و بند در جوامع غربي مي توان به آثار زير اشاره كرد:
1-	از هم گسيختگي اخلاقي:
از هم پاشيدن اخلاق و كودتاي شهواني. غلبة شهوات حيواني بر انسانيت انسان. تباه شدن حيا و عفت در بين زنان و مردان و سلب آسايش از جامعه و... همه از آثار بي بند و باري و آزادي جنسي هستند.
كندي رئيس جمهور پيشين آمريكا در يك اعتراف مشهور كه در سال 1962 توسط روزنامه ها پخش شد. اظهار داشت: «جوانان آمريكايي پوچ و خام و از هم گسيخته و در لجنزار شهواني غرق شده اند. شش هفتم آنها به علت فساد اخلاقي لياقت و توانايي خدمت سربازي را ندارند، به عنوان يك مسئول آمريكايي هشدار مي دهم كه آيندة آمريكا در خطر است»  
2-	انتشار فرزندان نامشروع
انتشار فرزنداني كه بصورت غير قانوني متولد شده اند يكي از آثار آشكار بي بند و باري جنسي و برداشته شدن حجاب از بين جامعه است و از گزارشات متعددي كه از دختران حامله در دبيرستانهاي امريكا تهيه شده آمار وحشتناكي بدست‌ آمده است و اينك به تازه ترين سرشماريي در اين مورد مي پردازيم در اين گزارش آمده است كه بيش از يك سوم متولدين سال 1983 در نيويورك. كودكاني هستند كه از راه نامشروع و غير قانوني به دنيا آمده‏اند و اكثر آنها از دختراني متولد شده اند كه سن آنان از 19 سال پايينتر است. تعداد اين كودكان 112353 نفر يعني 37% از كودكان متولد شده در نيويورك است.
3- افزايش تعداد كساني كه علاقه به ازدواج و زندگي زناشويي ندارند:  
وجود راه هاي ارضاي غرايز شهواني بدون دردسر و پيگرد قانوني و بدون تحمل هزينه هاي ازدواج سبب شده كه بسياري از جوانان اين راه آسان را انتخاب كنند و به گمان خود بجاي زندگي راكد و تكراري هر روز با يكي در فضاي تنوع به سر برند و روزهاي جواني را با اين و آن  سپري كنند. از سوي ديگر از دام تكليف هاي همسر داري و هزينه هاي پرورش فرزندان نجات يابند. نتيجة چنين فرهنگي وجود دختران سرگردان بي شماري است كه روزهاي جواني را بدون همسري مي گذرانند كه در كنار او به آرامش برسند. وقتي به سن پيري رسيدند همچون كالايي فرسوده به گوشه اي پرتاب خواهند شد.
4- افزايش طلاق و فروپاشي خانواده ها
مشكلات و موانع بسياري در راه ازدواج قد برافراشته اند و در صورت ازدواج پيوند بين زن و شوهر چندان محكم و مطمئن نيست چنانكه بين زن و مرد نامحرم در جامعه محدوديتي وجود نداشته باشد كسي حاضر نيست اين همه موانع و مشكلات را تحمل كند و حتي به فرض ازدواج هم. خانواده خيلي زود فرو مي پاشد و با كوچكترين بهانه پيوند زن و شوهر از هم مي پاشد و نسبت طلاق در آمريكا روز به روز با رشد وحشتناكي افزايش مي‏يابد.
5- افزايش بيماري هاي وحشتناك
بيماريهاي مسري. اختلالات عصبي و رواني، ديوانگي و ناهنجاريهاي جسمي و رواني هر ساله هزاران قرباني مي گيرد. ايدز اين خطرناكترين بيماري است كه سالهاي زيادي از كشف آن نمي گذرد. اين بيماري سيستم دفاعي بدن را در مقابل ميكروب و بيماريهاي معمولي نابود مي سازد و چنانكه در گزارشهاي پزشكي و آمارگيري هاي رسمي كه از نشريات و روزنامه هاي جهان منتشر مي شوند، اين بيماري جان مليونها انسان را تهديد مي كند.
در اينجا بايد به عظمت اسلام و معجزة پيامبر اعتراف نمود كه مي فرمايد: «ميان هر قومي كه فساد و فحشاگري گسترش يابد و آن قوم در ارتكاب گناه گستاخ شوند طاعون و بيماريهايي در ميان آنان گسترش مي يابد كه در ميان گذشتگان آنان وجود نداشته است»
دعوتگران اختلاط نامشروع و بي بند و باري و از هم گسيختگي اخلاقي چرا مي خواهند اين همه درد و بلا را به جامعة ما تزريق كنند حال آنكه خداوند ما را از آن بر حذر داشته است.
6- از بين رفتن محبت
بي گمان در بسياري از كشورها فسق و فساد پنهاني جايگزين فساد و بدكاري علني شده است، كه به شكل آزاد و بصورت امري روا انجام مي گيرد. بنابراين آزادي جنسي و محبت از شخصي به شخص ديگر در ذات خود محبت واقعي را از بين مي برد، زيرا تا زماني كه انسان به مقصود نرسيده است محبت همان چيز را دارد و همينكه به هدف خود رسيد در پي به دست آوردن محبت ديگري و در واقع به دام انداختن ديگري است. اين بود گوشه‏اي از بي بند و باري كه در اروپا و آمريكا رواج دارد و هر روز زيادتر مي شود.كساني كه در سرزمين ما و ديگر سرزمينهاي شرق، حجاب را نمي پسندند حتما در نظرشان همين طرز زندگي است و همة حواس و شعورشان تحت تأثير مظاهر فريبندة اين نوع زندگي واقع شده است. اينجا سؤالي مطرح است كه آيا اين مردم حاضرند كه عواقب تاريك و شوم اين نوع زندگي را قبول كنند يا نه؟ و يا به عبارت ديگر آيا ايشان راضي هستند كه به نتايج عملي اين نظريات و مبادي بروند يا نه؟ در پاسخ به سؤال مزبور آنها چند گروه مي شوند. گروهي از ايشان نتايج آنرا با كيفيت مي دانند و به‌ آن رضايت دارند و آنرا از آثار روشن و درخشان زندگي غربي مي دانند و نمي خواهند كه آن نتايج را بپذيرند و فقط منافع مادي و شهوتراني آنها را به اين زندگي وادار ساخته است.
گروه سوم نه اين نظريات را مي دانند و نه از نتايج آن خبر دارند و نه مي خواهند كه رابطة بين اين نظريات و نتايج آن را بدانند بلكه مي خواهند چيزي را كه در دنيا معروف و مشهور است از آن پيروي كنند. اي گروه هاي  سه گانه چنان با هم آميخته شده اند كه در وقت مباحثه كسي نمي تواند آنها ا از هم تشخيص دهد لذا از ضروريات مهم آن است كه اين گروه هاي سه گانه از هم جدا شوند و جداگانه بررسي شوند.گروه اول كساني هستند كه به فلسفه، نظريات و اصول مدنيت غربي ايمان دارند و خود را تسليم آن نموده اند. آنها در همة امور با طرز فكر غربي فكر مي كنند و با عينك مؤسسين تمدن جديد اروپا به آن مي نگرند و آرزو دارند كه زندگي مدني مملكتشان را مطابق اروپا پايه گذاري نمايند. لذا آخرين هدفشان از تعليم و تربيت زن اين است كه او روش بدست آوردن روزي را ياد بگيرد و در عين حال نقل و نبات مجالس بوده فن اشباع غرايز و مقام و منزلت او در خانواده اين باشد كه مانند مردان يك عضو كاسب و نان آور بوده و سهم خودش را خودش بدست بياورد.
همچنين وظيفة ملي زن را اين مي دانند كه به  يكي از خدمات اجتماعي سرگرم باشد در پستهاي دولتي و كشوري و در مجالس و كنفرانسها حاضر باشد و... اين است زندگي ايده آل در نظر اين گروه غرب زده كه زندگي فقط زندگي غربي مي باشد. اين نوع زندگي را نه تنها فلسفة اخلاقي حمايت مي كند بلكه اصول دمكراسي غربي و نظام سرمايه داري نيز تقويت و مساعدت مي كند و اين قواي سه گانه براي غربي ساختن نظام زندگي دست به دست هم مي دهند. تمام اين رذائل و پستي ها به نفع سرمايه دار تمام مي شود و بخاطر همين نظام سرمايه داري است كه اين كارها در شهرهاي بزرگ و كوچك رواج پيدا مي كند، همين نظام است كه زنها را مجبور به كار مي كند و همين نظام است كه جلوگيري از بارداري را تبليغ مي كند و همه نوع وسايل و داروهاي جلوگيري را در اختيار مردم مي گذارد تا بتوانند آزادانه تر به نقشة آنها عمل كنند.غرب زدگان شديدترين اعتراضات را بر حجاب وار