کز بیم تیغت در جهان                  پیش چشم دشمنانت خون همی آید لَبَن(7) 
فرش کفر از روی عالم در نوشتی سر بسر                      ناصر دین هُدی و قاهر کفر و وثَن(8) 
کمترانت را سزد گر مهتری دعوی کنند                        ای امیر نام گستر وی سوار نیزه زن
هیچکس را در جهان این مایۀ مردی نبود                  کو به میدان خطر سازد برای دین وطن
راه دین بود است مخوف از ابتدا لیکن به جهد          آن مخالف را همی موقوف کردی در زمن
از برای نصرت دین ساختی هر روز و شب         طبل و منجوق(9)  و طراده(10)  نیزه و خود(11)  و مجن(12) 
پای این مردان نداری جامه ایشان مپوش                   برگ بی برگی نداری لاف درویشی مزن
روز حرب از هیبت بلرزیدی زمین                      همچنان کز بیم خصمی تند، مردی ممتحن
ذوالفقارت گر بدیدی کرگدن در روز جنگ             کاه گشتی در زمان گر کوه بودی کرگدن
سرکشان را سر به سر نابود کردی در جهان            تختهاشان تخته کردی، حلّه‎هاشان(13)  را کفن
این جلال و این کمال و این جمال و منزلت       نیست کس را در جهان جز مر تو را ای بوالحسن
هر دلی کو مهرت اندر دل ندارد همچو جان                 هر دلی کو عشقت اندر جان ندارد مقترن
روی جنات العُلی هرگز نبیند بی خلاف                       لا یزالی ماند اندر نار(14)  با گُُرم(15)  و حَزَن
گر نبودی روی و مویت هم نبودی روز و شب          گر نبودی رنگ و بویت گل نبودی در چمن
چون تو صاحب دولتی هرگز نبودی در جهان          هم نخواهد بود هرگز چون توئی در هیچ فن
(قصائد/492).
-------------------------------------------------------------------
1) ذوالخمار: عوف بن ربیع بن ذی الرمحین در جنگ جمل مقنعه زن خود را روپوش خود قرار می دهد و از آن پس به ذوالخمار یعنی مقنعه پوش مشهور می گردد. 
2) جعفر طیّار: جعفر بن ابی طالب و برادر علی است که شهید شد و پیغمبر فرمود: جعفر را می بینم که در بهشت با دو بال پرواز می کند. و از آن پس  او را جعفر طیّار نامیدند. 
3) اشاره به «أنا مدینة العلم وعلیّ بابُها» است. البته این روایت از جمله روایاتی است که دوستان نادان در حق حضرت علی بافته‫اند. واگر مکانت و جایگاه واقعی آن حضرت را می دانستند نیازی به ساختن چنین روایتهایی نداشتند. (ب)
4) در ابیات بعدی مطالبی است که می رساند الحاقی است و با اشعار قبلی و خط فکری سنایی مطابقت ندارد.
5) لاگویان: کسانی هستند که خدا را نفی می کنند.
6) لات و عُزّی دو بت جاهلیت هستند.
7)  لبن : شیر 
8) وَثَن: بُت 
9) منجوق : آنچه بر سر درفش و عَلَم نصب کنند- چتر 
10) طراده: نیزه کوتاه- زورق 
11) خود: کلاه جنگی
12) مجن : سپر 
13) حُلّه : جامه 
14) نار : آتش 
15) گُرم : اندوه ، غم ، به معنی زخم و جراحت آمده است.شیخ الإسلام ابونصر احمد ابوالحسن جام نامقی معروف به «ژنده پیل» از عرفا و صوفیان مشهور اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری است که در دودمانی محترم که سلسلۀ نسبشان به جریر بن عبدالله بجلی یکی از اصحاب معروف رسول خدا می‌رسید، و در سن بیست و دو سالگی بر اثر خوابی که دید، آنچنان انقلاب شگرفی در روحیۀ او به وجود آمد که حیاتی تازه یافت و به سلک عرفا درآمد. عبدالرحمن جامی شاعر معروف و عارف قرن نهم هجری خود را از وابستگان معنوی این عارف بزرگ می‎داند:
مولدم جام و رشحۀ قلمم              جرعه جام شیخ الإسلامی است
لا جَرَم در جریدۀ اشعار                به دو معنی تخلّصم جامی است
شیخ جام علاوه بر ارشاد و تبلیغ، کتابهای سودمندی را تألیف کرده است که با توجه به روانی عبارت و تناسب بین الفاظ و معانی آنها، از بهترین آثار عرفانی به حساب می‎آیند از آن جمله‎اند:
مفتاح النجاة، انیس التائبین، رسالۀ سمرقندیه، کنوز الحکمة، روضة المذنبین وجنّة المشتاقین، و بحارُ الحقیقة. دیوان اشعاری به نام شیخ جام در هندوستان به چاپ رسیده است که به احتمال قوی از آن عارف نیست ولی نسخه‎ای شعر احمد جام در کتابخانه نافذپاشا در استانبول وجود دارد که به گفتۀ مصحّح «مفتاح النجاة» می‎توان اظهار داشت که اگر تمام اشعار دیوان موصوف را از احمد جام ندانیم، لااقل قسمت اعظم آنها را فعلاً می‎توانیم جزو اشعار مسلّم الصدور او بشناسیم، مگر اینکه بعدها با پیدایش اسناد و نسخه جدید و معتبرتری از دیوان احمد ژنده پیل خلاف این فرض به ثبوت برسد(1) .
خلاصه آنچه را که شیخ نامقی در باره خلفای راشدین نوشته و نقل کرده است به استحضار خوانندگان گرامی می‎رساند:
1- صدق ابوبکر
دل و زبان باید به یک موضوع بیندیشند، و آدمی با صدق، شخصیت والا می‌یابد:
«ابوبکر صدیق(رض) لا إلهَ إِلاّ اللهُ محمدّ رَسول اللهِ بگفت، چون به صدق گفت درجۀ اعلی یافت»(2) .
2- قاعده سوم در دوستی اصحاب
شیخ جام در قاعدۀ سوم از قواعد دهگانه‎اش مسلمانان را به دوستی و نیکی نسبت به خلفای راشدین توصیه می‌کند:
«قاعده سوم: آن است که جمله یاران رسول(ص) را جمع داری در دوستی و نیک گفتن، و هیچ کس را از ایشان بد نگویی، چنان که خدای عزّ وجّل در کتاب عزیز خویش فرمود:
﴿وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ﴾ (الحشر: 10).
«و [نيز] آنان راست كه پس از اينان آمدند. [انصار] مى‏گويند: پروردگارا، ما را و آن برادرانمان را كه در ايمان آوردن از ما پيشى گرفتند، بيامرز. و در دلهاى ما هيچ كينه‏اى در حق كسانى كه ايمان آورده‏اند، قرار مده. پروردگارا تويى كه بخشنده مهربانى». حق سبحانه و تعالی ما را بدان بستود که، ما ایشان را دعا کنیم، و نیک گوییم، پس شاید ایشان را بد گفت: و از جمله ایشان ابوبکر را فاضلتر گوییم، پس عُمَر را، پس عثمان را، پس علی را ، رضوان الله علیهم اجمعین. زیرا که ایشان نشستند به مقام رسول الله به اتفاق جمله یاران، و ایشان نصرت کردند مر دین خدای را عزّوجّل. و ایشان بر جای بداشتند قواعد دین و شریعت را، و ایشان بگسترانیدند بساط دین در آفاق جهان به توفیق ایزد تعالی»(3) .
3- کلام علی در باره بخیل
علی(رض) می‌فرماید که: بخیل سر انجامش چنین است که در دنیا چون فقیران زندگی می‌کند و در آخرت مانند ثروتمندان محاسبه می‎شود «قال عَلیُّ بنُ أبی طالبٍ کَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ: البخیلُ مُستَعجِلُ الفَقْرِ: یَعیشُ فی الدُّنیا عَیشَ الفُقَراء ویُحاسَبُ فی العُقبی حِسابَ الأغنیاء»(4) .
4- عمل، شرط اساسی ایمان است
مدّعیان می‌گویند و عمل نمی‎کنند! مانند عبدالله بن اُبَی سر کردۀ منافقان و ابوبکر هرچه را که بر زبان می‎آورد، انجام می‌داد و در اندیشه پیروزی و موفقیت بیشتر اسلام بود.
«این همه از بهر آن گفته آمد که تا هر چیزی که می‌کنی، و می‌گوئی، بر اصل کنی و گوئی، و چیزی که می‌جوئی از معدن آن جوئی تا بیابی. ابوبکر صدیق(رض) که درجۀ صدق یافت باوّل قدم یافت؛ زیرا که در دل کرده بود، که هرچه شرط مسلمانی است بجای آرد تا لاجرم باوّل قدم در کوی صدّیقی نهاد، و عبدالله بن اُبَیّ، چند سال در راه اسلام می‌گف