ن حزب سلامت در پارلمان كه پنجاه نماينده است، 95% مثقفين و روشنفكران مجلس را تشكيل ميدهند.
-حزب سلامت در مقابل ماسونيه به پاخاست و خواستار تجديد نظر در محافل آنان گرديد، و در راه كشف حقيقت ايشان، كه موقف دشمنانه بادين و وطن دارند، كار و فعاليت مينمايد.
-در همان دوري كه حزب در حكومت شريك بود قوه هاي تركيه در قبرص مداخله نموده پيروزي نظامي قويى به دست آورد.
-حزب به سوي تغيير قانون اساسي تركيه كه كمال وضع كرده بود دعوت نمود.
-در يناير 1975م حزب از پارلمان خواست كه دستوري صادر نمايد كه طبق آن به بني عثمان اجازهء بازگشت به وطن شان داده شود، آنان بعد از به قدرت رسيدن اتاترك و صدور فرمان 3/3/1924م از وطن شان اخراج گرديده بودند.
-در تركيه دو صحيفه وجود دارد كه نظريات و افكار حزب را به نشر ميرسانند و آندو عبارت اند از: ( مللي جازيت) و (يني دور).
-انتقادي كه بالاي حزب ميشود اينست كه حزب مصارفي را كه بايد در تربيه و كارهاي تنويري مصرف كند در  جمع نمودن و زياد ساختن افراد مصرف ميكند. 
ريشه هاي فكري اعتقادي :
-افكار و معتقدات شان در جوهر خود اسلامي بوده مأخوذ از كتاب الله و سنت رسول الله (ص) ميباشد، و در تأكيد مفاهيم ديني بر طريقهء اهل سنت وجماعت روان هستند.
-حزب سلامت از مفكورهء ديني فراموش شده اي كه جماعت نور آنرا در تركيه درست كرده بود و در راه استحكام و حفظ آن كار كرده بود،  نيز استفاده نموده است، اگرچه طرفداران جماعت نور همه اش در اين حزب جديد جذب نشدند.
-حزب سلامت درحقيقت ادامهء همان حزب نظام وطني بوده وحزب فعلي رفاه ادامهء آندو حزب بشمار ميرود.
انتشار و جاهاي نفوذ:
-سرزمين تركيه جاي گسترش اين حزب اسلامي ميباشد، حزبي كه بخاطر بيدار ساختن روحيه اسلامي، وحفظ ثقافت و فرهنگ اسلامي در تركيه كار و فعاليت مينمايد، البته اين كار و فعاليت بعد از آنست كه نزديك بود شعله و نور آن، به سبب غربگرائي و علمانيت، بكلي خاموش شود.
-بر أثر توجه حزب سلامت مدارس اسلامي رو به افزايش نهاده به 2800 مدرسه براي حفظ قرآن كريم بالغ ميگردد، مدارس ائمه  وخطباء به 172 مدرسه رسيده است، چهار معهد عالي افتتاح گرديده كه در آنها 24 هزار شاگرد درس ميخوانند، علاوه بر آن (5000) استاد، مضمون اخلاق را، كه آن در تركيه حقيقتا همانا مضمون دين است، تدريس مينمايند.
مراجــع:
1- العلمانية و آثارها على        عبد الكريم مشهداني- منشورات المكتبة ا لدوليه بالرياض 
     الاوضاع الاسلامية في        -مكتبة الخافقين بدمشق -ط1- 1403هـ  /1983م
     تركيه
2- الموسوعة الاسلامية            فتحي يكن- دار البشير- عمان-ط1- 1403هـ/
    (دو جلد)                        1983م.
3-الحركة الاسلامية الحديثة       مصطفى محمد- آلمان غرب- ط1-  1404هـ/1984م.
    في تركيا                            
4-مجلة الشهاب البيروتيه          شمارهء پنچم- سال نهم- 1974م             
5-مجلة الشهاب البيروتيه          شمارهء ششم- سال نهم –1975م.
6-مجلة المجتمع الكويتيه            شمارهء 296- سال هفتم- ابريل  1976م.                                          
7-صحيفة الميثاق المغربيه         شمارهء 291- ربيع الثاني- 1399م.
8-مجلة القبس الكويتيه            12 ابريل 1977م- به نقل از صحيفهء انجلس تايمز.
 
دعوت سلفية و يا دعوت
شيخ محمد بن عبد الوهاب
تعريف:
دعوت سلفيه پيشتاز و قدوهء حركات اصلاحي ميباشد، حركاتي كه در دوران  تخلف وجمود فكري درعالم اسلامي، قدم به ظهور نهاده اند، به سوي بازگشت عقيدهء اسلامي به طرف منابع و اصول صاف آن دعوت نموده تأكيد بر پاك ساختن مفهوم توحيد از انواع و اقسام شركي كه به آن خلط شده است، مينمايد، بعضي كسان بالاي اين دعوت نام « وهابي» را اطلاق ميكنند، كه اشاره به سوي نسبت آن به سوي مؤسسش محمد بن عبد الوهاب، ميباشد.
تأسيس و افراد برازنده:
-محمد بن عبد الوهاب مشرفي، تميمي نجدي ( 1115-1206هـ) (1703-1791م) .
-در قريهء عيينه نزديك به رياض تولد شده، علوم ابتدائي خودرا نزد پدرش فرا گرفت، وقتي سنش به بيست رسيد قرآن كريم را حفظ نموده چيزي از فقه حنبلي و از تفسير و حديث خوانده بود.
-به خاطر حج به مكه رفت و از آنجا براي آموختن علوم شرعي به مدينه منوره سفر نموده در آنجا با شيخ خود محمد حيات سندي،  (ت 1165هـ) صاحب حاشيه بر صحيح بخاري، ملاقات كرد و از وي خيلي متأثر گرديد [يعني درس و علوم شيخ بر وي تأثير زيادي انداخت].
-دو باره به قريهء عيينه بازگشت نموده سال ( 1136/1724م) به طرف عراق سفر نمود تا از بصره، بغداد و موصل ديدار نمايد، در هر يكي از اين شهرها با مشائخ و علماء ملاقات نموده از آنها علم مياموخت.
-بصره را جبرا به قصد احساء ترك گفت و از آنجا به سوي حريملاء رفت زيرا   پدرش به آنجا انتقال نموده به حيث قاضي كار ميكرد، و در همين منطقه سال                                   ( 1143هـ/1730م)  شروع به دعوت علني به سوي توحيد نمود، ولي ديري   نگذشت كه تعدادي از مردم آنجا پلان قتلش را طرح نمودند و شيخ به همين سبب آنجارا ترك گفت.
-به طرف عيينه رفته دعوت خودرا به امير آنجا ( عثمان بن معمر) عرضه نمود، امير [دعوتش را پذيرفته] با وي در ويران كردن قبرها و قبه ها و در سنگسار كردن زني كه زنا كرده بود و به آن اعتراف نموده بود، كمك كرد.
-امير احساء عريعر بن دجين مكتوبي به سوي امير عيينه فرستاد و به وي فرمان داد كه شيخ را از دعوت منع نمايد، بنابر آن بخاطري كه امير عيينه زير فشار قرار نگيرد شيخ آن قريه را ترك نمود.
-سال 1158هـ به طرف درعيه مقر امارت آل سعود حركت نموده به نزد محمد بن سويلم عريني به حيث مهمان اقامت نمود و در آنجا شاگرداني به اطرافش جمع شدند و شيخ را عزت و اكرام نمودند.
-امير محمد بن سعود كه از ( 1139-1179هـ) حكومت نمود، از آمدن شيخ اطلاع حاصل نموده به نزد شيخ آمدو از وي اظهار قدرداني كرد و بر حمايت و تأييدش تعهد سپرد و در ميان آندو گفتگوي آتي صورت پذيرفت كه آنرا به خاطر اهميت تاريخي اش ذكر مينماييم:
امير: بشارت باد برايت به بلادي كه بهتر از بلاد تو است و همچنان بشارت باد برايت به عزت و قوت.
شيخ: من ترا نيز بشارت ميدهم به عزت و وقار و به كلمهء  لا إله إلا الله، كسيكه به آن تمسك جست، و مطابق آن عمل نموده كمكش كرد توسط آن شهرها و انسانها را متصرف ميشود، و آن كلمهء توحيد است، كلمه ايست كه پيامبران عليهم السلام به سوي آن دعوت كرده اند،  و زمين را بندگان مسلمان خداوند به ميراث ميبرند.
بعد از آن امير بالاي شيخ دو شرط گذاشت :
1-از نزد آنان كوچ نكند و ايشان را تبديل به ديگران نكند [يعني از نزد آنان به نزد ديگران نرود].
2-شيخ از گرفتن آنچه امير عادت دارد كه در وقت ميوه از مردم درعيه ميگرد، منع نكند.
-در بارهء شرط اول شيخ گفت: دستت را دراز كن نا با تو بيعت كنم … «الدم بالدم و الهدم بالهدم» [ضرب المثلي دست كه در وقت اظهار موافقت كامل و ايستادگي بر تعهد تا آخر، گفته  ميشود]. 
-در بارهء شرط دوم شيخ چنين گفت : اميد است كه خداوند براي تو فتوحاتي نصيب كند و در عوض آنچه ميگيري غنيمت هائي نصيب نمايد كه  بهتر از آن باشد.
-شيخ معتقد بود كه در پهلوي حق، بايد قوتي وجود داش