ت قدم راست می‎نهم، چون نه راست بود، نی باوّل، و نی بآخر، همه بر هیچ بود. اکنون بدانستی که چه می‌باید کرد، بر سر کار اول قدم راست باید نهاد، تا مقصود حاصل شود»(5) .
5- سوال رسول اکرم(ص) از علی
رسول اکرم(ص) از امیر المؤمنین علی سوال کرد: ای علی! شش صد هزار گوسفند می‌خواهی، یا شش هزار دینار، یا شش هزار سخن؟ امیرالمؤمنین علی(رض) گفت: یا رسول الله ششصد هزار سخن می‌خواهم. رسول(ص) گفت: ششصد هزار سخن را در شش سخن جمع کردم، این را نگاه دار: «اول گفت یا علی: چون مردمان را ببینی که بفضائل مشغول باشند، تو به تمام کردن فریضه‎ها مشغول باش. دوم: چون مردمان را ببینی که به شغل دنیا مشغول باشند، تو به شغل آخرت مشغول باش. سوم: چون مردمان را ببینی که به عیب جستن یکدیگر مشغول گردند، تو به عیب تن خود مشغول باش. چهارم: چون مردمان را بینی که به آرایش دنیا مشغول باشند، تو به آرایش دین مشغول باش. پنجم: چون مردمان را بینی که بوسیلت جستن خلق مشغول باشند، تو بوسیلت حق مشغول باش. ششم: چون مردمان را بینی که به بسیاری عمل مشغول شوند، تا باخلاص و صفت عمل مشغول باش»(6) .
6- کوشش انسانهای وارسته
انسانهای وارسته و مصلحان راستین می‌کوشند که بدکاران و فاسدان را به اسلام دعوت کنند و آنان را از شقاوت و بدبختی نجات دهند: «اما ولی باشد که صدهزار مرد بر دست وی مسلمان شوند یا از فساد به اصلاح آیند و از گناه کاری به اطاعت آیند، همچنان که امیرالمؤمنین عُمَر(رض)؛ بنگر که چند شهرها بر دست وی گشاده شد و چند هزار خلق به اسلام در آمدند»(7) .
-----------------------------------------------------------------
1) مفتاح النجات – تصنیف شیخ الاسلام احمد جام « ژنده پیل »- بامقابلۀ پنج نسخه و مقدمه و تصحیح و تحشیه دکتر علی فاضل – انتشارات بنیاد فرهنگ ایران/24
2) أنيس التائبین وصراط الله المبین جلد اول- تصنیف احمد جام نامقی معروف به «ژنده پیل» در اوائل قرن ششم هجری – با مقابله پنج نسخه و تصحیح و تشحثه علی فاضل – انتشارات بنیاد فرهنگ ایران /222.
3) أنيس التائبین /44،45. 
4) منبع مذکور/114.
5) مفتاح النجاة/130.
6) مفتاح النجاة /124- 125.
7) انيس التائبین /289.ادیب صابر، شهاب الدین شرف الأدباء بن اسماعیل ترمذی، شاعر مشهور ایرانی نیمه اول قرن ششم، اصل وی از ترمذ بود و شاعری او هم در آن شهر شروع شد ولی بعدها در نواحی دیگر مانند مرو و بلخ و خوارزم روزگار گذرانید، و به مدّاحی سنجر اختصاص یافت.
وقتی سنجر او را به رسالت نزد اتسز خوارزمشاه فرستاد، او چندی در خوارزم بماند و اتسز را مدح گفت. اتسز توطئه‎ای را برای قتل سنجر ترتیب داده بود و صابر از آن آگاه شد و به وسیله‎ای سنجر را مطلع کرد، و نقشه اتسز باطل گردید، و او ادیب صابر را در جیحون انداخت. از دیوان او نسخی در دست است، و از مختصّات شعر او سادگی و روانی است و غزلها و تغزّلهای لطیف دارد.
از دیوان ادیب صابر گوهرهای گرانبهای اشعار را درباره خلفای راشدین می‎چینیم:
1- قصیده‎ای در وصف خلفای راشدین
در قصیده‎ای روان و ساده ممدوحش را به صفات برجستۀ خلفا می‎ستاید(1) .
چون ترا دیدند صدق و عدل بوبکر و عمر          مونست علم علی و حلم عثمان آمدند
فزوذه(2)  حرمت عدل عمر بدین درست               نموذه(3)  حجت علم علی زرای مُصیب
عدالت عمر و علم علی دو صفت مشخّصه ممدوحند.
سیّد مشرق علی که هّمت عالیش                       عدل عمر در زمین شرق پرا کند
ای پسران نبی کی(4)  بوذ مرو را                      صاحب دلدل وصّی و فاطمه، فرزند
فعل و رسم تو ز میراث حسین و حسنند          علم و عدل تو ز آثار علیّ و عمرند
2- ذوالفقار علی و دل و زهرۀ حیدری
ذوالفقار علی و دل و زهرۀ حیدری دو جلوه درخشان در قصائد ادیب هستند.
کجا ذوالفقاری کند کلک او              نبینی سری بی سرِ عنتری(5) 
کرا عنتر و خیبر آید بدست                ببایذ(6)  دل و زهرۀ حیدری
در این قصیده هر انگشت دست ممدوح در عدالت عمری است
عمر کاندر احکام عدل آمذست                 هر انگشت از دست او عمّری
قطب علوّ و تاج معالی علی کی یافت           علمی که در جهان ز علی ماند یادگار
علی چنان نیرومند است که از ترس او عوف بن ربیع بن ذی الرمحین در جنگ جَمَل مقنعه زن خود را روپوش خویش قرار می‌دهد و از آن پس به ذوالخمار یعنی مقنعه پوش مشهور می‎گردد.
گویی در آن زمانش علی داشت زیر ران            کاسیبِ ذوالفقار در آمذ(7)  بذوالخمار
3- کمال حلم و تحمّل یار غار(ابوبکر)
کمال حلم و تحمّل در یار غار (ابوبکر) متجلّی است:
جمال فضل و تفضّل درو نهاذ(8)  خدای              کمال حلم و تحمل بیار غار اندر
(175)
هر کس صلاحیت یار غار شدن را ندارد، دوست دیگر است و یار غار دیگر!
اگر با یار خوذ(9)  وقتی بغار اندر شوذ(10)  مردی           بقدر و منزلت هرگز چو یار غار کی باشد؟
(187)
هر آدمی نمی‎تواند با قدر و منزلت و جاه و جلال، علی و جعفر طیّار گردد:
بقدر و مرتبت هر حیدری کرّار کی گردد               بجاه و مرتبت هر جعفری طیّار کی باشد؟
(187)
در ترکیب بندی برندگی شمشیر علی مرتضی را برای ممدوحش آرزو می‎کند:
از عِرق مصطفا به سخاوت چنو نخاست(11)               یا رب بده سیاست شمشیر مرتضاش
(110)
در قصیده‎ای ممدوح را به کرامت مصطفی و دلاوری علی می‎ستاید:
ای حیدری نسب کی بذاتت نسب کند                           اخلاق مصطفایی و افعال حیدری
در صدر نیکنامی و در صف پر دلی                      چون مصطفا کریم و جو(12)  حیدر دلاوری
(113)
در ابیات فراوانی ممدوحانش را به صفات گوناگون علی ستایش می‌کند:
علی دل است و همان معجز است در قلمش                 که بوذه بوذ علی را بذوالفقار اندر
ز نعمتش بنیاز اندر آن بدید(13)  آمد                         کی از شجاعت حیدر بذوالخمار اندر
(174)
جمال عترت و فخر شرف علی کی بعلم                      اگر عدیل علی خوانمش سزا باشد
توئی بعلم و سخاوت جو(14)  مصطفی معروف               همین صواب جو نسبت بمرتضا باشد
(184).
او را به روز خشم و رضا جون نگه کنی               گویی درست و راست علی مرتضاستی
(315).
آن خداوند کی حیدر دل و زهرا نسبست                 شیعت حیدر و زهرا همه خدمتگر او
(147).
از آن قِبَل که مرا زور حیدری دادند                     کشان ز خیبر نصرت بذوالفقار منست
(20)
جو مصطفی بهمه فخر و فضل موصوفی                   جو مرتضا بهمه علم و جود متّصلی
(294) 
کعبه آل نبی شد قبلۀ آل علی                        دوستدار کعبه و قبله ست هرکو عاقلست
چون علی ذات شریفش صدر و بدر عالمست      چون نبی قدر رفیعش صدر و بدر محفلست
(198).
فرزند حیدری ز عدو ذوالخمار ساز                 و اندر هلاک او ز قلم ذوالفقار کن
(205).
----------------------------------------------------------
1) دیوان ادیب صابر ترمذی- به تصحیح و اهتمام دانشمند گرامی آقای محمد علی ناصح شامل شرح حال و حواشی و تعلیقات مؤسسه مطبوعاتی علمی آستان قدس- 43-81. شماره های بعد اشاره به صفحات است.
2) فزوذه: فزوده. 
3) نموذه: نموده. 
4) کی: که. 
5) عنتر: قهرمانی نیرومند که مغلوب علی شد.
6) ببایذ: بباید.
7) آمذست: آمدست. 
8) درآمذ: درآمد 
9) نهاذ: نهاد 
10) خوذ: خود
11) شوذ: شود 
12) چنو: چون او 
13) جو: چو 
14) بدید: پدید
15) چو: چو- جون: چون. عثمان مختاری شاعر قصیده سرای م