طر موافقت باهندوان گوشت گاو را حرام ساخت0
- اصول دين نزد آنان پنج است (پانچ كهكها) يعني پنج كاف، زيرا اصول پنجگانهء شان، بزبان كورمكيه، به حرف كاف شروع ميشود، اصول خمسهء شان عبارت است از:
1-گذاشتن موي، بدون كوتاه كردن، ازگهواره تاگور، البته بخاطر مانع شدن از دخول بيگانگان در ميان ايشان به قصد جاسوسي، [ يعني اگر كسي بخواهد كه به قصد جاسوسي درميان شان داخل گردد، وي افشاء شودٍ ]0
2-بايد مرد، دستانهء آهنين درهر دو دست خود به نيت تواضع واقتداء به درويشان، نمايد0
3-بايد مرد، زير تنبان خود نيكر( لباسي كه مشابه به لباس شناوران است ) بپوشدكه آن اشاره اي به سوي عفت وپاكدامني ميباشد0
4-بايد مرد شانهء خردي بر سر خود بگذارد تا توسط آن موي خودرا شانه نموده إصلاح نمايد.
5-بايد سيك يك نيزه يا شمشير كوچك با خود به طور مداوم داشته باشد،كه آن إظهار آمادگي وقوت بوده در صورت لزوم از خود دفاع نمايد.
-معتقد اند كه اين  أمور از جانب نانك نيست بلكه آنهارا خليفهء دهم (غوبند سنغ) كه تدخين را نيز بر اتباع خود حرام نموده بود وضع كرده است،   ومقصدش از وضع آنهامتميز بودن شان از تمام مردمان ديگر ميباشد.
-معلمين سيك از معجزات و از قصه هاي خرافي و أفسانوي انكار مينمايند، ولي با وجود آن سيك ها چند معابد خويش را ( غور دوارا )، بناءًَبرآن قصه هاي أفسانوي كه از معجزات واقع شده حكايت ميكند، اعمار كرده اند.
-مرتبه ومنزلهء ديني معلم ( غورو ) بعد از مرحلهء پروردگار ميباشد، همان معلم است كه ( به عقيدهء ايشان )سوي حق وصدق رهنمائي مينمايد، ايشان پروردگاررا توسط اشعار ديني كه معلمين به رشتهء نظم درآورده اند، عبادت ميكنند.
-معتقد اند كه تكرار نمودن اسماء الله ( الناما) انسان را از گناهان پاك نموده، منابع شر وفساد را در نفوس از بين ميبرد، و خواندن اشعار (كيرتا) و تأمل نمودن با رهنمائي معلم ( غورو) همهء اينها انسان را به خداوند متصل ميسازد.
-به اين عقيده اند كه روح هر معلم از وي نقل نموده به معلم ديگر كه در پي آن قرار دارد تعلق گرفته است.
-نزد آنان پيشگوئي هائي قرار دارد بنام ( سا و ساكي) صد قصه كه منسوب به سوي معلم غوبند سنغ بوده پيرامون انقلاب در حكومت موجوده  و آمدن نجات دهنده اي كه ميايد و دين سيك را در تمام اكناف جهان به نشر ميرساند، ميچرخد.
-معتقد به تكرار ولادت و موت انسان (كارما) هستند، طوريكه زندگي آيندهء  انسان در روشنايى زندگي سابقه تقرر ميابد، و نجاتش نيز بر همين مرحله موقوف ميباشد.
-رهنمائي معلم ( غورو) براي رسيدن به مرحلهء ( موكا) ضروري به شمار ميرود.
-عدد پنج را تقديس مينمايند كه آن عدد معنى صوفيانه اي در سرزمين پنجاب دارد، يعني نهرهاي پنجگانه.
-اختلافات ديني را مجلس ديني حل و فصل مينمايد كه در ( امرتيسار) برگذار ميگردد، فيصله هاي اين مجلس از قوت روحي زيادي برخوردار ميباشد.
-نزد آنان طبقه ديني وجود ندارد كه مشابه به طبقهء برا همهء هندوان باشد، زيرا ايشان همانطور كه اختصاص تعاليم ديني را به طبقهء برا همه نپذيرفته اند، به شكل عموم از طبقات هندوان انكار ميورزند.
-خود را به اعتبار نسب تقسيم مينمايند .. كه از جملهء آنان است الجات ( قبائل زراعت پيشه) و غير الجات، و مذاهبي، كه ايشان طبقهء پائين و حقير هستند، ولي حالت ايشان از طبقات حقير نزد هندوان، خيلي بهتر است.
-تنها با يك زن ازدواج ميكنند و بس.
-عيدهاي سيكها همان عيدهاي هندوان  شمال هند است، ولي به اضافه نمودن عيد مولود معلم ( غورو) اول و آخر، و عيد ياد بود از شهادت معلم پنجم و نهم.
دوم: خواص ( باختا):
سيك ها مورد شكنجه و فشار مغول ها قرار گرفتند و آنان دو معلم ايشان را اعدام كردند، شديدترين مغول در مقابل آنان نادرشاه ( 1738-1839م) بود كه بالاي شان تعرض نموده آنهارا مجبور به فرار در كوه ها و دره ها نموده بود.
-غوبند سنغ كه معلم دهم ايشان است، دست به ايجاد تنظيم ( باختا) يعني تنظيم خواص زد، كه مردان اين تنظيم بنام ( اسودا) وزنانش بنام ( لبوات) ياد ميشد.
-جوانان سيك خواهش داشتند كه اهليت آنرا پيدا كنند كه از جملهء رجال و افراد تنظيم خواص بگردند و به تعاليم آن اطلاع يابند.
-تنظيم خواص مجموعه اي از جوانان بود كه مرتبط به يك نظام سلوكي و ديني شديدي بودند، كه بخاطر حق و عدالتي كه به آن عقيده داشتند، مشغول جهاد و نماز بودند، و از مخدرات، مسكرات، و دخانيات پرهيز ميگردند.
-بعد از سال 1761م، هنگام ضعيف شدن مغول آنان بالاي پنجاب حاكم شدند، و سال 1799م لاهور را تصرف نمودند، وسال 1819م حكومت شان تا مناطق باتان امتداد يافت، و در دوران مهراجا را نجيت سنغ (ت 1839) دولت شان تا دروازهء خيبر رسيده بالاي افغانها غلبه حاصل نمودند.
-وقتي  انگليس آمد ميان آنها و ميان سيكها جنگهائي به وقوع پيوست  و سيكهارا مجبور ساخت كه عقب بروند و به نزد نهر سوتلج توقف نمايند، كه همين منطقه به حيث سرحد جنوب شرق دولت سيكها شناخته شد.
-بعدا شكست ها و عقب نشيني هاي زيادي كردند، و بريطاني ها آنان را مجبور ساختند كه تاوان زيادي به ايشان بپردازند، جامو و كشمير را  نيز تسليم نموده در لاهور پايگاهي به بريطانيا قائل شدند كه از آنجا امور باقي مملكت سيكها را اداره كنند.
-بعد از آن، دوستي شان با انگليس خيلي گرم شد، بلكه در اشغال پنجاب با آنان همكاري نمودند.
-سيكها سال ( 1857م) آلهء دست انگليس گرديدند كه توسط آنها حركات ضد خويش را خاموش ميساختند.
-سيكها امتيازات زيادي از انگليس حاصل نمودند كه از آنجمله است دادن زمين هاي زراعتي و رسانيدن آب به آنها توسط كندن نهرها، به همين سبب زندگي مادي شان خيلي خوب شد و از ديگر ساكنين منطقه در اين مورد امتياز داشتند.
- در جنگ جهاني اول زياد تر از 20% لشكر هند بريطاني را سيكها تشكيل ميدادند.
-وقتي ميان آنان و بريطانيا مشكلات ايجاد شد، باحركت گاندي در آزادي خواهي يگجا شدند.
-بعد از سال 1947م بين دو دولت هند و پاكستان تقسيم شدند، كه در أثر مصادماتي كه ميان آنها و مسلمانان واقع شد  دو و نيم مليون آنان مجبور به ترك پاكستان شده به هند رفتند.
-حكومت هند امتيازات سيكها را كه از انگليس به دست آورده بودند لغو نمود، و اين امر باعث شد كه آنان در طلب پنجاب به حيث وطن خويش برآيند.
-در عقب درگيري هاي ادامه دار ميان هندوها و سيكها، اندراگاندي رئيسة الوزراء هند، در ماه يونيو 1984م امر به داخل شدن در معبد طلائي امرتيسار نمود و در آنجا جنگ شديدي ميان طرفين درگرفت و تقريبا 1500 تن از سيكها و 500 تن از لشكر هند به قتل رسيد.
-در 31 اكتوبر 1984م بخاطر انتقام از داخل شدن معبد، سيكها اقدام به كشتن رئيس الوزراء نمودند، وبعد از ترور آن درگيريهائي ميان طرفين صورت گرفت  و به سبب آن چند هزار سيك كشته شد، كه بعضي آن را نزديك به پنج هزار تخمين ميكند.
-سيكها در دوران حكومت خويش در سختگيري، ظلم، ستم، و شدت بالاي مسلمانان معروف بودند، از قبيل منع كردن مسلمانان  از اداء فرائض ديني، اذان و بناء مساجد در قريه هائي كه اكثريت ميداشتن