
8) صاحب بن عباد. وزیر دانشمند ایرانی (326-385 هـ ق). 
9) لباب الألباب – نیمه دوم/118- عقیل برادر علی بن ابی طالب است. 
10) لباب الألباب – نیمه دوم/313.
11) لباب الألباب – نیمه دوم/267. 
12) تازیانه. 
13) ترس.
14) لباب الألباب – نیمه دوم /376.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:102.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:103.txt">الف – دیوان کبیر( شمس)</a><a class="text" href="w:text:104.txt">ب- فیه مافیه</a><a class="folder" href="w:html:105.xml">ج- مثنوی معنوی</a></body></html>جلال الدین محمّد مولوی یا ملاّی رومی، عارف جانگداز و شوریده حال قرن هفتم هجری قمری، از چهره‎های تابناک حیات معنوی جهان و اسلام است که در کودکی و عنفوان جوانی در خدمت پدرش سلطان‎العلماء بهاء‎الدین وَلَد و سیّد برهان‎الدّین محقّق ترمذی، علوم متداول زمان و حکمت و معرفت را آموخت. و در سال 642 بر اثر ملاقات با پیری روشن ضمیر و نیکدل به نام محمّد بن علی بن ملک داد مشهور به «شمس تبریزی» آنچنان انقلاب روحی و تحوّل درونی شگفت انگیزی در او به وجود آمد که در تمام اعصار تاریخ معنوی جهان شاخص و ممتاز است.
سه اثر جاویدان مولوی؛ دیوان کبیر (شمس)، مثنوی معنوی، وفیه مافیه، بازتاب این تحوّل معنوی است(1).
اکنون گوهرهای درخشان نثری و شعری را از صدف‎های دریای اندیشه مولانا بر می‌چینم و دیدگانمان را از تماشای آنها بهره‎مند می‎سازیم:
-------------------------------------------------------------
1) مجالس سبعة و مکتوبات دو اثر دیگر مولاناست.الف – دیوان کبیر( شمس)(1) 
غزلیات شمس، بازتاب روح آینه آسا و قلب شور انگیز مولانا است، چنانکه خواننده با ترنّم و موسیقی خاص ابیات، ذوق و وجدی متناسب با شفافیّت دلش پیدا می‎کند که در بعضی از مواقع در دایره موّاج معنای آن، سر از پا نمی‎شناسد.
1- روح تلاشگر مولانا از ورای تعصب‎ها
روح تلاشگر و حقیقت جوی مولانا از ماورای تعصّب‎ها و قراردادهای زیر بنای قشریگرایانه، به دین و انسان نگاه می‌نماید و راز حیات را در پیوند قلبها می‌داند:
بوبکر و عُمَر به جان گزیدند            عثمان و علیّ مرتضا را
(114)(2) .		
در غزلی شور آفرین و دل انگیز «شمس» را «یار غار» می‎بیند و بالا و بالاتر می‎رود:
یار مرا، غار مرا عشق جگر خوار مرا             یار تُوِی، غارتُوی، خواجه! نگهدار مرا
نوح تُوی، روح تُوی، فاتح و مفتوح تُوی          سینۀ مشروح توی، بر در اسرار مرا
نور توی، سور توی، دولت منصور توی        مرغ کُوه طور تُوِی، خسته به منقار مرا
(37).	
2- هرجا عُمَر جلوه کند، شیطان ذلیل است
هرجا عُمَر جلوه کند، شیطان ذلیل است، همچنانکه بهار، اسیران طبیعت زمستان را از اسارت زمین و سرما آزاد می‌نماید، عُمَر نیز در بندیان نفس را از دام شیطان می‌رهاند.
برات آمد، برات آمد بنه شمع براتی را               خِضر آمد، خِضر آمد بیار آب حیاتی را
عُمَر آمد، عُمَر آمد ببین سر زیر شیطان را         سحر آمد، سحر آمد، بهل خواب سُباتی را
3- شرم عثمان با مشّاطه گر غیب
شرم عثمان با مشّاطه‫گر غیب از چهره زعفرانی به صورت عنّاب گونه عُمَر تغییر یافته و عُمَر شرم شکن و خطّاب تاریخ اسلام شده است:
این چه مشّاطه و گلگونه غیبست کز و                   زعفرانی رخ عشاق چو عنّاب شدست؟
چند عثمان پر از شرم که از مستی او              چون عُمَر شرم شکن گشته و خطّاب شدست
(425).
4- ای انسان! دروادی طلب سیر کن
ای انسان! در وادی طلب سیر کن که طلب، کیمیای مس وجود تست، هرچند نی آسا خالی به نظر می‎آیی خود را فراموش مکن که در شجاعت و نبرد با نفس «علی مرتضی» هستی:
جان بنه برکف طلب که طلب هست کیمیا        تا تن از جان جدا شدن مشو از جان جان جدا
گر چه نی را تهی کنند نگذارند بی نوا                 رو پی شیر و شیر گیر که علییّ و مرتضی
(243).
5- در عالم عشق، «کثرت» به «وحدت» می‎انجامد
در عالم عشق، کثرت به وحدت می‎انجامد و وجود عاشق و معشوق یکی است و احمد و ابوبکر یک جان در دو بدن و دو یار غار، یک یارند: (3) .
چو احمدست و ابوبکر یار غار، دل و عشق         دو نام بود و یکی جان دو یار غار چه باشد؟
انار شیرین گر خود هزار باشد و گر یک             چو شد یکی بفشردن دگر شمار چه باشد؟
(901)(4) .
6- اگر خداوند بخواهد امری انجام بپذیرد، سلسلۀ علیّت گسسته می‌شود
اگر خداوند بخواهد امری انجام بپذیرد، سلسلۀ علیّت گسسته می‌شود چنانکه شمشیر عُمَر که ضد پیامبر بزرگوار(ص) بود مشیّت الهی آن را حامی رسول اکرم کرد:
شمشیر به کف عُمَر، در قصد رسول آید         در دام خدا افتد و ز بخت، نظر یابد
(598).
7- گذشتن صولت عمر و فرا رسیدن شرم عثمان
اگر صولت و شوکت عمر گذشت، شرم و آزرم عثمان فرا رسید:
اگر دی رفت باقی باد امروز             و گر عُمَر بشد عثمان در آمد
(668).
8- در مسیر زندگی باید با قاطعیّت رفتار کرد
در مسیر زندگی باید با قاطعیّت رفتار کرد و ارزشها به ضد ارزش تبدیل نشود تا شیطان از آدمی بگریزد، همچنانکه دیو از عُمَر گریخت:
عُمَری باید تا دیو ازو بگریزد(5)          احمدی باید تا راه چلیپا(6)  بزند
(786).
خیز که روز می‎رود، فصل تموز می‎رود       رفت و هنوز می‎رود، دیو ز سایۀ عُمَر
(1021).
9- آزاد کردن روح از قید خورد و خواب
عارف سلوک باید روحش را از قید و بند خورد و خواب آزاد کند تا علی وار مردانه در صف نبرد بجنگد:
عارفا! بهرِ سه نان دعوت جان را مگذار           تا سنانت(7)  چو علی در صف هیجا(8)  بزند
(786). 
10- علی و عُمَر جلوه‎ای از یک حقیقتند
علی و عُمَر جلوه‎ای از یک حقیقتند و انکارشان حسرت به دنبال دارد:
رافضی(9)  انگشت در دندان گرفت               هم علیّ و هم عُمَر آمیختند
بر یکی تختند این دم هر دو شاه         بلکِ خود در یک کمر آمیختند
هم شب قدر آشکارا شد چو عید              هم فرشته با بشر آمیختند
(810).
11- آبداری سوسن در بهار به مانند تیزی ذوالفقار
سوسن در بهار خرّم مانند ذوالفقار علی تیز و آبدار شده است:
آمد بهار خرّم و رحمت نثار شد            سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
اجزای خاک حامله بودند از آسمان          نه ماه گشت حامله زان بی‎قرار شد
گلنار پر گره شد و جوبار پر زره           صحرا پر از بنفشه و کُه لاله زار شد
(871).
12- گلها و سبزه‎های باغ
گلها و سبزه‎های باغ که بسان اصحاب کهف در خواب بودند از آن حالت بیدار شدند همچنانکه لطف الهی یار غار شد:
اصحاب کهف باغ ز خواب اندر آمدند              چون لطف روح بخش خدا یار غار شد
(871).
13- مرگ شایسته چون مرگ ابوبکر و عمر
آنکس که خود را به اخلاق نبوی آراسته می‌کند، مرگش چون مرگ ابوبکر و عُمَر خواهد بود همچنانکه آن دو مرد بزرگ پس از حیات دنیوی در گور نیز در کنار رسول گرامیند:
شاهشان بر کنار لطف نهد           نی چنین خوار و مختصر میرند
وانک اخلاق مصطفی جویند          چون ابوبکر و چون عُمَر میرند
(972).
14- برندگی ذوالفقار بازتابی از انتظار پیامبر(ص)
برندگی شمشیر ذوالفقار، جلوه و بازتابی از انتظار رسول اکرم(ص) است:
آهنی کانتظار صیقل کرد           روی را صاف و بی غبار کند
ز انتظار رسول، تیغ علی           در غزا خویش ذوالفقار کند
انتظار جنین درون رحم           نطفه را شاه خوش عذار کند
(985). 
15- سوگند به مصحف عث