ته باشد كه از آن حمايت نمايد، زيرا خداوند آنقدر كه توسط سلطان امور را پيش ميبرد توسط قرآن نمي برد.
-امير و شيخ به نشر دعوت خويش در نجد ادامه ميدادند، وقتي امير وفات نمود پسرش عبد العزيز بن محمد (1111-1218هـ) جانشين پدر گرديده به  پيشبرد دعود با شيخ ادامه دادند، تا آنكه شيخ در درعيه وفات نموده همانجا دفن گرديد.
-از جملهء مددگاران، شاگردان، اولاد و نواسه هاي شيخ كه هر كدام شان شخصيات مهم دعوت گرديدند:
-سعود بن عبد العزيز بن محمد بن سعود ، كه با شيخ ملاقات داشت و پيش وي درس خوانده و از وي علم آموخته است.
-حسين بن محمد بن عبد الوهاب، قاضي قريهء درعيه.
-علي بن محمد بن عبد الوهاب، عالم بزرگ، و پرهيزگار، كه از خداوند عزوجل شديدا خائف بود، منصب قضاء برايش عرضه كرده شد ولي قبول نكرد.
-عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب ( 1165-1242هـ) در دوران سعود بن عبد العزيز بن محمد بن سعود به حيث قاضي درعيه ايفاء وظيفهء نمود، فهم و معرفت دقيقي داشت، در مصر وفات كرد.
-ابراهيم بن محمد بن عبد الوهاب : عالم، فاضل و مدقق بود.
-عبد الرحمن بن خميس، امام قصر آل سعود در درعيه و قاضي زمان عبدالعزيز  و سعود پسرش.
-حسين بن غنام صاحب كتاب ( روضة الأفكار)  وي خيلي عالم پرمعلومات بود.
-شيخ عبد اللطيف بن عبد الرحمن بن حسن بن محمد بن عبدالوهاب صاحب كتاب ( تأسيس التقديس في الرد علي داود بن جرجيس) و كتاب ( مصباح الظلام في الرد علي شيخ الامام).
-سليمان بن عبدالله بن محمد بن عبد الوهاب ( 1200- 1233هـ) شخص ذكي و شجاعي بود كه وي را ابراهيم باشا بعد از سقوط درعيه به قتل رسانيد، كتاب (تيسير العزيز الحميد في شرح كتاب التوحيد) را همين شخص نوشته است.
-عبد الرحمن بن حسن بن محمد بن عبدالوهاب ( 1193-1285هـ) وي شخص عالم و با وجاهتي بود، نزد جد خود شاگردي نموده از وي أخذ علم نموده است، وظيفهء قضاء و تدريس را ايفاء مينمود، كتاب (الرد النفيس علي شبهات داود بن جرجيس) را وي نوشته است.
-شيخ محمد بن ابراهيم از نواسه هاي شيخ، در دوران ملك فيصل- رحمه الله تعالى – به حيث مفتي ايفاء وظيفهء مينمود، وي در علم، متانت شخصيت، استقامت در امور ديني و دنيوي، معروف بود.
-و از جملهء شخصيات بارزشان جناب شيخ عبد العزيز بن باز، رئيس عمومي فعلي ادارات بحوث علمي، افتاء، دعوت و ارشاد، درمملكت عربستان سعودي، به شمار ميرود.
افكار ومعتقدات:
-شيخ مؤسس در مباحث خود، حنبلي المذهب بود، ولي در فتاواي خود جائيكه دليل آنچه مخالف مذهب است ترجيح ميداشت، در آنصورت به مذهب التزام نمي كرد [ بلكه مطابق همان دليل راحج وقوي فتواي خود را صادر ميكرد]، بنابر آن دعوت سلفي چنين مشهور شده كه در اصولش  بي مذهب ودر فروع حنبلي ميباشد.
-دعوت به سوي باز كردن دروازهء اجتهاد نمود، در حاليكه بعد از سقوط بغداد در سال 656هـ  بسته شده بود.
-تأكيد در رجوع نمودن به سوي كتاب الله وسنت رسول الله (ص) نمود، و به اين نكته نيز تاكيد كرد كه هر امري از امور عقيده تا وقتيكه مستند به سوي دليل مستقيم و روشن از كتاب الله و يا سنت نبوي نباشد بايد پذيرفته نشود.
-در فهم دليل و استناد به آن بر طريقهء اهل سنت و جماعت روان است.
-دعوت به سوي پاك نمودن مفهوم توحيد نموده از مسلمانان ميخواهد كه به همان توحيدي رجوع كنند كه مسلمانان صدر اول اسلام بودند.
-توحيد اسماء و صفات : كه آن عبارت است از ثابت ساختن اسماء و صفاتي كه خداوند به خود ثابت كرده و يا پيامبرش به وي ثابت نموده است، البته بدون تمثيل، تكييف و تأويل.
-تركيز و توجه به مفهوم توحيد عبوديت ( أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت) «سورهء النحل: 116» يعني خدا را عبادت كنيد و از طاغوت اجتناب ورزيد.
-احياء و زنده ساختن فريضهء جهاد، شيخ نمونه و الگوي يك شخص مجاهد بود كه براي فتح بلاد ميرفت، و دعوت خويش را به نشر رسانيده مظاهر و علامات شرك را كه مردم به آن گرفتار شده بودند، از بين ميبرد.
-از بين بردن بدعات و خرافاتي كه در آنوقت به سبب جهل و جمود مردم، انتشار يافته بود، از قبيل: 
* زيارت قبري كه گمان ميكردند وي ضرار بن الأزور صحابي است، و از وي قضاء حاجات خويش  را ميخواستند .
* زيارت قبري كه ميگفتند :  وي زيد بن الخطاب رضي الله عنه است.
* رفت و آمد پيش درختي كه ميگفتند: آن درخت ابودجانه است، و نيز درخت ديگري كه بنام « الطرفيه» ياد ميشد.
* زيارت غاري كه بنام غار بنت الامير « غار دختر پادشاه » ياد مي شد.
-تقسيم توسل به دو نوع:
* توسل مرغوب وجائز كه آن عبارت است از توسل جستن توسط اسماء الله الحسنى 
* توسل بدعي و منهي عنه و آن عبارت است از توسل جستن توسط ذوات فاضله مثل «به جاه رسول، به حرمت شيخ فلاني…».
-منع از آباد كردن قبر ها، لباس انداختن بر آنها وديگر بدعت هاي مشابه به آن.
-مقابله با خرافات طرق صوفيه و با آنچه در دين داخل كرده اند كه قبلا آنها در دين وجود نداشت.
-تحريم قول در بارهءخدا [ودر بارهءدين خدا] بدون علم، ( وأن تقولوا علي الله مالا تعلمون) «أعراف : 33» يعني: اين نيز بر شما حرام است كه بالاي خداوند آنچه را  إفتراء كنيد و بگوئيد كه نميدنيد.
-هر چيزي كه شارع از آن سكوت نموده ودر باره اش چيزي نگفته آن چيز عفو بوده براي هيچ كس جائز نيست كه آنرا حرام، يا واجب، يامستحب، ويا مكروه بسازد،(ياأيها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم) « المائده: 101 » يعني : اي كساني كه ايمان آورديد از اشيائي پرسان نكنيد كه اگر آشكاركرده شود براي شما غمگين ميشويد.
-ترك كردن دليل روشن واستدلال به لفظ متشابه طريقهء اهل زيغ ، مثل رافضه و خوارج ميباشد، (فأماالذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ماتشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تأويله ) (آل عمران : 7). يعني:كسانيكه در دلهاي شان كجي وجود دارد بخاطر طلب فتنه متشابهاتش را جستجو ميكنند تا تأويل آنرا بدانند0
-پيامبر r گفته است كه حلال روشن وواضح بوده حرام نيز روشن ومعلوم است، درميان ايندو امور مشتبه وجود دارد، پس كسيكه اين قاعده را توجه نكند وبخواهد كه درهر مسأله كلام روشني ايراد كند ومسأله را واضح سازد آن شخص خودش هم گمراه ميشود و ديگران را هم گمراه ميسازد 0
-شيخ انواع و مراتب شرك را چنين توضيح داده است :
1-شرك اكبر: كه عبارت است از شرك عبادت شرك قصد، شرك طاعت، وشرك
محبت0
2-شرك اصغر : كه عبارت است از رياء وخودنمائي، پيامبر (ص)درحديثي كه حاكم روايت نموده است چنين فرموده : ( اليسير من الرياء شرك) يعني اندكترين رياء شرك است0
3-شرك خفي : گاهي بندهء مؤمن درحالي به آن گرفتار ميشود كه خودش نمي داند، چنانكه پيامبر (ص) فرموده است : (الشرك في هذه الأمة أخفي من دبيت النملة السوداء علي صفاة سوداء في ظلمة الليل ) يعني : شرك در اين امت خفي تر از رفتار مورچهء سياه بالاي سنگ سياه ، در تاريكي شب است0
-اين دعوت در راه بيدار سازي فكر امت اسلامي، بعد از آنكه بالايش پرده اي از بازنشسته گي، خمود، وتقليد كوركورانه كش شده بود، كار وفعاليت نمود0
-توجه به تعليم عامه وبا فرهنگ ساختن شان، بازساختن گوشهاي دانش