ی عُمَر ساکت بود و چیزی نمی گفت.
10) منبع مذکور/128.هنگامیکه پیامبر(ص) در کودکی با عمویش ابوطالب به شام رفت و بُحَیرای راهب به ابوطالب گفت: آگاه باش یا اباطالب که این بهترین همه خلق است به روی زمین، برو او پیامبر خدای است»(1). در آن هنگام ابوبکر صدّیق نیز همراه آنان بود. «و نخستین سفر او آن بود، و ابوبکر صدّیق با ایشان ببود اندر آن راه»(2).
بعید به نظر نمی‌رسد که ابوبکر از جریان بُحیرا آگاه شده باشد و همین آگاهی، در ایمان آوردنش به پیامبر سهم بسزائی دارد.
--------------------------------------------------
1) منبع مذکور/21،20.
2) منبع مذکور/21،20.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:91.txt">الف: انوری ابیوردی (وفات 583)</a><a class="text" href="w:text:92.txt">ب: افضل الدین خاقانی شروانی (500-595)</a><a class="text" href="w:text:93.txt">ج: حکیم نظامی گنجه‌ای (وفات 602-614)</a><a class="folder" href="w:html:94.xml">د: شیخ فرید الدین عطّار نیشابوری (537-627 -628)</a><a class="text" href="w:text:99.txt">هـ: شیخ شهاب الدین ابوحفص عُمَر سهروردی (539-632)</a><a class="text" href="w:text:100.txt">و: محمّد عَوفی (572- 635 هـ ق)</a><a class="folder" href="w:html:101.xml">ز: جلال الدّین مولوی (604- 672هـ)</a><a class="folder" href="w:html:121.xml">ح: سعدی شیرازی (وفات -691 ، 695)</a></body></html>اوحد الدین علی بن محمد بن اسحاق ابیوردی شاعر قصیده سرای مشهور قرن ششم، خلفای راشدین را با ویژگی هایشان این چنین می‎ستاید:
1-تشبیه خواجه سعد الدین اسعد به خلفا
در قصیده‎ای در مدح «خواجه سعد الدین اسعد» می‎گوید:
به سر مصطفی شریف قریش	که ز جمع رُسُل عزیز تر ست
به صفا و وفا و صدق عتیق(1) 	که ز دل، جان فروش و شرع خرست
به دلیری و هیبت عُمَری(2) 	که ظهور شریعت از عُمَر ست
به حیا و حیات ذوالنورین(3) 	که حقیقت مؤلف سُوَرست(4) 
به کف و ذوالفقار مرتضوی	که به حرب اندرون شیر نرست(5) 
(قصائد/65)

در این قصیده، صفا، صدق، وفای به عهد و اخلاص ابوبکر صدیق و دلیری، هیبت و صلابت عمر بن الخطاب و حیا و حیات عثمان بن عفّان و شجاعت علی بن ابی طالب و ارزش ذوالفقار وصف شده است.
2- ستودن قطب الدین مودود «شاه» به صفات خلفا
در قصیده‎ای در صفت بغداد و مدح قطب الدین مودود «شاه» اعتقاد ابوبکر، صولت عمر، خشوع عثمان، حکمت علی چنین می‌آید و ممدوح را به آن صفات متصف می‌کند:
به اعتقادِ ابوبکر و صولتِ فاروق                    به ترسکاری عثمان و حکمت حیدر
(قصائد/217).
3- در مناجات باری تعالی
در «مناجات باری تعالی» که با تسلط و رنگ آمیزی شاعرانه پرده‎های گوناگون و بدیع خلقت را منقّش می‌نماید و اشعاری به صولت رعد و تندر و غرش صاعقه و بلندای کوههای سر به فلک کشیده و امواج توفنده دریا و ... می‌سراید از خداوند پوزش می‎طلبد و خود را از تهمتهای زیر و معتقدات خلاف، بری می‎داند:
نه در خلافت بوبکر دم زنم به خلاف                      نه در امامت فاروق(6)  در مجال نُطَق
نه در نشستن عثمان چو رافضی بد گوی           نه در شجاعت حیدر چو خارجی(7)  احمق
سر خوارج خواهم شکافته چو انار                    دل روافض(8)  خواهم کفیده چون جوزق(9) 
یکی جریدۀ اعمال خود نکردم کشف                      هزار کس را کردم به مدح، مستغرق
کنون که عذر گناهان خویشتن خواهم                  ز دیده خون بچکد بر بدن به جای عرق
(قصائد/274).
4- هیبت و صولت عمر بن خطاب
در قصیده با شکوهی که در مدح «عماد الدین پیروز شاه» سروده است اینگونه از هیبت و صولت عمر بن خطاب سخن می‌گوید که؛ شیطان از سایه عمر می‌ترسد و هر جا که  قدرت دشمن شکن او جلوه کند، اثری از نیروی اهریمنی نخواهد بود و مکمّل ضربتهای مهلک عمر در نبرد با دشمنان دین، شمشیر برنده حیدر است:
معرکۀ مکر دیو، ظلّ عمر بشکند                    چرخ که نظّاره بود دید که منکر شکست
دین به عُمَر شد قوی گرچه پس از عهد او               باقی ناموس کفر خنجر حیدر شکست
(قصائد/92).
مکّه در سایه تدبیر و عدالت عمر آرامش دارد:
دیو چندان عَلَم زند که نَبّی                             مکّه بی سایه عُمَر دارد
(قصائد/126).
در قصیده‎ای که در مدح «احمد بن مخلص» آمده است ممدوح را مروج نام عمر و عدل او را عدالت عمری می‎نامد:
نام تو بسی تربیت نام عُمَر داد                        زان روی که عدل تو چو عدل عمر آمد
(قصائد/140).
در قصیدۀ مدحیّه «صدر الدین محمّد میراب مرو» چنین می‌گوید:
محمّد آنکه وزارت بدو نظام گرفت                      چنانکه دین محمّد به داد و عدل عمر
(قصائد/196).
5- ذوالفقار حیدر کرار
در قصیده‎ای که در مدح «سلطان خنجر» گفته است: خنجر دست سلطان سلجوقی را به ذوالفقار حیدر کرار تشبیه می‎کند:
در دست تو گویی که خنجر تو                             در دست علی، ذوالفقار باشد
(قصائد/132). 
در مدحیّه «امیر تاج الملوک ابوالفوارس» ممدوح را در نبرد با دشمنان، چون علی می‎شمارد:
ای در نبرد، حیدر کرار روزگار                         وی راست کرده خنجر تو کار روزگار
(قصائد/172).
در ابیات دیگری از ممدوح خود چنین یاد می‎نماید:
به روز جنگ، با دستان رستم                                   به پیش خصم، با پیکار حیدر
(قصائد/224).
شاه حیدر هاشم تَبَعِ احمد نام            که ز گردون، سریرست وز خورشید، کلاه
(قصائد/418).
تو بر پشت رخشی چو رستم خرامان                به کف ذوالفقاری چو حیدر گرفته
(قصائد/435). 
تیغ تو تیغ حیدر عربی                                 کوس تو کوس حیدر رازی
(قصائد/477). 
علی(رض) قهرمان پیکار درون و بیرون است هر جا سخن از زهد و عرفان به میان می‌آید علی جلوه می‌کند و هرجا نبرد با کفار و مشرکین رنگ آمیزی می‎شود ذوالفقار می‌درخشد.
----------------------------------------------------------------------
1) ابوبکر صدیق. 
2) ی نسبی است.
3) لقب عثمان بن عفّان است.
4) سُوَر جمع مکسر سورة است یعنی عثمان سوره های قرآن را جمع کرده است. 
5) دیوان انوری جلد اول قصائد به اهتمام محمد تقی مدرس رضوی/ بنگاه ترجمه و نشر کتاب/ چاپ دوم 1347.
6) عمر بن الخطّاب. 
7) دشمن علی بن ابی طالب. 
8) روافض نامی است که به تشیع تحریف شده صفوی اطلاق داده می‫شود. رافضیان آن عده از شیعیان افراطی و تکفیری هستند که همه‫ی صحابه ویاران رسول خدا ص جز تعداد بسیار اندکی را مورد لعن و نفرین قرار می‫دهند. و بر این باورند که پیامبر خدا ص حضرت علی را به عنوان خلیفه پس از خود انتخاب نمود ولی یاران رسول اکرم دستور پیامبر خویش را زیر پا نهادند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند. همچنین رافضیان چون نظام پادشاهی خلافت پس از پیامبر اکرم ص را میراث خاندان آن حضرت دانسته و دوازده امام معصوم پس از پیامبر تراشیده‫اند. غافل از اینکه ایمان به عصمت آن امامان در حقیقت طعنه ای است کشنده بر پیکر عقیده‫ی ختم نبوت رسول اکرم ص. متأسفانه امروزه بسیاری از شیعیان جهان و بخصوص کشور ما بدام این تندروان تکفیری افتاده اند و عقاید باطله و ضد قرآنی آنها که مخالف دستورات حضرت امیر المؤمنین است را نادانسته تکرار می کنند! (ب)
9) جوزق: غوزه و غلاف پنبه که هنوز پنبه آن را در نیاورده باشند. مدح پیامبر و خلفا
شاعر قصیده سرا و چیره دست قرن 6 هجری در قصیده‎ای که پیامبر(ص) را ستوده از خلفاء چنین سخن گفته است:
آورده روزنامه دولت در آستین                