فتاوای علمای حرمین در مورد مسائل فقهی معاصر
ترجمهی کتاب
فتاوی علماء البلد الحرام
گرد آورنده:
دکتر خالد بن عبدالرحمن جریسی
الحمد لله نحمده ونستعینه ونستهدیه، ونؤمن به ونتوكل علیه، ونشهد أن لا إله إلا الله، وحده لا شريك له، ونشهد أن محمداً عبده ورسوله وعلی آله وصحبه وبعد:
از آن جا که دکتر خالد بن عبدالرحمان الجریسی [۱] به گردآوری فتاوای زیادی از علمای مشهور کشور اقدام نموده و آن را در مجموعهای بزرگ با نام «الفتاوی الشرعیّه فی المسائل العصریّه من فتاوی علماء البلد الحرام» چاپ نموده است و هم اکنون در صدد برآمده تا چاپ مجدّدی از کتاب عرضه دارد و همزمان به چند زبان مختلف ترجمه نموده و به پخش آن در داخل و خارجِ کشور همّت گمارده.این جانب ـ با تأکید بر حفظِ صحّت و مناسبت مندرجات ـ ایشان را مجاز و مختار میدارد، فتاوایی را که به بنده منسوب است؛یعنی هرچه از قبل به چاپ رسیده یا خیر، آنها را در چاپ مجدّد بگنجاند.
[در پایان] از ایشان به خاطر حُسنِ انتخاب، تلاشِ فراوان وصَرفِ هزینه، جهتِ نشر دانش و نفع آن به مسلمین، نهایت تشکر و قدردانی را دارد. الله تعالی به او پاداشی بهتر برساند و بر این کار خیر استوار گرداند! که به صلاحِ مسلمین است و هم در مسیرِ اصلاحِ امّت به ایشان ومربّیانش و دیگر برادرانِ عامل، توفیق وتأیید عطا فرماید! بر آن چه دوست میدارد و میپسندد.
«و صلی الله علی محمّد و آله و صحبه و سلّم»
عبدالله بن عبدالرحمان الجبرین ۱۲ /۹/۱۴۲۱ هـ.ق
[۱] عربستان سعودی (مترجم).
سپاس و ستایش الله تعالی را سزاوار است که سخن گفتن و طرح نظر درباره وی بیعلم و آگاهی حرام است، در همین راستا در کتابش قرآن فرمود:
﴿قُلۡ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ ٱلۡفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلۡإِثۡمَ وَٱلۡبَغۡيَ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَأَن تُشۡرِكُواْ بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ سُلۡطَٰنٗا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ٣٣﴾ [الأعراف: ۳۳].
«بگو پروردگار من فقط زشتکاریها را چه آشکارش [باشد] و چه پنهان و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است و [نیز] اینکه چیزى را شریک الله سازید که دلیلى بر [حقانیت] آن نازل نکرده و اینکه چیزى را که نمىدانید به الله نسبت دهید».
﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌۚ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسُۡٔولٗا٣٦﴾ [الإسراء: ۳۶].
«و چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد».
و گواهی میدهم هیچ معبودی برحق جز الله وجود ندارد. شریک و همتایی ندارد و اقرار میکنم، محمّد- ج - بنده و رسول اوست[پس] درود و سلام الله تعالی تا روز قیامت بر او و آلش باد!.
امّا بعد: صاحبانِ خـرد و درایت اجماع نظر دارند که در امــور پیش آمده، دیدگاه همهی افراد یا گروهها پذیرفته نیست؛ جز آنکه از جانب دانشمندان و متخصّصان آن علم عرضه شود. پس شایسته نیست فردِ بیمار، تجویز چوپانی را بپذیرد که دیدگاه او جز در گوسفند چرانی و چَرای دام درست نمیباشد. همچنین صحیح نیست یک تاجر در داد و ستد خویش برای افزایش سود یا مــوفقیّت بیشتر نظر کسی را بپذیرد که جز در کشاورزی مهارت و سر رشتهای ندارد. این مهم در مورد ما هم صدق میکند[برای مثال] وقتی یکی از ما ماشینی گران قیمت و ارزشمند داشته باشد؛ هنگام بروز مشکل فنّی نباید ماشین را به دست عدهای تازه کار و ناشی بسپارد، بلکه باید به تعمیر کارانی ماهر و کاردان مراجعه نمود. امّا از شگفتیها و عجایب عصر ما این است که جمع زیادی از مردم با وجود عنایت خاصی که به امور دنیوی خود دارند، بدون هیچ تحقیق و تفحّصی در مشکلات دینی یا پیش آمدهای زندگی روزمره به هرکس و ناکسی مراجعه میکنند و صــلاح و رستگاری دین خود را از آنــان دریافت میدارند، گرچه در این باب کلام و آیات پروردگار را میخوانند امّا به آن عمل نمیکنند:
﴿فَسَۡٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾ [النحل: ۴۳].
«پس از آگاهان بپرسید اگر نمیدانید».
بر همین اساس چه بسا در کار ایشان رخنه و خللی حاصل گردد یا بلایا و مصائب بزرگی نازل شود و آن مردم را خواهی دید که ناآگاهانه به هر سو خواهند دوید و چیزهایی بر زبان میآورند که نه تنها نفعی نمیرساند بلکه زیان آور نیز هست و آن چه را اینان، سهل و کوچک میانگارند در پیشگاه خداوند، بزرگ به حساب خواهد آمد و همین مردم احکام و فتاوای خویش را از کسانی دریافت میکنند که بود و نبودشان یکسان است و پیوسته در تاریکیهای گمراهی دست و پا میزنند:
﴿وَلَوۡ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَىٰٓ أُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنۡهُمۡ﴾ [النساء: ۸۳].
«و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند قطعا از میان آنان کسانىاند که [مىتوانند درست و نادرست] آن را دریابند».
[همچنان که شاعر میگوید]:
كالعیس فی البیداء یقتلها الظمـا
والـمـاء فوق ظهورهـمـا محمول
[این مردم] مانند شتری هستند که در بیابان تشنگی آن را هلاک میکند در حالی که بر پشت آب دارد، امّا نمیتواند از آن بهرهای بگیرد.
چه بسیار میبینیم و میشنویم کسانی را که بدون هیچ فکر واندیشهای فتاوای بزرگان را دریافت میکنند و بر پارهای از احکام خرده میگیرند، حال آنکه در این موضوع، صاحب نظر نیستند و [در این راه] به اقامه سخنان اهـل علم و درایت میپردازند و خود در پایانِ قافلهی علم و دانش قرار دارند ـ الله تعالی ما را یاری دهد-عدهای از این افراد به صدارت و مقام نیز رسیدند؛ هنگامی که جهان از عالمان کاردان و شایسته خالی ماند. همچنانکه وقتی در زمین گیاهی نباشد هر خس و خاشاکی مورد استفاده قرار میگیرد.
وأیم الله ما نسب الـمعنی
إلی كرم وفی الدنیا كریم
ولكن البلاد إذا اضمحلت
وطوح نبتها رعی الهشیم
- به پروردگار قسم! رنج و ناراحتی به کرم منسوب نخواهد شد، مادامی که در دنیا انسان کریم وجود داشته باشد (با وجود انسان کریم زحمتی نخواهد بود).
- امّا وقتی سرزمینها نابود شدند و گیاه آن از بین رفت هر خس و خاشاکی مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
زمانی که در گروه زیادی از مردم دو پدیدهی زیر جمع شد؛ سستی در طلب شایستگان علمی و فقهی و پیروی از کسانی که لایق افتا نیستند- مردم به مشکلات و معضلات فراوانی مواجه میشوند. همان پدیدهای که پیامبر – ج- از آن خبر داد و فرمود: هرگاه مردم بزرگان نادان خود را برگزیدند و آنان را مرکز ثقل حلّ مسایل انگاشتند و آنان هم، بدون علم و دانش فتوا دادند؛ نه تنها خود را بلکه مردم را نیز گمراه ساختند. اگر اینان تحقیق میکردند در مییافتند بر هر مسلمانی قبل از عمل تعلیم و فراگیری، واجب است؛ یعنی بپرسد و بجوید آن گاه عمل نماید. بنابراین مادامی که برای یک مسلمان امکان تحقیق و پژوهش وجود دارد، شایسته نیست که راه عمل در پیش گیرد؛ بلکه ابتدا باید بپرسد، تحقیق کند آن گاه عمل نماید. بعد از آن چون به آگاهی و بینش درست نایل آمد، باید فرمان[خداوند] را بپذیرد و خاضعانه بدان گردن نهد؛ به دیگر سخن مطیع امر او باشد.این وضع و حالاتِ مؤمنان را قرآن این گونه به تصویر میکشد:
﴿سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ﴾ [البقرة: ۲۸۵].
«شنیدیم و اطاعت کردیم و پرودگارا! آمرزش تو را خواهانیم و بازگشت بهسوی تواست».
چون فرمان الله تعالی فرا رسید مؤمنان[واقعی] دیگر هیچ اختیاری ازخود ندارند و در مقابل دستور خدا و رسولش بهانهای به پیش نمیکشند:
﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا٣٦﴾ [الأحزاب: ۳۶].
«هیچ مرد و زن مؤمنی در کاری که خدا و رسولش داوری کرده باشند اختیاری از خود ندارند. هرکس از دستور الله ورسولش پیروی کند گرفتار گمراهی کاملاً آشکاری میگردد».
برای دریافت همین مطلوب، نیاز شدیدی به هماهنگی و نزدیکی فتوا در بسیاری از امور مسلمین است تا طالبان حقیقت به منتها درجهی واقعیت برسند و از آبشخور ومنبع اصلی آن سیراب گردند و با اعمالِ آن به پاداش و ثواب نایل آیند وهم فرمان الله و رسولش را اجابت کرده باشند خاصه، آن آبشخور، سرچشمهای گوارا و زلال باشد:
﴿وَلَوۡ أَنَّا كَتَبۡنَا عَلَيۡهِمۡ أَنِ ٱقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ أَوِ ٱخۡرُجُواْ مِن دِيَٰرِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٞ مِّنۡهُمۡۖ وَلَوۡ أَنَّهُمۡ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِۦ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَشَدَّ تَثۡبِيتٗا٦٦ وَإِذٗا لَّأٓتَيۡنَٰهُم مِّن لَّدُنَّآ أَجۡرًا عَظِيمٗا٦٧﴾ [النساء: ۶۶ – ۶۷].
«و اگر ما بر آنان واجب میکردیم که خویشتن را بکشید یا اینکه از سرزمین خود بیرون روید، این کار را جز گروهی اندک از آنان انجام نمیدادند و اگر پند هایی که به آنان داده میشد انجام میدادند برای آنان بهتر بود و ایمان ایشان را پابرجاتر میکرد. و در این صورت از سوی خود به ایشان پاداش بزرگی میدادیم».
اگر هُدهُد در پیشگاهِ سلیمان [÷] سخنوری نمیآموخت، به خود جرأت نمیداد که قلم را در نگارشِ پیشگفتار کتابی به حرکت وادارد که جامع و حاوی فتاوی عالمان و دانشمندان بزرگوار است، همونانی که نشانههای قبول و وصولشان به یقین رسید و آشکار شد و در علم و بزرگواری مقبول همگانند. خداوند ما و ایشان را بر راه حق، ثبات و دوام عطا فرماید.
هرکس در این کتاب که از مرواریدهای فتاوی و گنجینههای سخن گرد آوری شده بنگرد «الفتـاوی الشرعیّة فیالمسائل العصریة من فتاوی علماء البلد الحرام» خواهد دید که گردآورندهی آن دکتر «خالد بن عبدالرحمان الجریسی» نهایت تلاش خود را جهت تحقیق و پی گیری مسائل، فصل بندی و نظم بخشی و به نتیجه رساندن آن به عمل آورده است. کاری که نمیتوان آن را سهل شمرد و تلاشی که نمیتوان آن رااندک خواند و این سعی و تلاش خود کفایت میکند. [إن شاء اللّه] با عنایت الله تعالی و اخلاص درونی که گردآورنده داشته است، این کتاب در صحیفهی اعمال نیک وی دو چندان و مضاعف درج میگردد. برای «روزی که مال و فرزند سودی نبخشد مگرآن کسی که با قلبی پاک به آستان الله تعالی آمده باشد» گرچه این مجموعهی ارزشمند، نخستین اثر و تلاش مؤلّف در این راستا نیست و از قبل نـیز در جمع فتاوی و نظایر آن پُرکار بودهاند. [باید گفت] این حقیقتی است مسلّم که اعمال نیک جاذبِ یکدیگرند و هر عمل خیر مقدمهای برای دیگری خواهد بود. بعد از این تلاش [مستمَر مؤلّف] کاری جز پخش و نشر بهینهی آن باقی نخواهد ماند.
فیا خالد أو دعت سفراً جمعته
لآلیء من فقه یرصعه الدرر
فتوج جبین السفر فی قصد بذله
وعمم به القراء فی البدو والحضر
ووزعه فی الآفاق مسكاً مضوعاً
یضیء بلا شمسٍ ویسری بلا قمر
فأنت به أهدیت للجیل منةً
ستبقی لكم یا شهم كالنقش فی الحجر
إذا كان وبل الطل یشكر صیبه
فكیف بوبل كل صیبه مطر|
- ای خالد تو کتابی از گوهرهای فقهی را جمع ساختی و آن را با مرواریدهای درشت آراسته گردانیدی.
- با شتاب برای بخش و بذل آن به مسافرت پرداختی و با این تلاش خود خوانندگان را در بیابان و شهر (همه جا) بهرمند ساختی؛ یعنی همگان را از این کتاب بهره مند گردانیدی.
- و با پخش آن گویی مُشکی خوشبو در جهان پراکندی که بدون خورشید و ماه میدرخشد و در حرکت است.
- تو با این کار بر نسل مسلمان [نیز] منّت گذاشتی، رپسای سرور و بزرگ ذی نفوذ و نیرومند! تلاش تو چون نقش بر سنگ، ماندگار خواهد بود.
اگر ریزش شبنم شکر گزار ارزش کتاب توباشد، چگونه خواهد بود اگر باران شدید شکرگزار آن ریزش باشد یا اگر قطرات زیاد شبنم باریزش خود در صدد شکرگزاری از برکات کتاب تو برآید چگونه خواهد توانست وقتی که برکات کتاب تو چون بارانی شدید و مداوم است؛ یعنی شبنم با قطراتاندک خود نمیتواند شکر گزار باران زیاد برکات کتاب توباشد چون هرچه فرو میریزاند باران است.
[در پایان] از باری تعالی خواهانم، با این کتاب به گرد آورنده، خواننده، ناشر و همهی مسلمین سود و نفع برساند!.
بندهی نیازمند بخشایش الهی
ابو عبدالله سعد بن عبدالله البریک
ریاض۲۸/۸/۱۴۱۸هـ
إنَّ الحمد لله نحمده ونستعینه ونستهدیه، ونؤمن به ونتوكل علیه، ونشهد أن لا إله إلا الله، ونشهد أن محمداً عبده ورسوله، وبعد:
امّا بعد: در واقع، گناهان از قوی ترین انگیزه هایی هستند که بلاها را بهسوی انسان میکشند و خارهای رنج و قضای بد و توأم با آن سرزنش دشنمنان را به ارمغان میآورند و این دلیلی قاطع بر از بین رفتن نعمت هاست و رسیدن رنجها و آلام از جانب باری تعالی هم چنان که میفرماید:
﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعۡضَ ٱلَّذِي عَمِلُواْ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ٤١﴾ [الروم: ۴۱].
«به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده فساد در خشکى و دریا نمودار شده است تا [سزاى] بعضى از آنچه را که کردهاند به آنان بچشاند باشد که بازگردند»
برای مسلمان خردمند، جای هیچ گمانی باقی نخواهد ماند که در پسِ هر بلا و مصیبتی که نازل میشود گناهی قرار دارد؛یعنی هر بلایی ثمره و نتیجهی گناهانی است که بندگان انجام دادهاند.الله تعالی میفرماید:
﴿إِنۡ أَحۡسَنتُمۡ أَحۡسَنتُمۡ لِأَنفُسِكُمۡۖ وَإِنۡ أَسَأۡتُمۡ فَلَهَا﴾ [الإسراء: ۷].
«اگر نیکی کنید به خود کنید و اگر بدی کنید باز به خودتان بدی میکنید»
نتیجه میگیریم، بسیاری از کارها و مسائلی که مردم از آن بـا بیتوجّهی میگذرند و کم اهمیّت در نظرشان جلوه میکند سرانجام سبب هلاک و نابودیشان خواهد بود در حالی که از واقعیت امر بیخبرند.در حدیث صحیح پیامبرج میفرماید:
«ایّاکُم ومُحقَّراتُ الذُّنوبِ، فأنّهنَّ یَجتَمَعْنَ علی الرّجُل حَتّي یُهلِکنَهُ، وإِنَّ رسولَ الله ج ضَرَبَ لَهنَّ مثلاً: کَمَثلِ قَومٍ نَزَلُوا أرضَ فلاةٍ فَحضَرَ صنیعُ القومِ؛ فَجَعَلَ الرّجلُ یَنطلقُ فیجیء بالْـعودِ، وَالرَّجُلُ یَجِیءُ بِالعُودِ حَتَّی جَمَعُوا سَوَادًا فَأَجَّجُوا نَارًا وأنْضَجُوا ما قَذَفُوا فِیهَا» [۲]. «از گناهان کوچک بپرهیزید؛ زیرا کثرت انجام این گناهان و جمعِ آنها سبب هلاک صاحب آن میگردد. و در همین راستا رسول الله ج مثالی زدند و فرمودند: گناهان کوچک و سرانجام آنها مانند گروهی است که در بیابانی اتراق میکنند، بزرگ آن گروه، افرادی را مأمور میکند تا هیزم بیاورند هریک به سهم خوداندکی میآورد، سرانجام هیزم زیادی جمع میشود و آتش مهیب و عظیمی روشن می-کنند به گونهای که هر چه در آنانداخته شود خواهد سوخت».
بنگر- الله به من و شما رحم کند- چگونه این داستان و تمثیل نبوی بیان میکند چوبی خشک در صورت کثرت به آتشی سوزان بدل میشود و اینگونه گناهان کوچکی که انسان آنها را خوار میشمارد، اسباب ورود او را به جهنم فراهم خواهد ساخت - پناه بر الله- در مقابل، اعمال نیکی که فرد آنها را کوچک و ناچیز میانگارد، نزد الله تعالی بزرگ و هنگفت است.
رسول الله– ج- میفرماید: «اتّقوا النّارَ وَلَو بِشِقِّ تَمرةٍ، فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَبِکَلِمَةٍ طَیِّبَةٍ» [۳]. «خویشتن را از آتش دوزخ برهانید گرچه با دادن نصف دانهای خرما با شد و اگرممکن نشد سخنان خوب و نیکو بگویید».
در عصر ما آشوبها فراوانند و سخن و مباحثه درباب مسائل مهم بسیار است و بر مسلمان لازم است که در این میان حق را از ناحق باز شناسد.
امروزه کمتر مسلمانی است که از مباحثه و اختلاف در باب مسایل حلال و حرام در امان مانده باشد؛ بدون اینکه طرح این مسایل از منظر علم و دانش طرح گردد. حال آنکه قرآن آشکارا در این مورد سخن گفته و بر چنین افرادی بانگ بر آورده است:
﴿وَلَا تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلۡسِنَتُكُمُ ٱلۡكَذِبَ هَٰذَا حَلَٰلٞ وَهَٰذَا حَرَامٞ لِّتَفۡتَرُواْ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ لَا يُفۡلِحُونَ١١٦ مَتَٰعٞ قَلِيلٞ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ١١٧﴾ [النحل: ۱۱۶ – ۱۱۷].
«و به خاطر چیزی که بر زبان میرانید به دروغ نگویید این حلال است و آن حرام و در نتیجه بر الله، دروغ بندید، کسانی که بر الله دروغ میبندند رستگار نمیگردند. (تمام دنیا با توجه به آخرت) کالای کمی است و عذاب دردناکی (پس از پایان زندگی دنیوی) دارند».
الله تبارک و تعالی میفرماید:
﴿فَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا لِّيُضِلَّ ٱلنَّاسَ بِغَيۡرِ عِلۡمٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ [الأنعام: ۱۴۴].
«و چه کسی ظالم تر از فردی است که بر الله، دروغ بندد تا از روی جهل و نادانی مردم را گمراه سازد.خداوند هیچ وقت ستمکاران را به راه راست هدایت نخواهد نمود».
رسول الله- ج - میفرماید: «مَن کذَبَ عَلیَّ مُتَعَمِّداً فَلیَتَبوّاْ مَقعَدهُ مَن النّار» [۴]. «هرکس به دروغ سخنی از جانب من گوید، سر انجامش دوزخ است».
چون سستی و سهل انگاری بسیاری از مردم را مشاهده نمودم و اینکه در جهت جستجوی احکام صحیح اقدام نمیکنند، گرچه بر هر مسلمانی واجب است در مسایل بزرگ و کوچک از متخصصان و صاحبانِ آگاهی پرسش نماید، هم چنان که قرآن میفرماید:
﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ إِلَّا رِجَالٗا نُّوحِيٓ إِلَيۡهِمۡۖ فَسَۡٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ٤٣﴾ [النحل: ۴۳].
«ما پیش از تو نیز مردانی را روانه کردیم جز اینکه به آنها وحی فرستادیم پس از آگاهان بپرسید اگر نمیدانید».
عطف به این موارد مناسب دیدم که به هر خانوادهی مسلمان، این مجموعه را اهدا نمایم که در بر گیرندهی مجموعهای از فتاوی اجتماعی با موضوعات مختلف است که ازجانب علمای بزرگوار ما صادر شدهاند؛ کسانی چون:
- جناب شیخ عبدالعزیز بن عبدالله باز (/).
- جناب شیخ محمد بن صالح العثیمین (/).
- جناب شیخ عبدالله ابن عبدالرحمان بن جبرین- (حفظه الله).
جناب شیخ صالح بن فوزان الفوزان (حفظه الله).
و فتاوای صادر شده از «لَجنة الدائمة» «هیأت فتوا» متشکل از علمای بزرگ عربستان موسوم به «هیئة کبار العلماء».
برای تحقق این مهم به جمع و تدوین رسالهها و فتاوائی که قبلاً آن را در کتاب جداگآنهای جمع کرده بودم، همّت گماشته و فتاوای دیگری در مسائل جدید و روزمره بدان افزودم و آن را «الفتاوی الشرعیّة فی المسائل العصریّة من فتاوی علماء البلد الحرام» نام گذاشتم که مجموعهای است از فتاوای برگزیده و ارزشمند در مسائل معاصر.
شیوهی کار:
۱- تکرار فتاوای برخی از علما در یک مسأله جهت تأکید بر آن حکم و نشان دادن وحدت نظر علما بر آن یا اینکه برخی از دیدگاهها در بر دارندهی اطلاعاتی مفید و ارزشمند بودند.
۲- تکرار یک فتوا در دو یا چند جای کتاب، به خاطر مناسبت یا نافع بودن آن.
۳- قرار دادن فتاوا با حکمهای متفاوت در یک مسأله در یک جایگاه که به جهت بالا بودن تفاوت و اختلاف یا ارتباط با همدیگر.
۴- تنظیم و ترتیب فتاوا در فصول مستقل تا مراجعه به آسانی صورت پذیرد.
۵- شماره گذاری آیات و نوشتن آنها با رسم الخط قرآنی.
۶- قرار دادن احادیث نبوی در بین گیومه («») تا از سخنانِ دیگر متمایز باشد.
۷- تخریج احادیث از منابع اصلی – اکثر- با عنایت به تعدیل الفاظ حدیث از تقدیم یا تأخیری که به وسیلهی مفتی صورت پذیرفته که ناشی از قرائت حفظی آن بوده است در غیر این صورت با نوشتن عباراتی چون: شبیه آن، به همان معنا و.. موارد را یادآوری نموده ام.
۸- عدم زیاده روی و مبالغهی بیمورد در باب اخراج احادیث؛ مگر در صورت نیاز.
۹- حرکت گذاری احادیث همراه با توضیح برخی از کلمات و مفرداتِ دشوار.
۱۰- اضافه نمودن عبارتهای زیر بعد از این اسامی: محمد (ج)، انبیا یا فرشتگان (÷)، بعد از نام صحابی (س).
۱۱- ارجاع فتاوای بزرگان و علما به منابعی که موضوع را از آن أخذ کرده ام.
مثال: در ذیلِ فتاوای شیخ ابن عثیمین و ابن جبرین اینگونه آمده است: «فتوی علیها توقیعه» یا عبارت «مِن قولِه و املائه» یعنی فتوایی که امضا شده یا سخنی که املا و تقریر وی است و چندی دیگر و همهی این پاسخهای شرعی، پاسخ پرسش هایی است مخصوص که این جانب از آن بزرگواران نموده ـ با سپاس و تشکری که از آن دو بزرگوار دارم ـ جواب و تـوجیه آن را دریافت کرده ام و اصل آن سؤالات نزد این جانب محفوظ است.
۱۲- اعتماد و استحکام بخشی به فتاوای علما با ارجاع فتاوی به مصادر اصلی.
۱۳- دخل و تصرّف در برخی از سؤالها به خاطر دوری از طولانی شدن و رسیدن به مقصودِ اصلی.
۱۴- سعی نمودم تا جایی که ممکن بود عناوینِ فتاوی با مضمون آن هماهنگ باشد، لذا به تعدیل و تفسیر بسیاری از عناوین سؤالها اقدام نمودم، در حالی که در مراجع ذی ربط چنین التزامی رعایت نشده بود.
۱۵- رعایت علایم نگارشی؛ چون: «نقطه، ویرگول، نقطه ویرگول، علامت سؤال و تعجّب و..». بهاندازهی توان تا به مفهوم اصلی کمک نماید.
۱۶- در پایان، دو نوع فهرست ارائه نمودم؛ فهرستِ موضوعات و دیگری فهرست مآخذ و منابع.
۱۷- سعی وافر و همِّ کامل برآن بود که این کتاب به شکلی آراسته و زیبا عرضه گردد و همراه با آن از حیث مفهوم نیز نافع باشد ـ إن شاء الله ـ.
حال، لطف و کرمِ پروردگار را برخود و شما یادآورخواهم شد که بر ما منّت نهاد؛ یعنی ما را علم آموخت و رهنمون ساخت و این نعمتی است بس بزرگ.
رسول الله - ج - میفرماید: «اِنَّ اللهَ لا یَقبضُ العِلمَ اِنتراعاً ینتزِعَه مِن الْـعِبادِ ولکنْ یَقبضُ العِلمَ بقَبضِ العلماءِ حتّی اذا لَم یُبْقِ عالِماً إتّخِذ الناسُ رؤوساً جُهالاً فَسُئلوا فأفتوا بغیرِ علمٍ فَضَلّوا وَأَضَلُّوا» [۵]. «بدرستی که خداوند علم را از قلوب مردم بر نخواهد گرفت، بلکه آن را با نبود دانشمندان باز پس میگیرد، به گونهی که دانشمندی شایسته باقی نخواهد ماند. آنگاه مردم بزرگان نادان و جاهل را به رهبری خواهند گرفت و آنان نیز بیعلم وآگاهی فتوا میدهند و با فتاوی غلط خود و دیگران را گمراه میکنند».
از رسول الله - ج - در باب فضل و بزرگی عُلما روایت شده است:
«اِنّ مثلَ العلماءِ فی الأرضِ کَمَثل النّجوم فی السَّماءِ یُهتَدی بها فی الظُّلماتِ البرِّ والْـبحر فإذا إنطمَسَتِ النّجُومُ أوشك اَن تَضلَّ الهُداةُ» [۶].
بدرستی که علما و دانشمندان، در جهان مانند ستارگان آسمانند که مردم از آنها در خشکی و دریا راهنمایی میگیرند و هرگاه ستارگان از بین رفتند احتمال میرود که مردم به بیراهه روند و به مثابه آن با از بین رفتن علما، جامعه نیز به گمراهی گراید.
[در پایان] از درگاه الله تعالی، خواستارم این مجموعه را در پیشگاه خود عملی خالصانه محسوب بدارد و ما و شما را به آنچه دوست میدارد و میپسندد هدایت کند و راه حق را به ما بنمایاند و پیروی از آن را نصیب ما گرداند و این توفیق را ارزانی فرماید تا از باطل دوری ورزیم.
و سخن پایانی ما این است؛سپاس و ستایش الله تعالی را که پروردگار جهانیان است و صلوات الله بر پیامبر ما محمّد و بر اهل بیت و اصحابش.
د. خالد بن عبدالرحمان الجریسی
[۲] مسند امام احمد (۱/۴۰۲) طبرانی در«الکبیر»۱۰/۲۱۲ (۱۰۵۰۰) آورده است که حدیث صحیح است، همچنین نگاه:«مجمع الزوائد» هیثمی (۱۰/۱۸۹). [۳] بخاری، (۶۵۴۰)و مسلم (۱۰۶). [۴] بخاری (۱۰۷). [۵] بخاری (۱۰۰). [۶] مسند امام احمد (۳/۱۵۷) . قال الهیثمی فی «المجمع» ۱/۱۲۱: «و فیه رشد بن سعد واختلف فی الاحتجاج به، وأبو حفص صاحب أنس مجهول».
* در مورَّخ ۸/۷/۱۳۹۱هجری و با شماره ۱/۱۳۷؛ به دستور پادشاه عربستان هیأت علمای بزرگ (هیئه کبار العلماء) شکل گرفت و «اللجنهُ الدائمه» از آن منشعب گشت و اعضایش براساس فرمان شاهی از بین افراد هیأت مذکور انتخاب میشوند.
* منشور اصلی این کمیته؛ آماده سازی مباحث برای بررسی، قبل از طرح آن در هیأت علما، صدور فتاوای فردی و همراه با آن پاسخ گویی به سؤالات پرسش کنندگان در امور عقیدتی، عبادی، معاملات و احوال شخصیّه. این کمیته با نام «اللجنة الدائمة للبحوث والفتوی» خوانده شد.
* هیچ فتوایی از اللجنة الدائمة صادر نخواهد شد؛ جز اینکه اکثر اعضا موافق باشند، همچنین تعداد ناظرین در فتوا کمتر از سه نفر نیست. هرگاه تعداد آرا در مسألهای برابر شد، دیدگاه و رأی رئیس کمیته تعیین کننده است [۷].
* از آغاز شکل گیری تا کنون «اللجنة الدائمة» را بزرگانِ زیر سرپرستی و هدایت نمودهاند:
۱- جناب شیخ ابراهیم بن محمد بن ابراهیم آل شیخ (/)؛
۲- جناب شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز (/)؛
۳- جناب شیخ عبدالعزیز بن عبدالله آل شیخ (حفظه الله).
[۷] فتاوی اللجنه الدائمه- مقدمه (۱/۳) با دخل و تصرّف.
تولّد، نشو و علم اندوزی؛
جناب شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمان بن محمد بن عبدالله بن باز – رحمه الله علیه- در دوازدهم ذی حجّهی سال ۱۳۳۰ هجری در شهر ریاض متولّد شد، در خانوادهای که اکثر مردان آن به علم و دانشوری شهرهاند.
در ابتدای امر جناب شیخ عبدالعزیز بن باز، بینا بوده، امّا در همان اوان کودکی به نوعی از بیماری چشم، مبتلا شد (۱۳۳۶هـ)که باعث تضعیف چشمشان گشت. سرانجام در اوّل محرّم ۱۳۵۰ هـ.ق برای همیشه بینایی خود را از دست دادند.
شیخ عبدالعزیز بن باز – الله از او خشنود باد- در سایهی تربیت دینیِ مداوم قرآنی و اهمیّتی که بزرگان خاندان به آن مبذول میداشتند، نشو و نما یافت و قرآن کریم چون نوری، زندگی وی را روشن گردانید و از همان ابتدا به حفظ و مدارسهی قرآن همّت گماشت، لذا نرسیده به سنّ بلوغ حافظ قرآن گردید.
علوم شرعی و دینی را نزد علمای عظام ریاض آغاز کرد و به آن استمرار بخشید تا مقامیشاخص و علمی را فرا چنگ آورد. برخی از استادان وی:
شیخ محمد بن عبداللطیفآل شیخ، شیخ صالح بن عبدالعزیز آل شیخ، شیخ سعد بن عتیق، شیخ حمد بن فارس، شیخ سعد بن وقاص بخاری- شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ- رحمهم الله ـ..
جایگاه ِ تعلیمی و تبلیغی شیخ ابن باز:
مسیر علمیشیخ ابن باز- /- و افاضات علمیآیشان حولِ محور چندین اصل مهم است که در هریک از آنها امام بود و بر اثر تجربهها وممارست هایی که کسب نمود، هرچه بیشتر برابعاد شخصیتی ایشان افزوده شد.
در آغاز، به عنوان قاضیای منطقهی خرج شروع به کار نمود (۱۳۵۷- ۱۳۷۱هـ.ق) و از سال۱۳۷۲ هجری به مدّت یک سال در «معهد علمی» ریاض به تدریس اشتغال ورزید. بعد از آن در سال ۱۳۷۳هـ.ق به دانشکدهی شریعت ریاض منتقل شد تا به تدریس فقه، توحید و حدیث بپردازد. و این انتقال هفت سال؛ یعنی تا ۱۳۸۰ هجری به طول انجامید.
در سال ۱۳۸۱هـ.ق. به نائب رئیسی دانشگاه اسلامی مدینه منصوب شد و در این منصب تا سال هجری۱۳۹۰ باقی ماند و سرانجام، شخصاً ریاست دانشگاه را عهده دارگشت (۱۳۹۰ـ ۱۳۹۵). در ۱۴ شوّال ۱۳۹۵هجری، به فرمان پادشاه سعودی، شیخ در مقام وزیر به ریاست ادارهی «البحوث العلمیة والإفتاء و الدعوة و الإرشاد» درآمد.
درمحرم سال ۱۴۱۴ هـ. ق. جناب شیخ عبدالعزیز بن باز با حفظ سِمَت، «مفتی عام» کشور عربستان شد و تا وقتی که دارِ فانی را وداع گفت در دو مقامِ مذکور باقی ماند؛ الله بر او رحم کند و او را در بهشت برین خود جای دهد!.
علاوه بر موارد فوق، شیخ ریاستِ مجالس و هیأتهای علمی و اسلامی زیادی را عهده دار بود یا در آن عضویت داشت چون:
- ریاست «هیئة کبار العلماء».
- ریاستِ «المجلس التأسیسی لرابطة العالم الإسلامی».
- ریاستِ «المجمع الفقهی الإسلامی در مکة مکرمه».
- عضویت در مجلس اعلای دانشگاه اسلامی مدینه.
- عضویت در «هیئة العلیا للدعوة الإسلامیة».
- عضویت در مجلس شورای جهانی جوانان اسلامی.
و عضویت در چند مجلس و هیأت اسلامی.
همچنین شیخ، ریاستِ تعدادی از کنفرانسهایاسلامی را در کشور عربستان عهده دار بودهاند که راه را برای ارتباط و تبادل نظر با بسیاری از مبلّغان و داعیان و علمای مسلمین در اقصی نقاط جهان فراهم میساخت.
آثار و تألیفات؛
با وجود این که ایشان مسئولیتهای گوناگونی را عهدهدار بودند، امّا هیچگاه جایگاه خود را به عنوان یک دانمشند تأثیر گذار و یک مبلّغ اسلامیفراموش نکرد؛ از این جهت آثار و کتابهای زیادی از خود به یادگار گذاشت.
۱- الفوائد الجلیة فی المباحث الفرضیّة؛ ۲- تحقیق و تبیین بسیاری از مسائل حج و عمره و زیارت؛
۳- التحذیر من البدع؛۴- دو رساله کوتاه در زکات و نماز ۵ - العقیدة الموجزة وما یضادها؛
۶- وجوب العمل بسنة الرسول ۷- الدعوة إلی الله و اخلاق الدعاة ۸- وجوب تحکیم شرع الله و نبذ ما خالفه ۹- حکم السفور و الحجاب و نکاح الشغار ۱۰- شیخ محمد بن عبدالوهاب دعوته و سیرته ۱۱- سه رساله در نماز ۱۲- حکم الإسلام فی مَن طعن فی القرآن أو فی رسول الله ۱۳- حاشیه بر فتح الباری ۱۴- اقامة البراهین علی حکم من استعان بغیر الله او صدق الکهنة و العرافین ۱۵- الجهاد فی سبیل الله ۱۶ - الدروس المهمة لعامة الأمة۱۷ - فتاوی تتعلق بأحکام الحج و العمرة و الزیارة ۱۸- وجوب لزوم السنة و الحذر من البدعة. و چندین رساله و فتاوای دیگر.
فعالیتهای تبلیغی و اهتمام به دین و امت؛
شیخ ابن باز، نقش بارزی در عرصههای متعددی از تبلیغ و اهتمام به امور مسلمین ایفا نمودند؛ از جملهی آنها پشتیبانی از مؤسسات و مراکز اسلامی در اقصی نقاط جهان، اهتمام و توجّه زیاد به مسائل توحیدی، یکتا پرستی، عقیده و...
جناب شیخ، اهتمام خاصّی به حفظ و تعلیم قرآن داشت برای همین از اجتماعات و تشکّلهای حفظ قرآن کریم، بسیار حمایت میکرد و در جهت تشویق آنها نهایت همکاری و تلاش را ابراز میداشت و همزمان به امور مسلمین نیز اهتمام تمام داشت و میکوشید مشاکل و مسائل آنان را برطرف نماید. همچنین وی بر جریآنها و مسائل مسلمانان اشراف کامل داشت و از آنها در گوشه و کنار جهان حمایت میکرد.
شیخ با تلاش پیگیر خود ازدرس و تعلیم گرفته تا گفتگوها و مناظرات مختلف و نوشتن مقالات، توانست نهال مفاهیم اسلامی صحیح را در جان و دل مسلمین بکارد.
بر همین اساس میبینیم ایشان در رسانههای عمومیبرای دعوت، تبلیغ و ارشاد، حضوری چشم گیر داشت و از وی در مجلهی «البحوث الإسلامیه» مقالات متنوّع و زیادی به چاپ رسیده است. به خاطر همین تلاش مداوم بود که مؤسسهی «ملک فیصل» در سال ۱۴۰۲هـ.ق؛ به خاطر ارج گذاشتن به خدمات شیخ به اسلام و تلاش مداوم و اثر بخش در این میدان، جایزهی ویژه-ی«ملک فیصل» را به وی اهدا نمود.
درگذشت:
سرانجام شیخ ابن باز، در سال ۱۴۲۰ هـ.ق، روز پنجشنبه قبل از طلوع فجر در شهر طائف در منزل شخصی خود دار فانی را وداع گفت؛ جسد وی به مکّه منتقل شد و جمع زیادی از مسلمانان در مسجد الحرام بر وی نماز گذاردند، آن گاه در گورستان «العدل» به خاک سپرده شد.
«رحمت فراوان الله بر او باد! و خداوند او را در بهشتِ برین خود جای دهد و امّت اسلام را از علم و دانش او بهره مند گرداند»!.
نام و نسب: ابو عبدالله محمد بن صالح بن محمد بن عثیمین المقبل الوهیبی التمیمی
محل تولد و زندگی: ایشان در شهر عنیزه یکی از شهرهای قصیم در سال ۱۳۴۷هـ، ۲۷ رمضان در خانوادهای متدین چشم به جهان گشود.
ابن عثیمین قرآن را نزد پدر بزرگ مادریش شیخ عبدالرحمن بن سلیمان آل دامغ حفظ نمود، آنگاه مسیر فراگیری علم را ادامه داد و خواندن و نوشتن و ریاضی و برخی از آداب را فرا گرفت. ایشان از هوش و ذکاوت بسیار خوبی برخوردار بود و از همه مهمتر فردی با عزم و اراده بود و به فراگیری علم علاقهی زیادی داشت، برای کسب معلومات بیشتر همراه با طلاب دیگر در مجالس علمی فقیه عالیقدر شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی شرکت میکرد.
در سال ۱۳۷۲هـ، مدارس علمی در شهر ریاض شروع بکار نمودند به آنجا مسافرت نمود و در آن مدارس به تحصیل علم مشغول شد و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد.
بعد از وفات استادش عبدالرحمن السعدی، شیخ ابن عثیمین بعنوان جانشین ایشان امامت مسجد جامع و دروس علمی را عهده دار شدند.
اولین تألیف شیخ ابن عثیمین کاری بود با عنوان «فتح رب البریةٍبتلخیص الحمویة» که خلاصهای بود از کتاب «الرسالة الحمویة فی العقیدة» تألیف شیخ الاسلام ابن تیمیه. ایشان در شهر ریاض از فرصت استفاده نموده و صحیح بخاری و بعضی از کتابهای ابن تیمیه و برخی از کتابهای فقه را نزد شیخ ابن باز فراگرفت.
اساتید ایشان: شیخ ابن سلیمان آل دامغ، شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی، شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، شیخ محمد امین الشنقیطی، شیخ علی بن محمد الصالحی، شیخ محمد بن عبدالعزیز المطوع، شیخ عبدالرحمن بن علی بن عودان.
منهج علمی ایشان: شیخ ابن عثیمین بارها اعلام نموده بود که منهج و روش علمی ایشان، همان منهج استادش شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی است که در واقع برگرفته از منهج اکثر علمای جزیرة العرب است که در فروعات فقهی پیرو مذهب حنبلی هستند و اعتماد آنان بر کتاب «زاد المستقنع فی فقه الإمام أحمد بن حنبل» است که در اکثر مسائل مرجع آنان همین کتاب است. باید دانست که شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی در بسیاری از مسائل پیرو نظریات شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم بودند، و آراء و نظریات این دو بزرگوار را بر مذهب حنبلی ترجیح میدادند، بنابراین روش ایشان اینگونه بودند که از هر نوع تعصّب مذهب بدور بودند و حقیقت را جستجو میکردند، همین خصوصیت بارز استاد، در شاگرد - ابن عثیمین – اثرگذاشته بود و ایشان نیز اینگونه میاندیشیدند.
آثار علمی بجامانده از ایشان بیش از پنجاه تألیف است
وفات: شیخ ابن عثیمین روز چهارشنبه، پانزدهم شوال سال ۱۴۲۱هـ در شهر جده بر اثر بیماری سختی وفات یافتند. بعد از نماز عصر روز بعد در مسجد الحرام در مکه مکرمه برایشان نماز جنازه خوانده شد و در همان شهر در قبرستان عدل دفن شدند.
عبد الله بن عبد الرحمن بن عبدالله بن ابراهیم بن فهد بن حمد بن جبرین.
شیخ عبدالله بن جبرین در سال ۱۳۵۲هـ در یکی از روستاهای قویعیة دیده به جهان گشود و در شهر «الرین» بزرگ شد.
فرا گیری علوم را از سال ۱۳۵۹هـ آغاز نمودند، از آنجایی که در آن زمان مدارس به شکل امروزی تأسیس نشده بودند درسش ناتمام ماند؛ اما با این وجود در سن دوازده سالگی قرآن و خواندن و نوشتن را در حد ابتدائی فراگرفت و در سال ۱۳۶۷هـ قرآن را کاملاً حفظ نمود قبل از آن کتاب الآجرومیة را در علم نحو و متن الرحبیة را در میراث و اربعین نووی را در حدیث حفظ نموده بود.
پس از فراگیری کامل حفظ قرآن فراگیری بقیه علوم را نزد استاد بزرگوارش عبدالعزیز بن محمد أبی حبیب الشثری ادامه داد، بعد از ایشان نزد شیخ صالح ابن مطلق و شیخ محمد ابراهیم آل الشیخ فراگیری علم را ادامه داد.
در مدارس نظامی نزد شیخ بزرگوار اسماعیل انصاری، عبدالعزیز بن ناصر بن رشید، حماد بن مجد انصاری، محمد البیحانی، عبدالحمید عماد الجزائری تلمذ نمودند و به فراگیری علوم ادامه دادند. برای دریافت کارشناسی ارشد از محضر اکثر اساتید طراز اول، امثال شیخ عبدالله بن محمد بن حمید، شیخ عبدالرزاق عفیفی - که از علمای عالی رتبه هستند و شیخ مناع خلیل القطان، شیخ عمر بن مترک، شیخ محمد بن عبدالوهاب البحیری، شیخ محمد حجازی - صاحب تفسیر الواضح - و شیخ طه الدسوقی العربی، مصری، و از اساتیدی برجسته و صاحب علوم و تبحر در فصاحت و بلاغت، از این بزرگواران و دیگران علوم شرعی را فراگرفتند.
شیخ ابن جبرین علاوه از تحصیل در مدارس نظامی از محضر علمای دیگر، علوم دینی را فراگرفتند که مشهورترین آنان شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز بودند که اکثر اوقات دروس این بزرگوار را در مسجد جامع ریاض دنبال مینمودند و همچنین در دروس شیخ محمد بن ابراهیم المهیزع و شیخ عبدالرحمن بن محمد بن هویمل مرتب شرکت مینمودند.
مسئولیت ها:
- همراه با اهل دعوت و تبلیغ در سال ۱۳۸۰هـ به دستور ملک سعود و مشوره شیخ محمد بن ابراهیم با ریاست شیخ عبدالعزیز الشثری به مناطق شمالی اعزام شدند.
- در سال ۱۳۸۱هـ تا سال ۱۳۹۵هـ در معهد امام الدعوة بعنوان مدرّس مشغول به تدریس بودند.
- در سال ۱۳۹۵ در دانشکده شریعت در ریاض به تدریس متن کتاب «التدمریة» و کتابهای دیگر مشغول شدند.
- در سال ۱۴۰۲هـ به عنوان عضو مرکز بحوث علمی و افتا و دعوت و ارشاد منصوب شدند که مسئول فتاوای شفاهی و تلفنی و کتبی که سریعاً باید پاسخ داده میشد و همچنین تقسیم مسائل میراث، مشغول به خدمت شدند. و همچنین مسئول بررسی مقالات و مباحثی بودند که بعنوان مقدمه و یا مقالات منتشره در فتاوای کمیسیون دائمی افتا درج میگردید. شیخ ابن جبرین تا پایان مدت مسئولیتش در این مرکز مشغول فعالیت بودند.
در کنار این مشاغل رسمی روزانه یا به صورت هفتگی در مکآنهای مختلفی مشغول سخنرانی و ایراد وعظ و ارشاد بودند و به سؤالهای شرعی مردم پاسخ میدادند.
تألیفات:
اولین تألیف ایشان پایان نامه دوره کارشناسی ایشان است در سال ۱۳۹۰هـ به نام «أخبار الآحاد فی الحدیث النبوی» که با کسب امتیاز عالی پذیرفته شد. کتاب «التدخین مادته وحکمه فی الاسلام» و کتاب «الجواب الفائق فی الرد علی مبذّل الحقائق» و کتاب «الشهادات معناهما وما تستلزمه کل منهما»، کتاب «التعلیقات علی متن اللمعة».
پایان نامه دکترای ایشان با موضوع «تحقیق شرح الزرکشی علی مختصر الخرقی» از ابتدای کتاب تا باب النکاح را تحقیق کردند. پس از پذیرش پایان نامه تمام کتاب را مورد بررسی و تحقیق قرار دادند که توسط شرکت العبیکان در در هفت جلد بزرگ به چاپ رسید. ایشان رسالهها و کتابهای کوچک بسیاری نوشتهاند که بارها به چاپ رسیده و در ایام حج و رمضان توزیع میشد. حفظ الله شیخنا ونفع به، و بعلمه و الاسلام و المسلمین.
صالح بن فوزان بن عبدالله الفوزان، از اعضای هیأت علمای عالی رتبه در کمیته مباحث علمی و افتا، امام و خطیب مسجد امیر متعب بن عبدالعزیز در ریاض و مدیر معهد عالی قضا هستند.
از محضر اساتید بزرگواری کسب علم نمودهاند که معروف ترین آنان عبارتند از: شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، شیخ محمد امین شنقیطی، شیخ صالح البلیهی. شیخ صالح الفوزان در میدآنهای مختلفی فعالیتهای مختلفی را دنبال میکنند اعم از تدریس، افتا، خطابه، مباحث علمی و مقالات مختلف در مجلات اسلامی.
برخی از تألیفات ایشان: شرح عقیدة الواسطیة، الملخص الفقهی جلد۱و۲. التحقیقات المرضیة فی المباحث الفرضیة، تنبیهات علی احکام تختص بالمؤمنات، تعقیبات علی کتاب (السلفیة لیست مذهباً) تألیف بوطی.
شیخ صالح الفوزان بر بسیاری از تألیفات شیخ الاسلام ابن تیمیه و شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب تعلیقاتی نوشتهاند، و علاوه از این موارد تألیفات دیگری هم دارند.
ایشان در برنامه «نور علی الدرب» همواره پاسخگوی سؤالات شنوندگان هستند.
نفع الله به وبعلمه الاسلام والمسلمین، وجزاهم عنهم خیر الجزاء وأوفاه، إنه سمیع قریب مجیب.
تعریف فتوا: الفَتْوی و الفُتیا: «ذكر الحُكْم المسؤول عنه للسائل» [۸]، أو«هي جواب الـمفتي» [۹] فتوا و فتیا: «بیان حکم سؤال برای سائل» و یا فتوا، «عبارت است از جواب مفتی به سائل و مستفتی».
با این توضیح، فتوا شامل پاسخ به سؤالات شرعی و غیر شرعی است، که منظور ما پاسخ به سؤالات شرعی میباشد.
يقال: «أفتاهُ في المسألة يفتيه: إذا أجابه. والاسم: الفتوی» [۱۰].
گفته میشود: در مسألهای به او فتوا داد، در موردی به او فتوا میدهد، زمانی که جواب او را بدهد.
جایگاه خطیر فتوا: فتوا دارای جایگاه ارزشمند اسلامی از امور دینی و وظایف خطیر شرعی است؛ «حكم الله تعالى الـمتعلِّقُ بأفعال الـمتكلِّفين» [۱۱] که مفتی با فتوای خویش مبلِّغ و سخنگوی رب العالمین است، مفتی در امور شریعت و دین الهی مورد اعتماد مردم است؛ که این مهمّ مقتضی امانت داری و صداقت است؛ از این رو است که: علما و مفتیان وارثان پیامبران میباشند، مبین احکام دین از جانب رب العالمین هستند، بین خداوند و بندگان در تبلیغ واسطه هستند.
علامه محمد بن المنکدر میگوید: «العالـم بين الله وخلقه، فلينظر كيف يدخل بينهم» [۱۲]، عالم دین واسطهای بین خداوند و مردم است، باید بیمناک واندیشناک باشد که چگونه به این وظیفه عمل میکند.
علامه نووی میگوید: بدانکه جایگاه افتا بسیار خطیر و رفیع است، جایگاه افتاء دارای فضیلت بسیار بزرگی است؛ زیرا مفتی وارث انبیا علیهم الصلاة والسلام است، عمل فتوا فرض کفایهای است که مفتی در آن انجام وظیفه میکند، اما باید متوجه شد که هر آن احتمال خطا و لغزش وجود دارد. بر این اساس گفتهاند: المفتی موقّع عن الله تعالى، مفتی از جانب خداوند امضا میدهد - یعنی سخنگوی دین الهی است. علامه ابن قیم الجوزیة شاگرد ارشد ابن تیمیه در مورد جایگاه مفتی و مسئولیت آن میگوید: مادامی که جایگاه و فضیلت کسی که بعنوان سخنگو و امضا کننده از طرف پادشاه مطرح است قابل انکار نیست و همگان به قدر و منزلت او معترف هستند و فوق العاده به آن افتخار میکنند، چگونه است احترام و جایگاه کسی که سخنگوی دین الهی است و احکام خداوند را بیان نموده و امضا میکند که پروردگار و پادشاه آسمآنها و زمین است؟!.
کسی که در جایگاه افتا و قضاوت کار میکند باید آمادگی لازم برای این کار را داشته باشد و ملزومات آن را فراهم آورد، و از طرفی به قدر و منزلت جایگاهی که در آن قرار دارد واقف باشد، و از بیان حق و سختیهای آن نهراسد؛ زیرا خداوند او را نصرت میکند و هدایتش میکند؛ جایگاه فتوا آنقدر بلند مرتبه است که خداوند خود را در مقام فتوا قرار داد و میفرماید: ﴿وَيَسۡتَفۡتُونَكَ فِي ٱلنِّسَآءِۖ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِيهِنَّ وَمَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ﴾ [النساء: ۱۲۷]. «از تو درباره زنان سوال میکنند و نظر میخواهند. بگو: خداوند درباره آنان به شما پاسخ میگوید، و برای شما روشن میسازد آنچه را که در قرآن (در زمینه میراث ایشان) تلاوت میگردد».
از لحاظ شرافت و ارزش جایگاه فتوا همان بس که پروردگار خود را در آن مقام قرار داده و فرموده: ﴿يَسۡتَفۡتُونَكَ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِي ٱلۡكَلَٰلَةِ﴾ [النساء: ۱۷۶]. «از تو فتوا میخواهند، بگو: خداوند در (این باره که مشهور است به) کلاله برایتان حکم صادر میکند».
مفتی باید بداند در مقام فتوا نائب چه کسی است، و بداند که از این مسئولیت مورد بازخواست قرار میگیرد و در حضور پروردگار باید پاسخگو باشد [۱۳].
بزرگان دین و سلف امت از صدور فتوا حذر میکردند.
عادت و مرام سلف صالح و پیشکسوتان نیکو سیرت بر این بود که خود را در مقام صدور فتوا قرار نمیدادند، از جمله: عالم فرزانه عبدالرحمن بن أبی لیلی میگوید: یکصد و بیست نفر از اصحاب پیامبر و از انصار را مشاهده کردم که هرگاه از یکی از آنان سؤالی میشد، سائل را به دیگری ارجاع میداد و آن یکی به دیگری تا اینکه سائل به نفر اول باز میگشت [۱۴].
همچنین میگوید: من در این مسجد بیست نفر از اصحاب پیامبر، از انصار را ملاقات نمودم که هرگاه یکی از آنان حدیثی را بیان مینمود و یا از او سؤالی میشد دوست داشت یکی دیگر از اصحاب آن حدیث را بیان مینمود و یا به آن مسئله جواب میداد [۱۵].
عطاء بن سائب میگوید: شخصیت هایی را ملاقات نمودم که هرگاه از آنان مسئلهای پرسیده میشد در مقام پاسخ، لرزه براندام میشدند [۱۶].
و روي الأعمش، عن أبي وائلٍ شقيق بن سلمة؛ قال: قال عبدالله بن مسعود: «من افتي الناس في كل ما يستفتونه فهو مجنون» عبدالله بن مسعود فرموده: کسی که به همه سؤالات پاسخ میدهد مجنون است [۱۷].
أعمش میگوید: پس از بیان این روایت ابن عتیبه خطاب به من گفت: اگر قبلاً این سخن را از تو شنیده بودم در بسیاری از مسائل که فتوا داده ام فتوا نمیدادم. از ابن عباس هم مانند قول ابن مسعود روایت شده است [۱۸].
ابو حصین عثمان بن عاصم میگوید: اگر چیزی از آنان پرسیده میشد جواب میدادند؛ اما عمر ابن خطاب برای جواب مسائل اصحاب بدر را جمع مینمود [۱۹]. مالک ابن انس میفرمود: هرگاه از کسی سؤالی پرسیده شد، قبل از جواب خود را در برابر بهشت یا جهنم قرار دهد آنگاه جواب دهد که اگر در برابر جوابش گرفتار جهنم شد چگونه خود را نجات دهد [۲۰].
امام نووی میگوید: صَیمَری و خطیب گفتهاند: کسی که به صدور فتوا از خود علاقه نشان دهد و خود را از دیگران پیشتاز کند، توفیق شامل حالش نمیشود و سرانجام پریشان خواهد شد، اما اگر کسی به صدور فتوا بیرغبت بوده و علاقه مند نباشد و چون در معرض استفتاء قرار گرفت آن را به دیگران ارجاع دهد از جانب خداوند توفیق نصیبش میشود، و اکثراً به جواب صحیح دست پیدا میکند. این دو بزرگوار به این حدیث پیامبر استدلال نمودهاند که فرموده: «لاتسألِ الإمارةَ فإنك إن أعطِيتَها عن مسألةٍ أو كِلتَ إليها، وإن أُعطِيتَها عن غير مسألة أُعِنتَ عليها» [۲۱] و [۲۲] «خواهان امارت نباش؛ زیرا اگر در صورتی به آن برسی که خواهانش بودهای کارت به خودت واگذاشته میشود و اگر بدون تمایل به تو سپرده شود (از جانب خداوند یاری خواهی شد».
صفات مفتی: امام نووی میگوید: «شایسته است که مفتی ظاهری متقی داشته باشد، از لحاظ ظاهری و باطنی فردی متدین باشد. یکی از خصوصیات بارز امام مالک این بود که حتی به اموری پایبند بود و عمل میکرد که دیگران را به آن الزام نمیکرد و میگفت: زمانی شخص عالم دین محسوب میشود که در عملکرد خویش به اموری پایبند باشد که دیگران را به آن ملزم نمیکند؛ اموری جزئی و معمولی که هرگاه آن را ترک دهد گناهکار نمیشود، ایشان همین موضوع را از استاد خودش ابن ابی عبدالرحمن معروف به ربیعة الرأی نقل مینمود [۲۳]. از صفات مفتی آن است که دچار تلبیس ابلیس نشود از نیرنگهای شیطانی خود را کاملاً بر حذر دارد ترفندهائی که شیطان با آن فقها را میفریبد؛ مواردی که ابن الجوزی ذکر نموده و گفته: از جمله تلبیسات ابلیسی برای فقها آن است که برای آنان چنان وانمود میکند که علم شرعی تنها فقه است و چون نزد فقیهی از محدثی سخن به میان آید، میگوید: محدّث چیزی نمیفهمد؛ و چنین فقهائی فراموش نمودهاند که حدیث، اصل است. اگر برای فقهاء سخنی ذکر شود که به سبب آن دل نرم میشود و قساوت قلب را از بین میبرد میگویند: این از گفتار واعظان و مبلغان است.
از جمله تلبیسات ابلیسی برای مفتیان این است که در اموری فتوا دهند که هنوز به جایگاه آن نرسیدهاند، و چه بسا که فتوایشان معارض با نصوص باشد، اگر با اموری که مشکل هستند توقف نمایند و فتوا صادر نکنند بهتر است [۲۴].
[۸] «أنیس الفقهاء» للقونوی (۱/۳۰۹)، وانظر: «المصباح المنیر» (ص۲۳۹/فتی)، و «فیض القدیر» للمناوی (۱/۱۵۸)، و مقالاً لمحمد بن شاکر الشریف فی شبکة «صید الفوائد» تحت هذا الرابط: http://saaid.net/Doat/alsharef/۳.htm [۹] «التعاریف» للمناوی ص (۵۵۰). [۱۰] «لسان العرب» (۵/۳۳۴۸)، (فتا). [۱۱. «التعریفات» للجرجانی ص (۱۲۳). [۱۲] أخرجه البیهقی فی «المدخل الی السنن» (۸۲۱)، و الخطیب البغدادی فی «الفقیه و المتفقه» (۲/۳۵۴)، و من طریق البیهقی أخرجه ابن عساکر فی «تاریخ دمشق» (۳۳/۳۶۱). [۱۳] اعلام الموقعین (۱/۱۰-۱۱). [۱۴] اخرجه یعقوب بن سفیان فی «المعرفة و التاریخ» (۳/۱۱۵)، و الخطیب فی «تاریخ بغداد» (۱۳/۴۱۲). [۱۵] اخرجه ابن المبارک فی «الزهد» (۵۸)، والدارمی فی «سننه» (۱۳۵)، و یعقوب بن سفیان فی «المعرفة و التاریخ» (۳/۱۱۴)، و ابن حبان فی «الثقات» (۹/۲۱۵)، و ابن عساکر فی «تاریخ دمشق» (۳۶/۸۷). [۱۶] اخرجه یعقوب بن سفیان فی «المعرفة و التاریخ» (۳/۱۱۵). [۱۷] أخرجه أبو یوسف فی «الآثار» (۹۰۳)، والدارمی فی «سننه» (۱۷۱)، و البغوی فی «الجعدیات» (۳۲۰)، و الطبرانی فی «المعجم الکبیر» (۹/۱۸۸) رقم (۸۹۲۴)، و ابن بطة فی «إبطال الحیل» (ص۶۵-۶۶)، و الهروی فی «ذم الکلام» (۲۷۵)، و البیهقی فی «المدخل إلی السنن» (۷۹۸)، والخطیب فی «الفقیه والمتفقه» (۲/۴۱۶-۴۱۷)، وابن عبدالبر فی «جامع بیان العلم و فضله» (۲/۵۵ و۱۶۴-۱۶۵). [۱۸] اخرجه البیهقی فی «المدخل إلی السنن» (۷۹۹) و ابن عبدالبر فی «جامع بیان العلم و فضله» (۲/۱۶۴). [۱۹] اخرجه ابن بطه فی «إبطال الحیل» (ص۶۲)، و البیهقی فی «المدخل إلی السنن» (۸۰۳). [۲۰] أدب المفتی و المستفتی (۷۹- ۸۰). [۲۱] أخرجه البخاری (۶۶۲۲)، ومسلم (۱۶۵۲). [۲۲] «آداب الفتوی» (ص۱۷). [۲۳] «آداب الفتوی» (ص۱۸-۱۹). [۲۴] تلبیس ابلیس (ص۱۴۷).
بخشی از آدابی که مفتی و مستفتی در میان سلف امت به آن آراسته بودند عبارت است از: ترک سؤال و جواب از اموری که هنوز اتفاق نیفتاده است، ترک سؤال و جواب از اموری که انسان به آن نیاز ندارد، و از اموری که هنوز فرض نشده و خدا و رسول، ما را به آن مکلف ننمودهاند، و اموری که به نوعی در حق سائل شدت عمل محسوب میشود و برایش ناگوار است.
امام مسلم در صحیح خودش از روایت محمد بن زیاد از ابو هریره نقل میکند که: «خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّـهِ ج فَقَالَ: «أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ فَرَضَ اللَّـهُ عَلَيْكُمْ الْـحَجَّ فَحُجُّوا»، فَقَالَ رَجُلٌ: أَكُلَّ عَامٍ، يَا رَسُولَ اللَّـهِ؟ فَسَكَتَ، حَتَّى قَالَهَا ثَلَاثًا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّـهِ ج: «لَوْ قُلْتُ: نَعَمْ، لَوَجَبَتْ، وَلَمَا اسْتَطَعْتُمْ»، ثُمَّ قَالَ: «ذَرُونِي مَا تَرَكْتُكُمْ، فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِكَثْرَةِ سُؤَالِهِمْ وَاخْتِلَافِهِمْ عَلَى أَنْبِيَائِهِمْ، فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِشَيْءٍ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ، وَإِذَا نَهَيْتُكُمْ عَنْ شَيْءٍ فَدَعُوهُ» [۲۵]. رسول الله ج برای ما سخنرانی نمودند و فرمودند: «ای مردم الله تعالى حج را بر شما فرض نمودند پس فریضه حج را بجا آورید»، شخصی از حاضران سوال نمود:ای رسول خدا آیا هر سال حج را بجا آوریم؟ پیامبر سکوت کرد و جوابی نداد، سائل سه مرتبه سؤالش را تکرار نمود، آنگاه پیامبر ج فرمود اگر میگفتم بله، حج بر شما هر سال فرض میشد و شما نمیتوانستید هرسال حج را بجا آورید. سپس پیامبر ج فرمود: اموری را که برای شما بیان ننموده ام سؤال نکنید؛ زیرا امتهای پیش از شما به سبب سؤالهایشان و اختلافاتشان با پیامبران هلاک شدند، هرگاه شما را به چیزی امر نمودم بهاندازه توان خویش آن را انجام دهید، و هرگاه شما را از چیزی نهی نمودم آن را ترک کنید.
دار قطنی هم این روایت را به اختصار و با سندی دیگر تخریج نموده، که در آن چنین آمده که الله تعالى این آیه را نازل فرمود: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَسَۡٔلُواْ عَنۡ أَشۡيَآءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ تَسُؤۡكُمۡ...﴾ [المائدة: ۱۰۱]. «ای کسانی که ایمان آورده اید! از چیزهایی سوال نکنید که اگر برایتان آشکار شود شما را ناراحت و بدحال میکند».
در صحیحین از انس روایت است که رسول الله ج برای ما سخنرانی نمود، مردی سؤال کرد، یا رسول الله من فرزند چه کسی هستم؟ پیامبر ج فرمود: «شما فرزند فلانی هستید». آنگاه این آیه نازل شد ﴿لَا تَسَۡٔلُواْ عَنۡ أَشۡيَآءَ...﴾ [۲۶].
حافظ ابن رجب این احادیث و غیر آن را در کتاب «جامع العلوم و الحکم» [۲۷] ذکر نموده و با تفصیل سخن گفته است که ما آن را بااندکی تصرف ذکر میکنیم، ایشان میفرماید: مجموعه این احادیث دلالت میکند که از سؤال بیمورد باید پرهیز نمود، سؤالی که جواب آن برای سائل ناخوشایند است، مانند سؤال کسی که پرسیده: آیا او از اهل بهشت است یا از اهل جهنم؟ آیا پدرش همان کسی است که به او منتسب است؟ ازسؤالات بیهوده؛ مسخره آمیز و باتکلف باید پرهیز نمود آنگونه که شیوه منافقان بود. همچنین سؤال برای نزول آیات پیشنهادی، آنگونه که مشرکین و اهل کتاب عادت داشتند، عکرمه و دیگران نقل میکنند که این آیه در فلان مورد نازل شده است. همچنین سؤال از اموری که خداوند متعال آن را مخفی نموده مانند سؤال از وقوع قیامت، سؤال از روح.
حافظ ابن رجب در ادامه میگوید: از مجموع احادیث چنین برمیآید که مسلمانان باید از سؤال در بسیاری از امور حلال و حرام بپرهیزند که احتمال دارد بر اثر آن سؤال، جوابی نازل شود که کار بر امت دشوار شود، مانند سؤال از حج که آیا هرسال باید حج نمود؟
در حدیث صحیحی از سعد از پیامبر ج روایت است که فرمودند: «إِنَّ أَعْظَمَ الْـمُسْلِمِينَ جُرْمًا: مَنْ سَأَلَ عَنْ شَيْءٍ لَمْ يُحَرَّمْ فَحُرِّمَ مِنْ أَجْلِ مَسْأَلَتِهِ» [۲۸] «مجرمترین مسلمانان کسی است که از چیزی سؤال کند که حرام نیست و بر اثر سؤال او حرام شود».
چون از پیامبر ج در مورد «لعان» [۲۹] پرسیده شد، سؤال در این مورد را ناپسند دانست؛ زیرا هنوز چنین موردی اتفاق نیفتاده بود [۳۰].
پیامبر ج از قیل و قال و کثرت سؤال و هدر دادن اموال نهی میفرمود [۳۱].
رسول الله ج فقط به بادیه نشینان به منظور جلب نظر آنان اجازه میداد تا سؤال نمایند، اما مهاجرین و انصاری که ساکن شهر مدینه بودند و در ایمان راسخ بودند از سؤال نهی شده بودند. آنگونه که در صحیح مسلم [۳۲] از نوّاس بن سمعان روایت است که میگوید: یکسال در کنار پیامبر ج در مدینه ماندم تا از او سؤال کنم، با خانواده ام به مدینه هجرت ننمودم و در مدینه ساکن نشدم تا بتوانم از محضر پیامبر ج سؤال نمایم؛ زیرا معمول این بود که هرگاه یکی از اصحاب به شهر مدینه هجرت مینمود و در آنجا مقیم میشد از پیامبر ج سؤال نمیکرد؛ بلکه همواره به احادیث و آیاتی که پیامبر ج میخواند گوش میداد [۳۳].
همچنین در صحیح مسلم از انس روایت است که فرمود: ما از سؤال کردن از محضر پیامبر ج نهی شده بودیم، خیلی برایمان جالب بود که یکی از صحرا و خارج از مدینه میآمد تا از محضر پیامبر ج سؤال کند و ما گوش کنیم.... [۳۴].
رسول الله ج فرمود: «هرگاه شما را از چیزی نهی نمودم از آن باز بیائید و هرگاه شما را به چیزی امر نمودم بهاندازه توان آن را انجام دهید».
بنابراین با این بیان پیامبر ج ما را متوجه میسازد که با عمل کردن به دستورات و باز آمدن از منهیات خود را مشغول سازیم و از طرح سؤال بپرهیزیم. بنابراین شایسته است که مسلمانان تمام اهتمام و توجه خود را بکار ببندند تا دستورات خدا و رسولش را یاد بگیرند، مسلمان باید تلاش کند تا آن را بفهمد، و امور اعتقادی را کاملاً تصدیق کند، و امور عملی را بهاندازه توانش انجام دهد و از منهیات باز بیاید، اصحاب پیامبر و تابعین اینگونه بودند و همواره میکوشیدند علم قرآن و حدیث را یاد بگیرند. اگر ذکر و فکر شنوندهی احکام شریعت متوجه امور احتمالی و فرضی شود، این همان چیزی است که از آن نهی شده و باید از آن پرهیز شود؛ زیرا این احتمالات ذهنی مانع از آن میشود که ذهن شنونده متوجه اصل دستورات شریعت شود تا کاملاً به آن عمل نماید.
شخصی از عبدالله بن عمر در مورد استلام حجر الأسود سؤال کرد؟ عبدالله بن عمر در جواب گفت: پیامبر ج را دیدم که استلام حجر الأسود مینمود و آن را میبوسید. سائل گفت اگر نتوانستم چکار کنم؟ اگر خیلی شلوغ بود چکار کنم؟ ابن عمر گفت: اگر و اما را در شهر خودت یمن رها کن، من پیامبر ج را دیدم که حجر الأسود را میبوسید [۳۵].
منظور ابن عمر این است که توجه فقط متابعت امر رسول الله ج باشد، فرضیات و احتمالاتی را که هنوز اتفاق نیفتاده رها کن؛ زیرا این امور مانع اطاعت امر رسول الله ج میشود؛ باید دانست که تفقّه دینی و سؤال و جواب علمی زمانی ارزشمند است که به منظور عمل به احکام باشد نه اینکه از روی بحث و جدل باشد.
از علی س روایت است که ایشان در مورد فتنههای آخر الزمان سخن میگفت: عمر س از ایشان پرسید،ای علی! چه زمانی این فتنهها ظاهر میشوند، علی س فرمود: «إذا تفقّه لغير الدين، وتعلّم لغير العمل، والتمست الدنيا بعمل الآخرة» [۳۶]. هر زمانی که تفقه برای غیر دین باشد، و فراگیری علم منهای عمل باشد، و اعمال آخرت با انگیزهی دنیا طلبی باشد.
ابن مسعود س میگوید: چه حالی خواهید داشت آن زمانی که فتنه هائی شما را فراگیرد که خرد سالان در آن فتنهها بزرگ شوند و بزرگان پیر شوند، امور منکر جایگزین سنت شود، اگر روزی بخواهند منکر را تغییر دهند، اعتراض همه بلند میشود و میگویند: این کار درست نیست چرا این کار را انجام میدهید؟ مر دم عرض نمودند: آن زمان کی فرا میرسد؟ فرمود: آنگاه که افراد امین و مورد اعتماد کم شوند، فرمانروایان بسیار شوند، فقهااندک شوند، قرّاء زیاد شوند، تفقّه برای غیر دین باشد، عمل به دین با انگیزه رسیدن به متاع دنیا باشد [۳۷].
بر همین اساس بسیاری از صحابه، سؤال در مورد حوادثی که هنوز اتفاق نیفتاده را مکروه میدانستند و اصلاً به چنین سؤالهای پاسخ نمیدادند.
عمروبن مرّة میگوید: عمر س در میان مردم رفت و خطاب به آنان گفت: از اموری که هنوز اتفاق نیفتاده سؤال نکنید؛ زیرا ما با اموری درگیر هستیم که اتفاق افتاده و برای آنها باید چاره جوئی کنیم [۳۸].
ابن عمر میگوید: از چیزی که اتفاق نیفتاده سؤال نکنید؛ زیرا شنیده ام که عمر، سائلی را که از چیزی سوال میکند که هنوز واقع نشده لعنت کرده است [۳۹].
هرگاه از زید بن ثابت سؤالی پرسیده میشد، میگفت: آیا این اتفاق افتاده؟ اگر میگفتند خیر، میگفت: اکنون این مسئله را رها کنید هرگاه اتفاق افتاد آنگاه از آن بپرسید [۴۰].
مسروق میگوید: از أبی بن کعب مسئلهای را پرسیدم، فرمود: آیا همچنین چیزی اتفاق افتاده است؟ گفتم: خیر، گفت: پس ما را اذیت نکن، هرگاه این مسئله اتفاق افتاد آنوقت ما برای جواب آن جست و جو میکنیم.
شعبی میگوید: از عمّار مسئلهای پرسیده شد، گفت: آیا این امر اتفاق افتاده است؟ گفتند خیر، گفت: چیزی که اتفاق نیفتاده از آن سؤال نکنید هر وقت اتفاق افتاد آنوقت بپرسید تا ما جوابی برای آن پیدا بکنیم [۴۱].
صلت بن راشد میگوید در مورد مسئلهای از طاوس سؤال کردم، با عصبانیت پرسید آیا این مسئله اتفاق افتاده است، گفتم آری، گفت: ترا به خداوند سوگند! آیا این چنین است؟ گفتم سوگند به خداوند، فرمود: اصحاب ما از معاذ بن جبل روایت کردهاند که ایشان فرمود:ای مردم مشکلاتی را که هنوز اتفاق نیفتاده است جستجو نکنید که سرگردان میشوید. بدانید که اگر شما در پی مشکلاتی نباشید که هنوز اتفاق نیفتاده است، آنگاه که اتفاق افتاد خداوند در میان مسلمانان کسانی را بوجود خواهد آورد که برای حل مشکل چاره جوئی میکنند و جواب صحیح را پیدا میکنند [۴۲].
مردم در این موضوع به چند گروه تقسیم شدهاند:
پیروان اهل حدیث در جستجوی فرضیات و احتمالات نبودند و همواره تلاش میکردند تا آنچه را که الله تعالى نارل فرموده است به خوبی بفهمند و علم دین را حاصل کنند. فقهاء اهل رأی در جستجوی مسائل قبل از وقوع، قائل به توسعه بودند و امور محتمل و غیر محتمل را جستجو میکردند، و با تکلف تمام تلاش میکردند تا برای آنها جوابی پیدا کنند، در مواردی این امور منجر به خصومت و جدال و افتراق بین قلوب و بغض و عداوت میشد و مقترن بود به فخر و مباهات و جلب توجه مردم بدور خود، بدیهی است که چنین اعمالی از نظر علمای ربّانی مذموم است و از نظر سنت نبوی محکوم است.
فقهای اهل حدیث و علمای عامل، همواره تلاش مینمودند تا معانی و مفاهیم قرآن را در پرتو احادیث رسول الله و سخنان صحابه و تابعین دریافت کنند، احادیث صحیح را از میان روایات ضعیف تفکیک کنند. آنگاه احکام مسائل فقهی را تبیین کنند، فقهاء و اهل حدیث و علمای عامل، همواره تلاش مینمودند تا در مرحله بعد سخنان صحابه و تابعین را در علوم تفسیر و مسائل حلال و حرام و اصول سنت و زهد و رقائق و امور دیگر را فراگیرند، منهج امام احمد و موافقانش اینگونه بود. بدیهی است که این علوم و معارف برای اهل علم کفایت میکند و آنها را از جست جوی آراء و نظریات و امور احتمالی و غیر احتمالی بینیاز میگرداند. اموری که چه بسا به جدال و خصومت و کثرت قیل و قال منجر شود، در بسیاری از موارد از امام احمد در مورد مسائلی که اتفاق نیفتاده است پرسیده میشود میفرمود: «دَعونا مِنْ هذه الـمسائل الـمـُحْدَثة».
یونس بن سلمان السقطی میگوید: چون به دقت در این موضوع نگریستم، متوجه شدم که یک طرف، رأی. و طرف دیگر حدیث است.
در حدیث، از خداوند و ربوبیتش و جلال عظمتش سخن رفته است، از عرش و بهشت و جهنم و انبیاء و مرسلین وحلال و حرام، ترغیب به صله رحم و امور خیر سخن به میان آمده است، اما در رأی: سخن از مکر و عذر و حیله و قطع ارحام و امور شر است [۴۳].
احمد بن شَبُّویه میگوید: کسی که در جستجوی آخرت است به احادیث و روایات چنگ بزند و کسی که در جست و جوی لقمهای نان و رسیدن به دنیاست دنباله رو رأی و نظر باشد [۴۴].
کسی که علم را براساس آیات و احادیث و فهم صحابه طلب کند، غالباً به جواب مسائل جدید دست پیدامیکند؛ زیرا اصول مسائل جدید در قرآن و حدیث واقوال صحابه موجود است، البته باید این مسیر را براساس راه و روش ائمهای همچون امام شافعی و امام احمد و اسحاق و ابی عبید و رهروانشان جستجو نمود؛ زیرا اینها أئمهای بودند که بر هدایت بودند و کسی که از راه و روش أئمهی هدی تخطی کند در هلاکت و گمراهی بسر خواهد برد، و در عملکردش ناجایز را عمل میکند و و اجب را ترک میدهد.
اصولاً هدف باید رضای الهی و تحصیل قرب خداوند باشد؛ عالم دین باید تلاش کند تا علم قرآن و حدیث را دریافت کند و خود را در مسیر سنت رسو ل اللّه ج قرار دهد، و به آن عمل کند، دیگران را به آن دعوت دهد، قطعاً کسی که این گونه باشد خداوند او را موفق میگرداند، خوبیها را به او الهام میکند، نا آموختهها را به او میآ موزد و از زمرهی عالمانی خواهد بود که خداوند در مدح آنان فرموده: ﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ﴾ [فاطر: ۲۸]. و از راسخان در علوم خواهد شد....
نافع بن یزید میگوید: گفته شده که راسخان در علم کسانی هستند که به خاطراللّه تواضع میکنند، برای کسب رضای الهی اظهار عجز میکنند، بر دیگران و زیر دستان خویش فخر و مباهات نمیورزند، دیگران را تحقیرنمیکنند [۴۵].
گفتار رسول اللّه ج بر همین امر دلالت مینماید آنجا که فرمود: «أتاکم أهلُ الیمن، هُم أَبَرُّ قلوبًا، وأَرَقُّ أفئِدَةً، الإیمانُ یَمانٍ، والفقهُ یَمانٍ، والحکمةُ یمانیَّة» [۴۶] «اهل یمن نزد شما آمدند، باید بگویم قلب هایشان از همه نرمتر است. ایمان از یمن است. دانش از یمن است، و غرور و تکبر در میان صاحبان شتر است و آرامش و وقار در میان صاحبان گوسفند است».
گفتار پیامبر ج اشاره است به ابو موسی اشعری و پیروانش از علمای یمن، امثال ابو موسی الخُولانی، اویس قرنی، طاوس، وهب ابن منبة و دیگر علمای سرزمین یمن، تمام این افراد عالمانی فرزانه، رّبانی و خدا ترس بودند، برخی از نظر علمیبر دیگران برتری داشتند؛ اما باید در نظرداشت که امتیاز آنان از دیگران به خاطر کثرت قیل و قال و یا بحث و جدل نبود- بلکه رمز موفقیت و توفیقات آنان را باید در تواضع و خوف و خشیت الهی جست و جو کرد.
صحابیِ جلیل القدر معاذ بن جبل (س) در شناخت مسائل حلال و حرام سرآمد همگان بود [۴۷].
معاذبن جبل (س) همان کسی است که روز قیامت پیشاپیش همه علما و دانشمندان در جایگاه بلندی قرار دارد [۴۸] اما علم این بزرگوار به معنای تکثیر مسائل و توسعه در این باب نبود، بلکه ایشان بحث کردن در مسائلی را که هنوز اتفاق نیفتاده است امری ناپسند و مکروه میدانست؛ بلکه معاذ ابن جبل در مورد الله تعالی و اصول دین اسلام دارای علم و دانش بود.
از امام احمد ابن حنبل پرسیده شد: بعد از شما مسائل دینی را از چه کسی بپرسیم؟ فرمودند: از عبد الوهاب الورّاق. گفته شد ایشان که اطلاعات زیادی ندارند. امام احمد فرمود: ایشان انسانی نیکو سیرت هستند و قطعاً چنین افرادی در رسیدن به حق موفق خواهند شد [۴۹].
از معروف کرخی در این مورد پرسیده شد در جواب فرمود: «كان معه أصلُ العلم: خشیةُ الله» [۵۰].
ایشان دارای خشیت الهی هستند که اصل و اساس علم میباشد.
این گفتار وزین، به این نکته بسیار ظریف اشاره دارد که سلف گفتهاند: [۵۱] خوف و خشیت الهی بالاترین علم و غرور و تکبر بالاترین جهالت است.
این موضوع بسیار طولانی است که سخن گفتن در پیرامون آن به درازا میکشد.
سخن را در مورد شرح حدیثی که ابوهریره س روایت نموده از سر میگیریم، و میگوییم:
همه باید بدانند کسی که خود را مشغول به مسائلی نکند که در قرآن و سنت نیامدهاند، بلکه تمام توان خود را بکار بگیرد تا قرآن و حدیث را بفهمد، و هدفش اطاعت امر رسول ج باشد – چنین شخصی در واقع به گفتار پیامبر تمسک جسته و عمل نموده است. کسی که اهتمام و توجهش به فهم ما انزل اللّه نباشد، و مشغول به ایجاد صورت مسائل و مواردی باشد که امکان دارد اتفاق بیفتند و یا اصلاً اتفاق نیفتند و با تکلیف در پی اثبات دیدگاه شخصیش در جست و جوی جواب آنها باشد، بیم آن میرود که در مسیر مخالف قرآن و حدیث قرار گیرد، و امر پیامبر را ترک گوید و مرتکب نهی ایشان شود.
باید دانست بسیاری از مسائل و جریاناتی که اصلی در کتاب و سنت ندارند و در زندگی ما اتفاق میافتند دلیلش عدم اطاعت ما از قرآن و سنت است، ما اوامر رسول را اطاعت نمیکنیم از منهیاتش باز نمیآییم، بدیهی است که گرفتار چنین حوادثی شویم، و از طرفی اگر شخصی بخواهد مطابق با دستورات شریعت عمل کند و از منهیات اجتناب کند حوادث مطابق با اصول کتاب و سنت اتفاق میافتد.
کسی که مطابق با هوا و هوس و امیال شخصی خود رفتار کند حوادث و جریانات بطور عموم مخالف با شریعت اتفاق میافتد که حلاّجی آنها نیز مطابق با اصول، کاری دشوار خواهد شد؛ بخاطر فاصلهی زیادی که با کتاب و سنت دارند. چکیدهی سخن این که: کسی که این رهنمود پیامبر ج را نصب العین خود قرار دهد و از دستورات پیامبر ج پیروی کند و از منهیات باز بیاید در دنیا و آخرت رستگار خواهد شد.
و کسی که خلاف امر پیامبر ج زندگی نمود، و بایافتههای ذهنی خویش مشغول شد، آنچه را که خودش تشخیص داد، فقط همان را زیبا دید و دل بستهی آن شد. همانند اهل کتاب است که با کثرت مسائل و مخالفت با انبیای الهی هلاک شدند، آگاه باشید که پیامبر ج امت خویش را از چنین امری برحذر داشته تا به چنین سرنوشتی دچار نشوند. پایان سخن علامه ابن رجب رحمه اللّه تعالی.
[۲۵] مسلم (۱۳۳۷). [۲۶] أخرجه البخاری (۹۳)، و مسلم (۲۳۵۹). [۲۷] (ص۱۶۸-۱۷۸). [۲۸] بخاری (۷۲۸۹)، مسلم (۲۳۵۸). [۲۹] لِعان: شهادتی که به وسیله سوگند تأیید میشود و همراه با نفرین است که موجب اسقاط مجازات تهمت در حق شوهر و حد زنا در حق زن میشود. [مبادی و اصطلاحات علم فقه، جلال جلالی زاده، نشر احسان،تهران،۱۳۸۷ص۲۰۸] .آیات ۶ تا ۹ سوره نور بیانگر قاعده لعان در فقه اسلامی است. مترجم. [۳۰] أخرجه مسلم (۱۴۹۳)، و هو عند البخاری (۵۳۱۱) دون ذکر السؤال. [۳۱] بخاری (۸۴۴)، مسلم (۵۹۳). [۳۲] شماره (۲۵۵۳). [۳۳] روایت از صحیح مسلم همراه با شرح آن از امام نووی (۱۶/۱۱۱). [۳۴] صحیح مسلم (۱۲). [۳۵] الترمذی (۸۶۱)، و قد اخرجه البخاری ایضاً (۱/۱۶). [۳۶] عبد الرزاق فی «جامع معمر» الملحق بـ «المصنف» (۲۰۷۴۲و۲۰۷۴۳). [۳۷] عبد الرزاق فی «جامع معمر» الملحق بـ «المصنف» (۲۰۷۴۲و۲۰۷۴۳). [۳۸] اخرجه الخطیب البغدادی فی «الفقه و المتفقه» (۲/۱۲) [۳۹] مرجع سابق (۲/۱۳). [۴۰] مرجع سابق (۲/۱۴). [۴۱] مرجع سابق (۲/۱۵). [۴۲] اخرج الدارمی فی سننه (۱۵۵) و الخطیب فی الفقیه و المتفقه (۲/۲۲-۲۳) و ابوعمرو الدوانی فی «السنن الواردة فی الفتن» (۳۶۳). [۴۳] أخرجه الخطیب فی "شرف اصحاب الحدیث " (۷۵) و أبوالقاسم الأصبهانی فی "الحجة فی بیان المحجة" (۱/۲۶۴). [۴۴] أخرجه الخطیب فی الموضع السابق. [۴۵] أخرجه ابن المنذر فی تفسیره کما فی تفسیر ابن کثیر (۱/۳۸۴). [۴۶] أخرجه البخاری فی «صحیحه» (۴۳۸۸)، و مسلم (۵۲). [۴۷] ورد هذا فی حدیث:«أرحم أمتی بأمتی أبوبکر..».؛ أخرجه الترمذی (۳۷۹۰و۳۷۹۱) و غیره، وهو ضعیف، و قد فصَّل طرقه و بیَّن علَّته الشیخ مشهور حسن سلمان فی رسالة بعنوان «دراسة حدیث أرحم أمتی بأمتی أبوبكر». [۴۸] ورد هذا فی حدیث اخرجه ابن سعد فی "الطبقات" (۲/۳۴۸)، و (۳/۵۹۰) من طریق سعید بن أبی عروبة، عن شهر بن حوشب؛ قال: قال عمر: لو استخلَفتُ معاذ بن جبل س فسألنی عنه ربی ﻷ: ما حملك علی ذلك؟ لقلتُ: سمعتُ نبیك ج یقول: «إن العلماء إذا حضَروا ربَّهُم ﻷ؛ کان معاذٌ بین أیدیهم رَتوَةً بحَجَر». و سنده ضعیف؛ فشهر بن حوشب لم یدرك عمر . [۴۹] أخرجه المرُّوذی فی «الورع» (ص۷ رقم۴). [۵۰] أخرجه الخطیب فی تاریخه (۱۳/۲۰۱). من طریق المعافی بن زکریا الجریری، قال: حُدِّثت عن عبدالله بن أحمد بن حنبل...، فذکره هکذا بإبهام شیخ المعافی. [۵۱] ورد هذا القول عن عبد اللّه بن مسعود س؛ أخرجه ابن المبارک فی «الزهد» (۴۶)، و ابن أبی شیبة فی «المصنف» (۳۵۵۳۵)، و عبدالله بن أحمد فی «زوائد الزهد» (ص۱۵۸)، و الطبرانی فی «الکبیر» (۹/۱۸۹ رقم۸۹۲۷).
در حال حاضر اوضاع جهان اسلام بیانگر این واقعیت است که مسلمانان شیفتهی فرهنگ غرب، تمدن و پیشرفت مادی آن هستند و با تمام توان تلاش میکنند تا راه آنان را ادامه دهند؛ مگر مسلمانان متعهّد و ملتزمی که لطف الهی شامل حال آنان شود.
راههای دنیا طلبی ثروتاندوزی اعم از حلال و حرام به روی مسلمانان گشوده شده است، به طوری که اگر کسی بخواهد فقط از راه حلال به نوائی برسد بدون اینکه مرتکب امر ناجایز و حرامیبشود امری بسیار سخت است و همانند گرفتن اخگر با دست است، آنچه مو ضوع ثروتاندوزی از راههای حرام را بیشتر دامن میزند، وجود بسیاری از مفتیان است که با استناد به رخصتهایی که علما در برخی از مسائل اختلافی بیان داشتهاند- دایره تلفیق بین مذاهب را توسعه دادهاند و آمیزهای از فقه را ترتیب دادهاند که ما حصل آن رخصتهائی است که علما بیان نمودهاند و آن را در قالب مذهب جدیدی شکل دادهاند؛ تا با گمان خود کار را بر مسلمین آسان سازند، صرف نظر از بحث پیرامون دلایل و مستندات احکام شرعی!.
ابو ادریس عائذُ اللّه بن عبد اللّه خولانی / نقل میکند که یزید بن عمیره شاگرد معاذ میگفت: هرگاه ایشان در مجلس ذکر مینشست میگفت: «الله حكمٌ عدلٌ، تبارك اسمه، هلك الـمرتابون».
یزید بن عمیرة نقل میکند که روزی معاذ در مجلسی فرمود: در آیندهای نزدیک موجی از فتنه جامعهی شما را فرا میگیرد که دنیا گرایی و مالاندوزی در آن حرف اول را میزند، در این زمان پر خطر مؤمن و منافق، آزاد و برده، مرد و زن، کوچک و بزرگ همه از قرآن حرف میزنند، در این میان شخصی میگوید: مردم را چه شده است که از من پیروی نمیکنند؛ در حالی که من قرآن میخوانم؟! قسم به خدا این مردم از من پیروی نمیکنند باید چارهای دیگر بجویم و بدعتی ایجاد کنم. معاذ س فرمود:ای مسلمانان خویشتن را از بدعت دور نگاه دارید؛ زیرا بدعت، گمراهی است. از لغزش عالم و دانشمند بپرهیزید؛ زیرا شیطان گاهی سخنان گمراه کننده را از زبان عالم و دانشمند بیان میکند. گاهی اتفاق میافتد که منافق سخن حقی را میگوید. ابو ادریس میگوید: به معاذ گفتم: از کجا تشخیص دهم که منافق حق میگوید و عالم و دانشمند ناحق؟! معاذ س فرمود: از سخنان شبهه آمیز عالم و دانشمند بپرهیز! سخنانی که شما را در شکّ میاندازد؛ اما با این وجود از او فاصله نگیر و ارتباط خود را با او قطع نکن. چرا که امید است به اشتباه خود پی ببرد و چون حق را دریافت کند، به آن رجوع کند؛ زیرا حق با نور همراه است [۵۲].
مستند این آقایان گفتار برخی از اهل علم است که گفتهاند: «إن الفتوی قد تَتَغیَّر بِتَغَیُّر الزمان والـمكان والأحوال والنیَّات والعوائد».
آنان این مطلب را به خوبی نفهمیدهاند و گمان کردند هرگاه بخواهند میتوانند از ثقل و سنگینی تکالیف شرعی بکاهند، در مواردی شنیده میشود که برخی در صدد آن هستند تا قرائت جدیدی از متون دینی ارائه دهند.
در حالی که علمایی که این اصل را بیان نمودهاند، منظورشان چیزی نیست که اینها در نظر دارند؛ زیرا احکام کلی، ثابت و قطعی در حق مکلّفین غیر قابل تغییر و تبدیل هستند.
بنا بر این منظور از تغییر فتوا تغییر احکام کلی و ثابت از قبیل تغییر حلال به حرام، امر به نهی و یا عکس آن نیست؛ بلکه منظور تغییر فتوی و حکم شرعی در رابطه با امور جدیدی است که در میان مسلمانان بر حسب زمان و مکان رخ میدهد و یا بر حسب افرادی به خصوص.
امام شاطبی / در مورد اکمال شریعت و شمولیت آن چنین سخن میگوید: بعد از این که شریعت کامل شده است، دیگر تغییری در آن رخ نمیدهد، عام آن خاص نمیشود، مطلق آن مقید نمیشود، هیچ حکمی از احکام شریعت در مورد هیچ فردی از مکلّفین در هیچ زمان و حالتی برداشته نمیشود، بلکه همهی موارد شریعت اعم از شرط و سبب و واجب و مندوب برای همیشه به قوت خود باقی هستند، بدون اینکه تغییر و تبدیلی در آن به وجود بیاید، حتی اگر فرض را بر آن بگیریم که تکلیف تا بینهایت ادامه دارد باز هم احکام شریعت ثابت میماند [۵۳].
اولین کسی که مو ضوع تغییر فتوا با تغییر زمان را مطرح نموده است ابن قیم است، با این وجود ایشان تأکید دارند که احکام شرعی دو نوع هستند، نوعی که در هیچ مکان و در هیچ زمانی و با اجتهاد هیچ امامی تغییری در آن رخ نمیدهد. مانند واجبات، محرمات، حدود شرعی و امثال آن، این امور غیر قابل تغییر و تبدیل هستند، حتی در مقام اجتهاد ائمه مجتهدین.
نوع دوم: اموری که بر حسب اقتضای مصلحت مسلمانان در مقاطع زمانی و مکانی قابل تغییر هستند. مانند: قانون تعزیرات و مقدار آن، اجناس قابل تعزیر و صفات آن؛ این امور بر حسب مصلحت مسلمانان کم و زیاد میشوند [۵۴].
شیخ علی حیدر در کتاب «درر الحکام شرح مجلة الأحکام» [۵۵] میگوید: تغییر احکام به تبعیت از زمان مر بوط به احکامی است که مستند آنها عرف و عادت است؛ زیرا با تغییر زمان نیازهای مردم دستخوش تغییر میشود، بر حسب این تغییر عرف و عادت مردم هم دچار تغییر و دگر گونی میشود، و با تغییر عرف و عادت احکامی که مستند آن عرف و عادت است تغییر میکند، بر خلاف احکامی که مستند آن عرف و عادت نیست؛ بلکه مستند آن دلائل محکم و متقن شرعی است، بدیهی است که چنین احکامی غیر قابل تغییر و تبدیل است، مانند: قصاص قاتل، وقتی که مرتکب قتل عمد شود، مستند این حکم شرعی عرف و عادت نیست و با تغییر عرف و زمان هم قابل تغییر نیست، باز هم تأکید میکنم احکامی که مبنای آنها عرف و عادت است با گذشت زمان قابل تغییر هستند، به عنوان مثال، هرگاه شخصی منزلی میخرید – نزد فقهاء متقدمین بازدید از چند اتاق کفایت میکرد و نیازی نبود تا تک تک اتاقها را جداگانه رؤیت کند، اما نزد فقهاء متأخرین باید از تمام اتاقها جدا گانه بازدید کند، این اختلاف از روی دلیل شرعی نیست، بلکه ناشی از اختلاف عرف و زمان است که در گذشته تمام اتاقهای منازل از نظر ساخت و ساز واندازه مثل هم بوده، اما با گذشت زمان ساخت و ساز دستخوش تغییر شد و مردم در یک منزل اتاقهایی با متراژ و مساحت متفاوت میساختند که هر کدام باید جداگانه رؤیت میشد. بنابراین شرط در رؤیت مبیع بر حسب عرف و عادت تغییر پذیر است.
شیخ مصطفی الزَّرقاء برای روشن شدن موضوع تغییر فتوا بر حسب تغییر زمان، این مثال را ذکر نموده: یکی از شرایط پذیرفتن شهادت شاهد، عدالت است، یعنی { شخص از گناهان کبیره و از کارهای خلاف مروت برحسب عرف و عادت دوری کند و بر گناهان صغیره اصرار نورزد و درست کاریاش بر او غالب باشد} اما از آنجایی که در این زمان، تعریف عدالت با این شاخصها کمتر مصداق عملی پیدا میکند و انسانهای عادل با این اوصافاندک هستند، علما، شهادت افراد را بر حسب بهترینها (الأمثل فالأمثل) قبول میکنند، یعنی هرکس کمتر مرتکب گناه و فجور شود شهادت او را در اولویت قرار میدهند (الأقل فجوراً فالأقل) همچنین علما، قسم دادن شاهد را در صورت اصرار خصم جائز دانستهاند و اگر حاکمی هم نظرش بر تحلیف بود میتواند آنها را قسم دهد؛ دلیل بر جواز این عمل، فراگیر شدن فساد در سطوح مختلف جامعه است [۵۶].
دکتر محمد الزّحیلی یکی از اساتید بر جستهی فقه اسلامی در رابطه با ضوابط تغییر فتوا با تغییر زمان و اشخاص میگوید:
۱- احکام اساسی و اصولی شریعت اسلامی که مستند آن قرآن و سنت است، امر و نهی مانند حرمت ظلم، حرمت زنا، ربا، شراب، سرقت، وجوب رضایت طرفین در معامله، وجوب قلع و قمع جرائم و حفظ حقوق – همه این موارد از جمله اموری هستند که با گذشت زمان قابل تغییر و تبدیل نیستند؛ زیرا این اوامر و نواهی جزء مسائل زیر بنائی و اساسی شریعت هستند که اصلاح جامعه بشری در گذر تاریخ فقط با اجرای همین فرامین امکان پذیر است، البته با گذشت زمان فقط ابزار و وسائل تغییر میکند{ که در آن بحثی نیست}.
۲- ارکان اسلام و ضروریات دینی برای همیشه غیر قابل تغییر و تبدیل هستند و همان گونه که در عصر رسالت رسول اللّه نازل شدهاند برای همیشه باقی خواهند ماند.
۳- تمام احکام تعبّدی مانند{نماز، روزه، حج، ...} که نظریات فردی و اجتهادی را در آن مجالی نیست، در تمام زمآنها و مکآنها و شهرها و به نسبت تمام افراد غیر قابل تغییر و تبدیل هستند.
۴- امور اعتقادی جزو امور لا یتغیر و امور اجتهاد ناپذیر هستند، امور اعتقادی از زمان نزولشان از عهد رسالت انبیاء پیشین تا قیام قیامت غیر قابل تغییر وتبدیل هستند [۵۷].
با این تفاصیل قاعده «تغییر الفتوی بتغییر الزمان والـمكان» بدون هیچ اشکالی به قوت خود باقی است، و از طرفی این قاعده نمیتواند دلیلی باشد برای کسانی که میخواهند با عنوان کردن موضوع تغییر زمان مثلاً ربا را حلال کنند و یا اختلاط زنان و مردان را امری مباح جلوه دهند و یا حدود و جرائم را الغاء کنند؛ زیرا این امور از طریق نصوص واضح و روشن از کتاب و سنت ثابت هستند و مجالی برای تغییر وتبدیلشان نیست، مگر فردی که کاملاً به دین پشت کند و آن را ترک دهد [۵۸].
قاعده «تغییر الفتوی بتغییر الزمان والأحوال» چیز جدیدی در بر ندارد؛ مگر این که این تعبیر، جدید است و الاّ همه مسلمانان از کوچک و بزرگ میدانند که بعضی از افراد برای عمل نمودن به برخی از اعمال شرعی معذور هستند، برای انسان حالاتی پیش میآید که معذور میشود، مانند: مسافر یا مریض که اجازه دارد در ماه مبارک رمضان روزه را بخورند، و حتی در مواردی که در بر گیرندهی ضرر جانی باشد، واجب است که روزه را بخورند، زیرا بنای تمام این موارد این ارشاد پیامبر ج است که فرمود: «دَعُونِي مَا تَرَكْتُكُمْ؛ إِنَّمَا أَهلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ سُؤَالُهمْ وَاخْتِلَافُهمْ عَلَى أَنْبِيَائِهِمْ، فَإِذَا نَهَيْتُكُمْ عَنْ شَيْءٍ فَاجْتَنِبُوهُ، وَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِأَمْرٍ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ» [۵۹]. «از مواردی که برای شما بیان نکردم سؤال نکنید؛ علت هلاکت امتهای پیشین، سؤال کردن واختلافشان با پیامبران شان بود، هرگاه شمارا از چیزی نهی کردم، از آن اجتناب کنید و هرگاه شما را به چیزی امر نمودم بهاندازهی توانتان آن را انجام دهید».
یکی دیگر از دلایل شرعی که به رعایت مصالح و ترک مفاسد تأکید دارد؛ این مورد است: مثلاً عمل کردن به چیزی که سنت است؛ اما انجام آن مفسدهای به دنبال خواهد داشت .
روایتی است که عایشه ل آن را نقل میکند: که پیامبر ج به عایشه فرمود: «لَوْلَا أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثُو عَهْدٍ بِجَاهِلِيَّةٍ - أَوْ قَالَ بِكُفْرٍ- لَأَنْفَقْتُ كَنْزَ الْـكَعْبَةِ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ، وَلَجَعَلْتُ بَابَهَا بِالْـأَرْضِ، وَلَأَدْخَلْتُ فِيهَا مِنْ الْـحِجْرِ» [۶۰]. «ای عایشه! اگر غیر از این میبود که قبیلهی تو- قریش- تازه به دین اسلام گرویدهاند، جاهلیت و یا فرمود: کفر، را رها کردهاند (یعنی از آنجایی که قریش تازه مسلمان هستند و هنوز دین اسلام کاملاً در قلوبشان رسوخ نکرده و بیم آن میرود که دوباره به کفر بازگردند و به اسلام پشت کنند) من گنجینه و خزانهی کعبه را در راه خدا انفاق میکردم، کعبه را منهدم میکردم و آن را بر بنای ابراهیمیبنا میکردم و دروازه آن را با زمین هم سطح میکردم و حِجر را جزو کعبه قرار میدادم».
روایت سالم بن أبی الجعد از ابن عباس نیز بر جلب مصالح و دفع مفاسد دلالت میکند که میگوید: مردی نزد ابن عباس آمد و گفت: کسی که فردی را عمداً به قتل رسانیده است سزایش چیست؟ ابن عباس این آیه را خواند: ﴿فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ﴾ [النساء: ۹۳].
دوباره پرسید، اگر قاتل توبه کرد، ایمان آورد و عمل صالح انجام داد و هدایت شد، حالا چی؟ ابن عباس فرمود: چگونه برای او مجال توبه است؟ در حالی که روز قیامت مقتول سرش را به دست گرفته و خون از رگهای گردنش فوّاره میزند، در کنار عرش الهی میآیستد و میگوید: بار الها! به این قاتل بگو که به چه حقی مرا کشته است [۶۱]؟!
امام نووی رحمه اللّه تعالی حدیث ابن عباس را در کتاب «روضة الطالبین» [۶۲] آورده با این عنوان «فرع: للمفتی أن یُشدَّدَ فی الجوابِ بلفظٍ مُتأَوَّلٍ عنده؛ زجراً وتهدیداً، فی مواضع الحاجة».
کسی که به سؤالات شرعی پاسخ میدهد، در صورت نیاز و تشخیص، میتواند در جواب، سختگیری کند والفاظی بازدارنده و تهدید آمیز بکار گیرد، که قابل تأویل و توجیه باشند.
امام نووی این موضوع را این گونه توضیح میدهد: منظور از آن چه که صیمَری و دیگران ذکر نمودهاند: این است که اگر مفتی مناسب دانست و تشخیص داد که در جوابِ سائل، الفاظ و کلمات تند و باز دارندهای ذکر کند تا از این عمل باز بیاید و به طرف آن نرود، این کار را بکند، البته این الفاظ تند، قابل تأویل و دارای معنای صحیحی باشند که مفتی در نظر میگیرد. همان گونه که یکی از ابن عباس در مورد توبه قاتل پرسید، فرمود: توبه قاتل پذیرفته نمیشود، و دیگری همین سؤال را پرسید، ابن عباس ب فرمود: توبه قاتل پذیرفته میشود. سپس ابن عباس فرمود: از وضعیت فرد اول تشخیص دادم که اراده قتل دارد، لذا به او فتوا دادم که توبه قاتل پذیرفته نمیشود تا او را از ارتکاب قتل باز دارم، اما نفر دوم در حالی سؤال میکرد که مرتکب قتل شده بود و میخواست توبه کند، لذا او را از رحمت الهی نا امید نکردم و برایش توضیح دادم که خداوند توبه قاتل را میپذیرد.
صیمَری میگوید: اگر کسی سؤال نمود که اگر برده ام را بکشم آیا در برابر او قصاص میشوم؟ میتوان در جواب گفت اگر برده ات را بکشی تو را در مقابلش میکشیم؛ زیرا پیامبر فرمود: «من قَتَلَ عبدَهُ قتلناه» [۶۳] «کسی که غلامش را به قتل برساند او را در مقابلش میکشیم»؛ زیرا قتل معانی مختلفی دارد، البته باید توجه نمود که تمام این موارد، زمانی قابل عمل هستند که خالی از مفسده باشند. والله أعلم
پیام بسیار مهمی که دانستن آن برای مفتیان، لازم و ضروری است این است که مفتی باید قبل از هر چیزی مربی باشد و خود را در جایگاه یک مربی قرار دهد تا مصالح و مفاسدی را که بر فتوایش مترتب میشود تشخیص داده و علاج واقعه، قبل از وقوع نماید.
مفتی باید تلاش کند تا مسیر هدایت را برای مردم هموار کند، و آنجایی که میترسد اگر جواب سؤالی را ذکر کند مفسدهای بزرگتر اتفاق میافتد، از ذکر جواب صرفنظر کند، و فقط باب نصیحت را بگشاید، وعظ و ارشاد کند، آیات و احادیث عذاب را ذکر کند، از باب ترغیب و ترهیب وارد شود. ما در مطالب گذشته بیان نمودیم که سلف امت و طبقه صدر اسلام و پیشکسوتان نیکو سیرت در صدور فتوا بین مسائلی که اتفاق افتاده و از آنها سؤال میشد و بین مسائلی که از آن پرسیده میشد؛ اما هنوز اتفاق نیفتاده فرق قائل میشدند.
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العلمین
[۵۲] أخرجه عبدالرزاق فی «جامع معمر» الملحق ب «المصنف» (۲۰۷۵۰)، و أبوداود فی «سننه» (۴۶۱۱) و البیهقی (۱۰/۲۱۰) واللفظ له. و سنده صحیح. و أخرجه الحاکم فی «المستدرک» (۴/۴۶۶) من طریق أبی قلابة، عن یزید بن عمیرة، به مع بعض الاختلاف، و فیه زیادة، وصححه علی شرط مسلم. [۵۳] الموافقات (۱/۷۸-۷۹). [۵۴] فی «إغاثة اللهفان» (۱/۳۳۰-۳۳۱). [۵۵] (۱/۴۷). وقریب منه ما فی «شرح مجلة الأحکام العدلیة» لسلیم رستم (۱/۳۶)، و جمیع هذا نقلاً عن مقال جاء جواباً عن سؤال فی موقع «الإسلام سؤال و جواب» تحت هذا الرابط: http//۶۳,۱۷۵,۱۹۴,۲۵/index.php?ds=browse&QR=۳۹۲۸۶&dgn-۴&۱n=ara [۵۶] شرح القواعد الفقهیه (ص ۲۲۹) ؛ نقلاً عن الرابط السابق لموقع « الاسلام سؤال و جواب». [۵۷] القواعد الفقهیه علی المذهب الحنفی و الشافعی (۳۱۹)؛نقلاًعن الرابط السابق لموقع«الاسلام سؤال و جواب». [۵۸] پایان نقل قول از سایت «الإسلام سؤال و جواب». [۵۹] أخرجه البخاری (۷۲۸۸)، ومسلم (۱۳۳۷). [۶۰] أخرجه البخاری (۱۵۸۵ و۱۵۸۶)، و مسلم (۱۳۳۳). [۶۱] أخرجه ابن أبی شیبة فی المصنف (۲۸۱۸۲). [۶۲] (۱/۱۰۲-۱۰۳)، و نحوه فی «آداب الفتوی» (۵۶). [۶۳] أخرجه الامام أحمد فی المسند (۵/۱۰ و۱۱و۱۲و۱۸و۱۹) و أبوداود (۴۵۱۵)، و الترمذی (۱۴۱۴) و حسنه، و ابن ماجه (۲۶۶۳)، و النسائی (۴۷۵۳،۴۷۳۸،۴۷۳۷،۴۷۳۶)، والحاکم (۴/۳۶۷) و صححه؛ جمیعهم من روایة الحسن البصری، عن سمرة، عن النبی ج، به. قال الإمام أحمد فی «مسائله» بروایة ابنه عبدالله (۱۴۶۱): «واخشی أن یكونَ هذا الحدیثُ لا یثبت»، و أفتی بخلافه. و قال عباس الدوری فی «تاریخ یحیی بن معین» (۴۰۹۴): «سمعت یحیی یقول: لم یسمع الحسن من سمرة شیئاً، هو کتاب». قال یحیی فی حدیث الحسن عن سمرة: «من قتل عبده قتلناه»؛ قال فی سماع البغدادین: و لم یسمع الحسن من سمرة»، و قال الترمذی فی «العلل الکبیر» (۴۰۱): «سألت محمداً [یعنی: البخاری] عن هذا الحدیث؟ فقال: کان علیُّ بن المدینی یقول بهذا الحدیث. قال محمد: و أنا أذهب إلیه».
س: مرز کفر و اسلام چیست؟
آیا کسی که کلمهی توحید را میگوید، و از طرفی مرتکب اعمالی میشود که با کلمهی توحید منافات دارند؛ در ردیف مسلمانان قرار میگیرد، هرچند که اهل نماز و روزه هم باشد؟
ج: مرز بین کفر و اسلام، تلفظ کردن صادقانه و همراه با اخلاص کلمه و عمل به مقتضای آن است، لذا کسی که کلمه را صادقانه و مخلصانه بخواند مسلمان و مؤمن است، و کسی که در کارش نفاق باشد و صادقانه و خالصانه کلمه توحید را نخواند مؤمن نیست. اگر کسی کلمه توحید را بخواند و اعمال شرکیای که مخالف با مفهوم کلمه هستند انجام دهد. مانند کسی که در مشکلات یا در آسایش از غیر الله تعالی کمک و یاری بخواهد یا اینکه شخصی قوانین بشری را بر قوانین الهی ترجیح دهد، یا کسی که قرآن و سنت صحیح پیامبر ج را مورد استهزاء قرار دهد، کافر است؛ هرچند که شهادتین (کلمه توحید) را بر زبان جاری سازد و اهل نماز و روزه هم باشد.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
فتاوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۴۵).
س: نواقض اسلام کدامند؟
ج: شیخ محمد بن عبدالوهاب [۶۴] میگوید: بدان که بزرگترین نواقض اسلام ده مورد است:
۱- شرک در عبادت به دلیل فرمودهی الله تعالی: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ﴾ [النساء: ۴۸]. «الله تعالی (هرگز) شرک را نمیبخشاید و پایینتر از آن را برای هرکس که بخواهد میبخشاید».
ذبح و قربانی برای غیر الله مانند: ذبح برای جن یا قبور از اقسام شرک در عبادت هستند.
۲- کسی که میان خود و الله تعالی واسطه قرار دهد و آن واسطهها را به فریاد بخواند و از آنان طلب شفاعت کند، به اجماع، کافر میشود.
۳- کسی که مشرکان را تکفیر نکند، یا در کفر آنان شک کند، یا مذهب مشرکین را صحیح بداند، به اجماع، کافر میشود.
۴- کسی که معتقد باشد روش دیگران، کاملتر از روش رسول الله ج است، یا حکم و دستور دیگران بهتر از حکم پیامبر ج است، مانند آن دسته از افرادی که حکم طاغوت را برتر از حکم پیامبر ج میدانند، چنین فردی کافر است.
۵- کسی که با یکی از دستورات پیامبر ج بغض و عناد داشته باشد؛ هرچند که بدان عمل نماید به اجماع، کافر است. به دلیل فرمودهی الله تعالی ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَرِهُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ٩﴾ [محمد: ۹]. «این به این دلیل بود که آنان آنچه را که الله تعالی به عنوان حکم نازل کرده بود ناپسند میدانستند و از این رو الله تعالی اعمال آنها را باطل کرد».
۶- کسی که بخشی از دین الله تعالی یا ثواب و عقاب آن را استهزا نماید کافر است، به دلیل فرمودهی الله تعالی: ﴿قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡ﴾ [التوبة: ۶۵ – ۶۶]. «بگو: آیا الله تعالی وآیات او و پیامبرش را مسخره میکنید. (بگو) عذر خواهی نکنید، (زیرا) شما پس از ایمان آوردن کافر شدید».
۷- سحر و از جمله «الصرف والعطف» [۶۵] (اعمالی که بوسیلهی آن، بین زن و مرد جدایی و یا توافق میشود) از اعمال کفر آمیز میباشند و انجام دهندهی آن و رضایت دهنده به آن کافر هستند. به دلیل فرمودهی الله تعالی: ﴿وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ﴾ [البقرة: ۱۰۲].«این دو فرشته به هیچکس آموزش نمیدادند مگر اینکه به او میگفتند: ما سبب آزمایش هستیم؛ کافر مشو».
۸- حمایت و پشتیبانی از مشرکین و همکاری با آنان علیه مسلمانان به دلیل قول الله تعالی: ﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ [المائدة: ۵۱]. «هر کسی از شما با آنان دوستی ورزد بیشک او از جماعت آنان است و بیگمان که الله تعالی ستمگران را به [سوی ایمان] هدایت نمیکند».
۹- کسی که معتقد باشد پیروی از رسول الله ج برای بعضی از افراد واجب نیست و میتوانند از شریعت پیامبر ج خارج شوند، آنگونه که خضر ÷ از شریعت موسی ÷ خارج شد، دارندهی چنین عقیدهای کافر است.
۱۰- اعراض و رویگردانی از دین الله تعالی، که آن را یاد نگیرد و بدان عمل ننماید، به دلیل فرمودهی الله تعالی: ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِۦ ثُمَّ أَعۡرَضَ عَنۡهَآۚ إِنَّا مِنَ ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُنتَقِمُونَ٢٢﴾ [السجدة: ۲۲]. «چه کسی ستمکارتر از آن کسی است که به آیات پروردگارش پند داده شود، و او از آنها روی بگرداند؟ مسلماً، ما همگی مجرمان را کیفر خواهیم داد».
موارد کفر آمیزی که در بالا ذکر شد به طور یکسان شامل تمام افرادی میشود که به جدی یا شوخی و یا از روی خوف و ترس مرتکب آن شوند؛ مگر کسانی که به اجبار وادار به انجام چنین اعمالی شوند. ارتکاب این اعمال بسیار خطرناک است در حالی که این موارد به کثرت (توسط افرادی) انجام میشود. بنابراین شایسته است هر مسلمانی خود را از آن برحذر دارد و بر نفس خویش بیمناک باشد. نعوذ بالله من موجبات غضبه و ألیم عقابه، وصلی الله علی محمد.
شیخ محمد بن عبدالوهاب – الدرر السنیة ط / ۵ (۱۰/۹۱)
[۶۴] " الرسائل الشخصیة" ص (۲۱۲-۲۱۴). [۶۵] توضیح این مطلب در فصل سوم در مبحث اقسام سحر خواهد آمد.
س۱- مفهوم ایمان و کفر چیست؟
ج۱- ایمان و کفر دو اعتقاد متضاد هستند، ایمان یعنی: دین الله تعالی، همان دینی که الله تعالی آن را برای بندگانش نازل کرده و بخاطر آن مخلوقات را آفریده و هدایت را برای دینداران در دنیا و امنیت را در آخرت مهیا نموده است، آنگونه که الله تعالی فرموده: ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ٨٢﴾ [الأنعام: ۸۲]. «کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را با شرک نیامیختند، امنیت مال آنها است وآنها هدایت یافتگانند».
الله تعالی فرموده: ﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ﴾ [البقرة: ۲۵۷]. «الله تعالی عهده دار و متولی امور کسانی است که ایمان آورده اند؛ آنها را از تاریکیها بیرون آورده و به سمت نور رهنمون میشود».
کفر، یعنی: دینِ شیطان، که در دنیا سبب گمراهی و در آخرت مآیهی بدبختی است، آنگونه که الله تعالی در مورد کفاری که هدایت الهی را نپذیرفتند و از آن رویگردان شدند، فرموده: ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَوۡلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾ [البقرة: ۲۵۷]. «و اما کسانی که کفر ورزیدهاند متولی و سرپرست آنها طاغوت است که آنان را از نور بهسوی تاریکیها بیرون میآورد؛ اینان دوزخیانند و در آنجا جاودانه میمانند».
با توجه به این که موضوع ایمان و کفر از اهمیت ویژهای برخوردار است ضرورت دارد تا هر دو را بشناسیم.
ایمان عبارت است از: پذیرفتن دین الله تعالی با میل و رغبت و تسلیم شدن در برابرآن؛ در واقع ایمان، گفتار با زبان، اعتقاد با قلب و عمل با اعضا و جوارح است که با اطاعت افزایش مییابد و با معصیت کم میشود. بنابراین فردی که مرتکب گناهانی پایین تر از درجهی شرک شود، اسم ایمان کاملاً از او سلب نمیشود و از طرفی به او مؤمن کامل هم نمیگویند، بلکه او مؤمنی ناقص الایمان است.
کفر یعنی: امتناع از پذیرفتن دین اسلام، یا خروج از دین اسلام و اختیار دینی جز دین الله تعالی، چه از روی تکبر و عناد و چه از روی تعصب نسبت به پدران و نیاکان گذشته، و یا بخاطر طمع در مال و جاه و موقعیت و منصب.
موارد کفر
۱- کفر با تکذیب گفتار الله تعالی و رسول ج؛ آنگونه که الله تعالی فرموده است: ﴿وَٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِٔايَٰتِنَا وَلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡۚ هَلۡ يُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٤٧﴾ [الأعراف: ۱۴۷]. «وکسانی که آیات ما را و لقای آخرت را تکذیب کنند اعمالشان نابود میگردد آیا جز آنچه را عمل کردهاند پاداش داده میشوند»؟!.
۲- کفر با زبان: چنانکه الله تعالی فرموده: ﴿وَلَقَدۡ قَالُواْ كَلِمَةَ ٱلۡكُفۡرِ وَكَفَرُواْ بَعۡدَ إِسۡلَٰمِهِمۡ﴾ [التوبة: ۷۴]. «منافقان به الله سوگند میخورند که (سخنان زننده ای) نگفتهاند در حالی که قطعاً سخنان کفرآمیز گفتهاند و پس از اسلام کافر شده اند».
صدا زدن دیگران به جز الله و استغاثه از اموات شامل کفر زبانی است.
۳- استهزا به الله و رسول و قرآن؛ آنگونه که الله فرموده: ﴿قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡ﴾ [التوبة: ۶۵ – ۶۶]. «بگو: آیا الله و رسولش را مسخره میکردید؛ بگو: با چنین معذرتهای بیهوده عذر خواهی نکنید شما پس از ایمان آوردن کافر شده اید».
۴- کفر با استکبار و امتناع از اطاعت الله؛ آنگونه که الله تعالی در مورد ابلیس فرموده: ﴿أَبَىٰ وَٱسۡتَكۡبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ [البقرة: ۳۴]. «حکم الله را انکار نمود و از کافران گردید».
۵- اعراض و رویگردانی از دین الله تعالى که نه آن را فرا گیرد ونه بدان عمل نماید. الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ عَمَّآ أُنذِرُواْ مُعۡرِضُونَ﴾ [الأحقاف: ۳]. «کافران از آنچه بیم داده میشوند روی میگردانند».
بنابراین چنین شخصی توحید را نمیشناسد و موارد ضد توحید را نمیداند. البته بسیاری از موارد کفر در عمل صورت میگیرند؛ مانند: ذبح و قربانی و سجده برای غیر الله، سحر کردن، تعلیم وتعلم آن؛ الله فرموده: ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ١٦٣﴾ [الأنعام: ۱۶۲–۱۶۳]. «بگو: نماز، عبادت، زیستن و مردن من از آن الله است که پروردگار جهانیان است که هیچ شریکی ندارد و به همین کار دستور داده شده ام و من اولین مسلمان (در میان امت خود) هستم».
الله میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱرۡكَعُواْ وَٱسۡجُدُواْۤ وَٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمۡ وَٱفۡعَلُواْ ٱلۡخَيۡرَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٧٧﴾ [الحج: ۷۷]. «ای کسانی که ایمان آورده اید (برای پروردگار خویش) رکوع و سجده کنید و پروردگار خویش را پرستش نمایید و کارهای نیک انجام دهید تا رستگار شوید».
بنابراین هر کسی چیزی از این اعمال را جز برای الله تعالی انجام دهد، مشرک و کافراست وقوانین بر خورد با کفار در مورد او اجرا میشوند مگر اینکه توبه نماید و به دین الله تعالی برگردد.
الله تعالی در مورد سحر میفرماید: ﴿وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «سلیمان - ÷- کفر نورزید بلکه این شیاطین بودند که کفر کردند و به مردم سحر آموختند».
و بقیه موارد کفر آمیزی که با گفتار و یا کردار صورت عملی پیدا میکند، و همچنین مواردی که با اعتقاد به آن انسان، کافر میشود و مورادی که شک و تردید در آن منجر به کفر میشود. الله تعالی فرموده: ﴿وَدَخَلَ جَنَّتَهُۥ وَهُوَ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ قَالَ مَآ أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَٰذِهِۦٓ أَبَدٗا٣٥ وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةٗ وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهَا مُنقَلَبٗا٣٦ قَالَ لَهُۥ صَاحِبُهُۥ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥٓ أَكَفَرۡتَ بِٱلَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ سَوَّىٰكَ رَجُلٗا٣٧﴾ [الکهف: ۳۵ – ۳۷]. «(این شخص مغرور) که بر خویشتن ستمگر بود به باغش قدم نهاد و گفت: من باورم نمیشود که روزگاری این باغ سر سبز به باد فنا رود، و گمان نمیکنم که قیامت بر پا شود (و به فرض، اگر برپا شود) و من بسوی پروردگارم ارجاع داده شوم یقیناً در آنجا سرنوشت بهتری و موقعیت بهتری از این (باغ) خواهم داشت، دوست (با ایمانش) در حالی که با او گفتگو میکرد به او گفت: آیا منکر کسی شده ای که تو را از خاک و سپس از نطفه آفریده و بعد از آن تو را مرد کاملی کرده است».
بنابراین کفر فقط با تکذیب صورت نمیگیرد (بلکه بسیاری از امور، انسان را به کفر میرساند).
دو نوع کافر وجود دارد: کافر اصلی که هنوز اسلام نیاورده، و کافری که اسلام آورده و با انجام دادن یکی از نواقض اسلام از دین خارج شده و مرتد گشته است؛ انجام دادن نواقض اسلام چه به صورت جدی و یا شوخی و یا بخاطر طمع دنیوی و رسیدن به مقام و موقعیت، در هر حال مسلمان را از دین خارج میکند؛ مگر اینکه شخصی از روی اجبار و اکراه مرتکب یکی از نواقض ایمان شود در حالی که قلبش معتقد به دین و اسلام و ایمان است.
الله تعالی فرموده: ﴿مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرٗا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ١٠٦ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا عَلَى ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ١٠٧﴾ [النحل: ۱۰۶ – ۱۰۷]. «کسانی که پس از ایمان آوردنشان کافر میشوند به جز آنان که تحت فشار و زور، وادار به اظهار کفر میگردند و در عین حال دل هایشان ثابت و مطمئن بر ایمان است، ولی کسانی که سینه خود را برای پذیرش مجدد کفر گشاده میکنند و با میل باطنی دوباره کفر را میپذیرند دچار خشم و عذاب بزرگ الله تعالی میشوند، این (خشم) بدان خاطر است که آنان زندگی دنیا را بر زندگی آخرت ترجیح میدهند و الله تعالی گروه کافران را رهنمون نمیسازد».
شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب / گفته است: الله تعالی هیچ یکی از مرتکبین نواقض ایمان را معذور قرار نداده است؛ مگر کسی را که در وضعیت اکراه و اجبار قرار گیرد، مشروط به اینکه قلبش به ایمان گواهی داده و مطمئن باشد. بجز این مورد اگر کسی مرتکب یکی از نواقض ایمان شود کافر شده است، هرچند که انجام آن از روی خوف و ترس و یا از روی مزاح و شوخی و یا وطن پرستی، نژاد پرستی و کسب ثروت و سرمایه و یا به هر منظوری که باشد مگر شخص مُکرَه (مجبور). آیه قرآن از دو جهت گویای همین است:
اول: گفتار الهی که فرموده: ﴿إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ﴾.
الله تعالی فقط مُکرَه (مجبور) را استثنا نموده است، و معلوم است که انسان فقط در دو مورد در حالت اکراه و اجبار قرار میگیرد: بر انجام کاری و دیگری بر جاری کردن سخنی؛ اما از نظر اعتقاد قلبی نمیتوان کسی را در وضعیت اجبار و اکراه قرار داد که شما حق ندارید اینگونه بیندیشید.
دوم: گفتار الله تعالی که میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا عَلَى ٱلۡأٓخِرَةِ﴾ «این بدان خاطر بود که آنان زندگانی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند».
الله تعالی با صراحت بیان فرموده که: کفر (کافران) و عذابی که بدان گرفتار شدند به سبب اعتقادات دینی یا جهل نسبت به دین و یا عداوت و دشمنی با دین و یا محبت به کفر نبود بلکه چون کافران گرفتار محبت دنیا شدند و دین را به دنیا فروختند در نتیجه کافر شدند و گرفتار عذاب الهی گشتند. مطلب از «کشف الشبهات» به پایان رسید [۶۶].
شیخ محمد بن عبد الوهاب / پس از بیان نواقض ادهگانهی اسلام میگوید: انجام دهندهی این نواقض بنا به هر هدفی چه به صورت شوخی، جدی، یا از روی ترس و خوف مرتکب یکی از آنها گردد، از اسلام خارج میشود؛ مگر درصورت اکراه که به نص قرآن عذرش پذیرفته است.
ارتکاب هرکدام از نواقض اسلام بسیار خطرناک است، در حالی که به کثرت انجام میگیرند. بنابراین هر مسلمان وظیفه دارد خود را از آنها بر حذر داشته و بر نفس خویش بیمناک باشد تا مبادا به آن گرفتار نشود، از غضب و عذابِ الله تعالی به او پناه میبریم [۶۷].
س۲- بعضی از منتسبین به علم در این زمان میگویند: (انسان اگر چه انواع گفتارها و کردارهای کفر آمیز را از خود بروز دهد کافر نمیشود؛ مگر زمانی که با قلبش دین و شریعت را تکذیب کند).
ج۲- این سخن با تمام زشتیای که در بر دارد ابوجهل و ابوطالب و تمام کفار را در ردیف مؤمنین قرار میدهد؛ زیرا این کفار پیامبرج را از روی اعتقاد قلبی تکذیب نکردند بلکه به ظاهر از روی تکبر و عناد منکر رسالت پیامبر ج بودند. چنانکه الله تعالی فرموده است: ﴿قَدۡ نَعۡلَمُ إِنَّهُۥ لَيَحۡزُنُكَ ٱلَّذِي يَقُولُونَۖ فَإِنَّهُمۡ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ يَجۡحَدُونَ٣٣﴾ [الأنعام: ۳۳]. «ای پیغمبر! ما میدانیم که سخنان (کفار مکه) تو را غمگین میسازد، ناراحت مباش چرا که آنان (به صداقت تو ایمان دارند) تو را تکذیب نمیکنند بلکه ستمکاران آیات الله تعالی را انکار میکنند».
الله تعالی در مورد دشمنان پیامبران گذشته نیز خبر داده و فرموده است: ﴿وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗاۚ فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ١٤﴾ [النمل: ۱۴]. «هرچند در دل به معجزات الله تعالی یقین و اطمینان داشتند؛ اما ستمگرانه و مستکبرانه معجزات را انکار کردند؛ بنگر که سرانجام تبهکاران چگونه شد».
جای تعجب است که بعضی از نویسندگان و سخن سرایان معاصر به نیابت از فرقهی مرجئه خیلی راحت در این مسئلهی خطیر اظهار نظر نموده و اظهارات خود را به سلف صالح نسبت میدهند و خیلی زیرکانه بین نظریات متضاد جمع نموده به این گمان که بتوانند با این کار مسلک خویش را تقویت نمایند، اینان در واقع مصداق بارز ضرب المثل عربی «یجمع بین الضب والنون» میباشند [۶۸].
از الله تعالی میخواهیم به همه ما هدایت، علم نافع و عمل صالح عنایت کند و توفیق دهد تا از سخن گفتن بدون علم وآگاهی پرهیز نماییم و ما را در راستای قول حق و عمل به آن قراردهد.
و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه. الشیخ صالح الفوزان، مجلة الدعوة.
شماره (۱۶۰۴۸) مورخه ۸/۳/۱۴۱۹ه. ق
[۶۶] «کشف الشبهات» (۱/۱۸۱،۱۸۰). [۶۷] مراجعه کنید به: «مجموعـة رسائل فی التوحید و الإیمان» ص (۳۸۷)، و « الرسائل الشخصیة» ص (۲۱۴). [۶۸] این ضرب المثل کنایه از جمع دو تا ضد در یکجاست، که ضب؛ سوسمار و النون ماهی؛ که یکی در دریا و دیگری در خشکی زندگی میکند.
س: بعضی از افراد میگویند: هر کسی که مقید به رسالت پیامبر ج باشد و بهسوی قبله نماز بخواند اگر چه برای شیخ خود سجده کند باز هم کافر و مشرک نمیشود، و میگویند: محمد بن عبدالوهاب / که گفته: مشرکینی که توبه نکنند برای همیشه در جهنم میمانند، بر اشتباه بوده است و میگویند: مشرکین امت پیامبر ج را الله تعالی در جهنم عذاب میدهد و سپس از جهنم بیرون میآورد و به بهشت وارد میکند، و میگویند: هیچ یک از افراد امت پیامبر ج برای همیشه در جهنم نمیمانند؟ در این باره توضیح دهید.
ج: همه کسانی که به رسالت رسول اکرم ج و تمام امور شریعت ایمان آوردهاند، هرگاه بعد از ایمان برای غیر الله اعم از ولی، صاحب قبر یا شیخ طریقت سجده کنند کافر، مرتد و از دین اسلام خارج میگردند و در ردیف مشرکینی قرار میگیرند که در عبادت با الله شرک ورزیدهاند؛ اگر چه هنگام سجده برای غیر الله، شهادتین را تلفظ کنند، زیرا چنین افرادی با سجده کردن برای غیر الله کلمهی توحید را نقض نمودهاند.
در عین حال، کسی که با وجود ایمان به الله شرک ورزد، از عقوبت خروج از اسلام بخاطر جهالتش معذور قرار میگیرد، تا اینکه حجت بر او قائم شود و وی را از حکم ارتداد و عقوبت آن آگاه نمایند و سه روز به او مهلت میدهند تا به اشتباه خویش پی برده و توبه نماید، اگر باز هم بر عمل خویش (سجده برای غیر الله) اصرار ورزید به عنوان مرتد و کسی که پس از اتمام حجت مصرانه از دین خارج شده کشته میشود، زیرا پیامبر ج فرمودهاند: «مَنْ بَدَّلَ دِينَهُ فَاقْتُلُوهُ» [۶۹]. «کسی که دینش را تغییر داد، او را بکشید».
بنابراین، توضیح مسئله و اقامهی حجت و دلیل برای چنین فردی قبل از اجرای حکم ارتداد بدین منظور است که هیچ عذری باقی نماند، نه اینکه او را بعد از توضیح مسئله تکفیر نکنند؛ زیرا این شخص به دلیل سجده و نذر و قربانی برای غیر الله کافر شده است.
قرآن و حدیث گویای همین مطلب هستند. هر کسی که با شرک از دنیا برود الله تعالی او را نمیبخشاید؛ بلکه چنین فردی همیشه در جهنم باقی میماند.
الله تعالی میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ﴾ [النساء: ۴۸]. «الله تعالی این امر را نمیبخشاید که به او شرک شود و گناهان دیگر را برای کسی که بخواهد میبخشاید».
الله تعالی میفرماید: ﴿مَا كَانَ لِلۡمُشۡرِكِينَ أَن يَعۡمُرُواْ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ شَٰهِدِينَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِم بِٱلۡكُفۡرِۚ أُوْلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ وَفِي ٱلنَّارِ هُمۡ خَٰلِدُونَ١٧﴾ [التوبة: ۱۷]. «مشرکین حق ندارند که مساجد الله تعالی را آباد نمایند در حالی که بر کفر خود گواهاند اینان اعمالشان بیهوده است و در جهنم جاویدان اند».
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم مباحث علمی و افتا (۱/۲۲۰).
[۶۹] بخاری (۶۹۲۲،۳۰۱۷).
س۱: لطفاً در مورد ارتداد قولی و فعلی به صورت مختصر توضیح دهید؟
ج۱: ارتداد یعنی کفر ورزیدن بعد از اسلام، ارتداد میتواند قولی، فعلی، اعتقادی و یا با شک و تردید در امور دین باشد، چنانچه کسی به الله تعالی شرک ورزید، یا ربوبیت و وحدانیت الله تعالی و، یا برخی از پیامبران و کتابهای آسمانی را انکار نمود، یا به الله تعالی و رسول ناسزا گفت، یا چیزی از محرماتی را که برآن اجماع شده انکار نمود یا حلال پنداشت یا منکر یکی از ارکان پنجگانهی اسلام شد و یا در وجوب آن شک کرد، یا در رسالت حضرت محمد و یا یکی دیگر از پیامبران تردید نمود، یا در مورد زندگی پس از مرگ و جهان آخرت شک و تردید داشت و یا برای بتی و ستارهای و غیره سجده کرد، کافر شده و از اسلام خارج شده است.
در این زمینه بمنظور کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به کتابهای فقه اسلامی مراجعه کنید. با این توضیح شما با انواع ارتداد قولی، عملی، اعتقادی و ارتداد از نوع شک و تردید آشنا شدید.
س۲: گفته میشود ارتداد در صورتی قولی است که شخصی الفاظ ارتداد مانند ناسزا گفتن به دین را بر زبان بیاورد و همچنین گفته میشود کسی که به این شیوه مرتد شود همه اعمال نیکش از قبیل؛ نماز و روزه و زکات که انجام داده باطل میشود. حال که چنین است آیا قضای واجبات قبلی که بر اثر ارتداد از بین رفتهاند لازم میشود یا خیر؟ و اگر چنانچه قبلاً نذری نموده آن را بعد از ارتداد که توبه نمود وفا کند یا خیر؟ چنانچه جواب مثبت باشد در مورد قضای روزه قضا باید پشت سر هم باشد یا خیر؟
ج۲: در جواب سؤال گذشته اقسام ارتداد بیان شده، لازم نیست جهت اثبات ارتداد حتماً گفته شود: «ارتددت عن دینی»: (از دینم بر گشتم و مرتد شدم) ولی اگرکسی چنین گفت، این گفته در انواع ارتداد داخل است پس از اینکه مرتد دوباره به دین اسلام برگشت لازم نیست آنچه را از نماز و روزه و زکات و...که در ایام ارتداد ترک کرده قضا آورد. اعمال صالحی که مرتد قبل از ارتداد از اسلام انجام داده است از بین نمیرود مشروط به اینکه دوباره توبه کند و به اسلام برگردد. زیرا الله تعالی احباط و از بین رفتن اعمال را معلق نموده به اینکه شخص بعد از ارتداد توبه نکند و در حالت کفر از دنیا رود، و فرموده است: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمۡ كُفَّارٌ﴾ [البقرة: ۱۶۱]. «کسانی که کفر ورزیدند و در حالی که کافر بودند، مردند».
الله تعالی در جای دیگر فرموده: ﴿وَمَن يَرۡتَدِدۡ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتۡ وَهُوَ كَافِرٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾ [البقرة: ۲۱۷]. «هرکس از شما مرتد شود - از دین خود برگردد- و با کفر بمیرد پس اعمال اینان در دنیا و آخرت باطل است».
نذری که شخص در حال اسلام بر خود لازم کرده، چنانچه نذر طاعت و امر خیری باشد لازم است بعد از اسلام به آن وفا کند، و همچنین همه مواردی را که از حقوق الله یا بندگان قبل از ارتداد بر عهده داشته وفا کند.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم مباحث علمی و افتا (۲/۳)
س: شخصی که پدر و مادرش مسلمان هستند اما خودش تارک نماز و روزه و همهی احکام و شعائر اسلامی است، آیا میتوان با چنین فردی بر خوردی مانند دیگر مسلمین داشت، مثلاً با او غذا خورد و....، یا خیر؟
ج: چنانچه اصل قضیه این گونه باشد که شما بیان کردید که این شخص تارک نماز و روزه و همهی شعائر اسلام است، بنا بر قول صحیح علما چنین فردی کافر و از دین اسلام خارج شده است، به مدت سه روز از او درخواست توبه شود، اگر توبه نمود- الحمد لله- و اگر توبه نکرد پس باید ولی امر مسلمانان احکام مرتدین را در مورد او به اجرا درآورد، مسلمانان اجازه ندارند با چنین فردی دوستی کنند، و یا به دیدنش بروند مگر به منظور نصیحت و ارشاد و راهنمایی تا شاید توبه کند.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم مباحث علمی و افتا (۲/۲۲)
س: بانوی مسلمانی هستم همراه با همسر و سه فرزندم در دانمارک زندگی میکنیم. اسمم به اختصار م. م. م. است. یک بار بر اثر شدت خشم و ناراحتی به ذات پاک الله تعالی ناسزا گفتم. از آن هنگام به بعد همسرم با من صحبت نمیکند و معتقد است من مرتد شده ام و نکاحم با او فسخ شده، ذبیحه ام برایش حرام است، از او ارث نمیبرم، اقامهی نماز جنازه بر من روا نیست، و حق غسل، تکفین و تدفین ندارم بلکه جسدم در بیابانانداخته شود تا سگها آن را تکه پاره کنند. اموالم متعلق به مسلمین است، در حالی که از این کارم سخت پشیمان هستم و بار اول است که مرتکب چنین اشتباهی میشوم، در مجموع انسانی فهمیده و اهل علم هستم، میدانم که مرتکب اشتباه بزرگی شده ام، - همسرم از من خواسته تا مسئلهی خود را با شما در میان بگذارم-، آیا برای من راه بازگشت و توبهای وجود دارد، آیا میتوانم دوباره با همسرم زندگی را آغاز کنم؟ لطفاً مرا راهنمائی کنید.
ج: بدون هیج تردیدی ناسزا گفتن به ذات پاک الله تعالی به اجماع علمای مسلمین، ارتداد و خروج از دین است و اگر گویندهی این الفاظ توبه نکند باید کشته شود، به دلیل گفتهی پیامبر اسلام ج که فرمودهاند: «لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ الثَّيِّبُ الزَّانِي وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ الْـمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ» [۷۰]. «ریختن خون هیچ مسلمانی جایز نیست؛ مگر بخاطر یکی از این سه مورد: فردی که ازدواج کرده باشد و بعد ازآن مرتکب زنا شود، اگر انسان دیگری را بکشد، از روی قصاص کشته شود و شخصی که دین و آیین خویش را ترک دهد و جماعت مسلمانان را رها کند».
شما اگر واقعاً توبه کرده و از گفتهی خود پشیمان شده اید و تصمیم دارید که مرتکب چنین اشتباهاتی نشوید توبهی شما صحیح است و همسرت میتواند همچون گذشته با شما ارتباط داشته باشد و تمام پیوندهای گذشته بین تو و همسرت هم چون گذشته برقرار است، (بدون اینکه نیازی به تجدید نکاح باشد) زیرا صحابه، مرتدین را پس از بازگشت به اسلام بر همان نکاح قبلی میگذاشتند و بین آنان و همسرانشان تفریق و سپس تجدید نکاح نمینمودند، عملکرد صحابه برای ما بهترین الگو است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
فتاوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۲)
[۷۰] بخاری (۶۸۷۸) و مسلم (۱۶۷۶).
س: شخصی که در حالت خشم و غضب به دین اسلام ناسزا گوید، حکم شرعی درمورد او چیست؟ آیا کفارهای بر عهدهی او لازم است؟ شرط توبه از چنین عملی چیست ؟ از علما شنیده ام که گفتهاند: شما به دلیل ناسزا گفتن به دین، از اسلام خارج شده اید و همسرت از شما جدا شده است؟
ج: ناسزا گفتن به اسلام سبب خروج از دین میشود، زیرا ناسزا گفتن به دین و استهزا به آن از عوامل اصلی ارتداد و کفر انسان است، خداوند در مورد کسانی که دین اسلام را مورد تمسخر قرار میدادند و میگفتند: هدف ما شوخی و سرگرمیبوده است، چنین حکم صادر فرمودند: این عمل آنان به منزلهی استهزا به الله تعالی و رسول و قرآن است و با این کار کافر شدند.
الله تعالی فرموده: ﴿قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡ﴾ [التوبة: ۶۵ – ۶۶]. «اگر (آنان را در مورد سخنان مسخره آمیزشان) باز خواست کنی میگویند: برای سرگرمی و شوخی سخنانی میگفتیم. بگو: آیا الله و آیات او پیامبرش را تمسخر میکردید، عذر خواهی نکنید، شما بعد از ایمان آوردن کافر شده اید».
بنابراین هر نوع استهزاء و یا ناسزا گفتن به الله و رسول و دین، کفر محض و خروج از دایرهی اسلام است.
با توجه به همهی این مسائل، دروازهی توبه همچنان باز است؛ زیرا الله تعالی فرموده: ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٥٣﴾ [الزمر: ۵۳]. «بگو: ای بندگان من که با افراط در گناه بر خویشتن ستم کردهاید! از رحمت الله تعالی ناامید نباشید همانا الله تعالی همهی گناهان را میبخشد، بیشک اوست که آمرزنده و مهربان است».
هرگاه انسان از صمیم قلب توبه نموده و شرایط آن را مراعات نماید، الله تعالی توبهی او را میپذیرد.
توبه دارای پنج شرط اساسی است که عبارتند از:
۱- توبه باید خالصانه و دارای انگیزهی الهی باشد، از ریا و خود نمایی به دور باشد، توبه از ترس مردم و یا بخاطر امر دنیوی نباشد، زمانی توبه خالصانه است که براساس تقوا و خوف از عذاب الهی و امید ثواب باشد.
۲- ازگناهان خود پشیمان باشد، از کارهایی که انجام داده ناراحت باشد، احساس کند گرفتار مشکل بزرگی شده است و میخواهد هر چه زودتر رهایی یابد.
۳- از ادامه و اصرار برگناه بپرهیزد، از گناه فاصله گیرد، چنانچه ترک واجب کرده است آن را انجام دهد و در صورت امکان جبرانش کند، اگر مرتکب حرامیشده است از آن باز آید، چنانچه حق شخصی را ضایع کرده آن را به صاحبش برگرداند و یا از او طلب بخشش نماید.
۴- تصمیم جدی بگیرد تا درآینده هرگز مرتکب چنین گناهی نشود.
۵- پذیرش توبه دارای محدودیت زمانی است، چنانچه شخصی بعد از سپری شدن وقت آن، توبه کند، توبهاش قبول نخواهد شد.
وقت عام برای توبه: طلوع خورشید از جهت مغرب است که پس از آن دروازهی توبه بسته میشود و هیچ توبهای پذیرفته نخواهد شد. الله تعالی میفرماید: ﴿يَوۡمَ يَأۡتِي بَعۡضُ ءَايَٰتِ رَبِّكَ لَا يَنفَعُ نَفۡسًا إِيمَٰنُهَا لَمۡ تَكُنۡ ءَامَنَتۡ مِن قَبۡلُ أَوۡ كَسَبَتۡ فِيٓ إِيمَٰنِهَا خَيۡرٗا﴾ [الأنعام: ۱۵۸]. «روزی که پاره ای از نشانههای پروردگارت فرا میرسد (و آنان را به ایمان اجباری وادار مینماید) اما ایمان آوردن افرادی که قبل از آن ایمان نیاورده اند، یا اینکه با وجود داشتن ایمان خیری نیندوخته اند، سودی به حالشان نخواهد داشت».
وقت خاص برای توبه: فرا رسیدن اجل و لحظهی مرگ است، که پس از آن توبه سودی نخواهد داشت؛ زیرا الله تعالی فرموده است: ﴿وَلَيۡسَتِ ٱلتَّوۡبَةُ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّئَِّاتِ حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ إِنِّي تُبۡتُ ٱلۡـَٰٔنَ وَلَا ٱلَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمۡ كُفَّارٌ﴾ [النساء: ۱۸]. «توبهی کسانی پذیرفته نیست که مرتکب گناهان میگردند، تا آن گاه که مرگ یکی از آنان فرا میرسد و میگوید: اینک توبه میکنم. همچنین توبهی کسانی پذیرفته نیست که بر کفر میمیرند».
به نظر بنده، وقتی که انسان از هر گناهی- حتی سبّ دین- با رعایت شرایط، در پیشگاه الله تعالی توبه نماید، توبهاش پذیرفته خواهد شد، شخصی که در حالت خشم و غضب نسبت به دین ناسزا گوید، سخنش کفر آمیز و سبب ارتداد میشود؛ اما نباید بلافاصله و بیدرنگ او را کافر شمرد؛ بلکه این مسئله را باید با تفصیل نگریست و موانع کفر را در نظر گرفت.
ما در چنین شرایطی از ایشان میپرسیم: چنانچه عصبانیت شما به حدی بوده که نمیدانستید چه میگفتید و از وضعیت خود اصلاً خبر نداشتید که در آسمان قرار دارید یا در زمین؟ با توجه به این وضعیت، نسبت به سخنان شما هیچ حکمی صادر نمیشود و شما مرتد نمیشوید؛ زیرا سخنان شما از روی اراده و قصد نبوده، و هر سخنی که از بدون قصد و اراده گفته شود، الله تعالی گویندهی آن را مؤاخذه نمیکند.
الله تعالى در مورد سوگند میفرماید: ﴿لَا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغۡوِ فِيٓ أَيۡمَٰنِكُمۡ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ ٱلۡأَيۡمَٰنَ﴾ [المائدة: ۸۹]. «الله شما را به خاطر سوگندهای بیهوده و بیاراده مؤاخذه نمیکند؛ ولی شما را در برابر سوگندهایی که از روی قصد و اراده خورده اید، مورد مؤاخذه قرار میدهد».
چنانچه گویندهی این سخنان کفر آمیز در خشم و عصبانیت شدیدی باشد، حکم به ارتدادش نمیدهیم؛ در نتیجه نکاح همسرش به قوت خود باقی و فسخ نشده است.
نکتهی حایز اهمیت این است که چون عصبانیت به ما دست داد، مطابق با سفارش رسول الله ج آن را معالجه کنیم. مردی به پیامبر ج گفت: مرا نصیحت کن، پیامبر ج فرمود: «لا تَغضَب» [۷۱] خشمگین مشو. آن مرد چند مرتبه تقاضایش را تکرار کرد، پیامبر ج همچنان میفرمود: «خشمگین مشو».
بنابراین شخصی که عصبانی میشود باید خونسردی خویش را حفظ کرده و از شرّ شیطان به الله پناه ببرد و به روش ذیل عمل کند: اگر ایستاده است بنشیند، و اگر نشسته است دراز بکشد، هنگام شدت غضب وضو بگیرد.رعایت نکات مذکور در کاهش شدت عصبانیت مؤثر است.
اکثر افرادی که هنگام عصبانیت تصمیم گیری نمودهاند، سر انجام سخت پشیمان شدهاند؛ (ولی پشیمانی برای آنان سودی در بر نداشته است) زیرا فرصت را از دست دادهاند.
الشیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲/۱۵۲).
[۷۱] بخاری (۶۱۱۶) و غیره.
س: حکم افرادی که از روی مزاح و شوخی سخنانی میگویند که در آن استهزا به الله و رسول و دین دیده میشود چیست؟
ج: استهزا به الله و رسول الله ج و دین و قرآن اگر چه بمنظور شوخی ومزاح و خنداندن دیگران باشد کفر و نفاق است. این موضوع دقیقاً شبیه جریانی است که در زمان رسول الله ج اتفاق افتاد. در ارتباط با گروهی که در مورد پیامبر ج و صحابه ش به گمان خویش شوخی میکردند و میگفتند: از اینها شکم پرست تر، دروغگوتر و ترسوتر هنگام روبرو شدن با دشمن ندیده ایم. پس از آن، الله تعالی این آیه را نازل کرد: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُ﴾ [التوبة: ۶۵]. «واگر از آنان (دربارهی سخنان ناروا و کردارهای ناهنجارشان) باز خواست کنی، میگویند: (مراد ما طعن و مسخره نبوده و بلکه با همدیگر) برای سرگرمی و شوخی سخنانی میگفتیم».
این افراد نزد پیامبر ج آمدند و گفتند:ای رسول الله ج ما در راه با هم صحبت میکردیم تا دوری سفر و خستگی آن را احساس نکنیم. پیامبر ج مطابق با فرمان الهی به آنان گفت: ﴿قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡ﴾ [التوبة: ۶۵ – ۶۶]. «ای پیامبر! بگو: آیا الله و آیات او را و پیغمبرش را تمسخر میکردید، (بگو: با چنین معذرتهای بیهوده عذر خواهی نکنید) شما پس از ایمان آوردن، کافر شده اید».
بنابراین الله و رسول و دین از احترام ویژهای برخوردار هستند، کسی اجازه ندارد از طریق شوخی، مسخره و خنداندن دیگران آیات الهی را به بازی بگیرد، اگر کسی چنین نمود کافر است؛ زیرا معلوم میشود ایشان، الله و رسول و کتاب و شریعت را به باد تمسخر گرفتهاند که این عملی منافقانه است.
مرتکب چنین اعمالی باید توبه و استغفار نموده و خود را اصلاح نماید و محبت، تعظیم و خوف الله را در قلبش جای دهد.
الشیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲/۱۵۶).
س: حکم کسانی که افراد متدین و پایبند به دین را مورد استهزاء قرار میدهند چیست؟
ج: کسانی که افراد ملتزم به دین اسلام و مجریان فرمآنهای الهی را به باد مسخره میگیرند، در وجودشان نوعی نفاق نهفته است؛ زیرا الله تعالی در مورد انسانهای منافق میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَلۡمِزُونَ ٱلۡمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فِي ٱلصَّدَقَٰتِ وَٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهۡدَهُمۡ فَيَسۡخَرُونَ مِنۡهُمۡ سَخِرَ ٱللَّهُ مِنۡهُمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ٧٩﴾ [التوبة: ۷۹]. «کسانی که که از صدقات مؤمنان اطاعت پیشه، عیب جویی میکنند و آنهایی را که دسترسی جز به مقدار توانایی شان ندارند مسخره مینمایند الله تعالی آنها را مسخره میکند و برای آنان عذاب دردناکی است».
در صورتی که تمسخر ایشان به افراد ملتزم از روی حقیقت تمسک به شریعت باشد، بدیهی است که تمسخر ایشان در واقع تمسخر به اصل شریعت است که کفر محسوب میشود، ولی اگر مسخرهی آنان متوجه خود شخص صرف نظر از اعمال اسلامی و التزام به سنت باشد، در این صورت حکم به تکفیر مسخره کنندگان نمیشود؛ زیرا اتفاق میافتد که فردی دیگری را مورد تمسخر قرار میدهد- بدون توجه به اعمال و افعالش- در هر صورت مسخره کردن ملتزمین به شریعت بسیار خطرناک است.
بلکه ما مؤظف هستیم ملتزمین به شریعت را تشویق کنیم، چنانچه متوجه اشتباهی در کارشان شدیم، آنها را راهنمایی و توجیه نماییم تا اینکه بر مسیر صحیح تری قرار گیرند.
الشیخ ابن عثیمین- المجموع الثمین (۱/۷۵)
س: مسلمانان در چه حدودی میتوانند با کفار روابط دوستانه داشته باشند که برای خود آنان خطر کفر و خروج از اسلام را نداشته باشد؟ در مواردی میشنویم هر کسی با افراد مشرک نشست و برخاست داشته باشد، یا همراه آنان غذا بخورد، یا از نور چراغ آنان استفاده کند، حتی اگر به آنان قلم و دواتی تقدیم کند، خودش مشرک میشود، در حالی که ما با یهود و نصاری به دلیل زندگی در یک کشور تعامل داریم، بنابراین توضیح دهید حد و مرز دوستی با کفار که برای انسان خطر خروج از ایمان را نداشته باشد تا کجا است؟ چه کتابهایی در این زمینه به شرح و توضیح پرداختهاند؟ آیا دوستی جزو شرایط کلمهی توحید است؟
ج: میزان دوستی با کفار که انسان را از ایمان خارج میکند عبارت است از: محبت با کفار، کمک و نصرت کفار علیه مسلمانان. فقط با داشتن روابط عادی و معمول با کفار، انسان از ایمان خارج نمیشود، بلکه ما میتوانیم به منظور دعوت و تبلیغ دین اسلام با کفار ارتباط داشته باشیم، در مجالس آنان شرکت کنیم و به شهرها و کشورهای آنان سفر کنیم.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم مباحث علمی و افتا (۲/۴۷)
س: ما، در مورد مسلمانی که از صلیب - آرم نصاری - استفاده میکند با هم به جر و بحث پرداختیم. برخی از ما یکسره فتوای کفر او را صادر کردند و برخی دیگر گفتند: این شخص زمانی کافر میشود که بر او اتمام حجت گردیده و توجیه شود که صلیب از ویژگیهای نصاری است، چنانچه بر عملش اصرار ورزد کافر میشود؟
ج: در چنین مواردی باید با تفصیل و توضیح سخن گفت، چنانچه برای چنین فردی حکم استفاده از صلیب توضیح داده شده که این عمل شعار نصاری است و کسی که صلیب حمل میکند در واقع دوست دارد به نصاری منتسب شود، افعال و اعمال نصاری را دوست دارد، با تمام این موارد اگر باز هم بر آن اصرار ورزید، میتوان او را تکفیر کرد. زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿َمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ [المائدة: ۵۱]. «هرکس از شما با آنان (یهود و نصاری) دوستی ورزد و آنان را به سرپرستی بپذیرد بیگـمان او از زمرهی ایشـان به شمار میرود و شکی نیست که الله تعالی افراد ستمگر را بسوی ایمان هدایت نمیکند».
هرگاه واژهی ظلم در قرآن بصورت مطلق استفاده شود، منظور شرک اکبر است. از طرفی استفاده از صلیب بیانگر موافقت شخص بر پندار نصاری، مبنی بر قتل عیسی ÷ است، در حالی که الله تعالی آن را رد کرده و فرموده است: ﴿وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰكِن شُبِّهَ لَهُمۡ﴾ [النساء: ۱۵۷].«در حالی که او را نکشتند و به دارش نزدند؛ بلکه بر آنان مشتبه شد».
و بالله التوفیق.
و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۷۸)
س: شخصی که خانوادهی خویش را به نماز امر میکند؛ اما آنان توجهی به صحبتهای او ندارند، آیا در همان منزل با آنان سکونت کند یا از منزل خارج شود؟
ج: در صورتی که اهل منزل اصلاً نماز نمیخوانند کافر، مرتد و خارج از اسلام هستند، زیرا طبق آیات و احادیث و اقوال صحابه ش و دیدگاه صحیح (فقها و محدثین) تارک نماز کافر است. بنابراین شما اجازه ندارید با آنان در یک منزل سکونت کنید، بر شما لازم است با دلسوزی و اصرار، آنها را به خواندن نماز فرا خوانید. امید است که الله تعالی آنها را هدایت دهد.
الله تعالی در قرآن در مورد مشرکان میفرماید: ﴿فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِۗ وَنُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ١١﴾ [التوبة: ۱۱]. «اگر آنان (از کفر) توبه کردند و نمـاز خواندند و زکـات دادند، در این صورت برادران دینـی شما هستند. ما آیـات خود را برای اهل دانـش شـرح میدهیم».
آیه بیانگر این مطلب است که چنانچه آنان این امور را انجام نمیدهند جزو برادران ما نیستند، در صورتی که گناهان هرچند هم بزرگ باشند اخوت و برادری ایمانی را منتفی نمیسازند، بلکه تنها خروج از اسلام رشته اخوت دینی را از بین میبرد.
رسول الله ج میفرماید: «إِنَّ بَيْنَ الرَّجُلِ وَبَيْنَ الشِّرْكِ وَالْـكُفْرِ تَرْكَ الصَّلَاةِ» [۷۲] «مرز بین شخص و شرک و کفر، ترک نماز است».
در سنن، از بریده س روایت است که پیامبر ج فرمودند: «الْـعَهْدُ الَّذِي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ الصَّلَاةُ فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ» [۷۳] .«عهد میان ما و مشرکین نماز است، کسی که نماز را ترک دهد قطعاً کفر ورزیده است».
از میان صحابه، امیر المومنین، عمر س میفرماید: «لاَ حَظَّ فِى الإِسْلاَمِ لِمَن تَرَك الصَّلاةِ» [۷۴] «کسی که نماز را ترک دهد هیچ بهرهای در اسلام ندارد».
«حظ»: در لغت عرب به معنای بهره و نصیب است. واژهی «حظ» به صورت نکره در سیاق نفی آمده است که معنای عام میدهد و هر نوع بهرهی کم یا زیاد را نفی میکند.
عبدالله بن شقیق گوید: اصحاب پیامبر ج هیچ عملی را کفر نمیدانستند جز ترک نماز [۷۵].
(گفتیم که) قول صحیح علما بر این است که تارک نماز کافر است به دلیل اینکه: مگر ممکن است شخصی که ذرهای ایمان در قلبش باشد و از عظمت نماز و اهمیتی که الله تعالی برای نماز قائل شده، مطلع باشد باز هم همواره نماز را ترک دهد؟! این غیر ممکن است، بنده دلایل کسانی را که معتقد هستند تارک نماز کافر نیست مورد مطالعه و باز بینی قرار دادم و متوجه شدم همهی سخنان از پنج حالت بیرون نیستند:
۱- دلایلی که بیان کردهاند به هیچ عنوان در موضوع تارک نماز نیستند.
۲- این دلایل مقید به حالت و وضعیتی هستند که درآن حالت نماز خواندن ممکن نیست.
۳- دلایل مقید به حالتی هستند که تارک نماز، صاحب عذر محسوب میشود.
۴- دلایل عام هستند و با احادیث کفر تارک نماز، خاص میشوند.
۵- دلایل ضعیف هستند و قابل استدلال نمیباشند.
وقتی که ثابت شد تارک نماز کافر است، احکام مرتدین بر او جاری میشود. در آیات و روایات مطلبی مبنی بر اینکه تارک نماز مؤمن باشد، یا به بهشت وارد شود یا از آتش جهنم رهایی یابد و مانند این موارد که الفاظ کفر در مورد تارک نماز را به کفرِ نعمت و یا کفرِ اصغر تأویل نمائیم، وجود ندارد.
احکام مرتدین که شامل تارک نماز میباشند:
۱- تارک نماز حق ازدواج ندارد، چنانچه عقد کرد و اهل نماز نبود، نکاحش باطل است و همسرش بر او حلال نیست. زیرا الله تعالی در مورد زنان مهاجر فرموده است: ﴿فَإِنۡ عَلِمۡتُمُوهُنَّ مُؤۡمِنَٰتٖ فَلَا تَرۡجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلۡكُفَّارِۖ لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾ [الْـمُمْتَحِنَة: ۱۰]. «هرگاه ایشان را مؤمن یافتید آنان را بسوی کافران بر نگردانید. این زنان برای آن مردان و آن مردان برای این زنان حلال نیستند».
۲- چنانچه شخصی اهل نماز بود، ازدواج کرد پس از آن تارک نماز شد نکاحش فسخ میشود به دلیل آیهی قبل و با توضیحی که علما ذکر نمودهاند که بعد از نکاح، شامل قبل از زفاف و بعد از آن، نیز میشود.
۳- ذبیحهی تارک نماز حرام است و خورده نمیشود، چنانچه یهودی یا نصرانی، حیوانی را ذبح نماید ما اجازه داریم از آن بخوریم، بنابراین ذبیحهی تارک نماز، از ذبیحهی یهودی و نصاری هم بدتر است.
۴- تارک نماز حق ورود به شهر مکه و حدود حرم را ندارد. به دلیل اینکه الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَاۚ وَإِنۡ خِفۡتُمۡ عَيۡلَةٗ فَسَوۡفَ يُغۡنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦٓ إِن شَآءَۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٞ٢٨﴾ [التوبة: ۲۸].«ای مؤمنان! بیگمـان مشرکان (از لحاظ عقیده) نجس هستند، لذا نباید پس از امسال (نهم هجری) به مسجد الحرام وارد شوند، اگر (به علت قطع روابط تجاری آنان با شما) از فقر میترسید (نترسید) زیرا الله تعالی اگر بخواهد شما را به فضل و رحمت خود بینیاز میگرداند چرا که الله تعالی آگاه و دارای حکمت است».
۵- تارک نماز از خویشاوندان میراث نمیبرد، اگر شخصی وفات کرد و از بین وارثانش پسری تارک نماز و پسر عمویی اهل نماز داشت، پسرش هرچندکه وارث درجهی اول است به دلیل اینکه تارک نماز بوده، از میراث پدر محروم میشود و پسر عموی میت بعنوان عصبه، صاحب میراث میشود؛ زیرا اهل نماز بوده است.
به دلیل حدیثی که از رسول الله ج نقل شده است: «لَا يَرِثُ الْـمُسْلِمُ الْـكَافِرَ وَلَا الْـكَافِرُ الْـمُسْلِمَ» [۷۶]. «مسلمان از کافر و کافر از مسلمان ارث نمیبرد».
در حدیثی دیگر پیامبر ج فرموده: «الْـحِقُوا الْـفَرَائِضَ بِأَهْلِهَا فَمَا بَقِيَ فَهُوَ لِأَوْلَى رَجُلٍ ذَكَرٍ» [۷۷]. «سهمیههای معین شدهی ارث را به صاحبان آنان بدهید. و باقی ماندهی آنان را به نزدیکترین خویشاوند مرد میت بدهید».
۶- تارک نماز چون بمیرد حق غسل و کفن و نماز جنازه ندارد و در قبرستان مسلمانان دفن نشود، بلکه در بیابان گودالی بکنند و با همان لباسی که بر تن دارد او را خاک کنند؛ زیرا (به دلیل هتک حرمت به فرمان الهی مبنی بر نماز) فاقد احترام و تشریفات ویژهی مسلمانان است. بنابراین چنانچه (در خانوادهای و بین افرادی) شخصی که تارک نماز است بمیرد، بستگان و اطرافیانش حق ندارند او را در جمع مسلمانان آورده تا نماز جنازه بر او خوانده شود. (زیرا مسلمانی منهای نماز، مساوی است با کفر).
۷- تارک نماز روز قیامت با سران کفر همچون: فرعون، هامان، قارون وابی بن خلف محشور میشود- پناه بر الله- و به بهشت نخواهد رفت. هیچ کسی حق ندارد برای تارک نماز دعای مغفرت و رحمت نماید، زیرا بینماز کافر است و مستحق رحمت و مغفرت نیست، به دلیل فرمودهی الله: ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ وَلَوۡ كَانُوٓاْ أُوْلِي قُرۡبَىٰ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ١١٣﴾ [التوبة: ۱۱۳] «پیامبر ج و مؤمنان نبایستی برای مشرکان طلب آمرزش کنند هرچند که خویشاوند باشند هنگامی که برای آنان واضح شود که اینها اهل دوزخاند».
برادران، ترک نماز مسئلهای بسیار خطرناک است. متأسفانه بعضی از مردم در امر نماز بینهایت سهل انگارند، و افراد بینماز را اجازه ورود به منازل خود میدهند که از دیدگاه شریعت ناجایز است. (والله اعلم)
و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
الشیخ ابن عثیمین- رسالة صفة صلاة النبی، ص (۳۰، ۲۹)
[۷۲] مسلم (۸۲). [۷۳] احمد (۵/۳۴۶) و ترمذی (۲۶۲۱) و نسائی (۴۶۴) و ابن ماجه (۱۰۷۹) و قال الترمذی "حسن صحیح غریب". [۷۴] مؤطا مالک (۸۴). [۷۵] ترمذی (۲۷۵۷). در باب الصلاة در این مورد بحث خواهد شد. [۷۶] بخاری (۶۷۶۴) و مسلم (۱۶۱۴). [۷۷] بخاری (۶۷۳۲) و مسلم (۱۶۱۵).
س: بین من و برادرم در مسئلهای اختلاف شد، ناراحت شدم و به او گفتم: از من دور شوای کافر. به دلیل اینکه برادرم جز در مناسبتهای خاصی، مثل حضور خویشاوندان و....، نماز نمیخواند، حکمش چیست؟ آیا او کافر است؟
ج: در روایت صحیحی از رسول الله ج وارد شده که فرمودند: «إِنَّ بَيْنَ الرَّجُلِ وَبَيْنَ الشِّرْكِ وَالْـكُفْرِ تَرْكَ الصَّلَاةِ» [۷۸] »مرز بین شخص و شرک و کفر ترک نماز است»
امام احمد و اصحاب سنن با سند جید از بریده بن حصیب س از پیامبر ج روایت نمودهاند که فرموده: «الْـعَهْدُ الَّذِي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ الصَّلَاةُ فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ» [۷۹]
«عهد میان ما و مشرکین نماز است، کسی که نماز را ترک کند قطعاً کفر ورزیده است.) در تأیید این موضوع احادیث بسیاری وارد شده است».
اما بهتر آن بود که شما برادرتان را اینگونه مورد خطاب قرار نمیدادید، بلکه با او از راه خیر خواهی و نصیحت وارد میشدید و او را متوجه میساختید که ترک نماز کفر و ضلالت است، و باید بسوی الله تعالی توبه نماید، بلکه نصیحت را میپذیرفت.
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی (۱۰/۲۶۲)
[۷۸] مسلم (۸۲). [۷۹] احمد (۵/۳۴۶) و ترمذی (۲۶۲۱) و نسائی (۴۶۴) و ابن ماجه (۱۰۷۹) و قال الترمذی "حسن صحیح غریب".
س:گروهی را دیدم که در مسجد حلقه زده بودند و ذکر الله و رسول میگفتند. میان اذکارشان کلمات ضد توحید شنیده میشد و میگفتند: یا رسول الله؛ دستم را بگیر، تمام جمعیت آن را تکرار میکردند و سر گروه آنان میگفت: «یا مفتاحاً لکنوز الله»: (ای کلید خزانههای الله). «یا کعبة لتجلی الله»: (ای قبلهی تجلی الله). «أیا عرشاً لاستواء الله»، ای رسول الله، تو مقصود ما هستی ما را بینیاز گردان،ای محبوب الله تعالی، تو و فقط تو یا رسول الله، و کلماتی آمیخته با شرکیات، بفرمایید حکم اینگونه الفاظ و کلمات چیست؟
ج: مورد اول اینکه: ذکر الله بصورت اجتماعی و یک صدا به روش صوفیان بدعت است، پیامبر ج در حدیثی میفرماید: «مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ مِنهُ فَهُوَ رَدٌّ» [۸۰]
«هرکس در دین ما چیزی را ایجاد کند که از آن نیست، پس مردود است».
مورد دوم اینکه: صدا زدن دیگران بجز الله تعالی و کمک خواستن از آنان به منظور برطرف شدن مشکلات و غم و ناراحتی شرک اکبر و ناجایز است؛ زیرا صدا زدن و کمک خواستن عبادت میباشد، که مخصوص الله تعالی است و انجام دادن آن جز برای الله تعالی شرک اکبر و مساوی با خروج از اسلام است. العیاذ بالله.
الله تعالی فرموده: ﴿وَلَا تَدۡعُ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَۖ فَإِن فَعَلۡتَ فَإِنَّكَ إِذٗا مِّنَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٠٦ وَإِن يَمۡسَسۡكَ ٱللَّهُ بِضُرّٖ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَۖ وَإِن يُرِدۡكَ بِخَيۡرٖ فَلَا رَآدَّ لِفَضۡلِهِۦۚ يُصِيبُ بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ١٠٧﴾ [یونس: ۱۰۶ – ۱۰۷]. «و به جای الله کسی و چیزی را پرستش مکن و صدا نزن که به تو نه سودی میرساند و نه ضرری اگر چنین کنی از ستمکاران و مشرکان خواهی شد، و اگر الله زیانی به تو برساند هیچکس جز او نمیتواند آن را برطرف گرداند، و اگر بخواهد خیری به تو برساند، هیچکس نمیتواند فضل و لطف او را از تو برگرداند، الله تعالی فضل و لطف خود را شامل هرکس از بندگانش که بخواهد میکند و او دارای مغفرت و مهر فراوان است».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨﴾ [الجن: ۱۸]. «مسجدها مختص پرستش الله تعالی هستند و (در آنها) کسی را با الله تعالی پرستش نکنید».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَن يَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرۡهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلۡكَٰفِرُونَ١١٧﴾ [المؤمنون: ۱۱۷]. «هرکس با الله، معبود دیگری را به فریاد خواند- و مسلماً هیچ دلیلی بر حقانیت آن نخواهد داشت- حساب او با الله است. قطعاً کافران رستگار نمیگردند».
در حدیثی پیامبر ج فرمودهاند: «إِذَا سَالْـتَ فَسَأَلِ اللَّـهَ وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّـهِ» [۸۱]. «هنگام سؤال کردن از الله سؤال بکن و هنگام کمک خواستن از الله کمک بخواه».
پیامبر ج فرموده است: «الدُّعَاءُ هُوَ الْـعِبَادَةُ» [۸۲] «دعا همان، عبادت است».
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۷۷).
[۸۰] بخاری (۲۶۹۷) مسلم (۱۷۱۸). [۸۱] احمد (۱/۳۰۷،۳۰۳،۲۹۳) ترمذی (۲۵۱۶) و قال حسن صحیح. [۸۲] احمد (۴/۲۷۹،۲۷۱،۱۶۷) ابوداود (۱۴۷۹) ترمذی (۳۳۷۲،۳۲۴۷،۲۹۶۹) ابن ماجه (۳۸۲۸). وقال الترمذی: حسن صحیح.
س: حکم شرع درمورد کسانی که در گرفتاریها و مشکلات از اولیا کمک میخواهند و آنان را به فریاد میخوانند چیست؟
ج: هر شخصی که از اولیاء بعد از مرگشان، یا در حال غیبتشان از آنان کمک بخواهد، مرتکب شرک اکبر شده است. الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا تَدۡعُ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَۖ فَإِن فَعَلۡتَ فَإِنَّكَ إِذٗا مِّنَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٠٦ وَإِن يَمۡسَسۡكَ ٱللَّهُ بِضُرّٖ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَۖ وَإِن يُرِدۡكَ بِخَيۡرٖ فَلَا رَآدَّ لِفَضۡلِهِۦۚ يُصِيبُ بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ١٠٧﴾ [یونس: ۱۰۶ - ۱۰۷]. «و به جای الله کسی یا چیزی را پرستش مکن و به فریاد مخوان که به تو نه سودی میرساند ونه زیانی. اگر چنین کنی از ستم کاران ومشرکان خواهی شد. اگر الله تعالی به تو زیانی برساند، هیچکس جز او نمیتواند فضل و لطف او را از تو برگرداند. الله تعالی فضل و لطف خود را شامل هرکس از بندگانش که بخواهد میکند و او دارای مغفرت و مهر فراوان است».
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۸۷)
س: حکم شرع در مورد کسی که میگوید:یا محمد، یا علی، یاگیلانی، چیست؟
ج: چنانچه منظور از صدا زدن این افراد، یا خواستن و طلب کمک از آنان باشد، چنین شخصی مشرک خالص و از دین خارج است، باید به پیشگاه الله توبه نموده و فقط ذات پاک یگانه را صدا زند، آن گونه که الله تعالی فرموده است: ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَيَجۡعَلُكُمۡ خُلَفَآءَ ٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ٦٢﴾ [النمل: ۶۲]. «آیا (بتها بهتر هستند) یا کسی که به فریاد درمانده میرسد و بلا و گرفتاری را برطرف میکند. هرگاه او را به کمک طلبد و شما (انسانها) را جانشین (یکدیگر) در زمین میسازد آیا معبودی با الله است؟ واقعاً شما بسیار کم اندرز میگیرید».
چنین شخصی در حالی که مشرک است فردی سفیه و نادان هم هست که خود را تباه میکند. الله فرموده است: ﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِۧمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُ﴾ [البقرة: ۱۳۰]. «چه کسی از آیین ابراهیم رویگردان خواهد شد مگر آن (نادانی) که خود را خوار و کوچک دانسته است».
الله فرموده است: ﴿وَمَنۡ أَضَلُّ مِمَّن يَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَن لَّا يَسۡتَجِيبُ لَهُۥٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَهُمۡ عَن دُعَآئِهِمۡ غَٰفِلُونَ٥﴾ [الأحقاف: ۵]. «چه کسی گمراه تر از کسی است که افرادی را به فریاد بخواند و پرستش کند که (اگر) تا روز قیامت (هم ایشان را به فریاد بخواند و پرستش کند) پاسخش نمیگویند و اصلاً آنان از پرستشگران و به فریاد خوانندگان غافل و بیخبرند».
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲/۱۶۳)
س: حکم ذبح برای غیر الله چیست؟
ج: در موارد متعدد بیان داشته ایم که توحید در عبادت یعنی: تنها الله را عبادت کردن، و هیچ یک از انواع عبادات را برای غیرالله انجام ندادن، ذبح و سر بریدن حیوان نوعی عمل ثواب و تقرب است که انسان مؤمن خود را به الله نزدیک میکند، زیرا الله فرموده: ﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ٢﴾ [الکوثر: ۲]. «پس تنها برای پروردگار خود نماز بخوان و قربانی بکن».
هر عملی که منظور از آن کسب ثواب و تقرب بهسوی الله باشد عبادت محسوب میشود؛ زمانی که انسان برای تعظیم و اظهار تواضع و تقرب برای غیر الله حیوانی را ذبح کند، آنگونه که برای الله ذبح میکند؛ شرک ورزیده است. الله در قرآن فرموده است که بهشت را بر مشرکین حرام کرده وجهنم جایگاه آنان است.
بنابراین میگویم: حیوانی که بعضی از مردم در کنار قبور- به گمان خودشان قبور اولیا- ذبح میکنند عملی شرک آمیز و خارج کنندهی شخص از دایرهی ایمان است. نصیحت ما به این افراد آن است که از عمل خود به پیشگاه الله توبه نمایند، زمانی که توبه کردند و فقط برای الله ذبح نمودند همانگونه که فقط برای الله نماز میخوانند، روزه میگیرند، الله تعالی هم گناهان گذشتهی آنان را مغفرت مینماید.
الله فرموده است: ﴿قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِن يَنتَهُواْ يُغۡفَرۡ لَهُم مَّا قَدۡ سَلَفَ وَإِن يَعُودُواْ فَقَدۡ مَضَتۡ سُنَّتُ ٱلۡأَوَّلِينَ٣٨﴾ [الأنفال: ۳۸]. «ای پیغمبر! به کافران بگو:اگر دست بردارند، اعمال گذشته شان بخشوده میشود و اگر هم (به کفر و ضلال خود) برگردند قانون الله تعالی دربارهی پیشینیان از مدنظر گذشته است».
پس از توبه، الله تعالی بالاتر از این را هم به آنان عطا مینماید و سیئات آنان را به حسنات تبدیل میکند.
آن گونه که الله تعالی فرموده: ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا٦٨ يُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَيَخۡلُدۡ فِيهِۦ مُهَانًا٦٩ إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٧٠﴾ [الفرقان: ۶۸ – ۷۰]. «بندگان خوب پروردگار رحمان) کسانی هستند که با الله، معبود دیگری را صدا نمیزنند و پرستش نمینمایند وانسانی را که الله تعالی خونش را حرام کرده است، به قتل نمیرسانند مگر به حق؛ و زنا نمیکنند، چرا که هرکس (یکی از) این کارهای زشت را انجام دهد کیفر آن را میبیند، عذاب او در قیامت دو چندان میگردد، خوار وذلیل، جاودانه در عذاب میماند؛ مگر کسی که توبـه کند و ایمـان آورد و کار شایسته کـند پـس آنـانند که الله تعالی بدی هایشان را به حسنات تبدیل کند، و الله آمرزنده ومهربان است».
نصیحت ما برای کسانی که با ذبح بسوی اصحاب قبور تقرب میجویند این است که توبه نمایند وتمام عبادات را برای الله خالص نمایند، و با توبهی خویش از جانب الله بشارت دریافت نمایند؛ زیرا الله تعالی از توبهی بندگانش خوشحال میشود.
الشیخ ابن عثیمین- فتاوی العقیدة ص ۲۲۱-۲۲۰
س: در منطقهی ما افرادی هستند که به زیارت قبور اولیاء میروند و برای آنان حیوانی را نذر و ذبح میکنند، سپس گوشت آن حیوان را بین همسایگان قبرستان و کسانی که در کنار گنبد هستند تقسیم میکنند، آیا خوردن چنین گوشتی حلال است؟ یا از موارد حرامی است که الله تعالی در قرآن فرموده است: ﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحۡمُ ٱلۡخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ بِهِ﴾ [المائدة: ۳]. «مردار، خون، گوشت خوک و حیوانی که به هنگام ذبح نام غیر الله برآن برده شود بر شما حرام شده است»؟
ج: اگر حقیقت ماجرا آن چیزی است که بیان شده، خوردن گوشت چنین حیواناتی جایز نیست، زیرا این حیوانات شامل «ما اهل لغیر الله به». آنچه که به نام غیر الله ذبح شود است. چنین کاری شرک اکبر است: زیرا الله تعالی فرموده است: ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٦٢﴾ [الأنعام: ۱۶۲]. «بگو: نماز من، زندگی و مرگ من از آن پروردگار جهانیان است».
پیامبر ج فرموده: «لَعَنَ اللَّـهُ مَنْ ذَبَحَ لِغَيْرِ اللَّـهِ» [۸۳]. (الله تعالی کسی را که برای غیر الله ذبح نماید لعنت کرده است).
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۱۳۴)
[۸۳] مسلم (۱۹۷۸).
س۱: آیا خوردن گوشت حیواناتی که به مناسبت جشن میلاد پیامبر ج یا دیگران ذبح شود جایز است یا خیر؟
ج۱: آنچه که به مناسبت جشن میلاد پیامبر ج و یا یکی از بزرگان به عنوان تعظیم ذبح میشود، از موارد ذبح برای غیر الله است و شرک اکبر محسوب میشود بنابراین خوردنش جایر نیست، و پیامبر ج فرموده: «لَعَنَ اللَّـهُ مَنْ ذَبَحَ لِغَيْرِ اللَّـهِ» [۸۴]. «الله، کسی را که برای غیراو ذبح نماید لعنت کرده است».
س۲: کسی که با زبانش میگوید مسلمان هستم ولی در عمل با اهل بدعت و شرک همراه است، آیا مسلمان واقعی محسوب میشود؟ آیا خوردن ذبیحهاش حلال است؟
ج۲: کسی که کلمهی توحید را بخواند، معنی و مفهومش را تصدیق نموده و به مقتضایش عمل نماید، مسلمان ومؤمن است. کسی که کلمهی توحید را میخواند و از او گفتارها و کردارهای شرک آمیز سر میزند کافر است، هرچند که کلمهی توحید را بخواند و نماز و روزه هم داشته باشد؛ مثلاً از مردگان کمک میطلبد یا به منظور بزرگداشت و تعظیم آنان حیوان ذبح مینماید. بنابراین خوردن ذبیحهی چنین فردی حرام است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۱۳۵).
[۸۴] مسلم (۱۹۷۸).
س: شخصی که معتقد است توسل به اولیاء و مردگان و زندگان سبب تقرب به الله میشود آیا چنین فردی مشرک و اهل جهنم است؟ با توجه به اینکه این شخص در منطقهای زندگی میکند که همهی علما و اهالی آنجا دارای چنین اعتقادی هستند، حکم شرع در مورد چنین فردی چیست، حکم صدقه از او و احسان برای او بعد از مرگش چیست؟
ج: کسی که معتقد است که محمد ج بشر نیست؛ یعنی از بنی آدم نیست، یا معتقد است پیامبر ج علم غیب میداند، این عقیده کفر است و شخص را کافر و از اسلام خارج میسازد، همچنین شخصی که پیامبر ج را به فریاد میخواند و از او کمک میطلبد، برای پیامبر ج و دیگر اولیا، انبیا، صالحین، جنها، ملائکه و بتها نذر میکند و بر این عقیده بمیرد، کافر و از اسلام خارج است، زیرا این امور از جنس عمل مشرکین سابق مانند ابوجهل و دیگر مشرکین است، این شرک اکبر است، هرچند که بعضی از مردم این عمل را توسل مینامند، در حالی که این عین شرک اکبر است، البته نوعی دیگر از توسل وجود دارد که شرک اکبر نیست؛ ولی در ردیف بدعت و مقدمات شرک به حساب میآید، که عبارت است از توسل به جاه و مقام انبیا و صالحین یا توسل به حق انبیا و به ذات آنان و افراد صالح. ما موظفیم از هر دو نوع توسل دوری جوییم.
کسی که انبیا و اولیا را صدا زند و از آنان کمک و مدد بخواهد یا برای انبیاء، اولیا، صالحین، جنها و ملائک نذر نماید و بر این اعتقاد بمیرد، از نظر شرعی غسل و کفن و نماز جنازه ندارد و نباید در قبرستان مسلمانان دفن شود، و برای او دعای مغفرت نکنند، صدقات و خیرات ندهند؛ به دلیل اینکه الله تعالی فرموده است: ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ وَلَوۡ كَانُوٓاْ أُوْلِي قُرۡبَىٰ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ١١٣﴾ [التوبة: ۱۱۳]. «برای پیامبر ج و مؤمنان نسزد که برای مشرکان طلب آمرزش کنند هرچند که خویشاوند باشند بعد از آنکه برای آنها روشن شده که آنان دوزخی اند».
توسل به اسماء و صفات الله تعالى و به توحید و ایمان جایز است، و از اسباب اجابت دعا میباشد. به دلیل این که الله تعالی فرموده: ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَا﴾ [الأعراف: ۱۸۰]. «الله تعالى نامهای خوب دارد و او را با آن بخوانید».
شخصی دعا میکرد و پیامبر ج دعای او را شنید که میگفت: «اللَّـهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنِّي أَشْهَدُ أَنَّكَ أَنْتَ اللَّـهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْـأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِي لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ فَقَالَ لَقَدْ سَالْـتَ اللَّـهَ بِالِاسْمِ الَّذِي إِذَا سُئِلَ بِهِ أَعْطَى وَإِذَا دُعِيَ بِهِ أَجَابَ» [۸۵]. «بار الها، من از تو سؤال میکنم به اینکه تو معبود یگانه و یکتایی، جز تو معبودی بر حق وجود ندارد، بار الها! تو یکتایی و برطرف کنندهی نیازمندیها هستی، آنکه نزاده است و زاده نشده است و کسی همتای او نمیباشد)، پیامبر ج با شنیدن این جملات فرمود: ایشان الله تعالى را با اسم اعظمش سؤال نمود، همان اسمی که چون با آن سؤال شود عطا میکند و چون او را صدا زنند اجابت مینماید».
توسل با اعمال صالح، مانند نیکی به پدر و مادر، ادای امانت و عفت و پاکدامنی از آنچه که الله حرام نموده است و امثال آن، از اقسام توسل مشروع هستند، آنگونه که در حدیث غار در صحیح بخاری و مسلم آمده است:
سه نفردر شبی بارانی به غاری پناه بردند، چون درون غار رفتند، در این هنگام سنگ بزرگی غلطید و درِ غار را برآنان مسدود کرد، و مانع بیرون آمدن آنان از غار شد، وقتی این وضع را دیدند، با هم گفتند تنها راه نجات از این گرفتاری این است که بوسیلهی اعمال صالحی که انجام داده اید از الله تعالى بخواهید شما را کمک کند. لذا متوجه الله شدند و بعضی از کارهای خوبی را که انجام داده بودند به عنوان وسیلهی نجات و رهایی به درگاه الله تقدیم کردند.
یکی از آنان گفت: بار الها! من پدر ومادر پیر و از کار افتادهی داشتم، که قبل از ایشان به هیچ یکی از بچهها و افراد خانواه ام شیر نمیدادم، یک شب به دلیل تهیهی علوفه دیر به خانه آمدم، سهمیهی شیر پدر و مادرم را به نزدشان بردم، دیدم خواب رفتهاند، آنها را بیدار نکردم، و از طرفی دلم نمیخواست قبل از پدر و مادرم به بچهها و افراد خانواده ام شیر بنوشانم، تا طلوع فجر این وضع ادامه داشت. پس از طلوع خورشید بیدار شدند و اول از همه سهمیهی شیر خود را نوشیدند، بار الها! چنانچه میدانید که این کار را صرفاً برای رضای تو انجام داده ام ما را از درون این غار نجات بده، سنگی که دهانهی غار را بسته بود تکانی خورد اما هنوز نمیتوانستند خارج شوند.
نفر دوم عفت وپاکی خویش از زنا را، توسل برای نجات قرار داد، زمانی که عاشق دختر عمویش شده بود و از او میخواست تا به انجام عمل زنا تن دهد ولی دختر عمویش رضایت نمیداد، پس ازمدتی دختر عمویش نیاز مالی شدیدی پیدا کرد و برای کمک و مساعدت نزد وی رفت و او حاضر شد کمکش کند. مشروط به اینکه دختر عمویش اجازه دهدتا با او عمل زنا را انجام دهد آن دختر بنا به نیاز مالی شدیدی که داشت در برابر یکصدو بیست دینار رضایت داد. چون پسر جوان خواست با او عمل زنا را انجام دهد، آن دوشیزه به او گفت:ای بندهی الله!، از الله بترس و بکارتم را به جز حلال و حق شرعی از بین مبر، همین که جوان این سخن را شنید خوف الله در قلبش افتاد فوراً صحنه را ترک کرد و از خوف الله یکصد و بسیت دینار را برای دختر عمویش واگذار کرد. (نفر دوم چنین دعا کرد) بار الها! چنانچه میدانی که من این کار را تنها برای رضایت تو انجام داده ام، ما را از این مشکل نجات بده، سنگ تکانی خورد، ولی هنوز نمیتوانستند بیرون روند.
نفر سوم گفت: بار الها، من کارگرانی را اجیر کرده بودم، مزد همهی آنان را پرداخت کرده بودم جز یک نفر که مزدش را پیش خود نگهداشته بودم و با آن سرمایه گذاری کردم تا اینکه سرمایهاش به چندین شتر و گاو و گوسفند و برده رسید. در یکی از روزها آن کارگر برای دریافت مزدش نزدم آمد به او گفتم: همهی این شترها و گاوها و گوسفندها و غلامان (که میبینی) مزد تو است.
آن کارگر گفت: ای بندهی الله، از الله بترس و مرا مسخره نکن، به او گفتم: من تو را مسخره نمیکنم اینها همه از آن تو است، او همه را با خودش برد.
بارالها! چنانچه میدانی این کار را برای رضایت تو انجام داده ام، ما را از درون این غار نجات بده. سنگ از روی دهانه غار تکانی خورد و راه باز شد و آن سه نفر از درون غار بیرون رفتند [۸۶].
همهی دلایل بیانگر این مطلب هستند که توسل با اعمال صالح امری جایز و پسندیده است و الله مشکلات را آسان میسازد، آنگونه که در حدیث فوق برای آن سه نفر اتفاق افتاد. ولی توسل به جاه و مقام یا به حق و ذات افراد ناجایز و بدعت است.
(شیخ ابن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعة، ۵/۳۱۹).
[۸۵] ابوداود (۱۴۹۵) و اللفظ له و ترمذی (۳۴۷۵) و قال: " حسن غریب" و النسائی (۱۳۰۰) و ابن ماجه (۳۸۵۸) و آخرون. و صححه الألبانی فی " صحیح سنن أبی داود" (۱۳۲۶). [۸۶] بخاری (۳۴۶۵) و مسلم (۲۷۴۳) بمعناه.
س: در حدیثی منتسب به پیامبر ج خواندم: کسی که اسمش محمد است او را نزنید و به او بد نگویید. لطفاً توضیح دهید این روایت صحیح است یا خیر؟
ج: این حدیث ساختگی است و دروغی بیش نیست که به نام پیامبر ج گفته شده است و در کتابهای حدیث هیچ اصل و سندی ندارد و از جمله دروغ هایی است که دراین مورد ساخته شدهاند، مثل این گفتار: کسی که نامش محمد باشد با پیامبر ج عهد و پیمانی دارد امید است پیامبر ج او را به بهشت ببرد. یا مانند این گفتار: کسی که نامش محمد باشد منزلش چنین و چنان خواهد بود. همه این گفتهها مبنای درستی ندارند، مهم اطاعت از پیامبر ج است نه نامگذاری به اسمش، چه بسیار کسانی هستند که محمد نام دارند در حالی که افرادی خبیث و بد کردارمیباشند، زیرا از دستورات رسول الله ج اطاعت ننمودهاند، نامگذاری سبب پاکی انسانها نمیباشد، بلکه تقوا و عمل صالح یگانه راه پاکی است، شخص کافر و یا فاسق تنها به نامگذاری شدن به «احمد و محمد و ابو القاسم» اهل نجات نمیشود مگر اینکه خلق و خوی محمدی به خود گرفته و راه تقوا و خدا ترسی در پیش بگیرد و خویشتن را ملتزم به شریعتی نماید که پیامبر ج از جانب الله تعالی مأمور به تبلیغ آن بوده است.
جناب آقای بوصیری در قصیدهی (بردیه) گفته:
فإن لي ذِمَّةً منهُ بِتَسمِيَتي
محمداً وهو أوف الخلق بالذِّمَم
[چون نامم محمد است با پیامبر ج عهد و پیمانی دارم و بدانید که پیامبر ج در امر وفای به عهد و پیمان از همه با وفاتر است.]
به آقای بو صیری میگوییم که: شما سخت در اشتباه هستید، و بالاتر از اشتباه بوصیری، اشتباه کسی است که گفته است:
یا أكرم الخلق ما لی من ألوذ به
سِواك عند حلول الحادث العِمَمِ
إن لـم تكن فی معادی آخذا بیدی
فضلا وإلا فقل یا زلة القدم
فإن من جودك الدنیا وذرتـها
ومن علومك علمـا اللوح والقلم
ای گرامی ترین آفریدها! آنگاه که همهی مصیبتها سرازیر شوند جز تو به چه کسی پناه ببرم، چنانچه در قیامت از روی فضل و مهربانی مرا دستگیری ننمایی قدم هایم بلغزد، دنیا و آخرت از سخاوت تو هستند، آنچه در لوح محفوظ نگارش یافته از دانستههای تو است.
گویندهی این اشعار بجای پناه بردن به الله به پیامبر ج پناه برده است و معتقد است که اگر در قیامت پیامبر ج او را دستگیری نکند هلاک میشود و فراموش کرده است که مالک ضرر و نفع فقط الله است. تنها او است که فرمانبرداران و اولیا را از عذاب آخرت رهایی میبخشد؛ این گوینده معتقد است که: مالک دنیا و آخرت پیامبر ج است که آن را سخاوت نموده، به نظر ایشان پیامبر ج عالم الغیب است و از علم لوح و قلم با خبر است. این نوع افکار از بدترین غلو و در ردیف کفر صریح هستند، کسی که با چنین افکار و اعتقاداتی بمیرد بر کفر و ضلالت مرده است، بر مسلمانان واجب است از غلو و افراط بپرهیزند و فریب گفتههای صاحب قصیده بردیه را نخورند.
(شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة- ۶/۳۷۰، ۳۷۱).
س: آیا پیامبر ج همه جا حاضر است؟ آیا پیامبر ج علم غیب میداند؟
ج: با توجه به دلایل شرعی و اعتقادات دینی واضح است که رسول الله ج همه جا حاضر نیست، بلکه جسد ایشان در مدینه منوره داخل قبر مدفون است. اما روح رسول الله ج در بهشت «في الرفیق الأعلی»- همراه با سایر انبیا- قرار دارد به دلیل اینکه رسول الله ج در آخرین لحظات زندگی سه بار فرمودند: «اللَّـهُمَّ فِي الرَّفِيقِ الْـأَعْلَى» [۸۷] آنگاه از دنیا رحلت نمودند. به اجماع صحابه و علمای مسلمین در طول تاریخ، رسول الله ج در منزل عایشه در کنار مسجدش در شهر مدینه تا الآن مدفون هستند و روح آن بزرگوار و ارواح بقیهی انبیا و مرسلین و مؤمنین در بهشت قرار دارند، بر حسب درجاتی که الله تعالى به آنان از روی ایمان و صبر بر مشکلات در مسیر دعوت بسوی حق اختصاص داده است.
علم غیب مخصوص الله تعالی است و جز او دیگران علم غیب نمیدانند پیامبر ج ودیگران از امور غیبی همان چیزی را میدانند که در قرآن وحدیث بیان شده است. به عنوان مثال، آنچه در مورد بهشت و جهنم، احوال قیامت، خروج دجال، طلوع خورشید از جهت مغرب، خروج دابة الارض، نزول عیسی ÷ در آخر الزمان و مواردی از این قبیل.
الله تعالی در سوره نمل میفرماید: ﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُۚ وَمَا يَشۡعُرُونَ أَيَّانَ يُبۡعَثُونَ٦٥﴾ [النمل: ۶۵]. «بگو: اهل آسمان و زمینیان غیب نمیدانند بجز الله و نمیدانند که چه وقتی از قبرها برمیخیزند».
الله تعالی میفرماید: ﴿قُل لَّآ أَقُولُ لَكُمۡ عِندِي خَزَآئِنُ ٱللَّهِ وَلَآ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ﴾ [الأنعام: ۵۰]. «ای پیغمبر! به این کافران) بگو: من نمیگویم گنجینههای خداوند در تصرف من است؛ ومن نمیگویم که من غیب میدانم».
وقول الله تعالی که میفرماید: ﴿قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي نَفۡعٗا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۚ وَلَوۡ كُنتُ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ لَٱسۡتَكۡثَرۡتُ مِنَ ٱلۡخَيۡرِ وَمَا مَسَّنِيَ ٱلسُّوٓءُۚ إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ وَبَشِيرٞ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ١٨٨﴾ [الأعراف: ۱۸۸]. «بگو: من برای خودم مالک سود و زیان نیستم مگر همان مقداری که الله تعالى بخواهد، اگر غیب میدانستم حتماً منافع زیادی برای خودم جمع میکردم و شر و بلا به من نمیرسید، من کسی جز بیم دهنده و مژده دهندهی مؤمنان نیستم».
و بسیاری آیات دیگر که در این مورد نازل شدهاند.
از خود رسول الله ج احادیث بسیاری ثابت شده است مبنی بر اینکه ایشان علم غیب نمیدانند؛ از جمله جواب رسول الله ج در سوال جبرئیل در مورد قیامت، که فرمودند: «مَا الْـمَسْئُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنْ السَّائِلِ» . «سوالشونده (محمد) از سوالکننده (جبرئیل) در مورد قیامت چیز بیشتری نمیداند».
در این حدیث که پیامبر ج فرمودند: «فِي خَمْسٍ لَا يَعْلَمُهُنَّ إِلَّا اللَّـهُ» [۸۸] (پنج چیز هستند که کسی جز الله آنها را نمیداند). ثم تلا النبی ج: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلسَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡأَرۡحَامِۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسٞ مَّاذَا تَكۡسِبُ غَدٗاۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسُۢ بِأَيِّ أَرۡضٖ تَمُوتُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُۢ٣٤﴾ [لقمان: ۳۴]. آنگاه پیامبر ج این آیه را تلاوت نمود: «آگاهی از فرا رسیدن قیامت ویژهی الله تعالى است، و او است که باران را میباراند، و آگاه است از آنچه در رحمهای (مادران) است، و هیچکس نمیداند فردا چه چیزی کسب میکند و هیچکس نمیداند که در کدام سر زمین میمیرد قطعاً الله تعالى با خبر و آگاه است».
از مواردی که دلالت میکند که پیامبر ج علم غیب نمیداند جریان تهمت و افترایی است که منافقین به عایشه (ل) ج نسبت دادند، رسول الله ج از برائت همسرش عایشه از این تهمت مطلع نشد مگر از طریق وحی که آیاتش در سورهی نور مذکور است.
از جمله، جریان گم شدن گردن بند عایشه (ل) در بعضی از غزوات که پیامبر ج محل آن را ندانستند، پیامبر ج افرادی را موظف کرد تا آن را پیدا کنند، چون شتر عایشه (ل) از جا برخاست دیدند که گردن بند زیر شتر افتاده است. این نمونهای است از بسیاری از اتفاقاتی که بیانگر همین موضوع هستند.
بعضی از صوفیان معتقدند که رسول الله ج علم غیب میداند این عده از صوفیان همچنین بر این باورند که رسول الله ج هنگام برگزاری جشن مولود خوانی در جلسهی آنان حاضر میشود! باید گفت که این، اعتقادی باطل، پوچ و بیاساس است که دلیل آن جهل آنان به کتاب و سنت و عقیدهی سلف صالح میباشد.
ازالله تعالی میخواهیم ما و همهی مسلمین را از اعتقادات جاهلانه نجات دهد و همهی ما را به صراط مستقیم رهنمون سازد؛ همانا الله شنوا و اجابت کنندهی دعا است.
(شیخ ابن باز- المجاهد۶۶ سال سوم شماره (۳۳ و۳۴)محرم و صفر۱۴۱۲ هجری).
[۸۷] بخاری (۴۴۳۷) مسلم (۸۷) (۲۴۴۴). [۸۸] بخاری (۵۰) مسلم (۹) من حدیث أبی هریرة س.
س: عدهای میگویند: بعضی از احکام شرع نیاز به تعدیل و تجدید نظر دارند، زیرا این احکام مناسب با زمان کنونی نیستند، این عده به مسایلی همچون سهم الارث مرد که دو برابر سهم الارث زن است و... اشاره میکنند. حکم شرع در مورد چنین سخنانی چیست؟
ج: احکامی که الله تعالی در قرآن و یا به وسیلهی پیامبر ج، آن را برای مردم بیان نموده است، مانند: آیات تقسیم ارث، نمازهای پنجگانه، زکات، روزه و... که امت بر آن اجماع نموده است هیچ کسی حق اعتراض و تغییر آنها را ندارد زیرا چنین مواردی از زمان پیامبر ج تا قیام قیامت به عنوان قوانین پایه و اصول شریعت اسلام برای امت مسلمان تصویب شدهاند.
از جمله، موضوع میراث و دو برابر بودن سهم پسران در مقابل سهم دختران و دو برابر بودن سهم فرزندان پسر و هچنین دو برابر بودن سهم برادران شقیق و برادران پدری؛ زیرا الله تعالی این مسایل را در قرآن توضیح داده است و علمای جهان اسلام برصحت و قطعیت آن اجماع نمودهاند. بنابر این باید با ایمانی راسخ و یقینی کامل و استوار این مسایل را پذیرفت و بر آن عمل نمود، هر کسی که فکر کند قوانین وضع شدهی بشری از قوانین الله تعالی بهتر میباشد، بدون شک کافر است؛ و اگر کسی اجازه دهد با قوانین الهی مخالفت شود او نیز کافر است؛ زیرا چنین فردی در واقع بر الله و رسول و اجماع امت معترض است.
اگر فرد مسلمانی مرتکب چنین اشتباهی شود بر ولی امر مسلمین لازم است او را وادار به توبه نماید، چنانچه توبه نکرد به عنوان کافر و مرتد کشته شود، به دلیل اینکه پیامبر ج فرموده است: «مَنْ بَدَّلَ دِينَهُ فَاقْتُلُوهُ» [۸۹]. «هرکس دینش را تغییر داد او را بکشید».
از الله تعالی میخواهیم ما را از فتنهها و مخالفت با شرع محافظت کند.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲/۴۱۵)
[۸۹] بخاری (۳۰۱۷) (۶۹۲۲).
س: حکم شرع در مورد منکر آخرت و کسی که معتقد است زندگی پس از مرگ از خرافات قرون وسطی میباشد، چیست؟ و چگونه میتوان منکرین آخرت را قانع نمود؟
ج: کسی که منکر زندگی آخرت باشد و فکر کند این از خرافات قرون وسطا میباشد، کافر است.
زیرا الله تعالی فرموده است: ﴿وَقَالُوٓاْ إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ٢٩ وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ وُقِفُواْ عَلَىٰ رَبِّهِمۡۚ قَالَ أَلَيۡسَ هَٰذَا بِٱلۡحَقِّۚ قَالُواْ بَلَىٰ وَرَبِّنَاۚ قَالَ فَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡفُرُونَ٣٠﴾ [الأنعام: ۲۹ – ۳۰]. «و کافران گفتند: جز همین زندگی دنیاییِ ما زندگی دیگری نخواهد بود و ما هرگز (بعد از مرگ) زنده نخواهیم شد، اگر آنان را ببینی آن هنگام که در پیشگاه پروردگارشان نگاه داشته شدهاند (الله تعالی)به ایشان میگوید: آیا این حق نیست؟! میگویند: آری، به پروردگارمان سوگند (حق است آنگاه الله تعالی باز بدیشان) میگوید: پس به سبب کفری که میورزیدید عذاب را بچشید».
الله تعالی در سوره مطففین میفرماید: ﴿وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ١ ٱلَّذِينَ إِذَا ٱكۡتَالُواْ عَلَى ٱلنَّاسِ يَسۡتَوۡفُونَ٢ وَإِذَا كَالُوهُمۡ أَو وَّزَنُوهُمۡ يُخۡسِرُونَ٣ أَلَا يَظُنُّ أُوْلَٰٓئِكَ أَنَّهُم مَّبۡعُوثُونَ٤ لِيَوۡمٍ عَظِيمٖ٥ يَوۡمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٦ كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلۡفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٖ٧ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا سِجِّينٞ٨ كِتَٰبٞ مَّرۡقُومٞ٩ وَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ١٠ ٱلَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ١١ وَمَا يُكَذِّبُ بِهِۦٓ إِلَّا كُلُّ مُعۡتَدٍ أَثِيمٍ١٢ إِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِ ءَايَٰتُنَا قَالَ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ١٣ كَلَّاۖ بَلۡۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ١٤ كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ١٥ ثُمَّ إِنَّهُمۡ لَصَالُواْ ٱلۡجَحِيمِ١٦ ثُمَّ يُقَالُ هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ١٧﴾ [المطففین: ۱ – ۱۷]. «درآن روز وای به حال دروغ نامندگان (قیامت و سزا وجزای آخرت). آن کسانی که روز سزا و جزا (قیامت) را دروغ مینامند. روز سزا و جزا را دروغ نمینامند، مگر آن کسانی که در بدکاری از حد بگذرند وبسیار بزهکار باشند. آن کسانی چون آیات بر آنان خوانده میشود، میگویند: افسانههای پیشینیان است. هرگز! هرگز! اصلاً کردار و تلاش (زشت) ایشان دلهایشان را زنگ زده کرده است. هرگز! هرگز! قطعاً ایشان در آن روز از پروردگارشان محجوب و محروم هستند. سپس آنان داخل آتش دوزخ میگردند و بدان میسوزند. آنگاه بدیشان گفته میشود: این همان چیزی است که آن را دروغ مینامیدید».
الله تعالی میفرماید: ﴿بَلۡ كَذَّبُواْ بِٱلسَّاعَةِۖ وَأَعۡتَدۡنَا لِمَن كَذَّبَ بِٱلسَّاعَةِ سَعِيرًا١١﴾ [الفرقان: ۱۱]. «این کافران قیامت را تکذیب کردند و ما برای کسی که قیامت را دروغ بداند آتش شعله ور و سوزانی را آماده کردهایم».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَلِقَآئِهِۦٓ أُوْلَٰٓئِكَ يَئِسُواْ مِن رَّحۡمَتِي وَأُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ٢٣﴾ [العنکبوت: ۲۳]. «کسانی که آیات الله تعالی و ملاقات او را باور ندارند ایشان از رحمت من مأیوس میباشند و آنان عذاب دردناکی دارند».
با روشهای زیر میتوان منکرین آخرت را قانع نمود:
اول: موضوع قیامت و زندگی پس از مرگ از همه پیامبران در کتابهای آسمانی و ادیان الهی به صورت متواتر نقل شده است و امت هایشان آن را پذیرفتهاند، شما چگونه منکر قیامت هستید؟! در حالی که چنین موضوعی این همه طرفدار دارد، از طرفی شما نظریات یک فیلسوف یا متفکر واندیشمندی را که طرفدارانش به مراتب کمتر از طرفداران موضوع قیامت هستند به راحتی میپذیرید هرچند که ناقلان نظریات متفکرین و فلاسفه به مراتب کمتر هستند، و موضوعات مطرح شده از طرف آنان با واقعیتها کمتر امکان عملی دارد؟!.
دوم: موضوع قیامت از مواردی است که عقل از چند طریق به امکان آن گواهی میدهد:
۱- هر کسی قبول دارد که ابتدا وجودی نداشته و بعداً آفریده شده است یعنی وجودش حادث است که ابتدا عدم بوده سپس بوجود آمده است، همان خالقی که ابتدا او را آفریده است، آفرینش دوباره برای او آسان تر است؛ چنانکه الله تعالی فرموده: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِ﴾ [الروم: ۲۷]. «اوست که آفرینش را آغاز کرده است و سپس آن را باز میگرداند و این کار برای او آسان تر است».
الله تعالی فرموده: ﴿يَوۡمَ نَطۡوِي ٱلسَّمَآءَ كَطَيِّ ٱلسِّجِلِّ لِلۡكُتُبِۚ كَمَا بَدَأۡنَآ أَوَّلَ خَلۡقٖ نُّعِيدُهُۥۚ وَعۡدًا عَلَيۡنَآۚ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ١٠٤﴾ [الأنبياء: ۱۰۴]. «روزی که آسمان را در هم میپیچیم به همان صورت که طومار نامهها در هم پیچیده میشود همانگونه که- نخستین بار- خلقت را آغاز کردیم آفرینش را دوباره باز گشت میدهیم و ما قطعاً آن را به انجام میرسانیم».
۲- هیچ فردی منکر عظمت آفرینش آسمآنها و زمین نیست زیرا آفرینش آنها آنقدر عظیم و بدیع و شگفت انگیز است که همه را متحیر میسازد، بدیهی است که آن که ابتدا چنین دستگاه عظیمی را آفریده است آفرینش دوبارهی انسان برای او آسانتر خواهد بود.
الله تعالی فرموده است: ﴿لَخَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَكۡبَرُ مِنۡ خَلۡقِ ٱلنَّاسِ﴾ [المؤمن: ۵۷]. «البته آفرینش آسمآنها و زمینها بزرگ تر از آفرینش انسانهاست».
باز الله تعالی میفرماید: ﴿أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَلَمۡ يَعۡيَ بِخَلۡقِهِنَّ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحۡـِۧيَ ٱلۡمَوۡتَىٰۚ بَلَىٰٓۚ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٣٣﴾ [الأحقاف: ۳۳].
«آیا ندیدهاند که الله تعالی همان ذاتی که آسمآنها وزمین را آفریده است و از خلقت آنها درمانده نشده است قادر است که مردگان را زنده کند؟! آری او بر هر چیزی قادر است».
الله تعالی فرموده: ﴿أَوَ لَيۡسَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يَخۡلُقَ مِثۡلَهُمۚ بَلَىٰ وَهُوَ ٱلۡخَلَّٰقُ ٱلۡعَلِيمُ٨١ إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ٨٢﴾ [یس: ۸۱ – ۸۲]. «آیا کسی که آسمآنها و زمین را آفریده است قدرت ندارد (انسانهای خاکستر شده را دوباره) به شکل خودشان بیافریند؟ آری! (میتواند) چراکه او آفریدگار بس آگاه و دانا است. هرگاه الله چیزی را بخواهد که بشود. کار او تنها این است که خطاب بدان بگوید: بشو! و آن هم میشود».
۳- هرآدم بینایی میبیند که زمین خشک است و بر اثر بارش باران گیاهان خشکیده زنده میشوند، همان ذاتی که قدرت زنده کردن زمین مرده را دارد پس توانایی زنده کردن انسانهای مرده و برانگیخته کردن آنها را دارد.
الله تعالی فرموده است: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنَّكَ تَرَى ٱلۡأَرۡضَ خَٰشِعَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡۚ إِنَّ ٱلَّذِيٓ أَحۡيَاهَا لَمُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰٓۚ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ٣٩﴾ [فصلت: ۳۹]. «از نشانههای (قدرت)الله تعالى این است که تو زمین را خشک و برهوت میبینی؛ هنگامی که آب برآن فرو میفرستیم به جنبش در میآید و رشد میکند. آن کس که این زمین خشک را زنده میکند، هم مردگان را نیز (در قیامت)زنده میگرداند چرا که او بر هر چیزی توانا است».
سوم: مسئلهی زنده شدن مرده پس از مرگ در عالم حس عملاً اتفاق افتاده است.
الله تعالى از پنج مورد در سورهی بقره خبر داده است. از جمله آیهی ﴿أَوۡ كَٱلَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرۡيَةٖ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۖ فَأَمَاتَهُ ٱللَّهُ مِاْئَةَ عَامٖ ثُمَّ بَعَثَهُۥۖ قَالَ كَمۡ لَبِثۡتَۖ قَالَ لَبِثۡتُ يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖۖ قَالَ بَل لَّبِثۡتَ مِاْئَةَ عَامٖ فَٱنظُرۡ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمۡ يَتَسَنَّهۡۖ وَٱنظُرۡ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجۡعَلَكَ ءَايَةٗ لِّلنَّاسِۖ وَٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡعِظَامِ كَيۡفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكۡسُوهَا لَحۡمٗاۚ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعۡلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٢٥٩﴾ [البقرة: ۲۵۹]. «یا به مانندآن کس (عُزَیر) که به دهکده ای گذر کرد که خراب و ویران شده بود، گفت: چگونه الله تعالى این (اجساد فرسوده وازهم پاشیدهی مردمان اینجا) را پس از مرگ آنان زنده میکند؟ پس الله تعالى او را صد سال میراند وسپس زنده اش گرداند و (به او) گفت: چه مدت درنگ کردهای؟ گفت: نمیدانم شاید روزی یا قسمتی از روز؛ فرمود: (نه) بلکه صد سال درنگ کردهای.به خوردنی و نوشیدنی خود نگاه کن (و ببین با گذشت این زمان طولانی به ارادهی الله) تغییر نیافته است و بنگربه الاغ خود (که چگونه از هم متلاشی شده است. ما چنین کردیم) تا تو را نشانهی (گویایی از رستاخیز) برای مردمان قرار دهیم. (اکنون) به استخوآنها بنگر که چگونه آنها را بر میداریم و به هم پیوند میدهیم و سپس بر آنها گوشت میپوشانیم هنگامی که (این حقایق) برایش آشکار شد، گفت: میدانم که الله بر هر چیزی توانا است».
چهارم: عقل و خرد ایجاب میکند تا انسانها دوباره زنده شوند و حسابرسی و احقاق حقوق صورت گیرد، در غیر این صورت آفرینش انسانها امری بیهوده و عبث تلقی میشود که فاقد ارزش و مزیت خواهد بود، در این صورت تفاوتی بین زندگی انسانها و حیوانات نخواهد بود.
الله تعالی فرموده است: ﴿أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ عَبَثٗا وَأَنَّكُمۡ إِلَيۡنَا لَا تُرۡجَعُونَ١١٥ فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡحَقُّۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡكَرِيمِ١١٦﴾ [المؤمنون: ۱۱۵ - ۱۱۶]. «آیا گمان برده اید که شما را بیهوده آفریده ایم و بهسوی ما بر گردانده نمیشوید. والا و برتر است الله تعالى که فرمانروای راستین است وهیچ معبود بر حقی جز او نیست و صاحب عرش و گرامی است».
الله تعالی فرمود: ﴿إِنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ أَكَادُ أُخۡفِيهَا لِتُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۢ بِمَا تَسۡعَىٰ١٥﴾ [طه: ۱۵]. «قیامت به طور قطع خواهد آمد. میخواهم (موعد) آن را (از بندگان) خود پنهان کنم و سرانجام، هرکسی در برابر تلاش وکوشش خود جزا داده میشود».
الله تعالی فرمود: ﴿وَأَقۡسَمُواْ بِٱللَّهِ جَهۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ لَا يَبۡعَثُ ٱللَّهُ مَن يَمُوتُۚ بَلَىٰ وَعۡدًا عَلَيۡهِ حَقّٗا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٣٨ لِيُبَيِّنَ لَهُمُ ٱلَّذِي يَخۡتَلِفُونَ فِيهِ وَلِيَعۡلَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَنَّهُمۡ كَانُواْ كَٰذِبِينَ٣٩ إِنَّمَا قَوۡلُنَا لِشَيۡءٍ إِذَآ أَرَدۡنَٰهُ أَن نَّقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ٤٠﴾ [النحل: ۳۸ – ۴۰]. «و (کافران) با تأکید به الله تعالى سوگند یاد میکنند که الله تعالى هرگز کسی را که میمیرد زنده نمیگرداند خیر (چنین نیست که میگویند) بلکه الله تعالى همه مردگان را زنده میگرداند. واین وعدهی قطعی الله تعالى است. تا اینکه برای ایشان روشن گرداند چیزی را که درباره آن اختلاف میورزند واین که کافران بدا نند که ایشان دروغگویند. ما هرگاه چیزی را بخواهیم پدید آوریم کافیست به آن بگوییم باش! پس فوراً میشود».
الله تعالی فرموده است: ﴿زَعَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَن لَّن يُبۡعَثُواْۚ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبۡعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلۡتُمۡۚ وَذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ٧﴾ [التغابن: ۷]. «کافران میپندارند که هرگز زنده و برانگیخته نخواهند گردید بگو: به پروردگارم سوگند! زنده و برانگیخته خواهید شد و سپس از آن چیزهایی که میکردهاید باخبرتان خواهندکرد و این کار برای الله ساده و آسان است».
با وجود این همه دلایل چنانچه منکرین قیامت و زندگی پس از مرگ بر عقیده و نظر خود اصرار ورزیدند، معلوم است که قصد پذیرش دلیل را ندارند بلکه در عناد ومکابره و انکار حقایق بسر میبرند، و به زودی خواهند دانست که بازگشت شان به کجا و سرنوشت شان چگونه است!.
(شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل، ۲/۲۲ -۲۵)
س: بعضی از افراد ضعیف الایمان مدعی هستند علت عقبماندگی مسلمانان تمسک به دین است. با این استدلال که چون غربیها خود را از تمام ادیان رها ساختند و در آزادی کامل از قید و بندهای دین بسر بردند پیشرفت کردند، ما مسلمانان چون پایبند دین شدیم از نظر تمدن وپیشرفت و صنعت عقب ماندیم و تابع غربیها شدیم، چگونه به این شبهات میتوان پاسخ داد؟
و از طرفی میگویند: چون در مناطق غرب همواره باران میبارد و سرزمینهای آنجا حاصلخیز و سرسبز است و انواع میوهها و سبزیجات وجود دارد، این دلیل دیگری است بر صحت عملکرد وحقانیت آنها.
ج: در جواب میگوییم مطرح کنندهی چنین نظریه و سؤالی یا ضعیف الایمان و یا اصلاً فاقد ایمان است و از تاریخ هم بیخبر است و از اسباب دریافت کمک و نصرت از الله تعالى بیاطلاع است؛ (این بیچاره) نمیداند که عامل اصلی موفقیت، پیروزی، عزت وسر بلندی مسلمانان صدر اسلام پیروی از دستورات الله تعالى و رسول الله ج و عمل به شریعت بوده است.
برخی بر این عقیدهاند که علت پیشرفت غربیها در زمینهی علوم و فنون توجه آنان به علم ودانش مسلمانان صدر اسلام بوده است؛ متأسفانه چون مسلمانان از عمل به دین باز ماندند، و در مسایل اعتقادی، عملی وقولی از اصل دین فاصله گرفتند، در نتیجه بجای پیشرفت، سیر قهقرایی و عقبماندگی نصیب آنان شد و از پیشرفت باز ماندند.
ما یقین داریم و الله را گواه میگیریم، اگر در دین به روش اسلاف و نیاکان خود برگردیم دوباره عزت، کرامت و پیروزی نصیب ما خواهد شد، از همین رو زمانی که ابوسفیان س با هِرَقل«پادشاه روم» (که روم در آن زمان یکی از دولتهای بزرگ بود) در مورد پیامبر ج و اصحابش گفتگو میکرد، پادشاه روم خطاب به ابوسفیان س گفت: اگر آنچه را که گفتی، حقیقت داشته باشد، روزی فرا رسد که همین فرد جای پای مرا تصرف کند، چون ابوسفیان و همراهانش از مجلس«هِرَقل»پادشاه روم خارج شدند، ابوسفیان س خطاب به دوستانش گفت: دین ابن ابی کبشه (محمد)چنان پیشرفت کرده که پادشاه زرد پوستان (روم)نیز از آن به وحشت افتاده است» [۹۰].
فناوری و صنعتی که غرب به آن دست پیدا کرده است، دین اسلام مانع رسیدن به آن نیست؛ اما متأسفانه ما مسلمانان دین و دنیا را از دست داده ایم وگرنه (دستورات) دین اسلام تعارضی با پیشرفت امور مادی و دنیوی ندارد، بلکه اگر ما خوب بیندیشیم متوجه میشویم که اسلام بدان ترغیب نموده است.
الله تعالى در قرآن میفرماید: ﴿وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٖ وَمِن رِّبَاطِ ٱلۡخَيۡلِ تُرۡهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمۡ﴾ [الأنفال: ۶۰]. «برای (مقابله با) آنان تا آنجا که میتوانید نیروی (مادی ومعنوی ازجمله) اسبهای ورزیده آماده سازید تا بوسیلهی آن دشمن الله تعالى ودشمن خویش را بترسانید».
الله تعالی میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ ذَلُولٗا فَٱمۡشُواْ فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُواْ مِن رِّزۡقِهِۦۖ وَإِلَيۡهِ ٱلنُّشُورُ١٥﴾ [الملک: ۱۵]. «الله تعالى همان کسی است که زمین را برای شما رام کرده است، در اطراف و جوانب آن راه بروید و از رزق الله تعالى بخورید و بهسوی او حشر میشوید».
الله تعالی میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا﴾ [البقرة: ۲۹]. «او همان کسی است که همه آنچه را که در زمین است برای شما آفریده است».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَفِي ٱلۡأَرۡضِ قِطَعٞ مُّتَجَٰوِرَٰتٞ﴾ [الرعد: ۴]. «در روی زمین قطعه زمین هایی در کنار هم قرار دارد (که هر یکی شایستهی یک محصولی است».
بسیاری از آیات قرآن به صراحت اعلام میدارد که انسانها در امور مادی و دنیوی تلاش و فعالیت کنند و نفع ببرند. اما متوجه باشند که پیشرفت در امور مادی مسئلهای است که بستگی به خودشان دارد و سود و زیانش به پای خود آنان است نه به حساب دین. ملتهای کفرپیشه از اساس کافر هستند و دیانتی که مدعی آن هستند مساوی با الحاد و بیدینی است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ﴾ [آل عمران: ۸۵]. «هرکس دینی غیر از دین اسلام را جستجو کند آن دین هرگز از او پذیرفته نمیشود».
اهل کتاب (یهود و نصاری) هرچند که نسبت به بقیه ادیان و مکاتب عقیدتی از امتیازاتی برخوردار هستند اما به نسبت آخرت، آنان ودیگران یکسان هستند. بنابراین رسول الله ج قسم یاد فرمودند: هر فردی از این امت چه یهودی وچه نصرانی که خبر رسالت محمد ج به او برسد و ایمان نیاورد وارد آتش جهنم میشود [۹۱].
بجز پیروان دین اسلام پیروان بقیهی ادیان اعم از یهود و نصاری و دیگران همه کافر هستند!.
اما در مورد این مسئله که مناطق سرزمینهای کفار دائماً پرباران وحاصلخیز هستند باید گفت که این امتحان و آزمایش الهی است و آنان را از نعمتها و خوبیها در همین دنیا بهره مند ساخته است.
روزی عمر (س) پیامبر ج را دید که بر حصیری خوابیده است و اثر حصیر بر پهلوی پیامبر ج نقش بسته بود، عمر با دیدن این وضعیت به گریه افتاد و خطاب به پیامبر ج گفت: فارس و روم در ناز و نعمت بسر میبرند، درحالی که شماای رسول خدا این گونه زندگی میکنید؟! پیامبر ج در جواب فرمود: «أَوَ فِي شَكٍّ أَنْتَ يَا ابْنَ الْـخَطَّابِ، أُولَئِكَ قَوْمٌ عُجِّلَتْ لَهُمْ طَيِّبَاتُهُمْ فِي الْـحَيَاةِ الدُّنْيَا». «ای پسر خطاب، آیا تو در شک و تردید هستی؟. اینها ملتی هستند که (الله تعالى) خوبیها را در دنیا نصیبشان کرده است» [۹۲].
این ملتهای بیخبر از دین، سرانجام، گرفتار خشکسالی، مصیبت، زلزله و تند بادهایی میشوند که بر همگان معلوم است. همواره این نوع خبرها در روزنامهها و اخبار رادیو و تلویزیون پخش میشود. اما این سؤال کننده، از دیدن حقیقت کور است و الله تعالى بصیرت را از او گرفته است، واقعیتها را نمیبیند. من به او سفارش میکنم قبل از مرگ توبه نموده و این تصورات را از خود دور کند و بداند که عزت و کرامت و سروری برای ما مسلمانان زمانی حاصل میشود که کاملاً به تعالیم دین اسلام برگردیم و در گفتار و کردار مسلمان واقعی باشیم و یقین داشته باشیم که کفار بر باطل و از حق دور هستند و سر انجام جایگاهشان جهنم خواهد بود زیرا الله تعالى و رسول به ما چنین خبر دادهاند. اگر امروز ما میبینیم کفار در رفاه و آسایش و ناز نعمت به سر میبرند یقین بدانیم که الله تعالی میخواهد آنان را مورد آزمایش قرار دهد و نعمتها وخوبیها را در همین دنیا به آنان ارزانی میدارد. و چون از دنیا رفتند و هلاک گشتند و سرازیر جهنم شدند، جز حسرت وپشیمانی و درد و رنج نصیبشان نخواهد شد، بالاخره باید پذیرفت خوشی کفار از حکمتهای الهی است.
کفار ملتی هستند که از عذابهای الهی همچون زلزله، تند بادها وعذابهای آسمانی و زمینی عبرت نمیگیرند و تسلیم فرمآنهای الهی نمیشوند؛ ما هم از الله تعالی میخواهیم این سؤال کننده را از نعمت هدایت و فهم حق و همه ما را نیز از فهم و بصیرت دینی برخوردارسازد.
(شیخ ابن عثیمین، الفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة ص: (۴-۹).
[۹۰] بخاری (۷،۲۹۴۱) مسلم (۱۷۷۳). [۹۱] مسلم (۱۵۳) من حدیث ابی هریرة. [۹۲] بخاری (۲۴۶۸،۵۱۹۱).
س: نظر علمای بزرگوار درمورد کسانی که از اسلام در جهت اغراض شخصی استفاده میکنند چیست؟
ج: همه میدانند که اسلام دین حق است به دلیل اینکه الله تعالى به پیامبرش فرمود: ﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾ [البقرة: ۱۱۹]. «ما تو را به حق به عنوان مژده دهنده و ترساننده فرستاده ایم».
جایگاه دین اسلام بالاتر از این است که کسی بخواهد از طریق دین به منافع شخصی و امور مادی برسد. ما معتقدیم هر انسانی که ادعا دارد از حامیان و نصرت کنندگان دین اسلام است میبایستی گفتارش را با کردارش مطابقت داد تا صداقتش مشخص شود؛ به دلیل اینکه منافقین همواره تا جایی تظاهر به اسلام مینمودند که دیگران ایمان آنها را باور میکردند.
الله تعالى فرموده است: ﴿إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواْ نَشۡهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ١ ٱتَّخَذُوٓاْ أَيۡمَٰنَهُمۡ جُنَّةٗ فَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٢﴾ [المنافقون: ۱ - ۲]. «هنگامی که منافقان نزد تو میآیند، سوگند میخورند و میگویند: ما گواهی میدهیم که تو حتماً رسول الله هستی، الله میداند که تو فرستادهی الله میباشی. ولی، الله تعالى گواهی میدهد که منافقان در گفتهی خود دروغگو هستند* آنان سوگندهای خود را سِپری میگردانند و (خود را و مردمان را) از راه الله باز میدارند ایشان چه کار بدی میکنند».
الله تعالی در ادامه آیات میفرماید: ﴿وَإِذَا رَأَيۡتَهُمۡ تُعۡجِبُكَ أَجۡسَامُهُمۡۖ وَإِن يَقُولُواْ تَسۡمَعۡ لِقَوۡلِهِمۡۖ كَأَنَّهُمۡ خُشُبٞ مُّسَنَّدَةٞۖ يَحۡسَبُونَ كُلَّ صَيۡحَةٍ عَلَيۡهِمۡۚ هُمُ ٱلۡعَدُوُّ فَٱحۡذَرۡهُمۡۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ٤﴾ [المنافقون: ۴]. «هنگامی که ایشان را میبینی جسم و قیافهی آنان تو را در شگفتی فرو میبرد، و اگر سخن بگویند به سخنانشان گوش فرا میدهی، آنان انگار چوبهای خشکی هستند که (بر دیوار) تکیه داده شده باشند هر فریادی از هر جا بلند شود بر ضد خویش میپندارند آنها دشمنان واقعی تو هستند از آنان بر حذر باش! الله تعالى آنها را بکشد چگونه از حق منحرف میشوند».
منافقین خیلی چرب زبان و سخنور بودند، هر کسی به سخنانشان گوش فرا میداد فکر میکرد راست میگویند.
در هر حال انسان اجازه ندارد دین را در خدمت دنیا و رسیدن به منافع مادی آن قرار دهد، بلکه موظف است به دین تمسک جسته تا از ثمرات آن بهره مند گردد و در سآیهی دینداری قبل از رسیدن به ثواب آخرت به عزت و قدرت در زمین نایل آید.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗاۚ يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡٔٗاۚ وَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ٥٥﴾ [النور: ۵۵]. «الله تعالی به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده داده است که حتماً آنان را در زمین خلیفه میگرداند (به جای کافران) همان گونه که جانشین ساخت کسانی را که پیش از آنان بودند (از قوم بنی اسرائیل) و دین و آیینی را که برای آنها پسندیده است پا برجا و ریشه دار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنیت و آرامش مبدل میکند، آنچنان که تنها مرا میپرستند و چیزی را برای من شریک نخواهند ساخت».
الله تعالی فرموده است: ﴿مَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗۖ وَلَنَجۡزِيَنَّهُمۡ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٩٧﴾ [النحل: ۹۷]. «هرکس چه زن، چه مرد کار شایسته انجام دهد و مؤمن باشد به او (در این زندگی دنیا) زندگی پاکیزه و خوشایندی میبخشیم و (در آن دنیا) پاداش آنان را بر طبق بهترین کارهایشان خواهیم داد».
(شیخ ابن عثیمین، مجلة الدعوة شماره (۱۲۸۸)تاریخ۱۱/۱۰/۱۴۱۱ هجری)
س: کسی که کافر را تکفیر نکند حکمش چیست؟
ج: کسی که کفرش به اثبات رسیده است لازم است او را تکفیر نمود، چنانچه شخصی از کفرش توبه نکرد، ولیّ امر مسلمین حکم ارتداد را بر او اجرا کند وکسی که در تکفیر افرادی که کفرشان به اثبات رسیده است تردید کند، خودش کافر میشود؛ مگر این که شبههای باشد که مانع صدور حکم باشد، البته لازم است نوع شبهه بیان شود.
(فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا) (۲/۹۳)
س: آیا علما میتوانند فرد مشخصی را تکفیر کنند؟
ج: تکفیر بصورت غیر معین جایز است، مثلاً کسی در اموری که فقط در محدودهی قدرت الله است، از دیگران کمک بخواهد کافراست؛ کسی که از انبیاء و اولیاء شفای مرض خود و فرزندش را بخواهد کافر است.
تکفیر بصورت مشخص: مثلاً کسی که یکی از ضروریات دین مانند: نماز یا روزهیا زکات را انکار کند، کافر میشود، البته این زمانی است که حکم شرعی و وجوبش به آن فرد رسیده باشد. منکر ضروریات دین را باید نصیحت کرد، اگر نصیحت را پذیرفت و توبه نمود حکم تکفیر از او برداشته میشود اما در صورتی که توبه ننمود و همچنان بر عمل و اعتقادش اصرار میورزید بر ولی امر مسلمین واجب است او را به عنوان مرتد و کافر بکشد. (چنانچه عنوان شود تکفیر به صورت معین جایز نیست در جواب میگوییم) اگر تکفیر معین با وجود شرایط و موجباتش جایز نمیبود، اقامهی حد شرعی برهیچ فرد مرتدی جاری نمیشد.
(انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا)۲/۹۲).
س: بین جوانان فتواهایی منسوب به افرادی مبنی بر جواز کشتن نیروهای امنیتی بویژه اطلاعات، منتشر و پخش میشود با این استدلال که این نیروها در حکم افراد مرتد هستند لطفاً حکم شرعی را در این مورد و پیامدهای آن را بیان نمایید؟
ج: این همان تفکر فرقهی خوارج است؛ خوارج، علی س و بزرگان صحابه بعد از ابو بکر و عمر و عثمان را به قتل رساندند؛ آیا کسانی که علی را به قتل رساندند، نیروهای امنیتی را نمیکشند؟! این تفکر همان فکر خوارج است کسی که این فتوا را صادر میکند او هم از خوارج است نیروهای امنیتی و اطلاعاتی از مسلمانان هستند، و به منظور تامین امنیت شهروندان فعالیت میکنند.
الشیخ الفوزان- الإجابات المهمة ۱/۹۵، ۹۴
الحمد لله، والصلاة والسلام علی رسول الله، وعلی آله وصحبه ومن اهتدی بهداه، اما بعد:
مجلس هیأت علمای عالی رتبه در چهل و نهمین نشست خود در مورخه ۲/۴/۱۴۱۹ هجری در شهر طائف اعلامیهای صادر نمود در مورد خطر تکفیر افراد وعملیات بمب گذاری و انفجار، و پیامدهای ناگوار آن که منجر به کشته شدن انسانهای بیگناه، تخریب مراکز شهری و منازل، به هدر رفتن اموال عمومی و ایجاد فضای رعب و وحشت، و به خطرانداختن امنیت جامعه میشود، با توجه به اهمیت موضوع، مجلس علما تصمیم گرفت تا از روی خیرخواهی و نصیحت برای مردم و بیان حکم الهی و انجام وظیفه وتبیین حکم شرعی برای کسانی که امر بر آنان مشتبه شده است، رأی خود را در چند بند صادر نماید:
۱- تکفیر مانند حلال و حرام و واجب، حکمیشرعی است و صدور آن به الله و رسولش برمیگردد (یعنی باید مستند به دلیل شرعی باشد) این گونه نیست که هرگاه در موردی واژهی کفر به کار رفته باشد، منظور از آن کفرِ اکبر و خروج از دین باشد.
با توجه به این اصل که بازگشت حکم تکفیر به الله و رسول است ما اجازه داریم حکم تکفیر را فقط در مورد کسانی صادر کنیم که آیات قرآن و احادیث پیامبر ج به صورت واضح بر آن دلالت دارند، به محض گمان و شبهه نمیتوان افراد را تکفیر نمود؛ زیرا بر تکفیر، احکام مهمی اجرا میشود. در بحث حدود و قصاص با وجود شبهه حکم شرعی لغو میشود، درصورتی که احکامی که بر حدود مترتب میشوند کمتر از احکام مترتب بر تکفیر است، بنابر این در صورت وجود شبهه از باب اَولی حکم تکفیر صادر نمیشود، از همین جهت است که رسول الله ج از تکفیر مسلمانان برحذر داشته است، و فرموده: «أَيُّمَا رَجُلٍ قَالَ لِأَخِيهِ يَا كَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا، وإِنْ كَانَ كَمَا قَالَ وَإِلَّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ» [۹۳]. «هر کسی به برادر مسلمانش بگوید: ای کافر، این گفته بریکی از آن دو برمیگردد، چنانچه گفتهاش به جا باشد (حکم صادره وارد است) اما اگر کفر را به غیر موردش نسبت دهد، خودش کافر میشود».
چه بسا که در مواردی میتوان از قرآن وسنت حکم تکفیر را برداشت نمود اما به دلیل وجود یکی از موانع کفر، نمیتوان حکم تکفیر را برای افراد صادر کرد.
باید توجه داشت که حکم تکفیر مانند بقیهی احکام، زمانی قابل اجرا است که اسباب، شروط و انتفای موانع، کامل باشند؛ به عنوان مثال: یکی از اسباب ارث، قرابت است اما درصورت وجود مانع، مانند اختلاف دین، حکم ارث لغو میشود. به مثالی دیگر توجه کنید: چنانچه شخص مؤمنی را با اجبار واکراه وادار به کفر کنند، کافر نمیشود؛ زیرا اسباب و شرایط کامل نیست. در مواردی انسان از شدت خوشحالی یا ناراحتی کلمهی کفر را بر زبان میآورد، اما کافر نمیشود؛ زیرا قصد و ارادهای نداشته است. آنگونه که در داستان شخصی که در صحیح مسلم روایت شده آمده است؛ ایشان گفت: «اللَّـهُمَّ أَنْتَ عَبْدِي وَأَنَا رَبُّكَ أَخْطَأَ مِنْ شِدَّةِ الْـفَرَحِ» [۹۴]. «بار الها! تو بنده من ومن رب تو هستم؛ ایشان از شدت خوشحالی کلمات را جابجا و اشتباه بر زبان آوردند».
شتاب زدگی و عجله در صدور حکم تکفیر پیامدهای ناگواری دربر خواهد داشت از جمله: حلال شمردن خون و مال، محرومیت از ارث، فسخ نکاح، و کلیه مواردی که بر یک مرتد اجرا میشوند، پس در قضیهای با این اهمیت چگونه مومن اجازه دارد با کوچکترین شبههای اظهار نظر نموده و اقدام نماید، حال اگر لبهی تیز تکفیر متوجه حکام مسلمین شود خطرش چندین برابر بیشتر است؛ زیرا مردم علیه آنان خروج نموده و از فرمان حاکم سرپیچی میکنند، هرج ومرج و بینظمی همه جا را فرا گرفته، قتل و کشتار و فساد همه شهرها و شهروندان را فرا میگیرد، از همین رو، پیامبر ج از پیمان شکنی با حکام اسلامی و خروج علیه آنان منع نموده است و در حدیثی میفرماید: «وَأَنْ لَا نُنَازِعَ الْـأَمْرَ أَهْلَهُ إِلَّا أَنْ تَرَوْا كُفْرًا بَوَاحًا عِنْدَكُمْ فِيهِ مِنْ اللَّـهِ بُرْهَانٌ» [۹۵].«نباید با والیان و حکام، به خاطر حکومت، درگیر شویم مگر زمانی که کفر آشکاری را دیدید و برای آن از جانب الله تعالى دلیل و برهانی داشتید. (در این صورت میتوانید مخالفت کنید».
قید «إِلَّا أَنْ تَرَوْا» بیانگر این مفهوم است که به مجرد گمان و شایعه، نمیتوانید علیه ولی امر مسلمین خروج نمایید.
قید «كفْرًا» مبین این مورد است که در صورت مشاهدهی فسق و گناهان کبیره مانند: ظلم و شرابخواری و قمار بازی، معاملات حرام، باز هم خروج جایز نیست.
قید «بَوَاحًا» یعنی کفری که صریح و آشکار باشد بنا براین با کفر غیر صریح و غیر آشکار، خروج جایز نیست.
قید «عِنْدَكمْ فِیهِ مِنْ اللَّـهِ بُرْهَانٌ» جهت اقدام علیه حکومت باید دلایل کافی موجود باشد که صحیح الثبوت و صریح الدلالة باشند، بنابراین دلیلی که سندش ضعیف یا در دلالتش پیچیدگی و ابهام باشد کافی نیست.
قید «مِنْ اللَّـهِ» بیانگر این مطلب است که گفتهی هیچ فردی از علما هرچند که دارای مقام علمیبوده و مورد اعتماد باشد بدون دلیل صریح و صحیح از کتاب الله و سنت رسول الله ج، معتبر نیست. (زیرا فتوای عالِم، زمانی ضمانت اجرایی پیدا میکند که مستند به دلایل شرعی باشد).
این حدیث با این پنج قید، بیانگر اهمیت موضوع و پیامدهای ناشی از صدور حکم تکفیر و خروج علیه حکام است.
خلاصه مطلب این که: شتاب زدگی و عجله در صدور حکم تکفیر مسئلهای خطرناک است؛ زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ ٱلۡفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلۡإِثۡمَ وَٱلۡبَغۡيَ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَأَن تُشۡرِكُواْ بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ سُلۡطَٰنٗا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ٣٣﴾ [الأعراف: ۳۳]. «بگو الله تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است و (همچنین) گناه و ستم بدون حق، و اینکه چیزی را که الله تعالی دلیلی برای آن نازل نکرده شریک او قرار دهید، و به الله مطلبی نسبت دهید که نمیدانید».
۲- پیامدهایی که این طرز فکر اشتباه به دنبال خواهد داشت و منجر به حلال شمردن خون انسانها، هتک حرمت آبرو و حیثیت افراد، سلب اموال شخصی و دولتی، منفجر کردن منازل و ماشینها، تخریب مراکز خدماتی، خواهد شد که همهی این امور به اجماع مسلمانان حرام هستند؛ زیرا این امور منجر به تجاوز به جان و مال مردم و سلب آسایش و امنیت عمومی و ایجاد ناامنی اقتصادی و تجاوز به مصالح عمومی میشود که نیاز روز مرهی مردم در زندگی است.
دین اسلام مال و جان و آبروی مسلمانان را محترم شمرده است وتجاوز به هر کدام از آن را به شدت حرام شمرده است.
پیامبر ج در حجة الوداع و در آخرین سفارشاتش به امت چنین خطاب فرمودند: «فَإِنَّ دِمَاءَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرَامٌ كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا فِي شَهْرِكُمْ هَذَا فِي بَلَدِكُمْ هَذَا إِلَى يَوْمِ تَلْقَوْنَ رَبَّكُمْ أَلَا هَلْ بَلَّغْتُ قَالُوا نَعَمْ قَالَ اللَّـهُمَّ اشْهَدْ» [۹۶]. «همانا مال و جان شما مانند این روز و این ماه و این سرزمین، محترم هستند وکسی حق ندارد که به ناحق، حرمت مال و جان برادر مسلمان خود را پایمال کند. (سپس پیامبر ج فرمود:) آیا دین را به شما رساندم؟ بار الها! تو گواه باش (که دین تو را به مردم رساندم».
پیامبر ج فرموده است: «كُلُّ الْـمُسْلِمِ عَلَى الْـمُسْلِمِ حَرَامٌ دَمُهُ وَمَالُهُ وَعِرْضُهُ» [۹۷]. «تعرض به جان و مال و ناموس هر مسلمان بر مسلمان دیگر حرام است».
پیامبر ج فرموده است: «اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّ الظُّلْمَ ظُلُمَاتٌ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ» [۹۸]. «از ظلم بپرهیزید، همانا ظلم سبب تاریکیها در روز قیامت است».
الله تعالی برای آدمکشانی که بدون حق و حساب دست به قتل و کشتار میزنند سخت ترین عذاب را در نظر گرقته است، و در مورد مقتولی که مؤمن است فرموده: ﴿وَمَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمٗا٩٣﴾ [النساء: ۹۳].«هرکس مومنی را عمداً به قتل برساند جزای او جهنم است که در آن ماندگار میشود الله بر او غضبناک شده و او را لعنت میکند و برای او عذاب بزرگی مهیا نموده است».
در حق کافر ذمیفرموده است: ﴿وَإِن كَانَ مِن قَوۡمِۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُم مِّيثَٰقٞ فَدِيَةٞ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ وَتَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ مُّؤۡمِنَةٖ﴾ [النساء: ۹۲]. «و اگر مقتول از زمره قومی بود که (کافر بودند و) میان شما و ایشان پیمانی برقرار بود (همچون اهل ذمه و هم پیمانان مسلمانان) پرداخت خون بها به کسان مقتول و آزاد کردن بردهی مؤمنی دیه او است».
مادامی که کافر ذمی از روی خطا و اشتباه کشته شود بر قاتل خونبها و کفاره لازم است، چگونه است زمانی که شخصی از روی عمد کافر ذمیآی را بکشد؟! طبیعی است که جرم و گناهش به مراتب بیشتر است.
در روایت صحیح از رسول خدا ج نقل شده است که ایشان فرمودند: «مَنْ قَتَلَ مُعَاهَدًا لَمْ یرِحْ رَائِحَةَ الْـجَنَّةِ وَإِنَّ رِیحَهَا تُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَرْبَعِینَ عَامًا» [۹۹]. «هرکس فرد معاهدی؛ کافری که با مسلمانان عهد و پیمان بسته است، را بکشد، بوی بهشت به مشامش نمیرسد، حال آنکه که بوی بهشت از مسافت چهل سال راه، به مشام میرسد».
۳- با توجه به رأی نهایی«مجلس هیئت علمای عالی رتبه» در رابطه با موضوع تکفیر مسلمانان بدون دلیل از قرآن و سنت، و پیامدهای ناگوارآن، برای تمام جهانیان اعلام میدارد آنچه که امروزه در بعضی از شهرها از قتل و کشتار و انفجار منازل، ماشینها و املاک خصوصی و دولتی و تخریب مراکز خدماتی اتفاق میافتد، عملی ضد اسلامی و جرمی نابخشودنی است، اسلام از چنین اعمالی بیزار است، مسلمانان چنین اعمالی را به شدت محکوم میکنند، این کارها توسط افرادی منحرف و گمراه صورت میگیرند که خود آنان باید پاسخگوی جنایت هایشان باشند و مجازات گردند، به هیچ عنوان آنچه توسط این جانیان صورت میگیرد به حساب اسلام و مسلمانان ملتزم به کتاب و سنت و متمسک به شریعت اسلام نیست؛ زیرا دین اسلام و فطرت بشری از چنین کارهایی بیزار است.
بنابر این آیات قرآن و احادیث رسول الله ج با قاطعیت آن را حرام میداند و از هر نوع همراهی و همکاری با این افراد برحذر میدارد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُعۡجِبُكَ قَوۡلُهُۥ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَيُشۡهِدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلۡبِهِۦ وَهُوَ أَلَدُّ ٱلۡخِصَامِ٢٠٤ وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ لِيُفۡسِدَ فِيهَا وَيُهۡلِكَ ٱلۡحَرۡثَ وَٱلنَّسۡلَۚ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلۡفَسَادَ٢٠٥ وَإِذَا قِيلَ لَهُ ٱتَّقِ ٱللَّهَ أَخَذَتۡهُ ٱلۡعِزَّةُ بِٱلۡإِثۡمِۚ فَحَسۡبُهُۥ جَهَنَّمُۖ وَلَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ٢٠٦﴾ [البقرة: ۲۰۴ – ۲۰۶]. «در میان مردم کسی یافته میشود که سخن او در زندگی دنیا، تو را به شگفت میاندازد و الله را بر آنچه در دل خود دارد گواه میگیرد و حال آنکه او سرسخت ترین دشمنان است، و هنگامی که پشت میکند و میرود (و یا در دنیا به ریاست و حکومتی میرسد) در زمین به تلاش میافتد تا درآن فساد و تباهی ورزد و زرع ونسل (انسانها و حیوانات) را نابود کند و الله تعالى فساد و تباهی را دوست نمیدارد، و هنگامیکه به او گفته میشود: از الله بترس (و به جای افساد اصلاح کن) عظمت و تکبر او را فرا میگیرد و (غرور) گناه (او را به بزهکاری وادار) میکند، پس دوزخ او را بسنده است و بد جایگاهی است».
همه مسلمانان هر جا که باشند بایستی همدیگر را به تمسک به حق سفارش کنند، نسبت به همدیگر خیرخواه باشند، در راه نیکی و پرهیزگاری همدیگر را یاری و پشتیبانی نمایند، و با سخنان استوار و بجا واندرزهای نیکو و زیبا امر به معروف و نهی از منکر نمایند و با همدیگر به شیوهی هر چه نیکوتر و طریقی بهتر استدلال و مناظره کنند، آن گونه که الله تعالی فرموده است: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «در راه نیکی و پرهیز گاری با هم همکاری کنید و (هرگز) در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید و از الله تعالى بپرهیزید که مجازاتش شدید است».
و الله تعالی فرموده است: ﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ سَيَرۡحَمُهُمُ ٱللَّهُۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٧١﴾ [التوبة: ۷۱]. «مردان و زنان با ایمان ولی (ویار ویاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند، و نماز را برپا میدارند، و زکات را میپردازند، و الله و رسولش را اطاعت مینمایند، الله تعالى به زودی آنها را مورد رحمت خویش قرار میدهد. الله توانا و حکیم است».
الله تعالى فرموده است: ﴿وَٱلۡعَصۡرِ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ٣﴾ [العصر: ۱ - ۳]. «به عصر سوگند، که انسانها همه در زیانند، مگر کسانی که ایمان آورده، و اعمال صالح انجام دادهاند و یکدیگر را به حق سفارش کرده، و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نموده اند».
پیامبر ج فرموده: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ قُلْنَا لِمَنْ قَالَ لِلَّهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَئِمَّةِ الْـمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ» [۱۰۰].«دین نصیحت و خیر خواهی است) پرسیده شد: برای چه کسانی؟ پیامبر ج فرمود: برای الله (بوسیلهی ایمان آوردن به الله، دوستی با دوستان الله و دشمنی با دشمنانش، داشتن اخلاص) و برای قرآن (که کلام الله است، تلاوت و عمل برآن) و برای پیغمبرش (با تصدیق رسالت رسول و پیروی از سنت او) ونصیحت برای پیشوایان مسلمین (فراگیری دین از علما، تکریم و احترام اهل علم) و نصیحت برای عموم مسلمانان (بوسیله ترغیب و تشویق آنان به آنچه که به صلاح دنیا وآخرتشان است».
پیامبر ج فرموده: «مَثَلُ الْـمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْـجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْـجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْـحُمَّى» [۱۰۱]. «مومنان در شفقت، دوستی و مهربانی با یکدیگر مانند اعضای یک پیکرند که اگر عضوی از آن بدرد آید، سایراعضا بیقرار میگردند و تب میشوند» [۱۰۲].
آیات و احادیث در این موضوع بسیار هستند.
به اسماء و صفات الله توسل میجوییم تا جنگ و اختلاف و قتل و کشتار را از میان مسلمانان ریشه کن نماید.
(هیأت علمای عالی رتبه به ریاست شیخ عبدالعزیز بن باز /، مجلهی «بحوث اسلامی». ش۵۶ وص۳۵۷).
[۹۳] بخاری (۶۱۰۴) مسلم (۶۰) و اللفظ له. [۹۴] مسلم (۲۷۴۷). [۹۵] بخاری (۷۰۵۶) مسلم (۱۷۰۹) قبل (۱۸۴۱). [۹۶] بخاری (۷۴۴۷،۷۰۷۸،۶۷۸۵،۶۰۴۳،۵۵۵۰،۴۴۰۶،۴۴۰۳،۱۷۴۱،۱۷۴۰،۱۷۳۸،۱۰۵،۶۷) مسلم (۱۶۷۹،۱۲۱۸). [۹۷] مسلم (۲۵۶۴). [۹۸] مسلم (۲۵۷۸) احمد (۲/۹۲) البیهقی فی الکبری (۲۰۲۳۷،۱۱۲۸۱) و قد أخرجه البخاری (۲۴۴۷) مختصراً بلفظ " الظلم ظلمات یوم القیامة". [۹۹] بخاری (۶۹۱۴،۳۱۶۶) بزیادة فیه. [۱۰۰] مسلم (۵۵) و علقه البخاری فی کتاب الإیمان، قبل حدیث رقم (۵۷). [۱۰۱] بخاری (۶۰۱۱) مسلم (۲۵۸۶) و اللفظ له. [۱۰۲] سعدی شیرازی چه زیبا سروده است:
بنی آدم اعضای یک دیگرند
که در آفرینش زیک جوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
[مترجم].
س۱: برخی از جوانان معتقدند که کشتن یا ربودن کفاری که در کشورهای اسلامی مقیم هستند یا افراد خارجی که برای تفریح و گردشگری وارد یکی از کشورهای اسلامی میشوند جایز است، به خصوص اگر مرتکب اعمال خلاف شرع شوند؛ لطفاً حکم شرعی را بیان فرمایید؟
ج۱: کشتن و یا سوء قصد به کفاری که مقیم کشور اسلامی هستند یا گردشگران خارجی که بصورت قانونی به کشور اسلامی سفر میکنند، و همچنین کشتن مجرمان و سوء قصد به آنان جایز نیست. چنانچه مرتکب منکرات و امور خلاف شرع شدند، قضیه را باید به دادگاههای شرعی و متولیان امر گزارش نمود، تا مراجع ذیصلاح تصمیم بگیرند.
س۲: حکم سوء قصد به اتباع بیگانه و گردشگران خارجی چیست؟
ج۲: سوء قصد و تعدی به هیچ فردی از اتباع بیگانه، اعم از کارگران و گردشگران جایز نیست؛ زیرا این افراد در پناه و حمایت دولت وارد کشور شدهاند و از مصونیت قانونی برخوردار هستند، چنانچه مرتکب خلافی شدند موارد را به متولیان امر گزارش نمود تا مراجع ذیصلاح تصمیم گیری نمایند؛ افراد عادی نمیتوانند خود سرانه دست به قتل و ضرب و جرح و اذیت و آزار آنان بزنند. زیرا این افراد با حمایت دولت و اخذ مصونیت وارد کشور شدهاند، چنانچه این افراد مسلمان بودند و مرتکب خلاف شرع شدند. مسلمانان دیگر میتوانند آنان را نصیحت و به اعمال اسلامی دعوت دهند که این کاری پسندیده و مطلوب است.
(شیخ بن باز- کلمات مضیئة لأصحاب الفضیلة العلماء فی الإرهاب،
ص ۱۱۰ و ۱۱۲، جمع و ترتیب از: (عمرو عبدالمنعم سلیم).
س: آیا ترور شخصیتها و بمب گذاری در ساختمآنهای دولتی در کشورهای غیر اسلامی جهاد به حساب میآید؟
ج: خیر، ترور و تخریب امری نا جایز است و از طرفی این امور سبب گرفتاری و دربه دری و کشته شدن مسلمانان میشود، این نوع کارها جواز شرعی ندارند، بلکه مسلمانان وظیفه دارند در میدان جنگ علیه کفار جهاد نمایند زمانی که توان تجهیز ارتشی منظم و منسجم و نیرومندی را داشتند که بتوانند علیه دشمنان الله و رسولش مبارزه کنند آنگونه که رسول الله ج عمل نمودند. اما تخریب و ترور نتیجهای جز بدبختی و ضرر برای مسلمانان در بر نخواهد داشت.
پیامبر ج زمانی که قبل از هجرت در مکه بودند، دستور داشتند دست به شمشیر نبرند و نجنگند، الله تعالی فرموده است: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ قِيلَ لَهُمۡ كُفُّوٓاْ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ﴾ [النساء: ۷۷]. «آیا نمیبینی (ای محمد! و تعجب نمیکنی) ازکسانی که (پیش از آن که اجازهی جنگ صادر شود، نسبت به جنگ علاقه نشان میدادند و هرچند) بدیشان گفته میشد: (وقت جهاد فرا نرسیده است) دست از جنگ بردارند و نماز را بر پا دارید و زکات مال بدر کنید».
پیامبر ج در عهد مکی اجازهی جهاد نداشتند؛ زیرا مسلمانان از نظر قدرت و توان در حدی نبودند که توان مقابله با مشرکین را داشته باشند، چنانچه یکی از کفار را به قتل میرساندند، کفار همهی مسلمانان را یکسره قتل عام میکردند؛ زیرا مشرکین از قدرت و سلطهی کافی برخوردار بودند.
بنابراین عملیات تروریستی و انتحاری و بمب گذاری نتیجهای جز فشار بر مسلمانان و کشتار آنان در بر نخواهد داشت، چنین اموری به منزلهی دعوت و جهاد فی سبیل الله نیستند؛ بلکه سبب گرفتاریهای بزرگی برای مسلمانان خواهند شد؛ توجه داشته باشید رسول الله ج زمانی فرمان جهاد را پس از هجرت به مدینه صادر کرد که از افراد و حامیان لازم برخوردار بود.
آیا پیامبر ج و صحابه در دوران مکه با کفار میجنگیدند؟ خیر؛ بلکه جداً از مقابله و نبرد خودداری میکردند.
آیا پیامبر ج و صحابه در عهد مکی به تخریب اموال کفار دست میزدند؟ خیر، بلکه فقط مشغول دعوت و تبلیغ بودند، قتال و جهاد پس از هجرت به مدینه آنگاه که مسلمین صاحب قدرت و حکومت شدند به عنوان یک فریضهی اسلامیشکل عملی به خود گرفت.
الشیخ الفوزان- کلمات مضیئة لأصحاب الفضیلة العلماء فی
الإرهاب (۱۱۴، ۱۱۳) جمع:عمرو عبدالمنعم سلیم
س: نظر شما در مورد کسی که میگوید: بر الله توکل نموده ام و در حفاظت ذات او هستم و به رسول الله ج پناه گرفته ام چیست؟
ج: دو جملهی اول که ایشان بر الله توکل نموده و خویش را در حفاظت الله قرار داده، کلماتی صحیح هستند، اتفاقاً هرمؤمنی باید این گونه عمل نماید، اما در مورد جمله آخر که گفته «استجرت برسول الله ج» خود را در پناه رسول الله ج قرار داده ام باید گفت که سخنی نادرست است. پس از فوت رسول الله ج پناه بردن به ایشان ناجایز است. زمانی که پیامبر ج در قید حیات بودند پناه خواستن از ایشان در اموری که بر آن قدرت داشت جایز بود؛ الله تعالی فرموده: ﴿وَإِنۡ أَحَدٞ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٱسۡتَجَارَكَ فَأَجِرۡهُ حَتَّىٰ يَسۡمَعَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ﴾ [التوبة: ۶]. «و اگر کسی از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام الله را بشنود».
پناه گرفتن به پیامبر ج پس از وفات ایشان، شرک اکبر محسوب میشود هر زمانی که از شخصی چنین سخنانی شنیده شد باید او را نصیحت نمود؛ زیرا بعضی از کسانی که چنین سخنانی را بر زبان میآورند از معنا و مفهوم آن بیخبرند وقتی که شما از روی خیر خواهی برای او توضیح دهید که دارد اشتباه میکند، امید است که اصلاح شود.
الشیخ ابن عثیمین- فتاوی العقیدة، ص:۲۱۸، ۲۱۷
س: موضوع «حریة الفكر» آزادیاندیشه و عقیده و دعوت به آن را توضیح دهید؟
ج: چنانچه کسی معتقد باشد که انسان از نظر اعتقادی کاملاً آزاد است و هر دینی را که بخواهد میتواند اختیار کند، از نظر ما چنین آزادی مساوی با کفر است؛ با این توضیح که اگر مسلمانی معتقد باشد انتخاب دینی به جز دین محمد ج جایز است، این فرد کافر است باید فوراً توبه نماید چنانچه توبه نکرد به عنوان مرتد واجب القتل است.
باید توجه نمود که ادیان، غیر از افکار هستند بدلیل اینکه دین از طرف الله تعالى بر پیامبر ج از طریق وحی نازل شده است، تا سبب هدایت بندگان باشد.
اما افکار، یافتهها و تجربیات بشر هستند، من معتقدم واژهی فکر را باید از فرهنگ واژگان دینی حذف نمود، زیرا هرگاه فکر مساوی با دین باشد دارای مفهومیباطل خواهد بود، بدلیل اینکه چنانچه گفته شود: اسلام، مسیحیت، یهودیت، همه افکار هستند، مفهوم این سخن آن خواهد بود که ادیان مساوی با ایدههای انسانی و افکار بشری هستند که قابل تجدید نظر میباشند و میتوان آنها را پذیرفت یا رد نمود، در صورتی که این اعتقاد نسبت به ادیان الهی بخصوص دین اسلام که آخرین ادیان است کفر مطلق محسوب میشود.
خلاصهی جواب اینکه: اگر کسی معتقد باشد افراد میتوانند هر دینی را که بخواهند انتخاب کنند، یا به تعبیری در انتخاب دین از آزادی کامل برخوردار هستند.
این کفر به آیات الله تعالى است که فرموده: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ﴾ [آل عمران: ۸۵]. «و هر که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نمیشود».
الله تعالى فرموده: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾ [آل عمران: ۱۹]. «در حقیقت دین در نزد الله تعالی همان اسلام است».
بنابراین هیچکس اجازه ندارد که معتقد باشد انتخاب دینی غیر از اسلام جایز است، چنین اعتقادی کفر و به منزلهی خروج از اسلام است.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوی و رسائل (۳/۱۰۰، ۹۹).
س: کسانی هستند که میگویند: افراد مبتلا به بیماریهای صعب العلاج و مزمن، در حق آنان ظلم شده است، زیرا حقشان این بود که مانند افراد سالم و تندرست زندگی کنند؛ اما تقدیر چنین سرنوشتی برای آنان رقم زده است؟
ج: اعتراض بر قضا و قدر، اعتراض به رب العالمین است که مالک آسمآنها و زمین و صاحب اختیار است، آنچه را که صلاح بداند عمل میکند، احکامش قابل تعطیل نیست. معترض بر الله تعالى کافر است، چه بسا که چنین بیماریهایی برای افراد مبتلا به آن سرتاسر خیر است مشروط به اینکه صبر پیشه کنند، زیرا اگر به انسان مصیبتی رسد و به امید کسب اجر و ثواب صبر نماید مأجور خواهد بود، مصایب سبب کفارهی گناهان میشوند، انسانی که صبور باشد از زمرهی صابرینی خواهد بود که الله تعالی در حقشان فرموده: ﴿إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ [الزمر:۱۰]. «بیتردید پاداش شکیبایان بیحساب و به طور کامل داده میشود».
الله تعالى فرموده: ﴿وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ١٥٥ ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةٞ قَالُوٓاْ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ١٥٦ أُوْلَٰٓئِكَ عَلَيۡهِمۡ صَلَوَٰتٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَرَحۡمَةٞۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُهۡتَدُونَ١٥٧﴾ [البقرة: ۱۵۵-۱۵۷].«و صابران را بشارت ده، آنها که هرگاه مصیبتی بدآنها رسد (صبر کنند) وگویند: ما از پروردگاریم و بهسوی او باز میگردیم، آنانند که درودها و رحمتی از پروردگارشان بر آنهاست و (تنها) همینها هدایت یافتگانند».
(فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین)
س: استفاده از عبارتهای«به نام وطن، به نام ملت، به نام نژاد» چه حکمیدارد؟
ج: اگر منظور، تعبیر از ملت عرب، یا تعبیر از مردم سرزمینی باشد، اشکالی ندارد، اما اگر منظور از این واژگان تبرک یا استعانت باشد نوعی شرک محسوب میشود و چنانچه بکارگیری این عبارتها همراه با تعظیم قلبی و استعانت از وطن و ملت باشد مساوی با شرک اکبر است.
(شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل/۳/۸۸)
س: آیا عدم آگاهی از مسایل عقیدتی عذر محسوب میشود؟
ج: مسایل عقیدتی از مهم ترین امور بحساب میآیند، اصول اعتقادات عبارتند از: ایمان به الله، فرشتگان، کتابهای آسمانی، پیامبران، روز قیامت، تقدیر خوب و بدِ آن.
«ایمان به الله»: اعتقاد به اینکه تنها ذات الله مستحق عبادت است و شهادت به اینکه معبود بر حقی جز الله وجود ندارد و محمد ج فرستادهی الله تعالى بسوی تمام انسانها و جنها است و او خاتم النبیین است، ایمان به همه اموری که الله تعالى نازل نموده و رسول الله ج بیان فرموده است: بر زن و مرد واجب است از جمله: ایمان به آخرت، بهشت و جهنم، حساب و جزا، وزن اعمال و تحویل اعمال نامهی نیکان به دست راست و بدان به دست چپ.
عدم آگاهی از این موارد عذر محسوب نمیشود؛ بلکه یادگیری این امور واجب است، کسی که در محیطی اسلامیبزرگ شده است و قرآن و حدیث به او رسیده باشد معذور بحساب نمیآید، چنین فردی جاهل نیست بلکه متجاهل و بیاعتنا به امور دین محسوب میشود.
الله تعالى فرموده است: ﴿أَمۡ تَحۡسَبُ أَنَّ أَكۡثَرَهُمۡ يَسۡمَعُونَ أَوۡ يَعۡقِلُونَۚ إِنۡ هُمۡ إِلَّا كَٱلۡأَنۡعَٰمِ بَلۡ هُمۡ أَضَلُّ سَبِيلًا٤٤﴾ [الفرقان: ۴۴]. «آیا گمان میکنید که بیشترشان میشنوند یا میاندیشند؟ آنان جزمانند چهارپایان نیستند، بلکه گمراه ترند».
الله تعالى فرموده است: ﴿وَلَقَدۡ ذَرَأۡنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِۖ لَهُمۡ قُلُوبٞ لَّا يَفۡقَهُونَ بِهَا وَلَهُمۡ أَعۡيُنٞ لَّا يُبۡصِرُونَ بِهَا وَلَهُمۡ ءَاذَانٞ لَّا يَسۡمَعُونَ بِهَآۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَٱلۡأَنۡعَٰمِ بَلۡ هُمۡ أَضَلُّۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡغَٰفِلُونَ١٧٩﴾ [الأعراف: ۱۷۹]. «همانا بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده ایم (زیرا) دل هایی دارند که با آن نمیفهمند و چشم هایی دارند که با آن نمیبینند، و گوش هایی دارند که با آن نمیشنوند. آنها چون چهارپایانند بلکه گمراه ترند، هم اینانند غافلان».
الله فرموده است: ﴿فَرِيقًا هَدَىٰ وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلضَّلَٰلَةُۚ إِنَّهُمُ ٱتَّخَذُواْ ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَيَحۡسَبُونَ أَنَّهُم مُّهۡتَدُونَ٣٠﴾ [الأعراف: ۳۰]. «گروهی را هدایت کرد و گروهی گمراهی برآنها محقق شد؛ آنها شیاطین را به جای خداوند ولی خود گرفتند و میپندارند راه یافته اند».
آیاتی که ذکر شد و بسیاری آیات دیگر که الله تعالى ظالمان و ستمگرانی را که از روی غفلت و بیتوجهی از دستورات خداوند رویگردان شدهاند معذور قرار نداده است.
اما کسانی که در میان غیر مسلمانان زندگی میکنند و قرآن وحدیث به آنها نرسیده است، معذور بحساب میآیند، و حکمشان حکم (اهل فترة) است] مدت زمان طولانی که میان دعوت دو پیامبر ج فاصله ایجاد کند- درنتیجه نسلهای بعدی از احکام دین بیخبر بمانند؛ بنابراین کسانی که احکام شریعت به آنها نرسیده باشد و بر این حالت بمیرند، روز قیامت خداوند آنان را مورد امتحان قرار میدهد. کسی که اجابت نمود و امر الله را اطاعت کرد به بهشت وارد میشود و کسی که نافرمانی کرد وارد جهنم میشود، اما مسایلی همچون بعضی از احکام نماز، زکات و یا حج که بعضی از افراد از آن اطلاع حاصل نمیکنند، عذرشان پذیرفته است؛ طبیعی است که چنین مسائلی بر خیلی از افراد مخفی میماند، زیرا همه مردم نمیتوانند فقیه باشند.
مؤمن وظیفه دارد مسائل دینی را فرا گیرد، از علما سؤال نماید، الله تعالى فرموده است: ﴿فَسَۡٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾ [النحل: ۴۳]. «پس از آگاهان بپرسید اگر نمیدانید».
گروهی در زمان پیامبر ج بدون علم فتوا داده بودند پیامبر ج فرمود: «أَلَا سَأَلُوا إِذْ لَمْ يَعْلَمُوا فَإِنَّمَا شِفَاءُ الْـعِيِّ السُّؤَالُ» [۱۰۳]. «وقتی که نمیدانستند چرا سؤال نکردند؛ همانا شفای جاهل پرسیدن است».
پیامبر ج در حدیثی فرمودند: «مَنْ يُرِدْ اللَّـهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ» [۱۰۴]. «هر کسی که الله تعالى در حق او اراده خیر نماید به وی فهم دین، نصیب خواهد کرد».
مردان و زنان مسلمان وظیفه دارند مسائل دینی را بیاموزند؛ در مواردی که برایشان سؤال و یا اشکال پیش میآید از علما بپرسند، بیتوجه نباشند، زیرا انسانها آفریده شدهاند تا الله تعالى را عبادت کنند و عبادت نیاز به علم دارد، تا زمانی که انسان در غفلت و بیتوجهی به سر برد عالم نمیشود؛ بنابراین طلب علم و پرسیدن از علما لازم و ضروری است تا انسان از جهالت نجات یابد و آگاهی حاصل کند.
(شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة. ۹/۳۹۸)
[۱۰۳] احمد (۱/۳۳۰) دارمی (۷۵۲) ابوداود (۳۳۷،۳۳۶) ابن ماجه (۵۷۲) حاکم (۱/۱۷۸) (۶۳۱،۶۳۰) . وحسنه الألبانی فی صحیح ابی داود (۳۲۶،۳۲۵). [۱۰۴] بخاری (۶۹) مسلم (۱۷۱۹).
س: بعضی از جوانان مذهبی میگویند: غالب کسانی که مرتکب شرک میشوند مشرک نیستند؛ زیرا این افراد از دو گروه خارج نیستند، یا علمای بزرگواری هستند که بنا بر نظریهی اجتهادی خویش بر این باورند که استغاثه از غیر الله شرک محسوب نمیشود؛ مانند علامه سیوطی و نبهانی و...
در هر حال مجتهد اگر نظرش صحیح باشد دو اجر دارد و اگر بر خطا باشد باز هم یک اجر دارد؛ یا این افراد مقلد و از عموم مسلمین هستند که بیشتر از این نمیدانند (و مسؤلیتی هم متوجه آنان نمیشود، لطفاً در این مورد توضیح دهید)؟
ج: بحث اشتباه در اجتهاد که شخص معذور قرار میگیرد پیرامون مسایل نظری و اجتهادی است نه در ضروریات و اصول دین و یا مواردی که نص صریح موجود باشد.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد، و آله و صحبه و سلم.
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۳۹)
س: یک دختر تحصیلکردهی بودائی پس از هفت سال تحقیق و بررسی مشرّف به اسلام شده است، در حال حاضر مسلمانی فعال و اهل دعوت است، که تعدادی از مردان و زنان توسط ایشان به اسلام گرویدهاند؛ در یکی از سفرهایش که به منظور دعوت به اسلام به مناطق داشته است یکی از بودائیها از ایشان سؤال نمود، شما چگونه غیر مسلمانان را اهل جهنم میدانید، در حالی که تا الآن دعوت اسلام به مناطق ما نرسیده است با توجه به این امر آیا پدران ما اهل جهنم هستند؟
در این صورت گناه آنان چیست، در حالی که شما مسلمانان کوتاهی کرده اید و دین را به ما نرسانده اید؛ این خانم مسلمان با ما تماس گرفته و در مورد سؤالی که از طرف یک مرد تازه مسلمان مطرح شده تقاضای جواب نموده است.
ج: باید توجه نمود که مسلمانان حکم به جهنمی بودن افراد نمیکنند مگر زمانی که احکام قرآن مستقیماً یا بوسیلهی اهل دعوت به آنان برسد؛ زیرا الله تعالى فرموده: ﴿وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِۦ وَمَنۢ بَلَغَ﴾ [الأنعام: ۱۹]. «این قرآن به من وحی شده است تا شما و تمام کسانی را که این قرآن بدآنها میرسد بدان بیم دهیم»
الله تعالى فرموده ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾ [الإسراء: ۱۵]. «و ما (هیچ شخص و قومی را)مجازات نخواهیم کرد، مگر این که پیغمبری (برای آنان مبعوث و) روان سازیم».
بنابراین تمام کسانی که دعوت اسلامی به آنها برسد و پس از آن بر کفر خویش اصرار ورزند اهل جهنم هستند.
پیامبر ج در حدیثی فرمود: «وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَا يَسْمَعُ بِي أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْـأُمَّةِ يَهُودِيٌّ وَلَا نَصْرَانِيٌّ ثُمَّ يَمُوتُ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَّا كَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ» [۱۰۵].
قسم به ذاتی که جانم در اختیار اوست، هر فردی از این امت چه یهودی و چه نصرانی که خبر رسالت مرا دریافت کند و بدون ایمان بمیرد وارد جهنم میشود.
دلایل از قرآن و حدیث در این مورد بسیاراند.
تمام کسانی که دعوت اسلام به آنها نرسد و حجت برآنان قائم نباشد نتیجهی کارشان با الله تعالى است، از میان نظریات علما صحیح ترین نظریه این است که روز قیامت این افراد مورد امتحان قرار میگیرند، هرکس که اطاعت کند به بهشت میرود و هرکس که نافرمانی کند وارد جهنم میشود.
حافظ ابن کثیر در تفسیر آیهی ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾ [الإسراء: ۱۵] [۱۰۶]. و علامه ابن القیم در کتاب «طریق الهجرتین» تحت عنوان (طبقات المكلفين) ص (۵۷۰) و بعد از آن در بحث، (الطبقة الرابعة عشرة) پیرامون این موضوع سخن گفتهاند، برای بحث بیشتر به آن مراجعه شود.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد، وآله و صحبه و سلم.
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۹۵)
[۱۰۵] احمد (۲/۳۱۷،۳۵۰)، و مسلم (۱۵۳). [۱۰۶] تفسیر ابن کثیر (۳/۲۹-۳۳).
س: دو نفر در مورد اهل فترت با هم گفتگو کردهاند که آیا روز قیامت اهل نجات هستند یا خیر لطفاً جواب صحیح را ذکر نمائید.
ج:کسی که دعوت اسلام به او برسد و ایمان نیاورد، و بدون ایمان از دنیا برود اهل جهنم است، اما کسی که دعوت به او نرسد روز قیامت مورد امتحان قرار میگیرد، آن گونه که در احادیث صحیح از رسول الله ج روایت شده است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد، وآله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۳/۳۶۳)
س: چنانچه خبرهای نادرستی در مورد اسلام به او برسد که بر اثر این خبرهای نادرست از اسلام رویگردان شود حکمش چیست؟
ج: کسی که اصلاً دعوت اسلام به او نرسیده باشد حکمش حکم کسی است که نه پیامبری بسویشان مبعوث شده و نه خبر رسالت رسولی بدیشان رسیده باشد، صحیح ترین نظریه این است که این افراد روز قیامت مورد امتحان قرار میگیرند؛ امام احمد در مسند خویش از اسود بن سریع س روایت میکند که پیامبر ج فرمود: «أَرْبَعَةٌ يَحْتَجُّونَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ رَجُلٌ أَصَمُّ وَرَجُلٌ أَحْمَقُ وَرَجُلٌ هَرِمٌ وَرَجُلٌ مَاتَ فِي الْـفَتْرَةِ، ... فَيَأْخُذُ مَوَاثِيقَهُمْ لَيُطِيعَنَّهُ فَيُرْسِلُ إِلَيْهِمْ رَسُولاَ أَنِ ادْخُلُوا النَّارَ قَالَ فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ دَخَلُوهَا كَانَتْ عَلَيْهِمْ بَرْدًا وَسَلاَمًا» [۱۰۷]. «چهار گروه روز قیامت (به پیشگاه الله تعالى) اقامهی دلیل میکنند: مردی که کر و ناشنوا بوده است (میگوید: بار الها! اسلام آمد اما من چیزی نشنیدم.
شخص بیعقل یا کم عقل (میگوید: بار الها! اسلام آمد اما من بازیچهی کودکان بودم) شخص پیر و سالخورده و فرتوت (میگوید: بار الها! اسلام آمد اما من در اثر پیری و فرتوتی چیزی نفهمیدم) و شخصی که در زمان «فترت» زندگی کرده است (میگوید: بار الها! رسول و کسی که احکام دین تو را به من برساند ملاقات ننمودم)، در این هنگام الله تعالى از آنان عهد و پیمان میگیردکه باید اطاعت نمایند؛ الله تعالى بسویآنان پیام میفرستد که وارد آتش شوند (در واقع با صدور این فرمان الله تعالى آنان را مورد امتحان قرار میدهد که اطاعت میکنند یا خیر) چنانچه اطاعت نمودند و وارد آتش شدند، آتش بر آنان سرد و سالم میشود».
در حدیثی که امام احمد در مسند خویش از ابوهریره س روایت نموده است در پایان روایت چنین آمده: «فَمَنْ دَخَلَهَا كَانَتْ عَلَيْهِ بَرْدًا وَسَلَامًا وَمَنْ لَمْ يَدْخُلْهَا يُسْحَبُ إِلَيْهَا» [۱۰۸]. «کسی که وارد آتش شود، آتش بر او سرد و سالم میشود و کسی که وارد نشود او را کشیده و در آتش داخل میکنند».
در مسند ابو یعلی از انس س مرفوعاً روایت شده: «يُؤْتَى بِأَرْبَعَةٍ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ: بِالْـمَوْلُودِ وَبِالْـمَعْتُوهِ وَبِمَنْ مَاتَ فِي الْـفَتْرَةِ وَالشَّيْخِ الْـفَانِي، كُلُّهُمْ يَتَكَلَّمُ بِحُجَّتِهِ، فَيَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لِعُنُقٍ مِنَ النَّارِ: ابْرُزْ فَيَقُولُ لَهُمْ إِنِّي كُنْتُ أَبْعَثُ إِلَى عِبَادِي رُسُلا مِنْ أَنْفُسِهِمْ، وَإِنِّي رَسُولُ نَفْسِي إِلَيْكُمْ، ادْخُلُوا هَذِهِ. فَيَقُولُ مَنْ كُتِبَ عَلَيْهِ الشَّقَاءُ: يَا رَبِّ أَيْنَ نَدْخُلُهَا وَمِنْهَا كُنَّا نَفِرُّ؟! قَالَ وَمَنْ كُتِبَتْ عَلَيْهِ السَّعَادَةُ يَمْضِي فَيَتَقَحَّمُ فِيهَا مُسْرِعًا؛ فَيَقُولُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: أَنْتُمْ لِرُسُلِي أَشَدُّ تَكْذِيبًا وَمَعْصِيَةً، فَيُدْخِلُ هَؤُلاءِ الْـجَنَّةَ وَهَؤُلاءِ النَّارَ» [۱۰۹]. «روز قیامت چهار گروه آورده میشوند: طفل و خردسال، مجنون، کسی که در دوران فترت مرده، پیر و فرتوت، تمام این افراد برای دفاع از خود دلایلی ذکر میکنند، الله تبارک و تعالى به شعله هایی از آتش فرمان ظهور میدهد، و خطاب به این چهار گروه میگوید: برای بندگانم پیامبرانی از خودشان، برانگیختم، خودم بسوی شما پیام رسانم، در این آتش وارد شوید، آنان که اهل شقاوت هستند، گویند: پروردگارا، ما از آتش فرار میکردیم، چگونه به آن وارد شویم؟! آنان که اهل سعادت هستند، اطاعت میکنند و با سرعت وارد آتش میشوند؛ الله تعالى میگوید:شما (کسانی که از فرمان سرپیچی کردید، و به آتش وارد نشدید) پیامبران مرا بیشتر تکذیب میکردید و مرتکب عصیان میشدید، گروهی که وارد آتش شدند به بهشت میروند و گروهی که وارد آتش نشدند به جهنم میروند».
در این مورد ابن کثیر احادیثی را در تفسیر آیه ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾ [الإسراء: ۱۵]. ذکر نموده است؛ [۱۱۰] همچنین علامه ابن القیم در کتاب (طریق الهجرتین) در مبحث طبقات المکلفین پیرامون موضوع فوق به تفصیل سخن گفته است [۱۱۱].
بدون تردید دین اسلام از آغاز ظهورش در تمام دنیا در شرق و غرب انتشار یافته است و همهی مردم از دعوت آن باخبر شدهاند؛ بنابراین کسانی که دعوت به آنان رسیده باشد و از پذیرش اسلام سر باز زده و عناد ورزیدهاند، عذری از آنان پذیرفته نیست.
کسانی که در مورد اسلام اخبار نادرستی به آنان رسیده است وظیفه داشتند تحقیق کنند، با وجود قدرت بر این کار بدلیل این که تحقیق و بررسی ننمودهاند بعنوان کسانی شناخته میشوند که در انجام وظیفه کوتاهی کردهاند، بنابراین روز قیامت عذری نخواهند داشت.
شیخ ابن جبرین- فتاوی و احکام فی نبی الله عیسی ÷ ص (۷۹/۸۰) با کوشش: علی العماری.
[۱۰۷] احمد (۴/۲۴)، ابن حبان (۷۳۵۷)، و طبرانی در الکبیر (۸۴۱)، و آخرون. و شیخ آلبانی آن را صحیح دانسته در کتاب «صحیح الجامع» شماره«۸۸۱ » و « سلسله الصحیحه » شماره (۱۴۳۴). [۱۰۸] احمد (۴/۲۴) بعد الحدیث السابق. و صححه الألبانی فی «صحیح الجامع» رقم (۸۸۱۱) و « السلسلة الصحیحة» شماره حدیث (۱۴۳۴). [۱۰۹] ابو یعلی فی «مسنده» (۴۲۲۴). قال الهیثمی فی «مجمع الزوائد» (۷/۲۱۶): « رواه أبویعلی و البزار بنحوه، و فیه لیث بن أبی سلیم و هو مدلس، و بقیة رجال أبی یعلی رجال الصحیح». [۱۱۰] ر.ک تفسیر ابن کثیر (۳/۲۹-۳۳). [۱۱۱] ر.ک کتاب «طریق الهجرتین» ص (۵۷۰) و پس از آن.
س: فرزندان کفار روز قیامت چه سرنوشتی خواهند داشت؟
ج: نظر صحیح علما بر این است که، الله تعالى روز قیامت آنان را مورد امتحان قرار میدهد، اگر اطاعت نمودند به بهشت میروند، چنانچه نافرمانی کردند، به جهنم میروند. این گفتار رسول الله «اللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُوا عَامِلِينَ» [۱۱۲]. «الله تعالى داناتر است که (در آینده)چه عملی انجام میدادند» در جواب شخصی است که از ایشان در بارهی فرزندان کفار سؤال شده بود.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد، وآله و صحبه و سلم
انجمن دایمی پژوهشهای علمی و افتا (۳/۳۶۵)
[۱۱۲] البخاری (۶۵۹۸،۶۵۹۷،۱۳۸۴،۱۳۸۳)، مسلم (۲۲۶۰،۲۶۵۹).
س: گفته میشود پس از تولد نوزاد بر پیشانیش نوشته میشود نیک بخت است یا بدبخت، در این صورت آنان که در خردسالی بمیرند حکمشان چیست؟
ج: در دنیا حکم چنین کودکانی حکم خانوادهی آنان است؛ اگر از مسلمانان بودند تشریفات ویژهی مسلمانان از غسل و نماز در مورد آنان اجرا میشود و در آخرت حکم مسلمانان را دارند، اگر از جمع مشرکان باشند در امور دنیا همچون بقیهی مشرکان غسل و نماز ندارند؛ زیرا تابع مشرکان هستند؛ بدلیل این که پیامبر ج در مورد کشته شده گان فرزندان مشرکان فرمود: «هُم مِنهُم» ایشان از آنان هستند. [۱۱۳] در آخرت نتیجهی کارشان به الله تعالى واگذار میشود؛ بدلیل این که از پیامبر ج در مورد فرزندان مشرکان پرسیده شد، فرمودند: «اللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُوا عَامِلِينَ» [۱۱۴] الله تعالى داناتر است که (در آینده)چه عملی انجام میدادند.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد، وآله و صحبه و سلم
انجمن دایمی پژوهشهای علمی و افتا (۳/۳۶۵)
[۱۱۳] بخاری (۳۰۱۲،۳۰۱۳). مسلم (۱۷۴۵). [۱۱۴] البخاری (۶۵۹۸،۶۵۹۷،۱۳۸۴،۱۳۸۳)، مسلم (۲۲۶۰،۲۶۵۹).
س:گناهان کبیره در ایمان چه تأثیری دارند؟ آیا در تمسک فرد به دین اسلام تأثیر دارند؟
ج: بله؛ گناهان کبیره همچون زنا، شراب، قتل ناحق، ربا، غیبت، سخن چینی؛ و دیگر گناهان در ایمان و توحید افراد مؤثر هستند، بر اثر ارتکاب گناهان، ایمان ضعیف میشود. در عقیدهی اهل سنت و جماعت، شخص با انجام دادن گناهان کبیره از ایمان خارج نمیشود و همیشه در جهنم نمیماند مگر زمانی که گناه را حلال و جایز بداند بر خلاف خوارج، که مسلمانان را با انجام گناه کبیره همچون زنا، سرقت، نافرمانی پدر و مادر و بقیهی گناهان کبیره هرچند که آن را حلال نداند، تکفیر میکنند خوارج در این مسئله مرتکب اشتباه بزرگی شدهاند.
مرتکب گناه کبیره نزد اهل سنت هرچند که کافر نیست ولی فردی ناقص الایمان است، از همین رو در شریعت اسلام برای زناکار صد تازیانه شلاق و یکسال تبعید، بعنوان حد شرعی تعیین شده است، حد شرابخوار شلاق است نه قتل، حد سرقت قطع دست است نه قتل، چنانچه زنا و شراب و دزدی منجر به کفر اکبر میشدند باید شخص کشته میشد؛ زیرا پیامبر ج فرمود: «مَنْ بَدَّلَ دِينَهُ فَاقْتُلُوهُ» [۱۱۵] «کسی که دینش را تغییر داد او را بکشید».
بنابراین ارتکاب معاصی منجر به کفر نمیشود بلکه ایمان را ناقص و ضعیف میکنند؛ از این رو الله تعالى دستور داده است تا بر مرتکبین این گناهان حد شرعی اجرا شود تا توبه کنند و از محرمات دست بردارند.
معتزله معتقدند که فرد گناهکار در منزلتی بین منزلتین قرار دارد و اگر در هنگام انجام معصیت بمیرد برای همیشه جهنمی است، معتزله در مورد همیشه جهنمی بودن گناهکار با خوارج موافق و با اهل سنت مخالف هستند، معتزله و خوارج هر دو در اشتباه هستند قول صحیح نظریهی اهل سنت است، که گناهکار ایمانش ضعیف است و خشم و غضب الله تعالى بر او است، اما کافر نیست، و برای همیشه همچون کفار در جهنم باقی نمیماند، بلکه آیندهی او در مشیت الله تعالى است که او را ببخشد یا به مقدار جرمش عذابش دهد، سپس او را از جهنم نجات دهد. احادیث پیامبر ج مؤید همین مطلب است بر خلاف نظریهی خوارج و معتزله؛ الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ﴾ [النساء: ۴۸]. «مسلماً الله تعالى این را که برای او شریک قائل شوند نمیبخشد و آنچه فروتر از آن باشد برای هر که بخواهد میبخشد».
کسی که با شرک از دنیا رود برای همیشه در جهنم میماند و بهشت بر او حرام است؛ بدلیل فرمودهی الله تعالى ﴿إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ﴾ [مائده: ۷۲]. «هرکس شریکی برای الله قرار دهد، الله بهشت را برای او حرام کرده است و جایگاه او دوزخ است و ستمکاران یار و یاوری ندارند».
«الله تعالی» فرموده: ﴿مَا كَانَ لِلۡمُشۡرِكِينَ أَن يَعۡمُرُواْ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ شَٰهِدِينَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِم بِٱلۡكُفۡرِۚ أُوْلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ وَفِي ٱلنَّارِ هُمۡ خَٰلِدُونَ١٧﴾ [توبه: ۱۷]. «مشرکان حق ندارند مساجد الله را آباد کنند، در حالی که به کفر خویش گواهی میدهند! آنها اعمالشان نابود (و بیارزش) شده؛ و در آتش (دوزخ)، جاودانه خواهند ماند. آیات در این مورد بسیارند».
انسانهای گناهکار برای همیشه در جهنم نمیمانند بلکه، مدتهای طولانی تا آن هنگام که مشیت الهی بر آن باشد خواهند ماند؛ در هر صورت گناهکارانِ با ایمان بصورت موقت، هرچند طولانی، در جهنم عذاب میبینند بر عکس کفار که بصورت دائمی در جهنم خواهند ماند؛ آن گونه که الله تعالى در سورهی فرقان، در مورد مشرک و قاتل و زانی بیان فرموده است: ﴿يُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَيَخۡلُدۡ فِيهِۦ مُهَانًا٦٩﴾ [الفرقان: ۶۹]. «و هرکس چنین کند مجازاتش را خواهد دید[۶۸] چنین کسی عذاب او در قیامت مضاعف میگردد، و با خواری همیشه در آن خواهد ماند».
آنچه در آیه بعنوان، همیشه ماندن، ذکر شده، موقتی است که دارای نهایت است. اما مشرک برای همیشه و ابد در جهنم خواهند ماند، آن گونه که الله ﻷ در مورد مشرکین در سورهی بقره بیان فرمودهاند: ﴿كَذَٰلِكَ يُرِيهِمُ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ حَسَرَٰتٍ عَلَيۡهِمۡۖ وَمَا هُم بِخَٰرِجِينَ مِنَ ٱلنَّارِ﴾ [البقره: ۱۶۷]. «این چنین الله تعالى اعمال آنها را به صورت حسرتزا و اندوهباری نشان مىدهدو آنان هرگز از آتش (دوزخ) خارج نخواهند شد».
الله تعالى در سورهی مائده در حق کفار میفرماید: ﴿يُرِيدُونَ أَن يَخۡرُجُواْ مِنَ ٱلنَّارِ وَمَا هُم بِخَٰرِجِينَ مِنۡهَاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ مُّقِيمٞ٣٧﴾ [مائده: ۳۷]. «آنها پیوسته میخواهند از آتش خارج شوند ولی نمیتوانند خارج شوند و برای آنها مجازات پایداری است».
شیخ ابن باز – مجلة البحوث، شماره (۴۱). ص: (۱۳۲-۱۳۴).
[۱۱۵] بخاری (۳۰۷).
الحمدلله وحده، والصلوة والسلام علی من لا نبی بعده... و بعد: انجمن دائمی مباحث علمی و افتا از چندین سؤال کننده استفاء اتی را دریافت نمود که این سؤالات بصورت امانت نزد «هیئت بلند پایهی علما» با شمارههای ذیل موجود هستند، شماره (۵۴۱۱) مورخهی ۷/۱۱/۱۴۲۰هـ. شماره (۱۰۲۶) مورخهی ۱۷/۲/۱۴۲۱هـ. شماره (۱۰۱۶)مورخهی ۷/۲/۱۴۲۱هـ. شماره (۱۳۹۵) مورخهی ۸/۳/۱۴۲۱هـ شماره (۱۶۵۰) مورخهی ۱۷/۳/۱۴۲۱هـ. شماره (۱۸۹۳) مورخهی ۲۵/۳/۱۴۲۱هـ. شماره (۲۱۰۶) مورخهی ۷/۴/۱۴۲۱هـ..
موضوع سؤالات: در این اواخر عقاید مرجئه به صورت مخفی در حال شکل گیری است. تعداد زیادی از نویسندگان برای این منظور دست بکار شدهاند، با این شیوه که سخنان شیخ الاسلام ابن تیمیه، را بصورت قطع و بریده نقل میکنند؛ که خیلی از مردم در تعریف ایمان به اشتباه میافتند.
تلاش این گروه بر آن است تا ایمان و عمل را دو مقولهی جدای از هم معرفی کنند بدین صورت که در تعریف ایمان میگویند: ایمان عبارت است از تصدیق قلبی منهای عمل؛ یا ایمان: تصدیق قلبی و تلفظ شهادتین با زبان را گویند، که با این تعاریف اعمال را از تعریف ایمان خارج میکنند، این گروه معتقدند، برای نجات، فقط ایمان کافی است، هرچند که فرد تارک تمام اعمال اسلامیباشد، در نتیجه، این اعتقاد باعث میشود، مردم خیلی راحت دست به ارتکاب معاصی و محرمات بزنند و گرفتار شرک و ارتداد شوند.
در مکتب مرجئه، برای نجات تنها ایمان کافی است ارتکاب محرمات و ترک واجبات تأثیری در ایمان و نجات افراد ندارد؛ پس از تحقق ایمان، کسانی که به احکام اسلامی عمل نکنند باز هم روز قیامت اهل نجات هستند؛ این تفکر با خطراتی که جامعهی اسلامی را تهدید میکند، مسایل عقیدتی و عبادی را نیز تحت الشعاع قرار میدهد. از شما انتظار میرود حقیقت مذهب مرجئه و پیامدهای ناگوار آن را با دلیل از قرآن و سنت توضیح دهید. لطفاً نظریهی شیخ الاسلام ابن تیمیه را بصورت مستند و مستدل بیان نمائید، تا مسلمانان در این زمینه بصیرت و آگاهی لازم را داشته باشند.
(والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته)
نظر انجمن مباحث علمی و افتا پس از بررسی سؤالات بشرح زیر است:
گفتار مرجئه، مبنی بر این که اعمال از دایرهی ایمان خارج هستند، و معتقدند: ایمان فقط تصدیق قلبی را گویند؛ یا ایمان تصدیق قلبی و اقرار با زبان را گویند. از دیدگاه این گروه اعمال جزو ایمان نیستند؛ بلکه اعمال شرط کامل شدن ایمان هستند. بنابراین شخصی که با قلبش وحدانیت «الله» و رسالت رسول الله ج را تصدیق، و با زبانش اقرار نمود؛ مؤمن کامل است هرچند که واجبات را ترک کند و محرّمات را انجام دهد، مستحق دخول بهشت است هرچند که هیچ عمل خیری انجام ندهد؛ بر این اعتقاد جاهلانه لوازم باطلی مترتب میشود، از جمله، محدود کردن کفر، به کفر تکذیب و حلال شمردن قلبی؛ بدون هیچ تردیدی چنین اعتقادی باطل و گمراهی آشکار، و مخالفت با قرآن و حدیث و مخالفت با تمام اهل سنت و جماعت است.
چنین اعتقادی دروازهی شر و فساد را میگشاید، دین را تجزیه میکند، و افراد را در پیروی از شریعت و رعایت تقوا بیتوجه و بیپروا میکند.
با پذیرش این اعتقاد، امر به معروف و نهی از منکر تعطیل میشود، خوب و بد یکسان میشوند، کسی که پایبند به شریعت است با انسانهای فاسد و فاسق و بیتوجه به دستورات شریعت در یک مرتبه قرار میگیرد، زیرا بنا بر اعتقاد مرجئه گناهان تأثیری در ایمان ندارند، گناهان هر مقدار که باشند به ایمان خلل نمیرسانند. از این رو همواره علمای اسلام چه در گذشته و چه در حال در رد اعتقاد مرجئه و بطلان نظریاتشان توجه ویژهای داشته و در باب عقاید عنوان مستقلی برای معرفی فرقهی مرجئه اختصاص دادهاند، حتی در این موضوع تألیفات مستقلی داشتهاند از جمله شیخ الاسلام ابن تیمیه و دیگران.
ابن تیمیه در کتاب (عقيدة الواسطية) مینویسد: [۱۱۶]
از جملهی اصول اهل سنت و جماعت این است که دین و ایمان: گفتار و کردار هستند، با قلب و زبان، دین و ایمان، عملی قلبی، زبانی و جوارحی هستند، ایمان با طاعت و فرمانبرداری اضافه میشود و با معصیت کم میشود.
ابن تیمیه در «کتاب الایمان» [۱۱۷] مینویسد: اقوال سلف و ائمهی حدیث در تفسیر ایمان چنین آمده است: ایمان قول و عمل است، در مواردی گویند: ایمان، قول و عمل و نیت و اتباع سنت است و در مواردی گویند: ایمان، گفتار با زبان و اعتقاد با قلب و عمل با جوارح را گویند؛ که همهی این تعاریف درست است.
همچنین ایشان -/- مینویسد [۱۱۸]: زمانی که مرجئه، عمل را از ایمان حذف کردند، سلف به شدت این عمل مرجئه را انکار کردند. شکی نیست که این گفتار مرجئه که ایمان مردم را یکسان میدانستند از بدترین اشتباهات آنها بوده است. مردم در تصدیق، حب، خشیت و علم برابر نیستند؛ بلکه در بسیاری از موارد با هم تفاوت دارند.
همچنین ابن تیمیه میگوید [۱۱۹]: مرجئه در این موضوع (خارج نمودن عمل از ایمان) از بیان کتاب و سنت و اقوال صحابه و تابعین سرپیچی کردند. بر آرایشان و آنچه که از فهم لغت، تأویل کردند؛ نیز بر آن اعتماد نمودند که این روش اهل بدعت میباشد.
از جملهی دلایل، مبنی بر این که اعمال جزو حقیقت ایمان هستند و ایمان زیاد و کم میشود، قول الله تعالى است که فرموده: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ٢ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ٣ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗا﴾ [انفال: ۲ - ۴]. «مؤمنان تنها کسانی هستند که هرگاه نام الله برده شود، دل هایشان ترسان میگردد؛ و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده شود، ایمانشان فزون تر میگردد، و تنها بر پروردگارشان توکل میکنند. آنها که نماز را بر پا میدارند؛ و از آنچه به آنها روزی داده ایم، انفاق میکنند. (آری)، مؤمنان حقیقی آنها هستند».
الله تعالى میفرماید: ﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ١ ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ٢ وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ٣ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ٤ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ٥ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ٦ فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ٧ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ٨ وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ٩﴾ [مؤمنون: ۱- ۹]. «مؤمنان رستگار شدند. آنها که در نمازشان خشوع دارند. و آنها که از لغو و بیهودگی روی گردانند. و آنها که زکات را انجام میدهند. و آنها که دامان خود را از آلودگی به بیعفتی حفظ میکنند. تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند که در بهره گیری از آنها ملامت نمیشوند. و هرکس غیر این طریق را طلب کند تجاوزگر است. و آنها که از نمازها مواظبت میکنند».
پیامبر ج فرمودهاند: «الْـإِيمَانُ بِضْعٌ وسَبْعُونَ شُعبَةٌ؛ أَعلَاهَا قَوْلُ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّـهُ وَأَدْنَاهَا إِمَاطَةُ الْـأَذَى عَنْ الطَّرِيقِ: وَالْـحَيَاءُ شُعْبَةٌ مِنْ الْـإِيمَانِ» [۱۲۰].«ایمان هفتاد و چند شعبه دارد، برترین آن، قول: لا اله الا الله (معبود بر حق جز الله وجود ندارد) است و پائین ترین آن، برداشتن خاک و خاشاک از سر راه است. حیا شعبهای از ایمان است».
شیخ الاسلام ابن تیمیه / در «کتاب الایمان» گوید: [۱۲۱] اصل ایمان در قلب است، ایمان عملی قلبی است؛ که با تصدیق و حب و انقیاد به مرحلهی ظهور میرسد. آنچه که در قلب انسان است در ظاهر باید شکل عملی به خود گرفته و شخص به مقتضای اعتقادش عمل نماید؛ در غیر این صورت یا اصلاً اعتقادی وجود ندارد یا این که اعتقاد، ضعیف است. بنابراین اعمالی که (انسانها) در ظاهر انجام میدهند، برخاسته، از ایمان قلبی است که اموری را تصدیق نموده است. اعمال ظاهر، دلیلی و گواهی بر تأیید اعتقاد درونی هستند. اعمال ظاهری شعبهای از مطلق ایمان و بخشی از آن هستند.
ابن تیمیه میگوید: [۱۲۲] کسی که در نظریات خوارج و مرجئه در باب ایمان، به خوبی بیندیشد متوجه خواهد شد که اعتقادات این دو گروه مخالف با فرمودههای رسول الله ج است، اگر خوب بیندیشد میداند که اطاعت الله و رسول از تمام ایمان است. پیامبر ج این گونه نبود که هرکس مرتکب گناهی شد او را تکفیر کند.
اگر فرض کنیم گروهی به پیامبر ج بگویند: هر چه شما از جانب الله تعالى برای ما آورده اید به آن ایمان قلبی داریم، با زبان هم کلمهی توحید را میخوانیم؛ اما در هیچ موردی از شما اطاعت نمیکنیم؛ نماز نمیخوانیم، روزه نمیگیریم، حج نمیکنیم، راست نمیگوئیم، به امانت خیانت میکنیم، وفای به عهد نمیکنیم، صلهی رحم انجام نمیدهیم، به کارهای خوبی که دستور داده اید عمل نمیکنیم، شراب میخوریم، با محارم خویش نزدیکی و نکاح میکنیم، هرکس از اصحاب تو را که توانستیم میکشیم، به اموال آنها دستبرد میزنیم، با تو میجنگیم، با دشمنان علیه تو مبارزه میکنیم، آیا هیچ عاقلی فکر میکند که پیامبر ج با این وضعیت به آنان بگوید: شما مؤمن هستید، و ایمانتان هم کامل است، روز قیامت برای شما شفاعت میکنم، امیدوارم هیچکس از شما وارد جهنم نشود؛ هر مسلمانی میداند که پیامبر ج به این افراد میگفت: شما کافرترین افراد به دستورات الله تعالى هستید؛ اگر این افراد توبه نمیکردند رسول الله ج گردن همه را میزد.
شیخ الاسلام ابن تیمیه گوید: هرگاه واژهی ایمان در قرآن و حدیث به صورت مطلق بکار رود، برترین آن «لا اله الا الله» و پایین ترین آن برداشتن خاک و خاشاک از سر راه است؛ بنابراین هرآنچه که الله تعالى دوست دارد داخل در اسم ایمان است، همچنین واژههای بر (نیکی)، تقوی، دین، یا دین اسلام هرگاه بصورت مطلق بکار روند شامل تمام مواردی میباشند که مورد پسند الله ﻷ است.
در روایتی آمده است که از رسول الله ج در مورد ایمان سؤال شد، الله تعالى این آیه را نازل فرمود: ﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ﴾ [البقره: ۱۷۷]. «آنکه رویهایتان را به مشرق و مغرب آرید، نیکى نیست».
ابن تیمیه در ادامه میگوید: ایمانی مورد مدح و ستایش است که همراه با عمل باشد. در هیچ موردی ایمان منهای عمل مورد ستایش قرار نگرفته است. آنچه ذکر شد دیدگاه ابن تیمیه در باب ایمان است، اگر کسی مطلبی غیر از آنچه ذکر شد از ایشان نقل کند، به ایشان دروغ نسبت داده است.
اما آنچه که در حدیثی آمده است: گروهی بدون هیچ عمل خیری وارد بهشت میشوند؛ باید گفت این حدیث بصورت عام شامل کسانی نمیشود که با وجود توان و قدرت، اعمال را ترک کنند، بلکه این حدیث در مورد کسانی است که بنا به عذری نتوانستهاند عملی انجام دهند، و یا معنای حدیث را بگونهای توجیه نمود که با نصوص محکم شرع و اجماع سلف صالح سازگار باشد. «انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا» در ضمنِ این فتوا، توصیه میکند، در مسایل اعتقادی نباید به جدال و نزاع پرداخت، زیرا این کار انسان را به جاهای خطرناک و باریک میکشاند.
به منظور فراگیری مسایل اعتقادی، مطالعهی کتابهای ائمهی دین و سلف صالح که مطابق با منهج قرآن و سنت نگارش یافتهاند الزامی است؛ «انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا» از مطالعهی کتابهای مخالفین اهل سنت و جماعت و کتابهایی که جدیداً توسط افرادی عالم نما که علم را از مسیر صحیح فرا نگرفتهاند تألیف شدهاند بر حذر میدارد.
این افراد به اصطلاح عالم، بیپروا و بدوناندیشه، و با مخفی کاری در باب اصول اعتقادات قلم فرسایی نمودهاند و خود تفکرات مذهب مرجئه را پذیرفته و دیگران را بهسوی آن دعوت میدهند، و از روی ظلم آن را به اهل سنت نسبت دادهاند، با این شیوه مردم را در اشتباهانداختهاند، و ظالمانه و ستمگرانه با قطع و بریده اقوال ابن تیمیه و علمای سلف و با بهره برداری از سخنان اجمالی بدون در نظر گرفتن موارد تفصیل آن، مذهب خود را تقویت نمودهاند، نصیحت ما به این افراد این است که تقوا پیشه کنند و در فکر رشد و ترقی خویش باشند، و با این مذهب باطل مسیر صحیح را مسدود نکنند، و «انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا» همهی مسلمانان را هشدار میدهد تا فریب مخالفان اهل سنت و جماعت را نخورند.
الله تعالى به همه علم سودمند، عمل صالح و فهم دین نصیب کند.
و صلی الله و سلم علی نبینا محمد وآله و صحبه اجمعین.
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا- از کتاب
(التحذیر من الإرجاء و بعض الکتب الداعیة إلیه) ص (۷-۱۴).
[۱۱۶] «العقیدة الواسطیة» ص (۳۹). [۱۱۷] کتاب الایمان ص (۱۶۲). [۱۱۸] «کتاب الإیمان الأوسط» ص (۴۴۷). أو « مجموع الفتاوی» (۷/۵۵۶،۵۵۵). [۱۱۹] «کتاب الإیمان» ص (۱۱۴،۱۱۳). [۱۲۰] مسلم (۳۵). [۱۲۱] مجموع فتاوای (۷/۶۴۴). [۱۲۲] کتاب الایمان. ص (۲۷۲).
الحمد لله وحده، والصلاة والسلام علی من لا نبی بعده...
«انجمن دایمی مباحث علمی و افتا» سؤالاتی در مورد کتاب مذکور در یافت نمود که این سؤالات به صورت امانت نزد«هیأت بلند پایهی علما» با شمارههای ذیل موجود هستند (۸۰۲) مورخه ی۹/۲/۱۴۲۱هـ. شماره (۱۴۱۴)مورخه ی، ۸/۳/۱۴۲۱هـ. شمارهی (۱۷۰۹) مورخه ی۱۸/۳/۱۴۲۱هـ..
«انجمن دایمی مباحث علمی و افتا» پس از تحقیق و بررسی اعلام نمود که این کتاب تقویت کنندهی مذهب مرجئه است، کسانی که معتقدند عمل جزو حقیقت ایمان نیست، بلکه اعمال شرط تکمیلی ایمان هستند.
نویسندهی این کتاب تلاش کرده تا با دخل و تصرف در اقوال علما و نقل گفتههای آنان تأییدی داشته باشد بر مذهب باطل مرجئه، آن گونه که در صفحهی (۹) مطلبی را بنام امام احمد ابن حنبل نقل نموده است، در حالی که گویندهی آن ابو جعفر باقر است.
عناوینی را ذکر نموده است که با توضیحات مطابقت ندارد، از جمله، این عنوان «اصل الایمان فی القلب فقط من نقضه کفر» در ادامهی همین عنوان، مطلبی از شیخ الاسلام ابن تیمیه ذکر نموده که با عنوان مذکور هیچ ارتباطی ندارد، مطالبی را بصورت قطع و بریده آورده است از جمله در صفحهی (۹) کتاب از مجموع فتاوای ابن تیمیه (۷/۶۴۴/۷/۳۷۷) و از کتاب «عدة الصابرین» ابن قیم (ص۱۷) مطلبی را ذکر نموده و ادامهی مطلب را که در رد اعتقاد مرجئه است، حذف نموده است. در صفحهی (۳۳) سخن ابن تیمیه را از مجموع فتاوا (۱۱/۸۷) نقل نموده و قسمتی را حذف نموده است در صفحهی (۳۴) نیز مطلبی از ابن تیمیه از مجموع فتاوای (۷/۶۳۸/۶۳۹) و در صفحهی (۳۷) از مجموع فتاوای ابن تیمیه (۷/۴۹۴) مطالبی ذکر و مواردی را حذف نموده است. در صفحهی (۳۸) پایان سخن ابن قیم را از کتاب «الصلاة» (ص/۵۹) و نیز پایان سخن ابن تیمیه را از کتاب «الصارم المسلول» (۳/۹۶۷-۹۶۹) و در صفحهی (۶۷) از کتاب مذکور (۲/۹۷۱) حذف نموده است.
و خیلی موارد دیگر که نویسنده کوشیده تا مرجئه را تقویت کند، جالب این که مؤلف، این کتاب را به اسم اهل سنت و جماعت، انتشار داده است، بنابراین لازم است این کتاب توقیف شده و جلوی انتشار آن گرفته شود.
ما نویسندهی این کتاب را نصیحت میکنیم که در مورد اشتباهاتش تجدید نظر نموده و تقوا پیشه کند و به حق برگردد و از ضلالت و گمراهی خود را حفاظت کند.
و صلی الله و سلم علی نبینا محمد وآله و صحبه اجمعین
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا.
نقل از کتاب «التحذیر من إلا رجاء و بعض الکتب الداعیة الیه». ص (۲۳-۲۴)
الحمد لله رب العلمین، والصلاة والسلام علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه اجمعین... وبعد.
«انجمن مباحث علمی و افتا» کتابی به اسم (ضبط الضوابط فی الایمان و نواقضه) تألیف «احمد بن صالح الزهرانی» را مورد مطالعه و تحقیق قرار داد، متوجه این واقعیت شد که این کتاب در تأیید مذهب باطل مرجئه نگارش یافته است، زیرا به اعتقاد نویسندهی این کتاب، اعمال ظاهری- که دین اسلام به آن امر نموده است- جزو حقیقت ایمان نیستند؛ و این برخلاف عقیدهی اهل سنت و جماعت است. اهل سنت معتقد است که ایمان، یعنی: گفتار با زیان و اعتقاد با قلب و عمل با جوارح و اعضا، که با اطاعت افزوده و با معصیت کم شود، بنایراین جلوی انتشار چنین کتابی باید گرفته شود. مؤلف و ناشر این کتاب از عمل خود پشیمان شده و توبه کنند. به مسلمانان هشدار میدهیم تا از محتویات این کتاب که مروج مذهب باطل مرجئه است خود را دور نگه دارند و به منظور حمایت و صیانت از اعتقادات خویش خود را از آن بر حذر دارند، بلکه همواره مواظب لغزشهای- علمی و اعتقادی- علما باشند، چه رسد به اشتباهات طلاب درجهی پائین که هنوز علم را از منابع اصلی و مورد اعتماد حاصل نکردهاند؛ الله ﻷ همه را در تحصیل علم نافع و عمل صالح تو فیق دهد.
و صلی الله و سلم علی نبینا محمد وآله و صحبه اجمعین
فتاوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا؛ از کتاب
(التحذیر من الارجاء و بعض الکتب الداعیه الیه) ص (۱۹).
الحمد لله والصلاة والسلام علی من لا نبی بعده... اما بعد: «انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا»، مطلع شد که سؤالاتی از مفتی عام در رابطه با دو کتاب فوق تألیف«علی حسن الحلبی» پرسیده شده که این سوالات بصورت امانت نزد «هیأت بلند پایهی علما» با شمارههای ذیل موجود هستند (۲۹۲۸) مؤرخهی ۱۳/۵/۱۴۲۱هـ. و شماره (۲۹۲۹) مورخهی ۱۳/۵/۱۴۲۱هـ..
دو کتاب مذکور دعوت به مذهب مرجئه میدهند که مرجئه معتقدند که عمل شرط صحت ایمان نیست، نویسنده، این عقیده را به اهل سنت نسبت داده است.
اساس این دو کتاب مطالب تحریف شدهای است که به شیخ الاسلام ابن تیمیه و حافظ ابن کثیر و برخی از علما نسبت داده شده است. الله تعالى همه را مورد رحمت خویش قرار دهد. علمای دلسوز و خیرخواه به منظور آشنایی خوانندگان و به منظور تشخیص حق از باطل، موضوع این دو کتاب را پیگیری کردهاند... «انجمن» پس از تحقیق و بررسی مطالب کتاب «التحذیر من فتنه الکفر» تألیف «علی حسن الحلبی» به اضافهی اقوال علما در مقدمه و پاورقیهای کتاب، مطالب کتاب را به ترتیب ذیل تقسیم بندی نموده است.
۱- مؤلف کوشیده است تا در این کتاب مذهب باطل مرجئه را تقویت کند که کفر را محدود میکند به کفر انکار، تکذیب و حلال دانستن قلبی؛ صفحهی (۶) پاورقی (۲)، و صفحهی (۲۲).
عقیدهی مرجئه در این مورد مخالف با عقیدهی اهل سنت است. از دیدگاه اهل سنت موارد کفر عبارتند، از: کفر اعتقادی، کفر گفتاری، کفر عملی، کفر با شک و تردید در امور شرع.
۲- نویسندهی کتاب مطلبی را از«ابن کثیر» در «البدایة و النهایة» (۱۳/۱۱۸) نقل نموده، در حاشیهی صفحه (۱۵) چنین نوشته است که «چنگیز خان در قانون اساسی موسوم به یاسا مدعی شد که آن از جانب الله تعالى است، بنابراین کافر شدند». ما به آدرسی که مؤلف این کتاب حواله داده بود مراجعه نمودیم، چنین موردی وجود نداشت.
۳- در صفحهی (۱۷، ۱۸) کتاب به دروغ به شیخ الاسلام ابن تیمیه چنین نسبت داده است. تغییر حکم شرعی، کفر محسوب نمیشود، مگر زمانی که این کار از روی معرفت، اعتقاد و حلال دانستن باشد.
این دروغی است که به ابن تیمیه نسبت داده شده است، زیرا ایشان ناشر مذهب سلف و اهل سنت و جماعت هستند، در حالی که آنچه به ایشان نسبت داده شده مذهب مرجئه است.
۴- تحریف ایشان منظور نوشتهی شیخ محمد بن ابراهیم را در رسالهی«تحکیم القوانین الوضعیه». بنا به اعتقاد نویسندهی این کتاب «التحذیر من فتنة التکفیر» شیخ محمد ابن ابراهیم، استحلال قلبی را بعنوان یک شرط پذیرفته است، در حالی که سخن شیخ محمد ابن ابراهیم خیلی واضح و روشن است و موافق با اعتقاد اهل سنت وجماعت است.
۵- برسخنان اهل علم تعلیقاتی را ذکرکرده که به هیچ وجه صدق نمیکنند مراجعه شود به صفحهای (۱۰۸) پاورقی (۱) صفحه (۱۰۹) پاورقی (۲۱)، (۱۱۰) پاورقی (۲).
۶- دراین کتاب، مسئلهی حکم بغیرآن چه که الله نازل فرموده، امری ساده، آسان و سطحی، توجیه شده است، بخصوص درصفحهی (۵) پاورقی (۱)، نوشته شده است. توجه و اهتمام به محقق ساختن توحید مشابهت با شیعهی روافض است؛ که اشتباهی بسیار بزرگ است.
۷- «کتاب صیحة نذیر» از همین مؤلف مانند کتاب سابقش در تأیید مذهب مرجئه و با همان سبک نگارش یافته است.
بنابراین «انجمن دائمی فتوا و مباحث» اعلام میدارد چاپ و نشر وتوزیع این کتاب بدلیل تحریف مسایل اعتقادی وتبلیغ عقیدهی باطل مرجئه جایز نیست. ما وظیفهی خودمیدانیم به نویسندهی این دوکتاب نصیحت کنیم تا تقوای الهی را پیشه کنند و مسلمانان بخصوص جوانان را از راه حقیقت منحرف نسازند. از علمای مورد اعتماد و دارای عقیدهی صحیح اسلامی کسب علم نمایند، و بدانند که علم نزد صاحبش امانت است، انتشارعلم باید در مسیرکتاب و سنت باشد.
الحمد لله والصلوة والسلام علی من لا نبی بعده... و بعده:
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا با خبر شدند که آقای ابراهیم حمدانی از مفتی عام (شیخ عبد العزیز بن عبدالله بن باز) استفتاء نمودهاند؛ لازم به ذکر است که این استفتاء با شمارهی (۹۴۲)مورخه ۱/۲/۱۴۱۹ ه.ج نزد هیأت فتوا به صورت امانت موجود است. متن استفتا عبارت است از این که: (جناب آقای مفتی عام عربستان سعودی شیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز... السلام علیکم و رحمه الله و برکاته... پس از سلام: جناب شیخ: ما در کشور عربستان سعودی از نعمتها و موهبتهای فراوانی برخوردار هستیم که برترین آنها نعمت توحید است، اما در مسأله تکفیر، مذهب خوارج و مرجئه را به شدت رد میکنیم.
در این روزها کتابی به دست من به نام در«إحکام التقریر فی أحکام التکفیر» تالیف آقای مراد شکری اردنی تبار؛ رسید. (پس از مطالعه کتاب) متوجه شدم که نویسندهی آن از علمای شریعت نیست. ایشان در این کتاب مذهب غلاة مرجئه را موضوع مورد بحث قرار دادهاند. مبنی بر اینکه مورد کفر تنها محدود به کفر تکذیب است؛ در حالی که این اعتقاد بر خلاف عقیده اهل سنت و جماعت و فتوای علمای عربستان است؛ زیرا کفر به انواع کفر زبانی؛ عملی، اعتقادی وتکذیب تقسیم میشود. از شما تقاضا داریم دراین مورد توضیح دهید تا احدی فریفتهی مطالب این کتاب نشود و از طرفی این کتاب منسوب به جماعت سلفیهای اردنی است. در پناه پروردگار باشید. والسلام علیکم ورحمهالله و برکاته).
هیأت فتوا پس ازتحقیق و برسی در جواب این سوال چنین پاسخ دادند:
پس از آگاهی از این کتاب متوجه شدیم که موضوع مورد بحث آن مذهب مرجئه است مبنی بر این که مسئلهی تکفیر محدود به کفر تکذیب و انکار است. انتشار این مذهب باطل به اسم مذهب اهل سنت و جماعت و انتساب آن به علمای سلف محدود اهل تحقیق بیانگر جهالت به حقیقت است و تضلیل ذهن جوانان و نو باوگان است. در واقع این عقیدهی مرجئه است که معتقدند با وجود ایمان هیچ گناهی ضرر نمیرساند. از دیدگاه مرجئه ایمان عبارت است از تصدیق قلبی و کفر عبارت است از مجرد تکذیب. مرجئه دچار تفریط کامل شدهاند که در مقابل آنان خوارج در مسئلهی تکفیر به افراط رفتهاند (مبنی بر این که مر تکب گناه کبیره کافر است). مرجئه و خوارج هردو از مذاهب باطل هستند که لوازم باطلی بر این دو مذهب مترتب میشود. الله تعالی اهل سنت و جماعت را هدایت نصیب فرمود که در مسئلهی تکفیرراه اعتدال و حقیقت را پیمودند و از افراط و تفریط به دور ماندند. اهل سنت حرمت آبروی مسلمانان و قداست دین را حفظ کردند؛ زیرا معتقدند تکفیرهیچ مسلمانی جایز نیست؛ مگر با حق و همراه با دلیل.
اهل سنت معتقدند تکفیر میتواند با قول، فعل، ترک اعتقاد و شک وتردید صورت پذیرد. آنگونه که در قرآن و سنت آمده است.
بنا بر مطالب فوق چاپ و نشر این کتاب ناجایز است. انتساب مضامین باطل آن به قرآن و سنت و به عنوان عقیدهی اهل سنت امری نادرست است. نویسنده و ناشر این کتاب باید توبه کنند؛ زیرا توبه سبب مغفرت گناهان میشود. باید توجه نمود کسانی که در علوم شرعی تخصص و مهارتی کسب نکردهاند حق ندارند در حوزهی چنین مسایلی وارد شوند زیرا ضرر و مفاسد عقیدتی چنین کاری به مراتب بیشتر از نفع و اصلاحی است که مد نظر دارند.
و بالله التوفیق... وصلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا- برگرفته از کتاب
(التحذیر من الإرجاء و بعض الکتب الداعیة إلیه) ص (۱۶-۱۸)
س: دیدگاه شما در موردکتاب (منهاج السنة)و کتاب (شرح حدیث النزول) از تألیفات ابن تیمیه چیست؟
ج: این دوکتاب از بهترین کتابهای علمی هستند که باسبکی زیبا و بسیارقوی همراه با استدلال، نظریات مخالفین و اهل باطل را مورد نقد و بررسی قراردادهاند و از عقیدهی صحیح دفاع نمودهاند تا جایی که ما میدانیم تاکنون کتابی در نقد عقیدهی روافض مانند ( (منهاج السنة))تألیف نشده است و کتابی بهتر از کتاب ( (شرح حدیث النزول))در این موضوع نگارش نیافته است.
و بالله التوفیق...وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۱۷۵)
س: چه کتابهای در بیان مسایل عقیدتی مفید هستند؟
ج: کتابهای مفید در مسایل عقیدتی به نسبت افراد و سطح معلوماتشان متفاوت است. هر فردی میتواند با مراجعه به علمایی که میشناسد و به آنان دسترسی دارد راهنمایی بخواهد. به طور خلاصه میتوان این کتابها را نام برد: (العقیدةالواسطیة) با استفاده از شروحی که برآن نوشته شده است، (شرح العقیدةالطحاویة)، (کتاب التوحید) تألیف شیخ محمد بن عبدالوهاب همراه با شرح آن (فتح المجید) و (تیسیر العزیز الحمید)، (کشف الشبهات و ثلاثة الأصول) از محمد بن عبدالوهاب. (التدمریة) و (الحمویة) تألیف شیخ الاسلام ابن تیمیه، (کتاب التوحید) از ابن خزیمه، العقیدة النونیة همراه با شرح آن.
باید دانست که بهترین و ارزشمندترین کتاب قرآن مجید است. قرآن کلام الهی در برگیرندهی عقیدهی صحیح است و به بهترین وجه استدلال مخالفان را پاسخ میگوید. ما شما را سفارش میکنیم که به کثرت قرآن را تلاوت کنید و بکوشید تا معنای آن را بفهمید؛ زیرا قرآن مرکز نور و هدایت است، و قرآن، انسان را به خیر و خوبی میرساند و از شر و بدی حفاظت میکند. آن گونه که الله تعالی فرموده است: ﴿إِنَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ يَهۡدِي لِلَّتِي هِيَ أَقۡوَمُ﴾ [الإسراء: ۹]. «این قرآن به راهى هدایت مى کند که آن استوارتر است».
و بالله التوفیق و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۸۷۵)
س: در مواردی انسان در مسایل اعتقادی از جمله ذات الله و امور تکوینی دچار وسوسههای شیطان میشود، در چنین مواردی چه باید کرد؟
ج: در این موضوع از رسول الله ج سؤال شد. در صحیح مسلم به روایت ابوهریره س آمده است: «جَاءَ نَاسٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ ج فَسَأَلُوهُ إِنَّا نَجِدُ فِي أَنْفُسِنَا مَا يَتَعَاظَمُ أَحَدُنَا أَنْ يَتَكَلَّمَ بِهِ، قَالَ: وَقَدْ وَجَدْتُمُوهُ؟ قَالُوا: نَعَمْ، قَالَ: ذَاكَ صَرِيحُ الْـإِيمَانِ» [۱۲۳]. «گروهی از مردم، از یاران پیامبر ج نزد ایشان آمدند و پرسیدند، ما در وجود خودمان (افکاری) را مییابیم که گفتن آن بر ما دشوار است. پیامبر ج فرمودند: آیا شما آن را یافته و احساس کردهاید؟ گفتند: بله، پیامبر ج فرمود: این صریح ایمان است.
«عَنْ عَبْدِ اللَّـهِ قَالَ سُئِلَ النَّبِيُّ ج عَنْ الْـوَسْوَسَةِ قَالَ: تِلْكَ مَحْضُ الْـإِيمَانِ» [۱۲۴].
در روایتی از عبدالله بن مسعود س آمده است که پیامبر ج فرمود: این خود ایمان است.
از ابوهریره س روایت است که رسول الله ج فرمودند:«لَا يَزَالُ النَّاسُ يَتَسَاءَلُونَ حَتَّى يُقَالَ: هَذَا خَلَقَ اللَّـهُ الْـخَلْقَ، فَمَنْ خَلَقَ اللَّـهَ؟ فَمَنْ وَجَدَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئًا فَلْيَقُلْ: آمَنْتُ بِاللَّـهِ» [۱۲۵]. «همواره از مردم سؤال میکنند تا جایی که گفته میشود: الله تعالی مخلوقات را آفریده است، پس چه کسی الله را آفریده است؟ هرکس از شما چنین موردی را یافت، در جا بگوید: (آمنت بالله) به الله ایمان آوردم».
در روایتی دیگر از ابوهریره س آمده است که رسول الله ج فرمود: «يَأْتِي الشَّيْطَانُ أَحَدَكُمْ فَيَقُولُ: مَنْ خَلَقَ كَذَا، مَنْ خَلَقَ كَذَا، حَتَّى يَقُولَ: مَنْ خَلَقَ رَبَّكَ؟ فَإِذَا بَلَغَهُ فَلْيَسْتَعِذْ بِاللَّـهِ وَلْيَنْتَهِ» [۱۲۶]. «بدون تردید، شیطان نزد یکی از شما میآید و میگوید: چه کسی این را آفریده است؟ چه کسی آن را آفریده است؟ تا جایی که میگوید: چه کسی پروردگارت را آفریده است؟ چون کار بدین جا رسید، به الله تعالی پناه ببرد و از این افکار باز بیاید».
در روایتی دیگر از ابوهریره س آمده است که پیامبر ج فرمود: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يَأْتِي أَحَدَكُمْ فَيَقُولُ: مَنْ خَلَقَ الْـأَرْضَ ؟ فَيَقُولُ: اللَّـهُ، فَيَقُولُ: مَنْ خَلَقَ اللَّـهَ؟ فَإِذَا أَحَسَّ أَحَدُكُمْ بِشَيْءٍ مِنْ هَذَا فَلْيَقُلْ: آمَنْتُ بِاللَّـهِ وَبِرُسُلِهِ» [۱۲۷]. «شیطان نزد یکی از شما میآید و میگوید: چه کسی زمین را آفریده است؟ میگوید: الله. سپس میگوید: چه کسی الله را آفریده است؟ چون یکی از شما متوجه چنین موردی شد، فوراً بگوید: آمنتُ بالله و برُسُله: به الله و پیامبرانش ایمان آوردم».
از ابن عباس ب روایت شده که گفت: شخصی نزد رسول الله ج آمد و گفت: «يَا رَسُولَ اللَّـهِ! إِنَّ أَحَدَنَا يَجِدُ فِي نَفْسِهِ- يُعَرِّضُ بِالشَّيْءِ- لَأَنْ يَكُونَ حُمَمَةً أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنْ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِهِ؛ فَقَالَ: اللَّـهُ أَكْبَرُ، اللَّـهُ أَكْبَرُ، اللَّـهُ أَكْبَرُ، الْـحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي رَدَّ كَيْدَهُ إِلَى الْـوَسْوَسَةِ» [۱۲۸]. «ای رسول الله! یکی از ما در وجود و روان خود، مطلب و موردی را احساس میکند که اگر وجودش سوخته و خاکستر شود، بهتر است از این که آن را بر زبان بیاورد، پیامبر ج فرمودند: الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، سپاس پروردگاری را سزد که مکر شیطان را در حد وسوسه رد نمود (و کاهش داد)».
مضامین احادیث فوق بیانگر این نکات است که افکاری که در مورد مسایل غیبی و (اعتقادی) در ذهن و خیال انسان میگذرد، از وسوسهی شیطان هستند تا مسلمان را دچار شک و تردید نمایند. العیاذ بالله.
هرگاه شخصی گرفتار چنین وسوسههای شیطانی شود، طبق ارشاد پیامبر ج این گونه عمل نماید:
۱- به الله پناه ببرد.
۲- از ادامهی این افکار باز بیاید.
۳- بگوید: آمنت بالله. بنا به روایتی دیگر بگوید: آمنت بالله و رسله.
بنابراین هرگاه در مورد ذات الله یا در قدیم بودن جهان یا در عدم نهایت جهان یا در برانگیخته شدن از قبور و محال بودن آن یا در مورد ثواب و عقاب و مواردی از این قبیل، دچار وسوسه و خیالات شیطانی شدید، بصورت اجمالی (ایمان مجمل) الفاظ ایمان را تکرار کن.
بنابر آنچه که در روایات آمده بگو: «آمنت بالله، وبما جاء عن الله، وعلی مراد الله... آمنت برسول الله وبمـا جاء عن رسول الله، وعلی مراد رسول الله، وما علمت منه أقول به، وبمـا جهلتُ أتوقف فیه وأكلُ علمه إلی الله».
باید دانست چنانچه این وسوسهها ادامه یابد، منجر به شک و تردید و سرگردانی میشود که در واقع مقصد اصلی شیطان همین است.
بدون تردید اگر فردی از این وسوسهها و تخیلات کوتاه نیاید و آن را ادامه دهد، گرفتار شک و تردید میشود در نهایت از انجام عبادات صرف نظر میکند؛ اما اگر از ابتدا ذهن خود را به آن مشغول نکرد و باز آمد" ان شاء الله" از شر آن رهایی مییابد. باید توجه نمود که این وسوسه از طرف شیطان است تا مسلمان را گرفتار شک و تردید نماید. بنابراین به کثرت باید از شر شیطان به الله پناه برد و ابلیس را از خود دور نمود.
شیخ ابن جبرین- الکنز الثمین- (۱/۱۹۹-۲۰۱)
عقیده
[۱۲۳] مسلم (۱۳۲). [۱۲۴] مسلم (۱۳۳). [۱۲۵] مسلم (۱۳۴). [۱۲۶] بخاری (۳۲۷۴) مسلم (۱۳۴) و (۲۱۴). [۱۲۷] مسلم (۱۳۴۱) و احمد (۲/۳۳۱)، (۵/۲۱۴). [۱۲۸] احمد (۱/۲۳۵،۳۴۰) ابوداود (۵۱۱۲) و اللفظ له، و النسائی فی الکبری (۱۰۵۰۳-۱۰۵۰۴) و الطبرانی فی الصغیر (۱۰۹۰) و الکبیر (۱۰/۳۳۸ (۱۰۸۳۸) و ابن حبان فی صحیحه (۱۴۷،۶۱۸۸) و صححه الألبانی فی "صحیح سنن ابی داود" (۴۲۶۴).
الحمد لله وحده والصلاة والسلام علی من لا نبی بعده، وعلی آله وصحبه ومن تبعهم بإحسان إلی یوم الدین.. أما بعد:
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا در مورد سؤالات و مقالاتی که در رسانههای گروهی، مجلات و روزنامهها منتشر میشود، در موضوع فراخوانِ وحدت ادیانِ اسلام و مسیحیت و یهودیت، و همزمان ساخت مسجد و کلیسا و معبد یهودیت در کنار هم، در دانشگاهها، فرودگاهها و مکآنهای عمومی، و دعوت به چاپ و نشر قرآن و تورات و انجیل در یک جلد و برگزاری کنفرانسها و نشستهای علمی در نقاط مختلف جهان؛ در جریان قرار گرفت. «انجمن دائم» رأی و نظر خویش را در این مورد این گونه اعلام میدارد:
اول: از اصول بدیهی و اولیهی دین اسلام این است که دین حق، بر روی کرهی خاکی فقط دین اسلام است و بقیهی ادیان و مکاتب با ظهور دین اسلام، منسوخ گشتهاند. دین یکتا پرستی فقط دین اسلام است؛ دین اسلام آخرین دین آسمانی است.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥﴾ [آل عمران: ۸۵]. «و هرکس دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیانکاران است».
دین اسلام، بعد از بعثت محمد رسول الله ج به دینی گفته میشود که در پرتو تعالیم و دستورات این پیامبر باشد. نه آنچه که دیگر ادیان عنوان کنند (یعنی بعد از بعثت محمد رسول الله ج دیگر به یهودیت و مسیحیت، دینِ اسلام اطلاق نمیشود).
دوم: از اصول اعتقادی اسلام این است که قرآن، آخرین کتاب آسمانی است که از جانب پروردگار نازل شده است. ناسخ تمام کتب سماوی و الهی است که از قبل نازل شده است؛ اعم از تورات و زبور و انجیل و بقیهی کتب الهی.
قرآن یگانه کتابی است که در پرتو آن میتوان پروردگار را به یگانگی پرستش نمود. الله تعالی میفرماید: ﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَمُهَيۡمِنًا عَلَيۡهِۖ فَٱحۡكُم بَيۡنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُۖ وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَهُمۡ عَمَّا جَآءَكَ مِنَ ٱلۡحَقِّۚ﴾ [مائده: ۴۸]. «ما این کتاب (قرآن) را به راستی و حق بر تو نازل کردیم که مصدّق و نگهبان کتابهای پیش از خود است. پس میان آنها بر طبق آنچه الله نازل فرموده، داوری کن، و به جای حقی که از جانب الله تعالی آمده از هوسهای آنان پیروی مکن»
سوم: واجب است ایمان داشته باشیم که تورات و انجیل با نزول قرآن منسوخ گشتهاند. بنا به گواهی قرآن کریم، تورات و انجیل دستخوش تحریف، تغییر و تبدیل شدهاند.
الله تعالی میفرماید: ﴿فَبِمَا نَقۡضِهِم مِّيثَٰقَهُمۡ لَعَنَّٰهُمۡ وَجَعَلۡنَا قُلُوبَهُمۡ قَٰسِيَةٗۖ يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ وَنَسُواْ حَظّٗا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِۦۚ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىٰ خَآئِنَةٖ مِّنۡهُمۡ إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾ [مائده: ۱۳]. «پس به خاطر پیمان شکنی شان، آنها را از رحمت خویش دور خویش دور ساختیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم، کلمات را از جایگاههای خود تحریف میکردند و بخشی از آنچه را که به آن یادآوری شده بودند، فراموش کردند و تو همواره به خیانت[تازه ای] از ایشان آگاه میشوی؛ مگر عدهی کمی از آنان».
الله تعالی میفرماید: ﴿فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ يَكۡتُبُونَ ٱلۡكِتَٰبَ بِأَيۡدِيهِمۡ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰذَا مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ لِيَشۡتَرُواْ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلٗاۖ فَوَيۡلٞ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتۡ أَيۡدِيهِمۡ وَوَيۡلٞ لَّهُم مِّمَّا يَكۡسِبُونَ٧٩﴾ [البقره: ۷۹]. «پس وای بر آنها که کتاب را با دستهای خود مینویسند، سپس میگویند: این از جانب الله است تا آن را به بهای ناچیزی بفروشند. وای بر آنها از دست نوشتههای شان و وای بر آنها از آنچه کسب میکنند».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِنَّ مِنۡهُمۡ لَفَرِيقٗا يَلۡوُۥنَ أَلۡسِنَتَهُم بِٱلۡكِتَٰبِ لِتَحۡسَبُوهُ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَمَا هُوَ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ وَمَا هُوَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ٧٨﴾ [آل عمران: ۷۸]. «و همانا گروهی از آنها هستند که به (تلاوت) کتاب، زبان خود را چنان میگردانند که گمان کنید (آنچه میخوانند) از کتاب الله است؛ در حالی که آن از کتاب نیست و ادعا میکنند که آن از جانب الله تعالی است؛ در صورتی که از طرف الله تعالی نیست. و بر الله تعالی دروغ میبندند و خودشان هم میدانند».
جان کلام این که مطالبی به صورت و تحریف نشده در تورات و انجیل باقی مانده است، توسط قرآن منسوخ گشته و بقیهی موارد تحریف شده است. رسول الله ج در دست عمر بن خطاب س صحیفهای از تورات را مشاهده نمود. بر عمر س خشم گرفت و فرمود:« أَمُتَهَوِّكُونَ فِيهَا يَا ابْنَ الْـخَطَّابِ وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَقَدْ جِئْتُكُمْ بِهَا بَيْضَاءَ نَقِيَّةً.... وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ أَنَّ مُوسَى ج كَانَ حَيًّا مَا وَسِعَهُ إِلَّا أَنْ يَتَّبِعَنِي» [۱۲۹].«ای پسر خطاب! آیا بدون فکر واندیشه، خود را به مطالعهی تورات مشغول میکنی؟ خود را حیران و سرگردان میکنی؟ در حالی که سوگند به ذاتی جانم در دست اوست؛ برای شما کتابی آورده ام که آیاتش واضح و روشن است، سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست اگر موسی ÷ زنده میبود، چارهای نداشت جز این که از من پیروی کند».
چهارم: از اصول اعتقادی ما مسلمانان این است که محمد ج خاتم الانبیا و المرسلین است. آن گونه که الله تعالی فرموده است: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّۧنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٗا٤٠﴾ [الاحزاب: ۴۰]. «محمد ج پدر هیچ یک از مردان شما نیست و لیکن فرستادهی الله تعالی و خاتم پیامبران است و الله تعالی بر هر چیزی دانا است».
پیامبری که واجب الاتباع باشد، بعد از محمد ج وجود ندارد. اگر یکی از انبیای الهی زنده میبود چارهای نداشت جز این که از محمد ج پیروی کند. همان گونه که الله تعالی فرموده است: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ ٱلنَّبِيِّۧنَ لَمَآ ءَاتَيۡتُكُم مِّن كِتَٰبٖ وَحِكۡمَةٖ ثُمَّ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مُّصَدِّقٞ لِّمَا مَعَكُمۡ لَتُؤۡمِنُنَّ بِهِۦ وَلَتَنصُرُنَّهُۥۚ قَالَ ءَأَقۡرَرۡتُمۡ وَأَخَذۡتُمۡ عَلَىٰ ذَٰلِكُمۡ إِصۡرِيۖ قَالُوٓاْ أَقۡرَرۡنَاۚ قَالَ فَٱشۡهَدُواْ وَأَنَا۠ مَعَكُم مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ٨١﴾ [آل عمران: ۸۱]. «و هنگامی که الله تعالی از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمت بخشیدم، آنگاه پیامبری سویتان آمد که تصدیق کنندهی کتاب آسمانی شماست. باید به او ایمان آورید و حتماً یاریش دهید، الله تعالی آنگاه گفت: آیا گردن نهادید و پیمانم را پذیرفتید؟ گفتند: آری، گردن نهادیم. گفت: پس گواه باشید و من نیز با شما از گواهانم».
پیامبرِ الهی عیسی ÷ در آخرالزمان پس از نزول، از محمد ج و شریعت ایشان پیروی میکند.
الله تعالی میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِيَّ ٱلۡأُمِّيَّ ٱلَّذِي يَجِدُونَهُۥ مَكۡتُوبًا عِندَهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ﴾ [الاعراف: ۱۵۷].«همان کسانی که از این رسول، پیامبر درس ناخوانده، پیروی میکنند که [وصف] او را نزد پروردگار خویش در تورات و انجیل، مکتوب مییابند».
بعثت محمد رسول الله ج برای تمام جهانیان از اعتقادات ما مسلمانان است.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٢٨﴾ [سبأ: ۲۸].«و ما تو را نفرستادیم جز بشارتگر و هشدار دهنده برای همهی مردم؛ لیکن بیشتر مردم نمیدانند».
الله تعالی میفرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا﴾ [الاعراف: ۱۵۸]. «بگو: ای مردم! من فرستادهی الله بهسوی همهی شما هستم».
پنجم: از اصول اسلام است معتقد بودن به کفر کسانی که از یهود و نصارا و دیگران که دین اسلام را نپذیرند، قطعاً کافر هستند و دشمن الله و رسول او و مؤمنین هستند و جهنمی میباشند.
الله تعالی میفرماید: ﴿لَمۡ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأۡتِيَهُمُ ٱلۡبَيِّنَةُ١﴾ [البینه: ۱].«کافرانِ اهل کتاب و مشرکان [از آئین خود] دست بردار نبودند تا اینکه دلیل روشنی برایشان بیاید».
الله تعالی میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ شَرُّ ٱلۡبَرِيَّةِ٦﴾ [البینه: ۶]. «بیتردید، کسانی از اهل کتاب که کافر شدند و مشرکان، برای همیشه در آتش دوزخند و آنها بدترین آفریدگانند».
در صحیح مسلم آمده که پیامبر ج فرمود: «وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَا يَسْمَعُ بِي أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْـأُمَّةِ يَهُودِيٌّ وَلَا نَصْرَانِيٌّ ثُمَّ يَمُوتُ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَّا كَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ» [۱۳۰]. «قسم به ذاتی که جان محمد ج در اختیار اوست؛ هر یهودی یا نصرانی که دعوت مرا بشنود و سپس در حالی بمیرد که به آنچه من به آن فرستاده شده ام ایمان نیاورد، قطعاً از اهل جهنم خواهد بود».
بنابراین اگر کسی یهود و نصارا را تکفیر نکند، خودش کافر است. طبق قاعدهی شرعی «مَن لَم يکَفِّرِ الکافِرَ فَهُوَ کافِرٌ». «کسی که کافر را تکفیر نکند، خودش کافر است».
ششم: با توجه به اصول اعتقادی و حقایق شرعی، فراخوان به وحدتِ ادیان و تقارب بین آنها و کنار هم قرار دادن این ادیان، توطئه شومی است که هدف از آن، آمیختن حق با باطل است. در نهایت نابودی کامل دین اسلام و ارتداد کامل مسلمانان است.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمۡ عَن دِينِكُمۡ إِنِ ٱسۡتَطَٰعُواْۚ﴾ [البقره: ۲۱۷]. «و آنها پیوسته با شما میجنگند تا اگر بتوانند، شما را از دینتان باز گردانند».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَدُّواْ لَوۡ تَكۡفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَآءٗ﴾ [النساء: ۸۹]. «آنها دوست دارند شما هم مانند آنها کافر شوید تا با آنها یکسان شوید».
هفتم: از آثار و نتایج بد این دعوت و فراخوان، برداشتن موارد شناخت کفر و اسلام است، تا حق و باطل و معروف و منکر از هم قابل تشخیص نباشد؛ انزجار مسلمانان از کفار برداشته شود. ولاء و براء و جهاد و قتال برای اعلای دین الله از بین برود.
الله تعالی میفرماید: ﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ٢٩﴾ [التوبه: ۲۹]. «با کسانی که به الله و روز واپسین ایمان نمیآورند و آنچه را الله و رسولش حرام کرده، حرمت نمیدارند و به دین حق نمیگرایند، کارزار کنید، تا زمانی که با ذلت و خواری جزیه دهند».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَقَٰتِلُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ كَآفَّةٗ كَمَا يُقَٰتِلُونَكُمۡ كَآفَّةٗۚ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾ [التوبه: ۳۶]. «همان طور که مشرکان جملگی به جنگ با شما بر میخیزند، شما هم همگی به جنگ با آنها برخیزید، و بدانید که الله تعالی با پرهیزکاران است».
هشتم: دعوت به وحدت ادیان اگر از طرف مسلمانی مطرح شود، مساوی است با ارتداد وی از اسلام؛ زیرا دعوت به وحدت ایمان با اصول اعتقادی اسلام ناسازگار است؛ گویا شخص به کفر راضی گشته و آن را پسندیده است. این دعوت و اعتقاد، صداقت قرآن را از بین میبرد. قرآنی که ناسخ کتابها و ادیان پیشین است. بنابراین، اسلام این ایده را نمیپذیرد و به شدت آن را رد میکند. طبق نصوص قرآن و سنت و اجماع، این تفکر، باطل و مردود است.
نهم: با توجه به مطالب گذشته قطعنامهی ذیل به عنوان رأی نهایی تصویب میشود:
۱- مسلمانی که به ربوبیت الله تعالی و رسالت رسول اکرم ج و دیانت اسلام معتقد است؛ اجازه ندارد مبلغ این فکر آلوده و غلط باشد و آن را بین مسلمانان پخش کند. چه رسد به پذیرفتن آن. مسلمان اجازه ندارد در کنفرانسها و سمینارها و نشستهایی که به این منظور تشکیل میشوند، شرکت کند.
۲- هیچ مسلمانی اجازه ندارد تورات یا انجیل را جداگانه چاپ کند؛ چه رسد به چاپ تورات و انجیل همراه با قرآن در یک جلد!! مرتکب چنین عملی در ضلالت و گمراهی بسر میبرد؛ زیرا حق و باطل را یکجا جمع نموده است. حق یعنی: قرآن و باطل یعنی: تورات و انجیل منسوخ شده و تحریف گشته.
۳- مسلمان اجازه ندارد به فراخوان بنای مسجد و کنیسه و معبد در یک مکان پاسخ مثبت دهد؛ زیرا این کار به منزلهی پذیرش دینی غیر از اسلام است که میتوان الله تعالی را با دینی غیر از اسلام، عبادت و بندگی نمود. چنین عملی متضاد با عقیدهی غلبهی دین اسلام بر دیگر ادیان است.
پذیرفتن نظریهی بنای معابد سه گانه در یک مکان برای مسلمانان و یهود و نصاری، برابر است با پذیرش هر سه دین بطور مساوی که شخص میتواند به هر یکی از این ادیان ایمان بیاورد، امری مشروع و جایز را انجام داده است. چنین فردی در واقع معتقد است که اسلام ناسخ ادیان دیگر نیست؛ این عقیده و رضایت به آن، مساوی با کفر و گمراهی است؛ چرا که مخالفت آشکار با قرآن و سنت و اجماع مسلمانان است. این کار یعنی: اعتراف به این مسأله که تحریفات یهود و نصاری از جانب الله تعالی است در حالی که او تعالی برتر و والاتر از آن است.
مسلمانان اجازه ندارند کلیسا و معابد را (بیوت الله) بنامند و معتقد باشند که یهودیان و مسیحیان با شیوهای صحیح و مقبول، الله تعالی را عبادت میکنند و عبادتشان نزد الله تعالی پذیرفته است؛ زیرا عبادت آنان بر غیر شریعت اسلام است. الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥﴾ [آل عمران: ۸۵]. «و هرکس، دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیانکاران است».
بلکه معابد یهود و نصاری، محلی است برای کفریات و کفر به الله - نعوذ بالله من الکفر و أهله-
شیخ الاسلام ابن تیمیه / در مجموع الفتاوی (۲۲/۱۶۲) میگوید: معابد یهود و نصاری (بیوت الله) نیستند؛ بلکه بیوت الله فقط مساجد هستند؛ هرچند که در آنها ذکر پروردگار انجام گیرد. بیوت به منزلهی اهل آن خانه هستند و اهل این بیوت – یهود ونصاری- کافرند. بنابراین اینها بیوتی هستند که عبادت کفار در آن انجام میشود.
دهم: دعوت کفار عموماً و اهل کتاب خصوصاً به دین اسلام طبق نصوص صریح کتاب و سنت بر مسلمانان واجب است. باید دانست که دعوت اهل کتاب به اسلام، همراه با حکمت و جدال احسن باشد. نمیتوان از اصول و احکام اسلام گذشت نمود. بایستی اهل کتاب را دعوت نمود تا به پذیرش اسلام، قانع شوند و یا حجت و دلیل بر آنها تمام شود تا هرکه گمراه میشود، از روی دلیل و حجت، هدایت شود.
الله تعالی میفرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ كَلِمَةٖ سَوَآءِۢ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمۡ أَلَّا نَعۡبُدَ إِلَّا ٱللَّهَ وَلَا نُشۡرِكَ بِهِۦ شَيۡٔٗا وَلَا يَتَّخِذَ بَعۡضُنَا بَعۡضًا أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِۚ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَقُولُواْ ٱشۡهَدُواْ بِأَنَّا مُسۡلِمُونَ٦٤﴾ [آل عمران: ۶۴]. «بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر سخنی که میان ما و شما مشترک است روی آوریم که جز الله را نپرستیم و کسی را با او شریک نکنیم و هیچکس از ما دیگری را به جای الله، صاحب اختیار نگیرد. پس اگر روی گردانیدند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم».
اما مجادله و گفتگو با اهل کتاب براساس کوتاه آمدن در مقابل خواستههای آنان و تحقق اهدافشان و گسستن زنجیرهی به هم پیوستهی اسلام و اصول ایمان امری باطل و غیر قابل قبول است؛ زیرا الله تعالی و پیامبر و مؤمنان، آن را نخواهند پذیرفت. «والله المستعان علی ما تصفون»
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱحۡذَرۡهُمۡ أَن يَفۡتِنُوكَ عَنۢ بَعۡضِ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَيۡكَ﴾ [مائده: ۴۹]. «و از ایشان برحذر باش که مبادا تو را از برخی چیزها که الله تعالی بر تو نازل کرده است، غافل سازند»
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا با تصویب موارد فوق و بیان آن برای مردم به همه مسلمانان، عموماً و علما خصوصاً توصیه میکند که تقوای الهی را پیشه کنند و حامی دین اسلام باشند. از عقیدهی مسلمانان دفاع کنند تا گمراه نشوند و گرفتار فتنهی گمراهان و دعوتگران به گمراهی و کفار نشوند. به تمام مسلمانان هشدار میدهد تا خود را از این دسیسهی وحدت ادیان و گرفتار شدن در دام آن برحذر دارند. به الله تعالی پناه میبریم از این که مسلمانی فریفتهی این فراخوان باطل شود و آن را در شهرها و کشورهای اسلامی رواج دهد.
«نسأل الله تعالی سبحانه تعالی بأسمائه الحسنی وصفاته العلا أن یعیذنا جمیعاً من مضلات الفتن، وأن یجعلنا هداة مهتدین، حماةللإسلام علی هدی ونور من ربنا حتی نلقاه وهو راضٍ عنا».
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه أجمعین
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتاء شماره (۱۹۴۰۲) مورخه ۲۵/۱/۱۴۲۵ه. ر.ک "فتاوی و بیانات مهمة" نشر دار عالم الفوائد" با اجازهی إدارة الإفتاء، ص (۷)
[۱۲۹] احمد (۳/۳۸۷) و دارمی (۴۳۵). و دیگران. قال فی "المجمع الزوائد" ۱/۱۷۴: «رواه أحمد و أبویعلی و البزار، و فیه مجالد بن سعید، ضعفه أحمد و یحیی بن سعید وغیرهما» اه. و صححه العجلونی فی "کشف الخفا" ۱/۴۲۲ (۱۱۱۹) عند الکلام علی حدیث: «حَدَّثوا عن بنی إسرائیل ولا حَرَج». [۱۳۰] مسلم (۱۵۳).
س: قرآن صراحتاً اهل کتاب را کافر دانسته است؛ مگر آنان که به رسالت پیامبر ج ایمان بیاورند، یهود معتقدند که عزیر ÷ پسر الله تعالی است و نصاری که معتقدند عیسی ÷ پسر الله تعالی است، والعیاذ بالله.
قرآن کریم به کفر یهود و نصاری تصریح نموده و فرموده است: ﴿لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖۘ﴾ [مائده: ۷۳].
با این وجود، برخی از علما میگویند: اهل کتاب کافر نیستند، بلکه فقط اهل کتاب بودهاند. لطفاً در این مورد توضیح دهید؟
ج: کسی که بگوید: اهل کتاب، کافر نیستند و فقط اهل کتاب هستند خودش کافر است؛ زیرا این شخص آن چه را که قرآن و سنت به صراحت، مبنی بر کفر اهل کتاب، بیان داشته تکذیب نموده است.
الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لِمَ تَكۡفُرُونَ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَأَنتُمۡ تَشۡهَدُونَ٧٠﴾ [آل عمران: ۷۰]. «ای اهل کتاب! چرا آیات الهی را انکار میکنید با این که شما[به حقانیت آن] گواهی میدهید».
الله تعالی میفرماید: ﴿لَقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ﴾ [مائده: ۷۲]. «آنها که گفتند: الله تعالی، همان مسیح پسر مریم است، کافر شدند».
الله تعالی میفرماید: ﴿لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖ﴾ [مائده: ۷۳]. «به تحقیق، کسانی که گفتند: الله، سوم سه کس است، کافر شدند».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ عُزَيۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ ٱللَّهِۖ ذَٰلِكَ قَوۡلُهُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡۖ يُضَٰهُِٔونَ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبۡلُۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ٣٠﴾ [التوبه: ۳۰]. «و یهود گفتند: عُزیر پسر الله است و نصاری گفتند: مسیح پسر الله است. این سخن[باطلی] است که بر زبان میآورند و به گفتار کسانی که پیش از این کافر شدند، شباهت دارد. الله بکشدشان، به کجا منحرف میشوند»؟
الله تعالی میفرماید: ﴿لَمۡ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأۡتِيَهُمُ ٱلۡبَيِّنَةُ١﴾ [البینة: ۱]. «کافران، اهل کتاب و مشرکان [از آئین خود] دست بردار نبودند تا اینکه دلیل روشنی برایشان بیاید».
الله تعالی میفرماید: ﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ٢٩﴾ [التوبه: ۲۹]. «با کسانی که به الله و روز واپسین ایمان نمیآورند و آنچه را الله و رسولش حرام کرده، حرمت نمیدارند و به دین حق نمیگرایند، کارزار کنید، تا زمانی که با ذلت و خواری جزیه دهند».
در این مورد آیات دیگری در قرآن وجود دارد.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه أجمعین
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتاء (۲/۱۸)
س: (أ) شخصی مرده و وصیت نموده تا او را در تابوتی دفن کنند... حکمش چیست؟
(ب) فردی از مسلمانان که جزو اعضای سازمان فراماسونری (فراموشخانه) بوده است، مرده و نماز جنازه بر او خوانده شده است. بعد از آن شعایر و مراسم فراماسونی بر او اجرا شده است.حکم اسلام در مورد مسلمانانی که اجازه میدهند که شعایر فراماسونری بر آنان اجرا شود، چیست؟
(ج) فراماسونری چیست؟ اسلام در مورد آن چه نظری دارد؟
ج: گذاشتن میت در تابوت در زمان پیامبر و صحابه سابقه نداشته است. برای مسلمان بهتر است که از سنت رسول الله ج پیروی کنند. بنابراین نهادن میت در تابوت مکروه است؛ اعم از این که زمین سفت، نرم یا مرطوب باشد. چنانچه کسی وصیت نمود که او را در تابوتی دفن کنند، وصیتش قابل اجرا نیست. نزد شافعیه، در صورتی گذاشتن میت در تابوت، جایز است که زمین نرم و یا مرطوب باشد. اگر شخصی وصیت نمود که جسد او را در تابوت بگذارند و دفن کنند، فقط در چنین موردی وصیتش اجرا میشود.
(ب، ج) ماسونیت: سازمانی سرّی و سیاسی است که هدفش دین زدائی و اخلاق زدائی و حاکم نمودن قوانین بشری و نظم غیر دینی است. حرکت فراماسونری همواره میکوشد به بهانهی آزادیِ فکر و عقیده، انقلابهایی در دنیا به راهاندازد و حکومتی را جایگزین دیگری کند. مؤید گفتار ما اعلامیهی سازمان فراماسونری در کنفرانس دانشجویان در سال۱۸۶۵م است که در شهر "لییج" یکی از مراکز این سازمان برگزار شد، اعلام نمود: «باید انسان بر اله پیروز شود و با تمام قوا به جنگ پرودگار برود، آسمآنها را بشکافد و مانند برگ کاغذ پاره کند».
در مجلس بزرگ ماسونیت در تاریخ ۱۹۲۲م چنین اعلام گردید: «با تمام وجود، حرکت آزادی فکر واندیشه را در افراد تقویت میکنیم. با تمام تلاش و توان سعی خواهیم نمود بر دشمن اصلی بشریت، حمله نموده و جنگی تمام عیار راهاندازیم؛ همانا دشمن اصلی بشریت دین است».
گفتار ماسونیها دال بر همین اعتقاد آنهاست که میگویند: «ماسونیت، نفس و هوا و هوسِ انسان را معبود او قرار میدهد تا او را بپرستد». میگویند: «ما به پیروزی بر متدینین و مراکز آنان اکتفا نمیکنیم؛ بلکه آنها را برای همیشه ریشه کن میکنیم». [مضابط المؤتمر الماسونی العالمی سنه ۱۹۰۳م صفحه ۱۰۲].
فراماسونریها میگویند: «ماسونیت به جای ادیان در جامعه رواج پیدا میکند و مجالس و مراکز این سازمان جایگزین معابد متدینین خواهد شد». تمام مواردی که بیانگر شدت دشمنی ماسونیها برای ادیان و جنگ همه جانبهی آنان علیه ادیان را نشان میدهد.
جمعیت فراماسونری و تنظیم آن از قدیمی ترین تنظیمات سری و پنهانی است که همچنان به فعالیتش ادامه میدهد. مؤسس این سازمان و هدف از تأسیس آن همچنان بر مردم پوشیده است. حتی ماهیت این سازمان بر بسیاری از اعضای آن پوشیده است. به خاطر مخفی کاری و محکم کاری رهبران آن در مورد مکر و نیرنگ درونیشان وتلاش آنان در جهت مخفی نگه داشتن چشمانداز و برنامه هایی که مد نظر دارند.
بنابراین اکثر برنامههای فراماسونیها شفاهی است. اگر شخصی بخواهد چیزی از افکار و ایدههای آنان را بنویسد و یا انتشار دهد باید آن را با رهبران فراماسونری در میان بگذارد که اجازه دهند یا خیر؟!.
قانون اساسی سازمان فراماسونری برگرفته از نظریات متعددی است که بیشتر آن براساس تقلید و پیروی از یهودیت تنظیم شده است. برنامهها و تعالیم آموزشی یهودیت، اساس کار این سازمان است که بزرگترین نشست آن در سال ۱۷۱۷م جهت تصویب اساسنامه و برنامههای راهبردی سازمان فراماسونری تشکیل شد. فراماسونریها همواره به مقدسات یهودیت احترام میگذارند. هیکل و معبد آنان را مقدس میدارند. نشستهای سازمان فراماسونری جهت تقلید و احترام به مقدسات یهودیت در مکآنهایی برگزار میشوند که بنای ظاهری آن مانند معابد یهودی هاست. باید دانست که ستون اصلی اعضای سازمان فراماسونری یهودی هستند که در برگزاری نشستهای این سازمان، یهودیان نقش اصلی را بازی میکنند. انتشار ماسونیت و رابطهی همکاری بین آنان توسط رهبران یهودی انجام میشود. گردانندگان اصلی، طراحان و مجریان برنامههای سری این سازمان، یهودیان هستند. در واقع یهودیت و فراماسونری همگی سروته یک کرباسند. در تأیید این مطلب میتوان به سندی استناد نمود که در مجلهی «اکاسیا» که توسط اعضای سازمان فراماسون منتشر میشود، آمده است که هیچ کدام از ارگآنهای زیر مجموعهی سازمان فراماسون، خالی از افراد یهودی نیست. امر مشترک ماسونیت و یهودیت در این است که یهودیت معتقد به مذهب نیست؛ بلکه فقط ظاهر مذهب را حفظ نموده است. ماسونیها نیز دارای چنین اعتقادی هستند. بنابراین معابد و مراکز یهودیان جانشین مراکز فراماسونی است. بسیاری از اعضای آن یهودی تبار هستند. [مجلهی اکاسیا سال ۱۹۰۸م شمارهی ۶۶].
در اسناد منتشرهی فراماسونری آمده است که یهود معتقد است که ماسونیت بهترین ابزار برای انهدام ادیان است. تاریخ ماسونیت از نظر اعتقادی مشابه یهودیت است.... شعار ماسونیها ستاره شش گوش داوودی است. در واقع یهودیت و ماسونیت، فرزندان معنوی بنای هیکل سلیمان هستند.
ماسونیت که شعار اصلی آن، دین زدایی است به یهودیت اجازهی کامل میدهد که دین خود را تبلیغ کند. یهودیت از سادگی و خوش باوری ملتها استفاده نموده و در سازمان فراماسونری به فعالیت خویش ادامه دادهاند تا جایی که مراکز اصلی و حساس ماسونیت را در اختیار گرفتهاند. روح یهودیت را در کالبد ماسونیت دمیدهاند و آن را سکوی پرتابی برای شلیک اهداف خود برگزیدهاند تا اهداف و خواستههای خود را از این طریق تحقق بخشند».
سندی دیگر در جهت سرّی بودن سازمان فراماسون و مخفی کاری جهت برنامه ریزی دین زدایی و راهاندازی کودتای سیاسی در برابر حکومتها، مطالبی است که در کتاب (برتوکلات حکماء صهیون) [۱۳۲] آمده است: نویسندهی این کتاب از قول رهبران صهیونیسم میگوید: به زودی این مجموعهها را تحت فرماندهی واحدی که فقط خودمان میشناسیم، سامان میدهیم. این فرماندهی (یا رهبری جهان) توسط رهبران و دانشوران و کارشناسان باتجربهی ما اداره خواهد شد. هر مجموعه، نمایندهی ویژهای خواهد داشت تا دفتر فرماندهی کاملاً مخفی بماند. حق تصمیم گیری فقط از آن ما خواهد بود که به چه کسی اجازه حرف زدن بدهیم و چه کسی به امور جامعه رسیدگی کند و برنامهی روزانه را ترسیم نماید. در این مجموعهها برای تمامی افراد جامعه و سایر طبقات انقلابی جامعه دامهایی میگسترانیم. اکثر نقشههای سیاسی سری برای ما شناخته شده است و بلافاصله پس از برنامه ریزی، آن را اجرا خواهیم کرد؛ اما نمایندگان ما در پلیس مخفی بین المللی باید از اعضای این مجموعه باشند.... و هنگامیتوطئهها در سطح جهانی آغاز میشود؛ یکی از زبده ترین ومخلصترین نمایندگان ما، همه آن توطئهها را رهبری خواهد کرد. طبعاً ما ملت یگانهای هستیم که طرحهای فراماسونری را جهت میدهیم و ما یگانه ملتی هستیم که میدانیم چگونه آن را جهت دهیم و از اهداف نهایی هر طرحی آگاه هستیم. در صورتی که غیر یهود چگونه از بیشتر امور فراماسونری نا آگاهند و حتی نمیتوانند نتایج نزدیک کارهای خودشان را حدس بزنند.
مواردی دیگر که بیانگر همکاری تنگاتنگ یهودیت و ماسونیت و راهانداختن انقلابها و کودتاهای سیاسی و تشکیل گروههای خرابکار، در نقاط مختلف جهان میباشد.
فعالیت ظاهری ماسونیت براساس آزادی فکر و عقیده و ایجاد اصلاحات اجتماعی است؛ اما در واقع اهداف آن، بیبند و باری، افسار گسیختگی، ایجاد هرج و مرج، ایجاد اختلاف، نابودی پایههای ارزشهای اخلاقی جامعه و تخریب و فساد است.
بنابراین هر مسلمانی که از روی آگاهی و علم به اهداف ماسونیت، عضو آن شده و شعائر و مراسم ماسونیت بر او اقامه شود؛ از دایرهی اسلام، خارج گشته و کافر است. باید توبه کند و اگر نکرد، واجب القتل است. چنانچه بر عضویت در این سازمان بمیرد؛ سزایش کفر است. اما کسانی که بدون شناخت و علم و اطلاع از اهداف ماسونیت و برنامه هایش علیه اسلام و مسلمین، عضو آن شده و فریب شعارهای ظاهری و سخنان دلنشین آنان – که به ظاهر با اسلام متضاد نیست- را بخورد؛ کافر نیستند. بلکه به دلیل جهل و عدم آگاهی از اهداف آنان معذورند. چون در اصولِ عقاید و مقاصد شومشان با آنان همگام و همسو نبودهاند، از دایرهی اسلام خارج نیستند.
رسول الله ج میفرماید:« إِنَّمَا الْـأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى» [۱۳۳] «اعمال به نیتها بستگی دارند و با هرکسی مطابق نیتش برخورد میشود».
اما هرگاه متوجه واقعیت شوند باید خود را از آن دور نگه داشته و برائت خویش را از آنان اعلام دارند و در جهت شناسایی و رسوایی شان تلاش نمایند تا مسلمانان دیگر را در مورد اهداف آنان آگاه نمایند. مسلمان باید هوشیار باشد و در مورد کسانی که در مسائل دین و دنیای خویش با آنان همکاری مینماید، جنبهی احتیاط را رعایت نماید. در انتخاب دوستان دقت کند تا در آینده گرفتار کید و مکر و اهداف سوء آنان نگردد. مسلمان نباید فریب سخنان زیبا و دلربای گروهها و احزاب و افراد را بخورد. با کلمات شیرین، دل به آنان بسپارد تا مرتکب شرک نشود و گرفتار دام حیله گران و مکارانی نشود که دام خود را برای شکار افراد ساده لوح و ضعیف العقل گستراندهاند.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه أجمعین
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتاء (۲/۳۱۲-۳۱۵)
[۱۳۱] فراماسون: این کلمه در قرن سیزدهم میلادى به پیشه ورانى که با تیشه کار مى کردند گفته مى شد. تیشه دار. هیزم شکن.از قرن سیزدهم به بعد به کسانى گفته شده که در حوزه هاى سازمان اسرارآمیز فراماسونرى شرکت مى کردند.عضو یک جامعه جهانى سرّى که هدفش به ظاهر تبلیغ برادرى،تعاون اجتماعى و کمک هاى متقابل است.در سازمان فراماسونرى حوزه هائى به نام لژ وجود دارد که همه این لژها از یک کمیته مرکزى دستور مى گیرند.فراماسونرى در عین حال که یک سازمان سرّى نیست اسرار پنهان بسیار دارد. امروز در کشورهاى کمونیست، دیگر آثارى از فعالیت این سازمان به چشم نمى خورد ولى در کشورهاى اروپاى غربى و آمریکا هنوز حوزه هاى آن وجود دارد. تشکیلات فراماسونها از قرن سیزدهم م. به بعد سر و سامانى گرفت و تأسیس آن از قرن چهاردهم م. در لندن آغاز گردید. از اوایل قرن هیجدهم م. و به خصوص از سال ۱۷۱۷فراماسونرى در آمریکا و آسیا هم نفوذ کرد و حوزه هاى وسیع آن در همین قرن در ایرلند، هند و دیگر کشورها بوجود آمد و همواره فعالیت خود را گسترش داد تا جایى که در طول ۴۰ سال در تمام شهرهاى معروف هندوستان از جمله بنگال، کلکلته، مدرس و بمبئى لژهاى فراماسونرى تأسیس شد.در فرانسه نخستین حوزه در سال ۱۷۳۲ م. برپا شد و در کشورهاى دیگر به ترتیب زیر سازمآنهاى فراماسونى بوجود آمد: آلمان ۱۷۳۳ م - پرتقال ۱۷۳۵ م - هلند ۱۷۳۵ م - سویس ۱۷۴۰ م - دانمارک ۱۷۴۵ م - ایتالیا ۱۷۶۳ م - بلژیک ۱۷۶۵ م - روسیه ۱۷۷۱ م و سوئد ۱۷۷۳ م. به همین ترتیب نفوذ فراماسونرى تا دورترین نقاط زمین گسترش یافت. در امریکاى شمالى و مخصوصاً در ایالات متحده، اتازونى ایرلندیها و اسکاتلندىها از اوایل قرن هیجدهم براى ایجاد لژهاى این سازمان دست به کار شده بودند. و در ۱۷۳۴ م. بنیامین فرانکلین که در آن روزگار بیست و هشت ساله بود رهبر ماسون هاى پنسیلوانیا شد و در همان سال نخستین کتاب مربوط به این سازمان را در آمریکا به چاپ رسانید.به دنبال این کوششها در فراماسونرى، حوزه هاى رمزى پدید آمد. مثلا در آمریکا شمالى» لژهاى آبى «مخصوص فراماسونهایى بود که عضو سازمآنهاى کشورى بودند (نقل به اختصار از دایرة المعارف بریتانیا). ظاهراً فراماسونرى در زمان ناصرالدین شاه قاجار در ایران هم نفوذ یافت. .[دایرة المعارف بزرگ شیعه ج۴۳ ص۹۰] (مترجم). [۱۳۲] این کتاب تحت عنوان" پروتوکلهای دانشوران صهیون" توسط حمید رضا شیخی و انتشارات قدس رضوی مشهد چاپ شده که مطالعهی آن در این زمینه بسیار مفید است. [۱۳۳] بخاری (۱).
الحمد لله، والصلاة والسلام علی رسول الله، وعلی آله ومن اهتدی بهداه... أما بعد:
مجمع فقهی در اولین نشست خود در مکهی مکرمه در تاریخ دهم شعبان سال ۱۳۹۸ه.ق برابر با ۱۵/۷/۱۹۷۸م، موضوع سازمان فراماسونری و عضویت در آن را در پرتو شریعت اسلامیبررسی کرد. اعضای مجمع فقهی پس از تحقیق و تفحص در بارهی این سازمان و مطالعهی کتابهایی که در گذشته و زمان معاصر در مورد آن تألیف شده و همچنین نشریات و مجلاتی که از طرف این سازمان منتشر میشود. مقالات و کتبی که اعضاء و رهبرانش نوشتهاند؛ پس از بررسی همه جانبه، مجمع فقهی به طور قطع و یقین به این جمع بندی و نتیجه گیری رسید:
۱- سازمان ماسونیت، سازمانی سرّی است که متناسب با زمان و مکان به فعالیتش مخفیانه و آشکارا ادامه میدهد. اما اصول و اهداف آن همواره سرّی است. ماهیت اصلی این ارگان حتی بر اعضایش مخفی است. مگر اعضای خصوصی که بر حسب فعالیتشان به مراتبی برسند که جزو گروه ویژه قرار گیرند آنگاه در جریان برنامههای مهم سازمان قرار میگیرند.
۲- بین اعضای این سازمان سرتاسر دنیا ارتباط تگاتنگی برقرار است تا افراد ساده لوح را شکار تفکرات خود گردانند؛ حربهی اصلی آنان داشتن رابطهی برادری و همکاری میان اعضای سازمان، صرفنظر از عقاید و گرایشهای مختلف است.
۳- این سازمان در صدد است تا افراد مهم را شناسایی نموده و آنها را به عضویت آن دعوت دهد. اعضا با افراد در جهت منافع شخصی همکاری میکنند. هر برادر ماسونی تحت حمایت برادران ماسونی دیگر در تمام نقاط جهان در اهداف و نیازها و مشکلات با هم تعاون دارند. اگر فردی از اعضای این سازمان دارای فعالیت سیاسی باشد و دچار مشکلات شود، براساس دفاع از حق مظلوم او را یاری مینمایند. این بزرگترین حربهای است که افراد زیادی را از مراکز مختلفی فریفتهی ایدهها و آرمآنهای خود میگردانند و از آنها مبالغ قابل توجهی کمک دریافت میکنند.
۴- ورود عضو جدید به سازمان فراماسونری با تشکیل جلسهای برگزار میشود؛ در این جلسهی مخفیانه، عضو جدید، تهدید و ارعاب میشود که مبادا با تعلیمات و آموزههای سازمان که از مقامات بالاتر به او ابلاغ میشود، مخالفت کند.
۵- افرادی که بر اثر سادگی توسط اعضای سازمان، اغفال میشوند در برگزاری مراسم دینی و مذهبی خویش کاملاً آزادند و متناسب با استعداد و صلاحیت هایشان به آنان وظایفی محول میشود؛ اما ملاحده و کسانی که آمادگی پذیرش عقیدهی الحادی را دارند بتدریج موقعیتشان ترفیع مییابد. برحسب تجربه و کارآیی که به دست میآورند و در موفقیتهایی که در آزمونهای مختلف کسب میکنند. در اجرای نقشههای مهم سازمان به موفقیت دست مییابند.
۶- سازمان دارای اهداف کاملاً سیاسی است؛ در اکثر نظامهای سیاسی و کودتاهای مردمی و دولتی و تغییرات مهم بین المللی نقش ایفا میکنند.
۷- اساس تنظیم سازمان، ریشه در یهودیت دارد. مدیران ارشدش سراسر دنیا یهودیاند. دارای فعالیتهای صهیونیستی میباشند.
۸- بزرگترین هدف سرّی سازمان بطور عموم، دین زدایی و دین ستیزی است. برای از بین بردن دین اسلام از میان مسلمانان و فرزندان شان برنامههای ویژهای دارد.
۹- سازمان تلاش میکند تا اصحاب ثروت و سیاست و منتفذین اجتماعی را به عضویت در آورد. به دنبال افراد معمولی جامعه نیست. بنابراین همواره تلاش میکند که رؤسا و وزراء و دولتمردان را به عضویت سازمان در آورد.
۱۰- سازمان تحت عناوین و اسامی مختلفی به فعالیت خود مشغول است تا اگر در جایی به نام ماسونیت نتوانست فعالیت کند، با اسم و رسم جدیدی به فعالیت خود ادامه دهد. از مهمترین شعبههای سازمان: سازمان أُسود، روتاری، لُژ و عناوین دیگری که فعالیتهای خرابکارانه و اصول و مبادی کاملاً متضاد با قوانین اسلامی مشغول به فعالیت میباشند.
برای مجمع فقهی بطور واضح و شفاف مشخص است که بین سازمان ماسونیت ویهود و صهیونیزم جهانی رابطهی نزدیک و تنگاتنگی وجود دارد. از همین طریق توانسته در قضیهی فلسطین بر فعالیتهای مسئولین کشورهای عربی چیره شود و بر سر راه اجرای برنامه هایشان مانع تراشی کند.
مجمع فقهی بنا بر دلایل واضح و آشکار و اطلاعات کامل در مورد فعالیت سازمان مذکور و خطر بزرگ و اهداف و برنامههای مرموز آن، ارگان ماسونی را یکی از خطرناک ترین سازمآنها علیه اسلام و مسلمین شنـاخته و بـه همـگان معرفی و اعـلام میدارد کـسی کـه از روی علـم و اطلاع از ماهیت و اهـداف و نقشه هایش عضو آن شود، کافر و از امت اسلام خارج گشته است.
المجمع الفقهی- فتاوی اسلامیه لمجوعة العلماء (۱/۱۱۵-۱۱۷)
س۱: استاد فلسفه به ما گفته که روح از یک فرد به فردی دیگر منتقل میشود. آیا این نظریه صحیح است؛ در صورت صحت این گفته، با توجه به این که روح محاسبه میشود و عذاب میبیند، در صورت انتقال روح به دیگری، فرد دوم چگونه محاسبه میشود و عذاب میبیند؟
ج۱: نظریهی استاد شما اشتباه است. اصل در این موضوع، فرمودهی الهی است: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡۖ قَالُواْ بَلَىٰ شَهِدۡنَآۚ أَن تَقُولُواْ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنۡ هَٰذَا غَٰفِلِينَ١٧٢﴾ [الأعراف: ۱۷۲]. «آنگاه که پروردگار تو از بنی آدم، از پشت ایشان، نسل و نژاد آنها را برگرفت (یعنی روز میثاق الله تعالی از آدم، اولاد او را پیدا کرد و از ایشان اولاد ایشان را به ترتیبی که در خارج محقق گشت) و آنها را بر خودشان گواه کرد که: آیا من، پروردگار شما نیستم؟ آنها گفتند: آری! گواهی دادیم. تا روز رستاخیز نگویید ما از آن غافل بودیم».
در تفسیر این آیه آمده که از عمربن خطاب س در مورد این آیه پرسیده شد؛ عمرس پاسخ داد که از رسول الله ج در این مورد سؤال شد، ایشان فرمودند: «إِنَّ اللَّـهَ تعالی خَلَقَ آدَمَ ثُمَّ مَسَحَ ظَهْرَهُ بِيَمِينِهِ فَاستخْرَجَ مِنْهُ ذُرِّيَّةً، فَقَالَ: خَلَقْتُ هَؤُلَاءِ لِلْجَنَّةِ وَبِعَمَلِ أَهْلِ الْـجَنَّةِ يَعْمَلُونَ، ثُمَّ مَسَحَ ظَهْرَهُ فَاسْتَخْرَجَ مِنْهُ ذُرِّيَّةً فَقَالَ: خَلَقْتُ هَؤُلَاءِ لِلنَّارِ، وَبِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ يَعْمَلُونَ» [۱۳۴]. «الله تعالی، آدم ÷ را آفرید و پشت او را با یمین خود مسح نمود و نسلی از آن بیرون آورد و فرمود: اینها را برای بهشت آفریدم و عمل بهشتیان انجام میدهند. دوباره پشت او را مسح نمود و ذریهای از آن بیرون آورد و فرمود: اینها را برای جهنم آفریدم، و عمل جهنمیان را انجام میدهند».
ابن عبدالبر گوید: معنای این حدیث از چندین طریق از پیامبر ج ثابت است. از حدیث عمر بن خطاب، عبدالله بن مسعود، علی بن ابی طالب، ابوهریره و دیگران ش. اهل سنت بر این حدیث و مفهوم آن اجماع نموده و آن را ذکر کردهاند.
موضوع انتقال روح از یک فرد به فردی دیگر، سخن کسانی است که معتقد به تناسخ ارواح هستند. این گروه از بدترین کفاراند و دارای بدترین و فاسدترین عقیده میباشند [۱۳۵].
س۲: گروهی معتقدند انسان در گذشتههای دور میمون بوده و به مرور زمان به انسان تبدیل شده است. آیا این نظریه بر مبنای دلیل است یا خیر؟
ج۲: این گفتار نادرست است. الله تعالی در قرآن، مراحل آفرینش آدم را ذکر نموده و فرموده است: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَۖ خَلَقَهُۥ مِن تُرَابٖ ثُمَّ قَالَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ٥٩﴾ [آل عمران: ۵۹]. «حکایت عیسی ÷ نزد الله تعالی چون حکایت آدم ÷ است که او را از خاک آفرید؛ سپس به او گفت: باش، پس وجود یافت».
سپس این خاک، مرطوب گشت تا این که به گلی چسبنده تبدیل شد که به دست میچسبد.
الله تعالى فرموده: ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ١٢﴾ [مؤمنون: ۱۲]. «و همانا انسان را از عصارهی گل آفریدیم». و فرموده: ﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۢ﴾ [الصافات: ۱۱]. «آنها را از گلی چسبنده آفریدیم».
در مرحلهی بعد این گل چسبنده به گلی خشک و بدبو تبدیل گردید.
الله تعالی فرموده: ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ٢٦﴾ [حجر: ۲۶]. «همانا من آدمی را از گلِ خشکِ بوی گرفته آفریده ام».
این گل پس از خشک شدن به گلِ خشکیدهی سفال مانند تبدیل شد.
و فرموده: ﴿خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ كَٱلۡفَخَّارِ١٤﴾ [الرحمن: ۱۴]. «انسان را از گلِ خشکیدهی سفال مانند آفرید».
الله تعالی، انسان را به شکلی که اراده فرمود، آفرید و در آن روح دمید.
الله تعالی فرمود: ﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي خَٰلِقُۢ بَشَرٗا مِّن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ٢٨ فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ٢٩﴾ [الحجر: ۲۸ - ۲۹]. «(ویاد کن) هنگامی را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من برآنم بشری از گل خشکیده، از نوع گلِ سیاه بو گرفته بیافریدیم. پس چون راست کنمش و بدمم در وی از روح خود پس برای او به سجده در افتید» [۱۳۶].
مراحل آفرینش آدم ÷ در پرتو آیات قرآن ذکر گردید. اما مراحل آفرینش نسل آدم ÷ به شرح ذیل است:
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ١٢ ثُمَّ جَعَلۡنَٰهُ نُطۡفَةٗ فِي قَرَارٖ مَّكِينٖ١٣ ثُمَّ خَلَقۡنَا ٱلنُّطۡفَةَ عَلَقَةٗ فَخَلَقۡنَا ٱلۡعَلَقَةَ مُضۡغَةٗ فَخَلَقۡنَا ٱلۡمُضۡغَةَ عِظَٰمٗا فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَۚ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ١٤﴾ [المؤمنون: ۱۲ - ۱۴]. «و همانا انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم، سپس او را به صورت نطفه ای در جایگاهی استوار قرار دادیم. آنگاه نطفه را لخته خونی کردیم، ولختهی خون را به پاره گوشتی مبدل نمودیم، پس آن را استخوآنها کردیم، آنگاه به استخوآنها گوشتی پوشاندیم، سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم [و در آن روح دمیدیم]، پس والا و دارای خیر فراوان است، الله که بهترین آفرینندگان است».
در مورد آفرینش همسر آدم (حوا)، الله تعالی بیان داشته است که او را از آدم آفرید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَبَثَّ مِنۡهُمَا رِجَالٗا كَثِيرٗا وَنِسَآءٗۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا١﴾ [النساء: ۱]. «ای مردم! از پروردگارتان بترسید که شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیاری را منتشر ساخت، و بترسید از آن خدا که از یکدیگر به نام او سؤال میکنید و بترسید از قطع خویشاوندی، همانا الله تعالی مراقب شماست».
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه أجمعین
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتاء (۲/۳۰۸، ۳۰۹)
[۱۳۴] أحمد (۱/۴۴)، مؤطا مالک (۸۹۸)، أبوداود (۴۷۰۳)، ترمذی (۳۰۷۵)، و گفته" حدیث حسن" حاکم (۱/۲۷)، و (۲/۵۴۴،۳۲۴)، الآجری فی " الشریعة" (۱/۴۴) ابن منده فی "الرد علی الجهمیة" (۲۸). [۱۳۵] " التمهید" با اندکی تفاوت (۶/۶). [۱۳۶] انسان در آغاز آفرینش، خاک بوده (حج/۵) سپس با آب آمیخته شده است و به صورت گل در آمده است (انعام/۲) و بعد به صورت گل بدبو یا لجن تغییر شکل داده (حجر/۲۸) سپس حالت چسبندگی پیدا کرده است (صافات/۱۱) و بعد گل خشکیده و سفال گونه ای شده است که این آیه بدان اشاره دارد. اما هریک از این مراحل چه اندازه طول کشیده است، و این حالتهای انتقالی تحت چه عواملی به وجود آمده است، و نفخهی ربانی چیست و کی به کالبدش دمیده شده است (حجر/۲۹) از حوزهی علم بشر خارج است و آن را الله تعالی میداند و بس. [تفسیر نور، دکتر مصطفی خرمدل، ص۱۱۳۷، نشر احسان، چاپ ششم۱۳۸۷،تهران].
الحمد لله والصلوة والسلام علی رسوله وآله وصحبه...وبعد:
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتاء از نامهای که نایب وزیر داخلی برای مدیر کل انجمن فرستاده بود، اطلاع یافت. با شماره۲س ۵۴۰۰، مورخهی ۱۳۹۷ه.ق پیوست نامه دو نشریه است که حاوی دو مقاله بصورت گفتگو بین دو نفر که یکی دانشجویی پیرو اعتقادات فرقه دروزیه است است که در الازهر مشغول به تحصیل است و بین شخصی به نام مصطفی الرافعی که این دانشجو، او را شیخ المشایخ الازهر معرفی میکند.
مقالهی دوم گفتگویی است بین شخصی سنی به نام شیخ الحق حسینی و یکی از اساتید به نام اباحسن هانی زیدان که دارای اعتقادات فرقهی دروزیه است. بنا بر تقاضای نایب رئیس داخلی راجع به بررسی این دو مقاله و توضیحاتی در مورد فرقه دروزیه، انجمن خلاصهای از مذهب دروزیه و ماهیت آنها را بیان میدارد. خلاصهی دو گفتگو را مینویسد:
اولاً: خلاصهی اعتقادات فرقهی دروزیه
اصل این فرقه از فرقههای قرامطه باطنیه است که اساس کار آنان بر تقیه و پنهان کاری است. در مواردی خود را به شکل متدینین و اهل زهد و تقوی در میآورند. خود را رافضی و متصوفه و دوستدار آل بیت پیامبر ج مینامند. وانمود میکنند که هدفشان اصلاح و ایجاد وحدت میان مردم است تا با این شیوه، امر را بر مردم مشتبه نموده و منتظر فرصت باشند که هر وقت قوی شدند و احساس کردند دولتمردان با آنان همدل و همراه هستند، عقاید خود را اظهار دارند و چهرهی اصلی شان را آشکار سازند.
این فرقه جزو دعوتگران به شرّ و فساد است. در صدد از بین بردن دین، عقیده و اخلاق هستند. کسی که تاریخ آنان را مطالعه و بررسی کند، متوجه این واقعیت میشود که عبدالله بن سبأ حمیری یهودی، اصول و اعتقادات آنها را پی ریزی نمود. از آن روز تا زمان حاضر، این گروه از گذشتگان خویش این اصول و اعتقادات را نسلی بعد از نسل دیگر به ارث بردند و همدیگر را به این اصول توصیه نمودند. هرچند که فرقه دروزیه در اصل، شاخهای از قرامطهی باطنیه هستند؛ اما از نظر پیدایش و آغاز فعالیت و شرایطی که به آنان کمک کرد تا فعالیت خود را گسترش دهند، دارای هویت خاص خود میباشند.
توضیحی مختصر پیرامون پیدایش و مراحل فعالیت دروزیه و فتوای علما در مورد آنان:
۱- فرقه دروزیه منتسب به ابو عبدالله محمد بن اسماعیل درزی است. و نیز گفته شده نام ایشان، عبدالله درزی و دروزی بن محمد است. و نیز گفته شده محمد بن اسماعیل درزی همان تشتکین یا هشتکین درزی است. گفته شده که این گروه منسوب به طیروز یکی از شهرهای فارس هستند. زبیدی در کتاب تاج العروس تصریح نموده است که "الدرزی" با فتح دال، منسوب به خاندان «درزه» است که به افراد طبقه پایین جامعه، خیاطها و ریسندگان اطلاق میشود.
۲- محمد بن اسماعیل درزی در زمان حکومت ابی علی منصور بن العزیز یکی از پادشاهان عبیدیین ظهور نمود. عبیدیان نزدیک به دویست سال بر مصر حکومت کردند. به دروغ خود را از نسل فاطمه ل و آل بیت پیامبر ج میدانستند.
محمد بن اسماعیل درزی ابتدا از فرقهی اسماعیلیه باطنیه بود که فرقه اسماعیلیه مدعی پیروی از محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق س میباشند. وی علیه اسماعیلیه خروج نمود و به حاکم عبیدی پیوست. حاکم عبیدی -علی المنصور- ادعای الوهیت نمود. محمد بن اسماعیل از او حمایت نمود و مردم به عبادت و پرستش حاکم فرا خواند و اعلام داشت که پروردگار در علی س حلول نموده و روح ایشان به اولادش یکی پس از دیگری منتقل شده تا این که به بدن حاکم وقت علی المنصور رسیده است.
حاکم امور مصر را به محمد بن اسماعیل سپرد تا مردم در این عقیده از او پیروی کنند. پس از این که بین مردم شناخته شد و کارش به رسوایی کشید، مسلمانان مصر علیه او شورش کردند. با او و پیروانش جنگیدند، چون خواستند او را بکشند، حاکم، او را مخفی نمود و مقداری اموال به او داد تا به منظور ادامه دعوتش به سرزمین شام برود. محمد بن اسماعیل درزی به آنجا رفت. در قسمت غربی دمشق در وادی تیم الله بن ثعلبه ساکن شد. مردم را به پرستش حاکم عبیدی دعوت نمود. اصول و اعتقادات فرقهی دروزیه را میان مردم تبلیغ کرد. اموالی را که حاکم عبیدی به او سپرده بود، بین مردم تقسیم نمود. بسیاری از مردم دعوتش را اجابت نمودند.
یکی دیگر از کسانی که به الوهیت حاکم دعوت میداد، مردی فارسی تبار به نام حمزه بن علی بن احمد حاکمی درزی از بزرگان باطنیه است. این شخص با دعوتگران مخفی ِ حاکم ارتباط برقرار نمود. بصورت مخفیانه دعوت الوهیت حاکم را ادامه داد تا به عنوان رکنی از ارکان این گروه در آمد و عقیدهاش را اعلام نمود. ادعای رسالت از جانب حاکم را نمود. حاکم نیز او را تأیید کرد. پس از مرگ حاکم و جانشینی فرزندش با لقب «الظاهر لإعزاز دین الله» به جای پدر، اعتقاد الوهیت پدرش را رد نمود. سرانجام این دعوت در مصر بر چیده شد. حمزه بن علی از مصر به شام گریخت. بعضی از پیروانش با او به شام رفتند و در محلی ساکن شدند که بعدها به [جبل الدروز] معروف شد.
برخی از اصول و اعتقادات فرقهی «دروزیه»:
أ- این فرقه معتقد به حلول و اتحاد است؛ معتقدند پروردگار در علی س و سپس در اولادش یکی پس از دیگری حلول کرد تا این که در حاکم عبیدی حلول نمود. این فرقه اعتقاد به رجعت حاکم دارد که حاکم زمانی در غیبت به سر میبرد و سپس ظهور میکند.
ب- تقیه: این گروه، حقیقتِ مذهب خویش را جز برای خواص و کسانی که از پیروان و هم کیشان آنها نباشند، بیان نمیکنند.
ت- این گروه معتقد به عصمت ائمهی خویش میباشند. معتقدند که آنان از خطا و اشتباه معصوم هستند؛ بلکه ائمه خویش را اله میدانند و آنان را پرستش میکنند. آن گونه که حاکم عبیدی را میپرستیدند.
ث- مدعی علم باطن هستند. میگویند: نصوص قرآن و شریعت، دارای ظاهر و باطن است و اصل، معنای باطنی آیات است نه معنای ظاهری. این گروه این گونه الحاد در نصوص شریعت و تحریف اخبار و اوامر و نواهی شرع را بنا نمودند.
در نصوصی که مربوط به صفات پروردگار است، به طور کامل منکر این صفات میباشند. منکر قیامت، حساب، جزا، بهشت و جهنم هستند. در عوض معتقد به تناسخ ارواح میباشند؛ یعنی هنگام فرا رسیدن مرگ یک انسان یا حیوانی، روح او به بدن انسان یا حیوان دیگر منتقل میشود. هنگام تولدش روح شخص مرده در بدن فرد دوم در نعمت یا عذاب بسر میبرد. این گروه میگویند: «دهر دائم وعالم قائم وأرحام تُدفع وأرض تُبلع».
منکر فرشتگان الهی و رسالت پیامبران هستند. پیرو فلاسفهی مشائی و اصول و نظریات ارسطو میباشند. نصوص تکلیفی قرآن، اوامر و نواهی را تحریف نمودند. نماز را از نمازهای روزانه به معرفت اسرار خود تحریف نمودند. روزه را از خودداری مفطرات از طلوع فجر تا غروب به کتمان اسرار خود تحریف کردند. معتقدند که منظور از حج، زیارت شیوخ و افراد مقدس نزد آنان است.
اباحی گری و بیبند و باری را رواج دادند و نکاح مادران و دختران را جایز قرار دادند. نصوص کتاب و سنت را بازیچهی افکار و اعتقادات باطل خود نمودند و کلیهی عبادات را انکار کردند.
ابوحامد غزالی / و دیگران در مورد آنان گفتهاند: «ظاهر مذهبهم الرفض و باطنهم کفر المحض».
عقائد این گروه با عقائد، اعمال و طریقهی «رسائل اخوان الصفاء» [۱۳۷] مشابهت دارد.
ه- معتقد به ماده و طبیعت هستند. میگویند: طبیعت، عامل پیدایش زندگی است. مرگ، چیزی جز تمام شدن حرارت غریزی در وجود آدمی نیست؛ مانند خاموش شدن نور چراغ بر اثر تمام شدن سوخت آن، مگر کسی که کشته شود.
و- نفاق در دعوت و فریبکاری سرلوحهی کارشان است؛ ابتدا محبت آل بیت ش را مطرح میکنند. چون کسی با آنان هم عقیده شده، او را به رفض و اظهار معایب صحابهش دعوت میدهند. پس از پذیرش این اعتقاد، او را به بیان معایب علی س و طعن در شخصیت او دعوت میدهند. در مرحلهی بعد، طعن و عیبجویی در شخصیت پیامبران الهی دعوت میدهند و میگویند: انبیا دارای بواطن و اسراری بودهاند که مخالف با دعوتشان است. پیامبران، انسانهای زیرک و دارای هوش و استعداد فوق العادهای بودهاند که برای خام کردن ملتها، اصول و قواعدی را وضع نمودهاند تا از این طریق به مصالح و منافع دنیوی برسند.
دوم: حکم فرقهی دروزیه:
از شیخ الاسلام ابن تیمیه / در مورد دروزیه و نصیریه سؤال شد. این گونه پاسخ داد: گروه نصیریه و دروزیه به اتفاق مسلمانان، کافر هستند. خوردن ذبیحهی آنان جایز نیست. نکاح با دختران و زنانشان حرام است. از آنان جزیه گرفته نمیشود؛ زیرا مرتد هستند. نه مسلمان و نه جزو یهود و نصاری میباشند.
فرقهی دروزیه و نصیریه به ارکان اسلام معتقد نیستند. منکر محرمات الهی از قبیل تحریم شراب، مردار و دیگر محرمات هستند. این گروه هرچند شهادتین را بخوانند؛ اما با داشتن این عقاید به اتفاق مسلمانان، کافر هستند. فرقهی نصیریه از پیروان ابی شهیب محمد بن نصیر از غلاة در مورد شخصیت علی س معتقدند که علی، الله است و میگویند:
اشهد أن لا إله إلا
حیدرة الأنزع البطین
گواهی میدهم که هیچ معبودی نیست مگر حیدری که موی پیشانیش از هر دو طرف رفته و تنومند است.
ولا حجاب علیه إلا
محمد الصادق الأمین
حیدری که حجابش محمدِ صادق الأمین است.
ولا طریق إلیه إلا
سلمـان ذوالقوة الـمتین
راه رسیدن به سویش، سلمان نیرومند است.
فرقه درزیه: پیروان هشتکین درزی از همپیمانان حاکم عبیدی هستند؛ حاکم عبیدی یکی از حکام مصر از فرقهی باطنیه است که حاکم وقت، هشتکین درزی را به سرزمین تیم الله بن ثعلبه در سوریه فرستاد تا اهالی آنجا را به الوهیت حاکم عبیدی و پرستش او دعوت دهد و او را [الباری العلام] [۱۳۸] مینامیدند و به نام او سوگند میخوردند. این گروه از پیروان اسماعیلیه معتقدند محمد بن اسماعیل، ناسخ شریعت محمد بن عبدالله ج است. فرقه اسماعیلیه در کفر بدتر از غلاة هستند، اعتقاد به قدیم بودن عالم دارند. منکر معاد، واجبات و محرمات اسلام هستند. این گروه از قرامطه باطنیه هستند که از یهود، نصاری و مشرکین عرب هم کفرشان بدتر است.
در نهایت اعتقادات شان ترکیبی از فلاسفه ارسطو و امثالش و مجوس [۱۳۹] است. از روی نفاق مدعی تشیع هستند. والله أعلم [۱۴۰].
شیخ الاسلام ابن تیمیه / در رد فرقه دروزیه میگوید: مسلمانان در کفر این فرقه تردیدی ندارند؛ بلکه اگر کسی در کفر آنان شک و تردید داشته باشد، خودش کافر است. این گروه جزو اهل کتاب و مشرکین نیستند؛ بلکه جزو کافران گمراه میباشند. خوردن ذبیحهی آنان حلال نیست. زنان شان اسیر و اموال شان به غنیمت گرفته میشود. اینها جزو زندیقان و مرتدانی هستند که توبهی آنان قبول نمیشود. هر جا پیدا شدند، کشته شوند؛ قابل لعن و نفرین هستند. به کار گرفتن آنها به عنوان نگهبان، کشاورز، کارگر و... جایز نیست. کشتن علما و بزرگان شان واجب است تا دیگران را گمراه نکنند. همراهی و رفاقت و خوابیدن در منزلشان و شرکت در تشییع جنازه آنها حرام است.
بر اولیای امور مسلمین ترک حدودی که الله تعالى به اقامهی آنها امر نموده، حرام است. حدودی که اقامه کننده، اجرای آنها را مناسب میداند، نه کسی که حد بر او جاری میشود.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه أجمعین
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتاء (۲/۲۹۲-۲۸۸) بااندکی دخل و تصرف
[۱۳۷] اخوان الصفاء: اعضای یک جمعیت سری فلسفی – دینی – سیاسی بودند که به احتمال زیاد در اواخر سدهی سوم و نیمهی سدهی چهارم در بصره نشأت گرفت، و آن را در اکثر بلاد فروعی بود. و انگیزهی تشکیل جمعیت مذکور این بود که آن جماعت میگفتند: «شریعت به نادانیها آلوده شده و به گمراهیها در آمیخته و شستن و پاک کردن آن را جز به فلسفه نمیتوان: زیرا فلسفه حاوی حکمت اعتقادی و مصلحت اجتهادی است». تاریخ نهضتهای دینی – سیاسی معاصر، نوشتهی دکتر علی اصغر حلبی، انتشارات زوار، تهران،۱۳۸۲، صفحه۱۸۵. مترجم [۱۳۸] در متن کتاب [الباری الغلام] نوشته بود. با مراجعه به فتاوای ابن تیمیه، صورت صحیح آن [ الباری العلام] است. مترجم [۱۳۹] مجوس: قوم آتش پرست که از تابعان زرتشت مى باشند و به فارسى آنان را گبر گویند. آنها قائل به دو مبدء نور و ظلمت و یزدان و اهرمن بوده اند و ایشان پیش از ظهور زردشت هم بوده اند و مجوس خوانده مى شدند.[ دایرة المعارف بزرگ شیعه، ج۴۸ص۱۶۰] مترجم. [۱۴۰] مجموع الفتاوی (۱/۱۶۱).
س: بسیاری از همشهریان ما پیرو طریقهی تیجانی هستند؛ بنده در برنامهی (نور علی الدرب) از شما شنیدم که میگفتید: طریقهی تیجانی از فرقههای مبتدع است و پیروی از آن جایز نیست. خانوادهی بنده ورد شیخ احمد تیجانی، معروف به صلاة الفاتح را میخوانند. میگویند؛ صلاة الفاتح، همان درود بر پیامبر ج است. آیا این صحیح است؟ میگویند کسی که صلاة الفاتح را بخواند و سپس ترک کند، کافر میگردد. کسی که صلاة الفاتح را از ابتدا نخوانده، ملامتی بر او نیست؛ اما اگر صلاة الفاتح را شروع کرد و مدتی خواند، چنانچه آن را ترک نماید، کافر میشود. به پدر ومادرم گفتم: این سخن درست نیست. در جواب به من گفتند: تو وهابی هستی و به من بد و بیراه گفتند. لطفاً ما را راهنمایی کنید.
ج: بدون تردید، طریقهی تیجانیه، بدعت است. اهل اسلام اجازه ندارند از بدعت پیروی کنند، چه طریقه تیجانی باشد یا هر طریقهی دیگر. بلکه واجب است مسلمانان از رسول الله ج پیروی کنند.
الله تعالی میفرماید: ﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣١﴾ [آل عمران: ۳۱]. «بگو: اگر الله را دوست دارید از من پیروی کنید تا الله نیز دوستتان بدارد و گناهانتان را بیامرزد، و الله آمرزندهی مهربان است».
الله تعالی میفرماید: ﴿ٱتَّبِعُواْ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ وَلَا تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَۗ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ٣﴾ [الاعراف: ۳]. «از آن چه از جانب پروردگارتان بهسوی شما نازل شده پیروی کنید و از اولیا و معبودانی غیر از او پیروی نکنید، واقعاً که شما دیر پند میپذیرید».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ﴾ [الحشر: ۷]. «آن چه، پیامبر ج به شما داد، بگیرید و از آنچه، منعتان کرد، باز ایستید».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ﴾ [الانعام: ۱۵۳]. «و همانا راه راست من همین است، پس از آن پیروی کنید و از راههای (متفرقه) پیروی نکنید».
سُبُل: عبارت از اهواء و شبهات و شهوات حرام و روشهای نو پیدا است. پروردگار، ما را موظف کرده تا پیرو صراط مستقیم، قرآن و سنت صحیح رسول الله ج باشیم.
براساس این آیات، پیروی از طریقهی تیجانی و یا هر طریقهی دیگر، مانند: شاذلی، قادری و آنچه ساخته و پرداختهی ذهن بشر است، جایز نیست؛ مگر آنچه که موافق با شرع مطهر اسلام باشد. نه بر این اساس که در فلان طریقه آمده؛ بلکه چون موافق با شریعت اسلامی است.
الله تعالی میفرماید: ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا٢١﴾ [الاحزاب: ۲۱]. «قطعاً برای شما در (رفتار) رسول الله ج سرمشقی نیکوست، برای کسی که به الله و روز واپسین امید دارد و الله را فراوان یاد میکند».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلۡأَوَّلُونَ مِنَ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي تَحۡتَهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١٠٠﴾ [التوبه: ۱۰۰]. «و پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی پیرویشان کردند، الله از ایشان خوشنود و آنها از او خوشنودند، و برای آنان باغ هایی آماده کرده که از پای درختانش نهرها جاری است و همیشه در آنند، این است کامیابی بزرگ».
رسول الله ج میفرماید: «مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ» [۱۴۱]. «هرکس در دین ما چیزی به وجود آورد که از دین ما نیست، عملش مردود است».
پیامبر ج میفرماید: «وَمَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ» [۱۴۲]. «هرکس عملی انجام دهد که براساس دین ما نباشد، عملش مردود است».
رسول الله ج در خطبهی جمعه فرموده: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ خَيْرَ الْـحَدِيثِ كِتَابُ اللَّـهِ وَخَيْرُ الْـهُدَى هُدَى مُحَمَّدٍ وَشَرُّ الْـأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا وَكُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ» [۱۴۳]. «بهترین گفتار، کتاب الهی است و بهترین روش، روش رسول الله ج است؛ بدترین امور، بدعتها هستند و هر بدعتی گمراهی است».
احادیث در این مورد بسیار است. صلاة الفاتح، همان درود و سلام بر پیامبر ج است؛ اما الفاظ صلاة الفاتح در احادیث وارد نشده است که میگویند: «اللهم صل وسلم علی سیدنا محمد الفاتح لما أُغلِق والخاتم لما سبق، والناصر الحق بالحق» این الفاظ در احادیث وارد نشده است.
در صحیحین آمده که کعب بن عجره س روایت میکند که صحابه ش از رسول الله ج پرسیدند که یا رسول الله! الله تعالی به امر نموده که بر شما درود بفرستیم، چگونه بر شما درود بفرستیم؟ پیامبر ج فرمودند: «قُولُوااللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ اللَّـهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ» [۱۴۴].
همچنین در صحیح بخاری و مسلم از أبی حمید الساعدی س روایت که رسول الله ج فرمودند: «قُولُوا اللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَأَزْوَاجِهِ وَذُرِّيَّتِهِ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ وَبَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَأَزْوَاجِهِ وَذُرِّيَّتِهِ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ» [۱۴۵].
در حدیث سوم مسلم در صحیحش از أبی مسعود انصاری س روایت است که رسول الله ج فرمود: «قُولُوا اللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ وَبَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ فِي الْـعَالَمِينَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ» [۱۴۶].
اما صلاة الفاتح گرچه از نظر معنی، دارای معنای صحیحی است؛ اما ترک نمودن شیوهای که پیامبر ج به آن امر نموده و اختیار شیوهای دیگر بجا و مناسب نیست. هرچند که لفظ [الفاتح لما أُغلِق] دارای معنای مبهمی است که بعضی از هوا پرستان از آن معنای غیر صحیحی مراد میگیرند. والله ولی التوفیق
شیخ ابن باز – مجلة البحوث- شماره (۳۹)، ص (۱۴۵-۱۴۸)
[۱۴۱] بخاری (۲۶۹۷)، مسلم (۱۷۱۸) (۱۷۱). [۱۴۲] مسلم (۱۷۱۸-۱۸). [۱۴۳] مسلم (۸۶۸). [۱۴۴] بخاری (۳۳۷۰) مسلم (۴۰۶). [۱۴۵] بخاری (۳۳۶۹) و مسلم (۴۰۷). [۱۴۶] مسلم (۴۰۵).
س:گروهی در پاکستان بریلوی نامیده میشوند. لطفاً در مورد این گروه و اعتقادات آنها توضیح دهید تا مردم نسبت به آنان و حقیقت امرشان آگاه شوند.
برخی از خرافات بریلویها: ۱- پیامبر ج زنده است. ۲- پیامبر ج همه جا حاضر و ناظر است، بخصوص بعد از نماز جمعه ۳- معتقدند که پیامبر ج در امر شفاعت پیشقدم است. ۴- معتقد به اولیاء و اصحاب قبور هستند و از آنها طلب حاجات و نیاز میکنند. ۵- بر قبور بارگاه میسازند و آنها را چراغانی میکنند. ۶- یا رسول الله یا محمد ذکر دائمی آنهاست. ۷- با کسانی که در نماز رفع یدین میکنند و آمین را با صدای بلند میگویند، بد رفتاری میکنند و آنها را وهابی مینامند. ۸- از زدن مسواک قبل از نماز خیلی تعجب میکنند و آن را ناپسند میدانند. ۹- هنگام وضو و اذان و بعد از نماز انگشتان خود را میبوسند.
۱۰- امام بعد از نماز این آیه را تکرار میکند ﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَمَلَٰٓئِكَتَهُۥ يُصَلُّونَ عَلَى ٱلنَّبِيِّ﴾ [الاحزاب: ۵۶]. «پس از آن همه مردم به صورت گروهی و با صدای بلند درود میخوانند».
۳- بعد از نماز جمعه حلقه میزنند و اشعار میخوانند.
۴- در ماه مبارک رمضان بعد از ختم قرآن، طعام و خوراک بسیار تقسیم میکنند و در مسجد، شیرینی توزیع میکنند.
۵- مساجد را بسیار تزئین میکنند و بالای محراب مینویسند: یا محمد
۶- خود را اهل سنت و جماعت میدانند و دیگران را گمراه میدانند. بنده در کراچی درس میخوانم و مسجدی که در آن نماز میخوانم، در اختیار همین فرقه است.
ج: کسی که چنین صفاتی دارد، نماز پشت سرش جایز نیست، اگر کسی از حالت و وضعیت چنین فردی با خبر باشد، نمازش پشت سر چنین فردی جایز نیست. چرا که اکثر این صفات، کفر و بدعت هستند و منافی با توحیدی میباشند که الله تعالی به خاطر آن پیامبران و کتابها را نازل فرموده است. این عقاید با آیات صریح قرآن تعارض دارند.
الله تعالی میفرماید: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٞ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ٣٠﴾ [الزمر: ۳۰]. «قطعاً تو خواهی مرد و آنها (نیز)خواهند مرد».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨﴾ [الجن: ۱۸]. «وهمانا مساجد، ویژهی الله است، پس هیچکس را با الله نخوانید».
در مورد بدعت هایی که انجام میدهند باید با روشی نیکو با آنان صحبت نمود. اگر پذیرفتند- الحمدلله- ودرغیر این صورت آنان، را ترک کنید و در مساجد اهل سنت نماز بخوانید.
بهترین الگو ابراهیم ÷ درکلام الهی است: ﴿وَأَعۡتَزِلُكُمۡ وَمَا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَأَدۡعُواْ رَبِّي عَسَىٰٓ أَلَّآ أَكُونَ بِدُعَآءِ رَبِّي شَقِيّٗا٤٨﴾ [مریم: ۴۸]. «واز شما وآن چیزهایی که به جای الله میخوانید، کناره میگیرم و پروردگار خود را میخوانم. امیدوارم که در خواندن پروردگارم بیپاسخ نمانم».
الحمد لله وحده والصلوة والسلام علی من لانبی بعده، وعلی آله وصحبه... أما بعد: به دفتر انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا سوالاتی در موضوع گروه احباش وشخص منسوب به آن، آقای عبدالله حبشی مقیم لبنان رسید. این گروه در بعضی از کشورهای اروپایی، امریکا و استرالیا فعالیت دارد. با چاپ کتابها و مقالاتی، افکار وعقاید خود را منتشر میسازد. دیگران را دعوت میدهد. انجمن پس از اطلاع وتأمل در افکار و عقاید این گروه، برای عموم مسلمانان چنین بیان میکند:
اولاً: درصحیحین از ابن مسعود س روایت است که رسول الله ج فرمود: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ» [۱۴۷]. «بهترین مردم، کسانی هستند که درعهد و زمان من بسرمیبرند (صحابه) و بعد، کسانی که بعد ازآنها میآیند (تابعین) وسپس کسانی که بعد از آنها میآیند (تبع تابعین)».
رسول الله ج میفرمایند: «أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّـهِ، وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ وَإِنْ تَأَمَّرَ عَلَيكُم عَبْدٌ، فَإِنَّهُ مَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ فَسَيَرَى اخْتِلَافًا كَثِيرًا، فَعَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْـخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْـمَهْدِيِّينَ مِن بَعدِي، عَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ، وَإِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْـأُمُورِ، فَإِنَّ كُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ» [۱۴۸]. «شما را به تقوای الهی و شنیدن و اطاعت کردن سفارش میکنم؛ اگر چه بردهای بر شما حاکم و فرمانروا باشد. بدون تردید هر کسی که از شما بعد از من زنده بماند، بزودی اختلافات زیادی را مشاهده خواهد نمود. پس سنت مرا و سنت خلفای راشد و هدایت یافته را لازم بگیرید، محکم به آنها چنگ بزنید. از بدعتها و امور ناپیدا در دین بپرهیزید. زیرا هر بدعتی (در دین) ضلالت و گمراهی است».
برترین امتیاز و ویژگی عصر صحابه، تابعین و تبع تابعین حاکمیت کتاب و سنت بوده است. درتمام امور در این دوران طلایی، گفتار الله و رسول ج مقدم بر تمام گفتهها بوده و فهم نصوص کتاب و سنت مطابق با قواعد شرعی و لغت عرب انجام میگرفته است.
مسلمانان در این دوران به تمام امور شریعت عامل بودهاند. به تمام کلیات و جزئیات و آحاد و عموم شریعت عمل میکردند. و نصوص متشابهات را به نصوص محکمات ارجاع میدادند. بنابراین برشریعت استقامت میداشتند و عامل بودندو محکم به آن چنگ زده بودند. نه چیزی از شریعت کم مینمودند و نه چیزی را اضافه مینمودند. چگونه امکان دارد مسلمانان دراین عصرطلایی چیزی در دین اضافه و کم کنند، در حالی که آنان متمسک به گفتار پیامبری هستند که از هر گونه خطا واشتباه درامان است.
ثانیاً: پس ازعصر صحابه، تابعین وتبع تابعین کسانی بعد از آنها آمدند که بدعتهای زیادی در میانشان رواج پیدا کرد وهر شخص رأی و نظر خویش را برگزید. نصوص شریعت مطابق با امیال و خواستههای افراد وگروههای تأویل و تحریف شد. شریعت را رها نمودند وراه مؤمنین را ترک گفتند. الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ ٱلۡهُدَىٰ وَيَتَّبِعۡ غَيۡرَ سَبِيلِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ نُوَلِّهِۦ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصۡلِهِۦ جَهَنَّمَۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا١١٥﴾ [النساء: ۱۱۵]. «و هرکس پس ازروشن شدن راه هدایت برای او، با پیامبر مخالفت کند و راهی غیر از راه مؤمنان در پیش گیرد، وی را به همان سو که رو کرده برگردانیم و او را وارد جهنم میکنیم که جایگاه بدی است».
پروردگار از روی فضل وکرم خویش، در هر دورانی علمای توانایی را در مقابل بدعت هایی که چهرهی دین را زشت جلوه دادهاند برمی انگیزد تا زنگار از جمال زیبای دین بزدایند و سنتهای اصیل دین را احیا کنند و این همان وعدهی الهی است که فرموده: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ٩﴾ [الحجر: ۹]. «ما خود قرآن را نازل کردیم و قطعاً ما خود نگهدار آنیم».
پیامبر ج در حدیثی میفرماید: «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي قَائِمَةً بِأَمْرِ اللَّـهِ لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ أَوْ خَالَفَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّـهِ وَهُمْ ظَاهِرُونَ عَلَى النَّاسِ» [۱۴۹]. «همواره گروهی از امت من فرمان الله تعالی را عامل هستند، مخالفت مخالفان و یاری نکردن ایشان ضرری به آنان نمیرساند، این شیوه تا صدور فرمان الهی همچنان ادامه دارد و این گروه همواره پیروز میدان میباشند».
سوم: در اواخر قرن چهاردهم هجری گروهی به ریاست عبدالله الحبشی ظهورنمودهاند که پیام ضلالت و گمراهی خویش را از حبشه به سرزمین شام و از آنجا تا لبنان گسترش داده است. مردم را دعوت میدهد و بسیاری از مردم از دعوت او پیروی نمودهاند.
عقیدهی این فرد، ترکیبی ازاعتقادات جهمیه، معتزله، قبوریه و صوفیه است. از عقیدهی باطل خود بشدت دفاع میکند مناظرهای تشکیل داده است و خیلی تعصب دارد. این گروه کتابها و مجلاتی نیز به چاپ رساندهاند.
کسی که اعتقادات این گروه را به دقت بررسی قرار دهد، متوجه خواهد شد که این گروه از اهل سنت والجماعت خارج هستند.
مختصری از اعتقادات این گروه:
۱- این گروه در مسئلهی ایمان پیرو مذهب مرجئه، در حالی که اعتقاد مسلمانان از عصر صحابه تا امروز این بوده که: الایمان: قول بالسان، اعتقاد بالقلب و عمل بالجوارح، ایمان عبارت است از: گفتار با زبان، اعتقاد به قلب و عمل به اعضاء.
بنابر این همراه با تصدیق، موافقت، انقیاد و خضوع برای شرع مطهر لازمی است. در غیر این صورت ادعای ایمان، صحیح نیست. سلف امت در مورد تعریف ایمان همین عقیده را داشتهاند از جمله قول امام شافعی است که میگوید اجماع صحابه و تابعین و تبع تابعین و کسانی که ما با آنها بوده ایم بر این است که میگویند: الایمان قول و عمل و نیة، لایجزی واحد من الثلاث إلا بالآخر. ایمان قول، عمل و نیت است، این سه مورد بدون یکدیگر ناقص هستند و کفایت نمیکنند.
۲- گروه حبشیها معتقد به استغاثه و استعاذه از اموات هستند و معتقدند که میتوان از مردهها و دیگران به جز ذات الله تعالى درخواستِ طلب و کمک نمود و به آنان پناه برد؛ در حالی که این کار طبق نص صحیح قرآن و اجماع مسلمانان، شرک اکبر است. این همان اعتقاد مشرکین صدر اسلام است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَيَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡ وَيَقُولُونَ هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِ﴾ [یونس: ۱۸]. «و غیر از الله چیزهایی را میپرستند که نه سودشان میرساند و نه زیان، و میگویند: اینها شفیعان ما نزد الله هستند».
الله تعالى فرموده: ﴿فَٱعۡبُدِ ٱللَّهَ مُخۡلِصٗا لَّهُ ٱلدِّينَ٢ أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحۡكُمُ بَيۡنَهُمۡ فِي مَا هُمۡ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ كَفَّارٞ٣﴾ [الزمر: ۲ – ۳]. «پس الله را بندگی کن در حالی که دین را برای او خالص کرده ای، آگاه باش که عبادت و دین خالص برای الله است، وکسانی که جز الله، دوستان و یاورانی گرفتهاند (میگویند:) ما آنها را عبادت نمیکنیم جز برای این که ما را به الله نزدیک کنند. به یقین الله دربارهی آنچه اختلاف میکنند میانشان داوری خواهد کرد. بیتردید، الله تعالى آن کسی را که دروغ پرداز کفر پیشه است هدایت نمیکند».
الله تعالى فرموده: ﴿قُلۡ مَن يُنَجِّيكُم مِّن ظُلُمَٰتِ ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ تَدۡعُونَهُۥ تَضَرُّعٗا وَخُفۡيَةٗ لَّئِنۡ أَنجَىٰنَا مِنۡ هَٰذِهِۦ لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ٦٣ قُلِ ٱللَّهُ يُنَجِّيكُم مِّنۡهَا وَمِن كُلِّ كَرۡبٖ ثُمَّ أَنتُمۡ تُشۡرِكُونَ٦٤﴾ [انعام: ۶۳ - ۶۴]. «بگو: چه کسی شما را از ظلمات خشکی و دریا میرهاند، در حالی که او را [آشکارا] و نهانی به زاری میخوانید که اگر ما را از این (مهلکه) برهاند، بیگمان از شاکران خواهیم شد. بگو الله تعالى شما را از آن (اهوال و شدائد) و از هر غم و اندوهی میرهاند. سپس (با این وجود برای او) شما شریک و انباز میسازید».
الله تعالى فرمود: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨﴾ [الجن: ۱۸]. «و همانا مساجد ویژهی الله است، پس هیچکس را با الله نخوانید».
الله تعالى فرمود: ﴿ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡ لَهُ ٱلۡمُلۡكُۚ وَٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا يَمۡلِكُونَ مِن قِطۡمِيرٍ١٣ إِن تَدۡعُوهُمۡ لَا يَسۡمَعُواْ دُعَآءَكُمۡ وَلَوۡ سَمِعُواْ مَا ٱسۡتَجَابُواْ لَكُمۡۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُونَ بِشِرۡكِكُمۡۚ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثۡلُ خَبِيرٖ١٤﴾ [فاطر: ۱۳ - ۱۴]. «این است الله که پروردگار شماست. فرمان روایی از آن اوست، و کسانی را که غیر از او میخوانید، مالک پوست هستهی خرمایی هم نیستند. اگر آنها را بخوانید، صدای شما را نمیشنوند و اگر میشنیدند پاسختان نمیدادند، و روز قیامت شرک شما را انکار میکنند؛ و (هیچ کس) مثل (الله) آگاه، تو را خبر دار نمیکنند».
رسول الله ج فرموده: «الدُّعَاءُ هُوَ الْـعِبَادَةُ» [۱۵۰]. «دعا همان عبادت است».
آیات قرآن بر این امر دلالت دارند که مشرکین صدر اسلام میدانستند که الله تعالى خالق و رازق و نفع دهنده و ضرر دهنده است؛ اما آنها معبودان باطل خود را عبادت میکردند تا برای آنان نزد الله تعالى شفاعت کنند؛ و آنان را به پروردگار نزدیک کنند. الله تعالى مشرکین را با وجود داشتن آن عقیده و شرکی که انجام میدادند تکفیر نمود و به پیامبر دستور داد با آنان بجنگد تا عبادت تنها برای الله تعالى انجام پذیرد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَقَٰتِلُوهُمۡ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتۡنَةٞ وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِ﴾ [انفال: ۳۹]. «و با آنها بجنگید تا دیگر فتنه ای (شرکی) نباشد و دین به طور کامل از آن الله گردد».
علما در مسایل عقیدتی کتابهای زیادی تألیف و اسلام حقیقی را که الله تعالى بخاطر آن پیامبران و کتابهای آسمانی را نازل فرموده بیان نمودهاند. همچنین علمای دین در مورد عقاید واعمال اهل جاهلیت که مخالف با شریعت الهی هستند، بیان نمودهاند. از بهترین کتابها در این زمینه، کتابهای شیخ الاسلام ابن تیمیه است. یکی از کتابهای بسیار مفید و مختصر کتاب [قاعدةٌجلیلةفی التوسل و الوسیلة] است.
۱- قرآن نزد این گروه، کلام حقیقی الله تعالى نیست؛ در حالی که به نص قرآن و سنت و اجماع مسلمانان، الله تعالى دارای صفت کلام است. هر وقت و به هر کیفیتی که بخواهد آنگونه که شایستهی ذا ت پاکش است سخن میگوید. قرآن کریم کلام الهی است.«القرآن الکریم کلام الله تعالى حقیقةً حروفه و معانیه» حروف و معانی قرآن پاک کلام حقیقی الله تعالى است.
پروردگار در قرآن میفرماید: ﴿وَإِنۡ أَحَدٞ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٱسۡتَجَارَكَ فَأَجِرۡهُ حَتَّىٰ يَسۡمَعَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ﴾ [التوبه: ۶]. «و اگر کسی از مشرکان از تو پناه خواست، پناهش ده تا کلام الله تعالى را بشنود».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَكَلَّمَ ٱللَّهُ مُوسَىٰ تَكۡلِيمٗا﴾ [نساء: ۱۶۴]. «و الله تعالى با موسی سخن گفت، سخن گفتنی».
الله تعالى فرموده: ﴿وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدۡقٗا وَعَدۡلٗا﴾ [الانعام: ۱۱۵]. «و سخن پروردگارت از لحاظ صدق و عدل، تمام و کمال است».
الله تعالى فرموده: ﴿وَقَدۡ كَانَ فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ يَسۡمَعُونَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُۥ مِنۢ بَعۡدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ﴾ [البقره: ۷۵]. «گروهی از آنان، سخن الله را میشنیدند و بعد از درک آن، تحریفش میکردند در حالی که خود میدانستند».
الله تعالى فرموده: ﴿يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُواْ كَلَٰمَ ٱللَّهِۚ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا كَذَٰلِكُمۡ قَالَ ٱللَّهُ مِن قَبۡلُ﴾ [الفتح: ۱۵]. «میخواهند سخن الله را تغییر دهند بگو: هرگز از ما پیروی نخواهید کرد، الله از پیش چنین گفته است».
آیات در این موضوع بسیار هستند. این عقیده از سلف صالح به تواتر نقل شده است همانگونه که نصوص قرآن و سنت بیانگر آن هستند.
۲- این گروه معتقد به تأویل نصوص قرآن و سنت در مورد صفات الهی هستند؛ در حالی که این عقیده بر خلاف عقیدهی اجماعی مسلمانان از زمان صحابه، تابعین و پیروان آنها تا به امروز هست؛ زیرا صحابه، تابعین و... معتقد هستند که ایمان به آیات و احادیث اسماء و صفات الله تعالى واجب است. بدون تحریف، تعطیل، تکییف و تمثیل. صحابه، تابعین و پیروانشان معتقد هستند که الله تعالى مثل و مانند ندارد و در عین حال سمیع و بصیر است. اهل سنت، صفاتی را که الله تعالى، ذات پاک خود را به آنها موصوف نموده است، معترف هستند و آنها را نفی نمیکنند، تحریف نمیکنند و تغییر نمیدهند. برای صفات الهی کیفیت و مثال بیان نمیکنند و صفات الهی را با صفات مخلوق مشابهت نمیدهند؛ زیرا ذات احدیت مثل و مانند و شریک ندارد.
امام شافعی / میگوید: «آمنت بالله وبمـا جاء عن الله، علی مراد الله، آمنت برسول الله وبمـا جاء عن رسول الله، علی مراد رسول الله».
امام احمد / در مورد آیات صفات میگوید: «نؤمن بـها ونصدق ولانرد شیئا ونعلم ان ما جاء به الرسول حق وصدق ولانرد علی رسول الله ولا نصف الله بأكثر مـمـا وصف به نفسه».
۳- از عقاید باطل این گروه: نفی صفت علو الهی بر مخلوقات است؛ در حالی که عقیدهی مسلمانان به استناد آیات قطعی قرآن و احادیث پیامبر و پذیرش عقل سلیم و فطرت صحیح این است که الله تعالى از مخلوقات برتر و بالاتر و والاتر است، ذات پاک الله تعالى مستوی علی العرش است، چیزی از امور بندگان از او پنهان نیست.
الله تعالى در هفت جا در قرآن میفرماید: ﴿ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ﴾ [یونس: ۳].
الله تعالى میفرماید: ﴿إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلۡعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرۡفَعُهُ﴾ [فاطر:۱۰]. «سخنان پاکیزه بهسوی او بالا میرود و عمل صالح آن را بالا میبرد».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلۡقَاهِرُ فَوۡقَ عِبَادِهِ﴾ [الانعام: ۶۱]. «و اوست غالب، بالای بندگان خود».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾ [البقره: ۲۵۵]. «و او بلند مرتبه بزرگ قدر است».
الله تعالى میفرماید: ﴿سَبِّحِ ٱسۡمَ رَبِّكَ ٱلۡأَعۡلَى١﴾ [الاعلی: ۱]. «به پاکی یادکن نام پروردگار بزرگوار خود را».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلِلَّهِۤ يَسۡجُدُۤ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن دَآبَّةٖ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ٤٩ يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوۡقِهِمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ٥٠﴾ [النحل: ۵۰]. «هر چه در آسمآنها و در زمین از جنبندگان و فرشتگان است، جملگی الله را سجده میکنند و تکبر نمیورزند، میترسند از پروردگار خود از بالای خویش و هر چه دستور مییابند همان میکنند».
بسیاری از احادیث پیامبر ج بر همین مطلب دلالت دارد. از جمله قصه معراج رسول الله ج که به تواتر ثابت است که رسول الله ج از آسمآنها را یکی پس از دیگری بالا رفت تاآن که به پروردگار نزدیک شد و الله تعالى پنجاه نماز را بر او فرض گردانید و پیامبر پیوسته بین موسی ÷ و پروردگار رفت و آمد میکرد و موسی ÷ از پیامبر میپرسید که الله تعالى چند نماز براو فرض گردانیده و پیامبر به موسی خبر میداد، و موسی ÷ به پیامبر ج میگفت: نزد پروردگار برگرد و از او بخواه تا نمازها را کمتر کند. پیامبر ج بسوی پروردگار بالا میرفت و از او تقاضای تخفیف میکرد.
در صحیح بخاری و مسلم از حدیث ابوهریره س روایت است که رسول الله ج فرمود: «لَمَّا خَلَقَ اللَّـهُ الْـخَلْقَ كَتَبَ فِي كِتَاب، فَهُوَ عِنْدَهُ فَوْقَ الْـعَرْشِ: إِنَّ رَحْمَتِي تَغْلِبُ غَضَبِي» [۱۵۱]. «هنگامی که الله تعالى مخلوقات را آفریده در کتابی که نزد الله تعالى بالای عرش است؛ نوشت: همانا رحمت من بر خشمم، غلبه پیدا میکند».
در بخاری مسلم از حدیث ابو سعید خدری روایت است که پیامبر ج فرمود: «أَلَا تَأْمَنُونِي وَأَنَا أَمِينُ مَنْ فِي السَّمَاءِ ؟» [۱۵۲]. «آیاشما مرا امین نمیدانید درحالی که من امین اهل آسمان هستم».
درصحیح ابن خزیمه و سنی ابو داود روایت است که رسول الله ج فرمود: «الْـعَرْشُ فَوقَ الْـمَاءِ، وَاللَّـهُ فَوقَ الْـعَرْشِ، وَهُوَ يَعْلَمُ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ» [۱۵۳].
در صحیح مسلم و دیگران در داستان جاریة آمده است که رسول الله ج به اوگفت: «أَيْنَ اللَّـهُ ؟» «الله تعالى کجاست»؟ او در جواب گفت: الله تعالى در آسمان است، پیامبر ج فرمود: «مَنْ أَنَا »؟ من چه کسی هستم ؟ جاریه در جواب گفت: تو پیامبر خدا هستی ؛ پیامبر فرمود: «أَعْتِقْهَا فَآن ها مُؤْمِنَةٌ» او را آزاد کن زیرا این کنیز با ایمان است».
مسلمانان با این عقیدهی صحیح روزگار گذراندهاند، صحابه، تابعین، تبع تابعین و پیروان آنان تا به امروز بر همین عقیده بودهاند؛ علمای مسلمین بخاطر اهمیت این موضوع و کثرت دلایل که بیش از هزار دلیل دارد، تألیفات مستقلی در این زمینه ارائه دادهاند؛ مانند حافظ ابی عبدالله الذهبی در کتابش بنام [العُلوّ للعلِی الغفار] و حافظ ابن القیم در کتابش «اجتماع الجیوش الإسلامیة».
۱- فرقهی احباش در مورد برخی از صحابه رسول الله سخنان ناروائی به زبان میآورند و معاویه (س) را به صراحت تمام فاسق میدانند و در این قضیه با روافض هم عقیده هستند؛ درحالی که مسلمانان مؤظف هستند در مورد مشاجرات صحابه، زبان خود را حفاظت کنند، به فضایل صحابه و برتری و بزرگی اصحاب رسول الله معترف و معتقد باشند.
پیامبر ج در حدیثی میفرمایند: «لَا تَسُبُّوا أَصْحَابِي فَلَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ أَنْفَقَ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا مَا بَلَغَ مُدَّ أَحَدِهِمْ وَلَا نَصِيفَهُ» [۱۵۴]. «اصحاب مرا دشنام ندهید. زیرا اگر یکی از شما بهاندازهی کوه احد، طلا انفاق کند با یک یا نصف مدی که اصحاب من انفاق میکنند، برابری نمیکند». (مد، پیمانهای است که برخی آن را بهاندازهی پر و دو کف دست دانستهاند).
الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ١٠﴾ [الحشر: ۱۰]. «و کسانی که پس از آنان آمدند میگویند: پروردگارا! ما و آن برادران ما را که در ایمان بر ما پیشی گرفته اند، بیامرز؛ ودر دل هایمان نسبت به کسانی که ایمان آوردهاند کینه ای مگذار. پروردگارا! به راستی تو رئوف ومهربانی».
اهل سنت در طول تاریخ، عقیدهی شان نسبت به صحابه همین بوده است. امام ابو جعفر طحاوی در بیان عقیدهی اهل سنت و جماعت میگوید: اصحاب رسول الله ج را دوست داریم بدون آنکه درحق کسی از آنان غلو و افراط کنیم، از هیچ فردی از صحابه اعلام برائت و بیزاری نمیکنیم، با دشمنان صحابه بغض میورزیم. با کسانی که در مورد صحابه سخنان ناشایست بر زبان جاری میکنند، مخالفت و دشمنی میورزیم، در مورد یاران رسول الله ج سخنی جز خیر و خوبی بر زبان جاری نمیکنیم.
محبت صحابه و یاران جان نثارش از دین، ایمان و احسان است و بغض با صحابه، کفر، طغیان و نفاق است.
چهارم: گروه احباش در مورد فتواهایی که صادر میکند، راه تکروی و مخالفت با جمع مسلمانان و مخالفت با نصوص قرآن و سنت را در پیش گرفته است.
به عنوان مثال: قمار با کفار را جایز میدانند تا از این طریق بتوان اموالشان را تصاحب نمود؛ سرقت حیوانات و محصولات کشاورزی کفار را جایز میدانند؛ مشروط به این که منجر به فتنه و در گیری نشود. ربا با کفار را جایز میدانند؛ معتقدند افراد نیاز مند در بخت آزماییهای حرام شرکت کنند!!.
نگاه شهوانی به زنان بیگانه را از طریق تلویزیون و یا نگاه در آیینه جایز میدانند!! استمرار نگاه به زنان بیگانه را جایز میدانند.
نگاه مرد به بدن زن نامحرم را جایز میدانند!! خروج زنان در اماکن عمومی همراه با آرایش و استفاده از عطر را جایز میدانند به شرطی که زن قصد جلب توجه مردان را نداشته باشد!! اختلاط بین مردان و زنان را جایز میدانند. و فتاوایی از این قبیل که گناهان کبیره را جایز میدانند و دستورات شریعت را نقض میکنند. نسأل الله العافیة من أسباب سخطه و عقوبته.
پنجم: این گروه با وقاحت تمام سب و شتم علمای ربانی و زبان درازی نسبت به آنان میپردازند تا مردم را از توجه به کتابها و اقوال علمای واقعی متنفر سازند؛ بلکه علمای امت و در رأس آنان شیخ الاسلام ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن تیمیة را تکفیر میکنند. تا جایی که آقای عبدالله الحبشی رئیس فرقه احباش کتابی را در رد ابن تیمیة تألیف نموده است و این امام بزرگوار را گمراه دانسته است، و اقوالی را به او نسبت داده است که او هرگز آنها را نگفته است. به دروغ سخنانی را به او نسبت داده است؛ الله تعالى خودش او را کفایت میکند؛ بدون تردید بدون تردید طرفین دعوا نزد او تعالى جهت فیصله و حسابرسی حاضر خواهند شد.
به شخصیت امام مجدد شیخ بن محمد بن عبدالوهاب و دعوت اصلاحی ایشان در قلب جزیرة العرب، بسیار حمله میکنند. شخصیتی که با شرک با تمام ابعادش مبارزه نمود و به ارج نهادن به مقام قرآن و سنت رنجها کشید و جهت زدودن بدعات و احیای سنتهای زیبای رسول الله ج شبانه روز تلاش نمود.
پروردگار آثار دعوت اصلاحی شیخ محمد بن عبدالوهاب را در تمام نقاط جهان اسلامی انتشار داد و افراد زیادی را توسط ایشان هدایت نمود. اما این گروه نادان تیرهای خود را بسوی این منهج صحیح نشانه گرفتهاند و شبانه روز تلاش میکنند تا چهرهی اصلی این حرکت اصلاحی و رهبران آن را تخریب کنند و در صدد شبهه افکنی هستند. با تمام توان با عقاید این منهج که بر گرفته از آیات و احادیث صریح است مخالفت میورزند و مردم را متنفر میسازند و میخواهند سدّ راه آن باشند.
مخالفت و لجاجت این گروه با این دسته از علمای امت دلیل واضح و روشنی است بر حقد و کینهی قلبی ایشان با تمام دعوتگران بسوی توحید و کسانی که مردم را ارشاد و راهنمایی میکنند تا به عصر صحابه بر گردند و اعتقاد و عمل آن بزرگواران و کسانی را که در قرون پرخیز و برکت صحابه و تابعین و تبع تابعین میزیستهاند، برگزینند. این گروه از اهل اسلام و حقیقت آن خیلی فاصله دارند.
ششم: بنابر مطالبی که بیان شد و مواردی که از ذکر آن خود داری شد، انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا بیانیهی ذیل را صادر نموده و اعلام میدارد:
۱- جماعت احباش فرقهای گمراه و خارج از اسلام و جماعت مسلمین (اهل سنت و جماعت) است.
ما ایشان را دعوت میدهیم که به حق و عقیده و عمل صحابه و پیروان راستین آنان در تمام زمینهها برگردند، این کار برای آنان بهتر و سودمندتر است.
۲- اعتماد بر فتواهای این گروه جایز نیست؛ زیرا گفته هایشان مخالف با آیات و احادیث صریح است. این گروه نصوص شریعت را تأویل و تحریف میکنند، در مجموع اعمال و اقوال ایشان سبب میشود که نمیتوان به گفته هایشان اعتماد نمود.
۳- آنچه را که به عنوان حدیث بیان میکنند نمیتوان بر آن اعتماد نمود، نه از جهت سند حدیث و نه از جهت معانی و مفاهیم.
۴- مسلمانان در هر جا که هستند باید هوشیار باشند که گرفتار گمراهیهای آنها نشوند و با هر اسم و شعاری که وارد میدان شوند آنان را شناسایی کنند و فریب خوردگان را توجیه و ارشاد نمایند و افکار و عقاید فاسد آنان را بر ملا سازند.
انجمن دائم پژوهشهای علمی ضمن صدور این اعلامیه، از پروردگار مسئلت دارد که با اسماء حسنی و صفات علیای خویش، مسلمانان را از تمام فتنهها در امان نگه دارد و گمراهان را هدایت نصیب فرماید؛ و حال و روز آنان را سامان بخشد. مکر مکاران را به خودشان برگرداند و مسلمانان را از شر آنان در امان نگه دارد، او تعالى بر هر چیز قادر است.
صلی الله وسلم علی نبینا محمد و آله و اصحابه و من تبعهم بإحسان.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا، کتاب (فتاوی و بیانات مهمه ص ۳۹)
[۱۴۷] بخاری (۶۴۲۹،۳۵۶۱،۲۶۵۲). [۱۴۸] احمد (۴/۱۲۶) و ابوداود (۴۶۰۷) ترمذی (۲۶۷۶). [۱۴۹] مسلم (۱۹۲۳،۱۹۲۰،۱۵۶). [۱۵۰] احمد (۴/۲۷۶،۲۷۱،۲۶۷) ابوداود (۱۴۷۹) ترمذی (۲۹۶۹،۳۲۴۷،۳۳۷۲) ابن ماجه (۳۸۲۸) نسائی در الکبری (۱۱۴۶۴) ترمذی گفته: (حسن صحیح). [۱۵۱] بخاری (۷۴۰۴) مسلم (۱۷۵۱). [۱۵۲] بخاری (۴۳۵۱) مسلم (۱۰۶۴). [۱۵۳] این گفتار از عبد الله ابن مسعود است، در معارج القبول (۱/۱۵۴) گفته: (قال الذهبی: رواه عبدالله ابن احمد فی السنة و ابوبکر بن المنذر و ابو احمد العسال و ابوالقاسم الطبرانی و ابو الشیخ و ابوالقاسم اللا لکائی و ابو عمر و الطلمنکی و ابوبکر البیهقی و ابو عمر بن عبدالبر فی توالیفهم و إسناد صحیح) و یشهد له حدیث ابو داود (۴۷۲۶) در کتاب السنة، و حدیث الدارمی (۳۴۱) فی المقدمة. [۱۵۴] بخاری (۳۶۷۳) مسلم (۲۵۴۰). مُد از پیمانههای قدیمی است و برخی مقدار آن را تقریباً ۶۷۵ گرم دانسته اند.
س۱: حکم شما در مورد شیعه بویژه کسانی که معتقدند مقام علی س مقام نبوت است و جبرئیل ÷ در هنگام نزول وحی به اشتباه بر محمد ج وحی را نازل نمود، چیست؟
ج۱: باید دانست که شیعه فرقههای زیادی دارد و کسانی که از ایشان معتقد هستند مقام علی س مقام نبوت است و جبرئیل ÷ در مورد ایشان مرتکب اشتباه شده است، قطعاً کافر است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۲۶۶)
س۲: حکم عوام الناس روافض امامیه اثنی عشری چیست؟ آیا بین علما و عوام فرقه هایی که از دین اسلام خارج هستند در تکفیر آنان فرقی وجود دارد؟
ج۲: کسانی از عموم مردم که با ائمهی کفر و ضلالت، همکاری داشته باشند و از روی تعدی و دشمنی با بزرگان و سادات خود همراهی و همکاری نمایند، آنان نیز کافر و فاسق هستند.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَسَۡٔلُكَ ٱلنَّاسُ عَنِ ٱلسَّاعَةِ﴾ [الاحزاب: ۶۳]. «مردم از تو دربارهی وقت و رستاخیز میپرسند». تا آن جا که میفرماید: ﴿وَقَالُواْ رَبَّنَآ إِنَّآ أَطَعۡنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَآءَنَا فَأَضَلُّونَا ٱلسَّبِيلَا۠٦٧ رَبَّنَآ ءَاتِهِمۡ ضِعۡفَيۡنِ مِنَ ٱلۡعَذَابِ وَٱلۡعَنۡهُمۡ لَعۡنٗا كَبِيرٗا٦٨﴾ [الاحزاب: ۶۷ - ۶۸ ]. «پروردگارا! ما پیشوایان و بزرگان خویش را اطاعت کردیم و آنها ما را از راه بدر کردند. پروردگارا آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان کن، لعنتی بزرگ».
شما به آیات ۱۶۵، ۱۶۶ و ۱۶۷ سوره بقره مراجعه نمایید، و آیات ۳۷، ۳۸، ۳۹ سوره اعراف را بخوانید. همچنین آیات ۲۱، ۲۲ سوره ابراهیم و آیات ۲۸ و ۲۹ سوره فرقان و آیات ۶۲ و ۶۳ و ۶۴ سوره قصص و آیات ۳۱و ۳۲ و ۳۳ سوره سبأ و آیات ۲۰ تا ۳۶ سوره صافات و آیات ۴۷ تا۵۰ غافر را بخوانید و بسیاری دیگر از آیات و احادیث که بیانگر همین مطلب هستند.
رسول الله ج با رهبران مشرکین و پیروانان آنان همگی جنگید و نیز صحابهی او در امر قتال بین رهبران و پیروان فرق قایل نشدند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۲۶۷)
س: قبیلهی ما و برخی قبایل عراقی که دارای مذهب شیعه هستند در نواحی شمال زندگی میکنیم. این گروه شیعی گنبد و بارگاه را پرستش میکنند و بارگاهها را به اسم حسن و حسین وعلی نام گذاری میکنند؛ هنگام برخاستن میگویند: یا علی یا حسین. برخی از افراد قبیلهی ما با برخی از این افراد ازدواج کردهاند ودر جمیع موارد با هم ارتباط و رفت و آمد دارند، بنده با اینها صحبت نموده ام؛ اما گوششان بدهکار نبود، اکثر اینها در روستاها زندگی میکنند، بنده اهل علم نیستم تا با آنان صحبت کنم؛ اما خودم با این افراد رفت و آمد ندارم و شنیده ام که ذبیحهی این افراد حلال نیست، برخی ذبیحهی آنان را میخورند و بیتوجه هستند! از شما تقاضا داریم ما را توجیه و ارشاد نمایید.
ج: طبق اظهارات شما مبنی بر به فریاد خواندن علی و حسن و حسین و دیگران، این افراد مشرک بوده و از دایره اسلام خارج هستند. ما مسلمانان اجازه نداریم به آنان زن بدهیم و از آنها زن بگیریم و نمیتوانیم از ذبیحهی این افراد بخوریم.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّۚ وَلَأَمَةٞ مُّؤۡمِنَةٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكَةٖ وَلَوۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡۗ وَلَا تُنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤۡمِنُواْۚ وَلَعَبۡدٞ مُّؤۡمِنٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكٖ وَلَوۡ أَعۡجَبَكُمۡۗ أُوْلَٰٓئِكَ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِۖ وَٱللَّهُ يَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱلۡجَنَّةِ وَٱلۡمَغۡفِرَةِ بِإِذۡنِهِۦۖ وَيُبَيِّنُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ٢٢١﴾ [البقره: ۲۲۱]. «و با زنان مشرک تا ایمان نیاورند ازدواج نکنید، و بیگمان کنیز مؤمنی از زن آزاد (مشرک) بهتر است، اگرچه (زیبایی یا ثروت یا موقعیت او) شما را به شگفتی انداخته باشد، و (زنان و دختران خود را) به ازدواج مردان مشرک در نیاورید، مادامی که ایمان نیاورند. و بیگمان غلام مؤمنی از مرد مشرکی بهتر است اگرچه شما را به شگفتی انداخته باشد. آنان بهسوی آتش (دوزخ) دعوت میکنند و الله بهسوی بهشت و آمرزش به فرمان خود و توفیق خویش دعوت میکند، و الله آیات خود را برای مردم روشن میسازد تا این که یاد آور شوند».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۲۶۴).
س: حکم وحدت و تقارب بین اهل سنت و شیعه از فرقههای دروزیه و نصیریه و اسماعیلیه چیست؟
ج: فرقههای دروزیه، نصیریه، اسماعیلیه و هم مسلکان آنها از بابیه و بهائیه، نصوص شرع را بازیچه قرار دادهاند و اموری را به نام دین تجویز کردهاند که الله تعالى به آن اجازه نداده این گروهها هم مسلکان یهود و نصاری هستند و مانند آنان نصوص شرع را تحریف و تغییر میدهند پیرو هوا و هوس و مقلد رهبر خود (عبدالله بن سبأ الحمیری رأس الابتداع و الاضلال) هستند. شخص فتنه انگیزی که فتنهاش بسیاری از مسلمانان را در بر گرفت و سرانجام از دین اسلام خارج شد و سبب اختلاف و فرقه گرایی بین مسلمانان شد. دعوت به وحدت و همبستگی بین این گروهها بیفایده است، تلاش در جهت نزدیک کردن مسلمانان راستین و این گروههای انحرافی راه به جایی نخواهد برد و تلاشی بینتیجه است؛ زیرا این گروهها مانند یهود و نصاری در کفر و الحاد و ضلالت و حقد و کینه علیه مسلمانان بسر میبرند، هرچند که اهداف و خواستهها و اشکال ظاهری و عقیدتی آنها با هم مختلف است؛ اما دارای وضعیتی یکسان و مشابهی با وضعیت یهود و نصاری با مسلمین هستند.
بنابراین میبینیم بعد از جنگ جهانی دوم گروهی از علمای أزهر در مصر با یکی از رهبران شیعی رافضی در قم تلاش نمودند تا بین آنها وحدت و همبستگی ایجاد شود و بسیاری از علمای صادق و عالی شأن مصر فریب خوردند و مجلهای را با اسم مجلة التقریب صادر نمودند و خیلی زود این موضوع با شکست مواجه شد و فریب خوردگان متوجه واقعیت شدند. تعجبی در این کار نیست؛ مگر امکان دارد در حالی که افکار و عقاید با هم مختلف است و قلبها از همدیگر فاصله دارد بتوان آنها را یکجا جمع نمود و وحدت و همبستگی ایجاد نمود؟ هیهات أن یجتمع النقیضان أو یتفق الضدان.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا. قسمتی از فتوای (۲/۸۶، ۸۷)
س: علمانیت چیست؟ حکم اسلام در مورد طرفداران این تفکر چیست؟
ج: علمانیت مذهب جدیدی است و در ردیف حرکتها و فعالیتهای فاسد و خرابکاری است که تز اصلی آن جدایی دین از حکومت است و اساس کارش شکم پرستی و شهوت رانی است.
توجه آن فقط به زندگی مادی و دنیوی و غفلت از آخرت است. این حرکت مصداق گفتار رسول الله ج است که فرمود: «تَعِسَ عَبْدُ الدِّينَارِ وَعَبْدُ الدِّرْهَمِ وَعَبْدُ الْـخَمِيصَةِ إِنْ أُعْطِيَ رَضِيَ وَإِنْ لَمْ يُعْطَ سَخِطَ تَعِسَ وَانْتَكَسَ وَإِذَا شِيكَ فَلَا انْتَقَش» [۱۵۵]. «هلاک باد بندهی دینار و نابود باد بندهی درهم و پارچهی نفیس و زیبا؛ زیرا اگر به او بدهند، خرسند میگردد و اگر ندهند، خشمگین و ناراحت میشود. (چنین شخصی) هلاک و سرنگون باد (تا جایی که) اگر خاری به پایش فرو رود، کسی پیدا نشود که آن را در آورد».
همه کسانی که در چیزی از دستورات اسلام در گفتار و یا در عمل عیب و طعن وارد کنند مصداق این حدیث قرار میگیرند؛ بنابر این کسی که اجرای احکام شرعی را لغو کند و قوانین بشری را جایگزین قوانین شرعی کند او علمانی و بیدین است.
کسی که امور حرام را مانند زنا و شراب و موسیقی و معاملات ربوی را حلال بداند و معتقد باشد حرمت اینها نوعی تحجر و ضرر بر روح و روان انسانی است و ممنوعیت آن بر خلاف مصلحت انسانهاست. او علمانی و لائیک است.
کسی که مانع و یا منکر اجرای حدود شرعی مانند قصاص از قاتل و رجم زنا کار و اجرای حد شرعی بر زنا کار و قطع دست دزد و محارب باشد و یا مدعی باشد که اجرای حدود الهی بر خلاف شأن و شخصیت و کرامت و شرافت انسانی است او نیز علمانی و بیدین است.
بنا بر این از نظر شریعت اسلامی کسی که از امور شرع مواردی را که میپسندد و آن را به نفع خود میداند، مانند: احوال شخصیه و آنها را قبول میکند و مواردی را که نمیپسندد و باب طبعش نیست رد میکند. مانند یهود مصداق این آیه قرار میگیرد. ﴿أَفَتُؤۡمِنُونَ بِبَعۡضِ ٱلۡكِتَٰبِ وَتَكۡفُرُونَ بِبَعۡضٖۚ فَمَا جَزَآءُ مَن يَفۡعَلُ ذَٰلِكَ مِنكُمۡ إِلَّا خِزۡيٞ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰٓ أَشَدِّ ٱلۡعَذَابِۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾ [البقره: ۸۵]. «آیا به بخشی از تورات ایمان میآورید و بخشی را انکار میکنید؟ پس سزای کسی از شما که چنین کند، جز خواری در زندگی دنیا نیست و روز قیامت به سخت ترین عذاب باز گردانده میشوند، و الله از آنچه میکنید غافل نیست».
الله تعالى میفرماید: ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ١٥ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٦﴾ [هود: ۱۵ - ۱۶]. «هر که زندگی این دنیا و تجمل آن را بخواهد [مزد] اعمالشان را به تمامی در همین دنیا به آنها میدهیم و چیزی از آن کم داده نمیشود. ایشان کسانی هستند که در آخرت جز آتش برایشان نخواهد بود و آنچه در دنیا انجام دادهاند بر باد رفته و آنچه عمل میکردند باطل است».
هدف علمانیها دنیا طلبی، شکم پرستی و شهوترانی است هرچند که مرتکب حرام شوند و سبب فوت واجبات شرعی و دینی شود.
اینها مصداق عملی این آیه هستند که الله تعالى فرموده: ﴿مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعَاجِلَةَ عَجَّلۡنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلۡنَا لَهُۥ جَهَنَّمَ يَصۡلَىٰهَا مَذۡمُومٗا مَّدۡحُورٗا١٨﴾ [الإسراء: ۱۸]. «هرکس خواهان دیناری زود گذر است، به زودی هر که را خواهیم نصیبی ازآن میدهیم، سپس جهنم را برایش مقرر میکنیم تا نکوهیده و مطرود در آن وارد شود».
شیخ ابن جبرین _ فتوای فی التوحید، ص (۳۹، ۴۰)
[۱۵۵] بخاری (۲۸۸۷) این حدیث، دعایی است علیه چنین بنده ای که هرگاه به مصیبتی گرفتار شود، رحمت الهی شامل حالش نشود.
شیخ عبدالعزیز بن باز رحمه الله علیه میگوید: پدیدهی نژاد پرستی هدیهی نصاری و غربیهاست تا با این ترفند و دسیسه با اسلام مبارزه و مقابله کنند و اسلام را در مهد آن نابود کنند. نژاد پرستان با شعارهای زیبا و فریبنده و انواع ترفندها، ملتها و تودهها را فریب میدهند و بسیاری از عرب زبآنهای غیر مسلمان بمنظور مقابله با اسلام جریان عربیسم و عربیت را مطرح نموده و افراد نادان و ساده لوح را فریب میدهند؛ و با این کار دل دشمنان اسلام را شاد میکنند.
در احکام الهی و آموزههای دینی، نژاد پرستی و قوم گرایی محلی از اعراب ندارد و از اساس، نظریهای باطل و مردود است؛ شعار قومیت و ملی گرایی از بقایای دوران جاهلیت است و حربهای است که دشمنان، آن را در جهت نابودی اسلام و مسلمین بکار میگیرند.
بنابه دلایل ذیل:
اول: دعوت به عربیسم دعوت به تفرقه افکنی بین مسلمانان است، برتری نژاد عرب بر غیر عرب است و از طرقی باعث ایجاد تفرقه و دوگانگی بین خود عربها میشود؛ زیرا گروهی از عربها مخالف ملی گرایی هستند. بنابراین هر ایدهای که وحدت مسلمانان را مورد تهدید قرار دهد، باطل و مردود است؛ زیرا دعوت اسلام به همبستگی و وحدت است....).
شیخ ابن باز در ادامه میگوید:
دوم: دلیل محکوم بودن ملی گرایی این است که دین اسلام امور جاهلیت را منع نمود و نسبت به آنها هشدار داده است؛ دین اسلام در دستورات خویش با احیای فرهنگ جاهلیت مبارزه نموده است مگر اموری که مورد تأیید دین اسلام میباشد. بدون تردید دعوت به ملی گرایی و قومیت و عربیت از امور جاهلیت است؛ زیرا ملی گرایی با روح اسلام در تضاد است و دعوتی غیر اسلامی است و بمنزلهی انکار حق است. بخاطر نژاد پرستی و ملی گرایی بسیاری از ملتها و دولتها با هم جنگیدهاند و خونهای زیادی بر زمین ریخته شده است. سرمایههای زیادی به هدر رفته است و نتیجهای جز دشمنی و کینه دوزی نداشته است. شیخ الاسلام ابن تیمیه میگوید: هر شعاری و عملی که با اصل اسلام و قرآن فاصله بگیرد و معیار آن نژاد، وطن، مذهب و طریقه باشد از امور جاهلیت است؛ هنگامی که بین دو نفر از مسلمانان یک مهاجر و یک انصار مشاجرهای در گرفت و هر کدام گروه خود را به کمک طلبید، رسول الله ج فرمود: «أَبِدَعْوَى الجَاهِليةِ وأنا بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ» [۱۵۶]. «آیا در حالی که من بین شما هستم فریاد جاهلانه سر میدهید»؟ پیامبر ج با مشاهدهی این موضوع بسیار ناراحت شد [۱۵۷].
سوم: از مواردی که بر بطلان جریان ملی گرایی دلالت دارد: این است که مطرح نمودن موضوع قومیت و عربیت، منجر به دوستی با کفار و غیر مسلمانان میشود، این جریان سبب میشود تا حس انتقام جویی بخاطر قومیت و ملیت بین مسلمانان تقویت شود و منجر به در گیری مسلمانان با مسلمانان دیگر خواهد شد. بدیهی است که این کار فساد و تباهی را بدنبال خواهد داشت، و از طرفی مخالف با نصوص صریح قرآن و سنت است تعالىم قرآن و سنت، مسلمانان را به کینه توزی و عداوت با کفار دعوت میدهد، عرب باشند یا غیر عرب. اسلام از مسلمانان میخواهد با کفار دوستی نکنند. الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥١ فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمۡ يَقُولُونَ نَخۡشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٞ﴾ [مائده: ۵۱ - ۵۲]. «ای کسانی که ایمان آورده اید! یهود و نصاری را دوستان خود نگیرید؛ آنها دوستان و هوادار یکدیگرند و هر که ازشما که آنها را به دوستی گیرد از آنهاست. همانا الله تعالى ظالمان را هدایت نمیکند. و لیکن بیمار دلانی را میبینی که در [دوستی] با آنها میشتابد و میگویند: میترسیم حادثهی بدی برای ما پیش آید».
سبحان الله! بیان قرآن چقدر واضح و صریح است؛ اما این نژاد پرستان و ملی گرایان فریاد دعوت به قومیت و عربیت را سر میدهند و میخواهند مسلمانان و غیر مسلمانان زیر یک پرچم گرد هم آیند، فقط معیار عرب بودن است و بس؛ ملی گرایان میگویند: ضرورت وحدت ملی ایجاب میکند که همه با هم متحد شویم تمام اعراب اعم از یهودی و نصرانی و مجوس و بت پرست و دیگران با هم اعلام همبستگی کنیم تا از حمله دشمن در امان بمانیم، مبادا دشمن بر ما بتازد و ثروت و سرمایه و ذخایر ما را به تاراج برد. بنا بر این میطلبد که همه اعراب باهم با وجود گرایشها و مذاهب مختلف با هم متحد شوند؛ آیا مگر چنین چیزی مخالف دستور شرع و فرمان قرآن نیست؟ آیا مگر این کار تعدی از حدود الهی نیست؟ مگر غیر از این است که چنین دوستی و دشمنیای خارج از اسلام است؛ پیام قرآن این است که دوستی با دوستان الله (مؤمنین) و دشمنی با دشمنان الله (کافران)، در حالی که قانون عربی مبتنی بر قومیت و نژادپرستی مخالف با دستور پروردگار است ﴿قُلۡ ءَأَنتُمۡ أَعۡلَمُ أَمِ ٱللَّهُ﴾ [البقره: ۱۴۰]. «بگو آیا شما دانا ترید یا الله»؟
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ﴾ [ممتحنه: ۱].«ای کسانی که ایمان آورده اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید که نسبت به آنها اظهار محبت کنید».
تا آنجا که میفرماید: ﴿وَمَن يَفۡعَلۡهُ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾ [ممتحنه: ۱]. «و هرکس از شما چنین کند، قطعاً راه راست را گم کرده است».
در فرهنگ ملی گرایان و نژاد پرستان، مسلمان و کافر با هم دوست و یاور همدیگر هستند؛ در حالی که الله تعالى میفرماید: ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓۖ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ﴾ [شوری: ۱۳]. «برای شما از (احکام) دین همان را تشریح کرد که به نوح توصیه کرده بود، و آنچه به تو وحی کردیم و آنچه به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه نمودیم، که دین را بر پا دارید و در آن تفرقه نکنید».
الله تعالى میفرماید: ﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذۡ قَالُواْ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاْ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُ﴾ [ممتحنه: ۴]. «همانا برای شما در [حالات ] ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشق خوبی است، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه بجای الله میپرستید بیزاریم و ]آیین ] شما را منکریم، و میان ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده است تا وقتی که به الله یکتا ایمان بیاورید».
الله تعالى میفرماید: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡ﴾ [مجادله: ۲۲]. «هیچ قومی را نمییابی که به الله و روز واپسین ایمان آورده باشند در حالی که در حالی که با کسانی که با الله و رسولش مخالفت کردهاند دوستی کنند، هرچند آنها پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند».
قانون ملی گرایان و نژادپرستان میگوید: دین را از دولت و ملت جدا کنید. حلقه گرد ملیت زنید تا به منافع و مصالح خویش دست پیدا کنید و به مجد و سروری و بزرگی برسید؛ گویا اسلام سد راه رسیدن آنان به اهدافشان است؛ این عین جهالت است. این سخنان به ظاهر زیبا و فریبنده نوعی تلبیس و وارونه کردن موضوع است. سبحانک هذا بهتان عظیم.
در قرآن کریم بسیاری از آیات دلالت بر موالات و دوستی با مؤمنین و معادات و دشمنی با کفار دارد و از دوستی با کفار بر حذر داشته است؛ این پیامهای قرآنی بر قرآن پژوهان نهفته نیست.
کدامین عقل و هوش میپذیرد که سرمداران کفر و شرک امثال ابوجهل و ابولهب و عقبة بن أبی معیط و نضر بن الحارث و امثالشان از زمان پیامبر تا به امروز دوستان و برادران ابوبکر و عمر و عثمان و علی و بقیهی صحابه باشند؛ قسم به پروردگار این سخنی باطل و جهالتی بس بزرگ است؛ قانون ملی گرایی خواهان چنین چیزی است هرچند که برخی از ملی گرایان از روی جهل ویا تجاهل منکر آن هستند.
اسلام از مسلمانان میخواهد اتحاد و همبستگی خود را زیر پرچم اسلام حفظ کنند و علیه دشمنان یدی واحد باشند تا نصرت و پیروزی و عزت و سعادت ابدی نصیبشان گردد. شیخ ابن باز در ادامه میگوید: مسلمانان اجازه ندارند با کفار دوستی و رفاقت داشته باشند و علیه دشمنان با آنان متحد شوند؛ زیرا همه کفار با مسلمانان دشمن هستند و نمیتوان از عداوت آنان در امان ماند؛ دین اسلام میگوید: کسی که با کفار دوستی و موالات داشته باشد او نیز از آنان است به نص آیات قرآن از ستمکاران خواهند بود. در صحیح مسلم از عایشه ل روایت است که رسول الله ج به سمت بدر حرکت کرد، در مسیر به (حرة الوبرة) [۱۵۸] رسید، مردی از پهلوانان عرب به گروه پیغمبر ملحق شد، اصحاب چون او را دیدند خوش حال شدند، این مرد پس از ملاقات با رسول الله ج، به ایشان گفتند: آمده ام تا با تو همراه باشم و به شما کمک کنم. پیامبر ج فرمود: «تُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ» «آیا به الله و رسول ایمان داری» پاسخ داد: خیر؛ پیامبر ج فرمود: «فَارْجِعْ فَلَنْ أَسْتَعِينَ بِمُشْرِكٍ» «برگرد من هرگز از مشرک کمک نمیگیرم» عایشه ل میگوید: آن مرد برگشت و در مسیر دوباره در مکانی به نام (الشجرة) با ما بر خورد کرد و همان خواستهی اولی را مطرح نمود و پیامبر دوباره پاسخ اولی را به او داد». آن مرد در جواب گفت: خیر. پیامبر ج فرمود: «فَارْجِعْ فَلَنْ أَسْتَعِينَ بِمُشْرِكٍ» برگرد من از مشرک هرگز کمک نمیگیرم. آن مرد دوباره برگشت، در بار سوم دوباره در (بیداء) با پیامبر ج برخورد نمود، و همان صحبتهای دفعه اول رد و بدل شد و پیامبر ج به او فرمود: «تُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ؟» آیا به الله و رسولش ایمان داری؟ گفت: بله؛ پیامبر ج فرمود: «فَانْطَلِقْ» در رکاب ما حرکت کن [۱۵۹].
این حدیث شریف، بهترین راهنما برای برای ترک استعانت از مشرکین است. مسلمانان نباید در ارتش خود غیر مسلمان استخدام کند اعم از عرب و یا غیر عرب؛ زیرا کافر دشمن مسلمان است، نمیتوان به او اعتماد نمود. تا دشمنان بدانند که مسلمانان به آنان نیاز ندارند، بنابر این هرگاه مسلمانان به ریسمان الهی چنگ زنند و صداقت و راستی را سرلوحهی کار خویش قرار دهند، قطعاً پیروز خواهند شد. زیرا نصرت در دست پروردگار است نه دیگران. و به مؤمنان وعده داده که با نیروها و تجهیزاتاندک آنان را یاری میرساند هرچند که نیرو و تجهیزاتاندکی داشته باشند. آنگونه که برای مسلمانان صدر اسلام اتفاق افتاد، این آیه بیانگر همین مطلب است.
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةٗ مِّن دُونِكُمۡ لَا يَأۡلُونَكُمۡ خَبَالٗا وَدُّواْ مَا عَنِتُّمۡ قَدۡ بَدَتِ ٱلۡبَغۡضَآءُ مِنۡ أَفۡوَٰهِهِمۡ وَمَا تُخۡفِي صُدُورُهُمۡ أَكۡبَرُۚ قَدۡ بَيَّنَّا لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِۖ إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ١١٨﴾ [آل عمران: ۱۱۸]. «ای مؤمنان! بیگانگان را همراز خود مگیرید، چون آنها از هیچگونه آسیب رسانی در حق شما کوتاهی نمیکنند؛ دوست دارند شما در رنج باشید، همانا کینه از گفتارشان پیداست، آنچه دلهایشان پنهان میدارد بزگتر است به راستی ما آیات را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید».
بنابراین، مسلمانان از قرآن و سنت درس بگیرند و بیاموزند که چگونه قرآن و سنت با موضوع دوستی و موالات با کفار با جدیت برخورد نموده است و از کمک گرفتن از کافران بر حذر داشته است؛ باید دانست که پروردگار به مصالح و منافع بندگانش آگاه تر است و به آنان مهربانتر از خودشان است. چنانچه در این کار فایدهای میبود پروردگار آن را برای ما جایز قرار میداد. اما چون پروردگار از انجام و عاقبت این کار خبر دارد و از مفسده و عواقب وخیم این کار آگاه است، از آن نهی فرموده و مرتکب آن را توبیخ نموده است و در آیات قرآن خبر داده است که اطاعت از کفار و خروج آنان با ارتش مسلمانان به ضرر مسلمانان است و جز رسوایی چیزی به بار نمیآورد.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن تُطِيعُواْ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يَرُدُّوكُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡ فَتَنقَلِبُواْ خَٰسِرِينَ١٤٩ بَلِ ٱللَّهُ مَوۡلَىٰكُمۡۖ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلنَّٰصِرِينَ١٥٠﴾ [آل عمران: ۱۴۹ - ۱۵۰]. «ای مؤمنان! اگر از کافران پیروی کنید، شما را به عقب باز میگردانند و آنگاه خسارت زده باز میگردید. آری فقط الله تعالى مولای شماست و هم او بهترین یاری کنندگان است».
الله تعالى فرموده است: ﴿لَوۡ خَرَجُواْ فِيكُم مَّا زَادُوكُمۡ إِلَّا خَبَالٗا وَلَأَوۡضَعُواْ خِلَٰلَكُمۡ يَبۡغُونَكُمُ ٱلۡفِتۡنَةَ وَفِيكُمۡ سَمَّٰعُونَ لَهُمۡۗ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ٤٧﴾ [التوبه: ۴۷]. «اگر با شما بیرون آمده بودند جز تردید و تباهی در کارتان نمیافزودند، و در بین شما رخنه میکنند، تفرقه و فتنه میانداختند، و در میان شما برای خود جاسوسانی دارند، و الله تعالى به [حال] ستمکاران آگاه است».
همین تعداد از آیات قرآن در مورد دوری از کافران و عدم استعانت از آنان کافی است و ما را متوجه عواقب وخیم دوستی با کفار میکند که الله تعالى همه مسلمانان را از آن نجات دهد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖ﴾ [التوبه: ۷۱]. «مردان و زنان با ایمان یار و دوست یکدیگرند».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٍۚ إِلَّا تَفۡعَلُوهُ تَكُن فِتۡنَةٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَفَسَادٞ كَبِيرٞ٧٣﴾ [انفال: ۷۳]. «و کافران نیز دوست و حامی یکدیگرند اگر [این همیاری ] را انجام ندهید ف فتنه و فساد بزرگی در زمین روی خواهد داد».
الله تعالى بیان میکند که مؤمنان دوست و برادر یکدیگرند و کافران دوست و برادر همدیگر هستند. هرگاه مسلمانان دوستی و برادری میان خودشان را فراموش کنند و بجای دوستی با یکدیگر، دست دوستی بهسوی دشمنان دراز کنند، فتنه و فساد فراگیر خواهد شد، زیرا دلها دچار شک و تردید میشوند و توجه و اعتماد بسوی کفار تقویت میشود و مسلمانان بهسوی کفار تمایل پیدا میکنند و در نتیجه مسلمانان با کفار همنشین شده و حق و حقیقت بر مسلمانان پوشیده میشود. آنگونه که امروزه به کثرت در میان مسلمانان مشاهده میکنیم که اکثر مدعیان ایمان و اسلام با کفار رابطهی دوستانه برقرار کردهاند و در بسیاری از مسائل، حق برآن مشتبه شده است که بین حق و باطل، هدایت و گمراهی و اولیای رحمن و اولیای شیطان فرقی قائل نیستند؛ و در نتیجه ضرر و فساد جبران ناپذیری بر پیکر امت اسلامی و مسلمانان وارد شده است. برخی از رهبران ملی گرایان معتقد به دوستی با نصاری که میتوان از آنان طلب کمک و یاری نمود با استناد از این آیه: ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواْۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقۡرَبَهُم مَّوَدَّةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّا نَصَٰرَىٰ﴾ [مائده: ۸۲]. «یهودیان و مشرکان را از همه مردم در دشمنی با مؤمنان سخت تر خواهی یافت، و بیتردید نزدیک تر از همه به مهر و محبت مؤمنان، کسانی را خواهد یافت که گفتند: ما نصاری هستیم».
ملی گرایان بر این باور هستند که این آیه بیانگر جواز دوستی با نصاری است؛ زیرا نصاری در دوستی از دیگران به مسلمانان نزدیکتر هستند. این تفسیر اشتباه است و تأویلی بیش نیست؛ چرا که با بقیهی آیات قرآن که برخی از آنها ذکر شد مخالف است، و از طرفی دوستی با کفار اعم از اهل کتاب و دیگران کمک گرفتن از آنان در بسیاری از احادیث منع شده است.
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ قَالَ فِي الْـقُرْآنِ بِرَأْيِهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنْ النَّارِ» [۱۶۰]. «هرکس قرآن را تفسیر به رأی کند باید جایش را در جهنم مشخص کند (یعنی جهنمی است)».
قانون کلی این است که برخی از آیات قرآن با برخی دیگر تفسیر میشود نه اینکه یک آیه بدون در نظر گرفتن آیات دیگر تفسیر شود. جایز نیست که یک آیه چنان تفسیر شود که با قسمتهای دیگر تضاد داشته باشد. در آیات دیگر قرآن کریم دوستی با کفار و یهود و نصاری حرام اعلام شده است و این آیه همسو با آیات دیگر مبین همان حکم است نه چیزی دیگر. ملی گرایان بدلیل کج فهمی و عدم تدبر در مفهوم آیه، دچار سوء برداشت شدهاند.
ما با کمک اقوال مفسرین و اصحاب علم و امامت و امانت در دین، آیه را توضیح میدهیم. بنابر تفسیر علما، مفهوم آیه و الفاظ صریح آیه این است که «أن النصاری أقرب مودة للمؤمنین من الیهود والمشركین، لیس معناها انهم یوادون المؤمنون، ولا إن المؤمنین یوادونهم». «نصاری در امر دوستی و محبت با مسلمانان نزدیکتر هستند تا یهود و مشرکین یعنی نصاری در دوستی، از دیگران به مسلمانان نزدیکتر هستند. معنای آیه این نیست که نصاری با مؤمنین دوست هستند و مسلمانان با آنان دوست هستند و یا با همدیگر دوستی داشته باشند». بر فرض این که نصاری با مؤمنین دوستی کنند اما مسلمانان اجازه ندارند با آنان دوستی و همکاری داشته باشند؛ زیرا پروردگار در آیات گذشته از این کار منع کرده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَ﴾ [مائده: ۵۱]. «ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصاری را دوستان خود نگیرید».
الله تعالى میفرماید: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُ﴾ [مجادله: ۲۲]. «هیچ قومی را نمییابی که به الله تعالى و روز قیامت ایمان آورده باشد در حالی که با کسانی که با الله و رسولش مخالفت کردهاند دوستی کنند».
بدیهی است که یهود و نصاری با الله و رسولش دشمن هستند شریعت الهی را نمیپذیرند؛ الله و رسول را تکذیب میکنند؛ بنابراین چگونه جایز است مسلمان با چنین کسی طرح دوستی و همکاری داشته باشد؟ نعوذ بالله من الخذلان و طاعة الهوی و الشیطان.
گروهی از ملی گرایان معتقدند که پروردگار در مورد دوستی با کفاری که با ما سر جنگ نداشتهاند و علیه ما اقدامی ننمودهاند؛ مسئله را سهل و آسان نموده؛ استدلال آنان این آیه است که الله تعالى فرموده: ﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاْ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ٨﴾ [ممتحنه: ۸]. «الله تعالى شما را از نیکی کردن و دادگری با کسانی که در [امر] دین با شما نجنگیدهاند و شما را از دیارتان بیرون نکرده اند، نهی نمیکند. بیتردید الله تعالى دادگران را دوست میدارد».
این استدلال نیز باطل بوده و تفسیر به رأی است و تأویل نابجا محسوب میشود.
الله تعالى دوستی با کفار و همراز بودن با آنان را بر مسلمانان حرام نموده است. بدون اینکه بین یهود و نصاری و کفار و مشرکین فرقی قایل شود و همچنین بدون فرق بین کسانی که با ما جنگیدهاند و کسانی که با ما نجنگیدهاند. چگونه مسلمان سخنی را به الله تعالى نسبت میدهد که الله تعالى آن سخن را نفرموده است و قرآن را بگونهای تفسیر نماید که مخالف با مدلول آیات و احادیث است؟! چه سخن بیربطی! معنای حقیقی آیه نزد اهل علم این است که مسلمانان میتوانند نسبت به کفاری که با ما عهد و امان و ذمهای دارند، احسان و نیکی داشته باشند و به آنان صدقه بدهند. در حدیث آمده که: «أن أسماء بنت ابي بكر قدمت عليها امها في المدينة في عهد النبي ج وهي مشركة تريد الدنيا، فأمر النبي ج أسماء أن تَصِلَ أمها» [۱۶۱]. «اسماء بنت ابی بکر میگوید: مادرش در حالی که مشرک بود و به خاطر مال دنیا در مدینه نزد ایشان آمد، این زمان، رسول الله ج در مدینه بود، پیامبر ج به اسماء دستور داد با مادرش صله رحم کند (حق خویشاوندی را رعایت نماید)» .
و این زمانی است که در روایت صحیح آمده است که رسول الله ج به عمر س جبهای هدیه دادند؛ عمر س آن را به برادر مشرکی در مکه هدیه کرد [۱۶۲].
این نوع احسانات و نیکیها سبب دخول غیر مسلمانان در اسلام میشود، (معنای آیه این است) که ما نسبت به آنان صله رحمیداشته باشیم و حق خویشاوندی را به جا آوریم و با نیازمندان سخاوت داشته باشیم، این کار به نفع مسلمانان است نه به ضرر آنان. انسانهای صاحب فکر واندیشه تأیید خواهند کرد که این کار در حکم موالات و دوستی با کفار نیست. ملی گرایان میگویند: وحدت و همبستگی ملی و احیای قومیت و عربیت بین مسلمانان و غیر مسلمانان آنان را تبدیل به نیرویی قوی در برابر دشمنان میکند و آنان را وادار میکند تا حساب ببرند و حقوق و منافع آنان را محترم بشمارند، و اگر مسلمانان عرب با غیر مسلمانان عرب اتحاد و همبستگی ملی نداشته باشند در مقابل دشمنان ناتوان خواهند شد و در نتیجه دشمنان به منافع آنان چشم طمع خواهند داشت.
یکی دیگر از شبهات ملی گرایان این است که میگویند: اگر عربها فقط به اسلام چنگ بزنند، و همگان زیر پرچم اسلام گرد هم آیند و ندای اسلامیت سر دهند، دشمنان اسلام به آنان حسادت میورزند و در مقابل آنان قد علم نموده و مانع رسیدن آنان به منافع و خواسته هایشان خواهند شد تا مبادا مسلمانان قوی شوند و بتوانند در جنگهای اسلامی علیه دشمنان اسلام پیروز شوند و مسلمان به عزت و سر افرازی پیشین دست پیدا کند؛ ملی گرایان میگویند همبستگی با معیارهای اسلامی موجب عقب ماندگی ما میشود و دشمنان را علیه ما میشوراند. در پاسخ این شبهه باید گفت: بدون تردید همبستگی مسلمانان پیرامون اسلام و چنگ زدن آنان به دین الهی و تحکیم شریعت الله، و اعلام عداوت و دشمنی با دشمنان دین و اسلام، پیام آور عزت و پیروزی ازجانب پروردگار یکتاست و با همبستگی اسلامی است که الله تعالى، رعب و وحشت مسلمانان را در دل کفار میآورد، تا از مسلمانان بترسند و از آنان حساب ببرند و حقوق مسلمانان را کامل پرداخت نمایند، اینگونه در گذشته برای مسلمانان این اتفاق افتاد.
در صدر اسلام در بین مسلمانان بسیاری از یهود و نصاری زندگی میکردند؛ اما هرگز مسلمانان با آنان دست دوستی ندادند و از آنان در برابر دشمنان تقاضای کمک ننمودند، بلکه فقط الله تعالى را مد نظر قرار دادند و فقط از باری تعالى کمک و نصرت و مدد خواستند. پروردگار هم آنان را نصرت و یاری رساند و آنان را بر دشمنانشان پیروز گردانید. قرآن و سنت، شاهد قضایای مجد و عظمت مسلمانان در گذشته هستند. تاریخ گواه و شاهد است و مسلمان و غیر مسلمان میپذیرند که مسلمانان در گذشته صاحب چه عظمت و عزتی بودند. رسول الله ج در زمان غزوه بدر، از مدینه بسوی بدر هجرت نمود بدون اینکه از یهود مدینه تقاضای نیروی کمکی کند در حالی که مسلمانان شدیداً به کمک نیاز داشتند، اما با این وجود پیامبر و مسلمانان از یهود درخواست کمک ننمود نه در بدر و نه در احد، در عین حالی که شدیداً به کمک نیاز داشتند بخصوص در روز احد.
جریانات زمان رسول الله ج بهترین دلیل است بر این که مسلمانان اجازه ندارند بسوی دشمنان دست دوستی دراز کنند و اجازه دهند غیر مسلمانان در ارتش اسلام وارد شوند و از آنان تقاضای کمک و یاری نمایند؛ زیرا نمیتوان بر دشمن اعتماد نمود، و از طرفی ورود نیروهای غیر مسلمان به کشورهای اسلامی باعث ترویج فساد بین مسلمانان میشود، این کار تهدیدی است برای رفتار و منش و اخلاق مسلمانان. این کار سبب ترویج شبهات و عدوت و دشمنی بین مسلمانان میشود. بنابر این کسانی که راه و روش رسول الله ج و یارانش سر مشق و الگو قرار نمیگیرد، باری تعالى هم نصرتش را شامل حال آنان نمیکند.
اما خشم کفار از همبستگی مسلمانان بر آموزههای دینی، همان چیزی است که الله میپسندد و از آن راضی و خشنود میشود و نصرتش را قطعاً شامل حال آنان میکند.
اتحاد اسلامی پیام آور نصرت الهی است، زیرا مسلمانان به خاطر رضایت الله ذو الجلال دشمنان دین اسلام را از خود ناراض نمودهاند و بخاطر نصرت دین الله و حمایت از شرع مطهر اسلام، دشمنان را خشمگین نمودهاند.
باید دانست که خشم و کینهی کفار علیه مسلمانان زمانی فروکش خواهد کرد که مسلمانان از دین و اعتقادات خویش دست بردار شوند و دین و آئین دشمنان اسلام را اختیار نمایند و همه تن به آنان بپیوندند، اما باید دانست که این کار کفر و ضلالت کامل است و سبب عذاب و شقاوت دنیا و آخرت خواهد شد.
همانگونه که پروردگار میفرماید: ﴿وَلَن تَرۡضَىٰ عَنكَ ٱلۡيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمۡ﴾ [البقره: ۱۲۰]. «و هرگز یهود و نصاری از تو خوشنود نمیشوند تا این که از دین ایشان پیروی کنی» .
الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلۡهُدَىٰۗ وَلَئِنِ ٱتَّبَعۡتَ أَهۡوَآءَهُم بَعۡدَ ٱلَّذِي جَآءَكَ مِنَ ٱلۡعِلۡمِ مَا لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ﴾ [البقره: ۱۲۰]. «بگو: بیتردید هدایت الله تعالى هدایت حقیقی است و اگر پس از دانشی که تو را حاصل شده است از امیال آنها پیروی کنی در برابر الله تعالى هیچ سرپرست و یاوری نخواهی داشت».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمۡ عَن دِينِكُمۡ إِنِ ٱسۡتَطَٰعُواْۚ وَمَن يَرۡتَدِدۡ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتۡ وَهُوَ كَافِرٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾ [البقره: ۲۱۷]. «و آنها پیوسته با شما میجنگد تا اگر بتوانند، شما را از دینتان باز گردانند و هر که از شما از دین خود برگردد و کافر بمیرد، آنان اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و آنها اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند ماند».
الله تعالى میفرماید: ﴿ثُمَّ جَعَلۡنَٰكَ عَلَىٰ شَرِيعَةٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡرِ فَٱتَّبِعۡهَا وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ١٨ إِنَّهُمۡ لَن يُغۡنُواْ عَنكَ مِنَ ٱللَّهِ شَيۡٔٗاۚ وَإِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۖ وَٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلۡمُتَّقِينَ١٩﴾ [جاثیه: ۱۸ - ۱۹]. «سپس تو را بر شریعتی که از امر [الله] است قرار دادیم، پس از آن پیروی کن و از هوسهای کسانی که نمیدانند پیروی مکن، آنها هرگز در برابر الله تعالى از تو حمایتی نتوانند کرد، همانا ستمگران یار و یاور یکدیگرند و الله یاور پرهیزکاران است».
پروردگار در این آیات مبارک بیان فرموده است که کفار هرگز از ما راضی نخواهند شد؛ مگر اینکه ما مسلمانان از دین و آیین آنان پیروی نموده و از شریعت اسلام دست بردار شویم. کفار پیوسته و به استمرار با ما خواهند جنگید تا ما را از دین و آیینمان تا جایی که بتوانند منحرف کنند.
الله تعالى به ما خبر داده است که هرگاه از کفار اطاعت نمودیم و از خواستههای آنان پیروی نمودیم، بر این اعتقاد از دنیا بمیریم، همیشه در جهنم خواهیم ماند. نسأل الله العافیة من ذلک و نعوذ بالله من موجبات غضبه و أسباب انتقامه.
وجه چهارم: چهارمین دلیل بر بطلان استدلال ملی گرایان و نژادپرستان این است که همبستگی ملی منجر به تشکیل جامعهای خواهد شد که مبنای آن رای اجتماع خواهد بود و این یعنی کنار گذاشتن حکم قرآن. زیرا ملیت غیر مسلمان نخواهد پذیرفت که مسلمانان براساس قوانین الهی جامعه را اداره کنند. بنابراین میطلبد قوانینی تصویب شود تا جامعه به طور مساوی براساس آن اداره شود. از طرفی بدیهی است که این قوانین با شرع اسلام متضاد خواهند شد. بسیاری از ملی گرایان به صراحت چنین چیزی را عنوان نمودند. آن گونه که در مطالب گذشته بیان شد. بدون تردید این کار فساد، کفر و ارتداد است،
آنگونه که الله تعالى فرموده: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥﴾ [النساء: ۶۵]. «پس نه، به پرودگارت سوگند، که آنان ایمان نمیآورند تا تو را در درگیریها و اختلافات خود داور قرار ندهند، و سپس ملالی از داوری تو در دل نداشته باشند».
الله تعالى فرموده: ﴿أَفَحُكۡمَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ يَبۡغُونَۚ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ٥٠﴾ [مائده: ۵۰]. «آیا آنها خواهان حکم جاهلیتند؟ و برای قومی که یقین دارند، حکم چه کسی از حکم الله بهتر است».
الله تعالى فرموده: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ [مائده: ۴۴]. «و هر که مطابق آیات الهی حکم نکند، آنها واقعاً کافرند».
و فرموده: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ [مائده: ۴۵]. «و هر که مطابق آیات الهی حکم نکند آنها حقا ستمگرند».
و فرموده: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾ [مائده: ۴۷]. «و هر که مطابق آیات الهی حکم نکند، پس ایشانند فاسقان».
هر دولتی که براساس شریعت الله تعالى حکم نکند و به تحکیم شریعت الهی راضی نباشد، به نص آیات قرآن، کافر و ظالم و فاسق است. بر مسلمانان واجب است با چنین حکومت هایی بخاطر رضایت و خوشنودی الله تعالى، بغض و عداوت و دشمنی داشته باشند دوستی و موالات با آنها حرام است تا اینکه به الله تعالى ایمان بیاورند و قانون شریعت الهی در جامعه پیاده نموده و از اجرای دستورات شرع مطهر راضی و خوشنودباشند؛ آنگونه که الله تعالى فرموده: ﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذۡ قَالُواْ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاْ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُ﴾ [ممتحنه: ۴]. «همانا برای شما در ]حالات ] ابراهیم و کسانی که با او بودند سر مشق خوبی است، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جای الله تعالى میپرستید بیزاریم و ]آیین ] شما را منکریم، و میان ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده است تا وقتی که به الله یگانه ایمان بیاورید».
شیخ ابن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۱/۲۸۵ – ۳۰۶)
[۱۵۶] أخرجه: ابن اسحاق و ابن منذر و ابن أبی حاتم و أبوالشیخ، کما فی: «الدر المنثور» ۲/۲۷۸،۲۷۹. وانظر «تفسیر ابن کثیر» ۱/۳۹۰. [۱۵۷] «مجموع الفتاوی» (۲۸/۳۲۸، ۳۲۹). [۱۵۸] این مکان امروزه به نام « الحرة الغربیة» معروف است. [۱۵۹] مسلم (۱۸۱۷). [۱۶۰] ترمذی (۲۹۵۰،۲۹۵۱) و قال فی الموضع الاول: «حس صحیح»، و فی الموضع الثانی: «حدیث حسن» و النسائی فی « الکبری» (۸۰۸۵، ۸۰۸۴ ) و احمد فی المسند (۱/۲۳۳، ۲۶۹، ۳۲۷). [۱۶۱] بخاری (۲۶۲۰) و اطرافه فیه، مسلم (۱۰۰۳) بمعناه. [۱۶۲] بخاری (۸۸۶) و اطرافه فیه، و مسلم (۲۰۶۸) بمعناه.
الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام علي المبعوث رحمه لناس أجمعين، خاتم الأنبياء والمرسلين، نبينا ورسولنا محمد وعلي آله وصحبه ومن تبعهم بإحسان الي يوم الدين أما بعد:
مسلمانان که دارای فهم و بصیرت هستند شدت عداوت و دشمنی یهود و نصاری و دشمنان اسلام را درک میکنند؛ و مسلمانان و هوشیار و بیدار متوجه این واقعیت هستند که دشمنان اسلام نیروهای خود را متحد نموده علیه اسلام با تمام توان و نیرو مقابله کنند و آخرین دین توحیدی برای جهانیان - اسلام عزیز- را شکست داده و مسلمانان را از حق و حقیقت دور سازند. بدیهی است که دشمنان اسلام از هر وسیلهای علیه اسلام و مسلمین استفاده میکنند. دشمن برای این منظور فعالیتهای مختلفی را آغاز نموده، نیروهای زیادی را آموزش داده و آنها را با گروههای مختلفی وارد میدان نموده است؛ بویژه در عصر حاضر به این فعالیتها جان تازهای بخشیده؛ و ترفندهای جدیدی را آغاز نموده است.
در این اواخر دشمنان به منظور گسترش دعوت گمراه کنندهی خویش جمعیتی را در شمال آفریقا تشکیل دادهاند با اسم (معهد اهل الکتاب فی دولة جنوب إفریقیا) این مرکز از طریق صندوق پست برای افراد، جمعیتها و مؤسسات در جزیرة العرب نشریهای میفرستد - اصل الاسلام و معقله الأخیر- این نشریه متضمن برنامههای درسی که از طریق مراسلات پستی به دست افراد میرسد، برای افراد، کارت عضویت مجانی میفرستد و کتابهای تورات، زبور و انجیل را بصورت رایگان برایشان ارسال میدارند، پشت جلد این نشریهها خلاصهای از کتابهای مذکور نوشته شده است.
خوشبختانه مسلمانان با تمام نیرو و توان خویش علیه این تهاجم سازمان یافته، مبارزهی خویش را آغاز نمودهاند. نامهها و مکالمات زیادی توسط دفتر انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا دریافت گردید و از انجمن دائم پژوهشهای علمیخواسته بودند، مسلمانان را در مورد این دعوت گمراه کننده هشدار دهند و پخش این نشریات متوقف شود. انجمن هم بمنظور پاسخ درخواست این برادران اعلامیهی ذیل را صادر نمود. از ابتدای آغاز اسلام و طلوع اولین شعاع آفتاب درخشان اسلام، دشمنان اسلام با وجود اختلاف شبانه روز تلاش نموده و منتظر فر صت نشستهاند تا مسلمانان را از نور بسوی تاریکیها بکشانند و حکومت اسلامی را از ریشه برکنند و یا حداقل کار آیی حکومت اسلامی را ضعیف نمایند، مصداق آن فرمودهی قرآن است: ﴿مَّا يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَلَا ٱلۡمُشۡرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيۡكُم مِّنۡ خَيۡرٖ مِّن رَّبِّكُمۡ﴾ [البقره: ۱۰۵]. «کفار اهل کتاب مشرکان خوش ندارند که از پروردگارتان خیری بر شما نازل شود».
الله تعالى فرموده: ﴿وَدَّ كَثِيرٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَوۡ يَرُدُّونَكُم مِّنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِكُمۡ كُفَّارًا حَسَدٗا مِّنۡ عِندِ أَنفُسِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡحَقُّ﴾ [البقره: ۱۰۹]. «بسیاری از اهل کتاب با اینکه حق بر ایشان روشن شده بود، به انگیزهی حسدی که در نهادشان است آرزو داشتند شما را بعد از ایمانتان به کفر باز گردانند» .
الله تعالى فرموده: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن تُطِيعُواْ فَرِيقٗا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ يَرُدُّوكُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡ كَٰفِرِينَ١٠٠﴾ [آل عمران: ۱۰۰]. «ای مؤمنان! اگر فرقه ای از اهل کتاب را فرمان برید، شما را بعد از ایمانتان به کفر باز میگردانند».
از بارزترین دشمنان دین اسلام، نصاری هستند. همان کسانی که قلبشان مملو از کینه علیه اسلام و مسلمین است. همواره در تلاش هستند تا در مقابل بیداری اسلامی در تمام نقاط مختلف دنیا کارشکنی کنند و بلکه در صدد هستند مسلمانان را در شهر و دیارشان مورد حمله و تهاجم قرار دهند. بخصوص در شرایطی که مسلمانان در ضعف بسرمیبرند. مانند: شرایط امروز دنیای اسلام.
هدف دشمنان از این تهاجم سازمان یافته، متزلزل ساختن عقیدهی و ایمان مسلمانان، ایجاد شک و شبهه در دین، مقدمه سازی برای دین زدائی بین مسلمانان است، و در نهایت ترویج نصرانیت بین آحاد جامعهی اسلامی که به غلط از آن به گروههای تبشیری یاد میشود. اما در حقیقت دعوت به بت پرستی در قالب نصرانیت تحریف شده است که پرودگار آن را نازل نفرموده است و پیامبر الهی عیسی ÷ از این نصرانیت تحریف شده بری و بیزار هستند.
نصاری مبالغ هنگفتی هزینه نمودهاند تا جهان را عموماً و مسلمانان را مخصوصاً نصرانی کنند، اما پروردگار در مورد آنان چه زیبا فرموده: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ لِيَصُدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيۡهِمۡ حَسۡرَةٗ ثُمَّ يُغۡلَبُونَۗ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِلَىٰ جَهَنَّمَ يُحۡشَرُونَ٣٦﴾ [أنفال: ۳۶]. «همانا کافران اموال خود را صرف میکنند تا مردم را از راه الله تعالى باز دارند؛ و باز هم [برای حذف اسلام] خرج خواهند کرد و عاقبت، حسرتی برای آنان خواهد گشت و سرانجام مغلوب میشوند و کافران بهسوی جهنم رانده میشوند».
دشمنان اسلام بخاطر رسیدن به این هدف، نشستهای داخلی و بین المللی زیادی تشکیل دادهاند و سمینارها و کنفرانسهای مختلفی برگزار کردهاند. کسانی که سنگ نصرانیت را به سینه میکوبند از سرتاسر جهان در این سمینارها به رأی زنی مشغول شدهاند تا بتوانند کار آمدترین ابزار و وسایل را برای رسیدن به بهترین نتیجه و سریعترین راه حل را بدست آورند. برای این منظور نقشه کشیدهاند و چشمانداز برنامههای خویش را جهت عملی ساختن اهدافشان تصویب نمودهاند.
از جمله برنامههای عملی و اجرایی آنان موارد ذیل است:
ارسال گروههای تنصیری به کشورهای اسلامی، تا در قالب مطبوعات، اعم از کتاب و نشریه، به معرفی و دعوت فرهنگ نصرانیت اقدام نمایند. چاپ و نشر انجیل با ترجمههای مختلف، راهاندازی مطبوعات، به منظور شبهه افکنی علیه اسلام تا دین اسلام را در انظار جهانیان زشت جلوه دهند. چاپ نشریات و کتاب هایی که به معرفی نصرانیت بپردازند.
نصاری تلاش دارند تا بصورت غیر مستقیم مردم را به نصرانیت دعوت دهند، از خطرناک ترین این روشها عبارتند از:
۱- از طریق ساخت بیمارستآنها و اعزام تیمهای پزشکی به کشورهای اسلامی به دلیل نیاز روزانهی مردم را به دارو و درمان و شیوع انواع بیماریهای کشنده در جوامع اسلامی، خصوصاً در وضعیتی که پزشکان مسلمان به دلیل کمبود پرسنل نتوانند جوابگوی مردم باشند؛ تا جائی که در برخی از شهرهای اسلامی حتی یک پزشک مسلمان هم پیدا نمیشود.
۲- ترویج نصرانیت از طریق ساخت مدارس و مراکز آموزشی.
با این شیوه که رسماً اقدام به تأسیس مدارس میکنند و یا به ساخت مدارسی که به ظاهر فقط جنبهی آموزشی؛ اما در باطن برنامههای تنصیری دنبال میکنند، به نحوی که بسیاری از مسلمانان فرزندان خود را راهی این مدارس میکنند تا در آن درس بخوانند با این استدلال که تدریس زبان خارجی در این مدارس بهتر است و فرزندان بهتر میتوانند آن را یاد بگیرند و یا در این مدارس دروسی تدریس میشود که در مدارس دیگر خبری از آن نیست؛ نتیجهی این کار از الآن مشخص است، زیرا مسلمانان فرزندان و نوباوگان خویش را در سن نوجوانی که زمینه و استعداد هر نوع یادگیری برای آنان فراهم است به این مراکز میفرستند، فرقی نمیکند که آموزش دهنده چه کسی باشد و یا چه چیزی آموزش دهد.
بصورت مختصر و بمنظور هشدار، مواردی از آنان ذکر گردید: هرچند که مکر و نیرنگ ماکران و نیرنگ کنندگان بسیار وسیع است.
الله تعالى فرموده: ﴿وَيَمۡكُرُونَ وَيَمۡكُرُ ٱللَّهُۖ وَٱللَّهُ خَيۡرُ ٱلۡمَٰكِرِينَ﴾ [انفال: ۳۰]. «و آنها توطئه میکردند و نقشه میکشیدند و الله هم تدبیر میکرد و الله تعالى بهترین تدبیر کنندگان است».
الله تعالى فرموده: ﴿يُرِيدُونَ أَن يُطۡفُِٔواْ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ٣٢﴾ [التوبه: ۳۲]. «میخواهند نور الله تعالى را با دهآنهای خود خاموش کنند و الله تعالى نمیگذارد تا اینکه نور خود را کامل کند هرچند کافران خوش ندارند».
اینها ترفندهای دعوتگران نصرانی بودند که جهت گمراه کردن مسلمانان از آن استفاده میکنند؛ حال وظیفهی ما مسلمانان چیست؟ چگونه میتوان در مقابل این حملات دشمن علیه اسلام و مسلمین دفاع نمود؟ بدون تردید جهت مقابله و مبارزه با این حملات توفنده نیاز به بسیج عمومی است همگان باید برخیزند، گروهها و افراد، دولتها و ملت ها؛ همه قیام کنند و جلوی این سم کشنده را که میرود تا (بدن) تمام افراد امت اسلامی را اعم از زن و مرد و کوچک و بزرگ را مسموم کند، بگیرند.
حسبنا الله و نعم الوکیل.
هر شرایطی تدبیر خاص زمان خودش را میطلبد، اما در مجموع میتوان به این گزینهها اشاره نمود:
۱- تحکیم عقیدهی اسلامی در وجود مسلمانان از طریق برنامههای آموزشی و تربیتی عمومی، بویژه داشتن برنامههای خاص، برای نوجوانان در مدارس و مراکز آموزشی رسمی و مکاتب و مدارس سنتی.
۲- بالا بردن فرهنگ صحیح بیداری اسلامی در همه طبقات جامعه، تبلیغ در جهت برانگیختن غیرت دینی و ایمانی مردم و حفظ حرمت مقدسات دینی و شعائر اسلامی.
۳- شناسائی راههای نفوذ دعوت نصرانیت از طریق فیلم و نشریه و مجله و...، نباید به محصولات فرهنگی نصرانیت اجازهی ورود داد و با متخلفان به گونهای برخورد کرد که مجبور شوند دست از این نوع فعالیت بردارند.
۴- روشنگری افراد جامعه و آگاهی بخشیدن آنها درمقابل خطر دشمن و روش هایی که به کار میبرند؛ تا مردم در دام آنها گرفتار نشوند و بتوانند خود را نجات دهند.
۵- اهمیت دادن به نیازهای زندگی مادی مسلمانان از جمله: نیازهای دارو و درمان و معالجه بیماریها و بویژه نیازهای آموزشی؛ مسائل پیش آمده بیانگر این مطلب است که نصاری از این دو زاویه- نیاز داروئی و آموزشی – توانستهاند قلب و عقل افراد را بدست بیاورند و دعوت خویش را در بین افراد نیاز مند و جوامع فقیر گسترش دهند.
۶- تمام مسلمانان در هرکجا که زندگی میکنند در تمام شرایط به دین و ایمان خویش پایبند باشند و شعائر اسلامی را در خانوادههای خود تحکیم بخشند و با تمام توان تلاش نمایند تا در مقابل تهاجم فکری و فرهنگی دشمن که عقیده و اخلاق آنان را هدف قرار میدهد مقابله نمایند.
۷- مسلمانان خودشان و خانواده هایشان از سفر به کشورهای کفر خود داری کنند مگر اینکه نیاز مبرم داشته باشند؛ مانند معالجه و یا تحصیل در رشته هایی که در سرزمینهای اسلامی نیست؛ در هر حال در صورت رفتن به سرزمینهای غیر اسلامی آمادگی قبلی برای پاسخ گویی به شبهات دینی را داشته باشند.
۸- داشتن فعالیتها و مراکز تعاونی بین مسلمانان به این صورت که ثروتمندان در جهت رفع نیازهای افراد فقیر جامعه تلاش کنند. آنان را یاری رسانند تا مسلمانان فقیر بر اثر فقر و ناداری مجبور نشوند بسوی نصاری دست دراز کنند و این مهم میطلبد که مسلمانان فعالیتهای خیریه و مؤسسات حمایتی از اقشار آسیب پذیر جامعه گسترش دهند.
«و ختاماً نسأل الله الكريم بأسمائه الحسني وصفاته العلي أن يجمع شمل المسلمين، وأن يؤلف بين قلوبهم، ويصلح ذات بينهم، ويهديهم سبل السلام، وأن يحميهم من مكائد الأعداء، يعيذهم من شرورهم، ويجنبهم الفواحش والفتن، ماظهر منها وما بطن، إنه أرحم الراحمين».
«اللهم من أراد الإسلام والمسلمين بسوء فأشغله بنفسه، واردُد وكيده في نحره، وأدِر عليه دائرة السوء، إنك علي كل شئ قدير».
«سبحان ربك رب العزة عما يصفون وسلم علي المرسلين والحمد لله رب العالمين».
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا
کتاب (فتاوی و بیانات مهمة...) – ص (۱۵)
الحمد لله، والصلاة والسلام من لانبي بعده نبينا محمد، وعلي آله وصحبه وبعد:
به دفتر انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا نامهها وسؤالاتی رسیده است در مورد روند رو به گسترش تأسیس مدارس و دانشکدههای خارجی در شهرهای اسلامی، مدارسی که بر مبنای منهج و روش غربی تأسیس شده و با آموزههای اسلامی بیگانه است؛ در واقع این مدارس بر پایهی تقوا و رضای پروردگار تأسیس نشده است.
هر مسلمان آگاهی که دارای بصیرت دینی باشد، شدت عداوت و دشمنی یهود و نصاری را درک میکند، و متوجه این واقعیت خواهد شد که دشمنان پیوسته و به استمرار علیه اسلام و مسلمین نقشه میریزند تا آنان را گرفتار مشکلات نموده و از صراط مستقیم، بسوی ضلالت و گمراهی سوق دهند!!.
دشمنان اسلام در زمآنهای گذشته، علیه مسلمانان حملهی مسلحانه و عملیات نظامی انجام میدادند، پس از مدتی تاکتیک خود را عوض کرده و تهاجم فرهنگی را آغاز نمودند به این صورت که مسائل عقیدتی و قرآنی و نبوت را به چالش کشیدند و علیه این ارزشهای مسلمانان شبهه پراکنی مینمودند تا اینکه در این اواخر به روش تازهای دست زدند و به صورت علنی، فکر مسلمانان و فرزندان آنان را از طریق تأسیس مدارس الحادی از یک طرف و ترویج اباحی گری و بیبند و باری از طریقی دیگر، مورد حملات خویش قرار دهند. دشمنان این بار فعالیت خود را با شکل و محتوای جدیدی آغاز نمودند و در شهرهای مسلمانان بمنظور جلب فرزندان مسلمانان اقدام به تأسیس مراکز آموزشی و دانشگاهی نمودند. فرزندان مسلمانان اعم از پسر و دختر را مشاهده میکنی که در این مدارس إلحادی و بیدینی درس میخوانند و دشمنان رفته رفته از طریق همین فرزندان، عقیده و اخلاق امت اسلامی را مورد تهدید جدی قرار دادهاند. این تلاشها جهتی در حرکت است که امت اسلام را در محاصرهی دشمن قرار داده، ... و حسبنا الله و نعم الوکیل.
خوشبختانه جمع کثیری از علمای جهان اسلام این خطر را احساس نموده و در سوریه، مصر و کشورهای عربی و غیر عربی، خطر این مراکز آموزشی و دانشگاهی را به جوامع اسلامی هشدار دادهاند. این علمای دلسوز، امت اسلام را متوجه نمودهاند که خطر بزرگی از جانب دشمنان آیندهی اسلام و مسلمانان را تهدید میکند. در واقع لبهی تیز این خطر متوجه فکر واندیشهی مسلمانان است.
در راستای همین مبارزات روشنگرانه، انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا اعلام میدارد:
اولاً: تاسیس مدارس و دانشگاههای غربی و غیر اسلامی در کشورهای اسلامی بخشی از تهاجم فرهنگی دشمنان علیه مسلمانان است؛ بویژه، مراکزی که توسط (مسیحیت تحریف شده و به اصطلاحِ غلط، گروههای تبشیری) تأسیس میشود؛ در واقع این ترفند کثیف و نقشهی خبیثی است که علمای باغیرت و باهمت و دلسوزِ مسلمانان، آن را کشف نموده و برملا ساختهاند. در گذشته از طرف دفتر انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا در تاریخ ۲۲/۱۲/۱۴۱۸ هت با شمارهی (۲۰۰۹۶) بیانهای صادر گردید مبنی بر هشدار در مورد ترفندهای نصرانیت، از جمله ترفندها و نیرنگهای نصرانیت علیه اسلام و مسلمانان: تأسیس مراکز آموزشی و دانشگاهی توسط بیگانگان در شهرهای اسلامی است.
ثانیاً: بنا به آنچه که گفته شد؛ مسلمانان موظف هستند با این خطر مبارزه نمایند. جایز نیست با تأسیس این مراکز همکاری نمایند یا زمینهی آن را فراهم نمایند و بدان راضی باشند و یا فرزندان خویش را به این مدارس بفرستند، زیرا همهی این فعالیتها ابزاری است در جهت نابودی عقیده و اخلاق. این جنایتی است ظاهری و فسادی است آشکار که باید جلوی آن از هر طریق ممکن گرفته شود.
حرمت تأسیس مدارس غربی در جزیرة العرب بمراتب بیشتر است؛ زیرا رسول الله ج فرموده: «لَا يَجْتَمِعُ دِينَانِ فِي جَزِيرَةِ الْـعَرَبِ» [۱۶۳]. «دو آئین در جزیرة العرب جمع نمیشود».
و از طرفی رسول الله ج سفارش نمودند، کفار را از جزیرة العرب خارج سازند [۱۶۴].
ثالثاً: مسلمانان اجازه ندارند اماکن و ساختمآنهای خود را به کسانی اجاره دهند که در آن جا مراکز آموزشی و دانشگاهی بیگانگان را دایر میکنند؛ زیرا اجاره دادن ساختمآنها و منازل جهت دایر کردن مراکز آموزش نصرانیان و غربیان، به منزله تعاون و همکاری بر گناه و تعدی از احکام شرعی است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [مائده: ۲]. «و با یکدیگر بر نیکوکاری و پرهیزگاری مدد کنید و با یکدیگر بر گناه و ستم مدد مکنید و از الله بترسید، همانا عقوبت او تعالى سخت است».
فتوایی بر حرمت این کار، در مطالب گذشته بیان شد شماره (۲۰۲۶۲) مورخه ۳/۳/۱۴۱۹.
رابعاً: مسلمانان در سطح حکومت و ملت موظف هستند آموزش پسران و دختران مسلمان را با محوریت اسلام حقیقی، عقیده، احکام، آداب و اخلاق اسلامی آموزش دهند و به مذاهب و عقاید باطل اجازه ندهند جای تعالىم اسلامی را پر نمایند.
خامساً: هر مسلمان متوجه باشد که الله تعالى او را از امانت دین و عقیده، مورد باز خواست قرار خواهد داد که آیا حق دین را ادا نموده و آن را به دیگران آموزش داده است یا خیر؟ اگر در این زمینه مسلمانی موفق بوده است باید شکر پروردگار را بجای آورد، و اگر در انجام وظیفه کوتاهی نموده است جز خویشتن را ملامت ننماید.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَخُونُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوٓاْ أَمَٰنَٰتِكُمۡ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٢٧﴾ [انفال: ۲۷]. «ای مؤمنان! به الله و پیامبر خیانت نورزید و دانسته به امانات خود خیانت نکنید».
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ﴾ [تحریم: ۶]. «ای کسانی که که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید».
رسول الله ج میفرماید: «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ» [۱۶۵]. «هر کدام از شما مسئول است، و از هریک از شما، در مورد زیر دستانش سؤال خواهد شد».
رسول الله ج میفرماید: «مَا مِنْ عَبْدٍ يَسْتَرْعِيهِ اللَّـهُ رَعِيَّةً يَمُوتُ يَوْمَ يَمُوتُ وَهُوَ غَاشٌّ لِرَعِيَّتِهِ إِلَّا حَرَّمَ اللَّـهُ عَلَيْهِ الْـجَنَّةَ» [۱۶۶]. «هر بندهای که الله تعالى، مسئولیتِ رعیتی را به او عنایت فرماید و او در حق آنان خیانت کند، الله تعالى بهشت را بر او حرام میگرداند».
«نسأل الله أن يصلح احوال المسلمين، وأن يبطل كيد الكائدين، وأن يتوفانا مسلمين، إنه علي كل شئ قدير. والحمد لله رب العلمين، وصلي الله وسلم علي نبينا محمد وعلي آله وصحبه أجمعين».
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا کتاب (فتاوی و بیانات مهمة...) - ص (۲۹)
[۱۶۳] موطأ مالک ۲/۸۹۲ (۱۵۸۴)، بیهقی در ( (سنن الکبری)) ۹/۲۰۸ (۱۸۵۳۱). [۱۶۴] بخاری (۳۰۵۳)، ۳۱۶۸، ۴۴۳۱)، مسلم ۱۶۳۷، ۱۷۶۷. [۱۶۵] بخاری (۸۹۳) و اطرافه عنده. [۱۶۶] بخاری (۷۱۵۰) مسلم (۱۴۲) و اللفظ له.
الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام علي المبعوث رحمه للعالمين الذي أوصي بالنساء خيرًا ؛...
سپاس و ستایش پروردگار جهانیان را درود و سلام بر پیامبر رحمت بسوی جهانیان؛ پیامبری که امر نموده تا در حق زنان خوبی کنند؛ و فرموده: «اسْتَوْصُوا بِالنِّسَاءِ خَيْرًا». «در حق زنان خوبی کنید» .
پیامبر ج فرموده: «خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ وَأَنَا خَيْرُكُمْ لِأَهْلِي». «بهترین شما کسی است که با اهل و خانوادهی خودش بهتر باشد، من (پیامبر) بهترین شما با اهل و خانوادهی خودم هستم»... و بعد
مجلس هیأت علمای عالی رتبه، در کشور عربستان سعودی در نهمین نشست (استثنایی) خود که در شهر طائف در روز سه شنبه مورخه ۳/۴/۱۴۱۶ هس برگزار شد. در رابطه با پیش نویس کنفرانس جهانی حقوق زن که در پکن پایتخت چین برگزار خواهد شد، مجلس هیأت علمای عالی رتبه، اهداف و برنامههای کنفرانس مذکور را مورد مطالعه و بررسی قرار داد، و متوجه تناقضات و عبارات چند پهلو در پیش نویس این کنفرانس شد؛ هدف این کنفرانس، اباحی گری و ترویج بیبند و باری و لجام گسیختگی است. حرکت در جهت خلاف فطرت الهی و اخلاق سلیم میباشد. تز اصلی این کنفرانس، آزادی زن، رسیدگی به مشکلات زنان و ترحم بر زن است.
مسلمانان بر این واقعیت واقف هستند که زن در قوانین اسلام از جایگاه ویژهای برخوردار است و از نظر اجتماعی حقوق و منافعش محفوظ هستند؛ زن در جامعهی اسلامی در جایگاه مادر مهربان و خواهر عزیز و دختر دلبند، ایفای نقش میکند و حرمت و کرامتش محفوظ است. اسلام تمام حقوق و مزایای زن را حفظ نموده است، اسلام زن را از ذلت و هرزگی نجات داده است و از حقوق و منافع زن متناسب با خلقتش، حفاظت و صیانت نموده است؛ آنگونه که الله تعالى فرموده: ﴿وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَيۡهِنَّ دَرَجَةٞۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾ [البقره: ۲۲۸]. «و برای این زنان به طور شایسته [حقوقی] است همپای آنچه [از تکالیف] بر عهده شان است و مردان را بر آنها مرتبتی است و الله تعالى عزیز و حکیم است».
دین اسلام در بسیاری از امور، مردان را بر زنان برتری بخشیده است. مانند ارث، شهادت و برخی از امور دیگر؛ آنگونه که الله تعالى فرموده: ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ وَبِمَآ أَنفَقُواْ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ﴾ [النساء: ۳۴]. «مردان سرپرست زنانند به سبب برتری هایی که الله تعالى به برخی از آنان در برابر برخی دیگر داده است و به سبب آنکه از اموالشان (برای آنها) خرج میکنند».
الله تعالى در سوره نساء میفرماید: ﴿يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِيٓ أَوۡلَٰدِكُمۡۖ لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾ [النساء: ۱۱]. «الله تعالى حکم میکند شما را در بارهی اولاد شما که سهم پسر در (میراث) چون سهم دو دختر است».
الله تعالى فرموده: ﴿وَإِن كَانُوٓاْ إِخۡوَةٗ رِّجَالٗا وَنِسَآءٗ فَلِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِۗ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ أَن تَضِلُّواْۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمُۢ﴾ [النساء: ۱۷۶]. «و اگر چند خواهر و برادر بودند، برای هر مرد دو برابر سهم زن است الله تعالى (احکام را) برای شما تبیین میکند تا گمراه نشوید، و الله تعالى به همه چیز داناست».
الله تعالى فرموده: ﴿وَٱسۡتَشۡهِدُواْ شَهِيدَيۡنِ مِن رِّجَالِكُمۡۖ فَإِن لَّمۡ يَكُونَا رَجُلَيۡنِ فَرَجُلٞ وَٱمۡرَأَتَانِ مِمَّن تَرۡضَوۡنَ مِنَ ٱلشُّهَدَآءِ﴾ [البقره: ۲۸۲]. «و دو شاهد از مردانتان را گواه بگیرید و اگر دو مرد نباشند یک مرد و دو زن از گواهانی که میپسندید».
قطعنامه کنفرانس زن، مخالف با شریعت الهی است و مطالب آن در تضاد با قوانین پروردگار است. کنفرانس جهانی زن، معتقد است چنانچه قوانین الهی با قوانین و مصوبات این کنفرانس در تضاد باشد، قوانین الهی را باید کنار زد. این کار مخالف صریح و آشکار با دین الله و دشمنی با تمام پیامبران الهی است. این قوانین وضعی، دهن کجی به جایگاه زن و خانواده، ترویج زنا و فواحش است. قوانین این کنفرانس خط قرمزی است بر بقایای ارزشها و اخلاق ملت ها. این کنفرانس مبلغ هنگفتی را در جهت تحقق بخشیدن هدف پلید خود خرج میکند. اهدافی که برخلاف فطرت الهی است که انسانها را آفریده و متضاد با شرع الهی است. چنانچه این مبالغ و این همه پول و سرمایه برای نجات انسانهای ستم دیده و نیازمند و فقیر خرج میشد برای همه آنان کافی بود. این کنفرانس حلقهای از زنجیرهای است که امتداد آن در گذشته و حال در مسیر نابودی ارزشهای اجتماعی و فضایل اخلاقی است.در هر حال مجلس هیئت علمای عالی رتبه، در عربستان سعودی از تمام مسلمانان و حکومتها و ملتها و سازمآنها و گروهها و افراد و شخصیت ها، مصرانه میخواهد در جهت آگاهی بخشیدن به مردم، بسیج شوند و مردم را از قوانین و مصوبات این کنفرانس بر حذر دارند تا مبادا در دام آن گرفتار شوند و بتوانند جلوی برنامهها و اهداف آن را بگیرند؛ تا با منکرات مبارزه کنند و مردم را از افتادن در دام آنان حفاظت نمایند.
و الله ولي التوفيق وصلي الله وسلم علي نبينا محمد وآله وصحبه، ومن سار علي نهجه الي يوم الدين.
هيئت كبار العلماء في مملكة العربية السعودية من كتاب (فتاوي وبيانات مهمة...) – ص (۱۵)
س: تعریف اصطلاحی اهل سنت و جماعت چیست؟
آیا بریلویها که مرکزیت آنان در هند است از اهل سنت و جماعت هستند؟
ج: اهل سنت و جماعت به کسانی گفته میشود که بر راه و روش رسول الله ج و اصحاب و یاران او باشند. رضوان الله علیهم اجمعین. اهل سنت و الجماعت فقط همین گروه هستند.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۱۵۶۹)
س: هدف پیامبر ج از این که دربارهی امت میفرماید: تمام گروهها به جز یک گروه، وارد جهنم میشوند، چیست؟
آن گروه کدام است؟ آیا تمام آن هفتاد و دو گروه به حکم مشرک بودن وارد جهنم میشوند؟
وقتی میگویند: امت پیامبر ج آیا این اصطلاح به پیروان و غیر پیروانش اطلاق میشود یا فقط پیروانش؟
ج: منظور از کلمهی (امت) در حدیث فوق، امت اجابت (کسانی که به شهادتین اعتراف کردهاند) است. و سپس به هفتاد و سه گروه تقسیم شدهاند و از اینها هفتاد و دو گروه منحرف و مبتدع و نوپیدا هستند. البته بدعتشان در حدی است که آنان را از دایرهی اسلام خارج نمیگرداند؛ ولی به خاطر انحراف و بدعت به عذاب الهی گرفتار میشوند، بجز کسانی که عفو و مغفرت الهی شامل حالشان شود و سرانجام به بهشت داخل میشوند و تنها گروه نجات یافته، اهل سنت و جماعت است که به سنت رسول الله ج و راه و روش اصحاب پیامبر ج پایبند و استوارند و کسانی هستند که رسول الله ج در معرفی آنان میفرماید: «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي عَلَى الْـحَقِّ ظَاهِرِينَ لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَالَفَهُم ولا مَن خَذَلَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّـهِ» [۱۶۷]. «همواره گروهی از امت من بر حق (قرآن و سنت) پایبند و پیروز هستند و مخالفت مخالفان (یاری ندادن دیگران) به آنان ضرر نمیرساند، تا قیامت برپا شود».
طبق قول راجح، کسانی که به بدعتی مبتلا شده باشند که به موجب آن از دایرهی اسلام خارج شوند از امت دعوت هستند؛ اما از امت اجابت (مسلمانان) نیستند و همیشه در جهنم میمانند.
برخی گفتهاند: منظور از کلمهی (امت) در این حدیث، دعوت شدگان به دین اسلام هستند و این به طور عام تمام کسانی را که پیامبر ج آنان را دعوت داده است، اعم از مؤمن و کافر را شامل میشود. منظور از گروه نجات یافته (امت اجابت)، کسانی هستند که صادقانه به پیامبر ج ایمان آوردهاند و با ایمان از دنیا رفتهاند، این گروه با عذاب یا بدون عذاب از جهنم نجات مییابند و سر انجام بهشتی هستند، به جز گروه نجات یافته، هفتاد و دو گروه دیگر کافر و در جهنم میمانند.
به این ترتیب مشخص شد که امت دعوت از امت اجابت عامتر است، لذا هرکس از امت اجابت باشد، از امت دعوت هم به حساب میآید و لیکن هرکس از امت دعوت باشد از امت اجابت نیست.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و سلم.
انجمن دایم پژوهشهای علمی وافتا- (۲/۱۵۷)
[۱۶۷] امام احمد ۵/۳۴، ۲۶۹، ۲۷۸، ۲۷۹) و بخاری (۳۶۳۹، ۷۳۱۱، ۷۴۵۹)، و مسلم (۱۵۶، ۱۰۳۷، ۱۹۲۰، ۱۹۲۱،۱۹۲۳، ۱۹۲۴، ۱۹۲۵) با الفاظ متفاوت.
س: در مدارس، یاد گرفتیم که عقیدهی اهل سنت و جماعت در ایمان به اسما و صفات این است که بدون تحریف، تعطیل، تکییف و تمثیل به اسما و صفات ایمان دارند و نصوص وارده در اینباره را تأویل نمیکنند. اما بعد از آن با گروهی آشنا شدیم که معتقدند در اینباره دو مکتب وجود دارد:
۱- مکتب ابن تیمیه و شاگردانش.
۲- مکتب اشاعره.
آنچه به ما آموزش دادهاند، مکتب ابن تیمیه بوده است. اما دسته دیگری از اهل سنت هستند که به نام اشعریها مشهورند.
اشعریها و ماتریدیها معتقدند تا زمانی که تأویل در اسما و صفات با نص شرعی تعارض نداشته باشد، مانعی ندارد و برای اثبات این عقیدهیشان به سخنان ابن جوزی و... استناد میکنند. بطور مثال میگویند: امام احمد بن حنبل برخی از صفات الله تعالی مثل: «قُلُوبُ الْـعِبَادِ بَيْنَ أُصْبُعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ.. ». «قلوب بندگان میان دو انگشت از انگشتان رحمان است...» [۱۶۸]. و «الْـحَجَرُ الْـأَسْوَدُ يَمِينُ اللَّـهِ فِي الْـأَرْضِ.. ». «حجرالاسود دست راست الله در زمین است...» [۱۶۹].
و آیهی: ﴿وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ﴾ [الحدید: ۴]. «هر جا که باشید، الله با شماست». را تأویلکرده است.
اکنون سؤالی پیش میآید که آیا دسته بندی اهل سنت و جماعت به دو گروه به همین صورت صحیح است یا خیر؟ نظر شما در این که میگویند: تأویل اسما و صفات مشروط به آن که با نصوص شرعی تعارضی نداشته باشد، موضع ما در برابر علمایی مانند: ابن حجر، نووی و ابن جوزی و... که در باب صفات الله تعالی تأویل دارند، چیست؟
آیا اینها از اهل سنت و جماعت هستند یا خیر؟ و آیا آنان با این تأویلشان به خطا رفتهاند و از گمراهان هستند؟ مشخص و روشن است که اشعریها بجز هفت صفت معین، بقیهی صفات را تأویل میکنند.
آیا اگر کسی از علما دو یا سه صفت را تأویل کند، اشعری است؟
ج: اول: اینکه گفتهاند: امام احمد برخی از نصوص صفات مانند: «قُلُوبُ الْـعِبَادِ بَيْنَ أُصْبُعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ» و حدیث: «الْـحَجَرُ الْـأَسْوَدُ يَمِينُ اللَّـهِ فِي الْـأَرْضِ» و... را تأویل کرده است، ادعایی نادرست است.
امام ابن تیمیه میگوید: ابوحامد غزالی به نقل از بعضی حنبلیها میگوید: احمد بن حنبل فقط سه صفت: «الْـحَجَرُ الْـأَسْوَدُ يَمِينُ اللَّـهِ فِي الْـأَرْضِ …» و «قُلُوبُ الْـعِبَادِ بَيْنَ أُصْبُعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ …» و «وَإِنِّي أَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمَنِ مِنْ قِبَلِ الْـيَمَنِ …» [۱۷۰]: «من نفس رحمان را از سمت یمن احساس میکنم»! را تأویل کرده است. این دروغی است که به نام احمدبن حنبل گفتهاند؛ زیرا هیچکس این قول را با سند نقل نکرده است وکسی از یارانش را هم سراغ نداریم که چنین نظریهای از ایشان نقل کرده باشد. آن حنبلی که ابوحامد غزالی از او نقل کرده، شخصی است مجهول و ناشناخته که نه سخن او مدرکی دارد و نه راست و دروغ بودنش مشخص است [۱۷۱]. (از ص ۳۹۸ ج ۵ مجموع الفتاوی).
توضیح این که تأویل سه معنا دارد:
۱- تأویل به فرجام، حقیقت و نتیجهای که به آن بر میگردد، تفسیر میشود، آن گونه که الله تعالى در مورد یوسف ÷ میفرماید: ﴿هَٰذَا تَأۡوِيلُ رُءۡيَٰيَ مِن قَبۡلُ﴾ [یوسف: ۱۰۰]. «این حقیقت، فرجام آن خوابی است که قبلاً دیده بودم [که اتفاق افتاد]».
منظور سؤال کننده از تأویل نصوص این نوع تأویل نیست.
۲- تأویل به معنای تغییر کلام از معنای ظاهر که به مجرد شنیدن به ذهن میرسد به معنای دور که بدون قرینه به ذهن نرسد. علمای کلام و اصول فقه، تأویل را به همین معنای اصطلاحی آن بکار میبرند. این معنا دربارهی نصوصی که منظور سؤال کننده است، کاربرد ندارد، چون در این جا نیز ظاهر کلام منظور میشود و این حقیقت دارد که شرح آن در معنای سوم تأویل خواهد آمد.
۳- تأویل به معنی تفسیر و توضیح معنایی که ظاهر کلام بر آن دلالت دارد و به ذهن شنوندهی آگاه از زبان عربی متبادر میشود. در این جا هدف همین است، چرا که معنای ظاهری جملهی «الْـحَجَرُ الْـأَسْوَدُ يَمِينُ اللَّـهِ فِي الْـأَرْضِ» این نیست که حجر، صفتی از صفات و دست الله تعالى است تا معنای ظاهری آن را تغییر داده باشند؛ بلکه معنای آن چنان که در ادامهی روایت آمده که «فمن صَافَحَهُ فَكَأنما صافَحَ الله، ومن قَبَّلَهُ فكأنما قَبَّلَ يمينَ الله»: «هرکس حجر را مصافحه کند با الله مصافحه کرده است و هرکس آن را بوسه زند دست الله را بوسه زده است». کسی که ابتدای روایت را به انتهای آن وصل کند، برای او مشخص میشود که مقصود آن ظاهر و ثابت است و نیازی به تأویل ندارد. سخن ائمهی سلف مثل احمد بن حنبل و غیره نیز همین است و تأویل به معنی تفسیر است نه به معنی تغییر کلام از مفهوم ظاهری آنگونه که متأخرین معتقد هستند.
گفتنی است که: آنچه ذکر شد حدیث پیامبر ج نیست بلکه اثر ابن عباس ب است.
معنای روایت: (قلوب بندگان بین دو انگشت از انگشتان رحمان است...). تماس و وصل نیست بلکه بیانگر اثبات انگشت حقیقی برای الله و اثبات قلوب برای بندگان است. ربط اول حدیث به آخر آن بیانگر کمال قدرت و کمال تصرف الله بر بندگان را اثبات میکند. بطور مثال میگویند: فلان شخص در دستان پادشاه یا در قبضهی پادشاه است؛ این جمله، بیانگر این نیست که حقیقتاً آن فرد در دستان پادشاه باشد، بلکه وجود شخص و دو دست را برای پادشاه ثابت میکند و حضور شخص نزد پادشاه و قدرت پادشاه را برای شخص، بدون لمس ثابت میگردد و میفرماید: «بِيَدِهِ الْـمُلْكُ» (فرمانروایی و حاکمیت بدست اوست)!.
و ﴿تَجۡرِي بِأَعۡيُنِنَا﴾ [القمر: ۱۴]. «[این کشتی] تحت نظر ما در حرکت است».
و دیگر آیات مانند اینها.
۱- تقسیم اهل سنت و جماعت به دو گروه، آنطور که در سؤال آمده درست نیست.
تقسیم اهل سنت و جماعت به دو گروه، آنطور که در سؤال آمده درست نیست.
توضیح: صحابه ش در مسایل اعتقادی و سیاسی تا زمان خلافت عثمان س یک گروه بودند که دروازهی اختلاف در سیاست- نه در عقیده - گشوده شد. پس از قتل خلیفه، جماعتی با علی س و جماعتی با معاویه س بیعت کردند و جنگهای سیاسی بینشان درگرفت و گروهی بنام خوارج بر ضد هر دو گروه خروج کرد. اما این گروه در اصول ششگانهی ایمان و ارکان پنج گانهی اسلام با سایر مسلمانان اختلاف نداشتند، بلکه اختلافشان در مسألهی خلافت و تکفیر مرتکب گناه کبیره، مسح پاها در وضو و امثال اینها بود.
سپس گروهی از اصحاب علی س دربارهی ایشان غلو کردند، تا جایی که علی س را مورد پرستش قرار دادند و اینان به شیعه شهرت یافتند. هریک از خوارج و شیعه به فرقهها و شاخههایی تقسیم شدند و بعد ازآن گروهی تقدیر را انکار کردند و این در اواخر عصر صحابه ش بود و به نام قدریه شناخته میشوند. سپس جعد بن درهم نخستین فردی بود که صفات الله را انکار و نصوص آیات و احادیث را به غیر معنای اصلی آن تأویل کرد. سرانجام خالد قسری فرماندار وقت او را اعدام کرد. پس از او شاگردش جهم بن صفوان عقیدهی باطل و منحرف او را منتشر ساخت. به این ترتیب تأویل کنندگان و منکران صفات به اسم «جهمیة» شهرت یافتند. این عقیدهی زشت و گمراه کننده به او نسبت داده شد و به فرقهی جهمیه معروف شدند و بعد از آن گروهی در پوشش و نامی جدید به اسم معتزله ظهور کرد. لیکن این گروه ادامه دهندهی عقیدهی جهمیه در تأویل نصوص اسماء و صفات بودند و این تأویل را تنزیه مینامیدند. در انکار مسأله تقدیر از گروه قدریه پیروی کردند و این باور را «عدل» نامیدند و در خروج علیه حکام از خوارج پیروی نمودند و این باورشان را امر به معروف نامیدند و به همین ترتیب دیگر عقاید و باورهایشان را از گروهها و دستههای مختلف گرفتند.
ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری بر مذهب و عقایدشان رشد کرد و پیرو آنان بود. سپس الله او را هدایت کرد و از اعتقادات معتزله توبه نمود. و راه و روش اهل سنت را برگزید و در پاسخ به اعتراضهای مخالفان اهل سنت و مسایل اصولی اسلام تلاشها کرد. البته برخی از باورهای معتزلیان مانند: تأویل نصوص صفات افعال در او باقی ماند و نیز در مسألهی افعال بندگان تحت تأثیر عقیدهی جهم بن صفوان بود و معتقد بود که بندگان در افعالشان مجبور هستند و این را اصطلاحاً کسب (افعال) مینامید و دیگر مسایلی هم وجود دارد.
هرکس که کتاب «الإبانه عن أصول الدیانة» شیخ ابوالحسن اشعری را که در آخر زندگیاش تألیف نموده، مطالعه کند. و همچنین کتابهای شاگردانش را که نسبت به او از دیگران آگاهتراند و آنچه که ابن تیمیه در تألیفات خویش در مورد شیخ ابوالحسن اشعری نوشته مطالعه کند، در مییابد که او در مسایلی با اهل سنت اختلاف داشته است.
با توجه به آنچه ذکر شد روشن میشود که اهل سنت و جماعت حقیقی در عقاید و دیگر اصول دینشان به کتاب الله و سنت صحیح رسول الله ج پایبند هستند و نصوص قرآن و سنت را با عقل و هوای نفسانی رد نمیکنند و به ارکان ایمان و اسلام همانند: صحابه ش تمسک جستند و افرادی همچون حسن بصری، سعیدبنمسیب، مجاهد، ابو حنیفه، مالک، شافعی، اوزاعی، احمد، اسحاق، بخاری... و کسانی که به راه و روش آنان که پیشوایان هدایت و سخنگویان حق و دعوتگران به خیر و رستگاری بودهاند. در عقیده و استدلال پایبند هستند. اما کسانی که در مسایل اصولی دین از اهل سنت جدا شدند در آنها اعتقاد به سنت به همان میزان وجود دارد که با صحابه ش و پیشوایان هدایت از مسایل اصولی دین اسلام موافق هستند. در آنها اعتقاد به بدعت، زیاد یا کم به همان میزان وجود دارد که با اهل سنت مخالف هستند. نزدیکترین اینان به اهلسنت و جماعت، در عقیده و استدلال، ابو الحسن اشعری و پیروانش میباشند.
پس به این ترتیب مشخص شد که اهل سنت و جماعت دو گروه نیستند؛ بلکه فقط یک گروه هستند که سنت را یاری میکنند و از آن دفاع مینمایند. مردم را به آن دعوت میدهند و این شیوهی اهل سنت و پیروان آنان است. باید دانست ابنتیمیه بنیانگذار اهل سنت و جماعت نیست؛ بلکه از کسانی است که در تمام زندگی خود از این عقیده دفاع نموده است. ابنتیمیه و همفکرانش از همان عقیدهی پیشوایان هدایت از صحابه ش و علمایی که در قرون سه گآنهای که پیامبر ج به خوبی آن گواهی داده پیروی نموده است. نیز کسانی که با ابن تیمیه به مقابله بر خاستهاند در تلاش بودهاند مذهب کسی را حمایت کنند که به اهلسنت منتسب است؛ مانند ابو الحسن اشعری و پیروانش، آن هم بعد از آن که از مذهب معتزله رجوع کرده و به جز دراندکی از مسایل از اهل سنت پیروی کردند؛ بنابراین میتوان گفت نزدیکترین گروه به اهل سنت اشعریها هستند.
سوم – اشعریها و همفکرانشان نصوص أسما و صفات را با این گمان که با ادلهی عقلی مخالف است، در برخی از نصوص شرعی – به گمان آنان – تأویل میکنند؛ اما حقیقت اینطور نیست، چون هیچ یک از نصوص اسماء و صفات با عقل سالم و نصوص قرآن و سنت منافات ندارد و حتی آیات و احادیث اسماء و صفات الله تعالى علی رغم کثرت آنها یکدیگر را تصدیق و تأیید میکنند و همهی این نصوص بیانگر این است که اسما و صفات برای الله تعالى بطور حقیقی ثابت است و الله تعالى از مشابهت به مخلوقات پاک و منزه است.
چهارم– دیدگاه ما دربارهی شخصیتهایی مانند: ابوبکر باقلانی، بیهقی، ابوالفرج ابن جوزی، ابوزکریا، نووی و ابن حجر و... این است که اینها از دانشمندان بزرگ اسلام هستند و امت اسلامی از علم و دانش آنها بهرهای فراوان برده است، رحمت الله بر آنان باد و الله بهترین پاداشها را به آنان بدهد! ایشان در مسایلی که موافق با صحابه ش وائمهی سلف و خیرالقرون که رسول الله ج به آنها گواهی به خیر داده جزو اهل سنت هستند؛ اما در تأویل اسماء و صفات به خطا رفته و با سلف امت مخالفت نمودهاند، اعم از این که تأویلشان در صفات ذاتی یا فعلی یا مواردی از این قبیل باشد.
و بالله التوفیق وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم. فتاوای انجمن دائمی مباحث علمی وافتا (۲/۱۷۴-۱۷۸)
[۱۶۸] مسلم (۲۶۵۴) با لفظ: «إن قلوب بنی آدم بين إصبعين ...».. [۱۶۹] سیوطی در درالمنثور۱/۳۲۴ به جندی و أزرقی بروایت ابن عباس ب نسبت داده است. ر. ک. مجموعالفتاوی ابنتیمیه (۳/۴۳، ۴۴) و (۵/۳۹۸) و (۳۳/۱۸۴). [۱۷۰] طبرانی در مسند شامیین ۲/۱۴۹ ش۱۰۸۳ بروایت ابوهریره عراقی گوید: برای آن اصلی نیافتهام. ر. ک. کشفالخفاء ۱/۲۵۱، ۳۰۴ (۶۵۹، ۸۰۱). و امام احمد در مسند خود ۲/۵۴۱ و طبرانی در الاوسط ش/۴۶۶۱ بروایت ابوهریره س و در مجمع الزوائد۱۰/۵۶ گوید: أحمد روایت کرده و رجال آن صحیح است بجز شبیب که ثقه است. [۱۷۱] شیخ ابن عثیمین در کتاب «القواعد المثلى فی صفات الله وأسمائه الحسنى» مینویسد: به روایتی خواهیم پرداخت که امام ابوحامد غزالی از بعضی علمای حنبلی نقل کرده است: ایشان میگویند امام احمد جز در سه مورد راضی به تأویل نبوده است: اول- «الحجر الاسود یمین الله فی الارض» دوم: «و قلوب العباد بین اصبعین من اصابع الرحمن» سوم:: «إِنِّي أَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمَنِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَنِ» این را ابن تیمیه در مجموعه فتاوی ج ۵ ص ۳۹۸ نقل کرده وگفته است: این داستان را به دروغ از احمد نقل کرده اند. جواب حدیث اول: «الحجر الاسود يمين الله في الارض» [این حدیث ضعیف است. شیخ آلبانی در "الضعیفه" (۲۲۳) تضعیف نموده است]. این حدیث، باطل بوده و گفتن آن از جانب رسول الله ج به ثبوت نرسیده است. ابن الجوزی در کتاب" العلل المتناهیه" گفته است: این حدیث صحیح نیست. و ابن العربی گوید: این حدیث باطل است و به آن اعتنا نمیشود. ابن تیمیه گوید: این حدیث با سندی از رسول الله روایت شده که ثابت نیست. بنابراین نیازی به تعمق و تلاش در معنای آن نیست. ولی ابن تیمیه گوید: مشهور این است که عبدالله ابن عباس آن را نقل کرده و گفته است: «الحجر الاسود يمين الله في الارض فمن صافحه وقبله فكأنما صافح الله، و قبل یمینه» [ر.ک "الضعیفه . البانی ۱/۲۵۷"] هرکس در این روایت تدبر کند در مییابد که در آن اشکالی وجود ندارد. زیرا گفته، دست راست الله در زمین است و به طور مطلق نگفته: دست الله. حکم لفظ مقید با حکم لفظ مطلق متفاوت است. و در ادامهی آن میگوید: هرکس با آن مصافحه کند یا آن را ببوسد مانند آن است که با الله مصافحه نموده و یا دست راست الله را بوسه زده باشد. این روایت به صراحت این مطلب را میرساند که شخص مصافحه کننده با دست راست الله مصافحه نکرده؛ بلکه به کسی تشبیه شده است که با الله مصافحه کند. بنابراین اول و آخر این روایت این مطلب را روشن میکند که حجر جزء صفات الله نیست، چنان که بر هیچ عاقلی پوشیده نیست (مجموعه فتاوی ج۶ص ۳۹۸). جواب حدیث دوم: «و قلوب العباد بین اصبعین من اصابع الرحمن…» این حدیث صحیح است. مسلم در باب دوم کتاب القدر (باب تعریف الله تعالی القلوب کیف شاء) (۲۶۵۴) (۱۷) از عبدالله بن عمرو بن عاص آن را روایت کرده که میگوید: شنیدم رسول الله ج میگفت: «إِنَّ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ كُلَّهَا بَيْنَ إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ كَقَلْبٍ وَاحِدٍ يُصَرِّفُهُ حَيْثُ يَشَاءُ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ جاللَّهُمَّ مُصَرِّفَ الْقُلُوبِ صَرِّفْ قُلُوبَنَا عَلَى طَاعَتِكَ». «همهی قلوب بنی آدم مانند یک قلب میان دو انگشت از انگشتهای الله رحمان قرار دارد و هر طور که اراده کند، آنها را منقلب میسازد». سپس رسول الله ج فرمود: «پروردگارا! ای گردانندهی قلبها، قلبهای ما را متوجه طاعت خود بگردان». اهل سنت[سلف] حدیث را بر ظاهر آن معنی کرده و میگویند: الله تعالی دارای انگشتهای حقیقی بوده و ما این را به مانند رسول الله ج برای الله ثابت میدانیم، و از اینکه «دلهای بنی آدم میان دو انگشت الله تعالی باشد» چنین بر نمیآید که انگشتان الله تعالی دلهای بندگان را لمس میکند، تا آن وقت بگوییم: این حدیث موهم (و گمان برندهی مسألهی) حلول است، پس باید آن را از معنی ظاهریی که دارد صرف نماییم (برگردانیم). برای مثال میگویند: ابر میان آسمان و زمین مسخر است در حالی که نه به آسمان متصل شده و نه به زمین. یا گفته میشود:«بدر» میان مکه و مدینه قرار گرفته است. هر چند از هر دو طرف شهر مذکور فاصلهی زیادی دارد. بنابراین اگر رسول الله ج فرموده است: «قلوب بنی آدم میان دو انگشت از انگشتهای الله رحمان قرار گرفته است» نه به معنای تماس. جواب حدیث سوم: «إِنِّي أَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمَنِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَنِ» امام احمد در مسند خود این حدیث را از ابوهریره س روایت کرده که میگوید: رسول الله ج فرمود: «ألا إن الإيمان يمان، والحكمة يمانية، وأجد نفس ربكم من قبل اليمن». [مسند امام احمد ۲/۵۴۱] «بدانید که ایمان و حکمت یمانی هستند و من نفس پروردگارتان را از جانب یمن احساس میکنم». در کتاب مجمع الزوائد آمده که رجال این حدیث، رجال صحیح بوده، به غیر از شبیب که وی ثقه است. در کتاب التقریب نیز در بارهی شبیب چنین آمده است: او مورد اعتبار بوده و از طبقهی سوّم محسوب میشود. بخاری نیز در کتاب التاریخ الکبیر چنین روایتی دارد. معنای این حدیث بر حسب ظاهر میباشد. و واژهی «نفس» در آن اسم مصدر بوده و باب آن نفس ینفس تنفیساً از باب تفعیل است. مانند فرّج یفرّج تفریجاً و فرجاً. اهل لغت این چنین گویند: و در کتابهای نهایۀ و قاموس و مقاییس اللغة نیز چنین آمده است. بنابراین، معنای آن حدیث چنین است«الله تعالی به وسیلهی اهل یمن، غم و غصه را از مسلمانان برطرف میسازد». همچنانکه شیخ الاسلام ابن تیمیه میفرماید: در واقع اهل یمن بودند که با اهل ردّه جنگیدند و شهرها را فتح کردند و الله تعالی به وسیلهی اهل یمن شداید و مصائب بزرگی را از سر مؤمنین برداشت. [مجموع فتاوای شیخ الاسلام ج۷ ص ۳۹۸] ترجمه فارسی کتاب «القواعد المثلى فی صفات الله وأسمائه الحسنى» با (عنوان اسماء و صفات خداوند متعال) ترجمه: عبدالله عبداللهی، نشر احسان، تهران،۱۳۸۶. [مترجم]
س: شخصی در حال نوشتن، برخی کلمات را اشتباه مینویسد، به شدت ناراحت میشود و از شدت خشم، دین آسمان، قلم و کاغذ را دشنام میدهد! آیا دشنام دادن دین قلم، ورق، کاغذ، سنگ، درخت، صندلی و کاسه... اعتبار دارد یا خیر؟ و آیا این نوع دشنام کفر است یا خیر؟
ج: بدون شک این نوع دشنامها حرام است اگر گفته شود قلم، ورق و... دینی که عبادت باشد، ندارد امّا بدیهی است که دین یکی است و الله ذاتی است که قلمها و دواتها را مسخر و استفاده از آنها را برای انسانها آسان نموده است. لذا بیم آن میرود که این نوع دشنام به الله برگردد. پس هرکس مرتکب چنین عملی شود، باید توبه و استغفار نماید و دوباره این گناه را تکرار نکند.
شیخ ابن جبرین- اللؤلؤ المکین ص (۳۴)
س: در اینجا کسانی هستند که در انجام فرایض و عبادات کوتاهی میکنند و هرگاه آنان را سرزنش کنند، میگویند: تقوی در قلب است، نه به ظاهر! و برای تأیید این استدلالشان حدیثی را ذکر میکنند که رسول الله ج با اشاره به سینهیشان فرمودند:[تقوی این جاست] آیا این سخن بجاست؟
ج: بدون شک پیامبر ج با اشاره به قلب خویش فرمودند: «التَّقْوَى هَاهُنَا»: (تقوی این جاست یعنی: تقوا درقلب است) [۱۷۲]. منظور پیامبر ج این است که هرگاه در قلب تقوی باشد اعضا واندام بدن نیز از گناه پرهیز میکند. این استدلال درستی نیست که فرد گناهکار بگوید: تقوی در قلب است. چون ما در پاسخ میگوییم: اگر تقوی در قلب میبود، قطعاً اعضای بدن مرتکب گناه و معاصی نمیشدند.
چون رسول الله ج میفرماید: «أَلَا وَإِنَّ فِي الْـجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْـجَسَدُ كُلُّهُ وَإِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْـجَسَدُ كُلُّهُ أَلَا وَهِيَ الْـقَلْبُ». «آگاه باشید که در بدن تکهی گوشتی است که اگر اصلاح شود، تمام بدن اصلاح میشود و اگر آن فاسد شود تمام بدن فاسد میشود و بدانید که آن قلب است» [۱۷۳].
فتوا با امضای- شیخ ابن عثیمین
[۱۷۲] مسلم ش/۲۵۶۴. [۱۷۳] بخاری ش/۵۲ و مسلم ش/۱۵۹۹.
س: در رسانههای گروهی مختلف، اتهام جوانان بیداری اسلامی به تندرو واصولگرا مطرح است... استاد محترم! نظر شما در اینباره چیست؟
ج: در کل، این اتهام غلط است. و از غرب و شرق از سوی نصاری، کمونیستها و یهودیانی که قصد دارند دعوت اسلامی را از بین ببرند مطرح میشود. دعوتگران مسلمان را به تندروی و اصولگرایی و یا هر مارک دیگری متهم میکنند تا دیگران را از دعوتگران و از کسانی که با دعوتگران همکاری مینمایند، متنفر سازند. تردیدی نیست که دعوت الی الله، دین پیامبران و راه و روش آنان است. اهل علم باید دعوت الی الله را سرلوحهی کار خویش قرار دهند و در این زمینه با تمام توان تلاش کنند. جوانان باید متقی باشند و بدون کم و کاست به حق عمل کنند؛ نه اهل افراط باشند و نه اهل جمود.
البته برخی از جوانان کم علم یا بدون علم زیاده روی میکنند؛ اما بر تمام جوانان و غیر جوانان از علما واجب است که از الله بترسند و با دلیل در جستجوی حق باشند و از قرآن و سنت صحیح پیروی نموده و آن را ابلاغ کنند و از بدعت و افراط و تفریط بپرهیزند. باید از نادانی و کوتاهی بر حذر باشند. قابل ذکر است که هیچکس از این علما و جوانان معصوم نیستند. برخی از برادران کمی و کاستیهایی دارند. وقتی که یک نفر اشتباه میکند نباید آن را به حساب جمع گذاشت؛ بلکه به حساب همان یک نفر است؛ اما باید دانست که دشمنان الله، از نصاری و همفکرانآنان برای ضربه زدن به بیداری اسلامی، اتهام تندروی و یا اصولگرایی را وسیله قرار میدهند تا راه دعوت را مسدود نمایند.
بنیادگرایی چیست؟
اگر اصولگرایی به معنای پایبندی به قرآن و سنت صحیح است، که مدح است نه مذمت و عمل به دو اصل قرآن و سنت صحیح، بطور قطع مدح است و خیر، نه مذمت و بدگویی. تنها تندروی به معنای فراتر از مقتضیات قرآن و سنت و یا کوتاهی در عمل به این دو اصل مذموم و نکوهیده است.
و هرکس به اصول و مبانی معتبر قرآن و سنت پیامبر ج پایبند باشد، نه تنها برایش عیب نیست بلکه مدح و نشانه تکامل است. وظیفهی طلاب، دانشجویان و دعوتگران است که به اصول کتاب و سنت رسول الله ج و قواعد معتبر در فقه و عقیده و اصول مصطلح و دیگر ادلهی معتبری که مورد استدلال قرار میگیرند، پایبند باشند. باید اصول و مبانی مشخصی داشته باشند که براساس آن عمل کنند؛ بنابراین باید گفت: اتهام دعوتگران به اصولگرایی، سخن مجمل و گنگی است که حقیقتی ندارد و جز مذمت و عیب و نفرت چیزی نیست، پس اصول گرایی مذمت نیست بلکه در حقیقت مدح است، وقتی طلبه و دانشجو به اصول و مبانی شریعت پایبند باشد و آنچه در قرآن و سنت صحیح آمده و علما مقرر کردهاند، عامل باشد، هیچ ایرادی ندارد[و باید این گونه باشد] ولی تندروی در بدعت و زیاده روی و غلو و یا تندروی و یا کوتاهی در عمل به مبانی اسلام از روی جهالت، عیب به حساب میآید.
لذا بر دعوتگران واجب است که به اصول و مبانی شریعت پایبند باشند، راه و روش میانه را در پیش گیرند؛ چرا که الله، آنان را امت میانه قرار داده است. پس بر دعوتگران لازم است که میانهرو باشند و از قرآن و سنت فراتر نروند و کوتاهی نکنند و باید بدون هیچ گونه افراط و تفریطی بر حق استواربوده و طبق ادلهی شرعی بر آن ثابت قدم باشند و هیچ گونه افراط و تفریطی روا نیست، بلکه تنها راه میآنهای درست است که الله به آن دستور داده است.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۸/۲۳۵، ۲۳۳)
س- در این زمان اتهام مسلمانان پایبند به دین، به اصولگرایی و تندروی زیاد شده است؛ نظر شما در اینباره چیست؟
ج- به نظر بنده بعید نیست که افراد بد به افراد خوب لقبهای ناپسند بدهند.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ أَجۡرَمُواْ كَانُواْ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يَضۡحَكُونَ٢٩ وَإِذَا مَرُّواْ بِهِمۡ يَتَغَامَزُونَ٣٠ وَإِذَا ٱنقَلَبُوٓاْ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِمُ ٱنقَلَبُواْ فَكِهِينَ٣١ وَإِذَا رَأَوۡهُمۡ قَالُوٓاْ إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَضَآلُّونَ٣٢﴾ [المطففین: ۲۹ – ۳۲]. «بد کاران [در دنیا] پیوسته به مومنان میخندیدند و هنگامی که از کنارشان میگذشتند آنان را با اشاره تمسخر میکردند و چون بهسوی خانواده خود باز میگشتند- مسرور و خندان بودند، و هنگامی که آنها را میدیدند؛ میگفتند: اینها گمراهانند».
آگاهان به قرآن میدانند که دشمنان پیامبران به آنها لقبهای ناپسندی میدادند. الله تعالی در اینباره میفرماید:﴿كَذَٰلِكَ مَآ أَتَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُواْ سَاحِرٌ أَوۡ مَجۡنُونٌ٥٢﴾ [الذاریات: ۵۲]. «اینگونه است که هیچ پیامبری قبل از اینها بهسوی قومیفرستاده نشده؛ مگر اینکه گفتند: او ساحر یا دیوانه است».
لذا تمام کفاری که رسول بهسوی آنها فرستاده شده است، رسولانِ الله تعالی را ساحر یا دیوانه وصف کردند و کفار قریش به پیامبر ج ما لقبهای ناپسند و نادرستی مانند: ساحر، دیوانه، دروغگو و شاعر میدادند آنان این کار را به هدف متنفر کردن مردم از پیامبر ج و دینشان میکردند. لذا از کسانی که از اسلام بیخبرند جای تعجبی نیست که به دعوتگران مسلمان لقبهای مانند: تندرو، سختگیر و... بدهند و هدف از وصف دعوتگران مسلمان به اصولگرا این است که آنان را به چیزی جز اسلام توصیف کنند چون اسلام در دلها محبوب است و واژهی اصولگرایان از پایبندی به اصل اسلام گرفته شده است به هر حال اگر پایبندی به اسلام، اصولگرایی است، همگان بدانند که ما اصولگرا هستیم!.
فتوا با امضای– شیخ ابن عثیمین
س: استاد محترم! نظر شما در بارهی برخی از افراد گناهکاری که هرگاه نصیحت شوند و یا به آنها بگویند گناه نکن آیهی: ﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاْ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ١٩٢﴾ [البقرة: ۱۹۲] . «همانا الله آمرزنده و مهربان است».
را مورد استناد قرار میدهند، چیست؟
ج- ما هم در مقابل میگوییم الله تعالى فرموده است: ﴿نَبِّئۡ عِبَادِيٓ أَنِّيٓ أَنَا ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٤٩ وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ ٱلۡعَذَابُ ٱلۡأَلِيمُ٥٠﴾ [الحجر: ۴۹ – ۵۰]. «بندگانم را آگاه کن که من بخشنده و مهربانم و (اینکه) عذاب و کیفر من عذاب دردناکی است».
و میفرماید: ﴿ٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ وَأَنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٩٨﴾ [المائدة: ۹۸]. «بدانید که الله دارای مجازات شدید و در عین حال آمرزنده و مهربان است».
لذا هرگاه آیات امید را دلیل گناهشان ذکر کنند در مقابل ما آیات وعید و عذاب را متذکر میشویم در واقع این پاسخ، سخن افراد سهل انگار و بیتوجه است و ما هم میگوییم از الله بترس و از آنچه الله بر تو واجب قرار داده است عمل کن و مغفرت بخواه چون همه به طور کامل واجبات دین را انجام نمیدهند.
شیخ ابن عثیمین- «الفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة»ص ۱۰-۱۱
س- حکم استفاده از واژهی مسیحی برای نصرانیها چیست؟
ج- بدون شک گفتن مسیحی به نصارا بعد از بعثت پیامبر اسلام سخنی نادرست است، چون اگر آنها واقعا مسیحی باشند به محمد ج ایمان میآوردند ایمان آنها به پیامبر ج نشانهی ایمان آنها به مسیح، عیسی بن مریم است.
الله تعالى فرموده: ﴿وَإِذۡ قَالَ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُم مُّصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيَّ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَمُبَشِّرَۢا بِرَسُولٖ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِي ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُۖ فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ٦﴾ [الصف: ۶]. «هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستادهی الله بهسوی شما هستم در حالی که تصدیق کنندهی تورات میباشم که قبل از من فرستاده شده است و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من میآید و نام او احمد است، هنگامی که او با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنها آمد، گفتند: «این سحری آشکار است»».
و عیسی بنمریم فقط به این دلیل بعثت محمد ج را بشارت داده است که پیروانش ایشان را قبول کنند، چون اگر غیراز این میبود بشارت به چیزی بدون نفع و بیهوده بود و بشارت به چیز بیهوده از کسی کهاندک عقلی داشته باشد، بعید است چه رسد به این که فرد، از رسولان کرام و پیامبران اولی العزم مانند: عیسیبنمریم باشد و آن فردی که عیسیبنمریم بشارت داده محمد ج است، چون میفرماید: ﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾. «وقتی با دلایل روشن به نزد آنها آمد گفتند: این سحری آشکار است».
این قسمت ازآیه، بیانگر آن است که آن پیامبری که عیسی بشارت داده مبعوث شده است، اما آنان کفر ورزیدند و گفتند سحری آشکار است؛ وقتی به محمد ج کافر شدند گویا به عیسیبن مریم که آنها را به محمد ج بشارت داده بود، کافر شدند. لذا صحیح نیست که به چنین افرادی مسیحی بگویند، چون اگر حقیقتا مسیحی میبودند باید به آن چه عیسی بن مریم بشارت داده بود ایمان میآوردند؛ زیرا الله تعالى از تمام انبیا اعم از عیسی و... عهد و پیمان گرفت که به محمد ج ایمان بیاورند.
و میفرماید: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ ٱلنَّبِيِّۧنَ لَمَآ ءَاتَيۡتُكُم مِّن كِتَٰبٖ وَحِكۡمَةٖ ثُمَّ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مُّصَدِّقٞ لِّمَا مَعَكُمۡ لَتُؤۡمِنُنَّ بِهِۦ وَلَتَنصُرُنَّهُۥۚ قَالَ ءَأَقۡرَرۡتُمۡ وَأَخَذۡتُمۡ عَلَىٰ ذَٰلِكُمۡ إِصۡرِيۖ قَالُوٓاْ أَقۡرَرۡنَاۚ قَالَ فَٱشۡهَدُواْ وَأَنَا۠ مَعَكُم مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ٨١﴾ [آل عمران: ۸۱]. «به خاطر بیاورید هنگامی را که الله تعالى از پیامبران [و پیروان آنان] عهد و پیمان مؤکدگرفت که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم و سپس پیامبری بهسوی شما آمد که آنچه را با شما است تصدیق کرد به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید. پس به آنها گفت: آیا به این موضوع اقرار دارید؟ و بر آن پیمان مؤکد بستید؟ گفتند: اقرار داریم. به آنها گفت: گواه باشید که من نیز ازگواهانم».
و آن کسی که آمد و کتاب مسیحیان را قبول کرد محمد ج بود.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَمُهَيۡمِنًا عَلَيۡهِۖ فَٱحۡكُم بَيۡنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُۖ وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَهُمۡ﴾ [المائدة: ۴۸]. «و این کتاب«قرآن» را به حق بر تو نازل کردیم در حالی که کتابهای پیشین را تصدیق میکند و حافظ و نگهبان آنها است و سپس طبق احکامی که الله نازل کرده است در میان آنها حکم کن و از هوی و هوسهای آنان پیروی نکن».
خلاصهی سخن اینکه: نسبت نصارا به مسیح، عیسی بن مریم در واقع نسبتی دروغین است، چون آنان به بشارت عیسی بن مریم یعنی: محمد ج کفر ورزیدند و در حقیقت کفرشان به محمد ج کفر به عیسی است.
شیخ ابن عثیمین – کتاب الدعوة (۵)، (۲/۱۷۷-۱۷۹)
س- حکم تقسیم دین به پوست و مغز چیست؟ (به طور مثال میگویند: سخن ازگذاشتن ریش سخن از پوست دین است وجزو مسایل اصلی واساسی دین نیست).
ج- تقسیم دین به پوست و مغز تقسیمی اشتباه و باطل است. در حقیقت تمام دین مغز بوده و به نفع بندگان است و همهی دستورات دین موجب میشود که به الله نزدیک شویم و در برابر آنها به ما پاداش داده میشود، تمام احکام دین به نفع بندگان است و موجب افزایش ایمان میشود تا در برابر پروردگار، بیشتر تسلیم شوند و حتی امور مربوط به لباس و شکل ظاهری و... اگر برای رضای الله و پیروی از پیامبر ج باشد به فرد پاداش میرسد.
بدیهی است که پوست بیفایده است و دور ریخته میشود، در اسلام چنین چیزی وجود ندارد، بلکه سراسر شریعت اسلام مشروط بر این که خالص و مطابق با دستورات پیامبر ج باشد، مغز بوده و برای همگان سودمند است؛ و کسانی که چنین افکار و باورهایی را رواج میدهند باید به طور جدی به حرفهایشان بیندیشند تا حق و درستیاش را بشناسند و از آن پیروی کنند و چنین حرفهایی را ترک کنند. درست است که در دین اسلام امور مهم و بزرگ مثل ارکان پنجگانهی اسلام وجود دارد که پیامبر ج میفرماید: «بُنِيَ الْـإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّـهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّـهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَالْـحَجِّ وَصَوْمِ رَمَضَانَ»: «اسلام بر پنج چیز بنا شده است نخست گواهی دادن به این که الله تعالى یگانه است و جز او معبود بر حقی وجود ندارد، محمد ج فرستاده الله است، اقامهی نماز دادن زکات، حج بیت الله و روزهی ماه رمضان» [۱۷۴].
و دیگر امور مهم در اسلام لیکن در دین مسایلی به نام پوستهی دین نیست که برای بشر نفعی نداشته باشد و باید دورانداخته شود و از بین برود.
در مسألهی نگاه داشتن ریش، شکی نیست که نگهداشتن آن عبادت بشمار میرود. چون دستور پیامبر ج است [۱۷۵] و آنچه را که پیامبر ج دستور داده سبب نزدیکی و تقرب به پروردگار میشود. نگه داشتن ریش از ارشادات پیامبر ج و دیگر انبیا است که الله تعالى در داستآنهارون میفرماید که هارون به موسی گفت: ﴿قَالَ يَبۡنَؤُمَّ لَا تَأۡخُذۡ بِلِحۡيَتِي وَلَا بِرَأۡسِيٓ﴾ [طه: ۹۴]. «و ای فرزند مادرم! ریش و سرم را مگیر».
از پیامبر ج ثابت است که نگه داشتن ریش از فطرتی است که انسان را بر آن سرشته شده است [۱۷۶]. بنابراین نگه داشتن ریش عبادت است و عادت نیست.
شیخ ابن عثیمین– مجموع فتاوی و رسایل (۳/۱۲۴، ۱۲۵)
[۱۷۴] بخاری (۸) و مسلم)۱۶). [۱۷۵] بخاری (۵۸۹۲،۵۸۹۳) و مسلم (۲۵۹) به روایت ابن عمرو مسلم (۲۶۰)بروایت ابوهریره س [۱۷۶] مسلم ش/۲۶۱ به روایت عایشه.
س: حکم اسلام دربارهی کسانی که میگویند: تراشیدن ریش و کوتاه بودن لباس به پوستهی دین مربوط میشود و از اصول نیست و یا افراد پایبند به این مسایل را مورد استهزا قرار میدهند، چیست؟
ج: این سخن بسیار خطرناک بوده و گناه بزرگی است چون در دین چیزی به نام پوسته وجود ندارد بلکه تمام دین مغز و اصل است. مجموعهی دین شایسته و نیکوست و تمام دین به نفع مسلمانان است. مسایل دین به بخش اصول و فروع تقسیم میشود. مسألهی ریش و کوتاه بودن لباس از فروعات است نه از اصول، لیکن جایز نیست که بخشی از امور دین را پوسته بدانیم. افرادی که چنین سخنانی را چه به عنوان مسخره و چه به عنوان اعتراض مطرح میکنند، از عنوان نمودن چنین مسایلی بپرهیزند، زیرا ممکن است که از دین خارج شوند.
الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡ﴾ [التوبة: ۶۵ – ۶۶]. «بگو آیا الله و آیات او و پیامبرش را به باد مسخره میگیرید عذر خواهی نکنید. چرا که شما پس از ایمان آوردن کافر شدید».
رسول الله ج به نگه داشتن، رها کردن و کامل کردن ریش و کوتاه نمودن سبیل، امرکرده است. اطاعت از پیامبر ج واجب است و باید به امر و نهی پیامبر ج در تمام امور احترام بگذاریم (وعامل باشیم).
ابو محمد ابن حزم [۱۷۷] میگوید: به اجماع علما گذاشتن ریش و کوتاه کردن سبیل واجب است و بدون شک خوشبختی و رستگاری، عزت، کرامت و عاقبت نیک در عمل نمودن به دستورات الله و پیامبر ج است و هلاکت و زیان و سر انجام خطرناک در نافرمانی از الله و پیامبر ج است. بالا زدن لباس از دو کعب واجب است؛ چون پیامبر ج به آن دستور داده است. و میفرماید: «مَا أَسْفَلَ مِنْ الْـكَعْبَيْنِ مِنْ الْـإِزَارِ فَفِي النَّارِ»: «هر کس، ازارش پایینتر از شتالنگ باشد، در جهنم است» [۱۷۸].
و در جای دیگر میفرماید: «ثَلَاثَةٌ لَا يُكَلِّمُهُمْ اللَّـهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ... الْـمُسْبِلُ وَالْـمَنَّانُ وَالْـمُنَفِّقُ سِلْعَتَهُ بِالْـحَلِفِ الْـكَاذِبِ»: «الله در روز قیامت با سه گروه سخن نمیگوید، و به آنان نگاه نمیکند، آنان را تزکیه نمیکند و برای آنها عذابی دردناک است: کسی که لباسش از دو کعب پایینتر باشد، منتگذار و کسی که با سوگندِ دروغ، کالای خود را به فروش میرساند» [۱۷۹].
در حدیثی دیگر میفرماید: «لَا يَنْظُرُ اللَّـهُ إِلَى مَنْ جَرَّ ثَوْبَهُ خُيَلَاءَ»: «الله تعالى به کسانی که از روی تکبر لباس بلند میپوشند که به زمین کشیده میشود نگاه نمیکند» [۱۸۰].
لذا بر فرد مسلمان واجب است که از الله بترسد و لباسش اعم از شلوار یا پیراهن و... بالاتر از شتالنگ باشد و بهتر است که لباس را تا وسط ساق بالا زند.
هرگاه فرد از روی تکبر لباسش را پایینتر از دو کعب (شتالنگ) نماید، مرتکب گناه بزرگی شده است. هرکس لباسش به خاطر سهل انگاری از دو کعب پایینتر باشد، و این کار را از روی تکبر انجام ندهد مرتکب عمل منکری شده و گناهکار است؛ اما گناهش کمتر از گناه کسی است که این کار را به قصد تکبر انجام میدهد. لذا سهل انگاری در این امر درست نیست؛ اما این که ابوبکر صدیق س به پیامبر ج گفت: «إِنَّ أَحَدَ شِقَّيْ إِزَارِي يَسْتَرْخِي إِلَّا أَنْ أَتَعَاهَدَ ذَلِكَ مِنْهُ؛ فَقَالَ النَّبِيُّ ج: لَسْتَ مِمَّنْ يَصْنَعُهُ خُيَلَاءَ»: هر کاری میکنم قسمتی از لباسم پائین میافتد و آویزان میشود؛ اما من همواره تلاش میکنم که آن را بالا نگه دارم، پیامبر ج فرمود: (تو از کسانی نیستی که این کار را به قصد تکبر انجام میدهند) [۱۸۱].
حکم این حدیث در بارهی حق کسی است که مانند ابوبکر صدیق س بر بالا زدن لباس متعهد و حریص باشد.
اما کسی که قصداً لباسش را از دو شتالنگ پایینتر از قرار دهد، علاوه بر وعید و عذاب، اسراف نموده و لباسش به نجاست آلوده میشود و با زنان مشابهت پیدا میکند بنابراین بر هر مسلمانی واجب است که از این گناه دوری کند.
والله ولی التوفیق والهادی الی سواء السبیل
شیخ ابن باز – مجلة الدعوة شماره (۱۶۰۷)
[۱۷۷] ر. ک. کتاب مراتب الاجماع ص۱۵۷. [۱۷۸] بخاری (۵۷۸۷). [۱۷۹] مسلم (۱۰۶). [۱۸۰] بخاری (۵۷۸۳) و مسلم (۲۰۸۵). [۱۸۱] بخاری (۵۷۸۴).
س: به کار بردن چه جملاتی و چه کلماتی برای مردگان شایسته است؟ میشنویم که میگویند: فلانی«مغفور له»گناهانش بخشیده شده است یا «مرحوم» مورد رحمت قرار گرفته است، آیا بکار بردن چنین کلماتی صحیح است یا خیر؟ این کلمات چه توجیهی دارد؟
ج: هرگاه مسلمانی بمیرد، شایسته است کلماتی مانند: (غفرالله له) یا (/) را بکار برند؛ اما کلمات مغفور یا مرحوم صحیح نیست چون گواهی دادن به بهشتی بودن یا جهنمیبودن فرد، جایز نیست به جز کسانی که در قرآن و یا در روایات صحیح به بهشتی بودن و یا جهنمیبودن آنها تصریح شده است.
علمای اهل سنت نوشتهاند که میتوانیم به جهنمیبودن افرادی مانند: ابو لهب و همسرش که در قرآن به آن تصریح شده است گواهی میدهیم. به بهشتی بودن افرادی مانند: ابو بکر، عمر، عثمان، علی، و سایر عشره مبشره ش و کسانی مانند عبدالله بن سلام و عکاشه بن محصن که پیامبر ج آنان را به بهشت بشارت داده است، گواهی دهیم. به گواهی پیامبر ج برای افرادی مانند: عمویش ابو طالب و عمرو بن لحی خزاعی و... که جهنمی هستند، گواهی میدهیم. اما برای کسانی که الله و رسولش گواهی به جهنم و بهشت ندادهاند ما هم گواهی نمیدهیم و نیز به مغفرت و رحمت برای فرد معینی گواهی نمیدهیم؛ مگر با نصی از قرآن و سنت، البته اهلسنت برای نیکو کاران امید خیردارند و از فرجام گناهکاران بیم دارند و بطور عام به بهشتی بودن مؤمنان و به دوزخی بودن کفار، گواهی میدهند؛ همانطور که الله تعالى وعده داده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾ [التوبة: ۷۲]. «الله تعالى به مردان و زنان با ایمان، باغهایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختان آن جاری است و جاودانه در آن خواهند ماند».
و در جای دیگر میفرماید: ﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتِ وَٱلۡكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ هِيَ حَسۡبُهُمۡ﴾ [التوبة: ۶۸]. «به مردان و زنان منافق و کفار وعدهی آتش دوزخ داده است، جاودانه در آن خواهند ماند همان برای آنها کافی است».
نظریهی برخی از علما این است که وقتی دو نفر عادل، بیشتر و یا کمتر به خوبی و بدی شخصی گواهی دهند گواهی به دوزخی و بهشتی بودن چنین فردی نیز به دلیل احادیث صحیحی که مؤیّد این موضوع است، جایز است.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی ومقالات ومتنوعة (۵/۳۶۵، ۳۶۶)
س: برخی از لفراد تندرو میگویند وطن دوستی، مساوی با بت پرستی است؛ در حالی که در کشور اسلامی مردم همدیگر را به خاطر الله دوست دارند، استاد بزرگوار! نظر شما چیست؟
ج: در حقیقت دوستی باید به خاطر الله و رسولش ج باشد، با این توضیح که دوستی و دشمنی افراد به خاطر الله باشد. اما اگر کشور اسلامی نباشد چگونه آن کشور را دوست داشته باشد و اگر کشور اسلامیباشد خیر و خوبی آن را دوست بدارد و در این راه تلاش کند. پس باید دوستی برای الله باشد؛ زیرا هر مسلمان باید مطیع الله باشد دوست و حامی هر مسلمان باشد و هرکس مخالف دین الله باشد دشمن اوست گرچه هموطن او باشد حتی اگر برادر یا عمو و پدرش باشد لذا باید دوستی و دشمنی به خاطر الله باشد.
اما اگر وطن اسلامیباشد باید آن را دوست داشت و وظیفهی هر فرد است که برای وطن خود خیر را بخواهد و در جهت استقرار اوضاع و آرامش اهالی آن کوشا باشد.
برای خود و شما و تمام مسلمانان توفیق، هدایت و اآرامش هد فرد استچه هم فراد هم صلاح نیت و عمل را خواستاریم.
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
شیخ ابن باز– مجموع مقالهها و فتواها (۹/۳۱۷)
س- برخی در هنگام مرگ افراد آیه: ﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ٢٧ ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ٢٨﴾ [الفجر: ۲۷ – ۲۸] «ای نفس مطمئنه [ای روح آرامش یافته!] بسوی پروردگارت باز گرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است». را تلاوت میکنند. حکم این عمل چیست؟
ج- جایز نیست. مفهوم این آیه را برای فرد مشخصی اطلاق کنند، چون تلاوت این آیه هنگام مرگ فرد معینی بدین معناست که گواهی میدهیم که این فرد از مصادیق آیه است.
شیخ ابن عثیمین–مجموع فتاوا و رسائل (۳/۱۴۰)
ج- گفتار (به خواست تقدیر یا زمانه چنین و چنان شد) الفاظ نادرستی است.
چون ظروف جمع ظرف به معنای زمان است و زمان دارای اراده و اختیار نیست؛ اقدار جمع قدر است قدر هم ارادهای از خود نداردبنابراین هر چه میشود به ارادهی الله میشود.
آری اگر کسی بگوید: به خواست و ارادهی الله چنین و چنان شد ایرادی ندارد، اما نسبت دادن خواست و اراده به تقدیر جایز نیست چون«مشیت» همان اراده است و هیچ وصفی دارای اراده نیست بلکه این موصوف است که اراده دارد.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوا و رسایل (۳/۱۱۳-۱۱۴)
س- فردی هنگامی که نصیحت میشود میگوید من آزادم حکمش چیست؟
اگر فردی که میگوید: من آزادم منظورش از آزادی این باشد که بردهی مخلوقات نیست که درست است. آری! او بردهی مخلوقات نیست ولی اگر هدفش این است که از بندگی الله آزاد است؛ در فهم عبودیت و بندگی دچار اشتباه شده است؛ چون بندگی غیر الله بردگی است. اما بندگی شخص برای الله آزادی است و اگر تسلیم الله نشود در برابر دیگران تسلیم و ذلیل خواهد شد، لذا در اینجا با این گفتارش که من ازاطاعت الله آزاد هستم خودش را فریب داده است؛ چون هرگز نمیتواند از آن آزاد باشد.
س۲- حکم گناهکاری که هرگاه از گناه منع شود، میگوید: من در محدودهی اختیاراتم آزادم چیست؟
ج- این حرف اشتباه است. چون هیچ فردی در نافرمانی آزاد نیست؛ اما وقتی از الله نافرمانی کرد از بندگی الله خارج میشود و به بندگی شیطان و هوی و هوس در میآید.
شیخ ابن عثیمین – فتاوا و رسایل (۳/۸۱)
س: حکم نام گذاری برخی از گلها به آفتابپرست، چیست؟چون از طلوع تا غروب رو به خورشید است (با خورشید دور میزند).
ج: جایز نیست؛ چون درختان الله را عبادت میکنند نه خورشید را، الله تعالی میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يَسۡجُدُۤ لَهُۥۤ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ وَٱلشَّمۡسُ وَٱلۡقَمَرُ وَٱلنُّجُومُ وَٱلۡجِبَالُ وَٱلشَّجَرُ وَٱلدَّوَآبُّ وَكَثِيرٞ مِّنَ ٱلنَّاسِ﴾ [الحج: ۱۸]. «آیا ندیدی تمام کسانی که در آسمآنها و در زمیناند برای الله سجده میکنند و نیز خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و جنبندگان و بسیاری از مردم..»..
اما میتوان اصطلاح دیگری مانند «مراقبة الشمس» [۱۸۲] مراقب خورشید را به کار برد که در آن ذکری از عبودیت نیست.
شیخ ابن عثیمین مجموع فتاوی و رسائل (۳/۱۱۴)
[۱۸۲] یا اصطلاح «دوار الشمس»: (دور زننده با خورشید) که در فارسی آفتاب گردان میگویند.
س: برخی از خانوادهها برای فرزندان خود نامهایی مانند: ناصر، ماجد، علی، خالد میگذارند و برخی به خود لقب حجة الاسلام میدهند و نام یکی از قبایل رحمانیه است؛ آیا اینها جایز است؟
ج: نام گذاری به اسمهایی مانند: ناصر، ماجد، خالد و شبیه اینها اشکالی ندارد، چون مقصود اینها آل ناصر و آل خالد است و به خاطر آسان بودن، آل را از آن حذف میکنند. ولی لقب حجة الاسلام برای هیچ کسی جایز نیست؛ چون غیر از پیامبر ج و خلفای راشدین ش که به پیروی از آنان امر شدهایم، قول هیچکس دیگر حجت نیست و قول خلفای راشدین حجت است؛ مگر این که با نص یا قول صحابی دیگر مخالف باشد. اگر قول خلفای راشدین مخالف نص باشند نص، بر گفتار آنان مقدم است و اگر قولشان مخالف قول صحابی باشد از دو قول یکی را ترجیح میدهیم.
مهم این است که نباید به کسی که قولش حجت نیست، حجة الاسلام گفته شود و کسی که قولش حجت نباشد به او حجت گفته نمیشود، چگونه کسی میتواند برای اسلام، حجت و دلیل باشد در حالیکه از گناه معصوم نیست. اما «رحمانیه» که نام برخی قبایل است، ایرادی ندارد.
شیخ ابن عثیمین – کتاب الدعوة (۵)، (۲/۱۷۶ -۱۷۷)
س: حکم جملاتی مانند: «این روزگار، تیره بخت است» یا «زمانه، فریبنده است» و «ای روزگار! چه ناکامیها که از تو ندیدم»!؟ چیست؟
ج: عبارتی که در سوال آمده به دو صورت است:
اول: دشنام و طعنه زدن روزگار، حرام و ناجایز است؛ چون هرچه در روزگار پیش میآید از جانب الله است؛ بنابراین هرکس به روزگار ناسزا گوید در واقع به پروردگار ناسزا گفته است و الله تعالى در حدیث قدسی میفرماید: «يُؤْذِينِي ابْنُ آدَمَ؛ يَسُبُّ الدَّهْرَ وَأَنَا الدَّهْرُ، أُقَلِّبُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ»: «آدمیزاد مرا آزار میدهد، چون زمانه را دشنام میدهد در حالی که زمانه منم! گرداننده شب و روز هستم» [۱۸۳].
دوم: اگر این اصطلاحات جنبهی خبری داشته باشد، ایرادی ندارد. در داستان لوط÷ میفرماید: ﴿وَقَالَ هَٰذَا يَوۡمٌ عَصِيبٞ﴾ [هود: ۷۷]. «وگفت: این روز بسیار سختی است».
عموم مردم هم چنین سخنانی مثل این روز سختی است و یا در آن فلان و فلان کار شد را تکرار میکنند در این ایرادی نیست. ولی گفتن جمله ی: «هذا الزمن غدّار»: «این زمانه فریبنده، خیاتکار است» ناسزا است چون «غدر» واژهای زشت و نکوهیده است و به کار بردن آن برای زمانه و روزگار جایز نیست. اما گفتن این کهای روز، تو را روز زیان باری دیدم. اگر هدفش این باشد که من ضرر کردم، ایرادی ندارد و دشنام دادن زمانه نیست. اما اگر مقصود آن خود روزگار یا روز باشد، دشنام است و به کار بردن آن جایز نیست.
شیخ ابن عثیمین مجموع فتاوی و رسائل (۱/۱۹۸ – ۱۹۹)
[۱۸۳] بخاری (۴۸۲۶) و مسلم (۲۲۴۶) با الفاظ متفاوت.
س: کسی که هرگاه او را نصیحت میکنند که امور خلاف شریعت را انجام ندهد، بیدرنگ میگوید: تندرو و متعصب نباش! میانه روباش، حکمش چیست؟ لطفاً معنای میانهروی را توضیح دهید.
ج: هرکس مرتکب حرام میشود و یا یکی از واجبات را ترک میکند، باید او را نصیحت کنند. اگر این شخص چنین حرفی بزند اشتباه میکند، بلکه بجای پاسخِ نصیحت کننده، باید از او تشکر کند و به کارهای خود فکر کند. اگر نصیحت به حق بود باید از عملش باز آید و به وظایف شرعی خود عمل کند. اما این که میگوید: تندرو و سختگیر نباش در حقیقت ملاک تعیین کنندهی سختگیری و آسانگیری و میانه روی شریعت است؛ بنابراین هر چه با دستورات شریعت موافق باشد میانهروی است و هر چه افزون بر این باشد تند روی و هر چه کمتر باشد، سهل انگاری است. لذا ملاک در همهی این امور شریعت است. اعتدال و میانه روی آن است که با شریعت موافق باشد. پس هر چه با شریعت موافق باشد، میانه روی است.
فتوای با امضای- شیخ ابن عثیمین
س: حکم بکار بردن کلمهی شهید برای افراد، چیست؟
ج: گواهی دادن به این که فلانی شهید است، دو صورت دارد:
اول: اینکه مقید به وصفی باشد، مانند: اینکه هرکس در راه الله یا به خاطر دفاع از مال و بر اثر بیماری طاعون و... بمیرد شهید است. در این صورت جایز است که به چنین فردی شهید گفته شود و برای ما نیز جایز است که بگوییم چنین فردی شهید است و حتی به دلیل حدیث پیامبر ج واجب است که گواهی دهیم افراد مذکور شهید هستند.
دوم: مقید کردن شهید به شخصی معین. به طور مثال جایز نیست که بگویند: فلانی شهید است، البته به جز کسانی که پیامبر ج گواهی به شهادت آنان داده است و یا امت به اتفاق به شهادت فرد معینی گواهی دادهاند.
امام بخاری برای این موضوع چنین عنوانی بسته است «بَاب لَا يُقَالُ فُلَانٌ شَهِيدٌ»: «چنین نگویند: فلانی شهید است». حافظ ابن حجر در فتح الباری ۶/۹۰ میگوید: یعنی به طور قطع نمیتوان برای فرد خاصی گواهی دهیم که شهید است، جز از طریق وحی و چنان به نظر میرسد که امام بخاری با این عنوان به حدیث عمر س اشاره میکند که روزی سخنرانی کرد و گفت: در جنگهایتان میگویید: فلانی شهید است و فلانی شهید از دنیا رفت، چه بسا که آن فرد از سواریش افتاده و مرده، هان! بدانیدکه از این به بعد چنین نگویید، بلکه همان چیزی را بگویید: که پیامبر ج در حدیثی میفرماید: «مَنْ مَاتَ أو قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ فَهُوَ شَهِيدٌ»: «هرکس در راه الله بمیرد یا کشته شود، شهید است» [۱۸۴]. این حدیث حسن است. احمد، سعید بن منصور، و... از طریق محمد بن سیرین از ابو العجفا از عمر س روایت کرده؛ چون گواهی به چیزی به شرط داشتن آگاهی دقیق و یقین، جایز است.
شهادت حقیقی آن است که انسان به خاطر اعلای کلمة الله به جهاد برود و داشتن نیت شهادت امری قلبی است که راهی برای دانستن نیت قلبی وجود ندارد. پیامبر ج با اشاره به همین حقیقت میفرماید: «مَثَلُ الْـمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَنْ يُجَاهِدُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ»: «مثل مجاهد در راه الله، و الله خود داناتر است که چه کسی در راه او جهاد میکند»!.
پیامبر ج میفرماید: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يُكْلَمُ أَحَدٌ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَنْ يُكْلَمُ فِي سَبِيلِهِ إِلَّا جَاءَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ وَاللَّوْنُ لَوْنُ الدَّمِ وَالرِّيحُ رِيحُ الْـمِسْكِ»: «سوگند به آن ذاتی که جانم در دست اوست هیچکس در راه الله زخمی نمیشود مگر آن که در روز قیامت با همان زخم میآید در حالی که رنگ، رنگ خون است و بو، بوی مشک- و الله تعالى بهتر میدانند چه کسی در راه او زخمی میشود» [۱۸۵]. هر دو حدیث را بخاری به روایت ابوهریره س تخریج کرده است.
البته هرکس به ظاهر، فردی نیکو کار و درست کار باشد، برایش امید خیر داریم اما گواهی نمیدهیم که شهید از دنیا رفته است و بد گمان هم نیستیم. امید مرتبهای بین ناامیدی و حکم قطعی به شهادت است و با هر فرد به ظاهر نیکوکار که در راه الله کشته شود احکام شهید را اجرا میکنیم و هرکس در جهاد در راه الله کشته شود؛ با خون و لباسش بدون نماز او را دفن میکنیم. اما اگر از دیگر انواع شهدا باشد غسل و کفن میشود و بر او نماز جنازه میخوانند و این بدان دلیل است که اگر برای فرد خاصی گواهی شهادت بدهیم لازمهاش این است که به بهشتی بودنش هم گواهی دهیم و این گواهی با عقیدهی اهل سنت مخالف است چون به اعتقاد اهل سنت تنها برای کسی میتوانیم گواهی به بهشتی بودن بدهیم که پیامبر ج آن فرد را به بهشتی بودن توصیف کرده یا به صراحت نام برده باشد وگفتهاند: برای فردی که امت به خوبی او گواهی دهند جایز است که ما هم به شهادتش گواهی دهیم و نظریهی شیخ الاسلام ابن تیمیه نیز همین است.
به این ترتیب روشن شد که هیچ فرد خاصی را بدون نص و اتفاق امت نمیتوانیم شهید بدانیم، اما هرکس به ظاهر فرد نیکو کار و صالحی باشد – همانطور که گفته شد امیدواریم که شهید شده باشد و برای مدح او همین کافی است و علم و یقین در نزد الله است.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسایل (۳/۱۱۵-۱۱۷)
[۱۸۴] احمد (۴۸-۴۰) نسائی (۳۳۵) ابن حبان (۴۶۲۰)، و سعید بنمنصور (۲۵۴۷،۵۹۷،۵۹۶،۵۹۵)، و عبدالرزاق در (مصنف) (۱۰۳۹۹)و حمیدی در (مسند) (۲۳)، و ضیاء مقدسی در (المختارة) (۲۹۵،۲۹۴،۲۹۲،۲۹۱)، وحاکم (۱۷۵،۱۰۹.۲ (۲۷۵۲،۲۵۲۱) آن را صحیح دانسته و ذهبی موافقت کرده است. [۱۸۵] بخاری (۲۷۸۷).
س: آیا اگر انسان یا فرد مؤمن بگوید: من وطن پرستم! این حرف او حرام است و آیا بحث از سیاست خارجی یا داخلی حرام است؟
ج: افتخار بزرگ، کرامت، مقام و منزلت ارزشمند در این است که همه خود را منتسب به اسلام بدانند و در جهت نصرت آن و جهاد برای اعلای کلمة الله، تلاش کنند. لذا باید فرد مسلمان بگوید: من مسلمانم، این مقام و منزلت او را بالا تر و ارزشمندتر میگرداند. الله تعالى، مسلمانان را با اسلام و برادری اسلامی متحد میگرداند. سر و صداها و شعارهای وطن پرستی ابزار نابودی و پراکندگی جماعت مسلمانان است. این در صورتی است که هدف از شعارهای طرفداران وطن، فخر فروشی در برابر برادران مسلمانشان باشد. اما اگر این شعارها فقط بمنظور انتساب افراد به کشورشان باشد ایرادی ندارد. رئیس کل انجمن فتوا، شیخ عبدالعزیز بن باز رسالهای دربارهی ملی گرایی نوشته است.
اما سخن از سیاست داخلی یا خارجی تا زمانی که به صلاح اسلام و مسلمانان باشد و منجر به فتنهای که موجب تفرقه، سستی، ناکامی و نابودی مسلمانان نگردد، ایرادی ندارد.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۲/۱۴۸)
س: برخی از مردم هنگامی که از مخالفت با شریعت و آداب اسلامی منع میشوند، عمل عموم مردم را حجت میگیرند و میگویند: همه این کارها را میکنند، حکم اینها چیست؟
ج: این استدلال فاقد اعتبار است. الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِن تُطِعۡ أَكۡثَرَ مَن فِي ٱلۡأَرۡضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾ [الأنعام: ۱۱۶]. «و اگر از بیشتر کسانی که روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه الله گمراه میکنند».
و میفرماید: ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ١٠٣﴾ [یوسف: ۱۰۳]. «و بیشتر مردم هرچند حریص باشی [و اصرار کنی] ایمان نمیآورند». و فقط قرآن، سنت و عمل سلف صالح حجت است.
شیخ ابن عثیمین مجموع الفتاوی (۳/۱۳۸)
س: به بدعت کسی که میگوید: حدیث زمانی صحیح است که با عقل موافق و سازگار باشد و هر حدیثی که با عقل موافق نباشد، صحیح نیست، باید به چه صورت پاسخ داده شود؟
ج: این گفتار باطل است و اگر در صحت احادیث، عقل را ملاک قرار دهیم از کسانی هستیم که از هوی و هوس پیروی میکنند، با کدام عقل، صحتِ احادیث را بسنجیم؟ برخی احادیث از نظر برخی با عقل مخالف است، در حالی که از نظر برخی دیگر با عقل موافق است و از طرفی عقلها مختلف است نه متفق... عقل سالم از شبهات و شهوات، عقلی است که هر چه از پبامبر ج با سند صحیح به ما رسیده قبول کند؛ خواه که حکمت آن را درک بکند یا خیر و هرکس معتقد باشد معیار صحت حدیث عقل است، الله را با هوا و هوس خود عبادت نموده نه مطابق هدایت او (دین او تعالی)
ابن عثیمین- مجموع درسهای حرم مکه (۱/۳۸۹)
در یکی از برنامههای رادیویی گفتهاند: که بچهای از پدرش دربارهی الله سوال کرد، پدر در جواب گفت: الله در همه جا است! حکم شریعت دربارهی چنین پاسخی چیست؟
این پاسخ باطل است و از باورها و اعتقادات مبتدعان، جهمیان و معتزلیان و پیروانشان است. عقیدهی صحیح، عقیدهی اهل سنت و جماعت است که با ادلهی قرآن و سنت و اجماع سلف معتقدند که الله در آسمان، بالای عرش و بالاتر از تمام مخلوقات است و علم او تعالی در همه جا هست. الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ﴾ [الأعراف: ۵۴]. «پروردگار شما، آن الله است که آسمآنها و زمین را در شش روز آفرید، سپس روی عرش قرار گرفت..»..
علاوه براین آیه، الله در شش آیهی دیگر نیز در قرآن این موضوع را تکرار کرده است. «استوا» از دیدگاه اهل سنت یعنی: علو (بالا بودن) و ارتفاع (در بالا قرار گرفتن)روی عرش به همان صورت است که شایستهی جلال او تعالی است، بجز الله، کسی از کیفیت آن خبر ندارد.
امام مالک / در پاسخ سؤالی در این مورد میگوید: استوا معلوم است، کیفیت آن مجهول و نامشخص است، ایمان به آن واجب میباشد و سؤال از آن بدعت است [۱۸۶].
منظور این است که سوال از کیفیت «استوا» بدعت است. و به همین معنا قولی از استادِ امام مالک ربیعة بن أبیعبدالرحمن نقل شده است و از امسلمه نیز روایت شده است. عقیدهی تمام اهلسنت اعم از صحابه ش و پیشوایان و ائمهی پس از آنها همین است. و الله تعالى در آیات دیگر خبرداده است که در آسمان و بالاست.
و میفرماید: ﴿فَٱلۡحُكۡمُ لِلَّهِ ٱلۡعَلِيِّ ٱلۡكَبِيرِ﴾ [المؤمن: ۱۲]. «...پس حکم داوری ازآن الله است که العلیّ [بسیار بالا] وکبیر است».
و میفرماید: ﴿إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلۡعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرۡفَعُهُ﴾ [فاطر: ۱۰]. «سخنان پاکیزه بهسوی او بالا میرود و عمل صالح، آن را بالا میبرد».
و میفرماید: ﴿وَلَا ئَُودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾ [البقرة: ۲۵۵]. «و حفظ و نگهداشت آنها او راخسته نمیکندو (بر او دشوار نیست)، و او علی و عظیم است».
و میفرماید: ﴿أَمۡ أَمِنتُم مَّن فِي ٱلسَّمَآءِ أَن يُرۡسِلَ عَلَيۡكُمۡ حَاصِبٗاۖ فَسَتَعۡلَمُونَ كَيۡفَ نَذِيرِ١٧ وَلَقَدۡ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ فَكَيۡفَ كَانَ نَكِيرِ١٨﴾ [الملک ۱۷ – ۱۸]. «آیا از کسی که در آسمان است ایمن شدهاید که شما را به زمین فرود برد، پس به ناگاه زمین بلرزد؟ یا از آن کسی که در آسمان است ایمن شدهاید که بر سر شما تند بادی سنگبار فرو فرستد؟ و زود است که بدانید بیم دادن من چگونه است».
این با بیان آیات استوا، سازگار است؛ به این ترتیب روشن شدکه عقیدهی مبتدعانی که میگویند: الله در همه جاهست! از زشتترین باطلهاست. و این عقیدهی حلولیان (کسانی که معقدند الله در اشیا حلول میکند) مبتدع وگمراه است و این کفر، گمراهی و تکذیب الله و پیامبر ج است. که در احادیث صحیح میفرماید: (الله در آسمآنها است و از جمله میفرماید: «أَلَا تَأْمَنُونِي وَأَنَا أَمِينُ مَنْ فِي السَّمَاءِ»؟!: «آیا مرا امانتدار نمیدانید؟! حال آن که من امین آن ذات هستم که در آسمآنهاست» [۱۸۷]. و نیز احادیث إسرا و معراج.... بیانگر همین حقیقت است.
ابن باز-مجلة الدعوة ش (۱۲۸۸)
[۱۸۶] مجموع الفتاوی ابن تیمیه (۳/۲۵\ ۵۸\ ۶۷). [۱۸۷] بخاری (۴۳۵۱) و مسلم (۱۰۶۴)- (۱۴۴).
س: در یکی از کتابها دیدم نوشته بود: «ای مسلمانان شما در زمین جانشینان الله هستید»! حکم این گفتار چیست؟
ج: معنای اینجمله (با این تعبیر) صحیح نیست، چرا که الله تعالی خالق و مالک همه چیز است و از مخلوقات و ملک خود غایب نمیشود تا در زمین برای خود جانشینی پیدا کند، البته الله مردم را جانشین یکدیگر قرار میدهد. هرگاه فردی یا گروهی و یا امتی از بین برود کسان دیگر را جانشین آنان قرار میدهد. برخی از انسانها را جانشین برخی دیگر قرار میدهد تا در جهت آبادانی زمین تلاش کنند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي جَعَلَكُمۡ خَلَٰٓئِفَ ٱلۡأَرۡضِ وَرَفَعَ بَعۡضَكُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ لِّيَبۡلُوَكُمۡ فِي مَآ ءَاتَىٰكُمۡ﴾ [الأنعام: ۱۶۵]. «و او کسی است که شما را در زمین جانشین (یکدیگر) نمود و بعضی را بر بعضی دیگر به مراتب برتری داد تا شما را، در آن چه به شما داده بیازماید».
و میفرماید: ﴿قَالُوٓاْ أُوذِينَا مِن قَبۡلِ أَن تَأۡتِيَنَا وَمِنۢ بَعۡدِ مَا جِئۡتَنَاۚ قَالَ عَسَىٰ رَبُّكُمۡ أَن يُهۡلِكَ عَدُوَّكُمۡ وَيَسۡتَخۡلِفَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَيَنظُرَ كَيۡفَ تَعۡمَلُونَ١٢٩﴾ [الأعراف: ۱۲۹].«گفتند: پیش از آن که بسوی ما بیاییآزار دیدیم[هم اکنون] پس از آمدنت نیز آزار میبینم گفت: امید است پروردگار تان دشمن شما را هلاک کند و شما را در زمین جانشین آنها سازد تا ببیند چگونه عمل میکنید».
و میفرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗ﴾ [البقرة: ۳۰]. «(و به خاطر بیاوری) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد». یعنی: نوعی مخلوق که جانشین مخلوقات قبل از خود باشد.
وبالله التوفیق وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و فتوا (۱/۳۳)
س: حکم این عقیده که میگویند: ماده فنا نمیشود و از بین نمیرود و از عدم پدید نیامده است، چیست؟
ج: اینکه میگویند: ماده فنا نمیشود و از عدم آفریده نشده و بوجود نیامده، کفر است. امکان ندارد مؤمنی چنین حرفی را بزند و هر چه غیر از الله در آسمآنها و زمین هستند از عدم آفریده شدهاند و مخلوق هستند.
الله تعالى میفرماید: ﴿ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖ﴾ [الزمر: ۶۲] «الله خالق تمام چیزها ست».
غیر از الله هیچ چیزی ازلی و ابدی نیست. و اگر منظور از این که ماده فنا نمیشود این باشد که اشیا ذاتا از بین نمیروند. این هم اشتباه است، چون هر چیزی که وجود دارد قابل فناشدن و از بین رفتن است اما اگر منظور این باشد که برخی از مخلوقات به ارادهی الله نابود نمیشوند این حق و صحیح است؛ زیرا بهشت و نعمتهایآن از بین نمیرود و بهشتیان و دوزخیان از بین نمیروند؛ اما این که بطور مطلق بگویند: ماده (هیچ اصلی در پدید آمدن و باقی ماندن ندارد) باوری الحادی است. ما میگوییم: ماده مخلوقی است که از عدم بوجود آمده است، لذا اصل در هر چیزی غیر از ذات و صفات الله عدم است. در خصوص بحث فنا پیشتر بطور مفصل بحث کردهایم.
والله الموفق شیخ ابن عثیمین، الفاظ و مفاهم فی میزانالشریعة ص/۲۸
س: حکم این که برخی دربارهی میت میگویند: در آخرین آرامگاه خود دفن شد چیست؟
این که میگویند: «در آخرین آرامگاه خود دفن شد» گفتاری حرام و ناروا است؛ چرا که لازمهاش این است که قبر، آخرین مرحلهی زندگی انسان است. و این به نوعی انکارِ قیامت است. برای عموم مسلمانان مشخص است که قبر آخرین مرحله، برای میت نیست؛ امّا کسانی که به روزآخرت[قیامت] ایمان ندارند قبر از نظر آنان آخرین جاست ولی از نظر مسلمانان قبر آخرین جا نیست.
مردی روستایی این آیات را از کسی شنید: ﴿أَلۡهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ١ حَتَّىٰ زُرۡتُمُ ٱلۡمَقَابِرَ٢﴾ [التکاثر: ۱ – ۲]. «(تفاخر و افزودن طلبی شما را به خود مشغول داشته است [تا زمانی که میمیرید] به گورستآنها میروید)».
مرد روستایی پس از شنیدن این آیات گفت: سوگند به الله که زیارت کننده (کسیکه در قبر گذاشته میشود) درآن مقیم نخواهد ماند! چون کسی که زیارت میکند، میرود پس ناگزیر برانگیخته شدن از قبرها در پیش است و این درست است. پس باید از چنین جملاتی پرهیز شود، چون قبر آخرین جایگاه نیست، بلکه آخرین جایگاه بهشت یا دوزخ در قیامت است.
شیخ ابن عثیمین (الفاظ ومفاهم فی میزان الشریعةص (۲۹)
س: حکم گفتن: (قدرت الله اینطور خواست) و این خواست تقدیر بود، چیست؟
ج: گفتن: (قدرت الله اینطور خواست) درست نیست، چون مشیت اراده است و قدرت معنا است، معنا دارای هیچ ارادهای نیست و این اراده کننده است که اراده میکند و مشیت از آن کسی است که میخواهد، البته میتوان گفت: حکمت الله تعالی چنین و چنان اقتضا کرده است و یا هرگاه چیزی که اتفاق افتاد، میتوانیم دربارهی آن بگوییم: این قدرت الله است. یعنی: به تقدیر او تعالی اتفاق افتاده است، همانطور که میتوان گفت: این خلقت الله تعالی است یعنی: مخلوق الله است، لیکن نسبت امری که مقتضی کاری اختیاری است به قدرت، جایز نیست. مانند: اینکه میگویند: (تقدیر اینگونه خواسته بود) این نیز جایز نیست چون تقدیر و قدرت دو چیز معنوی هستند و هیچ خواست و ارادهای ندارند و فقط فرد قادر و مقدّر کننده، دارای اراده است. (و الله اعلم).
شیخ ابن عثیمین مجموع فتاوی و رسائل (۳/۱۱۴)
س: استاد محترم نظر شما دربارهی این گفتار که میگویند: تصادفی یا اتفاقی این طور شد، چیست؟
ج: به نظر من ایرادی ندارد و استفاده از این کلمه در عرف معمول است، فکر میکنم احادیثی با تعبیر [صادفنا] از رسول الله ج به اثبات رسده است [۱۸۸] البته هم اکنون حدیث مشخصی در اینباره به ذهن من نمیرسد. مصادف شدن و به صورت تصادفی و اتفاقی رخ دادن چیزی برای انسان طبیعی است، چون انسان علم غیب نمیداند لذا بدون این که متوجه شود و یا مقدماتی داشته باشد، غیر منتظره و بطور اتفاقی با چیزی روبرو میشود، البته این مسئله به نسبت الله تعالی واقع نخواهد شد، چرا که هر چیزی در علم الله تعالى معلوم و مشخص است واندازهی آن نزد او تعالی مشخص است و هرگز وجود اشیا برای او تعالی اتفاقی نخواهد بود. امّا به نسبت من و تو و دیگران وضعیت بدین صورت است که حوادث بدون تعیین وقت، آگاهی و پیش زمینهای اتفاق میافتد؛ به چنین حوادثی میگویند: تصادفی و ایرادی هم ندارد؛ لیکن به نسبت الله تعالی، غیر ممکن و نارواست و امکان ندارد که چیزی برای پروردگار تصادفی و اتفاقی باشد؛ زیرا الله تعالى دارای علم کامل است.
شیخ ابن عثیمین (الفاظ و مفاهیم فی میزانالشریعة ص/۴۸)
[۱۸۸] در سنت جملهی: «وافقنا رسول الله ج» آمده که به معنای«صادفنا» است بطور مثال به صحیح بخاری ش (۵۶۷،۳۱۳۶) و صحیح مسلم ش (۶۴۱و۲.۵۲).
س- حکم این جمله که میگویند: (الله میداند!) که چنین و چنان است، چیست؟
ج- گفتن: (الله میداند) مسئلهی خطر ناکی است. حتی در برخی از کتابهای حنفی دیدم که هرکس دربارهی چیزی بگوید: (الله میداند) در حالی که واقعیت بر خلاف آن باشد، کافر است و از دین خارج میشود. هرگاه بگویی: (الله میداند که من فلان کار را انجام نداده ام) در حالی که انجام داده باشی، معنای این سخن این است که الله از آن بیخبر است. وقتی که میگویی: (الله میداند که من با فلانی ملاقات نکرده ام) در حالی که ملاقات کردهای! در واقع (به تصور چنین فردی) الله از آن چه اتفاق افتاده بیخبر است. بدیهی است که هرکس داشتن آگاهی و علم را از الله نفی کند، کافر میشود.
شافعی در بارهی قدریه میگویند: (بوسیلهی علم با قدریه مجادله کیند اگرآن را انکار کردند کافر میشوند، و اگر به داشتن علم برای الله اقرار کنند، با اقرار خودشان مغلوب شده و شکست میخورند) [۱۸۹].
خلاصهی سخن اینکه: گفتن جملهی (الله میداند) هرگاه فردی چنین حرفی بزند در حالیکه واقعیت بر خلافآن باشد، حرف بسیار خطرناکی زده و بدون شک حرام است، اگر حرفش درست و مطابق با واقعیت باشد، ایرادی ندارد، چرا که در گفتهاش صادق است و الله بر هر چیز دانا است، همانطور که از قول پیامبران در سورهی یس آمده: ﴿قَالُواْ رَبُّنَا يَعۡلَمُ إِنَّآ إِلَيۡكُمۡ لَمُرۡسَلُونَ١٦﴾ [یس: ۱۶] «گفتند: الله میداند که ما بسوی شما فرستاده شده ایم».
شیخ ابن عثیمین: الفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة (ص/۴۹)
[۱۸۹] شرح عقیدة الطحاویة ص/۳۰۲ مراجعه شود.
س: حکم فردی که میگوید: انشاءالله من مؤمنم، چیست؟
ج: این که میگوید: انشاءالله من مؤمنم، این مسئله را علما استثنای در ایمان مینامند و بحثی تفصیلی دارد:
اول: اگر منشأ این استثنا شک در اصل ایمان باشد که حرام و حتی کفر است، چون ایمان امری قطعی است و شک آن را نفی میکند.
دوم: اگر این حرف را از بیم تزکیهی نفس، گواهی بر محقق نمودن ایمان در گفتار، رفتار و اعتقاد بزند، این به خاطر بیم از چیزهای ممنوع و ناجایز واجب است. یعنی شخصی میگوید: بنده دارای ایمان حقیقی و کاملی نیستم که بتوانم تمام گفتار، رفتار و مسایل اعتقادی خودم را با قوانین شرع انطباق دهم.
سوم: اگر هدف از گفتن این سخن (استثنا) تبرک جستن با ذکر مشیئت الله، یا بیان علت یا به این نیت باشد که آنچه در قلب اوست با اراده و خواست الله است، با چنین نیتی جایز است. و معلق نمودن بدین صورت به هدف بیان علّت- با تحقق چیزی که به آن وابسته است، منافاتی ندارد، چرا که تعلیق بدین صورت در مسایلی که محقق شده است وجود دارد.
مانند: اینکه اللهتعالی میفرماید: ﴿لَتَدۡخُلُنَّ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ ءَامِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمۡ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ﴾ [الفتح: ۲۷]. «بطور قطع همهی شما به خواست الله وارد مسجد الحرام میشوید در نهایت امنیت و در حالی که سرهای خود را تراشیده یا کوتاه کردهاید..».
پیامبر ج در دعای زیارت قبور میفرماید: «إن شاءالله بكم لاحقون»: (به خواست الله به شما خواهیم پیوست). به این ترتیب روشن شد که به طور مطلق حکم کردن در مسئلهی استثنا در ایمان درست نیست: بلکه باید با همین شرح و تفصیلی که ذکر شد، حکم شود.
الشیخ محمد بن عثیمین- ألفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة، ص (۱۰)
س: حکم لقبهایی مانند: حجةالله، حجة الاسلام، و آیةالله چیست؟
ج: این گونه لقبها خود ساخته، جدید و ناشایست است، چون الله تعالى حجتی جز رسولان بر بندگانش ندارد. البته اگر منظور از «آیةالله» معنای عام آن باشد که همه چیز را در بر میگیرد.
همانطور که شاعر میگوید:«وفی كل شیء له آیة» در هر چیز برای او تعالی نشآنهایست «تدل علی انه واحدٌ» که بیانگر یکتایی و یگانگی اوست) [۱۹۰].
اما اگر منظور این است که فرد مورد نظر، آیه و (نشآنهای) خارق العاده است چنین چیزی فقط از دست رسولان بر میآید، البته گفتن، عالم، مفتی، قاضی، حاکم برای افراد شایسته ایرادی ندارد.
الشیخ محمد بن عثیمین- ألفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة، ص (۱۱)
[۱۹۰] این شعر از ابوالعتاهیه است، اما برخی آن را به لبید بن ربیعة نسبت دادهاند.
س: میشنویم بسیاری از مردم در دعا میگویند: پرودگارا ما از تو نمیخواهیم که تقدیر را عوض کنی، لیکن از تو میخواهیم در تقدیرت نسبت به ما لطف و نرمیکنی؟ صحت این تا چه حد است؟
ج: این که میگویند بار الها، از تو نمیخواهیم که تقدیر را عوض کنی، بلکه فقط میخواهیم در آن نسبت به ما نرمیکنی این دعا حرام و نارواست، چرا که دعا تقدیر را عوض میکند همانطور که پیامبر میفرماید: «لَا يَرُدُّ الْـقَدَرَ إِلَّا الدُّعَاءُ» «تقدیر را جز دعا عوض نمیکند» [۱۹۱].
چنان به نظر میرسد فردی که این گونه دعا میکند الله را به مبارزه میطلبد و میگوید: هر طور و هر چه میخواهی مقدر کن اما با لطف و نرمی؟ این در حالی است که باید دعای انسان بطور قطعی باشد وبگوید: خداوندا، از تو میخواهم به من رحم کنی، خداوندا، از این که مرا عذاب کنی به تو پناه میبرم و مانند این دعاها، امّا اینکه بگوید: از تو نمیخواهم تقدیر را عوض کنی... دعا چه فایدهای دارد؟ وقتی نمیخواهی تقدیر عوض شود، چرا دعا؟ حال آن که این دعا تقدیر را عوض میکند. و چه بسا که الله تعالی چیزی را مقدر کند و سپس برای آن سببی قرار دهدکه مانع آن شود، به هر حال آنچه که مهم است این است که چنین دعایی جایز نیست و برای انسان واجب است از چنین دعایی خود داری کند و لازم است که از هرکس بشنود اینگونه دعا میکند، او را نصیحت نماید که این طور دعا نکند.
شیخ ابن عثیمین- الفاظ مفاهیم فی میزان الشریعة (مسألة/۱۱۱)
[۱۹۱] احمد در مسند (۵/ ۲۸۰) با زیادی، و ترمذی (۲۱۳۹) و قال: حسن غریب) و ابن ابی شیبه در«مصنف» (۲۹۸۶۷)، حاکم در «مستدرک» ۱/۶۷۰ (۱۸۱۴)، و آن را صحیح دانسته و ذهبی با او در این مورد موافق است.
س: نظر جناب عالی در بارهی گناهکاری که با استدلال به تقدیر میگوید: بدبختی یا نیکبختی من از پیش نوشته شده؛ چیست؟
ج: از نظرمن، این که میگوید، نیکبخت و بدبخت بودنش نوشته شده است، راست میگوید. اما آیا او بر این امر مجبور است؟ و آیا یقین دارد که الله تعالی نوشته است که او بدبخت است؟ حقیقت این است که همه ما نمیدانیم، برای ما چه چیزی نوشته شده است، مگر بعد از آن که اعمال را انجام دهیم، وقتی نمیداند که اعمال او بد خواهد بود، مگر پس از انجام اعمال، پس باید قبل از انجام عمل چنین تصور کند که الله تعالی او را از نیکان نوشته است و اعمال نیکان را انجام دهد. وانگهی چنین فردی که در گناهان به تقدیر استدلال میکند در مصلحتهای مادی و دنیایی خود به تقدیر استدلال نمیکند، لذا او را میبینی که دست به هر کاری میزند و از هر وسیلهای برای رسیدن به مقصود استفاده میکند و به تقدیر استدلال نمیکند اللهتعالی استدلال به تقدیر را باطل اعلان کرده است و میفرماید: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِ﴾ [النساء: ۱۶۵]. «پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند. تا بعد از این حجتی برای مردم بر الله باقی نماند) اگر تقدیر دلیل و حجتی میبود، قبل و بعد از رسولان میبود».
و الله تعالی استدلال مشرکانی را که به تقدیر استدلال مینمودند، باطل نمود.
مشرکین میگفتند: ﴿لَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَآ أَشۡرَكۡنَا وَلَآ ءَابَآؤُنَا وَلَا حَرَّمۡنَا مِن شَيۡءٖۚ كَذَٰلِكَ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ حَتَّىٰ ذَاقُواْ بَأۡسَنَا﴾ [الأنعام: ۱۴۸]. «اگر الله میخواست، نه ما شرک میورزیدیم و نه پدران ما، و نه چیزی را تحریم میکردیم و کسانی که پیش از آنها بودند، نیز همین گونه دروغ میگفتند، تا آن که عذابها را چشیدند..»..
الشیخ محمد بن عثیمین- ألفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة، ص (۴۶)
س: حکم این سخن که میگویند: روزگار بد و زندگی تلخ است، چیست؟ این جمله را برای بیان حال انسان گرفتار و شرح مشکلات و فشارهایی که در زندگی بر فرد میگذرد، میگویند. حکم آن چیست؟
ج: اگر به نیت دشنام دادن و بدگویی به روزگار باشد، جایز نیست؛ چون الله تعالی در حدیث قدسی میفرماید: «يُؤْذِينِي ابْنُ آدَمَ يَسُبُّ الدَّهْرَ وَأَنَا الدَّهْرُ»: «آدمی زاد مرا آزار میدهد، روزگار را دشنام میدهد، حال آن که روزگار من هستم» [۱۹۲].
اگر این جمله را فقط به نیت خبر دادن از وضع و حال خود بگوید ایرادی ندارد.
ابن عثیمین ـ الفاظ و مفاهیم فی میزان الاسلام ـ مسئلهی (۲۸)
[۱۹۲] بخاری (۴۸۲۶، ۶۱۸۱، ۷۴۹۱) و مسلم (۲۲۴۶).
س: حکم گفتن:آخرت دور است چیست؟ (منظور این است که چون قیامت دور است پس نباید به فکر آن باشیم)
ج: گفتن چنین سخنی در واقع فردا فردا کردن است که شیطان انسان را بهسوی آن سوق میدهد و میگوید: آخرت دور است، اما در حقیقت این سخن دروغ است؛ چون آخرت از زمان مرگ انسان آغاز میشود. به این ترتیب هر انسانی که میمیرد قیامت وی شروع میشود و انسان نمیداند که وقتی صبح میشود آیا تا شب زنده است یا خیر و چه بسا که شب زنده باشد و اما تا صبح مجال زندگی نداشته باشد و بمیرد چنین سخنی باطل است چراکه:
اولاً: انسان را به تسویف و کار امروز را به فردا موکول نمودن وا میدارد و توفیق توبه را از او سلب مینماید.
ثانیاً: چنین حرفی دروغ است؛ چون آخرت هرکس از زمان مرگش آغاز میشود و فرد با مرگش در جهان آخرت قرار میگیرد به همین علت است که علما گفتهاند: هرکس بمیرد قیامتش آغاز میگردد.
الشیخ محمد بن عثیمین- ألفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة، مسألهی (۲۹)
س: آیا سحر و جادو واقعیت دارند؟
ج: تردیدی نیست که سحر واقعیت دارد و مؤثر است؛ لیکن این که چیزی را تغییر دهد و ساکنی را متحرک گرداند، خیالات است و واقعیت ندارد، به فرمودهی الله تعالی در ماجرای جادوگران آل فرعون دقت کنید! آن جا که میفرماید: ﴿سَحَرُوٓاْ أَعۡيُنَ ٱلنَّاسِ وَٱسۡتَرۡهَبُوهُمۡ وَجَآءُو بِسِحۡرٍ عَظِيمٖ﴾ [الأعراف: ۱۱۶]. «با سحر، مردم را چشم بندی کردند و ترساندند و سحری عظیم پدید آوردند».
و میفرماید: ﴿سَحَرُوٓاْ أَعۡيُنَ ٱلنَّاسِ وَٱسۡتَرۡهَبُوهُمۡ﴾ [الأعراف: ۱۱۶]. «مردم را چشم بندی کردند و ترساندند» چگونه مردم را چشم بندی کردند؟
این از زمانی بود که مردم به طنابها و چوبهای (عصا و جوب دستی) آنها نگاه میکردند، تصور میکردند که اژدها هستند و راه میروند، الله تعالی میفرماید: ﴿يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾ [طه: ۶۶]. «بر اثر سحرشان چنان به نظرش آمد که آنها حرکت میکنند».
در حقیقت سحر در تغییر اشیا و به حرکت در آوردن چیزهای بیحرکت یا از حرکتانداختن اشیای متحرک، تاثیر ندارد اما در این که جادو میکند و بر فرد جادو شده اثر میگذارد تا جایی که چیز ساکن را متحرک و متحرک را ساکن میبیند، تأثیری بسیار آشکار دارد؛ بنابراین سحر واقعیت دارد و روی بدن و روان فرد جادو شده تأثیر میگذارد و چه بسا که وی را هلاک کند.
ابن عثیمین ـ المجموع الثمین (۲/۱۳۱، ۱۳۲)
س: آیا سحر حق است؟
ج: آری سحر واقعیتى دارد و واقعیت آن این است که جادو گران شیاطین را عبادت نموده و از آنها اطاعت میکنند شیاطین هم در کارهایی که جادوگران قصد انجام آن را دارند با آنها هم کاری میکنند والله تعالی به شیاطین قدرت و توانایی داده است که با آن کارهای شگفت انگیزی انجام میدهند.
شیخ ابن جبرین-فتاوی العلاج بالقران و السنة – الرقی ومایتعلق بها، ص (۵۶)
س: سحر، افسونگری، طالع بینی و فالگیری... آیا میانشان در معنی اختلاف هست؟ آیا حکمشان یکسان است؟
ج: سحر: تعویذها، دمها وگرههایی است که جادوگران به قصد تأثیر بر افراد، اعمّ از مرگ، بیماریها یا جدایی بین زن و مرد انجام میدهند. سحر، کفر و عملی پلید و مرضی زشت است که در جامعه رواج دارد. باید ریشه کن شود تا مسلمانان از شر آن راحت وآسوده گردند.
کهانت: ادعای علم غیب است بوسیلهی بکارگیری جن. شیخعبدالرحمانبنحسن در«فتح المجید» مینویسد: بیشتر مسایلی که در کهانت اتفاق میافتد چیزهایی است که جنها به دوستان انسانی خویش از اشیای پنهانی که در زمین اتفاق میافتد، خبر میدهند. فرد جاهل تصور میکند که کشف و کرامت است بسیاری از مردم بدینوسیله فریب میخورند و گمان میکنند خبر دهندهای که از قول جن خبر میدهد ولیّ و دوست الله تعالى است، در حالی که این فرد از دوستان شیطان است [۱۹۳].
رفتن به نزد کاهنان و افسونگران جایز نیست. مسلم در صحیح خود از یکی از همسران پیامبر روایت میکند که پیامبر ج فرمود: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً»: «هرکس به نزد کاهنی برود و دربارهی چیزی از او سؤال کند، چهل شب نماز او قبول نمیشود» [۱۹۴].
ابوهریره روایت میکند که پیامبر ج فرمود: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً»: «هرکس به نزد کاهنی برود و از او دربارهی چیزی سؤال کند نمازش چهل روز قبول نمیشود» [۱۹۵].
ابوهریره روایت میکند که پیامبر ج فرمود: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا أَوْ عَرَّافًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ». «هرکس به نزد کاهنی برود و او را در آنچه میگوید: تصدیقکند، قطعاً به آنچه بر محمد نازل شده، کفر ورزیده است».
این حدیث را ابوداود، احمد و ترمذی روایت کردهاند [۱۹۶].
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا أَوْ عَرَّافًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ»: «هرکس به نزد کاهن یا فالگیری برود و او را در آنچه میگوید: تصدیق کند قطعاً به آنچه بر محمد ج نازل شده، کفر ورزیده است».
به روایت سنن اربعه و حاکم. حاکم گوید: این روایت مطابق شرط شیخین صحیح است [۱۹۷].
بغوی گوید: عرّاف کسی است که بوسیلهی شواهد و قراین استنباط میکند که مال دزدیده شده و یا حیوان گم شده و... کجاست و گفتهاند: عرّاف وکاهن یکی هستند.
شیخ الاسلام ابن تیمیه / گوید: عرّاف نامی است که کاهن، منجم[طالع بین] و رمّال و... که بوسیلهی راههای مختلف برای شناخت اشیا حدس میزنند؛ اطلاق میشود [۱۹۸].
تنجیم (طالع بینی) این است که بوسیلهی تغییر و تحولات در حرکت ستارگان و سیارگان در حوادث زمینی استدلال میکنند؛ این از اعمال جاهلیت است و اگر فرد بر این باور باشد که ستارگان در نظام هستی دخل و تصرفی دارند، شرک اکبر است.
شیخ صالح الفوزان-المنتقی (۲/۵۶، ۵۷)
[۱۹۳] فتح المجید شرح کتاب التوحید ص /۳۰۶. [۱۹۴] مسلم ش/۲۲۳۰. [۱۹۵] به روایت ابوهریره با این لفظ آن را ندیدم؛ لیکن در مسند احمد (۳۸۰/۵) از یکی از همسران پیامبر این روایت وجود دارد، اما در آن آمده: (فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ) به جای (فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ). [۱۹۶] کسی از سه منبع مورد اشاره با این الفاظ روایت نکرده است، بلکه با اضافه و یا اختلاف در متن آوردهاند که در معنا تاثیری ندارد. ر.ک. مسند احمد (۴۲۹/۲)و ابوداود /۳۹۰۴،ترمذی /۱۳۵، ابن ماجه / ۶۳۹ و آلبانی در صحیح سنن ابوداود /۳۳۰۴ آن راصحیح دانسته است. [۱۹۷] حاکم این را صحیح دانسته و ذهبی، او را تایید کرده، البته عرّاف (فالگیر) را قبل از کاهن ذکر کرده است. مستدرک حاکم ۱/۸ (۱۵). [۱۹۸] فتح المجید ص (۳۰۹-۳۱۰) والمجموع الفتا وی (۱۷۳/۳۵).
س: حکم یاد گیری علم ستارهشناسی، شناخت شمارشسالها، ماهها روزها و علم هواشناسی برای شناخت زمان باریدن باران و کشت و زراعت و غیره چیست؟
ج- این امور از تنجیم (طالع بینی) به حساب نمیآید؛ بلکه از نوع علم و دانشی است که فراگرفتن آن مباح و جایز است. الله تعالی خورشید و ماه را آفریده است تا شمار (روزها و ماهها وسالها) مشخص شود.
الله تعالی میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ ٱلشَّمۡسَ ضِيَآءٗ وَٱلۡقَمَرَ نُورٗا وَقَدَّرَهُۥ مَنَازِلَ لِتَعۡلَمُواْ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلۡحِسَابَ﴾ [یونس: ۵]. «او ذاتی است که خورشید را روشنایی، و ماه را نور قرار داد، و برای آن منزلگاهی مقدر کرد تا عدد سالها و حساب کارها را بدانید».
و این علم و دانش در اصطلاح «علم تسییر»: نامیده میشود] یعنی دانشی که بوسیلهی آن امور تسهیل و آسان میشوند.
خطابی [۱۹۹] گوید: علم ستارهشناسی که به وسیلهی مشاهده و خبر، قابل دریافت است و با آن زوال خورشید و جهت قبله را شناسائی میکنند، جزو علوم ممنوع نیست..... (والله اعلم)
استدلال از ستارگان به هدف شناخت جهات مختلف ایرادی ندارد.
الله تعالی میفرماید:﴿وَعَلَٰمَٰتٖۚ وَبِٱلنَّجۡمِ هُمۡ يَهۡتَدُونَ١٦﴾ [النحل: ۱۶]. «ونشانههاییاست که آنان بوسیلهی ستارگان به آنها راهنمایی میشدند».
ابن رجب [۲۰۰] میگوید: یادگیری علم «تسییر» بهاندازهی نیاز به قصد راهیابی و شناخت قبله و راهها، از دیدگاه جمهور مباح است، و نیازی به یادگیری بیش از ضرورت نیست؛ زیرا علوم مهمتری وجود دارد که باید آنها را فراگرفت.
امام بخاری [۲۰۱] در صحیح خود میگوید: قتاده گوید: الله تعالی این ستارگان را برای سه هدف آفریده است. زینت آسمان زدن شیاطین و نشانههایی که بوسیلهی آنها میتوان راهها را شناسایی نمود. هرکس تفسیری غیر از این بفهمد، بدون تردید که اشتباه کرده و بدون علم و دانش خود را به مشقت و تکلیفانداخته است.
شیخ سلیمان بن عبدالله [۲۰۲] میگوید: علم (ستاره شناسی) از قرآن گرفته شده است که الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيحَ وَجَعَلۡنَٰهَا رُجُومٗا لِّلشَّيَٰطِينِ﴾ [الملک: ۵]. «بدون تردید ما آسمان دنیا را با چراغهای فروزانی زینت بخشیدیم وآنها [شهابها] را تیرهایی برای زدن شیاطین قرار دادیم».
و میفرماید: ﴿وَلَا تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلۡسِنَتُكُمُ ٱلۡكَذِبَ هَٰذَا حَلَٰلٞ وَهَٰذَا حَرَامٞ لِّتَفۡتَرُواْ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ لَا يُفۡلِحُونَ١١٦﴾. «آیه و نشانههایی قرار داد و [تا شب هنگام] بوسیلهی ستارگان هدایت شوند».
این که میفرماید: «وَعَلامَاتٍ» یعنی: نشانههایی برای دستیابی به جهتها و شهرها امّا شناخت دقیق زمان بارش باران غیر ممکن است، چون از مسایل غیبی است. و فقط الله تعالی از آن اطلاع دارد و مرتبط دانستن بارش باران به تغییر و تحولات ستارگان از نوع طلب باران بوسیلهی ستارگان و از مسایل جاهلیت است. شناخت هنگام کاشت مزارع به شناخت فصلهای سال بر میگردد که بوسیلهی علم ریاضی وحساب شناخته میشود. «والله اعلم»!.
شیخ صالح فوزان، کتاب الدعوة الفتاوی (۱/۴۷، ۴۸)
[۱۹۹] تیسیر العزیز الحمید، شرح کتاب التوحیدص ۳۹۳. [۲۰۰] مرجع سابق. [۲۰۱] بخاری بعد از حدیث ش/۳۱۹۸ بصورت معلق. [۲۰۲] تیسیر العزیز الحمید ص/۳۸۸.
س: سحر چیست؟ و حکم آموزش آن چیست؟
ج: علما دربارهی سحر گفتهاند: سحر در لغت: عبارت است از هر چیز مخفی و ظریفی است که سبب آن نامشخص باشد. به گونهای که تأثیر آن پوشیده باشد و مردم از آن بیخبر باشند. سحر با این مفهوم طالع بینی وکهانت (افسونگری) و حتی تأثیر سخن و فصاحت را نیز شامل میشود. پیامبر ج فرمود است: «إِنَّ مِنْ الْـبَيَانِ لَسِحْرًا»: «برخی از سخنها سحر هستند» [۲۰۳].
به این ترتیب میتوان گفت: سحر عبارت از هر چیزی است که با تأثیر نامشخص صورت گیرد. (امّا در اصطلاح برخی سحر را این گونه تعریف کردهاند. که: (تعویذها، دمها و گرههایی است که بر دلها و عقلها و بدنها تأثیر میگذارد؛ عقل را سلب میکند و محبت و تنفر را پدید میآورد و بین شخص و زنش جدایی میاندازد و بدن را بیمار میگرداند و نیروی فکر را از فرد میگیرد [۲۰۴].
آموزش سحر حرام و حتی کفر است؛ زمانی که آموزش سحر، وسیلهای برای همکاری و اشتراک با شیاطین باشد. همان طور که الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡۚ وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ١٠٢﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «و [یهود] از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز [دست به سحر نیالوده] کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر آموختند و [نیز یهود] از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و«ماروت» نازل شد پیروی کردند. و به هیچکس چیزی یاد نمیدادند؛ مگر این که از پیش به او میگفتند: «ما وسیلهی آزمایشیم، کافر نشو! ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را میآموختند که بتوانند بوسیلهی آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازه الله، به انسانی زیان برسانند آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلماً میدانستند هرکس خریدار این گونه متاعی باشد در آخرت بهرهای نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند اگر میدانستند».
باید دانست که آموزش و یادگیری این نوع سحر که وسیلهی شریک قرار دادن شیاطین صورت میگیرد، کفر است. به کارگیری این نوع سحر نیز کفر، ظلم و دشمنی با خلق الله است. به همین علت است که جادوگر به خاطر مرتد شدن و یا به عنوان یکی از حدود الهی با کشتن مجازات میشود. اگر سحرش از نوعی باشد که به خاطر آن کافر شود. چون مرتد و کافر شده است، کشته میشود. امّا اگر سحر او به درجهی کفر نرسد به عنوان اجرای یکی از حدود الهی کشته میشود تا شرارت وآزارش از مسلمانان دفع گردد.
ابن عثیمین المجموع الثمین (۲/۱۳۰-۱۳۱)
[۲۰۳] بخاری ش (۵۱۴۶-۵۷۶۸) و مسلم (۸۶۹). [۲۰۴] به همین معنا در«الکافی» ابن قدامه (۱۶۴/۴) وجود دارد.
س: لطفاً حقیقت سحر را توضیح دهید. آیا سحر مباح وجود دارد؟ آیا انجام سحر (جادوگری) فرد را از دین اسلام خارج میگرداند؟
ج- سحر عبارت است از هر چیزی مخفی و ظریفی است که سبب آن پوشیده باشد. حقیقت سحر آنطور که (موفَّق الدین ابنقدامهی مقدسی) تعریف کرده چنین است. سحر به تعویذها، دمها، و گرههایی گفته میشود که بر روان و بدن تأثیر میگذارد و به سبب آن فرد (جادوشده) بیمار میشود و یا میمیرد. و بوسیلهی آن بین شخص و همسرش جدایی میاندازند..) تمام انواع سحر حرام است و هیچ چیزی از آن مباح نیست.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖ﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «و مسلماً میدانستند هرکس خریدار این گونه متاعی باشد در آخرت بهرهای نخواهد داشت و چه زشت وناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند».
یعنی: هیچ بهره و پاداشی ندارد.
حسن بصری در تفسیر این آیه میگوید: منظور این است که جادوگر هیچ دینی ندارد [۲۰۵].
این آیه بیانگر تحریمِ سحر و کفرِ جادوگر است. رسول الله ج آن را از هفت گناه نابود کننده بشمار آورده است [۲۰۶].
کشتن جادوگر واجب است. و حکم کشتن جادوگر از سه تن از اصحاب پیامبر ج، به صحت ثابت است وآن سه تن عبارتند: از عمر س، حفصه ل، و جندب س [۲۰۷].
به این ترتیب آموزش، یادگیری و شغل جادوگری کفر به الله است که فرد را از دین خارج میگرداند. کشتن جادوگر به شرط ثبوت آن، واجب است تا مردم از شر ساحر راحت شوند، چرا که جادوگر کافر است و شرارت او به اجتماع سرایت میکند.
شیخ صالح الفوزان- المنتقی (۲/۵۹)
[۲۰۵] تفسیر ابن کثیر (۱/۱۴۴). [۲۰۶] بخاری (۲۷۶۶/۵۷۶۴-۶۸۵۷) ومسلم (۸۹). [۲۰۷] دیگران .ر.ک.المغنی ابن قدامه (۹/۳۵).
س: منظور از این که گفتهاند: (سحر را یاد بگیرید وبه آن عمل نکنید) چیست؟ چون برخی از مردم میگویند: این حدیثی ضعیف است؟
ج: یادگیری سحر حرام است، برابر است که به هدف عمل به آن و یا حفاظت از آن باشد الله تعالی در کتاب خود تصریح کرده که یادگیری آن کفر است و میفرماید: ﴿يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ﴾ [البقرة: ۱۰۲] . «و به مردم سحر آموختند و از آنچه بر دو فرشتهی بابل، هاروت و ماروت نازل شد پیروی کردند و به هیچکس چیزی یاد نمیدادند، مگر این که از پیش به او میگفتند: ما وسیلهی آزمایش هستیم کافر نشو»!.
پیامبر ج تصریح کرده است که سحر یکی از گناهان کبیره است و دستور داده است که از آن اجتناب کنند و میفرماید: «اجْتَنِبُوا السَّبْعَ الْـمُوبِقَاتِ..».. «از هفت چیز هلاک کننده اجتناب کنید..». [۲۰۸]. و سحر را یکی از آنها بر شمرده است.
در کتابهای سنن و در نسائی آمده: «مَنْ عَقَدَ عُقْدَةً ثُمَّ نَفَثَ فِيهَا فَقَدْ سَحَرَ وَمَنْ سَحَرَ فَقَدْ أَشْرَكَ»: «هرکس گرهای بزند وسپس در آن دم کند، جادو کرده است و هرکس جادو کند بطور قطع شرک ورزیده است» [۲۰۹].
و جملهی: (سحر را یاد بگیرید وبه آن عمل نکنید) تا جایی که ما میدانیم بعنوان حدیث صحیح و یا ضعیف روایت نشده است.
وبالله التوفیق وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
اللجنة الدائمة، فتاوی اصلاح بالقرآن والسنة. الرقی ومایتعلق بها ص (/۵۸۷)
[۲۰۸] تخریج آن در فتوای قبلی ذکر گردید. [۲۰۹] نسائی (۴۰۷۹) با زیادتی در آخر حدیث طبرانی در«اوسط» ۱۴۶۹ به روایت ابوهریره س با سندی که ایراد (لین) دارد. ابن مفلح در الاداب الشرعیه (۶۹/۳) و میگوید که حدیث حسن است. به مانند: این و بیشتر از این در حدیثی بر روایت عمران بنحصین، بزار در مسند خود ۹/۲ (۳۵۷۸) آورده است و در مجمع الزوائد (۱۱۷/۵) گوید: رجال آن بجز اسحاق بن ربیع که ثقه است، رجال صحیح هستند.
س: در برخی مناطق یمن کسانی بنام سیّد وجود دارند که کارهایی خلاف دین، مانند: افسونگری و.... انجام میدهند و ادعا میکنند که میتوانند بیماریهای صعب العلاج مردم را شفا دهند و برای اثبات ادعایشان خود را خنجر میزنند، یا زبانشان را قطع میکنند و دوباره (تکهی بریده زبان) به جای خود بر میگردد بدون آن که ضرری به آنها برسد. برخی از اینها نماز میخوانند؛ امّا برخی دیگر نماز نمیخوانند و اینان ازدواج با زنان غیر از قبیلهی خود را برای خود روا میدانند. امّا ازدواج دیگران را با زنان قبیلهی خود ناجایز میدانند. هنگام دعا برای بیماران میگویند: (یا الله یا فلان)! نام یکی از پدران و اجداد خویش را میبرند و صدا میزنند و در گذشته مردم اینان را بزرگ، محترم، انسانهایی غیر عادی و مقرب درگاه الله میدانستند و حتی آنها را مردان خدا مینامیدند!؟ امّا هم اکنون مردم به دو دسته هستند؛ برخی از دانشجویان و جوانان با اینها مخالفت میکنند. امّا برخی دیگر که پیر مردان و بیسودان هستند هنوز با آنان ارتباط دارند.
از شما استاد بزرگوار تقاضا داریم که حقیقت را در اینباره بیان فرمایید؟
ج- اینها و امثالشان از صوفیهایی هستند که اعمالشان منکر و کارهایی که میکنند باطل است و اینان از فالگیران و افسونگران هستند که پیامبر ج دربارهی آنها فرموده است: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً». «هرکس نزد فال گیری برود و از او دربارهی چیزی سوال کند، نماز چهل روز او قبول نمیشود» [۲۱۰].
این بدان سبب است که آنها ادعای علم غیب دارند و در خدمت جنها هستند و جنها را عبادت میکنند و با انواع سحر حقایق را بر مردم دگرگون جلوه میدهند. الله تعالی در داستان موسی و فرعون دربارهی اینها میفرماید: ﴿قَالَ أَلۡقُواْۖ فَلَمَّآ أَلۡقَوۡاْ سَحَرُوٓاْ أَعۡيُنَ ٱلنَّاسِ وَٱسۡتَرۡهَبُوهُمۡ وَجَآءُو بِسِحۡرٍ عَظِيمٖ١١٦﴾ [الأعراف: ۱۱۶]. «گفت: شما بیفکنید! و هنگامیکه[وسایل سحر خود را] افکندند، چشمان مردم را جادو[چشم بندی] کردند وآنها را ترسانیدند، و سحری عظیم پدید آوردند».
لذا نباید کسی نزد چنین افرادی برود و نباید از آنها سؤال کند بدلیل حدیث فوق و این سخن پیامبر ج میفرماید: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ»: «هرکس نزد کاهنی برود و او را در آنچه میگوید: تصدیق کند، بطور قطع بر آنچه به محمد ج نازل شده، کفر ورزیده است».
و در روایتی دیگر میفرماید: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا أَوْ كَاهِنًا فَسَأَلَهُ فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ». «هرکس نزد فالگیر یا کاهنی برود و او را در آنچه میگوید، تصدیق کند به یقین به آنچه بر محمد ج نازل شده، کفر ورزیده است» [۲۱۱].
و این که غیر الله را صدا میزنند و به فریاد میخوانند و یا معتقد هستند که پدران وگذشتگان شان در نظام هستی تصرف میکنند. (اختیار و توان دارند که کارهایی انجام دهند) و یا بیماران را شفا دهند و پس از مرگ و یا در غیاب، صدایشان را میشنوند؛ همهی اینها از انواع کفر به الله و شرک اکبر است؛ لذا واجب است که این کارهای آنها رد شود وکسی نزد آنان نرود و از آنها چیزی سؤال ننموده وآنها را تصدیق نکند؛ چرا که آنها با این کارهایشان عمل کاهنان و فالگیران و هم عمل مشرکان و عبادت کنندگان غیر الله و کسانی که غیر الله را به فریاد میخوانند همه را یکجا جمع کردهاند و از غیر الله اعم از جنها و مشرکان و.... که خود را به آنها منتسب میدانند وگمان میکنند که پدران و اسلافشان هستند؛ استعانت و یاری میطلبند و یا از کسانی دیگر که تصور میکنند ولایت و کرامتی دارند استعانت و یاری میطلبند، همهی اینها از اعمال جادو گران، کاهنان و فالگیران است که در شریعت پاک، منکر و رد شده است. و آن چه از کارهای منکر مانند: زدن خود با خنجر و یا قطع کردن زبانشان؛ از آنها مشاهده میشود همه از دگرگون جلوه دادن حقایق بر مردم و از انواع سحر و حرام است همانطور که متذکر شدیم طبق نصوص قرآن و سنت حرام هستند و نسبت به آن هشدار داده شده است به این ترتیب برای فرد عاقل شایسته و زیبنده نیست که فریب این چیزها را بخورد این کارها از جنس همان چیزهایی است که الله تعالی دربارهی عمل ساحران فرعون میفرماید: ﴿يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾ [طه: ۶۶]. «از تأثیر سحر آنان چنان به نظرش رسید که آنها حرکت میکنند».
این گونه افراد هم مرتکب سحر، افسونگری، کهانت و فالگیری میشوند و هم به شرک اکبر طلب استعانت و فریاد رسی از غیر الله مبتلا هستند وهم ادعای غیب و داشتن اختیار و تصرف در نظام هستی دارند، اینها انواع زیادی از شرک اکبر، کفر آشکار و اعمال حرام جادو گری است. که الله تعالی آنها را حرام کرده است. و ادعای علم غیبی است که کسی جز الله آن را نمیداند.
الله تعالی میفرماید: ﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾ [النمل: ۶۵]. «بگو: غیب آسمآنها و زمین را جز الله کسی نمیداند».
پس بر تمام مسلمانان آگاه از وضیعت این گونه افراد واجب است که کارشان را ردکنند و اعمال وکارهای زشت آنان را برای همگان توضیح دهند و معرفی کنند و اگر در کشورهای اسلامی هستند آنان را به مسئولین امر معرفی کنند تا مطابق دستور شریعت تعقیب و مجازات شوند و شرارتشان از بین برود و مسلمانان در برابر اباطیل و شیطنتهایشان حمایت شوند. والله ولی التوفیق.
شیخ ابن باز مجموع فتاوی ومقالات متنوعة (۵/۲۷۶-۲۷۸)
[۲۱۰] مسلم ش/۲۲۳۰ ودرآن به جای چهل روز، چهل شب آمده است. [۲۱۱] تخریج آن در فتوای (۱۱۰) از همین باب ذکر شد.
الحمد لله وحده، والصلاة والسلام علی اشرف الأنبیاء والمرسلین، نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین، أمّا بعد:
بین بسیاری از مردم رایج است که نزد کاهنان، طالع بینان، جادوگران، عرافان و مانند: اینها میروند و درباره اطلاع از آینده، بخت، درخواست ازدواج، قبولی در امتحانات و دیگر مسایلی که علم آنها به الله سبحانه تعالی اختصاص دارد سوال میکنند.
الله تعالی میفرماید: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا٢٦ إِلَّا مَنِ ٱرۡتَضَىٰ مِن رَّسُولٖ فَإِنَّهُۥ يَسۡلُكُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ رَصَدٗا٢٧﴾ [الجن: ۲۶ – ۲۷]. «[الله] عالم وآگاه از غیب است. و علم غیب خود را بر کسی آشکار نمیگرداند، مگر پیامبری را که [برای این امر] بپسندد که از پیشرو و پشت سرش مراقبانی گسیل میدارد».
و میفرماید: ﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾ [النمل: ۶۵]. «بگو در آسمآنها و زمین غیب را کسی جز الله نمیداند».
الله و پیامبر گمراهی و فرجام بد کاهنان، فالگیران و جادوگران را درآخرت بیان کردهاند و توضیح دادهاند که اینان غیب نمیدانند و آگاهانه بنام الله چیزهای غیر حق میگویند.
لذا الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡۚ وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ١٠٢﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «و سلیمان هرگز [دست به سحر نیالوده] کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند، وبه مردم سحر آموختند و [نیز یهود] از آنچه بر دو فرشتهی بابل «هاروت» و«ماروت» نازل شد پیروی کردند. وبه هیچکس چیزی یاد نمیدادند؛ مگر این که از پیش به او میگفتند: «ما وسیلهی آزمایشیم، کافر نشو! ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را میآموختند که بتوانند بوسیلهی آن، میان مرد وهمسرش جدایی بیفکنند ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازهی خداوند، به انسانی زیان برسانند آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلما میدانستند هرکس خریدار این گونه متاع باشد در آخرت بهرهای نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند اگر میدانستند».
و میفرماید: ﴿إِنَّمَا صَنَعُواْ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ﴾ [طه: ۶۹]. «کارهایی که کردهاند چیزی جز نیرنگ و جادوگر نیست، و جادو گر هرجا برود موفق نمیشود».
و میفرماید: ﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنۡ أَلۡقِ عَصَاكَۖ فَإِذَا هِيَ تَلۡقَفُ مَا يَأۡفِكُونَ١١٧ فَوَقَعَ ٱلۡحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١١٨﴾ [الأعراف: ۱۱۷ - ۱۱۸]. «و به موسی وحی کردیم که عصای خود را بیندازد. ناگهان بسرعت آنچه را بهم میبافتند بلعید. پس حق ثابت و ظاهر گردید و آنچه آنان میکردند باطل شد».
این آیات بیانگر خسران و ضرر جادوگر است. در حقیقت جادوگر در دنیا وآخرت هیچ بهرهای ندارد و هیچ خیر و خوبی در کار او وجود ندارد. و آنچه یاد میگیرد و به دیگران یاد میدهد به فرد ضرر میرساند و نفعی ندارد وآنطور که الله تعالی خبر داده است عملشان باطل است.
پیامبر ج در حدیث صحیح میفرماید: «اجْتَنِبُوا السَّبْعَ الْـمُوبِقَاتِ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّـهِ وَمَا هُنَّ؟ قَالَ: الشِّرْكُ بِاللَّـهِ، وَالسِّحْرُ، وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِي حَرَّمَ اللَّـهُ إِلَّا بِالْـحَقِّ، وَأَكْلُ الرِّبَا، وَأَكْلُ مَالِ الْـيَتِيمِ، وَالتَّوَلِّي يَوْمَ الزَّحْفِ، وَقَذْفُ الْـمُحْصَنَاتِ الْـمُؤْمِنَاتِ الْـغَافِلَاتِ». «از هفت هلاک کننده دوری کنید؛ پرسیدند:ای پیامبر! آنها چه هستند؟ فرمود: شرک به الله، سحر، کشتن فردی که الله تعالی قتل او را، حرام گردانیده است، مگر به حق، خوردن ربا، خوردن مال یتیم، فرار از جنگ در حال رویا رویی با دشمن و تهمت زدن به زنان مؤمن پاک دامن بیخبر»! [۲۱۲].
این حدیث بیانگر عظمت و بزرگی جریمهی سحر است، چرا که رسول الله ج آن را در کنار شرک قرار داده و از هلاک کنندهها بر شمرده است. سحر کفر است، چون فقط با کفر میتوان به آن دستیافت.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «و به هیچکس آن را آموزش نمیدادند مگر این که قبل از آن به او میگفتند: ما فتنه وآزمایش هستیم، پس کافر نشو».
از پیامبر ج روایت است که فرمود: «حَدُّ السَّاحِرِ ضَرْبَةٌ بِالسَّيْفِ»: «حد ساحر کشتن با شمشیر است» [۲۱۳].
از امیر مؤمنان عمر بن خطاب به روایت صحیح ثابت است که دستور داده است که برخی از مردان و زنان جادوگر را بکشند و نیز ثابت است جندب الخیر الأزدی -یکی از اصحاب پیامبر ج - برخی از ساحران را کشته است و از أم المومنین حفصه روایت است که دستور داده کنیزش که وی را سحر کرده بود بکشند و کشته شد.
از عایشه روایت است. که گروهی از پیامبر ج دربارهی کاهنان سوال کردند فرمود: «لَيْسُوا بِشَيْءٍ». «آنان چیزی نیستند». گفتند:ای رسول خدا! بسی اوقات اینان چیزهایی به ما میگویند: که حق است و مطابق با واقعیت است. پیامبر ج فرمود: «تِلْكَ الْـكَلِمَةُ مِنْ الْـحَقِّ يَخْطَفُهَا الْـجِنِّيُّ فَيَقُرقِرُهَا فِي أُذُنِ وَلِيِّهِ، قَرَّ الدَّجَاجَةِ فَيَخْلِطُونَ فِيهَا أَكْثَرَ مِنْ مِائَةِ كَذْبَةٍ». «آن چیز کلمهای از حق است که فرد جنی[از آسمآنها] ربوده است و در گوش دوست خود زمزمه کرده است آن سخن راست را با بیش از صد دروغ مخلوط میکند» [۲۱۴]. بخاری
پیامبر ج در حدیثی به روایت ابن عباس میفرماید: «مَنْ اقْتَبَسَ عِلْمًا مِنْ النُّجُومِ اقْتَبَسَ شُعْبَةً مِنْ السِّحْرِ زَادَ مَا زَادَ»: «هرکس علمی از نجوم «طالع بینی» یاد بگیرد، بخشی از سحر را یاد گرفته است هر چه از آن بیشتر فراگیرد از سحر بیشتر آموخته است» [۲۱۵].
ابوداود و اسناد آن صحیح است.
در نسائی به روایت ابوهریره س از پیامبر ج آمده که فرمود: «مَنْ عَقَدَ عُقْدَةً ثُمَّ نَفَثَ فِيهَا فَقَدْ سَحَرَ وَمَنْ سَحَرَ فَقَدْ أَشْرَكَ وَمَنْ تَعَلَّقَ شَيْئًا وُكِلَ إِلَيْهِ». «هرکس گرهای بزند و در آن بدمد، به یقین که سحر کرده است و هرکس سحر کند بدون تردید شرک ورزیده است و هرکس چیزی (از انواع تعویذ)آویزان کند به همان چیز «تعویذ» سپرده میشود» [۲۱۶].
این حدیث بیانگر آن است که سحر- همانطور که ذکر شد- شرک به الله است، چرا که امکان دستیابی به سحر وجود ندارد مگر به عبادت جن و تقرب به جنها به وسیلهی برآورده کردن خواستههایی مانند: ذبح و دیگر انواع عبادت برای جنها، عبادت جنها شرک به الله است به این ترتیب کاهن کسی است که گمان میکند، برخی مسایل غیبی را میداند و بیشتر چیزهایی که کاهنان میگویند: از نگاه کردن به ستارگان است.کاهنان برای شناخت حوادث از روی حرکت ستارگان حدسهایی میزنند و یا برخی از شیاطین را به خدمت میگیرند تا دزدانه اخبار آسمانی را گوش کنند، همانطور که در حدیث فوق بدان اشاره شد. کسانی که روی زمین خط میکشند یا به فنجان، یاکف دست و... نگاه میکنند. و نیز کسی که کتاب باز میکند تا مراجعه کنندگان تصور کنند علم غیب میداند، از کاهنان هستند اینان با این اعتقاد کافرند، چرا که آنان با این باورشان ادعا دارند که الله در یکی از صفات خاص خود، علم غیب شریک دارد و آیهی: ﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾ [النمل: ۶۵]. «بگو: کسی در آسمان وزمین جزالله غیب را نمیداند..»..
وآیهی: ﴿وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَ﴾ [الأنعام: ۵۹] «بگو: کلیدهای غیب نزد او[الله] است وکسی جز او آن را نمیداند..»..
و آن آیهای که خطاب به پیامبرش میفرماید: ﴿قُل لَّآ أَقُولُ لَكُمۡ عِندِي خَزَآئِنُ ٱللَّهِ وَلَآ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ وَلَآ أَقُولُ لَكُمۡ إِنِّي مَلَكٌۖ إِنۡ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰٓ إِلَيَّ﴾ [الأنعام: ۵۰]. «بگو: به شما نمیگویم که گنجینههای الله در تصرف من است و من نمیگویم که من غیب میدانم و من به شما نمیگویم که من فرشتهام. من جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم..»..
لذا هرکس نزد کاهنان برود و حرفهایی که از علم غیب میزنند، آنان را تصدیق کند، کافراست. بدلیل حدیثی که احمد و اصحاب سنن بروایت ابوهریره س آوردهاند که پیامبر ج فرمود: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ». «هرکس نزد فالگیر و کاهنی برود و او را در آن چه میگوید: تصدیق کند، بهآن چه بر محمد ج نازل شده کفر ورزیده است» [۲۱۷].
مسلم در صحیح خود از یکی از همسران پیامبر ج از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً». «هرکس نزد فال گیری برود و از او دربارهی چیزی سوال کند، نماز چهل روز او قبول نمیشود» [۲۱۸].
عمران بن حصین س روایت میکند که پیامبر ج میفرماید: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ تَطَيَّرَ أَوْ تُطِيَّرَ لَهُ أَوْ تَكَهَّنَ، أَوْ تُكِهِّنَ لَهُ، أَوْ سَحَرَ أَوْ سُحِرَ لَهُ. وَمَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ». «هرکس فال بگیرد و یا برایش فال گرفته شود، یا افسونگریکند و یا برایش افسونگری شود یا جادو کند یا برایش جادوگری شود. و هرکس به نزد کاهنی برود واورا در آنچه میگوید: و به یقین بهآن چه بر محمد ج نازل شده کافر شده است» [۲۱۹].
بزار با اسناد جید روایت کرده است.
با توجه به احادیث فوق برای فردِ حقجو روشن میگردد که علم نجوم -که طالع بینی نامیده میشود- و خواندن از کف دست؛ فنجان و شناخت از خطی که روی زمین میکشند و مانند: اینها که کاهنان و فالگیران و جادوگران ادعا میکنند بوسیلهی آنها مسایل غیبی و پوشیده را میفهمند، همه از مسایل جاهلیت است که الله و رسولش همه را حرام اعلام کردهاند و از مسایلی هستند که اسلام آمده تا بطلان آنها را اعلان نماید و از آنجام آنها و رفتن به نزد چنین افرادی و سؤال کردن از چنین افرادی و یا تصدیق آنان هشدار داده است و از آن بر حذر داشته است؛ چرا که این امور از علم غیبی است که الله تعالی برای خود اختصاص داده است.
نصیحت من به تمام کسانی که با این گونه مسایل سر و کار دارند این است که توبه کنند و از الله تعالی طلب مغفرت نمایند و در تمام امور فقط بر الله توکل و اعتماد کنند و از اسباب و وسایل شرعی وظاهری که جایز است استفاده کنند، از امور جاهلیت دست بکشند و اجتناب نمایند و از سوال کردن و تصدیق افراد مذکور بر حذر باشند و از الله و رسول اطاعت کنند، دین و عقیدهی خود را حفاظت نمایند، از خشم و غضب الهی پرهیز کنند و از اسباب شرک و کفر که هرکس باآنها بمیرد در دنیا وآخرت ضرر کرده است، دوری کنند، از الله تعالی میخواهیم که ما را از این چیزها و از هر چه مخالف شریعت است نجات دهد، از هر آنچه که انسان را گرفتار خشم وغضب الهی میگرداند به الله پناه میبریم و نیز از الله تعالی میخواهیم که ما و تمام مسلمانان را فهم دینی و ثبات در دین عنایت بفرماید، همهی ما را از گمراهیها و فتنهها و بدیهای نفس پناه دهد، که او تعالی توانا بر اینها است.
وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وآل وصحبه وسلم
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی ومقالات متنوعة (۱۲۲-۱۱۸/۲)
[۲۱۲] تخریج در فتوای (۱۱۳) همین باب. [۲۱۳] ترمذی ش/۱۴۶۰، دارقطنی (۱۱۲/۱۱۴/۳) طبرانی درالکبیر (۱۱۶۶۶،۱۶۶۵/۱۶۱/۲) حاکم (۸۰۷۳/۳۶۰/۴) و ترمذی موقوف بودن آن را بر جندب بن عبدالله صحیح دانسته است. [۲۱۴] بخاری ش/۷۵۶۱. [۲۱۵] ابوداود ش/۳۹۰۵و ابن ماجه ش/۳۷۲۶ واحمد ۳۱۱/۱وآلبانی در صحیح ابوداود ش/۳۳۰۵ حسن دانسته است. [۲۱۶] تخرج آن در فتوای ۱۱۴ذ کر شد. [۲۱۷] تخریج در فتوای ۱۱۰ از همین باب. [۲۱۸] مسلم ش/۲۲۳۰ ودرآن به جای چهل روز، چهل شب آمده است. [۲۱۹] بزار ۵۲/۹ به روایت عمران بن حصین. وهیثمی در المجمع (۱۱۷/۵) و گوید: رجال آن، بجز اسحاق بن ربیع که ثقه است، رجال صحیح است.
س: کهانت (افسونگری) چه حکمیدارد؟ و حکم رفتن به نزد کاهن چیست؟
ج: واژهی «الکهانة» بر وزن فعاله از صیغهی «التّکهّن» گرفته شده است که به معنای حدس، گمانه زنی، تخمین زدن ودرپی حقیقت از راه امور بدون پایه واساس رفتن است. این عمل در دوران جاهلیت کار کسانی بود که با شیاطین در ارتباط بودند وشیاطین با استراق سمع (دزدانه گوش دادن) به اخبار آسمانی، خبرها را به آنها میرساندند و آنها هر چه میخواستند از خودشان برآن اخبار میافزودند و سپس به مردم میگفتند: و هرگاه چیزی با گفته هایشان مطابقت پیدا میکرد. مردم فریب آنها را میخوردند وآنها را مرجع داوری بین خود قرار میدادند و در اموری که ممکن بود آینده پدید آید حرف آنها را قبول میکردند لذا میگوییم. کاهن کسی است که خبر میدهد از مسایل غیبی که قرار است در آینده اتفاق رخ دهد. کسانی که نزد کاهن میروند، سه دسته هستند.
دستهی اول: به نزد کاهنی میروند بدون آن که حرفهایش را تصدیق و باور کنند. از او سؤال میکنند عمل این افراد حرام است و مجازاتشان این است که تا چهل روز نمازشان قبول نمیشود؛ چرا که در صحیح مسلم روایت است که پیامبر ج فرمود: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً». «هرکس به نزد فالگیری برود و از او دربارهی چیزی سوال کند، نماز چهل روز او قبول نمیشود» [۲۲۰].
دستهی دوم: به نزد کاهن میروند واز او سوال نموده حرفهای او را باور میکنند، عمل اینها کفر به الله است، چرا که کاهن را در ادعای علم غیب تصدیق کرده است و تصدیق بشر در ادعای علم غیب تکذیب الله تعالی است که میفرماید: ﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾ [النمل: ۶۵]. «بگو: در آسمآنها و زمین، جز الله کسی غیب نمیداند..»..
در حدیث صحیح پیامبر ج میفرماید: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ».«هرکس به نزد فالگیر و کاهنی برود و او را در آن چه میگوید: تصدیق کرد، بهآن چه بر محمد ج نازل شده کفر ورزیده است» [۲۲۱].
دستهی سوّم: به نزد کاهن میروند تا وضیعت او را برای مردم روشن کنند و مردم بفهمند که چنین فردی کاهن، حیلهگر و گمراه کننده است، رفتن این گونه افراد ایرادی ندارد، زیرا پیامبر ج به نزد ابن صیاد آمد و پیامبر ج چیزی در دل خود پنهان نمود و از او پرسید: چه چیز در دل پنهان نمودم؟ (ابن صیاد) گفت: «الدخ» منظورش (دخان) [دود] بود. پیامبر ج فرمود: «اخْسَأْ فَلَنْ تَعْدُوَ قَدْرَكَ». «گم شو! هرگز تخمین و حدس تو درست نخواهد بود» [۲۲۲].
به این ترتیب کسانی که به نزد کاهن میروند از سه حالت خارج نیستند:
اوّل: شخص نزد کاهن میرود و بدون آن که او را تصدیق نماید از او سؤال میکند و قصد هم ندارد کاهن را برای دیگران معرفی کند عمل چنین فردی حرام بوده و مجازات او این است که نمازش تا چهل شب قبول نمیشود.
دوم: کاهن را سؤال نموده و او را تصدیق میکند، عمل چنین فردی کفر به الله است بر چنین فردی واجب است که توبه کند و بسوی الله باز گردد، اگر چنین نکند بر کفر خواهد مرد.
سوّم: به نزد کاهن میرود تا از او سؤال کند و او را به مردم معرفی کند، رفتن با چنین نیّتی ایرادی ندارد.
شیخ ابن عثیمین، المجموع الثمین (۲/۱۳۶، ۱۳۷)
[۲۲۰] مسلم ش/۲۲۳۰ ودرآن به جای چهل روز، چهل شب آمده است. [۲۲۱] تخریج در فتوای ۱۱۰از همین باب. [۲۲۲] بخاری (۷۲/۶۱۷۳،۶) ومسلم (۲۹۳۰)۰
س: زنی جادوگر است و دیگران را جادو میکند. و بوسیلهی او بسیاری از مردم ضرر کردهاند وظیفهی ما در برابر این زن جادوگر چیست؟ و به چه صورت میتوانیم از سحر او نجات پیدا کنیم؟
ج: سحر عملی شیطانی استکه جادوگران با ذبح حیوان برای جنها و یا به جای الله آنها را صدا زدن و یا ترک نماز، یا خوردن چیزهای نجس خود را به جنها و شیاطین نزدیک میکنند تا متقابلا شیاطین و جنهای کافر به خدمت فرد جادوگر درآیند و به هرکس که جادوگر خواهد مسلط میشوند و را میکشند، کافر افراد را به تعویق میاندازند و مرد را میبندند که نمیتوانند با همسر همبستری کند. زن و مرد را از یکدیگر رویگردان میکنند و مانند: اینها لذا ساحر کافر و مشرک است، چرا که با این اعمال کفری خود به غیر الله تقرب جسته است. به همین علت است که دستور قتل جادوگر داده شده است و از عمر بن الخطاب، دخترش حفصه و همچنین از جندب روایت است که دستور قتل جادوگر را دادهاند [۲۲۳].
با توجه به آنچه یاد آور شدیم، جایز نیست که این زنی که به جادوگری شهرت دارد رها شود. پس اگر ادله و قراینی کافی دارید. او را معرفی کنید و پرده از ضررهای کارهایش بردارید تا کشته شود و مردم از شر اوراحت شوند ووظیفهی سرپرست خانواده است که در راه نابودی ضرر این زن تلاش کند، حتی اگر چنین زنی مادر فرد باشد، چرا که چنین عملی کفر به الله است و به ضرر بندگان الله است و زمانی که چنین زنی کشته شود دیگران میترسند و از چنین عملی شیطانی باز میآیند.
اگر همه از تغییر وضعیت خود داری کنند و از این پیرزن ابراز رضایت کردند و او را به حال خودش گذاشتند تو با توجه به شناختی که از او داری مسئول هستی، پس بر اثبات کارهایی که میکند، تلاش کن که تا میتوانی ادله و قراین را برای مضر بودن او ثابت کنی و هرچه همسایهها و خانوادهاش هم از او اطلاع دارند گرد آوری کن و هرگاه ادلهی کافی جمع آوری کردی از او به دادگاه شرعی شکایت کن تا حکم الله که عمل به حدیث: «حَدُّ السَّاحِرِ ضَرْبَةٌ بِالسَّيْفِ» «حد ساحر کشتن با شمشیر است» [۲۲۴].
دربارهاش به اجرا در آید. به هر حال حق نداری که بر این حال بمانی و این ضررها را مشاهده کنی. علاوه بر این به تو سفارش میکنیم.
اوّل: با کثرت ذکر الله تعالی و قرائت قرآن و خواندن ذکرهای صبح و شام خودت را حفظ کنی! و اینها از اسبابی است که الله تعالی تو را بوسیلهی اینها از جن و سحر حفاظت میکند.
دوّم: به هر چه مبتلا میشوی، خودت را با دعاها و دمهای شرعی، درمان کنی و از قاریان معروف بخواه که با تلاوت کلام الله و خواندن دعاهایی که در احادیث (صحیح) آمده تو را درمان کنند و از داروهای شرعی که در کشورهای مختلف زیاد است استفاده کنی والله تعالی بوسیلهی آنها منفعتهای زیادی به هرکس خواسته، رسانیده است؛
وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وآل وصحبه وسلم
شیخ ابن جبرین، الکنزالثمین (۲۲۴، ۲۲۷)
[۲۲۳] المغنی ابن قدامه (۳۵/۹). [۲۲۴] تخریج در فتوای (۱۱۶) از همین باب.
س: اقسام سحر کدام است؟ وآیا ساحر کافر است؟
ج: سحر بر دو قسم است:
اول: گره زدن و دم کردن. یعنی: خواندن وردها و طلسمهایی که جادوگر به وسیلهی آنها شیاطین را شریک الله قرار میدهد تا در کاری که دارند به فرد مورد نظر (مسحور) ضرر برسانند).
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «و [یهود] از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز [دست به سحر نیالوده] کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر میآموختند».
دوم: با داروهایی که روی بدن، عقل، نیروی اراده و تمایلات فرد جادو شده تأثیر میگزارد. این همان چیزی است که خودشان به آن «عطف»: (ایجاد دوستی) و «صرف»: (ایجاد تنفر) میگویند عطف، این است که فردی را چنان شیفته و دل باختهی همسرش یا زنی دیگر میگردانند که همانند حیوان در اختیار او قرار میگیرد و هر طور بخواهد بر او حکمرانی میکند. و صرف بر عکس این است و چنان روی بدن فرد جادو شده تأثیر میگذارد که او را ضعیف میگرداند تا جایی که نابود میشود و هر چیزی را بر خلاف واقعیت آن تصور میکند.
دربارهی کفر ساحر در میان علمااختلاف است: برخی میگویند کافر میشود و برخی دیگر میگویند کافر نمیشود. اما با توجه به اقسام سحر که ذکر کردیم حکم ساحر مشخص میگردد که هرکس به وسیلهی شیاطین سحر و جادو میکند، کافر میشود و هرکس به وسیلهی دارو جادو میکند کافر نمیشود، اما گناهکار میگردد.
شیخ ابن عثیمین المجموع الثمین (ص ۱۳۲، ۱۳۳ج۲)
س: آیا ساحر به خاطر مرتد شدن کشته میشود یا بخاطر یکی از حدود الهی؟
ج: قتل جادوگر با توجه به تفصیلی که در مباحث گذشته ذکر کردیم ـ گاهی به خاطرمرتد شدن است و گاهی بخاطر یکی از حدود الهی است هرگاه به کفر ساحر حکم کردیم، کشتن او به خاطر مرتد شدن است، اما اگر سحر ساحر به درجهی کفر نرسد کشتن او اجرای حد است؛ در هرحال کشتن جادوگران واجب است؛ جه آنها را کافر بدانیم چه کافر ندانیم و این به خاطر ضرر بزرگ و رسوایی کارشان است، چون آنها بین زن و شوهرش جدایی میاندازند وبعضی اوقات بین دو نفر دشمن پیوند دوستی ایجاد میکنند.
تا از این طریق بتوانند به اهدافشان برسند؛ مانند اینکه ساحر، زنی را سحر میکند. تا با او زنا کند پس بر حاکم مسلمانان واجب است ساحر را بعنوان حد بکشد بدون آن که از ساحر بخواهد توبه کند. این تازمانی است که کشتن وی به عنوان حداست، چرا که هرگاه یکی از احکام مربوط به حدود به حاکم گزارش شود. از فرد متهم نمیخواهد توبه کند بلکه در هر حال حد را اجرا میکند، اما اگرشخصی کافر شود حاکم از او میخواهد توبه کند. به این ترتیب اشتباه کسانیکه حکم مرتد راجزو حدود دانستهاند آشکار میگردد، چون کشتن مرتد از حدود نیست؛ چرا که اگر توبه کند کشتن او منتفی میگردد، وانگهی اجرای حدود کفارهی گناهان است و فرد گناهکار کافر نمیگردد. کشتن ساحر به خاطر ارتداد، کفارهی او نیست و بر فردی که به چنین جرمی کشته شود نماز خوانده نمیشود او را غسل نمیدهند و در قبرستان مسلمانان دفن نمیکنند. به این ترتیب، نظریهی کشتن جادوگر با قوانین شریعت موافق و منطبق است: چون ساحران میکوشند که در زمین فساد را رواج دهند و فساد و خراب کاری ساحران از بزرگترین فسادها است. هرگاه کشته شوند مردم از شرشان در امان میمانند و مردم از رفتن به نزد جادوگران باز میآیند.
شیخ ابن عثیمین المجموع الثمین (ص۱۳۳ـ۱۳۴ ج ۲)
س: پیش از آن که هدایت شوم و به ادای نمازها سر وقت و تلاوت قرآن پایبند شوم، به نزد زنی جادوگر رفتم او از من خواست مرغی را خفه کنم تا برایم تعویذی بدهد که رابطهام با همسرم خوب شود، چرا که همواره با همسرم مشکل داشتم، و من مرغ را با دستانم خفه کردم! آیا به خاطر آن کارم گناهکار هستم؟ اکنون باید چکار کنم تا از ترس و اضطرابی که دامنگیرم شده است، نجات یابم.
ج- اولاً: رفتن به نزد زنان جادوگر حرام است، چون سحر کفر است و برای بندگان ضررهای زیادی دارد، پس رفتن به نزد جادوگر جنایت و جرمیبزرگ است و این که میگویی مرغی را خفه کردی، جرمی دیگر است، چرا که تو حیوانی را اذیت کردی و به ناحق کشتی تا با آن کار خود غیر الله را خوشنود کنی و به غیر الله تقرب جویی چنین عملی شرک است، اما اگر توبهای صادقانه به پیشگاه الله بکنی الله تعالی گناهان گذشتهات را مغفرت میکند نباید در آینده به گناهان بر گردی الله تعالی گناهان هرکس را که توبه کند میبخشد.
برای مسلمانان جایز نیست که بگذارند ساحران و جادوگران بین مسلمانان به کارشان ادامه دهند واجب است که کارشان را رد کنند وظیفهی مسئولان و حاکمان مسلمان است که ساحران را بکشند تا مسلمانان از شرشان راحت شوند.
شیخ صالح فوزان ـ المنتقی (ص ۷۳ ـ ۷۲ ج ۱)
از عبد العزیز بن عبدالله بن باز به برادر بزرگوار.. السلام علیکم ورحمه الله وبر کاته وبعد.
س: نامهی مورخه (...) شما به دستم رسید ـ که الله تعالی تو را هدایت کرده استـ در نامه نوشته بودیدکه هنگام همبستری با همسر جدید خود به چه چیزی مبتلا شدهای ـ تو را بسته بودند و نتوانستی با همسر خود همبستری کنیـ نوشته بودی به نزد شیخی رفتی و او به تو آن فتوا را داده و از آنچه زن اولی تو انجام داده بود که مانع همبستری تو با همسر دوم تو شده بود پاسخ سؤال تو از حکم این عمل واضح است.
ج ـ وقتی زن اول تو، به این کار اقرار کرد و با ادله ثابت شد این کار را کرده است مرتکب گناه بزرگ وکفر وگمراهی شده است چرا که این کارش سحر است حرام است واز نظر شرعی ساحر کافر است.
زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡۚ وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ١٠٢﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «و [یهود] از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز [دست به سحر نیالوده] کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر آموختند و [نیز یهود] از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و«ماروت» نازل شد پیروی کردند. و به هیچکس چیزی یاد نمیدادند؛ مگر این که از پیش به او میگفتند: «ما وسیلهی آزمایشیم، کافر نشو! ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را میآموختند که بتوانند بوسیلهی آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازهی الله تعالى، به انسانی زیان برسانند آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلّماً میدانستند هرکس خریدار این گونه متاع باشد در آخرت بهرهای نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند اگر میدانستند».
این آیه بیانگر آن است که سحر است کفر و ساحر کافر میباشد. جادوگران چیزهایی یاد میگیرند که بر ایشان ضرر د ارد و نفعی ندارد یکی ازبرنامههای ساحران این است که زن را از شوهرش جدا میکنند. وساحران در قیامت نزد الله هیچ بهرهای ندارند.یعنی هیچ بهرهای برای نجات خود ندارند.
در حدیث صحیح روایت است که رسول الله فرمود: «اجْتَنِبُوا السَّبْعَ الْـمُوبِقَاتِ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّـهِ وَمَا هُنَّ؟ قَالَ: الشِّرْكُ بِاللَّـهِ، وَالسِّحْرُ، وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِي حَرَّمَ اللَّـهُ إِلَّا بِالْـحَقِّ، وَأَكْلُ الرِّبَا، وَأَكْلُ مَالِ الْـيَتِيمِ، وَالتَّوَلِّي يَوْمَ الزَّحْفِ، وَقَذْفُ الْـمُحْصَنَاتِ الْـمُؤْمِنَاتِ الْـغَافِلَاتِ». «از هفت هلاک کننده دوری کنید؛ پرسیدند:ای رسول خدا ج آنها چه هستند؟ فرمود: شرک به الله، سحر، کشتن فردی که الله تعالی قتل او را حرام گردانیده است، مگر به خاطر حق، خوردن ربا، خوردن مال یتیم، فرار از جنگ در حال رویا رویی با دشمن و تهمت زدن به زنان مومن پاک دامن بیخبر»! [۲۲۵].
فردی که به تو دارو داده است ظاهرا او هم مانند آن زن ساحر است چرا که فقط ساحر و جادوگر از کارهای جادوگران اطلاع دارد. پس او نیز از فالگیران وکاهنان است که در ادعای علم غیب –دربسیاری از امور– شهرت دارند بر مسلمان واجب است که از آنان برحذر باشد. و در ادعای علم غیبشان آنها را تصدیق نکند؛ چرا که پیامبر ج میفرماید: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً»: «هرکس به نزد فال گیری برود و از او دربارهی چیزی سوال کند، نماز چهل روز او قبول نمیشود» [۲۲۶].
مسلم در صحیح خود روایت میکند که پیامبر ج فرموده است: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ». «هرکس به نزد فالگیر و کاهنی برود و او را در آن چه میگوید: تصدیق کند، بهآن چه بر محمد ج نازل شده کفر ورزیده است» [۲۲۷].
پس بر تو واجب است که توبه کنی واز کاری که کردهای پشیمان باشی، رئیس انجمن و رئیس دادگاه را در جریان بگذاری که آن شیخ کیست و از همسر اول خود شکایت کنی تا دادگاه وکمیسیون مربوطه در بارهیآنان تصمیم شایستهای بگیرد. و آنان را از چنین کارهایی باز دارند. هرگاه برایت چنین ماجرایی پیش آمد به علما مراجعه کن تا راه درمان و علاج شرعی را برای تو تجویز کنند: و اکنون اگر آنچه برایت پیش آمده (بیماری عدم توانایی هم بستری) برطرف شده است، که الحمد لله و اگر نه به ما اطلاع بده تا تو را در جریان راه درمان شرعی آن بگذاریم.
الله تعالی به تو فهمِ درستِ دین و ثبات بر آن عنایت فرماید و ازآنچه مخالف دین است سالم بدارد، که او تعالى جواد و کریم است. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
شیخابن باز ـ مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۶۹۳/۲)
[۲۲۵] تخریج در فتوای (۱۱۳) همین باب. [۲۲۶] مسلم ش/۲۲۳۰ ودران به جای چهل روز، چهل شب آمده است. [۲۲۷] تخریج در فتوای ۱۱۰از همین باب.
س۱: حکم ایجاد محبت بین زن و شوهر بوسیلهی سحر چیست؟
ج۲: حرام و ناروا است، این عمل را «عطف» مینامند. و ایجاد تنفر بین دو نفر بوسیلهی سحر را «صرف» میگویند که آن هم حرام است و چه بسا که کفر و شرک است.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡۚ وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖ﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «و به هیچکس چیزی یاد نمیدادند؛ مگر این که از پیش به او میگفتند: «ما وسیله آزمایشیم، کافر نشو! ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را میآموختند که بتوانند بوسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازهی الله، به انسانی زیان برسانند آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلّماً میدانستند هرکس خریدار این گونه متاع باشد در آخرت بهرهای نخواهد داشت».
شیخ ابن عثیمین ـ المجموع الثمین (۱۵۶/۱)
س: (۲) شما را در جریان مردی قرار میدهم که دو زن دارد و از هریک فرزندانی دارد بین او و زن دومش مشکلاتی پیش آمده که نزدیک بود منجر به طلاق شود اما زن دوم او به پیشنهاد مادر و خواهرانش و به قصد حفظ پیوند خانوادگی و رعایت حال فرزندانش تا در معرض ستم برادران بزرگشان (که فرزندان هووی او هستند) قرار نگیرند و آنها نتوانند بر ثروت پدرشان مسلط شوند و اینها را از آن محروم نکنند به نزد جادوگر و افسونگر رفته است و سحر ایجاد محبت برای شوهرش گرفته است و اکنون کارش استوار گردیده است و اخلاق شوهرش با او خوب شده است، اقدام به جادو کردن پسران هوویش از شوهرش کرده ـ حتی پسران کوچک شوهرش ـ و این کارش را از روی حسد نموده است. چرا که میبیند پیشرفت و موفقیت و رابطهی خوبی با پدرشان دارند، و با این ترتیب توانسته است بین آنها و پدرشان تفرقه بیندازد و آنها را به خودشان گرفتار کند تا جایی که زندگیشان آغشته به بیماریها، دردها، و مشکلات شده و روح و روان همه را تحت تأثیر قرار داده است، این کارها را کرده است تا از پدرشان دور شوند و شرایط برای او و فرزندانش فراهم گردد.
در حقیقت حسادت، نیرنگ و حمایت از فرزندان کوچک در برابر فرزندان هوویش: او را بر این کار وادار کرده است، این در حالی است که به ظاهر فرزندان هوویش افرادی با استقامت (و اهل دین) هستند از آنها هیچ گونه اذیت و آزاری به او نرسیده است و حتی در برابر کارهایی که با آنها کرده است، صابر و شکیبا هستند حال آن که میدانند این نا مادریکارهایی در حقشان کرده است و از طرفی این زن میداند که کاری که کرده است سحر و حرام است، لذا در برابر این کارش اقدام به دادن صدقهی بسیار و ادای عبادتهای نفلی، مانند: حج، شب زنده داری (نماز تهجد) حضور در جلسات ذکر، کرده است. و این گونه تفسیر میکند که اعمال نیک او گناه سحری را که انجام داه است، دفع خواهد نمود وبه آیهی: ﴿إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِ﴾ [هود: ۱۱۴]. «نیکیها بدیها [گناهان] را نابود میگرداند». استدلال میکند. اکنون سؤالهای ما بدین شرح است؛
۱- آیا برای زن جواز دارد که شوهرش را به هدف جلب محبت وتداوم رابطه جادو کند! آیا آنطور که برخی ادعا میکنند. از نوع سحر پسندیده و جایز در حالت ضرورت است.
۲- آیا درست است که هرکس مرتکب اعمال حرام شود و بر انجام آنها ادامه دهد وسپس با ادعای عبادتهای زیاد، گناهانش بخشیده خواهد شد؟ وآیاآزاری که به دیگران رسانیده است، الله تعالی او را میبخشد؟
۳- آیا رواست که انسان دیگران را آزار دهد و در حقشان نیرنگ بزند و به خاطر امنیت آیندهی فرزندانش مرتکب اعمال حرام شود؟
۴- نصیحت شما برای کسی که چنین وضعیتی دارد چیست؟
ج۲: تردیدی نیست که سحر کردن به هدف جلب محبت، حرام است و فرد را به کفر میکشاند، زیرا ساحر مشرک است، چون ساحر به شیطان و جنهای سرکش تقرب جسته و آنچه را که میخواهد توسط آنها عملی میکند تا جایی که جن بر دل انسان مورد نظر چیره میشود و فرد را از برخی اعضای خانوادهاش روی گردان میکند ونسبت به برخی افراد بیگانه، علاقهمند میگرداند، بنابراین کمک گرفتن و تقرب جستن به جن و شیطان شرک و کفر است.
اگر جادو کردن این زن ثابت شود، واجب است که وی را بکشند! این در صورتی است که خودش جادو کرده باشد و اگر دیگری اقدام به چنین عملی کرده است باید او را معرفی کند تا آن جادوگر را بکشند، چرا که حد ساحر کشتن با شمشیر است. اگر همسر دوم میبیند شوهرش نسبت به او بیتوجه است، باید صبر و تحمل پیشه کند، حتی اگر منجر به طلاق شود وچه بسا که نصیحت وتوجیه را قبول کند و به پیشگاه الله تعالی توبه کند و بین هر دو همسرش به عدالت رفتار نماید. و این وضعیت اصلاح شود. بدون آن که همسرش به سحر که حرام است روی آورد. باید گفت: که صدقه، روزه گرفتن و شب زنده داری برای این گونه افراد نفع و سودی ندارد، چون این اعمال با شرکی که انجام میگیرد باطل میگردند.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾ [الأنعام: ۸۸]. «اگر شرک ورزند، هر چه از اعمال خیر انجام میدهند، باطل و نابود میگردد».
آیهی ﴿إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِ﴾ [هود: ۱۱۴] «نیکیها بدیها [گناهان] را نابود میگرداند».
منظور از«سیّئات» گناهانِ غیر از کفر است. کفر و شرک را شامل نمیشود، که سحر اعم از متنفر کردن افراد از همدیگر ویا ایجاد علاقه بین افراد، شرک است وشرک بخشیده نمیشود؛ زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِ﴾ [النساء: ۴۸]. «همانا الله کسی را که به او شرک ورزد نمیبخشد».
در سحر چیز پسندیده و جایزی وجود ندارد، بلکه تمام انواع آن کفر و شرک است، به دلیل آن که الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ﴾ [البقرة: ۱۰۲] .«لیکن شیطآنها کافر شدند».
برای هیچ مسلمانی روا نیست که کسی را به خاطر امنیت آیندهی خود و فرزندانش مورد اذیت و آزار قرار دهد و ما مرد وزن را نصیحت میکنیم که به درگاه الهی توبه کنند و خالصانه به دین او عمل نمایند. و از حرامها جنایتها و تجاوز از دستورات شرع اجتناب کنند، امید است که الله توبهی آنان را قبول کند. «والله اعلم»
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین - مورخه۱۲/۵/۱۴۲۷ هجری.
س: امام مسجدی تعویذهایی مینویسد که سبب محبت بین زن و شوهر و یا سبب تفرقه بین زن و شوهرمیشود آیا این سحر است؟ ما را مستفید گردانید، الله به شما را جزای خیر دهد!.
ج: کسی که چیزی مینویسد تا بوسیلهی آن زن و شوهر یکدیگر را دوست داشته باشند. و یا بین زن و شوهری که یکدیگر را دوست دارند، جدایی بیندازد، جادوگر است.
حقیقت همان است که الله تعالی دربارهی کسانی که سحر یاد میگیرند و سحر یاد میدهند. میفرماید: ﴿فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ﴾ [البقرة: ۱۰۲].«ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را میآموختند که بتوانند بوسیله آن، میان مرد وهمسرش جدایی بیفکنند ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازه الله، به انسانی زیان برسانند».
این عمل را «صرف»: (ایجاد تنفر) و «عطف»: (ایجاد محبت) مینامند و سحراست، سحر کفر به الله بوده و ساحر کافر است چرا که الله تعالی در کتاب خود آورده که ساحرکافر است و میفرماید: ﴿وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡۚ وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖ﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «و سلیمان هرگز [دست به سحر نیالوده] کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند، وبه مردم سحر آموختند و [نیز یهود] از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و«ماروت» نازل شد پیروی کردند. وبه هیچکس چیزی یاد نمیدادند؛ مگر این که از پیش به او میگفتند: «ما وسیلهی آزمایشیم، کافر نشو! ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را میآموختند که بتوانند بوسیلهی آن، میان مرد وهمسرش جدایی بیفکنند ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازه الله، به انسانی زیان برسانند آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلماً میدانستند هرکس خریدار این گونه متاع باشد در آخرت بهرهای نخواهد داشت».
پس ادله بیانگراین است که سحر و یادگیریآن کفراست و ساحر کافرمیباشد.
در حدیث آمده است که «حَدُّ السَّاحِرِ ضَرْبَةٌ بِالسَّيْفِ» حد ساحر کشتن با شمشیر است [۲۲۸]. یعنی طبق قول صحیح ساحربه سبب مرتد شدن از دین اسلام کشته میشود چنین فردی شایستگی ندارد که در نماز امام شود چون پیرو دین مسلمانان نیست و اقتدای به کافر جواز ندارد نماز خواندن پشت سر او درست نیست برمسؤلان و حاکمان مسلمان واجب است که جلوی جادوگر را بگیرند بر حاکمان اجرای این حکم لازم است تا جلوی ضرر را از جامعه بگیرند، با این کار جامعه از همه میپاشد، پستی درآن راه مییابد وخرافات وخرافه پرستان برآن جامعه چیره میشوند. (پناه بر الله)!.
الشیخ الفوزان – المنتقی، (۱۲۹/۱)
[۲۲۸] تخریج در فتوای (۱۱۶)ازهمین باب.
س: گاهی انسان بیمار میشود و حرفهای غیر عادی میزند، مردم میگویند: جن زدن شده است، آیا این درست است یا خیر؟[در چنین حالتی] حافظ قرآنی را میآورند و بر وی قرآن میخواند تا به حالت عادی برگردد و نیز در شب زفاف داماد را با (خواندن دعایی خاص) تعویذ خاصی میبندند که نمیتواند با همسرش هم بستریکند... آبا این درست است یا خیر؟
ج: اولا جن نوعی از مخلوقات الهی است که در قرآن و سنت از آنها سخن رفته است، آنها موجوداتی مکلف هستند که افراد مؤمنشان به بهشت وکافرانشان به جهنم میروند. جن زدگی برای انسان از واقعیتهای بدیهی است. و برای درمان جن زدگی داروهای شرعی از دعا و قرائت قرآن استفاده میشود.
دوم: خواندن دعایی در شب زفاف تا داماد بسته شود و نتواند درآن شب با همسرش همبستری کند، نوعی سحر است وچنین علمی حرام و نارواست. در قرآن و سنت منع از سحر ثابت است و حد جادوگر کشتن است.
و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
اللجنة الدائمة، فتاوی العلاج بالقرآن والسنه- الرقی وما یتعلق بها ص۷۳
س: در تفسیر ابن کثیر جلد یک«صفحهی۱۴۷» آمده:
(از دیدگاه اهل سنت ساحر میتواند در هوا پرواز کند. وانسانی را به الاغی تبدیل نماید، البته معتقدند هنگامی که ساحر آن تعویذ و کلمات مشخص را میخواند، الله تعالی آن اشیاء را میآفریند! لیکن این که فلک و ستارگان در تغییر شکل مؤثر باشد، درست نیست؛ بر خلاف فیلسوفان و منجمان،). آیا معنای این سخن این است که امکان دارد. ساحر بتواند برانسان مسلّط شود و او را به حیوان و یا بر عکس تبدیل کند؟ آیا تا به حال چنین چیزی اتفاق افتاده است؟
ج: ابن کثیر و پیش از او ابن جریر به همین صورت آوردهاند، دربارهی پرواز در هوا و راه رفتن روی آب را برخی از سلف پیش از این دو ذکر کردهاند، این بیانگر آن است که چنین امری ممکن است، چرا که شیاطین و جنهای سرکش به خدمت ساحر در میآیند و بسی اوقات حقایق را برایش وارونه جلوه میدهند و بدیهی است که جنها میتوانند خود را به صورتها مختلف و متفاوت در آورند؛ پس بعید نیست که ابتدا خود را به شکل انسانی درآورند و سپس به شکل الاغ یا پرنده یا حیوان وحشی و...در آورند و در ماجراهایی که عوام نقل میکنند بسیار آمده که انسانی به شکل حیوان، پرنده، و یا مانند اینها در آمده باشد. البته آنها نمیتوانند اقدام به چنین کاری بکنند؛ مگر با قدرت الهی و ارادهی کونی و قدری او تعالی همانطور که میفرماید: ﴿وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازهی الله، به انسانی زیان برسانند».
این با تصور و باور فلاسفه و معتزلیان که منکر این هستند، مخالف است وآنها ادعا میکنند که ساحر میتواند با نیروی تخیل وافسونگری، جادو کند، اما قول صحیح نظریهی اول است والله تعالی بر هر چیز تواناست [۲۲۹]. (والله اعلم).
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
[۲۲۹] برای اطلاعات بیشتر در این موضوع به فتح الباری ۲۲۲/۱۰و معارج القبول، حافظ حکمی ۶۸۸/۲ مراجعه شود.
س: آیا ثابت است که پیامبر ج سحر شده است؟
ج: آری. در صحیحین و.... ثابت است که پیامبر ج جادو شده است. اما از جهت مسایل شرعی و یا وحی برایشان تأثیری نداشته است. و نهایت تأثیر آن در این حد بوده که رسول الله ج تصور میکرد کاری کرده، در حالی که نکرده بود. و این سحر را فردی یهودی بنام لبید بن اعصم علیه ایشان انجام داده بود» [۲۳۰].
الله تعالی ایشان را از آن نجات داد و به ایشان وحی شد با معوذّتین (دو سوره فلق وناس) دم شدند [۲۳۱]. واین سحر بر مقام نبوت ایشان تاثیری نداشته است، چون در پیامبر ج آن قدر تأثیر نداشت که مسایل مربوط به وحی وعبادتها را تحت تأثیر قرار دهد.
برخی این حقیقت را که پیامبر ج جادو شده باشد، با استدلال به این که اگر بپذیریم پیامبر ج سحر شده است، لازمهاش تصدیق گفتهی ظالمان است که میگفتند: ﴿إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلٗا مَّسۡحُورًا﴾ [الفرقان: ۸]. «تنها شما از مردی سحر شده پیروی میکنید».
در این که لازمهی سحر شدن پیامبر ج تأیید سخن ظالمان است که پیامبر ج را به مردی سحر شده وصف کرده بودند، نیست. تردیدی وجود ندارد، چون آنها ادعا میکردند که پیامبر ج در سخنانی که برایشان وحی میشود، جادو شده است. آنچه بر ایشان وحی میشود تصور آنها هذیآنهایی مانند سخنان بیربط افراد جادو شده است، لیکن سحری که پیامبر شده بود بر هیچ چیز از وحی و عبادتها تأثیر نگذاشت.
برای ما جایز نیست که احادیث صحیح را تنها به خاطر فهم نادرست فردی حالا هرکس که باشد رد کنیم!؟
شیخ ابن عثیمین المجموع الثمین (۲/۱۳۴، ۱۳۵)
[۲۳۰] حدیث جادو شدن پیامبر ج را بخاری ش۶۳۹۱ و مسلم ش/۲۱۸۹ تخریج کرده است. [۲۳۱] بخاری (۵۷۳۵) ومسلم (۲۱۹۲).
س: آیا ثابت است که پیامبر ج سحر شده است؟ اگر این ثابت است، پیامبر ج با سحر و ساحر چه رفتاری داشتند؟
ج: آری ثابت است که پیامبر ج جادو شده است، عایشه ل میگوید: پیامبر ج سحر شد (و سحر بر ایشان تأثیر گذاشت) تا جایی که خیال میکرد کاری کرده است. در حالی که نکرده بود یک روز پیامبر ج به وی گفت: «فَأَتَاهُ مَلَكَانِ فَجَلَسَ أَحَدُهُمَا عِنْدَ رَأْسِهِ وَالْـآخَرُ عِنْدَ رِجْلَيْهِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِلْآخَرِ: مَا بَالُهُ؟ قَالَ: مَطْبُوبٌ، قَالَ: مَنْ طَبَّهُ؟ قَالَ: لَبِيدُ بْنُ الْـأَعْصَمِ، قَالَ: فِيمَ؟ قَالَ: فِي مُشْطٍ وَمُشَاطَةٍ، فِي جُفِّ طَلْعَةِ ذَكَرٍ، فِي بِئْرِ ذَرْوَانَ» [۲۳۲] . «دو فرشته به نزد ایشان آمده یکی کنار سر ایشان و دیگری کنار پاهایشان نشستند. یکی از آن دو گفت: این را چه شده است؟ [دومی] گفت: جادو شده؟ پرسید: چه کسی او را جادو کرده است؟ گفت: لبید بن اعصم! پرسید: با چه چیز سحر شده است؟گفت: بوسیلهی شانه، پس ماندهی الیاف کتان و پوست شکوفهی خرمای نر که در چاه ذروان مدفون است».
امام ابن قیم میگوید: عدهای این حدیث را رد کردهاند و میگویند: چنین چیزی در حق پیامبر ج جایز نیست و گمان کردهاند که سحر شدن برای ایشان نقص و عیب است، حقیقت آنطور که پنداشتهاند نیست، بلکه تاثیر سحر مانند تأثیر بیماریها و دردها بر بدن پیامبر ج است، و این هم یکی از بیماریهاست، همانطور که سم روی بدن پیامبر ج تأثیر گذاشت این هم مؤثر واقع گردید [۲۳۳].
ابن قیم به نقل از قاضی عیاض مینویسد: (این عمل [سحرشدن] در نبوت ایشان خدشه وارد نمیکند و این که پیامبر ج بر اثر سحر تصور میکرد کاری را انجام داده است در حالی که انجام نداده بود، در چنین حالتی چیزی وجود ندارد که صداقت پیامبر ج را زیر سؤال ببرد، چرا که برای صداقت ایشان دلیل وجود دارد و به اجماع از این که چیزی صداقت و نبوت ایشان را خدشه دار کند، معصوم هستند. تنها این عمل جواز تحت تأثیر قرا گرفتن ایشان را در امور دنیوی ثابت میگرداند که پیامبر ج بخاطر این مسایل مبعوث نشده و فضیلت و برتری هم داده نشده است؛ بلکه ایشان در مسایل دنیوی مانند دیگر افراد بشر در معرض آسیبها و آفتها قرار میگیرد. بعید نیست که چیزی را تصور کند که حقیقت نداشته باشد و سپس آن حالت برطرف شود و به حالت عادی برگردد [۲۳۴].
پس از آن که پیامبر ج یقین کرد که سحر شده است از الله تعالى خواست مکان سحر را به ایشان نشان داد، پیامبر ج آن را بیرون آورده و باطل کرد و آن حالت از ایشان برطرف گردید تا جایی که گویا از بند آزاد گردیده است. پیامبر ج به خاطر جادو شدن خود کسی را تعقیب نکردند و حتی وقتی به ایشان گفتند: آیا آن خبیث را دستگیر نکنیم و نکشیم؟
فرمود: «أَمَّا أَنَا فَقَدْ شَفَانِي اللَّـهُ وَخَشِيتُ أَنْ يُثِيرَ ذَلِكَ عَلَى النَّاسِ شَرًّا» [۲۳۵]. «مرا که الله تعالی شفا داد و بیم آن دارم که چنین کاری (دستگیری و... جادوگر) باعث ایجاد شر و فتنه در میان مردم گردد».
الشیخ الفوزان – المنتقی (۲/۵۷، ۵۸)
[۲۳۲] بخاری ش/۶۳۹۱، و مسلم ش/۲۱۸۹، احمد (۶/۵۷ – ۶۳- ۶۹) و این متن احمد است. [۲۳۳] در زادالمعاد ۴/۱۲۴ با اندک تفاوتی و الطب النبوی ص۹۸-۹۹. [۲۳۴] زادالمعاد ۴/۱۲۴. [۲۳۵] تخریج در ابتدای فتوا ذکر گردید و درآن جملهی: (آیا آن را دستگیر نکنیم و نکشیم)؟!. بلکه این جمله در تفسیر ثعلبی۳۳۸/۱۰ تحت تفسیر سورهی فلق ذکر کرده است.
س: معنای سیاست شرعی چیست؟
ج: سیاست شرعی: منظور از سیاست شرعیآن سیاستی است که براساس مبانی قرآن و سنت استوار باشد و با رعایت عدالت از جانب حاکم و اطاعت و تسلیم بودن (در برابر احکام الهی) از جانب رعیت قابل اجرا است.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواْ بِٱلۡعَدۡلِ﴾ [النساء: ۵۸]. «الله به شما دستور میدهد که امانتها را به صاحبانش بدهید! و هنگامی که میان مردم حکومت میکنید، به عدالت داوری کنید..».
تا آنجا که میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ﴾ [النساء: ۵۹]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از الله و پیامبر ج اطاعت کنید و از اولی الامرتان [کسانی که براساس قرآن و سنت حکومت میکنند] اطاعت کنید».
و بالله التوفیق، وصلی علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲۳/ ۴۰۱)
س: حکم کسیکه میگوید: در دین، سیاستی وجود ندارد و در سیاست هم دینی وجود ندارد، چیست؟
ج: در شریعت اسلام سیاست درستی وجود دارد که بین دولتهای اسلامی و... دیگر دولتها در صلح و جنگ باید به اجرا درآید و با سیاست صحیح و موفق اسلامی باید مسؤلان و حاکمان مسلمان در میان مردم رفتار کنند و در مسایل دین و دنیا با چنین سیاستی بین مردم حکمرانی کنند.
اما سیاست مکارانه، که سراسر نیرنگ، گناه، فریب، دروغ، پیمان شکنی، خیانت و عدم وفای به وعدهها باشد، در شریعت اسلام وجود ندارد. هرکس نصوص قرآن، سنت، سیرت و عملکرد پیامبر ج را مورد بررسی قرار دهد، میبینید که سرشار از سیاستهای صادقانه و عادلانه با دوستان و دشمنان است.
و بالله التوفیق، وصلی علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲۳ /۴۰۱)
س۱: هم اکنون کسانی هستند که جوانان را بویژه از طریق اینترنت دعوت میکنند تا از اطاعت ولی امر (حاکم و پادشاه) این کشورها (کشورهای عربی) دست بردارند، سبب این فراخوان آن است که میگویند: در این کشورها بانکهای ربوی و کثرت منکرات به صورت آشکارا وجود دارد، چه صحبتی برای اینافراد دارید؟
ج۱: صحبت بنده این است که اینها حرفهای باطلی است که مورد قبول واقع نخواهد شد، چراکه این دعوت به گمراهی و تفرقه و پراکنده نمودن جماعت مسلمانان است. باید نسبت به این حرفها و فراخوآنها بیتوجه بود، و آن را رد نمود و کسی به آنها توجه نکند؛ زیرا به باطل دعوت میدهند و فراخوان به منکر، شرارت و فتنه است. باید دانست که وجود منکرات در کشورها موجب کفر حکام نمیشود.
س۲: آیا شورش علیه حکام تنها با شمشیراست؟ یا شامل ایراد گرفتن از آنان و تحریک مردم بر ضد حکام است تا مردم علیهشان تظاهرات کنند؟
ج۲: قبلاً یادآور شدیم که شورش علیه حکام با شمشیر است و این تندترین نوع شورش علیه حکام است. اما با ناسزا گفتن و دشنام دادن آنان در جلسات و بر سرمنبرها نیز شورش علیه حکام بشمار میرود، زیرا این کار موجب تحریک مردم بر شورش علیه حاکم میگردد و قدر منزلت حاکمان درهم شکسته میشود؛ با این ترتیب با حرف و زبان هم علیه حاکم، شورش به شمار میرود.
الشیخ الفوزان- الإجابات المهمة فی المشاکل المدلهمة (۱/۱۱، ۳۱)
ج: پاسخ این سؤال را مفتی سابق کشور سعودی؛ شیخ محمدبن ابراهیم آل شیخ داده است، وی در جواب میگوید: از انواع کفر اکبر یکی این است که قوانین لعنت شده را جایگزین قوانینی کنند که روح الامین بر قلب محمد ج نازل کرده است تا از بیم دهندگان باشد و آن به زبان عربی آشکار است تا در میان مردم مطابق آن حکمروایی کنند و در هنگام اختلاف و درگیری و دشمنی به آن مراجعه نمایند؛ چرا که الله تعالى میفرماید: ﴿فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا﴾ [النساء: ۵۹]. «و هرگاه در چیزی اختلاف کردید، آن را به الله و رسول باز گردانید؛ اگر به الله و روز آخرت ایمان دارید، این برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است».
الله تعالى داشتن ایمان را از کسانی که پیامبر را در اختلافات خود حَکم و داور قرار نمیدهند با تأکید و تکرار ادات نفی و قسم، نفی میکند و میفرماید: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥﴾ [النساء: ۶۵]. «به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر زمانی که در اختلافات خود، تو را داور و حکم قرار دهند؛ و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملاً تسلیم باشند».
الله تعالى تنها به داور قرار دادن پیامیر بسنده نکرده است تا زمانی که از داوری پیامبر هیچ گونه احساس ناراحتی در دل نداشته باشند و میفرماید: ﴿ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ﴾. «سپس از داوری خود در دل احساس ناراحتی نکنند». واژهی «حرج» که در آیه آمده است به معنای احساس دل تنگی و ناراحتی است. باید آنان دلی بزرگ و سالم از اضطراب و پریشانی داشته باشند.
الله تعالى به این دو مسئله بسنده میکند، تا زمانی که کاملاً تسلیم شوند. و زمانی تسلیم میشوند که بطور کامل فرمان بردار دستور و داوری پیامبر باشند به گونهای که از هر نوع وابستگی به آن چیز دل بشویند و به طور کامل تسلیم حکم حق شوند. لذا این مسئله را با مصدر تأکیدی «تسلیماً» مورد تأکید قرار میدهند تا بیانگر این حقیقت باشد که تنها تسلیم ظاهری کافی نیست؛ بلکه باید به صورت مطلق تسلیم شوند.
تا آن جا که شیخ محمد بن ابراهیم (/) در ادامه میگوید: الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ [المائدة: ۴۴]. «وهرکس به آنچه الله نازل کرده است حکم نکند کافر است».
میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ [المائدة: ۴۵]. «هرکس به آنچه الله نازل کرده است حکم نکند ظالم است».
و میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾ [المائدة: ۴۷]. «و هرکس به آنچه الله نازل کرده است حکم نکند فاسق است».
ببینید الله تعالى به چه صورت، و پیاپی کسانی را که به غیر آنچه الله نازل کرده است حکم میکنند؛ کافر ظالم و فاسق ثبت کرده است، غیر ممکن است که الله تعالى حکم کنندهی به غیر آنچه الله نازل کرده است را کافر بنامد؛ در حالی که کافر نباشد، بدون تردید یا به صورت عمل یا به صورت اعتقادی مطلقاً کافر است.
طاوس و دیگران از ابن عباس ب در تفسیر این آیه مطالبی روایت کردهاند که بیانگر کفر کسی است که به غیر آنچه الله نازل کرده است حکم کند. این کفر یا کفر اعتقادی است که فرد را از دین خارج میگرداند و یا کفر عملی است که فرد را از دین خارج نمیگرداند [۲۳۶].
نوع اول: کفر اعتقادی است که انواعی دارد:
اول: حاکم برتری و شایستگی حکومت بر مبنای دستورات الله و پیامبر ج را انکار کند وقوانین دیگر را برتربداند. این است معنای آنچه که از ابن عباس ب روایت کردهاند و ابن جریر (/) آن را اختیار نموده است که حاکم احکام شرعی را که الله تعالى نازل کرده است، انکار کند؛ در این نوع، بین علما اختلافی نیست، چرا که طبق اصول مورد اتفاق بین علما هرکس یکی از اصول دین یا یکی از فروع مورد اتفاق و یا یک حرف از مسایل قطعی دین را که پیامبر ج آورده است، انکار کند، کافر میگردد و از دین خارج میشود.
دوم: حاکمی که مطابق با قوانین الله و رسول (قرآن و سنت) حکومت نمیکند؛ امّا حقانیت قرآن و سنت را هم انکار نمیکند، در عین حال معتقد است که قوانین غیر اسلامی بهتر، کاملتر و فراگیرتر است، یا بصورت مطلق و یا نسبت به حوادث جدید که با تحولات زمان و تغییر اوضاع پدید میآید. تردیدی نیست که این نیز کفر است چرا که دستورات و قوانین بشری را که ساخته و پرداختهی اذهان و افکار بشر است، بر دین و قوانین الله حکیم و حمید ترجیح داده است.
در حقیقت احکام و قوانین الله و رسول ج با اختلاف زمان و تغییر اوضاع و حوادث؛ تغییر نمیکند، چون هیچ قضیه و ماجرایی – هر چه باشد- نیست مگر این که حکم آن در قرآن و سنت بصورت نصی واضح و آشکار یا بصورت استنباط و یا... وجود دارد، حال برخی آن را میفهمند و برخی دیگر نمیفهمند.
شایان ذکر است معنای این مطلب که علما گفتهاند؛ فتوا با تغییر وضعیت تغییر میکند آنطور نیست که برخی از افرادی که بهرهایاندک از علم دارند و یا شناخت و درک درستی از احکام دین و اسباب و حکمتهای آن ندارند و تصور میکنند که تغییر فتوا براساس خواستههای شهوانی، حیوانی و اهداف مادی و تخیلات انحرافی قابل تغییر است، لذا مشاهده میشود که سرسختانه از موضع خود دفاع میکنند و نصوص (قرآن وسنت) را تا بتوانند تابع نظریات خویش قرار میدهند و به همین هدف است که معنای آیات و احادیث را تغییر میدهند و عوض میکنند.
موضوع تغییر فتوا با تغییر اوضاع و زمان، آن است که فتوا با اصول شریعت و علتهایی که باید رعایت شود، و همچنین با مصلحتهایی که با اصولِ در نظر گرفته شده از جانب شارع، ساز گار باشد. بدیهی است که طرفداران قوانین ساخته و پرداختهی ذهن بشر از این چیزها به دور هستند و آنها به هیچ چیز جز آنچه با اهداف و خواستههایشان سازگار باشد- هر چه که باشد- توجه ندارند، و واقعیتهای جاری صادقترین گواه بر این حقیقت است!.
سوم: حاکم معتقد است که قوانین ساخته و پرداختهی ذهن بشر از قوانین قرآن و سنت، بهتر نیست بلکه همانند آن است، چنین حاکم و فرمانروایی نیز همانند دو نوع اول کافر و از دین خارج است، چرا که اعتقاد او ایجاب میکند که مخلوق و خالق با هم برابر هستند و چنین اعتقادی با آیهی ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾ [الشورى: ۱۱] «هیچ چیز همانند او تعالى نیست».
وآیاتی دیگر که بیانگر کمال یکتایی پروردگار ومنزه بودن او تعالى از همانندی با مخلوقات در ذات، صفات، افعال و داوری بین مردم در مسایل اختلافی است، این افراد مخالف آیات فوق هستند و آنها را رد میکنند.
چهارم: شخص چنین اعتقادی ندارد که حکم کنندهی به قوانین غیر الهی همانند: حکم کنندهی به (قرآن وسنت) است. چه رسد به این که آن را بهتر بداند، اما معتقد است حکمرانی با قانونی که مخالف با قوانین قرآن و سنت است، جواز دارد، چنین فردی همانند حاکمانی که ذکر کردیم (کافر) است وهر حکمی که برای آنها مصداق دارد برایشان نیز صادق میآید، چرا که ایشان معتقد به چیزی است که با نصوص صحیح و صریح قطعی حرام است.
پنجم: این نوع (عدم حکم به قوانین قرآن وسنت) بزرگترین، فراگیرترین و آشکارترین موردی است که با شریعت از روی عناد و در جهت نابودی احکام الهی و به هدف مخالفت با الله و رسولش انجام میگیرد و از نگاه جمع بندی و ترتیب، اصل، فرع، شکل، نوع، حکم، لازم الاجرا بودن و داشتن منبع و مرجع شباهت زیادی با دادگاههای اسلامیدارد. همانطور که دادگاههای شرعی منابع و مراجعی دارد که همه به قرآن و سنت بر میگردد، منافع این قوانین و مراجع آن قانون فرانسه، قوانین کشور آمریکا قوانین کشور انگلستان و دیگر قوانین مذاهب و ادیان خود ساختهای است که منتسب به شریعت هستند که قوانین این دادگاهها از مجموعه اینها تلفیق شده است.
هم اکنون این دادگاهها در بسیاری از شهرها و کشورهای اسلامی با آمادگی و امکانات کامل مشغول به کار هستند و مردم دسته دسته به اینها رجوع میکنند و قضات در این دادگاهها در میان مردم با قوانین مخالف قرآن وسنت، قضاوت میکنند مردم را بر اجرای قوانین این دادگاهها الزام میکنند که باید آن را قبول نمایند و پذیرش آن را بر مردم الزامیکنند. چه کفری بالاتر از این است و چه چیزی رسالت با محمد رسول الله ج بیشتر مخالف است؟!!.
(گفتنی است که): ذکر تمام ادلهی موارد فوق بصورت گسترده در این مقاله نمیگنجد.
پسای گروه خردمندان وای فرهیختگان و عاقلان! چگونه میپسندید که دستورات افرادی همانند خودتان واندیشههای امثال خود شما بر شما به اجرا در آید و یا نظر افرادی که بینش آنها از شما کمتر است و خطا و اشتباه در حق شان جایز است و حتی خطاها و اشتباهاتشان از نظریات صحیح آنها به مراتب بیشتر است. حتی در قوانین واحکام شان چیز صحیحی وجود ندارد؛ مگرمسایلی که به صورت نص یا استنباط برگرفته از دستورات الله و رسولش است. آیا میگذارید که آنان در جآنها، خونها، آبرو و شرف، خانوادهها، همسران، و فرزندان، اموال وسایر حقوق (فردی و اجتماعی) شما قضاوت کنند و قوانین الله و رسولش که مصون از اشتباه هستند و هیچ گونه باطلی از پیش رو و نه از پشت سر به آن راه ندارد. چرا که از جانب پروردگار حکیم و حمید نازل شده است را ترک کنند و بیاعتبار شمارند؟!!!.
پذیرش حَکمیت و قوانین پروردگار در واقع تسلیم شدن در برابر خالقی است که آنها را آفریده تا او تعالى را عبادت کنند، لذا همان طور که سجده برای مخلوق جایز نیست و فقط برای الله جایز است، مردم موظف هستند فقط الله را عبادت کنند و مخلوق را عبادت نکنند به همین صورت نباید تسلیم فرمان و داوری کسی جز پروردگاری شوند که حکیم، علیم، حمید، رئوف و رحیم است. نه حکم و قانون مخلوقِ ستم پیشه و جاهل که تردیدها، شهوتها، شبههها وی را هلاک گردانیده است. بر دلشان غفلت سنگ دلی وتاریکیها چیره است. به این ترتیب بر خردمندان لازم است که خود را از چنین مهلکهای نجات دهند، چرا که حکومت مطابق قوانین ساخته و پرداختهی ذهن بشر به بردگی کشاندن انسان و حکمرانی بر مبنای هواها، هوسها، اشتباهات و خطاهاست. علاوه بر این مصداق این آیه قرار خواهند گرفت: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ [المائدة: ۴۴]. «هرکس به آنچه الله نازل کرده است، حکم [قضاوت و داوری] نکند، کافر است».
ششم: آنچه بسیاری از سران عشایر و قبایل صحرا نشین و... به نقل از ماجراهایی که برای پدران و اجدادشان پیش آمده است و از عادات و رسوم شان به شمار میرود و در اصطلاح محلی آن را (سلوم) مینامند که از پدرانشان به ارث بردهاند و در میان خود براساس آن حکم و قضاوت میکنند و در هنگام اختلاف و مراجعه و حکم آن را به مرحلهی اجرا میگذارند، از باقی ماندههای جاهلیت و اعراض و رویگردانی از فرمان الله و رسول است. لا حول و لا قوة إلا بالله
قسم دوم: کفر عملی است که حاکم بغیر ما أنزل الله را ازدین خارج نمیگرداند، آن طور که ابن عباس ب آیهی: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ [المائدة: ۴۴]. «و هرکس به آنچه الله نازل کرده است حکم نکند کافر است». ذکر کرده است. ابن عباس ب در تفسیر این آیه، این نوع کفر را از درجهای پایینتر از کفر اکبر دانسته است (کفر دون کفر).
ابن عباس ب میفرمود: این نوع کفر، کفری نیست که شما به آن گرایش دارید [۲۳۷].مطابق گفتهی ابن عباس ب کسانی که حکم به غیر ما انزل الله میکنند، در درجهای پایینتر از کفر اکبر قرار دارند که در واقع هوای نفس، حاکم و قاضی را وادار میکند که به غیر«ما انزل الله» حکم کند حال آن که معتقد است حکم الله و رسولش حق است و قبول دارد که خودش در اشتباه بوده و از هدایت منحرف است.
هرچند این نوع کفر فرد را از دایرهی اسلام خارج نمیگرداند لیکن گناه و معصیت عظیمی است که از تمام گناهان کبیره مانند: زنا، نوشیدن شراب، دزدی، سوگند دروغ و... بزرگتر است؛ زیرا این معصیتی است که الله تعالى آن را در کتاب خود کفر نامیده است و اگر بزرگتر از گناهان کبیره نبود آن را کفر نمینامید.
از الله تعالى خواهانیم که همهی مسلمانان را بر رجوع به کتاب خود با خشنودی و فرمانبرداری متحد کند، که او توانا و قادر بر این است!.
الشیخ محمد بن ابراهیم – فتاوی و رسائل (۱۲/۲۹۱-۲۸۴)
[۲۳۶] تفسیر ابن کثیر ۲/۶۲. [۲۳۷] ابن کثیر (۲/۶۲).
س: شیخ محمد بن ابراهیم، آل شیخ / در رسالهاش که (تحکیم القوانین) نام دارد، حالتهای مختلفی که حکم کنندهی به غیر ما أنزل الله دارد و شامل کفر اکبر است، میگوید: عدم حکم به قوانین قرآن و سنت بزرگترین، فراگیرترین و آشکارترین نوعی است که با شریعت از روی عناد و در جهت نابودی احکام الهی و به هدف مخالفت با الله و رسولش انجام میگیرد و از نظر جمع بندی و ترتیب، و اصل، فرع، شکل، نوع، حکم، لازم الاجرا بودن و داشتن منبع و مرجع، مشابه با دادگاههای اسلامی است.
همان طور که دادگاههای اسلامی منابع و مراجعی دارد که همه به قرآن و سنت بر میگردد، این قوانین منابع زیادی مانند: قانون فرانسه، قانون کشور آمریکا، قانون کشور انگلستان و دیگر قوانین مذاهب و ادیان خود ساختهای که منتسب به شریعت است تلفیق شده است.
در حال حاضر این دادگاهها در بسیاری از شهرها و کشورهای اسلامی با آمادگی و امکانات کامل باز است و مردم دسته دسته به ایندادگاهها مراجعه میکنند. قاضیان در این دادگاهها در میان مردم با قوانین مخالف قرآن وسنت، قضاوت میکنند و از دستورات این قوانین آن است که مردم را بر اجرای آن الزام میکنند. همه باید آن را قبول نمایند و پذیرش آن را بر مردم اجباری میکنند. با این حال چه کفری بالاتر از این است و چه چیزی با شهادت به رسالت محمد رسول الله ج بیشتر مخالف است [۲۳۸]؟!!.
شیخ / در پاسخ سؤالی دیگر میگوید: امّا آن نوع حکم به غیر ما انزل الله که دربارهاش گفتهاند: در درجهای پایینتر از کفر اکبر است (کفر دون کفر) در صورتی است که فردی برای تعیین حکمی به غیرشریعت الله مراجعه کند با آن که معتقد باشد که معصیت انجام داده است و حکم الله حق است و یک یا دو بار چنین عملی را انجام دهد امّا این که کسی قوانین ساخته و پرداخته بشری را برای همیشه بپذیرد و تسلیم شود، این کفر است هرچند که بگوید ما اشتباه میکنیم و حکم شریعت بالاتر است [۲۳۹].
استاد محترم سؤال این است: مگر نه این است که سخن علامه محمد بن ابراهیم / صحیح است و با اصول و قواعد اهل سنت سازگار و هماهنگ میباشد؟ آیا شیخ محمد بن ابراهیم / سخن دیگری دارد که با این سخنش مخالف است؟ چون یکی از برادران مصری به نام (خالد عنبری) در کتاب «الحكم بغير ما أنزل الله وأصول التكفير» مینویسد: که شیخ محمد بن ابراهیم / سخن دیگری نیزدارد و آن را به شما نسبت داده است. وی در کتاب مذکور میگوید: استاد محترم، عبدالله بن عبدالرحمن آل جبرین به من گفت که شیخ محمد بن ابراهیم / سخن دیگری نیز دارد... (ص/۱۳۱).
از شما انتظار میرود که به این مسایل پاسخ کامل بدهید. جزاکم الله خیراً!.
ج: الحمدلله وحده، اما بعد:
استاد و پدرمعنوی و روحانی ما جناب شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ / در رد و انکار بدعتها و امور نو پیدا تند و قوی بود و سخن فوق از نرمترین سخنان ایشان در رد قوانین ساخته و پرداخته بشری است. ما از ایشان در یکی از سخنرانیهایی که به شدت مبتدعان را رد میکرد، (از جمله کارهایشان که رد مینمود این بود که مبتدعان) از قوانینی پیروی میکنند که با شریعت مخالف است و قوانین و رسمهایی از خودشان درست میکنند که آن را مشابه حکم الله تعالى میدانند، ایشان حکم ارتداد و خروج آنها را از دین اسلام صادر کرد، چرا که این مبتدعان به دین ایراد میگرفتند و قوانین دینی را تعطیل نمودند و معتقد هستند اجرای حد قصاص برای قاتل و قطع دست دزد و سنگسار فرد زناکار را وحشیگری میدانند و مباح دانستن زنایی که به رضایت طرفین باشد و... ایشان در بسیاری از درسهای فقه، عقیده و توحید این مباحث را مطرح میکرد. به خاطر ندارم که از دیدگاه خود رجوع کرده باشد و بیاد ندارم که ایشان سخنی داشته باشند که در آن حکم به غیر ما انزل الله را جایز بدانند و در خصوص مراجعه به طواغیتی که به غیر ما انزل الله حکم میکنند، سهل انگاری کرده باشد.
قابل ذکر است که شیخ محمد بن عبدالوهاب / حکم کنندگان به غیر ما انزل الله را از سران طواغیت بر شمرده است. بنده اعلام میکنم هرکس از قول من نقل کرده است که ایشان از نظریهی خود رجوع کردهاند بدون تردید در نقل قول اشتباه کرده است. و در چنین مسایلی مرجع، نصوص قرآن و سنت و نظریات علمای بزرگ است. همانطور که در کتاب التوحید تحت عنوان قول الله تعالى: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾ [النساء: ۶۰]. «مگر ندیدی کسانی را که گمان میکنند ایمان آوردهاند به آنچه بر تو نازل شده است..»..
توضیح داده است و پیشوایان دعوت و دیگر علما و صاحبنظران در کتابهایشان به صراحت ذکر کردهاند.
«و الله اعلم، و صلی الله علی محمد و آله و صحبه و سلم»
فتوای با امضاء شیخ ابن جبرین- مورخهی ۱۴/۵/۱۴۱۷
[۲۳۸] فتوای شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ (۱۲/۲۸۹، ۲۹۰). [۲۳۹] فتاوی شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ (۱۲/۲۸۰).
مفتی (سابق) عربستان، محمد بن ابراهیم / در پاسخ این سؤال میگوید:
هرچند ماده پرستان و کسانی که حرکت در مسیر حق برایشان اهمیتی ندارد، در اختلافات و درگیریهای خود بغیر از شریعت محمدی مراجعه کنند و مراجعه به دادگاههای غیر اسلامی در واقع مراجعه، به قاضیان و حاکمان غیر مسلمان است. این بدترین نظریهای است که حَکم قرار دادن و رجوع به دادگاه شرعی را اختیاری میدانند نه اجباری، سوگند به الله! که هرکس چنین حرفی بزند بهتان و دروغ بزرگی گفته است، از چه زمانی مراجعه و حَکم قرار دادن شریعت برای طرفین درگیر، اختیاری بوده است تا این حق را داشته باشند که هرکس یا هر دادگاهی اعم از شرعی یا غیر شرعی که، مورد توافق طرفین باشد میتوانند به آن شکایت نموده و مراجعه کنند!! مگر نه این است که الله تعالى میفرماید: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ﴾ [النساء: ۶۵]. «پس نه، به پروردگارت سوگند، ایمان نیاوردهاند مگر این که در آنچه اختلاف میکنند، تو را داور قرار دهند..»..
چرا که منظور از ضمیر در«یحَکمُوک» طرفین درگیر است و تحت هیچ شرایطی برای طرفین درگیر، جایز نیست که هنگام اختلاف و تنازع به مرجع غیر شرعی مراجعه کنند، بلکه مرجع تمام اختلافات باید قانون شرعی و دینی باشد. این موضوع دقیقاً همان چیزی است که درگذشته مرسوم بوده که برخی از قاضیان به طرفین درگیر هنگام مراجعه و شکایت اختیار میدادند و میگفتند: میخواهید مطابق شریعت قضاوت کنیم یا مطابق با قانون پیشرفته؟ چقدر امشب به دیشب شباهت دارد؟! ما أشبه اللیلة بالبارحة؟! و این دو موضوع باهم مشابهت دارند.
شاعر میگوید: [۲۴۰]
فإن لـم يَكُنها أو تكُنه فإنه
أخوها سَقَتهُ أمها من لبآنها
اگر آن نباشد یا تو باشی، او برادرش است که مادرش او را با شیر خود تغذیه کرده است.
آیا این موجب بیداری ما نمیشود که الله تعالى حکومتهایی را که قوانین ساخته و پرداختهی بشری را نیک پنداشتند نابود گردانید و به انواع عذابها گرفتار نمود، هرچند که اسم و رسم اسلامیداشتند؛ امّا درحقیقت از دین اسلام فاصله داشتند. این دولتها به خاطر اجرای قوانین غیر اسلامی در برخی از امور به عذاب گرفتار شدند، (زیرا آنها به قوانین غیر اسلامی روی آوردند) تا جایی که هیچ حکم اسلامی بینشان اجرا نمیشد و جز به قوانین تلفیقی از قوانین حکومت چنگیزخان و... و قوانین دولتهایی مانند: روسیه، انگلستان و دیگر دولتهای کافر و قبایل بدور از اصول و نصوص شریعت، مراجعه نمیکردند.
کسی چنین نپندارد که در حلال و حرام، احکام و دستورات، برنامه و معاملات شریعت محمد، کوچکترین عسر و حرجی وجود دارد. (چرا که حقیقت) همان گونه است که الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ﴾ [الحج: ۷۸]. «برای شما در دین هیچ گونه حرج و تنگی قرار نداده است».
در حقیقت احکام دین اسلام بطور کامل آسان است، و در آن عسر و حرجی نیست. سعادت و رستگاری مسلمانان تضمین نمیشود؛ مگر با اجرای احکام اسلامی، البته این احکام با اهداف و هواهای شخصی باطل پرستان و زور مداران که درپی رسیدن به اهداف مادی خویش هستند، سازگار نیست.
البته معنای آسان بودن دین این نیست که با تصمیمهای کفری و باورهای الحادی، از جمله، معاملات ربوی و نیرنگهای حرام، سازگاری داشته باشد دین هرگز با اهداف و خواستههای افراد مذکور سازگاری و همخوانی ندارد، بلکه تنها با عدالت و خواست افرادی که فقط حقوق خودشان را میخواهند ودر حقوق واموال دیگران طمع نمیورزند کاملاً سازگاراست.
به این ترتیب شریعت حقوق افراد را حفظ نموده و حمایت میکند و حق را از خواستههای متجاوزان وستم پیشگانی که میخواهند قوانین غیر شرعی را به شریعت اضافه کنند؛ پاکیزه نگه میدارد. وانگهی مگر دادگاههای اسلامی از صلح عادلآنهای که حلالی را حرام و حرامی را حلال نگرداند، رویگردان بودهاند؟! بلکه بر عکس در دستوراتی که قاضیان و حاکمان شریعت برای پایان دادن به درگیریها صادر میکنند مطابق با صلح، و دستورات شرعی عادلانه است.
بدیهی است که اگر یک امر اشتباه در ذهن فردی آن قدر بماند که جایگیر شود و یا شهوت او را به چیزهایی که حلال نیست علاقمند کند و آنها را همیشه انجام دهد، آن چیز در باورش تقویت میگردد تا جایی که شهوتش را شبهه میپندارد و غلط وی در اعتقادش به چیز درست تبدیل میگردد و بر همان حال میماند و از غلط و شبههای که منشأ آن شهوتش است، دفاع میکند و این گونه شیطان بیشتر بندگان را شکار میکند و شیرینی طعم شریعت و حق را در کام فاسدشان تلخ میگرداند!؟
مسلمانان اگر اصل دینشان که گواهی دادن به «لا إله إلا الله محمد رسول الله» نباشند، چه چیز برایشان میماند؟ این عقیدهی توحیدی نتایج و فواید زیادی از قبیل: علم، اعتقاد، و عمل برای مسلمانان دارد، و برائت از آنچقدر با توحید متناقض است.
پس بر مسلمانان لازم است که دو جملهای را که اصل است و آنچه گواهی به «لا إله إلا الله» از یکتایی الله در عبادت، ایجاب میکند. و آنچه اصل دوم، گواهی به«محمد رسول الله» تنها از پیامبر ج پیروی کردن ایجاب میکند و اجرا نمودن هر حکمی که پیامبر ج آورده و قضاوت به مقتضای کلمهی توحید در تمام موارد بدون کم و زیادتی در امور بزرگ و کوچک، و در حق همهی افراد قوانین اسلامی به اجرا درآورده شود.
الشیخ محمد بن ابراهیم، فتاوی و رسائل (۱۲/۲۵۵) در مورخه (۱۵ /۱۱/۱۳۷۵)هـ
[۲۴۰] اصل این بیت از ابوالاسود دؤلی است؛ اما با لفظ «فإن لا يَكُنها أو تَكُنهُ فَإِنَّهُ أَخُوهَا غَذَتهُ أَمُّهُ بِلِبَآنـها». نگا: خزانة الأدب ۵/۳۲۳-۳۲۴ و المزهر فی علوم اللغه والادب (۱/۴۰۹) و تاج العروس (۳۶/۷۴) بیت قبلی این شعر این است: «دع الخمر تشربها الغواه فإننی رأیت أخاها مجزئاً لمكآنـها». ابوالأسود دوئلی غلامی داشت که تجارت میکرد و گاهی شراب میخورد که بر اثر آن تجارتش کساد شد. ابوالأسود به غلامش پیشنهاد نمود که به جای خوردن شراب، کشمش بخورد؛ زیرا اصل هر دو از انگور است و به غلام گفت: کشمش مانند شراب باشد یا نباشد (فإن لم یكنها أو تكنه) اصل هر دو از یک درخت است. (أَخُوهَا غَذَتهُ أَمُّهُ بِلِبَآنها) بنابراین بیت دوم در محاوره به عنوان ضرب المثل کاربرد پیدا نمود. [مترجم]
س: ما در کشوری غیر مسلمان زندگی میکنیم و این حکومت طبق قوانین ساخته و پرداختهی بشری حکمرانی میکند، آیا برای ما جایز است که برای حل مشکلات و شکایات خود به این حکومت مراجعه کنیم؟
ج: برای هیچ مسلمانی جایز نیست که به غیر مسلمانی، شکایت و مراجعه کند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ [المائدة: ۴۴]. «و هرکس به آنچه الله نازل کرده است حکم نکند کافر است».
این مطلب واضح است و نیازی به توضیح بیشتر ندارد.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۵۴۴)
س: بطور عام معنای طاغوت را با اشاره به تفسیر ابن کثیر تحت آیهی: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا٦٠﴾ [النساء: ۶۰]. «آیا ندیدی کسانی را که گمان میکنند به آنچه بر تو و به آنچه پیش از تو نازل شده، ایمان آوردهاند، ولی میخواهند برای داوری نزد طاغوت {وحکام باطل}بروند؟! با این که به آنها دستور داده شده است که به طاغوت کافر شوند. امّا شیطان میخواهدآنان را گمراه کند، گمراهی (بسیار) دور از حق»!.
لطفاً این دو مسئله را توضیح دهید:
اول: بطور عام معنای طاغوت چیست؟
آیا آنطورکه ابن کثیر میگوید: طاغوت به هر کسی بجز اللهکه برای داوری و قضاوت به او مراجعه میکنند گفته میشود؟ تا به این نتیجه برسیم که کسانی که مطابق شریعت حکم نمیکنند و کسانی که به طاغوت مراجعه میکنند، کافر میشوند.
دوم: ﴿يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ﴾ یعنی چه؟ چرا که برخی میگویند: در این جا منظور از اراده، ارادهی باطنی است و این را کسی نمیداند، پس بنابر این نمیتوان کسی را که به نزد حاکم و قاضی غیر مسلمان برود، تکفیر کرد، مگر زمانِی که از ارادهی باطنی فرد، آگاه باشیم و چنین چیزی ممکن نیست. (آیا) ارادهی فرد با استدلال از حدیث پیامبر حمل بر منعای ظاهری میشود، که فرد بدان حکم خشنود و راضی است و از آن پیروی میکند... کدام یک صحیح است ؟
ج: اولا: معنای عام طاغوت این: هر آنچه که به غیر از الله تعالى عبادت شود، او طاغوت است، چه بوسیلهی نماز، یا روزه، یا نذر، یا ذبح، یا پناه بردن به او در اموری که به الله تعالى اختصاص دارد مانند: دفع ضرر یا جلب منفعت یا بجای قرآن و سنت در اختلافات او را حکم و داور قرار دهند و مانند اینها... (همه طاغوت هستند). منظور از طاغوت در آیهی فوق به هر چیزی جز قرآن و سنت گفته میشود که برای داوری و قضاوت به آن مراجعه کنند، (که شامل) قوانین و برنامههای ساخته وپرداختهی بشر است. یا رسم و رسوم ارثی و یا سران قبایل است (که طبق رای و نظر خود) بین مردم داوری میکنند. یا هرچه رهبر یک حزب و گروه تشخیص دهد و اعلام بدارد و یا یکی از کاهنان و فالگیران اظهارکند.
به این ترتیب روشن میشود که: قوانین و برنامههایی که بشر از خود ساخته است تا مردم برای داوری به آن مراجعه کنند در واقع شبیه شریعت الهی در پذیرفتن است و در معنای طاغوت داخل است. البته هرکس بجز الله مورد عبادت مردم قرار گیرد و راضی نباشد مانند: پیامبران و صالحان، به اینها طاغوت گفته نمیشود.بلکه طاغوت همان شیطان جنی و انسانی است که آنان را به این عمل دعوت داده و آن را برایشان زیبا جلوه داده است.
دوم: منظور از اراده در آیهی: ﴿يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ﴾ [النساء: ۶۰]. همان است که با عمل، قرائن و نشانههایی که بیانگر قصد و ارادهی فرد است، همراه باشد، به دلیل این آیهی بعدی که میفرماید: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَإِلَى ٱلرَّسُولِ رَأَيۡتَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودٗا٦١﴾ [النساء: ۶۱]. «وهنگامیکه به آنها گفته شود: «بهسوی آنچه الله نازل کرده و بهسوی پیامبر ج بیایید منافقان را میبینی که از تو اعراض و رویگردانی میکنند».
و نیز سبب نزول این آیه را که ابن کثیر و دیگر مفسران ذکر کردهاند [۲۴۱]، بیانگر همین معناست. پیروی کردن از حکم صادره دلیل رضایت فرد است و به این ترتیب اشکال فردی که میگوید: اراده، امری باطنی است و نمیتواند بر فرد حکمی صادرکرد مگر زمانی که از باطن فرد اطلاع داشته باشیم و این امری غیر ممکن است؛ برطرف میشود.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۵۴۲)
[۲۴۱] ابن کثیر ۱/۵۲۰.
س: چه زمانی میتوانیم فردی را بطور مشخص طاغوت بنامیم؟
ج: هرگاه فردی به شرک دعوت دهد یا بسوی عبادت خود فرا بخواند ویا در چیزی ادعای علم غیب نماید، یا عمداً به غیر ما انزل الله حکم کند و مانند اینموارد... ابن قیم میگوید: طاغوت عبارت است از زیاده روی و افراط شخص در عبادت معبود و همچنین در اطاعت و پیروی از صاحب امر. (که در اینصورت اگر معبود یا صاحب امر راضی به این کار باشد به آن طاغوت گویند) [۲۴۲].
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۵۴۳)
[۲۴۲] اعلام الموقعین (۱/۵۰).
س۱: شاید میدانید که حکومت ما، حکومت بیدینی است و به دین اهمیتی نمیدهد. در شهرها طبق قانون مشترک بین مسلمانان و مسیحیان حکمرانی میکند، در این جا سؤال پیش میآید که آیا جایز است بگوییم این حکومت اسلامی است؟
ج۱: وقتی حکومت به غیر ما انزل الله حکمرانی میکند، غیر اسلامی است.
س۲: آیا مسلمانانی که در تنظیم این قانون همکاری میکنند گناهکار میشوند؟
ج۲: وقتی در قانون اساسی چیزی مخالف اسلام باشد، جایز نیست که در تنظیم آن مسلمانی مشارکت داشته باشد، امّا اگر چیزی خلاف اسلام در آن نباشد، میتواند در تنظیم آن شرکت کند.
س۳: آیا جایز است که فرد مسلمان با تبلیغات خود در انتخابات همکاری کند؟ آیا تبلیغات به مصلحت کفار جایز است؟
ج۳: تبلیغات از فرد مسلمان به مصلحت کفار جایز نیست؛ چرا که این امر موجب بالا رفتن مقام و قدرتشان میگردد و راهی است برای غلبه آنها بر مسلمانان.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَن يَجۡعَلَ ٱللَّهُ لِلۡكَٰفِرِينَ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ سَبِيلًا﴾ [النساء: ۱۴۱]. «و الله تعالی هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است».
س۴: آیا برای فرد مسلمان حرام است که با فرد نصرانی درکارهای سیاسی و اجتماعی مشارکت داشته باشد؟
ج۴: برای مسلمان جایز است که با نصرانی در اموری که مخالف اسلام نیست مشارکت داشته باشد.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۵۴۶)
شیخ محمد بن عثیمین / در شرح «ثلاثةالأصول» [۲۴۳] میگوید: حکم به ما انزل الله بخشی از توحید ربوبیت است؛ چرا که اجرای حکم خداوندی است که مقتضی ربوبیت او تعالى و کمال پادشاهی و تصرف اوست، به همین دلیل است که الله تعالى افرادی را که مردم در غیر قوانین و دستورات الهی از آنها پیروی میکنند، برایشان ارباب نامیده است و میفرماید: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٣١﴾ [التوبة: ۳۱]. «آنها عالمان و راهبان خود و مسیح پسر مریم ÷ را به جای الله تعالى اربابان خود گرفتند با آنکه دستور داشتند جز پروردگار یگانه که هیچ معبودی جز او نیست، بپرستند و او منزه است از آنچه شریکش میکنند».
الله تعالى رهبران، پیشوایان و مرشدان را پروردگارانی (ارباباً) نامیده است، چرا که اینها علاوه بر الله تعالى قانون گذارانی هستند (که از خودشان شریعت و دینی ساختهاند و هر چه را خواستند حلال نموده و هر چه را خواستند، حرام قرار دادند) و پیروی کنندگان (مقلدان و مریدان) را عبادت کنندگانشان نامیده است، چرا که اینان در مخالفت فرمان الهی تسلیم و مطیع آنها شدند!؟
عدی بن حاتم س به رسول الله ج گفت: این پیروان آنان را عبادت نمیکردند؛ پیامبر ج فرمود: «بل إنهم حَرَّموا عليهم الحَلاَل، وأحلّوا لهم الحرام فَاتَّبَعُوهم؛ فذلك عِبَادَتُهم إيَّاهم» [۲۴۴]. «چرا! آنها حلال را برایشان حرام، و حرام را برایشان حلال قرار دادند و آنان هم پیروی کردند و این پیروی بمنزله عبادت آنان است».
پس از این که این را فهمیدی، بدان که هرکس طبق آنچه الله نازل فرموده حکم نکند و بخواهد برای شکایت و حل اختلاف و درگیریها به نزد کسی جزالله و رسولش برود، آیاتی در قرآن آمده که وجود ایمان را از او نفی میکند و آیاتی نیز هست که حکم کفر، ظلم و فسق او را بیان میکند.
آیات قسم اوّل: مانند اینکه:
الله تعالى میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا٦٠ وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَإِلَى ٱلرَّسُولِ رَأَيۡتَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودٗا٦١ فَكَيۡفَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةُۢ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ ثُمَّ جَآءُوكَ يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنۡ أَرَدۡنَآ إِلَّآ إِحۡسَٰنٗا وَتَوۡفِيقًا٦٢ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ وَعِظۡهُمۡ وَقُل لَّهُمۡ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَوۡلَۢا بَلِيغٗا٦٣ وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَلَوۡ أَنَّهُمۡ إِذ ظَّلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ جَآءُوكَ فَٱسۡتَغۡفَرُواْ ٱللَّهَ وَٱسۡتَغۡفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُواْ ٱللَّهَ تَوَّابٗا رَّحِيمٗا٦٤ فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥﴾ [النساء: ۶۰ – ۶۵]. «آیا ندیدی کسانی را که گمان میکنند به آنچه برتو و آنچه پیش از تو نازل شده ایمان آوردهاند ولی میخواهند برای قضاوت و داوری نزد طاغوت (حکام باطل) بروند؟! با این که به آنها دستور داده شده که به طاغوت کفر ورزند. امّا شیطان میخواهد آنان را گمراه کند، گمراهی دور از حق و هنگامی که به آنها گفته شود. بهسوی آنچه الله نازل کرده، و بهسوی پیامبر بیایید. منافقان را میبینی که از تو اعراض میکنند پس چگونه وقتی به خاطر اعمالشان، گرفتار مصیبتی میشوند، بعد از آن به سراغ تو میآیند، سوگند به الله یاد میکنند که ما هدفی جز نیکی وتوافق[بین طرفین]نداشتیم؟! آنها کسانی هستند که الله آنچه را دل دارند میداند از آنان صرف نظر کن؛ و آنها را نصیحت کن و با بیانی واضح و رسا، نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد نما! ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این که به فرمان الله، از وی اطاعت شود. و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم میکردند، به نزد تو میآمدند و از الله طلب آمرزش میکردند و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد، الله را توّاب و رحیم مییافتند. به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر این که در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند، و سپس از داوری و قضاوت تو در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ وکاملاً تسلیم باشند».
الله تعالى در این آیات منافقان مدعی ایمان را با صفات زیر وصف میکند:
اوّل: آنان خواهان این هستند که در قضاوت و داوری به نزد طاغوت بروند. و طاغوت به هر چیزی گفته میشودکه با حکم الله و پیامبر مخالف باشد، پس طاغوت طغیان و تجاوز بر حکم کسی است که حاکمیت و حکم، مختص اوست ومرجع تمام امور است و او فقط ذات الله تعالى است.
الله تعالی میفرماید: ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ [الأعراف: ۵۴]. «آگاه باشید تنها او میآفریند و تنها او فرمان میدهد، بزرگوار جاویدان و دارای خیرات فراوان است الله، پروردگار عالمها».
دوّم: هرگاه منافقان را بسوی دستورات و فرمآنهای الله و رسولش ج فرا خوانند اعراض نموده و رویگردان میشوند.
سوّم: هرگاه به سزای اعمال خود به مصیبتی گرفتار شوند. [از جمله، اعمال منافقانهیشانآشکار شود] به نزد رسول الله ج میآیند و سوگند یاد میکنند که هدفی جز نیکی و ایجاد توافق و سازگاری نداشتیم. درست مانند کسانی که امروزه احکام اسلامی را رد میکنند و طبق قوانین مخالف آن حکمرانی میکنند به گمان اینکه کاری خوب آنجام میدهند که با این عصر، سازگار است.
سپس الله تعالى به این مدعیان ایمانی که چنین صفاتی دارند، هشدار میدهد که - اوتعالى- از آنچه در دلشان است اطلاع دارد. و مسایلی را که با گفتارشان مخالف است و پنهان میکنند، میداند. الله تعالى به پیامبرش ج دستور میدهد که آنان را نصیحت کند و بابیانی روشن و رسا نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد کند وسپس توضیح میدهد که هدف از فرستادن رسول این است که تنها از او اطاعت وپیروی کنند، نه از دیگران؛ هرچند افکار واندیشههای گسترده و درکی وسیع داشته باشند! سپس الله تعالى با اختصاصیترین صفت ربوبیت خود که صحت رسالت پیامبر ج را نیز در بر میگیرد، با تأکید سوگند یاد میکند که ایمان صحیح، نخواهد شد، مگر با رعایت سه نکته:
اوّل: در تمام اختلافات و درگیریها باید به رسول الله ج مراجعه کنند.
دوّم: دلها حکم صادره از جانب پیامبر ج را با خرسندی بپذیرند و در دل احساس تنگی و ناراحتی نکنند.
سوّم: هر حکمی را که پیامبر ج صادر کند، باید بدون هیچ گونه سستی و انحرافی بپذیرند و آن را اجرا نمایند.
قسم دوم: مانند: این که الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ [المائدة: ۴۴].
و میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ [المائدة: ۴۵].
و میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾ [المائدة: ۴۷].
صفات سه گانهی فوق یک موصوف را معرفی میکند، یعنی: هرکس به آن چه الله نازل کرده است، حکم نکند، کافر و ظالم وفاسق است؛ چرا که الله تعالى کافران را با دو صفت ظلم و فسق وصف کرده است.
و میفرماید: ﴿وَٱلۡكَٰفِرُونَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ [البقرة: ۲۵۴] .«و کافران ستمکار هستند».
و میفرماید: ﴿إِنَّهُمۡ كَفَرُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَمَاتُواْ وَهُمۡ فَٰسِقُونَ﴾ [التوبة: ۸۴]. «اینان به الله و پیامبرش ج کافر شدند و درحالی مردند که فاسق بودند».
به این ترتیب آیا هر فرد کافر، ظالم و فاسق هم هست؟ یا این صفات بر افراد موصوف بر حسب میزان عدم حکم به آنچه الله نازل کرده است، مصداق پیدا میکند؟ این تفسیر از نظر بنده به هدف مورد نظر نزدیکتر است. «والله اعلم»
پس میگوییم: هرکس طبق آنچه الله تعالى نازل کرده است، حکم نکند و یا، با سبک شمردن، یا تحقیر و کم ارزش دانستن یا با این اعتقاد که قوانین دیگر از قوانین الهی صلاحیت بیشتری دارد و یا برای مردم مفیدتر هستند و یا مانند این موارد معتقد باشد، شخص کافر شده و از دین خارج میشود. کسانی که برای مردم قوانین و برنامههایی که مخالف با شریعت اسلام است مقرر میکنند تا مردم مطابق آن عمل نمایند؛ از همین دسته افراد بوده (و کافر) هستند، چرا که اینان این قوانین و برنامههای مخالف شریعت اسلام را مقرر نکردند؛ مگر این که معتقد بودند که برای مردم بهتر و سودمندتر است؛ چرا که از نگاه عقل و فطرت بدیهی است که انسان راه و روش را با راه روشی دیگر عوض نمیکند، مگر این که معتقد است روشی را که انتخاب کرده بهتر است و آنچه ترک نموده ناقص است.
هرکس به آنچه الله نازل کرده، حکم نکند، وآن را سبک نشمارد، و حقیر نداند، و غیرآن را بهتر نداند. یا مانند: اینها چنین فردی ظالم است و کافر نمیباشد و درجات ظلم آن بر حسب نوع حکمرانی و ابزار آن متفاوت است.
هرکس به آنچه الله نازل کرده حکم نکند البته بدون استخفاف و یا تحقیر حکم الهی و بدون اینکه معتقد باشد که احکام و دستورات دیگران بهتر از احکام الهی است، بلکه فقط حکم به غیرما انزل الله را به خاطر طرفداری از افراد، و یا رعایت حال شخصی که از او رشوه گرفته و یا دیگر اهداف مادی، چنین فردی فاسق است و کافر نیست. البته مراتب فسق او برحسب نوع حکمروایی و ابزار حکم متفاوت است.
شیخ الاسلام ابن تیمیه درباره کسانی که علما و عابدانشان را اربابانی جز الله قرار میدهند میگوید: اینان دو حالت دارند:
اول: این که میدانند که (احبار و رهبان) دین الله را تغییر دادند و ازآنان در مسایلی که تغییر دادند پیروی کنند و به حلال بودن آنچه الله حرام کرده و تحریم آنچه حلال قرار داده است، معتقد هستند، تا از سران خود پیروی کرده باشند حال آن که میدانند آنان بادین رسولان مخالفت کردهاند: این کفر است والله و رسولشآن را شرک قرار دادهاند. دوم: در حلال بودن حرام و حرام بودن حلال اعتقاد و ایمانشان ثابت باشد ـعبارت به همین صورت از او نقل شده است ـ امّا در نافرمانی الله از آنان اطاعت کنند، همانطور که فرد مسلمان مرتکب گناه میشود و اعتقاد به گناه بودن آن را دارد، اینان همانند افراد گناهکار هستند.
باید دانست که بین مسائلی که به صورت قانون عمومی و برخلاف شریعت اسلامی تصویب میشوند و مسئلهای معین که قاضی برخلاف شریعت به آن حکم میکند، تفاوت است؛ زیرا تقسیم بندی سابق، شامل قانونگذاری عمومی نیست؛ بلکه در تشریع عمومی و تصویب قوانین خلاف شرع این انگیزه وجود دارد که قانونگذار معتقد است قوانین جدید میتواند جایگزین قوانین شریعت شود و قوانین جدید از قوانین شرع بهتر است و مصالح مردم بیشتر در آن رعایت شده است. (و این کفر صریح است).
مسئلهی ـ حکم «بغیر ما أنزل الله» از مسایل بزرگی است که حکام این زمان به آن مبتلا هستند، لذا باید فرد در حکم کردن به چیزیکه سزاوارآن نیستند ـ تا روشن شدن حقـ شتاب زده عمل نکند. چرا که این مسئلهای بسیار مهم است – از الله تعالى میخواهیم که حاکمان مسلمان و روابطشان را اصلاح گرداند – بر فردی که الله تعالى به او علم عطا کرده، لازم است که برای حکام، حقایق را بیان کنند و حجت را تمام نمایند تا هرکس هلاک میشود با دلیل و حجت هلاک گردد و هرکس زنده میماند با دلیل و حجت زنده بماند و از بیان حق شانه خالی نکند و از کسی بیم و هراسی نداشته باشد، چرا که عزت از آن الله، پیامبر ج و مؤمنان است.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی ورسائل (۱۵۸/۶)
[۲۴۳] تالیف محمد بن عبدالوهاب /. [۲۴۴] ترمذی ش/۳۰۹۵ «حسن غریب»، بیهقی در سنن کبری ۱۰/۱۱۶ ش ۲۰۱۳۷ طبرانی درالکبیر (۱۷/۹۲/۲۱۸) و در تفسیر طبری (۱۰ (۱۱۴) به همین معناست.
شیخ صالح فوزان حفظه الله میگوید:
از مقتضیات ایمان به الله و عبادت او تعالى این است که در برابر حکم او تسلیم شویم و به شریعت و قانون او راضی و خشنود باشیم و در هنگام اختلاف در گفتار، عقاید و درگیریها و اختلافات در خونها واموال و سایر حقوق به قرآن وسنت رجوع کنیم، چراکه تنها حاکم وداور الله تعالى است وداوری وحاکمیت به او بر میگردد، پس بر حاکم واجب است که بر دستوراتی که الله نازل کرده است (قرآن وسنت) حکم کنند. وبر رعیت واجب است که برای داوری و قضاوت به قوانینی که الله در کتابش نازل کردهاست و به سنت پیامبر ج رجوع کنند.
الله تعالى در بارهی حاکمان میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواْ بِٱلۡعَدۡلِ﴾ [النساء: ۵۸]. «الله به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش برگردانید و هرگاه بین مردم داوری میکنید به عدالت داوری کنید..».
الله تعالى دربارهی مردم میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا٥٩﴾ [النساء: ۵۹]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از الله و رسول و از صاحبان امر که از شما هستند، اطاعت کنید و اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به الله و پیامبر ج ارجاع دهید. اگر به الله و روز آخرت ایمان دارید! این [کار] برای شما بهتر و عاقبت و فرجام آن نیکوتر است».
سپس توضیح میدهد که ایمان با مراجعه و رفتن به نزد کسانیکه به غیر ما انزل الله حکم میکنند، یک جا جمع نمیشود میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا٦٠﴾ [النساء: ۶۰]. «آیا ندیدی کسانی را که میپندارند به آنچه بهسوی تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گشته ایمان دارند؟ [امّا] میخواهند داوری را پیش طاغوت برند، حال آنکه دستور یافتهاند که به آن کافر شوند، ولی شیطان میخواهد آنها را به گمراهی دوری بیاندازد».
تا آنجا که میفرماید: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥﴾ [النساء: ۶۵]. «پس نه، به پروردگارت سوگند ایمان ندارند مگر اینکه در اختلافات بین خود تو را حکم قرار دهند و آنگاه در دلشان از حکمی که کردهای ملالی نیابند و بیچون و چرا تسلیم شوند».
الله تعالى با سوگند، ایمان را از کسی که در اختلاف و درگیریها به پیامبر ج مراجعه نمیکند و با رضایت تسلیم فرمان او نمیشود، و با تأکید نفی میکند و نیز حکم کفر حاکمانی را که مطابق فرمانی که الله نازل کردهاست، حکم نمیکنند، صادر میکند و آنها را ظالم و فاسق اعلان میکند.و میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ [المائدة: ۴۴].
﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ [المائدة: ۴۵].
﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾ [المائدة: ۴۷].
حکومت مطابق قوانینی که الله نازل کرده است و مراجعه به قرآن و سنت (صحیح) در تمام اختلافات و درگیریها امری اجتناب ناپذیر است، حتی نظریات اجتهادی علما مورد قبول واقع نمیشود، مگر همان نظریهای که با قرآن و سنت (صحیح) مورد تأیید باشد و بدون تعصب به مذهبی خاص و یا اینکه فرد خودش را محدود به پیروی از اقوال یک امام کند؛ بلکه در تمام درگیریها و خصومتها و سایر مسایل نه تنها مسایل فردی، باید به همین صورت باشد، نه آن طور که در برخی از دولتهای منتسب به اسلام به برخی از قوانین اسلامی مانند ارث، نکاح و طلاق عمل میشود و به برخی دیگر عمل نمیشود. چرا که اسلام مجموعهای کامل و به هم پیوسته است که تجزیه ناپذیر است.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱدۡخُلُواْ فِي ٱلسِّلۡمِ كَآفَّةٗ﴾ [البقرة: ۲۰۸]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! همگی به طور کامل وارد اسلام شوید».
و میفرماید: ﴿أَفَتُؤۡمِنُونَ بِبَعۡضِ ٱلۡكِتَٰبِ وَتَكۡفُرُونَ بِبَعۡضٖ﴾ [البقرة: ۸۵]. «آیا به برخی آیات کتاب [آسمانی] ایمان میآورید و به برخی کفر میورزید»؟!.
به همین ترتیب بر پیروان مذاهب و گروههای معاصر واجب است که دیدگاهها و سخنان رهبران و پیشوایانشان را با قرآن و سنت بسنجند. هر چه موافق بود بپذیرند و هرچه مخالف بود، بویژه در مسایل اعتقادی بدون تعصب و طرفداری از قرآن و سنت پیروی نمایند؛ چرا که این وصیت تمام پیشوایان مسلمان است، و مذهب همهی آنان همین است، لذا هرکس با این روش مخالفت کند، پیرو حقیقی ائمه نیست، هرچند خودشان را منتسب به آنان بدانند.
الله تعالى درباری اینان میفرماید: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ﴾ [التوبة: ۳۱]. «آنها دانشمندان و راهبان خویش و مسیح پسر مریم ÷ را اربابانی در برابر الله قرار دادند..»..
این آیه به نصاری اختصاص ندارد بلکه تمام کسانی را که مرتکب اعمالی همانند اعمال آنها شوند؛ در بر میگیرد. به این ترتیب هرکس با فرمان الله ورسول مخالفت کند و به غیر آنچه الله نازلکرده است. حکمکند و یا از هوا وهوس خود پیروی کند، بدون تردید از دایرهی اسلام وایمان خارج گردیده است. هرچند گمان کند مؤمن است، چرا که الله تعالى ارادهی این افراد را انکار نموده و داشتن ایمان به گمانشان را تکذیب میکند و میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا٦٠﴾ [النساء: ۶۰]. «آیا ندیدی کسانی را که میپندارند به آنچه بهسوی تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گشته ایمان دارند؟ [امّا] میخواهند داوری را پیش طاغوت برند، حال آنکه دستور یافتهاند که به آن کافر شوند، ولی شیطان میخواهد آنها را به گمراهی دوری بیاندازد».
چرا که در این آیه میفرماید: «یزْعُمُونَ» که اشاره به نفی ایمانشان دارد؛ چون«یزْعُمُونَ» را غالباً برای کسی به کار میبرند که به دروغ ادعای ایمان میکند و با مقتضیات ایمان مخالفت میورزد و عملش با ادعایش منافات دارد و سپس این مطلب را تثبیت میکند و میفرماید: ﴿وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِ﴾: (حال آن که دستور داده شده بودند که با آن کفر ورزند) همان طور که در آیهی سورهی بقره آمده، کفر به طاغوت رکن و اساس توحید است و هرگاه این رکن وجود نداشته باشد، فرد موحد نمیگردد، توحید اساس ایمان است و با داشتن ایمان تمام اعمال مقبول میگردد و با عدم آن اعمال فاسد میشود. این واقعیت دراین آیه بیان شده است:). ﴿فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ﴾ [البقرة: ۲۵۶]. «پس هرکس به طاغوت کفر ورزد و به الله ایمان آورد، به یقین که به ریسمان محکم [الهی] چنگ زده است».
نفی ایمان از کسی که مطابق قوانین الهی (ما انزل الله) حکم نمیکند، بیانگر آن است که اجرای شریعت الهی، ایمان و عقیده و عبادت الله تعالى است که بر مسلمان واجب است که باید به آن عمل کند.
شریعت الهی را تنها بدین خاطر که حاکمیت آن به مصلحت مردم است و در ایجاد امنیت پویاتر است ترجیح ندهد؛ چرا که برخی از مردم تنها به همین بُعد قضیه تأکید دارند و بُعد اوّل آن را فراموش کردهاند.
الله تعالى کسانی را که شریعت الهی را فقط به خاطر مصلحت به مرحلهی اجرا میگذارند و به خاطر عبادت الله این کار را نمیکنند، رد میکند و میفرماید: ﴿وَإِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُم مُّعۡرِضُونَ٤٨ وَإِن يَكُن لَّهُمُ ٱلۡحَقُّ يَأۡتُوٓاْ إِلَيۡهِ مُذۡعِنِينَ٤٩﴾ [النور: ۴۸ – ۴۹] . «و هنگامیکه فرا خوانده میشوند که بهسوی الله و پیامبر ج بیایند تا در میانشان داوری کند، ناگاه گروهی از آنان رویگردان میشوند! ولی اگر (در مورد نزاع) حکم به سود آنان باشد، با سرعت و تسلیم بهسوی او میآیند».
پس چنین افرادی جز به هوی و هوسشان اهمیت نمیدهند و هر چه با هوا و هوس آنها مخالف باشد از آن روی میگردانند، این افراد در صورتی که حق به جانب باشند، نزد پیامبر ج میآیند؛ اما قصد عبادت الله را ندارند.
حکم کسی که به غیر آنچه الله نازل کرده است، حکم میکند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ [المائدة: ۴۴] .
در این آیه آمده که حکم به غیر قوانین الهی، کفر است و این کفر، گاهی کفر اکبر است که فرد را از دایرهی اسلام خارج میگرداند و گاهی کفر اصغر است و فرد را از دین خارج نمیگرداند. این به وضعیت و حال حاکم بستگی دارد. چرا که اگر معتقد باشد که حکم به قوانین الهی واجب نیست و خود فرد اختیار دارد که حکم بکند یا نکند و یا قوانین الهی را سبک و بیارزش بشمارد و معتقد باشد که قوانین ساخته و پرداختهی بشر از قوانین الهی بهتر و یا همانند قوانین الهی است و یا بر این باور باشد که قوانین شریعت برای این زمان صلاحیت ندارد و یا با حکم به غیر شریعت قصد راضی کردن کفار و منافقان را داشته باشد، در این مورد فرد مرتکب کفر اکبر شده است.
اگر با آگاهی و یقین در مسئلهای خاص به حکم شریعت اعتقاد داشته باشد؛ امّا طبق آن حکم نکند و معترف باشد که سزاوار مجازات است (باز هم به غیر ما انزل الله حکم کند) چنین فردی عاصی و گناهکار است، البته کفرش کفر اصغر نامیده میشود و اگر نسبت به حکم شریعت، با وجود تلاش و کوشش برای شناخت آن جاهل و بیخبر بماند و دچار اشتباه شود چنین فردی خطاکار است و به خاطر تلاش و کوشش، یک پاداش به وی داده میشود و خطایش بخشیده خواهد شد [۲۴۵]. و این حکم در مورد قضیهای خاص است.
امّا حکم دربارهی مسایل عمومی با مسئلهی خاص متفاوت است. شیخ الاسلام ابن تیمیه / میگوید [۲۴۶]: اگر حاکم- در صورت دیندار بودن حکمی صادر کرد اما بدون علم؛ جهنمی است. و اگر عالم باشد، و بر خلاف حقی که میداند حکم کند، باز هم جهنمی است و هرگاه بدون رعایت عدالت و علم حکم کند، به طریق اولی جهنمی است؛ اینها در صورتی است که حکم در خصوص قضیهای باشد.
ولی اگر حکم عامی در دین باشد که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد، سنت را بدعت و بدعت را سنت معرفی کند و معروف را منکر و منکر را معروف جلوه دهد و از آنچه الله و پیامبر ج امر کرده نهی کند و به آنچه منع کردهاند، دستور دهد؛ این رنگ و شکل دیگری دارد که پروردگار جهانیان در آن حکم میکند، همان معبود که آغاز و پایان همه چیز در اختیار او است وحمد و ستایش از آنِ اوست که میفرماید: ﴿لَهُ ٱلۡحُكۡمُ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾ [القصص: ۸۸]. «و حکم از آن اوست و بسوی او باز میگردید».
و میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدٗا٢٨﴾ [الفتح: ۲۸]. «او آن ذاتی است که رسولان خویش را با هدایت و دین حق فرستاده است تا آنرا بر تمام دینها غلبه گرداند و کافی است که الله گواه این موضوع باشد».
ابن تیمیه / میگوید: (تردیدی نیست که هرکس به وجوب حکمی طبق آنچه الله بر رسولش نازل کرده است، معتقد نباشد، کافر است، چون هیچ امتی نیست مگر این که (به باور خود) دستور به قضاوت و حکومت به عدالت میدهد و چه بسا که عدالت در دین و مذهبش از نظریات بزرگانشان است که اصلاً از جانب الله دلیلی بر آن نازل نشده است. بسیاری از منتسبین به اسلام طبق عادات خود حکم میکنند همانند: صحرانشینانی که طبق رسم و عادت پدر و پدر بزرگان و گذشتگان خویش همان افرادی که سردار و حاکم بودند و مردم از آنها اطاعت میکردند و معتقدند به جای قرآن و سنت این قوانین موروثی شایستهی قضاوت و حکومت است که این کفر است. (باید دانست که) بسیاری از مردم مسلمان شدهاند؛ امّا هنوز هم به عادات و رسومی که بین خودشان رواج داشته است عمل میکنند، همان عاداتی که حاکمان و افرادی که از آنها اطاعت میکردند، دستور دادهاند، و اینان هرگاه بفهمند که حکم و داوری جایز نیست مگر مطابق آنچه الله نازل کرده است و به شریعت پایبندی نکنند و حکم بر خلاف شریعت الهی را روا و جایز بدانند، کافر هستند) [۲۴۷].
شیخ محمدبنابراهیم / میگوید: (اما آن چیزی که گفتهاند: «کفر دون کفر»، زمانی است که فرد به قوانین (یا حاکمی) جز الله مراجعه کند و معتقد باشد که گناهکار است و حکم الله حق است و فقط یک مرتبه و مانند این چنین کاری بکند. ولی آن کسی که قانون اساسی با برنامه مشخصی آماده میکند، این کفر است هرچند بگویند: ما اشتباه میکنیم و حکم شریعت عادلانهتر است، این کفری است که فرد را از دایرهی اسلام خارج میگرداند) [۲۴۸].
شیخ / بین حکم جزئی که تکرار نمیشود و حکم کلی و عمومی که در تمام مسایل یا بیشتر مسایل مرجع است تفاوت قایل شده است و مشخص کرده که این کفری است که فرد را مطلقاً از اسلام خارج میگرداند و این بدان دلیل است که هرکس از شریعت اسلام رویگردانی کند و معتقد باشد قانون وضعی از شریعت بهتر است. چنین فردی بدون شک کافر و از دین خارج شده و کفرش ناقض توحید است.
الشیخ الفوزان – از کتاب (عقیدة التوحید ص/۱۱۶)
[۲۴۵] شرح الطحاویة ص/۳۶۳-۳۶۴ به همین مفهوم. [۲۴۶] مجموع الفتاوی ۳۵/۳۸۸. [۲۴۷] منهاج السنة النبویة ۵/۱۳۰. [۲۴۸] تقریر شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ /. به مجموع الفتاوی ۱۲/۲۸۰ مراجعه شود.
شیخ صالح فوزان میگوید: قانون گذاری و تعیین دستورات که بندگان در عبادتها، معاملات و سایر امور و دستوراتی که اختلافات را پایان میدهد و مانع آن میشود- حق الله تعالى است که پروردگار مردم و خالق مخلوقات است.
الله تعالى میفرماید: ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ [الأعراف: ۵۴]. «آگاه باش که خلق و امر از آن اوست و با برکت است [نام] الله که پروردگار جهانیان است».
الله تعالى ذاتی است که میداند چه چیز به مصلحت بندگانش است و آن را برایشان میکند. الله تعالى به حکم ربوبیتش شریعت را برای مردم میفرستد و مردم هم به حکم بندگی، احکام و دستورات او را قبول میکنند که مصلحت آن. به خودشان بر میگردد.
الله تعالى میفرماید: ﴿فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا﴾ [النساء: ۵۹]. «و اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به الله و رسول باز گردانید، اگر به الله و روز آخرت ایمان دارید! این [کار] برای شما بهتر است، و عاقبت و فرجام آن نیکوتر است».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ﴾ [الشوری: ۱۰]. «در هر چیزی که اختلاف پیدا کردید داوری آن به الله واگذار میگردد، چنین داوری الله است. که پروردگار من است..».
الله تعالى ناگوار دانسته که بندگان قانون گذاری غیر از او تعالى داشته باشند و میفرماید: ﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾ [الشوری: ۲۱]. «شاید آنان انبازها و معبودهایی دارند که برای ایشان دینی را پدید آوردهاند که الله بدان اجازه نداده است».
به این ترتیب هرکس شریعتی غیر از شریعت الله را بپذیرد، بطور قطع به الله شرک ورزیده است و هر چه الله تعالى و پیامبر ج مشروع قرار ندادهاند؛ بدعت است و تمام بدعتها گمراهیاند.
رسول الله ج میفرماید: «مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ» [۲۴۹].«هرکس در دین ما چیزی پدید آورد که از آن نیست، مردود است».
و در روایتی دیگر میفرماید: «مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ» [۲۵۰]. «هرکس عملی انجام دهد که مطابق دستور ما نباشد، مردود است».
هر چه الله و پیامبر ج در سیاست و حکومت بین مردم جایز قرار نداده است، طاغوت و حکم جاهلی است.
الله تعالى میفرماید: ﴿أَفَحُكۡمَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ يَبۡغُونَۚ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ٥٠﴾ [المائدة: ۵۰]. «آیا در پی حکم جاهلیت هستند؟ آیا برای گروهی که یقین دارند، حکم چه کسی از حکم الله نیکوتر است»؟
بنابر این تبیین حلال و حرام حق الله تعالى است و جایز نیست که کسی در آن مشارکت داشته باشد، الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَأۡكُلُواْ مِمَّا لَمۡ يُذۡكَرِ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ وَإِنَّهُۥ لَفِسۡقٞۗ وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ لِيُجَٰدِلُوكُمۡۖ وَإِنۡ أَطَعۡتُمُوهُمۡ إِنَّكُمۡ لَمُشۡرِكُونَ١٢١﴾ [الأنعام: ۱۲۱]. «و از ذبحی که نام الله بر آن یاد نشده است نخورید، چرا که آن قطعاً نافرمانی است، و بیگمان شیاطین دوستان خود را وسوسه میکنند تا با شما مجادله کنند، و اگر اطاعتشان کنید؛ البته شما [هم] مشرک هستید».
لذا الله تعالى اطاعت از شیاطین و دوستانشان در حلال قرار دادن آنچه را الله حرام کرده، شرک به حساب آورده است و نیز هرکس از علما و حکام در تحریم حلال الهی یا حلال دانستن حرام الهی؛ اطاعت کند، آنها را اربابانی جز الله پذیرفته؛ زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٣١﴾ [التوبة: ۳۱]. «[همینها] علما و راهبان خود و مسیح پسر مریم را بجای الله اربابان خود گرفتند، با آن که دستور داشتند جز الله را که معبود بر حقی جز او نیست عبادت نکنند. او منزه است از آنچه شریکش میسازند».
در روایت آمده که پیامبر ج این آیه را بر عدی بن حاتم طائی س تلاوت کرد. عدی بن حاتم س گفت:ای رسول الله! ما آنها را عبادت نمیکردیم!؟ فرمود: «أليس يُحِلُّون لكم ما حرم الله فتُحِلُّونَه، ويُحَرِّمُون ما أَحلَّ الله فتحرِّمونه؟! قال: بلي، قال النبي ج: فَتِلكَ عِبَادَتُهُم» [۲۵۱]. «مگر اینطور نبود که چیزهای را که الله حرام کرده بود حلال قرار میدادند و شما نیز حلال میدانستید و حلالهای الهی را حرام قرار میدادند و شما نیز حرام میدانستید»!. گفت: آری! پیامبر ج فرمود: «همین عبادت آنها است»!.
بنابراین اطاعت از آنان (علما و راهبان و...) در حلال و حرام کردن، در برابر حکم الله، عبادت آنها بشمار میآید که شرک اکبر است. منافی با توحید است که مدلول کلمهی توحید«لاإلهإلا الله»: بیانگر آن است.
باید دانست که بخشی از مقتضیات این کلمه این است که: تبیین حلال و حرام فقط حق الله تعالى است. هر کسی که در تحلیل و تحریم از علما و عبادتگذاران اطاعت کند که با آگاهی خلاف شریعت الهی دستور میدهند در حالی که آنان در علم و دین از همه آگاهتر هستند (و میدانند که چه کار میکنند پس حکم الهی دربارهی آنان مشخص است) امّا گاهی اشتباه آنان پس از تلاش و کوشش در جهت یافتن حق و نرسیدن به آن است، در این صورت به شخص پاداش داده میشود. امّا کسی که از دستورات و قوانین ساخته و پرداختهی کفارو ملحدین، اطاعت میکند و قوانین آنها را به کشورهای اسلامی میآورد و براساس آن بین مسلمان حکومت میکند، حکم چنین فردی چه میتواند باشد! (جز کفر اکبر)؟!. «لاحول ولاقوة الا بالله»!؟
اینها کفار را اربابانی در برابر الله پذیرفتهاند تا احکام را برایشان وضع کنند و حرام را برایشان مباح قرار میدهند و آنان بین مردم مطابق دستورشان حکم میکنند.
الشیخ الفوزان ـ از کتاب عقیدة التوحید ص/۱۲۳
[۲۴۹] بخاری (۲۶۹۷) و مسلم (۴۴۹۲). [۲۵۰] بخاری این حدیث را در کتاب البیوع و کتاب الاعتصام بصورت معلق آورده و مسلم ش/۴۴۹۳ بصورت متصل آورده است. [۲۵۱] تخریج در فتوای ۱۳۹ از همین باب.
الحمدلله وحده والصلاة والسلام علي نبينا محمد، وعلي آله وصحبه... وبعد
انجمن دایمی مباحث علمی و افتا مطلع شد که نویسندهای بنام خالد عنبری کتابی تحت عنوان «الحكم بغير ما أنزل الله واصول التكفير» نوشته است. پس از بررسی مطالب کتاب روشن شد که نویسنده در این کتاب در آنچه از علمای اهل سنت و جماعت نقل کرده امانت علمی را رعایت ننموده است و ادله را از مفاهیمی که لغت عربی و مقاصد شریعت بیانگر آن است، تحریف کرده است، از جمله:
۱- تحریف مفاهیم ادلهی شریعت و تصرف در برخی از عبارتهایی که از علما نقل کرده است؛ وی عبارتی را نقل میکند و قسمتی را حذف میکند و یا بگونهای تغییر میدهد که منظور اصلی عبارت فهمیده نمیشود.
۲- تفسیر برخی از نوشتههای علما بر خلاف منظورشان.
۳- دروغ گفتن به نام علما، که به علامه شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ / چیزهایی نسبت داده که ایشان نگفتهاند.
۴- ادعای اجماع اهل سنت بر عدم تکفیر کسی که به غیرقوانین الهی در مباحث عام شریعت حکم کند، مگر در صورتی که مانند دیگر گناهان، که در مرتبهی پایینتر از کفر هستند، قلباً معتقد به حلال بودن آن باشد، این تهمت محض، بر اهل سنت است که منشأ آن جهل و نادانی و یا دنبال کردن هدف نادرست است!؟ از الله تعالى خواهان عافیت و سلامتی هستیم! باتوجه به مطالب مذکور «انجمن دایمی فتوا» متعقد است که چاپ، نشر و فروش کتاب مذکور حرام است و نویسنده را گوشزد میکند که توبه نماید و بهسوی الله برگردد و نیز به نزد علمای مورد اعتماد برود تا از آنها علم بیاموزد و اشتباهاتش را برایش توضیح دهند. از الله تعالى برای همگان خواهان هدایت، توفیق و استقامت بر اسلام و سنت پیامبر ج هستیم.
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه.
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتاـ به نقل از کتاب «التحذیر من الارجاء...
/ص (۲۱ ـ ۲۲)با اجازهی رئیس فتوا»
الحمدلله وحده، والصلاة والسلام علي من لانبي بعده نبينا محمد وعلي آله وصحبه، وبعد:
واضح و شفاف بودن عقیدهی اهل سنت:
عقیدهی اهل سنت واضح و شفاف است و هیچ گونه پوشیدگی و پیچیدگی در آن نیست چرا که از قرآن و سنت گرفته شده است و اصول و مبانی آن در کتابهای مورد اعتماد تدوین و گردآوری شده است که خلف از سلف آنها را به ارث بردهاند و این کتابها را تحقیق و بررسی و بازنویسی نمودهاند و یکدیگر را به عمل و پایبندی به آن سفارش و تشویق کردهاند، همانطور که پیامبر ج میفرماید: «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي عَلَى الْـحَقِّ ظَاهِرِينَ، لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ ولا مَن خالَفَهم حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّـهِ تبارك وتعالی»: [۲۵۲]. «همواره گروهی از امت من بر حق (قرآن و سنت)پایبند بوده و پیروز هستند و مخالفت مخالفان (یاری ندادن دیگران) به آنان ضرر نمیرساند، تا قیام قیامت».
این مسئله ایست که هیچ شکی در آن نیست و جای بحث و جدال در آن وجود ندارد.
پدیدهی نو ظهور مقابل اهل سنت در تعریف ایمان:
در این اواخر پدیدهای نو ظهور از عالم نماها بوجود آمدهاند که برخی از اصول عقیدهی اهل سنت را میدان جر و بحث و تایید و رد قرار دادهاند از جمله، مسئلهی ایمان و وانمود کردن عقیدهی مرجئه را بنام اهل سنت. عقیدهی ارجاء- همانطور که واضح است – عقیدهای انحرافی و گمراه کنندهاست که عمل را از حقیقت ایمان جدا میداند بگونهای که انسان بدون عمل، مؤمن باشد و عمل نکردن در کم و زیاد شدن ایمان تأثیری ندارد. عقیدهی مرجئه عقیدهای باطلی است که علما آن را رد کردهاند و بطلان آن و پیامدهای نا گوار و نتایج وثمرات باطل آن را شرح دادهاند.
اما این امر کارش به جایی کشیده است که: هرکس با آنان در داشتن عقیدهی «ارجاء» همراه و موافق نباشد، حمله میکنند و او را خارجی و تکفیری مینامند!؟ بسا اوقات این عمل را از روی نادانی و جهلشان نسبت به عقیدهی اهل سنت انجام میدهند.
اهل سنت گروهی میانه هستند بین خوارج که مرتکب گناه کبیره را کافر میدانند و بین فرقهی مرجئه که معتقدند معاصی با وجود ایمان ضرری به شخص نمیرسانند. از دیدگاه اهل سنت مرتکب گناه کبیره مؤمنِ ناقص الایمان است و تحت مشیت الله تعالى قرار دارد – اگر بخواهد او را میبخشد و اگر بخواهد عذاب میکند – همانطور که میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا٤٨﴾ [النساء: ۴۸]. «الله کسی را که به او شرک ورزد نمیبخشد و دیگر گناهان را برای هر کسکه بخواهد میبخشد».
نقد کتاب «هزیمة الفکر التکفیری»
کتابی تحت عنوان «هزیمة الفکر التکفیری» نوشتهی خالد عنبری، به دستم رسید که در آن میگوید: «همچنان فکر تکفیر با قدرت تمام در میان طبقهی متوسط جوانان امت، از زمانیکه خوارج حروری آن را پدید آورد – وجود دارد»!؟
بنده میگویم: تکفیر افراد مرتد از مسایلی نیست که خوارج و... پدید آورده باشند و حتی آن طورکه گفته میشود این فکری نیست، بلکه حکمی شرعی است که الله و رسولش آن را برای هرکس که مستحق آن باشد، بیان کردهاند. هرکس مرتکب یکی از نواقض قولی، اعتقادی و عملی اسلام باشد مرتد است.
این حکم از قرآن و سنت رسول الله ج گرفته شده است. الله تعالى حکم کفر گروهی از مردم را که پس از ایمان آوردن مرتکب یکی از نواقض اسلام شدهاند، صادر کرده است. و میفرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُۚ قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ إِن نَّعۡفُ عَن طَآئِفَةٖ مِّنكُمۡ نُعَذِّبۡ طَآئِفَةَۢ بِأَنَّهُمۡ كَانُواْ مُجۡرِمِينَ٦٦﴾ [التوبة: ۶۵ – ۶۶]. «اگر از آنان بپرسی، میگویند: برای سرگرمی و شوخی سخنانی میگفتیم. بگو: آیا الله و آیات او و پیغمبرش را تمسخر میکردید. عذر خواهی نکنید شما پس از ایمان آوردن، کافر شدید. اگر برخی از شما را ببخشیم، گروهی دیگری را عذاب میدهیم. زیرا آنان به بزهکاری خود ادامه میدهند».
و میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ قَالُواْ كَلِمَةَ ٱلۡكُفۡرِ وَكَفَرُواْ بَعۡدَ إِسۡلَٰمِهِمۡ﴾ [التوبة: ۷۴]. «در حالیکه قطعاً سخنان کفرآمیزگفتهاند و پس از ایمان آوردن، به کفر برگشتهاند».
پیامبر ج میفرماید: «بَيْنَ الْـعَبْدِ وَبَيْنَ الْـكُفْرِ تَرْكُ الصَّلَاةِ» [۲۵۳]. «مرز و مشخصهی بین بنده و کفر، ترک نماز است».
و میفرماید: «فمن تَرَكها فقد كَفر» [۲۵۴]. «هرکس نماز را ترک کند کفر ورزیده است».
الله تعالى خبر میدهد که یادگیری سحر کفر است و دربارهی آن دو فرشتهای که سحر یاد میدادند. میفرماید: ﴿وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «و به هیچکس آن را آموزش نمیدادند مگر این که قبل از آن به او میگفتند: ما فتنه و آزمایش هستیم، پس کافر نشو».
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ٱزۡدَادُواْ كُفۡرٗا لَّمۡ يَكُنِ ٱللَّهُ لِيَغۡفِرَ لَهُمۡ وَلَا لِيَهۡدِيَهُمۡ سَبِيلَۢا١٣٧﴾ [النساء: ۱۳۷]. «بیگمان کسانی که ایمان میآورند و سپس کافر میشوند، و باز هم ایمان میآورند و دیگر بار کافر میشوند، و سپس بر کفر خود میافزایند هرگز الله تعالى ایشان را نمیبخشد و راهی بدیشان نمینماید».
فرق است بین این که الله و رسولش ج کسی را تکفیر کنند و یا اهل سنت به پیروی از قرآن و سنت شخصی را تکفیر کنند با کسی که خوارج، معتزله و پیروانشان به ناحق او را تکفیر کنند، قطعاً تکفیر – به ناحق – موجب پریشانیها و فتنههایی مانند: ترور و انفجار میشود لیکن تکفیری که براساس حکم شرعی باشد، چیزی جز خیر و یاری حق، در پی ندارد.
الحمدلله افراد کشور ما در مسئلهی تکفیر پایبند عقیدهی اهل سنت و جماعت هستند، نه مذهب خوارج! سپس عنبری میگوید: در کفر بواح که همان کفری که بر آن اجماع شده، تکفیر واجب است و توقف از آن همان عقیدهی خطرناک مرجئه است.
میگوییم: کفر بواح آنطور که پیامبر ج معرفی کرده آن است که از قرآن و سنت بر آن دلیلی باشد و پس از قرآن و سنت – برای تکفیر– به اجماع استدلال میشود. آری، اگر دلیل احتمالی باشد، بدون دلیل هیچ یک از احتمالات ترجیح داده نمیشود امّا زمانی که دلیل نصی (آیهای یا حدیثی) باشد، این آیه و یا حدیث دلیلی است که نمیتوان از آن صرفنظر کرد و باید به مقتضای آن عمل کرد.
پیامبر ج میفرماید: «عِندَكم فِيهِ بُرهَان» از جانب الله، دلیل و برهانی داشتید. (در این صورت میتوانید مخالفت کنید) [۲۵۵].
علمای معتبر بر تکفیر کسی که الله و رسولش او را تکفیر کردهاند؛ اجماع دارند و چیزی خلاف این نمیگویند و هرکس با اینان مخالفت کند مخالفتش اعتبار ندارد.
سپس در پاورقی ص/۲۷ از کتاب مذکور آمده: (در اصطلاح علما تغییر حکم، عبارت است از اینکه کسی حکم بغیر ما انزل الله، نماید در حالی که معتقد باشد که قوانین از جانب الله تعالى است. مانند کسی که به قوانین فرانسه عمل میکند، و میگوید این قوانین از جانب الله تعالى است. ناگفته پیداست چنین باور و تصوری حقیقت ندارند؛ حتی خود حکام تصریح میکنند که این قوانین ساخته و پرداختهی عقلهای قاصر بشری است. تبدیل و تغییر احکام الهی به این معنا (نه به معنایی که تندروان معتقد هستند) به اجماع مسلمانان کفر است.
ما میگوییم: این تبدیل و تغییری که تو میگویی به اجماع مسلمانان کفر است، و چنین تغییری وجود خارجی ندارد، بلکه امری فرضی است که از خودت ساختهای و کسی از حکام این زمان و حکام گذشته چنین چیزی نگفتهاند.
چیزی که وجود دارد عبارت است از جایگزین کردن قوانین ساخته و پرداختهی بشری بجای شریعت اسلامی و تعطیل نمودن دادگاههای شرعی است، این نیز کفر است؛ چرا که حاکمیت شریعت اسلامی را از بین میبرد و کلاً آن را کنار میزند و بجای آن قوانین ساختگی را جایگزین میگردانند، (وقتی چنین شود) از اسلام چه چیزی باقی میماند؟!
(و هر کسی چنین عملکردی داشته باشد) فقط برای این است که قوانین جایگزین را بهتر از شریعت میداند. آقای عنبری این مسئله را ذکر نکرده و توضیح نداده است، در حالی که این جدا کنندهی دین از دولت است، گویا حکومت براساس قوانین غیر شرعی از نظر شما! آقای (عنبری) فقط تغییر و تبدیل است، که ذکر کردی بر کفر کسی که چنین اعتقادی داشته باشد، اجماع شده است، و آنطور که تو (خالد عنبری) میگویی گویا قسم دیگر کفر به ما انزل الله میباشد که جایگزین کردن است، در آن اختلاف وجود دارد!؟ و این نکتهی مبهمی است که شرح آن الزامی است.
سپس عنبری در رد مخالفان خود میگوید: ادعا کردهاند که تمام کسانی که طبق قوانین غیر شریعت اسلامی حکومت میکنند برابر است که با انکار با شدیا بغیر انکار، به اجماع کافر هستند.
میگوییم: کفر کسی که به غیر شریعت الهی حکومت کند بر فرد انکار کننده محدود نمیشود، بلکه مسئلهی تغییر احکام و جایگزینی کامل را در بر میگیرد و نیز هرکس چنین چیزی «حکم بغیر ما انزل الله» را در برخی احکام روا بداند. حتی اگر انکار نکند یا بگوید: قوانین غیر الهی از قوانین الهی بهتر است و یا بگوید هر دو با هم برابرند، همانطور که علما گفتهاند، کافر میشود و حتی اگر بگوید: شریعت الهی بهتر است و حکم به غیر آن نیز جایز است، کافر میشود در حالی که حکم الهی را انکار نکرده است به اجماع کافر میشود.
سپس نویسنده در پایان این کتاب یاد آور میشود که: شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ / فتوایی دارد که مطلقاً بدون هیچ تفاوتی هرکس به غیر شریعت الهی حکم کند کافر میشود. تکفیریها با استدلال از این فتوای شیخ / بدون فرق بین کسی که به غیر شریعت الهی حکم میکند و کارش را حلال میداند وکسی که حلال نمیداند حکم کفر فرد را صادر میکنند و میگوید: از شیخ ابن باز / دربارهی این فتوا سؤال کردند. شیخ ابن باز / گفته: محمد ابن ابراهیم / معصوم نیست؛ بلکه یکی از علما است...تا آخر آنچه ذکر کرده است.
عنبری متن فتوای شیخ محمد بن ابراهیم / را که به آن اشاره کرده ذکر نکرده است و نگفته است که آیا متن این فتوا را بر شیخ ابن باز / خواندهاند یا خیر؟ و ذکر نکرده است که ابن باز / در چه کتابی فتوای استاد خود را غلط دانسته است، شاید از روی نوار نقل کرده باشد و نوار به تنهایی نمیتوانند منبع نقل سخنان علما باشد، زیرا سخنی که از نوار شنیده میشود، دقیق نیست و چه بسا سخنانی که در نواری وجود دارد که اگر برگویندهاش عرضه شود از حرفی که زده رجوع میکند. لذا مسایلی را که به علما نسبت میدهند، باید بیشتر مورد دقت قرار گیرد.
اینها برخی از مسایلی بود که در کتاب مذکور دیدهام. لذا بر این فرد و کسان دیگری که دربارهی این اصول بسیار مهم و بزرگ حرف میزنند و مینویسند، بلکه بر همه واجب است که از اظهار نظر در اینباره خود داری کنند و با وجود کتابهای صحیح و مورد اعتماد در بحث عقیده که سلف ما اهل سنت و جماعت برای ما بر جای گذاشتهاند، ما را از نوشتن در اینباره بینیاز میکند. همان کتابهایی که مسلمانان، نسلاندر نسل در مساجد و مدارس خویش تدریس کردهاند و بر متن آنها اتفاق دارند؛ بنابراین ما نیازی به نوشتهها و تألیفات جدیدی در اینباره نداریم.
در پایان میگوییم: ما از مذهب مرجئه، خوارج و معتزله بیزاریم، و هر کسی را که الله و رسولش تکفیرکردهاند، کافر میدانیم، هرچند پیروان مذهب مرجئه نپسندند. هرکس را که الله ورسولش تکفیر نکردهاند، کافر نمیدانیم، هرچند خوارج و معتز لیان را خوش نیایند.
این عقیدهی ماست و هرگز از آن دست بردار نخواهیم بود و بر سر این با هیچکس معامله و سازش نمیکنیم «انشاءالله». و افکاری که بر ما وارد کردهاند نخواهیم پذیرفت.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه أجمعین
الشیخ الفوزان- مقالهای در مجلهی الدعوة (۱۷۴۹)
[۲۵۲] بخاری (۷۳۱۱)، و مسلم (۱۵۶، ۱۹۲۰، ۱۹۲۱،۱۹۲۳) با الفاظ متفاوت. [۲۵۳] مسلم ش (۸۲). [۲۵۴] احمد (۵ / ۳۵۵،۳۴۶)، ترمذی (۲۶۲۱) و قال: «حسن صحیح غریب»، نسائی فی «الکبری» (۳۲۹)، و ابن ماجه (۱۰۷۹)، وابن حبان فی «صحیحه» (۱۴۵۴). [۲۵۵] بخاری (۷۰۵۶) و مسلم (۱۷۰۹).
س: آیا تطبیق بین شریعت و قوانین (ساختگی) برای شریعت خدشه و ایراد به حساب میآید؟
ج: زمانی که مقایسه و تطبیق بین شریعت و قوانین بشری به هدف خوبی مانند: اثبات و بیان فراگیر بودن شریعت و بالا بودن مقام آن به نسبت قوانین ساختگی و در بر داشتن مصلحتهای عمومیباشد، ایرادی ندارد. چرا که این کار به هدف آشکار نمودن حق و قانع نمودن دعوتگران به باطل و روشن شدن پوچی آنچه در دعوت به قوانین ساختگی است میباشد (و یا پوچی و بیارزش بودن این ادعا که در دعوت خود میگویند:) شریعت برای این زمان صلاحیت ندارد و دوران حاکمیت شریعت گذشته است... اثبات میگردد. چنین هدفی ارزشمند و خوب است و برای توضیح آنچه آنان را باز میدارد و بطلان باورهایشان (تطبیق شریعت با قوانین ساختگی) خوب است دل مؤمنان آرام گرفته و بر حق استوارتر گردد. برای این گونه اهداف هیچ ایرادی ندارد که بین شریعت و قوانین ساختگی مقایسه شود. مشروط برآن که این کار بوسیلهی علما و افراد با بصیرت که دارای عقیدهی درست و رفتاری نیکو باشند و در علوم شرعی مهارت کافی داشته باشند، انجام گیرد.
الشیخ ابن بازـ مجلة البحوث ش (۲۷)
س: مسایلی ما را نگران و مشغول کرده است از جمله: درس خواندن در دانشکدهی حقوق و رشتهی قانون و قضاوت، در این موضوع نظریات متفاوتی وجود دارد. از ا لله تعالى میخواهم که شما را توفیق دهد امور زیر را برای ما توضیح دهید:
۱- حکم درس خواندن در رشتهی قانون ساختگی.
۲- حکم داشتن شغل وکالت و قضاوت.
ج: اگر کسی که میخواهد در رشتهی قوانین ساختگی درس بخواند دارای نیروی فکری و علمی است که حق را از باطل تشخیص میدهد و برای خود قدرتاندیشهی اسلامی را حفظ میکند. بگونهای که او را از انحراف از حق و گرفتار شدن به فتنهی باطل در امان میدارد و هدفش از درس خواندن در رشتهی قانون و حقوق غیر شرعی؛ مقایسهی بین احکام اسلامی و فرا گیری آن بر تمام نیازهای بشری و مصلحتهای دینی و دنیوی است، تا حق ثابت گردد و بطلان باطل روشن شود و پاسخ کسانی را بدهد که قوانین ساختگی آنها را گمراه کرده است و تصور میکنند که قوانین ساختگی دارای صلاحیت و جامعیت کافی هستند، اگر درس خواندن به این هدف باشد، جایز است، در غیر این صورت جایز نیست و بر فرد مسلمان لازم است که با درس خواندن در احکام اسلامی قرآن و سنت و شرح و توضیحات علمای اسلامی و روش سلف امت، در تحصیل و استنباط، از درس خواندن در رشتهی حقوق و قانون، بینیاز باشد.
دوم: اگر در شغل وکالت و قضاوت میتواند طبق شریعت حق را به حق دار برساند و جلوی باطل را بگیرد و حقوق را به صاحبانش برگرداند و مظلوم را یاری دهد، کار کردن در چنین مقامی جایز است؛ چرا که این همکاری در کارهای نیک و عین تقوا است، در غیر این صورت جایز نیست، چون همکاری بر گناه ودشمنی است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «بر کارهای نیک و تقوا همکاری کنید و بر گناه و عداوت همکاری نکنید».
«وبالله التوفیق وصلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم»
انجمن دایم پژوهشهای علمی وافتاء (۱/۵۴۸)
س: میزان همکاری با کفار که موجب کفر فرد و خروج او از دین میگردد، چیست؟ چون میشنویم که (میگویند) هرکس با مشرک غذا بخورد؛ با او بنشیند و یا از نور چراغ مشرک استفاده کند، حتی اگر قلم او را بتراشد یا دوات در اختیار آنها قرار دهد، مشرک است؟ در موارد بسیاری به دلیل داشتن رابطه دولتی و همزیستی در یک مکان با یهود و نصاری رفت وآمد داریم، چارچوب همکاری با اینان که موجب خروج از دین میشود، چیست؟ و چه کتابهایی این موضوع را بصورت مفصل توضیح داه است، آیا موالات (رابطهی همکاری و دوستی) از شرایط «لااله الا الله» است؟
ج: موالات (همکاری و رابطهی دوستی) با کفار که موجب کفر فرد میشود، این است که آنها را دوست داشته باشد و علیه مسلمانان یاریشان کند، امّا صرف رفت و آمد با رعایت عدالت، به هدف دعوت به اسلام وحضور در مجالس آنها و سفر به دیارشان به هدف ابلاغ و نشر اسلام، موجب کفر نمیگردد.
و بالله التوفیق و صلی علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم.
انجمن دایمی پژوهشهای علمی وافتاء (۲/۴۷)
[۲۵۶] این بحث در فصل اول ذکر گردید، در این فصل به خاطر مناسبت موضوع، تکرار شده است.
س: از شما تقاضا داریم که معنای ولاء و براء را شرح دهید که باید با چه کسی دوستی داشته باشیم. آیا موالات با کفار جایز است؟
ج: معنای ولاء و براء این است. که مؤمنان را دوست داشته باشیم و پشتیبانی و حمایتشان کنیم و از کافران متنفر باشیم با آنها عداوت نماییم و از خودشان و دینشان بیزار باشیم، ولاء و براء همین است، همان طور که الله تعالى میفرماید: ﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذۡ قَالُواْ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاْ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُ﴾ [الممتحنه: ۴]. «ابراهیم ÷ و کسانی که بدو گرویده بودند، الگوی خوبی برای شما هستند، بدانگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از چیزهایی که بغیر از الله عبادت میکنید؛ بیزاریم و دشمنی و کینه توزی همیشگی میان ما و شما پدیدار گردید تا زمانی که به الله که یکتاست ایمان بیاورید..».
معنای تنفر از آنان و عداوت نمودن با آنان این نیست که به آنها ظلم نماییم و در حقشان تجاوز کنیم، این تا زمانی است که با ما وارد جنگ نشوند، بلکه معنایش این است که از آنان متنفر باشی و در قلبت با آنان عداوت داشته باشی کفار جزو دوستان تو نباشند، البته نباید آنان را مورد اذیت و آزار و ستم قرار داد، هرگاه تو را سلام کردند جواب سلام شان را بده [۲۵۷] وآنان را نصیحت کن و به خیر و خوبی ارشاد کن.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تُجَٰدِلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ﴾ [العنکبوت: ۴۶]. «با اهل کتاب[یهود و نصارا] مجادله نکن مگر به بهترین روش، بجز کسانی که از آنان ظلم میکنند..».
اهل کتاب یهود ونصارا هستند و همچنین کفاری که دارای تأمین، پیمان و تعهدی میباشند، امّا هرکس از آنان ظلم کند، به خاطر ظلمی که کرده مجازات میشود. علاوه از این برای مؤمن جایز است که با غیر مسلمانان به بهترین روش گفتگو و مجادله کند، علاوه از آن که به دلیل آیهی فوق به خاطر الله باید از آنان متنفر باشد.
الله تعالى میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]. «باحکمت و پندی نیکو به راه پروردگارت دعوت کن وبا آنان به بهترین شیوه مجادله نما.».
پس نباید به آنها تعدی و ظلم شود، امّا تنفر و دشمنی با آنها به خاطر الله باشد. برای مسلمان جایز است که برایشان دعا کند و مسایل دین را به آنان یاد دهد و آنها را به حق ارشاد کند، امید است که الله تعالى آنها را بوسیلهی این اسباب به راه صحیح هدایت کند. صدقه دادن به غیر مسلمانان و خوبی کردن در حقشان ایرادی ندارد، زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاْ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ٨﴾ [الممتحنه: ۸]. «الله شما را باز نمیدارد از این که نیکی و بخشش بکنید با کسانی که به سبب دین با شما نجنگیدهاند و از شهر و دیارتان شما را بیرون نراندهاند. الله نیکوکاران را دوست میدارد».
در صحیحین ثابت است که پیامبر ج به اسماء دختر ابوبکربدستور داد که با مادرش که کافر بود رابطه داشته باشد و خوبی کند. این ماجرا در زمان صلح حدیبیه بین پیامبر ج و اهل مکه بود [۲۵۸].
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی ومقالات متنوعه (۵/۲۴۶، ۲۴۷)
[۲۵۷] همانطور که در حدیث آمده در جوابشان باید بگوییم: «وعلیکم». [۲۵۸] بخاری (۳۱۸۳) ومسلم (۱۰۰۳) به همین معنا.
س: لطفاً توضیح دهید که ولاء و براء یعنی چه؟
ج: ولاء و براء به خاطر الله تعالى این است که انسان از هر چه که الله تعالى اعلام برائت و انزجار نموده است ما هم از آن تنفر داشته و بیزار باشیم.
الله تعالى میفرماید: ﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذۡ قَالُواْ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاْ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآءُ أَبَدًا﴾ [الممتحنه: ۴]. «(رفتار و کردار)ابراهیم ÷ و کسانی که بدو گرویده بودند، الگوی خوبی برای شما است، بدانگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از چیزهایی که بغیر از الله عبادت میکنید؛ بیزاریم و دشمنی و کینه توزی همیشگی میان ما و شما پدیدار گردید...»..
باید این رفتار را با مشرکان داشته باشیم.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَأَذَٰنٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلنَّاسِ يَوۡمَ ٱلۡحَجِّ ٱلۡأَكۡبَرِ أَنَّ ٱللَّهَ بَرِيٓءٞ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ وَرَسُولُهُ﴾ [التوبة: ۳]. «این اعلامی است از جانب الله و پیامبرش به همه مردم در روز حج اکبر که الله و رسولش از مشرکان بیزارند..».
لذا بر تک تک افراد مؤمن واجب است، که از تمام مشرکان و کافران بیزار و متنفر باشند، این حکم مربوط به رفتار با کفار است. بر هر فرد مسلمان واجب است که از هر عملی که الله و رسولش ج بیزار هستند، هرچند کفر نباشد؛ مانند: فسق و عصیان او نیز بیزار باشد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ حَبَّبَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَزَيَّنَهُۥ فِي قُلُوبِكُمۡ وَكَرَّهَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكُفۡرَ وَٱلۡفُسُوقَ وَٱلۡعِصۡيَانَۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلرَّٰشِدُونَ﴾ [الحجرات: ۷]. «اما الله ایمان را در نظرتان گرامیداشته است و آن را در دلهایتان آراسته است، و کفر و نافرمانی را در نظرتان زشت و ناپسند گردانیده است، و فقط آنان راه یافتهاند».
وقتی که مؤمن هم ایمان داشته باشد و هم به گناهان آلوده باشد، به خاطر ایمانش با او محبت دوستی میکنیم و به خاطر گناهانش از او خوشمان نمیآید و این در زندگی روز مرهی ما وجود دارد. بطور مثال داروی تلخی را با آن که مزهی آن را ناپسند میدانی باز هم تمایل داری که بخوری چون موجب شفای بیماری میشود.
البته برخی از مردم از مؤمن گناهکار بیشتر از کافر متنفر هستند، این جای بسی شگفتی است و تغییر حقایق است؛ کافر دشمن الله و پیامبر ج و مؤمنان است. بر ما واجب است که با تمام وجود از او متنفر باشیم.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ﴾ [الممتحنه: ۱]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید که نسبت به آنها اظهار محبت کنید».
و میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥١ فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمۡ يَقُولُونَ نَخۡشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٞۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأۡتِيَ بِٱلۡفَتۡحِ أَوۡ أَمۡرٖ مِّنۡ عِندِهِۦ فَيُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ نَٰدِمِينَ٥٢﴾ [المائدة: ۵۱ – ۵۲]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! یهود و نصارا را [تکیهگاه] دوستان خود نگیرید؛ آنها دوستان و هوادار یکدیگرند و هر که از شما آنها را به دوستی گیرد از آنهاست. همانا الله تعالى ظالمان را هدایت نمیکند۵۱. و لیکن بیمار دلان را میبینی که در [دوستی] آنها میشتابند و میگویند: میترسیم حادثهی بدی برای ما پیش آید [و به کمک آنها نیازمند شویم]. ولی شاید الله تعالى پیروزی یا حادثهی دیگری از جانب خود [برای مسلمانان] پیش آورد و این دسته از آنچه در دل نهان داشتند پشیمان شوند».
کفار هرگز از شما راضی نمیشوند؛ مگر زمانی که از دینشان پیروی کنی و دین خودت را بفروشی.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَن تَرۡضَىٰ عَنكَ ٱلۡيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمۡ﴾ [البقرة: ۱۲۰]. «یهود و نصارا از تو راضی نخواهند شد مگر زمانی که از دینشان پیروی کنی».
و میفرماید: ﴿وَدَّ كَثِيرٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَوۡ يَرُدُّونَكُم مِّنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِكُمۡ كُفَّارًا حَسَدٗا﴾ [البقرة: ۱۰۹]. «بسیاری از اهل کتاب دوست دارند که ایکاش! شما را پس از ایمانتان به کفر بازگردانند».
این حکم شامل تمام انواع کفر، اعم از انکار، تکذیب، شرک و الحاد میشود. ما از تمام اعمال حرام بیزاریم و برای ما جایز نیست که اعمال حرام برای ما عادی و مأنوس باشد. روا نیست که ما مسلمانان مرتکب اعمال حرام شویم و از عمل مؤمن گناهکار بیزاریم لیکن به خاطر ایمانش با او موالات (رابطهی همکاری و حمایتی) داریم و او را دوست داریم.
شیخ ابن عثیمین- مجموع دروس فتاوی الحرم المکی (۳/۳۵۷، ۳۵۸)
س: منظور از مشابهت با کفار، که در شریعت از آن نهی شده است، چیست؟ آیا مشابهت منحصر به مواردی است که مخصوص کفار است؟ یا شامل مواردی میشود که در اصل از فرهنگ وارداتی کفار است؛ امّا امروزه به صورت مشترک بین مسلمانان و کفار رایج است. مانند: پوشیدن کت و شلوار و پالتوهای مدل غربی؟
چنانچه مسلمانانی که چندان به امور دین اهمیت نمیدهند از این نوع لباسها استفاده میکنند؛ امّا افراد ملتزم و پایبند به شریعت از آن استفاده نمیکنند. آیا استفادهی افرادِ ملتزم مشابهت به حساب میآید؟
آیا پیراهن آستین کوتاه که امروزه اغلب مردم از مسلمان و کافر آن را میپوشند، مشابهت به حساب نمیآید؟
میزان تحریم یا کراهیت این موارد تا چه حدی است؟ پوشیدن شلواری که برجستگیهای عورت را نمایان میکند، حکمش چیست؟ اصلاً منظور از تجسیم عورت چیست و شامل چهاندامی است؟ آیا قسمت ران را هم در بر میگیرد؟
حکم استفاده از شلواری که تا حدودی گشاد است و عورت را نمایش میدهد، چیست؟
ج: الحمد لله وحده والصلوة والسلام علي رسوله وآله وصحبه... وبعد:
مشابهت با کفار، که در شریعت از آن نهی آمده، شامل عادتها، بدعتهای دینی، عقائد و عباداتی است که مخصوص کفار است. مانند: تراشیدن ریش، بستن کراوات و زنّار [۲۵۹]، جشنها و اعیادی که کفار برای خود برگزیدهاند. بزرگداشت شخصیتها با سر بریدن حیوان بر مزار آنان، طواف قبور و استغاثه از اصحاب قبور روی منازل، کشیدن علامت صلیب بر دست و یا جایی دیگر از بدن، به منظور تعظیمِ صلیب و اعتقاد به آن، همچون نصاری.
در مواردی مشابهت با کفار، انسان را به درجهی کفر میرساند. مانند: مشابهت با کفار در استغاثه و استعانت از قبور. مانند: اختیار صلیب به عنوان شعار و تبرّک به آنان. مانند: تراشیدن ریش، عرض تبریک به کفار به مناسبت فرا رسیدن اعیادشان. چه بسا که سهل انگاری و بیتوجهی در موضوعِ مشابهت با کفار، در مواردی که حرام هستند، انسان را به درجهی کفر برساند. العیاذ بالله.
حکم پوشیدن کت و شلوار و پیراهنِ آستین کوتاه و امثال آن: باید یاد آور شد که اصل در پوشش و انتخاب لباس، جواز است. زیرا انتخاب لباس جزو امور عادی است و به سلیقهی افراد بر میگردد.
الله تعالى فرموده است: ﴿قُلۡ مَنۡ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِيٓ أَخۡرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزۡقِ﴾ [الأعراف: ۳۲]. «بگو: چه کسی زینت الهی را که برای بندگانش پدید آورده است و روزیهای پاکیزه و مطبوع را حرام نموده است»؟
موارد استثنا از آیه:
باید توجه نمود که این آیه عام است و جوازی است برای انتخاب هر نوع لباسی؛ مگر آنچه که دلیلی از جانب شرع، بر حرمت یا کراهیت آن آمده است. مانند: پوشیدن لباس ابریشمیبرای مردان. پوشیدن لباس نازک و شفاف که پوست بدن نمایان باشد. پوشیدن لباس تنگ و چسبان که برجستگیهای عورت را نمایان کند. چون این دو مورد اخیر، در حکمِ کشف عورت هستند و کشف عورت حرام است.
پوشیدن لباسهایی که جزو مشخصات کفار است که کفار با آن نوع لباس از دیگران متمایز میشوند. پوشیدن این نوع از لباس برای مردان و زنان مسلمان حرام است؛ زیرا رسول الله ج از مشابهت مسلمانان با کفار نهی نموده است.
همچنین مردان از پوشیدن لباس زنان و زنان از پوشیدن لباس مردان منع شدهاند. رسول الله ج از تشابه مردان با زنان و زنان با مردان نهی فرمود [۲۶۰].
کت و شلوار، لباس مخصوص کفار نیست؛ بلکه در بسیاری از کشورها و شهرها لباس مشترک بین کفار و مسلمانان است. مطلبی که باید دانست این است که چون در بعضی از شهرها پوشیدن کت و شلوار جا نیفتاده است، پوشیدن آن در چنین شهرهایی تا حدودی غیر عادی است. به این دلیل که لباس جدیدی است و بر خلاف پوشش محلی است. هرچند که کت و شلوار لباسی است که موافق با عرف و عادت غیر مسلمانان است.
بهتر آن است در شهرهایی که مردم کت و شلوار نمیپوشند، مسلمان وقت نماز و در مجالس و اماکن عمومی این لباس را نپوشند؛ بلکه همان لباس محلّی و معمول بین عموم افراد را بپوشند.
و بالله التوفیق و صلی علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم.
انجمن دایمی پژوهشهای علمی وافتاء (ع۴۲/۹۴)
[۲۵۹] زنار: چیزی که به کمر بندند مانند پدران روحانی نصاری که زنار به کمر دارند. فرهنگ رائد الطلاب، جبران مسعود، ترجمه: عبدالستار قمری،صفحه ۳۶۷، یاد واره کتاب،۱۳۷۹، تهران. [مترجم] [۲۶۰] بخاری (۵۸۸۵).
الحمد لله وحده والصلاة والسلام علي من لا نبي بعده... اما بعد:
انجمن دایمی مباحث علمی و افتا، از فتوایی که مدیر محترم مرکز دعوت و ارشاد استان جده، از استاد محترم جناب مفتی استفتا کرده و انجمن آن را با شمارههای (۱۴۴/۹/ج) در تاریخ ۱۹/۳/۱۴۱۸هـ بایگانی نموده و با شمارهی (۱۷۲۳) در تاریخ ۲۴/۳/۱۴۱۸هـ از مرکز بایگانی عمومی هیأت علمای عالی رتبه به این هیأت تحویل داده شده بود، مطلع گردید.
آن بزرگوار سؤالی بدین شرح پرسیده بود:
در بین بعضی از جوانان، علاقه و اشتیاق، به نشانهها و شعارهای برخی از کشورهای غیر اسلامی رواج یافته است. لذا مشاهده میشود که به خرید، فروش و چاپ آنها روی پیراهنها، شلوارها، کمربندها، عینکها، کفشها، خطکشها، قلمها، انگشترها و ساعتها روی آوردهاند. یا آنها را روپوش برای صندلی ماشینها و بر چسب روی شیشهها قرار میدهند. بعضی دیگر پرچم کشورهای فوق را میخرند و در جلو و عقب ماشین خود نصب میکنند. حکم خرید و فروش این نوع وسایل چیست؟
ج: این مرکز پس از بررسی، استفتا را این چنین جواب داد: از اهداف شریعت اسلامی این است که مسلمان باید در عقیده، اخلاق، راه، روش، تفکرات حتی در ظاهر و گفتار از کفار و فاسقان مشخص شود. لذا تمام پیوندهای محبت، دوستی و یاری کسانی که به الله تعالی و رسول ج کافرند، باید قطع گردد. ادلهی شرعی زیادی بصورت نص یا استنباط، این اصل اسلامی را مورد تاکید قرار داده است. شریعت اسلام، مسلمانان را از نقض و سهل انگاری در همسویی و تشبیه با کسانی که به الله و روز آخرت ایمان ندارند و چیزهایی را که الله و رسول ج تحریم کردهاند، حرام نمیشمارند؛ بر حذر میدارد.
الله تعالى میفرماید: ﴿ثُمَّ جَعَلۡنَٰكَ عَلَىٰ شَرِيعَةٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡرِ فَٱتَّبِعۡهَا وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ١٨﴾ [الجاثیه: ۱۸]. «سپس تو را بر شریعتی که از امر (الله) است، قرار دادیم؛ از آن پیروی کن و از هوسهای کسانی که نمیدانند پیروی نکن».
و میفرماید: ﴿وَلَن تَرۡضَىٰ عَنكَ ٱلۡيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمۡۗ قُلۡ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلۡهُدَىٰۗ وَلَئِنِ ٱتَّبَعۡتَ أَهۡوَآءَهُم بَعۡدَ ٱلَّذِي جَآءَكَ مِنَ ٱلۡعِلۡمِ مَا لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ١٢٠﴾ [البقرة: ۱۲۰]. «هرگز یهود و نصارا از تو راضی نخواهند شد تا تسلیم خواستههای آنها شوی و از آئین [تحریف شده یا فتنه]آنان پیروی کنی. بگو: هدایت، تنها هدایت الهی است و اگر از هوی و هوسهای آنان پیروی کنی، بعد از آن که علم به تو داده شده است، هیچ سرپرست و یاوری از سوی الله برای تو نخواهد بود».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَهُمۡ وَٱحۡذَرۡهُمۡ أَن يَفۡتِنُوكَ عَنۢ بَعۡضِ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَيۡكَ﴾ [المائدة: ۴۹]. «از هوسهای آنان پیروی مکن و از آنها برحذر باش! مبادا تو را از بعضی از احکامی که الله بر تو نازل کرده، منحرف سازند».
الله تعالی میفرماید: ﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ وَلَا يَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلُ فَطَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَمَدُ فَقَسَتۡ قُلُوبُهُمۡۖ وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ١٦﴾ [الحدید: ۱۶]. «آیا وقت آن نرسیده که دل مؤمنان در برابر ذکر الله وآنچه از حق نازل شده است، خاشع گردد و مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنها آیات آسمانی داده شد سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلبهایشان قساوت پیدا کرد و بسیاری از آنان گناهکارند».
آیات در این باره زیاد است.
هنگامی که پیامبر ج عبدالله بن عمرو بنعاص س را در دو لباس رنگ شده با رنگ زرد دید، فرمود: «إِنَّ هَذِهِ مِنْ ثِيَابِ الْـكُفَّارِ فَلَا تَلْبَسْهَا» [۲۶۱]. «این لباس، لباسکفار است، آن را نپوش»!. «مسلم»
در صحیحین از رسول الله ج ثابت است که در گذاشتن مو مانند مشرکین مخالفت کرد و میفرمود: «خَالِفُوا الْـمُشْرِكِينَ وَفِّرُوا اللِّحَى وَأَحْفُوا الشَّوَارِبَ» [۲۶۲]. «با مشرکین مخالفت کنید، ریشتان را بگذارید و سبیلتان را کوتاه کنید».
احادیث و آثار سلف در اینباره بسیار و مشهور است، از آنچه گذشت روشن میشود که شخص، زمانی عامل به حقیقت اسلام است که ظاهر و باطنش با فرمان الله تعالی و رسول ج موافق باشد؛ لذا باید تنها با الله تعالی، رسول ج و برادران مؤمن خود محبت و دوستی داشته باشد.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمۡ رَٰكِعُونَ٥٥﴾ [المائدة: ۵۵]. «سرپرست و ولی شما، تنها الله تعالی است و پیامبر ج وآنها که ایمان آوردند همآنها که نماز را بر پا میدارند و در حالت رکوع صدقه میدهند».
بر هر فرد مسلمان واجب است که ازکفر بیزار بوده و متنفر باشد. کفار (در کفرشان با هم برابرند) فرقی ندارد، که از نصارا، یهودیان، مجوسیان یا ملحدین و...که مخالف اسلام هستند، باشند. پس به خاطر محافظت از اصلِ مذکور که برای مسلمان واجب است و برای این که اسلامش از کجی و انحراف مصون بماند، خود را از مشابهت با کفار دور نگه دارد. نصوص شرعی، تشبیه به کفار را در ویژگیهای گفتاری، رفتاری، نوع پوشش، شکل ظاهری، تحریم کرده است، چرا که این خطر بزرگی برای عقیدهی مسلمان در پی دارد، و بیم آن میرود که فرد مسلمان را به باوری برساند که کفر و گمراهی آنان را نیک بپندارد.
پیامبر ج میفرماید: «بُعِثْتُ بَيْنَ يَدَيْ السَّاعَةِ بِالسَّيْفِ حَتَّى يُعْبَدَ اللَّـهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَجُعِلَ رِزْقِي تَحْتَ ظِلِّ رُمْحِي، وَجُعِلَ الذِّلَّةُ وَالصَّغَارُ عَلَى مَنْ خَالَفَ أَمْرِي، وَمَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ» [۲۶۳]. «من با شمشیر در حالی مبعوث شدهام که قیامت پیش روی من است، [و من مبعوث شدهام تا] فقط الله عبادت شود که هیچ شریکی ندارد و روزی من زیر سایهی شمشیرم است و ذلت و خواری برای کسی قرار داده شده است که با فرمان من مخالفت کند و هرکس مشابه قومیباشد از همآنها است». احمد و... با سند جید روایت کردهاند.
پیامبر ج میفرماید: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ تَشَبَّهَ بِغَيْرِنَا، لَا تَشَبَّهُوا بِالْـيَهُودِ وَلَا بِالنَّصَارَى» [۲۶۴]. «کسی که خود را شبیه غیر ما کند، از ما نیست. خودتان را شبیه به یهود و نصارا نکنید». این حدیث حسن است که ترمذی و... روایت کردهاند.
شیخ الاسلام ابن تیمیه [۲۶۵] / در حالی که فلسفهی تحریم تشبیه به کفار و لزوم مخالفت با آنها در امور ظاهری مانند: لباس و... را توضیح میدهد میگوید: «الله تعالی، محمد ج را با حکمتی که همان سنت است مبعوث کرد و این همان شریعت و منهجی است که الله برای پیامبر بیان داشته است. بخشی از حکمت این است که برای مسلمانان اعمال و اقوالی را مقرر داشته است که مباین و مخالف با راه... ﴿ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ﴾ یعنی: (یهود) ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ یعنی: (نصاری) است.
الله تعالى به امت دستور داده است تا در مسایل ظاهری با یهود و نصارا مخالفت کنند.
اگر چه مشابهت با یهود و نصارا برای بسیاری از مردم، فساد و پیامد نادرست نداشته باشد. این تحریم به دلیل مسایلی است. از جمله: مشارکت در مسایل ظاهری، تناسب وهم شکلی بین افراد مشابه پدید میآورد که منجر به سازگاری و همگرایی در اخلاق و رفتار میگردد واین واضح و روشن است، چون کسی که بطور مثال لباس یک سپاه جنگی را میپوشد در دل نوعی همگرایی اخلاقی و رفتاری با آنان احساس میکند، لذا طبیعت وی خواهان همان چیز میگردد، مگر آن که مانعی وجود داشته باشد.
از جمله: مخالفت در مسایل ظاهری با غیر مسلمانان، مسلمان را از دیگران متمایز میگرداند و سبب میشود که مسلمان از خشم الهی در امان باشد و باعث میگردد که مسلمان نسبت به هدایت یافتگان و افراد مورد تایید الله محبت و عطوفت داشته باشد و به این ترتیب آن قطع رابطهی دوستی و همکاری که الله بین سپاهیان کامیاب و دشمنان ناکامش قرار داده، محقق میگردد. هر چه قلب انسان زندهتر باشد و از اسلام شناخت بیشتری بدست آورد - منظوراسلام حقیقی است، نه فقط اسم گذاری ظاهری و یا باور صرف باطنی بصورت کلی و اجمالیآن وقت است که- احساس میکند که در ظاهر و باطن با یهود و نصاری بطور کامل متفاوت است. و از اخلاق و رفتاری که مختص آنان است و در میان مسلمانان وجود دارد، بیشتر متنفر و بیزار میگردد.
از جمله: مشارکت با یهود و نصارا و غیر مسلمانان در شکل ظاهری موجب میشود که ظاهر همه مخلوط و مشابه گردد. بگونهای که مؤمنین و هدایت یافتگان از کفار و گمراهان قابل تشخیص نباشند و حکمتهای دیگری که در امر مشابهت با غیر مسلمانان مدّ نظر است.
این در مواردی است که مشارکت در شکل ظاهری، اگر جدایی از مشابهت با آنان باشد مباح محض است، اما اگر از مسایلی باشد که باعث کفرآنان میشود این عمل شعبهای از شعبههای کفر است و موافقت با آنان در واقع نوعی تأیید گناهان و نافرمانیهای آنها است، لذا لازم است که فرد مسلمان متوجه این اصل باشد.
با توجه به مطالب فوق؛ شکی نیست که از نشانههای دوستی با کفار، تشبیه به آنها، پوشیدن لباسهای آنها و استفاده از شعارهایشان مانند: صلیب، اهمیت دادن به عکسهای آنان، تشویقشان در میدآنهای ورزشی..... و نصب علایمشان بر ماشینها، خانهها، محلههای تجاری و نامگذاری با اسمهای مخصوص آنها است. و دعوت دیگران به دوستی و صداقت آنها و خود را منسوبکردن به آنها، سرکردگان، بزرگانشان و شیفتهی هواها و افکارشان که مخالف اسلام است، شدن و دیگر گرفتاریها و فتنههایی که بسیاری از افرادی که منتسب به اسلام هستند به آن مبتلایند و نمیدانند که با این کار خود یکی از اصول اسلام را در وجود خود و از مسلمانان نابود میکنند، بر سستی و ضعف امت میافزایند. «انالله و انا الیه راجعون». پس بر تمام مسلمانان واجب است که به اسلام چنگ زنند و از انحراف وکجی بهسوی غضب شدگان وگمراهان اعم از یهود، نصاری و دیگر مشرکین بر حذر باشند. یکدیگر را به نیکی، تقوی، تمام انواع خیر و هر چه موجب عزت اسلام و مسلمانان میگردد؛ سفارش کنند. از هر چه به ضرر مسلمانان و کمک بر علیهشان است و ترویج و نشر آن برای دینشان ضرر دارد بر حذر باشند.
و بالله توفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (از کتاب فتاوی و بیانات مهمة ص/۳۳)
[۲۶۱] مسلم (۲۰۷۷). [۲۶۲] بخاری (۵۸۹۲)ومسلم (۲۵۹). [۲۶۳] احمد (۲/۵۰،۹۲)، و ابن ابی شیبه در (مصنف) (۱۹۴۰۱)، و عبد بن حمید در «مسند» (۸۴۸)، و طبرانی در «مسندشامیین (۲۱۶)، و بیهقی در «الشعب» (۱۱۹۹). [۲۶۴] ترمذی (۲۶۹۵) و گوید: اسناد آن ضعیف، است. طبرانی در الاوسط (۷/۲۳۸-۷۳۸۰) و آلبانی در سلسله الصحیحه (۲۱۹۴) و صحیح ترمذی (۲) حسن دانسته است. [۲۶۵] کتاب «اقتضاءالصراط المستقیم»ص ۱۲.
س: سؤال ما از جنابعالی این است که: در این زمان رسمی در بیمارستآنها رو بهگسترش است و در جامعهی اسلامی رواج پیدا کرده است، که از جوامع کافر غربی به جامعه اسلامی ما منتقل شده است، و آن اهدای گل برای بیماران است، آنها گلها را با قیمت بسیار گران میخرند (و با خود برای عیادت بیماران میآورند) نظر شما درباره این رسم چیست؟
ج: شکی نیست که این گلها فایده و اهمیتی ندارند، مریض را هم شفا نمیدهند، از دردها نمیکاهند، سلامتی نمیآورند و امراض را دفع نمیکند. چراکه فقط شکل مصنوعی گیاه و گل است، که دستساز یا بوسیلهی ماشینآلات ساخته شده است. و به قیمت گران به فروش میرسد، سازندگان آن فایده گزافی را به جیب میزنند اما خریداران ضرر زیادی را متحمل میشوند و این رسم چیزی جز تقلید کورکورانهای بدون کمترین فکر و تأملی از غرب نیست. چون این گلها به قیمت گران خریداری میشود و یک یا دو ساعت، و یا یک یا دو روز کنار بیمار گذاشته میشود. سپس آن را به عنوان زباله، بدون استفاده دور میاندازند. لذا بهتر است که پول این گلها را در کارهای دینی و دنیوی به مصرف برسانند و اگر کسی از شما مشاهده کرد، فردی این گلهای مصنوعی را میخرد یا میفروشد. باید عواقب کارش را به او گوشزد کند، امید است که توبه کند و از این معامله که آشکارا ضرر است، دست بردارد.
الشیخ ابن جبرین–اللؤلؤ المکین، ص (۵۸، ۵۹)
الحمد لله وحده والصلاة والسلام علي من لا نبي بعده... وبعد:
انجمن دایمی پژوهشهای علمی و افتا، از فتوایی که تعدادی از سؤال کنندگان از مفتی کل، سؤال کرده بودند، اطلاع پیدا کرد. این استفتا از بایگانی کل هیأت علمای عالی رتبه به شماره (۸۶) و تاریخ (۵/۱ /۱۴۲۱) و شماره (۱۳۲۶)، (۱۳۲۷ و ۱۳۲۸) و تاریخ (۲/۳/۱۴۲۱) به این مرکز تحویل داده شد. میگویند: ساختن معبد کفار در سرزمین عرب مثل: ساختن کلیسا برای نصاری و معبد برای یهود و دیگر کفار یا صاحب شرکت و موسسهای مکانی را برای کارگران کافر مشخص میکند تا مراسم عبادی کفری خود را در آن ادا کنند... چه حکمیدارد؟
پس از بحث و بررسی، انجمن فتوا این استفتا را چنین جواب داد:
هر دینی غیر از دین اسلام دین کفر و گمراهی است و مکانی که برای عبادت غیر از دین اسلام ساخته شود آن مکان خانهی کفر و گمراهی است. چون عبادت الله فقط در چارچوب شریعت اسلام جایز است. شریعت اسلام پایانبخش همهی ادیان بوده و برای جن و انس است. اسلام ادیان قبلی را منسوخ کرده و بحمدالله بر این موضوع همه متفقاند. و هرکس تصورکند که یهود یا نصاری حق است، فرقی نمیکند که ازآنها باشد یا نباشد. این فرد کتاب الله، سنت پیامبر ج و اجماع را تکذیب کرده است، و بعد از اقامهی حجت مرتد است، هرچند این فرد مدعی اسلام باشد یا این فرد از این حقیقت بیخبر باشد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾ [سبا: ۲۸]. «ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا آنها را [به پاداشهای الهی] بشارت دهی و [از عذاب او] بتر سانی».
و میفرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا﴾ [الأعراف: ۱۵۸] «بگو: ای مردم، من فرستاده الله بهسوی همه شما هستم».
و میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾ [آل عمران: ۱۹]. «دین مورد قبول در نزد الله فقط دین اسلام است».
و میفرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥﴾ [آل عمران: ۸۵]. «و هرکس جز اسلام آیینی را برای خود انتخاب کند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد».
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ شَرُّ ٱلۡبَرِيَّةِ٦﴾ [البینه: ۶]. «کافران از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخند، جاودانه در آن میمانند وآنها بدترین مخلوقات هستند».
پیامبر ج میفرماید: «كَانَ النَّبِيُّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّةً وَبُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً» [۲۶۶]. «هر پیامبری فقط برای قوم خود مبعوث میشد اما من برای همهی مردم مبعوث شدهام».
بنابراین تحریم کفر از ضروریات دین است. چرا که به موجب کفر عبادت الله آن طورکه در شریعت اسلام آمده، تحریم میشود. واز چیزهاییکه اسلام تحریم کرده است؛ حرام بودن ساختن عبادتگاه یهود یا نصارا است که طبق شریعت منسوخشدهی یهودی یا نصرانی و... است. چرا که این عبادتگاه از هر نوع که باشد معابد کفر به شمار میرود؛ چون بر خلاف شریعت اسلام میباشد که ناسخ تمام ادیان قبلی است درآن عبادت صورت میگیرد.
الله تعالى در قرآن، دربارهی کفار و اعمال آنها میفرماید: ﴿وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا٢٣﴾ [الفرقان: ۲۳]. «و ما به سراغ اعمالیکه انجام دادهاند میرویم و آنها را همچون ذرات غبار پراکنده در هوا قرار میدهیم».
لذا همه علما در تحریم ساختن معابدی مانند: کلیسا در کشورهای اسلامی اجماع کردهاند؛ چرا که دو قبله در یک شهر از شهرهای اسلامی جمع نمیشود، و نباید در آنها چیزی از شعایر کفر نه معبد و نه چیز دیگر باشد.
به اجماع گفتهاند: تخریب کلیساها و دیگر معابدی که در سرزمینهای اسلامی ساخته میشود واجب است. ولی امر هم نباید با تخریب آن مخالفت کند، بلکه باید مطیع امر شریعت باشد. به اجماع علما ساختن معبدهای کفر در سرزمین جزیرة العرب گناهی بزرگ و جنایتی خطرناک است. و این بدلیل احادیثی صحیح و صریح از پیامبر ج درخصوص نهی از اجتماع دو دین در جزیرة العرب است.
پیامبر ج میفرماید: «لايَجتَمِعُ دِينَانِ في جزيرة العرب» [۲۶۷]. «هرگز دو دین در جزیرة العرب جمع نشود». روایت از امام مالک و... و اصل آن در صحیحین است.
آری، جزیرةالعرب حریم و مرکز اسلام است؛ لذا اجازه و فرصت دادن به هیچ کافری برای این که این حریم را بشکند یا تابعیت بگیرد یا مِلک و زمینی بخرد جواز ندارد، چه رسد به این که در سرزمین برای صلیبپرستان معبدی ساخته شود. هرگز در این سرزمین دو دین جمع نخواهد شد و دینی جز اسلام که الله پیامبر و رسول خود محمد ج را برای ابلاغ آن مبعوث کرده است در این سرزمین نخواهد بود. در این سرزمین دو قبله جمع نمیشود و تنها یک قبله، آن هم قبله مسلمانان بسوی خانه عتیق (کعبه) خواهد بود. الله را شکر که به رهبران توفیق داد تا مانع درست کردن این معابد در سرزمین پاک اسلامیشوند. از این که دشمنان اسلام معابدِ کفر و کلیساها را در بسیاری از سرزمینهای اسلام بنا نهادند، باید به الله شکایت بریم! و از الله تعالى میخواهیم که اسلام را از مکر وکید آنان محفوظ بدارد. به این ترتیب روشن شد که رضایت یا اجازه دادن، در ساختن معابدِ کفر مانند: کلیسا و یا مکانی را برای آن اختصاص دادن در هر نقطه از کشور اسلامی، بزرگترین حمایت و کمک برای کفر و اظهار شعایرآن است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «در راه نیکی و پرهیزگاری با هم همکاری کنید و [هرگز] در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید و از [مخالفت با فرمان الله] بپرهیزید که مجازات الله سخت است».
ابن تیمیه [۲۶۸] میگوید: هرکس معتقد باشد که کلیساها خانهی الله هستند و الله در آن عبادت میشود یا آن چه را که یهود و نصارا در آن انجام میدهند عبادت الله و اطاعت رسول ج است، یا این که آن را دوست بدارد یا به آنها راضی باشد یا در بازگشایی کلیسا و اقامه دینشان به آنها کمک کند، و معتقد باشد این کارش یک نوع اطاعت و عبادت به شمار میرود، چنین فردی کافر است.
و نیز ابن تیمیه [۲۶۹] میگوید: هرکس معتقد باشد که رفتن اهل ذمه به کلیسا موجب نزدیک شدن آنان به الله میشود، مرتد است، اگر از روی جهالت چنین اعتقادی داشته باشد حرام است. لذا باید به او تفهیم کنند اما اگر در کار خود اصرار ورزید، قطعاً مرتد میشود.
از کمی و نقصان و گمراهی بعد از هدایت به الله پناه میبریم! هر مسلمان باید برحذر باشد که مبادا آیات زیر او را نیز در برگیرد: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱرۡتَدُّواْ عَلَىٰٓ أَدۡبَٰرِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡهُدَى ٱلشَّيۡطَٰنُ سَوَّلَ لَهُمۡ وَأَمۡلَىٰ لَهُمۡ٢٥ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَالُواْ لِلَّذِينَ كَرِهُواْ مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ سَنُطِيعُكُمۡ فِي بَعۡضِ ٱلۡأَمۡرِۖ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ٢٦ فَكَيۡفَ إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ٢٧ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواْ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ وَكَرِهُواْ رِضۡوَٰنَهُۥ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ٢٨﴾ [محمد: ۲۵ – ۲۸]. «کسانی که بعد از روشن شدن هدایت برای آنها پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده وآنان را با آرزوهای طولانی فریفته است، این به خاطر آن است که آنان به کسانی که نزول وحی الهی را کراهت داشتند، گفتند: ما در بعضی از امور از شما پیروی میکنیم درحالی که الله پنهان کاری آنان را میداند، حال آنان چگونه خواهد بود هنگامی که فرشتگان [مرگ] بر صورت و پشت آنان میزنند و جانشان را میگیرند؟ این به خاطر آن است که آنها از آن چه الله را به خشم میآورد، پیروی کردند و آن چه را موجب خوشنودی اوست کراهت داشتند از این رو الله اعمالشان را نابود کرد».
و بالله توفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا از کتاب فتاوا و بیانات مهمة (ص۲۸)
[۲۶۶] قسمتی از حدیثی است که بخاری (۳۳۵-۴۳۸) روایت کرده این لفظ بخاری است و نیز مسلم در (۵۲۱) روایت کرده است. [۲۶۷] مؤطا مالک۲/۸۹۲ (۱۵۸۴) و اصل آن در بخاری (۳۰۵۳،۳۱۶۸،۴۴۳۱) و مسلم (۱۶۳۷،۱۷۶۷) است. [۲۶۸] کشاف القناع بهوتی (۶/۱۷۰). [۲۶۹] مرجع سابق.
س: وقتی که دین اسلام ناسخ ادیان سابق آسمانی است و الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥﴾ [آل عمران: ۸۵]. «و هرکس غیر از اسلام آئینی برای خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود».
الله تعالى کفر اهل کتاب از یهود و نصارا را طی آیات زیادی بیان کرده است، پس چرا اسلام با آنان همچون کفار رفتار نمیکند و علیرغم ثبوت تحریف و بطلان ادیانشان باز هم به آنان اجازه میدهد که بر دین خود بمانند و به ما اجازه میدهد که با زنانشان ازدواج کنیم، از ذبیحهآنان بخوریم و آیا این نصارایی که هم اکنون هستند، وصف اهل کتاب بودن برای اینان درست است و برایشان همین حکم داده میشود؟
ج: اول: اصول دینی که انبیا به ارمغان آوردهاند یکی میباشد و آن دین اسلام است.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾ [آل عمران: ۱۹]. «دین مورد قبول در نزد الله فقط دین اسلام است».
اما فروع دین همان شریعت است که اختلاف درآن وارد و نسخپذیر است.
الله تعالى میفرماید: ﴿لِكُلّٖ جَعَلۡنَا مِنكُمۡ شِرۡعَةٗ وَمِنۡهَاجٗا﴾ [المائدة: ۴۸]. «ما برای هرکدام از شما آئین و طریقهی روشنی قرار دادیم».
از ابوهریره س روایت است، که پیامبر ج فرمودند: «أنا أَولَي الناس بعيسي ابنِ مريم في الدنيا والآخرة، والأنبياء إِخوَةٌ لِعِلاَّتٍ، أُُمَّهاتُهم شَتَّي ودِينهم واحد». «من از همه مردم، در دنیا و آخرت به عیسیبن مریم نزدیکترم و پیامبران، برادرانی هستند که از یک پدر بدنیا آمدهاند و مادران مختلفی دارند و دین آنها یکی است». احمد و بخاری و مسلم و... آن را روایت [۲۷۰] کردهاند. و این لفظ بخاری است.
اما جاییکه نسخ در آن وارد است آن حکم شامل فروعات میشود نه اصول.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِۧمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥۚ وَلَقَدِ ٱصۡطَفَيۡنَٰهُ فِي ٱلدُّنۡيَاۖ وَإِنَّهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ١٣٠ إِذۡ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسۡلِمۡۖ قَالَ أَسۡلَمۡتُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٣١ وَوَصَّىٰ بِهَآ إِبۡرَٰهِۧمُ بَنِيهِ وَيَعۡقُوبُ يَٰبَنِيَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ١٣٢ أَمۡ كُنتُمۡ شُهَدَآءَ إِذۡ حَضَرَ يَعۡقُوبَ ٱلۡمَوۡتُ إِذۡ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعۡبُدُونَ مِنۢ بَعۡدِيۖ قَالُواْ نَعۡبُدُ إِلَٰهَكَ وَإِلَٰهَ ءَابَآئِكَ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗا وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ١٣٣﴾ [البقرة: ۱۳۰ ۱۳۳]. «جز افراد نادان و سفیه چه کسی از آئین ابراهیم (با آن پاکی و درخشندگی) روی گردان خواهد شد. ما او را در این جهان برگزیدیم و او در جهان دیگر از صالحان است، در آن هنگام که پروردگارش به او گفت: اسلام بیاور او فرمان پروردگار را پذیرفت و گفت: در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم، و ابراهیم و یعقوب در واپسین لحظات عمر فرزندان خود را به این آئین وصیت کردند؛ [و هر کدام گفتند:] ای فرزندان من! الله این آئین پاک را برای شما برگزید و شما جز به آئین اسلام [تسلیم در برابر امر الله] از دنیا نروید، آیا هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید شما حاضر بودید؟ درآن هنگام که به فرزندان خود گفت: پس از من چه چیزی را عبادت میکنید؟ گفتند: معبود تو و معبود پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، معبود یکتا را، و ما در برابر او تسلیم هستیم».
دوم: الله برای مسلمانان مباح قرار داده که طعام اهل کتاب که منظور ذبیحهی آنان است، را بخورند و در سورهی مائده میفرماید: ﴿وَطَعَامُ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حِلّٞ لَّكُمۡ وَطَعَامُكُمۡ حِلّٞ لَّهُمۡۖ وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ إِذَآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحۡصِنِينَ غَيۡرَ مُسَٰفِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِيٓ أَخۡدَانٖ﴾ [المائدة: ۵]. «و همچنین طعام اهل کتاب برای شما و طعام شما نیز برای آنها حلال است زنان پاکدامن از مسلمانان و مردان پاکدامن از اهلکتاب برای هم حلالاند – هنگامی که مهر آنان را بپردازید و پاکدامن باشید. نه زنا کار و نه این که دوست پنهانی و نامشروع گیرید».
اما ازدواج با اهل کتاب مشروط بر این است که دختران آنها آزاد و پاک باشند، حال فرق نمیکند که یهودی یا نصرانی باشد. با این وجود باز هم الله آنها را از زمرهی کفار شمرده است و میفرماید: ﴿لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ﴾ [المائدة: ۱۷]. «آنها که گفتند: الله همان مسیح پسر مریم است، بطور مُسلَّم کافر شدند».
و میفرماید: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ وَٱلنَّصَٰرَىٰ نَحۡنُ أَبۡنَٰٓؤُاْ ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰٓؤُهُ﴾ [المائدة: ۱۸]. «و یهود و نصارى گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم».
و میفرماید: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ عُزَيۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ ٱللَّهِۖ ذَٰلِكَ قَوۡلُهُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡۖ يُضَٰهُِٔونَ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبۡلُۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ٣٠ ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٣١ يُرِيدُونَ أَن يُطۡفُِٔواْ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ٣٢ هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ٣٣﴾ [التوبة: ۳۰ – ۳۳]. «یهودیان گفتند: عزیر پسر الله است، و نصاری گفتند: مسیح پسر الله است این سخنی است که با زبان خود میگویند، که همانند گفتار کافران است، الله آنان را بکشد! چگونه از حق انحراف مییابند [آنها] دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر الله قرار دادند و [همچنین] مسیح فرزند مریم را؛ در حالی که دستور نداشتند جز معبود یکتا که معبود [به حقی] جز او نیست، عبادت کنند، او پاک و منزه است از آن چه همتایش قرار میدهند. آنها میخواهند نور الله را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی الله جز این نمیخواهد که نور خود را کامل کند هرچند کافران ناخوشنود باشند. او کسی است که رسولش ج را با هدایت و آیین حق فرستاده تا آن را برای همه اینها غالب گرداند هرچند کافران کراهت داشته باشند».
و میفرماید: ﴿لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖ﴾ [المائدة: ۷۳]. «آنها که[به تثلیث قایل شدند] و گفتند: الله یکی از سه تا است، نیز به یقین کافر شدند».
و مانند این آیه در همین سوره وجود دارد.
سوّم: الله اهل کتاب، یهود و نصاری را در جواز خوردن از ذبیحه و ازدواج مومنان با زنان پاکدامن و آزادهی آنان خاص کرده و فقط به گرفتن جزیه از آنان اکتفا کرده است و میفرماید: ﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ٢٩﴾ [التوبة: ۲۹]. «با کسانی از اهل کتاب که نه به الله و نه به روز جزا ایمان دارند و نه آنچه را الله و رسولش ج تحریم کرده حرام میشمارند و نه آئین حق را میپذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم جزیه را بدست خود بپردازید».
این چیزها را به آن اختصاص داد چرا که آنها اهل کتاب و از سایر کفار به مسلمانان نزدیکترند. لذا مسلمانان در این که مسیحیان بر فارسیان غلبه کردهاند و الله آنها را بر این امر مورد تأیید قرار داد، خوشحال شدند.
الله تعالى میفرماید: ﴿غُلِبَتِ ٱلرُّومُ٢ فِيٓ أَدۡنَى ٱلۡأَرۡضِ وَهُم مِّنۢ بَعۡدِ غَلَبِهِمۡ سَيَغۡلِبُونَ٣ فِي بِضۡعِ سِنِينَۗ لِلَّهِ ٱلۡأَمۡرُ مِن قَبۡلُ وَمِنۢ بَعۡدُۚ وَيَوۡمَئِذٖ يَفۡرَحُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ٤ بِنَصۡرِ ٱللَّهِۚ يَنصُرُ مَن يَشَآءُۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ٥ وَعۡدَ ٱللَّهِۖ لَا يُخۡلِفُ ٱللَّهُ وَعۡدَهُۥ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٦﴾ [الروم: ۲ – ۶]. «رومیان مغلوب [از ایرانیان شکست خوردند] و [این شکست] در نزدیکتری سرزمین رخ داد. امّا آنان پس از شکست پیروز خواهند شد، در چند سال همه کارها از آن الله است چه قبل و چه بعد[از این شکست و پیروزی] و در آن روز مؤمنان [به خاطر پیروزی دیگری] خوشحال خواهند شد، به سبب یاری الله تعالى؛ او هرکس را که بخواهد یاری میدهد و او صاحب قدرت و رحیم است، این وعدهای است که الله کرده و الله تعالى هرگز از وعدهاش تخلف نمیکند، ولی بیشتر مردم نمیدانند».
امّا الله به آنان اجازه نداده که در کفر بمانند و کتاب الله را تحریف نموده و رسالت پیامبرش محمد ج را انکار کنند امّا برای ما مشروع و جایز نموده است که تا زمانی که با ذلّت جزیه را میدهند با آنان نجنگیم و آنان را اسیر نگیریم و الله برای اهل کتاب نه بقیهی کفار در همین حد اکتفا کرده است و این نظریهی جمهور علما است.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۲۹۸-۳۰۰)
[۲۷۰] بخاری (۳۴۴۳)- ومسلم (۲۳۶۵) و ...
س: بسیاری از مسلمانان وقتی به اینجا (آمریکا) میآیند، نیت اقامه میکنند و تابعیت دایمی از کشور امریکا میگیرند. آیا این کار برای آنها جایز است؟ با این که آنان میدانند که این مکان سرزمین شرک، کفر، بیبند و باری است!؟ چطور اینها از تابعیت کشور مسلمان خارج میشوند و به تابعیت این کشورها در میآیند؟ حکم اسلام در این مورد چیست؟ گفتنی است که اینان برای خودشان این گونه توجیه میکنند که میخواهند اسلام را نشر دهند.
ج: برای هیچ مسلمانی جایز نیست که به تابعیت کشوری درآید که حکومتش کافر است، چرا که این کار وسیلهای برای دوستی، همکاری و تأیید عقیدهی باطلشان است، اما در اقامت، بدون گرفتن تابعیت، اصل منع و عدم جواز است.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا٩٧ إِلَّا ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ﴾ [النساء: ۹۷ - ۹۸]. «کسانی که فرشتگان [قبض ارواح] روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند به آنها گفتند: شما در چه حالی بودید؟ گفتند: ما در سرزمین خود تحت فشار و مستضعف بودیم آنها [فرشتگان] گفتند: مگر زمین الله پهناور نبود که مهاجرت کنید؟! آنها عذری نداشتند و جایگاهشان دوزخ است و بد سرانجامی است، مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکانی که به راستی تحت فشار قرار گرفتند».
پیامبر ج میفرماید: «أنا بَريءٌ مِن كُلِّ مُسلِمٍ يُقيمُ بَينَ المُشرِكينَ» [۲۷۱]. «من از هر مسلمانی که بین مشرکین اقامت میگزیند بیزارم».
احادیث دیگری نیز در همین موضوع وجود دارد.
تمامی مسلمانان در این اجماع دارند که هجرت از سرزمین کفر به سرزمین اسلام واجب است حتی اگر استطاعت زندگی درآن جا را نیز داشته باشند.
اما اگر کسی از علما و آگاهانِ در دین، بین مشرکین برای دعوت و ابلاغ دین اسلام، بماند مانعی ندارد. البته تا زمانی که از فتنه در دینش بیم نداشته باشد، فقط به امید تأثیر دینی و هدایت آنها دست به چنین کاری بزند.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۶۹)
[۲۷۱] ابو داود (۲۶۴۵)وترمذی (۱۶۰۴) طبرانی در الکبیر ۲/۳۰۳ (۲۲۶۴) بروایت جریر بن عبدالله. و نسائی (۴۷۸۰) بصورت مرسل روایت کرده است و صحیح این است که این روایت مرسل است. همانطور که بخاری و ترمذی گفتهاند. .نگا: المغنی عن حمل الاسفار (۱۷۹۰) و آلبانی در صحیحة (۲/ ۲۲۸) با طرق مختلف این حدیث را حسن دانسته است.
س: برای کمک به همسرم در منزل، دنبال مستخدمی فرستادم اما به وسیله نامه به من خبر دادند که در آن شهری که من به دنبال مستخدم فرستادم فرد مسلمانی پیدا نمیشود، آیا آوردن مستخدم غیر مسلمان جایز است؟
ج: به کار گرفتن مستخدم زن یا مرد کافر جایز نیست و آوردن راننده و کارگر غیر مسلمان در جزیرة العرب جواز ندارد، چرا که پیامبر ج دستور دادند که یهود و نصارا را از این سرزمین خارج کنند و غیر از مسلمانان کسی [۲۷۲] در آن نماند.حتی پیامبر ج در هنگام وفاتش وصیت کردند، که تمامی مشرکین را از جزیرةالعرب [۲۷۳] بیرون کنند.
از آن جایی که آوردن زن یا مرد کافر خطر بزرگی برای مسلمانان در عقیده، اخلاق و تربیت فرزندانشان درپی دارد لذا خودداری از این کار واجب میباشد و اطاعت از الله و رسول ج لازم است. تا راه پدید آمدن شرک و فساد، قطع گردد. والله ولی التوفیق.
شیخ ابن باز – مجلة الدعوة/۹۳۳
[۲۷۲] مسلم در صحیح خود (۱۷۶۷) از عمربن خطاب روایت میکند که از پیامبر ج شنیده است که فرمود: بطور قطع یهود و نصارا را از جزیرةالعرب خارج خواهم کرد تا جایی که به غیر از مسلمان کسی دیگر را در آن جا نگذارم. [۲۷۳] بخاری (۳۰۵۳، ۳۱۶۸، ۴۴۳۱) و مسلم (۱۶۳۷).
س: به تابعیت درآمدن فرد کافر در کشور مسلمان، چه حکمیدارد؟
ج: تابعیت دادن به فرد کافر در کشور مسلمان جایز است، مشروط بر آن که [کشور مسلمان] از فتنه در امان باشد و جانب خیر این عمل ترجیح داشته باشد. البته اجازهی اقامت در جزیرة العرب، به کافر داده نشود؛ مگر زمانیکه اسلام را بپذیرد، چرا که پیامبر ج به خارج نمودن مشرکین از جزیرة العرب سفارش کردند [۲۷۴].
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
انجمن دایمی پژوهشهای علمی و افتا (۲/۷۴)
[۲۷۴] نگا. حاشیه سابق.
س: من اجدادی دارم که مشرک مردهاند، آیا میتوانم برای آنان طلب مغفرت کنم؟
ج: برای هیچ فرد مسلمانی جایز نیست که برای اجداد و... که در حال کفر یا شرک از دنیا رفتهاند، از الله طلب مغفرت نماید؛ زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ وَلَوۡ كَانُوٓاْ أُوْلِي قُرۡبَىٰ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ١١٣﴾ [التوبة: ۱۱۳]. «برای پیامبر ج و مؤمنان شایسته نیست که برای مشرکان [از الله] طلب آمرزش کنند، هرچند از نزدیکانشان باشد. آن هم پس از آن که برای آنها روشن شد که این گروه اهل دوزخند».
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۳/۳۰۵)
س: آیا میتوانیم مسیحیان را بطور کامل مثل مسلمانان بدون هیچ گونه تفاوتی، برادر بدانیم؟
ج: به برادری گرفتن مسیحیان [۲۷۵] برای مسلمانان حرام است.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥١﴾ [المائدة: ۵۱]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید یهود و نصارا را ولی [دوست و تکیهگاه خود] انتخاب نکنید! آنها اولیای یکدیگرند و کسانی که از شما با آنان دوستی کنند، از آنها هستند؛ الله ستمکاران را هدایت نمیکند».
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾ [الحجرات: ۱۰] «فقط مؤمنان برادران یکدیگرند».
پس الله برادری حقیقی را فقط در بین مؤمنین قرارداده است.
پیامبر ج میفرماید: «المُسلِمُ أخُو المسلم، لا يَظلِمُهُ، ولا يَخذُلُه، ولا يَكذِبُه، ولا يَحقِرُه» [۲۷۶]. «مسلمان برادر مسلمان است، به او ظلم نمیکند او را رسوا نمیکند و او را دروغگو نمیشمارد، او را خوار و ذلیل نمیگرداند».
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایمی پژوهشهای علمی و افتا (۲/۴۶)
[۲۷۵] صحیح: گفتن نصارا است، همانطور که قرآن آنان را نام گذاری کرده است. [۲۷۶] بخاری (۲۴۴۲-۶۹۵۱) و مسلم (۲۵۶۴، ۲۵۸۰)
س: استاد گرامی! بین من و دوستانم بحثی دینی رخ داد بر سر این موضوع که برخی از مسلمانان در کشور «غنا» تعطیلات و اعیاد یهود و نصارا را تعظیم میکنند حتی تعطیلات خود را میگذارند تا عید یهود و نصارا فرا رسد، آن وقت مدارس اسلامی را به مناسبت عیدشان تعطیل میکنند اما زمانی که عید مسلمانان میرسد مدارس اسلامی را تعطیل نمیکنند، و میگویند: اگر ما در تعطیلات از آنها پیروی کنیم بزودی دین اسلام را میپذیرند!؟ استاد گرامی! این کار آنها را برای ما توضیح دهید، آیا این عمل از نظر شریعت درست است یا خیر؟
ج: اول: اظهار شعائر دینی بین مسلمانان یکی از سنتهاست و ترک اظهار آن، مخالف با راه و روش پیامبر ج است که در حدیث صحیح میفرماید: «عليكم بِسُنَّتِي وسُنَّة الخلفاء الراشدين المَهدِيِّين، تَمَسَّكُوا بها، وعَضُّوا عليها بالنَّواجِذ» [۲۷۷]. «راه و روش من و خلفای راشدین ش را بر خود لازم بگیرید و در عمل به آن پایبند باشید وآن را با دندآنها محکم نگه دارید».
دوم: برای مسلمان اظهار شادی، خوشحالی و مشارکت در اعیاد کفار و تعطیل کردن کارهای دینی یا دنیایی جایز نیست، چرا که این مشابهت با دشمنان الله، حرام و از نوع همکاری با آنان در باطل است. پیامبر ج فرموده: «مَن تَشَبَّهَ بقومٍ فهو منهم» [۲۷۸]. «کسی که خود را شبیه قومیکند، از همان قوم بشمار میرود».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «در راه نیکی و تقوا با هم همکاری کنید و [هرگز] در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید و از [مخالفت با فرمان] الله بپرهیزید که مجازات الله شدید است».
در این باره توصیه میشود به کتاب «اقتضاءالصراط المستقیم» ابن تیمیه مراجعه شود، چون بسیار کتاب سودمندی است.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۴۷، ۴۸)
[۲۷۷] احمد (۴/۱۲۶)، ابو داود (۴۶۰۷)، الترمذی (۲۶۷۶) و گوید: «حسن صحیح»، و ابن ماجه (۴۲، ۴۳)، و ابن حبان در«صحیح» (۵)، حاکم ۱/۱۷۴-۱۷۷ (۳۲۹۸- ۳۳۳) و صحیح دانسته و ذهبی او را تایید کرده است. [۲۷۸] أبوداود (۴۰۳۱) بروایت ابن عمر و الطبرانی در الأوسط (۸۳۲۷) بروایت حذیفه و أحمد بروایت ابن عمر س و افزون بر این (۲/۵۰، ۹۲) در فیض القدیر (۶/۱۰۵) بروایت ابن عمر س ... سخاوی گوید: سند آن ضعیف است، البته شواهدی دارد. ابن تیمیه گوید: سند آن جید است. و ابن حجر در الفتح [۱۰/۲۷۱] گوید: سند آن حسن است.
س: قبلاً از شما دربارهی نماز فردی که به یکی از پیشنمازهای مشرک منتسب به اسلام اقتدا میکند، مانند: کسی که برای اولیا ذبح میکند، و آنها را به فریاد میخواند، برایشان نذر میکند، طواف قبور مینماید و برای زیارت قبور اسباب سفر میبندد، پرسیده بودم. چون در طول مسافرت در کشورهای اسلامی به کثرت این سؤال را از ما میپرسند.
در سفر امسال ما به کشور سودان برخی از برادران انصارالسنة این سؤال را از ما میپرسیدند. و شما مناسب دانستید که این سؤالها را بصورت کتبی برایتان بفرستیم تا آن را به انجمن فتوا بدهید، و پاسخ را بصورت تفصیلی منتشرکنند، اکنون بصورت کتبی سؤال را خدمت شما میفرستیم و یادآوری میکنم که پاسخ را بصورت مفصل منتشر کنید، ضمناً لطف کنید و یک نسخه بصورت کتبی برای ما بفرستید، الله پاداش عظیم به شما دهد!.
ج: هر کسی برای غیر الله نذر یا ذبح کند و یا در ماوراء اسباب عادی از غیر الله یاری بخواهد مانند: شفای مریض یا اعطای فرزند یا صدا زدن فرد غایب برای رفع مشکلات یا صدا زدن میت برای دفع بلا یا طواف قبور یا بار سفر بستن برای این امور یا استغاثه از بتها و دیگر جمادات چنین فردی مشرک و مبتلا به شرک اکبر است. لذا نماز خودش صحیح نیست، امامت چنین فردی نیز جواز ندارد و نماز خواندن پشت سر چنین فردی به خاطر شرکش جایز نیست.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایمی پژوهشهای علمی و افتا (۱/۵۲۳/۵۲۲)
س: از طرف یکی از کارمندان ادارهی ثبت احوال سؤالی بدین مضمون به دست من رسید. آیا برای کسی که تازه مسلمان شده لازم است. که نامش را تغییر دهد بویژه زمانی که اسمش مخالف اسلام باشد و ممکن است که بعضی دوباره از اسلام برگردند و مرتد شوند و دو مرتبه همان اسم اولی را که در زمان کفر داشتند، انتخاب کنند.
این امر احکام زیادی که برخی در اسلام و برخی در میان ملل کفر اجرا میشود، در پی دارد. مانند: میراث، ازدواج و احوال شخصی. سؤالکنندهی فتوا خودش در بخش احوال مدنی شعبه صدور کارت شناسایی کار میکند. آیا تغییر دوبارهی اسم، گناهی برایش محسوب میشود و آیا این کارش مؤید مرتد بودنش است؟ چون فرد مذکور در بسیاری اوقات با دستورات رؤسای خود مواجه میشود و از خود اختیاری ندارد. نظر شما درباره تمامی اینها چیست؟
ج: در صورتی که متوجه شدی آن فردی که خواهان این کار است، از اسلام به کفر منتقل میشود در این صورت حق هیچ نوع همکاری را با او نداری، هرچند رئیس به آن دستور بدهد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «در راه نیکی و پرهیزگاری با هم نیکی و همکاری کنید و [هرگز] در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید و از [مخالفت با فرمان] الله بپرهیزید که مجازات الله بسیار سخت است».
«و لأن الرسول ج: لَعَنَ آكل الربا، ومُوكِلَهُ، وكاتِبَهُ، وشاهِدَيهُ». «چرا که پیامبر ج کسی را که ربا میخورد، ربا میدهد، نویسنده و دو شاهد آن را لعنت کرده است». و میفرماید: «هُم سَواء» [۲۷۹]: «همهی اینها با هم در گناه برابرند». (مسلم)
وقتی در همکاری در امور ربا فرد لعنت شده است، حالِ کسی که بر تأیید کفر، و راهاندازی کار مرتدین همکاری کند چگونه خواهد بود؟!
و بدلیل آن که پیامبر ج میفرماید: «إنما الطاعةُ في المَعرُوف» [۲۸۰]، «لا طاعةَ لِمَخلُوقٍ في معصيةِ الخالق» [۲۸۱]. «فرمانبرداری فقط در کارهای معروف است). (فرمانبرداری از هیچ مخلوقی در نافرمانی الله (جایز) نیست».
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایمی پژوهشهای علمی و افتا (۲/۳۱)
[۲۷۹] احمد (۱۰/۸۳، ۸۷، ۳۹۳، ۴۰۲)، و مسلم (۱۵۹۸)، و غیرهما. [۲۸۰] قسمتی از حدیث: بخاری (۷، ۷۲۵۷)، و مسلم (۱۸۴۰) و .... [۲۸۱] احمد (۱/۱۳۱، ۴۰۹) (۵/۶۶)، و ابن ابی شیبه در «مصنف» (۳۳۷۱۷)، و طبرانی در «الاوسط» (۴۳۲۲)، و «الکبیر» (۳۶۷، ۳۸۱، ۴۰۷، ۴۳۷، ۵۷۱). هیثمی در «مجمع الزوائد» ۵/۲۲۶گوید: احمد با همین الفاظ و طبرانی بصورت مختصر، و در بعضی طرق آن آمده: «لاطاعه لمخلوق فی معصیه الخالق» رجال احمد رجال صحیح است.
س: آیا سکونت با خانوادههای امریکایی برای یادگیری زبان آنها، جایز است؟
ج: خیر، مسلمان باید با مسلمان همنشینی و سکونت کند، چرا که در همنشینی و اختلاط با کفار، بیم فتنه وجود دارد، انسان را در مسایل دینی سست میگرداند، در انجام وظایف اسلامی و کارهای خیر و مستحبی ضعیف و تنبل مینماید، لذا باید فرد مسلمان تا میتواند به فکر دوری از آنان باشد تا دینش حفظ شود، رفتارش سالم بماند اما اگر میخواهد با خانوادهای سکونت کند لازم است که با خانوادههای مسلمان زندگی کنند. البته ازخلوت با زنان نامحرم و بیگانه بر حذر باشد. سکونت با خانوادههایی که در آن مردان و زنان با هم هستند، جایز نیست، چون در میان آنها رسم است که زنان لخت و عریان میگردند، پایبند به حفظ آبرو و حرمت خود نیستند و در این فتنهی بزرگی است چون این راهی بسوی فحشا و فساد اخلاقی است.
اما برای یادگیری زبان آنها نیاز به سکونت (همنشینی) با خانوادههای آمریکایی نیست و هیچ بهانهی دیگری نمیتواند همنشینی با آنها را صحیح و مجاز گرداند؛ چرا که برنامه استفاده از زبان آنها در دروس خاص یا گفتگو با همکلاسیها بدون سکونت با خانوادههای کافر، برای وی فراهم میشود.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایمی - فتاوی إسلامیة لمجموعة من العلماء الأفاضل (۱/۹۰)
س: شخص مؤمن و موحدی که خالصانه الله را عبادت میکند، به او شریک نمیآورد، علی رغم این با احزاب کافر نشست و برخاست دارد حتی نمیتواند دین خود را آشکار نموده و هدف خود را واضح بیان کند و نمیتواند از آنجا به جای دیگر هجرت کند؛ دربارهی چنین فردی اظهار نظر فرمایید؟
ج: وقتی این فرد مؤمن آن طور که گفتی، از آشکار کردن توحید، نشر اسلام و بیان اهدافش عاجز است؛ اما بین کفار زندگی میکند و نمیتواند به کشور دیگری برود تا دینش را آشکار کند و مردم را بسوی اسلام فرا خواند، معذور محسوب میشود، امید است که الله از او در گذرد. اما بر او واجب است که از فرصت دعوت پنهانی به دین استفاده کند، امید است که الله کسانی را آماده نماید که دعوتش را قبول نموده و با او همکاری نمایند و نیز بر او لازم است که تلاش کند تا شرایط نجات و هجرت از کشورهای کفر به کشورهای اسلامی را برای خود فراهم کند. تا جمعیت مسلمانان را بیشتر نموده و با آنان در اجرای احکام اسلامی همکاری نماید.
اما هرکسی بتواند به کشورهای اسلامی هجرت کند اما این کار را نکند و برای خود میپسندد که در سرزمین کفار ناتوان و ضعیف زندگی کند و یا با سازش به حساب دین خود در آن جا بماند، این فرد به خود، دین و مسلمانان بدی کرده است لذا به چنین فردی وعده داده شده که جایش جهنم است و جهنم بدترین جایگاه است.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا٩٧ إِلَّا ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ لَا يَسۡتَطِيعُونَ حِيلَةٗ وَلَا يَهۡتَدُونَ سَبِيلٗا٩٨ فَأُوْلَٰٓئِكَ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَعۡفُوَ عَنۡهُمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَفُوًّا غَفُورٗا٩٩﴾ [النساء: ۹۷ – ۹۹]. «کسانیکه فرشتگان [قبض ارواح] روح آنها را گرفتند در حالیکه به خویشتن ستم کرده بودند، به آنهاگفتند: شما در چه حالی بودید؟ گفتند: ما در سرزمین خود تحت فشار و مستضف بودیم، آنها [فرشتگان] گفتند: مگر زمین الله پهناور نبود که مهاجرت کنید. آنها عذری نداشتند و جایگاهشان در دوزخ است و سرانجام بدی دارند، مگر آن دسته از زنان و مردان و کودکانی که براستی تحت فشار قرار گرفتند نه چارهای دارند و نه راهی [برای نجات از محیط آلوده] مییابند، امید است الله آنها را مورد عفو قرار دهد و الله، عفو کننده و غفور است».
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایمی پژوهشهای علمی و افتا (۲/۴۴، ۴۵)
از عبدالعزیز بن باز به برادر گرامی ن. م – الله او را در آنچه میپسندند و خشنودیاش است موفق گرداند و به علم و ایمان او بیافزاید... آمین السلام علیکم و / وبرکاته، اما بعد:
اشاره به نامهی تو است که یادآور شدی جوان مسلمانی مقیم ایتالیا هستید، در آنجا جوانان مسلمان بسیاری هستند امّا بیشتر آنها در فاصله گرفتن از دین اسلام و تعالىم ارزشمند آن به خواستههای صلیبیها روی آوردهاند! در نتیجه بیشتر آنها نماز نمیخوانند، بد اخلاق هستند و غرق منکرات شدهاند حتی آنها را مباح میدانند... و دیگر مسایلی که در نامهات نوشته بودید.
باید متذکر شوم که اقامت و سکونت درکشوری که کفر، شرک، دین نصاری و... دیگر کفار در آن غلبه دارند، بطور قطع جایز نیست. فرقی نمیکند که این اقامت برای کارگری، تجارت، تحصیل و یا دیگر امور باشد، چرا که الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا٩٧ إِلَّا ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ لَا يَسۡتَطِيعُونَ حِيلَةٗ وَلَا يَهۡتَدُونَ سَبِيلٗا٩٨ فَأُوْلَٰٓئِكَ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَعۡفُوَ عَنۡهُمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَفُوًّا غَفُورٗا٩٩﴾ [النساء: ۹۷ – ۹۹]. «کسانی که فرشتگان]قبض ارواح] روح آنها را گرفتند در حالیکه به خویشتن ظلم کرده بودند، به آنها گفتند: شما در چه حالی بودید؟ گفتند: ما در سرزمین خود تحت فشار و مستضعف بودیم آنها[فرشتگان]گفتند: مگر زمین الله پهناور نبود که مهاجرت کنید؟! آنها عذری نداشتند و جایگاهشان در دوزخ است و سرانجام بدی دارند؛ مگر آن دسته از زنان و مردان و کودکانی که براستی تحت فشار قرار گرفتند. نه چارهای دارند و نه راهی [برای نجات از محیط آلوده] مییابند، امید است الله آنها را مورد عفو قرار دهد و الله، عفو کننده و غفور است».
و بدلیل آن که پیامبر ج میفرماید: «أنا بريءٌ مِن كُلِّ مُسلِمٍ يُقيمُ بَينَ أظهُرِ المُشرِكينَ». «من ازهر مسلمانی که بین مشرکین اقامت میگزیند، بیزارم» [۲۸۳] .
چنین اقامتی از دلی که حقیقت اسلام و ایمان را دریافته و حق الله در اسلام بر مسلمانان را شناخته است، و الله را به عنوان پروردگار، اسلام به عنوان دین و محمد ج را به عنوان نبی و رسول قبول نموده، پذیرفتنی نیست.
چرا که رضایت به موارد فوق، محبت الله، ترجیح رضایت او تعالى را بر هرچیزی، داشتن غیرت دینی و زندگی در کنار دوستان و محبان دین را شامل میشود که لازمهاش بیزاری، دوری کامل از کفار و کشورهایشان است، حتی ایمان مطلق درقرآن و سنت با این منکرات یک جا جمع نمیشود و سازگاری ندارد.
در روایت صحیح آمده که جریربن عبدالله بجلی گفت: یا رسول الله از من بیعت بگیر و هر شرطی را که میخواهی منظور کن! رسول الله ج فرمود: «تَعبُدَ الله، وتُقِيمَ الصلاة، وتُؤتِي الزكاة، وتُناصِحَ المسلمين، وتُفارِقَ المشركين» [۲۸۴]. «الله را عبادت کن، نماز را برپا دار، زکات را ادا کن، خیرخواه مسلمانان باش و از مشرکان دوری و اجتناب کن».
و نیز حدیث قبلی از رسول الله ج ثابت است، که فرمود: «أنا بريءٌ مِن كُلِّ مُسلِمٍ يُقيمُ بَينَ أظهُرِ المُشرِكينَ» [۲۸۵]: «من از فرد مسلمانی که بین مشرکین اقامت میگزیند، بیزارم».
پیامبر ج فرمودند: «لا يَقبَلُ اللهُ مِن مُشرِكٍ عملاً بَعدَ ما أسلَم؛ أو يُفارِقَ المشركين» [۲۸۶]. «الله از فرد مشرک بعد از اسلام آوردنش هیچ عملی را نمیپذیرد یا این که باید از مشرکین جدا شود». یعنی: تا زمانیکه از مشرکین جدا نشود اعمال او پذیرفته نمیشود.
علما به منع از این عمل تصریح کرده و برحذر داشتهاند. هجرت از بلاد کفر به بلاد اسلام، به شرط داشتن توانایی واجب است، بجز فرد عالم و آگاهی که میتواند درآنجا اقامت کند و مردم را بسوی الله و بیرون کشیدن از تاریکیها به روشنایی دعوت کند و خوبیهای اسلام را برای آنان شرح دهد.
الله در سوره توبه به این موضوع اشاره میکند و میفرماید: ﴿قُلۡ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمۡ وَأَبۡنَآؤُكُمۡ وَإِخۡوَٰنُكُمۡ وَأَزۡوَٰجُكُمۡ وَعَشِيرَتُكُمۡ وَأَمۡوَٰلٌ ٱقۡتَرَفۡتُمُوهَا وَتِجَٰرَةٞ تَخۡشَوۡنَ كَسَادَهَا وَمَسَٰكِنُ تَرۡضَوۡنَهَآ أَحَبَّ إِلَيۡكُم مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَجِهَادٖ فِي سَبِيلِهِۦ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّىٰ يَأۡتِيَ ٱللَّهُ بِأَمۡرِهِۦۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ٢٤﴾ [التوبة: ۲۴]. «بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و اموالی که بدست آوردهاید و تجارتی که از کساد شدنش میترسید و خانههایی که به آن علاقه دارید در نظرتان از الله و پیامبرش ج و جهاد در راهش محبوتر است. در انتظار این باشید که الله عذابش را بر شما نازل کند و الله فاسقان را هدایت نمیکند».
اما اگرکسی به دنبال اهداف مادی در آنجا بماند عذرش شرعی نیست، بلکه چنین فردی فاسق و به عدم هدایت تهدید شده است، این در صورتی است که این امور برایش از الله، رسول و جهاد در راه الله محبوبتر باشد.
وقتی فردی شرک و دیگر منکرات را مشاهده نموده و سکوت کند و حتی برخی از آنها را انجام دهد، کجا در وی خیری میماند؟! همانطور که خودت یادآور شدی برخی از افراد منتسب به اسلام – در آنجا- این گونهاند!؟
امّا اگر مسلمانی که در آنجا اقامت دارد گمان میکند به خاطر اهداف دنیوی مانند: تحصیل، تجارت، یا کسب مال در میان مشرکان میماند بداند که اینکار او جز خشم الهی چیزی را به آن اضافه نمیکند.
در قرآن مجید وعیدی تند، سخت و تهدیدی موکد به خاطر ترک هجرت آمده است. همان طور که پیشتر ذکر کردیم، الله تعالى در سورهی نساء میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ...﴾ [النساء: ۹۷] «کسانیکه فرشتگان جان آنها را – که ستمگر خویشند- میستانند» وآیات بعد از این آیه (به این موضوع اشاره دارد).
پس وقتی حقیقت اینگونه است حال کسی که به کشورهای کفر سفر میکند و اقامت در آنجا را بر میگزیند چه خواهد بود؟! همانطور که قبلاً یادآور شدیم علما رفتن و اقامت به جایی که مسلمان از اظهار عقیدهاش ناتوان است، تحریم کردهاند و اقامت برای درس خواندن، تجارت، کسب وکار و یا تابیعت گرفتن و چیزی که به آن در حکم تابعیت است، همه با هم در صورت عدم توانایی برای آشکار کردن دین و داشتن توانایی برای هجرت از آن جا، برابر هستند.
اما تنها ادعای داشتن بغض و کینه نسبت به آنان و ناپسند دانستنآنها با اقامت در دیارشان؛ کافی نیست. تحریم سفر به دیار کفر و اقامت در آنجا به دلایلی حرام است، از جمله:
۱- اظهار دین به گونهای که بتواند مسئولیت خود را بطور کامل انجام دهد مشکل و غیر ممکن است.
۲- علما، در سخنرانیها به صورت آشکار و صریح میگویند: هرکس دین خود را با ادله و برهان نشناسد تا بتواند از دین خود دفاع کند و شبهات کافران را پاسخ دهد برایش سفر به دیار کفر جایز نیست.
۳- از شرایط سفر به دیار کفار این است که: از فتنهی غلبهی کفار و تسلط آنها، شبهات و حرفهای پوچشان، از مشابهت با آنها و تحت تأثیر قرار گرفتن آنها در امان بماند.
۴- قطع وسیله از اسبابی که منجر به شرک میشود که از بزرگترین اصول و قواعد دین است، شکی نیست: که آنچه در نامهات متذکر شدی که جوانان مسلمان تبعهیآن کشورها به آن مبتلا شدهاند، از نتایج ماندن آنها در بلاد کفر است. در حالی که بر آنها واجب است در دین خود و عمل به آن ثابت قدم باشند لذا باید در اظهار دین، پیروی از اوامر، اجتناب از منکرات و نواهی ودعوت بهسوی دین از خود پایداری نشان دهند، تا بتوانند از بلاد کفر به سرزمین اسلام هجرت کنند.
از الله تعالى میخواهیم که وضیعت همهی شما را اصلاح کند و به شما فهم دین و ثبات بر آن را عنایت فرماید، شما را در هجرت از دیار کفر و شرک به دیار اسلام یاری کند و همه ما و شما و تمامی مسلمانان را توفیق روز افزون در چیزی که خود میپسندد، عنایت بفرماید، همه ما را از فتنهها و وسوسههای شیطانی پناه دهد، بر کارهای خیر توفیق دهد، دین خود را نصرت نماید، دین خود را عزت و برتری دهد و مسؤلان امور مسلمانان را اصلاح گرداند. به آنها فهم دین نصیب فرماید تا احکام شریعت الهی را در این کشور به اجرا در آورند و به آن خشنود بوده و از مخالفت با آن بر حذر باشند چرا که او بر این امر قادر است. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
[مفتی کل عربستان سعودی و رئیس هیأت علمای عالی رتبه و رئیس انجمن مباحث علمی وافتا]
شیخ ابن باز، مجموع فتاوای و مقالات متنوعة (۹/۴۰۲)
[۲۸۲] این فتوا جواب نامهای است از طرف یکی از مسلمانان مقیم ایتالیا که فرستاده بود و جواب آن در تاریخ (۱۳/۱۰/۱۴۱۶) منتشر شد. [۲۸۳] تخریج در فتاوای (۱۵۴) از همین باب. [۲۸۴] نسائی(۴۱۸۰،۴۱۸۲) واحمد (۴/۳۵۸،۳۶۰،۳۶۵) وطبرانی در کبیر ۲/۳۱۴-۳۱۷ (۲۳۰۶،۲۳۰۸،۲۳۱۵،۲۳۱۶،۲۳۱۸) و دیگران. آلبانی در سنن نسائی (۳۸۹۲،۳۸۹۳) آن را صحیح دانسته است. [۲۸۵] تخریج در فتاوای (۱۵۴) ذکر گردید. [۲۸۶] نسائی /۲۵۶۹، ابن ماجه /۲۵۳۶، احمد / (۵/۴) وآلبانی در نسائی /۲۴۰۸ و ابن ماجه/۲۰۵۵ حسن دانسته است.
س: ما جمعی از دانشجویان مسلمان که در امریکا مشغول تحصیل هستیم، مدت تحصیل ما بین شش ماه تا چهار سال به طول میانجامد. ما به خواست و ارادهی خودمان به اینجا آمدهایم یعنی: از طرف کسی یا موسسهای به اینجا فرستاده نشدهایم. تحصیل (در آمریکا) اینجا مثل تحصیل در کشور خود ماست، و تفاوتی ندارد جز این که در اینجا زبن انگلیسی را یاد میگیریم اکنون تکلیف ما در خصوص درس خواندن و ماندن در این گونه کشورها چیست؟
ج: هرکس از شما دانش، بصیرت و شناخت از دین دارد و میتواند مردم را به دین الله دعوت دهد و خیر را به مردم بیاموزد، شبهات را از خود دفع کند، دین خود را در میان کفاری که اطرافش هستند آشکار نماید، ماندنش بین مشرکین ایرادی ندارد، چرا که اقامت با این وضیعت، موجب بهره بردن از علمی میگردد که به آن نیاز است لذا به خودِ فرد و دیگران نفع میرسد حتی چه بسا که اگر در دعوت تلاش کند، با صبر و نیت خالصانه دعوت دهد، الله تعالى بوسیلهی او جمع کثیری را هدایت میکند. امّا اگر بیم آن دارد که به محرّمات الهی مبتلا شود و نتواند دینش را با دعوت به توحید، برحذر داشتن شرک و بیان [این حقایق] برای اطرافیانش اظهار کند، ماندنش در بین مشرکان جایز نیست، چرا که رسولالله ج میفرماید: «أنا بريءٌ مِن كُلِّ مُسلِمٍ يُقيمُ بَينَ أظهُرِ المُشرِكينَ» [۲۸۸]. «من از هر مسلمانیکه بین مشرکین اقامت میکند، بیزارم».
شیخ ابن باز – مجموع فتاوا ومقالات متنوعة (۹/۴۰۱)
[۲۸۷] در مجلهی دعوت شماره ۱۵۱۱ تاریخ (۱۱/۵/۱۴۱۶) منتشر شده است. [۲۸۸] تخریج در فتاوای (۱۵۴) از همین باب.
س: حکم اقامت در دیار کفار چیست؟
ج: اقامت در دیارکفار خطر بزرگی برای دین، اخلاق، سلوک وآداب زندگی فرد مسلمان در پی دارد، ما و کسانی دیگر شاهد انحراف افراد زیادی بودیم که در دیار کفار اقامت کردند، و دیدیم که موقع برگشت به کلی عوض شده و فاسق برگشته بودند حتی بعضی مرتد شدند و به ادیان دیگر گرویدند! «العیاذ بالله»! تا جایی که به انکارِ مطلق دین یا استهزاء دین و دینداران گذشته و آینده پرداختهاند؛ بنابراین شایسته و حتی الزامی است که خود را از این امر حفاظت کنند و باید شرایطی مقرر شود که مانع افتادن به هلاکت شود، لذا اقامت در کشورهای کفر باید با رعایت دو شرط اساسی باشد.
شرط اول: باید دین فرد مقیم در امان باشد بگونهای که فرد، دارای علم، ایمان، قدرت و ارادهای باشد که ثبات واستقامت در دین را برای او تضمین کند، از انحراف و کجی برحذر و بدور باشد، دشمنی و بغض کفار را در دل داشته باشد، از دوستی و محبت نسبت به آنچه که منافی ایمان اوست به کلی دوری گزیند.
الله تعالى میفرماید: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡ﴾ [المجادله: ۲۲]. «هیچ قومی را که ایمان به الله و روز رستاخیز دارند نمییابی که با دشمنان الله و رسولش دوستی کنند، هرچند پدران یافرزندان یا برادرانشان باشند».
و میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥١ فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمۡ يَقُولُونَ نَخۡشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٞۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأۡتِيَ بِٱلۡفَتۡحِ أَوۡ أَمۡرٖ مِّنۡ عِندِهِۦ فَيُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ نَٰدِمِينَ٥٢﴾ [المائدة: ۵۱ – ۵۲]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید، یهود و نصارا را ولی [دوست و تکیه گاه] خود نگیرید. آنها اولیای یکدیگرند وکسانی که از شما با آنان دوستی کنند، ازآنها هستند، الله ستمکاران را هدایت نمیکند، ولی کسانی که در دلشان بیماری است را میبینی که در[دوستی با]آنان بر یکدیگر پیشی میگیرند، و میگویند: میترسیم حادثهای برای ما اتفاق بیافتد، شاید الله پیروزی یا حادثه دیگری را از سوی خود [به نفع مسلمانان] بیاورد و این دسته از آنچه در دل پنهان داشتند، پشیمان گردند».
پیامبر ج -در حدیث صحیح- میفرماید:«أن مَنْ أحَبَّ قوماً فهو منهم»«الْـمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ» [۲۸۹]. «هرکس قومی را دوست بدارد از همآنهاست و هر شخص با کسی است که او را دوست میدارد».
به این ترتیب یکی از خطرهای بزرگی که فرد مسلمان را تهدید میکند، محبت و دوستی با دشمنان الله است؛ چرا که لازمه محبت با آنها موافقت و پیروی از آنها است یا لا اقل عدم ردّ آنهاست، لذا از پیامبر ج حدیثی روایت است که معنای آن میشود: «من أحَبَّ قوماً فهو منهم» [۲۹۰]. «هرکس قومی را دوست بدارد، از همان قوم محسوب میشود».
شرط دوم: اینکه بتواند به دین خود آشکارا عمل کند بگونهای که شعائر اسلام را بدون هیچ مانعی برپا دارد، در برپاداشتن نمازهای جمعه و جماعات اگر کسانِ دیگر همراه هستند، برایش ممانعتی نباشد. مانع ادای زکات، روزه، حج... و سایر شعائر دین نشوند، اگر توان انجام این اعمال را ندارد، اقامت در آنجا برایش جایز نیست و هجرت واجب است.
در کتاب «المغنی ص۴۵۷ج۸» در بحث اقسام مردم در هجرت میگوید:
اول: هجرت بر کسی واجب است که توان هجرت را دارد و نمیتواند دین خود را آشکار کند و با ماندن در میان کفار نمیتواند به واجبات دین خود عامل بوده و پایبند باشد، برچنین فردی هجرت واجب است، زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا٩٧﴾ [النساء: ۹۷]. «کسانی که فرشتگان[قبض ارواح] روح آنها را گرفتهاند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند به آنها گفتند: شما در چه حالی بودید؟! گفتند: ما در سرزمین خود تحت فشار و مستضعف بودیم، آنها[فرشتگان] گفتند: مگر زمین الله پهناور نبود که مهاجرت کنید آنها عذری نداشتند و جایگاهشان دوزخ است و بد سرانجامی است».
این وعید سختی است که بیانگر وجوب هجرت است؛ زیرا عمل به تکالیف دینی برکسی که قدرت انجام آن را دارد، واجب است و هجرت از ضروریات، لوازم و کامل کنندهی این واجب است؛ زیرا مکمل و متمم واجب، واجب است، [ما لايتم الواجب إلا به فهو واجب] [۲۹۱].
بعد از این که این دو شرط اساسی برای هجرت کامل شد، اقامت در دارالکفر به چند دسته قسم تقسیم میشود:
قسم اول: شخص مقیم در دیار کفر، دیگران را به اسلام دعوت دهد و مردم را به آن تشویق و ترغیب کند که این نوعی جهاد است. دعوت برای کسی که توانایی آن را دارد فرض کفایه است، مشروط بر اینکه دعوت محقق گردد و کسی مانع دعوت و اجابت آن نباشد؛ زیرا دعوت به اسلام از واجبات دین بوده و راه و روش رسولان است. پیامبر ج به تبلیغ دین در هر زمان و مکان امر کرده و میفرماید: «بَلِّغُوا عَنِّي ولَو آيَةً» [۲۹۲]. «از (قول) من به دیگران برسانید اگر چه یک آیه باشد».
قسم دوم: احوال و سرگذشت کافران را به مردم گوشزد کند از عقیدهی فاسد، بطلان عبادتهایشان، اخلاق پست و رفتار آشفتهی آنان پرده بردارد و به دیگران معرفی کند تا مردم از آنان بر حذر باشند، فریب آنها را نخورند و برای کسانی که شیفتهی آنان شدهاند حقیقت حال آنها را بیان کند، این نوع اقامت، نیز نوعی جهاد محسوب میشود. چرا که در این نوعِ اقامت نسبت به کفر وکفار هشدار داده میشود که این خود تشویق و ترغیب به اسلام است، چون بیان فساد وخرابی کفر، دلیل خوبی اسلام است، همانطور که گفتهاند: هر چیز با ضد خود شناخته میشود، البته مشروط بر اینکه بدون پیامد ناگوار و مفسدهای بزرگتر، هدفش محقق گردد. اگر هدفش محقق نگردد و جلوی دعوت او را بگیرند؛ در این صورت اقامتش هیچ سودی ندارد اما اگر هدفش با وجود مفسدهای بزرگتر مانند: دشنام دادن به اسلام، پیامبر ج و پیشوایان اسلام با او مقابله به مثل کردند؛ محقق شد، باید از ماندن در آن جا خودداری کند، چرا که الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَسُبُّواْ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَسُبُّواْ ٱللَّهَ عَدۡوَۢا بِغَيۡرِ عِلۡمٖۗ كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِم مَّرۡجِعُهُمۡ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٠٨﴾ [الأنعام: ۱۰۸]. «به معبود کسانیکه غیر الله را میخوانند دشنام ندهید، مبادا آنها نیز از روی [ظلم] و جهل الله را دشنام دهند این چنین برای هر امتی عملشان را زینت دادیم سپس باز گشت همه آنان بسوی پروردگارشان است وآنها را از آنچه عمل میکردند آگاه میسازد».
این فرد مانند: کسی است که درکشور کفر اقامت میکند تا اخبار و برنامهیشان را شناسایی کند، مسلمانان را از مکر و نیرنگ کفار بر حذر بدارد همانطور که پیامبر ج حذیفه بن یمان را در جنگ خندق به میان کفار فرستاد تا وضعیتشان را بررسی و شناسایی کند.
قسم سوم: به خاطر نیازهای دولت مسلمان و تنظیم روابط آن با کشورهای کفر کسی را میفرستد تا در آنجا اقامت کند. مانند: کارمندان سفارتخانهها. حکم اقامت این افراد در کشورهای کفر، حکم همان عملی است که به خاطر آن در آنجا هستند (یعنی: جایز است) و بطور مثال مأمور مسایل فرهنگی درآنجا اقامت میکند تا به امور دانشجویان رسیدگی کند، بر اعمالشان نظارت داشته باشد، آنان را به پایبندی به مسایل دین، رعایت اخلاق و آداب تشویق کند در اقامت چنین فردی مصلحت بزرگی وجود دارد و بوسیلهی او شر بزرگی دفع میگردد.
قسم چهارم: یا به خاطر نیاز خاصی که مباح است مانند: تجارت، معالجهی بیماری و... در آنجا اقامت میکند که اقامت بهاندازه نیاز مانعی ندارد، علما در جواز رفتن به کشورهای کفر فتوا دادهاند و در اینباره آثار برخی از صحابه ش نیز وجود دارد.
قسم پنجم: برای تحصیل در آنجا اقامت میکند و این مانند نوع قبلی و به خاطر نیاز است، امّا خطرناکتر و برای دین و اخلاق فرد مقیم خطرناکتر است و بیشتر موجب نابودی خواهد بود؛ چرا که دانشجو پائینتر بودن جایگاه خود و بالاتر بودن مقام استادش را درک میکند. در نتیجه به آنان احترام میگذارد، احترام گذاشتن و با این کار آرا، افکار و رفتارشان را تأیید نموده و از آنها تقلید میکند. به جز کسانی که الله آنان را حفاظت نماید و اینان بسیاراندکند.
دانشجو برای رفع اشکالاتش با استاد ارتباط برقرارمیکند لذا این ارتباط، دوستی بیشتری را با استاد میطلبد وباعث میشود که فرد محصّل باتبعیت از استادش به انحراف کشیده شود.
دانشجو در دانشگاه همکلاسیهایی دارد. که با برخی رابطهی دوستی برقرار میکند، با آنها دوست میشود، رابطهی همکاری برقرار میکند و چیزهایی از آنها یاد میگیرد، بخاطر خطرِ این نوع، واجب است که بیشتر از پیش خودش را حفظ کند.
بر دو شرط اساسی قبلی شرایطی افزوده میشود:
شرط اول: دانشجوییکه قرار است در کشور خارجی [کفر] درس بخواند لازم است که از نظر کمال عقلی در سطح بالایی باشد تا بتواند چیزهای مفید را از چیزهای مضر تشخیص دهد و آیندهی دور را در نظر داشته باشد. امّا فرستادن افراد با سنکم و درک پایین خطر بزرگی برای دین، اخلاق ورفتارشان را در پی دارد؛ آن هم برای ملّتی که بزودی به میانشان باز میگردند و مطالب مسمومی که از کفّار فراگرفتهاند، در میان جامعهی خود پخش میکنند، بنابراین بسیار خطرناک هستند، واقعیت گواه این است و همین را تأیید میکند، چرا که بسیاری از این دانشجویان با باوری غیر از آنچه بر آن بودند بازگشتند، یعنی: با انحراف در دین، اخلاق و رفتارشان برگشتند لذا برای جامعهی خود ضررهایی به بار آوردند که برای همگان واضح و روشن است، فرستادن این افراد به کشورهای کفر، مانند تقدیم کردن گوسفند به سگهای هار است.
شرط دوم: دانشجو بهاندازهای از علوم شرعی آگاه باشد که بتواند حق را از باطل تشخیص دهد. و باطل را بوسیله حق در هم کوبد تا گرفتار باطل آنان نشود. یا تشخیص حق بر او پیچیده و مشکل نباشد که نتواند، یا از حق دفاع کند، در دعای مأثور میخوانیم: «اللهمَّ أَرنِي الحقَّ حقاً وارزُقنِي اتِّبَاعَه، وأرني الباطِلَ باطلاً وارزقني اجتِنَابَه، ولاتَجعَلهُ مُلتَبِساً عليَّ فأَضٍلّ» [۲۹۳]. «پروردگارا! حق را به من حق نشان بده وبه من توفیق پیروی از آن را عنایت فرما وباطل را به من باطل نشان بده و اجتناب از آن را نصیبم گردان، و تشخیص باطل را برای من دشوار مگردان که گمراه شوم».
شرط سوم: دانشجو از نظر دینی قوی باشد تا در پناه دینش در امان باشد و بدینوسیله از کفر و فسق حفظ شود. امّا کسی که دینش ضعیف است، و نمیتواند با اقامت در آنجا سالم بماند به جز کسی که الله بخواهد. چرا که نیروی مهاجم قوی است، اما نیروی مقاومت کننده ضعیف است. لذا زمینههای کفر و فسق در آنجا زیاد و متنوع است. لذا وقتی که فرد از مقاومت ناتوان باشد، باطل کار خود را میکند.
شرط چهارم: دانشجو به مقتضای نیاز به کشور غیر اسلامی فرستاده شود؛ زیرا اقامت ایشان با این منظور و آموزش وی به مصلحت مسلمانان است. مشروط به آن که آن رشتهی تحصیلی در مدارس کشور خودش نباشد، امّا اگر مانند آن در کشورهای اسلامیباشد اقامتش در کشورهای کفر بدین سبب جایز نیست، چرا که اقامت در کشورهای غیر اسلامیبرای دین و اخلاق خطراتی به همراه دارد لذا بدون هیچ فایدهای اموال فراوانی هزینه میشود.
قسم پنجم: این که شخصی فقط برای سکونت درآنجا مقیم شود و این از موارد قبلی خطرناکتر (وپیامدهای ناگوارش) بزرگتر است، چرا که از رفت و آمد با کفار و احساس این که تابع کشورشان است و لازمهی تابعیت ایجاب میکند که با آنان پیوند دوستی و همکاری داشته باشد و از طرفی موجب بیشتر شدن جمیعت کفار گردد و خانوادهاش بین کفار پرورش یابند و تحت تأثیر اخلاق و رسوم آنان قرار گیرند، و چه بسا که در عقیده و عبادت از آنان تقلید کنند به همین سبب است که پیامبر ج میفرماید: «مَنْ جَامَعَ الْـمُشْرِكَ وَسَكَنَ مَعَهُ فَإِنَّهُ مِثْلُهُ» [۲۹۴]. «هرکس با فرد مشرک همراه شود و با او سکونت کند، آن فرد مثل خود اوست».
این حدیث گر چه از نظر سند ضعیف است. اما قابل توجه است؛ چراکه سکونت و همنشینی، همرنگی و همانند شدن را در پی دارد.
قیس بن حازم از جریر بن عبدالله س روایت میکند که پیامبر ج میفرماید: «أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْـمُشْرِكِينَ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّـهِ ولِمَ؟ قَالَ: لَا تَرَاءَى نَارَاهُمَا» [۲۹۵]. «من از هر مسلمانی که در بین مشرکین اقامت میگزیند بیزارم.گفتند:ای رسول الله ج! چرا؟ (با مشرکین چقدر فاصله داشته باشیم؟) فرمود: بهاندازهای که آتش یکدیگر را نبینید».
این حدیث را ابوداود و ترمذی روایت کردهاند. و بیشتر راویان آن را به صورت مرسل از قیس بن حازم از پیامبر ج روایت کردهاند. ترمذی / گوید: از محمد یعنی: [بخاری] شنیدم که میگوید: صحیح این است که حدیث قیس از پیامبر ج مرسل است.
چگونه فرد مؤمن میپسندد درکشور کفار سکونت کند که شعائرکفر درآن آشکار است و حاکمیت آن مخالف قانون الله و رسول ج است، او این وضعیت را با چشمانش مشاهده کند و با گوشهای خود آنرا بشنود و بپسندد و خودش را به آن کشور منسوب بداند، با خانوادهاش در آنجا سکونت کند و با اطمینان در آنجا همان طور آرامش داشته باشد حال آن که برای اخلاق و عقیدهی فرزندانش خطر بزرگی در پی دارد.
این تحقیقی است که ما در خصوص حکم اقامت در کشور کفر، به آن دست یافتهایم به امید آن که با حق و قول صحیح موافق باشد.
ابن عثیمین، مجموع فتاوا ورسائل (۳/۲۵)
[۲۸۹] بخاری (۶۱۶۷)ومسلم (۲۶۴۰) بروایت ابن مسعود، بخاری (۶۱۷۰) مسلم (۲۶۴۱) بروایت ابو موسی وبه همین، معنا در:بخاری (۶۱۷۱)مسلم (۲۶۳۹) بروایت انس. [۲۹۰] طبرانی در الکبیر ۳/۱۹ (۲۵۱۹) از حدیث ابی قرصافه به این لفظ: «من احب قوما حشره الله في زمرتهم» محمع الزوائد (۱۰/۲۸۱)و میگوید: در سند آن راوی است که نمیشناسم اخرجه ابن عدی «الکامل»۱/۳۰۳ (۱۲۹ بروایت جابر –درآن اسماعیل ابن یحیی التمیمی و ضعیف است با – لفظ: «من احب قوما علي اعمالهم حشر يوم القيامت في زمرتهم ..».. [۲۹۱] المغنی لا بن قدامه (۹/۲۳۶). [۲۹۲] بخاری (۳۴۶۱). [۲۹۳] در «احیاء علوم الدین» (۴/۴۰۱) به ابو بکر الصدیق س منسوب است. [۲۹۴] ابو داود (۲۷۸۷) من حدیث سمرة بن جندب س وصححه الألبانی فی صحیح سنن ابی داود برقم (۱۵۴)من هذا الباب. [۲۹۵] تخریج آن در فتاوا (۲۵۴) گذشت.
س: معنی شرط اظهار دین برای اقامت در کشورهای کفر چیست؟
ج: شیخ حمد بن علی بن عتیق [۲۹۶] گوید:
مسئله چهارم، مسئلهی اظهار دین است، چرا که بسیاری از مردم فکر میکنند که اگر فردی کلمه شهادت را بر زبان جاری کند و نمازهای پنجگانه را ادا نماید، مانعی برای رفتن به مسجد، برایش نباشد دین خود آشکارکرده است، اگر چه با مشرکین باشد، این گونه افراد زشتترین اشتباه را مرتکب میشوند.
باید دانست که: کفر اقسامیدارد عواملی که موجب کفر میگردد، متعدد و متنوع است، برخی، از اقسام آن ذکر گردید، مسلمان آشکار کنندهی دین خود نخواهد بود مگر زمانی که با گروههای کفر و نوع کفری که دارند مخالفت کند و مخالفت خود را با دشمنی و اعلان برائت از مشرکین آشکار گرداند.
لذا هرکس کفرش از نوع شرک باشد، اظهار دین با توحید، منع از شرک و هشدار نسبت آن باید باشد. هرکس کفرش با انکار رسالت باشد، آشکار کردن دین نزد او بدین صورت است که به صراحت گواهی دهد که محمد رسولالله ج است و دیگران را به پیروی از ایشان دعوت دهد. هرکس کفرش ترک نماز باشد، اظهار دین نزد وی نماز خواندن و امر به نماز است. هرکس کفرش همکاری با مشرکین و اطاعت از آنان باشد، اظهار دین در نزد وی دشمنی به صورت آشکار و اعلان بیزاری از مشرکین است. خلاصه اینکه: فقط کسی دینش را اظهار میکند که آشکارا از تمام کفاری که با وی، همنشین هستند اعلان بیزاری کند و دشمنیاش را بوسیلهی همان چیزی که موجب کفر وی شده است، اظهار و اعلان بیزاری نماید، به همین سبب بود که مشرکان دربارهی پیامبر ج میگفتند: دین ما را خدشهدار ساخته، باورها و اعتقادات ما را احمقانه خوانده و معبودان ما را دشنام داده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمۡ فِي شَكّٖ مِّن دِينِي فَلَآ أَعۡبُدُ ٱلَّذِينَ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلَٰكِنۡ أَعۡبُدُ ٱللَّهَ ٱلَّذِي يَتَوَفَّىٰكُمۡۖ وَأُمِرۡتُ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ١٠٤ وَأَنۡ أَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗا وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٠٥ وَلَا تَدۡعُ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَۖ فَإِن فَعَلۡتَ فَإِنَّكَ إِذٗا مِّنَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٠٦﴾ [یونس: ۱۰۴ – ۱۰۶]. «بگو ای مردم: اگر در عقیده من شک دارید من آنهایی راکه جز الله عبادت میکنید، عبادت نمیکنم تنها پروردگاری را عبادت میکنم که شما را میمیراند و من مأمورم که از مؤمنان باشم، و به من دستورداده شده که روی خود را به آیینی متوجه سازم که از هرگونه شرک خالی است و از مشرکان مباش، و جز الله چیزی را که نه سودی به تو میرساند و نه زیانی مخوان که اگر چنین کنی از ستمکاران خواهی بود».
الله تعالى پیامبرش ج را مأموریت داد که به آنها بگوید: ﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ...﴾ »تا آخر آیه یعنی: «وقتی شما نسبت به دینی که من برآنم شک دارید پس من هم از دینی که شما تابع آن هستید، بیزارم و پروردگارم به من دستور داده است که از مؤمنانی باشم که دشمنان شما هستند و مرا از اینکه از مشرکینی باشم که از اولیا و دوستان شما هستند، منعکرده است».
الله تعالی میفرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡكَٰفِرُونَ١ لَآ أَعۡبُدُ مَا تَعۡبُدُونَ٢ وَلَآ أَنتُمۡ عَٰبِدُونَ مَآ أَعۡبُدُ٣ وَلَآ أَنَا۠ عَابِدٞ مَّا عَبَدتُّمۡ٤ وَلَآ أَنتُمۡ عَٰبِدُونَ مَآ أَعۡبُدُ٥ لَكُمۡ دِينُكُمۡ وَلِيَ دِينِ٦﴾ [الکافرون:۱ - ۶]. «بگو: ای کافران، آنچه را شما کافران عبادت میکنید، عبادت نمیکنم، و نه شما آنچه راکه من عبادت میکنم، عبادت میکنید، و نه من آنچه را که شما عبادت کردهاید، عبادت میکنم، و نه شما آنچه را که من عبادت میکنم، عبادت میکنید، آیین شما برای خودتان، وآیین من برای خودم».
الله تعالی به پیامبرش ج دستورمیدهد که به کفار بگوید: «دينكم الذي أنتم عليه أنا بريء منه، وديني الذي أنا عليه أنتم براء منه». «من از دینی که شما برآن هستید، بیزارم و از دینی که من بر آنم شما هم بیزار هستید».
منظور: این است که آشکارا به آنها بگوید، کافر هستند، پیامبر ج از آنها و دینشان بیزار است. لذا هرکس پیرو واقعی پیامبر ج است باید این شعارش باشد و نمیتواند دینش را اظهار نماید. مگر با این شعار، زمانی که صحابه به این حکم عمل کردند، مشرکین دست به آزار و اذیتشان زدند، در نتیجه پیامبر ج به آنها دستور داد به حبشه هجرت کنند.
اگر پیامبر ج رخصتی برسکوت آنها در برابر مشرکین مییافت قطعاً دستور هجرت به دیار غربت را صادر نمیکرد.
در سیرت [۲۹۷] چنین آمده: زمانی که خالد بن ولید س در مسیر اهالی یمامه به منطقهی «عرض» [۲۹۸] که مرتد شده بودند، رسید ۲۰۰ رزمنده را به منطقه فرستاد وگفت: به هرکس برخوردید دستگیرش کنید. آنان (مُجَّاعة) را با ۲۳ تن از قومش دستگیر کردند وقتی او را به نزد خالد س آورند به خالد س گفت:ای خالد! تو میدانی که من در حیات پیامبر ج به نزد ایشان آمدم و بر اسلام بیعت کردم اکنون من به همان عقیده قبلی خود [اسلام] هستم و اگر کذابی [مسیلمه] از میان ما شورش کرده است.
الله میفرماید: ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾ [الأنعام: ۱۶۴]. «هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد».
خالد س گفت:ای مجاعه! اکنون عقیدهی گذشتهات [اسلام] را رها نمودی، این کذّاب (مسیلمه) را تأیید نمودهای و در برابر وی سکوت کردی حال آنکه محترمترین فرد اهالی یمامه هستی - و خبر آمدن من به تو رسیده است- پس حقیقت این است که تو به آنچه این کذّاب میگوید، معترف هستی و آنچه آورده بدان راضی هستی. امّا حالا که دستگیر شدی، عذر میآوری. در حالیکه در بین گروهی حرفهایی زدهای [آن کذاب] با ثمامه [۲۹۹] حرف زده بود. او رد و انکار کرده بود و با یشکری [۳۰۰] نیز حرف زده بود.
اگر بگویی: از قوم خود میترسم پس چرا به نزد من نیامدی و یا برای من نمایندهای نفرستادی؟!.
مجاعه گفت:ای پسر مغیره! اگر صلاح میدانی از همه اینها بگذر؟ گفت: از خون تو گذشت کردم، اما در دل رها کردنت را ناپسند میدانم! در بحث هجرت نظریه فرزندان شیخ [محمد بن عبدالوهاب]را متذکر میشویم که وقتی فردی در کشور کفر زندگی میکند و بتواند دین خود را آشکار کند، تاجایی که بتواند بین کفار از آنها بیزاری جوید و به صراحت به آنان بگوید کافر هستند و او دشمن آنها است. (اگر این گونه ممکن باشد او دینش را اظهار نموده و در غیر این صورت، اظهار دین صورت نگرفته است.
از کتاب السبیل النجاة والفکاک- حمد بن علی بن عتیق
ضمن [مجموعة التوحید] نشر بشیر عیون – ص (۳۶۶-۳۶۹)
[۲۹۶] از پیشوایان بزرگ سلفی است که در نجد به دعوت و اصلاح پرداخته است. [۲۹۷] «مختصر السیره»شیخ محمد بن عبدالوهاب (۱/۲۸۰،۲۸۱)با اضافات. [۲۹۸] آن وادی الیمامه است. انظر «معجم البلدان» (۴/۱۰۲). [۲۹۹] ثمامه ابن اثال ابن النعمان الحنفی،ابو امامه الیمامی. [۳۰۰] هو:عمیر بن ضابیءالیشکری،کان سیدا من سادات اهل الیمامه .ولما ارتدوا یکتم اسلامه.
س: معنی شرط اظهار دین برای اقامت در کشورهای کافرچیست؟
ج: شیخ «عبدالعزیز بن عبدالله الراجحی» در بحث خود درباره مهمترین منکرات میگوید: یکی از منکرات مهم سفر به کشورهای مشرکین و اقامت درآنجا است. اقامت در دیار مشرکین از گناهان کبیره است به دلیل وعیدی که در حدیثی بروایت سمره آمده این اقامت ازگناهان کبیره است.
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ جَامَعَ الْـمُشْرِكَ وَسَكَنَ مَعَهُ فَإِنَّهُ مِثْلُهُ» [۳۰۱]. «کسی که با مشرک هم نشین شود و با او زندگی کند، آن فرد مانند همان مشرک است».
هر حکمی به چیزی بستگی دارد که از آن پدید میآید و در این مسئله همنشینی با مشرک نتیجه زندگی در کشورکفر است و حکم به نتیجه بستگی بوسیله علت آن مشخص میشود.و این در اصول معروف است.
پیامبر ج میفرماید: «أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْـمُشْرِكِينَ، لَا تَرَاءَى نَارَاهُمَا» [۳۰۲]. «من از مسلمانی که بین مشرکین اقامت میکند بیزارم، باید فاصلهی مسلمان و مشرک آن قدر باشد که نور، روشنایی و آتش همدیگر را مشاهده نکنند».
(مقصد حدیث این است که مسلمان بین افراد مشرک زندگی نکند).
این بدان علت است که در رفتن به میان مشرکان دین فرد به خطر میافتد لذا سفر به دیار کفر جایز نیست. مگر با شرایطی که علما از نصوص، استخراج کردهاند – وعبارتند از:
۱- بتواند دین خود را اظهارکند، لازمهی این کار این است که با ادله و براهین متواتر دینش را که در قرآن و سنت بیان شده است، آشنا باشد و تا بتواند دینش را آشکار کند.
تنها نماز خواندن برای اظهار دین کافی نیست. بلکه باید مشرکین را تکفیر کند، ایرادهای دینشان را بر ملا نماید، به آنان ایراد گیرد، از آنان اعلان بیزاری کند، از دوستی و تمایل به آنان خودش را حفظ نموده و از آنان دوری کند.
۲- از فتنه در دینش در امان باشد، امّا اگر با اظهار دینش مورد خشم حاکمشان قرار میگیرد یا با شبهات پوچ و بیاساس و حرفهای بیهودهیشان مواجه میشود، جایز نیست که به آنجا برود و دین خود را به خطراندازد.
۳- با مشرکین دوستی و همکاری نکند، به این صورت که ناچار باشد با آنها سازشکند، یا به نرمی سخن گوید.
موالات [دوستی و همکاری] با مشرکین یکی از گناهان کبیره است، علما این را مانند: دادن شلاق به دست آنان و آماده کردن قلم و دوات برایشان و شبیه اینها مانند: اظهار خوشحالی و خوشرویی برای آنها، مثال زدهاند و نوعی از موالات دانستهاند. (دوستی وهمکاری) با مشرکین کفری است که فرد را از دین خارج میگرداند. بدین صورت که آنان را دوست داشته باشد یا با مال، جان و مشورت مشرکین را یاری و کمک نماید، یا از ترس آنان چنان اظهار کند که در دینشان با آنان موافق است و به خاطر دفع شرشان با آنان مدارا و سازش نماید حتی اگر دینشان را ناپسند بداند، از آنان متنفر باشد و اسلام و مسلمانان را دوست داشته باشد.
امّا کسی که به زور و ادار به این کار شده باشد. از این قاعده مستثنی است. فرد مجبورکسی است که مشرکان بر وی مسلط شدهاند و به او میگویند: کافر شود و گرنه تو را میکشیم یا با تو چنین و چنان میکنیم و مورد شکنجه قراردهند تا تسلیم شود و با آنان اعلان موافقت کند برای این فرد رواست که با زبان، خواستهی آنان را برآورده کند مشروط بر اینکه در قلبش کاملاً ایمان داشته باشد. همانطورکه الله تعالى میفرماید:
﴿إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ﴾ [النحل: ۱۰۶].
«به جز آنها که تحت فشار واقع شدند در حالی که قلبشان مطمئن و با ایمان است».
به اجماع علما هرکسی به شوخی کلمات کفری به زبان بیاورد، کافر میشود. وقتی حقیقت چنین است حکم کسی که از ترس، یا با طمع اظهار کفر میکند، چه میشود؟ ادله درباره چنین فردی در قرآن و سنت زیاد است [۳۰۳].
الشیخ عبدالعزیز الراجحی- القول المبین الاظهر فی الدعوة
الی الله والامر بالمعروف والنهی عن المنکر، ص (۷۲/۷۳)
[۳۰۱] تخریج، باب/ ۱۶۶. [۳۰۲] تخریج، فتاوا/۱۵۴. [۳۰۳] «الدرر السنیة فی الاجوبة النجدیة» (۷/۵۷،۵۸،۱۵۴، ۱۵۴، ۱۹۶،۲۰۱).
س: سفر به کشور کفر چه حکمیدارد؟ و حکم سفر برای تفریح و سرگرمی چیست؟
ج: سفر به کشورهای کفر جایز نیست مگر به سه شرط:
شرط اول: اینکه انسان مسلّح به سلاح علم باشد تا بتواند به شبهات آنان پاسخ دهد.
شرط دوم: فرد، دارای ایمانی باشد که او را از هواهای نفسانی و شهوانی باز دارد.
شرط سوم: به آن سفر نیاز مبرم داشته باشد.
اگر این شرایط را دارا نباشد سفر به کشورهای کفر جایز نیست؛ چرا که در چنین سفری فتنه یا بیم فتنه (انحراف از عقیدهی صحیح) وجود دارد و موجب ضایع شدن اموال میگردد، چون در چنین سفرهایی اموال زیادی خرج میشود و نیز باعث رشد اقتصادی کفار خواهد شد. البته اگر بخاطر نیاز، مانند: معالجه یا بخاطر یادگیری علومی که در کشور وجود ندارد و به همان میزان از علم و دین که یاد آورشدیم دارا باشد، مسافرت به کشورهای کفر ایرادی ندارد.
اما سفر به کشور کفر برای تفریح و... نیازمحسوب نمیشود. چون برایش ممکن است که به کشورهای اسلامی سفر کند تا خانوادهاش شعائر اسلامی را رعایت نموده و حفظ کنند. هم اکنون کشورهای ما جزو کشورهای توریستی و سیاحتی هستند و در برخی از مناطق کشورهای اسلامی چنین مکآنهایی وجود دارد. لذا میتواند به این مناطق برود و تعطیلات خود را در آنجا بگذراند.
شیخ ابن عثیمین – مجموع الثمین (۱/۴۹-۵۰).
س: بنده به اتفاق همسرم و بچهام هر ساله تعطیلات دو هفتهای به خارج – یونان، یا اتریش میرویم، در دریا، جزیرهای زیبا و پارکهای آنجا به تفریح سالم میپردازیم، آیا این جایز است؟ شایان ذکر است که من و همسرم نمازها را میخوانیم، همسرم حجاب را رعایت میکند، فقط از میوهها میخوریم، با بیگانهها ارتباط نداریم و به عورتشان نگاه نمیکنیم. لطفاً ما را در این مورد راهنمایی فرمایید؟
ج: سفر به کشورهای مشرکین جایز نیست مگر با جواز شرعی مانند: معالجه و کسب علم باید دانست که سفر به کشورهای کفر بمنظور تفریح جواز شرعی ندارد.
پیامبر ج میفرماید: «أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْـمُشْرِكِينَ» [۳۰۴]. «من از هر مسلمانی که بین مشرکین اقامت میکند، بیزارم». ابوداود
لذا توصیه میکنم به این کشورها و مانند اینها به هدف فوق سفر نکنید تا در معرض فتنهها قرار نگیرید. دربارهی اقامت بین مشرکان در حدیث صحیح پیامبر ج میفرماید: «أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْـمُشْرِكِينَ» [۳۰۵]. «من از هر مسلمانی که بین مشرکین اقامت میکند، بیزارم». و به همین معنا احادیث دیگر نیز وجود دارد.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایمی پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۸)
[۳۰۴] تخریجش گذشت در باب (۱۵۴). [۳۰۵] تخریجش گذشت در باب (۱۵۴).
س: جوانی از کشور عربستان هستم، برای من بورسیهی تحصیلی در یکی از رشتههای تخصصی دادهاند، این رشته تخصصی در دانشگاههای کشور خود ما نیز تدریس میشود. باید به عرض شما برسانم که در خارج دانشجویان زن و مرد با هم در یک کلاس بصورت مشترک درس میخوانند و برخی دختران لباسهای تنگ و کوتاه میپوشند و برخی لباسهایشان تا ران آنها و بعضی تا زانوی آنها است. علاوه بر این آرایش نموده و خوشبویی میزنند. به گردن صلیب آویزان میکنند و ما این صحنههای فتنه انگیز در خیابآنها و اماکن عمومی به وضوح مشاهده میشود. وضعیت من و بسیاری از جوانان در اینجا بدین صورت است که با دانشجویان دختر و پسر یهودی و نصرانی نشست و برخاست داریم، با آنها با تبسم و خوشرویی برخورد میکنیم، با نرمی با آنها حرف میزنیم برخی از برادران مرا نصیحت کردند که از چنین مسافرتی خودداری کنیم چراکه برای دین و اخلاق خودم، همسرم و فرزندانم خطرهای زیادی به همراه دارد، زیرا با مشاهدهی منکرات و اوضاع اخلاقی در آنجا تحت تأثیر قرار میگیریم و دوستان برای بنده آیهی: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾ [النساء: ۹۷]. را برایم خواندند.
و گفتند: ابن کثیر میگوید: فرد مقیم در سرزمین کفار به خود ظلم کرده است و به اجماع و به نص این آیه مرتکب حرام شده است.
گفتند: اظهار دین فقط در نماز خواندن و روزه گرفتن نیست؛ بلکه اظهار دین باید مانند ابراهیم ÷ باشد، به این صورت که از آنان و تمام عقاید کفریشان اعلان بیزاری کنی، و آشکارا از آنان بیزاری و تنفر خود را اعلان کنی و بگویی آنان بر حق نیستند، عقایدشان باطل است و دشمنی خود را نسبت به آنان آشکار گردانی. گفتند: محمدبن عبد الوهاب در کتاب سیره یادآورشده است که حتی اگر انسان الله را به یکتایی قبول داشته باشد و شرک را ترک کند باز هم مسلمان حقیقی نخواهد بود مگر زمانیکه با کفار دشمنی نماید، از آنها متنفر باشد و آشکارا با آنان دشمنی و عداوت کند و یادآور شدند که پیامبر ج میفرماید: «أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْـمُشْرِكِينَ». «من از هر مسلمانی که بین مشرکین اقامت کند، بیزارم».
در حدیثی دیگر میفرماید: «لَا يَقْبَلُ اللَّـهُ مِنْ مُشْرِكٍ أَشْرَكَ بَعْدَ مَا أَسْلَمَ عَمَلًا حَتَّى يُفَارِقَ الْـمُشْرِكِينَ إِلَى الْـمُسْلِمِينَ». «الله تعالى از فردی که بعد از مسلمان شدن شرک ورزد هیچ عملی را قبول نمیکند، تا زمانی که از مشرکین جدا شود، و به نزد مسلمانان بیاید» و گفتند: پیامبر ج در هنگام بیعت با جریر س بر اسلام، جدایی از مشرکان را شرط قرار داده است.
اکنون من حیران شدهام و سؤالم این است که: حکم مسافرت و تحصیل در آنجا چیست؟ منظور از اظهار دین که با آن مسافرت به دیار کفر جایز است و با آن مسؤلیت فرد ادا میشود، کدام است؟ آیا خانوادهی همسرم که اجازه میدهند به همراه من به چنین مسافرتی بیاید گناهکارند با اینکه از آنجا اطلاع دارند؟ یا بر آنها واجب است که نگذارند همسرم با من به چنین سفری بیاید؟ لطفاً پاسخ بنده را با شرح و توضیح کامل بدهید، چرا که این مسئلهی مهم برای بسیاری از جوانان مسلمانان اهمیت فراوان دارد؟
ج: اگر واقعیت آن طور است که ذکر کرده اید که در کشور اسلامیخودت این علم بصورت تخصصی تدریس میشود، و تحصیل در خارج مفاسد زیادی برای دین، همسر و فرزندانت در پی دارد، رفتن برای چنین درس خواندنی جایز نیست، چرا که با وجود آن رشتهی تخصصی در کشور اسلامیخودت ضرورتی برای رفتن به آنجا وجود ندارد.
از پیامبر ج دربارهی برحذر داشتن مسلمانان از اقامت درکشورهای کفر بدون عذر شرعی احادیثی ثابت است.
مانند: اینکه میفرماید: «أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْـمُشْرِكِينَ» [۳۰۶]. «من از هر مسلمانی که بین مشرکین اقامت کند، بیزارم». و دیگر احادیث.
این که برخی از مسلمانان بدون ضرورت به کشورهای کفر مسافرت میکنند، سهل انگاری در دین است که جایز نیست و ترجیح دنیا بر آخرت است.
الله میفرماید: ﴿بَلۡ تُؤۡثِرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا١٦ وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ١٧﴾ [الأعلی: ۱۶ – ۱۷]. «ولی شما زندگی دنیا را مقدم میدارید، درحالیکه آخرت بهتر وپایدارتراست».
و میفرماید: ﴿قُلۡ مَتَٰعُ ٱلدُّنۡيَا قَلِيلٞ وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّمَنِ ٱتَّقَىٰ﴾ [النساء: ۷۷]. «به آنها بگو: سرمایه زندگی دنیا ناچیزاست، سرای آخرت برای کسی که تقوا داشته باشد، بهتر است».
رسول الله ج میفرماید: «مَنْ كَانَ هَمُّهُ الْـآخِرَةَ جَمَعَ اللَّـهُ شَمْلَهُ وَجَعَلَ غِنَاهُ فِي قَلْبِهِ وَأَتَتْهُ الدُّنْيَا وَهِيَ رَاغِمَةٌ وَمَنْ كَانَتْ نِيَّتُهُ الدُّنْيَا فَرَّقَ اللَّـهُ عَلَيْهِ ضَيْعَتَهُ وَجَعَلَ فَقْرَهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَلَمْ يَأْتِهِ مِنْ الدُّنْيَا إِلَّا مَا كُتِبَ لَهُ» [۳۰۷]. «هرکس هدف و ارادهاش آخرت باشد، الله نیروهای آن را در وی متمرکز میگرداند. و بینیازی او را در قلبش قرار میدهد. و دنیا در حالی برایش داده میشود که تمایلی بدان ندارد. و هرکس هدفش دنیا باشد الله کالای دنیا را برایش پراکنده میگرداند و فقر او را جلوی چشمانش قرار میدهد و از همان بهاندازهای که برایش نوشته شده است، بیشتر داده نخواهد شد».
و بالله التوفیق وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
انجمن دایمی پژوهشهای علمی و افتا – فتوای ش (۲۰۹۶۸) تاریخ (۳/۶/۰ ۱۴۲)
[۳۰۶] تخریج آن در باب (۱۵۴) ذکر گردید. [۳۰۷] احمد (۵/۱۸۳) ابن ماجه (۴۱۰۵) و طبرانی در اوسط (۷۲۷۱) والکبیر ۵/۱۵۴ (۴۹۲۵) و ابن حبان (۶۸۰) بروایت زید بن ثابت . در این باب از انس و ابو درداء وابن عباس ب احادیثی وجود دارد. بویصری در مصباح الزجاجه گوید: (۴/۲۱۲): اسناد این روایت صحیح ورجال آن ثقهاند و منذری در«الترغیب والترهیب» ۴/۵۶،۵۷ (۴۷۸۸) میگوید: ابن ماجه روایت کرده است وراویان آن ثقهاند، و طبرانی...در حدیثی که ایرادی ندارد.
س: بسیاری از مردم در سفرهایشان به خارج از کشورهای اسلامی میروند که در این سفرها با بیپروایی مرتکب گناهان میشوند بویژه آنهایی که برای گذراندن آنچه ماه عسل مینامند، به خارج سفر میکنند لذا از شما استاد محترم استدعا دارم که فرزندانِ برادران مسلمان و مسولان حکومتی را نصحیت کنید تا به این موضوع مهم توجه کنند؟
ج: الحمد لله والصلاه والسلام علي رسول الله وعلي آله واصحابه ومن اهتدي بهداه. امّا بعد:
شکی نیست که مسافرت به کشورهای کفر، خطر بزرگی در پی دارد و این خطر فقط به وقت ازدواج، ماه عسل و دیگر اوقات محدود نمیشود، لذا بر فرد مؤمن واجب است که تقوای الهی را پیشه کند و از اسباب خطر بر حذر باشد. مسافرت به کشورهای مشرکین و به کشورهایی که در آنها آزادی مطلق حاکم است و کسی جلوی منکرات را نمیگیرد، خطر بزرگی برای دین و اخلاق فرد در پی دارد و اگر به همراه همسرش باشد، برای دین وی نیز مضر است. لذا باید تمام جوانان و برادران ما از رفتن به چنین سفرهایی خودداری کنند و از ماندن در وقت ازدواج به کشورهای کفر و دیگر اوقات خوداری نمایند. امید است که الله شما را در مقابل وسوسههای شیطان کفایت نماید! امّا مسافرت به کشورهایی که در آن کفر، گمراهی، انواع فساد اعم از زنا، نوشیدن شراب و انواع کفر و گمراهیآزاد است. برای زن و مرد خطر بزرگی در پی دارد، چه بسا افراد صالحی که به این کشورها مسافرت کرده و فاسد برگشتهاند، حتی چه بسا افراد مسلمانانی (که مسلمان رفتند و) کافر برگشتند پس خطر این سفرها زیاد است!.
رسولالله ج میفرماید: «أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْـمُشْرِكِينَ» [۳۰۸]. «من از هرمسلما نی که بین مشرکین اقامت کند، بیزارم».
پیامبر ج میفرماید: «لَا يَقْبَلُ اللَّـهُ مِنْ مُشْرِكٍ أَشْرَكَ بَعْدَ مَا أَسْلَمَ عَمَلًا حَتَّى يُفَارِقَ الْـمُشْرِكِينَ إِلَى الْـمُسْلِمِينَ» [۳۰۹]. «الله از مشرکی که پس از اسلام آوردن مرتکب عمل شرکی شود تا از مشرکان جدا نشود و به نزد مسلمانان نیاید، [هیچ عملی را] قبول نمیکند».
معنای حدیث این است که باید از مشرکین جدا شود. پس واجب است که از مسافرت به کشورهای کفر حذر شود نه در ماه عسل و نه دیگر اوقات به این کشورها مسافرت نکند، علما به صراحت از این سفرها منع کردهاند و هشدار دادهاند، مگر کسی که دارای علم و دانش است و برای دعوت بهسوی الله به آنجا مسافرت میکند. تا مردم را از تاریکیها به نور و هدایت سوق دهد، و خوبیهای اسلام را برای مردم تشریح نماید، احکام دین را به مسلمانان آموزش دهد، راههای خیر را برای آنان معرفی نموده و آنان را توجیه کند.
امید میرود برای چنین فردی و امثال ایشان پاداش عظیم و خیر بزرگی (از جانب الله) برسد، چنین فردی غالباً بدلیل داشتن علم، وتقوی و بصیرت از خطر محفوظ خواهد ماند. امّا اگر بیم داشت که دینش از به خطر میافتد نباید به کشورهای کفر برود تا دینش محفوظ بماند. و درپی سالم نگهداشتن دینش از فتنه و ارتداد باشد. لیکن به خاطر هوسها (امور شهوانی) و نیازهای دنیوی سفر به کشورهای کفر، در اروپا.... جایز نیست؛ چرا که خطر بزرگ و پیامدهای و خیم و مخالفت با سنّت پیامبر ج را که از این امر نهی کرده است، در پی دارد. اینجانب (ابنباز) تمام برادران مسلمان را نصیحت میکنیم که از سفر به کشورهای کفر یا هر کشورهای که در آن بیبند وباری و فساد آزاد است و جلوی منکرات گرفته نمیشود، بر حذر باشند ودر کشور خودش که سلامتی و امنیت در آن وجود دارد و منکرات کم است، بماند، چرا که برایش بهتر، سالمتر و برای حفظ دینش بهتر است. والله الموفق والهادي الي سواء السبيل.
شیخ ابن باز مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۳/ ۱۰۶۶)
[۳۰۸] تخریج در فتاوا (۱۵۴) ذکر گردید. [۳۰۹] تخریج آن در فتاوا (۱۶۴) ذکر گردید.
س: وقتی پدر میداند که پسرش بعد از ازدواج بزود به خارج سفر میکند...، آیا واجب است که او را از این مسافرت باز دارد؟
ج: زمانی که پسر فقط به هدف تفریح به خارج میرود، بر پدر واجب است که پسرش را از چنین مسافرتی باز دارد، به شرطیکه بتواند این کار را بکند. چون این مسافرت برای دین و خود فرد ضرر دارد. اما اگر نمیتوانست او را از مسافرت باز دارد، وی را نصیحت کند و از کمک مالی خوداری نماید، چون این کمک در واقع همکاری در گناه و دشمنی است.
شیخ فوزان – مجلة الدعوة – (۱۷۴۵)۶/ربیع الاول (۱۴۲۱ص۵۷)
س: وقتی که پدرِ زوجه میداند که دامادش متصل بعد از ازدواج به خارج مسافرت میکند، آیا بر وی واجب است که دخترش را از این سفر باز دارد؟ وآیا بر دختر واجب است، که از پدرش اطاعت کند و نرود، یا از شوهرش اطاعت کند و برای تفریح و خوشگذارانی به خارج برود؟
ج: اگر سفرشان تنها به هدف تفریح باشد، پدر باید دخترش را از این مسافرت باز دارد و همسر نباید از شوهر خود اطاعت کند چرا که اطاعت از مخلوق در نافرمانی از خالق جایز نیست.
الشیخ الفوزان مجلة الدعوة عدد (۱۷۴۵)۶/ربیع الاول (۱۴۲۱ه ص۷۵)
س: آیا به نظر شما هریک از اولیا در هنگام عقد دخترش، باید شرط کند که شوهرش بعد از ازدواج او را به سفر کشورهای خارجی نبرد، چون این فتنه به کثرت شایع است (و بسیاری) شیفتهی سفر به کشورهای غربی کافر یا دیگر کشورهایی که حکم شریعت درآن اجرا نمیشود هستند؟
ج: آری، وَلی زن میتواند هنگام عقد شرط کندکه بعد از عقد نباید برای تفریح به خارج ازکشور برود، چون این شرط به مصلحت زن است.
الشیخ الفوزان مجلةالدعوة – (عدد۱۷۴۵-۶/ربیع الاول ه ص ۵۷)
س: آیا برای مسلمان جایز است دعوت میهمانی را که به مناسبت بازگشت ازسفر خارج بعد از گذارندن تعطیلات یا ایام بعد از ازدواج، برگزار میکنند، اجابت کند؟ چرا که برخی از اینان با گرفتن دعوتیهای متعدد از کسانی که از سفر خارج برمیگردند پذیرایی میکنند! یا دعوت آنها اجابت نشود، چون از سفر غیر مشروع و ناجایز بر میگردند؟
ج: اجابت دعوتی که بعد از بازگشت از سفرِ حرام و معصیت برگزار میشود شایسته نیست، چون موجب تشویق آنان میشود و بمنزلهی اعلان رضایت از این کارشان است، بلکه باید با چنین فردی قطع رابطه کند تا هشداری برای وی و امثال وی باشد.
الشیخ الفوزان – مجلة الدعوة – عدد (۱۷۴۵) – (۶/ ربیع الاول/۱۴۲۱ص۷۵)
از اوضاع برادران دینیمان که در اقصی نقاط زمین با شکنجه، آوارگی، قتل، هتک حرمت و... مواجه هستند، اطلاع دارید. از جمله میدانید که برسر برادران مسلمان ما در هند به وسیله هندوهای کافر که از جانب الله بر آنان آنچه شایسته حالشان است برسد! چه میآید؟ که آخرین این جنایتها که احساسات تمام مسلمانان را بر انگیخت، تخریب مسجد بابری بود و هر روز نیرنگها و دسیسههایشان بیشتر میشود، ما مشاهده میکنیم که افراد زیادی از این کشور برای کار به کشورهای اسلامی ما میآیند، حکم آوردن این افراد چیست؟ و حکم استخدام دیگر کفار که به جزیرة العرب میآیند، چیست؟ پاسخ ما را بدهید، الله شما را استوار دارد و وجود شما را پر برکت گرداند.
ج: کفار و مشرکین در هر زمان و مکان برای اسلام و مسلمانان توطئه چینی میکنند و تمام تلاششان را برای نابودی و توهین به مسلمانان به کار میگیرند تا شعایر دین را از بین ببرند، چرا که میدانند اسلام ادیان باطلشان را نابود کرده است و با آنان جنگیده و کشتنشان را مباح قرار داده و بر شهرها و افرادشان چیره شده است. بدین علت است که در همه جا با تمام مسلمانان دشمنی دارند. لذا بر مسلمانان واجب است که احتیاط کنند وتک تک کفار را زیر نظر داشته باشند. (تا خود را از نیرنگشان حفظ نمایند) و همگی برای ذلت (و نابودی) کفر و کافران متحد گردند. احترام کفار، باز گذاشتن مسیر تبلیغات و استخدامشان جایز نیست، چرا که موجب عزت آنان میگردد، در حالی که مسلمانانی وجود دارند که به جای آنان استخدام شوند. وانگهی پس از این ماجرایی که در سؤال ذکر گردید بر مسلمانان در تمام کشورها واجب است که با این دسته از هندیان، سیکها و مانند: اینها و دیگر کفار قطع رابطه کنند و کار گران و کارمندانی را که در کشورهای اسلامی کار میکنند، بیرون کنند تا نتوانند کفر را بر علیه اسلام یاری دهند. این نوعی از جهاد برای برتری اسلام و ذلت کفار است، «والله اعلم».
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای با خط و امضای شیخ ابن جبرین
س: پیامبر ج ما را از اینکه کفار را سلام کنیم، منع فرموده است، آیا این نهی فقط در «السلام عليكم ورحمه الله وبركاته» منحصراست؟ یا هر کلمهای را که دلالت برآغاز سلام داشته باشد، شامل میشود؟ آیا میتوانم همسایهی نصرانیام را با جملهای دیگری غیر از«السلام علیکم و رحمه الله» مانند: صبح بخیر: حالت چطور است.«Good morning»: (صبح بخیر) و... خطاب کنم؟ الله به شما از طرف ما و مسلمانان جزای خیر دهد!.
ج: سلام کردن به کفار جایز نیست؛ زیرا پیامبر ج در حدیثی بروایت ابوهریره س میفرماید: «لَا تَبْدَءُوا الْـيَهُودَ وَلَا النَّصَارَى بِالسَّلَامِ فَإِذَا لَقِيتُمْ أَحَدَهُمْ فِي طَرِيقٍ فَاضْطَرُّوهُ إِلَى أَضْيَقِهِ» [۳۱۰].«شما یهود و نصاری را سلام نکنید، هرگاه در راهی با آنان روبرو شدید، آنها را مجبورکنید از تنگترین قسمت آن راه بگذرند».
انس س گوید: پیامبر ج میفرماید: «إِذَا سَلَّمَ عَلَيْكُمْ أَهْلُ الْـكِتَابِ فَقُولُوا وَعَلَيْكُمْ» [۳۱۱].«هرگاه اهل کتاب شما را سلام کردند، بگویید: وعلیکم»!.
به بیان این حدیث باید جواب سلام اهل کتاب با«وَعَلَیکمْ» داده شود. اما ایرادی ندارد که به فرد کافر بگویید: حالت چطور است؟ صبح شما بخیر، عصر شما بخیر و.... این زمانی است که نیازی به چنین کاری باشد این نظرگروهی از علما از جمله: ابن تیمیه است.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایمی پژوهشهای علمی و افتا ۳ (/۲۱۲)
[۳۱۰] احمد (۲/۴۵۹،۴۴۴،۳۴۶)،ومسلم (۲۱۶۷)،وابو داود (۵۲۰۵)،ترمذی (۲۷۰۱). [۳۱۱] بخاری (۶۹۲۶،۶۲۵۸)-ومسلم (۲۱۶۳).
س: مسلم در صحیح خود از ابوهریره س روایت میکند، پیامبر ج فرمود: «لَا تَبْدَءُوا الْـيَهُودَ وَلَا النَّصَارَى بِالسَّلَامِ فَإِذَا لَقِيتُمْ أَحَدَهُمْ فِي طَرِيقٍ فَاضْطَرُّوهُ إِلَى أَضْيَقِهِ» [۳۱۲]. «هرگاه با یهود و نصاری برخورد کردید، شماآغازگر سلام نباشید و اگر آنها را در راهی دیدید مجبورشان کنید که از تنگترین قسمت آن عبورکنند».
آیا با این عمل از قبول اسلام متنفر نمیشوند؟
ج: لازم است بدانیم که پیامبر ج استوارترین دعوتگران و بهترین ارشاد کنندگان بهسوی الله بوده است. وقتی این را فهمیدیم باید بدانیم که هر چه از کلام پیامبر ج بر خلاف حکمت استنباط شود باید آن استنباط و فهم را متهم بدانیم و یقین داشته باشیم که فهم ما از سخن پیامبر ج اشتباه است، البته معنای این سخن چنین نیست که احادیث پیامبر ج را با هر چه از عقل و فهم خود در مییابیم قیاس کنیم، چون عقلها قاصر است، البته قواعد کلی در شریعت وجود دارد که بطور خاص مسایل فردی را در بر میگیرد.
پیامبر ج میفرماید: «لَا تَبْدَءُوا الْـيَهُودَ وَلَا النَّصَارَى بِالسَّلَامِ فَإِذَا لَقِيتُمْ أَحَدَهُمْ فِي طَرِيقٍ فَاضْطَرُّوهُ إِلَى أَضْيَقِهِ». «به یهود و نصاری سلام نکنید، و هرگاه در مسیری با آنها برخورد کردید، آنها را مجبور کنید که از تنگترین قسمت راه عبور کنند».
یعنی: وقتی در راهی با شما روبرو شدند به آنها میدان ندهید. و خودتان را در تنگنا قرار ندهید؛ بلکه به راهتان ادامه دهید در صورتی که نیاز بود کسی در مسیر راه در تنگنا قرار گیرد. آنها در تنگنا قرار گیرند نه شما مسلمانان. بدیهی است که رفتار پیامبر ج این نبود که هرگاه کافری را ببیند برایش مزاحمت ایجاد کند تا او را به دیوار بچسباند، پیامبرج و اصحاب در مدینه با یهودیان چنین رفتاری نمیکرد و اصحاب ش پس از فتح شهرها با کفار چنین رفتار نمیکردند.
منظور این است: هم چنانکه نبایدآغازگر سلام باشید به آنها میدان هم ندهید وهرگاه با شما روبرو شدند متفرق نشوید.تا عبور کنند بلکه به راهتان ادامه دهید و اگر در راه تنگی و فشاری آمد، بگذارید آنان تحت فشار باشند نه شما. در این حدیث، رفتاری که موجب تنفر از اسلام شود نیست، بلکه اظهار عزت برای فرد مسلمان است تا در برابر احدی جز پروردگارش کرنش نکند.
شیخ ابن عثیمین-مجموع فتوای ورسائل. (۳/۳۹-۳۸)
[۳۱۲] در فتاوا سابق تخریجش گذشت.
س۱: در این زمان در نتیجهی روابط غرب و شرق که کفار با اختلاف ملتهایشان بیشتر هستند، مشاهده میکنیمکه در برخورد با ما به روش اسلامی ما را سلام میکنند وظیفهی ما در برابر اینان چیست؟
ج۲: پیامبر ج میفرماید: «لَا تَبْدَءُوا الْـيَهُودَ وَلَا النَّصَارَى بِالسَّلَامِ فَإِذَا لَقِيتُمْ أَحَدَهُمْ فِي طَرِيقٍ فَاضْطَرُّوهُ إِلَى أَضْيَقِهِ» [۳۱۳]. «در برخورد با یهود و نصارا شما آغازگر سلام نباشید و هرگاه در راه با آنان روبروشدید، آنها را مجبور کنید که از تنگترین قسمت راه عبورکنند».
پیامبر ج میفرماید: «إِذَا سَلَّمَ عَلَيْكُمْ أَهْلُ الْـكِتَابِ فَقُولُوا وَعَلَيْكُمْ» [۳۱۴]. «هرگاه [کسی از] اهلکتاب بر شما سلام کرد، در جواب به آنها بگویید: و علیکم».
چون تا جاییکه ما میدانیم اهلکتاب یهود و نصاری هستند ولی حکم بقیهی کفار در این همانند حکم یهود و نصاری است چرا که دلیلی برای فرق بین آنها وجود ندارد.
بطور مطلق کافر سلام نمیکند و هرگاه سلام کرد، واجب است جواب او را با «وَعَلَیکمْ» بدهیم تا به فرمودهی پیامبر ج عمل کرده باشیم و اشکالی ندارد، بعد از اینکه سلام کرد به آنها بگوییم حالت چطور است؟ یا بچهها چطورند؟ بعضی از علما مانند: ابن تیمیه این را جایز دانستهاند. بویژه زمانی که مصلحت اسلامی در کار باشد، مانند ترغیب فرد به اسلام و عادی شدن مسایل اسلامیبرایش تا دعوت اسلامی را قبول نماید و به آن تمایل پیدا کند.
چون الله میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]. «با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشی که نیکوتر است گفتگو و مناظره کنید».
و میفرماید: ﴿وَلَا تُجَٰدِلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنۡهُمۡ﴾ [العنکبوت: ۴۶]. «با اهل کتاب جز با روشی که نیکوتر است مجادله نکنید، مگر کسانی که از آنان ستم کردند».
س۲: آیا اشکالی ندارد ما آغاز کننده سلام به کفار باشیم وهرگاه آنان ما را سلام کردند چگونه جواب آنها را بدهیم؟
ج ۲: کسانی که از طرف شرق و غرب بهسوی ما میآیند، مسلمان نیستند لذا درست نیست که صحبت با آنها را با سلام آغاز کنیم.
پیامبر ج میفرماید: «لَا تَبْدَءُوا الْـيَهُودَ وَلَا النَّصَارَى بِالسَّلَامِ» [۳۱۵]. «به یهود و نصاری سلام نکنید» و هرگاه ما را سلام کردند ما هم مانند، آنها پاسخ میدهیم.
چرا که الله تعالى میفرماید: ﴿وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٖ فَحَيُّواْ بِأَحۡسَنَ مِنۡهَآ أَوۡ رُدُّوهَآ﴾ [النساء: ۸۶]. «هرگاه به شما سلام کنند پاسخ آن را بهتر از آن بدهید، یا لا اقل به همان گونه پاسخ گویید».
اگر سلام وتحیهی آنها با این جمله «السلامعلیکم» باشد از دو حال خارج نیست.
حالت اول: آن را با لام بگویند «السلام علیکم» و ما باید بگوییم «علیکم السلام» و یا بگوییم «وعلیکم».
حالت دوم: اما اگر آنها لام را تلفظ نکردند، وگفتند: «السام علیکم» فقط ما باید بگوییم «وعلیکم» یهود به خدمت پیامبر ج میآمدند و ایشان را این طور سلام میکردند «السام علیکم» بدون تلفظ لام – «السام» که به معنای مرگ است و قصدشان بددعایی برای پیامبر ج بود. پیامبر ج دستور داد در جواب آنها بگوییم «وعلیکم» [۳۱۶]. یعنی: مرگ بر خودتان باد! و این حکم مطابق با سنت (پیامبر ج) است.
اما اینکه ما آغازگر سلام به کفار باشیم، پیامبر ج ما را از آن منع فرموده است.
شیخ ابن عثیمین- مجموع الثمین (۲/۹۷و۹۸)
[۳۱۳] تخریجش گذشت در فتاوا (۱۷۸). [۳۱۴] تخریجش گذشت در فتاوا (۱۷۸). [۳۱۵] تخریجش گذشت در فتاوا (۱۷۸). [۳۱۶] تخریجش گذشت در فتاوا (۱۷۸).
س: اگر کسی مسلمانی را اینگونه سلام کرد «السلام علي من اتَّبَع الهُدي» حکمش چیست؟شخص به اهالی محلیکه کافر و مسلمان مخلوط است، چگونه سلام کند.
ج: جایز نیست که فرد مسلمان مسلمانی را با «السلام علي من اتبع الهدي» سلام کند. چون این جمله را پیامبر ج برای افراد غیر مسلمان در نامههایی که به سران کفر مینوشت، به کار میبرد. به برادر مسلمانت بگو: «السلام علیکم».
اما اگر بگویی: «السلام علي من اتبع الهدي» یعنی: سلام برکسی که از حق پیروی کند. معنای سخن این است که برادرت از حق پیروی نمیکند.
اگر مسلمانان و نصاری دریک جا بودند همان سلام معمول را بگوید: «السلام علیکم» و هدفش فقط مسلمانان باشد.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل- (۳/۳۵)
س: توصیف کفار به راستی، امانت داری و نیکوکاری چه حکمیدارد؟
ج: این ادعا اگر درست باشد با آن که دروغ، پیمان شکنی، خیانت و... بیشتر از آنچه که دربرخی از کشورهای اسلامی دیده میشود در آنها وجود دارد این واضح است، حتی اگر این حرف درست باشد این چیزی است که اسلام به آن دعوت میدهد و مسلمانان به داشتن اخلاق نیکو شایسته ترند تا با اخلا ق نیک، پاداش و ثواب هم کسب کنند.
- اما هدف کفار از صداقت در معامله بدست آوردن منفعتهای مادی است، تا مردم را به طرف خود جلب کنند.
لیکن وقتی مسلمان خود را مزین با چنین اخلاق میکند علاوه برمسئلهی مادی امر شرعی را نیز در نظر دارد که محقق شدن ایمان و دریافت پاداش از الله است و داشتن اخلاق خوب اخلاق شاخصهی بین مسلمان و کافر است.
امّا آنچه به نام صداقت در کشورهای غربی یا شرقی گمان وجود دارد اگر درست باشد، عمل بسیار ناچیزی است که در میان بدیهای بسیاری وجود دارد. حتی اگر چنین باشد مشرکین و کفار حق آن ذاتی را که حقش بزرگترین حقهاست منکر شدند و شرک ورزیدند و آن ذات الله تعالى است که میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلشِّرۡكَ لَظُلۡمٌ عَظِيمٞ﴾ [لقمان: ۱۳] «همانا شرک ظلم بزرگی است».
لذا اینان هرچه از اعمال خیر داشته باشند در کنار گناهان، کفر و ظلمهایشاناندک و ناچیز است، به این ترتیب هیچ خیری در آنها نیست.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوای ورسائل (۳/۲۳/۲۴)
س: دیدگاه اسلام دربارهی تبریک گفتن عید نصاری، چیست؟
همسایهی خالهام نصرانی است خالهام جشنها و عیدهایشان را به آنها تبریک میگوید، آنها نیز متقابلا عید ما را به خالهام تبریک میگویند.آیا این درست است که نصرانی به مسلمان ومسلمان به نصرانی عیدها و جشنهای یکدیگر را تبریک بگویند. الله به شما جزای خیر دهد، پاسخ را مرقوم فرمایید.
ج: برای مسلمان جایز نیست، اعیاد نصاری را به آنها تبریک بگوید، چرا که این کار نوعی همکاری در گناه استکه ما ازآن نهی شدهایم.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ﴾ [المائدة: ۲]. «هرگز در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید».
در حقیقت این عمل، دوستی با نصاری، در پی جلب دوستی آنها، اعلان رضایت از آنها و شعائر دینیشان است. لذا جایز نیست، بلکه اظهار عداوت، دشمنی و تنفر نسبت به آنها واجب است. چراکه آنها با الله دشمنی میکنند و با او تعالى معبودان دیگری را شریک میدانند و برای او فرزند و همسر قرار میدهند.
الله تعالى میفرماید: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُ﴾ [الْـمجادله: ۲۲]. «هیچ قومی راکه ایمان به الله و روز رستاخیز دارند نمییابی که با دشمنان الله و رسول ج دوستی کنند هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند.آنان کسانی هستندکه الله ایمان را بر دلهایشان نوشته و با روحی از جانب خود آنها را تقویت نموده است».
و الله تعالى میفرماید: ﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذۡ قَالُواْ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاْ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُ﴾ [الْـممتحنه: ۴]. «برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم وکسانیکه با او بودند، وجود دارد، درآن هنگام که به قوم [مشرک]خودگفتند: ما از شما وآنچه غیر از الله عبادت میکنید. بیزاریم، مانسبت به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار است تا آن زمان که به الله ایمان بیاورید».
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۳/۳۱۳)
س: تبریک گفتن عید کریسمس به کفار چه حکمیدارد؟ وقتی آنها این عید را به ما تبریک گفتند، جواب آنها را چگونه بدهیم؟ آیا رفتن به مجالس آنها که به همین مناسبت برگذار میشود، درست است؟ آیا اگر انسان چنین کاری را بدون قصد انجام دهد، گناهکار میشود؟ حال که انگیزهاش سازش، شرم، انجام این کار بصورت ناخواسته یا دیگر اسباب باشد، آیا مشابهت به آنها جایز است؟
ج: تبریک گفتن عید کریسمس یا دیگر عیدهای دینی آنها به اتفاق حرام است. ابن قیم «/» در کتاب احکام اهل ذمه [۳۱۷] این مطلب را نقل کرده است و میگوید:
تبریک گفتن شعائر مختصّ کفار، به اتفاق حرام است، مانند: تبریک عید و روزهیشان که بگوید عید بر شما مبارک! و یا این عید بر شما مبارک باد! و مانند اینها.
اگر گوینده این (تبریک) از کفر سالم بماند، این عمل از محرمات است، چنین تبریکی به منزلهی تبریک بخاطر سجدهی بر صلیب است، حتی گناهش در نزد الله بزرگتر و دشمنیاش بر الله سختتر، از تبریک گفتن بخاطر شرابخواری، قتل، زنا و.... است.
بسیاری از کسانی که از دین آشنایی ندارند مرتکب این چنین گناهانی میشوند درحالیکه از زشتی عملش بیخبر است و اگر کسی بر انجام دهندهی گناه، بدعت یا کفر تبریک بگوید، خودش را در معرض خشم و غضب الله تعالى قرار داده است.
تبریک اعیاد دینی کفار، حرام است وآنچه را که ابن قیم ذکر کرده است مؤید همین مطلب است، چون تبریک گفتن نوعی اقرار بر شعائر کفر و تأیید (و رضایت) وی به نفع عقیده آنان است، هرچند قلباً چنین کفری را برای خود نپسندد، اما برای فرد مسلمان حرام است که شعائر کفر را بپسندد یا آنها را به کسی دیگر تبریک بگوید، چون الله تعالى این را نمیپسندد و...
الله تعالى میفرماید: ﴿إِن تَكۡفُرُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ عَنكُمۡۖ وَلَا يَرۡضَىٰ لِعِبَادِهِ ٱلۡكُفۡرَۖ وَإِن تَشۡكُرُواْ يَرۡضَهُ لَكُمۡ﴾ [الزمر: ۷]. «اگر کفران [نعمت] کنید الله از شما بینیاز است و هرگز کفر را برای بندگانش نمیپسندد و اگر شکر او را به جا آوریدآن را برای شما میپسندد».
والله میفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾ [المائدة: ۳]. «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین [جاودان] شما پذیرفتم».
تبریک گفتن عید به آنان چه با فرد مسلمان همکار باشند یا نباشند؛ حرام است. حتی اگر اعیادشان را به ما تبریک گفتند ما نباید جواب تبریکشان را بدهیم؛ چرا که از اعیاد ما نیست و عید آنها عیدی است که مورد تأیید الله تعالى نیست، چرا که این عیدها یا در دینشان نبوده لذا بدعت است و یا مشروع بوده و به وسیله دین اسلام که الله تعالى محمد ج را با آن برای تمام بندگان مبعوث کرده، منسوخ گردیده است.
و در این رابطه الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥﴾ [آل عمران: ۸۵]. «هرکس جز اسلام دینی برای خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران است».
به این ترتیب برای فرد مسلمان اجابت دعوتشان به این مناسبت حرام است چون این عمل از تبریک گفتن به آنها بزرگتر است چرا که مشارکت با آنها [در این عمل ناجایز] است و هم چنین بر مسلمان تشبیه به کفار در برگذارکردن جلسات به این مناسبتها یا رد و بدل کردن هدایا یا توزیع حلوا، غذا دادن، تعطیل کردن کارها و... حرام است، به دلیل این که پیامبرالله ج میفرماید: «مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم» [۳۱۸]. «هرکس خودرابه قومی تشبیه کند ازآنها است».
ابن تیمیه در کتاب «اقتضاء الصراط المستقیم، مخالفة اصحاب الجحیم» [۳۱۹]. میگوید: «مشابهت به آنها در بعضی از اعیادشان موجب شادی و سرورآنان در عمل باطلشان میگردد و..».
حتی چه بسا که آنها را به طمع بیاندازد تا فرصت را غنیمت بشمارند و ضعفا را به ذلت بکشانند، هرکس چیزی از این گونه اعمال را انجام دهد گناهکاراست فرقی ندارد که به خاظر سازش، دوستی، از روی شرم یا دیگر اسباب باشد. چون این سازش با کفار در دین است و از اسباب تقویت روحی کفار است و موجب افتخار کردن به دینشان میگردد.
از الله میخواهیم که مسلمانان و دینشان را عزت دهد، به آنها توفیق ثبات در دین و یاری علیه دشمنانشان را عنایت فرماید که او قوی و عزیز است.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوای و رسائل (۳/۴۴)
[۳۱۷] احکام اهل الذمه (۱/۴۴۱). [۳۱۸] تخریجش گذشت در فتاوا (۱۵۹). [۳۱۹] اقتضاء صراط مستقیم،ص (۲۱۹).
س: آیا برایم جایز است که به ملاقات کشیش (روحانی و عالم نصرانی) بروم و رسیدن و بازگشت سالم او را تبریک بگوییم؟
ج: رفتن به استقبال کافر هنگام بازگشت از سفر و تبریک گفتن رسیدن و سلام کردن کافر، جایز نیست، زیرا از پیامبر ج ثابت است که میفرماید: «لَا تَبْدَءُوا الْـيَهُودَ وَلَا النَّصَارَى بِالسَّلَامِ فَإِذَا لَقِيتُمْ أَحَدَهُمْ فِي طَرِيقٍ فَاضْطَرُّوهُ إِلَى أَضْيَقِهِ» [۳۲۰]. «یهود و نصاری را سلام نکنید و هرگاه آنها را در مسیری دیدید عرصه را بر آنها تنگ کنید».
اما رفتن پیامبر ج به دیدن یهودی آن مریض بدین سبب بود که آن یهودی خدمتکاری بود که پیامبر ج را خدمت میکرد. وقتی مریض شد پیامبر ج به عیادتش رفت تا اسلام را بر او عرضه کند (پیامبر ج رفت و) این کار را کرد و آن یهودی اسلام آورد. این که پیامبر ج به عیادت مریض میرود تا اسلام را بر او عرضه کند، کجا وآن فردی که به زیارت کشیش میرود تا به سلامت رسیدنش را تبریک بگوید و روحیهاش را بالا میبرد کجا؟ قیاس این مورد به یکدیگر، جز توسط فرد جاهل یا هواپرست قیاس صورت نمیپذیرد.
شیخ ابن عثیمین-مجموع فتاوای ورسائل (۳/۴۷)
[۳۲۰] تخریجش گذشت درفتاوا (۱۷۸).
س: آیا میتوانیم کتابهایی را که درآن آیات قرآنی به زبان عربی و ترجمهی انگلیسی نوشته شده و وحدانیت الله را اثبات میکند در اختیار نصاری بگذاریم؟
ج- بله جایز است کتابهایی را که در آنها آیات قرآنی برای استدلال بر احکام، توحید و...نوشته است را به نزد نصاری بگذاری برابر است که عربی یا انگلیسی باشد، بلکه این کار قابل تقدیر است، چرا که گذاشتن کتاب نزد آنها یا به عاریه دادن کتاب به آنها باعث میشود که آن را مطالعه کنند، این نوعی تبلیغ و دعوت بهسوی الله است و به انجامدهندهی این کار پاداش داده خواهد شد به شرطی که در کارش اخلاص داشته باشد.
انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۲/۷۵)
س: من مسئول ادارهی پست در ایام حج هستم، در این شهر افراد غربی و... زندگی میکنند، گاهی اوقات ظروفی راکه داخل آنها قرآن با حجم متوسط گذاشته شده، میآورند تا به کشور غیرعربی که اغلب مردمشان کافر است، بفرستند...آیا فرستادن قرآن به کشور کفار جایز است باآن که در بخاری بروایت ابن عمر آمده که: «أَنَّ رَسُولَ اللَّـهِ ج نَهَى أَنْ يُسَافَرَ بِالْـقُرْآنِ إِلَى أَرْضِ الْـعَدُوِّ» [۳۲۱] «پیامبر ج از بردن قرآن به سرزمین دشمن نهی کرده است».
ج: الحمد لله وحده، والصلاة والسلام علي محمد وعلي آله وصحبه، وبعد:
فرستادن قرآن برای مسلمان اشکالی ندارد، فرقی نمیکند که در کشور عربی باشد یا غیرعربی و اهل آن مسلمان باشند یا غیر مسلمان، زیرا در چنین حالتی به دست کفار نمیرسد، چون برای آنها فرستاده نشده است.
اگر قرآن به کشوری که در حال جنگ با مسلمانان است یا امنیت برای قرآن نیست بدین صورت که کفار قرآن را از فردی که قرآن را به وی میفرستند میگیرند یا از مأمور پست میگیرند در چنین صورتی به خاطر عمل به حدیث صحیح که در سؤال آمده فرستادن قرآن به آن مکآنها جایز نیست.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا فتوای شماره (۳۴۹۷)
[۳۲۱] بخاری (۲۹۹۰)، و مسلم (۱۸۶۹).
س: نزد من قرآن کریم با ترجمه انگلیسی است، آیا دست زدن کافر به آن جایز است؟
ج: دست زدن کافر به ترجمه قرآن که به زبان انگلیسی یا دیگر زبآنها است، اشکالی ندارد، چون ترجمه، تفسیر و مفاهیم قرآن است، لذا اگر کافر یا فرد بیوضو به آن دست بزند، اشکالی ندارد. چون ترجمه در حکم قرآن نیست؛ بلکه تفسیر است و دست زدن به کتابهای تفسیر قرآن بدون وضو اشکالی ندارد و نیز کتابهای حدیث، فقه و یا عربی همین حکم را دارد. والله ولی التوفیق
شیخ ابن باز- مجلة البحوث الإسلامیةشماره (۴۵-ص-۱۱۵)
س۱: ورود غیر مسلمان به مسجد یا مصلای مسلمانان خواه برای نماز یا شنیدن سخنرانی چه حکمیدارد؟
ج۱: پیشتر در پاسخ فتوای شماره (۲۹۲۲) (به این سؤال پاسخ دادیم) متن آن به قرار ذیل است: بر مسلمانان حرام است که کسی از کفار را به مسجدالحرام یا سرزمین حرم راه دهند.
زیرا الله میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَا﴾ [التوبة: ۲۸]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید مشرکان نجساند، پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجدالحرام شوند».
اما دربارهی دیگر مساجد، برخی از فقها جایز دانستهاند. چون دلیلی برمنع آن وجود ندارد اما بعضی با قیاس به مسجدالحرام میگویند: حرام است، اما قول صحیح این است که به دلیل مصلحت شرعی، ورود کافر به مسجد به خاطر نیاز، مانند گوش دادن به سخنرانی که چه بسا وی را به قبول اسلام دعوت میدهد یا به خاطر نیاز به نوشیدن آب وارد مسجد شود، جایز است.
س۲: ورود فرد مسلمان به معبد کفار برای حضور در مراسم عبادی آنها یا گوش دادن به سخنرانی و... چه حکمیدارد؟
ج۲: ورود مسلمان به معبد کفار جایز نیست، چون موجب افزایش جمعیت آنها میگردد و به دلیل روایتی که بیهقی با اسناد صحیح آورده که عمر میگوید: «ولا تَدخُلُوا علي المشركين في كنائِسِهم ومعابِدِهم، فإن السَّخطَةَ تنزل عليهم» [۳۲۲]. «بر مشرکین درکلیساها و معابدشان، داخل نشوید چون خشم الله برآنها نازل میشود».
اما اگر مصلحت شرعی در کار باشد و یا برای دعوت آنها بهسوی الله باشد، اشکالی ندارد.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا - (۲/۷۷، ۷)
[۳۲۲] بیهقی در سنن کبری (۹/۲۳۴) (۱۸۶۴۰) و عبدالرزاق در مصنف (۱۶۰۹) و نگا «اقتضاء صراط مستقیم» شیخ الا اسلام (۱/۱۸۲،۱۹۹) و نیز مجموع الفتاوا (۲۵/۱۲۵).
س: بعضی وقتها که من در خانهی فردی نصرانی هستم [۳۲۳] وقت نماز میرسد، سجادهی مخصوصی که دارم پهن میکنم و نماز میخوانم آیا نمازم در خانه نصرانی، صحیح است؟
ج: بله- نماز تو صحیح است، الله بر علاقهی شما در اطاعت و عبادت بیفزاید. به خصوص در به جا آوردن نمازهای پنجگانه در اول وقت.
مهم این است که در ادای نماز جماعت حریص باشی و در آباد کردن مساجد تا جایی که توان داری کوتاهی نکنی.
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۲/۷۶)
[۳۲۳] بیهقی در سنن کبری (۹/۲۳۴) (۱۸۶۴۰) و عبدالرزاق در مصنف (۱۶۰۹) و نگا «اقتضاء صراط مستقیم» شیخ الا اسلام (۱/۱۸۲،۱۹۹) و نیز مجموع الفتاوا (۲۵/۱۲۵).
س: گفتن برادر به غیر مسلمان، و نیز گفتن دوست، رفیق و خندیدن به روی کفار به هدف جلب دوستی، چه حکمیدارد؟
ج: گفتن «برادر» به غیرمسلمان، حرام است، مگر برادر نسبی یا رضاعی باشد؛ چون زمانی که اخوت و برادری نسبی و سببی منتفی باشد فقط برادر دینی باقی میماند. لذا کافر برادر دینی به شمار نمیآید وقول نوح ÷ را یادآوری میکنیم، که میفرماید: ﴿وَنَادَىٰ نُوحٞ رَّبَّهُۥ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ٱبۡنِي مِنۡ أَهۡلِي وَإِنَّ وَعۡدَكَ ٱلۡحَقُّ وَأَنتَ أَحۡكَمُ ٱلۡحَٰكِمِينَ٤٥ قَالَ يَٰنُوحُ إِنَّهُۥ لَيۡسَ مِنۡ أَهۡلِكَ﴾ [هود: ۴۵ – ۴۶]. «نوح به پروردگارش عرض کرد، پروردگارا! پسرم ازخاندان من است، و وعده تو [درباره خاندانم] حق است و تو از همهی حکم کنندگان برتری، [الله فرمود:] او از اهل تو نیست اونتیجه عمل غیرنیکو است».
اما گفتن دوست و رفیق به سبب ندانستن اسمش هنگام صدا زدن اشکالی ندارد. ولی اگر هدفش معنای این جملات باشد و میخواهد به او دوست و نزدیک شود.
الله در این باره میفرماید: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡ﴾ [المجادله: ۲۲]. «هیچ قومی را که ایمان به الله و روز رستاخیز دارند، نمییابی که با دشمنان الله و رسولش دوستی کنند هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند».
برای فرد مؤمن جایز نیست که با کلمات محبتآمیزی که به قصد دوستی به کار میرود، کافر را مورد خطاب قرار دهد. و نیز تبسم به روی کافر به هدف جلب دوستی، همان طور که از آیه مشخص است، جایز نیست.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای عقیده – (۲۵۳، ۲۵۴)
س: شخصی با کفار کار میکند، چه نصیحتی برای ایشان دارید؟
ج: این برادر را نصیحت میکنیم که با کفار کار نکند و در پی کاری باشد که در آن کسی از دشمنان الله و رسول، کسانی که دینی غیر از دین اسلام دارند، نباشد. البته این زمانی است که چنین کاری برایش میسر شود اما در صورت میسر نشدن اشکالی ندارد. چون هرکس کار را برای خود انجام میدهد. اما به شرطی که دوستی، محبت و موالات آنها در قلبش نباشد، و به آنچه در شریعت مانند سلام کردن و جواب سلام آنهاست پایبند باشد و همچنین جنازههای آنان را تشییع نکند، بر جنازههای آنان حاضر نشود، به مراسم اعیاد آنها نرود و به آنها تبریک نگوید.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی عقیده ص (۲۵۵)
س: حکم نشست و برخاست با کفار و به نرمی رفتار کردن با آنها به امید مسلمان شدنشان، چیست؟
ج: شکی نیست که باید مسلمان نسبت به دشمنان الله بغض داشته باشد و از آنها بیزاری بجوید چون این روش رسولان و پیروانشان است.
الله تعالى میفرماید: ﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذۡ قَالُواْ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاْ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُ﴾ [الممتحنه: ۴]. «برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود دارد در آن هنگام که به قوم (مشرک) خود گفتند: ما از شما وآنچه را که عبادت میکنید، بیزاریم؛ ما نسبت به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است تا آن زمانی که تنها به الله ایمان بیاورید».
و میفرماید: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُ﴾ [المجادله: ۲۲]. «هیچ قومی را که ایمان به الله و روز رستاخیز دارند نمییابی که با دشمنان الله و رسولش دوستی کنند هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشد.آنان کسانی هستند که الله ایمان را بر دلهایشان نوشته و با روحی از جانب خود آنها را تقویت فرموده است».
بنابراین بر هیچ مسلمانی روا نیست که در قلبش محبت و دوستی دشمنان الله را که در واقع دشمنان خود اوست، جای دهد.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَقَدۡ كَفَرُواْ بِمَا جَآءَكُم مِّنَ ٱلۡحَقِّ﴾ [الممتحنه: ۱]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید دشمن من و دشمن خود را دوست نگیرید، شما نسبت به آنها محبت میکنید در حالیکه آنها در آنچه از حق بر شما آمده، کافر شدهاند».
اما به نرمی رفتار کردن مسلمان به خاطر طمع در اسلام و ایمان آنها، اشکالی ندارد، چون از باب به دست آوردن دلها برای اسلام است. اما اگر از آنها نا امید شد با آنها همان رفتاری را که در خور شأن آنهاست، داشته باشد.
و این بحث به صورت تفصیلی در کتابهای علما به ویژه کتاب «احکام اهل الذمة» ابن قیم جوزی، وجود دارد.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوا ورسائل (۳/۳۱)
س: نظر شما دربارهی کسی که معتقد است غربیها اسلام و مسلمانان را ناپسند نمیدانند اما آنها بر حسب مصالح خود زندگی میکنند اگر مصالح آنها با مصالح ما یکی باشد با ما هستند ولی اگر مصلحتهای آنان با مصلحتهای ما مخالف باشد آن وقت علیه ما هستند، چیست؟
ج: به نظر من این نظریه اشتباه است چون غربیها افرادی را که به کشورهای مسلمان برای تبلیغ دین نصارا میآیند، کمک میکنند، اگر آنها اسلام را ناپسند نمیدانستند اینان را در پخش دعوت باطلشان کمک نمیکردند.
شکی نیست که بسیاری از آنان به ویژه رهبران مادیپرست فقط به دنبال مصالح خود هستند و برایشان ادیان اهمیت چندانی ندارد. آنها فقط به دنبال مصالح مادی خود هستند، پس با این وجوداز نظر ما آنها اسلام را دوست ندارند و حتی ناپسند میدانند، چرا که شرایط را برای دعوتگران نصرانی فراهم میکنند تا درسرزمینهای اسلامی به فعالیت و تبلیغات بپردازند و آنها را کمک میکنند.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
س: چگونه از آنچه کفار دارند استفاده کنیم بدون این که مرتکب عمل نامشروعی شویم؟آیا مصالح مرسله در این نقشی دارد؟
ج: آنچه را که دشمنان ما و دشمنان الله، (کفار) انجام میدهند به سه دسته تقسیم میشود:
اول: عبادات دوم: عادات (رسمها) سوم: صنعت و فنون
عبادات: بدیهی است که برای هیچ مسلمانی جایز نیست در عبادت با کفار مشابهت داشته باشد لذا هرکس در عبادت با کفارمشابهت داشته باشد درخطر بزرگی قرار دارد و چه بسا که منجر به کفر و خروج از دایرهی اسلام شود.
اما در عادات (رسمها): مانند لباس وغیره نیزمشابهت با آنها حرام است.
زیرا پیامبر ج میفرماید: «مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم» [۳۲۴]. «هرکس خود را شبیه قومیکند از آنهاست».
اما صنعت و فنون که درآن منفعت و مصالح عموم است، اشکالی ندارد آنچه را که آنها اختراع کردند یاد بگیریم و مورد استفاده قرار دهیم از نوع تشبیه به کفار نیست از این جهت که مشارکت در کارهای مفید است اگر کسی چنین اقدامیکند شبیه به کفار نمیشود در نتیجه اشکالی در آن نیست.
ما میگوییم: شایسته نیست که مصالح مرسله دلیل مستقلی قرار گیرد. بلکه میگوییم: اگر بعد از بررسی و تحقیق به این نتیجه رسیدیم که جزو مصالح عمومی است و شریعت به صحت و قبول آن گواهی داده است از شریعت است و اگر بطلان آن به گواهی شریعت اثبات شد از مصالح مرسله نیست، هرچند انجام دهندهی آن تصور کند که از مصالح مرسله است. اگر نه از این باشد ونه از آن، به اصل خود ارجاع داده میشود تا روشن شود اگر آن مسئله از عبادات باشد، که اصل در عبادات منع است اما اگر از غیر عبادات باشد، اصل در آنها حلال بودن است، به این ترتیب مصالح مرسله دلیل مستقلی در شریعت نیست.
شیخ ابن عثیمین مجموع فتاوای و رسایل (۳/۴۰)
[۳۲۴] تخریج آن گذشت درفتاوای (۱۵۹).
س: علمای ما در مورد بدعت اختلاف کردند: بعضی میگویند: بدعت بر دو قسم بدعت حسنه و بدعت قبیحه (سیئه) است، آیا این صحیح است؟
ج: بدعت: هرچیز جدیدی است که قبلاً مانند آن وجودی نداشته باشد، برخی از بدعتها مربوط به معاملات و امور دنیوی است. مانند: اختراع دستگاههای حمل و نقل هوایی، زمینی، ماشینها، قطارها، تجهیزات برقی، وسایل پخت و پز، دستگاههای گرمکن و سردکن و وسایل جنگی مثل بمب، ناوگان زیردریایی، تانک، از مصالح دنیوی بندگان به شمار میآید لذا اینها ذاتاً مانعی ندارد و اختراع آن گناهی نیست. اما نسبت به اهداف و کاربرد آن باید گفت: که اگر به قصد استفاده در جهت خیر باشد و در این زمینه به کار گرفته شود که خوب است اما اگر هدف از آن شرّ، تخریب، ویرانی و فساد در زمین باشد و از آن در این موارد استفاده شود؛ شرّ و بد است.
گاهی اوقات بدعت در دین، عقیدهیاعبادت اعم از قولی یا عملی است. مانند: بدعت نفی تقدیر یا بدعت ساختن مسجد بر روی قبرها یا درست کردن گنبد روی قبرها، خواندن قرآن برای مردهها بر سر قبرستان، جلسه گرفتن برای یادبود ذکر صالحان و نیکان، طلب فریادرسی از غیرالله، طواف زیارتگاهها تمامی اینها و امثال اینها گمراهی است.
پیامبر ج میفرماید: «إيّاكُم ومُحدَثاتِ الأُمورِ؛ فإنَّ كُلَّ مُحدَثَةٍ بِدعَةٌ، وكُلَّ بِدعَةٍ ضَلالَة»: «از امور نوپیدا در دین بپرهیزید که هر نوپیدایی بدعت است و هر بدعتی گمراهی است» [۳۲۵].
البته باید توجه داشت که برخی از مواردِ فوق، شرک اکبر است و انسان را از اسلام خارج میکند. مانند: استغاثه (فریادرسی) از غیرالله در ماورای اسباب عادی، ذبح و نذر برای غیرالله و... و دیگر عباداتی که مختص الله تعالى است.
برخی از بدعتها وسیلهی مبتلا شدن به شرک است، مانند: توسل به الله به مقام و حرمت نیکوکاران و یا سوگند به غیرالله و یا این که برخی میگویند: (هر چه الله بخواهد و تو بخواهی میشود).
آن طورکه برخی با استناد به معنای عام حدیث «كل بدعة ضلالة» .«هر بدعتی گناه است» گمان کردند بدعت هم مانند عبادات به پنج قسم (فرض، سنت، مستحب، مکروه، حرام) تقسیم میشود. این تقسیم بندی اشتباه است؛ بلکه باید دانست که هر بدعتی گمراهی است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۳۲۱)
[۳۲۵] ابوداود (۴۶۰۷)وترمذی (۲۶۷۶)به همین معنا و گوید:حسن صحیح.وابن ماجه (۴۲).ونسائی (۱۵۷۸)باافزودهی: «وكل ضلالة فی النار». و آلبانی در صحیح ابی داود (۳۸۵۱) آن را صحیح دانسته است.
س: چه عملی در شریعت پاک بدعت محسوب میشود؟ آیا بدعت فقط در عبادات است یا عبادات و معاملات هر دو را شامل میشود؟
ج: بدعت در شریعت: به هر عبادتی گفته میشود که مردم از خودشان پدید آورند و هیچ اصلی در قرآن سنت نداشته باشد. به دلیل حدیث پیامبر ج که میفرماید: «مَن أحدثَ في أمرِنا هذا ما لَيسَ فيهِ فَهُوَ رَدٌّ»: «هرکس در امر [دین] ما عملی را پدید آورد که از آن نباشد، مردود است» [۳۲۶].
و میفرماید: «مَن عَمِلَ عَمَلاً لَيسَ عَلَيهِ أمرُنا فَهُوَ رَدٌّ»: «هرکس عملی انجام دهد که مطابق دستور [دین] ما نباشد، مردود است» [۳۲۷].
بدعت در لغت عربی به هر چیز جدیدی که نمونهای از پیش نداشته باشد اطلاق میشود اما حکم منع شریعت تا زمانی که در دین نباشد به آن تعلق نمیگیرد.
اما در معاملات، اگر موافق با شریعت باشد، عقد شرعی گفته میشود و اگر مخالف شریعت باشد، آن عقد باطل است اما این در شریعت بدعت نامیده نمیشود، چون از عبادات نیست.
الشیخ ابن باز- مجلة الدعوة، ۷/۱۰/۱۴۱۰ه-شماره (۱۲۴۴)
[۳۲۶] بخاری (۲۶۹۷)ومسلم (۱۷۱۸). [۳۲۷] بخاری در الیبوع و در الاعتصام بصورت معلق آورده است، و مسلم ش (۱۷۱۸)- (۱۸) بصورت متصل آورده است.
س: بدعت یعنی چه؟ قواعد و ضوابط آن کدام است؟ آیا بدعت حسنه وجود دارد؟ معنای این که پیامبر ج میفرماید: «مَن سَنَّ في الإسلام سُنَّةً حَسَنَةً»: «هرکس در اسلام سنت حسنهای زنده کند» چیست؟ «جزاکم الله»!.
ج: بدعت از دیدگاه شرع، به عبادت و پرستش الله تعالى به روش غیر مشروع و ناجایز، گفته میشود. یا میتوانی بگویی: عبادت بر خلاف روش پیامبر ج و خلفای راشدین بدعت است.
تعریف اول: به استدلال از قرآن کریم – ﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾ [الشوری: ۲۱]. «آیا معبودان باطل مشرکان برآنها شرع و احکامی که الله اجازه نفرموده جعل کردهاند».
تعریف دوم: استدلال از حدیث پیامبر ج -که میفرماید: «عَلَيكُم بِسُنَّتي وسُنَّةِ الخُلَفاءِ الرّاشِدينَ المَهدِيِّينَ، عَضُّوا عَلَيها بِالنَّواجِذِ، وإيّاكُم والأُمُورَ المُحدَثاتِ»: «به روش من و روش خلفای راشدین چنگ بزنید وآنها را محکم نگه دارید و از امور جدید، بپرهیزید» [۳۲۸].
هرکس الله را آن طور که از جانب او تعالى تبیین نشده است عبادت کند و یا عبادت او از پیامبر ج و خلفا ثابت نباشد، مبتدع (بوجودآورنده بدعت) است، فرقی نمیکند که این عبادت به اسما و صفات الله مربوط باشد و یا به دیگر احکام شریعت.
اما امور عادی تابع رسم و عرف است و بدعت در دین نیست، هرچند در لغت بدعت نامیده میشود. چون پیامبر ج ما را از این نوع بدعت منع نفرموده است و باید دانست که تحت هیچ عنوان در دین بدعت حسنهای وجود ندارد اما سنت حسنه آن است که مطابق دستور شریعت باشد و این کارهایی را در بر میگیرد که انسان سنتی را در جایی شروع کند یا بعد از آن که ترک شده دوباره زنده کند و یا کاری انجام دهد که وسیلهای برای امری عبادی قرار گیرد و این به سه چیز اطلاق میشود:
اول- نسبت دادن سنت به کسی که عمل سنت را شروع کند که در واقع انگیزهی بیان حدیث فوق است، چون پیامبر ج مردم را تشویق کردند که برای عدهای که با وضع بسیار بدی به نزد ایشان آمده بودند، صدقه بدهند، پیامبر ج مردم را تشویق کردند که صدقه بدهند، مردی از انصار کیسهای نقره آورد که بر دستش سنگینی میکرد و آن را جلو پیامبر گذاشت. آن جا بود که پیامبر ج فرمود: «مَن سَنَّ في الإسلامِ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أجرُها وأجرَ مَن عَمِلَ بِها». «هرکس در اسلام سنت حسنهای را ایجاد کند ثواب آن و ثواب کسی که به آن عمل کند به او میرسد» [۳۲۹].
این مرد کاری را آغاز کرد که شروع عمل آن به وسیلهی او بوده است نه اضافه کردن آن بر دین. بنابراین میتوان گفت: این سنت ابتدائی است نه سنت تشریعی.
دوم- سنتی است که ترک شده فردی با عمل به آن، آن را زنده کند، به چنین مورد میگویند: سنتی پدید آورد. یعنی: آن را زنده کرد. هرچند از جانب خود آن را بوجود نیاورد. (باز هم به فرد نسبت داده میشود).
سوم- کاری را انجام دهد که وسیلهای برای امری مشروع باشد مانند: ساختن مدرسه و چاپ کتاب، با این عمل مستقیماً الله را عبادت نمیکند اما چون وسیلهی عبادت دیگران میباشد در حدیث پیامبر ج داخل است که میفرماید: «مَن سَنَّ في الإسلامِ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أجرُها وأجرَ مَن عَمِلَ بِها». «هرکس در اسلام سنت حسنهای را ایجاد کند، ثواب آن و ثواب هر کسی به آن عمل کند به او میرسد». و این حدیث در جای دیگر با توضیح بیشتری آمده است.
شیخ ابن عثیمین- مجموع الثمین- (۱/۲۹-۳۰)
[۳۲۸] تخریج آن درفتاوای (۱۵۹)ذکر گردید. [۳۲۹] مسلم در الزکاة و العلم (۱۰۱۷).
س: بدعت چیست؟
ج: پیامبر ج در مورد بدعت فرموده است: «إيّاكُم ومُحدَثاتِ الأُمورِ؛ فإنَّ كُلَّ مُحدَثَةٍ بِدعَةٌ، وكُلَّ بِدعَةٍ ضَلالَةٌ، وكُلَّ ضَلالَةٍ في النّارِ». «از امور نوپیدای در دین بپرهیزید که هر نوپیدایی بدعت است و هربدعت گمراهی. و فرجام هر گمراهی آتش است» [۳۳۰].
وقتی چنین است پس بدعت، ابتدایی باشد یا استمراری فرقی نمیکند در هر صورت انجام دهندهی آن گناهکار میشود، چون همان طور که پیامبر ج فرموده است: «في النّارِ»: «فرجام آن آتش دوزخ است». منظور این است که این گمراهی موجب عذاب در دوزخ میشود.
وقتی پیامبر ج امتش را از بدعت برحذر داشته، این امر ایجاب میکند که بدعت فساد محض است، چرا که پیامبر ج به صورت عام نه خاص میفرماید: «كُلَّ بِدعَةٍ ضَلالَةٌ». «هر بدعتی [چیز جدیدی ] گمراهی است».
وانگهی بدعت در حقیقت نوعی انتقاد غیر مستقیم از شریعت اسلامی است. چون معنا یا مقتضی آن این است که مسایل شریعت هنوز کامل نشده است و بوجودآورندهی بدعت با عبادتی که پدید آورده آن را کامل کرده است تا به گمان خود به الله نزدیک شود و تقرب جوید.
بنابراین میگوییم: تمام بدعتها گمراهی است و هر گمراهی در آتش دوزخ است. پس باید از تمام بدعتها حذر شود و این که انسان الله را عبادت نکند مگر به همان روشی که الله و رسول مشروع قرار داده است تا در برابرش حقیقت قرار گیرد چرا که هرکس راه بدعت را در پیش گیرد، مبتدع را برای خود به عنوان امامی غیر از رسول الله انتخاب کرده است.
شیخ ابن عثیمین- مجموع الثمین – (۱/۲۹/۲۸)
[۳۳۰] تخریج باب (۱۹۶).
س: تعظیم پرچم در ارتش، احترام نظامی به فرمانده و تراشیدن ریش چه حکمیدارد؟
ج: تعظیم پرچم جایز نیست، بلکه بدعت و از امور نو پیداست.
پیامبر ج میفرماید: «مَن أحدثَ في أمرِنا هذا ما لَيسَ فيهِ فَهُوَ رَدٌّ»: «هرکس در دین ما چیزی پدید آوردکه از آن نیست، مردود است» [۳۳۱]. ولی احترام در برابر فرمانده و او را در مقامی که دارد، قرار دادن جایز است البته غلو در این باره چه برای فرمانده و چه غیر فرمانده جایز نیست.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم.
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۱۵۰)
[۳۳۱] تخریجش گذشت در باب (۱۹۷).
س: بفرمایید که: حکم کسی که در ارتش مصر کار میکند، این تنها منبع درآمد اوست و باید از طرفی به کلیهی قوانین ارتش هم پایبند باشد، ما در ارتش، ما مانند عجمها یکدیگر را تعظیم میکنیم، بر خلاف دستور الله و رسول به یکدیگر احترام میگذاریم. پرچم دولت را تعظیم و برخلاف قوانین شریعت الهی – طبق قوانین نظامی- حکمرانی میشود؛ چیست؟
ج- درود به پرچم جایز نیست و حکمرانی باید مطابق شریعت اسلام باشد و مسلمان نباید فرماندهان و رؤسای خود را مانند عجمها تعظیم و احترام کنند. چرا که از تشبیه به آنها (کفار) منع آمده است و این عمل آنها، نوعی افراط در احترام و تعظیم است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم.
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۱۴۹)
س: آیا ایستادن به احترام جشنهای ملی یا پرچم ملی جایز است؟
ج: خیر، برای فرد مسلمان جایز نیست به خاطر تعظیم پرچم ملی یا احترام ملی بایستد، بلکه این از بدعتهای منکری است که در زمان پیامبر ج و خلفای راشدین نبوده است و چنین عملی با توحید کامل منافات دارد.
احترام و تعظیم فقط برای الله است و این عمل، وسیلهای برای مشارکت با کفار و تقلید از رسوم زشت آنان است و همانندی با آنان در غلو و احترام فرماندهان و مراسم آنان است که پیامبر ج ما را از مشابهت به آنها نهی فرموده است.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۱۴۹)
س:حکم گذاشتن دست بر روی سر به نشانهی احترام به پرچم که در مدرسهها رواج دارد، چیست؟
ج: این عمل بدعت است و احترام مسلمان با سلام است و اشاره با دست، سلام یهود و نصاری است. همانطور که درحدیث آمده اشاره به دست یا سر، سلام و احوالپرسی یهود و نصاری است. ولی سلام مسلمان این است که بگوید: «السلام علیکم» و اگر مسلمان از تو دور بود کافی است که با سر اشاره نموده و سلام را تلفظ کنی، بگویی «السلام علیکم» و سر خود را تکان دهی و دست خود را به علامت این که متوجه شدی و سلام کردی حرکت دهی که در این صورت هر دو را با هم انجام دادی لذا سلام سنت مسلمانان است و اشاره نشانه این است که متوجه شدی و سلام کردی.
اشاره تنها نشانه سلام نیست، به این ترتیب احترام به پرچم در صورتی که یکی از نمادهایی باشد که در هر جا نصب میشود مانند: پرچمهای معروف و...، جایز نیست چون از جمادات است و احترام به آن نوعی تعظیم به شمار میآید و تعظیم مخلوق جایز نیست، و وقتی تعظیم مخلوق جایز نیست، چطور برای چیز جامدی که نه فایدهای دارد و نه میشنود تعظیم جایز است؟ حتی در صورتی که این احترام به تعظیم تعبیر شود، تعظیم چیز جامد شرک محسوب میشود.
اگر منظور از این احترام فردی باشد که آن را حمل میکند، یا کارمند آن باشد... احترام وی باید با سلام باشد.
شیخ ابن جبرین- از کتاب: البدع و المحدثات و ما لا اصل له. (ص/ ۲۴۵)
الحمد لله والصلاة والسلام علي رسول لله وعلي آله واصحابه ومن اهتدي بهداه... اما بعد: از مقالهای که روزنامه «المدینه» در روز دوشنبه ۲۸/۱۲/۱۴۱۰ منتشر شد مطلع شدم، متن آن از این قرار بود: برادر جمال محمد قاضی در برنامهای به نام فرزندان اسلام که از تلویزیون سعودی پخش میشود در قسمتی جشن عید میلاد، را تماشا کرده است. جمال میپرسد: آیا اسلام عید میلاد را جایز میداند؟... تا آخر
ج: بدون تردید الله تعالى برای مسلمانان دو تا عید را مشروع قرار داده است که درآن دو روز برای دعا، ذکر و نماز جمع میشوند. آن دو عبارتند از: عید فطر و عید قربان، این دو عید جایگزین اعیاد جاهلیت قرارگرفته است و عیدهای دیگری را نیز مشروع قرار داده است که درآن به ذکر و عبادت میپردازند. مانند: روز جمعه، روز عرفه و ایام تشریق. اما الله عیدی را به نام عید تولد مشروع قرار نداده است. نه میلاد پیامبر ج و نه کسی دیگر، بلکه به بیان ادلهی قرآن و سنت جشن تولد از بدعتهای جدید در دین و تشبیه به دشمنان الله، یهود، نصاری و... است.
پس بر مسلمانان واجب است که این عمل را ترک نموده و از آن برحذر باشند و هرکس آن را انجام دهد ناپسند شمارند و نگذارند چنین رسومی پخش شود یا کاری نکنند که موجب تشویق به پخش و نشر آن شود یا کاری در رادیو، روزنامهها یا تلویزیون نشود که مخاطب تصور کند چنین عملی مباح است. در حدیث صحیح پیامبر ج میفرماید: «مَن أحدثَ في أمرِنا هذا ما لَيسَ فيهِ فَهُوَ رَدٌّ». «هرکس در دین ما چیزی وارد کندکه ازآن نباشد، مردود است» [۳۳۲].
و میفرماید: «مَن عَمِلَ عَمَلاً لَيسَ عَلَيهِ أمرُنا فَهُوَ رَدٌّ». «هرکس عملی انجام دهد که طبق دستور ما نباشد، آن عمل مردود است» [۳۳۳]. مسلم این حدیث را در کتاب صحیح خود آورده و بخاری نیزآن را به صورت معلق آورده است.
در صحیح مسلم، جابر س از پیامبر ج روایت میکند که در خطبههای جمعه میفرمود: «أمّا بَعدُ فَإنَّ خَيرَ الحَديثِ كِتابُ اللهِ، وخَيرَ الهَديَ هَديُ مُحَمَّدٍ ج، وشَرَّ الأُمُورِ مُحدَثاتُها، وكُلّ بدعَةٍ ضَلالَةٌ». «اما بعد: همانا بهترین سخنها کتاب الله و بهترین روشها، روش محمد ج است و بدترین امور، امور نو پیداست (هر نو پیدایی بدعت است)، و هر بدعتی گمراهی است» [۳۳۴].
احادیث زیادی در این مفهوم وجود دارد. در مسند احمد با سند جید بروایت ابن عمر آمده که پیامبر ج فرمود: «مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم». «کسی که خود را شبیه قومیکند، از همان قوم است» [۳۳۵].
و میفرماید: «لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ مَن كانَ قَبلَكُم شِبراً شِبراً وذِراعاً بِذِراعٍ؛ حتّي لَو دَخَلُوا جُحرَ ضَبِّ تَبِعتُمُوهُم. قُلنا: يا رَسُولَ اللهِ. اليَهُودُ والنَّصاري؟ قالَ: فَمَن؟!». «بطور قطع از راه و روش پیشینیان وجب به وجب و ذراع به ذراع پیروی خواهید کرد، تا جایی که اگر به لانهی سوسماری داخل شوند از آنان پیروی میکنید. گفتیم:ای رسول الله آیا منظور یهود و نصارا است؟ فرمود: [اگر آنها نباشند] پس چه کسانی هستند» [۳۳۶]؟
احادیث دیگری نیز با همین معنا وجود دارد که همه بیانگر پرهیز از مشابهت به دشمنان در اعیاد و دیگر اعمالشان است.
اشرف مخلوقات و بهترین آنها محمد ج است که تا در قید حیات بود برای خود جشن تولد برگذار نکرد، اصحاب نیز بعد از وفات ایشان چنین کاری نکردند و تابعین در قرون ارزشمند سهگانه چنین جشنی برگذار نکردند. اگر جشن تولد برای پیامبر ج یا کسی دیگر کار خوبی میبود. بطور قطع آن خوبان از ما سبقت میگرفتند. پیامبر ج به امتش آموزش میداد وآنها را بر چنین کاری تشویق میفرمود. پس وقتی چنین جلساتی به این عنوان در گذشته برگزار نشده، متوجه میشویم که جشن تولد از بدعتهای جدیدی است که در دین به وجود آمده لذا ترک آن و حذر از آن برای همگان واجب است، تا به فرمان الله و پیامبر ج عمل کرده باشند.
بعضی از علما میگویند: اولین کسانی که بدعت جشن تولد را پدید آوردند، گروه شیعهی فاطمی بودند که در قرن چهارم اقدام به این کار کردند و بعد از آنها کسانی از اهل سنت از روی جهالت و به تقلید از آنها و یهود و نصارا به این بدعت آلوده شدند سپس این بدعت در بین مردم منتشر شد. لذا بر علما واجب است که حکم الله و رسول را در مورد این بدعت برای مردم بیان نموده و این بدعت را رد کنند. و نسبت به آن هشدار دهند، چرا که پیامدهایی همچون فساد بسیار، انتشار بدعتها و از بین رفتن سنتها را در پی دارد. در حقیقت انجام این اعمال مشابهت به دشمنان الله، یهود و نصارا و دیگر گروههای کافر است. علما در گذشته و حال در مورد این بدعتها کتابهایی را نوشتهاند، الله آنها را جزای خیر دهد و ما را از پیروان آنان قرار دهد.
هدف ما از این بحث مختصر این است که خوانندگان را از این بدعتها آگاه کنیم تا حقیقت برایشان واضح گردد، در همین موضوع مقالهای طولانی نوشتهام که در روزنامههای محلی و... بارها منتشر شده است. بدون تردید بر همه مسئولین کشور ما، به ویژه وزارت ارشاد و تمامی مسئولین کشورهای اسلامی واجب است که مانع نشر این بدعت شوند و نگذارند کسی به این امر دعوت دهد یا کاری کند که بعضی از مردم گمان کنند این امر مباحی است، تا وظیفهی نصیحت به خاطر الله و بندگان را ادا گردانند و به وظیفهی رد بدعتها و همکاری در جهت اصلاح مسلمانان و پاک گردانیدنشان از آنچه مخالف شریعت است، عمل کرده باشند.
از الله تعالى با توسل به اسما و صفاتش خواهانیم که احوال مسلمانان را اصلاح گرداند، آنان را در چنگ زدن به قرآن وسنت و پرهیز از هر چه مخالف این دو است توفیق بخشد. رهبران مسلمان را اصلاح گرداند، تا در اجرای شریعت الله بین بندگان و مبارزه با مخالفین توفیق روز افزون عنایت فرماید «إنه ولی ذلك والقادر علیه».
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوا و مقالات متنوعة (۴/۸۱)
[۳۳۲] تخریج آن در باب (۱۹۷) گذشت. [۳۳۳] تخریجش آن در باب (۱۹۷) گذشت. [۳۳۴] مسلم (۸۶۷). [۳۳۵] تخریج آن در فتاوا (۱۵۹) گذشت. [۳۳۶] بخاری (۷۳۲۰) و مسلم (۲۶۶۹).
الحمد لله والصلاه والسلام علي رسول الله وعلي آله وصحبه
اما بعد: شکی نیست که اسرا و معراج یکی از آیات بزرگ الهی است که بیانگر صداقت رسول او تعالى، محمد ج و عظمت مقام ایشان در نزد الله است همان طور که این دو (معجزه) از ادلهی بیانگر قدرت حیرتآور الله و بالاتر بودن او تعالى از تمام مخلوقاتش است.
الله میفرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا ٱلَّذِي بَٰرَكۡنَا حَوۡلَهُۥ لِنُرِيَهُۥ مِنۡ ءَايَٰتِنَآۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ١﴾ [الإسراء: ۱]. «پاک و منزه است آن ذاتی که بندهاش را در یک شب، از مسجدالحرام به مسجد الاقصی- که گرداگردش را پر برکت ساختهایم- برد تا برخی از آیات او به او نشان داده شود؛ چرا که او شنوا و بیناست».
از رسولالله ج به صورت متواتر ثابت است که به آسمان برده شد و تمام دربهای آسمان به روی ایشان باز گردید و از آسمان هفتم بالاتر رفت و پروردگارش هر چه میخواست با اوصحبت کرد و نمازهای پنجگانه را بر او فرض نمود. ابتدا الله تعالی بر بندگانش پنجاه نماز را فرض کرد. اما پیامبر ج پیاپی به الله رجوع کرد و تقاضای تخفیف نماز را کرد. تا این که الله آن را به پنج وقت تخفیف داد و اجر و پاداش پنجاه وقت را برای او مقرر فرمود چون هر نیکی ده برابر میشود، لذا باید سپاس و شکر الله را بر تمام نعمتهایش به جا آوریم.
این شبی بود که اسرا و معراج در آن به وقوع پیوست، در احادیث صحیح تعیین نشده که این ماجرا در ماه رجب یا ماهی دیگر اتفاق افتاده است و هر چه در احادیث درباره تعیین این شب آمده از نظر صاحبنظران علم حدیث از پیامبر ج ثابت نیست و در به فراموشی سپردن زمان دقیق این شب الله را حکمتی رسا است و حتی اگر این شب مشخص میشد، برای مسلمانان جایز نبود در این شب عبادتهایی را بصورت اختصاصی انجام میدادند و برایشان جایز نیست که در آن شب جشن بگیرند. چرا که پیامبر ج نه عبادتی را به این شب اختصاص دادند و نه در این شب جشن گرفتند. و اگر جشن به این مناسبت مشروع میبود، به طور قطع پیامبر ج به صورت قولی یا عملی آن را برای امت بیان میکردند. اگر جشنی برگذار میشد حتما همه میدانستند و مشهور بود و صحابه آن را نقل میکردند.
تردیدی نیست که اصحاب پیامبر ج هر چه امت نیاز داشته است از پیامبر ج روایت کردند و در نقل هیچ چیزی از مسایل دین کوتاهی نکردند بلکه در اعمال خیر از همه جلوتر بودند لذا اگر جشن به مناسبت این شب مشروع میبود آنان از همه سبقت میگرفتند.
پیامبر ج از همهی مردم به مردم خیرخواهتر بود، رسالت خود را به بهترین شکل ابلاغ نمود و امانت را ادا کرد. اگر جشن و احترام این شب جزو دین میبود، به طور قطع پیامبر ج از آن غفلت نمیورزید و آن را کتمان نمیکرد. وقتی در این مورد هیچ گونه جشن و احترامی وجود ندارد، مشخص میشود که جشن به این مناسبت و تعظیم آن در اسلام جایگاهی ندارد، در حالی که الله دین خود را برای امت تکمیل نموده و نعمتش را تمام کرده است.
به این ترتیب چیزی را که الله اجازه نداده، و از دین نیست، رد کرده است.
الله میفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾ [المائدة: ۳]. «امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم».
و میفرماید: ﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُۚ وَلَوۡلَا كَلِمَةُ ٱلۡفَصۡلِ لَقُضِيَ بَيۡنَهُمۡۗ وَإِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ٢١﴾ [الشوری: ۲۱]. «آیا معبودانی دارند که بدون اذن الله آئینی برای آنها ساختهاند، اگر مهلت معینی برای آنها نبوده به نابودیشان حکم میشد [دستور عذاب صادر میگشت] و برای ظالمان عذاب دردناکی است».
در احادیث صحیح از پیامبر ج ثابت است که از بدعتها برحذر داشته و تصریح کرده که بدعتها گمراهی است و به امت هشدار داده است که در معرض خطر بزرگی قرار دارند تا از مبتلا شدن به آن متنفر باشند، از جمله:
در صحیحین از عایشه ل روایت است که پیامبر ج فرمود: «مَن أحدَثَ في أمرِنا هذا ما لَيسَ فيهِ فَهُوَ رَدٌّ»: «هر کسی در دین ما چیزی پدید آورد که از آن نباشد، مردود است» [۳۳۷].
در روایت مسلم آمده: «مَن عَمِلَ عَمِلاً لَيسَ عَلَيهِ أمرُنا فَهُوَ رَدٌّ»: «هرکس عملی انجام دهد که طبق دستور ما نباشد، آن عمل مردود است» [۳۳۸].
در صحیح مسلم از جابر س روایت است که: رسول الله ج در سخنرانی روز جمعهاش میفرمود: «أمّا بَعدُ فَإنَّ خَيرَ الحَديثِ كِتابُ اللهِ، وخَيرَ الهَديَ هَديُ مُحَمَّدٍ ج، وشَرَّ الأُمُورِ مُحدَثاتُها، وكُلَّ بِدعَةٍ ضَلالَةٌ». «اما بعد: همانا بهترین سخنها کتاب الله است و بهترین روشها، روش محمد ج است و بدترین امور، امور نوپیداست و هر بدعتی گمراهی است» [۳۳۹]. نسائی با سند جید اضافه کرده است: «وَ كُلّ ضَلالَةٍ في النّارِ»: «و هر گمراهی در آتش است» [۳۴۰].
همچنین در سنن از عرباض بن ساریه س روایت است که: «صَلَّي لَنا رَسُولُ اللهِ ج الفَجِرَ، ثُمَّ أقبَلَ عَلَينا فَوَعَظَنا مَوعِظَةً بَليغَةً ذَرَفَت لَها الأعيُنُ، ووَجِلَت مِنها القُلوبُ. قُلنا أو قالوا: يا رَسولَ اللهِ؛ كَأنَّ هذِهِ مَوعِظَةُ مُوَدِّعٍ فَأؤصِنا. قالَ: أُوصيكُم بِتَقوَي اللهِ والسَمعِ والطّاعَةِ؛ وإن كانَ عَبدًا حَبَشِيًّا؛ فَإنَّهُ مَن يَعِش مِنكُم يَرَي بَعدي اختِلافًا كَثيرًا؛ فَعَلَيكُم بِسُنَّتي وسُنَّةِ الخُلَفاءِ الرّاشدينَ المَهدِيِّينَ، وعَضُّوا عَلَيها بِالنَّواجِذِ، وإيّاكُم ومُحدَثاتِ الأمورِ؛ فَإنَّ كُلَّ مُحدَثةٍ بِدعَةٌ، وإنَّ كُلَّ بِدعَةٍ ضَلالَةٍ». «رسول الله ج نماز صبح را برای ما خواند. سپس رو به ما کرد و سخنان رسایی را برای ما ایراد فرمود که از چشمها اشک جاری شد و قلبها به تپش افتاد. گفتیم یا گفتند: یا رسول الله! گویا این موعظهی شما موعظهی خدا حافظی است! پس ما را وصیت کن! فرمود: شما را به رعایت تقوای الهی و شنیدن حرف حق و اطاعت از الله و رسول ج وصیت میکنم. اگر چه غلامی حبشی باشد، چرا که هرکس از شما بعد از من زنده باشد اختلافهای زیادی را مشاهده خواهد کرد. پس بر شماست که راه و روش من و خلفای راشدین را با دندان محکم بگیرید. و شما را از چیزهای نوپیدا بر حذر میدارم و هر چیز نوپیدایی بدعت است و هر بدعتی گمراهی است» [۳۴۱]. احادیث به همین معنا زیاد است.
از اصحاب پیامبر ج و سلف صالح بعد از آنها نیز ثابت است که امت را از بدعتها بر حذر داشته و ترساندهاند، چرا که بدعتها بمنزلهی افزودن بر دین و شریعتی است که الله اجازه نداده چیزی به آن اضافه شود و انجام بدعت تشبیه به دشمنان الله (یهود و نصارا) است که چیزهایی به دین خود افزودند و بدعتهایی پدید آوردند که الله اجازه نداده است، چون لازمهی عمل به بدعت ناقص دانستن دین اسلام و متهم کردن این دین به عدم تکمیل بودن است، به این ترتیب روشن است که در این امر فسادی بزرگ، منکری زشت و مخالفت با آیهی: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾ [المائدة: ۳]. «امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم» وجود دارد.
و نیز مخالفت صریح با احادیث زیادی از پیامبر ج است که از بدعت بر حذر داشته و (به ما دستور داده) از آن متنفر و بیزار باشیم.
امید است دلایلی را که یادآور شدیم برای فرد جویای حق در پرهیز از این بدعت یعنی: جشن شب اسرا و معراج کافی و قانعکننده باشد و بداند که این عمل در دین اسلام جایگاهی ندارد.
از آنجایی که الله نصیحت مسلمانان و بیان آنچه برایشان از دین مشروع قرار داده، واجب گردانیده و کتمان علم را تحریم کرده است، شایسته دانستم که به برادران مسلمانم بگویم این عمل که در بسیاری از شهرها رواج پیدا کرده است، تا جایی که برخی از مردم گمان میکنند جزء دین است، بدعت است.
از الله تعالى میخواهم که حال تمام مسلمانان را اصلاح گرداند و به همه فهم (صحیح) دین را عنایت فرماید و به ما مسلمانان توفیق دهد که به حق تمسک جوییم و بر آن پایدار باشیم و مخالفت با آن را ترک نماییم.«انه ولي ذلك والقادر عليه»
وصلی الله و سلم و بارک علی عبده و رسوله نبینا محمد و آله و صحبه
شیخ ابن باز – کتاب التحذیر من البدع ص (۲۰-۱۶)
[۳۳۷] تخریجش گذشت درفتاوای (۱۹۷). [۳۳۸] تخریجش گذشت درفتاوای (۱۹۷). [۳۳۹] تخریجش گذشت درفتاوای سابق. [۳۴۰] نسائی (۱۵۷۹). [۳۴۱] تخریش گذشت درفتاوای (۱۹۶).
س: بنده امام یکی از مساجد شهر جده هستم، در سخنرانی خود به مناسبت بعثت پیامبر ج مطالبی را گفتم و یادآور شدم که جشن برای روز تولد پیامبر ج یکی از بدعتهایی است که در دین بوجود آمده است، در هفته دوم موضوع صحبتم درباره هفته مساجد و عنوان سخنرانی آبادانی مساجد بود، با استنباط از قرآن و سنت متذکر شدم که باید به مساجد، آبادانی و فرشهای آنها توجه شود. پس از نماز یکی از نمازگزاران آمد و گفت: عموجان!ای شیخ! در هفتهی گذشته برای ما دربارهی میلاد پیامبر ج سخنرانی کردی و یادآور شدی که برگذاری جشن به این مناسبت بدعت است، اکنون میخواهم از شما سؤالی بپرسم؟ گفتم: بفرمایید! در حد توان پاسخگو هستم. گفت: نظر اسلام درباره جشن میلاد پیامبر ج، جشن تولد بچهها، عید مادر (روز مادر)، هفته درختکاری، هفته عبور و مرور، روز ملی کشور و هفته مساجد، چیست؟
آیا اینها بدعت نیستند؟ چرا با جشن میلاد پیامبر ج مبارزه میکنی در حالی که میدانی او بزرگترین مردی است که تمام افراد بشر تا به حال شناخته است و این شخصیت به بزرگداشت شایستهتر و سزاوارتر از اینها است، حال آن که جشن به مناسبتهای دیگر را رد نمیکنید و حتی شما سعودیها به طور خاص تشویق هم میکنید؟!
با استعانت از الله، برایش توضیح دادم و گفتم: هدف از هفته مساجد، نظافت مساجد و توجه به آن است. به من گفت: به خیابآنها نگاه کن، آیات قرآن بر ورق و پارچه نوشته و پاره پاره شده، درخیابآنها، راهها و در آشغالدآنها ریخته شده است! آیا این کار به ویژه در هفته مساجد حرام نیست؟ عموجان!ای شیخ! به این تکه پارچه نگاه کن که برآن نوشته شده است: ﴿إِنَّمَا يَعۡمُرُ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ﴾ [التوبة: ۱۸]. «تنها کسانی مساجد را آباد میکنند که به الله و روز آخرت ایمان داشته باشند».
که در این پارک افتاده است و هر آشغالی بر روی آن میریزد!؟ إنا لله وإنا إلیه راجعون!.
من دقیقاً حرفهای آن فرد را کلمه به کلمه برای شما نقل میکنم و خودم آن تکه پارچهای را که آیه بر آن نوشته شده را برداشته و سوزاندم.
به من گفت: عموجان!ای شیخ! از شما انتظاری ندارم! بلکه انتظار میرود شما خطیبها، سخنرانان و معتمدین این پیام را به مسؤلان برسانید، اما شماای خطیبان سعودی! نمیتوانید این کار را بکنید، چرا که هرگاه حکومت بگوید، این چیزحرام است، شما هم میگویید: حرام است. و وقتی بگوید: این چیز حلال است، شما هم میگویید: حلال است حتی شما اولین فردی هستی که به من میگویی این عمل خوب است و مسلمانان را به کارهای خیر تشویق میکنی اما برای من ممکن نیست با این حرف قانع شوم مگر با فتوای شرعی از طرف هیئت کبار علما و این را هم فراموش نکن، کسی که از گفتن حق سکوت کند، شیطان گنگ است! والسلام علیک.
لذا از شما میخواهم فتاوای شرعی را در مورد اعیاد مذکور جداگانه و مفصل برایم تشریح فرمایید. (الله شما را حفظ کند)!.
ج- اول: عید نامی است برای اجتماعی که به صورت یک رسم در هر سال یا ماه یا هفته تکرار میشود، به این ترتیب عید به چیزی گفته میشود که در آن اموری مانند: روزی که (در هر سال) تکرار شود، مانند: عید فطر، (یا هر هفته تکرار شود) روز جمعه و مردم در آن روز جمع شوند و اعمالی که در آن روز انجام میشود ترکیبی از عبادتها و رسوم است.
دوم: هدف از آن (عید) عبادت، تقرب و تعظیم به نیت کسب ثواب باشد. یا مشابهت به اهل جاهلیت و دیگر گروههای کفار باشد که در این صورت بدعتی نوپیدا، ممنوع و تحت عموم حدیث پیامبر ج داخل است که میفرماید: «مَن أحدَثَ في أمرِنا هذا ما لَيسَ مِنهُ فَهُوَ رَدٌّ». «کسی که در دین ما چیز جدیدی را که از [دین] ما نباشد بوجود آورد، مردود است» [۳۴۲].
مانند: عید میلاد، روز مادر و روز ملی. چرا که عید اول (میلاد) پدید آوردن عبادتی است که الله بدان اجازه نداده است و مشابهت با نصاری و مانند آنها از کفار است و دوم و سوم (روز مادر و ملی) مشابهت با کفار است، اما هر برنامهای که به هدف تنظیم کارها باشد، به طور مثال اعمالی که به مصلحت امت و تنظیم امور آنهاست، مانند: هفته عبور و مرور، برنامهی آغاز و پایان مدارس، گردهمایی کارمندان و...که اصلاً منجر به تقرب، عبادت و تعظیم نمیگردد، چنین رسومی از نوع بدعتها و امور جاری است که حدیث: «مَن أحدَثَ في أمرِنا هذا ما لَيسَ مِنهُ فَهُوَ رَدٌّ». «هر کسی در دین ما چیز جدیدی را پدید آورد که از آن نیست» شامل نمیشود، لذا ایراد ندارد و مشروع است.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۳/۶۱/۵۹)
[۳۴۲] بخاری (۲۶۹۷)ومسلم (۱۷۱۸).
س:حکم جشن گرفتن به مناسبت گذشت یک یا دو سال بیشتر یا کمتر از تولد شخص چیست؟ این عید را عید میلاد یا خاموش کردن شمع مینامند؟ حضور در چنین مهمانیهایی، چه حکمیدارد؟ آیا اگر فردی به چنین جشنی دعوت شود، اجابت کند؟ پاسخ ما را بدهید، اجر شما با الله!.
ج: ادلهی شرعی از قرآن و سنت، بیانگر این است که جشن تولد از بدعتهای نوپیدای در دین است که در شریعت مطهر اصل و ریشهای ندارد واجابت چنین دعوتی جایز نیست؛ زیرا اجابت این نوع دعوت، تایید و تشویق عمل بدعت است.
الله تعالى میفرماید: ﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾ [الشوری: ۲۱]. «آیا آنان معبودانی دارند که بدون اذن الله آئینی برای آنها ساختند».
و میفرماید: ﴿ثُمَّ جَعَلۡنَٰكَ عَلَىٰ شَرِيعَةٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡرِ فَٱتَّبِعۡهَا وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ١٨ إِنَّهُمۡ لَن يُغۡنُواْ عَنكَ مِنَ ٱللَّهِ شَيۡٔٗاۚ وَإِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۖ وَٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلۡمُتَّقِينَ١٩﴾ [الجاثیه: ۱۸ – ۱۹]. «سپس تو را بر شریعت و آئین حق قرار دادیم، از آن پیروی کن و از هوسهای کسانی که آگاهی ندارند پیروی نکن، آنها هرگز نمیتوانند تو را در برابر الله بینیاز کنند و از عذابش برهانند و ظالمان یار و یاور یکدیگرند، اما الله یار و یاور پرهیز گاران است».
و میفرماید: ﴿ٱتَّبِعُواْ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ وَلَا تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَۗ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ٣﴾ [الأعراف: ۳]. «و از چیزی که از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید و از اولیا و معبودهای دیگر جز او پیروی نکنید، اما کمتر متذکر میشوید».
از پیامبر ج در حدیث صحیحی ثابت است که میفرماید: «مَن عَمِلَ عَمِلاً لَيسَ عَلَيهِ أمرُنا فَهُوَ رَدٌّ»: «هرکس عملی انجام دهد که از [دین] ما نباشد، آن عمل مردود است».
و میفرماید: «خَيرَ الحَديثِ كِتابُ اللهِ، وخَيرَ الهَديَ هَديُ مُحَمَّدٍ ج، وشَرَّ الأُمُورِ مُحدَثاتُها، وكُلَّ بِدعَةٍ ضَلالَةٌ». «بهترین حدیث کتاب الله است و بهترین راه و روش، راه و روش محمد ج و بدترین امور مسایل نو است و هر بدعتی گمراهی است» [۳۴۳]. به همین معنا احادیث زیادی وجود دارد.
وانگهی این جلسات علی رغم بدعت و منکر بودن هیچ اصلی در شریعت ندارد، با این حال مشابهت به یهود و نصاری است، چرا که آنها جشن تولد میگیرند و پیامبر ج در حالی که نسبت به این گونه اعمال هشدار میدهد، میفرماید: «لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ مَن كانَ قَبلَكُم شِبراً شِبراً وذِراعاً بِذِراعٍ؛ حتّي لَو دَخَلُوا جُحرَ ضَبِّ تَبِعتُمُوهُم. قُلنا: يا رَسُولَ اللهِ. اليَهُودُ والنَّصاري؟ قالَ: فَمَن؟!»«حتماً راه و روش کسانی پیش از خود را (اهل کتاب، یهود و نصاری) وجب به وجب و ذراع به ذراع پیروی خواهید کرد، تا جایی که اگر به سوراخ سوسماری داخل شوند شما از آنها پیروی خواهید کرد، گفتیم:ای رسول الله ج ! منظور یهود و نصاری است؟ فرمود: پس کیست»؟ و معنای این که پیامبر ج میفرماید: پس کیست؟ [۳۴۴] منظور این است که آنها مشخص هستند.
و میفرماید: «مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم». «هرکس خود را مشابه قومی کند از همآنهاست» [۳۴۵]. و احادیث به همین معنا زیاد است. الله همگان را به آن چه میپسندد، توفیق دهد.
از شیخ ابن باز – مجموع فتاوا ومقالات متنوعة (۴/۲۸۳)
[۳۴۳] مسلم (۸۶۷). [۳۴۴] بخاری (۳۴۵۶)ومسلم (۲۶۶۹). [۳۴۵] تخریج آن در فتوای (۱۵۹) ذکر گردید.
س: در این اواخر جشن گرفتن به مناسبت روز عید دوستی - به ویژه بین دختران دانشجو- رواج یافته است، این عید یکی از اعیاد نصاری است که پوشش (لباس و کفش) با رنگ قرمز است و به یکدیگر، فقط گلهای قرمز اهدا میکنند از جناب عالی انتظار میرود که حکم جشن به مناسبت این عید را توضیح دهید و نصیحت شما به مسلمانان در خصوص چنین مسایلی چیست؟ الله شما را حفظ و حمایت کند!.
ج: جشن به مناسبت عید دوستی به چند جهت جایز نیست.
اول: عید دوستی، از اعیاد بدعت است که در شریعت اساسی ندارد.
دوم: این عید دعوتی است به عشق و دلباختگی.
سوم: این چنین کارها موجب میشود که دلها به چنین امور بیارزشی که با راه و روش سلف صالح مخالف است، مشغول گردد لذا جایز نیست در این روز (روز عید دوستی) هر عملی از شعائر این عید انجام شود، برابر است در خوردن، نوشیدن، پوشیدن، هدیه دادن یا چیزی دیگر باشد. پس بر فرد مسلمان لازم است که در دینش عزت داشته باشد و به دنبال هواهای نفسانی همچون حیوانات به دنبال هر فریادی نرود. از الله میخواهم که مسلمانان را از تمام فتنههای آشکار و نهان در پناه خود محفوظ نماید و حمایت و توفیق خود را به ما عنایت فرماید.
فتاوای شیخ ابن عثیمین- تاریخ ۵/۱۱/۱۴۲۰ه، با امضا
بعضی از مردم در روز ۱۴ ماه فوریه (۱۴/۲) هر سال میلادی به نام روز دوستی (والنتین دای) [۳۴۶] جشن میگیرند و به همدیگر دسته گل سرخ هدیه میدهند و لباس سرخ میپوشند، به همدیگر تبریک میگویند و بازارچههای شیرینیفروشی برپا میشود، در آنها شیرینیهایی به رنگ سرخ درست میکنند، روی آن عکس قلب را میکشند و در بعضی از بازارچهها روی کالاها تبلیغات مخصوص این روز را پخش میکنند، با توجه به این مسایل، (توضیح دهید).
اول- حکم جشن در این روز چیست؟
دوم- خرید از بازارهای مخصوص این روز چه حکمیدارد؟
سوم- خرید از بازارهایی که به خاطر فروش نیازهای عیدی آنها برپا میشود، چیست؟
ج- ادلهی صریحی از قرآن، سنت، اجماع سلف امت بیانگر این است که اعیاد اسلامیفقط دوتاست، عید فطر و عید قربان -لذا هر عیدی غیر از این دو، برابر است که متعلق به شخص یا گروه میباشد یا تازه به وجود آمده باشد، یا معنا و مفهوم عید را داشته باشد، از اعیاد بدعت است که عید گرفتن، اعتراف به آن، اظهار خوشحالی به مناسبت آن و همکاری در آن به هیچ عنوان برای فرد مسلمان جایز نیست، چون این کار تجاوز از حدود الهی است و فرد متجاوز ازحدود الهی بر خود ظلم کرده است.
اگر (کسی خود را) به یکی از این اعیاد تازه به وجود آمدهی کفار نسبت دهد مرتکب گناه روی گناه شده است، چون مشابهت و نوعی موالات با آنهاست، در حالی که الله تعالى مؤمنان را از مشابهت و دوستی با آنان و موالاتشان در کتاب خود منع فرموده است و از پیامبر ج ثابت است که فرمودند: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ». «کسی که خود را شبیه به قومیکند او از آنهاست».
عید دوستی نیز از جنس همین اعیاد است، چرا که از اعیاد بتپرستان نصرانی است، لذا برای مسلمانی که به الله و روز آخرت ایمان دارد، روا نیست که این روزها را عید بگیرد یا عید بداند و یا تبریک بگوید.
بلکه ترک عید گرفتن و پرهیز از آن واجب است تا فرمان الله و رسول را اجابت کرده باشد، علاوه بر این از اسباب نارضایتی الله و عذاب الهی خود را نجات داده است.
به همین صورت بر فرد مسلمان همکاری در چنین عیدی و یا دیگر اعیاد کفار حرام است، هر نوع همکاری اعم از خوردن، نوشیدن، خرید، فروش، یا ساختن چیزی، یا هدیه دادن، یا کارت تبریک فرستادن، یا اعلان و... حرام است؛ چرا که این همکاری بر گناه است و دشمنی و نافرمانی از الله و رسول ج است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «در راه نیکی و تقوا با هم همکاری کنید و در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید، و از مخالفت با فرمان الله بپرهیزیدکه مجازات الله سخت است».
لذا بر مسلمان واجب است که درهمه حال به قرآن و سنت عمل کند، به ویژه در دوران فتنه و کثرت فساد، باید هوشیار باشد و از وقوع در انحرافات غضبشدگان، گمراهان و افراد فاسقی که امید عفو از الله ندارند و به اسلام توجهی نمیکنند، برحذر باشد. لذا مسلمان باید برای ثبات و طلب هدایت به الله پناه ببرد، چون غیر از الله هدایتگر دیگری که قلبها را ثبات و پایداری بخشد، نیست.
و الله ولی التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا، ش (۲۱۲۰۳)تاریخ (۲۲/۱۱/۱۴۲۰)
[۳۴۶] day Valentine روز عید والنتین که برای محبوب یا محبوبهی خویش کارت میفرستد. فرهنگ فشرده انگلیسی- فارسی تألیف و ترجمه: محمد رضا جعفری، ص ۱۳۸۸،نشر تنویر، تهران۱۳۷۸.
س: هر سال در منطقه ما در تاریخ (۲۱مارس) عیدی به نام عید مادر، برگزار میشود و همهی مردم در آن روز جشن میگیرند. آیا این حلال است یا حرام؟ آیا بر ما لازم است که جشن بگیریم، و هدیه تقدیم کنیم یا خیر؟
ج: تمام اعیادی که مخالف با اعیاد شرعی، بدعت میباشند. در زمان سلف صالح وجود نداشتهاند، حتی چه بسا که آن را از غیر مسلمانان گرفته باشند. آن اعیاد علیرغم بدعت بودن مشابهت با دشمنان الله تعالى هستند. اعیاد شرعی را مسلمانان میشناسند که عبارتند از: عید فطر، عید قربان و عید هفته (جمعه) غیر از این سه عید، عید دیگری در اسلام نیست. هر عیدی غیر از اینها که به وجود آمده به پدید آورندگانشان برگردانده میشود و در شریعت الله باطل هستند، زیرا رسول الله ج میفرماید: «مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ فِيهِ فَهُوَ رَدٌّ»: «هرکس در دین ما چیزی پدید آورد که از آن نباشد، مردود است». یعنی به خود فرد برگردانده میشود و در پیشگاه الله قبول نمیشود.
پیامبر ج در روایتی دیگر میفرماید: «مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ». «هر کسی عملی انجام دهد که مطابق دستور دین ما نباشد، مردود است».
هرگاه این مطلب روشن شود (مخاطب متوجه میشود) عیدی که سؤالکننده دربارهی آن سؤال نموده و آن را عید مادر نامیده است، اظهار هیچ یک از شعائر عید، مانند: اظهار سرور و خوشحالی و تقدیم هدیه و... جایز نیست.
به این ترتیب بر مسلمان واجب است که با دین خود احساس عزت و افتخار کند و به همان چیزی که الله و رسول ج در این دین ارزشمند مقرر کرده و برای بندگانش پسندیده است، بدون زیاد و کم بسنده کند. برای مسلمان شایسته نیست که موجود بیارادهای باشد که از هر صدایی پیروی کنند. بلکه باید به مقتضای شریعت الهی دارای شخصیتی باشد تا دیگران از او پیروی کنند نه اینکه او از دیگران پیروی کند. مسلمان خودش الگو باشد نه الگوگیرنده. باید دانست که دین الله از هر نظر کامل است.
الله تعالى میفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾ [المائدة: ۳]. «امروز دین را بر شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آئین [جاودان] برای شما پسندیدم».
(در حقیقت) مادر خیلی بیشتر از اینها حق دارد که در هر سال یک روز را به او اختصاص دهیم، بلکه مادر حقی بر گردن فرزندان دارد که باید آن را رعایت و به آن توجه نموده و در هر زمان و مکان به شرطی که نافرمانی الله نباشد، از مادر اطاعت کنند.
شیخ ابن عثیمین- نورعلی الدرب- مکتبة الضیاء- ص (۳۴-۳۵)
در این روزها رسانههای تبلیغاتی به مناسبت فرا رسیدن سال ۲۰۰۰ میلادی و آغاز هزارهی سوم برنامههایی را پخش میکنند. کفار، اعم از یهود، نصاری و... به همین مناسبت ابراز شادمانی میکنند و آرزوهایی را با این مناسبت مرتبط میدانند.
استاد محترم! سوال این است، که بعضی از کسانی که خود را مسلمان میدانند نیز به این جشنها اهمیت میدهند، اینها را مناسبتهای ارزشمندی میدانند لذا کارها و ازدواجشان را با این مناسبت مرتبط میدانند یا به همین مناسبت اقدام به برگذاری دعوتی در محلهها یا شرکتهای خود و... میکنند. که این عمل تأثیر بدی برای مسلمانان دارد. حکم شریعت دربارهی بزرگداشت، جشن گرفتن، تبادل تبریک و تهنیت به صورت زبانی یا چاپ پوستر، ... در این روز چیست؟ الله از طرف اسلام و مسلمانان به شما جزای خیر دهد.
در سؤال دیگرآمده: یهود و نصارا به مناسبت حلول سال ۲۰۰۰ میلادی بر حسب تاریخ خود به صورت غیرمستقیم به ترویج برنامهها و اعتقادات خود در جهان به خصوص در کشورهای اسلامی میپردازند. بعضی از مسلمانان تحت تأثیر تبلیغات آنها برای (بزرگداشت این مناسبت) آمادگی میگیرند و به همین مناسبت برای فروش کالاهای خود تخفیف اعلان میکنند، لذا بیم آن میرود که این کار بر عقاید مسلمانان تأثیر بگذارد، در نتیجه با غیرمسلمانان رابطهی دوستی برقرار کنند. لطفاً حکم همسایگی با کفار و مشارکت با آنها در مناسبتهایشان، تبلیغات برای این مناسبتها، جشن گرفتن در مناسبتهایشان و تعطیل کارها در مؤسسهها و شرکتها را توضیح دهید. آیا انجام این امور و مشابه اینها یا رضایت داشتن از اینها برعقیدهی مسلمان تأثیر میگذارد؟
ج: بزرگترین نعمتی که الله تعالى به بندگانش بخشیده، نعمت اسلام و هدایت به صراط مستقیم الهی است و از رحمت الهی به بندگان مؤمن این است که برایآنها فرض نموده تا در نمازها از الله تعالى هدایت و صراط مستقیم را بخواهند. این صراط به راهی وصف شده است که از آنِ نعمت دادهشدگان از جانب الله، اعم از پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان است نه راه منحرفان از این مسیر (یعنی) یهود، نصارا و سایر کفار و مشرکان. به این ترتیب روشن میشود که بر فرد مسلمان واجب است که شکر نعمت الهی را بداند، با گفتار و کردار و اعتقاد به جا آورد، از این نعمت پاسداری نماید و در پی انجام کارهایی باشد که این نعمت از نابودی حفظ شود. در دنیای امروز که حق و باطل بر بسیاری از افراد پوشیده است آگاهان در دین الهی و اهل بصیرت آشکارا میبینند که دشمنان اسلام تلاش دارند تا حقایق اسلام را از بین ببرند، نور آن را خاموش کنند، مسلمانان را از اصل اسلام دور نمایند و با هر وسیلهی ممکن تلاش دارند رابطهی مسلمین را با دین قطع نمایند، علاوه بر اینها تصویر لکهداری از اسلام معرفی میکنند و انواع تهمت و دروغ به این دین نسبت میدهند، تا تمام افراد بشر را از راه الله، ایمان به آن چه بر پیامبرش، محمد بن عبدالله ج نازل کرده است، باز دارند. مصداق این واقعیت آیهی قرآن است که الله تعالى میفرماید: ﴿وَدَّ كَثِيرٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَوۡ يَرُدُّونَكُم مِّنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِكُمۡ كُفَّارًا حَسَدٗا مِّنۡ عِندِ أَنفُسِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡحَقُّ﴾ [البقرة: ۱۰۹]. «بسیاری از اهل کتاب از روی حسدی که در وجود آنها ریشه دوانده، آرزو میکردند شما را بعد از اسلام و ایمان آوردن به الله به کفر بازگردانند، بعد از این که حق برای آنها کاملاً روشن شده است».
و میفرماید: ﴿وَدَّت طَّآئِفَةٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَوۡ يُضِلُّونَكُمۡ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡ وَمَا يَشۡعُرُونَ٦٩﴾ [آل عمران: ۶۹]. «جمعی از اهل کتاب [از یهود] دوست داشتند [آرزو میکردند] شما را گمراه کنند. آنها گمراه نمیکنند مگر خودشان را و نمیفهمند».
و میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن تُطِيعُواْ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يَرُدُّوكُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡ فَتَنقَلِبُواْ خَٰسِرِينَ١٤٩﴾ [آل عمران: ۱۴۹]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از کسانی که کافر شدهاند اطاعت کنید شما را بر (عقیدهی) گذشتهیتان باز میگرداند و سرانجام زیانکار خواهی شد».
و میفرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لِمَ تَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ تَبۡغُونَهَا عِوَجٗا وَأَنتُمۡ شُهَدَآءُۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ٩٩﴾ [آل عمران: ۹۹]. «بگو ای اهل کتاب! چرا مؤمنان را از راه الله باز میدارید و در پی انحراف هستید، در حالی که به درستی این راه گواه هستید و الله از آن چه که انجام میدهید، غافل نیست».
و دیگر آیات در این موضوع، با این همه الله تعالى وعده داده است که دین و کتابش را حفظ میکند.
و میفرماید: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ٩﴾ [الحجر: ۹]. «ما ذکر (قرآن و دین) را نازل کردیم و محافظ آن هستیم».
رسول الله ج در حدیثی میفرماید: «أنه لا تزال طائفة من أمته علي الحقّ ظاهرين لايضرّهم من خَذَلهم، ولامن خالفهم حتي تقوم السّاعة». «همواره گروهی از امتم با حق پیروزند، هرکس دست از یاریشان بردارد و هرکس با آنها مخالفت کند، به آنها ضرری نمیرساند، تا زمانی که قیامت بر پا شود» [۳۴۷]. فالحمد لله كثيراً
از الله تعالى – که نزدیک واجابتکننده است- میخواهیم که ما و برادران ما را جز آنها قرار دهد، چرا که او تعالى دارای جود و سخاوت و لطف و مهربانی است.
آری، انجمن دایمی مباحث علمی و افتا مشاهده میکند و میشنود که چه طور طوایف یهود و نصاری و کسانی که خود را منسوب به اسلام میدانند و تحت تأثیر آنها هستند به مناسبت کامل شدن سال دوهزار میلادی و استقبال از هزاره سوم به حساب غربیها با آمادگی بسیار زیاد به آن اهمیت میدهند. اما کاری جز نصیحت و بیان حقیقت حکم شریعت به مسلمانان تا از دینشان آگاه شوند، کاری دیگر از دست این انجمن برنمیآید تا مسلمانان از انحراف به گمراهیهای غضبشدگان و گمراهان بر حذر باشند.
ما میگوییم: اولاً- یهود و نصارا قهراً میخواهند با این هزاره تحقق حوادث، دردها و رؤیاهایی را قاطعانه یا به گمان نزدیک به قطعی بودن نسبت میدهند، چرا که اینها ناشی از مباحث و درسهایی میشود که باور کردهاند. همان طور که برخی از اتفاقات را بنا بر عقیدهیای که دارند به این هزاره ربط میدهند و به تصور این که این حوادث درکتابهای تحریفشدهیشان آمده است.
پس بر مسلمانان واجب است که به آنها توجه نکند و هیچ گونه تمایلی به آنها نشان ندهد. بلکه فقط با کتاب پروردگار و سنت پیامبرش ج خود را از باورهای دیگران بینیاز بداند و نظریات و آراء مخالف با قرآن وسنت را چیزی جز توهم نشمارد.
دوم: این مناسبتها و مانند اینها از مخلوط شدن حق به باطل و دعوت به کفر، گمراهی، بیبند و باری، الحاد و اظهار منکرات، خالی نیستند. مانند: فراخوان بهسوی وحدت ادیان، برابر دانستن اسلام با دیگر ادیان و مذاهب باطل، تبرک جستن به صلیب و اظهار شعائر قولی و عملی و کفار یهود، نصارا و... که پیامدهایی دارد؛ یا دینهای تحریفشده و منسوخشدهی نصرانی و یهودی را راه رسیدن به الله میپندارند، یا تأیید نمودن برخی از مسایلی که در آن دو دین موجود میباشد و مخالف اسلام است. یا قبول نمودن مسایلی که به اجماع امت کفر به الله، رسول الله ج، و اسلام است، علاوه بر این که چنین اعمالی وسیلهای برای بیگانه شدن مسلمانان از دینشان است.
سوم: ادلهی قرآن، سنت آثار صحیح بسیارند که ما را از مشابهت به کفار در مسایلی که مختص به آنهاست، نهی میکند، از جمله مشابهت به آنها در اعیاد و جشنهای آنها است.
عید: اسم جنس است و به هر روزی که برگردد و تکرار شود، اطلاق میشود. هر روزی که کفار آن را بزرگ شمارند یا مکانی که کفار جلسات دینی خود را در آن برگزار کنند، یا هر عملی را که در این زمآنها و مکآنها انجام میدهند، از اعیاد آنهاست. نهی فقط به بزرگداشت اعیاد آنها محدود نیست، بلکه هر وقت یا هر مکانی که کفار بزرگ میپندارند و در شریعت اسلام دارای اصلی نیست، یا هر عملی که در آن روز انجام دهند، را نیز شامل میشود و همچنین روزهای قبل و بعد از آن را که همانند حریم آن روز است، در بر میگیرد. همانگونه که ابنتیمیه در این باره هشدار داده است.
استدلال از قرآن دربارهی نهی از مشابهت کفار: ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَشۡهَدُونَ ٱلزُّورَ وَإِذَا مَرُّواْ بِٱللَّغۡوِ مَرُّواْ كِرَامٗا٧٢﴾ [الفرقان: ۷۲]. «و کسانی که شهادت به باطل نمیدهند [و در مجالس باطل شرکت نمیکنند] و هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه ازآن میگذرند».
چون این آیه در بحث ذکر صفات بندگان مؤمن است. جماعتی از سلف، مانند ابن سیرین، مجاهد و ربیع ابن انس [۳۴۸] این چنین تفسیر کردهاند: که منظور از «زور» اعیاد کفار است. از انس بن مالک س ثابت است، که رسول الله ج به مدینه آمد، درحالی که (در هر سال مردم مدینه) دو روز را دست از کار میکشیدند و با بازی و سرگرمی جشن میگرفتند. پیامبر ج فرمود: «مَا هَذَانِ الْـيَوْمَانِ»؟ این دو روز چیست؟ گفتند: ما این دو روز را از گذشته با بازی و سرگرمی سپری میکنیم. پیامبر ج فرمود: «إِنَّ اللَّـهَ قَدْ أَبْدَلَكُمْ بِهِمَا خَيْرًا مِنْهُمَا يَوْمَ الْـأَضْحَى وَيَوْمَ الْـفِطْرِ». «الله عوض آن دو چیز بهتری را به شما داد و آن دو روز عید قربان و عید فطر است» [۳۴۹].
در روایت صحیح، ثابت بن ضحاک س میگوید: «إِنِّي نَذَرْتُ أَنْ أَنْحَرَ بِبُوَانَةَ، فَقَالَ النَّبِيُّ ج: هَلْ كَانَ فِيهَا، وَثَنٌ مِنْ أَوْثَانِ الْـجَاهِلِيَّةِ يُعْبَدُ ؟ قَالَ: لا، قَالَ: فَهَلْ كَانَ فِيهَا عِيدٌ، مِنْ أَعْيَادِهِمْ ؟ قَالَ: لا، قَالَ رَسُولُ اللَّـهِ ج: أَوْفِ بنذْرِكَ، فَإِنَّهُ لا وَفَاءَ لِنَذْرٍ، فِي مَعْصِيَةِ اللَّـهِ، وَلا فِي قَطِيعَةِ رَحِمٍ، وَلا فِيمَا لا يَمْلِكُ ابْنُ آدَمَ». «مردی در زمان رسول الله ج نذر کرد که شتری را به بوانه [۳۵۰] ذبح کند، لذا نزد رسول الله ج آمد و گفت: من نذر کردم که شتری را در بوانه ذبح کنم. پیامبر ج فرمود: آیا درآن جا بتی هست که عبادت شود. گفت: خیر. پرسید: آیا درآن جا مراسم عیدی از اعیادشان برگزار میشود! گفتند: خیر. فرمود: به نذر خود وفا کن؛ چرا که وفای به نذر در امری که در آن معصیت الله باشد جایز نیست و همچنین وفای به نذری که انسان توان انجام آن را ندارد، روا نیست» [۳۵۱].
عمر بن خطاب س میگوید: «لَا تَدْخُلُوا عَلَى الْـمُشْرِكِينَ فِي كَنَائِسِهِمْ يَوْمَ عِيدِهِمْ فَإِنَّ السَّخْطَةَ تَنْزِلُ عَلَيْهِمْ». «در روز عید مشرکین به معبدهای آنان وارد نشوید، چرا که غضب الله برآنها فرود میآید» [۳۵۲].
و نیز میگوید: «اجْتَنِبُوا أَعْدَاءَ اللَّـهِ فِي عِيدِهِمْ». «از دشمنان الله در روز عیدشان اجتناب کنید» [۳۵۳].
عبدالله بن عمرو بن عاص س میگوید: «مَن بَنَي ببلادِ الأعاجم فصنع نَيرُوزَهُم ومهر جانهم وتشبَّهَ بهم حتي يموت وهو كذلك؛ حُشِرَ معهم يوم القيامة».«هرکس در بلاد عجم خانه بسازد، به مناسبت نوروز و مهرگان اعمال آنها را انجام دهد و تا وقت مرگ خود، شبیه آنها بماند، روز قیامت با آنها حشر میشود» [۳۵۴].
چهارم: رسول الله ج با توجه به بسیاری از مسایل (و پیامدها) از اعیاد کفار نهی کرده است. از جمله: تشابه با آنها در اعیادشان موجب شادی قلب و خوشحالی آنها در کار باطلشان میشود.
مشابهت در امور ظاهری سبب مشابهت در امور باطنی مانند عقاید فاسد میشود که این عقاید فاسد دزدانه و پنهانی به صورت تدریجی در فرد اثر میگذارد و از بزرگترین مفاسدی که از این طریق پدید میآید، این است که مشابهت ظاهری با کفار سبب ایجاد محبت و دوستی باطنی با آنها میگردد و محبت و دوستی نسبت به آنها با ایمان منافی است.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥١﴾ [المائدة: ۵۱]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! یهود و نصارا را ولی [دوست و تکیهگاه خود] نگیرید. آنها اولیای یکدیگرند و کسانی که از شما با آنان دوستی کنند از آنها هستند. الله ستمکاران را هدایت نمیکند».
الله تعالى میفرماید: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُ﴾ [المجادله: ۲۲]. «هیچ قومی را که به الله و روز آخرت ایمان دارند نمییابی که با دشمنان الله و رسولش دوستی کنند».
پنجم: بنابر مطالبی که گذشت، برای مسلمانی که الله تعالى را بعنوان پروردگار، اسلام را بعنوان دین، و محمد ج را بعنوان پیامبر پذیرفته اجازه ندارد برای اعیادی که در اسلام هیچ اصلی ندارند، جشن بگیرد. بنابراین جشن هزارهی دوم و سوم از همین نوع جشنهاست. لذا حضور، مشارکت و هیچ نوع کمک به آنها جایز نیست، چون گناه و تجاوز از حدود الهیست.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «هرگز در راه تعدی و گناه همکاری ننمایید و از [مخالفت با فرمان] الله بپرهیزید که مجازات الله شدید است».
ششم: برای مسلمان تعاون و همکاری با کفار در اعیاد و مراسم آنها به هیچ صورتی جایز نیست. از جمله: معرفی و اطلاع رسانی برای اعیاد آنها که هزاره میلادی مذکور از همین نوع است.
دعوت دادن بهسوی آن با هیچ وسیلهای جایز نیست، برابر است که این دعوت به وسیله رسانههای گروهی باشد یا با نصب ساعتهای ویژه، تقویمهای دیواری، تولید لباسهای مخصوص به هدف یادگاری آن روز، چاپ پلاکارتهای تبلیغاتی، یا تبلیغات بر روی انواع دفتر دانش آموزان، تخفیفهای ویژه برای کالاهای تجاری، تعیین جوائز برای خرید کالاهای مخصوص عید، مسابقات ورزشی به چنین مناسبتی و یا پخش شعار خاصی به مناسبت عید کفار (همهی اینها ناروا و از نظر شریعت ممنوع است).
هفتم: برای مسلمان جایز نیست که اعیاد کفار را معتبر بداند از جمله همین هزارهی مذکور، مانند آن و دیگر مناسبتها و اوقاتی که از نظر آنان ارزشمند و مبارک است. به این صورت که کارهای خود را در آن روزها تعطیل کنند، مراسم عقد وازدواج خود را درآن روز برگذار کنند، آغاز کارهای تجارتی را به آن روز موکول نمایند، پروژههای آبادانی و... را در آن روز افتتاح کنند. بطور کامل برای فرد مسلمان جایز نیست که تصور کند این روزها بر دیگر روزها برتری دارد، چون این روزها مانند روزهای دیگر است و این از باورهای فاسدی است که حقیقت هیچ چیز را تغییر نمیدهد، بلکه چنین باوری گناه روی گناه است. از الله تعالى خواهان عافیت و سلامتی هستیم.
هشتم: برای مسلمان جایز نیست که اعیاد کفار را به آنها تبریک بگوید، چون این عمل، بمنزلهی رضایت از عقیدهی باطل آنها است که سبب خوشحالی آنها میشود.
ابن قیم میگوید: تبریک گفتن شعائر مختص کفار، به اتفاق حرام است.مانند: تبریک گفتن عیدها و روزهیشان که بگوید: عید شما مبارک! یا عید مبارک! و... چنین فردی اگر از کفر سالم بماند، عملش از محرمات است. چنین عملی مانند: تبریک گفتن بخاطر سجده برای صلیب است!؟ گناه این عمل در نزد الله بزرگتر و عذابش از تبریک گفتن به شارب خمر، قاتل، زناکار و... سخت تر است.
بسیاری از کسانی که دین برایآنان ارزشی ندارد به این گمراهی مبتلا میشوند؛ حال آن که از زشتی عمل خود بیخبر است، به این ترتیب هرکس به فردی در ارتکاب معصیت، بدعت، یا کفر تبریک بگوید خود را در معرض خشم و غضب الهی قرار داده است [۳۵۵].
نهم: شرافت مسلمانان در این است که به تاریخ هجرت پیامبرشان محمد ج افتخار کنند. که صحابه بر آن اجماع کردهاند، و به این تاریخ پایبند باشند و آن را بدون هیچ گونه جشنی تاریخ خود قرار دهند، چرا که مسلمانان از چهارده قرن پیش تا به امروز آن را به ارث بردهاند. به این ترتیب اکنون روا نیست که مسلمانان از تاریخ هجری روی گردانند و تاریخ دیگری - از دیگر ادیان - را جایگزین آن کنند. مانند تاریخ میلادی!؟ چرا که این عمل جایگزین کردن چیزی بیارزش به جای چیزی بهتر است.
ما تمام برادران مسلمان خود را به رعایت تقوای الهی آن هم طوری که حق رعایت کردن است، سفارش میکنیم تا با عمل به اطاعت الهی، دوری از معصیت، و سفارش یکدیگر به این امور و صبر بر این اعمال توصیه مینماییم. باید هر فرد مؤمن تلاش کند که خیرخواه خود باشد و برای رهایی از غضب و لعنت الله در دنیا و آخرت در دستیابی به علم و ایمان حریص باشد و الله را تنها هادی، یاریدهنده، حاکم و ولی خود بداند، چرا که او بهترین حامی و بهترین یاریدهنده است و پروردگار تو در هدایت و نصرت کافی است. و باید این دعای پیامبر ج را بخواند که میفرماید: «اللَّـهُمَّ رَبَّ جَبْرَائِيلَ وَمِيكَائِيلَ وَإِسْرَافِيلَ، فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْـأَرْضِ عَالِمَ الْـغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ، أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ، اهْدِنِي لِمَا اخْتُلِفَ فِيهِ مِنْ الْـحَقِّ بِإِذْنِكَ، إِنَّكَ تَهْدِي مَنْ تَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ».«بارالها،ای پروردگار جبرئیل، میکائیل و اسرافیل، پدیدآورندهی آسمآنها و زمین، عالم غیب و آشکار، تو بین بندگان خود در آن چه اختلاف میکنند داوری میکنی، [از تو میخواهم که] مرا درآن چه اختلاف شده، به یاری خود به حق راهنمایی کنی، همانا تو هرکس را بخواهی به راه راست هدایت میکنی» [۳۵۶]. و سپاس الهی را که پروردگار عالمیان است.
والله ولی التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایمی پژوهشهای علمی و افتا-ش (۲۱۰۴۹) و تاریخ (۱۲/۸/۱۴۲۰)
[۳۴۷] مسلم (۱۹۲۰،۱۹۲۱،۱۹۲۳۹)به بعده به همین معنا است. [۳۴۸] نگا تفسیر ابن کثیر (۳/۳۲۹،۳۳۰). [۳۴۹] احمد در مسند (۳/۱۰۳،۱۷۸،۲۳۵،۲۵۰) و ابوداود (۱۱۳۴) ونسائی (۱۵۵۶)وحاکم ۱/۲۹۴ (۱۰۹۱) آن را صحیح دانسته و ذهبی با او موافق است. [۳۵۰] بوانه: سرزمین سر سبزی است که پشت ینبع نزدیک ساحل دریاست. [۳۵۱] ابوداود (۳۳۱۳)و آلبانی درصحیح ابوداود (۲۸۳۴) آن را صحیح دانسته است. [۳۵۲] بیهقی در السنن کبری (۱۸۶۴۰)ونگا مجموع الفتاوا (۲۵/۳۲۵)والآداب الشرعیة لابن مفلح (۳/۴۱۷) هردو این حدیث را صحیح دانسته اند. [۳۵۳] بیهقی در سنن کبری (۱۸۶۴۱)و بخاری در تاریخ کبیر (۱۸۰۴). [۳۵۴] بیهقی در السنن کبری (۱۸۶۴۲) ابن تیمیه در اقتضاء الصراط المستقیم (۱/۲۰۰) و ابن قیم فی احکام اهل الذمة (۳/۱۲۴۸) اسناد این روایت را صحیح دانستهاند. [۳۵۵] احکام اهل ذمه (۱/۴۴۱). [۳۵۶] مسلم (۷۷۰).
س: حکم افتتاح مساجد با جلسه، گردهمایی و تبلیغات برای این عمل چیست؟
ج: مسجد با برگذاری نماز افتتاح میشود و آبادی آن با ذکر الله، تلاوت قرآن، گفتن سبحان الله، الحمد لله، آموزش علوم شرعی، و مانند اینامور است که موجب بلند گردانیدن مقام و جایگاه مساجد میگردد، است.
الله تعالى میفرماید: ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ ٱللَّهُ أَن تُرۡفَعَ وَيُذۡكَرَ فِيهَا ٱسۡمُهُۥ يُسَبِّحُ لَهُۥ فِيهَا بِٱلۡغُدُوِّ وَٱلۡأٓصَالِ٣٦ رِجَالٞ لَّا تُلۡهِيهِمۡ تِجَٰرَةٞ وَلَا بَيۡعٌ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَإِقَامِ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءِ ٱلزَّكَوٰةِ يَخَافُونَ يَوۡمٗا تَتَقَلَّبُ فِيهِ ٱلۡقُلُوبُ وَٱلۡأَبۡصَٰرُ٣٧ لِيَجۡزِيَهُمُ ٱللَّهُ أَحۡسَنَ مَا عَمِلُواْ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضۡلِهِۦۗ وَٱللَّهُ يَرۡزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيۡرِ حِسَابٖ٣٨﴾ [النور: ۳۶ – ۳۸]. «در خانههایی [مساجد] که الله اجازه داده [دیوارهای] آن را بالا برند، خانههایی که الله در آن ذکر میشود و صبح و شام در آن تسبیح او میگویند، مردانی که نه تجارت و نه معاملهای آنان را از یاد الله و بر پا داشتن نماز غافل نمیکند، آنها از روزی میترسند که در آن، دلها وچشمها زیر و رو میشود، [آنها به سراغ این کار میروند] تا الله آنان را به بهترین اعمالی که انجام دادهاند پاداش دهد و از فضل خود بر پاداششان بیافزاید و الله به هرکس بخواهد بیحساب روزی میدهد».
رسول الله ج، خلفای راشدین، دیگر صحابه و پیشوایان هدایت بعد از ایشان، مساجد را اینگونه آباد میکردند، باید دانست که تمام خوبیها در اقتدا به روش آنان و عمل به همان چیزی است که آنان در افتتاح مساجد، عمل میکردند لذا مساجد به همان صورتی آباد میشود که آنان با عبادتها و آنچه در مفهوم عبادت از شعائر اسلام است، آباد میکردند.
در حقیقت از رسول الله ج، پیروانش و پیشوایان هدایت ثابت نیست که مساجد را با جشن و دعوت به آن، آن طور که امروزه مردم دعوت میکنند، از شهرهای مختلف جمع میشوند و به مناسبت تمام شدن ساخت آن جلسه میگیرند، این کار ثابت نیست.
اگر این کار امر پسندیدهای میبود قطعاً رسول الله ج از همه مردم در این کار سبقت میگرفتند و آن را برای امتش سنت قرار میدادند یا خلفا و صحابه نیز به پیروی از ایشان در زمان خود آن را انجام میدادند. اگر چنین چیزی اتفاق میافتاد، حتما برای ما نقل میشد؛ بنابراین برگذاری این چنین مراسمی صحیح نیست لذا نباید دعوت به این جلسات اجابت شود و حتی در برگذاری آن کمک مالی و... جواز ندارد، چرا که خیر و خوبی در پیروی از سلف و پیشکسوتان نیک سیرت است و شر و بدی در بدعتهای خلف و نسلهای بعدی است.
اما در این که برخی از صحابه رسول الله ج را به خانهی خود دعوت کردند تا در جایی از خانهیشان دو رکعت نماز بخواند، تا صاحبخانه آن جا را برای خود جای نماز قرار دهد، دلیلی نیست تا جلسات افتتاح مساجد که امروزه رسم است را توجیه کنند، چرا که صحابه پیامبر ج را برای جلسه و جشن دعوت نمیکردند، بلکه برای نماز گزاردن دعوت میکردند. پیامبر ج برای خواندن چنین نمازی مسافرت نکردند، وانگهی سفر به خاطر چنین جلساتی در عمومِ نهی از مسافرت کردن غیر از سه مسجد معروف، داخل است. به این ترتیب شایسته است از چنین رسمی که بدعت است دست بردارند و به امور واقعی مساجد و... که در زمان رسول الله ج و پیروانش که پیشوایان هدایتاند، اکتفا کنند.
والله ولی التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایمی از کتاب فتاوای اسلامیه که محمد المسند جمع آوری کرده است. (۱/۱۸) وکتاب البدع و المحدثات که حمود المطر جمع آوری کرده است. (ص/۲۳۳)
س: حکم توسل چیست؟ اقسام آن کدام است؟
ج: توسل یعنی: وسیله گرفتن و به هر چیزی که فرد را به مقصد میرساند وسیله میگویند. از مصدر «الوصل» گرفته شده است، چون صاد و سین به جای یکدیگر به کار میروند. همان طور که میگویند: صراط، سراط، بصطه و بسطه.
توسل در دعا (و خواندن) الله این است که دعاکننده در دعای خود چیزی را وسیله قرار دهد که موجب اجابت آن شود. ناگزیر برای این که آن چیز سبب قبولی دعا باشد، به دلیل نیاز داریم و این فقط از ادلهی شریعت ثابت میشود.
لذا هرکس چیزی را وسیلهای برای قبولیت دعایش قرار دهد که دلیل شرعی نداشته باشد، در حقیقت بدون علم چیزی را به الله نسبت داده است، چون از کجا میداند چیزی را که وسیله قرار داده از چیزهایی است که الله به آن راضی است و سبب قبولی دعایش میشود.
دعا از انواع عبادت است و عبادت موقوف به شریعت است، لذا الله تعالى عمل کسی را که بدون اذن الله از شریعتی پیروی نماید، رد کرده و آن را از انواع شرک قرار داده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾ [الشوری: ۲۱]. «آیا آنان شریکانی (معبودانی) دارند که بیاذن الله آئینی برای آنها ساختهاند».
و میفرماید: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٣١﴾ [التوبة: ۳۱]. «[آنها] دانشمندان و راهبان [عبادتگزاران] خویش را معبودهایی در برابر الله قرار دادند و [همچنین] مسیح فرزند مریم را، در حالیکه دستور نداشتند. جز معبود یکتا را که معبود [بر حقی] جز او نیست، عبادت کنند، او پاک و منزه است از آن چه همتایش قرار میدهند».
توسل در دعا از الله بر دو قسم است:
قسم اول: وسیلهای باشد که در شریعت آمده و این خود انواع مختلفی دارد:
اول- توسل به اسما و صفات و افعال الله: فرد با اسم، صفت یا فعلی که مقصودش را ایجاب میکند، به الله توسل میجوید.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَا﴾ [الأعراف: ۱۸۰]. «و برای الله نامهای نیکی است، الله را با آن نامها بخوانید».
(به طور مثال) فرد میگوید:ای اللهِ رحیم بر من رحم کن!ای معبود غفور، مرا ببخش! و امثال اینها.
پیامبر ج میفرماید: «اللَّـهُمَّ بِعِلْمِكَ الْـغَيْبَ وَقُدْرَتِكَ عَلَى الْـخَلْقِ أَحْيِنِي مَا عَلِمْتَ الْـحَيَاةَ خَيْرًا لِي»: «بارالها! با علم غیب خود و قدرتت بر خلق [از تو میخواهم که] مرا تا زمانی که زندگی برایم خیر است، زنده نگه داری» [۳۵۷]. و به امتش آموزش داده است که در درود فرستادن برایشان در نماز بگویند: «اللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ»: «بارالها، بر محمد ج وآل محمد ج درود بفرست همان طور که بر ابراهیم و آلش درود فرستادی» [۳۵۸].
دوم: توسل با ایمان به الله تعالى و فرمانبرداری از او. مانند: این که الله از زبان خردمندان میفرماید: ﴿رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فََٔامَنَّاۚ رَبَّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرۡ عَنَّا سَئَِّاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ ٱلۡأَبۡرَارِ١٩٣﴾ [آل عمران: ۱۹۳]. «پروردگارا! ما صدای [نادی] تو را شنیدیم که به ایمان دعوت میکرد که به پروردگار خود ایمان بیاورید، و ما ایمان آوردیم، پروردگارا! گناهان ما را ببخش و بدیهای ما را بپوشان و ما را با نیکان و در مسیر آنها بمیران».
و میفرماید: ﴿إِنَّهُۥ كَانَ فَرِيقٞ مِّنۡ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰحِمِينَ١٠٩﴾ [المؤمنون: ۱۰۹]. «گروهی از بندگانم میگفتند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم، ما را ببخش و بر ما رحم کن که تو بهترین رحمکنندگانی».
و از قول حواریون میفرماید: ﴿رَبَّنَآ ءَامَنَّا بِمَآ أَنزَلۡتَ وَٱتَّبَعۡنَا ٱلرَّسُولَ فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ٥٣﴾ [آل عمران: ۵۳]. «پروردگارا! به آنچه نازل کردهای ایمان آوردیم و از رسول تو پیروی نمودیم ما را در زمره گواهان بنویس».
سوم: به وسیلهی حال و وضعیت دعاکننده که بیانگر احتیاج و نیاز شدید وی است، به الله متوسل میشود. مانند: قول موسی علیه الصلاة و السلام: (که الله از زبان او) میفرماید: ﴿فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰٓ إِلَى ٱلظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَآ أَنزَلۡتَ إِلَيَّ مِنۡ خَيۡرٖ فَقِيرٞ٢٤﴾ [القصص: ۲۴]. «موسی برای گوسفندان آن دو آب کشید، سپس به سایهای رفت و عرض کرد، پروردگارا! هر خیر و نیکی بر من بفرستی به آن نیازمندم».
چهارم: توسل به الله به وسیلهی دعای کسی که امید اجابت آن میرود. مانند: صحابه که از پیامبر ج درخواست دعا میکردند. (از جمله): آن مردی که روز جمعه در حالی وارد مسجد شد که پیامبر ج خطبه میخواند، گفت: «اُدْعُ اللَّـهَ أَنْ يُغِيثَنَا» «ای پیامبر ج از الله بخواه که به ما باران بدهد» [۳۵۹].
عکاشه س به پیامبر ج گفت: «ادْعُ اللَّـهَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنْهُمْ». «از الله بخواه تا مرا از آنها بگرداند» [۳۶۰].
این درخواست تا زمانی درست است که دعاکننده در قید حیات باشد. اما بعد از مردنش درست نیست؛ زیرا آن فرد دیگر عملی ندارد و به دیار پاداش و مجازات منتقل شده است. «و لذلك لما أجدب الناس في عهد عمربن الخطاب س لم يطلبوا من النبي ج أن يستسقي لهم؛ بل استسقي عمر س بالعباس س عمّ النبي ج فقال له: قُم فاستَسقِ، فقام العباس فدعا». «به همین علت است که وقتی مردم در عهد خلافت عمر س گرفتارخشکسالی شدند. از پیامبر ج تقاضای طلب باران نکردند. بلکه عمر س از عباس س عموی پیامبر ج طلب باران کرد. عمر س به او گفت: بلند شو و طلب باران کن. عباس س بلند شد و دعا کرد» [۳۶۱].
اما این که از عتبی روایت است که بادیهنشینی به کنار قبر پبامبر ج آمد و گفت: السلام علیک یا رسول الله ج، از الله شنیدم که میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَلَوۡ أَنَّهُمۡ إِذ ظَّلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ جَآءُوكَ فَٱسۡتَغۡفَرُواْ ٱللَّهَ وَٱسۡتَغۡفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُواْ ٱللَّهَ تَوَّابٗا رَّحِيمٗا٦٤﴾ [النساء: ۶۴]. «ما هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر برای این که به فرمان الله از وی اطاعت شود و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم کردند و دستورات الله را زیر پا میگزارند، به نزد تو میآمدند و از الله طلب آمرزش میکردند و پیامبر ج هم برای آنها طلب استغفار میکرد الله را توبهپذیر و مهربان مییافتند».
من درحالی به نزد تو آمدم که از گناهانم طلب استغفار مینمایم و از شما در نزد الله طلب شفاعت میکنم... و تمام این ماجرا را ذکر کرد. این روایت دروغی است که صحت ندارد. و این آیه بر این مسئله دلالت ندارد. چرا که الله میفرماید: ﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ إِذ ظَّلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ﴾. «و زمانی که آنها بر نفسهایشان ظلم کردند».
نگفت: ﴿إِذ ظَّلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ﴾ و «إذ» برای گذشته است نه برای آینده و این آیه برای قومی نازل شده است که برخلاف حکم الله و رسول ج قضاوت کردند و یا میخواستند قضاوت کنند. همان طور که سیاق آیه بیانگر این حقیقت است.
قسم دوم: به وسیلهای توسل شود که از شریعت ثابت نیست و این بر دو نوع است:
اول: توسل به وسیلهای باشد که شرع آن را باطل کرده است، مانند: توسل مشرکین به بتهای خود که بطلان آن واضح است.
دوم: توسل به وسیلهای که شریعت درباره آن سکوت کرده است، باید دانست که این عمل از محرمات و از انواع شرک است. مانند: توسل به مقام فردی که در پیشگاه الله دارای مقام و مرتبهای است به طور مثال بگوید: من از تو به مقام پیامبرت ج، فلان چیز را میخواهم، این عمل جایز نیست، چون اثباتکنندهی سببی است که از نظر شریعت اعتبار ندارد، چرا که مقام فرد هیچ تأثیری دراجابت دعا ندارد. چون ربطی به دعاکننده و دعا شونده، ندارد و جاه و مقام فقط مختص خود فرد است لذا برای تو نفعی نمیرساند که خواستهات را برآورده سازد یا مشکلات تو را رفع کند. وسیله آن چیزی است که انسان به آن برسد و توسل به چیزی که کار را به جایی نمیرساند، عملی عبث و بیهوده است. پس شایسته نیست که آن را بین خود و الله قرار دهی.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی عقیده- ص (۲۶۷-۲۷۰)
[۳۵۷] احمد (۴/۲۶۴)، ابویعلی (۱۶۲۴)، نسائی (۱۳۰۵،۱۳۰۶)، ابن ابی شیبه (۲۹۳۴۶)، ابن حبان (۱۹۷۱)، حاکم ۱/۵۲۴ (۱۹۲۳) آن را صحیح دانسته و ذهبی با او موافق است. [۳۵۸] درود بر پیامبر ج با الفاظ مختلف از تعدادی از صحابه در احادیث صحیح ثابت است. نگا: صحیح بخاری (۳۳۶۹)ومسلم (۴۰۷) به روایت ابوحمید ساعدی و بخاری (۳۳۷۰) و مسلم (۴۰۶) بروایت کعب بن عجره و بخاری در تفسیر (۴۷۹۸) بروایت ابو سعید و مسلم (۴۰۵) به روایت ابو مسعود. [۳۵۹] بخاری (۱۰۱۳) و مسلم (۸۹۷). [۳۶۰] بخاری (۵۷۵۲) و مسلم در الایمان (۲۲۰) به روایت ابن عباس. و بخاری (۵۸۱۱) و مسلم (۲۱۶) به روایت ابو هریره .و مسلم (۲۱۸) به روایت عمران بن حصین آوردهاند. [۳۶۱] بخاری (۱۰۱۰، ۳۷۱۰) ؛ به همین معنا، و عبدالرزاق در مصنف (۴۹۱۳).
س: حکم توسل به سیدانبیاء ج چیست؟ آیا دلیلی برتحریم آن وجود دارد؟
ج: بحث توسل به پیامبر ج [۳۶۲] نیاز به شرح تفصیلی دارد، اگر توسل، با پیروی از دستورات پیامبر، دوست داشتن آن بزرگوار، اطاعت از شریعت وی، ترک نواهی، اخلاص به خاطر الله در عبادت باشد، که این عین اسلام است، همان دینی که الله انبیا را به خاطرآن برانگیخته است. این توسل بر هر فرد مکلف واجب است و وسیلهی سعادت در دنیا و آخرت است.
اما توسل با صدا زدن پیامبر ج، طلب فریادرسی و نصرت از ایشان بر دشمنان و درخواست شفای بیماران از ایشان باشد، شرک اکبر است. و این دین ابوجهل و امثال وی از بتپرستان است. حکم توسل به غیر پیامبر ج مانند: انبیا، اولیا، جنها، ملائکه، درختان، یا سنگها و بتها نیز همین است.
نوع سومی از توسل نیز وجود دارد که توسل به مقام یا به حق یا به ذات پیامبر ج است. مثل این که بگوید:ای الله، به وسیلهی پیامبرت ج از تو میخواهم، یا به مقام پیامبرت یا به حق پیامبرت یا به مقام پیامبران یا به حق پیامبران یا به مقام اولیا و صالحان و امثال اینها.
این توسل بدعت بوده و از وسایل شرک است لذا این نوع توسل به پیامبر ج یا به هر کسی دیگر که باشد، جایز نیست. چرا که الله تعالى این عمل را جایز قرار نداده است و از آنجایی که عبادات توقیفی است هیچ عبادتی بدون دلیل معتبر از شریعت پاک، جایز نیست.
اما توسل آن فرد نابینا به پیامبر ج در زمان حیاتش، توسل به خود پیامبر ج است. (وی از ایشان خواست) که در پیشگاه الله برایش دعا کند تا بینائیش بازگردد. این عمل توسل به ذات، مقام و یا حق پیامبر ج نیست.
همان طور که از سیاق حدیث [۳۶۳] روشن است، علمای حدیث نیز این روایت را شرح دادهاند.
شیخ الاسلام ابن تیمیه، این موضوع را به صورت گسترده در بسیاری از کتابهای خود مورد بحث قرار داده است، از جمله کتاب (القاعدة الجليلية، في التوسل والوسيلة) است که کتاب بسیار مفیدی است لذا شایسته است این کتاب را بشناسیم و از آن استفاده کنیم.
این حکم با افراد غیر از پیامبر ج که در قید حیات هستند، نیز جایز است. مانند این که به برادر، پدرت یا به کسی که نسبت به او گمان خیر داری، بگویی برایم دعا کن تا الله مریضیام را شفا دهد یا بیناییام را به من بازگرداند یا به من فرزندان صالحی عطا کند. و امثال اینها که به اجماع علما، جایز است.والله ولی التوفیق.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوای و مقالات متنوعة- (۵/۳۲۳/۳۲۲).
[۳۶۲] یعنی: بعد از وفاتش. [۳۶۳] منظور حدیث عثمان بن حنیف س است. «أَنَّ رَجُلًا ضَرِيرَ الْبَصَرِ أَتَى فَقَالَ: ادْعُ اللَّـهَ أَنْ يُعَافِيَنِي. قَالَ: إِنْ شِئْتَ دَعَوْتُ لَكَ وَإِنْ شِئْتَ أَخَّرْتُ ذَاكَ فَهُوَ خَيْرٌ. فَقَالَ: ادْعُهُ فَأَمَرَهُ أَنْ يَتَوَضَّأَ فَيُحْسِنَ وُضُوءَهُ فَيُصَلِّيَ رَكْعَتَيْنِ وَيَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي تَوَجَّهْتُ بِكَ إِلَى رَبِّي فِي حَاجَتِي هَذِهِ فَتَقْضِي لِي، اللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ». «که مردی نابینا خدمت پیامبر ج آمد و گفت: از الله بخواه مرا سالم گرداند (بیناییام را به من باز گرداند) پیامبر فرمود: اگر بخواهی دعا میکنم و اگر صبر کنی برایت بهتر است. گفت: دعا کن. پیامبر ج دستور داد به نحو احسن وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و این طور دعا کند. بارالها! به وسیله پیامبرت محمدج، پیامبر رحمت به تو روی آوردهام و از تو میخواهم که مشکلم را حل کنی. ای محمد ج ! من به وسیله تو به پروردگارم روی آوردهام، تا حاجتم برآورده شود. بارالها! او را شفیع من بگردان»! احمد (۴/۱۳۸) در چاپ الرسالة (۲۸/۲۷۸) أرناؤوط گوید: (اسناد آن صحیح و رجال آن ثقهاند، ترمذی (۳۵۷۸) و نسائی در عمل الیوم و اللیلة (۶۵۸-۶۶۰) و ابن ماجه (۱۳۵۸).
س: آیا این حدیث صحیح است؟ آیا بیانگر جواز توسل به مقام اولیا است؟ حدیث بدین شرح است: «عَنْ أَنَسٍ بن مالك س أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْـخَطَّابِ س كَانَ إِذَا قَحَطُوا اسْتَسْقَى بِالْـعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْـمُطَّلِبِ؛ فَقَالَ اللَّـهُمَّ إِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِينَا، وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاسْقِنَا. قَالَ فَيُسْقَوْنَ». «از انس بن مالک س روایت است که عمر بن خطاب س: در زمان خشکسالی از عباس بن عبدالمطلب س طلب دعای باران کرد و گفت: بارالها ما به وسیلهی پیامبرمان ج به تو توسل میجستیم، به ما باران عطا میفرمودی، اکنون به وسیلهی عموی پیامبر ج به تو متوسل میشویم لذا بر ما باران عطا فرما، گوید: باران بر آنان میبارید» [۳۶۴].
ج: حدیثی که سؤالکننده به آن اشاره نموده صحیح است و بخاری آن را روایت نموده است؛ اما اگر کسی تأمل کند، میفهمدکه این حدیث بیانگر عدم توسل به مقام پیامبر ج و... است، چرا که توسل، وسیله گرفتن است. و وسیله چیزی است که فرد را به مقصد برساند اما وسیله در حدیث فوق بدین صورت است: «نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِينَا، وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاسْقِنَا». «پروردگارا! ما قبلاً به وسیله پیامبرت ج طلب باران میکردیم برای ما باران نازل میکردی و اکنون به وسیله عموی پیامبرمان ج عباس س از شما طلب باران میکنیم» [۳۶۵].
مراد در این جا توسل به الله به وسیلهی دعای پیامبر ج است. همان طور که آن مرد گفت: «يا رسول الله ج، هَلَكَتِ الأموال وانقَطَعَتِ السُّبُل؛ فادعُ الله يُغِيثُنَا». «ای رسول الله ج ! اموال ما از بین رفت و راهها قطع شده است از الله بخواه تا به ما باران بدهد». «ولأن عمر س فال: للعباس: قُم يا عباس فَادعُ الله، فدعا»: (چرا که عمر س به عباس س گفت:ای عباس! برخیز دعا کن که الله باران عنایت کند و دعا کرد). در این جا اگر مراد توسل به مقام میبود عمر س قبل از آن که به عباس س متوسل شود به مقام پیامبر ج متوسل میشد چرا که مقام پیامبر ج نزد الله از مقام عباس س بالاتر است.
نتیجه: توسل به دعای افراد صالحی که امید میرود دعایشان قبول شود، اشکالی ندارد. صحابه ش به وسیلهی دعای پیامبر ج به الله متوسل میشدند و عمر س به وسیله دعای عباس س به الله متوسل میشد، لذا اگر فرد نیکوکاری که شایستهی اجابت دعا است. خوراک، نوشیدنی، لباس و مسکنش حلال و به تقوی و عبادت معروف است، ایرادی ندارد هر دعایی را که دوست داری از او به خواهی تا برایت دعا کند. مشروط به این که آن فرد مغرور نشود و اگر از این دسته افراد باشد برایت درست نیست که با این خواستهات او را نابود کنی، چون این خواسته به ضرر اوست.
از نظر بنده: این کار جایز است. اما پسندیده نیست بلکه شایسته میدانم که انسان خودش بدون واسطه از الله بخواهد بدون آن که بین خود و پروردگارش واسطهای قرار دهد، چون بدین صورت امید قبولی دعا بیشتر و به ترس از الله نزدیکتر است. و نیز شایسته میدانم که هرگاه انسان از برادری که امید دارد دعایش اجابت شود، درخواست دعا میکند، هدفش خوبی کردن به وی باشد. یعنی: خوبی کردن به دعاکننده بدون آن که برطرف کردن نیازش را به او واگذار نماید؛ چرا که وقتی درخواست دعا به خاطر برطرف شدن نیاز باشد، مانند: درخواست مال و چیزهای ناپسند و از این قبیل است، اما اگر با این کار قصد خوبی کردن به برادرش را داشته باشد، به خاطر خود همین خوبی کردن به مسلمان به فرد پاداش داده میشود، همان طور که معروف است، و این بهتر و نیکوتر است.والله ولی التوفیق.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای عقیده ص (۲۸۴-۲۸۳)
[۳۶۴] بخاری (۱۰۱۰). [۳۶۵] بخاری (۱۰۱۴)،ومسلم (۸۹۷).
س: بسیاری از اوقات مشاهده میکنیم که روی پردههای کعبه نامههایی با این عنوان، آویزان شده: بهسوی مولی، بهسوی معبود کریم! در داخل نامه این طور نوشتهاند: (ای حبیب الله! زیارت و نزدیکی به خانهی تو را آرزو داریم. آرزو داریم در حرم تو نماز بگزاریم.ای حبیب الله! امیدوارم که این خواستهی ما را برآورده سازی و مرا با همسرم به خود نزدیک گردانی تا در کنار تو به خوشبختی دست یابم، درود بر توای حبیب الله! «خادم و فرمانبردار تو علویه دختر عایشه» نظر شما در بارهی کسی که معتقد به این عمل است و چنین نامهای را مینویسد، چیست؟
ج: این نامه از طرف علویه دختر عایشه به رسولالله ج فرستاده شده و محتوای این نامه صدا زدن غیر الله است. خواستن از غیر الله شرک اکبر است و فرد را از اسلام خارج میگرداند. چون رسول الله ج در نفع وضرر برای خود اختیاری نداشت و مالک نفع و ضرر برای کسی دیگر نیز نبود.
الله تعالى میفرماید: ﴿قُل لَّآ أَقُولُ لَكُمۡ عِندِي خَزَآئِنُ ٱللَّهِ وَلَآ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ وَلَآ أَقُولُ لَكُمۡ إِنِّي مَلَكٌۖ إِنۡ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰٓ إِلَيَّۚ قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلۡأَعۡمَىٰ وَٱلۡبَصِيرُۚ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ٥٠﴾ [الأنعام: ۵۰]. «بگو: من نمیگویم خزینههای الله نزد من است و من از غیب آگاه نیستم و من به شما نمیگویم من فرشتهام تنها از آنچه به من وحی میشود، پیروی میکنم».
خزینههای الله در نزد پیامبر ج نبود که به هرکس خواسته باشد، عطا کند. پیامبر غیب نمیدانست تا خویشتن را بر حذر دارد.
پیامبر ج فرشته نبود بلکه بشر بود و بندهای از بندگان الله و تابع آنچه به او وحی میشد بود، وصف پیامبر ج به بندگی در مقام اکرام و اعزاز ایشان آمده است. مانند: نازل شدن قرآن بر پیامبر ج، مقام اسرا و دفاع از ایشان.در هرصورت چنین نامهها و شبیه آنها شرک است و فرد را از اسلام خارج میگرداند.
رسولالله ج نمیتواند از این زن ضرری دفع کند و یا نفعی به او رساند، چون الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ إِنِّي لَآ أَمۡلِكُ لَكُمۡ ضَرّٗا وَلَا رَشَدٗا٢١﴾ [الجن: ۲۱]. «بگو: [ای محمد ج] من مالک زیان و هدایت برای شما نیستم».
یک بار پیامبر ج خویشاوندان و نزدیکانش را جمع کرد و هر کدام را با اسمش صدا زد و فرمود: «لا أُغنِي عَنكُم مِن اللهِ شَيئًا».«من نمیتوانم برای شما نزد الله کاری بکنم» [۳۶۶].
لذا بر این زن لازم است که توبه کند و خواستههایش را فقط از الله بخواهد، چون تنها اوست که ناراحتیها را برطرف میسازد و هرگاه درماندهای دست نیاز بهسوی او دراز کند، اجابت میکند.
در این نامه نکتهای وجود دارد که میخواهم آن را توضیح دهم، وی در نامهاش نوشته «یا حبیب الله ج»! در این که پیامبر ج حبیبِ الله است، شکی نیست، البته پیامبر ج وصفی بالاتر از این با عنوان خلیل الله را دارد.
پیامبر ج میفرماید: «إِنَّ اللهَ تعالى قَد اتَّخَذَنِي خَلِيلاً كَمَا اتَّخَذَ إِبرَاهِيمَ خَلِيلاً». «همانا الله مرا به عنوان خلیل خود انتخاب کرده است همان طور که ابراهیم را خلیل خود انتخاب کرده بود» [۳۶۷].
با این ترتیب هرکس پیامبر ج را به عنوان دوست خطاب کند از مقامش پایین آورده است. چون مقام «خله» خلیل از مقام «محبه» دوست بالاتر است.
همهی مؤمنان محبوبان الله هستند، لیکن پیامبر ج در مقامی بالاتر از اینها قرار دارد. که همان «خُلَّه» خلیل و دوست بسیاری صمیمی است. بنابراین میگوییم: محمد ج، رسول الله و خلیل الله است و این بهتر و بالاتر از حبیب الله است.
شیخ ابن عثیمین – فتاوای عقیده ص (۳۹۷-۳۹۶)
[۳۶۶] بخاری (۲۷۳۵) ومسلم (۲۰۶). [۳۶۷] مسلم (۵۳۲).
س: حکم روشن کردن چراغ بر قبور اولیا و نذر برای آنها چیست؟
ج: منظور سؤالکننده از روشن کردن جایگاه اولیا و پیامبران، قبرآنها است، این عمل حرام است، چرا که پیامبر ج انجامدهندهی این عمل را لعنت کرده است [۳۶۸] پس روشن کردن این قبور جایز نیست و کسی که این کار را انجام دهد به زبان شخص رسول الله ج مورد لعنت قرار گرفته است و به این ترتیب اگر کسی نذر کرد که این قبور را روشن کند، نذرش حرام است. رسول الله ج میفرماید: «مَنْ نَذَرَ أَنْ يُطِيعَ اللَّـهَ فَلْيُطِعْهُ وَمَنْ نَذَرَ أَنْ يَعْصِيَهُ فَلَا يَعْصِهِ». «هرکس نذر کرد که الله را اطاعت کند، باید اطاعت کند و اگر کسی نذر کرد که الله را نافرمانی کند، نافرمانی نکند» [۳۶۹].
لذا جایز نیست که به این نذر خود وفا کند. آیا به خاطر عدم وفای به عهد کفارهی یمین بپردازد، و یا این هم واجب نیست؟
در این باره، علما باهم اختلاف دارند، احتیاط بر این است که به خاطر عدم وفای به نذر خود کفارهی قسم بپردازد. «والله اعلم».
شیخ ابن عثیمین - فتاوی العقیدة - ص (۲۸۹)
[۳۶۸] در حدیث ابن عباس میگوید: (رسول الله ج زنانی را که به زیارت قبور میروند و آنها را مسجد قرار میدهند و آن جا چراغ روشن میکنند، لعنت کرده است. احمد (ا/۲۲۹،۲۸۷،۳۲۴،۳۳۷) و ابو داود(۳۲۳۶) ترمذی(۳۲۰) و میگوید: حدیث حسن.، نسائی (۲۰۴۵) وابن حبان (۳۱۷۹،۳۱۸۰)وغیره. [۳۶۹] بخاری (۶۶۹۶).
س: فردی از سودان مقیم شهر انبار است، میگوید: در شهر ما طوایف مختلفی وجود دارد، که هر طایفهای مرشدی دارد که آنها را ارشاد و راهنمایی میکند. و چیزهایی را به آنها آموزش میدهد. آنها معتقدند که اینان روز قیامت نزد الله برایشان شفاعت میکنند. و هرکس که از آنها پیروی نکند در دنیا و آخرت نابود میشود. آیا برای ما پیروی از آنها واجب است، یا میتوانیم با آنها مخالفت کنیم؟ ما را مستفید گردانید. بارک الله فیکم!.
ج: الحمدلله والصلاة والسلام علي رسول الله وعلي آله واصحابه ومن اهتدي بهداه... واما بعد:
سؤالکنندهیادآورشده که بینآنها مرشدانی وجود دارد که از آنها پیروی میکنند و هرکس مرشدی نداشته باشد و از پیری پیروی نکند، (اعمالش) در دنیا و آخرت ضایع میگردد.
پاسخ این است که این کار اشتباه بوده و منکر است و اعتقاد به چنین چیزی جایز نیست. این عملی است که بسیاری از صوفیها به آن مبتلا هستند، و معتقد هستند که مرشدانشان رهبران حقیقی هستند که پیروی از آنان مطلقاً واجب است. این اشتباه بزرگ و جهالت عظیمی است.
در دنیا کسی وجود ندارد که پیروی از او و عمل به هر چه بگوید مطلقاً واجب باشد؛به جز رسول الله ج، لذا فقط پیامبر ج صلاحیت و شایستگی پیروی و اطاعت را دارد. اما علما حرف درست و نادرست دارند، پس پیروی از حرف هیچکس (هرکس که باشد) جایز نیست، مگر زمانی که مطابق شریعت باشد. هرچند آن فرد عالم بسیار بزرگی باشد، پیروی زمانی واجب است که کلامش موافق با شریعتی باشد که محمد ج به ارمغان آورده است به این ترتیب حرف صوفی و غیرصوفی (بدون این قید) اعتباری ندارد.
اعتقاد صوفیها به این مرشدان و پیران امر باطل و غلطی است، پس واجب است که توبه نمایند و از آنچه محمد ج از هدایت آورده، پیروی نمایند.
الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣١﴾ [آل عمران: ۳۱]. «بگو ای محمد ج: اگر الله را دوست دارید پس از من پیروی کنید، الله شما را دوست میدارد و گناهان شما را میبخشد، الله بخشنده و مهربان است».
یعنیای رسول ج برای مردم! بگو: اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید الله شما را دوست میدارد... منظور از این آیه محمد ج است، معنای آیه این استای محمد ج به این کسانی که ادعای محبت الله را دارند، بگو: اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید، الله شما را دوست میدارد.
و میفرماید: ﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ﴾ [الحشر: ۷]. «آنچه را که پیامبر ج آورد، بگیرید (اجراکنید) و ازآن چه نهی کرد، پرهیز کنید».
و میفرماید: ﴿وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ٥٦﴾ [النور: ۵۶]. «نماز را بر پا دارید، و زکات را بدهید و پیامبر ج را اطاعت کنید تا مشمول رحمت او شوید».
پس اطاعت و فرمانبرداری فقط (اطاعت) از الله و پیامبر ج واجب است. لذا بعد از پیامبر ج اطاعت از هیچکس صحیح نیست، مگر زمانی که قولش مطابق شریعت الهی باشد، چون به جز از پیامبر ج قول هر کسی دیگر ممکن است خطا یا درست باشد، چرا که الله تعالى پیامبر ج را در آنچه باید به مردم ابلاغ کند، معصوم و محفوظ داشته است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱلنَّجۡمِ إِذَا هَوَىٰ١ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمۡ وَمَا غَوَىٰ٢ وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ٣ إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ٤﴾ [النجم: ۱ – ۴]. «سوگند به ستاره هنگامی که افول میکند، که دوست شما گمراه نیست، و از روی هوای نفس سخن نمیگوید، آن چه میگوید: چیزی جز وحی که بر او نازل شد، نیست».
پس بر ما واجب است از آنچه پیامبر ج از جانب الله آورده است، پیروی نماییم، به دین الله چنگ زنیم، بر آن پایبند باشیم. فریب سخنان افراد را نخوریم و به اشتباهات آنان عمل نکنیم، بلکه واجب است آرا و نظریههای شخصیتها را با ملاکهای قرآن و سنت مورد سنجش قرار دهیم، هر چه با قرآن و سنت یا یکی ازاین دو موافق بود، بپذیریم در غیر این صورت آن را رد نماییم.
الله میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا٥٩﴾ [النساء: ۵۹]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید الله را و اطاعت کنید پیامبر ج را و اولوالامرتان را و هرگاه در چیزی نزاع داشتید آن را به الله و رسول بازگردانید [از آنها داوری بطلبید] اگر به الله و روز رستاخیز ایمان دارید این [کار] برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است».
و الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾ [الشوری: ۱۰]. «و هرگاه در چیزی اختلاف کردید، داوریش با الله است».
و میفرماید: ﴿وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ١٥٣﴾ [الأنعام: ۱۵۳]. «این راه مستقیم من است از آن پیروی کنید و از راههای پراکنده (اغراض) پیروی نکنید، که شما را از راه حق، دور میسازد، این چیزی است که الله شما را به آن سفارش میکند، تا تقوا پیشه کند».
پس تقلید کورکورانه از مشایخ و پیروی از نظریات آنها بدون علم و بصیرت از نظر تمام علما ناجایز و حتی به اجماع اهل سنت امری منکر است. البته اگر اقوال علما موافق حق باشد به آن عمل میشود، چرا که موافق حق است نه به خاطر این که قول فلانی است.
اما هر چه از اقوال علما، پیران صوفی و... مخالف حق باشد، رد آن واجب است و نباید به آن عمل شود، چون مخالف حق است نه به این علت که حرف فلانی یا فلانی است.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی ومقالات متنوعة (-۵/۳۸۳/۳۸۵)
س: حقیقت تصوف چیست؟ آیا در تصوف جوانب خوب و بد وجود دارد؟ آیا تصوف از فقه جداست؟
استاد گرامی! لطفاً توضیح دهید که آیا از رسول الله ج حدیثی در مفهوم تصوف ثابت است، آیا تصوف حقیقت دینی دارد؟
در منطقه ما، در سودان برخی از صوفیان با استدلال از گنبد قبر پیامبر ج روی قبرها قبه و گنبد میسازند، نظر اسلام در این باره چیست؟
حقیقتِ اسمهای: فوتی، قطبی و رجال الکون [مردان آگاه از نظام هستی] در مفهوم تصوف، چیست؟
ج: الحمد لله والصلوه والسلام علي رسول الله وعلي آله وصحبه... وبعد:
اولاً: در این باره کتاب «مدارج السالکین» ابن قیم جوزی وکتاب «هذه هی الصوفیه« از عبدالرحمن الوکیل را که از تصوف بحث میکنند، مطالعه کن.
دوم: در وجود قبهای بر قبر پیامبر ج حجتی برای درست کردن قبه بر قبور اولیا و نیکوکاران وجود ندارد. چون این کار نه به وصیت خود پیامبر ج، ساخته شده و نه از عمل صحابه، تابعین و پیشوایان هدایت در قرنهای نخستین است که پیامبر ج به خوبی آنها شهادت داده، است، بلکه این از عمل برخی مبتدعان است.
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ فِيهِ فَهُوَ رَدٌّ». «هرکس در دین ما چیزی را به وجود آورد که در آن نباشد، [آن چیز] مردود است».
از علی ثابت است که به ابو هیاج اسدی گفت: «أَلَا أَبْعَثُكَ عَلَى مَا بَعَثَنِي عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّـهِ ج أَنْ لَا تَدَعَ تِمْثَالًا إِلَّا طَمَسْتَهُ وَلَا قَبْرًا مُشْرِفًا إِلَّا سَوَّيْتَهُ».«آیا تو را برای انجام کاری نفرستم که رسول الله ج مرا برآن فرستاد؟ اینکه هیچ مجسمهای را ترک نکنی مگر این که آن را محو و نابود سازی و هیچ قبر بلند را نگذاری مگر اینکه آن را با خاک برابر کنی» [۳۷۰].
وقتی ساختن گنبد روی قبر از پیامبر ج و پیشوایان هدایت ثابت نیست، بلکه برعکس از اینان چیزی ثابت است که بیانگر بطلان آن است، برای هیچ مسلمانی روا نیست که با استناد به چیزی که مبتدعان پدید آوردهاند، روی قبر پیامبر ج گنبد ساختهاند، چیزی را به وجود آورد.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۱۸۲)
[۳۷۰] مسلم (۹۶۹).
س: در بین مردم شایع است که هرکس مرشد ندارد - مرشدش شیطان است - استاد گرامی اینان را به چه صورت توجیه میکنید؟
ج: این یک اشتباه عام و جهالت محض است که از طرف برخی از صوفیمطرح میشود تا مردم را به پیوستن به آنان تشویق شوند و در بدعت و گمراهی از آنها تقلید کنند. چرا که وقتی انسان در جلسات علمی و دینی شرکت میکند و یا در قرآن و سنت به تدبر میپردازد و بهره میبرد نمیگویند در طلب علم اجتهاد کرده است، بلکه میگویند: خیر بسیار زیادی را به دست آورده است، لذا برای طلاّب علم شایسته است که با علمایی، رابطه برقرار کنند که به داشتن عقیده و رفتار نیک (مطابق قرآن و سنت) معروف هستند. و در صورت نیاز مسایل دینیشان را ازآنان بپرسند، چرا که اگر در این موارد از علما سؤال نکنند، دچار اشتباه میشوند و مسایل بر آنان پوشیده میماند، اما زمانی که در جلسات درس شرکت کند و به صحبت علما گوش دهند، خوبی و فوائد بسیار زیادی را به دست میآورد، حتی اگر پیر و مرشد مشخصی هم نداشته باشند.
بدون تردید هرکس در جلسات علم شرکت کند و به سخنرانیهای جمعه، اعیاد و درسهایی که در مسجد برگزار میشود، گوش فرا دهد مرشدان بسیاری دارد هرچند منتسب به یکی از آنها نباشد.
شیخ ابن باز - مجلة البحوث عدد (۳۹) ص (۱۳۳)
س: مرشدی خطاب به مرید خود که قصد درس خواندن در اروپا را دارد به هنگام خداحافظی میگوید: پسرم! هرگاه نفس تو در آن جا تمایل به گناه کرد، مرشد خود را یاد کن، الله تو را از آن بدی و فحشا باز میدارد!؟ آیا این عمل شرک به الله است؟
ج: این عمل گناه بسیار بزرگ و شرک به الله است، چون این شخص به مرشد خود پناه برده تا او را نجات دهد. لازم بود که میگفت: الله را یاد کن، از پروردگارت کمک و توفیق بخواه و به این روش پایدار باش.
اما این که به او سفارش میکند در وقت گناه، شیخ خود را یاد کند! این کار از اشتباهات بزرگ صوفیهای منحرف است که مریدان و شاگردان خود را توجیه میکنند، تا به جای الله آنها را عبادت کنند و به آنها پناه آورند و در رفع نیازها و دفع مشکلات به آنها توکل نمایند!؟ این عمل شرک اکبراست. «پناه بر الله از این عمل».
بنابراین بر هر شخص لازم است که از الله بترسد و در هنگام مصیبت و مشکل فقط به الله پناه برد و از او کمک و توفیق را بخواهد، نه به مرشدی که به او آموزش میدهد تا به خود مرشد پناه ببرد!؟ و الله المستعان.
شیخ ابن باز - مجلة البحوث - (۳۹) ص ۱۴۹)
س: در کشور ما، سودان پیری است که پیروان زیادی دارد که تمام عمر خود را به خدمت، اطاعت و سفر به هدف ملاقات با وی میگذرانند و معتقد هستند که از اولیاء الله است. و طریقهی سمانیه از طریقههای صوفیه را از او تعلیم میگیرند. در آن جا گنبد [قبه] بزرگی روی قبر پدرش است که پیروانش به آن تبرک میجویند و نذورات خود را در آن جا میگذارند، علاوه بر اینها با زدن دف و خواندن آواز، ذکر میکنند. امسال مرشدشان به آنها دستور داده به زیارت قبر پیر دیگری بروند، لذا مردان و زنان با صدها ماشین به آن جا رفتند....برای اینان چه نصیحتی دارید؟
ج: این عمل آنها منکر عظیم و شر بزرگی است، چرا که سفر به هدف زیارت قبور منکر است.
رسول الله ج میفرماید: «لَا تُشَدُّ الرِّحَالُ إِلَّا إِلَى ثَلَاثَةِ مَسَاجِدَ: مَسْجِدِي هَذَا، وَمَسْجِدِ الْـحَرَامِ، وَالمَسْجِدِ الْـأَقْصَى». «بار سفر مبندید مگر به قصد سه مسجد، مسجد من (مسجدالنبی)، مسجدالحرام و مسجد الاقصی» [۳۷۱].
وانگهی تقرب به اموات با نذرها، قربانیها، نماز خواندن، دعا کردن و طلب فریادرسی از آنان، همه شرک به الله تعالى است.
برای هیچ مسلمانی جایز نیست که صاحب قبری را بخواند و صدا بزند اگر چه شخصیت بسیار بزرگی حتی مثل پیامبران باشد و طلب فریادرسی از آنان همانند: طلب استغاثه از بتان، درختان و ستارگان جایز نیست، اما زدن دف، طبل و تقرب جستن به الله بدین وسیله از بدعتهای منکری است که بیشتر صوفیها به این وسیله (الله) را عبادت میکنند، همهی اینها بدعت و منکر است و از شریعت الله تعالى نیست، البته دف زدن فقط برای زنها در عروسی، به هدف آشکار کردن مراسم ازدواج جایز است تا مشخص شود که این مراسم نکاح است نه زنا! همچنین یکی دیگر از بدعتها و وسایلی که منجر به شرک میشود: ساختن قبه و گنبد روی قبرها و مسجد قرار دادن این مراکز است، چرا که پیامبر ج از گچ کردن قبر، ساختن بنا روی آن و نشستن بر آن نهی کرده است.
امام مسلم در کتاب صحیح خود از جابر بن عبدالله س روایت میکند که: «نَهَى رَسُولُ اللَّـهِ ج أَنْ يُجَصَّصَ الْـقَبْرُ، وَأَنْ يُقْعَدَ عَلَيْهِ، وَأَنْ يُبْنَى عَلَيْهِ». «رسول الله ج از استفاده کردن گچ برای قبرها، نشستن روی قبور و ساختن بنا بر قبر نهی کرده است» [۳۷۲].
و پیامبر ج میفرماید: «لَعَنَ اللَّـهُ الْـيَهُودَ اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ». «الله یهود و نصارا را لعنت کند که قبور انبیا را مساجد قرار دادند» [۳۷۳].
به این ترتب لازم است که قبر در زمین خالی بدون هیچ بنا و ساختمانی باشد. تبرک جستن و دست کشیدن بر قبر جایز نیست همان طور که صدا زدن صاحب قبر و طلب فریادرسی از او و نذر کردن و ذبح بر سر قبر جایز نیست و از امور جاهلیت است.
پس واجب است که مسلمانان از تمامی اینها بر حذر باشند و بر علما واجب است که این شیخ را نصیحت کنند و به او بفهمانند که این عملش باطل و منکر است و این که مردم را به استعانت از اموات و صدا زدن غیرالله دعوت میدهد، از انواع شرک اکبر است «پناه بر الله»، لذا بر مسلمانان لازم است که از وی تقلید و پیروی نکنند. فریب او را نخورند، چون عبادت فقط حق الله است، لذا باید تنها او را دعا کنند و به او امید داشته باشند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨﴾ [الجن: ۱۸]. «و این که مساجد از آن الله است، پس هیچکس را با الله نخوانید»!.
و الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرۡهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلۡكَٰفِرُونَ١١٧﴾ [المؤمنون: ۱۱۷]. «و هرکس معبود دیگری را با الله بخواند، مسلما دلیلی برآن نخواهد داشت و حساب او نزد پروردگارش خواهد بود؛ یقینا کافران رستگار نخواهند شد».
الله آنان را کافر نامیده است، چون غیر الله، جن، ملائکه، صاحبان قبور، ستارگان و بتها، را عبادت میکنند (صدا میزنند) صدا زدن هریک از اینها با الله شرک اکبر است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَدۡعُ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَۖ فَإِن فَعَلۡتَ فَإِنَّكَ إِذٗا مِّنَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٠٦﴾ [یونس: ۱۰۶]. «و جز الله، چیزی را که نه سودی به تو میرساند و نه زیانی، مخوان! که اگر چنین کنی، از ستمکاران خواهی بود»!. یعنی: «مشرکین».
بر همه کسانی که میتوانند جلوی این منکر را بگیرند لازم است، در این عمل همکاری نمایند و بر دولت اگر مسلمان باشد، واجب است که مانع وی شود و به مردم اموری را آموزش دهد که الله تعالى به آن دستور داده است و عمل به امور دین اسلام را بر آنها الزامیکند، تا این شرک از بین برود.
شیخ ابن باز مجلة البحوث عدد ۳۹ ص (۱۴۳-۱۴۵)
[۳۷۱] بخاری (۱۱۹۷) مسلم (۱۳۹۷). [۳۷۲] مسلم (۹۷۰). [۳۷۳] بخاری (۱۳۳۰) مسلم (۵۲۹).
س: حکم طرق صوفیه و اورادی که برای قبل از نماز صبح و بعد از نماز مغرب تنظیم کردهاند و میخوانند، چیست؟
و حکم کسی که گمان میکند؛ پیامبر ج را در خواب دیده و بدین صورت وی را سلام کرده است: «السلام عليك يا عين العيون وروح الارواح». «سلام بر توای اصل اصلها و جان جآنها» چیست؟
الحمد لله وحده، والصلاه والسلام علي رسوله وآله وصحبه... وبعد:
ج: اوراد و طرقی را که یادآوری کردی، طرق و اوراد نوپیدا و بدعت است. از جمله این طرق، طریقهی تیجانیه و کتانیه هستند و از اوراد آنها هیچ یک شرعی نیست. مگر آن چه موافق قرآن و سنت صحیح پیامبر ج باشد.
اما آنچه در سؤال خود ذکر نموده اید که یک نفر عضو گروه کتانیه شده است و پیامبر ج را در حالت بیداری کنار خود دیده، گفته است: «السلام عليك يا عين العيون».«سلام بر توای چشمه چشمهها» این باطل است و اصلی ندارد. پیامبر ج بعد از وفاتش در بیداری دیده نمیشود و تا روز قیامت از قبرش خارج نخواهد شد.
الله تعالى میفرماید: ﴿ثُمَّ إِنَّكُم بَعۡدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ١٥ ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تُبۡعَثُونَ١٦﴾ [المؤمنون: ۱۵ – ۱۶]. «سپس شما بعد از آن میمیرید؛ سپس در روز قیامت برانگیخته میشوید»!.
پیامبر ج میفرماید: «أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ وَأَوَّلُ مَنْ يَنْشَقُّ عَنْهُ الْـقَبْرُ».«من سردار فرزندان آدم در روز قیامت هستم، و اولین کسی هستم که قبر از او شق میشود» [۳۷۴].
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۱۸۴)
[۳۷۴] مسلم (۲۲۷۸) به مانند آن.
الحمد لله والصلاه والسلام علي رسوله وآله وبعد:
انجمن دایمی مباحث علمی و افتا از نامهی وزیر محترم دادگستری که از بایگانی عمومی به هیئت علمای عالی رتبه به شماره [۱۴۳۷] در تاریخ [۱۷/۸/۱۳۹۲] تحویل شد، مطلع گردید. در این نامه رئیس مؤسسهی فرهنگی سیلان از آن چه نمازگذاران در مسجد جامع حنفی در کلمبیا انجام میدهند، استفتا کرده است، آنها در قسمت راست مسجد میایستند و در حالی که در جلوی آنها عکس قبر پیامبر ج قرار دارد، و بر پیامبر ج درود میفرستند. رئیس مؤسسهی فرهنگی آن جا درخواست نموده است، که حکم شرعی این استفتا و حکم آن را برایش بنویسیم.
این مرکز پس از بررسی چنین جواب داد:
گذاشتن عکس قبر پیامبر ج در هر مسجدی یا حک کردن آن روی دیوار مسجد و ایستادن در برابر آن بدعت است، افراط و زیاده روی در محبت صالحین تا جایی بین مردم رواج یافته که به تعظیم پیامبران نیز پرداختهاند، حال آن که پیامبر ج از افراط در دین ما را نهی کرده است و میفرماید: «إِيَّاكُمْ وَالْـغُلُوَّ فِي الدِّينِ؛ فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِالْـغُلُوِّ فِي الدِّينِ».«از زیادهروی در دین بپرهیزید همانا مردمان قبل از شما به علت زیاده روی در دین هلاک شدند» [۳۷۵].
این عمل از صحابه و پس از آنان از افراد خیر القرون با وجود پراکندگی اسلام در شهرها و دوری مدینه منوره ثابت نیست، در حالی که آنها بیشتر از همه نسبت به رسول الله ج محبت و احترام قایل بودند، علاوه بر این در انجام کارهای خیر بیشتر حریص بودند و از دستورات دین بیشتر پیروی میکردند، اگر این کار جایز میبود، به طور قطع آن را ترک نمیکردند و نسبت به آن بیتوجه نبودند، بلکه این عمل وسیلهای برای شرک میشود. «پناه بر الله»!.
لذا آنها از این کار حذر کردند و خود را از وقوع در آن حفظ نمودند.
بر ما مسلمانان لازم است که از آنان پیروی کنیم و راه آنان را در پیش گیریم، چرا که خیر و صلاح همگان در پیروی از سلف صالح و پیشینیان نیکوکار است و شر در چیزهای تازهای است که آیندگان به وجود آوردهاند.
در احادیث صحیح ثابت است که پیامبر ج نسبت به مسجد قرار دادن قبرها هشدار دادهاند و این احادیث شامل ساختن بنا بر قبر، یا نماز خواندن در کنار آن و دفن مردگان زیر گنبدها را نیز شامل میشود چرا که بیم آن میرود که در محبت صالحان افراط شود. در احترامشان تا جایی زیاده روی شود که منجر به صدا زدن آنها و یاری خواستن از آنها در مشکلات میگردد.
رسول الله ج دعا میکرد که قبرش تبدیل به بتی نشود که مورد عبادت قرار گیرد. پیامبر ج یهود و نصارا را به خاطر مسجد قرار دادن قبور پیامبران و نیکانشان لعنت کرده است تا مسلمانان از چنین بدعت و بتپرستیای بر حذر باشند.
به این ترتیب گذاشتن عکس قبر افراد صالح در مسجد یا نصب آن بر دیوار مسجد در حکم دفن آنها در مساجد یا ساختن بنا (گنبد و...) روی قبرهایشان از وسیلههای بتپرستی دوران جاهلیت و فراخوان به عبادت غیر الله است. لذا بر مسلمانان واجب است که جلوی وسیلههای شر را بگیرند. (دروازههای شرّ را مسدود کنند تا از عقیدهی توحید حمایت کرده باشند و از افتادن در سیاهچالهای گمراهی محفوظ بمانند).
در روایت بخاری و مسلم آمده که: امسلمه و امحبیبه پیامبر ج را در جریان کلیسایی گذاشتند که در سرزمین حبشه دیده بودند و یادآور شدند که در آن کلیسا عکسهایی را مشاهده کرده بودند، پیامبر ج فرمود: «أُولَئِكَ إِذَا كَانَ فِيهِمْ الرَّجُلُ الصَّالِحُ فَمَاتَ بَنَوْا عَلَى قَبْرِهِ مَسْجِدًا وَصَوَّرُوا فِيهِ تِلْكَ الصُّوَرَ فَأُولَئِكَ شِرَارُ الْـخَلْقِ عِنْدَ اللَّـهِ». «آنها کسانی بودند که هرگاه فرد صالحی از آنها وفات میکرد روی قبرش مسجدی بنا میکردند و تصاویر آنها را نقاشی میکردند، روز قیامت آنها بدترین مخلوقات نزد الله هستند» [۳۷۶].
و آن دو (بخاری و مسلم) از عایشه روایت کردهاند که گفت: «لَمَّا نَزَلَ بِرَسُولِ اللَّـهِ ج طَفِقَ يَطْرَحُ خَمِيصَةً عَلَى وَجْهِهِ فَإِذَا اغْتَمَّ كَشَفَهَا عَنْ وَجْهِهِ فَقَالَ وَهُوَ كَذَلِكَ لَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْـيَهُودِ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ يُحَذِّرُ مَا صَنَعُوا». «پیامبر ج در بیماری وفات چادر را بر چهرهی مبارکانداخت و هنگامی که بیماریاش مقداری کمتر گردید، آن را برداشت و فرمود: [الله یهود و نصارا را لعنت کند که قبور پیامبرانشان را مسجد قرار دادند]».
هدف پیامبر ج این بود که ما را از اینگونه اعمال بر حذر دارد [۳۷۷]. اگر این چنین نمیبود قطعا روی قبر پیامبر ج بنایی ساخته میشد، اما چون بیم آن میرفت که مسجد قرار داده شود (چنین نشد).
در صحیح مسلم آمده است که پیامبر ج فرمود: «أَلَا وَإِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ كَانُوا يَتَّخِذُونَ قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ وَصَالِحِيهِمْ مَسَاجِدَ، أَلَا فَلَا تَتَّخِذُوا الْـقُبُورَ مَسَاجِدَ إِنِّي آن هاكُمْ عَنْ ذَلِكَ». «هان بدانید! آنها که قبل از شما بودند قبور پیامبران و نیکوکارا ن را مسجد قرار دادند، پس قبور را مساجد نسازید. من شما را از این کار باز میدارم» [۳۷۸].
مالک در موطأ روایت میکند که پیامبر ج فرمود: «اللَّـهُمَّ لَا تَجْعَلْ قَبْرِي وَثَنًا يُعْبَدُ، اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّـهِ عَلَى قَوْمٍ اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ». «بارالها! قبر مرا بتی مگردان که مورد عبادت قرار گیرد که خشم الله بر قومی که قبور انبیای خود را مسجد قرار دادند، بسیار سخت است» [۳۷۹].
ابوداود در سنن خود از ابوهریره س روایت میکند که پیامبر ج فرمود: «لَا تَجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قُبُورًا، وَلَا تَجْعَلُوا قَبْرِي عِيدًا، وَصَلُّوا عَلَيَّ فَإِنَّ صَلَاتَكُمْ تَبْلُغُنِي حَيْثُ كُنْتُمْ» «خانههایتان را به قبر تبدیل نکنید و قبر مرا برای خود عید (محل اجتماع و جشن) مگردانید، هر جا که هستید بر من درود بفرستید که درود شما بر من میرسد».
پیامبر ج به ما دستور داده هرجا که باشیم به ایشان درود بفرستیم و خبر داده است که از هر جا درود بفرستیم، به ایشان میرسد بدون آن که قبر و یا عکس قبر جلوی ما باشد؛ بنابراین پدیده گذاشتن عکس قبر و یا مسجد ایشان، در مساجد، بدعتی است که منجر به شرک میشود! پناه برالله!.
لذا بر علمای مسلمانان واجب است که جلوی افرادی را که این کارها را میکنند، بگیرند و نیز حاکمان و تمام کسانی که صاحب قدرت هستند باید عکس قبر را از مساجد بیرون کنند. تا فتنه از بین برود و توحید مورد حمایت شایسته و یژه قرار گیرد.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۳۰۲- ۳۰۴)
[۳۷۵] احمد (۱/۲۱۵) و ابن ماجه (۳۰۲۹) و نسائی (۳۰۵۷)وابن ابی شیبه (۱۳۹۰۹) و ابن خزیمه (۲۸۶۷) وابن حبان (۳۸۷۱) وحاکم (۱/۴۶۶-۱۷۱۱)و حاکم آن را صحیح دانسته و ذهبی با او موافق است. [۳۷۶] بخاری ش/۴۲۷ و مسلم ش/۵۲۷. [۳۷۷] بخاری ش/۴۳۵ ومسلم ش/۵۳۱ خمیصه: پارچه حریر یا پشم علامت دار است. [۳۷۸] مسلم در مساجد ش /۵۳۲. [۳۷۹] مالک بصورت مرسل در مؤطا ش/ (۴۱۶)۱۷۲/۱، ابن ابی شیبه ش/۷۵۴۴،۱۱۸۱۹ وعبدالرزاق در مصنف ش/۱۵۸۷ و بصورت متصل بروایت ابوهریره احمد در (۲/۲۴۶) آورده است.
س: بعضی از مردم به نیت زیارت قبر پیامبر ج به مدینه منوره میروند، حکم این عمل چیست؟
ج: با این نیت (سفر به مدینه) درست نیست، البته سفر به مدینه منوره به نیت نماز خواندن در مسجد پیامبر ج جایز است؛ چرا که این مسجد یکی از سه مسجدی است که مسافرت به آن درست و نماز خواندن در آن هزار برابر افضل از مساجد دیگر است؛ جز مسجد الحرام. روایت است که مسافرت (بار سفر بستن) به سه مسجد جایز است:
۱- مسجد الحرام (خانه کعبه). ۲- مسجد النبی. ۳- مسجد الاقصی.
لذا رفتن به سایر مکآنها و قبرستآنها، به نیت نماز خواندن یا تبرک جستن یا عبادت کردن در آنجا درست نیست. هدف از دستور پیامبر ج به زیارت قبور، بیاد آوردن آخرت است و این مسئله (ذکرآخرت) در زیارت قبرستآنهای محل سکونت هم حاصل میشود. بدیهی است که هیچ روستایی خالی از قبرستان نیست. لذا زیارت همان قبرستان نیز انسان را به یاد آخرت میاندازد و مردگان هم از دعا بهرهمند میشوند.
اما در مورد قبر پیامبر باید دانست از اینکه قبر پیامبر ج، را عیدگاه و محل تجمع قرار دهیم، پیامبر ج ما را نهی کرده است. یعنی: همان طور که عید در هر سال تکرار میشود، زیارت قبر پیامبر ج تکرار نشود. پیامبر ج فرموده است: «لَا تَجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قُبُورًا وَلَا تَجْعَلُوا قَبْرِي عِيدًا وَصَلُّوا عَلَيَّ فَإِنَّ صَلَاتَكُمْ تَبْلُغُنِي حَيْثُ كُنْتُمْ» .«خانههای تان را قبرستان نسازید و قبر مرا عیدگاه و محل تجمع قرار ندهید و به من درود بفرستید؛ زیرا درود شما هرجا باشید به من میرسد».
پیامبر ج فرموده است: «مَا مِنْ أَحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَيَّ إِلَّا رَدَّ اللَّـهُ عَلَيَّ رُوحِي حَتَّى أَرُدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ» . «هر مسلمانی که بر من سلام بفرستد الله تعالى روحم را به من بر میگرداند تا جواب سلام او را بدهم» [۳۸۰]. این روایت، سلام فرد دور و نزدیک هر دو را شامل میشود.
اما احادیثی که دربارهی فضیلت قبر پیامبر ج آمده است، ضعیف یا موضوع هستند. از جمله روایت: «مَنْ زَارَنِى بَعْدَ مَوْتِى فَكَأَنَّمَا زَارَنِى فِى حَيَاتِى». «کسی که مرا بعد از مرگم زیارت کند، گویا مرا در زمان حیاتم زیارت کرده است» [۳۸۱].
و روایت «مَنْ زَارَ قَبْرِي»«کسی که قبر مرا زیارت کند» یا «مَن زَارَنِي كُنتُ له شفيعًا أو شهيدًا». «کسی که مرا زیارت کند، من شفاعت کننده و گواه او هستم» [۳۸۲].
و روایت: «مَنْ زَارَ قَبْرِى وَجَبَتْ لَهُ شَفَاعَتِى». «کسی که قبر مرا زیارت کند شفاعت من بر او واجب میشود» [۳۸۳].
و روایت «من حَجَّ ولم يَزُرنِي فَقَد جَفَانِي». «کسی که حج کند و مرا زیارت نکند به من ستم روا داشته است». [۳۸۴] همه این احادیث باطل و هیچ اصل و اساسی ندارند.
علما بطلان این احادیث را در کتابها زیر شرح دادهاند:
الف: رد شیخ الاسلام ابن تیمیه بر اخنائی.
ب: رد ابن عبدالهادی بر سبکی و رد الوسی بر نبهانی.
نباید فریب کسانی را خورد که این احادیث را ترجمه و پخش میکنند. شایان ذکر است عدم زیارت قبر پیامبر از قدر و منزلت ایشان نمیکاهد؛ چرا که محبت پیامبر ج در قلب پیروانش میباشد. دوری و بعد مسافت از قبر پیامبر ج این محبت را کم نمیکند.
شیخ ابن جبرین – قتاوی فی التوحید، ص (۲۳-۲۵)
[۳۸۰] مسند امام احمد ج۲ ص۵۲۷ ابوداود شماره۲۰۴۱ طبرانی در الاوسط ۳۰۹۲ بیهقی در الکبری ۳۰۹۲ ابن حجر در الفتح ج۶ص۴۸۸ گفته است. روایان این حدیث ثقه هستند. آلبانی آن را در صحیح ابن داود ش۱۷۹۵ حسن قرار داده است. مجموع الفتاوی ج۱ص۲۳۳و۲۳۴ الصارم المنکی ص۲۰۳. [۳۸۱] دار قطنی ج۲ص ۲۷۸ بیهقی در الکبری ص۱۰۰۵۴ ابن عدی در الکامل ج۲ص۳۸۲ سلسلة الضعیفة (۴۷)، (۱۰۲۱) [۳۸۲] الطیالسی در مسند ص ۶۵ش۱۳۲۲ بیهقی در الکبری ج۵ص۲۴۵ش -۱۰۰۵۳ ارواءالغلیل ۱۱۲۷. [۳۸۳] دارقطنی ج۲ص۲۷۸ ابن عدی در الکامل ج۶ش۳۵۱ بیهقی درالشعب ش۴۱۵۹ . [۳۸۴] ابن عدی در الکامل ج۷ص۱۴- الضعیفه ش/۴۵.
س: در ردّ استدلال قبرپرستانی که میگویند: قبر پیامبر ج در مسجد نبوی است چه جوابی داریم؟
ج: به این شبهه از چند جهت میتوان پاسخ داد:
الف: باید دانست که مسجد بعد از فوت پیامبر ج بر روی قبرش ساخته نشده بلکه مسجد در حیات پیامبر ج ساخته شده است.
ب: پیامبر در مسجد دفن نشده است تا استدلال ایشان مبنی بر اینکه افراد صالح در مسجد دفن میشوند درست باشد، بلکه پیامبر ج در خآنهاش دفن شده است.
ج: توسعه مسجد النبی ج و افزودن خانهی عایشه در مسجد در حیات صحابه ش نبوده بلکه بعد از وفات اکثر صحابه ش تقریباً در سال ۹۴ ه. ق. اتفاق افتاده و حتی باقیماندهی صحابهای که در قید حیات بودند با این کار راضی و موافق نبودند، بلکه مخالف بودند و از تابعین سعیدبنمسیب با این کار مخالف بوده است.
د: باید دانست که قبر داخل مسجد نیست، بلکه قبر در یک مکان مستقل و جدا از مسجد قرار دارد و مسجد بر روی آن بنا نشده است و قبر پیامبر ج از سه قسمت با دیوارها احاطه شده و به صورت مثلث در آمده است و در جهت قبله قرار ندارد بنابراین قبر پیامبر ج هنگام نماز روبروی قبر قرار نمیگیرد. با این توضیح استدلال قبر پرستان باطل میشود.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲/۲۳۲، ۲۳۳)
س: الف) عدهای از مسلمانان به مدینه منوره میروند تا در مسجد نبوی نماز بخوانند، سپس به مسجد قبا و مسجد قبلتین و مسجد جمعه و مسجد غمامه و مسجد صدیق و مسجد علی ش و دیگر مساجدی که روی آثار پیامبر ج و صحابه ش بنا شده میروند و دو رکعت تحیةالمسجد میخوانند، آیا این جایز است؟
ب: آیا زائر میتواند بعد از اینکه در مسجد النبی ج نماز خواند فرصت را غنیمت شمرده و جهت اطلاع و تحقیق در زندگی سلف صالح برای تطبیق دادن آنچه در کتب تفسیر و حدیث و تاریخ در غزوات پیامبر ج و محل سکونت قبایل انصار مطالعه کرده است، به دیگر مساجد و اماکن تاریخی برود؟ لطفاً توضیح دهید.
ج: مرکز پژوهش و تحقیق فتاوی پس از تحقیق و بررسی پاسخ میدهد:
اول: با تحقیق و کنجکاوی در خصوص مساجد موجود در مدینه منوره روشن میشود که انواع مختلفی دارند:
نوع اول: (الف) مساجدی که در مورد آنها فضیلت خاصی از پیامبر ج ثابت شده است که فقط دو مسجد میباشند یکی مسجد النبی است که این آیه قرآن آن را شامل میشود: ﴿لَا تَقُمۡ فِيهِ أَبَدٗاۚ لَّمَسۡجِدٌ أُسِّسَ عَلَى ٱلتَّقۡوَىٰ مِنۡ أَوَّلِ يَوۡمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِۚ فِيهِ رِجَالٞ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْۚ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُطَّهِّرِينَ١٠٨﴾ [التوبة: ۱۰۸]. «مسجدی که از روز نخست بر پایه تقوا بنا شده شایستهتر است که در آن (به عبادت) بایستید، در آن مردانی هستند که دوست میدارند پاکیزه باشند، و الله تعالى پاکیزگان را دوست دارد».
این مسجد یکی از سه مسجدی است که سفر زیارتی به آن از احادیث پیامبر ج ثابت شده است، از جمله: در حدیث صحیح به صراحت آمده: یک نماز در این مسجد با هزار نماز در مساجد دیگر، غیر از مسجد الحرام برابر است [۳۸۵].
ب) مسجد قبا: الله تعالى در این مورد فرموده است: ﴿لَّمَسۡجِدٌ أُسِّسَ عَلَى ٱلتَّقۡوَىٰ مِنۡ أَوَّلِ يَوۡمٍ﴾ [التوبة: ۱۰۸] «مسجدی که از روز نخست براساس تقوا بنا شده است».
اُسید بن حضیر الانصاری س از پیامبر ج روایت میکند: «صلاة في مسجد قبا كَعُمرَة».«ثواب یک نماز در مسجد قبا برابر با ثواب یک عمره است». [۳۸۶] سهل بن حنیف س از پیامبر ج روایت میکند: «مَنْ تَطَهَّرَ فِي بَيْتِهِ ثُمَّ أَتَى مَسْجِدَ قُبَاءَ فَصَلَّى فِيهِ صَلَاةً كَانَ لَهُ كَأَجْرِ عُمْرَةٍ» . «کسی که در خانه وضو بگیرد و به مسجد قبا برود و نماز بخواند پاداش یک عمره را دارد» [۳۸۷].
نوع دوم: مساجد عمومی درمدینه منوره که فضیلت خاصی در مورد آنها به اثبات نرسیده و حکم آنها مانند دیگر مساجد است.
نوع سوم: مساجدی هستند که اساس آنها بر این باور است که پیامبر ج در آن نماز خوانده است. مانند مسجد بنی سالم و عیدگاه... این گونه مساجد فضیلت خاصی در مورد آنها ثابت نشده و هیچ تشویقی به زیارت و خواندن دو رکعت نماز در آنها به اثبات نرسیده است.
نوع چهارم: مساجد تازه تأسیسی هستند که مبنای آنها را به زمان پیامبر ج و خلفای راشدین نسبت میدهند و هم اکنون زیارتگاه زائران قرار گرفته است. مانند مساجد هفتگانه و مسجد کوه أُحُد و... زیارت این مساجد در شریعت اساسی ندارد و سفر زیارتی به آنها درست نیست، بلکه بدعتی آشکار است.
قاعدهی شرعی در این باره این است که فقط الله را عبادت کنیم و عبادت باید به روشی باشد که از پیامبر ج به اثبات رسیده است و این عمل با رجوع به قرآن و سنت صحیح و سخنان سلف صالح که دین را از پیامبر ج به ما رساندند و ما را از بدعت و نوآوری نهی کردهاند مشخص میشود؛ زیرا پیامبر ج فرموده است: «مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ». «هرکس کاری را انجام دهد که ما دستور انجام آن را ندادهایم، آن کار مردود است» [۳۸۸].
و در روایتی دیگر این چنین فرموده است: «مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ».
هرکس در دین ما چیزی وارد کند که از دین نباشد، آن عمل مردود است. [۳۸۹]
و فرموده است: «عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْـخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ مِنْ بَعْدِي، عَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ، وَإِيَّاكُمْ ومُحْدَثَاتِ الْـأُمُورِ، فإن كل محدثة بدعة وكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ». «بر شما است که به سنت من و سنت خلفای راشدین ش بعد از من عمل کنید، و آن را محکم بگیرید و از نوآوری بپرهیزید؛ چرا که هر نوآوری بدعت و هر بدعت گمراهی است» [۳۹۰].
و فرموده است: «اقْتَدُوا بِاللَّذَيْنِ مِنْ بَعْدِي أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ». «به خلفای بعد از من ابوبکر س و عمر س اقتدا کنید».
پیامبر ج به آن دسته از یارانش که از او خواستند برای ایشان درختی را مشخص کند تا به آن تبرک بجویند و اسلحههایشان را به آن آویزان کنند، فرمود: «اللَّـهُ أَكْبَرُ، آن ها السُّنَنُ، قُلْتُمْ وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ كَمَا قَالَتْ بنو إِسْرَائِيلَ لموسي: ﴿ٱجۡعَل لَّنَآ إِلَٰهٗا كَمَا لَهُمۡ ءَالِهَةٞ﴾ [الأعراف: ۱۳۸]». «الله اکبر! این، راه و رسم [های انحرافی] است، قسم به ذاتی که جانم در دست اوست همان چیزی را گفتید که بنی اسرائیل به موسی گفته بودند: ﴿ٱجۡعَل لَّنَآ إِلَٰهٗا كَمَا لَهُمۡ ءَالِهَةٞ﴾ [الأعراف: ۱۳۸] تو هم برای ما معبودی قرار ده، همان گونه که آنها معبودانی (و خدایانی دارند) [۳۹۱].
پیامبر ج فرموده است: «افْتَرَقَتِ الْـيَهُودُ عَلَى إِحْدَى وَسَبْعِينَ فِرْقَةً، وَافْتَرَقَتِ النَّصَارَى عَلَى اثْنَتَيْنِ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً، وستفتَرِقُ هذه الأمة علي ثلاث وسبعين فرقة، كلها في النار إلا الواحدة» (یهود به هفتاد و یک گروه تقسیم شدهاند نصاری به هفتاد و دو گروه، بزودی این امت به هفتاد و سه گروه تقسیم خواهند شد و همه آنها در جهنم هستند، بجز یک گروه، گفتند:ای رسول الله ج آن گروه کدامند، پیامبر ج فرمود:«مَن كان عَلَي مِثلِ ما أنا عليه اليوم وأصحابي» گروهی که به روش من و اصحاب ش من پایبند باشند [۳۹۲].
ابن وضاح در کتاب: «البدع و النهی عنها» ص/۹ با سند خود از ابن مسعود ب روایت میکندکه: عمرو بن عتبه و یارانش در بیرون از شهر کوفه مسجدی بنا کردند. عبدالله س دستور تخریب آن مسجد را صادر کرد. سپس خبر به عبدالله س رسید که این گروه در یکی از مساجد کوفه تجمع میکنند و یکسری اوراد مشخصی را تکرار میکنند و تکبیر و تهلیل (لا اله الا الله) میگویند. ابن وضاح گوید: عبدالله س با کلاهی مخصوص سر و صورتش را پوشاند و در جلسه ایشان شرکت کرد. بعد از آن که اوراد و اذکار این گروه را شنید کلاه را از سرش برداشت و گفت: من ابوعبدالرحمن هستم! سپس ادامه داد: یا شما از اصحاب محمد ج عالمتر (به دین) هستید، یا ظالمانه مرتکب بدعتی شدهاید! ایشان و امثال ایشان مردم را از بدعت بر حذر میداشتند و به پیروی از سلف صالح تشویق مینمودند.
از روایات تاریخی ثابت است که عمر س درخت بیعتالرضوان را که پیامبر ج و یارانش زیر آن بیعت کرده بودند، قطع کرد.
این در زمانی بود که عمر س متوجه شد بعضی از مردم به آنجا میروند علت را از آنها جویا شد. گفتند: مردم در آنجا نماز میخوانند، چون پیامبر ج در مسیر حج در آنجا نماز خوانده است عمر خشمگین شد و فرمود: همانا پیشینیان به سبب تقدس آثار پیامبرانشان به هلاکت رسیدند [۳۹۳].
بدیهی است که هدف از بنای مساجد، تجمع مردم برای عبادت است و این تجمع یک حکم شرعی است ولی وجود هفت مسجد در یک مکان این هدف را محقق نمیکند؛ بلکه این عمل انگیزه جدایی و تفرقه است و با مقاصد شریعت اسلامی منافات دارد. این مساجد برای عبادت ساخته نشدهاند چون بسیار به هم نزدیک هستند بلکه هدف از بنای آنها تبرک جستن با نماز خواندن و دعا کردن در آنها میباشد و این بدعت آشکاری است.
مبنای نامگذاری این مساجد - مساجد هفت گانه- در کتب تاریخ هیچ اصل و سندی ندارد، "ابن زَبالة" مسجد فتح را ذکر کرده است، در حالیکه ائمه حدیث، ابن زَبالة را کذّاب و روایت او را مردود دانستهاند: و ابن زباله در اواخر قرن دوم فوت کرده است [۳۹۴]. سپس مورخی به نام ابن شبَّه این مساجد را به نام مسجد فتح ذکر کرده است [۳۹۵].
بدیهی است که تاریخ نویسان به صحت و سقم سند اهمیت نمیدهند، هر آنچه به ایشان برسد نقل میکنند، صحت و سقم اخبار را به عهده راوی میگذارند. امام حافظ ابن جریر در تاریخ خود به این نکته اشاره کرده است [۳۹۶].
به هر حال دلیل شرعی برای نامگذاری این مساجد یا یک مسجد به این نام وجود ندارد. اصحاب پیامبر ج توجه خاصی به نقل روایات و افعال و کردار پیامبر ج داشتند. طوری که تمام حرکات، حتی قضای حاجت پیامبر ج و رفتن هفتگی پیامبر ج به مسجد قبا و دعای وی بر شهدای احد و... که کتابهای حدیث مملو از این مسایل است را برای ما نقل کردهاند. در مورد نامگذاری این مساجد علامه سمهودی میگوید: در مورد این مسئله به دلیل قانع کنندهای نرسیدهام [۳۹۷]. در جای دیگر میگوید: در مورد این مساجد و دو مسجدی که" مطری" به آنها اشاره کرده است به دلیل خاصی دست نیافتهام.
شیخ الاسلام ابن تیمیه میگوید: [۳۹۸] صحابه و تابعین بر آثار پیامبران و صالحان (مانند نشستن پیامبر در جای مخصوص و یا، نماز خواندن ایشان در یک مکان مشخص و غیره...) بناء یا مسجدی نساختند، حتی بزرگان صحابه از جمله عمر بن خطابس و... مردم را از نماز خواندن در مکانی که پیامبر ج اتفاقی در آنجا نماز خوانده نهی کردهاند.
و عدهای از بزرگان صحابه ش از جمله عثمان و علی و بقیه عشره مبشره و ابن مسعود و معاذ و ابی بن کعب ش بر این اتفاق نظر دارند.
در ادامه شیخ الاسلام میگوید: در مدینه منوره مساجد زیادی است که به جز مسجد قبا، به نماز خواندن در دیگر مساجد فضیلت خاصی وارد نشده است و بنای مسجد و بارگاه بر قبرها و آثار بزرگان از بدعتهایی است که در اسلام از طرف افراد جاهل از شریعت اسلام و بیخبر از هدف بعثت پیامبران و نا آگاه از توحید کامل و اخلاص در دین انجام شده است. کسانی که این کارها را انجام دادهاند که از راههای نفوذ شیطان برای گشودن دروازهی شرک و بت پرستی نا آگاه هستند. [۳۹۹]
علامه شاطبی در (الاعتصام) میگوید: [۴۰۰] هنگامی که عمر بن خطاب س متوجه شد بعضی از مردم جهت نماز خواندن به مکآنهایی که پیامبر ج نماز خوانده بود میروند گفت: پیشینیان از همین راه هلاک شدند که آثار پیامبرانشان را به کلیسا و عبادتگاه تبدیل میکردند. و نیز مینویسد: ابن وضاح گوید: امام مالک تمام بدعتها را ناپسند میدانست حتی اگر در خیر میبود تا مبادا در آینده آنچه که سنت نیست سنت تلقی شود و چیزیکه از دین نیست، مشروع قرار گیرد.
شاطبی گوید: از ابن کنانه در مورد آثاری که از پیامبر ج در مدینه بجا مانده سؤال کردند. گفت: تنها اثر معتبر نزد ما مسجد قبا است. [۴۰۱] ثابت است که عمر س بعد از آن که دید، مردم برای نماز خواندن به پای درخت بیعت الرضوان میروند آن را قطع کرد [۴۰۲].
عمربن شبَّه در (أخبار المدينة) و عینی در (شرح بخاری) مکآنهای بسیاری را که پیامبر ج در آنجا نماز خوانده است ذکر کردهاند؛ اما مساجد هفتگانه را با این نام، ذکر نکردهاند. با این گفتار کوتاه روشن شد که در روایات معتبر، وجود مساجد هفتگانه ثابت نیست و حتی چیزی به نام مسجد فتح هم وجود ندارد.
اینها را ابوالهیجا وزیر حکومت منحرف عبیدیها (فاطمیها) که مذهبشان مشخص است، [۴۰۳] پدید آورد و از آن زمان بود که این مساجد جزء اماکن زیارتی، نماز گزاردن و تبرک جستن قرار گرفت و بسیاری از زائران مسجد النبی ج بدین وسیله گمراه میشوند.
در حقیقت قصد زیارت این اماکن بدعتی آشکار است. ابقای این مکآنها با اهداف شریعت و دستوراتی که خطاب به پیامبر ج آمده: (خالصانه الله را عبادتکند) مخالف است و به اقتضای این حدیث که پیامبر ج میفرماید: «مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ». «هرکس کاری انجام دهد که مطابق دستور (دین) ما نباشد مردود است». باید از بین برود، تا فتنه دفع شود و وسیلهای برای شرک نماند و عقیدهی مسلمانان پاک و صاف باقی بماند و توحیدکاملاً حمایت شود.
و با این کار به خلیفهی راشد، امیر المومنین، عمر بن خطاب س که درخت حدیبیه را از بیم فتنه قطع کرد اقتدا کرده باشیم. عمر س برای مردم توضیح داد که امتهای پیشین، با جستجوی آثار پیامبران که چنین فرمانی برایشان از جانب پروردگار نیامده بود هلاک شدند. چون این کار عملی عبادی است که الله به آن دستور نداده است.
دوم: با توجه به مسایلی که ذکر شد به این نتیجه میرسیم که:
رفتن مردم به مساجد هفتگانه و دیگر مساجد تازه تاسیس جهت شناخت آن و عبادت در آن و تبرک جستن به در و دیوار آنها بدعت، و از انواع شرک میباشد. این اعمال شبیه همان کاری است که کفار در جاهلیت با بتهایشان انجام میدادند. پس بر هر مسلمان خیرخواه واجب است از این عمل خودداری کند و برادران مسلمان خویش را به ترک آن نصیحت نماید.
سوم: با این توضیح مشخص میشود که افراد سودجویی که حجاج و زوار را در مقابل اخذ مبلغی پول به این اماکن میبرند کارشان بدعت و حرام است. و مبلغی را که از این راه کسب کردهاند حرام میباشد و ترک این کار بر آنان واجب است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمۡرِهِۦۚ قَدۡ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيۡءٖ قَدۡرٗا٣﴾ [الطلاق: ۲ – ۳]. «و هرکس از الله تعالى بترسد و پرهیزگاری کند، الله راه نجات (از هر تنگنایی) را برای او فراهم میسازد. (۲) و به او از جایی که تصورش نمیکند روزی میرساند».
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا
از کتاب: (فتاوی و بیانات مهمة) ص (۸۲)
[۳۸۵] بخاری (۱۱۹۰) مسلم ۱۳۹۴- ۱۳۹۵ – ۱۳۹۶. [۳۸۶] ترمذی ۳۲۴ ابن ماجه ۱۴۱۱ ابن حبان در صحیح خود ش/ ۱۶۲۷ و ترمذی گوید: حسن غریب [۳۸۷] احمد ۳/۴۸۷ نسائی ۶۹۹ ابن ماجه ۱۴۱۲ ابن ابی شیبه ۷۵۳۰ طبرانی در الکبیر ۶/۷۵ (۵۵۶۰-۵۵۶۱) حاکم ۳/۱۳ (۴۲۷۹) حاکم آن را صحیح دانسته و ذهبی با او موافق است. [۳۸۸] بخاری ش/ ۲۶۹۷ مسلم ش/۴۴۹۲. [۳۸۹] بخاری در کتاب البیوع و الاعتصام بصورت معلق آورده است و المسلم ۱۷۱۸- ۱۸ بصورت متصل آورده است. [۳۹۰] احمد ج۴ص۱۲۶ ابوداود ۴۶۰۷ ترمذی ۲۶۷۶ وقال حسن صحیح ابن ماجه ۴۲-۴۳ ابن حبان و حاکم ۱/۱۷۴ و ۱۷۷ (۳۲۹-۳۳۳) او را صحیح دانسته و با ذهبی موافقت کرده است. [۳۹۱] احمد ۵/۲۱۸ ترمذی۲۱۸۰ و قال حسن صحیح ابن ابی شیبه ۳۷۳۷۵ ابن حبان در صحیح ش/۶۷۰۲ طبرانی در معجم الکبیر۳/۲۴۴– ۱۷/۲۱ قال الهیثمی فی "المجمع الزوائد" ۷/۲۴:« رواه الطبرانی و فیه کثیر بن عبدالله و قد ضعفه الجمهور و حسّن الترمذی حدیثه» [۳۹۲] ابوداود ۴۵۹۶-۴۵۹۷ ابن ماجه ۳۹۹۲ احمد۲/۳۲۲ ابن حبان ۶۲۴۷ طبرانی درالصغیر/۷۲۴ و در الاوسط ۴۸۸۶-۷۸۴۰ حاکم ۱/۶، ۱۲۸، ۱۲۹ (۱۰،۴۴۱) و آلبانی در صحیح ابوداود ۳۸۴۲ آن را صحیح دانسته است. [۳۹۳] مجموع الفتاوی ۲۷/۱۷۱. [۳۹۴] تقریب التهذیب ۵۸۱۵. [۳۹۵] اخبار المدینه النبویه ج۱ص۶۰ -۶۱. [۳۹۶] تاریخ طبری ج۱ص۱۳ [۳۹۷] خلاصه الوفا باخبار المصطفی ج۲ص۳۰۶ با اندکی تصرف. [۳۹۸] مجموع الفتاوی (۱۷/۴۶۶)، بنحوه. [۳۹۹] مجموع الفتاوی ج۴ص۴۶۹ – ۴۹۷. [۴۰۰] اعتصام ج۱ص۳۴۶. [۴۰۱] مرجع سابق ج۱ص۳۴۷. [۴۰۲] مرجع سابق ج۱ص۳۴۶. [۴۰۳] فاطمیها سالها مصر و حومه آن را تصرف کرده بودند و دارای عقیده باطنی و منحرف از توحید و معتقد به انواع خرافات و بدعات بودند.
س: حکم اسلام در مورد احیای آثار اسلامی (همانند: غار ثور، غار حرا، و دو خیمهی ام معبد) جهت پند گرفتن مردم و هموار کردن راههای دسترسی مردم به آنها برای شناخت و درک عمق تلاش پیامبر ج و اقتدای به ایشان چیست؟
ج: توجه به آثار اسلامی به صورت احترام و تعظیم منجر به شرک میشود و به چیزهایی که به گمانشان مفید بوده گرایش پیدا میکنند. شرک انواع زیادی دارد که مردم آنها را نمیدانند، اگر شخصی در کنار این آثار اسلامی بایستد، میبیند که انسانهای جاهل چگونه خاک اینها را مسح کرده و دعا و طلب کمک میکنند و تصور میکنند که این کار تقرب به الله و سبب شفا یافتن (از امراض) میشود!؟
بسیاری از داعیان گمراه با تشویق مردم بر زیارت این اماکن منبع درآمدی برای خود درست کردهاند و غالبا در این مکآنها شخص صالحی که مردم را نصیحت کند، نیست، بلکه قضیه همانطور که ذکر شد، کسب درآمد است.
ترمذی و غیره با سند صحیح از ابو واقد لیثی روایت میکند، که فرمود: در حالی که تازه مسلمان شده بودیم همراه رسول الله بسوی حنین حرکت کردیم. در آن زمان درخت ذات انواط برای مشرکین محترم بود [در سایه آن به استراحت مینشستند و اسلحههای خود را به آن آویزان میکردند] از کنار یکی از این درختها گذشتیم و این صحنه را مشاهده کردیم به پیامبر ج گفتیم: «يَا رَسُولَ اللَّـهِ: اجْعَلْ لَنَا ذَاتَ أَنْوَاطٍ كَمَا لَهُمْ ذَاتُ أَنْوَاطٍ؛ فَقَالَ النَّبِيُّ ج: سُبْحَانَ اللَّـهِ، هَذَا كَمَا قَالَ قَوْمُ مُوسَى: (اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ). وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَتَرْكَبُنَّ سُنَّةَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ» [۴۰۴].«ای رسول الله! برای ما هم درختی را تعیین کن، آن چنان که ایشان درختی دارند. پیامبر ج فرمود: سبحان الله! این همانند گفتهی قوم موسی ÷ است. که خطاب به وی گفتند: [تو هم برای ما معبودانی قرار ده همانگونه که آنها معبودانی دارند] قسم به ذاتی که جانم در قبضه اوست، حتماً از راه و روش گذشتگان پیروی میکنید».
اگر احیای این آثار با زیارت آنها عملی جایز میبود، حتماً پیامبر ج این کار را انجام میداد و یا به آن دستور میداد. و یا این که صحابه (آگاهترین مردم به شریعت و محبوبترین انسانها نزد رسول الله ج) مردم را به این کار راهنمایی میکردند.
از پیامبر ج و هیچ یک از صحابه روایت نشده است که ایشان به زیارت غار حرا، یا غار ثور، یا خیمهی ام معبد و یا محل درخت بیعت الرضوان رفته باشد. بلکه از روایات تاریخی ثابت است زمانی که عمر س متوجه شد مردم برای زیارت درخت بیعت الرضوان (که اصحاب زیر آن با پیامبر بیعت کرده بودند) میروند از بیم آن که مبادا مردم به غلو و شرک دچار نشوند، آن را قطع کرد. مسلمانان از این کار عمر خوشحال شدند و این کارش را ستودند.
خلاصه سخن اینکه: زیارت این آثار و هموار کردن راههای رسیدن به آنها در شریعت جایگاهی ندارد. بر علما واندیشمندان و متولیان امر واجب است، که به هدف حمایت از توحید و یکتاپرستی، از اینگونه اعمالی که منجر به شرک میشود، جلوگیری کنند. وصلی الله علی محمد و آله و سلم.
شیخ ابن باز- مجلة مجاهد: سال چهارم، شمارههای (۳۷) (۳۸)
[۴۰۴] احمد ج۵ص۲۱۸ و ترمذی (۲۱۸۰) و گفته "حسن صحیح" نسائی در الکبری (۱۱۱۸۵)، ابن حبان (۶۷۰۲) و دیگران.
س: حکم سوگند به غیرالله چیست؟ آیا سوگند به غیر الله شرک است یا خیر؟
ج: سوگند به غیر الله شرک و حرام است، برابر است که سوگند به پادشاه یا پیامبر ج یا ولی و یا هر مخلوقی از مخلوقات باشد.
چون ابن عمر ب روایت میکند که: پیامبر ج عمربن خطاب س را در حالی در لشکر یافت که به پدرشسوگند میخورد، پیامبر ج آنان را صداکرد و فرمود: «أَلَا إِنَّ اللَّـهَ ﻷ يَنْهَاكُمْ أَنْ تَحْلِفُوا بِآبَائِكُمْ، فَمَنْ كَانَ حَالِفًا فَلْيَحْلِفْ بِاللَّـهِ أَوْ لِيَصْمُتْ» [۴۰۵]. «هان! بدانیدکه الله تعالى شما را از سوگند به پدرانتان نهیمیکند لذا هر کسی که میخواهد سوگند یاد کند به نام الله سوگند یاد کند یا سکوت نماید».
در روایتی دیگر عبداللهبنعمر ب روایت میکند که رسول الله ج فرمود: «مَن كان حالفًا فلا يَحلِف إلّا بالله». «هرکس میخواهد سوگند یادکند فقط به نام الله سوگند یادکند،) راوی میگوید: قریش به نام پدرانشان سوگند یاد میکردند. رسول الله ج فرمود: «لاتَحلِفُوا بآبائكم». «به نام پدرانتان سوگند یاد نکنید» [۴۰۶].
لذا پیامبر ج از سوگند به غیر الله نهی کرده است و اصل در صیغههای نهی، تحریم است. از پیامبر ج ثابت است که سوگند به غیر الله را شرک دانسته است. احمد با سند صحیح روایت میکندکه عمربن خطاب س گوید: پیامبر ج فرمود: هرکس به چیزی غیر از اللهسوگند یاد کند، قطعاً شرک ورزیده است [۴۰۷].
درحدیثی از ابن عمر به روایت و تحسین ترمذی و تصحیح حاکم آمده که پیامبر ج فرمود: «من حلف بشيء دُونَ اللهِ فَقَد أشرَك». «هرکس به غیر الله سوگند یاد کند، قطعاً کفر یا شرک ورزیده است» [۴۰۸].
علما این را بر شرک اصغر حملکرده و گفتهاند: این، کفر و یا کمتر از کفر اکبراست. کهفاعلآن از دین خارج میگردد. پس سوگند به غیر الله از بزرگترینگناهاناست. و به همین جهت ابن مسعود میگوید: اگر به ناماللهسوگند به دروغ یادکنم برایم از سوگندراست به غیر الله محبوبتر است! و روایت ابو هریره س از پیامبر ج این موضوع را تأیید میکند که پیامبر ج فرمود: «مَنْ حَلَفَ مِنْكُمْ فَقَالَ فِي حَلِفِهِ: بِاللَّاتِ وَالْـعُزَّى فَلْيَقُلْ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّـهُ، وَمَنْ قَالَ لأخيهِ تَعَالَ أُقَامِرْكَ فَلْيَتَصَدَّقْ» رواه مسلم و غیره،«هرکس به لات و عزی سوگند یاد کند باید «لا اله الا الله» بگوید، و هرکس به دوستش بگوید: بیا قمار بازیکنیم، باید صدقه بدهد» [۴۰۹].
پیامبر ج هرمسلمانی را که با لات و عزیسوگندیادکند دستور داده است لا اله الا الله بگوید (یعنی: تجدید ایمانکند). زیرا سوگند به غیر الله با کمال توحید منافات دارد و در این کار به وسیله سوگندکه مخصوص الله است به غیر الله تعظیم شده است.
آنچه در احادیث در مورد سوگند به پدران آمده است قبل از نهی و براساس عادات جاهلی عرب قبل از اسلام بوده است.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۲۲۶، ۲۲۷)
[۴۰۵] بخاری (۲۶۷۹- ۶۱۰۸ – ۶۶۴۶) – مسلم (۱۶۴۶). [۴۰۶] بخاری (۳۸۳۶) مسلم (۱۶۴۶). [۴۰۷] احمد (۱/۴۷) عبدالرزاق در مصنف خود – ۱۵۹۲۶ – حاکم ۱/۵۲ (۱۶۷- ۱۶۸) ضیاءالمقدسی در المختارة – ۲۰۵-۲۰۷ – با سند صحیح. [۴۰۸] احمد (۲/۱۲۵) ابوعوانه در مسند (۵۹۶۷) ترمذی (۱۵۳۵) و گوید: حدیث حسن است. بیهقی در کبری (۱۹۶۱۴) حاکم – (۴/۲۹۷) (۷۸۱۴) ذهبی صحیح و موافقت کرده است. [۴۰۹] بخاری (۴۸۶۰) مسلم (۱۶۴۸).
س: میشنویم که بعضی از مردم فرزندانشان را به عبدالنبی و عبدالرسول نامگذاری میکنند، حکم آن چیست؟
ج: بندگیفقط برایالله جایز است، ابن حزم مینویسد: [۴۱۰] علما بر تحریم هر اسمیکه معنای عبادت غیر از الله را داشته باشد مانند: عبدالعزی، عبد هبل، عبد عمر، عبد الکعبه و... اتفاق نظردارند به جز اسم عبدالمطلب. و همچنین نامگذاری به بندگیغیر الله مانند: عبدالنبی، عبدالکعبه، عبدالعلی، عبدالحسن و عبدالحسین و همانند اینها جایز نیست. و نام عبدالمحسن جایز است، چرا که محسن از اسما باریتعالىاست.
بهترین نام نزد الله تعالى، عبدالله و عبدالرحمن است.صادقترین نامها حارث و همام میباشد. ابن عمر ب به صورت مرفوع روایت میکند: «أَحَبُّ الْـأَسْمَاءِ إِلَى اللَّـهِ تَعَالَى عَبْدُ اللَّـهِ وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ».«محبوبترین نامها نزد الله عبدالله و عبدالرحمن است» [۴۱۱] .
در روایت طبرانیابنمسعود میگوید: «أَحَبَّ الأَسْمَاءِ إِلَى اللَّـهِ ﻷ مَا تُعُبِّدَ بِهِ وأَصدَقُ الأسماء همّام وحارِث» پیامبر ج فرمود: «محبوبترین نامها نزد الله نامی است که درآن واژه عبد (بندگی) برای الله باشد و صادقترین آنها حارث و همام است» [۴۱۲].
شیخ ابن باز- مجلة البحوث، شماره (۴۲)
[۴۱۰] درکتاب مراتب الإجماع ص/۱۵۴. [۴۱۱] مسلم (۲۱۳۲) ابوداود (۴۹۴۹) . [۴۱۲] طبرانی فی الاوسط – (۶۹۸) الکبیر . (۹۹۲۲) هیثمی در مجمع (۹/۵۰) میگوید: طبرانی در اوسط و کبیر آن را روایت کرده و در سند آن محمد بن محسن العکاشی است که متروک الحدیث است.
س: از بسیاری از مردم بطور عام و خاص شنیده میشود که نامها را تصغیر یا برعکس میکنند به نحویکه با نام اصلی منافات دارد. مانند عبدالله به عبید، عبّود، عبدی و عبدالرحمن به دحیم و عبد العزیز به عزیز و عزّوز و محمد به محیمید و حمداً و الحمدی و امثال اینها، حکم اینها چیست؟
ج: تصغیر نامهای تعبدی شکال ندارد، هیچ یک از علما این کار را منع نکردهاند بلکه در احادیث و آثار، نمونههایی از این کار به چشم میخورد. همانند انیس و حمید و عبید و...اما اگر طرف مقابل از این کار ناراحت شود، جنبه تحریمآن ارجحیت دارد. چون در اینصورت از القاب ناشایست میباشد که الله در قرآنآن را منعکرده است؛ مگر اینکه با نام دیگری شناخته نشود، در این صورت ائمه حدیث بر جوازآن تصریحکردهاند. مانند اعمش (کور) اعرج (لنگ).
شیخ ابن باز- فتاوی إسلامية، جمع: محمد المسند (۴/۴۰۳)
س: شنیده امکهگفتن (صدق الله العظیم) بعد از قرائت قرآن بدعت است و بعضی از مردم با استدلال به این آیه: ﴿قُلۡ صَدَقَ ٱللَّهُۗ فَٱتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ٩٥﴾ [آل عمران: ۹۵]. «بگو: الله راست گفته است بنابراین از آیین ابراهیم پیرویکنیدکه به حقگرایش داشت» میگویند درست است.
بعضی از تحصیل کردهها میگویند: پیامبر ج بعد از خواندن قرآن به قاری میگفت: کافی است نمیگفت: «صدق الله العظیم». حال سؤال منایناست که «صدق الله العظیم» بعد از قرائت قرآن جایز است یا خیر؟ توضیح دهید.
ج: بسیاری از مردم عادتکردهاند بعد از قرائت قرآن «صدق الله العظیم» میگویند. این هیچ اصل شرعی ندارد و چنین عادتی شایسته نیست.
اگرگوینده معتقد به سنت بودن آن باشد، در این صورت این کار بدعت میباشد، باید آن را ترک کند؛ چون دلیلی بر آن وجود ندارد. اما آیه «قُلْ صَدَقَ اللَّـهُ» در این مورد نازل نشده است. بلکه الله تعالى به پیامبرش دستور میدهد که آن چه در کتابهای بزرگ پیشین چون تورات و غیره وجود دارد برای مردم تبیین نماید.
این دلیل نمیشود کهگفتن این جمله بعد از قرائت قرآن مستحب باشد چون دلیل شرعی از پیامبر در این مورد ثابت نشده است. زمانیکه ابن مسعود س نزد پیامبر قرآن میخواند به آیه: ﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا٤١﴾ [النساء: ۴۱]. حالآنها چگونه است آن روزیکه از هرامتی شاهد وگواهی (براعمالشان) میآوریم. و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟ رسید به پیامبر ج فرمود: کافیاست. پیامبر ج چوناین منظره بزرگ روز قیامت به خاطرشآمد به گریه افتاد. ابن مسعود س میگوید: متوجه رسول الله ج شدم دیدمکه از چشمان پیامبر ج اشک جاری است [۴۱۳].
در هیچ روایتی نیامده کهکسی از علما بگوید: ابن مسعود س بعد از جمله پیامبر ج «صدق الله العظیم» گفته باشد.
خلاصه اینکه، پایان دادن به قرائت قرآن با جمله «صدق الله العظیم» اصل و اساسی در شریعت ندارد و اگر در شرائطی قرار داشت که خواندن آن بهتر بود اشکالی ندارد که بعضی اوقات آن را بخواند.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۷/۳۲۹-۳۲۱)
[۴۱۳] بخاری (۵۰۵۰).
س: در حدیث آمده «كل بدعة ضلالة» هر بدعت گمراهی است: یعنی: بدعتی که گمراهی نداشته باشد وجود ندارد و نیز بدعت حسنهای هم وجود ندارد بلکه هر بدعت گمراهی دارد.
سؤال این است آیا داشتن تسبیح بدعت است و آیا این بدعت حسنه است؟
ج: تسبیح بدعت دینی نیست چون انسان عبادت الله را با آن انجام نمیدهد، بلکه هدف محفوظ نگهداشتن شمارشاذکار است. پساین وسیله است نه مقصود.
البته بهتر است که انسان تسبیحات را با انگشتان خود بشمارد، پیامبر ج فرموده است «لِأَنَّهُنَّ مُسْتَنْطَقَاتٌ» [۴۱۴]. «انگشتان سخنگو هستند». در روز قیامت شهادت میدهند.
شمردن اذکار با تسبیح غفلت میآورد، و بسیاری انسانها با تسبیح ذکر میکنند ولی فکر و چشمشان به جای دیگری است و عددی را برای ذکر تعیین میکنند و میخواهند همان عدد را با تسبیح که مهرههای آن بهاندازهی همان تعداد مورد نظر است را تکمیلکنند و از همین رو است که زبان آنها ذکر میکند ولی قلب آنها غافل است. بخلاف کسیکه با انگشتان خود ذکرمیکند.
سومینمسئلهایکه مطرح میشود این است که ذکر با تسبیح ریا میآورد. هستند افرادی که چون ذکر را دوست دارند یک تسبیح بلند با دانههای درشت به گردنشان آویزان میکنند، زبان حالشان میگوید: نگاه کنید ما بهاندازه همه این دانهها الله تعالى را تسبیح میگوییم. ازالله تعالى آمرزش میخواهم از این که ایشان را متهمکنم ولی از این کار آنها واهمه دارم.
با توجه به موارد ذکر شده مناسب است تسبیحات را با انگشتان بگوید.
مسئله دیگری که شایان ذکر میباشد این است که تسبیحات را باید با انگشتان دست راست شمارش نمود. پیامبر ج با دست راست تسبیح میگفت. بدون شک دست راست از دست چپ بهتر است. پیامبر ج از غذا خوردن و آشامیدن با دست چپ نهی کرده و انجام این کارها را با دست راست امر کرده است.
پیامبر ج میفرماید: «يَا غُلَامُ سَمِّ اللَّـهَ وَكُلْ بِيَمِينِكَ وَكُلْ مِمَّا يَلِيكَ».«ای پسر! بسم الله بگو و با دست راست بخور و از جلوی خودت بخور» [۴۱۵] .
و میفرماید: «إِذَا أَكَلَ أَحَدُكُمْ فَلْيَأْكُلْ بِيَمِينِهِ، وَإِذَا شَرِبَ فَلْيَشْرَبْ بِيَمِينِهِ؛ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ يَأْكُلُ بِشِمَالِهِ وَيَشْرَبُ بِشِمَالِهِ».«هرگاه انسان غذا میخورد با دست راست میل کند و هرگاه آب مینوشد؛ بادست راست بنوشد چرا که شیطان با چپ میخورد و مینوشد» لذا به خاطر پیرویاز سنت پیامبر ج بهتراست کهانسان با دست راست تسبیح بگوید.
پیامبر ج تمام کارها (ی ارزشمند) را دوست داشت با دست راست انجام دهد؛ پوشیدن کفش، شانه زدن مو و... با این تفصیل، ذکر با تسبیح بدعت نیست. چون منظور از بدعت.... بدعتی است که در دین باشد و هدف از ذکر با تسبیح، محفوظ نگهداشتن عدد تسبیحات است که تسبیح برای اینکار وسیله مناسبی است. به هر حال تسبیح با انگشتان سنت و بهتر است.
شیخ ابن عثیمین- نور علی الدرب (الحلقة الثانیة) – ص (۶۸)
[۴۱۴] احمد ۶/۳۷۰ – ابوداود ۱۵۰۱ – ترمذی ۳۵۸۳ – ابن حبان ۸۴۲ – حاکم ۱/۵۴۷ (۲۰۰۷) سکوت کرده است و ذهبی آن را صحیح قرار داده است. آلبانی آن را حسن قرار داده است. صحیح أبوداود (۱۳۲۹). [۴۱۵] بخاری ۵۳۷۶ – مسلم ۲۰۲۲.
س: درمیان بعضی از مردم شایع است که میگویند: مادر بالای زانوی دختر خود را بوسیله تیغ سه خط نزدیک بهم میبرد و یک قطعه قند به خون آغشته میکند و به دخترش میخوراند و همزمان با اینکار یک سری جملاتی را زمزمه میکند و معتقد است با اینکار بکارت دخترش از هرگونه تجاوز محفوظ میماند. (روشهای دیگری هم در این مورد شایع است) حکم شریعت چیست؟
ج: این عمل بسیار زشتیاست که در شریعت اصل و اساسی ندارد؛ چنینکاری درست نیست بلکه اجتناب از آن واجب است. این ادعا که بکارت دختر با این عمل محفوظ میماند مردود است و از القائات شیطان میباشد. لازم است که همدیگر را به ترک این کار سفارش نمائیم. بر علما واجب است که مردم را به اجتناب از این کار تشویق نمایند و از عواقبآن، همه را بر حذردارند. چرا که علما مبلغانی از طرف الله سبحانه و تعالى و رسول او ج هستند. والله المستعان.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۶/۳۹۴)
س: حکم شریعت در مورد مصافحه بعد از نماز چیست؟ آیا بدعت است؟ با دلیل توضیح دهید.
ج: مصافحه بعد از نماز بطور دایم اصل و اساسی در شریعت ندارد، بلکه بدعت است.
پیامبرج میفرماید: «مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ». «هرکس عملی انجام دهد که از امر دین ما نباشد؛ مردود است».
و همچنین فرموده است: «مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ فِيهِ فَهُوَ رَدٌّ». «هرکس در دین ما چیزی را وارد کند که از آن نیست، مردود است».
شیخ ابن باز- فتاوی اسلامیة – دار الأرقم، ص (۱۷۹)
س: حکم بوسیدن قرآن چیست؟
ج: هیچ دلیلی بر مشروعیت بوسیدن قرآن کریم وجود ندارد، بلکه قرآن برای تلاوت و تفکر و عمل به آن نازل شده است.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم - مجلة البحوث الإسلامية (۴۵/۹۶)
س: هنگام شروع جلسه، جهت تعزیت و برزگداشت شهدا، چند لحظه میایستند و سکوت میکنند؛ آیا انجام چنین عملی جهت شادی ارواح شهدا جایز است؟
ج: چند لحظه سکوت ایستاده به احترام شهدا و بزرگان یا جهت تعزیت و بزرگداشت ارواح شهدا از بدعتها و امور نوپیدا است که در عصر پیامبر ج و صحابه و تابعین نبوده و با توحید و عبادت الله منافات دارد. و اینکار تعدادی از مسلمانان ناآگاه به مسایل اسلامی است که از عادات و رسوم زشت کفار در زیاده روی در عشق و علاقه به بزرگانشان «زنده یا مرده» تقلید میکنند. این در حالی است که پیامبر ج مشابهت با کفار را منع کرده است، حقوقی را که اسلام در این مورد بیان کرده است: دعا و صدقه و ذکر خوبیها و... و بسیاری از آدابی که اسلام بیان کرده و مردم را به مراعات آن در قبال برادرانشان مرده یا زنده تشویق نموده، است. یک لحظه سکوت و توقف به احترام شهدا و بزرگان جزء آداب اسلامی نیست و با اصول اسلامی منافات دارد.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲/۱۴۷، ۱۴۶)
س: بعضی از مردم عادت دارند هنگام شروع کاری، مراسم افتتاحیه برگزار میکنند. در مرحلهی اول نواری را که قبلاً آماده شده قیچی میکنند. بعضی از مسلمانان پیشاپیش این کار با گفتن بسم الله و دعا و طلب برکت از الله تعالى اقدام به شروع کار میکنند آیا این عمل با عادات مسلمانان قدیم ارتباط دارد یا تقلید کورکورانه است؟ آیا مشابه این عمل در اسلام برای افتتاح کار وجود دارد؟
ج: این کار هیچ اصل و اساسی ندارد، بلکه عملی بیهوده است. مسلمانان در گذشته این کار را انجام ندادهاند بلکه این تقلید محض از بیگانگان است. در اسلام جهت شروع بکاری، نماز استخاره، دعا و طلب خیر و برکت و توفیق انجام آن کار از پروردگار، آمده است. پس جهت موفق بودن در کار، اخلاص و پرهیز از خیانت و ظلم و فریب از شروط لازمه آن کار است.
همچنین رعایت امانت داری و انجام کامل آن کار و طلب مزد و پاداش از الله و در نظر گرفتن نفع مسلمانان لازمه هر کار است. باید ادای حقوق الله تعالى از قبیل عبادات و تقرب الی الله و ترک محرمات را مدنظر قرار داد.
شخصی که این موارد را رعایت کند در کارش موفق میشود و به شکوفایی میرسد و شهره عام و خاص میگردد، تا جایی که مردم در معاملات با او تشویق میشوند و به او فایده زیاد و خیر کثیر میرسد. والله الموفق.
شیخ ابن جبرین - فتاوی إسلامية - جمع محمد المسند (۱/۱۲۵)
ومن کتاب: البدع و المحدثات و ما لا أصل له، جمع: حمد المطر، ص (۵۸۳)
س: حکم تصویر در اسلام چیست؟
ج: کشیدن عکس جانداران، اعم از انسان و حیوان، حرام است؛ خواه این عکس به شکل مجسمه باشد یا به صورت نقاشی روی کاغذ، یا پارچه و یا روی دیوار باشد؛ زیرا در احادیث صحیح از آن نهی شده است و انجام دهنده آن به عذاب دردناک وعده داده شده است.
درگذشته از کانال همین تصاویر، موجبات شرک به الله (با ایستادن انسانها در برابر تصاویر، تعظیم برای آنها، تقرب جستن به آنان و تکریم آنان به صورتیکه جز برای الله تعالى جایز نیست) فراهم شده است. و نیز در تصویر سازی شباهتی به خلقت و آفرینش الله تعالى است. گاهیدر این تصاویر فتنهگری است همچون تصویر زنان هنرپیشه با بدنهای لخت و عریان و کسانیکه به نام ملکه زیبایی مشهورند و امثال آن.
از جمله احادیثیکه در این مورد آمده و صورتگری را گناهکبیره قرار داده، حدیث ابن عمر است که میگوید: پیامبرج فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ يَصْنَعُونَ هَذِهِ الصُّوَرَ يُعَذَّبُونَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ، يُقَالُ لَهُمْ: أَحْيُوا مَا خَلَقْتُمْ» [۴۱۶]. رواه البخاری و مسلم «همانا روز قیامت، به کسانیکه این مجسمهها را میسازند عذاب داده میشود و به آنها گفته میشود: آنچه را که خلق کردهاید، زنده کنید».
عبدالله بن مسعود س میگوید: از پیامبرج شنیدم که میفرمود: «إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَذَابًا يَوْمَ الْـقِيَامَةِ الْـمُصَوِّرُونَ». [۴۱۷] رواه البخاری و مسلم«معذبترین مردم نزد الله تعالى کسانی هستند که تصویر میکشند».
ابو هریره س میگوید: از رسول الله ج شنیدم که میگفت: «قَالَ اللَّـهُ عَزَّ وَجَلَّ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذَهَبَ يَخْلُقُ كَخَلْقِي فَلْيَخْلُقُوا ذَرَّةً أَوْ لِيَخْلُقُوا حَبَّةً أَوْ شَعِيرَةً» [۴۱۸] رواه البخاری و مسلم. «الله تعالی میفرماید: چه کسی ستمکارتر از فردی است که تلاش میکند تا مانند آفرینش من بیافریند. پس دآنهای گندم و یا مورچهای یا دانهای جو بیافریند».
و حدیث عایشه ل که میفرمود: پیامبر ج از سفر آمد و من پردهای تصویردار بر طاقی آویزان کرده بودم. وقتی پیامبر آن را دید رنگ صورتش متغیر شد و فرمود: «يَا عَائِشَةُ، أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابًا يَوْمَ الْـقِيَامَةِ الَّذِينَ يُضَاهُئونَ بِخَلْقِ اللَّـهِ».«ای عایشه ل، معذبترین مردم نزد الله تعالى در روز قیامت، کسانی هستند که تلاش مینمایند تا کاری شبیه خلقت و آفرینش الله تعالى انجام دهند». عایشه ل میگوید: ما آن پرده را برداشتیم و یک یا دو بالش از آن درست کردیم [۴۱۹].
حدیث ابن عباس ش که میگوید: شنیدم که پیامبر ج میفرمود: «مَنْ صَوَّرَ صُورَةً فِي الدُّنْيَا كُلِّفَ أَنْ يَنْفُخَ فِيهَا الرُّوحَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ، وَلَيْسَ بِنَافِخٍ» [۴۲۰]. «هرکس در دنیا صورتگری کند در قیامت وادار به دمیدن روح در آن میشود در حالیکه توان دمیدن ندارد».
از ابن عباس ب روایت شده است که پیامبر ج میفرماید: «كُلُّ مُصَوِّرٍ فِي النَّارِ يَجْعَلُ لَهُ بِكُلِّ صُورَةٍ صَوَّرَهَا نَفْسًا فَتُعَذِّبُهُ فِي جَهَنَّمَ». «هر تصویرسازی در جهنم است، برای هر صورتی که ساخته است روحی قرار داده میشود که به واسطهی آن روح در جهنم عذاب میشود».
ابن عباس ب میگوید: «إِنْ كُنْتَ لَا بُدَّ فَاعِلًا فَاصْنَعْ الشَّجَرَ وَمَا لَا نَفْسَ لَهُ» [۴۲۱]. رواه البخاری و مسلم. «اگر چارهای جز این کار نداری، پس تصویر درخت و موجودات بیجان را ترسیم کن».
عموم این احادیث دلالت بر تحریم تصویر جانداران دارد. اما کشیدن تصویر ازدرخت، دریا، کوه و چیزهایی شبیه آن همانگونه که ابن عباس گفته و صحابه به آن اعتراضی نکردند، ایرادی ندارد.
زیرا او این حکم را از گفتار پیامبر در احادیث وعید مانند «أَحْيُوا مَا خَلَقْتُمْ». «زنده کنید آنچه را خلق کردهاید» و «أَنْ يَنْفُخَ فِيهَا الرُّوحَ وَلَيْسَ بِنَافِخٍ» .«وادار به دمیدن روح در آن میشود و توان دمیدن ندارد» فهمیده بود.
وبالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱/ ۴۵۵ - ۴۵۷)
[۴۱۶] بخاری (۵۹۵۱) – مسلم (۲۱۰۸). [۴۱۷] بخاری (۵۹۵۰) – مسلم (۲۱۰۹). [۴۱۸] بخاری (۵۹۵۳، ۷۵۵۹) و مسلم (۲۱۱۱. [۴۱۹] بخاری (۵۹۵۴) مسلم (۲۱۰۷) و لفظ حدیث از صحیح مسلم است. [۴۲۰] بخاری (۵۹۶۳) مسلم (۲۱۱۰). [۴۲۱] بخاری (۲۲۲۵) – مسلم (۲۱۱۰) و لفظ حدیث از صحیح مسلم است.
س: مسئله تصویر مسئلهای است که بیشتر مردم در فهم هدف شما از آن دچار اشتباه میشوند و همچنین در مسئلهی نیت و...و... لطفاً این مسئله را توضیح دهید.
ج: ساخت تصویر با دست بدون شک حرام است. به طور مثال اگر فردی تصویر حیوان جانداری همچون شیر، اسب یا مثال آن را با گچ یا چیزی دیگری ساخت، کار حرامی را مرتکب شده است و مورد لعنت رسول الله ج قرار گرفته است.
در حدیث ابی جحیفه س آمده است که پیامبر ج تصویر سازان را لعنت کرده است [۴۲۲] و خبر داده است که سختترین عذاب در قیامت به آنان تعلق دارد. [۴۲۳] زیرا مجسمه جسمی است که دارای سر و دیگر اعضاست و به طور کامل مشابه خلقت و آفرینش الله تعالى است.
ولی در تصاویر نقاشی که جسم ندارند، علما اختلاف نظر دارند که آیا حدیث، آنها را نیز در بر میگیرد یا خیر؟ برخی معتقدند: حدیث آن را نیز شامل میشود. برخی معتقدند شامل نمیشود. ولی صحیح آن است که حدیث در برگیرندهی این نوع نیز هست.
زیرا مسلم حدیثی را روایت میکند که علی بن ابی طالب س خطاب به ابی الهیاج میفرماید: «أَلَا أَبْعَثُكَ عَلَى مَا بَعَثَنِي عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّـهِ ج أَنْ لَا تَدَعَ صُورَةً إِلَّا طَمَسْتَهُ وَلَا قَبْرًا مُشْرِفًا إِلَّا سَوَّيْتَهُ». «آیا تو را برای کاری که رسول الله ج مرا فرستاد نفرستیم؛ هر تصویری را دیدی از بین ببر و هر قبر برآمدهای را دیدی هموار کن» [۴۲۴].
در جای دیگر به جای تصویر، تمثال آمده است.«أَنْ لَا تَدَعَ تِمْثَالًا إِلَّا طَمَسْتَهَا» [۴۲۵].
وقتی پیامبر ج پردهی تصویردار را مشاهده کرد ناراحت شد و از ورود به خانه امتناع کرد و فرمود: «إِنَّ أَهل هذه الصُّوَرِة يُعَذَّبُونَ، يُقَالُ: أَحْيُوا مَا خَلَقْتُمْ» [۴۲۶] . «همانا سازندگان این تصاویر عذاب میشوند، به آنان گفته میشود: آنچه را ساختهاید زنده کنید».
اینجا چند مسئله است:
مسئله اول: ساخت تصویر به شکل مجسمه که بدون شک حرام است.
مسئله دوم: موضوع نقاشی است که در آن اختلاف است و صحیح حرام بودن آن است.
مسئله سوم: تصویر سازی با وسایل جدید است، مانند گرفتن عکس با دوربین که دو نوع میباشد. یک نوع، برای ظهور و آماده شدن آن نیاز به دست آدمی است که این نوع به حرام بودن نزدیکتر است. زیرا انسان در آن دخالت دارد و نوعی دیگر عکس فوری است و احتیاج به دخالت انسان ندارد. نوع دوم در محرمات داخل نیست؛ زیرا در حقیقت فرد صورتگری نکرده است؛ زیرا تصویر به معنای داشتن فعالیت فیزیکی در امر تهیه عکس است. به این معنا که آن را به شکل شخصی در آورد. در حالی که در این نوع تصویر کاری صورت نگرفته بلکه فقط نور منعکس نموده و این کار را انجام داده است. بنابراین شخص نابینا نیز قادر به انجام آن میباشد. و میتوان در تاریکی مطلق بدون این که انسان در آن دخالتی داشته باشد، تهیه شود.
ولی برای مردم فرق بین عکس و نگهداری عکس پوشیده است. و گمان میکنند که هر دو یکسانند. به همین جهت فقها بین آن دو فرق گذاشتهاند و گفتهاند: تصویر و آنچه در آن تصویر است حرام است. تصویررا چیزی و استفاده از اشیای تصویردار را چیزی دیگر قرار دادهاند.
لذا میگوییم: نگهداری عکس جائز نیست؛ مگر در هنگام ضرورت، یا جایی که مورد توجه قرار نگیرد. همچون عکسهای روی کارتن یا بطری نوشیدنیها؛ زیرا عکس هدف نیست و به آن توجهی نمیشود. ولی آنچه به آن توجه میشود و خود عکس هدف است نگهداری آن جز به ضرورت جایز نیست. بنابراین آنچه را امروز مردم انجام میدهند همچون عکس یادگاری و نگهداری عکس برای بچههای کوچک یا عکسهای یادگاری از مسافرتهای دوستانه جایز نیست. زیرا فرشتهها به خآنهای که در آن عکس است داخل نمیشوند.
برخی مردم میگویند: در این مسئله تناقض است، چگونه هنگام گرفتن عکس میگویید: این تصویر نیست. و بعد معتقدید نگهداری آن جز برای ضرورت روا نیست.
در جواب میگوییم: هیچ تناقضی وجود ندارد. زیرا الآن تصویر آماده و در دسترس است؛ اگر چه با همان دوربین تهیه شده است. پس گفته میشود این عکس است و نباید آن را نگهداری کرد.
دلیل عقلی: وقتی فرد رو به روی آینه قرار میگیرد، آن چه در آینه است عکس اوست، حال آنکه باقی نمیماند. لذا تصویر خواه با دست باشد یا با دوربین در حکم این حدیث داخل است.«فرشتگان به خآنهای که در آن عکس است وارد نمیشوند» [۴۲۷].
شیخ ابن عثیمین. کتیب (لقاء الباب المفتوح – ۲/۳۳ – ۳۸)
[۴۲۲] بخاری (۵۳۴۷) – مسلم (۲۰۸۶). [۴۲۳] بخاری (۵۳۴۷) – مسلم (۲۰۸۶). [۴۲۴] مسلم (۹۶۹). [۴۲۵] مسلم (۹۶۹). [۴۲۶] بخاری (۵۹۵۷) – مسلم (۲۱۰۷)، (۹۶). [۴۲۷] بخاری (۳۲۲۶) – مسلم (۲۱۰ ۶).
س: خدمت شیخ محمد بن صالح العثیمین.
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته. اما بعد:..
عکسهای کوچک و بزرگ هنرپیشههای جهانی و قهرمانان مشهور در مراکز تجاری بسیار مشاهده میشود. و هدف از آن تبلیغ انواع کالاها همچون ادکلن و غیره است. وقتی به این کار اعتراض میکنیم صاحبان مراکز تجاری پاسخ میدهند: که اینها مجسمه نیستند چون فاقد سایه هستند و تشابه به خلقت و آفرینش الله تعالى نیز ندارند پس حرام نیستند. و از روزنامهی المسلمون فتوای شما را نقل میکنند مبنی بر اینکه: فقط مجسمهها حرامند و دیگر تصاویر، حرام نیستند. توضیح دهید؟
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
ج: بسم الله الرحمن الرحیم.
و علیکم السلام و رحمه الله و برکاته.
هرکس این فتوا را به ما نسبت دهد به طور قطع دروغ گفته است. پوشیدن لباس تصویردار خواه کوچک و خواه بزرگ و نگهداری عکس برای یادگاری را جایز نمیدانیم و یا دیگر موارد را جز برای ضرورت همچون شناسنامه و گواهینامه حرام میدانیم. والله الموفق.
شیخ ابن عثیمین. کتبه فی ۱۱/۶/۱۴۱۲هـ
س: آیا عکسبرداری با دوربین جایز است؟ آیا تصاویر تلویزیونی یا مشاهدهی آن بویژه اخبار، درست است؟
ج: عکس گرفتن از جانداران و موجودات زنده با دوربین و با هر وسیلهای که باشد جایز نیست. و نیز استفاده و نگهداری ازآن جایز نیست. مگر در جاهای ضروری مانند شناسنامه یا ویزا.
تلویزیون وسیلهای است که هیچ حکمی به آن تعلق نمیگیرد بلکه حکم، متعلق به نحوهی استفاده از آن است. اگر در کارهای ناپسند همچون موسیقیمستهجن و تحریک کننده، نمایش چهرههای فتنه انگیز، انحراف افکار، دروغ، تهمت، بیدینی، پوشیدن حقیقت و فتنه انگیزی و غیره به کار گرفته شود حرام است. اگردر کارهای خیر همچون قرائت قرآن، حق جویی، امر به معروف و نهی از منکر و.... مورد استفاده قرار گیرد جایز است. اگر به طور متناوب در هر دو کار استفاده میشود چنانچه خوب و بد آن مساوی هستند و یا جانب شرّ در آن بیشتر باشد در این صورت استفاده از تلویزیون حرام است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۵۸)
شیخ ابن باز / میگوید: تلویزیون وسیلهی خطرناکی است و ضررش مانند سینما و حتی بیشتر از آن است. بیشتر رسالههای نوشته شده در مورد تلویزیون و نظریهی متخصصین و کارشناسان نیز گفتار کسانی را تأیید میکند که معتقدند تلویزیون پدیدهی خطرناکی است که به اخلاق، عقیده و ارزشهای جامعه آسیب میرساند. دلیل آنها هم نمایش مواردی است مانند نمایشهای فتنهانگیز و بدنهای لخت و نیمهلخت، سخنرانیهای مخرب، نوشتههای کفرآمیز، تشویق به تشابه با کفار در اخلاق ومعاشرت، احترام به بزرگان و رهبران آنان، تشویق به دوری از اخلاق و زندگی اسلامی، تحقیر علما و قهرمانان مسلمان و نمایش آنها به شکلی که موجب تحقیر آنها میشود، نفرت و رویگردانی از روش زندگی رهبران اسلامی و نیز بیان راههای مکر، حیله، غارت، غصب، و پدید آوردن کینه و دشمنی بین مردم.
بدیهی است هر پدیدهای که این مفاسد را در پی داشته باشد، پرهیز از آن واجب است و سد راههای ترویج این مفاسد لازم و ضروری است. اگر برادران متدین، مردم را از تماشای تلویزیون برحذر دارند ملامت نیستند؛ زیرا این نوعی خیرخواهی برای بندگان الله تعالى است.
کسانی که معتقدند با مراقبت دقیق میتوان جلوی استفادهی نامشروع از تلویزیون را گرفت، سخت دراشتباهند. زیرا سرپرست خانواده همیشه نمیتواند از فرزندان مراقبت کند. خصلت مردم امروزه تقلید از بیگانگان و الگو پذیری از آنان است؛ کمتر مسئولی به وظیفه خود عمل میکند. به ویژه در این عصر و زمان که بیشتر مردم به مسائل پوچ و بیهوده عادت کردهاند و به چیزهای باطل و بیاساس روی آوردهاند. ازهدایت گریزان هستند؛ بهترین دلیل مواردی است که از طریق رادیو و تلویزیون پخش میشود. و صلی الله علی عبده و رسوله محمدوآلهوصحبه.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۳/۲۲۷)
س: شبهاتی در مورد تحریم گرفتن عکسبا دوربین و تصاویر تلویزیون مطرح میشود، توضیح دهید.
الف: میگویند: عکسبرداری با دوربین تقلید از خلقت و آفرینش الله تعالى نیست. بلکه سایهی شخص از طریق دستگاه روی فیلم میافتد بدون این که گیرنده در کشیدن عکس نقشی داشته باشد.
ب: میگویند: عکس مانند: آینه است. اگر فرض شود که تصویر در آینه ثابت بماند آیا حرام است؟
ج: میگویند: کسی که تلویزیون را در صورت نبودن مناظر حرام، حلال میداند. باید عکس را نیز حلال بداند. زیرا تصاویر تلویزیونی نیز مجموعهای عکس هستند که با سرعت حرکت میکنند و بیننده نیز گمان میکند که در حال حرکتند.
د: میگویند: اگر عکس حرام است چرا عکس برای پاسپورت حجّاج جایز است؟ زیرا شخصی را که به حج میرود نمیدزدند. بنابراین گرفتن عکس برای ضروریات مانند کارت شناسایی و امور دیگر هم جایز باشد.
ج: آنچه برای شورای فتوا روشن است، این است که گرفتن عکس جانداران جایز نیست. بنا به احادیثی که در این مورد آمده است، باید دانست که این دلایل عام هستند و عکاسان حرفهای و غیر حرفهای را شامل میشوند. خواه این عکسها نقاشی باشند یا با دوربین یا با وسایل دیگر گرفته شوند.، گرفتن عکس بنا بر ضرورت مانند عکس شناسنامه یا پاسپورت یا عکس مجرمان برای شناسایی، نگهداری، جلوگیری از فرار و دستگیری آنان پس از ارتکاب جرم و هر گونه عکسی که داشتن آن ضروری است، جایز میباشد.
عکس جاندارانی که مورد اهانت قرار میگیرند و زیر پا باشند، نگهداری آن در منزل از نظر شرعی اشکالی ندارد. عکسهایی که بر شناسنامه یا پاسپورت هستند، آوردن آن به خانه و همراه داشتن آن جایز است. نگهداری عکس جهت احترام جایز نیست. ولی بر حسب نیت افراد نگهداری آن در خانه حکمش نیز فرق میکند: در مواردی این کار شرک اکبر است؛ در مواردی شخص فقط گناهکار میشود.
اگر عکس برای یادآوری در خانه نگهداری میشود باز هم جایز نیست؛ زیرا اصل در مورد عکس، منع است. گرفتن عکس و نگهداری از آن جز برای اهداف شرعی جایز نیست؛ فرد در این کار هدف شرعی ندارد.
اما عکسهایی که در مجلات و روزنامهها وجود دارد خریدن و نگهداری آن در خانه جایز نیست؛ زیرا در این کار اگر مصلحتی هم باشد، فساد ناشی از آن بسیار است و اگر در آن مصلحتی نباشد حرام بودنش حتمی است.
پیامبر ج میفرماید: «إِنَّ الْـحَلَالَ بَيِّنٌ وَإِنَّ الْـحَرَامَ بَيِّنٌ، وَبَيْنَهُمَا مُشْتَبِهَاتٌ لَا يَعْلَمُهُنَّ كَثِيرٌ مِنْ النَّاسِ، فَمَنْ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ وَعِرْضِهِ، وَمَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْـحَرَامِ كَالرَّاعِي يَرْعَى حَوْلَ الْـحِمَى يُوشِكُ أَنْ يَرْتَعَ فِيهِ، أَلَا وَإِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى أَلَا وَإِنَّ حِمَى اللَّـهِ مَحَارِمُهُ» [۴۲۸].«همانا حلال و حرام مشخص هستند و بین آن دو امور شک برانگیزی است که بیشتر مردم از آن نا آگاه هستند. هرکس از این تردیدها دوری کرد دین و آبروی خود را حفظ کرده است و هرکس در این تردیدها داخل شود در حرام داخل شده است. همچون چوپانی که اطراف منطقهی ممنوعه به چراندن مشغول است و هر لحظه امکان ورود به آن را دارد. آگاه باشید هر پادشاهی را منطقهی ممنوعهای است و منطقهی ممنوعهی الله تعالى، چیزهایی است که حرام کرده است».
پیامبر ج میفرماید: «دَعْ مَا يَرِيبُكَ إِلَى مَا لَا يَرِيبُكَ» [۴۲۹].«آنچه تو را به شک میاندازد ترک کن و بهسوی چیزهایی که تو را به شک نمیاندازد برو».
پیامبر ج به کسانی که از ایشان در مورد نیکی سؤال کردند، فرمود: «الْـبِرُّ: مَا اطْمَأَنَّتْ إِلَيْهِ النَّفْسُ واطْمَأَنَّ إِلَيْهِ الْـقَلْبُ، وَالإِثْمُ: مَا حَاكَ فِي النَّفْسِ وَتَرَدَّدَ فِي الصَّدْرِ، وَإِنْ أَفْتَاكَ النَّاسُ مَا أَفْتُوكَ» [۴۳۰]. «نیکی چیزی است که قلب و جان به آن اطمینان دارند و گناه چیزی است که در آدمی تأثیر بگذارد و سینه را به تردید وادارد اگر چه مردم برایت فتوا دهند».
عکس به وسیلهی دوربین مانند چهرهی فرد در آینه نیست؛ زیرا تصویری که در آینه مشاهده میشود با کنار رفتن فرد از جلوی آن از بین میرود؛ اما عکس بعد از کنار رفتن فرد از جلوی دوربین باقی میماند؛ بنابراین بسیاری از عکسها مشکلات عقیدتی و اخلاقی بوجود میآورند. گاهی در موارد ضروری همچون پاسپورت، شناسنامه، ویزای اقامت و یا گواهینامه رانندگی سودمند هستند.
عکس با دوربین فقطانداختن سایه بر فیلم نیست. بلکه گرفتن عکس، کار با دستگاهی است که توسط این دستگاه سایه بر فیلمانداخته میشود و این کار شباهت با خلقت و آفرینش پروردگار است. نهی از تصویر سازی عام است؛ زیرا در آن شباهت با خلقت و آفرینش پروردگار میباشد. باید دانست که منشأ بسیاری از مشکلات عقیدتی و اخلاقی، انواع عکسهایی است که همه جا در دسترس هستند. بدون در نظر گرفتن نوع تهیهی این عکسها که چگونه و با چه وسایل و ابزاری تهیه شدهاند.
اما تلویزیون: موسیقی و تصاویر ناشایستی که از طریق تلویزیون پخش میشود حرام هستند. سخنرانیهای اسلامی و دینی، اعلامیههای تجاری و سیاسی وغیره که از تلویزیون پخش میشود و در شریعت از آن منع نشده جایز هستند؛ در صورتی که جنبهی فساد تلویزیون بر جنبهی خیر غالب باشد حرام است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۶۴۲-۴۶۳)
[۴۲۸] مسلم (۱۵۹۹). [۴۲۹] نسائی (۵۷۱۴)۰ ترمذی (۲۵۱۸) با زیادت و گفته: «حسن صحیح» حاکم ۲/۱۳ – ۴/۹۹ (۲۱۶۹، ۲۱۷۰، ۷۰۴۶) و صححه فی الموضع و وافقه الذهبی. [۴۳۰] احمد ۴/۲۲۷، ۲۲۸ دارمی ۲۵۳۳ ابویعلی در مسندش ۱۵۸۶، ۱۵۸۷ ابونعیم در «الحلیه» ۲/۲۴، ۶/۲۵۵ نووی آن را در الاذکار تحسین کرده است. ۱/۳۲۶ و ریاض الصالحین ۱/۱۳۰منذری در ترغیب و ترهیب ۲/۳۵۱.
س: در مورد نقاشی، عکس و آویزان کردن آن روی دیوار توضیح دهید. حکم نگهداری عکس برای یادگاری چیست؟
ج: الحمدلله ربّ العالمين والصلاة والسلام علي محمّد وعلي آله وصحبه أجمعين.
نقاشی موجودات زنده و جاندار حرام است و از گناهان کبیره میباشد؛ زیرا پیامبر تصویر سازان را لعنت فرموده و باید دانست که لعنت فقط برای گناهان کبیره میباشد. خواه این نقاشی برای هنر نمایی باشد یا برای تفهیم دانش آموزان یاهدفی غیر از آن. اگر شخصی عضوی از اعضای بدن همچون دست یا سر را نقاشی کند ایرادی ندارد. گرفتن عکس با دوربین ایرادی ندارد؛ زیرا در معنای تصویر داخل نیست ولی یک مسئله در این مورد باقی است، اینکه هدف از این عکسبرداری چیست؟ اگر هدف، نگهداری عکس برای یادگاری باشد، این کار حرام است، زیرا در به کارگیری وسایل، هدف شرط است، نگهداری عکس برای یادگاری حرام است، پیامبر ج خبر داده است که فرشتگان به خآنهای که در آن عکس است وارد نمیشوند و این دلالت بر حرام بودن عکس درخانه دارد. آویزان کردن عکس بر دیوار نیز حرام و ناجایز است. و فرشتگان به خآنهای که در آن عکس باشد وارد نمیشوند.
فتوای با امضای شیخ ابن عثیمین
س: حکم فیلمبرداری از سخنرانی برای نمایش و استفاده در مکآنهای دیگر چیست؟
ج: این مسئله جای تعمّق دارد، ضبط سخنان با کاست بهتر است و احتیاجی به فیلمبرداری نیست. البته بعضی اوقات جهت شناخت گوینده نیاز به عکس آن میباشد. در این مسئله من فتوای جواز نمیدهم، زیرا احادیث در مورد حکم تصویر جانداران و وعید در این باره زیاد است. هرچند گروهی از برادران دانشمندم جهت مصالح عمومی آن را جایز دانستهاند ولی به نظر بنده بدلیل خطری که تصاویر در بردارد، در این موضوع فتوا نمیدهم. احادیث ثابتی در صحیح بخاری و صحیح مسلم در این مورد آمده است. از جمله حدیث: معذبترین افراد کسانی هستند که تصویر میکشند و احادیث لعن تصویر سازان، و.... [۴۳۱] و بالله التوفیق.
شیخ ابن باز – مجلة البحوث – ش (۴۲) ص (۱۶۱)
[۴۳۱] نگاه: فتوی شماره ۲۳۹ و ۲۴۰ از همین باب.
س۱: آیا تحریم عکس مطلق است یا محدود به زمانی خاص میباشد؟
ج۱: در عرصهی هنر تندیس یا تصویر تمام جانداران متعلق به هر زمانی که باشد حرام است. مگر تصاویری که چارهای از آن نیست. همچون عکس در پاسپورت، سرشماری، شناسایی مجرمین، آزمونها یا مواردی از این قبیل که سبب حفظ امنیت و صداقت میشود. بنابراین استفاده از تصویر بهاندازهی نیاز و ضرورت جواز دارد.
س۲: موضع اسلام در قبال تندیسهای مختلف چیست؟
ج۲: بنای تندیس به هر هدفی که باشد حرام است. خواه یادبود پادشاهان، فرماندهان ارتش، چهرههای ماندگار و مصلحان باشد. یا نشان هوش و شجاعت افراد: همچون تندیس ابوالهول.
زیرا احادیث به طور عموم از این کار منع میکند. از طرفی بنای تندیس موجبات شرک را مهیا میسازد همان گونه که در قوم نوح ÷ اتفاق افتاد.
س۳: موضع اسلام در قبال بنای یادبود مثل یادبود سربازان گمنام چیست؟
ج۳: برپایی بنای یادبود چهرههای مشهور یا دولتمردان سیاسی، اقتصادی و شخصیتهای علمی و یا بنای یادبود سربازان گمنام، همه از کارهای عصر جاهلیت و نوعی افراطگری در مورد آنها است به همین دلیل مشاهده میشود اطراف این بناها در مناسبتهای مختلف مراسم یادبود برپا میکنند و با نثار گل آن را محترم میشمارند. این شباهت به بتپرستی دارد و وسیلهای برای شرک اکبر است. ترک این کارها واجب است تا عقیده توحیدی محافظت شود و از اسراف و انحراف و همسویی با کفار دور شویم و از تقلید آنان که هیچ خیری در آن نیست بلکه باعث شر است رهایی یابیم.
س۴: موضع اسلام در قبال تندیس، نقاشی کلاسیکو هنر مجسمهسازی چیست؟
ج۴: ملاک حرام بودن در تصویر، کشیدن تصویر جاندران است؛ خواه تندیسباشد یا نقاشی بردیوار، یا بر پارچه یا بر کاغذ و خواه بافتنی باشد. فرقی نمیکند که وسیلهی کشیدن تصویر پر باشد یا قلم و یا دستگاه و در شکل واقعی خود طراحی شده باشد و یا با خیال پردازی کوچک باشد یا بزرگ، زیبا باشد یا زشت.
لذا شرط حرام بودن تصویر، ذی روح بودن است. اگر چه تصویر خیالی از گذشتگان، مانند فراعنه، سرداران لشکرهای صلیبی و لشکر آنان و همچون تصویر عیسی و مریم علیهما السلام در عبادتگاه باشد. این حکم براساس عام بودن احادیث است و شباهت آن با کار خلقت و آفرینش باری تعالى و از طرفی این، کار گشودن دروازهی شرک است.
س۵: موضع هنرمندان در برابر این احادیث تحریم چیست؟
ج۵: هنرمندان این احادیث را انکار میکنند ولی این احادیث در کتابهای سنت بدون هیچ شک و تردیدی ثابتهستند. گاهی احادیث را تأویل میکنند یا به زمان خاص یا به نوعی خاص نسبت میدهند. حال آنکه عموم احادیث و صراحت آنها، این تأویلات را رد میکند. آنان معتقدند واقعیت فعلی اقتصاد ضرورت این کار را تجویز میکند. ولی واقعیت این است که هنرمندان از نقاشی جز زیبایی و ارضای درونی و جوابگویی به احساسات و خواستهها و خیال پردازی خود، هدف دیگری ندارند و هدف از گرایش به این هنر، فقط کسب درآمد است. بدیهی است که این دلایل نمیتواند حکم جواز این کار باشد، زیرا نصوص در مورد منع این عمل ثابت هستند و از طرفی این کار باعث ارتکاب گناه کبیره است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۷۸، ۴۷۹)
س: حکم آویزان کردن عکس، بویژه عکسِ چهرههای مشهور از حکام، علما و نیکوکاران، چیست؟ چون همه به تعظیم و بزرگداشت آنها تمایل دارند.
ج: کشیدن عکس جانداران و آویزان کردن آن حرام است. خواه این تصویر به صورت تندیس باشد یا غیر آن، خواه ازحکام، علماء و نیکوکاران باشد یا دیگران.
زیرا احادیث وارده عام هستند. از جمله دستور پیامبر ج به علی س که فرمودند: «لَا تَدَعَ صُورَةً إِلَّا طَمَسْتَهَا، وَلَا قَبْرًا مُشْرِفًا إِلَّا سَوَّيْتَهُ» [۴۳۲] رواه مسلم فی صحیحه. «هر تصویری دیدی آن را از بین ببر و هر قبر برآمدهای را که دیدی هموارش کن» .
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۸۶، ۴۸۷)
[۴۳۲] مسلم (۹۶۹).
س: حکم آویزان کردن عکس بر دیوار چیست؟
ج: آویزان کردن عکس بر دیوار بویژه عکسهای بزرگ حرام است. اگر چه فقط قسمتی از بدن همراه با سر باشد. بدون تردید، هدف از این کار بزرگ شمردن صاحب عکس است و اصل شرک هم زیاده روی در تعظیم و بزرگداشت افراد است. در روایتی از ابن عباس در مورد بتهایی که قوم نوح ÷ میپرستیدند آمده است: «اسم بتهای قوم نوح، در حقیقت، اسم انسانهای نیکوکاری بود که آنها، تصویر آن نیکوکاران را ساخته بودند تا یادآور عبادت باشند ولی با گذشت زمان آنها را عبادت کردند». [۴۳۳]
شیخ ابن عیثمین – المجموع الثمین (۱/۲۰۱ – ۲۰۲)
[۴۳۳] بخاری (۴۹۲۰) با همین معنا.
س: نظرتان در مورد صلیب چیست؟ اگر بر سجاده باشد؛ زیرا نقش فرشهای برخی از مساجد شمشیر و نخل و نقش صلیب میباشد نماز روی اینها چه حکمیدارد؟
ج: ساختن صلیب حرام است. خواه به شکل تندیس باشد یا نقاشی و یا به هر صورتی دیگر، خواه بر دیوار باشد و یا فرش یا جای دیگر، آوردن صلیب در مسجد، خانه، مدرسه و آموزشگاه جایز نیست و نگهداری آن نیز جایز نیست. بلکه باید آن را به هر نحو ممکن از بین ببرد همچون شکستن، پاک کردن، از بین بردن. خرید و فروش این فرشها و نماز خواندن بر آنها جایز نیست.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۳/۳۱۵)
س: آیا عکس زن برای استفاده در پاسپورت و دیگر موارد جایز است یا خیر؟ اگر زن در سفر حج از عکسدار کردن پاسپورت امتناع کرد و برایش پاسپورت صادر نشد. آیا میتواند شخص دیگری را به جای خود به حج بفرستد؟ لباس زن در کتاب و سنت پیامبر چیست؟
ج: برای زن جایز نیست اجازه دهد از عکسش استفاده شود نه در پاسپورت و نه جای دیگر؛ زیرا بدن و صورت زن عورت است و بودن صورت زن در پاسپورت یا جای دیگر سبب فتنه است؛ ولی اگر با پاسپورت بدون عکس برایش اجازه سفر داده نشد میتواند پاسپورت خود را عکسدار کند تا فریضهی حج را ادا کند. نائب گرفتن در حج برای او روا نیست. بر مبنای ظاهر کتاب و سنت تمام بدن زن عورت است و پوشش تمام بدن نزد نامحرم واجب است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ﴾ [النور: ۳۱]. «و زینت خود را آشکار نسازند؛ مگر برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدر شوهرانشان».
و نیز میفرماید: ﴿وَإِذَا سَأَلۡتُمُوهُنَّ مَتَٰعٗا فَسَۡٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٖۚ ذَٰلِكُمۡ أَطۡهَرُ لِقُلُوبِكُمۡ وَقُلُوبِهِنَّۚ﴾ [الأحزاب: ۵۳]. «و هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را از آنان (همسران پیامبر) میخواهید از پشت پرده بخواهید این کار برای پاکی دلهای شما و آنها بهتر است».
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۹۵، ۴۹۶)
س: در تاریخ ۱۴/۱۲/۱۳۹۸ هـ نامهای به ش (س۲ /۲۵۹۸) از رئیس پلیس پایتخت رسید که رونوشت آن ضمیمه شد و نامهای به ش (۱۸۳۴/م/ک/ ۲۲) در تاریخ ۱۰/۱۲/۱۳۹۸هـ ازجانب رئیس زندآنهای مکه رسید که در آن مشکلات و سختیهای زندان زنان بویژه در مطابقت اسم زندانیها با فرد بازداشت شده و معرفی زنان بازداشت شده با نامهای دیگری مطرح شده و یادآوری شده بود، به شکلیکه زنان زندانی خود را با اسمهای مستعار معرفی میکنند. به همین جهت عکسآنان را با حکم بازداشت خواسته بودند تا این مشکلات از سر راه برداشته شود. به همین صورت خواسته بود عکس همهی زنان زندانی در حکم بازداشت شدگان باشد تا شناسایی آنان راحتتر صورت گیرد، حکم چیست؟
ج: عکس جانداران حرام است و استفاده از آن روا نیست بویژه عکس زنان. عکس زن عورت است و مخفی کردن آن واجب است و در عکس زنان فتنهای برای مردان است. از پیامبر ج روایت است که الله تعالى فرموده است: «قَالَ اللَّـهُ تعالى: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذَهَبَ يَخْلُقُ كَخَلْقِي، فَلْيَخْلُقُوا ذَرَّةً أَوْ لِيَخْلُقُوا حَبَّةً أَوْ شَعِيرَةً» [۴۳۴]. «چه کسی ستمکارتر از فردی است که تلاش میکند تا مانند آفرینش من بیافریند. پس ذرهای یا دآنهای گندم یا دآنهای جو بیافریند»!.
و نیز میفرماید: «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابًا يَوْمَ الْـقِيَامَةِ الَّذِينَ يُضَاهُئونَ بِخَلْقِ اللَّـهِ» [۴۳۵] . «روز قیامت، معذبترین افراد کسانی هستند که در خلق اشیاء مشابهت با آفرینش باری تعالی میکنند».
احادیث صحیح دیگری که در مورد حرام بودن صورتگری و لعنت صورتگران و نیز دستور به نابود کردن عکسها آمده است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۴۸۴/۱)
[۴۳۴] بخاری (۵۹۵۳، ۷۵۵۹) - مسلم (۳۱۱۱). [۴۳۵] بخاری (۵۹۵۴، ۷۵۵۹) - مسلم (۳۱۰۷).
س: آیا نگاه کردن فیلمی که طریقهی غسل و کفن و دفن مرده را نشان میدهد، جهت پند گرفتن و بیداری از غفلت جایز است؟ و همراه آن سرود کوتاهی با این مضمون خوانده میشود: غریب، غریب شام و یمن نیست.
ج: بدون شک بیدار کردن قلبها با پند و موعظه کار پسندیدهای است؛ ولی موعظه با امور ناپسند سودمند نیست و غیر ممکن است از طریق امور حرام اصلاح ایجاد شود. پند واندرز با کتاب الله و سنت صحیح رسول الله ج صورت گیرد. کتاب الله و سنت رسول الله برای موعظه و ارشاد کافی میباشد و جامع تمام خوبیها هستند.
الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَتۡكُم مَّوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَشِفَآءٞ لِّمَا فِي ٱلصُّدُورِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ٥٧﴾ [یونس: ۵۷]. «ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و درمانی برای آنچه در سینه هاست (درمانی برای دلهای شما) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان».
اندرزهای قرآن آنگونه که الله تعالى در سورهی ق فرموده: برای اهل دل کافی هستند. آنجا که الله تعالى ابتدااندرزهای بزرگی از خلقت انسان تا پایان کارش یعنی رسیدن به ثواب یا عقاب، ذکر میکند.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكۡرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلۡبٌ أَوۡ أَلۡقَى ٱلسَّمۡعَ وَهُوَ شَهِيدٞ٣٧﴾ [ق: ۳۷]. «در این تذکری است برای آن کس که عقل دارد، یا گوش دل فرا دهد در حالی که حاضر باشد».
ولی آنچه را سؤال کننده در مورد فیلم گرفتن از غسل میت و پخش اشعار کوتاهی که از امام زین العابدین علی بن حسین ب با این مضمون مطرح کرده است: غریب دور افتاده در شام و یمن نیست. غریب واقعی، دور افتاده در لحد و کفن است. این روش برای موعظه جالب نیست. این کار باید ترک شود و به جای آن از کتاب الله و سنت صحیح رسول الله ج استفاده نمود که در قرآن و سنت شفای دلهاست. والله الموفق.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۴۲۵ / ۱۷)
س: الحمدلله وحده والصلاة والسلام علي من لانبي بعده وبعد:
انجمن دائمی مباحث علمی و افتا، از نامهای که خدمت مفتی عبدالرحمن بن محمد الفارس رسیده بود آگاه شد. که ایشان آن را به هیئت علمای عالی رتبه، سپرد. این نامه در تاریخ ۲/۹/۱۴۱۸ به ش (۵۴۶۳) به انجمن رسید که فردی چنین پرسیده بود: حکم خرید و تماشای فیلمهای کارتونی اسلامی چیست؟ در این فیلمها قصههای هدفمند و مفیدی برای بچهها وجود دارد که آنها را به نیکی به پدر و مادر، راستگویی، امانتداری و اهمیت نماز و غیره تشویق میکند. و هدف از آن مقابله با تلویزیون است که فتنهاش عمومیشده است. مشکل اینجاست که در این فیلمها و کارتونها عکس انسان و حیوانات با دست نقاشی میشود آیا مشاهدهی آن جایز است؟
ج: انجمن فتوا پس از تشکیل جلسه و بررسی موضوع چنین پاسخ دادند که خرید و فروش و به کارگیری فیلمهای کارتونی ناجایز است؛ زیرا در آن تصاویرِ حرام است. تربیت کودکان با روشهای شرعی همچون تعلیم، آموزش، دستور به نماز و رفتار نیکو انجام پذیر است. الله تعالی همگان را بر آن چه خیر و صلاح است توفیق دهد.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا ش (۱۹۹۳۳) ۹/۱۱/۱۴۱۸هـ
س: برخی از علما در انگلستان، عکس گرفتن از نماز گذاران و کودکان در حال قرآن خواندن را جایز میدانند؛ زیرا وقتی این عکسها در روزنامه و مجلهها منتشر میشود، غیر مسلمانان تحت تأثیر قرار گرفته و به شناخت اسلام و مسلمانان روی میآورند.
ج: عکس جانداران حرام است خواه انسان باشد یا حیوان، نمازگزار باشد، قرآن خوان باشد یا... زیرا احادیث صحیح، حرام بودن آن را ثابت کردهاند. چاپ عکس در روزنامه، مجلهها و رسانهها جایز نیست. اگر چه عکس مسلمانان در حال وضو یا تلاوت قرآن باشد و هدف از آن گسترش اسلام، تشویق به مسلمان شدن کفار باشد؛ زیرا استفاده از وسایل حرام برای تبلیغ و گسترش اسلام جایز نیست؛ وسایل جایز برای تبلیغ دین بسیار است. نباید با ترک آنها از وسایل حرام استفاده کرد. وجود عکس در کشورهای اسلامی دلیل برای جایز بودن عکس نیست. بلکه این نیز منکر است. زیرا دلایل صحیحی بر حرمت عکس وجود دارد. و جهت عمل به این دلایل، انکار عکس لازم است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۸۵، ۴۸۴)
س: من مدیر مدرسه راهنمایی در جنوب شمران هستم. مدیر مدرسه به بنده دستور داده از دانش آموزان در اردوهای درسی و علمی و نیز بعضی مناطق عکس تهیه کنم تا در مدرسه نمایش داده شود. شنیدهام خآنهای که در آن عکس باشد فرشتگان داخل نمیشوند. این کار وظیفهی بنده است. من به شخص دیگری پول میدهم تا این کار را انجام دهد و عکس را به مافوقم تحویل میدهم و خودم عکس نمیگیرم. گناه این کار بر عهدهی چه کسی است؟
ج: بدون شک عکس جانداران اعم از انسان و حیوان حرام است و از گناهان کبیره میباشد؛ زیرا در این مورد احادیث صحیحی از پیامبر ج روایت شده است. تصویر مشابهت با خلقت و آفرینش پروردگار است و بسا اوقات راهی بهسوی شرک است. گناه عکس، شامل عکاس و دستور دهنده و هر کسی را که در امر تهیه عکس دخیل بوده و کمک نموده، در بر میگیرد. زیرا همه با هم همکاری کردهاند. در حالی که الله تعالى از همکاری بر گناه نهی فرموده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ﴾ [المائدة: ۲]. «و در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید».
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۵۴)
س: از بعضی مردمان شنیدهایم عکس حرام است و فرشتگان به خآنهای که عکس دارد وارد نمیشوند. آیا این درست است؟ آیا هدف از این تصاویر، تندیس است همچون تندیس حیوان یا آدم. یا نه شامل همه عکسها از جمله عکسهای آلبوم و پول نیز میشود. اگر حرمت، شامل همه اینها میشود. چگونه خانه را از این امور حرام خالی کنیم؟
ج: بله، عکسِ همه موجودات زنده چه انسان چه حیوان، حرام است. خواه تندیس باشد خواه رسم و رنگ در کاغذ و خواه در پارچهای بافته شده باشد یا عکس دوربین باشد، فرشتگان به خآنهای که عکس دارد داخل نمیشوند. زیرا احادیث صحیح در این مورد عام هستند. عکس هنگام ضرورت مانند شناسایی مجرمان و فاسدان، پاسپورت و کارت شناسایی اجازه داده شده است و امیدواریم این موارد مانع ورود فرشتگان نگردد؛ زیرا حمل و نگهداری آنها ضروری است (والله المستعان).
عکسهایی که مورد اهانت قرار میگیرند، همچون عکسهای فرش و بالش باز هم امیدواریم که مانع ورود فرشتگان به خانه نگردد. از جملهی احادیثی که در این مورد آمده است، این گفته پیامبر ج است: «إِنَّ أَصْحَابَ هَذِهِ الصُّوَرِ يُعَذَّبُونَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ، وَيُقَالُ لَهُمْ: أَحْيُوا مَا خَلَقْتُمْ» [۴۳۶].«همانا روز قیامت، به کسانی که این مجسمهها را میسازند عذاب داده میشود و به آنها گفته میشود: آنچه را خلق کردهاید، زنده کنید».
ابو جحیفه س نقل میکند: أنَّ النبی ج «لَعَنَ آكِلَ الرِّبَا وَمُوكِلَهُ، ولَعَنَ الْـمُصَوِّرَ» [۴۳۷]. «پیامبر ج رباخوار، ربا دهنده و کسی را که تصویر میکشد لعنت کرده است».
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۹۶، ۱۹۷)
[۴۳۶] بخاری (۵۹۵۱) - مسلم - بخاری (۵۹۵۱). [۴۳۷] بخاری (۲۰۸۶، ۲۲۳۸).
س۱: آیا مسلمان میتواند در خآنهای که دیوارش با عکس حیوانات مزین شده است نماز بخواند.
س۲: آیا نماز با لباسی که عکس حیوان دارد جایز است؟
ج۱: عکس موجودات زنده، حرام است و آویزان کردن آن روی دیوار نیز حرام میباشد و نماز در محلی که عکس دارد جز برای ضرورت جایز نیست. نماز در لباسی که عکس دارد جایز نیست و اگر با این وجود نماز خواند، نماز با وجود حرمتِ عکس، درست است.
از پیامبر ج ثابت است وقتی پردهای را نزد عایشه ل دید که در آن عکس بود ناراحت شد. نسبت به آن اعتراض نموده و فرمود: «إِنَّ أَصْحَابَ هَذِهِ الصُّوَرِ يُعَذَّبُونَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ، وَيُقَالُ لَهُمْ: أَحْيُوا مَا خَلَقْتُمْ» [۴۳۸]. «به صاحبان این عکسها در قیامت عذاب داده میشود و به آنان گفته میشود آنچه را که ساختهاید زنده کنید».
ج۲: حکم عکس موجودات زنده در مطالب گذشته بیان شد. نماز شخص با این لباس عکسدار با وجود عدم جواز پوشیدن چنین لباسی، درست است. چنانچه در مطالبی که بیان شد، حکمش توضیح داده شد.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۸۶)
[۴۳۸] بخاری (۲۴۷۹) – مسلم (۲۱۰۷).
س: چند مسئله بنده را پریشان کرده است. یکی مسئلهی عکس روی اسکناس، که همهی ما به آن مبتلا هستیم و وقتی وارد مسجد میشویم آن را در جیب داریم. آیا این کار باعث خروج فرشتگان از مسجد میشود. آیا داخل شدن در مسجد با اسکناس حرام است؟ آیا عکس اینها جز اشیای اهانت شده تلقی میشود و مانع دخول فرشتگان به خانه نمیشود؟
ج: عکس اسکناسها مانع داخل شدن فرشتگان نیست. داشتن اسکناس و حفظ آن در خانه و نیز همراه داشتن آن برای استفاده، خرید، فروش، بخشش، صدقه، پرداخت قرض و دیگر مصالح شرعی، ضروری است و مشکلی ندارد و در این مورد عکس مورد اهانت نیست؛ بلکه به خاطر حفظ اسکناس عکس هم حفظ میشود و به دلیل ناچاری، اشکالی در این کار وارد نمیشود.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۸۵)
س: مسلمانان در قبال عکسهای تشریحی موجود در کتابهای درسی و علمی و نیز مجلههای سودمند اسلامی چه موضعی باید داشته باشند؟ با توجه به اینکه بودن این عکسها برای توضیح و فهمیدن لازم است.
ج: عکس موجودات زنده به طور مطلق حرام است؛ زیرا احادیث در این مورد عام است. بودن عکس برای توضیح درس ضروری نیست. بلکه برای کاملتر شدن آن است. وسایل دیگری هم برای فهماندن دانش آموزان وجود دارد که با آن میتوان از عکس بینیاز شد.
قرنها بر مردم گذشت و در توضیح و تعلیم از عکس بینیاز بودند با وجود این از ما آگاهتر و دانشمندتر بودند. عدم عکس به درس آنان ضرری نرساند. فهم و درک علمشان را کم نکرد. بنابراین بر ما روا نیست که به گمان ضرورت، از تصویر، که الله تعالى آن را حرام کرده است استفاده کنیم. زیرا واقعیت، گواه این مطلب است که قرنهای طولانی بدون نیاز به عکس کتب اسلامی مورد استفاده قرار گرفته است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۷۱).
س: دربارهی عکس حیوانات برای تعلیم حروف الفبا به کودکان، بدین گونه: که زیر عکسِ هر حیوان، حرفی از حروف الفبا به طور مثال جیم زیر جمل قرار داده میشود که برای آموزش کودکان سودمند است حکمش چیست؟
ج: ایرادی ندارد برای دانش آموزان به این شکل حروف را تعلیم دهند به شرطی که سر حیوان را رسم نکند و شتر، بیسر باشد.
شیخ ابن عثیمین – لقا الباب المفتوح (۵/۶۶).
س: حکم اسلام در مورد نقاشی بر تخت سیاه هنگام آموزش چیست؟ با توجه به این که نقاشی عبارت از شکل حیوانات و گیاهان در رشتهی زیست شناسی است. گاهی این نقاشیها در یادگیری خیلی مهم است و به شکل تندیس هم نیستند و اهمیت آن در علم پزشکی و کشاورزی بسیار مهم است.
ج: عکس هر موجود جانداری همچون پشه و سایر حیوانات ناجایز است؛ اگر چه عکس روی تخته سیاه و کاغذ باشد و هدف از آن کمک به یادگیری باشد. زیرا این کار ضرورتی ندارد. احادیث در این مورد عام است. عکس چیزهای بیجان برای تعلیم و دیگر موارد جایز است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۷۲، ۴۷۱)
س: در بعضی ازمدارس از دانش آموزان میخواهند موجود جانداری را نقاشی کنند یا به طور مثال تصویر قسمتی از پرنده را میدهند تا دانش آموزان آن را کامل کنند یا میخواهند تصاویر را روی کاغذ بچسبانند. یا نقاشی را به دانش آموز میدهند تا رنگ آمیزی کند. نظرتان چیست؟
ج: نظر من این است که این کار حرام میباشد و جلوگیری از آن واجب است. بر مسئولین لازم است امانتدار باشند و از این امور جلوگیری کنند. اگر میخواهند هوش دانش آموز را بیازمایند، میتوانند به او بگویند که ماشین یا درخت را نقاشی کند یا چیزهایی شبیه این که دانش آموز از آن آگاهی دارد. بدین وسیله ضریب هوشی و مهارت دانش آموز مشخص میشود.
این از جمله کارهایی است که شیطان بوسیلهی آن مردم را گرفتار میکند و گرنه بدون شک برای تمرین نقاشی و عکس، هیچ فرقی بین تصویر درخت یا ماشین یا ساختمان یا انسان نیست. نظر من این است که بر مسئولین لازم است از این امور جلوگیری کنند. اگر هنگام امتحان ناچار به نقاشی جانداران است حیوانی را نقاشی کنند که سر ندارد.
شیخ ابن عثیمین. فتاوای عقیده – ص (۶۸۷، ۶۸۶).
س: پیامبر ج میفرماید: «فرشتگان به خآنهای که در آن عکس، تندیس یا سگ باشد داخل نمیشود» [۴۳۹] آیا این حدیث شامل عکس داخل کتاب نیز میشود با توجه به اینکه جلد کتاب عکس ندارد؟
ج: این تصاویر شامل مفهوم عام حدیث میباشند؛ اگر چه جلد آن عکس نداشته باشد. در صورتی که عکس، فاقد سر باشد، در عموم حدیث داخل نمیشود.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۷۷)
[۴۳۹] بخاری (۳۲۲۵)، و مسلم (۲۱۰۶) از حدیث ابوطلحه س که میگوید: از رسول الله ج شنیدم که میفرماید: «لَا تَدْخُلُ الْمَلَائِكَةُ بَيْتًا فِيهِ كَلْبٌ وَلَا صُورَةُ تَمَاثِيلَ» و لفظ حدیث از بخاری است.
س: حکم همراه داشتن روزنامه یا مجلههای دارای عکس، در خانه یا مسجد و خواندن آن در مسجد چیست؟
ج: اگر سر عکسها پاک شود همراه داشتن آن ایرادی ندارد و بهتر آن است که در مسجد قرآن بخوانیم تا از آن نفع ببریم و برای دیگران الگوی خوبی باشیم.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۷۶).
س: خریدن شیشههای عطر یا شامپوی دارای عکس چه حکمیدارند؟
ج: بدون شک عکسهای روی شیشههای عطر و شامپو یا امثال آن که عکسهای برهنه و فاسدی هستند برای ابتلای مردم به فتنه است. چگونه از آن رهایی یابیم؟ وقتی شامپو را برای استفاده میخریم از شر عکس روی آن چگونه خلاص شویم؟ به نظر بنده در چنین مواردی صورت عکس را پاک کن و از آن استفاده کن، قابل ذکر است اگر در خانه عکسی باشد که به او توجهی نمیشود این عکس از عکسهای اهانت شده تلقی میشود و ایرادی ندارد.
شیخ ابن عثیمین – لقاء الباب المفتوح – (۲/۳۸)
س: حکم پوشیدن لباسهایی که عکس دارند چیست؟
ج: جایز نیست انسان لباسی را که در آن عکس انسان یا حیوان یا امثال آن است مورد استفاده قرار دهد.
از پیامبر ج ثابت است که فرمود: «لَا تَدْخُلُ الْـمَلَائِكَةُ بَيْتًا فِيهِ صُورَةٌ» [۴۴۰]. «خآنهای که در آن عکس باشد، فرشتگان وارد نمیشوند».
به همین دلیل برای هیچکس جایزنیست که عکسهای یادگاری را نزد خود نگهدارد. لازم است آنها را – چه در آلبوم نگهداری میشود یا بر دیوار نصب است– از بین ببرد. زیرا باقی ماندن عکس باعث محرومیت اهل خانه از دخول فرشتگان رحمت میشود.
شیخ ابن عثیمین – المجموع الثمین (۱ / ۱۶۹)
[۴۴۰] بخاری (۳۲۲۶) – مسلم (۲۱۰۶).
س: پوشاندن کودکان را با لباسهایی که در آن عکس جانداران است چه حکمی دارد؟
ج: علما میفرمایند: هر لباسی که برای بزرگان پوشیدن آن حرام است برای کودکان نیز حرام است. مناسب است مسلمانان استفاده از این گونه لباسها و کفشها را تحریم کنند تا مفسدان و بدخواهان راهی به سرزمینهای اسلامی پیدا نکنند. اگر از آن استفاده نشود لزومی نمیبینند که آن را به این سرزمینها بفرستند.
شیخ ابن عثیمین – مجموعة فتاوی و رسائل (۲ / ۲۷۵)
س: حکم عکسهایی که از خود و دوستانم تهیه میکنم چیست؟
ج: عکس جانداران، اعم از انسان یا حیوان، و نگهداری آن حرام میباشد و از گناهان کبیره است. به دلیل احادیث صحیحی که در این مورد روایت شده است، وعدههای شدید و بیم از عذاب دردناک برای کسانی که تصویر میکشند و نگهدارندگان عکس. از طرفی این کار مشابهت با خلقت و آفرینش پروردگار دارد و گاهی وسیلهای برای شرک میشود. همچون نگهداری عکس بزرگان و نیکان، یا این که سببی برای فتنه انگیزی میشود، همچون عکس زیبارویان و هنرپیشههای مرد و زن، و زنان پوشیدهای که گویا لختند.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۸۰)
س: حکم گرفتن عکسهای خانوادگی با دوربین و غیره که فقط برای یادگاری و دلداری است چیست؟
ج: گرفتن عکس موجودات زنده حرام است و از گناهان کبیره میباشد. خواه به عنوان شغل باشد یا خیر. خواه نقاشی و رسم با قلم و امثال آن باشد یا با دوربین عکاسی و دیگر وسایل، یا حکاکی بر سنگ باشد. خواه برای یادگاری باشد یا هدفی دیگر. به دلیل احادیثی که در این مورد آمده و تمام عکسهای متعلق به جانداران را در بر میگیرد؛ مگر هنگام ضرورت.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۸۱، ۴۸۰)
س: حکم عکسهای موجود در روزنامهها و مجلههای اسلامی که از بازار تهیه میکنیم چیست؟ حکم عکسهای یادگاری که روی دیوار آویزان نیستند چیست؟ آیا نگهداری آنها جائز است؟
ج: نگهداری عکسهای یادگاری جائز نیست. بلکه از بین بردن آنها واجب است. بنا به گفتار پیامبر ج خطاب به علی س «أَلَّا تَدَع صُورَةً إِلَّا طَمَسْتَهَا، ولا قَبْرًا مُشْرِفًا إِلَّا سَوَّيْتَه» [۴۴۱]. «هر عکسی را که دیدی آن را از بین ببر و هر قبر برآمدهای را که دیدی آن را هموار کن».
ولی عکسهایی که در کتاب، مجلهها و روزنامهها وجود دارد و نیاز به نگهداری آن داری سر عکس را پاک کن. و آن گاه آن را نزد خود برای رفع نیاز نگهدار.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۸۳)
[۴۴۱] مسلم (۹۶۹).
س: به این گفتار توجه کنید: آنچه بین مردم عرف شده و آن را تقریبا از سال ۱۳۹۰ هـ به خاطر داریم عروس و داماد در جشنهای عروسی، با هم عکس میاندازند و همچنین خانوادهی داماد و عروس، عکسها را جهت احترام بین خویشان و نزدیکان تقسیم میکنند. کمتر اتفاق میافتد که در عروسی عکس گرفته نشود. شاید در حد ۱۰%، البته عقل سالم این کار را انکار میکند، نظر دین در این مورد چیست؟ لطف کنید از طریق رادیو، روزنامه یا مجلهی الدعوة، در این مورد نظرتان را ارائه دهید.
ج: گرفتن عکس داماد، عروس و خانوادهی آنان آنگونه که در سؤال مطرح شد حرام است و از کارهای اشتباه است. زیرا گرفتن عکس حرام میباشد و از گناهان کبیره است. اصل در عکس این است که عکس موجودات زنده اعم از حیوان یا انسان حرام است. خواه به شکل مجسمه باشد یا نقاشی بر کاغذ، پارچه یا دیوار و یا با دوربین عکاسی. زیرا احادیث صحیحی از پیامبر ج روایت شده است که از کشیدن عکس نهی نشده، و انجام دهندهی آن را لعنت نموده و به عذاب دردناک وعده داده است.
در گذشته همین عکسها موجبات شرک به الله تعالى را فراهم آورده است. طوری که مردم مقابل آن میایستادند و آن را تعظیم میکردند و به آن تقرب میجستند. احترامی را که جز برای الله تعالى روا نیست برای آنها انجام میدادند. در عکس شباهت به خلقت و آفرینش پروردگار است. برخی از عکسها بستر فتنه انگیز هستند. همچون عکس هنرپیشگان و زنان برهنه و زنانی که آنان را ملکههای زیبایی مینامند.
احادیثی که بر حرمت تصویر دلالت دارند، عبارتند از: حدیث عبدالله بن عمر س که میگوید: رسول الله ج فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ يَصْنَعُونَ هَذِهِ الصُّوَرَ يُعَذَّبُونَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ، ويُقَالُ لَهُمْ: أَحْيُوا مَا خَلَقْتُمْ» [۴۴۲] . «کسانی که این تصاویر را میسازند در قیامت عذاب داده میشوند و به آنان گفته میشود آنچه را که ساختهاید زنده کنید».
و نیز حدیث عبدالله بن مسعود س که میگوید: از پیامبر ج شنیدم که فرمود: «إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَذَابًا يَوْمَ الْـقِيَامَةِ الْـمُصَوِّرُونَ» [۴۴۳]. «معذبترین مردم در روز قیامت کسانی هستند که تصویر میکشند».
حدیث ابوهریره س که میگوید: از پیامبر ج شنیدم که فرمود: «قَالَ اللَّـهُ تعالى وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذَهَبَ يَخْلُقُ خَلْقًا كَخَلْقِي، فَلْيَخْلُقُوا ذَرَّةً أَوْ لِيَخْلُقُوا حَبَّةً أَوْ لِيَخْلُقُوا شَعِيرَةً» [۴۴۴]. «الله تعالى میفرماید چه کسی ظالمتر از فردی است که تلاش میکند تا مانند آفرینش من بیافریند. پس (اگر راست میگویند) ذرهای یا دانهای گندم یا دانهای جو بیافرینند» .
حدیث عایشه ل که میگوید: پیامبر ج از سفر آمد و پردهای را بر طاق آویزان کرده بودم که در آن عکس بود. وقتی پیامبر ج آن را دید. رنگ صورت مبارک از خشم تغییر کرد و فرمود: «يَا عَائِشَةُ، أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابًا عِنْدَ اللَّـهِ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ الَّذِينَ يُضَاهُؤنَ بِخَلْقِ اللَّـهِ» [۴۴۵] «ای عایشه ل، معذبترین مردم نزد الله تعالى در روز قیامت، کسانی هستند که تلاش مینمایند تا کاری شبیه خلقت و آفرینش الله تعالى انجام دهند». عایشه ل میگوید: ما آن پرده را برداشتیم و یک یا دو بالش از آن درست کردیم.
حدیث ابن عباس س که میگوید: از پیامبر ج شنیدم که فرمود: «مَنْ صَوَّرَ صُورَةً فِي الدُّنْيَا كُلِّفَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ أَنْ يَنْفُخَ فِيهَا الرُّوحَ وَلَيْسَ بِنَافِخٍ» [۴۴۶].«هرکس در دنیا تصویری بسازد. روز قیامت وادار به دمیدن روح در آن میشود. در حالی که توان این کار را ندارد» .
حدیث دیگری از ابن عباس س که میگوید: پیامبر ج فرمود: «كُلُّ مُصَوِّرٍ فِي النَّارِ يَجْعَلُ لَهُ بِكُلِّ صُورَةٍ صَوَّرَهَا نَفْسًا فَتُعَذِّبُهُ فِي جَهَنَّمَ» . «هر کسی که تصویر میسازد در آتش است. در قبال هر تصویر برای او جانی داده میشود تا در جهنم عذاب شود». ابن عباس ب میگوید: اگر چارهای جز این نداری، پس تصویر درخت و موجودات بیجان را بکش [۴۴۷].
حدیث ابی جحیفه س از پیامبر ج که میگوید: «أنه لَعَنَ آكل الربا ومُوكِلَهُ ولعن المُصَوِّر» [۴۴۸] . «پیامبر ج دهنده و گیرندهی ربا و تصویر ساز را لعنت فرمود».
عموم این احادیث بر تحریم تصویرِ جانداران به طور مطلق دلالت میکند. ولی تصویر چیزهای بیجان مثل درخت، دریا و کوه و امثال آنها، آن گونه که ابن عباس گفته جائز است. و هیچ کدام از یاران پیامبر ج بر ابن عباس ب ایراد نگرفتند؛ زیرا ابن عباس ب این فتوا را از این حدیث فهمیده بود. «أَحْيُوا مَا خَلَقْتُمْ». «زنده کنید آنچه را ساختهاید». و از این گفتار پیامبر ج که فرموده بود: «كُلِّفَ أَنْ يَنْفُخَ فِيهَا الرُّوحَ وَلَيْسَ بِنَافِخٍ». «وادار به دمیدن روح در آن میشود در حالی که توان دمیدن ندارند».
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۸۱-۴۸۳)
[۴۴۲] بخاری (۵۹۵۱) – مسلم (۲۱۰۸). [۴۴۳] بخاری (۵۹۵۰) – مسلم (۲۱۰۹). [۴۴۴] بخاری (۵۹۵۳، ۷۵۵۹) و مسلم (۳۱۱۱). [۴۴۵] بخاری (۵۹۵۴) مسلم (۲۱۰۷). [۴۴۶] بخاری (۵۹۶۳) مسلم (۲۱۱۰). [۴۴۷] بخاری (۲۲۲۵) مسلم (۲۱۱۰) و اللفظ له إلا فی عبارة «ما لا روح فیه» فهی عند البخاری بنحوه. [۴۴۸] بخاری (۲۰۸۶، ۲۲۳۸).
س: فتواها و گفتارها پیرامون وسایل بازی کودکان بسیار شدهاند. حکم عروسکها و مجسمهی حیوانات چیست؟ اینجا گروهی آن را به شرط بیتوجهی و اهانت جایز میدانند و آنجا عدهای آن را به کلی حرام میشمارند. حکم صحیح چیست؟ حکم استفاده از کارتهای عکس دار برای تعلیم حروف، اعداد، چگونگی وضو و نماز به کودکان چیست؟
ج: نگهداری تصاویر موجودات زنده جایز نیست؛ مگر در موارد ضروری همچون شناسنامه، کارت شناسایی و گواهینامه رانندگی. همچنین نگهداری تصاویر برای بازی کودکان و تعلیم آنان جایز نیست. زیرا نهی از تصویر و به کارگیری آن عام است. جهت سرگرمی و آموزش کودکان میتوان از ابزار و وسائل دیگری استفاده نمود.
گفتار کسی که استفاده از مجسمهها را برای بازی کودکان جایز میداند مردود است. زیرا این گروه به حدیث عروسکهای عایشه ل در کودکی ایشان، [۴۴۹] استناد کردهاند. که در مورد آن حدیث گفته شده است که با احادیث حرمت تصویر، منسوخ شده و نیز گفته شده که عروسکها در آن زمان به شکل امروزی نبودهاند. در آن روزگار عروسکها را با چوب یا پارچه که عرف زمان آنان بوده میساختهاند و به شکل امروزی مجسمهی حیوان کامل نمیساختهاند. بنا بر قول راجح، نگهداری عروسکهای امروزی ناجایز است. الله أعلم. زیرا عروسکهای امروزی به شکلی بسیار دقیق طراحی شدهاند که دقیقاً شکل انسان و حیوان کامل هستند و حرکاتی شبیه حرکات انسان یا حیوان واقعی دارند.
شیخ فوزان – کتاب الدعوة (۸) – ص (۲۴-۲۳)
[۴۴۹] بخاری (۶۱۳۰).
س: حکم مجسمههایی که در خانهها گذاشته میشود و هدف از آن تزئین است، نه عبادت چیست؟
ج: آویزان کردن عکس و حیوانات خشک شده در خانه، اداره و محل کار جایز نیست؛ زیرا در این مورد احادیث ثابتی از پیامبر روایت شده است. از طرفی این کار وسیلهای برای شرک است و مشابهت به خلقت و آفرینش پروردگار دارد. و مشابهت با دشمنان دین اسلام میباشد. نصب حیوانات خشک شده در منازل و محل کار دارای عوارض و مفاسد زیادی است.
شریعت کامل اسلامی نازل شده است تا مانعی باشد در مقابل راههایی که منتهی به شرک و گناه میشود. شرک در قوم نوح ÷ بواسطهی نصب مجسمههای پنج نفر از مردان نیکوکار آنان در منازل بود.
الله تعالى در قرآن میفرماید: ﴿وَقَالُواْ لَا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكُمۡ وَلَا تَذَرُنَّ وَدّٗا وَلَا سُوَاعٗا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسۡرٗا٢٣ وَقَدۡ أَضَلُّواْ كَثِيرٗاۖ وَلَا تَزِدِ ٱلظَّٰلِمِينَ إِلَّا ضَلَٰلٗا٢٤﴾ [النوح: ۲۳ – ۲۴]. «و گفتند: دست از معبودان و بتهای خود بر ندارید بخصوص بتهای «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» را رها نکنید. و آنها گروه بسیاری را گمراه کردند. بار الها؛ ظالمان را جز ضلالت نیفزا».
بنابراین ما موظفیم خود را از مشابهت با اعمال و افعال منکر و زشت کسانی که عملکردشان منجر به شرک گردیده، برحذر داریم. در حدیث صحیحی از پیامبر ج ثابت است که خطاب به علی بن ابی طالب س فرمودند: «لَا تَدَعَ تِمْثَالًا إِلَّا طَمَسْتَهُ وَلَا قَبْرًا مُشْرِفًا إِلَّا سَوَّيْتَهُ» [۴۵۰]. «هر تصویری که دیدی آن را از بین ببر و هر قبر بر آمدهای را که دیدی هموار کن».
رسول الله ج میفرماید: «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابًا يَوْمَ الْـقِيَامَةِ الْـمُصَوِّرُونَ» [۴۵۱]. «معذبترین مردم نزد الله تعالى کسانی هستند که تصویر میکشند». در صحت این حدیث اتفاق نظر است.
در این زمینه احادیث زیادی روایت شده است. والله ولی التوفیق.
شیخ ابن باز – کتاب الدعوة – (۱) – ص (۱۹ – ۱۸)
[۴۵۰] مسلم (۹۶۹) و در روایتی به آمده است. (و لا صورةً إلا طَمَستَها). [۴۵۱] بخاری (۵۹۵۰) و مسلم (۲۱۰۹).
س: دانش آموز کلاس اول دبیرستان هستم و از کودکی علاقه وافری به نقاشی داشتهام که تصور آن برای دیگران مشکل بود. حالا آگاهی یافتهام که نقاشی موجبات خشم الله تعالى را فراهم میکند. ولی من وابستگی زیادی به نقاشی دارم، تنها نقاشی نیست بلکه به حکاکی صورت نیز میپردازم. تلاش زیادی کردم تا نقاشی را ترک کنم ولی شیطان آن را برایم زیبا جلوه میکند. خواهش میکنم راهی به من نشان دهید تا بتوانم نقاشی و حکاکی را ترک کنم.
ج: کشیدن تصویر و حکاکی موجودات زنده حرام است؛ زیرا پیامبر ج صورتگران را لعنت فرموده است.
و میفرماید: «إنهم أَشَدُّ الناس عذاباً يوم القيامة» [۴۵۲]. «معذبترین مردم نزد الله تعالى کسانی هستند که تصویر میکشند».
توصیه میکنیم: وقت خود را با کارهای سودمند همچون مطالعه و تجارت و دیگر کارهای سودآور پرکنی تا از کارهای حرام فاصله بگیری.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/ ۴۷۷ - ۴۷۸)
[۴۵۲] بخاری (۵۹۵۰۹ – مسلم (۲۱۰۹).
س: پدرم از طریق عکاسی کسب درآمد میکند. میخواهم بدانم پولی که از این راه میرسد حلال است یا حرام؟
ج: کشیدن تصویر موجودات زنده، حرام است و درآمد حاصل از آن نیز حرام میباشد. اگر درآمدی که از راه گرفتن و کشیدن عکس به دست آید معلوم است استفاده از آن حرام میباشد و اگر با اموال دیگر مخلوط شده و جدا کردنش ممکن نباشد، بنا به قول راجح استفاده از آن جایز است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۸۹).
س: آیا برای مسلمان جایز است مجسمه فروشی کند و از درآمد مجسمهها به عنوان سرمایه استفاده کند تا بوسیله آن زندگی کند؟
ج: برای مسلمان جایز نیست مجسمه بفروشد یا به تجارت آن بپردازد؛ زیرا در احادیث صحیحی ثابت است که کشیدن عکس جانداران و ساخت مجسمه و نگهداری از آن به طور مطلق حرام است. بدون شک دادوستد آن باعث رشد و ترویج این کار میشود که کمکی است در جهت کشیدن تصویر و نگهداری آن در خانهها، اماکن عمومی و امثال آن.
هرگاه چیزی حرام شد درآمد حاصل از آن نیز حرام است. مسلمان اجازه ندارد که از آن امرار معاش کند و اگر در این کار گرفتار شده، لازم است خود را از آن رهایی بخشد و بهسوی الله تعالى باز گشته و توبه نماید. امید است پروردگار او را ببخشد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَإِنِّي لَغَفَّارٞ لِّمَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا ثُمَّ ٱهۡتَدَىٰ٨٢﴾ [طه: ۸۲]. «و من هر که را توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد سپس هدایت شود میآمرزم».
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۸۹)
س: حکم مجسمهسازی چیست؟
ج: اگر مجسمه موجودات زنده باشد حرام و ناجایز است؛ زیرا از پیامبر ج ثابت است که تصویر سازان را لعنت فرمود. [۴۵۳]
و ثابت است که پیامبر ج فرموده: الله تعالى میفرماید: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذَهَبَ يَخْلُقُ كَخَلْقِي» [۴۵۴]. «چه کسی ظالمتر از فردی است که مشابهت به خلقت من میکند»
این کار حرام است؛ ولی اگر مجسمه بیجان باشد، ایرادی ندارد و درآمد حاصل از آن حلال است. والله الموفق.
شیخ ابن عثیمین – رسالة صفة صلاة النبی ج . ص ۲۸
[۴۵۳] تخریج این حدیث در فتوای (۲۷۵) این باب گذشت. [۴۵۴] بخاری (۷۵۵۹) – مسلم (۲۱۱۱).
س: آیا بین این مسئله که کودکان برای خود عروسک بسازند و این مسئله که ما برای آنان عروسک بسازیم یا بخریم فرق است؟
ج: به نظر من هر گونه عروسکسازی که مشابهت به خلقت و آفرینش پروردگار داشته باشد، حرام است. زیرا این کار عین صورتگری و تصویر سازی است که در حرام بودن آن شکی نیست. همچنین عروسکهای ساخته شده که از نزد مسیحیان و غیر مسلمانان به دست ما برسد، حرام است.
در مورد خرید عروسک نیز باید گفت: بهتر است به جای عروسک، چیزهایی همچون، دوچرخه، ماشین، و امثال آن را بخریم. ساخت و یا خرید عروسکهای پارچهای و پنبهای هرچند که دارای اعضایی مانند: سر وگردن هستند؛ ولی چون چشم و بینی در آن واضح نیست، ایرادی ندارد. این کار مشابهت با خلقت و آفرینش پروردگار محسوب نمیشود.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی العقیدة – ص /۶۸۵
س: در صحیح بخاری این حدیث پیامبر ج را خواندم: هر تصویر سازی در آتش است. من مدت ۱۸ سال به عکاسی مشغول بودهام و از انسان و حیوان و دیگر موجودات عکس گرفته ام. بنده اکنون در تأسیسات جنگی، قسمت عکاسی کار میکنم و هر جا نیاز به عکس در مجلهی این اداره باشد، عکس میگیرم. با دیدن این حدیث جا خوردم و مرا بسیار ترساند. به این جهت از شما میخواهم برایم در این مورد فتوا دهید. با توجه به اینکه مدت ۱۸ سال زندگیام از این راه تأمین شده است و درآمد فعلی من نیز از عکاسی است.
ج: مطلب اول این که: کشیدن و یا گرفتن تصاویر موجودات زنده اعم از انسان و حیوان حرام است. مگر در مواقع ضروری همچون شناسنامه و پاسپورت و یا عکس مجرمان و اشرار که برای امنیت عمومی خطرناکند.
دوم اینکه: راههای کسب روزی حلال بسیارند و مسلمان باید از آن راهها انتخاب نماید تا از حرام دوری کند و از کارهای شک برانگیز پرهیز کند.
از الله تعالى مسئلت داریم امور ما را سامان بخشد و راه هدایت و رستگاری را برای ما هموار سازد. الله تعالى به شما توفیق توبه نصیب فرماید و از گناهان شما درگذر نماید.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۸۹)
س: یک دستگاه فتوکپی در اختیار دارم و بسیاری از مواقع، شناسنامه یا پاسپورت و دیگر مدارک آورده میشود تا از آن فتوکپی بگیرم. با توجه به اینکه هنگام گرفتن فتوکپی از شناسنامه عکس داخل آن نیز فتوکپی میشود. آیا در گرفتن فتوکپی، با توجه به احادیث نهی از تصویر بر من نیز گناهی هست؟ بنده کارمندم و شغلم نیز گرفتن فتوکپی است. امیدوارم حکم این کار را با دلیل برایم توضیح دهید؟
ج: کشیدن و گرفتن تصاویر موجودات زنده اعم از انسان و حیوان، پرندگان و امثال آن حرام است. خواه به شکل مجسمه باشد یا غیر مجسمه، خواه کامل باشد یا فقط سر و صورت باشد. گرفتن فتوکپی نیز از آن حرام است. مگر هنگام ضرورت همچون پاسپورت و... مسلمان اجازه ندارد عکاسی را به عنوان شغل انتخاب کند.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۹۷)
س: شخص مسلمانی یک دستگاه دوربین عکاسی دارد. پس از آگاهی از حکم عکس، الله تعالى او را هدایت کرده است. اگر دوربین خود را بفروشد گناهکار است یا خیر؟ با توجه به اینکه هنوز دوربین نو است و فرد به پول آن نیاز دارد.
ج: گرفتن و یا کشیدن تصویر موجودات زنده به طور مطلق حرام است. مگر در موارد ضروری همچون پاسپورت و.. لذا فروش دوربین به کسی که آن را در کار حرام استفاده میکند، حرام است. فروش آن به کسی که از جانداران در موارد ضروری عکس میگیرد یا از اشیاء بیجان عکس تهیه میکند، جایز است.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۹۰)
س: مردم در جاهایی همچون کارت شناسایی، شناسنامه، گواهینامهی رانندگی، تأمین اجتماعی، آزمون ورودی مدارس و دانشگاهها و صدور ویزا مجبورهستند از عکس استفاده کنند. آیا عکس در ضرورتهایی همچون مسایل فوق جایز است؟ و اگر جایز نیست کارمند این گونه مشاغل چه کند؟ آیا کار خود را ترک کند یا خیر؟
ج: گرفتن عکس حرام است؛ چون در احادیث صحیح از پیامبر ج ثابت است که کسانی را که تصویر میکشند، لعنت کرده و خبر داده که آنان در سختترین عذاب هستند. زیرا تصویر وسیلهای بهسوی شرک است و در آن مشابهت با خلقت و آفرینش باری تعالى است. ولی در موارد ضروری همچون عکسِ شناسنامه، پاسپورت، سنجش، اقامت یا امثال آن، انسان اجازهی استفاده از عکس را بهاندازه ضرورت دارد. اگر شخصی کارمند است و این کار جزو وظایف اداری اوست و هیچ راه گریزی ندارد یا کارش برای مصالح عمومی سودمند است و مصالح جز با آن انجام شدنی نیست. بنا به گفته الله تعالى در حد ضرورت اجازه دارد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَقَدۡ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيۡكُمۡ إِلَّا مَا ٱضۡطُرِرۡتُمۡ إِلَيۡهِ﴾ [الأنعام: ۱۱۹]. «و الله تعالى آنچه را بر شما حرام بوده، بیان کرده است مگر این که ناچار باشید».
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۹۴)
س: پرندگان خشک شده همچون کبوتر و شاهین در بازارها برای زیبایی یا سوغات به فروش میرسد. با توجه به این که این پرندگان را الله تعالى آفریده است و با این کار هیچ تغییری در آنها به وجود نمیآید. بفرمایید حکم قرار دادن آن در خانه چیست؟
ج: این کار در حکم تصویر نیست و مشابهت با خلقت و آفرینش پروردگار ندارد و در حکم نگهداری از عکسهای نهی شده نیست. نگهداری پرندگان خشک شده، اگر حلال گوشت باشند، هدر دادن و ضایع کردن گوشت آنهاست. اگر حرام گوشت باشند، مانند: انواع پرندگان شکاری، تلف کردن پرندهای است که میتوان از آن در موارد دیگر استفاده نمود. از طرفی هزینهی خشک کردن این پرندگان، اسراف و تبذیر به شمار میرود و مقدمهای است برای مجسمه گذاری در منازل که باید از آن جلوگیری نمود.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلّم.
انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا (۱/۴۹۴، ۴۹۳)
س۱: آیا روح پیامبر ج بعداز وفات در قبر مبارک به بدن برگشته است و حیاتی همانند حیات دنیوی دارد؟ یا ایشان در اعلی علیین (بالاترین مقام)، حیاتی مخصوص عالم برزخ، دارد؟
ج۲: پیامبر ما محمد ج در قبرش زنده است. اما زنده بودنی که مخصوص عالم برزخ است. الله تعالى انواع نعمتها را برای رسول الله ج مهیا کرده است و این نعمتها جزای اعمال پاکی است که در دنیا انجام داده است، درود و سلام پروردگار بر او باد! روح پیامبر ج به جسد مبارک ایشان بر نگشته است و حیاتی مانند حیات دنیوی ندارند. و از طرفی روح ایشان با جسد مبارک همانند حیات روز قیامت ارتباطی ندارد؛ بلکه دارای حیات برزخی هستند که حالتی است بین زندگی این دنیا و زندگی آخرت.
با این توضیح روشن میشود که پیامبر همانند پیامبران پیشین فوت کرده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَا جَعَلۡنَا لِبَشَرٖ مِّن قَبۡلِكَ ٱلۡخُلۡدَۖ أَفَإِيْن مِّتَّ فَهُمُ ٱلۡخَٰلِدُونَ٣٤﴾ [الأنبیاء: ۳۴]. «پیش از تو برای هیچ انسانی جاودانگی قرار ندادیم، آیا اگرتو بمیری، آنها جاوید خواهند بود»؟
و میفرماید: ﴿كُلُّ مَنۡ عَلَيۡهَا فَانٖ٢٦ وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ٢٧﴾ [الرحْمان: ۲۶ - ۲۷]. «همهی کسانی که روی آن (زمین) هستند فانی میشوند (۲۶) و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی میماند».
و نیز میفرماید: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٞ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ٣٠﴾ [الزمر: ۳۰]. «تو میمیری و آنها نیز خواهند مرد».
مانند این آیات که بیانگر وفات پیامبر ج هستند. همچنین غسل دادن و کفن نمودن و نماز خواندن صحابه ش بر پیامبر ج بیانگر وفات ایشان است.
اگر پیامبر ج بعد از وفات، حیاتی همانند حیات این دنیا میداشت، صحابه ش این اعمال را برای ایشان انجام نمیدادند؛ آن طوری که با دیگر مردگان انجام میدادند.
فاطمهل ارث پدرش را درخواست کرد. چون معتقد بود پدرش وفات کرده است و در این مسئله هیچیک از صحابه با نظریهی فاطمه ل مخالفت نکردند، و ابوبکر س در جواب او گفت: «بأن الأنبیاء لا یُورَثُون». «انبیاء ارث به جا نمیگذارند». [۴۵۵]
اصحاب بر انتخاب خلیفه برای مسلمانان بعد از پیامبر که زمام امور را به دست بگیرد اتفاق کردند و این اتفاق با انتخاب ابوبکر س به عنوان خلیفه به اتمام رسید. اگر پیامبر ج زنده میبود همانند زندگانی این دنیا، اصحاب ش بر فوت پیامبر ج به این نحو اجماع نمیکردند.
در عهد خلافت عثمان و علی ب فتنهها و مشکلات زیاد شد، با این حال کسی از آنان جهت مشورت برای دستیابی به یک راه حل مناسب، سر قبر پیامبر ج نرفتند. اگر پیامبر ج بعد از وفات، حیاتی همچون حیات این دنیا میداشت، اصحاب ش در مشورت با ایشان جهت رفع مشکلات کوتاهی نمیکردند، در حالی که آنها نیاز شدیدی به یک راه حل مناسب داشتند تا از بحرانی که آنها را احاطه کرده بود، نجات یابند. روح پیامبر ج «که بهترین مخلوق خداوند میباشد» در اعلی علیین جا دارد و پروردگار «وسیله» را که بالاترین مقام در بهشت میباشد به ایشان عطا کرده است.
س۲: آیا اگر شخصی پیامبر ج را صدا بزند و یا بر پیامبر ج درود بفرستد، پیامبر ج در قبر مبارک میشنود؛ زیرا در روایتی چنین آمده است: «مَنْ صَلَّى عَلَيَّ عِنْدَ قَبْرِي سَمِعْته..».. «هرکس کنار قبرم بر من درود بفرستد میشنوم...». حدیث فوق صحیح است یا ضعیف یا موضوع؟
ج۲: اصل کلی این است که مردگان صدای زندگان را نمیشنوند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَآ أَنتَ بِمُسۡمِعٖ مَّن فِي ٱلۡقُبُورِ﴾ [فاطر: ۲۲]. «و تو نمیتوانی سخن خود را به گوش آنان که در گور خفتهاند برسانی».
هیچ دلیلی در قرآن و سنت وجود ندارد که ثابت کند پیامبر ج صدا و ندای انسانها را به عنوان یک ویژگی خاص بشنود. بلکه در احادیث این مسئله از پیامبر ج ثابت است که هر شخصی از هر کجا، چه دور چه نزدیک، بر پیامبر ج درود بفرستد آن درود به پیامبر ج رسانیده میشود. علی بن حسین بن علی ب شخصی را دید که از دریچهای که مشرف به قبر پیامبر ج است، میرود و در آنجا دست به دعا بلند میکند، علی س او را نهی کرد و گفت: (آیا برای شما حدیثی را بازگو نکنم که پدرم از جدم رسول الله ج شنیده است؟ ایشان فرمودند که: «لا تَتَّخِذُوا قَبْرِي عِيدًا، وَلا بُيُوتَكُمْ قُبُورًا، وَصَلُّوا عَلیَّ فَإِنَّ تَسْلِيمَكُمْ يَبْلُغُنِي أَيْنَمَا كُنْتُمْ». «قبر مرا عیدگاه و محل تجمع قرار ندهید و خانههایتان را به قبرستان تبدیل کنید و به من درود بفرستید؛ زیرا درودتان را به من میرسانند» [۴۵۶].
حدیث مورد اشاره در سؤال «مَنْ صَلَّى عَلَيَّ عِنْدَ قَبْرِي سَمِعْته، وَمَنْ صَلَّى عَلَيَّ بعيدًا بُلِّغْته» [۴۵۷].«هرکس کنار قبرم به من درود بفرستد، میشنوم و هرکس از راه دور به من درود بفرستد به من میرسانند».
از دیدگاه محققان و علما ضعیف است. ابن تیمیه میگوید: این حدیث را که به اعمش نسبت میدهند دروغ است.
اما روایت ابو داوود که با سند حسن، ابو هریره س از پیامبر ج روایت میکند که: «مَا مِنْ أَحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَيَّ إِلَّا رَدَّ اللَّـهُ عَلَيَّ رُوحِي حَتَّى أَرُدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ» [۴۵۸]. «هرکس به من سلام بفرستد خداوند روحم را به جسدم بر میگرداند تا جواب سلام او را بدهم». چند توجیه دارد.
اول: در این حدیث به صراحت بیان نشده است که پیامبر ج بطور مستقیم سلام فرد مسلمان را میشنود؛ بلکه احتمال میرود که ملائکه، سلامِ مسلمان را به پیامبر ج برساند و ایشان جواب دهند.
دوم: حتی اگر فرض کنیم که پیامبر ج سلام فرد مسلمان را میشنود، لازمهاش این نیست که دعا و ندای او را هم بشنود.
س۳: آیا صدا کردن و به کمک خواستن پیامبر ج در مشکلات و مصیبتها از نزدیک قبر ایشان و یا از دور، شرک محسوب میشود یا خیر؟
ج۳: صدا زدن و به کمک خواستن پیامبر ج بعد از مرگ ایشان در مشکلات و مصیبتها، شرک اکبراست و شخص را از دین خارج میکند، برابر است که این کمک خواستن کنار قبر پیامبر ج باشد یا از جای. مانند اینکه بگوید:ای رسول الله ج مرا شفا بده، گم شدهی مرا برگردان و... و امثال اینها.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨﴾ [الجن: ۱۸]. «و مساجد از آن الله است پس با الله کسی را نخوانید».
و میفرماید: ﴿وَمَن يَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرۡهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلۡكَٰفِرُونَ١١٧﴾ [المؤمنون: ۱۱۷]. «و هرکس معبود دیگری با الله بخواند، مسلماً هیچ دلیلی بر آن نخواهد داشت؛ حساب او نزد پروردگارش خواهد بود، به یقین که کافران رستگار نخواهند شد».
و میفرماید: ﴿يُولِجُ ٱلَّيۡلَ فِي ٱلنَّهَارِ وَيُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِي ٱلَّيۡلِ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَۖ كُلّٞ يَجۡرِي لِأَجَلٖ مُّسَمّٗىۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡ لَهُ ٱلۡمُلۡكُۚ وَٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا يَمۡلِكُونَ مِن قِطۡمِيرٍ١٣ إِن تَدۡعُوهُمۡ لَا يَسۡمَعُواْ دُعَآءَكُمۡ وَلَوۡ سَمِعُواْ مَا ٱسۡتَجَابُواْ لَكُمۡۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُونَ بِشِرۡكِكُمۡۚ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثۡلُ خَبِيرٖ١٤﴾ [فاطر: ۱۳ – ۱۴]. «این است الله، پروردگار شما، حاکمیت از آن اوست. وکسانی را که جز او میخوانید حتی به اندازه پوست نازک خرما مالک نیستند) (۱۳) اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمیشنوند و اگر بشنوند به شما پاسخ نمیگویند، و روز قیامت شرک شما را منکر میشوند و هیچکس مانند خداوند تو را با خبر نمیسازد».
س۴: الف) کدام درود کنار قبر پیامبر ج فضیلت بیشتری دارد؟ «الصلاة والسلام عليك يا رسول الله» یا «اللهم صل علي محمد وعلي آل محمد» با کلمهی طلب کردن و خواستن؟
س: ب) آیا پیامبر ج به شخصی که کنار قبر ایشان درود میفرستد نگاه میکند؟
س: ج) آیا پیامبر ج برای جواب سلام کسی از اصحاب یا اولیای کرام دستش را از قبر بیرون کرده است؟
ج۴: الف) تا آنجا که من اطلاع دارم از پیامبر الفاظ مشخصی برای درود فرستادن کنار قبر ایشان ثابت نیست، لذا جایز است در هنگام زیارت قبر مبارک با لفظ «الصلاة والسلام عليك يا رسول الله» و یا درود ابراهیمی «اللهم صل علي محمد وعلي ال محمد كما صليت...». درود بفرستد.
البته بهتر است که با جمله خبری همانند بقیه اهل قبرستان درود فرستد.
ابن عمر ب هنگام زیارت قبر پیامبر ج میگفت: «السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا أبابكر، السلام عليك يا أبَتَاه»، سپس بر میگشت [۴۵۹].
ج ب: در قرآن و احادیث صحیح پیامبر ج بیان نشده است که کسی را که کنار قبرشان میآید میبیند. اصل، ندیدن پیامبر ج است مگر دلیل شرعی از قرآن یا حدیث، دیدن را ثابت کند.
ج: اصل کلی در مورد مردگان، پیامبر ج و..... عدم تحرک در قبر است، همانند دراز کردن دست یا حرکت دیگری. و این مسئله که پیامبر ج دستش را به طرف کسی که بر او سلام کرده است دراز کرده باشد؛ صحیح نیست این وهم و تخیل است و اساس درستی ندارد.
وبالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۳/۱۷۱، ۱۶۷)
[۴۵۵] حدیث پیامبر با همین لفظ دار قطنی در العلل آورده است ۱/۲۳۱ (۳۴) اصل حدیث در بخاری ۳۰۳۹ – مسلم ۱۷۵۷ – ۱۷۶۱ با لفظ (لانُورَثُ، ما تَرَكنَا صَدَقَة) روایت شده است. [۴۵۶] تخریج این حدیث در فتوی شماره ۲۲۴ همین باب آمده است و همچنین الصارم المنکی ص (۳۹۲) [۴۵۷] «مجموع الفتاوی» (۲۷/۲۴۱) [۴۵۸] تخریج این حدیث در فتوی شماره ۲۲۵ همین باب آمده است مجموع الفتاوی ابن تیمیه ۱/۲۳۳ - ۲۳۴ [۴۵۹] عبدالرزاق در مصنف خود ۶۷۲۴ – ابن ابی شیبة ۱۱۷۹۳ – و جهضمی در کتاب فضل الصلاة علی النبی ج ۱۰۰ – بیهقی درالکبری ۱۷۴۹ مجموع الفتاوی ابن تیمیة ۲۴/۳۲۹.
س۱: آیا معراج پیامبر ج از مسجد الاقصی به آسمان با روح و جسم هر دو همراه بوده یا اینکه فقط با روح بوده؟ با دلیل توضیح دهید؟
ج۱: عقیدهی اهل سنت و جماعت این است که سیر شبانه پیامبر ج از مسجد الحرام به مسجد الاقصی با روح و جسد هر دو بوده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا﴾ [الإسراء: ۱]. «پاک و منزه معبودی که بندهاش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد».
کلمه (عبد، بنده اش) اسمی است که شامل روح و جسد هر دو میشود.
و با همین حالت الله تعالى او را از مسجدالاقصی تا آسمآنها با روح و جسد هر دو بلند کرده است، در این مورد احادیث زیادی را ابن کثیر و دیگر مفسرین در تفسیر این آیه ذکر کردهاند.
وبالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا۳/۲۶۷
س۲: آیا اسراء و معراج پیامبر ج در بیداری بوده؟ وآیا پیامبر ج پروردگارش را دیده است ؟
ج۲: اسراء و معراج پیامبر ج طبق ادلهی شرعی در حالت بیداری بوده و پیامبر ج پروردگارش را طبق قول جمهور اهل سنت با چشم خود ندیده است.
وبالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا۳/۲۶۷، ۲۶۶
س: عیسی ÷ از دیدگاه قرآن و احادیث صحیح زنده است یا مرده؟
ج: جمهور اهل سنت بر این عقیدهاند که عیسی ÷ زنده است و الله تعالى او را به آسمان برده است. در آخر الزمان میآید و مطابق شریعت محمد ج در جهان حکومت میکند و مردم را به حقانیت خویش دعوت میدهد. نصوص قرآن و سنت همین حقیقت را تأیید میکند.
الله تعالى در ردّ افتراء یهود بر عیسی ÷ میفرماید: ﴿وَقَوۡلِهِمۡ إِنَّا قَتَلۡنَا ٱلۡمَسِيحَ عِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ رَسُولَ ٱللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰكِن شُبِّهَ لَهُمۡۚ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُۚ مَا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٍ إِلَّا ٱتِّبَاعَ ٱلظَّنِّۚ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينَۢا١٥٧ بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَيۡهِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا١٥٨﴾ [النساء: ۱۵۷ – ۱۵۸]. «و گفتارشان که: «ما، مسیح عیسی بن مریم ÷، پیامبر الله را کشتیم»! در حالی که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آنها مشتبه شد. وکسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و به آن علم ندارند و تنها از گمان پیروی میکنند و قطعاً او را نکشتند بلکه الله او را بسوی خود، بالا برد. و الله تعالى، توانا و حکیم است».
الله تعالى این تصور یهود را، که ما عیسی ÷ را کشتیم و به صلیب کشیدهایم، رد میکند و خبر میدهد که خداوند او را به لطف و مرحمت خویش به آسمان بلند کرده است و این را نشآنهای از نشانههای خویش خوانده است! که به هرکس بخواهد میدهد. آیات زیادی در این زمینه نازل شده است.
استدلال مورد نظر در آیه ﴿بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَيۡهِ﴾ این است که الله تعالى جهت تحقق ابطال گمان یهود (مبتنی بر قتل و به دار آویختن مسیح) او را با روح و جسد بلند کرده است. چون کشتن و به دار آویختن برای جسد محقق میشود؛ و بلند کردن روح به تنهایی با ادعای یهود مبنی بر قتل و صلب یهود نسبت به مسیح ÷ منافات ندارد، پس تنها بلند کردن روح، گمان یهود را باطل نمیکند، بلکه بلند نمودن روح با جسم، ادعای یهود را باطل میکند. بنابراین عزت، قدرت، نصرت وتکریم پروردگار نسبت به هریک از پیامبرانش که بخواهد مقتضی این امر است، و در آخر آیه به این امر اشاره شده است، ﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾ «الله تعالى عزیز و حکیم است».
الله تعالی فرموده است: ﴿وَإِن مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا لَيُؤۡمِنَنَّ بِهِۦ قَبۡلَ مَوۡتِهِۦۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكُونُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا١٥٩﴾ [النساء: ۱۵۹]. «و هیچ یک از اهل کتاب نیست؛ مگر آنکه پیش از مرگش به او [مسیح] ایمان میآورد، و روز قیامت بر آنها گواه خواهد بود».
الله تعالى خبر داده است که تمام اهل کتاب به زودی قبل از وفات عیسی ÷ به او ایمان میآورند. این مسئله هنگام نزول عیسی ÷ در آخرالزمان جهت بر پایی عدالت و دعوت به اسلام و آیین محمدی ج محقق میشود. در مباحث بعدی حدیث نزول عیسی ÷ به طور کامل شرح داده خواهد شد.
پس ایمان اهل کتاب به عیسی ÷ قبل از وفات ایشان مفهومی است که از این آیه در مرحلهی اول به ذهن میرسد. چون آهنگ کلام در مورد نظریهی یهود دربارهی عیسی ÷ و برخورد ایشان با وی و نجات عیسی ÷ طبق سنت تغییر ناپذیر الله تعالى و ناکام ماندن کید آنها میباشد. پس رجوع دو ضمیر «به، موته» به طرف عیسی ÷ برای رعایت آهنگ کلام تعیین میگردد.
از ابوهریره س روایت است که پیامبر ج فرمود: «وَالَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ لَيُوشِكَنَّ أَنْ يَنْزِلَ فِيكُمُ ابْنُ مَرْيَمَ حَكَمًا مُقْسِطًا، فَيَكْسِرَ الصَّلِيبَ، وَيَقْتُلَ الْـخِنْزِيرَ، وَيَضَعَ الْـجِزْيَةَ، وَيَفِيضَ الْـمَالُ حَتَّى لاَ يَقْبَلَهُ أَحَدٌ». «قسم به ذاتی که جانم در دست اوست به زودی فرزند مریم فرود میآید و به عنوان حاکمی عادل، صلیب را میشکند و خوک را به قتل میرساند و جزیه را بر اهل کتاب تعیین میکند،اندوختهی بیت المال زیاد میشود. به نحوی که فقیری پیدا نمیشود که وجوهات شرعی را قبول کند، » در ادامه ابو هریره س میگوید: این آیه را بخوانید: ﴿وَإِن مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا لَيُؤۡمِنَنَّ بِهِۦ قَبۡلَ مَوۡتِهِ﴾ [النساء: ۱۵۹] «هیچ یک از اهل کتاب نیست؛ مگر آن که پیش از مرگش به او (مسیح) ایمان میآورد» [۴۶۰] .
در روایتی دیگر پیامبر ج میفرماید: «كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ فِيكُمْ ابْنُ مَرْيَمَ وَإِمَامُكُمْ مِنْكُمْ» «حالتان چگونه خواهد بود آن زمانی که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید و امامتان از خودتان باشد» [۴۶۱].
در حدیث صحیح ثابت است که جابر بن عبدالله س از پیامبر ج شنیده است که فرمود: «لَا تَزَال طَائِفَة مِنْ أُمَّتِي ظَاهِرِينَ عَلَى الْـحَقّ إِلَى يَوْم الْـقِيَامَة». همیشه گروهی از امت من هستند که به خاطر حقیقت میجنگند و این تا قیامت ادامه دارد. در ادامه فرمود: «فينزل عيسى بن مريم ÷ فيقول أميرُهُم: تعالَ صَلِّ لنا، فيقول: لا، إن بعضَكُم على بعضٍ أمراء؛ تَكرِمَةَ اللهِ هذه الأمة». «عیسی بن مریم ÷ فرود میآید و امیر مسلمانان به عیسی میگوید: بیا تا به شما اقتدا کنیم و نماز بخوانیم. عیسی بن مریم ÷ میگوید خیر؟ بعضی از شما بر بعضی دیگر امیر هستید. این اکرام الله تعالى برای این امت است» [۴۶۲].
این احادیث بر نزول عیسی ÷ در آخرالزمان و بر اجرای شریعت محمدی ج دلالت دارد و همچنین اینکه در زمان نزول عیسی ÷ امام این امت از میان خود امت خواهد بود.
با بیان این مطالب در خصوص ختم نبوت سیدنا محمد ج و نزول عیسی ÷ در آخرالزمان روشن میشود که بدون هیچ شبههای «محمد ج خاتم پیامبران است». چرا که عیسی ÷ شریعت مستقلی را نمیآورد؛ بلکه مطابق شریعت محمد ج حکومت خواهد کرد.
امر، امر خداوند است در اول و آخر، هر آنچه که بخواهد انجام میدهد و هر حکمی را که بخواهد اراده میکند، حکم خداوند را کسی تعقیب نمیکند و او عزیز و حکیم است.
هرکس بر این باور باشد که عیسی ÷ به قتل رسیده و یا به صلیب کشیده شده، کافر است چون مخالف نص صریح قرآن و احادیث صحیح پیامبر ج است. هرکس از مسلمانان معتقد باشد که خداوند عیسی ÷ را آنگاه که یهود برای قتل وی نقشه میکشیدند و مصمم بودند که وی را به دار بزنند، به موت حقیقی میراند و سپس او را بلند کرده از جماعت مسلمانان بیرون شده و راه حقیقت را گم کرده است. چون با نص قرآن و حدیث صحیح مخالفت دارد چیزی که اینها را به فهم اشتباه کشانده است این آیه قرآن است که خداوند میفرماید: ﴿إِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَىٰٓ إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ﴾ [آل عمران: ۵۵]. «هنگامی که الله به عیسی میفرماید: من تو را وفات میدهم و بهسوی خود بالا میبرم و تو را از کسانی که کافر شدند، پاک میسازم».
کلمه توفی را به مردن ترجمه کردهاند. با این تفسیر این گروه در مقابل نظریه صحیح گذشتگان قرار گرفتند که این آیه را به برداشتن خداوند، عیسی ÷ را از زمین و بلند کردنش، زنده و نجات دادن او از کفار تفسیر میکنند.
اگر بخواهیم میان نصوص قرآن و احادیث صحیح جمعبندی کنیم به نتیجهای جز بلند کردن عیسی ÷ زنده و آمدنش در آخرالزمان و ایمان اهل کتاب به او، نمیرسیم. روایت ابن عباس ب در تفسیر «توفی» به مردن صحیح نمیباشد؛ چون این روایت منقطع است و در سند آن، علی بن ابو طلحه است که از ابن عباس ب نشنیده است، بلکه با واسطه از ابن عباس ب روایت کرده است. و نیز روایت وهب بن منبه یمانی که»توفی» را به مردن معنی میکند، صحیح نیست. علت آن معنعن بودن روایت ابن اسحاق و همچنین مدلس و مجهول بودن این روایت است.
به هر حال این تفسیر احتمال وفات را منتفی نمیکند بلکه این چنین تفسیر میکند که: خداوند عیسی ÷ را با روح و بدن، از زمین بلند کرد و بیان میکند: خداوند عیسی ÷ را بعد از اینکه به خواب رفت بلند کرد و بعد از رفع میراند و در آخرالزمان نزول میکند.
چون واو موجود در آیه مقتضی ترتیب نیست، بلکه فقط دو احتمال را به هم مرتبط میکند. زمانی که در مورد یک آیه دو نوع تفسیر موجود باشد، تفسیری مورد قبول است که با ظاهر ادلهی دیگری مطابقت داشته باشد. به این صورت ما ادله را جمع آوری میکنیم و آیات متشابه قرآن را با آیات محکم قرآنی تفسیر میکنیم و این، روش آگاهان در علم نه روش کجاندیشان و اهل باطل که همیشه به دنبال آیات متشابه قرآن هستند تا برای فتنه جویی خود توجیه و تأویلی پیدا کنند، است. به همین روش در مورد اختلاف مفسرین در مورد این آیه ﴿وَإِن مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا لَيُؤۡمِنَنَّ بِهِۦ قَبۡلَ مَوۡتِهِ...﴾ به قضاوت مینشینیم.
واجب است این آیه را طوری تفسیرکنیم که آهنگ کلام و احادیث صحیح پیامبر ج در مورد نزول عیسی ÷ در آخرالزمان مطابقت داشته باشد تا هدف گوینده محقق شود.
اگر از آهنگ کلام و سیاق و سباق آیه و قصد گوینده و احادیث وارده در این موضوع صرف نظر کنیم ترجمه این طور در میآید: «هیچ اهل کتابی نیست؛ مگر اینکه قبل از مردنش به خداوند و عیسی ÷ ایمان میآورد» این ترجمه با ظاهر آیات و دلایل عقلی و نقلی که در مورد عیسی ÷ آمده مخالفت دارد، این همان فتنهجویی و فتنهگری اهل باطل است که قرآن به آن اشاره میکند:
﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ مِنۡهُ ءَايَٰتٞ مُّحۡكَمَٰتٌ هُنَّ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ وَأُخَرُ مُتَشَٰبِهَٰتٞۖ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمۡ زَيۡغٞ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَٰبَهَ مِنۡهُ ٱبۡتِغَآءَ ٱلۡفِتۡنَةِ وَٱبۡتِغَآءَ تَأۡوِيلِهِۦۖ وَمَا يَعۡلَمُ تَأۡوِيلَهُۥٓ إِلَّا ٱللَّهُۗ وَٱلرَّٰسِخُونَ فِي ٱلۡعِلۡمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِۦ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ رَبِّنَاۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ٧﴾ [آل عمران: ۷]. «او کسی است که این کتاب آسمانی را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن آیات «محکم» صریح و روشن است، که اساس این کتاب میباشد، و قسمتی از آن متشابه است. اما آنها که در قلوبشان انحراف است به دنبال متشابهاتاند تا فتنهانگیزی کنند و مردم را گمراه سازند و تفسیر «نادرستی» برای آن میطلبند، در حالی که تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند (آنها که به دنبال درک اسرار آیات قرآنند) میگویند: ما به همه آن ایمان آوردیم، همه از طرف پروردگار ماست و جز صاحبان عقل متذکر نمیشوند».
اما کسانی که معتقدند: خداوند عیسی را، آنگاه که یهود بر علیه او نقشه میکشیدند، میراند از دو حال خارج نیست یا باید اعتراف کند که عیسی در آخرالزمان بر میگردد! چون احادیث صحیح در این مورد وجود دارد و یا اینکه منکر نزول عیسی در آخرالزمان باشد! اگر اعتراف به نزول عیسی در آخرالزمان کنند باید برای (وی) یک مرحله موت سپس حیات در دنیا، بعداً موت، هنگام حیله یهود و بلند کردنش به آسمان سپس حیات برای نزول در آخرالزمان بعداً موت و بعد حیات هنگام حشر ثابت کند که این مراحل، مخالف با نص قرآن است که میفرماید: ﴿كَيۡفَ تَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَكُنتُمۡ أَمۡوَٰتٗا فَأَحۡيَٰكُمۡۖ ثُمَّ يُمِيتُكُمۡ ثُمَّ يُحۡيِيكُمۡ ثُمَّ إِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ٢٨﴾ [البقرة: ۲۸]. «چگونه به خداوند کافر میشوید؟ در حالی که شما مردگان (اجسام بیروحی) بودید، و او شما را زنده کرد و سپس شما را میمیراند، و بار دیگر شما را زنده میکند سپس بهسوی او باز گردانده میشوید».
آنها میگویند: ﴿قَالُواْ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا ٱثۡنَتَيۡنِ وَأَحۡيَيۡتَنَا ٱثۡنَتَيۡنِ فَٱعۡتَرَفۡنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلۡ إِلَىٰ خُرُوجٖ مِّن سَبِيلٖ١١﴾ [المؤمن: ۱۱]. «پروردگارا! مارا دو بار میراندی و دو بار زنده کردی و اکنون به گناهان خود معترفیم. آیا راهی برای خارج شدن «از جهنم» وجود دارد».
و اگر منکر نزول عیسی ÷ در آخرالزمان باشند این علنا مخالف احادیث صحیح (مورد قبول جمهور مسلمانان است) که دلالت بر نزول عیسی ÷ و دعوتش به حق و حکمت و قتل خنزیر و شکست صلیب دارد. در هر دو حالت راه گریزی ندارند؛ مگر آنکه معتقد برآنچه که عقیده اهل سنت و جماعت بر نجاتِ الله، عیسی ÷ را از کید یهود و بلند کردنش با روح و جسد و نزول عیسی ÷ در آخرالزمان و حکم بر شریعت عدل الهی است، باشند.
وبالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا۳/۲۲۲-۲۱۹
[۴۶۰] بخاری (۳۴۴۹) – مسلم (۱۵۵). [۴۶۱] بخاری (۳۴۴۹) – مسلم (۱۵۵). [۴۶۲] مسلم (۱۵۶).
س۱: آیا خضر ÷ در دریاها و بیابآنها نگهبانی میدهد؟ و کسانی را که گم میشوند کمک میکند؟
ج۱: قول صحیح این است که خضر ÷ قبل از رسالت پیامبر ج فوت کرده است.
خداوند میفرماید: ﴿وَمَا جَعَلۡنَا لِبَشَرٖ مِّن قَبۡلِكَ ٱلۡخُلۡدَۖ أَفَإِيْن مِّتَّ فَهُمُ ٱلۡخَٰلِدُونَ٣٤﴾ [الأنبیاء: ۳۴]. «پیشاپیش از تو (نیز) برای هیچ انسانهایی جاودانگی قرار ندادیم؛ (وانگهی آنها که انتظار مرگ تو را میکشند؛ آیا اگر تو بمیری، آنان، جاوید خواهند بود»؟
بر فرض اینکه خضر ÷ زنده بوده تا پیامبر ج را ملاقات کند روایات دال بر این است که بعد از فوت پیامبر به یک مدت زمان مشخصی فوت کرده است.
پیامبر ج میفرماید: «أَرَأَيْتَكُمْ لَيْلَتَكُمْ هَذِهِ؟ فَإِنَّه علی رَأْسِ مِائَةِ سَنَة لَا يَبْقَى عَلَى وَجهِ الْـأَرْضِ مِمَّنْ هُوَ علیها الیوم أَحَد». «امشب را به خاطر بسپارید؛ زیرا پس از گذشت صد سال از این تاریخ، احدی از کسانی که روی زمین هستند، باقی نخواهند ماند» [۴۶۳].
با این وجود حالت خضر ÷ مانند دیگر مردگان میباشد که نه ندایی را میشنود و نه جواب کسی را میدهد. و نه گم شدهای را راهنمایی میکند. و اگر زنده باشد و غائب، حالت او مانند دیگر غائبین میباشد. که دعا کردن و کمک خواستن از او در مشکلات و خوشیها جایز نمیباشد.
خداوند میفرماید: ﴿فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا﴾ [الجن: ۱۸]. «پس هیچکس را با خدا نخوانید».
وبالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا۳/۲۰۹، ۲۰۸
س۲: خضر ÷ نبی بوده یا انسان صالح؟
ج۲: قول صحیح این است که خضر ÷ نبی بوده به دلیل حکایت خداوند در سوره کهف: خضر، کشتی که از مساکین بود و در دریا کار میکرد را سوراخ کرد، پسر بچهای که مرتکب هیچ جرمی نشده بود را به قتل رساند، دیوار دو یتیم آبادی که از موسی و خضر پذیرایی نکردند را تعمیر کرد، و چون موسی ÷ بر عملکرد خضر ÷ اعتراض کرد خضر سبب این کارها را بر او بیان کرد: که هر آن عملی که انجام داده به وحی از طرف الله بوده.
خداوند میفرماید: ﴿وَمَا فَعَلۡتُهُۥ عَنۡ أَمۡرِيۚ ذَٰلِكَ تَأۡوِيلُ مَا لَمۡ تَسۡطِع عَّلَيۡهِ صَبۡرٗا﴾ [الکهف: ۸۲]. «و من آن (کارها) را خود سرانه انجام ندادم، این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها شکیبایی به خرج دهی».
وبالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا۳/۲۱۱، ۲۱۲
[۴۶۳] احمد (۲/۸۸، ۱۲۱، ۱۳۱) بخاری (۱۱۶، ۵۶۴، ۶۰۱) مسلم (۲۵۳۷).
س: حکم تصویر کشیدن زندگینامه پیامبران علیهم الصلاة والسلام و صحابه و تابعین ش در قالب فیلم چیست؟ و همچنین زندگینامه پیامبران و پیروانش از یک طرف و کفار از طرف دیگر؟
ج: اول: در یک نگاه کلی فیلمهای انیمیشنی (کارتونی) یک نوع حرکات تصنعی و لهو و لعب و کارهای بیمحتوا میباشد که نظر بینندگان را جلب میکند و اعمال انسانها را تحت الشعاع قرار میدهد.
این ایفای نقش خالی از افراط و تفریط نیست و صرف نظر از این، ایفای نقش، مناسب این بازیگر نیست. ظاهراً باید این بازیگر به جای پیامبر یا صحابه یا تابعین دعوت دهد و تبلیغ و عبادت و جهاد کند تا به وظیفهاش عمل کند و اسلام را نصرت دهد.
دوم: کسانی که نقش دیگران را بازی میکنند غالباً پایبند صداقت و اخلاق اسلامی نیستند، لاف میزنند و جهت محقق نمودن هدفی که در پی آنند (کسب درآمد) پایبند هیچ آدابی نیستند و زمانی که فردی در نقش صحابه و یا امثال ایشان ایفای نقش میکنند منجر به تمسخر و استهزاء به مقام شامخ صحابه میشوند و از قدر و منزلت این برزگواران کاسته خواهد شد.
سوم: به فرض تصور ساختن فیلم از دو طرف، کفار مانند فرعون و ابوجهل و غیره و مومنین همانند موسی و محمد و پیروانش، به ناچار کسی که نقش کافران را بازی میکند باید به جای آنها حرف بزند و منطق آنها را در گفتن کلمات کذب و سب و شتم انبیاء دنبال کند، و پیامبران را به باد مسخره بگیرد و هر نوع بدی و تهمت و افتراء را، همانطور که از فرعون و ابوجهل و امثال ایشان نسبت به پیامبران سر زده است تکرار کند. این بازیگر نه به عنوان حکایت، بلکه به عنوان یک حقیقت که کفار به آنها تکلم کرده سخن میگوید. این در صورتی است که این سخنان و حرکات را بدون کم وکاست اجرا کند، در غیر اینصورت جرم آن سنگینتر و بلایی بس بزرگتر خواهد بود و نتیجه آن جز فساد اجتماع و کسر شأن انبیاء و بزرگان چیز دیگری عاید انسان نخواهد شد.
چهارم: این ادعا که فیلمهایی با این موضوع، (اتفاقات میان مسلمانان و کافران) یک روش موفق در دعوت و فهم دقیق تاریخ میباشد ادعایی است که واقعیت آن را قبول نمیکند.
بر فرض اینکه این ادعا را مثبت تلقی کنیم جنبه منفی آن بیشتر از جنبه مثبت خواهد بود و افساد آن بر اصلاح چیره خواهد شد و هر آن قضیهای که پیامدهای آن این طور باشد انجام ندادن آن واجب و نیاز به تفکر و تعمق بیشتری دارد.
پنجم: راههای دعوت و تبلیغ به طرف اسلام در میان مردم زیاد است که پیامبران برای امتهایشان بیان کردهاند که نتیجه مثبتی از خود به جای گذاشته (پیشرفت اسلام و عزت مسلمانان) که واقعیت تاریخ این را به ثبت رسانده پس باید به همین روش حرکت کنیم. راهی که خداوند بر پیامبران و صدیقین و شهدا و صالحین مژدگانی داده پس به همین روش اکتفا میکنیم و از لهو و لهب و اشباع رغبت و هوی و هوس دوری میجوییم. ولله الأمر کله من قبل ومن بعد، وهو أحکم الحاکمین.
وبالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا۳/۱۹۸، ۱۹۷
س۱: بسیاری از مسلمانان ترک، معاویه س و پسرش یزید را لعنت میکند آیا این عملشان درست است یا خیر؟
ج۱: معاویه س از یاران رسول خدا ج و یکی از نویسندگان وحی میباشد. یاران رسول خدا از بهترین مومنین میباشند. پیامبر ج از دشنام دادن اصحاب خویش منع کرده است چه رسد به لعنت کردن.
از پیامبر ج روایت شده که فرموده است: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ». «بهترین مردم، کسانی هستند که در عهد و زمان من به سر میبرند (صحابه) بعد کسانی که بعد از صحابه میآیند (تابعین) و سپس کسانی که بعد از تابعین میآیند (تبع تابعین)» [۴۶۴]
و نیز فرموده است: «لَا تَسُبُّوا أَصْحَابِي، فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ أَنْفَقَ أَحَدُكُمْ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا مَا بلغ مُدَّ أَحَدِهِمْ وَلَا نَصِيفَهُ». «اصحاب مرا دشنام ندهید اگر یکی از شما بهاندازه کوه احد طلا انفاق کند با یک مد یا نصف مدی که اصحاب من انفاق میکنند برابری نمیکند (مد پیمآنهای است که برخی آن را به پری دو کف دست دانستهاند)» [۴۶۵].
با سند خوب از پیامبر ج در مورد معاویه س روایت است که پیامبر ج فرمود: «اللَّـهُمَّ عَلِّمْهُ الْـكِتَابَ وَالْـحِسَابَ، وَقِهِ سُوءَ الْـعَذَابِ» [۴۶۶] . «بار الها او را علم کتاب و حساب بیاموز و او را از عذاب بد محافظت کن».
با توجه به مسائل عنوان شده، اصول عقیده اهل سنت و جماعت در مورد اصحاب رسول خدا ج به شرح ذیل میباشد:
الف: هرکس یاران رسول خدا ج (معاویه یا غیر معاویه) را لعنت کند به اتفاق جمهور مسلمانان مستحق عقوبت سخت میباشد و در این مورد که آیا بقتل برسد یا نه اختلاف نظر دارند.
ب: سالم نگهداشتن قلب و زبان در مورد اصحاب رسول الله ج همانطور که خداوند توصیف کرده است.
﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ١٠﴾ [الحشر: ۱۰]. «کسانیکه بعد از آنها (مهاجرین و انصار) آمدند و میگویند: پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز و در دلهایمان حسد و کینهای نسبت به مومنان قرار مده. پروردگارا! تومهربان و رحیمی».
ج: اهل سنت معتقد است که آثار روایت شده در مورد کشمکشهای میان اصحاب یا دروغ است و یا از واقعیت فاصله گرفته. نظریه صحیح این است که اصحاب در اختلافات خود معذورند و از دو حالت خارج نیست:
اول: ایشان در مسئلهای اجتهاد کردند و در اجتهادشان به حق رسیدند که در این صورت دو ثواب برای ایشان است.
دوم: ایشان در اجتهادشان به خطا رفتهاند، در این صورت یک ثواب به آنها میرسد وخطایشان بخشیده شده است.
اهل سنت معتقد است که اصحاب معصوم نیستند، درمجموع آنها مرتکب گناه میشوند ولی در پروندهشان نیکیها و فضایل زیادی موجود است که گناه و خطای آنها را تحت الشعاع قرار میدهد، حتی گناهانی از آنها بخشیده میشود که از دیگران بخشیده نمیشود، چرا که نیکیهایی که آنها درپرونده شان دارند دیگران ندارند و نخواهند داشت.
پیامبر ج فرموده است: بهترین مردم، مردمان زمان من هستند، اگر آنها بهاندازه یک مد یا نصف مد صدقه بدهند، بهتر از کوهها صدقه دادن شماست.
صرف نظر از اینها، اگر ایشان گناهی مرتکب شدند، شاید توبه کردند و بخشیده شده باشند، یا نیکی انجام دادند که باعث محو گناه شده باشد و یا با سبقت گرفتن آنها در پذیرش آیین اسلام، یا با شفاعت پیامبر محمّد ج (که اصحاب به شفاعت پیامبر ج از همه مستحق ترند) مورد مغفرت قرار گرفتند، یا با مصیبتی در این دنیا مورد آزمایش قرار گرفتند که کفاره گناهشان شده باشد.
وقتی که شریعت در مورد گناهان محرز شده این چنین راههای بخشش آن گناه را پیشنهاد میکند، در مورد خطایی که اجتهاد کردهاند قضیه واضح است، اگر دراجتهاد به حق رسیدند برای شان دو اجر است و اگر به خطا رفتند برایشان یک اجر، وخطای آنها بخشیده شده است.
خطای آنها در کنار فضایل و محاسن ایشان از قبیل ایمان به الله و رسول الله ج وجهاد و هجرت ونصرت در راه خدا و علم نافع و عمل صالح، چیزی به حساب نمیآید.
د: اهل سنت و جماعت معتقدند: در مورد جریاناتی که در میان اصحاب اتفاق افتاده است میانهروی کردن بهترین گزینه است. یعنی اینکه نه حکم به برائت گروهی بدهیم و نه خاطی بودن گروه دیگری را صادر کنیم.
به خلاف گروههای انحرافی، تشیع و خوارج که در مورد هر دو گروه افراط کردند: گروهی را معصوم دانستند و گروهی دیگر را گناهکار که این منشأ بدعتهایی است که گذشتگان اینگونه نگفتهاند.
تشیع به استثنای عده معدودی بقیه را فاسق و کافر دانستند، همچنانکه خوارج، علی و عثمان را کافر و جنگ با اینها را جایز دانستند.
پیامبر ج در مورد این گروه (خوارج) فرموده: «تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عَلی حین فِرْقَةٍ مِنْ الْـمُسْلِمِينَ تَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْـحَقِّ». «هنگام اختلاف مسلمانان از دین خارج میشوند و به دست گروهی که به حق نزدیکتر است به هلاکت میرسند» [۴۶۷].
این گروه به دست علی س به قتل رسیدند و مارقه گروهی هستند که بر علیه علی س شورش کردند و هرکس علی را دوست میداشت کافر میدانستند.
پیامبر ج در مورد حسن بن علی ب فرموده است: «إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيِّدٌ، وَسَيُصْلِحُ اللَّـهُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ مِنْ الْـمُسْلِمِينَ». «این فرزند من، سردار است و شاید خداوند بوسیله او میان دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح و آشتی برقرار نماید» [۴۶۸].
حسن بن علی ب در میان طرفداران علی و معاویه ب صلح و آشتی برقرار نمود که این کار وی را الله و رسول الله دوست داشتند و معلوم میشود که این دو گروه همانند خوارج، که پیامبر ج حکم قتل ایشان را صادر کرده بود نیستند، و به همین علت علی در مورد جنگ با خوارج اظهار خوشحالی میکرد و در مورد جنگ صفین و جمل ناراحت و غمگین بود.
همچنانکه واجب است دو گروه را تبرئه کنیم، برکشتههای آنها نیز دعا کنیم. این از مسایل متفق علیه است؛ چرا که هر دو گروه مومن بودند، قرآن شهادت میدهد که قتال مومنین با هم آنها را از دین خارج نمیکند،
خداوند میگوید: ﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا﴾ [الحجرات: ۹]. «هرگاه دو گروه از مومنان با هم به نزاع و جنگ بپردازند آنها را آشتی دهید».
و این حدیث: «إذَا اقْتَتَلَ خَلِيفَتَانِ فَأَحَدهمَا مَلْعُونٌ» (آنگاه که دو خلیفه با هم نزاع کنند یکی از آنها ملعون است) دروغ محض است و هیچیک از اهل علم آنرا روایت نکرده است [۴۶۹].
معاویه س ادعای خلافت نکرد و هنگام جنگ با علی س بر خلافت از کسی بیعت نگرفت، به عنوان خلیفه با علی س نجنگید و نه مدعی استحقاق خلافت بود و نه هم آغازگر جنگ. علی س معتقد بود که بیعت و اطاعت مردم از ایشان واجب است، بر مردم دو خلیفه لازم نیست، و چون معاویه س و یارانش از اطاعت او خارج شده است لازم دانست که با معاویه س و یارانش بجنگد تا به واجبش عمل کرده و اتحاد مسلمین را حفظ و آنها را به اطاعت خویش در آورد. در مقابل معاویه س و یارانش معتقد بودند که بیعت و اطاعت از علی برایشان واجب نیست تا زمانیکه حق خلیفه (عثمان س) را از کسانیکه بر علیه او شورش و او را به قتل رساند و هم اکنون در لشکر علی هستند، گرفته شود.
اما یزید بن معاویه، در مورد وی سه نظریه مطرح میباشد و بهترین گزینه این است که وی حاکمی مسلمان همچون دیگر حاکمان که در زندگیش مسبب کار خیر و شر بوده میباشد. در زمان خلافت عثمان به دنیا آمده کافر نبود ولی مرتکب اشتباهاتی از قبیل واقعه کربلا و فتنه اهل حره میباشد. نه صحابه است و نه از اولیا الله.
شیخ الاسلام ابن تیمیه میگوید: [۴۷۰] این عقیده عامه اهل علم و اهل سنت و جماعت میباشد. در مورد لعنت کردن وی، مردم سه گروه میباشند. یک گروه او را لعنت میکنند و گروهی دیگر به او محبت میکند وگروه سوم، نه او را لعن و نه نسبت به وی محبت دارند.
شیخ الاسلام ابن تیمیه میفرماید: این نظریه امام احمد بن حنبل میباشد، و اکثریت اهل سنت بر همین نظریه هستند و مبنای این نظریهی میانه رو این است که فسق وی ثابت نیست که موجب لعن باشد و در شریعت لعنت کردن شخص معین درست نیست.
در صحیح بخاری از عبدالله بن عمر ب در مورد قصه عبدالله بن حمار [۴۷۱] که چندبار مرتکب شرب خمر شده روایت شده است که پیامبر ج در باره او حکم اجرای چند ضربه شلاق را صادر کرد، بعضی از اصحاب پیامبر ج او را لعنت کردند.
پیامبر ج فرمود: «لا تَلعَنهُ، فإنه يُحِبُّ اللهَ ورسوله». «او را لعنت نکنید، چرا که او خدا و رسولش را دوست دارد». [۴۷۲]
و فرموده است: «لَعنُ المومنِ کقَتلِه». «نفرین کردن مومن همانند اینست که او را به قتل رسانده است. لعن مؤمن همچون قتال با وی میباشد» [۴۷۳].
در شریعت در مورد خوردن مال یتیم، زنا، سرقت تهدیدهای خاصی آمده است ولی در مورد شخص معین، حکم جهنمی بودن وی نیامده است، چون احتمال توبهیا انجام کارهای نیک که باعث محو گناهان میشود یا مسائلی که منجر به کفاره گناهان میشود یا شفاعتی که مورد قبول خداوند واقع شود و دیگر اعمالی که منجر به بخشیده شدن گناهان شود وجوددارد. این مسائل در مورد منع دشنام دادن یزید مطرح میشود.
اما در مورد عدم محبت به وی از ایشان عمل نیکی سر نزده است که موجب محبت وی باشد، در نتیجه او یکی از حکام و سلاطین میباشد و محبت به این افراد در شریعت ثبت نشده است چون در زمان حکومت وی واقعه کربلا و حادثه حره اتفاق افتاده است، که مقتضی فسق وی میباشد.
وبالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا۳/۲۸۲-۲۸۵
س۲: با فردی که خلفای سه گانه ش را دشنام میدهد چه رفتاری داشته باشیم؟
ج۲: اصحاب رسول الله ج افراد برگزیده این امت میباشند و خداوند در کتاب خویش از آنها تمجیدکرده است: ﴿وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلۡأَوَّلُونَ مِنَ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي تَحۡتَهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١٠٠﴾ [التوبة: ۱۰۰]. «پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نیز) از اوخشنود شدند و باغهایی از بهشت برای آنها فراهم ساخته که نهرها از زیر درختانش جاری است، جاودانه در آن خواهند ماند، و این است پیروزی بزرگ»!.
الله تعالی نیز فرموده است: ﴿لَّقَدۡ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ يُبَايِعُونَكَ تَحۡتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِيبٗا١٨﴾ [الفتح: ۱۸]. «خداوند از مومنان، هنگامی که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند، راضی و خشنود شد، خدا آنچه را در درون دلهایشان نهفته بود میدانست. از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد و پیروزی نزدیکی بعنوان پاداش نصیب آنها فرمود».
و دیگر آیاتی که خداوند از اصحاب پیامبر ج تعریف و تمجید میکند و آنها را وعده به بهشت میدهد. ابوبکر و عمر و عثمان و علی ش از همین گروه سبقت گیرندگان و بیعت کنندگان زیر درخت میباشد.
در بیعت الرضوان پیامبر ج خودش را به جای عثمان قرار داد و بیعت کرد، این خود شاهد بر این مدعا میباشد که بیعت عثمان س از دیگر افراد بیعت کننده حاضر در زیر درخت قابل اعتماد تر بوده. در روایات زیادی پیامبر ج اصحاب خویش رامورد تمجید قرار داده علیالخصوص ابوبکر وعمر و عثمان و علی. ایشان و افراد دیگری را بشارت به بهشت داده است و از دشنام دادن به ایشان منع کرده است.
رسول الله ج میفرماید: «لَا تَسُبُّوا أَصْحَابِي، فَإنَّ أَحَدُكُمْ لَوْ أَنْفَقَ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا مَا أَدرَك مُدَّ أَحَدِهِمْ وَلَا نَصِيفَهُ» «اصحاب مرا دشنام ندهید، اگر یکی از شما بهاندازه کوه احد، طلا انفاق کند، با یک مد یا نصف مدی که اصحاب من انفاق کردهاند نمیرسد». [۴۷۴] مسلم از طریق ابوهریره و ابو سعید خدری.
هرکس اصحاب رسول خدا را دشنام دهد (علی الخصوص افراد مورد سؤال) با کتاب خدا و سنت رسول خدا به ستیز برخاسته و در جبهه مخالف قرآن و سنت قرار گرفته است. و از مغفرتی که خداوند به آن دسته از مومنانی که بعد از ایشان میآید و برایشان استغفار میکند و از خداوند میخواهد که در مورد ایشان (اصحاب) هیچ کینه در قلبشان جای ندهد، محروم میماند [۴۷۵].
اشخاصی که خلفای سه گانه را سب و شتم میکنند واجب است این افراد را نصیحت و آنها را به فضایل و درجات و منزلت اصحاب رسول الله در اسلام آگاه کنیم، اگر توبه کردند پس آنها از برادران ما هستند و اگر به گمراهی خود ادامه دهند باید دست آنها را بگیریم و با قدرت و سیاست شرعی در حد امکان با آنها برخورد کنیم. اگر به عللی این کاردر امکان ما نبود، قلبا از این کار ناراحت باشیم و آن را ناپسند بدانیم و این ضعیفترین مرحله ایمان است. [۴۷۶]
وبالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا۳/۲۸۷، ۲۸۶
[۴۶۴] بخاری (۲۶۵۱، ۲۶۵۲) ۳۶۵۰ – ۳۶۵۱ – ۶۴۲۸ – ۶۴۲۹ – ۶۶۵۸- ۶۶۹۵ – مسلم (۲۵۳۳، ۲۵۳۴). [۴۶۵] بخاری (۳۶۷۳) مسلم (۲۵۴۰، ۲۵۴۱) احمد (۳/۱۱، ۵۴۶۳ و دیگران. (مد؛ میزان قدیمی است که هماکنون آن را ۶۷۵ گرم تخمین زدهاند). [۴۶۶] احمد در المسند ۴/۱۲۷ و در فضایل صحابه ۱۷۴۸-۱۷۴۹ آخرین مرسل است البزار و الطبرانی در مجمع الزوائد ۹/۳۵۶ و گفته است (در سند او حارث بن زیاد است کسی او را موثق قرار نداده است) در همان صفحه طبرانی او را مرسل ذکر کرده است. ذهبی در سیر اعلام النبلاء ۳/۱۲۰ گفته است (برای این حدیث شاهد قوی از حدیث عبدالرحمن بن ابی عمیره است). بخاری در تاریخ الکبیره ۱۴۰۵ و ابن حبان در صحیح خود ۷۲۱۰. [۴۶۷] احمد (۳/۳۲، ۴۸) مسلم (۱۰۶۵) ابوداود (۴۶۶۷). [۴۶۸] احمد (۵/۳۷، ۴۴، ۴۹،۵۱) بخاری (۲۷۰۴، ۳۶۲۹، ۳۷۴۶، ۷۱۰۹) و غیره. [۴۶۹] مجموع الفتاوی ابن تیمیه (۳۵/۷۲) احمد (۳/۳۲، ۴۸) مسلم (۱۰۶۵) ابوداود (۴۶۶۷). [۴۷۰] مجموع الفتاوی (۳/۴۰۹،۴۱۴ و ۴/۴۴۳، ۴۸۴، ۵۰۶) مفصل. [۴۷۱] بهتر است عبدالله گفته شود، لقب او حمار بوده است. صحیح بخاری ۶۷۸۰ – اصابه لابن حجر ۲/۱۱۷-۱۸۱۵. [۴۷۲] بخاری (۶۷۸۰) ابویعلی الموصلی در مسندش (۱۷۶، ۱۷۷) عبدالرزاق در مصنف خود (۱۳۵۵۲، ۱۷۰۸۲) بزار در مسندش (۲۶۹) و... [۴۷۳] بخاری (۶۰۴۷، ۶۱۰۵، ۶۶۵۲) و مسلم (۱۱۰). [۴۷۴] تخریج آن قبلاً در همین بحث آمده . [۴۷۵] به این سوره مراجعه کنید: «حشر آیه: ۱۰». [۴۷۶] مسلم (۴۹).
س: آیا اولیا الله (دوستان خدا) اهل کرامتاند؟ آیا این امکان برایشان هست که در عالم هستی، (آسمآنها و زمین)، تصرف کنند؟ آیا اولیا الله که در عالم برزخ هستند برای اهل دنیا شفاعت میکنند؟
ج: کرامت: کار فوقالعادهای است که خداوند بردست بندگان صالح خود ظاهر میکند، فرق نمیکند زنده باشد یا مرده و این کرامتی است که خداوند به اولیا خود میبخشد که با آن ضرری را دفع و یا منفعتی را جلب و یا حقی را نصرت دهد، و این کار به اراده و خواست آن بنده صالح نیست، همان طور که پیامبران در معجزات خویش اختیار نداشتند، بلکه به خواست و اراده الله بستگی دارد.
خداوند میفرماید: ﴿وَقَالُواْ لَوۡلَآ أُنزِلَ عَلَيۡهِ ءَايَٰتٞ مِّن رَّبِّهِۦۚ قُلۡ إِنَّمَا ٱلۡأٓيَٰتُ عِندَ ٱللَّهِ وَإِنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٞ مُّبِينٌ٥٠﴾ [العنکبوت: ۵۰]. «گفتند: چرا معجزاتی از سوی پروردگارش براو نازل نشده؟ بگو: معجزات همه نزد خداست (و به فرمان او نزل میشود) من تنها بیم دهندهای آشکارم».
اولیا الله قدرت تصرف در جهان هستی (آسمان و زمین) را ندارند مگر به هماناندازه که دیگر بندگان به انجام دادن آن اعمال قدرت دارند همانند زراعت و تجارت و بنایی ساختمان و غیره، آنهم به اذن و اراده الله.
امکان شفاعت ایشان در عالم برزخ برای دیگر مخلوقات (زنده یا مرده) مقدور نیست، مگر به اجازه الله. خداوند میفرماید: ﴿قُل لِّلَّهِ ٱلشَّفَٰعَةُ جَمِيعٗا﴾ [الزمر: ۴۴] «بگو: تمام شفاعت از آن الله است».
و فرموده است: ﴿وَلَا يَمۡلِكُ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِهِ ٱلشَّفَٰعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِٱلۡحَقِّ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ٨٦﴾ [الزخرف: ۸۶]. «کسانی را که غیر از او میخوانند قادر بر شفاعت نیستند، مگر آنها که شهادت به حق دادهاند و بخوبی آگاهاند».
و فرموده: ﴿مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِ﴾ [البقرة: ۲۵۵]. «کیست که در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند»؟
هرکس معتقد باشد که اولیا الله در عالم هستی تصرف میکنند یا از غیب آگاهی دارند کافر است. خداوند میفرماید: ﴿لِلَّهِ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا فِيهِنَّۚ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرُۢ١٢٠﴾ [المائدة: ۱۲۰]. «حکومت آسمآنها و زمین و آنچه درآنهاست از آن خداست و او بر هر چیزی تواناست».
و نیز فرموده است: ﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾ [النمل: ۶۵] «بگو: کسانی که در آسمآنها و زمین هستند غیب نمیدانند جز خدا».
و همچنین دستور خداوند به پیامبرش: (که تمام گمآنها را کنار میزند و حق آشکار میشود): ﴿قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي نَفۡعٗا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۚ وَلَوۡ كُنتُ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ لَٱسۡتَكۡثَرۡتُ مِنَ ٱلۡخَيۡرِ وَمَا مَسَّنِيَ ٱلسُّوٓءُۚ إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ وَبَشِيرٞ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ١٨٨﴾ [الأعراف: ۱۸۸]. «بگو: من مالک سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غیب و اسرار پنهان نیز خبر ندارم مگر آنچه خداوند اراده کند) و اگر از غیب باخبر بودم، سود فراوانی برای خود فراهم میکردم و هیچ بدی (زیانی) به من نمیرسید، من فقط بیم دهنده و بشارت دهندهام برای گروهی که ایمان میآورند (و آماده پذیرش حقند».
وبالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا۱/۳۸۸
س: در قرن حاضر سخن از جن و ورود آن بر انسان زیاد شده است. برخی افراد آن را قبول ندارند. گروهی نیز وجود جن را انکار میکنند. آیا عقیدهی مسلمان با انکار جن خدشهدار میشود؟ آیا در مورد ایمان به وجود جن دلیلی آمده است؟ فرق بین جن و فرشته چیست؟
ج: انکار وجود جن کفر و خروج از اسلام است؛ زیرا این کار مستلزم انکار دلایل متواتری است که در قرآن و سنت آمده است. بنابراین ایمان به وجود جن از جملهی ایمان به غیب است. ما آنها را نمیبینیم و برای اثبات وجود آنها به خبرهای درست (الله و پیامبر) اعتماد میکنیم.
الله تعالى در مورد ابلیس و لشکرش میفرماید: ﴿إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡ﴾ [الأعراف: ۲۷]. «شیطان و همدستانش، شما را از آنجا که آنها را نمیبینید، میبینند».
انکار دخول جن در کالبد انسان باعث کفر نیست؛ ولی تکذیب دلایل شرعی و انکار واقعیت است. به دلیل پوشیدگی این مسئله بر مردم، منکرِ آن کافر نمیشود. ولی در اشتباه است. چون دلیلی بر انکار این موضوع ندارد. بنابراین به عقل و درک خود تکیه میکند؛ بدیهی است که عقل در امور غیبی ملاک نیست. شیوهی گمراهان چنین است که عقل را بر شریعت مقدم میدارند.
فرق بین جن و فرشته از چند جهت است:
فرق اول: در خلقت با هم متفاوتند. جنها از آتش خلق شدهاند و فرشتگان از نور آفریده شدهاند.
فرق دوم: فرشتگان بندگان فرمانبردار و جزو مقربین درگاه خداوند هستند.
خداوند میفرماید: ﴿وَقَالُواْ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَلَدٗاۗ سُبۡحَٰنَهُۥۚ بَلۡ عِبَادٞ مُّكۡرَمُونَ٢٦ لَا يَسۡبِقُونَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ وَهُم بِأَمۡرِهِۦ يَعۡمَلُونَ٢٧﴾ [الأنبیاء: ۲۶ – ۲۷]. «آنها گفتند: خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب کرده است. او منزه است و آنها بندگان شایسته اویند. هرگز در سخن بر او پیشی نمیگیرند و به فرمان او عمل میکنند».
الله تعالى میفرماید: ﴿لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ﴾ [التحریم: ۶]. «هرگز فرمان خدا را مخالفت نمیکنند و آنچه را فرمان داده شدهاند اجرا مینمایند».
جنها برخی مؤمن و برخی کافرند. چنانچه خداوند در مورد آنان خبر داده است: ﴿وَأَنَّا مِنَّا ٱلۡمُسۡلِمُونَ وَمِنَّا ٱلۡقَٰسِطُونَ﴾ [الجن: ۱۴].«گروهی از ما مسلمان و گروهی ظالمند».
و برخی از آنان فرمانبردار و برخی سرکشند. خداوند میفرماید: ﴿وَأَنَّا مِنَّا ٱلصَّٰلِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَٰلِكَۖ كُنَّا طَرَآئِقَ قِدَدٗا١١﴾ [الجن: ۱۱]. «و این که در میان ما، افرادی صالح و افرادی غیر صالحند. و ما گروههای متفاوتی هستیم».
و دیگر آیاتی که در این مورد آمده است.
شیخ فوزان – المنتقی (۲/۶۰ – ۵۹)
س: آیا جن حقیقت دارد؟ آیا تاثیر میگذارد؟ درمان آن چیست؟
ج: در مورد حقیقت جن خداوند آگاهتر است؛ ولی ما میدانیم که جنها اجسام حقیقی هستند و از آتش خلق شدهاند. میخورند و میآشامند. ازدواج میکنند و صاحب فرزند هستند.
خداوند در مورد شیطان میفرماید: ﴿أَفَتَتَّخِذُونَهُۥ وَذُرِّيَّتَهُۥٓ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِي وَهُمۡ لَكُمۡ عَدُوُّ﴾ [الکهف: ۵۰]. «آیا او و فرزندانش را به جای من اولیای خود انتخاب میکنید در حالی که آنها دشمن شما هستند».
جنها مکلف به عبادت هستند و پیامبر ج بهسوی آنان فرستاده شده بود. در حضور پیامبر ج آمدند و به قرآن کریم گوش فرا دادند.
خداوند میفرماید: ﴿قُلۡ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ ٱسۡتَمَعَ نَفَرٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَقَالُوٓاْ إِنَّا سَمِعۡنَا قُرۡءَانًا عَجَبٗا١ يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلرُّشۡدِ فََٔامَنَّا بِهِۦۖ وَلَن نُّشۡرِكَ بِرَبِّنَآ أَحَدٗا٢﴾ [الجن: ۱ – ۲]. «بگو به من وحی شده است که جمعی از جنها به سخنانم گوش فرا دادهاند. سپس گفتهاند: ما قرآن عجیبی شنیدهایم که به راه راست هدایت میکند پس ما به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را شریک پرودگارمان قرار نمیدهیم».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَإِذۡ صَرَفۡنَآ إِلَيۡكَ نَفَرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓاْ أَنصِتُواْۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوۡاْ إِلَىٰ قَوۡمِهِم مُّنذِرِينَ٢٩ قَالُواْ يَٰقَوۡمَنَآ إِنَّا سَمِعۡنَا كِتَٰبًا أُنزِلَ مِنۢ بَعۡدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلۡحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِيقٖ مُّسۡتَقِيمٖ٣٠﴾ [الأحقاف: ۲۹ – ۳۰]. «هنگامی که گروهی از جن را بهسوی تو متوجه ساختیم که قرآن را بشنوند؛ وقتی حضور یافتند به یکدیگر گفتند: خاموش باشید و بشنوید؛ و هنگامی که پایان گرفت، بهسوی قوم خود باز گشتند. و آنها را بیم دادند. گفتند: ای قوم! ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی نازل شده. هماهنگ با نشانههای کتابهای پیش از آن، که بهسوی حق و راه راست هدایت میکند». «تا پایان سوره»
پیامبر ج به گروهی از جنها که نزد او آمده بودند و از او توشه میخواستند، فرمود: «لَكُمْ كُلُّ عَظْمٍ ذُكِرَ اسْمُ اللَّـهِ عَلَيْهِ يَقَعُ فِي أَيْدِيكُمْ أَوْفَرَ مَا يَكُونُ لَحْمًا» [۴۷۷]. «هر استخوانی که بر آن نام خدا آورده شده است و در دست شما قرار میگیرد برای شما پرگوشت خواهد بود».
اگر انسان هنگام غذا خوردن بسم الله نگوید جنها در خوردن شریک میشوند، به همین علت در ابتدای خوردن و نوشیدن، گفتنِ بسم الله بنا به دستور رسول الله ج واجب است [۴۷۸].
جن حقیقتی ثابت است و انکار آن تکذیب قرآن کریم و کفر به آیات خداوند است. آنان امر و نهی میشوند و جنهای کافر وارد آتش میشوند.
خداوند میفرماید: ﴿قَالَ ٱدۡخُلُواْ فِيٓ أُمَمٖ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِكُم مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ فِي ٱلنَّارِۖ كُلَّمَا دَخَلَتۡ أُمَّةٞ لَّعَنَتۡ أُخۡتَهَا﴾ [الأعراف: ۳۸]. «خداوند به آنها میگوید: در صف گروههای مشابه خود از جن و انس در آتش وارد شوید! هر زمان گروهی وارد میشوند گروه دیگر را لعنت میکند» .
جنهای مؤمن وارد بهشت میشوند.
خداوند میفرماید: ﴿وَلِمَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ٤٦ فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ٤٧ ذَوَاتَآ أَفۡنَانٖ٤٨ فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ٤٩﴾ [الرحمان: ۴۶ – ۴۹]. «و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد. دو باغ بهشتی است. پس کدامین نعمت پروردگارتان را انکار میکنید. دارای درختان پر طراوت است. پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید».
این خطاب برای انسان و جن است. خداوند میفرماید: ﴿يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ رُسُلٞ مِّنكُمۡ يَقُصُّونَ عَلَيۡكُمۡ ءَايَٰتِي وَيُنذِرُونَكُمۡ لِقَآءَ يَوۡمِكُمۡ هَٰذَاۚ قَالُواْ شَهِدۡنَا عَلَىٰٓ أَنفُسِنَاۖ وَغَرَّتۡهُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا وَشَهِدُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَنَّهُمۡ كَانُواْ كَٰفِرِينَ١٣٠﴾ [الأنعام: ۱۳۰]. «ای گروه جن و انس! آیا رسولانی از شما بهسوی شما نیامدند که آیات مرا برایتان بازگو میکردند و شما را از ملاقات چنین روزی بیم میدادند؟! آنها میگویند: علیه خودمان گواهی میدهیم؛ و زندگی دنیا آنها را فریب داد؛ و به زیان خود گواهی میدهند که کافر بودند».
آیات و نصوص دیگری وجود دارد که خداوند جنها را مکلف ساخته است و با ایمان آوردن به بهشت وارد میشوند و اگر ایمان نیاورند به جهنم وارد میشوند.
تأثیر جنها بر انسان واقعیت دارد. آنها بر انسان تأثیر میگذارند یا در کالبد انسان وارد میشوند و فرد دچار بیهوشی میشود و احساس درد میکند و یا این که بر او تأثیر میگذارند و او را دچار ترس و وحشت میکنند. راه علاج آن نیز آیات قرآن میباشد. همچون خواندن آیه ۲۵۵ سورهی بقره مشهور به آیة الکرسی، زیرا (هرکس آیة الکرسی را در شب بخواند. از جانب خداوند بر او نگهبانی مقرر میشود و شیطان تا صبح به او نزدیک نمیشود) [۴۷۹].
شیخ ابن عیثیمن - فتاوی العلاج بالقرآن والسنة - الرقی وما یتعلق بها، ص (۶۹-۶۷).
[۴۷۷] مسلم (۴۵۰) . [۴۷۸] پیامبر ج در حدیثی به عمر بن ابی سلمه فرمود: «یا غلام، سَمِّ الله ..». (ای کودک، نام خدا را یاد کن) بخاری (۵۳۷۶) مسلم (۲۰۲۲). [۴۷۹] بخاری (۲۳۱۱ – ۲۳۷۵) نقل روایت با معنی.
الحمدلله والصلاة والسلام علي رسول الله، وعلي آله وأصحابه ومن اهتدي بهداه، أما بعد:
در شعبان سال۱۴۰۷هـ برخی روزنامههای محلی، مقالات کوتاه و بلندی در این موضوع منتشر ساختند که جنی در وجود زنی مسلمان از اهالی ریاض داخل شده است و بعد از این که اسلام خود را نزد برادر عبدالله بن مشرف عمری مقیم ریاض اعلان کرده بود، نزد من (شیخ ابن باز) نیز اسلام خود را آشکار کرده است. بعد از این نامبرده بر زن جن زده آیاتی را خوانده بود و با جن همکلام شده و از ایمان به الله برایش گفته و او را نصیحت کرده بود و پس از این که او را از حرام بودن ظلم و بزرگی گناه آن آگاه کرده از او خواسته بود از وجود زن خارج شود. جن با دعوت وی قانع شده و اسلام خود را نزد عبدالله اعلان کرده بود.
سپس عبدالله و اولیای زن جن زده به همراه ایشان، نزد من آمدند تا اسلام آوردن جن را بشنوم. من در مورد اسباب ورود جن در وجود این زن از ایشان پرسیدم، دلیل آن را گفت. جن با زبان زن سخن میگفت ولی صدایش مردانه بود. زن بر روی صندلی نزدیک من نشسته بود. برادر و خواهر زن و عبدالله و برخی از مشایخ شاهد این جریان بودند و صدای جن را میشنیدند. او اسلام خود را به صراحت اعلان کرد و گفت: که از هندوستان آمده و بودایی مذهب است. من او را نصیحت کردم و وصیت نمودم که تقوای الهی را پیشه کند و از وجود این زن خارج شود و از ظلم دوری کند. او نصیحتم را پذیرفت و گفت: دین اسلام مرا قانع کرده است. او را وصیت کردم؛ بعد از این که خداوند او را هدایت کرده قوم خود را به اسلام دعوت دهد. او نیز وعده داد و زن را ترک کرد و آخرین کلامش این بود که گفت: السلام علیکم. سپس زن با زبان عادیش صحبت کرد و سلامتی و رهایی خود را از این مشکل حس نمود.
آن زن یک ماه بعد یا بیشتر، با دو برادر، دایی و خواهرش به ملاقات من آمدند و گفت: که در سلامتی کامل به سر میبرد و الحمدلله دوباره آن جن به سراغش نیامده است. از او سؤال کردم وقتی جن در وجود تو بود چه حالی داشتی؟ در جواب گفت: افکار پلیدی که مخالف شریعت بود او را فرا گرفته بود و به دین بودایی و آگاهی از کتابهای آن گرایش پیدا کرده بود و بعد از سلامتی این افکار نیز از او دور شده است.
مطلع شدم که شیخ طنطاوی این اتفاق را انکار کرده و گفته این کار فریبکاری و دروغ است. و ممکن است سخن دیگری را به جای کلام زن ضبط کرده باشند و خود زن سخن نگفته باشد. وی نوار کاستی را که در آن گفتگو ضبط شده بود خواسته بود. من از گفتارش آگاه شدم و از این تعبیرش تعجب کردم که گفته بود این سخن ضبط شده است- یعنی واقعی نیست؛ بلکه ساختگی است. با توجه به اینکه من از جن سؤالهای زیادی پرسیدم و او جواب میداد. این از زشتترین اشتباهات و تعبیرهای باطل است. گمان کرده مسلمان شدن جن توسط انسان مخالف گفتار خداوند در قصهی سلیمان است.
خداوند میفرماید: ﴿وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ﴾ [ص: ۳۵]. «و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچکس نباشد، که تو بسیار بخشندهای».
بدون شک این نیز اشتباهی است که ناشی از فهم نادرست اوست. اسلام آوردن جن توسط انسان مخالف دعای سلیمان نیست؛ زیرا عدهی زیادی از جنها توسط پیامبر ج اسلام آوردهاند.
خداوند در سورههای احقاف و جن این مسئله را بیان نموده است.
در صحیحین، در حدیث ابوهریره س، از پیامبر ج ثابت است که فرمود: «إِنَّ الشَّيْطَانَ عَرَضَ لِي فَشَدَّ عَلَيَّ لِيَقْطَعَ الصَّلَاةَ عَلَيَّ فَأَمْكَنَنِي اللَّـهُ مِنْهُ فَذَعَتُّهُ، وَلَقَدْ هَمَمْتُ أَنْ أُوثِقَهُ إِلَى سَارِيَةٍ حَتَّى تُصْبِحُوا فَتَنْظُرُوا إِلَيْهِ فَذَكَرْتُ قَوْلَ سُلَيْمَانَ ÷:رَبِّ هَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي؛ فَرَدَّهُ اللَّـهُ خَاسِيًا».«دیشب شیطان بر من ظاهر شد. تلاش نمود تا نمازم را قطع کند، خداوند مرا بر او چیره ساخت و گلوی او را گرفتم. خواستم او را به ستونی ببندم تا صبح شما او را ببینید؛ ولی سخن سلیمان ÷ به خاطرم آمد که گفته بود: خدایا به من حکومتی عطا کن که بعد از من سزاوار هیچکس نباشد. پس خداوند او را ناکام باز گرداند». این لفظ حدیث از بخاری [۴۸۰] بود.
در صحیح مسلم نیز آمده است: «إِنَّ عِفْرِيتًا مِنْ الْـجِنِّ جَعَلَ يَفْتِكُ عَلَيَّ الْـبَارِحَةَ لِيَقْطَعَ عَلَيَّ الصَّلَاةَ، وَإِنَّ اللَّـهَ أَمْكَنَنِي مِنْهُ فَذَعَتُّهُ، فَلَقَدْ هَمَمْتُ أَنْ أَرْبِطَهُ إِلَى جَنْبِ سَارِيَةٍ مِنْ سَوَارِي الْـمَسْجِدِ حَتَّى تُصْبِحُوا تَنْظُرُونَ إِلَيْهِ أَجْمَعُونَ - أَوْ كُلُّكُمْ - ثُمَّ ذَكَرْتُ قَوْلَ أَخِي سُلَيْمَانَ ÷: ﴿رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓ﴾[ص: ۳۵]. فَرَدَّهُ اللَّـهُ خَاسِئًا» [۴۸۱].«همانا دیشب جن سرکشی بر من حمله کرد تا نمازم را قطع کند؛ خداوند مرا بر او چیره ساخت و گلویش را فشردم و میخواستم او را به ستونی از ستونهای مسجد ببندم تا همهی شما صبح او را نگاه کنید. سپس گفتار برادرم، سلیمان ÷ را به یاد آوردم که فرمود: خدایا مرا بیامرز و به من حکومتی عطا کن که بعد از من، سزاوار هیچکس نباشد. پس خداوند او را ناکام بازگرداند»
نسایی، به شرط بخاری، حدیثی را از عایشه ل نقل میکند که پیامبر نماز میخواند و شیطان نزدش آمد. پیامبر ج او را گرفت و به زمین خواباند و گلویش را فشرد.
پیامبر ج فرمود: «حتى وجدتُ بَرْدَ لسانِه على يدي، لولا دعوةُ أخي سليمان ÷ لأصبح موثقًا حتى يراهُ الناس» [۴۸۲] .«تا این که سردی زبانش را بر دستم حس کردم اگر دعای سلیمان ÷ نمیبود. شب او را میبستم تا صبح مردم او را ببینند».
همین حدیث را ابوداود و احمد از ابیسعید س چنین روایت کردهاند که پیامبر ج فرمود: «فَأَهْوَيْتُ بِيَدِي فَمَا زِلْتُ أَخْنُقُهُ حَتَّى وَجَدْتُ بَرْدَ لُعَابِهِ بَيْنَ إِصْبَعَيَّ هَاتَيْنِ الْـإِبْهَامِ وَالَّتِي تَلِيهَا» [۴۸۳] .«با دستم بر او چنگانداختم و گلویش را فشردم تا اینکه سردی آب دهانش را بین این دو انگشتم، ابهام (انگشت شست) و سبّابه (انگشت اشاره)، احساس کردم».
بخاری در صحیح خود حدیثی معلق ولی با صیغهی جزم از ابوهریره س نقل میکند که گفت: «وَكَّلَنِي رَسُولُ اللَّـهِ ج بِحِفْظِ زَكَاةِ رَمَضَانَ؛ فَأَتَانِي آتٍ فَجَعَلَ يَحْثُو مِنْ الطَّعَامِ فَأَخَذْتُهُ وَقُلْتُ: وَاللَّـهِ لَأَرْفَعَنَّكَ إِلَى رَسُولِ اللَّـهِ ج، قَالَ: إِنِّي مُحْتَاجٌ وَعَلَيَّ عِيَالٌ وَلِي حَاجَةٌ شَدِيدَةٌ؛ قَالَ: فَخَلَّيْتُ عَنْهُ فَأَصْبَحْتُ فَقَالَ النَّبِيُّ ج: يَا أَبَا هُرَيْرَةَ مَا فَعَلَ أَسِيرُكَ الْـبَارِحَةَ؟ قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ شَكَا حَاجَةً شَدِيدَةً وَعِيَالًا فَرَحِمْتُهُ فَخَلَّيْتُ سَبِيلَهُ. قَالَ: أَمَا إِنَّهُ قَدْ كَذَبَكَ وَسَيَعُودُ؛ فَعَرَفْتُ أَنَّهُ سَيَعُودُ؛ لِقَوْلِ رَسُولِ اللَّـهِ ج إِنَّهُ سَيَعُودُ فَرَصَدْتُهُ فَجَاءَ يَحْثُو مِنْ الطَّعَامِ فَأَخَذْتُهُ فَقُلْتُ: لَأَرْفَعَنَّكَ إِلَى رَسُولِ اللَّـهِ ج قَالَ: دَعْنِي فَإِنِّي مُحْتَاجٌ وَعَلَيَّ عِيَالٌ لَا أَعُودُ فَرَحِمْتُهُ فَخَلَّيْتُ سَبِيلَهُ. فَأَصْبَحْتُ فَقَالَ لِي رَسُولُ اللَّـهِ ج: يَا أَبَا هُرَيْرَةَ مَا فَعَلَ أَسِيرُكَ؟ قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ شَكَا حَاجَةً شَدِيدَةً وَعِيَالًا فَرَحِمْتُهُ فَخَلَّيْتُ سَبِيلَهُ. قَالَ: أَمَا إِنَّهُ قَدْ كَذَبَكَ وَسَيَعُودُ، فَرَصَدْتُهُ الثَّالِثَةَ فَجَاءَ يَحْثُو مِنْ الطَّعَامِ فَأَخَذْتُهُ فَقُلْتُ: لَأَرْفَعَنَّكَ إِلَى رَسُولِ اللَّـهِ، وَهَذَا آخِرُ ثَلَاثِ مَرَّاتٍ أَنَّكَ تَزْعُمُ لَا تَعُودُ ثُمَّ تَعُودُ. قَالَ دَعْنِي أُعَلِّمْكَ كَلِمَاتٍ يَنْفَعُكَ اللَّـهُ بِهَا. قُلْتُ: مَا هُوَ؟ قَالَ: إِذَا أَوَيْتَ إِلَى فِرَاشِكَ فَاقْرَأْ آية الكرسي: {اللَّـهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْـحَيُّ الْـقَيُّومُ} حَتَّى تَخْتِمَ الْـآيَةَ؛ فَإِنَّكَ لَنْ يَزَالَ عَلَيْكَ مِنْ اللَّـهِ حَافِظٌ، وَلَا يَقْرَبَنَّكَ شَيْطَانٌ حَتَّى تُصْبِحَ. فَخَلَّيْتُ سَبِيلَهُ؛ فَأَصْبَحْتُ فَقَالَ لِي رَسُولُ ج:مَا فَعَلَ أَسِيرُكَ الْـبَارِحَةَ؟ قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ زَعَمَ أَنَّهُ يُعَلِّمُنِي كَلِمَاتٍ يَنْفَعُنِي اللَّـهُ بِهَا فَخَلَّيْتُ سَبِيلَهُ؛ قَالَ مَا هِيَ؟ قُلْتُ: قَالَ لِي: إِذَا أَوَيْتَ إِلَى فِرَاشِكَ فَاقْرَأْ آية الكرسي مِنْ أَوَّلِهَا حَتَّى تَخْتِمَ الْـآيَةَ: {اللَّـهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْـحَيُّ الْـقَيُّومُ} وَقَالَ لِي: لَنْ يَزَالَ عَلَيْكَ مِنْ اللَّـهِ حَافِظٌ، وَلَا يَقْرَبَكَ شَيْطَانٌ حَتَّى تُصْبِحَ - وَكَانُوا أَحْرَصَ شَيْءٍ عَلَى الْـخَيْرِ- فَقَالَ النَّبِيُّ ج: أَمَا إِنَّهُ قَدْ صَدَقَكَ وَهُوَ كَذُوبٌ. تَعْلَمُ مَنْ تُخَاطِبُ مُنْذُ ثَلَاثِ لَيَالٍ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ؟ قَالَ: لَا. قَالَ: ذَاكَ شَيْطَانٌ» [۴۸۴]. «پیامبر ج مرا مسئول حفاظت از صدقهی فطریه قرار داد. یکی آمد و شروع به برداشتن از اموال صدقه کرد. او را گرفتم و گفتم: به خدا قسم تو را نزد رسول خدا خواهم برد. گفت: من محتاج و عیالوار هستم و سخت نیازمندم. او را رها کردم. چون صبح شد پیامبر ج فرمود:ای ابوهریره دیشب اسیرت چه کرد؟ گفتم:ای رسول الله؛ از نیاز شدید و کثرت عیال شکایت کرد، بر او رحم کردم و رهایش ساختم. فرمود: او به تو دروغ گفته است و باز خواهد گشت. یقین کردم که دو مرتبه برمیگردد (چون پیامبر ج گفته بود). در کمین او نشستم. دوباره آمد و باز شروع به برداشتن از مال صدقه کرد. او را گرفتم و گفتم: تو را نزد رسول الله خواهم برد. گفت رهایم کن. من محتاج و عیالوارم، دوباره باز نمیگردم. بر او رحم کردم و رهایش ساختم. صبح پیامبر ج فرمود:ای ابوهریره اسیرت دیشب چه کرد؟ گفتم:ای رسول الله از نیاز و کثرت عیال خود شکایت کرد. من بر او رحم کردم و رهایش ساختم. فرمود: او به تو دروغ گفته است و باز میگردد. مرتبهی سوم در کمین او نشستم. او آمد و شروع به برداشتن از مال صدقه کرد. او را گرفتم و گفتم: تو را نزد رسول الله ج خواهم برد. این سومین مرتبه است که قول میدهی باز نگردی و دوباره باز میگردی. گفت: رهایم کن. تو را کلماتی میآموزم که بواسطهی آن خداوند به تو سود برساند. گفتم: آن کلمات چیست؟ گفت: هرگاه به رختخواب رفتی، آیة الکرسی (الله لا اله الا هو الحی القیوم) را (تا آخرآیه) بخوان، از جانب خداوند برایت نگهبانی گماشته میشود و شیطان تا صبح به تو نزدیک نمیشود. پس رهایش کردم. چون صبح شد پیامبر ج خطاب به من فرمود: اسیرت دیشب چه شد؟ گفتم:ای رسول الله ج گمان میکرد به من کلماتی آموخته است که به واسطه آن خداوند به من سود میرساند. من هم رهایش کردم فرمود: آن کلمات چیست؟ گفتم: به من گفت: هرگاه به رختخواب رفتی آیه الکرسی را از اول تا آخر بخوان (الله لا اله الاهو الحی القیوم). و به من گفت: برای تو نگهبانی از جانب خداوند گماشته میشود و شیطان تا صبح به تو نزدیک نمیشود.
«صحابه (ش) حریص بر خیر بودند»، پیامبر ج فرمود: این بار به تو راست گفته است در حالی که او دروغگوست. میدانیای ابوهریره در این سه شب با چه کسی سخن میگفتی؟ گفتم: نه، پیامبر ج فرمود: او شیطان بوده که پیش تو آمده است».
پیامبر ج در حدیثی که بخاری و مسلم آن را از صفیهل نقل کردهاند خبر داده است: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يَجْرِي مِنْ ابنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ» [۴۸۵].«همانا شیطان همچون خون در بدن فرزند آدم جاری است».
امام احمد / در المسند با سند صحیح روایت کرده است که عثمان بن ابی العاص س گفت: [ای رسول الله، شیطان بین من و نماز و قرائتم مانع میشود. فرمود: «ذَاكَ شَيْطَانٌ يُقَالُ لَهُ خَنْزَبٌ فَإِذَا أَحْسَسْتَهُ فَتَعَوَّذْ بِاللَّـهِ مِنْهُ وَاتْفِلْ عَلَى يَسَارِكَ ثَلَاثًا».«این شیطانی است که او را خنزب میگویند: وقتی حضورش را حس کردی، از او به خدا پناه ببر و سه مرتبه در سمت چپ خود آب دهان بیانداز. عثمان میگوید: این کار را انجام دادم و خداوند او را از من دور کرد» [۴۸۶].
در احادیث صحیح از پیامبر ثابت است که همراه هر انسان یک همنشین از فرشتهها و یک همنشین از شیاطین است، حتی همراه پیامبر ج ؛ جز اینکه خداوند پیامبر ج را بر شیطان چیره ساخته است و شیطانی که همراه پیامبر بوده، اسلام آورده است. لذا جز به خوبی، پیامبر ج را امر نمیکند. [۴۸۷]
کتاب خدا و سنت پیامبر ج و اجماع امت بر ورود جن بر انسان و بیهوش کردنش دلالت میکند. چگونه ممکن است شخصی مانند شیخ طنطاوی که از علماست، این مسئله را بدون علم و هدایت و براساس تقلید از اهل بدعت انکار کند.
«والله المستعان ولا حول ولا قوة الا بالله». انشاءالله مختصری از گفتار علماء را در این مورد برای شما خواننده ذکر خواهم کرد:
آراء مفسرین در مورد آیه: ﴿ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ ٱلرِّبَوٰاْ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾ [البقرة: ۲۷۵]. «کسانی که ربا میخورند – در قیامت - بر نمیخیزند؛ مگر مانند کسی که شیطان او را دچار دیوانگی کرده است».
ابوجعفر ابن جریر / در تفسیر این آیه چنین میگوید [۴۸۸]: در این دنیا شیطان عقلش را میرباید و او همان کسی است که دیوانه میشود و به زمین میافتد. «من المس» را دیوانگی تفسیر کرده است.
بغوی / در تفسیر این آیه میگوید: [۴۸۹] مس، یعنی: دیوانگی، گفته میشود: «مس الرجل فهو ممسوس» وقتی که دیوانه باشد.
ابن کثیر / در تفسیر این آیه میگوید: [۴۹۰] یعنی در قیامت از قبرهایشان همانند کسی بر میخیزند که دیوانه است و شیطان بر وی مسلّط است؛ و به صورت غیر متعادل و نا استوار بر میخیزند.
ابن عباسب میگوید: رباخوار در قیامت همچون دیوآنهای که گلویش را میفشرند زنده میشود. ابن ابی حاتم آن را روایت کرده است. از عوف بن مالک، سعیدبن جبیر، سدی، ربیع بن انس، قتاده و مقاتل بن حیان مانند این روایت شده است. [پایان کلام ابن کثیر /]
قرطبی / در تفسیر این آیه میگوید: [۴۹۱] در این آیه دلیلی است بر اشتباه کسانی که دیوانگی (صرع)، توسط جن را انکار میکنند. و گمان میکنند که دیوانگی از طبیعت جسمی انسان است و شیطان بر انسان نفوذ ندارد. آراء مفسرین در این باره بسیار است.
شیخ الاسلام ابن تیمیه / در کتاب خود (ايضاح الدلالة في عموم الرسالة للثقلين)، که در «مجموع الفتاوی» ج ۱۹، ص۶۵-۹ است. در ادامهی سخنان قبلی خود چنین میگوید: به همین جهت گروهی از معتزله هم چون جبایی و ابوبکر رازی و دیگران ورود جن را در کالبد انسان انکار میکنند. ولی وجود جن را انکار نمیکنند؛ زیرا در احادیث روایت شده از پیامبر ج ورود جن به کالبد انسان هم چون وجود جن به صراحت بیان نشده است. هرچند در این مورد اشتباه میکنند. لذا ابوالحسن اشعری در کتاب مقالات اهل السنة و الجماعة میگوید: اهل سنت معتقدند که جن در بدن شخص دیوانه وارد میشود. همانطور که خداوند میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ ٱلرِّبَوٰاْ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾ [البقرة: ۲۷۵].
عبدالله بن احمد بن حنبل میگوید: به پدرم گفتم: عدهای گمان میکنند جن در بدن انسان داخل نمیشود. گفت: پسرم دروغ میگویند جن با زبان انسان سخن میگوید. این مسئله در کتابهای مربوط به این موضوع بطور مبسوط بیان شده است.
ابن تیمیه / در جلد ۲۴ مجموع الفتاوی ص ۲۷۶، ۲۷۷ میگوید: وجود جن با کتاب خدا و سنت پیامبر و اجماع امت ثابت شده است و نیز ورود جن در کالبد انسان به اتفاق ائمه اهل سنت و جماعت ثابت است. خداوند میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ ٱلرِّبَوٰاْ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾ [البقرة: ۲۷۵]. «کسانی که ربا میخورند - در قیامت - بر نمیخیزند مگر مانند کسی که شیطان او را دچار دیوانگی کرده است».
در حدیث صحیح از پیامبر ج روایت است که «إِنَّ الشَّيْطَانَ يَجْرِي مِنْ الْـانسان مَجْرَى الدَّمِ».«شیطان همچون خون در بدن انسان جریان دارد» [۴۹۲]
عبدالله بن احمد بن حنبل میگوید: به پدرم گفتم: عدهای میگویند: جن در بدن انسان وارد نمیشود. گفت: فرزندم! دروغ میگویند، جن به زبان دیوانه سخن میگوید و این گفته احمد بن حنبل مشهور است.
همانا جن انسان را دیوانه میکند در نتیجه سخنانی میگوید که معنایش فهمیده نمیشود و به بدن فرد ضربههایی وارد میشود که اگر به شتر وارد شود تأثیر میگذارد؛ ولی با این حال فرد جن زده نه ضربهها را حس میکند و نه حرفهایی را که گفته به خاطر دارد. گاهی فرد جن زده دیگران را بهسوی خود میکشد و فرش خود را جمع میکند و اشیاء را از جایی به جای دیگر منتقل میکند و کارهای دیگری انجام میدهد که بیننده میداند که گویندهی این سخنان و انجام دهندهی این کارها جنس دیگری غیر از انسان است.
از ائمهی مسلمانان کسی ورود جن در انسان را انکار نمیکند و هرکس آن را انکار کند و ادعا کند که شریعت این مسئله را تکذیب میکند، بدون شک به شریعت دروغ بسته است و هیچ دلیل شرعی برای نفی این مسئله وجود ندارد. پایان کلام ابن تیمیه
امام ابن قیم / در کتاب خود - زادالمعاد فی هدی خیر العباد- ج۴ ص۶۶-۶۹ چنین میگوید: دیوانگی دو نوع است؛ دیوانگی به واسطهی ارواح پلید زمینی و دیوانگیای که ناشی از فشارهای عصبی است که منجر به بیماریهای روانی میشود. دومی همان چیزی است که پزشکان در مورد سبب و علاج آن سخن میگویند.
ولی در مورد دیوانگی به واسطهی ارواح خبیثه، بزرگان و عقلای پزشکان به آن اعتراف میکنند و انکارش نمیکنند و معتقدند: دفع آنها فقط با ارواح شریف و پاک آسمانی ممکن است که شر آنها را دور نموده و اثر آنها را باطل کنند. بقراط در برخی از کتابهایش به آن اشاره کرده است. برخی علاجهای دیوانگی را ذکر کرده و گفته است این داروها برای آن نوع دیوانگی که سبب آن تغییر مزاج آدمی و ترکیبات درونی میباشد، سودمند است. ولی دیوانگیای که سبب آن ارواح است، این داروها آن را علاج نمیکند.
ولی برخی از پزشکان نادان، و فرومایه و کسانی که بیدینی را فضیلت میدانند، دیوانگی بواسطهی ارواح را انکار میکنند و به تأثیر آن در فرد جن زده اقرار نمیکنند. آنان چیزی جز نادانی در آستین ندارند و گرنه هیچ دوایی در پزشکی برای آن یافت نشده است و حس و وجود نیز شاهد بر آن است. اخلاط را دلیل دیوانگی دانستن در برخی اقسام آن صدق میکند نه در همه انواع آن، تا جایی که میگوید: پزشکان دین ستیزی آمدند که فقط دیوانگی به واسطهی اخلاط (مزاج و طبیعت) را ثابت میدانند و هرکس دارای عقل و شناخت به این ارواح و اثرات آن میباشد از نادانی و ضعف عقلی این گروه به خنده میافتد.
علاج این نوع دیوانگی به دو چیز بستگی دارد:
اول به فرد جن زده و دوم به فرد معالجه کننده. علاج آن از جانب فرد جن زده با قدرت نفسانی و توجه کامل به خالق این ارواح و به وجود آورندهی آنهاست و پناه بردن صحیح که قلب و زبان پی در پی آن را یاد کند؛ زیرا این نوعی مبارزه است و پیروزی جنگجوی مسلح در میدان مبارزه مشروط به دو چیز است اول این که اسلحهی او از کیفیت خوبی برخوردار باشد. دوم اینکه بازوی جنگجو قوی باشد. هرگاه یک شرط نباشد. اسلحه به تنهایی تأثیر زیاد و مفیدی نخواهد داشت. پس چگونه است وقتی هر دو شرط وجود نداشته باشد. اگر قلبی از توحید و توکل و تقوا و توجه خالی باشد و هیچ اسلحهای نداشته باشد چگونه میتواند مقابله نماید.
دوم از جانب معالجه کننده که در او نیز همان دو شرط باید وجود داشته باشد. به طوری که برخی معالجه کنندگان با گفتار - از وجود او خارج شو - یا بسم الله - یا لا حول و لا قوة الا بالله - اکتفا میکنند. پیامبر ج چنین میفرمود: «اخْرُجْ عَدُوَّ اللَّـهِ أَنَا رَسُولُ اللَّـهِ». «دشمن خدا بیرون شو من رسول خدایم» [۴۹۳] .
شیخ و استاد خودم (ابن تیمیه) را مشاهده کردم که کسی را نزد فرد جن زده میفرستاد تا با روح موجود در بدن او صحبت کند و بگوید: شیخ به تو گفت: خارج شو. این کار برای تو حلال نیست و جن زده به حال عادی بر میگشت. گاهی خود شیخ با او سخن میگفت و گاهی نیز روح، سرکش بود و شیخ با زدن او را خارج میکرد و پس از بازگشت به حال عادی فرد دردی را احساس نمیکرد. ما و دیگران این کار را چندین مرتبه از او دیدهایم. ابن قیم در ادامه میگوید: به طور کلی این نوع دیوانگی و علاج آن را کسی انکار نمیکند؛ مگر کسانی که از علم و عقل و آگاهی کمیبرخوردارند. بیشترین تسلط ارواح خبیثه بر افراد از جهت کمدینی و خالی بودن قلب و زبان آنان از حقیقت ذکر و اذکار و اوراد شرعی است که از پیامبر ج ثابت است. پس روح خبیث بر فرد تنها و بیسلاح وارد میشود که چه بسا سخت است و بر او تاثیر میگذارد. پایان گفتار ابن قیم /.
با توجه به آن چه از دلایل شرعی و اجماع علمای اهل سنت و جماعت مبنی بر اثبات دخول جن بر انسان ذکر کردیم، برای خواننده، باطل بودن گفتار منکرین این مسئله مشخص میشود. شیخ بزرگوار علی طنطاوی در انکار این مسئله راه خطا را پیموده است. و وعده داده است اگر در این مورد با دلیل قانع شود به حقیقت بر خواهد گشت. او را لازم است پس از خواندن آن چه ذکر کردیم به راه راست باز گردد. از خداوند برای خود و او هدایت و توفیق را خواهانیم.
از آنچه گفتیم دانسته میشود، گفتاری را که «صحیفة الندوة» در تاریخ ۱۴/۱۰/۱۴۰۷- ص-۸) از دکتر محمد عرفان نقل کرده است مبنی بر این که کلمهی جنون در قاموس طبی کلمهای نامفهوم و پوشیده است و گمان کرده که دخول جن بر انسان و صحبت کردن با زبان انسان از نظر علمی صد درصد اشتباه است. این نظریه باطل است و برخاسته از کم اطلاعی این دکتر از مسایل شرعی و فتاوای علمای اهل سنت و جماعت است. چون مسئله بر بسیاری از پزشکان مخفی مانده است، و این دلیل بر عدم آن نیست؛ بلکه دلیل ناآگاهی آنان است و از طرفی علمایی که به راستی و امانت و بصیرت در دین مشهورند در این مورد اطلاعات خوبی دارند. این مسئله مورد اجماع اهل سنت و جماعت است. همان گونه که شیخ الاسلام ابن تیمیه از همه علما نقل کرده است. از ابو الحسن اشعری نقل است که این مسئله را در اعتقادات اهل سنت و جماعت ذکر کرده است. و نیز از ابوالحسن علامه ابو عبد الله محمد بن عبد الله شبلی حنفی متوفای ۷۷۹ هـ در کتابش «آکام المرجان فی غرائب الاخبار و احکام الجان» باب ۵۱ نقل است.
در کلام ابن قیم گذشت که پزشکان بزرگ واندیشمند به آن اعتراف میکنند و آن را مداوا نمیکنند؛ ولی پزشکان نادان و فرومایه و بیدین آن را انکار میکنند.ای خواننده گرامی آگاه باش و آن چه را از حق گفتیم پیروی کن و مواظب باش که نظریهی اطباء جاهل به مسایل شریعت و آنان که از ایشان تقلید میکنند و دیگر بدعت گذاران معتزلی تو را فریب ندهند و الله المستعان.
نکته: آن چه از احادیث صحیح پیامبر ج و گفتار علما ذکر کردیم دلالت بر این دارد که: سخن گفتن با جن و نصیحت کردن و پند دادن و دعوتش به اسلام و اطاعت او با آیه ۳۵سوره ص مخالف نیست.
خداوند از قول سلیمان (÷) میفرماید: ﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ٣٥﴾ [ص: ۳۵]. «گفت: پروردگارا مرا بیامرز و به من حکومتی عطا کن که بعد از من سزاوار هیچکس نباشد».
و نیز جن را امر به معروف و نهی از منکر کردن و در صورت امتناع از خروج او را زدن با آیهی مذکور مخالف نیست. بلکه این کار واجب است و در زمرهی دور کردن زورگو و کمک به مظلوم و امر به معروف و نهی از منکر قرار دارد که انسان به آن مکلف میباشد. در حدیث صحیح گذشت که پیامبر ج گلوی شیطان را فشرد تا این که آب دهانش بر دست شریف پیامبر ج جاری شد و فرمود: «لولا دعوةُ أخي سليمان عليه السلام لأصبح موثقًا حتى يراهُ الناس» [۴۹۴]. «اگر دعای برادرم سلیمان ÷ نبود تا صبح او را میبستم تا مردم او را ببینند».
در روایتی از امام مسلم در حدیث ابو دردا س آورده است که پیامبر ج فرمود: «إِنَّ عَدُوَّ اللَّـهِ إِبْلِيسَ جَاءَ بِشِهَابٍ مِنْ نَارٍ لِيَجْعَلَهُ فِي وَجْهِي فَقُلْتُ: أَعُوذُ بِاللَّـهِ مِنْكَ، (ثَلَاثَ مَرَّاتٍ) ثُمَّ قُلْتُ: الْـعَنُكَ بِلَعْنَةِ اللَّـهِ التَّامَّةِ؛ فَلَمْ يَسْتَأْخِرْ. (ثَلَاثَ مَرَّاتٍ) ثُمَّ أَرَدْتُ أَخْذَهُ، وَاللَّـهِ لَوْلَا دَعْوَةُ أَخِينَا سُلَيْمَانَ ÷ لَأَصْبَحَ مُوثَقًا يَلْعَبُ بِهِ وِلْدَانُ أَهْلِ الْـمَدِينَةِ» [۴۹۵]. «همانا دشمن خدا ابلیس اخگری از آتش آورده بود تا بر صورتم قرار دهد. سه مرتبه گفتم: از تو به خدا پناه میبرم. سپس گفتم: «الْـعَنُكَ بِلَعْنَةِ اللَّـهِ التَّامَّةِ»: تو را با لعنت کامل خدا لعنت میکنم؛ اما باز هم کنار نرفت. سپس خواستم او را بگیرم، به خدا سوگند اگر دعای برادر ما سلیمان نبود، آن شیطان صبح را گونهای آغاز میکرد که بسته شده بود و بازیچهی کودکان مدینه بود».
احادیث و گفتار علما در این مورد بسیارند.
امیدوارم آنچه گفتیم برای جویندگان حق کافی باشد. توسل میجویم به خداوند به اسماء پاک و صفات برترش که ما و همه مسلمانان را به آگاهی دردین و استقامت در آن توفیق دهد و گفتار حق و کردار نیک را بر ما منت نهد. ما و همه مسلمانان از علم بدون عمل و انکار بدون علم به خداوند پناه میبریم. زیرا او قادر و توانا میباشد.
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
گفتاری از شیخ ابن باز - در دو رساله اش: مسألة دخول الجنی فی بدن المصروع - ص۴- و العلاج عن طریق السحر- ص۲۶
[۴۸۰] بخاری (۱۲۱۰) اطراف بخاری (۴۶۱). [۴۸۱] مسلم (۵۴۱) . [۴۸۲] ابن حبان (۲۳۵۰) نسائی در الکبری (۱۱۴۳۹) و طبرانی در الاوسط (۸۲۱۹). [۴۸۳] مسند احمد- (۳/۸۲) لفظ حدیث از روایت احمد است. عبد بن حمید در مسندش (۹۴۶). هیثمی در مجمع گوید: «رواه أحمد و رجاله ثقات» (۲/۸۷). [۴۸۴] بخاری آن را در کتاب وکالت در باب «إذا وكل رجلاً فترك الوكيل شيئاً فأجازه الموكل»: وقتی کسی وکیل گرفت و وکیل چیزی را ترک کرد و موکل اجازه داد، نقل کرده است. [۴۸۵] بخاری (۷۱۷۱) – مسلم (۲۱۷۵). [۴۸۶] احمد (۲۱۶/۴) مسلم (۲۲۰۳). [۴۸۷] مسلم (۲۸۱۴). [۴۸۸] تفسیر طبری (۳/۲۶۱) بنحوه. [۴۸۹] معالم التنزیل (۱/۲۶۱). [۴۹۰] تفسیر القرآن العظیم (۱/۳۲۷). [۴۹۱] أحکام القرآن (۳/۳۵۵). [۴۹۲] بخاری (۷۱۷۱) – مسلم (۲۱۷۵). [۴۹۳] احمد (۱۷۲-۱۷۱/۴) و طبرانی در الکبیر (۲۶۴/۲۲) (۶۷۹) و حاکم (۶۱۷/۲) ۶۱۸ (۴۲۳۲) و گفته سندش صحیح است و ذهبی با آن موافقت کرده است. به مجمع الزوائد (۹/۶۹) مراجعه کن. [۴۹۴] تخریج حدیث در ابتدای فتوا گذشت. [۴۹۵] مسلم (۵۴۲).
س: آیا دلیلی بر داخل شدن جن در انسان وجود دارد؟
ج: بله. دلایلی از کتاب و سنت هست که دخول جن در کالبد انسان را تأیید میکند. خداوند میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ ٱلرِّبَوٰاْ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾ [البقرة: ۲۷۵]. «کسانی که ربا میخورند (در قیامت) بر نمیخیزند؛ مگر مانند کسی که شیطان او را دچار دیوانگی کرده است».
ابن کثیر / در تفسیر این آیه میگوید: در قیامت همچون جنزدهای از قبرهایشان برمیخیزند که در حال دیوانگی و تسلط شیطان بر او است. [۴۹۶]
در سنت پیامبر ج نیز آمده است: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يَجْرِي مِن ابنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ» [۴۹۷] «شیطان همچون خون در بدن فرزندان آدم جاری است».
اشعری در کتاب «مقالات اهل السنة و الجماعة» [۴۹۸] میگوید: اهل سنت و جماعت معتقدند جن در بدن افراد وارد میشود و به آیهای که گذشت استدلال کرده است.
عبدالله پسر احمدبن حنبل میگوید: به پدرم گفتم: گروهی گمان میکنند جن در بدن انسان داخل نمیشود. گفت:ای فرزندم! دروغ میگویند. جن با زبان جنزده سخن میگوید.
احادیث صحیحی از طریق امام احمد و بیهقی از رسول الله ج نقل شده است که بچهی دیوآنهای را نزد پیامبر ج آوردند.
پیامبر ج شروع کرد به گفتن این جمله: «اخْرُجْ عَدُوَّ اللَّـهِ أَنَا رَسُولُ اللَّـهِ» [۴۹۹] .«دشمن خدا خارج شو، من رسول خدایم» کودک شفا یافت.
پس ملاحظه میکنی در این مسئله یک دلیل از قرآن و دو دلیل در سنت وجود دارد و نیز گفتار اهل سنت و جماعت و ائمه سلف صالح است. واقعیت نیز گواه این است با وجود این انکار نمیکنیم که دیوانگی دلایل دیگری نیز دارد. همچون حساسیت و اختلالات روانی و دیگر اسباب.
شیخ ابن عیثمین – الفتاوی الاجتماعیة (۴/۶۸-۶۷)
[۴۹۶] تفسیر ابن کثیر (۳۲۷/۱). [۴۹۷] تخریج حدیث در ابتدای فتوا گذشت. [۴۹۸] این کتاب مشهور به مقالات الاسلامیین است. [۴۹۹] تخریج حدیث در ابتدای فتوا گذشت.
س: آیا جن بر انسان تاثیر میگذارد؟ راه پرهیز از آن چیست؟
ج: بدون شک جن بر انسان تأثیراتی میگذارد؛ همچون اذیت کردن که گاهی منجر به قتل میشود، گاهی با پرتاب سنگ اذیت میکند و گاهی با روشهای دیگر که در احادیث ثابت شده است و واقعیت بر آن دلالت دارد. جن، انسان را به وحشت میاندازد. از پیامبر ج ثابت است که یکی از یارانش که جوان تازه دامادی بود در یکی از غزوات (غزوه خندق) از پیامبر ج اجازه گرفت که بهسوی خانوادهاش برگردد. وقتی به خآنهاش رسید همسرش را در ورودی خانه یافت و ناراحت شد. همسرش گفت: داخل شو. وقتی داخل شد، ماری را دید که خود را به فرش پیچیده بود. این صحابی با نیزهای که همراه داشت به مار ضربهای زد تا اینکه مار مرد و در همان حال، زمانی که مار کشته شد، صحابی نیز وفات کرد. دانسته نشد که کدام یکی زودتر مرده است. مار یا شخصی که مار را کشته بود؟ چون خبر به پیامبر ج رسید از کشتن مارهایی که در خانهها هستند نهی فرمود جز مار ابتر و مار خطدار [۵۰۰] و فرمود: «إِنَّ بِالْـمَدِينَةِ جِنًّا قَدْ أَسْلَمُوا؛ فَإِذَا رَأَيْتُمْ مِنْهُمْ شَيْئًا فَآذِنُوهُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ؛ فَإِنْ بَدَا لَكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فَاقْتُلُوهُ فَإِنَّمَا هُوَ شَيْطَانٌ» [۵۰۱]. «در مدینه گروهی از جنها هستند که اسلام آوردهاند. هرگاه چیزی از آنها را مشاهده کردید او را سه روز مهلت دهید (و امر به رفتن کنید) اگر باز هم مشاهده کردید او را بکشید. زیرا او شیطان است».
این دلیل بر این است که جن بر انسان تعدی میکند و اذیتش میکند. همانگونه که واقعیت گواه این است: خبرهای زیادی منتشر شده است که انسان به خرابهای وارد میشود و به سویش سنگ پرتاب میشود و انسانی را در آن خرابه نمییابد. گاهی صداهایی میشنود یا خش خشی همچون خش خش ریزش برگ درختان میشنود یا کارهایی دیگر که باعث وحشت و اذیت انسان میشود.
گاهی جن به دلیل علاقمندی یا برای اذیت و هر دلیل دیگری در کالبد انسان داخل میشود. این آیه به آن اشاره دارد. ﴿ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ ٱلرِّبَوٰاْ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾ [البقرة: ۲۷۵]. «کسانی که ربا میخورند، در قیامت، بر نمیخیزند مگر مانند کسی که شیطان او را دچار دیوانگی کرده است».
در این نوع دیوانگی، جن از درون انسان با او یا با کسی که بر او آیات قرآن را میخواند سخن میگوید. گاهی خواننده قرآن از او عهد میگیرد که دیگر باز نگردد. یا مسایلی دیگر که بین مردم اخبار آن منتشر شده است. بر این اساس وسیلهای که از شر جن انسان را حفاظت کند. خواندن آیاتی است که در سنت آمده است که بوسیلهی آن بتوان از جن مصون ماند. همچون خواندن آية الکرسی. (هرگاه انسان آية الکرسی را شب بخواند از جانب خداوند برایش نگهبانی گماشته میشود و تا صبح شیطان نزدیک او نمیآید) [۵۰۲].
الله تعالى حفاظت کننده است.
شیخ ابن عیثمین – فتاوی العلاج بالقرآن و السنة – الرقی و ما یتعلق بها (۶۶-۶۵)
[۵۰۰] الأبتر: مار کوچکی است که دم کوتاه یا قطع شدهای دارد و ذوالطفیتین (خطدار) ماری است که بر پشتش دو خط سفید یا سیاه است. [۵۰۱] مسلم (۲۲۳۶) کتاب السلام. [۵۰۲] بخاری (۲۳۷۵) – (۲۳۱۱).
س: آیا حدیث زیر دلیل تسلط جن بر انسان نیست؟ ابی سائب میگوید: بر ابوسعید خدری وارد شدیم. ما نشسته بودیم که از زیر تخت او صدای حرکتی شنیدیم. وقتی نگاه کردیم ماری را دیدیم. من برخاستم که آن را به قتل برسانم. ابوسعید که نماز میخواند اشاره کرد بنشینم. من نشستم. وقتی نمازش تمام شد. به اتاقی در منزل اشاره کرد و گفت: این خانه را میبینی؟ گفتم: بله، گفت: در آن اتاق جوان تازه دامادی از ما زندگی میکرد. با پیامبر ج به جنگ خندق رفتیم. آن جوان هر روز ظهر از پیامبر ج اجازه میگرفت تا نزد خانوادهاش باز گردد. یک روز اجازه گرفت. پیامبر ج به او فرمود: «خُذْ عَلَيْكَ سِلَاحَكَ فَإِنِّي أَخْشَى عَلَيْكَ قُرَيْظَةَ» «نیزهات را با خود ببر. زیرا من از بنی قریظه در مورد تو بیم دارم». مرد اسلحهاش را برداشت و رفت. همسرش را دید که جلو درب خانه ایستاده است. به سبب غیرت خواست او را با نیزه مجروح کند. زن گفت: نیزهات را نگه دار و به خانه داخل شو تا ببینی چه چیز مرا از خانه بیرون کرده است. آن جوان داخل شد و مار بزرگی را دید که خودش را به فرش پیچانیده است. با نیزهاش بر او یورش برد و مار را محکم زد و زخمی کرد. بعد خارج شد و او را در حیاطانداخت. خودش نیز دچار تشنج شد و بر مار افتاد. دانسته نشد کدامیک زودتر مردند. مار یا جوان؟ مسلم آن را در صحیح [۵۰۳] خود نقل کرده است و در مشکوة المصابیح باب «ما یحل أکله و مایُحرم» (خوردن چه چیزی حلال است و چه چیزی حرام)، روایت شده است.
ج: اول این که: حدیث از جهت متن و سند صحیح است.
دوم این که: ابتدا پدر انسانها - آدم - از گل خلق شد. سپس انسان کاملی شد و فرزندانش از نسل او زیاد شدند. جنها از آتش خلق شدند. سپس موجوداتی زنده گشتند. برخی مذکر و برخی مؤنث هستند. پیامبر ج بهسوی هریک از جن و انسان فرستاده شد برخی از آنان ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند. گاهی انسان، جن را دانسته یا نادانسته اذیت میکند. گاهی جن، انسان را اذیت میکند، دیوانه میکند و به قتل میرساند. همانگونه که انسان، انسان دیگر یا جن، جن دیگر را اذیت میکند و به او ضرر میرساند. هرکس بدون آگاهی از احوال جن، این مسئله را انکار کند به تحقیق چیزی را انکار کرده که به آن علم نداشته است و با آنچه قرآن در مورد جن گفته، مخالفت کرده است.
خداوند میفرماید: ﴿خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ كَٱلۡفَخَّارِ١٤﴾ [الرحمان: ۱۴]. «انسان را از گل خشکیدهای هم چون سفال آفرید».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ١٢﴾ [المؤمنون: ۱۲]. «و ما انسان را از عصارهای از گل آفریدیم».
خداوند جنها را همچون انسانها در گفتار خود مخاطب قرار داده. و میفرماید: ﴿وَخَلَقَ ٱلۡجَآنَّ مِن مَّارِجٖ مِّن نَّارٖ١٥﴾ [الرحمان: ۱۵]. «و جن را از شعلههای مختلط و متحرک آتش خلق کرد».
میفرماید: ﴿يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ إِنِ ٱسۡتَطَعۡتُمۡ أَن تَنفُذُواْ مِنۡ أَقۡطَارِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ فَٱنفُذُواْۚ لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلۡطَٰنٖ٣٣﴾ [الرحمان: ۳۳]. «ای گروه جن و انس! اگر میتوانید از مرزهای آسمان وزمین بگذرید، پس بگذرید. ولی هرگز نمیتوانید مگر با نیرویی فوق العاده».
خداوند، جنها را با گونههای مختلف آنها در اختیار پیامبر خود سلیمان ÷ قرار داده و میفرماید: ﴿فَسَخَّرۡنَا لَهُ ٱلرِّيحَ تَجۡرِي بِأَمۡرِهِۦ رُخَآءً حَيۡثُ أَصَابَ٣٦ وَٱلشَّيَٰطِينَ كُلَّ بَنَّآءٖ وَغَوَّاصٖ٣٧ وَءَاخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي ٱلۡأَصۡفَادِ٣٨﴾ [ص: ۳۶ – ۳۸]. «پس ما باد را مسخر او ساختیم تا به فرمانش به نرمی حرکت کند و هر جا را که او میخواهد برود«۳۶» و شیاطین را مسخر او کردیم، هر بنا و هر غواصی از آنها را «۳۷» و گروه دیگری را در غل و زنجیر قرار دادیم «۳۸»»
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلِسُلَيۡمَٰنَ ٱلرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهۡرٞ وَرَوَاحُهَا شَهۡرٞۖ وَأَسَلۡنَا لَهُۥ عَيۡنَ ٱلۡقِطۡرِۖ وَمِنَ ٱلۡجِنِّ مَن يَعۡمَلُ بَيۡنَ يَدَيۡهِ بِإِذۡنِ رَبِّهِۦۖ وَمَن يَزِغۡ مِنۡهُمۡ عَنۡ أَمۡرِنَا نُذِقۡهُ مِنۡ عَذَابِ ٱلسَّعِيرِ١٢﴾ [سبأ: ۱۲]. «و برای سلیمان باد را مسخر ساختیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را میپیمود و عصرگاهان مسیر یک ماه را؛ و چشمه مس را برای او روان ساختیم؛ و گروهی از جنیان را رام کرده و به اذن پروردگارش در پیش او کار میکردند؛ و هر کدام از آنها که از فرمان ما سرپیچی میکرد، او را از عذاب آتش سوزان میچشاندیم».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلشَّيَٰطِينِ مَن يَغُوصُونَ لَهُۥ وَيَعۡمَلُونَ عَمَلٗا دُونَ ذَٰلِكَ﴾ [الأنبیاء: ۸۲]. «گروهی از شیاطین برایش غواصی میکردند و کارهایی غیر از این (نیز) برایش انجام میدادند».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَإِذۡ صَرَفۡنَآ إِلَيۡكَ نَفَرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓاْ أَنصِتُواْۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوۡاْ إِلَىٰ قَوۡمِهِم مُّنذِرِينَ٢٩ قَالُواْ يَٰقَوۡمَنَآ إِنَّا سَمِعۡنَا كِتَٰبًا أُنزِلَ مِنۢ بَعۡدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلۡحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِيقٖ مُّسۡتَقِيمٖ٣٠ يَٰقَوۡمَنَآ أَجِيبُواْ دَاعِيَ ٱللَّهِ وَءَامِنُواْ بِهِۦ يَغۡفِرۡ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمۡ وَيُجِرۡكُم مِّنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ٣١ وَمَن لَّا يُجِبۡ دَاعِيَ ٱللَّهِ فَلَيۡسَ بِمُعۡجِزٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَيۡسَ لَهُۥ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءُۚ أُوْلَٰٓئِكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ٣٢﴾ [الأحقاف: ۲۹ – ۳۲]. «هنگامی که گروهی از جن را بهسوی تو متوجه ساختیم که قرآن را بشنود؛ وقتی حضور یافتند به یکدیگر گفتند (خاموش باشید و بشنوید) و هنگامی که پایان گرفت، بهسوی قوم خود بازگشتند و آنها را بیم دادند«۲۹» گفتند: ای قوم ما! ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی ÷ نازل شده است، هماهنگ با نشانههای کتابهای پیش از آن، که بهسوی حق و راه راست هدایت میکند. «۳۰» ای قوم ما! دعوت کننده الهی را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا گناهانتان را ببخشد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد«۳۱» و هرکس به دعوت کننده الهی پاسخ نگوید، هرگز نمیتواند از چنگال عذاب الهی در زمین فرار کند و غیر از خدا یار و یاوری برای او نیست. چنین کسانی در گمراهی آشکارند «۳۲»».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَيَوۡمَ يَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ قَدِ ٱسۡتَكۡثَرۡتُم مِّنَ ٱلۡإِنسِۖ وَقَالَ أَوۡلِيَآؤُهُم مِّنَ ٱلۡإِنسِ رَبَّنَا ٱسۡتَمۡتَعَ بَعۡضُنَا بِبَعۡضٖ وَبَلَغۡنَآ أَجَلَنَا ٱلَّذِيٓ أَجَّلۡتَ لَنَاۚ قَالَ ٱلنَّارُ مَثۡوَىٰكُمۡ خَٰلِدِينَ فِيهَآ إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۗ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٞ١٢٨ وَكَذَٰلِكَ نُوَلِّي بَعۡضَ ٱلظَّٰلِمِينَ بَعۡضَۢا بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ١٢٩﴾ [الأنعام: ۱۲۸ – ۱۲۹]. «و آن روز که (الله) همه آنها را جمع و محشور میسازد، (میگوید): ای جمعیت جن! شماافراد زیادی از انسانها را گمراه ساختید! دوستان و پیروان آنان از میان انسانها میگویند: پروردگارا! هریک از ما دو گروه از دیگری استفاده کردیم؛ و به اجلی که برای ما مقرر داشته بودی رسیدیم) (خداوند) میگوید: آتش جایگاه شماست؛ جاودانه در آن خواهید ماند مگر آنچه خدا بخواهد پروردگار تو حکیم و داناست«۱۲۸» ما اینگونه بعضی از ستمکاران را به بعضی دیگر وا میگذاریم به سبب اعمالی که انجام میدادند «۱۲۹»».
آیات سوره جن را در تفصیل احوال جنها و اعمال آنها و برای مؤمنان و کافران، قرائت کن. جای تعجب نیست که جن بر انسان تسلط یابد یا او را اذیت کند همانطور که انسان بر جن مسلط میشود و به او ضرر میرساند - به طور مثال وقتی به شکل حیوان در میآید - چنانچه در حدیث فوق گذشت.
در حدیثی که بخاری از ابوهریره س نقل میکند آمده است که پیامبر ج فرمود: «إِنَّ عِفْرِيتًا مِنْ الْـجِنِّ تَفَلَّتَ الْـبَارِحَةَ لِيَقْطَعَ عَلَيَّ صَلَاتِي فَأَمْكَنَنِي اللَّـهُ، مِنْهُ فَأَخَذْتُهُ فَأَرَدْتُ أَنْ أَرْبُطَهُ عَلَى سَارِيَةٍ مِنْ سَوَارِي الْـمَسْجِدِ حَتَّى تَنْظُرُوا إِلَيْهِ كُلُّكُمْ، فَذَكَرْتُ دَعْوَةَ أَخِي سُلَيْمَانَ: رَبِّ هَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي؛ فَرَدَدْتُهُ خَاسِئًا» [۵۰۴]. «دیشب شیطانی از جن ظاهر شد تا نمازم را قطع کند و خداوند مرا بر او چیره ساخت او را گرفتم و خواستم او را به ستونی از ستونهای مسجد ببندم تا همه شما او را ببینید. دعای برادرم سلیمان به خاطرم آمد، پروردگارا به من پادشاهی بده که هیچکس بعد از من سزاوار آن نباشد، پس او را رها کردم».
به طور کلی هریک از جن و انسان یا مؤمن است یا کافر، و یا پاک است یا پلید، برای دیگران سودمند است و یا باعث آزار و اذیت است. همه اینها به اراده خداوند است. چنانچه گذشت.
در خاتمه، عالم جن و احوال آنها برای انسانها امری غیبی است و جز آنچه در کتاب خدا و سنت صحیح پیامبر ج آمده است، چیزی از آن دانسته نمیشود. پس ایمان به آنچه در کتاب و سنت آمده است بدون تعجب و انکار و نیز سکوت در چیزی که درباره آن در کتاب و سنت چیزی نیامده است، واجب است. زیرا تلاش بیهوده برای نفی یا اثبات، گفتار بدون علم است که خداوند از آن نهی فرموده است.
خداوند میفرماید: ﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌۚ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسُۡٔولٗا٣٦﴾ [الإسراء: ۳۶]. «و از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن؛ چرا که گوش و چشم و دل، همه مسئولند».
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
انجمن دایمی- مجله مباحث اسلامی – شماره ۲۷ – ص ۷۴ – ۷۱
[۵۰۳] مسلم (۲۲۳۶) با اندکی اختلاف. [۵۰۴] بخاری (۳۴۲۳) و مسلم (۵۴۱).
س: قصههای زیادی در مورد ربوده شدن انسان توسط جن شنیدهام. قصهای با این مضمون خواندهام که مردی از انصار برای نماز عشاء بیرون شد. جنها او را اسیر کردند و چند سال گم بود. آیا این کار ممکن است؟
ج: این کار ممکن است. مشهور است که سعد بن عباده س را جنها به قتل رساندند وقتی در سوراخی که خانه جنها بود ادرار کرد. جنها گفتند: «نحن قتلنا سيد الخزرج سَعْدَ بْنَ عُبَادَةِ ورمينَاهُ بسهمٍ نحن لـم نُخْطِئ فُؤَادَه» [۵۰۵].
ما بزرگ خزرج، سعد بن عباده را کشتیم و بهسوی او تیر پرتاب کردیم. ما کسانی هستیم که تیر ما از قلبش خطا نمیرود.
در زمان عمر س حادثهای به این شکل اتفاق افتاد که جنها مردی را ربودند. آن مرد پس از چهار سال آمد و خبر داد که جنهای مشرک او را ربوده و نزدشان اسیر بوده است تا این که جنهای مسلمان آنها را شکست دادند و او را به خآنهاش باز گرداندند. در کتاب منار السبیل [۵۰۶] و دیگر کتب این حادثه ذکر شده است و خدا آگاهتر است.
شیخ ابن جبرین – اللؤلؤالمکین – ص - ۱۴
[۵۰۵] به سیر أعلام النبلاء (۱/۲۷۷) مراجعه شود. [۵۰۶] منارالسبیل (۴۵۹) و قصه مرد ربوده شده را بیهقی در سنن کبری (۱۵۳۴۷) روایت کرده است و آلبانی در الارواء (۶/۱۵۰) (۱۷۰۹) آن را تصحیح کرده است.
س: حکم کمک خواستن از جن یا شیاطین برای ضرر رساندن به دیگران چیست؟ مثل اینکه قصداً یا بدون قصد بگوید: فلانی را بگیرید. او را ببرید. حکم کسی که این گونه کمک بخواهد چیست؟ از برخی شنیدهام هرکس جن را بخواند نماز و روزه او قبول نمیشود. در قبرستان مسلمانان دفن نگردد و در تشییع جنازهاش شرکت نکنند. و بر او نماز گذارده نشود.
ج: کمک خواستن از جن و برای برآوردن حاجات مانند: ضرر یا سود رساندن به دیگری، شرک در عبادت است. زیرا به نوعی کمک خواستن از جنهاست.
خداوند میفرماید: ﴿وَيَوۡمَ يَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ قَدِ ٱسۡتَكۡثَرۡتُم مِّنَ ٱلۡإِنسِۖ وَقَالَ أَوۡلِيَآؤُهُم مِّنَ ٱلۡإِنسِ رَبَّنَا ٱسۡتَمۡتَعَ بَعۡضُنَا بِبَعۡضٖ وَبَلَغۡنَآ أَجَلَنَا ٱلَّذِيٓ أَجَّلۡتَ لَنَاۚ قَالَ ٱلنَّارُ مَثۡوَىٰكُمۡ خَٰلِدِينَ فِيهَآ إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۗ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٞ١٢٨ وَكَذَٰلِكَ نُوَلِّي بَعۡضَ ٱلظَّٰلِمِينَ بَعۡضَۢا بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ١٢٩﴾ [الأنعام: ۱۲۸ – ۱۲۹]. «و آن روز که (خدا) همه آنها را جمع و محشور میسازد (میگوید) ای جمعیت جن! شما گروه زیادی از انسانها را گمراه ساختید. دوستان و پیروان آنان از میان انسانها میگویند: (پروردگارا! هریک از ما دو گروه از دیگری استفاده کردیم. و به اجلی که برای ما مقرر داشته بودی رسیدیم). (خداوند) میگوید: آتش جایگاه شماست، در آن جاودانه خواهید ماند، مگر آنچه خدا بخواهد، پروردگار تو حکیم و داناست «۱۲۸» و ما اینگونه بعضی از ستمکاران را به بعضی دیگر واگذار میکنیم به سبب اعمالی که انجام میدادند] «۱۲۹»».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَأَنَّهُۥ كَانَ رِجَالٞ مِّنَ ٱلۡإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٖ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَزَادُوهُمۡ رَهَقٗا٦﴾ [الجن: ۶]. «و این که مردانی از انس به مردانی از جن پناه میبردند و آنها سبب افزایش گمراهی و طغیانشان میشدند».
بنابراین کمک خواستن انسان از جن برای ضرر رساندن به دیگران و دفع شری که از آن بیم دارد شرک است و هرکس که حالش چنین باشد، نماز و روزههاش مورد قبول نیست.
خداوند میفرماید: ﴿أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ [الزمر: ۶۵]. «اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه میشود و از زیانکاران خواهی بود».
هرکس این اعمال در او دیده شود بر او نماز خوانده نشود و در تشییع جنازهاش شرکت نشود و در قبرستان مسلمانان دفن نشود.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتاء – (۴۰۸، ۴۰۷/۱)
س: آیا قبل از سیدنا محمد ج پیامبری بهسوی جنها فرستاده شده است؟ آیا جنها قبل از انسان خلق شدهاند و دین آنها چیست؟
ج: خداوند، محمد ج را بهسوی همه ثقلین، (جن و انسان) فرستاد.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾ [سبأ: ۲۸]. «و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا بشارت دهی و بترسانی».
الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ أَيُّ شَيۡءٍ أَكۡبَرُ شَهَٰدَةٗۖ قُلِ ٱللَّهُۖ شَهِيدُۢ بَيۡنِي وَبَيۡنَكُمۡۚ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِۦ وَمَنۢ بَلَغَ﴾ [الأنعام: ۱۹]. «بگو: بالاترین گواهی، گواهی کیست؟) بگو خداوند، گواه میان من وشماست؛ و این قرآن بر من وحی شده، تا شما و تمام کسانی را که این (قرآن) به آنها میرسد به آن بیم دهم».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَإِذۡ صَرَفۡنَآ إِلَيۡكَ نَفَرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓاْ أَنصِتُواْۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوۡاْ إِلَىٰ قَوۡمِهِم مُّنذِرِينَ٢٩ قَالُواْ يَٰقَوۡمَنَآ إِنَّا سَمِعۡنَا كِتَٰبًا أُنزِلَ مِنۢ بَعۡدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلۡحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِيقٖ مُّسۡتَقِيمٖ٣٠ يَٰقَوۡمَنَآ أَجِيبُواْ دَاعِيَ ٱللَّهِ وَءَامِنُواْ بِهِۦ يَغۡفِرۡ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمۡ وَيُجِرۡكُم مِّنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ٣١ وَمَن لَّا يُجِبۡ دَاعِيَ ٱللَّهِ فَلَيۡسَ بِمُعۡجِزٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَيۡسَ لَهُۥ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءُۚ أُوْلَٰٓئِكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ٣٢﴾ [الأحقاف: ۲۹ – ۳۲]. «هنگامی که گروهی از جن را بهسوی تو متوجه ساختیم که قرآن را بشنوند؛ وقتی حضور یافتند، به یکدیگر گفتند: (خاموش باشید و بشنوید) و هنگامی که پایان گرفت، بهسوی قوم خود بازگشتند و آنها را بیم دادند. گفتند: ای قوم ما! ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی نازل شده، هماهنگ با نشانههای کتابهای پیش از آن، که بهسوی حق و راه راست هدایت میکند، ای قوم ما! دعوت کننده الهی را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا گناهانتان را ببخشد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد. و هرکس به دعوت کننده الهی پاسخ نگوید، هرگز نمیتواند از چنگال عذاب الهی در زمین فرارکند، و غیر از خدا یار و یاوری برای او نیست، چنین کسانی در گمراهی آشکارند».
الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ ٱسۡتَمَعَ نَفَرٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَقَالُوٓاْ إِنَّا سَمِعۡنَا قُرۡءَانًا عَجَبٗا١ يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلرُّشۡدِ فََٔامَنَّا بِهِۦۖ وَلَن نُّشۡرِكَ بِرَبِّنَآ أَحَدٗا٢﴾ [الجن: ۱ – ۲]. «بگو: به من وحی شده است که جمعی از جن به سخنانم گوش فرا دادهاند، سپس گفتهاند: (ما قرآن عجیبی شنیدهایم که به راه راست هدایت کند، پس ما به آن ایمان آوردهایم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نمیدهیم».
این آیات و آنچه در این معنا آمده است دلیل عام بودن رسالت پیامبر ج برای جن و انسان است. و دین جنها نیز اسلام است. اما این که قبل از انسان یا بعد از انسان خلق شدهاند تاثیری در مکلف بودن آنان به شریعت اسلامی ندارد. و این که برای آنان پیامبر ج مخصوصی فرستاده شده است دلیلی وجود ندارد.
و بالله التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و فتوا – (۲۶۵/۳)
س: آیا جنهای مؤمن به بهشت داخل میشوند؟ و هرگاه جن از آتش خلق شده باشد کافران آنان چگونه با آتش عذاب میشوند؟
ج: بدون شک جنهای مؤمن در آخرت آنگونه که شایستهی آنان است پاداش میگیرند و کافران آنان نیز کیفر خواهند دید.
خداوند در حکایت جنها میفرماید: ﴿وَأَنَّا مِنَّا ٱلۡمُسۡلِمُونَ وَمِنَّا ٱلۡقَٰسِطُونَۖ فَمَنۡ أَسۡلَمَ فَأُوْلَٰٓئِكَ تَحَرَّوۡاْ رَشَدٗا١٤ وَأَمَّا ٱلۡقَٰسِطُونَ فَكَانُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَبٗا١٥﴾ [الجن: ۱۴ – ۱۵]. «و اینکه گروهی از ما مسلمان و گروهی ظالمند؛ هرکس اسلام را اختیار کند، راه راست را برگزیده است و اما ظالمان هیزم دوزخند».
و این که آنان از آتش خلق شدهاند مانع عذاب شدن آنان با آتش نمیشود. زیرا (آتش آخرت هفتاد مرتبه از آتش دنیا داغتر است. [۵۰۷]
ممکن است برای آنها آتشی ویژه باشد که در آن عذاب شوند. لذا امور آخرت با امور دنیا تفاوت دارد).
شیخ ابن جبرین- اللؤلؤ المکین، ص (۹)
[۵۰۷] این جمله در حدیثی از بخاری (۳۲۶۵) و مسلم (۲۸۴۳) وارد شده است.
س: دین اسلام در مورد کسانی که برای اکتشاف امور غیبی از جنها، به عملیات کاهنانه متوسل میشوند، چه حکمیدارد؟
همچنین بفرمایید که خواب مصنوعی از دیدگاه شرعی چه حیثیتی دارد که بوسیلهی آن شخص خواب کننده بر شخص خواب شده مسلّط شده و اطلاعاتی از او دریافت مینماید؟
ج: اولاً: علم به امور غیبی از ویژگیهای «الله» است و هیچ یک از مخلوقات نمیتواند عالم به امور غیب باشد، نه جن و نه مخلوقی دیگر. البته، الله تعالى به برخی از مخلوقاتش همانند: فرشتگان و انبیا مسایلی را به صورت وحی میگوید.
الله تعالى میفرماید: ﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾ [النمل: ۶۵]. «بگو آنانکه در آسمآنها و زمین هستند غیب نمیدانند بجز ذات الله».
الله تعالى درمورد سلیمان ÷ میفرماید: ﴿فَلَمَّا قَضَيۡنَا عَلَيۡهِ ٱلۡمَوۡتَ مَا دَلَّهُمۡ عَلَىٰ مَوۡتِهِۦٓ إِلَّا دَآبَّةُ ٱلۡأَرۡضِ تَأۡكُلُ مِنسَأَتَهُۥۖ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ ٱلۡجِنُّ أَن لَّوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ ٱلۡغَيۡبَ مَا لَبِثُواْ فِي ٱلۡعَذَابِ ٱلۡمُهِينِ١٤﴾ [سبأ: ۱۴]. «در آن هنگام که بر سلیمان مرگ را مقرر داشتیم، جنیان را از مرگ او آگاه نساخت مگر چوب خوارههایی که عصای وی را میخورند. هنگامیکه سلیمان ÷ - بر زمین- افتاد حالا فهمیدند که اگر از غیب مطلع میبودند در عذاب خوار کننده (بیگاری) باقی نمیماندند».
الله تعالى میفرماید: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا٢٦ إِلَّا مَنِ ٱرۡتَضَىٰ مِن رَّسُولٖ فَإِنَّهُۥ يَسۡلُكُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ رَصَدٗا٢٧﴾ [الجن: ۲۶ – ۲۷]. «دانندهی غیب الله است. و هیچکس را بر غیب خود آگاه نمیسازد، مگر پیامبری که الله از او خشنود باشد، الله (از میان فرشتگان) محافظان و نگهبانانی در پیش و پس او روان میدارد».
از نواس پسر سمعانس روایت شده که رسول خدا ج فرموده است: «اذا أراد الله تعالى أن يوحي بالامر تكلم بالوحي أخذت السموات منه رجفةٌ أو قال: رِعْدَةٌ شديدةٌ خوفاً من الله ﻷ فإذا سَمِعَ ذلك أهل السموات صعِقُوا وخَرُّوا لِلَّهِ سُجّداً فيكون أول مَن يرفع رأسَهُ جبريلُ فَيُكلِّمُه الله من وَحْيِهِ بما أراد، ثم يمرُّ جبريل بالملائكة كلّما مَرَّ بسماءٍ قال ملائكتها: ماذا قال ربنا يا جبريل؟ فيقول جبريل: قال الحقّ وهو العليّ الكبير؛ فيقولون كلّهم مثل ما قال جبريل. فينتهي جبريل بالوحي إلي حيث أمرَهُ الله ﻷ» [۵۰۸] . «هرگاه الله تعالى بخواهد چیزی را وحی کند، اهل آسمان (فرشتگان) در اثر ترس از او به لرزش افتاده و چون آسمانیها آن را میشنوند به سجده فرو میافتند. در این زمان جبرئیل از همه جلوتر سرش را از سجده برمیدارد و «الله» آنچه را که میخواهد به او وحی میکند. جبرئیل سپس از کنار سایر فرشتگان گذر مینماید، هر آسمانی را که رد میکند فرشتگانش از او میپرسند: پروردگار ما چه گفت: جبرئیل میگوید: حق را گفت: و او بلند مرتبه و بزرگ است، همه فرشتگان سخنی مثل سخن جبرئیل را بر زبان میآورند و آنگاه جبرئیل وحی را به همان جایی که «الله» به او دستور داده میبرد».
در صحیح بخاری از ابوهریرهس بدین شکل آمده است:
عن النبي ج قال: «إِذَا قَضَى اللَّـهُ الْـأَمْرَ فِي السَّمَاءِ ضَرَبَتْ الْـمَلَائِكَةُ بِأَجْنِحَتِهَا خُضْعَانًا لِقَوْلِهِ كَأَنَّهُ سِلْسِلَةٌ عَلَى صَفْوَانٍ؛ فَإِذَا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قَالُوا: مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ؟ قَالُوا لِلَّذِي قَالَ:الْـحَقَّ وَهُوَ الْـعَلِيُّ الْـكَبِيرُ؛ فَيَسْمَعُهَا مُسْتَرِقُ السَّمْعِ - وَمُسْتَرِقُ السَّمْعِ هَكَذَا بَعْضُهُ فَوْقَ بَعْضٍ وَوَصَفَ سُفْيَانُ بِكَفِّهِ فَحَرَفَهَا وَبَدَّدَ بَيْنَ أَصَابِعِهِ - فَيَسْمَعُ الْـكَلِمَةَ فَيُلْقِيهَا إِلَى مَنْ تَحْتَهُ ثُمَّ يُلْقِيهَا الْـآخَرُ إِلَى مَنْ تَحْتَهُ حَتَّى يُلْقِيَهَا عَلَى لِسَانِ السَّاحِرِ أَوْ الْـكَاهِنِ؛ فَرُبَّمَا أَدْرَكَ الشِّهَابُ قَبْلَ أَنْ يُلْقِيَهَا وَرُبَّمَا الْـقَاهَا قَبْلَ أَنْ يُدْرِكَهُ؛ فَيَكْذِبُ مَعَهَا مِائَةَ كَذْبَةٍ؛ فَيُقَالُ: أَلَيْسَ قَدْ قَالَ لَنَا يَوْمَ كَذَا وَكَذَا كَذَا وَكَذَا؛ فَيُصَدَّقُ بِتِلْكَ الْـكَلِمَةِ الَّتِي سَمِعَ مِنْ السَّمَاءِ» [۵۰۹] . «آنگاه که خداوند در آسمان امر را صادر میکند، فرشتگان به منظور نشان دادن اطاعت و خضوعشان در برابر فرمان الهی بالهایشان را حرکت میدهند که بر اثر آن صدایی مانند صدای برخورد زنجیر بر روی صخرهای صاف پدیدار میشود؛ چون هراس از دلهایشان برطرف شود، فرشتگان گویند: حق را، و او بلند مرتبه و بزرگ است؛ جنیان و شیاطینی که دزدانه به اخبار آسمانی گوش فرا میدهند، این گونه روی یکدیگر قرار دارند – سفیان یکی از راویان حدیث، کف دستش را به صورت عمودی گرفت و انگشتانش را از همدیگر فاصله داد – یعنی: جنیان به این صورت بالای یکدیگر قرار دارند و خود را به آسمآنها میرسانند و اخبار آسمانی را گوش میکنند. شیطانی که بالا قرار دارد چون خبر را بشنود، فوراً آن را به رفیقش که پایین قرار دارد اطلاع میدهد و آن به دیگری... تا این که خبر به ساحر و کاهن میرسد؛ فرشتگان و مأموران الهی جنیان و شیاطین را که از اخبار آسمآنها استراق سمع میکنند با آذرخش آسمانی هدف میگیرند، گاهی قبل از این که شیطان متمرد خبر را به دیگری بدهد، آذرخش به او اصابت کرده و او را میسوزاند. گاهی شیطان متمرد خبر را زودتر به دیگری القاء میکند و بعد هدف قرار میگیرد و میسوزد. این شیاطین خبر آسمانی را با صد دروغ دیگر آمیخته میکنند و به ساحر و کاهن میرسانند؛ گفته میشود آیا مگر غیر از این است که در فلان روز به ما چنین گفت و همان طور شد؛ در نتیجه مردم به خاطر همان سخنی راستی که توسط شیاطین از آسمان دریافت شد، سخنان ساحر و کاهن را تصدیق میکنند».
بنابراین کمک خواستن از جنیان و مخلوقات دیگر، جهت کشف امور غیبی جایز نیست؛ چه به صورت دعا و چه به صورت عملیات کاهنانه و سحرآمیز. و از آن جا که این عمل نوعی عبادت است مرتکب آن مشرک میگردد، زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ٥﴾ [الفاتحة: ۵]. «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم».
از رسول الله ج نیز نقل شده است که ایشان به عبدالله بن عباس ب فرمودند: «إِذَا سَالْـتَ فَاسْالْـ اللَّـهَ وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّـهِ» [۵۱۰] .«هرگاه میخواستی سؤال کنی از «الله» سؤال کن و هرگاه به کمک نیاز داشتی از «الله» کمک بخواه».
ثانیاً: خواب مصنوعی و یا مغناطیسی نوعی غیبگویی است که خواب کننده در این عملیات، شخص جن زدهای را استخدام نموده و بر آن مسلّط شده و تسلیم خودش میگرداند و از این طریق به خبرهایی دست مییابد. از این رهگذر است که استفاده از روش خواب مصنوعی جهت دریافت وضعیت دزد، مکان دزدی، چیز گمشده، معالجهی بیمار و یا اقدام به هر کاری ناروا و شرک است. زیرا این کار پناه بردن بهسوی غیر «الله» است و بهره برداری از اسباب غیرعادی تلقی میشود.
انجمن دایمی- مجلهی- بحوث اسلامی- شمارهی (۳۰) ص (۷۸-۸۱)
[۵۰۸] ابن ابی عاصم. «السنة» ص ۵۱۵. ابن خزیمة. «التوحید» ۱/۳۴۹. طبرانی. «مسندالشامیین» ۵۹۱. و بیهقی. «الأسماء و الصفات» ۱/۵۱۱-۴۳۵. [۵۰۹] بخاری (۴۸۰۰). [۵۱۰] احمد (۱/۲۹۳، ۳۰۳، ۳۰۷). ترمذی (۲۵۱۶). طبرانی« الاوسط» (۵۴۱۷) «الکبیر» (۱۱۲۴۳، ۱۱۴۱۶، ۱۱۵۶۰، ۱۲۹۸۸). ابویعلی «مسند» (۲۵۵۶) و بیهقی «شعب الایمان» (۱۹۵، ۱۰۷۴، ۱۰۰۰۰).
الحمد لله، والصلاة والسلام علي رسول الله، وعلي آله وأصحابه ومن اهتدي بهداه...اما بعد:
مسئلهی علم احضار ارواح در میان بسیاری از مردم اعم از نویسندگان و افراد دیگر شایع است، این افراد گمان میکنند که میتوان ارواح مردگان را از طریق شعبده بازی، احضار و از آنها در مورد وضعیت مردگان، خوشی و عذاب قبر و چیزهای دیگری سؤال کرد.
بنده در این زمینه بسیار تحقیق کردم؛ واضح شد که این روش چیزی جز شعبده بازی نیست که از آن قصد تخریب عقاید و اخلاق اسلامی را دارند. طرفداران این علم میخواهند ادعای علم غیب نمایند. بنابراین مناسب دیدم که در این موضوع کلماتی مختصر، جهت روشن شدن مسئله و خیر خواهی برای امت اسلامی بنویسم:
به نظر بنده واجب است که این مسئله را نیز مانند دیگر مسایل بهسوی کتاب و سنت ارجاع داد، چنانکه الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا٥٩﴾ [النساء: ۵۹]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از الله و پیامبرش اطاعت کنید و از کاردان و فرماندهان مسلمان خود فرمانبرداری نمایید (مادام که دادگر و مجری احکام شریعت باشند). و اگر در چیزی اختلاف نمودید آن را به الله و پیامبرش برگردانید اگر به الله و روز رستاخیز ایمان دارید. این کار برای شما بهتر و خوش فرجام تر است».
مسئلهی روح امری غیبی است که حقیقت آن را جز «الله» هیچکس نمیداند. بنابراین هیچکس اجازه ندارد پیرامون روح، جرّ و بحث نماید؛ مگر از روی دلایل شرعی.
الله تعالى میفرماید: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا٢٦ إِلَّا مَنِ ٱرۡتَضَىٰ مِن رَّسُولٖ فَإِنَّهُۥ يَسۡلُكُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ رَصَدٗا٢٧﴾ [الجن: ۲۶ – ۲۷]. «دانندهی غیب الله است و هیچکس را بر غیب خود آگاه نمیسازد، مگر پیامبری که الله از او خشنود باشد، الله (از میان فرشتگان) محافظان و نگهبانانی در پیش و پس او روان میدارد».
﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾ [النمل: ۶۵]. «بگو:کسانی که در آسمآنها و زمین هستند غیب نمیدانند جز الله».
علما در مورد«روح» اختلاف دارند در آن جا که الله تعالى میفرماید: ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا٨٥﴾ [الإسراء: ۸۵]. «از تو (ای محمد) دربارهی روح میپرسند (که چیست). بگو: روح چیزی است که تنها پروردگارم ازآن آگاه است. چرا که جز دانش اندکی به شما داده نشده است».
عدهای از علما معتقدند که مقصود از روح همین روحی است که در بدن جریان دارد، بنابراین آیهی فوق دلیلی است بر اینکه روح از امور الله است و مردم دربارهی آن بجز از مقداراندکی که الله تعالى به آنها یاد داده است چیز دیگری نمیدانند، زیرا الله تعالى علم آن را به خودش اختصاص داده و آن را از بندگانش دریغ داشته است.
قرآن مجید و احادیث صحیح پیامبر دلالت دارند که روح پس از مرگ باقی میماند.
الله تعالى میفرماید: ﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا وَٱلَّتِي لَمۡ تَمُتۡ فِي مَنَامِهَاۖ فَيُمۡسِكُ ٱلَّتِي قَضَىٰ عَلَيۡهَا ٱلۡمَوۡتَ وَيُرۡسِلُ ٱلۡأُخۡرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمًّى﴾ [الزمر: ۴۲]. «خداوند جآنها را به هنگام مرگشان بر میگیرد، و نیز آن [جانی] که نمرده است [آن را] هنگام خوابش [میگیرد]، و [جانی را] که به مرگ آن حکم کرده است نگاه میدارد، و آن دیگر را تا زمان معیّنی باقی میگذارد».
در حدیث آمده است: «أَمَرَ يَوْمَ بَدْرٍ بِأَرْبَعَةٍ وَعِشْرِينَ رَجُلاً مِنْ صَنَادِيدِ قُرَيْشٍ، فَقُذِفُوا فِي طَوِيٍّ مِنْ أَطْوَاءِ بَدْرٍ، خَبِيثٍ مُخْبِثٍ، وَكَانَ إِذَا ظَهَرَ عَلَى قَوْمٍ أَقَامَ بِالْـعَرْصَةِ ثَلاثَ لَيَالٍ، فَلَمَّا كَانَ بِبَدْرٍ الْـيَوْمَ الثَّالِثَ، أَمَرَ بِرَاحِلَتِهِ فَشُدَّ عَلَيْهَا رَحْلُهَا، ثُمَّ مَشَى وَاتَّبَعَهُ أَصْحَابُهُ وَقَالُوا: مَا نُرَى يَنْطَلِقُ إِلاَّ لِبَعْضِ حَاجَتِهِ، حَتَّى قَامَ عَلَى شَفَةِ الرَّكِيِّ، فَجَعَلَ يُنَادِيهِمْ بِأَسْمَائِهِمْ، وَأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ: «يَا فُلانُ بْنَ فُلانٍ وَيَا فُلانُ بْنَ فُلانٍ، .. أَيَسُرُّكُمْ أَنَّكُمْ أَطَعْتُمُ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ، فَإِنَّا قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا، فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا»؟ قَالَ: فَقَالَ عُمَرُ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ! مَا تُكَلِّمُ مِنْ أَجْسَادٍ لا أَرْوَاحَ لَهَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّـهِ ج: «وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ مِنْهُمْ ولكنهم لا يستطيعون أن يجيبوا» [۵۱۱].«نبیاکرم ج روز بدر، دستور داد تا (جسد) بیست و چهار نفر از سران قریش را در یکی از چاههای کثیف و متعفن بدر بیندازند. و عادت رسول الله ج این بود که هرگاه بر قومی پیروز میشد، سه شب در میدان جنگ میماند. بدین جهت، روز سوم جنگ بدر، دستور داد تا شترش را آماده کنند. سپس براه افتاد و صحابه نیز بدنبالش براه افتادند. آنها میگویند: ما فکر میکردیم که برای انجام کاری میرود. ولی آن حضرت ج به مسیرش ادامه داد تا اینکه کنار آن چاه ایستاد و هریک از کشته شدگان را با نام و نام پدرش صدا میزد و میفرمود: «ای فلان بن فلان! وای فلان بن فلان! آیا بهتر نبود که از الله و رسولش، اطاعت میکردید؟ همانا ما به آنچه که پروردگارمان وعده داده بود، رسیدیم. آیا شما هم به آنچه پرودگارتان وعده داده بود، رسیدید»؟ راوی میگوید: عمر گفت:ای رسول خدا! با اجسادی که روح ندارند، سخن میگویی؟ رسول الله ج فرمود: «سوگند به ذاتی که جان محمد در دست اوست، شما سخنان مرا بهتر از آنان نمیشنوید. با این تفاوت که آنها نمیتوانند جواب بدهند».
همچنین ثابت است پیامبر اکرم ج فرمودهاند: «أن الميّت يَسْمَعُ قَرْعَ نِعَالِ المُشَيِّعِين له اذا انصرفوا عنه» [۵۱۲] .«همانا مرده در هنگام بازگشت تشییع کنندگان صدای پای آنها را میشنود».
علامه ابن قیم / میگوید: به اجماع سلف امت، مردگان به زیارت زندهها، پیبرده و خوشحال میشوند.
ابن قیم در تفسیر آیهی ﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا وَٱلَّتِي لَمۡ تَمُتۡ فِي مَنَامِهَاۖ فَيُمۡسِكُ ٱلَّتِي قَضَىٰ عَلَيۡهَا ٱلۡمَوۡتَ وَيُرۡسِلُ ٱلۡأُخۡرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمًّى﴾ [الزمر: ۴۲]. «خداوند جآنها را به هنگام مرگشان بر میگیرد، و نیز آن [جانی] که نمرده است [آن را] هنگام خوابش [میگیرد]، و [جانی را] که به مرگ آن حکم کرده است نگاه میدارد، و آن دیگر را تا زمان معیّنی باقی میگذارد».
نقل کرده است که ابن عباس ب فرمود: «به من خبر رسیده است که ارواح زندگان و مردگان در عالم خواب با هم ملاقات نموده و از همدیگر پرس و جو میکنند. پس خداوند ارواح مردگان را نگه داشته و ارواح زندگان را به اجسادشان باز میگرداند». [الّروح:ص۵ و۲۰]
علامه ابن قیم رحمه الله علیه میگوید: «ملاقات ارواح زندهها و مردهها با همدیگر نشانهی این است که روح فرد زنده در عالم خواب، روح فرد مرده را ملاقات کرده و از او کسب اطلاع میکند و مرده خبرهایی در اختیار او قرار میدهد که از آن بیخبر است..». [۵۱۳].
پس براساس عقیدهی سلف امت، ارواح مردگان قدرت شنیدن دارند و مادام که «الله» بخواهد باقی میمانند. البته ارتباط آنان با اشخاص زنده در غیر عالم رؤیا به اثبات نرسیده است.
همان گونه که ادعای شعبده بازان دربارهی احضار ارواح مردگانی که بخواهند و تکلم با آنان به اثبات نرسیده است. بدین ترتیب همهی این ادعاها پوچ و بیاساس است و برای عقل و نقل قابل قبول نمیباشد؛ بلکه این تنها ذات باری تعالى است که نسبت به ارواح، آگاهی کامل دارد و در آنها تصرف میکند. اوست که میتواند آنها را به اجسادشان باز پس گردانده و در ملک و آفرینش خود به هر کیفیتی که بخواهد تصرف نماید. هیچ احدی توانایی نزاع و کشمکش با او را ندارد. اما کسانی که چنین ادعاهایی میکنند ادعاهایشان فاقد ارزش علمی بوده و به منظور دروغ پردازی جهت کسب پول و مال و یا برای تخریب دین و عقاید اسلامی است.
ولی نباید فراموش کرد که ادعای این دجال صفتان در خصوص احضار ارواح شاید احضار ارواح شیاطین و جنیان باشد که پیوسته در خدمت این نوع انسانها هستند، آن هم در عوض عباداتی که این بندگان برای شیاطین انجام میدهند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّٗا شَيَٰطِينَ ٱلۡإِنسِ وَٱلۡجِنِّ يُوحِي بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ زُخۡرُفَ ٱلۡقَوۡلِ غُرُورٗاۚ وَلَوۡ شَآءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُۖ فَذَرۡهُمۡ وَمَا يَفۡتَرُونَ١١٢ وَلِتَصۡغَىٰٓ إِلَيۡهِ أَفِۡٔدَةُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ وَلِيَرۡضَوۡهُ وَلِيَقۡتَرِفُواْ مَا هُم مُّقۡتَرِفُونَ١١٣﴾ [الأنعام: ۱۱۲ – ۱۱۳]. «همان گونه دشمنانی از انسانهای متمرّد و جنیان سرکش را در برابر هر پیامبری عَلَم کردهایم. گروهی از آنها سخنان فریبندهی بیاساسی را نهانی به گروه دیگری پیام میدادهاند تا ایشان را بفریبند. اگر پروردگار تو میخواست چنین کاری را نمیکردند. پس بگذار دروغها به هم بافند. (بگذار تا سخنان باطل را بیارایند) تا دلهای کسانی که به آخرت عقیده ندارند بدان گرایش یابد و از آن راضی گردند و مرتکب هر چیزی شوند که میخواهند».
الله تعالى در آیهی ۱۲۸ سورهی انعام میفرماید: ﴿وَيَوۡمَ يَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ قَدِ ٱسۡتَكۡثَرۡتُم مِّنَ ٱلۡإِنسِۖ وَقَالَ أَوۡلِيَآؤُهُم مِّنَ ٱلۡإِنسِ رَبَّنَا ٱسۡتَمۡتَعَ بَعۡضُنَا بِبَعۡضٖ وَبَلَغۡنَآ أَجَلَنَا ٱلَّذِيٓ أَجَّلۡتَ لَنَاۚ قَالَ ٱلنَّارُ مَثۡوَىٰكُمۡ خَٰلِدِينَ فِيهَآ إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۗ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٞ١٢٨﴾. «(به یاد بیاور آن) روزی که در آن همه آنان را در کنار هم گرد آوردیم (و به آنان میگوئیم) ای گروه جنیان شما افراد فراوانی از انسانها را گمراه ساختید و پیروان ایشان از میان انسانها میگویند: پروردگارا! برخی از ما از برخی دیگر سود بردیم و به مرگی رسیدیم که برای ما معین و مقدر فرموده بودی (الله به اینان میگوید) آتش دوزخ جایگاه شماست و همیشه در آن ماندگارید مگر مدت زمانی که الله بخواهد. بیگمان پروردگار تو حکیم و آگاه است».
علمای تفسیر گفتهاند که بهرهبرداری جن از انسان به این صورت است که انسان با ذبح حیوان، نذر و دعا خواستن از جن، عبادت این مخلوق را میکند. بهره برداری انسان از جن به این روش صورت میگیرد که جن برخی از حاجات انسان را برآورده میسازد؛ مثلاً بعضی از امور غیبی را به او اطلاع میدهد که در اغلب مواقع دروغ از آب در میآیند.
فرضاً افرادی که ارواحی را که احضار میکنند اگر به آنها تقرّب هم نجویند باز هم این عمل مباح، و حلال نخواهد شود، زیرا سؤال از شیاطین، فال بینها، کاهنان و ستارهشناسان از نظر شریعت اسلام ممنوع است و اگر گفتهی آنها تصدیق شود، حرمت آن افزوده شده و گناهش بزرگتر میشود؛ تا جایی که رسول الله ج آن را بخشی از کفر دانسته و فرموده است: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً» [۵۱۴] . «هرکس نزد فالبینی برود و از او دربارهی چیزی بپرسد تا چهل روز هیچ نمازی از وی قبول نمیشود».
در مسند امام احمد و دیگر سنن، از پیامبر ج روایت شده است: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ ج» [۵۱۵].«هرکس نزد کاهنی برود و گفتهاش را تصدیق نماید بیگمان به آنچه که بر محمد ج فرو فرستاده شده کفر ورزیده است».
در این موضوع احادیث و آثار بیشماری آمده است.
شکی نیست روحی که اینها ادعای احضار آن را دارند، در همین ممنوعیت داخل است، زیرا این روح از جنس ارواحی است که با کاهنان و فالگیرهای متأثر از شیاطین و جنیان در ارتباط است، بنابراین سؤال کردن از روح و احضار آن و همچنین تصدیق نمودن سخنان آن حرام و باطل است. ناگفته نماند آنچه را که کاهنان در خصوص ارواح، اظهار میدارند، از علم غیب محسوب میشود، حال آنکه الله تعالى در مورد غیب گفته است: ﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾ [النمل: ۶۵]. «بگو آنان که در آسمآنها و زمین هستند غیب نمیدانند جز الله».
در مواردی این ارواح، همان جنیان و شیاطینی هستند که با مرده در زمان حیاتش همراه بودهاند و از اوضاع زمان حیات آنان خبر میدهند. تصدیق، احضار و سؤال نمودن از این شیاطین جایز نیست. باید دانست آنچه که احضار کنندگان احضار میکنند چیزی جز شیاطین و جنیان نیستند که در عوض عبادت و پرستشی که احضار کنندگان برای آنان انجام میدهند به خدمت آنان میپردازند.
انجمن دایمی مباحث علمی و افتا در دارالافتاء سعودی در مورد خواب مغناطیسی و یا مصنوعی که نوعی احضار روح است فتوایی به شرح ذیل صادر کرده است:
«خواب مغناطیسی و یا مصنوعی نوعی کهانت است که با بکارگیری جن که توسط خواب کننده بر شخص خواب شده مسلّط میشود انجام میپذیرد و شخص خواب شده با زبان جن حرف زده و بر انجام بعضی از کارها توانایی پیدا میکند. با توجه به اینکه شخص خواب شده به آن جن تقرّب میجوید خود جن نیز مطیع خواب کننده میشود و در نتیجه جن، شخص خواب شده را مطیع ارادهی خواب کننده میگرداند. بنابراین هر گونه بهره برداری از عمل خواب آوری مصنوعی و توسل به آن برای پیدا کردن مکان سرقت یا معالجهی بیماران ناجایز؛ بلکه شرک است، زیرا این کار پناه بردن به غیر «الله» بوده و ماورای اسباب عادی است».
دکتر محمد محمد حسین از جمله کسانی است که حقیقت این ادعای باطل را در کتابش تحت عنوان «الروحیة الحدیثة حقیقتها و أهدافها» کشف کرد. ایشان از کسانی بود که تا مدت زمان زیادی فریفتهی این شعبده بازیها بود و سپس الله تعالى او را بهسوی حق رهنمون ساخت. ایشان پس از مدتها ارتباط با این شعبده بازیها، بطلان آن را فهمیده و درک کرد که در آن چیزی جز خرافات و فریب کاری وجود ندارد.
ایشان یادآور میشود کسانی که به احضار روح اشتغال دارند راههای مختلفی را برای این کار بر میگزینند: مبتدیان فنجانی را گرفته و آن را از میان حروف و کلماتی که روی میز منقش شده است، انتقال داده و طبق گمانشان پاسخهای ارواح حاضر شده از بین مجموع حروف بر حسب ترتیب انتقال فنجان در آن حروف متشکل میشود.
برخی دیگر از طریق زنبیل این کار را انجام میدهند که در کنار آن قلمی را میگذارند. که با آن جواب سؤالهای سؤال کنندگان نوشته میشود. دکتر محمد محمد حسین میگوید: پیرامون مدعیان احضار ارواح شک نمودم و متوجه شدم که در پشت صحنه، عوامل تبلیغاتی وجود دارد که برای این مدعیان کار میکنند. ناچار اخبار و قضایای آنان را از طریق روزنامه و مجلات دنبال نمودم که سابقهی فعالیت برای هیچ امری که با روح و حیات آخرت تماس داشته باشد نداشتند و در میانشان هیچ انگیزهای دینی و ایمانی وجود نداشت.
ایشان همچنین یاد آور میشوند که مدعیان این امر به احیای دعوت فرعونی و دیگراندیشههای جاهلی، بینهایت اهتمام میورزند. ایشان میگویند: ترویج دهندگان اصلی ایناندیشه کسانی بودند که عزیزی از خود را از دست میدادند و با اوهام و خیالات، خویش را فریب میدادند که مشهورترین رایج کنندهی این بدعت شخصی به نام «اولیفر لودج» که در جنگ جهانی اول پسرش را از دست داد و همچنین بنیان گذار عقیدهی اصالت روح در مصر شخصی به نام «احمد فهمی ابوالخیر» که پسرش در سال۱۹۳۷م فوت کرد.
دکتر احمد میگوید: این بدعت را بارها مورد آزمایش قرار دادم، راههای فنجان و میز و خواب مصنوعی، همه و همه را تجربه نمودم و در آن هیچ چیز قانع کنندهای نیافتم. تلاش نمودم تا حضور روح یا آواز مستقیم او را مشاهده کنم، ولی نه من و نه هیچکس چیزی را نیافتیم، زیرا چنین چیزی اصلاً در عالم واقع وجود ندارد. البته این امور را باید بازیگریهای زیرکآنهای دانست که به قصد تخریب دین بهسوی دین پرتاب میشود.
دکتر محمد هنگامیکه از فساد این افکار آگاهی یافت از آن جدا شد و حقیقت امر را برای مردم توضیح داد. ایشان میگوید: این منحرفان، پیوسته با مردم سر و کار دارند تا اینکه ایمان و عقیدهی سالم را از سینههایشان بیرون کشیده و آنها را به عقیدهای مضطرب و آکنده از اوهام و تخیلات تسلیم نمایند.
دکتر محمد محمد حسین در ادامه میگوید: اینان هرگاه از احضار ارواح ناموفق بشوند میگویند: شخص خواب شده ناموفق و خسته است، یا میگویند: افراد حاضر در مجلس این کار توافق ندارند، یا ادعا میکنند که در میان حاضرین فرد شک کننده و مبارز طلبی وجود دارد.
از دیگر خیالات باطلهاین است که گمان میکنند جبرئیل ÷ در محافل و مراسم شان شرکت کرده و موجب برکت جلسات آنان میگردد.
از پاسخ ما و فتوای انجمن علمی و بیانات دکتر محمد دربارهی، خواب مصنوعی، بطلان ادعاهای این مدعیان به خوبی واضح شد و معلوم گردید که همهی این چیزها اعمال شیطانی و شعبده بازی است و دقیقاً همان چیزی است که پیامبر اکرم ج امتش را در مورد آن هشدار میداد.
بر مسئولین کشورهای اسلامی واجب است که این عمل شیطانی را در کشورهایشان ممنوع کرده و کارش را یکسره نموده و کسانی را که این عمل باطل را انجام میدهند مجازات نمایند، کما اینکه بر مسئولین رسانهها و روزنامهها نیز واجب است که به سود این عمل باطل، تبلیغات نکرده؛ بلکه به تردید و ابطال آن اقدام کنند.
الله تعالى حقیقت را میگوید و به راه راست رهنمون میسازد، از او میخواهیم که اوضاع مسلمین را اصلاح نموده و به آنان دانش دین عطا بفرماید و از مکر جنایتکاران و فریب کاری دوستان شیطان صفت نجاتشان دهد، بیگمان که الله تعالى بر این کار قدرت دارد.
شیخ ابن باز- مجموعهی فتاوا و مقالات مختلف (۳/۳۰۹- ۳۱۶)
[۵۱۱] بخارى (۳۹۷۶) و قول «ولكنهم لا يستطيعون ان يجيبوا» زیادتی است که در نسائی (۲۰۷۵) آمده است. [۵۱۲] بخاری (۱۳۷۴) و مسلم (۲۸۷۰). [۵۱۳] «الروح» ص:۲۱. [۵۱۴] مسلم (۲۲۳۰). [۵۱۵] احمد (۲/۴۲۹)، ابوداود (۳۹۰۴)، ترمذی (۱۳۵)، ابن ماجه (۶۳۹) شیخ آلبانی / این حدیث را در صحیح ابوداود تصحیح کرده است (۳۳۰۴).
س: چه میفرمایید در مورد زنی که به هنگام تنهایی نوزادش، یک جلد قرآن در کنارش میگذارد تا او را از جن نگهداری کند؟
ج: این عمل جایز نیست، زیرا این کار اهانت به قرآن شریف است و مشروعیت ندارد.
شیخ فوزان-المنتقی (۲/۱۵۰)
س: در این جا از دیرباز افرادی وجود دارند که با طلسم و جادو، جنیان را احضار مینمایند تا برای آنان خزانههایی از زیر زمین استخراج کنند، بفرمایید که حکم این عمل چیست؟
ج: این عمل ناجایز است، زیرا این طلسمها از شرک خالی نیستند و مشخص است که شرک عملی خطرناک میباشد.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ﴾ [المائدة: ۷۲]. «هرکس به الله شرک بورزد، الله بهشت را بر او حرام میگرداند و جایش در جهنم خواهد بود و ستم کاران هیچ یاوری ندارند».
پس واجب است که با این گونه افراد قطع ارتباط نموده و از رفت و آمد نزد آنان خود داری کرد و برادران مسلمان را از مراجعه به آنان بر حذر داشت. این افراد عمدتاً با حیله گری اموال مردم را چپاول کرده و از روی حدس و گمان سخن میگویند، نه از روی قطع و یقین چنانچه سخنشان موافق با تقدیر بشود فوراً آن را در بین مردم منتشر کرده و میگویند: ما گفتیم و گفتار ما راست درآمد. ولی اگر سخنشان مصادف با تقدیر نشود میگویند حتماً موانعی بر سر راه بوده است.
نصیحت من به کسانی است که به این بیماری گرفتار شدهاند، به این افراد میگویم: از دروغ گویی باز آمده و از شرک به «الله» و غارت اموال مردم دست نگه دارید، زیرا مدت زمان دنیا نزدیک و زود گذر است و حساب و کتاب آخرت بسیارسنگین است، بنابراین لازم است که به درگاه حق تعالى توبه نمایید و اعمالتان را تصحیح نموده و اموالتان را پاکیزه بگردانید.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی العلاج بالقرآن و السنة
الرقی و ما یتعلق بها. ص (۷۰، ۷۱)
س: مشهور است بعضی از قبایل که در تشخیص رد پا و قیافه شناسی توانایی دارند، یکی از اجدادشان با یکی از جنیان ازدواج کرده و همین امر سبب رسیدن آنان به قدرت و مهارت شده است، صحت این ادعا تا چه حد است؟
ج: این ادعا صحت ندارد. فکر نمیکنم که در اثر پیوند انسان و جن تولید نسل بوجود آید، زیرا جنیان جسم ندارند، بلکه آنها صرفاً ارواح هستند، هرچند که به شکلهای مختلفی در میآیند. اما آنانی که قیافههای مشابه و رد پاها را میشناسند، افرادی خبره و دارای هوش فوق العاده میباشند. معلوم است که خالق یکتا آثار و رد پاهای بندگانش را متفاوت آفریده، همان گونه که درازی و کوتاهی، سفیدی و سیاهی، کوچکی و بزرگی آنان را متفاوت آفریده است. این جاست که شما یکصد هزار انسان را در یک جا میبینید؛ ولی دو نفر از آنان را در تمامی صفات مشابه نمییابید. امّا افرادی وجود دارند که مشابهتهایی بسیار ریز را شناسایی کرده و تشخیص میدهند.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
س: در حدیث پیرامون خوراک جنها چنین آمده است: «لَكُمْ كُلُّ عَظْمٍ ذُكِرَ اسْمُ اللَّـهِ عَلَيْهِ يَقَعُ فِي أَيْدِيكُمْ أَوْفَرَ مَا يَكُونُ لَحْمًا، وَكُلُّ بَعْرَةٍ عَلَفٌ لِدَوَابِّكُمْ».«هر استخوانی که نام «الله» بر آن برده شود برای شما جنّیان تبدیل (به غذای کاملی) و پر از گوشت خواهد بود و سرگین حیوانات،» علف چهار پایان شماست.
رسول الله ج سپس فرمود: «فَلَا تَسْتَنْجُوا بِهِمَا فَإِنَّهُمَا طَعَامُ إِخْوَانِكُمْ» [۵۱۶].«با استخوان و سرگین استنجا نکنید زیرا اینها خوراک برادران (جنها) شما هستند».
آیا این حدیث دلیلی بر این است که جنها حیوانات مخصوصی دارند؟ حقیقت این حیوانات چیست؟
ج: آری! این حدیث دلیلی است بر اینکه جنها حیواناتی دارند همان گونه که انسانها حیواناتی دارند و این حیوانات ممکن است سواری مانند شتر و اسب و یا حیوانات شیردهی مانند گوسفند و گاو باشند. احیاناً این حیوانات خود را به صورت حیوانات انسانها و یا حیوانات وحشی امثال آهو و قوچ کوهی در میآورند و چه بسا خود را از چشم انسانها مخفی میکنند، زیرا آنها همچون جنها موجودی بسیار نازک میباشند، ما را میبینند؛ ولی ما آنها را نمیبینیم.
این حدیث اشاره دارد به اینکه جنها مانند انسانها غذا میخورند و آب میآشامند و حیواناتشان نیز چنین خصوصیتی دارند و از سرگین حیوانات انسانها تغذیه میکنند که به همین جهت از استنجا کردن با آن منع شدهایم.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
[۵۱۶] مسلم (۴۵۰).
س: فتنههایی که پیامبر اکرم ج در مورد آن در حدیث ذیل اشاره فرموده است چیست؟
عَنْ عبدالله ابْنِ عُمَرَأَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّـهِ ج وَهُوَ مُسْتَقْبِلُ الْـمَشْرِقِ يَقُولُ أَلَا إِنَّ الْـفِتْنَةَ هَاهُنَا أَلَا إِنَّ الْـفِتْنَةَ هَاهُنَا مِنْ حَيْثُ يَطْلُعُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ». «عبدالله بن عمر س میگوید: از رسول الله ج در حالی که رو به مشرق ایستاده بود شنیدم که فرمود:«آگاه باشید! فتنه از این جا آشکار میشود آگاه باشید! فتنه از این جا آشکار میشود، از همین جا شاخ شیطان پدیدار میگردد»».
ج: در این جا منظور از فتنه، کفر است. در روایت مسلم، ابوهریره س از رسول الله ج نقل کرده است: «رَأْسُ الْـكُفْرِ نَحْوَ الْـمَشْرِقِ» [۵۱۷]. «کانون کفر به سمت مشرق خواهد بود».
در مورد مقصود از کلمهی (مشرق) از قاضی عیاض چنین نقل شده است: «گفته شده که منظور (از مشرق) سرزمین فارس است، گفتار مذکور به دلیل وجود جملهی (اهل الوبر) در ادامه حدیث مردود است، زیرا فارسها اهل الوبر- صاحبان شتر- نبودند. همچنین گفته شده که مراد از مشرق سرزمین نجد است که محل سکونت قبایلی چون ربیعه و مضر بود که در مشرق واقع است، بدلیل روایت ابن عمر زمانی که رسول الله ج فرمود: «اللهمّ بَارِكْ لنا في يَمَنِنا وشَامِنَا». «بار الها! یمن و شام ما را با برکت بگردان» [۵۱۸]. اصحاب گفتند: «وفي نجدنا يا رسول الله». «نجد را نیز بابرکت بگردان» در این هنگام رسول الله ج فرمود: «هنالك الزَّلازِل والطَّاعُون، وبها يطلع قَرْنُ الشيطان». «در آن جا انواع زلزلهها و طاعون خواهد آمد و شاخ شیطان از آن جا ظهور خواهد کرد».
رسول الله ج در حدیث دیگری فرموده است: «اللهمّ اشْدُدْ وَطْأَتَكَ علی مُضَر» [۵۱۹] «بار الها! قبیلهی مضر را سخت بگیر».
مضریها در آن روزگار در شرق میزیستند و از مخالفان سرسخت پیامبر بودند. رسول الله ج نیز در بسیاری از جاها علیه آنان بد دعایی میکرد. حذیفه س میگوید: «قبیلهی مضر از هیچ بندهای فرو گذار نمیکردند، ابتدا سبب فتنهی او شده و سپس به قتلش میرساندند» [۵۲۰].
حذیفه بن یمان س در مورد قبیلهی مضر- در آن هنگام که به خانهی عثمان ذی النورین س ریختند- گفت: «ستمکاران مضر، هر بندهی مؤمنی را مورد آزمون قرار داده و سپس به قتل میرساندند» [۵۲۱].
گفته شده است که منظور از «مشرق» حوادثی است که در صدر اسلام در سرزمین عراق اتفاق افتاد و جنگهای خونین جمل، صفین، حروراء، فتنههای بنیامیه، ظهور دعوتگران بنیعباس و کثرت فتنه در زمین را به همراه داشت. و همهی این اتفاقات در شرق نجد و عراق به وقوع پیوست. و در حدیث خوارج آمده است: «يَخْرُجُ قومٌ من المشرق» [۵۲۲]. «قومی از مشرق ظهور خواهد کرد».
باید دانست که منظور از این کفر، کفر نعمت است و عدهای گفتهاند که مراد کفر و شرک است که در رأس آن دجال قرار دارد، چه او نیز از مشرق ظهور خواهد نمود». پایان سخنان قاضی عیاض.
امام نووی رحمهاللهعلیه حدیث «حَيْثُ يَطْلُعُ قَرْنَا الشَّيْطَانِ فِي رَبِيعَةَ وَمُضَرَ» [۵۲۳] را چنین شرح داده است: «شاخهای شیطان همان دو طرف سر شیطان هستند... و منظور از آن دو گروه کافر هستند و مقصود حدیث این است که مشرق محور و مرکز تسلط شیطان شده و کفر و نافرمانی در این سرزمین گسترش پیدا خواهد کرد. و مصداق این حدیث در زمان خود پیامبر به وقوع پیوست. همچنین دجال که از مشرق ظهور میکند و منشأ فتنههای بزرگ میشود از مصادیق حدیث مذکور است» [۵۲۴]
و بالله التوفیق. وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم.
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۳/۹۳، ۹۴)
[۵۱۷. - بخاری (۳۳۰۱) و مسلم (۵۲). [۵۱۸] بخاری (۱۰۳۷، ۷۰۹۴). [۵۱۹] بخاری (۱۰۰۶، ۶۳۹۳) و مسلم (۶۷۵). [۵۲۰] مسند احمد (۵/۳۹۵)، ابن ابی شیبه (۳۷۴۰۲). بزار (۲۷۹۷). در مجمع الزوائد (۷/۳۱۳) آمده است: «احمد و بزار این حدیث را با اسانید و طرق مختلفی آورده اند و رجال یکی از اسانید احمد و بزار رجال صحیح میباشند». [۵۲۱] مسند بزار (۲۷۹۷)، حاکم در مسندرک (۴/۴۷۰-۸۴۵۱). حاکم این حدیث را صحیح نموده و ذهبی در این زمینه با وی موافق است. [۵۲۲] مسلم (۱۰۶۸). [۵۲۳] بخاری (۳۳۰۲، ۴۳۸۷، ۵۳۰۳) و مسلم (۵۱). [۵۲۴] صحیح مسلم به شرح نووی (۲/۳۴).
س: آیا منظور از آن زمان، همان زمانی است که پیامبر ج در پاسخ به سؤال یکی از یارانش فرمود: که گفته بود:ای پیامبر! به هنگام زیاد شدن فتنهها و فرقهها چه کار باید کنم؟ رسول الله ج فرمود: «اعتزل الناس اجلس في بيتك». «از مردم گوشه گیری کن و در خآنهات بنشین». در بخاری نیز حدیثی به معنای ذیل آمده است: رسول الله ج یارانش را به وقت نزول فتنهها و مشکلات به انزوا و گوشه گیری امر نمود و فرمود: «ولو أن تعضّ علی اصل شجرة». «اگر به پای درختی پناه ببرید [ایمانتان را نجات دادهاید]». (کتاب الفتن) امیدوارم حدیث مذکور را توضیح داده و اقوال علما را پیرامون آن بیان کنید.
ج: در صحیح بخاری و صحیح مسلم و... از ابوادریس خولانی- با الفاظ بخاری- روایت شده است که ایشان از حذیفهبنیمان س چنین شنیده است: مردم از رسول الله ج دربارهی امور خیر، میپرسیدند و من از بدیها میپرسیدم که مبادا گرفتار آنها شوم. بدین جهت، گفتم:ای رسول خدا! ما در جاهلیت در بدی بسر میبردیم. پس الله تعالى این خیر (اسلام) را به ما عطا کرد. آیا بعد از این خیر، شّری هم وجود دارد؟ فرمود: «بلی»! گفتم: آیا آن شر، خیر و بهبودی به دنبال خواهد داشت؟ فرمود: «بلی، ولی با تیرگی همراه است» [۵۲۵] پرسیدم: تیرگی آن چیست؟ فرمود: «قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ». گفتم آیا بعد از آن خیر، شر دیگری میآید؟ فرمود: «نعم؛ دُعاةٌ علي أبواب جهنم مَنْ أَجَابَهُم إليها قَذَفُوهُ فيها». «آری، دعوتگرانی بر دروازههای جهنم ایستادهاند، هرکس سخن آنان را اجابت دهد، او را به سمت جهنم میکشند». گفتم: آنها چگونه انسانها یی هستند؟ گفت: «هُمْ مِنْ جِلْدَتِنَا، وَيَتَكَلَّمُونَ بِالْـسِنَتِنَا». «آنها از نژاد ما و همزبان ما هستند». گفتم: اگر آن زمان را درک نمودم چه توصیهای برای من دارید؟ فرمود: «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْـمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ». «جماعت مسلمانان و اطاعت از امام مسلمین را بر خود لازم بگیر». گفتم: اگر مسلمآنهادر آن زمان جماعت و امامی نداشتند، چکار کنم؟ فرمود: «فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْـفِرَقَ كُلَّهَا، وَلَوْ أَنْ تَعَضَّ بِأَصْلِ شَجَرَةٍ، حَتَّى يُدْرِكَكَ الْـمَوْتُ وَأَنْتَ عَلَى ذَلِكَ» [۵۲۶]. «از همة آن گروهها، دوری کن و اگر به پای درختی هم پناه ببری ایمانت را نجات دادهای، به همین جهت بمان تا اینکه مرگ به سراغتان بیاید».
این زمان، میتواند هر زمانی را شامل بشود، از فتنههای عهد صحابه ش و شورش بر عثمان س گرفته تا فتنههای زمآنهای بعدی.
منظور از اعتزال و گوشه گیری در زمان فرقه گرایی همان چیزی است که حافظ ابن حجر عسقلانی در فتح الباری از طبری نقل کرده که ایشان گفته است: «هرگاه مسلمانان امام و رهبری نداشته باشند و به گروهها و دستههای مختلفی تقسیم بشوند آن گاه نباید از هیچ فرقهای پیروی کرد، بلکه تا حد توان باید از همه آنها دوری جست، تا از شر و بدیها در امان ماند». [۵۲۷]
هرگاه جماعتی که بر سر حق باشد یافت شود باید به آن ملحق شد و جمعیت آن را تکثیر نمودو به تقویت آن پرداخت زیرا با توجه به وضعیت مذکور، این جماعت برای این فرد همان جماعت مسلمین محسوب میشود.
و بالله التوفیق. وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم.
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۳/۹۵، ۹۶)
[۵۲۵] معنای تیرگی که در آن خیر، خیر کامل و خالصی نخواهد بود و باعث شفافیت قلوب نخواهد گشت بلکه در بین قلوب حسد، کینه توزی و اختلاف خواهد بود. مراجعه شود به شرح نووی بر مسلم (۲/۲۳۶، ۲۳۷) و فتح الباری (۳/۳۶). [۵۲۶] بخاری (۳۶۰۶، ۷۰۸۴) و مسلم (۱۸۴۷). [۵۲۷] فتح الباری (۱۳/۳۷).
س: سابقاً داستان فتنهی دجال را شنیدیم، همان که به آسمان و زمین دستور میدهد تا ببارد و سبزه و علف برویاند، از خزانهها و دفینههای زیر زمین خبر میدهد، شخص را کشته و سپس زندهاش میگرداند. در این جا اساتید، حقیقت کار دجال را از ما پرسیدهاند، صحت این امر را برای ما واضح بگردانید. آیا کارهای دجال اعمال سحر آمیز است که دیگران را سحر میکند؟
ج: از پیامبر اکرم ج ثابت شده است که دجال در آخر زمان ظهور خواهد کرد، به آسمان میگوید: ببار، آسمان شروع به باریدن میکند، به زمین دستور میدهد که سبزه و علفزار شود و زمین بلافاصله سبزه و علف میرویاند. شخص مؤمنی را به قتل میرساند و سپس زندهاش میگرداند و میگوید: من پروردگار تو هستم. آن بندهی مؤمن میگوید: دروغ گفتی، تو همان کور دروغ گویی هستی که پیامبرمان دربارهاش سخن گفته است قسم به پروردگارم، دربارهی تو آگاهی و بصیرتم بیشتر شد. دجال بار دیگر قصد کشتن آن مؤمن را میکند ولی نمیتواند این کار را انجام دهد. او همچنین ادعای خدایی میکند، حال آنکه پیامبر اکرم ج سه علامت مخصوص وی را برای امتش مشخص کرده است که کذب و بطلان ادعاهایش برملا میشود:
اول: چشم راستش کور است و الله تعالى کور، نیست.
دوم: بین دو چشمش کلمه «کافر» نوشته شده که هر مؤمن باسواد و بیسوادی میتواند آن را بخواند.
سوم: در دنیا قابل رؤیت است، حال آنکه هیچ انسانی نمیتواند در دنیا الله تعالى را مشاهده کند؛ مگر پس از مرگ.
نواس بن سمعان س از پیامبر ج چنین روایت کرده است:
«فَيَأْتِي عَلَى الْـقَوْمِ فَيَدْعُوهُمْ فَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَجِيبُونَ لَهُ فَيَأْمُرُ السَّمَاءَ فَتُمْطِرُ وَالْـأَرْضَ فَتُنْبِتُ». «نزد مردم میآید و آنهارا فرا میخواند و به او ایمان میآورند، به آسمان دستور میدهد که ببارد و آسمان میبارد و به زمین امر میکند تا (علف) برویاند و زمین چنین میکند». پیامبر اکرم ج در ادامه فرمود: «ثُمَّ يَدْعُو رَجُلًا مُمْتَلِئًا شَبَابًا فَيَضْرِبُهُ بِالسَّيْفِ فَيَقْطَعُهُ جَزْلَتَيْنِ رَمْيَةَ الْـغَرَضِ ثُمَّ يَدْعُوهُ فَيُقْبِلُ وَيَتَهَلَّلُ وَجْهُهُ يَضْحَكُ» [۵۲۸]. «سپس مرد توانمند و جوانی را گرفته و با یک ضربهی شمشیر به دو نیمش کرده و هر قطعهای را به جایی میاندازد که فاصلهی بین دو قطعه بهاندازهی مسافت شلیک تیر به هدف است. سپس او را صدا میزند که شاداب و خندان بسوی او میآید».
در روایت دیگر مسلم، ابو سعید خدری س از پیامبر ج نقل کرده است:
«فَيَخْرُجُ إِلَيْهِ يَوْمَئِذٍ رَجُلٌ هُوَ خَيْرُ النَّاسِ أَوْ مِنْ خَيْرِ النَّاسِ فَيَقُولُ لَهُ: أَشْهَدُ أَنَّكَ الدَّجَّالُ الَّذِي أَخْبَرَنَا رَسُولُ اللَّـهِ ج حَدِيثَهُ فَيَقُولُ الدَّجَّالُ: أَرَأَيْتُمْ إِنْ قَتَلْتُ هَذَا ثُمَّ أَحْيَيْتُهُ أَتَشُكُّونَ فِي الْـأَمْرِ؟ فَيَقُولُونَ: لَا، فَيَقْتُلُهُ ثُمَّ يُحْيِيهِ، فَيَقُولُ حِينَ يُحْيِيهِ: وَاللَّـهِ مَا كُنْتُ قَطُّ أَشَدَّ بَصِيرَةً مِنِّي الْـآنَ، قَالَ: فَيُرِيدُ الدَّجَّالُ أَنْ يَقْتُلَهُ، فَلَا يُسَلَّطُ عَلَيْهِ» [۵۲۹]. «در آن روز مردی رو در روی او میشود که بهترین مردم است- یا گفت که از بهترینهاست- و به دجال میگوید. گواهی میدهم که تو همان دجالی هستی که رسول الله ج قصهاش را برای ما بیان نموده است. در این هنگام دجال میگوید: چه میگویید، اگر این مرد را بکشم و دوباره زندهاش بگردانم، آیا باز هم در کارم شک میکنید؟ مردم میگویند: نه. دجال آن مرد را گرفته و میکشد و سپس زندهاش میکند. در این بین شخص (مذکور) میگوید: سوگند به الله، الآن آگاهی و بصیرتم دربارهی تو نسبت به قبل بیشتر شد. در این لحظه دجال ارادهی کشتن او را میکند اما راهی به کشتنش پیدا نمیکند».
همچنین در صحیح مسلم روایت است: «أن مع الدّجال ماءٌ ونارٌ؛ فنارُهُ ماءٌ باردٌ وماءُه نارٌ فلا تَهْلِكُوا» [۵۳۰].«بیگمان دجال با خود آب و آتش را به همراه دارد، آتشش آب سرد و آبش آتش است. (مواظب باشید) خویشتن را هلاک نسازید».
این صفت آخری همان موردی است که میگویند: خیال پردازی و چشمبندی است. البته کارهای دیگرش واقعی است که الله تعالى بوسیلهی آن مؤمن و غیر مؤمن را از همدیگر جدا میگرداند.
و بالله التوفیق. وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم.
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۳/۱۰۳-۱۰۴)
[۵۲۸. - مسلم (۲۹۳۷). [۵۲۹] مسلم (۲۹۳۸). [۵۳۰] بخاری (۷۱۳۰) و مسلم (۲۹۳۴).
س: آیا این حدیث صحیح است: «أنه سيأتي يوم ينتصر المسلمون علي اليهود، حتي الحجر الذي يختفي فيه اليهودي يتكلم وينادي بأنه تحتي يهودي فاقتله»؟ «بیشک روزی فرا میرسد که مسلمانان بر یهود چیره میشوند، تا جایی که اگر شخصی یهودی پشت سنگی خود را مخفی کند آن سنگ به صدا در آمده و میگوید: پشت سرم یهودی مخفی است، بیا و او را بکش».
ج: ابن عمر س میگوید: از پیامبر ج شنیدم که ایشان فرمود: «تُقَاتِلُكُمْ الْـيَهُودُ فَتُسَلَّطُونَ عَلَيْهِمْ ثُمَّ يَقُولُ الْـحَجَرُ: يَا مُسْلِمُ، هَذَا يَهُودِيٌّ وَرَائِي فَاقْتُلْهُ» [۵۳۱] .«یهود با شما میجنگد و شما بر آنهاچیره میشوید، تا جایی که سنگ میگوید:ای مسلمان این یک نفر یهودی است که پشت سر من مخفی است، بیا و او را بکش».
همچنین امام احمد و امام ترمذی با سندهایشان این حدیث را از ابن عمر س روایت کردهاند و ترمذی گفته است: «این حدیث حسن است» [۵۳۲] .
روایت دیگری از ابن عمر س از پیامبر ج چنین است: «يَنْزِلُ الدَّجَّالُ فِي هَذِهِ السَّبَخَةِ بِمَرِّقَنَاةَ فَيَكُونُ أَكْثَرَ مَنْ يَخْرُجُ إِلَيْهِ النِّسَاءُ حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ لَيَرْجِعُ إِلَى حَمِيمِهِ وَإِلَى أُمِّهِ وَابْنَتِهِ وَأُخْتِهِ وَعَمَّتِهِ فَيُوثِقُهَا رِبَاطًا مَخَافَةَ أَنْ تَخْرُجَ إِلَيْهِ، ثُمَّ يُسَلِّطُ اللَّـهُ الْـمُسْلِمِينَ عَلَيْهِ فَيَقْتُلُونَهُ وَيَقْتُلُونَ شِيعَتَهُ؛ حَتَّى إِنَّ الْـيَهُودِيَّ لَيَخْتَبِئُ تَحْتَ الشَّجَرَةِ أَوْ الْـحَجَرِ فَيَقُولُ الْـحَجَرُ أَوْ الشَّجَرَةُ لِلْمُسْلِمِ: هَذَا يَهُودِيٌّ تَحْتِي فَاقْتُلْهُ» [۵۳۳].«دجال در زمینی شوره زار و در گذرگاه یک کانال فرود میآید و اکثراً زنان بهسوی او میشتابند، تا جایی که شخص به طرف فامیل خودش و بطرف مادر، خواهر و عمهاش بر میگردد و آنهارا به بند میکشد تا مبادا نزد دجال روند، سپس الله مسلمانان را بر او مسلط میگرداند، او و طرفدارانش را میکشند، حتی اگر یک نفر یهودی زیر درخت یا سنگی پنهان بشود آن سنگ یا درخت به مسلمان میگوید: پشت سرم یهودی پنهان شده، بیا و او را بکش».
این حدیث را امام احمد در مسندش و امام ابن ماجه از ابو امامهی باهلی س از پیامبر ج دربارهی مسیح دجال روایت کردهاند.
و بالله التوفیق. وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم.
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۳ / ۹۰، ۹۱)
[۵۳۱] بخاری (۳۵۹۳) و با الفاظ دیگر: (۲۹۲۵، ۳۵۹۳) و مسلم (۲۹۲۱،۲۹۲۲). [۵۳۲] مسند امام احمد (۲/۱۲۱، ۱۳۵، ۱۴۹) و ترمذی (۲۲۳۶). [۵۳۳] احمد (۲/۶۷) ابن ماجه (۴۰۷۷) طبرانی در«الکبیر» (۱۲/۳۰۷- ۱۳۱۹۷- مجمع الزوائد ۷/۳۴۷: (احمد و طبرانی در اوسط) در سند آن ابن اسحاق موجود است که مدلس است.
س: تقدیر یعنی چه؟ لطفاً توضیح دهید.
ج: قدر- یا تقدیر- بدین معنی است که الله تعالى عالم به اشیا بوده قبل از آنکه آنهارا بوجود بیاورد، و آنهارا نزد خود نوشته و آنچه که خداوند خواسته بوجود آمده است و هر پدیدهای مطابق خواست و ارادهی او پدید آمده است. اینها مراتب چهار گانهی تقدیر است که ایمان آوردن به آن واجب است. و بندگان در مورد تقدیر مؤمن به حساب نمیآیند مگر با ایمان آوردن به مراتب فوق. چنانکه از رسول الله ج ثابت شده که در پاسخ سؤال جبرئیل ÷ هنگامیکه از ایمان سؤال کرد فرمود: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّـهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْـيَوْمِ الْـآخِرِ وَتُؤْمِنَ بِالْـقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ» [۵۳۴]. «اینکه به الله، فرشتگان، کتابها و پیامبرانش ایمان بیاوری و ایمان داشته باشی که تقدیر خوب و بد از جانب اوست».
همچنین عبادة بن صامت س از پیامبر اکرم ج روایت کرده است: «إِنَّكَ لَنْ تَجِدَ طَعْمَ حَقِيقَةِ الْـإِيمَانِ حَتَّى تُؤْمِنَ بِالْـقَدَرِ، حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّمَا أَصَابَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَكَ وَمَا أَخْطَأَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَكَ» [۵۳۵]. «هرگز طعم ایمان را احساس نمیکنی؛ مگر اینکه به تقدیر ایمان داشته باشی و بدانی آنچه به تو رسد قرار نبوده بگذرد و آنچه که از تو گذشت قرار نبوده که به تو برسد».
شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله علیه مفهوم حدیث را در کتاب (العقيدة الواسطية) توضیح داده است، سفارش میکنیم که به آن مراجعه فرمایید.
و بالله التوفیق. وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم.
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۳ / ۳۷۴)
[۵۳۴] مسلم (۸). [۵۳۵] مسند احمد (۵/۱۸۲، ۱۸۵، ۱۸۹، ۳۱۷)، ابن ابی شیبه در مسندش (۱۳۰) اسناد این حدیث صحیح است، ابو داود (۴۷۰۰). ابن ماجه (۷۷). بیهقی در سنن کبری (۱۰/۲۰۴). شیخ آلبانی آنرا صحیح دانسته است در صحیح ابوداود (۳۹۳۳).
س: آیا انسان مختار است یا مجبور؟
ج: انسان هم مجبور است و هم مختار. مجبور است از این حیث که الله تعالى همه چیز را برای او مقدر کرده است. مختار است از این جهت که با وجود تقدیر به او، استطاعت و قدرت تصمیم گیری داده است. میتواند کارهایی را با اختیار خود انجام دهد و از کارهایی صرف نظر نماید. الله تعالى قادر است که وی را به راه راست رهنمون سازد. به دلیل اینکه الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ٣٦ وَمَن يَهۡدِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن مُّضِلٍّۗ أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِعَزِيزٖ ذِي ٱنتِقَامٖ٣٧﴾ [الزمر: ۳۶ – ۳۷]. «هرکس را که الله گمراه سازد، برایش هدایت کنندهای نیست و هرکس که الله تعالى او را هدایت کند هیچکس نمیتواند گمراهش کند».
در حدیث نیز آمده است: «اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ» [۵۳۶] .«عمل کنید، زیرا هر انسانی برای چیزی که بخاطر آن آفریده شده آمادگی دارد».
رسول الله ج پس از این گفتار آیهی ذیل را تلاوت فرمود: ﴿فَأَمَّا مَنۡ أَعۡطَىٰ وَٱتَّقَىٰ٥ وَصَدَّقَ بِٱلۡحُسۡنَىٰ٦ فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلۡيُسۡرَىٰ٧﴾ [اللیل: ۵ – ۷]. «کسانی که بخشش کرده و از کارهای زشت پرهیز مینمایند و کارهای نیک را تصدیق میکنند پس توفیق دهیم او را برای رسیدن به سرای آسایش».
در این آیه برای انسان صدور اعمالی از قبیل بخشش، تقوا و تصدیق اثبات گردیده و اعلان شده است که اگر الله تعالى بخواهد او را بر انجام کارها کمک میکند و اگر بخواهد گمراه میکند و اگر بخواهد هدایتش مینماید، پس هدایت و گمراهی همه بدست اوست.
مذهب اهل سنت این است که تمام معاصی و مخالفتهایی که از طرف انسان سر میزند همه، تحت اراده و تقدیر الهی انجام میپذیرد، به این معنا که الله تعالى آنهارا خلق و ایجاد میکند [۵۳۷].
با همهی این اوصاف الله تعالى از گناه گناهکاران بدش آمده و بنده را به علت گناهان عذاب میدهد. بنابراین، گناهانی که انسان انجام میدهد به خود او نسبت داده میشود و به اوصافی چون «مُذْنِبْ، کافر، فاجر و فاسق» موصوف میگردد. با این وجود تقدیر و تکوین همهی امور به الله تعالى نسبت داده میشود؛ بدون شک که در آفرینش او حکمتی نهفته است. در ملکیت او هیچ اتفاقی نمیافتد مگر به ارادهی او.
فرقهی معتزله قدرت الله تعالى را بر افعال بندگان انکار مینمایند. از نظر آنان بنده، خودش است که گمراه یا هدایت یافته است و قدرت عبد را از قدرت رب العبد بیشتر میدانند.
فرقهی جبریه به مخالفت معتزله پرداخته و در اثبات قدرت برای الله تعالى مبالغه نموده و هر نوع قدرت و اختیار را از انسان سلب نموده و او را به سان مجبوری محض، بیحرکت و بیاختیار میدانند.
اهل سنت مذهب متوسط و میانه، را انتخاب کرده و میگویند: انسان، قادر بر اعمال خویش و دارای اراده میباشد و الله تعالى خالق انسان و پدیدآورندهی قدرت و ارادهی اوست، بگونهای که شریعت و امر و نهی پروردگار، باطل و مهمل نگشته، فعل و قدرتش بر تمام اشیا منتفی نیست.
شیخ ابن جبرین- فتاوایی در توحید- ص (۵۲-۵۳)
[۵۳۶] بخاری (۴۹۴۹) مسلم (۲۶۴۹). [۵۳۷] یعنی خداوند اسباب و وسایل آن را خلق نموده و در این کار هیچ اجباری بر انسان نیست و بنابراین خداوند از روی عدل و انصاف بنده اش را مورد حساب و کتاب قرار میدهد، زیرا انسان آن کار را از روی اختیار انجام میدهد.
س: بعضی از مردم شدت سردی یا گرمی را به حساب عواملی چون طبیعت، لایهی ازون و چرخش کرهی زمین نسبت میدهند، آیا چنین تأویلی صحت دارد؟
ج: شکی نیست که سرما و گرما دارای اسباب طبیعی مشخصی هستند و پدیدهی سرما و گرما بدلیل سببهایشان نشانهی کامل بودن حکمت و نظام آفرینش الله است. البته در این مسئله، اسباب مجهول و نامعلومی نیز وجود دارد که ما انسانها به آن پی نمیبریم؛ مانند این سخن پیامبر ج: «اشْتَكَتِ النَّارُ إِلَى رَبِّهَا، فَقَالَتْ: يَا رَبِّ أَكَلَ بَعْضِي بَعْضًا، فَأَذِنَ لَهَا بِنَفَسَيْنِ، نَفَسٍ فِي الشِّتَاءِ وَنَفَسٍ فِي الصَّيْفِ، فَهُوَ أَشَدُّ مَا تَجِدُونَ مِنَ الْـحَرِّ، وَأَشَدُّ مَا تَجِدُونَ مِنَ الزَّمْهَرِيرِ» [۵۳۸] . «آتش دوزخ نزد پروردگارش شکایت کرد و گفت: پروردگارا! بعضی از اجزایم، از شدت گرما، بعضی دیگر را میبلعد، الله تعالى به او اجازه داد تا سالی دوبار، تنفس کند نفسی در تابستان که بیشترین گرما را در آن وقت احساس مینمایید و نفسی دیگر در زمستان، که شدیدترین سرما را در آن زمان احساس میکنید».
این سبب، نامعلوم است که جز از طریق وحی شناخته نمیشود.
انسان اگر چیزی را به اسباب حسی و شرعی نسبت دهد گناهکار نمیشود، به شرط اینکه سبب حقیقی باشد. ولی اگر سبب وهمی و یا براساس نظریات بیاساس باشد اعتماد نمودن به آن جایز نیست، زیرا انتساب حوادث و اشیا به اسباب غیر معلوم داخل در نهی باری تعالى است در آنجا که میفرماید: ﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌۚ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسُۡٔولٗا٣٦﴾ [الإسراء: ۳۶]. «دنباله روی مکن از چیزی که از آن بیعلم و نا آگاه هستی، بیگمان که انسان در مقابل کارهایی که چشم، گوش و دل انجام میدهند از آن مورد پرس و جو قرار میگیرد».
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۴) (۱/۱۲-۱۳)
[۵۳۸] بخاری (۵۳۷) و مسلم (۶۱۷).
س: اعتماد و وابستگی به اسباب چه حکمیدارد؟
ج: وابستگی به اسباب اقسامیدارد:
قسم اول: با توحید منافات دارد و آن این است که انسان خود را چنان به چیزی بیتاثیر وابسته مینماید که حتی از الله تعالى هم روی بر میتابد؛ مانند وابستگی به قبور و ضریحها به هنگام پیش آمدن حوادث. این نوع وابستگی شرک اکبر است و موجب خروج انسان از دین اسلام میشود. ﴿إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ﴾ [المائدة: ۷۲]. «بیگمان هرکس انبازی برای الله قرار دهد؛ الله بهشت را بر او حرام گردانیده و جایش دوزخ است و ستمکاران یار و یاوری ندارند».
قسم دوم: این است که انسان به اسباب شرعی اعتماد میکند، اما از مسبِّب (الله تعالى) غفلت میورزد. این نوع وابستگی نیز شرک است، ولی موجب خروج انسان از دین اسلام نمیشود، چرا که او به سبب اعتماد نموده و مسبِّب را فراموش کرده است.
قسم سوم: اینکه انسان صرفاً به چیزی وابستگی پیدا میکند که فقط سبب است ولی وابستگی و اعتماد اصلی او بر خالق یکتا استوار بوده و معتقد باشد که این سبب از طرف الله تعالى پیش آمده و چنانچه بخواهد آن را برداشته و اگر نخواهد ابقایش میکند، و سبب در برابرخواست او هیچ تأثیری ندارد. این قسم وابستگی هیچ منافاتی با توحید و یکتا پرستی ندارد.
اصولًا انسان نباید خود را وابسته به اسباب کند (حتی به اسباب شرعی) بلکه باید خود را وابسته به پروردگارش نماید. بنابراین کارمند حقوق بگیر اگر دلش را کاملًا به حقوق دهنده وابسته کند و مسبّب اصلی (الله) را فراموش نماید در حقیقت مرتکب شرک شده است، ولی اگر باور داشته باشد که حقوق دهنده سبب است و مسبب اصلی الله است؛ چنین وابستگی را نمیتوان شرک نامید، زیرا خود پیامبر ج نیز با وجود اعتماد بر الله تعالى اسباب را نیز ملاک قرار میداد.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای عقیده (ص ۳۰۳- ۳۰۴)
س: عدهای از مردم در بیان حکمت بعضی از حوادث و وقایع قضاوت زود هنگام کرده و میگویند: الله تعالى بلاهایی را که در دنیا میفرستد از آن چنین و چنان مقاصدی دارد، میگویند الله تعالى باران را به علت کثرت گناهان، از بندگانش دریغ داشته و فلان زلزله بخاطر آزمایش و تأدیب فلان قوم و قبیله به وقوع پیوسته است.
به نظر شما آیا این ادعاها افترا و سخنانی ناآگاهانه نسبت به ذات خداوندی و غیر یقینی محسوب نمیشود؛ زیرا ما از حقیقت مقصود الله تعالى بیخبریم.
ج: اشکالی ندارد که انسان مصایبی چون زلزله، بلا و ناداری را معلول عللی بداند که خودِ باری تعالى آنها را به عنوان سبب بیان کرده است. مثلاً الله تعالى در قرآن گناهان را سبب شرّ و فساد عنوان کرده و گفته است: ﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاس﴾ [الروم: ۴۱]. «تباهی و خرابی در خشکی و دریا به سبب کارهایی پدیدار گشته که مردم انجام میدهند».
﴿أَوَلَمَّآ أَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةٞ قَدۡ أَصَبۡتُم مِّثۡلَيۡهَا قُلۡتُمۡ أَنَّىٰ هَٰذَاۖ قُلۡ هُوَ مِنۡ عِندِ أَنفُسِكُمۡ﴾ [آل عمران: ۱۶۵]. «آیا هنگامیکه مصیبتی به شما وارد شد (میگویید) این مصیبت از کجاست؟ حال آنکه (در جنگ بدر) دو برابر آن (فتح و پیروزی) کسب کردهاید. بگو این مصیبت (کشتار و شکست) از ناحیهی خودتان است- نتیجهی مخالفت با رهنمودهای رسول الله ج است-».
در این زمینه نصوص زیادی در دست است، بنابراین اشکالی ندارد که این مصایب را معلول علل و اسبابی بدانیم که خود الله تعالى آنها را علت و سبب قرار داده است، هرچند که در این جا أسباب دیگری نیز وجود دارد که بدان آگاه نیستم؛ نیز آن را علت قرار داده است، در این صورت سخن ما ناآگاهانه نیست، بلکه داریم چیزی را به الله تعالى نسبت میدهیم که خود او علم آن را به ما ارزانی داشته است و (مثلاً) گفته: که مصایب نتیجهی گناهان و بزهکاریهای ما انسانها ست.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة- (۲/ ۱۴۳/ ۱۴۴)
س: راضی شدن در برابر تقدیر چه حکمیدارد؟ الله شما و علمتان را مایهی نفع دیگران بگرداند!
ج: راضی شدن به تقدیر واجب است، زیرا تسلیم شدن در برابر قدرت الهی نشانهی رضایت کامل از ربوبییت پروردگار است. بنابراین بر هر مؤمن واجب است که به اقتضا و فیصلهی الهی خوشنود و راضی باشد. آری! به فعل و قضای الله باید راضی شد، ولی آیا به مَقْضِی- قضاوت شده- نیز باید راضی شد؟
در اینباره تفصیل وجود دارد، زیرا حساب مقضی از قضا جداست، چون که قضا، فعل الله تعالى و مقضی مفعول (و مخلوق) الله میباشد. پس راضی شدن به فعل و قضای الهی واجب است و در هیچ صورت اظهار نارضایتی از آن جایز نیست.
اما مقضی بر سه نوع است:
نوع اول: راضی شدن به آن واجب است.
نوع دوم: راضی شدن به آن حرام است.
نوع سوم: راضی شدن به آن مستحب است.
مثلاً: معاصی از مقضیات الله است و مسلّم است که رضایت به معاصی حرام میباشد هرچند که معاصی به قضای الهی واقع میشوند. پس نظر به معاصی از این حیث که قضا و فعل الله است باید به آن راضی بود، ولی از حیث مقضی که نافرمانی الله است نباید بدان راضی گشت، بلکه باید در جهت از بین بردن آن کوشید.
نوع دیگری از (مقضی) آن است که خوشنودی به آن واجب است و آن همان واجبات شرعی است که هم به لحاظ قضا و هم به لحاظ مقضی، راضی شدن به آن واجب است.
نوع سوم آن است که تسلیم شدن به آن مستحب و صبر بر آن واجب است. و آن عبارت است از مصایبی که بر انسان پیش میآیند. اکثر علما میگویند که راضی شدن به مصایب واجب نیست بلکه مستحب است، لیکن صبر و بردباری بر آن واجب است.
فرق بین صبر و رضا: صبر برخلاف میل باطنی بوده و انسان از آن ناخوش است ولی بر وضعیت پیش آمده صبر و حوصله به خرج میدهد؛ ولی رضا برخلاف صبر مطابق میل باطنی بوده و برای انسان خوشایند است.
این بود فرق بین صبر و رضا که از دیدگاه جمهور علما صبر بر مصایب واجب و رضا مستحب است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی «المرأة المسلمه» ترتیب: أشرف عبدالمقصود (۱/۶۰-۶۱).
س: حکم کسی که هرگاه مصیبتی به او برسد، ناراضی میشود، چیست؟
ج: مردم به هنگام مصیبت از چهار حالت خالی نیستند:
حالت اول: نارضایتی. و این خودش انواعی دارد:
نوع اول: نارضایتی قلبی؛ به این صورت که انسان در اثر وقوع حوادث بر پروردگار خویش ناراضی شده و از تقدیر او به خشم آید. این نوع نارضایتی حرام و چه بسا منتهی به کفر میگردد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَعۡبُدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ حَرۡفٖۖ فَإِنۡ أَصَابَهُۥ خَيۡرٌ ٱطۡمَأَنَّ بِهِۦۖ وَإِنۡ أَصَابَتۡهُ فِتۡنَةٌ ٱنقَلَبَ عَلَىٰ وَجۡهِهِۦ خَسِرَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةَ﴾ [الحج: ۱۱]. «و بعضی از مردم الله را در حاشیه و کناره میپرستند- در ایمانشان متزلزل و مذبذباند- اگرخیر و خوبی به ایشان دست دهد به سبب آن آسوده خاطر میشوند و اگر بلا و مصیبتی به ایشان برسد به عقب- بسوی کفر- برمیگردند، اینان در دنیا وآخرت زیان بارند».
نوع دوم: نارضایتی زبانی: مانند بد دعایی، واویلا گفتن و... اینها همه حرام است.
نوع سوم: بروز دادن نارضایتی به وسیلهی اعضا و جوارح: مانند زدن به صورت، پاره کردن یقه، کندن مو و...که همهی اینها حرام و منافی صبر است.
حالت دوم: حالت دوم صبر و شکیبایی است که شاعر درمورد آن چنین سروده است:
«و الصَّبرُ مثلُ اسمه مرُّ مذاقَتُهُ لكنْ عواقُبُه أحلي من العسل» [۵۳۹]. «صبر همچو نامش تلخ است، ولی نتیجهاش از عسل شیرینتر است».
شخص صابر، مصایب و سختیها را تحمل نموده و با نیروی ایمانش بر مرارتها صبر و استقامت میورزد. این همان چیزی است که ما آن را واجب میدانیم؛ زیرا الله تعالى دستور به صبر و حوصله داده است: ﴿وَٱصۡبِرُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾ [الأنفال: ۴۶] «صبر پیشه کنید بیگمان الله با صابران است».
حالت سوم: رضایت و خوشنودی از مصیبت است؛ بدین صورت که انسان پس از وقوع مصیبت راضی به نظر میآید، به گونهای که وجود و عدم آن برایش یکسان باشد و از تحمل آن احساس ثقل و سنگینی نمیکند. این حالت واجب نیست؛ بلکه مستحب است.
حالت چهارم: حالت شکر و سپاس است و این بهترین حالت است که انسان به وقت مصیبت از خود نشان میدهد، چه او نیک میداند که این مصیبت کفارهی گناهان، و احیاناً سبب زیاد شدن نیکیهایش میشود.
پیامبر اکرم ج فرموده است: «مَا مِنْ مُصِيبَةٍ تُصِيبُ الْـمُسْلِمَ إِلَّا كَفَّرَ اللَّـهُ بِهَا عَنْهُ حَتَّى الشَّوْكَةِ يُشَاكُهَا» [۵۴۰]. «هر مسلمانی که به بلا و مصیبتی گرفتار شود حتی اگر خاری به بدنش فرو رود الله تعالى آن را کفارهی گناهانش قرار میدهد».
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسایل (۲/۱۰۹- ۱۱۱)
[۵۳۹] مدارج السالکین (۲/۱۵۸). [۵۴۰] بخاری (۵۶۴۰) و مسلم (۲۵۷۲).
س: ناسزا گفتن به دهر و زمان چه حکمیدارد؟
ج: بد و بیراه گفتن به زمان به سه قسم تقسیم میشود:
قسم اول: اینکه قصدش صرفاً خبردادن باشد نه ملامت؛ و این جایز است؛ مثلاً میگوید: از شدت گرما یا سرما امروز کلافه شدیم و... زیرا مدار اعمال نیت است.
قسم دوم: شخصی به زمان بد و بیراه گفته و آن را فاعل و خالق بداند، بدین صورت که زمان را چرخانندهی امور از حالتی به حالتی دیگر تصور نماید و این شرک اکبر است. زیرا این شخص با انتساب حوادث به طرف غیر الله در واقع خالقِ دیگری را با الله تعالى شریک قرار داده است.
قسم سوم: شخصی به زمان بد و بیراه میگوید و در عین حال معتقد است که فاعل اصلی الله تعالى است؛ ولی باز هم اقدام به ناسزا گویی علیه زمان میکند، چون زمان ظرفی است برای امور ناپسند. این قسم نیز حرام است، زیرا منافی با صبر است. البته موجب خروج از دین اسلام نمیباشد، زیرا این شخص مستقیماً به الله تعالى ناسزا نمیگوید، چنانچه مستقیماً به الله تعالى ناسزا بگوید کافر میگردد.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسایل (۱/۱۹۷- ۱۹۸)
س: شخصی در منزلی سکونت میگزیند و از قضا در این منزل دچار امراض و بلایا میگردد. به همین دلیل او و خانوادهاش این منزل را بدشگون تصور میکنند، آیا برای این شخص جایز است که منزل مذکور را ترک نماید؟
ج: بدیمنی در بعضی از منازل، سواریها و زنان وجود دارد. بنا بر حکمت حق تعالى اشیائی سبب ضرر یا از دست رفتن منتفعتی میشوند. بنابراین فروختن چنین منزلی و منتقل شدن به منزل دیگری بدون اشکال است.
رسول اکرم ج فرموده است: «الشُّؤْمُ فِي ثَلَاثَةٍ: فِي الْـفَرَسِ وَالْـمَرْأَةِ وَالدَّارِ» [۵۴۱]. «شومیدر سه چیز است در اسب، زن و خانه».
پس بعضی از سواری ها، زنها و خانهها بد شگونی دارند، بنابراین هرگاه انسان چنین چیزی را احساس کند باید آن را تقدیر الهی بداند وخودش را قانع کند که قطعاً حکمت الله تعالى اقتضا نموده که او به خانهی دیگری منتقل شود.
شیخ ابن عثیمین- المجموع الثمین (۱/۷۰- ۷۱)
[۵۴۱] بخاری (۲۸۵۸) و مسلم (۲۲۲۵) با الفاظ متقارب.
س: با وجود آنکه الله تعالى عالم به تمام اشیا و موجودات است پس حکمت و فلسفهی تعیین فرشتگان «کراماً کاتبین» بر انسان چیست؟
ج: در پاسخ میگوییم که حکمت چنین مسایلی گاهی قابل درک است و گاهی قابل درک نیست، زیرا بسیاری از چیزها وجود دارند که ما حکمت وجود آنها را نمیدانیم. مثلاً؛ الله تعالى میفرماید: ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا٨٥﴾ [الإسراء: ۸۵] . «و از تو - ایمحمد - دربارهی روح میپرسند - که چیست - بگو روح چیزی است که تنها پروردگارم به آن آگاه است و از دانش جز اندکی به شما داده نشده است».
شما این مخلوقات را در نظر بگیرید، به فرض مثال پرسشگری از ما میپرسد: حکمت چیست که حق تعالى شتر را به این صورت، الاغ را به صورتی دیگر و انسان را به غیر از صورت شتر، اسب و الاغ آفریده است، حکمت از این صورتهای متفاوت چیست؟
واقعاً حکمت این نوع مسایل برای ما قابل درک نیست. همان گونه که از فلسفهی چهار رکعتی بودن نمازهای ظهر، عصر و عشاء، سه رکعتی بودن نماز مغرب و دو رکعتی بودن نماز فجر ناآگاهیم. بدین ترتیب مشخص شد که فلسفهی بسیاری از امور خلقتی و شرعی بر ما پنهان است.
پس وقتی که مسئله، چنین است میگویم: کوشش برای پیدا کردن فلسفهی برخی از امور آفرینش و شرع، بستگی به تفضل و عنایت حق تعالى دارد، اگر او بخواهد از روی فضل و احسانش حکمت و فلسفهی آن را برای ما آشکار میکند و اگر خواست الله تعالى چنین نبود و به آن دست نیافتیم هیچ چیزی از ما کم نمیشود.
مجدداً به پاسخ سؤال برمیگردیم فلسفه، چیست که الله تعالى فرشتههای- کراماً کاتبین- را بر ما مقرر فرموده است؟
حکمت از این کار این است که حق تعالى تمام اشیا و مخلوقات را بینهایت محکم و منظم آفریده است تا جایی که برافعال و سخنان آدمیزادگان، نگهبانانی مقرر فرموده است که تمام اعمال و اقوالشان را نوشته و کنترل میکنند، در حالی که الله تعالى عالم به تمام اشیا است، لیکن همه این کارها بخاطر نظم بخشیدن به نظام کائنات است تا همه بدانند که این جهان بینهایت محکم و منظم است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای عقیده. ص (۳۴۷، ۳۴۸)
س: جوانان در چه شرایطی به مقام فتوا و اجتهاد میرسند؟
ج: اجتهاد دارای شرایطی است و هر کسی حق ندارد که اقدام به فتوا کرده و در مسایل اظهار نظرکند، مگر آنکه شایستگی چنین کاری را پیدا کرده و توان شناخت دلایل را داشته باشد: نص و ظاهر، صحیح و ضعیف، ناسخ و منسوخ، منطوق و مفهوم، خاص وعام، مطلق و مقید، مجمل ومبین و... را به خوبی تشخیص بدهد. و به اقسام فقه، آرای علما و فقها و حفظ نصوص و فهم آن مسلّط باشد.
بیگمان تصدی منصب فتوا بدون از کسب اهلیت آن گناهی بزرگ و سخنی ناآگاهانه است.
الله تعالى در مورد این افراد چنین وعید داده است: ﴿وَلَا تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلۡسِنَتُكُمُ ٱلۡكَذِبَ هَٰذَا حَلَٰلٞ وَهَٰذَا حَرَامٞ لِّتَفۡتَرُواْ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ لَا يُفۡلِحُونَ١١٦﴾ [النحل: ۱۱۶]. «به خاطر چیزی که تنها بر زبانتان میرود به دروغ مگویید: این حلال است و آن حرام، و در نتیجه بر الله دروغ میبندید کسانیکه بر الله دروغ ببندند، رستگار نمیگردند».
در حدیث نیز آمده است: «مَنْ أُفْتِيَ بِغَيْرِ عِلْمٍ كَانَ إِثْمُهُ عَلَى مَنْ أَفْتَاهُ» [۵۴۲]. «کسانی که جواب فتوایشان را از مفتیان بیعلم دریافت میکنند گناهشان بر مفتیان است».
شیخ ابن جبرین- اللؤلؤالمکین- ص (۷۳، ۷۲)
[۵۴۲] مسند احمد (۲/۳۲۱-۳۶۵) ابوداود (۳۶۵۷)، الفاظ از ابوداود است، ابن ماجه (۵۳)، حاکم (۱/۱۲۶-۴۳۶) حاکم این حدیث را تصحیح کرده و ذهبی نیز با وی موافق است. شیخ آلبانی رحمه الله علیه در صحیح ابوداود حدیث مذکور را «حسن» قرار داده است.
س: اجتهاد از دیدگاه اسلام چه حکمیدارد و مجتهد باید دارای چه شرایطی باشد؟
ج: تعریف اصطلاحی اجتهاد: تلاش در جهت ادراک حکم شرعی با در نظر گرفتن دلایل شرعی آن. اجتهاد بر کسی که توان و صلاحیت آن را دارد واجب است، زیرا الله تعالى فرموده است: ﴿فَسَۡٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾ «اگر نمیدانید از اهل ذکر- علما- بپرسید».
ولی مجتهد باید در نصوص شرعی، اصول و اقوال ائمه و علما دارای علم و وسعت نظر باشد تا با نصوص شرعی و اصول مسلّم مخالفت نکند، زیرا بعضی از مردم که صرفاً جویندهی علم هستند و جزاندکی دانش به آنان داده نشده خود را در مقام مجتهد قرار میدهند. لذا میبینی بر احادیثی عمل میکنند که به وسیلهی احادیث دیگر تخصیص شده یا منسوخ شدهاند. گاهی احادیثی را معیار قرار میدهند که به اجماع علما بر ظاهرشان حمل نیستند، اما این مسکین از اجماع مذکور، بیاطلاع است، باید گفت که چنین افرادی بسیار خطرناکاند.
مجتهد باید به دلایل شرعی و اصول مسلّم عالم و آگاه باشد که در این صورت میتواند به استنباط احکام پرداخته و از مخالفت با اجماع علمای اسلام سالم بماند.
اگر شخصی واقعاً شرایط مذکور را احراز کرده باشد میتواند اجتهاد کند. از طرفی اجتهاد تجزیهپذیر است و شخص میتواند تنها در یک باب از ابواب علم و یا تنها در یک مسئله از مسایل علم مجتهد باشد.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین.
س: آیا دروازههای اجتهاد در احکام اسلامیبرای هر انسانی باز است، یا در این مسئله، شرایط خاص وجود دارد که شخص باید آنها را احراز کند.
- آیا هر انسانی میتواند فتوا بدهد بدون آنکه دلیلی واضح در اختیار داشته باشد؟
- حدیث: «أَجْرَؤُكُمْ عَلَى الْـفُتْيَا أَجْرَؤُكُمْ عَلَى النَّارِ» در چه رتبهای قرار دارد؟ و معنای آن چیست؟
ج: دروازهی اجتهاد پیوسته برای افراد ذیصلاح باز است، فرد ذیصلاح کسی است که لوازم اجتهاد را در اختیار داشته باشد، مثلاً مسلّط به آیات و احادیث و قادر به درک این دو منبع اساسی و آگاه به روش استدلال بوده و مراتب احادیث و مواضع اجماع را دانسته و به لغت عربی تسلطّ کافی داشته باشد. انسان حق ندارد که تنها با رأی و نظر شخصی خویش اظهار نظر کرده و به مردم فتوا دهد، بلکه بر او لازم است که از دلایل شرعی و اقوال علما و نظریات و شیوهی استدلالی آنان کمک جسته و سپس اقدام به فتوا کند.
حدیث «أَجْرَؤُكُمْ عَلَى الْـفُتْيَا أَجْرَؤُكُمْ عَلَى النَّارِ» [۵۴۳]. «کسی که به فتوا دادن جرأت بیشتری دارد بر آتش جهنم نیزجرأت بیشتری دارد».
این حدیث را عبدالله ابن عبدالرحمن دارمی در سنن خود از عبیدالله بن ابیجعفر مصری بصورت مرسل روایت کرده است، زیرا عبیدالله مذکور، تابعی است و نه صحابی. ایشان متوفای سال (۱۳۶هـ) هستند.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وسلم.
فتاوای انجمن دایمی مباحث علما و افتا (۵/۱۷)
[۵۴۳] (روایت دارمی-۱۵۷) شیخ آلبانی گوید: و هذا اسناد ضعيف لإعضاله؛ فان عبيد الله هذا من اتباع التابعين مات سنة (۱۳۶هـ) فبينه و بين النبي ج واسطتان او اكثر، سلسلة الضعيفة شماره ۱۸۱۴.
س: در بین جوانان پدیدهی عدم تقلید ظهور کرده، اینان میگویند: از هیچ مذهبی از مذاهب چهار گانه تقلید نمیکنیم؛ بلکه خودمان مانند مجتهدین اجتهاد کرده و عمل میکنیم و به اجتهادات آنان مراجعه نمیکنیم.
ج: این ادعا به نسبت بعضی از مردم پسندیده نیست؛ ولی کسانیکه صلاحیت اجتهاد دارند ادعاهایشان قابل قبول است. بنابراین بر مردم واجب نیست که از شخص و مذهب خاصی تقلید کنند و هرکس بگوید که تقلید از ائمهی چهار گانه واجب است سخنش خطا و ناصواب است، زیرا تقلید از ائمه، واجب نیست، البته بر جویندگان علم لازم است که از سخنان ائمهی اربعه و علمای دیگر استفاده کنند و کتابهای آن بزرگواران را مطالعه نموده و استدلال آنان را پیرامون مسایل مطالعه کنند، طالب علمی موفق است که از این موارد بهره برده و استفاده کند.
کسی که توان اجتهاد ندارد نمیتواند پا در میدان اجتهاد گذاشته و اجتهاد کند بلکه موظف است از فقها سؤال نماید و راه آموختن و تحصیل فقه را ادامه دهد و از ارشادات علما استفاده کند تا اینکه صلاحیت صدور فتوا را حاصل کند و راه و روش علما را بیاموزد و توان تشخیص احادیث صحیح از روایات ضعیف را داشته باشد و در این مسیر باید مصطلحالحدیث، اصول الفقه و مواردی را که علما دانستن آن را بر اهل علم لازم دانستهاند بیاموزد و توان ترجیح، در مسایل اختلافی را داشته باشد.
مواردی را که علما بر آن اجماع دارند حکمش واضح است و کسی نمیتواند با آن مخالفت کند، و در مواردی که اهل علم در مورد آن اختلاف نظر دارند میتوان تحقیق و جستجو نمود.
ما موظف هستیم مسایل اختلافی را به حکم الله و رسولش ارجاع دهیم. آن گونه که الله تعالى فرموده است: ﴿فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ﴾ [النساء: ۵۹]. «پس اگر در چیزی اختلاف کنید، آن را بهسوی الله و رسول برگردانید؛ اگر به الله و روز آخرت ایمان دارید».
الله تعالى فرموده است: ﴿وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾ [الشوری: ۱۰]. «و آنچه در آن اختلاف کردید، پس فیصله کردن او حواله به الله است».
کسانی که توان اجتهاد را ندارند و اجتهاد میکنند سخت در اشتباه هستند بلکه این افراد باید مسیر تحصیل علم را ادامه دهند و در این راه زحمت بکشند و روش علما را در پیش گیرند.
این افراد باید حدیث، اصول، فقه، لغت عربی، دستور زبان عربی، سیرت پیامبر ج و تاریخ اسلام را بیاموزند.
از این علوم در مسایل اختلافی کمک بگیرند و در کنار آن از منهج علمای گذشته فاصله نگیرند و از سخنان و کتابهای اهل علم استفاده نموده و فتوای علما را در مسایلی که به نظر آنان راجح است مؤید اقوال خود قرار دهند. یا برعکس مسایلی که به نظر آنان مرجوح است باز هم اقوال علما را در تأیید قول خود ذکر نمایند. بر علمای گذشته دعای رحمت و مغفرت بفرستند.
تنها راه موفقیت برای طلاب علوم دینی که مخلصانه گام بردارند و در جستجوی حقیقت باشند همین راه است نه این که طالب علم مغرور باشد و راه تکبر را در پیش گیرد.
شیخ ابن باز- مجلهی بحوث اسلامی (۴۷)، (۱۶۰، ۱۶۱)
س: چه بسا افرادی مشاهده میشوند که مسئلهای را از یک فقیه سؤال کرده و سپس نزد عالم دیگری رفته و عین مسئله را از وی جویا میشوند. جنابعالی در این باره چه نظری دارید؟
ج: این امر زیاد اتفاق میافتد و افرادی این کار را انجام میدهند، ولی این شیوه نادرست است. انسان باید عالمی را که به او اعتماد دارد برای دریافت فتواهایش انتخاب نموده و به آن بسنده کند و برای پرسوجو نزد عالم دیگری نرود، زیرا مراجعه به مفتیان و علمای متعدد در مسایل اجتهادی موجب نگرانی و سرگشتگی میشود، هرچند که درک و فهم انسانها نیز متفاوت است.
فرد عامی، میتواند به یکی ازاندیشمندان دینی که به او اعتماد دارد مراجعه نموده و مسایل روزمرّهاش را از او جویا شود، و برای این کار یک عالم را انتخاب کند و این برای سلامتی دین او بهتر است و اتفاقاً همین چیز از افراد عامی مطالبه شده است. البته کسی که استعداد شناخت راجح از مرجوح را دارد تنها به سؤال کردن بسنده نکند، بلکه براساس کلام اهل علم، بحث و جستو نماید تا به آنچه که نزد او راجح است دست یابد.
شیخ فوزان- التفقه فیدینالله- سلسله جلسات علمی شیخ فوزان (۱/۲۱-۲۲).
تهیه: عبدالکریم المقرن و حمود المطر
س: بنده از طلاب علوم دینی هستم و چه بسا مسایلی در موضوع عبادات و غیره از من پرسیده میشود که پاسخ آنها را به خوبی میدانم چون یا از استادانم پاسخ آنها را شنیدهام یا اینکه خودم در کتابهای فتوا خواندهام، ولی ارایهی دلیل پیرامون آن مسایل برایم سخت است. گاهی در ترجیح مسایل دچار مشکل میشوم. جنابعالی طلبهی علم را چگونه توجیه میکنید؟
ج: جز با بصیرت و دانش فتوا مده، مراجعه کننده را به عالم دیگری که از تو بهتر است راهنمایی کن و چنانچه در شهری که زندگی میکنی عالمی بهتر از تو نباشد از او درخواست مهلت کن و پس از بررسی دقیق و اطمینان از حقیقت، فتوایت را صادر کن.
به خاطر این سؤال و سؤالات دیگر به مدرسین توصیه میکنم که در توجیه طلاب پیرامون این امر خطرناک بیشتر عنایت کرده و آنها را به محکم کاری و شتاب نکردن در امر فتوا تشویق کنند. خود مدرسین الگویی برای طلاب باشند، بدین صورت که اگر در اثنای درس دچار مشکلی بشوند، ادامهی تدریس را متوقف کرده و وعدهی تجدید نظر را در یکی دو روز بعد به طلاب بدهند، تا اینکه طلاب این عادت را از استاد به ارث برده و در فتوا و صدور حکم عجله نکنند.
امام مالک رحمه الله علیه هنگامیکه مورد سؤال قرار گرفت به مسایلاندکی پاسخ داد و مسایل بیشماری را برگرداند و گفت: پاسخ آنها را نمیدانم. علاوه از امام مالک رحمه الله علیه علمای دیگر نیز این کار را میکردند.
ارزش طالب علم این است که در افتا و صدور حکم شتاب به خرج نداده و آنچه که پاسخش را نمیداند بگوید: نمیدانم.
مدرسین و استادان، رسالت مهمی را بر دوش دارند، آنها باید الگوی خوبی در اخلاق و اعمال طلاب باشند، و یکی از عادات نیکو این است که طلاب علم بایستی به کلمهی «نمیدانم» و تأخیر صدور فتوا عادت داشته باشند تا اینکه دلیل مسئله را فهمیده و حکمش را باز شناسند و از فتوای ناآگاهانه و گستاخانه پرهیز کنند.
شیخ ابن باز- مجلهی بحوث اسلامی (۴۷) ص (۱۷۳-۱۷۴).
س: رأی شما دربارهی مقولهی ذیل چیست؟ مسایل جدید پیچیده و شبکه وار است، بنابراین لازم است که فتوا از طرف گروهی متخصص و هیأتی علمی صادر شود که متخصصان مختلف در آن گرد هم بیایند و فقیه یکی از آنان باشد. این گروه جوانب مشکل و وضعیت پیش آمده را بررسی و سپس برایش حکم صادر میکند.
ج: فتوا همواره بر دلایل شرعی متمرکز است و البته اگر به صورت جمعی و گروهی صادر شود کاملتر و بهتر میشود. ولی باز هم این امر باعث نمیشود که عالم و فقیه مطابق دانستههای خود از افتا خودداری کند.
شیخ ابن باز- مجلهی بحوث اسلامی شمارهی (۳۲) ص (۱۱۷).
س: اسباب اختلاف امامانی چون مالک، شافعی، احمد و ابوحنیفه (رحمهم الله تعالى) را بیان کنید.
ج: الحمد لله وحده والصلاة والسلام علي رسوله وآله وصحبه وبعد:
اختلاف علما و فقها اسباب و عوامل زیادی دارد و در این زمینه کتابهای زیادی به رشتهی تحریر در آمده است. از قبیل: (رفع الملام عن ائمة الأعلام) از شیخ ابن تیمیه رحمه الله علیه (التمهيد في تخريج الفروغ علي الاصول) از عبدالرحمن اسنوی، (الإنصاف في بيان أسباب الإختلاف) از ولی الله دهلوی، (أسباب اختلاف الفقهاء) از علی خفیف، (الانصاف في التنبيه علي الاسباب الّتي أوجبت الخلاف) از عبدالله بن سید و (بدايه المجتهد) از ابن رشد که ابتدا ایشان محل اتفاق و محل اختلاف را بیان نموده آنگاه منشأ اختلاف را ذکر میکند. برخی از این عوامل را برای خواننده بیان میکنیم:
۱- مشترک بودن لفظ در دو معنی یا بیشتر از آن. مانند لفظ (قُرُوءٍ) در آیهی ﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ﴾ [البقرة: ۲۲۸]. «و زنان مطلقه باید (بعد از طلاق) به مدت سه بار عادت ماهانه (و یا سه بار پاک شدن از حیض) انتظار بکشند (عده نگهدارند)».
در این آیه لفظ (قُرُوءٍ) هم برای حیض و هم برای طهر بکار میرود؛ از این رهگذر برخی از ائمه گفتهاند: که زن مطلقه، براساس طهر عده نگه دارد و برخی دیگر گفتهاند: که براساس حیض عدهاش را سپری کند. هر فقیهی برای اثبات نظر خود دلایلی دارد که معنای مورد نظرش را تعیین میکند.
۲- تعارض دلایل. علما در ترجیح یا جمع بین دلایل اختلاف نظر پیدا میکنند، مانند حدیث «نهی از خواندن نماز نفل بعد از نماز عصر تا غروب» و حدیث «نهی از نشستن در مسجد قبل از خواندن تحیة المسجد» فقها در اجرای این دو حدیث در حق کسی که در اوقات ممنوعه وارد مسجد میشود اختلاف دارند، عدهای احادیث نهی از نماز نفلی در این اوقات را مقدم دانسته و عدهای دیگر احادیث تحیة المسجد را مقدم دانستهاند و هر گروهی دلایلی برای ترجیح آنچه که برگزیده در اختیار دارد.
از موارد اختلاف: این است که حدیث به یکی از ائمه برسد و به امامی دیگر نرسد. از موارد اختلاف: اختلاف نمودن در مورد منسوخ بودن حکمی و یا عدم نسخ. لازم به ذکر است که در این فتوا گنجایش توضیح بیشتری نیست و اگر شما دانشجو هستید میتوانید به کتابهای فوق مراجعه نمایید.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم.
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۲۲/۵)
س: - اختلاف در مسایل دینی در چه وقتی معتبر و قابل قبول است؟
-آیا ائمهی امت اسلامیدر تمام مسایل با هم اختلاف دارند؟
- یا تنها در مواضع معّینی اختلاف دارند؟
ج: اختلاف علمای اسلام اگر نشأت گرفته از اجتهاد باشد ضرری را متوجه فرد غیر صائب نمیکند،
زیرا رسول اکرم ج فرموده است: «إِذَا حَكَمَ الْـحَاكِمُ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَصَابَ فَلَهُ أَجْرَانِ، وَإِذَا حَكَمَ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَخْطَأَ فَلَهُ أَجْرٌ» [۵۴۴].«مجتهد اگر اجتهادش درست باشد دو ثواب دارد و اگر در اجتهادش به خطا برود یک ثواب دارد».
لیکن هر وقت حقیقت برای مجتهد خاطی، آشکار بشود واجب است که از رأی خود برگشته و از حقیقت پیروی نماید.
اختلافی که بین علمای امت اسلامیدر مسایل فرعی پیش میآید نباید سبب اختلاف و دوگانگی قلوب بگردد چه اختلاف قلوب مفاسد بزرگ و خطرناکی بدنبال خواهد داشت.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَنَٰزَعُواْ فَتَفۡشَلُواْ وَتَذۡهَبَ رِيحُكُمۡۖ وَٱصۡبِرُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾ [الأنفال: ۴۶]. «با هم نزاع و کشمکش نکنید که در نتیجه، سست شده و نیرویتان تحلیل میرود و صبر کنید؛ زیرا الله تعالى با صابران است».
اختلافی که همواره نقل و بیان شده و از آن صحبت میشود اختلاف علماست پیرامون مسایل فقهی و در شریعت اسلامی تنها همین اختلاف قابل قبول است. اما اختلاف عوام الناس که هیچ مسئله و دلیلی را درک نمیکنند اصلاً قابل قبول نیست. بنابراین بر عوام واجب است که برای دریافت ضروریات دینی به علما مراجعه کنند.
الله تعالى فرموده است: ﴿فَسَۡٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾ [النحل: ۴۳]. «اگر نمیدانید از علما بپرسید».
اما آیا در تمام مسایل اختلاف وجود دارد؟
پاسخ این است که قضیه این طور نیست، بلکه برخی از مسایل اجماعی هستند و به فضل الهی هیچ اختلافی در آنها دیده نمیشود و صرفاً در برخی مسایل اجتهادی به علت اجتهادات و یا عالمتر بودن برخی از علما از برخی دیگر دربارهی نصوص کتاب و سنت اختلافاتی پدید آمده است. لیکن در مسایل کلی اختلاف بسیاراندک است.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
[۵۴۴] بخاری (۷۳۵۲).
س: مسلمان، در برابر اختلافات فرقهای احزاب و تشکلها چه موضعی باید در پیش بگیرد.
ج: بر او لازم است از حق و رهنمودهای کتاب و سنت دنباله روی کرده، دوستیها و دشمنیهایش براساس کتاب و سنت بوده و از هر فرقه و مذهبی که مخالف حق باشد خود را تبرئه نماید.
دین الله یکی است و آن همان صراط مستقیم و پرستش خالق یکتا و پیروی از رسول الله ج است. پس آنچه که بر هر مسلمانی واجب و ضروری است این است که حق و حقیقت را بر خود لازم گرفته و بر آن پایدار بماند. و حق چیزی نیست جز اطاعت از الله و شریعت محمدی. بنابراین هر مذهب یا حزبی که مخالف این منهج باشد باید از او دوری گزید و پیروان آن مذهب و حزب را با اسلوبی صحیح و مفید و توأم با مهربانی و ملاطفت بسوی حق دعوت نمود و حقیقت را بر ایشان آشکار کرد.
شیخ ابن باز- مجموعه فتاوی و مقالات متنوعة (۵/۱۵۷، ۱۵۸)
س: بنده دانشجوی رشتهی فقه هستم و طبعاً با مسایل اختلافی زیادی روبرو میشوم و چه بسا قول راجح را در بعضی از مسایل برخلاف فتوای برخی از علمای کنونی مییابم. همچنین مشاهده میکنم که در برخی از مسایل که به آن عمل میکنیم اصولاًقول راجحی وجود ندارد، بنابراین احساس سرگردانی و بلاتکلیفی میکنم. شما بفرمایید در خصوص این مسایل هنگامیکه مورد سؤال قرار میگیریم چه کار کنیم؟
ج: این سؤال تنها برای دانشجویان فقه پبش نمیآید، بلکه برای هر کسی که اختلاف علما را مشاهده میکند ممکن است پیش بیاید، ولی حقیقت این است که اصلاً در آن جای تشویش و نگرانی وجود ندارد، زیرا انسان هرگاه مسایل اختلافی علما را مشاهده میکند چارهای ندارد جز اینکه از نظریهای پیروی کند که از دید او به حق و صواب نزدیکتر است. مثال او مانند شخص بیماری است که دو پزشک درمورد بیماری او اختلاف نظر پیدا میکنند، حال این بیمار بر نظریهی پزشکی عمل میکند که از نظر او بهتر و راجحتر است.
چنانچه نتوانستیم قول یکی از دو عالم را بر دیگری ترجیح دهیم، در این صورت برخی از علما گفتهاند که بر قول «أشدّ» عمل میشود زیرا به احتیاط نزدیکتر است. عدهی دیگری گفتهاند که بر قول «أیسر-آسانتر-» عمل میشود چه یسر و آسانگیری اصل و ریشه، در شریعت اسلامیدارد، نیز گفته شده که در چنین صورتی انسان بین این وآن مختار است و به هر یکی که بخواهد چنگ بزند. ولی راجح ایناست که به قول «أیسر» عمل کند، زیرا این کار موافق با قاعدهی آسان گیری دین اسلام است، بدلیل گفتار الله تعالى: ﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾ [البقرة: ۱۸۵]. «الله تعالى آسانی شما را میخواهد و نمیخواهد بر شما سختگیری کند».
﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ﴾ [الحج: ۷۸]. «الله تعالى در دین بر شما سختی نکرده است».
پیامبر اکرم ج فرموده است: «يَسِّرُوا وَلا تُعَسِّرُوا» [۵۴۵] .«آسان بگیرید و سخت نگیرید».
اصل و قاعدهی کلی، برائت ذمه است مگر اینکه خلاف این اصل به اثبات برسد. این قاعده برای کسانی اجرا میشود که خودشان مستقیماً نمیتوانند به حق و حقیقت دست یابند. اما کسانی چون دانشپژوهان که میتوانند مسایل را از روی دلایل شرعی مورد بحث و ارزیابی قرار دهند بر آنان لازم است که صحیحترین قول را از میان اقوال اختلافی اختیار نمایند.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵) ص (۴۵-۴۷).
[۵۴۵] بخاری (۶۹).
س: یکی از مفتیان مورد پرسش قرار میگیرد و فتوا میدهد. پس از مدتی متوجه میشود که فتوایش درست نبوده، چه کار باید بکند؟
ج: بر او لازم است که به حق و صواب برگشته، فتوایش را اصلاح نموده و صراحتاً بگوید که در فتوایش اشتباه کرده است، همانگونه که عمربن خطاب س چنین گفت: «الحق القديم» [۵۴۶] «حق دیرینه است یعنی پذیرفتن حق از دیرباز معمول بوده است و باید چنین باشد».
پس بر مفتی خاطی لازم است که به حق رجوع کرده و فتوایش را اصلاح نماید و بگوید: چنین و چنان فتوا دادهام ولی اشتباه کردهام، اکنون حقیقت و صواب این گونه است. این کار نه تنها برایش اشکال ندارد بلکه بر او واجب است.
هنگامیکه در مورد گرد افشانی و تلقیح درختان خرما از پیامبر ج سؤال کردند، ایشان در جواب فرمودند: «مَا أَظُنُّ يُغْنِي ذَلِكَ شَيْئًا». «گمان نمیکنم این کار فایدهای داشته باشد». سپس مردم به اطلاع ایشان رساندند که عدم گرد افشانی موجب عدم باروری درخت خرما میشود. رسول الله ج بلافاصله سخن قبلیاش را چنین اصلاح کرد:
«إِنَّمَا ظَنَنْتُ ظَنًّا فَلَا تُؤَاخِذُونِي بِالظَّنِّ، وَلَكِنْ إِذَا حَدَّثْتُكُمْ عَنْ اللَّـهِ شَيْئًا فَخُذُوا بِهِ؛ فَإِنِّي لَنْ أَكْذِبَ عَلَى اللَّـهِ ﻷ» [۵۴۷] .«صرفاً گمان کردم (که گرد افشانی بیفایده است)، پس شما به گمآنهایی که میکنم مؤاحذهام نکنید، لیکن هرگاه از الله برایتان گفتم بدان عمل کنید، زیرا هرگز بر الله دروغ نمیگویم» (سپس به آنان دستور داد که گرد افشانی کنند).
همچنین سیدنا عمر س در (مسئله) میراث برادران پدری و مادری را از میت ساقط کرد و سپس برادران پدری و مادری را در بردن ارث با برادران مادری شریک گردانید [۵۴۸].
پس مراجعهی عالم و مجتهد به آنچه که آن را حق و صواب میداند کاری پسندیده است و روش علما و مؤمنان نیز همین بوده است. و این کار نه تنها ایرادی را بر او وارد نمیکند بلکه نشانهی فضیلت و قوت ایمان او میباشد، هرچند که بعضی از افراد جاهل این را عیب میدانند.
شیخ ابن باز- مجلهی بحوث اسلامی (۴۷) ص (۱۷۲-۱۷۳)
[۵۴۶] سنن دارقطتی (۴/۲۰۶/۲۰۷) و بیهقی در «الکبری» (۲۰۱۵۹، ۲۰۳۲۴). [۵۴۷] مسلم (۲۳۶۱). [۵۴۸] مسئله مشترکه بدین صورت است: زنی فوت میکند و بعد از خود، شوهر، مادر و تعدادی برادر مادری و یک یا چند برادر پدری یا مادری بجای میگذارد. قاعدتاً: شوهر نصف، مادر سدس، و برادران مادری ثلث میراث را میبرند و چیزی برای برادران پدری و مادری باقی نمیماند تا به علت عصبه بودن آن را ببرند. ولی برادران پدری و مادری میتوانند استدلال کنند که حداقل در برادر بودن مادری با برادران مادری میت شریک هستیم هر چند که برادر پدری وی نیستیم، پس باید در سهمیه برادران مادری شریک باشیم. این مسئله محل نزاع علماست.
س: شخصی به فتوای یکی از مفتیان معتبر شهرش عمل میکند و بدین ترتیب ضرری را متوجه شخص دیگری میکند، آیا قاضی حق دارد این شخص را که به فتوای فلان عالم اعتماد کرده مؤاخذه کند؟
ج: اگر مفتی به ناحق مسبِّب ضرر به شخص دیگری شود در این صورت عتاب و سرزنش بر مفتی خواهد بود که چرا بدون علم و آگاهی کامل مبادرت به صدور فتوا نموده است و در نتیجه مسبِّب این خرابکاری شده است. بنابراین قاضی، مفتی را مؤاخذه نماید، زیرا او در فتوایش جانب محکم کاری را رعایت نکرده است. قاضی باید او ر ا از شتابزدگی در امر فتوا بر حذر دارد زیرا عجله در صدور فتوا مضر است. هرچند که مفتی، بر مستفتی الزام ننموده است که حتماً بر فتوای او عمل نماید. ولی اگر مستفتی خودش دچار اشتباه و سوء تفاهم شده باشد و طور دیگری بر فتوا عمل کند در این صورت قاضی باید خود مستفتی را مؤاحذه کند، زیرا او فتوای مفتی را تغییر داده است. چنانچه این فتوا موجب ضرر به کسی نشد و صرفاً عمل مستفتی را باطل کرد در این صورت نه مفتی و نه مستفتی هیچ کدام مؤاحذه نمیشوند. این عمل اگر از واجبات باشد اعادهی آن لازم است.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
س: یکی از مفتیان- مانند مفتی دیار سعودی- را دربارهی مسئلهای داور قرار میدهیم، وی فتوا را صادر میکند، ولی ما به فتوای ایشان اطمینان پیدا نمیکنیم، زیرا هر انسانی ممکن است به صواب برسد و هم ممکن است به خطا برود. آیا فتوای مفتی بر ما حجت است؟ اگر به آن عمل نکنیم در شمار عاصیان و نافرمانان قرار میگیریم؟
ج: قطعاً کسی که میخواهد مسایل دینی را جویا شود به معتبرترین عالمیکه در دسترس باشد مراجعه میکند و ضرر و زیانش را از او میپرسد، پس هرگاه چنین عالمیبرای او فتوا صادر کند بر او لازم است که به اقتضای آن عمل نماید، مگر آنکه سؤال کننده خودش از طلاب علوم دینی باشد و تشخیص بدهد که فتوای مذکور برخلاف نصی از کتاب و سنت، یا برخلاف اجماع است، آن وقت نباید به آن عمل کند، بلکه بایستی حق را به همراه دلیل آن جستجو نماید.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم.
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۹۲)
س: آیا برای مسلمان جایز است که از مذهب فقهی خودش به مذهب فقهی دیگری منتقل شود؟ مثلاً؛ شخصی که پیرو مذهب مالکی است و گاهی به مذهب حنبلی عمل کرده و دوباره به مذهب مالکی بر میگردد. آیا این کار اشکالی دارد؟
ج: بر مسلمان واجب است که به مدلول کتاب و سنت عمل کند، خواه موافق مذهب وی باشد و خواه نباشد. بدلیل گفتار الله تعالى: ﴿فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا﴾ [النساء: ۵۹]. «و اگر در چیزی اختلاف داشتید آن را به الله و پیغمبرش برگردانید، اگر به الله و روز رستاخیز ایمان دارید. این کار برای شما بهتر و خوش فرجامتر است».
البته هیچکس حق ندارد بدلیل پیروی از هوای نفس و انگیزههای شخصی از یک مذهب به مذهب دیگر برود. زیرا الله تعالى فرموده است: ﴿وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾ [الشوری: ۱۰]. «در هر چیزی که اختلاف داشته باشید داوری آن را به «الله» واگذار کنید».
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم.
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۹۶)
س: علما چه جایگاه و فضیلتی در اسلام دارند؟
ج: علما بزرگترین جایگاه و منزلت در اسلام را دارند، زیرا آنان وارثان انبیا هستند. بنابراین برآنان واجب است که به بیان علم پرداخته و مردم را بسوی «الله» فراخوانند. علما در روی زمین چون ستارگان در آسماناند، بندگان گمراه و سرگردان را رهنمون ساخته و حق را برایشان آشکار نموده و از شر و بدی هشدار میدهند. آنان چون بارانی میمانند که زمین خشک و قحط زده را سرسبز و خوش منظر میگرداند.
بر علما واجب است که دارای عمل، اخلاق و آداب نیکو باشند چرا که آنها الگوی دیگراناند، پس در التزام بر شریعت و پایبندی به آداب نیکو و اخلاق شرع شایستهتراند.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین.
س: در مورد پویندگان علم و دانش خصوصاً دانشگاهیان و موسّسات علمی شایع شده است که علم و علما از بین رفتهاند و اکنون کسی به دنبال علم و دانش نمیرود، مگر به نیت کسب مدرک و منافع دنیوی. بفرمایید اگر طالب علم در کنار نیت نفع رسانی به خود و جامعه، نیت کسب دنیا نیز داشته باشد اشکالی دارد؟
ج: اصلاً مناسب نیست که چنین سخنی را دربارهی علم و علما بر زبان آورد.
در روایات داریم که پیامبر اکرمج فرموده است: «وَ مَنْ قَالَ: هَلَكَ النَّاسُ فَهُوَ أَهْلَكُهُمْ» [۵۴۹]«هرکس بگوید: مردم هلاک شدند بیگمان خودش از همه هلاک شوندهتر است- خودش در وضع بدتری قرار دارد».
اما تشویق و ترغیب برای جستجوی علم، برنامه ریزی و صبر و استقامت در راستای کسب آن ضروری است، همانگونه که حسن ظن نسبت به طلّاب علم ضروری است. هنگامیکه سیدنا معاذ س در بستر مرگ بود گفت: «جایگاه علم و ایمان در کتاب و سنت مشخص است، هرکس بخواهد آنها را مییابد».
بدون شک با از بین رفتن علما، علم نیز از بین میرود، لیکن جماعتی از امت پیامبر پیوسته بر سر حق استوار خواهد بود.
پیامبر اکرم ج گفته است: «إِنَّ اللَّـهَ لَا يَقْبِضُ الْـعِلْمَ انْتِزَاعًا يَنْتَزِعُهُ مِنَ الْـعِبَادِ، وَلَكِنْ يَقْبِضُ الْـعِلْمَ بِقَبْضِ الْـعُلَمَاءِ، حَتَّى إِذَا لَمْ يُبْقِ عَالِمًا اتَّخَذَ النَّاسُ رُءُوسًا جُهَّالاً، فَسُئِلُوا، فَأَفْتَوْا بِغَيْرِ عِلْمٍ، فَضَلُّوا وَأَضَلُّوا» [۵۵۰]. «خداوند علم را از سینهی بندگان خود محو نمیکند، بلکه با وفات علما آن را از بین میبرد. و وقتی که علما از بین رفتند، مردم، جاهلان را رهبر خود قرار میدهند و مسایل خود را از آنها میپرسند. رهبرانشان نیز از روی جهالت، فتوا میدهند که هم خود گمراه میشوند و هم دیگران را به گمراهی میکشند».
آنچه که مایهی ترس است همین است که جاهلان اقدام به افتا و آموزش مینمایند و در نتیجه، هم خودشان گمراه شده و هم دیگران راگمراه میکنند و مفهوم از بین رفتن علم نیز همین است.
قبول داریم که بعضی از مردم در راه کسب علم و دانش، کم کاری میکنند، ولی باید پذیرفت که افراد با ارادهای وجود دارد که با همت بالای خود در طلب علم تلاش کرده و جاهای خالی علمای از دست رفته را پر میکنند.
افراد با شعور، مخلص، صادق و دارای بینش هرگز کم کاری نمیکنند، بلکه در این راستا به جلو حرکت کرده و سعی و تلاش فراوان به خرج میدهند، چون احساس میکنند که بشرست نیازمند به علم است. جان کلام اینکه درست است که علم و علما رو به کاستی است ولی باز هم جماعتی همواره بر سر حق استوار است.
همانگونه که پیامبر اکرم ج فرمودهاند: «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي ظَاهِرِينَ عَلَى الْـحَقِّ لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّـهِ» [۵۵۱]. «همواره جماعتی از امت من پیوسته بر حق استوار خواهد بود مخالفت مخالفان به آنان ضرر نمیرساند تا وقتی که فرمان الهی فرا رسد».
پس بر ما لازم است که در جستجوی علم، کوشش کرده و دیگران را نیز در این کار تشویق کنیم. بایستی برای پر کردن خلأهایی که در اثر وفات علما، ایجاد میشود، حریص باشیم و وظایف خود را در کشورمان به خوبی انجام دهیم، کما اینکه لازم است در طلب علم خالص و صادق باشیم.
مدرک گرایی نیز اگر به نیت تبلیغ علم و دعوت به کارهای خیر باشد نیکوست. همچنین اگر قصد پول داشته باشد باز هم اشکال ندارد. چون با این مدرک به نشر علم و فرهنگ میپردازد. اگر به برکت این علم، منافعی (دنیوی) به او برسد، جایز است که آن را قبول کند. زیرا اگر پول و مال نباشد بسیاری از مردم نمیتوانند تحصیل کنند یا کار دعوت و تبلیغ را انجام دهند. پس مال است که مسلمان را برای فرا گرفتن علم و برآورده ساختن نیازها و تبلیغ دین کمک میکند.
عمر س میگوید: رسول الله ج از بیت المال به من کمک کرد، به ایشان گفتم: این مال را به کسی که از من محتاجتر است بده، پیامبر ج فرمود: «خُذْهُ فَتَمَوَّلْهُ أَوْ تَصَدَّقْ بِهِ، وَمَا جَاءَكَ مِنْ هَذَا الْـمَالِ وَأَنْتَ غَيْرُ مُشْرِفٍ وَلَا سَائِلٍ فَخُذْهُ، وَمَا لَا فَلَا تُتْبِعْهُ نَفْسَكَ» [۵۵۲].«ای عمر! این مبلغ را بگیر تا محتاج نباشی و اگر هم خواستی آن را صدقه کن. هرگاه، بدون طمع و درخواست چیزی را از بیت المال به تو دادند آن را بپذیر وگرنه، در پی آن مرو».
پیامبر اکرم ج از مال زکات به افراد مؤلّفة القلوب میداد و بدین صورت دل آنها را بدست میآورد و آنها را برای داخل شدن به دین اسلام تشویق میکرد و نتیجهاش این شد که آنان فوج فوج به دین اسلام گرویدند. چنانچه این کار حرام میبود هرگز پیامبر اکرم ج چیزی به آنان نمیداد؛ ولی ثابت است که ایشان قبل و بعد از هجرت از مال زکات به آنان میداد.
رسول الله ج در روز فتح مکه به برخی از افراد یکصد شتر میداد و به قصد ترغیب و دعوت بهسوی اسلام چنان بذل و بخشش میکرد که انگار از فقر و نداری نمیترسید. تازه، الله تعالى نیز در کتابش سهمی را برای مولفة القلوب مقرر فرموده است. و برای دیگران از قبیل مدرسین، قضات و... سهمی در بیتالمال مسلمین در نظر گرفته شده است.
شیخ ابن باز- مجله بحوث (۴۷) ص (۱۵۷-۱۶۰)
[۵۴۹] حدیث نبوی است. صحیح مسلم (۲۶۲۳) و.. [۵۵۰] بخاری (۱۰۰). [۵۵۱] مسلم (۱۲۹۰). [۵۵۲] بخاری (۱۴۷۳) و مسلم (۱۰۴۵).
س: نظریهی شما دربارهی کسی که از خواندن کتابهای دعوتگران معاصر متنفر است و تنها به خواندن کتابهای سلف (گذشتگان) اکتفا نموده و از آنها خطمشی اتخاذ میکند، چیست؟ اصولاً نظریهی صحیح و کامل در مورد کتابهای سلف و کتابهای دعوتگران واندیشمندان معاصر کدام است؟
ج: به نظر من دریافت حقایق از کتاب و سنت بالاتر از هر چیزی است، و پس ازآن مرتبهی خلفای راشدین، سایر صحابه و ائمه سلف است.
اما صحبتهای متأخرین و معاصرین شامل چیزهای جدیدی است که به آن آگاهتراند و اگر انسانی بتواند از لابلای کتابهایشان مطالب سودمندی را دریافت کند، یقیناً بهرهی خوبی ازآنها میبرد. نیک میدانیم که اینها علم را از سابقین دریافت مینمایند، بنابراین ما از منابعی علم را دریافت میکنیم که خود آنان از آن منابع دریافت میکنند. ولی مسایل جدیدی وجود دارد که آنها (معاصرین) نسبت به آن از ما آگاهتراند و عین این مسایل در زمان سلف، مشخص و معلوم نبوده است.
پس به عقیدهی بنده انسان باید هر دو نیکویی را احراز کند و در وهلهی اول باید بر کتاب و سنت، ثانیاً بر کلام سلف صالح از قبیل خلفای راشدین، صحابه و ائمه و سپس به نظریههای مؤلفان معاصر که مسایل عصر جدید را مینویسند اعتماد کند.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵) ص۶۵-۶۶).
س: من کتابهای خوب و مفید زیادی دارم، ولی همهی آنها را نمیخوانم و تنها نسخههایی از آنها را برای خواندن انتخاب میکنم. آیا با این کار گناهکار میشوم؟ اضافه میکنم که بعضی از برادران مسلمانم از من کتاب به عاریه گرفته و پس از استفاده به من برمیگردانند. لطفاً توضیح دهید کارم چگونه است؟
ج: خریدن و جمع کردن کتابهای سودمند و نگه داری آنها در کتابخانه به قصد مطالعه گناه نیست حتی اگر نتواند همه آنها را مطالعه کند. اما عاریه دادن کتاب به افراد معتمد جهت استفاده به آنها نه تنها جایز بلکه وسیلهای است برای تقرب شما بسوی الله تعالى، زیرا این کار نوعی همکاری برای تحصیل علم است و شامل گفتار الله تعالى است که میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ﴾ [المائدة: ۲]. «در راه نیکی و پرهیزگاری همدیگر را یاری و پشتیبانی کنید».
پیامبر اکرم ج نیز گفته است: «وَاللَّـهُ فِي عَوْنِ الْـعَبْدِ مَا كَانَ الْـعَبْدُ فِي عَوْنِ أَخِيهِ» [۵۵۳] .«الله بندهاش را کمک میکند مادامیکه بنده برادرش را کمک کند».
شیخ ابن باز- فتاوای هیأت علمای بلند پایه (۲/۹۶۹)
[۵۵۳] مسلم (۲۶۹۹).
س: معلمان مرد و زن در مقابل دانش آموزان چه وظایفی دارند، امیدواریم نصیحتشان بفرمایید، زیرا برخی از معلمان فقط به پایان رساندن حد نصاب درسی اهتمام میورزند و بس.
ج: وظیفهی معلم این است که امانت علم و دانش را به نیکوترین صورت ادا کند و در این کار نیتشان خالصانه برای الله تعالى و خدمت به دانشآموزان باشد و در انتقال علم ودانش به دانشآموزان نهایت سعی و کوشش خود را به خرج دهد. دانش آموزان را به بحث و تبادل نظر تشویق نمایند تا ملکهی استنباط مسایل را پیدا کنند.
اما اتمام حد نصاب در سی بدون آن که چیزی در اذهان دانشآموزان جای بگیرد هیچ فایدهای ندارد. به نظر من تفهیم درس مهمتر از تمام کردن حد نصاب است.
چنانچه نصاب طولانی باشد و اتمام آن در مدت مقرر میسر نباشد بر معلم واجب است که مسئله را نزد مسئولان کشور بازگو نماید. بنده معتقدم مسئولین کشوری جز خیر، نیت دیگری ندارند. ان شاءالله در خصوص مشکلی که فکر بسیاری را به خود مشغول کرده است تجدید نظر خواهند نمود.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵) (۲/۵۹-۶۰)
س: برخی از معلمین راهنما شیوهی سخت گیرانه، زننده و تند و تیزی با معلمان دارند، ابتدا عیوب و بدیهایشان را به رخ آنان کشیده و با سخنان زشت و توهین آمیز تمام اوصاف منفی آنها را برشمرده و سپس محاسن و اوصاف مثبت آنها را ذکر میکنند. آیا اتخاذ چنین روشی برای آموزش و پرورش درست است؟ یا اینکه چنین برخوردهایی نتیجهی معکوس میدهد؟ امیدوارم به این سؤال مهم پاسخ دهید.
ج: راهنما معلم کسی است که احوال و اوضاع معلمان را جویا شده و دروس آنها را دنبال میکند. طبعاً معلم راهنما آموزشهایی از طرف سازمان آموزش و پرورش میبیند. و جه بسا به شیوهی خاص خودش متمسک میشود و فکر میکند که هر مدرس و معلمی باید ملتزم به شیوهی خاص خودش متمسک میشود و فکر میکند که هر مدرس و معلمی باید ملتزم به شیوهای باشد که او آموزش دیده است.
بنابراین میبینید که از معلم همان چیزی را توقع دارد که خودش آموزش دیده و در ذهنش نقش بسته است. من فکر میکنم این شیوه، نادرست است زیرا مدرس و معلم با توجه به تجربهای که در اثر تمرین و ممارست کسب کردهاند بهتر میدانند که چگونه تدریس کرده و ذهن دانشآموزش را نسبت به درس متوجه سازند. پس راهنما معلم بایستی وی را بخاطر شیوهی تفهیم و تدریسش مورد تشویق قرار دهد و حتی خودش چنین افکاری را از معلم با تجربه بپذیرد، و به سایر معلمان انتقال دهد. راهنما معلم باید رازدار باشد و اگر معلمی به علت معذوریت، در انجام کاری کوتاهی کرد باید عذر وی را بپذیرد.
اما اگر معلمیدر ادای وظیفهی درس و آموزش، سهلانگار باشد و به تذکرات راهنما معلم اهمیت ندهد آنوقت راهنما معلم حق دارد که با او تند رفتار کند و اشتباهاتش را به او گوشزد نماید و اگر باز نیامد موظف است که مسئله را به گوش مسئولین بالاتر برساند تا وی را نصیحت کنند، باشد که از سهل انگاری باز آمده و به امور مدرسه اهتمام ورزد؛ تا فایدهی مطلوبی از استخدامش به مدرسه و دانشآموزان حاصل گردد.
شیخ ابن جبرین- پاسخهای فقهی بر پرسشهای آموزش و پرورش- ص (۱۳) تهیه: عبدالعزیز المسیند
س: بیرون رفتن مدیر مدرسه برای کارهای شخصی بدون اجازه از مراجع مسئول چه حکمیدارد؟
ج: قطعاً این کار جایز نیست، مگر آنکه شخص معتمد، امانتدار و مؤمنی را نایب خود قرار دهد، تا در نظم مدرسه خللی بوجود نیاید، بدلیل این که مسئولیت تمام اتفاقات و موارد بر گردن مدیر است و اوست که مراقب معلمین و تنظیم برنامههای آنان است. پس بر او لازم است که در اول وقت در مدرسه حاضر شود تا نظارت کند که چه کسی دیر میآید و چه کسی سر وقت حاضر میشود. مدیر باید در ترتیب و تنظیم امور، بشدت توجه نماید. نباید برای کارهای شخصی از مدرسه بیرون رود؛ مگر آنکه شخص ذیصلاحی را به جای خود بگمارد که از عهدهی کارش بر بیاید. اگر نیاز به مرخصی طولانی دارد باید از مراجع مسئول اجازهی رسمی بگیرد تا مسئولین در این مدت زمان مدرسه را به شخص دیگری بسپارند.
شیخ ابن جبرین- پاسخهای فقهی به سؤالات آموزش و پرورش. ص (۲۷) تهیه و تنظیم: عبدالعزیز المسیند
س: آیا مدرسان و معلمان میتوانند از کامپیوتر مدرسه برای کارهای شخصی یا کارهایی که اصلاً ارتباطی به مدرسه ندارند استفاده کنند؟
ج: استفاده از برخی اسباب و وسایل مکاتب و مدارس دولتی اگرتأثیر زیادی بر اسباب و ادوات نگذارد قابل گذشت است، به شرط آنکه شخص واقعاً برای این کار نیاز داشته باشد، مانند استفاده از ادواتی چون اوراق، غلطگیر، قلم، خودنویس و تلفن و... زیرا استفادهیاندک تأثیر آنچنانی روی این وسایل ایجاد نمیکند. اما استفاده از کامپیوتر مدرسه: اگر استفاده کننده، خیلی زیاد از آن استفاده کند به گونهای که خرج و هزینهی زیادی بدلیل مصرف برق و ادوات، به مدرسه وارد میشود در این صورت جز به اجازهی رئیس استفاده از آن جایز نیست. اگر استفادهاندک بوده و هزینهاش ناچیز باشد اشکالی ندارد.
شیخ ابن جبرین- پاسخهای فقهی به سؤالات آموزش و پرورش. ص (۶۳) تهیه و تنظیم: عبدالعزیز المسیند.
س: در دانشگاههای برخی از کشورهای اسلامیفسق و فجور و نافرمانی به اوج رسیده است، دختران بدون حجاب و پسران منحرف با هم اختلاط دارند و مد زنندهای به خود گرفتهاند و حتی هیأت تدریس نیز برای اینگونه کارها تشویق میکند.
در بعضی از دانشکدههای دانشگاهها مسجدی نیز وجود ندارد که در آن خالق یکتا سجده شود. در این دانشگاهها لباس رسمی- همان لباس مشرکین اروپایی - الزامیشده و بدون این لباس به دانشجویان اجازهی شرکت در آزمون داده نمیشود و پوشیدن لباس سنتی ممنوع است و آن را عقب ماندگی و جهل میپندارند.
بفرمایید از دیدگاه اسلام آموزش و تدریس در همچنین دانشگاههایی چه حکمیدارد؟
ج: اولاً: فراگیری علوم سودمند فرض کفایه است، بنابراین بر امت اسلامی بویژه بر مسئولین کشور واجب است که گروهی اعم از مرد و زن را جهت فراگیری علوم مورد نیاز آماده سازند. مسئولین امر باید چارهای برای بیداری امت اسلامی و حفظ فرهنگ و معالجهی بیماران بیاندیشند و امت را از خطرات و تهدیدات به دور سازند. اگر متولیان امر این کار را انجام دهند به مسئولیت خود عمل نمودهاند و امید ثواب دارند و گرنه احتمال وقوع بلا و عذاب وجود دارد.
ثانیاً: اختلاط دانشجویان پسر با دانشجویان دختر یا استادان مرد با استادان زن در کلاس درس حرام است چون این کار منجر به فتنه، برانگیخته شدن شهوت و عمل فحشا میگردد. تازه اگر دختران قسمتی از عورتشان را برهنه کنند یا لباس نازک، تنگ و فشرده بپوشند، یا با دانشجویان پسر خوشصحبتی و مزاح نمایند این کار موجب ازدیاد گناه، جنایت، هرج و مرج، هتک هرمت و آبروریزی میشود.
بر مسئولین کشور لازم است که برای پسران آموزشگاههها، مدارس و دانشگاههای جداگآنهای تدارک ببینند، تا دین و ایمان مردم محفوظ مانده و از هتک حرمت، آبروریزی و هرج و مرج در زندگی زناشویی جلوگیری بعمل آید، و بدین ترتیب افراد متدین میتوانند بدون هیچ مشکلی به کار تعلیم و تعلم بپردازند.
چنانچه مسئولین کشور به وظیفهی خود عمل نکردند و پسران و دختران را از هم تفکیک ننمودند و جلوی دختران بدحجاب را نگرفتند، برای هیچ کسی جایز نیست که به این نظام درسی بپیوندد، تنها کسانی اجازه دارند در این مدارس و دانشگاهها تدریس کنند که توان تغییر منکرات را داشته باشند و در عین حال از خودشان اطمینان کامل داشته باشند که در فتنه نیفتند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایمی- بحوث علمی و افتا (۳/۱۰۳).
س: جوانی پرسیده است: بنده از خانوادهای ثروتمند هستم، و در مدرسهای درس میخوانم که پسران و دختران درآنجا اختلاط دارند و همین امر باعث شده که با زنان ارتباط نامشروع برقرار کنم و اینک در گناه فرو رفتهام، الآن چکار کنم و چگونه این وضعیت را از بین ببرم و آیا توبهام پذیرفته میشود؟ لطفاً شرایط توبه را بیان کنید.
ج: در این سؤال دو مسئله وجود دارد:
مسئلهی اول: باید مسئولین کشور را متوجه سازم که چرا به ملتهایشان این امکان را دادهاند که در مدارس مختلط درس بخوانند، زیرا این کار برخلاف شریعت اسلامی و برای مسلمان شایسته نیست که چنین وضعیتی داشته باشد.
پیامبر اکرم ج فرموده است: «خَيْرُ صُفُوفِ النِّسَاءِ آخِرُهَا، وَشَرُّهَا أَوَّلُهَا» [۵۵۴] .«بهترین صف زنان (در نماز) در آخر و بدترینشان در اول است».
زیرا صف اول نزدیک به مردان و صف آخر ازآنها دور است، پس وقتیکه دوری و فاصله بین مردو زن در عبادتی جون نماز مراعات میشود فکر میکنید آمیختگی در مدرسه چه حکمیدارد؟ حال آنکه نمازگزار در حین نماز احساس مناجات و تقرب به پروردگارش دارد، آیا باز هم فاصلهگیری این دو جنس در مدارس ضروریتر نیست؟ بیگمان که آمیختگی مردان با زنان فتنهی بزرگی است که دشمنان اسلام آن را برای مسلمانان آرایش داده و بسیاری از ما را به این مصیبت گرفتار ساختهاند.
در صحیح بخاری از ام سلمه ل از پیامبر ج روایت شده است: «كَانَ رَسُولُ اللَّـهِ ج إِذَا سَلَّمَ قَام النِّسَاءُ حِينَ يَقْضِي تَسْلِيمَهُ وهويمَكُثُ في مقامه يَسِيرًا قَبْلَ أَنْ يَقُومَ» [۵۵۵]. «پس از اینکه رسول الله ج سلام میداد و نماز به پایان میرسید، زنها بلند میشدند و میرفتند. آن حضرت جاندکی توقف میکرد و آنگاه برمیخاست».
ابن شهاب رحمه الله علیه میگوید: فکر میکنم این عمل پیامبر بدان جهت بود که زنان به خانههایشان برگردند و مردان آنها را نبینند.
دولتهای اسلامی باید به این امر توجه خاصی مبذول داشته و ملتهایشان را از عوامل شر و فتنه محافظت کنند، یقیناً الله تعالى آنها را در مورد ملتهایشان مورد بازخواست قرار خواهد داد. دولتها باید بدانند که اگر از الله و پیامبرش اطاعت کنند و شریعت اسلامی را داور قرار دهند الله تعالى نیز دلهای مردم را به آنها معطوف داشته و محبوبشان میگرداند و ادارهی امور کشور را برایشان آسان میسازد.
افراد امت اسلامی چه حاکم و چه محکوم دربارهی شر و فسادی که در اثر این اختلاط بوجود آمده بیاندیشند.
برقراری ارتباط همین سؤال کننده با زنان بزرگترین شاهد است برای وحشتناک بودن امر اختلاط پسران و دختران در مدارس؛ جوانی که اینک قصد رهایی از آن را دارد.
آری! فتنهی اختلاط بین زنان و مردان را میتوان با صدق نیت و ارادهی محکم از بین برد. این کار ممکن نیست جز بوسیلهی اختصاص دادن مدارس، آموزشگاهها، دانشکدهها و دانشگاههایی برای زنان که مردان اصلاً در آن مشارکت نداشته باشند. زنان همانند مردان و مکمل کنندهی آنان هستند، پس حق دارند آن چه را که به آن نیاز دارند حاصل کنند و حقی که آنها برگردن ما دارند این است که محل تعلیم آنها بدور از محل تعلیم مردان باشد.
در صحیح بخاری از ابوسعید خدری س روایت شده است: «جَاءَتْ امْرَأَةٌ إِلَى رَسُولِ اللَّـهِ ج فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ، ذَهَبَ الرِّجَالُ بِحَدِيثِكَ؛ فَاجْعَلْ لَنَا مِنْ نَفْسِكَ يَوْمًا نَأْتِيكَ فِيهِ تُعَلِّمُنَا مِمَّا عَلَّمَكَ اللَّـهُ، فَقَالَ:«اجْتَمِعْنَ فِي يَوْمِ كَذَا وَكَذَا فِي مَكَانِ كَذَا وَكَذَا» فَاجْتَمَعْنَ فَأَتَاهُنَّ رَسُولُ اللَّـهِ ج فَعَلَّمَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَهُ اللَّـهُ» [۵۵۶] .«زنی نزد رسول الله ج آمد و خطاب به ایشان گفت: مردان همواره احادیث شما را گوش فرا میدهند و وقت شما را از آن خود کردهاند، وقتی را برای ما زنان اختصاص بده تا نزد شما بیاییم و آنچه را که الله به شما آموزش داده به ما آموزش بدهید. رسول الله ج فرمودند: «در فلان روز و در فلان مکان جمع شوید». پس زنان در موعد و مکان معین گرد هم آمدند و پیامبر ج نزد آنان رفت و از آنچه که از الله تعالى به او تعلیم داده بود به آنان تعلیم داد».
از حدیث مذکور اختصاص دادن مکان جداگآنهای برای زنان استنباط میشود؛ دیدید که پیامبر ج به آنان زن نگفت که چرا به همراه مردان نزد من نمیآیید و در یک جا جمع نمیشوید؟
از الله تعالى مسألت داریم که به مسلمین توفیق دهد که راه و روش پیامبر و اصحاب را در پیش بگیرند تا بدین وسیله به عزت و کرامت دنیوی و اخروی دست بیابند.
مسئله دوم: پرسشی است که سؤال کننده در مورد خودش پرسیده و گفته است: من با برقراری ارتباط نامشروع با زنان در معاصی فرو رفتهام الآن چکار کنم؟ آیا توبهای برای من باقی مانده است؟ شرایط توبه چیست؟ بنده به ایشان مژده میدهم که دروازهی توبه به روی هر توبه کاری باز است و الله تعالى توبه کنندگان را دوست داشته و همهی گناههایشان را میبخشد.
الله تعالى فرموده است: ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٥٣﴾ [الزمر: ۵۳]. «(ای محمد) بگو: ای بندگانم، ای آنانکه در معصیت زیاده روی کردهاید از لطف و مرحمت الله مأیوس و نا امید نگردید. قطعاَ الله تعالى همه گناهان را میآمرزد، چرا که او بسیار آمرزگار و مهربان است».
توای جوان هر وقت از این عمل زشت توبه کنی الله تعالى بدی هایت را به نیکی تبدیل میکند.
﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا٦٨ يُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَيَخۡلُدۡ فِيهِۦ مُهَانًا٦٩ إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٧٠ وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَإِنَّهُۥ يَتُوبُ إِلَى ٱللَّهِ مَتَابٗا٧١﴾ [الفرقان: ۶۸ – ۷۱]. «و بندگان خوب- رحمان کسانیاند که معبود دیگری را نمیخوانند و پرستش نمیکنند و انسانی را که الله خونش را حرام کرده به قتل نمیرسانند مگر به حق و زنا نمیکنند. چرا که هرکس از این (کارهای ناشایست) انجام دهد کیفر آن را میبیند و عذاب او در قیامت مضاعف میگردد و خوار و ذلیل، جاودانه در عذاب میماند. مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل نیکو انجام دهد که الله تعالى (گناهان چنین کسی را میبخشد) و بدیهای گذاشتهی او را به خوبیها و نیکیها تبدیل میکند و الله تعالى آمرزنده و مهربان است. کسی که توبه کند و کار شایسته انجام دهد کاملاً بسوی الله باز میگردد».
اما پاسخ به قسمت آخر سؤال؛ توبه پنج شرط دارد:
شرط اول: توبه باید خالصانه برای الله تعالى باشد و نباید از روی ترس از مخلوق انجام بگیرد، زیرا اعمالی که برای تقرب به الله است در صورتیکه غیر خالصانه انجام داده شوند باطل و بیهوده میگردند.
الله تعالى- در حدیث قدسی- فرموده است: «أَنَا أَغْنَى الشُّرَكَاءِ عَنْ الشِّرْكِ؛ مَنْ عَمِلَ عَمَلًا أَشْرَكَ فِيهِ أَحَداً غَيْرِي تَرَكْتُهُ وَشِرْكَهُ» [۵۵۷]. «من از شریک بینیازم، هرکس عملی انجام دهد و در آن دیگری را با من شریک سازد او و شرکش را رها میسازم- مرا با او کاری نیست».
شرط دوم: توبهکار از گناهی که مرتکب شده باید پشیمان شده و خود را گناهکار و محتاج مغفرت و آمرزش الله تعالى بداند.
شرط سوم: ریشهی گناهی را که انجام داده از بیخ کنده و از تکرار آن بطور کلی بیخیال شود، زیرا توبه، توأم با اصرار گناه پذیرفته نمیشود و چنانچه شخص توبه کننده بگوید من توبه کردهام ولی باز هم به گناه ادامه دهد در حقیقت به استهزا و تمسخر پروردگار پرداخته است. مثال او مثال شخصی است که به انسان دیگری بیحرمتی کرده و به او قول بدهد که بعد از این حرمتش را نگه میدارد و در عین حالی که به او تعهد میدهد نسبت به او بیادبی بکند؛ آیا این همان استهزا و مسخره کردن نیست؟!.
الله تعالى بالاتر و بزرگتر از آن است که به او بگویی: الهی! از معصیت تو، توبه کرده ام و باز بر معصیت او اصرار بورزی!.
شرط چهارم: قاطعانه اراده کند که گناه گذاشتهاش را تکرار ننماید.
شرط پنجم: توبه باید در زمان و مهلت تعیین شده برای توبه باشد، و پس از گذشت مهلت معین توبه پذیرفته نمیشود. توبه باید قبل از مشاهدهی مرگ و پیش از طلوع خورشید از جانب مغرب انجام بگیرد.
الله تعالى میفرماید: ﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن تَأۡتِيَهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ أَوۡ يَأۡتِيَ رَبُّكَ أَوۡ يَأۡتِيَ بَعۡضُ ءَايَٰتِ رَبِّكَۗ يَوۡمَ يَأۡتِي بَعۡضُ ءَايَٰتِ رَبِّكَ لَا يَنفَعُ نَفۡسًا إِيمَٰنُهَا لَمۡ تَكُنۡ ءَامَنَتۡ مِن قَبۡلُ أَوۡ كَسَبَتۡ فِيٓ إِيمَٰنِهَا خَيۡرٗاۗ قُلِ ٱنتَظِرُوٓاْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ١٥٨﴾ [الأنعام: ۱۵۸]. «آیا انتظار دارند که فرشتگان- ماموران قبض ارواح- به سراغشان بیایند؟ یا اینکه پروردگارت به سراغ آنان بیاید؟ یا پارهای از نشانههای پروردگارت نزد آنان بیاید، روزیکه برخی از نشانههای پروردگارت فرا میرسد ایمان آوردن افرادی که پیش از آن ایمان نیاوردهاند یا اینکه با وجود ایمان آوردن کارهای شایسته انجام ندادهاند سودی به حالشان نخواهد داشت. بگو: منتظر باشید و ما هم منتظر (نتیجه وعدهی الله تعالى در بارهی شما) هستیم».
کلمه «بَعْضُ» در آیهی مذکوره همان طلوع آفتاب از جانب غرب است.
توبه همچنین به وقت مشاهده مرگ قابل قبول نیست، چرا که الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَيۡسَتِ ٱلتَّوۡبَةُ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّئَِّاتِ حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ إِنِّي تُبۡتُ ٱلۡـَٰٔنَ وَلَا ٱلَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمۡ كُفَّارٌۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا١٨﴾ [النساء: ۱۸]. «توبهی کسانی پذیرفته نیست که مرتکب گناهان میشوند و به دنبال آن توبه نمیکنند تا وقتیکه مرگ یکی از آنان فرا میرسد و میگوید: هم اینک توبه میکنم. همچنین توبهی کسانی قبول نیست که بر کفر میمیرند، هم برای اینان و هم برای آنان عذابی دردناک را تدارک دیدهایم».
و (شماای جوان) اگر این پنج شرایط را رعایت کنید توبهات پذیرفته میشود.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای اسلامیة (۳/۹۹)
[۵۵۴] مسلم (۴۴۰) بزیادة فی أوله. [۵۵۵] بخاری (۸۳۷،۸۴۹،۸۵۰،۸۷۰). [۵۵۶] بخاری (۷۳۰) و اطراف آن در (۱۰۱) و مسلم (۲۶۳۳). [۵۵۷] مسلم (۲۹۸۵).
الحمد لله، والصلاة والسلام علي رسول الله... وبعد:
در یکی از روزنامههای منتشر شده در تاریخ ۲۴/۷/۱۴۰۴، شمارهی ۵۶۴۴، به قلم عبدالعزیز مقالح وابسته به دانشگاه صنعاء مطلبی خواندم. عبدالعزیز مقالح در این روزنامه مدعی بود که درخواست جداکردن دانشجویان دختر از دانشجویان پسر برخلاف دستور شریعت اسلامی است. او برای اثبات ادعای خود استدلال کرده بود که مردان و زنان در زمان پیامبر در یک مسجد نماز میخواندند. بنابراین تعلیم و تعلم پسران و دختران نیز باید در یک مکان باشد از سخن این مدیر دانشگاه اسلامی سخت شگفتزده شدم زیرا که خواستهی مردم از مقامات کشور این است که آحاد ملت را به سعادت و خوشبختی برسانند، و این خوشبختی چگونه با اختلاطی که موجبآبروریزی و هتک نوامیس است محقق میگردد؟
(انا لله وانا اليه راجعون) ولا حول ولا قوة إلا بالله.
بیگمان ادعای آقای مقالح، جنایتی بس بزرگ بر شریعت اسلامی محسوب میشود، زیرا شریعت اسلام هرگز دستور به آمیخته بودن زن و مرد را نداده است که درخواست منع آن مخالفت با شریعت باشد، بلکه قضیه، کاملاً برعکس است و شریعت مطهر اسلام ممنوعیت اختلاط را با شدت هر چه تمامتر اعلان نموده است: ﴿وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ ٱلۡأُولَىٰ﴾ [الأحزاب: ۳۳]. «و در خانههایتان بمانید و همچون جاهلیت پیشین در میان مردم خودنمایی نکنید».
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ يُدۡنِينَ عَلَيۡهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَن يُعۡرَفۡنَ فَلَا يُؤۡذَيۡنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٥٩﴾ [الأحزاب: ۵۹]. «ای پیامبر به همسران و دختران خود و به زنان مؤمنان بگو که چادرهای خود را نزدیک- جمع و جور- کنند تا اینکه (از زنان بیبند و بار) باز شناخته شوند و در نتیجه مورد اذیت و آزار قرار نگیرند خداوند همیشه آمرزنده و مهربان است».
﴿وَقُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ وَيَحۡفَظۡنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنۡهَاۖ وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّۖ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآئِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ أَخَوَٰتِهِنَّ أَوۡ نِسَآئِهِنَّ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُنَّ﴾ [النور: ۳۱]. «بگو به زنان مؤمنه، چشمان خود را (از نامحرمان) فرو گیرند و عورتهای خویش را مصون نگه دارند و زینت خود را نمایان نسازند مگر آن مقدار و آن چیزها که (طبیعة) پیدا میگردد و چادرها و روسریهای خود را بر گریبآنهایشان آویزان کنند و زینت (اندامها و...) خود را نمایان نکنند مگر برای شوهرانشان، پدرانشان، پدران شوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرانشان، پسران برادرانشان، پسران خواهرانشان، زنان (هم کیش) خود، کنیزانشان و..».
﴿وَلَا يَضۡرِبۡنَ بِأَرۡجُلِهِنَّ لِيُعۡلَمَ مَا يُخۡفِينَ مِن زِينَتِهِنَّۚ وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ [النور: ۳۱]. «و پاهای خود را (بههنگام راه رفتن) به زمین نزنید تا زینتی که پنهانش میدارند معلوم نگردد. ای مؤمنان! همگی بهسوی الله برگردید تا رستگار شوید».
﴿وَإِذَا سَأَلۡتُمُوهُنَّ مَتَٰعٗا فَسَۡٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٖۚ ذَٰلِكُمۡ أَطۡهَرُ لِقُلُوبِكُمۡ وَقُلُوبِهِنَّ﴾ [الأحزاب: ۵۳]. «هنگامیکه از زنان پیامبر چیزی از وسایل خواستید از پشت پرده از آنها بخواهید، این کار برای پاکی دلهای شما و آنان بهتر است».
همهی این آیات بر مستقر شدن زنان در خانههایشان دلالت دارد.
پیامبر اکرم ج فرموده است: «مَا تَرَكْتُ بَعْدِي فِتْنَةً أَضَرَّ عَلَى الرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ» [۵۵۸]. «بعد از خودم هیچ فتنهای برای مردان، زیانبارتر از فتنهی زنان، بجای نگذاشتم».
در صحیح مسلم از ابو سعید خدری س از پیامبر اکرم ج روایت شده است: «إِنَّ الدُّنْيَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ وَإِنَّ اللَّـهَ مُسْتَخْلِفُكُمْ فِيهَا فَنَاظِرٌ كَيْفَ تَعْمَلُونَ، فَاتَّقُوا الدُّنْيَا وَاتَّقُوا النِّسَاءَ، فَإِنَّ أَوَّلَ فِتْنَةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَتْ فِي النِّسَاءِ» [۵۵۹]. «بی گمان دنیا شیرین و سرسبز است و بدون شک الله تعالى شما را در زمین جانشین اقوام گذشته قرار داده است و نگاه میکند، که در آن چه کار میکنید، از فتنهی دنیا و فتنهی زنان بپرهیزید، زیرا اولین فتنهای که در قوم بنی اسرائیل پدیدار شد به سبب زنان بود».
براستی که پیامبر ج چه راست فرمود و هم اینک میبینیم که فتنهی زنان چقدر وحشتناک و سهمگین است، بویژه در عصر حاضر که اکثر زنان حجابشان را برداشته و همچون دوران جاهلیت از خانه بیرون میروند و به همین سبب، عمل فحشای زنا و سایر منکرات افزایش یافته است و بسیاری از جوانان پسر و دختر از ازدواج شرعی صرف نظر میکنند (و از روشهای نامشروع کامجویی مینمایند)، از این رهگذر است که بیحجابی به عنوان عاملی برای نجاست دلها و انحراف همگان از جادهی حق شناخته میشود.
پر واضح است که قرار گرفتن دانشجوی دختر در کنار دانشجوی پسر روی نیمکت در کلاس درس از بزرگترین عوامل فتنه و ترک حجاب است که الله تعالى زنان مسلمانان را به رعایت آن دستور داده است و آنان را از نمایان ساختن زینت شان برای افراد نامحرم منع کرده است. آن کس که گمان میکند امر حجاب مخصوص امهات المؤمنین بوده باید گفت که این شخص خیلی از واقعیت بدور است و با آیات عام قرآن کاملاً مخالفت میکند. آیا جایز است بگوئیم که رعایت حجاب برای پاکی دلهای همسران پیامبر و دلهای صحابه بهتر است ولی برای بعدیها بهتر نیست؟ شکی نیست که بعدیها به رعایت حجاب نیازمندتراند، چرا که فرق عظیمی میان این دو گروه از حیث برتری ایمان و آشنایی با حق وجود دارد.
نباید از قلمانداخت که صحابهی کرام اعم از مرد و زن و امهات المؤمنین بعد از انبیا خیرالناس هستند و قرنی که آنها در آن میزیستهاند خیرالقرون بوده است. اگر حجاب برای پاکی دلهای آنان بهترین راه هست پس بعدیها به این پاکی نیازمندتر هستند. جایز نیست که نصوص قرآن و سنت به فرد یا گروه خاصی از امت اختصاص داده شود؛ مگر بوسیلهی دلیل صحیح که دلالت بر تخصیص بکند. مسئلهی حجاب برای تمام افراد امت عام است از زمان پیامبر تا روز قیامت، زیرا پیامبر ج تا قیام قیامت پیامبر ج است برای همهی انس و جن.
الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا﴾ [الأعراف: ۱۵۸]. «بگو ای مردم! من پیامبر باری تعالى هستم بهسوی همهی تان».
﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾ [سبأ: ۲۸]. «ما تو را برای همهی مردم فرستادهایم تا مژده رسان (به مؤمنان) و بیم دهنده (به کافران) باشی».
همچنین باید دانست که قرآن تنها برای زمان پیامبر نازل نگردیده و احکام آن مخصوص برای آن دوران نیست؛ بلکه هم برای آن دوران و هم برای ادوار بعدی است.
همانگونه که خالق یکتا فرموده است: ﴿هَٰذَا بَلَٰغٞ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِۦ وَلِيَعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا هُوَ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ وَلِيَذَّكَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ٥٢﴾ [إبراهیم: ۵۲]. «قرآن به عموم مردم ابلاغ میگردد تا ترسانده شوند و بدانند که معبود بر حق یکی بیش نیست و خردمندان پند و اندرز گیرند».
﴿وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِۦ وَمَنۢ بَلَغَ﴾ [الأنعام: ۱۹]. «و این قرآن به من وحی شده است تا شما و تمام کسانی که این قرآن به آنان میرسد بیم دهم».
زنان در زمان پیامبر با مردان در نمیآمیختند، نه در مسجد و نه در بازار و نه در هیچ کجا. آری! اختلاطی که امروز مصلحان از آن جلوگیری کرده و قرآن و سنت و علمای امت اسلامیدر مورد آن صحبت میکنند بخاطر این است که از انگیزهها و فتنههای وسوسه گر جلوگیری بعمل آید. درست است که زنان در مسجد رسول الله ج نماز میخواندند اما پشت سر مردان و در صف آخر میایستادند.
پیامبر اکرم ج بدین گونه راهنمایی کرد: «خَيْرُ صُفُوفِ الرِّجَالِ أَوَّلُهَا وَشَرُّهَا آخِرُهَا وَخَيْرُ صُفُوفِ النِّسَاءِ آخِرُهَا وَشَرُّهَا أَوَّلُهَا» [۵۶۰]. «بهترین صف برای مردان اولین و بدترین صف برای آنها آخرین است و بهترین صف برای زنان آخرین و بدترین صف برای آنها اولین است».
پیامبر ج این را گفت تا از فریفتگی مردان به زنانی جلوگیری کنند که در صف اول هستند.
در زمان پیامبر به مردان دستور داده میشد که پس ار اتمام نماز مقداری توقف کرده و سپس از مسجد خارج شوند تا اینکه زنان از مسجد بیرون رفته و به خانههایشان برسند. صحابه این امر را رعایت میکردند و در نتیجه، هیچ اختلاطی بین زنان و مردان بوجود نمیآمد.
نباید فراموش کرد که ایمان و تقوای مردان و زنان آن زمان اصلاً با ایمان و تقوای مردمان این زمان قابل مقایسه نیست- چه نسبت خاک را به عالم پاک!- آنها با آن همه ایمان، اخلاص و تقوا از اختلاط پرهیز میکردند، پس مردم بعدی چرا پرهیز نکنند؟!.
زنان زمان پیامبر ج، با آن همه اخلاص و تقوا از اختلاط پرهیز میکردند، پس مردان قرون بعدی چرا پرهیز نکنند؟!.
زنان زمان پیامبر ج هنگامیکه در کوچه راه میرفتند مأمور بودند که تمام کوچه را مصادره نکنند بلکه مسیر خود را از کنارهها انتخاب میکردند تا تماس بین آنها و بین عابران مرد پیش نیاید. آنها مکلف بودند که چادرهایشان را جمع و جور کرده و بخاطر جلوگیری از وقوع فتنه، تمام زینت خویش را مخفی نگه دارند. این اوامر بخاطر قطع اسباب فتنهها و ترغیب برای ایجاد اسباب عفت و پاکدامنی و دوری از مفاسد و اختلاط بود. حال میپرسیم که مدیر دانشگاه صنعاء چگونه به خود اجازه میدهد که بهسوی اختلاط و آمیختگی فراخوانده و گمان کند که اسلام نیز چنین دستوری دارد و مسلمانان نخستین چنین عملی داشتهاند؟- خدا هدایتش کند- تازه او نباید فضای دانشگاه را با فضای معنوی مسجد و ساعت درس را با اوقات نماز قیاس کند زیرا تفاوت میان این دو بسیار زیاد است البته برای کسی که عقلش به جا باشد و امر و نهی باری تعالى را فهمیده و حکمت تکالیفی را که الله تعالى بر بندگانش تشریع نموده درک کند، و مسایلی را که در لابلای قرآن و سنت دربارهی مردان و زنان موجودات است باز شناسد.
یک فرد مسلمان چگونه به خود اجازه میدهد که نشستن یک دختر دانشجو در کنار یک پسر دانشجو روی یک نیمکت درست مانند قرار گرفتن آن دختر در کنار خواهر مسلمانش در صف نماز است!.
کسی که از کمترین درجهی ایمان هم برخوردار باشد هرگز چنین سخنی بر زبان نمیآورد. گیریم که دختران در دانشگاههایی که دختران و پسران با هم درس میخوانند حجاب را رعایت میکنند ولی نشستن آن دختر در کنار پسران نامحرم روی یک میز به همراه رد و بدل کردن حرفهای عاشقانه و اظهار زیبائیها را که نمیتوان جایز شمرد!- لا حول ولا قوّة الاّ بالله-
الله تعالی میفرماید: ﴿فَإِنَّهَا لَا تَعۡمَى ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَلَٰكِن تَعۡمَى ٱلۡقُلُوبُ ٱلَّتِي فِي ٱلصُّدُورِ﴾ [الحج: ۴۶]. «بىگمان [فقط] دیدگان نابینا نمى گردند بلکه دلهایى [هم ] که در سینهاند نابینا مى شوند».
اما این سخن آقای مقالح که میگوید: (واقعیت این است که مسلمانان اعم از مرد وزن در عصر پیامبر ج در یک مسجد نماز میخواندند، بنابراین تعلیم و تعلم نیز باید بایستی در یک مکان انجام بگیرد)، در پاسخ به این ادعای ایشان باید گفت: درست است که در زمان رسول الله ج مردان و زنان در یک مسجد نماز میخواندند، ولی چگونه؟
زنان با رعایت حجاب کامل و پرهیز از عوامل تحریک کننده و هیجان انگیز، در حالی که مردان صفوف مقدم مسجد را پر میکردند آنها در انتهای مسجد مینشستند و به وعظ واندرزهای رسول الله ج گوش داده و احکام دینیشان را یاد گرفته و در نماز شرکت میکردند. پیامبر اکرم ج در روزهای عید پس از سخنرانی در جمع مردان، به جمع زنان میرفت که بعلت دوری و فاصلهیشان از پیامبر و مردان سخنان ایشان را نمیشنیدند.
حضور زنان در اجتماعات با شرایطی که گفتیم بلا اشکال است، ولی اشکال در سخنان مدیر دانشگاه صنعاء است که تحصیل و تعلیم را در عصر کنونی با نماز خواندن زنان پشت سر مردان در مسجد واحد قیاس کرده است، حال آنکه بین واقعیت آموزش امروزی و بین واقعیت نماز پشت سر مردان آن هم در عصر رسول الله ج فرق عظیم و نمایانی وجود دارد. به همین سبب مصلحان دینی به جدا ساختن از مردان در قسمت آموزش تاکید میکنند تا برای دختران دریافت علوم از استادان زن بیشتر و بهتر امکان پذیر باشد، نباید از یاد برد که مدت درس و تعلیم برخلاف مدت نماز طولانی است و دریافت علوم و دروس از استادان زن در محل مخصوص برای دختران راحت تر و مصون تر است و برای سلامتی، ایمان و تقوای پسران جوان نیز بهتر است و بدین ترتیب پسران نیز بدون دغدغه، گوش هایشان را به استاد سپرده و بهتر به درس و کلاس خودشان میرسند و این ممکن نیست جز با انفصال و جدا ساختن دختران از پسران.
گمان عبدالعزیز مقالح مبنی بر اینکه فراخوانی به جدایی دانشجویان دختر از دانشجویان پسر فاجعه میباشد و بر خلاف شریعت اسلامی است گمانی باطل و غیر علمی است، بلکه دعوت به این امر (جدایی..) عین نصیحت به انسانها و تمسک به دین الهی و عمل به آیات و احادیثی است که سابقاً بیان کردیم.
به مدیر دانشگاه صنعاء نصیحت میکنم که از الله تعالى بترسد و به سبب فتوایی که صادر کرده به درگاه او توبه نموده و فتوایش را پس گرفته و به حق و صواب رجوع کند، چرا که برگشتن بهسوی حق و حقیقت عین فضیلت است. از خالق یکتا میخواهم که ما و جمیع امت را به راه هدایت سوق دهد و از گفتن سخنان ناآگاهانه و وسوسههای شیطانی پناهمان دهد و به علما و رهبران مسلمین در هر مکانی که باشد توفیق دهد که برای صلاح کشورهای و ملتهای مسلمانشان از هیچ کوششی دریغ نورزند، الله تعالى همه را به راه راست رهنمون سازد، بیگمان که او سخاوتمند است و درود و سلام بر پیامبر اسلام محمد ج و آل و اصحابش و بر پیروان آنان باد تا قیام قیامت.
شیخ ابن باز- فتاوای اسلامی (۳/۹۴).
[۵۵۸] بخاری (۵۰۹۶) و مسلم (۲۷۴۱). [۵۵۹] مسلم (۲۷۴۲) در صحیح مسلم بجای کلمهی (فناظرٌ) کلمهی (فینظر) آمده است. [۵۶۰] تخریج حدیث در فتوای سابق ذکر شد.
س: آیا جایز است که به نیت کار دعوت اسلامیدر دانشگاهی ثبت نام کرد که در آن پسران و دختران با هم درس میخوانند؟
ج: به نظر بنده، مسلمان چه مرد باشد چه زن اجازه ندارد که در مدارس مختلط بین دختران و پسران درس بخواند، زیرا این کار خطر بزرگی برای عفت، پاکدامنی و اخلاق انسانی محسوب میشود. چه انسان هر چقدر دارای نزاکت، اخلاق و پارسایی باشد ولی اگر در کنارش دختری زیبا و بدحجاب قرار گرفته باشد نمیتواند از شر فتنهی او در امان بماند و مشخص است هر چیزی که منجر به شر و فتنه بگردد حرام و ناروا است. از الله سبحانه و تعالی میخواهم که برادران مسلمانم را از این گونه امور نجات دهد، اموری که برای جوانان ثمرهای جز شر و فساد ندارد. من معتقدم چنانچه در این شهر دانشگاهی جز همین دانشگاه وجود نداشته باشد باید شخص تحصیلات خود را از این دانشگاه قطع کرده و برای ادامهی تحصیل به شهر و دانشگاه دیگری برود که در آن اختلاط وجود ندارد. به هر حال بنده این کار را جایز نمیدانم. شاید بقیه، نظر دیگری داشته باشند.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای اسلامی (۳/۱۰۳)
س: مدرسهای که در آن پسران و دختران در یک کلاس با هم درس میخوانند و یا تنها دختران نوجوان در آنجا تحصیل میکنند، آیا استاد یا معلم میتواند به آنها نگاه کند؟
ج: بر مرد واجب است که چشمانش را از نگاه کردن بهسوی زنان نامحرم فرو گیرد.
الله تعالى میفرماید: ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ وَيَحۡفَظُواْ فُرُوجَهُمۡۚ ذَٰلِكَ أَزۡكَىٰ لَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرُۢ بِمَا يَصۡنَعُونَ٣٠﴾ [النور: ۳۰]. «ای پیامبر به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را- از نگاه به نامحرم- فرو گیرند و عورت خویش را- از زنا و برهنگی- مصون بدارند. این برایشان زیبنده تر است. بیگمان که الله از آن چه انجام میدهند آگاه است».
مسلم، ابوداود و دیگران با سندهایشان روایت کردهاند: جریر بن عبدالله میگوید: (از پیامبر ج در مورد نظر ناگهانی پرسیدم)، رسول الله ج گفت: «إصْرِفْ نَظَرَكَ» [۵۶۱]. «نگاهت را برگردان».
اختلاط بین زن و مرد بیگانه جایز نیست زیرا این کار موجب پدید آمدن عمل فحشا میشود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۳/۱۰۶)
[۵۶۱] مسلم (۲۱۵۹) و ابوداود (۲۱۴۸).
گفتاری از شیخ عبدالعزیز بن باز (/):
مقالهای را که به قلم خانم «نوره» در روزنامهی (شهر) شمارهی ۳۸۹۸ مورخه ۳۰/۲/۱۳۹۷ تحت عنوان (از سویی به سویی) نوشته شده بود از محتوای آن اطلاع پیدا کردم. خلاصهی نوشتار چنین است: خانم نوره به همراه جمعی از زنان به دیدار سرپرست دانشکدهی تربیت سرکار خانم فائزه دباغ حضور مییابند. خانم نوره از روی تعجب با خانم فائزه صحبت میکند که چرا زنان، آموزش پسران را در مقاطع ابتدایی ولو تا کلاس پنجم به عهده نمیگیرند. خانم نوره سخنان خانم فائزه را تایید کرده و به او حق میدهد که چنین پیشنهادی را مطرح کند.
من با وجود تشکر و قدردانی از خانم هایی چون نوره و فائزه و دوستانشان که در امر تعلیم و مصلحت کودکان ما اهتمام میورزند وظیفهی خود میدانم که مضرات، خطرات و عواقب ناهنجار این پیشنهاد را یاد آوری کنم:
آموزش پسران خردسال در مقطع ابتدایی توسط زنان منجر به اختلاط این دسته از معلمان زن با پسران نوجوان (و تازه به دوران بلوغت رسیده) میگردد، زیرا بعضی از پسران در همان مرحلهی ابتدایی به دوران نوجوانی و احیاناً به بلوغت میرسند، زیرا کودک وقتی که به ده سالگی میرسد به زنان رغبت و اشتها پیدا میکند و چه بسا امثال این کودکان ازدواج کرده و از قدرت مردانگی برخوردار باشند.
در اینجا مسئلهای دیگر، نیز وجود دارد و آن اینکه اگر خانمها به تعلیم و تدریس پسران خردسال مشغول شوند تدریجاً به اختلاط و آمیختگی عادت کرده و این آمیختگی تا مراحل بالاتر ادامه پیدا خواهد کرد. پس تدریس در این مرحله- ابتدایی- مقدمهای میشود برای باز شدن دروازهی اختلاط در مراحل بالاترِ تحصیل و معلوم است که در اثر اختلاط در آموزش، مفاسد بیشماری پدید میآید و آن گونه که در کشورهای دیگر این کار را کردهاند و نتیجهی منفی آن را دیدهاند. پس هرکس کوچکترین دانشی دربارهی دلایل شرعی و واقعیت امت اسلامیدر عصر حاضر داشته باشد مطلبی را که میگویم درک میکند. من معتقدم این پیشنهاد از وسواس شیطانی است که بر زبان فائزه و نوره، القا شده است. بدون شک چنین پیشنهادی موجب خرسندی دشمنان دین اسلام خواهد بود و آنها هستند که بصورت مخفی و علنی در مورد این پیشنهاد تبلیغ میکنند.
به نظر من بستن این دروازه واجب است و باید فرزندان پسر ما در تمام مراحل تحصیلی زیر نظر آموزش مردان تحصیل کنند و دختران ما توسط زنان آموزش ببینند. بدین ترتیب در مورد دین خود و همچنین در مورد پسران و دخترانمان محتاط شده و راه را بر دشمن میبندیم.
کافی است که خانم معلمهای محترم وسع و توانشان را برای تدریس دختران در طَبَق اخلاص بگذارند و از آن سو معلمان مرد برای پسران با تمام صداقت و اخلاص زحمت بکشند. مسلّماً مردان برای آموزش پسران توانمندی بیشتری دارند، کما اینکه پسرها در مرحلهی ابتدایی و همین طور در دیگر مراحل از معلم مرد بیشتر حساب برده و او را مورد احترام و توقیر قرار داده و به حرفهایش توجه وافر میکنند، در حالی که از خانم معلمها حرف شنوایی آنچنانی ندارند. علاوه از همهی اینهایی که گفته شد، پسر اگر معلم مرد داشته باشد به صفات مردآنهای همچون شهامت، صبر و قدرت خو میگیرد. از حدیث صحیح ثابت شده که پیامبر اکرم ج فرمودند: «مُرُوا أوْلاَدَكُمْ بِالصَّلَاةِ لِسَبْعِ، وَاضْرِبُوهُمْ عَلَيْهَا لِعَشْرِ، وَفَرِّقُوا بَيْنَهُمْ فِي الْـمَضَاجِعِ» [۵۶۲]. «در هفت سالگی فرزندانتان را به نماز خواندن دستور دهید- و اگر نخواندند- در ده سالگی آنها را (به منظور تربیت) تنبیه کنید و خوابگاهشان را جدا سازید».
این حدیث دلالت میکند که اختلاط پسران و دختران در تمام مراحل خطر بزرگی محسوب میشود. دلایل زیادی از کتاب و سنت پیرامون مسئلهی مذکور وجود دارد که ذکرشان در این مقام مختصر نمیگنجد.
البته به برکت توجه حکومت و وزیر علوم و معارف کشور و رئیس آموزش دختران از بسط و توضیح این مسئله بینیازیم- الله تعالى آنها را موفق بگرداند- از الله تعالى مسئلت داریم که ما را در امر صلاح خویش و امت اسلامی توفیق دهد. بیگمان او شنونده و به ما نزدیک است و درود و سلام بر محمد و آل و اصحابش باد.
شیخ ابن باز- فتاوی اسلامی (۳/۱۰۶)
[۵۶۲] احمد (۲/۱۸۰-۱۸۷)، ابن ابی شیبه در مصنف (۳۴۸۲)، ابوداود (۴۹۵) و حاکم (۱/۱۹۷) - ۷۰۸- . شیخ آلبانی در صحیح ابوداود حدیث مذکور را به صحت و حسن بودن توصیف کرده است. صحیح ابیداود (۴۶۶).
سپاس از آنِ «الله» است و درود و سلام بر خاتم پیامبران محمد ج و آل و اصحابش.
انجمن دایمی مباحث علمی و افتا از طریق کتابها و پاسخ به سؤالات و استفسارات از موضوع گسترش مدارس و دانشکدههای بیگانه در ممالک اسلامی با خبر شده است. منظور از این مدارس، مدارسی است که به هدف غیر رضای الهی و مطابق منهج و اهداف فرنگیان تأسیس یافته و با فرهنگ و تاریخ اسلام سازگاری ندارند.
عدوات و ضدیت یهود و نصارا ÷ بر هیچ مسلمان روشن بینی مخفی نیست، همین افراد هستند که شب و روز ضد اسلام و مسلمانان نقشه میکشند تا آنها را از دین حق به در کرده و در شبکههای گمراه کننده وارد کنند. دشمنان اسلام ابتدا با جنگها و عملیات مسلحانه با مسلمانان میجنگیدند. چون نتوانستند از این طریق پیروز شوند تغییر رویه دادند و با جنگهای فرهنگی به ستیز با اسلام برخاستهاند و کار بجایی رسیده که با ساختن و ایجاد مدارس و دانشکدهها، نسل مسلمان واندیشههای اسلامی را مورد طعن و بیحرمتی قرار میدهند.
این دشمنان برای کشاندن مسلمانان بهسوی این مدارس زحمات و مخارج زیادی را متحمل میشوند و حتی در ساختمان ظاهری این مدارس توجه خاص مبذول میدارند، در تکثیر و سرمایه گذاری برای این مدارس تلاش زیادی میکنند تا جایی که اکنون در هر شهری از شهرهای اسلامی یکی از این مدارس و دانشکدهها تأسیس شده است و افراد زیادی از آن فارغ التحصیل میشوند.
- الله تعالى برای ما کافی است و او بهترین کارساز است-
تعدادی از علما در گوشههای مختلف جهان اسلام مانند شام، مصر، جزیره العرب و... به بیان خطرات این مدارس گام برداشتهاند. بیگمانهدف از ایجاد این مدارس وارد کردن حملات سهمگین بر مسلمانان است تا اسلام را از قلوب و زندگی مسلمانان حذف نموده و کارش را یکسره کنند.
انجمن دایمی مباحث علمی و افتا در راستای تلاشهای پر برکت علمای امت بیانیهای به شرح ذیل منتشر کرد:
اولاً: ایجاد مدارس و دانشکدههای بیگانه در شهرهای مسلمانان وسیلهای است برای مبارزهی سازمان یافتهی دشمنان اسلام بر ضد اسلام و مسلمین، این مدارس را بیشتر کسانی میسازند که انسانها را به نصرانیت دعوت داده و نصرانی میگردانند.
واقعاً ساخت و ساز این مدارس نقشهی پلیدی است که دشمنان اسلام در سر دارند، ولی افراد غیور امت اسلامی حقیقت آن را کشف کردند.
سابقاً گفتیم که از طرف انجمن دایمیفتوایی به شمارهی (۲۰۰۹۶) در تاریخ ۲۲/۱۲/۱۴۱۸ پیرامون هشدار از اسباب ترویج عقاید نصرانیت صادر شده و عنوان شده است که یکی از اسباب ترویج نصرانیت، ایجاد مدارس بیگانه در کشورهای اسلامی است.
ثانیاً: بنابر دلایل سابق جایز نیست که مسلمانان در شهرهایشان مدارس و دانشکدههای بیگانه، تأسیس کنند و یا به آن راضی شده و فرزندانشان را در آن جا ثبت نام کنند، زیرا این مدارس سبب تخریب و نابودی عقیده و اخلاق اسلامی میشود.
بنابراین (از باب سد ذرایع) دفع این ضرر و فساد بر مسلمانان واجب است تأکید میکنم که ایجاد چنین مدارسی در جزیرة العرب حرام تر و خطرناک تر است، زیرا از پیامبر ج ثابت شده که ایشان فرمودهاند: «لايَجْتَمِعُ دِيْنانِ فِيْ جَزِيْرَةِ الْـعَرَبِ» [۵۶۳]. «دو دین با هم در جزیرة العرب جمع نمیشوند».
خود پیامبر ج بر اخراج کفار از جزیرة العرب تأکید کردند. [۵۶۴]
ثالثاً: مسلمان اجازه ندارد به ساختن مدرسه برای بیگانه اقدام کند یا مکان و محل از خود را به عنوان اجاره برای این کار بسپارد، زیرا این کار همکاری و همیاری بر گناه و ستمگری است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «بر نیکی و تقوا هم دیگر را یاری کنید و بر گناه و ستمگری با همدیگر یاری نکنید».
رابعاً: بر همهی مسلمانان اعم از رهبران و ملتها واجب است که در امر آموزش عقیده، احکام، اخلاق و ادب اسلامی پسران و دخترانشان توجه ویژه داشته باشند و لحظهای نباید از برنامههای پرورشی و آموزشی دست بکشند و حق ندارند که دین اسلام را با عقاید و افکار باطل در هم بیامیزند و به خورد بچههایشان بدهند.
خامساً: هر حکومت مسلمانی که الله تعالى ملتی را زیر دست او قرار میدهد باید یقین داشته باشد که روزی در خصوص این امانت از او پرسیده میشود. اگر آن را به وجه احسن و اکمل ادا نماید بایستی پروردگارش را سپاس بگوید و در غیر این صورت جز خودش را ملامت نکند.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَخُونُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوٓاْ أَمَٰنَٰتِكُمۡ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٢٧﴾ [الأنفال: ۲۷]. «ای مؤمنان به الله و پیامبر- با دوستی با دشمنان اسلام- خیانت نکنید و در امانات خود نیز دانسته خیانت روا مدارید».
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ﴾ [التحریم: ۶]. «ای مؤمنان خود و خانوادهی خویش را از آتش دوزخی نجات دهید که افروختنی آن انسانها و سنگهاست».
رسول الله ج فرموده است: «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ» [۵۶۵]. «هر کدام از شما مسئول است، از هریک از شما، درمورد زیردستانش سؤال خواهد شد».
همچنین از ایشان ج روایت شده: «مَا مِنْ عَبْدٍ يَسْتَرْعَيهِ اللَّـهُ رَعِيَّةً، يموتُ يوم يموت وهو غاشٍ لرعيته إِلاَّ حرّم الله عليه الْـجَنَّةِ» [۵۶۶] «هر کسی که الله ملّتی را تحت فرمان او قرار دهد و در حالی بمیرد که به ملتش خیانت کرده باشد الله تعالى بهشت را بر او حرام میگرداند».
از حق تعالى میخواهیم احوال و اوضاع مسلمین را بهبود ببخشد و نقشههای حیله گران را نقش بر آب نموده و ما را با حالتی از ایمان و پیروی از اسلام بمیراند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
انجمن دایمی مباحث علمی و افتا. کتاب (فتاوا و بیانات مهم) ص۲۹.
[۵۶۳] موطا مالک ۲/۸۹۲ (۱۵۸۴). [۵۶۴] بخاری (۳۰۵۳، ۳۱۶۸، ۴۴۳۱) و مسلم (۱۶۳۷). [۵۶۵] بخاری (۸۹۳) و مسلم (۱۸۲۹). [۵۶۶] مسلم (۱۴۲). همانند این حدیث را بخاری نیز روایت کرده است (۷۱۵۰).
س: آیا تقلبی در امتحانات خصوصاً از مادهی زبان انگلیسی که هیچ سودی برای دانش آموز ندارد جایز است؟
ج: تقلبی در امتحانات جایز نیست، زیرا این کار نوعی غش و خیانت محسوب میشود.
پیامبر اسلام ج فرموده است: «مَنْ غشّنا فَلَيْسَ منّا» [۵۶۷].«هرکس به ما- جماعت مسلمانان- خیانت کند از ما نیست».
ضرر تقلبی ضرر عمومیبر امت اسلامی است، چرا که اگر دانش آموزان به تقلبی عادت نمایند سطح علمیشان ضعیف گشته و بدین ترتیب امت اسلامی از داشتن فرهنگ عالی محروم شده و محتاج بیگانگان میگردد.
و این امر سبب میشود که مسلمانان در زندگیشان جدی نباشند. حکم تقلّبی در درس زبان انگلیسی و دروس دیگر مساوی است، زیرا دانش آموز همهی مادهها را باید پاس کند. اما اینکه یادگیری زبان انگلیسی بیفایده است، بنده با این نظر موافق نیستم. زیرا در پارهای از اوقات بهرههای خوبی از آن برده میشود. شما میخواهید ملّتی را بهسوی دین اسلام فراخوانید که جز زبان انگلیسی زبان دیگری نمیفهمند، فکر میکنید در همچنین شرایطی فایدهی زبان انگلیسی چقدر مهم خواهد بود؟ چه بسا آرزو میکنیم که ایکاش در فلان موقعیت فلان زبان را میدانستم تا با مخاطب به تفاهم میرسیدیم.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة- (۵) (۲/۶۱)
[۵۶۷. - مسلم (۱۰۱).
س: بعضی از مدیران مدارس اشتیاق فراوانی به این دارند که نتیجهی امتحانات نهایی مدرسهی آنان به هر طریق ممکن خوب باشد تا آوازهی مدرسه بین مدارس دیگر بپیچد. بنابراین اگر تعداد زیادی دانش آموز تجدید شوند و احیاناً با اعمال فشار بر معلم از او میخواهند که به تجدیدشدگان یا افراد مردود نمره یا نمراتی بدهند، با توجه به اینکه چنین دانش آموزانی حتی مستحق نیم نمره هم نیستند. آیا جایز است که مدیر مدرسه چنین اسلوبی را برای قبولی دانش آموزان در پیش بگیرد؟!.
ج: بر مدیر واجب است که معلمین را بر آموزش سودمند، تلاش در جهت ارتقای سطح علمیدانش آموزان تشویق نماید. بر او لازم است که احوال دانش آموز را مورد تفقد قرار داده و آنها را بر درک مطالب و مواظبت بر دروس و اهتمام به حفظ و آماده گیری قبل از شروع امتحانات توجیه و نصیحت کند. وی بایستی برای دانش آموزان ممتاز جوایز مناسبی در نظر بگیرد و استادان زبده و با کفایتی را در مدرسه استخدام نماید. با روشهای مذکور هر مدرسهای میتواند نتایج خوب و آوازهای نیکو بدست آورد، و هر مدیر و معلمیگوی سبقت را از دیگران ربوده و نامی نیکو کسب نماید.
اما اهمال و در نظر نگرفتن اصول تربیتی و دلخوش کردن به چشم پوشی و سهل انگاری مصححان در ارتقای نمرات، اصلاً جایز نیست، زیرا هدف از برگزاری امتحانات بازشناسی استعداد و تواناییهای دانش آموزان و ارزیابی زحمتهای آنان است.
موفقیت در آزمون نشانهی این است که این دانش آموز در آینده صلاحیت بعهده گرفتن پستهای حساس مملکت را دارد و میتواند سودی به امت و جامعهی اسلامیبرساند. آری! آزمون وسیلهای است برای بازشناسی افراد با کفایت از افراد بیکفایت، کودن و کم درک که لیاقت بعهده گرفتن مسئولیتهای مهم کشور را ندارند. معلمین موظف هستند حق را به حق دار بدهند و از دادن حتی یک یا دو نمره هم به افراد غیر مستحق خودداری نمایند و این عین عدل و انصاف است.
علت اصلی مخفی نگه داشتن اسامیدانش آموزان و اکتفا به شمارهی سری همین است که مبادا برخی از معلمان و تصحیح کنندگان از اشتباهات برخی از دانش آموزان چشم پوشی نمایند.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ﴾ [النحل: ۹۰]. «الله به عدل و نیکوکاری دستور میدهد.».
مطابق با فرمان الهی در این آیهی شریفه، اجرای عدالت واجب است.
شیخ ابن جبرین- پاسخ فقهی به سؤالات آموزشی و تربیتی ص (۱۹، ۲۰) تهیه: عبدالعزیز المسیند.
س: تنبیه بدنی دانش آموزان به قصد تربیت تا به ادای وظایف شان بهتر عمل کنند چه حکمیدارد؟
ج: این کار اشکالی ندارد؛ معلم رفتار دانش آموز را، و پدر رفتار فرزندش را زیر نظر میگیرند و اگر مستحق تادیب و تنبیه باشند تادیبش میکنند تا به اخلاق پسندیده عادت کرده و بر انجام کارهای نیکو، راسخ باشد. از این رهگذر است که پیامبر اسلام ج میفرماید: «مُرُوا أَوْلَادَكُمْ بِالصَّلَاةِ وَهُمْ أَبْنَاءُ سَبْعِ سِنِينَ، وَاضْرِبُوهُمْ عَلَيْهَا وَهُمْ أَبْنَاءُ عَشْرٍ، وَفَرِّقُوا بَيْنَهُمْ فِي الْـمَضَاجِعِ» [۵۶۸].
پس پسران و دختران وقتی که در سن ده سالگی از خواندن نماز کوتاهی کنند تنبیه بدنی میشوند تا بر خواندن نماز عادت نمایند و همین است حکم واجبات دیگر از قبیل آموزش، کارهای خانه و...
بنابراین بر اولیای کودکان واجب است که در توجیه و تأدیب آنها توجه کنند، ولی باید گفت که این تنبیه نباید خیلی شدید و خطر ساز باشد، بلکه خفیف و در عین حال مفید باشد و مقصود از آن حاصل گردد.
شیخ ابن باز- مجلهی بحوث، شمارهی (۳۷) ص (۱۷۱)
[۵۶۸] تخریج و ترجمه حدیث در فتوای شمارهی (۱۴) همین باب گذشت.
س: برخی از معلمان دانش آموزان را به آوردن اشیایی چون تندیس، لوح چوبی، روزنامه، خودکار، پارچه و.. مجبور میسازند. این امر موجب ایجاد مشکل برای بسیاری از خانوادههایی شده که شرایط مالی مناسبی ندارند، همین مسئله در مورد خانم معلمها نیز مشاهده میشود. جنابعالی چه نصیحتی در این خصوص دارید؟
ج: شکی نیست که بسیاری از اولیای دانش آموزان فقیر و ضعیف هستند و بدست آوردن قوت لایموت و حداقل نیازهای منزل برایشان سخت است.
بنابراین بر معلم واجب است که با دانش آموزان مدارا کرده و توقعی از آنها نداشته باشد. بلکه سعی کنند به هر وسیلهی ممکن کمکهای مالی در اختیار دانش آموزان قرار بدهند. رسول اکرم ج فرموده است: «الْـمُؤْمِنَ لِلْمُؤْمِنِ كَالْـبُنْيَانِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا» [۵۶۹].«مؤمنان (در تقویت همدیگر) به ساختمانی میمانند که بخشی ازآن بخش دیگری را محکم نگه میدارد».
معلم هرگاه به اشیایی مانند روزنامه، خودکار و یا پارچه وپلا کارد... نیاز پیدا میکند خودش زحمت آن را بکشد، یا معلمان برای خرید آن در بین خود قرعه کشی کرده و هر کدام شان مبلغی را بپردازند و یا از افراد خیر و ثروتمند درخواست تهیهی آن را بکنند. چنانچه باز هم نتواستند آن چیز را بدست بیاورند میتوانند از دانش آموزانی که خودشان داوطلب باشند در خواست تهیهی آن را بکنند و هر دانش آموزی بر حسب توانایی خودش چیزی بیاورد و آنانکه چیزی ندارند باید در موردشان گفت که خداوند هیچکس را خارج از وسع و توانشان ملکف نمیسازد.
به مدیران مدارس و اعضای هیأت تدریس نصیحت میکنم که به دانش آموزان رحم نموده و آسانگیری کرده و آنها را به تهیهی وسایلی که توان آن را ندارند مجبور نکنند، لوازم سرگرمی، کارهای دستی، اعلانات، روزنامههای دیواری را برایشان فراهم کنید و بدانید که بسیاری از اولیای دانش آموزان فقیر هستند، و به آن لحظه فکر کنید که: فرزندی نزد پدر و سرپرستش میرود، به او میگوید که معلم از من درخواست پارچه، یا روزنامه و یا... کرده است و پدر از نداری بنالد و بچه برحرف خود پا فشاری کند و بگوید که معلم از من هیچ عذری را نمیپذیرد و چنانچه خواستهاش را فراهم نکنم عقب میافتم؛ فکر میکنید چه حالی بر پدر و خانواده دست میدهد؟ چه بسا به گدایی، فروختن اثاثیهی منزل و یا قرض گرفتن مجبور میشوند. این جاست که معلم را مورد لعن و نفرین قرار داده و اظهار میدارد که معلمان بر ما ستم نموده و ضرر میزنند. بر معلم لازم است که این مسئله را مدنظر قرار داده و خود را بجای ولی دانش آموز قرار دهد و آنچه را که برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نباید بپسندد.
شیخ ابن جبرین- پاسخ فقهی به سؤالات آموزشی و پرورشی ص (۴۶-۴۷).
تهیه و تنظیم: عبدالعزیز المسیند.
[۵۶۹] بخاری (۴۸۱، ۲۴۴۶، ۶۰۲۶) و مسلم (۲۵۸۵).
س: در بعضی از مدارس هنگامیکه یکی از دانش آموزان سؤالی را خوب پاسخ بدهد دوستانش، با دست زدن وی مورد تشویق قرار میدهند. همچنین وقتیکه مدیر یا معلم وارد کلاس میشود به احترام او از جا بلند میشوند. حکم این موارد چیست؟
ج: دست زدن مکروه و مُد دوران جاهلیت و از صفات زنانه است. الله تبارک و تعالى فرموده است: ﴿وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمۡ عِندَ ٱلۡبَيۡتِ إِلَّا مُكَآءٗ وَتَصۡدِيَةٗ﴾ [الأنفال: ۳۵]. «دعا و تضرع ایشان در کنار مسجدالحرام جز سوت کشیدن و کف زدن نمیباشد».
پیامبر گرامی اسلام ج گفته است: «إِذَا نَابَكُمْ فِي الصَّلَاةِ شَيْءٌ فَلْيُسَبِّحْ الرِّجَالُ وَلْيُصَفِّقْ النِّسَاءُ» [۵۷۰]. «اگر در نماز موضوعی برایتان پیش آمد مردان تسبیح بگویند و زنان کف بزنند».
در الفاظ دیگری آمده است: «التَّسْبِيحُ لِلرِّجَالِ وَالتَّصْفِيقُ لِلنِّسَاءِ» [۵۷۱] . «سبحان الله گفتن برای مردان و کف زدن (در نماز) برای زنان است».
همچنین برخاستن از جا بخاطر استاد و معلم کراهیت شدید دارد، بدلیل گفتار انس س در مورد صحابه کرام (رضوان الله علیهم): «ما كان أحد أحبّ اليهم من رسول الله ج وكانوا لا يقومون له اذا دخل؛ لما يعلمون من كراهته لذلك» [۵۷۲]. «نزد صحابه هیچکس بهاندازهی پیامبر ج محبوب نبود و با این حال، وقتی که ایشان وارد میشد صحابه از جا بلند نمیشدند چون میدانستند پیامبر ج این کار را نمیپسندد».
اما اگر دانش آموز یا هرکس دیگری به خاطر استقبال و سلام گفتن و مصافحه کردن با دیگری از جا بلند میشود این کار اشکالی ندارد. زیرا رسول الله ج در مورد معاذ س به صحابه ش فرمود: «قوموا الي سيّدكم» [۵۷۳].«به سوی سرورتان (معاذ) برخیزید».
رسول الله ج زمانی این سخن را در مورد معاذ س ایراد فرمود که معاذ برای داوری در قضیهی بنی قریظه آمده بود. همچنین ثابت شده که پیامبر اکرم ج به هنگام ورود دخترش فاطمه ل از جا بلند میشد و دستش را گرفته و میبوسید. و فاطمه نیز با پدرش چنین رفتاری داشت.
در آن هنگام که الله تعالى توبهی سه نفرِ بازمانده از جنگ تبوک را قبول کرد، کعب بن مالک- که یکی از آنها بود- به مسجد رفت و رسول الله ج در میان یارانش نشسته بود، در این حال شخصی بنام طلحه بن عبیدالله س به پیشواز کعب شتافت و با او مصافحه نموده و پذیرش توبهاش را به او تبریک گفت؛ رسول الله ج که شاهد این رفتار بود چیزی نگفت.
شیخ ابن باز- مجله الدعوة، شمارهی (۱۳۲۵)
[۵۷۰] بخاری (۱۲۱۸)، مسلم (۴۲۱) و مسند احمد (۵/۳۳۲) این الفاظ از مسند احمد است. [۵۷۱] بخاری (۱۲۰۳، ۱۲۰۴) و مسلم (۴۲۲). [۵۷۲] احمد (۳/۱۳۲) ترمذی (۲۷۵۴). (امام ترمذی حدیث مذکور را حسن صحیح غریب گفته است). ضیاء در « المختارة» (۱۹۵۸) مصنف ابن ابی شیبه (۲۵۵۸۳) [۵۷۳] بخاری (۳۰۴۳) ومسلم (۱۷۶۸).
س: کتابهای(الجواب المفید فی حکم جاهل التوحید) و (سعة رب العالمین) که موضوع بحث هر دو معذوریت به علت جهل میباشد را خواندهام، لیکن در ذهنم سؤالی دور میزند که جواب آن را در هر دو کتاب نیافتم. سؤال این است:
- کسی که توان یاد گیری و تحصیل علم را دارد ولی به دنبال آن نمیرود، آیا جهل و نادانی در حق چنین فردی میتواند عذری باشد؟
- عدم تواناتی بر یادگیری چه تعریفی دارد؟
ج: کسی که به تحصیل علم توانایی دارد و در پی آن نمیرود و در نتیجه نسبت به واجبات و ضروریات دینی جاهل و نادان میشود، معذور به شمار نمیرود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علما وافتا (۱۲/۸۴)
س: میزان علم هر مسلمان در مسایل عقیدتی چه مقدار باشد تا مسلمان واقعی به حساب بیاید؟
ج: باید گفت که مسلمانان در قابلیتهای عقلانی و همچنین در داشتن وقت فراغت و عدم آن با همدیگر تفاوتهایی دارند، عقل و درک عدهای بیشتر وعدهای کمتر است، برخی پرکار و تعدادی بیکار یا کم مشغله هستند، بنابر این گاهی چیزی که بر یک مسلمان (درعقیده) واجب است بر مسلمان دیگری واجب نیست.
حداقل آنچه که بر هر مسلمانی واجب است به شرح ذیل است:
- ایمان آوردن به الله تعالى.
- کتابهای آسمانی.
- روز رستاخیز .
- ایمان داشتن به صورت اجمالی به اینکه خیر و شر تقدیر از جانب الله است.
- به زبان آوردن «أنَّ لاإله الاّ الله وأنَّ محمداً رسول الله» و فهمیدن معنای آن، بصورت اجمالی.
- برپا داشتن نماز.
- دادن زکات برای افراد صاحب نصاب.
- روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان.
- رفتن به حج خانهی کعبه برای توانمندان.
علاوه از اینها لازم است که مسلمان احکام مسایل و اتفاقاتی که برایش رخ میدهد را بداند تا آنچه را که جایز است انجام دهد و از آنچه که ناجایز است پرهیز کند.
قرآن را زیاد تلاوت کن و از مطالعه کتابهای اسلاف مانند (شرح عقیدهی طحاوی) از ابوالعز حنفی (رحمهالله علیه) و (زاد المعاد) از ابن قیم (رحمه الله علیه) غافل مباش و از این طریق علم و دانش خود را افزایش بده.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۳/۱۸۲)
س:- آیا واقعیت دارد که علم تنها از طریق شفاهی و حضور در مجالس درس علما حاصل میشود؟
یا اینکه میتوان از روشهای دیگری مانند کتاب و نوارهای صوتی استفاده کرد بدون دریافت مستقیم از علما و مشایخ؟
ج: فراگیری علم واندیشه از طریق علمای عامل واجب است و تنها کتاب و نوار کافی نیست؛ زیرا علما مسایل غامض و پیچیده را واضح و تشریح کرده و جویندگان علم را به سمت فهم و درک صحیح راهنمایی میکنند. البته کتاب و نوار صرفاً وسایلی هستند که از آنها برای کسب علم و اطلاعات میتوان بهره گرفت، به شرط اینکه نوار یا کتاب از عالمی معتبر و موثق صادر شده باشد؛ ولی باز هم نباید تنها به نوار و کتاب اکتفا نمود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۹۷)
س: تفتیش و دنبال کردن عیوب علما به بهانهی هشدار از اشتباهات آنها چه حکمیدارد؟ باید دانست که این عمل را طلاب علوم دینی مرتکب میشوند. این افراد به مردم عوام هشدار داده و چه بسا آنانرا از علمای بزرگی امثال سیوطی بر حذر داشته و اظهار میدارند که سیوطی دارای مشرب «اشعری» است.
ج: علما از خطا معصوم نیستند، کما اینکه در حدیث آمده است: «إِذَا اجتَهَد الْـحَاكِمُ فَأصَابَ فَلَهُ أَجْرَانِ، وَإِذَا اجتهد فَأَخْطَأَ فَلَهُ أَجْر واحدٌ» [۵۷۴].«حکم کننده اگر در اجتهادش مصیب باشد دارای دو اجر است و اگر خطا کند یک اجر دارد».
باید گفت که این خطاها از ارزش علما هیچ چیزی را کم نمیکند، مادامیکه هدف آنها رسیدن به حق باشد. نباید به سبب این خطاها عرض و آبروی آنها را لکهدار ساخت. ولی درعین حال بیان حق و تذکر به خطای علما به همراه حفظ احترام و قدرشناسی از آنها واجب است: مگر آنکه آن عالم مبتدع و مخالف با عقیدهی صحیح باشد که در این صورت باید مردم را از او و کتابهایش هشدار داد تا مردم از گفتهها و فتواهایش متأثر نشوند. بویژه اگر انگیزهی اغواگری داشته باشد. زیرا اعلام هشدارها از چنین علمایی پرداختن به بیان حق و نصیحت بر خلق است: البته این هشدارها نباید بصورت آبروریزی اشخاص و علما انجام بگیرد، بلکه به قصد یاد آوری از خطاهای علما باید مطرح شود. از علم علما واندیشمندان باید استفاده برد و بدون شک اینان فضایلی دارند که خطاهایشان را تحت پوشش قرار میهند، ولی باید گفت که خطای هیچکس قابل پذیرفتن نیست، نه علما و نه هیچکس دیگر.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۹۸)
[۵۷۴] بخاری (۷۳۵۲) و مسلم (۱۷۱۶) به لفظ «إِذَا حَكَمَ الْحَاكِمُ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَصَابَ... وَإِذَا حَكَمَ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَخْطَأ..»..
س: کتابهای فقهی را که مطالعه میکنیم، چه بسا برای یک مسئله فتواهای متعددی میبینیم. به نظر شما طلاب علوم دینی در این خصوص چگونه عمل کنند؟
همچنین بفرمایید، اگر مسئلهای دیدیم که علما به آن فتوا دادهاند ولی دلیلی برایش ارایه نکردهاند چه کار کنیم؟
ج: اگر این شخص از کسانی است که صلاحیت ترجیح و سبک و سنگین کردن دلایل را دارد. میتواند از شیوهی مذکور بهرهی بگیرد. و اگر صلاحیت این کار را ندارد باید به عالمیکه به علم او اعتماد دارد مراجعه کند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/ ۹۳)
س: شریعت اسلامیدر مورد کسی که احکام قرائت و تجوید قرآن کریم را به خوبی نمیداند، چه حکمیدارد؟
ج: این شخص باید کسی را پیدا کند تا احکام تجوید قرآن را به وآموزش دهد، و اگر نتواست چنین شخصی را پیدا کند، کافی است که خودش قرآن را نزد دیگری که قرائت و تجویدش خوب باشد، قرائت نماید و از این طریق قرائت خوب را تمرین کند. اگر این کار هم میسّر نبود، به رادیوی «قرآن» از کشور عربستان سعودی گوش بدهد و از روی آن خط برده و بخواند تا اینکه زبانش روان و قرائتش خوب بشود. البته بر او لازم نیست که احکام نظری از قبیل فرق بین ادغام با غنه و بدون غنه، اظهار، اخفا، انواع مدها و... بداند. بلکه کافی است که در تجوید بصورت عملی مهارت پیدا بکند و آن روان شدن زبان در تلاوت قرآن است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمیبحوث علمی و افتا (۱۲/ ۱۰۵- ۱۰۶)
س: آیا حفظ قرآن کریم فرض است؟
ج: حفظ قرآن کریم فرض کفایی است و بر تمام افراد امت اسلامیفرض نیست که آن را از حفظ کنند. حفظ قرآن افضل قربات و نیکوترین ارزش است، به شرط آن که حفظ کننده بر آن عمل کرده، حدود و احکام آن را، اجرا کند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۹۰)
س: یکی از برادرانم در مورد درس و تحصیلش دچار تردید و دو دلی شده است، ایشان در ریاضیات و فیزیک علاقه و استعداد فراوانی دارد، با این وجود میخواهد سال آینده در رشتهی علوم شرعی درس بخواند- إن شاءالله – برادرم به من میگوید: اکنون که به علم ریاضیات و فیزیک دست یافتهام، میخواهم در علوم شرعی مهارت حاصل کنم. ایشان واقعاً دو دل است که کدام رشته برایش موفقیت میآورد و از طرفی میخواهد که به دین اسلام خدمت کند. شما ایشان را چگونه نصیحت میکنید، خود من در موضوع برادرم متردد و نگران هستم و ناگفته نماند که برادرم از الله تعالى استخاره خواهد کرد، ولی میگوید که علم دنیوی فرض کفایه است وعلم شرعی از هر نظر از علم دنیوی بهتر است. لطفاً ما و ایشان را راهنمایی بفرمایید.
ج: برادر شما باید درسش را در رشتهی ریاضی ادامه بدهد و در کنار آن علم شرعی را نیز از علما فرا بگیرد، یا بعد از فارغ التحصیل شدن از رشتهی مذکور به یکی از آموزشگاهها و دانشگاههای الهیات پیوسته و امور دینی را فرا گرفته و دانشمند بشود. چنانچه بیم آن را دارد که علم ریاضی و فیزیک وی را از کسب علوم شرعی باز میدارد، میتواند از آن رشته صرف نظر کرده و به خواندن علم شرعی بپردازد، چه علوم شرعی مهمتر و سودمندتر از بقیهی علوم است؛ و انسان آفریده شده تا از روی بصیرت و دانش پروردگارش را پرستش کند و این ممکن نیست جز با عنایت به خواندن علوم شرعی.
- الله تعالى کار برادرت را آسان نموده و درعلم و اوقاتش برکت بدهد-
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۱۰۲- ۱۰۳)
س: شخصی اقدام به چاپ کتب شرعی میکند، آیا پس از مرگ او ثواب این عمل برایش جاری است؟
آیا این عمل او مشمول حدیث (... او علم ينتفع به...) قرار میگیرد یا نه؟
ج: چاپ کتابهای سودمند که مردم در امور دین و دنیای خویش از آنها استفاده میکنند جزء اعمال صالحهای است که ثواب و نفع آن حتی بعد از مرگ جاری خواهد بود. این عمل مشمول حدیثی است که ابوهریره س از رسول الله ج روایت کرده است: «اذا مات الانسان انقطع عمله الاّ مِنْ ثلاثة صدقةٍٍ جاريهٍ، او علم ينتفع به، او ولدٍ صالحٍ يدعوله» [۵۷۵]. «وقتی که انسان میمیرد، عملش قطع میگردد. مگر از سه چیز: صدقهی جاری، علمی که از آن استفاده میشود و فرزند نیکی که برای او دعا کند».
این حدیث را مسلم، ترمذی، نسایی و احمد (رحمهم الله) روایت کردهاند. هرکس که در تهیهی علوم سودمند سهیم باشد، ثواب مذکور را در مییابد، خواه تألیفکننده باشد یا معلم، ناشر باشد و یا تهیه کننده. خلاصه اینکه هرکس بهاندازهی مشارکت و تلاشش اجر و ثواب کسب میکند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا- فتوای شمارهی (۲۶۰۰۲)
[۵۷۵] مسلم (۱۶۳۱).
س: آیا فراگیری علم شرعی فرض است؟
ج: علم شرعی بر دو قسم است: علمیکه فراگیری و خواندن آن بر هر مسلمان اعم از مرد و زن فرض است که مسلمان با فراگیری آن، عبادت و عقیدهی صحیح را تشخیص داده و به مسایلی چون توحید، موارد شرک، اصول ایمان، ارکان اسلام، احکام نماز، چگونگی وضو، پاکی از جنابت و... آگاه میشود. حدیث معروف «طلب العلم فريضةٌ علی كل مسلم» [۵۷۶] بر همین مفهوم تفسیر شده است.
قسم دیگر از علم آن است که فراگیری آن فرض کفایه است و آن شناختن بقیهی ابواب علم و دین که فضیلت است. اگر تعدادی از مسلمآنها به آن بپردازند از سایر امت کفایت میکند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمیبحوث علمی و افتا (۱۲/۹۰)
[۵۷۶] ابن ماجه (۲۲۴)، طبری در «الصغیر» (۲۲-۶۱) و «الاوسط» (۹-۲۰۰۸، ۲۰۳۰-۲۴۶۲-۴۰۹۶-۸۳۸۱-۸۵۶۷-۸۸۳۳) و «الکبیر» (۱۰/۱۹۵) (۱۰۴۳۹). این حدیث با تمام طرق ضعیف است ولی با مجموعه طرق به رتبهی حسن میرسد. مراجعه شود به «فیض القدیر» از علامه مناوی ۴/۲۶۷، ۲۶۸ (۵۲۶۴، ۵۲۶۸).
س: همه میدانند که علم شرعی با عمل مرتبط است.. حکم شریعت دربارهی کسی که از فراگیری علم و دانش خودداری میکند به بهانهی اینکه نمیتواند به آن عمل نماید چیست؟
آیا ادعایش به جاست؟ یا اینکه تحصیل علم بر او واجب است حتی اگر خوف عمل نکردن را داشته باشد؟
ج: ترک تحصیل علم، از ترس کوتاهی در عمل، فریب و وسوسهی شیطان است، تا آدمیزادگان را گمراه سازد. بر مسلمان واجب است که به دنبال علم سودمند رفته و بر آن عمل نماید.
رسول اکرم ج گفته است: «طلب العلم فريضهٌ علي كل مسلمٍ» [۵۷۷]. «فراگیری علم بر هر مسلمانی فرض است».
«مَنْ سَلَكَ طريقاً يلتمس فيه علماَ سهّل الله له طريقاً الي الجنّة» [۵۷۸]. «هرکس راه جستجوی علم را در پیش بگیرد، الله تعالى راه رسیدن به جنت را برایش آسان میگرداند».
طرح عذرها و بهانهها در مورد ترک تحصیل از طرف برخی گروههای صوفیه عنوان میشوند. پس واجب است که به علم روی آورد و نباید به بهانههای شیطانی توجه کرد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۹۷)
[۵۷۷] تخریج این حدیث در فتوای سابق گذشت. [۵۷۸] مسلم (۲۶۹۹).
س: یادگیری زبان خارجه چه حکمیدارد؟
ج: اگر ایجاب کند، یادگیری زبان انگلیسی و دیگر زبآنهای خارجی اشکالی ندارد، ولی اگر نیازی برای این کار نباشد فرا گرفتنش مکروه است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۱۳۳)
س: - فراگیری قوانین وضعی (ساخته پرداختهی ذهن بشر) و تلاش در جهت اجرا و تنفیذ آن چه حکمیدارد؟
با علم به اینکه شریعت الله تعالى از آن بهتر است.
- تدریس قوانین وضعی، فلسفه، منطق و روان شناسی چه حکمیدارد؟
- از آنجایی که این علوم اباطیل و خرافات زیادی از قبیل پرداختن به ذات و صفات و اسمای باری تعالى، تحلیل و تحریم، عقیدهی کمونیستی، وحدة الوجود و... را دربر دارند، در این صورت تکلیف مدرس و دانشجو چه میتواند باشد، خصوصاً اگر این دروس در سطح ملّی نیز تدریس شوند و استاد و دانشجو از طلاب علوم شرعی هم نباشند و اگر دچار شبهه بگردند و به آنها گفته شود که این علوم اشتباه است، میگویند چه کار کنیم، این دروازهی رزق ماست و...
ج: یادگیری قوانین وضعی به منظور اجرا و تنفیذ آنها در صورتی که مخالف شریعت اسلامیباشند جایز نیست. البته خواندن و یادگیری آن جهت تبیین انحراف و خطرات آن جایز است. مناسب است که ضمن بیان خطرات قوانین وضعی به بیان عدل و خوبیهای اسلام و اینکه اسلام برای مصالح انسانها کافی است پرداخته شود. مسلمانی که توان تشخیص حق از باطل را ندارد برایش جایز نیست که فلسفه و قوانین وضعی را فرا بگیرد، زیرا امکان دارد که دچار فتنه و شبهات شده و از صراط مستقیم منحرف گردد؛ کسی که قادر به تشخیص آن باشد و بتواند سره را از نا سره جدا کند میتواند به تدریس آن بپردارد، تا حق را به اثبات رسانده و باطل را از بین ببرد، به شرطی که این کار سبب از دست رفتن واجبی نشود.
بدین ترتیب معلوم شد که تعمیم یادگیری این علوم در تمام دورههای علمی و آموزشگاهها جایز نیست، بلکه این کار تنها برای افرادی خاص که ظرفیت آن را دارند جایز است، تا وظیفهی اسلامیخویش را به انجام رسانده و حق را یاری نموده و باطل را نابود سازند.البته قبل از همه این موارد باید عقیدهی صحیح را از کتاب و سنت آموخت.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۱۳۴-۱۳۵)
س: نام برخی ازکتابها را خیلی زیاد میشنویم؛ امثال: ابن سینا، کتاب ابومشعر فلکی، شموس الأنوار، کتاب الرحمه و...
-آیا این کتابها از نظر صحت پایه واساس دارند؟
- برخی مردم در مورد درون مایههای این کتابها اعتقادات عجیب و غریبی دارند و میگویند
- که با کمک اینها میتوان جن را اخراج نمود و به نیات مردم پی برد و از شیاطین محفوظ ماند، نظر شما در مورد این اعتقادات چیست؟
- اگر محتویات و درون مایههای این کتابها درست باشد، آیا جایز است که شخص آن را شغل خود قرار داده و بگوید:
تو در فلان روز و فلان وقت مریض خواهی شد، به وقت وزیدن باد بیمار میگردی، با لمس شبنم دچار اختلالات میشوی و... اگر این سخنان صحیح باشد آیا جایز است که شخص آن را وسیلهی ارتزاق قرار دهد؟
ج: عمل به محتویات این کتابها جایز نیست، و هیچکس اجازه ندارد آن را شغل وحرفهی خویش قرار دهد و برای هیچکس جایز نیست که به شعبده بازیها وخرافات اعتقاد داشته باشد، زیرا این کتابها مملو از مسایل شرکی، بدعات، خرافات و ادعای علم غیب هستند. و مشحص است که علم غیب مختص به الله تعالى است و هیچکس جز او مسایل غیبی را نمیداند و البته الله تعالى گاهی انبیا و یا فرشتگانش را از اخبار غیبی مطلع میسازد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۲/۱۳۲)
س: هنگام برگزاری جشنهای نمایشی در مدرسه، یکی از دانش آموزان یا معلمین از جشنواره یا قسمتی از آن فیلم برداری میکند. در جشنواره، بخشهای متنوعی از قبیل سرود، اجرای کارهای هنری و گفتگو با دانش آموزان و معلمین وجود دارد (و از همهی اینها فیلم برداری میشود)، بفرمایید حکم تصویربرداری و عکسانداختن از این مراسم چیست؟
ج: در موضوع تصویر برداری مخصوصاً با دوربین، بین صاحب نظران شریعت اسلامی اختلاف نظر است؛ مشایخ و علمای سلف آن را ممنوع دانستهاند. استادان بزرگواری همچون شیخ ابن ابراهیم، شیخ ابن باز و شیخ حمود تویجری مطلقاً ممنوعیت آن را به رشتهی تحریر درآوردهاند. این بزرگواران انواع فیلم برداری و عکسها را به دلیل عام بودن دلایل تحریم تصویر برابر دانسته و به ممنوعیت این عمل حکم دادهاند. دلایلی مانند:
و یكلف أن «ینفُخَ فیها الرُّوح». «عکس بردار مجبور کرده میشود که در آن روح بدمد» [۵۷۹].
«أحیُوا ما خَلَقتُم». «آنچه را که درست کردهاید، زنده نمایید» [۵۸۰].
«کُلُّ مصوِّر فی النار». «هر عکس برداری در جهنم است» [۵۸۱].
«لَعنُ المُصَوِّرین». «نفرین بر عکس برداران» [۵۸۲].
رفته رفته، عدهای از علمای متأخر وقتی که دیدند، مصیبت عکس عام شده و همهی منازل، نشریهها، مجلّات و کتابها مملو از آن است و هر کسی به نوعی (در گذرنامه، کارت شناسایی) حامل آن است، در حکم آن آسانگیری نمودند، چون احساس کردند که عکس در پارهای از اوقات خصوصاً در نقل و انتقالات و مسافرتها ضروری است.
تازه، نگهداری فعالیتها و برنامههای این جشنوارهها دارای فایده و محاسنی نیز است، زیرا پس از اتمام جشنواره میتوان از آن سرودها، سخنرانی ها، هنرنماییها و گفتگوها استفاده نمود. این عده از علما میگویند: تصویر برداری با دوربین مثل سابق، دستی نیست و ممنوعیت شامل این دستگاههای جدید نمیشود. هدف از این نوع تصویر برداریها تشبیه شئ مصوَّر با خلقت الله تعالى نیست، بلکه مقصود از آن نگهداری سخنرانیها و مقالات است. کار عکس برداری ممکن است با مجوزهای مذکور مباح بشود، به شرط آن که از ممنوعیتهای شرعی مانند زنان بیحجاب پرهیز شود.
شیخ ابن جبرین- پاسخهای فقهی بر سؤالات آموزشی و تربیتی ص ۱۴۵
تهیه و تنظیم: عبدالعزیز المسیند.
[۵۷۹] بخاری (۲۲۲۵، ۵۹۶۳، ۷۰۴۲) و مسلم (۲۱۱۰). [۵۸۰] بخاری (۲۱۰۵، ۳۲۲۴، ۵۱۸۱، ۵۹۵۱، ۵۹۶۱، ۷۵۵۷، ۷۵۵۸) و مسلم (۲۱۰۷- ۲۱۰۸). [۵۸۱] مسلم (۲۱۱۰). [۵۸۲] بخاری (۲۰۸۶).
س: ما، در «انگلستان» زندگی میکنیم و در ایام تعطیلی، مبادی اسلام را در مدارس محلی، برای بچههایی که از هند، پاکستان و یمن میآیند، تدریس میکنیم. این بچهها، در مدارس رسمی به بهانهی تشویق شدن، درک بهتر و حضور ذهن، تمام علوم را همراه با موسیقی و عکس دریافت مینماید. این بچهها در فصل تعطیلات، وقتی که برای یادگیری علوم اسلامی و لغت عربی به مدارس ما میآیند و آن مشوّقات را نمیبینند بیعلاقه میشوند. آیا بهره گیری از ساز در سرودهای اسلامیبرای این کودکان جایز است؟ و آیا جایز است که با عکس و مجسّمهها بازی کنند تا بیشتر جذب شده و بهسوی مدارس اسلامی روی بیاورند؟
ج: بکار گیری ساز و دیگر آلات لهو، نه در اناشید اسلامی، نه در تعلیم و نه در هیچ چیز جایز نیست، به دلیل گفتار الله تعالى: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ﴾ [لقمان: ۶]. «در میان مردم کسانی هستند که خریدار سخنان پوچ و غافل کننده هستند تا با چنین سخنانی (بندگان الله را) نا آگاهانه از راه الله منحرف سازند».
پیامبر اکرم ج فرموده است: «لَيَكُونَنَّ مِنْ أُمَّتِي أَقْوَامٌ يَسْتَحِلُّونَ الْـحِرَ، وَالْـحَرِيرَ، وَالْـخَمْرَ، وَالْـمَعَازِفَ، وَلَيَنْزِلَنَّ أَقْوَامٌ إِلَى جَنْبِ عَلَمٍ، يَرُوحُ عَلَيْهِمْ بِسَارِحَةٍ لَهُمْ، يَأْتِيهِمْ لِحَاجَةٍ، فَيَقُولُونَ: ارْجِعْ إِلَيْنَا غَدًا، فَيُبَيِّتُهُمُ اللَّـهُ وَيَضَعُ الْـعَلَمَ، وَيَمْسَخُ آخَرِينَ قِرَدَةً وَخَنَازِيرَ، إِلَى يَوْمِ الْـقِيَامَةِ» [۵۸۳]. «یقیناً در امتم گروههایی خواهند آمد که عمل فحشای زنا، ابریشم، شراب، ساز و موسیقی را حلال میدانند. و گروههایی به کنار کوهی بلند فرود میآیند، چوپانی، برای حاجتی نزد آنان میرود، به او میگویند: که فردا نزد ما بیا الله تعالى شب هنگام آنها را هلاک ساخته و کوه را برسر آنان میکوبد و چهرهی افرادی را که در شب هلاک نشدند به میمون و خوک تبدیل خواهد کرد».
لیکن مناسب است که این دانشآموزان با سرودهای مشروع و تعیین جوایز نفیس و روشهای دیگری مورد تشویق و ترغیب قرار بگیرند. و باید دانست که الله تعالى هیچ چیزی را حرام نکرده است مگر اینکه در مقابل آن چیزی دیگری را مباح نموده تا مردم از حرام بینیاز شوند – کما اینکه – الله تعالى فرموده است: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا﴾ [الطلاق: ۲]. «هرکس از الله بترسد و پرهیزگاری کند الله راه نجات (از تنگناها) را برایش مهیا میسازد».
الله تعالی فرموده است: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا﴾ [الطلاق: ۴]. «هرکس از الله تعالی بترسد و پرهیزگاری کند الله تعالی کار و بارش را ساده و آسان میسازد».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمیبحوث علمی و افتا (۱۲/۱۸۴-۱۸۶)
[۵۸۳] بخاری (۵۵۹۰) – تعلیقاً -، ابوداود (۴۰۳۹) – مختصراً-، ابن حبان (۶۷۵۴)، طبرانی در«الکبیر» ۳/ ۲۸۲ (۳۳۱۷)، بیهقی در«الکبری» (۵۸۹۵)، (۲۰۷۷۷). امام ابن حجر در کتاب (تعلیق التعلیق علی صحیح البخاری)- ۵/۱۷- این حدیث را موصولاً آورده است. مراجعه شود به فتح الباری (۱۰/۵۱) حدیث شمارهی (۵۵۹۰) و تهذیب سنن ابوداود از ابن قیم (۵/۲۷۰-۲۷۲). کلمه (حِرْ) به معنی عمل فحشای زنا و (عَلَم) به معنای کوه بلند یا قلهی کوه است و (سارحه) به معنای چهارپا است. «فتح الباری» (۱/۵۵).
س: تلفظ نیت با زبان برای وضو و نماز چه حکمیدارد؟
ج: گفتن نیت به زبان بدعت است، زیرا، از پیامبرج و صحابهی کرام ش چنین چیزی نقل نشده است، بنابراین ترک آن واجب است. باید دانست جای نیت در قلب است و بدین ترتیب به تلفظ و تکرار آن با زبان نیازی نیست.
شیخ ابن باز- فتاوی المرأة، ص:۲۹
س: اخلاص چه معنی و مفهومیدارد؟ اگر شخصی از عبادت قصد دیگری داشته باشد حکمش چیست؟
ج: معنی اخلاص: هدف عبادت گزار تنها تقرب به «الله» و رسیدن به بهشت باشد. چنانچه کسی از عبادت منظور دیگری داشته باشد، در این مسئله تفصیل وجود دارد:
۱- قصدش تقرب به غیر از «الله» و کسب ستایش و تعریف از سوی مردم باشد؛ چنین نیتی موجب بطلان عمل شده و سبب مشرک شدن انسان میگردد. در حدیث صحیح از ابوهریره س از پیامبر ج نقل شده که الله تعالى فرموده است:
«أَنَا أَغْنَى الشُّرَكَاءِ عَنْ الشِّرْكِ، مَنْ عَمِلَ عَمَلًا أَشْرَكَ فِيهِ مَعِي غَيْرِي تَرَكْتُهُ وَشِرْكَهُ» [۵۸۴]. «من از شریک بینیازترینم. هرکس در عملی، شخص دیگری را با من شریک سازد، او را با شرکش رها میسازم -او را به حال خودش واگذار میکنیم».
۲- قصد و نیت وی رسیدن به هدفی دنیوی مانند ریاست، پست و مال باشد و هیچ انگیزهای برای تقرب بهسوی الله تعالى نداشته باشد؛ این عمل نیز باطل است و سبب قربت آن شخص بهسوی الله تعالى نمیشود.
الله تعالى میفرماید: ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ١٥ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٦﴾ [هود: ۱۵ – ۱۶]. «کسانی که -صرفاً- زندگی و زینت دنیا را خواستار هستند اعمالشان را در این جهان بدون هیچ گونه کم و کاستی بطور کامل میدهیم. آنان کسانی هستند که در آخرت جز آتش دوزخ بهره و نصیبی ندارند و آنچه که در دنیا انجام میدهند ضایع و هدر میرود و اعمالشان پوچ و بیفایده میگردد».
فرق بین این شخص و شخص اولی این میتواند باشد که اولی قصد کسب ثنا و ستایش از طرف مردم را در سر دارد و توقع دارد که مردم بگویند عبادتگزار خوبی است. امّا دومی به تحسین و ثنای مردم اهمیت نمیدهد.
۳- شخص، عبادتی انجام میدهد که از آن دو نیت دارد: یکی تقرب بهسوی الله و دیگری رسیدن به هدفی دنیوی.
بطور مثال: شخصی از عمل غسل جنابت دو نیت میکند: یکی تعبد و پاکی از جنابت و دیگری سرحالی و ازالهی چرک از بدن، یا حاجی از رفتن به زیارت خانهی کعبه هم قصد عبادت میکند و هم قصد مشاهدهی آثار و ملاقات حجاج را این گونه نیتها موجب کاهش اجر اخلاص میشود، ولی اگر نیت تعبد غالب و بیشتر باشد در این صورت گناهکار نمیشود و صرفاً ثواب عملش بطور کامل به او نمیرسد.
زیرا الله تعالى فرموده است ﴿لَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَبۡتَغُواْ فَضۡلٗا مِّن رَّبِّكُمۡ﴾ [البقرة: ۱۹۸]. «گناهی بر شما نیست اینکه از فصل و رزق پروردگارتان برخوردار شوید- در ایام حج به کسب و تجارت بپردازید».
ولی اگر چنانچه غالباً نیت وی اغراض دنیوی باشد، ثوابی در آخرت نخواهد داشت، بلکه اجر و مزد آن را در دنیا حاصل میکند و شاید گناهکار نیز بشود، زیرا او عالی ترین اهداف (عبادت) را وسیلهای برای کسب دنیای ناچیز قرار میدهد، چنین شخصی مانند کسی میماند که الله تعالى در موردش فرموده است: ﴿وَمِنۡهُم مَّن يَلۡمِزُكَ فِي ٱلصَّدَقَٰتِ فَإِنۡ أُعۡطُواْ مِنۡهَا رَضُواْ وَإِن لَّمۡ يُعۡطَوۡاْ مِنۡهَآ إِذَا هُمۡ يَسۡخَطُونَ٥٨﴾ [التوبة: ۵۸]. «در میان آنها –منافقین- کسانی هستند که در تقسیم زکات از تو عیبجویی میکنند-نسبت بیعدالتی میدهند- اگر به آنان چیزی از غنایم داده شود خوشنود میشوند و اگر چیزی از آن به آنها داده نشود فوراً خشم میگیرند».
در سنن از ابوهریره س روایت شده است: «أَنَّ رَجُلًا قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ: رَجُلٌ يُرِيدُ الْـجِهَادَ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ وَهُوَ يَبْتَغِي مِنْ عَرَضِ الدُّنْيَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّـهِ ج: لَا أَجْرَ لَهُ» فَأَعَادَ ثَلَاثَاً والنبي ج يَقُولُ:«لَا أَجْرَ لَهُ»» [۵۸۵]. «شخصی به رسول الله ج گفت: شخصی میخواهد در راه الله تعالى جهاد کند و در عین حال قصد برخورداری از غنیمت و نعمت دنیا را نیز دارد. پیامبر ج فرمود: «اجر و پاداشی ندارد». این شخص تا سه بار سؤالش را تکرار کرد و پیامبر ج هر بار میفرمود: «اجر و پاداشی ندارد».
در بخاری و مسلم از عمر بنخطاب س روایت شده است که رسول الله ج فرمودند: «فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى دُنْيَا يُصِيبُهَا أَوْ إِلَى امْرَأَةٍ يَنْكِحُهَا فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَيْهِ» [۵۸۶]. «هرکس به خاطر اهداف دنیوی هجرت نماید به آن دست مییابد و اگر به قصد ازدواج با زنی هجرت میکند با آن زن ازدواج خواهد کرد و بالاخره حاصل هجرت هرکس همان چیزی است که بخاطر آن هجرت کرده است».
چنانچه جانب تعبد و غیر تعبد در نیت مساوی باشد و هیچ کدام بر دیگری نچربد، در این مورد بین علما اختلاف وجود دارد؛ فتوای أقرب به حق این است که چنین عملی بدون ثواب است. فرق بین این نوع و نوع قبلی در این است که نیت غیر تعبد در قسم سابق بالضرورة حاصل میشود. ممکن است سؤال پیش آید که میزان أغلب بودن نیت تعبد و غیر تعبد و تشخیص آن چگونه ممکن است و حدود آن چیست؟
در جواب میگوییم: چنانچه به جنبهی غیر تعبد اهمیتی داده نشود و بصورت جنبهی ثانویه نگریسته شود، در این صورت تعبد أغلب و غیر تعبد أقل است.
به هر حال مسئلهی نیت، مسئلهی بسیار مهمّی است و چه بسا انسان را به درجهی «صدّیقان» ارتقاء داده و چه بسا به درجهی «اسفل السافلین» تنزل دهد. برخی از علمای سلف گفتهاند: «دربارهی اخلاص آن چنان با نفسم مبارزه کردم که دربارهی چیز دیگری به آناندازه مبارزه نکردم».
برای خود و شما از خالق یکتا نیت خالص و عمل صالح مسئلت دارم.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسایل (۱/۹۸-۱۰۰)
[۵۸۴] مسلم (۲۹۸۵). [۵۸۵] احمد (۲/۲۹۰، ۳۶۶) ابوداود (۲۵۱۶) در سند این حدیث یزید بن مکرز وجود دارد که مجهول است. مراجعه شود به تعلیقات احمد شاکر بر مسند (۷۸۸۷). [۵۸۶] بخاری (۱) و مسلم (۱۹۰۷).
س: ریا کاری چه حکمیدارد؟
ج: ریا شرک اصغر است، زیرا انسان در عبادت شخص دیگری را با الله تعالى شریک قرار میدهد. ریا کاری احیاناً به شرک اکبر منتهی میشود.
امام ابن قیم: [۵۸۷] از شرک اصغر بعنوان (ریایاندک) تعبیر کرده است و این نشان میدهد که ریای زیاد به شرک اکبر ختم میشود.
الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا١١٠﴾ [الکهف: ۱۱۰]. «ای پیامبر بگو: من تنها انسانی چون شما هستم -فرقم این است که- به من وحی میشود که معبود شما یکی است، پس هرکس خواهان دیدار پروردگارش است باید کار شایسته انجام دهد و در پرستش پروردگارش کسی را با او شریک نسازد».
عمل صالح آن است که صحیح و خالصانه باشد و عمل خالصانه آن است که هدف از آن کسب رضای الله تعالى باشد و عمل زمانی صحیح میشود که مطابق شریعت الهی انجام بگیرد. پس آنچه برای غیر الله انجام گرفته و خارج از شریعت اسلامیباشد جزء اعمال صالح محسوب نمیشود و به خود انجام دهنده برگشت داده میشود؛ پیامبر اکرم ج فرموده است: «مَنْ عَمِلَ عملاً لَيْسَ عليه أمْرُنَا فهوردّْ». «هرکس عملی انجام دهد که مطابق دستور شریعت ما نباشد آن عمل مردود است».
«إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ، وَإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى» [۵۸۸]. «قبولی اعمال به نیتها بستگی دارد، هرکس آنچه را که نیت میکند به آن میرسد».
بعضی از علما گفتهاند: که این دو حدیث ترازوی اعمال هستند، حدیث نیت ترازوی اعمال باطنی و حدیث اولی ترازوی اعمال ظاهری است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای عقیده. ص: (۱۹۹-۱۰۰)
[۵۸۷] اغاثة اللّهفان (۱/۵۹). [۵۸۸] بخاری (۱) و مسلم (۱۹۰۷).
س: عبادتی که بخاطر ریا انجام داده میشود، چه حکمیدارد؟
ج: باید گفت که پیوند ریا به عبادت چندین صورت دارد:
صورت اول: از همان اول انگیزهاش، نشان دادن خودش به مردم باشد. مانند کسی که نماز میخواند تا مردم او را دیده و از او تعریف و ستایش کنند، مثلاً بگویند، نمازش چقدر زیبا و ستودنی است. این نوع ریا عبادت را باطل میکند.
صورت دوم: ریا کاری در اثنای عبادت به او دست بدهد؛ به این صورت که در ابتدای امر خالصانه عبادتش را شروع میکند، ولی در اثنای آن دچار ریا کاری میشود. این عبادت از دو حال، خالی نیست:
حالت اول: اینکه اول عبادت به آخر آن ارتباطی ندارد، در این صورت اولش صحیح و آخرش باطل است. مانند شخصی که میخواهد یکصد درهم صدقه کند، پنجاه درهمِ اول را خالصانه برای خدا صدقه میکند و پس از آن ریا کاری بر او حادث میشود. در این صورت صدقهی پنجاه درهم اولی صحیح و مقبول شده و صدقهی باقیمانده مردود و باطل است؛ زیرا ریا را با اخلاص در آمیخته است.
حالت دوم: اینکه اول عبادت به انتهای آن مرتبط است؛ این مسئله نیز دو صورت دارد: اول اینکه انسان ریای پیش آمده را از خود دفع کرده و به آن تن نمیدهد، بلکه از آن روی میگرداند. این نوع ریا، ضرری به عبادت او وارد نمیکند، چون پیامبر اکرم ج فرموده است: «إِنَّ اللَّـهَ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِي مَا حَدَّثَتْ بِهِ أَنْفُسَهَا مَا لَمْ تَعْمَلْ أَوْ تَتَكَلَّمْ» [۵۸۹]. «الله تعالى از وسوسههایی که در دل امتم پیدا میشود چشم پوشی میکند، مادامی که به آن عمل نکند و یا به زبان نیاورد».
دوم اینکه به ریای پیش آمده راضی شده و به آن تن میدهد؛ در این صورت همهی عملش باطل میگردد، زیرا اول و آخر عبادت با هم مرتبط است. مانند کسی که نمازش را با خلوص نیت آغاز میکند و در رکعتهای بعدی دچار ریاکاری میگردد، این نماز همهاش باطل میگردد.
صورت سوم: اینکه ریا پس از اتمام عبادت پیش بیاید، در این صورت تاثیری بر عبادت نداشته و موجب بطلان آن نمیگردد، زیرا این فرد عبادت را بطور صحیح به پایان رسانده است و با حدوث ریا پس از اتمام آن فاسد نمیشود.
انسانی که عبادتی را انجام میدهد و پس از اتمام آن خوشحال میشود که مردم مرا در حال عبادت دیدهاند، این عبادت نیز باطل نمیشود، به شرطی که توقع مادی و معنوی از مردم نداشته باشد. همچنین خوشحالی بخاطر انجام طاعات و عبادات ریا محسوب نمیشود، زیرا این کار نشانهی ایمان است.
رسول اکرم ج گفته است: «مَنْ سَرَّتْهُ حَسَنَتُهُ وَسَاءَتْهُ سَيِّئَتُهُ فَذَلِكُمْ الْـمُؤْمِنُ» [۵۹۰]. «هرکس که نیکیها او را خوشحال و بدیها ناراحتش کنند مؤمن است».
پیامبر اکرم ج در مورد انسانی که عمل نیک انجام میدهد و مردم او را بخاطر آن مورد ستایش قرار میدهند فرموده است: «تِلْكَ عَاجِلُ بُشْرَى الْـمُؤْمِنِ» [۵۹۱]. «این مژدهی زود هنگام مؤمن است».
شیخ ابن عثیمین- فتاوای عقیده (۲۰۰-۲۰۱)
[۵۸۹] بخاری (۵۲۶۹) و مسلم (۱۲۷). [۵۹۰] مسند احمد (۱/۱۸-۲۶). ترمذی (۲۱۶۵). نسائی در «الکبری» (۹۲۲۶). [۵۹۱] مسلم (۲۶۴۲) متن حدیث این گونه است. ارأیت الرجل یعمل العمل من الخیر، و یحمده، الناس علیه؟ فقال: «تلك عاجلُ بُشر المؤمن».
س: قول راجح در مسئلهی آب چیست؟ امیدوارم مسئله را توضیح بفرمایید.
ج: سپاس تنها برای الله تعالى است و درود و سلام بر محمد و آل و اصحابش.
اما بعد:
اصل در آب طهارت و پاکی است و اگر رنگ، یا طعم و یا بوی آن در اثر وقوع نجاست تغییر کند نجس میشود، چه کم باشد چه زیاد. اگر وقوع نجاست هیچ یکی از اوصاف مذکور را تغییر ندهد نجس نمیشود؛ اما چنانچه آب کم باشد و نجاستی در آن بیفتد باید بخاطر عمل بر احتیاط و خروج از اختلاف نباید از آن آب استفاده کرد. ابوهریره س حدیث مرفوعی از پیامبر اکرم ج روایت کرده است: «إِذَا وَلَغَ الْـكَلْبُ فِي إِنَاءِ أَحَدِكُمْ فَلْيُرِقْهُ» [۵۹۲]. «هرگاه سگ در ظرف یکی از شما غذا بخورد پس ماندهی آن را بریزید».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۶۹)
[۵۹۲] مسلم (۲۷۹).
س: چه میفرمایند علمای کرام دربارهی آبی که در حمام و دستشوئی مصرف میشود و بالطبع با مدفوع و ادرار مخلوط است، سپس همینکه به دستگاههای تصفیه برده میشود و در آنجا کاملاً تصفیه شده و بوی بد آن گرفته میشود و به آن مواد داروئی و آب پاک اضافه میکنند و سپس همین آب به لولههای حمامها و دستشوئیها برگشت داده میشود. آیا استعمال این آب برای وضو و غسل جائز است؟
ج: این موضوع از طرف مجلس هیأت علمای عالی رتبه، در کشور عربستان سعودی مورد بررسی قرار گرفت و گزارشی به مضمون ذیل صادر گردید: (مجلس هیأت علمای عالی رتبه، بر موضوعی که از جانب انجمن دایمی مباحث علمی و افتا تهیه شده آگاهی یافت همانگونه که به نامهی شمارهی (۱/۱۲۹۹) وزیر کشاورزی اطلاع پیدا کرد). بالاخره مجلس پس از بحث و مناقشه پاسخ ذیل را تثبیت کرد:
بنا بر بیانات علما، آب کثیری که در اثر وقوع نجاست، یکی از اوصاف سه گانهی آن (رنگ، بو و طعم) دگرگون شود، اگر این دگرگونی به خودی خود یا به وسیلهی اضافه کردن آب پاک، طول زمان، تأثیر آفتاب و یا وزش باد بر آن، زایل شود پاک میگردد، زیرا با زوال علت حکم نیز زایل میشود. آری!.
با روشهای متعددی میتوان نجاست را از آب زدود؛ این آبها در عصر جدید با وسایل فنی و دستگاههای تصفیه، پاکیزه میگردند. باید گفت که استفاده از این گونه وسایل بهترین ابزار، برای تطهیر و پاک سازی آبها است.
افراد آگاه و متخصص این فن که در کارشان هیچ شک و تردیدی نیست، مطلب فوق را اثبات کرده و گزارش دادهاند. اینها واقعاً در کارشان علم و تجربه دارند؛ بنابراین، مجلس هیأت علمای عالی رتبه این نوع آبها را بعد از تصفیهی کامل پاک میداند، به شرطی که به حالت و خلقت اولیه برگردند و تغییری که در اثر وقوع نجاست در رنگ، طعم و بوی آن آب حاصل شده از بین برود. استعمال این آب برای وضو، غسل و ازالهی نجاستها جایز است. همانگونه که آشامیدنش جایز است؛ مگر آنکه سلامت انسان را به خطر بیاندازد که در این صورت نوشیدن آن ممنوع میباشد.
مجلس هیأت علمای بلند پایه استعمال این نوع آبها را برای طهارت و شستشو جایز قرار داده، اما بخاطر رعایت مسایل بهداشتی و دفع ضرر، نوشیدن آن را غیر مستحسن میداند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا ۵/۷۹
س: بسیاری از مردم در اتاقهای منزلشان فرش و قالی پهن میکنند؛ اگر کودکی-دارای هر سنی- بر فرش ادرار کند، روش تطهیر آن چگونه است؟ آیا کافی است که مقداری آب بر آن ریخته شود و با همین روش پاک میگردد؟
ناگفته نماند که فرش یا خیلی بزرگ است یا به زمین چسبانده شده و بر روی آن تختها و مبلهای سنگین قرار دارد.
ج: اگر این کودک پسر باشد که هنوز با خوراک تغذیه نمیشود برای تطهیر فرش کافی است که مقداری آب روی آن پاشیده شود؛ شستن و فشردن آن واجب نیست. ولی اگر پسر بچه به سنی رسیده که با خوراک تغذیه میشود یا ادرار کننده دختربچه باشد –ولو در هر سنی- این فرش فقط با شستن پاک میشود به این صورت که مقداری آب به آنجا ریخته شود که تمام موضع نجس را دربربگیرد.
در صحیح بخاری و صحیح مسلم از انس س روایت شده است: «أنّ اعرابيّاً بَالَ في المسجد فأمر النبي ج أن يُصَبَّ علي بَوْلِهِ دَلْوٌ من الماء» [۵۹۳]. «بادیهنشینی در مسجد ادرار کرد پیامبر ج دستور داد یک سطل آب آوردند و آب بر جای ادرار ریختند».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۳۹۰)
[۵۹۳] بخاری (۶۰۲۵-۶۱۲۸) و مسلم (۲۸۴). این حدیث در اینجا به معنی روایت شده است.
س: خون پاک است یا نجس؟
ج: آنچه که از نصوص در مورد طهارت خون و نجاست آن یافته شده به قرار ذیل است:
- خون جاری حیوانات مردار نجس است و آیهی کریمه، نیز بر نجاست آن دلالت دارد.
- خون حیض نجس است. به دلیل حدیث عایشه و اسماء.
- خونی که از بدن انسان جاری میشود. از ظاهر نصوص وجوب تطهیر آن فهمیده میشود، مگر خونی که اجتناب از آن ناممکن و یا سخت باشد، مانند خونی که از زخم مداوم بیرون بیاید.
گفتیم از ظاهر نصوص چنین برداشت میشود که تطهیر خون خارج از بدن واجب است، این سخن را بدان خاطر گفتیم که در روایات داریم که زخم پیامبر ج شسته شد. ولی این سخنها ممکن است با مطلب ذیل در تعارض باشد: اگر اجزای جدا شده از بدن انسان پاک است، پس خونی که از بدنش بیرون میآید باید به طریق اولی پاک باشد. لیکن به دلیل ظاهر نصوص و پرهیز از شبهات، احتیاط در شستن خون است.
- خون ماهی پاک است. زیرا ماهی مرده پاک است و این دلیلی است بر اینکه خون آن پاک است؛ زیرا فلسفهی تحریم مردار، بقای خون در وجود آن است.
پیامبر اکرم ج میفرماید: «مَا أَنْهَرَ الدَّمَ وَذُكِرَ اسْمُ اللَّـهِ عَلَيْهِ فَكُلُ» [۵۹۴]. «هر وسیلهای که موجب جاری شدن خون از حیوان است و (به هنگام ذبح) نام الله بر آن ذکر شده باشد از گوشت آن بخورید».
پیامبر اکرم ج در این حدیث دو چیز را سبب حلیّت حیوان قرار داده است: یکی جاری شدن خون و دیگری ذکر نام الله، اولی حسی و دومی معنوی است.
-خون مگس، پشه و امثال اینها پاک است، زیرا این حشرات اگر بمیرند باز هم پاکاند، کما اینکه حدیث «امر به فرو بردن مگس در نوشیدنیها» دلالت بر همین مطلب دارد [۵۹۵].
مسلّم است که بعضی از نوشیدنیها داغ هستند و مگس با افتادن در آن فوراً میمیرد و این دلالت بر طهارت خون مگس دارد.
- خونی که بعد از ذبح در بدن حیوان باقی میماند. این خون پاک است؛ زیرا مانند بقیهی اعضای حیوان است و معلوم است که اجزای حیوانِ ذبح شده حلال و پاک است، بنابراین خون آن نیز پاک است، مانند: کبد و طحال.
این همان چیزی است که برای ما آشکار شده است. از الله تعالى میخواهیم که ما را به راه راست رهنمون سازد.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسایل (۱۱/۲۶۶)
[۵۹۴] بخاری (۲۴۸۸) و مسلم (۱۹۶۸). [۵۹۵] بخاری (۳۳۲۰-۵۷۸۲).
س: -ما، در خانهی خود خانمی مسیحی را استخدام کردهایم، آیا این خانم پاک است و میتواند لباسهای ما را بشوید؟
-وقتی که از مرخصی برمیگردد هدایایی نیز با خودش برای ما میآورد، آیا میتوانیم هدایای او را قبول کنیم؟
ج: لباسی که این زن میشوید یا اتو میکشد پاک بوده و پوشیدنش جایز است. بر شما لازم است که او را به دین اسلام دعوت کنید، شاید الله تعالى او را به دست شما هدایت نماید. قبول کردن هدایایش نیز مانعی ندارد؛ همچنین شما میتوانید عوض هدیهاش را به او بدهید. اگر مسلمان نشد بهتر است او را از خودتان دور سازید و به جایش یک زن مسلمان استخدام کنید. بخصوص اگر در جزیرة العرب زندگی میکنید حتماً این کار را انجام بدهید، زیرا پیامبر ج به اخراج و بیرون راندن کفار از جزیرة العرب بسیار تأکید فرمودند [۵۹۶]. این حدیث شامل یهود، نصاری و همهی کفار میشود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۳۷۶-۳۷۷)
[۵۹۶] بخاری (۳۰۵۳، ۳۱۶۸،۴۴۳) و مسلم (۱۶۳۷).
س: از پرسیدن و جویا شدن مسایل شرعی نباید خجالت کشید؛ من مردی دارای مذی بسیار هستم، هرگاه وضو میگیرم جاهایی را که احتمال دارد با مذی آلوده شده میشویم، گاهی دچار شک و تردید میشوم و با خود میگویم شاید جاهای دیگری که مذی به آن اصابت کرده نشسته باقی مانده است. آیا در چنین حالتی نمازم صحیح است با توجه به اینکه بنده تنها شک دارم و مطمئن نیستم که جایی را ترک داده باشم.
ج: اصل، طهارت بدن و لباس است و شک تأثیری ندارد، شما وقتی محلی را که به غالب گمانتان به آنجا مذی اصابت کرده میشویید، میتوانید نماز بخوانید و چیز دیگری بر شما واجب نیست. حکم مذی: مذی نجس است، بنابراین هرگاه از شما مذی خارج شود واجب است که آلهی تناسلی را به همراه بیضه بشویید و بر قسمتهایی از لباس و بدن که مذی به آن اصابت کرده است آب بپاشید. زیرا پیامبر اکرم ج به علی س دستور داد تا آله و بیضهها را شسته و وضو بگیرد و آن قسمت از لباس را که مذی به آن رسیده آب بپاشد [۵۹۷].
[۵۹۷] مسند احمد (۱/۱۲۴-۱۴۰)، ابوداود (۲۰۶-۲۱۱) شیح آلبانی (/) در صحیح ابوداود حدیث مذکور را صحیح دانسته است. (۱۹۰-۱۹۶).
س: آیا آب دهان سگ نجس است؟
ج: همهی سگ نجس است و آب دهان آن از این قاعده مستثنا نیست. بنابراین «ظرفی که سگ در آن لیس میزند، هفت بار شسته میشود: بار اول با خاک» [۵۹۸].
این حدیث دلیلی بر نجسالعین بودن سگ میباشد.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین مورخه ی۱۴/۱۰/۱۴۲۳هـ.ق
س۲: آیا شستن حیوانی که بوسیلهی سگ شکاری صید میشود واجب است؟
ج۲: برخی علما گفتهاند: لازم است شسته شود. این علما از حدیثی استدلال میکنند که در آن به شستن ظرفی که سگ در آن لیس زده تا هفت مرتبه امر شده است. از آن جا که آب دهان سگ نجس است؛ بنابراین حکم آب دهانش مانند سایر نجاساتی است که بر حیوان شکار شده میافتد؛ از این رو آب دهانی که روی حیوان صید شده میافتد روی پوست آن است که قطعاً از گوشت جدا کرده میشود و بدیهی است که پوست نیز بعد از دباغی مورد استفاده قرار میگیرد. اضافه میکنم که دلیلی مبنی بر وجوب شستن حیوان شکار شده وجود ندارد زیرا طبق عادت گوشت آن پس از شستشو و پختو پز مصرف میشود.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین در تاریخ۱۹/۱۰/۱۴۲۳هـ.ق
[۵۹۸] این مطلب در روایت بخاری بدون ذکر تراب آمده است (۱۷۲) و مسلم (۲۷۹-۲۸۰).
س۱: اگر آب دهان سگ به بدن انسان برخورد کند حکمش چیست؟ و چگونه پاک میشود؟
ج۱: شستن آب دهان سگ و زایل کردن اثر آن از لباس، بدن، فرش و... ضروری و لازم است، و عمل شستن آن تا چندین مرتبه باید تکرار شود تا اثر آن به کلی از بین برود، البته هفت بار شستن در ظرف ضروری است.
س۲: آیا بدن سگ نجس است؟ اگر انسان آن را با دست لمس کند یا لباسش با آن برخورد کند حکمش چیست؟
ج۲: سگ با همهی اجزایش نجس است، ولی اگر بدنش خشک باشد لمس آن موجب نجس شدن دست و لباس نمیشود. بنابراین اگر کسی پشت، شکم و یا سر سگ را در حالی که خشک است لمس نماید دستش پلید نمیشود. ولی اگر پوستش در اثر آب یا آب باران خیس شود و سپس همین آب به صورت قطره قطره بر فرش یا لباس بریزد شستن آن مانند سایر نجاسات واجب است، به شرط آن که محل وقوع قطرهها معلوم و مشخص باشد و عددی برای دفعات شستن آن معین نیست.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین در تاریخ۱۴/۱۰/۱۴۲۳هـ.ق
س: علت تحریم پرورش سگ چیست؟
ج: اولاً: سگ نجسالعین است و بنابراین ظرفی که سگ در آن لیس میزند باید تا هفت بار شسته شود.
ثانیاً: فرشتگان به خآنهای که در آن سگی نگهداری میشود وارد نمیشوند.
ثالثاً: با عوعو کردن و گلاویز شدن با اطرافیان و همسایهها باعث ایجاد رعب و وحشت میشود نگهداری سگ تنها برای شکار، نگهبانی چهارپایان و محصولات کشاورزی جایز است.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین در تاریخ۱۴/۱۰/۱۴۲۳هـ.ق
س: ختنهی مردان و زنان چه حکمیدارد؟
ج: در حکم ختنه، اختلاف نظر وجود دارد؛ قول راجح آن است که ختنه، در حق مردان واجب و در حق زنان سنت است.
چرا حکم ختنه در مورد مردان و زنان متفاوت است؟
در ختنهی مردان دو مصلحت نهفته است: یکی بهداشتی و دیگری شرعی؛ و چنانچه پوست اضافهی آلهی تناسلی مردان برداشته نشود این امر منجر به بیماری و التهاب و سوزش میگردد. همچنین پس از خروج ادرار در آن قسمت از پوست آله، ادرار جمع شده و زمانی که شخص حرکت میکنداندکاندک خارج شده و موجب نجس شدن لباس و بدن او میگردد.
اما نهایت فایدهی ختنه، در زنان این است که شهوتشان را کاهش میدهد. این حکم در حق آنان از باب کمال و تمام است نه از باب رفع زدودن مضرات و پیشگیری از عوارض جانبی.
علما برای وجوب ختنه شرایطی نیز گفتهاند و آن اینکه شخص ترس هلاک شدن و بیماری را نداشته باشد و چنانچه ختنه برایش مشکلی ایجاد میکند ختنه بر او واجب نیست، زیرا واجبات به هنگام عجز، ضرر و ترس از هلاک شدن، ساقط میگردند.
دلیل وجوب ختنه در حق مردان:
۱- پیامبر ج در احادیث متعدد به کسانی که اسلام میآوردند دستور میداد تا ختنه شوند و اصل در فعل «امر» وجوب است.
۲- ختنه سبب تشخیص مسلمانان از غیر مسلمانان میشود، به گونهای که مسلمانان در معرکههای جنگ کشتههای خود را به سبب ختنه شدن آنها میشناختند و میگفتند: ختنه وسیلهی شناخت مسلمان از غیر مسلمان است. پس به همین علت ختنه واجب است چون تشخیص مسلمان از کافر واجب است. از همین رهگذر است که تشبه به کفار حرام است: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ» [۵۹۹]. «هرکس خودش را به قومی تشبیه کند از همان قوم است».
۳- ختنه، عبارت است از قطع پارهای از بدن؛ نیک میدانیم که قطع هیچ جزئی از اجزای بدن جایز نیست مگر بخاطر امری واجب. بنابراین ختنه واجب است
۴- مسئولیت ختنهی یتیم بر عهدهی ولی و سرپرست اوست و به ظاهر قضیه که بنگریم، عمل ختنه، ستم بر بدن بچه و دست برد زدن به مال اوست، زیرا دستمزد ختنهگر، از مال یتیم پرداخت میشود. نتیجه میگیریم که اگر ختنه واجب نبود چنین امری بر یتیم و مالش جاری نمیشد.
همهی اینها دلایلی نقلی و نظری در مورد وجوب ختنهی پسران است نه دختران. در این زمینه حدیث ضعیفی وجود دارد که به علت ضعفش نمیتوان از آن استدلال نمود: «الْـخِتَانُ سُنَّةٌ في حق الرجال مَكْرُمَةٌ في حق النساء» [۶۰۰] . «ختنه در حق مردان سنت و در حق زنان اکرام است».
اگر این روایت صحیح باشد میتواند دلیلی قاطع و فیصله کننده باشد.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوا و رسائل (۱۱/۱۱۷)
[۵۹۹] احمد با کمی زیادتی (۲/۵۰-۹۲). ابوداود (۴۰۳۱) و طبرانی در «الاوسط» (۸۳۲۷). حدیث مذکور بههمراه توابع و شواهدش به درجهی حسن میرسد. مراجعه شود به فتحالباری (۱۰/۲۷۱) و فیضالقدیر، از مناوی (۶/۱۰۵) (۸۵۹۳). [۶۰۰] این حدیث با وجود ضعف شواهدی دارد. مراجعه شود به: مسند احمد (۵/۷۵) «معجم الکبیر» طبرانی (۷۱۱۲، ۷۱۱۳، ۱۱۵۹۰، ۱۲۰۰۹، ۱۲۲۸) و... مصنف بن ابی شیبه (۲۶۴۶۸). ملا علی قاری در «مرقاة المفاتیح»، اسناد حدیث احمد را حسن قرار داده است (۸/۲۷۲)، و لفظ: (حق) در این روایت موجود نیست.
س: آیا ختنه برای صحت اسلام شرط است؟
ج: ختنه از سنن فطری و طبیعی در حق مردان و زنان است، البته مناسب است که دعوتگران دین اسلام هنگامیکه کفار را به دین اسلام دعوت میدهند در وهلهی اول با آنان در مورد ختنه، صحبت نکنند، زیرا ممکن است این امر موجب نفرت و فراری شدن آنان از دین اسلام شود، هرچند که اسلام و ایمان از افراد بدون ختنه، نیز پذیرفته میشود. دعوتگران اسلامی پس از آنکه ایمان در قلوب کفارِ تازه ایمان، جای گرفت در مورد ختنه با آنها صحبت کرده و مسئله را برایشان توضیح دهند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۱۱۶)
س: بهترین و مناسبترین سن برای ختنه کدام است؟
سن شیرخوارگی یا سن بلوغ؟
ج: براساس مطالعات ما در علوم شرعی، برای ختنه، سن محدود و معینی در نظر گرفته نشده است، ولی اگر در سنین پایینتر باشد به حال شخص بهتر و مناسبتر است. از این جهت در سن شیرخوارگی نیز اشکالی ندارد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۱۲۴، ۱۲۳)
س: آیا بر زن لازم است که بعد از سپری کردن هر دوره از قاعدگی موهای زائدش را از بین ببرد؟
ج: زائل کردن موهای زیر ناف بوسیلهی کندن یا مادهی موبر، تراشیدن و چیدن، از سنن فطرت است و دین اسلام به رعایت آن تأکید زیادی کرده است ولی دستور نداده است که این کار حتماً بعد از هر دوره، قاعدگی انجام بگیرد. امام احمد، بخاری، مسلم و اصحاب سنن از رسول الله ج روایت کردهاند: «خَمْسٌ مِنْ الْـفِطْرَةِ: الِاسْتِحْدَادُ والْـخِتَانُ وَقَصُّ الشَّارِبِ وَنَتْفُ الْـإِبْطِ وَتَقْلِيمُ الْـأَظْفَارِ» [۶۰۱]. «پنج چیز از فطرت است؛ تراشیدن موهای زیر ناف، ختنه، کوتاه کردن سبیل، کندن موهای زیر بغل و کوتاه کردن ناخنها».
أنس س گفته است: «وَقَّتَ لَنَا فِي قَصِّ الشَّارِبِ وَتَقْلِيمِ الْـأَظْفَارِ وَنَتْفِ الْـإِبِطِ وَحَلْقِ الْـعَانَةِ أَنْ لَا نَتْرُكَ أَكْثَرَ مِنْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً» [۶۰۲]. «پیامبر ج برای کوتاه کردن سبیل، ناخنها، کندن موی زیر بغل و تراشیدن موی زیر ناف چهل شبانه روز را مقرر کرد؛ که اینها را بیشتر از این نگه نداریم».
حدیث مذکور را مسلم، ابن ماجه، امام احمد، نسائی، و ابوداود روایت کرده و گفتهاند: «وقّت لنا رسول الله ج - پیامبر ج برای این موارد چهل شبانه روز را برای ما مقرّر کرد».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۱۲۸، ۱۲۷)
[۶۰۱] بخاری (۵۸۸۹، ۵۸۹۱، ۶۲۹۷) و مسلم (۲۵۷). [۶۰۲] مسند احمد (۳/۱۲۲، ۲۰۳، ۲۵۵). مسلم (۲۵۸). ابوداود (۴۲۰۰). نسائی (۱۴). ترمذی (۲۷۵۹)، ابن ماجه (۲۹۵).
س: از جنابعالی خواهشمندیم که حکم تراشیدن ریش و کوتاه کردن آن را بیان نموده و توضیح بفرمایید که حدود شرعی ریش کدام است؟
ج: تراشیدن ریش حرام است، زیرا این عمل معصیت و سرپیچی از پیامبر ج است، زیرا رسول الله ج فرموده است: «اَعْفُوا اللِّحَى وَأَحْفُوا الشَّوَارِبَ» [۶۰۳]. «ریش را دراز کنید و سبیل را کوتاه نمایید».
دلیل دیگر برای حرمت ریش تراشی این است که این عمل، خروج از سیرهی انبیا و پیوستن به راه و روش مجوسیان و مشرکان است.
حدود شرعی ریش: موی صورت، فک و رخسار، حدود شرعی ریش هستند، به این معنی که هر مویی که بر صورت، فک و رخسار و چانه روییده است ریش محسوب میشود. بنابر دلایلی که ذیلاً بیان میشوند کوتاه کردن ریش حتی به مقداراندک نیز معصیت و ناجایز است. پیامبر ج فرموده است: «اَعْفُوا اللِّحَى». «ریش را رها نمایید- تا بزرگ شود-».
- «و أَرْخُوا اللِّحَي». «ریش را دراز کنید».
- «ووَفِّرُوا اللِّحَي». «ریش را زیاد کنید».
همهی این الفاظ دلالت میکنند که گرفتن و کوتاه کردن ریش (حتی به مقدار کم) جایز نیست. البته نباید نادیده گرفت که معاصی با هم تفاوتهایی دارند و جرم تراشیدن بیشتر از کوتاه کردن است، زیرا تراشیدن مخالفت واضحتر و روشنتری میباشد.
شیخ ابن عثیمین- رسالهای در روش نماز پیامبر ج - ص:۳۱
[۶۰۳] بخاری (۵۸۹۲، ۵۸۹۳) و مسلم (۲۵۹، ۲۶۰) – با الفاظ متقارب-
س: - آیا بلند نگه داشتن ریش واجب است، یا صرفاً مشروع است؟
- آیا تراشیدن ریش گناه و اخلال در امر دین محسوب میشود؟
- آیا تراشیدن ریش و نگه داشتن سبیل جایز است؟
ج: در پاسخ به این سؤالات میگوییم: ابن عمر س از پیامبر ج روایت کرده است: «خَالِفُوا الْـمُشْرِكِينَ، أَحْفُوا الشَّوَارِبَ وأَوْفُوا اللِّحَى» [۶۰۴]. «به منظور مخالفت با مشرکین سبیلتان را کوتاه نموده و ریشتان را آزاد بگذارید».
در صحیح مسلم آمده است: «جُزُّوا الشَّوَارِبَ وَأَرْخُوا اللِّحَى، خَالِفُوا الْـمَجُوسَ» [۶۰۵]. «سبیلها را قطع کنید، ریشها را آزاد بگذارید و با این کار مخالفت خود را به مجوس نشان دهید».
امام نسائی با اسناد صحیح در سنن خود از زیدبنأرقم حدیثی از پیامبر ج تخریج کرده است: «مَنْ لَمْ يَأْخُذْ مِنْ شَارِبِهِ فَلَيْسَ مِنَّا». [۶۰۶]
«هرکس سبیلش را کوتاه نکند از ما نیست»
علّامهی بزرگ و حافظ مشهور ابو محمدبنحزم گفته است: «علما اتفاق نظر دارند بر اینکه کوتاه کردن سبیل و آزاد گذاشتن ریش فرض است» [۶۰۷]
در باب کوتاهی سبیل و بلند نگه داشتن ریش و رسیدگی به آن احادیث پیامبر و کلام علما، بیشمار است که احتساب همهی آنها میسّر نیست. از احادیث سابق و همچنین از نقل اجماع توسط ابنحزم رحمه الله علیه پاسخ سؤالات سهگانه بطور خلاصه چنین است: آزاد گذاشتن ریش فرض است و بههیچ عنوان خلاف آن جایز نیست، زیرا پیامبر ج به این کار امر فرموده و امر ایشان ج برای وجوب است، کما اینکه الله تعالى فرموده است: ﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ﴾ [الحشر: ۷]. «چیزهایی را که پیامبر برای شما- از قبیل احکام- آورده است اجرا کنید و از چیزهایی که شما را از آن بازداشته است دست بکشید».
کوتاه کردن سبیل واجب است و البته افضل آن است که خیلی زیاد کوتاه شود و بلند کردن سبیل جایز نیست، چون این کار مخالفت با پیامبر ج است که فرمودند:
«قُصُّوا الشَّوَارِبَ» - سبیل را کوتاه کنید- [۶۰۸].
«جُزُّوا الشَّوَارِبَ» - سبیلها را قطع نمایید-
«مَنْ لَمْ يَأْخُذْ مِنْ شَارِبِهِ فَلَيْسَ مِنَّا» - هرکس سبیل خود را کوتاه نکند از ما نیست-
همهی این الفاظ در احادیث صحیح از پیامبر ج نقل شدهاند، بویژه در لفظ آخری وعید سختی در مورد سبیل آمده است؛ این ایجاب میکند که مسلمانان از آنچه که الله تعالى و پیامبرش نهی کردهاند باید پرهیز کنند و به اطاعت و دستور الله تعالى و پیامبرش مبادرت ورزند. از این معلوم میشود که گذاشتن و بلند کردن سبیل از جملهی معاصی و گناهانی است که موجب تضعیف ایمان میگردد، و بیم آن میرود که با توجه به نافرمانیها وقت فرود آمدن عذاب الهی فرا رسد. دراز کردن سبیل مشابهت با مجوس و مشرکین است و پیامبر ج به ما دستور داد تا به منظور مخالفت با آنان برعکس عمل کنیم: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ» [۶۰۹]. «کسی که خود را به صورت قومی نشان دهد جزو آن قوم محسوب میآید».
امیدوارم این پاسخ کافی و قانعکننده باشد.
شیخ ابن باز- مجموعه فتاوا و مقالات مختلف (۳/۳۶۲، ۳۶۳).
[۶۰۴] بخاری (۵۸۹۲، ۵۸۹۳) و مسلم (۲۵۹) الفاظ از مسلم است. [۶۰۵] مسلم (۲۶۰) [۶۰۶] نسائی (۱۳،۵۰۴۷) و ترمذی (۲۷۶۱). ترمذی در مورد حدیث مذکور گفته است: «حسن صحیح». [۶۰۷] المحلّی – از ابنحزم- (۲/۲۲۰). [۶۰۸] احمد (۲/۲۲۹) با اسناد حسن. طبرانی در «الاوسط»- (۹۴۲۶) و «الکبیر» (۱۱۳۳۵، ۱۱۷۲۴) [۶۰۹] تخریج حدیث مذکور در فتوای ۱۴ از همین باب گذشت.
س: از کجا تا کجا محدودهی ریش است؟
ج: محدودهی ریش از محل برآمدگی دو استخوانی که بالاتر از نرمهی گوشها قرار دارند شروع و تا انتهای صورت خاتمه مییابد. بدین ترتیب مویی که بر رخسار روییده، ریش محسوب میشود.
در (قاموس محیط) صفحهی ۳۸۷ ج ۴ آمده است: «اللّحية بالكسر: شعر الخدين والذقن». – لحیه به کسر لام؛ موی رخسار و چانه است-. بنابراین کسانی که موی رخسار را جزء ریش نمیدانند باید ادعایشان را با دلیل ثابت کنند.
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوا و رسایل (۱۱/۱۲۴).
س: آیا موی کنارهها ریش محسوب میشوند؟
ج: بله. این موها نیز بخشی از ریش هستند، زیرا لغت عربی که لغت شریعت است چنین اقتضا میکند.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ٢﴾ [یوسف: ۲]. «ما آن را (به صورت) کتاب خواندنی و به (زبان) عربی نازل کردیم تا شما آن را بفهمید».
﴿هُوَ ٱلَّذِي بَعَثَ فِي ٱلۡأُمِّيِّۧنَ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمۡ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ٢﴾ [الجمعة: ۲]. «الله کسی است که از میان بیسوادان پیامبری برانگیخته است تا آیات الله را برای آنان بخواند و پاکشان بگرداند و به آنها کتاب (قرآن) و شریعت میآموزد».
مسلم است که معنی و مفهوم کلمات و جملات قرآن و سنت را لغت عربی تعیین میکند، مگر آن که خود شریعت معنی آن کلمه یا جمله را به معنی دیگری منتقلکند. [۶۱۰] مانند کلمه «صلاة» که معنی لغوی آن «دعا» است، لیکن شریعت اسلام معنی آن را از «دعا» به (عبارت معلوم و مشخص) انتقال داده است. پس هرگاه کلمهی «صلاة» در قرآن و سنت ذکر شود بر مدلول شرعیاش حمل میشود مگر آنکه مانعی در آنجا باشد، که چنین صورتی باز هم به معنی دعا، درود و... حمل میشود.
با تفصیلی که گفته شد، شریعت برای کلمهی (لحیه) معنای خاص دیگری تعیین نکرده است، بنابراین به همان معنی لغوی محمول میگردد، و عرب زبان و اهل لعنت معنی لغوی آن را چنین بیان کردهاند: «لحیه – ریش- عبارت است از موی روییده بر فکها و گونهها؛ از استخوان برآمده از کنار گوش تا استخوان برآمده در سمت دیگر».
صاحب (قاموس محیط) گفته است: «لحیه با کسره: موی گونهها و چانه است».
امام ابن حجر عسقلانی رحمه الله علیه در فتح الباری ص ۳۵ج ۱۰ چاپ (السلفیه) گفته است: «کلمهی لحیه عبارت است از مویی که بر رخسار و چانه میروید».
با این تفصیل روشن شد که موهای روییده در کنارهها جزیی از ریش است، پس بر مسلمان لازم است که در اطاعت از الله و پیامبرش صبر و مدارا نماید و در شهرهای غربت (که احتمال دارد مسخرهاش کنند) در حفظ و نگهداری از این واجب شرعی کوشا باشد؛ خوشا به حال غریبهها!.
مسلمان باید بداند که حق و حقیقت با کتاب و سنت موازنه میشود نه با عمل و رفتار مردم. از الله تعالى میخواهم که ما و جمیع برادران مسلمانم را بر سرحق و حقیقت استوار و پایدار نگه دارد!.
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوا و رسالهها (۱۱/۱۲۴).
[۶۱۰] که در اصطلاح اصول فقه به آن منقول شرعی میگویند – مترجم-
س: بسیاری از مسلمانان را میبینم که موی صورتشان را به رنگ مشکی رنگ میکنند و ادعا میکنند که حدیث صحیحی مبنی بر ممنوع بودن آن وجود ندارد، بلکه این ممنوعیت که در برخی احادیث آمده از اقوال و مدرجات [۶۱۱] برخی راویان است.
این عده همچنین میگویند: گیریم که این احادیث صحیح است، ولی مقصود از آنها نهی از تدلیس و فریبکاری میباشد و چنانچه کسی چنین قصدی نداشته باشد بلکه قصدش آرایش و زیبایی باشد نهی شامل او نمیشود. لطفاً بفرمایید که صحت این ادعا تا چه حد است؟
ج: نهی از تغییر سفیدی مو به رنگ مشکی در روایت جابر بن عبدالله س از پیامبر ج ثابت و محقق است و ادعای ادراج آن به هیچ عنوان صحت ندارد. بنابراین طبق روایت جابر بن عبدالله س رنگ موی سفید به رنگ مشکی ناجایز است [۶۱۲].
ابوداود و نسائی رحمهما الله تعالى با سند صحیح از عبدالله بن عباس س روایت کردهاند که رسول الله ج فرموده است: «يَكُونُ قَوْمٌ يَخْضِبُونَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ بِالسَّوَادِ كَحَوَاصِلِ الْـحَمَامِ لَا يَرِيحُونَ رَائِحَةَ الْـجَنَّةِ» [۶۱۳]. «در آخرالزمان گروهی پیدا میشوند که موهای سفیدشان را با رنگ مشکی مانند چینهدان کبوتر میسازند، بوی بهشت به مشام این افراد نمیرسد».
ابن مفلح از شاگردان شیخالسلام ابن تیمیه رحمه الله علیه میگوید: [۶۱۴] «اسناد این حدیث (جید) است».
از این حدیث استنباط میشود که تغییر سفیدی مو با رنگ سیاه حرام و از گناهان کبیره است. فلسفهی تحریم این کار مخالفت ورزیدن با حکمت و آفرینش الله تعالى است، زیرا شخص با این کار برخلاف طبیعت و اصالت، خودش را زیبا میکند، پس حکم استفاده از رنگ مشکی مانند حکم خالکوبی، باریک نمودن دندآنها، ابروها و پیوند مو به موهای سر حرام و ناجایز است.
از پیامبر ج ثابت شده که الله تعالى مرتکبین این اعمال را نفرین کرده است: «أَنَّهُ لَعَنَ الْـوَاصِلَةَ وَالْـمُسْتَوْصِلَةَ وَالْـوَاشِمَةَ وَالْـمُسْتَوْشِمَةَ، ولَعَنَ الْـمُتَنَمِّصَاتِ وَالْـمُتَفَلِّجَاتِ للحُسْن، المغيِّرات لخلق الله تعالى» [۶۱۵]. «الله تعالی لعن و نفرین کرده است زنانی را که عمل وصل موها را انجام میدهند و زنانی را که از دیگری بخواهند این عمل را برایشان انجام دهد و زنانی را که دیگران را خالکوبی میکنند و زنانی را که خال در بدنشان کوبیده میشود و همچنین نفرین کرده است زنانی را که موهای ابروی خویش برداشته و باریک و کوچک میکنند و همین طور نفرین نموده است زنانی را که بخاطر زیبایی دندآنهای خود را از هم جدا و باریک و کوچک میسازند و فطرت و خلقت الهی را تغییر میدهند».
اما این ادعا که میگویند نهی از رنگ سیاه به خاطر تدلیس و فریبکاری است گمانی بیش نیست و موضوعیت ندارد؛ زیرا این نهی عام است و هرگز تخصیص نشده است و فلسفهی تحریم آن همان چیزی است که ما به آن اشاره کردیم.
مسلمان باید از چنین رنگی پرهیز کند و بجای آن از اشیای مباحی مانند حنا، کتم و از رنگهای قهوهای استفاده کند، که در این صورت هم مقصودش حاصل میشود قطعاً بجای آن دروازهی مفید و حلالی گشوده خواهد شد.
روایتهایی حاکی از آن است که برخی از صحابه موهایشان را با رنگ سیاه رنگ میکردند، اما باید گفت که عمل این بزرگواران نمیتواند با أحادیث صحیح و مرفوع پیامبر ج برابری کند، زیرا در احکام شرعی احادیث صحیح پیامبر ج حجت است نه اقوال و عمل صحابه و دیگر بزرگواران. در همچنین مواضعی از سوی این بزرگواران عذر پیش میکنیم.
الله تعالى در روز قیامت از مردم میپرسد چه پاسخی به پیامبران دادهاید؟ ﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبۡتُمُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ٦٥﴾ [القصص: ۶۵]. «روزی که آنها را صدا میزند و میگوید: چه پاسخی به دعوت انبیا دادهاید».
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوا و رسایل (۱۱/۱۲۳)
[۶۱۱] مدرج در اصطلاح علم اصول حدیث عبارت است از اینکه راوی در اول یا وسط و یا آخر حدیث سخن و برداشتی از خود را در حدیث داخل کند. – مترجم-. [۶۱۲] مسلم (۲۱۰۲)، ابوداود (۴۲۰۴). ابن حبان (۵۴۷۱)، نسایی درالکبری (۹۳۴۷) ابن ماجه (۳۶۲۴)، مسند احمد (۳/۳۱۶، ۳۲۲، ۳۳۸). [۶۱۳] مسند احمد (۱/۲۷۳)، ابوداود (۴۲۱۲)، نسائی (۵۰۵۷)، طبرانی در (الکبیر) (۱۲۲۵۴)، علامه شیخ آلبانی رحمه الله علیه حدیث مذکور را صحیح قرار داده است. صحیح سنن ابوداود از آلبانی رحمه الله علیه (۳۵۴۸). [۶۱۴] «الآداب الشرعیه» (۳/۳۳۵). [۶۱۵] البخاری (۴۸۸۶)، و أطرافه فیه، و (۵۹۳۱-۵۹۴۸) و مسلم (۲۱۲۲-۲۱۲۶).
س: آیا میتوان برای تغییر سفیدی موی صورت از رنگ سیاه استفاده نمود؟
ج: رنگ نمودن موی صورت با رنگ مشکی جایز نیست، به دلیل احادیثی که از استعمال آن نهی کردهاند:
ابوداود با سند خود از جابر بنعبدالله س روایت کرده است: «أتي بأبي قحافة يوم فتح مكه ورأسه ولحيته كالثغامة بياضاً. فقال رسول الله ج: غيِّرُوا هذا الشَّيْب وجَنِّبُوهُ السَّوَاد» [۶۱۶]. «روز فتح مکه ابوقحافه را نزد پیامبر ج آوردند در حالیکه موی صورتش مانند (ثغامه)- گلی با برگ و شکوفههای سفید- سفید بود. رسول الله ج فرمودند: این سفیدی را با چیزی تغیییر دهید و از رنگ مشکی بپرهیزید».
مسلم، نسائی، ابن ماجه، احمد، ابوداود، از ابن عباس ب روایت کردهاند: «يَكُونُ قَوْمٌ يَخْضِبُونَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ بِالسَّوَادِ كَحَوَاصِلِ الْـحَمَامِ لَا يَرِيحُونَ رَائِحَةَ الْـجَنَّةِ» [۶۱۷] . «در آخر زمان افرادی خواهند آمد که مانند چینهدان کبوتر، موهایشان را سیاه میکنند، اینها بوی جنت را هم نمیبینند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۱۶۶)
[۶۱۶] تخریج این حدیث در فتوای سابق گذشت. [۶۱۷] تخریج ین حدیث ددر فتوای سابق گذشت.
س: پیش نمازی موی صورت خود را میتراشد، آیا پشت سرش نماز بخوانیم؟ خواهشمندیم مسئله را بیان کنید، اجرتان با الله است.
ج: تراشیدن ریش حرام است، به دلیل گفتار پیامبر ج که فرمود: «خَالِفُوا الْـمُشْرِكِينَ؛ وَفِّرُوا اللِّحَى وَأَحْفُوا الشَّوَارِبَ» [۶۱۸]. «به منظور مخالفت با مشرکین ریش خود را آزاد بگذارید- تا بلند شود- و سبیلتان را بسیار کوتاه کنید».
همچنین میفرماید: «جُزُّوا الشوارب وأَرْخُوا اللِّحَي، خَالِفُوا المجوس» [۶۱۹]. «سبیلها را قطع و ریشها را بلند نمایید و با مجوس مخالفت کنید».
اصرار بر تراشیدن ریش از گناهان کبیره میباشد و نصیحتکردن به فرد ریش تراش واجب است، خصوصاً اگر رهبری یکی از مراکز دینی را به عهده داشته باشد. بنابراین اگر این فرد پیش نماز مسجد است باید او را از این سمت اخراج کرد. چنانچه اخراج او موجب ایجاد تنش و فتنه میگردد بر نمازگزاران واجب است به منظور نشان دادن اعتراض و نارضایتی خود به مسجد دیگری بروند و پشت سر امام صالح و شایستهای نماز بخوانند. و اگر برای آنها نماز خواندن پشت سر امام دیگری مقدور نباشد میتوانند پشت سر همین پیش نماز ریش تراش نمازشان را بخوانند تا مصلحت نماز جماعت رعایت بشود.
اگر چنانچه رفتن مقتدیها به مسجد دیگری موجب تنش و اختلاف میشود. بخاطر دفع فتنه پشت سر همین امام نماز بخوانند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۱۳۹)
[۶۱۸] بخاری (۵۸۹۲) لفظ از بخاری است. و مسلم (۲۵۹). [۶۱۹] مسلم (۲۶۰).
س: چه زمانی به فرد ریشتراش فاسق گفته میشود؟
ج: توصیف فرد ریشتراش به فسق کاملاً بجا و درست است، بویژه اگر بر این عمل اصرار بورزد. ولی دعوتگران نباید قبل از پند واندرز، ریشتراش را تفسیق نمایند، زیرا شیوهی اسلامی امر به معروف و نهی از منکر ایجاب میکند که با روش نرم و ملایم افراد گناهکار را نصیحت کنند چه معمولاً این گونه افراد از شنیدن و قبول نصیحت تنفر دارند، بنابراین بر دعوتگر لازم است که ابتدا با او با نرمی صحبت کرده و نصیحتش کنند و اگر از قبول آن خودداری کرد و به معصیتش ادامه دارد مانعی نیست که تفسیقش کنند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا ۵/۱۴۶
س: مسلمانی پایبند به دستورات دین اسلام هستم، ریشم را آزاد گذاشته و به آن دست نمیزنم. بنده دارای یک سالن آرایشی هستم که در آن ریش مشتریان را میتراشم که از کوچکی شغلم همین است. من شغل دیگری ندارم، تنها از همین راه امرار معاش میکنم؛ آیا با اینکار مرتکب گناه شدهام؟ دین اسلام در این مورد چه حکمیدارد؟
همچنین با سشوار، موهای مشتریان را آرایش نموده و شانه میکنم، حکم دین اسلام در این مورد چیست؟
ج: همانگونه که تراشیدن ریش خود حرام است، تراشیدن ریش دیگران نیز حرام است، زیرا این کار نوعی همیاری برگناه و معصیت است که الله تعالى ما را از آن منع کرده است: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ﴾ [المائدة: ۲]. «بر گناه و ستم همدیگر را یاوری نکنید».
شما اجازه دارید که موهای مردان را شانهزده و یا روغن و عطر بمالید، ولی اجازه نداری که این کار را در حق زنان نامحرم انجام بدهی.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۱۴۵)
س: حکم شریعت در مورد کسی که همهی ناخنها یا برخی از آنها را نمیگیرد و آنها را نگه میدارد تا بلند شوند، چیست؟
ج: بلند نگه داشتن ناخنها اگر حرام نباشد ولی قطعاً مکروه است، زیرا پیامبر اکرم ج برای کوتاه کردن ناخنها چهل شبانهروز معین کرده و فرموده است: «بیش از این نباید گذاشته شوند» [۶۲۰].
واقعاً مایهی تعجب است، امروزه اینهایی که دم از تمدن و پیشرفت میزنند ناخنهای به این درازی را به همراه چرکهایشان تحمل کرده و خود را شبیه حیوانات میسازند.
پیامبر اکرم ج در حدیثی در مورد ناخن فرموده است:
«مَا أَنْهَرَ الدَّمَ وَذُكِرَ اسْمُ اللَّـهِ عَلَيْهِ فَكُلُوهُ لَيْسَ السِّنَّ وَالظُّفُرَ... أَمَّا السِّنُّ فَعَظْمٌ وَأَمَّا الظُّفُرُ فَمُدَى الْـحَبَشَةِ» [۶۲۱]. «اگر حیوان با آنچه که خون را جاری میکند و نام الله بر آن برده شود ذبح شود پس آن را بخورید (به شرطی که) برای ذبح از دندان و ناخن استفاده نشود، چون دندان استخوان است و ناخن چاقوی اهل حبشه است». (یعنی اینها به جای چاقو از ناخن استفاده میکردند). پس اینهایی که امروزه خود را متمدن میدانند و ناخنهایشان را دراز میکنند تمدنشان شبیه تمدن اهل حبشه است و شاید میخواهند از ناخنهایشان بهعنوان چاقو استفاده کرده و با آن گوشت تکه کنند. بیگمان که ناخن گذاشتن راه و روش کسانی است که با چهار پایان بیشباهت نیستند.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵) (۲/۷۹-۸۰)
[۶۲۰] تخریج این حدیث در فتوای شمارهی ۱۷ از همین باب گذشت. [۶۲۱] بخاری (۳۴۸۸) و مسلم (۱۹۶۸).
س: کسی که طاقت کندن موهای زیر بغل را نداشته باشد، آیا میتواند آنها را بتراشد یا کوتاه کند؟
ج: تراشیدن و قطعکردن موهای زیر بغل از نظر شرعی اشکالی ندارد، زیرا مقصود اصلی زائل کردن این موهاست تا چرک و عرق جمع نشده و بدبویی و گندیدگی ایجاد نگردد. از آنجا که محل این مو رقیق و نازک است کندن آن موجب مشقت نمیشود؛ ولی چنانچه کسی طاقت کندن آن را نداشته باشد میتواند آن را بوسیلهی قیچی کوتاه نموده یا بوسیلهی موبر یا تیغ از بین ببرد.
از گفتهها و نوشتههای شیخ ابن جبرین.
س: دربارهی افرادی که موی سرشان بلند است چه میگویید؟
ج: تقلید از مدها و امور سودمند که شریعت آنها را ممنوع نکرده جایز است؛ اما تقلید از امور زیانآور و عادتی که شریعت از آنها نهی کرده جایز نیست.
به کسانی که مویشان را بلند نگه میدارند میگوییم: این کار عملی است برخلاف عادت و عرف زمان ما بلند گذاشتن موی سر مورد اختلاف اهل نظر است:
- آیا از سنن مطلوب است؟
- آیا از عاداتی است که شخص بر حسب مد دوران آن را اختیار میکند؟
از نظر من قول راجح آن است که عمل بلند گذاشتن موی سر از عاداتی است که شخص بر حسب مد و رسم زمان از آن تبعیت میکند؛ اگر مردم موی بلند میگذارند او نیز از آنان پیروی میکند و اگر بتراشند او نیز میتراشد.
واقعاً شگفتآور است که موی سرشان بلند است ولی موی صورتشان را اصلاح میکنند و با این وجود ادعا میکنند که پیرو رسول الله ج هستند. حقاً که اینها از هوا و هوس خود پیروی نموده و از سیرت رسول الله به دوراند؛ میبینی که بخشی از واجبات دین را تضییع میکنند، مگر غیر از این است که اینها به گذاشتن ریش و خواندن نماز مأمور هستند ولی میبینی که هر دو را ضایع میکنند.
پس معلوم میشود که مقصود اینها از گذاشتن موی سر- موی بلند- تقرب بهسوی الله و پیروی از سنت رسول الله ج نیست بلکه به خاطر مدگرایی این کار را انجام میدهند.
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوا و رسایل (۱۱/۱۱۹)
س: کسی که قسمتی از موهایش را بلند و قسمتی را کوتاه میکند حکمش چیست؟
ج: ابوداود از عبداللهبنعمر س روایت کرده است که رسول الله ج از تراشیدن قسمتی از موی سر و گذاشتن قسمت دیگر آن (قزع) منع کرد و فرمود:
«احْلِقُوهُ كُلَّهُ أَوْ اتْرُكُوهُ كُلَّهُ» [۶۲۲] «یا همهاش را بتراشید و یا همهاش را بگذارید».
صاحب «شرح الاقناع» گفته است: [۶۲۳]
«تراشیدن کنارههای سر یا وسط آن- مانند نصارا- یا تراشیدن کنارهها و ترک میانهی آن- مانند عمل بسیاری از نادانان- و همچنین تراشیدن قسمت جلو و ترک قسمت آخر سر، همه در حکم (قزع) داخل هستند». امام احمد رحمه الله علیه در مورد تراشیدن پشت گردن پرسیده شد که در پاسخ فرموده: «این روشِ مجوسیها است و هرکس که خود را شبیه قومیکند از همان قوم است».
از این معلوم میشود که بلند کردن بخشی از موها و کوتاه کردن بخشهایی دیگر از آن جایز نیست.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۱۷۶)
[۶۲۲] احمد (۲/۸۸)، ابوداود (۴۱۹۵)، نسائی (۵۰۴۸)، ابن حبان (۵۵۰۸). نووی در شرح مسلم (۷/۱۶۷) گفته است: اسناد این حدیث مطابق شرایط بخاری و مسلم است. [۶۲۳] «کشاف القناع» از (بهوتی) – ۱/۸۰،۷۹-.
س: قزع چه حکمیدارد؟
ج: قزع به چندین قسم تقسیم میشود:
قسم اول: بخشهایی از موی سرش را بصورت پراکنده و نامرتب بتراشد؛ مثلاً، مقداری از سمت راست و مقداری از جلو و قسمتی از سمت راست را بتراشد.
قسم دوم: کنارهها را بتراشد و وسط را نگه دارد.
قسم سوم: وسط سر را بتراشد و کنارهها را نگه دارد.
قسم چهارم: قسمت جلو را بتراشد و باقیمانده را نگه دارد.
قزع با تمام انواعش مکروه است، زیرا رسول الله ج کودکی را مشاهده فرمود که تنها بخشی از سرش اصلاح شده بود، ایشان دستور داد: «یا همهی سرش را بتراشید و یا همهاش را بگذارید» [۶۲۴].
اگر قزع به گونهای باشد که قیافهی انسان مسلمان را شبیه کفار بسازد حرام است. زیرا تشبه به کفار حرام و ناروا است. «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ» [۶۲۵]. «هرکس خود را شبیه قومی بکند از همان گروه است».
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوا و رسالهها (۱۱/۱۱۸)
[۶۲۴] تخریج این حدیث سابقاُ گذشت. [۶۲۵] ابوداود (۴۰۳۱)، طبرانی در «الاوسط» (۸۳۲۷)، احمد (۵۱۱۴، ۵۱۱۵، ۵۶۶۷) این حدیث با توجه به شواهدش به درجهی حسن میرسد. مراجعه شود به فتح الباری (۱۰/۲۷۱) و فیض القدیر از مناوی (۶/۱۰۵-۸۵۹۳).
س: از بعضی از مردم میشنوم که میگویند: مسواک زدن داخل مسجد جایز نیست، آیا گفتارشان صحیح است؟
ج: مسواک زدن سنت است، و در اوقاتی چون وضو گرفتن، نماز خواندن، تلاوت قرآن، بدی بوی دهان و... بر استعمال آن تأکید بیشتری میشود. مسواک زدن در درون و بیرون مسجد جایز است، چون نصی بر ممنوعیت آن در مسجد به اثبات نرسیده است، و از طرفی انگیزه مسواک زدن در مسجد به خاطر نماز است و گفتم که یکی از موارد مسواک زدن قبل از اقامهی نماز است؛ به دلیل حدیث «لَوْلَا أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمَّتِي لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّوَاكِ مَعَ كُلِّ صَلَاةٍ» [۶۲۶]. «اگر بر امت من، یا بر مردم دشوار نمیشد، به آنان دستور میدادم که برای هر نماز، مسواک بزنند». جنبهی تعلیم دارد و داخل و خارج مسجد را در بر میگیرد.
شایسته است که مسواک زننده مسواک را خیلی زیاد بر زبان و ته آن مرور ندهد تا منجر به حالت تهوع و «أعأع» گردد، چون با این کار ممکن است به او حالت استفراغ دست دهد و مسجد آلوده شود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۱۰۹)
[۶۲۶] بخاری (۸۸۷) و مسلم (۲۵۲).
س: شخصی فکر میکند با توجه به این که مسواک معمولاً با تف کردن وانداختن آب دهان همراه است، لذا استفاده از آن جلوی مردم و انظار آنان کار شایستهای نیست، چون مردم از چنین چیزی بدشان میآید. نظر شما در این مورد چیست؟ و روش صحیح استفاده از مسواک را بیان کنید.
ج: مسواک زدن سنت میباشد و استعمال آن در جلوی مردم نیز جایز است و لزومی ندارد که مسواک زننده به طور مکرر آب دهانش را بیرون بیندازد، البته اگر در جلوی مردم چنین کرد باز هم اشکال ندارد حتی اگر مردم بدشان بیاید؛ زیرا رسول الله ج وقتی به نماز میایستاد یا به رختخواب میرفت دهانش را مسواک میزد؛ جان کلام این که رسول الله ج هرگاه به مسواک نیاز پیدا میکرد این عمل را انجام میداد.
ایشان فرمودهاند: «لَوْلَا أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمَّتِي لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّوَاكِ مَعَ كُلِّ صَلَاةٍ» [۶۲۷]. «اگر بر امت من، یا بر مردم دشوار نمیشد، به آنان دستور میدادم که برای هر نماز، مسواک بزنند».
روش مناسب برای مسواک زدن دندآنها:
مسواک کننده ابتدا سر مسواکش (مسواک چوبیاش) را با جویدن نرم نموده و سپس از جانب راست، مسواک زدن را شروع میکند و مسواک را به صورت عرضی بر دندآنها، لثهها و زبان بمالد. البته به هر کیفیتی که استفاده شود جایز است. (والله اعلم).
فتوا با امضای شیخ جبرین. در تاریخ: ۱۳/۱۰/۱۴۲۳
[۶۲۷] تخریج حدیث در فتوای پیشین گذشت.
س: آیا استفاده از مسواک و خمیر دندان جایز است؟ با توجه به این که میدانیم مسواک و خمیر دندان نمیتواند جایگزین مسواک چوبی باشد.
ج: تمیز کردن دندآنها هم با مسواک (چوبی) و هم با مسواک (پلاستیکی) همراه با خمیر دندان جایز است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۱۱۱)
س: داخل دستشویی محل کار ما بر روی دیوار جایی را درست کردهاند که بتوان به صورت ایستاده آنجا ادرار نمود. برخی از همکاران که کت و شلوار پوشیدهاند به علت تنگی لباس ایستاده ادرار میکنند و احتمال این که ادرار به بدن یا شلوارشان برخورد کند زیاد است. باری یکی از همکاران را نصیحت کردم، به من گفت: رسول الله ج از این عمل منع نکرده است. از شما توقع نصیحت داریم.
ج: ادرار کردن در حالت ایستاده جایز است؛ به شرط آن که از برخورد ادرار به لباس جداً پرهیز شود، زیرا ثابت شده است که رسول الله ج چند باری ایستاده ادرار کردند. [۶۲۸] پس ادرار در حالت ایستاده جایز است، بویژه اگر نیاز و عذری در کار باشد، مانند تنگی لباس یا داشتن بیماری. ایستاده ادرار کردن بدون عذر مکروه است.
شیخ فوزان – کتاب الدعوة (۸) (۳/۴۶)
[۶۲۸] بخاری (۲۲۴) و مسلم (۲۷۳) لازم به ذکر است که فرم لباس پیامبر و مردم در آن زمان به گونه ای بوده است که ادرار به صورت ایستاده به راحتی انجام شود، بدون این که کشف عورت گردد و یا لباس ملوث شود. (مترجم).
س: آب خوردن، وضو گرفتن و ادرار کردن در حالت ایستاده چه حکمیدارد؟
ج: نشسته و ایستاده و به هر کیفیتی که ممکن باشد میتوانیم وضو بگیریم و یا آب بنوشیم، ولی افضل این است که نشسته آب بخوریم. همچنین برای مسلمان جایز است که در مواقع ضروری و داشتن عذر، ایستاده ادرار کند، به شرطی که عورتش در معرض دید نبوده و از برخورد ادرار به بدن و لباسش کاملاً پرهیز نماید که نشسته ادرار کردن افضل است چون که عمل غالب رسول الله ج همین بوده است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۰۲)
س:آیا استنجا کردن قبل از هر وضو لازم است؟
ج: استنجا به هنگام هر وضو لازم نیست، بلکه استنجا پس از قضای حاجت لازم است که در این صورتاندام خود را باید تمیز بشوید (یا بوسیلهی سنگ یا دستمال صاف کند). سپس وضوی کامل بگیرد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۱۰۲)
س: ما، در کشور بریتانیا برای استنجا، از دستمال کاغذی استفاده میکنیم، میخواهیم بپرسیم آیا پس از استفادهی آن، استفاده از آب نیز واجب است؟
ج: استفاده از دستمال کاغذی یا مانند آن بجای سنگ جایز است به شرطی که محل خروج نجاست را خوب تمیز و پاکیزه گرداند.
لازم به ذکر است که استنجا کننده اگر بجای آب از سنگ یا دستمال کاغذی استفاده میکند عدد فرد را رعایت کند و نباید کمتر از سه دفعه باشد؛ استعمال آب بعد از استفاده از سنگ یا کاغذ واجب نیست ولی سنت است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۱۰۷)
س: شخصی وضو میگیرد و یکی از فرایض را فراموش میکند، تکلیفش چیست؟
ج: بر وضو کننده لازم است که بطور کامل، مرتب و پی در پی مانند رسول الله ج وضو بگیرد.
عثمان بن عفان س ظرف آبی برای وضو خواست، ابتدا، سه بار آب ریخت و دستها را (تا مچ) شست. سپس با دست راستش از ظرف، آب برداشت و مضمضه و استنشاق کرد. یعنی آب در دهان نمود و بینی خود را تمیز کرد. و بعد، سه بار صورتش را شست.
آنگاه، دو دستش را تا آرنج، سه بار شست. و در آخر، سرش را مسح نمود و پاهایش را تا قوزک، سه بار شست، و بعد گفت: رسول الله ج را مشاهده کردم که چنین وضو گرفت و فرموده: «مَنْ تَوَضَّأَ نَحْوَ وُضُوئِي هَذَا ثُمَّ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ لَا يُحَدِّثُ فِيهِمَا نَفْسَهُ غَفَرَ اللَّـهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ» [۶۲۹]. «هر کس، مانند این وضوی من، وضو بگیرد و با اخلاص، دو رکعت نماز بخواند، و در آن فکرش را (به مسائل دنیوی) مشغول نکند، الله تعالى گناهان (صغیره) گذشتهاش را مورد عفو قرار خواهد داد».
بنابراین هرکس فرضی را از فرایض وضو را مانند شستن صورت یا دستها را ترک کند وضویش باطل میگردد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۳۰)
[۶۲۹] بخاری (۱۵۹) و مسلم (۲۲۶).
س: شخصی دستش تا بازو و یا پایش تا زانو قطع است، این شخص چگونه وضو بگیرد؟
ج: الله تعالى به شستن دستها و پاها دستور داده و انتهای محل شستن را نیز معین کرده است. از این معلوم است که دربارهی عضو مقطوع باید گفت که اگر مقداری از آن عضو که شستنش فرض است باقی مانده باشد باید قسمت باقیمانده را بشوید و اگر چیزی از محدودهی مفروضه باقی نمانده است. بعضی از فقها، گفتهاند که سر ساعد و یا سر ساق را بشوید تا صادق آید که دست و پایش را شسته است.
شیخ ابن جبرین- جامع الفتاوی الطبیة. ص (۳۲۸)
جمع و ترتیب: دکتر عبدالعزیز بن فهد بن عبدالمحسن
س: آیا در اثنای وضو اذکاری ثابت است؟
ج: هیچ دعا و ذکری در اثنای وضو و هنگام شستن اعضا از رسول الله ج ثابت نشده است، اذکار و اورادی که بیان شدهاند بدعت و بیاساس هستند. تنها گفتن «بِسْمِ اللَّه» در ابتدای وضو و تلفظ شهادتین پس از اتمام وضو، به همراه دعای ذیل ثابت است: «اللَّـهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ التَّوَّابِينَ وَاجْعَلْنِي مِنْ الْـمُتَطَهِّرِينَ» [۶۳۰].
این دعا پس از شهادتین گفته میشود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۰۵)
[۶۳۰] ترمذی (۵۵)، طبرانی در «الأسط» (۴۸۹۵). شیخ آلبانی (رح) در صحیح ترمذی حدیث مذکور را صحیح قرار داده است. اصل این حدیث در مسلم است. حدیث شمارهی (۲۳۴).
س: بنده برای نماز صبح دیر بیدار میشوم، وقتی که بیدار میشوم بلافاصله وضو گرفته و به مسجد میروم و به صف نمازگزاران میایستم. در رکعت دوم به یاد میآورم که هنگام وضو گرفتن آب در بینی نکردهام... حکم نمازم چیست؟
ج: شستن بینی در وضو واجب است، زیرا رسول الله ج فرموده است: «مَنْ تَوَضَّأَ فَلْيَسْتَنْثِرْ» [۶۳۱]. «هر کسی که وضو میگیرد، آب در بینیاش کند و آن را تمیز نماید» پیامبر این کار را انجام داده است و به آن امر نموده است. و در روایتی میفرماید:«مَنْ تَوَضَّأَ فَلْيَسْتَنْشِقْ» [۶۳۲]. «کسی که وضو میگیرد باید بینیاش را بشوید».
پس کسی که هنگام وضو استنشاق ننمود، وضویش درست نیست و بر او لازم است که وضو و نمازی را که با این وضو خوانده است اعاده کند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۰۹)
[۶۳۱] بخاری (۱۶۱-۳۲۹۵، ۱۶۲) و مسلم (۲۳۸، ۲۳۷)، [۶۳۲] مسلم، حدیث شمارهی (۲۳۷).
س: آیا مقصود از خلال کردن ریش وجوب رساندن آب به پوست زیر ریش است؟
ج: شستن ظاهر ریش انبوه واجب است ولی شستن درون و پوست زیر آن واجب نیست ولی خلال کردن چنین ریشی واجب است.
امام نووی گفته است: «در بین علما هیچ اختلافی وجود ندارد و همه روی این مسئله اتفاق نظر دارند که شستن ریش انبوه واجب است و شستن درون و پوست زیرین آن واجب نیست، و مذهب جمهور علمای صحابه، تابعین، تبع تابعین و... نیز همین است» [۶۳۳].
ابن رشد میگوید: «این از مسایلی است که در آن هیچ اختلاف نظری وجود ندارد».
اما ریش که خفیف واندک باشد بگونهای که پوست زیر آن نمایان باشد، شستن درون و بیرون آن واجب است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۰۶- ۲۰۷)
[۶۳۳] در «المجموع» (۱/۴۳۴) مانند آن به طور مختصر.
س: مسح بر موزه چه شرایطی دارد؟
ج: چهار شرط دارد:
شرط اول: موزه را پس از وضو و طهارت کامل، بپوشد؛ بنابراین اگر کسی قبل از طهارت آنها را بپوشد و بعد وضو بگیرد نمیتواند بر آنها مسح کند، رسول الله ج به مغیره بن شعبه س - که میخواست کفشهای ایشان را هنگام وضو گرفتن از پایشان بیرون آورد فرمود: «دَعْهُمَا فَإِنِّي أَدْخَلْتُهُمَا طَاهِرَتَيْنِ» [۶۳۴]. «کاری به آنها نداشته باش، چون در حالی آنها را پوشیدهام که پاهایم پاک بودند – وضو داشتم-».
بنابراین رسول الله ج پاهایش را از موزه در نیاورد؛ بلکه بر آنها مسح نمود.
شرط دوم: «موزه یا جوراب باید پاک باشد به این دلیل که: باری رسول الله ج داشت با اصحاب نماز میخواند که ناگهان کفشهایش را درآورد، به دنبال ایشان صحابه نیز کفشهای خود را درآوردند. رسول الله ج فرمود که جبرئیل ÷ نزدم آمد و به من خبر داد که نجاستی در کفشهایم است» [۶۳۵].
این عمل از رسول الله ج نشان میدهد که نماز خواندن با چیزی که با نجاست آلوده است جایز نیست. و چه بسا مسح بر موزه نجس موجب آلودگی بیشتر آن و حتی موجب نجس شدن خود مسح کننده میشود.
شرط سوم: علت مسح بیوضویی (حدث اصغر) باشد، دلیل حدیث صفوان بن عسالس: «أَمَرَنا رسول الله ج إِذَا كُنَّا سَفَرًا أَنْ لَا نَنْزِعَ خِفَافَنَا ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَلَيَالِيهِنَّ، إِلَّا مِنْ جَنَابَةٍ وَلَكِنْ مِنْ غَائِطٍ وَبَوْلٍ وَنَوْمٍ» [۶۳۶]. «رسول الله ج به ما دستور داد که در مسافرت موزههای خود را تا سه شبانهروز در نیاوریم، مگر به خاطر جنابت –و در چنین حالتی موزهها را درمیآوریم چون مسح باطل میگردد- ولی در اثر مدفوع، ادرار و خواب – حدث اصغر- درآوردن آنها (تا سه شبانهروز) ضروری نمیباشد».
شرط چهارم: شرط چهارم این است که مسح کننده فقط در وقت مقرر، که شریعت آن را معین نموده است، میتواند بر موزهها مسح کند؛ و آن برای مقیم یک شبانهروز و برای مسافر، سه شبانهروز است، دلیل آن روایت علی بن ابیطالب س است که فرمودهاند: «جَعَلَ النبي ج لِلْمُقِيمِ يَوْمٌ وَلَيْلَةٌ وَلِلْمُسَافِرِ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ وَلَيَالِيهِنَّ» [۶۳۷]. «رسول الله ج برای مقیم یک شبانهروز و برای مسافر سه شبانهروز (برای مسح بر موزهها) زمان مقرر کرد».
در این باب برخی از علما شرایط دیگری نیز ذکر کردهاند که قابل بررسی و تحقیق میباشند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۱/۲۶۴)
[۶۳۴] بخاری (۵۷۹۹)، و مسلم (۲۷۴). [۶۳۵] ابوداود. صحیح ابوداود، تحقیق –شیخ آلبانی (۶۳۶/۳۵۳/۲)- مترجم-. [۶۳۶] احمد (۴/۲۴۰، ۲۳۹)، ترمذی (۲۶، ۳۵۳۵)، نسائی (۱۲۷، ۱۲۶)، ابن ماجه (۴۷۸)، ابن حبان (۱۱۰۰، ۱۳۲۱). امام ترمذی گفته است این حدیث «صحیح حسن» است. [۶۳۷] مسلم (۲۷۶) و دیگران.
س: مسح بر جورابهای سوراخ یا شفاف چه حکمیدارد؟
ج: در وضو مسح بر جوراب، قائم مقام شستن پاهاست و این کار با شرایط ذیل جایز است:
- پوشیدن آنها بعد از وضو کامل باشد.
- نبودن سوراخهای بزرگ در موزهها.
- شفاف نبودن موزهها به گونهای که پوست پا نمایان بشود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۴۶)
س: برخی از علما شرط قرار دادهاند که جوراب یا موزه باید محلی را که شستن آن فرض است کاملاً تحت پوشش قرار دهد یعنی جوراب یا موزه سوراخ باشد، شما چه نظری دارید؟
ج: این شرط صحت ندارد چون دلیل آن به اثبات نرسیده است و موزه و جوراب آن است که پس از پوشیدن، روی پا باقی بماند و از پای در نیاید.
علاوه از این، مسح بر موزهها به طور مطلق از سنت ثابت شده است و هیچکس حق ندارد که مطلق شریعت را مقید نماید؛ مگر با ارایهی نص از جانب شارع، یا به وسیلهی اجماع و یا قیاس صحیح.
بر این اساس مسح بر موزههای پاره و خفیف نیز جایز است، زیرا بسیاری از صحابهی کرام، فقیر و نادار بودند و موزههای افراد فقیر معمولاً از پاریدگی و دریدگی خالی نیستند [۶۳۸].
پس وقتی که فقرای عصر رسول الله ج که حداقل بسیاری از افراد جامعهی آن زمان با وجود داشتن چنین وضعی باز هم رسول الله ج به آنها مسئلهی مذکور را تذکر نداده معلوم میشود که شرط مذکور صحت ندارد، زیرا هدف از پوشیدن موزه پوشاندن نیست؛ بلکه هدف از آن گرم نگه داشتن پا در سرما است و فلسفهی مسح بر موزهها دفع مشقت از امت است؛ پس فرق نمیکند که موزه یا جوراب سبک باشد یا سنگین، پاره باشد یا سالم، مهم این است که در پا بایستد. آری! با دلایلی که بیان کردیم مسح بر موزه جایز است.
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوا و رسایل (۱۱/۱۶۵)
[۶۳۸] «مجموعه فتاوی» از شیخ الاسلام ابن تیمیه (رح) ۲۱/۲۱۲.
س: شخصی وضوی کامل میگیرد و پس از آن جوراب میپوشد و بالای جوراب کفش بلند و ساخته شده از چرم که مخصوص ورزش اسب دوانی است میپوشد، سپس وضوی این شخص میشکند، دوباره وضو میگیرد ولی کفشهای خود را در نمیآورد؛ بلکه بر آنها مسح میکند. چون بر این باور است که آنها را پس از طهارت کامل پوشیده است، شخص مذکور میخواهد به مسجد برود از ترس این که مسجد آلوده میشود کفشها را در میآورد و بعد از نماز دوباره آنها را میپوشد، آیا بعد از این میتواند بر آنها مسح کند؟
ج: در همچنین حالتی شخص میتواند بر جوراب مسح کند، بنابراین وقتی که وضو میگیرد و به پاها که میرسد بر جورابش مسح کند و سپس کفشها را بپوشد. هنگامی که به مسجد میرود کفشها را درآورد که در این صورت نقش کفشها حالت دمپایی خواهد بود.
ولی اگر بر جوراب مسح نکرد بلکه تنها بر کفشها مسح کرد و هنگام داخل شدن به مسجد آنها را درآورد این مسح باطل است و بر او لازم است وضویش را اعاده نموده و بر جورابها مسح کند و نمازی را که به این صورت خوانده است برگرداند.
شیخ ابن جبرین. تاریخ افتا: ۲۱/۰۸/۱۴۲۳
س: روش مسح بر موزه چگونه است؟
- چه چیزی مسح بر موزه را باطل میکند؟
ج: روش مسح این است که هر دو دست را خیس نموده و هر یکی از آنها را بر یکی از دو موزه بکشد. بدین صورت که دست را سر انگشتان پا گذاشته و به سمت ساق پا بکشد و انگشتان دست بر اطراف موزه یا جوراب مرور داده میشود تا مسح، اکثر آن را در بر بگیرد. مسح بر قسمت زیر یا عقب موزه و جوراب جایز نیست.
اگر کسی هر کدام از دو موزه یا جوراب را بوسیلهی هر دو دستش مسح بکند جایز است. مثلاً، هر دو دستش را خیس کرده و با آن موزه یا جوراب راست را مسح کند و دوباره دستها را خیس نموده و بر موزه یا جوراب چپ بکشد جایز است.
و اما مبطلات مسح:
- تمام شدن مدت مسح
- نمایان شدن قسمت زیادی از محل فرض.
- درآوردن آنها اگر چه قبل از اتمام مدت باشد.
با بودن هریک از مبطلات، مجدداً وضو بگیرد.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین. در تاریخ: ۲۱/۰۸/۱۴۲۳
س: چه میفرمایید در مورد شخصی که پای راستش را میشوید و پیش از آن که پای چپش را بشوید پای راستش را در داخل موزه یا جوراب میکند؟
ج: این شخص اجازهی مسح بر جوراب یا موزه را ندارد، زیرا موزهی اول را قبل از اتمام وضو و تکمیل طهارت پوشیده است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۴۷)
س۱: شخصی موزه هایش را بعد از مسح در میآورد... آیا وضویش میشکند؟
ج۱: اگر بعد از مسح، موزه یا جورابش را در بیاورد، وضویش باطل نمیگردد؛ ولی مسحش باطل میشود. بنابراین اگر پس از در آوردن دوباره، آنها را بپوشد و وضویش بشکند، بر او لازم است که آنها را در آورده و پاهایش را شسته و موزه هایش را بپوشد و از این پس میتواند تا مدت مقرر بر آنها مسح بکشد. اصل این است که مسح کننده با طهارت و پس از شستن پاها موزهها را بپوشد. این شخص چون پس از وضو موزهها را پوشیده است، بنابراین وضویش نمیشکند؛ مگر با بودن یکی از نواقض و فقط با کشیدن موزه وضویش نمیشکند؛ بلکه همچنان با وضو است؛ مگر این که یکی از نواقض وضویش بیابد.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۱۱/۱۷۹)
س۲: شخصی پس از وضوی کامل جوراب میپوشد و پس از مدت زمانی قبل از آن که وضویش بشکند این جورابها را درمیآورد و جورابهای دیگری میپوشد و سپس وضویش میشکند، آیا میتواند بر جورابهای جدید مسح کند؟
ج۲: میتواند بر جورابهای (دوم) مسح کند، برای این که آنها را با طهارت کامل پوشیده است. شخص مذکور مادام که وضوی اولش باطل نشده است میتواند جورابهایش را عوض کرده و بر جورابهای تعویضی مسح کند. همچنین میتواند بر جورابهای اول جورابهای دیگری نیز بپوشد، کما اینکه میتواند جورابهایش را درآورده و بدون جوراب نماز بخواند، چون وضویش پابرجاست.
اگر چنانچه شخصی جورابهایش را بعد از شکسته شدن وضو عوض کند، با کشیدن موزه یا جوراب وضویش باطل میگردد و نمیتواند بر جورابهای تعویضی مسح کند؛ زیرا در این صورت پاهایش در حالی مکشوف میشوند که شخص، بدون وضو است و مانند شخصی میماند که شستن پاهایش را ترک میکند تا اینکه بقیهی اعضایش خشک گردد. این شخص باید وضوی خود را اعاده کرده و پاهایش را بشوید.
از گفتار و املای شیخ ابنجبرین. در تاریخ: ۲۱/۸/۱۴۲۳
س۳: شخص پس از وضوی کامل جوراب میپوشد و بعد از مدتی وضویش میشکند، دوباره وضو گرفته و بر جورابهایش مسح میکشد و قبل از اینکه وضوی دومش بشکند جورابهایش را درآورده و جورابهای دیگری میپوشد و پس از این وضویش میشکند، آیا جایز است که بر جورابهای دوم مسح کند؟
ج۳: در چنین حالتی وضوی دوم او باطل میگردد، زیرا با درآوردن جورابها، پاهایش بدون طهارت نمایان میگردد، در واقع آن حائلی را که بر آن مسح کرده درمیآورد، بنابراین وضویش میشکند و این مسئله بر مسئلهی مسح سر قیاس کرده نمیشود، بدین صورت که شخص سرش را مسح کرده و سپس آنرا میتراشد وضوی این شخص باطل نمیشود، زیرا مو جزئی از بدن است که (اگر آن را بکشد، دردش میآید) بعد از تراشیدن، سر بدون مو میشود؛ پس مسح کردن بر مو در حقیقت مسح کردن بر چیزی است که به بدن متصل است، مانند پوستِ صورت، پوست دستها و پاها و...
مسح بر پوست بدن، برخلاف مسح بر موزه و جوراب است، زیرا اینها چیزهایی هستند که به بدن انسان متصل نیستند، بلکه حکم اینها مانند حکم عمامه و پیراهن است که گاهی پوشیده میشوند و گاهی درآورده میشوند.
شیخ ابن جبرین. در تاریخ: ۲۱/۸/۱۴۲۳
س: شخصی موزههایش را میپوشد و در اوقات نمازهای صبح، ظهر و عصر بر آنها مسح میکند و پس از مسح، در وقت عصر آنها را از پا درمیآورد. آیا وضوی این شخص میشکند یا اینکه وضویش باقی است؟ امیدوارم مسئله را با ذکر دلیل بیان نمائید، زیرا برخی از برادران میگویند وضوی این شخص نمیشکند؛ اما دلیلی بر ادعای خود ارائه نمیدهند.
ج: در مورد مسئلهی مذکور نص صریحی وجود نشده است، بنابراین مسئلهی مذکور اجتهادی است و نظرات مجتهدین پیرامون آن مختلف است [۶۳۹].
نخعی، زهری، اوزاعی، اسحاق، شافعی و احمد- در یکی از اقوال- گفتهاند: وضوی این شخص باطل میشود، زیرا برخی از اعضایش بیضو میشود. بنابراین در همهی اعضا وضویش باطل میگردد، کما اینکه اگر بیوضو بشود حکمش همین است.
امام ابوحنیفه (/) گفته است: جایز است که تنها پاهایش را بشوید و همین است فتوای دیگر امام شافعی و روایت دوم از امام احمد (رحمهم الله)، زیرا این شخص اگر بدون شستن پاهایش نماز بخواند در واقع نه پاهایش را شسته و نه اینکه بر موزه مسح کرده است.
ابراهیم نخعی در روایت دیگر گفته است: وضو نمیشکند و شستن پاها نیز بر او واجب نیست؛ بلکه میتواند بدون تجدید وضو و شستن پاها میتواند نماز بخواند. همین است فتوای ابنحزم و جماعتی دیگر؛ اینها میگویند که شخص مذکور بر وضو بوده و حدث (بیوضویی) بر او حادث نشده است. پس طبق قاعدهی کلی وضوی این شخص بر حال خود باقی است و چون هر چیزی بر اصالت خود باقی میماند؛ مگر آنکه دلیل انتقال آن از اصالتش ثابت بگردد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۵۱، ۲۵۲)
[۶۳۹] مراجعه شود به «المغنی» از ابن قدامه (۱/۱۷۷). و بعد از آن.
س: مدت مسح از چه زمانی شروع میشود؟
از وقت پوشیدن یا از وقت حدث (بیوضویی)؟
ج: این مسئله، مورد اختلاف علماست و قولی که فقهای اصحاب آن را اختیار کردهاند این است که مدت مسح بعد از بیوضو شدن شروع میشود. فتوای دیگر این است که مدت مسح، از اولین مسح بعد از پوشیدن موزهها شروع میشود.
مثال: شخصی در وقت ظهر در حالی که وضو دارد موزههایش را میپوشد و در وقت عصر بدون آن که وضویش بشکند تجدید وضو کرده و باز هم بر موزههایش مسح میکند و در وقت مغرب و عشا نیز (بدون شکسته شدن وضویش) تجدید وضو میکند و در نیمهی شب، وضویش میشکند. حال طبق قول مختار، مدت مسح این شخص از وقت بیضو شدنش آغاز شده و تا نیمه شب روز دوم ادامه مییابد. طبق فتوای دوم مدت مسح او از وقت عصر شروع میشود که در آن وقت با طهارت (وضو) بر موزهها مسح کرده میشود و تا عصر روز بعد ادامه مییابد.
طرفداران قول دوم به ظاهر حدیث: «يَمْسَحُ الْـمُقيم يوماً وليلةً» [۶۴۰]. «شخص مقیم یک شبانه روز مسح بکند». عمل میکنند.
فتوای برگزیده فتوای اولی است که به اصل آسانگری نزدیکتر است (والله اعلم).
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین. در تاریخ: ۲۱/۰۸/۱۴۲۳
[۶۴۰] صحیح ابن خزیمه (۱۹۴)،نسائی (۱۲۸)، ابن ابیشیبه (۱۸۶۶)، ابویعلی (۲۶۴)، بیهقی در «الکبری» (۱۲۰۶)، شیخ آلبانی (رح) حدیث مذکور را در «صحیح نسائی» صحییح دانسته است. (۱۲۴-۱۲۵) اصل این حدیث در صحیح مسلم است (۲۷۶).
س: آیا با پایان یافتن مدت مسح وضو میشکند؟
ج: خیر، زیرا رسول اکرم ج مدت مسح را معین کرده است و نه مدت انتهای وضو را. بنابراین آنچه که تعیین شده که مدت وضو نیست، چون ما نمیتوانیم بگوییم که هر وقت مدت تمام بشود پس وضو نیز شکسته است، بلکه آنچه که وقت آن از طرف شریعت معین شده مسح است. از این جهت ما میتوانیم بگوییم که: هر وقت مدت مسح تمام شد شما حق مسح ندارید، ولی قبل از اتمام مدت اگر شما با طهارت بر موزهها مسح کردید وضوی شما بنا بر مقتضای دلیل شرعی کامل و پابرجاست و جز با دلیل شرعی از بین نمیرود و اصل بقای طهارت است.
رسول الله ج در مسئلهی شکسته شدن وضو قاعدهای را پایه گذاری کرده است: «لَا يَنْصَرِفْ حَتَّى يَسْمَعَ صَوْتًا أَوْ يَجِدَ رِيحًا» [۶۴۱]. «شخصی که خیال میکند که در نماز چیزی را احساس مینماید (فکر میکند که وضویش با خارج شدن چیزی شکسته) نباید از نماز منصرف شود تا این که صدایی بشنود و یا بویی را احساس نماید (چیزی از شکمش بیرون بیاید).
پس رسول الله ج وضو را بر کسی واجب میداند که بر شکسته شدن وضویش اطمینان پیدا کند. فرقی نمیکند که سبب وجوب وضو از حیث واقعیت مشکوک باشد یا از حیث آگاهی و عدم آگاهی به حکم شرعی، زیرا هر کدام از اینها در جهالت و نادانی به سر میبرند، این یکی به واقعیت جاهل است که آیا سبب نقض وضو اتفاق افتاده است یا خیر؟ و آن دیگر نسبت به حکم شرعی جاهل است که آیا شریعت وضو گرفتن را در چنین حالی بر او واجب نموده است یا نه؟
ولی از حدیث رسول الله ج معلوم میشود که وضو واجب نمیشود؛ مگر با حصول یقین از شکسته شدن وضو، و این جا چون شکسته شدن وضو، و این جا چون شکسته شدن وضو، و این جا شکسته شدن وضو یقینی نیست. پس وضو به حال خود باقی است.
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوا و رسایل (۱۱/۱۷۹)
[۶۴۱] بخاری (۲۰۵۶،۱۷۷،۱۳۷) مسلم (۳۶۲،۳۶۱).
س۱: علما دربارهی باطل شدن وضو در اثر لمس آلهی تناسلی اختلاف دارند، عدهای قایل به عدم بطلان وضو هستند از حدیث «ما هو إلاّ بِضْعَةٌ مِنك» استدلال میکنند.
از دیدگاه شما کدام نظریه راجح و به حق نزدیکتر است؟
ج۱: به نظر من قول راجح همان قول جمهور علماست که قایل به شکسته شدن وضو (در اثر دست زدن به آلهی تناسلی) هستند، زیرا حدیث «ما هو إلاّ بِضْعَةٌ مِنك» (این عضو پارهای از توست) ضعیف است و با توجه به تعارضی که با احادیث صحیح دارد نمیتواند با احادیث صحیح مقابله بکند. احادیث صحیح حاکی از این است که هرکس آلهاش را لمس کند باید وضو بگیرد. این احادیث با فعل «أمر» آمدهاند و اصولاً فعل امر برای وجوب است. فرضاً اگر حدیث «ما هو إلاّ بِضْعَةٌ مِنك» [۶۴۲] ضعیف نباشد قطعاً بوسیلهی حدیث «مَنْ مَسَّ ذَكَرَهُ فَلْيَتَوَضَّأ» [۶۴۳] منسوخ شده است. «هرکس عضو تناسلیاش را لمس کند باید وضو بگیرد».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۶۴)
س۲: اگر کسی عضو تناسلیاش را در اثنای غسل کردن لمس کند آیا وضویش میشکند؟
ج۲: فتوای مشهور مذهب (حنبلی) همین است که لمس ذکر ناقص وضو است. بنابراین اگر دست کسی در حین غسل به عمد یا به غیر عمد با آلهی تناسلیاش تماس پیدا کند لازم است که بعد از غسل وضو بگیرد.
قول دوم این است که دست زدن به آلهی تناسلی شکنندهی وضو نیست، ولی وضو گرفتن از آن مستحب است. همین فتوا را شیخالاسلام ابن تیمیه / اختیار کرده است و انصافاً فتوای ایشان به صواب نزدیکتر است، بویژه اگر عمدی در کار نباشد. ولی قول اول به احتیاط نزدیکتر است.
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوا و رسایل (۱۱/۲۰۳)
س۳: آیا لمس آلهی تناسلی موجب باطل شدن وضو میشود؟
ج۳: در مورد مسئلهی لمس ذکر دو حدیث وارد شده است، در یکی به عنوان ناقض و در دیگری به عنوان غیر ناقض بیان شده است، آن دسته از علما که آن را ناقض وضو میدانند به احتیاط عمل میکنند. عمل برخی صحابه ش مبتنی بر همین بوده است، و چنانچه کسی از روی تأویل آن را غیر ناقض بداند نمازش صحیح میشود. ولی اگر لمس، انگیزهی شهوانی داشته باشد، ترجیحاً باید وضو بگیرد.
شیخ ابن جبرین – اللؤلؤ المکین (ص۷۶/۷۷)
[۶۴۲] احمد (۴/۲۲)، ابوداود (۱۸۲)، ترمذی (۸۵)، ابن ماجه (۴۸۳) و ابن حبان (۱۱۹، ۱۱۲۰) [۶۴۳] احمد (۲/۲۲۳) و (۶/۴۰۶)، ابوداود (۱۸۱)، ترمذی (۸۲)، نسائی (۴۴۵-۴۴۸)، ابن ماجه (۴۷۹) و ابن حبان (۱۱۱۶)، ترمذی گوید این حدیث: «حسن صحیح» است.
س: شوهر در طول روز حتماً چیزی به همسرش میدهد یا چیزی از او میگیرد و بدین ترتیب برخورد دست او با دست همسرش اجتناب ناپذیر خواهد بود، آیا اگر دست شخص با وضو، به همسرش تماس پیدا بکند وضویش میشکند؟
ج: علما در مسئلهی لمس مستقیم بر زن اختلاف نظر دارند، آیا وضو را میشکند یا نه؟
قول راجح این است که لمس زن وضو را نمیشکند. هرچند اگر لمس همراه با شهوت باشد؛ زیرا رسول الله ج گاهی اوقات (که وضو داشت) برخی از زنانش را میبوسید و وضو نمیگرفت. لمس زن امری اجتناب ناپذیر است و همه به نوعی گرفتار آن هستند و چنانچه ناقض وضو میبود، قطعاً رسول الله ج آن را به طور شفاف بیان میکرد.
اما ﴿أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾ [المائدة: ۶]. «اگر با زنانتان آمیزش کردید و آب نیافتید (پس تیمم کنید)».
طبق صحیحترین اقوال منظور آمیزش جنسی است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۶۶)
س: شوهرم هر وقت میخواهد از منزل بیرون برود، مرا میبوسد. چه بسا که به مسجد هم که میرود این کار را نجام میدهد. گاهی احساس میکنم که مرا با شهوت میبوسد. بفرمایید، حکم وضویش چیست؟
ج: از مادر مؤمنان عایشه ل روایت شده است: «أَنَّ النَّبِيَّ ج قَبَّلَ امْرَأَةً مِنْ نِسَائِهِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَى الصَّلَاةِ وَلَمْ يَتَوَضَّأْ». «رسول الله ج یکی از زنانش را بوسید و سپس بهسوی نماز شتافت و (چون وضو داشت) وضو نگرفت».
حدیث مذکور در مورد حکم دست زدن و بوسیدن زن وارد شده است که آیا وضو را میشکند یا نه؟
علما پیرامون این مسئله نیز اختلاف نظر دارند: بعضی میگویند: که تماس و برخورد مرد با زن در هر حال وضو را باطل میکند، برخی دیگر معتقدند که اگر لمس با شهوت باشد وضو میشکند.
دستهی سوم بر این باورند که لمس زن مطلقاً وضو را باطل نمیکند و قول راجح همین است. یعنی اگر شوهر زنش را بوسید یا دستش را گرفت یا بغلش کرد، در صورتی که انزال نشود و یا مذی (آب عشق) از او خارج نشود وضویش نمیشکند (همین طور وضوی زن)، زیرا اصل بقای وضو است. نه در قرآن و نه در سنت دلیلی نیامده است که لمس و دست زدن به زن موجب فساد وضو میگردد از این رهگذر است که لمس – حتی لمس مستقیم و شهوانی-، بوسیدن و بغل گرفتن زن وضو را باطل نمیکند. (والله اعلم).
شیخ ابن عثیمین – فتاوی المرأة ص: (۲۰)
س: شخصی به علت طولانی بودن مدت وضویش دچار شک و تردید میگردد که:
- آیا وضویش در اثر ادرار، دستشویی و یا ادرار و یا خارج شدن باد و... شکسته است یا نه؟
- آیا اصل همان طهارت است و نباید به شک و گمان توجه نماید؟ این شخص چه کار میکند؟
ج: هر وقت شخص وضو بگیرد و سپس در مورد پیش آمدن بیوضویی (حدث) دچار شک بگردد، این شک هیچ تأثیری بر وضوی او ندارد. اگر چنانچه بیوضو بود و شک کند که آیا گرفته یا نه، این شک نیز بیتأثیر است و شخص مذکور بیوضو محسوب میشود، زیرا مطابق قاعدهی (بقاء ما کان علی ما کان) یقین با شک و گمان زایل نمیگردد، مگر اینکه دلیل زایل شدنش به اثبات برسد.
شخصی نزد رسول الله ج آمد و گفت که در نماز چیزی را احساس میکند، رسول الله ج در جواب فرمود: «لَا يَنْصَرِفْ حَتَّى يَسْمَعَ صَوْتًا أَوْ يَجِدَ رِيحًا» [۶۴۴]. رواه الجماعة إلا الترمذی. «شخصی که خیال میکند که در نماز چیزی را احساس مینماید نباید از نماز منصرف شود تا این که صدایی بشنود و یا بویی را احساس نماید (چیزی از شکمش بیرون بیاید)» .
در حدیثی دیگر رسول الله ج میفرماید: «إِذَا وَجَدَ أَحَدُكُمْ فِي بَطْنِهِ شَيْئًا فَأَشْكَلَ عَلَيْهِ أَخَرَجَ مِنْهُ شَيْءٌ أَمْ لَا فَلَا يَخْرُجَنَّ مِنْ الْـمَسْجِدِ حَتَّى يَسْمَعَ صَوْتًا أَوْ يَجِدَ رِيحًا» [۶۴۵]. رواه مسلم و الترمذی. «هرگاه چنین احساسی به شما دست داد از نماز منصرف نشوید تا اینکه صدایی بشنوید یا بویی را احساس کنید».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۸۰، ۲۸۱)
[۶۴۴] تخریج حدیث مذکور سابقاً گذشت. [۶۴۵] مسلم (۳۶۲) ترمذی (۷۵) همانند آن.
س: شنیدهام که دربارهی پیه، شکمبه و رودهی شتر اختلاف وجود دارد که آیا خوردن این اعضا سبب باطل شدن وضو میشود یا نه؟
عدهای میگویند: حکم خوردن این اعضا مانند خوردن گوشت شتر است و همانطور که گوشت شتر نص است نه بر اعضای دیگر آن؛ امثال پیه، روده و شکمبه... رأی صحیح کدام است؟ آیا نوزاد شتر که پس از زایمان و قبل از آنکه شیر مادرش را بخورد ذبح کرده میشود، گوشتش با گوش شترهای دیگر یکسان است یا اینکه حکم آن مانند حکم روده و شکمبه است؟
ج: وضو جز با گوشت شتر نمیشکند و در حدیث نیز فقط همین مطلب آمده است: «تَوَضَّؤُوا مِنْ لُحُومِ الْـإِبِلِ» [۶۴۶].«از خوردن گوشت شتر وضو بگیرید».
همانگونه که خوردن گوشت شتران بزرگ ناقض وضو است گوشت شتران نوزاد نیز چنین حکمی را دارد؛ حتی اگر شیر هم نخورده باشد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۷۶)
[۶۴۶] مسلم حدیث شماره (۳۶۰)، احمد (۴/۳۵۲)، طبرانی در «الاوسط» (۷۴۰۷) و «الکبیر» (۵۵۸-۶۷۱۳).
س: زن و شوهر با هم شوخی و ملاعبت نموده و همدیگر را دست میزنند و میبوسند. آلهی تناسلی شوهر پس از انتشار دوباره شل میشود و به دنبال آن رطوبتی را بر آله و شلوارش احساس میکند، حکم وضو و روزهاش چیست؟
ج: سؤال کننده در سؤال خود بیان نکرده است که در این حالت احساس خروج منی میکند یا نه؟ و تنها سؤال نموده که هنگام ملاعبت با همسرش رطوبتی را بر شلوار و آلهاش میبیند. از ظاهر سؤال پیداست چیزی که از آلهاش خارج شده مذی است. باید گفت که مذی نجس است و واجب است که شخصاندام (آلهی تناسلی و بیضه های) خود را بشود. اگر به لباس برخورد کند باید بر آن قسمت از لباس آب بپاشد.
مذی ناقض وضو است، بنابراین شخص پس از شستناندام خود برای نماز وضو نیز بگیرد.
خروج مذی به روزه ضرر، نمیرساند و غسل را واجب نمیگرداند. البته باید دقت کرد که اگر چیزی که خارج شده منی باشد، در این صورت غسل بر او واجب میشود. آب منی نجس نیست، ولی ناپسند است. بنابراین شستن محلی که منی بر آن اصابت کرده است، مشروع میباشد. بهتر است که روزهدار بخاطر احتیاط از حرکات هیجانانگیز و شهوانی (مانند بوسه و ملاعبت) پرهیز کند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۶۰)
س: آیا خروج خون از بدن وضو را میشکند؟ آیا خون نجس است؟
ج: خونی که از سبیلین (راه جلو و عقب) خارج میشود نجس میباشد و ناقض وضو است، کم باشد یا زیاد.
زیرا رسول الله ج به زنان دستور داد تا خون حیض را بشویند. [۶۴۷] این دستور دلیلی بر نجاست خون حیض است. ناگفته نماند که خون خارج شده از راه جلو و عقب اگراندک هم باشد نجس و ناقض وضو است.
اما خونی که از نقاط دیگر مانند بینی، دندان یا از محل زخم بیرون میآید وضو را باطل نمیکند.
قول راجح در مورد خونی که از سایر اعضای بدن خارج میشود همین است. زیرا اصل بر بقای طهارت است؛ مگر این که دلیلی بر نقض طهارت اقامه شود.
در رابطه با خونی که از بدن بیرون میآید باید گفت که فتوای مشهور علما این است که این خون نجس است و شستن آن واجب میباشد، مقدار کم آن معاف است؛ چون پرهیز از آن دشوار است. (والله اعلم)
شیخ ابن عثیمین. مجموعه فتاوا و رسائل (۱۱/۲۰۰)
[۶۴۷] بخاری (۲۲۸-۳۰۶-۳۳۱) و مسلم (۳۳۳).
س: میخواهم در مورد خون بدانم... آیا وضو را باطل میکند؟
ج: دلیل شرعی در دست نداریم که خروج خون از بدن (غیر از راههای عقب و جلو) ناقض وضو باشد. اصل این است که خون ناقض وضو نیست و مبنای عبادات توقیفی است. بنابراین هیچکس اجازه ندارد که بگوید این عبادات مشروع است؛ مگر آنکه دلیلش را ارائه بدهد. البته برخی از علما خروج خون را از نواقض وضو دانستهاند. بنابراین اگر کسی در اثر خروج خون (ولو اینکه از غیر شرمگاه خارج شود) وضو بگیرد کارش خوب و پسندیده است و راه احتیاط در پیش گرفته و خودش را از اختلاف خلاص نموده است. رسول الله ج فرموده است: «دَعْ مَا يَرِيبُكَ إِلَى مَا لَا يَرِيبُكَ» [۶۴۸] . «آنچه که تو را به شک میاندازد ترک کن و بهسوی چیزی برو که تو را به شک نمیاندازد».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۲۶۱)
[۶۴۸] نسائی، ترمذی، حاکم...
س: حکم تلاوت قرآن بدون وضو از حفظ یا از روی مصحف (قرآن) چه حکمیدارد؟
ج: تلاوت قرآن بدون وضو جایز است، زیرا هیچ چیزی مانع تلاوت رسول الله ج نمیشد مگر جنابت، و ایشان باوضو و بدون وضو قرآن را تلاوت میفرمود، ولی در حالت جنابت تلاوت نمیکرد.
اما نگه داشتن نسخهی قرآن با دست و تلاوت از روی آن (بدون وضو) جایز نیست. یعنی افراد بیوضو و همچنین افراد جنب نمیتوانند قرآن را لمس کنند.
الله تعالى میفرماید: ﴿لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُطَهَّرُونَ٧٩﴾ [الواقعة: ۷۹]. «جز پاکان به آن دسترسی ندارند».
یعنی آنهایی که از أحداث، نجاستها و شرکها پاک هستند به قرآن دسترسی دارند.
رسول الله ج در نامهای به عمرو بن حزم س نوشت و گفت: «لَا يَمَسَّ الْـقُرْآنَ إِلَّا طَاهِرٌ» [۶۴۹]. «قرآن را جز پاکان لمس نمیکنند».
در این مسئله ائمه اتفاق نظر دارند که افراد مُحدِث (بیوضو یا جنب) نمیتوانند قرآن را لمس کنند؛ مگر با پرده، مانند اینکه قرآن در صندوق یا کیسه باشد یا دستِ لمسکننده داخل پارچه و دستکش باشد.
شیخ فوزان- تدبر القرآن ص (۴۴)
[۶۴۹] مؤطا مالک ۱/۱۹۹ (۴۶۹) دارمی (۲۱۸۳).
س: چه چیزهایی غسل را واجب میکند؟
ج: موجبات غسل به شرح ذیل است:
۱- (انزال)، خروج منی همراه با شهوت چه در بیداری و چه در خواب؛ لیکن در خواب شرط نیست که شخص احساس شهوت کند، یعنی اگر در خواب از کسی منی خارج شود غسل بر او واجب است حتی اگر با شهوت همراه نباشد.
۲- (جماع)، آمیزش جنسی با همسر، کسی که با همسرش آمیزش جنسی کند غسل بر او واجب میشود، زیرا رسول الله ج فرموده است: «الْـماءُ مِنَ اْلماءِ» [۶۵۰]. «غسل در اثر انزال واجب است».
همچنین اگر کسی آلهی تناسلیاش را در آلهی تناسلی زن داخل کند، بگونهای که قسمت ختنه شده (یا بیشتر از آن) در فرج زن فرو رود، غسل (بر هر دو) واجب میشود، حتی اگر انزال صورت نگیرد، چون پیامبر اکرم ج فرموده است: «إذا جَلَسَ بَيْنَ شُعَبِهَا الأرْبَعِ ثُمَّ جَهَدَهَا فَقَدْ وَجَبَ اْلغُسْلُ» [۶۵۱]. «با آمیزش غسل واجب میشود؛ (اگر چه منی خارج نشود)».
حکم مسئلهی آمیزش بدون انزال بر بسیاری از مردم پوشیده است. چه بسا افرادی هفتهها و ماهها با آن که با همسرشان بدون انزال آمیزش میکنند ناآگاهانه غسل نمیکنند. پس واجب است که انسان احکامی را که الله تعالى نازل فرموده بداند؛ بنابراین هرگاه انسان با همسرش آمیزش کند غسل بر هر دو واجب میشود؛ اگر چه انزال صورت نگیرد.
۳- یکی دیگر از اسباب وجوب غسل، انقطاع خون حیض و نفاس است؛ بنابراین بر زن واجب است که پس از سپری شدن ایام قاعدگی غسل کند.
الله تعالى میفرماید: ﴿فَٱعۡتَزِلُواْ ٱلنِّسَآءَ فِي ٱلۡمَحِيضِ وَلَا تَقۡرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَۖ فَإِذَا تَطَهَّرۡنَ فَأۡتُوهُنَّ مِنۡ حَيۡثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ﴾ [البقرة: ۲۲۲]. «... پس در حال قاعدگی از (همبستری با) زنان کنارهگیری نمایید و با آنها نزدیکی نکنید تا آنگاه که پاک میشوند. وقتی که پاک شوند از (راه طبیعی زناشویی – فرج-) با آنان نزدیکی کنید. بیگمان که الله تعالى توبه کاران و پاکان را دوست دارد».
به دلیل اینکه پیامبر اکرم ج به زن مستحاضه (زنی که ایام قاعدگیاش بیش از حد معمول است) دستور داد که بعد از احتساب روزهای قاعدگی غسل کند. بعد از زایمان بر زن واجب است که پس از گذراندن ایام نفاس (خونی که بعد از زایمان خارج میشود) غسل کند.
روش غسل از قاعدگی و نفاس مانند غسل از جنابت است، البته برخی از علما گفتهاند: مستحب است که زن پس از حیض و نفاس هنگام غسل مقداری از برگ سدر (کنار) را در آبی که با آن غسل میکند، قرار دهد؛ زیرا وظیفهی نظافت و تطهیر را بهتر انجام میدهد.
برخی از علما موت (مرگ) را نیز از موجبات غسل دانستهاند و گفتهاند: که مرگ غسل را بر میت واجب میکند. این علما از حدیثی استدلال میکنند که پیامبر اکرم ج به زنانی که مشغول غسل دختر ایشان بودند دستور داد: «اغْسِلْنَهَا ثلاثا أَوْ خَمْسًا أَوْ سْبعَاً أوْ أَكْثرَ مِنْ ذَلِكَ، إِنْ رَأَيْتُنَّ ذَلِكَ» [۶۵۲]. «(زینب را) سه یا پنج یا هفت بار یا بیشتر اگر لازم دانستید بشوئید».
همین طور رسول الله ج دربارهی شخص مُحْرمی که هنگام وقوف در عرفات از سواری خود، بر زمین افتاد و گردنش شکست (و وفات کرد) فرمود: «اغْسِلُوهُ بِمَاءٍ وَسِدْرٍ، وَكَفِّنُوهُ فِي ثوْبَيْهِ» [۶۵۳]. «او را با آب و سدر غسل دهید و در پارچه کفن کنید».
این علما با توجه به دلایل مذکور گفتهاند: که موت از موجبات غسل است، ولی باید در نظر داشت که این وجوب متوجه بازماندهها و افراد زنده است، زیرا تکلیف میت با مرگش به پایان میرسد و بر زنده واجب است که او را غسل بدهد، چون پیامبر اکرم ج به این کار دستور داده است.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوا و رسایل (۱۱/۲۱۸)
[۶۵۰] مسلم (۳۴۳). [۶۵۱] مسلم (۳۴۸). [۶۵۲] بخاری (۱۲۵۳، ۱۲۵۴، ۱۲۵۸) و مسلم (۹۳۹). [۶۵۳] بخاری (۱۲۶۵) و مسلم (۱۲۰۶).
س: آیا بر شخصی که در خواب احتلام (انزال) میشود واجب است که مانند غسل جنابت غسل کند؟ روش غسل جنابت چگونه است؟
ج: سپاس بر خالق یکتا و درود و سلام بر پیامبر و آل و اصحابش.
و بعد: کسی که احتلام میشود بر او واجب است که مانند غسل جنابت غسل کند.
کیفیت غسل جنابت: جایز است که بر تمام بدنش به یک بار آب بریزد، لیکن طریقهی مسنون این است که نخست منی را که به بدنش اصابت کرده بزداید و سپس همانگونه که برای نماز وضو میگیرند وضو بگیرد، بعد موی سرش را خلال کرده – یعنی آب را به زیر مو و روی جلو سر برساند- و سه کف آب بر سر بریزد و سپس بر تمام جسم آب جاری کند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۳۰۶)
س: آیا کسی که استحمام میکند نیاز به وضو گرفتن هم دارد؟
ج: استحمام اگر به خاطر غسل جنابت باشد جای وضو را نیز میگیرد، به دلیل قول باری تعالى که گفته است: ﴿وَإِن كُنتُمۡ جُنُبٗا فَٱطَّهَّرُواْ﴾ [المائدة: ۶]. «... و اگر جنب بودید (و خواستید نماز بخوانید) همهی بدن را بشوئید».
پس انسان جنب اگر در استخر یا جویی فرو رود، چنانچه نیت رفع جنابت را نموده و مضمضه و استنشاق نماید، حدث اصغر و اکبر از او برطرف شده و پاک میگردد، زیرا الله تعالى چیزی جز طهارت از ما نخواسته است؛ یعنی طوری بر بدن خود آب بریزیم که آب تمام بدن ما را فرا گیرد، هرچند بهتر آن است که غسل کننده در ابتدای امر باید وضویی مانند وضوی نماز بگیرد، زیرا رسول الله ج قبل از انجام غسل پس از آن که مچ دستانش را میشست. استنجا میگرفت و سپس مانند وضوی نماز وضو میگرفت و آنگاه بر سر خود آب میریخت؛ هنگامی که احساس میکرد که پوست سرش از آب خیس و سیراب شده است، سه بار بر بدن خود آب میریخت و تمام بدنش را میشست.
اما اگر استحمام و دوش گرفتن به خاطر نظافت یا حصول سردی باشد، این حمام کردن نمیتواند برای وضو کافی باشد، زیرا استحمام با این کیفیت از عبادت نیست بلکه از عادات میباشد، هرچند که شریعت اسلام دستور بر نظافت میدهد. ولی نظافت به روش حکم غسل از جنابت نیست، بلکه مطلق نظافت به هر روشی که تنظیف و تمیزی حاصل شود انجام میگیرد. به هر حال اگر شخصی به خاطر حصول سردی و رفع گرما یا نظافت غسل کند، این غسل جای وضو را نمیگیرد. (والله اعلم)
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوا و رسایل (۱۱/۲۱۸)
س: شخصی غسل جنابت میکند، ولی مضمضه و استنشاق نمیکند آیا غسلش صحیح میشود؟
ج: غسل بدون مضمضه و استنشاق صحیح نیست، زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿وَإِن كُنتُمۡ جُنُبٗا فَٱطَّهَّرُواْ﴾ [المائدة: ۶]. «... و اگر جنب بودید (و خواستید نماز بخوانید) همهی بدن را بشوئید».
این آیه تمام بدن را در بر میگیرد و مسلّماً درون دهان و بینی جزئی از بدن است که تطهیر آن واجب است، بنابراین پیامبر ج فرمان به مضمضه و استنشاق در وضو دادند. چون که دهان و بینی داخل در ﴿فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ﴾ [المائدة: ۶]. هستند. پس وقتی که دهان و بینی داخل در وجه (صورت) هستند، با علم به اینکه شستن صورت در طهارت کبری (غسل جنابت) واجب است؛ از این رهگذر کسی که میخواهد غسل جنابت کند واجب است که مضمضه و استنشاق نماید.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوا و رسایل (۱۱/۲۹۹)
س: میدانم که قرآن حرمت خاص خود را دارد و جز پاکان به آن دسترسی ندارند. نظریهی شما درمورد نواری که قرائت قرآن در آن ضبط شده چیست که مرد جنب یا زن قاعدهای به آن دست میزند، آیا این دو میتوانند به چنین نواری دست بزنند؟
ج: برداشتن و دست زدن به کاستی که قرآن روی آن ضبط شده است برای جنب و زنان قاعده اشکالی ندارد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۴/۷۳)
س: تیمم کننده دستهایش را تا کجا مسح کند؟
مچها یا آرنجها؟
- با یک تیمم چند نماز میتوان خواند؟
- تیمم چند ضربه است (چند بار دستها را به خاک بزنیم)؟
ج: سپاس از آن الله و درود و سلام بر پیامبر، آل و اصحابش! هر کدام از دو کف دست را بوسیلهی کف دست دیگر مسح کند و محدودهی مسح، از سر انگشتان است تا مچ دست. نیازی به مسح آرنجها نیست. تیمم کننده مادامی که آب ندیده یا چیزی از نواقض وضو برایش پیش نیامده است میتواند با یک تیمم چندین وقت نماز را بخواند. افضل در تیمم این است که تیمم کنندهیکبار هر دو دستش را بر زمین بزند و با آنها صورت و دو کف دستش را مسح نماید، به دلیل حدیثی که در صحیحین از عمار س آمده که ایشان از رسول الله ج روایت کرده است: «إنّما كانَ يَكْفِيكَ أنْ تَضْرِبَ بَيَديْك ألأَرْضَ ضَرْبَةً واحِدَة، ثُمَّ تَمسَحَ بِهِمَا وَجْهَكَ وكفَّيكَ» [۶۵۴]. «کافی بود که یکبار، دستانت را به زمین میزدی و سپس با آنها صورت و دو کف دست را مسح میکردی» [۶۵۵].
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۳۵۴)
[۶۵۴] بخاری (۳۴۷) و مسلم (۳۶۸). عبارت (ضربة واحدة) آمده است. [۶۵۵] عبارت (ضربةً واحدةً) از پیامبر نیست، بلکه روش یک ضربهزدن را رسول الله ج عملاً به عمار س آموزش داد. همان گونه که در صحیح مسلم آمده است.
س: شخصی در وقت سرما جنب میشود آیا میتواند بجای غسل، تیمم کند؟
ج: بر شخص جنب لازم است که غسل کند، چون الله تعالى فرموده است: ﴿وَإِن كُنتُمۡ جُنُبٗا فَٱطَّهَّرُواْ﴾ [المائدة: ۶]. «و اگر جنب بودید (و خواستید نماز بخوانید تمام بدن خود را) بشوئید».
چنانچه هوا سرد باشدو نتواند با آب سرد غسل کند اگر گرم کردن آب برایش ممکن باشد بر او واجب است که آب را گرم نموده و غسل کند و اگر گرم کردن آب برایش میسر نباشد میتواند بجای غسل، تیمم کرده و نماز بخواند.
بدلیل گفتار الله تعالى که فرموده است: ﴿وَإِن كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوۡ جَآءَ أَحَدٞ مِّنكُم مِّنَ ٱلۡغَآئِطِ أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمۡ تَجِدُواْ مَآءٗ فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدٗا طَيِّبٗا فَٱمۡسَحُواْ بِوُجُوهِكُمۡ وَأَيۡدِيكُم مِّنۡهُۚ مَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيَجۡعَلَ عَلَيۡكُم مِّنۡ حَرَجٖ وَلَٰكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمۡ وَلِيُتِمَّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾ [المائدة: ۶]. «واگر بیمار بودید (و در اثر بیماری نتوانستید از آب استفاده کنید) یا اینکه مسافر بودید (و یافتن آب برایتان سخت بود) یا اینکه یکی از شما از دستشویی و قضای حاجت برگشت یا با زنان آمیزش جنسی کردید و (در همهی این صورتها آب برای غسل یا وضو) نیافتید، با خاک پاک تیمم کنید و با آن (خاک) بر صورتها و دستهای خود (تا مچ) مسح کنید. الله نمیخواهد شما را در تنگنا قرار دهد، بلکه میخواهد شما را از حیث ظاهر و باطن پاکیزه دارد و نعمت خود را بر شما تمام نماید، باشد که شکر او را بجای آورید».
شخصی که جنب میشود و آب نمیبیند با تیمم پاک میشود و بر طهارت خود باقی میماند تا اینکه آب بیابد و به محض اینکه آب ببیند واجب است که غسل کند. حدیثی طولانی در صحیح بخاری از عمران بن حصین س روایت شده که رسولالله ج مردی را مشاهده کردند که در گوشهای نشسته و در نماز شرکت نکرده بود. رسولالله ج از او پرسید: «مَا مَنَعَكَ؟» «چرا در نماز شرکت نکردی»؟ گفت: دچار جنابت شدهام و آب نیست. رسولالله ج فرمود: «عَلَيْكَ بِالصَّعِيدِ فَإِنَّهُ يَكْفِيكَ». «با خاک تیمم کن و همین برایت کافی است» وقتیکه آب پیدا کردند رسولالله ج به آن شخص جنب آب داد و فرمود: «أَفْرِغْهُ علي نفسك» «با آن غسل کن» [۶۵۶].
این حدیث دلیلی است بر اینکه هرگاه تیمم کننده آب بیابد بر او واجب است که با آن غسل کند فرقی نمیکند که تیمم شخص، بخاطر جنابت باشد یا از حدث اصغر –بیوضو- و شخص جنب با تیمم پاک میشود و تا چیزی از نواقض وضو، امثال جنابتی دیگر یا مشاهدهی آب، پیش نیاید بر او لازم نیست که در هر وقتی از اوقات نماز جداگانه برای جنابت تیمم نماید.
بلکه شخص جنب با تیمم اولی از جنابت پاک میشود و برای دفعات بعدی در صورت نیافتن آب، تیمم برای حدث اصغر – بیوضویی- مینماید.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوا و رسائل (۱۱/۲۴۰)
[۶۵۶] بخاری (۳۴۴)، مثل همین حدیث در مسلم آمده است: (۶۸۲).
س: شخصی بیمار است و به آب دسترسی ندارد... آیا میتواند بر دیوار و یا فرش تیمم کند؟
ج: دیوار در حکم سطح زمین است. فرقی نمیکند که از سنگ ساخته شده باشد یا از خشت و گل: بنابراین میتوان بر دیوار تیمم کرد. ولی اگر دیوار با چوب پوشیده شده باشد. اگر غبار روی آن نشسته باشد تیمم بر آن جایز است، ولی اگر روی آن غبار نباشد تیمم بر آن جایز نیست. چون در این صورت به هیچ عنوان در حکم سطح زمین و خاک نخواهد بود.
در مورد فرش باید بگویم که اگر بر آن غبار وجود داشته باشد، تیمم بر آن جایز است و اگر نباشد جایز نیست.
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوا و رسائل (۱۱/۲۴۰)
س: آیا با تیمم برای نماز نفل میتوان نماز فرض خواند؟
ج: جواب این سؤال با توضیحاتی که در فتواهای سابق دادیم آشکار است و آن اینکه تیمم برطرف کنندهی حدث است. بنابراین شخصی که برای نفل تیمم کرده میتواند با آن نماز فرض نیز بخواند کما اینکه اگر برای خواندن نماز نفل وضو بگیرد، میتواند نماز فرض بخواند. در ضمن اعادهی تیمم با خروج وقت لازم نیست تا زمانیکه چیزی از نواقض وضو پیش نیامده باشد.
شیخ ابن عثیمن- مجموع فتاوا و رسائل (۱۱/۲۴۰)
س: اگر تیمم کننده در اثنای نماز یا پس از اتمام آن آب ببیند چه کار کند؟
ج: علما در مورد مسئلهی مذکور اختلاف نظر دارند:
- عدهای قائلاند که با وجود دیدن آب در اثنای نماز تیمم باطل نمیشود زیرا این شخص نمازش را به گونهای شروع کرد که از لحاظ شرعی مجاز به شروع آن بوده است. بنابراین، این شخص از نماز خارج نمیشود؛ مگر با دلیل شرعی.
برخی دیگر گفتهاندکه دیدن آب در اثنای نماز موجب بطلان تیمم میشود. اینان از عام بودن لفظ: ﴿فَلَمۡ تَجِدُواْ مَآءٗ﴾ [النساء: ۴۳]. «اگر آب نیافتید- پس تیمم کنید-»
استدلال کرده و میگویند این شخص چون آب دیده پس تیممش باطل است و نتیجتاً نمازش نیز باطل است.
همچنین از عام بودن حدیث: «فَإذا وَجَدَ الْـماءَ فَلْيَتَّقِ الله ولْيُمِسَّهُ بَشَرَتَهُ» [۶۵۷].
استدلال میکنند و میگویند: تیمم بدل از وضو است وقتی که آب نباشد، وقتیکه آب یافته شود بدلیت زائل شده و حکم آن نیز از بین میرود؛ بنابراین اگر شخصی در حین نماز آب بیابد باید از نماز خارج شده، وضو گرفته و از نو نماز بخواند.
آنچه که برای من آشکار شده (والله اعلم) این است که نظریهی دوم به صواب نزدیکتر است. چنانچه پس از اتمام نماز آب بیابد اعادهی نماز لازم نیست، به دلیل حدیثی که ابوداود و دیگران در مورد قصهی دو مردی روایت کردهاند که آن دو تیمم کرده و نماز خواندند و پس از اتمام نماز آب یافتند در حالی که هنوز وقت باقی بود؛ یکی از آنها نمازش را اعاده نکرد و دیگری وضو گرفت و مجدداً نماز خواند، وقتیکه خدمت پیامبر ج رسیدند، جریان را به ایشان بازگو نمودند.
رسول الله ج به کسی که نمازش را اعاده نکرده بود فرمود: «أَصَبْتَ السّنَّة» «به سنت عمل کردی (ثواب بیشتری بردی)» و به کسی که نمازش را اعاده کرده بود گفت: «لَكَ الأجرُ مرَّتين». «دو بار ثواب بردی» [۶۵۸].
حال اگر شخصی بگوید: میخواهم دو بار، ثواب کسب کنم، به او میگوییم: شما در صورت اعادهی نماز نمیتوانید دو بار ثواب کسب کنید، چون الآن روش سنت پیامبر ج برای شما آشکار شده است و شخصی که پیامبر ج در حق او چنین فرمود، از سنت بیاطلاع بود (چون تا آن وقت موردی پیش نیامده بود) بنابراین اجتهاد کرد و ثواب دو عمل را کسب نمود.
اگر کسی اعتراض کرده و بگوید: اگر مجتهد به خطا برود تنها یک ثواب کسب میکند، همانگونه که در حدیث آمده است: «إِذَا حَكَمَ الْـحَاكِمُ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَصَابَ فَلَهُ أَجْرَانِ وَإِذَا حَكَمَ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَخْطَأَ فَلَهُ أَجْرٌ» [۶۵۹]. «مجتهد در اجتهادش صائب باشد دو ثواب و اگر به خطا برود یک ثواب کسب میکند».
پس در این جا چون مجتهد مذکور در اعادهی نمازش به خطا رفته بود چگونه دو ثواب کسب کرد؟ پاسخ این است که این شخص عمل را دو بار انجام داده است و میدانیم که مجتهد صرفاً اجتهاد میکند و عملی را دو بار تکرار نمیکند؛ بلکه تنها یک عمل انجام میدهد.
بدین ترتیب آشکار شد که موافقت عمل با سنت افضل و بهتر است، از کثرت عمل؛ بنابراین اگر شخصی بگوید: که من دو رکعت سنت فجر را طولانی میخوانم، چون این وقت بسیار بافضیلت است؛ به او میگوییم: این کار شما مطابق با سنت نیست، زیرا رسول الله ج سنت فجر را بسیار مختصر میخواند. [۶۶۰] همان گونه که از حدیث عایشهل ثابت است. یا بگوید: میخواهم دو رکعت نماز طواف را طولانی بخوانم، به این شخص نیز میگوییم: کار تو خلاف سنت و روش رسول الله ج است چون ایشان این دو رکعت را مختصر و کوتاه میخواند. اینها نکات مهمی است برای طلبهها و دانشجویان که باید آنها را یاد بگیرند.
شیخ ابن عثیمن- مجموع فتاوا و رسائل (۱۱/۲۴۲)
[۶۵۷] «(تیمم کننده) هر گاه آب بیابد باید از خدا بترسد و آب را به بدنش برساند (وضو یا غسل بگیرد). أحمد (۵/۱۸۰۱۵۵) و ابوداوود (۳۳۲، ۳۳۳) ترمذی (۱۲۴). ترمذی گفته است: حدیث «حسن صحیح ». بزاز (۳۹۷۳) الفاظ از بزاز میباشد. هیثمی در «مجمع الزوائد» گفته است: «رجال این حدیث رجال صحیح است». [۶۵۸] ابوداود (۳۳۸) دارمی (۷۴۴) شیخ آلبانی در صحیح ابوداود حدیث مذکور را تصحیح نموده است: (۳۲۷). حاکم (۱/۱۷۸) (۶۳۲) حاکم حدیث را صحیح دانسته و ذهبی با آن موافق است. [۶۵۹] بخاری (۷۳۵۲) و مسلم (۴۴۸۷). [۶۶۰] بخاری (۱۱۷۰) و مسلم (۷۲۴).
س: افضل برای متیمم کدام است؟ اگر آب نبیند آیا نمازش را تا آخر وقت به تأخیر بیندازد؟ یا اینکه در همان اول وقت تیمم کرده و نمازش را بخواند؟
ج: این مسئله تفصیل دارد:
اولاً: تأخیر نماز تا آخر وقت در دو حال ارجح است.
حالت اول: در صورتی که علم به وجود آب داشته باشد، در این صورت افضل این است که نمازش را تأخیر کند، البته تأخیر نماز بر او واجب نیست بلکه صرفاً افضل است، زیرا زیاد نمیتوان به وجود آب حساب کرد چون گاهی اوقات معلوم معدوم میشود.
حالت دوم: اگر از نظر او وجود آب راجح باشد، نماز را به تأخیر بیندازد، زیرا در این صورت به شرطی از شروط نماز (وضو با آب) محافظت میشود، در حالی که نماز خواندن در اول وقت تنها محافظت به فضیلت است، بنابراین تأخیر و وضو گرفتن با آب بهتر است.
ثانیاً: تقدیم نماز در اول وقت در سه حالت ترجیح دارد:
حالت اول: وقتی که مطمئن است آبی پیدا نمیشود.
حالت دوم: غالب گمانش این باشد که آب نمییابد.
حالت سوم: شک داشته باشد و نظر راجحی نداشته باشد.
شیخ ابن عثیمن- مجموع فتاوا و رسائل (۱۱/۲۴۲)
س: نماز خواندن بدون اذان چه حکمیدارد؟
ج: نماز بدون اذان جایز نیست؛ زیرا اذان در هر شهری بر مسلمانان فرض کفایه است. همچنین بر مسافران لازم است که برای نماز اذان بدهند، چنان که رسول الله ج در سفرهایش چنین میکرد. از رسول الله ج ثابت است که ایشان به مالک بن حویرث س که میخواست بههمراه دوستانش به شهر خود برگردند گفت: «إذَا حَضَرتِ الصَّلاةُ فَلْيُؤذِّن لَكُمْ أحَدُكُمْ وَلْيَؤُمُّكُمْ أكْبَرُكُمْ» [۶۶۱]. «هرگاه، وقت نماز فرا رسید، یکی از شما اذان بگوید و کسی که از لحاظ سنی از دیگران، بزرگتر است امامت کند».
بنابراین اگر ساکنان شهری اذان را ترک دهند گناهکار میشوند. رسول الله ج هر وقت میخواست بر قومی حمله کند تا صبح منتظر میماند، اگر صدای اذان را در محل میشنید از جنگ خودداری میکرد و اگرنه بر آنان حمله میکرد. لیکن اذان شرط صحت نیست و چنانچه بدون اذان نماز خواندند نمازشان صحیح است (ولی گناهکارند).
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۶/۵۵-۵۶)
[۶۶۱] بخاری (۶۲۸) و مسلم (۶۷۴).
س: شخصی در منزل یا در جایی دیگر به صورت انفرادی نماز میخواند، آیا بهتر است که در نمازهای جهری (مغرب، عشاء و فجر) فاتحه و سوره را به آواز بلند بخواند، یا افضل آن است که آهسته بخواند؟
ج: همچنین شخصی میخواهد بصورت انفرادی یا با یک نفر دیگر نماز جماعت بخواند آیا بهنگام فرا رسیدن نماز در سفر یا حضر، به علت از دست دادن جماعت یا دوری از مسجد میتواند اذان و اقامه بگوید؟
ج: نیازی نیست که منفرد قرائت را با آواز بلند بخواند، زیرا مقصد این است که شخص قرائت خود را بشنود و با این کار مقصود حاصل میشود، در روز نماز بخواند یا در شب.
جهر خواندن برای امام از آن جهت مشروع است که مقتدیان قرائت را بشنوند و از آیات قرآن استفاده ببرند، چه بسا در میان آنان افرادی بیسواد وجود دارند که با تکرار و جهر خواندن امام مفهوم کلام الهی را میفهمند و اگر برای شان مقدر باشد آن را حفظ میکنند. شب از آن جهت برای جهر و بلند خواندن خاص شده است که وقت فراغت و بیکاری و آرامش و توجه دل است.
اما اذان جز در مساجد عمومی که امام و مؤذن معیّن دارند مشروع نیست. البته افرادی چون مسافر و چوپان که در خارج از شهر نماز میخوانند، اذان برایشان مشروع است.
ولی افراد معذور که در داخل شهر بعلت معذوریت، یا از دست دادن جماعت در خانه نماز میخوانند نیازی نیست اذان بدهند، چون انگیزهای برای آن نیست [۶۶۲].
شیخ ابن جبرین- اللؤلؤالمکین، ص (۱۲۴)
[۶۶۲] البته اقامه برای این افراد مشروع است.
س: آیا بجا آوردن سنت تثویب، در اذان اول فجر، که در سنن نسایی، ابن خزیمه و بیهقی آمده است مانعی وجود دارد؟
ج: آری! سنت بودن تثویب در اذان اول فجر از احادیث ثابت است و شایسته است که به خاطر اطاعت و پیروی از پیامبر ج، این سنت بجا آورده شود. از احادیث واضح است که اذان مذکور اذانی است که هنگام طلوع فجر صادق گفته میشود. این اذان به نسبت اقامه، اذان اول محسوب میشود، زیرا در شریعت به اقامه نیز اذان گفته میشود، این که در حدیث آمده است: «مَا بَينَ کلِّ أذَاَنينِ صَلاة». «بین هر دو اذان– اذان و اقامه- نمازی است».
منظور از اذان اول، اذانی نیست که پیش از ظهور فجر صادق گفته میشد، چون این ندایی بود برای بیدار ساختن افراد خواب و برگشت دادن عبادت گزاران (تهجدگزاران) به نماز فجر و قطعاً دخول فجر نبود. هرکس که به احادیث تأمل و دقت کند فقط همین مطلب را میفهمد که تثویب در اذان وقت فجر گفته میشد، نه آن اذانی که کمی جلوتر از سپیده دم داده میشد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۶/۶۱)
س: گفتن عبارت ذیل بوسیلهی مؤذن پس از اذان شرعی چه حکمیدارد؟
«الصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلَيك يا اَوَّل خَلقِ الله وَخَاتَمُ رُسُلُهِ».
ج: هیچ دلیلی از کتاب و سنت نیافتهایم که بر مشروعیت این دعا بعد از اذان دلالت کند، حال آن که خیر و نیکی در گروِ پیروی از سنت رسول الله ج است، کما این که شرّ و بدی در مخالفت با سنت ایشان ج است. از رسول الله ج ثابت است که فرمود: «مَن عَمِلَ عَمَلاً لَيسَ عَلَيهِ اَمرُنا فَهُوَ ردٌّ» [۶۶۳] . «هر کسی عملی برخلاف دستور ما انجام دهد عملش مردود است».
لیکن هم برای مؤذن و هم برای دیگران جایز است که پس از اتمام اذان، بر پیامبر ج درود فرستاده و دعای «الَّلهُمَّ رَبَّ هَذِه الدَّعْوَة التّامّةِ والصَّلاةِ الْـقَائمةِ، آتِ مُحمَّداً اْلوَسِيلَةَ وَاْلَفَضيلَةَ، وَاْبَعْثهُ مَقَاماَ مَحْمُوداً الَّذِی وَعدتَّهُ» را بخوانند.
از رسول الله ج روایت شده است: «إذَا سَمِعتُمُ المُؤَذِّنَ فُقوْ لُوا مِثْلَ مَاَ يقُوْلُ، ثُمَّ صَلُّوا عَلَیَّ فِإنَّهُ مَنْ صَلَّی عَلَیّ صَلاةً وَاحِدةً صَلَّی اللهُ عَليهِ بها عَشْراً، ثُمَّ سَلُوا اللهُ لِیَ اْلَوسِيلَةَ فِآن ها مَنْزِلَةٌ فی اْلَجَنَّةِ لا تَنْبَغِیْ إلاّ لَعَبْدٍ مِنْ عِبَادِ اللهِ وَأَرجُوأنْ أکُوْنَ أنَا هُوَ، فَمَنْ سَأل لِیَ اْلَوِسْيلَة حَلَّتْ لَهُ الشِّفَاَعةُ» [۶۶۴]. «هرگاه صدای اذان را شنیدید شما نیز آنچه را مؤذن میگوید، تکرار کنید. سپس بر من درود و سلام بفرستید چون هرکس بر من یک درود بفرستد الله در عوض، ده درود بر او میفرستد. سپس مقام وسیلت را برایم از الله بخواهید که وسیلت مقامی است در بهشت که تنها به یکی از بندگان الله داده میشود که امیدوارم آن بنده من باشم، پس کسی که از الله برایم مقام وسیلت را طلب کند، شفاعتم شامل حالش میشود».
همچنین حدیث رسول الله ج که فرموده است: «مَن قالَ حين يسمع النّدَاءَ: اللَّـهُمَّ رَبَّ هَذِهِ اَلدّعوَةِ الـتّامّةِ والصّلاة القَائِمَةِ آتِ مُحَمَّداً الَوسيلة والفَضيلَةَ، وَابعَثهُ مَقاماً مَحموداً الّذِیَ وَعَدتَّهُ -حَلَّت لَهُ شَفَاعَتِی يومَ القِياَمَةِ» [۶۶۵]. «هرکس پس از شنیدن اذان بگوید: – اللَّـهُمَّ رَبَّ هَذِهِ اَلدّعوَةِ الـتّامّةِ والصّلاة القَائِمَةِ آتِ مُحَمَّداً الَوسيلة والفَضيلَةَ، وَابعَثهُ مَقاماً مَحموداً الّذِیَ وَعَدتَّهُ». «یعنی: الهی!ای پرورگار این دعوت کامل و نماز برپا شده، به محمد وسیلت و فضیلت را عطا بفرما و در روز قیامت او را به مقام محمود و ستودهای که به او وعده دادهای مبعوث کن – شفاعت من در روز قیامت شامل حال او میگردد».
امام بیهقی با اسناد صحیح جملهی «انَّك لا تُخلِفُ المِيعاد» را در آخر دعا ذکر کرده است.
مؤذن و کسانی که اذان را میشنوند این دعا را به آواز آهسته بخوانند و نباید صدای خود را بلند بکنند چون دلیلی برای بلند خواندن آن به اثبات نرسیده است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۶/۱۰۱-۱۰۲)
[۶۶۳] امام بخاری آن را تعلیقاً در کتاب البیوع و کتاب الاعتصام آورده است و امام مسلم آن را با سند متصل آورده است (۱۷۱۸). [۶۶۴] مسلم (۳۸۴). [۶۶۵] بخاری (۶۱۴، ۴۷۱۹).
س: دعای مسنون بین اقامه و تکبیرة الاحرام چیست؟
ج: سنت این است، هنگامی که اقامه گفته میشود شنوندگان الفاظی را که اقامه کننده میگوید تکرار کنند، چون که اقامه، اذان دوم است و مثل اذان به آن جواب گفته میشود، با این تفاوت وقتی که اقامه کننده (حیّ علی الصلاة وحیّ علی الفلاح) را میگوید شنونده به جای آن (لاحول ولا قوّة الاّ بالله) بگوید، و به وقت گفتن (قد قامت الصّلاة) خود همین الفاظ را در جواب بگوید و جملهی اقامها الله را نگوید چون حدیثی که در این باره آمده ضعیف است و از حدیث صحیح ثابت است که رسول الله ج فرموده است «إذَا سَمِعتُم المُؤذِّن فُقُولُوا مِثلَ مَايقُولُ» [۶۶۶]. «هرگاه (ندای) مؤذن را شنیدید آنچه را که میگوید شما هم بگویید».
این حدیث، اذان و اقامه هر دو را شامل میشود چون هر دو اذان نامیده میشوند هرگاه اقامه کننده (لا إله الاّ الله) را به پایان میبرد، شنوندگان بر پیامبر ج درود و سلام فرستاده و دعای «اللَّـهُمَّ رَبَّ هَذِهِ اَلدّعوَةِ الـتّامّةِ والصّلاة القَائِمَةِ..». را بخوانند، همان طور که پس از اتمام اذان نیز همین دعا را میخوانند دلیلی نیافتهایم مبنی بر اینکه علاوه از این دعا، دعای دیگری بین اقامه و تکبیرة الاحرام مشروع است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۶/۸۹-۹۰)
[۶۶۶] مسلم (۳۸۴).
س: برادر بزرگترم که برادر پدری ام میباشد نماز نمیخواند، آیا با او ارتباط و صله رحمیداشته باشم؟
ج: کسی که به طور عمد و دانسته نماز را ترک بدهد، طبق صحیحترین اقوالِ علما، کافر است؛ [۶۶۷] هرچند که وجوب آن را هم اقرار و قبول داشته باشد. اگر وجوب آن را منکر باشد به اجماع علما کافر است. رسول الله ج فرموده است:
«رأس اْلأمرِ الإِسْلامُ، وعَمُودُهُ الصّلاَةُ، وذِرْوَة سَنَامِهِ الْـجهادُ» [۶۶۸]. «رأس دین، اسلام است و ستون آن نماز و قلهی رفیعش جهاد است».
«إنّ بَينَ الرّجُلِ وبين الشِّرك والکُفرِ تَرك الصَّلاَة» [۶۶۹] . «حد فاصل بین انسان و شرک و کفر ترک نماز است».
«اَلعَهد الّذِی بَينَنَا وبَينَهُم الصَّلاَةُ؛ فَمَن تَرَکَهَا فَقَد کَفَرَ» [۶۷۰]. «مشخصهی ما و آنها (کفار و مشرکین) نماز است. هرکس آن را ترک کند کافر میشود».
کسی که وجوب نماز را انکار کند، تکذیب کنندهی الله، پیامبر، اجماع علما و مؤمنان به حساب آمده و بنابراین کفرش نسبت به کسی که از روی سهل انگاری آن را ترک میکند، بزرگتر و عظیم تر است.
به هر حال بر مسئولین امر واجب است که فرد بینماز را وادار به توبه نمایند، اگر توبه کرد کاری به او نداشته باشند و در غیر اینصورت باید به قتلش برسانند؛ قطع ارتباط با تارک نماز و قبول نکردن دعوت او واجب است تا این که به درگاه الله تعالی توبه کند و در عین حال نصیحت و دعوت دادنش بهسوی حق و ترسانیدن وی از عقوبتهای أخروی واجب است، شاید که توبه کند.
شیخ ابن باز- کتاب الدعوة (۱). ص (۹۳)
[۶۶۷] در مورد کافر بودن تارک نماز (بطور عمد) بین علما اختلاف نظر وجود دارد. عده ای میگویند تا زمانی که وجوب آن را انکار نکند کافر نمیشود و احادیث کفر بودن تارک نماز را به کفر اصغر تأویل میکنند. ولی طبق صحیح ترین فتوا، ترک عمدی نماز موجب کفر (اکبر) میشود هر چند که وجوب آن را هم انکار نکند.[مترجم]. [۶۶۸] أحمد (۵/۲۳۱) ترمذی (۲۶۱۶)، ابن ماجه (۳۹۷۳) با سند صحیح. [۶۶۹] مسلم (۸۲). [۶۷۰] احمد (۵/۳۴۶). ترمذی (۲۶۲۱)، نسائی (۴۶۳) و ابن ماجه (۱۰۷۹). ترمذی گفته است: « حسن صحیح غریب ».
س: امروزه بسیاری از مردم در امر ادای نماز سهل انگاری میکنند و بعضیها بطور کلی آن را ترک دادهاند. حکم این گونه افراد چیست؟ وظیفهی مسلمان در مقابل این افراد و به خصوص در مقابل خویشاوندانی چون پدر، فرزند و همسر بینماز چیست؟
ج: سهل انگاری در مورد نماز از منکرات بزرگ و از صفات منافقین است؛ الله تعالی فرموده است: ﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَهُوَ خَٰدِعُهُمۡ وَإِذَا قَامُوٓاْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ قَامُواْ كُسَالَىٰ يُرَآءُونَ ٱلنَّاسَ وَلَا يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ إِلَّا قَلِيلٗا١٤٢﴾ [النساء: ۱۴۲]. «بی گمان منافقان (به خیال خام خود) الله را گول میزنند! در حالی که الله آنها را گول میزند. منافقان هنگامی که برای نماز برمیخیزند، سست و بیحال به نماز میآیستند و با مردم ریا میکنند (نمازشان به خاطر مردم است) و الله را کم یاد میکنند».
الله تعالی همچنین در مورد صفت منافقان فرموده است:
﴿وَمَا مَنَعَهُمۡ أَن تُقۡبَلَ مِنۡهُمۡ نَفَقَٰتُهُمۡ إِلَّآ أَنَّهُمۡ كَفَرُواْ بِٱللَّهِ وَبِرَسُولِهِۦ وَلَا يَأۡتُونَ ٱلصَّلَوٰةَ إِلَّا وَهُمۡ كُسَالَىٰ وَلَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمۡ كَٰرِهُونَ٥٤﴾ [التوبة: ۵۴]. «و هیچ چیز مانع قبول شدن نفقات و صدقات آنها نشده است جز این که آنان به الله و پیامبرش ایمان ندارند و جز با ناراحتی و بیحالی به نماز نمیآیستند و جز از روی ناچاری بخشش نمیکنند».
پیامبر اکرم ج در مورد منافقان گفته است: «لَيْسَ صَلاةٌ أَثقَلَ عَلَى الْـمُنَافِقِينَ مِنَ الْـفَجْر وَالْـعِشَاءِ، وَلَوْ يَعْلَمُونَ مَا فِيهِمَا لأَتَوْهُمَا وَلَوْ حَبْوًا» [۶۷۱]. «هیچ نمازی بر انسانهای منافق سخت تر و سنگین تر از نمازهای صبح و عشا نیست. ولی اگر میدانستند که فضیلت و ثواب این نماز چقدر است با سینه خیز هم که میبود خود را (به مسجد) میرساندند».
پس بر هر مسلمانی واجب است که بر نمازهای پنج گانه در اوقات معین، مواظبت نموده و با طمأنینه و آرامش با خشوع و حضور قلب نمازها را ادا کند؛ زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ١ ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ٢﴾ [المؤمنون: ۱-۲]. «به راستى مؤمنان رستگار شوند (۱) همان کسانى که در نمازشان فروتنند (۲)».
و به این دلیل که رسول الله ج شخصی را که نماز خواندن بلد نبود و اعتدال و اطمینان را رعایت نمیکرد؛ امر نمود تا نمازش را دوباره بخواند.
مردان موظفند نمارهایشان را همراه با مسلمانان با جماعت و در مساجد ادا نمایند، چون رسول الله ج فرموده است: «مَن سَمِعَ النَّداءَ فلم يأته فَلاَ صَلاَةَ لَهُ إلاّ مِن عُذرٍ» [۶۷۲].«هرکس اذان را بشنود و برای نماز (به مسجد) نرود، نماز او قبول نیست؛ مگر آن که عذری داشته باشد».
از ابن عباس ب سؤال شد: عذری که جماعت را ساقط میکند، چیست؟ گفت: ترس یا بیماری.
در صحیح مسلم از ابوهریره س روایت شده است که مردی نابینا نزد رسول الله ج آمد و گفت:ای پیامبر! نابینا هستم و راهنمایی ندارم، آیا اجازه دارم در خانه نماز بخوانم، پیامبر ج در اول به او اجازه داد و سپس صدایش کرد و فرمود: «هَلْ تَسْمَعُ النِّدَاءَ بِالصَّلَاةِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَأَجِبْ». «آیا اذان نماز را میشنوی» گفت: آری! پیامبر ج فرمود: «پس به نماز بیا» [۶۷۳].
در صحیحین از ابوهریره س نقل شده که ایشان از رسول الله ج نقل میکند: «لَقَد هَمَمْتُ أن آمُرَ بِالصَّلاةِ فَتُقَامَ، ثُمَّ آمُرَ رَجُلاً فيصلّي بالنّاس، ثُمَّ أنطلق مَعیِ بِرجَالٍ مَعَهُم حُزَمٌ مِن حَطَبٍ إلیَ قَومٍ لاَ يَشهَدُونَ الصَّلاَةَ فَأُحَرِّقَ عَليهِم بُيُوتَهُم بالنَّارِ» [۶۷۴]«خواستم دستور دهم برای نماز اقامه گفته شود، آنگاه دستور دهم کسی به جای من امامت نماز را برای مردم به عهده بگیرد و خودم با مردانی که بستههای هیزم همراهشان است بهسوی کسانی بروم که در نماز جماعت شرکت نمیکنند و آنها را با خانههایشان به آتش بکشم».
همهی این احادیث نشان میدهند که نماز جماعت برای مردان از مهمترین واجبات است و کسانی کهاز آن باز میمانند مستحق شدیدترین عقوبتها میباشند.
از الله تعالی مسئلت داریم که احوال و اوضاع تمام مسلمین را اصلاح کرده و آنها را به کارهایی توفیق دهد که رضا و خشنودی او در آنهاست.
طبق صحیح ترین قول از اقوال علما، ترک عمدی نماز کفر اکبر است: گر چه شخص تنها در پارهای اوقات آن را ترک دهد و یا منکر وجوب آن هم نشود (باز هم کفر اکبر است)، ترک کننده چه مرد باشد و چه زن، به دلیل سخن رسول الله ج: «إنَّ بَينَ الرّجُلِ وبَينَ الشِّرك والّکُفرِ تَرك الصَّلاَةِ» [۶۷۵]«حد فاصل بین انسان و شرک و کفر ترک نماز است».
«العهد الّذِی بَينَنَا وبَينَهُم الصّلاَةُ فَمَن تَرَکَهَا فَقَد کَفَرَ» [۶۷۶]. «وجه تمایز ما و آنها (کفر و مشرکین) نماز است، پس هرکس که آن را ترک کند کافر میشود».
و احادیث دیگری که در این زمینه روایت شدهاند...
اما کسانی که وجوب نماز را انکار کنند (چه مرد و چه زن) به اتفاق علما مرتکب کفر اکبر شدهاند اگر چه نماز هم بخوانند. از خالق یکتا میخواهیم که ما و جمیع مسلمانان را از بینمازی مصون نگه دارد!.
آنچه که بر همگی مسلمانان واجب است این است که همدیگر را نصیحت نموده و به حق سفارش نموده و به کارهای نیک و تقوا یاری کنند. از جملهی این امور نصیحت کردن به افرادی است که در نماز جماعت شرکت نمیکنند و یا احیاناً نماز را به کلی ترک میدهند. اینها را باید از خشم و گرفت الهی ترسانید. بر پدران و مادران این افراد واجب است که اینها را به طور مداوم نصیحت کنند، باشد که الله تعالی آنها را به صراط مستقیم هدایت کند.
همچنین زنانی را که تارک نماز هستند یا در آن سهل انگاری میکنند باید نصیحت کرد و از خشم و غضب الله تعالی ترسانید و با روشی مناسب تأدیب نمود، زیرا الله تعالی فرموده است: ﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ سَيَرۡحَمُهُمُ ٱللَّهُۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٧١﴾ [التوبة: ۷۱]. «مردان و زنان مؤمن برخی دوستان برخی دیگرند. همدیگر را به کارهای نیک دعوت داده و از کارهای بد باز میدارند و نماز را برپا داشته و زکات را میپردازند و از الله و رسولش فرمان میبرند. الله تعالی به زودی اینها را مشمول رحمت خود قرار میدهد. بیگمان که الله توانا و حکیم است».
به دلیل این که رسول الله ج گفته است: «مرُوا أولا دَکُم بالصَّلاةِ وَهُم أبنَاءُ سَبعِ سِنينَ، واضرِبُوهم عَلَيهَا وَهُم أبنَاءُ عَشرٍ، وفَرِّ قُوا بَينَهُم فِی المَضَاجِعِ» [۶۷۷]. «در سن هفت سالگی فرزندانتان را به نماز خواندن دستور دهید و به سن ده سالگی که رسیدند (و نماز نخواندند) آنها را بزنید و خوابگاهشان را جدا کنید».
وقتی قضیه، چنین است که پسران و دختران در سن هفت سالگی به نماز مأمور میشوند و در سن ده سالگی به خاطر ترک آن تنبیه بدنی میشوند و البته نباید از نصیحت مداوم و تمسک به حق و صبر بر آن گذشت.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلۡعَصۡرِ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ٣﴾ [العصر: ۱ – ۳]. «سوگند به زمان. انسانها همه در زیان اند. مگر کسانی که ایمان میآورند و همدیگر را به تمسک به حق سفارش میکنند و یکدیگر را به شکیبایی توصیه مینمایند».
هر کسی که بعد از بلوغ، نماز را ترک کند و نصیحت کردن کارساز نشود، باید این موضوع را به محاکم شرعی ارجاع داد تا وی را به توبه وادار کنند و اگر توبه نکرد باید کشته شود. از الله تعالی میخواهیم که احوال مسلمین را اصلاح نموده و به آنان فقه و علم دین نصیب بفرماید و به همیاری بر نیکی و تقوا و امر به معروف و نهی از منکر توفیقشان دهد، بیگمان که او بخشنده و کریم است.
شیخ ابن باز- فتاوای مهمة تتعلق بالصلاة (۲۱-۲۷)
[۶۷۱] بخاری (۶۵۷) و مسلم (۶۵۱). [۶۷۲] ابن ماجه (۷۹۳)، دارقطنی (۱/۴۲۰)، ابن حبان (۲۰۶۴)، حاکم (۱/۲۴۵، ۲۴۶- ۸۹۳-۸۹۶) با اسناد صحیح. [۶۷۳] مسلم (۶۵۳). [۶۷۴] بخاری (۲۴۲۰) و مسلم (۶۵۱). [۶۷۵] تخریج آن در فتوای سابق گذشت. [۶۷۶] تخریج آن در فتوای سابق گذشت. [۶۷۷] تخریج این حدیث در فتوای (۱۳) در بای (علم و تعلیم) گذشت.
س: پسر هفده سالهام دو ماه پیش در اثر سانحهی رانندگی جان خود را از دست داد، در حالی که مقصر هم نبود. ولی پسرم نماز نمیخواند، در ماه رمضان روزه نمیگرفت. آیا برای برادرانش و من که مادر او هستم، جایز است قضایی روزههای ماه رمضانش را به جا آوریم؟ آیا اگر از طرف او در روز عاشورا یا روز عرفه یا روزهای دوشنبه و پنج شنبه روزه بگیرم به او ثواب میرسد؟
من همچنین هر روز پیش از نماز ظهر چهار رکعت نفل و بعد از آن دو رکعت و بعد از عصر چهار رکعت نماز برای او میخوانم، آیا ثواب این نمازها به او میرسد؟
ج: شخصی که بدون نماز و روزه بمیرد مسلمان به حساب نمیآید، زیرا کسی که به طور عمد نماز را ترک دهد کافر میشود؛ چون رسول الله ج فرموده است: «إنَّ بَينَ الرَّجُلِ وبَينَ الشِّرك والکُفرِ تَرك الصَّلَاة» [۶۷۸]. «حد فاصل بین انسان و بین شرک و کفر ترک نماز است».
پس شخصی که بر چنین حالتی و بدون توبه بمیرد استغفار و دعا برای او جایز نیست و نمازهایی که شما میخوانید برای او جایز نیست و هیچ سودی به حال او ندارد – حتی اگر مسلمان هم باشد- چون نیابت در نماز صحیح نیست.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا، فتوای شمارهی (۶/۸۹-۹۰) در مورخه ی۲۰/۱۰/۱۴۱۹هـ
[۶۷۸] مسلم (۸۲).
س: شخصی در بعضی از اوقات نماز میخواند و بارها آن را ترک میدهد، نصیحت شما به شخصی که چنین وضعیتی دارد چیست؟
ج: بر هر مسلمان اعم از مرد و زن واجب است که در هر چیزی تقوای الهی را رعایت کند. نماز پایه و بزرگترین رکن اسلام و بزرگترین فریضه بعد از شهادتین است. پس بر هر مسلمانی اعم از مرد و زن واجب است که به نماز توجه کرده و بر آن محافظت کند، همان گونه که الله تعالی فرموده است: ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ﴾ [البقرة: ۲۳۸]. «بر خواندن نمازها و (بویژه) بر نماز میانه (عصر) محافظت کنید».
﴿وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱرۡكَعُواْ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ٤٣﴾ [البقرة: ۴۳]. «نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و با نمازگزاران (بصورت جماعت) نماز بخوانید».
﴿وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ٥٦﴾ [النور: ۵۶]. «نماز را (در وقت معین) بخوانید و زکات را (به مستحقان) بدهید و از پیامبر اطاعت کنید تا این که مشمول رحمت الله قرار بگیرید».
پس نماز بعد از شهادتین مهمترین عمل است، کسی که آن را برپا دارد، دینش را برپا داشته است و کسی که آن را تضییع کند یقیناً امور دیگر را بدتر و بیشتر تضییع میکند. هر شخصی که گاهی نماز بخواند و گاهی نخواند طبق صحیح ترین اقوال علما کافر است – گرچه وجوب آن را انکار نکند- بدلیل قول پیامبر ج: «العهد الّذِی بَينَنَا وبَينَهُم الصّلاَةُ فَمَن تَرَکَهَا فَقَد کَفَرَ». «مشخصهی ما و آنان –کافر و مشرک- نماز است، هرکس که آن را ترک کند کافر میشود».
«بَينَ الرّجُلِ وبَينَ الشِّرك والّکُفرِ تَرك الصَّلاَةِ» [۶۷۹]. «حد فاصل بین انسان و شرک و کفر ترک نماز است».
بر مسلمانان اعم از مرد و زن واجب است که از سهل انگاری و سستی پیرامون نماز باز آیند و آن را در اوقات معین همراه با عنایت، طمأنینه و خشوع ادا کنند.
شیخ ابن باز- مجموعه فتاوا و مقالات متنوعة (۱۰/۳۳۰)
[۶۷۹] تخریج این دو حدیث در فتوای شمارهی (۶) از همین باب گذشت.
س: شخصی که گاهی نماز میخواند و روزه میگیرد و گاهی آنها را ترک میدهد، آیا کافر میشود؟
ج: اگر انگیزهاش از این کار انکار وجوب و فرضیت آن باشد، یا در وجوب آن شک داشته باشد کافر میگردد؛ چون که انکار وجوب نماز یا شک در وجوب آن کفر است؛ زیرا وجوب نماز یا روزه بوسیلهی کتاب یا سنت و اجماع قطعی مسلمان ثابت است و فرضیت آنها را هیچ مسلمانی انکار نمیکند.
مگر تازه مسلمانی که از احکام اسلامی سر در نمیآورد و ممکن است این مسئله بر او پوشیده بماند.
اما شخصی که در بعضی اوقات نماز نمیخواند و یا در بعضی از روزهای ماه مبارک رمضان روزه نمیگیرد و مع الوصف وجوب آنها را انکار نمیکند، در این صورت در مورد ترک روزه کافر نمیگردد، بلکه فاسق میشود، ولی در مورد ترک نماز بین علما اختلاف نظر وجود دارد، که در مورد آن بحث میکنیم:
علمایی که تارک نماز را تکفیر کردهاند، در مورد این مسئله اختلاف دارند که آیا با ترک یک یا دو نماز نیز کافر میشود یا این که زمانی فتوای کفر در مورد وی صادر میشود که به کلی تارک نماز باشد؟
آنچه برای من ثابت شده است این است که شخص بینماز زمانی کافر میشود که بطور مطلق تارک نماز باشد، به این معنی که اصلاً نماز نخواند و بعنوان شخص نمازگزار شناخته نشود. ولی اگر گاهی نماز بخواند و گاهی ترکش دهد، از نظر من نمیتوان فتوای کفرش را صادر کنیم، چون پیامبر ج فرموده است: «بَينَ الَّرجُل وبَينَ الَشّرك والکُفرِ تَرك الصلاَة» [۶۸۰]. «فاصله بین انسان و شرک و کفر ترک نماز است».
پس شخصی که گاهی اوقات، نماز میخواند نمیتوان گفت که وی بطور کلی تارک نماز است.
در حدیث دیگر رسول الله ج فرموده است: «العهد الذی بَينَنَا وبينَهُم الصَّلاةُ فَمَن تَرَکَهَا فَقَد کَفَرَ» [۶۸۱]. «وجه تمایز ما و آنان (کفار و مشرکین) نماز است، پس هر کسی که آن را ترک کند کافر میگردد».
شما اگر در الفاظ حدیث دقت کنید، میبینید که رسول الله ج نگفت: هر کسی یک نماز را ترک دهد کافر میشود، و نگفت: حد فاصل بین انسان و شرک و کفر یک نماز است؛ بلکه فرمود: «تَرك الصلاَة» یعنی ترک دادن نماز به طور مطلق.
از ظاهر این احادیث چنین بر میآید که شخص با ترک یکی دو نماز کافر نمیشود مگر آن که به کلی تارک آن بشود. لیکن کسی که در بعضی اوقات نماز میخواند و گاهی اوقات آن را ترک میدهد فاسق میشود و مرتکب جرم بزرگی شده است و در واقع بر وجود خود جنایت نموده. این شخص مادامی که وجوب نماز را انکار نکند کافر نمیشود. ولی به علت ترک بعضی از نمازها عاصی و نافرمان محسوب میشود. ولی کسی که به طور کلی تارک نماز باشد کافر و از دین اسلام خارج است – ولو این که آن را از روی تنبلی و سهل انگاری ترک کند- کما این که نصوص قرآن، سنت و اقوال صحابه همین مطلب را تأیید میکنند، تا جایی که عبدالله بن شقیق س اجماع صحابه را در مورد کافر بودن تارک الصلاة نقل کرده و اسحاق بن راهویه اجماع امت را در این مورد حکایت کرده است.
شیخ ابن عثیمن- مجموعة فتاوی و رسائل (۱۱/۵۴)
[۶۸۰] تخریج این حدیث در فتوای شمارهی (۶) از همین باب گذشت. [۶۸۱] تخریج این حدیث در فتوای شمارهی (۶) از همین باب گذشت.
س: شخصی خانوادهاش را به خواندن نماز دستور میدهد ولی آنها به حرف او گوش نمیدهند، آیا این شخص با آنها زندگی کند یا این که از آن خانه خارج شود؟
ج: این خانواده اگر هیچ وقت نماز نمیخوانند کافر و مرتد هستند و برای این شخص جایز نیست که با آنان سکوت کند؛ ولی بر او واجب است که آنها را با اصرار و تأکید بهسوی نماز دعوت دهد، شاید که الله تعالی هدایتشان کند، زیرا تارک نماز به دلیل کتاب، سنت، و اقول صحابه و رأی صحیح، کافر است.
دلیل از قرآن: گفتار الله تعالی در مورد مشرکین است که فرموده است:
﴿فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِۗ وَنُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ١١﴾ [التوبة: ۱۱].
«اگر آنان (از کفر) توبه کردند (و احکام اسلام را مراعات کردند) و نماز را خواندند و زکات دادند (کاری با آنان نداشته باشید چون) در این صورت برادران دینی شما هستند. ما آیات خود را برای اهل دانش و معرفت بیان میکنیم».
مفهوم آیه این است که اگر آنان نماز نخواندند و زکات ندادند، پس برادران دینی شما نیستند و مسلم است که اخوت دینی با معاصی و گناه منتفی نمیشود؛ بلکه این امر تنها با خروج از دین اسلام منتفی میگردد.
دلیل از سنت: «إنّ بَينَ الرّجُلَ وبَينَ الَشّرك والکُفرِ تَرك الصّلاَة» [۶۸۲]. «بی گمان فرق بین انسان و بین شرک و کفر ترک نماز است».
همچنین حدیثی به روایت بریده س در سنن چنین آمده است: «اَلعَهدُ الّذی بيننا وَبينَهُم الصَّلاَة فَمَن تَرَکَهَا فَقَد کَفَرَ» [۶۸۳]. «وجه تمایز ما و آنان در نماز است، پس هرکس که نماز را ترک دهد کافر میگردد».
اما اقوال صحابه: امیر المؤمنین عمر س گفته است: «لا حَظَّ فِی اَلإسلاَمِ لَمِن تَرَك الصَّلاَة» [۶۸۴]. «تارک نماز در اسلام هیچ بهره و نصیبی ندارد».
واژهی (حظ) به معنی نصیب است که در این جا به صورت نکره در سیاق نفی آمده و در حکم عام میباشد: یعنی هیچ بهرهای در اسلام ندارد، نه کم و نه زیاد.
عبدالله بن شقیق س گفته است: «كانَ أصحابُ النَّبیِّ ج لا يرَون شيئاً مِنَ الأعمالَ تركهُ كفراً غير الصّلاةِ» [۶۸۵]. «اصحاب رسول الله ج هیچ گناهی جز ترک نماز را کفر نمیدانستند».
اما از جهت رأی و نظر صحیح: گفته میشود: آیا عاقلانه است مردی که در قلبش ذرهای ایمان وجود داشته باشد و عظمت نماز را شناخته و از یادآوریها و توجه ویژهی الله تعالی نسبت به آنان آگاه باشد باز هم به ترک آن اصرار میورزد؟ هرگز نه!
دلایل کسانی را که به تکفیر تارک نماز قایل نیستند بررسی کردم، دلایل آنها از پنج حالت خالی نیست:
۱- دلایلی که نمیتوان از آن برای عدم تکفیر تارک الصلاة استدلال نمود.
۲- دلایلی که مقید به حالت و وضعیتی هستند که ترک نماز در آن حالت و وضعیت ممتنع است.
۳- یا مقید به حالتی هستند که تارک نماز در آن معذور قرار میگیرد.
۴- یا این که آن دلایل عام هستند و به وسیلهی احادیث کفر تارک الصلاة خاص شدهاند.
۵- یا به علت ضعف نمیتوان از آنها استدلال نمود.
پس از آن که ثابت شد که تارک نماز کافر است، باید بدانیم که بر او احکام مرتدین مترتب میشود.. در هیچ نصی از نصوص به اثبات نرسیده است که تارک نماز مؤمن است، یا به بهشت میرود و یا از آتش جهنم رهایی مییابد و... از این رهگذر است که نیازی نمیبینیم که کفر تارک نماز را به کفر نعمت یا به کفر اصغر تأویل کنیم.
به دلایل دیگری از این قبیل اشاره میکنیم:
۱- جایز نیست که مسلمانی دختر نمازخوان را در نکاح فرد بینماز در آورد و اگر برایش عقد نکاح بسته شود، این نکاح باطل و زن برای این مرد حلال نمیشود، چون الله تعالی در مورد زنان مهاجر گفته است: ﴿فَإِنۡ عَلِمۡتُمُوهُنَّ مُؤۡمِنَٰتٖ فَلَا تَرۡجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلۡكُفَّارِۖ لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾ [الممتحنه: ۱۰]. «و اگر این زنان (مهاجر) را مؤمن یافتید، آنان را بهسوی کافران برنگردانید، این زنان برای آن مردان و آن مردان برای این زنان حلال نیستند».
۲- شخصی که بعد از عقد نکاح به کلی تارک نماز میشود، نکاحش فسخ شده است و بدلیل آیهای که سابقاً ذکر کردیم، این زن برایش حلال نمیشود، برحسب تفصیلاتی که اهل علم در این مورد بیان نمودهاند؛ که قبل از دخول و آمیزش تارک نماز باشد یا بعد از آن.
۳- ذبیحهی شخص بینماز غیرقابل خوردن است. چرا؟ چونکه ذبیحهاش حرام است، و حالآن که ذبیحهی یهودی و نصرانی برای ما حلال است، پس ذبیحهی شخص بینماز پلیدتر از ذبیحهی یهودی و نصرانی است.
۴- بینماز اجازه ندارد به مکه و حدود حرم داخل شود، چونکه الله تعالى فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَاۚ وَإِنۡ خِفۡتُمۡ عَيۡلَةٗ فَسَوۡفَ يُغۡنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦٓ إِن شَآءَۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٞ٢٨﴾ [التوبة: ۲۸]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید، بیگمان مشرکان (بسبب عقیده و کفرشان) پلیدند، لذا، نباید پس از امسال (نهم هجری) به مسجدالحرام وارد شوند. اگر (بعلت قطع روابط تجاری آنان با شما) از فقر میترسید، (نترسید) الله تعالى شما را به فضل و رحمت خود بینیاز میگرداند، زیرا الله آگاه و دارای حکمت است».
۵- در صورت فوت یکی از اقارب (خویشاوندان)، بینماز از او ارث نمیبرد؛ بدین ترتیب اگر فرد مسلمان و اهل نماز فوت کند و پسری بینماز و پسر عمویی (عصبه) اهل نماز برجای بگذارد چه کسی از او ارث میبرد؟ پسر بینماز یا پسر عموی نمازگزار؟
پاسخ این است که پسر بینماز از او ارث نمیبرد؛ بلکه ارث به پسر عمویش میرسد.
اُسامه بن زید ب از رسول الله ج روایت کرده است: «لَايَرِثُ الْـمُسْلِمُ الكَافِر ولا الكافر والْـمُسْلِمَ» [۶۸۶]. «مسلمان از کافر و کافر از مسلمان ارث نمیبرد».
همچنین میفرماید: «الْـحِقُوا الْـفَرَائضَ بِأَهْلِهَا، فَمَا بَقِيَ فَهُوَ لأَوْلَى رَجُلٍ ذَكَرٍ» [۶۸۷]. «سهمیههای معین شدهی ارث را به صاحبان آنها بدهید و باقیمانده آن را به نزدیکترین خویشاوند مرد میت بدهید».
۶- بینماز وقتیکه بمیرد نباید غسل و تکفین شود و نباید بر او نماز جنازه خواند و همچنین مسلمانان اجازه ندارند او را در گورستان مسلمانان دفن کنند؛ پس چه کارش کنیم؟ جسدش را به بیابان برده و در آنجا گودالی حفر نموده و با همان لباس در آنجا دفنش میکنیم، زیرا او در اسلام از هیچ حرمت و کرامتی برخوردار نیست. بنابراین برای هیچ کسی جایز نیست که فردی بینماز نزدش، بمیرد و او را به مسلمانان عرضه کند تا بر او نماز جنازه بخوانند.
۷- بینماز در روز رستاخیز با فرعون، هامان، قارون، ابّی ابن خلف و سایر پیشوایان کفر محشور میشود و به بهشت نمیرود و برای هیچ یکی از اعضای خانوادهاش جایز نیست که برایش دعای رحمت و مغفرت بخوانند، زیرا او کافر است و مستحق دعا و استغفار نمیباشد- پناه بر خدا-
الله تعالى میفرماید: ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ وَلَوۡ كَانُوٓاْ أُوْلِي قُرۡبَىٰ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ١١٣﴾ [التوبة: ۱۱۳]. «برای پیامبر و مؤمنان مناسب نیست که برای مشرکان طلب آمرزش کنند، هرچند که خویشاوند باشند، هنگامی که برای آنان روشن شود که (با کفر و شرک از دنیا رفتهاند و) مشرکان اهل دوزخاند».
برادرانم!
ترک نماز مسئلهی بسیار خطرناکی است که متأسفانه بسیاری از مردم در آن سهلانگاری نموده و افراد بینماز را در خانههایشان جای میدهند، حالآن که استقرار چنین افرادی در خانه جایز نیست. الله تعالى از همه داناتر است. درود و سلام بر محمد و آل و اصحابش.
شیخ ابن عثیمین– رسالة صفة– صلاة النبی ص (۲۹-۳۰)
و مجموعه فتاوا و رسایل (۱۲-۵۰)
[۶۸۲] تخریج این حدیث در فتوای شمارهی (۶) از همین باب گذشت. [۶۸۳] تخریج این حدیث در فتوای شمارهی (۶) از همین باب گذشت. [۶۸۴] «موطاً مالک» ۱/۳۹ (۸۲). [۶۸۵] ترمذی (۲۷۵۷). در تحفة الاحوذی آمده است: «این حدیث را حاکم نیز تخریج کرده و آن را طبق شرایط بخاری و مسلم تصیح کرده است، حافظ نیز آن را در (التلخیص) آورده و روی آن بحث نکرده است» (۷/۳۱۰). [۶۸۶] بخاری (۶۷۶۴) و مسلم (۱۶۱۴). [۶۸۷] بخاری (۶۷۳۲) و مسلم (۱۶۱۵).
س: ماندن زنی که صاحب فرزند است، نزد شوهر بینماز همچنین زن دادن به افراد بینماز چه حکمیدارد؟
ج: هرگاه زنی در نکاح مردی درآورده شود که نه با جماعت و نه در خانه هیچ وقت نماز نمیخواند نکاحشان صحیح نیست، زیرا تارک نماز همانگونه که از قرآن، سنت و اقوال صحابه ثابت است کافر و مرتد است.
عبدالله بن شقیق س گفته است: «کَانَ أصحابُ النَّبیِّ ج لا يرَون شيئاً مِنَ الأعمالَ ترکَهُ کُفراً غير الصّلاةِ» [۶۸۸] «اصحاب رسول الله ج هیچ گناهی جز ترک نماز را کفر نمیدانستند».
بنابراین حلال نیست که زن مسلمان به عقد کافر درآورده شود؛ چون الله تعالى فرموده است: ﴿فَإِنۡ عَلِمۡتُمُوهُنَّ مُؤۡمِنَٰتٖ فَلَا تَرۡجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلۡكُفَّارِۖ لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾ [الممتحنه: ۱۰]. «هرگاه (آن زنان) را مؤمن یافتید، آنها را بهسوی کفار بازمگردانید، این زنان برای آن مردان و آن مردان برای این زنان حلال نیستند».
اگر کسی بعد از عقد نکاح، بینمازی را اختیار کند، نکاحش خود به خود فسخ میشود؛ مگر آن که بلافاصله توبه کرده و به اسلام برگردد. برخی علما گفتهاند تا انقضای عدت به شوهر مهلت داده میشود، اگر پس از انقضای آن مسلمان شد (نماز را اختیار نمود) این زن برایش حلال نمیشود؛ مگر با عقد جدید، بر زن لازم است که از شوهر بینماز جدا شده و به او تمکین ندهد، گرچه از آن شوهر فرزندانی نیز داشته باشد، چون پدر در این حالت حق حضانت فرزندان را ندارد.
بنابراین به برادران مسلمانم هشدار میدهم از اینکه دختران خود و یا دخترانی که تحت سرپرستی آنها هستند را در نکاح افراد بینماز درآورند چون این مسئله واقعاً خطرساز است. پدران و اولیاء در امر تزویج دخترانشان با بینمازان نباید جنبهی خویشاوندی و دوستی را در نظر بگیرند (بلکه جنبهی دین را مراعات کنند).
از الله تعالى برای همهی مسلمانان هدایت را طلب میکنم. (والله اعلم)
تحریر در تاریخ: ۹/۱۰/۱۴۱۴هـ شیخ ابن عثیمین-
مجموعه فتاوا و رسایل (۱۱/۵۶)
[۶۸۸] تخریج این حدیث در فتوای سابق گذشت.
س: زنی هستم متأهل و شوهرم بر نماز محافظت نمیکند و چه بسا دو نماز را در یک وقت جمع میکند و احیاناً چندین روز را بدون نماز سپری میکند. البته گاهی اوقات نماز نمیخواند و بطور کلی تارک آن نیست؛ بنده ایشان را نصیحت کرده و به نماز وادارش میکنم، ولی به حرفم گوش نمیدهد. با توجه به اینکه فرزند دختری از این شوهر دارم و نمیخواهم زندگیام از هم بپاشد، خواهشمندم اینجانب را راهنمایی بفرمائید. الله تعالى به شما پاداش نیکو بدهد!.
رسول الله ج شخص بینماز را کافر شمرده و فرموده است: «بَيْنَ الرّجُلِ وبين الشِّرْكِ وَالكُفِر تَرْكُ الصّلَاةِ» [۶۸۹]. «مرز فاصل بین انسان و بین کفر وشرک ترک نماز است».
«الْـعَهْدُ الّذي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُم الصّلاةُ؛ فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ» [۶۹۰]. «مشخصهی ما و آنان (کفار و مشرکین) در نماز است؛ پس هرکس که آن را ترک دهد کافر میگردد».
نماز ستون دین و نگهدارندهی آن است و طبق صحیحترین فتوای علما، تارک نماز حتی اگر وجوب آن را انکار نکند باز هم کافر است. ادامهی زندگی شما با چنین مردی به معنای از هم پاشیدگی زندگی شماست. سعادت شما در جدایی از این شوهر بینماز است؛ زیرا زندگی با این گونه مردان شایسته نیست؛ بلکه جدایی از آنها زندگی و سعادت شما را تضمین میکند، زیرا ماندن شما با این شوهر باعث فرو پاشی دین شما شده و وجودش شر بزرگی بر تو و فرزندانت در پی خواهد داشت. بر تو واجب است که دست کودکت را گرفته و به خانهی پدر و مادرت بر وی و حق حضانت کودکت نیز با خودت است (با توجه به وضعیتی که شوهرت دارد). بزودی الله تعالى در عوض این شوهر، شوهر بهتری به شما خواهد داد.
الله تبارک و تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا﴾ [الطلاق: ۲]. «هرکس تقوای الهی را پیشه کند الله راه نجات را برایش فراهم میکند».
﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا﴾ [الطلاق: ۴]. «هرکس از الله بترسد و تقوا داشته باشد، الله کار و بارش را آسان میسازد».
(باید به شما بگویم) که این مرد به دلیل ترک نماز و بیمبالاتی به آن و قبول نکردن نصیحت، مناسب زندگی شما نیست، بنابراین از منزلش خارج شده و از او درخواست طلاق کنید و مطمئن باش که الله تعالى شوهر بهتر و مناسبتری به شما نصیب خواهد کرد. و هرکس بخاطر الله از چیزی بگذرد الله در عوض آن چیز بهتری به او عطا خواهد نمود ار الله تعالى برای او و خود هدایت طلب میکنیم.
شیخ ابن باز- الْـمُجَلّةُ الْـعَرَبِیة، شمارهِ (۱۲۳) سال۱۱ ص ۶
[۶۸۹] تخریج این حدیث در فتوای شمارهی (۶) از همین باب گذشت. [۶۹۰] تخریج این حدیث در فتوای شمارهی (۶) از همین باب گذشت.
س: شوهر در قبال همسرش که روزه میگیرد؛ ولی نماز نمیخواند، چه وظیفهای دارد؟
ج: بر شوهر واجب است که از او جدا شود، بدلیل اینکه ترک نماز موجب کفر و خروج از دین اسلام است، پس همسر این شخص بعلت ترک نماز کافر است و زن کافر برای مرد مؤمن حلال نیست. به دلیل فرمودهی الله تعالى: ﴿فَإِنۡ عَلِمۡتُمُوهُنَّ مُؤۡمِنَٰتٖ فَلَا تَرۡجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلۡكُفَّارِۖ لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّۖ﴾ [الممتحنه: ۱۰]. «هرگاه آن (زنان) را مؤمن یافتید آنها را بهسوی کفار باز مگردانید. این زنان برای آن مردان و آن مردان برای این زنان حلال نیستند».
به این زن (که روزه میگیرد و تارک نماز است) میگویم: روزهات قابل قبول نیست و حاصلی جز رنج و خستگی ندارد، برای اینکه هیچ عمل صالحی از کفار پذیرفته نمیشود.
الله تعالى فرموده است: ﴿وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا٢٣﴾ [الفرقان: ۲۳]. «و ما به سراغ اعمالی که انجام دادهاند (و به ظاهر نیک بودهاند) میرویم و همه را همچون ذرات غبار در هوا پراکنده میسازیم».
﴿وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾ [الأنعام: ۸۸]. «اگر (این شایستگان –پیامبران- چه رسد به دیگران) شرک میورزیدند، هر آنچه میکردند هدر میرفت»
﴿وَمَا مَنَعَهُمۡ أَن تُقۡبَلَ مِنۡهُمۡ نَفَقَٰتُهُمۡ إِلَّآ أَنَّهُمۡ كَفَرُواْ بِٱللَّهِ وَبِرَسُولِهِ﴾ [التوبة: ۵۴]. «چه چیزی مانع قبول شدن نفقات و صدقات آنان میشود جز اینکه اینها به الله و پیامبرش کفر ورزیدهاند».
پس وقتی که نفقات کفار که نفع آنها به دیگران میرسد قابل قبول نیست پس عبادت که نفع آنها منحصر به خود شخص است چگونه پذیرفته میشود؟
خلاصه اینکه نکاح شما با این زن فسخ شده و باطل است؛ مگر اینکه بهسوی الله توبه کند و به دین اسلام باز گردد و نماز را اختیار کند، اگر چنین کرد، زن شماست و گر نه نکاحش باطل است.
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوا و رسایل (۱۲/۹۰)
س: بسیاری از کارگران به بهانهی اینکه مشغول کار هستند، یا لباسشان نجس یا کثیف است، نماز ظهر و عصر را تا شب به تأخیر میاندازند؛ شما این افراد را چگونه توجیه میفرمایید؟
ج: برای زن و مرد مسلمان جایز نیست که نماز فرض را از وقت شرعی آن به تأخیر بیندازد، بلکه بر آنها واجب است که نمازشان را در وقت آن ادا کنند. کار و همچنین نجاست و کثیف بودن لباس نمیتواند عذری برای تأخیر نماز باشد.
در اوقات نماز باید خود را از کار فارغ نمود. بر کارگر لازم است که در وقت نماز باید نجاست را از لباسش بشوید یا آن را عوض کند. اما چرک مانع صحت نماز نیست؛ به شرطی که چرک از نجاسات و سبب ایجاد بوی بد که که نمازگزاران را اذیت کند نباشد. هر چرکی که باعث آزار، نمازگزاران میشود واجب است که قبل از نماز شسته شود و بوی آن را زایل نمود و یا لباس را عوض نموده و در نماز جماعت شرکت نمود.
برای معذوران شرعی همچون مسافر و مریض جایز است که نمازهای ظهر و عصر خود را در یکی از این دو وقت جمع کنند و همچنین میتوانند نمازهای مغرب و عشا را در یکی از این دو وقت بخوانند.
جمع نمودن بین دو نماز در وقت باران و بودن گل و لای جایز است؛ این رخصت به خاطر رفع مشقت و سختی از مسلمانان در نظر گرفته شده است.
شیخ ابن باز- فتاوای مهم و متعلق به نماز ص (۱۹-۲۰)
س: جوانی علاقهمند به نماز هستم، ولی شبها دیر میخوابم و ساعت را روی هفت صبح (که آفتاب طلوع نموده) کوک میکنم، سپس نماز خوانده و برای تدریس و سخنرانی علمی بیرون میروم و احیاناً در روزهای پنجشنبه و جمعه خیلی دیر یعنی یکی دو ساعت قبل از نماز ظهر از خواب بیدار میشوم و نماز فجر را میخوانم. با علم به اینکه اغلب اوقات نماز را در منزلم میخوانم، در حالی که مسجد جامع نزدیک منزلم است. یکی از دوستانم مرا آگاه ساخته که این کار جایز نیست، امیدوارم که حکم مسئلهی یاد شده را توضیح دهید. الله تعالى به شما پاداش نیکو دهد!.
ج: هرکس عمداً ساعت را برای بعد از طلوع آفتاب کوک کند تا برای نماز صبح بیدار نشود و آن را در وقت خودش نخواند در حقیقت به طور عمد نمازش را ترک کرده است، و با این کار از دیدگاه جمعی از علما، شخص با ترک عمدی نماز کافر میگردد.
همین است حکم کسی که نماز صبح را عملاً تا نزدیکی نماز ظهر به تأخیرانداخته و در وقت ظهر میخواند. اما کسی که به علت غلبهی خواب و یا فراموشی وقت نماز را از دست میدهد گناهی متوجه او نمیشود و باید به محض اینکه بیدار شد یا به یادش آمد نماز فوت شدهاش را بخواند.
اما کسی که از روی عمد نماز را ترک دهد و یا ساعتش را برای بعد از وقت نماز کوک کند تا در وقت معین بیدار نشود، این کار نوعی تعمد در ترک نماز محسوب میشود، و این شخص با این کارش مرتکب منکری عظیم میشود؛ ولی آیا کافر میشود یا نه؟
علما در این مسئله اختلاف نظر دارند، عدهای میگویند که کافر (به کفر اکبر) میشود اگر چه وجوب نماز را انکار نکند؛ جمهور علما میگویند: که این کار موجب کفر اکبر نیست مگر اینکه وجوب آن را انکار کند. ولی همانطوری که گفتیم جمعی از علما این عمل را موجب کفر اکبر میدانند و همین امر از صحابهی کرام ش منقول است.
رسول الله ج فرموده است: «إنَّ بَيْنَ الرّجُلِ وبين الشِّرْكِ وَالكُفِر تَرْكُ الصّلَاةِ» [۶۹۱]. «فاصلهی بین انسان و کفر و شرک ترک نماز است». «الْـعَهْدُ الّذي بَيْنَنَا وبَيْنَهُمْ الصّلاةُ، فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ» [۶۹۲]. «وجه شناخت ما و آنان (مشرکین و کفار) نماز است؛ پس هر کسی که آن را ترک دهد کافر میگردد».
همچنین ترک نماز جماعت امری منکر و ناجایز است. بر مکلف واجب است که نمازش را در مسجد بخواند، به دلیل روایت عبدالله بن اممکتوم س که مردی نابینا بود و خدمت پیامبر ج آمد و گفت:ای پیامبر! من نابینا هستم و کسی را ندارم که مرا به مسجد بیاورد، آیا نمازم را در خانه بخوانم؟ رسول الله ج در ابتدای امر به او اجازه داد و سپس صدایش کرد و فرمود: «هَلْ تَسْمَعُ النِّدَاءَ بِالصَّلَاةِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَأَجِبْ» [۶۹۳]. «آیا اذان را میشنوی؟ گفت: بله، پیامبر ج فرمود: پس ندای مؤذن را اجابت کن – یعنی برای نماز به مسجد بیا».
ببینید، نابینای معذور با وجود اینکه کسی را نداشت که او را به مسجد بیاورد ولی باز هم رسول الله ج به او امر کرد که برای نماز به مسجد بیاید، پس شخص سالم و بینا چگونه میتواند در خانه نماز بخواند؟ منظور این است که بر مسلمان واجب است که در مسجد نماز بخواند و برای او جایز نیست که با وجود نزدیک بودن مسجد در خانه، نماز بخواند و در امر نماز جماعت سهلانگاری کند.
از جمله، احادیثی که در این مورد وارد شده است حدیث: «مَنْ سَمِعَ النِّداءَ فَلَمْ يَاْتِهِ؛ فَلا صَلاة لَهُ الاّ مِنْ عُذْرٍ» است [۶۹۴]. «هرکس اذان را بشنود و (برای خواندن نماز به مسجد) نرود، نمازش قبول نمیشود؛ مگر اینکه عذری داشته باشد».
از ابن عباس ب پرسیدند: عذری که شرکت در جماعت را ساقط میکند چیست؟گفت: ترس است یا بیماری.
در صحیح مسلم از عبدالله بن مسعود س روایت شده است: «لقد رأيتنا في عهد رسول الله ج وما يتخلف عن الصلاة في الجماعة إلا منافق أو مريض». «در زمان رسول الله ج هیچکس از نماز جماعت باز نمیماند؛ مگر فرد منافقی یا بیماری» [۶۹۵].
شیخ ابن باز- مجموعه فتاوا و مقالات متنوعه (۱۰/۳۴۷)
[۶۹۱] تخریج این حدیث در همین باب در فتوای شمارهی (۶) گذشت. [۶۹۲] تخریج این حدیث در همین باب در فتوای شمارهی (۶) گذشت. [۶۹۳] مسلم (۶۵۳). [۶۹۴] ابن ماجه (۷۹۳)، دارقطنی (۱/۴۲۰، ۴۲۱)، ابن حبان (۲۰۶۴)، حاکم (۱/۲۴۵، ۲۴۶، (۸۹۳-۸۹۶). از ابن عباس ب با اسناد شرایط مسلم. به «أرواء الغلیل شیخ آلبانی رحمه الله علیه مراجعه کنید. ج۲ شمارهی (۵۵۱). [۶۹۵] مسلم (۶۵۴).
س: جوان متعهدی که به علت سخت بودن کارش بسیار خسته و کوفته میشود، تا جایی که نمیتواند نماز فجر ار در وقت آن بخواند؛ از نظر شما حکم شریعت اسلامی درمورد شخصی که چنین وضعیتی دارد چیست؟
چه نصیحتی به این جوان دارید؟ الله تعالى به شما پاداش نیکو دهد!.
ج: بر او ضروری است که کاری را که سبب تأخیر نماز او میشود ترک کند، برای اینکه وسایل، حکم مقاصد را دارند؛ بنابراین اگر این شخص میداند که در صورت ترک این کار طاقت فرسا، خواندن نماز فجر برایش ممکن میشود، بر او واجب است که خود را در رنج و تکلیف نیندازد تا بتواند نماز فجر را در وقت مقررش و با جماعت بخواند.
شیخ ابن عثیمین – فتوا با امضای ایشان
از طرف شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز رحمه الله علیه به تمامی مسلمانان، الله تعالى مسلمان را به آنچه که رضای او در آن است توفیق دهد، من و آنان را در مسیر کسانی قرار دهد که تقوای الهی داشته و از او میترسند – آمین- سلام الله علیکم و رحمته و برکاته.
اما بعد:
به من خبر رسیده است که بسیاری از مسلمانان در امر نماز با جماعت سهلانگاری میکنند و برای توجیه این کار از آسانگیری برخی از علما استدلال میکنند. لازم دیدم که عظمت و بزرگی این مسئله، را بیان و آشکار سازم. زیبندهی هیچ مسلمانی نیست که در کاری کوتاهی کند که الله تعالى در قرآن، و پیامبر ج در سنت، عظمت و فضیلت آن را بیان کردهاند.
الله تعالى در کتابش خیلی زیاد از نماز یاد کرده و به محافظت و ادای آن در جماعت دستور داده و تأکید کرده است. همچنین اعلان نموده که سهلانگاری و تنبلی در امر نماز از صفات و خصایص منافقین است.
الله تعالى در کتاب خود فرموده است: ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ٢٣٨﴾ [البقرة: ۲۳۸]. «در انجام نمازها و (بویژه) نماز میانه (یعنی عصر) محافظت ورزید و با فروتنی برای الله بپاخیزید».
تعظیم و محافظت انسان بر نماز چگونه شناخته میشود؟ حال آن که از ادای آن به همراه برادران دینیاش بازمانده و سهلانگاری کرده است؟!.
چگونه محافظت شخص بر نماز شناخته، میشود در حالی که از ادای نماز در مسجد کوتاهی میکند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱرۡكَعُواْ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ٤٣﴾ [البقرة: ۴۳]. «نماز را به پا دارید و زکات را بپردازید و با راکعان رکوع کنید».
این آیهی کریمه نصی است درمورد وجوب شرکت در نماز جماعت، و چنانچه مقصود از آن تنها برپا داشتن آن بود ختم آن با ﴿وَٱرۡكَعُواْ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ﴾ بیمناسبت میشد؛ زیرا امر به اقامه و برپا داشتن آن در اول آیه مطرح شده است.
حال آن که الله تعالى فرموده است: ﴿وَإِذَا كُنتَ فِيهِمۡ فَأَقَمۡتَ لَهُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَلۡتَقُمۡ طَآئِفَةٞ مِّنۡهُم مَّعَكَ وَلۡيَأۡخُذُوٓاْ أَسۡلِحَتَهُمۡۖ فَإِذَا سَجَدُواْ فَلۡيَكُونُواْ مِن وَرَآئِكُمۡ وَلۡتَأۡتِ طَآئِفَةٌ أُخۡرَىٰ لَمۡ يُصَلُّواْ فَلۡيُصَلُّواْ مَعَكَ وَلۡيَأۡخُذُواْ حِذۡرَهُمۡ وَأَسۡلِحَتَهُمۡۗ﴾ [النساء: ۱۰۲]. «زمانی که (تو، ای پیامبر) در میانشان بودی و نماز (خوف) را برای آنها بپا داشتنی، دستهای از آنان با تو به نماز بایستند، و باید که اسلحهی خود را با خود داشته باشند، و وقتی که (نصف) نماز را با تو خواندند (بروند و به نگهبانی بپردازند) و شما را از (دشمنان) بپایند و دستهی دیگری که هنوز نماز نخواندهاند بیایند و با تو به نماز بایستند و احتیاط خود را مراعات و اسلحهی خود را داشته باشند».
دقت کنید، که الله تعالى نماز با جماعت را حتی در وقت جنگ نیز واجب قرار داده است، پس به هنگام صلح و آرامش به طریق اولی واجب است. اگر چنانچه کسی برای ترک جماعت مجاز میبود، حتماً الله تعالى کسانی را مجاز به این کار میکرد که در برابر دشمن، صف آرایی کرده و از طرف دشمن تهدید میشدند. چون اجازهی ترک جماعت به مجاهدین داده نشد، پس معلوم میشود که ادای نماز با جماعت از اهمّ واجبات است و برای هیچ کسی تخلف و باز ماندن از آن جایز نیست.
در صحیحین از ابوهریره س از رسول الله ج روایت شده است: «لَقَدْ هَمَمْتُ أَنْ آمُرَ بِالصَّلاةِ فَتُقَامَ، ثمَّ آمُرَ رَجُلاً فَيُصَلِّيَ بالنَّاسِ، ثمَّ أُنْطَلِقَ مَعِيَ بِرِجالٍ مَعَهُمْ حُزَمٌ مِنْ حَطَبٍ إِلَى قَوْمٍ لا يَشْهَدُوْنَ الصَّلاة فَأُحَرِّقَ عَلَيْهِمْ بُيُوتَهُمْ بِالنَّارِ» [۶۹۶]. «تصمیم گرفتم که برای اقامهی نماز دستور دهم، سپس خواستم دستور دهم که شخصی به جای من امامت نماز را بر عهده بگیرد و خودم با مردانی به همراه بستههای هیزم بهسوی کسانی بروم که به نماز جماعت شرکت نمیکنند و آنها را با خانههایشان آتش بزنم».
در صحیح مسلم از عبدالله بن مسعود س نقل شده است: «لَقَدْ رَأيْتُنَا ومَا يَتَخَلَّفُ عَنِ الصَّلاةِ الاّ مُنَافِقٌ قَدْ عُلِمُ نِفَاقُهُ أو مَرِيضٌ؛ إنْ كَانَ المَرِيضُ لَيَمْشيِ بَيْنَ رَجُلَيْنِ حَتّي يَاْتِيَ الصَّلاةَ، وَقَالَ: إنَّ رَسُول الله ج عَلَّمَنَا سُنَنَ الْـهُدَيَ وإنّ مِنْ سُنَنِ الْـهُدَي الصَّلاةَ فِيْ المَسْجِدِ الّذي يؤَذَّنُ فِيْهِ» [۶۹۷]. «هیچ کسی از نماز جماعت تخلف نمیکرد جز منافقی که نفاقش معلوم بود یا شخصی که دچار بیماری میگشت. حتی بیمار نیز بین دو شخص بر شانههای آنها قرار میگرفت و خود را به مسجد میرساند. (عبد الله بن مسعود س میگوید): رسول الله ج سنن هدایت را به ما تعلیم داد و نماز خواندن در مسجدی که در آن اذان گفته میشود یکی از سنن هدایت است».
همچنین در صحیح مسلم از عبدالله بن مسعود س روایت شده است:
«مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَلْقَي اللهَ غَداً مُسْلِما فَلْيُحَافِظْ عَلَي هَؤُلاءِ الصَّلَوَات حَيْثُ يُنَادَي بِهِنَّ؛ فَإِنّ الله شَرَعَ لِنَبِيكُمْ ج سُنَنِ الهُدَي وانهنَّ من سنن الهدي وَلَوْ أنَّكُمْ صَلَّيْتُمْ كما يصلِّي هذا المتخلف في بيته لتَرَكْتُمْ سُنَّةَ نَبِيِّكُمْ ولو تركتم سنة نبيكم لَضَلَلْتُمْ. وَمَا مِنْ رَجُلٍ يَتَطَهَّرُ فَيَحْسِنُ الطَّهُوِر ثُمَّ يَعْمِدُ إلَي مَسْجِدٍ مِنْ هذِهِ الْـمَسَاجِدِ إلاّ كَتَبَ اللهُ لَهُ بِكُلِّ خَطْوَةٍ يَخطُوْها حَسَنَةً ويَرْفَعُهُ بِهَا دَرَجَةً ويَحُطُّ عَنْهُ بِهَا سَيّئةً. وَلَقَدْ رَأَيتُنَا ومَا يَخَلَّفُ عَنْهَا إلاَّمنَافِقٌ مَعْلُومُ النفاق ولَقْد كَانَ الرّجُلُ يُؤْتَي بِهِ يُهَادَي بَيْن الرّجُلَيْنِ حَتّي يُقَامَ فِي الصَّفِّ» [۶۹۸]. «کسی که دوست دارد فردای قیامت به عنوان مسلمان با الله تعالى روبرو شود باید بر این نمازهای (پنجگانه) هر جا که اذان گفته شود محافظت کند؛ زیرا الله تعالى سنن و روشهای هدایت را به پیامبرتان آموخنه و بیان کرده است و بیگمان که نمازهای پنچگانه از روشهای هدایت هستند و چنانچه در خانههایتان نماز خواندید همان گونه که این متخلف در خآنهاش نماز میخواند قطعاً سنت پیامبرتان را ترک نمودهاید و اگر سنت پیامبر ج را ترک کنید یقیناً گمراه میشوید. و هر شخصی که به خوبی وضو میگیرد و به یکی از مساجد میرود الله تعالى در مقابل هر گامی که بر میدارد به او یک نیکی داده و درجهای بر درجاتش میافزاید و گناهی از گناهانش را محو میسازد. و میدیدیم که از نماز جماعت هیچ کسی باز نمیماند، جز شخصی که نفاقش کاملاً معلوم و مشخص بود. و شخص بیمار – بمنظور شرکت در نماز جماعت- بین بازوهای دو نفر کشان کشان به مسجد آورده میشد و در صف جای داده میشد».
در صحیح مسلم از ابوهریره س روایت است: مرد نابینایی به رسول الله ج گفت: من کسی را ندارم که مرا به مسجد بیاورد؛ آیا میتوانم در خانه، نماز بخوانم؟ رسول الله ج به او گفت: «هَلْ تَسْمَعُ النِّدَاءَ بِالصَّلَاةِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَأَجِبْ» آیا اذان را میشنوی؟ گفت: بله. رسول الله ج فرمود: «پس به مسجد بیا» [۶۹۹].
احادیثی که دال بر وجوب نماز جماعت و بر پا داشتن آن در مسجد تأکید میکند خیلی زیاد است.
پس بر مسلمان واجب است که به مسئلهی نماز توجه نموده و سعی کند در این کار از دیگران سبقت بگیرد. خانواده و همسایگان را به آن سفارش و تأکید نماید. به دستورات الله و پیامبرش جامعهی عمل پوشانده و از آنچه که الله و رسول منع نمودهاند پرهیز کرده و از صفات منافقین که بدترین آنها سهلانگاری و تنبلی در نماز است دوری بجوید.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَهُوَ خَٰدِعُهُمۡ وَإِذَا قَامُوٓاْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ قَامُواْ كُسَالَىٰ يُرَآءُونَ ٱلنَّاسَ وَلَا يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ إِلَّا قَلِيلٗا١٤٢ مُّذَبۡذَبِينَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ لَآ إِلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ وَلَآ إِلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ سَبِيلٗا١٤٣﴾ [النساء: ۱۴۲ – ۱۴۳]. «بیگمان منافقان (به خیال خام خود) الله را گول میزنند! در حالی که (الله تعالى خونها و مالهای منافقان را در دنیا محفوظ مینماید و در آخرت دوزخ را برای آنها مهیا میسازد و بدینوسیله) آنها راگول میزند، منافقان هنگامی که برای نماز برخیزند، سست و بیحال به نماز میایستند و با مردم ریا میکنند (نمازشان بخاطر مردم است) و الله را کمتر یاد میکنند (جز اندکی به عبادت او نمیپردازند). در این میان سرگشته و مترددند نه با اینان (مؤمنان) و نه با آن (کافران) هستند و هر که را الله سرگشته و گمراه کند راهی برای (سعادت او) نخواهی یافت».
عدم شرکت در نماز جماعت بزرگترین عامل برای ترک کلی نماز است. مسلّماً ترک نماز موجب کفر، گمراهی و خروج از دین اسلام میشود، زیرا رسول الله ج فرموده است: «إنَّ بَيْنَ الرّجُلِ وبين الشِّرْكِ وَالكُفِر تَرْكُ الصّلَاةِ» [۷۰۰]. «فاصلهی بین انسان و کفر و شرک ترک نماز است».
و فرموده است: «الْـعَهْدُ الّذي بَيْنَنَا وبَيْنَهُمْ الصّلاةُ، فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ» [۷۰۱]. «مشخصهی ما و آنان (کفار و مشرکین) در نماز است؛ پس هرکس که آن را ترک دهد کافر میگردد».
آیات و احادیث بیشماری در خصوص عظمت و اهمیت نماز و محافظت آن وجود دارد. هرگاه حقیقت پدیدار شود و دلایل آن آشکار گردد هیچکس به خاطر گفتار و فتوای فلان و فلان شخص مجاز به طفره رفتن از آن نخواهد شد؛ زیرا الله تعالى فرموده است: ﴿فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا﴾ [النساء: ۵۹]. «اگر در چیزی اختلاف پیدا کردید آن را به الله و پیامبر ج برگردانید اگر به الله و روز قیامت ایمان دارد. این کار برایتان بهتر و خوشفرجامتر است».
﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ [النور: ۶۳]. «باید کسانی که از اوامر پیامبر سرپیچی میکنند ترس دچار شدن به فتنه یا عذابی دردناک را داشته باشند».
بر هیچ کس، پوشیده نیست که خواندن نماز با جماعت فواید و مصالح جمعی زیادی در پیدارد، که به چند مورد اشاره میکنیم:
-آشنایی اهل مسجد و مسلمانان با همدیگر.
- تعاون و همیاری با یکدیگر.
-سفارش نمودن همدیگر به حق و صبر نمودن بر آن.
-تشویق افراد متخلف از جماعت به شرکت در نماز.
-آموزش کسانی که نماز خواندن بلد نیستند.
-خشمگین ساختن منافقان (تا نفاق خود را بروز دهند) و مسلمانان از مسیر آنان دوری جویند.
- اظهار شعایر دین الله در میان بندگانش.
-دعوت بهسوی دین الله با گفتار و عمل و...
الله تعالى من و شما را به آنچه که رضای او در آن است موفق بگرداند و همهی ما را از بدیهای خود و بدیهای اعمالمان و همچنین از مشابه شدن با کفار و منافقان نجات دهد. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
شیخ ابن باز – تبصرة و ذکری ص (۵۳-۵۷) و مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۱۲/۱۴)
[۶۹۶] بخاری (۲۴۲۰) و مسلم (۶۵۱). [۶۹۷] مسلم (۶۵۴). [۶۹۸] مسلم (۶۵۴). [۶۹۹] تخریج این حدیث در همین باب در فتوای شمارهی (۶) گذشت. [۷۰۰] تخریج این حدیث در همین باب در فتوای شمارهی (۶) گذشت. [۷۰۱] تخریج این حدیث در همین باب در فتوای شمارهی (۶) گذشت.
س: کسانی که رانندههای شاغل خود را از خواندن نماز با جماعت و رفتن به مسجد منع نموده و به آنان دستور میدهند که در خانه نماز بخوانند و جز در مواردی که خود به مسجد میروند اجازهی حضور به جماعت مسلمانان نمیدهند؛ از نظر شما شریعت اسلامی درمورد این افراد چه حکمیدارد؟
ج: مناسب است که این افراد (کارفرمایان) زمینهی حضور کارگرانشان را به مسجد فراهم سازند. چون این کار اجر و ثواب زیادی دارد و از باب تعاون بر نیکویی و تقوا است.
الله تعالى فرموده است: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «بر نیکی و تقوا همدیگر را یاری کنید و بر گناه و دشمنی همدیگر یاری نکنید و از خدا بترسید، بیگمان که گرفتِ الله سخت است».
برای کارفرمایان جایز نیست که کارگران خود را از رفتن به مسجد و ادای نماز همراه جماعت منع کنند، زیرا نماز جماعت واجب شرعی است و واجب شرعی نزد مسلمانان از اوقات کار، مستثنی است، زیرا اطاعت از الله و پیامبرش مقدم بر اطاعت مخلوق است. لیکن کارگر مذکور اگر از نماز جماعت منع کرده میشود و چارهای جز اشتغال در همین کار نداشته باشد در این صورت معذور به شمار میرود، چون از خود اختیاری ندارد و اگر کارش را ترک کند دچار ضررو زیان میگردد.
شیخ فوزان -«نورٌ عَلَی الدربِ» قسمت دوم ص (۲۳-۲۴)
س: بعضی از نماز گزاران را میبینم کهاندکی از صف عقب میایستند و بعضیها را میبینم که دستهایشان را بر سمت چپ سینهیشان میگذارند؛ آیا در مذهبی از مذاهب اسلامی چنین چیزی وجود دارد؟
ج: منظم نمودن و برابر کردن صفوف سنت است؛ حتی برخی از علما آن را واجب دانستهاند؛ زیرا در حدیث آمده است که روزی رسول الله ج هنگام برپایی نماز، شخصی را دید که سینهاش از صف بیرون آمده بود، فرمود: «لَتُسَوُّنَّ صُفُوفَكُمْ أَوْ لَيُخَالِفَنَّ اللَّـهُ بَيْنَ وُجُوهِكُمْ» [۷۰۲]. «صفهای نمازتان را راست و برابر کنید و اگر نه، ممکن است الله چهرههایتان را دگرگون سازد».
در این حدیث وعید سختی برای کسانی که صفهای نماز را برابر نمیکنند آمده است حال آن که وعید از طرف شرع جز بر کار حرام و ترک واجب نمیآید.
قول و فتوای برابر کردن صفها، قولی قوی میباشد امام بخاری رحمه الله علیه در صحیح بخاری در این موضوع بابی تحت عنوان (باب إثم من لم يتم الصفوف) [۷۰۳] آورده است.
اما گذاشتن دستها بر سمت چپ سینه هیچ اصل و اساسی ندارد و کاملاً بیپایه است.
شیخ ابن عثیمین –کتاب الدعوة (۵) (۲/۹۱-۹۲)
[۷۰۲] بخاری ۷۱۷ مسلم ۴۳۶. [۷۰۳] بخاری (در اذان باب ۷۵، قبل از شمارهی ۷۲۴).
س: معنای پیروی (متابعت) و پیشی گرفتن از امام چیست؟
ج: متابعت این است که شما منتظر میمانید تا امام انتقال خود را کامل نموده و صدای تکبیرش قطع شود و سپس از او پیروی میکنید، هرگاه برای رفتن به رکوع تکبیر میگوید شما ایستاده منتظر میمانید تا از گفتن تکبیر فارغ شود و به طور کامل به رکوع برود، آن گاه شما خم شده و به رکوع میروید، و هرگاه امام از رکوع بلند میشود شما در همان حالت میمانید تا اینکه امام به طور کامل ایستاده و از گفتن (سمع الله...) فارغ شود و سپس از رکوع بلند میشوید. و همین روش را در تمام رکعتهای نماز رعایت میکنید.
اما سبقت گرفتن از امام بدین معناست که شما قبل از امام به رکوع یا سجده بروید یا حرکتی را قبل از حرکت امام انجام بدهید. این کار نماز را باطل یا حداقل ناقص میگرداند.
شیخ ابن جبرین – اللؤلؤ المکین، ص (۱۰۳)
س: وقتی که به مسجد داخل میشوم و جای خالی در صف اول نمیبینم، آیا میتوانم پشت صف نمازگزاران تنها نماز بخوانم؟ یا از صف اول یکی از نمازگزاران را به عقب بکشم؟ چون شنیدهام که نماز منفرد پشت سر نمازگزاران جایز نیست.
ج: کوشش کنید زودتر به مسجد بیایید تا فضیلت و ثواب صف اوّل را حاصل کنید. هرگاه بعد از اقامه و تکمیل صف اول وارد شدی، کوشش کن تا فاصلهای پیدا کنی اگر چه دو نفر را به همدیگر نزدیک نمایی تا فرجهای حاصل شود. چنانچه صف فشرده و چسپیده به هم باشد آن گاه کوشش کن تا یک نفر به عقب آید، لیکن او را به عقب نکش، بلکه با نرمی با او حرف بزن یا دستت را بر روی شآنهاش بگذار؛ اگر به عقب آمد اجر و ثواب کسب میکند.
پیامبر ج فرموده است: «لِيْنُوا بِأيْدِي إخْوانِكُمْ» [۷۰۴]. «به نرمی از برادرانتان اطاعت کنید».
اگر موفق به عقب کشیدن کسی نشدی تلاش کن از صف عبور کن و سمت راست امام بایست. چنانچه صفها زیاد بود و شما نتوانستید از صفوف عبور نمایی، و به ناچار پشت صف به تنهایی اقتدا کردی چنانچه قبل از سجود شخص دیگری به شما اضافه شود نمازت صحیح است. اگر به هیچ عنوان نتوانستی کسی را به خود اضافه کنی امیدوارم که نمازت صحیح شود، چون الله تعالى میفرماید: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ [التغابن: ۱۶]. «تا میتوانید از الله بترسید».
شیخ ابن جبرین – فتاوای اسلامی (۱/۱۷۵)
[۷۰۴] مسند احمد (۲/۹۷)، (۵/۲۶۲)، ابوداود (۶۶۶)، طبرانی در «الکبیر» (۹/۱۷۴) (۷۷۲۷) و بیهقی در «الکبری» (۴۹۶۷)، شیخ آلبانی / در «صحیح ابوداود» (۶۲۰) حدیث مذکور را صحیح قرار داده است.
س: تعدادی از نمازگزاران در مورد این مسئله با هم اختلاف کردند که شخص با تأخیر به مسجد میآید و میبیند که نماز برپا شده و صف کامل است و جای خالی وجود ندارد.
این شخص چه کار بکند؟ آیا جایز است که شخص دیگری را از صف به عقب کشیده و با هم صفی را تشکیل بدهند، یا اینکه به تنهایی پشت صف بایستد و به امام اقتدا کند؟
ج: این مسئله سه روش دارد:
- یا به تنهایی پشت صف نماز بخواند.
- یا نماز گزار دیگری از صف به عقب کشیده و با او نماز بخواند.
- یا به جلو برود و در سمت راست امام بایستد
- روشهای سه گانه زمانی امکان پذیر میشود که شخص در نماز جماعت شرکت کند. صورت چهارم آن است که از نماز خواندن با این جماعت صرف نظر کند.
پس قول مختار از امور چهارگانه کدام است؟
میگوییم: قول مختار این است که به تنهایی پشت صف بایستد و با امام نماز بخواند؛ زیرا نماز خواندن در صف و با جماعت واجب است (اینها دو واجب در نماز هستند)، چنانچه یکی از این دو (ایستادن در صف) متعذر و ناممکن باشد، واجب دیگری یعنی نماز با جماعت باقی است.
پس به او میگوییم: پشت صف با جماعت نماز بخوان تا فضیلت جماعت را حاصل کنی، و در این لحظه ایستادن در صف بر تو واجب نیست، چون از آن عاجز هستی.
الله تعالى فرموده است: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ [التغابن: ۱۶] «تا میتوانید از الله بترسید».
به همین دلیل زن در صورتی که زنان دیگر با او نباشند میتواند به تنهایی پشت صف بایستد، زیرا زن از لحاظ شرعی جایی در صف مردان ندارد. بنابراین وقتی که قرار گرفتن وی در بین صف مردان ناممکن است میتواند به تنهایی پشت صف نماز بخواند.
پس شخصی که به مسجد میآید و صف را تکمیل شده میبیند و هیچ جایی برای قرار گرفتن او در آن صف وجود نداشته باشد. حکم صف بندی از او ساقط گشته و شرکت در نماز جماعت بر او واجب میشود. پس باید پشت صف نماز بخواند، یا شخص دیگری را از صف بیرون بکشد که این آخری مناسب نیست، چون سه مشکل بوجود میآید:
مشکل اول: ایجاد فاصله در صف و این برخلاف امر پیامبر ج است چون ایشان به چسپاندن پاها و مسدود کردن روزنهها در صف دستور داده است.
مشکل دوم: انتقال دادن شخص کشیده شده از مکان بهتر (صف مقدم) به مکان مفضول و این نوعی جنایت در حق او است.
مشکل سوم: ایجاد تشویش و برهم زدن تمرکز آن شخص. زیرا این شخص هرگاه از جایش حرکت داده میشود، در قلب او نیز حرکتی پدید میآید و این نیز نوعی جنایت است.
در روش سوم گفته بودیم که در سمت راست امام بایستد؛ این کار نیز مناسب نیست، زیرا امام باید بوسیلهی مکان از مقتدیها قابل تشخیص باشد، همان گونه که در سبقت گرفتن از اقوال و حرکات (نسبت به مقتدیها) قابل تشخیص است.
بنابراین میبینیم که تکبیر، رکوع و سجدهی امام قبل از مقتدیان است و این از شاخصههای امام است. پس مناسب است که از لحاظ مکان نیز از مقتدیها متمایز باشد. این همان روش پیامبر ج است که امام باید از مقتدی مقدم باشد و این مناسبتی ظاهری است که امام را از مقتدیها متمایز میسازد.
چنانچه عدهای از مقتدیان در کنار او بایستند این خصوصیتی که مناسب حال هیچکس جز امام نیست از بین میرود اما روش چهارم که گفته بودیم جماعت را ترک کند؛ این کار نیز مناسب نیست، زیرا جماعت و تشکیل صف هر دو واجباند و در صورت عجز از یکی از آنها دیگری ساقط نمیگردد.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوا و رسایل (۱۵/۲۰۴)
س: در نماز صف از کجا شروع میشود؟ آیا از پشت سر امام تشکیل میشود یا از انتهای سمت راست؟
ج: صف اول در نماز از پشت سر امام شروع شده و به سمت راست و چپ امتداد مییابد – نه از انتهای سمت راست- و همچنین است حکم صف دوم و صفهای بعدی.
انجمن دایمی مباحث علمی – فتاوای اسلامی (۱/۲۲۳)
س: به استحضار میرسانیم که ما در مسجد جامعی نماز میخوانیم که ازدحام نمازگزاران در آن بسیار زیاد است و مسجد ظرفیت همهی آنها را ندارد و این مسئله ما را ناچار نموده که ساختمانی با فاصلهی تقریباً یک متر در کنار مسجد بسازیم تا همهی مردم را در خود جای دهد.
آیا کسانی که در این قسمت نماز میخوانند نمازشان درست است؟ باید دانست که آنها پشت سر امام نماز خوانده و صدایش را نیز با میکروفن میشنوند ولی خود او را نمیتوانند ببینند، لطفاً توضیح دهید. الله شما را حفظ کند.
ج: اگر مسجد برای جمعیت نمازگزاران تنگ باشد، برای افراد باقی مانده جایز است که در بیرون از مسجد نماز بخوانند به شرط اینکه در سمت جلوی امام قرار نگیرند بلکه در جانب راست یا چپ یا پشت سر او بایستند، اگر چه قادر به دیدن امام نباشند؛ بنابراین عدم مشاهدهی امام به علت وجود موانعی چون دیوار مسجد، جدول، ساختمان و... نمیتواند مانع صحت نماز آنها بشود به شرط آن که صدایش را (اگر چه با بلندگو) بشنود.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
س: شخصی به مسجد میآید و جماعت را در تشهد پایانی میبیند، آیا به جماعت ملحق بشود یا اینکه در انتظار جماعت دیگری بنشیند. و اگر به این جماعت پیوست و سپس دید که جماعت دیگری به پا شده چه کار کند، آیا نمازش را با آن جماعت قطع کرده و به جماعت جدید ملحق شود و یا اینکه نمازش را به پایان برساند؟
ج: این شخص اگر مطمئن است که جماعت دیگری را در مییابد بایستی منتظر بماند و نمازش را با جماعت بخواند؛ زیرا مطابق قول راجح جماعت با درک یک رکعت کامل حاصل میشود، ولی کسی که توقع جماعت و یا فردی که در نماز با او شریک شود را نداشته باشد بهتر است که با همین امام در تشهد اخیر اقتدا کند؛ زیرا ادراک بخشی از نماز جماعت بهتر است از عدم ادراک همهی آن.
به فرض اینکه اگر این شخص با همین امام اقتدا کرد و سپس جماعت دیگری را دید که نماز میخوانند، اشکالی ندارد که نمازش را قطع کرده و به جماعت جدید ملحق شود یا آن نماز (اولی) را نفل نیت کرده و با دو رکعت تمامش نماید و به جماعت جدید بپیوندد. چنانچه همان نماز اولی را ادامه داده و تمامش کند باز هم اشکالی ندارد؛ در هر حال او اجازه دارد یکی از روشهای سهگانهی مذکور را انتخاب کند.
شیخ ابن عثیمین – گزیدهای از فتاوای نماز – ص (۶۶)
س: مقتدی امام را در حال رکوع در مییابد باید تکبیر تحریمه گفته و بلافاصله به رکوع برود و در چنین حالتی تکبیر رکوع برایش سنت میشود نه واجب، لیکن افضل این است که برای رکوع نیز تکبیر بگوید و در صورت ترک آن اشکالی در نمازش پیدا نمیشود. این شخص در چنین حالتی دارای یکی از حالات ذیل میشود:
حالت اول: یقین داشته باشد که قبل از برخاستن امام از رکوع به رکوع رسیده است، در چنین صورتی به آن رکعت رسیده و خواندن سورهی فاتحه از او ساقط میگردد.
حالت دوم: یقین داشته باشد که قبل از آن که او به رکوع برسد امام از رکوع برخاسته است. در چنین صورتی رکوع از او فوت شده و قضای (اتمام) آن بر او لازم میشود.
حالت سوم: دچار تردید و شک باشد که آیا امام را در حال رکوع درک نموده یا اینکه قبل از رفتن به رکوع امام سرش را از رکوع برداشته است؟ در چنین حالتی غالب گمانش را معیار قرار دهد، چنانچه غالب گمانش این باشد که امام را در حال رکوع درک نموده، پس رکعت مذکور برایش محسوب میشود، ولی اگر بیشترین گمانش این باشد که به رکوع نرسیده است، پس این رکعت از او فوت شده و قضای آن بر او لازم است. در این حالت اگر چیزی از نماز فوت شده است سجدهی سهو بعد از سلام لازم است و اگر چیزی از نماز فوت نشده سجدهی سهو لازم نیست، به این صورت که رکعت مشکوک رکعت اول باشد و به ظن غالب، او به رکوع رسیده است، در این حالت سجدهی سهو از او ساقط میگردد: چون نمازش با نماز امام مرتبط است و زمانی که چیزی از نماز مقتدی فوت نشود امام ضامن سجدهی سهو او میشود.
در اینجا نیز حالت دیگری نیز وجود دارد و آن حالت مساوی بود گمان بین رسیدن و نرسیدن (حالت پنجاه پنجاه) است؛ در این حالت بر جانب یقین یعنی نرسیدن بنا کند؛ زیرا اصل نرسیدن است و این رکعت از او فوت شده محسوب میشود و قبل از سلام سجدهی سهو کند.
در اینجا مسئلهی دیگری وجود دارد که دوست دارم در این مناسبت به آن بپردازم، و آن اینکه بسیاری از مردم هنگامی که به مسجد داخل میشوند و امام را در حال رکوع میبینند شروع به سرفه کردن میکنند و یا جملاتی مانند (ان الله مع الصابرین) زبان میآورند و پاهایشان را به زمین میکوبند تا از این طریق امام را متوجه ساخته و امام را در حال رکوع نگه دارند، همهی این کارها خلاف سنت است و ایجاد تشویش بر امام و مقتدیها است. عدهای از مردم که امام را در حال رکوع میبینند شتابان خود را به رکوع میرسانند، حال آن که پیامبر اکرم ج از این عمل نهی کرده و فرموده است: «اذا سَمِعْتُمْ الإقَامَةَ فَامْشُوْا إليَ الصَّلاَةِ وعَلَيْكُمُ السّكِيْنَةُ وَالْـوَقَارُ، وَلاَ تُسْرِعُوا، فَمَا أدركْتُمْ فَصَلُّوا، وَمَا فَاتَكُمْ فَأتِمُّوا» [۷۰۵]. «هرگاه اقامهی نماز را شنیدید با آرامش و متانت بهسوی نماز حرکت کنید و با حالت شتاب بهسوی آن نروید، هر مقدار که با امام رسیدید، آن مقدار را با امام بخوانید و بعد از سلام امام؛ باقی ماندهی نماز را تکمیل کنید».
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسایل (۱۳/۶۷)
[۷۰۵] بخاری (۶۳۶، ۹۰۸)، مسلم (۶۰۲).
س: مسلّم است که سترهی امام برای مقتدی ستره است، لیکن هرگاه امام از نماز سلام میدهد و مسبوق برای تکمیل کردن نمازش بلند میشود آیا باز هم سترهی امام برای مسبوق به عنوان ستره محسوب میشود، یا اینکه سترهی جدیدی لازم است؟ چون من بعضی از مردم را میبینم که در جلوی مسبوق رفت و آمد میکنند و او هیچ عکسالعملی نشان نمیدهد... حکم این مسئله چیست؟
ج: هرگاه امام از نماز فارغ میشود و مسبوق برای تکمیل کردن نمازش بلند میشود، در این صورت مسبوق منفرد به حساب میآید و بر او لازم است که مردم را از عبور و مرور از جلوی خود منع کند. زیرا رسول الله ج به این کار دستور داده است [۷۰۶].
چرا برخی مردم از عبور و مرور از جلوی خود منع نمیکنند؟ پاسخ این است که یا از حکم مسئله آگاه نیستند و یا این کار را با تأویل ترک میکنند، از آن جا که گمان میکنند چون جماعت را درک کردهاند پس بنابراین بعد از انفراد نیز در حکم کسانی قرار دارند که پشت سر امام نماز میخوانند، لیکن مسبوق باید مردم را از عبور و مرور از جلوی خود منع کند.
شیخ ابن عثیمین – کتاب الدعوة (۵) (۶/۹۲)
[۷۰۶] بخاری (۵۰۹، ۳۲۷۴) و مسلم (۵۰۵، ۵۰۶).
س: در صحیح مسلم حدیثی از پیامبر اکرم ج نقل شده است: «لا يَؤُمَّنَّ الرّجُلُ الرّجُلَ فِي سُلطَانِهِ... إلاّ بِإِذْنِهِ» [۷۰۷]. «هیچ کس حق ندارد در جای مخصوص دیگری جز با اجازهی او امامت کند».
و در ابوداود نیز آمده است: «مَنْ زَارَ قَوْمَاً فَلاَ يَؤُمَّهم وَلْيَؤُمُّهُمْ رَجُلٌ مِنْهُمْ» [۷۰۸]. «هرکس به زیارت و ملاقات قومی میرود نباید در نماز، آنها را امامت بدهد، بلکه فردی از خود آنها پیش نماز بشود».
آیا حکم این مسئله به طور مطلق همین است؟ در صورت موجود بودن شخصی که قرائتش از قرائت صاحب خانه خوبتر است آیا باز هم صاحب خانه امامت بدهد؟ یا اینکه بر او لازم است که امامت را به فرد قاریتر بسپارد؟
ج: منظور از (سلطان) جای مخصوص فرد است؛ مانند امام دایم و صاحب خانه. پس اینها حق دارتر هستند که در مسجد و خانهی خود امامت کنند؛ لیکن اگر خودشان به مهمان اجازهی امامت دهند جایز است و اگر نه؛ نباید کسی دیگر در جای او امامت بدهد، ولی اگر شخصی که قرائتش از قرائت او بهتر است موجود باشد بهتر است که او را امام کند، به دلیل عام بودن حدیث پیامبر ج که میفرماید: «يَؤُمُّ الَقوْمَ أقْرَأهُمْ لِكَتِابِ الله» [۷۰۹]. «برای مردم کسی امامت کند که قرائت قرآن وی از همه بهتر است».
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین مورخه: ۲/۹/۱۴۲۴
[۷۰۷] مسلم (۶۷۳). [۷۰۸] مسند احمد (۳/۴۳۶)، (۵/۵۳)، ابوداود (۵۹۶)، ترمذی (۳۵۶)، ترمذی گفته است: «این حدیث حسن صحیح است». [۷۰۹] مسلم (۶۷۳).
س۱: آیا نماز خواندن پشت سر امامی که قرائتش درست نیست جایز است؟
ج۱: اگر اشتباه خواندن امام موجب تغییر معنی نشود، نماز خواندن پشت سر او جایز است، ولی باید روش صحیح خواندن را به او آموزش داد. چنانچه اشتباهش باعث ایجاد تغییر در معنی میشود نماز خواندن پشت سر او جایز نیست و نباید به عنوان امام مسجد مقرر شود.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسایل (۱۵/۱۵۹)
س۲: به حمد الهی چند جزء از کلام الله را به همراه تجوید حفظ کردهام و احیاناً در جمع مردمانی قرار میگیرم که قرائتشان خوب نیست. وقت نماز نیز فرا میرسد و بنده از ترس ریا از امامت طفره میروم. از این جهت شخص دیگری که زیاد اشتباه میخواند امامت میدهد. آیا به دلیل عدم امامت گناهکار میشوم؟
ج۲: اگر اینها خودشان از شما درخواست امامت بکنند و در این حال که میدانید از لحاظ قرائت از تو پایینتراند و با اشتباه قرآن میخوانند، بر تو لازم است که پیش نمازی کنی و جایز نیست که عذر پیش نمایی. در حدیثی روایت شده است:
«أنّ القَوْمَ إذَا قَدَّمُوْا رَجُلاً وفِيهِمْ مَنْ هُوَ أفْضَلُ مِنْهُ لَمْ يَزالُوا فِي سَفَالٍ» [۷۱۰]. «هرگاه مردم شخصی را پیش نماز کردند در حالی که شخص بهتر از او در میانشان وجود دارد، همواره در پستی خواهند بود».
شیخ ابن جبرین – از گفتهها و املای ایشان
س۳: هنگامی که امام آیهای را ترک میکند یا دچار اشتباهی در قرائت میشود که مخل معنی نیست، بعضی از مردم برخورد سختگیرآنهای با او دارند، آیا چنین برخوردی با امام جایز است یا اینکه در مسئله، گنجایش وجود دارد، شما این مردم را چگونه توجیه نموده و به امام چه نصیحتی دارید؟
ج۳: نصیحت من این است، کسانی که پشت سر امام قرار دارند باید آرامش، وقار و حضور قلب خویش را در نماز حفظ کنند و در امام بر این گونه موارد سخت گیری نکنند؛ مثلاً در جایی کلمهای از زبان امام ساقط میشود یا چیزی را اشتباه میخواند که در معنی اخلال به وجود نمیآید. در صورتی که کار را عمداً انجام نمیدهد، نباید بر او سخت گیری کنند، چون در این صورت تمرکز امام از بین میرود و چه بسا سرگردان میشود و از ادامهی قرائت باز میماند و بر مقتدیهاست که سکوت وگوش دادن را بر خود لازم بگیرند و از قرائت امام استفاده نمایند و در اشتباهات ناچیز، امام را معذور بدانند، زیرا چنین اشتباهاتی طبیعی است و امام نیز تا میتواند در جهت تقویت قرائت و تصیح حروف قرآن تلاش و کوشش کند. (والله اعلم)
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین
[۷۱۰] طبرانی در «الاوسط» (۴۵۸۲) از حدیث ابن عمر ب هیثمی در «المجمع» (۲/۶۴) گفته است: «در سند این حدیث فردی بنام هیثم بن عقاب وجود دارد که ازدی درمورد وی گفته است: این فرد قابل شناخت نیست. میگویم ابن حبان او را در زمرهی ثقات برشمرده است».
س: نماز خواندن پشت سر امامی که قرائتش خوب نیست چه حکمیدارد؟ و آیا نماز خواندن به صورت انفرادی بهتر است یا پشت سر امامی که نمیتواند به خوبی قرائت بخواند؟
ج: هرگاه خواستی نماز بخوانی، دقت کن پشت سر امامینماز بخوان که قرائتش خوب است و اگر اطلاع داشتی که قرائت فلان امام درست نیست، به این معنا که در قرائت سورهی فاتحه چنان اشتباهاتی میکند که بجای (انعمتَ) (انعمتُ) بخواند که معنی عوض میشود در این صورت نماز خواندن پشت سر او جایز نیست. لازم است که او را به اشتباهش آگاه ساخت، اگر پاسخ مثبت داد و قرائتش را اصلاح کرد پس چه بهتر و اگر نه، پس لازم است برای امامی بهتر اقدام کرد تا جایگزین این امام شود.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۷/۳۴۸)
س: نماز خواندن پشت سر امام بدعتی چه حکمیدارد؟
ج: اگر به امام غیر بدعتی دسترسی داری پشت سرش نماز بخوان و از نماز خواندن پشت سر امام بدعتی خودداری کن. اگر امامی جز امام بدعتی نیافتی او را نصیحت کن، اگر قبول نمود نماز پشت سرش جایز میشود و اگر نصیحت شما را قبول نکرد و بدعتش از نوع کفر آمیز باشد – مانند کسی که از غیر الله کمک طلب میکند، یا غیر از الله دیگری را به فریاد بخواند و یا برای غیر الله حیوان ذبح میکند، پس این شرک اکبر است و- نماز خواندن پشت سر چنین امامی جایز نیست و اصلاً انتصاب او به عنوان امام مسجد جایز نیست. چنانچه بدعتش کفرآمیز نباشد میتوان پشت سرش نماز خواند: بدعتی مانند تلفظ و تکرار نیت به زبان (نیت کردم بگذارم...)
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای دایمی مباحث علمی و افتا (۷/۳۶۴)
س: امامت کردن افراد دودی (سیگاری و معتاد)، ریش تراش و سفیه و کم عقل در جمعه و جماعات چه حکمیدارد؟
ج: امام جمعه اگر آلوده به اعتیاد، ریش تراشی و یا مرتکب معاصی دیگر بشود واجب است که او را نصیحت کرده و با او برخورد کنیم. چنانچه نصیحت را قبول نکند، اگر اخراجش میسر باشد و موجب ایجاد فتنه نگردد باید از سمت امامت اخراج شود. و اگر اخراجش موجب تنش و ایجاد فتنه میشود لازم است که مقتدیها به خاطر توبیخ او به مسجد دیگری بروند و اگر این کار ممکن نباشد آنگاه به خاطر دفع فتنه و مصلحت جامعه میتوان پشت سرش نماز خواند، همان گونه که ابن عمر ب و اسلاف دیگری پشت سر حجاج بن یوسف بخاطر اتحاد کلمه و دفع فتنه، نماز خواندند در حالی که حجاج از ظالمترین مردم بود.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۷/۳۷۲-۳۷۳)
س: برخی از مقتدیان شکایت کردند که من بعد از برخاستن از رکوع، قومه را طولانی میکنم. و علت این امر این است که بنده ذکری را که پس از برخاستن از رکوع در حدیث وارد شده همه را میخوانم «رَبَّنَا وَلَكَ الْـحَمْدُ حَمْدًا كَثِيرًا طَيِّبًا مُبَارَكاً فِيهِ مِلُ السمُواتِ... الخ». آیا به جای این دعای طولانی دعایی مختصرتر وجود دارد که من آن را بخوانم تا بر نمازگزاران سختی نکرده باشم...؟
ج: بر امام و همچنن بر تمام کسانی که بر کاری گمارده میشوند واجب است که جنبهی سنت را در آن مراعات کنند و پیرامون آن تسلیم کسی نشوند. البته هرگاه ضرورت و نیاز ایجاد کند اشکالی ندارد که امام نمازش را مختصر کند، آن گونه که پیامبر ج هم این کار را میکرد. ولی در احوال عمومی التزام به سنت مقتضی امامت است. بنابراین بر انجام سنت متعهد باش و به مردم بگو، اگر بر این عمل صبر کنند ثواب صابران را احراز خواهند نمود. ولی چنانچه امام تخفیف و تطویل را به سلایق افراد واگذار کند قطعاً امت اسلامی به فرقهها و گروههای مختلف تقسیم میشود و نباید نادیده گرفت که حتی حدود وسط نیز نزد بعضیها طویل محسوب میشود. پس روش سنت را بر خود لازم بگیر و آن روش معروف و شناخته شده است.
بنابراین به تمام کسانی که امامت مسلمین را در مساجد به عهده دارند نصیحت میکنم که به خواندن آنچه که علما در مورد روش نماز رسول الله ج نوشتهاند حریص باشند؛ مانند کتاب (الصّلاة) از ابن قیم، که کتابی معروف است. و همچنین کتاب (زاد المعاد فی هدی خیر العباد) از ایشان (/).
شیخ ابن عثیمین – کتاب الدعوة (۵) (۲/۹۰، ۹۱)
س: ما جمعیت نماز جماعت مسجد بزرگ دانشگاه ملک سعود را تشکیل میدهیم و همه ما تقریباً دانشجو هستیم و از نظر درس و آزمون شرایط مشابهی داریم و چه بسا با امام در موضوع اطاله و اختصار نماز اختلاف میکنیم؛ آیا امر اختصار نماز، که روش مسنون آن را تقاضا میکند امری نسبی میباشد؟
و مقدار مناسب قرائت در هر نماز، بخصوص در نمازهای جهری چقدر است؟
ج: آری! با توجه به نماز پیامبر ج و قرائت دیگران و رهنمودهای پیامبر ج در مورد قرائت معلوم میشود که اختصار قرائت امری نسبی است. علت نهی از اطالهی قرائت در داستان معاذ س این بود که:
معاذ س با پیامبر ج نماز عشا را میخواند که تقریباً دو یا سه ساعت بعد از مغرب خوانده میشد. ایشان سپس به نزد قومش میرفت و پس از یک ساعت نماز عشا را برای قومش امامت میکرد. این مردم که در مسجد گرد میآمدند اکثراً در روزها کار میکردند. مسلّم است که اینها بر اثر کار وکشاورزی خسته و کوفته میشدند و نیروی بدنیشان تحلیل میرفت؛ بنابراین اطالهی قرائت توسط معاذ س بر آنان سخت تمام میشد، تا جایی که معاذ س یک بار سورهی بقره را خواند و آنها مسئله را نزد پیامبر ج بازگو نمودند و از معاذ س شکایت نمودند. پیامبر ج معاذ س را از این کار منع کرد و دستور داد که در قرائت به مردم آسان بگیرد و از سورههایی، مانند: «اذا السماء انشقت، اذا السماء انفطرت، اذا الشمس كوِّرت، والسماء ذات البروج، سبح اسم ربك الاعلي و..». [۷۱۱] بخواند.
خواندن این سورهها در نماز مناسب و بدون اشکال است.
اما اختصار بیش از حد اشتباه است و از حدیث چنین چیزی استنباط نمیشود؛ دلیل این امر این است که شخص پیامبر ج قرائت را طولانی میکرد، انس س میگوید: «يَاْمُرُ بِالتّخْفِيْفِ ويَؤُمُّنَا بِالصَّافّاتِ» [۷۱۲] . «-پیامبر ج - ما را به اختصار قرائت دستور میداد و (خودش) با (سورهی) صافات ما را امامت میکرد» - روایت نسائی از انس س -.
بدون شک این حدیث عمل پیامبر ج و عمل ایشان سخن ایشان را تفسیر میکند: بدین صورت که خواندن سورهی صافات تخفیف و اختصار محسوب شده و گویا پیامبر ج به اختصار قرائت دستور داده، بگونهای که سورههای طولانی امثال نحل، یوسف، و توبه را نمیخواند و با این حساب سورهی صافات سورهی مختصری محسوب میشود.
احیاناً پیامبر ج با مردم در نماز فجر شصت تا یکصد آیه [۷۱۳] از آیات وَسَطِی میخواند نه آیات کوتاه، مانند سورهی احزاب که ۷۳ آیه دارد و همچنین سورههای فرقان، نمل و عنکبوت و... که این سورهها بین ۱۰۰ و ۶۰ آیه دارند. بنابراین اگر امام این سورهها را قرائت کند قرائتش عادی محسوب میشود، ولی اگر مردم تحمل نداشته باشند از سورههای طولانی مفصل بخواند و ایرادی ندارد که در نماز صبح از سورهی ق تا سورهی مرسلات را بخواند، و این قرائت وسط است و اگر کسی به این اعمال اقتدا کند ایرادی از او گرفته نمیشود.
شیخ ابن جبرین – اللؤلؤ المکین، ص (۱۱۹، ۱۲۰)
[۷۱۱] بخاری (۷۰۰)، و أطافه عنده، مسلم (۴۶۵) بنحوه. [۷۱۲] احمد (۲/۲۶، ۴۰، ۱۵۷)، نسائی (۸۲۷)، ابن خزیمه (۱۶۰۶). شیخ آلبانی در تحقیق «مشکاة»، (۱/۳۵۵) در حدیث شمارهی (۱۱۳۵) گفته است: «اسناد این حدیث صحیح است» راوی این حدیث عبدالله بن عمر ب است نه انس س. [۷۱۳] مسلم (۴۶۱).
س۱: زنانی که در خانه نماز میخوانند و به امامی که نزدیک خانهشان است و صدایش را با بلندگو میشنوند اقتدا میکنند؛ حکم نماز این زنان چیست؟ آیا نمازشان صحیح است یا اعادهی آن صحیح است؟
ج۱: از نظر ما نماز زنی که در خآنهاش به امام اقتدا میکند و صرفاً صدایش را با بلندگو میشنود صحیح نیست؛ زیرا صدای بلندگو تا مسافتهای دور میپیچد و چه بسا خانه از مسجد دور است و در مقابل مسجد و خانه مسافتها و خیابآنهایی حایل است، پس در چنین حالتی برای زن جایز نیست که به امام مسجد اقتدا کند بلکه خودش به صورت فرادی نماز بخواند. (والله اعلم).
س۲: اگر خانه نزدیک مسجد یا متصل به آن باشد آیا جایز است که زن در داخل خانه به امام مسجد اقتدا کند؟
ج۲: اگر خانه بیرون از مسجد است و زن، امام و مقتدیها را نبیند نمیتواند به او اقتدا کند؛ گرچه خآنهاش به مسجد متصل باشد.
نماز خواندن پشت امام در بیرون از مسجد تنها در وقت ضرورت جایز است؛ مانند تنگ بودن مسجد و عدم گنجایش آن در روز جمعه که در این صورت اگر مردم صدای امام را بشنوند میتوانند در خیابان به او اقتدا کنند.
ولی مسئلهی این زن ضرورت بحساب نمیآید و اصلاً زن از اهل جماعت مسجد نیست.
شیخ فوزان – مجموع فتاوا (۱/۳۴۶، ۳۴۷)
جمع و ترتیب: حمود المطر و عبدالکریم مقرن
س: برخی از ائمهی مساجد در ماه رمضان دعای قنوت را کوتاه و برخی طولانی میخوانند؛ کدام صحیح است؟
ج: صحیح این است که در دعا از افراط و تفریط پرهیز شود، بنابراین اطالهی بیش از حد که موجب مشقت بر مردم گردد ممنوع است، زیرا هنگامی که معاذ س در میان قومش نماز را طولانی کرد، رسول الله ج چنان خشمگین شد که در هیچ یکی از سخنرانیهایش به ایناندازه خشمگین نشده بود. و به معاذ س گفت: «يَا مُعَاذُ أفَتَّانَ أنْتَ» [۷۱۴]. «ای معاذ مگر فتنهگر هستی».
پس روش مناسب این است که امام به الفاظ و کلماتی که در حدیث در مورد قنوت وارد شده بسنده کند و اگر بر مقتدیان سخت نباشد میتواند اضافه بر آن دعا کند. شکی نیست که طولانی کردن دعا بر مردم و خصوصاً بر افراد ضعیف و ناتوان سخت است و برخی از مردم دارای کار و حرفه میباشند (و کارشان را رها ساخته و به مسجد آمدهاند) و دوست ندارند که پیش از امام منصرف شوند و در عین حال ادامهی دعا با امام بر آنها سخت است. نصیحت من به برادران ائمه این است که حد وسط را رعایت نمایند و همچنین شایسته است که گاهی این دعا ترک داده شود تا عوام الناس نپندارند که این دعا واجب است.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۱۹۸، ۱۹۹)
[۷۱۴] بخاری (۷۰۱، ۷۰۵، ۶۱۰۶)، و مسلم (۴۶۵).
س۱: هنگامیکه مشغول خواندن تحية المسجد هستم دیگری از بیرون وارد مسجد میشود و به گمان اینکه مشغول خواندن نماز فرض هستم به من اقتدا میکند و در نماز با من همراه میشود؛ حکم نمازش چیست و من در چنین حالی چکار کنم؟
ج۱: طبق صحیحترین اقوال جایز است که فرض خوان پشت سر نفل خوان اقتدا کند. همچنین جایز است که شخص پشت سر کسی که به تنهایی مشغول نماز است اقتدا کند. کسی که به او اقتدا میشود اجازه ندارد که اقتدا کننده به خودش را باز دارد. در حدیث ثابت شده که ابنعباس ب در حالیکه پیامبر ج به تنهایی داشت نماز میخواند نزد ایشان آمد و به سمت چپ ایشان ایستاد و رسول الله ج او را به سمت راست خود برگرداند و با او نماز خواند [۷۱۵].
همچنین ثابت است که معاذ س نماز عشا را با پیامبر میخواند و سپس نزد قومش میرفت و همین نماز را به آنان امامت میداد و پیامبر ج از او ایراد نمیگرفت [۷۱۶].
همچنین رسول الله ج با جمعی از یارانش نماز خوف را دو رکعت خواند و سپس به همراه آنان سلام داد و با جمع دیگری نیز دو رکعت خواند و با آنان سلام داد [۷۱۷].
مسلماً رسول الله ج در دو رکعت آخر نماز نفل میخواهد و اصحاب نماز فرض میخواندند.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۷/۴۰۱)
س۲: شخصی بر انسانی وارد میشود و او را درحال خواندن نماز سری میبیند و نمیداند که مشغول خواندن فرضی است یا نفل؟ این شخص چه کار باید بکند؟ همچنین بفرمائید که تکلیف امام در مورد این شخص چیست؟ در صورتیکه مشغول خواندن فرض است آیا میتواند به او اشاره کند تا در نماز به او اقتدا کند و یا اگر مشغول نماز نفل است او را از خود دور بگرداند؟
ج۲: فتوای صحیح اینست که در نماز اختلاف نیت امام و مقتدی ضرری به نماز نمیرساند و برای کسی که فرض میخواند جایز است که پشت سر کسی که نفل میخواند اقتدا نماید، هچنان که معاذ س در زمان پیامبر همین عمل را انجام میداد و نماز عشاء را با پیامبر میخواند و سپس همین نماز را برای قومش امامت میداد در حالیکه این نماز در حق او نفل بود و برای آنها فرض [۷۱۸].
پس هرگاه انسانی وارد مسجد میشود و شما را در حال خواندن فرض یا نفل میبیند و در کنار شما میایستد تا جماعتی تشکیل شود این کار هیچ اشکالی ندارد، و لزومی ندارد که شما به او اشاره کنید تا در نمازتان داخل نشود. پس این شخص به شما اقتدا میکند و آن مقداری را که از نماز شما رسیده میخواند و مقداری را که از دست داده کامل میکند، خواه نمازتان فرض باشد و خواه نفل [۷۱۹].
شیخ ابن عثیمین- گزیدهای از فتاوای نماز. ص (۶۷، ۶۶)
[۷۱۵] بخاری (۶۹۹)، و مسلم (۷۶۳). [۷۱۶] تخریج این حدیث در فتوای سابق همین باب گذشت (فتوای شماره (۳۵). [۷۱۷] احمد (۵/۴۹) ابوداود (۱۲۴۸) نسائی (۱۵۵۱،۱۵۵۲)، ابن خزیمه (۱۳۵۳) آلبانی آن را صحیح دانسته است، صحیح ابوداود (۱۱۱۲). [۷۱۸] بخاری (۷۰۰، ۷۰۱)، و مسلم (۴۶۵). [۷۱۹] شیخ ابن باز فتاوای مشابهی در مجلهی (دعوت) دارد فتوای شمارهی (۱۰۳۳). و همچنین شیخ ابن جبرین در «اللؤلؤ المکین» ص (۱۱۳) فتوای مشابهی دارد.
س: آیا اقتدا کردن به شخصی که تنها نماز میخواند جایز است؟
ج: آری! این کار جایز است، به دلیل حدیثی که از ابن عباس س ثابت شده است: «بِتُّ عِنْدَ خَالَتِيْ فَقَامَ الّنبّيُ ج يُصَلَّي مِنَ الّليْلِ فَقُمْتُ أُصَلِّي مَعَهُ؛ فَقُمْتُ عَنْ يَسَارِهِ فَأَخَذَ بِرَأسِيْ فَأقَامَنِيْ عَنْ يَمِيِنهِ» [۷۲۰]. «شبی نزد خالهام (میمونه) بودم، پیامبر ج برای خواندن نماز شب بلند شد، من هم در سمت چپ ایشان ایستاده و به ایشان اقتدا کردم، رسول الله ج سرم را گرفت و مرا به سمت راستش قرار داد».
اصل این است که در همچنین مواقعی بین فرض و نفل فرقی وجود ندارد.
انجمن دائمی فتاوی اسلامیة – (۱/۱۷۸)
[۷۲۰] بخاری (۶۹۹)، و مسلم (۷۶۳).
س: امام در حال رکوع است و در اثنای رکوع صدای دویدن برخی افراد را میشنود که میخواهند به رکوع برسند، آیا بر او لازم است که رکوع را طولانی بکند تا این افراد به رکوع برسند و یا تشهد اخیر را طولانی کند.
ج: افضل عدم عجله است و امام به گونهای طمأنینه به خرج بدهد که بر مقتدیان سخت تمام نشود، زیرا مراعات حال مقتدیان اولی مهمتر است، بنابراین مناسب است که امام رعایت حال آنها را بکند، معالوصف اگر اماماندکی درنگ بکند تا افراد به رکوع یا سجود و یا تشهد برسند این کار برای امام بهتر و شایستهتر است.
شیخ ابن باز- فتاوای اسلامی (۱/۲۱۸)
س: رفتن به دنبال پیش نمازانی که دارای آواز خوش هستند چیست؟
ج: از نظر من اشکالی ندارد، لیکن بهتر آن است که انسان در مسجدهای محلهی خودش نماز بخواند، زیرا فلسفهی نماز جماعت این است که مردم در کنار خود و مسجد خودشان جمع شوند و تا مساجد از مردم خالی نشوند و مسجدی که امام آن خوشآواز است زیاد شلوغ نشود، زیرا ازدحام در یک مسجد ممکن است ایجاد مشکوکیت کند و در آن امور ناپسند رخ دهد و چه بسا افرادی برای ربودن زنی میآیند که از مسجد خارج میشود که زنان بیشماری در آن شرکت میکنند. بنابراین از نظر ما هرکس در مسجد محلهی خودش باقی بماند، و بدین صورت از مسجد خودش حمایت نموده و جماعت را در آنجا اقامه کند.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵) (۲/۲۰۰)
س: در شهر ما قاری خوبی وجود دارد که در نمازش خشوع و خضوع به خرج میدهد؛ مردم از شهرهای دور مانند ریاض و منطقهی شرقی و... برای نماز خواندن پشت سر او به شهر ما میآیند. بفرمائید که حکم سفر اینها چیست؟
آیا اینها مشمول نهی وارده در حدیث پیامبر میشوند در آنجا که میفرماید: «لاَ تُشَدُّ الرِّحَالُ إلاّ إلي ثَلاَثةِ مَسَاجِدَ: مَسْجِدِ الحَرامِ ومَسْجِدِ الأقصَي ومَسْجِدِي» [۷۲۱]. «(به سوی هیچ مکانی) قصد مسافرت نمیشود جز بهسوی سه مسجد: مسجدالحرام، مسجدالاقصی و مسجد من (مسجد پیامبر در مدینه)».
لطفاً افاده و توجیه بفرمائید، الله تعالى به شما پاداش نیک بدهد!.
ج: در این کار اشکالی نمیبینم؛ حتی این کار از سفرهای علمی، تفقه در قرآن و استماع آواز خوب محسوب میشود و ممنوعیتی که در حدیث وارد شده شامل این نوع مسافرتها نمیشود، زیرا موسی ÷ در مجمعالبحرین برای جستجوی علم و دانش بهسوی خضر ÷ کوچ کرد و همواره علمای صحابه و دیگران از اقلیمی به اقلیمی و از شهری به شهری برای کسب علم مسافرت میکردند.
رسول الله ج فرموده است: «مَنْ سَلَكَ طَريقاً يَلْتَمِسُ فِيْهِ عِلْمِاً سَهَّل اللهُ لهَ به طرِيقاً إليَ الجَنّةِ» [۷۲۲]. «هرکس راهی را برای جستجوی علم اختیار کند الله راه رسیدن به جنت را برایش آسان میگرداند».
شیخ ابن باز- مجلة البحوث، شمارهی (۴۲) ص (۱۳۸، ۱۳۷)
[۷۲۱] بخاری (۱۱۹۷). [۷۲۲] مسلم (۲۶۹۹).
س: اگر امام در رکعت چهارم بیوضو بشود و کسی را بجای خود بگمارد که در رکعت سوم به نماز رسیده است، پس حکم نماز کسانی که در رکعت اول و دوم با امام اول به نماز رسیدهاند چیست؟ آیا میتوانند قبل از سلام دادن امام دوم سلام بدهند؟ یا اینکه به خاطر اقتدا به امام رکعتهای بیشتری بخوانند و به همراه امام سلام بدهند؟ یا اینکه بنشینند و در انتظار امام بمانند تا چهار رکعت را کامل کند و به همراه او در رکعت چهارم بدون رکعت اضافی سلام بدهند؟ اصلاً نماز همهی این افراد در چنین حالتی چه حکمیدارد؟
امیدوارم با ذکر دلیل جواب را مرقوم بفرمائید. الله تعالى در دو جهان به شما پاداش نیکو بدهد!.
ج: اگر همچنین واقعهای بر نمازگزارن پیش بیاید، بر کسانی که رکعت اول و دوم را با امام درک نمودهاند واجب است که به همراه امام دوم هنگامیکه برای اتمام نمازش برمیخیزد بلند نشوند، بلکه سرجای خودشان بنشینند چون آنها چهار رکعت را خواندهاند و فرض آنها همین مقدار است و اجازه ندارند که قبل از امام سلام بدهند؛ زیرا از رسول الله ج روایت شده که فرمودهاند: «إنَّماَ جُعِلَ الإمامُ لِيُوْتَمَّ بِهِ» [۷۲۳]. «امام برای این قرار داده شده که به او اقتدا شود».
رسول الله ج همچنین فرموده است:
«إنِّي إمَامُكُمْ فَلاَ تَسْبِقُوني بِالرُّكُوعِ ولاَ بِالسّجُودِ ولاَ بِالْـقِيَامِ ولاَ بِالإنْصِرَافِ» [۷۲۴]. «من امام شما هستم، بنابراین هنگام رکوع، سجود، قیام و انصراف (از نماز) از من سبقت نگیرید».
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۷/۳۹۷)
[۷۲۳] بخاری (۶۸۸،۳۷۸) و أطرافه فیهما و مسلم (۴۱۷،۴۱۲،۱۱). [۷۲۴] أحمد (۳/۲۹۰،۲۴۵،۱۵۴،۱۰۲) مسلم ۴۲۶ و غیرهما.
س: هنگامیکه بهسوی مکهی مکرمه مسافر میشوم احیاناً در یکی از شهرها توقف میکنم و در حالی که برای نماز عصر اذان گفته شده به مسجد میروم، میبینم که امام مسجد دو رکعت را با مردم خوانده است و من دو رکعت آخر را به او اقتدا میکنم و آنها را با او میخوانم... آیا هنگامیکه امام سلام میدهد من نیز با توجه به اینکه مسافرم سلام بدهم (چون مسافر چهار رکعتیها را دو رکعت میخواند)یا اینکه دو رکعت دیگر را نیز اقتدا کرد که برای امام اتمام لازم است پس مسافر نیز باید اتمام کند؟
ج: علمای ما گفتهاند: [۷۲۵] «اگر مسافر به امامی اقتدا بکند که این امام نمازش را کامل میخواند پس باید (این مسافر) نماز را کامل بخواند».
بنابراین اگر مسافری به امام مقیمی اقتدا نماید بر او اتمام نماز لازم است، خواه مسبوق باشد و یا غیر مسبوق. در این مسئله هیچ فرقی بین ظهر، عصر و عشا وجود ندارد. ما به دلیل عام بودن حدیث پیامبر ج همین فتوا را درست و حق میدانیم، در آنجا که پیامبر ج میفرماید: «فَمَا أدْرَكتُمْ فَصَلُّوا ومَا فَاتَكُمْ فَأتِمُّوا» [۷۲۶]. «مقداری را که با امام رسیدید بخوانید و آنچه را که نرسیدید (پس از سلام امام) کامل کنید».
دلیل دیگر این است که چون نماز مقتدی مرتبط با نماز امام است و مقتدی مامور به اقتدا به امامش میباشد. (والله اعلم)
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوا و رسایل (۱۵/۲۶۸)
[۷۲۵] نگاه شود به: «اَلْمغُنْی» از ابن قدامه (۲/۶۳). [۷۲۶] بخاری (۹۰۸،۶۳۶،۶۳۵) مسلم ۶۰۲
س: بعضی از نمازگزاران که به مسجد میروند بچهی کوچک خود را نیز به مسجد میبرند، این بچهها که به سن تشخیص نرسیدهاند و نماز خواندن نیز بلد نیستند همراه نمازگزاران در صف میایستند و چه بسا موجب تشویش سایر نمازگزاران میشوند؛ حکم این مسئله چیست؟ به اولیای این کودکان چه توصیهای دارید؟
ج: از نظر من کودکانی که باعث تشویش سایر نمازگزاران میشوند بردن آنها به مسجد جایز نیست؛ زیرا این کار موجب آزار مسلمانانی میشود که میخواهند فرضی از فرایض الله را انجام دهند؛ پیامبر اکرم ج هنگامی که برخی از یارانش را در حال نماز خواندن دید و صدای قرائت آنها را شنید گفت: «لاَ يَجْهَرَنَّ بَعَضُكُمْ عَلَي بَعْضِكُمْ فيِ الْـقِراءة» [۷۲۷]. «برخی از شما قرائتتان را بر، برخی دیگر بلند نکنید».
در حدیث دیگری آمده است: «لاَ يُؤْذِيَنَّ بَعْضُكُمْ بَعْضَاً» [۷۲۸]. «برخی از شما برخی دیگر را آزار ندهد».
بنابراین هر عملی که موجب اذیت و آزار نمازگزاران بشود انجام آن ناجایز است؛ پس نصیحت من به اولیاءاین است که کودکانشان را با خود به مسجد نبرند و آنها را همانگونه که پیامبر ج راهنمایی کرده راهنمایی کنند، در آنجا که ایشان ج فرمودند: «مُرُوا أبْنَاءََکمْ بِالصّلاَة لِسَبْعٍ واضْرِبُوْهُمْ عَلَيْهاَ لَعِشْرٍ» [۷۲۹]. «فرزندانتان را هنگامیکه هفت ساله میشوند به خواندن نماز دستور دهید- و اگر نخواندند- در ده سالگی آنها را بزنید».
بنده همینطور به اهل مسجد توصیه میکنم که در مورد کودکانی که آمدن آنها به مسجد مشروع است سعهی صدر داشته باشند و بر آنها سخت نگیرید و جایی را که کودک به آن سبقت گرفته در اختیار او قرار دهند، زیرا هرکس که زودتر جایی را در اختیار بگیرد به آنجا حقدارتر است خواه کودک باشد و یا بالغ، پس قرار دادن کودکان در جای مخصوصی از صف و تصرف کردن جای او ضررهای زیادی دارد؛ از جمله:
- تضییع حق آنها، چه هرکس که به چیزی زودتر از سایر مردم برسد به آن حق دارتر است.
- این کار باعث میشود که کودک عقدهای بار بیاید و همیشه بغض و کینهی کسی را که جایش را تصرف میکند به دل بگیرد.
- سبب میشود که کودک از رفتن به مسجد نفرت پیدا کند.
- این کار باعث میشود که بچهها در یک جا جمع شده و به بازی مشغول شوند و بر اهل مسجد تشویش ایجاد کنند، در صورتی که اگر در میان مردم بزرگسال قرار بگیرند چنین حرکاتی از خودشان نمیدهند.
اما آنچه که برخی از علما ذکر کردهاند مبنی بر اینکه کودک از جایش بلند کرده میشود و در آخر صف و یا آخرین صفِ مسجد قرار داده میشود، قولی مرجوح است؛ این علما از حدیث «لِيلِني منكم أولُو الأحْلام والنُّهَي» [۷۳۰] استدلال کردهاند.
ولی باید گفت که فتوای این علماء مرجوح و معارض با حدیثی است که رسول الله ج در آن فرمودند: «مَنْ سَبَقَ إلَي مَالَمْ يَسْبِقْهُ الْـيه أحَدٌ فَهُو أحَقُّ بِهِ» [۷۳۱]. «هرکس به چیزی سبقت بگیرد که کسی دیگر به آن سبقت نگرفته آن شخص بدان چیز حقدارتر است».
استدلال این دسته از علما بوسیلهی حدیث «لَيِلِنِي مِنكُم..». کامل نیست؛ زیرا از این حدیث استنباط میشود که رسول الله ج صاحبان عقل و خرد را به پیشی گرفتن تشویق نموده تا به پیامبر ج نزدیک بشوند، چون آنها نسبت به کودکان به فقه و علم رابطهی نزدیکتری داشتند و برای حفظ دیدهها و شنیدههای خود از پیامبر ج مطمئنتر بودند. نکتهی دیگر اینکه پیامبر ج در این حدیث نفرمود که (جز صاحبان عقل و خرد به من نزدیک نشوند) و اگر چنین میفرمود آنگاه استدلال این علما به جا بود، لیکن صیغهای که در حدیث آمده، امر به صاحبان خرد است که زودتر بیایند و به پیامبر ج نزدیک بشوند.
شیخ ابن عثیمین – فتاوای اسلامیه (۲/۸، ۹)
[۷۲۷] «موطا مالک» ۱/۸۰ (۱۷۷)، احمد (۴/۳۴۴)، نسائی در «الکبری» (۸۰۹۱)، بیهقی در «الکبری» (۴۴۸۰)- از حدیث بیاضی س. صاحب (مجمع الزوائد) (۲/۲۶۵) گفته است: «این حدیث را امام احمد روایت کرده و رجال آن رجال صحیح است» (۲/۲۶۵). [۷۲۸] ابوداود (۱۳۳۲)، نسائی در «الکبری» (۸۰۹۲)، عبدالرزاق در «مصنف» (۴۲۱۶)، حاکم در «مستدرک» ۱/۳۱۱ (۱۱۶۹). حاکم این حدیث را تصحیح کرده و امام ذهبی در این زمینه با وی موافق است. -از حدیث ابوسعید خدری س -. [۷۲۹] مسند احمد (۲/۱۸۷،۱۸۰)، ابوداود (۴۹۵)، ترمذی (۴۰۷). امام ترمذی گفته است: «حدیث حسن صحیح». آلبانی در صحیح ابوداود آنرا تصحیح کرده است (۴۶۶). [۷۳۰] مسلم (۴۳۲). [۷۳۱] ابوداود (۳۰۷۱)، طبرانی در «الکبیر» (۸۱۴). بیهقی در «الکبری» (۱۱۶۱۷،۱۱۶۱۶،۱۱۵۵۹) و ضیاء مقدسی در «المختارة» (۱۴۳۴). حافظ ابن حجر در «الإصابه» آنرا حسن قرار داده است. ۱/۶۷ (۱۴۵).
س: مسلّم است که دفن اموات در مساجد جایز نیست و هر مسجدی که در آن قبری وجود داشته باشد نماز خواندن در آن جایز نیست. پس با این وجود حکمت و فلسفهی قبر پیامبر ج و برخی از یاران ایشان در مسجد نبوی چه میتواند باشد؟
ج: از پیامبر ج ثابت شده است که ایشان فرمودهاند:
«لَعَنَ اللَّـهُ الْـيَهُودَ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ» [۷۳۲]. «الله یهود و نصارا، را لعنت کند، آنها قبرهای انبیای خود را مسجد قرار میدادند».
همچنین از عایشه ل روایت شده است که امسلمه و امحبیبه ب کلیسایی را در سرزمین حبشه دیده بودند برای رسول الله ج یادآور شدند و عکسهایی که در آن وجود داشت سخن گفتند، رسول الله ج فرمودند: «أُولَئِكَ قَوْمٌ إِذَا مَاتَ فِيهِمُ الْـعَبْدُ الصَّالِحُ أوِ الرَّجُلُ الصَاِلِحُ بَنَوْا عَلَى قَبْرِهِ مَسْجِدًا، وَصَوَّرُوا فِيهِ تِلْكَ الصُّوَرَ؛ أُولَئِكَ شِرَارُ الْـخَلْقِ عِنْدَ اللَّـهِ» [۷۳۳]. «اینها قومی هستند که هرگاه بنده یا مرد صالحی از میانشان فوت میکرد بر قبر او مسجدی میساختند و این تصویرها را در آن میکشیدند؛ اینها نزد الله بدترین مخلوق هستند».
در صحیح مسلم از جندب بن عبدالله س روایت شده است که میگوید: از پیامبر ج شنیدم که فرمود: «إنّ اللّهَ تعالى قَدِ اتَّخَذَنِي خَلِيْلاَ كَمَاَ إتَّخَذَ إبْراهِيْمَ خَلِيْلاَ، وَلَوْ كُنْتُ مُتَّخِذاً مِنْ أُمَّتِيْ خَلِيْلاَ لاتَّخَذْتُ أبَابَكْرٍ خَلِيْلاَ. أَلا وإنَّ مَنْ كَان قَبْلكُمْ كَانُوا يَتَّخِذُونَ قُبُوَر أنِبيَائهِمْ وصَالِحيْهمْ مَسَاجِدَ؛ ألا فَلا تَتَّخِذُوا الْـقُبُورَ مَسَاجِدَ؛ إِنِّي آنهاكُمْ عَنْ ذَلِكَ» [۷۳۴]. «الله تعالى مرا دوست خود قرار داده است همان گونه که ابراهیم ÷ را دوست خود قرار داد، چنانچه از امتم کسی را دوست قرار میدادم قطعاً ابوبکر س را دوست خودم قرار میدادم؛ بیگمان کسانی که پیش از شما بودند قبرهای انبیا و صالحین خود را مسجد قرار میدادند؛ آگاه باشید که شما قبرها را مسجد قرار ندهید، من شما را از این عمل باز میدارم».
امام مسلم همچنین با سند خود از جابر س روایت کرده است: «نَهَي رَسُوْل اللّه ج أنْ يُجَصَّصَ اْلَقَبْرُ وَأنْ يُقْعَدَ عَلَيْهِ وَأنْ يُبْني عَلَيْهِ» [۷۳۵]. «رسول الله ج از گچ کاری قبر و نشستن و بنای ساختمان بر آن منع کرده است».
این احادیث و تمام احادیثی که در این خصوص وارد شدهاند به تحریم مسجد قرار دادن قبور اشاره دارند. این احادیث همچنین به تحریم بنای ساختمان، ساختن گنبد بر قبور و گچکاری بر آنها دلالت میکنند؛ برای اینکه این اعمال از اسباب شرک و پرستش صاحبان قبر محسوب میشود کما اینکه در گذشته و حال چنین اتفاقی افتاده است، پس بر مسلمان جایز است که در هر مکانی از آنچه پیامبر ج از آن نهی کرده پرهیز نمایند. از اینکه اکثریت عملی را مرتکب میشوند، فریب نخورند، چون حق گمشدهی مؤمن است که هر جا آن را بیابد به آن چنگ میزند و مسلماً حق با دلایل از کتاب و سنت قابل تشخیص است نه با آرا و اعمال مردم.
محمد ج و دو یارش (ابوبکر و عمر) در مسجد دفن نشدهاند؛ بلکه در اتاق عایشهل مدفون هستند؛ لیکن هنگامی که مسجد نبوی در زمان ولید بن عبدالملک توسعه داده شد حجرهی عایشه ل در پایان قرن اول در مسجد داخل کرده شد. این عمل در حکم دفن در مسجد به حساب نمیآید؛ زیرا رسول الله ج و یارانش به زمین مسجد انتقال داده نشدند؛ بلکه حجره به علت توسعه در مسجد داخل کرده شد. بدین ترتیب هیچکس نمیتواند از این عمل برای جواز دفن میت در مسجد و بنای ساختمان بر روی قبر استدلال نماید و عمل ولید بن عبدالملک نمیتواند حجتی در برابر مخالفت با سنت رسول الله ج باشد.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوا و مقالات متنوعة (۴/۳۳۷، ۳۳۸)
[۷۳۲] بخارى (۱۳۳۰) و مسلم (۵۲۹). [۷۳۳] بخاری (۴۳۴) و مسلم (۵۲۸). [۷۳۴] مسلم (۵۳۲). [۷۳۵] مسلم (۹۷۰).
س۱: آیا در مسجدی که در آن قبر وجود دارد نماز خواندن درست است؟
ج۱: مساجدی که در آنها قبر وجود دارد نماز خواندن جایز نیست و واجب است که آن قبر نبش شده و استخوآنهای مرده به گورستان عمومی منتقل شود و استخوآنهای هر قبری جداگانه قبر شود. جایز نیست که در مسجد قبری باقی بماند و در این میان هیچ فرقی بین قبور اولیاء و سایر مردگان وجود ندارد، زیرا پیامبر اکرم ج از این کار منع کرده و امتش را از آن بر حذر اشته است و یهود و نصارا، را به همین سبب مورد لعن و نفرین قرار داد، از ایشان ثابت شده که فرمودهاند: «لَعَنَ اللَّـهُ الْـيَهُودَ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ» [۷۳۶]. «نفرین الله بر یهود و نصارا باد چون آنها قبور انبیای خویش را مسجد قرار میدادند».
عایشه ل میگوید: پیامبر ج با این گفتار امتش را از عمل یهود و نصارا بر حذر میداشت [۷۳۷].
هنگامیکه ام سلمه و ام حبیبه در مورد کنیسهای که آنرا در حبشه دیده بودند و در آن عکس وجود داشت با پیامبر ج صحبت کردند، رسول الله ج به آنها گفت: «أُولَئِكَ قَوْمٌ إِذَا مَاتَ فِيهِمُ الْـعَبْدُ الصَّالِحُ أوِ الرَّجُلُ الصَاِلِحُ بَنَوْا عَلَى قَبْرِهِ مَسْجِدًا، وَصَوَّرُوا فِيهِ تِلْكَ الصُّوَرَ؛ أُولَئِكَ شِرَارُ الْـخَلْقِ عِنْدَ اللَّـهِ» [۷۳۸]. «اینها قومی هستند که هنگامی که بندهی صالح یا مرد صالحی از میانشان فوت میکرد بر قبر او مسجدی میساختند و تصویر او را بر دیوار آن میکشیدند؛ اینها بدترین مخلوق نزد الله هستند».
در حدیث دیگری آمده است: «ألاَ وأنِّ مَنْ كَانَ قَبلَكُمْ كَانُوا يَتِّخِذِون قُبُورَ أنْبِيَائهم وصَالِحْيهِمْ مَسَاجِدَ؛ ألاَ فَلاَ تَتَّخِذوا الْـقُبُورِ مَسَاجِدَ إنِّي آنهاكُمْ عَنْ ذلك» [۷۳۹].«آگاه باشید کسانیکه پیش از شما بودند قبرهای انبیاء و افراد صالحِ خود را مسجد قرار میدادند؛ آگاه باشید قبرها را مسجد قرار ندهید و من شما را از این کار باز میدارم».
مشخص است هرکس که نزد قبری نماز بخواند و یا بر آن مسجدی بسازد این عمل بدین معنی تلقی میشود که او آن قبر را مسجد قرار داده است؛ پس واجب است که قبرها از مساجد دور و جدا کرده شوند و به اطاعت از پیامبر ج و بخاطر در امن ماندن از نفرینی که از الله تعالى بر سازندگان مسجد بر قبرها صادر شده نباید هیچ قبری در مسجد قرار داده شود؛ زیرا اگر انسان در مسجدی که در آن قبر وجود دارد نماز بخواند شیطان رفته رفته عبادت مرده را برای او آراسته ساخته و او را به استغاثه، نماز و سجده کردن آن میت وادار میسازد و در نتیجه مرتکب شرک اکبر میشود، علت دیگر برای تحریم این کار، این میتواند باشد که عمل مذکور از اعمال یهود و نصارا است و بر ما واجب است که با آنها مخالفت نموده و از راه و عمل زشت آنها دوری جوییم.
لیکن اگر در جایی قبرهای کهنهای وجود داشته باشد و سپس مسجدی در آنجا بنا کرده بشود مِنْ باب سد ذرائع و قطع اسباب شرک باید آن قبرها را از بین برد کما اینکه علما همین را گفتهاند.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوا و مقالات گوناگون (۵/۳۸۹، ۳۸۸)
س۲: نماز خواندن در مسجدی که در آن قبری وجود دارد چطور است؟
ج۲: اگر این مسجد بر روی قبر ساخته شده است، نماز خواندن در آن حرام است و انهدام آن واجب است؛ زیرا رسول الله ج یهود و نصارا، را بدلیل اینکه قبور انبیای خود را مسجد قرار میدادند مورد لعن قرار میداد و از این طریق امتش را از عمل آنان بر حذر میداشت.
ولی چنانچه مسجد جلوتر از قبر ساخته شد و سپس شخصی را در آنجا دفن کنند در این صورت واجب است که قبر را از مسجد بیرون کرده و مرده را در قبرستان عمومی ببرند و در آنجا دفن کنند و نبش قبر در چنین حالتی بدون اشکال است چون در مکانی دفن شده که اصلاً دفن آن در آنجا مشروع نبوده است چه مسجد محل دفن اموات نمیباشد.
آری! نماز خواندن در مسجدی که جلوتر از قبر ساخته شده جایز است به شرط آنکه قبر در قسمت قبله نباشد، زیرا رسول الله ج از نماز خواندن بسوی قبور منع کرده است [۷۴۰].
در صورتی که نبش قبر ممکن نباشد باید آن قسمت از دیوار مسجد را منهدم ساخته و قبر را بیرون کنند (و سپس دیوار را بسازند).
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوا و رسائل (۲/۲۳۵، ۲۳۴).
[۷۳۶] تخریج این حدیث در فتوای سابق گذشت. [۷۳۷] بخاری (۴۳۶،۴۳۵) و مسلم (۵۳۱). [۷۳۸] بخاری (۴۳۴) و مسلم (۵۲۸). [۷۳۹] مسلم (۵۳۲). [۷۴۰] مسلم (۹۷۳) به لفظ «بر روی قبور ننشینید و بسوی آنها نماز نخوانید».
س: قرار دادن منقل بخور در جلوی نمازگزار در مسجد چه حکمیدارد؟
ج: اشکالی ندارد و این کار در حکم استقبال آتش که برخی فقها به کراهت آن فتوا دادهاند داخل نیست؛ زیرا کسانی که به کراهت استقبال و جلو گذاشتن آتش فتوا دادهاند علت آنرا تشبه با مجوس در عبادت آتش، بیان کردهاند و مجوسیان آتش را به این شکل عبادت نمیکنند بنابراین قرار دادن مجمر و منقل بخور و همچنین گذاشتن بخاریهای برقی در جلوی نمازگزار هیچ اشکالی ندارد خصوصاً در جلوی مقتدیان.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۹۰، ۸۹).
س: نماز خواندن با کفش چه حکمیدارد؟ آیا وجود سجاده (و فرش) در مسجد مانع جواز نماز با کفش است؟
ج: نماز خواندن با کفش مشروع و جایز است و همان گونه که انس س روایت کرده است: (رسول الله ج با کفش نماز خوانده است) [۷۴۱].
شداد بن انس س روایت کرده که رسول الله ج فرموده است: «خَالِفُوا الْـيَهُودَ فَإِنَّهُمْ لا يُصَلُّونَ فِيْ نَعِالِهِمْ وَلا خِفَافِهِمْ» [۷۴۲]. «با یهود مخالفت کنید چون آنها با کفش و موزههایشان نماز نمیخوانند».
اما سجاده مانع نماز خواندن با کفش نیست، لیکن آنچه مهم است و خیلی از مردم از آن غفلت میکنند نگاه کردن کفش قبل از دخول به مسجد است، و این برخلاف فرمودهی پیامبر اکرم ج است.
ایشان ج میفرماید: «إذا جَاءَ أحَدُكُمْ إلَي اْلمَسْجِدِ فَلْيَنْظُرْ؛ فَإِنْ رَأي فِيْ نَعْلَيْهِ قَذَراً أوْ أذيً فَلْيَمْسَحْهُ وَلْيُصَلِّ فِيْهِمَا» [۷۴۳]. «هرگاه یکی از شما به مسجدی میآید باید نگاه بکند؛ اگر در کفشهایش نجاستی ببیند باید آن را پاک کند و سپس با آنها نماز بخواند».
اگر مردم به حدیث مذکور عمل کنند نماز خواندن با کفش بر سجاده ضرری نخواهد داشت.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوا و رسایل (۱۲/۳۸۷)
[۷۴۱] بخاری (۳۸۶، ۵۸۵۰) و مسلم (۵۵۵). [۷۴۲] ابوداود (۶۵۲)، بزار (۳۴۸۰)، ابن حبان (۲۱۸۶)، حاکم (۱/۲۶۰) (۹۵۶)، حاکم این حدیث را صحیح قرارداده و ذهبی در این زمینه با وی موافق است. [۷۴۳] مسند احمد (۳/۲۰، ۹۲)، ابوداود (۶۵۰)، دارمی (۱۳۷۸)، ابویعلی (۱۱۹۴)، ابن ابیشیبه (۷۸۹۰)، و حاکم (۱/۲۶۰) (۹۵۵). حاکم حدیث مذکور را تصحیح نموده و ذهبی با وی موافق است.
س: آیا سایر مساجد مکه در ثواب مانند مسجد الحرام هستند؟
ج: خیر؛ مساجد مکه در اجر و ثواب مانند مسجدالحرام نیستند، بلکه مضاعف بودن ثواب نماز اختصاص به مسجد کعبه دارد که بیت قدیم و قسمت توسعه یافته را شامل میشود، بدلیل گفتار رسول الله ج «صلاةٌ في مسجدي هذا أفْضَلُ مِنْ ألف صَلاَةٍ فيْما سِواهُ إلاّ مَسْجِدَ الكَعْبَة» [۷۴۴]. «خواندن یک نماز در مسجد من بهتر است از هزار نمازی، که در مسجدی دیگر خوانده بشود به جز مسجدالحرام (که ثواب نماز آن از نماز خواندن در مسجد من نیز بیشتر است)».
پس این حکم مخصوص مسجد کعبه است و مسلم است که کعبه یکی میباشد؛ کما اینکه این تفضیل مخصوص مسجدالنبی است مخصوص مسجد کعبه نیز میباشد و دلیل آن حدیثی است که رسول الله ج در آن فرموده است: «لا تُشَدُّ الرِّحَالُ إِلاَّ إِلَى ثَلاثَةِ مَسَاجِدَ: الْـمَسْجِدِ الْـحَرَامِ، وَمَسْجِدِي هذا، وَمَسْجِدِ الأَقْصَى» [۷۴۵]. «به سوی هیچ مسجدی قصد سفر نمیشود (و بار و بنه بسته نمیشود) جز بهسوی مسجدالحرام، مسجد من و مسجد أقصی».
مسلم است اگر بهسوی مسجدی از مساجد مکه (غیر از مسجدالحرام) قصد سفر کنیم عملی نامشروع و ممنوع را انجام دادهایم. بنابراین حکم مضاعف بودن ثواب مختص به مکانی است که قصد سفر و شد رحال به آن جایز باشد؛ لیکن نماز خواندن در سایر مساجد مکه خصوصاً در حرم از نماز خواندن در منطقهی حل و خارج از حرم بهتر است، به دلیل اینکه رسول الله ج وقتیکه در حدیبیه رحل اقامت افکند در آن قسمت از حدیبیه نمازش را میخواند که متعلق به حرم بود، حال آنکه ایشان در آن قسمت از حدیبیه اقامت گزیده بود که متعلق به حل بود (چون قسمتی از حدیبیه در حرم و قسمت دیگر آن در حل و خارج از سرزمین حرم واقع بود).
این نشانهی این است که نماز خواندن در حرم أفضل است ولی در بیشتر بودن ثواب مانند مسجدالحرام نیست.
اگر گویندهای بگوید: آیهی ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا﴾ [الإسراء: ۱]. «پاک است ذاتی که بندهاش را شب هنگام از مسجدالحرام به مسجدالاقصی برد».
را چگونه جواب میدهید، حال آنکه پیامبر ج از مکه و از خانهی امهانی (ل) به اسراء برده شد.
پاسخ این است که در روایتی از صحیح بخاری به اثبات رسیده که ایشان ج از مقام حجر به اسراء برده شد: «بَينَا أنَا نائمٌ في الحِجْرِ أتانِيْ آتٍ» [۷۴۶]. «در آن هنگام که در «حجر» خواب بودم کسی به نزدم آمد..»..
حجر داخل مسجدالحرام است. بنابراین منظور از حدیثی که در آن اسرای پیامبر از خانهی امهانی (ل) ذکر شده- در صورت صحت این روایت- ابتدای اسراء است که انتهای آن از حجر شروع شده است؛ گویا ایشان در خانهی امهانی از خواب بیدار کرده شد و سپس در حجر به خواب رفته و از آنجا به اسراء برده شده است.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوا و رسائل (۱۲/۳۹۵)
[۷۴۴] مسلم (۱۳۹۶). بنحوه [۷۴۵] بخاری (۱۱۸۹) و مسلم (۱۳۹۷). [۷۴۶] بخاری ۳۸۸۷ و مسلم ۱۶۴.
س: برخی از مرشدین (آموزگاران) را مشاهده میکنم که در مسجد به هنگام نماز سترهای از چوب را در جلوی خود قرار میدهند که طول آن تقریباً نیم متر میشود. اینها میگویند هرکس که این کار را انجام ندهد گناهکار میشود، به آنان میگویم: اگر در جایی ستره نیافتم چه کار کنم؟ میگویند: این چیز حتماً لازم است.
ج: گذاشتن ستره به هنگام نماز در حضر و سفر، فرض و نفل، مسجد و غیرمسجد سنت است، چون حدیث رسول الله ج در این زمینه به صورت عام آمده است: «إذَا صَلّي اَحَدُكُمْ فَلْيُصَلِّ إلي ستْرَةٍ وَلْيَدْنُ مِنْهَا» [۷۴۷]. «هرگاه یکی از شما خواست نماز بخواند، باید رو به ستره نماز بخواند و به آن نزدیک شود».
این حدیث را ابوداود با سندی نیکو روایت کرده است. دلیل دیگر اینکه بخاری و مسلم از ابوجحیفه س روایت کردهاند: «أَنَّ النَّبِيَّ ج رُكِزَتْ لَهْ الْـعَنْزَة فَتَقَدَّم وصَلَّي الظّهْرَ رَكْعَتَيْنِ يَمُرُّ بَيْنَ يَدَيْهِ الْـحَمِارُ والْـكَلْبُ لاَ يُمْنَعُ» [۷۴۸]. «برای پیامبر نیزهای (در جهت قبله) نصب کرده شد، و ایشان جلو رفت و نماز ظهر را دو رکعت خواند، دیدم که الاغ و سگ از پشت آن نیزه رفتوآمد میکردند و جلوگیری نمیشدند».
همچنین امام مسلم با سند خود از طلحه بن عبیدالله س روایت میکند که رسول اللهج فرموده است: «إذَا وَضَعَ أحَدُكُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ مِثْل مُؤَخِّرةِ الرَّحْلِ فَلْيُصَلِّ، وَلايُبَالُ مَنْ مَرَّ وَراءَ ذَلِكَ» [۷۴۹]. «هرگاه یکی از شما بهاندازه چوب عقبی پالان شتر را در جلوی خود قرار دهد نمازش را بخواند و به کسی که از آن سوی آن عبور میکند توجه ننماید».
برای نمازگزار همچینن سنت است که به ستره نزدیک شود و صحابهی کرام ش پس از تمام شدن نماز جماعت بهسوی ستونهای مسجد سبقت میگرفتند تا روبروی آنها ایستاده و نماز سنت و نفل را بخوانند، آنها این کار را در حضر و در مسجد انجام میدادند، ولی به اثبات نرسیده که آنها در مسجد چوب یا چیز دیگری را روبروی سجدهگاهشان نصب کنند، بلکه بهسوی دیوار و ستونهای مسجد نماز میخواندند، پس نباید در مورد نصب چوب تکلیف به خرج داد چون شریعت اسلام ساده است و هیچکس با دین سختی نکرده مگر اینکه مغلوب آن شده است.
امر به ستره برای استحباب است نه برای وجوب، به دلیل اینکه ثابت شده است که رسول الله ج در منی در سمت غیر دیوار نماز خواند. [۷۵۰] در حدیث وارد نشده که ایشان در آن جا ستره گرفته باشد.
دلیل دیگر این است که امام احمد، ابوداود و نسایی از حدیث ابن عباس س روایت کردهاند: «صَلّي رَسُولُ الله ج فِي فَضَاءِ وَلَيْسَ بَيْنَ يَدَيْهِ شَئٌ» [۷۵۱]. «رسول الله ج در فضایی نماز خواند که روبروی ایشان هیچ چیزی نبود».
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۷/۷۶، ۷۷)
[۷۴۷] أبوداود (۶۹۸)، نسایی (۷۴۹)، ابن ماجه (۹۵۴)، حاکم۱/۲۵۲ (۹۲۲). حاکم حدیث مذکور را صحیح دانسته و ذهبی در این زمینه با او موافق است. [۷۴۸] بخاری (۴۹۵)، أطراف آن در (۱۸۷) است. و مسلم (۵۰۳) این الفاظ از مسلم است. ابوداود (۶۸۸). [۷۴۹] بخاری (۷۶، ۴۹۳، ۸۶۱) این الفاظ از بخاری است. مسلم (۵۰۴). [۷۵۰] بخاری (۷۶، ۴۹۳، ۸۶۱) این الفاظ از بخاری است. مسلم (۵۰۴). [۷۵۱] احمد (۱/۲۲۴)، ابویعلی (۲۶۰۱)، طبرانی در «الاوسط» (۳۰۹۸) و «الکبیر» ۱۲/۱۴۹ (۱۲۷۲۸)، بیهقی در «الکبری» (۳۲۹۴) از حدیث ابن عباس ب. صاجب مجمع الزوائد (۲/۶۳) گفته است: «در سند این حدیث حجاج بن أرطاة است که ضعیف میباشد». و أخرجه بنحوه من حدیث الفضل بن عباس ب: أحمد (۱/۲۱۲،۲۱۱) و أبوداود (۷۱۸) و أبویعلی (۶۷۲۶) و البیهقی فی «الکبری» (۳۳۲۳،۳۳۲۲) و الدارقطنی ۱/۳۶۹ و حسنه العراقی فی «تقریب الأسانید» ۲/۳۴۷.
س: فردی به مسجد داخل میشود و برای ادای سنت تکبیر میگوید و به محض گفتن تکبیر برای نماز فرض اقامه گفته میشود... آیا این فرد نمازش را قطع کند یا اینکه آن را به اتمام برساند؟ امیدوارم این مسئله را توضیح بفرمایید.
ج: هرگاه برای نماز فرض اقامه گفته شد در حالی که بعضی از افراد جماعت مشغول خواندن تحیة المسجد یا سنت راتبه هستند، اینها باید نمازشان را قطع کرده و برای نماز فرض اقدام کنند؛ چون رسول الله ج فرموده است: «إذَا أقُيْمَتِ الصّلاةُ فلاصلاة إلاّ المكتوبة» [۷۵۲]. «هرگاه نماز فرض اقامه شد هیچ نمازی غیر از آن جایز نیست».
برخی از علما فتوا دادهاند که این شخص میتواند نمازش را با اختصار به اتمام برساند چون الله تعالى فرموده است: ﴿۞يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَلَا تُبۡطِلُوٓاْ أَعۡمَٰلَكُمۡ٣٣﴾ [محمد: ۳۳]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید از الله و پیامبر فرمان ببرید و اعمالتان را باطل نکنید».
این عده از علما حدیث مذکور را حمل بر کسی میکنند که نمازش را بعد از گفتن اقامه شروع کند.
ولی فتوای درست همان فتوای نخست است، زیرا حدیث مذکور هر دو حال را شامل میشود و احادیث دیگری وجود دارد که بر عام بودن این حکم دلالت میکنند، همچنین از این احادیث بر میآید که رسول الله ج زمانی این گفتار را ایراد فرمودند که شخص را در حالی که مؤذن اقامه میگفت در حال نماز خواندن مشاهده کرد.
اما آیهی کریمه عام است و حدیث خاص است، خاص بر عام مقدم میشود و با خاص عام تخصیص میخورد؛ کما اینکه این مطلب از اصول فقه و مصطلح الحدیث بخوبی فهمیده میشود. لیکن اگر این شخص رکوع دوم را به انجام رسانیده اشکالی ندارد که نمازش را به اتمام برساند چون نمازش به پایان رسیده و کمتر از یک رکعت باقی مانده است.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوا و مقالات متنوعه (۱۱/۳۹۲)
[۷۵۲] مسلم (۷۱۰)
س: جلسهی استراحت به هنگام برخاستن از رکعت اول برای رکعت دوم و یا برخاستن از رکعت سوم برای رکعت چهارم چه حکمیدارد؟
آیا واجب است یا سنت مؤکده؟
ج: علما اتفاق نظر دارند بر اینکه نشستن بعد از برخاستن از سجدهی دوم رکعت اول و رکعت سوم و قبل از برخاستن برای رکعت دوم و چهارم از واجبات نماز و سنتهای مؤکده نیست. علما اختلاف دارند که آیا اصلاً این عمل در نماز سنت میباشد یا نه؟ یا اینکه این عمل را تنها کسانی انجام دهند که به علت پا به سن بودن، بیماری و اضافه وزن بدان نیازمند باشند؟
- امام شافعی / و جمعی از علمای اهل حدیث آن را سنت دانستهاند و یکی از فتواهای امام احمد نیز همین است، به دلیل حدیثی که بخاری و اصحاب سنن از مالک بن حویرث س روایت کردهاند: «إنَّهُ رَأَى النَّبِيَّ ج ؛ فَإِذَا كَانَ فِي وِتْرٍ مِنْ صَلاتِهِ، لَمْ يَنْهَضْ حَتَّى يَسْتَوِيَ قَاعِدًا» [۷۵۳]. «پیامبر ج را دیدم که در رکعتهای فرد بلند نمیشد تا اینکه کاملاً مینشست».
- اکثر علما، از جمله ابوحنیفه و مالک رحمهما الله آن را سنت ندانستهاند و همین است یکی دیگر از فتواهای امام احمد /. روش استدلال این علما بدین صورت است که میفرمایند احادیثی که دربارهی نماز رسول الله ج آمدهاند در آنها ذکری از جلسه استراحت و نشستن بعد از سجدهی دوم به میان نیامده است. این بزرگواران حدیث مالک بن حویرث س را چنین تاویل میکنند که احتمال دارد پیامبر اکرم ج این عمل را در آخر حیات و زمانیکه پا به سن شد انجام داد و...
- دستهی دوم از علما بین احادیث جمع نموده و قائل هستند که نشستن رسول الله ج حمل به وقت حاجت و ضرورت است، بنابراین، عمل مذکور بهنگام ضرورت مشروع و در غیر آن مشروع نیست.
ولی آنچه که از ظاهر احادیث برمیآید این است که این عمل مستحب است و ذکر نشدن آن در احادیث دلالت بر عدم استجاب آن نمیکند بلکه بر عدم وجوب آن دلالت دارد.
دو چیز بر مستحب بودن عمل مذکور دلالت میکند:
۱- اصل در فعل پیامبر اینست که ایشان فعلی را انجام میدهند تا برای امتش مشروع بشود.
۲- ثبوت این جلسه در حدیث ابوحمید ساعدی س وارد شده که در آن چنین آمده است: «أنّه وَصَفَ صَلاَةَ النبي ج فِيْ عَشْرَة مِنَ الصّحابَةِ (ش) فَصَدَّ قُوْهُ في ذلك» [۷۵۴]. «(ابوحمید ساعدی) صفت نماز پیامبر ج را در میان ده صحابه ش بیان کرد که همهی آنها تصدیقش نمودند».
انجمن دایمی- فتاوای اسلامیه (۱/۲۶۹، ۲۶۸)
[۷۵۳] بخاری (۸۲۳). [۷۵۴] مسند احمد (۵/۴۲۴) و أبوداود (۹۶۳،۷۳۰)، ترمذی (۳۰۵،۳۰۴). ابن ماجه (۱۰۶۱)، ابن حبان (۱۸۶۵-۱۸۶۷-۱۸۷۴) آلبانی آنرا در صحیح ابوداود صحیح دانسته است.
س: در ماه مبارک رمضان و در منطقهی (حائل) که اولین بار بود در این منطقه نماز تراویح خواندم. ملاحظه کردم که امام یک جلد قرآن در دست گرفته و از روی آن قرائت میکند و سپس آنرا در کنار خود قرار میدهد و این کار را تا پایان نماز تراویح تکرار میکند، کما اینکه این عمل را در نماز تهجد در شبهای دههی آخر رمضان انجام میهد. این عمل نظر بنده را بخود جلب کرده است، چون این پدیده در تمام مساجد منطقهی (حائل) رواج دارد، ولی بنده چنین عملی را در مدینهی منوره مشاهده نکردهام، مثلاً در سال گذشته که در مدینه منوره نماز تراویح میخواندم چنین چیزی ندیدم.
هم اکنون آنچه که ذهنم را به خود مشغول کرده این است که:
- آیا چنین عملی در زمان پیامبر ج رواج داشته است؟
- آیا این عمل در شمار بدعاتی قرار ندارد که هیچ یکی از صحابه و تابعین آن را انجام ندادهاند.
- آیا به جای این عمل بهتر نیست که امام سورههای کوچکی را که حفظ دارد بخواند.
- قصد امام از این عمل ختم قرآن است که هر شب یک جزء از کلام الله را قرائت میکند، چنانچه این عمل جایز است لطفاَ دلیل آنرا از کتاب الله و سنت رسولالله ج بیان کنید؟
ج: در قیام رمضان خواندن قرآن از روی مصحف بدون اشکال است چون از این طریق مقتدیان تمام قرآن را میشنوند و دلایل شرعی کتاب الله و سنت رسولالله از مشروعیت قرائت قرآن در نماز حکایت دارند و این دلایل عام است و قرائت قرآن را در نماز چه از حفظ و چه از روی مصحف شامل میشود.
ثابت شده که امالمؤمنین عائشه ل به بردهی آزاد شدهاش (ذکوان) دستور داد تا او را در قیام رمضان امامت دهد و ذکوان در نماز از روی مصحف قرآن میخواند. [۷۵۵]
شیخ ابن باز- از کتاب فتاوا، یادآوریها و نصائح. ص (۳۰۹).
[۷۵۵] بخاری. کتاب الجماعة و الامامة، باب امامة العبد و المولی.بعد (۶۹۱).
س: نزد ما اختلاف شدیدی بخاطر بدعاتی که به هنگام نماز تراویح انجام میگیرد وجود دارد. برخی از مردم به وقت شروع نماز تراویح میگویند: «صلاَة الْـقِيَامِ اثَابكُم اللهُ» و پس از خواندن دو رکعت بلند شده و همراه با امام با صدای بلند میگویند: «اللّهُمَّ صَلِّ وسَلَّمْ عَلَي سيِّدِنا محمد». اینها پس از آن که از خواندن دو رکعت دوم فارغ میشوند سورههای اخلاص و معوذتین را با صدای بلند میخوانند و پس از پایان نماز تراویح تا سه بار این سورهها را به همین شکل میخوانند.
هنگامیکه به این مردم میگوئیم؛ عملی که انجام میدهید در حدیث وارد نشده، در جواب میگویند: این عمل نیک و بدعتی حسنه است. بفرمائید که آیا در دین اسلام چیزی بنام بدعت حسنه وجود دارد. همچنین توضیح دهید که روش خواندن این سنت چگونه است؟ الله تعالى به شما پاداش نیکو دهد!.
ج: گفتن «صلاَة الْـقِيَامِ اثَابكُم اللهُ» و«اللّهُمَّ صَلِّ وسَلّمْ عَلَي سيِّدِنا محمد» با آواز بلند توسط امام و مقتدیان و همچنین خواندن سورههای اخلاص و معوذتین، همة اینها بدعت است.
از پیامبر ج ثابت شده که ایشان فرمودهاند: «مَنْ أحْدَثَ فِي أمْرِنَا هَذا مَا لَيسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ» [۷۵۶]. «هرکس چیزی را در دین ما ایجاد کند که از دین ما نیست آنچیز مردود است».
رسول الله ج در خطبههای نماز جمعه میفرمود: «أما بعد، فَأنّ خَيْرَ الْـحَديثِ كِتابُ اللهِ، وخَيْرُ الْـهُدَي هُدَي محمد، وشَرُّ الأمورِ مُحْدَثَاتُها، وكُلُّ بِدْعَةٍ ضَلاَلَةٌ» [۷۵۷]. «اما بعد! بهترین گفتار، کتاب الله و بهترین رهنمون، رهنمون محمد ج است و بدترین امور، اموری است که در دین ایجاد میشوند و هر بدعتی موجب گمراهی است».
بدین ترتیب معلوم میشود که بدعت هر چه باشد موجب گمراهی است و در اسلام چیزی به نام بدعت حسنه وجود ندارد.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۲/۳۵۳، ۳۵۲)
[۷۵۶] بخاری (۲۶۹۷) و مسلم (۱۷۱۸). [۷۵۷] مسلم (۸۶۷)، احمد (۳/۳۱۰) و ابن ماجه (۳۶).
س۱: کیفیت سجدهی تلاوت چگونه است، در آن چند سلام وجود دارد و چه چیزی در آن خوانده میشود؟
ج۱: سجدهی تلاوت مانند سجدهی نماز است؛ افضل این است که سجدهکننده بایستد و سپس بر هفت اعضا به سجده بیفتد و تا سه بار (سُبْحانَ ربِّيَ الأعْلي) بگوید و پس از آن دعاهای ذیل را بخواند:
«اللّهمَّ إنِّي لَكَ سَجَدْتُ وبِكَ أمَنْتُ، ولَكَ أسْلَمْتُ وعَلَيكَ تَوَكَّلْتُ، سَجَدَ وَجْهِي لِلَّذِي خَلََقَهُ وشَقَّ سَمْعَهُ وبَصَرَه بِحَوْلِهِ وقُوَّتِهِ، تَبَارَك اللهُ أحْسَنُ الْـخَالقِيِنَ» [۷۵۸]. «الهی! برای تو سجده بردم و به تو ایمان آوردم و تسلیم تو شدم و بر تو، توکل نمودم، سجده برد صورتم برای ذاتی که آنرا خلق کرد و با توان و قدرت خود حس شنوایی و بینایی به او داد، خیر و برکت الله چقدر فراوان است و او نیکوترین آفرینندگان است».
«اللّهُمَّ اكْتُبْ لِيْ بِهَا أجْراً وَضَعْ عَنِّي بها وِزْرَاً واجْعَلْهَا لِي عِندَكَ ذُخْراً، وتَقَبَّلْهَا مِنِّي كما تَقَبّلْتَهَا مِنْ عَبْدِكَ داوُدَ عَلِيْهِ وعَلَي نبيِّنَا أفْضَلُ الصّلاةِ والسّلامِ». «الهی! به خاطر این سجده أجر و ثوابی برایم بنویس و گناهی را از من کم کن و آنرا نزد خود برای من ذخیره گردان و آنرا از من قبول کن همانگونه که آنرا از بندهات داود قبول کردی که بر او و بر پیامبر ما بهترین درودها و سلامها باد» [۷۵۹].
بهتر این است که سجده کننده به هنگام رفتن به سجده و بلند شدن از آن تکبیر بگوید و همچون نماز سلام بدهد، ولی اگر سلام نداد اشکالی ندارد.
س۲: آیا در سجدهی تلاوت به هنگام سجده بردن و برخاستن از آن گفتن تکبیر در نماز و خارج از آن لازم است؟
ج۲: بسیاری از علما گفتهاند که حکم سجده تلاوت همچون حکم نماز است و بنابراین برای آن طهارت، سترعورت، استقبال قبله و سجده نکردن در اوقات ممنوعه را شرط قرار دادهاند و همچنین گفتن تکبیر به وقت سجده بردن و سلام دادن بعد از آنرا الزامیدانستهاند، کما اینکه این مسائل را در نماز شرط قرار دادهاند.
شیخ الاسلام ابن تیمیه ترجیح داده که سجدهی تلاوت احکامی مانند نماز ندارد بلکه عبادتی مطلق است، زیرا أقل آن چه که نماز نامیده میشود یک رکعت است مانند یک رکعت نماز وتر. از این رهگذر در سجدهی تلاوت شروط نماز وجود ندارد و حتی در اوقات ممنوعه نیز میتوان آنرا ادا کرد و نیازی به تکبیر و سلام گفتن هم نیست. آنچه که در مورد تکبیر وارد شده محمول بر استجاب است، یا کسی که تلاوتش را از قاری قرآن شنیده باشد تا به او اقتدا کرده و سجدهاش را ادا نماید. یا محمول بر این است که آن سجده در نمازی جهری اتفاق افتاده است چون روایت شده که رسول الله ج فرمودند: «كانَ يُكَبِّرُ فِيْ كُلِّ خَفْضٍ ورَفَعٍ» [۷۶۰]. «پیامبر ج به هنگام هر خم شدن و بلند شدن تکبیر میگفت».
پس این حدیث خم شدن و بلند شدن، سجدهی تلاوت را نیز دربر میگیرد (در نماز).
بسیاری از علما گفتهاند که کافی است تنها امام به هنگام برخاستن برای خواندن آیهی بعد و ادامهی قرائت تکبیر بگوید. ولی قول برگزیده این است که به خاطر عمل به عام بودن حدیث در چنین حالتی باید تکبیر گفت.
س۳: آیا در سجدهی تلاوت سلام دادن وجود دارد؟
ج۳: اگر فتوای کسانی را ملاک قرار دهیم که سجدهی تلاوت را مانند نماز نمیدانند در صورتی که شخص به تنهایی سجده کند نیاری به سلام دادن نیست. همانگونه که به تکبیر گفتن نیازی نیست چون اینها مختص نماز هستند.
رسول الله ج فرمودهاند: «تحْرِيْمُهَا التّكبِيْرُ، وتَحْلِيْلُهَا التَّسْلِيْمُ» [۷۶۱]. «نماز با گفتن الله اکبر آغاز میشود و با گفتن سلام تمام میشود».
بنا بر فتوای دوم، سجدهی تلاوت در حکم نماز است بعد از ادای سجده سلام دهد، البته نیازی به خواندن تشهد نیست.
شیخ ابن جبرین- فتوای شمارهی (۷۵۶۰)
[۷۵۸] مسلم (۷۷۱)، مسند احمد (۱/۱۰۲،۹۴)، (۶/۲۱۷،۳۰)، ابوداود (۱۴۱۴،۷۶۰)، ترمذی (۳۴۲۵،۳۴۲۳،۳۴۲۲،۳۴۲۱،۵۸۰). ترمذی حدیث مذکور را «حسن صحیح» قرار داده است: نسائی (۱۱۲۷-۱۱۳۰)، ابن خزیمه (۶۷۳،۵۶۳)، ابن حبان (۱۹۷۸،۱۹۷۷) و حاکم ۱/۲۲۰ (۸۰۰-۸۰۲). [۷۵۹] ترمذی (۳۴۲۴). ترمذی گفته است: «حدیث غریبٌ». ابویعلی (۱۰۶۹)، ابن خزیمه (۵۶۲)، ابن حبان (۲۷۶۸) و حاکم ۱/۲۲۰ (۷۹۹). حاکم این حدیث را تصحیح نموده و ذهبی نیز در این کار با او موافق است. [۷۶۰] بخاری (۷۸۷)، و مسلم (۳۹۲). [۷۶۱] مسند احمد (۱/۱۲۹،۱۲۳)، ابوداود (۶۱۸،۶۱)، ترمذی (۲۳۸،۳). امام ترمذی گفته است: «حدیث حسنٌ». ابن ماجه (۲۷۵) و مستدرک حاکم ۱/۱۳۲ (۴۵۷). حاکم حدیث مذکور را صحیح قرار داده که امام ذهبی در این زمینه با او موافق است.
س: سننِ نوافلی که ترک آنها در سفر سنت است کداماند؟
خواندن سنتهای راتبه و دیگر سنتها مانند تحیة المسجد، وتر، نماز ضحی و نماز بین اذان و اقامه در سفر چه حکمیدارد؟
ج: به مسافر اجازه داده شده است که در سفر، نمازهای چهار رکعتی را دو رکعت بخواند چون سفر عادتاً با مشقت و سختی همراه است و چه بسا انسان دهها ساعت در راه میباشد.
بدین خاطر شریعت برای او در نمازهای چهار رکعتی تخفیف قائل شده است و همچنین به او اجازه داده که نماز ظهر و عصر و یا نماز مغرب و عشاء را در یک وقت جمع کند و نمازهایی از قبیل سنن رواتب و غیره را از او ساقط گردانیده است. به همین خاطر عبدالله بن عمر س در حین سفر هنگامیکه بعضی از همسفرانش را در حال خواندن نفل و نماز ضحی دید، گفت: «لَوْ كُنْتُ مُسَبِّحاً لأَتْمَمْتُ» [۷۶۲]. «اگر در سفر نفل میخواندم نماز فرضم را قصر نمیخواندم بلکه آن را کامل میخواندم».
پس علت قصر نماز در سفر مشقت است و همین امر علت ساقط شدن نوافل نیز میباشد. ولی اگر سفر، سفرِ سنگینی نباشد و یا اصلاً مشقتی در کار نباشد. پس نباید مسلمان خودش را از نوافلی مانند سنن قبل از فرض و بعد از آن و همچنین از نماز تحیة المسجد، قیام اللیل، نماز وتر و نماز ضحی محروم کند، چرا که نماز از بهترین اسباب تقرب به الله، سردی چشمان، خوشی قلب، خوشی بدن و غذای روح است، پس نباید انسان خودش را از این عبادت محروم کند، هرچند نماز فرضش را کوتاه (قصر) میخواند.
اگر مشقتی هم باشد مستحب است که اینگونه نمازها را بر سواری بخواند، زیرا در حدیث آمده است: «كَانَ النبي ج يُصَلِّي مِنَ اللّيْلِ عَلَي راحلته أيْنَماَ تَوَجَّهَتْ بِهِ، ويُومئُ بالرّكُوعِ والسّجُود [۷۶۳] و يَجْعَلُ السُّجُودَ أخْفَضَ مِنَ الّركوع» [۷۶۴]. «پیامبر ج شب هنگام، در حالیکه سوار بر شتر بود و چهرهاش به سمت مسیر شتر بود، نماز نفل میخواند، و به جای رکوع و سجده اشاره میکرد و برای سجده بیشتر خم میشد».
پیامبر ج بخاطر محبت با نماز و آزمند بودن بر زیاد خواندن آن حتی سوار بر شتر نیز نفل میخواند.
شیخ ابن جبرین- از سخنان و املای ایشان
[۷۶۲] مسلم (۶۸۹). [۷۶۳] بخاری (۱۱۰۵،۱۱۰۴،۱۱۰۰،۱۰۹۳،۱۰۰۰). و مسلم (۷۰۰-۷۰۲) بنحوه [۷۶۴] مسند احمد (۳/۷۳)، مصنف عبدالرزاق (۴۵۲۰)، مصنف ابنابی شیبه (۸۵۰۵) و «الاوسط» طبرانی (۸۵۵۴،۵۶۰۰).
س۱: کسی که در نماز سورهها را سر و ته میخواند و ترتیب موجود در قرآن را رعایت نمیکند حکم نمازش چیست؟ مثلاً در رکعت اول سورهی ناس و در رکعت دوم سورهی فلق را میخواند!.
ج۱: اکثر علما گفتهاند: که ترتیب سورهها امری اجتهادی است (نه توفیقی)؛ این علما استدلال کردهاند مصاحفی که در دست صحابه بوده ترتیب سورهها در آنها متفاوت بوده و در حدیث صحیح نیز آمده است: «پیامبر ج در نماز تهجد سورهی بقره، سپس سورهی نساء و سپس سورهی آل عمران را میخواند» [۷۶۵].
بنا بر این قول نمیتوان بر کسی که سورهای را بر سورهای مقدم میخواند ایراد گرفت، این تقدیم و تأخیر چه در یک رکعت انجام بگیرد و چه در دو رکعت. با این وجود مسلمانان بعد از دوران صحابه بر همگام شدن با ترتیب موجود در قرآن و ناپسند بودن عدم رعایت آن اجماع کردهاند.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
س۲: کسی که این عمل مکروه را انجام بدهد، یعنی ترتیب سورهها را در اثنای نماز رعایت نکند، آیا گناهکار میشود؟
ج۲: آری؛ برای اینکه این شخص با ترتیب مصاحف مسلمین و قاریان و تمام نمازگزاران ممالک اسلامی مخالفت کرده است. ولی اگر کسی این عمل را به ندرت، یا به نیت بیان جواز، یا از روی فراموشی و یا ندانستن انجام دهد و یا سورهای که در رکعت اول میخواند از سورهی بعد طولانیتر است (مانند خواندن سورهی قدر بعد از سورهی بینه) در این صورت شخص با این اجتهاد معذور به شمار میرود.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
[۷۶۵] مسلم (۷۷۲)و...
س: در مورد نماز حاجت و نماز استخاره زیاد شنیدهام، روش این دو نماز چگونه است؟ دعاهای مسنونی که در این دو نماز ثابت است کداماند؟
ج: روش نماز استخاره در حدیث شریف به روایت جابربنعبدالله س آمده است: «كَانَ رَسُولُ اللَّـهِ ج يُعَلِّمُنَا الاسْتِخَارَةَ فِي الأُمُورِ كُلِّهَا كَمَا يُعَلِّمُنَا السُّورَةَ مِنَ الْـقُرْآنِ، يَقُولُ: «إِذَا هَمَّ أَحَدُكُمْ بِالأَمْرِ، فَلْيَرْكَعْ رَكْعَتَيْنِ مِنْ غَيْرِ الْـفَرِيضَةِ، ثُمَّ ليَقُلِ: اللَّـهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ وَأَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ وَأَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ الْـعَظِيمِ، فَإِنَّكَ تَقْدِرُ وَلا أَقْدِرُ وَتَعْلَمُ وَلا أَعْلَمُ، وَأَنْتَ عَلاَّمُ الْـغُيُوبِ. اللَّـهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ هَذَا الأَمْرَ خَيْرٌ لِي فِي دِينِي وَمَعَاشِي وَعَاقِبَةِ أَمْرِي، أَوْ قَالَ: عَاجِلِ أَمْرِي وَآجِلِهِ، فَاقْدُرْهُ لِي وَيَسِّرْهُ لِي، ثُمَّ بَارِكْ لِي فِيهِ، وَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ هَذَا الأَمْرَ شَرٌّ لِي فِي دِينِي وَمَعَاشِي وَعَاقِبَةِ أَمْرِي، أَوْ قَالَ: فِي عَاجِلِ أَمْرِي وَآجِلِهِ، فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَاصْرِفْنِي عَنْهُ، وَاقْدُرْ لِيَ الْـخَيْرَ حَيْثُ كَانَ، ثُمَّ أَرْضِنِي بِهِ». قَالَ: «وَيُسَمِّي حَاجَتَهُ» [۷۶۶]. «پیامبر ج در همهی کارها، به ما استخاره میآموخت همانگونه که سورهای از قرآن را به ما میآموخت، میفرمودند: «هرگاه یکی از شما بخواهد کاری را انجام دهد دو رکعت نماز بدون آنکه آنرا فرض بداند بخواند و سپس بگوید: الهی! به سبب علمت از تو درخواست خیر میکنم و به سبب قدرتت از تو طلب نیرو میکنم و از تو میخواهم که فضل عظیمت را شامل حال من کنی، چون تو، توانایی و من ناتوانم و تو میتوانی و من نمیتوانم و تو بسیار غیب میدانی. الهی! اگر میدانی که این کار برای دین، دنیا و عاقبت کارم- یا فرمود برای حال و آیندهام- خیر است آنرا برای من مقدور کن و اگر میدانی که این کار برای دین، دنیا و انجام کارم- یا فرمود برای حال و آیندهام- بد است، آنرا از من دور کن و مرا از آن منصرف ساز و خیر را هر جا که هست برایم مقدور فرما و مرا از آن خشنود نما» پیامبر ج فرمود: «سپس اسم حاجتش را بگوید».
پس از خواندن سورهی فاتحه، سورهای کامل یا پارهای از یک سوره را بخواند.
اما نماز حاجت: در مورد این نماز احادیث ضعیف و منکری وارد شده که براساس علم و تحقیقات ما قابلیت استدلال نداشته و صلاح نیست به چنین احادیثی عمل شود.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتاء (۸/۱۶۰)
[۷۶۶] بخاری (۷۳۹۰،۶۳۸۲،۱۱۶۲) و مسند احمد (۳/۳۴۳)و...
س: آیا شما ما را به خواندن نماز تسبیح توصیه میکنید؟
ج: نماز تسبیح بدعت است و صحت حدیث آن ثابت نگشته، بلکه این (در اصطلاح علوم حدیث) منکر است و حتی برخی از علما آن را در شمار احادیث موضوع (جعلی) قرار دادهاند.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتاء (۸/۱۶۴)
س: آیا جایز است که در ضمن یک عبادت، عبادت دیگری را نیز نیت بکنیم؟ مثلاً؛ شخصی پس از اذان ظهر به مسجد داخل میشود و دو رکعت نماز میخواند و این دو رکعت را هم به نیت تحية المسجد، تحیة الوضو و هم به نیت سنت ظهر میخواند، آیا چنین کاری درست است؟
ج: قاعدهی «تداخل عبادات» قاعدهای بسیار مهم است (و دارای تفصیل میباشد):
اولاً: اگر عبادت تابع و مکمل عبادتی دیگر باشد نمیتوان یکی را در دیگری تداخل داد؛ مثال: نماز فجر دو رکعت است و سنت آن نیز دو رکعت مستقل است، ولی چون تابع و مکمل فرض است تداخل آن با فرض امکانناپذیر است و این دو نماز (سنت و فرض فجر) نمیتوانند جای همدیگر را بگیرند، چون سنت تابع فرض است و تابع نمیتواند جای اصل را بگیرد و همچنین اصل نمیتواند جای تابع را بگیرد.
مثالی دیگر: بعد از نماز جمعه سنت راتبهای وجود دارد، آیا انسان میتواند با خواندن نماز جمعه از آن بینیاز بشود؟ پاسخ این است که نمیتواند، چرا؟ چون سنت جمعه تابع فرض جمعه است.
ثانیاً: هرگاه دو عبارت مستقل که هر یکی از دیگری منفصل و مقصود به ذات باشد، در چنین صورتی نیز تداخل آن دو عبادت امکان ناپذیر است. مثال: شخصی قبل از فرض ظهر دو رکعت سنت میخواند و میگوید: از آن نیت چهار رکعت را دارم؛ چون سنت ظهر چهار رکعت با دو سلام است، پس اگر شخص بگوید: دو رکعت میخوانم و نیت چهار رکعت میکنم این نیت صحیح نمیشود، زیرا این دو عبادت مستقل و جدا از همدیگر هستند و هر یکی مقصود به ذات میباشد، بنابراین هیچ کدام جای دیگری را پر نمیکند.
مثال دیگری: بعد از نماز عشا سنت راتبهای وجود دارد و بعد از سنت نوبت وتر است و جایز است که وتر سه رکعتی را با دو سلام بخوانیم؛ شخصی دو رکعت وتر را میخواند، و سلام میدهد و سپس یک رکعت وتر را ادا میکند و میگوید: دو رکعتم از سنت عشا و یک رکعتم از وتر است؛ عمل مذکور جایز نیست، چون اینها دو عبادت مستقل و هر کدام مقصود به ذاتاند.
ثالثاً: هرگاه یکی از آن دو عبادت مقصود به ذات نباشد، بلکه مقصود تنها انجام آن عبادت است، پس در اینجا میتوان به یکی از آنها بسنده نمود به شرط اینکه به اصل بسنده کند نه فرع. مثال: شخصی بعد از اذان و قبل از نماز فجر وارد مسجد میشود، در این جا از او دو چیز خواسته شده: یکی تحیة المسجد و دیگری سنت فجر، در اینجا اگر سنت را بخواند و از آن تحیة المسجد را نیز نیت بکند جایز است، چون خود تحیة المسجد مقصود به ذات نیست، بلکه مقصود از آن این است که انسان قبل از خواندن دو رکعت حق نشستن ندارد، پس هرگاه شما سنت فجر را میخوانید خواندن دو رکعت قبل از نشستن بر شما صادق میآید و مقصود حاصل میشود. ولی اگر برای فرع، یعنی تحیة المسجد نیت کردید سنت از شما ادا نمیشود، زیرا سنت خودش مقصود به ذات است و تحیة المسجد مقصود به ذات نیست و مقصود این است که شما قبل از خواندن دو رکعت نباید بنشینید.
اما سؤال سائل: هرگاه شخصی به وقت اذان ظهر به مسجد وارد شود و دو رکعت نماز میخواند که از آن برای تحیة المسجد، تحیة الوضو و سنت ظهر نیت میکند، آیا همهی اینها با همان دو رکعت ادا میشود؟
پاسخ این است که اگر نیت تحیة المسجد و سنت ظهر را بکند جایز است؛ و اما باید در مورد نماز وضو باید دید در آن جا که پیامبر ج فرموده است: «مَنْ تَوَضَّأَ نَحْوَ وُضُوئِي هَذَا ثُمَّ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ لَا يُحَدِّثُ فِيهِمَا نَفْسَهُ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ» [۷۶۷]. «هرکس مانند وضوی من وضو بگیرد و سپس دو رکعت نماز با خضوع و خشوع بخواند گناهان گذشتهاش بخشوده میشود».
منظور پیامبر ج چه میباشد؟ آیا منظورشان ایجاد دو رکعت نماز بعد از وضو است، یا اینکه منظور خواندن دو رکعت به هر عنوانی که هست میباشد؟
حال میبینیم: اگر منظور حدیث این است که هرگاه وضو گرفتی بخوان، پس این دو رکعت مقصود بالذات هستند، ولی چنانچه منظور خواندن دو رکعت به هر عنوانی باشد آن وقت اگر شما دو رکعت بخوانید این دو رکعت جای تحیة المسجد، نماز وضو و سنت ظهر را میگیرد. و آنچه که بنده معتقدم این است که منظور از حدیث مذکور ایجاد دو رکعت بعد از وضو نیست بلکه خواندن دو رکعت است به هر اسم و عنوانی که باشد.
بدین ترتیب این دو رکعت مقصود به ذات نیستند، بلکه مقصود این است که وضو کننده بعد از وضو دو رکعت نماز بخواند، گرچه آن نماز، نماز فریضهای هم باشد؛ بنابراین در جواب سؤال کننده میگوییم: اگر کسی دو رکعت نماز بخواند این دو رکعت برای نماز وضو، تحیة المسجد و سنت راتبه کافی است.
مثالی دیگر: شخصی در روز جمعه غسل جنابت میکند، آیا این غسل برای غسل جمعه نیز کافی است؟
پاسخ این است که اگر در ضمن غسل جنابت برای غسل جمعه نیز نیت بکند ثواب غسل جمعه را نیز حاصل میکند.
چون پیامبر ج فرموده: «وَإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى» «با هرکس مطابق نیتش رفتار میشود» [۷۶۸].
لیکن اگر برای غسل جنابت نیت کند و برای غسل جمعه اصلاً نیتی نداشته باشد، آیا باز هم ثواب غسل جمعه را در مییابد؟
میبینیم، آیا غسل جمعه مقصود به ذات است یا اینکه منظور از آن پاکیزگی در این روز است؟ آنچه که از دلایل پیداست این است که غسل جمعه مقصود به ذات نیست، بلکه مقصود اصلی پاکیزگی است، حال این پاکیزگی به هر صورتی که به دست بیاید مقصود حاصل میشود، زیرا رسول الله ج فرموده است: «لَوْ أَنَّكُمْ تَطَهَّرْتُمْ لِيَوْمِكُمْ هَذَا» [۷۶۹]. «چقدر خوب بود اگر شما در این روز خود را پاکیزه (غسل) میکردید».
با توجه به حدیث مذکور میتوان فهمید که مقصود از غسل جمعه این است که انسان در این روز پاکیزه و تمیز باشد و این پاکیزگی با غسل جنابت نیز حاصل میشود، بنابراین اگر انسان در روز جمعه به خاطر جنابت غسل کند، همین غسل برای غسل جمعهی او نیز کافی است، گرچه نیت غسل جمعه را نکرده باشد؛ و چنانچه نیت آن را داشته باشد پس حکمش واضح است. پس در مسئلهی مذکور سه قاعده وجود داشت (که خوانندگان مشروح آنها را خواندند).
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوا و رسایل (۱۴/۲۹۹)
[۷۶۷] بخاری (۱۵۹) مسلم (۲۲۶). [۷۶۸] بخاری (۱) و مسلم (۱۹۰۷). [۷۶۹] بخاری (۹۰۲) و مسلم (۸۴۷).
س: مشکل من این است که در نماز زیاد حرکت میکنم... شنیدهام که در این ارتباط حدیثی بدین معنی وجود دارد که بیشتر از سه بار حرکت و کار بیهوده موجب بطلان نماز میشود... بفرمایید که صحت این حدیث تا چه میزان است. همچنین راهنماییام کنید که چگونه میتوانم خودم را از کثرت حرکتهای بیربط در نماز نجات دهم؟
ج: سنت است که مؤمن در نماز توجهش را به نماز مشغول کند و در آن خشوع قلبی و بدنی داشته باشد، فرقی نمیکند که نماز فرض باشد و یا نفل، چون الله تعالى فرموده است: ﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ١ ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ٢﴾ [المؤمنون: ۱ -۲]. «بیگمان رستگاراند مؤمنان، آنان که در نمازشان خاشع هستند».
همچنین بر نمازگزار لازم است که با طمأنینه و آرامش کامل نمازش را ادا کند و این از مهمترین ارکان نماز است؛ پیامبر اکرم ج به مسئ الصلاة که نمازش را نادرست و بدون آرامش خواند گفت: «إرْجِعْ فَصَلِّ فَإنّكَ لَمْ تُصَلِّ». «برگرد نمازت را بخوان چون تو نماز نخواندی». این شخص تا سه بار نمازش را تکرار کرد و پس از آن گفت: (ای پیامبر ج! قسم به کسی که شما را به حق فرستاده است بهتر از این بلد نیستم، نماز را به من بیاموز!) پیامبر ج فرمود: «إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلاةِ فَأسْبِغ الْـوُضُوءَ، ثُمّ اسْتَقْبِلِ الْـقِبْلَةَ فَكَبِّرْ، ثُمَّ اقْرَأْ مَا تَيَسَّرَ مَعَكَ مِنَ الْـقُرْآنِ، ثُمَّ ارْكَعْ حَتَّى تَطْمَئِنَّ رَاكِعًا، ثُمَّ ارْفَعْ حَتَّى تَعْدِلَ قَائِمًا، ثُمَّ اسْجُدْ حَتَّى تَطْمَئِنَّ سَاجِدًا، ثُمَّ ارْفَعْ حَتَّى تَطْمَئِنَّ جَالِسًا، ثُمَّ افْعَلْ ذَلِكَ فِي صَلاتِكَ كُلِّهَا» [۷۷۰]. «هرگاه برای نماز بلند شدی به طور کامل وضو بگیر، سپس رو به قبله کن و تکبیر بگو، سپس پارهای از قرآن که برایت ممکن است بخوان، آنگاه رکوع را بجای آور تا اینکه در هنگام رکوع بدنت بیحرکت و آرام گردد، سپس از رکوع بلند شو تا اینکه در حالت ایستایی راست و بیحرکت شوی، آنگاه به سجده برو تا اینکه در حالت سجده آرام و بیحرکت شوی، سپس سرت را از سجده بردار تا اینکه به حالت نشسته آرام بگیری، سپس این اعمال را در تمام رکعتهای نمازت انجام بده».
در روایت ابوداود آمده است: «ثُمّ اقرَاْ بِأمِّ الْـقُرْآنِ وبِمَا شَاءَ الله» [۷۷۱]. «سپس سورهی فاتحه و آنچه از قرآن که الله بخواهد و توفیق دهد بخوان».
حدیث صحیح فوق دلالت میکند که طمأنینه و آرامش در نماز رکن و فرض است، بگونهای که نماز بدون آن صحیح نمیشود. پس کسی که در نمازش مانند پرنده نوک بزند نمازش صحیح نیست.
خشوع اصل نماز و روح آن است، بنابراین مؤمن باید به آن اهتمام بورزد و بر رعایت آن حریص باشد.
اما محدود کردن حرکات منافی با خشوع و آرامش به عدد سه با حدیث پیامبر ج ثابت نشده؛ بلکه از کلام برخی علماست و دلیل قابل اعتمادی ندارد.
لیکن حرکتهای بیهوده در نماز مانند بازی کردن با بینی، موی صورت و لباس مکروه است؛ چنانچه این حرکات زیاد و متوالی باشد نماز باطل میگردد.. اگر مطابق عرفاندک باشد و یا زیاد باشد؛ ولی به صورت پی در پی نباشد موجب بطلان نماز نمیشود، لیکن با همهی اینها مؤمن باید در نماز خشوع و خضوع را رعایت کند و کارهای بیهوده چه کم و چه زیاد را ترک نماید و نمازش را با تمام و کمال ادا کند.
از جمله دلائلی که میتوان از آن برای عدم بطلان نماز در اثر حرکات کم و حرکات زیاد و غیر متوالی استدلال نمود حدیثی است که: «باری پیامبر ج در حالیکه نماز میخواند در را به روی عائشه ل باز کرد» [۷۷۲].
همچنین از حدیث ابوقتاده ثابت شده است: «أنّه صَلَّي ذَاتَ يَوْمِ بالنّاسِ وهُوَ حَاملٌ أمَامَة بنت ابِنْته زَيْنَبَ رَضِيَ اللَّـهُ عَنْهُا فَكاَنَ إِذَا سَجَدَ وَضَعَهَا وَإِذَا قَامَ حَمَلَهَا» [۷۷۳]. «پیامبر ج روزی نماز را برای مردم امامت کرد، در حالیکه أمامه فرزند دخترش (زینب) را حمل میکرد، و هرگاه به سجده میرفت او را به زمین میگذاشت و هرگاه برمیخاست او را بر میداشت».
شیخ ابن باز- کتاب الدعوة (۱) ص (۸۶-۸۷)
[۷۷۰] بخاری (۷۵۷)، مسلم (۳۹۷). [۷۷۱] ابوداود (۸۵۹). [۷۷۲] مسند احمد (۶/۳۱، ۱۸۳)، ابوداود (۹۲۲)، ترمذی (۶۰۱). امام ترمذی در مورد حدیث مذکور گفته است: «حسنٌ غریبٌ» و نسائی (۱۲۰۶). [۷۷۳] بخاری (۵۹۹۶،۵۱۶) و مسلم (۵۴۳).
س: مشغول نماز خواندن هستم و در خانه کسی غیر من وجود ندارد، در همین حال زنگ در خانه به صدا در میآید، چه کار کنم؟
ج: اگر نمازت، نماز نفل باشد در حکم آن گنجایش وجود دارد و مانعی نیست که نمازت را قطع کرده و در را باز کنید. ولی اگر نمازت فرض است آنوقت نباید عجله کرد؛ مگر آنکه در آنجا چیز مهمیباشد که خوف فوت آن برود؛ چنانچه ممکن است میتوانی با گفتن سبحانالله (توسط مرد) و یا کف زدن (توسط زن) وی را متوجه کنی که در نماز هستی و در حال حاضر نمیتوانی در را برایش باز کنی، همانگونه که رسول الله ج فرمودند: «أنّما التّصفيقُ للنِّسَاءِ؛ مَنْ نَابَهُ شئٌ في صَلاَتِهِ فَلْيَقُلْ: سُبْحَانَ اللهِ» [۷۷۴]. «دست زدن (در نماز) مخصوص زنان است؛ و اگر کسی از مردان در نماز چیزی برایش پیش بیاید، باید سبحان الله بگوید».
ولی اگر چنانچه تسبیح یا دست زدن بعلت دوری و عدم شنیدن کارساز نباشد در صورتی که جواب دادنش ضروری باشد اشکالی ندارد که نمازت را قطع کنی خصوصاً اگر نمازت نفل باشد؛ اما در مورد نماز فرض باید گفت اگر در زننده برای چیزی مهمی در میزند که خوف از دست دادن آن میرود باز هم اشکالی ندارد که نمازت را قطع و آن را از سر نو بخوانی.
شیخ ابن باز- فتاوی المرأة. ص (۵۹-۶۰)
[۷۷۴] بخاری (۱۲۱۸) و مسلم (۴۲۱).
س: هنگامیکه به نماز مشغول میشوم حواسم به نماز نیست، زیاد فکر میکنم و نمیفهمم که چه میخوانم و به همین صورت نماز به پایان میرسد و سپس آنرا اعاده میکنم و باز هم همان حالت برایم پیش میآید تا جاییکه تشهد اولی را فراموش میکنم و نمیدانم که چقدر خواندهام... سپس سجدهی سهو میکنم. این مسئله باعث شده که دچار اضطراب، پریشانی و ترس شوم، خواهشمندم مسئله را توضیح دهید. متشکرم
ج: وسوسهها از جانب شیطان است و بر شما واجب است که به نمازت توجه کنی و آنرا با آرامش و بصیرت ادا کن.
الله تعالى فرموده است: ﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ١ ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ٢﴾ [المؤمنون: ۱ -۲]. «بیگمان رستگارند مؤمنان، آنانکه در نمازشان خشوع دارند».
هنگامی که رسول الله ج شخصی را دید که نمازش را نادرست و بدون طمأنینه میخواند دستور داد تا نمازش را تکرار نماید و به او گفت: «إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلاةِ فَأسْبِغ الْـوُضُوءَ، ثُمّ اسْتَقْبِلِ الْـقِبْلَةَ فَكَبِّرْ، ثُمَّ اقْرَأْ مَا تَيَسَّرَ مَعَكَ مِنَ الْـقُرْآنِ، ثُمَّ ارْكَعْ حَتَّى تَطْمَئِنَّ رَاكِعًا، ثُمَّ ارْفَعْ حَتَّى تَعْدِلَ قَائِمًا، ثُمَّ اسْجُدْ حَتَّى تَطْمَئِنَّ سَاجِدًا، ثُمَّ ارْفَعْ حَتَّى تَطْمَئِنَّ جَالِسًا، ثُمَّ افْعَلْ ذَلِكَ فِي صَلاتِكَ كُلِّهَا» [۷۷۵]. «هرگاه به نماز بلند شدی وضوی کامل بگیر، سپس رو به قبله کن و تکبیر بگو، سپس آنچه از قرآن که برایت ممکن باشد بخوان، آنگاه به رکوع برو تا اینکه در حالت رکوع بدنت بیحرکت و آرام گردد، سپس از رکوع بلند شو تا اینکه در حالت ایستادن راست و بیحرکت شوی، آنگاه سجده را به جا آور تا اینکه در حالت سجده آرام و بیحرکت شوی، سپس سرت را از سجده بردار تا اینکه به حالت نشسته آرام بگیری، سپس این عمل را در تمام رکعتهای نمازت انجام بده».
در نماز اگر احساس کنی که در جلوی الله تعالى ایستاده و با او مشغول مناجات هستی، این احساس شما را به خشوع و خضوع در نماز وا میدارد و باعث میشود که شیطان از شما فاصله گرفته و از وسوسههای او در امان بمانید.
هرگاه وسوسههای شیطانی در نماز بر تو زیاد گردد، در جانب چپ خود سه بار فوت کن و سه بار از شیطان ملعون به الله پناه ببر (سه بار اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بگو) اگر چنین کنی ان شاء الله مشکلت برطرف میشود؛ رسول الله ج به برخی صحابه که مشکل شما را داشتند، به همین صورت راهنمایی فرمود [۷۷۶].
البته بر تو لازم نیست که به سبب وسواس نمازت را اعاده کنی، لیکن اگر موجبات سجدهی سهو پیش بیاید لازم است که آنرا به انجام برسانی؛ مثلاً، تشهد اوّل را سهواً ترک دادی، یا گفتن تسبیح را در رکوع و یا سجده فراموش نمودی و یا دچار شک و تردید گشتی که آیا سه رکعت خواندهام یا چهار؟ در همه این صورتها سجدهی سهو لازم میشود. در صورتیکه شک نمودی که آیا سه رکعت خواندهام یا دو، آنها را دو رکعت قرار بده و پس از پایان نماز و قبل از سلام سجدهی سهو بکن، چون پیامبر ج به همین کار دستور داده است.
الله تعالى شما را از شیطان پناه دهد و به آنچه که رضای اوست موفق بگرداند.
شیخ ابن باز- کتاب الدعوة (۱) ص (۷۶)
[۷۷۵] تخریج آن در فتوای شمارهی (۶۲) از همین باب گذشت. [۷۷۶] مسلم (۲۲۰۳) از حدیث عثمان بن ابوالعاص س.
س: بسیاری از مردم با لباس نازک نماز میخوانند، و با این لباس پوست بدنشان نمایان است و در زیر این لباس شورت کوتاهی میپوشند که تنها نصف ران آنها را تحت پوشش قرار میدهد و نصف دیگر آن از پشت لباسشان قابل مشاهده است. حکم نماز این افراد چیست؟
ج: حکم نماز اینها مانند حکم نماز کسی است که بدون لباس نماز میخواند – جز اینکه اینها شورت کوتاهی پوشیدهاند- زیرا لباس شفاف و نازک که وظیفهی ستر شرعی را انجام ندهد وجود آن مانند عدم است. بنابراین طبق صحیحترین اقوال علماء نماز این افراد صحیح نیست. آنچه که در مذهب امام احمد حنبل (رحمهاللهعلیه) مشهور است نیز همین است. علت این امر آن است که مردان باید بین ناف و زانوی خویش را بپوشانند. این کمترین چیزی است که با آن اطاعت از قول الله تعالى حاصل میشود که فرموده است: ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمۡ عِندَ كُلِّ مَسۡجِدٖ﴾ [الأعراف: ۳۱]. «ای فرزندان آدم بگیرید زینت خود را نزدیک هر نماز».
بر این افراد یکی از دو امر ذیل واجب است:
۱- یا در زیر لباسشان شورت دراز بپوشند که از ناف تا زانو را تحت پوشش قرار بدهد.
۲- یا بالای آن شورت کوتاه، لباس کلفتی بپوشندکه پوست بدنشان نمایان نشود.
عملی که در سؤال مطرح شده بسیار خطرناک است؛ بر اینها لازم است که به درگاه الله تعالى توبه نموده و ستر عورتشان را لازم بگیرند. برای خود و برادران مسلمانم خیر و هدایت را از الله تعالى مسألت دارم، بیگمان که او بخشنده و مهربان است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای معاصر، ص: (۱۶-۱۷)
س: نماز خواندن در لباس عکسدار چه حکمیدارد؟
ج: اگر عکس واضح و مشخص باشد نماز ناجایز است. بر کسی که این عکسها را بر لباسش میبیند واجب است آن را شسته و پاک نماید و یا چهرهی عکس را به وسیلهی مواد زایل کننده، از بین ببرد. همین است حکم صلیب، نوشتههای زبان انگلیسی و هر آنچه که حواس انسان را به خود مشغول میکند، و یا در اشیاء ممنوعه داخل هست.
شیخ ابن جبرین– اللؤلؤ المکین، ص (۱۱۴)
س: در این جا حدیثی وجود دارد که رسول الله ج فرموده است: «مَنْ أكَلَ الْـبَصَلَ والثُّوْم والْـكُرَّاثَ فَلاَ يَقْرَبَنَّ مَسْجِدَنا ثَلاَثَةَ أيَامٍ فَإنّ المَلائكَةَ تَتَأذي مِمَّا يَتَأذّي مِنْهُ بَنُو آدَمَ» [۷۷۷]. «هرکس پیاز یا سیر و یا تره، بخورد تا سه روز نباید به مسجد ما نزدیک شود، چون از آنچه که آدمیزادگان از آن ناراحت میشوند ملائکه نیز از آن ناراحت و اذیت میشوند».
آیا معنی حدیث مذکور این است که اگر کسی یکی از اشیای فوق را بخورد تا سه روز اجازهی نماز خواندن در مسجد را ندارد؟ یا اینکه منظور از آن این است که خوردن اینها برای کسی که نماز جماعت بر او لازم است جایز نیست؟
ج: حضور مسلمان در مسجد برای نماز جماعت با دهن بدبو و آزار دهنده مکروه است، این بدبویی بخاطر خوردن پیاز... و یا بخاطر چیز دیگری مانند دخانیات باشد. با علم به اینکه دخانیات علاوه از بوی بد به علت زیانآور بودنش حرام بوده و داخل در آیهی۱۵۷ از سورهی اعراف میباشد که الله تعالى میفرماید: ﴿وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡخَبَٰٓئِثَ﴾. «و حلال میسازد برای ایشان پاکیزهها را و حرام میکند برایشان ناپاکیزهها را».
همچنین آیهی ۴ از سورهی مائده بر همین امر دلالت میکند:
﴿يَسَۡٔلُونَكَ مَاذَآ أُحِلَّ لَهُمۡۖ قُلۡ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُ﴾. «از تو میپرسند که چه چیزی برای آنها مباح شده است، بگو: اشیای پاکیزه برایتان مباح شدهاند».
مسلّم است که دخانیات از طیبات نیست و بدین ترتیب معلوم میشود که مواد مخدر از محرّمات محسوب میشود. اما محدود بودن نرفتن به مسجد تا سه روز بیاصل و اساس است، بلکه این حکم بستگی به وجود بوی بد دارد، بنابراین هر زمانی که این بو زایل بگردد (ولو قبل از سه روز) کراهیت حضور به مسجد نیز از بین میرود. چون حکم به اعتبار وجود و عدم آن همراه با علتش دور میزند. بنابراین اگر فتوای تحریم حضور در مساجد به علت وجود بوی بد صادر شود قطعاً فتوایی قوی خواهد، زیرا اصل در نهی، حرمت است، همان طور که اصل در امر وجوب است، مگر آن که دلیل دیگری وجود داشته باشد که خلاف آن را ثابت کند.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوا و مقالات متنوعه (۱۲/۸۲)
[۷۷۷] بخاری (۸۵۳-۸۵۶)، (۵۴۵۲،۵۴۵۱) و مسلم (۵۶۴،۵۶۳). در صحیحین جملهی «ثلاثه ایامٍ » وجود ندارد. آری! کلمه ثلاثاً بعد از عبارت (فلا يقربنّ مسجدنا) در آخر حدیث در ورایت ابوداود (۳۸۲۴) آمده است لیکن مدرج است یعنی از کلام راوی است نه سخن پیامبر ج و معنیاش این است که رسول الله ج این نهی را تا سه بار تکرار فرمودند. (والله اعلم)
س: بسیاری از مسلمانان حریصاند که هیچ بخشی از نماز را از دست ندهند، بنابراین وقتی به مسجد میآیند و صدای امام را میشنوند که در حال نماز است شروع به دویدن کرده و با شتاب به مسجد میآیند، حکم این عمل چیست؟
ج: شتاب و دویدن کاری نامناسب و مکروه است، رسول الله ج فرموده است: «إِذَا أَتَيْتُمُ الصَّلاةَ فَعَلَيْكُمْ بِالسَّكِينَةِ، فَمَا أَدْرَكْتُمْ فَصَلُّوا، وَمَا فَاتَكُمْ فَأَتِمُّوا» [۷۷۸]. «با آرامش و وقار به نماز بیایید، هر مقداری که به امام رسیدید، آن مقدار را با او بخوانید و بعد از سلام امام؛ باقی ماندهی نمازتان را تکمیل کنید».
«إِذَا سَمِعْتُمْ الْـإِقَامَةَ فَامْشُوا إِلَى الصَّلَاةِ وَعَلَيْكُمْ بِالسَّكِينَةِ وَالْـوَقَارِ، وَلَا تُسْرِعُوا؛ فَمَا أَدْرَكْتُمْ فَصَلُّوا وَمَا فَاتَكُمْ فَأَتِمُّوا». «هرگاه اقامه را شنیدید با آرامش و وقار به نماز بروید، عجله نکنید، هر مقداری که به امام رسیدید، آن مقدار را با او بخوانید و بعد از سلام امام؛ باقی ماندهی نمازتان را تکمیل کنید» [۷۷۹].
سنت است که انسان گام زنان، با خشوع و بدون شتاب بهسوی نماز بیاید و با گامهای معمولی همراه با متانت و خشوع خود را به صف برساند.
شیخ ابن باز – فتاوای اسلامیه (۱/۲۱۸ - ۲۱۹)
[۷۷۸] بخاری (۶۳۵) و مسلم (۶۰۳). [۷۷۹] بخاری (۶۳۵) و مسلم (۶۰۳).
س: مصافحه بعد از نماز چه حکمیدارد، آیا در این مورد فرقی بین نماز فرض و نفل وجود دارد؟
ج: در اصل مصافحه به وقت ملاقات مشروع است، رسول الله ج وقتی که اصحابش را میدید با آنها مصافحه میکرد و صحابه ش نیز هنگامی که با هم ملاقات میکردند مصافحه مینمودند.
انس [۷۸۰] و شعبی [۷۸۱] گفتهاند: «كان أَصْحابُ النَّبي ج إذا تَلاَقُوْا تَصَافَحُوْا، وإذا قَدِمُوْا مِنْ سَفَرٍ تَعَانَقُوْا» [۷۸۲]. «اصحاب پیامبر ج وقتی که همدیگر را ملاقات میکردند مصافحه مینمودند و هرگاه از سفر برمیگشتند یکدیگر را به آغوش میگشیدند».
طلحه بن عبیدالله س که یکی از ده یار بهشتی است؛ در مسجد پیامبر ج از میان مجلس پیامبر ج بلند شد و بهسوی کعب بن مالک س توبهاش را پذیرفته بود شتاب و با او مصافحه کرد و قبولی توبهاش را به او تبریک گفت. این عمل در میان مسلمانان از زمان رسول الله ج و بعد از ایشان امری مشهور است.
پیامبر ج در حدیثی فرموده: «مَا من مُسْلَميْنَ يَلْتَقَيانِ فيتصافحانِ الا تحاتَّتْ عَنْهُماً ذُبونُهُمَا كَمَا يَتَحَاتُّ عَنِ الشَّجَرَةِ وَرَقُهَا» [۷۸۳]. «هرگاه دو مسلمان که یکدیگر را میبینند و با هم مصافحه میکنند، گناهانشان میریزد همان گونه که برگ درختان میریزد».
مصافحه به هنگام ملاقات در مسجد یا در صف نیز مستحب است. اگر دو نفر قبل از نماز با هم مصافحه نکرده باشند، بعد از آن با هم مصافحه بکنند، تا اینکه این سنت بزرگ محقق شده، دوستیها تثبیت شود و دشمنیها زدوده شود.
لیکن اگر کسی با کسی قبل از ادای فریضه مصافحه نکرده باشد میتواند بعد از دعا و اذکار مشروع با وی مصافحه کند؛ اما آنچه برخی از مردم انجام میدهند و بلافاصله پس از سلام دوم مبادرت به مصافحه میکنند، بنده برای آن هیچ اصل و اساسی ندیدهام، بلکه ظاهراً این عمل مکروه است. چون دلیل آن به اثبات نرسیده است و برای نمازگزار مستحب است که در این حالت به خواندن اذکار شرعی مباردت ورزد، اذکاری که رسول الله ج بعد از نماز فریضه میخواند.
اما در نمازهای نفل، مصافحه، پس از سلام مشروع و جایز است اگر قبل از دخول در نماز مصافحه نکرده باشند و چنانچه قبل از نماز مصافحه کرده باشند همان مصافحه برایشان کافی است.
شیخ ابن باز – فتاوای مهم و متعلق به نماز (۱۳/۳۴۸)
[۷۸۰] الطبرانی فی الأوسط (۹۷) قال فی «مجمع» (۸/۳۶): «رجاله رجال الصحیح». [۷۸۱] الطحاوی فی «شرح معانی الأثار» (۴/۲۸۱). [۷۸۲] بخاری (۴۴۱۸) و مسلم (۲۷۶۹). [۷۸۳] احمد (۴/۲۸۹، ۳۰۳)، ابوداود (۵۲۱۲،۵۲۱۱)، ترمذی (۲۷۲۷) ترمذی گفته «حسن غریب» ابن ماجه (۳۷۰۳) از حدیث براء بن عازب: «ما مِنْ مسلَمين يلتقيانِ فيتصَافحانِ إلا غفرَ لهما قبلَ ان يتفرَّقا».
س: نماز خواندن با کت و شلوار چه حکمیدارد؟ و منظور از حدیث ذیل چه میتواند باشد؟ «پیامبر ج از دو نوع پوشاک منع کرده که یکی از آنها این است که شخص با شلواری نماز بخواند که جز آن دیگری بر تن نداشته باشد» [۷۸۴].
ج: نماز خواندن مرد تنها با شلوار اشکالی ندارد، به شرط آن که خواندن نماز با آن ممکن باشد و شخص به راحتی بتواند سجده کند و بر قعده بنشیند و لباس به قدری فشرده نباشد که حجم اعضای بدن را نمایان سازد. شاید حدیث مذکور به همین امر محمول است.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوای و رسایل (۱۳/۳۴۸)
[۷۸۴] مصنف ابن ابیشیبه (۲۵۲۱۸)بنحوه.
س: زنی که در خانه یا در مکانی که از رفت و آمد مردم خالی است نماز میخواند، آیا بر او لازم است که پاها و سرش را بپوشاند؟
در صورتی که شوهر، یا برادر، یا پدر، یا عمو یا داییاش در نزدش موجود باشند و او بدون پوشش سر و پاهایش نماز بخواند، حکم نمازش چیست؟
ج: بر زن لازم است که در نماز همهی بدن جز چهرهاش را بپوشاند، اگر چه در مکانی خالی و یا در خآنهاش و یا در مکانی تاریک نماز بخواند. روایت شده است که امسلمه ل گفت:ای پیامبر! آیا زن میتواند در یک پیراهن نماز بخواند؟
رسول الله ج فرمود: «نَعَمْ! اذاكَانَ سابعْاً يُغَطِّي ظُهُورَ قَدَمَيْها» [۷۸۵]. «بله، میتواند به شرط آن که پیراهنش دراز باشد و پشت پاهایش را پوشش بدهد».
پس دقت کنید که رسول الله ج پوشش پاها را شرط قرار داد. همین طور پوشش هر دو کف، سر و موها لازم است به دلیل گفتار پیامبر ج که فرمودهاند: «لا يَقْبَلُ الله صَلاة حَائضٍ إلاّ بخمارٍ» [۷۸۶]. «الله نماز هیچ زن بالغهای را قبول نمیکند مگر با روسری».
منظور از حایضه در این حدیث زنی است که به سن حیض رسیده باشد؛ یعنی زنی که به سن تکلیف رسیده است. خُمَار چیزی است که موی سر، گردن و سینه را میپوشاند.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین – مورخهی ۰۳/۰۳/۱۴۲۴ هـ.ق.
[۷۸۵] ابوداود (۹۱۵)، حاکم (۱/۲۵۰) (۹۱۵). حاکم حدیث مذکور را تصحیح کرده و ذهبی با او موافق است. برخی ترجیح دادهاند که این حدیث موقوف بر امسلمه است. ابن حجر گفته موقوف بودن آن صحیح است. رک. «مؤطا مالک» ۱/۱۴۱ (۳۲۴)، «سنن دارقطنی» ۲/۶۲، «تلخیص الحبیر» ۱/۲۸۰ (۴۴۳). [۷۸۶] احمد (۶/۱۵۰، ۲۱۸، ۲۵۹)، ابوداود (۶۴۱)، ترمذی (۳۷۷)، ابن ماجه ۶۵۵، (ابن حبان) (۱۷۱۱)، حاکم ۱/۲۵۱ (۹۱۷، ۹۱۸) ترمذی گفته است «حسن صحیح».
س: آیا کسی که برصندلی نماز میخواند، رکوع و سجده را با اشاره انجام داده و رویش نیز به سمت قبله نباشد، اجر و ثواب نمازش با نماز کسی که آن را به صورت کامل و بهسوی قبله میخواند فرق میکند؟
ج: نماز بر صندلی یا مبل جز برای افرادی که از ایستادن و یا رکوع و سجده ناتوان هستند جائز نیست؛ بنابراین هرگاه شخص بیمار از ایستادن ناتوان باشد میتواند نمازش را نشسته و رو به قبله بخواند. رکوع و سجده را با اشاره انجام دهد؛ چنانچه رو کردن به سمت قبله برایش ممکن نباشد میتواند به هرجهتی که حالش اقتضا کند نماز بخواند. هیچ چیزی از اجر و ثواب نمازش کاسته نمیشود.
رسول الله ج به عمران بن حصین س گفت:
«صَلِّ قَائِمًا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَقَاعِدًا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَعَلَى جَنْبٍ» [۷۸۷]. «ایستاده نماز بخوان، اگر نتوانستی بر پهلو نماز بخوان».
در روایت دیگری آمده است: «فَاِن لَم تَستَطِع فَمٌستَلقِياً» [۷۸۸]. «اگر نتوانستی بر پشت بخواب (و نمازت را بخوان)».
شخص معذورکه با اشاره نماز میخواند، ثواب نمازش مانند نماز کسی است که ایستاده و رو به قبله نماز میخواند کامل و بینقص است، چون الله تعالی فرموده است:
﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾ [البقرة: ۲۸۶]. «الله تعالی هیچکس را خارج از وسع و توانش مکلف نمیسازد».
﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ [التغابن: ۱۶]. «تا میتوانید از الله بترسید».
درصورتی که شخص قادر به ایستادن باشد؛ ولی از انجام رکوع و سجده به علت وجود بیماری در زانوها ناتوان باشد، میتواند بر صندلی نشسته رویش را به سمت قبله کرده برای رکوع و سجده اشاره کند و به هنگام سجده بیشتر خم بشود. (والله اعلم)
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین
[۷۸۷] بخاری (۱۱۱۷). [۷۸۸] سنن دارقطنی۲/۴۲ (۱).وسنن کبری از بیهقی (۳۴۹۳)
س: زنی سالمند هستم و در نماز نمیتوانم بایستم، آیا به هنگام خستگی میتوانم نشسته نماز بخوانم، اگر چنین کنم آیا از اجر و ثواب نمازم کاسته میشود؟
ج: نشسته نماز خواندن برای افراد معذور و ناتوان جائز است. این در زمان خستگی، مشقت و رنج به سبب بیماری یا سالمند بودن حاصل میشود، چون دراین صورت، شخص به خاطر ایستادن، دچار ضرر زیاد شدن بیماری میشود. این عوامل نشستن را برایش جایز قرار میدهد و نمازش با همین وضع نیز کامل میشود؛ چون رسول الله ج فرمود: «صَلِّ قَائِمًا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَقَاعِدًا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَعَلَى جَنْبٍ» [۷۸۹]. «ایستاده نماز بخوان، اگر نتوانستی بنشین و اگرنتوانستی بر پهلو نماز بخوان»
الله تعالی فرموده است: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ [التغابن: ۱۶] «تا میتوانید از الله بترسید».
اما در نماز نفل با وجود توانایی بر ایستادن میتوان نشسته خواند، ولی باید دانست ثواب آن نصف ایستاده خواهد بود.
به دلیل حدیث «صَلاة القَاعِدِ عَلَی الَّنصفِ مِن صَلَاةِ القائِم» [۷۹۰]. «ثواب نماز نشسته نصف نماز ایستاده است». منظور از این نماز، نماز نفل است. (والله اعلم)
شیخ ابن جبرین- جامع الفتاوی الطبیة ص (۳۳۱)
جمع ترتیب: دکتر عبد العزیزبن فهد بن عبدالمحسن
[۷۸۹] بخاری (۱۱۱۷). [۷۹۰] بخاری، (۱۱۱۶،۱۱۱۵).
س: در مورد قصر نماز از جنابعالی فتوایی شنیده ام که زبانزد طلبه هاست، اکثر این طلبهها از طرف شما میگویند که قصر نماز در مسافرت محدود به مدت معینی نیست، میخواهیم دلایل این مسئله را به طور مفصل برای ما بیان کنید.
ج: این مسئله (اقامت مسافر در یک شهر که آیا حکم سفر را قطع میکند یا نه؟) مورد اختلاف علماست. آنگونه که امام نووی در (المجموع شرح المذهب) بیان نموده در این خصوص بیش از بیست فتوا وجود دارد. این اختلاف نظرها بدان خاطر است که در این زمینه نص قاطعی وجود ندارد که صاحب نظران را متقاعد سازد؛ از این جهت شیخ الاسلام تیمیه و جمعی دیگر از علما گفتهاند که این مسئله به استیطان (وطن قرار دادن) با مسافرت برمیگردد. چون حالت انسان همواره بین استطان و مسافرت دورمی زند. اقامت دائم اگر به کار یا زمان معینی محدود نشود در حکم استیصال است. این فتوا اطمینان بخش تو بوده و ظواهر و دلایل شرعی نیز برآن دلالت میکند.
چون نه در قرآن ونه درسنت حتی یک حرف هم دیده نمیشود که بیانگر تعیین مدتی باشد که حکم سفر را قطع میکند. چنانچه کسی در این موضوع دلایلی دارد به ما ارائه دهد.
بزرگترین دلایل کسانی که این مدت را معین ومحدود نمودهاند، این است که رسول الله ج مسافرتهای زیادی نموده و مدتی را مقیم شده است. بنابراین عدهای از این علما، کمترین مدت زمان اقامت ایشان ج و عدهای بیشترین آنرا معیار قرار دادهاند. مثلاً؛ ابن عباس س گفته است: (هرگاه مسافر در یک جا نوزده روز یا بیشتر از آن نیت اقامت بکند، نمازش را تمام بخواند. چون رسول الله ج نوزده روز در مکه ماندگار شد و نمازش را قصرمیخواند، بنابراین اگر تنها نوزده روز (یا کمتر از آن) ماندگار شویم، نماز را قصر و اگر بیشتر از آن بمانیم، نماز را کامل میخوانیم).
امام احمد و امام شافعی و به گمانم امام مالک گفتهاند: (اگر بیشتر از چهار روز نیت بکند نماز را تمام بخواند و اگر چهار روز یا کمتر از آن نیت بکند، نماز را کوتاه بخواند). لیکن امام شافعی روزهای دخول و خروج را حساب نکرده و روزهای مفید و خالص را چهار روز میداند. طبق این مذهب روزهای مفید برای اتمام نماز شش روز است، روزهای دخول و خروج و چهار روز مفید در وسط. ولی امام احمد روز دخول وخروج را حساب میکند، دلیلش چیست؟
دلیلش این است که رسول الله ج درسفر حجة الوداع- آخرین حجش- در روز یک شنبه چهارم ذی الحجه وارد مکه شد. روزهای، یک شنبه، دو شنبه، سه شنبه و چهار شنبه، در آنجا ماندگار شد و در چاشتگاه روز پنج شنبه بهسوی منی رهسپار گشت. ثابت شده که ایشان در این مدت نماز را قصر میخواندند.
انس س میگوید: «خَرَجَ الَنبی ج، يعنِی الَی مَکَةَ فِی حَجَة الَوَدَاع؛ فَلَم يزل يصَلی رَکعَتَينِِ حَتی رَجَعَ إلَی المَدينة فَسُئلَ: کم أقَامُوا في مكة؟ قال: أقَمنَا بِهَا عَشَراً» [۷۹۱]. «پیامبر ج در سفر حجة الوداع رهسپارمکه شد و همواره نمازها را شکسته میخواند تا این که به مدینه برگشت. از انس س سؤال شد چند روز در مکه ماندگار شدید؟ گفت: ده روز».
باتوجه به این که پیامبر ج روز یکشنبه، چهارم ذی الحجه به مکه رسید و صبح چهاردهم ذی الحجه از مکه خارج شد. بدین ترتیب روزهای اقامت آنها ده روز میشود، چهار روز قبل از خروج به مشاعر، و روزهای باقیمانده در مشاعر.
ولی سؤال اینجاست که آیا این امر دلیلی برتحدید است یا دلیلی بر عدم تحدید؟
از نظر من، این امر دلیلی بر عدم تحدید است، چرا؟ چون: رسول الله ج نفرمود: هرکس بیش از چهار روز ماندگار شود، پس نمازش را تمام بخواند، در حالی که ایشان میدانست که مردم قبل از چهارم ذی الحجه به مکه نمیآیند. بعضی در چهارم، بعضیها در سوم، بعضیها در دوم، بعضیها در اول و حتی عدهای در واپسین روزهای ذی القعده به مکه میآیند. چه بسا برخی از ماه شوّال، شروع به آمدن میکردند، چون مناسک حج در ماههای مخصوص انجام میپذیرد ﴿ٱلۡحَجُّ أَشۡهُرٞ مَّعۡلُومَٰتٞ﴾ [البقرة: ۱۹۷]. «حج، در ماههاى معینى است»! و نخستین آنها شوّال است.
پس با توجه به این که پیامبراکرم ج میدانست که حجاج قبل از ذی الحجه به مکه میآیند و باز هم به آنها نمیگفت آنهایی که قبل از چهارم آمدهاند نمازشان را تمام بخوانند، معلوم میشود که اتمام نماز لازم نیست.
بنابراین هنگامی که ایشان در سال فتح مکه در این شهر نماز خواند به ساکنان آن فرمود: «فَإنَا قَومٌ سَفرٌ أَتِمُّوا» [۷۹۲]. «نمازتان را کامل بخوانید، چون ما مسافر هستیم».
رسول الله ج دو رکعت نماز میخواند، سلام میداد و به اهل مکه میفرمود: که شما نمازتان را تمام کنید و آنها بلند میشدند و نمازشان را کامل میکردند..
پیامبر ج وظیفه رسالت و ابلاغ را به شکل احسن انجام میدادند؛ پس وقتی که ما میدانیم که پیامبر ج چهار روز در مکه قبل از خروج به منی و شش روز بعد از آن ماندگار شدند. همچنین میدانیم که ایشان بیست روز در تبوک [۷۹۳] و نوزده روز در مکه ماندگار شدند [۷۹۴]. در همهی این مسافرتها نماز را شکسته میخواندند و تغییری در حکم ایجاد نمیکردند. معلوم میشود که فرق بین اقامت چهار روز یا بیشتر وجود ندارد.
اینجاست که میگوییم: نیت قطع سفر مطلق در آن شهر اعتبار دارد؛ بنابراین مسافری که نیت اقامت در جایی را بکند از اهل آن به حساب میآید و آنچه که برای مقیم لازم است بر او نیز لازم میشود.
ولی اگرشخصی بگوید: من هم از اهل این شهر نیستم؛ لیکن بخاطر فلان کار در اینجا میمانم، به او میگوییم شما مسافر هستید، مع الوصف وی را از ادای نماز با جماعت معاف نمیکنیم، بلکه او را ملزم به خواندن نماز جماعت وجمعه میدانیم، مگر آنکه نماز جمعه را بنابر عذری از دست بدهد که در آن صورت باید دو رکعت ظهر را بخواند.
همچنین وی را معاف از روزه نمیدانیم بگونهای که روزه هایش را بخورد و پس از رمضان دوم نیز قضای آنها را بجا آورد. نه هرگز چنین اجازهای به او نمیدهیم، زیرا وی در حالت سیر و سفر قرار ندارد. بدین خاطرچنین اجازهای به او نمیدهیم که اگر روزهای رمضان امسال را ترک بدهد، سپس در سالهای دوم و سوم نیز چنین کند، آن وقت روزهای زیادی بر او لازم القضاء میشود که گاهی از قضای آنها ناتوان میگردد. باید دانست که تأکید روزه نگرفتن در سفر مانند تأکید شکسته خواندن نماز نیست. چون قصر نماز نزد برخی از علما در سفر واجب است. هرگز به اثبات نرسیده است که رسول الله ج در حالت سفر نمازی را تمام بخواند. ولی خوردن روزه در سفر چندان تأکید نمیشود. چون صحابه کرام در سفر همراه پیامبر ج بودند، برخی روزه میشدند و برخی روزه را میخوردند و هیچکس بر دیگری ایراد نمیگرفت.
رسول الله ج در مسافرت روزه میگرفت. هنگامی که به ایشان (در سفری) گفته شد: گرفتن روزه بر مردم گران شده است اقدام به خوردن روزه نمود. بنابراین میگوییم: مسافری که مدت طولانی و زیادی در یک شهر ماندگار میشود، نباید روزه هایش تا رمضان دیگری به تأخیر بیندازد، بلکه باید روزه بگیرد تا روزهی ماههای زیادی بر او متراکم نشود که در نتیجه سهل انگار و تنبل میشود.
شیخ ابن عثیمین- لقاء الباب المفتوح (۱۰/۲۴)
[۷۹۱] بخاری (۱۰۸۱)ومسلم (۶۹۳). [۷۹۲] احمد (۴/۴۳۰،۴۳۲) ابو داود (۱۲۲۹).ابن ابی شیبه در مصنف (۳۸۶۰،۸۱۵۹) ابن خزیمه در صحیح خود (۱۶۴۳) طبرانی در (الکبیر) ۱۸/۲۰۹ (۵۱۷)، بیهقی در (سنن کبری) (۵۲۸۷،۵۱۷۰،۵۱۱۱) حدیث مذکور ضعیف است، لیکن به مجمع طرقش به درجهی حسن میرسد. [۷۹۳] مسند احمد (۳/۲۹۵)ابو داود (۱۲۳۵)عبد بن حمید (۱۱۳۹) مصنف عبد الرزاق (۴۳۳۵) ابن حبان (۲۷۴۹)، (۲۷۵۲)و بیهقی در (سنن کبری) (۵۲۶۰). شیخ آلبانی در صحیح ابو داود (۱۰۹۴) این حدیث را صحیح قرار داده است. [۷۹۴] بخاری (۱۰۸۰).
س: بین من و یکی از دوستان عربم در مورد کوتاه خواندن نماز اختلاف پیش آمد؛ ما در آمریکا به سر میبریم. احیاناً دو سال در آنجا ماندگار میشویم. من نمازم را تمام میخوانم مثل اینکه در وطن هستم، ولی دوستم نمازش را کوتاه میخواند و خودش را مسافر میداند، گرچه به مدت دو سال در آنجا ماندگار شود. امیدواریم حکم کوتاه خواندن نماز را در مورد ما همراه با دلیل بیان بفرمایید.
ج: عملاً مسافر به کسی گفته میشود که قصر نمازهای چهار رکعتی برایش مجاز باشد. الله تعالی فرموداست: ﴿وَإِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَقۡصُرُواْ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ﴾ [النساء: ۱۰۱]. «هرگاه در زمین به مسافرت پرداختید، گناهی برشما نیست که نمازهای چهار رکعتی را دو رکعت بخوانید».
به دلیل این که یعلی ابن امیه میگوید: با عمر بن خطاب س در مورد این آیه صحبت کردم، ایشان گفت: (من هم از آنچه تو تعجب میکنی تعجب کردم، واز رسول الله ج در این مورد سؤال کردم، ایشان فرمود: [۷۹۵] «صَدَقَةٌ تَصَدَّقَ اللَّـهُ بِهَا عَلَيْكُمْ فَاقْبَلُوا صَدَقَتَهُ». «صدقه است که الله تعالی به شما ارزانی داشته است، لذا صدقهی باری تعالی را بپذ یرید».
کسی که چهار روز یا کمتر از آن برای اقامت در جایی نیت بکند در حکم کسی قرار دارد که عملاً مسافر است. به دلیل حدیث جابر و ابن عباس ب که روایت کردهاند: پیامبر ج صبح چهارم ذی الحجه در سفر حجة الوداع [۷۹۶] وارد مکه شد. روزهای چهارم، پنجم، ششم و هفتم در آنجا ماند. نماز فجر را در روز هشتم در (ابطح) خواند. در این روزها نمازهایش را کوتاه میخواند. معلوم است که ایشان فقط نیت همین روزها را داشته است. پس هرکس که به مسافرت برود و نیت اقامتش بهاندازهی روزهایی باشد که پیامبر ج در مکه در سفر حجة الوداع اقامت گزید یا کمتر از آن باشد، باید نمازش را کوتاه یعنی قصر بخواند. هرکس که بیش از این مدت را نیت بکند، نمازش را تمام بخواند؛ چون در حکم مسافر نمیباشد.
اما کسی که بیش از چهار روز در شهری سفر میکند و اقامت میگزیند؛ ولی تصمیم ماندگار شدن در آنجا را ندارد و برای روزهای خاصی اراده نمیکند؛ بلکه ارادهاش این است که هرگاه کارش در آنجا به پایان برسد به وطنش باز میگردد، مانند کسی که در جبهه در مقابل دشمن در حال ستیز است یا کسی که پادشاه او را در حبسانداخته است یا کسی که به دلیل معالجهی مریضی به جایی رفته است یا در محاصرهی دشمن است یا به خاطر دستگیری غلام فراریش به جایی رفته است وارادهاش این است که هرگاه جنگ تمام شود و یا از زندان آزاد گردد و... به محل زندگی خویش برگردد.
این شخص مسافر است و باید نمازش را قصر بخواند، هرچند که مدت زیادی در آنجا بماند.
به دلیل این که ثابت شده است که رسول الله ج که درسال فتح مکه نوزده روز در این شهراقامت کرد و نماز هایش را قصر میخواند. [۷۹۷] همچنین بیست روز در تبوک ماندگار شد و با یارانش نماز را قصر میخواندند؛ [۷۹۸] زیرا در این مدت اقامت ننموده بود؛ بلکه بر نیت سفر بود.
انجمن دایمی – فتاوی اسلامية (۱/۳۷۴)
[۷۹۵] مسلم (۶۸۶). [۷۹۶] بخاری (۱۰۸۵). [۷۹۷] تخریج حدیث مذکور در فتوای شمارهی (۷۴) گذشت. [۷۹۸] تخریج آن در فتوای سابق گذشت.
س: بنده بر حسب شرائط شغلی بسیار سفر میکنم، به ممالک اسلامی و غیر اسلامی میروم مهمترین چیزی که برایم پیش میآید و بر من سنگین است محافظت بر نماز است؛ بویژهاین که برنامهی روزانه ام از صبح شروع میشود و تا شب ادامه دارد. در بیشتر اوقات نماز در موقعیتی نیستم که بتوانم نمازم را به موقع ادا کنم؛ بنا بر یکی از علتهای ذیل:
-عدم وجود مکانی پاک برای نماز.
-عدم وجود مکانی تمیز جهت طهارت و وضو.
-عدم تشخیص قبله.
-حضور زنان برهنه و بد حجاب.
-وجود قبر در بعضی از مساجد.
وجود این عوامل یا برخی از آنها مانع نماز خواندن من میشود.
چه بسا مسافرتم برحسب مأموریتی که به خاطر آن به سفر میروم، گاهی طولانی و گاهی کوتاه است، یعنی در بعضی از مسافرتها فقط روزهایاندکی ماندگار میشوم و در بعضی مسافرتها اقامتم تا یک ماه و شاید کمیبیشتر از یک ماه به طول بیانجامد و در این ایام مشتقات و مشکلاتی که سابقاً ذکر کردم برایم پیش میآید، و نمیتوانم بر نماز هایم مواظبت کنم، آیا با این وضعیت میتوانم به رخصت قصر و جمع عمل کنم و بین نمازهای ظهر و عصر یا مغرب و عشاء جمع تقدیم یا جمع تأخیر کنم آنگونه که شرایطم ایجاب میکند؟
امیدوارم پاسخی شفاف و روشن در اختیار ما بگذارید. الله تعالی شما را حفظ و تحت حمایت خود قرار دهد و شما همچنین علم تان را برای نفع اسلام و مسلمین سودمند قرار دهد.
ج: سفارش میکنیم که نمازهای فرض را با نهایت کوشش در اوقات آن ادا کنید و هیچ نمازی را از وقت آن تأخیر نکنیم؛ چون تأخیر نماز در حقیقت ضایع کردن و به فراموشی سپردن است، همانگونه که الله تعالی فرموده است:
﴿أَضَاعُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَٱتَّبَعُواْ ٱلشَّهَوَٰتِ﴾ [مریم: ۵۹]. «نماز را هدر دادند و از شهوات پیروی کردند».
الله تعالى میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَن صَلَاتِهِمۡ سَاهُونَ٥﴾ [الماعون: ۵]. «کسانی که نماز خود را به دست فراموشی میسپارند».
بنابراین شما در وقت کار میتوانید پنج یا ده دقیقه اجازه بگیرید و نمازتان را بطور کامل بخوانید. همانگونه که برای رفتن به دستشویی اجازه میگیرید. وقتی که درمحل کار هستید، سجادهای به همراه داشته باشید و برآن نماز بخوانید. امروزه هیچ محل کاری از وضو خانه و دستشویی خالی نیست، بنابراین در اوقات نماز درصورتی که وضو نداشته باشی به وضوخانه محل کار برو وضو بگیر. اگر برایت ممکن است یک دستگاه قبله نما با خودت داشته باش و در هنگام نماز از رو به رو شدن زنان بد حجاب پرهیز کن. اگر در مسجدی قبری را مشاهده کردی، سعی کن از آن مسجد خارج شو و در کنار آن مسجد و یا در مسیر پیاده رو نماز بخوان. میتوانی در همان مسجد نماز بخوانی به شرطی که آن قبر را پشت سر خود قرار بده. اگر سفرت با مشقت و سختی همراه باشد، میتوانی جمع و قصر کنی، همان طور که مسافر چنین رخصتی دارد. از میان جمع تقدیم و تأخیر، همان را که به حال شما مناسب تر است اختیار کن، چون مشقت باعث جلب سهولت و آسانی است. اما اگر مشقتی در کار نباشد و شما به عنوان مقیم در هتل مستقر باشید، یا مشقت باشد، ولی شما ارادهی اقامت روزهای زیادی را دارید در این صورت نه جمع تقدیم و نه جمع تأخیر و نه قصر، هیچ کدام را برای شما جائز نمیبینیم، بلکه بر شما لازم است نماز را به صورت کامل و همان گونه که الله آن را فرض گردانیده است ادا کنید. (و الله اعلم)
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین. در تاریخ۹/۱/۱۴۲۳
س۱: وقتی که در هواپیما هستم و وقت نماز فرا میرسد چگونه نماز بخوانم، و میدانم پرواز به مدت هفت ساعت به طول میانجامد و بیش از یک وقت نماز در حال پرواز خواهم بود. لطفاً مرا در این مورد راهنمایی کنید.
ج۱: اگر این وقت نماز از اوقاتی است که میتوان آن را با وقت بعدی جمع نمود، باید نماز اولی را تأخیر کرد و پس از فرود از هواپیما در وقت بعدی هر دو نماز را با هم جمع کرد. همان گونه که اگر هواپیما بعد از طلوع آفتاب پرواز کند و قبل از غروب آفتاب به زمین بنشیند، یا این که قبل از غروب پرواز کند و قبل از طلوع فجر به زمین بنشیند، در این صورتها میتوان هر دو نماز را به صورت جمع تأخیر ادا کرد. اما اگر وقت نماز ظهر، قبل از پرواز فرا برسد و شما میدانید که پرواز به مدت ده ساعت به طول میانجامد، در این صورت باید عصر را را با ظهر بخوانید (جمع تقدیم کنید). همچنین اگر وقت نماز مغرب قبل از پرواز داخل شده باشد و شما میدانید که پرواز ده ساعت به طول میانجامد در این صورت نیز نماز عشاء را با مغرب ادا کنید.
اما اگر میترسید که آفتاب قبل از آن که ظهر و عصر را بخوانید، غروب میکند یا خوف آن را دارید که وقت نماز فجر قبل از آن که مغرب و عشاء را بخوانید فرا برسد، یا این که میترسید که آفتاب پیش از آن که نماز صبح را ادا کنید؛ طلوع نماید، در این صورتها اگر مکانی در هواپیما یافت میشود که بتوان نماز را ایستاده ادا کرد، باید نماز را با رکوع، سجود، قیام و طهارت کامل ادا کرد (در صورتی که که وضو گرفتن درآنجا ممکن باشد).
اگر چنین مکانی وجود نداشته باشد؛ ولی در راهروی هواپیما نماز خواندن میسر میباشد باز هم نماز را باید با قیام، رکوع و سجود ادا نمود؛ ولی اگر نماز خواندن در راهرو نیز ممکن نباشد یا این که جمعیت نمازخوانان زیاد باشد در این صورت همه باید بر صندلی هایشان نشسته نماز بخوانند، رکوع و سجود را با اشاره انجام بدهند و به هنگام سجده بیشتر خم بشوند.
چون الله تعالی فرموده است: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ [التغابن: ۱۶]. «تا میتوانید از الله بترسید».
همچنین رسول الله ج فرمودهاند:«إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِأَمْرٍ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ» [۷۹۹]. «هرگاه شمارا به چیزی دستور دهم تا سر حد توان آن را انجام دهید».
آری! اینها نمازشان را در هواپیما به صورتی که گفته شد ادا کنند چون بیم آن میرود که وقت معین نماز فوت میشود. (و الله اعلم)
س۲: به هنگام مسافرت هوایی وقت نماز فرا میرسد، آیا جائز است که در داخل هواپیما نماز بخوانیم؟
ج۲: الحمد لله: اگر وقت نماز در حالی فرا برسد که هواپیما در حال پرواز است و بیم آن میرود که وقت نماز قبل از فرود هواپیما در یکی از فرودگاهها خارج میشود، به اجماع علما خواندن نماز، داخل هواپیما به حسب استطاعت از لحاظ رکوع و سجود و استقبال قبله جائز است، چون الله تعالی فرموده است:
﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ [التغابن: ۱۶]. «تا میتوانید از الله بترسید».
همچنین رسول الله ج فرمودهاند: «إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِشَيءٍ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ» [۸۰۰]. «هرگاه شمارا به چیزی دستور دهم تا سر حد توان آن را انجام دهید».
امّا اگر مشخص باشد که هواپیما قبل از خروج وقت نماز به زمین مینشیند و بعد از فرود فرصتی برای ادای نماز باقی میماند، علما گفتهاند که ادای آن در هواپیما جائز است.
همچنین اگر نماز از همان نمازهایی باشد که میتوان آن را با دیگری جمع نمود (مانند ظهر و عصر یا مغرب و عشاء) ومشخص باشد که هواپیما قبل از خروج وقت نماز دوم به زمین مینشیند و وقت کافی برای ادای هر دو نماز موجود باشد. فتوای جمهور علما بر این است که در این صورت نیز میتوان نماز را در هواپیما ادا کرد؛ چون ادای نماز در وقت آن واجب است. البته برخی از علمای متأخر مالکیه گفتهاند که نماز در هواپیما جائز نیست؛ زیرا یکی از شرایط صحت نماز امنیت که باید روی زمین یا آنچه که به زمین متصل است (مانند شتر و کشتی) ادا بشود.
چون رسول الله ج فرموده است: «جُعِلَتْ لِي الْـأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا» [۸۰۱]. «زمین برای من (و امّتم) مسجد و پاک کننده قرار داده شده است».
اللجنة الدائمة- فتاوی اسلامية (۱/۲۲۷)
[۷۹۹] مسلم (۱۳۳۷). [۸۰۰] مسلم (۱۳۳۷). [۸۰۱] بخاری (۳۳۵)ومسلم (۵۲۱).
س: گروهی مشغول نماز خواندن نماز جماعت عشاء هستند. مسافری از راه میرسد و دوست دارد که نمازش را به صورت قصر بخواند، آیا جائز است که این فرد با جماعت همراه شود تا ثواب نماز جماعت را کسب کند، سپس در تشهد اول بنشیند، منتظر بماند تا این که امام نماز جماعت را تمام کند و به همراه او سلام دهد؟ در صورتی که دو رکعت اولی را از دست داده باشد و به دو رکعت پایانی نماز رسیده باشد میتوان به آنان ملحق شده و به همراه آنان سلام دهد و نمازش را تمام شده تلقی کند؟
ج: اگر خودش تنها نماز بخواند اجازهی قصر دارد، اگر با جماعتی نماز بخواند که قصر میخوانند باز هم میتواند نمازش را قصر بخواند، ولی این که مردم و امام نماز مقیمی میخوانند بر او لازم است که همچون آنان نمازش را تمام بخواند، به دلیل عام بودن گفتار پیامبر ج که فرموده است: «مَا أَدْرَكْتُمْ فَصَلُّوا وَمَا فَاتَكُمْ فَاقْضُوا» [۸۰۲]. «آنچه را که با امام رسیدید بخوانید وتعداد رکعتهایی را که با امام نرسیده اید خودتان کامل کنید».
به ابن عباس گفته شد: علت چیست، مسافر در صورت انفرادی قصر میکند و با جماعت مقیمان نماز را تمام میخواند؟ فرمود: (سنت همین است) [۸۰۳].
افضل این است که این مسافر به جماعت مذکور بپیوندد و نمازش را با جماعت بخواند تا فضیلت و ثواب نماز جماعت را کسب کند.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین. در تاریخ ۲/۱۱/۱۴۲۳
[۸۰۲] أحمد (۲/۵۳۲،۴۸۹،۳۱۸،۲۷۰،۲۳۸) و النسائی (۸۶۱) و ابن خزیمه (۱۷۷۲،۱۵۰۵)، و ابن حبان (۲۱۴۵) و آخرون. و صححه الألبانی فی «صحیح النسائی» برقم (۸۳۰) و الحدیث فی الصحیحین؛ بلفظ: (فأتمّوا) بدل (فأقضوا): البخاری (۶۳۵) و مسلم (۶۰۳،۶۰۲). [۸۰۳] احمد (۱/۲۱۶) بنحوه. و أصله فی «صحیح مسلم» (۶۸۸).
س: مسافری به امام مقیمی که در حال خواندن نماز مغرب است به نیت نماز عشاء اقتدا میکند... آیا هنگامی که امام برای تشهد اول مینشیند، این مقتدی نیت نماز انفرادی را بکند و به تنهایی سلام بدهد، و یا منتظر بنشیند تا این که امام رکعت سوم را بخواند و همراه با امام سلام بدهد؟
ج: در این مسئله همان گونه که در سؤال مطرح شده است، دو فتوا وجود دارد:
قتوای أقرب به صواب این است که این فرد نیت انفرادی بکند و سپس بعد از آن که امام برای رکعت سوم بلند میشود، برای خودش سلام بدهد. فتوای دیگری این است که این شخص نمازش را برگرداند و اصلاً نباید پشت سر امامی که نماز مغرب را میخواند اقتدا کند؛ ولی فتوای نخست به حقیقت و صواب نزدیک تر است.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین – در تاریخ۲/۱۱/۱۴۲۳
س: آیا بر من واجب است که در سفر هنگامی که اذان را میشنوم، نمازم را با جماعت در مسجد بخوانم، یا این که نماز جماعت در مسجد در حق مسافر ساقط است؟
ج: اگر مسافر در مکانی ماندگار است بر او واجب است که همراه با مردم در مسجد نماز بخواند؛ اما اگر در مسیر باشد و بنابر ضرورتی توقف کند، آن وقت شرکت کردن در نماز جماعت در مسجد بر او لازم نمیشود، بلکه با همراهانش در همان جا نماز جماعت بخوانند.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۱۵/۴۱۹)
س: بهسوی مکه مکرمه بار سفر میبندم، در وقت نماز عصر در یکی از شهرهای مسیر توقف میکنم و بهسوی مسجد میروم، میبینم که امام دو رکعت را خوانده است، به او اقتدا میکنم و دو رکعت باقیمانده را با او میخوانم.. با توجه به این که من مسافرم و مسافر نمازهای چهار رکعتی را دو رکعت میخواند، آیا میتوانم به همراه امام سلام دهم؟ یا این که دو رکعت دیگر را خودم بخوانم و بدین صورت چهار رکعت را کامل کنم؟
ج: علمای ما گفتهاند [۸۰۴]: «اگر مسافربه امامی اقتدا کرد که نمازش را تمام میخواند پس باید نمازش را تمام بخواند».
بنابراین، اگر مسافر به امامی مقیم اقتدا کند، باید نمازش را تمام بخواند نه قصر، خواه مسافر به دو رکعت اول نماز رسیده باشد یا خیر. در این مورد هیچ فرقی بین ظهر و عصر و عشاء وجود ندارد. ما این فتوا را حق میدانیم به دلیل عام بودن گفتار پیامبر ج است که فرمودهاند: «فَمَا أَدْرَكْتُمْ فَصَلُّوا وَمَا فَاتَكُمْ فَأَتِمُّوا» [۸۰۵]. «آنچه که به امام رسیدید (با امام) بخوانید وآنچه را که نرسیدید (خودتان)کامل کنید».
به دلیل این که نماز مقتدی مرتبط با نماز امام است و مقتدی مأمور به اقتدا از امام میباشد و این یکی از موارد اقتدا به امام است.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسائل (۱۵/۲۶۸)
[۸۰۴] مراجعه شود به «المغنی» از ابن قدامه (رح) (۲/۶۳). [۸۰۵] بخاری (۹۰۸،۶۳۶) و مسلم (۶۰۲).
س: برای مسافر کدام یک افضل تر است؟ در مکان اقامت بین ظهر و عصر، و یا مغرب و عشاء جمع کند؟ یا هر نمازی را در وقتش بخواند؟
ج: افضل این است که هر نمازی را در وقت خودش ادا کند، اگر برایش مشکل شود میتواند جمع نماید، زیرا طبق قول راجح، جمع در سفر، صرفاً جواز دارد، اگرچه مسافر در مسیر راه نباشد.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوی و رسائل (۱۵/۴۱۹)
س: شخصی ارادهی سفری میکند، در وقت ظهر هنگامی که به فرودگاه میرسد، در آنجا میبیند که مردم در حال ادای نماز ظهر هستند، این شخص به همراه آنان نماز ظهر را میخواند و سپس سوار هواپیما میشود و نماز عصر را داخل هواپیما به نیت جمع کوتاه میخواند؛ حکم مسئلهی مذکور چیست؟
ج: از نظر ما نمیتواند جمع کند، چون یکی از شروط جمع، مواصله بین دو نماز است و نباید بین دو نماز فاصله ایجاد شود. از آنجا که این شخص بین دو نماز فاصلهانداخته است نمیتواند جمع کند؛ در چنین صورتی براو لازم است که پس از فرود هواپیما و استقرار آن در پارگینگ، نماز عصر را ادا کند. اگر میترسد که آفتاب قبل از فرود هواپیما غروب میکند، میتواند در داخل هواپیما و طبق حالات و شرایط آن نمازش را ادا کند.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین. درتاریخ۲/۹/۱۴۲۴هـ ق
س: در صورت جمع دو نماز در سفر، مانند جمع بین ظهر و عصر، یا مغرب و عشاء، آیا مسافر میتواند تسبیحات و اذکار مسنون را پس از نماز اول انجام دهد و سپس نماز دوم را بخواند؟ یا پس از نماز اول بلافاصله نماز دوم را بخواند و تسبیحات و اذکار نماز از او ساقط میشود؟
ج: در این صورت، پس از سلام متصلاً نماز دوم را بخواند اوراد و اذکار را بعد از اتمام نماز دوم انجام بدهد. اگر مشکل نباشد بعد از نماز دوم اذکار هر دو نماز را بخواند. اگر برایش میسر نباشد میتواند به اذکار یکی از نمازها بسنده کند. چنانچه به سبب سفر و مشاغل آن نتوانست اذکار را انجام دهد معذور به شمارمی رود، لیکن در حد توان باید بر انجام تسبیح، تکبیر و تحلیل، حریص باشد تا بدین وسیله نیکیها و ثواب بزرگی در اعمال نامهاش ثبت شود.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین در تاریخ۲/۱۱/۱۴۲۳هـ ق
س: استحضار دارید که در سفر بجز سنت صبح ترک بقیهی نمازهای سنت، سنت است؛ بفرمایید که سنت پیامبر ج در مورد اذکار پس از فرائض در مسافرت چگونه است؟
ج: نمازهای سنت در سفر به خاطر مشقت از انسان ساقط شدهاند، ولی آنچه که انسان را به مشقت میاندازد، اتمام نماز و انجام نوافل است. در صورتی که مشقت منتفی بشود، انجام نوافل و همچنین اتمام نماز بلامانع است. مواظبت بر اوراد و اذکار مسنون پس از فرائض مستحب است، چون دربارهی فضیلت این اوراد، احادیث و آثار زیادی وارد شده است و در مواظبت بر آنها هیچ مشقتی وجود ندارد.
الله تعالی فرموده است: ﴿فَإِذَا قَضَيۡتُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِكُمۡ﴾ [النساء: ۱۰۳]. «هرگاه نماز را به پایان بردید، الله را ایستاده و نشسته و بر پهلوهایتان (در همه احوال) یاد کنید».
نماز گزار میتواند اوراد را، سواره و پیاده و خوابیده به انجام برساند؛ بنابراین نباید خود را از خیر و برکت آن محروم کند.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین در تاریخ:۲۹/۴/۱۴۲۳
س: رخصتهای سفر چیست؟
ج: چهار چیز در سفر رخصت است:
۱- نمازهای چهار رکعتی دو رکعت است.
۲- جواز خوردن روزه در رمضان وقضای آن پس از رمضان.
۳- مسح بر موزه .
۴- ساقط شدن سنتهای ظهر، مغرب و عشاء. ولی سنت صبح و بقیهی نوافل بر مشروعیت و استحباب خود باقی هستند.
بنابراین، مسافر میتواند نماز تهجد، سنت فجر، نماز چاشت، نماز وضو، تحیة المسجد و نماز قدوم از سفر را بخواند، زیرا سنت است هرگاه انسان از سفر بر میگردد، قبل از آن که به خانهاش برود به مسجد برود و در آنجا دو رکعت نماز بخواند [۸۰۶].
همچنین خواندن نمازهای نفلی دیگر برای مسافر جایز است بجز آن چه ذکر شد، یعنی سنت ظهر، سنت مغرب و عشاء، زیرا رسول الله ج سنتهای نمازهای سه گانه را در سفر نمیخواند.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسائل (۱۵/۴۰۰)
[۸۰۶] این موضوع در حدیث توبه کعب بن مالک که حدیثی طولانی است وارد شده و الفاظ آن چنین است:«پیامبر ج هرگاه از مسافرت برمی گشت ابتدا به مسجد میرفت ودو رکعت نماز در آنجا میخواند». (روایت بخاری- ۴۴۱۸-ومسلم-۲۷۶۹).
س: از نماز جمعه برایم بگویید، آیا فرض است یا واجب؟ من در کارخانهی یکی از کفار کار میکنم و برای ادای نماز جمعه به من اجازه داده نمیشود من دچار ناراحتی و پریشانی هستم، از جهت این که الله تعالی فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوۡمِ ٱلۡجُمُعَةِ فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَذَرُواْ ٱلۡبَيۡعَ﴾ [الجمعة: ۹]. «هنگامی که روز جمعه برای نماز جمعه اذان گفته شد، بهسوی ذکر و عبادت الله بشتابید و از داد و ستد، دست بکشید».
رسول الله ج فرموده است: «صلاةُ الجُمُعة واجبةٌ علي كُلِّ مسلم». «نماز جمعه برای هر مسلمان واجب است».
خواهشمندم در این مورد توضیح بفرمایید؟
ج: نماز جمعه بر هر مرد که مکلف و مقیم باشد به دلیل آیهای که در سؤال یاد آور شدید فرض است. جائز نیست که به بهانه کاری از آن تخلف بورزد، چون رسول الله ج فرموده است: «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْـخَالِقِ» [۸۰۷]. «هیچ مخلوقی در برابر نافرمانی الله قابل اطاعت نیست».
اما گفتار شما «صلاةُ الجُمُعة واجبةٌ علي كُلِّ مسلم». حدیث پیامبر ج نمیباشد.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۱۸۵)
[۸۰۷] تخریج این حدیث در فتوای شماره (۱۶۱) در باب عقیده گذشت.
س: شخصی قبل از نماز فجر، غسل واجب میکند. آیا این غسل برای جمعه نیز کافی است، یا برای جمعه، بار دیگر غسل بکند؟
ج: سنت این است که در روز جمعه به هنگام آمادگی برای نماز جمعه غسل کرده شود، افضل این است هنگامی که شخص میخواهد به مسجد برود غسل کند؛ زیرا رسول الله ج فرموده است:«إِذَا رَاحَ أَحَدُكُمْ إِلَى الْـجُمُعَةِ فَلْيَغْتَسِلْ» [۸۰۸]. «هرگاه یکی از شما به نماز جمعه برود باید غسل کند».
اگر کسی در ابتدای روز جمعه غسل کند جائز است، زیرا غسل روز جمعه سنت مؤکده میباشد. البته برخی از علما قائل به وجوب آن هستند. بنابراین شایسته است که در روز جمعه بر غسل نماز جمعه محافظت شود. بهتر این است که به هنگام رفتن بهسوی نماز غسل انجام شود. چون این کار برای نظافت و زدودن بدبویی، بهتر است. استفاده از بوهای خوش و پوشیدن لباس خوب نیز باید در دستور کار باشد. کسی که بهسوی نماز جمعه میرود مناسب است که با خشوع و فروتنی راه برود و گامهای کوتاه بر دارد چون با هرگامیگناهی از گناهانش کم میشود و درجهای به درجاتش افزوده میشود. وقتی به مسجد میرسد، اول پای راست را داخل کند و بر پیامبر ج درود فرستاده و پس از بسم الله، این دعا را بخواند: «أعوذ بالله العظيم وبوجهه الكريم وسلطانه القديم من الشيطان الرجيم، اللهم افتح لي أبواب رحمتك».
سپس آنچه الله تعالی برای او مقدر کرده نماز نفل بخواند و بین دو نفر فاصله ایجاد نکند و آنگاه منتظر بنشیند و بعد قرآن تلاوت نماید، یا به ذکر و استغفار مشغول شود تا این که امام میآید و بالای منبر میرود. در این لحظه باید سکوت کند و به صحبتهای امام گوش دهد و سپس همراه با امام، نماز جمعه را ادا کند. اگر کسی چنین کند قطعاً خیر بزرگی را کسب کرده است.
در حدیث صحیح به نقل از پیامبر ج آمده است: «مَنْ اغْتَسَلَ ثُمَّ أَتَى الْـجُمُعَةَ فَصَلَّى مَا قُدِّرَ لَهُ، ثُمَّ أَنْصَتَ حَتَّى يَفْرُغَ مِنْ خُطْبَتِهِ ثُمَّ يُصَلِّي مَعَهُ، غُفِرَ لَهُ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْـجُمُعَةِ الْـأُخْرَى وَفَضْلُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ» [۸۰۹]. «هر کسی که روز جمعه غسل کند، سپس به نماز جمه برود و به آنچه برای او مقدر شده نماز نفل بخواند. آنگاه تا فارغ شدن امام از خطبه ساکت شود و سپس با او نماز بخواند گناهان بین این جمعه و جمعهی دیگرش و سه روز اضافه بخشوده میشود».
این بدان خاطر است که هر نیکی ده برابر اجر وثواب دارد
شیخ ابن باز- مجموعه فتاوا و مقالات متنوع (۱۲/۴۰۴)
[۸۰۸] بخاری (۸۸۲) – متن حدیث از بخاری است. ومسلم (۸۴۰). [۸۰۹] مسلم (۸۵۷).
س: اگر روز جمعه برای نماز جمعه غسل نکنم، آیا گناهکار میشوم؟
ج: اگر غسل جمعه را واجب بدانیم ترک آن گناه است. اگر آن را سنت بدانیم ترک آن گناهی ندارد، ولی قول صحیح این است که غسل جمعه که بر هر فرد بالغی که در نماز جمعه شرکت میکند واجب است؛ به دلیل این که ابوسعید خدری س از پیامبر ج روایت کرده است که ایشان فرمودند: «غُسْلُ يَوْمِ الْـجُمُعَةِ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ مُحْتَلِمٍ» [۸۱۰]. «غسل کردن در روز جمعه بر هر فرد بالغ واجب است».
علما در مورد این عبارت در کتابهای فقهی تعبیرات زیادی به کار بردهاند، ولی ما شک نداریم که این عبارت دلالت بر وجوب دارد که نشانهی لزوم است و انسان در اثر ترک غسل روز جمعه گناهکار میشود.
گویندهی این سخن (پیامبر ج) که از همه فصیح تر و ناصح تر است، وقتی که میفرماید: «غُسْلُ يَوْمِ الْـجُمُعَةِ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ مُحْتَلِمٍ» چگونه میتوانیم بگوئیم که واجب به معنی متأکد است؟! بنابراین غسل کردن در روز جمعه بر هر فرد بالغی واجب است.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسائل (۱۶/۱۳۵)
[۸۱۰] بخاری (۸۵۸) و أطرافه فیه، و مسلم (۸۴۶).
س: بندهیکی از دانشجویان سعودی هستم که در ایالات متحده درس میخوانیم. ما در آنجا مشکلات زیادی داریم؛ یکی از این مشکلات، نماز جمعه است. ما قبل از این، نماز جمعه نمیخواندیم؛ چون فکر میکردیم که نماز جمعه حداقل چهل شرکت کننده داشته باشد و تعداد ما از چهل نفر کمتر است، حال نمیدانیم که نماز جمعه ما ساقط است یا نه؟
ج: مسافرانی مثل شما که شکسته خواندن برای آنها ممنوع است، طبق صحیح ترین اقوال علما باید نماز جمعه را به پا دارند. برای وجوب و صحت آن شرط نیست که چهل نفر شرکت کننده داشته باشد؛ بلکه حضور سه نفر و... کافی است، به دلیل عام بودن گفتار الله تعالی که فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوۡمِ ٱلۡجُمُعَةِ فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَذَرُواْ ٱلۡبَيۡعَ﴾ [الجمعة: ۹]. «ای مومنان! هرگاه در روز جمعه برای نماز جمعه اذان گفته شد، بهسوی ذکر و عبادت الله بشتابید و از داد و ستد دست بکشید».
رسول الله ج فرموده است: «لَيَنْتَهِيَنَّ أَقْوَامٌ عَنْ وَدْعِهِمْ الْـجُمُعَاتِ أَوْ لَيَخْتِمَنَّ اللَّـهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ ثُمَّ لَيَكُونُنَّ مِنْ الْـغَافِلِينَ» [۸۱۱]. «کسانی که نماز را ترک میکنند، باید از این عمل دست بکشند و گرنه الله تعالی بر دلهای آنها مهر (غفلت) میزند و آنگاه در زمرهی غافلان قرار میگیرند».
بنابراین کسانی که از شهرهای دیگر آمدهاند و مقیم شدهاند و نماز شان را کامل میخوانند، نماز جمعه بر آنان مثل ساکنان اصلی هر شهری فرض است. اما شما چون ندانسته اید که جمعه بر شما فرض است امیدواریم که الله تعالی گذشتهی تان را مورد عفو قرار دهد.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۲۱۱، ۲۱۲)
[۸۱۱] مسلم (۸۶۵).
س۱: آیا جائز است که خطیب جمعه به موضوعات و مسائل زندگی بپردازد؟
س۲: اظهار نظر برخی از خطباء در مسائل سیاسی چه حکمیدارد؟
ج۱-۲: خطیب باید در خطبهی جمعه، در دروس و سخنرانیهای علمیاش مسائل مورد نیاز امت را بیان کند. امراض و مشکلات امت را معالجه نموده و بر حسب توان خود در پی حل مشکلات امت باشد. برای این کار روش حکمت و موعظه حسنه را پیش بگیرید خواه صحبتهایش را سیاست و خواه خطبه جمعه، تعلیم و ارشاد و یا هر اسمی که نام گذاری بکنند. چنانچه طرح موضوعی منجر به فتنه و فساد میشود بهتر است مصلحت را ترجیح داده و درآن موضوع سخن نگوید.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۲۳۰-۲۳۱)
س: امام بالای منبردر حال ایراد خطبه است، مسلمانی با برادر دینیاش مصافحه میکند- کما اینکه بسیاری از مردم چنین میکنند- آیا نماز مصافحه کننده و مصافحه شونده باطل میگردد؟
ج: کسی که به نماز جمعه شرکت میکند بر او واجب است ساکت شده و به سخنان خطیب گوش فرا دهد و خودش را به چیزی که وی را ازگوش دادن باز میدارد مشغول نکند. از پیامبر ج ثابت شده که ایشان فرمودهاند: «إِذَا قُلْتَ لِصَاحِبِكَ يَوْمَ الْـجُمُعَةِ: أَنْصِتْ، وَالْـإِمَامُ يَخْطُبُ فَقَدْ لَغَوْتَ» [۸۱۲]. «هرگاه هنگام خطبه امام به دوستت گفتی ساکت شو سخن بیهودهای گفته ای».
اگر مصافحه بدون صحبت باشد اشکالی ندارد و حکمش مانند اشاره است.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۲۴۵)
[۸۱۲] بخاری (۹۳۴) و مسلم (۸۵۱).
س: آیا لحظه اجابت همان واپسین لحظههای عصر جمعه است؟ وآیا در این لحظات لازم است مردان در مسجد و زنان در خانه هایشان باشند؟
ج: دربارهی اجابت دعا در روز جمعه دو گفتار را ترجیح میدهیم:
اول: بعد از نماز عصر تا غروب آفتاب به انتظار نماز مغرب مینشیند و مشغول عبادت و دعا باشد، مسجد باشد یا در منزل. در این زمینه فرقی بین مرد و زن وجود ندارد؛ دعاهای چنین شخصی شایستهی اجابت است؛ البته انسان اجازه ندارد که نماز مغرب و دیگر نمازها را در خانه بخواند؛ مگر آنکه عذر شرعی داشته باشد- همچنان که از دلایل شرعی واضح است.
دوم: از هنگام نشستن امام بر منبر و تمام شدن نماز جمعه؛ این دو لحظه، لحظهی اجابت دعا در روز جمعه هستند.
این دو لحظه از شایسته ترین لحظهها در روز جمعه هستند؛ زیرا در این مورد احادیث صحیح زیادی روایت شده و امید قبولی دعا در این دو لحظه نسبت به دیگر ساعات روز جمعه بیشتر است، بیگمان که فضل و احسان الله تعالی وسیع و پهناور است.
ناگفته نماند که یکی دیگر از لحظات اجابت دعا، حالتِ سجده در نمازهای فرض و نفل است. چون رسول الله ج فرموده است: «أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْـعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ وَهُوَ سَاجِدٌ؛ فَأَكْثِرُوا الدُّعَاءَ» [۸۱۳]. «انسان در حالت سجده به پروردگارش نزدیک تر است؛ پس در این حالت زیاد دعا کنید».
از ابن عباس ب روایت است که رسول الله ج فرموده است: «فَأَمَّا الرُّكُوعُ فَعَظِّمُوا فِيهِ الرَّبَّ ﻷ، وَأَمَّا السُّجُودُ فَاجْتَهِدُوا فِي الدُّعَاءِ؛ فَقَمِنٌ أَنْ يُسْتَجَابَ لَكُمْ » [۸۱۴]. «اما در رکوع عظمت و بزرگی الله را بگوئید و در سجده زیاد دعا کنید که این لحظه شایستهی اجابت دعاست».
شیخ ابن باز- مجلة البحوث. شماره (۳۴) ص: (۱۴۲-۱۴۳)
[۸۱۳] مسلم (۴۲۸). [۸۱۴] مسلم (۴۷۹).
س۱: ما همیشه در دریا و پشت کشتی کار میکنیم و احیاناً روزها و ماهها بر روی کشتی هستیم، کشتی مجهز به تمام امکانات رفاهی میباشد. چه بسا در برخی روزهای جمعه در کشتی هستیم؛ تعداد ما بیش از شصت نفر است، آیا برپا داشتن نماز جمعه بر ما واجب است؟ یا این که ما مسافر محسوب میشویم و بایستی نماز ظهر را بخوانیم؟ در صورتی که مسافر محسوب میشویم آیا به صورت قصر و جمع نماز بخوانیم؟
ما در کشتی مکانی برای نماز اختصاص داده ایم، ولی این مکان گاهی گنجایش همهی ما را ندارد و شماری از دوستان در مکان دیگری نزدیک به امام اقتدا میکنند، آیا این عمل جائز است؟ با علم به این که آنها امام را نمیبینند، ولی صدایش را میشنوند؛ چنانچه مکان این افراد جلوتر از امام باشد نمازشان چه حکمیدارد درست است یا نادرست؟
ج۱: خواندن نماز جمعه در کشتی (سفر دریایی) برای شما جائز نیست؛ بلکه بر شما واجب است نماز ظهر را بخوانید، زیرا جمعه برای افرادی واجب میشود که جایی را وطن خود قرار دهند؛ اما مسافری که بر کشتی یا وسیلهی دیگری سوار است بر او جمعه واجب نیست. چنین مسافری اگر جمعه را بخواند نمازش صحیح نمیشود، مگر آنکه همراه با اهل شهر جمعه را بخواند؛ اگر مسافرانی در حال سیر و سفر اقدام به اقامهی جمعه بکنند، عملشان ناجائز و نمازشان نادرست است.
اما در مورد جمع بین دو نماز باید بگویم این عمل در صورت نیاز و ضرورت جائز است.
بنابراین اگر در کشتی نیازی به این عمل پیدا شود، میتوانید بین دو نماز جمع کنید؛ اما آنهایی که به علت تنگی مکان در جایی دیگر نماز میخوانند که چسبیده به مکان امام و سایرین باشد نمازشان صحیح است به شرط آنکه صدای امام را بشنوند.
لیکن اگر این مکان جلوتر از امام باشد نمازشان ناجائز میشود. لازم است که اینها در سمت راست یا سمت چپ و یا پشت سر امام بایستند؛ چون مقتدی باید پشت سر امام یا سمت راست و یا سمت چپ او بایستد.
خلاصه این که شرط اقتدا این است که مقتدی نباید در جلوی امام بایستد.
اما دربارهی قصر، باید بگویم که اگر سفر شما بهاندازهی مسافت قصر یعنی هشتاد کیلومتر یا بیشتر از آن باشد، میتوانید نمازتان را قصر بخوانید؛ زیرا قصر در حق مسافران سنت است، ولی جمع به وقتِ نیاز، صرفاً مباح است.
س۲: آیا حکمت و فلسفهی قصر، صرفه جویی در وقت نیست؟
ج۲: الله سبحانه و تعالی شکسته خواندن نماز را برای مسافر جایز نمود و آن را منوط به وجود سفر کرده است، بنابراین هرگاه سفر وجود داشته باشد قصر نیز جایز میشود.
شیخ الفوزان- مجموع الفتاوی (۱/۲۶۹-۲۷۱)
جمع و ترتیب: حمود المطر و عبد الکریم مقرن
س: احکام و سنتهای عید کدام است؟
ج: الله تعالی در عید احکام زیادی مقرر نموده که به مواردی اشاره میشود:
اول: گفتن تکبیر در شب عید رمضان مستحب است. این تکبیرات از غروب آفتابِ آخرین روز از رمضان شروع میشود و تا حضور امام به نمازهای عید ادامه مییابد.
الفاظ تکبیر این است: «الله اكبر الله اكبر، لا اله الا الله، الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله، الله اكبر، الله اكبر، ولله الحمد». همهی این تکبیرات جائز است.
دوم: خوردن چند عدد خرما قبل از رفتن به عیدگاه. زیرا رسول الله ج روز عید فطر تا چند دانه خرما نمیخورد به عیدگاه نمیرفت و در خوردن آنها عدد فرد را رعایت میکرد [۸۱۵].
سوم: کسی که به نماز عید میرود بهترین لباسش را بپوشد، این حکم برای مردان است، و زنان که به عیدگاه میروند، نباید لباس زیبا بپوشند. چون رسول الله ج فرموده است: «وَلْيَخْرُجْنَ تَفِلات» [۸۱۶]. «زنان باید با لباس عادی و معمولی به عیدگاه بروند».
بنابراین بر زنان حرام است که عطر و خوشبویی بزنند و به عیدگاه بروند.
چهارم: برخی از علما گفتهاند: مستحب است که انسان برای نماز عید غسل کند و همین امر از برخی اسلاف و علمای گذشته روایت شده است. پس غسل کردن به خاطر اجتماع مردم همان گونه که برای جمعه ثابت است برای عید نیز مستحب است.
پنجم: خواندن نماز عید است. مسلمانان به مشروعیت و خواندن نماز عید اجماع نمودهاند؛ برخی از آنها آن را سنت، برخی فرض کفایه و برخی دیگر فرض عین دانستهاند و گفتهاند که: تارک نماز عید گناهکار میشود. آنهایی که نماز عید را فرض میدانند استدلال شان به این صورت است که رسول الله ج حتی به دختران پرده نشین و جوان دستور داد تا خود را به عیدگاه برسانند و دستور فرمود زنان قاعده در گوشهای جدا از جمعیت نماز گزاران بنشینند، زیرا زن قاعده نمیتواند در مسجد بماند، هرچند که عبور کردن از داخل مسجد، بدون درنگ نمودن برایش جائز است. آنچه که از دیدگاه من ترجیح دارد این است که نماز عید فرض است و بر مسلمان مکلّف و مذکر واجب است که جهت ادای نماز به عیدگاه برود؛ مگر شخصی که عذری داشته باشد. شیخ الاسلام ابن تیمیه (/) همین قول را اختیار کرده است. نماز عید اگر از کسی فوت شود ساقط میگردد. چون نماز عید مانند جمعه است با این تفاوت که در صورت فوت جمعه نماز ظهر خوانده میشود.
برخی از علما گفتهاند که قضای نماز عید مسنون است، از دیدگاه این دسته از علما، هرگاه شما به عیدگاه آمدید و امام را در حال ایراد خطبه دیدید، نماز عید را به همان شکلی که امام خوانده است بخوانید.
امام در رکعت اول سورهی (اعلی) و در رکعت دوم سورهی (غاشیه)، را بخواند. یا سورهی (ق) را در رکعت اول و سورهی (قمر) را در رکعت دوم بخواند [۸۱۷].
این هر دو مورد از پیامبر ج به اثبات رسیدهاند.
ششم: هرگاه جمعه و عید در یک روز با هم جمع شوند، هر دو در وقتشان برگزار میشوند، کما این که ظاهر حدیث نعمان بن بشیر س که در صحیح مسلم روایت شده برهمین موضوع دلالت میکند [۸۱۸].
لیکن کسی که در نماز عید شرکت کرده است، اگر بخواهد میتواند به نماز جمعه برود و اگر بخواهد میتواند نماز ظهر را بخواند و در نماز جمعه شرکت نکند.
هفتم: یکی دیگر از احکام نماز عید در نزد بسیاری از علما این است که هرگاه انسان قبل از حضور امام به عیدگاه میرود باید بنشیند و از خواندن هر نوع نمازی خودداری کند؛ چون ثابت شده است که رسول الله ج نماز عید را دو رکعت خوانده و قبل و بعد از آن هیچ نماز دیگری نخوانده است [۸۱۹].
البته بعضی از علما گفتهاند که اگر انسان قبل از حضور امام به عیدگاه برود باید دو رکعت نماز بخواند. چون عیدگاه در حکم مسجد است و به همین علت زنان قاعده از حضور در آنجا منع شدهاند و از این رهگذر است که عید گاه نیز شامل این حدیث داخل است. «إِذَا دَخَلَ أَحَدُكُمْ الْـمَسْجِدَ فَلَا يَجْلِسْ حَتَّى يُصَلِّيَ رَكْعَتَيْنِ» [۸۲۰]. «هرگاه یکی از شما به مسجد آمد تا دو رکعت نخوانده است نباید بنشیند».
اما نماز نخواندن پیامبر ج قبل و بعد از نماز عید بدان خاطر بوده که ایشان به محض تشریف فرمایی نماز عید را آغاز میکرد. بنابراین خواندن تحیة المسجد در عیدگاه ثابت میشود. همان گونه که خواندن آن برای تمام مساجد به اثبات رسیده است. اگر از حدیث مذکور استنباط بکنیم که عیدگاه تحیة المسجد ندارد؛ میگوییم پس مسجد جمعه نیز تحیة المسجد ندارد، زیرا رسول الله ج به محض حضور در مسجدِ جمعه، بالای منبر میرفت و خطبه را شروع مینمود و سپس نماز جمعه را بر پا میداشت و آنگاه به خانه تشریف میبرد و سنت بعد از جمعه را در آنجا میخواند؛ آیا میتوان گفت که رسول الله ج قبل و بعد از جمعه هیچ نمازی نخوانده است؟ بنده ترجیحاً میگویم که در عیدگاه باید تحیة المسجد خوانده شود، ولی با این وجود در مورد این مسئله، ایرادی از یکدیگر نمیگیریم چون این مسئله، مسئلهای اختلافی است. اصلاً تردیدِ یکدیگر در مسائل اختلافی مناسب نیست، مگر آنکه درآن مسئله دلیلی کاملاً روشن موجود باشد، ولی در این جا باید بگویم که اگر کسی در عیدگاه، تحیة المسجد بخواند از او ایرادی نمیگیریم و اگر کسی هم نخواند بر او ایرادی نیست.
هشتم: در روز عید فطر، ادای زکات فطر فرض است. رسول الله ج دستور داده که زکات فطر باید قبل از نماز عید داده شود [۸۲۱].
دادن زکات فطر قبل از یک یا دو روز زودتر نیز جائز است، به دلیل حدیث ابن عمر س «و كانوا يُعطُون قبل الفطر بيوم أو يومين» [۸۲۲]. «آنها زکات فطر را یک یا دو روز قبل از عید پرداخت میکردند».
اگر کسی زکات فطرش را بعد از نماز عید ادا کند به عنوان زکات فطر قبول نمیشود.
ابن عباس گفته است: «مَنْ أَدَّاهَا قَبْلَ الصَّلَاةِ فَهِيَ زَكَاةٌ مَقْبُولَةٌ وَمَنْ أَدَّاهَا بَعْدَ الصَّلَاةِ فَهِيَ صَدَقَةٌ مِنْ الصَّدَقَاتِ» [۸۲۳]. «...پس هرکس قبل از نماز (عید) آن را بپردازد به عنوان زکات فطر قبول است و هرکس بعد از نماز آن را بدهد صدقهای همچون سایر صدقات خواهد بود».
پس بر انسان حرام است که زکات فطر را از نماز عید به تأخیر بیندازد. چنانچه بدون عذر آن را بعد از نماز بپردازد از او به عنوان صدقهی فطر قبول نمیشود. ولی اگر شخصی بنا بر عذری نتوانست قبل از نماز عید زکات فطرش را بپردازد، مانند کسی که در سفر باشد و در خانه کسی را نداشته باشد که در غیاب او زکات فطرش را بدهد، به خاطر این تأخیر گناهکار نمیشود، چون معذور است.
نهم: مردم در این روز به یکدیگر تبریک و شاد باش بگویند. متأسفانه امروزه مردم مسائل زیادی را در روز عید انجام میدهند که برخلاف شرع است، برخی از مردان که به خانهی اقوام و دوستانشان میروند، با زنان نامحرم مصافحه میکنند. برخی از مردم را مشاهده میکنیم که از کسانی که از مصافحه با زن نامحرم خودداری میکنند، اظهار انزجار و نفرت میکنند واقعاً اینها ستمگرند نه آن کسی که از مصافحه با زن نامحرم خودداری میکند همین افراد مرتکب قطع صلهی رحم میشوند، نه آن کسی که با زنان نامحرم مصافحه نمیکند.
لیکن چنین افرادی را باید نصیحت کرد و حقیقت را برایشان بیان نمود. همچنین اینها را جهت کسب اطمینان از حرمت این عمل به علمای معتمد راهنمایی کرد. اینها باید تفهیم و ارشاد شوند که صرفاً بخاطر تبعیت از عادات پدران و اجداد بر دیگران اظهار ناراحتی و خشم نکنند. اگر کسی با این عادات مخالفت کرد ناراحت و خشمگین نشود.
چون عادات اجدادی نمیتواند حلالی را حرام و یا حرامی را حلال کند.
برای اینها باید توضیح داد که همچون کسانی نشوند که الله تعالی دربارهی آنها فرموده است: ﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ٢٣﴾ [الزخرف: ۲۳]. «همین طور در هیچ شهر و دیاری پیش از تو (ای پیامبر)بیم دهنده ای مبعوث نکردهایم؛ مگر این که خوشگذرانان آنجا گفته اند: ما پدران و نیاکان خود را بر آئینی یافته ایم (که بت پرستی را بر همه واجب کرده است) و ما هم قطعاً به دنبال آنان میرویم».
برخی از مردم عادت دارند که در روز عید به گورستآنها میروند و به اهل قبور تبریک و شاد باش میگویند در حالی که اهل قبور نیازی به تبریک ندارند چون آنها نه روزه بودهاند و نه به شب زنده داری پرداختهاند.
رفتن به زیارت گورستان نباید به روز عید، یا روز جمعه و یا هر روز دیگری اختصاص یابد. ثابت شده که رسول الله ج که در شب به قبرستان رفته است- همچنان که در حدیث عائشه ل در مسلم آمده است [۸۲۴].
رسول الله ج فرموده است: «زُورُوا الْـقُبُورَ فَآنها تُذَكِّرُكُمْ الْـآخِرَةَ» [۸۲۵]. «به زیارت قبرها بروید چون آنها شما را به یاد آخرت میاندازند».
اگر برخی، رفتن به مقبره را تنها برای افراد سخت دل مقید کردهاند، سخن گزافی نگفتهاند؛ زیرا رسول الله ج علت زیارت قبور را با یاد آوردن آخرت عنوان نموده است، بنابراین هرگاه از یاد آخرت بیخبر میشویم به گورستان میرویم.
البته من هیچ یکی از علما را سراغ ندارم که قائل به این قول باشد، ولی اگر کسی چنین نظریهای داشته باشد نظریهاش موجه است.
زیارت قبور عبادت است و معلوم است که هیچ عبادتی جایز نمیشود؛ مگر این که در شش مورد با شریعت موافق باشد که یکی از آن شش مورد، زمان میباشد و به اثبات نرسیده است که پیامبر اکرم ج روز عید را برای زیارت قبور، اختصاص بدهد، بنابراین نباید در این روز اختصاصاً به زیارت قبور رفت.
دهم: عمل دیگری که در روز عید انجام میگیرد این است که مردم همدیگر را در آغوش میگیرند و زنان محرم خود را میبوسند و در این کار اشکالی وجود ندارد؛ لیکن برخی از علما بوسیدن زنان محرم را نیز مکروه دانستهاند، بجز مادر را که شخص میتواند سر و پیشانیاش را بوسه بزند و همچنین در مورد دختر چنین اجازهای دادهاند. از بوسیدن رخسارهای سایر محارم باید پرهیز شود که این کار برای فرد سالم تر است.
یازدهم: کسی که به نماز عید میرود برایش سنت است که مسیر رفتنش را از مسیر برگشتنش جدا کند. [۸۲۶] این عمل در هیچ یک از نمازهای دیگر مسنون نیست، نه در جمعه و نه در هیچ نماز دیگر. البته برخی از علما این عمل را در جمعه نیز سنت میدانند؛ لیکن این قاعده (هر کاری که سبب آن در زمان پیامبر ج موجود بوده و ایشان آن را انجام نداده باشند پس عبادت قرار دادن آن بدعت است) مشخص میکند که عمل مذکور در نماز جمعه مشروعیت ندارد.
اگر سؤال شود که حکمت از تغییر مسیر چیست؟
در پاسخ میگوئیم: متابعت و پیروی از رسول الله ج در همین است که راههای رفت و برگشت را تغییر میدهیم.
الله تعالی در خصوص متابعت از پیامبر ج فرموده است: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا٣٦﴾ [الأحزاب: ۳۶]. «هیچ مرد و زن مؤمنی که در کاری که الله و پیامبرش حکم کرده باشند، اختیاری از خود در آن ندارند. هرکس از دستور الله و پیامبرش سرپیچی کند، گرفتار گمراهی کاملاً آشکاری میگردد».
هنگامی که از عائشه ل پرسیدند که چرا زن هنگامی که قاعده میشود روزه هایش را قضایی میآورد، ولی از قضای نماز معاف است؟
ام المؤمنین در پاسخ گفت: «كَانَ يُصِيبُنَا ذَلِكَ فَنُؤْمَرُ بِقَضَاءِ الصَّوْمِ وَلَا نُؤْمَرُ بِقَضَاءِ الصَّلَاةِ» [۸۲۷]. «ما دچار قاعدگی میشویم و به قضای روزه مأمور بوده ایم و به قضای نماز دستور داده نمیشدیم». پس حکمت تغییر مسیر اطاعت و پیروی از پیامبر ج است.
البته برخی از علما حکمت آن را اظهار و معرفی بیشتر روز عید در بازارهای مسلمانان بیان نمودهاند. برخی دیگر گواهی دادن دو راه برای انسان را در روز قیامت بیان کردهاند. برخی دیگر گفتهاند که علت این امر این است که تا مسلمانان به فتوایی که در مسیر دوم قرار دارند صدقه بدهند.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوا و رسائل (۱۶/۲۱۶)
[۸۱۵] بخاری (۹۵۳). [۸۱۶] احمد (۲/۵۲۸،۴۷۵،۴۳۸،۱۴۵) (۵/۱۹۳،۱۹۲)، (۶/۶۹)، أبوداود (۵۶۵) البزار (۳۷۷۲) ابن حبان (۲۲۱۱،۲۲۱۴) والدارمی (۱۲۷۹) و ابن ابی شیبه فی مصنفه (۷۶۰۹) و آخرون. قال الألبانی فی «صحیح أبی داود» (۵۲۹): «حسن صحیح» . وانظر: «مجمع الزوائد» (۲/۳۳). [۸۱۷] مسلم (۸۹۱،۸۷۸). [۸۱۸] مسلم (۸۷۸). [۸۱۹] بخاری (۹۶۴) و مسلم (۸۸۴). [۸۲۰] بخاری (۱۱۶۳،۴۴۴) ومسلم (۷۱۴). [۸۲۱] بخاری (۱۵۰۹) ومسلم (۹۸۶). [۸۲۲] بخاری (۱۵۱۱). [۸۲۳] ابو داود (۱۶۰۹)وحاکم ۱/۴۰۹ (۱۴۸۸) حاکم حدیث مذکور تصحیح کرده ذهبی در این باره با وی موافق است. [۸۲۴] مسلم (۹۷۴). [۸۲۵] مسلم (۹۷۶) در صحیح مسلم با لفظ (فآنها تذكركم الموت) وارد شده ودر ترمذی با لفظ ( (تذكر الاخرة)) آمده است. امام ترمذی این حدیث را (حدیثٌ صحیحٌ) قرار داده است. [۸۲۶] بخاری (۹۸۶). [۸۲۷] مسلم (۳۳۵). این حدیث در بخاری با الفاظ دیگری آمده است: (۳۲۱). «كُنَّا نَحِيضُ مَعَ النَّبِيِّ ج فَلَا يَأْمُرُنَا بِهِ، أَوْ قَالَتْ: فَلَا نَفْعَلُهُ».
س: از برخی مردم میشنوم که در ایام تشریق و بعد از هر نماز تا عصر روز سوم تکبیر میگویند، آیا کارشان درست است؟
ج: در عید قربان، هم تکبیر مطلق و هم تکبیر مقید مشروع است. گفتن تکبیر مطلق از ابتدای دخول ماه ذی الحجه تا آخرین روز از روزهای ایام تشریق در تمامی اوقات مشروعیت دارد. ولی تکبیرات مقید، از نماز صبح روز عرفه شروع شده و تا آخرین روز ایام ایام تشریق ادامه دارد؛ و بعد از نمازهای فرض گفته میشود. اجماع و فعل صحابهی کرام ش بر مشروعت این عمل دلالت میکند.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۳۱۲)
س: برای ما ثابت شده که گفتن تکبیر در ایام تشریق سنت است. ولی آیا امام و مقتدیان به صورت جمعی و به آواز بلند تکبیر بگویند و یا این که هرکس جداگانه و به آهستگی تکبیر بگوید؟
ج: هرکس جداگانه و به آواز بلند تکبیر بگوید؛ چون تکبیر دسته جمعی از پیامبر ج به اثبات نرسیده است و رسول الله ج فرموده است: «مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ» [۸۲۸].«هرکس عملی بر خلاف دستور ما انجام دهد عملش مردود است».
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۳۱۰)
[۸۲۸] امام بخاری این حدیث را را در کتاب البیوع و کتاب الاعتصام بصورت معلق و امام مسلم آن را به صورت موصول آورده است. (صحیح مسلم، حدیث شماره۱۷۱۸).
س: نماز عید فطر و عید قربان واجب است یا سنت؟ گناه ترک آن چیست؟
ج: هر کدام از نمازهای عید فطر و قربان فرض کفایه است. برخی از علما آن را همچون نماز جمعه فرض عین دانستهاند؛ لذا برای مسلمان شایسته نیست که آن را ترک دهد.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۲۴۸)
س: آیا نماز عید بر زن نیز واجب است؟ اگر واجب است آنرا در کجا بخواند، در منزل یا عیدگاه؟
ج: نماز عید در حق زن واجب نیست؛ بلکه سنت است و باید آنرا در عیدگاه همراه با امام بخواند، و پیامبر ج زنان را دستور داد تا نماز عید را همراه با امام در عیدگاه بخوانند.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۲۸۴)
س: امروز اماکنی که در آنها نمازهای عید و استسقاء برگزار میشوند به مساجد معروف هستند و دور آنها دیوار کشیده شده است و به کسی اجازه داده نمیشود که در آن زمین تصرف نمایند و یا درآنجا سکونت گزیند. با این وجود هنگام برگزاری نماز عیدین یا استسقاء در این اماکن، اختلاف زیادی در خصوص نماز تحیة المسجد در بین مردم پیش میآید که آیا این نماز در این اماکن مستحب است یا ممنوع؟
ج: هرگاه مسلمان نماز عیدین یا استسقاء را در بیرون از شهر یا صحرا بخواند، خواندن نماز نفل در آنجا جائز نیست، نه تحیة المسجد و نه هیچ نماز دیگری.
دلیل این امر حدیثی است که در صحیحین از ابن عباس ب روایت شده که: «أن النبي ج خرج يوم عيد الفطر فصلي ركعتين لم يُصَلِّ قبلهما ولا بعدهما» [۸۲۹]. «پیامبر ج در روز عید فطر به عیدگاه تشریف برد و نماز عید را دو رکعت خواند که قبل و بعد از آن هیچ نماز دیگری نخواند».
ولی اگر نماز عید در یکی از مساجد شهر برگزار شود اشکالی به خواندن تحیة المسجد به هنگام دخول وجود ندارد.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۳۰۴)
[۸۲۹] احمد (۱/۳۴۰) و بخاری (۵۸۸۳،۵۸۸۱،۱۴۳۱،۹۸۹،۹۶۴) مسلم (۸۸۴) – (۱۳).
س۱: صبح روز عید فطر هنگامی که به عیدگاه منطقهی بن مالک از توابع شهر طائف رسیدیم، مشاهده کردیم که امام نماز را تمام کرده و در لحظات پایانی خطبه قرار دارد؛ افراد جا مانده از فردی درخواست نمودند تا نماز عید را به آنان امامت دهد، تعداد این افراد بیش از پنجاه نفر بود.آن شخص جلو رفت و درحالی که امام هنوز درحال ایراد خطبه بود دو رکعت نماز را به ما امامت کرد. بعد از نماز بین مردم دربارهی عدم صحت نماز اختلاف رخ داد، عدهای به صحت نماز و عدهای به عدم آن نظر دادند. خواهشمندیم شما پاسخ صحیح را بیان دارید. الله تعالی شما را به کارهای خیر موفق بگرداند. والسلام علیکم.
ج۱: نماز عید فطر و قربان فرض کفائی است؛ هرگاه جمعی از مردم آن را به پا دارند، از بقیه ساقط میگردد. ولی پاسخ مسئلهای که از آن سؤال به عمل آمده به شرح ذیل است: ادای فرض توسط کسانی حاصل شده است که اول با امام نماز خواندهاند و امام برایشان خطبه ایراد کرد.
اما کسی که نماز عید را از دست میدهد و دوست دارد که قضای آن را بجا آورد، برایش مستحب است که این کار را بدون خطبه انجام دهد. همین است فتوای امام مالک، شافعی احمد بن حنبل، ابراهیم نخعی و برخی دیگر از علما. دلیل آن حدیثی است که رسول الله ج در آن فرموده است: «إِذَا أَتَيْتُمْ الصَّلَاةَ فامْشُوا وَعَلَيْكُمْ السَّكِينَةُ والوَقَار؛ فَمَا أَدْرَكْتُمْ فَصَلُّوا وَمَا فَاتَكُمْ فَاقْضُوا» [۸۳۰]. «هرگاه خواستید به نماز بروید با آرامش و متانت حرکت کنید، هرگاه مقداری را که با امام رسیده اید با او بخوانید و هرچه را نرسیده اید (خودتان) کامل کنید».
دلیل دیگراستجاب قضا آوردن نماز عید روایتی است که در مورد انس بن مالک س نقل شده که هرگاه نماز عید از او فوت میشد، خانواده و برده هایش را جمع مینمود و سپس عبدالله بن ابی عتبه (یکی از برده هایش) را امام میکرد که دو رکعت نماز را به آنان امامت میداد و در هر دو رکعت تکبیرات را میگفت.
افراد جا مانده که به عیدگاه میآیند و امام را در حال خطبه میبینند باید بنشیند و به خطبه گوش بدهند وپس از اتمام خطبه اگر خواستتند قضایی نماز عید رابه جا بیاورند، بد ین صورت هر دو نیکی را حاصل بکنند.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۳۰۵، ۳۰۶)
س۲: شخصی در حالی به عیدگاه میآید که امام در حال ایراد خطبه است، آیا بنشیند و یا قضای نماز عید را به جا آورد؟
ج۲: فردی که در حالی به عیدگاه میآید که امام مشغول ایراد خطبه است و نماز تمام نشده است، حق نشستن ندارد، بلکه دو رکعت تحیة المسجد بخواند؛ زیرا فقهای مذهب حنبلی به صراحت گفتهاند: که عیدگاه همچون مسجد است و حکم آن نیز مانند حکم مسجد میباشد. میدانیم که پیامبر ج به زنان قاعده دستور داد که از عیدگاه فاصله بگیرند. این امر نشانه این است که عیدگاه از نظر حکم همچون مسجد است؛ بنابراین هرگاه انسان به عیدگاه داخل میشود تا دو رکعت نماز تحیة المسجد نخوانده است حق نشستن ندارد.
- اما در مورد قضای نمازعید در بین اهل علم اختلاف وجود دارد:
برخی گفتهاند که قضایی آن به همان ترتیب نماز است. برخی دیگر گفتهاند که نماز عید اصلاً قضائی ندارد.
کسانی که به قضای آن معتقد نیستند به این صورت استدلال میکنند که نماز عید، نمازی است که به روش اجتماعی و همگانی برگزار میگردد، بنابراین برای آن قضا وجود ندارد همان گونه که نماز جمعه قضا ندارد با این تفاوت که اگر کسی به جمعه نمیرسد، به جای آن نماز ظهر را میخواند. نماز عید چون نماز جایگزین ندارد، پس قضایی نیز ندارد. همین اختیار شیخ الاسلام ابن تیمیه / که از دیدگاه بنده نیز همین رأی صحیح میباشد. (والله اعلم)
شیخ ابن عثیمین – فتاوی و رسائل (۱۶/۲۵۵)ف (۱۳۷۶)
س۳: کسی که نماز عید را از دست میدهد، آیا قضا آوردن بر او لازم است؟
ج۳: بر او مستحب است که آن را به همان روش نماز عید قضا کند، خواه به صورت انفرادی و خواه به صورت جماعت، زیرا برخی از علما در مورد نماز عید گفتهاند که این نماز، فرضِ عین است، بنابراین قضایی دارد. در صورتی که فرض کفایه هم باشد، باز هم کوتاهی در ادای آن جایز نیست، بلکه مسلمان در حد توان خودش باید آن را ادا کند.
شیخ ابن جبرین (فتوا با امضای ایشان) در تاریخ:۲/۱۱/۱۴۲۳ هـ ق
[۸۳۰] مسند احمد (۲/۲۳۸)، ابو داود (۵۷۲)، نسایی (۸۶۱)و ابن خزیمه (۱۷۷۲،۱۵۰۵) و ابن حبان (۲۱۴۵) . در بخاری (۹۰۸،۶۳۶،۶۳۵) و مسلم (۶۰۲) به جای (فَاقْضُوا) لفظ (فَأَتِمُّوا) آمده است.
س: حکم جشنهای شادی آور که مسلمانان در کشور (ترینیداد) به مناسبت ازدواج یا رفتن به منزل جدید برگزار میکنند چیست؟ برگزاری جشنهای تولد و دیگر مناسباتهای شاد چه حکمیدارد؟ همچنین در برخی جلسات قرآن تلاوت میکنند. در مدح پیامبر ج سرود میخوانند. در پایان جلسه به احترام و تقدیر از پیامبر ج میآیستند، بفرمائید که برگزاری این نوع جلسات چه حکمیدارد؟
ج: اولاً: پیامبر ج از برگزاری نکاح به صورت سرّی و مخفیانه نهی کرده و دستور داده است که مجلس نکاح باید به صورت علنی برگزار شود؛ جشن گرفتن به مناسبت ازدواج و بردن عروس به خانهی شوهر خودش نوعی اعلان مراسم عقد و ازدواج است. بنابراین برگزاری جشن عروسی جائز است؛ به شرط آنکه از ساز و موسیقی ناروا و آمیختگی زنان و مردان و سایر محرّمات پرهیز شود.
ثانیاً: در اسلام سه تا عید وجود دارد: عید فطر، عید قربان و روز جمعه. اما جشن تولد و دیگر مناسبتهای شادی، از قبیل: جشنِ نخستین روز سال هجری قمری و میلادی جشن نیمه شب شعبان، روز ولادت پیامبر ج روز رسیدن به پادشاهی و یا ریاست جمهوری هیچکدام در دورهی پیامبر ج و خلفای راشدین و در سه قرن اولیهی اسلام که پیامبر ج به فضیلت آنها گواهی داده است، رواج نداشته است. پس این مراسم و جشنها بدعاتی است که در بین مسلمین شیوع پیدا کرده و به آن سخت شیفته شدهاند. آری! مسلمانان امروزه به این مناسبتها جشن میگیرند. همان گونه در اعیاد اسلامی جشن گرفته میشود؛ حال آنکه در این جشنها و جلسات در مورد اشخاص غلو میشود، در خرج و هزینهها اسراف به عمل میآید. زنان و مردان با هم اختلاط میکنند. با شیوههای مختلف خود را با کفار مشابه میگردانند.
حال آنکه پیامبر ج میفرماید: «إِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْـأُمُورِ، فَإِنَّ كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ، وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ» [۸۳۱]. «از بدعات (دینی) بپرهیزید، چون هر چیزی که در دین ایجاد شود بدعت نام دارد و هر بدعتی به گمراهی ختم میشود».
در جای دیگری فرموده است: «مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ» [۸۳۲]. «هرکس چیزی را در دین ما ایجاد کند آن چیز مردود است».
جلساتی که برای تعظیم و بزرگداشت فرد یا امید برای کسب برکت از او و دریافت ثواب برگزار میشود، مانند: برپایی جشن میلاد پیامبر ج، امام حسین س و میلاد شیخ بدوی و... و تعظیم ایام و شبهای خاصی جهت کسب ثواب مانند جشن گرفتن در نیمهی شعبان، شب اسراء و معراج و امثال اینها بدعت بودن چنین مواردی واضح و آشکار است. ولی اگر از این مراسم و جشنها قصد تبرک و دریافت ثواب کرده نشود باز هم جائز نیستند. چون اینها نوعی همرنگی و تشابه با کفار است و سبب میل و رغبت بهسوی جشنهای حرام دیگری میشوند، لذا ترک این کارها به منزلهی بستن دروازهی شرّ و فساد است که باید از آنها جلوگیری شود.
رسول الله ج در مورد مشابهت با کفار چنین فرمودهاند: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ» [۸۳۳] «هرکس خودش را به گروهی مشابهت کند از همان گروه است».
ثانیاً: تلاوت قرآن از بهترین نیکیها و اعمال صالح است، لیکن خواندن قرآن برای ختم جلسات توأم با بدعت جائز نیست. چون این کار نوعی اهانت به قرآن محسوب میشود. در حقیقت قرار دادن قرآن در غیر جایگاه واقعیاش است. خواندن اشعار و سرود هایی در مدح پیامبر ج اگر از غلو و مطالب گزاف خالی باشند، جائز است.
رسول الله ج فرموده است: «لَا تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ، وَإِنَّمَا أَنَا عَبْد، فَقُولُوا: عَبْدُ اللَّـهِ وَرَسُولُهُ» [۸۳۴]. «در تعریف من آنگونه که نصاری در تعریف عیسی پسر مریم زیاده روی کردند زیاده روی نکنید، من بندهای بیش نیستم، پس دربارهی من بگوئید: بنده الله و پیامبرش».
در جای دیگری فرموده است: «إِيَّاكُمْ وَالْـغُلُوَّ فِي الدِّينِ فَإِنَّهُ أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ الْـغُلُوُّ» [۸۳۵]. «از غلو در دین بپرهیزید چون غلو امتهای پیش شما را هلاک کرده است».
رابعاً: ختم جلسه درحالت ایستاده به خاطر احترام به پیامبر ج نا مناسب و ناجائز است که الله و پیامبرش بدان راضی نمیشوند و شریعت اسلامی آنرا تأیید نمیکند واین عمل از بدعتهای حرام است.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۳۱۷-۳۲۰)
[۸۳۱] مسند احمد (۴/۱۲۶)، ابو داود (۴۶۷)، ترمذی (۲۶۷۶). ترمذی گفته است: (حسن صحیح) و حاکم ۱/۱۷۴ (۳۲۹). و صححه و وافقه الذهبی. [۸۳۲] بخاری (۲۶۹۷)و مسلم (۱۷۱۸). [۸۳۳] تخریج این حدیث از فتوای شماره (۱۴) در باب چهارم (نیت و طهارت) گذشت. [۸۳۴] احمد (۱/۵۵،۴۷،۲۴،۲۳) بخاری (۶۸۳۰،۳۴۴۵) و غیرهما [۸۳۵] احمد (۱/۳۴۷،۲۱۵) بخاری (۶۸۳۰،۳۴۴۵) نسائی (۳۰۵۷) ابن ماجه (۳۰۲۹) ابن خزیمه (۲۸۶۷) طبرانی فی الکبیر ۱۲/۱۵۶ (۱۲۷۴۷)، ۱۸/۲۸۹ (۷۴۲) ابن حبان (۳۸۷۲) بیهقی فی الکبری (۹۳۱۷) حاکم ۱/۴۶۶ (۱۷۱۱) و صححه و وافقه الذهبی.
س: نظر جنابعالی در مورد جشن هایی که امروزه تحت عنوان جشن میلاد، جشن ملی و... گرفته میشود چیست؟
ج: اگر منظور از میلاد، تولّد عیسی پسر مریم ÷ باشد. نصاری آن را عبادت میدانند، قطعاَ برگزاری آن توسط مسلمانان حرام است. بدون شک از بزرگترین محرمات میباشد، چون این عمل تعظیم و بزرگداشت شعائر کفر محسوب میشود. اگر مسلمانی آن را انجام بدهد، یقیناً در ورطهی خطر قرار دارد. ولی اگر منظور از آن جشن تولد باشد، این عمل به تحریم نزدیک تر است تا جایز بودنش. همین است حکم برگزاری جشنها و مناسبتهای غیر شرعی، اعیاد و مناسبتهای شرعی عبارتند از: عید فطر، عید قربان و روز جمعه که مسلمانان در این روزها دور هم جمع میشوند و به عبادت مشغول میگردند.
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوی و رسائل (۱۶/۱۹۱)
س: روزنامه (شهر) در شماره (۵۴۰۲) در تاریخ ۴/۳/۱۴۰۲ طی اعلامیهای منتشر کرد: یک ماه گرفتگی کلی در روز شنبه آینده بوقوع میپیوندد که از ساعت هشت و نیم شب آغاز میشود و ماه گرفتگی جزئی در روز یکشنبه بعد از نیمه شب در دقیقه ۳۸ برطرف خواهد شد. ماه از سآیهی زمین در ساعت یک و سی و هفت دقیقه صبح بیرون میآید. این خبر طبق اعلامیهی مذکور رخ داد. شما در این زمینه چه توضیحی دارید.
ج: وقت خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی و همچنین کلی و جزئی بودن آن، گاهی از طریق محاسبات نجومی شناخته میشود. در این امر هیچ تعجبی وجود ندارد، زیرا شناخت آن نسبت به همه افراد از امور غیبی محسوب نمیشود، بلکه این امر تنها در مورد کسانی غیب به شمار میرود که از علم نجوم و ستاره شناسی نا آشنا باشند. کسی که در علم نجوم و ستاره شناسی آگاهی داشته باشد، در حق او چنین تشخیصی علم غیب محسوب نمیشود؛ چون او به وسیلهی اسباب میتواند حدوث این اتفاق را پیش بینی بکند. این امر منافی این نیست که کسوف و خسوف از نشانههای الله تعالی هستند. ولی نباید کاملاً این گزارشات را قطعی دانست و همیشه حرف آنها را تصدیق کرد، چون احیاناً به خطا میروند.
آنچه در مورد کسوف و خسوف قابل اعتماد است حدیث رسول الله ج است که میفرماید: «إِنَّ الشَّمْسَ وَالْـقَمَرَ آيَتَانِ مِنْ آيَاتِ اللَّـهِ، لَا يَنْخَسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ ولا لِحَيَاتِهِ، ولكن الله يرسلهما يُخَوِّفُ بهما عباده، فإذا رأيتم ذَلكَ فَصَلُّوا وَادْعُوا حَتَّى يُكْشَفَ مَا بِكُمْ» [۸۳۶]. «بیگمان خورشید و ماه از نشانههای الله تعالى هستند که به خاطر مرگ و یا زندگی هیچکس گرفته نمیشود، لیکن الله خسوف و کسوف را برای ترساندن بنده هایش به وجود میآورد، پس هرگاه چنین حالتهایی را دیدید نماز بخوانید و دعا کنید تا آن حالت برطرف شود».
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۳۲۲)
[۸۳۶] بخاری (۱۰۴۰-۱۰۶۳) و مسلم (۹۰۱-۹۱۵) با الفاظ متقارب.
س: نماز خسوف چند رکعت است و قرائت هر رکعت چه مقدار است؟
ج: نماز خورشید گرفتگی و همچنین نماز ماه گرفتگی هر کدام دو رکعت است، قرائت آن به صورت جهری است. در هر رکعت دو رکوع و دو قرائت وجود دارد. رکوع و قرائت دومی میبایستی از رکوع و قرائت اوّلی کوتاه تر باشند. بعد از تکبیر تحریمه، سورهی فاتحه و سورهی بزرگی خوانده میشود. پس از رکوع اول، فاتحه و سورهی بزرگ دیگری خوانده میشود؛ لیکن از اولی باید کوتاه تر باشد. در هر رکعت دو سجده وجود دارد.
این روش صحیح ترین روشی است که در احادیث آمده است.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۳۲۴)
س: روش نماز استسقاء چگونه است؟ آیا نماز استسقاء تنها یک خطبه دارد؟ در نماز استسقاء نماز مقدم است یا خطبه؟
اگر کسی از نمازهای استسقاء یا عیدین باز بماند، آیا میتواند قضایی آنها را به جا آورد؟
گفتن کلمه (استقیموا) به هنگام اقامه نماز که از طرف برخی از ائمه گفته شود، چه حکمیدارد؟
ج: این سؤال در زمان مناسبی مطرح شده است، چون همین امروز نماز استسقاء را برگزار کردیم. نماز استسقاء به معنی طلب باران است. طلب باران با شیوههای مختلفی انجام میگیرد:
شما گاهی در حالت سجده دعای طلب باران میکنید و این کار را در حالی که در میان دوستانت هستی، میتوانی انجام بدهی. همچنین خطیب جمعه در حال ایراد خطبه اقدام به دعای طلب باران میکند. گاهی همراه با مردم به عیدگاه میرود و با آنان نماز طلب باران را میخواند.
- روش نماز باران مانند نماز عید است.
- اما خطبهاش مانند خطبه عید نیست چون عید دو خطبه دارد و نماز باران تنها یک خطبه خوانده میشود. گفته شده که عید یک خطبه دارد.
دلایل صحیح حکایت مؤید این هستند که خطبهی نماز عید یکی است. لیکن رسول الله ج اول برای مردان خطبه ایراد میکرد و سپس از منبر پایین میآمد و بهسوی جمعیت زنان شرکت کننده در نماز عید میرفت و آنها را وعظ و نصیحت میکرد.
اما استسقاء تنها یک خطبه دارد؛ حتی کسانی که برای عید دو خطبه قائلاند معتقدند که نماز استسقاء یک خطبه دارد.
اما این که خطبه، قبل از نماز باشد و یا بعد از نماز (در استسقاء) فرق نمیکند. هر دو امر جائز است. چنان چه امام از وقتی که به عیدگاه میآید و رو به قبله دعا را شروع میکند و مردم آمین بگویند جائز است. اگر خطبه را بعد از نماز موکول کند، این هم جائز است و کفایت میکند. خلاصه این که در این موضوع گنجایش وجود دارد. این را گفتم تا مردم از پیش نمازانی که خطبه و دعا را پیش از نماز استسقاء انجام میدهند متنفر و بدبین نشوند چون این عمل از خود پیامبر ج ثابت است [۸۳۷].
اما در مورد قضای نماز استسقاء، بنده حدیثی از پیامبر ج در این زمینه ندیده ام، ولی اگر قضای آن را بجا آورد و خودش دعا نمود اشکالی ندارد.
لیکن نماز عید قضا ندارد، چون نماز عید با روشی معین و پشت سر یک امام ادا میشود؛ پس هرگاه کسی با امام نرسید، نمیتواند آن را قضا به جا آورد.
همچنین نماز جمعه اگر فوت شود قضای آن بجا آورده نمیشود. باید بجای آن نماز ظهر را خواند چون ظهر بدل از جمعه است. اما برای نماز عید بدلی از سوی پیامبر اکرم ج بیان نشده است، لذا اگر کسی به همراه امام به آن نرسد قضای آن برایش جایز نیست.
اما در مورد تکبیرات زوائد که بعد از تکبیر تحریمه قرار دارند، باید بگویم که هرگاه شما بعد از انتهای تکبیرات به نماز امام ملحق شدید تکبیرات را اعاده نکنید، چون این تکبیرات سنت هستند که محل آنها برای شما فوت شده، بنابراین در حق شما ساقط هستند.
درخواست ائمه از مردم برای برابر نمودن صفها در نماز عید و استسقاء همچون دیگر نمازهای مشروع است، زیرا اگر این موضوع به مردم یاد آوری نشود، ممکن از آن غفلت بورزند. بنابراین هر نمازی که با جماعت برگزار میشود بایستی امام مردم را آگاه کند وبه آنها بگوید: «اسْتَوُوا، اعْتَدِلُوا » [۸۳۸]. «صفهایتان را راست و برابر کنید».
اما گفتن لفظ (استقیموا) توسط برخی ائمه هیچ اصل و اساسی ندارد. در احادیث پیامبر ج وارد نشده است. بنده خودم در مورد آن تحقیق کردم و حتی به برادران نیز گفته ام که پیرامون این موضوع تحقیق کنند، ولی برای آن هیچ اصلی از پیامبر ج نیافتیم. اصلاً گفتن (استقیموا) هیچ توجیهی ندارد، ولی برای این که منظور از (استقیموا) استقامت در دین است که زمان گفتن آن در حین برپایی نماز نیست، بلکه اینجا محل گفتن کلماتی است که به برابر کردن صفوف و راست ایستادن امر بکنند: مانند: «أقيموا صفوفكم.. سووا صفوفكم » صفها را راست کنید و...
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسائل (۱۶/۳۴۵)
[۸۳۷] این موضوع از حدیث ام المؤمنین عائشه ل روایت شده است. مراجعه شود به: ابو داود (۱۱۷۳) و صحیح بخاری (۱۰۲۴). [۸۳۸] کلمهی ( (استووا)) در مسلم و... آمده و کلمه ( (اعتدلوا)) در ابو داود (۶۷۰) و ابن حبان (۲۱۲۸) و بیهقی در ( (الکبری)) (۵۱۳۵) آمده است.
شیخ محمد بن صالح عثیمین در (الشرح الممتع) – چاپ (دار ابن الجوزی) ۵/۲۱۸- گفته است:
...امام دستهایش را بلند بکند، به دلیل حدیث أنس بن مالک (س): «لم يكن النبي ج يَرْفَعُ يَدَيْهِ فِي شَيْءٍ مِنْ دُعَائِهِ إِلَّا فِي الِاسْتِسْقَاءِ حَتَّى يُرَى بَيَاضُ إِبْطَيْهِ» [۸۳۹]. «پیامبرج – در اثنای خطبه- در هیچ یک از دعاهایش دستانش را بلند نمیکرد، ولی در دعای نزول باران بهاندازهای دستهایش را بلند مینمود که سفیدی زیر بغلهایش آشکار میشد».
مردم نیز باید دستهایشان را بلند بکنند. چون ثابت شده «زمانی که رسول الله ج در خطبه جمعه برای نزول باران در خطبهی جمعه دعا کرد و دستهایش را بلند کرد و مردم نیز دستهایشان را بلند کردند» [۸۴۰].
مناسب است که دستها در هنگام دعا به شکل مبالغه آمیزی بلند کرده شوند و بهاندازهای بلند کرده بشوند که سفیدی بغلها آشکار شود.
مشخص است که سفیدی بغلها بدون مبالغه و بلند کردن بیش از حد دستها آشکار نمیگردد.
در صحیح مسلم آمده است که رسول الله ج «جَعَلَ ظُهُورَهُمَا نَحو السماء» [۸۴۱]. «پشت دستهایش را بهسوی آسمان میکرد».
علما در تأویل حدیث مذکور اختلاف نظر دارند. برخی از علما گفتهاند: پشت دستهایش را بهسوی آسمان کند. برخی دیگر از علما گفتهاند: منظور از این حدیث این است که دستهایش را خیلی زیاد بلند بکند، بگونهای که بیننده تصور کند که پشت دستها به طرف آسمان است.
این تأویل به حقیقت نزدیک تر است و شیخ الاسلام ابن تیمیه / نیز همین را اختیار کرده است [۸۴۲]. زیرا بلند کردن دستها بوقت دعا حالت تضرع و طلب دارد و مشخص است که طلب با کف دستها میشود نه با پشت آنها.
[۸۳۹] بخاری (۳۵۶۵،۱۰۳۱) و مسلم (۸۹۵). [۸۴۰] بخاری (۱۰۲۹). [۸۴۱] مسلم (۸۹۶) به لفظ (فأشَارَ بظَهرِ كَفَّيهِ إلي السَّماء). [۸۴۲] مراجعه شود به کتاب ایشان: ( (بيان تلبیس الجهمیة)) (۲/۴۴۴).
س: آیا آثاری از رسول الله ج در مورد مأجور بودن زنی که در دوران بارداری بمیرد وارد شده است؟
ج: بله؛ در مؤطای امام مالک، مسند امام احمد، سنن ابوداود، سنن نسائی، صحیح ابن حبان و مستدرک حاکم از جابر بن عتیک س روایت شده که رسول الله ج فرموده است: «الشَّهَادَةُ سَبْعٌ سِوَي اْلَقتْلِ في سَبِيْلِ اللهِ: الْـمَقْتُولُ فِيْ سَبِيْلِ الله شَهِيْدٌ، وَاْلمَطْعُوْنُ شَهِيْدٌ، وَاْلَغرِيْقُ شَهِيْدٌ، وصَاحِبُ ذَاتِ الْـجَنْبِ شَهِيْدٌ، وَالْـمَبْطُوْنُ شَهِيْدٌ، وَصَاحِبُ الْـحَريْقِ شَهِيْدُ، وَالّذِيْ يَمُوْتُ تَحْتَ الْـهَدمِ شَهِيْدٌ، وَالمَرْأةُ تَمُوْتُ بِجُمْعٍ شَهِيْدٌ» [۸۴۳]. «شهادت علاوه از کشته شدن در راه الله بر هفت قسم است: کسی که در راه الله کشته میشود شهید است، کسی که بر اثر بیماری طاعون بمیرد شهید است، کسی که در آب غرق میشود شهید است، کسی که در اثر ورم درونی پهلو (که باعث درد پهلو و سینه تنگی میشود) شهید است، کسی که زیر آوار بمیرد شهید است و زنی که در اثر زایمان بمیرد شهید است».
امام نووی گفته است: «این حدیث صحیح است».
و منظور از (وَالمَرْأةُ تَمُوْتُ بِجُمْعٍ- ضم و یا کسر جیم) زنی است که در اثر زایمان میمیرد [۸۴۴].
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۸/۳۴۷)
[۸۴۳] «موطا مالک» ۱/۲۳۳ (۵۵۴)، مسند احمد (۵/۴۴۶)، ابوداود (۳۱۱۱)، نسائی (۱۸۴۶، ۳۱۹۴)، ابن ماجه (۲۸۰۳)، مصنف عبدالرزاق (۶۶۹۵)، مصنف ابن ابیشیبه (۱۹۴۷۴، ۱۹۴۷۵)، ابن حبان (۳۱۸۹، ۳۱۹۰) «الکبیر» طبرانی ۲/۱۹۱، ۱۹۲ (۱۷۷۹، ۱۷۸۰) مستدرک حاکم ۱/۳۵۲ (۱۳۰۰) و بغوی در شرح السنه (۱۵۳۲). ذات الجنب؛ ورم داخلی پهلو است که منجر به درد پهلو و سینه تنگی میشود. [۸۴۴] و گفته شده که منظور از آن زنی است که در دوران بارداری و یا در اثر زایمان جان خود را از دست میدهد.
س۱: روش شستن میت چگونه است؟ در این زمینه، به طلبهها و کسانی که به غسل دادن میت اقدام میکنند چه نصیحتی دارید؟
ج۱: روش غسل دادن میت: هنگام غسل، باید میت را در مکانی مخفی و بدور از دید مردم بگذارند و در آن محل نباید جز کسانی که مسئولیت غسل را به عهده دارند حضور داشته باشند. پس از آن، لباسهای میت را درآورده و پارچهای بر عورتش بگذارند، تا هیچکس حتی غسل دهنده هم آن را نبیند، آنگاه غسل دهنده دستی بر شکم میت میکشد، اگر چیزی از شکمش بیرون بیاید آن را تمییز کند، سپس همچون وضوی نماز وضویش دهند، مگر این که آب در دهان و بینیاش نکنند، بلکه تکه پارچهای را خیس نموده و آن را به دندآنها و داخل بینیاش بمالند. پس از آن سرش را شستشو دهند و سپس سایر جسدش را.
شستن را از طرف راست بدن شروع بکنند. بهتر است در آب، سدر بریزند؛ چون سدر، نظافت را بهتر انجام میدهد. موی سر و صورتش را با عصارهی سدر بشویند. همچنین مناسب است که در مرتبهی پایانی او را با آب و کافور، غسل دهند. زیرا رسول الله ج به زنانی که دخترش را غسل میدادند امر فرمود: «إجْعَلْنَ فِي الْـغَسْلَةِ اْلأخيرَةِ كَافُورًا، أَوْ شَيْئًا مِنْ كَافُورٍ» [۸۴۵]. «در مرتبهی پایانی غسل او را با کافور یا با مقداری کافور بشویید».
پس از غسل بدنش را خشک نموده و در کفنها بگذارند.
غسل دادن میت فرض کفایه است. اگر کسی این وظیفه را به عهده بگیرد، از گردن دیگران ساقط میشود. بنابراین کسی که اقدام به آن میکند فرض کفایهای را انجام داده و مستحق اجر و ثواب فرض است.
شایسته است غسل میت را کسی به عهده بگیرد که چگونگی غسل شرعی را بداند. لازم نیست که حتماً برای این کار طلبهها اقدام کنند چون آنها به شغل مهمتر و واجبتری مشغولند. کسان دیگری وجود دارند که از طرف مقامات مسئول و ذیربط بر این کار گمارده شدهاند، لیکن به این افراد باید روش غسل کردن و کفن کردن را تفهیم نمود تا بر کارشان آگاه و آشنا بشوند. (والله اعلم).
شیخ ابن عثیمین – فتاوایی در احکام جنایز (ص۸۲)
جمع و ترتیب: فهد السلیمان
س۲: از جنابعالی خواهشمندیم مسایلی را که هنگام تجهیز و دفن و کفن میت مسلمان واجب است همچنین آنچه را که در این باب مستحب است برای ما مرقوم بفرمایید.
ج۲: هرگاه مرگ مسلمانی قطعی شد، جایز است که اطرافیان او پلکهای چشمانش را ببندند و فکهایش را بسته و جسدش را بپوشانند و در غسل، کفن و دفن او عجله کنند.
ابتدا طبق دستور شریعت اسلامی غسلش بدهند: بدین صورت که ابتدا دستهایش را شسته و دستی بر شکمش بکشند و جسدش را از آلودگیها پاک نمایند. سپس همچون وضوی نماز، وضویش بدهند، آنگاه سر و موی صورتش را با آب و سدر و با موادی چون صابون یا گیاه اُشنان بشویند. پس از آن بر جانب راست و سپس بر جانب چپش آب بریزند، در مرتبهی دوم و سوم نیز به همین شکل غسلش بدهند. اگر لازم شد تا پنج یا هفت بار این کار را تکرار بکنند و در آخرین غسل اگر ممکن باشد او را با آب و کافور بشویند، و زیر بغلها و بن رآنها و بر اعضای سجده، مواد خوشبو بزنند و اگر همهی بدن را خوشبو و معطر نمایند بهتر و افضل است و اگر چنانچه به یک بار غسل دادن بسنده کردند جایز است.
موهای سر زن به سه دسته بافته شود و در پشت سر او قرار داده میشوند. میت پس از غسل در سه پارچهی سفید ولی نه به صورت پیراهن و عمامه، کفن کرده میشود و در آن پارچه پیچانده میشود.
جایز است که در سه پارچه به نامهای پیراهن، ازار و لفافه و یا تنها در یک لفافه کفن شود. زن در پنچ پارچه به نامهای پیراهن، مقنعه، ازار و دو لفافه کفن کرده میشود. و اگر در یک لفافه کفن شود نیز جایز است.
پس از کفن، مسلمانان بر مرده نماز جنازه میخوانند؛ بدین صورت که پس از تکبیر اول سورهی فاتحه و پس از تکبیر دوم درود و پس از تکبیر سوم دعای میت را میخوانند. و اگر دعای مأثور را بخوانند بهتر است، یکی از آن دعاها این است:
«اللّهمَّ اغْفِرْ لِحَيِّنَا وَمَيّتِنَا وشَاهِدِنَا وغَائبِنَا، وصَغِيْرِنَا وكَبيْرِنَا، وَذَكَرِنَا وأنْثَانا، اللّهُمَّ مَنْ أحْيَيْتَهُ مِنَّا فَأحْيِهِ عَلَي اْلإِسْلامِ، وَمَنْ تَوَفَّيْتَهُ فَتَوَفَّهُ عَلَي الْـإيْمَانِ، اللّهُمَّ لَا تَحْرِمْنَا أجْرَهُ وَلَا تَفْتِنَّا بَعْده، اللّهُمَّ اغْفِرلهُ وارْحَمْهُ وَعَافِهِ وَاعْفُ عنه، وَأكْرِمْ نُزُلَهُ ووَسِّعْ مُدْخَلَهُ وَاغْسِلْهُ بِالْـماء وَالثّلْجِ وَالْـبَرَدِ وَأبْدِلْهُ دَارا خَيراً مِنْ دَارِهِ وَأهْلاً خَيْراً مِنْ أهْلِهِ، وأدْخِلْهُ الْـجَنّة وَقِهِ فِتْنَةَ الْـقَبْرِ وَعَذابَ النّارِ» [۸۴۶]. «پروردگارا! افراد زنده و مرده، حاضر و غایب، کوچک و بزرگ، مرد و زن ما را ببخش، پروردگارا! هرکس از ما را که زنده نگه میداری با اسلام زنده نگه دار و هرکس از ما را که میمیرانی با ایمان بمیران. پروردگارا! ما را از ثواب او محروم مگردان و بعد از او ما را در فتنه گرفتار نکن. پروردگارا! او را بیامرز و به او رحم کن و او را مورد عفو و بخشش خود قرار بده و جایش را در بهشت گرامی بدار و جایگاهش را (در قبر) فراخی و وسعت ده، و او را (از گناهان) با آب و برف و تگرگ بشوی و او را از گناهان چنان پاک کن که پارچهی سفید از چرک پاک میشود و برای او خآنهای بهتر از خآنهاش و خانوادهای بهتر از خانوادهاش جایگزین کن و او را به بهشت ببر و از عذاب قبر و جهنم نجاتش بده».
پس از دعا برای بار چهارم تکبیر گفته و با یک سلام در سمت راست به نماز پایان دهند.
بعد از آن نور افشانی، چراغانی و گفتن لاإله الاالله و دعا به آواز بلند جایز نیست.
اگر ممکن باشد قبر میت بایستی لحد شود و اگر این کار مشکل باشد آن را شق کنند، حاضرین پس از برابر کردن قبر در کنار آن بایستند و برای میت استغفار نموده و برای ثابت قدمی او در برابر پرسشهای منکر و نکیر دعا کنند.
تکفین و تدفین میت را نباید بیش از مدت زمان تجهیز و حضور خویشاوندان و همسایهها به تأخیرانداخت (البته اگر حضور خویشاوندان و همسایهها به طول میانجامد نباید انتظار آنها را کشید)، زیرا رسول الله ج فرموده است: «أَسْرِعُوا بِالْـجِنَازَةِ» [۸۴۷]. «جنازهی میت را به سرعت ببرید».
برگزاری مراسم عزاداری برای میت جایز نیست. کسی که به هنگام نماز جنازه در شهر حضور داشته است و به نماز جنازه نرسیده است تا دو ماه میتواند بر قبر میت نماز جنازه بخواند. چون رسول الله ج «بر قبر مادر سعد نماز جنازه خواند در حالی که از دفن آن یک ماه گذشته بود» [۸۴۸].
دفن مسلمان در گورستآنهای نصاری و دیگر کافران از قبیل یهود، کمونیستها و مشرکان و بتپرستان جایز نیست.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۸/۳۵۳)
[۸۴۵] بخاری (۱۲۶۳،۱۲۵۸،۱۲۵۴،۱۲۵۳) مسلم (۹۳۹) بنحوه. [۸۴۶] مسند احمد (۲/۳۸۶، ۶/۲۳، ۲۸) و مسلم (۹۶۳) و غیره... [۸۴۷] بخاری (۱۳۱۵) و مسلم (۹۴۴). [۸۴۸] ترمذی (۱۰۳۸)، ابن ابیشیبه (۱۱۹۳۵)، طبرانی در الکبیر (۵۳۷۸)، بیهقی در «الکبری» (۶۸۱۲، ۶۸۱۳). به صورت مرسل از سعید بن مسیب.
س: مرد و زن چگونه کفن کرده میشوند؟
ج: در ابتدا بایستی کفنها را با بخور خوشبو کرد و سپس مقداری حنوط – مخلوطی از خوشبوها- بر آنها پاشید. همچنین مقداری از این خوشبو را بر صورت میت، زیر بغلها، بن رآنها، مالید و همین طور مقداری از آن را بوسیلهی پنبهای بر چشمان، بینی و لبان باید گذاشت، آنگاه میت را بر کفنهایش قرار بدهند که برای مرد سه پارچهی سفید است که آنها را سر هم قرار میدهند. پس از گذاشته شدن میت در آنها سر لفافهی بالایی، از راست میت بر سینهی او برگردانده میشود. سپس از چپ این کار را انجام میدهند و سپس پارچهی دوم و سوم به شکل مذکور پیچانده میشوند و سر همهی آنها از جانب سر و پاهای میت گره زده میشود.
ولی زن حداکثر در پنج پارچه: ازار، روسری، پیراهن و دو لفافه کفن کرده میشود. اگر زن همچون مردان کفن کرده شود، اشکالی ندارد.
شیخ ابن عثیمین – فتاوایی در احکام جنایز. ص: (۹۵)
جمع و ترتیب: فهد السلیمان
س: آیا حدیثی وارد شده مبنی بر این که بایستی فکها و چشمان میت را بست، مفاصلش را نرم نمود و بر شکمش آهنی گذاشت؟
ج: در مورد بستن فکهای میت و نرم کردن مفاصل او دلیلی از احادیث وارد نشده است، لیکن فقها بدان خاطر آن را بیان کردهاند که در بستن فکهای میت از باز ماندن دهان و زشت شدن چهرهی میت جلوگیری میشود. نرم کردن مفاصل میت بدان خاطر است که غسل و تکفین به راحتی انجام شود.
اما دربارهی بستن چشمها حدیث صحیح از رسول الله ج وارد شده است؛ هنگامی که ایشان ج بر ابوسلمه س که فوت کرده بود داخل شد و دید که چشمانش خیره است پلکانش را بست و فرمود: «إنّ الرّوحَ إذَا قُبِضَ تَبِعَهُ الْـبَصَرُ» [۸۴۹]. «هرگاه روح قبض شود، دیدگان او را دنبال میکنند».
اما گذاشتن آهن بر شکم میت از سنت ثابت نیست.
شیخ ابن عثیمین –فتاوایی در احکام جنایز. ص: (۷۵)
جمع و ترتیب: فهد السلیمان
[۸۴۹] مسلم (۹۲۰)- (۷).
س: بعضی از مردم جسد میت را تا دیر در خانه نگه میدارند تا اقارب و خویشاوندان از او خداحافظی کنند... حکم این عمل چیست؟
ج: این عمل برخلاف امر رسول الله ج است؛ در آنجا که فرموده است: «أَسْرِعُوا بِالْـجِنَازَةِ، فَإِنْ تَكُ صَالِحَةً فَخَيْرٌ تُقَدِّمُونَهَا إليه، وَإِنْ يَكُ سِوَى ذَلِكَ، فَشَرٌّ تَضَعُونَهُ عَنْ رِقَابِكُمْ» [۸۵۰]. «جنازهی میت را به سرعت ببرید، چون اگر انسانی صالح باشد، او را بهسوی خیر میبرید (و بهتر است هر چه زودتر به آن برسد) و اگر غیر از این باشد، این شری است که بهتر است آن را زودتر از دوش خود بردارید».
تأخیر دفن میت صالح و نگه داشتن او در خانه نوعی جنایت بر میت است، چون میت صالح هرگاه از خانه بیرون برده میشود، روح او میگوید:
«قَدِّمُوْني قَدِّمُوْني» [۸۵۱]. «مرا زودتر ببرید، مرا زودتر ببرید».
حکمت از تعجیل در دفن میت این است که انسان نیک و صالح به هنگام احتضار به بهشت مژده داده میشود. اینجاست که برای بهشت شوقزده شده و میخواهد زودتر به آنجا برسد و از انعامات الله تعالى بهرهمند شود، چون در قبر هنگامی که فرشتهها از او در مورد رب، دین و پیامبرش سؤال میکنند و جواب صحیح میدهد برایش دری بهسوی بهشت باز کرده میشود و از این طریق لطافت و خوشیهای بهشت به او میرسد.
قبر تا حدی که چشم انسان کار میکند فراخ و وسیع کرده میشود. برخی از علما گفتهاند: که شتاب و تجهیز میت سنت است و تأخیر آن مناسب نیست.
شیخ ابن عثیمین – فتاوایی در احکام جنایز. ص: (۷۶، ۷۷).
جمع و ترتیب: فهد بن ناصرالسلیمان
[۸۵۰] بخاری (۱۳۱۵) و مسلم (۹۴۴). [۸۵۱] بخاری (۱۳۱۴، ۱۳۱۶، ۱۳۸۰).
س: برخی از انسانها بجز نماز جمعه، نمازهای پنجگانه را مطلقاً نمیخوانند. اینها وقتی که فوت میکنند، از نظر شریعت اسلام چه حکمیدارند؟ آیا دفن و نماز خواندن بر آنها بر مسلمانان واجب است؟
ج: اگر واقعیت همین است که شما میگویید، باید گفت که اگر تارک نماز، وجوب آن را انکار کند به اجماع مسلمانان کافر است. ترک نماز از روی سهلانگاری طبق صحیحترین قول از اقوال علما، کفر است. طبق این قول چنین شخصی غسل داده نمیشود، نماز جنازه بر او خوانده نمیشود و مسلمانان اجازه ندارند او را در قبرستان اهل اسلام دفن کنند، بلکه او را در جایی دور از قبرستان مسلمانان دفن کنند.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۸/۴۱۰)
س: بردن میت به شهر دیگری چه حکمیدارد؟
ج: اگر هدف نیکو باشد، و خطر گندیده شدن و باد کردن میت وجود نداشته باشد، جایز است که او را به شهر دیگری انتقال داد، لیکن افضل آن است که او را در همان شهری که فوت کرده است دفن کنند، چون در این صورت زودتر کفن و دفن میشود.
شیخ ابن عثیمین - فتاوایی در احکام جنایز.ص (۷۶)
جمع و ترتیب: فهد السلیمان
س۱: امام به هنگام خواندن نماز جنازهی مرد، زن و کودک کجا بایستد؟
ج۱: اگر میت مرد باشد، امام در ازای سر او بایستد و اگر زن باشد در وسط جنازه قرار بگیرد خواه بزرگ سال باشد و خواه خردسال. بنابراین، اگر میت پسر بچهای باشد امام کنار سر او بایستد و اگر دختر بچهای باشد در مقابل وسط او بایستد.
س۲: در صورت تعدد اموات و وجود زنان و مردان زیادی در میان آنها، چگونه آنها را برای نماز جنازه قرار بدهیم؟ آیا آنها را به ترتیب علم و دانش در جلوی امام قرار بدهیم یا این که همهی آنها در این موضوع یکسانند؟
ج: جنازهها اگر متعدد باشد بر همهی آنها یک نماز خوانده میشود و مردان بر زنان مقدم کرده میشوند و پسر بچهی نابالغ بر زن بالغه جلوتر گذاشته میشود، بنابراین اگر اموات متشکل از مرد بالغ، پسر بچهی نابالغ، زن بالغ و دختر بچهی نابالغ باشند، ترتیب گذاشتن آنها در جلوی امام به شکل ذیل خواهد بود: اول مرد بالغ، سپس پسر بچهی نابالغ، آنگاه زن بالغه و پس از آن دختر بچهی نابالغه. و جنازهی زن را طوری بگذارند که میانهی او در مقابل سر مرد قرار بگیرد.
اگر اموات از یک جنس باشند آنگاه آنها را به ترتیب علم و دانش در جلوی امام میگذاریم؛ چون رسول الله ج در مورد شهدای احد که در یک قبر دفن کرده شدند، پرسید کدام یک از آنها قرآن را بیشتر بلد بود و اول او را در لحد میگذاشت [۸۵۲] و این دلالت میکند که شخص عالمتر بایستی به امام نزدیکتر شود.
شیخ ابن عثیمین- فتاوایی در احکام جنائز. ص (۱۰۲)
جمع و ترتیب: فهد السلیمان
[۸۵۲] بخاری (۱۳۴۳، ۱۳۴۷، ۱۳۴۸، ۱۳۵۳، ۴۰۷۹).
س: اعلان و بیان جنس مرده در وقت نماز جنازه- که آیا مرد است یا زن- چه حکمیدارد؟
ج: خبر دادن از جنس میت به وقت نماز خواندن بر آن، اگر مردم بیاطلاع باشند اشکالی ندارد، چون از این طریق مردم میدانند برایش دعای مذکر بخوانند یا مؤنث؟ اگر جنس میت را اعلان نکردند باز هم اشکال ندارد و در آن صورت نمازگزارانی که جنسیت او را نمیدانند، دعا را به میتی که در جلویشان قرار دارد و حاضر است نیت میکنند. در دعا از صیغهی مذکر و مؤنث (اعفرله یا اغفرلها) استفاده بکنند، هر دو صورت جایز است. اگر بگویند: «اللهُمَّ اغفْرِله» منظور فرد حاضر در جلویشان است اعم از مذکر و مونث. و اگر بگوید: «اللهُمَّ اغفرلها» منظور جنازهای است که در جلویشان قرار دارد.
شیخ ابن عثیمین- فتاوایی در احکام جنائزص (۱۰۳)
جمع و ترتیب: فهد السلیمان
س: دختر بچهای شش ماهه فوت میکند و به همراه پسر بچهای که در شش ماهگی از شکم مادر سقط کرده است دفن کرده میشود. آیا این عمل جایز است و اگر جایز نیست پس حکم این دو نفر که در یک قبر هستند چیست؟
ج: حکم شرعی این است که هر میتی جداگانه در یک قبر دفن شود، این روش از زمان رسول الله ج تا به امروز بین مسلمانان معمول بوده است؛ اما اگر شرایط ایجاب کند که دو نفر یا بیشتر در یک قبر گذاشته شوند اشکالی ندارد، چون در صحیحین ثابت شده است که رسول الله ج دو نفر، حتی سه نفر از شهدای اُحُد را در یک قبر میگذاشت [۸۵۳].
این دختر بچه و جنین سقط شده که در قبر گذاشته شدهاند، اکنون کندن قبر آنها واجب نیست، چون الآن زمان گذشته است و از آنجا که از حکم این مسئله ناآگاه بودهاید گناهی متوجه شما نمیشود. ولی شایسته است کسی که عبادتی را انجام میدهد ابتدا باید حدود شرعی آن را بداند تا مرتکب امر ناجایزی نشود.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای اسلامی (۲/۳۴) جمع و ترتیب: محمد المسند
[۸۵۳] مراجعه شود به صحیح بخاری. حدیث شمارهی (۱۳۴۳).
س: الله تعالى فرموده است: ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ وَلَوۡ كَانُوٓاْ أُوْلِي قُرۡبَىٰ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ١١٣﴾ [التوبة: ۱۱۳]. «برای پیامبر و مؤمنان شایسته نیست که برای مشرکان طلب آمرزش کنند، هرچند که خویشاوند باشند، هنگامی که برای آنان روشن شود که (با شرک از دنیا رفته اند، و) آنها از اهل دوزخ هستند».
ظاهر آیهی مذکور از طلب آمرزش برای مشرکین هرچند که خویشاوند هم باشند منع میکند. پدران و خویشاوندان بسیاری از ما اعراب بادیهنشین به ذبح حیوان در نزد قبور گرفتار هستند و به آنها متوسل شده و برای آنها نذر میکنند و از آنها واسطهگری نموده و رهایی از مشکلات و شفای بیماران را از آنها میخواهند.
اینها بر همین حالت یعنی با شرک از دنیا رفتند؛ در حالی که کسی آنها را متوجه نکرد که انجام نذور و دعا- چون عبادت هستند- جز برای الله، برای هیچکس دیگری جایز نیست.
پس آیا در نماز جنازهی افراد قبر پرست و نماز خواندن بر آنان و طلب آمرزش و قضای حج آنها و صدقهدادن به اینگونه اشخاص جایز است؟
ج: کسی که به حالت مذکور از دنیا برود، نماز خواندن بر او و شرکت در تشییع جنازهاش جایز نیست. همچنین جایز نیست که برایش دعاو طلب آمرزش نمود و یا حج فوت شدهاش را قضا کرد و یا به او صدقه داد، چون اعمالی که در زندگی انجام داده اعمالی شرک آمیز بوده است، این درحالی است که الله سبحانه و تعالى فرموده است: ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ وَلَوۡ كَانُوٓاْ أُوْلِي قُرۡبَىٰ﴾ [التوبة: ۱۱۳]. «شایستهی پیامبر و مؤمنان نیست که برای مشرکان طلب آمرزش کنند، هرچند که خویشاوند باشند».
از رسول الله ج نیز ثابت است که ایشان فرمودند: «أسْتَأذَنتُ رَبِّي فِي الإسْتِغْفَارِ لِأمِّيْ فَلَمْ يَاْذَنْ واسْتَأذَنْتُهُ فِيْ زِيَارَةِ قَبْرِهَا فَأذِنَ لِيْ» [۸۵۴]. «درمورد طلب آمرزش برای مادرم از الله تعالى اجازه خواستم، به من اجازهی اینکار را نداد و از الله تعالى دربارهی رفتن به زیارت قبر مادرم اجازه خواستم به من اجازه داد».
نمیتوان از طرف آنها عذر پیش کرد و گفت که هیچکس نزد آنان نرفته است و برای آنها آشکار ننموده که امور مذکور شرک است، زیرا دلایل قرآن واضح و روشن است و امروزه علما در هر کجا حضور دارند و آنها میتوانستند مسئلهی شرک را که در آن گرفتار بودند از علما سؤال کنند، ولی آنها از حق روی برتافتند و بر شرک راضی و خرسند بودند.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۹/۱۲، ۱۳)
[۸۵۴] مسند احمد (۲/۴۴۱، ۵/۳۵۵، ۳۵۹) و مسلم (۹۷۶).
س: شرکت در تشییع جنازهی کافران که اکنون تقلیدی سیاسی و عرفی شده، حکمش چیست؟
ج: هرگاه گروهی از کافران مشغول دفن اموات خود باشند، مسلمانان حق ندارند در این کار با آنان مشارکت و همکاری نمایند، زیرا چنین عملی از پیامبر و خلفای راشدین ثابت نشده است؛ الله تعالى پیامبرش را از حضور بر قبر عبداللهبنابیبنسلول منع نموده و علت آن را کفر این شخص بیان کرد.
الله تعالى فرمود: ﴿وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰٓ أَحَدٖ مِّنۡهُم مَّاتَ أَبَدٗا وَلَا تَقُمۡ عَلَىٰ قَبۡرِهِۦٓۖ إِنَّهُمۡ كَفَرُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَمَاتُواْ وَهُمۡ فَٰسِقُونَ٨٤﴾ [التوبة: ۸۴]. «هرگاه یکی از آنان مُرد هرگز بر او نماز مخوان و بر سر گورش (بخاطر دعا و طلب آمرزش) حاضر مشو، چرا که آنان به الله و پیامبرش اعتقاد نداشتند و در حالی مردهاند که از دین الله و فرمان او خارج بودهاند».
اما اگر یکی از کفار مُرد و هیچ کافری موجود نبود که همکیش خود را به خاک بسپارد، در این صورت اشکالی ندارد که مسلمانان او را دفن کنند، کما این که پیامبر کشتگان بدر را دفن نمود و هنگامی که ابوطالب وفات یافت به علی س فرمان داد:
«اذهب فَوَارِهِ» [۸۵۵].«برو، او را (زیر خاک) مدفون کن».
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۹/۱۰، ۱۱)
[۸۵۵] مسند احمد (۱/۹۷، ۱۲۹)، نسایی (۱۹۰، ۲۰۰۸)، ابن ابی شیبه (۱۱۸۴۰)، «الاوسط» از طبرانی (۶۳۲۲). شیخ آلبانی در صحیح نسائی (۱۸۴) آن را صحیح قرار داده است.
س: فرزندی از کفار که مسلمانی او را به پسر خواندگی میگیرد و قبل از بلوغ میمیرد، آیا دفن او در گورستان مسلمانان جایز است؟
ج: دفن کافر در گورستان مسلمانان جایز نیست و فرقی نمیکند که این کافر بزرگ باشد یا کوچک، پسرخواندهی مسلمانی باشد و یا نباشد؟
لیکن اگر نشانههایی از مسلمان بودن او یافت شود میتوان او را در قبرستان مسلمانان دفن نمود. باید دانست که پسرخواندگی در اسلام حرام است، چون الله تعالى فرموده است: ﴿ٱدۡعُوهُمۡ لِأٓبَآئِهِمۡ﴾ [الأحزاب: ۵]. «آنها را به اسم پدرانشان صدا بزنید».
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۹/۱۰)
س: حدیثی وجود دارد که به ماندن نزد قبر میت بعد از دفن اشاره میکند، این حدیث راهنمایی میکند که بهاندازهی مدت زمانی که برای ذبح یک شتر صرف میشود باید در آنجا توقف کرد. منظور از حدیث مذکور چیست؟
ج: این چیزی است که عمرو بنعاص س به آن وصیت کرد و گفت: «أقيمُوا حَوْلَ قبري قَدْرَ مَاتُنْحَرُ جزُورٌ ويُقْسَمُ لَحْمُهَا» [۸۵۶].
در اطراف قبر من آن قدر بایستید که شتری ذبح شود و گوشت آن تقسیم شود».
لیکن رسول الله ج به این کار ارشاد نفرمودند و اصحاب او نیز چنین کاری انجام ندادند، بلکه ثابت است هنگامی که رسول الله ج از دفن مردهای فارغ میشد، بر قبر او میایستاد و میفرمود: «أسْتَغْفِرُوا لَأخِيْكُمْ، واسْألُوا لَهُ التَّثبيْتَ، فَأِنّه الْـآن يُسْألُ» [۸۵۷]. «برای برادرتان طلب آمرزش کنید و برایش پایداری را مسئلت کنید، چون الآن از او سؤال میشود».
پس تو نیزای مسلمان! بر قبر میایستی و میگویی: الهی او را پایدار کن، او را پایدار کن، او را پایدارکن، الهی! او را ببخش... و سپس از آنجا به خآنهات بازگرد. و اما ماندن در نزد قبر جایز نیست.
شیخ ابن عثیمین- فتاویی در احکام جنایز ص (۲۱۸) جمع و ترتیب: فهد السلیمان
[۸۵۶] مسلم (۱۲۱). [۸۵۷] ابوداود (۳۲۲۱)، حاکم ۱/۳۷۰ (۱۳۷۲). حاکم حدیث مذکور را تصحیح کرده و ذهبی در این مورد با او موافق است. بیهقی آن را در سنن کبری (۶۸۵۶) تخریج کرده است. شیخ آلبانی در صحیح ابوداود (۲۷۵۸) آن را صحیح قرار داده است.
س: کسی که از روی خشم و ناراحتی اقدام به خودکشی میکند، آیا میتوان بر او نماز جنازه خواند؟
ج: کسی که خودکشی میکند بر او نماز جنازه خوانده میشود، لیکن رهبر عامه [مردم] نباید بر او نماز بخواند، چرا که رسول الله ج به خاطر بزرگ بودن این گناه و هشدار امت، بر این گونه افراد نماز نمیخواند.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۸/۳۹۴)
س: شخص موحدی از دنیا میرود و مقداری وام برگردن اوست، آیا بر او نماز جنازه بخوانیم؟
ج: شایسته است که در پرداخت وام او عجله کرد و یا کسی ادای آن را بر عهده بگیرد، ولی اگر اینکار قبل از نماز میسر نباشد باید بر او نماز جنازه خواند، هرچند که بر او قرض باشد، چون سنت رسول الله ج بر همین امر مستقر بوده که بر مسلمانان نماز جنازه میخواند، گرچه وامیبرگردن آنان بود.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۸/۳۹۰)
س: طفل شش ماههام فوت کرد، او را به گورستان بردم و از روی فراموشی بدون آن که بر او نماز بخوانم به خاکش سپردم- قبر بچهام را نمیتوانم تشخیص بدهم- آیا صدقه و عمل دیگری میتواند جایگزین نماز جنازهاش بشود؟
ج: عملی که شما بتوانید آن را جایگزین نماز جنازه بکنید وجود ندارد خواه جنازه از آنِ فرد بزرگسالی باشد و یا کودکی. بر شما لازم است که به گورستان مذکور رفته و قبر را بین خود و بین قبله قرار بده و با وضوی کامل و در حالی که تمام شروط نماز را دارا هستی بر آن کودک نماز بخوان، همین امر برای شما کافی است، چون شما قبر کودک خود را بطور مشخص نمیدانی. الله تعالى میفرماید: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ [التغابن: ۱۶]. «تا میتوانید تقوای الهی را رعایت کنید».
رسول الله ج فرموده است: «إذا أمَرْتُكُمْ بِأمْرٍ فَاْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ وإذَا نَهَيْتُكُمْ عَنْ شیءٍ فَاجْتَنِبُوه» [۸۵۸]. «هرگاه به شما دستوری دادم در حد توان خود آن را انجام بدهید، و هرگاه شما را از کاری بازداشتم از آن بپرهیزید».
انجمن دایمی- فتاوای اسلامی (۲/۲۷)
جمع و ترتیب: محمد المسند
[۸۵۸] بخاری (۷۲۸۸) و مسلم (۱۳۳۷).
س: شخصی فوت میکند و بعلت فقر مقداری وام برگردن اوست، آیا روحش درگروِ آن وام باقی میماند؟
ج: امام احمد، ترمذی و ابن ماجه از ابوهریره س و او از رسول الله ج روایت کرده است: «نَفْسُ المُؤْمِنِ مُعَلَّقَةٌ بِدَيْنِهِ حَتّي يُقْضَي عَنْهُ» [۸۵۹]. «روح مؤمن در گروِ وامش است، تا اینکه وام او ادا شود».
این حدیث بر کسی حمل میشود که مالی به جا گذاشته است که بتوان وامش را پرداخت کرد. اما کسی که مالی را بجا نگذاشته است امید است که حدیث مذکور شامل حال او نشود. چون الله تعالى فرموده است: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾ [البقرة: ۲۸۶]. «الله هیچ کسی را خارج از وسعش مکلف نمیکند».
الله تعالى همچنین فرموده است: ﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾ [البقرة: ۲۸۰]. «اگر (طرف) تنگدست باشد بایستی او را تا توانگری مهلت داد».
همچنان که این حدیث شامل کسانی نمیشود که نسبت به ادای وامشان ارادهی نیکو دارند ولی به پرداخت آن موفق نمیشوند و مرگ آنها را فرا میگیرد.
بخاری با سند خود از ابوهریره س روایت کرده که رسول الله ج فرموده است: «مَنْ أَخَذَ أَمْوَالَ النَّاسِ يُرِيدُ أَدَاءَهَا أَدَّى اللَّـهُ عَنْهُ وَمَنْ أَخَذَ يُرِيدُ إِتْلافَهَا أَتْلَفَهُ اللَّـهُ» [۸۶۰]. «هرکس از مردم مالی بگیرد و ارادهی ادای آن را دارد، الله تعالى آن را برایش آسان میگرداند و اگر نیت تلف کردن (و عدم پرداخت) آن را دارد الله تعالی مالش را تلف میکند».
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۸/۳۴۴)
[۸۵۹] مسند احمد (۲/۵۰۸)، ترمذی (۱۰۷۸، ۱۰۷۹)، و قال: «حدیث حسن» ابن ماجه (۲۴۱۳) و حاکم ۲/۳۲ (۲۲۱۹، ۲۲۲۰) حاکم حدیث مذکور را صحیح قرار داده و امام ذهبی در این تصحیح هم عقیده است. [۸۶۰] بخاری (۲۳۸۷).
س: آیا فریضهی نماز جنازه مخصوص مردان است؟ یا این که هر مسلمان اعم از مرد و زن میتواند در آن شرکت کند؟
ج: نماز جنازه فرض کفایه است که هرگاه عدهای از مسلمانان آن را انجام دهند از بقیه ساقط میشود. هرگاه همگان دیده و دانسته آن را ترک دهند جملگی گناهکار میشوند. شرکت در نماز جنازه خصوص مردان نیست، بلکه مردان و زنان در مورد مشروعیت نماز بر جنازه یکسان هستند هرچند که اصل شرکت در نماز جنازه ویژهی مردان است؛ لیکن به دلیل گفتار امعطیه ل زنان حق همراهی جنازه را ندارند: «نُهِيْنَا عَنْ إتّبَاعِ الجَنَائز، ولَمْ يُعْزَمْ علينا» [۸۶۱]. «از همراهی جنازهها منع شدیم، اما این حکم بر ما الزامی نبود».
در روایت دیگری آمده است: «نَهَانَا رسول الله ج..». [۸۶۲] «رسول الله ج ما را منع فرمود..»..
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۸/۴۱۷)
[۸۶۱] مسند احمد (۶/۴۰۸)، بخاری (۱۲۷۸) و مسلم (۹۳۸) و... [۸۶۲] سنن ابوداود (۱۱۳۹)، بیهقی در «الکبری» (۵۴۲۷) و ابویعلی (۲۲۶)، طبرانی در «الکبیر» ۲۵/۶۲ (۱۴۷) و ضیاء مقدسی در «المختاره» (۲۸۵). در همهی این روایات لفظ و عبارت (رسول الله ج) وجود ندارد.
س: تسلیت گفتن چه حکمیدارد و با چه الفاظی گفته میشود؟ لطفاً با دلیل بیان بفرمایید.
ج: تسلیت گفتن به شخص مصیبتزده سنت است و هرکس که به شخص مصیبت زدهای تسلیت بگوید، همچون خود آن شخص، مأجور میگردد. بهترین الفاظ برای تسلیت که در سنت آمده است، مانند «صبر کن و آن را ثواب بدان، چون برای الله تعالی است آنچه که میگیرد و از آنِ اوست آنچه که باقی میماند. هر چیزی نزد او مدت معینی دارد».
هنگامی که یکی از دختران رسول الله ج شخصی را نزد ایشان فرستاد تا ایشان را از وفات پسر بچهای یا دختر بچهای اطلاع دهند، رسول الله ج به آن شخص گفت: «مْرْهاَ فْلْتَصْبِرْ وَلْتَحْتَسِبْ، فَإنّ لِلّهِ مَا أحَذَ، وَلَهُ مَا أعْطَي، وكُلُّ شيءٍعِنْدَه بِأجَلٍ مُسَمّي» [۸۶۳]. «به او بگو: صبرکن و آن را برای خودت ثواب بشمار، و از آنِ الله تعالى است، آنچه که از انسان میگیرد و برای اوست آنچه که به انسان میدهد و هر چیزی نزد او مدت مقرری دارد».
اگر کسی با الفاظ دیگری تسلیت بگوید اشکالی ندارد، مانند: الله أجر بزرگ به شما بدهد و شما را به صبر و شکیبایی کمک نماید و... چون در این مورد چیز معینی در شریعت وارد نشده است.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسائل (۱۷/۳۴۵)
[۸۶۳] بخاری (۱۲۸۴) و مسلم (۹۲۳)، از حدیث اسامه بن زید س و ورد بلفظ: (وله ما أبقي) بدل (وله ما أعطي) مختصراً؛ أخرجه: الضیاء المقدسی «المختارة» (۹۳۶) . والطبرانی فی «الکبیر» (۲۸۴) . والبزار فی « مسنده» (۱۰۱۲) من حدیث عبدالرحمن بن عوفس .
س۱: وظایف و احکام زنی که شوهرش فوت میکند چیست؟
ج۱: زنی که شوهرش فوت میکند واجب است که خانهنشین بشود و بدون ضرورت از خانه بیرون نرود و بر او واجب است که از اشیای زیبایی و آرایش مانند لباس فاخر، زیورآلات، خوشبوئی، بخور، سرمه وامثال اینها پرهیز کند. جایز است که تلفنی با مردم صحبت کند. عدهای از عوامالناس میگویند: برای زن عدت نشین جایز نیست که ماه را بنگرد، چون معتقدند ماه صورت انسان است و هنگامی که زن به پشت بام برای مشاهدهی ماه بالا میرود مثال این است که انسانی او را دیده است؛ همهی این اعتقادات پوچ و بیاساس است. پس زن در خانه بماند، البته میتواند پشت بام بالا رود و در قسمتهای دیگر منزل رفت و آمد کند.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵) (۲/۱۳۱)
س۲: آیا زن معتده میتواند به تلفن جواب دهد؟ با توجه به این که او نمیداند چه کسی پشت خط است، آیا مرد است یا زن؟ بفرمایید که چه چیزهایی بر زنِ عدت نشین واجب است؟
ج۲: در ایام سوگواری بر زن لازم است که از لباس فاخر، زیبایی، زیورآلات، حنا و سرمه جهت آرایش پرهیز کند و جز برای ضرورت از خانه بیرون نرود. خودش را خوشبو و معطر نکند و در جلوی مردان بیگانه ظاهر نشود.
زن معتده اجازه دارد که در داخل منزلش قدم بزند و حتی میتواند به بالای آن نیز برود و در صورت نیاز میتواند با تلفن مکالمه بکند و اگر پیبرد که گوینده کسی است که قصد ارتباط با او دارد باید فوراً گوشی را قطع کند – کما این که زنان دیگر نیز باید همین کار را بکنند- زن معتده اجازه دارد با فامیلهای نامحرم خود از پشت پرده یا بوسیلهی تلفن صحبت کند- کما این که در ایام غیر سوگواری اجازهی این کار را دارد-.
شیخ ابن جبرین- فتاوای المرأة (۱۴۳)
س۱: آیا ایصال ثوابِ اعمال نیک به مرده جایز است؟
س۲: آیا برگزاری مجلس ختم قرآن و سپس ایصال ثواب آن برای مردگان (حتی انبیاء) جایز است؟
س۳: آیا شرکت در این چنین جلسات برای هدف ایصال ثواب و صرف خوراک بعد از جلسه جایز است؟
ج۱: اولاً: فتوای صحیح علما این است که انجام عمل نیک از طرف زنده برای مرده جز در مواردی که شریعت محدودهی آن را بیان نموده جایز نیست: مانند دعا و طلب آمرزش، حج، عمره، صدقه، قربانی و قضای روزهی واجب از طرف میت.
ثانیاً: خواندن قرآن به نیت ایصال ثواب به مرده جایز نیست، چون از رسول الله ج در این زمینه حدیثی وارد نشده است. سابقاً گفتم که انجام هیچ عمل نیکی از طرف زنده برای مرده جز در مواردی که شریعت آن را استثنا نموده جایز نیست و خواندن قرآن برای میت از آن موراد نمیباشد.
ثابت شده است که رسول الله ج به زیارت قبور میرفت و برای اموات دعا میکرد و آن دعاها را به یاران خود آموزش میداد و اصحاب آن را فرا میگرفتند. یکی از آن دعاها به شرح ذیل است: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الدِّيار مِنَ الْـمُوْمِنْينَ وَالْـمُسْلِميْنَ، وَإنَّا إنْ شاءَ اللهُ بِكُمْ لَاحِقُونَ، نَسْأَلُ اللهَ لَنَا وَلَكُمْ العَافِيَةَ» [۸۶۴]. «سلام بر شما مؤمنان و مسلمانان این دیار؛ و ماهم ان شاء الله به شما ملحق خواهیم شد، از الله تعالى برای خود و شما طلب عافیت میکنم».
ثابت نشده است که رسول الله ج سوره و یا آیاتی از قرآن را برای مردهها خوانده باشد، در حالی که ایشان خیلی زیاد به زیارت قبور میرفت. اگر این کار مشروع بود حتماً پیامبر این کار را میکرد و حکم آن را برای اصحابش بیان مینمود، چون ایشان در کسب ثواب و ترحم به امت و ادای وظیفهی رسالتش بسیار مشتاق بود.
رسول الله ج همان گونه بود که الله تعالى ایشان را وصف کرده است: ﴿لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ عَزِيزٌ عَلَيۡهِ مَا عَنِتُّمۡ حَرِيصٌ عَلَيۡكُم بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ١٢٨﴾ [التوبة: ۱۲۸]. «بیگمان پیامبری از خودتان به میانتان آمده است. و هر گونه درد و رنج و مصیبتی که به شما برسد، بر او سخت و گران تمام میشود. اصرار به هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان دارای لطف بوده و بسیار مهربان است».
از آنجا که رسول الله ج چنین کاری انجام نداد، این امر نشانهی این است که عمل مذکور جایز نیست. اصحاب رسول الله ج نیز پی بردند که چنین عملی جایز نیست و به مقتدای خویش پیروی نموده و تنها به دعا و طلب آمرزش برای مردگان بسنده کردند و هیچ گاه ثابت نشده که صحابهی کرام برای مردگان قرآن بخوانند و ثوابش را به روح آنان اهدا کنند. از رسول الله ج نقل شده که فرموده است: «مَنْ أحْدَثَ فِيْ أمْرِنَا هذا مَا لَيْسَ مِنْهُ فَهُوَ ردٌّ» [۸۶۵]. «هرکس چیزی را در دین ما ایجاد بکند که از دین ما نیست، پس آن چیز مردود است».
براساس حرفهایی که گفتم معلوم میشود که برگزاری مجلس ختم قرآن برای هدف مذکور جایز نیست.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۹/۴۷-۴۹)
[۸۶۴] مسلم (۹۷۵) و ابن ماجه (۱۵۴۷). الفاظ از ابن ماجه است. [۸۶۵] بخاری (۲۶۹۷) و مسلم (۱۷۱۸).
س: قرین کیست؟ آیا به همراه مرده در قبر میآید؟
ج: قرین همان شیطان است که به حکم الله تعالى بر انسان مسلّط است و او را به کارهای بد دستور میدهد و از کارهای نیک باز میدارد، کما این که الله فرموده است: ﴿ٱلشَّيۡطَٰنُ يَعِدُكُمُ ٱلۡفَقۡرَ وَيَأۡمُرُكُم بِٱلۡفَحۡشَآءِۖ وَٱللَّهُ يَعِدُكُم مَّغۡفِرَةٗ مِّنۡهُ وَفَضۡلٗاۗ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٞ٢٦٨﴾ [البقرة: ۲۶۸]. «شیطان به شما وعدهی تهیدستی و فقر میدهد و شما را به انجام گناه دستور میدهد، ولی الله به شما وعدهی آمرزش و نعمت میدهد. فضل و رحمت الله وسیع است و او از همه چیز آگاه است».
لیکن هرگاه الله تبارک و تعالى با اعطای یک قلب سالم، صادق، آخرتگرا و اللهپسند بر انسان منت بگذارد، آنگاه شیطان بر او تسلطی نخواهد داشت، بلکه الله تعالى او را بر شیطان کمک نموده که در نتیجه از گمراه کردن او عاجز میشود. بنابراین شایسته است که هرگاه انسان از طرف شیطان دچار وسوسه میشود باید از او به الله پناه ببرد، همچنان که الله تعالى فرموده است: ﴿وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ نَزۡغٞ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِۚ إِنَّهُۥ سَمِيعٌ عَلِيمٌ٢٠٠﴾ [الأعراف: ۲۰۰]. «اگر وسوسهای از شیطان به تو رسید به الله پناه ببر. او شنوای داناست».
منظور از نزغ، شیطان این است که شما را به ترک طاعت و به انجام معصیت دستور دهد.
هرگاه احساس کردی به ترک طاعات و انجام معصیت رغبت داری بدان که این احساس از وسوسههای شیطان است و با شتاب از او به الله تعالى پناه ببر. اما ادامهی حضور شیطان تا قبر ممکن نیست. ظاهراً این ابلیس به مجرد مرگ انسان، از او جدا میشود، چون وظیفهاش را در مورد آن انسان در همین عالم به انجام رسانده و دیگر نیازی نیست تا قبر با او برود.
رسول الله ج فرموده است: «إذا مَاتَ آدَمَ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إلاّ مِنْ ثَلاَثٍ: صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ، أوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ، أوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ» [۸۶۶].«هرگاه آدمیزاد بمیرد پروندهی عمل او قطع میشود؛ جز سه مورد (که پرونده بازخواهد ماند): صدقهی جاری، علمی که از آن بهره برده میشود و یا فرزندی که برای او دعا کند».
شیخ ابن عثیمین- فتاوایی در احکام جنایز ص (۴۲۷، ۴۲۸)
جمع و ترتیب: فهد السلیمان
[۸۶۶] مسلم (۱۶۳۱).
س: آیا گریه کردن بر مرده جایز است؟ در صورتی که گریه همراه با نوحهخوانی، زدن به سر و صورت و پاره کردن لباسها همراه باشد، آیا چنین گریهای بر مرده تأثیر دارد؟
ج: مرثیهسرایی و نوحهخوانی و همچنین پاره کردن لباسها و زدن بر سر و صورت و... جایز نیست، در صحیحین از ابنمسعود روایت شده که رسول الله ج فروده است: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَطَمَ الْـخُدُودَ، وَشَقَّ الْـجُيُوبَ، وَدَعَا بِدَعْوَى الْـجَاهِلِيَّةِ» [۸۶۷]. «کسی که (هنگام مصیبت) به سر و صورت خود بزند و گریبانش را پاره کند و سخنان دوران جاهلیت را بر زبان بیاورد، از ما نیست».
همچنین از رسول الله ج ثابت شده که ایشان: «أنه لعَنَ النائحة والمستمعة» [۸۶۸]. «نوحه خوان و شنوندهی آن را نفرین کرده است».
همینطور با سند صحیح ثابت شده که رسول الله ج فرمودهاند: «انّ الميِّتَ يُعَذَّبُ في قَبْرِهِ بِمَا نِيْحَ عليه» [۸۶۹]. «میت به واسطهی نوحهخوانی نزدیکانش، در قبر عذاب داده میشود (در صورتیکه خودش به آن وصیت کرده باشد)».
در الفاظ دیگری حدیث مذکور بدین شکل آمده که: «إِنَّ الْـمَيِّتَ يُعَذَّبُ بِبَعْضِ بُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ» [۸۷۰]. «مرده به علت گریهی (نامشروع) وابستگانش عذاب داده میشود (اگر وصیت کرده باشد)».
در اینجا منظور از گریه، نوحهخوانی و مرثیهسرایی است و اما ریختن اشک بدون نوحه اشکالی ندارد؛ بدلیل این که رسول الله ج هنگامی که پسرش ابراهیم فوت کرد فرمود: «الْـعَيْنَ تَدْمَعُ وَالْـقَلْبُ يَحْزَنُ، وَلا نَقُولُ إِلاَّ مَا يَرْضَى الرَّب، وَإِنَّا بِفِرَاقِكَ يَا إِبْرَاهِيمُ لَمَحْزُونُونَ» [۸۷۱]. «چشم اشکبار و قلب ناراحت میشود و سخنی جز آنچه که رضای الله در اوست بر زبان نمیآوریم و ماای ابراهیم! از فراق و جدایی تواندوهناک هستیم».
پیامبر اکرم در جای دیگر فرموده است: «انَّ اللَّـهَ لا يُعَذِّبُ بِدَمْعِ الْـعَيْنِ، وَلا بِحُزْنِ الْـقَلْبِ، وإنما يُعَذِّبُ بِهَذا أَوْ يَرْحَمُ». وأشار إلي لسانه [۸۷۲]. «بیگمان الله تعالى به سبب اشک چشم واندوه قلب انسان را مورد عذاب قرار نمیدهد، ولی به سبب این (رسول الله ج در این لحظه بسوی زبانش اشاره کرد) عذاب میدهد مگر آن که خودش رحم بکند».
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۹/۱۶۰)
[۸۶۷] بخاری (۱۲۹۴). [۸۶۸] مسند احمد (۳/۶۵)، ابوداود (۳۱۲۸)، از حدیث ابوسعید خدری. سند مسند احمد و ابوداود هر دو ضعیف است. طبرانی در «الکبیر» ۱۱/۱۴۵ (۱۱۳۰۹) از حدیث ابن عباسب، در مجمع الزوائد (۳/۱۳) آمده است: «در سند این حدیث مصباح ابوعبیدالله وجود دارد و ذکر او را از هیچکس ندیدهام». [۸۶۹] بخاری (۱۲۹۱، ۱۲۹۲) و مسلم (۹۲۷، ۹۳۳). [۸۷۰] بخاری (۱۲۸۶، ۱۲۸۸، ۱۳۰۴، ۳۹۷۸) و مسلم (۹۲۷-۹۳۲). [۸۷۱] مسند احمد (۳/۱۹۴)، بخاری (۱۳۰۳) و مسلم (۲۳۱۵). [۸۷۲] بخاری (۱۳۰۴) و مسلم (۹۲۴).
س: گفته میشود که اگر بستگان مرده او را به یاد بیاورند، مانند این که فرزند، پدرش را در هر زمان و مکانی که به یاد بیاورد و بر او بگرید واندوهناک بشود. این عمل بر مرده تأثیر منفی دارد و مرده از آن دچار زیان میگردد، پس بهتر است که با حزن، گریه و افسوس یادی از او نشود و بستگان تنها به دعا، طلب آمرزش و ترحم بر او بسنده کنند. صحت این ادعا تا چه حد است؟ در حق مرده چه کارهایی را بایستی انجام داد؟ الله تعالى به شما پاداش نیکو دهد!.
ج: در حدیث آمده است که رسول الله ج فرموده است: «إنّ الميِّتَ لَيُعَذَّبُ بِبُكَاءِ أهْلِهِ» [۸۷۳]. «قطعاً مرده بواسطهی گریهی نزدیکانش مورد عذاب قرار میگیرد».
شارحان، حدیث مذکور را این طور تفسیر کردهاند که مرده زمانی به سبب گریهی خانوادهاش مورد عذاب واقع میشود که خودش آنها را به این کار وصیت کرده باشد؛ همانگونه که جاهلان این کار را میکردند. گفته شده که اگر نزدیکان و خانوادهی مرده عادت به نوحهخوانی و مرثیهسرایی دارند و مرده در زمان حیات خود به عادت آنها واقف بوده و در هنگام مرگ آنها را از آن منع نکرده باشد، در این صورت است که بواسطهی نوحهی آنان دچار عذاب میشود.
عدهی دیگری از مفسران حدیث، عذاب را به تألم و حزن مرده تفسیر کرده و گفتهاند که منظور از عذاب، عذاب جهنم نمیباشد.
اما مجرد یادآوری،اندوه و «إنا لله» گفتن ممنوع نیست، چون این امر بر انسان غالب است و انسان نمیتواند سخنی که در دل در مورد مرده پیدا میشود از خود دفع کند. بنابراین اگر انسان مرده را به یاد آورد و «إنالِله» گفت و از پروردگارش خواست که او را بر این مصیبت صبر عنایت کند نه تنها گناهکار نمیشود بلکه به او ثواب و اجر میرسد.
شیخ ابن جبرین- اللؤلؤ، ص (۶۳، ۶۴)
[۸۷۳] بخاری (۱۲۸۶) و مسلم (۹۲۸).
س: جناب شیخ! در بعضی از خانوادهها عادت بر این است، هنگامی که شخص فوت میکند خانوادهی او خیمهی بزرگی بپا میکنند و در آنجا مراسم تعزیهخوانی راه میاندازند و بقیهی افراد در طول ایام تعزیه به درست کردن غذا اقدام میکنند و همراه با خانوادهی مرده غذا میخورند و به کثرت با هم سخن گفته و میخندند، گویی برای خوشی و سرگرمی آمدهاند و نه برای تعزیت و همدردی. حکم این عمل چیست؟
خواهشمندم در این زمینه توضیح داده و این افراد را توجیه و نصیحت بفرمایید. از شما بسیار سپاسگزارم.
ج: انجمن دایمی بحوث علمی و افتا به اینگونه سؤالات پاسخ داده است، شما میتوانید به فتوای شماره (۱۶۵۵۲) که در تاریخ ۶/۱۲/۱۴۱۴هـ ق صادر شده مراجعه کنید. انجمن دایمی پس از مطالعه استفتای مذکور جواب آن را به شرح ذیل صادر نمود:
اولاً: تعزیت به شخص مصیبت دیده بخاطر همدردی با او و کاهش غمش جایز است، به این صورت که تعزیهگو برای میت، خانواده و دوستانش طلب آمرزش بکند و بگوید که الله تعالى ضایعهیتان را جبران بکند و سپس آنها را به صبر و شکیبایی سفارش کند. ثابت شده که رسول الله ج به یکی از دخترانش بعلت فوت فرزندش به او تسلیت گفت و فرمود: «إِنَّ لِلَّهِ تعالى مَا أَخَذَ وَلَهُ مَا أَعْطَى، وَكُلٌّ شيءٍ عِنْدَهُ بِأَجَلٍ مُسَمًّى» [۸۷۴]. «بیگمان از آن الله است آنچه که از انسان میگیرد و برای اوست آنچه که به انسان میدهد و هر چیزی نزد او مدت معینی دارد».
رسول الله ج به دختر مصیبت دیدهاش دستور داد، صبر کند و در مقابل صبر بر مصیبت امید ثواب داشته باشد. این حدیث را بخاری و مسلم روایت کردهاند. انسان هر دعای خوبی را که در حق بازماندگان بکند جایز است؛ مانند این که بگوید: الله عزای شما را به نیکی عوض کند و در این مصیبت به شما اجر و ثواب بدهد و چیز بهتری جایگزین آن بکند.
امسلمه ل در روایتش گفته است: از رسول الله ج شنیدم که فرمود: «مَا مِنْ عبدٍ تُصيبُه مصيبةٌ فَيَقولُ: إنَّاللهِ وإنّا إليهِ راجعُون، اللهمَّ اْجُرْني فِيْ مُصيْبَتيْ وأخْلِفْ لِيْ خَيراً مِنْها، إلاّ أجَرَهُ الله فِي مُصيبته وأخْلَفَ لَهُ خَيْراً مِنْهَا». «هر بندهای که به مصیبتی گرفتار آید و بگوید: (ما از آن الله هستیم و بهسوی او برمیگردیم، الهی! در این مصیبت مرا مأجور بگردان و در عوض آن چیز بهتری بمن بده) الله تعالى او را بخاطر آن مصیبت مأجور میگرداند و بهتر از آن را به او میدهد».
امسلمه ل میگوید: هنگامی که شوهرم ابوسلمه فوت کرد طبق دستور رسول الله ج عمل کردم، الله تعالى شوهر بهتری از ابوسلمه یعنی رسول الله ج را به من داد [۸۷۵].
دوم: تعزیه را نمیتوان با ذبح گاو و یا گوسفند و یا جمعشدن در پارهای از اوقات انجام داد، بلکه تعزیه با چند کلمهی زیبا که بر صبر و خوشنودی بر تقدیر الهی کمک کنند، انجام میشود که با آن نفس به امید کسب ثواب به قضا و قدر الهی آرامش پیدا میکند.
سوم: تعزیه را میتوان در هر مکانی که مسلمان، برادر رنج دیدهاش را ملاقات کند، به جا آورد. بنابراین مسلمان شخص مصیبت دیده را در هر مکانی که ببیند به او تسلیت بگوید، خواه در مسجد، خواه در قبرستان هنگام نماز جنازه، و خواه در بازار و یا در منزلش.
همچنین میتوان بوسیلهی تلفن این وظیفه را ادا کند.
چهارم: مرده چه مرد باشد و چه زن، تسلیت گفتن به بازماندگان یکسان است، پس همانگونه که مردم برای تعزیت میت زن جمع نمیشوند و بصورت انفرادی به نزد خانوادهی او میروند و خیمه نصب نمیکنند. همین طور نباید برای تسلیت مردهی مرد خیمه برپا کرد و یا روزهایی را جهت تسلیت معین نمود، چون چنین چیزی نه از رسول الله ج و نه از صحابه و نه از ائمه ثابت نیست. اگر چنانچه چنین چیزی جواز میداشت حتماً رسول الله ج آن را انجام میداد؛ این درحالی است که حمزه س عموی ایشان و جعفربنابیطالب س عموزادهی ایشان شهید شدند. همچنین پسرش ابراهیم و دخترش زینب و بسیاری از بهترین یارانش در زمان حیات ایشان فوت کردند؛ ولی برای هیچ کدام چنین نکرد. خود رسول الله ج وفات کرد و با آن که صحابهی کرام س نسبت به ایشان خیلی محبت داشتند؛ ولی چنین مراسمی نگرفتند. همچنین ابوبکر، عمر، عثمان، علی، امهات المؤمنین و سایر صحابه از دنیا رفتند، ولی هرگز ثابت نشده که بازماندگان آنها چنین کارهایی را برایشان انجام بدهند، مثلاً برای آنان مجالس عزا تشکیل بدهند و یا گرد هم بیایند. این امر نشانهی این است که گرد هم آمدن برای تعزیه و پختن غذا برای مردم بدعت زشتی است که هیچ اساس و بنیادی در شریعت اسلام ندارد، بلکه واجب است که آن را رد نمود. کسی که به برگزاری چنین مراسمی مساعدت کند، گناهکار میشود.
زمانی که نسلهای بعدی، گرد هم آمدن و درست کردن خوراک را پدید آوردند، صحابی جلیل القدر جریربن عبدالله بجلی س گفت: «كُنَّا - أي مَعْشَرَ الصحابة - نَعُدُّ الإجْتَمِاعَ إلَي أهْلِ المِّيتِ وصَنِيْعَةِ الطّعَام بَعْدَ دَفْنِهِ مِنَ النِّياحَةِ» [۸۷۶]. «ما جماعت صحابه گرد هم آمدن در نزد خانوادهی مرده و درست کردن خوراک بعد از دفن میت را (برای مردم) از نوحه خوانی میدانستیم – گناه این عمل را مانند گناه نوحه خوانی میدانستیم-».
ولی خوراک دادن به خانوادهی میت از سوی همسایهها و خویشاوندان سنت است، چون ابوداود با سند خود از عبدالله بن جعفر س روایت کرده است:
«لمّا جاءَ نَعْيُ جَعْفَر س حِيْنَ قُتِلَ قَالَ رسول الله ج: «إصْنَعُوا لِآلِ جَعْفَر طَعَاماً؛ فَإنَّهُمْ قَدْ أتَاهُمْ مَا يُشْغِلُهُمْ» [۸۷۷]. «هنگامی که خبر مرگ جعفر پس از شهادت اعلام شد، رسول اللهج فرمود: (برای خانوادهی جعفر خوراک درست کنید، چون آنها به مصیبتی گرفتار آمدهاند که خیال آنها را مشغول کرده است)».
خوراکی هم که برای اهل میت توسط همسایگان درست کرده میشود، باید در منزل به آنان داده شود نه برای کسانی که در خیمهها و چادرها اجتماع کردهاند. چون هدف از این خوراک این است که اهل میت به علت فوت عزیزشان دچار غم واندوه هستند، بنابراین خوراکشان باید در منزلشان برده شود.
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی فتوای شماره (۱۶۵۵۲) در تاریخ
۰۶/۱۲/۱۴۱۴هـ.ق. مجلة الدعوة/ شمارهی (۱۶۶۹)
[۸۷۴] بخاری (۱۲۸۴، ۷۳۷۷، ۷۴۴۸) و مسلم (۹۲۳). [۸۷۵] مسلم (۹۱۸). [۸۷۶] مسند احمد (۲/۲۰۴)، ابن ماجه (۱۶۱۲)، طبرانی در «الکبیر» (۲۲۷۹)، شیخ آلبانی این حدیث را صحیح دانسته. (صحیح ابن ماجه –تحقیق شیخ آلبانی- ۱۳۰۸) [۸۷۷] مسند احمد (۱/۲۰۵)، ابوداود (۳۱۳۲)، ترمذی (۹۹۸)، و قال:«حسن صحیح» ابن ماجه (۱۶۱۰) و حاکم ۱/۳۷۲ (۱۳۷۷). حاکم آن را صحیح دانسته و ذهبی با او موافق است.
س: هنگامی که با برخی از مردم در مورد عزاداری و جمع شدن برای آن صحبت میکنیم، میگویند: ما این کار را انجام میدهیم ولی از آن قصد تعبد نداریم؛ بلکه از روی عادت و عرف این کار را انجام میدهیم. اینان همچنین میگویند که شرکت نکردن در اجتماع تعزیه، قطع صلهی رحم محسوب میشود... بفرمایید به این شبهه چگونه پاسخ دهیم؟
ج: پاسخ این است که تعزیه سنت و عبادت است؛ هرگاه عبادت را به غیر از شیوهای که در زمان رسول الله ج رواج داشته است، انجام دهیم بدعت به حساب میآید، به همین خاطر است کسی که مصیبت زدهای را تسلیت بگوید، برایش ثوابی در نظر گرفته شده و مسلّم است که ثواب، به عبادات تعلق میگیرد.
آری! مسئلهی عزاداری و جمع شدن نزد مردم، بدان خاطر قطع صلهی رحم محسوب میشود که خود را به آن عادت دادهاند، بنابراین کسی که در اجتماع عزاداری شرکت نمیکند او را قاطع صلهی رحم قلمداد میکنند. ولی اگر همین مردم این رسم را ترک بدهند همان گونه که صحابه و تابعین آن را انجام ندادهاند قطعاً ترک آن را قطع صلهی رحم نمیدانند؛ بلکه ترک آن برایشان عادی میشود؛ بنابراین اگر طلبهها این مسئله را برای مردم توضیح بدهند و ابتدا خودشان آغازگر ترک آن باشند قطعاً نتیجهی خوبی بدست خواهد آمد، همان گونه که ما آغازگر ترک آن بودیم؛ هنگامی که پدر و مادرمان فوت کردند جلسهی عزا تشکیل ندادیم.
آری! اگر علما این بدعت را ترک بدهند از آن خیر کثیری بدست خواهد آمد و قطعاً مردم آن را ترک خواهند داد. خصوصاً در برخی از شهرها، هنگامی که از کنار خآنهای که در آن شخصی فوت کرده، گذر نمایی، فکر میکنی که شاید در آنجا مجلس عروسی است، چون در داخل و خارج آن خانه لامپهایی آویزان شده و صندلی و اشیای دیگری که مخالف شریعت است مشاهده میشود که همه اسراف و زیادهروی است.
پس بر، ایشان واجب است که حق و حقیقت را از کتاب و سنت باز شناسند نه از روی عادت مردم.
کاش مردم این عادت را ترک کنند و فرهنگ تعزیه را بگونهای ترتیب دهند که هرگاه مصیبتدیدهای را چه در بازار، چه در مسجد و چه در هر جایی ببینند به او تعزیه بگویند. همچنین تعزیه را مخصوص نزدیکان قرار ندهند؛ بلکه هر مصیبتزدهای را تسلیت بگویند.
بعضی از مردم به موت بستگانشان اهمیت نمیدهند و چه بسا با مرگ نزدیکانشان خوشحال میشوند و این زمانی است که بین آنها و فامیلشان نزاع و درگیری بوجود آمده باشد؛ و در هنگام مرگ او میگویند: سپاس برای الله که ما را از این فامیلمان راحت کرد.
پس تعزیه تنها بر مصیبتدیدگان است- همانگونه که در حدیث آمده است-: «مَنْ عَزّي مُصَاباً فَلَهُ مِثْلُ أجْرِهِ» [۸۷۸]. «هرکس شخصی مصیبتدیدهای را تعزیه بگوید همچون خود او مأجور میگردد».
پس دقت کنید که در این حدیث پیامبرج کلمهی «مُصَاباً» را بکار برده و نفرموده است که تعزیه مخصوص افرادی است که عزیزِ خودشان را از دست میدهند.
پس در این گونه مسایل بر طلبهها واجب است که حقیقت را برای مردم روشن سازند، تا مردم بر هدایت گام بردارند.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوا و رسایل (۱۷/۳۷۳)
[۸۷۸] ترمذی (۱۰۷۳)، ابن ماجه (۱۶۰۲)، مسنى البزار (۱۶۳۲). بیهقی در «الکبیر» (۶۸۸۰) با سندی ضعیف. این حدیث موقوفاً نیز روایت شده است. (فیضالقدیر) ۶/۱۷۹).
س: اجاره کردن قاری برای خواندن قرآن و ایصال ثواب آن به روح میت چه حکمیدارد؟
ج: این عمل، بدعت است و در آن هیچ ثوابی برای خواننده و میت وجود ندارد، چون خواننده بخاطر کسب مال دنیا قرآن میخواند. هر عمل صالحی که به قصد دنیا انجام داده شود موجب تقرب بهسوی الله نمیشود و در نزد باری تعالى هیچ ثواب و مزدی نخواهد داشت؛ بنابراین، عمل مذکور ضایع میباشد و نتیجهای جز اتلاف مال از سوی ورثه در پی نخواهد داشت. پس باید از این عمل دوری جست، چون بدعت است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوایی در احکام جنایز. ص (۲۲۲) جمع و ترتیب: فهد السلیمان
س: آیا مصافحه و بوسیدن یکدیگر در هنگام تعزیه سنت است؟
ج: مصاحفه و بوسیدن در وقت تعزیه سنت نیست، ولی مصافحه به هنگام ملاقات سنت میباشد؛ پس هرگاه شخص مصیبتزدهای را دیدی و به او سلام گفتی و مصافحهاش نمودی، بر سنت عمل کردهای- به خاطر ملاقات و نه بخاطر تعزیه- لیکن مردم به آن عادت کردهاند و آن را سنت میپندارند؛ پس شایسته است که بدانند؛ این عمل سنت نیست. اما اگر صرفاً آن را عادتی از عادات بدانند و به سنت بودن آن معتقد نباشند، چنین کاری بدون اشکال است، ولی باز هم بنده از آن مطمئن نیستم و معتقدم که ترک آن بهتر است.
باز در اینجا مسئلهی دیگری وجود دارد که باید به آن توجه نمود و آن این که: مقصود از تعزیه، تقویت روحی به فرد مصیبت دیده بر صبر و شکیبایی است و تعزیه همچون عرض تبریک و شادباش نیست که بمناسبتهای مختلف گفته میشود. پس مناسبت مرگ این است که به افراد مصیبت دیده تعزیه گفت، یعنی او را به صبر و امید ثواب از سوی الله تعالى ترغیب نمود، ولی امروزه بسیاری از مردم تعزیه را به شکل تهنیت و تبریک درآورده و گروه گروه بهسوی نزدیکان میت میآیند و برای آنان مکان مخصوصی در نظر گرفته میشود و چه بسا در آنجا صندلیهایی نصب نموده و لامپهایی روشن کرده میشود که همهی این کارها برخلاف روش سلف صالح است، چون آنها برای تعزیه جمع نمیشدند و اعمالی از قبیل روشن کردن چراغ و... را انجام نمیدادند.
علمای ما صراحتاً به کراهت این عمل فتوا دادهاند. در کتاب «المنتهی» و شرح آن آمده است: «نشستن و جمع شدن در یک مکان برای تعزیه و تسلیت به فرد مصیبت دیده مکروه است». در کتاب «اقناع» و شرح آن نیز همچنین مطلبی دیده میشود. امام نووی در «شرح المهذّب» [۸۷۹]گفته است: «واما دربارهی نشستن برای تعزیه، امام و سایر علما به مکروه بودن آن فتوا دادهاند... این علما گفتهاند: نشستن خانوادهی میت در منزل، تا تعزیهکنندگان نزد آنان بیایند امری مکروه است، بلکه اینان باید بدنبال کار و حوائج روزمرّهی خود بروند و کسانی که آنها را میبینند به آنان باید تسلیت بگویند و مکروه بودنِ جمعشدن برای تعزیه برای مردان و زنان یکسان است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوایی در احکام جنایز.ص (۳۴۱، ۳۴۲) جمع و ترتیب: فهد السلیمان
[۸۷۹] معروف به کتاب «المجوع» (۵/۲۷۰، ۲۷۱).
س: رفتن به خانهی خانوادهی میت به قصد تعزیه چه حکمیدارد؟
ج: این عمل هیچ اساس و ریشهای در سنت ندارد؛ لیکن اگر انسان از نزدیکان خانوادهی میت باشد و میترسد که اگر نرود ممکن است قطع صلهی رحم بوجود آید، در این صورت اشکالی ندارد که به آن جا برود؛ ولی برای خانوادهی میت لازم نیست که در خانه بنشینند و از تعزیهکنندگان پذیرایی نمایند، چون بسیاری از سلف این عمل را جزئی از نوحه خوانی میدانستند. این بزرگواران به هنگام مصیبت دروازهی خانه را میبستند و مردم در بازار و یا مسجد به آنان تعزیه میگفتند.
پس در این جا دو مسئله وجود دارد:
۱- رفتن به خانهی خانوادهی میت، و این عمل جایز نیست، مگر آن که انسان از نزدیکان خانوادهی میت باشد و خطر قطع صلهی رحم وجود داشته باشد.
۲- نشستن و مجلس گرفتن برای استقبال از تعزیهکنندگان و این عملی است که در اسلام هیچ پایه و اساسی ندارد، بلکه عدهای از بزرگان سلف آن را نوحهخوانی دانستهاند.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسائل (۱۷/۳۴۲)
س: مسافرت به قصد تعزیه چه حکمیدارد؟ مثلاً انسانی به خاطر تسلیت و تعزیه از شهر خود به شهر دیگری مسافرت میکند!
ج: از نظر بنده، سفر به قصد تعزیه جایز نیست، مگر آن که انسان از بستگان بسیار نزدیک میت باشد و نرفتن او برای تعزیه به قطع صله رحم منجر بشود، در این صورت میگوئیم که سفر برای تعزیه جایز است تا قطع صلهی رحم پیش نیاید.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسایل (۱۷/۳۴۵)
س: کسانی که به زیارت قبور و خصوصاً به زیارت قبور اولیاء میروند و سپس سورهی فاتحه را بر سر قبر اولیاء میخوانند- کما این که در برخی از کشورهای همسایهی عربی قبرهایی تحت همین عنوان وجود دارد- و علیرغم این که عدهای از این افراد میگویند: که قصد ما از این زیارت شرک نمیباشد، لیکن اگر من به زیارت فلان «ولی» نروم، در خواب من آمده و میگوید: چرا به زیارت من نمیآیی؟ بفرمایید که این مسئله دارای چه حکمی هست؟
ج: رفتن به زیارت قبور برای مردان مسلمان جایز است، همچنان که الله تعالى این عمل را جایز قرار داده است، و دلیل آن گفتار رسول الله ج است که فرموده است: «زُوْروا الْـقُبْورَ فَآنها تُذَكِّركُمُ الآخِرَةَ» [۸۸۰] . «قبرها را زیارت کنید، چون آنها شما را به یاد آخرت میاندزاند».
امام مسلم / در صحیح خود از بریدهبنحصیب س روایت کرده است که رسول الله ج به یاران خود آموزش میداد که هنگام زیارت قبور چنین بگویند: «السّلامُ عَلَيْكُمْ أهْلَ الدِّيَارِ مِنَ الْـمُوْمنينَ والْـمُسْلِمِْنَ، وإنَّا إنْ شَاءَ اللهُ للاَحِقُونَ، أسْألُ اللهَ لنَا ولَكُمُ العافِيَةَ» [۸۸۱]. «سلام بر شماای مؤمنان و مسلمانان این دیار و ما هم انشاءالله به شما ملحق خواهیم شد، از الله تعالى برای خود و شما طلب عافیت میکنم».
همچنین با سند صحیح از عایشه ل روایت شده است که رسول الله ج هنگام زیارت قبور میگفت: «السلام عَلَيْكُمْ دارَ قَوْمٍ مُؤمِنينَ، وإنّا إنْ شَاءَ الله بِكُمْ لاَحِقُوْن، اللّهُمَّ اغْفِرْ لإِهلِ بَقِيْعَ الغَرْقَدِ» [۸۸۲]. «سلام بر مؤمنان این دیار باد؛ و ما هم انشاء الله به شما ملحق خواهیم شد، پروردگارا! کسانی را که در قبرستان بقیع دفن هستند، مورد مغفرت و آمرزش قرار بده».
روش رسول الله ج در زیارت قبور چنین نبوده که در قبرستان سورهی فاتحه یا سورهی دیگری از قرآن را بخواند، پس خواندن فاتحه و غیر آن در قبرستان بهنگام زیارت بدعت است، چون که رسول الله ج فرموده است: «مَنْ أحْدَثَ في اَمْرِنَا هَذا مَا لَيْسَ فِيْهِ فَهُوَ ردٌّ» [۸۸۳]. «هرکس که در دین ما چیزی را به وجود بیاورد که از دین ما نیست، پس آن چیز مردود است».
در روایت مسلم آمده است: «مَنْ عَمِلَ عَمَلاً لَيْسَ عَلَيْهِ اَمْرنُا فَهُوَ رَدٌّ» [۸۸۴]. «هرکس عملی برخلاف دستور ما انجام دهد، عملش مردود است».
در صحیح مسلم از جابربنعبدالله انصاری س روایت شده است که رسول الله ج در خطبهی روز جمعه میگفت: «أمَّا بَعْدُ: فَإنّ خَيْرَ الحديْثِ كتابُ اللهِ، وخَيْرُ الهُدي هُدَي مُحَمَّدٍ، وشَرُّ الأمُورِ مُحْدَثَاتُهاَ وكُلُّ بِدْعَةٍ ضَلاَلَةٌ» [۸۸۵]. «اما بعد: بیگمان که بهترین گفتار و سخن کتاب الله و بهترین رهنمود، رهنمود محمد ج است و بدترین امور بدعتها هستند و هر بدعتی موجب گمراهی است».
همین حدیث را امام نسایی روایت کرده و در آن جملهی «وکلُّ ضَلاَلةٍ فی النّارِ» [۸۸۶] را اضافه آورده است. پس آنچه که بر مسلمانان واجب است این است که مقید به شریعت باشند و در زیارت قبور و امور دیگر از بدعتها پرهیز کنند.
زیارت قبور همه مسلمانان امری جایز است؛ اعم از این که کسانی که در قبور دفن هستند مردم آنها را اولیاء الله بنامند یا خیر؛ البته باید دانست که تمام مومنان در ردیف اولیای الهی قرار دارند. آن گونه که الله تعالی فرموده: ﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٦٢ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ٦٣﴾ [یونس: ۶۲ – ۶۳]. «بدان که دوستان خدا، نه بیمى بر آنان است و نه آنان اندوهگین شوند (۶۲) آنان که ایمان آوردهاند و پروا مى کردند (۶۳)».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَا كَانُوٓاْ أَوۡلِيَآءَهُۥٓۚ إِنۡ أَوۡلِيَآؤُهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُتَّقُونَ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾ [الأنفال: ۳۴]. «آنان هرگز سرپرستان مسجد الحرام نمیباشند، بلکه تنها کسانی حق این سرپرستی را دارند که پرهیزگار باشند؛ و لیکن غالب آنان (از این واقعیت) بیخبرند».
برای هیچ کسی جایز نیست که مردگان را صدا کند از آنان فریاد رسی بخواهد برای آنان نذر کند و برای مردگان سر قبرشان یا هر جای دیگر قربانی کند؛ تا به آنان تقرب جوید که برای او شفاعت کنند یا مریضش را شفا دهند ویا او را بر دشمنش نصرت دهند و یا هر حاجتی دیگر؛ زیرا تمام این امور عبادت هستند و تمام عبادات مخصوص الله تعالی میباشند. آنگونه که الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ﴾ [البینه: ۵]. «در حالی که جز این بدیشان دستور داده نشده است که مخلصانه و حق گرایانه خدای را بپرستند و تنها شریعت او را آیین (خود) بدانند».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ٥٦﴾ [الذاریات: ۵۶]. «جن و انس را نیافریدیم جز برای این که مرا بپرستند».
﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨﴾ [الجن: ۱۸]. «مسجدها مختص پرستش الله است و (در آنها) کسی را با الله پرستش نکنید».
﴿وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ﴾ [الإسراء: ۲۳]. «پروردگارت دستور داده که جز او دیگری را پرستش نکنید».
﴿فَٱدۡعُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ١٤﴾ [المؤمن: ۱۴]. «(از آنجا که چنین است،) پس الله را به فریاد بخوانید و عبادت و طاعت را خاص او بدانید، هرچند که کافران دوست نداشته باشند».
الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ١٦٣﴾ [الأنعام: ۱۶۲ – ۱۶۳]. «بگو: نماز و عبادت و زیستن و مردن من از الله است که پروردگار جهانیان میباشد. الله را هیچ شریکی نیست و به همین دستور داده شدهام و من اولین مسلمان هستم».
در این خصوص آیات بیشماری در قرآن کریم آمده است.
در احادیث صحیح از رسول الله ج نقل شده است که ایشان فرمودهاند: «حَقَّ اللَّـهِ عَلَى العِبَادِ: أنْ يَعْبُدُوهُ وَلَا يُشْرِكوا بِهِ شَيْئاً» [۸۸۷]. «حق الله بر بندگان این است که او را بپرستند و هیچ چیز را با او شریک قرار ندهند».
این حدیث شامل همه عبادات، از قبیل نماز، روزه، رکوع، سجود، حج، ذبح، نذر، و... میشود، کما این که آیات سابق شامل همهی عبادات بود.
در صحیح مسلم، علی بن ابیطالب س از رسول الله ج نقل کرده است: «لَعَنَ اللهُ مَنْ ذَبَحَ لِغَيْر اللهِ» [۸۸۸]. «الله تعالی کسی را که برای غیر او حیوانی را ذبح کند نفرین کرده است».
در صحیح بخاری، عمر بن خطاب س از رسول الله ج روایت کرده است: «لاَ تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتِ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ، فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ فَقُولُوا: عَبْدُ اللَّـهِ وَرَسُولُهُ» [۸۸۹]. «در مدح و ستایش من، افراط نکنید آن طور که نصاری دربارهی عیسی پسر مریم، افراط کردند. همانا من، بندهی خدا هستم. پس بگویید: بندهی خدا و فرستادی او».
در مورد پرستش یگانهی الله و نهی از شرک و توسل احادیث زیادی وارد شده است.
اما زنان اجازهی زیارت قبور را ندارند، چون رسول الله ج بر زنان زیارت کنندهی قبور لعنت کرده است: «لَعَنَ زَوَّارَاتِ القُبُور» [۸۹۰]. «رسول الله ج زنان زائر قبور را لعنت کرده است».
حکمت از این ممنوعت این میتواند باشد که زیارت زنان موجب حصول فتنه برای آنها و دیگران میشود. ناگفته نماند که زیارت قبور در ابتدای اسلام به طور کلی به منظور ریشه کنی مادهی کفر ممنوع بود، ولی هنگامی که اسلام و توحید گسترش یافت، رسول الله ج به همگان اجازه داد، به زیارت قبور بروند و سپس زنان را از این کار منع فرمود تا بدینوسیله از فتنهای که به سبب زنان، دامنگیر انسان میشود جلوگیری کند.
اما رفتن به زیارت قبور کفار اشکالی ندارد، چون این کار موجب یادآوری آخرت و عبرت گرفتن میشود، ولی نباید برای صاحبان قبور، دعا و طلب مغفرت کرد، زیرا در صحیح مسلم از رسول الله ج ثابت شده است که: «إنّهُ اسْتَاْذَنَ رَبَّهُ أنْ يَسْتَغْفِرَ لأُمَّهِ فَلَمْ يَاْذَنْ لَهُ، واسْتَاْذَنه أنْ يَزُوْرَ قَبْرَهَا فَأذِن لَهُ» [۸۹۱]. «رسول الله ج از پروردگار خود اجازه خواست تا برای مادرش طلب آمرزش کند و الله تعالى چنین اجازهای به او نداد، سپس ایشان اجازه خواست تا به زیارت قبر مادرش برود و الله به او اجازه داد».
این بدان خاطر بود که مادر رسول الله ج در زمان جاهلیت و بر دین قوم خودش فوت کرده بود.
از الله تعالى مسألت دارم که به مردان و زنان مسلمان فقه و فهم دین عطا کند و با گفتار و عمل و عقیده بر دینشان استوار باشند و الله تعالى آنها را از تمام چیزهای خلاف شرع نجات بدهد، بیگمان که او بر این کار تواناست و درود و سلام بر محمد و خاندان و یارانش.
شیخ ابن باز- مجلةالبحوث. شمارهی/۴۲. ص (۱۳۲-۱۳۴)
[۸۸۰] مسلم (۹۷۶). [۸۸۱] مسلم (۹۷۵). [۸۸۲] مسلم (۹۷۴). [۸۸۳] بخاری (۲۶۹۷) و مسلم (۱۷۱۸). [۸۸۴] از تعلیفات بخاری در کتابهای بیوع و اعتصام. امام مسلم آن را موصولاً آورده است. (۱۷۱۸- ۱۸). [۸۸۵] مسلم (۸۶۷). [۸۸۶] نسایی (۱۵۷۸). [۸۸۷] بخاری (۲۸۵۶) و مسلم (۳۰). [۸۸۸] مسلم (۱۹۷۸). [۸۸۹] بخاری (۳۴۴۵، ۶۸۳۰). [۸۹۰] مسند احمد (۲/۳۳۷،۳۵۶)، (۳/۴۴۲)، ترمذی (۱۰۵۶) تزمذی حدیث مذکور را «حسن صحیح» قرار داده است. ابن ماجه (۱۵۷۴-۱۵۷۶). [۸۹۱] مسلم (۹۷۶).
س: در این موضوع حدیثی از ابوهریره س نقل میشود که رسول الله ج فرموده است: «من زار قبر والديه أو أحدهما كل جمعة غفر له وكتب باراً». «هرکس قبر والدین خود یا یکی از آنها را در هر جمعه زیارت کند گناهانش بخشوده میشود و نامش بعنوان نیکوکار ثبت میشود».
امیدوارم توضیح دهید که آیا دعای مخصوص زیارت قبر والدین یا یکی از آنها وجود دارد؟ همچنین بفرمایید، برای زیارت قبور قبل از نماز جمعه باید رفت یا بعد از آن؟ آیا در روز جمعه لحظهی برتری برای این کار در نظر گرفته شده است؟
ج: اولاً: حدیث مذکور بسیار ضعیف است و بخاطر ضعفش قابلیت استدلال را ندارد.
ثانیاً: رفتن به زیارت قبور در هر وقت جایز است و دلیلی برای تخصیص روز جمعه یا روز دیگر وجود ندارد. امام مسلم با سند خود از سلیمان بن بریده و او از پدرش روایت کرده که رسول الله ج به آنان تعلیم داد، هنگامی که به گورستان میروند، چنین بگویند: «السّلامُ عَلي أهْلِ الّديارِ المُوْمِنْيِن والمُسْلِمينَ، وإنّا إنْ شَاءَ اللهُ بِكُمْ لاَحِقُوْن، أسْألُ اللهَ لَنَا ولَكُمُ الَعافِيةَ» [۸۹۲]. «سلام بر مؤمنان و مسلمانان این دیار باد! و ما هم انشاء الله به شما ملحق خواهیم شد، از الله برای خود و شما طلب عافیت میکنم».
از ابنعباس س روایت شده که رسول الله ج در میان گورهای مدینه گذر کرد و رو به آنها نمود و فرمود: «السَّلاَمَ عَلَيْكُمْ يَا أهْلَ الْـقُبُوْر، يَغْفِرُالله لَنَا ولَكُمْ، أنّْتُمْ سَلَفُنَا ونحن بَالأثَرِ» [۸۹۳]. «سلام بر شماای اهل قبور، الله ما و شما را ببخشد، شما پیش از ما رفتهاید و ما هم بدنبال شما خواهیم آمد» این حدیث را امام ترمذی روایت کرده و گفته که حدیث مذکور «حسن» است.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۹/۱۱۲، ۱۱۳)
[۸۹۲] مسلم (۹۷۵). [۸۹۳] ترمذی(۱۰۵۳)، طبرانی در «الکبیر» ۱۲/۱۰۷ (۱۲۶۱۳)، ضیای مقدسی در «المختاره» (۵۳۲).
س: جناب شیخ! از شما خواهشمندیم، کسانی را که به زیارت قبور میروند و آنها را به فریاد میخوانند و از آنها طلب کمک کرده و برای آنها نذر میبندند، نصیحت کنید، چه آنها صاحبان آن قبور را اولیاء میپندارند!
ج: نصیحت ما به اینان و امثالشان این است که اینها باید عقل و فکر خود را به کار گیرند. پس قبوری که گمان میرود در آنها اولیاء دفن هستند به اثبات چند چیز نیاز دارند:
۱- اولاً باید اثبات کرد که آیا واقعاً اینها قبر هستند؟ چه گاهی چیزی شبیه قبر ساخته میشود و کسانی ادعا قبر بودن آن را میکنند، در حالی که اصلاً کسی در آنجا دفن نشده است و چنین اتفاقی بارها افتاده است.
۲- اگر قبر بودن آنها به اثبات برسد باز لازم است که ثابت شود، آیا کسانی که در آن دفن هستند، از اولیای الله میباشند یا نه؟ چون ما نمیدانیم که آیا اینان اولیای الله هستند یا اولیای شیطان؟
۳- اگر ثابت شود که صاحبان آن قبر از اولیاء و دوستان الله هستند، پس باید دانست که زیارت آنها به خاطر کسب تبرک، دعا، استغاثه و استعانت جایز نیست، بلکه زیارت آنها مانند زیارت دیگر قبور است و این تنها برای عبرت گرفتن و طلب آمرزش کردن برای آنهاست. باز اگر در اثر زیارت قبور، خطر ایجاد فتنه احساس شود به خاطر دفع مفسده و سد ذرایع، زیارت آنها جایز نخواهد بود.
۴- پس توای انسان! عقل خود را داور قرار بده. و امور سه گآنهای که در مورد این قبور بیان شد حتماً باید محقق شوند:
الف: ثبوت قبر.
ب: اثبات این امر که شخص مدفون از اولیای الله است.
ج: زیارت بخاطر دعا کردن برای اموات جایز است، چون آنها هرکس که باشند به دعا نیاز دارند و آنها هیچ نفع و زیانی نمیرسانند. نباید از یاد برد که زیارت قبور زمانی جایز است که خطر ایجاد فتنه وجود نداشته باشد و مستلزم پدید آمدن امر ممنوعی نشود.
اما کسی که به زیارت آنها میرود و برای آنها نذر میبندد و برای آنها حیوانات ذبح کرده و از آنها کمک میطلبد، باید گفت که چنین عملی شرک اکبر است و موجب خروج انسان از دین اسلام است و چنین فردی کافر و در جهنم ماندگار خواهد شد.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای عقیده ص: (۳۰، ۳۱)
س: درآوردن کفشها در قبرستان سنت است یا بدعت؟
ج: درآوردن کفش در گورستان جایز است؛ بشیر بن خصاصیه س میگوید: (باری با رسول الله ج در حال راه رفتن بودم که ناگهان مردی را دیدیم که با کفش درمیان قبرها راه میرفت، رسول الله ج فرمود: «يَا صَاحِبَ السِّبْتِيَّتَيْن، الْـقِ سِبْتيَّتكَ» [۸۹۴]. «ای صاحب دمپایی، دمپاییهایت را درآور».
آن مرد وقتی که رسول الله ج را شناخت دمپائیها را درآورد و آنها را پرتاب نمود).
این حدیث را ابوداود روایت کرده و امام احمد / دربارهی آن گفته است: (اسناد حدیث بشیر بن خصاصیه خوب است و آن را مذهب خود قرار میدهم، مگر آن که انسان اگـر در قبرستان عذری داشته باشد میتواند کفشهایش را بپوشد [۸۹۵].
عذری که امام احمد رحمهالله به آن اشاره کرده است میتواند خار و گرمای زمین باشد. پس در این صورت راه رفتن با کفش در میان قبور اشکالی ندارد.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۹/۱۲۳، ۱۲۴)
[۸۹۴] مسند احمد (۵/۸۳، ۸۴، ۲۲۴)، ابوداود (۳۲۳۰)، نسایی (۲۰۴۸)، ان ماجه (۱۵۶۸)، ابن حبان (۳۱۷۰)، حاکم ۱/۳۷۳، (۱۳۸۰، ۱۳۸۱) حاکم حدیث مذکور را تصحیح نموده و ذهبی با او موافقت کرده است. و امام نووی اسناد آن را در «الأذکار» ص۲۲۹ (۸۵۹) حسن قرار داده است. [۸۹۵] مراجعه شود به «المغنی» از ابن قدامه. (۲/۲۲۳) و «حاشیهی ابنقیم برسنن ابوداود» (۹/۳۷).
س: در محل ما، بر بعضی از قبرها بتن سیمانی میبینم که یک متر طول و نیم متر عرض دارند و بر این بتنها نام و تاریخ وفات میت و جملههای دیگر مکتوب است، مانند: الهی! بر فلان فرزند فلان رحم کن و... بفرمایید که حکم این عمل چیست؟
ج: ساخت و ساز بر روی قبرها، نه بوسیلهی بتن سیمانی و نه بوسیلهی چیزهای دیگر و همچنین نوشتن بر روی آنها جایز نیست، چون از رسول الله ج ثابت شده که ایشان از بنای ساختمان و نوشتن بر قبرها منع نموده است؛ امام مسلم از حدیث جابر س نقل کرده است: «نَهَي رَسُوْل الله ج أنْ يُجَصَّصَ الْـقَبْرُ وأنْ يُّقعَدَ عَلَيْهِ وأنْ يُبْني عَلَيْهِ» [۸۹۶]. «پیامبر ج از گچکاری قبر و نشستن بر روی قبر و بنای ساختمان بر آن منع کرده است».
زیرا بنای بر قبر نوعی غلو و مبالغه است و جلوگیری کردن از آن واجب است و کتابت بر آن منجر به پیامدهای وخیمی از قبیل غلو و دیگر محظورات شرعی میشود، و تنها خاک خود قبر در آن برگردانده میشود و بهاندازهی یک وجب ارتفاع داده میشود تا قبر بودن آن معلوم و مشخص گردد و همین است سنت رسول الله ج در خصوص قبور، و رسول الله ج و اصحابش به همین صورت به خاک سپرده شدهاند.
همچنین پوشاندن آنها و درست کردن گنبد و مسجد قرار دادن آنها جایز نیست، چون رسول الله ج فرموده است: «لَعَنَ اللَّـهُ الْـيَهُودَ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ» [۸۹۷].«نفرین الله تعالى بر یهود و نصارا باد! چون آنها قبرهای پیامبرانشان را مسجد قرار میدادند».
جندببن عبداللهبجلی س میگوید: پنج روز قبل از وفات پیامبر از ایشان شنیدم که فرمود: «أنِّي أبْرَأُ إليَ اللهِ يَكُوْنَ لِيْ مِنْكُمْ خَلِيْلٌ؛ فَإنّاللهَ تعالى قَدْ اتَّخَذَنِي خَلِيْلاً كَمَا اتَّخَذَ إبْرَاهيمَ خَليْلاً، وَلَوْ كَنْتُ مُتِّخِذاً مِنْ أمّتيْ خَليلاً لاتّخَذْتُ أبَابَكْرٍ خَلِيْلاً، إلاَ وإنَّ مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ كانُوا يَتَّخِذوْنَ قُبُورَ أنْيائَهِمْ وصَالِحِيهِمْ مَسَاجِدَ؛ ألاَ فَلاَتَتَّخِذُوا الْـقُبُورَ مَسَاجِدَ، إنِّي آنهاكُمْ عَنْ ذالك» [۸۹۸]. «من امتناع میکنم از این که از شما کسی را دوست و خلیل قراردهم [۸۹۹]، بیگمان که الله تعالى مرا خلیل خود قرار داد، همانگونه که ابراهیم را خلیل خود قرار داد، اگر قرار بود کسی از امتم را ندیم خو قرار دهم حتماً ابوبکر را خلیل خود قرار میدادم. آگاه باشید امتهای پیش از شما قبور انبیاء و صالحان خود را مسجد قرار میدادند؛ آگاه باشید که شما قبور را مساجد قرار ندهید، بیگمان که من شما را از این عمل باز میدارم».
در این مور احادیث زیادی وجود دارد که انسان را از این عمل باز میدارند. از الله تعالى میخواهیم که مسلمانان را به چنگزدن به سنت رسول الله ج و ثبات بر آن توفیق دهد و آنها را از مخالفت با او نجات دهد.
شیخ ابن باز- مجموعهی فتاوا و مقالات متنوعه (۴/۳۲۹)
[۸۹۶] مسلم (۹۷۰). ترمذی و دیگران نیز حدیث مذکور را با اسناد صحیح روایت کردهاند. و در انجا لفظ (و نوشتن بر قبرها) اضافه آمده است. ترمذی (۱۰۵۲). [۸۹۷] بخاری (۱۳۳۰) و مسلم (۵۲۹). [۸۹۸] مسلم (۵۳۲). [۸۹۹] منظور از دوست در اینجا کسی است که انسان در دوستی و محبت به او میپیوندد و به دیگران توجه نمیکند.
س: دفن کردن مردگان در مساجد چه حکمیدارد؟
ج: رسول الله ج از دفن کردن مردگان در مسجد و مسجد قرار دادن قبور منع کرد؛ ایشان در حالی که در شُرف وفات بود، امتش را از مسجد قرار دادن قبور بر حذر داشت و یادآور شد که عمل مذکور از کارهای یهود و نصاری است. وسیلهای است برای مشرک شدن انسان، چون درست کردن مسجد بر قبور و دفن مردگان در آنجا وسیلهی میشود برای شرک به الله، زیرا مردم اعتقاد پیدا میکنند که کسانی که در این قبور دفن هستند میتوانند به انسان نفع و یا ضرر برسانند.
بنابراین بر مسلمانان واجب است که از این پدیدهی خطرناک پرهیز کنند و مساجد باید از قبر خالی باشند و بر پایهی توحید و عقیدهی سالم تأسیس شوند.
الله تعالى فرموده است: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨﴾ [الجن: ۱۸]. «مساجد مختص برای عبادت الله است، پس در آنجا هیچ کسی را با الله پرستش نکنید».
پس واجب است از تمام مظاهر شرک خالی باشند، بگونهای که در آنجا تنها الله تعالى پرستش بشود، و همین است وظیفهی مسلمانان.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای عقیده. ص (۲۶، ۲۷)
س: شخصی مسجدی بنا کرده است و وصیت نموده که در آنجا دفن شود، اکنون بازماندگانش چه کار کنند؟
ج: این وصیت (وصیت دفن در مسجد) صحیح نیست، چون مساجد گورستان نیستند که در آنجا کسی را دفن کنند و اصلاً دفن مردگان در مسجد جایز نیست و اجرای این وصیت حرام است. (واگر این وصیت اجرا شده) بر بازماندگان واجب است که قبر را نبش نموده و مرده را به گورستان سایر مسلمانان انتقال دهند.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسائل (۲/۲۳۳)
س: افرادی وجود دارند که برای توجیه و جواز بنای گنبد بر قبور صالحان و بزرگان، از گنبد سبز آرامگاه شریف رسول الله ج استدلال میکنند...
آیا استدلال اینها بهجا و درست است، و اگر درست نیست، چگونه به تردید آنها بپردازیم؟
ج: نمیتوان از گنبدی که توسط مردم بر قبر رسول الله ج بنا گردیده، برای جواز ساختن گنبد بر قبر صالحان و یا دیگران استدلال نمود، چون گنبدی که بوسیلهی مردم بر قبر شریف رسول الله ج ساخته شده است عملی حرام است و انجام دهندگان آن گنهکارند، به دلیل آنها با حدیثی که ابوالهیاج اسدی س از علی ابن ابیطالب س نقل کرده مخالفت نمودهاند. ابوالهیاج میگوید: علی ابن ابیطالب س به من گفت: «ألاَ أبْعثكَ عَلَي مَا بَعَثَنِيْ عَلَيْهِ رَسُول اللهِ ج: «لاّ تَدَعَ تِمْثَالاَ إلاّ طَمَسْتَهِ، وَلاَ قَبْراً مُشْرِفاً إلاّ سَوَّتيهُ» [۹۰۰]. «آیا تو را برای کاری که رسول الله ج مرا برای آن مأموریت داد نفرستم»؟ «این که از هیچ مجسم و قبر بلندی فروگذار مشو و آنها را واژگون ساخته و با خاک یکسان کن».
همچنین حدیث جابر س است که رسول الله ج از گچکاری قبر و نشستن و بنای ساختمان بر آن نهی فرموده است [۹۰۱].
پس هیچکس نمیتواند، بوسیلهی عمل حرامیبرای جواز عمل حرام دیگری احتجاج و استدلال نماید، چون مقایسهی با سخن یا عمل هیچکس دیگری جایز نیست، زیرا ایشان مسئول تبلیغ از سوی الله تعالى است و اطاعت از پیامبر و پرهیز از مخالفت کردن با ایشان بر انسان واجب است؛ الله تعالى در این خصوص فرموده است: ﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [الحشر: ۷]. «احکام و دستوراتی که پیامبر به شما میدهد به آن چنگ بزنید و از آنچه که شما را باز میدارد دست بردارید».
آیات بیشماری وجود دارد که انسان را به اطاعت از الله و رسول الله ج دستور و ارشاد میکنند. دلیل دیگری برای تحریم ساخت و ساز گنبد بر قبور این است که این عمل از اسباب شرک است و موجب میشود که انسان صاحب آن قبر را به الله تعالى شریک میسازد، بنابراین، بستن راههایی که منتهی به شرک میشوند واجب است.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۹/۸۲، ۸۳)
[۹۰۰] مسلم (۹۶۹). [۹۰۱] مسلم (۹۷۰).
س: تعزیه گویی برای برخی از مردم به خاطر درگذشت بستگانشان، در ستونهای بزرگ بعضی از روزنامهها انتشار مییابد و چه بسا کتابت به رنگ سفید بر اوراق سیاه انجام میگیرد و احیاناً به نوشتن جملهای اکتفا میکنند... بفرمایید که حکم عمل مذکور چیست؟
ج: تعزیه گویی دعایی برای مرده و خانوادهی او جایز است به شرط آن که در محدودهی گفتارها و عملکرد رسول الله ج باشد، به این صورت که تعزیه گو به برادر مصیبت دیدهاش بگوید: (الله عزای شما را نیکو بگرداند و ضایع شما را جبران نموده و مردهتان را مورد بخشش قرار دهد). چنانچه آن شخص از او دور باشد، اشکالی ندارد که برای او نامهای بنویسد و تعزیهی مذکور را در آن نامه قید کند.
اما اعلان خبر وفات میت در روزنامهها ضرورتی ندارد، مگر آن که هدف از آن معلوم ساختن کسانی باشد که حقوقی بر گردن میت دارند تا از این طریق باخبر شده و به استیفای حقوق خود اقدام نمایند؛ و یا این که هدف از آن بیان مکان نماز جنازه باشد تا مردم خود را در آن مکان جهت شرکت در نماز جنازه برسانند.
ولی اگر هدف نوحه خوانی و مدیحه سرایی باشد چنین عملی هرگز جایز نیست، چون این عمل گاهی به زیادهرویی و مبالغه گویی منجر میشود و همچنین این عمل مستدعی تکالیف مالی نیز میشود که در ازای اعلان به صاحبان روزنامه پرداخت میشود و این عملی است که هیچ سودی به دنبال ندارد. همچنین[پخش] اعلامیه برای مشخص کردن مکان عزاداری و تشکیل جلسات نوحه خوانی ناجایز است. جریر بن عبدالله س گفته است: «كُنّا نَرَي الإجْتَمِاعَ إلَي أهْلِ الميّت وَصَنْعَةَ الطّعَامِ مِنَ النِّيَاحَةِ» [۹۰۲]. «ما جماعت صحابه، جمع شدن در نزد خانواده میت و پختن خوراک برای مردم را مانند نوحه خوانی میدانستیم».
شیخ فوزان – المنتقی (۲/۲۸۴)
[۹۰۲] مسند احمد (۲/۲۰۴)، ابن ماجه (۱۶۱۲)، طبرانی در «الکبیر» (۲۲۷۹) شیخ آلبانی آن را در «صحیح ابن ماجه» صحیح قرار داده است (۱۳۰۸).
س: آیا پوشیدن لباس سیاه از روی غم واندوه به خاطر فوت کسی جایز است؟ خصوصاً این عمل برای زنی که شوهرش فوت میکند چه حکمیدارد؟
ج: پوشیدن لباس سیاه به وقت مصائب شعاری باطل و بیاساس است، و انسان در وقت مصیبت بایستی کاری انجام دهد که در شریعت ثابت شده و آن این که بگوید: «إِنَّا لِلَّهِ وإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، اللَّـهُمَّ أَجُرْنِيْ فِيْ مُصِيْبَتِيْ وَأَخْلِفْ لِيْ خَيْراً مِنْهَا» [۹۰۳]. «الهی! مرا به خاطر این مصیبت مأجور بگردان و چیز بهتری از آن نصیبم کن».
چنانچه انسان جملات فوق را با ایمان و به نیت کسب ثواب به زبان بیاورد، قطعاً الله تبارک و تعالى او را مأجور میگرداند و در عوض چیز بهتری از آن به او عطا خواهد نمود. اما پوشیدن لباس سیاه و امثال آن امری باطل، مذموم و بیاصل و اساس است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای زن، ص (۱۴۳، ۱۴۴)
[۹۰۳] مسلم (۹۱۸).
س: در بسیاری از کشورهای اسلامی که تحت تأثیر فرهنگ سوسیالیستی قرار گرفتهاند، طی مراسمیبر قبور شهدا و یا سربازان گمنام، تاج و یا گل گذاشته میشود... بفرمایید که اسلام در قبال این عمل چه دیدگاهی دارد؟ آیا دلیلی در خصوص حلت و یا حرمت آن وجود دارد؟ یا این که این فرهنگ از غرب به کشورها وارد شده است؟
همچنین در بسیاری از کشورهای اسلامی که در آنها انقلاب ضد استعماری رخ میدهد، در افتتاحیه و یا در اختتامیهی جشن ملی آن کشور، از شرکت کنندهها خواسته میشود که سرپا ایستاده و یاد و خاطره شهدا یک دقیقه سکوت اختیار کنند... بفرمایید که دیدگاه اسلام در مورد تحریم یا تحلیل عمل مذکور چیست؟ آیا در کتاب و سنت به این موضوع اشارهای شده است؟ آیا این عمل متعارض با خواندن سورهی فاتحه بر میت نیست؟ آیا عمل مذکور میتواند جایگزین سورهی فاتحه بشود و یا این که، بدعتی دیگر در بین مسلمانان است؟
ج: گذاشتن قبر بر قبور شهدا، سربازان گمنام و دیگران از بدعتهایی است که آن را برخی از مسلمانان کشورهای اسلامی با کشورهای غیر اسلامی رابطه دارند ایجاد کردهاند، چون اینها عملی را که کفار برای مردگان خود انجام میدهند را خوب میپندارند، و از آنجا که این عمل تشبیه با کفار است از نظر اسلام ممنوع میباشد.
رسول الله ج به امتش هشدار داده است: «بُعِثْتُ بَيْنَ يَدَي السَّاعَةِ بالسَّيْفِ حَتّي يُعْبَدَ اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيْكَ لَهُ، وجُعِلَ رِزْقِيْ تَحْتَ ظِلِّ رُمْحِي، وَجُعِلَ الذُّلُّ وَالصَّغَارُ عَلَي مَنْ خَالَفَ أمْرِي، وَمَنْ تَشَبّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ» [۹۰۴]. «من پیشاپیش قیامت همراه با شمشیر (و مبارزه با کفار) فرستاده شده ام، تا الله یگانه و لاشریک مورد پرستش قرار گیرد و موفقیت من زیر سایهی شمشیرم است، خواری و ذلت بر مخالفانم مقرر گردیده است و هرکس که خودش را شبیه قومی بگرداند از آنان است».
این حدیث را امام احمد، ابویعلی، و طبرانی روایت کردهاند رسول الله ج در جای دیگر فرموده است: «لَتَرْكَبُنَّ سَنَنَ مَنْ كَان قَبْلَكُمْ شِبْراً بِشِبْرٍ وذِرَاعاً بِذِراعٍ؛ حَتّي لَوْ أنَّ أحَدَهُمْ دَخَلَ جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلَتُمْ، وَلَوْ أنّ احَدَهُمْ جَامَعَ إمْرَأتَهُ بِالطَّرِيْقِ لَفَعَلْمُتُوه» [۹۰۵]. «از عادات و رسوم پیشینیان تا آنجا پیش میروید که وجب به وجب و ذراع به ذراع از آنها تقلید میکنید، تا جایی که اگر یکی از آنها به سوراخ سوسماری برود و یا با زنش بر سر راه مجامعت کند شما هم از آنان پیروی میکنید».
حدیث مذکور را حاکم طبق شرایط امام مسلم روایت نموده و امام ذهبی صحت آن را تأیید کرده است. همچنین بزار نیز به روایت حدیث مذکور پرداخته و هیثمیگفته است که رجال آن ثقه هستند.
در بین صحابه، تابعین و سایر امت سلف شهیدان و سربازانی بودند که از وجاهت و شخصیت زیادی برخوردار بودند و عدهای نیز گمانام بوند، ولی هرگز گلی بر مزارشان گذاشته نشد. پس گذاشتن گل و چیزهایی دیگر بر سر قبور بدعتی اختراع شده میباشد و خیر کامل در پیروی از امت سلف میباشد و شرّ در بدعتهای بعدیها کمین کرده است.
- برپایی جشنها و ایستادن سرپایی و سکوت یک دقیقهای برای یاد خاطرهی شهیدان، بدعتی زشت است که پیامبر، خلفای راشدین، صحابه و امامان مسلمین آن را انجام ندادهاند، امامانی که رسول الله ج قرن آنها را خیرالقرون نامید؛ این در حالی است که از رسول الله ج ثابت است که ایشان فرمودهاند: «مَنْ عَمِلَ عَمَلاً لَيْسَ عَلَيْهِ اَمْرنُا فَهُوَ رَدٌّ» [۹۰۶]. «هرکس عملی انجام دهد که ما به آن دستور ندادهایم، عملش مردود است».
نیک میدانیم که خیر کامل در پیروی از پیامبر، خلفای راشدین و رفتن بر منهج آنان و عدم پیروی از رسومات کفار است.
- هرگز از رسول الله ج ثابت نشده است که ایشان سورهی فاتحه یا سورهی دیگر را برای ارواح شهیدان و یا دیگر اموات بخواند، در حالی که ایشان نسبت به امت خود بینهایت مهربان بود و در عین حال به زیارت قبور نیز میرفت ولی ثابت نشده که ایشان در آنجا چیزی از قرآن بخواند. ایشان تنها برای اموات طلب آمرزش مینمود و برای آنان دعا میکرد و از حالات مردگان عبرت حاصل میکرد.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۹/۸۹-۹۲)
[۹۰۴] مسند احمد (۲/۵۰،۹۲)، ابن ابیشیبه (۱۹۴۰۱) و طبرانی در «مسند الشامیین» (۱/۱۳۵) (۲۱۶). هیثمی در مجمع الزوائد (۵/۲۶۷) و (۶/۴۹) میگوید: در سند این حدیث عبدالرحمن بن ثابت بن ثوبان است که ابن المدینی او را توثیق نموده است. و احمد و دیگران او را تضعیف نموده اند. علامه مناوی گوید: سند این حدیث حسن است،«التیسیر شرح الجامع الصغیر» (۱/۴۳۴)، علقه الخاری فی صحیحه فی الکتاب الجهاد قبل (۲۹۱۴). [۹۰۵] بزار «کشف الأستار..». ۴/۹۸ (۳۲۸۵)، حاکم ۴/۴۵۵ (۸۴۰۴). حاکم این حدیث را صحیح دانسته و امام ذهبی نیز در این زمینه با وی موافق است. و اصل این حدیث در صحیحین است. [۹۰۶] تخریج این حدیث سابقاً گذشت.
س: بسیاری از مردم میگویند که تلقین مرده بعد از دفن حرام است، آیا گفتهیشان درست است؟
ج: بله! تلقین مرده بعد از دفن بدعت میباشد، چون رسول الله ج و صحابه آن را انجام ندادهاند، و احادیثی که در این زمینه وارد شدهاند ضعیف و غیر قابل استدلال هستند. البته تلقین محتضر (کسی که در شُرف مرگ است) بوسیله «لا إله الاّ الله» جایز است، زیرا رسول الله ج فرموده است: «لَقِّنُوا مَوْتَاكُمْ لاَ إلهَ الاّ الله» [۹۰۷].«مردگان را با لا إله الا الله (کلمه توحید) تلقین کنید».
این حدیث را امام مسلم در صحیح خود روایت کرده و در اینجا مقصود از (مَوْتَاكُمْ) افرادی است که در احتضار و دیدن علایم مرگ میباشند، کما این که علما این مطلب را در شرح حدیث مذکور واضح کردهاند.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۸/۳۴۰)
[۹۰۷] مسند احمد (۳/۳) و مسلم (۹۱۶، ۹۱۷). وغیرهما.
س: خواندن قرآن بر قبور بعد از دفن میت چه حکمیدارد و همچنیین بفرمایید حکم کرایه کردن افرادی برای خواندن قرآن در منزل که امروزه آن را رحمت بر اموات میدانند چیست؟
ج: قول راجح از اقوال علما این است که خواندن قرآن بر قبر بدعت است، چون این عمل در عصر رسول الله ج رایج نبوده و ایشان به آن دستور نداده است، نهایتاً آنچه که در این مورد از احادیث ثابت است این است که رسول الله ج بعد از دفن میت بر کنارهی قبر او میایستاد و میفرمود:
«إسْتَغْفِروُا لِإخِيْكُمْ، واسْألُوا لَهُ التّثْبِبتَ، فَإنّهُ الآن يُسأَل» [۹۰۸]. «برای برادرتان طلب آمرزش کنید و برایش ثابت قدمی را از الله بخواهید، چون هم اکنون تحت بازجوئی قرار دارد».
چنانچه خواندن در کنار قبر مشروع و خیری در آن نهفته بود حتماً رسول الله ج امتش را به آن باخبر میکرد. همچنین جمع شدن در خانه بخاطر خواندن قرآن و ایصال ثواب آن به روح میت بدعت و بیاصل و اساس است و سلف امت هرگز آن را انجام ندادهاند؛ و آنچه که برای مسلمان جایز است این است که در هنگام مصیبت صبر نموده و آن را بحساب اجر و ثواب بگذارند و آنچه را که صابران به زبان میآورند به زبان بیاورد: «إنا لله وإنا إليه راجعون..». «الهی! بخاطر این مصیبت مأجور بگردان و از آن چیز بهتری نصیبم بکن».
اما جمع شدن در نزد خانوادهی میت و خواندن قرآن و دادن خوراک به حاضران و امثال اینها بدعت و نامشروع است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوایی در احکام جنایز. ص (۲۱۹) جمع و ترتیب: فهد السلیمان
[۹۰۸] ابوداود (۳۲۲۱)، حاکم (۱/۳۷۰ (۱۳۷۲)، صححه و وافقه الذهبی. بیهقی در «سنن کبری» (۶۸۵۶). این حدیث را شیخ آلبانی در صحیح ابوداود تصحیح کرده است. (۲۷۵۸).
س: برخی از کتابهای شیخالاسلام ابن تیمیه رحمهاللهعلیه را در خصوص حرف زدن مردگان خواندهام، ایشان یادآؤر شدهاند که این حالات را شیطان به وجود میآورد، به این صورت که شیطان از قبر بیرون میآید و با زیارتکنندگان حر میزند. پس آیا قصهی «مطرف» که ابن قیم رحمهاللهعلیه آن را بیان کرده از همین نوع قصههاست؟ بفرمایید که چگونه میتوانیم تشخیص بدهیم که این سخن از خود مرده یا از شیطان؟
ج: نزدیک شدن أرواح مردگان به قبرهای خود در روز یا شب جمعه و شناختن زیارتکنندگان، عابران و سلام دهندگان و ملاقات مردگان و زندگان در این روز، از امور غیبی است که الله تعالى علم آن را از دیگران دریغ داشته است، پس این امور جز با وحی الهی قابل شناخت نیست و طبق علم و دانش ما هیچ حدیثی از رسول الله ج در این مورد وارد نشده است. مسلماً خواب نمیتواند دلیلی بر شناخت امور باشد، چون خواب گاهی درست و گاهی خطا از آب درمیآید، پس فتوا دادن بوسیلهی خوابها و اعتماد کردن بر آنها تنها حدس و گمان است.
دوم: داستانی که در کتاب زادالمعاد ابن قیم / خواندهای، اساس آن روایت ابوبکر عبدالله بن محمد بن عبید بن ابیالدنیا است که در (کتابالقبور، باب شناخت مردگان از زیارت زندهها) از طریق احادیث غیرثابت، آثار و خوابهای مشکوک بدست آمده است. خلاصهی آن حدیث و نقد آن چنین است: «قال ابن أبي الدنيا: قال حدثنا محمد بن عون، قال حدثنا يحيي بن يمان، قال حدثنا عبدالله بن سمعان، عن زيد بن أسلم، عن عايشة ل قالت: قال رسول الله ج: «مَا مِنْ رَجُلٍ يَزُورُ قَبْرَ أخِيْهِ ويَجْلِسُ عِنْدَهُ إلاُ إسْتَاْنَسَ بِهِ ورَدّ عَلَيْهِ حَتّي يَقُوْمَ» [۹۰۹]. «هر شخصی که به زیارت قبر برادرش برود و نزد آن بنشیند، مرده با او انس گرفته و جواب سخنان او را میدهد تا این که آن شخص از آنجا بلند شود (و برود)».
در سند این حدیث شخصی بنام یحیی بن یمان وجود دارد که ابن حجر در [التقریب] [۹۱۰] در مورد او گفته است: (یحیی بن یمان العجلی کوفی، فردی عابد و راستگو میباشد، یخطئ کثیراً و قد تغیر) و در سند این حدیث نیز فردی به نام عبدالله بن زیاد بن سلیمان بن سمعان المخزومی المدنی وجود دارد که در مورد او ابن حجر در [التقریب] [۹۱۱] میگوید: (عبدالله بن زیاد متروک الحدیث است و ابوداود و دیگران او را متهم به دروغگویی کردهاند).
ابن ابیالدنیا با سند دیگری آورده است: حدثنا محمد بن قدامة الجوهري، قال حدثنا معن بن عيسي القزاز، قال أخبرنا هشام بن سعد، قال حدثنا زيد بن أسلم، عن ابي هريرة س قال: «اذا مَرّ الرّجل بِقَبْرِ أخِيْهِ يَعْرِفُهُ فَسَلَّم عَلَيْهِ ردّ عَلَيْهِ السَّلامَ وعَرَفَهُ وإذا مَرَّ بِقَبْرٍ لَا يَعْرِفُهُ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ رَدّ عَلَيْهِ السَّلاَمَ». «هرگاه شخصی از نزد قبر برادر مسلمانش بگذرد که او را میشناسد، بر او سلام بکند، صاحب قبر او را شناخته و جواب سلامش را میدهد و اگر از کنار قبر ناشناسی بگذرد و به او سلام کند باز هم صاحب قبر جواب سلامش را خواهد داد».
در سند این اثر شخصی به نام محمد بن قدامهی جوهری انصاری (ابوجعفر بغدادی) وجود دارد؛ ابن حجر در [التقریب] [۹۱۲] گفته است: «در او (ابوجعفر بغدادی) لین و سستی وجود دارد».
همچنین در سند آن، هشام بن سعد مدنی (ابوعباد یا ابوسعید قرشی) وجود دارد که یحیی بن معین و نسایی او را ضعیف قرار دادهاند؛ و حرب در مورد او گفته است: (او مورد پسند امام احمد نبوده است)، ابن عبدالبر او را از زمرهی ضعفا دانسته و گفته است که احادیثش قابل یادداشت است. ابن سعد میگوید: وی فردی کثیر الحدیث است که مورد ضعف قرار گرفته و شیعه بوده است.
ابن حجر در [التقریب] [۹۱۳] گفته است: (فردی راستگو بوده، اما اوهامیداشته و متهم به تشیع بوده است).
ابن ابیالدنیا، باز هم در سند دیگری میگوید: «حدثنا محمد بن الحسين، قال حدثنا يحيي بن بسطام الاصغر، قال حدثني مسمع، قال حدثني رجل من آل عاصم الحجدري قال: (رأيت عاصماً الحجدري في منامي بعد موته بسنتين، فقلت: أليس قَدْ مِتَّ؟! قال: بلي، قُلْتُ: فأيْنَ انت؟ قال: أنا والله في روضةٍ من رياضٍ الجنّة، أنا ونفرٌ مِنْ اصحابي نجتمع كلّ ليلة جمعة وصبيحتها إلي بكر بن عبدالله المزني فنتلقّي أخباركم، قال: قلتُ أحبسادكم أم ارواحكم؟ قال: هيهات، بُليَتِ الأجسام، وانما تتلاقي الأرواح، قال: قلتُ: فهل تعلمون بزيارتنا إياكم؟ قال: نعم؛ نعلم بها عشيّة الجمعة ويَوْمَ الجمعة كله وليلة السبت إلي طلوع الشّمس، قال: قلت: فكيف ذلك دون الأيام كلها؟ قال: لفضل يوم الجمعة وعظمته». «عاصم حجدری را پس از دو سال از فوتش در خواب دیدم، گفتم: مگر نمردهای؟! گفت: چرا! مردهام، گفتم: الآن کجایی؟، گفت: سوگند به الله، من در باغی از باغهای بهشت به سر میبرم؛ من و تعدادی از دوستانم در هر شب جمعه و صبح هنگام آن نزد بکر بن عبدالله مزنی جمع میشویم و احوال شما را دریافت میکنیم، گفتم: با جسمهایتان جمع میشوید یا با ارواحتان؟ گفت: جسمها که خاکستر شده، لیکن این ارواح است که با هم ملاقات میکنند. گفتم: آیا هنگامی که به زیارت شما میآییم، احساس میکنید که به زیارت شما آمدهایم؟ گفت: آری؛ ما در شامگاه و روز جمعه و شب شنبه تا طلوع آفتاب زیارت شما را احساس میکنیم. گفتم: چرا این اتفاق در بقیه روزها پیش نمیآید؟ گفت: این به خاطر فضیلت و عظمت روز جمعه است».
در سند این أثر، مرد مجهول الحالی وجود دارد، و همچنین در سند آن شخص بنام یحیی بن بسطام وجود دارد که ابن حجر رحمهاللهعلیه در [لسانالمیزان] در مورد او گفته است: (ابوحاتم گفته است که وی راستگو است، و ابن حبان گفته که روایت کردن از او جایز نیست، چون عقاید قدریه داشته و در روایاتش، روایات منکر دیده میشود و عقیلی او را در زمرهی ضعفاء برشمرده و امام ابوداود فرموده است: علمای حدیث او را ترک کردهاند. معتمر بن سلیمان از او پرسید: آیا تابع مذهب قدری هستی؟.گفت: آری) [۹۱۴]
ان اثر حتی اگر سندش هم صحیح باشد، اما استناد به آن درست نیست؛ چون با خوابهای غیر معصوم نمیتوان برای چیز احتجاج نمود.
ابن ابیالدنیا در سند دیگری آورده است: «حدثنا خالدبن خداش، قال حدثنا جعفر بن سليمن عن أبي التياج قال: (كان مطرف يغدو فاذا كان وم الجمعه أدلج، قال: وسمعت اباالتياج يقول: بلغنا أنه كان ينور له في سوطه، فأقبل ليلة حتي اذا كان عند مقابر القوم وهو علي فرسه فرأي أهل القبور كل صاحب قبر جالساً علي قبره، فقالوا: هذا مطرف ياْتي الجمعة، قلت: وتعلمون عندكم يوم الجمعه؟ قالوا: نعم، ونعلم ماتقول الطير، قلت: وما يقولون؟ قالوا يقولون: سلامٌ سلامٌ» [۹۱۵]. «(ابوالتیاح میگوید)، مطرف در بقیهی روزها صبح هنگام به زیارت قبور میرفت، ولی جمعه که میآمد، شب هنگام به آنجا میرفت، جعفربن سلیمان میگوید: از ابوالفتاح شنیدم که گفت: به ما خبر رسیده که در تازیانهی مطرف نوری پیدا میشد؛ باری شب هنگام به زیارت قبور رفت، تا این که بر سر قبور حاضر شد و در حالی که بر اسبش سوار بود، مشاهده کرد که صاحب هر قبری بر سر قبرش نشسته است. اهل قبور گفتند: این مطرف است که جمعهها نزد مام میآید، گفتم: شما در آنجا میدانید که امروز جمعه است؟ گفتند: آری، ما حتی میدانیم که پرندهها چه میگویند. گفتم مگر آنها چه میگویند؟ گفت: میگویند: سلام بر شما! سلام بر شما»!.
خالد بن خداش، همان ابوالهثیم مهبلی است. ابنحجر در [التقریب] [۹۱۶] در مورد او گفته است: «راستگوست، اما اشتباه میکند». قطع نظر از صحت یا عدم صحت سند این أثر باید گفت که این خوابی بیش نیست و نمیتواند با اصل محقق و سنت کونی الهی معارض باشد، چون سنت الهی بر این است که مردگان با زندهها صحبت نمیکنند و زندهها سخنان مردگان را نمیشنوند، مگر از طریق معجزهی پیامبران. همچنین مردگان پیش از روز قیامت از قبرهایشان خارج نمیشوند؛ همانگونه که الله تعالى فرموده است: ﴿ثُمَّ إِنَّكُم بَعۡدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ١٥ ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تُبۡعَثُونَ١٦﴾ [المؤمنون:۱۵-۱۶]. «سپس قطعاً شما نیز پس از این خواهید مرد و سپس در روز قیامت از قبرهایتان بلند کرده خواهید شد».
و اما درمورد جواب سلام از سوی مردگان، حدیثی ضعیف وارد شده که شیخ ابن عبدالهادی در [الصارم المنکی] [۹۱۷] آن را بیان کرده است. فرضاً اگر خواب مذکور را صادق بدانیم، باز هم میگوئیم که این امر بر صحت گفتههای ابن قیم که سابقاً آن را بیان کردیم دلالت نمیکند، چون خبری است از فرد غیرمعصوم درمورد حالتی مجهول و ناشناخته.
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۱/۴۴۰-۴۴۳)
[۹۰۹] ماجعه شود به تفسیر «ابن کثیر» (۳/۴۳۹). تفسیر آیههای ۵۲-۵۳ از سورهی روم. [۹۱۰] «التقریب التهذیب» (۷۶۷۹). [۹۱۱] آدرس سابق (۳۳۲۶). [۹۱۲] تقریب التهذیب (۶۲۳۴). [۹۱۳] تقریب التهذیب (۷۲۹۴). [۹۱۴] «لسانالمیزان» ۶/۲۴۳ (۸۵۴). [۹۱۵] مراجعه شود به «حلیة الاولیاء» (۲/۲۰۵) و «الرّوح» از ابنقیم، ص (۶). [۹۱۶] تقریب التهذیب (۱۶۲۳). [۹۱۷] الصارم المنکی. [۱/۲۹۶، ۲۹۷].
س: آویزان کردن عکس میت در خانه چه حکمیدارد؟ آیا حرام است؟
آیا جمعآوری عکسهای میت و نگهداری آنها حرام است یا نه؟
ج: آویزان کردن عکس موجودات روحدار جایز نیست، نه در خانه و نه در غیرخانه، و خواه این عکس از آن مرده باشد و خواه از آن زنده، و چه برای یادگاری باشد و یا برای قصد دیگری. چون رسول الله ج فرموده است: «لا تَدَعْ صُوْرَةً إلاّ طَمَسْتَهَا، وَلاَ قَبْراً مُشْرِفاً إلاّ سَوَّيتهُ» [۹۱۸]. «از هیچ عکسی فروگذار مشو، مگر آن که آن را نابود کن و هر قبر بلندی را با خاک یکسان کن».
وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی بحوث علمی و افتا (۹/۸۱)
[۹۱۸] تخریج این حدیث در فتوای شمارهی (۳۹) از همین باب گذشت.
س: زکات چه حکمیدارد و در چه زمانی فرض شده است؟
ج: زکات به دلیل فرمودهی پیامبر ج یکی از ارکان پنجگانه و بنیادی اسلام است: «بُنِيَ الْـإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّـهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّـهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَصَوْمِ رَمَضَانَ وَحَجِّ ْبَيْتِ اللهِ الحرامِ» [۹۱۹]. «اسلام بر پنج اصل پایه گذاری شده است: خواندن کلمهی شهادتین و اقرار به این که جز ذات الله کسی لایق پرستش نیست و این که محمد ج فرستاده و پیامبر اوست. برگزاری نماز فرض. دادن زکات واجب. روزهی ماه رمضان. رفتن به حج خانهی الله».
زکات به اجماع مسلمانان فرض است و منکر وجوب آن کافر میگردد، مگر آن که شخصی به علت تازه مسلمان بودن و عدم آشنایی با احکام اسلامی آن را انکار کند، که در این صورت تا زمانی که حکم وجوب آن به او ابلاغ نشده کافر نمیشود. به محض این که حکم مذکور توسط علما به او ابلاغ شود، دیگر هیچ عذری برای انکار آن پذیرفته نمیشود. چنانچه پس از ابلاغ باز هم به انکار آن ادامه دهد، کافر و مرتد میگردد. امّا کسی که از روی بخل و سهل انگاری از پرداخت آن طفره رود، باز هم عدهای از علما آن را کافر دانستهاند. یکی از فتواهای امام احمد نیز همین است؛ تعداد دیگری از علما، وی را کافر نمیدانند و فتوای صحیح همین است، با این وجود چنین فردی مرتکب گناه بزرگی میشود.
دلیل کافر نشدن کسی که از روی بخل و سهل انگاری زکات واجب را پرداخت نمیکند، حدیثی است که ابوهریره س آن را روایت کرده که پیامبر ج سزای مانعین زکات را بیان نمود و سپس فرمود: «حَتَّى يُقْضَى بَيْنَ الْـعِبَادِ فَيَرَى سَبِيلَهُ إِمَّا إِلَى الْـجَنَّةِ وَإِمَّا إِلَى النَّارِ» [۹۲۰]«تا این که در میان بندگان حکم میشود و راه هر یکی از آنان یا بهسوی بهشت و یا بهسوی جهنم نشان داده میشود».
از آنجا که ممکن است راهی بهسوی بهشت بیابد، پس معلوم میشود چنین فردی کافر نمیگردد و اگر کافر میشد امکان نداشت که راهی بهسوی بهشت بیابد. ولی آنچه مسلّم است این است که آنهایی که به علت بخل و سهل انگاری زکاتشان را پرداخت نمیکنند گناه بزرگی بر گردنشان خواهد بود.
الله تعالی در این مورد فرموده است: ﴿وَلَا يَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ هُوَ خَيۡرٗا لَّهُمۖ بَلۡ هُوَ شَرّٞ لَّهُمۡۖ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِۦ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ١٨٠﴾ [آل عمران: ۱۸۰]. «آنان که نسبت به آنچه الله تعالی از فضل و نعمت خود به آنها عطا کرده است، بخل میورزند (زکات نمیدهند) گمان نکنند که این کار برای آنها خوب است، بلکه این کار برای آنان بد است و در روز قیامت همان چیزی که به آن بخل ورزیدهاند (وبه آن دل بسته اند) طوق گردن آنان میشود و همهی آنچه در آسمآنها و زمین است از آن الله است. و الله از آنچه میکنید آگاه است».
الله تعالی در جای دیگر فرموده است: ﴿وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٖ٣٤ يَوۡمَ يُحۡمَىٰ عَلَيۡهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكۡوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمۡ وَجُنُوبُهُمۡ وَظُهُورُهُمۡۖ هَٰذَا مَا كَنَزۡتُمۡ لِأَنفُسِكُمۡ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمۡ تَكۡنِزُونَ﴾ [التوبة: ۳۴ – ۳۵]. «و کسانی که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه الله خرج نمیکنند، آنان را به عذابی دردناک مژده بده. روزی (فرا خواهد رسید) که این سکهها در آتش دوزخ تافته میشود و پیشانیها، پهلوها و پشتهای اینها با آنها داغ میگردد و به آنها گفته میشود: این همان چیزی است که برای خود اندوخته اید، پس اینک بچشید مزهی چیزی را که میاندوختید»
پس بر مسلمان واجب است که الله تعالی را در مقابل نعمت و مالی که به او داده سپاس بگوید و زکات مالش را پرداخت نماید تا الله تعالی برکت و رشد مالش را بیشتر کند.
اما سؤال سائل: زکات در چه زمانی فرض شده است؟ در پاسخ باید گفت که زکات طبق صحیح ترین اقوال علما در مکه فرض شده، ولی تعیین نصاب، اموال زکات و صاحبان زکات در مدینه منوره مشخص شدهاند.
شیخ ابن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل۱۸/۱۴
[۹۱۹] بخاری (۸) مسلم (۱۶). [۹۲۰] مسلم (۹۸۷).
س: شرایط وجوب زکات کدام است؟
ج: شرایط وجوب زکات به شرح ذیل است: مسلمان بودن، آزاد بودن، مالک نصاب بودن و استقرار آن، گذشتن یک سال پس از بدست آوردن آن، مگر در محصولات عشری.
اسلام: زکات بر کافر واجب نیست و اگر آن را پرداخت کند، به عنوان زکات از او پذیرفته نمیشود؛ چون الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَا مَنَعَهُمۡ أَن تُقۡبَلَ مِنۡهُمۡ نَفَقَٰتُهُمۡ إِلَّآ أَنَّهُمۡ كَفَرُواْ بِٱللَّهِ وَبِرَسُولِهِۦ وَلَا يَأۡتُونَ ٱلصَّلَوٰةَ إِلَّا وَهُمۡ كُسَالَىٰ وَلَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمۡ كَٰرِهُونَ٥٤﴾ [التوبة: ۵۴]. «هیچ چیز مانع پذیرش نفقات و بذل و بخشش هایشان نشده جز این که آنان به الله و پیامبرش ایمان ندارند و جز با سستی و بیحالی به نماز نمیآیستند و جز از روی ناچاری احسان و بخشش نمیکنند».
ولی معنای این سخن این نیست که کافر در روز قیامت از آن معاف است و در مورد آن سؤال کرده نمیشود؛ نه قضیه چنین نیست، بلکه در روز رستاخیز در بارهی زکات مورد عتاب و سرزنش قرار خواهد گرفت.
الله تعالی فرموده است: ﴿إِلَّآ أَصۡحَٰبَ ٱلۡيَمِينِ٣٩ فِي جَنَّٰتٖ يَتَسَآءَلُونَ٤٠ عَنِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ٤١ مَا سَلَكَكُمۡ فِي سَقَرَ٤٢ قَالُواْ لَمۡ نَكُ مِنَ ٱلۡمُصَلِّينَ٤٣ وَلَمۡ نَكُ نُطۡعِمُ ٱلۡمِسۡكِينَ٤٤ وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ ٱلۡخَآئِضِينَ٤٥ وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ٤٦ حَتَّىٰٓ أَتَىٰنَا ٱلۡيَقِينُ٤٧﴾ [المدثر: ۳۹ – ۴۷]. «.. مگر یاران سمت راستی (که مؤمنانند)آنان در باغهای بهشت به سر میبرند و از بزهکاران گناهکاران میپرسند، چه چیزهایی شما را به دوزخ کشانده است، میگویند: (در جهان) از زمرهی نمازگزاران نبوده ایم و به مستمندان خوراک نمیداده ایم و پیوسته با باطل گرایان (همنشین بوده ایم و در باطل آنها) فرو رفته ایم و روز سزا و جزا (قیامت) را دروغ میدانسته ایم، تا این که مرگ به سراغمان آمد».
این آیه دلالت میکند که کفار به خاطر اخلال در امر فروع اسلام در روز قیامت عذاب داده میشوند.
آزادی: بر غلام زکات واجب نیست، چون او صاحب هیچ مالی نیست، بلکه مالش از آنِ مالک اوست؛ به دلیل گفتار رسول الله ج: «مَنْ بَاعَ عَبْدًا وَلَهُ مَالٌ فَمَالُهُ لِلْبَائِعِ إِلَّا أَنْ يَشْتَرِطَهُ الْـمُبْتَاعُ» [۹۲۱]. «هرکس بردهای از خود را بفروشد که دارای ثروت است، پس ثروتش از آنِ فروشنده (صاحبش) است؛ مگر آن که مشتری (به هنگام خرید) برای تملک مال او نیز شرط بگذارد».
با این حساب، برده دارای ثروتی نیست که بر آن زکات واجب بشود و فرضاً اگر مالک ثروتی هم بشود، نهایتاً ملکیت آن ثروت به آقایش میرسد، چون او اجازه دارد آنچه را که در دست بردهاش است برای خود بگیرد. بنابراین در ملکیت برده نقص وجود دارد و همچون ملکیت افرادِ آزاد دایمی و همیشگی نمیباشد، از این رهگذر است که زکات بر مالک مال واجب است.
مالکیت نصاب: مقصود آن است که ثروت انسان به حد نصابی که شریعت آن را معین کرده است برسد؛ و این نصاب با اختلاف اموال مختلف میشود (مثلاً نصاب طلا غیر از نصاب نقره است و...). اگر ثروت شخص به حد نصاب شرعی نرسیده باشد، زکاتی بر آن واجب نمیگردد، چون در این صورت مال او کم به حساب میآید و فرد مذکور توان همدردی با ناداران را نخواهد داشت.
نصاب حیوانات از اول تا انتهاء معین است و نصاب اموال دیگر از لحاظ ابتدا معین گردیده است. اگر چیزی از آن اضافه آید مقدار مازاد آن حساب کرده شده و زکات آن پرداخت میشود.
امّا گذشتن سال: این شرط بدان خاطر است که ایجاب زکات در کمتر از یک سال مستلزم ضرر به ثروتمندان میشود و ایجاب آن در بیشتر از یک سال موجب ضرر به افراد کم بضاعت میگردد. پس حکمت شریعت چنین است که برای وجوب آن زمان معینی مقرر کرده و آن گذشت یک سال است و این امر باعث ایجاد توازن بین ثروتمندان و ناداران و افراد کم بضاعت میشود.
بنابراین اگر انسان قبل از اتمام سال فوت بکند یا مالش در همین هنگام دچار تلف و ضایعه بشود، زکات از گردن او ساقط میگردد. ولی باید دانست که سه مورد از شرط مذکور استثناء هستند:
۱- سود تجارت ۲- بچههای چهار پایان ۳- محصولات عشری
در سود تجارت، گذشت سال بر اصل آن معتبر است و در بچههای چهارپایان بر مادران آنها شرط است و در محصولات عشری زمان به دست آمدن محصول به حساب میآید. محصولات عشری همان حبوبات و ثمرهها هستند.
مثالی برای چهار پایان: مانند این که انسان نصابی از چهارپایان را در ملکیت دارد و در اثنای سال این نصاب زاد و ولد میکند تا این که به دو نصاب میرسد، در این صورت بر هر دو نصاب زکات واجب میشود، چون بچهها تابع اصل خود هستند.
اما سال محصولات عشری مانند حبوبات و ثمرهها برداشت آنهاست، زیرا (مثلاً) خرما قبل از گذشتن سال خشک میشود و این در حالی است که زکات خرما به هنگام خشک شدن آن است. همچنین محصولات زراعی قبل از تمام شدن سال، برداشت و درو میشود. زمان پرداخت زکات آن در هنگام برداشت آن است.
الله تعالی فرموده است: ﴿وَءَاتُواْ حَقَّهُۥ يَوۡمَ حَصَادِهِ﴾ [الأنعام: ۱۴۱]. «و زکات آن را در روز برداشت آن بپردازید».
پس سه موردی که ذکر گردید از شرطی که گذشت، استثناء هستند.
شیخ ابن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل ۸/۱۶
[۹۲۱] بخاری ۲۳۷۹ و مسلم ۱۵۴۳.
س: زکات به چه کسانی داده میشود؟ امیدواریم تمام اقشار مستحقین زکات را برای ما توضیح دهید.
ج: زکات به گروههای هشتگانهای که الله تعالی در سورهی توبه به آنها اشاره کرده پرداخت میشود: ﴿إِنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡعَٰمِلِينَ عَلَيۡهَا وَٱلۡمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمۡ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَٱلۡغَٰرِمِينَ وَفِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِۖ فَرِيضَةٗ مِّنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ٦٠﴾ [التوبة: ۶۰]. «زکات مخصوص مستمندان، بیچارگان، گردآورندگان آن، کسانی که جلب محبتشان (برای پذیرش اسلام) میشود، (آزادی) بردگان، (پرداخت بدهی) بدهکاران، (مصرف) در راه الله، و واماندگان در راه (مسافران درمانده و دور افتاده از مال و خانه) میباشد. این فریضه مهم الهی است و الله دانا و حکیم است».
(مسکین) کسی است که هیچ چیزی ندارد. (فقیر) کسی است که بخشی از ضروریات خود را در اختیار دارد. برخی از علما فقیر و مسکین را بر عکس تعریف کردهاند؛ و قول راجح نیز همین است، یعنی مسکین کسی است که نیازش نسبت به فقیر کمتر است. مقصود از (گردآورندگان)، نمایندگانی هستند که رهبر مسلمین و یا نایب او، آنها را برای دریافت زکات نزد مردم میفرستد. البته کاتب و تقسیم کنندهی زکات نیز از زمرهی آنان محسوب میشوند.
مقصود از (مؤلفة القلوب) کسانی هستند که تازه به دین اسلام گرویدهاند و به علت ضعف ایمانی، به جلب محبت نیازمند هستند. مقصود از (بردگان) آزاد کردن بردهی مسلمان است به وسیلهی مال زکات؛ فرقی نمیکند که برده غلام باشد یا کنیز. این حکم شامل آزادی اسیران و مساعدت با غلامان مکاتب نیز میشود. منظور از (بدهکاران) کسانی هستند که از روی ناچاری و نه از روی معصیت اقدام به وام گرفتن میکنند و سپس نمیتوانند از عهدهی بازپرداخت آن برآیند. خصوصاً کسی که برای ایجاد آشتی مشروعی مجبور به وام گرفتن میشود. مقصود از (صرف آن در راه الله) پرداخت زکات به مجاهدین و مرزبانان است. منظور از (مسافر) کسی است که از شهر و مالش بدور است و به آن دسترسی ندارد.
بنابراین مبلغی از مال زکات به او داده میشود تا به شهرش برسد؛ اگر چه در شهر خود فردی غنی و ثروتمند باشد.
اگر میخواهی در این خصوص بیشتر از این بدانی توصیه میکنم به تفسیر بغوی و ابن کثیر مراجعه کن.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا ۱۰/۶
س: بیان فقرا و مساکین در قرآن آمده که الله تعالی فرموده است: «زکات مخصوص فقرا و مساکین میباشد»[توبه:۶۰]. اینک از جناب عالی در مورد معنی فقیر و مسکین استفتاء میکنیم و اگر شرط است که به هر کدام از فقیر و مسکین بهاندازهی احتیاج بدهیم، بفرمایید که در اینجا مقصود از احتیاج فقیر نسبت به مسکین چیست؟
ج: فرق بین فقیر ومسکین این است که فقیر هیچ چیزی در اختیار ندارد و توان برآوردن احتیاجات روزمرهاش را ندارد. مسکین کسی است که احتیاج و نیازمندیاش نسبت به فقیر کمتر است. صحیح ترین قول در مورد تعریف فقیر و مسکین همین است. البته عدهای از علما تعریف این دو را برعکس گفتهاند. به هر یکی از این دو قشر بهاندازهی احتیاجش به همراه رعایت کردن درآمدش داده میشود و بیشتر از آن نباید به او داده شود، چون در این صورت غنی میگردد و از اصناف زکات خارج میگردد. البته حاجت و نیازمندی بر حسب تفاوت محیط زندگی متفاوت است.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا ۱۰/۲۱
س: تعداد زیادی از گدایان اعم از مرد، زن، کودک با سنین و شکلهای مختلف در بازار، خیابآنها و مساجد دور میزنند و دست کمک بهسوی مردم دراز میکنند. انسان در برابر این پدیده حیران میشود که با اینان چگونه رفتار کند؟ آیا صدقات و اموال زکات را به اینها بدهیم یا نه؟ لطفاً موضوع را توضیح دهید! الله تعالی به شما جزای خیر عنایت بفرماید!.
ج: حکم این مسئله با مختلف بودن حالات و افراد متفاوت میشود؛ مشاهده شده که بسیاری از سؤال کنندگان و گدایان نیازمند نیستند، بلکه در بین آنها افرادی ثروتمند و پولدار دیده میشود، ولی از آنجا که به گدایی عادت نمودهاند، نمیتوانند از آن دست بکشند؛ پس هرگاه مردان نیرومند و با نشاطی را دیدید که دست گدایی بهسوی شما دراز میکنند به آنان چیزی ندهید، چون آنها میتوانند مانند سایر کارگران به کار و زحمت بپردازند. روش شناخت کودکان غیر نیازمند بدین شکل است که اگر با روحیه و جرأت سؤال کنند معلوم میشود که سؤال کردن را عادت خود قرار داده و با حفظ اوراد و دعاهایی در این کار حرفهای شدهاند. امّا زنان با کثرت تردد و آمد و شد در بازار قابل شناسایی هستند. به هر حال اگر معلوم شود که شخصی گدایی را شغل خود کرده و به آن خو گرفته، فوراً او را گرفتار کرده و به زنجیرش بکشید و به ادارهی مبارزه با گدایی معرفی نمایید.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین
س: آیا دادن همهی مال زکات به یک نفر از نزدیکان، مثلاً به عموی خود جایز است؟
ج: آری، در حدود نیاز آن فقیر جایز است.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۰/۲۰)
س: در بین کارمندان یک سازمان تجاری، افراد فقیری وجود دارند؛ دادن اموال زکاتی سازمان به این افراد چه حکمیدارد؟
ج: اگر این کارمندان مسلمان و از مستحقین زکات باشند، اشکالی ندارد که از مال زکات بهاندازهی رفع نیازشان به آنان داده شود، ولی نباید این مال به عنوان حقوق یا کارمزد یا به نیّت جلب اخلاص و ماندن در کار به آنان داده شود. بهتر است که مال زکات به صورت مخفیانه یا توسط شخص دیگری به او داده شود، به گونهای که احساس نکند این پول از طرف سازمان و ادارهی کارش به او رسیده و بدینوسیله از شبهه نیز دور میشود.
شیخ ابن جبرین، اللؤلؤالمکین، ص ۱۴۱
س: آیا پرداخت زکات به جوانی که میخواهد به خاطر عفیف شدن ازدواج کند، جایز است؟ آیا در این مورد بین کسی که از سن عادی ازدواج گذشته است و بین کسی که به سن بیست سالگی نرسیده است فرقی وجود دارد؟ اگر قصد او از ازدواج رسیدگی و خدمت به مادر سالمندش باشد آیا باز هم دادن مال زکات به او جایز است؟
ج: اگر شخص مذکور از تهیهی مخارج متعارف ازدواج ناتوان باشد، و در آن اسراف نکرده، دادن زکات به او جایز است.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۰/۱۷)
س: حمد و ثنا از آن الله است و درود و سلام بر پیامبر، آل و اصحابش باد!.
اما بعد: استاد بزرگوار، جناب شیخ محمد بن صالح عثیمین- حفظه الله تعالی-
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته..
حرکتی که برادران مسلمان ما در افغانستان، فلسطین و اریتره در راه مبارزه با کمونیزم، مسیحیت و صهیونیزم شروع کردهاند، بر جناب عالی پوشیده نیست. اینها همواره بر ضد اسلام و مسلمین نیرنگ و دسیسه میکنند و مسلمانان این کشورها اقدام به جهاد علیه آنان مینمایند. هرچند که گاهی این فریضه تا مدتهای طولانی تعطیل میشود و منجر به ذلت مسلمانان میگردد، مگر آنکه الله بر او رحم کند. شکی نیست که جهاد، نیازمند به تکیه گاهی است که حتی بودجهی حکومتها نیز از آن عاجز است. همچنین گاهی جهاد، یتیمان، بیوهها و مهاجرینی بر جای میگذارد که بهترین طعمهای است که در اختیار صلیبیان قرار میگیرد.
اینک سؤال ما از جناب شیخ این است: آیا جایز است به این مجاهدین و مبارزان زکات بدهیم؟
همچنین فضیلت کسانی که مجاهدین را تجهیز میکنند و در خانواده جانشین آنها شده و یتیمان آنها را به سرپرستی میگیرند بیان نمایید.
الله تعالی به شما پاداش نیکو بدهد!.
ج: بسم الله الرحمن الرحیم
وعلیکم السلام و رحمه الله و برکاته
الحمد لله ربِّ العالمین، والصلوة والسلام علی نبینا محمد، وعلی آله وصحبه أجمعین.
بدون شک جهاد با دشمنان الله فرض کفایه است و به گفتهی پیامبر اکرم ج: «ذُرْوَةُ سَنَامِ الْـإِسْلَامِ». «جهاد، قلهی رفیع اسلام است» [۹۲۲]. و امت اسلامی جز با جهاد و مبارزه با دشمنان اسلام هرگز به عزت و سرافرازی دست پیدا نخواهند کرد. مسلمانان تا آن لحظه باید مبارزه کنند که دین اسلام بر همهی ادیان چیره شده و دشمنان اسلام تار و مار گردند. بیگمان دشمنان مدت زیادی است که بر مسلمانان مسلط هستند، چون مسلمین به گروهها و دستههای زیادی تقسیم شدهاند و به خواب غفلت فرو رفتهاند و مصالح خویش را فراموش کردهاند. بدین ترتیب، دشمنان ممالک و افکار آنها را به استعمار در آورده، اخلاق و عقائد آنها را تبدیل نمودند. آنگاه بین آنان عداوت و دشمنی ایجاد کردند تا این که مسلمانان دسته دسته شده و یگانگی را از دست دادند و نیرویشان به تحلیل رفت.
آری! دشمنان اسلام اعم از یهودیان، نصرانیها و کمونیستها همهی این حیلهها را به کار بردند تا مسلمانان ملتی قوی نداشته باشند؛ پس اینک بر حکومتها و ملتهای امت اسلامی واجب است که نسبت به اهمیت این موضوع آگاه باشند و با تمام وجود با دشمنان الله تعالی مبارزه نموده و برای نابودی و از بین بردن قدرت آنها قیام نمایند و مطمئن باشند که اگر دین الله را یاری کنند، در مقابل آن الله نیز آنها را یاری خواهد کرد، زیرا الله تعالی در کتاب خود فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُرۡكُمۡ وَيُثَبِّتۡ أَقۡدَامَكُمۡ٧﴾ [محمد: ۷]. «ای مؤمنان! اگر دین الله را یاری کنید، او نیز شما را یاری نموده و گامهایتان را استوار خواهد کرد».
در جای دیگر فرموده است: ﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗاۚ يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡٔٗاۚ وَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ٥٥﴾ [النور: ۵۵]. «الله تعالی به کسانی از شما که ایمان آورده و اعمال شایسته انجام داده اند، وعده میدهد که آنان را قطعاً جایگزین (پیشینیان، و وارث حکومت آنان) در زمین خواهد کرد، همان گونه که پیشینیان را جایگزین (ظالمان و یاغیان) قبل از خود کرده است. همچنین آئین اسلام را که برای آنان میپسندد، حتماً (در سرزمین) پابرجا و برقرار خواهد کرد و نیز خوف و هراس آنان را به امنیت و آرامش مبدل خواهد ساخت، آن چنان که (بدون دغدغه) مرا میپرستند و چیزی را انبازم نمیگردانند».
همچنین الله تعالی در سورهی حج فرموده است: ﴿وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ٤٠ ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُواْ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَنَهَوۡاْ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلۡأُمُورِ﴾ [الحج: ۴۰ – ۴۱]. «قطعاً الله تعالی یاری میدهد کسانی را که (با دفاع از دین او) او را یاری دهند. الله نیرومند و چیره است. (آن مؤمنانی که الله به آنها وعده یاری و پیروزی داده است) کسانی هستند که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیم، نماز را برپا میدارند و زکات را میپردازند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند، و سرانجامِ همه کارها به الله بر میگردد».
بر دولتها و ملتهای اسلامی واجب است که در عقیده، گفتار و عمل به طور حقیقی به دین الله برگردند و طبق شریعت او حکم نمایند و آن را در سرزمین برپا دارند، باشد که سخن (کلمه) او بلند گردد. بدون شکّ، امروزه مسلمانان در وضعیتی به سر میبرند که باید بر آن مرثیه خواند؛ چون آنها متفرق و دسته دسته شدهاند. به گونهای که هر گروهی انتظار آسیب دیدن گروه دیگری را میکشد. این بدان خاطر است که آنها با الله صادقانه نیستند و نمیخواهند دین او را یاری رسانند. چنانچه معاملهی آنان با الله صادقانه میبود قطعاً نتیجهی خوبی میگرفتند و الله تعالی اتحاد کلمه نصیب شان میفرمود، همان گونه که این مهم در ابتدای این امت حاصل شد.
بدون شک جهادی که در افغانستان پیش آمد، تأثیر بسزایی در بین مردم ستمدیدهی فلسطین و اریتره به وجود آورد و ان شاء الله در دیگر کشورهای ستمدیده نیز چنین تأثیری به وجود خواهد آورد و به زودی، نصرت و پیروزی از آنِ مسلمین خواهد شد، به شرط آنکه به گونهای جهاد کنند که مطابق رضای الله باشد.
صرف زکات در راه جهاد، امری مسلّم و منصوص است. ﴿إِنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡعَٰمِلِينَ عَلَيۡهَا وَٱلۡمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمۡ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَٱلۡغَٰرِمِينَ وَفِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِۖ فَرِيضَةٗ مِّنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ٦٠﴾ [التوبة: ۶۰]. «زکات مخصوص مستمندان، بیچارگان، گردآورندگان آن، کسانی که جلب محبتشان (برای پذیرش و تقویت اسلام چشم داشته) میشود. آزادی بندگان، پرداخت بدهی بدهکاران، صرف آن در راه تقویت آئین الله و واماندگان در راه (مسافران در مانده و دور افتاده از مال و خانه) میباشد. این یک فریضهی مهم الهی است و الله دانا و حکیم است».
پس صرف زکات در راه جهاد و مبارزه با کفار یکی از مصارف زکات است، ولی این بدان معنی نیست که شما مال زکات خود را تنها به این صنف بدهید و از سایر اصناف و گروهها بیتفاوت باشید. همان طور که نباید مجاهدین را به هنگام پرداخت مال زکات فراموش کرد؛ بلکه زکات بایستی بین تمام اصناف مستحق تقسیم شود، چون فقرا و بیچارگان نیز اجتیاج به برطرف ساختن فقر خود دارند و انسان عاقل میتواند بین این و آن (مجاهدین و سایر اصناف) جمع کند و عقلش را در پرتوی کتاب و سنت داور قرار دهد.
ناگفته نماند که انسان خارج از موضوع زکات واجب، به مسئله احسان و نیکی کردن در راه الله اهمیت دهد؛ زیرا کسی که مجاهدی را تجهیز نماید مثل این است که خودش جهاد کرده و کسی که جانشین یک مجاهد در خانوادهی او شود، مانند این است که همچون او به جهاد رفته است. یاری رساندن یکدیگر بر کارهای نیک امری واجب است که الله تعالی نیز به آن دستور داده است: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰ﴾ [المائدة: ۲]. «بر نیکی و پرهیزگاری همدیگر را یاوری کنید».
پس شایسته نیست که مردم تنها زکات واجب را به مجاهدین بدهند و از تبرعات و احسانات نسبت به آنان غافل شوند، چون مردم بر بخل ورزی عادت کردهاند و چنانچه تنها راه کمک به مجاهدین پرداخت زکات واجب به آنان باشد در این صورت هرگاه زکاتی در کار نباشد، در عملکرد مجاهدین سستی و فتور پیش خواهد آمد. بنابراین شایسته است که همهی مردم با مال زکات و هم با احسانات و صدقات در این راه کمک کنند و مجاهدین را آماده کنند، تا بدینوسیله دروازههای خیر و نیکی در جلوی ثروتمندان همواره باز باشد و به این طریق حماسه جهاد در راه الله برقرار باشد.
شیخ ابن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل (۱۸/۴۰۳)
[۹۲۲] مسند احمد (۵/۲۳۴،۲۳۵،۲۳۱،۲۳۷)،ترمذی (۲۶۱۶)،ابن ماجه (۳۹۷۳)،نسائی در"الکبری" (۱۱۳۹۴).امام ترمذی حدیث مذکور را "حسن صحیح" خوانده است.حاکم ۲/۴۱۳،۷۶ (۳۵۴۸،۲۴۰۸) و صححه و وافقه الذهبی.
س: جناب شیخ محمد بن صالح عثیمین
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
اما بعد: بر جناب عالی پوشیده نیست که چه حوادثی در شهرهای اسلامی قفقاز و خود چچن رخ میدهد؟ جنگ بر ضد اسلام، سرکوبی مسلمانان، کشتار و فراری دادن شهروندان، سالمندان، زنان و کودکان از جمله حوادثی است که با حملات بیرحمانه بر روستاها، شهرها، مدارس و بیمارستآنهای این مملکت در حال رخ دادن است.
بفرمایید که صرف اموال زکات و صدقات برای مسلمانان آنجا و یاری رساندن به آنان با مال و جان چه حکمیدارد؟ الله تعالی به وسیلهی شما اسلام را یاری دهد!.
ج: صرف زکات در شهرهای قفقاز و خصوصاً در چچن جایز است و اموال زکات به مجاهدین و مستمندان آنجا داده شود. البته دادن صدقات به طریق اولی به آنها جایز است. از الله تعالی میخواهم که مشکلات و مصائب برادران ما را در چچن و سایر بلاد مسلمین برطرف سازد و مکر دشمنان را به خودشان برگرداند و مسلمانان را در هر مکانی پیروز بگرداند؛ بیگمان که او بر هر چیزی توانا است.
شیخ ابن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل (۱۸/۴۰۱) تاریخ:۲۶/۷/۱۴۲۰
س: آیا فرستادن مال زکات جهت آزاد کردن اسیر مسلمان جایز است؟
ج: دادن زکات بخاطر آزاد کردن اسیر از اسارت و خرج و نفقه دادن به او از مال زکات جایز است (در صورتی که نیاز داشته باشد).
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۰/۳۲)
س: عدهای از مردم اموال زکات و صدقات خود را نزد شخصی میگذارند و او را امین خود قرار میدهند و سپس از او میخواهند که به وکالت از آنها زکات مالشان را جدا نموده و به مستحقان پرداخت کند.حال این شخص اگر نیازمند باشد، آیا میتواند مقداری از آن مال را در مواردی چون مهریه ازدواج، برای خود مصرف کند؟ با علم به اینکه شخص مذکور پیشنماز مسجد آن مردم میباشد. اگر جایز است باید از آنها اجازه بگیرد یا نه؟
ج: به نظر بنده باید از آنها اجازه بگیرد و به اطلاع آنها برساند که بخاطر پرداخت مهریه به مال زکات نیاز دارم و مجبور به ازدواج هستم. مصرف زکات در این گونه موارد جایز است. ولی وکیل نمیتواند بدون اجازهی مؤکلین خود چیزی از آن مال را بردارد، چون آنها او را امین خود قرار داده و به او اطمینان کردهاند که حتماً مالشان را به مستحقین و مستمندان میرساند. پس نباید خود را در زمرهی آنها به حساب آورد.
شیخ ابن جبرین، اللؤلؤالمکین ص ۱۴۲
س: ما مجموعهای از کالاهای تجاری را در اختیار داریم و سالانه اموال زکاتیِ زیادی از آن به دست میآید و ما این اموال را بدون محکم کاری و شناخت از حالات زکات در بین ناداران تقسیم میکنیم؛ یکی از برادران به تأسیس دفتری خیریه مشوره داد، به این معنی که این اموال در آنجا گردآوری شود و پس از اطمینان و بررسی پیرامون مستحقین، به آنان تحویل شود. برای دفتر ایجاب میکند که یک نفر مدیر و تعدادی کارکن و گردآورنده داشته باشد، تا بتواند به شکل مطلوبی به وظایفش عمل نماید.
ما همهی مخارج و هزینههای مصرفیِ دفتر خیریه را از اموال زکات پرداخت میکنیم، مخارجی چون: حقوق کارکنان، اجارهی ساختمان دفتر، تجهیزات لازم، هزینههای روزانهی اداری، مانند کاغذ، برق، تلفن و لوازم دیگری که جهت راهاندازی دفتر لازم است. سؤال این است که آیا عملکرد ما پیرامون این اموال درست است؟
ج: الله تعالی اقشار زکات را بیان نموده است. یکی از مستحقین آن را گردآورندگان و نگهدارندگان آن عنوان کرده است. بنابراین، اگر توزیع زکات، احتیاج به مدیر، کارکن و جستجوگر در مورد مستحقین زکات داشته باشد، جایز است که حقوق آنها از مال زکات پرداخت شود. همچنین جایز است که کرآیهی دفتر خیریه و نیازهای تجهیزاتی آن از قبیل کاغذ، بهای برق و تلفن و امثال آن از مال زکات پرداخت شود، چون این کار با محکم کاری و علاقه برجمع آوری زکات و توزیع آن بین ناداران انجام میگیرد و این امر باعث میشود که کسانی که مستحق دریافت زکات نیستند به آن دست پیدا نمیکنند.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین، در مورخه: ۲/۱۱/۱۴۲۳
س: ما، در کشورهای غیر اسلامی درس میخوانیم و در آنجا کسی مستحق مال زکات یا زکات فطر نمیباشد؛ بفرمایید ما چه کار کنیم؟ آیا میتوان مال زکات را برای مصالح مراکزی اسلامی که تصمیم به تأسیس آن گرفته شده است مصرف کرد؟
ج: حل این مشکل ساده است، به این صورت که شما کسی را از طرف خود وکیل کنید تا زکات دارایی شما را در مملکت اصلی خودتان یا در شهری دیگر پرداخت کند. البته مصرف زکات برای تأسیس مراکز اسلامی جایز نیست، چون این مورد از مصارف زکات نمیباشد؛ زیرا مقصود از (فی سبیل الله) تنها جهاد در راه الله میباشد. همان طور که جمهور علما همین مطلب را گفتهاند و آن گونه که متأخرین گفتهاند، مقصود ازآن عموم مصالح نیست، چون اگر مقصود از (فی سبیل الله) عموم مصالح بود، فایدهی حصرِ زکات در اصناف هشت گانهی موجود در آیهی (انما الصدقات....) ضایع میشد.
شیخ ابن عثیمین، مجموعه فتاوی و رسائل (۱۸/۳۱۷)
س: آیا دادن زکات به اتحادیهی طلاب مسلمین جایز است تا آن را در راه دعوت بهسوی الله مصرف کنند. خواهشمندم به این استفتاء پاسخ بدهید. الله تعالی شما را موفق بگرداند.
ج: سابقاً بیان شد که هیأت کبار علمای عربستان سعودی این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار داده و طی گزارشی حکم آن را صادر کرده است. اینک انجمن دایمیبه بیان مضمون آن پاسخ بسنده میکند:
انجمن دایمی پس از آن که از اقوال علما دربارهی مقصود از (فی سبیل الله) آگاهی یافت و دلایل هر قولی را مطالعه نمود و دلایل کسانی را که (فی سبیل الله) را به مجاهدین و تجهیزات جهادی تفسیر نمودهاند. همچنین ادلّهی کسانی را که این جمله را محصور به مجاهدین نکردهاند، بلکه ساختن مسجد، پل، نشر و فراگیری علم، پخش دعوتگران در مناطق و دیگر کارهای نیک را در آن داخل نمودهاند، همهی این دلایل را مورد مناقشه و بررسی قرار داد؛ نتیجتاً اعضای انجمن به قول جمهور علمای مفسرین، محدثین و فقها فتوا دادند و گفتند که مقصود از (فی سبیل الله) مجاهدینی هستند که داوطلبانه به جهاد میروند. اگر صنف مجاهدین وجود نداشته باشد آنگاه باید زکات را در سایر اصناف خرج کرد. ولی مصرف آن در تسهیلات عمومی از قبیل: بنای مسجد، پل و مانند اینها جایز نیست؛ مگر آن که هیچ یک از اصناف هشت گانهای که در آیهی مصارف زکات منصوص هستند وجود نداشته باشند.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۰/۴۸، ۴۷)
س: از آنجا که نشر کتاب و نوارهای اسلامی، نقش مهمی در دعوت بهسوی الله دارد و در تصحیح عقیده، تشریح عبادات شرعی تشویق بر رعایت آداب و امر به معروف و نهی از منکر تأثیر بسزایی دارد، آیا جایز است که اموال زکات را در نشر کتابها و نوارهای اسلامی مصرف کنیم؟
با توجه به این که مجلس مجمع فقهی اسلامیآین مسئله را مورد مناقشه قرار داده و گزارش آن را به شرح ذیل صادر نموده است:
الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام علی نبینا وعلی آله وصحبه أجمعین.. وبعد:
مجمع فقه اسلامی در هشتمین گردهمایی که از تاریخ ۲۷/۴/۱۴۰۵ تا ۸/۵/۱۴۰۵ در مکهی مکرمه برگزار شد. پس از مطالعه و بررسیِ مدلول آیهی (و فی سبیل الله) و مناقشه و بحث آرا و نظرات، روشن گردید که علما در این مسئله دو فتوا دارند:
یکی محدودیت معنی (فی سبیل الله) بر مجاهدین ومبارزین راه حق و همین است فتوای جمهور علما. طرفداران این فتوا، سهمِ (فی سبیل الله) را بر مجاهدان و مبارزان راه الله تعالی محدود میکنند.
فتوای دوم این است که (فی سبیل الله) شامل همهی جنبههای نیک و تسهیلات عمومیبر مسلمانان از قبیل: مسجد، مدرسه، کاروانسرا و نگهداری آنها و باز نمودن راهها و جادههای مسدود و هر کار دیگری که سود آن به دین و مسلمانان بر میگردد. این فتوایاندکی از علمای پیشین است؛ البته عدهی زیادی از علمای متأخر بدان راضی گشته و آن را اختیار کردهاند. مجمع فقهی اسلام، پس از مناقشه و بررسی دلایل فریقین، فتوای دوم را با توجه به نظرات ذیل تثبیت کرد:
۱- نظر به این که فتوای دوم، فتوای جمعی از علمای مسلمین است و در پارهای از آیات قرآن و احادیث نبوی نیز همین امر استنباط میشود. مانند: ﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ لَا يُتۡبِعُونَ مَآ أَنفَقُواْ مَنّٗا وَلَآ أَذٗى﴾ [البقرة: ۲۶۲]. «کسانی که دارایی خود را در راه الله صرف میکنند و به دنبال آن منتی نمیگذارند و آزاری نمیرسانند، اجرشان نزد پروردگارشان است».
در ابوداود آمده است که مردی، ماده شتری را در راه الله مقرر کرده بود، زنش میخواست به حج برود، پیامبر به آن زن گفت «اِرْكَبِيهَا فإن الحج في سبيل الله»«سوار آن شتر بشو، چون (فی سبیل الله) شامل حج نیز میشود» [۹۲۳]
۲- نظر به این که: هدف از جهاد تسلیحاتی، اعلای کلمة الله و نشر دین است به وسیله آماده کردن دعوتگران و همکاری با آنان برای ادای وظیفهی شان، بنابراین هم جهاد مسلحانه و هم جهاد به شکل دعوت، هر دو اسم جهاد دارند؛ به دلیل این که امام احمد و نسائی همراه با تصحیح حاکم از انسس روایت کردهاند که رسول الله ج فرموده است: «جَاهِدُوا الْـمُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَالْـسِنَتِكُمْ» [۹۲۴]. «با مشرکین به وسیلهی مال، جان و زبآنهایتان با مشرکین جهاد کنید».
۳- با توجه به این که: ملحدین یهود، مسیحیان و دیگر دشمنان اسلام در حال مبارزه فکری و عقیدتی با مسلمانان هستند و کسانی وجود دارند که این دشمنان را با کمکهای مادی و معنوی حمایت میکنند. بنابراین بر مسلمانان واحب است که با آنها مقابله به مثل کنند و با همان سلاحی که آنها با اسلام میجنگند؛ مسلمانان نیز همان حربه را بکار گیرند و بلکه کوبنده تر از آن را!.
با توجه به این که: هر کشور اسلامیبرای جنگهای فیزیکی وزارت مخصوصی دارد و در بودجهی هر دولتی سهم بخصوصی به آن اختصاص داده میشود. امّا برای جهاد دعوتی هیچ سهمی در بودجهی دولتها در نظر گرفته نمیشود و هیچ مساعدت و کمکی به دعوتگران اعمال نمیگردد.
با توجه به نظرات مذکور، مجلس مجمع فقهی با اکثریت مطلق، اثبات نمود که (فی سبیل الله) دعوت بهسوی دینِ الله و مواردی که در مسیر کمک به دعوت باشد را شامل میشود.
امّا شیخ محمد ابراهیم آل شیخ گفته است: (در اینجا مسئلهی مهم دیگری وجود دارد که صرف زکات در آن جایز است و آن فراهم کردن نیروی مالی برای دعوتگران راه الله تعالی (سبیل الله) و پاسخ به دشمنان اسلام است).
امیدواریم این مسئلهی مهم را با تفصیل بیان کنید.
ج: به نظر بنده، فتوای این علمای مشهور، فتوایی صحیح و سخن منطقی میباشد و در آن رعایت حال مسلمین و تقویت دعوتگران و مبلِّغان شده است و این عاملی است برای نشر دین و نابودی مشرکان. بدون شک راه الله تعالی (سبیل الله) راهی است که انسان را به او تعالى میرساند؛ سبیل مفرد است و به سُبُل جمع بسته میشود، همان گونه که الله تعالی فرموده است ﴿يَهۡدِي بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضۡوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ﴾ [المائدة: ۱۶]. «الله با آن (کتاب) کسانی را به راههای امن و امان هدایت میکند که جویای خوشنودی او باشند».
یعنی: الله تعالی انسان را به وسیله این کتاب به راههای امن و سالم که منجر به سلامتی او میشوند هدایت میکند.پس هر عمل نیکی که موجب تقرب بهسوی الله تعالی شود و موجب رضای الله تعالی شود و موجب رضایت الله و رسیدن انسان به بهشت گردد، راهِ الله تعالى است. چون الله تعالی دوست دارد که انسانها به وسیلهی آن عمل خود را به او نزدیک بگردانند. به همین سبب به او ثواب و کرامت میبخشد.
بنابراین، الله تعالی در آیهی مصارف زکات، اشخاصی را نام برد که به علت نیازمندی بخصوصی مستحق دریافت زکات هستند: از قبیل فقیر، مؤلفة القلوب، مسافر و... اینها کسانی هستند که مال زکات را بنا بر مصلحت و نیاز پیش آمده دریافت میکنند. الله تعالی سپس جهات دیگر استحقاق زکات را با آوردن جملهی (و فی سبیل الله) به صورت مجمل بیان نموده است. این در حالی است که الله تعالی هجرت را نیز در شمار (فی سبیل الله) قرار داده، آنجا که فرموده است: ﴿وَمَن يُهَاجِرۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ يَجِدۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُرَٰغَمٗا كَثِيرٗا وَسَعَةٗ﴾ [النساء: ۱۰۰]. «کسی که در راه الله هجرت کند، سرزمینهای فراخ و آزادیِ فراوان میبیند».
شکی نیست که مصلحت دعوت، بیان خوبیهای دین، تردید مفسدان و ملحدان و پاسخ گویی به شبهه افکنیهای کفار و منافقین، بخشی از نصرت الله و دینی است که مورد پسند او تعالی است، همان دینی که حق تعالی پذیرش آن را بر بشریت فرض نموده است.
چنانچه کسی یافت نشود که با تبرعات و صدقات خود بر دعوتگران و مصلحان انفاق کند و کار آنها را به پیش برد، در این صورت صرف زکات مفروضه بر آنها واجب میشود، چون مصلحت همین امر را اقتضا میکند. چه بسا دادن زکات به دعوتگران و مصلحان مهمتر از دادن آن به برخی از کسانی میشود که در آیه ذکر گردیدهاند، مانند مکاتب، مؤلفة القلوب و مسافر، چون اینها میتوانند صبر کنند. باید در نظر داشت که نیاز این اقشار همچون تردید دشمنان اسلام و مبارزه نمودن با مفسدین و منافقین و همچنین مانند نشر علم، چاپ مجلات و کتب دینی و پخش نوارهای اسلامی مهم و ضروری نمیباشد؛ چون اینها مصالحی است که بیان حقیقت و اهداف اسلام و همچنین پاسخ به شبهاتی که بر کم بینشان و کوته فکران وارد میشود را تضمین میکند. از همین رهگذر است که هرگاه دروازه تبرعات و صدقات بر این گونه مصالح متوقف شود، جایز است که آنها را با زکات واجب تأمین نمود.
شیخ ابن جبرین، فتاوای زکات، ص ۱۳۷ تهیه: علی ابولوز
[۹۲۳] ابوداود (۱۹۹۰)، صحیح ابن خزیمه (۳۰۷۷)، طبرانی در الکبیر (۱۲۹۱۱)؛ حاکم ۱/۴۸۴ (۱۷۷۹) حاکم آن را صحیح دانسته است، البیهقی در الکبری (۱۱۶۹۹) آلبانی آن را صحیح دانسته است "الارواء" شماره (۱۵۸۷). [۹۲۴] احمد (۳/۲۵۱،۱۵۳،۱۲۴)، ابوداود (۲۵۰۴)، نسائی (۳۰۹۶)، دارمی (۲۴۳۱)، ابن حبان (۴۷۰۸)، حاکم۲/۸۱ (۲۴۲۷) حاکم آن را صحیح دانسته است و ذهبی با آن موافق است. آلبانی در تخریج احادیث مشکاة آن را صحیح دانسته است.المشکاة شماره ۳۸۲۱.
س: آیا پرداخت زکات و صدقه به بنی هاشم جایز است؟
ج: دربارهی صدقه باید گفت که در حدیث صحیح از رسول الله ج ثابت شده که ایشان فرمودهاند: «آنـها لَا تَحِلُّ لِآلِ مُحَمَّدٍ» [۹۲۵]. «صدقه برای آل محمد ج جایز نیست»
آل رسول الله ج ؛ همان بنی هاشم هستند. لیکن آیا این حکم مخصوص صدقهی واجب (زکات) است یا اینکه صدقه واجب و تطوع هر دو را شامل میشود؟ علما در این موضوع دو فتوا دارند:
برخی از علما گفتهاند: که برای هاشمی جایز است که از یک هاشمی دیگر زکات دریافت نماید. عدهای دیگر از علما گفتهاند [۹۲۶] که اگر چنانچه از مال خمس به آنان داده نشود، جایز است که مال زکات بگیرند، تا احتیاجات و ضروریات خود را برطرف سازند و این بهتر از این است که دست گدایی بهسوی مردم دراز کنند.
نوشتهی محمد صالح عثیمین در تاریخ ۱۶/۶/۱۴۰۹
شیخ ابن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل (۱۸/۴۲۷)، ف (۳۱۴)
[۹۲۵] مسلم (۱۰۷۲). [۹۲۶] شیخ الاسلام ابن تیمیه / از این دسته علماست. مراجعه شود به: "فتاوای کبری" (۴/۴۵۷) چاپ دار المعرفة.
س: آیا بدهی بدهکاران بعد از مرگشان پرداخت میشود؟ پرداخت آن با مال زکات چگونه است؟
ج: طبق قول جمهور، بدهی بدهکار بعد از مرگ او از مال زکات پرداخت نمیشود، بلکه ابوعبید و ابن عبدالبر برای عدم جواز این مسئله ادعای اجماع نمودهاند. [۹۲۷] لیکن ادعای اجماع درست نیست و علما روی این حکم اجماع ننمودهاند، بلکه عدهای آن را جایز دانستهاند، ولی فتوایشان از نظر من مرجوح است و راجح همان قول جمهور علماست. دلیل رجحان قول جمهور از دیدگاه سنت این است که به اثبات نرسیده است که رسول الله ج وام بدهکاران را از مال زکات پرداخت کرده باشد. هنگامی که میت، نزد رسول الله ج آورده میشد، ایشان نخست میپرسید: «هَلْ عَلَيْهِ دَيْنٌ». «آیا بر او بدهی است»؟ اگر در جواب ایشان آری میگفتند، ایشان از خواندن نماز بر او خودداری میکردند و گرنه بر او نماز میخواند [۹۲۸].
ولی هنگامی که دروازههای فتوحات برایشان گشوده شد و ثروت فراوان گشت، رسول الله ج بدهیهای بدهکاران مرده را از بیت المال ادا مینمود. چنانچه ادای دیون مرده از زکات جایز بود حتماً رسول الله ج این کار را انجام میداد، چون زکات قبل از فتوحات فرض شده بود؛ این از جهت نقل بود.
امّا از جهت عقل و منطق: اگر پرداخت دیون مرده را از مال زکات جایز بدانیم، قطعاً مال زکات صرف بدهیهای مردگان میشود و مردم وامهای بستگان و نزدیکان خود را با این مال پرداخت میکنند و مردم زنده از ادای وام هایشان محروم خواهند شد. این در حالی است که ادای وامهای زنده و لو با صدقهی غیر واجب از اهمیت بیشتری برخوردار است، زیرا فرد زنده اگر بدهکار باشد احساس ذلت و رنج مینماید و مرده اگر در حیات خود مالی را به نیت پرداخت آن قرض گرفته است، حتماً الله تعالی اسباب ادای آن را فراهم خواهد کرد. همان طور که در حدیث آمده است: «مَنْ أَخَذَ أَمْوَالَ النَّاسِ يُرِيدُ أَدَاءَهَا أَدَّى اللَّـهُ عَنْهُ وَمَنْ أَخَذَ يُرِيدُ إِتْلَافَهَا أَتْلَفَهُ اللَّـهُ» [۹۲۹]. «هرکس مالی را قرض کند و نیت ادای آن را داشته باشد، الله تعالی وامش را پرداخت خواهد کرد. ولی اگر قصدش اتلاف آن باشد، الله تعالی آن را تلف خواهد نمود».
و هر کسی که وام میت را از صدقهی غیر واجب ادا کند، عملش پسندیده و قابل ستایش است.
شیخ ابن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل (۱۸/۲۷۷)، ف (۲۸۳)
[۹۲۷] مراجعه شود به "کشاف القناع" (۲/۲۶۹). [۹۲۸] بخاری (۲۲۹۸) و مسلم (۱۶۱۹). [۹۲۹] بخاری (۲۳۸۷).
س۱: آیا عفو بدهی از بدهکار به ارادهی زکات جایز است؟
ج۱: این کار جایز نیست، چون الله تعالی فرموده است: ﴿خُذۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ صَدَقَةٗ تُطَهِّرُهُمۡ وَتُزَكِّيهِم بِهَا﴾ [التوبة: ۱۰۳]. «(ای پیامبر!) از اموال آنان زکات بگیر تا بدینوسیله آنها را از (رذائل) پاک داری».
اخذ (گرفتن) مستلزم این است که مأخوذ منه (شخصی که مال زکات از او گرفته میشود) آن را در جایی صرف نماید.
پیامبر اکرم ج در این زمینه فرموده است:...أَعْلِمْهُمْ أَنَّ اللَّـهَ افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ صَدَقَةً فِي أَمْوَالِهِمْ تُؤْخَذُ مِنْ أَغْنِيَائِهِمْ وَتُرَدُّ عَلَى فُقَرَائِهِمْ» [۹۳۰]. «... سپس آنها را با خبر کن که الله تعالی زکات را بر اموال آنها واجب نموده است واین زکات از ثروتمندان گرفته میشود و به فقرای آنها داده میشود».
پس در مسئله زکات، اخذ و برگرداندن آن ضروری است و در معاف کردن وام، اخذ و برگرداندن یافت نمیشود. دلیل دیگری برای عدم جواز این کار این است که چون هرگاه انسان وام را از بدهکارش معاف کند و آن را به حساب زکات بگذارد، معنی این کار این میشود که شخص مذکور به جای مال طیب و نیکو؛ مال پست و بیارزش را به عنوان زکات داده است. و آنچه مسلم است این است که وامی که بر ذمهی دیگری است گاهی پرداخت میشود و گاهی نمیشود، از این جهت دین همچون عین متصور نیست و به علت این که از لحاظ ارزش پایینتر از عین میباشد، بنابراین عفو آن به عنوان زکات جایز نیست.
الله تعالی فرموده است: ﴿وَلَا تَيَمَّمُواْ ٱلۡخَبِيثَ مِنۡهُ تُنفِقُونَ وَلَسۡتُم بَِٔاخِذِيهِ إِلَّآ أَن تُغۡمِضُواْ فِيهِ﴾ [البقرة: ۲۶۷]. «... و به سراغ چیزهای بیارزش نروید تا از آن ببخشید؛ در حالی که خود شما حاضرید آن چیزها را دریافت کنید مگر با اغماض و چشم پوشی در آن.».
اینک به یک مثال از سؤالی که پرسیدید توجه کنید:
مثلاً؛ انسانی مال زکاتش ده هزار ریال است و از شخص فقیری ده هزار ریال طلب دارد. حال، این انسان نزد آن فقیر میرود و به او میگوید: آن ده هزار ریال را به تو بخشیده ام و این زکات امسالم میباشد. میگوییم: عفو این بدهی به جای زکات جایز نیست. در این مسئله بسیاری از مردم به خطا میروند و ناآگاهانه از کنار آن میگذرند. شیخ الاسلام ابن تیمیه / گفته است: إسقاط بدهی به عنوان زکات، بدون هیچ اختلافی جایز نیست [۹۳۱].
شیخ ابن عثیمین، مجموعه فتاوی و رسائل (۱۸/۳۷۷)- ف (۲۸۵)
س۲: شخصی به یک نفر فقیر مبلغی پول قرض میدهد. این شخص پس از مدتی پولش را از آن فقیر مطالبه میکند، ولی فقیر نمیتواند آن را به او پرداخت نماید؛ آیا جایز است که این شخص از آن مبلغ گذشت نماید و آن را زکات مال خود حساب کند؟
ج۲: نباید این مال را، مال زکات حساب کند، چون او پس از گرفتن آن ناامید شده است. لیکن طلبکار اجازه دارد که برای بدهکارش از ثروتمندان، پول طلب کند. چنانچه تبرعات و پول زکات برای او جمع نمود، میتواند آن را به جای وام خود بردارد. همچنین میتواند پول خود را به صورت نقدی به بدهکار خود بپردازد. سپس اگر خود بدهکار این مبلغ را به طلبکار به عنوان پرداخت بدهی بازگرداند، جایز است و این طلبکار میتواند آن را بردارد.
شیخ ابن جبرین، از قول و املای ایشان، در تاریخ: ۱۴/۱۰/۱۴۲۳ هـ ق
[۹۳۰] بخاری (۱۳۹۵) و مسلم (۱۹). [۹۳۱] مراجعه شود به "مجموعه فتاوا" (۲۵/۸۴).
س۱: آیا جایز است که مبلغی از پول را به عنوان زکات به مادرم بدهم، با علم به اینکه مادرم در وضعیت خوبی قرار دارد؟
همچنین برادر مجرّدی دارم که میتواند کار کند، ولی زیاد اهل نماز نیست. آیا میتوانم مقداری از مال زکاتم را به او بدهم؟ لطفاً توضیح بدهید. الله شما را حفاظت کند؟
ج۲: جایز نیست که چیزی از مال زکات را به مادرت بدهی، چون پدر و مادر از مصارف زکات نیستند، هرچند که مادرت به علت انفاق پدرت بر او از انفاق تو بینیاز است.
امّا صرف زکات به برادرت: مادامی که برادرت تارک نماز است، جایز نیست که به او زکات بدهی، زیرا نماز پس از شهادتین بزرگترین رکن اسلام است و ترک آن به طور عمدی کفر اکبر است و در عین حال او نیرومند است و میتواند به کسب و کار بپردازد. هرگاه نیازی به انفاق برایش پیش آید، آن وقت پدرش باید بر او انفاق نماید، چون او مسئول نفقه پسرش است (در صورتی که توان انفاق را داشته باشد). الله تعالی برادرت را هدایت و بهسوی حق رهنمون بگرداند و او را از شرّ نفس و شیطان و دوستان بد نجات دهد!.
شیخ ابن باز، فتاوای زکات، جمع و تهیه: محمد المسند، ص (۶۱)
س: آیا مصرف زکات و هدیهی گوشت قربانی به همسآیهی کافر و مشرک که هیچ قرابتی با شما ندارد، جایز است؟
ج: الله تعالی موارد زکات را در سورهی توبه بیان کرده است، در آنجا که فرموده است: ﴿إِنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡعَٰمِلِينَ عَلَيۡهَا وَٱلۡمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمۡ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَٱلۡغَٰرِمِينَ وَفِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ﴾ [التوبة: ۶۰]. «زکات مخصوص مستمندان، بیچارگان، گرد آورندگان آن، کسانی که جلب محبتشان (برای پذیرش اسلام) میشود، آزادی بردگان، پرداخت بدهی بدهکاران، صرف در راه (تقویت دین) الله و مسافران».
همچنین رسول الله ج هنگامی که معاذ س را بهسوی یمن رهسپار کرد، به او گفت: «أَخبِرهُمْ بِأَنَّ اللَّـهَ فَرَضَ عَلَيْهِمْ-المسلمين- صَدَقَةً تُؤْخَذُ مِنْ أَغْنِيَائِهِمْ وَتُرَدُّ عَلَى فُقَرَائِهِمْ» [۹۳۲]. «... به آنها خبر ده که الله تعالی بر اموال مسلمین زکات واجب کرده است که از ثروتمندان آنها گرفته میشود و به فقرای آنان توزیع میگردد».
بنابراین دادن زکات به غیر مسلمان جایز نیست جز به مؤلفة القلوب؛ امّا هدیهی گوشت قربانی به همسایه و خویشاوند کافر جایز است، چون قربانی در حکم صدقات است.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۰/۲۸، ۲۹)
[۹۳۲] تخریج این حدیث در فتوای شماره ۱۹ در همین باب گذشت.
س: آیا جایز است که مال زکاتم را در برخی از امور خیریه در شهر خود مصرف کنم؟ با توجه به این که هیچ مسلمانی در شهر ما دیده نمیشود، لیکن شهروندان با وجود ادیان مختلفی که دارند، با همدیگر همکاری نموده و دوشادوش یکدیگر قرار دارند.
ج: صرف زکات به ناداران، بیچارگان و بدهکاران غیر مسلمان جایز نیست؛ ولی اگر این امور خیریه مال زکاتی را که به آنها داده میشود، در راه نفع رسانی به اسلام و مسلمین صرف کنند جایز است که به آنها زکات داده شود. مثلاً با این پول برای مسلمآنها مسجد بسازند یا قرآن چاپ کنند و معانی قرآن را ترجمه نمایند و... در غیر این صورت شما باید مال زکات را به شهرهای اسلامی هرچند که دوردست باشند بفرستید، تا در آنجا بر مستحقین صرف گردد.
از قول و امضای شیخ جبرین، در تاریخ: ۲/۹/۱۴۲۴
س: آیا فرستادن مال زکات به مستحقین شهر دیگری جایز است؟ مثلاً آیا میتوانم آن را به مستحقان شهر خودم بفرستم؟ چون من در مملکت عربستان سعودی غریبه هستم.
ج: طبق صحیح ترین قول، فرستادن مال زکات به شهر دیگری بنا بر وجود مصلحتی همچون شدت فقر و یا وجود بستگان فقیر در آن شهر جایز است؛ ولی ارسال آن به انگیزهی پارتی بازی به شهر دیگری جایز نیست و با وجود موجود بودن مستحقین در آن شهر و شناخت و مطلع بودن از وضع آنان نمیتوان مال زکات را به شهر دیگری فرستاد.
اگر چنانچه استحقاق همشهریان خود زکات دهنده مشکوک باشد و در آن سو نیاز و استحقاق بستگان دوردست او محقق باشد، در این صورت فرستادن زکات به آن شهر بهتر و افضل است، چون در این صورت هم صدقه میشود و هم صلهی رحمی.
شیخ ابن جبرین، فتاوای زکات، جمع و ترتیب: محمد المسند، ص (۵۳)
س: شخصی در خارج از شهر خودش اقامت دارد، زکات مالش را چگونه ادا کند؟ آیا آن را به شهر خودش بفرستد یا این که در شهری که آنجا مقیم است مصرف کند؟ یا این که این تکلیف را به عهدهی خانوادهاش بگذارد تا به نیابت از او زکات مالش را پرداخت نمایند؟
ج: باید دید که کدام امر برای زکات گیران اصلح است: زکات گیران همشهری یا فقرای شهر دیگری؟ هر کجا نیازمندی بیشتر باشد زکاتش را در همان جا مصرف کند. ولی اگر هر دو امر مساوی باشند در این صورت آن را در شهری صرف نماید که در آن جا اقامت دارد.
شیخ ابن عثیمین، فتاوای زکات، جمع: محمد المسند، ص (۶۹)
س: هنگامی که انسان به فرد مستحقی زکات میدهد آیا به او خبر دهد که این مالی که تحویل میگیری از مال زکات است؟
ج: اگر این مستحق زکات را رد میکند و آن را نمیپذیرد، بر دهندهی زکات واجب است که جریان را به او بگوید تا مستحق در کارش آگاه شود: اگر بخواهد رد کند و یا قبول نماید. ولی اگر عادتش بر قبول مال زکات است، بهتر است که به او نگوید این مال زکات است؛ چون این خبر دادن نوعی منّت گذاشتن است.
الله تعالی فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُبۡطِلُواْ صَدَقَٰتِكُم بِٱلۡمَنِّ وَٱلۡأَذَىٰ﴾ [البقرة: ۲۶۴]. «ای مؤمنان! صدقات خود را با منت گذاشتن و آزار از بین نبرید».
شیخ ابن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل (۱۸/۳۱۲)- ف (۲۳۰)
س: کارمندی مقدار متفاوتی از حقوق ماهانهاش را پسانداز میکند و پساندازش در یک ماه کمتر و در ماه دیگری بیشتر است و چه بسا بر مقداری از این پول، سال میگذرد و بر بخش دیگر آن سال تمام نمیشود و او مبلغ پسانداز شدهی هر ماه را به خوبی نمیداند؛ این شخص چگونه مال زکاتش را ادا کند؟
ج: هرکس که مالک نصابی از پول نقد بشود و به دنبال آن پولهای دیگری را به دست بیاورد که متولد از نصاب اوّل نباشد؛ بلکه مستقل و جدا از پول اولی باشد، مانند همین کارمندی که مبلغی از حقوقش را پسانداز میکند و یا مانند کسی که چیزی را به صورت ارث، هبه و یا کرآیهی زمین مالک میشود؛ در این صورت باید دید که اگر شخص مذکور در حساب و کتابِ حق و حقوقش حریص است و نمیخواهد بیشتر از آنچه که بر گردن او واجب است را ادا کند باید برای خودش جدول حسابی درست کند و تاریخ ملکیت هر مبلغی را در آنجا بگنجاند و با تمام شدن سال، زکات آن مبلغ را پرداخت نماید.
اگر دست و دل باز است و میخواهد راه آسان را در پیش بگیرد و بخواهد فقرا و سایر مصارف زکات را بر خود ترجیح دهد، زکات همه نقودی را که در ملکیت دارد همراه با نصاب اول خارج کند.
ثواب و ارزش این کار بیشتر بوده و برای راحتی شخص و حال نیازمندان بهتر و مفیدتر است و اگر چیزی از حق او به مستمندان میرسد آن را به حساب احسان به ناداران و شکر باری تعالی بگذارد و امیدوار باشد که الله تعالی فضل و احسانش را بر او بیشتر خواهد نمود.
همان گونه که الله تعالی فرموده است: ﴿لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡ﴾ [إبراهیم: ۷] «اگر شکر نعمتهایم را بجا بیاورید، قطعاً نعمتهای بیشتری به شما میدهم».
انجمن دایمی- فتاوای کارمندان و کارگران- ص: (۷۵-۷۷)
س: وامهایی که بر گردن مردم است آیا در آن زکات واجب است؟
ج: اگر وام بر عهدهی شخص ثروتمندی است، بر صاحب آن مال واجب است که هر سال زکات آن را پرداخت نماید، ولی اختیار دارد: اگر میخواهد زکاتِ دین را همراه با زکات مالی که در دست دارد، خارج کند و اگر خواست میتواند پس از قبض آن با احتساب سنوات گذشته زکات آن را پرداخت نماید.
ولی اگر مدیون فردی نادار باشد در این صورت هیچ زکاتی بر وام دهنده (صاحب مال) وجود ندارد و قول راجح نیز همین است، لیکن هرگاه آن را پس گرفت باید زکات یک سال آن را ادا نماید.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوی و رسائل، (۱۸/۲۵)- ف (۱۲)
س: خانهای گلی را به قیمت ۱۰۰۰۰۰ ریال به صورت اقساط ده ساله فروختم و خریدار موظف است هر سال ۱۰۰۰۰ ریال پرداخت نماید. بفرمایید که نحوهی پرداخت زکات این پول چگونه است؟
ج: هرگاه یک سال از این معامله بگذرد، زکات بر کل آن مبلغ واجب میشود و شما باید رأس هر سال زکات آن را پرداخت بنمایید. و تأخیر مدت اقساط هیچ تأثیری بر وجوب زکات ندارد، چون شما بنا بر مصلحت خودتان بدان راضی شده و این کار را با اختیار خودتان انجام داده اید.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۹/۱۹۳، ۱۹۲)
س: شخصی مالک یک مزرعه است و هیچ وقت قصد فروش آن را نداشته و اصلاً آن را در معرض فروش هم قرار نداده است، لیکن برای او مشکلی پیش میآید و آن را به صورت اقساط ده ساله میفروشد و برای هر قسط مبلغی را معین میکند. بفرمایید زکات این اقساط را چگونه پرداخت نماید؟
ج: بر زمین زراعی قبل از فروش، زکات واجب نیست؛ چون در شمار کالا قرار ندارد، لیکن زکات آن بعد از فروش، همچون زکات وام است؛ بدین معنا که هرگاه مبلغی از آن را در سال دریافت کند زکات همان سال را پرداخت نماید و هرگاه پس از دو یا سه سال مقداری از آن را قبض نماید زکات همان دو و یا سه سال را ادا کند.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوی و رسائل (۱۸/۲۰۸) ف (۱۲۸)
س: شخصی زمین هایی در اختیار دارد و آنها را برای اجاره دادن در نظر گرفته است. آیا بر این زمینها زکات واجب است؟
ج: در این زمینها زکات واجب نیست، به دلیل فرمودهی پیامبر اکرم ج: «لَيْسَ عَلَى الْـمُسْلِمِ فِي عَبْدِهِ وَلَا فَرَسِهِ صَدَقَةٌ» [۹۳۳]. «زکاتِ برده و اسب بر مسلمان واجب نیست».
لیکن زکات بر اجارهی آن واجب است، به شرط آن که یک سال از تاریخ قرارداد بگذرد. مثال آن چنین است: شخصی خانهای را به ده هزار ریال به اجاره میدهد و بعد از تمام شدن سال ده هزار ریال را از مستأجر دریافت میکند، در این صورت زکات بر موجر در این ده هزار ریال واجب میشود و لازم نیست که سال بر آن تمام شود، چون سال از تاریخ قرارداد تا تحویل بهای اجاره تمام شده است.
مثالی دیگر: شحصی خانهاش را به ۱۰۰۰۰ ریال به اجاره میدهد، ۵۰۰۰ ریال آن را در هنگام قرارداد از مستأجر میستاند و در خلال دو ماه صرف هزینههای خود میکند و ۵۰۰۰ ریال دیگر را در نیمه سال تحویل میگیرد و آن را در خلال دو ماه صرف زندگی خود میکند و به هنگام تمام شدن سال هیچ چیزی باقی نمیماند. در این صورت هیچ زکات بر او در این پول واجب نیست، چون سال بر آن تمام نشده است و گذشت سال در وجوب زکات شرط است.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوا و رسایل (۱۸/۲۰۸)- ف (۱۲۹)
[۹۳۳] بخاری (۱۴۶۴) و مسلم (۹۸۲).
س: آیا در طلا و نقرهای که زن صرفاً آن را برای استفاده و آرایش خود تهیه میکند، زکات واجب است؟
ج: در وجوب زکات در زیور آلات زن که به حد نصاب برسد و برای تجارت هم نباشد بین علما اختلاف وجود دارد. فتوای صحیح این است که اگر نصابش کامل شود زکات در آن واجب است، گرچه برای پوشیدن و آرایش باشد.
نصاب طلا ۲۰ مثقال است که مقدار آن یازده و سه هفتم جنیه سعودی میباشد. چنانچه زیور آلات کمتر از این مقدار باشد زکات در آن واجب نیست.
امّا نصاب نقره ۱۴۰ مثقال است که مقدار آن از درهم ۵۶ ریال میباشد. بنابراین اگر زیور آلات نقرهای کمتر از نصاب مذکور باشد، زکات در آن واجب نمیشود. ولی اگر طلا یا نقره برای تجارت باشد بدون هیچ اختلافی زکات در آن واجب است اگر قیمت آن به حد نصاب طلا و نقره برسد [۹۳۴].
دلیل وجوب زکات در زیور آلاتی که برای آرایش و استفادهی زن تهیه میشود، عموم قول رسول الله ج است که فرموده است:«مَا مِنْ صَاحِبِ ذَهَبٍ وَلَا فِضَّةٍ لَا يُؤَدِّي مِنْهَا حَقَّهَا إِلَّا إِذَا كَانَ يَوْمُ الْـقِيَامَةِ صُفِّحَتْ لَهُ صَفَائِحُ مِنْ نَارٍ فَأُحْمِيَ عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَيُكْوَى بِهَا جَنْبُهُ وَجَبِينُهُ وَظَهْرُهُ» [۹۳۵]. «هرکسی که مالک نصابی از طلا و یا نقره باشد و زکات آن را پرداخت نکند، در روز قیامت سکه هایی از آتش برایش ضرب میشود که با آنها پهلو، پیشانی و پشت او را داغ میکنند».
عبدالله بن عمرو بن عاصس روایت کرده است: «أَنَّ امْرَأَةً أَتَتْ رسول الله ج وَمَعَهَا ابْنَةٌ لَهَا وَفِي يَدِ ابْنَتِهَا مَسَكَتَانِ غَلِيظَتَانِ مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ لَهَا: أَتُعْطِينَ زَكَاةَ هَذَا؟ قَالَتْ: لَا قَالَ: أَيَسُرُّكِ أَنْ يُسَوِّرَكِ اللَّـهُ بِهِمَا يَوْمَ الْـقِيَامَةِ سِوَارَيْنِ مِنْ نَارٍ؟! قَالَ فَخَلَعَتْهُمَا فَالْـقَتْهُمَا إِلَى النَّبِيِّ ج وَقَالَتْ: هُمَا لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَلِرَسُولِهِ» [۹۳۶]. «زنی به همراه دخترش نزد رسول الله ج آمد، دختر دو النگوی کلفت طلایی به دست داشت. پیامبر ج به او گفت:آیا زکات این دست بندها را ادا میکنی؟ گفت: نه پیامبر ج فرمود: آیا دوست داری که الله، روز قیامت به تو دو النگوی آتشین بپوشاند؟! (عبدالله بن عمرو) میگوید: دختر، النگوها را در آورد و به پیامبر ج تقدیم نمود و گفت: اینها از آنِ الله و رسولش است».
امّ سلمه ل گفته است: «كُنْتُ الْـبَسُ أَوْضَاحًا مِنْ ذَهَبٍ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ أَكَنْزٌ هُوَ؟ فَقَالَ: مَا بَلَغَ أَنْ تُؤَدَّى زَكَاتُهُ فَزُكِّيَ فَلَيْسَ بِكَنْزٍ». «زیور آلاتی طلایی (خلخال) میپوشیدم؛ از رسول الله ج پرسیدم: آیا اینها در حکم گنج (مالاندوخته) است؟ رسول الله ج فرمود: هر آنچه که به حد نصاب برسد و زکات آن پرداخت شود در حکم گنج نیست».
ببینید در این جا رسول الله ج به ام سلمه نفرمود که:«لَيْسَ فِي الْـحُلِيِّ زَكَاةٌ».«در زیور آلات زکات واجب نیست» و روایتی که بر سر زبآنهاست و گفته میشود:«لَيْسَ فِي الْـحُلِيِّ زَكَاةٌ» [۹۳۷]. «در زیور آلات زکات واجب نیست» حدیثی ضعیف است که نمیتواند با اصل وجوب زکات و احادیث صحیح مقابله کند.
شیخ ابن باز- مجموعه فتاوی و مقالات متنوعة (۱۴/۱۰۰)
[۹۳۴] یعنی بدون اختلاف علما و روش اخراج زکات این است که: زیور آلات طلا ونقره به حد نصاب یا بیشتربرسد (طبق محاسبه افراد خبره وکاردان زرگری) و قیمت فعلی با ریالهای مسکوک تعیین و سپس زکات آن اخراج میشود. مقدار آن ۵/۲% است با علم به این که نصاب طلا ۸۵گرم و نصاب نقره ۵۹۵گرم است- آن گونه که شیخ محمد عثیمین ذکر کرد.[رجوع شود به: مجموع فتاوای شیخ ابن عثیمین: ۱۸/۱۴۱]. [۹۳۵] مسلم (۹۸۷). [۹۳۶] ابوداود (۱۵۶۳) ترمذی (۶۳۷) بنحوه، نسائی (۲۴۷۹)،دارقطنی (۲/۱۱۲)، بیهقی در "الکبری" (۷۳۴۰).بإسناد حسن. مراجعه شود به: "نصب الرایة" از زیلعی (۲/۳۶۹). و"سبل السلام" (۲/۱۳۵) و "عون المعبود" (۴/۲۹۸). [۹۳۷] ابوداود (۱۵۶۴)، دارقطنی (۲/۱۰۵) مانند آن، و حاکم (۱/۳۹۰) (۱۴۳۸) حاکم این حدیث را صحیح قرارداده است و ذهبی در این زمینه با او موافق است.
س: آیا بر زن واجب است طلایی را که میپوشد- اگر زیاد باشد- زکات آن را بپردازد؟
ج: در مورد زکات زیور آلاتی که زن بر تن میکند، اختلاف زیادی وجود دارد. جمهور علما بر این باورند که چنین زیور آلاتی از طلا و نقره زکات ندارد، چون برای استعمال تهیه شده و رشد و نموّ ندارد. گفته شده که زکات آن، عاریت دادن است.
ولی آنچه از روی دلیل ارجحیت دارد این است که در این زیور آلات زکات واجب است. بنابراین هر سال به قیمت روز قیمت گذاری میشود، اگر به حد نصاب برسد، زکات آن خارج کرده میشود. دلیل آن حدیث عبدالله بن عمرو بن عاص س در بارهی زنی که خدمت رسول الله ج آمد و دخترش دو دست بند طلایی به دست داشت؛ رسول الله ج به او گفت: «أَتُعْطِينَ زَكَاةَ هَذَا؟ قَالَتْ: لَا قَالَ: أَيَسُرُّكِ أَنْ يُسَوِّرَكِ اللَّـهُ بِهِمَا يَوْمَ الْـقِيَامَةِ سِوَارَيْنِ مِنْ نَارٍ؟!» [۹۳۸]. «آیا زکات این دست بندها را ادا میکنی؟ گفت: نه، پیامبر ج فرمود: آیا دوست داری که الله، روز قیامت به تو دو النگوی آتشین بپوشاند»؟!.
شیخ ابن جبرین- جریدة المسلمون- شماره (۵۴)
[۹۳۸] تخریج این حدیث در فتوای سابق گذشت.
س: در کتابهای حنبلی دیده ایم که زکات در زیور آلاتی که برای استعمال و آرایش میباشد، واجب نیست. لطفاً دلایل آن را بیان کنید. همچنین بفرمایید کسانی که زکات را در زیور آلات واجب میدانند چه دلایلی دارند؟ و چنانچه ثابت شود که در آن زکات واجب است، پس حکم سال هایی که گذشته و زکات آنها را نداده ایم چیست؟
اگر در گذشته زیور آلات داشته و سپس آنها را فروخته ام، آیا اکنون بر من واجب است که زکات آن سالها را بپردازم؟ بفرمایید کسی که زکات زیور آلات را ندهد، حکمش چیست؟
ج: علما دربارهی وجوب زکات زیور آلات اختلاف نظر دارند: مذهب امام ابو حنیفه / و روایتی از امام احمد"/" این است که بر آن زکات واجب است و همین است مذهب بسیاری از علما که دلایل شرعی نیز بر آن دلالت دارند. ما به چند مورد از آن بسنده میکنیم:
- عموم دلایل، دالّ بر وجوب زکات در طلا ونقره هستند. ثابت نشده که چیزی از آنها استثناء شده باشد. مشخص است که کسی خود را با طلا یا نقره آرایش دهد، صاحب طلا و نقره است. پس هر کسی که بگوید زیور آلات خارج از عموم طلا و نقره است؛ مانند کسی است که میگوید: فردی از افرادِ عموم، خارج از عموم است. چنین شخصی باید برای اثبات ادعایش، دلیل ارائه دهد تا سخنش قبول شود.
- قائلین به وجوب زکات در زیور آلات، علاوه از دلایل عمومی؛ دلایل خاصی در وجوب زکات زیور آلات دارند: مانند حدیث عبدالله بن عمرو بن عاص س که گفته است: زنی به همراه دخترش نزد رسول الله ج آمد و دخترش دو النگوی طلا به دست داشت. رسول الله ج از او (دختر) پرسید: «أَتُؤَدِّينَ زَكَاةَ هَذَا؟ قَالَتْ: لَا قَالَ: أَيَسُرُّكِ أَنْ يُسَوِّرَكِ اللَّـهُ بِهِمَا سِوَارَيْنِ مِنْ نَارٍ؟!». «آیا زکات این النگوها را ادا میکنی»؟ دختر گفت: نه. ایشان ج فرمود: «آیا دوست داری که الله بجای اینها دو دست بند جهنمی آتشین به تو دهد»؟ در این هنگام آن دختر النگوها را از دستش در آورد و به طرف رسول الله جانداخت و گفت: اینها از آن الله و پیامبر اوست [۹۳۹].
امام ابن حجر عسقلانی که در علم حدیث حجت و امام است در بلوغ المرام گفته است: (این حدیث را ائمه ثلاثه روایت نمودهاند و إسناد آن قوی است) [۹۴۰]. ابن حجر همچنین دو شاهد از حدیثهای عائشه و ام سلمه برای حدیث مذکور ذکر کرده است.
این عده از علما همچنین میگویند: پرداخت زکات زیور آلات به احتیاط نزدیک تر است و انسان مأمور به احتیاط و مسئولیت پذیری است.
رسول الله ج فرموده است: «دَعْ مَا يَرِيبُكَ إِلَى مَا لَا يَرِيبُكَ» [۹۴۱]. «آنچه که تو را به شک میاندازد رها کن و به آنچه که به تو اطمینان میدهد، عمل کند».
رسول الله ج نیز فرموده است: «الْـحَلَالُ بَيِّنٌ وَالْـحَرَامُ بَيِّنٌ وَبَيْنَهُمَا مُشَتبهَاتٌ لَا يَعْلَمُهَا كَثِيرٌ مِنْ النَّاسِ، فَمَنْ اتَّقَى الشبهَاتِ فقد اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ وَعِرْضِهِ» [۹۴۲].«حلال و حرام مشخص هستند و در این میان، امور مشتبهی وجود دارد که بسیاری از مردم آنها را نمیدانند. هرکس، از آنها پرهیز کند، دین و ایمانش را حفاظت نموده است».
مسلّماً، حفاظت دین و ایمان امری مطلوب است.
امّا کسانی که قائل به عدم وجوب زکات در زیور آلات هستند، از حدیث جابر س استدلال میکنند که به نقل از پیامبر ج روایت کرده است: «لَيْسَ فِي الْـحُلِيِّ زَكَاةٌ»: «در زیور آلات زکات واجب نیست» [۹۴۳].
لیکن باید گفت: مرفوع بودن این حدیث به پیامبر ج صحت ندارد، کما این که علما این مطلب را به اثبات رساندهاند. همچنین این حدیث از لحاظ متن نیز صحیح نیست، چون اطلاق آن اقتضای عدم وجوب زکات در مطلق زیور آلات را میکند؛ چیزی که حتی خود قائلین به عدم وجوب نیز به آن معتقد نیستند. زیرا این عده معتقدند که در زیور آلات آرایشی و آن که برای استفاده تهیه شده، زکات واجب نیست، نه در مطلق آن.
این دسته از علما نیز ادعا میکنند که از پنج نفر صحابی روایت شده که ایشان در زیور آلات، زکات را واجب نمیدانستهاند. همچنین مدعیاند که گفتار صحابی طبق قول راجح حجت است. امّا حقیقت این است که قول صحاب زمانی میشود که با نص و یا با قول صحابیِ دیگری معارض نباشد. اگر مخالف با نص باشد، قبول نص واجب میشود و اگر با گفتار صحابیِ دیگر در تضاد باشد، واجب است شیوهی ترجیح را در پیش گیریم. بنابراین سخن هر کدام که با یکی از اسباب ترجیح، رجحان پیدا کند، اتباع آن واجب میشود.
این دسته از علما نیز زیور آلات را بر لباس، کالا و مرکوبات قیاس میکنند و میگویند از رسول الله ج ثابت شده که ایشان فرمودهاند: «لَيْسَ عَلَى الْـمُسْلِمِ فِي عَبْدِهِ وَلَا فَرَسِهِ صَدَقَةٌ» [۹۴۴]. «زکاتِ برده و اسب بر مسلمان واجب نیست».
روش استدلالشان چنین است که این حدیث دلالت بر این امر میکند، آنچه که انسان، آن را برای استفادهی خود اختصاص میدهد زکات در آن واجب نیست و زیور آلات نیز در آن داخل است.
ولی ما میگوییم: رسول الله ج در این حدیث زکات را از اشیایی که در جنس آنها زکات واجب نیست نفی نموده است، زیرا در برده و اسب اصلاً زکات واجب نیست مگر آن که برای تجارت نگه داشته شوند وکالای تجاری به شمار آیند. ولی طلا و نقره از جمله اشیایی هستند که زکات در عین آنها واجب است؛ پس معلوم گردید که بین این وآن فرق آشکاری وجود دارد. علمای اصول گفتهاند که قیاس جایز نیست مگر آن که اصل و فرع در علت مساوی باشند.
اینها (قائلین به عدم وجوب زکات در زیور آلات) همچنین میگویند: هرگاه انسان لباس و پوشاکی برای خود بخرد؛ در آن زکات واجب نیست و زیور آلات نیز در همین حکم است. در جواب به این ادعا میگوییم: این قیاس درست نیست، زیرا اگر کسی لباس و کالاهایی را به خاطر مصرف واستفادهاش تهیه کند و سپس به هنگام ضرورت آن را بفروشد، زکات در آن واجب نیست. اما کسانی که میگویند زکات در زیور آلات واجب نیست، میگویند: اگر زنی زیور آلاتی را برای مصرف فراهم نماید و بعد بفروشد، زکات در آن واجب میشود. اینجاست که فرق میان این دو امر معلوم میگردد. واضح است که قیاس یکی از اینها بر دیگری درست نیست. به جهت این دلایلی که بیان نمودم، برای صاحبان علم واندیشه آشکار شد که کدام یک از دو فتوا شایستهی ترجیح و اتباع میباشد.
از الله تعالی میخواهم که ما را به راه راستش رهنمون سازد و ما را از زمرهی کسانی قرار دهد که حق را حق میبینند و از آن پیروی مینمایند.
اینک برای شما مثالی میزنم: زنی دارای زیور آلاتی است که خود را با آن میآراید، او ثروتمند و بینیاز است. این زیور آلات را جهت مخارج نزد خود نگه نداشته، بلکه آنها را صرفاً برای آرایش و زیبایی خریده است. در مقابل آن، زنی فقیر وجود دارد که زیور آلاتی برای خرج و مخارجش خریده و هرگاه نیازمند باشد، آنها را میفروشد.
این علما، دربارهی زن آخری میگویند بر او زکات واجب است و بر اولی واجب نیست. حال آن که قیاس اقتضای وجوب بر اولی را دارد، چون او ثروتمند است و آن که زکات بر او واجب نیست همان زن دومی است، زیرا او زیور آلات را برای رفع نیاز خریده است نه برای تزیین. ولی با این وجود، از نظر ما زکات بر هر دو واجب است.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوی و رسائل (۱۸/۱۲۰)
[۹۳۹] تخریج حدیث پیشتر ذکر گردید. [۹۴۰] "بلوغ المرام" با تعلیق مبارکفوری، ص ۱۷۴ (۶۰۷،۶۰۶). [۹۴۱] نسائی (۵۷۱۴). کما أخرجه بزیادة فیه مسند احمد (۱/۲۰۰) ترمذی (۲۵۱۸) حاکم۲/۱۳، و ۴/۹۹ (۷۰۴۶،۲۱۷۰،۲۱۶۹) ودر موضع اول تصحیح کرده و ذهبی با آن موافق است. ترمذی گفته:" حسن صحیح" است. [۹۴۲] بخاری (۵۲) و مسلم (۱۵۹۹) . [۹۴۳] دار قطنی (۲/۱۰۷). ابن جوزی آن را در کتاب "التحقیق" (۲/۴۲) آورده است. مراجعه شود به "ارواء الغلیل" (۸۱۷) . [۹۴۴] بخاری (۱۴۶۴) و مسلم (۹۸۲).
س: حکم شریعت اسلامی دربارهی زکات زیور آلاتی که برای استفاده فراهم شده چیست؟
ج: الحمد لله، والصلوة والسلام علی رسول الله، نبینا محمد وآله وصحبه ومن والاه.
مسئلهی زکات زیور آلات زن که برای پوشیدن میخرد از قدیم تا به امروز مورد اختلاف است. قول راجح نزد ما این است که بنا بر دلایلی، زکات در آن واجب نیست:
۱- حدیثی که عافیه بن ایوب از لیث بن سعد از ابوزبیر از جابر و او از رسول الله ج روایت کرده است: «لَيْسَ فِي الْـحُلِيِّ زَكَاةٌ». «در زیور آلات زکات واجب نیست» [۹۴۵] ابوحاتم میگوید: ابوزرعه در مورد عافیه بن ایوب گفته است: «او بدون ایراد است». این حدیث را ابن جوزی"/" در کتاب"التحقیق" [۹۴۶] قوی دانسته است. بدین ترتیب ادعای بیهقی مردود است که گفته است:«عافیه فردی مجهول الحال و حدیث مذکور او باطل است».
۲- چنانچه زکات زیور آلات، همچون سایر زکاتهای مفروضه فرض میبود، قطعاً فرضیت آن در زمان رسول الله ج منتشر میشد و حتماً ائمهی دین پس از پیامبر ج بر آن عمل میکردند و در کتابهای زکات و صدقات، ذکری از آن میآوردند، ولی هیچ کدام از این موارد اتفاق نیفتاد؛ همان طور که امام ابو عبید قاسم بن سلام در "کتاب الاموال" [۹۴۷] این مطلب را روشن کرده است.
۳- أثرم از امام احمد بن حنبل"/" نقل کرده است: «پنج نفر از صحابه، زکات در زیور آلات را واجب نمیدانستند: ابن عمر، عائشه، أنس، جابر، و أسماء». مطلب مذکور را حافظ ابن حجر عسقلانی در" الدرایة" [۹۴۸] از أثرم نقل کرده است. باجی در"المنتقی" [۹۴۹] شرح مؤطا گفته است: «عدم وجوب زکات در زیور آلات، مذهب آشکار صحابه است و عائشه بدان از همه عالم تر بوده است، چون او، همسر رسول الله ج و کسی بود که حکم چنین مطلبی هرگز بر او مخفی نمیماند. در مورد عبدالله بن عمرس نیز باید بگویم که خواهرش حفصه همسر رسول الله ج بود و قطعاً حکم زیور آلاتِ حفصه بر رسول الله ج و نیز خود حفصه پوشیده نبوده است».
در "کتاب الاموال" [۹۵۰] از ابوعبید آمده است: «در روایات صحیح از هیچ یکی از صحابه جز ابن مسعود ثابت نشده که قائل به وجوب زکات در زیور آلات باشند».
میگویم: در روایت"المدوَّنه" [۹۵۱] آمده است که فتوای ابن مسعود در این خصوص موافق با فتوای اصحابی است که نامشان ذکر گردید. عبارت"المدوَّنه" به شرح زیر است: مردانی از اهل علم به من خبر دادهاند که جابر بن عبدالله، أنس بن مالک، عبدالله بن مسعود، قاسم بن محمد، سعید بن مسیّب، ربیعه بن أبی عبدالرحمن، عمرة و یحیی بن سعید زکات را در زیور آلات واجب ندانستهاند.ا.ه
در مورد عدم وجوب زکات در زیور آلات دلایل دیگری نیز وجود دارد که ذکر همه آنها از حوصلهی این مقاله خارج است.
امّا کسانی که زکات را در زیور آلات را واجب میدانند از احادیث صحیح، امّا عام استدلال میکنند، مانند: «فِي الرِّقَّةِ رُبعُ العُشرِ» [۹۵۲]. «در نقره ربع عشر (یک چهلم) زکات واجب است. «وَلَيْسَ فِيمَا دُونَ خَمْسِ أَوَاقٍ صَدَقَةٌ» [۹۵۳]: «درمالی که کمتر از پنج اوقیه، پنج شتر و پنج وسق باشد، زکات واجب نیست».
ولی باید گفت که امثال این احادیث شامل زیور آلات نمیشود، همان گونه که دو امام بزرگوار ابن سلام در "کتاب الاموال" [۹۵۴] و ابن قدامه در "المغنی" [۹۵۵] این مطلب را آشکار نموده و گفتهاند که کلمهی "رقة" نزد عرب جز بر درهم منقوش، سکه دار و رایج در بازار به کار نمیرود. همچنین لفظ (اوقیه) نزد آنان تنها بر درهم به کار میرود؛ هر اوقیه ۴۰درهم است.
البته استدلال آن دسته از علمایی که زکات را در زیور آلاتِ آرایش و استفاده واجب میدانند، بسیار واضح و صریح است. دلایلی همچون حدیث النگوها، انگشترهای عائشه، حدیث ام سلمه در مورد خلخال هایی از طلا که بر تن میکرد و حدیث فاطمه بنت قیس از پیامبر ج «فِي الْـحُلِيِّ زَكَاةٌ». «در زیور آلات زکات واجب است» [۹۵۶].
همهی این استدلالها بسیار روشن و صریح است. لیکن پس از تتبع و بررسی این مطلب از سخنان امام شافعی، امام احمد بن حنبل، ابو عبید، نسائی، ترمذی، دار قطنی، بیهقی و ابن حزم معلوم میشود که استدلال علمای قائلین به وجوب زکات در زیور آلات، استدلالی قوی نمیباشد و بدون شک سخن بزرگوارانی که نام شان ذکر گردید مقدم برسخنان متأخرینی است که تلاش نموده ان تا برخی از روایات صریح مذکور را تصحیح نمایند.
خلاصه کلام این که: ما، بنا بر دلایل صحیحی که در اختیار داریم، در زیور آلاتی که برای استفاده تهیه میشود زکات را واجب نمیدانیم. این فتوای قدیمیشافعی و مالک بوده است. امام احمد، ابو عبید، اسحاق، ابو ثورو صحابهای که اسامی آنان سابقاً ذکر شد چنین نظریهای دارند. همین طور زیور آلاتی که برای عاریه دادن تهیه میشود در آن زکات واجب نیست. ولی زیور آلاتی که نه برای استفاده باشد و نه عاریه، در آن زکات واجب است.
شیخ محمد بن ابراهیم. فتاوی و رسائل (۴/۹۵)
[۹۴۵] تخریج این حدیث سابقاً بیان شد. [۹۴۶] "التحقیق فی أحادیث الخلاف" (۲/۴۲). [۹۴۷] (۱/۵۴۴). [۹۴۸] "الدرایة فی تخریج أحادیث الهدایة" ۱/۲۵۹ (۳۳۳). [۹۴۹] "المنتقی" (۳/۱۵۴). [۹۵۰] ۱/۵۴۴ (۱۲۹۲). [۹۵۱] (۲/۲۴۸). [۹۵۲] بخاری (۱۴۵۴). مانند حدیث «قَدْ عَفَوْتُ عَنْ الْخَيْلِ وَالرَّقِيقِ فَهَاتُوا صَدَقَةَ الرِّقَةِ مِنْ كُلِّ أَرْبَعِينَ دِرْهَمًا دِرْهَمًا»: «من از اسب و برده معاف شدم و زکات رقه را از هر چهل درهم یک درهم بپردازید». احمد (۱/۱۴۵،۹۲)، و ابوداود (۱۵۴۷) و دیگران روایت کرده اند. [۹۵۳] بخاری (۱۴۴۷،۱۴۰۵)، و مسلم (۹۷۹). [۹۵۴] ۱/۵۴۳ (۱۲۹۰). [۹۵۵] (۲/۳۲۲). [۹۵۶] دار قطنی در سنن. (۲/۱۰۷) (۴). در سند آن میمون ابوحمزه وجود دارد که در حدیث ضعیف است.
س: اسکناس هایی که امروزه مردم با آن داد و ستد میکنند آیا در وجوب زکات و یا عدم آن قایم مقامِ طلا و نقره هستند و در داخل اموال ربوی هستند یا نه؟
ج: در جنبهی زکات قایم مقام طلا و نقره هستند، چون الآن مردم نقود طلا و نقره را به این اسکناسها تبدیل نمودهاند. یعنی این اوراق را به جای آنها قرار دادهاند. امّا در موضوع ربا باید گفت که اینها تنها در ربای نسیه در حکم طلا و نقره هستند، ولی در ربای فضل اگر جنس شان متفاوت باشد در حکم آنها نمیشوند. مثلاً فردی میخواهد یک دلار را که قیمتش چهار ریال است، آن را کمتر یا بیشتر از این نرخ بخرد، این کار به شرط تقابض (گرفتن پول ودریافت جنس) در مجلس عقد بدون اشکال است.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوی و رسائل (۱۸/۱۷۳)- ف (۹۸).
س: جناب شیخ! دوست داریم جناب عالی توضیح بدهند که صرف مبالغی از پول زکات برای خرید انواع مواد غذایی و اجناس چون پوشاک و صرف آن در امور اسلامیبرخی کشورهای فقیر چون سودان، آفریقا و مجاهدین افغانستان چه حکمیدارد؟ خصوصاً در اوضاعی که مواد غذایی در این کشورها با قیمت مناسب فروخته نمیشود یا به طور کلی از بین رفته است. اگر چنانچه موادی وجود داشته باشد، با چندین برابر قیمت به دست مردم میرسد. بنابراین اگر با همین پول زکات مواد غذایی و سایر اجناس بخریم و به مردم این کشورها ارسال کنیم چطور است؟ الله به شما پاداش نیکو بدهد.
ج: اگر قضیه چنین است که شما ذکر کردید، به خاطر رعایت مصالح مردم چنین کاری اشکالی ندارد.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۹/۴۳۳)
س: آیا پرداخت مال زکات به صورتهای دیگری مانند خوراک، پوشاک و... که خریداری میشود و به مستحقان زکات داده میشود، جایز است؟ و آیا جایز است که بخشی از مال زکات را به نزدیکان خود اختصاص دهیم؟ لطفاً مراتب قرابت و نزدیکی را بیان کنید.
ج: بهتر است که زکات هر جنسی را از خود همان جنس پرداخت کرد، مگر اموال تجاری که از این قاعده مستثنا هستند و بایستی زکات قیمتشان به صورت نقدی پرداخت شود. لیکن اگر زکات دهنده احساس کرد که فقیری نیاز مبرم به لباس، نفقه و کالای دیگری دارد، در این صورت چنین کاری جواز دارد.
زکات به کسانی داده میشود که الله تعالی آنها را در قرآن بیان کرده است، هرچند که از خویشاوندان و نزدیکان زکات دهنده باشد، چه بسا دادن مال زکات به نزدیکان در صورت پرهیز از پارتی بازی و حمایت بیجهت افضل است. امّا پرداخت زکات به کسانی که میتوانند از زکات دهنده ارث ببرند و نیز به اصول و فروع جایز نیست؛ مانند: پدر، پدر بزرگ، فرزندان و فرزندِ فرزندان و...
شیخ ابن جبرین- فتاوای زکات- جمع و ترتیب: محمد المسند. ص (۶۶)
س: آیا جایز است که مال زکات را به صورت کالای مصرفی و پوشاک پرداخت کنیم؟ آن هم هنگامی که میدانیم برای بعضی از خانوادههای نادار خریدن اشیای مذکور اصلح و بهتر است، با توجه به این که امکان دارد که اگر پول نقد به آنان داده شود، آن را به گونهای مصرف میکنند که بیفایده میشود.
ج: این مسئله بسیار مهم است و مردم به فهمیدن آن نیازمنداند: اگر به خانوادهی فقیری پول زکات بدهیم و آنها این پول را با خرید وسایل تجملاتی و اشیای بیفایده مصرف کنند، آیا جایز است که نیازهای ضروری را خریداری نموه و به آنان تحویل دهیم؟ این مسئله نزد علما مشهور به عدم جواز است؛ یعنی میگویند: انسان اجازه ندارد که با مال زکات اجناس بخرد و به جای پول به مستمندان و ناداران بدهد. میگویند: چون پول برای فقیر مفید تر است و او میتواند به شکل دلخواه در آن تصرف نماید، برخلاف اجناس که چه بسا اصلاً بدان نیازی ندارد، و مجبور میشود که آن را با قیمت نازل بفروشد.
لیکن در این مسئله روش دیگری وجود دارد که اگر آن را به کار بندیم، عمل مذکور جایز میشود و آن این که: هرگاه ترسیدی که فلان خانوادهی فقیر مال زکات را در غیر ضروریات خود مصرف میکند، باید به سرپرست خانواده- پدر، مادر، برادر، عمو- گوشزد کن که: میخواهم زکات توزیع کنم، لذا چیزهایی که بدان نیاز دارید به من بگویید تا آن را برای تان بخرم. هرکس این روش را انتخاب کند عمل مذکور برایش جایز میشود، و زکات در جای خود به مصرف رسیده است.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوی و رسائل (۱۸/۴۸۱)ف (۳۴۶)
س: شخصی فوت کرده و ثروتی را برجای نهاده که هنوز سال بر آن ثروت نگذشته است و این ثروت مدت زمانی بدون آن که بین ورثه تقسیم شود باقی میماند؛ آیا هنگامی که سالی از آن بگذرد زکاتِ آن ادا کرده میشود؟
ج: نسبت به میت که پیش از اتمام سال بر ثروتش فوت کرده زکات بر او واجب نیست، چون او قبل از وجوب زکات از دنیا رفته است؛ بنابر این از طرف او زکات داده نمیشود. ولی هر وارثی که سهمش به حد نصاب برسد، پس از گذشت یک سال از مرگ مورث، زکات بر او واجب میشود. امّا وارثی که سهمش به حد نصاب نرسد و خودش نیز ثروتی ندارد که باعث تکمیل حد نصاب شود، بر او زکاتی واجب نیست.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوی (۱۸/۲۲) – ف (۸)
س: به تأخیرانداختن ادای زکات تا رمضان چه حکمیدارد؟
ج: ادای زکات مانند دیگر اعمال خیر در وقت با فضیلت [۹۵۷] بهتر است. لیکن هرگاه زکات واجب گردید و سال بر آن تمام شد، بر انسان واجب است که حق آن را ادا کند و نباید آن را تا ماه رمضان به تأخیرانداخت. همچنین سالِ زکات در محرّم تمام شد نباید بر ادای آن تا رمضان صبر کرد. ولی اگر سالِ زکات در ماه رمضان تمام میشود، باید ادای آن در رمضان باشد. چنانچه اگر فقر و گرسنگی بر مسلمانان پیش آید میتوان قبل از اتمام سال، مال زکات را پرداخت نمود.
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوی و رسائل (۱۸/۲۹۵) – ف (۲۰۹)
[۹۵۷] مانند ماه مبارک رمضان و عید فطر و عید قربان.
س۱: حکم کسی که بخشی از زکات ثروتش را به دلیل زیاد بودن آن به تأخیر میاندازد، چیست؟
ج: بر انسان واجب است که به ادای زکات مال خودش زود اقدام کند، چون زکات مانند وام است. مشخص است که تعلل و کوتاهی در ادای زکات ظلم است. انسان نمیداند که چه وقت مرگ به سراغش میآید، شاید بمیرد و این وام بر گردن او باقی خواهد ماند. پس بر او واجب است که به ادای زکات مبادرت بورزد و آن را به تأخیر نیندازد. ولی اگر بنا بر عذری آن را به تأخیرانداخت، گناهی متوجه او نمیشود.
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوی و رسائل (۱۸/۲۹۵) – ف (۲۱۰)
س۲: به اطلاع شما میرسانم که بنده – الحمد لله – فردی ثروتمند هستم و در پایان سال به قدری ثروت جمع میکنم که از حساب و کتاب خارج است. من مدت زمانی جهت حساب و کتاب مقدار زکات اموالم را تعیین میکنم و بعد از مشخص شدن میزان دقیق آن، آن را طی چندین نوبت در خلال سال بعد، بین ناداران، مستمندان و نیازمندان زکات تقسیم میکنم؛ این کار را با دقت فراوان انجام میدهم، تا جایی که برای پیدا کردن مستحقان و بررسی احوال آنها افراد خاصی میگمارم، به گونهای که هنوز سال بعد به پایان نرسیده مال مخصوص زکات بین نیازمندان تقسیم شده و تمام میشود. بفرمایید که آیا عمل مذکور جایز است؟ خصوصاً این که انگیرهی من از تأخیر زکات و عدم ادای آن در یک دفعه این است که بنده بعد از پایان سال فرصتی نیاز پیدا میکنم که میزان زکات اموالم را به دقت، حساب نمایم و نیز میخواهم در مورد مستحقان و ناداران اطلاعات کافی به دست بیاورم و این کار زمان میبرد.
ج۲: این کار اشکالی ندارد؛ چون بسیاری از فقرا به محض این که پول زکات به آنان داده شود بلافاصله آن را خرج میکنند. چه بسا در خرج و مخارج، فضول خرجی میکنند و گاهی اشیای غیر ضروری میخرند و حتی با ثروتمندان رقابت مینمایند، سپس آنچه که در اختیار دارند تمام میشود و در ادامهی سال سر بارِ مردم میشوند و گدایی را شغل خود قرار میدهند. ولی اگر پول زکات به صورت تدریجی ماهانه یا نصف سال تقسیم شود، نیازهای ناداران برطرف شده و دچار گدایی و شدت فقر نمیشوند. ناگفته نماند که با تأخیر و تقسیم زکات به صورت تدریجی میتوان خوب فکر کرد و آن را به نیکویی میان مستمندان تقسیم نمود. خصوصاً اگر اشخاصی جهت جستجو و پیدا کردن مستحقان تعیین گردند و به دقت آنها را شناسایی کنند.
همچنین اگر تأخیر زکات به خاطر حساب و کتاب ثروت و دقت و بررسی مقدار زکات و احتیاط در ادای آن باشد اشکالی ندارد، ولی تأخیر نباید اکثریت سال را در بر گیرد و میزان مقدار واجب کم شود.
شیخ ابن جبرین – از گفتار و املای ایشان
س: شخصی طی چندین سال به جمع آوری پول میپردازد تا پسرش با آن پول ازدواج کند.. آیا در این مال زکات واجب است؟ با علم به این که این شخص هدفی جز ازدواج دادن پسرش ندارد.
ج: بر او واجب است که با تمام شدن سال زکات همهی پولی را که جمع نموده ادا نماید، گرچه هدفش ازدواج پسرش باشد، چون تا زمانی که این پول در دست اوست، مالک آن محسوب میشود، بنابراین بر او لازم است که زکات آن را بپردازد، تا این که در ازدواج پسرش به مصرف برسد و دلیل این مسئله، ادلهی عمومی کتاب و سنت هستند.
شیخ ابن باز – فتاوای زکات- جمع و ترتیب: محمد المسند، ص (۱۰)
س: گروهی از مردم هستند که هرکدام شان مقداری پول میآورد برای روز مبادا و نیاز یکجا ذخیره میکنند تا در این صورت بر حسب نیاز و وقوع حوادث از آن استفاده نمایند. آیا هرگاه سال بر این مال تمام شود، زکات بر آن واجب میشود؟
ج: این اموال و امثال آن که مردم به صورت تبرع و خیرات برای مصالح عمومی و همیاری جمع میکنند، زکات ندارد. چون این مال به خاطر کسب رضای الله از ملکیت آنها خارج شده و منافع آن برای غنی و نیازمند یکسان است و با مال با حوادث و بلایا مقابله میشود؛ به همین سبب این اموال از ملکیت آنها خارج میشود و در حکم صدقاتی است که برای انفاق در راه الله جمع آوری میشود.
شیخ ابن – فتاوای زکات. جمع و ترتیب: محمد المسند، ص (۴۸)
س: در دانشگاه ملک سعود، صندوقی برای دانشجویان در نظر گرفته ایم. آن عبارت است از یک سازمان مالی که سرمایه آن از طرف دانشگاه و نیز به وسیله برداشت بخشاندکی از پاداشهای دانشجویان تأمین میشود و از این صندوق به دانشجویان نیازمند کمک میشود. بفرمایید که آیا در این مبالغی که در صندوق موجود است زکات واجب است؟
ج: پولی که در صندوق مذکور و امثال آن ذخیره شده زکات واجب نیست، چون این پول صاحب و مالک بخصوصی ندارد، بلکه مانند سایر اموال موقوفه برای کارهای خیر و اعمال نیک فراهم شده است.
شیخ ابن باز – فتاوای زکات. جمع و ترتیب: محمد المسند، ص (۴۷)
س: جوانی ۱۷ ساله هستم، با خانواده ام زندگی میکنم و نفقه ام بر دوش پدرم است. خودم دارای مبالغی پول هستم که در یک بانک اسلامی پسانداز شده است و هم اکنون یک سال بر آن گذشته است، آیا بر من واجب است که زکات آن را بپردازم و آیا بر سودی که از این مال به دست میآید زکات واجب است؟ آیا وجوب زکات از سن بلوغ شروع میشود؟
ج: زکات در مالهای زکوی عبارتند از: چهارپایان، طلا و نقره، محصولات زمینی و کالاهای تجاری، هرچند که مالک آنها کودک باشد. بنابراین، زکات در مال یتیم نیز واجب است؛ هرچند که کم باشد به شرط آن که اصل آن به حد نصاب رسیده باشد. ولی ِ کودک زکات مال را خارج کند و از سود پولش هم پرداخت کند، هرچنداندک باشد. مشروط بر این که اصل سرمایه به حد نصاب برسد.
شیخ ابن جبرین – فتاوای زکات، جمع و ترتیب: محمد المسند، ص (۱۰)
س: آیا در مال یتیم و دیوانه زکات واجب است؟
ج: در مال هر کدام از اینها زکات واجب است، به شرط آن که آزاد، مسلمان و تام الملک (دارای اختیار کامل) باشند. دلیل آن حدیثی است که دار قطنی مرفوعاً از پیامبر ج روایت کرده است: «مَنْ وَلِيَ مَالَ اليَتِيمِ فَلْيَتَجُرْ بِهِ وَلَا يَتْرُكْهُ حَتَّى تَأْكُلَهُ الصَّدَقَةُ» [۹۵۸].«هرکس سرپرست مال یتیم شد، باید با آن تجارت کند نباید آن را رها و بیاستفاده بگذارد تا این که زکات تمامش کند».
دلیل دیگر وجوب زکات در مال یتیم و دیوانه حدیثی است که آن را امام مالک در (مؤطا) از عبدالرحمن بن قاسم که از پدرش روایت نموده که گفته است: «كَانَتْ عَائِشَةُ تَلِينِي وَأَخًا لِي يَتِيمَيْنِ فِي حِجْرِهَا فَكَانَتْ تُخْرِجُ مِنْ أَمْوَالِنَا الزَّكَاةَ» [۹۵۹]. «عائشه"ل" من و برادرم را که یتیم بودیم به سرپرستی گرفت و زکات اموال مان را میداد».
وجوب زکات در مال یتیم و دیوانه، فتوای علی، ابن عمر، جابر، عائشه، و حسن بن علی (ش) میباشد. [۹۶۰] این فتوا را ابن منذر از آنها نقل کرده است.
انجمن دائمی- فتاوای زکات، جمع و ترتیب: محمد المسند، ص (۱۱)
[۹۵۸] ترمذی (۶۴۱)، دار قطنی ۲/۱۰۹ (۱)، بیهقی در" سنن کبری" ۶/۲ (۱۰۷۶۴)، از حدیث عبدالله بن عمرو بن عاص س و آن حدیث ضعیف است؛ امّا برایش شاهد صحیحی از صحابه "ش" و شاهد مرسل نزد شافعی وجود دارد. رجوع کن: " تلخیص الحبیر" (۲/۱۵۷-۱۵۹)، و"تحفة الأحوذی" (۳/۲۳۹،۲۳۸). [۹۵۹] "موطأ مالک" ۱/۲۵۱ (۵۸۹)، بیهقی در "سنن کبری" ۶/۳ (۱۰۷۶۸). [۹۶۰] مراجعه شود به " المغنی " از ابن قدامه: (۲/۲۵۶).
س: به شخصی مبلغی پول قرض داده ام و برآن سال تمام شده است و بدهکار هنوز قرضم را نداده است، آیا زکات این مالی را که به او قرض داده ام بپردازم، یا این که منتظر بازپرداخت آن از سوی بدهکارم باشم، سپس به وقت قبض زکات یک سال را بپردازم؟
ج: اگر قرض شما بر شخص پولداری باشد که هرگاه بخواهی میتوانی آن را پس بگیری، در این صورت هر سال باید زکات آن را بدهی، چون این قرض در صورت مذکور در حکم امانت است، خواه آن را به خاطر رعایت مدیون از او طلب نکنی و خواه به خاطر عدم نیاز به آن. ولی اگر وام یا قرض شما بر فرد تنگ دست، و فقیر تأخیر کند و یا عاجز باشد، باید گفت که فتوای مختار و راجح این است که تا زمانی که قرض خود را دریافت نکردهای زکاتی بر آن واجب نیست، امّا هرگاه آن را قبض نمودی زکاتِ یک سال آن را بپرداز، اگرچه سالها نزد بدهکار مانده باشد.
شیخ ابن جبرین – فتاوای زکات – جمع و ترتیب: محمد المسند، ص (۵۱)
س: سه سال پیش خانهای خریدم که الحمد لله سه اصله درخت خرمای ثمره دهنده از دو نوع در آن وجود دارد و ثمرهی شان زیاد است. آیا با این وضع بر من زکات واجب است. اگر جواب مثبت است و با توجه به این که مردم نسبت به آن نا آگاه هستند، از شما چند سؤال میپرسم:
اولاً: چگونه میتوانم بدانم که ثمرهی این درختان به حد نصاب رسیده است، در حالی که من همواره از آنها میچینم؟
ثانیاً: میزان زکات آنها چگونه تعیین میشود؟
- آیا زکات هر نوع آن جداگانه ادا میشود، یا این که هر دو نوع با هم زکات شان ادا میشود؟
- آیا جایز است که به جای ثمرهی این درختان، پول پرداخت نمایم؟
- زکات سالهای گذشته را نداده ام چه کار کنم؟
ج: درست است که بسیاری از مردم پیرامون حکم نخل هایی که در خانههای شان است ناآگاهاند؛ آری! بسیاری از مردم، دارای هفت یا ده و یا کم و بیش اصله نخل خرما هستند که ثمرهی آنها نیز به حد نصاب میرسد، ولی نمیدانند که زکات بر آنها واجب است، بلکه فکر میکنند که زکات تنها در نخلهای باغها واجب است، در حالی که زکات در ثمرهی نخل واجب است، چه در خانه باشد و چه در باغ.
بنابراین، صاحب این نخلها باید کارشناسی بیاورد تا ثمرهی این درختان را تخمین بزند که آیا به حد نصاب میرسند یا نه؟ اگر به حد نصاب میرسند، بر او واجب است که زکات آن را بپردازد. ولی چگونه زکات آنها را بدهد، در حالی که از آنها میچیند؟
- به نظرم، در چنین حالتی باید قیمت ثمرهی نخل تخمین زده شود و نصف عشر (یک بیستم) از قیمت آن به عنوان زکات داده شود. این کار برای مالک آسان تر است. لیکن مقدار زکات چقدر است؟
پاسخ این است که مقدار زکات این ثمرهها پنج درصد (%۵)است، در حالی که زکاتِ مال %۵/۲ است، چون زکات خرما همچون زکات ثمره است، نه مانند زکات تجارت.
امّا سال هایی که گذشته و سائل از حکم آن نا آگاه بوده، اکنون با خودش تخمین بزند که ثمرههای سالهای گذشته چقدر میتواند باشد و زکات آنها را بپردازد و گناهی بر گردن او نیست؛ چون او از حکم مذکور ناآگاه بوده است. ولی باید زکات سالهای گذشته را بپردازد.
شیخ ابن عثیمین – مجموعه فتاوی و رسائل (۱۸/۶۰) – ف (۴۰)
س۱: شما اطلاع دارید که برخی از افراد در بازار بورس و سهام مربوط به خرید و فروش زمین اقدام به خرید سهام میکنند؛ مواردی اتفاق میافتد که صاحب سهام بخواهد آنها را بفروشد، قیمت در نوسان است گاهی قیمت فروش بیشتر از قیمت خرید و گاهی کمتر از آن است. بعضی اوقات این شخص در زمین املاک خودش اموالی دارد و منتظر بالا رفتن قیمت بازار است تا آنها را بفروشد.
سؤال این است که آیا بر فرد، لازم است زکات سهام خود را که هنوز به فروش نرفتهاند پرداخت کند؛ زیرا اتفاق میافتد این سهام مربوط به زمین چندین سال به دلیل پایین بودن قیمت در بازار روی دست صاحبش ماندهاند، آیا زکات بر این سهام همانند کالاهای تجاری واجب است یا خیر؟ آیا شخص صبر کند که هر زمان این سهام را فروخت زکات آنها را بپردازد- آن گونه که برخی از علما فتوا دادهاند- زیرا اتفاق میافتد که پس از چندین سال باز هم قیمت سهام بالا نرفته است. آیا زکات هر سال باید پرداخت شود یا این که فقط زکات یک سال واجب است، باید توضیح دهم که برخی از افراد سرمایههای هنگفتی را به خرید سهام زمین اختصاص دادهاند که اگر قرار باشد زکات همه آنها را بپردازند یا باید جهت پرداخت مقدار زکات از جایی پول قرض بگیرند و یا قسمتی از سهام را بفروشند، مسئله مهمی که وجود دارد این است که پول نقد دست این افراد نیست. به محض این که پولی به دستشان برسد فوراً چیزی میخرند.
ج۱: آن چه در این سؤال از سهام مطرح شده در ردیف کالاهای تجاری قرار میگیرد که به آنها زکات تعلق میگیرد؛ صاحب این سهام بدون در نظر گرفتن قیمت خرید، پایان هر سال سهام مذکور را قیمت گذاری نماید، چنان چه پولی در اختیار دارد زکات آنها را به نرخ روز پرداخت کند. اگر پولی ندارد هرگاه این سهام را فروخت و پولش را تحویل گرفت زکات سالهای گذشته را بدهد.
این حکم شامل همه زمین هایی میشود که به منظور تجارت و خرید و فروش در اختیار صاحبان شان هستند هرچند که به عنوان سهام در بازار معامله نشوند (بلکه به صورت عادی و با قراردادهای شخصی معامله میشوند).
انجمن دایمی، فتاوای زکات، جمع و ترتیب: محمد المسند، ص (۳۶، ۳۵)
س۲- شخصی در شرکتی سهامی، مالک چند سهم است، شرکت، سالیانه زکات این سهام را پرداخت میکند؟ آیا صاحب سهام مکلف است زکات سهامش را بدهد؟
ج۲: بر مالک سهام لازم نیست زکات سهامش را مجدداً پرداخت کند؛ زیرا از یک جنس دو بار زکات داده نمیشود.
چنان چه سود حاصل از این سهام را سهامداران شرکت میان خودشان تقسیم میکنند، بر افراد لازم است پس از دریافت سود، زکات آن را بدهند.
اگر شرکت سهامیبا سرمآیهی شرکت وسایل نقلیه و ابزار کار و زمین بخرد تا آنها را اجاره دهد، یا آنها را به کار گیرد، در اصل سرمایه، پرداخت زکات لازم نیست، بلکه زکات به اجاره تعلق میگیرد.
چنان چه شرکت سرمایه را در تجارت و بازرگانی به کارانداخته است که اجناسی را میخرد و میفروشد، زکات بر سرمایه و سود، هر دو لازم است.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین در تاریخ ۱۴/۱۹/۱۴۲۳ هـ ق
س۳: شخصی مالک چند سهم است که قیمت آن سقوط کرده است و یک سال از آن گذشته است؛ آیا بر این سهام زکات لازم است یا خیر؟ زکات شان چگونه محاسبه شود؟
ج۳: اگر این سهام متعلق به زمین است تا زمانی که آنها را نفروخته است زکاتی به آنها تعلق نمیگیرد؛ هرگاه سهام خود را تحویل گرفت زکات یک سال را بدهد؛ فرقی نمیکند که قیمت سهام سقوط کرده باشد یا بالا رفته باشد. چنان چه سهام مربوط به تجارت است از قیمت اجناس و کالاها، زکات پرداخت میشود، مالکِ سهام، آنها را قیمت گذاری کند که ارزش آنها چقدر است و سپس زکات را از قیمت روز پرداخت کند؛ مثلاً اگر هر سهم، یک صد ریال است و (به دلیل کاهش قیمت بازار) اکنون قیمت سهم یک صد ریالی به پنجاه رسیده است، مقدار زکات از همین پنجاه ریال محاسبه میشود.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین، مورخهی ۱۴/۱۰/۱۴۲۳ه. ق
س: برادری دارم که سرمایه دار است و با سرمآیهی خود، ساختمان و مراکز تجاری و زمینهایی خریده که برای او درآمد دارند، به او نصیحت کردم که زکات در اصل سرمایه لازم نیست؛ بلکه فقط زکات بر پول اجاره لازم است با این شرط که یک سال بر آن بگذرد. چنانچه برادرم پس از دریافت اجاره آن را در حساب خود ذخیره نکند؛ بلکه مجدداً با آن ساختمانی جدید بخرد و... آیا با این شیوه هیچ گاه بر سرمایه برادرم زکات لازم نمیشود، نه اصل سرمایه و نه سودی که دریافت میکند؛ مگر زمانی که تا یک سال با پول اجاره ساختمان جدیدی نخرد، آنگاه بر این پول زکات لازم میشود؟ افراد زیادیاند که وضعیت مشابه برادرم را دارند. آیا اسلام به این کار اجازه میدهد؟ آیا این افراد گناهکار میشوند؟ چه نوع زمین هایی هستند که زکات بر اصل آن لازم نیست و همچنین بر درآمد آن تا زمانی که یک سال بر آن نگذرد؟ آیا حد معینی در این مورد وجود دارد یا این که کم و زیاد آن برابر است؟
ج: سرمایهای که انسان در اختیار دارد، چندین نوع است؛ از جمله، پول نقد که هرگاه به حد نصاب شرعی برسد و یک سال بر آن بگذرد، آن گاه زکات بر آن لازم است. زمینهای زراعی که زکات بر محصول آن هنگام برداشت لازم است؛ نه این که زکات بر اصل زمین لازم باشد. زمینها یا ساختمآنهایی که اجاره هستند، زکات بر پول اجاره لازم است مشروط بر این که یک سال بر آن بگذرد و به حد نصاب شرعی برسد؛ باید گقت که زکات بر اصل زمین و ساختمان لازم نیست.
زمین ها، ساختمآنها و کالاهایی که تجاری هستند و به قصد تجارت خرید و فروش میشوند، زکات بر این اموال واجب است؛ با این قید که یک سال بر آن بگذرد، در مواد تجاری حکم گذشت یک سال بر سود، همان حکم اصل سرمایه است.
یعنی با گذشت یک سال بر اصل سرمایه هنگام پرداخت زکات سود با اصل سرمایه حساب میشود (گرچه یک سال بر سود نگذشته باشد).
زکات حیوانات با کامل شدن نصاب و گذشت یک سال لازم میشود.
انجمن دایمی، فتاوای زکات، جمع و ترتیب، محمد المسند، ص (۲۹، ۲۸)
س: آیا بر ماشینهای مسافربری و باری زکات لازم است؟
ج: زکات بر ماشینها و شترانی که مخصوص باربری هستند لازم نیست؛ زیرا اینها برای تجارت نیستند بلکه برای استفاده و رسانیدن بار به مقصد میباشند.
امّا ماشین ها، شتران، الاغ، گاو و سایر حیواناتی که خرید و فروش آنها جایز است- هرگاه به منظور تجارت نگهداری شوند، زکات بر آنها لازم است (یعنی بر اصل قیمت آنها)؛ به دلیل روایتی که ابوداود و دیگر کتب حدیث روایت نمودهاند که رسول الله ج فرموده است: «إِنَّ رَسُولَ اللَّـهِ ج کانَ یأْمُرُنَا أَنْ نُخْرِجَ الصَّدَقَةَ مِنْ الَّذِی نُعِدُّ لِلْبَیعِ» [۹۶۱]. «رسول الله ج به ما دستور میدادند از آن چه که به قصد تجارت نگهداری میشود زکات بدهیم».
فتوای جمهور علما همین است که امام ابوبکر بن منذر" /" حکایت نموده است.
انجمن دایمی، فتاوای زکات، جمع و ترتیب: محمد المسند، ص (۳۲)
[۹۶۱] أبوداود (۱۵۶۲)، و طبرانی در[الکبیر] ۷/۲۵۳ (۷۰۲۹)، و بیهقی در[السنن الکبری] ۴/۱۴۶ (۷۳۸۸). در[ مجمع الزوائد] ۳/۶۹: گوید: سند آن ضعیف است.و ملا علی قاری در[مرقاة المفاتیح] (۴/۲۲۷) گوید: ابن همام [رحمه الله]گوید: بر او سکوت کرده[یعنی أبوداود] و این تحسین از منذری است. و ابن عدالبر تصریح کرده که سند آن صحیح است.ا.ه
س: مالک قطعه زمینی هستم و از آن استفاده نمیکنم و برای موقع ضرورت و نیاز آن را نهاده ام. آیا بر من واجب است که زکات آن را بدهم؟ اگر زکات آن را بدهم آیا لازم است که هر مرتبه قیمت آن را تعیین کنم؟
ج: زکاتی بر شما در این زمین نیست. چرا که وقتی کالایی برای تجارت تهیه شده باشد زکات در آن واجب است. زمین، اثاثیه، ماشینها و فرشها و مانند آن کالایی هستند که زکات در اصل آن واجب نیست. اگر هدف آن مالاندوزی باشد به طوری که پول هایی برای خرید و فروش فراهم شود، زکات در آن واجب است. اگر برای تجارت نباشد مثل سؤال شما در این امور زکاتی لازم نیست.
شیخ ابن جبرین، فتاوای زکات، جمع و ترتیب: محمد المسند، ص (۲۶)
س: روزه گرفتنِ ماه رمضان چه حکمیدارد؟
ج: روزهی ماه مبارک رمضان بدلیل نص کتاب، سنت، و اجماع مسلمین فرض است، الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ١٨٣﴾ [البقرة: ۱۸۳]. «ای کسانی که ایمان آورده اید روزه بر شما فرض شده است همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند فرض بوده است باشد که پرهیزگار شوید».
﴿شَهۡرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلۡقُرۡءَانُ هُدٗى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَٰتٖ مِّنَ ٱلۡهُدَىٰ وَٱلۡفُرۡقَانِۚ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهۡرَ فَلۡيَصُمۡهُ﴾ [البقرة: ۱۸۵]. «ماه رمضان همان ماهی است که قرآن در آن نازل شده است تا مردم را راهنمایی کند و نشانهها و آیات روشنی از ارشاد باشد و میان حق و باطل جدایی افکند، پس هرکس از شما فرا رسیدن این ماه را دریابد باید که آن را روزه بگیرد».
پیامبر اکرم ج فرموده است: «بُنِيَ الإسلام علي خمس: شهادةِ أن لا إله إلا الله، وأنّ محمداً رسول الله، وإقام الصلاة، وايتاءِ الزكاة، وصومِ رمضان، وحج بيت الله الحرام» [۹۶۲].
اسلام بر پنج پایه استوار است:
- گواهی به این که هیچ معبود بر حقی جز «الله» وجود ندارد و محمد ج فرستادهی اوست.
- بر پا داشتن نماز .
- دادن زکات.
- روزه گرفتن ماه رمضان.
- حج بیت الله (برای افراد توانمند).
رسول اکرم ج فرموده است: «إذا رَأَيْتُمُوهُ فصُوموا» [۹۶۳].
با رؤیت هلال، رمضان را روزه بگیرید.
به اجماع مسلمانان روزهی ماه رمضان فرض است و روزه از ارکان دین اسلام میباشد، پس هرکس منکر فرضیت آن شود کافر میگردد؛ مگر افرادی که از کشورهای اسلامی فاصله دارند و از احکام اسلام خبرندارند، برای این افراد ابتدا باید حکم روزه و سایر احکام تعریف شود، چنانچه پس از اطلاع و آگاهی باز هم بر انکار آن اصرار بورزند به کافر بودنشان حکم کرده میشود. اما کسی که از روی تنبلی و سهل انگاری آن را ترک میکند خطر بزرگی در کمینش نشسته است. تا جایی که بعضی از علما او را کافر گفتهاند، ولی راجح این است که تارک روزه کافر نمیگردد؛ بلکه فاسق است.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۱۹/۱۱)
[۹۶۲] بخاری (۸) و مسلم (۱۶) با الفاظ نزدیک به هم. [۹۶۳] بخاری (۱۹۰۰) و مسلم (۱۰۸۰-۱۰۸۱)
س: لطفاً سن تکلیف پسران و دختران را توضیح دهید؟
ج: تکلیف، با بلوغ و عقل محقّق میگردد، پس هرگاه انسان عاقل به بلوغت، برسد مکلف محسوب میشود چه مرد باشد، چه زن؛ از آن پس احکام شریعت بر او لازم میشوند. البته علایم بلوغ در پسران و دختران متفاوت است.
علایم بلوغ:
- قاعدگی و باردار شدن علامت بلوغ دختران است حتی اگر زود تر از سن پانزده سالگی این اتفاق برایشان رخ دهد.
- انزال در خواب یا بیداری همراه با شهوت، اعم از پسر و دختر؛ اگر چه قبل از سن پانزده سالگی باشد.
- روییدن موی زیر ناف.
- رسیدن به سن پانزده سالگی برای پسر و دختر.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۱۰/۱۴۶)
س: کودک خردسالم در ماه رمضان بر گرفتن روزه اصرار دارد و میدانم که به علت کمی سنّ روزه برایش مضر است اما همچنان بر گرفتن آن اصرار دارد، آیا اجازه دارم با او تند برخورد کنم تا روزه نگیرد؟
ج: فرزند شما اگر به سن تکلیف نرسیده است روزه بر او واجب نیست، ولی اگر میتواند بدون تحمل مشقت و سختی روزه بگیرد به روزه گرفتن وادارش کنید، زیرا صحابه فرزندان خردسال خود را به روزه وادار مینمودند [۹۶۴].
تا جایی که بعضی از کودکان در اثر سختی روزه گریه میکردندو صحابه به آنان اسباب بازی میدادند تا با آن خود را مشغول کرده و سختی روزه را احساس نکنند. ولی اگر ثابت شود که روزه برایش ضرر دارد، باید کودک را از روزه گرفتن منع نمود، بدلیل این که الله تعالى ما را از سپردن اموال کودکان به دست آنان منع نموده است زیرا بیم آن میرود که مالش را هدر دهد. پس دقت کنید وقتی که الله تعالى مسلمانان را از سپردن مال کودکان به آنان منع نموده تا از ضرر و زیان مالی در امان باشند، پس به طریق اولی باید ضررهای جسمی را از آنها دور کرد، ولی باز هم نباید برای جلوگیری، از روش سخت گیرانه استفاده کرد زیرا سخت گیری در امر تربیت کودکان کاری پسندیده و جالب نیست.
شیخ ابن عثیمین- فقه العبادات- ص (۲۲۵)
[۹۶۴] بخاری (۱۹۶۰). مسلم (۱۱۳۶). وغیرهما.
س: تبریک و شاد باش گفتن به یکدیگر، به مناسبت حلول ماه رمضان بوسیلهی ملاقات حضوری یا از طریق نامه، تلفن و یا پیام کوتاه چه حکمیدارد؟ آیا تبریک گفتن اصلی در شریعت دارد؟
ج: این گونه تبریکها و شاد باش گوئیها جایز است، زیرا دعای خیری است که امید به اجابت آن وجود دارد؛ در این لحظات مردم به علت فرا رسیدن مناسبت ویژهای اظهار خوشحالی میکنند، و این کار نوعی یاد آوری به فضیلت این مناسبت و مناسبتهای ارزشمند دیگر مانند عید فطر، عید قربان و... است.
علامه ابن رجب برای جواز این کار چنین استدلال کرده است: پیامبر اکرم ج حلول ماه رمضان را به یارانش مژده میداد [۹۶۵].
پس میتوان استدلال کرد که این شاد باش گوئیها در زمان قدیم نیز مرسوم بوده است. بنابراین تبریک گفتن، چیز جدیدی نیست که از آن تعجب کنیم، بلکه این کار دعای خیر است.
شیخ ابن جبرین- در تاریخ ۱۴/۱۰/۱۴۲۳هـ. ق
[۹۶۵] لطائف المعارف (۲۷۹).
س: آیا نیت روزهی رمضان بصورت عام برای تمام روزهای رمضان کفایت میکند؟
ج: معلوم است هر شخصی که در آخر شب برای صرف سحری بر میخیزد قطعاً نیت روزه داشته، زیرا شخص عاقل هر کاری را به اختیار خودش انجام میدهد و انجام هیچ کاری بدون اراده ممکن نیست و اراده همان نیت است، معمولاً انسان در وقت سحر به نیت روزه شدن در فردا غذا میخورد. ولی چنانچه منظور شخصی، تنها خوردن باشد که قبلاً در این وقت عادت به غذا خوردن نداشته است این هم نوعی نیت محسوب میشود.
اما سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که فرضاً شخصی در یکی از روزهای رمضان قبل از غروب خواب میرود و کسی او را از خواب بیدار نمیکند، زمانی از خواب بیدار میشود که میبیند فجر صادق کاملاً طلوع کرده است؛ حال روزهی این شخص که از شب نیت روزهی فردا را نداشته است صحیح میشود یا خیر؟
در پاسخ میگوییم: روزهاش صحیح است، زیرا طبق قول راجح نیت روزهی رمضان برای کسی که در اول ماه رمضان برای روزه گرفتن نیت میکند همان نیت برایش کافی است و نیازی به تجدیدندارد، مگر این که عذری پیش بیاید و افطار را برایش مباح بگرداند و در اثنای رمضان یک یا چند روز، را بخورد که در این صورت برای روزه گرفتن، در روزهای پس از رفع معذوریت نیت جدید لازم است.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۱۹/۱۷۶). ف (۱۳۱)
س: برای روزهی رمضان چگونه باید نیت کرد؟
آیا صرفاً با دانستن این امرکه رمضان داخل شده است روزهی بقیهی ایام نیز صحیح شود؟
ج: نیت با قصد روزه گرفتن منعقد میشود، بنابراین باید در شب نیت روزه بکند.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۱۰/۲۴۶)
س: شیوهی شرعی برای اثبات ماه رمضان کدام است؟
- آیا میتوان برای اثبات آغاز یا اتمام ماه رمضان به محاسبات رصدخانههای ستاره شناسان اعتماد نمود؟
- آیا برای مسلمان جایز است که در رؤیت هلال از تلسکوپ استفاده نماید؟
ج: روش شرعی برای دخول ماه رمضان این است که مردم به جهتی که هلال، طلوع میکند نگاه کرده و آن را پیدا نمایند، بهتر آن است که افراد مورد اعتماد و تیز بین این کار را انجام دهند که اگر موفق به رؤیت آن شدند عمل به مقتضای رؤیتشان واجب گردد که اگر هلال رمضان بود روزه بر آنان واجب شود و اگر هلال شوال بود خوردن روزه بر آنان واجب شود.
اگر رؤیت به روش مذکور ثابت نشد نباید به محاسبات رصدخانهای اعتماد نمود مگر این که بتوان از طریق آن هلال را رؤیت نمود، در واقع رؤیت هلال رمضان به وسیلهی این دستگاهها معتبر است بدلیل عموم قول پیامبر ج که میفرماید: «إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَصُومُوا، وَإِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا» [۹۶۶]. «با رؤیت هلال روزه بگیرید و با رؤیت آن روزه را بخورید».
فقط بر محاسبات بدون رؤیت نباید اعتماد نمود اما استفاده ازدوربینهای نزدیک کننده در رؤیت هلال، اشکالی ندارد؛ ناگفته نماند که استفاده از دوربینهای نزدیک کننده تنها جواز دارد و واجب نیست، زیرا آنچه که از ظاهر احادیث بر میآید این است که مسلمانان بر رؤیت عادی اعتماد کنند نه بر چیزی دیگر اما اگر از آن استفاده کردند و فرد قابل اعتمادی آن را از این طریق رؤیت نمود اشکالی ندارد و مردم نیز از قدیم الایام از این روش استفاده میکردند و در شب سوّم شعبان یا سوّم رمضان بر مکانی بلند قرار گرفته و با این دوربینها هلال را نگاه میکردند.
بهر حال هر وقتی که رؤیت هلال با هر وسیله که ثابت شود عمل به مقتضای آن واجب میگرد، چون حدیث پیامبرج در این باره عام است: «إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَصُومُوا، وَإِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا».
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة- (۵) (۲/۱۵۰- ۱۵۱)
[۹۶۶] تخریج حدیث مذکور در فتوای شمارهی (۱) در همین باب گذشت.
س: آیا با رؤیت هلال رمضان دریک مکان، روزه بر همهی مسلمانان در تمام کشورها واجب میشود؟ مسلمانانی که در سرزمینهای کفر زندگی میکنند که رؤیت شرعی در آنجا محقق نمیشود چگونه روزه بگیرند؟
ج: علمای اسلام در این مسئله نظریات متفاوتی دارند، یعنی هنگامی که رؤیت هلال در یکی از شهرهای مسلمین به اثبات برسد، آیا عمل به مقتضای آن بر سایر مسلمین نیز واجب میگردد یا نه؟
عدهای از علما گفتهاند که تمام مسلمین براساس همین رؤیت عمل کرده و روزه بشوند. این دسته از علما عام بودن آیهی ذیل را دلیل عنوان کردهاند: ﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهۡرَ فَلۡيَصُمۡهُۖ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾ [البقرة: ۱۸۵].
این علما میگویند: خطاب پیامبر ج در حدیث «إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَصُومُوا» برای جمیع مسلمانان عام است.مشخص است که مقصود از رؤیت مذکور این نیست که هر فردی جداگانه آن را رؤیت نماید، زیرا مشکل است که همهی افراد بتوانند آن را مشاهده کنند، بلکه مقصود رؤیت کسانی است که با رؤیت شان، دخول ماه به اثبات میرسد و این در هر مکانی عام است.
عدهای دیگر از علما گفتهاند: اگر مطلع یک کشور با مطلع کشوری که هلال در آن رؤیت شده متفاوت باشد در این صورت رؤیت اهل آن کشور برای کشور دیگر ملاک نیست. بلکه اهل هر کشوری با رؤیت خودشان عمل بکنند؛ ولی اگر مطالع یکی باشد آن وقت مردم کشوری که رؤیت در کشورشان به اثبات نرسیده، باید به رؤیت کشوری که در مطلع یکی هستند عمل نمایند.
این علما از دلایلی استدلال میکنند که علمای دسته اول استدلال کرده بودند البته با شیوهای دیگر؛ این علما از آیهی ﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهۡرَ فَلۡيَصُمۡهُ﴾ چنین استنباط میکنند: معلوم است که مقصود از رؤیت، رؤیت هر فرد بصورت جداگانه نیست، بنابراین همانگونه که افراد کشوری که هلال را دیدهاند بدان عمل میکنند باید افراد کشوری که رؤیت در آنجا به اثبات نرسیده است ولی مطلعش با مطلع آن یکی است روزه بشوند. بعنوان مثال: دو کشور که در مطلع متحد هستند، در یکی از این دو کشور رؤیت هلال ثابت میشود و در دیگری به اثبات نمیرسد. در چنین حالتی همانگونه که افراد کشوری که هلال را رؤیت نمودهاند روزه میگیرند به همان ترتیب افراد کشوری که رؤیت در آن ثابت نشده، نیز روزه بگیرند. اما کشورهایی که مطالع شان با هم متفاوت است رؤیت اهل کشور برای اهل کشوری دیگر معیار نیست چون آنها نه حقیقتاً و نه حکماً هلال را ندیدهاند.
این عده همچنین از حدیث رسول الله ج که میفرماید: «با رؤیت هلال روزه بگیرید و با رؤیت آن روزه را بخورید». چنین استدلال میکنند: اگر مکانی با مکان افرادی که هلال را رؤیت کردهاند از حیث مطلع متفاوت باشد پس اهل آن مکان نه حقیقتاً و نه حکماً هلال را مشاهده نکردهاند. این گروه از علما میگویند، توقیت ماهیانه همچون توقیت روزانه است. پس شهرها همان گونه که در اوقات سحر و افطار هر روز با هم مختلف هستند پس بایستی در روزه و افطاری ماهانه نیز متفاوت باشند و مشخص است که به اتفاق مسلمین اختلاف روزانه تأثیر گذار است.
بنابراین کسانی که در شرق زندگی میکنند روزه و افطاری آنان قبل از کسانی است که در غرب بسر میبرند. از این جهت وقتی که در توقیت روزانه به اختلاف مطالع حکم میکنیم عین همین حکم را در مورد توقیت ماهانه نیز اعتبار میکنیم.
علمای مذکور میگویند برای هیچکس ممکن نیست از آیات و احادیثی که به صورت عام آمدهاند استدلال نموده و بگوید که حکم این نصوص برای تمام مسلمین در تمامی نقاط دنیا عام است. مانند نصوص ذیل:
﴿فَٱلۡـَٰٔنَ بَٰشِرُوهُنَّ وَٱبۡتَغُواْ مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ مِنَ ٱلۡفَجۡرِۖ ثُمَّ أَتِمُّواْ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيۡلِ﴾ [البقرة: ۱۸۷]. «پس هم اکنون- در شب- با زنانتان آمیزش کنید و چیزی را بخواهید که الله تعالى برایتان لازم دانسته است و بخورید و بیاشامید تا آنگاه که رشته سپیدهی بامداد از رشته سیاه شب برایتان واضح و آشکار میگردد. و سپس روزه را تا شب ادامه دهید».
«إِذَا أَقْبَلَ اللَّيْل مِنْ هَا هُنَا، وَأَدْبَرَ النَّهَارُ مِنْ هَا هُنَا، وَغَرَبَتِ الشَّمْسُ- فَقَدْ أَفْطَرَ الصَّائِمُ» [۹۶۷]. «هرگاه شب از این سمت به شما روی آورد و روز از این سمت به شما پشت نمود و خورشید غروب کرد وقت افطار فرا رسیده است».
همچنین است توضیح این آیه: ﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهۡرَ فَلۡيَصُمۡهُ﴾ [البقرة: ۱۸۵]. و توضیح این حدیث پیامبر ج: «إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَصُومُوا، وَإِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا»
گفتار مذکور گفتاری وزین و قیاسی صحیح میباشد.
بعضی از علما فتوا دادهاند مسئلهی آغاز و اتمام رمضان به ولی امر مسلمین واگذار میشود، هرگاه او با استناد شرعی دستور به روزه یا عید بدهد به مقتضای آن عمل میشود که این امر سبب وحدت کلمه و اتحاد مسلمانان میگردد. این علما برای صدور این حکم به عام بودن این حدیث استناد نمودهاند: «الصَّوْمُ يَوْمَ تَصُومُونَ، وَالْـفِطْرُ يَوْمَ تُفْطِرُونَ» [۹۶۸] رمضان همان روزی است که روزه میگیرید و خوردن روزه (عید) روزی است که روزه را میخورید.
در خصوص مسئلهی مذکور اقوال و نظریات متعددی از علما و دانشمندان دینی نقل شده و اختلافات زیادی ذکر گردیده است. (که از بیان همه آنها معذوریم).
اما قسمت دوم سؤال: مسلمانانی که در شهرهای کفار زندگی میکنند و رؤیت شرعی در آنجا محقق نمیشود چه کار باید بکنند؟
پاسخ این است که برای این افراد اثبات هلال از طریق شرعی امکان پذیر است، اگر برایشان مشکلی نباشد جهت رؤیت هلال به آسمان نگاه کنند و اگر مشکلی وجود داشته باشد براساس رؤیت یکی از کشورهای اسلامی عمل نموده و روزه بگیرند و چنانچه فتوای دوم را ترجیح بدهیم و بگوییم که اگر مطالع کشورها مختلف باشد پس رؤیت هر کشوری جدا گانه معتبر است و کشوری که این افراد در آن ساکن هستند مطلعش با مطلع کشوری که که رؤیت در آن ثابت شده فرق بکند در این صورت میگوییم اینها به نزدیک ترین کشور اسلامی ملحق شده و روزهی خود را با آن محاسبه بکنند و این بهترین کار ممکن است.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵) (۲/۱۵۲- ۱۵۶)
[۹۶۷] بخاری (۱۹۵۴)، مسلم (۱۱۰۰). [۹۶۸] ابوداود (۲۳۴۴)، ترمذی (۶۹۷) من حدیث أبی هریرة س والترمذی بنحوه (۸۰۲) من حدیث عائشة ل. و قال الترمذی فی الموضع الأول: «حدیث غریب حسن» و فی الموضع الثانی:«حدیث غریب صحیح».
س: شخصی هلال رمضان را در شهر خود رؤیت کرده و طبق آن روزهی رمضان را آغاز مینماید و سپس به شهر دیگری مسافرت میکند و در آنجا هلال را مشاهده میکند که با این حساب تنها ۲۸ روز را روزه گرفته است آیا میتواند همراه مردم این شهرستان نماز عید را بخواند؟
ج: برای شروع و پایان رمضان رؤیت هلال ملاک است و این شخص چون رمضان را در شهر خودش شروع نموده است ایام روزهاش از همان زمان شروع میشود و بر او واجب است که همراه مردم شهری که در آنجا مسافرت نموده عید نماید. چون هلال را مشاهده کرده است، بنابراین شخص مذکور باید روزهاش را خورده، همراه مردم آن شهر نماز عید بخواند و قضای روزهی باقیماندهاش را ادا کند، - یعنی فقط یک روز قضایی آورد تا ۲۹ روز کامل باشد- زیرا ماه گاهی ۲۹ و گاهی۳۰ روز میشود. ایشان ۲۹ روز را با قضایی تکمیل کنند.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۱۰/۱۲۸)
س: کسی که نماز نمیخواند ولی روزه میگیرد، آیا روزهاش صحیح میشود؟
ج: طبق صحیح ترین اقوال، تارک عمدی نماز کافر است، بنابراین از او هیچ عبادتی از جمله، روزه پذیرفته نمیشود مگر این که از ترک نماز به درگاه الله توبه نماید، بدلیل این که الله تعالى میفرماید:
﴿وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾ [الأنعام: ۸۸]. «اگر اینان شرک میورزیدند همهی اعمال شان هدر میرفت».
آیات و احادیث زیادی در خصوص این مسئله وارد شده است. جمع دیگری از علما بر این اعتقاد هستند که شخص بینماز کافر نمیشود، روزه و سایر عباداتش تا زمانی که منکر آنها نباشد قابل قبول است، و بینمازیاش بحساب سهل انگاری و تنبلی وی گذاشته میشود.
اما فتوای صحیح همان فتوای نخست است و از بینماز هیچ عبادتی پذیرفته نمیشود، در این راستا نصوص زیادی وجود دارد؛ پیامبر اکرم ج میفرماید:
«إِنَّ بَيْنَ الرَّجُلِ وَبَيْنَ الشِّرّكِ والّكُفّرِ تَرْكَ الصَّلا» [۹۶۹]. «حد فاصل بین انسان و شرک و کفر ترک نماز است».
«الْـعَهْدُ الَّذِي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمُ الصَّلاُ؛ فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ» [۹۷۰]. «مشخصهی میان ما و آنها- کفار و مشرکین- نماز است، هرکس آن را ترک کند کافر میگردد».
حدیث مذکور را امام احمد و اصحاب سنن اربعه با اسناد صحیح از بریده بن خصیب أسلمی روایت کردهاند. علامه ابن قیم (/) این مطلب را در رسالهی مستقلی (در احکام نماز و ترک آن کاملاً توضیح داده است که خواندن و مطالعه آن خالی از لطف نیست).
شیخ ابن باز (فضایل رمضان). ص: (۱۵). جمع و ترتیب: عبدالرزاق حسن.
[۹۶۹] مسلم (۸۲) وغیره. [۹۷۰] احمد (۵/۳۴۶، ۳۵۵)، ترمذی (۲۶۲۱)، نسائی (۴۶۴)، ابن ماجه (۱۰۷۹)، و ابن حبان (۱۴۵۴). امام ترمذی گفته است: این حدیث حسن صحیح غریب است.
س: عدهای از علمای اسلام بر روزه داران بینماز عیب و ایراد میگیرند؟ لطفاً بفرمایید نقش نماز در صحت روزه چیست؟ چون من میخواهم به همراه کسانی که از دروازهی (ریان) به بهشت داخل میشوند، داخل شوم و ثابت است که روزه شدن در رمضان تا رمضانی دیگر، سبب محو شدن گناهان میان دو رمضان میشود.
خواهشمندم مطلب فوق را خوب توضیح دهید.
ج: کسانی که از تو ایراد گرفتهاند کارشان درست است، زیرا نماز پایه و اساس دین اسلام است و تارک آن کافر و خارج از ملت اسلام است. مسلم است که الله از افراد کافر نه روزه، نه صدقه، نه حج، و نه هیچ عبادتی را قبول نمیکند، به دلیل گفتهی الله: ﴿وَمَا مَنَعَهُمۡ أَن تُقۡبَلَ مِنۡهُمۡ نَفَقَٰتُهُمۡ إِلَّآ أَنَّهُمۡ كَفَرُواْ بِٱللَّهِ وَبِرَسُولِهِۦ وَلَا يَأۡتُونَ ٱلصَّلَوٰةَ إِلَّا وَهُمۡ كُسَالَىٰ وَلَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمۡ كَٰرِهُونَ٥٤﴾ [التوبة: ۵۴]. «هیچ چیز مانع پذیرش نفقات آنها نشده جز این که آنان به الله و پیغمبرش ایمان ندارند و جز با حالتی از سستی و بیحالی به نماز نمیایستند و جز از روی ناچاری بذل و بخشش نمیکنند».
از این رهگذر است که به شما میگوییم: روزه بدون نماز باطل و نادرست است. و هیچ سودی به شما نرسانده و موجب تقرب شما به درگاه الله تعالى نمیشود. و در مورد آنچه که از حدیث رسول الله ج استدلال نموده و گفتهای که روزه شدن از رمضان تا رمضانی دیگر موجب کفارهی گناهان میشود که در بین دو رمضان انجام شدهاند، باید بگویم که شما حدیث را نفهمیده اید، زیرا حدیث رسول الله ج بدین صورت است: «الصَّلَوَاتُ الْـخَمْسُ، وَالْـجُمُعَهُ إِلَي الْـجُمُعَهِ، وَرَمَضَانُ إِلَي رَمَضَانَ مُكَفِّرَاتٌ مَا بَيْنَهُنَّ إِذَا اجْتَنَبَ الْـكَبَائِرَ» [۹۷۱]. «نمازهای پنجگانه، جمعه تا جمعهای دیگر و رمضان تا رمضانی دیگر موجب محو شدن گناهانی میشوند که در این وسط انجام میگیرند به شرط آن که از گناهان کبیره اجتناب شود».
پس ملاحظه کردید که پیامبر اکرم ج بخشوده شدن گناهان فیمابین دو رمضان را مشروط بر اجتناب از کبائر مقرر کرده است. و شماای روزه داری که روزه میگیرید و نماز نمیخوانید هرگز از کبائر پرهیز نکرده اید.چه گناهی بزرگتر از ترک نماز است، عملی که مسلمان را از ایمان خارج میگرداند.
پس روزه چطور میتواند کفارهی گناهان تو بشود در حالی که با ترک نماز کاملاً کافر گشتهای و روزه ات مورد قبول حق تعالى واقع نشده است.
برادرم! بر تو لازم است که بهسوی پروردگارت توبه کرده و نمازی را که «الله» بر گردنت فرض کرده ادا نمایی و پس از آن روزه بگیری، به همین خاطر هنگامی که رسول الله ج معاذ س را بهسوی یمن فرستاد به او گفت: «فَادْعُهُمْ إِلَي شَهَادَهِ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللهُ وَأَنِّي رَسُولُ اللهِ؛ فَإِنْ هُمْ إَطَاعُوا لِذَلِكَ فَأَعْلِمْهُمْ أَنَّ اللهَ افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ خَمْسَ صَلَوَاتٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَلَيْلَة» [۹۷۲]. «ابتدا آنها را به شهادتین- گواهی بر این که هیچ معبود بر حقی جز «الله» وجود ندارد و محمد ج فرستادهی اوست- فراخوان، اگر تسلیم شدند به آنها اعلام کن که «الله» در شبانه روز پنج وقت نماز را بر شما فرض گردانیده است».
ملاحظه بفرمایید، رسول اکرم ج در این حدیث بعد از ذکر شهادتین اول نماز و سپس زکات را بیان کرده است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای روزه ص. (۳۴) جمع ترتیب: محمد مسند
[۹۷۱] مسلم (۲۳۳). [۹۷۲] بخاری (۱۳۹۵)، و مسلم (۱۹).
س: بیمارانی که کلیه هایشان از کار میافتد مجبور به عمل دیالیز میشوند، دیالیز بدین صورت است که با یک دستگاه دو یا سه بار در هفته، خون بیمار تصفیه میشود، طوری که همهی خون بیمار از طریق یک لوله پس از تصفیه خارج کرده میشود و در داخل دستگاه کلیهی مصنوعی به آن مواد تصفیه کننده اضافه میکنند.
اگر این عمل برای بیمار دیالیزی انجام نگیرد زندگیاش در معرض خطر قرار میگیرد، زیرا کلیه هایش از کار افتاده است و این عمل برایش ضروری میباشد، پس سوال ما از شما این است: آیا عمل دیالیز و تصفیه خون کلیه، بر روزه تأثیر دارد؟ با توجه به این که عمل دیالیز برایش ضروری است و از طرفی خوردن روزه و قضای آن برای او سخت است. خواهشمندیم مسئلهی مذکور را توضیح دهید. الله تعالى به شما پاداش نیکو عطا بفرماید.
ج: نامهای برای مدیر بیمارستان تخصصی ملک فیصل به شمارهی ۱۷۵۶/۲ در تاریخ۱۴/۸/۱۴۰۶ و همچنین نامهای به مدیر بیمارستان نیروهای مسلّح ریاض به شماره ۱۷۵۷/۲ در تاریخ ۴/۸/۱۴۰۶ فرستادیم، در این نامهها از مدیران این بیمارستآنها دربارهی کار دیالیز و به کار رفتن مواد شیمیایی در آن توضیح خواستیم و پرسیدیم که آیا این عمل نوعی تغذیه میباشد؟
پاسخ آنها طی نامهای به شمارهی ۵۶۹۳ در تاریخ ۲۷/۸/۱۴۰۶ و نامهای دیگر به شمارهی ۱۰/۷۸۰۷۱۶ در تاریخ ۱۹/۸/۱۴۰۶ بدستمان رسید که مضمونشان چنین است:
کار دیالیز عبارت است از اخراج خون از جسم بیمار به داخل دستگاه، این دستگاه اقدام به تصفیهی خون بیمار میکند و سپس آن را به جسمش بر میگرداند. این کار با اضافه شدن برخی مواد شیمیایی و غذایی از جمله قند و املاح به خون، به طور کامل انجام میشود.
انجمن دایمی پس از قرائت توضیحات و آگاهی کامل از کار دیالیز، فتوایش را چنین صادر کرد: دیالیز روزه را فاسد میکند.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۰/۱۸۹- ۱۹۱)
س: آیا عمل حجامت موجب باطل شدن روزهی حجامت کننده و حجامت شونده میگردد؟ لطفاً حکم روزهی حجامت کننده و حجامت شونده را توضیح داده و بفرمایید که آیا این دو نفر روزهی شان را (پس از حجامت) بخورند و پس از رمضان، قضایی آن را بجا بیاورند یا...؟
ج: حجامت سبب باطل شدن روزهی هر دو نفر میشود ولی در امتداد روز نباید چیزی بخورند؛ البته قضای این روزه بر آنان واجب است. بدلیل حدیث پیامبر اکرم ج که فرموده است: «أَفْطَرَ الحاجِمُ والمَحْجُوم» [۹۷۳]
روزهی حجامت کننده و حجامت شونده هر دو باطل است.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۰/۲۶۱- ۲۶۲)
[۹۷۳] احمد (۲/۳۶۴)، ابوداود (۲۳۶۷)، ترمذی گفته است: این حدیث حسن صحیح است. نسائی در الکبری (۳۱۳۴)، ابن ماجه (۱۶۷۹- ۱۶۸۱).
س: انسان چه بسا در ایام ماه مبارک رمضان از روی فراموشی چیزی میخورد و پس از خوردن به یاد میآورد که روزه است: آیا در این صورت قضا بر او لازم است؟ با علم به این که پیامبر اکرم ج فرموده است: «من أفطر ناسياً.». هرکس از روی فراموشی چیزی بخورد... و در جای دیگر فرموده است: «رُفِعَ عن أمتي الخطا والنسيان وما استُكرهوا عليه» [۹۷۴] گناه خطا و اشتباه، فراموشی و اکراه از دوش امتم بر داشته شده است. با توجه به سخنان پیامبر ج آیا خوردن و آشامیدن از روی فراموشی روزه را میشکند؟
ج: کسی که از روی فراموشی در ایام ماه مبارک رمضان چیزی بخورد گناهی متوجه او نمیشود و بر او لازم است که روزهاش را به اتمام برساند و طبق صحیح ترین فتوا قضا بر او لازم نیست. فتوای امام شافعی و امام احمد نیز همین است. دلیل این حکم حدیثی است که بخاری و مسلم از پیامبر اکرم ج روایت کردهاند:
«مَنْ نَسِيَ وهو صائم فأكَلَ أو شَرِبَ فَلْيُتِمَّ صومَهُ فإنما أَطْعَمَهَ الله وسَقَاه» [۹۷۵].
هر شخص روزه داری که از روی فراموشی چیزی بخورد یا بیاشامد روزهی خود را تمام کند زیرا (در حقیقت) الله تعالى به او طعام و شراب داده است.
«إذا أكل الصائمُ ناسياً أو شرب ناسياً فإنما هو رِزْقٌ ساقَهُ الله إليه، ولا قضاءَ عليه» [۹۷۶] . «اگر شخص روزه دار از روی فراموشی چیزی بخورد یا بیاشامد (در واقع) این رزقی است که الله تعالى به او عطا کرده است. و قضا بر او لازم نیست».
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۰/۲۶۹)
[۹۷۴] ابن ماجه (۲۰۴۵،۳۲۰۴) و ابن حبان (۷۲۱۹) و الطبرانی فی «الصغیر» (۷۶۵) و «الأوسط» (۸۲۷۳،۲۱۳۷) و «الکبیر» (۱۱۲۷۳) و الحاکم ۲/۱۹۸ (۲۸۰۱) و صححه و وافقه الذهبی. و صححه الألبانی فی «صحیح ابن ماجه» (۱۶۶۴،۱۶۶۲). [۹۷۵] مسند احمد۲/۳۹۵، ۴۲۵، ۴۸۹، ۴۹۱، ۴۹۳، ۵۱۳، ۵۱۴)، بخاری (۱۹۳۳، ۶۶۶۹)، و مسلم (۱۱۵۱)، الفاظ از مسلم است. [۹۷۶] سنن دارقطنی (۲/۱۷۸، ۱۷۹).
س: در یکی از روزهای ماه رمضان با همسرم شوخی میکردم، متوجه شدم که مذی (مایعی که هنگام ملاعبت با زن از مجرای تناسلی خارج میشود) از من خارج شده است.
آیا بر من کفاره لازم است؟
ج: اگر اصل موضوع همان است که نوشته اید بر شما قضا و کفاره لازم نیست؛ مگر این که ثابت شود مایعی که از شما خارج شده است آب منی باشد که در این صورت فقط غسل و قضا لازم است بدون کفاره.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۰/۲۷۳)
س: در یکی از ایام ماه مبارک رمضان در خواب احتلام شدم، حکم روزه ام چیست؟ آیا بر من کفاره لازم است؟
ج: انسان به خاطر احتلام در حالت روزه یا در حالت احرام گناهکار نمیشود و هیچ تأثیری بر روزه و حج و عمره ندارد؛ قضا و کفاره هم لازم نیست. تنها چیزی که بر احتلام شونده واجب است همان غسل است- اگر منی خارج شده باشد.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علما و افتا (۱۰/۲۷۴)
س: کسی که در ماه رمضان دچار هیجانات شدید شهوانی شده و اِستمنا میکند آیا روزهاش باطل میشود، در صورت مثبت بودن پاسخ، آیا قضا و کفاره بر او واجب میشود؟
ج: استمنا در رمضان و غیر رمضان حرام است. زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ٢٩ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ٣٠ فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ٣١﴾ [المعارج: ۲۹ – ۳۱]. «و آن کسانی که شرمگاه خویش را محافظت میدارند، مگر از زنان و کنیزان خود که در این صورت ملامت و سرزنشی بر آنان نیست و آنان که فراتر از این را دنبال کنند تجاوز کار به شمار میروند».
بنابراین شخصی که در حین روزه مرتکب عمل خود ارضائی بشود باید به درگاه الله توبه نموده و قضای روزهاش را بجا بیاورد. کفاره بر او واجب نیست، زیرا حکم کفاره فقط بر جماع و آمیزش وارد شده است.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۰/۲۵۱)
س: آیا درآوردن دندان، فرو بردن آب دهان و کشیدن خون برای نمونه گیری، موجب باطل شدن روزه میشود؟
ج: خون ریزی در اثر کشیدن دندان و مانند آن روزه را باطل نمیکند، زیرا تأثیر این خون ریزی مانند تأثیر حجامت نیست. روزه همچنین بخاطر کشیدن خون برای نمونه گیری باطل نمیگردد، چون احیاناً پزشک مجبور به گرفتن مقدار کمیخون از بیمار میشود تا آن را آزمایش نموده و بیماری را تشخیص دهد، که به علتاندک بودن این خون روزه باطل نمیشود، زیرا اصل بقای روزه است و ما حق نداریم که بدون برهان ودلیل شرعی حکم به ابطال روزه کنیم.
اما کشیدن خون زیاد از شخص روزه دار و اهدای آن به بیماران نیازمند، روزه را باطل میکند، بنابراین شخصی که روزهی واجب دارد نباید اقدام به اهدای خون نماید مگر برای بیماری که در شرایط فوق العاده خطرناکی قرار گرفته باشد و نتواند تا بعد از غروب دوام بیاورد، در این صورت اگر پزشکان تشخیص بدهند که خون این روزه دار برایش مفید است و مشکل را برطرف میسازد جایز است که خونش را به او اهدا نماید.
اهدا کننده باید پس از اهدای خون خوردنیهای مقوی مصرف کند تا انرژی از دست رفتهاش به او باز گردد. ناگفته نماند که قضای این روزه بر او لازم است.
شیخ ابن عثیمین- مسائل عن الصیام- دار ابن الجوزی، ص: (۲۵، ۲۶)
س: مسافری در یکی از ایام ماه رمضان بعد از نماز ظهر به طور ناگهانی از ناحیهی بینی یا دهان دچار خون ریزی میشود و با این وجود روزهاش را به اتمام میرساند. اکنون چندین سال از آن اتفاق گذشته است و شخص مذکور هنوز هم عوض آن روزه را نگرفته است، آیا قضای روزه بر او لازم است؟
ج: خونریزی بطور ناگهانی از دهان یا بینی هیچ تأثیری بر روزه ندارد زیاد باشد یا کم.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۰/۲۶۶، ۲۷۷)
س: آیا در ماه رمضان میتوان از داروی تنقیه (دارویی که از راه مقعد استعمال میشود) استفاده نمود؟
ج: مصرف داروی تنقیه مورد اختلاف علماست: عدهای از علما معتقدند استعمال چنین دارویی روزه را میشکند؛ زیرا هر چیزی که به شکم برسد، ناقض روزه است. عدهای دیگر گفتهاند این عمل موجب ابطال روزه نمیشود، شیخ الاسلام ابن تیمیه(/) همین نظر را دارد، [۹۷۷] ایشان علت این امر را چنین بیان میکند که داروی تنقیه نه طعام است و نه شراب و نه به معنای طعام و شراب. به نظر بنده رأی و مشورهی پزشکان در این خصوص دارای اهمیت است، اگر بگویند این عمل همچون طعام و شراب است پس حکم طعام و شراب را دارد و چنانچه بگویند که موجب تغذیه نمیشود پس روزه را باطل نمیکند.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوی و رسائل (۱۹/۲۰۴)ف (۱۵۲)
[۹۷۷] مراجعه شود به مجموعه فتاوای ابن تیمیه (۲۵/۲۳۳- ۲۴۷).
س: استعمال شیاف در ایام رمضان چه حکمیدارد؟
ج: اشکالی ندارد چون این چیز طعام و شراب محسوب نمیشود و حکم طعام و شراب را ندارد و مسلّم است که خداوند طعام و شراب را حرام کرده است. پس آنچه که طعام و شراب باشد و یا قائم مقام طعام و شراب باشد روزه را میشکند در غیر این صورت روزه نمیشکند.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوی و رسائل (۱۹/۲۰۴)ف (۱۵۳)
س: استفاده از سرمه و چکاندن قطره در چشم، گوش و بینی برای روزه دار چه حکمیدارد؟
ج: گذاشتن سرمه در چشم، ریختن قطره در گوش، چشم و بینی برای روزه دار اشکالی ندارد، حتی اگر مزّهی آن را در حلقش احساس نماید، به دلیل این که اینها خوردن و آشامیدن به حساب نمیآیند، بنابراین در حکم، به خوردن و آشامیدن ملحق نمیشوند و همین است فتوای شیخ الاسلام ابن تیمیه (/) [۹۷۸].
اما اگر قطره بینی به شکم برسد (و عمداً این کار را کرده باشد) روزهاش میشکند، بدلیل این که پیامبر اکرم ج فرموده است: «بالِغْ في الاستنشاق إلا أن تكونَ صائماً» [۹۷۹]. «در استنشاق مبالغه کن مگر آن که روزه باشی».
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوی و رسائل (۱۹/۲۰۵)ف (۱۵۴)
[۹۷۸] مراجعه شود به آدرس فتوای شماره ۲۰. [۹۷۹] ابو داود (۱۴۲، ۲۳۶۶)، ترمذی (۷۸۸)، ترمذی حدیث مذکور را حسن صحیح قرار داده است. نسائی (۸۷) ابن ماجه (۴۰۷)، ابن حبان (۱۰۵۴، ۱۰۸۷، ۴۵۱۰)، حاکم (۱/۱۴۷، ۱۴۸)، حاکم حدیث فوق را تصیح کرده و ذهبی در این خصوص با او موافق است.
س: آیا تزریق آمپول، روزه را باطل میکند؟
ج: دو نوع آمپول وجود دارد: نوعی از آنها انسان را از آب و خوراک بینیاز میسازد و هدف از آن تغذیه و احساس نکردن گرسنگی است، این نوع آمپول روزه را باطل میکند، بنابراین هر چیزی که به نوعی کار تغذیه را انجام بدهد شکنندهی روزه محسوب میشود. قسم دیگری از آمپولها کار تغذیه را انجام نمیدهند و انسان را از آب و خوراک بینیاز نمیسازند، این آمپولها روزه را باطل نمیکنند، چون نصوص شرعی شامل آنها نمیشود، نه به اعتبار الفاظ و نه به اعتبار معانی.
پس این نوع آمپولها نه خوراک هستند نه آب و نه در معنای آب و خوراک. اصل صحت روزه است مگر آنکه دلیل فساد آن به اثبات برسد که در این جا به اثبات نرسیده است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای روزه. ص (۵۸) جمع و ترتیب: محمد مسند
س: در کتاب (الضیاء اللامع) [۹۸۰]- کتابی از ابن عثیمین- در خطبهی مخصوصی پیرامون رمضان و متعلّقات آن چنین آمده است: همچنین اگر بدون قصد، استفراغ کرد یا در چشم یا گوش قطره ریخت روزهاش باطل نمى شود. نظر شما راجع به این مسئله چیست؟
ج: فتواى شیخ ابن عثیمین در این زمینه کاملاً صحیح است، زیرا نه در عرف عمومی و نه در شرع، ریختن دارو در چشم و... حکم خوراک و شراب را ندارد، هرچند اگر این کار را بعد از غروب انجام دهد بهتر و به احتیاط نزدیکتر است، تا از اختلاف خارج شود.
همچنین استفراغ غیر عمدی روزه را باطل نمیکند، زیرا الله تعالى بندگانش را خارج از وسع و توانشان.
مکلف نمیسازد و مبنای شریعت اسلام بر آسانگیری و رفع حرج است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ﴾ [الحج: ۷۸].
الله تعالى: در دین کارهای سخت و دشوار را بر دوش شما نگذاشته است.
رسول الله ج در حدیثی فرمودهاند: «مَنْ ذَرَعَهُ الْـقَيْءُ فَلا قَضَاءَ عَلَيْهِ، وَمَنِ اسْتَقَاءَ فَعَلَيْهِ الْـقَضَاءَ» [۹۸۱]. «اگر کسی خود به خود استفراغ کند روزهاش باطل نمیشود و قضا بر او لازم نیست، ولی اگر عمداً استفراغ کند- روزهاش باطل میشود– و باید آن را قضا کند».
انجمن دایمی- فتاوای روزه- ص (۴۴)
[۹۸۰] «الضیاء الامع من الخطب الجوامع» شیخ ابن عثیمین / (۲/۴۶۶،۴۶۵) نقل به معنی. [۹۸۱] ابو داود (۲۳۸۰)، ترمذی (۷۲۰)، و گفته است: حسن غریب.
س: برخی از خانمها بخاطر جلوگیری از قاعدگی ماهانه، دارو و قرص مصرف میکنند چون دوست ندارند از خیر و برکت روزههای رمضان محروم شده و به آوردن قضایی مجبور بشوند. آیا کارشان درست است؟ یا این که در این موضوع شرایطی وجود دارد؟
ج: من شخصاً ترجیح میدهم که خانمها نباید این کار را بکنند؛ بلکه باید امور به روال طبیعی و فطری جریان داشته باشد، زیرا عادت ماهانه یک امر فطری و طبیعی برای تمام زنان است که الله تعالى در نهاد آنان قرار داده است. زنان باید به فطرت راضی باشند. زیرا در دورهی ماهانه حکمت هایی نهفته که مناسب حال زنان است و چنانچه جلوی آن گرفته شود چه بسا ضررهایی در پی خواهد داشت. پیامبر ج فرموده است: «لا ضَرَرَ ولا ضِرَارَ» [۹۸۲]. «ضرر زدن به خود و دیگران جایز نیست».
قطع نظر از ضررهایی که رحم در اثر این داروها متحمل میشود، بنظر بنده بانوان نباید از این داروها مصرف کنند، بلکه خدا را به خاطر قدرت و حکمتش سپاس گفته و هنگامی که قاعده میشوند از نماز و روزه خوداری نمایند و بعد از رمضان به تعداد روزهایی که در عادت ماهانه بودهاند، روزهها را قضا کنند.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای روزه، ص (۶۴)
[۹۸۲] مسند احمد (۱/۳۱۳)، ابن ماجه (۲۳۴۱)، با لفظ [لا ضرر و لا إِضرار] امام نووی در «الأربعین» گفته است. این حدیث طرق مختلفی دارد که همدیگر را تقویت میکند.
س: آیا روغن و کرمی که جهت شادابی پوست استفاده میشود و مانع رسیدن آب به پوست نیست برای روزه دار ضرر دارد؟
ج: اشکالی در این کار نیست- چنانچه به آن نیاز باشد. زیرا روغن و چربی به پوست مالیده میشود و به داخل جسم نفوذ نمیکند، بر فرض این که در منافذ بدن داخل شود باز هم شکنندهی روزه نیست.
شیخ ابن جبرین، فتاوای روزه، ص (۴۱)جمع و ترتیب: محمد المسند
س: در بعضی از داروخانهها اسپری تنفسی به فروش میرود که برخی از بیمارانی که نفس تنگی دارند از این اسپرهها استفاده میکنند. آیا شخص روزه دار میتواند از اسپره استفاده کند؟
ج: آری! روزه دار میتواند از اسپره استفاده نماید چه روزهاش روزهی فرض باشد یا نفل، زیرا اسپره به معده نمیرسد بلکه صرفاً به مجاری تنفسی رسیده موجب باز شدن آنها میگردد اصلاً خاصیت اسپره همین است و بس- و پس از آن بیمار میتواند به طور عادی نفس بکشد. بنا بر این اصل، صحتِ روزه است؛ مگر این که دلیلی برای فساد آن از کتاب، سنت و اجماع یا قیاس صحیح یافت شود.
شیخ ابن عثیمین- فضائل رمضان، (س۱). جمع و ترتیب: عبدالرزاق حسن
س: استفاده از خمیر دندان برای روزه دار چه حکمیدارد؟
ج: استفاده از خمیر دندان اگر به معده نرود جایز است، ولی بهتر است که نظافت دهان و دندان بعد از غروب انجام شود، زیرا خمیر با قدرت نفوذ میکند و احیاناً بدون آن که شخص متوجه شود به معده میرسد، از این رهگذر است که رسول الله ج به لقیط بن صبره فرمود: «وَبَالِغْ فِي الاسْتِنْشَاقِ إِلا أَنْ تَكُونَ صَائِماً» [۹۸۳]. «در استنشاق مبالغه کن مگر آن که روزه باشی».
پس بهتر است که روزه دار از خمیر دندان استفاده نکند؛ بلکه این کار را بعد از افطار انجام دهد.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة، (۵)، (۲/۱۶۸)
[۹۸۳] تخریج حدیث مذکور در فتوای شماره (۲۲) از همین فصل گذشت.
س: شنا در دریا یا در استخر برای روزه دار چه حکمیدارد؟
ج: به نظر ما شنا برای روزه دار در دریا و یا در استخر جایز است، عمق استخر زیاد باشد یا کم به هر صورت که میخواهد شنا کند و در زیر آب فرو رود ولی دقت کند که آب در شکمش فرو نرود. شنا موجب نشاط روزه دار شده و او را به ادامهی روزه کمک میکند، و هر آن چه که آنان را برای طاعت خدا به نشاط بیاورد ممنوع نیست، زیرا این کار عبادت را بر عابد آسان میگرداند.
الله تعالى میفرماید: ﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ وَلِتُكۡمِلُواْ ٱلۡعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمۡ﴾ [البقرة: ۱۸۵]. «الله تعالى آسودگی شما را میخواهد و نمیخواهد شما را به زحمت بیاندازد و تا تعداد روزههای (رمضان) را کامل کنید و خداوند را بر این که شما را هدایت کرده است بزرگ دارید».
پیامبر اکرمج فرموده است: «إِنَّ الدِّينَ يُسرٌ؛ وَلَنْ يُشَادَّ الدِّينَ أَحَدٌ إِلا غَلَبَهُ» [۹۸۴]. «بدون تردید دین آسان است، و هیچکس در دین سختی نکرده است مگر آن که مغلوب دین شده است».
پس اشکالی ندارد که روزه دار در استخر شنا کند، چنان که دوش گرفتن اشکالی ندارد.
شیخ ابن عثیمین- مسائلی پیرامون روزه، دار ابن الجوزی، ص (۳۲)
[۹۸۴] بخاری (۱۹).
س: آیا برای آشپز ِ روزه دار جایز است که غذا را بچشد تا از کیفیت آن مطمئن شود؟
ج: اگر نیازی به این کار باشد اشکالی ندارد، بدین صورت که مقداری از خوراک را گرفته و آن را سر زبانش بگذارد و مزّه کند تا از کیفیت آن مطمئن شود؛ ولی نباید چیزی از آن را ببلعد؛ بلکه آن را از دهان بیرون آورد؛ با این کار روزهاش فاسد نمیشود. (والله علم)
شیخ ابن جبرین، فتاوای روزه، ص (۴۸).جمع و ترتیب: راشد الزهرانی
س: مسواک بعد از زوال برای روزه دار چه حکمیدارد؟ دلیل کسانی که آن را مکروه میدانند چیست؟
ج: قول صحیح آن است که مسواک برای روزه دار و غیر روزه دار در تمام اوقات مستحب است و همچنین برای روزه دار، قبل از زوال و بعد از آن جایز است. به دلیل حدیث عامر بن ربیعه «س»که در سنن آمده است: «رأيتُ رسولَ الله ما لا أُحْصِي يَتسوَّكُ وهو صائم» [۹۸۵].«چندین بار که نمیتوانم آنها را بشمارم مرتب میدیدم که پیامبر ج در حال روزه مسواک میزد».
در این جا این صحابی مشخص نکرده است که آیا قبل از زوال ایشان را در حال مسواک دیده است یا بعد از آن، بلکه مطلقاً مسواک زدن ایشان را روایت کرده است. ولی به احتمال غالب ایشان را بعد از زوال دیده چون نماز ظهر و عصر بعد از زوال هستند، و از آن جا که رسول الله ج مسواک را برای نماز تأکید کرده احتمال میرود که برای نماز ظهر و عصر مسواک میزده است.
اما آنان که مسواک را بعد از زوال مکروه دانستهاند از این حدیث استدلال کردهاند: «إِذَا صُمْتُمْ فَاسْتَاكُوا أَوَّلَ النَّهَارِ وَلا تَسْتَاكُوا آخِرَهُ» [۹۸۶]. «هر وقت روزه گرفتید در ابتدای روز مسواک بزنید و در آخر آن مسواک نزنید».
حدیث مذکور ضعیف و غیر قابل استدلال میباشد. اینان همچنین از گفتار پیامبرج استدلال میکنند که فرموده است: «لَخُلُوفُ فَمِ الصَّائِمِ أَطْيَبُ عِنْدَ اللهِ مِنْ رِيحِ الْـمِسْكِ» [۹۸۷]. «بوی دهان روزه دار نزد الله تعالى از بوی مشک خوشبوتر است».
روش استدلال اینها بدین صورت است که چون مسواک بوی دهان را تغییر میدهد، باید از زدن مسواک خود داری نمود. این توجیه نادرست است، زیرا مسواک بوی مخصوصی را که در اثر روزه به وجود میآید از بین نمیبرد، زیرا بوی دهان در اثر عدم رعایت بهداشت دهان و دندان نیست، بلکه نشأت گرفته ازمعده میباشد، و با خالی بودن معده از خوراک بد بویی از دهان خارج میشود و این بو از نظر مردم ناپسند است ولی از نظر الله تعالى بسیار دوست داشتنی و پسندیده است. پس مسواک بوی دهان روزه دار را از بین نمیبرد بلکه صرفاً دندآنها را تمیز نموده و بد بویی دندآنها را از بین میبرد نه بویی را که از معده بیرون میآید.
بنابراین صحیح این است که مسواک زدن قبل از زوال و بعد از آن جایز است.
شیخ ابن جبرین- فتاوای روزه. ص (۸۸) جمع و ترتیب الزهرانی
[۹۸۵] مسند احمد (۳/۴۴۵)، ابوداود (۲۳۶۴)، ترمذی (۷۲۵) و گفته است که حدیث مذکور حسن است، دار قطنی (۲/۲۰۲) بیهقی در الکبری (۸۱۰۹) و امام بخاری آنرا معلقاً در صحیح خود آورده است (۱۹۳۳). حافظ ابن حجر در التلخیص (۱/۶۲) گفته است: و اسناده حسن. [۹۸۶] دارقطنی مثل همین حدیث را مرفوعاً از حدیث خباب س و موقوفاً از حدیث علی س روایت کرده است (۲/۲۰۴)، طبرانی در الکبیر ۴/۷۸ (۳۶۹۶)، بیهقی در الکبری (۸۱۲۰، ۸۱۲۱). وأخرجه بنحوه: البزار فی «مسنده» (۲۱۳۷) مرفوعاً من حدیث علی س . قال فی «مجمع الزوائد» ۳/۱۶۴: «رواه الطبرانی فی الکبیر و رفعه عن خباب و لم یرفعه عن علی، و فیه کیسان أبو عمر، و ثقه ابن حبان و ضعفه غیره». [۹۸۷] بخاری (۱۹۰۴) و مسلم (۱۱۵۱)
س: آیا روزهی شخصی که جنب است درست میباشد؟
ج: در حدیث ثابت شده است که:«أن النبي كان يُدْرِكُهُ الفجر وهو جُنُب من أهلِهِ، ثم يغتسل ويصوم» [۹۸۸]. «احیاناً فجر صادق طلوع میکرد در حالی که پیامبر ج به علت نزدیکی با همسرش (در شب) هنوز در حال جنابت بود و بعد از طلوع فجر صادق غسل میکرد و به روزهاش ادامه میداد».
ولی از آن جا که غسل کردن شرط صحت نماز است تأخیر آن به خاطر نماز صبح جایز نیست. اما اگر شخصی که جنب بود خواب بر او غالب شد و بعد از طلوع آفتاب از خواب بیدار شد، غسل کند و نماز صبح را بخواند و روزه را کامل کند.
شیخ ابن جبرین- فتاوای روزه، جمع و ترتیب محمد المسند، ص (۳۱)
[۹۸۸] بخاری (۱۹۲۵، ۱۹۲۶، ۱۹۳۰، ۱۹۳۱)، و مسلم (۱۱۰۹).
س: مسافت چند کیلومتر، خوردن روزه را واجب میکند؟ مسافر اگر روزهاش را نخورد حکمش چیست؟
ج: بعضی از علما قصر نمازهای چهار رکعتی و خوردن روزه را در هر سفری که عرفاً سفر، نامیده میشود اجازه دادهاند؛ ولی جمهور علما مسافت سفر را هشتاد کیلومتر تعیین کردهاند. اگر شخصی در ماه رمضان هنگام سفر روزهاش را نخورد، روزهاش صحیح است مگر آن که روزه برایش زیان آور باشد که در این صورت تأکید میشود روزهاش را بخورد بدلیل حدیث پیامبر ج که فرموده: «ليسَ مِنَ البِرَّ الصومُ في السَّفر» [۹۸۹] «روزه در سفر از نیکی نیست».
[۹۸۹] بخاری (۱۹۴۶)، و مسلم (۱۱۱۵).
س: بنده به همراه جمعی از دوستانم در سال ۱۴۰۱ از مدینه منوره جهت ادای عمره عازم مکه شدیم، لازم است بگویم که ما در محلهای نزدیک فرودگاه مدینه سکونت داریم، و شما میدانید که فرودگاه واقع در شرق مدینه است. ما هنگامی که از منازل خود خارج شده و به وسط مدینه که رسیدیم روزه را خوردیم، چون حکم مسئله را نمیدانستیم. لطفاً مسئله مذکور را برای ما توضیح دهید.
ج: اگر واقعیت آن گونه باشد که ذکر کرده اید پس شما گناهکار هستید چون هنوز در مدینه بوده اید و روزه را خورده اید؛ بر شما واجب بود که حکم مسئله را از علما بپرسید. اکنون قضای روزهای که در مدینه خورده اید بر شما واجب است و کفاره ندارد، مگر آن که روزه را با آمیزش شکسته باشید.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۰/۲۹۷)
س: شخصی به روزه گرفتن روزهای دوشنبه و پنج شنبه و روزههای مستحب پایبند است ایشان در حال مسافرت بهتر است که روزه بگیرد یا بهتر آن است که روزه نگیرد؟
ج: در حدیث آمده است که شخصی به نام حمزه ابن عمرو بسیار روزه میگرفت و زیاد مسافرت میکرد؛ ایشان از رسول الله ج پرسید: آیا در اثنای سفر روزه بگیرم؟ پیامبرج فرمود: «إن شِئْتَ فصُمْ، وإن شِئْتَ فأَفْطِرْ» [۹۹۰] «اگر خواستی روزه بگیر و اگر خواستی روزه را بخور».
پیامبر اکرم ج به ایشان اختیار داد و همین اختیار، دلیلی است بر این که اگر مسافر میتواند بدون تحمل مشقّت و سختی روزه بگیرد، مجاز به این کار است روزهاش فرض باشد یا نفل، زیرا سبب جواز خوردن روزه در سفر وجود مشقت و سختی است.
الله تعالى فرموده: ﴿وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَۗ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾ [البقرة: ۱۸۵]. «و اگر کسی بیمار یا مسافر باشد (می تواند از رخصت استفاده کند و روزه نگیرد) و چندی از روزهای دیگر را (به اندازه آن روزها روزه بگیرد) الله تعالى آسایش شما را میخواهد و خواهان زحمت شما نیست».
در مواردی روزه بودن همراه مشقت و زحمت دارای اجر و ثواب بیشماری است به شرط آن که شخص نیازمند به کمک دیگران نباشد و اگر نتواند امور خود را رسیدگی کند بلکه سربار دیگران میشود در این صورت خوردن روزه برایش افضل است؛ بدلیل گفتار پیامبر ج: «ذَهَبَ المُفْطِرُونَ اليومَ بالأَجْر» [۹۹۱]. «امروز کسانی که روزه نبودند اجر و ثواب را حاصل نمودند».
در حدیثی دیگر پیامبرج فرموده: «ليسَ مِنَ البِرِّ الصيامُ في السَّفَر» [۹۹۲] «روزه گرفتن در مسافرت جزو نیکی و عبادت نیست».
روزه دار مسافر اگر محتاج باشد که رفقایش برای او سایه درست کرده و بر او آب بپاشند و شترش را آب دهند و خوراک و... تهیه کنند بهتر آن است که از روزه گرفتن صرف نظر کند تا مزاحم دیگران نشود؛ اما اگر روزه در روند کارش خلل ایجاد نکند افضل آن است که روزه بگیرد، روزهی فرضی باشد یا نفلی.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین- مورخهی ۲/۱/۱۴۲۳
[۹۹۰] بخاری (۱۹۴۳)، و مسلم (۱۱۲۱). [۹۹۱] بخاری (۲۸۹۰)، و مسلم (۱۱۱۹). [۹۹۲] تخریج آن در فتوای شماره ۳۳ از همین باب گذشت.
س: شخصی با خانوادهاش در روز رمضان قصد سفر میکند و قبل از آن که از محدودهی شهر خارج شود با همسرش آمیزش میکند، آیا جریمهای دارد. عدهای از مردم میگویند: بر او کفارهای نیست چون انس س وقتی که قصد سفر نمود، داخل کشتی روزهاش را خورد.
ج: بر این شخص سه جریمه است لازم است:
۱- گناهکار شده است.
۲- قضای روزه بر او لازم است.
۳- کفارهی جماع را پرداخت کند.
زیرا شخص، اجازه ندارد که قبل از خارج شدن از محدودهی شهر از رخصتهای سفر استفاده کند. اما آن چه در مورد انسس [۹۹۳] وارد شده که ایشان در ساحل و داخل کشتی روزهاش را خورده است، باید عرض کنم که عمل ایشان بر خلاف عمل عموم صحابه است. الله تعالى میفرماید: ﴿أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ﴾ [النساء: ۴۳]. یعنی «اگر مسافر بودید» آن وقت میتوانید از رخصت سفر استفاده کنید و انسان زمانی مسافر گفته میشود که از محدودهی شهرش خارج شود.
پس شخص مذکور اگر از طلاب علوم دینی بوده و از حدیث پیامبرج همین مطلب را فهمیده است کفارهای بر او لازم نیست؛ هرچند که به نظر بنده طلابی که در ابتدای فراگیری علوم شرعی هستند نباید در صدور فتوا عجله کنند.
شیخ ابن عثیمین- مجموعهی فتاوی و رسائل (۱۹/۳۴۵) ف. (۳۱۴)
[۹۹۳] الصواب: عن أبی بصرة الغفاریس أنظر: مسند أحمد (۶/۳۹۸) أبوداود (۲۴۱۲) ابن خزیمه (۲۰۴۰) دارمی (۱۷۱۳) الطبرانی فی «الکبیر» (۲۱۷۰،۲۱۶۹) البیهقی فی «الکبری» (۷۹۶۷) و صححه الألبانی فی «صحیح» أبی داود» (۲۱۰۹) و أما المروی عن أنس س فلیس فیه ذکر الفسطاط والسفینه و الشاطئ؛ أنظر: «سنن الترمذی» (۷۹۹) و الدار قطنی ۲/۱۸۷ (۳۷) و البیهقی فی «الکبری» (۷۹۶۹) و صححه الألبانی فی «صحیح الترمذی» (۶۴۱).
س: شخصی در سفر روزهاش را خورده است هنگامی که به محل اقامتش میرسد آیا ساعتهای باقی مانده از روز را امساک کند یا بخورد؟
ج: خوردن در سفر رخصتی است که الله تعالى آن را به خاطر رفاه و آسایش مسافران در نظر گرفته است. پس به محض این که سبب رخصت (مسافرت) پایان مییابد، همراه آن خود رخصت نیز تمام میشود. بنابراین شخصی که در روز، وارد محل اقامتش میشود واجب است که ادامهی روز را امساک کند و از خوردن و آشامیدن دست نگه دارد زیرا این شخص مشمول عموم گفتار الله است که میفرماید: ﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهۡرَ فَلۡيَصُمۡهُ﴾ [البقرة: ۱۸۵]. «پس هرکس از شما فرا رسیدن ماه رمضان را دریابد باید آن را روزه بگیرد».
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۰/۲۱۰)
س: مسافری به شهری سفر میکند و در آن جا چند روزی بعنوان مسافر میماند و یا مسافری در روز رمضان به شهر خودش میرسد آیا امساک کند یا خیر؟
ج: رسیدن مسافر به شهری دیگر موجب انقطاع سفر و حکم آن نمیشود، بلکه این شخص همچنان مسافر محسوب میشود، بنابراین جایز است که روزهاش را بخورد حتی اگر همهی ماه رمضان باقی مانده باشد. ولی اگر مسافری در اثنای سفر روزه نگرفته بود و روزانه به شهر خود بازگشت امساک بر او واجب نیست و میتواند بقیهی روز را بخورد چون روزه شدن در این ساعات باقی مانده هیچ فایدهای برایش ندارد برای این که قضای این روزه بر او لازم است. فتوای صحیح در این مورد همین میباشد که فتوای مذهب امام مالک، شافعی و یکی از دو قول امام احمد بن حنبل است، ولی نباید در جلوی مردم و بصورت علنی بخورد و بنوشد.
شیخ ابن عثیمین- مجموعه فتاوی و رسائل (۱۹/۹۹)
س: آیا مسافری در اثنای سفر، ایامی را که در شهری میماند میتواند روزهاش را بخورد آن گونه که میتواند نمازش را قصر بخواند؟
ج: آری، مسافر میتواند در اثنای سفر و در حین اقامت موقت در شهری روزهاش را بخورد آن گونه که میتواند نمازش را قصر بخواند تا زمانی که حکم سفرش تمام نباشد. ایام رخصت فقط چهار روز است، بنابراین اگر شخصی بیشتر از چهار روز به نیت اقامت در شهری بماند نمازش را کامل بخواند و روزهاش را بگیرد. فتوای اکثر علما همین است.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علما و افتا (۱۰/۲۱۱، ۲۱۲)
س: زن و شوهری با هم به مسافرت میروند، شوهر از رخصت شرعی استفاده نموده و روزه نمیگیرد، اما زن ترجیح میدهد روزه شود، آیا جایز است که:
- شوهر با زن روزه دارش آمیزش کند؟
- اگر آمیزش کردند بر آنها کفاره لازم است یا خیر؟
- چنانچه زن با اکراه از جانب شوهر تن به آمیزش دهد باز هم کفاره دارد؟
ج: اگر سفرشان سفری باشد که خوردن را برایشان مجاز میکند قطعاً همبستر شدن نیز، جایز خواهد بود. بنابراین زمانی که شوهر با زن روزه دارش آمیزش میکند روزهی زن خود به خود میشکند و بدین ترتیب اگر با اکراه تن به آمیزش دهد گناه و کفارهای بر او نیست.
شیخ ابن جبرین- فتاوای روزه. ص (۴۱) جمع و ترتیب: محمد المسند
س: دچار بیماری کلیوی شده ام، پزشکان توصیه کردهاند که روزه نگیرم، ولی من به توصیه هایشان اهمیت نمیدهم و روزه میگیرم، به همین خاطر درد کلیه هایم بیشتر و بیشتر میشود، آیا اگر روزه نگیرم گناهکار میشوم ؟ لطفاً کفارهی روزهایی را که روزه نمیگیرم توضیح بدهید.
ج: هر زمانی که روزه گرفتن بر شما سخت باشد و موجب افزایش بیماری شود، و پزشکی متخصص و مسلمان که تشخیصش درست باشد به شما بگوید که روزه برایتان ضرر داشته و دردتان را افزایش میدهد و جان شما را به خطر میاندازد؛ در این صورت میتوانید روزه نگیرید و در مقابل هر روز به یک مسکین خوراک بدهید و قضای روزهها بر شما لازم نیست. چون قضای روزه برایتان ممکن نیست؛ زیرا بعلت مریضی نمیتوانید روزه بگیرید اما برفرض برطرف شدن بیماری و بازگشت سلامتی در آن صورت سال آینده را باید روزه بگیرید و قضای سالهای گذشته که افطار کرده اید و کفارهی آنها را پرداخت کرده اید بر شما لازم نیست.
شیخ ابن جبرین- فتاوای روزه. ص (۱۹) جمع و ترتیب: محمد المسند
س: آیا به دستور هر پزشکی دربارهی خوردن روزه میتوان اعتماد کرد یا این که پزشک باید مسلمان باشد؟
ج: پزشک غیر مسلمان اگر در کارش متخصص و در گفتارش صادق باشد و به مریض بگوید که روزه برایت ضرر دارد مریض میتواند به او اعتماد کرده و روزهاش را بخورد خصوصاً اگر عذر بیمار شدید باشد مشروط بر این که در آن شهر پزشک مسلمانی وجود نداشته باشد.
شیخ فوزان- جامع الفتاوی الطبیة. ص (۱۹۵)
جمع و ترتیب: دکتر عبدالعزیز بن فهد بن عبدالحسن
س: زنی بعد از طلوع فجر صادق از قاعدگی پاک میشود آیا از خوردن دست نگه داشته و این روز را روزه بگیرد آیا به عنوان یک روزه محسوب میشود، یا این که بعداً قضای آن را بجا بیاورد؟
ج: اگر خون در عین وقت طلوع فجر صادق یا کمی جلوتر از آن قطع بشود روزهاش صحیح و معتبر است هرچند که غسل نکرده باشد (و بعد غسل کند) اما اگر بعد از روشنایی سپیده دم خون بند آید از خوردن خودداری بکند ولی این روزه از او قبول نمیشود بلکه قضایش بر او لازم است.
شیخ ابن جبرین- فتاوای روزه. ص (۲۶) جمع و ترتیب: محمد المسند
س: حکم روزهی سالمندان، بیماران، زنان باردار و شیرده (که اگر روزه شوند شیرشان خشک میشود) چیست؟ آیا میتوانند روزه نشوند و بجای هر روز به یک مسکین خوراک بدهند؟
ج: اولاً: افراد ناتوان و ضعیفی که قادر به روز گرفتن نیستند از قبیل پیرمرد و پیرزن، میتوانند روزه را بخورند و در ازای هر روز نیم صاع گندم یا خرما یا برنج و یا هر خوراکی که مصرف میکنند، به مسکینی بدهند. همچنین افراد بیماری که امید بهبودی آنها وجود ندارد میتوانند از این رخصت استفاده نمایند. بدلیل این که الله تعالى میفرماید: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾ [البقرة: ۲۸۶]. «الله تعالى هیچکس را خارج از وسع و توانش مکلف نمیکند».
﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ﴾ [الحج: ۷۸]. «الله در دین بر شما سختی قرار نداده است».
﴿وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ فِدۡيَةٞ طَعَامُ مِسۡكِينٖ﴾ [البقرة: ۱۸۴]. «و برکسانی که توانایی روزه گرفتن را ندارند فدیه واجب است (و فدیه اینست که در مقابل هر روز) به یک مسکین خوراک بدهند».
ابن عباسب میگوید: (آیهی مذکور رخصتی است برای سالمندان که قادر به روز گرفتن نیستند: اینها اجازه دارند روزه را بخورند و در مقابل هر روز به یک مسکین خوراک بدهند) [۹۹۴].
بیماری که نمیتواند روزه بگیرد یا روزه گرفتن بر او دشوار است و امید سلامتی هم ندارد، حکمش، حکم سالمندی است که از روزه گرفتن عاجز است.
دوم: زن بارداری که در صورت روزه گرفتن به خودش یا حملش آسیب میرسد و زن شیردهی که در صورت روزه گرفتن بر خودش یا بچهی شیر خوارش آسیب میرسد میتوانند افطار کنند و فقط قضا بجا بیاورند؛ مانند بیماری که امید سلامتی را دارد- میتواند افطار کنند و فقط قضا بجا بیاورد.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۱۰/۱۶۰)
[۹۹۴] بخاری (۴۵۰۵) با الفاظی قریب به آن . ابوداوود (۲۳۱۸)، بیهقی در «الکبری» (۷۸۶۶) ودیگران.
س: در دومین جمعهی ماه رمضان از خطیب نماز جمعهی یکی از مساجد شنیدم که میگفت: کارگری که فقط از طریق کارگری امرار معاش میکند، چنانچه کارش بسیار سخت باشد: میتواند افطار کند و در ازای هر روزه به یک مسکین طعام بدهد یا این که در ازای هر روز پانزده درهم پرداخت کند. لطفاً توضیح دهید این فتوا صحیح است یا اشتباه؟
ج: کسی که مکلف است و روزه بر او واجب است به بهانهی کار، نمیتواند افطار کند، اما چنانچه در طول روز بر اثر فشار کار ناچار شد روزه را افطار کند، اجازه دارد به مقداری که رفع مشقت کند بخورد و بنوشد و تا وقت افطار امساک کند، و قضای آن روز را بجا آورد.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۱۰/۲۳۳)
س: خانمی سؤال میکنند که شش روزه از رمضان را بدلیل سختی امتحانات روزه نگرفته ام؛ زیرا اگر روزه میگرفتم نمیتوانستم درسهایم را بخوانم، حکمش چیست؟
ج: خوردن روزهی رمضان بخاطر امتحانات کاری ناجایز است؛ زیرا ایشان میتوانستند دروس خود را در شب، مطالعه نمایند، نیازی نبود که افطار کنند. این خانم باید توبه نموده و قضای این شش روز را بجا بیاورند؛ زیرا ایشان از روی عمد و نادیده گرفتن حکم شرعی روزه را نخوردهاند؛ بلکه حکم شرعی را مطابق با فهم خود تأویل نموده و افطار کردهاند.
شیخ ابن عثیمین – مجموع الفتاوی و رسائل (۱۹/۸۴). فتوی (۳۹)
س: کسی که بنا به عذری چند روز از رمضان را افطار نموده است؛ آیا بر او واجب است قضای آن را پیاپی و بدون فاصله بگیرد و یا میتواند با فاصله بگیرد؟
ج: نظریهی صحیح این است که بجا آوردن قضای رمضان بدون فاصله جایز است و نیازی نیست که پیاپی و بدون فاصله باشد؛ زیرا دستور قضا آوردن روزهی رمضان در قرآن کریم بصورت مطلق آمده است؛ که دلالت دارد بر این که قضای رمضان به صورت متفرق جایز است اما بهترآن است که قضا را پیاپی و بدون فاصله گرفت؛ زیرا قضا حالت ادا را دارد و ادای رمضان پیاپی و پشت سر هم است.
شیخ ابن جبرین- فتاوی الصیام، جمع: راشد الزهرانی، ص (۱۲۵، ۱۲۴)
س: کسی که در رمضان بدون عذر روزه را بخورد حکمش چیست؟
ج: اگر شخصی در روزهی ماه رمضان با عمد عمل جماع را انجام بدهد بر او قضا و کفاره لازم است، همراه با توبه؛ کفاره عبارت است از آزاد کردن برده ای، اگر نتوانست روزه گرفتن دو ماه پیاپی و بدون فاصله و اگر نتوانست خوراک دادن به شصت نفر از مستمندان؛ همچنین اگر زنی در روز رمضان با اختیار خود و بدون اکراه مرتکب عمل مقاربت شد کفارهی مذکور بر او واجب میشود.
اگر شخصی در روز رمضان عمداً خورد یا نوشید بر او قضا لازم است، همراه با توبه و کفاره لازم نیست. [۹۹۵]
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۱۰/۳۵۵)
[۹۹۵] و اما حدیث: «من افطر يوما من رمضان من غير عذر لم يقض عنه صوم الدهر وإن صامه» فهو حدیث ضعیف. ذکر ذلک الحافظ ابن حجر فی «الفتح» (۴/۱۶۱).
س: مسلمانی که چندین سال، رمضان را روزه نگرفته است و بقیهی فرایض و واجبات را ادا نموده است، آیا قضا بر او لازم است.
ج: نظریهی صحیح این است که اگر توبه نماید قضا لازم نیست؛ زیرا هر عبادتی که وقتش معین و مشخص است وقتی که انسان عمداً و قصداً آن عبادت را ترک کند؛ الله تعالى انجام آنرا بعد از وقت قبول نمیکند بنابراین در قضا آوردن فایدهای نیست، ایشان باید صادقانه توبه کنند و به کثرت عمل صالح انجام دهند؛ بدون تردید کسی که بسوی الله توبه کند الله توبهاش را میپذیرد.
شیخ ابن عثیمین – مجموع الفتاوی و رسائل (۱۹/۸۷)- ف (۴۱۹)
س: الله تعالى میفرماید: ﴿وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ مِنَ ٱلۡفَجۡرِ﴾ [البقرة: ۱۸۷].«و بخورید و بیاشامید تا آنگاه که رشته سفید (بامداد) از رشته سیاه (شب) برایتان از هم جدا و آشکار گردد».
کسی که هنگام اذان یا با فاصله ربع ساعت بعد از اذان بخورد یا بنوشد حکمش چیست؟
ج: اگر سؤال کننده مطمئن است که خوردن و نوشیدنش قبل از طلوع فجر بوده است قضا بر او لازم نیست و اگر مطمئن است که بعد از طلوع فجر بوده قضا بر او واجب است، و اگر مشکوک است قضا بر ایشان لازم نیست؛ زیرا اصل بقای شب است. احتیاط در این است که مسلمان بخاطر صحت روزهاش وقت اذان، دست از خوردن و نوشیدن و... بکشد، مگر این که مطمئن باشد که اذان قبل از طلوع فجر بوده است.
انجمن دایمی مباحث علمی وافتا- فتاوی الصیام، ص. (۳۳)
س۱- از خواب بیدار شدم و با همان حالت خواب آلودگی به آشپزخانه رفتم و غذای مختصری خوردم در همان حال به ساعت نگاه کردم متوجه شدم که سه دقیقه مانده به ساعت پنج در حالی که سه تا چهار قاشق بیشتر نخورده بودم، فوراً دست از غذا کشیدم.
اذان صبح در منطقه ما - تبوک- ساعت چهار و ربع است؛ و تا شب روزه ماندم آیا قضا بر من لازم است یا روزه ام ادا شده است؟
ج: با توجه به گفتههای شما قضا لازم است زیرا شما بعد از طلوع فجر خوراک صرف کرده اید.
س۲: در ماه رمضان، شب از خواب بیدار شدم، مقداری آب نوشیدم و دوباره خوابیدم پس از این که از خواب بیدار شدم متوجه شدم که صبح شده و مردم از نماز صبح بر میگردند با خود فکر میکردم که چه موقع آب نوشیده ام آیا شب بوده یا صبح بوده و... اکنون روزه ام چه حکمیدارد؟
ج۲: با توجه به آنچه گفته اید: روزهی شما صحیح است زیرا اصل بقای شب است فرض را برآن میگیریم که شما در شب آب خورده اید مگر این که مطمئن شوید که بعد از طلوع فجر آب نوشیده اید که در این صورت قضای آن واجب است.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۱۰/۲۸۴)
س: یک نفر در ماه رمضان و در حال روزه در بیابان است بعد از عصر هوا به شدت ابری میشود ایشان به گمان این که آفتاب غروب نموده افطار میکند سپس ابرها پراکنده شده و آفتاب ظاهر میشود حکم روزهاش چگونه است؟
ج: روزهی ایشان فاسد شده است، البته باید تا غروب کامل آفتاب امساک کند؛ بنابر نظریهی صحیح از اقوال علما قضای یک روز بر ایشان واجب است و کفاره لازم نیست.
هشام بن عروة از همسرش فاطمه از اسماء روایت میکند که ایشان گفتهاند: (در حیات رسول الله ج در روزی ابری افطار نمودیم پس از آن خورشید طلوع کرد).
به هشام گفته شد: آیا به قضای آن روز امرشدند؟ هشام گفت: چارهای جز قضا نداشتند [۹۹۶]. منظور از هشام در سند حدیث: هشام پسر عروة پسر زبیر است که از ثقات تابعین هستند.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۱۰/۲۸۹/۲۹۰)
[۹۹۶] احمد (۶/۳۴۶)، بخاری (۱۹۵۹)، ابوداوود (۲۳۵۹)، ابن ماجه (۱۶۷۴). و تتمة الحدیث عند البخاری: (.. و قال المعمر: سمعت هشاماً يقول: لا أدري أقضوا أم لا) و قال الحافظ فی شرحه (۴/۲۰۰): (و قد اختلف في هذه المسألة فذهب الجمهور إلي إيجاب القضاء) ثم سرد الخلاف.
س: شخصی مشکوک بود که آیا فجر دمیده است یا خیر، در آن حال چیزی خورد، بعداً معلوم شد که فجر طلوع کرده، و یا شخصی گمان میکرد که خورشید غروب نموده، حال آن که خورشید غروب نکرده بود و یا مشکوک بود که آیا خورشید غروب کرده یا خیر و در آن حال چیزی خورد حکمش چیست ؟
ج: اگر در طلوع فجر مشکوک بود و نمیدانست که فجر طلوع کرده یا خیر و در آن حال چیزی خورد و بعداً معلوم شد که فجر طلوع کرده قضا بر او لازم نیست؛ فرقی نمیکند که گمان غالبش این باشد که فجر طلوع کرده و یا طلوع نکرده است؛ زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ مِنَ ٱلۡفَجۡرِ﴾ [البقرة: ۱۸۷].
در صورتی که خوردن و نوشیدن مجاز باشند گناه و قضایی بر آن، نیست.
اما در صورتی که گمان میکرده که خورشید غروب نموده و خلاف آن ثابت شد، بنا به قول راجح بر او قضایی لازم نیست؛ زیرا اسماء بنت ابی بکر ب میگوید: «أنهم أَفْطَرُو في عهد النبي ج في يومٍ غَيْمٍ، ثم طلعتِ الشمس» [۹۹۷]. «آنان در زمان رسول ج در روزی ابری افطار نمودند،اندکی بعد آفتاب نمایان گشت».
و آنان به قضا آوردن روزهی آن روز امر نشدند.
اما در صورتی که مشکوک بود که خورشید غروب کرده یا خیر و بعداً معلوم شد که غروب نکرده بود، بر او قضا آوردن روزهی آن روز واجب است؛ زیرا خوردن با وجود شک حرام است، برایش جایز نیست که افطار کند، مگر این که غروب خورشید قطعاً ثابت گردد و یا این که گمان غالب او این باشد که خورشید غروب کرده است، در صورت مشکوک بودن، اگر افطار نمود و خلاف آن ثابت شد، باید روزهی آنرا قضا آورد؛ زیرا در آن صورت او مجاز به خوردن نبوده است.
شیخ ابن عثیمین – مجموع الفتاوی و رسائل (۱۹/۲۹۰) فتوای (۲۶۳)
[۹۹۷] نگاه: به فتوای سابق.
س: برخی از افراد خانواده ام پس از اذان صبح به خوردن ادامه میدادند، به آنان گفتم، این کار جایز نیست، در جوابم گفتند: نه، اشکالی ندارد، حکم روزهی آن ایام چیست؟
ج: جمله ی- اشکالی ندارد- ملاک نیست البته اگر میگفتند: هنوز فجر طلوع نکرده است: مانند این که در صحرا باشند و هیچ نوری مشاهده نکنند. و بگویند: فجر هنوز طلوع نکرده است. زیرا برخی از مردم به تقویم اوقات شرعی شک دارند و میگویند که جدول اوقات شرعی دقیق نیست، ما در صحرا به افق نگاه کرده ایم، طلوع فجر بسیار دیرتر است از آنچه در جدول نوشته شده و حتی بعضی مبالغه میکنند میگویند که:۲۰ دقیقه تأخیر دارد. اما این گفتهای آنان مبالغهای بیش نیست، و واقعیت این است که جدول اوقات شرعی که در اختیار مردم قرار دارد، ۵ دقیقه و آن هم فقط در فجر جلوتر است. معنایش این است که اگر مؤذن سر وقت درج شده در جدول اذان گفت. و در آن هنگام چیزی خوردی، اشکالی ندارد. مگر این که مؤذن احتیاط کرده باشد و با تأخیر اذان بگوید، زیرا برخی از مؤذن ها- جز اهم الله خیرأ- احتیاط میکنند و با ۵ دقیقه تأخیر از وقت جدول اذان میگویند. و برخی از مؤذنهای نادان قبل از وقت مقرر اذان میگویند و میپندارند که این کارشان احتیاط است، اما نمیدانند که در کاری مهم تر، یعنی نماز فجر، اهمال کردهاند: چرا که امکان دارد شخصی بنا بر اذان آنان، قبل از وقت نماز بخواند و اگر شخصی قبل از دخول وقت اگر چه به مقدار تکبیره الاحرام، نماز بخواند، نمازش صحیح نیست.
این مؤذن هایی که قبل از فجر اذان میگویند، مدعی هستند که: احتیاط میکنند...!
میگوییم: شما بیشتر از آنچه الله تعالى مقرر داشته، احتیاط میکنید، الله تعالى میفرماید: ﴿حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ﴾ [البقرة: ۱۸۷]. «پس باید طلوع فجر تحقق یابد»،
الله نفرموده: تا فجر طلوع کند، بلکه فرموده: ﴿حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ﴾ اما شما با اذان گفتن قبل از موعد، بندگان الله را از خوردن و نوشیدن منع میکنید، یعنی چیزی که الله تعالى برای بندگانش حلال نموده، شما حرام میکنید، و از این جهت شما گناهکار میشوید، و بالفرض اگر مردم منتظر بمانند و در پی اذان شما نماز نخوانند، شما از این جهت که بندگان الله را از چیزی که پروردگارشان حلال نموده، منع کرده اید، گناهکارید.
نادانی بیماری مهلکی است، جاهل مانند کور است که با یک چشم نگاه میکند و فقط یک جانب قضیه را میبیند و جانب دیگرش کاملاً مهمل میماند و این اشتباه بزرگی است، بنابراین اهل علم باید مردم بویژه مؤذنها را آگاه کنند و به آنان بگویند: در مورد بندگان الله از او بترسید، چگونه قبل از وقت اذان میگویید و مردم را از کاری که برایشان حلال است، باز میدارید، چه بسا شخصی دیر از خواب بیدار میشود و تشنه باشد و بخواهد لیوانی آب بنوشد، اما با شنیدن صدای اذان به مقتضای تقوایش از نوشیدن آب صرفنظر کند، و مؤذن هم که قبل از وقت اذان گفته و با خیال خام خودش احتیاط کرده است، در نتیجه آن بیچاره را از جرعهای آب محروم نموده است، احتیاط به معنای سخت گیری نیست، بلکه احتیاط واقعی آن است که آن گونه که شریعت گفته، عمل کنیم.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوا و رسائل (۱۹/۳۰۱)- ف (۲۷۷)
س: روزههای زیادی از من قضا شده که کمتر از سه ماه نیست، آیا حتماً باید بجای آن روزه بگیرم؟ و یا کفارهای دیگر بجای آن نزد الله تعالى پذیرفته میشود؟ و اگر مسکینی برای پرداخت کفاره سراغ نداشتم، چکار باید بکنیم؟
ج: آن سه سالی که روزه نگرفته ای، باید سبب آنرا بدانیم، اگر قصداً روزه را ترک نموده اید، بدان که مرتکب گناه بزرگی شده ای. اکنون قضا آوردن روزه برایت سودی ندارد، البته باید توبه کنی و اعمال شایسته انجام دهی، هرکس توبه کند، الله تعالى از او میپذیرد.
اما اگر روزه را با نادانی ترک نموده ای- مانند زنانی که میگویند: قبل از پانزده سالگی بر زن روزه واجب نیست؛ اگر چه پیش از آن عادت ماهانه را ببینند، و این حرفشان اشتباه است- در این صورت باید روزهی آن سالها را قضا آوری و از تو پذیرفته خواهد شد؛ زیرا که روزه را به نادانی ترک نمودهای و باید بدون تأخیر آن را قضا آوری؛ زیرا برآن سالی گذشته، قضای رمضان علی الفور لازم نیست مگر این که رمضان دیگر نزدیک باشد و جایز نیست که قضای رمضان، تا رمضان دیگر به تأخیرانداخته شود، پس این شخص باید توبه کند و هر چه زودتر قضای آن روزه را بجای آورد، والله الموفق.
شیخ ابن عثیمین- فقه العبادات. ص (۱۹۸)
س: حکم کسی که قضای رمضان را تا رمضان دیگر به تأخیر بیندازد، چیست؟
ج: بنا بر نظریهی مشهور اهل علم، به تأخیرانداختن قضای رمضان، تا رمضان دیگر جایز نیست؛ زیرا عائشه«ل» میفرماید: «كانَ يكون عليَّ الصومُ من رمضان فلا أستطيع أن أَقْضِيَهُ إلا في شعبان» [۹۹۸].«گاه روزهی رمضان بر من میماند و نمیتوانستم آنرا قضا آورم مگر در ماه شعبان».
از این حدیث بر میآید که بعد از رمضان دوم رخصتی نیست و اگر تا آن هنگام آن را قضا نیاورد، گناهکار میشود، و بعد از رمضان دوم باید بلافاصله آن را قضا آورد، اما آیا همراه با قضا آوردن روزه، آیا بر او اطعام نیز لازم است یا خیر؟ علما نظریههای متفاوتی دارند و صحیح آن است که: بر او اطعام لازم نیست؛ زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾ [البقرة: ۱۸۵].
الله تعالى غیر از قضای روزه چیزی دیگر بر او واجب نگردانیده است.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۱۹/۳۷۸). ف (۳۷۵)
[۹۹۸] بخاری (۱۹۵۰)، مسلم (۱۱۴۶).
س: کسی که قضای رمضان را تا رمضان دیگر به تأخیر بیاندازد حکمش چیست؟
ج: اگر بنا بر عذری قضای روزهی رمضان را تا رمضان دیگر به تاخیرانداخته، مثلاً یازده ماه بیمار بوده و نتوانسته در آن مدت روزه بگیرد، غیر از قضا آوردن روزه بر او چیزی لازم نیست، اما اگر از روی سهل انگاری با وجود توان، قضا نیاورده، همراه با قضا آوردن روزه باید بخاطر سهل انگاریش، هر روز یک مسکین را خوراک دهد.
شیخ ابن جبرین، فتاوی الصیام، جمع: راشد الزهرانی، ص (۶۰)
س: شخصی که قضای روزهی چند روز بر او واجب بود، درگذشت، آیا میتوان مطلقاً بجای او روزه گرفت و یا فقط روزهای نذر را؟
ج: امام احمد / معتقد است که قضا مخصوص نذر است، و روزهی فرض از جانب میت قضا آورده نمیشود لیکن باید بجای هر روز نصف صاع از ترکهی میت، صدقه داده شود، امام احمد / از این حدیث استدلال نموده است: «لا يَصُومُ أَحَدٌ عَنْْ أَحَدٍ، ولا يُصَلِّي أَحَدٌ عَنْ أَحَدٍ» [۹۹۹].«هیچ کسی بجای کسی دیگر روزه نگیرد، و هیچ فردی بجای فردی دیگر نماز نخواند».
اکثر ائمه میگویند که بین روزهی نذر و فرض تفاوتی نیست، و میتوان هر دو را از جانب میت قضا آورد؛ زیرا عائشهل میگوید:رسول الله ج فرمودند: «مَنْ مَاتَ وعَلَيْهِ صِيَامٌ صَامَ عَنْهُ وَليُّهُ» [۱۰۰۰]. «هرکس مرد و روزهای بر او واجب بود، ولی او بجایش روزه بگیرد».
اما حدیثی که امام احمد / از آن استدلال نموده بر زندگان حمل شده، و شخص زنده نمیتواند در عبادات کسی دیگر را وکیل خود کند، مگر در حالات استثنایی.
بنابراین:قول صحیح این است که قضای روزه از میت عام است هم شامل نذر میشود و هم شامل فرض.
ابن جبرین- فتاوی الصیام، جمع: راشد الزهرانی، ص (۱۲۴، ۱۲۵)
[۹۹۹] مؤطا امام مالک، موقوفاً عن ابن عمر ب ۱/۳۰۳ (۶۶۹) مصنف عبدالرزاق (۱۶۳۴۶) و ابن ابی شیبه فی مصنفه (۱۵۱۲۲) والبیهقی الکبری (۸۰۰۴) والنسائی موقوفاً عن ابن عباس ب فی «الکبری» (۲۹۱۸) و صحح اسناده الحافظ ابن حجر فی «التلخیص» (۲/۲۰۹). [۱۰۰۰] بخاری (۱۹۵۲)، مسلم (۱۱۴۷).
س: زنی تقریباً پنجاه سال قبل در ماه رمضان زایمان نموده و روزهی کامل آن ماه را قضا نیاورده است و پس از دو سال از زایمان در گذشته است، اکنون آیا اولیای او میتوانند بجای او روزه بگیرند؟ آیا با گذشت این همه سال بر او کفاره لازم است؟ مقدار کفارهی این ماه چقدر است؟
ج:آری، اولیای او میتوانند بجایش روزه بگیرند؛ زیرا رسول الله ج فرمودند: «مَنْ مَاتَ وعَلَيْهِ صِيَامَ، صَامَ عَنْهُ وَليُّهُ» [۱۰۰۱].
و اگر روزه نگرفتند بجای روزهی هر روز یک مسکین را طعام دهند و به خاطر تأخیر، کفارهای بر آنها لازم نمیگردد؛ زیرا قول راجح این است که با تأخیر قضای رمضان تا رمضان دیگر کفاره لازم نمیگردد؛ چرا که دلیلی مبنی بر آن وجود ندارد.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۱۹/۳۹۴). ف (۳۷۲)
[۱۰۰۱] نگاه به فتوای سابق.
س: برای مرد روزه دار از همسرش که او نیز روزه میباشد، چه چیزی جایز است؟
ج: شخصی که روزهی واجبی گرفته، برایش جایز نیست کاری که سبب انزال گردد، با همسرش انجام دهد، مردم در سرعت انزال متفاوتند، برخی دیر انزال میشوند و میتوانند خود را کنترل کنند، آن گونه که عائشهل در مورد رسول خدا ج میگوید: «كان أَمْلَكَكُمْ لِإِرْبِهِ» [۱۰۰۲]. «رسول الله ج از همه بیشتر بر خویشتن کنترل داشتند».
برخی دیگر نمیتوانند خود را کنترل کنند و مبتلا به انزال زودرس هستند، این طیف از مردم باید هنگام روزهی واجب از ملاعبه و بوسیدن همسر پرهیز کنند، و اگر شخصی مطمئن بود که میتواند خود را کنترل کند، حتی در روزهی واجب میتواند همسرش را ببوسد و در آغوش بگیرد؛ اما از آمیزش باید اجتناب کند؛ زیرا کسی که روزه بر او واجب است، اگر هنگام روزه آمیزش کند، بر آن پنج چیز مترتب میشود.
۱- گناهکار میشود.
۲- روزهاش فاسد میشود.
۳- باید بقیهی روز چیزی نخورد؛ زیرا کسی که بدون عذر شرعی روزهاش را فاسد نموده، باید بقیه روز را امساک کند.
۴- قضا بر او واجب میشود؛ زیرا عیادت واجبی را فاسد نموده و باید قضایش بیاورد.
۵- بر او کفاره که سخت ترین کفاره هاست، لازم میگردد و آن عبارت است از این که بردهای را آزاد کند و اگر نتوانست دو ماه پی در پی روزه بگیرد و اگر نتوانست به ۶۰ مسکین غذا بدهد.
اما اگر روزهی واجب در غیر رمضان بود – مانند: قضای رمضان و روزهی کفاره- بر آمیزش او دو چیز مرتبت میشود.
۱- گناهکار میشود.
۲- قضای آن روزه را بجای آورد.
و اگر روزه نفل باشد و در آن حال آمیزش کند، چیزی بر او لازم نمیگردد.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۱۹/۳۴۲). ف (۳۱۰)
[۱۰۰۲] بخاری (۱۹۲۷)، مسلم (۱۱۰۶).
س: همه میدانیم کسی که در روزهای ماه رمضان در حال روزه با همسرش آمیزش کند، باید: یا بردهای آزاد کند و یا دو ماه پی در پی روزه بگیرد و یا ۶۰ مسکین را غذا بدهد... اکنون سؤال این است:
۱- اگر مردی در حال روزه بیش از یک بار و در چندین روز با همسرش آمیزش نمود، آیا برای هر روز دو ماه روزه بگیرد و یا آن دو ماه برای کفارهی تمام روزهایش کفایت میکند؟
۲- اگر شخصی نمیدانست که کفارهی آمیزش در روز رمضان، آن چیزی است که در بالا ذکر شده بلکه میپنداشت که به جای هر روز فقط یک روز روزه بگیرد، در آن صورت حکمش چیست؟
۳- آیا زن نیز مانند شوهر کفاره بدهد؟
۴- آیا به جای غذا دادن میتواند، پول بپردازد؟
۵- آیا میتواند از طرف خود و همسرش به یک مسکین غذا بدهد؟
۶- اگر مسکینی نیافت که به او غذا بدهد، آیا میتواند آن مبلغ را به یکی ار مؤسسات خیریه پرداخت کند؟
ج: کسی که روزه بر او واجب است:
اولاً: اگر در روز رمضان با همسرش یک بار یا چند بار در یک روز آمیزش کرد، در صورتی که برای آمیزش اول کفاره نداده باشد، برای همه یک کفاره کافی است و اگر در چندین روز رمضان آمیزش کرده باشد، به تعداد همان روزها باید کفاره بدهد.
ثانیاً: با آمیزش کفاره واجب میگردد ولو این که از حکم آن آگاهی نداشته باشد.
ثالثاً: اگر زن خود به آن کار رضایت داده باید کفاره بدهد و اگر اجباری در کار بوده است؛ بر او کفارهای لازم نیست.
رابعاً: به جای غذا دادن مساکین، جایز نیست که پول پرداخت شود، و با پرداخت پول کفاره ادا نمیگردد.
خامساً: جایز است که به یک مسکین نصف صاع از جانب خود و نصف صاع از جانب همسرش بپردازد، و این یکی از ۶۰ مسکین از هر دوی آنان محسوب میگردد.
سادساً: نمیتوان کفاره را فقط به یک مسکین و یا مؤسسهای خیریه داد، چه بسا که آن را میان ۶۰مسکین تقسیم نکند، و مسلمانان باید بکوشند که خود را از کفارات و دیگر واجبات برئ الذمه بگردانند.
و بالله التوفیق، و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی وافتاء (۱۰/۳۲۰-۳۲۲)
س: اگر در یک روز رمضان چند بار آمیزش صورت گرفت، آیا چندین کفاره لازم است؟
ج: قول مشهور در مذهب امام احمد / این است که: هرگاه آمیزش چند بار در یک روز انجام شد و از آمیزش اول کفاره نداده بود، یک کفاره کافی است، و اگر در چند روز اتفاق افتاده بود، برای هر روز یک کفارهی جداگانه لازم میگردد؛ زیرا هر روز عبادت مستقلی است.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۱۹/۳۴۶). ف (۳۱۵)
س: شخصی به گمان این که هنوز فجر ندمیده است، با همسرش آمیزش نمود، اما پس از این که از اتاق خارج شد، متوجه گردید که آن هنگام فجر طلوع کرده، از کار خود پشیمان شد و روزهاش را کامل نمود، اما هنوز احساس گناه میکند، اکنون حکمش چیست؟
ج: اگر واقعیت همان گونه باشد که گفته است و ثابت گردد که آمیزش پس از طلوع فجر صورت گرفته است، باید قضای آن روز را بجا آورد و کفاره نیز بر او لازم میگردد که عبارتست از آزاد نمودن بردهای و اگر نیافت روزهی دو ماه پی در پی و اگر نتوانست اطعام ۶۰ مسکین؛ چرا که در شناخت طلوع فجر تساهل نموده و اگر همسرش بر آن عمل مجبور نبوده است، او نیز باید کفاره بدهد.
و بالله التوفیق، و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۱۰/۳۱۷)
س: شخصی به نادانی در روز رمضان با همسرش آمیزش نمود، حکمش چیست؟
ج: اگر در روز رمضان به این گمان که آمیزش گناهی ندارد، آمیزش نمود، اشکالی ندارد و بر او هیچ گناه و کفاره و قضایی لازم نمیگردد؛ زیرا قاعده این است که: هرکس به فراموشی یا نادانی مرتکب کار ممنوعی در عبادات شد، بر او چیزی لازم نمیشود، چرا که الله تعالى میفرماید: ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَا﴾ [البقرة: ۲۸۶] پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم و یا دچار اشتباه شدیم، ما را مؤاخذه نکن.
الله تعالى در پاسخ میفرماید: «قد فَعَلْت» [۱۰۰۳] این گونه خواهم کرد.
و نیز میفرماید: ﴿وَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٞ فِيمَآ أَخۡطَأۡتُم بِهِۦ وَلَٰكِن مَّا تَعَمَّدَتۡ قُلُوبُكُمۡ﴾ [الأحزاب: ۵].
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۱۹/۳۴۰)
[۱۰۰۳] مسلم (۱۲۶).
س: مردی در روز رمضان با همسرش آمیزش نمود و انزال نشد و بر این باور بود که کفارهی مخصوص آمیزش توأم با انزال است، یعنی میدانست که آمیزش توأم با انزال کفاره دارد و نمیدانست که بدون انزال نیز حرام است، حکمش چیست؟
ج: اگر باورش این بوده بر او گناهی نیست و کفارهای نیز لازم نمیگردد؛ زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَا﴾ [البقرة: ۲۸۶]. پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم و یا دچار اشتباه شدیم، ما را مؤاخذه نکن.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۱۹/۳۴۳)
س: شخصی در حال قضا آوردن روزهی رمضان در ماه شوال ۱۴۱۰هـ بود همسرش که روزه نبود به او متعرض شد و در آن حال با همسرش آمیزش نمود، حکمش چیست؟
ج: هرکس که در غیر رمضان روزهاش را با آمیزش باطل کند، بر او واجب است که یک روز بجای آن قضا آورد و بر او کفارهای لازم نمیگردد؛ چرا که آمیزش در رمضان صورت نگرفته است، و باید شوهر و همسرش که سبب این کار بوده توبه کنند.
و بالله التوفیق، و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۱۰/۳۱۹)
س: مردی عادت دارد که روزهای دوشنبه و پنج شنبه و دیگر روزهای مستحب را روزه بگیرد، اگر یکی از روزها مصادف با جشن خانوادگی و یا مهمانی بود، آیا بهتر است که روزهاش را نگه دارد و از خویشاوندان معذرت خواهی کند یا این که روزهاش را افطار کند؟
ج: در این صورت باید بنگریم که مصلحت چه میطلبد، اگر ادامهی روزه باعث رنجش و سوء ظن خویشاوندان میگردد، میتواند روزه را بشکند؛ روزه دار نفلی صاحب اختیار خویش است و با شکستن روزه از یک جهت اجابت دعوت نموده و از طرفی دیگر موجبات اُنس و محبت و استحکام روابط خانوادگی را فراهم نموده است، اما اگر او را معذور میدانند و به او بدگمان نمیشوند، شکستن و یا ادامهی روزه برایشان چندان مهم نیست، بهتر است که روزهاش را کامل کند؛ زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تُبۡطِلُوٓاْ أَعۡمَٰلَكُمۡ﴾ [محمد: ۳۳]. «اعمال خود را باطل نکنید».
و اگر در مهمانی یا در عروسی روزهاش را شکست، نظر به مواظبت بر اعمال، مستحب است که روزهی آن را قضا آورد.
با امضای شیخ ابن جبرین- ۱۲/۱۱/۱۴۲۳هـ
س: مردی روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه میگیرد، او تصمیم میگیرد که ظهر پنجشنبه به مسافرت برود و بدون نیت شبانه مبنی بر روزه گرفتن آن روز، تا ظهر چیزی نمیخورد و قبل از سفر چیزی میخورد و به سفر میرود، آیا ثواب روزهی آن روز که در حال اقامت همیشه آن را روزه گرفته، به او میرسد؟
ج: در حدیث مرفوع آمده که: «إذا مَرِضَ العَبْدُ أو سافر كتبَ الله لَُه ما كان يعملُه صحيحاً مُقيماً» [۱۰۰۴] «هرگاه بندهای بیمار شود و یا به مسافرت رود، اعمالی که در حال صحت و اقامت انجام میداده، برایش ثبت میگردد».
پس به آن مرد ثواب نیتش میرسد، لیکن با این که ابتدای روز چیزی نخورده، آن روز، از روزه هایش شمرده نمیشود؛ زیرا روزه دار کسی است که از ابتدای روز تا غروب همراه با نیت چیزی نخورد.
از گفتار و املای، شیخ ابن جبرین
[۱۰۰۴] بخاری (۲۹۹۶) با اندکی تفاوت.
س: نظر شما درباره ۶ روز، روزه گرفتن از ماه شوال چیست؟ درمؤطا امام مالک آمده که: امام مالک بن انس س دربارهی روزه گرفتن ۶ روز از شوال فرموده: دیده نشده که شخصی از اهل علم و فقه آن را روزه بگیرد، و از هیچ یک از سلف نیز چنین چیزی به من نرسیده، اهل علم آن را مکروه دانسته و بدعت میشمارند و از این که چیزی به رمضان منتسب شود که از آن نیست بر حذر میدارند، این گفتار در مؤطا امام مالک شماره (۲۲۸) جزء اول موجود است.
ج: ثابت است که ابو ایوب س میگوید: رسول الله ج فرمودند: «مَنْ صَامَ رمضان ثم أَتْبَعَهُ سِتًّا من شَوَّال فَذَاكَ صِيَامُ الدَّهْر» [۱۰۰۵] «هرکس ماه رمضان و در پی آن شش روز از شوال را روزه بگیرد، آن برابر است با روزهی دهر (تمام عمر)».
این حدیث صحیح دلالت دارد که روزه گرفتن شش روز از شوال سنت است، امام شافعی، احمد و گروهی از پیشوایان و علما به آن عمل کردهاند، و درست نیست که این حدیث با تعلیل برخی از علما مقابله شودکه میگویند: امکان دارد که افراد جاهل آن را از رمضان تصور کنند، و یا آن را واجب بدانند، یا به بهانهی این که از علمای گذشته نقل نشده است که آنرا روز گرفته باشند، این ظن و گمآنها یارای مقابله با سنت صحیح را ندارد، و آن که میداند حجت است بر کسی که نمیداند.
و بالله التوفیق، و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۱۰/۳۸۹/۳۹۰)
[۱۰۰۵] احمد (۵/۴۱۷، ۴۱۹) مسلم (۱۱۶۴) و غیرهما.
س: آیا کسی که ده روز از رمضان را بنا بر عذر شرعی افطار نموده است، پس از اتمام ماه رمضان شش روز شوال را روزه بگیرد، سپس قضای رمضان را بجا آورد ثوابش مانند کسی است که ماه رمضان را کامل روزه گرفته و سپس شش روز شوال را روزه گرفته که در واقع تمام دهر را روزه گرفته است؟
ج: تقدیر ثواب اعمال در اختیار الله تعالى است، مادام که بنده جویای اجر، از الله تعالى باشد و در طاعت و عبادت بکوشد، الله تعالى مزدش را ضایع نمیکند؛ رب العالمین میفرماید: ﴿إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجۡرَ مَنۡ أَحۡسَنَ عَمَلًا﴾ [الکهف: ۳۰]. «ما پاداش نیکو کاران را ضایع نخواهیم کرد».
کسی که قضای رمضان بر او لازم است بهتر آن است که ابتدا روزههای قضایی را کامل نموده سپس شش روز شوال را روزه بگیرد؛ زیرا اگر شش روز شوال بر روزهای قضا مقدم شود- با حدیث پیامبرج که فرموده است که شش روز شوال بعد از تکمیل روزهی ماه رمضان باشد- از نظر ترتیب مطابقت نمیکند.
و بالله التوفیق، و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۰/۳۹۲)
س۱- روزه گرفتن تنها یک روز عاشورا چه حکمیدارد؟
ج: روزه گرفتنِِ تنها یک روز عاشورا جایز است، زیرا در اکثرِ احادیث روزه گرفتنِ روز عاشورا وارد شده است، مانند حدیث ابوقتاده س به روایت مسلم: «صَومُ يومِ عَاشُوراء يُكَفِّرُ السَّنَهَ التي قَبْلَهُ» [۱۰۰۶]. «روزهی روز عاشورا کفارهی گناهان یک سال گذشته است».
بهتر آن است که: جهت مخالفت با یهود که منظور اصلی پیامبرج نیز همین بوده است. یک روز قبل و یا بعد از عاشورا را به همراه آن روزه بگیرد.
س۲- آیا لازم است روزهی روز عاشورا- به یک روز دیگر- پیاپی و بدون فاصله باشد؟
ج۲- بله؛ کسی که روز عاشورا- دهم محرم- را روزه میگیرد باید نهم و دهم- تاسوعا و عاشورا- را پشت سر هم روزه بگیرد یعنی یا نهم و دهم محرم را پشت سر هم روزه بگیرد و یا دهم و یازدهم را با هم روزه بگیرد. به این صورت جایز نیست که نهم و یازدهم محرم را روزه بگیرد و در وسط دهم را روزه نگیرد. بجای دهم- عاشورا- نمیتواند یک روز دیگر از ماه محرم را روزه بگیرد- یعنی فضیلت روز عاشورا مربوط به خود آن روز- دهم- است یکی دیگر از روزهای ماه محرم نمیتواند جایگزین آن باشد.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین مورخه ی۱۲/۱/۱۴۲۳
[۱۰۰۶] مسلم (۱۱۶۲).
س: آیا اهدای ثواب روزه برای مرده جایز است؟
ج: بنا بر نظریهی صحیح از اقوال علما اهدای ثواب روزهی نفلی برای مرده جایز است، در واقع خود روزه صحیح است و اهدای ثواب آن جایز میباشد.
شیخ ابن جبرین، فتاوی الصیام، جمع راشد الزهرانی، ص (۱۲۴)
س: نماز تراویح سنت است یا بدعت؟
ج: نماز تراویح سنت پیامبرج است، عمل صحابه مبنی بر خواندن نماز تراویح معروف و مشهور است، امت از زمان اصحاب تا امروز به آن عامل بودهاند؟
اولین کسی که بعد از وفات رسول الله ج مردم را به نماز شب – تراویح – یکجا جمع نمود – و دستور داد پشت سر یک امام نماز بخوانند – عمر س بود که ایشان جزو خلفای راشدین هستند. هیچکس منکر تراویح نیست مگر اهل بدعت و روافض.
و بالله التوفیق، و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۱۰/۳۹۲)
س: علمای بزرگوار در مورد نماز تراویح چه میگویند: که آیا بیست رکعت است یا هشت رکعت؟
چنانچه سنت هشت رکعت است چرا در مسجد نبوی بیست رکعت میخوانند که بنابر همین عمل مردم عوام استدلال میکنند که بیست رکعت سنت است.
ج: نماز تراویح سنت رسول الله ج است احادیث بیانگر این مطلب هستند که پیامبر ج چه در رمضان و چه در غیر رمضان از یازده رکعت بیشتر نمیخواندند.
ابوسلمه از عائشه ل پرسیدند که کیفیت نماز رسول الله ج در ماه رمضان چگونه بوده است؟ عائشه فرمودند: پیامبرج چه در رمضان و چه در غیر رمضان بیش از یازده رکعت نماز نمیخواند؛
(اول) چهار رکعت نماز میخواند که از خوبی و طولانی بودن آن سوال نکن، سپس چهار رکعت دیگر میخواند که از خوبی ادای آن وطولانی بودنش مپرس، سپس سه رکعت دیگرمیخواند. عائشه میگوید: به رسول الله ج گفتم: آیا قبل از آنکه نماز وتر را بخوانید میخوابید؟ پیامبرج فرمودند: «يا عائشةُ إِنَّ عيْنَيَّ تَنامانِ وَلا يَنامُ قلبي» «ای عائشه: چشمانم میخوابند و قلبم بیدار است» [۱۰۰۷]. (متفق علیه)
در بعضی روایات آمده است که رسول الله ج در بعضی شبها سیزده رکعت میخواندند. با توجه به روایت سیزده رکعت، روایت عائشه ل که فرمودند: پیامبرج در رمضان و در غیر رمضان بیش از یازده رکعت نماز نمیخواندند- حمل بر عمل رسول الله ج در اغلب اوقات میشود؛ تا بین احادیث جمع شود.
باید دانست که بیشتر از یازده رکعت و سیزده رکعت خواندن هیچ اشکالی ندارد؛ زیرا رسول الله ج نماز شب را محدود به رکعات مشخصی نکردهاند، بلکه برعکس زمانی که از رسول الله ج در مورد نماز شب پرسیده شد، فرمودند: «مَثْنَي مَثْنَي؛ فإذا خَشِيَ أحَدُكُم الصُّبْحَ صَلَّي رَكْعَهً واحِدَه تُوتِرُ لَهُ مَا قَدْ صَلَّي» [۱۰۰۸]. «نماز شب دو رکعت، دو رکعت است، پس هرگاه یکی از شما بیم آن را داشت که وقت نماز صبح فرا برسد یک رکعت نماز بخواند و با آن نمازهای قبلیش را وتر کند».
«البته با توجه به بقیهی احادیث جایز است نماز وتر، سه یا پنج یا هفت یا نه رکعت خوانده شود» با این توضیح به این نتیجه میرسیم که نماز شب- تراویح – محدود به عدد مشخص نیست، بنابراین نماز شب در رمضان و غیر رمضان محدود نیست بلکه امر، وسیع است و به هر تعداد که میتوانند بخوانند.
و بالله التوفیق، و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۷/۱۹۶-۱۹۴)
[۱۰۰۷] «مؤطا امام مالک » ۱/۱۰ (۱۶۳)، بخاری (۱۱۴۷)، وأطرافه عنده، مسلم (۷۳۸). [۱۰۰۸] متفق علیه، بخاری (۴۷۲/۹۹۰)، مسلم.
س: بهتر است نماز تراویح را در مسجد همراه امام بخوانیم یا در منزل؟ با توجه به این که مقتدی هستم و دوست دارم خودم قرآن را بخوانم تا این که از دیگری بشنوم، چنانچه نماز تراویح را در منزل بخوانم گناهکار میشوم یا خیر؟
ج: نماز تراویح نفل است خواندن آن در منزل هیچ اشکالی ندارد، اما خواندن آن در مسجد همراه امام به تأسّی از پیامبرج و اصحاب، افضل است.
و بدلیل قول رسول الله ج - زمانی که دربعضی شبها تا یک سوم شب نماز تراویح را امامت میکرد – بعضی از اصحاب به او میگفتند: اگر میشد تمام شب را برای ما نماز نافله میخواندید – پیامبرج فرمود: «مَنْ قَامَ مع الإمام حتي يَنْصَرِفَ كَتَبَ اللهُ لَهُ قِيَامَ لَيْلَه». «کسی که همراه امام نماز بخواند تا وقتی که امام نماز را تمام میکند، الله تعالى (ثواب) قیام شب را به او میدهد» [۱۰۰۹]. رواه احمد و أصحاب السنن باسناد حسن، من حدیث ابی ذر.
و بالله التوفیق، و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی وافتا (۷/۲۰۱-۲۰۲)
[۱۰۰۹] احمد (۵/۱۵۹)، ابوداود (۱۳۷۵)، ترمذی (۸۰۶)، نسائی (۱۳۶۵،۱۶۰۶)، ابن ماجه (۱۳۲۷) و قال ترمذی «حسن صحیح).
س: خواندن از روی قرآن در تراویح چه حکمیدارد؟
ج: علما در این مسئله با هم اختلاف نظر دارند: بعضی آن را مکروه دانستهاند، جمهور آن را جایز دانستهاند؛ در کتاب (قیام الیل و قیام رمضان) علامه محمد بن نصر المروزی: روایت است از ابن ابی ملیکه که ذکوان- أبا عمرو- غلام آزاد شدهی عائشه ل در رمضان برای عائشه و همراهان ایشان امامت میکردند، در حالی که از روی مصحف - قرآن- تلاوت میکردند. [۱۰۱۰] از ابن شهاب در مورد امامی که در نماز از روی قرآن تلاوت میکند پرسیده شد، گفت: از ابتدای اسلام تاکنون این شیوه معمول بوده است، بهترین افراد ما در نماز از روی قرآن تلاوت میکردند [۱۰۱۱].
ابراهیم بن سعد گوید: پدرش او را امر مینمود تا در رمضان افراد خانواده را جمع کند و در نماز شب از روی مصحف برایشان بخواند؛ پدرش به او میگفت: قرآن را با صدای بلند بخوان تا بشنوم، ایوب از محمد / نقل میکند که میگفت: اشکالی ندارد که شخصی قومی را امامت کند و از روی مصحف تلاوت کند. عطا / معتقد بود: شخصی که در رمضان امامت میکند و از روی مصحف تلاوت میکند، اشکالی در کارش نیست. یحیی بن سعد انصاری میگفت: به نظر بنده قرائت قرآن در رمضان از روی مصحف اشکالی ندارد؛ منظورش نماز شب است.
ابن وهب گوید: از مالک / سؤال شد، مردم روستایی که در میانشان حافظ قرآن نیست آیا اجازه دارند که امامشان از روی مصحف تلاوت کند؟ گفتند: اشکالی ندارد.
در کتاب «المنتهی» و شرح آن آمده است: شخص نماز گزار میتواند در مصحف نگاه کند، امام احمد میگوید: نگاه کردن امام در مصحف اشکالی ندارد، از ایشان پرسیده شد نماز فرض چطور؟ گفت: در این مورد چیزی نشنیده ام.
از امام زهری پرسیده شد: کسی که در رمضان- نماز نفل- از روی مصحف تلاوت میکند؛ در پاسخ گفتند: افراد بهتر از ما از روی مصحف تلاوت میکردند [۱۰۱۲].
برخی از علما خواندن از روی مصحف را در نماز مکروه دانسته از جمله مجاهد، ابراهیم و سفیان، استدلال این دسته از علما این است که در این عمل تشابه با اهل کتاب است؛ محمد ابن نصر در کتابش «قیام اللیل و قیام رمضان و کتاب الوتر» میگوید: گروهی از علما این عمل را مکروه دانستهاند زیرا اهل کتاب چنین میکنند؛ بنابراین مسلمانان از این کار خود داری کنندتا از مشابهت با اهل کتاب دور بمانند؛
محمد ابن نصر به این ایراد چنین پاسخ میدهد: قرائت قرآن هیچ شباهتی با قرائت کتابهای حساب و غیره ندارد؛ زیرا قرائت قرآن از افعال نماز و مخصوص نماز است ولی خواندن کتابهای حساب از اعمال نماز نیست. (بنابر این تشابهی در کار نیست).
و بالله التوفیق، و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۷/۲۰۴- ۲۰۶)
[۱۰۱۰] علّقه البخاری فی «صحیحه»- کتاب الأذان، باب إمامه العبد والمَوّلی. ووصله ابن أبی شیبه فی«مصنفه» (۷۲۱۷). [۱۰۱۱] «المغنی» لا بن قدامه (۱/۳۳۵). [۱۰۱۲] «شرح منتهی الإرادات» للبهوتی (۱/۲۱۱).
س: آیا مرد میتواند نماز تراویح را به تنهایی بخواند وقتی که جماعت از او فوت شد؟ خواندن نماز تراویح برای زن در چه مکانی افضل است مسجد یا منزل؟
ج: آری مرد میتواند نماز تراویح را به تنهایی بخواند. نماز زن اعم از فرض یا نفل در منزل بهتر است.
و بالله التوفیق، و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۷/۲۰۰- ۲۰۱)
س: از نظر شما خواندن نماز تراویح برای مسافر حکمش چیست؟ در حالی که نماز چهار رکعتی را دو رکعت میخواند.
ج: قیام رمضان سنت رسول الله ج است، بنابراین صحابه رضوان الله علیهم آن را خواندهاند و این سنت تا امروز ادامه دارد- در صحیح بخاری و مسلم به روایت عائشهل آمده است که پیامبرج چند شبی نماز تراویح را در - مسجد- خواندند و اصحاب نیز به پیامبر ج اقتدا نمودند سپس رسول الله ج به مسجد نیامدند و تا پایان رمضان نماز تراویح را در منزل خواندند و فرمودند: «إني خَشِيتُ أَنْ تُفْرَضَ عَلَكُم فَتَعْجِزُوا عنها» [۱۰۱۳]. «از آن بیم داشتم که مبادا نماز شب بر شما فرض شود و نتوانید آن را ادا کنید». در روایت بخاری میآید: «أن عمر جمع الناس علي أبي بن كعب فصلي بهم التراويح» [۱۰۱۴]. «عمر به مردم دستور داد نماز تراویح را به امامت ابی کعب ادا کنند».
در بخاری و مسلم به روایت أبی سلمه بن عبدالرحمن آمده که ایشان از عائشهلپرسیدند: نماز- شب- پیامبر ج چگونه بوده است؟ عائشه گفت: «ما كان يزيدُ في رمَضانَ ولا غَيْرِه علي إِحْدَي عَشرةَ رَكْعَة» [۱۰۱۵] پیامبر ج چه در رمضان و چه در غیر رمضان از یازده رکعت بیشتر نمیخواند.
بخاری و مسلم این روایت را در بحث تهجد ذکر کردهاند.
رسول الله ج گاهی در رمضان مسافرت میکردند، از آن جمله مسافرت پیامبرج در فتح مکه، دهم رمضان سال هشتم هجری.
ابن قیم میگوید [۱۰۱۶]: پیامبر ج در هر حال چه سفر و چه حضر نماز شب را میخواند، چنانچه خواب میرفت یا بیمار میبود بجای نماز شب دوازده رکعت در روز میخواند. بنابراین اگر شخصی نماز شب را در سفر بخواند بر سنّت عمل نموده است.
و بالله التوفیق، و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۷/۲۰۶)
[۱۰۱۳] بخاری (۷۲۹، ۹۲۴، ۱۱۲۹، ۲۰۱۲)، و مسلم (۷۶۱). [۱۰۱۴] بخاری (۲۰۱۰)، بنحوه. [۱۰۱۵] بخاری (۳۵۶۹،۲۰۱۳،۱۱۴۷) مسلم (۷۳۸). [۱۰۱۶] زاد المعاد (۱/۳۲۴).
س: ما بیابان نشین هستیم، آیا برای ما نماز تراویح جایز است؟
ج: نماز تراویح در رمضان برای ساکنان شهرها و روستاها و بیابان علی السویه سنت است؛ زیرا دلایل در این مورد عام میباشد.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۷/۲۰۰)
س: آیا اعتکاف در غیر از دههی اخیر رمضان، جایز است؟
ج: آری؛ اعتکاف در هر زمان جایز است و در دههی اخیر رمضان افضل است؛ به اقتدای رسول الله ج و اصحاب؛ زیرا ثابت شده که رسول الله ج سالهایی در ماه شوال اعتکاف نمودند [۱۰۱۷].
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۰/۴۱۰)
[۱۰۱۷] بخاری (۲۰۴۵،۲۰۴۱،۲۰۳۴،۲۰۳۳) مسلم (۱۱۷۳).
س۱- شرایط اعتکاف چیست؟ آیا برای اعتکاف روزه شرط است؟ آیا معتکف میتواند به عیادت مریض برودو یا دعوتی را بپذیرد و یا کارهای خانهاش را انجام دهد، یا در نماز جنازه شرکت کند و سر کار برود؟
ج۱- اعتکاف در مسجدی که نماز جماعت در آن برگزار میشود جایز است، اگر چه معتکف از کسانی باشد که نماز جمعه بر او فرض است. معتکف در نماز جمعه شرکت کند. البته اعتکاف در مسجدی که نماز جمعه در آن اقامه میشود افضل است. روزه برای اعتکاف لازم نیست، سنت است که معتکف در زمان اعتکاف به عیادت بیمار نرود، دعوت را اجابت نکند، شخصاً مایحتاج منزل و خانواده را تأمین نکند، در جنازه شرکت نکند، برای کار خودش از مسجد خارج نشود؛ زیرا عائشه میگوید: «السُّنَّةُ عَلَى الْـمُعْتَكِفِ أََلاَّ يَعُودَ مَرِيضًا، وَلَا يَشْهَدُ جِنَازَةً، وَلَا يَمَسُّ امْرَأَةً، وَلَا يُبَاشِرُهَا، وَلَا يَخْرُجُ لحاجةٍ إلَّا لِمَا لا بُدٌّ مِنْهُ» [۱۰۱۸]. «سنت بر معتکف آن است که مریض را عیادت نکند، در جنازه شرکت نکند، با زن مباشرت و همبستری نکند، جز برای نیازهای ضروری از مسجد خارج نشود» .
س۲- شخصی میخواهد دههی اخیر رمضان را در مسجد اعتکاف کند؛ از چه وقت در مسجد داخل شود؟ انتهای اعتکافش تا چه وقت است؟
ج۲- بخاری و مسلم از عائشه روایت میکنند که گفت: «كان النبي ج إذا أراد أن يَعْتَكِفَ صلَّي الفجر ثم دخل مُتَكَفَهُ» [۱۰۱۹]. «چون پیامبر ج میخواست به اعتکاف بنشیند بعد از نماز صبح- روز بیست و یکم- به محل اعتکاف میرفت».
مدت اعتکاف ده روز اخیر رمضان با غروب آفتاب آخرین روز رمضان و رؤیت هلال شوال تمام میشود.
س۳- آیا معتکف میتواند در اتاق نگهبانی و یا اتاق جمع آوری زکات، واقع در مسجد به اعتکاف بنشیند؟ با توجه به این که درِ این اتاقها داخل مسجد است.
ج۳- اتاقهایی که داخل مسجد هستند و درِ ورودیشان نیز داخل مسجد است، حکم مسجد را دارند، و اعتکاف در آن جایز است. اتاقهایی که خارج از مسجد بنا شدهاند از مسجد نیستند اگر چه در ورودیشان داخل مسجد باشد.
و بالله التوفیق، و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۰/۴۱۰، ۴۱۲۰)
[۱۰۱۸] ابوداود (۲۴۷۳)، متن روایت از ابوداود است، دارقطنی (۲/۲۰۱)، البانی گفته:«حسن صحیح» «صحیح ابوداود» (۲۱۶۰). [۱۰۱۹] بخاری (۲۴۱)، و مسلم (۱۱۷۳) متن روایت از مسلم است.
س: اعتکاف دههی اخیر رمضان از چه روزی شروع میشود؟
ج: جمهور اهل علم معتقدند ابتدای اعتکاف از شب بیست و یکم است نه از فجر بیست ویکم. هرچند بعضی از علما معتقدند ابتدای اعتکاف از فجر بیست ویکم است به استناد حدیث عائشه که در صحیح بخاری است.«فلَمَّا صَلَّي الصُّبح دَخَلَ مُعْْتَكَفَهُ» [۱۰۲۰]. «چون پیامبر ج نماز صبح- روز بیست و یکم- را میخواند در محل اعتکافش داخل میشد».
جمهور اهل علم در توضیح این روایت میگویند: پیامبرج بعد از نماز صبح از مردم یکسو میشد و نیت اعتکاف از ابتدای شب است؛ زیرا دههی اخیر رمضان از غروب بیستم رمضان شروع میشود.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲۰/۱۷۰)- (۴۶۹)
[۱۰۲۰] بخاری (۲۰۴۱)، و مسلم (۱۱۷۳) لفظ حدیث از مسلم است.
س: معتکف چه وقت از اعتکافش خارج شود: آیا بعد از غروب شب عید؟ یا بعد از فجر روز عید؟
ج: معتکف با پایان یافتن ماه رمضان از اعتکاف خارج میشود. بدیهی است که ماه رمضان با رؤیت هلال شوال- شب عید- تمام میشود.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲۰/۱۷۰)- (۴۷۰)
س۱: سخن از حج است، گفتیم که حج باعث محو گناهان میشود. حاجی، زمانی که از حج برمیگردد، همچون نوزادی میشود که تازه از شکم مادر متولد شده است؛ در حدیثی که پیامبر ج به یکی از یارانش فرمود: «ألم تعلم أن الإسلام يهدم ما قبله، وأن الحج يهدم ما قبله» [۱۰۲۱]. «آیا ندانستهای که اسلام و حج، گناهان گذشته را از بین میبرد».
آیا حدیث مذکور میتواند دلیلی باشد بر این که حج سبب بخشیده شدن گناهان کبیره نیز میشود؟
ج۱: ظاهر حدیث بدین شکل است که: «مَنْ حجّ فَلَمْ يَرْفُثْ وَلَمْ يَفْسُقْ». «کسی که به حج خانهی الله برود و از آمیزش با همسرش و انجام معصیت پرهیز کند».
آری! اگر حج کننده با این شرایط حج کند، آن وقت است که: «رَجَعَ كَيومٍ وَلدَتْهُ اُمُّهُ» [۱۰۲۲]. «زمانی که از مراسم حج برگشت، گناهان او محو میشود و به حالت کودک بیگناهی در میآید که تازه از مادر متولد شده است».
همچنین ظاهر حدیث عمرو بن عاص س: اشاره دارد به این که: «أنَّ الحجَّ يَهْدِمُ مَا قَبْلَهُ» .«حج، گناهان گذشته را از بین میبرد» ظاهر این حدیث جنبه عمومیت دارد، بنابراین حج جز کفر و شرک، بقیهی گناهان را محو میسازد، ولی برای کفر، توبه لازم است.
س۲: برخی از علمای حدیث گفتهاند: گناهان کبیره جز با توبه بخشیده نمیشوند!
ج۲: از ظاهر حدیث برمیآید که حج، گناهان کبیره را نیز از بین میبرد و ما اجازه نداریم که بدون دلیل از ظاهر حدیث عدول و صرف نظر کنیم. آنچه که سائل از آن سؤال کرده است، نظریهی برخی از علماست، این دسته از علما میگویند: از آنجا که نمازهای پنجگانه با این که از حیث رتبه و درجه، بالاتر از حج قرار دارند و به نزد الله تعالى محبوبتر هستند با این وجود باعث محو گناهان کبیره نمیشوند، پس معلوم میشود که حج نیز چنین تأثیری ندارد. اما، ما میگوییم: از ظاهر حدیث چنین برمیآید که حج سبب بخشوده شدن کبایر نیز میشود. الله تعالى در کارهایش حکمتهایی دارد و در ثواب عبادات نمیتوان قیاس کرد. شما که به این نیت حج کردهاید، شاید الله تعالى گناهان شما را ببخشد.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۴۰)
[۱۰۲۱] مسلم (۱۲۱). [۱۰۲۲] بخاری (۱۵۲۱) و مسلم (۱۳۵۰).
س: دلها شیفتهی حج است؛ لیکن از مردم سخنانی میشنویم، نمیدانیم که این حرفها صحت دارد یا نه؟
مردم میگویند: هرکس حج فرض را انجام داده است، باید فرصت را در اختیار دیگران قرار بدهد؛ این در حالی است که میدانیم که الله به ما دستور داده است که برای حج زاد و توشه فراهم کنیم. ولی ما نمیدانیم که این سخنان مردم صحت دارد یا نه؟
و اگر چنانچه، رفتن انسان به حج باعث نفع رسانی به دیگران میشود، آیا باز هم بهتر است که به حج نافله نرود و فرصت را به مسلمانان دیگر بدهد؟ رأی شما در این زمینه، چیست؟
ج: این گفتار درست نیست؛ یعنی آنهایی که میگویند: کسی که حج فرض را انجام داده است، برای ادای حج نفل نرود؛ بلکه این فرصت را در اختیار دیگران بگذارد، فتوای اینها صحیح نیست، چون احادیث دال بر فضیلت و ارزش حج هستند.
پیامبرج فرمودهاند: «تَابِعُوا بَيْن الحَجِّ وَاْلعُمْرَةِ؛ فَإنَّهُماَ يَنْفَيِان اْلَفْقَر وَالذّنُوبَ كَماَ يَنْفِيِ اْلِكيْرُ خَبَثَ الْـحَدِيْد والذّهَبِ وَالْـفِضَّةِ» [۱۰۲۳]. «پی در پی به حج و عمره بروید، زیرا حج و عمره، فقر و گناهان را از بین میبرود، آن گونه که دمِ آهنگر، ناخالصی آهن، طلا و نقره را میزداید».
ممکن است که انسان عاقل به حج برود و اذیت نشود و همین طور به دیگران آزار نرساند، به شرط آن که با مردم رفتار خوبی داشته باشد و اگر فرصت یافت تند برود و اگر جا تنگ بود رعایت حال خود و دیگران را بکند. به همین خاطر پیامبر اکرم ج هنگامی که از عرفه حرکت میکرد به مردم دستور میداد که با آرامش حرکت کنند و چنان افسار شتر را میکشید که سرش به رکاب پالانش میرسید و هرگاه راه گشادی را میدید، شترش را تندتر میراند. [۱۰۲۴] این حدیث دلیل بر این است که حاجی با مردم تعامل خوب داشته باشد و هرگاه راه تنگ باشد آهسته حرکت کند و بدین ترتیب نه خودش و نه دیگران اذیت میشوند.
از دیدگاه ما، انسان با استعانت از الله تعالى به حج برود، واجبات آن را انجام بدهد و کوشش کند که سبب اذیت و آزار دیگران نشود و خودش را نیز تا میتواند در زحمت نیندازد.
آری! اگر مصلحت دیگری که سودش بیشتر از حج باشد، مثلاً: مجاهدینی وجود داشته باشند که برای جهاد در راه الله به پول نیاز دارند، در این صورت جهاد از حج نافله، افضل است و باید پولهایی را که شخص میخواهد صرف حج نافله کند، این پولها را برای مجاهدین راه الله صرف نماید. یا اگر مسلمانان دچار فقر و گرسنگی شدیدی شدهاند، در این جا نیز شخص بایستی پولش را برای برطرف ساختن این مشکل خرج کند و از رفتن به حج صرفنظر کند.
ابن عثیمین – اللقاء الشهری (۱۶/۱۸)
[۱۰۲۳] مسند احمد (۱/۲۵، ۳۸۷)، ترمذی (۸۱۰)، ترمذی در مورد این حدیث گفته است: «حدیث حسن صحیح غریبٌ». نسائی (۲۶۲۹،۲۶۳۰) و ابن ماجه (۲۸۸۷). [۱۰۲۴] بخاری (۱۶۶۶، ۲۹۹۹، ۴۴۱۳) و مسلم (۱۲۷۸، ۱۲۸۶).
س: آیا نشانهها و علاماتی وجود دارد که حج و عمرهی افراد قبول شده است؟
ج: در مواردی علاماتی برای کسانی که الله تعالی اعمال آنها را قبول کرده، پیدا میشود، از قبیل: حجاج، روزه داران، صدقه دهندگان و نمازگزاران؛ این علامات عبارتند از: شرح صدر (پاکی درون)، خوشحالی قلب و روشنایی چهره؛ چون طاعات و اعمال صالح، علاماتی دارد که بر بدن انجام دهنده، ظاهر میشوند و چه بسا بر ظاهر و باطن او تأثیر میگذارند. بعضی از سلف امت گفتهاند: که علامت قبولی نیکی این است که انسان پس از آن موفق به انجام نیکیهای دیگری میشود، زیرا علامتِ توفیق الله تعالى بر انسان به انجام عمل نیک، این است که الله تعالى عمل نخست او را قبول کرده و به انجام عمل دیگری بر او احسان کرده و از او راضی شده است.
ابن عثیمین – دلیل الاخطاء التی یقع فیها الحاج والمعتمر، ص (۱۱۵)
س: آیا وجوب حج، بالفور است یا با تأخیر؟
ج: صحیح این است که حج بلافاصله پس از توانایی واجب میشود و برای انسانی که توانایی حج را دارد جایز نیست که انجام آن را به تأخیر بیندازد و همین است حکم تمامی واجبات شرعی، واجباتی که مقید به زمان یا سبب نیستند.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۱۳)- س (۳)
س: آیا استخاره کردن برای حج مستحب است؟ کارهایی که استخاره برای آنها مستحب است کدام است؟
ج: استخاره در هر کاری که انسان در آن تردید داشته باشد مستحب است؛ مثلاً اگر در شک باشد که آیا امسال به حج برود یا نه؟، در این صورت اجازه دارد که استخاره نماید، البته این در صورتی است که بگوییم: حج بالفور واجب نیست، ولی اگر بگوییم که حج بالفور واجب است، در این صورت بر او فرض میشود که بدون استخاره به حج برود و همین است حکم اموری که نیاز به استخاره ندارند؛ مثلاً انسان اراده میکند که نماز بخواند یا میخواهد غذا بخورد این امور نیازی به استخاره ندارد. استخاره زمانی میشود که انسان برای کاری دو دل باشد، بنابراین انسان در دعای استخاره میگوید: [۱۰۲۵]. «اللهم إن كنت تعلمُ أنَّ هذا الامرَ خيرٌ لي فاقدُرْهُ لي ويَسِّرهُ لي». «پروردگارا! اگر این کار برایم خیر است، پس آن را برایم آسان بگردان».
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۲۶)- س (۱۶)
[۱۰۲۵] جزیی از حدیث جابر بن عبدالله س. بخاری (۱۱۶۲، ۶۳۸۲، ۷۳۹۰).
س: پیامبر اکرم ج فرموده است: «مَنِ اسْتَطَاعَ الحَجَّ وَلَمْ يَحُجَّ فَلْيَمُت إنْ شاءَ يَهُوْدياً أو نَصْرانيْاً» [۱۰۲۶]. بفرمایید که معنی این حدیث چیست؟
ج۱: در صحت این حدیث اختلاف نظر وجود دارد و در صورت صحیح بودن معنی آن چنین است: «شخصی که توانایی حج کردن را دارد ولی به حج نمیرود، هرگاه بمیرد ترس آن میرود که کافر میشود، یا با یهود یا با نصرانیها حشر میشود».
س۲: الله تعالى فرموده است: ﴿وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ [آل عمران: ۹۷]. بفرمایید که مقصود از آیه مذکور چیست؟ با توجه به این که الله تعالى این آیه را پس از امر به حج بیان کرده است.
ج۲: الله تعالى تعبیر این آیه را برای کسی بکار برده است که خودش را به ارکان اسلام ملتزم نمیکند. البته کفر، به گناهان پایینتر از شرک نیز به کار میرود، تا جایی که پیامبر اکرم ج فرموده است: «إثْنُانِ فِي الناسِ هما بهم كُفْرُ: الّطعْنُ في الَّنسَبِ والنِّيَاحَةُ عَلَي الميّتِ» [۱۰۲۷]. «دو عادت در بین مردم وجود دارد که نسبت به آنها کفر محسوب میشوند: یکی طعن در نژاد و دیگری گریه و زاری و نوحه خوانی بر مرده».
این در حالی است که مرتکب این دو گناه به اتفاق کافر نمیشود و از دین خارج نمیگردد و آنچه باعث شده تا ما این مطلب را ترجیح دهیم این است که عبدالله بن شقیق از بزرگان تابعین گفته است: «اصحاب پیامبر ترک هیچ عملی را کفر نمیدانستند جز ترک نماز» [۱۰۲۸].
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۲۳)- س (۱۱، ۱۲)
[۱۰۲۶] ترمذی (۸۱۲) و گفته است: «هذا حدیث غریبٌ». صحیح آلبانی حدیث مذکور را در ضعیف الجامع ضعیف قرار داده است. حدیث شمارهی (۵۸۶۰). [۱۰۲۷] مسلم (۶۷). [۱۰۲۸] ترمذی (۲۶۲۲).
س: شخصی هنوز ازدواج نکرده است، ولی میخواهد به حج برود، کدام مقدم است؟
ج: شخص، اگر جوان باشد و بترسد که اگر ازدواج را به تأخیر بیندازد به علت وفور شهوت دچار مشکل میشود، در این جا ازدواج مقدم بر حج است؛ ولی اگر تأخیر ازدواج برایش تأثیری نداشته باشد و بتواند صبر نماید در این صورت حج مقدم است.
این زمانی است که حج، حج فریضه باشد، و اما اگر نافله باشد در هر صورت ازدواج بر آن مقدم است هرچند که شدتِ شهوت و یا مشقتی بر او نباشد، چون نکاح همراه با شهوت از عبادات نفلی افضل است، همان طور که علما این مطلب را به صراحت بیان کردهاند.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۷۲)- س (۷۰)
س: کودک قبل از بلوغ به حج میرود و سپس بالغ میشود – آیا بر او واجب است که یک بار دیگر حج کند؟
ج: حج اولی، فریضه را از گردن او ساقط نمیکند، بلکه لازم است یک بار دیگر پس از بلوغ به حج برود، چون حج اولی برای کودک در حکم نفل قرار دارد نه در حکم فرض. و حج اسلام همان حج فرض است. بنابراین بر او واجب است که در صورت توانایی بار دیگر به حج برود و حج اولی برایش نفل محسوب میشود.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۷۸)- س (۷۹)
س: پسر بچهای دو ساله دارم که میخواهیم امسال با ما به حج بیاید. آیا جایز است که من از طرف او نیت حج کنم و او را در اثنای طواف و سعی حمل کنم، یا این که اول برای خود سعی و طواف نمایم و سپس برای بچه؟
ج: به نظر من در این عصر به علت کثرت حاجیان و ازدحام بیش از حد نباید به کودک احرام بست، چون این حجی که آنها انجام میدهند فریضه را از آنها ساقط نمیکند، بلکه پس از بلوغ بر آنها واجب است که مجدداً به حج بروند. البته بردن بچه، به حج اجر و ثواب دارد، یعنی به ولی بچه، اجر و ثواب میرسد، اما این اجر که اولیاء توقع آن را دارند. گاهی به علت رسیدگی به کودک آن را از دست میدهند و چه بسا مسایل مهمتر دیگری از آنها فوت میشود، خصوصاً اگر این کودک، غیر ممیز (غیر تشخیص دهنده) باشد که در این صورت جایز نیست که پدر هم برای خود و هم برای او نیت طواف بکند، زیرا فتوای راجح، در مسئلهی جواز حمل کودک در هنگام طواف و سعی، برای کودکانی است که نیت را میفهمند؛ و ولی به آنها بگوید: که نیت سعی را بکنند. و نیت طواف را بکنید چنین کودکانی را ولی میتواند با خود حمل نموده و سعی و طواف کند.
ولی اگر کودک قادر به فهمیدن نیت نباشد جایز نیست که ولی هم برای خود و هم برای کودکش نیت سعی و طواف را بکند، چون عمل واحد نمیتواند حامل دو نیت برای دو شخص باشد.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۷۹)- س (۸۰)
س۱: انسانی بدهکار است و دوست دارد به حج برود و طلبکارش نیز به او چنین اجازهای داده است، آیا میتواند حج کند؟
ج۱: اگر طلبکار به او اجازهی حج کردن را بدهد باز هم بر او واجب نیست که به حج برود، چون طلبکار بزودی طلب را از او خواهد خواست و تنها به او اجازه میدهد تا حج را بر ادای قرض مقدم کند، از این رهگذر میگوییم: حتی اگر طلبکار به او چنین اجازهای بدهد؛ ولی باید گفت که مسئله، مسئلهی خیانت در حق طلبکار نیست که با اجازهی او حج، بر پرداخت دین مقدم میشود، بلکه مسئله، مسئلهی تبرئهی ذمه است قبل از حج.
س۲: آیا قرض سبب منع انسان از حج میشود و اگر مانع از جواز حج است پس حکم آن در مورد وامهای دراز مدت بانکی خصوصاً بانک قرضالحسنه چیست که احیاناً تمام عمر انسان را در بر میگیرد و ما نمیتوانیم آن را پس بدهیم؟
ج: وام چنانچه زمان پرداخت آن فرا رسیده باشد مقدم بر حج است؛ چون این وام پیش از وجوب حج بر گردن مدیون واجب بوده است، لذا، بدهکار اولاً باید وامش را بپردازد و سپس به حج برود. چنانچه بعد از پرداخت وام پولی نداشته باشد، بایستی صبر کند تا الله تعالى به او ثروتی بدهد.
ولی اگر وامش مدتدار است، باید نگریسته شود که اگر این انسان بدهکار، به خودش اطمینان دارد که در موعد مقرر میتواند آن را پرداخت کند، در این صورت وام نمیتواند مانع رفتن او به حج شود، خواه طلبکار به او اجازه دهد خواه ندهد. اگر اطمینان به پرداخت آن ندارد باید منتظر فرا رسیدن موعد پرداخت وامش باشد تا فرا برسد. بنابراین میگوییم: کسی که از صندوق – التنمیة العقاریة- وام گرفته است اگر میداند که آن را در موعد مقرر پرداخت میکند- بر او حج واجب است هرچند که بر او قرض باشد.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۹۱)- س (۹۵، ۹۶)
س: زنی دارم که هنوز به حج نرفته است. آیا بر من لازم است که او را با خود به حج ببرم؟ اگر بر من واجب نیست که او را با خود به حج ببرم آیا حج از او ساقط است؟ آیا هزینهی سفر حجش بر من واجب خواهد بود؟
ج: اگر زن، این مسئله را در هنگام عقد شرط نموده است، بر شوهر لازم است که او را به حج ببرد و به عهد خود وفا کند، چون پیامبر اکرم ج فرموده است: «إنّ أَحَقَّ الشُّرُوطِ أَنْ تُوفُوا بِهِ مَا اسْتَحْلَلْتُمْ بِهِ الْـفُرُوجَ» [۱۰۲۹]. «بهترین شرطهایی که وفا، و عمل کردن به آنها لازم است شرطهایی است که در نکاح قرار داده است – و به وسیلهی آنها تمکین از همسر برایتان حلال میشود».
الله تبارک و تعالى فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَوۡفُواْ بِٱلۡعُقُودِ﴾ [المائدة: ۱]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! به عهد و پیمآنهای خود وفا کنید».
در جایی دیگر فرموده است: ﴿وَأَوۡفُواْ بِٱلۡعَهۡدِۖ إِنَّ ٱلۡعَهۡدَ كَانَ مَسُۡٔولٗا﴾ [الإسراء: ۳۴]. «و به عهد و پیمان خود وفا کنید، چرا که (در روز قیامت) از عهد و پیمان پرسیده میشود».
اگر زن در عقد نکاح چنین شرطی را قرار نداده است بر شوهر لازم نیست که او را به حج ببرد. ولی بنده معتقدم که او را به حج ببرد، بنا بر چندین دلیل:
* برای کسب ثواب: چون هماناندازه ثواب که به زن میرسد به شوهر نیز میرسد و از طرفی، زن فریضهاش را ادا کرده است.
* این کار سبب الفت و دوستی بین آنها میشود و هر چیزی که موجب الفت بین زن و شوهر شود مطلوب است.
* شوهر با این رفتار مورد مدح و ثنا قرار میگیرد و دیگران از او تبعیت مینمایند، بنابراین از الله تعالى استعانت جسته، و با زنش به حج برود، چه زن در هنگام عقد از او عهد گرفته باشد و چه نگرفته نباشد، ولی اگر عهد گرفته باشد بر او واجب است که به حجش ببرد.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۱۱۵)- س (۱۳۷)
[۱۰۲۹] بخاری (۲۷۲۱) و مسلم (۱۴۱۸).
س: مردی چند فرزند پسر و دختر مکلف دارد و استعانت مالی برای ادای حج ندارند، آیا بر پدر واجب است که هزینهی ادای حج آنها را بپردازد؟ یا این که منتظر بمانند تا خودشان چنین استطاعتی را به دست بیاورند؟
ج: بر پدر واجب نیست که فرزندانش را به حج ببرد، هرچند که ثروت فراوانی داشته باشد، چون حج، عبادت است (و شرایط خاص خودش را دارد) و اگر چنانچه فرزندان خودشان دارای شرایط آن باشند بر آنها واجب میشود که به زیارت خانهی الله بروند، لیکن اگر پدر تبرع کند و آنان را به حج ببرد کار خوبی کرده است و بدون شک مأجور میگردد. ولی باز هم میگوییم که این کار بر او واجب نیست؛ البته در این جا مسئلهی دیگری وجود دارد و آن این که اگر پدر عدهای از فرزندان را به حج ببرد و بقیه را محروم کند در این صورت بر او واجب میشود که بقیه، را نیز به حج ببرد و این حکم بر پایهی وجوب عدل و دادگری است، و چنانچه فرزندان باقی مانده خودشان اجازه دادند و به پدر گفتند: اگر میخواهی ما را هم به حج ببر و اگر نخواستی نبر، در این صورت وجوب، از او ساقط میگردد.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۱۰۹)- س (۱۲۸)
س: بنده دانشجو هستم و به سن تکلیف رسیدهام و خودم پول ندارم؛ آیا میتوانم از پدرم درخواست پول کنم تا با آن پول به حج بروم؟ یا این که صبر کنم تا فارغالتحصیل شده و شاغل شوم و با پول و مال مخصوصِ خودم حج کنم؟ با علم به این که، این کار به طول میانجامد... جنابعالی چگونه مرا نصیحت میکنید؟
ج: مادام که انسان توانایی مالی نداشته باشد حج بر او فرض نیست، هرچند که پدرش ثروتمند باشد و نیز بر او لازم نیست که از پدرش پول طلب کند، تا جائی که برخی از علما گفتهاند: اگر پدرت به تو پول بدهد تا با آن به حج بروی، بر تو لازم نیست که آنرا قبول کنی و میتوانی پول را رد نموده و بگویی که من نمیخواهم به حج بروم، چون حج بر من واجب نیست.
برخی از علما گفتهاند: اگر انسانی- مثل پدر یا برادر تنی- پولی به تو بدهد تا با آن به حج بروی بر تو واجب است که آن را بپذیری و به حج بروی. لیکن اگر شخص دیگری به شما چنین پولی بدهد که ممکن است روزی بر شما منت بگذارد. بر تو لازم نیست که آن پول را قبول کنی، و این فتوا صحیح است.
اینک مسأله قابل فهم شده است: انسانی به شخص دیگری پول میدهد تا به حج برود آیا لازم است که این پول را قبول نموده و با آن فریضهی حج را ادا کند؟
جواب این است که: خیر، او میتواند این پول را به خاطر ترس از منت گذاشتن و آزار رسانی بخشنده رد کند، چون از اول بدلیل عدم استطاعت، حج بر او فرض نبوده است. ولی اگر دهندهی پول پدر یا برادر تنیاست پول را بگیر و با آن حج را ادا کن زیرا بر تو منت نمیگذارند و این پول را به رخ تو نمیکشند.
بنابراین، به این برادر دانشجو میگوئیم: منتظر باش تا الله تعالى ثروتی به تو بدهد و با پول و مال خودت به حج خانهی الله بروی و با این کار گنهکار نمیشوی.
ابن عثیمین- اللقاء الشهری. (۱۶/۲۲)
س: من در یکی از شرکتها کار میکنم. این شرکت برخی از کارکنان خود را حسب سن و مدت خدمت در شرکت با هزینه خود به حج میبرد، آیا این حج درست است یا نه؟
ج: آری! این حج صحیح و جایز است؛ و انسان میتواند تبرع (کمک) را از شخص دیگری قبول کند و با آن پول فریضهی حج را انجام دهد و در این گونه مسایل غالباً منتی در کار نخواهد بود، چون این یک نظام مشترک است که همه در آن مساوی هستند.
اگر این تبرع از شخص معینی باشد، چه بسا میگوئیم که مناسب نیست که انسان چنین تبرعی را بپذیرد، چون ممکن است در طول روزگار این پول را به رخ او بکشد و بگوید: من همان کسی هستم که به تو پول دادم تا حج کنی و...
به هر حال، اگر کسی پول شخص دیگری را برای ادای حج قبول نمود اشکالی ندارد، ولی همانگونه که گفتم اگر این پول توسط شخص معینی داده شود مناسب است که پذیرفته نشود و اگر از جانب شرکتی باشد که جنبهی عمومیدارد، قبول آن بدون اشکال است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای «نور علی الدرب» (۱/۲۷۶)
س: برخی از مردم از شرکتی که در آن کار میکنند، وامهای بدون سود میگیرند تا به حج بروند و سپس این وام به صورت قسطی از حقوقشان دریافت میشود؛ نظر راجح به این وامها چیست؟
ج: به نظر من نباید این کار را بکند، چون حج بر انسانی که بدهکار باشد فرض نیست؛ پس چگونه میتواند برای این کار وام بگیرد؟! بنابراین از دیدگاه من نباید برای حج وام بگیرد، چون در این اوضاع حج بر او فرض نیست، و آنچه که مناسب است این است که شخص رخصتالله را بپذیرد و با وام، خودش را به زحمت نیندازد، زیرا نمیداند که آیا میتواند وامش را پرداخت نماید یا نه؟ و چه بسا از دنیا میرود و این وام در ذمهی او باقی خواهدماند.
شیخ ابن عثیمین- مجموعهی فتاوی و رسایل (۲۱/۹۳)- س (۱۰۲)
س: زنی بدون محرم است و فریضهی حج را انجام نداده است؛ در این حالت کدام امر بهتر است؛ آیا کسی را برای ادای حج وکیل خود قرار دهد؟ یا به همراه خاله و یا عمهاش حج کند؟
ج: اگر برای زن محرمی یافته نشود حج بر او فرض نمیشود، زیرا شرعاً این زن ناتوان محسوب میشود و حج بر ناتوانان فرض نیست و جایز نیست که بدون محرم همراه با خاله و یا عمهاش به حج برود.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسایل (۲۱/۲۰۹)- س (۲۶۲)
س: پسر، چه زمانی محرمِ مادرش میشود؟ با بلوغ یا رسیدن به سن تشخیص؟
ج: پسر زمانی محرم شرعی بحساب میآید که بالغ و عاقل باشد. بنابراین پسری که به سن بلوغ نرسیده است یا در عقلش اختلال باشد محرم شرعی بحساب نمیآید.
شیخ ابن عثیمین- مجموعهی فتاوی و رسایل (۲۱/۲۲۱) س- (۲۷۷)
س: زنی به قصد عمره، میخواهد به جده سفر کند، و در ریاض با بدرقهی یکی از محارمش سوار هواپیما میشود و در جده محرم دیگری به استقبال او میرود... آیا این نوع مسافرت برای زن جایز است؟
ج: اگر این واقعه اتفاق افتاده است، کار از کار گذشته است و با این حال کار حرامی مرتکب شده است.
چون این گونه مسافرتها مشمول گفتار پیامبرج هستند که فرموده است: «لا تُسَافِرَ المْرَأَةُ إِلا مَعَ ذي مَحْرَمٍ». [۱۰۳۰] «زن نباید بدون محرم سفر کند».
این زن با توجه به این که بدون همراهی محرم به مسافرت رفته است این حکم، بر او صادق میآید که مرتکب کار ممنوعی شده است که پیامبر ج از آن نهی کرده است.
چه بسا این شبهه پیش میآید که اگر یکی از محارم، زن را تا فرودگاه بدرقه کند و محرم دیگر او را در فرودگاه دیگر استقبال نماید، در این صورت ممنوعیت این حکم برطرف میشود، چون پیامبر ج بخاطر ترس از این کار امت را بر حذر داشته است، بنابراین چون محذوریت برطرف شده پس حکم آن نیز برطرف میشود.
پاسخ به این شبهه این است که پیامبر ج بطور مطلق از این مسافرت نهی کرده است: «لا تسافِرِ المرأةُ إلاّ مَعَ ذي محرمِ. فَقَامَ رَجُلٌ فَقَال: يَا رَسُول اللهِ إنّ إمْرَأَتي خرجَتْ حَاجَّةً وإني اُكْتُتيتُ فِي غَزْوَةٍ كذا وكذا؛ قَالَ: إنْطَلِقْ فَحُجَّ مَعَ امْرَأتِكَ» [۱۰۳۱]. «زن حق ندارد بدون محرم به مسافرتی برود» یک نفر بلند شد و گفت:ای پیامبر! برای فلان غزوه و فلان غزوه اسم نویسی کردهام و از طرفی زنم به قصد انجام فریضهی حج عازم مکه میباشد. رسول الله ج فرمودند: «برو و با زنت حج را انجام بده».
ببینید! پیامبر اکرم ج به این شخص، دستور داد رفتن به جهاد را فسخ نماید و با زنش به حج برود و از او نپرسید که آیا همسرت در این مسافرت از امنیت برخوردار است یا نه و از او توضیح نخواست که آیا زنان دیگری در این راه با زنت همراه هستند یا نه. هرگز از او در این مسایل سؤالی نپرسید. همچنین از او سؤال نکرد که آیا زنت پیر است یا جوان؟ پس اصل بقای لفظ است برای عموم آن، خصوصاً این که داستان این مرد برای تأیید عمومیت پیش آمد.
اما مشایعت و بدرقهی زن توسط محرم تا فرودگاه دردی را دوا نمیکند و امیدوارم توجه نمایید تا این مسئله را بررسی کنیم؛ اگر چنانچه من در خصوص این مسئله به خطا رفته باشم خطایم را اصلاح نمایید. اگر نظرم درست است با من هم عقیده شوید و مردم را از این عمل برحذر دارید. معمولاً سالنی که مخصوص مسافران است هیچکس جز مسافران نمیتوانند در آن داخل شوند. بنابراین بدرقه کننده تا درب سالن، زن مذکور را مشایعت مینماید و زود برمیگردد و غالباً بدرقهی مسافران به همین شکل انجام میگیرد. و باز آیا تضمین صد درصدی وجود دارد که هواپیما در وقت معین پرواز خواهد کرد؟ پاسخ منفی است، چون گاهی اوقات پرواز به تأخیر میافتد.
مسئلهی دیگری نیز وجود دارد و آن این که گاهی اوقات هواپیما پس از پرواز به دلیل شرایط نامناسب جوی یا حوادث غیر مترقبه مجبور میشود به فرودگاه برگردد. آری! احیاناً چنین حوادثی برای هواپیما پیش میآید. چه بسا مجبور میشود به فرودگاه دیگری فرود آید، در این صورت چه کسی در آن فرودگاه از او استقبال نماید. فرضاً اگر هواپیما در فرودگاه مقصد به زمین بنشیند، آیا تضمینی وجود دارد که استقبال کننده در موعد مقرر و در همان لحظه نزد زن محرمش برود؛ این امر تضمین شده نیست و او گاهی به خاطر عواملی چون بیماری، سرگردانی و ترافیک ماشینها نمیتواند در عین آن ساعت از او استقبال نماید. آری! همهی این اتفاقات پیش میآید.
گیریم که همهی این موانع برطرف شده و سفر طبق مراد پیش میرود، ولی سؤال این جاست شخصی که در هواپیما و در صندلی بغلی او مینشیند چگونه شخصی است؟ گاهی شخص عفیف و با غیرتی در کنار او مینشیند و شاید از محرم نیز بیشتر از او حمایت میکند و چه بسا شخصی فاسق و حیلهگری در کنار او مینشیند و او را دچار فتنه و فریب میکند. آری! این مسئله همواره خطر آفرین است و شریعت بر حفظ آبرو و نجابت افراد تأکید زیادی دارد؛ الله تعالى فرموده است: ﴿وَلَا تَقۡرَبُواْ ٱلزِّنَىٰٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ فَٰحِشَةٗ وَسَآءَ سَبِيلٗا٣٢﴾ [الإسراء: ۳۲]. «و (با انجام عوامل و انگیزهی زنا) به زنا نزدیک نشوید که زنا بسیار زشت و بدترین راه و روش است».
دقت کنید الله تعالى در این آیه نگفت: (وَلا تَزْنُوا – زنا نکنید-)، بلکه فرمود: اصلاً به زنا نزدیک نشوید، تا مسلمانان از اسباب و انگیزههای زنا دوری جویند بنابراین بر مؤمن غیور و الله ترس واجب است که به هیچ یکی از زنان محرمش این فرصت را ندهد که بدون محرم سفر کند؛ و چه آسان است که توای محرم با او سفر کنی و همراه با او برگردی و در این کار هیچ زحمتی عاید شما نمیشود.
شیخ ابن عثیمین- مجموعهی فتاوی و رسائل (۲/۵۹۰)
[۱۰۳۰] بخاری (۳۰۰۶) و مسلم (۱۳۴۱). [۱۰۳۱] بخاری (۱۸۶۲) و مسلم (۱۳۴۱).
س: زنی میگوید: میخواهم در ماه رمضان به اتفاق مادر، خواهر و شوهر خواهرم به عمره بروم، آیا جایز است که به همراه آنان به عمره بروم؟
ج: جایز نیست که با آنها به عمره بروی؛ چون شوهر خواهرت محرم تو نیست. از ابن عباس ب از پیامبر ج ثابت شده که گفته است:
(سَمِعْتُ النّبيَّ ج يَخْطُبُ يقول: «لاَيَخْلُونَّ رَجُلٌ بِإمْرأةٍ إلاّ مَعَ ذي مَحْرَمٍ، ولاَ تُسَافِر إمرَأةٌ إلاّ مَعَ ذِي مَحْرمٍ»). (شنیدم که پیامبرج در خطبه گفت: «نباید مرد بیگانه با زن بیگانه در یک جایی با هم تنها جمع شوند مگر آن که یکی از محارم زن در آنجا باشد و زن حق ندارد بدون محرم به مسافرت برود»). در همین اثنا مردی بلند شد و گفت:ای پیامبر! زنم به قصد ادای فریضهی حج عازم مکه میباشد و من در فلان غزوه و فلان غزوه ثبتنام کردهام، پیامبرج گفت: «برو و با زنت حج را انجام بده» [۱۰۳۲].
در اینجا پیامبر ج از آن مرد هیچ توضیحی نخواست که آیا زنان دیگری با زنت همراه هستند یا نه؟ و همچنین نپرسید که زنت جوان است یا پیر و یا راه امن است و یا نا امن.
این زن چنانچه به دلیل نداشتن محرم از رفتن به عمره بازماند هیچ گناهی متوجه او نمیشود حتی اگر قبلاً به عمره هم نرفته باشد، چون یکی از شرطهای حج و عمره داشتن محرم است.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۱۸۵)- س (۲۳۶)
[۱۰۳۲] بخاری (۱۸۶۲) و مسلم (۱۳۴۱).
س: زن و شوهر لباس احرام پوشیدهاند و شوهر پس از آن که زنش لباس احرام میپوشد او را طلاق میدهد، حال این زن چه کار بکند؟ آیا احکام و مراسم حج را به اتمام برساند یا این که به خآنهاش برگردد؟
ج: نه، نباید برگردد؛ چون زمانی که شوهر طلاق اول و یا طلاق دوم را به زنش میدهد باز هم محرم او محسوب میشود و جایز است که زن، خودش را برای او (شوهرش) آرایش دهد و او را به رجوعکردن تشویق کند.
بنابراین الله تعالى در مورد رنانی که طلاق رجعی داده میشوند فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحۡصُواْ ٱلۡعِدَّةَۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ رَبَّكُمۡۖ لَا تُخۡرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخۡرُجۡنَ إِلَّآ أَن يَأۡتِينَ بِفَٰحِشَةٖ مُّبَيِّنَةٖۚ وَتِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِۚ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَقَدۡ ظَلَمَ نَفۡسَهُۥۚ لَا تَدۡرِي لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحۡدِثُ بَعۡدَ ذَٰلِكَ أَمۡرٗا١﴾ [الطلاق: ۱]. «و زنان را (پس از طلاق، در مدت عده) از خانههایشان بیرون نکنید، و زنان هم (تا پایان عده، از منازل شوهرانشان) بیرون نروند. مگر این که زنان کار زشت و فحشای آشکاری (همچون زنا و...) انجام دهند. اینها قوانین و مقررات الهی است و هرکس از قوانین و مقررات الهی پا فراتر نهد به خویشتن ستم میکند. تو نمیدانی، چه بسا الله بعد از این حادثه، وضع تازهای پیش آورد (و ماندن زن در خانه زمینه ساز پشیمانی شوهر و همسر و رجوع آنها به همدیگر میشود)».
متأسفانه بسیاری از شوهران هنگامی که زنانشان را طلاق میدهند آنها را از خانه بیرون میاندازند و این کار حرام است. مگر این که زن مرتکب عمل فحشا و زشتی بشود، که در این صورت شوهر میتواند او را از خانه بیرون کند. همچنین بسیاری از زنان به محض این که طلاق داده میشوند فوراً خانهی شوهر را ترک میکنند و به نزد خانوادهی خود میروند و این کار نیز بر زن حرام است، چون الله تعالى آنها را از بیرون رفتن منع کرده است (وَلا یخْرُجْنَ - بیرون نروند-) و سپس فرموده است: «لا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّـهَ یحْدِثُ بَعْدَ ذَلِك أَمْرًا». «تو نمیدانی، چه بسا الله بعد از این حادثه، وضع تازهای پیش آورد (و ماندن زن در خانه زمینه ساز پشیمانی شوهر و همسر و رجوع آنها به همدیگر میشود)».
چون ماندن زن مطلقهی رجعی و آرایش او زمینهی رجوع شوهر را برای او فراهم میسازد؛ از این رهگذر است که میگوییم: زنی که شوهرش او را در سفر حج طلاق میدهد، اگر طلاق، طلاق اول و یا طلاق دوم باشد باز هم این زن و شوهر با هم محرم هستند ولی اگر طلاق، طلاق سوم باشد در این صورت محرم نیستند، ولی زن باید به خاطر ضرورت و شرایط اضطراری به همراه او مراسم حج را ادامه بدهد.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۲۲۴)- س (۲۸۲)
س: حج و عمره همراه با زن خدمتکار که محرم به همراه ندارد چه حکمیدارد؟ و همچنین بفرمایید که درخواست حضور زن خدمتکار بدون محرم و یا در خواست انتقال کفالت او از کسی که جلوتر حضورش را خواستار شده چه حکمیدارد؟
ج: در این جا دو سؤال مطرح است: اول این که هرگاه خانوادهای به حج میرود و آنها یک خدمتکار زن دارند آیا او را با خود به حج ببرند؟ جواب این است که او را با خود به حج ببرند، چون بردن او به حج برای حفاظت او بهتر است و از این که تنها در خانه بماند، و از این که او را به کس دیگری به امانت بسپارند بهتر است که او را با خود به حج ببرند.
دوم: این که درخواست به خدمت گرفتن زن که محرم همراه ندارد چطور است؟ پاسخ این است که بنده قبلاً در مورد این مسئله،اندکی آسان میگرفتم و فتوایم این بود که محرمی او را بیاورد و سپس برگردد، جایز است، ولی بعدها اتفاقاتی از سوی برخی افراد ضعیفالایمان رخ داد که ایجاب کرد تا فتوا بدهم که درخواست حضور زنان بدون محرم به عنوان خدمتکار خانوادهها جایز نیست مگر آن که محرمی او را بیاورد و تا پایان به همراه او باقی بماند.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۲۰۵)- س (۲۵۷)
س: کسی که نماز را عمداً یا از روی سهلانگاری ترک میدهد و به حج هم میرود، آیا فریضهی حج از او ادا میشود؟
ج: این شخص اگر منکر وجوب نماز است به اجماع کافر است و حجش صحیح نیست، ولی اگر از روی سهلانگاری تارک نماز باشد، در این صورت بین علما اختلاف وجود دارد: عدهای حج او را درست میدانند و عدهای هم حج او را باطل و نادرست دانستهاند. و اما فتوای صحیح این است که حج چنین افرادی درست نیست و حج اینها به عنوان حج اسلام پذیرفته نمیشود.
چون رسول الله ج فرموده است: «الْـعَهْد الّذي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ الصّلَاة فَمَنْ تَرَكَهاَ فَقَدْ كَفَرَ» [۱۰۳۳]. «شاخصهی ما و آنان (کفار و مشرکین) نماز است، پس هرکس که آن را ترک دهد کافر میگردد».
رسول الله ج نیز میفرماید: «بَيْنَ الرجلِ وبين الكُفر والشِّرك تَرْكُ الصلاة» [۱۰۳۴]. «فرق میان مرد و کفر و شرک در ترک دادن نماز میباشد».
این حدیث عام است و تارکین عمدی و سهلانگاری را شامل میشود.
شیخ ابن باز- فتاوای اسلامی- (۲/۱۸۵)
[۱۰۳۳] احمد (۵/۳۴۶) ترمذی (۲۶۲۱) و قال: «حسن صحیح غریب» نسائی (۴۶۴) ابن ماجه (۱۰۷۹) ابن حبان (۱۴۵۴) حاکم ۱/۷ (۱۱) و صححه و وافقه الذهبی. [۱۰۳۴] مسلم (۸۲).
س: میخواهم برای اولین بار، فریضهی حج را ادا کنم زنی متأهل و دارای فرزندانی خردسال میباشم که کوچکترین آنها دختری پنج ماهه است و به صورت طبیعی به او شیر میدهم و تنها در یک نوبت به او شیر خشک میخورانم، شوهرم به همین دلیل مرا از رفتن به حج در این سال باز داشته است و از طرفی خود من هم نمیخواهم دختر نوزادم را به خاطر ترس از بیماریها و تغییرات آب و هوا به مکه ببرم. و علاوه از اینها، بچهام وقت مرا در آنجا خواهد گرفت و مرا به خودش مشغول میکند؛ ناگفته نماند که موافقت شوهرم برای رفتن من به حج، موقوف به فتوای جنابعالی است، پس بفرمایید که آیا عذر من از مواردی است که میتواند تأخیر حج را در این سال برایم مباح کند؟
ج: ایرادی نیست که این خانم حجش را به سال آینده موکول نماید:
اولاً: به دلیل این که بسیاری از علما معتقدند که حج بالفور واجب نیست و انسان با وجود استطاعت میتواند آن را به تأخیر بیندازد.
ثانیاً: این زن نیاز دارد به خاطر حفظ و نگهداری بچههایش در خانه بماند و نیک میدانیم که نگهداری فرزندان خیر عظیم است.
پیامبر اکرم ج فرموده است: «الْـمَرْأَةُ رَاعِيَةٌ فِي بَيْتِ زَوْجِهَا وَمَسْؤُولَةٌ عَنْ رَعِيَّتِهَا» [۱۰۳۵]. «زن مسئول خانهی شوهر و مسئول زیر مجموعهاش است».
بنابراین فتوای بنده این است که این زن برای سال آینده منتظر بماند و از الله تعالى میخواهیم که کار این خانم را آسان بگرداند و خیر را برایش مقدر بفرماید.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۶۶)- س (۶۲)
[۱۰۳۵] بخاری (۸۹۳) و مسلم (۱۸۲۹).
س: آیا برای کسی که میخواهد به حج فرض یا نفل برود واجب است که از پدر و مادرش اجازه بگیرد؟
ج: اگر حج فرض باشد رضا و اجازهی آنها شرط نیست، بلکه اگر شرایط حج را داشته باشد و آنها او را از رفتن به حج منع کنند بر او واجب است که به حج برود و از آنها اطاعت نکند، چون الله تعالى فرموده است: ﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا﴾ [القمان: ۱۵]. «هرگاه آن دو (والدین) تلاش و کوشش کنند که چیزی را شریک من قرار دهی که هیچ علمی از بودن آن سراغ نداری، از آنها فرمانبرداری مکن. (ولی در عین حال) با آنها در دنیا به طرز شایسته رفتار کن».
رسول الله ج فرموده است: «لَا طَاعَةَ لَمِخْلُوقٍ فِيْ مَعْصِيَةِ الْـخَالِقِ» [۱۰۳۶]. «هیچ مخلوقی در برابر معصیت خالق قابل اطاعت نیست».
ولی اگر شخص میخواهد به حج نفل برود، باید به مصلحت پدر و مادرش فکر کند، اگر آنها طاقت جدایی و دوری او را ندارند، پس بهتر است که نزد آنها بماند، زیرا مردی از رسول الله ج برای رفتن به جهاد اجازه خواست، ایشان ج از او پرسید: «آیا پدر و مادرت زنده هستند». گفت: بله. رسول الله ج فرمودند: «فَفِيْهمِا فَجَاهِدْ» [۱۰۳۷]. «جهاد این است که به پدر و مادرت برسی».
پس برای ادای حج فرض نظر پدر و مادر اهمیت ندارد، ولی در حج نفل باید دید که مصلحت کدام است: حج یا ماندن نزد پدر و مادر؟.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۶۷)- س (۶۳)
[۱۰۳۶] مسند احمد (۱/۱۲۹، ۱۳۱، ۴۰۹)، (۵/۶۶) طبرانی در اوسط (۴۳۲۲) و الکبیر (۱۸/۱۶۵، ۱۷۰، ۱۷۷، ۱۸۵، ۲۲۹) ابن حبان (۴۵۶۸، ۴۵۶۹). هیثمی در مجمع الزوائد گوید: «رجال احمد رجال الصحیح» ۵/۲۲۶. آلبانی این حدیث را صحیح دانسته. صحیح الجامع، شمارهی ۷۵۲۰. اصل این حدیث در بخاری و مسلم است با لفظ: «لا طاعة في معصية الله و إنما الطاعة في المعروف». بخاری (۷۲۵۷) مسلم (۱۸۴۰) لفظ حدیث از مسلم است. [۱۰۳۷] بخاری (۳۰۰۴) و مسلم (۲۵۴۹).
س: کسی که با ویزای تقلبی به سفر حج میرود آیا حجش درست است؟
ج: حج او درست است، چون ویزای تقلبی تأثیری در صحت حج ندارد، لیکن چنین انسانی گناهکار است و بر او لازم است که از این عمل توبه کند و اسم واقعی خود را در ویزا بگنجاند، تا مسئولین ذیربط را بازیچهی خود قرار ندهد و از حقوق و وظایفی که با نام اولی بر او لازم شده، بوسیلهی نام مستعار شانه خالی نکند، چون در این صورت خورندهی اموال مردم به همراه کذب و دروغگویی در تغییر نام محسوب میشود.
به همین مناسبت به برادرانم نصیحت میکنم: اینهایی که جعل اسم میکنند و به خاطر استفاده از کمکهای دولتی اسم غیر واقعی مینویسند، مسئلهیشان چندان آسان هم نیست، چون این کار، یعنی بازیچه قرار گرفتن معاملات، و دروغ و خیانت و فریب دادن مسئولین محسوب میشود. اینها باید بدانند هرکس که تقوای الهی را پیشه کند، الله تعالى او را از تنگناها خارج میکند و چنان به او روزی میرساند که خودش هم نمیداند که این روزی از کجا میآید و هرکس از الله بترسد و سخن درست بگوید، الله تعالى کارهای او را درست خواهد کرد و گناهانش را خواهد بخشید.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای ارکان اسلام- ص (۵۷۲)
س: آیا زنی که در عدهی وفات شوهر و یا در عدهی طلاق بسر میبرد میتواند فریضهی حج را ادا کند؟
ج: زنی که در عدهی وفات شوهرش بسر میبرد جایز نیست که از خانه خارج شود و یا به سفر حج برود تا این که عدهاش به پایان برسد؛ زیرا بر او واجب است در خآنهاش بنشیند. الله تعالى فرموده است: ﴿وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوۡنَ مِنكُمۡ وَيَذَرُونَ أَزۡوَٰجٗا يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرۡبَعَةَ أَشۡهُرٖ وَعَشۡرٗا﴾ [البقرة: ۲۳۴]. «و کسانی که از شما (مردان) میمیرند و همسرانی از خود به جای میگذارند، همسرانشان باید چهار ماه و ده شبانهروز انتظار بکشند (عده نگه دارند)».
پس لازم است زنی که شوهرش میمیرد تا پایان مدت مذکور در خانه بنشیند و عده نگه دارد.
اما زمانی که در غیر عدهی وفات به سر میبرد:
اگر در عدهی طلاق رجعی باشد [۱۰۳۸] اجازهاش در دست شوهر است و نمیتواند بدون اجازهی شوهر سفر کند و بر مرد گناهی نیست که به زن رجعیهی خود اجازه دهد تا با همراه یکی از محارمش به حج برود.
ولی اگر طلاق طلاق بینونه [۱۰۳۹] باشد، جایز است که زن در خانه بماند و همچنین جایز است که با موافقت شوهر به حج برود، چون این حق در ایام عدت برای شوهر محفوظ است و چنانچه اجازه بدهد زن مطلقهاش میتواند به حج برود.
خلاصه مطلب این که: زنی که شوهرش فوت میکند بر او واجب است که خانهنشین شود و نباید از خانه خارج گردد. و زنی که در عدهی طلاق رجعی به سر میبرد کارش به شوهر سپرده میشود، زیرا حکم چنین زنی همچون سایر زنان شوهردار است. زنی که در عدهی طلاق بینونه است از آزادی بیشتری بهرهمند است و معالوصف شوهر میتواند او را به خاطر صیانت عدهاش از مسافرت باز دارد.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۶۹)
[۱۰۳۸] طلاق رجعی: زنی که یک یا دو طلاق داده میشود و شوهرش میتواند به او رجوع کند. [۱۰۳۹] طلاق بینونه: زنی که سه طلاق داده میشود و شوهر نمیتواند به او رجوع کند؛ مگر آن که زن با مردی دیگر ازدواج نماید و سپس بنابر عللی از جمله فوت شوهر دوم میتواند با شوهر اولی ازدواج نماید. به شرط نزدیکی شوهر دوم با این زن.
س: زنی مسن و ثروتمند هستم، چندین بار مسئلهی رفتنم به حج را با شوهرم درمیان گذاشتهام و او بدون هیچ انگیزهای از رفتن من به حج ممانعت مینماید و پیشنهادم را رد میکند. من برادر بزرگی نیز دارم که میخواهد به حج برود و با توجه به این که شوهرم به من اجازهی حج نمیدهد آیا میتوانم با او به حج بروم یا این که به اطاعت و فرمانبرداری از شوهرم در کشورم بمانم؟
ج: از آنجا که حج با فراهم شدن شرایطش علیالفور واجب میشود و با توجه به این که زن مذکور مکلف، توانا و دارای محرم در این سفر میباشد بر او واجب است که مبادرت به حج نماید و بر شوهر او حرام است که بدون هیچ انگیزهای زنش را از ادای فریضهی حج منع کند و با این وضعیت زن میتواند با برادرش به حج برود، اگر چه شوهر موافق کارش نباشد، چون حج مانند نماز و روزه واجب معین است و حقالله مقدم بر حق بنده است و در اینجا شوهر بدون دلیل حق ندارد که زنش را از انجام فریضهی الهی باز دارد.
شیخ ابن جبرین- فواید و فتاوی تَهُمُّ المرأة المسلمة- ص (۱۰۱)
الحمدلله وحده، والصلاة والسلام علي مَنْ لا نبَّي بعده... وبعده:
انجمن دایمی مباحث علمی و افتا، از فتوایی که از مفتی عام توسط شخصی به نام (رصح) مطرح شده است آگاهی یافت. متن سؤال و جواب آن به شرح ذیل است: مورخهی ۱۶/۰۷/۱۴۱۷هـ شماره فتوا (۳۹۹۰).
س: دوست دارم رأی جنابعالی را در مورد آنچه را که «ادنان عرعور» در رسالهی (دلایل اثبات میقات بودنِ جده) به رشتهی تحریر در آورده است، بدانیم و خواهش میکنم که جنابعالی مسئلهی مذکور را به طور واضح و آشکار بیان نمایید. الله تعالى شما را در هر کار خیری موفق بگرداند!.
ج: انجمن دایمی پس از مطالعه استفتا چنین جواب داد:
از جناب مفتی عام فتوایی در خصوص کتاب مذکور صادر شده است که عین عبارت آن چنین است:
(الحمدلله رب العلمين، والصلاة والسلام علي نبيّنا محمد، وعلي آله وصحبه أجمعين... وبعد:
پیامبر اکرم ج مواقیت احرام را بیان نموده است، بنابراین انسانی که قصد حج یا عمره را دارد اجازه ندارد که بدون احرام از این اماکن آن طرفتر بگذرد. این اماکن عبارت است:
-ذوالحلیفه، میقات اهل مدینه و کسانی که از این راه عبور میکنند.
-جحفه، برای اهالی سرزمین شام، مصر و مغرب و کسانی که از این راه میگذرند میقات است.
-یلملم (سعدیه) برای یمنیها و کسانی که از این راه گذر میکنند میقات است.
-ذات عرق، میقات عراقیان و کسانی است که از راه ذات عرق عبور میکنند.
-قرن المنازل، این مکان میقات است برای نجدیان و اهل طائف و همچنین کسانی که از این راه میگذرند.
کسانی که منازلشان پایینتر از این اماکن و در نزدیکیهای مکه باشد، اینها در منازل خود احرام ببندند، حتی اهل مکه برای حج، در مکه احرام میبندند، ولی برای عمره در پایین حل احرام میبندند، کما این که ساکنان جده برای حج و عمره در جده احرام میبندند.
ولی کسی که بدون قصد حج و عمره از این اماکن بهسوی مکه عزیمت میکند طبق قول صحیح احرام بستن بر او لازم نیست. اما اگر پس از گذر از این امکان به دلش آمد که حج یا عمره کند پس باید از همان مکانی که نیت حج یا عمره میکند احرام ببندد، مگر این که بعد از رسیدن به مکه نیت عمره را بکند، که در این صورت باید به پایین حل رفته و در آنجا احرام ببندد. پس معلوم شد که بستن احرام در این اماکن واجب است و کسانی که از این اماکن یا از محاذات و برابر اینها از طریق زمینی یا دریایی و یا هوایی رد میشوند باید از همین جا احرام ببندند. آنچه که باعث نشر این بیانیه شده این بود که از سوی برخی از برادران رسالهای تحت عنوان (دلایل اثبات میقات بودن جده) صادر شد. در این رساله سعی شده تا میقاتی اضافه بر مواقیتی که پیامبرج آنها را معین کرده ایجاد گردد. نویسندهی آن گمان نموده کسانی که از طریق هواپیما یا دریا و یا از طریق خشکی به جده میآیند، این شهر میتواند برای آنها میقات باشد. این مسافران میتوانند احرام خود را تا رسیدن به شهر جده به تأخیر بیندازند و از همین جا احرام ببندند. به خیال او شهر جده در محاذات میقاتهای سعدیه و جحفه قرار دارد و از آنجا که این دو مکان میقات هستند پس لابد جده نیز میقات است.
این اشتباهی عیان و آشکار است و هرکساندکی بصیرت و بینش به حقایق دارد میتواند به اشتباه این نویسنده پی ببرد، زیرا جده در داخل مکآنهایی است که پیامبر ج آنها را تعیین نموده است، بنابراین هرکس بخواهد به جده بیاید لابد از یکی از مکآنهای مذکور عبور میکند؛ یا از طریق هوا و یا دریا به برابر آن میرسد و همه میدانیم که گذر کردن بدون احرام از این اماکن برای کسانی که قصد حج یا عمره را دارند جایز نیست، به دلیل این که رسول الله ج هنگامی که مواقیت احرام را تعیین کرد فرمود: «هُنَّ لهنَّ، ولَمِنْ أتَي عَلَيْهِنَّ مِنْ غَيْرِ أهْلِهِنَّ، مِمَّنْ يُرِيْدُ الحَجّ أَوِ الْـعُمْرَةَ» [۱۰۴۰]. «میقاتهای یاد شده هم برای ساکنین فوقالذکر و هم برای کسانی که از آن اطراف، برای حج و عمره عازم میشوند معین شده است».
بنابراین حاجی و عمره کننده اجازه ندارد که از میقاتهای یاد شده تجاوز کند و بدون احرام به جده برود، چون جده، خودش داخل در مواقیت فوقالذکر است. از آنجا که برخی علما سالها پیش اقدام به نوشتن رسالههایی کرده و فتوا دادهاند که جده برای کسانی که به آنجا میروند میقات است، هیأت کبار علما بر آن شد تا بیانیهای برای ابطال این بیانیه صادر نماید:
(پس از بررسی دلایل و بیانات علما درمورد مواقیت مکانی و مناقشهی همهجانبهی موضوع، «مجلس هیأت علمی علمای عالی رتبه» گزارشی تحت عنوان ذیل صادر کرد:
۱- فتوایی که برای میقات بودن جده برای مسافران هوایی و دریایی صادر شده است، فتوایی باطل و بیاصل و اساس است، زیرا آن فتوا بدون استناد از نص کتاب، سنت پیامبرج و یا اجماع سلف امت صادر شده و سابقاً هیچ یکی از علمای معتبر بدان فتوا نداده است.
۲- برای هیچ کسی که از طریق هوا یا دریا و یا خشکی از مواقیت یاد شده گذر میکند جایز نیست که بدون احرام این اماکن را پشت سر بگذارد، همان طور که ادلهی شرعی و فتواهای علما موید همین مطلب است. به خاطر وظیفهی نصیحت، من و اعضای انجمن، صدور این گزارش را لازم میدانیم تا هیچکس فریب نوشتههای این رسالهها را نخورد.
و بالله التوفیق، وصلی الله وسلم علی نبینا محمد، وآله وصحبه وسلم
انجمن دایمی- فتوای شمارهی (۱۹۲۱۰). تاریخ: ۰۲/۱۱/۱۴۱۷
[۱۰۴۰] بخاری (۱۵۲۴).
س: شخصی در ریاض ازدواج نموده با زن و فرزندانش در آنجا زندگی میکند، ولی پدر و مادرش در جده بسر میبرند، بفرمایید که این شخص از کجا احرام ببندد؟
ج: این شخص وقتی که میخواهد به جده برود مسافر محسوب میشود و اگر اراده نمود که در ریاض به زیارت پدر و مادر و از آنجا به عمره میرود باید از میقات احرام ببندد (و نباید بدون احرام به محل سکونت والدین –جده- بیاید) چون وطن او ریاض است. و اما جده وطن پدر و مادرش است. بنابراین، اگر در رمضان به جده بیاید میتواند روزهاش را بخورد و پس از آن قضای آن را به جای بیاورد، چون او به محل زندگی والدین خود مسافرت نموده و وطن خودش در ریاض است.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل- (۲۱/۳۲۹) – س (۳۹۵)
س: شخصی در منطقهی (شرقیه) کار میکند و قصد دارد با کسب اجازه از کارفرما مدتی نزد خانوادهاش به جده برود و در همین وقت میخواهد به حج نیز برود، آیا این شخص هنگامی که به جده میآید احرام ببندد (چون به زودی به جده میآید)، یا این که از میقات احرام ببندد؟
ج: شخص یاد شده اگر منطقهی شرقیه را وطن اصلی خود قرار داده است بر او واجب است که از میقات احرام ببندد، ولی اگر منطقهی شرقیه را صرفاً محل کار خود قرار داده و میگوید در این شهر جز برای تحصیل یا کار ماندگار نیستم و خانوادهام همان خانوادهای است که در جده به سر میبرد و به زودی به آنها ملحق خواهم شد وقتی که موسم حج بیاید از جده محرم میشود، در این صورت اشکالی ندارد که از آن منطقه بیاید و در جده احرام ببندد. پس حکم انسانی که از شهر جده نقل مکان نموده و در شرقیه ساکن شده با انسانی که شرقیه را وطن خود نمیداند فرق میکند. بنابراین کسی که در شرقیه مقیم است نباید بدون احرام از میقات آن طرفتر برود. ولی کسی که شرقیه را وطن خود قرار نداده و صرفاً برای کار به آنجا میرود و هرگاه بخواهد به خانوادهاش مراجعه میکند چنین شخصی میتواند در جده احرام ببندد.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۳۲۹)- س (۳۹۶)
س: بنده در منطقهی شرقیه دانشجو هستم و خانوادهام در جده بسر میبرند و در عین حال بنده قصد حج دارم، بفرمایید که از کجا احرام ببندم، از قرن المنازل یا جده؟
ج: شما با توجه به این که از ساکنان جده هستید اختیار دارید، ولی اگر از قرن المنازل احرام بگیرد بهتر است و اگر نزد خانوادهات بروی و با آنها احرام بگیری باز هم اشکالی ندارد. و اولی به احتیاط نزدیکتر است.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۱۷/۵۴)
س: به صورت گروهی عازم حج یا عمره هستیم، راننده اشتباه میکند و میقات را پشت سر میگذارد و پس از صد کیلومتر متوجه میشود که میقات رد شده است و از بازگشت به میقات سرباز زده و به مسیرش ادامه میدهد و به جده میرسد. بفرمایید با توجه به وضعیت پیش آمده تکلیف ما چه میشود؟
ج: بر راننده واجب است که بر میقات توقف نماید تا مردم احرام بگیرند و در صورت فراموشی و گذر از آن –همان گونه که در سؤال قید شده است- بر او لازم است که به میقات برگردد، چون او میداند که مردم قصد حج یا عمره را دارند، و در صورتی که راننده به میقات بر نگشت و مردم در همان جا احرام بستند، بر هر یکی از آنها فدیهای واجب میشود که باید آن را در مکه ذبح نموده و گوشتش را در بین فقرا تقسیم کند، زیرا آنها واجبی از واجبات این عبادت را ترک دادهاند، برابر است که این اتفاق در حج پیش آمده باشد و یا در عمره. در این وضعیت اگر مسافران از راننده شکایت کنند و او را به محاکمه بکشند امکان دارد که ضامن فدیهی آنها بشود، چون او باعث این فدیه بوده است و البته این موضوع به رأی و نظر قاضی بستگی دارد و او میتواند رانندهی مذکور را جریمه نماید. برای این که او در حق آنها کوتاهی کرده و سپس در عدم برگشت به میقات حق آنها را پایمال نموده است.
شیخ ابن عثیمین- اللقاء الشهری، (۱۶/۲۵)
س: انسانی که با هواپیما عازم حج یا عمره است آیا جایز است که به خاطر احتیاطاندکی قبل از میقات احرام ببندد؟
ج: انسان باید در هواپیما در امر احرام جنبهی احتیاط را در نظر بگیرد، و این بدان خاطر است که هواپیما خیلی زود از محل میقات عبور میکند و بدین سبب احتیاطاً باید دقایقی زودتر از رسیدن به میقات به بستن احرام اقدام نمود.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۳۸۷) - س (۴۵۹)
س: مردی پسر بچهاش را با خود به عمره میبرد و لباس احرام را بر بچهاش میپوشاند، ولی کودک در اثنای مناسک، لباس احرام را از تن در میآورد و مناسک عمره را کامل نمیکند، بفرمایید که حکمش چیست؟
ج: هیچ چیزی بر او واجب نیست؛ زیرا طبق قول صحیح، افراد نابالغ که برای حج یا عمره احرام میبندند، آنچه را که انجام میدهند قابل قبول و آنچه را که انجام نمیدهند چیزی از آنها مطالبه نمیشود، چون آنها مکلف نیستند.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۸۰) –س (۸۲)
س: جناب شیخ! بر شما پوشیده نیست که به علت شدت گرمی و کثرت راه رفتن، بسیاری از مردم در قسمت ران دچار آسیبدیدگی و سوزش میشوند... آیا در این صورت مرد میتواند شلوار یا چیزی مانند آن بپوشد تا بین رآنها فاصلهای ایجاد شود و شخص از این آسیبدیدگی رهایی یابد؟ چون واقعاً برخی از مردم مشاهده میشوند که در اثر این – سوزش خون از رآنهایشان جاری میشود. نصیحت و توضیح شما چه میتواند باشد؟
ج: در همچنین شرایطی جایز است که انسان پارچهای بر رانش بپیچد و آن را از بالا ببندد و از این سوزش رهایی یابد. اگر این کار برایش میسر نشد میتواند شلوار بپوشد، لیکن طبق قول مشهور باید به شش مسکین طعام بخوراند (برای هر مسکین نیم صاع)، یا سه روز روزه بگیرد و یا گوسفندی ذبح نماید و گوشتش را بین مستمندان توزیع کند، چون الله تعالى فرموده است: ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ بِهِۦٓ أَذٗى مِّن رَّأۡسِهِۦ فَفِدۡيَةٞ مِّن صِيَامٍ أَوۡ صَدَقَةٍ أَوۡ نُسُكٖ﴾ [البقرة: ۱۹۶]. «و اگر کسی از شما بیمار شد، یا ناراحتی در سر داشت (و محتاج شد موی سر را بتراشد، باید که) فدیه بدهد، از قبیل (سه روز) روزه یا صدقه (که دادن خوراک به شش نفر نادار است) و یا گوسفندی (که باید ذبح و به فقرا داده شود)».
در این حالت گناهی بر او نخواهد بود، چون این کار را از روی عذر انجام داده است.
شیخ ابن عثیمین – اللقاء الشهری، (۱۶/۳۷)
س: آیا احرام بستن به نیت دو حج یا دو عمره جایز است؟
- تلبیه چگونه است و شرایط آن چیست؟
- تلبیه در چه وقتی گفته میشود و چه حکمیدارد؟
ج: جایز نیست که در یک سال برای دو حج احرام بست و در سال جز یک حج روا نیست، همچنین احرام بستن در وقت واحد برای دو عمره جایز نیست؛ و همچنین یک حج و یا یک عمره را نمیتواند برای دو نفر انجام دهد. همچنین یک حج یا یک عمره را نمیتواند برای دو نفر انجام دهد. چون هیچ دلیلی در این مورد وارد نشده است.
اما تلبیه (لبیک گفتن) عبارت است از اجابت ندای الله تعالى در آنجا که فرموده است: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ﴾ [الحج: ۲۷]. «(ای پیامبر!) به مردم اعلام کن که به حج کعبه بیایند»
الفاظ تلبیه این است: «لَبَّيْكَ اللَّـهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الْـحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْـمُلْكَ، لا شَرِيكَ لَكَ» [۱۰۴۱].
اگر میسر باشد میتوان الفاظ دیگری اضافه نمود، مانند:
«لَبَّيْكَ وسَعْدَيْكَ؛ وَالْـخَيرُ كُلُّه بيديك، والشرّ لَيْس إليْكَ، لَبَّيْكَ والرَّغْباء إليك وَالْـعَمل، لبيك حقاً حقاً، تعبّداً ورِقّاً» [۱۰۴۲]
حکم تلبیه: تلبیه سنت مؤکده است، برخی از علما آن را رکن حج دانستهاند، چون شعاری آشکار برای حج کننده و عمره کننده به حساب میآید.
وقت آن:
*بعد از نیت حج و احرام بستن.
*هنگامی که شخص در مصلای خود است.
*هنگامی که سوار میشود و هنگامی که پایین میآید.
*زمانی که به مکان مرتقعی بالا میرود و یا به مکان پستی فرود میآید.
*وقتی که شخصی را در حال تلبیه مشاهده کند و یا دوستانش را ملاقات نماید.
*زمانی که عمل ممنوعی را انجام دهد یا نماز فرض را ادا نماید.
*به وقت فرا رسیدن شب و یا روز و...
شیخ ابن جبرین – فتاوی اسلامی (۲/۲۱۱)
[۱۰۴۱] بخاری (۱۵۴۹، ۱۵۵۰، ۵۹۱۵) و مسلم (۱۱۸۴، ۱۲۱۸). [۱۰۴۲] این زیادتی را مسلم آورده است: صحیح مسلم (۱۱۸۴) این سخنان تا [لبيك والرغباء اليك والعمل] از جملات عبدالله بن عمر است و ما بعد آن از سخنان زید بن عمر و بن نفیل میباشد. الکبیر از طبرانی (۱/۱۵۱-۳۵۰). در سند آن مسعودی است که گاهی دچار اختلاط میشد و بقیه رجال سند ثقه هستند. این زیادتی از بعضی اصحاب نیز ثابت است. مرقاة المفاتیح از ملا علی القاری (۵/۴۴۹، ۴۴۵، ۴۴۶). التمهید ابن عبدالبر (۱۵/۱۲۵-۱۳۰)، المغنی (۳/۱۳۱) از ابن قدامه.
س: آیا دوختن لباس احرام در صورتی که پاره شود و یا عوض کردن آن جایز است؟
ج: میتوان آن را دوخت و یا عوضش نمود، در خصوص این مسئله وسعت وجود دارد. و دوختی که در آن منع به عمل آمده همان است که تمام بدن را در بر بگیرد همچون پیراهن و زیر پوش و امثال آن. اما دوختی که در ازار و یا عبا وجود دارد دوختی است که دو قطعه پارچه و یا بیشتر را به هم میدوزد و در این کار اشکالی نیست؛ همچنین اگر در لباس احرام پارگی بوجود آید، دوختن و یا پیوند زدن آن اشکالی ندارد.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة
(۵/۱۱۹) فتاوی و رسائل للمعتمرین (۱/۱۳)
س: محظورات احرام کدام است؟ و محظورات بر چند قسم است؟
ج: محظورات احرام نه مورد هستند:
۱- تراشیدن موی سر یا بدن.
۲- گرفتن ناخنهای دست یا پا.
۳- پوشیدن لباس دوخته شده برای مردان؛ و آن عبارت است از لباسی که بهاندازهی بخشی از بدن انسان دوخته میشود، مانند پیراهن، شلوار، شرت، زیرپوش، عبا، و قبا، و امثال اینها.
۴- پوشاندن سر بوسیلهی اشیای متصل به آن، امثال عمامه و کلاه. برخلاف چتر، خیمه و حمل وسایل بر سر، که اشکالی ندارد.
۵- استعمال بوی خوش، اعم در لباس یا در بدن؛ مُشک، گل، ریحان و سایر عطرها.
۶- قصد شکار جانوران وحشی که در خشکی زندگی میکنند، مانند: کبوتر، هوبره، کبک، آهو، بز کوهی، گورخر، سوسمار، موش دوپا، خرگوش و امثال اینها.
۷- عقد نکاح؛ مُحرِم نباید از زنی خواستگاری کند یا او را در نکاح خود درآورد و همچنین نمیتواند وکیل نکاح دیگری شود.
۸- آمیزش در فرج زن و یا کنیز خود.
۹- ملاعبت با زن، بوسیدن و لمس آن با شهوت.
ممنوعات احرام بر چهار قسم است:
۱- محظوراتی که در آنها فدیه وجود دارد اما حج را باطل نمیکند و اینها همان موارد پنجگانهی اولی هستند.
۲- محظوراتی که مرتکب آنها محکوم به جزای مثل میشود و آن شکار کردن است.
۳- محظوراتی که موجب باطل شدن حج شده و هیچ فدیهای برای آن در نظر گرفته نشده است، و آن آمیزش است.
۴- محظوراتی هستند که حج را باطل نمیکنند؛ اما در آنها دَم وجود دارد و آن مباشرت با زن است، اما در غیر فرج، مانند: بوسیدن، ملاعبت و لمس با شهوت.
شیخ ابن عثیمین – کتاب الدعوة (۲/۱۰۱)
س: آیا بوسیدن حجرالاسود به خاطر تبرّک است؟
ج: حکمت و فلسفهی طواف را پیامبرج بیان کرده است: «إنّما جُعِلَ الطّوافُ بِالْـبَيْتِ وَبَيْنَ الصَّفا وَالْـمَرْوَةِ ورَمْيُ الجِمَار؛ لِإقَامَةِ ذِكْرِ اللهِ» [۱۰۴۳]. «طواف بیت الله، سعی بین صفا و مروه و رمی جمرات به خاطر برپایی ذکر الله است».
پس شخصی که دور خانهی الله میچرخد و با قلبش الله تعالى را تعظیم میکند، ذاکرِ الله محسوب میشود و تمام حرکاتش از قبیل راه رفتن، بوسیدن حجرالاسود و استلام به حجرالاسود و رکن یمانی و اشاره بهسوی حجرالاسود همهاش ذکر الله به حساب میآید، چون همهی این حرکات عبادت است و عبادت به مفهوم عام ذکر محسوب میشود.
اما آنچه را که طواف کننده به زبان میآورد و تکبیر، ذکر و دعا میخواند آشکار است که همهی اینها ذکر است.
اما بوسیدن حجرالاسود عبادت است و هنگامی که انسان به آن دست میزند، این بوسه برای هیچ هدفی جز عبادت الله، نیست و این کار در واقع پیروی از پیامبر اکرم ج است. از عمر بن الخطاب س روایت است ایشان هنگامی که به حجرالاسود بوسه زد، فرمود: «إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّكَ حَجَرٌ، لا تَضُرُّ وَلا تَنْفَعُ، وَلَوْلا أَنِّي رَأَيْتُ النَّبِيَّ ج يُقَبِّلُكَ مَا قَبَّلْتُكَ» [۱۰۴۴]. «میدانم که سنگی بیش نیستی و نمیتوانی زیان و نفع برسانی، و اگر پیامبرج تو را نمیبوسید من نیز تو را نمیبوسیدم».
اما آنچه که بعضی از افراد جاهل فکر میکنند که مقصود از بوسیدن حجرالاسود تبرک به آن است گمانی بیاصل و اساس است.
و اما آنچه که برخی افراد بیدین ادعا نموده و گفتهاند که طواف خانهی کعبه همچون طواف بر قبور است و طواف کنندهی خانهی کعبه بتپرست محسوب میشود، باید گفت که چنین ادعاهایی نشأت گرفته از بیدینی و کفر این افراد است، چون آنچه که به دستور الله انجام پذیرد عبادت و پرستش او تعالى است.
مگر نمیبینی که سجده بردن برای غیر الله کفر و شرک اکبر است، ولی هنگامی که الله تعالى به فرشتگان دستور داد تا به آدم ÷ سجده ببرند، سجدهی ملایک به آدم ÷ عبادت الله تعالى است و ترک سجده موجب کفر است – چنانچه شیطان با سرباز زدن از فرمان الله کافر شد-
پس در این صورت طواف خانهی کعبه از بزرگترین عبادات است و رکن حج میباشد و خود حج یکی از ارکان پنجگانهی اسلام است. بنابراین هنگامی که مطاف آرام و خلوت باشد طواف کننده در خود احساس لذت میکند و با قلبش احساس میکند که به پروردگارش نزدیک است.
شیخ ابن عثیمین – فتاوای عقیده. ص (۲۸، ۲۹)
[۱۰۴۳] مسند احمد (۶/۶۴، ۷۵، ۱۳۸)، ابوداود (۱۸۸۸)، ترمذی (۹۰۲). ترمذی حدیث مذکور را «حسن صحیح» قرار داده است. دارمی (۱۸۵۳)، حاکم ۱/۴۵۹ (۱۶۸۵) ایشان حدیث فوق را تصحیح نموده و ذهبی با وی هم عقیده است. [۱۰۴۴] بخاری (۱۵۹۷)، مسلم (۱۲۷۰).
س: در اینجا مسئلهای است که به هنگام طواف به کثرت مشاهده میشود، و آن این که برخی از مردم به دور زنانشان حلقه میزنند، به گونهای که پشت بعضیها به سمت کعبه قرار میگیرد... آیا این عمل جایز است و آیا حج این افراد درست است. بفرمایید آنهایی که همراه خود، زن به حج آوردهاند چگونه طواف کنند؟ به صورت دسته جمعی یا انفرادی؟
ج: گمان میکنم صورت مسئله واضح و ساده است: برخی از مردم زن به همراه دارند و هنگام ادای طواف به دور زنان خویش حلقهزده و طواف مینمایند و در این حالت پشت بعضی از آنها به سمت کعبة الله قرار میگیرد و البته سینهی عدهای نیز به همین سمت قرار میگیرد، حال آن که واجب است کعبه در هنگام طواف در جانب چپ طواف کننده باشد. پس اینهایی که پشت و یا سینههایشان را به کعبه برگرداندهاند طوافشان درست نیست؛ زیرا شرطی از شرطهای صحت طواف را ترک دادهاند، زیرا قرار دادن کعبه در سمت چپ، یکی از شرایط طواف میباشد و طواف کننده باید نسبت به مسئلهی مذکور آگاه باشد.
اما قسمت دوم از سؤال: آیا بهتر این است که مردم به صورت دسته جمعی با زنانشان طواف کنند یا این که هرکس دست زن، دختر، خواهر (محرمش) را بگیرد و با او طواف نماید؟ پاسخ این است که این مسئله به حالات و شرایط انسان بستگی دارد، چه بسا انسان ضعیفی دیده میشودکه توان تحمل ازدحام را ندارد و نیاز دارد که یکی از دوستانش در اطراف او باشد تا از او حمایت نماید. ولی انسانی که خودش نیرومند و قوی است در مورد او میگوییم که چنین انسانی خودش دست زنش را بگیرد و با او طواف نماید و از طواف دستهجمعی خودداری کند، چون این کار هم برای خودش و هم برای سایر مردم آسانتر است.
شیخ ابن عثیمین – اللقاء الشهری (۱۶/۲۳)
س: در مطاف ازدحام شدیدی به وجود میآید و در همین موقع نیز بعضی از افراد جاهل نزدیک مقام ابراهیم اقدام به نماز خواندن میکنند و بین مردم و طوافشان مزاحمت ایجاد میکنند و چه بسا بهم حلقه میزنند. آیا در صورتیکه آنها را هُل داده و دور کنیم گناهکار میشویم، خصوصاً در ساعاتی که زیاد شلوغ است؟
ج: اینهایی که اصرار به نماز خوادن در پشت مقام ابراهیم دارند، هم برخویشتن و هم بر دیگران ستم میکنند، اینها گناهکار، تجاوزگر و ظالم هستند؛ هیچ حقی برای اشغال این مکان ندارند و شما اجازه دارید آنها را از آنجا هل داده و دور کنید و یا در حالیکه در سجده هستند بر آنها رد شوید، چون اینها هیچ حقی در این مکان ندارند و اصرارشان برای نماز خواندن در این مکان ناشی از جهل و نادانی است؛ زیرا نماز طواف در تمام قسمتهای مسجد جایز است و انسان میتواند با فاصلهی دور از مکان طواف، دو رکعت نماز طواف را بخواند، تا جایی که ثابت شده که امیرالمؤمنین عمر س نماز طواف را در مکان (ذی طوی) [۱۰۴۵] خوانده است و همه میدانیم که (ذی طوی) از مسجدالحرام فاصله دارد چه برسد به این که در داخل مسجد الحرام باشد. پس بر انسان واجب است که از الله تعالى بترسد و در پشت مقام نماز نخواند، چون مردم برای طواف به این مکان نیاز دارند. اگر انسانی چنین کند احترام او محفوظ نخواهد ماند و ما میتوانیم او را با زور و فشار از جلوی خود برداریم و حتی میتوانیم نمازش را قطع کنیم و در حالی که در سجده است از بالای سر او رد شویم، چون او ستمگر و تجاوزکار است. – پناه بر الله-
شیخ ابن عثیمین- اللقاء الشهری- (۱۶/۴۰)
[۱۰۴۵] موطأ مالک، ۱/۳۶۸ (۸۲۰) بخاری آن را در صحیح خود به صورت معلق و با صیغهی جزم روایت نموده است. کتاب الحج: باب: الطواف بعدالصبح و العصر، قبل از شمارهی (۱۶۲۸).
س: شخصی پس از دو شوط طواف، بعلت کثرت ازدحام از طواف خارج شده و پس از استراحت یک یا دو ساعته به مطاف باز میگردد، آیا طواف را از سر نو آغاز کند یا همان طواف اولی را ادمه دهد و تکمیل نماید؟
ج: اگر فاصله زیاد باشد بر او واجب است طوافش را اعاده نماید و اگر مدت استراحتش کم باشد اشکالی ندارد و میتواند به همان طواف ادامه دهد و تکمیلش کند. این بدان خاطر است در طواف و سعی بین صفا و مروه موالات یعنی پیدرپی انجام دادن شرط است. بنابراین اگر بین اشواط زیاد فاصله باشد شوط اولی باطل میشود و بر انسان واجب میشود طواف یا سعی را از سر نو شروع کند. ولی چنانچه فاصلهاندک باشد و فقط دقائق کوتاهی به استراحت بپردازد اشکالی ندارد و میتواند طواف و یا سعی نخست را کامل کند. ولی یک یا دو ساعت فاصلهی طولانی محسوب میشوند و اعادهی طواف بر انسان واجب میشود.
شیخ ابن عثیمین- اللقاء الشهری، (۱۶/۳۷)
س: زنی که طواف افاضه را انجام نداده است و دچار قاعدگی میگردد، و خآنهاش در خارج از کشور سعودی است و زمان ترک این کشور برایش نزدیک شده و نمیتواند در اینجا بیش از آن بماند و همچنین نمیتواند دوباره به این کشور بازگردد؛ بفرمایید حکم این زن چیست؟
ج: زنی که قبل از انجام طواف افاضه، دچار قاعدگی میشود و برایش ماندن در کشور سعودی یا برگشت جهت طواف افاضه به این کشور مشکل باشد، در آن صورت دو راه حل برای این زن وجود دارد:
یکی این که از آمپول قطع خون قاعدگی استفاده کند و با توقف خون به طواف افاضه بپردازد و دیگر این که با پارچه، نوار بهداشتی و یا وسیلهای دیگر، از خونریزی جلوگیری کند و بدین ترتیب بدلیل معذوریت اقدام به طواف افاضه نماید. این قولی که ما ذکر کردیم همان قول و فتوای راجح است و شیخالاسلام ابن تیمیه / نیز همین فتوا را اختیار کرده است [۱۰۴۶].
ناگفته نماند اگر این زن برخلاف فتوای مذکور عمل کند، یکی از دو أمر ذیل پدید میآید: یکی این که بر احرام خود باقی بماند و در این صورت اگر متاهل است برای شوهرش حلال نمیشود و اگر مجرد است نمیتواند ازدواج کند. دیگری این که خودش را محصوره قرار دهد و هدی خود را ذبح نموده و از احرام خارج شود و در این صورت حجش معتبر نمیشود و در نتیجه هر دو صورت برایش سخت تمام میشوند. پس قول راجح همان قول ابن تیمیه است و این زن با توجه به معذوریتی که برایش پیش آمده با استفاده از روش مذکور طواف حج را انجام دهد، چون الله تعالى فرموده است: ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ﴾ [الحج: ۷۸]. «الله بر شما در دین تنگنا قرار نداده است».
الله تعالى میفرماید: ﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾ [البقرة: ۱۸۵]. «خداوند برای شما آسانی میخواهد و نمیخواهد به شما سختی روا بدارد».
ولی اگر برای زن ممکن است که به کشور خود مسافرت کند و پس از پاکی به مکه برگردد اشکالی ندارد که طواف را به تأخیرانداخته و پس از اتمام قاعدگی به مکه برگردد و طواف افاضه را انجام دهد، لیکن در این ایام برای شوهرش حلال نیست و نمیتواند با او مباشرت کند و اگر مجرد است نمیتواند ازدواج کند، چون او هنوز از حج فارغ نشده است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای اسلامی (۲/۲۳۷)
[۱۰۴۶] مراجعه شود به «مجموع الفتاوی» (۲۶/۲۴۴، ۲۴۵).
س: در حالی که عادت ماهیانه داشتم به حج رفتم و از روی خجالت بدون این که موضوع را به کسی بگویم داخل شدم، نماز خواندم و سعی و طواف انجام دادم، بفرمایید که تکلیفم چیست؟
ج: زنی که در دورهی قاعدگی یا نفاس بسر میبرد جایز نیست که نماز بخواند، چه در مکه و چه در غیر آن.
چون پیامبر اکرم ج در مورد زنان فرموده است: «أَلَيْسَ إِذَا حَاضَتْ لَمْ تُصَلِّ وَلَمْ تَصُمْ» [۱۰۴۷]. «مگر غیر از این است که زن بهنگام حیض، نماز و روزه بجای نمیآورد»؟
به اجماع مسلمانان برای زن قاعده جایز نیست نماز بخواند یا روزه بگیردد. زنی که چنین عملی را انجام میدهد باید به درگاه الله تعالى توبه نموده و از او طلب آمرزش کند. همچنین طواف بیتالله در حال قاعدگی جایز نیست، ولی سعی بین صفا و مروه درست است، چون طبق قول راجح مقدم نمودن سعی بر طواف در حج جایز است، بنابراین بر زن یاد شده واجب است که طواف را اعاده نماید، زیرا طواف افاضه، رکنی از ارکان حج است و احلال دوم جز با طواف افاضه حاصل نمیشود.
اگر این زن متاهل است و تا زمانی که طواف افاضه را اعاده نکرده است، شوهرش نمیتواند با او مباشرت نماید و اگر مجرد است نمیتواند ازدواج کند؛ مگر پس از اعادهی طواف افاضه.
شیخ ابن عثیمین- الاحکام الفقهیة فی الفتاوی النسائیة. ص (۴۸)
[۱۰۴۷] بخاری (۳۰۴).
س: زنی نیت حج را کرده و در همین حال خون حیض یا نفاس بر او عارض میشود چه کار کند؟ اگر چنانچه پس از احرام یا اتمام طواف دچار این حالت شود حکمش چیست؟
ج: هرگاه زنی به قصد حج یا عمره در حال حیض یا نفاس از میقات عبور کند، حکمش این است که همان کارهایی را که زنان پاک (بیحیض و نفاس) انجام میدهند، انجام بدهد؛ یعنی: حمام کند و با استفاده از نوار بهداشتی از خونریزی جلوگیری کند و احرام بگیرد و هرگاه از خون پاک شد طواف و سعی را انجام داده و مویش را قصر نماید و بدین ترتیب عمرهاش به پایان میرسد.
اما چنانچه بعد از بستن احرام دچار قاعدگی یا نفاس شود باید بر احرام خود باقی بماند تا این که پاک شود و سپس طواف و سعی را انجام دهد و آنگاه مقداری از موی سرش را بگیرد. و اگر چنانچه بعد از طواف دچار این حالت شود بایستی به عمرهی خود ادامه دهد و هیچ چیزی برایش ممنوع نیست، چون در اعمال بعد از طواف طهارت شرط نیست، خواه طهارت از حدث اصغر و خواه طهارت از حیض و نفاس باشد.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای مکی، ص (۱۹). و الفتاوی الجامعة للمرأة المسلمة، ص (۴۵)
س: آیا جایز است که زن از قرصهای جلوگیری از عادت ماهیانه استفاده کند تا در ایام حج دچار قاعدگی نشود؟
ج: جایز است زنی که عازم حج است از این نوع قرصها مصرف کند، البته این کار را باید با مشورهی پزشک متخصص انجام دهد تا سلامتیاش به خطر نیفتد. همچنین اگر دوست دارد ماه مبارک رمضان روزه بگیرد میتواند از این داروها استفاده کند.
انجمن دایمی- فتاوای المرأة، ص (۸۹)
س: طواف افاضه را از سطح حرم انجام دادم و به علت ازدحام و شلوغی برخی از طوافهایم در کنارهی دیوار محل سعی واقع میشد، بفرمایید که آیا این طوافم درست است و در صورتی که نادرست است آیا سعی را اعاده نمایم؟
ج: اگر هفت شوط طواف انجام دادهای کافی است اگرچه برخی از آنها بر کنارهی دیوار بوده است، مهم این است بر زمین یا بر دیوار کنارهی دور بزنی و بدین ترتیب شما طواف و سعی را تکمیل انجام دادهاید.
شیخ ابن باز- کتابالدعوة (الفتاوی)، (۴/۱۶۰)
س: آویزان کردن و یاانداختن خود بر پردههای کعبه چه حکمیدارد؟
ج: آویزان شدن و یاانداختن خود بر پردههای کعبه، هیچ اصل و اساسی در شریعت الهی ندارد. بنابراین هنگامی که عبدالله بن عباس، معاویه را دید که به هنگام طواف رکنهای چهارگانه را لمس نمود به او گفت که استلام مخصوص حجراسود و رکن یمانی است. معاویه س گفت: (هیچ بخشی از بیتالله مهجور و متروک نمیتواند باشد)؛ ابن عباس ب در پاسخ به او گفت: (پیامبرج، برایتان الگوی خوبی است و ایشان جز دو رکن یمانی را استلام نکرده است) [۱۰۴۸]. لذا معاویه س به فتوای ابن عباسب رجوع نمود.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای مکی، ص (۸)
[۱۰۴۸] مسند احمد (۱/۲۱۷). اصل این حدیث در بخاری (۱۶۰۸) و مسلم است (۱۲۶۹) که آنرا مختصراً آورده اند.
س: مناقشهی علمی بین دو نفر در حین طواف و سعی چه حکمیدارد؟
ج: مناقشهی علمی در هنگام طواف اشکالی ندارد و موجب بطلان طواف و سعی نمیگردد، لیکن افضل و بهتر این است که شخص در این زمان به ذکر مشغول شود، چون زمان طواف و سعی بزودی به اتمام میرسد، ولی مناقشهرا میتوان در هر وقتی انجام داد. اما پاسخهای کوتاهی که احیاناً به سؤالاتِ سؤالکنندگان داده میشود اشکالی ندارد. چون با این پاسخها زمان زیادی تلف نمیشود به شرط آن که سؤالکنندگان زیاد نباشند، از این جهت معتقدیم اگر سؤالی برای طوافکنندهای مطرح شد بهتر است بگوید: که منتظر باشد تا از طواف فارغ شوم، چون الآن مشغول ذکر هستم.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای مکی- ص (۱۰)
س: مردی در میان شلوغی و ازدحام زیاد در حال طواف است، دستش به بدن زن نامحرمی تماس پیدا میکند، آیا مانند وضو طوافش باطل میشود و از سر نو طواف نماید؟
ج: با برخورد انسان با بدن زن بیگانه در حال طواف، طبق صحیحترین قول علما، نه طواف و نه وضو هیچ کدام باطل نمیشود. ائمه درمورد ناقضالوضو بودن لمس زن مناقشه کردهاند، برخی میگویند مطلقاً ناقض وضو است، عدهای قائلند که مطلقاً ناقض وضو نیست. برخی نیز گفتهاند در صورتی ناقض وضو است که همراه با شهوت باشد. ولی رأی صحیح این است که این عمل مطلقاً موجب نقض وضو نمیشود. بنابراین هرگاه مرد زنش را لمس نمود یا بوسه زد وضویش باطل نمیگردد، زیرا رسول الله ج برخی از زنانش را میبوسید و سپس چون از قبل وضو داشت یکسره به مسجد میرفت و نماز میخواند و وضوی دیگری بخاطر بوسه زدن نمیگرفت. چونکه اصل سلامت وضو است و جایز نیست که آن را شکسته اعلام کند؛ مگر با دلیل و برهان.
اما این آیه ﴿أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ﴾ [النساء: ۴۳]. حکایت از جماع و آمیزش جنسی با زن دارد و همین طور اگر آنرا «لَمَسْتُمْ النساءَ» بخوانیم، باز هم مقصود از آن آمیزش جنسی است نه مجرد لمس. این همان چیزی است که عبدالله بن عباس ب و جماعتی از صحابه به آن معتقدند [۱۰۴۹] و مقصود از آن مجرد لمس نیست که ابن مسعود و گروهی از صحابه فتوا دادهاند. بلکه واقعیت این است که منظور از آیه، جماع است که ابن عباس و موافقانش معتقدند. بدین ترتیب معلوم میشود، شخصی که جسمش با جسم زن بیگآنهای در اثنای طواف برخورد میکند طواف و وضویش هر دو صحیح است. و چنانچه شخصی همسرش را لمس کند و یا ببوسد وضویش صحیح است مادامی که چیزی از آلهاش بیرون نیاید.
شیخ ابن باز- فتاوای متعلق به احکام حج، عمره و زیارت. ص (۳۲)
[۱۰۴۹] مراجعه شود به «تفسیر طبری» (۵/۱۰۱) و «الدّرالمنثور» (۲/۵۴۹، ۵۵۱).
س: دعاهایی که در رسالههای مخصوصی و اختصاصاً برای طواف بیت عتیق نوشته شدهاند، حکم این دعاها در این هنگام چیست؟
ج: التزام به این دعاها جایز نیست؛ زیرا رسول الله ج برای طواف دعای مخصوصی معین نکرده است و تنها در میان رکن یمانی و حجر اسود دعای ذیل را میخواند: «ربّنا آتِنا فِيالدنْيا حَسَنَةً وفيِ الآخِرَةٍِ حَسَنَةً وقِنَا عَذَابَ النّار» [۱۰۵۰].
در سایر اشواط مسلمان هر دعایی را که برایش میسر باشد بخواند، یا الله تعالى را با تسبیح و تهلیل یاد بکند و این اذکاری است که همه توان آنرا دارند. و اما التزام به دعاهای مخصوص برای هر شوطی از اشواط هیچ اصل و اساسی در شریعت الهی ندارد، بهتر آن است که از التزام به این اذکار جلوگیری شود، خصوصاً این که مردم چنان به این اذکار و دعاها چسبیدهاند که گویا فرضی از فرائض حج هستند.
همچنین در نزد بعضیها رایج است که جماعتی پشت خوانندهای گرد میآیند و خواننده با صدای بلند به خواندن مشغول میشود و آنها پشت سر او با آواز بلند میخوانند و چه بسا خودشان هم نمیفهمند که چه میگویند و بدین ترتیب تمرکز دیگران را به هم میزنند.
دعا وقتیکه بدون حضور قلب و معرفت معنای آن خوانده شود هیچ سودی به دعاکننده نمیبخشد. پس شایسته است که مسلمان برای خودش با حضور قلب دعا کند و باید معنی آنرا بداند تا الله تعالى بوسیلهی آن دعا سودی به او برساند.
شیخ ابن فوزان- فتاوای نورٌ علی الدّرب- (۳/۹۶)
[۱۰۵۰] مسند احمد (۳/۴۱۱)، ابوداود (۱۸۹۲)، نسایی در «الکبری» (۳۹۳۴)، ابن حبان (۳۸۲۶)، حاکم ۱/۴۵۵ و ۲/۲۷۷ (۱۶۷۳، ۳۰۹۸). حاکم حدیث فوق الذکر را تصحیح نموده و ذهبی با وی موافق است.
س: کسی که از داخل حجر اسماعیل طواف کند، به گونهای که حجر اسماعیل را در سمت راست و کعبه را در سمت چپ خود قرار دهد، حکم طوافش چیست؟
ج: اولاً: تعبیر سائل به حجر اسماعیل تعبیری اشتباه است؛ زیرا این حِجْر، از آنِ اسماعیل ÷ نیست، بلکه قبیلهی قریش هنگام تجدید بنای کعبه سرمایه در اختیار نداشتند تا آن را طبق بنیاد اول و قواعد ابراهیم ÷ بسازند. از همین سمت برایش دیوار و سنگگزاری نمودند و به همین جهت به آن حجراسماعیل میگویند و به آن حطیم نیز گفته میشود، چون در آنجا نوعی در هم کوبیدگی و شلوغی وجود دارد و البته جزوِ کعبه است، بنابراین اگر انسانی از باب داخل میشود و از روبرو خارج میشود شوطش کامل نمیگردد، چون لازم است که شوط تمام کعبه و حجر را در بربگیرد. بنابراین اگر کسی به این شکل طواف کند طوافش درست نیست و باید طوافش را اعاده نماید و این طواف هیچ تاثیری در خارج شدن این شخص ندارد چون خارج شدن از احرام موقوف به صحت طواف است. به همین مناسبت دوست دارم آنهایی را که به حج یا عمره میروند آگاه کنم که قبل از رفتن به حج و یا عمره باید از مسایل حج و عمره کاملاً مطلع شوند، تا در چنین اشتباهی نیفتند.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای مکی- ص (۷)
س: برای حج تمتع احرام بستم، هنگامیکه به مکه رسیدم، بیتالحرام را طواف نمودم، سپس بین صفا و مروه سعی کردم. آنگاه خودم را در روز هشتم ذیحجه از لباس احرام حلال نمودم و سپس به منی، عرفه و مزدلفه رفتم، رمیجمرات را به انجام رساندم و تمام مناسک حج را به شکل احسن ادا نمودم و هنگامیکه به مکه برگشتم طواف افاضه را انجام دادم، ولی بعلت جهل و عدم شناخت حکم مسئله بین صفا و مروه سعی ننمودم و گمان میکردم که طواف افاضه آخرین رکن حج میباشد و پس از آن سعی بین صفا و مروه در کار نیست و به همین دلیل سعی نکردم وطواف وداع را انجام داده و به قاهره بازگشتم و حکم این مسئله را نمیدانستم تا این که در مصر به یاد افتادم، بفرمایید که حکم حج من چیست؟
ج: حج شما صحیح است ولی هنوز به پایان نرسیده است، زیرا شما سعی را ترک دادهاید، در حالیکه این عمل رکنی از ارکان حج است و آنگونه که شما ذکر کردید به حج تمتع احرام بسته بودهاید، و بر متمتع دو طواف و دو سعی واجب است. سعی و طواف برای عمره که این یکی را ادا کردهاید و سعی و طوافی دیگر برای حج، که ادایش نکردهاید. اکنون بر تو لازم است که به مکه بروی و به نیت سعی حج، هفت شوط بین صفا و مروه سعی کن.
اگر در این مدت با همسرت آمیزش نمودهای گوسفندی را در مکه ذبح کن و گوشت آنرا بین فقرا تقسیم کن و خودت از گوشت آن استفاده نکن.
همچنین یک گوسفند دیگر را به خاطر طواف وداع ذبح کن، چون وداع تو در محل خودش واقع نبوده است، برای این که شما پیش از تکمیل ارکان حج طواف وداع را انجام دادهاید، اکنون شما میتوانید به مکه بیایید و برای عمره احرام ببندید و تمام اعمال آن را انجام بدهید و هرگاه از آن فارغ شدید، سعی حج را که انجامش ندادهبودی، انجام بده، و اگر بدون احرام برای عمره به مکه آمدی و یک راست سعی نمودی باز هم اشکالی ندارد، ولی روش اولی بهتر و افضل است.
شیخ فوزان – فتاوای نورٌ علیالدرب (۳/۹۵)
س: آیا مقدم نمودن سعی بر طواف به علت عذر شرعی جایز است؟
ج: تقدیم سعی حج بر طواف افاضه جایز است؛ به دلیل این که پیامبر اکرم ج در روز نحر ایستاده بود و مردم از ایشان سؤال میکردند، یکی میگفت: من قبل از رمی جمرات نحر کردهام، دیگری میگفت: من قبل از حلق نحر کردهام و... پیامبر ج در جوابشان فرمود: «لَا حَرَجَ» [۱۰۵۱] «اشکالی ندارد». تا این که از ایشان سؤال شد: قبل از طواف سعی نمودهام. فرمود: «لَا حَرَجَ» [۱۰۵۲] اشکالی ندارد.
اما در عمره اگر کسی قبل از طواف سعی بین صفا و مروه کند، باید گفت که در این مورد حدیثی از پیامبر ج نقل نشده است؛ ولی برخی از علما گفتهاند (و فکر میکنم که عطای تابعی از این دسته باشد) که تقدیم سعی عمره نیز بر طواف جایز است. از امام احمد بن حنبل نقل شده که گفته است این کار زمانی جایز میشود که انسان بنا بر جهل و عذر آن را انجام داده باشد. احتیاط در این است که طواف مطلقاً قبل از سعی انجام بگیرد، فرضاً هم اگر کسی از روی فراموشی و یا ندانستن حکم شرعی، زودتر از طواف، سعی را انجام بدهد، شایسته است که سعی را اعاده نماید، چون پیامبر اکرم ج فرموده است: «لِتَاْخُذوا عَنِّي مناسككم» [۱۰۵۳]. «در احکام حج از من پیروی کنید».
شیخ ابن عثیمین – فتاوی و رسالههایی برای عمره کنندگان
[۱۰۵۱] بخاری (۸۳، ۸۴) و مسلم (۱۳۰۶، ۱۳۰۷). [۱۰۵۲] ابوداود (۲۰۱۵) طبرانی، «الکبیر» ۱/۱۸۱ (۴۷۲). دار قطنی در سنن (۲/۲۵۱) بیهقی در سنن کبری (۹۴۳۱). آلبانی آن را صحیح دانسته است. صحیح ابوداود (۱۷۷۵). [۱۰۵۳] مسلم (۱۲۹۷).
س: شخصی در همین سال فریضهی حج را ادا نموده ولی صبح روز دهم از عرفه خارج شده است و نتیجتاً شب گذراندن در مزدلفه را از دست داده است، ناگفته نماند که علت این امر ترافیک ماشینها و ازدحام مردم بوده است. این شخص پس از طلوع فجر با عبور از مزدلفه مستقیماً به منی میرود... بفرمایید که چه چیزی بر او واجب است؟
ج: الله تعالى فرموده است: ﴿وَأَتِمُّواْ ٱلۡحَجَّ وَٱلۡعُمۡرَةَ لِلَّهِۚ فَإِنۡ أُحۡصِرۡتُمۡ﴾ [البقرة: ۱۹۶]. «حج و عمره را به تمام و کمال خالصانه برای الله انجام بدهید و اگر (از برگزاری بعضی از مناسک) بازداشته شدید (و خواستید از احرام به درآئید) هر آنچه از قربانی که برایتان میسر باشد ذبح کنید».
هرگاه انسان از انجام واجبی از واجبات حج- مانند شب گذراندن در مزدلفه- بازداشته شد، باید گوسفندی را در مزدلفه، یا در منی و یا در داخل مکه ذبح نماید و اگر برایش میسر نبود هیچ چیزی بر او واجب نخواهد بود، زیرا ایجاب ده روز روزه برای کسی که در زمان احصار حیوانی را نیابد هیچ دلیلی از کتاب و سنت ندارد و قیاس آن بر قربانی تمتع قیاسی معالفارق است. علاوه از آن مخالف ظاهر نص نیز میباشد، چون الله تعالى فقط در مورد قربانی تمتع گفته است که گرفتن سه روز، روزه در ایام حج و هفت روز به هنگام برگشت به وطن لازم است. ولی درمورد احصار گفته است: «اگر از انجام بعضی از مناسک بازداشته شدید هر آنچه که از قربانی برایتان فراهم شود ذبح کنید». و در مسئلهی احصار، بدلی برای قربانی ذکر نکرده است، و این نشان میدهد که مسئله تمتع و احصار با هم فرق میکنند.
خلاصه این که به نظر من اینهائی که مبیت را در مزدلفه ترک میدهند (به علت شلوغی و عذر) بخاطر احتیاط و رفع تکلیف حیوانی را قربانی کنند. و اینها چنانچه افراد پولداری باشند با ذبح یک حیوان ضرر نمیکنند و اگرفقیر باشند پس چیزی بر آنها لازم نیست.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۲/۱۸)
س: کسی که مکانی در منی نمییابد و از روی ناچاری در مکه شب میگذراند؟
ج: این عمل جایز نیست؛ بلکه واجب است در انتهای خیمهها، اگرچه در بیرون از منی باشند باقی بمانید؛ یعنی: هرگاه شما برای پیدا کردن جای برای شب گذراندن در منی تلاش کردید و جایی نیافتید، آنگاه لازم است که در انتهای خیمههای مردم جای بگیرید. در عصر ما بسیاری از مردم گمان میکنند که اگر کسی مکانی جهت شبگذرانی در منی نیابد این حکم از او ساقط میشود و میتواند در هر جایی از مکه یا غیر آن شب را به پایان ببرد. آنها این مسئله را بر کسی که عضوی از اعضای وضو را از دست داده قیاس میکنند و میگویند شستن آن عضو از او ساقط است. ولی این مسئله قابل بحث و نظر است، چون مقصود از شبگذرانی در مزدلفه گرد هم آمدن مسلمانان در مکان واحد است، بنابراین اینهایی که در منی جای ندارند واجب است که نزد آخرین خیمه مسلمانان جای بگیرد و به جمع حاجیان بپیوندد.
مسئلهی مذکور نظیر این مسئله است که هرگاه مسجد از جمعیت پر باشد و مردم در اطراف مسجد به امام اقتدا بکنند، در این صورت لازم است صفها به هم متصل باشد و هر صفی پشت سر صف دیگری باشد، تا جماعت، جماعت واحدهای باشد. پس مبیت نظیر همین مسئله است، نه نظیر عضو مفقود. زیرا حکم طهارت متعلق به عضو است که آن عضو مقطوع است در نتیجه حکم طهارت نسبت به عضو مقطوع ساقط است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای حج و عمره، ص (۱۸)
س: در حج یا عمره بسیاری از مردم را مشاهده میکنیم که موهای سرشان را از پایین سر به شکل دائرهای کوتاه میکنند و از قسمت پایین دور تا دور موهایشان را میگیرند، ولی قسمتهای دیگر را اصولاً کوتاه نمیکنند. وقتی که با آنها در این موضوع صحبت میکنیم میگویند: فقط همین قدر کافی است. بفرمایید کدام عمل واجب است؟ همهی سر یا بخشی از آن؟
ج: در حج و عمره واجب است که تمام موی سر تراشیده شود یا کوتاه شود. البته لازم نیست هر تار مویی عیناً کوتاه کرده شود. و اشخاصی که شما از آنها سخن گفتید، طبق صحیحترین اقوال علما کارشان درست نیست و عملشان از سنت محمد ج نمیباشد.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۱/۲۱۷، ۲۱۸)
س: آیا یک هفتم شتر یا گاو برای یک نفر و خانوادهاش کافی است؟ خواهشمندیم پاسخ بدهید، از شما سپاسگزاریم، چون در نزد ما برخی از مردم این مقدار را جایز نمیدانند و با توجه به این که عید نزدیک است، دوست داریم که پیرامون این مسئله آگاه باشیم... والسلام.
ج: سنت صحیح پیامبر ج حکایت از این دارد که یک عدد شتر و یا یک رأس گاو و گوسفند برای شخص واحد و خانوادهاش اگر چه زیاد باشند جایز است. و اما درمورد جایز بودن یک هفتم شتر و گاو برای یک نفر و خانوادهاش بین علما تردید و اختلاف وجود دارد، ولی قول راجح این است که جایز است؛ زیرا شخص با خانوادهاش در حکم یک شخص است، لیکن یک رأس گوسفند افضل است.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۱۸/۴۴)
س: کسی که مناسک حج و رمی جمرهی اولی را انجام میدهد و میرود تا قربانیاش را ذبح نماید، ولی قیمت گران آن موجب میشود تا این شخص از منی به شهر جده برود و در آنجا قربانی خود را خریداری نموده و در همانجا ذبح میکند، آیا این ذبح جایز است؟
ج: اولاً: برای حاجی جایز نیست که در روز عید به جده برود.
ثانیاً: خریداری قربانی، بیرون از حدود حرم امثال جده و غیر آن جایز است، لیکن ذبح آن در خارج از حدود حرم جایز نیست، و هرکس چنین کند، پس گوسفند ذبح شدهاش برای گوشتخواری ذبح شده و جای قربانی واجب را نمیگیرد، و این شخص در حکم کسی است که اصلاً قربانی ذبح نکرده است. چون الله تعالى فرموده است: ﴿هَدۡيَۢا بَٰلِغَ ٱلۡكَعۡبَةِ﴾ [المائدة: ۹۵] «چنین حیوانی در کعبه قربانی میشود».
و فرموده است: ﴿حَتَّىٰ يَبۡلُغَ ٱلۡهَدۡيُ مَحِلَّهُ﴾ [البقرة: ۱۹۶]. «(سرهای خود را نتراشید) تا قربانی به قربانگاه خود (کعبه) برسد».
شیخ ابن باز- فتاوایی متعلق به احکام حج و عمره و زیارت. ص (۸۵)
س: در حدیث آمده که ابن عباس ب گفته است: (گفتم بعد از ظهر رمی جمرات کردهام، پیامبر ج فرمود: «لاَ حَرَجَ»- ایرادی ندارد-). این حدیث را بیهقی صحیح قرار داده است. بفرمایید که واقعاً این حدیث صحیح است و آیا رمی جمرات بعد از غروب آفتاب در روز قربانی جایز است؟
ج: به اثبات رسیده که رسول الله ج در روز قربانی در مورد مسئلهی مذکور مورد سؤال قرار گرفت. و این سؤال در رابطه ایام تشریق نبود. در صحیح بخاری آمده است که یکی از صحابه گفت: «رَمَيْتُ بَعْدَ مَا أمْسَيْتُ» [۱۰۵۴] «بعد از ظهر رمی جمرات را انجام دادم».
مقصود این است که من در واپسین لحظات روز قربانی این عمل را انجام دادهام؛ و این نزد تمام علما جایز است. بنابراین اگر شخصی رمی جمرات را در بعد از ظهر یا بعد از عصر انجام دهد، اشکالی ندارد. معنی این حدیث این نیست که صحابی مذکور در شب رمی جمرات کرده است، زیرا این صحابی قبل از آمدن شب از پیامبر ج سؤالش را پرسیده بود.
اما رمی بعد از غروب آفتاب یوم النحر، محل اختلاف علما است، عدهای آن را جایز دانستهاند. و البته فتوای جواز فتوایی قوی میباشد و عدهای ناجایز دانسته و گفتهاند که این شخص باید رَمی جمرات را به تأخیر بیاندازد و در روز یازدهم بعد از زوال آفتاب رمی جمرات بکند، لیکن رمی جمرهی عقبه را قبل از رمی جمرات روز یازدهم انجام بدهد. همین چیز نزد علما جایز است.
لیکن شایسته است که مسلمان تلاش کند تا در روز عید رمی جمرهی عقبه را انجام دهد، همان گونه که پیامبر ج و صحابه در روز، این کار را انجام دادهاند. همچنین در سایر روزهایی که در آنها رمی وجود دارد باید بعد از زوال و قبل از غروب آفتاب، رمی انجام بگیرد، ولی چنانچه شرایط سخت بود و آفتاب غروب کرد، جایز است که انسان بعد از غروب تا آخر شب رمی را انجام دهد. قول صحیح همین است.
شیخ ابن باز- المجلة العربیة (۹۵). فتاوی و رسایل حج (۱/۳۲)
[۱۰۵۴] بخاری (۱۷۲۳).
س: آیا میتوانم شخص دیگری را از طرف خود وکیل قرار دهم تا در دومین روز از ایام تشریق رمی جمرات را برایم انجام دهد و خود به علت شرایط و مشکلات خانوادگی به ریاض برگردم، یا این که بخاطر این عمل بر من دم واجب خواهد شد؟
ج: برای هیچکس جایز نیست که دیگری را نایب قرار داده و خودش قبل از رمی جمرات، مکه را ترک کند؛ بلکه بر او واجب است که تا رمی جمرات منتظر بماند و چنانچه خودش قادر به رمی بود باید خودش این عمل را انجام دهد و اگر ناتوان بود میتواند دیگری را وکیل خود قرار دهد، لیکن نباید خودش مسافرت کند، بلکه باید در آنجا باقی بماند تا این که وکیلش از رمی جمرات فارغ شود و سپس خود او (موکل) طواف وداع را انجام بدهد و آنگاه مکه را ترک نماید.
اما اگر خود او صحیح و سالم بود اجازه ندارد وکیل بگیرد؛ بلکه واجب است خودش اقدام به رمی جمرات نماید، چون هرگاه انسانی برای حج احرام بگیرد بر او لازم میشود که آن را به اتمام برساند. حتی اگر حجش، نفلی باشد، زیرا شروع حج، اتمام آن را الزامیخواهد کرد.
کما این که باری تعالى فرموده است: ﴿وَأَتِمُّواْ ٱلۡحَجَّ وَٱلۡعُمۡرَةَ لِلَّهِ﴾ [البقرة: ۱۹۶]. «حج و عمره را خالصانه برای الله کامل کنید».
عمره نیز همچنین حالتی دارد، بنابراین، عمره نیز با شروع واجب میشود و انسان مادامی که خودش قادر به انجام مناسک است نمیتواند دیگری را نمایندهی خود قرار دهد.
شیخ ابن باز – فتاوای متعلق به حج، عمره و زیارت. ص (۹۵)
س: گفته میشود رمی با سنگهایی که قبلاً شخص دیگری از آنها برای رمی استفاده کرده جایز نیست، آیا این گفته درست است؟ و اگر درست است دلیل آن چیست؟
ج: این گفتار اشتباه است؛ زیرا اینهایی که این گفتار را بر زبان میآورند سه مورد را به عنوان استدلال مطرح میکنند:
میگویند: سنگهای رمی همچون آب مستعمل است در طهارت واجب، آب مستعمل پاک است؛ اما پاک کننده نیست. اینها همچنین استدلال میکنند که این سنگها به سان بردهی آزاد شدهای میمانند که پس از آزادی به خاطر کفاره و غیر آن بار دوم آزاد کرده نمیشود. میگویند: قایل شدن به جواز استفاده از سنگهای مستعمل مستلزم این امر میشود که همهی حاجیان از یک سنگ استفاده کنند. مثلاً شما با یک سنگ رمی میکنید و سپس بار دوم از آن استفاده میکنید و به همین ترتیب تا هفت بار با یک سنگ رمی را انجام میدهی؛ و سپس شخص دیگری میآید و همین سنگ را برمیدارد و هفت بار از آن استفاده میکند. آری! اینها سه علت بود که اگر با دقت به آنها نگریسته شود همگی علیل و بیمار و غیر قابل استدلال به نظر میرسند:
تعلیل اول: قایل به منع حکم اصل هستیم (چه برسد به حکم فرع). اینهایی که میگویند: آب مستعمل طاهر است اما مطهر نیست هیچ دلیل و مدرکی در اختیار ندارند و ممکن نیست که آب را از وصف اصلی خود، یعنی پاک کنندگی خارج کنیم مگر با دلیل شرعی، بنابراین آب مستعمل برای طهارت واجب هم پاک است هم پاک کننده، و حالا که حکم اصل (مقیس علیه) منتفی شد، پس حکم فرع (مقیس) نیز منتفی است.
تعلیل دوم: قیاس کردن سنگهای پرتاب شده بر بردهی آزاد شده، قیاسی معالفارق است، چون هرگاه بردهای آزاد شود، از آن به بعد آزاد است و دیگر برده نیست و اصلاً محل عتق و آزادی نخواهد بود، برخلاف سنگ که پس از پرتاب و استعمال همچنان به سنگ بودن خود باقی خواهد ماند و صلاحیت جواز رمی را از دست نخواهد داد. بنابراین اگر بردهای که آزاد میشود و بار دیگر بنابر، علتی شرعی به بردگی در میآید جایز است که برای بار دوم آزاد کرده شود.
تعلیل سوم: میگویند، جواز این امر مستلزم این میشود که حجاج به یک سنگ بسنده کنند. میگوییم: اگر چنین چیزی ممکن باشد اشکالی ندارد، ولی چنین چیزی در حیطهی امکان نیست و با وجود فراوان بودن سنگ هیچکس به آن یک سنگ روی نمیآورد.
از این رهگذر است که هرگاه سنگی در دست تو است به زمین بیفتد میتوانی به جای آن سنگ یا سنگهای دیگر برداری و پرتاب نمایی، چه به گمانت، کسی دیگر از آن استفاده کرده و یا خیر.
شیخ ابن عثیمین – فتاوای اسلامی (۲/۲۷۸)
س: مدت انتهای ادا و قضای رمی جمرات در چه زمانی است؟
ج: رمی جمرهی عقبه، در روز عید، با طلوع فجر روز یازدهم به پایان میرسد و شروع آن برای افراد ضعیف از قسمت پایانی شب عید است. اما رمی جمرهی عقبه در ایام تشریق همچون رمی دو جمرهی دیگر است که با زوال آفتاب آغاز و با طلوع فجر شب بعدی به پایان میرسد؛ مگر در آخر روز ایام تشریق، که به هنگام غروب آفتاب همان روز به اتمام میرسد. با این وجود رمی در روز، بهتر از شب است؛ مگر آن که شخص به علت شلوغی بیش از حد و بیباکی برخی از حجاج، ترس به خطر افتادن جانش را داشته باشد، در همچنین شرایطی شخص میتواند در شب، رمیجمرات را انجام دهد، کما این که اگر بدون ترس و خطر در شب رمیکند باز هم اشکالی ندارد. ولی به هر حال رمی در روز بهتر و افضل است و در شب به جز در صورت نیاز این عمل انجام نگیرد. و اما قضای رمی، زمانی میشود که پس از طلوع فجر روز بعد انجام بگیرد.
شیخ ابن عثیمین – کتاب الدعوة (۲/۲۰)
س: آیا میتوان همه جمرات را یک باره در آخرین روز ایام تشریق رمینمود و اگر جایز است بفرمایید رمی چگونه و چه زمانی انجام بگیرد؟
ج: در این زمینه حکم شرعی برای هر مسلمان این است که طبق روش و سنت رسول الله ج رمی را به انجام برساند آن گونه که پیامبر ج در حجة الوداع رمی جمرات نمود؛ بنابراین در روز عید با هفت سنگ به رمی جمرهی عقبه بپردازد و با پرتاب هر سنگی تکبیر بگوید، سپس در روز یازدهم جمرات سه گانه را بعد از زوال آفتاب با هفت سنگ رمینماید. یعنی هر جمره را جداگانه با هفت سنگ رمیکند و با رمی هر کدام از سنگها تکبیر بگوید. رمی را باید از جمرهای که نزدیک مسجد خیف است آغاز نمود، سپس نوبت جمرهی میانی و آنگاه جمرهی عقبه است که نزدیک مکه قرار دارد، سپس در روز دوازدهم هر سه جمره را بعد از زوال آفتاب همچون روز یازدهم رمینماید. رمیکننده در روز یازدهم و دوازدهم پس از رمی جمرهی اولی و وسطی مقداری بایستد. با پیروی از پیامبر ج، جمره را در سمت چپ خود قرار داده، دستانش را بلند نموده و دعا کند. همچنین بعد از رمی جمرهی دوم مقداری بایستد و جمره را در سمت راست خود قرار داده و دستانش را بلند نموده و دعا کند.
اما در هنگام رمی جمرهی سوم که همان جمرهی عقبه است، دعا کردن و ایستادنی در کار نیست و اگر خواست به مکه برود و اگر خواست میتواند در منی بماند و شب سیزدهم را در همان جا بگذراند و جمرات سه گانه را در روز سیزدهم بعد از زوال رمیکند، همان گونه که در روزهای یازدهم و دوازدهم این کار را کرده است. روشی که گفتیم افضل بوده و سنت رسول الله ج است.
اگر چنانچه شخص، رمی روزهای یازدهم و دوازدهم را به تأخیرانداخت و همه را به ترتیب در روز سیزدهم بعد از زوال انجام داد، جایز است؛ اما چنین شخصی مخالف سنت بر شمرده میشود. در چنین اوضاعی بر او لازم است که رمی را به صورت ترتیبی انجام بدهد؛ ابتدا رمی روزهای یازدهم را به ترتیب جمرات سه گانه انجام بدهد، سپس برگردد و به همین ترتیب رمی روزهای یازدهم و سپس سیزدهم را انجام بدهد، کما این که بسیاری از علما همین مطلب را به وضوح گفتهاند.
شیخ ابن باز – کتاب الدعوة (الفتاوی). (۴/۱۶۸)
س: اگر حجاج، بنابر عذری قبل از اتمام اعمال حج از مکه بهسوی جده خارج بشوند، آیا برای این خروج طواف وداع لازم است؟! با علم به این که قصد عودت به مکه را دارند.
ج: اگر رمی جمرات را کامل نمودهاند لازم است که طواف وداع را انجام بدهند؛ اما اگر در روز یازدهم یا دوازدهم و قبل از کوچ حجاج خارج شوند وداع بر آنها لازم نیست. لیکن اگر بعد از اتمام رمی، قصد خروج کردند نباید بدون وداع خارج شوند.
شیخ ابن باز – کتاب الدعوة (الفتاوی). (۴/۱۵۷)
س: شخصی رمی روز دوازدهم را به گمان تعجیل و شب گذرانی در مزدلفه و طواف وداع را به سبب جهل و ناآشنایی نسبت به احکام حج ترک میدهد؛ حکم حج این شخص چیست؟
ج: حج او درست است؛ زیرا وی رکنی از ارکان حج را ترک نداده است، بلکه در اینجا سه واجب از واجبات حج را ترک نموده است:
*واجب اول: شب گذرانی در منی در شب دوازدهم.
*واجب دوم: رمی جمرات در روز دوازدهم.
*واجب سوم: طواف وداع.
و در نزد علما، برای ترک واجب دم لازم میآید که باید آن را در مکه ذبح نموده و گوشتش را در بین فقرا تقسیم کند؛ لیکن ترک مبیت در یک شب در منی دم را واجب نمیکند. از این رهگذر دوست دارم برادران حجاج خود را بر این اشتباهی که این دوست ما مرتکب شده آگاه سازم؛ چون بسیاری از حاجیان، از آیهی ﴿فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ﴾ [بقره:۲۰۳]. خروج در روز یازدهم را برداشت نموده و دو روز مذکور را روزهای عید و یازدهم ذوالحجه فهمیدهاند، حال آن که مسئله این طور نیست، بلکه اینها آیه را اشتباه فهمیدهاند.
الله تعالى فرموده است: ﴿وَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ فِيٓ أَيَّامٖ مَّعۡدُودَٰتٖۚ فَمَن تَعَجَّلَ فِي يَوۡمَيۡنِ فَلَآ إِثۡمَ عَلَيۡهِ وَمَن تَأَخَّرَ فَلَآ إِثۡمَ عَلَيۡهِ﴾ [البقرة: ۲۰۳]. «و در روزهای مشخصی (سه روز ایام التشریق) الله را یاد کنید و اگر کسی (عبادت سه روز را در دو روز ایام التشریق انجام دهد و شتاب نماید، گناهی بر او نیست (و مانعی نیست که در روز سیزدهم برای رمی جمرات نباشد)».
ایام مشخص، عبارتند از: سه روز ایام التشریق، که اولین روز آن یازدهم (ذیالحجه) است. پس مفهوم آیهی ﴿فَمَن تَعَجَّلَ فِي يَوۡمَيۡنِ﴾ [البقرة: ۲۰۳]. روزهای یازدهم و دوازدهم است، نه روزهای عید و یازدهم. بنابراین لازم است که انسان مفهوم آیه را به درستی بداند تا در اشتباه واقع نشود.
شیخ ابن عثیمین – فتاوای حج و عمره. ص (۱۸)
س: ما از ساکنان شهر جده هستیم، در سال گذشته به حج آمدیم و بجز طواف وداع، بقیهی مناسک را انجام دادیم، اما طواف وداع را برای آخر ذیحجه موکول نمودیم و پس از کاهش ازدحام به مکه برگشتیم و طواف وداع را انجام دادیم، آیا حجمان صحیح است؟
ج: هرگاه انسان حج کند و طواف وداع را به وقت دیگری به تأخیر بیندازد حجش صحیح و بدون اشکال است و بر او لازم است که به هنگام خروج از مکه طواف وداع را انجام بدهد؛ حج کننده اگر از ساکنان غیر مکه، امثال جده، طایف، مدینه و... باشد، اجازهی خروج ندارد مگر بعد از هفت شوط طواف وداع، البته باید گفت که در طواف وداع، سعی وجود ندارد. و چنانچه شخص بدون طواف وداع مکه را ترک نموده نزد جمهور علما بر او دم واجب میشود که باید آن را در مکه ذبح نموده و گوشتش را در میان ناداران و مستمندان توزیع نماید و حج او صحیح و بدون اشکال میشود، و این رأی جمهور اهل علم است.
خلاصه این که: طواف وداع طبق صحیحترین اقوال، عبادتی واجب است و از ابن عباس ب روایت است که ایشان گفتهاند: «مَنْ تَرَكَ نُسُكاً أوْ نَسِيَهُ فَلْيُرِقْ دَمَاً» [۱۰۵۵]. «هرکس واجبی از واجبات حج را ترک دهد یا فراموش کند باید حیوانی ذبح کند».
با توجه به این که حاجی یک نُسک را عمداً ترک میدهد بر او واجب است که حیوانی را در مکه ذبح نموده و آن را در بین ناداران و مستمندان تقسیم کند. و برگشت مجدد او به مکه این فدیه را از او ساقط نمیگرداند. این رأی، گزیدهی آرای علما میباشد و نزد من ارجح است.
شیخ ابن باز – فتاوای متعلق به احکام حج، عمره و زیارت ص (۱۲۶)
[۱۰۵۵] «موطا مالک» ۱/۳۹۷، ۴۱۹ (۸۹۰، ۹۴۰)، دارقطنی در «السّنن» ۲/۲۴۴ (۳۷، ۳۹) و بیهقی در «السُّنن الکبری» (۸۷۰۷، ۹۴۷۰، ۹۶۰۶).
س: آیا انسان به خاطر نگاه کردن بهسوی زنان در حرم مؤاخذه میشود؟ در حالی که این نگاه بدون شهوت و چشمچرانی است، با علم به این که زنان موجب جذب نگاههای مردان هستند؟
ج: واقعیت این است که مشکل زنان در این مکان، مشکلی بزرگ است، چون برخی از زنانی که به حرم که مکان عبادت و خضوع است حضور مییابند، بگونهای خود را آرایش میدهند که حتی افرادی که امکان فریفتگی در آنها وجود ندارد را نیز دچار فریفتگی میکنند. میبینی که زن خودش را خوشبو زده و در میان جمعیت ظاهر میشود و از حرکاتش معلوم میشود که قصد عشق بازی با مردان را دارد. این کار در اماکن دیگر امری منکر و زشت است چه برسد به مسجدالحرام!!. نصیحت من به این دسته از زنان چنین است: از الله بترسید، حرمت و عزت بیتالله را بجای آورید و در آن از انجام معصیت بپرهیزید.
مردان با مشاهدهی زنی با چنین سر و شکلی باید او را نصیحت کنند و تا حد توان او را از عملش باز دارند و مسئولین امر را در جریان بگذارند. لیکن با این وجود معتقدیم: مرد تا میتواند به هنگام دیدن زنان چشمان خود را فرو بگیرد: ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ وَيَحۡفَظُواْ فُرُوجَهُمۡ﴾ [النور: ۳۰]. «-ای پیامبر- به مؤمنان بگو: چشمان خود را (از نگاه به زنان بیگانه) فرو گیرند و شرمگاههای خود را (از زنا و گناه) حفاظت نمایند».
پس برای مردان واجب است که تا میتوانند چشمان خود را از نگاه به زنان نامحرم فرو ببندند، خصوصاً اگر هنگام مشاهدهی آنان انگیزهی التذاذ و خوشگذرانی به آنان دست بدهد، که در این صورت وجوب فرو گرفتن چشمها بیشتر میشود. البته مردم در این زمینه طبایع و سلایق مختلفی دارند.
شیخ ابن عثیمین – فتاوای خانواده و زن – ص (۳۶)
س: بردن آلات لهو و ناجایز با خود در حج و عمره چه حکمیدارد؟
ج: شکی نیست که بردن آلات و ابزار لهو به حج یا عمره و استعمال آن معصیت است و اصرار بر معصیت منجر به گناه کبیره میشود. و اگر شخص پس از پوشیدن لباس احرام از این آلات استفاده کند، گناهش بیشتر و شدیدتر میشود؛ چون الله تعالى فرموده است: ﴿فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلۡحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي ٱلۡحَجِّ﴾ [البقرة: ۱۹۷]. «پس کسی که (در این ماهها – شوال، ذیقعده و ذیحجه- با احرام و تلبیه و...) حج را بر خویش واجب گردانید، (بدانید که) آمیزش جنسی و گناه و نافرمانی و جدال در اثنای حج روا نیست».
پس بر انسان مسلمان واجب است که از تمام چیزهایی که الله تعالى آنها را تحریم نموده پرهیز کند و تحریم این آلات مخصوص رفتن به حج نیست، بلکه در هر زمان و مکانی حرام هستند.
شیخ ابن عثیمین – فتاوای مکی. ص (۴)
س: آیا چند برابر بودن ثواب نماز خواندن در مسجدالحرام مخصوص مسجد کعبه است یا تمام حرم را شامل میشود؟
ج: چند برابر بودن ثواب نماز در مسجد الحرام، مخصوص مسجدی است که کعبه در آن قرار دارد و تمام حرم را شامل نمیشود.
مسلم در صحیح خود، (باب فضل الصلاة بمسجد مکة والمدینة)، از میمونه ل روایت میکند که میگوید: از رسول الله ج شنیدم که فرمودند: «صَلَاة فِيهِ – أي: المسجد النبوي - أَفْضَل مِنْ الْـف صَلَاة فِيمَا سِوَاهُ مِنْ الْـمَسَاجِد إِلَّا مَسْجِد الْـكَعْبَة» «یک نماز در مسجد النبی ج از هزار نماز در مساجد دیگر افضل است؛ مگر مسجد کعبه» [۱۰۵۶] .
قول راجح در این مورد همین است و ظاهر کلام اصحاب ما از فقهای حنابله همین است. همان گونه که صاحب کتاب الفروع گفته است. در «الفروع» (ص۶۰۰، ج۱ ط آل ثانی) میگوید: ظاهر کلام فقهای حنابله این است که منظور از مسجد الحرام، خود مسجد است. (پایان گفتار فقهای حنابله).
باید دانست که منظور از مسجد الحرام به طور مطلق، مسجدی است که کعبه در آن قرار دارد. به دلیل گفتار الهی:
﴿وَلَا تُقَٰتِلُوهُمۡ عِندَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ حَتَّىٰ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِيهِ﴾ [البقرة: ۱۹۱]. «و با آنها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم)، جنگ نکنید! مگر اینکه در آن جا با شما بجنگند».
﴿أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾ [التوبة: ۱۹]. «آیا قرار داده اید سیراب کردن حجاج، و آباد ساختن مسجد الحرام را..».؟
﴿فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ﴾ [التوبة: ۲۸] «نزدیک مسجد الحرام نشوند»!.
﴿وَصَدُّوكُمۡ عَنِ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾ [الفتح: ۲۵]. «و شما را از (زیارت) مسجد الحرام بازداشتند» و از محدودهی حرم باز نداشتند.
رسول الله ج میفرماید: «لَا تُشَدُّ الرِّحَالُ إِلَّا إِلَى ثَلَاثَةِ مَسَاجِدَ: مَسْجِدِ الْـحَرَامِْ، وَمَسْجِدِي هَذَا، وَالْـمَسْجِدِ الْـأَقْصَى» [۱۰۵۷]. «بار سفر نبندید؛ مگر برای زیارت سه مسجد: مسجد الحرام، مسجد النبی و مسجد الاقصی».
بنابراین اگر شخصی به طرف مسجد الشعب یا مسجد الجودریه یا مسجد خیف یا یکی دیگر از مساجدی که در محدودهی حرم هستند، بار سفر ببندد، بنا به حدیث نبوی چنین اجازهای ندارد؛ پس مادامی که شدّ رحال و سفر برای زیارت، به مسجد کعبه خاص است، چند برابر بودن ثواب نماز هم فقط مخصوص مسجد کعبه است؛ اما باید دانست که نماز در محدودهی حرم، از نماز در خارج از محدودهی حرم افضل است. منتهی ثواب نماز در خارج از محدودهی حرم بهاندازهی ثواب در خود حرم نیست.
قول دوم این است که چند برابر بودن ثواب نماز، تمام محدودهی حرم را شامل میشود. استدلال این گروه از علما از کلام الهی است که فرموده: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَا﴾ [التوبة: ۲۸]. «مشرکان ناپاکند؛ پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجد الحرام شوند»!.
و نیز گفتار پروردگار که میفرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا﴾ [الإسراء: ۱].
روایت شده است که رسول الله ج از خانه ام هانی ل به اسراء برده شد. استدلال مینمایند که رسول الله ج در سفر حدیبیه در محدودهی خارج از حرم (حلّ) مقیم بودند و نماز را در محدودهی حرم اقامه میکردند [۱۰۵۸].
اما استدلال این دسته از علما از آیه ۲۸ سورهی توبه کافی نیست؛ زیرا الله تعالى فرموده: ﴿فَلَا يَقۡرَبُواْ﴾ و نفرمود: «فلا یدخلوا». الله تعالى فرموده که مشرکین به مسجد الحرام نزدیک نشوند و نفرموده که داخل نشوند.
بنابراین مراد از مسجد الحرام در آیه، مسجد کعبه است که مشرکین از نزدیک شدن به آن منع شدهاند و حتی حق نزدیک شدن به آن را ندارند. به این صورت در حدود حرم که در جوار کعبه است، هم نزدیک نشوند. چنانچه منظور از مسجد الحرام در آیه تمام سرزمین حرم میبود، مشرکین از نزدیک شدن به حدود حرم باید منع میشدند. و بین مشرکین و حدود حرم، حد فاصلی میبود که اجازه نزدیک شدن به آن را نداشتند.
بنابراین نتیجه میگیریم که مراد از مسجد الحرام، مسجد کعبه است. مشرکین نباید به آن داخل شوند و از محدودهی حرم فاصله بگیرند تا به مسجدِ کعبه نزدیک نشوند.
در مورد آیه اول سورهی اسراء باید گفت: منظور از مسجد الحرام در این آیه، مسجد کعبه است؛ زیرا روایت صحیح این است که رسول الله ج از محل حجر به اسراء برده شد، نه از منزل اُم هانی ل.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۲۰/۱۶۴) ف – (۴۶۵)
[۱۰۵۶] مسلم (۱۳۹۶). [۱۰۵۷] بخاری (۱۱۸۸) مسلم (۱۳۹۷). [۱۰۵۸] بخاری (۲۷۲۳،۲۷۳۱).
س: آیا گناهان در مکه چند برابر محسوب میشوند؟کیفیت آن به چه صورتی است؟
ج: چند برابر شدن گناهان در مکه کمیت مطرح نیست، بلکه کیفیت مد نظر است؛ به این معنی که عذاب و مجازات آن شدیدتر و دردناکتر است و دلیل این افزایش کیفیت، که آنها از لحاظ کمیت چند برابر نمیشوند، فرمودهی الله تعالى است: ﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشۡرُ أَمۡثَالِهَاۖ وَمَن جَآءَ بِٱلسَّيِّئَةِ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ١٦٠﴾ [الأنعام: ۱۶۰]. «هرکس کار نیکی انجام دهد «پاداش مضاعف دست کم» ده برابر دارد، و هرکس که کار بدی کند، «به سبب عدل و دادِ الله تعالی» جز همانند آن مجازات نمیشود و به ایشان ظلم و ستم نمیگردد».
این آیه از آیات مکی است که در سورهی انعام واقع شده است و همان گونه که الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ ٱلَّذِي جَعَلۡنَٰهُ لِلنَّاسِ سَوَآءً ٱلۡعَٰكِفُ فِيهِ وَٱلۡبَادِۚ وَمَن يُرِدۡ فِيهِ بِإِلۡحَادِۢ بِظُلۡمٖ نُّذِقۡهُ مِنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ٢٥﴾ [الحج: ۲۵] . «بیگمان کسانی که کفر ورزیدهاند و [مردمان را] از راه الله [که دین اسلام است] و مؤمنان را از [ورود به] مسجدالحرام باز میدارند و ما آن را برای همهی مردمان، اعم از کسانی که در آن جا زندگی میکنند و یا از نقاط دیگر بدان وارد میشوند، یکسان [حرم امن] نموده ایم، و همچنین کسانی که با توسل به ظلم در آن سرزمین مرتکب خلاف میگردند، عذاب دردناکی بدیشان میچشانیم».
از این آیه استنباط میشود که: درد عذاب و شکنجهی گناهی که فرد در مکه مرتکب میشود، شدیدتر از عذاب گناهی است که در خارج آن مرتکب شود، و در این کلام هشدار مهمی برای کسانی است که در مکه مرتکب گناه میشوند.
شیخ ابن عثیمین، مجموع فتاوی ورسائل (۲۰/۱۶۹- ف۴۶۸)
س: میگویند: اجر و پاداش ساکنان و افراد مقیم مکه- که الله تعالی حافظ و نگهدار آن باد!- مانند پاداش عبادتگزاران در غیر مکه است، آیا این درست است؟
ج: شکی نیست که مکه مکرمه بهترین نقطهی زمین است، اما کسی که ساکن این مکان باشد تقدس خاصی ندارد. الله تعالى از قول ابراهیم ÷ میفرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِۧمُ رَبِّ ٱجۡعَلۡ هَٰذَا بَلَدًا ءَامِنٗا وَٱرۡزُقۡ أَهۡلَهُۥ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ مَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُم بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُۥ قَلِيلٗا ثُمَّ أَضۡطَرُّهُۥٓ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلنَّارِۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ١٢٦﴾ [البقرة: ۱۲۶]. «ای الله! این[سرزمین] را شهر امن و امانی گردان، و اهل آن را از میوههای گوناگون روزی رسان و بهرهمندشان گردان [الله در پاسخ] گفت: [دعای تو را پذیرفتم، ولی در این عمر کوتاه دنیا] و کسی که کفر ورزد، مدت کوتاهی [از ثمرات و خیرات دنیا] بهرهمند میگردانم و سپس او را [روز رستاخیز] به عذاب آتش گرفتار میسازم و [این گونه افراد] را چه سرانجام و سرنوشتی بدی است».
به بیان این آیه، کافران و مشرکان هم در آن سکونت دارند. ساکنان مکه در زمان بعثت رسولالله ج ، ایشان را مورد اذیت و آزار قرار دادند و تکذیب کردند؛ حتی کسانی را که به ایشان ایمان میآوردند شکنجه میدادند، لذا رسول الله ج و مؤمنان از این شهر هجرت نمودند و سران کفر مانند: ابوجهل و ابولهب در آنجا باقی ماندند. به این ترتیب هرکس از سا کنان مکه کار شایستهای انجام دهد، اللهتعالى به او اجر بیشتری میدهد و نیز اگر کار ناشایستی انجام دهد گناه آن بزرگتر است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يُرِدۡ فِيهِ بِإِلۡحَادِۢ بِظُلۡمٖ نُّذِقۡهُ مِنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ [الحج: ۲۵]. «کسانی که با توسل به ظلم در آن سرزمین مرتکب خلاف میگردند، عذاب دردناکی بدیشان میچشانیم».
از این آیه میفهمیم که: هرکس قصد ارتکاب گناه و محرمات را در مکه داشته باشد، به خاطر همین قصدش، سزاوار شکنجه و عذاب است، چرا که او با نیت گناه حرمت حرم امن الهی را شکسته است.
فتوای با امضای شیخ ابن جبرین در تاریخ (/۳/۱۴۱۴)
س: در مناسک حج ادای چه اموری به نمایندگی و وکالت از دیگران جایز است؟ و چه زمانی ادای حج به جای دیگران جواز دارد؟
ج: ادای حج و عمره به جای مسلمانی که فوت کرده است یا فردی از ادای حج به دلیل بالا بودن سن ناتوان است، یا بیماری که امیدی به بهبودی آن نیست، جایز است. همچنین نمایندگی در رمی جمرات از طرف کسی که خودش قادر به این کار نیست، مانند کودک، زن بیمار یا فرد مُسن، جواز دارد؛ مشروط به آن که نماینده از حاجیانِهمان سال بوده و خودش رمی جمرات را انجام داده باشد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۱/۷۶)
س: آیا کسی که مخارج و نفقهی فردی را که حج، ادا نکرده است تأمین کند پاداش کامل را دریافت میکند؟
آیا این بهتر است یا کسی دیگر را به نمایندگی از خود برای انجام مناسک حج بگمارد.
ج: بله- ان شاءالله- اجری مانند اجر حاجی خواهد داشت، یعنی: پاداش حج فرضی به او میرسد.
رسول الله ج میفرماید: «مَنْ جَهَّزَ غَازِيًا فَقَدْ غَزَا» [۱۰۵۹] . «کسی که مجاهدی را تجهیز کند، گویی که خود جهاد کرده است».
حج نیز نوعی جهاد است، لذا بخشیدن مال به فقیر به این منظور که حج بگذارد بهتر از این است که پول خود را به شخصی بدهد که به جای او حج مستحبی ادا کند، چون در این صورت فریضهی حج برادر مسلمان او نیز ادا میشود.
شیخ ابن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۱۰۸)س۱۲۷)
[۱۰۵۹] بخاری (۲۸۴۳)، و مسلم (۱۸۹۵).
س: حکم نیابت در انجام بعضی از مناسک حج چیست؟
ج: نیابت در انجام بعضی از مناسک حج به این معناست که: انسان فردی را برای انجام برخی از اعمال حج به جای خود بگمارد. مانند این که به جای او طواف نماید یا سعی بین صفا و مروه کند یا در عرفه وقوف کند، شب در منی بماند و رمی جمره را انجام دهد و اعمال جزئی دیگر از این قبیل؛ اما قول راجح این است که برای انسان جایز نیست کسی را برای ادای یکی یا بخشی از اعمال حج و عمره به عنوان نائب بگیرد؛ اعم از فرض یا نفل. چرا که از ویژگیهای حج و عمره این است که وقتی انسان برای یکی از این دو احرام بست انجام آن برای او فرض میشود حتی اگر حج یا عمرهی مستحبی باشد.
زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿ٱلۡحَجُّ أَشۡهُرٞ مَّعۡلُومَٰتٞۚ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلۡحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي ٱلۡحَجِّ﴾ [البقرة: ۱۹۷] . «حج در ماههای معینی انجام میپذیرد [که عبارتند: از شوال، ذوالقعده و ذوالحجه] حج را بر خویش واجب گردانید، (بدانید که) آمیزش جنسی و گناه و نافرمانی و جدال در اثنای حج روا نیست».
این آیه قبل از فرض شدن حج نازل شده است یعنی: قبل از نزول: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ [آل عمران: ۹۷]. «و حج این خانه، واجب الهی است بر کسانی که توانایی [مالی و بدنی] برای رفتن به آنجا را دارند».
محتوای آیه به این موضوع دلالت دارد که با بستن احرام برای حج یا عمره، انجام آن بر شخص فرض میشود. در واقع با شروع عمل، انجام آن فرض میگردد.
الله تعالى میفرماید: ﴿ثُمَّ لۡيَقۡضُواْ تَفَثَهُمۡ وَلۡيُوفُواْ نُذُورَهُمۡ وَلۡيَطَّوَّفُواْ بِٱلۡبَيۡتِ ٱلۡعَتِيقِ٢٩﴾ [الحج: ۲۹] . «بعد از آن باید آلودگیها [و چرک و کثافات] را از خود برطرف سازند، و به نذرهای خویش وفا کنند و خانه قدیمی و گرامی الله را طواف نمایند».
به بیان این آیه شروع حج، آن را مانند چیز نذری میگرداند. با این ترتیب درست نیست که انسان، شخصی را برای انجام یکی یا برخی از اعمال حج بگمارد و در سنت هم چیزی از این نوع نیابت وجود ندارد، بجز این که اصحاب به جای کودکان، رمی جمرات را انجام میدادند.
همچنین امسلمه ل زمانی که تصمیم به انجام حج گرفت گفت:ای رسول الله ج من قصد ادای حج دارم و بیمارم رسول الله ج فرمود:«طُوفِي مِنْ وَرَاءِ النَّاسِ وَأَنْتِ رَاكِبَةٌ». «پشت سر مردم و در حالی که سواره هستی طواف کن» [۱۰۶۰].
این حدیث اشاره دارد به این که نمایندگی در اعمال حج جواز ندارد.
شیخ ابن عثیمین، مجموع فتاوی ورسائل۲۱/۱۶۰س۱۹۹)
[۱۰۶۰] بخاری (۱۶۳۳) و مسلم، (۱۲۷۶).
س: به شخصی مقداری پول دادند که به جای کسی دیگر حج بجای آورد... آیا درست است که آن مبلغ را دریافت کند؟ با توجه به این که اگر این پول نبود، فرد به خاطر شرایط نامساعد قصد انجام حج را نمیکرد.
ج: اگر به کسی پول بدهند که با آن حج بگذارد، ایرادی ندارد، بویژه زمانی که فرد با این کار قصد خیری هم داشته باشد.
اول: قصد برآوردن نیت برادرش؛ چرا که امروزه بسیاری از مردم دنبال کسی هستند که به جای آنها یا فردی که از آنها فوت کرده است حج را ادا کند.
دوم: اگر با آن مال، قصد تقوا و رسیدن به مشاعر الهی را داشته باشد، امید است که در این مکان رحمت الهی شامل حال او گردد.
سوم: اگر طلبهای باشد و اراده نماید که با رفتن او به آن اماکن مقدس، الله تعالی به وسیلهی او هرکس را بخواهد، هدایت کند. که این هر سه مورد خوب هستند و در آنها ایرادی نیست.
اما چنانچه کسی به خاطر پول و مال حج بگذارد ضرر نموده است. به همین دلیل شیخ الاسلام ابن تیمیه / [۱۰۶۱] میگوید: کسی که مالی را بگیرد تا به وسیلهی آن حج بگذارد، ایرادی ندارد، اما کسی که برای بدست آوردن مال، حج بگذارد در قیامت بهرهای از آن حج نمیبرد، پس برای کسی که مالی میگیرد تا به جای کسی حجی را انجام دهد پسندیده است به یکی از نیات مذکور حج کند.
شیخ ابن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل۲۱/۱۳۹، س۱۷۴)
[۱۰۶۱] «مجموع الفتاوی» (۲۶/۱۵-۱۸)، بنحوه و زیادة.
س: آیا نیابت برای انسان زنده، در حج جایز است؟
ج: نیابت در ادای حج فرض به جای فرد ناتوانی که امیدی به خوب شدنش نیست، اشکالی ندارد؛ چرا که در سنت نیز از این موارد وجود دارد. همچنین نیابت از میتی که فرض خود را ادا نکرده، نیز درست است، اما نیابت به جای انسان زندهای که قصد حج مستحبی دارد از نظر من صحیح نیست، چه آن فرد عاجز از انجام این عمل مستحبی بوده و یا قادر به آن باشد؛ زیرا انجام فریضه برای (همه حتی) فرد عاجز ضرورت دارد، اما در انجام عمل مستحبی ضرورتی نیست.
بنابراین برخی از علما اجازه دادهاند که از پول زکات به فقیر داده شود تا حج فرض انجام دهد؛ اما برای حج نفلی از پول زکات به او ندهند. چون حج فرض است، خرج کردن در راه آن الزامی است، برخلاف مستحبی، لذا نیازی به گرفتن نائب برای ادای حج مستحبی وجود ندارد، زیرا حج عبادتی است که یا باید خود فرد آن را انجام دهد تا در قلبش تأثیر بگذارد و حس کند که دارد الله را عبادت میکند؛ اگر این شد که خوب، و گرنه نیازی به کار دیگری نیست. اگر مالی در اختیار داشت، بهتر است آن را برای کسی که حج فرضی نگذارده، خرج کند؛ چون بدینوسیله دیگری را در ادای فرض یاری میکند.
شیخ ابن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل (۲۱/۱۴۸ س۱۸۵)
س: حکم کسی که قبل از این که خود حج را ادا کند به جای دیگری حج میگذارد، چیست؟ و چنین حجی از طرف کدام یک ادا میشود؟
ج: اگر شخصی که حج بر وی فرض شده و هنوز فریضهی حج را ادا نکرده است، به جای کسی دیگر حج را انجام دهد، جایز نیست. علما میگویند: حج از طرف خودش ادا میشود نه کسی که از طرف او نیت کرده است و اگر چیزی (مالی) از آن فرد در قبال انجام حج گرفته است، باید به او برگرداند. اما اگر خودش به خاطر عدم توانایی، قادر به ادای حج نباشد و به جای دیگری این کار را انجام دهد؛ ایرادی ندارد، چون اگر قادر به انجام حج نباشد حج بر او واجب نیست و در این صورت حج را به جای فردی دیگر به جای آورده و به نیابت از او این حج ادا میشود.
شیخابنعثیمین، مجموع فتاوی و رسائل۲۱/۱۴۵-س۱۸۰
س: آیا صحیح است که زنی در حج فرض، در انجام رمی جمرات از ترس شلوغی و ازدحام، به کسی نمایندگی دهد، یا باید خودش اقدام به این کار بکند؟
ج: جایز است که در هنگام شلوغی رمی جمرات زن، در حج فرض به کسی نمایندگی ادای آن را بدهد. و این میتواند به یکی از دلایل بیماری، ضعف و ناتوانی یا مواظبت از جنین در هنگام بارداری و حفظ آبرو و حرمتش باشد تا در آن شلوغی هتک حرمتی صورت نپذیرد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۱/۲۸۴)
س: زمانی که در مکهی مکرمه بودم، خبر شدم که یکی اقوامم وفات کرده است، لذا به نیت ثواب برای او هفت بار دور کعبه طواف کردم، آیا این جواز دارد؟
ج: بله درست است که هفت بار طواف کنی و ثوابش را برای هر کدام از مسلمانان که بخواهی ببخشی این قول مشهور از مذهب امام احمد است. یعنی: هر عملی که فرد برای قربت به الله انجام دهد و ثوابش را به مسلمانی، زنده یا مرده ببخشد این عمل برای آنها مفید خواهد بود، فرقی نمیکند که این عمل بدنی محض باشد مانند: نماز و طواف و یا مالی محض، مانند: صدقه؛ یا این که هم بدنی و هم مالی باشد، مانند قربانی؛ اما باید بداند بهتر است که انسان اعمال نیک، را برای خودش انجام دهد و برای هرکس که میخواهد دعای خیر کند.
رسول الله ج میفرماید: «إِذَا مَاتَ الْـانسان انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ إِلَّا مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ». «زمانی که انسان میمیرد اعمالش قطع میشوند؛ مگر از سه چیز: صدقه جاری، علمی که از آن بهره گرفته میشود و فرزند صالحی که برای او دعای (خیر) کند» [۱۰۶۲].
شیخ ابن عثیمین، کتاب الدعوة- (۲/۲۷)
[۱۰۶۲] ترمذی (۱۳۷۶) وقال: «حدیث حسن صحیح».
س: حکم بخشیدن و اهدای اجر و پاداش طواف برای شخص دیگر چیست؟ گاهی اوقات اتفاق میافتد که فردی، دیگری را میبیند که برای طواف میرود به او میگوید به جای من نیز هفت بار طواف کن، و آن فرد طواف را به نیت او انجام میدهد، آیا این صحیح است؟
ج: طواف کعبه به صورت نیابی صحیح نیست؛ لذا هیچکس به جای دیگری طواف نمیکند مگر در صورتی که به جای او حج و یا عمره بگذارد که در این صورت این نیابت و نمایندگی، تمام اعمال و مناسک حج را در بر میگیرد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۱/۲۳)
س: آیا انجام عمره بر اهل مکه واجب است؟ جواب چه مثبت باشد یا منفی، لطفاً با دلیل از قرآن و سنت توضیح دهید؟ و آیا برای ادای عمره نیازی هست که به تنعیم [۱۰۶۳] بروند یا خیر؟
ج: عمره در دین اسلام یک بار بر انسان واجب است، چه اهل مکه باشد و چه جایی دیگر، چرا که ادلهی وجوب آن عام است. (و گروه خاصی را استثناء نکرده است).
اما دربارهی احرام برای عمره، باید گفت: کسانی که در حرم هستند از حلّ مانند: تنعیم یا جعرانه [۱۰۶۴] و یا جاهای دیگر احرام میبندند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱/۳۱۶)
[۱۰۶۳] تَنعِیم: موضعى است بیرون حرم مکه، ما بین مکه و سرف، به دو فرسنگى مکه، مناسک عمره از آنجا به عمل مى آید، بدین جهت به تنعیم موسوم گشته که کوه نعیم از سمت راست و کوه ناعم از جهت شمال آن واقع است و خود آن وادى را نعمان گویند. تنعیم امروزه مسجد عائشه است. محل احرام بستن عائشه که همراه برادرش عبدالرحمن به اجازه پیامبر ج از آن مکان برای ادای عمره احرام بست [مترجم]. [۱۰۶۴] الجعرانة أو الجعرانة: محلی بین مکه و طائف است. مکان احرام بستن پیامبر ج بعد از برگشت از غزوه حنین برای ادای عمره در سال هشتم بعد از فتح مکه.
س: تکرار عمره در یک سال چه حکمیدارد؟
ج: طبق قول صحیح، تکرار عمره در یک سال ایرادی ندارد؛ چون رسول الله ج میفرماید: «الْـعُمْرَةُ إِلَى الْـعُمْرَةِ كَفَّارَةٌ لِمَا بَيْنَهُمَا وَالْـحَجُّ الْـمَبْرُورُ لَيْسَ لَهُ جَزَاءٌ إِلَّا الْـجَنَّةُ». «عمره تا عمرهی دیگر کفارهی گناهان است و حج مقبول (که الله آن را پذیرفته باشد) پاداشی جز بهشت ندارد» [۱۰۶۵].
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱/۳۳)
[۱۰۶۵] بخاری (۱۷۷۳)، و مسلم (۱۳۴۹).
س: خانمی که برای عمره احرام ببندد سپس عادت ماهیآنهاش آغاز شود و نتواند طواف و سعی را انجام دهد، لذا از احرام بیرون آمد آیا بر او حکمی مترتب شده است؟ اگر از احرام بیرون نیامده باشد چه حکمیدارد؟
ج: هر خانمی که برای عمره احرام ببندد و بعد از آن عادت ماهیآنهاش آغاز شود و قبل از طواف و سعی از احرام بیرون آید چند حالت دارد: اگر حکم را نمیدانست و شوهرش نیز با او همبستری نکرده بود، واجب است که پس از اتمام عادت ماهیانه و غسل، عمرهی خود را با طواف، سعی و کوتاه کردن موی سر به پایان برساند و از احرام بیرون آید، در این صورت جریمهای ندارد.
اما اگر با شوهرش همبستر شده باشد، عمرهاش باطل است اما باید آن را با طواف، سعی و کوتاه کردن مو به پایان برساند و نیز قضای این عمره را از همان جایی که احرام بسته، به جای آورد و برای جریمه نیز باید خونی بریزد (و قربانی کند.) اگر میش باشد باید عمر آن شش ماه یا بیشتر باشد و یا بزی که یک سال یا بیشتر سن داشته باشد و باید آن را در مکه ذبح کند و گوشت آن را میان فقرا توزیع نماید. و اگر از احرام بیرون نیامده باشد، عمرهی خود را با طواف و سعی کامل کند و با گرفتناندکی از موی سرش از احرام بیرون آید، در هر صورت عمره با عادت ماهیانه باطل نمیشود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱/۳۲۳)
س: من کسانی را که برای عمره میآمدند، هنگام خارج شدن از مکه سفارش به ادای طواف وداع میکردم اما از محضرتان شنیدم که طواف وداعی وجود ندارد از شما خواهشمندیم این موضوع را بیشتر توضیح دهید.
ج: طواف وداع بر کسی که به حج بیت الله میرود هنگام بازگشت واجب است، زیرا ابن عباس ب میگوید: به مردم دستور داده شده است که آخرین عملشان طواف خانهی کعبه باشد. اما این عمل برای زنانی که عادت ماهیانه شده باشند تخفیف داده شده است. [۱۰۶۶] و نیز میگوید: مردم از هر طرف باز میگشتند، رسول الله ج فرمودند: «لَا يَنْفِرنَّ أَحَدٌ حَتَّى يَكُونَ آخِرُ عَهْدِهِ بِالْـبَيْتِ». «کسی از شما باز نگردد، تا آن که برای آخرین بار خانهی کعبه را طواف کند» [۱۰۶۷].
این حدیث طبق قرینهی حال برای حاجیان امر است، چرا که رسول الله ج این حدیث را در هنگام فراغت از حج به حاجیان گفتند؛ لیکن برای عمره گذار طواف وداع واجب نیست بلکه سنت است که در هنگام بازگشت، خانه را طواف کنند چونهیچ دلیلی برای وجوب آن برای عمره گذار وجود ندارد. رسول الله ج پس از عمره قضا در هنگام خروج از مکه خانه را طواف نکردند، و تا جایی که ما میدانیم در سنت رسول الله ج دلیلی بر وجوب طواف برای عمره گذار وجود ندارد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۱/۳۳۶)
[۱۰۶۶] بخاری (۱۷۵۵)، و مسلم (۱۳۲۸). [۱۰۶۷] احمد (۱/۲۲۲)، و مسلم (۱۳۲۷)، و ابن ماجه (۳۰۷۰)، و الطبرانی فی «الکبیر»۱۱/۴۳ (۱۰۹۸۶).
س: حکم طواف وداع برای عمره گذاری که یک روز کامل یا مقداری از آن را بعد از اتمام عمره در مکه میماند چیست؟
ج: اگر عمره گزار وقتی که به مکه میآید، نیت کرده باشد، که طواف کند و سعی را انجام دهد و پس از کوتاه کردن موی سر، باز گردد؛ نیازی به طواف وداع نیست، چرا که طواف عمره، به منزلهی طواف وداع است. اما اگر در مکه باقی ماند، قول راجح این است که طواف وداع به دلایل زیر بر او واجب است.
۱- رسول الله ج میفرماید: «لَا يَنْفِرنَّ أَحَدٌ حَتَّى يَكُونَ آخِرُ عَهْدِهِ بِالْـبَيْتِ» «کسی باز نگردد، تا آن که آخرین عملش در ایام حج طواف کعبه باشد». [۱۰۶۸] این حدیث عام است و همگان را شامل میشود.
۲- عمره، مانند حج است و رسول الله ج آن را حج اصغر نامیده است. در حدیث مشهوری بروایت عمرو بن حزم س - که مورد قبول أمت است رسول الله ج- میفرماید: «هِيَ الْـحَجُّ الْـأَصْغَرُ»: «عمره همان حج اصغر است» [۱۰۶۹] .
۳- رسول الله ج به یعلی بن امیه س فرمود: «اصْنَعْ فِي عُمْرَتِكَ مَا تَصْنَعُ فِي حَجِّكَ»: «کارهایی را که در حج انجام میدهی در عمره نیز انجام بده» [۱۰۷۰].
اگر طواف وداع را در حج به جای آوردی، در عمره نیز ادا کن و فقط اعمالی از این حکم استثنا شدهاند که علما بر آن اجماع کردهاند. مانند: وقوف به عرفه، گذراندن شب در مزدلفه و منی و رمی جمرات که به اجماع علما این موارد در عمره مشروع نیست، چون وقتیکه انسان طواف میکند وظیفهاش را کاملترانجام میدهد و مطمئنتر است. اگر شما طوافوداع را انجام دهید، کسیاز علما نگفتهاست که مرتکب اشتباهی شدهاید؛ اما اگر بدون طواف آنجا را ترک کنید، بعضیمیگویند:مرتکب اشتباه شدهاید، چراکه طواف وداع را ادا نکردهاید!.
شیخ ابن عثیمین، فتاوی و رسائل للمعتمرین ۱/۲۴
[۱۰۶۸] مرجع سابق. [۱۰۶۹] دار قطنی در سنن (۲/۲۸۵/۲۲۲) وطبرانی در الکبیر۹/۴۴ (۸۳۳۶) ابن حبان ۶۵۵۹ وحاکم۱/۳۹۵- ۳۹۷ (۱۴۴۷)و بیهقی در سنن کبری ۷۰۴۷-۸۵۵۳ و هیثمی در مجمع الزوائد (۳/۷۴) میگوید: طبرانی آن را در الکبیر روایت کرده است ودر آنهشام بن سلیمان است که گروهی او را ضعیف قرار دادهاند و امام بخاری او را ثقه دانسته است. [۱۰۷۰] مسلم /۱۱۸۰.
س: روزی تعدادی از دوستانم را برای نهار دعوت کردم، وقتی که آمدند و سفره چیده شد، در میان غذاها مرغی بود که خودمان در خانه با زغال آن را کباب کرده بودیم. یکی از دوستانکه فرد صالح و متدینی بود از من پرسید: آیا این مرغ وارداتی است یا ازتولیدات داخل است؟ گفتم وارداتی است، به گمانم از فرانسه وارد شده باشد، آن دوست از خوردنآن امتناع کرد! پرسیدم چرا نمیخوری؟ گفت حرام است. گفتم چرا؟ پاسخ داد: ازبرخی مشایخ شنیدهام که میگویند: حرام است. حال از شما میخواهم این حکم شرعی را برایمان توضیح دهید.
ج: خوردن گوشتهای وارداتی از کشورهای غیر اسلامی، کار ذبح مستقیماً توسطیهود و نصاری انجام میشود، اشکالی ندارد و شایسته نیست که سؤال شود، چگونه ذبح کردهاند؟ آیا [۱۰۷۱] هنگام ذبح نام الله را بردهاند یاخیر؟ زیرا رسول الله ج از گوشت گوسفندی که یهودیان برای ایشان به عنوانهدیه فرستاده بودند، خوردند [۱۰۷۲] و نپرسید که چگونه ذبح کردهاند و آیا نام الله را در هنگام ذبح بر زبان آوردهاند یا خیر؟ همچنین پیامبر ج از خوراکی که یک نفر یهودی ترتیب داده بود خورد.
در صحیح بخاری روایتاستکه: گروهی به رسول الله ج گفتند: کسانی برای ما گوشت میآورند و ما نمیدانیم که آیا نام الله را در هنگام ذبح بردهاند یا خیر؟ رسول الله ج فرمود: «سَمُّوا عَلَيْهِ أَنْتُمْ وَكُلُوهُ». «شما بسم الله بگویید و از آن بخورید». عایشهل راوی حدیث میگوید: آنها (سؤال کنندگان) تازه مسلمان بودند [۱۰۷۳].
این احادیث خود دلیلی است بر این که سؤال کردن از کیفیت ذبح کار جالبی نیست مادامی که کار ذبح توسط افراد معتبر انجام میپذیرد؛ و این خود از حکمت شرع و آسانی آن است. اگر از مردم بخواهیم که از صحیح بودن شرایط ذبح تحقیق کنند، نوعی سختی و فشار بر آنها وارد میشود و شریعت اسلام، شریعتی سخت و مشقت بار معرفی خواهد شد.
اما اگر حیوان ذبح شده از کشورهایی بود که اسلام ذبح آنها را قبول ندارد؛ مانند: آتش پرستان، بت پرستان و بیدینان، خوردن گوشت آن بر فرد مسلمان حلال نیست، چرا که اللهتعالى خوردن غذای غیر مسلمان، بجز یهود و نصاری را بر مسلمان مباح قرار نداده است.
اگر شک وجود داشت که آیا اهل کتاب آن را ذبح کردهاند، یا دیگران اشکالی در خوردن آن به وجود نمیآید.
فقها گفتهاند: اگر حیوان ذبح شدهای در جایی رها شده بود که ذبح اکثر اهالی آن حلال است، خوردن گوشتش حلال است. اما در این حالت بهتر است کاری را انجام دهیم که از شک و گمان برطرف شود. همچنین: اگر گوشتی را از جایی آوردند که ذبح بعضی از آنها حلال است و به صورت شرعی ذبح میکنند و بعضی دیگر از راه غیر شرعی، اما اکثریت با گروه اول است، لذا خوردن آن گوشت اشکالی ندارد، اما بهتر است از خوردن آن گوشت امتناع شود.
شیخ ابن عثیمین- جریدة المسلمون، العدد۲
[۱۰۷۱. - بخاری ۲۶۱۷و مسلم ۲۱۹۰. [۱۰۷۲] بخاری (۲۰۶۹،۲۵۰۸) و به بحث حافظ در الفتح (۵/۱۶۷) در این باره رجوع شود که آیا آن یهودی پیا مبر ج را دعوت کرد؟ یا انس س آن غذا را آورد؟ یا یهودی، انس را فرستاد، آن طور که در روایت د یگر آمده است؟ [۱۰۷۳] بخاری (۲۰۵۷، ۵۵۰۷،۷۳۹۸).
س: گاهی اوقات ناچاریم خارج از منزل و در یکی از رستورآنهای آمریکایی که غذای آماده (مانند: کنتاکی، برگر و پیتزا) دارد، غذا بخوریم، اما نمیدانیم که چگونه ذبح شدهاند، با شوک الکتریکی، با شلیک گلوله و یا با خفه کردن؟ و هم چنین نمیدانیم که آیا نام الله را در هنگام ذبح آنها بردهاند یا خیر؟ آیا درست است که از این غذاها بخوریم؟
ج: سفارش ما به شما این است که از این نوع گوشتهای مشکوک نخورید، چرا که اغلب ساکنان این گونه کشورها تعهدی نسبت به ذبح شرعی ندارند و شیوههای معمول ذبحشان به وسیلهی وارد کردن شوک یا غوطه ور کردن در آب داغ و در حال نیمه جان بودن حیوان است، تا بتوانند راحت تر و سریع تر پوست و موهایش را از بدنش جدا کنند و هم چنین به قصد افزایش وزن با ماندن خون در رگها این کار را میکنند و نیز آنها از بسم الله گفتن در هنگام ذبح اطلاعی ندارند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَأۡكُلُواْ مِمَّا لَمۡ يُذۡكَرِ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ﴾ [الأنعام: ۱۲۱]. «از گوشت حیوانی نخورید که [هنگام ذبح عمداً] نام الله بر آن برده نشده است».
ذبح اهل کتاب به این علت مباح قرار داده شده است که آنها در گذشته هنگام ذبح نام الله را میبردهاند و با چاقو ذبح میکردند و خون را از محل ذبح به کلی خارج مینمودند؛ چرا که این بنا به دستور کتابهای دینیشان به شکل یک عادت برایشان شده بود.
اما امروزه آنها چندان به دستورات دینی خود توجهی ندارند و عملاً مرتد شدهاند. لذا به نظر ما نباید از ذبیحهی آنها استفاده شود؛ مگر آنهایی که به شیوهی شرعی ذبح شده باشد. شما میتوانید در این گونه رستورآنها از گوشت ماهی استفاده کنید و یا این که به رستورآنهای اسلامی و ملتزم به احکام اسلام، مراجعه کنید و یا این که خودتان مسئولیت ذبح حیواناتی مانند مرغ یا حیوانات حلال گوشت را به عهده بگیرید و به آن چه خودتان ذبح کردهاید یا افراد مورد اعتمادی از بین مسلمانان یا اهل کتاب ذبح کردهاند، اکتفا کنید.
از گفتهها و نوشتههایشیخ ابن جبرین، مورخهی (۱۹/۱۲/۱۴۲۰)
س: فردی قصد دارد فقط از طرف خودش قربانی کند. یا فقط از طرف والدینش قربانی کند و یا میخواهد بصورت مشترک از طرف خود و والدینش قربانی کند.کوتاه کردن مو و ناخن در ده روز ذی الحجه برای این افراد، حکمش چیست؟ حکم زنی که حین شانه کردن، موهایش میریزد در این روزها چیست؟
حکم کسی که پس از گذشت چند روز از دهه ذی الحجه نیت قربانی کرد و قبل از نیت قربانی موو ناخنش را کوتاه کرده بود، چیست؟ اگر شخصی مقداری از مو و ناخن خود را عمداً کوتاه کرد و نیت قربانی برای خود یا والدین و یا هر دو را داشت، تا چهاندازه در عملش خلل وارد شده است؟ آیا این کار در صحت قربانی و عدم آن تأثیری دارد؟
ج: از ام سلمه روایت است که رسول الله ج فرمود: «إِذَا دَخَلَتْ الْـعَشْرُ وَأَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ يُضَحِّيَ فَلَا يَمَسَّ مِنْ شَعَرِهِ وَبَشَرِهِ شَيْئًا» [۱۰۷۴]. «زمانی که دههی ذی الحجه آغاز شد و کسی قصد قربانی داشت نباید موی خود را کوتاه کند ویا از بدن خود چیزی را بردارد».
این نص صریح است که باید کسی از این کارها اجتناب کند که قصد قربانی را دارد، فرقی ندارد که از طرف خودش قربانی کند یا پدر و مادرش، یا نیت قربانی را از طرف خودش و پدر و مادرش داشته باشد؛ زیرا او خودش قربانی را خریده و قیمتش را پرداخت نموده است، لذا والدین، فرزندان و همسرش از انجام این کارها ممنوع نیستند، حتی اگر آنها را در قربانی شریک کرده باشد و یا از مال خودش برای آنان تبرعاً قربانی کند.
اما دربارهی زنی که ریزش مو دارد و موهایش را شانه کند، یا مردی که چنین حالتی داشته باشد موردی ندارد و مشکلی نیست.
اگر قصد قربانی کردن را - پس از گذشت چند روز از دهه- گرفت، از همان وقتی که تصمیم گرفت، دیگر نباید موی خود را کوتاه کند. اگر قبل از آن کوتاه کرده باشد برایش ضرری ندارد و نباید قربانی کردن را ترک کند.حتی اگر قصداً مو و یا ناخنش را در این ایام گرفته باشد. اگر فردی عادت به کوتاه کردن موهایش به صورت روزانه، یا هر دو هفتهای یا کمتر یا بیشتر داشت نباید برای گریز از قربانی، به بهانه کوتاه کردن موی سرش، عمل قربانی را ترک کند، این زمانی است که میتواند در این ایام از کوتاه کردن مو و یا ناخنش خودداری کند، بر او واجب است که مو و یا ناخنش را در این ایام نگیرد. فلسفهی این کار و امتناع از گرفتن مو ویا ناخن، شاید بخاطر مشابهت با کسانی است که حیوان قربانی را به قربانگاه میبرند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَحۡلِقُواْ رُءُوسَكُمۡ حَتَّىٰ يَبۡلُغَ ٱلۡهَدۡيُ مَحِلَّهُ﴾ [البقرة: ۱۹۶]. «و سرهای خود را نتراشید تا قربانی به قربانگاه خود برسد».
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین، مورخهی-۸/۱۲/۱۴۲۱ هـ
[۱۰۷۴] مسلم (۱۹۷۷).
س: فردی به دیگری نمایندگی داده تا به جای او قربانی کند. آیا او نیز باید از کوتاه کردن مو و ناخن خودداری کند؟
ج: برای موکل جایز نیست که تا پایان دههی ذی الحجه و رسیدن زمان قربانی، مو و ناخنش را کوتاه کند؛ اگر چه زمان ذبح قربانی خودش حاضر نباشد، اما برای وکیل و نماینده، هیچ گونه منعی دربارهی کوتاه کردن مو و ناخن وجود ندارد، مگر این که قصد داشته باشد از طرف خودش هم قربانی کند. که در این صورت او نیز مانند دیگران نباید کوتاه کند لذا خودداری از کوتاه کردن، فقط در حق کسی است که قربانی را از مال خود میخرد یا پولش را به کسی میدهد تا به جایش این خرید را انجام دهد.
فتوای با امضای شیخ ابن جبرین
س: فردی عادت دارد ریش خود را بتراشد و قصد قربانی نموده و نمیتواند از تراشیدن ریش خودداری کند؛ چاره چیست؟
ج: تراشیدن ریش چه در دهه ذی الحجه وچه دیگر ایام حرام است، زیرا این کار گناه و مخالف با سنت و ارشادات رسول الله ج است. لذا ما مسلمانان را از این گناه بر حذر میداریم و واجب است که این شخص توبه کند؛ چرا که ریش زینت و زیبایی مرد و هیبت و وقار اوست و وجه تمایزی بین مردان و زنان است و از شعارهای مسلمانان متعهد نیز به شمار میآید. تراشیدن ریش مشابهت با زنان و کافران است.
پیامبرج میفرماید: «و من تَشَبَّهَ بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم». «هرکسی که خود را مشابه قومیکند از آنان است» [۱۰۷۵] .
ضمن این که دربلند نگه داشتن ریش و رها گذاشتنآن نیز مشقت و مشکلی وجود ندارد، بلکه فرد خود را از آزار تیغی که هر روز بر صورتش کشیده میشود و دستمزدی که به آرایشگر و یا خرید وسایل آرایشی که هر روز یا هر هفته مبلغ زیادی صرف آن میشود، میرهاند. این شخص میتواند آن مال را صدقه بدهد و اجر و پاداش خود را در سرای آخرت دریافت کند.
با وجود این ما میگوییم: او نباید به این بهانه، از قربانی کردن خودداری کند، و این کار نباید او را از قربانی کردن باز دارد. توصیهی ما به او این است که گناه و ترک سنت و عبادت را با هم جمع نکند، در هر حال حتی اگر او این معصیت را ترک نکند با قربانی کردن پاداش آن را دریافت خواهد کرد.
فتوای با امضای شیخ ابن جبرین، مورخهی (۱۹/۱۲/۱۴۲۲)هـ
[۱۰۷۵] احمد (۲/۹۲،۵۰) بزیاده فیه، ابوداود ش/۴۰۳۱،بزار در مسندش (۲۹۶۶)وطبرانی در اوسط (۸۳۲۷) با سند ضعیف، البته با شواهد به درجهی حسن میرسد.نگا:: فتح الباری (۱۰/۲۷۱) و فیض القدیر (۶/۱۰۵) (۸۵۹۳).
س: آیا احکام قربانی نسبت به جای آن با احکام هدی مطابقت دارد؟
ج: آری، احکام قربانی با احکام هدی یکی است، چرا که قربانی مشروع، قربانیای است که در همان محل شخص قربانی کننده باشد، رسول الله ج قربانیاش را در سرزمین خود و در بین اصحابش ذبح میکرد و حتی قربانیها را با خود به مصلّی میبرد و به قصد آشکار کردن شعایر الهی آنها را آنجا قربانی میکرد. اما دعوت و تشویق برای این که پول مردم را بگیرند و در جاهای دور قربانی کنند، دعوتی است برای نابود کردن این شعایر و مخفی نمودن آن از مردم است، چرا که اگر قربانیها به جای دوری انتقال یابند. یکی از شعایر الهی، که قربانی است مخفی میشود و شهرها از نور قربانی محروم میشوند و چند چیز از بین میرود:
۱- ذبح مستقیم قربانی کننده در حالی که این کار افضل و سنت است «رسول الله ج با دست خود قربانی هایش را ذبح مینمود».
۲- سنت خوردن از گوشت قربانی از بین میرود؛ رسول الله ج به خوردن گوشت قربانی امر نموده، و اللهتعالى نیز به این نکته اشاره فرموده است: ﴿فَكُلُواْ مِنۡهَا وَأَطۡعِمُواْ ٱلۡبَآئِسَ ٱلۡفَقِيرَ﴾ [الحج: ۲۸]. «پس خودتان از گوشت آنها بخورید و بینوایان مستمند را نیز بخورانید».
در این آیه به خوردن، از گوشت قربانی که انسان به وسیله آن بهسوی الله تقرب میجوید امرشده است. (پس خوردن از گوشت قربانی عبادت است).
هنگامی که رسول الله ج در حجة الوداع یکصد شتر را برای ذبح با خود به مکه برد. شصت وسه تا از آنها را با دست مبارک خود ذبح نمود و وکالت ذبح بقیه را به علی س سپرد. و نیز به ایشان نمایندگی تقسیم گوشتها را نیز واگذار کرد، و دستور داد که از هر شتر تکهگوشتی را جدا کردند، آنها را در دیگی پختند و رسول الله ج از گوشت و آب گوشت آنها میل نمودند [۱۰۷۶] و این دلیلی است بر تأکید خوردن از گوشت قربانی و هدی است.
ما میگوییم: وکالت دادن برای قربانی صحیح است، آنهم به این صورت که باید این قربانی در حضور شخص و در خآنهاش و یا حداقل در شهرش صورت گیرد و او شاهد برذبح قربانی باشد و از گوشت آن بخورد. شعایر دین را به این صورت آشکار نماید و باید بداند که مقصود ازذبح قربانی فقط گوشت قربانی نیست؛ چرا که الله تعالى میفرماید: ﴿لَن يَنَالَ ٱللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَآؤُهَا وَلَٰكِن يَنَالُهُ ٱلتَّقۡوَىٰ مِنكُمۡ﴾ [الحج: ۳۷]. «گوشتها و خونهای قربانی هرگز به الله نمیرسد [و موجب رضای او نمیگردد] بلکه تقوا [و ورع اخلاص] شما بدو میرسد».
رسول الله ج به کسی که قبل از نماز عید ذبح کرده بود، فرمود: «فَإِنَّمَا هُوَ لَحْمٌ قَدَّمَهُ لِأَهْلِهِ». «این گوشتی است که آن را برای خانوادهی خود تقدیم کرده است» [۱۰۷۷].
به ابوبرده س فرمود: «شَاتُكَ شَاةُ لَحْمٍ»«گوسفندت گوسفند گوشتی بوده است» [۱۰۷۸]. یعنی: به هدف خوردن گوشت ذبح شده است.
لذا رسول الله ج بین قربانی و بین حیوان گوشتی تفاوتی قایل شدهاند. علما میگویند: اگر گوشت صد شتر را صدقه بدهی باز هم با یک گوسفند قربانی از نظر پاداش برابری نمیکند. و این خود بیانگر این است که قبل از آن که به منفعت گوشت قربانی توجه شود با ذبح قربانی، به الله تقرب جسته میشود.
شیخ ابن عثیمین، فقه العبادات، (ص-۳۴۲، ۳۴۳)
[۱۰۷۶] مسلم ۱۲۱۸ به همین معنا. [۱۰۷۷] بخاری (۵۵۴۵،۹۶۵) مسلم (۱۹۶۱). [۱۰۷۸] بخاری (۵۵۵۶،۹۸۳،۹۵۵) مسلم (۱۹۶۱).
س: آیا عقیقه در مال کودک واجب است یا پدر؟
ج: عقیقه سنت مؤکد است بر پدر به منظور شکر گذاری به خاطر نوزادی که الله تعالى به او ارزانی داشته است، عقیقه واجب نیست. از امام احمد روایت است دربارهی کسی که پولی برای عقیقه ندارد، میگوید: باید از دیگران پولی قرض کند و عقیقه بدهد، زیرا با این کار، سنتی را زنده میکند. امید است که اللهتعالى او را در پرداخت قرض، یاری کند. اگر یکی از خویشاوندان نیز به جای آنها اقدام به این کار بکند، کافی است. ثابت است که رسول الله ج برای هر کدام از حسن و حسین ب یک قوچ عقیقه داد [۱۰۷۹] در حالی که ایشان جد مادری آندو و پسر عموی پدرشان بود. این بیانگر آن است که فردی غیر از پدر هم میتواند، دادن عقیقه را بر عهده گیرد.
شیخ ابنجبرین، شمارهی فتوای (۱۲۵۵)
[۱۰۷۹] ابوداود (۲۸۴۱) والطبرانی در «الکبیر» ۱۱/۳۱۶ (۱۱۸۵۶) والبیهقی فی السنن اکبری (۱۹۰۵۰،۱۹۰۶۶) و آلبانی در صحیح سنن ابی داود (۲۴۶۶) صحیح دانسته است.
س: آیا مستحب است که برای تولد فرزندان شتر یا گاو، ذبح شود؟
ج: مستحب است که برای فرزندان پسر، دو گوسفند و برای دختر یک گوسفند، ذبح شود؛ فرقی ندارد که حیوان عقیقه، نر باشد یا ماده. اگر به یکی هم اکتفا کند ایرادی ندارد.
روایت است که رسول الله ج برای هر کدام از حسن و حسین ب یک قوچ عقیقه نمود. [۱۰۸۰] این ترتیب اگر به جای گوسفند، شتر یا گاوی را عقیقه نمود به خاطر گوشت زیاد و فایدهی بیشتر، عقیقه ادا میشود.
شیخ ابن جبرین، فتوای شمارهی (۲۷۸۱)
[۱۰۸۰] نگا: تخریج فتوای قبلی.
س: در چه روزی باید عقیقه ذبح شود، روز هفتم، چهاردهم یا بیست و یکم؟ آیا فرض است که فقط در یکی از این ایام عقیقه ذبح شود یا در روزهای دیگر مثلاً پنجم، هشتم و... نیز این کار جواز دارد؟
ج: بعضی از احادیثی که دربارهی عقیقه روایت شده است اشاره به این دارد که باید عقیقه در روز هفتم ذبح شود. بعضی از اصحاب گفتهاند: اگر در روز هفتم این کار صورت نگرفت روز چهاردهم، اگر باز هم نشد روز بیست و یکم، اگر آن روز هم از دست رفت، هر وقت که امکان داشت، این کار را بکند حتی اگر شده بعد از یک ماه، چند ماه، یک سال و حتی چند سال.
بعضی از علما معتقدند زمانی که طفل به سن بلوغ رسید عقیقه ساقط میشود. برخی بر این باورند که خودش باید عقیقه را ادا کند، و در اینباره دلیل محکم و صحیحی وجود ندارد. در هر حال اگر امکان ذبح درآخر هر هفتهای وجود داشت بهتر است. اگر این کار سخت بود، تعجیل آن در هفتههای اول و دوم ایرادی ندارد.
شیخ ابن جبرین، فتوای شمارهی (۳۰۹۵)
س: حکم شراکت در عقیقه چیست؟ به این صورت که چند نفر با هم شریک شوند و یک شتر یا گاو را به عنوان عقیقهی فرزندانشان ذبح کنند.
ج: علما گفتهاند که شراکت در عقیقه جواز ندارد، فرد میتواند یک گوسفند برای فرزند دختر و دو تا برای فرزند پسر ذبح کند و یا یک شتر و یا گاوی برای هریک ذبح نماید، لذا اشتراک در عقیقه به این گونه که بگوییم سه یا هفت نفر در ذبح شتر یا گاوی اشتراک داشته باشند، جواز ندارد.
شیخ ابن جبرین، فتوای با امضا، در تاریخ (۱۷/۶/۱۴۲۳)
س: شرایط هجرت در اسلام چیست؟ منظور از این سخن رسول الله ج که فرمودند: «عبادةٌ في الهَرج كهجرةٍ اليَّ». «عبادت در شرایط فتنه بار، بمانند هجرت بهسوی من است». چیست؟
ج: هجرت یعنی خارج شدن از دیار کفر به دیار اسلام، و واجب است.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡ﴾ [النساء: ۹۷]. «بیگمان کسانی که فرشتگان (برای قبض روح) به سراغشان میروند [میبینند که به سبب ماندن با کفار و هجرت نکردن] بر خود ستم کردهاند، بدیشان میگویند، کجا بودهاید و به چه سرگرم بودهاید».
تا آن جا که میفرماید: ﴿فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا﴾ [النساء: ۹۷]. «جایگاه آنان دوزخ است و چه بد جایگاهی و چه بد سرانجامی است».
ابن کثیر دربارهی این آیه میگوید: این آیه، شامل کسانی است که در میان مشرکان زندگی میکنند و قادر به هجرت هستند و در آن جا نمیتوانند، مسایل دینی خود را انجام دهند، این افراد به خود ظلم کردهاند و به اجماع علما، مرتکب عمل حرامی شدهاند.
تفسیر ابن کثیر (۱/۵۴۳)
اما این که رسول الله ج میفرماید: «العبادةُ في الهَرج كهجرةٍ اليَّ». «عبادت در شرایط فتنه، بسانهجرت بهسوی من است» [۱۰۸۱]. بیانگر برتری عبادت الله در زمان فتنه و کشتار است. و فضیلت آن مانند: هجرت بهسوی رسول الله ج است، زمانی که مسلمانان از دیار کفر (مکه قبل از فتح اسلامی) به مدینه هجرت میکردند. اما این حدیث نمیتواند دلیلی باشد که حکم فریضهی هجرت از سرزمین کفر برای کسانی که در آنجا از آزادی دینی برخوردار نیستند و توانایی هجرت را دارند، منسوخ شده است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۴۸)
[۱۰۸۱] احمد (۵/۲۵-۲۷)، مسلم (۲۹۴۸).
س: در حدیث نبوی آمده که رسول الله ج در زمان فتح مکه فرمودند: «لا هجرة بعد الفتح». «بعد از فتح هجرتی وجود ندارد». آیا این حدیث صحیح است؟ آیا میتوان این طور استنباط کرد که مظلومان و ستمدیدگان افغانستان، سوریه و دیگر کشورها، نباید از سرزمین خود هجرت کنند؟ یا این که مکه سرزمین اسلامیگشته و درست نیست که مسلمان از آنجا هجرت کند.
ج: این حدیث که رسول الله ج میفرماید: «لاهِجرةَ بعدَ الفَتحِ، ولكن جهادٌ ونيَّة». «هجرتی بعد از فتح نیست، بلکه جهاد و نیت است». حدیثی صحیح است، که در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است.
ابنعباس ب از رسول الله ج روایت میکند که در روز فتح مکه فرمودند: «لاهِجرةَ بعدَ الفَتحِ، ولكن جهادٌ ونيَّة وإذا استُنفِرتُم فَانفِرُوا» [۱۰۸۲]. «هجرتی بعد از فتح (مکه) نیست، بلکه جهاد و نیت است پس هرگاه از شما طلب جهاد و مبارزه شد، مبارزه کنید».
حافظ (ابن حجر) در «الفتح» در شرح این قسمت از حدیث رسول الله ج که میفرماید: «لكن جهاد ونية»: (بلکه جهاد و نیت است) مینویسد: علامه طیبی و دیگران میگویند: این استدراک ایجاب میکند که با حکم ما قبل مخالفت شود. معنی آن به این گونه است که «هجرتی که در آن ترک وطن مقصود بود و از افراد خواسته میشد به مدینه هجرت کنند تمام شده است؛ اما ترک وطن به سبب جهاد، همچنان به قوت خود باقی است و نیز حکم ترک وطن به نیت خیر مانند: فرار از دیار کفر یا هجرت در راه کسب علم یا گریز از فتنهها، برای حفظ دین که همهی اینها را شامل میشود همچنان باقی است».
خیر در این است که بیرون شدن از هر شهری که به صلاح دینش باشد، برایش بهتر است، برابر است که هجرت نامیده بشود، یا نشود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۴۹، ۵۰)
[۱۰۸۲] بخاری (۳۰۷۷،۲۸۲۵،۲۷۸۳،۱۸۳۴)، و مسلم (۱۸۶۴،۱۳۵۳).
س: هجرت در راه الله در این زمانه به چه صورت است؟
ج: هجرت در راه الله، به معنای نقل مکان از دیار شرک به دیار اسلام است. همانگونه که مسلمانان قبل از اسلام آوردن اهل مکه از آنجا به مدینه نقل مکان میکردند. مدینه شهری است که اهالی آن با رسول الله ج بیعت کردند و از ایشان خواستند که به شهرشان هجرت کند، به این ترتیب بود که مدینه به دیار اسلامی تبدیل گردید. هجرت از سرزمین مشرکان به دیار مشرکانی دیگر، که کم خطرتر است نیز صحیح میباشد. همان گونه که بعضی از مسلمانان مکه به دستور رسول الله ج به حبشه هجرت کردند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۵۰)
س: ویژگیها و شرایط دارالحرب و دارالکفر چیست؟
ج: هر شهر یا دیاری که حاکمان و صاحبان قدرت در آن جا حدود الهی را اقامه کنند و حکومت شان طبق شریعت اسلامی اداره شود و مردم بتوانند واجبات شرعی خود را انجام دهند، آن سرزمین، سرزمین اسلام است و باید مسلمانان در کارهای پسندیده از حاکمان اطاعت کنند و آنان را نصیحت نمایند و در انجام امور مملکت، با آنان یاری نمایند و باید آنها را با نیروهای علمی و عملی حمایت کنند. مسلمانان در آن سرزمین زندگی کنند و به جایی دیگر نروند، مگر این که حکومتی اسلامیباشد که بهتر بتوانند در آنجا زندگیکنند.
مانند مدینه بعد از هجرت رسول الله ج، که حکومت اسلامی در آن بوجود آمد. همچنین مکه بعد از فتح؛ چرا که بعد از فتح، مسلمانان امور آن را به عهده گرفتند و تبدیل به سرزمین اسلام شد- آنهم پس از مدتی که دارالحرب (دیار جنگ و کفر) بود و بر مسلمانان توانا، هجرت از آنجا الزامی بود-.
هر کشوری که حاکمان آن حدود الهی را اجرا نکنند و حکم اسلام برای مردم اجرا نشود و مسلمانان قدرت اقامهی احکام اسلام را نداشته باشند آن دیار، دیار کفر است. به طور مثال مکهی مکرمه قبل از فتح چنین وضعیتی داشت و دارالکفر بود. نیز کشورهایی که ساکنان آن مسلمانند، ولی حاکمان به غیر ما انزل الله (بر خلاف دستورات قرآن و سنت) حکمرانی میکنند و مسلمانان توانایی عمل به احکام اسلامی را ندارند نیز شامل این حکم میشود. بر مسلمانان واجب است که از چنین کشوری به دیار اسلام هجرت کنند تا به این وسیله دین و ایمان خود را از فتنهها برهانند تا بتوانند تکالیف شرعی خود را انجام دهند. اما مردان و زنان و کودکانی که توانایی هجرت ندارند؛ معذورند، باید مسلمانان دیگر کشورها آنها را از دیار کفر نجات دهند.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا٩٧ إِلَّا ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ لَا يَسۡتَطِيعُونَ حِيلَةٗ وَلَا يَهۡتَدُونَ سَبِيلٗا٩٨ فَأُوْلَٰٓئِكَ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَعۡفُوَ عَنۡهُمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَفُوًّا غَفُورٗا٩٩﴾ [النساء: ۹۷ – ۹۹]. «بیگمان کسانی که فرشتگان (برای قبض روح) به سراغشان میروند و (میبینند که به سبب ماندن با کفار و هجرت نکردن) بر خود ستم کردهاند، بدیشان میگویند: کجا بودهاید، میگویند: ما بیچارگانی در سرزمین کفر بودیم، فرشتگان به ایشان میگویند: مگر زمین الله تعالی وسیع نبود تا در آنجا بتوانید هجرت کنید؟ جایگاه آنان دوزخ است، و چه بد جایگاهی و چه بد سرانجامی است. مگر بیچارگانی از مردان و زنان و کودکان که کاری از دست آنان ساخته نیست و راه چاره ای نمیدانند. پس امید است که الله تعالی از آنان در گذرد و الله تعالی بس عفو کننده و آمرزنده است».
و میفرماید: ﴿وَمَا لَكُمۡ لَا تُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡ هَٰذِهِ ٱلۡقَرۡيَةِ ٱلظَّالِمِ أَهۡلُهَا وَٱجۡعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيّٗا وَٱجۡعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا٧٥﴾ [النساء: ۷۵]. «چرا باید در راه الله و (نجات) مردان و زنان و کودکان درمانده نجنگید که (فریاد بر میآورند)و میگویند: پروردگارا! ما را از این شهر و دیاری که ساکنان آن ستمکارند خارج ساز و از جانب خود سرپرست و حمایتگری برای ما قرار ده، و از سوی خود یاوری برایمان بفرست».
اما آن عده از مسلمانان از اهالی سرزمین کفر که توانایی اقامهی شعایر دینی را دارند و میتوانند با صاحبان قدرت مقابله کنند و امور آنان را سرو سامان دهند و برخوردشان را متعادل گردانند باید در میان آنان بمانند تا اصلاحشان کنند و خودشان از فتنهها در امان باشند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۵۱-۵۳)
س: در انگلیس اذان دادن با صدای بلند بجز در داخل مساجد ممنوع است، آیا مسلمانان در این کار به خاطر پیروی از قانون انگلیسی گناهکارند؟
ج: ماندن در سرزمینی که به مسلمانان اجازه داده نمیشود آشکارا به شعایر اسلام، عمل کنند، جایز نیست.
بنابراین کسانی که توانایی هجرت از این دیار را دارند به دیاری هجرت کنند که بتوانند در آنجا شعایر اسلام را اقامه کنند و با مسلمانان در نیکی و تقوی تعاون و همکاری داشته باشند و جمعیت مسلمانان را بیشتر نمایند، و در آنجا نیز به آنان رزق و روزی خواهد رسید، چرا که الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمۡرِهِۦۚ قَدۡ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيۡءٖ قَدۡرٗا٣﴾ [الطلاق: ۲ – ۳]. «هرکس از الله بترسد و پرهیزگاری کند، الله راه نجات از [هر تنگنایی] را برای او فراهم میسازد و به او از جایی که تصور نمیکند روزی میرساند. هرکس بر الله توکل کند الله او را بسنده است. الله فرمان خویش را به انجام میرساند. و هر چه را بخواهد بدان دسترسی پیدا میکند. الله برای هر چیزی زمان و اندازهای را قرار داده است».
کسی که هجرت برایش از این گونه مکآنها که برای مسلمان در آشکار نمودن شعائر دینش ممانعت وجود دارد، مقدور باشد، هجرت واجب است و اگر در آنجا بماند، گناهکار است.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا٩٧﴾ [النساء: ۹۷]. «بیگمان کسانی که فرشتگان [برای قبض روح] به سراغشان میروند [می بینند که به سبب ماندن با کفار و هجرت نکردن] بر خود ستم کردهاند، بدیشان میگویند: [در امر دین] بر چه بودید؟ گویند: ما در زمین مستضعفان بودیم. [فرشتگان] گویند: مگر زمین الله فراخ نبود که هجرت کنید؟ اینانند که جایگاهشان دوزخ است و بد سرانجامی است».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۵۴)
س: فضیلت جهاد در راه الله چیست؟
ج: جهاد در راه الله از بهترین راههای تقرب به اوست و از بزرگترین عبادات میباشد. حتی میتوان گفت که جهاد بعد از فرایض از برترین اعمالی است که میتوان در آن رقابت کرد و بر دیگران پیشی گرفت.
جهاد زمانی معنی پیدا میکند که در جهت یاری کردن مؤمنان، اعتلای کلمهی اسلام، سرکوب کردن کفار و منافقین، هموار کردن راه دعوت اسلامی در بین جهانیان، راهنمایی کردن بندگان الله از تاریکیها به نور، نشر محاسن اسلام و احکام عادلآنهاش در میان مردم و همچنین دیگر مصالح و نتایج مفید برای مسلمانان و خدا پرستان باشد.
آیات و احادیث زیادی دربارهی فضیلت جهاد و برتری مجاهدان بر دیگران وجود دارد که ارادهی انسانی را بر میانگیزد و استعدادهای نهفتهی او را پویا میکند و او را در صف مجاهدان قرار میدهد تا صادقانه با دشمنان الله تعالی جهاد کند. جهاد، فرضِ کفایه است که اگر تعداد لازم به این کار مبادرت ورزند از دیگران ساقط میشود.
البته گاهی اوقات جهاد، فرضِ عین میگردد که در این صورت هیچ یک از مسلمانان نباید از این امر سرپیچی کنند، مگر این که عذری موجه و شرعی داشته باشند. جهاد، زمانی فرضِ عین است که پیشوای مسلمانان دستور جهاد دهد یا این که دشمن، شهر و دیار مسلمانان را محاصره کند، یا این که مسلمان در میدان جهاد باشد. دلایل فرضیت جهاد در آیات و احادیث بیان شده است. در چنین وضعی فرد باید خود را برای جهاد در راه الله آماده کند. از آیاتی که در فضیلت جهاد و مجاهدین وارد است میتوان به این آیه اشاره کرد: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ ٱشۡتَرَىٰ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَنفُسَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلۡجَنَّةَۚ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيَقۡتُلُونَ وَيُقۡتَلُونَۖ وَعۡدًا عَلَيۡهِ حَقّٗا فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ وَٱلۡقُرۡءَانِۚ وَمَنۡ أَوۡفَىٰ بِعَهۡدِهِۦ مِنَ ٱللَّهِۚ فَٱسۡتَبۡشِرُواْ بِبَيۡعِكُمُ ٱلَّذِي بَايَعۡتُم بِهِۦۚ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١١١﴾ [التوبة: ۱۱۱]. «بیگمان الله تعالى جان و مال مؤمنان را به بهای بهشت خریداری میکند (آنان باید) در راه الله بجنگند و بکشند و کشته شوند. این وعدهایی است که الله آن را در (کتابهای آسمانی) تورات و انجیل و قرآن ثبت نموده و وعدهی راستین آن را داده است، و چه کسی از الله به عهد خود وفا کننده تر است؟ پس به معاملهای که کردهاید شاد باشید، و این پیروزی بزرگ و رستگاری عظیمی است».
این آیهی مبارکه، تشویق بزرگی برای جهاد در راه الله است. آیه بیانگر این مطلب است که مؤمن جان و مال خود را به الله فروخته و این معاملهای است که الله آن را قبول کرده و بهایش را بهشت قرار داده است تا مجاهدان در راه الله مبارزه کنند، بکشند و یا کشته شوند. در ادامه اللهتعالى یادآور میشود که این وعده در ارزشمندترین کتابهای آسمانی، تورات و انجیل و قرآن مذکور است. سپس اللهتعالى برای این که مؤمنان در این معامله مطمئن شوند، میفرماید: و چه کسی از خدا به عهد خود وفا کننده تر است، تا مومنان به عهد و پیمان خود در این معامله ثابت قدم بمانند و از روی اخلاص و صدق نیت و طیب خاطر با جان و مال خود وارد میدان معامله و عمل شوند، اللهتعالى پاداش آنان را در دنیا و آخرت به صورت کامل ادا خواهد کرد. الله تعالى به مؤمنان دستور میدهد که جهانیان را بر این معامله بشارت دهند چرا که این کار سراسر رستگاری است و در واقع، سرنوشت نیکو و یاری حق در جهاد است. با حیای فریضه جهاد، کفار و منافقان خوار و ذلیل میشوند. مسلمانان به عزت و سرفرازی میرسند و زمینهی انتشار دعوت اسلامی در تمام عالم مهیا میشود.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ هَلۡ أَدُلُّكُمۡ عَلَىٰ تِجَٰرَةٖ تُنجِيكُم مِّنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ١٠ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ١١ يَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡ وَيُدۡخِلۡكُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةٗ فِي جَنَّٰتِ عَدۡنٖۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١٢ وَأُخۡرَىٰ تُحِبُّونَهَاۖ نَصۡرٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَتۡحٞ قَرِيبٞۗ وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ١٣﴾ [الصف: ۱۰ – ۱۳]. «ای مؤمنان آیا شما را به معاملهای رهنمود سازم که شما را از عذاب بسیار دردناک نجات میدهد؟ (و آن این است که) به الله و پیامبرش ایمان میآورید، و در راه الله با مال و جان جهاد میکنید اگر بدانید این برای شما از هر چیزی بهتر است. (اگر این تجارت را انجام دهید الله) گناهانتان را میبخشاید و شما را به باغهای بهشتی داخل میگرداند که از زیر آن جویبارها روان است، و شما را در منازل و خانههای خوبی جای میدهد که در باغهای بهشت جاویدان و ماندگار، واقع شدهاند. پیروزی و رستگاری بزرگ همین است (گذشته از این نعمتها) نعمت دیگری که دوست میدارید پیروزی از جانب الله است و فتح نزدیکی است (منظور فتح مکه) و این مژده را به مؤمنان بده».
در این آیات اللهتعالى ما را راهنمایی میکند که ایمان به الله و رسولش و جهاد در راه الله تجارتی بزرگ است که انسان را از عذاب دردناک قیامت میرهاند. در این آیات تشویقهای زیادی برای ایمان آوردن و جهاد وجود دارد، بدیهی است که ایمان به الله و رسولش وحدانیت او و خالص گرداندن عبادت برای او را تضمین میکند. همان گونه که متضمن ادای فرایض و ترک محرمات میگردد. جهاد در راه الله نیز به نوبهی خود در زیر مجموعهی آن قرار میگیرد چرا که از بزرگترین فرایض و شعایر اسلامی است.
اللهتعالى بطور خاص بحث جهاد را مطرح میکند تا عظمت آن را یاد آور شود و تشویق و ترغیبی برای مصالح بزرگی که شرح بیشتر آنها ذکر شد، باشد. سپس پروردگار به ذکر وعدههایی که به مؤمنان داده میپردازد و از بخشش و مغفرت گرفته تا خانههای ایمن در دارالکرامة (بهشت) را متذکر میشود تا اشتیاق آنها را در راه جهاد دو چندان کند و بر رغبتشان بیافزاید و بین شان رقابتی در این راه ایجاد شود. پس از آن به پیش پرداختی که موجب رضایت و خشنودی آنها خواهد شد، اشاره میکند و آنهم پیروزی بر دشمنان و فتح زود هنگام مؤمنان است که خود نهایت تشویق و ترغیب است.
احادیث این موضوع: در صحیحین از سهل ابن سعد س روایت است که رسول الله ج فرمودند: «رِبَاطُ يَوْمٍ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ خَيْرٌ مِنْ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا، وَمَوْضِعُ سَوْطِ أَحَدِكُمْ فِي الْـجَنَّةِ خَيْرٌ مِنْ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا، وَالرَّوْحَةُ يَرُوحُهَا الْـعَبْدُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَوْ الْـغَدْوَةُ خَيْرٌ مِنْ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا». «یک روز پاسداری از مرزهای اسلام از دنیا و آن چه در دنیاست بهتر است و تازیآنهای که یکی از شما در راه الله برای رسیدن به بهشت خورده باشد، از دنیا و هر چه در دنیاست، بهتر است. یک صبح و یا یک شب در راه الله بودن از دنیا و آن چه در دنیاست، بهتر است» [۱۰۸۳].
از ابوهریره س روایت است که رسول الله ج فرمود: «مَثَلُ الْـمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَنْ يُجَاهِدُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ كَمَثَلِ الصَّائِمِ الْـقَائِمِ وَتَوَكَّلَ اللَّـهُ لِلْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِهِ بِأَنْ يَتَوَفَّاهُ فَيُدْخِلَهُ الْـجَنَّةَ أَوْ يُرْجِعَهُ سَالِمًا بِمَا نَالَ مِنْ أَجْرٍ أَوْ غَنِيمَةٍ»«مثل مجاهدان در راه الله- اللهتعالى خود داناتر است که چه کسی در راه او جهاد میکند- بسان روزه دار شب زنده دار است اللهتعالى خود تعهد نموده است که اگر مجاهد راهش را بمیراند او را وارد بهشت سازد و (اگر زنده نگه دارد) سالم و تندرست، همراه پاداش یا غنیمت (به خانه) برگرداند» [۱۰۸۴].
مسلم در صحیح خود این حدیث را تخریج کرده است و در آن چنین آمده که: «تَضَمَّنَ اللَّـهُ لِمَنْ خَرَجَ فِي سَبِيلِهِ لَا يُخْرِجُهُ إِلَّا جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَإِيمَانًا بِي وَتَصْدِيقًا بِرُسُلِي فَهُوَ عَلَيَّ ضَامِنٌ أَنْ أُدْخِلَهُ الْـجَنَّةَ أَوْ أَرْجِعَهُ إِلَى مَسْكَنِهِ الَّذِي خَرَجَ مِنْهُ نَائِلًا مَا نَالَ مِنْ أَجْرٍ أَوْ غَنِيمَةٍ» [۱۰۸۵]. «الله تعالی برای کسی که در راه الله خارج شود و این خروجش فقط در راه الله و ایمان به او و تصدیق پیامبرانش باشد، تضمین میکند که او را وارد بهشت گرداند و یا او را به منزلی که از آن خروج کرده با پاداش و غنیمت باز گرداند».
باز ابوهریره س از رسول الله ج روایت میکند که فرمود: «مَا مِنْ مَكْلُومٍ يُكْلَمُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ إِلَّا جَاءَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ وَكَلْمُهُ يَدْمَى اللَّوْنُ لَوْنُ دَمٍ وَالرِّيحُ رِيحُ مِسْكٍ» [۱۰۸۶]. «هیچ کس نیست که در راه الله جراحتی برداشته باشد مگر این که در قیامت حاضر میشود در حالی که از زخمش خون جاری است، رنگش، رنگِ خون است و بویش بوی مُشک». (متفق علیه)
از انس س روایت است که رسول الله ج فرمودند: «جَاهِدُوا الْـمُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأنفُسِکُم وَأَيْدِيكُمْ وَالْـسِنَتِكُمْ». «با مال و جان و دست و زبان خود با مشرکان جهاد کنید». [۱۰۸۷] .ابوعبس بن جبر انصاری س روایت میکند که رسول الله ج فرمودند «مَا اغْبَرَّتْ قَدَمَا عَبْدٍ فِى سَبِيلِ اللَّـهِ فَتَمَسَّهُ النَّارُ». «گامهای هرکس که در راه الله غبار آلود شود به آتش جهنم عذاب نخواهد شد» [۱۰۸۸].
بخاری این حدیث را در صحیحش آورده و نیز در آن از ابوهریره س روایت است که رسول الله ج فرمودند: «إِنَّ فِى الْـجَنَّةِ مِائَةَ دَرَجَةٍ أَعَدَّهَا اللَّـهُ لِلْمُجَاهِدِينَ فِى سَبِيلِ الله؛ مَا بَيْنَا الدَرَجَتَيْنِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ». «در بهشت صد درجه است که الله آن را برای مجاهدان در راه خود تدارک دیده است. و فاصله میان هر درجه تا درجه دیگر بهاندازه فاصلهی بین آسمان و زمین است» [۱۰۸۹].
در صحیح مسلم نیز از ابوهریره س روایت است که فرمودند: «مَن ماتَ ولم يَغزُو ولم يُحدِّث به نفسَهُ مات على شُعبَةٍ من نِفَاق». «هرکس بمیرد و جهاد نکند و یا قصد آن را هم نکند بر شعبهای از نفاق مرده است» [۱۰۹۰].
از عبدالله ابن عمر ب روایت است: که از رسول الله ج شنیدم که میفرمود: «إِذَا تَبَايَعْتُمْ بِالْـعِينَةِ وَأَخَذْتُمْ أَذْنَابَ الْـبَقَرِ وَرَضِيتُمْ بِالزَّرْعِ وَتَرَكْتُمْ الْـجِهَادَ سَلَّطَ اللَّـهُ عَلَيْكُمْ ذُلًّا لَا يَنْزِعُهُ حَتَّى تَرْجِعُوا إِلَى دِينِكُمْ». «هرگاه معاملهی عینه کردید و دم گاو را گرفتید (کنایه از اهمیت فوق العاده به کشاورزی است) و به زراعت دل خوش کردید و جهاد را ترک کردید الله شما را خوار خواهد کرد و تنها راه رهایی از آن بازگشت به دین است» [۱۰۹۱].
احادیث زیادی در فضل جهاد و مجاهدین و بیان آنچه اللهتعالى برای مجاهدان صادق مهیا کرده است از جایگاههای عالی و پاداش بزرگ و همچنین تهدید و هشدار نسبت به ترک جهاد و روی گرداندن از آن روایت شده است.
دو حدیث آخری که ذکر کردیم بیانگر این است که پشت کردن به جهاد و حتی فکر نکردن به آن شعبهای از نفاق محسوب میشود و اشتغال به تجارت و زراعت و معاملات ربوی در هنگام جهاد باعث خواری مسلمانان و تسلط دشمنان برآن خواهد شد. همانطور که امروزه شاهد آنهستیم و رهایی از این خواری امکان پذیر نیست؛ مگر با بازگشت به تعالىم دین اسلام و استقامت در راهش و جهاد خالصانه.
از الله تعالى میخواهیم بر مسلمانان منت نهد تا همگان به حقیقت دین مبین اسلام بازگردند و رهبرانشان را اصلاح گرداند و همه را بر لوای حق جمع گرداند. آنها را در فهم دین و جهاد در راهش توفیق دهد تا اینکه عزت یابند و خواری از آنها برداشته شود و پیروزی بر دشمنان را نصیب شان گرداند، چرا که او توانای بر این است.
شیخ ابن باز رسالهی فضل الجهاد و المجاهدین ص (۳-۱۱)
[۱۰۸۳] بخاری (۲۸۹۲، ۳۲۵۰، ۶۴۱۵) مسلم (۱۸۸۱). [۱۰۸۴] بخاری (۲۷۸۷) این متن بخاری مسلم۱۸۷۶. [۱۰۸۵] مسلم (۱۸۷۶). [۱۰۸۶] بخاری ۲۳۷، ۲۸۰۳، ۵۵۳۳) مسلم۱۸۷۶. [۱۰۸۷] احمد (۳/۱۲۴،۲۵۱)، ابوداود (۲۵۰۴) نسائی (۳۰۹۸) دارمی (۲۴۳۱) و حاکم (۲/۸۱) ش/۲۴۲۷) و صحیح دانسته و ذهبی او را تایید کرده است. و آلبانی آن را در صحیح ابودود (۲۱۸۶) صحیح دانسته است. [۱۰۸۸] بخاری (۹۰۷، ۲۸۱۱). [۱۰۸۹] بخاری (۲۷۹۰، ۷۴۲۳). [۱۰۹۰] مسلم (۱۹۱۰). [۱۰۹۱] احمد (۲/۴۲، ۸۴) ابوداود (۳۴۶۲)، و این متن ابودود است، طبرانی در مسندالشامیین (۳/۳۲۹) ش/۲۴۱۷)، بیهقی در سنن کبری (۱۰۴۸۴) و آلبانی آن را صحیح دانسته است. صحیح ابوداود (۲۹۵۶) نگا: پاورقی ابن قیم بر سنن ابوداود (۹/۲۴۵) ابن القطان ان را صحیح دانسته است. و تلخیص الحبیر، ابن حجر (۳/۱۹ش۱۱۸۱) حافظ ابن حجر در بلوغ المرام ص/۲۴۵ ش۸۲۸) گوید رجال آن ثقه هستند.
س: چه عملی برترین اعمال نزد الله تعالى است؟
ج: از رسول ج پرسیدند که چه عملی برتر است؟ فرمود: [ایمان به الله و رسولش] گفتند: بعد از آن چه؟ گفت: [جهاد در راه الله] گفتند: بعد از آن چه؟ گفت: [حج مقبول) [۱۰۹۲]. (متفق علیه)
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۱۵، ۱۴)
[۱۰۹۲] بخاری (۱۵۱۹،۲۶) و مسلم (۸۳).
س: مقصود از جهاد چیست؟
ج: جهاد بر دو نوع است: جهاد طلب و جهاد دفاع و مراد از هر دو: تبلیغ دین الله و دعوت مردم بهسوی او تعالى و نجات بندگان از تاریکیها به نور و اعتلاء دین الله در زمین است تا دین، همهاش برای الله باشد کما این که الله تعالی در کتاب مبارکش و در سوره انفال میفرماید: ﴿وَقَٰتِلُوهُمۡ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتۡنَةٞ وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِ﴾ [الأنفال: ۳۹]. «با آنان پیکار کنید تا فتنهای باقی نماند و دین خالصانه از الله گردد».
در سوره توبه میفرماید: ﴿فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلۡأَشۡهُرُ ٱلۡحُرُمُ فَٱقۡتُلُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡ وَخُذُوهُمۡ وَٱحۡصُرُوهُمۡ وَٱقۡعُدُواْ لَهُمۡ كُلَّ مَرۡصَدٖۚ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٥﴾ [التوبة: ۵]. «هنگامی که ماههای حرام پایان گرفت، مشرکان (عهد شکن) را هر کجا یافتید، بکشید و بگیرید و محاصره کنید و در همهی کمین گاهها برای آنان به کمین بنشینید. اگر توبه کردند، نماز خواندند و زکات دادند راه را برای آنان باز گذارید. بیگمان الله، دارای مغفرت فراوان و رحمتِ گسترده (برای همهی بندگان) است».
آیات زیاد دیگری نیز در این باره وجود دارد.
رسول الله ج فرمودند: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّـهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّـهِ، وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ، وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ؛ فَإِذَا فَعَلُوا ذلك عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّ الإسلام، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّـهِ». «مأمور شدهام با مردم بجنگم تا این که شهادت دهند که معبود برحقی جز الله نیست و این که محمد ج رسول اوست و نماز را به پای دارند و زکات را بپردازند، زمانی که این کارها را انجام دادند خونها و مالهای خود را از من محفوظ داشتهاند؛ مگر به حق اسلام، و سر و کارشان با الله است» [۱۰۹۳].
در صحیحین از ابو هریره س روایت است که رسول الله ج فرمود: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّـهُ وَأَنِّي رسول الله؛ فَإِذَا قَالُوهَا عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّهَا وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّـهِ».«مأمور شدهام با مردم بجنگم تا شهادت دهند که معبود برحقی جز الله نیست و من رسول اویم، چنانچه این را گفتند، خونها و مالشان را از من محفوظ داشتهاند؛ مگر به حق آن و حسابشان با اللهتعالى است» [۱۰۹۴].
در صحیح مسلم نیز از او روایت شده که گفت: «أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله ويؤمنوا بي وبما جئت به» [۱۰۹۵]. «رسول الله ج فرمودند: مأمور شدهام با مردم بجنگم تا این که بگویند: جز الله هیچ معبود بر حقی نیست و به من و به آن چه آوردهام ایمان آورند».
در صحیح مسلم نیز از طارق اشجعی س روایت است که رسول الله ج فرمود: «من وَحَّدَ الله تعالى وكفر بما يعبد من دونه حَرُمَ مالُه ودمُهُ وحسابه على الله» [۱۰۹۶]. «هرکس به وحدانیت الله ایمان داشته باشد و به آن چه غیر از الله عبادت میشود کفر ورزد مال و خون خود را حفظ کرده است و حساب او با الله است».
در این باره احادیث زیادی وجود دارد. این آیات و احادیث آشکارا بیانگر وجوب جهاد با کفار و مشرکان است؛ البته بعد از رساندن پیام و دعوت اسلامی به آنان و اصرارشان بر کفر؛ تا تنها الله تعالی را عبادت کنند و به پیامبرش محمد ج پیروی نمایند، بازگردند. قطعاً ریختن خون و تصرف اموالشان ممنوع نخواهد شد؛ مگر بعد از آن که بدین صورت ایمان بیاورند. همهی اینها جهاد طلب و جهاد دفاع را در بر میگیرد. تنها کسانیکه ملزم به پرداخت جزیه میشوند با توجه به شرایط و اهلیت آنها از این قاعده استثنا هستند.
اللهتعالى میفرماید: ﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ٢٩﴾ [التوبة: ۲۹]. «با کسانی از اهل کتاب که به الله، و به روز جزا (چنان که شاید و باید) ایمان ندارند و چیزی را که الله (در قرآن)و فرستادهاش (در سنت) تحریم کردهاند حرام نمیدانند، و آیین حق را نمیپذیرند، پیکار و کارزار کنید تا زمانیکه خاضعانه به اندازه توانایی، جزیه را بپردازند».
از رسول الله ج ثابت است که از مجوسیها جزیه گرفتند. طبق نصوص، ثابت است که سه گروه از کافران یعنی: یهود، نصاری و مجوس ملزم به پرداخت جزیه شدند. در وقت توانایی مسلمانان واجب است که با کفار بجنگند و با آنان جهاد نمایند تا مسلمان شوند و یا از سر تسلیم جزیه بدهند. امّا دربارهی دیگران غیر از اینها طبق قولی از علما باید با آنها جهاد کنند تا اسلام آورند؛ زیرا رسول الله ج با اعراب جنگید تا گروه گروه اسلام آوردند و از آنها جزیه نگرفت. اگر دریافت جزیه درست میبود تا خونها و مالهایشان را با آن حفظ نمایند برایشان بیان میکرد. چنانچه این امر اتفاق میافتاد حتماً نقل میشد. اما برخی از علما با استناد به حدیث مشهور بریده که در صحیح مسلم [۱۰۹۷] موجود است، گرفتن جزیه از همهی کفار را جایز میدانند. البته بیان دلایل و حل این مسئله و اختلافات آن در کتابها و مباحث دانشمندان وجود دارد. کسیکه در پیآن باشد میتواند بهآنجا مراجعه نماید. از میان کفار، زنان، کودکان و سالمندان و امثال آنها که اهل جنگ نیستند و در آن شرکت نداشتهاند استثناء هستند و نباید با آنان جنگید؛ ولیاگر کسیاز اینها در جنگ شرکت کرد، یا آنها را با فکر و نظر خود یاریداد، طبق ادلهی شرعی، باید با او جنگید.
شیخ ابن باز- از رساله (فضل جهاد ومجاهدین) ص، (۱۲، ۱۵)
[۱۰۹۳] متفق علیه: بروایت ابن عمر بخاری (۲۵) مسلم (۲۲). [۱۰۹۴] بنحوه فی مسلم (۲۱). [۱۰۹۵] به تخریج حدیث پیشین مراجعه شود. [۱۰۹۶] مسلم (۲۳). [۱۰۹۷] مسلم (۱۷۳۱).
س: جهاد اسلامی چه مراحلی داشته است؟
ج: جهاد در اسلام سه مرحله داشته است: مرحلهیاول: اجازه به مسلمانان در این باره بدون اجبار و الزام همانگونه که در کلام الهی مشهود است: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمۡ ظُلِمُواْۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصۡرِهِمۡ لَقَدِيرٌ٣٩﴾ [الحج: ۳۹]. «اجازه [دفاع از خود] به کسانی داده میشود که به آنان جنگ (تحمیل) میگردد، چرا که بدیشان ستم رفته است. و الله توانا است بر اینکه ایشان را پیروز کند».
مرحلهیدوم: امر به مبارزه با کسانیکه با مسلمانان میجنگند و دست کشیدن از جنگ با کسانیکه به این امر مبادرت نمیورزند.
الله تعالی در این باره میفرماید: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّ﴾ [البقرة: ۲۵۶]. «اجبار و اکراهی در قبول دین نیست، چرا که هدایت و کمال ازگمراهی و ضلالت مشخص شده است».
و آیهی: ﴿وَقُلِ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكُمۡۖ فَمَن شَآءَ فَلۡيُؤۡمِن وَمَن شَآءَ فَلۡيَكۡفُرۡ﴾ [الکهف: ۲۹] . «و بگو حق (همان چیزی است که) از سوی پروردگارتان آمده است. پس هرکسیکه میخواهد ایمان بیاورد و هرکسکه میخواهد کافر شود».
و آیهی: ﴿وَقَٰتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ وَلَا تَعۡتَدُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ١٩٠﴾ [البقرة: ۱۹۰]. «و در راه الله بجنگید با کسانیکه با شما میجنگند. و تجاوز و تعدی نکنید؛ زیرا الله تجاوز گران را دوست نمیدارد».
به گفتهیگروهی از عالمان، الله تعالی در سورهی نساء میفرماید: ﴿وَدُّواْ لَوۡ تَكۡفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَآءٗۖ فَلَا تَتَّخِذُواْ مِنۡهُمۡ أَوۡلِيَآءَ حَتَّىٰ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَخُذُوهُمۡ وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡۖ وَلَا تَتَّخِذُواْ مِنۡهُمۡ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرًا٨٩ إِلَّا ٱلَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىٰ قَوۡمِۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُم مِّيثَٰقٌ أَوۡ جَآءُوكُمۡ حَصِرَتۡ صُدُورُهُمۡ أَن يُقَٰتِلُوكُمۡ أَوۡ يُقَٰتِلُواْ قَوۡمَهُمۡۚ وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَسَلَّطَهُمۡ عَلَيۡكُمۡ فَلَقَٰتَلُوكُمۡۚ فَإِنِ ٱعۡتَزَلُوكُمۡ فَلَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ وَأَلۡقَوۡاْ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَمَ فَمَا جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمۡ عَلَيۡهِمۡ سَبِيلٗا٩٠﴾ [النساء: ۸۹ – ۹۰]. «آنان (منافقان) دوست میدارند که شما کافر شوید؛ همان گونه که خود کافر شدهاند و (در کفر با ایشان) مساویشوید. پس در این صورت یارانی از ایشان نگیرید (و آنان را از خود ندانید) تا آن گاه که (ایمان میآورند و) در راه الله هجرت میکنند. ولی اگر از این کار سر باز زدند؛ آنان را هر کجا یافتید بگیرید و اسیر کنید و در صورت لزوم بکشید، و از میان ایشان یار و یاوری بر نگزینید. مگر کسانیکه با گروهی پیوند پیدا میکنند و (پناه میبرند) که میان شما و آنان پیمان است، و یا کسانیکه پیش شما میآیند و نه سر جنگ با شما دارند و نه میخواهند با قوم خود بجنگند. و اگر الله میخواست ایشان را بر شما چیره میکرد و آنان با شما میجنگیدند. بنابراین اگر از شما کناره گیریکردند و با شما نجنگیدند و پیشنهاد صلحکردند، الله به شما اجازه نمیدهد که متعرض آنان شوید». و آیات بعدی.
مرحله سوم: جهاد با مشرکان به صورت مطلق و جنگیدن با آنها در سرزمینهایشان تا اینکه فتنهای باقی نماند و خالصاً دین الله بماند و به تمام ساکنان زمین خیر برسد و دامنهی اسلام گسترش یابد و داعیان کفر و الحاد از بین بروند و بندگان از حکم شریعت عادل و تعالىم آسان آن بهره مند شوند. به وسیلهی این دین استوار، انسانها را از تنگناهای دنیا به گشایش اسلام و از عبادت خلق به عبادت خالق سبحان و از ظلم ستمگران و حکام جور به عدالت شریعت و احکام ناب و راهگشای اسلام رهنمون گردند. اینهمان چیزیاست که برنامهیدین براساس آن استقرار یافته و رسول الله ج تا مرگ در راه آن و برای آن بوده است.
اللهتعالى نیز در این باره در سوره البراءة (توبه) آیاتی نازل کرده است: ﴿فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلۡأَشۡهُرُ ٱلۡحُرُمُ فَٱقۡتُلُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡ﴾ [التوبة: ۵]. «هنگامیکه ماههای حرام پایانگرفت، مشرکان (عهدشکن) را هر کجا که بیابید بکشید».
﴿وَقَٰتِلُوهُمۡ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتۡنَةٞ وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِ﴾ [الأنفال: ۳۹]. «با آنان پیکار کنید تا فتنهای باقی نماند و دین خالصانه از الله گردد».
و نیزاحادیثیکه یادآور شدیم بیانگر همین حقیقت است و صحت آن را تأیید میکند.
- بعضی از علما معتقدند که مرحله دوم؛ یعنی: مبارزه با کسیکه با مسلمانان در جنگ است و عدم مبارزه با کسیکه با مسلمانان سر جنگ ندارد، منسوخ شده است. چون این حکم در هنگام ضعف مسلمانان بوده است؛ اما وقتی اللهتعالى نیروها و امکاناتشان را افزایش داد به آنان دستور رسید که با همهی آنان بجنگند تا تنها دین الله بماند یا اگر شرایط پرداخت جزیه را دارند، جزیه بدهند.
اما گروه دیگری از علما معتقدند که مرحله دوم منسوخ نگشته است بلکه در زمان نیاز به آن عمل میشود. آنگاه که مسلمانان قوی بودند و توانستند با دشمنان بجنگند و در راهش جهاد کنند، باید طبق دستور آیه توبه و آن چه از مفهوم آن بر میآید به جهاد بپردازند، اما زمانیکه توانایی این کار را ندارند باید فقط با کسانیکه با آنها میجنگند، بجنگند و با کسانیکه این کار را نمیکنند، نجنگند. تا به این وسیله بهآیه سورهی نساء عمل کرده باشند و قول صحیح تر و بهتر از قول نسخ، همین است و ابن تیمیه نیز همین قول را ترجیح داده است.
به این ترتیب مشخص شد که هرکسکه کم ترین بصیرت را هم داشته باشد میداند که سخن بعضی از نویسندگان معاصر که میگویند: جهاد فقط بصورت دفاعی مشروعیت دارد، سخن نادرستی است و ادلهای که ذکر کردیم نیز با آن تعارض دارد و درست همان است که ما به تفصیل به آن پرداختیم و اهل علم و تحقیق آن را ترجیح دادهاند.
هرکس در سیره رسول الله ج و اصحاب تأمل کند، آن چه ما در خصوص جهاد با مشرکان ذکر کردیم برایش روشن خواهد شد و گفتههای ما را با آیات و احادیث منطبق مییابد.
شیخ ابن باز- از رساله (فضل جهاد و مجاهدین) ص، (۱۵، ۱۸)
س: آمادگی لازم برای جهاد چیست؟
ج: الله به بندگان مؤمنش دستور داده است که در حد توان برای مبارزه با کفارآمادگی بگیرند و از آنان بر حذر باشند و میفرماید: ﴿وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٖ﴾ [الأنفال: ۶۰]. «برای مبارزه با آنان تا آنجا که میتوانید نیروی (مادی و معنوی) آماده بسازید».
و میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ خُذُواْ حِذۡرَكُمۡ﴾ [النساء: ۷۱]. «ای کسانیکه ایمان آوردهاید، احتیاط لازم را بگیرید».
این خود بیانگر آن است که توجه به آمادگی و احتیاط لازم در برابر نیرنگهای دشمنان واجب است. در زیر مجموعهی این انواع مختلف آمادگی نظامی و جسمی منظور است و نیز وسایل معنوی و حسی و تمرینها و آموزشهای مجاهدین برای استفاده از انواع اسلحهها و چگونگی کاربری از آنها و توجه به همهی وسایلی که در جهاد با دشمنان ما را یاری میکند و از کید و نیرنگ آنها در امان نگه میدارد و در کر و فر (تک و پاتک) و زمین و هوا و دریا مؤثر است از برنامههای آمادگی در برابر دشمنان به شمار میروند و الله تعالى آمادگی و هوشیاری، را به طور مطلق دستور داده و به نوع و حالت خاصی اشاره نکرده است، چرا که زمان در حال تغییر و تحول است و سلاحها متنوع، دشمن زیاد و کم و نیروی آن ضعیف و قوی میشود، و گاهی جهاد یا از نوع ابتدایی و هجومی است و گاهی برای دفاع انجام میگیرد. به این دلیل و امثال اینموارد، الله تعالى به طور مطلق به آمادگی و احتیاط و هوشیاری دستور داده است تا رهبران، متفکران ودعوتگران مسلمین بنا بر وضعیت موجود زمان خود آن چه از نیرو و تاکتیک نظامی که نیاز میبینند تا با دشمنان مبارزه کنند، فراهم نمایند.
چرا که در روایتی صحیح رسول الله ج فرمودند: «اَلحَربُ خَدعَةٌ». «جنگ، تاکتیک (خدعه) است» [۱۰۹۸].
منظور این است: که نیروی درگیرمیتواند با تاکتیک و نیرنگ به جاهایی برسد که با نیرو و تعداد زیاد به آن نمیرسد و این خود به تجربه ثابت شده است. در جنگ احزاب نعیم ابن مسعود س با اجازهی رسول الله ج و طی تاکتیک و نیرنگی شرایط خواری و ذلت مشرکان و یهودیان را فراهم کرد و آنها را متفرق ساخت و به اختلافانداخت و باعث عزت و پیروزی مسلمانان بر آنها گشت و این فضل و یاری اللهتعالى نسبت به اولیا و تدبیر او تعالى بر دشمنانش است و میفرماید: ﴿وَيَمۡكُرُونَ وَيَمۡكُرُ ٱللَّهُۖ وَٱللَّهُ خَيۡرُ ٱلۡمَٰكِرِينَ﴾ [الأنفال: ۳۰]. «آنان چاره میاندیشند و نقشه میکشند و الله هم تدبیر و چاره سازی میکرد و الله بهترین چاره ساز است».
از آن چه گذشت برای خردمندان روشن است که اطاعت از دستور الله و آمادگی برای مقابله با دشمنان و تلاش در جهت هوشیاری و احتیاط و استفادهی در حد امکان از اسباب مباح مادی و معنوی با اخلاص و اعتماد و توکل بر الله و استقامت بر دینش و طلب کردن یاری از او تعالى واجب است، چون او تعالی اولیا و دوستان خود را که حقوقش را ادا و اوامرش را اجرا کنند و با صدق نیت در راهش جهاد نمایند و انگیزهیشان از این کار اعلای کلمهالله و اظهار دینش باشد، نصرت میکند. الله جل جلاله در قرآن وعده داده و آنها را آگاه گردانیده که نصر و پیروزی از جانب الله است تا اینکه با توکل به او و با تمام وسایل جهاد کنند.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُرۡكُمۡ وَيُثَبِّتۡ أَقۡدَامَكُمۡ٧﴾ [محمد: ۷]. «ای مؤمنان! اگر دین الله را یاری کنید، الله شما را یاریمیکند و گامهایتان را استوار میگرداند».
و میفرماید: ﴿وَكَانَ حَقًّا عَلَيۡنَا نَصۡرُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ [الروم: ۴۷]. «و همواره یاری مؤمنان بر ما واجب بوده است».
و فرموده: ﴿وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ٤٠ ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُواْ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَنَهَوۡاْ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلۡأُمُورِ٤١﴾ [الحج: ۴۰ – ۴۱]. «به طور مسلم، الله یاری میدهد کسانی را که او را یاری دهند. الله نیرومند است و چیزی نمیتواند او را درمانده و از تحقق وعدههایش جلوگیری نماید (آن مؤمنانیکه الله بدیشان وعدهی یاری و پیروزی داده است) کسانیهستند که هرگاه در زمین ایشان را قدرت بخشیم، نماز را بر پا میدارند و زکات را میپردازند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند و سرانجام همهی کارها به الله بر میگردد».
آیات زیاد دیگری که در این موضوع است. هنگامی که پیشینیان صالح ما به آن چه اللهتعالى و رسولش آنها را امر کردند، عمل نمودند. در راهش صبرنموده و صادقانه با دشمنان جهاد کردند. اللهتعالى با توجه به کمی نیروها و امکانات شان، آنها را بر دشمنان بسیار، غالب کرد. همان گونه که اللهتعالى میفرماید: ﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾ [البقرة: ۲۴۹]. «چه بسیارند گروههای اندکیکه به فرمان الله بر گروههای فراوانی چیره شدهاند و الله با بردباران است».
و فرموده: ﴿إِن يَنصُرۡكُمُ ٱللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمۡۖ وَإِن يَخۡذُلۡكُمۡ فَمَن ذَا ٱلَّذِي يَنصُرُكُم مِّنۢ بَعۡدِهِۦۗ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ١٦٠﴾ [آل عمران: ۱۶۰]. «اگر الله شما را یاری کند هیچکس بر شما چیره نخواهد شد و اگر خوارتان گرداند کیستکه پس از او شما را یاری دهد؟ و مؤمنان باید تنها بر الله توکلکنند و بس».
اما از زمانیکه مسلمانان تغییرکردند و دچار اختلاف شدند و بر تعالىم الله پایدار نماندند و بیشترشان در پی هوا و هوسشان افتادند خوار و ذلیل گشتند و دشمنان بر آنها مسلط شدند. این حقیقت بر کسی پوشیده نیست و این به سبب گناهان، شرک، بدعتها، منکرات، تفرقه و اختلاف در اکثر کشورها، و عدم حاکمیت شریعت در اغلب کشورهای مسلمان است.
الله میفرماید: ﴿وَمَآ أَصَٰبَكُم مِّن مُّصِيبَةٖ فَبِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِيكُمۡ وَيَعۡفُواْ عَن كَثِيرٖ٣٠﴾ [الشوری: ۳۰]. «آن چه از مصایب و بلاها به شما میرسد، به خاطر کارهایی است که خود کردهاید، و الله از بسیاری از کارهای شما گذشت میکند».
و میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَمۡ يَكُ مُغَيِّرٗا نِّعۡمَةً أَنۡعَمَهَا عَلَىٰ قَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡ﴾ [الأنفال: ۵۳]. «الله هیچ نعمتی را که به گروهی داده است، تغییر نمیدهد مگر این که آنان حال خود را تغییر دهند».
و میفرماید: ﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعۡضَ ٱلَّذِي عَمِلُواْ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ٤١﴾ [الروم: ۴۱]. «تباهی و خرابی در دریا و خشکی پدیدار گشته است به خاطر کارهایی که مردمان انجام میدادهاند. بدین وسیله، الله تعالی سزای برخی از کارهایی را که انسانها انجام میدهند بدیشان میچشاند تا این که آنان بیدار شوند و از معصیت دست بکشند».
زمانی که تیراندازان در جنگ احد، نزاع و اختلاف کردند و سنگری را که رسول الله ج دستور داده بود آن جا بمانند رها کردند آن اتفاقات افتاد و مسلمانان مجروح شدند و شکست خوردند و تعدادیکشته شدند که بر همگان معلوم است و زمانیکه مسلمانان موضوع را نفهمیدند، الله این آیه را نازل کرد: ﴿أَوَلَمَّآ أَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةٞ قَدۡ أَصَبۡتُم مِّثۡلَيۡهَا قُلۡتُمۡ أَنَّىٰ هَٰذَاۖ قُلۡ هُوَ مِنۡ عِندِ أَنفُسِكُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ١٦٥﴾ [آل عمران: ۱۶۵]. «آیا هنگامیکه مصیبتی (در جنگ احد) به شما دست داده است، میگویید این (کشتار و فرار) از کجاست؟ و حال آن که (در جنگ بدر) دو برابر آن، پیروزیکسب کردید، بگو این (شکست از ناحیه خودتان است) بیگمان الله بر هر چیزی توانا است».
اگر قرار بود کسی از شر گناهان و عواقب بد آن در امان بماند رسول الله ج و اصحاب کرامش در روز احد بودند که بهترین اهالی زمین بودند و در راه الله مبارزه میکردند، در امان میماندند. با توجه به همهی اینها آن موضوعات به خاطر گناه تیراندازان که از روی قصد با رسول الله ج مخالفت نکرده بودند بلکه بر اثر تأویل نادرست، آن اشتباه صورت گرفت و حتی آنها قصد کوتاهیدر انجام دستور رسول الله ج را نداشتند، بلکه وقتی دیدند مشرکین شکست خوردند، گمان کردند که کار تمام است و دیگر نیازی به نگهبانی و پاسداری نیست در حالی که وظیفهی شان بود که در آن جا بمانند تا رسول الله ج به آنها اجازه ترک نمودن آنجا را بدهد. اما اللهتعالى این گونه مقدرکرده بود و براساس حکمت بالغه و اسرار عظیم و مصالح زیادیکه در کتابش به آنها اشاره دارد آن حوادث اتفاق افتاد و این خود یکی از دلایل صدق رسالت ایشان است، و مؤید این است که رسول برحق بوده و پیامبر الله است و بشریاست کهمانند دیگران زخمی میشود و درد میکشد و محمد ج، رب و پروردگار نیست که عبادت شود و نصرت و پیروزی در اختیار او نیست بلکه پیروزی به دست الله است و به هرکه بخواهد منت مینهد و او را پیروز میگرداند. هیچ راهی به بازگشت مسلمانان به عظمت گذشتهیشان و یاری یافتن و پیروزی وجود ندارد؛ مگر با بازگشت به آموزهی دین و استقامت بر آن، دوستی با دوستان الله و دشمنی با دشمنان الله و همچنین استحکام بخشیدن به تمام امور، و اتحاد بر کلام حق و یاری در کارهای نیک و پرهیزگاری.
امام مالک ابن انس س میگوید: «لَن يُصلِحَ آخِرَ هذه الأمة إلا ما أَصلَحَ أَوَّلَها» [۱۰۹۹]. «آخر این امت اصلاح نمیشود مگر به همان چیزی که اولش اصلاح شد».
و این نظریهی همهی علما است که الله اول این امت را با اتباع شریعت و چنگ زدن به ریسمانش و صداقت در دینداری و تعاون بر آن اصلاح کرد و آخر آن نیز اصلاح نمیشود مگر به همین صورت.
شیخ ابن باز- بااندک تصرفی و اضافه کردن سؤال- از رساله فضل جهاد و مجاهدان ص۱۹- ۲۵
[۱۰۹۸] متفق علیه بخاری (۳۰۲۹،۳۰۳۰)، مسلم (۱۷۳۹، ۱۷۴۰). [۱۰۹۹] ن ک: «مجموعه فتاوای شیخ الاسلام ابن تیمیه» (۱/۳۵۳،۲۳۱)، و « اقتضاء الصراط المستقیم» ص (۳۹۴،۳۶۷).
س: آیا واجب است که کافران ایمان آورند؟
ج: بر کافران واجب است که مسلمان شوند حتی اگر یهودی و نصرانی باشند؛ چرا که الله تعالىمیفرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ فََٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيِّ ٱلۡأُمِّيِّ ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ١٥٨﴾ [الأعراف: ۱۵۸]. «ای پیامبر! (به مردم) بگو: من فرستاده الله بسوی همهی شما هستم، الله آن ذاتی استکهآسمآنها و زمین از آن اوست، جز او معبود بر حقی نیست، اوست که میمیراند و زنده میگرداند. پس ایمان بیاورید به الله و فرستادهاش، آن پیامبر درس نخواندهایکه به الله و سخنانش ایمان دارد، از او پیرویکنید تا هدایت یابید».
پس بر همهیمردم واجب است که به رسول الله ج ایمان آوردند. البته اسلام بر پایهی رحمتِ الله تعالی و حکمتش برای غیر مسلمانان این امر را مباح قرار داده است [۱۱۰۰]، که بر دیانت خود باقی بمانند مشروط بر آنکه در برابر احکام مسلمانان تسلیم شوند.
الله تعالى میفرماید: ﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ٢٩﴾ [التوبة: ۲۹]. «با کسانی از اهل کتاب که به الله، و به روز جزا (چنان که شاید و باید) ایمان ندارند و نه چیزی را که الله (در قرآن)و فرستادهاش (در سنت) تحریم کردهاند حرام میدارند، و نه آیین حق را میپذیرند پیکار و کارزار کنید تا زمانیکه خوار و ذلیل به اندازه توانایی، جزیه را بپردازند».
در صحیح مسلم از بریده س روایت است: رسولالله ج زمانیکه امیری را بر لشکر یا سریهای تعیین مینمود او و همراهانش را به تقوای الله و تعامل خیر با مسلمانان امر میکرد و میفرمود: «فَادْعُهُمْ إِلَى إِحْدَى ثَلَاثِ خِصَالٍ أَوْ خِلَالٍ أَيَّتُهَا أَجَابُوكَ فَاقْبَلْ مِنْهُمْ وَكُفَّ عَنْهُمْ» . «آنها را به یکی از سه چیز دعوت کنید، هر کدام را پذیرفتند از آنها قبول نمایید و از کشتن آنها خودداری کنید. [۱۱۰۱] و یکی از آنها گرفتن جزیه بود. لذا طبق قول راجح، جزیه از غیر یهود و نصاری هم پذیرفته میشود.
نتیجه این که: بر غیر مسلمانان واجب است که یا اسلام آورند یا تسلیم احکام اسلامیشوند.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۱/۶۰، ۶۱)
[۱۱۰۰] سخن شیخ ابن عثیمین که میگوید: اسلام بر پایهی رحمت الله و حکمتش به غیر مسلمانان اجازه میدهد که بر دیانت خود باقی بمانند، از این سخن چنین برداشت میشود که در آخرت عقوبتی متوجه آنان نمیشود. اگر شیخ میگفت: دین اسلام کفار را مجبور به ترک دینشان ننموده، این ابهام بر طرف میشد. [۱۱۰۱] مسلم (۱۱۳۷).
س:آیا جهاد بر زنان واجب است؟ و اگر واجب است جهادِ دعوت است یا جهاد با کفار؟
ج: جهاد با کافران به صورت جنگ بر زنان واجب نیست، بلکه جهاد در دعوت بسوی حق و بیان شریعت بر آنان واجب است تا حدیکه حرمت شان شکسته نشود و عورتشان کاملاً پوشیده باشد و با مردان بیگانه که نامحرم هستند، مختلط نشوند و با آنها خلوت نکنند و با ناز و کرشمه سخن نگویند.
الله تعالى خطاب به زنان رسول الله ج میفرماید: ﴿وَٱذۡكُرۡنَ مَا يُتۡلَىٰ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ وَٱلۡحِكۡمَةِ﴾ [الأحزاب: ۳۴]. «و آیات الله و سخنان حکمت انگیز پیغمبر را که در منازل شما خوانده میشود یاد کنید».
از عایشه ل روایت است که گفت: به رسول الله ج گفتم: آیا بر زنان جهاد لازم است؟ گفت: «نَعَمْ؛ عَلَيْهِنَّ جِهَادٌ لَا قِتَالَ فِيهِ: الْـحَجُّ وَالْـعُمْرَةُ»بله بر آنها جهادی است که در آن جنگی نیست، حج و عمره است [۱۱۰۲].
نیز از عایشه ل روایت است که به رسول الله ج میگوید:ای پیامبر! ما معتقد هستیم که جهاد برترین عمل است آیا جهاد نکنیم؟ فرمود: «لَكُنَّ أَفْضَلُ الْـجِهَادِ حَجٌّ مَبْرُورٌ». «اما برترین جهاد (شما زنان) حج مقبول به درگاه الله است» [۱۱۰۳].
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۳۴، ۳۵)
[۱۱۰۲] رواه احمد (۶/۱۶۵،۱۲۰،۷۵) و ابن ماجه (۲۹۰۱) و دارقطنی (۲/۲۸۴) و ابن خزیمه (۳۰۷۴) بیهقی در سنن الکبری ۸۵۴۰. . آلبانی آن را صحیح ابن ماجه (۲۳۴۵) صحیح قرار داده است. [۱۱۰۳] احمد (۶/۷۹،۷۱،۶۷) و بخاری (۲۷۸۴،۱۸۶۱،۱۵۲۰) نسائی (۲۶۲۹) بیهقی (۱۷۵۳،۸۴۰۱)
س: در مورد جهاد در راه الله توضیح دهید با در نظر داشتن این که من، برادر بزرگ هستم و پدرم فوت کرده، و مادرم زنده است، و زن و بچه هم دارم. از مادرم خواستم با شرکتم در جهاد موافقت کند؛ اما او مخالفت کرد. آیا من میتوانم جهاد بروم؟
ج: جهاد از برترین اعمال است و نیز نیکی به والدین از افضل اعمال به شمار میرود. لذا زمانیکه شخصی میخواهد به جهاد شرعی برود باید از آنها کسب اجازه کند، اگر به او اجازه دادند که خوب، و الا نباید به جهاد برود، بلکه باید در کنار آنها بماند؛ چرا که در کنار آنها یا یکی شان ماندن، خود یکی از انواع جهاد است.
اصل در اینباره حدیثی از ابن مسعود س است که میگوید: از رسول الله ج سؤال کردم: کدام عمل، نزد الله پسندیدهتر است؟ فرمود: «الصَّلَاةُ عَلَى وَقْتِهَا». «نمازی که در وقت خودش، خوانده شود». عرض کردم: بعد از آن؟ فرمود: «ثُمَّ بِرُّ الْـوَالِدَيْنِ» «نیکیبه پدر و مادر». عرض کردم: بعد از آن؟ فرمود: «ثُمَّ الْـجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ» «جهاد در راه الله». ابن مسعود س میگوید: رسول الله ج همین سه مطلب را به من گفت. اگر بیشتر میپرسیدم، ایشان نیز، جواب بیشتری میداد [۱۱۰۴].
عبدالله ابن عمرو ب میگوید: مردی نزد رسول الله ج آمد از ایشان اجازه خواست تا به جهاد برود. رسول الله ج فرمود: «أَحَيٌّ وَالِدَاكَ » آیا پدر و مادرت، زندهاند؟ گفت: بلی، رسول الله ج فرمود: «فَفِيهِمَا فَجَاهِدْ» جهاد تو، خدمت به آنهاست [۱۱۰۵]. رواه البخاری و النسائی و أبوداود و الترمذی و صححه.
در روایتی دیگر آمده: مردی آمد و گفت: یا رسول الله ج من آمدهام و قصد جهاد در رکاب تو را دارم و در حالی آمدهام که والدینم میگریستند، رسول الله ج فرمود: «فَارْجِعْ إِلَيْهِمَا فَأَضْحِكْهُمَا كَمَا أَبْكَيْتَهُمَا» پیش آنها برگرد و آنها را بخندانهمان گونه که گریاندی. [۱۱۰۶] رواه أحمد و أبوداود و ابن ماجه.
از ابو سعید خدری س روایت است: «که مردی از یمن به حضور رسول الله ج رسید، رسول الله ج گفت؟ «هَلْ لَكَ أَحَدٌ بِالْـيَمَنِ » آیا کسی را در یمن داری؟ گفت: والدینم، فرمود: «أَذِنَا لَكَ» آیا به تو اجازه دادند؟ گفت: خیر، فرمود: «ارْجِعْ إِلَيْهِمَا فَاسْتَأْذِنْهُمَا فَإِنْ أَذِنَا لَكَ فَجَاهِدْ وَإِلَّا فَبِرَّهُمَا». «پیش آنها بازگرد از آنها اجازه بگیر اگر به تو اجازه دادند، جهاد کن در غیر این صورت به آنها نیکیکن» [۱۱۰۷]. رواه أبوداود
از معاویه بن جاهمة سلمی روایت است که: جاهمة س به نزد رسول الله ج آمد و گفت:ای رسول الله ج َقصد جهاد دارم و آمدهام تا با شما مشورت کنم رسول الله ج فرمود: «هَلْ لَكَ مِنْ أُمٍّ؟» آیا مادر داری؟گفت: آری، فرمود: «الْـزَمْهَا؛ فَإِنَّ الْـجَنَّةَ عِنْدَ رِجْلَيهَا» پیش او بمان که بهشت نزد قدمهای اوست [۱۱۰۸].
همه این دلایل و آن چه که در این معنا آمده برای کسی است که جهاد بر او فرض عین نشده باشد، اما اگر بر او فرض عین شد ترک آن گناه است. چونهیچ اطاعتی از مخلوق در معصیت خالق پذیرفته نیست و زمانی جهاد فرض عین میگردد که فرد در بین دو صف مبارزه قرار گیرد و یا بسیج عمومی اعلام شود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۱۵/۱۸)
[۱۱۰۴] متفق علیه بخاری (۵۲۷) و مسلم (۸۵). [۱۱۰۵] بخاری ۳۰۰۴، ۵۹۷۲ . مسلم ۲۵۴۹. [۱۱۰۶] احمد، (۲/۲۰۴،۱۹۸،۱۹۴،۱۶۰) ابوداود (۲۵۲۸)نسائی (۴۱۶۸) و ابن ماجه (۲۷۸۲) ابن حبان (۴۲۳،۴۱۹) حاکم۴/۱۵۳،۱۵۲ (۷۲۵۰،۷۲۵۵) حاکم آن را صحیح دانسته و ذهبی با آن موافق است. [۱۱۰۷] رواه ابو داود (۲۵۳۰) احمد (۳/۷۵).ابن حبان (۴۲۲) قال فی مجمع الزوائد (۸/۱۳۸): رواه احمد و اسناده حسن. وصححه الالبانی فی صحیح ابی داود. (۲۲۰۷). [۱۱۰۸] احمد (۳/۴۲۹) و نسائی (۳۱۰۶) ابن ماجه (۲۷۱۸) مطولاً، و البیهقی فی «السنن الکبری» (۱۷۶۱۰) و الحاکم ۲/۱۰۴، ۴/۱۵۱ (۷۲۴۸،۲۵۰۲) و صححه و وافقه الذهبی.
س: شهدا چه کسانی هستند؟ در حدیث چند دسته را بر شمرده؟ آیا کسیکه دچار صرع شود، نیز شهید است؟ همان گونهکه در حدیث آمده که زنی از رسول الله ج طلب دعا برای شفا یافتن از بیماری صرع کرد که در هنگام بیهوشی عورتش عریان میکرد و... آیا این درباره امت محمد ج عام است یا این که به همان زن اختصاص داشته است؟
ج: شهید حقیقی کسیاست که در جهاد در راه الله بمیرد و یا مجروح شود و بر اثر آن فوت کند، البته غیر از این را هم شهید مینامند؛ در بخاری به روایت ابوهریره س آمده که: رسول الله ج فرمود: «الشُّهَدَاءُ خَمْسَةٌ الْـمَطْعُونُ وَالْـمَبْطُونُ وَالْـغَرِقُ وَصَاحِبُ الْـهَدْمِ وَالشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ» [۱۱۰۹]. «شهدا پنج گروهاند:۱- کسی که در اثر طاعون و وبا بمیرد. ۲- کسیکه در اثر اسهال بمیرد.۳- کسیکه در اثر غرقشدن در آب بمیرد.۴- کسیکه زیر آوار فوت نماید. ۵- کسیکه در راه الله کشته شود».
بخاری بابی برای شهدا اختصاصداده با این عنوان: باب شهادت هفت نوع است بجز قتل، [۱۱۱۰] و این باب بیانگر تعداد شهدا است. در حدیثیکه مالک به روایت جابر بن عتیک س تخریج کرده است آورده: رسول الله ج به عیادت عبدالله بن ثابث آمد و حدیث را ذکرکرد و در قسمتیاز آن چنین آورده: «... مَا تَعُدُّونَ الشَّهِيدَ فِيكُمْ؟». «... به نظر شما شهید کیست»؟ گفتند: کسیکه در راه الله کشته شود. و فرمود:«الشهداء سبعة سوى القتل فی سبیل الله». «بجز مرگ در راه الله، شهیدانهفت دستهاند» و علاوه بر آن چه در حدیث ابوهریره س ذکر شده است این نیز هستند؛ «الحريق وصاحب ذات الجنب والمرأة تموت بِجُمع» [۱۱۱۱]. «کسیکه آتش گرفته و کسیکه ذات الجنب گرفته (بیماری پلورسی) [۱۱۱۲] و زنیکه در اثر تولد بچه بمیرد».
اصحاب سنن و ترمذی حدیثی را از سعید بن زیدس روایت کردهاندکه: «مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ دِينِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ دَمِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ أَهْلِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ» [۱۱۱۳]. «هرکس به خاطر دفاع از مال، دین، خون و خانوادهاشکشته شود، شهید است».
نسائی بصورت مرفوع از سوید بن مقرن س روایت میکند که: «مَنْ قُتِلَ دُونَ مَظْلَمَتِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ» [۱۱۱۴]. «کسیکه مظلوم است و (در دفاع از حق خود)کشته شود، شهید است».
در مجموع رسول الله ج قصد انحصار نداشته است. ابن حجر در فتح الباری [۱۱۱۵] با سندهای صحیح میگوید: بیش از بیست نوع از شهدا برای ما به اثبات رسیده است.
اما حدیث زنیکه به بیماری صرع مبتلا بود، دلیلی نیست که آن حکم مختص به آن زن باشد، چونهیچ قرینهایکه بیانگر چنین حکمیباشد، وجود ندارد بلکه امید میرود که برای همه کسانیکه بسان او به چنین بیماری مبتلا باشند و برای کسب ثواب تا هنگام مرگ آن را تحمل کنند شامل شود. اما آیا شهید محسوب میشوند؟ چیزیکه بیانگر شهید بودن اینگونه افراد باشد در سنت سراغ نداریم.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۱۸، ۲۰)
[۱۱۰۹] بخاری (۶۵۳) و اطرافه عنده، و مسلم (۱۹۱۴). [۱۱۱۰] بخاری قبل (۲۸۲۹). [۱۱۱۱] مؤطا مالک ۱/۲۳۳ (۵۵۴)، و احمد (۵/۴۴۶) و ابوداود (۳۱۱۱) و نسائی (۱۸۴۷) و ابن ماجه (۲۸۰۳) و ابن ابی شیبه (۱۹۴۷۳-۱۹۴۷۵) و طبرانی در "الکبیر" ۲/۱۹۲،۱۹۱ (۱۷۸۰،۱۷۷۹) و ابن حبان (۳۱۹۰،۳۱۸۹) و حاکم ۱/۳۵۲ (۱۳۰۰) و صححه و وافقه الذهبی. [۱۱۱۲] ورم و پرده درونی پهلو که باعث درد پهلو و تب و تنگی نفس و سرفه میشود. [۱۱۱۳] احمد (۱/۱۹۰) و ابوداود (۴۷۷۲) و ترمذی (۱۴۲۱) و قال " حسن صحیح" و نسائی (۴۰۹۶،۴۰۹۵). [۱۱۱۴] احمد (۱/۳۰۵) و نسائی (۴۰۹۸-۴۱۰۱) و طبرانی در "الکبیر" ۷/۸۶ (۶۴۵۴)، از حدیث ابن عباس (ب). [۱۱۱۵] فتح الباری (۶/۴۳).
س: آیا درست است که ما کلمهی شهید را بر هرکسیکه او را اهل صلاح و تقوا میدانیم و در راه الله کشته شود به کار بریم و آیا جایز است او را شهید بنامیم؟
ج: به کسیکه در راه الله و در جنگ با دشمن صبر کند و به نیت پاداش کشته شود شهید میگویند. به غسل و کفن نیاز ندارد و با همان لباس دفن میشود. بسیاری دیگر هم هستند که شهید نامیده میشوند؛ اما در معرکهی جنگ کشته نشدهاند، مانند کسیکه به خاطر آبرو، جان و مالکشته شود و یا کسیکه با بیماری شکم، یا طاعون، غرق و... بمیرد شهید هستند؛ ولی این دسته از شهدا غسل داده و کفن میشوند و بر آنها نماز خوانده میشود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۲۳)
س: آیا کسیکه در راه مبارزه با مواد مخدر در هنگام شبیخون زدن- به مراکزکسانی که اقدام به پخش و ترویج مخدرات میکنند- کشته میشوند، شهید به حساب میآیند. و نیز حکم کسیکه با اطلاعات خود نیروهای مبارز را در راه کشف این افراد یاری میکند چیست؟
ج: بدون شک مبارزه با مسکرات و مخدرات از بزرگترین انواع جهاد در راه الله است و از مهمترین واجبات است. باید افراد جامعه در این مبارزه شرکت و همکاری داشته باشند؛ چرا که این مبارزه به صلاح همه است و ترویج و انتشار آن به ضرر همه تمام میشود. کسیکه در راه مبارزه با این شرّ با حسن نیتکشته شود، شهید است. نیز کسیکه در جهت کشف محل اختفای آنها با مسئولینهمکارینماید، مأجور است و با این کار مجاهد در راه الله، و مبارزه در جهت مصلحت مسلمانان و حمایت از جامعه به شمار میآید.
از الله تعالى میخواهیم که عوامل پخشکنندهی مواد مخدر را هدایت نموده و به راه حق راهنماییکند و آنها را از شرّ نفس و دسیسههای شیطان، رهایی بخشد و مبارزان را توفیق دهدکه با عمل به حق، وظیفهیشان را انجام دهند و جلوی اشتباهات آنان را بگیرد و آنها را بر حزب شیطان پیروز گرداند.
شیخ ابن باز- هدایة السالکین (۱/۳۵۶)- جمع و تخریج: محمد بن ریاض السلفی
س: منظور از مرزبانی در راه الله چیست؟ و در نزد الله چه فضیلتی دارد؟ با تشکر و تقدیر از شما.
ج: منظور از مرزبانی در راه الله این است که سپاهیان مسلمان، مرزهای اسلامی را حفظ کنند و برای دفاع از مرزهای اسلامی و محافظت آنها از ورود دشمنان و ایستادگی در برابر آنها از این مرزها پاسداری نمایند. احادیث زیادی در بیان فضیلت پاسداری در راه الله آمده است.
در صحیح بخاری از سهل بن سعد ساعدی س روایت است که رسولالله ج فرمود: «رِبَاطُ يَوْمٍ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ خَيْرٌ مِنْ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيهَا». «یک روز نگهبانی در راه الله تعالی از دنیا و آنچه در اوست، بهتر است» [۱۱۱۶].
در صحیح مسلم از سلمان فارسی س روایت است که رسولالله ج فرمود: «رِبَاطُ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ خَيْرٌ مِنْ صِيَامِ شَهْرٍ وَقِيَامِهِ» [۱۱۱۷]. «یک شبانه روز پاسداری (در راه الله) از روزه و شب زنده داری یک ماه بهتر است».
در مسند امام احمد و صحیح ابن حبان و سنن ابوداود و ترمذی از فضاله بن عبید س روایت استکهگفت: از رسول الله ج شنیدمکه میگفت: «كُلُّ مَيِّتٍ يُخْتَمُ عَلَى عَمَلِهِ، إِلَّا الَّذِي مَاتَ مُرَابِطًا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ، فَإِنَّهُ يَنْمُو لَهُ عَمَلُهُ إِلَى يَوْمِ الْـقِيَامَةِ، وَيَأْمَنُ فِتْنَةَ الْـقَبْرِ» [۱۱۱۸].«هر میتی پروندهی اعمالش بسته میشود؛ بجز کسیکه در حال پاسداری در راه الله بمیرد؛ چرا که او عملش تا قیامت بارور میشود و از فتنهی قبر در امان میماند».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۳۲، ۳۳)
[۱۱۱۶] بخاری (۲۸۹۲) وغیره. [۱۱۱۷] مسلم (۱۹۱۳). [۱۱۱۸] ترمذی (۱۶۲۱) و گوید: «حسن صحیح» ابوداود (۲۵۰۰) احمد (۶/۲۰) ابن حبان (۴۶۲۴) حاکم (۲/۷۹، ۱۴۴) ش/۲۴۱۷، ۲۶۳۷ و صحیح دانسته است و ذهبی تایید کرده است.
س: سؤالم دربارهی حکمکسی است که در ارتش (یکی از کشورهای اسلامی) کار میکند و منبع کسب درآمدش همین است و فرمانده طبق قوانین ارتش او را امر میکند تا ریش خود را بتراشد، همچنین احترام و بزرگداشت به شیوهی خاص نظامیکه در واقع تقلید از عجمها است، سلام کردنبه کیفیتی که خلاف روش رسولالله ج است، تعظیم اجباری پرچم دولت. در این جا به غیر ما أنزل الله (برخلاف شریعت) حکم میشود. اگر بجنگیم، تحت عنوان دفاع از وطن است نه زیر پرچم لا اله الا الله محمد رسول الله! اگر الله بخواهد و منکشته شوم حکمم از قرآن و سنت چیست؟ آیا امکان دارد که من با نیتی مغایر از نیت ارتشیان و نظامیان در میان شان باشم و در صفوف آنها قرار بگیریم، بجنگم؟ اگر مواردی را که ذکر کردم تحت فشار و اجبار انجام دهم آیا گناهکارم؟ آیا برای جوانان مسلمانان جایز است که در ارتش به نیت آموختن فنون جنگی خدمت کنند با این که امکان آموختن آن در شرایط کنونی در خارج از ارتش و نیروهای نظامی وجود ندارد؟
والدینم در اینباره با من اختلاف نظر دارند و در ضمن والدین من به قرآن و سنت حکم نمیکنند؛ بلکه رسوم اجتماع را ملاک قرار میدهند و دین را محصور به نماز و روزه میدانند و غیر آن را تند روی به حساب میآورند، مرا راهنماییکنید که آیا باید از آنان اطاعت کنم؟
الله تعالی شما را به همانچیزی که میپسندد توفیق دهد تا رضایت او را جلب کنید و بر آن پایدار باشید، الله شما را حفظ کند.
ج:۱- تراشیدن ریش حرام است و باید آن را نگه داشت.
۲-احترام به پرچم جایز نیست.
۱- حکم به شریعت اسلام واجب است و جایز نیستکه مسلمانان، حاکمان و فرماندهان را مانند عجمها احترام کنند چرا که تشبه به آنها جایز نیست، چون در آن غلو و زیاده روی است.
۲- کسی که برای اعلای کلمة الله و دفاع از مسلمانان و نگه داری از سرزمینهای اسلامی در مقابل دشمنان جهاد کند در راه الله است. و اگر کشته شود، شهید است و ملاک اصلی نیت و هدف است و این که نیت تو با نیت دیگر افراد ارتش متفاوت باشد امکان پذیر است، چون تو میتوانی به نیت اعلای کلمه الله و جهاد در راه الله در میان آنها باشی، اگر چه دیگران به هدفی دیگر مانند: مبارزهی ملّی به میدان بیایند.
۳- اطاعت والدین در غیر معصیت الله واجب است چرا که اطاعتی از مخلوق در معصیت خالق جایز نیست.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۲۰، ۲۲)
س: بهترین راه برای رویارویی با جنگی که علیه اسلام از طرف بعضی از فرزندان مسلمانان اعم از لائیکها یا دیگران صورت میگیرد، چیست؟
ج: بر امت اسلامی واجب است که به هر تیریکه به طرف اسلام شلیک میشود جوابی در خورآن بدهد. کسانی که با تفکر و زبان با اسلام مبارزه میکنند، باید با دلایل عقلی درکنار دلایل شرعی پرده از بطلان عقایدشان برداشت. کسانیکه از بُعد اقتصاد با اسلام مبارزه میکنند باید دفع شوند، حتی اگر امکانش بود همان گونه که آنها با اسلام مبارزه میکنند ما هم به آنها حمله کنیم و نشان دهیم که بهترین راه ثبات و رسیدن به قدرت اقتصادی عادلانه، راه اسلامی آن است. با کسانیکه مسلحانه با اسلام میجنگند باید با اسلحههای متناسب با آنها با ایشان جنگید.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ جَٰهِدِ ٱلۡكُفَّارَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱغۡلُظۡ عَلَيۡهِمۡۚ وَمَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ٧٣﴾ [التوبة: ۷۳]. «ای پیغمبر! با کافران و منافقان جهاد و پیکار کن و بر آنها سخت بگیر، جایگاهشان دوزخ است و چه بد سرنوشت و چه زشت جایگاهی است».
بدیهی است که جهاد با منافقان مانند: جهاد با کفار نیست، چرا که جهاد منافقان با علم و بیان است و جهاد کفار با شمشیر و تیر است.
شیخ ابن باز- مجلة الدعوة- شماره (۱۲۸۸)، ۱۱/۱۰/۱۴۱۱هـ
س: شریعت اسلامی دربارهی جهاد فعلی فلسطینیها چه نظری دارد؟ آیا جهاد در راه الله است؟ یا جهاد در راه سرزمین و آزادی وطن؟ آیا جهاد برای راه رهایی وطن، جهاد در راه الله محسوب میشود؟
ج: از طریق شهادت و گواهی افراد عادل و مورد اعتماد برای ما ثابت شده است که انتفاضهی فلسطین، جهاد اسلامی است و رزمندگان آن از بهترین مسلمانانهستند. چرا که آنها در برابر یهود، مظلوم هستند و دفاع از دین، جان و خانواده و فرزندان و به طور کامل خارج کردن دشمن از سرزمینهایشان، با توان کامل بر آنها واجب است.
افراد معتمدی که با آنها در جهاد شرکت داشتهاند گواهی دادهاند کهآنان با شور و اشتیاق و حساسیت برای اجرای شریعت اسلامی در میان خود، کوشا بودهاند. لذا وظیفهی دولتهای اسلامی و بقیهی مسلمانان است که آنها را تأیید و حمایت کنند تا از شر دشمنان خلاصشوند و به سرزمینهای خود بازگردند. بدین وسیله به این فرمودهی الله عمل کنند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ ٱلۡكُفَّارِ وَلۡيَجِدُواْ فِيكُمۡ غِلۡظَةٗۚ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُتَّقِينَ١٢٣﴾ [التوبة: ۱۲۳]. «ای مؤمنان با کافرانی بجنگید که به شما نزدیکترند، و باید که در (جنگ) از شما شدّت وحدّت بینند، و بدانند که الله با پرهیزگاران است».
نیز میفرماید: ﴿ٱنفِرُواْ خِفَافٗا وَثِقَالٗا وَجَٰهِدُواْ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٤١﴾ [التوبة: ۴۱]. «ای مؤمنان! بهسوی جهاد حرکت کنید سبک بار یا سنگین بار و با مال و جان در راه الله پیکارکنید. اگر دانا باشید میدانید که این به نفع خود شما است».
و آیات: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ هَلۡ أَدُلُّكُمۡ عَلَىٰ تِجَٰرَةٖ تُنجِيكُم مِّنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ١٠ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ١١ يَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡ وَيُدۡخِلۡكُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةٗ فِي جَنَّٰتِ عَدۡنٖۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١٢ وَأُخۡرَىٰ تُحِبُّونَهَاۖ نَصۡرٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَتۡحٞ قَرِيبٞۗ وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ١٣﴾ [الصف: ۱۰ – ۱۳]. «ای مؤمنان آیا شما را به معاملهای رهنمود سازمکه شما را از عذاب بسیار دردناک دوزخ رها سازد؟ (و آن این است که) به الله و پیامبرش ایمان میآورید، و در راه الله با مال و جان جهاد میکنید اگر بدانید این برای شما از هر چیزی بهتر است. (اگر این تجارت را انجام دهید الله) گناهانتان را میبخشاید و شما را به باغهای بهشتی داخل میگرداند که از زیر آن جویبارها روان است، و شما را در منازل و خانههای خوبی جای میدهدکه در باغهای بهشت جاویدان و ماندگار، واقع شدهاند. پیروزی و رستگاری بزرگ همین است (گذشته از این نعمتها) نعمت دیگری که نصرت الله و فتح نزدیکی است (منظور فتح مکه) و مؤمنان را به این مژده بده».
از رسول الله ج روایت است که فرمودند: «جَاهِدُوا الْـمُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ وَالْـسِنَتِكُمْ» [۱۱۱۹]. «با مشرکان به وسیلهی جان و مال و زبان تان جهادکنید».
لذا چون آنها مظلوم واقع شدهاند بر برادران مسلمانشان واجب است که آنها را علیه ظالم یاریکنند. چرا که رسول الله ج میفرماید: «الْـمُسْلِمُ أَخُو الْـمُسْلِمِ لَا يَظْلِمُهُ وَلَا يُسْلِمُهُ». «مسلمان برادر مسلمان است بدین جهت به او ظلم نمیکند و او را تسلیم (ظالم) نمینماید». [۱۱۲۰]
و سخن پیامبر ج که میفرماید: «انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِمًا أَوْ مَظْلُومًا». «برادرت را چه مظلوم باشد و چه ظالم یاری کن»؛ اصحاب گفتند:ای رسول الله! کمک به مظلوم روشن است ولی چگونه به ظالم کمک کنیم؟ رسول الله ج فرمود: «تَحجُزُهُ عَنْ الظُّلْمِ؛ فَذَلكَ نَصْرُكَ إِيَّاهُ». «دست او را بگیرید واز ظلم کردن باز دارید» [۱۱۲۱].
احادیث زیادی در وجوب جهاد در راه الله، یاری مظلوم و عقب راندن و دور کردن ظالم وجود دارد.
از الله میخواهیم که مجاهدان فی سبیل الله در فلسطین و دیگر نقاط را بر دشمنانشان پیروز گرداند. آنها را بر کلمهی حق متحد گرداند و مسلمانان را در یاری رساندن به آنها و در قرار گرفتن در صفشان توفیق دهد و دشمنان اسلام را در هر کجا که هستند خوار گرداند و عذاب خود را که از قوم مجرم برداشته نمیشود، بر آنها نازل کند که او سمیع و قریب است.
شیخ ابن باز، هدایة السالکین (۲/۳۵۴، ۳۵۵)- جمع: محمد بن ریاض السلفی
[۱۱۱۹] احمد (۳/۲۵۱،۱۵۳،۱۲۴)، و ابوداود (۲۵۰۴) و نسائی (۳۰۹۸) و دارمی (۲۴۳۱) و ابن حبان (۴۷۰۸) و حاکم ۲/۸۱ (۲۴۲۷) و صححه و وافقه الذهبی. [۱۱۲۰] متفق علیه صححه بخاری (۲۴۴۲) (۶۹۵۱) مسلم (۲۵۸۰). [۱۱۲۱] بخاری (۲۴۴۴،۶۵۹۲) مسلم ۲۵۸۴.
س: سرنوشت قضیه فلسطینکه با گذشت ایام پیچیدهتر و سختتر میشود، چه خواهد شد راه و چاره چیست؟
ج: واقعاً قلب فرد مسلمان از بد و بدتر شدن قضیهی فلسطین بشدت به درد میآید و تأسف میخورد که با گذشت ایام، ماجرای فلسطین پیچیدهتر میگردد. در این اواخر وضعیت بجایی رسیده است که به سبب اختلاف کشورهای همسایه و نبود صف واحد در برابر دشمن و عدم پایبندی به دستورات اسلام که پیروزی به آن بستگی دارد، قضیهی فلسطین به شدت پیچیده شده است. الله تعالی پیروان حقیقی این دین را به خلافت و جانشینی در زمین وعده داده است. عدم پایبندی به دستورات اسلام برای مسلمانان بسیار خطرناک است.
اگر کشورهای مجاور به سرعت به وحدت دست نیابند و احکام اسلام را در این قضیهایکه برای همهی عالم اسلامی مهم است به مرحلهی اجرا در نیاورند، آیندهی آنان را به خطر خواهدانداخت.
آنچه که لازم و شایسته است دربارهی قضیه فلسطین به آن اشاره کنیم این استکه این قضیه، تماماً اسلامی است ولی دشمنان اسلام تمام تلاش خود را به خرج دادهاند که آن را از خط و مشی اسلامی آن دور کنند و به مسلمانان غیر عرب این را بفهمانند که این قضیه، قضیهای است عربی و ربطی به غیر عربها ندارد و تا حدودی هم در این کار موفق بودهاند.
به نظر بنده تنها راه حل این قضیه این است که به این موضوع مانند قضیهای اسلامی نگاه و برخورد شود و مسلمانان برای نجات آن دوشادوش همدیگر حرکت کنند. جهاد با یهود، جهادی است اسلامی تا اینکه سرزمین به ساکنان اصلیاش بازگردد. آن تعداد از یهودیانیکه از جاهای دیگر به آنجا مهاجرتکردهاند بهکشورهای قبلی خود بازگردند و فقط یهودیانیکه در آنجا ساکن بودهاند تحت حکم اسلام باقی بمانند نه نظام کمونیستی و لائیک. در چنین حالتی به این صورت حق پیروز میشود و باطل خوار و ذلیل، و ساکنان این سرزمین به شهر و دیار خود باز میگردند و تحت حکومت اسلامی زندگی میکنند و نه تحت فرمان حکومتهای دیگر.
شیخ ابن باز- هدایة السالکین (۲/۳۵۵/۳۵۶)- جمع: محمد بن ریاض السلفی
س: بعضی از دشمنان ادعا میکنند که اسلام با نیزه و شمشیرپیشرفتکردهاست. پاسخ شما در این باره چیست؟
ج: اسلام در میانکسانیکه پیام آن را شنیدهاند و ایمانآوردند بوسیلهی دلیل واستدلال انتشار یافته است. ولیکسانیکه در برابرآن سرکشی و عناد را پیشهی خود ساختند نخست با قدرت و شمشیر آنها را مغلوب کرده است و سپس عنادشان از بین رفت و تسلیم واقعیت شدند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۲/۱۴)
س: میگویند: چرا اسلام برده داری را تحریم نمیکند؟ «تعالى الله عما یقولون»!.
ج: الله تعالى دارای کمال علم و حکمت و لطف و رحمت است و از کارها و امور بندگان آگاه بوده و نسبت به بندگانش رحیم و در آفرینش و قوانین شریعت خود، حکیم میباشد. آن چه به صلاح دنیا و آخرت مردم است و سعادت واقعی، آزادی و مساوات را برایشان تضمین میکند در پرتو عدالت و هدایت فراگیر و قوانینیکه در آن حق الله و حق بندگان ضایع نمیشود نازل کرده است.
پیامبرانی را برای این شریعت فرستاده است که بشارت و بیم دهند. هر کسی از راه و روشآنان پیرویکند سزاوار بزرگداشت است و به سعادت و پیروزی دست مییابد؛ اما کسی که از پیمودن راه پایداری سر باز زند به او چیزهایی ناپسند، مانند: کشته شدن یا بردگی نازل میشود و به آن مبتلا میگردد تا عدالت برقرار و امنیت محقق شود و جآنها، آبروها و اموال حفظ گردد.
جهاد برای تحقق اینهدف مشروعیت یافته است تا دست مجرمان گرفته شود و بر عناصر فساد غلبه کرده و زمین از شر ظالمان پاک گردد. اما کسانی که اسیر مسلمانان میشوند، امام و رهبر مسلمانان اختیار دارد که، اگر شرارت کسی از آنها بسیار باشد و امیدی به اصلاحش نباشد او را بکشد یا این که او را عفو کند و یا اگر اسیر صلاحیت داشت و در او خیری بود از او فدیه بگیرد و آزادش کند.
یا اسیر را به بردگی بگیرد و این در صورتی است که با ماندن در میان مسلمانان اصلاح میشود و کجیهایش راست شده و راه هدایت و نجات را در پیش میگیرد و ایمان میآورد؛ زیرا عدالت و رفتار پسندیدهی مسلمانان را از نزدیک مشاهده میکند. از آنان نصوص شریعت و احکام و آداب اسلامی را میشنود و قلبشآمادهی پذیرش اسلام میگردد. الله تعالی دل او را برای پذیرش اسلام آماده میکند. ایمان برایش محبوب میگردد و کفر و فسق و عصیان در نظرش ناپسند خواهند شد. درآنهنگام او زندگی جدیدی را با مسلمانان آغاز خواهد کرد و صلاحیت کسب آزادی را از راه مکاتَب [۱۱۲۲] بدست میآورد.
همان گونهکهالله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يَبۡتَغُونَ ٱلۡكِتَٰبَ مِمَّا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ فَكَاتِبُوهُمۡ إِنۡ عَلِمۡتُمۡ فِيهِمۡ خَيۡرٗاۖ وَءَاتُوهُم مِّن مَّالِ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ ءَاتَىٰكُمۡ﴾ [النور: ۳۳]. «کسانیکه از بردگانتانکه خواستار (آزادیخود) با عقد قرار داد شدند، با ایشانعقد قرارداد ببندید اگر در ایشان خیر و شایستگی دیدید. و از مال و ثروت اللهکه به شماداده است بدیشان بدهید».
یا آزادکردن برده برایکفارهی قسم، ظهار، نذر و یا از طریق رها کردن برده برای رضای الله و امید به پاداش و یا از دیگر راهها برده آزادی را بدست خواهدآورد.
اینگونه فهمیده میشودکه اصل برده داری از طریق اسارت در جهاد با کافران و به هدف اصلاح برده است تا آنان را از فضای شرارت بار بیرون نمایند. در زندگی بین مسلمانانکهآنها را به خیر راهنمایی میکنند و موجب رهانیدنشان از چنگال شر و پاککردنشان از پلیدیهای کفر وضلالت میگردند. به آنها شایستگی زندگیآزادآنهای را میدهد که درآن با امنیت از زندگی بهرمند شوند. در واقع برده داریدر قوانین اسلامی عامل پاک کننده و به منزلهی دوش حمامیاستکه هرکه را به اسارت بگیرند از یک در وارد آن میکنند تا پلیدیهایش را بشویند و سپس از در دیگری با پاکی و سلامت از آفات بیرونش میآورند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۵۷۰-۵۷۲)
[۱۱۲۲] مکاتب: برده ای که خود را در مقابل پرداخت مبلغی، آزاد میکند. [مترجم].
س: آیا با این که امروزه جنگهای شرعی وجود ندارد باز هم برده گرفتن صحیح است؟ یا این که مخصوص زمان پیامبر ج بوده که جنگهایشرعی صورت میگرفته است، دلیل آن چیست؟
ج: بدون شک جنگ هاییکه بین پیامبر ج و کفار صورت میگرفت جنگ هایی شرعی بود که بعضی از کفار در آنها اسیر میشدند و همچنین جنگهاییکه در زمان خلفای راشدین و بعدها در سه قرنیکه پیامبر ج به خیر بودن آن گواهی داده رخ داده، شرعی بوده است. برخورد آنها با اسیران به همان سبک و روش رسول الله ج بوده است. از جمله: منت گذاردن بر اسیران و آزاد نمودن آنان، قبول فدیه، برده گرفتن یا کشتن بر حسب مصلحتیکه امام مسلمانان با عمل به قرآن و سنت تشخیص میداد. پس از آن به اجماع با اسیران به شیوهای رفتار میشد که در زمان رسولالله ج میشد. اگر امروزه هم جنگهای شرعی بین مسلمانان و کفار اتفاق افتد و مسلمانان پیروز شوند و تعدادی از کفار را به اسارت بگیرند، امام مسلمین میتواند دربارهی آنها حکم کند که آیا آزادشان کند، فدیه بگیرد، آنها را بکشد یا به عنوان برده آنها را بین مجاهدان تقسیم نماید. با توجه به مصلحت مسلمین و عمل به قرآن و سنت هریک از موارد فوق را رهبر مسلمانان تشخیص دهد، میتواند عمل کند؛ اما اگر جنگها شرعی نباشد درست نیست که برده داری آغاز شود. لیکن؛ آنهایی که در گذشته و در جنگهای شرعی برده بودند و با تولد به صورت ارثی بردگی در آنها باقی مانده است همچنان بر برده بودن باقی میمانند تا شرایط آزادی را بدست آورند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۵۷۲، ۵۷۳)
س۱: نظرتان درباره کسانیکه در شرایطی به غیر از جهاد به بردگیگرفته شدهاند، چیست؟
س۲: نظرتان درباره بردههاییکه در آفریقا هستند، چیست؟آیا آنها بردههای شرعیهستند؟ و چه زمانی به بردگی کشیده شدهاند؟
س۳: آیا در جنگ بین شاهان و دولتهاییکه به طمع کسب مقامهای دنیوی و حکومت، قدرتمندان به ضعیفان حمله میکنند و اشخاص مسلمان و یا غیر مسلمان را اسیر میکنند، درست است که این افراد را برده به حساب آورند؟
اگر طبق قرآن و سنت صحت یا عدم صحت این شکل از برده داری ثابت است، لطفاً دلیلآن را ذکر فرمایید؟
س۵: شروط بردگی چه چیزهایی میباشد و چندتا است؟
ج۱، ۲، ۳، ۵: اصل در برده داری این استکه در جنگ با کفار، کسانی به اسارت سپاهیان اسلام درآیند و درآن جنگ باید جهاد در راه الله و برای اعلای کلمه الله و یاری دینش باشد. اما آن چه بدون جنگ و جهاد بدست آید مانند: دزدیدن افراد آزاد، یا برده گرفتن مسلمانان در جنگ بین دولتهای اسلامی و یا خرید و فروش انسان آزاد که به کلی درست نیست و حتی حرام است، در همه اینها مالکیت ثابت نمیشود به این وسیله شروط برده داری مشخص میشود و با تطبیق شروط جواب سؤالهای۱، ۲، ۳، ۵ مشخص میشود.
س۴: نظرتان درباره بردهایکه حکومت آن را با اعمال زورآزاد کرده چیست؟ آیا با آزادکردن حکومت او آزاد میشود یا خیر؟
ج۴: اگر برده داریاز راه شرعی ثابت شود، حکومت حق ندارد با اعمال زور بر صاحبِآن، او را آزاد کند، لذا آزاد نمیشود؛ مگر اینکه حاکم شرعی براساس مصلحت عامه حکم آزاد کردنش را صادرکند و در این صورت قیمت آن را به مالکش میپردازد. مانند حکم پیامبر ج دربارهی بردگانهوازن، اما اگر بردگی از راه غیر مشروع باشد، همان گونه که در جواب سؤالهای۱، ۲، ۳، ۵، یادآور شدیم، حکومت باید آنها را آزاد کند و این کار را اجرا کند هرچند کسانیکه فکر میکنند صاحب برده هستند بدشانآید و نیازی نیست به جایآنها چیزی را به افراد مدعی مالکیت، پرداخت کند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۵۷۶، ۵۷۷)
س: حکم بردگان آفریقایی که مردم ادعا میکنند آنها برده هستند، چیست؟ حکم میراث شان در صورت فوتشان چیست؟ آیا این بردگی صحیح است یا خیر؟ امیدوارم این فتوی را با دلایل قاطع از قرآن و سنت شرح دهید؟
ج: اصل در انسان آزاد بودن است و بردگی حالت عارضی و غیر اصلی در بعضی از افراد است. بردگی عجز و ناتوانی حکمی است (نه حقیقی) که بر انسان عارض میشود؛ آنهم به خاطرکفر. آری، بردگی با قرآن و سنت اجماع ثابت است. برده از کسی ارث نمیبرد و کسی از او هم ارث نمیبرد و مانع ارث کسی هم نمیشود. بردهی مشترک ارث میبرد و از او هم ارث برده میشود و بقدر آزادی خود، مانع ارث دیگران میشود.
تعیین اینکه یک فرد مشخص برده است، نیاز به دلیلشرعی دارد وسفید یاسیاه بودن فرد برده بودنش را اثبات نمیکند؛ چرا که هم برده سیاه وجود دارد و هم برده سفید و ملاک اثبات بردگی، قوانین شرعی است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/ ۵۷۹)
س: منظور از [مَا مَلَکتْ أَیمَانُکمْ ] چیست؟ آیا مالک حق دارد هرکاریکه میخواهد بدون حساب وکتاب بر سر بردهی خود در بیاورد؟ بر فرض اینکه من صاحب کنیز و صاحب همسرش نیز هستم؟ آیا هر کاری بخواهم اختیار دارم انجام دهم؟ حد و حدود اختیاراتم را مشخص کنید.
ج: منظور از ﴿مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾ [النساء: ۳]. در شرع به این صورت است که: هر برده یا کنیزی و یا غیر آنها که به صورت شرعی در مالکیت انسانی قرار گیرد، البته مالک حق ندارد هر طور که دوست دارد در مورد وی رفتار کند، بلکه باید همان گونه که الله حکم کرده، عادلانه با آنها برخورد شود و آنها را در کارهایی به کار گیرد که طاقت انجام آن را دارند. اگر کنیزش شوهر نداشت میتواند با او همبستر شود و اگر از صاحبش باردار شد، امولد (مادر فرزند مالک خود است) میشود. پس از آن حق فروش وی را ندارد. پس از مرگ مالک، آزاد میشود و مالک نباید بین برده و فرزندشجدایی بیندازد. به همین ترتیب دیگر احکامیکه الله نازل کرده است و حدود اختیارات مالک بر برده و کنیز اعم از مباح یا حرام در آنها مشخص شده است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/ ۵۷۸)
س: کنیزم که قبلاً او را آزاد کرده بودم فوت کرده است؛ و فرزند و کس دیگری هم ندارد و دارای خانه و وسایل خانه است، آیا میتوانم خانه و وسایلش را تصرف کنم و برای او صدقه بدهم و به جایش قربانیکنم؟
ج: این کنیز آزاد شدهایکه فوت کرده است و از او وسایل منزل و خآنهای بجا مانده است؛ باید گفت: نخست، قبل از هر چیز بدهیهایش پرداخت شود و به وصیتهایشرعی وی عملکند بعد از آن اگر چیزیماند کسانیکه نسب شان به او نزدیکتر هستند از او ارث میبرند. اگر ورثهای نداشت وسایل او به ارباب قبلیخواه زن باشد یا مرد میرسد. اگر کسی که او را آزاد کرده بود وجود نداشت، ارثیهی او به نزدیکترین خویشاوندان کسی که او را آزاد کرده، میرسد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/ ۵۶۵)
س: از محضرتان میخواهم حکم دعوت بهسوی الله تعالی و انواع برتر آن را شرح دهید؟
ج: حکم دعوت: دلایل قرآن و سنت بیانگر وجوب دعوت بهسوی الله تعالی است و دعوت بهسوی الله تعالی از فرایض است. در این باره دلایل زیادی وجود دارد از جمله: الله تعالى میفرماید: ﴿وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ١٠٤﴾ [آل عمران: ۱۰۴]. «باید از میان شما گروهی باشندکه به خیر دعوت دهند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند وآنان خود رستگارند».
و میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵].«مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهایی نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان، و با ایشان به شیوهی هر چه نیکوتر و بهتر مجادله کن».
و میفرماید ﴿وَٱدۡعُ إِلَىٰ رَبِّكَۖ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ﴾ [القصص: ۸۷]. «مردم را بهسوی پروردگارت دعوت کن، و از زمرهی مشرکان مباش».
و میفرماید: ﴿قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِي﴾ [یوسف: ۱۰۸]. «بگو این راه من است. من و پیروانم از روی بصیرت [مردم] را بهسوی الله دعوت میکنم».
الله تعالی بیان میکند که پیروان رسول الله ج داعیان بهسوی اویند وآنان اهل بصیرتند. همان گونهکه مشخص است پیروی از رسول ج و بر راه و روش او بودن واجب است. الله تعالىمیفرماید: ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا٢١﴾ [الأحزاب:۲۱] . «سرمشق و الگوی زیبایی در (شیوه پندار و گفتار و کردار) رسول الله ج برای شماست. برای کسانیکه امید به الله دارند، و جویای قیامت هستند و الله را بسیار یاد کنند».
علما تصریحکردهاند که دعوت بهسوی الله در جاهاییکه داعیان بهسوی الله دعوت میدهند، فرض کفایی است، چرا که هر منطقه و سرزمینی نیاز به دعوت و فعالیت دارد. پس فرضی است کفاییکه اگر بهاندازه کافی افراد به امر دعوت اقدام کرده باشند. این فرض از بقیه ساقط میشود و حکم دعوت برای بقیه سنت مؤکده و کار پسندیدهای است. اگر در منطقهی خاصیکسی مبادرت به امر دعوت نکند همهیآنان گناهکار میشوند.
بر همگان واجب است که با توجه به توان و امکانات خود اقدام به دعوت کنند. اما با توجه به عموم شهرها واجب است که در همه جا گروهی مشخص اقدام به دعوت بهسوی الله کنند و رسالت خود را به تمام نقاط برسانند و دستور الله را با راههای ممکن بیان نمایند، چرا که رسول الله ج داعیانی را با نامههایی سوی مردم، پادشاهان و رؤسا فرستاد تا آنها را بهسوی الله دعوت نمودند.
شیخ ابن باز- مجلة البحوث العدد (۴۰)، ص (۱۳۶- ۱۳۵)
س: آیا اولویتهای دعوت اسلامی از یک زمانه تا زمآنهای دیگر و از یک جامعه تا جامعهای دیگر متفاوت است؟ و آیا آن طورکه رسول الله با عقیده دعوتش را آغاز کرد باید داعیان این عصر هم دعوت را از عقیده شروع کنند؟
ج: بدون شک اولویتها و اصول دعوت از زمان بعثت رسول الله ج تا قیام قیامت ثابت است و با تغییر زمان تغییر نمیکند، اما بعضی از اصول در برخی جوامع بدون کم و کاست، وجود دارد. لذا داعی به امور دیگر اهتمام میورزد و مردم را به آن چه کمبود دارند دعوت میکند، اما باید در نظر داشت که اصول دعوت اسلامی تغییر نمیکند.
رسول الله ج خطاب به معاذ بن جبل س زمانیکه او را به یمن فرستاد، فرمودند: «فَادْعُهُمْ إِلَى شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّـهُ وَأَنِّي رَسُولُ اللَّـهِ فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذَلِكَ فَأَعْلِمْهُمْ أَنَّ اللَّـهَ افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ خَمْسَ صَلَوَاتٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذَلِكَ فَأَعْلِمْهُمْ أَنَّ اللَّـهَ افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ صَدَقَةً تُؤْخَذُ مِنْ أَغْنِيَائِهِمْ فَتُرَدُّ فِي فُقَرَائِهِمْ» [۱۱۲۳]. «و ازآنها بخواه تا شهادت دهندکه هیچ معبود برحقی جز الله تعالی نیست و من رسول الله ج هستم، وقتی این را پذیرفتند به آنها خبر ده که الله تعالی پنج وقت نماز را در طول شبانه روز بر آنها فرض گردانیده است، وقتی اطاعتکردند، به آنان خبر ده که اللهتعالى زکات مال را بر آنان فرض کرده تا از ثروتمندانگرفته شود و در میان فقرا توزیع گردد».
اینهمان اصولی استکه واجب است ما وقتی ملتی کافر را بهسوی الله تعالی دعوت میکنیم این ترتیب رعایت شود! اما وقتی میخواهیمگروه مسلمانی را دعوت کنیم که اصل اول-توحید- را پذیرفتهاند، لذا ما آنها را به موارد دیگر دعوت میکنیم به همان سبک و سیاقی که در حدیث فوق است.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۱۵۴- ۱۵۵
[۱۱۲۳] بخاری (۱۴۵۸)، و مسلم (۱۹).
س: بعضی این قضیه را مطرح میکنندکه اللهتعالى حفظ دین را به عهده گرفته است لذا کاریکه دعوتگران در راه خدمت به اسلام در پیشگرفتهاند کاری است بیهوده و هیچ نیازی بهآن نیست. پاسخ شما به این افراد چیست؟
ج: پاسخ اینگروه آسان است، چرا که اعتراض آنها اعتراضکسی است که ابزار و وسایل را انکار میکند و بدون شک انکار اسباب، گمراهی در دین و سادهلوحی و بیخردی است. آری! اللهتعالى حفظ دین را به عهده گرفته است؛ اما با اسباب و وسایل، و این وسایل همان داعیان دینهستند که با نشر و بیان دین برای مردم و دعوت بهسوی او تعالى آن را به عهده دارند.
این سخن مانند حرف کسی است که میگوید: ازدواج نکن چرا که اگر در تقدیر باشد که صاحب فرزندی شوی بطور قطع میشوی و در طلب روزی نرو چرا که اگر روزیت مقدر باشد فراهم میشود. لذا ما میدانیم وقتیاللهتعالى میگوید: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ٩﴾ [الحجر: ۹]. «ما خود قرآن را فرستادیم و خود ما پاسدار آن میباشیم».
این کلام را اللهتعالى حکیم با علم به این میگوید که اشیا فقط با اسباب پدید میآیند، لذا اللهتعالى اسباب حفظ دین را که میشود با آنها دین را حفاظت کرد، مقدر کرده است.
به همین علت میبینیم که الله تعالی دین را از بدعتهای اعتقادی و عملی بوسیلهی علما حفظ میکند. این علما هستند که همواره با قلم و زبان حقایق را بیان میکنند و ناگزیر باید به وظیفهایکه الله تعالی برای دفاع از دین و حمایت و نشر آن بین بندگان برایما فرضگردانیده است، عملکنیم و به این صورت حفاظت مورد نظر دین تحقق خواهد یافت.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۱۵۶- ۱۵۷)
س: از نظر شما داروی شفا بخش برای نجات عالم اسلام از گردابیکه در اینعصرگرفتار آن است، چیست؟
ج: نجات جهان اسلام از این گرداب، با اختلاف مذاهب و جریانات اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فقط با پایبندی و عمل به اسلام و اجرای شریعت الهی در تمام چیزها، محقق خواهد میگردد. صفوف آنان محکم میشود و همه یک دل متحد میگردند. به این وسیله صفهایشان محکمتر میشود. اینهمان داروی شفا بخش اسلامی است بلکه دارویی است برای نجات تمام عالم از اضطراب و اختلاف و دلهره و فساد. اللهتعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُرۡكُمۡ وَيُثَبِّتۡ أَقۡدَامَكُمۡ٧﴾ [محمد: ۷]. «ای مؤمنان! اگر دین الله را یاری کنید، الله شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد».
و میفرماید: ﴿وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ٤٠ ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُواْ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَنَهَوۡاْ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلۡأُمُورِ٤١﴾ [الحج: ۴۰ – ۴۱]. «به طور مسلم الله تعالی یاری میدهد کسانی را که او را یاری دهند. به طور قطع الله تعالی قوی و عزیز است (آن مؤمنانیکه الله تعالی بدیشان وعدهی یاری و پیروزی داده است) کسانی هستند که هرگاه در زمین ایشان را قدرت بخشیم، نماز را بر پا میدارند و زکات را میپردازند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند و سرانجام همهی کارها به الله تعالی بر میگردد».
و میفرماید: ﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗاۚ يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡٔٗا﴾ [النور: ۵۵]. «الله تعالى به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده میدهدکهآنان را قطعاً خلیفه (دیگران) خواهد کرد، همان گونهکه پیشینیان را جانشین قبل از آنان کرده است. همچنین آئین ایشان را که برایآنان میپسندد حتماً در زمین پا برجا و برقرار خواهد ساخت و نیز خوف و هراس آنان را به امنیت و آرامش مبدل میسازد، مرا عبادت میکنند و چیزی را شریک من نمیگردانند».
و میفرماید: ﴿وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِيعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْ﴾ [آل عمران: ۱۰۳]. «همگی به ریسمان الله چنگ بزنید و پراکنده نشوید».
آیات بسیاری در این زمینه نازل شده است و تا زمانیکه رهبران- بجز محدود افرادی- هدایت و ارشاد را بجز از کتاب الله و سنت رسولش میخواهند و به غیر شریعت الهی و به آن چه دشمنان ساختهاند، حکم کنند، هرگز نمیتوانند از عقب ماندگی و درگیری با یکدیگر، ذلت در نظر دشمنان و عدم پرداخت حقوق آنان از طرف دشمنان، نجات یابند. ﴿وَمَا ظَلَمَهُمُ ٱللَّهُ وَلَٰكِنۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾ [آل عمران: ۱۱۷]. «الله تعالى به آنان ستم ننموده است بلکه خودشان به خویشتن ستم روا میدارند».
از الله میخواهیم که همه را هدایت کند قلبها و اعمالشان را اصلاح گرداند و با حاکم گردانیدن ثبات و اجرای شریعت خود و ترک مخالفت با آن، بر مسلمانان منت نهد، که او کار ساز و بر این کار قدرت دارد.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۵/۲۶۱- ۲۶۲)
س: به نظر شما دعوتگر موفق چه کسی است؟ و باید دارای چه ویژگیهایی باشد تا بر مدعوین تأثیر بگذارد و فعالیتاو گستردهتر شود؟
ج: دعوتگر موفق کسی است که به دلایل قوی توجه داشته باشد و بر آزارها صبر کند و تواناییخود را در راه دعوت خرج کند هرچند نیرنگها متنوع گردند و به صورتهای مختلف مورد اذیت و آزار قرار گیرد، دعوتگر نباید از آزارها یا به خاطر سخنانیکه میشنود ضعیف گردد؛ بلکه واجب است که صبر کند و تمام توان و امکاناترا در راه دعوت به کار گیرد. البته با توجه به دلایل و رعایت اسلوب نیکو، تا آن که دعوت بر مبانی استوار و محکم که مورد رضای الله، رسول و مؤمنان را گردد. دعوتگر باید از سهلانگاری و کمکاری بپرهیزد تا چیزی را بدون علم به الله تعالی نسبت ندهد. باید توجه کاملی به دلایل شرعی داشته باشد و در این راه سختیهای زیادی را متحمل شود. باید از طریق وسایل تبلیغاتی وآموزشی بهسوی الله دعوت دهد. چنین فردی دعوتگر موفقی است و شایستهی ستایش و تمجید و درجات عالی در نزد الله است مشروط بر آن که کارش با اخلاص همراه باشد.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۵/۲۶۷- ۲۶۸)
س: امروزه افراد منتسب به دعوت زیاد شدهاند، لذا میطلبد علمای معتمدیکه امت و جوانان را به برنامههای صحیح و حق ارشاد کنند، معرفی شوند. حال این علماییکه جوانان با استفاده از آنها نصیحت میشوند و درسها و نوارهای ضبط شده شان را پیگیری کنند و از آنها کسب علم نموده و در امور مهم و مشکلات و در زمان فتنهها به آنها رجوع میکنند، چهکسانی هستند؟
ج: دعوت بهسوی الله جل جلاله امری است ناگزیر که باید انجام شود و قوام و پایداری دین با دعوت و جهاد آنهم پس از علم نافع، قرار داده شده است: ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ٣﴾ [العصر: ۳]. «مگر کسانیکه ایمان میآورند، و کارهای شایسته و بایسته میکنند، و همدیگر را به تمسک به حق (در عقیده و قول عمل) سفارش میکنند، و یکدیگر را به شکیبایی توصیه مینمایند».
به این ترتیب ایمان یعنی: باور داشتن به الله سبحانه و تعالى و اسما و صفات او و عبادت الله جَلَّ جَلالُهُ، عمل صالح شاخهای از علم نافع است، چرا که عمل باید بر پایهی علم و یقین باشد. دعوت بهسوی الله و امر به معروف و تبادل نصیحت بین مسلمانان، امری است مطلوب اما کسی میتواند اقدام به این کار بکند، که عالم و دارای نظری پخته باشد چرا که اینکار بسیار سنگین و مهم است و فقط کسیکهصلاحیت اینکار را داشته باشد میتواند بهآن اقدام کند. اما امروزه یکی از مشکلات بسیار جدی این است که دروازهی دعوت وسیع شده و همه وارد میشوند و خود را دعوتگر مینامند و چه افراد جاهلیکه خود را دعوتگر میدانند در حالی که برخی نمیفهمند که دعوت چیست؟
لذا فسادشان بیشتر از اصلاحشان است و با احساسات و شتاب زدگی و نادانی به کارهایی دست میزنند که شرارت به وجود آمده از آن بیشتر از چیزی است که قصد اصلاح و درمان آن را داشته است. حتی امکان دارد در میان منتسبین به دعوت کسانی باشند که مقاصد و اهداف خاصی را دنبال کنند که به آنها دعوت دهند و قصد دارند در پرتو دعوت به آن، اهدافشان محقق شود. میخواهند افکار جوانان را به اسم دین تشویش کنند. آنها قصد به انحرافکشاندن جوانان و متنفر ساختنشان از گروههای اسلامی و مسئولان امر و علما را دارند. لذا از طریق نصیحت کردن و به ظاهر دعوت دادن وارد صحنه میشوند- مانند: منافقین که در این امت با لباس و ظاهر خوب برای مسلمانان شر و دردسر میخواهند.
این را در قالب مثالی توضیح میدهیم: طرفداران مسجد ضرار، مسجدی را ساختند. در ظاهر کارشان کار نیکویی بود، از پیامبر درخواست کردند در آن نماز بگذارد تا مردم به آمدن به این مسجد تشویق شوند. اما الله از نیت آنها که بر پایهی ضرر رساندن به مسلمانان بود، اطلاع داشت، آنها میخواستند به مسجد قبا که اولین مسجدی که بر پایهی تقوی بنا نهاده شده است، ضرر برسانند و جماعت مسلمانان را متفرق سازند. اللهتعالى نقشه و نیرنگ آنها را برای پیامبر بیان کرد و این آیات را نازل فرمود: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مَسۡجِدٗا ضِرَارٗا وَكُفۡرٗا وَتَفۡرِيقَۢا بَيۡنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَإِرۡصَادٗا لِّمَنۡ حَارَبَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ مِن قَبۡلُۚ وَلَيَحۡلِفُنَّ إِنۡ أَرَدۡنَآ إِلَّا ٱلۡحُسۡنَىٰۖ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ١٠٧ لَا تَقُمۡ فِيهِ أَبَدٗاۚ لَّمَسۡجِدٌ أُسِّسَ عَلَى ٱلتَّقۡوَىٰ مِنۡ أَوَّلِ يَوۡمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِۚ فِيهِ رِجَالٞ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْۚ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُطَّهِّرِينَ١٠٨﴾ [التوبة: ۱۰۷ – ۱۰۸]. «و (از میان منافقان) کسانیهستند که مسجدی بنا کردهاند و منظورشان از آن، زیان به مؤمنان و کفرورزی و تفرقه اندازی میان مؤمنان وکمینگاه ساختن برایکسی بود که قبلاً با الله و پیغمبرش جنگیده بود و سوگند میخوردند که نظری جز نیکی نداشتهاند اما الله گواهی میدهدکه آنان دروغ میگویند. ای پیغمبر! هرگز درآن (مسجد ضرار) نایست و نماز مگذار، مسجدی (مسجد قبا) که از روز نخست بر پایه تقوا بنا گردیده است سزاوارآن است که درآن بایستی و نماز بگذاری. درآن جا کسانی هستند که میخواهند خود را پاکیزه دارند و الله هم پاکیزگان را دوست میدارد».
از این ماجرای بزرگ در مییابیمکه همهکسانیکه تظاهر به خیر وکار نیکو بکنند در اعمال خود صادق نیستند. چه بسا که در پشت این امور خلاف آن چه ظاهر میکنند را هدف قرار داده باشند. در میان کسانیکه امروزه خود را دعوتگر مینامند کسانی هستند که به قصد گمراه کردن و به انحرافکشاندن جوانان و دور کردن مردم از دین حق و متفرق ساختن جماعت مسلمانان و ایجاد فتنه را در سر میپرورانند.
الله سبحانه و تعالى ما را از این دسته افراد بر حذر میدارد و میفرماید: ﴿لَوۡ خَرَجُواْ فِيكُم مَّا زَادُوكُمۡ إِلَّا خَبَالٗا وَلَأَوۡضَعُواْ خِلَٰلَكُمۡ يَبۡغُونَكُمُ ٱلۡفِتۡنَةَ وَفِيكُمۡ سَمَّٰعُونَ لَهُمۡۗ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ٤٧﴾ [التوبة: ۴۷]. «اگر آنانهمراه شما (برای جهاد) بیرون میآمدند، چیزی جز شر و فساد بر شما نمیافزودند، و به سرعت در میان شما حرکت میکردند، و مشغول آشفتن و گول زدن و بر گرداندنتان از دین میشدند، و در میانتان کسانی هستند که سخن ایشان را میشنوند، الله جل جلاله ستمگران را خوب میشناسد».
پس ظاهر و نسبت دادن به دعوت، مهم نیست؛ بلکه حقایق و عواقب امور معتبر و مهم است لذا لازم است که در مورد کسانی که خود را به دعوت منتسب میکنند، بررسی شود که: کجا درس خواندهاند و از کجا علم شان را گرفتهاند؟ کجا رشد کردهاند؟ عقیدهی شان چیست؟ باید اعمال و تأثیرات شان در میان مردم بررسی شود؟ چه نتایج خیری از کارهایشان بوجود آمده است؟ چه اصلاحاتی از اعمال آنها پدید آمده است؟ پس باید وضعیت و احوال آنها قبل از آن که مردم فریب حرفها و ظاهرشان را بخورند، بررسی شود و این امری است که ناگزیر باید انجام شود. خصوصاً در این زمانه که دعوتگران فتنه انگیز زیاد شدهاند و رسول الله ج دعوتگران فتنه را این گونه توصیف کرده است: آنها افرادی از فرزندان خودمانهستند که با زبان خودمان حرف میزنند.
زمانی که از رسول الله ج دربارهی دعوتگران فتنه انگیز سؤال کردند فرمود: «دعاةٌ على أبوابِ جَهَنَّم، مَنْ أَطَاعَهُم قَذَفُوهُ فيها» [۱۱۲۴]. «آنها دعوتگران به دروازههای جهنماند و هرکسیکه از آنها اطاعت کند درآنانداخته میشود».
رسول الله ج آنها را دعوتگران نامید پس باید ما مواظب باشیم تا بلافاصله دعوت هرکسی را قبول نکنیم و هرکسیکه گفت: من بهسوی الله دعوت میکنم. این گروه بهسوی الله دعوت میکنند- به ناچار باید در حقیقت امر و افراد آن گروهها تحقیقکنیم؛ چرا که اللهتعالى دعوت را مقید به این نموده که بهسوی الله باشد و میفرماید: ﴿قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ﴾ [یوسف: ۱۰۸] «بگو این راه من است که من با آگاهی بهسوی الله میخوانم».
این دلیلی است کهگروهی وجود دارندکه به غیر الله دعوت میکنند. الله تعالی گوشزد میکند که کفار به سویآتش دعوت میکنند: ﴿وَلَا تَنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّۚ وَلَأَمَةٞ مُّؤۡمِنَةٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكَةٖ وَلَوۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡۗ وَلَا تُنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤۡمِنُواْۚ وَلَعَبۡدٞ مُّؤۡمِنٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكٖ وَلَوۡ أَعۡجَبَكُمۡۗ أُوْلَٰٓئِكَ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِۖ وَٱللَّهُ يَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱلۡجَنَّةِ وَٱلۡمَغۡفِرَةِ بِإِذۡنِهِ﴾ [البقرة: ۲۲۱]. «و زنان و دختران خود را به ازدواج مردان مشرک در نیاورید؛ مادامی که ایمان نیاورند. و بیگمان غلام مؤمنی از فرد مشرکی بهتر است اگر چه شما را به شگفتی انداخته باشد. آنان بهسوی آتش دوزخ دعوت میکنند و الله بهسوی بهشت و آمرزش به فرمان خود و توفیق خویش دعوت میکند». لذا واجب است که دعوتگران در کار خود دقت کنند».
شیخ محمد بن عبدالوهاب / دربارهی آیه: ﴿قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ﴾ [یوسف: ۱۰۸]. میگوید: در این آیه هشدار میدهد که دعوتگران باید مخلص باشند؛ چرا که بسیاری از مردم اگر به حق دعوت میدهند در واقع بهسوی خودشان دعوت میکنند [۱۱۲۵]. (یعنی دعوت منهای اخلاص دعوت بهسوی الله تعالی نیست).
شیخ الفوزان- حوار مع عالم، ص (۲۲- ۲۵)
جمع و ترتیب: عمر بن عبدالرحمن العمر
[۱۱۲۴] بخاری (۳۶۰۶، ۷۰۸۴) و مسلم (۱۸۴۷) . [۱۱۲۵] " کتاب التوحید"، ص (۲۱)، با اندکی تفاوت.
س: از مسایلی که در بیداری اسلامی معاصر مشاهده میشود این است که بعضی تحت تأثیر گروههای گمراه مانند: خوارج و معتزله، افراد و گروههایی را تفکیر میکنند و توسل به زور را علیه گناهکاران و فاسقان مسلمان جایز میدانند. نظر شما در اینباره چیست؟
ج: این خط و مشی غلط است، چرا که اسلام از سختگیری در دعوت نهی کرده است: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]. «[ای پیغمبر!] مردمان را با سخنان استوار و اندرزهای نیکو به راه الله فراخوان، و با ایشان به شیوهی هر چه نیکوتر و بهتر گفتگو کن».
و به موسی و هارون علیهما السلام دربارهی چگونگی رویارویی با فرعون میگوید: ﴿فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلٗا لَّيِّنٗا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ٤٤﴾ [طه: ۴۴]. «سپس به نرمی با او (درباره ایمان) سخن بگویید، شاید (غفلت خود و عظمت الله را) یاد کند و از عاقبت کفر و طغیان خویش بهراسد».
اگر زور با زور پاسخ داده شود، قطعاً پیامدی جز خلاف هدف مورد نظر نخواهد داشت و آثار آن بر مسلمانان بسیار بد و منفی خواهد بود.
آنچه از ما خواسته شده است، این است که با حکمت و روشی نیکو و با نرمی مردم را دعوت دهیم چرا که زور و سخت گیری و بیاحترامی با مدعوین از اسلام نیست. بر مسلمانان واجب است که به روش رسول الله ج عمل کنند و توجیهات قرآن را سرلوحهی کار خود قرار دهند.
تکفیر هم ضوابط و قوانین شرعی مخصوص به خود را دارد. اگر کسی مرتکب یکی از نواقض اسلام- که علمای اهل سنت و جماعت ذکر کردهاند- شود بعد از اقامهی حجت، حکم کفرش صادر میشود، اما اگر مرتکب نواقض نشود کافر نمیشود.
الشیخ الفوزان- کلمات مضیئة لأصحاب الفضیلة العلماء
فی الإرهاب، ص (۱۱۹، ۱۲۰) جمع: عمروعبدالمنعم سلیم
س: برخی از دعوتگران به صورت تعلیم و تربیت و برخی به صورت سخنرانی و نصیحت در اماکن عمومی که زنان نیز در آنجا حضور دارند به دعوت میپردازند. نظر جناب عالی در این باره چیست؟ و چه روشی موفقتر خواهد بود؟
ج: به نظر من این نعمتی است که الله تعالى به بندگانش عنایت کرده است که به صورتهای مختلف مردم را بهسوی الله دعوت دهند. الله تعالى به یک نفر سخنران قدرت گویایی و تأثیر گذاری در سخن داده است... این روش برای چنین فردی بهتر است. اللهتعالى به فردی دیگر نرم خویی و لطافت در کلام داده است و بدین وسیله میتواند خودش را در دل مردم جا کند. برای چنین دعوتگری استفاده از این روش بهتر از سخنرانی است بویژه زمانی که سخنران خوبی نباشد. چرا که برخی از دعوتگران علم دارند. اما به خوبی نمیتوانند مخاطبان را جذب کنند.
بطور قطع، فضل و لطف اللهتعالى بین بندگان تقسیم شده است و برخی را نسبت به برخی دیگر فضیلت و برتری داده است. اما از نظر منهر کسی باید در دعوت از اسلوب و روشی که به باور خودش مفیدتر و شایستهتر و استوارتر است استفاده کند. دست به کاری نزنند که از انجام آن ناتوان باشد. باید با اعتماد نفس و استعانت از الله دعوت دهد. تا اگر ایرادها و اعتراضات بر او شد بتواند خودش را نجات دهد.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۱۷۰- ۱۷۱)
س: جناب شیخ: بسیاری از اختلافات کسانی که در میدان دعوت هستند و اسباب شکست و آبرو ریزی را مهیا میکند ناشی از ناآشنایی با آداب و فرهنگ اختلاف است. آیا شما در اینباره توجیه و توضیحی دارید؟
ج: آری، آن چیزی که من به همهی برادران اهل علم و دعوتگر بهسوی الله توصیه میکنم، این است که دربارهی اسلوب خوب و ملایم در دعوت و در مسایل اختلافی در مناظره و مذاکره چارهاندیشی کنند و تعصب و تندی آنها را به این وا ندارد که چیز ناشایستی را بگویند و باعث تفرقه، اختلاف، ناراحتی و دوری از هم میشوند! بلکه دعوتگر بهسوی الله، معلم و مرشد باید اسلوبهای سودمند را کنجکاوی کند و به نرمی سخن بگوید تا کلامش مورد قبول جامعه قرار گیرد و قلبها از او دور نشود. همانگونه که الله تعالى به پیامبرش میگوید: ﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَ﴾ [آل عمران: ۱۵۹]. «از پرتو رحمت الهی که تو با آنان نرمش نمودی. و اگر درشت خوی و سنگدل بودی از پیرامون تو پراکنده میشدند».
به موسی و هارون زمانی که آن دو را بهسوی فرعون میفرستد، میگوید: ﴿فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلٗا لَّيِّنٗا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ٤٤﴾ [طه: ۴۴]. «سپس به نرمی با او (درباره ایمان) سخن بگویید، شاید (غفلت خود و عظمت الله را) یاد کند و از عاقبت کفر و طغیان خویش بهراسد».
الله تعالى میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]. «ای پیغمبر! مردمان را با سخنان استوار و اندرزهای نیکو به راه الله فراخوان، و با ایشان به شیوه هر چه نیکوتر و بهتر گفتگو کن».
و میفرماید: ﴿وَلَا تُجَٰدِلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنۡهُمۡ﴾ [العنکبوت: ۴۶]. «با اهل کتاب جز به روشی که نیکوتر باشد، بحث و گفتگو مکن، مگر با کسانی از ایشان که ستم کنند».
پیامبر اسلام ج میفرماید: «إِنَّ الرِّفْقَ لَا يَكُونُ فِي شَيْءٍ إِلَّا زَانَهُ وَلَا يُنْزَعُ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا شَانَهُ» [۱۱۲۶]. «مدارا و ملایمت در هر چیز وجود داشته باشد آن را زینت میبخشد (و ارزشمند میگرداند) و از هر چه گرفته شود عیب آن را نمایان میکند».
همچنین میفرماید: «مَنْ يُحْرَمْ الرِّفْقَ يُحْرَمْ الْـخَيْرَ» [۱۱۲۷]. «هر کسی از نرم خویی محروم شود از خیر محروم شده است».
دعوتگر و معلم باید اسباب مفید و سودمند را جستجو کند و از خشونت و تندی بپرهیزد چرا که این عوامل باعث میشود که حق رد میشود و اختلاف بین برادران بیشتر میگردد در حالی که منظور از دعوت بیان حقیقت و تلاش برای این است که آن را قبول نموده و از آن استفاده کنند. منظور از دعوت، اظهار علم و شخصیت دعوتگر و غیرت او برای دفاع از دین نیست، چرا که الله نهان و آشکار انسان را میداند؛ بلکه هدف این است که دعوت شما به دین الله به مردم ابلاغ میشود و مردم از حرفهای شما نفع ببرند. بنابراین شما به عنوان یک داعی باید در پی اسباب و عوامل پذیرش دعوت باشید و از هر چه موجب رد کردن و نپذیرفتن دعوت میشود بر حذر باشید.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۵/۱۵۵- ۱۵۶)
[۱۱۲۶] مسلم (۲۵۹۴). [۱۱۲۷] مسلم (۲۵۹۲) .
س: دشمنان حرکتهای اسلامی زیاد شدهاند... با چه وسیلهای میتوان با آنها مقابله کرد؟
ج: بدون شک حرکتهای اسلامی در هر جایی که باشند، دشمنانی دارند که علیه آنها کار و فعالیت میکنند و سازمآنها سرّی و آشکاری نیز وجود دارد که از آنها با انواع پشتیبانیها و برنامه ریزیها حمایت میکنند.
من بر آن باورم که باید دولتهای اسلامی و مسلمانان ثروتمند این حرکتهای اسلامی را در همه جا با دعوتگران مخلص، شهرهی در علم، فعالیتهای اسلامی، راستی، صبر و عقیدهی درست حمایت کنند. دعوتگران را با اموال در جهت دعوت و نشر آن و رد دشمنان اسلام، یاری کنند. همچنین به وسیلهی کتابها، رسالهها و نشریات مفیدی که به زبآنهای مختلف بر حسب منطقهای که حرکتهای اسلامی در آنجا دعوت میدهند، حمایت کنند. همچنین باید کسانی مراقب این حرکتها باشند و آنها را مورد بررسی قرار دهند تا از فعالیتها و نیازهایشان مطلع شوند. آنها را به آن راهی که شایسته است راهنمایی کنند و موانع سر راهشان را بردارند. همچنین باید افراد و گروههایی که دشمنان را در نهان و آشکار حمایت میکنند، شناسایی کنند تا به شیوهی لازم با آنها مقابله شود. بدون شک چیزهایی که ما اشاره کردیم نیاز به تلاش صادقانه و دلهای مؤمن دارد که سرای باقی را میخواهند. از الله میخواهیم تا در هر جایی برای حرکات اسلامی و مسلمانان یاوران و پشتیبانانی بر حق آماده کند که او بهترین مسئول است.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۵/۲۵۳)
س: آیا قیام گروههای اسلامی در کشورهای اسلامیبرای به آغوش گرفتن و تربیت جوانان بر راه و روش اسلام از مقتضیات این عصر است؟
ج: وجود این گونه جماعتها برای مسلمین سبب خیر است. اما باید تلاش بکنند تا حق را با دلیلش توضیح دهند و گر نه باعث ناسازگاری و درگیری با دیگران خواهد شد. باید با همدیگر همکاری و تعاون داشته باشند و همدیگر را دوست بدارند و نصیحت کنند، در این صورت مانعی بر سر راه وجود گروههای اسلامی که به کتاب الله و سنت رسول الله دعوت میدهند، نخواهد بود. خوبیهای یکدیگر را بیان کنند و آنچه را که باعث تشویش بین آنها و دیگران میشود، ترک دهند.
الشیخ ابن باز- مجلة البحوث الاسلامیة. العدد (۳۲)، ص (۱۱۹)
س: شما به جوانانی که عضو گروههای اسلامی هستند چه نصیحتی میکنید؟
ج: جوانان باید در جستجوی حق باشند و در مشکلاتی که برایشان پیش میآید به علما مراجعه کنند.
جماعت اسلامی را در آن چه به سود مسلمین است، یاری کنند. البته با دلایل شرعی و با کلام نیکو و اسلوب حسن، بدون اِعمالِ زور و مسخره و استهزاء. دیگر این که سلف صالح را پیشوا و راهنمای خود قرار دهند و پیرو حق باشند و طبق همان عقیدهای که رسول الله ج و اصحابش بر آن بودهاند، مسیر را طی کنند.
الشیخ ابن باز- مجلة البحوث الاسلامیة. العدد (۳۲)، ص (۱۱۹)
س: وظیفهی علما در خصوص کثرت گروهها و جمعیتها در کشورهای اسلامی و غیر اسلامی و اختلافات موجود میان آنها چیست؟ در واقع هریک از گروهها دیگری را به گمراهی متهم و محکوم میکنند آیا مناسب نمیدانید در زمینهی حل اختلاف و روشن شدن آن مداخله شود تا این اختلاف تشدید نشود و عواقب وخیمآن گریبانگیر مسلمانان نگردد.
ج: رسول الله ج برای ما یک راه را بیان کرده است که باید آن را بپیماییم و آن راه مستقیم الله و برنامهی استوار دین است. الله میفرماید: ﴿وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ١٥٣﴾ [الأنعام: ۱۵۳]. «این راه (که من آن را برایتان ترسیم و بیان کردم) راه مستقیم من است از آن پیروی کنید و از [راههای باطلی که شما را از آن نهی کردم] پیروی نکنید که شما را از راه الله پراکنده میسازد. اینها چیزهایی است که الله شما را بدان توجیه میکند تا پرهیزگار شوید».
اللهتعالى امت محمد ج را از تفرقه و اختلاف نهی میکند، چرا که این از بزرگترین اسباب شکست و تسلط دشمن است و میفرماید: ﴿وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِيعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْ﴾ [آل عمران: ۱۰۳]. «همگی به ریسمان الله چنگ بزنید و پراکنده نشوید».
الله تعالی میفرماید: ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓۖ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِۚ كَبُرَ عَلَى ٱلۡمُشۡرِكِينَ مَا تَدۡعُوهُمۡ إِلَيۡهِۚ ٱللَّهُ يَجۡتَبِيٓ إِلَيۡهِ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِيٓ إِلَيۡهِ مَن يُنِيبُ١٣﴾ [الشوری: ۱۳]. «الله جل جلاله آیینی را برای شما مؤمنان بیان داشته و روشن نموده است که آن را به نوح توصیه کرده است. و ما آن را به تو وحی، و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم. (به همه آنان سفارش نمودم که اصول) دین را پا برجا دارید و در آن تفرقه نکنید و اختلاف نورزید، این چیزی که شما بر مشرکان میخوانید بر مشرکان سخت گران میآید. الله تعالى هر که را بخواهد برای این دین بر میگزیند و هر که (از دشمنانگی با دین دست بکشد) و بهسوی آن برگردد، بدان رهنمون میگرداند».
این دعوت، دعوتی الهی است. دعوتی بهسوی اتحاد کلمه و نزدیک بودن و مأنوس شدن با یکدیگر است. هرگاه گروهها در سرزمینی در جهت خیر و همکاری و تعاون بر نیکی و تقوی بین مسلمانان زیاد شود، آنهم بدون آن که اهداف و خواستههایشان مختلف باشد، سبب خیر و برکت و فواید بزرگی میشود. اما اگر هر گروهی دیگری را محکوم به گمراهی کند و اعمالش را رد کند، در چنین وضعیتی ضرر و زیان آنها بسیار میباشد و عواقب آن خطرناک است. وظیفهی علما این است که حقیقت را بیان کنند و اختلاف بین آنها را توضیح دهند و گروهها را برای سیر در راهی که الله آن را ترسیم نموده و رسول الله ج به آن فراخوانده است، نصیحت کنند.
هرکس به خاطر مصالح شخصی و اهدافی که الله میداند، به سرکشی خود ادامه داد باید به جامعه معرفی شود و به افرادی که درپی حق هستند اعلام کنند که از آنها برحذر باشند تا از راه و روش آنها دوری کنند. افراد بیخبر از اهدافشان به گروه آنها نپیوندند تا گمراه نشوند و از را ه راستی که الله به پیروی از آن دستور داده است، منحرف نشوند: ﴿وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ١٥٣﴾ [الأنعام: ۱۵۳]. «این راه (که من آن را برایتان ترسیم و بیان کردم) راه مستقیم من است از آن پیروی کنید و از (راههای باطلی که شما را از آن نهی کردم) پیروی نکنید که شما را از راه الله پراکنده میسازد، اینها چیزهایی است که الله شما را بدان سفارش میکند تا پرهیزگار شوید».
شکی نیست که کثرت فرقهها و گروهها در جامعهی اسلامی چیزی است که در درجهی اول شیطان و در درجهی دوم دشمنان اسلام بر آن حریص هستند، چرا که اتحاد کلمه مسلمانان و وحدتشان و تشخیص خطری که آنها را تهدید میکند و عقیدهیشان را هدف قرار داده و آنها را در جهت مبارزه با دشمنان فعالتر میکند و باعث قرار گرفتن شان در یک صف و موجب حفظ مصلحت مسلمانان و دوری خطر از دین و سرزمین و برادرانشان میگردد. این راهی است که دشمنان انسی و جنی از آن راضی نیستند. آنها تلاش میکنند تا بین مسلمانان تفرقه بوجود بیاورند و بذر دشمنی بینمسلمانان بکارند.
از الله تعالی میخواهیم مسلمانان را بر پیروی از حق متحد گرداند و فتنه و گمراهی را از جوامع آنها دور کند که او بر این کار قادر است.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۵/۲۰۲- ۲۰۴)
گفتاری در مورد جماعت تبلیغ
س: نصیحتتان دربارهی جوانان ملتزمی که از دیگران دوری میجویند و در مقابل یکدیگر قرار میگیرند، چیست؟ همچنین نظرتان دربارهی تعدد گروهها و احزاب معاصر چیست؟ آیا مرا به همکاری با جماعت تبلیغ و تشکیل با آنها توصیه و تشویق میکنید؟
ج: شکی نیست که آن چه در میان جوانان ملتزم رخ داده از تفرقه و گمراه دانستن دیگران و احساس دشمنی با کسانی که مخالف راه و روش آنها هستند، باعث تأسف واندوه است و چه بسا که منجر به شکستی بزرگ گردد و این گونه تفرقهها باعث شادمانی شیاطین جنی و انسی میگردد؛ چرا که شیاطین دوست ندارند اهل خیر در مسایل به اجماع برسند، بلکه آرزو دارند که بینشان تفرقه باشد. آنها خوب میدانند که تفرقه باعث درهم شکستن قدرتی است که با التزام و روآوردن به الله تعالی به دست میآید. آیات الهی در اینباره راهنمای ماست: ﴿وَلَا تَنَٰزَعُواْ فَتَفۡشَلُواْ وَتَذۡهَبَ رِيحُكُمۡ﴾ [الأنفال: ۴۶]. «در میان خود اختلاف و) کشمکش نکنید که (اگر کشمکش کنید) درمانده و ناتوان میشوید و شکوه و هیبت شما از میان میرود».
و میفرماید: ﴿وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَٱخۡتَلَفُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُ﴾ [آل عمران: ۱۰۵]. «و مانند کسانی نشوید که پراکنده شدند و اختلاف ورزیدند (آنهم) پس از آن که نشانههای روشن الله جل جلاله به آنان رسید».
و میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمۡ وَكَانُواْ شِيَعٗا لَّسۡتَ مِنۡهُمۡ فِي شَيۡءٍ﴾ [الأنعام: ۱۵۹]. «بیگمان کسانی که آیین (یکتا پرستی) خود را پراکنده میدارند و دسته دسته و گروه گروه میشوند تو به هیچ وجه از آنان نیستی».
﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓۖ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِ﴾ [الشوری: ۱۳]. «الله تعالی آیینی را برای شما مؤمنان بیان داشته و روشن نموده، که آن را به نوح توصیه کرده است و ما آن را به تو وحی و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم. (به همه آنان سفارش نمودم که اصول) دین را پا برجا دارید و در آن تفرقه نکنید و اختلاف نورزید».
الله تعالى ما را از تفرقه نهی نموده و عواقب وخیمآن را گوشزد کرده است. لازم است که ما ملتی یگانه باشیم و گامهایمان یکی باشد چرا که تفرقه باعث فساد و پراکندگی و تشتت آرا و ضعف امت اسلامی میگردد.
بین اصحاب هم اختلاف بوده است اما باعث تفرقه و کینه و دشمنی بین آنان نشده است؛ حتی در زمان رسول الله ج هم اختلاف بینشان بوجود آمد، زمانی که رسول الله ج از غزوهی احزاب (خندق) فراغت یافت، جبرئیل آمد و به ایشان گفت که بسوی بنی قریظه که پیمان شکنی کرده بودند، حرکت کنند.
رسول الله ج به اصحاب فرمود: «لَا يُصَلِّيَنَّ أَحَدٌ العَصرَ إِلَّا فِي بَنِي قُرَيْظَةَ» [۱۱۲۸]. «کسی نماز عصر را نخواند مگر در بنی قریظه»!.
بنابراین صحابه از مدینه بسوی بنی قریظه حرکت کردند. وقت نماز عصر فرا رسید، بعضی گفتند: نماز نمیخوانیم مگر در بنی قریظه، حتی اگر خورشید غروب کند، چرا که رسول الله ج فرموده: «لَا يُصَلِّيَنَّ أَحَدٌ العَصرَ إِلَّا فِي بَنِي قُرَيْظَةَ». «کسی نماز عصر را نخواند مگر در بنی قریظه»!.
و ما میگوییم: - سمعنا و اطعنا- گروهی نیز گفتند: منظور رسول الله ج اقدام به این کار و سرعت بخشیدن به حرکت بوده است و از ما نخواسته است تا نماز را به تأخیر بیندازیم. این مسئله به گوش رسول الله ج رسید؛ اما ایشان بدونهیچ گونه برخورد با کسی، هیچ یک از آنها را به خاطر برداشتشخصی، توبیخ نکرد و مسلمانان نیز به خاطر این اختلاف رأی در استنباط از حدیث رسولالله ج متفرق نشدند؛ بنابراین ما هم نباید متفرق شویم و لازم است که امتی یگانه باشیم.
اما زمانی که تفرقه ایجاد میشود میگویند: این سلفی است! این اخوانی است! این تبلیغی است! این سنی است! این مقلد است! و این فلان و این فلان است! که این خطری است بسیار بزرگ. امیدی که ما از بیداری اسلامیداریم از بین خواهد رفت. حال که میدانیم در این بیداری گروههای متفرقی که یکدیگر را گمراه میخوانند و نادان مینامند وجود دارد. باید گفت که: راه حل و چارهی این مشکل این است که ما همان راهی را برویم که اصحاب ش رفتند و درک کنیم که اختلاف بوجود آمدهی اجتهادی- اگر بحث اجتهادی باشد- تأثیر گذار نیست بلکه در حقیقت وفاق و وحدت است، اما چگونه؟ نباید اثر منفی داشته باشد بلکه همین اختلاف آرا در حقیقت، وحدت و توافق است... اما چگونه؟
وقتی نظر من در یکی از مسایل خلاف نظر توست؛ چون نظر من به اقتضای دلیلی که دارم برخلاف آن چیزی است که تو میگویی، و تو در این مسئله خلاف قول مرا ابراز میکنی؛ چون به اقتضای دلیل از نظر تو این مسئله برخلاف چیزی است که من میگویم، پس در واقع ما با هم اختلاف نداریم. چون دلیل در اختیار داریم و هر کداممان نظری که دارد به اقتضای دلیل است. پس من تو را تحسین میکنم چون تو جرأت مخالفت با من را داشتی و من برادر و دوست تو هستم؛ چون پایهی این اختلاف به اقتضای دلیلی است که تو داری پس واجب است که من در دلم چیزی نسبت به تو نداشته باشم. حتی باید تو را نسبت به نظرت تحسین کنم و تو هم به همین صورت مرا تحسین کنی.
اگر ما یکی را مجبور کنیم تا نظر دیگری را قبول کند. اجبار من برای قبول نظرم تا اجبار او برای این که من نظر او را بپذیرم، برتری ندارد؛ بنابراین من میگویم: ما باید این اختلاف مبنی بر اجتهاد را خلاف ندانیم، بلکه تفاهم و توافق بدانیم تا این که متحد شویم و خیر بدست آید.
اگر کسی بگوید این نوع راه و چاره برای همهی مردم کارساز نیست... چاره چیست؟ راه حل این است که رؤساء قوم و بزرگان از هر گروهی گرد هم آیند و به تبادل نظر و بحث درباره موارد اختلاف بپردازند تا به وحدت و یکدلی برسیم.
در یکی از سالها در منی مسئلهای عجیب رخ داد. دو گروهِ سه یا چهار نفره را آوردند که هر گروه، دیگری را لعن و نفرین میکرد. ماجرا از این قرار بود که گروه اول معتقد بود بستن دستها در نماز روی سینه سنت است. گروه دوم معتقد بود که باز کردن دستها در نماز سنت است. بنابراین هر گروه دیگری را متهم به انکار سنت مینمود تا جایی که او را لعن و نفرین میکرد.
خلاصه اینکه این اختلاف و درگیری با تلاش برادران و دوستان حل و فصل شد. برای آنان توضیح داده شد که مسلمانان نیاز به اتحاد و وحدت کلمه دارند. دامن زدن به مسائل اختلافی به نفع مسلمانان نیست.
بنگر که شیطان در این مسئلهی اختلافی؛ آنها را به بازی میگرفت تا جایی که هر کدام با دلایل خود دیگری را محکوم به کفر میکرد، در حالی که موضوعِ مورد بحث سنت بود و از ارکان اسلام و یا فرایض و واجبات نبود.
بعضی از علما میگویند بستن دستها روی سینه سنت است. گروهی دیگر از علما معتقدند که باز کردن دست در نماز سنت است. با این که امر صحیحی که سنت بر آن اشاره دارد، گذاشتن دست راست بر روی ساعد دست چپ است. همان گونه که بخاری بروایت سهل بن سعد س، روایت کرده است که: «كَانَ النَّاسُ يُؤمَرُونَ أَن يَضَعَ الرَّجُلُ اليَدَ اليُمنَى عَلَى ذِرَاعِهِ اليُسرَى فِي الصَّلاةِ» [۱۱۲۹] . س «مردم امر شدند که در نماز دست راستشان را بر ساعد چپ بگذارند».
از الله سبحانه و تعالى میخواهیم که برادرانما را که در امر دعوت منهج و روشی مختلف دارند، توفیق دهد تا شرایط ائتلاف، محبت و اصلاح قلبهایشان فراهم گردد.
وقتی نیت درست باشد علاج آسان است، اما زمانی که نیت پاک نباشد و هر کسی رأی خود را بپسندد و رأی دیگری برایش مهم نباشد راه رستگاری دور میشود.
نکته قابل توجه: اگر اختلاف در مسایل اعتقادی باشد باید آن را اصلاح نمود و قولی را که برخلاف مذهب سلف صالح است، رد نمود و کسی را که با سلف (صحابه، تابعین و تبع تابعین) مخالفت میکند، ترک داده و مردم را از آنبرحذر داشت.
نظر من درباره جماعت تبلیغ این است که: آنها گروهی هستند که اللهتعالى به وسیلهی آنها نفع زیادی رسانده است، چه بسیار انسانهای خلافکاری را که اللهتعالى به وسیلهی جماعت تبلیغ هدایت کرده است. حتی بسیاری از انسانهای کافر توسط جماعت تبلیغ به اسلام مشرف شدهاند. در واقع هیچکس تأثیرشان را انکار نمیکند اما این گروه از چیزهای زیادی نا آگاهند. نیاز است که علما با آنان همکاری و مشارکت داشته باشند و مواردی را که جماعت تبلیغ براساس ظن و گمان انجام میدهند و معتقدند که درست است باید تصحیح نمود.
بطور مثال مقید بودن برخی برای خروج سه روز، چهار روز، چهل روز، شش ماه... و میگویند: ما این کار را از باب وسیله انجام میدهیم نه از باب قصد. یعنی: ما معتقد نیستیم که این امر مشروع و از احکام شرعی است، یا این که برای الله عبادتی محسوب میشود، بلکه معتقدیم این تعیین مدت برای آن است که انسان به دعوت و حق ملتزم و متعهد گردد و از تن پروری و تن آسایی و... نجات یابد.
نظر بنده (ابن عثیمین) این است که جماعت تبلیغ گروهی هستند که بدون شک صلاحیت دارند و در آنها نفع و خیر زیادی است؛ اما جهل و عدم آگاهی بین این برادران نیز زیاد است و نیاز است که علما آنها را توجیه کنند. همچنین من از بعضی آنها - نه همه- انتقاد دارم؛ زیرا وقتی که با آنها وارد بحث و گفتگوی علمی میشوی، میبینی که به آن راضی نیستند؛ گفتمان و بحث علمی را نمیپسندند. این بدون شک اشتباه است، چرا که بر انسان و بویژه بر جوانان واجب است که به علم و گفتگوی علمی علاقمند باشند؛ و با نرمی و ملاطفت در طلب حق باشند نه با جدال و شدت و تندی؛ آنگونه که بعضی از افراد عادت دارند. همچنین من دوست دارم این گروه با دیگر برادرانشان ارتباط داشته باشند و همه بر وحدت کلمه اجتماع کنند. یک گروه از دیگری علوم شرعی را فرا گیرد و آن یکی از دیگری آداب و اخلاق شرعی را یاد بگیرد.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی العقیدة ص (۷۷۸-۷۸۳)
[۱۱۲۸] بخاری (۹۴۶) و مسلم (۱۷۷۰) اما در مسلم به جای عصر، نماز ظهر آمده است. [۱۱۲۹] بخاری (۷۴۰).
داعیان فاسد و منحرف دوست دارند که داعیان خیر و هدایت یافته متفرق شوند، زیرا آنها میدانند که اتحاد و همکاری دعوتگرانهدایت یافته موجب پیروزی شده و تفرقهشان باعث شکست آنها میشود و از طرفی هریک از ما در معرض اشتباه قرار دارد. لذا هرگاه اشتباهی از برادرش میبیند، بلافاصله با او تماس بگیرد و در مورد مسئلهی مورد نظر با او به تحقیق بپردازد، چه بسا که چیزی به نظر ما اشتباه باشد در حالی که واقعیت بر خلاف آن است. همچنین جایز نیست که اشتباه دعوتگر را وسیلهای برای جرح و متنفر کردن از او قرار دهیم. این کار از صفات مؤمنان نیست چه رسد به دعوتگران بهسوی الله. هدف از دعوت، آن دعوتی است که با بصیرت باشد.
الله تعالی میفرماید: ﴿قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِيۖ وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٠٨﴾ [یوسف: ۱۰۸]. «بگو این راه من است که من با آگاهی بهسوی الله دعوت میدهم و پیروان منهمچنین میباشند و الله را منزه میدانم، و من از زمرهی مشرکان نمیباشم».
دعوتگر باید به آن که چه فرد را دعوت میدهد بصیرت و شناخت داشته باشد و از وضعیت کسی که دعوت میدهد و از آنچه که به روش دعوت مربوط میشود آگاهی داشته باشد؛ اما بصیرت در آن چه بسوی او دعوت میکند، باید براساس علم باشد، لذا فرد با دعوتگر هیچ حرفی نزند؛ مگر آن که میداند حق است و یا به گمان غالب فکر کند حق است. این در صورتی است چیزی که به آن دعوت میدهد از مسایلی باشد که میتوان گمان غالب را داور قرار داد. اما اگر فرد براساس نادانی و بیاطلاعی دعوت دهد تخریب وی از سازندگیاش بیشتر است و علاوه بر این گناه بزرگی را نیز مرتکب شده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌۚ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسُۡٔولٗا٣٦﴾ [الإسراء: ۳۶]. «از چیزی دنباله روی مکن که از آن ناآگاهی، بیگمان چشم، گوش و دل همه از آن مورد سؤال قرار میگیرند».
از مقتضیات بصیرت در رعایت حال کسی که دعوت میدهیم این است که داعی باید در دعوتش بین انسان ناآگاه و انسان مخالف و لجوج فرق قایل شود. بصیرت در اسلوب دعوت این است که داعی باید بداند چگونه مردم را دعوت دهد آیا با زور و سخت گیری و فشار و طعنه زدن در آن چه برآنند؟ یا بدون تقبیح با نرمی و رفق و ملاطفت و تشویق آنان را دعوت دهند.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۱۷۴- ۱۷۵)
س: امروزه تولیدات رسانههای گروهی، این نسل را هر طور که تولید کنندگان میخواهند، توجیه میکنند و هر چه تلویزیون و رادیو از قبیل فیلم، نمایشنامه و برنامههای مختلف پخش میکند در جهت ایجاد ارزشها و افکار و مسایلی است که سازندگان فنی آن مد نظر دارند. اگر ما اینرسانهها را برای دیگران بگذاریم، فرزندانمان را تباه میکنند. اگر فرزندانمان را برای فراگیری این فنون بفرستیم تا تولیدات این رسانهها را به شیوهی اسلامی اجرا کنند؛ از این کار واهمه دارند، پس راه حل چیست؟
ج: باید مسئولین در کشورهای اسلامی در امور مسلمین از الله تعالی بترسند و این امور را به علمای خیر خواه و پرهیزکار واگذار کنند. همان گونه که بر علمای ما واجب است که از تبیین حقایق از طریق رسانههای گروهی امتناع نورزند و این رسانهها را در اختیار افراد جاهل و ملحد قرار ندهند. باید افراد با صلاحیت، با ایمان و دارای بصیرت مسئولیت این کارها را به عهده گیرند و آن را طبق مبانی اسلامی رهنمون گردانند تا این که به پیر و جوان و زن و مرد مسلمان ضرری نرسد. همچنین بر علما واجب است که به آنچه که از طریق تلویزیونپخش میشود، پاسخهای کامل و قانع کنندهای بدهند، و افراد شایسته و با صلاحیت مسئولیت این کار را بر عهده گیرند. دولتهای اسلامی نیز باید مسئولیت این کارها را به انسانهای صالح بسپارند تا اعمال خیر در جامعه پخش شود و فضایل به صورت فرهنگ عمومی در آید.
شیخ ابن باز- مجلة البحوث الاسلامیه. العدد (۳۲)، ص (۱۱۷)
س: از شما تقاضا میشود که دعوتگران و طلاب را به برگزاری کلاسهای درس و جلسات سخنرانی در تمام شهرها تشویق نمایید، چون به نظر میرسد که به خاطر کمبود دعوتگران و بیتوجهی طلاب به برگزاری کلاسهای درس و جلسات سخنرانی؛ بدعت و باورهای ضد توحیدی، بیخبری از سنّت، جهل و بیسودای در بعضی از مناطق پدید آمده است.
ج: تردیدی نیست که باید علما حقیقت و سنت را بین مردم ترویج دهند، و مردم را آگاه گردانند. از مسئولیت خود شانه خالی نکنند و پایگاه تبلیغاتی خود را مساجد قرار دهند هرچند امام جماعت نباشند و در مساجد مسئولیتی نداشته باشند. ائمه جمعه نیز باید در سخنرانیهای جمعه با دقت لازم به نیازهای مردم توجه کنند و کسانی که در برپایی جلسات سخنرانی و نشستها نقش دارند و تلاش میکنند و همچنین تاکید میکنم که باید به احتیاجات مردم توجه شود و برخی از مسایلی را که از عدهای پوشیده است؛ به روشنی بیان کنند. حقوق همسایهی مسلمان را که امر به معروف و نهی از منکر است، گوشزد کنند و به افراد ناآگاه به نرمی، با حکمت مسایل آموزش داده شود. به راستی اگر علما لب ببندند و ساکت باشند، از وعظ و ارشاد دست بکشند و کوتاهی کنند، افراد جاهل و نادان حرف میزنند و باعث گمراهی خود و دیگران میشوند.
در حدیث صحیح پیامبر ج میفرماید: «إنَّ اللهَ لا يَقبِضُ العِلمَ انتِزَاعاً يَنتَزِعُهُ مِن العِبَادِ؛ وَلَكِن يَقبِضُ العِلمَ بِقَبضِ العُلَمَاءِ؛ حَتَّي لَم يُبقِ عَالِماً اتَّخَذَ النَّاسُ رُؤُوسَاً جُهَّالاً فَسُئِلوا فَأََفتَوا بِغَيرِ عِلمٍ فَضَلُّوا وأَضَلُّوا» [۱۱۳۰]. «الله تعالى علم را از سینهی بندگان خود بیرون نمیکشد، بلکه با وفات علما آن را میگیرد و وقتی علما از بین رفتند، مردم، جاهلان را پیشوای خود قرار میدهند، مسایل خود را از آنها میپرسند، این رهبراناز روی جهالت فتوا میدهند، هم خود گمراه میشوند و هم دیگران را به گمراهی میکشند».
از الله تعالى میخواهم بدی را از من و همه برادران مسلمان دور بدارد!.
از آن چه گفته شد روشن میشود که علما هر جا باشند در شهر یا روستا، مسئولاند که مردم را به وسیلهی آن چه الله و پیامبر ج فرمودهاند، راهنمایی کنند و مشکلات را با مراجعه به کتاب، سنت و گفتار علما حل و فصل کنند.
به این ترتیب فرد عالم باید تا زنده است، در پی تحصیل علم باشد؛ مواردی را که نمیداند فرا بگیرد؛ به نظریات علما و ادلهی آنان مراجعه کند تا بدون علم به مردم فتوا ندهد؛ بلکه دعوتش بر مبنای بصیرت، علم و آگاهی باشد. انسان تا بمیرد نیاز به یادگیری (علم) دارد، حتی اگر از اصحاب پیامبر ج باشد. پس هر انسان نیاز به آموزش علم و فهم دین دارد تا بداند و آموزش بدهد، به قرآن مراجعه کند و در آن بیاندیشد، احادیث صحیح و شرح آنها و نظریات علما را مطالعه کند تا اشکالش را برطرف کند. به این ترتیب از علمی که الله به او آموخته است به مردم بیاموزد، برابر است که خانه، مدرسه، دبیرستان، دانشگاه، مساجد نزدیک خآنهاش، در ماشین، هواپیما یا هر جای دیگر و یا در هنگام مشارکت دفن میتی در قبرستان باشد که هنوز حفر قبر کامل نشده است و مردم نشسته و منتظر هستند، آیات الهی را به آنان متذکر شود همان طور که رسول الله ج متذکر میشد.
منظور این است که عالم باید در هرجا و در هر اجتماع مناسب از فرصت استفاده کند و آن را از دست ندهد؛ بلکه با استفاده از فرصت، آیات الهی را به مردم گوشزد کند. با سخن خوب، روشی نیک، پایدار مردم را دعوت دهد. از گفتار بدون علم نسبت به الله و دین پرهیز نماید. والله ولی التوفیق
شیخ ابن باز- مجلة البحوث العدد (۳۶) ص (۱۲۷، ۱۲۸)
[۱۱۳۰] بخاری (۱۰۰).
س: جوانی هستم که میخواهم دعوتگر باشم، امّا شیوهی مناسبی برای دعوت ندارم... آیا اگر به توزیع کاستهای اسلامیو کتابهای دینی بپردازم برایم کافی است؟ لطفا راهنماییام کنید؟
ج: آری، بدون تردید بسی اوقات خود انسان توان دعوت ندارد، امّا میتواند کتابها و نوارهای مفید را پخش کند. البته با توجه به این که خود فرد توان دعوت را ندارد، کتابها و نوارهایی را که میخواهد توزیع کند نخست آنها را به فردی آگاه (عالم) بدهد تا اشتباهات احتمالی را بداند و بیخبر، مسایلِ نادرست را پخش نکند...
و نیز میتواند با طلبه یا دانشجویی در خصوص روش دعوت هماهنگی کند، بدین صورت که طلبه روش دعوت به خیر را برایش بنویسد؛ و مخارج این کار به عهدهی فردی باشد که نمیتواند دعوت دهد.
ابن عثیمین کتاب الدعوة (۵) (۲/۱۷)
س: اگر کسی به چیزی دعوت دهد که خودش پس از تلاش توان عمل به آن را ندارد، اما باور دارد، که مخاطب او میتواند به آن عمل کند؛ آیا دعوت بدهد یا خیر؟
ج: اگر این فرد مذکور به خیر و نیکی دعوت میدهد و خود قادر به انجام آن نیست، مانعی ندارد که فرد دیگری را به عمل خیری راهنمایی کند. بطور مثال: مردم را به نماز تهجّد فرا میخواند امّا خود توانایی انجام این عبادت را ندارد. شما حق ندارید بهچنین فردی بگویید وقتی خودت عمل نمیکنی دیگران را به این عمل دعوت نده! یا کسی که به صدقه دادن تشویق میکند در حالی که خودش توانایی انجام آن را ندارد یا پولی در اختیار ندارد، باید او را در این راه تشویق کرد لیکن اگر کسی دعوت میدهد در حالی که خودش توان انجام آن را دارد و عمل نمیکند؛ تردیدی نیست که چنین فردی از دیدگاه عقل و دین، گمراه است.....
شیخ ابن عثیمین کتاب الدعوة (۵) (۲/۱۷۳)
الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام علي نبيّنا محمد النبي الأمين، وعلي آله وصحبه ومن اتبع سنته الي يوم الدين.
و بعد... الله تعالى به عدالت و نیکی امر نموده و از ستم، تجاوز و تعدی منع میکند. پیامبرش محمد ج را با همان هدفی که تمام پیامبران را که دعوت به توحید و اخلاص در عبادت برای الله، فرمان به برپایی عدل و داد و جلوگیری از بیعدالتی که عبادت غیرالله؛ اختلاف و تجاوز به حقوق بندگان، مبعوث کرده است. در عصر ما بسیاری از علما و دعوتگران که به خیر و نیکی منتسب هستند (بدون رعایت انصاف در جلسات خصوصی خود و یا با تهیه و توزیع کاستهایی) که در اختیار مردم قرار میدهند و حتی گاهی در سخنرانیهای عمومی که در مساجد برگزار میگردد، آبرو و شخصیت علما و دعوتگران سرشناس، طلاب و سخنرانان زبردست را مورد حمله قرار میدهند!؟ این کار از جهات مختلف با دستورات الله و پیامبرش مخالف است، از جمله:
اول: این عمل، تجاوز به حقوق مردم مسلمان و حتی نخبگان جامعه است که تمام سعی و تلاش خود را برای بیداری، راهنمایی، اصلاح عقیده و راه و روش مردم به کار گرفتهاند و برای تشکیل کلاسهای درس، تألیف و تصنیف کتابهای سودمند و برگزاری محافل و مجالس سخنرانی تلاش میکنند.
دوم: این حرکت باعث به هم خوردن اتّحاد مسلمانان میگردد، حال آن که مسلمانان سخت نیازمند وحدت و پرهیز از اختلاف و دودستگی و بگو مگو هستند. در این حرکت نابخردانه علما و دعوتگرانی از اهل سنت و جماعت آماج حمله قرار میگیرند که با بدعتها، خرافهگوییهای اهل بدعت و مروجین و طراحان آن مبارزه میکنند و متأسفانه دشمنان قسم خوردهاسلام اعم از کفار، منافقین، مبتدعان و گمراهان نهایت استفاده از این شرایط را میبرند.
سوم: این کار کمک به افراد سودجو و فرصت طلب است مانند: افراد لائیک، غربزدهها و بیدینهایی که در دشمنی با دعوتگران و طالبان علم و دانش مشهورند و با دروغپراکنی، تحریک و نوشتهها و تبلیغات زهرآگین خود از طریق پخش نوارها به میدان آمدهاند.
شایستهی هیچ برادر دینی نیست که از چنین افراد سطحینگر که با این اعمال خود دشمن را یاری و تقویت میکنند، همصدا شود.
چهارم: این کار منجر به نابودی امنیت روانی عموم مردم و نخبگان میگردد. از طرفی با ترویج اکاذیب و شایعات، غیبت و سخن چینی، افزایش مییابد، درهای شر برای افراد زبونی گشوده میشود که در صدد طرح شبهات، ایجاد فتنه و آزار دادن مومنانی هستند که جرمی را مرتکب نشدهاند.
پنجم: بسیاری از سخنانی که (دربارهی دعوتگران) میگویند هیچ اصل و اساسی ندارد بلکه مبتنی بر توهمات و گمآنهایی است که شیطان برای هوادارنش مزین نموده و بدینگونه فریبشان داده است.
الله تعالى در کلام پاکش میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱجۡتَنِبُواْ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعۡضَ ٱلظَّنِّ إِثۡمٞۖ وَ لَا تَجَسَّسُواْ وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًا﴾ [الحجرات: ۱۲]. «ای کسانی کهایمان آوردهاید! از بسیاری از گمآنها بپرهیزید، که برخی از گمآنها گناهاست، و جاسوسی و پردهدری نکنید، و یکی از دیگری غیبت ننماید».
برای فرد مؤمن شایسته است که سخن برادر مسلمانش را به بهترین صورت ممکن توجیه کند. یکی از بزرگان سلف میگوید: «لا تَظُنَّنَ بكلمةٍ خرجت من أخيك سوءًا وأنت تَجِدُ لها في الخير مَحمَلاً» [۱۱۳۱]. «تا مادامی که به گفته و سخن برادرت میتوانی توجیه و برداشت خوب داشته باشی اصلاً گمان بد و برداشت نادرست مکن».
ششم: نظریات اجتهادی که عدهای از علما، دانشجویان و طلاب، (در مسایلی که گنجایش اجتهاد دارد) در صورت توانمندی ارائه میدهند نباید مورد سرزنش و توبیخ قرار گیرند. اگر کسی با او مخالفت کرد، زیبنده است که با بهترین روشی با او مجادله کند، تا (نشان دهد که) شیفتهی رسیدن به حق و دفع وسوسههای شیطانی و پرهیز از نزاع بین مؤمنین است. اگر چنین چیزی امکان نداشت و با فردی روبهرو شد که ناگزیر میبایست با وی مخالفت شود، باید از بهترین کلمات و ملایمترین اصطلاحات بدون حمله کردن، یا جرح نمودن، یا تندی در سخن که بسی اوقات منجر به رد حق یا اعراض از آن میگردد و بدون تعرض به شخصیتها، متهم کردن عقاید یا زیادهروی در سخن در حدی که جواز ندارد، باشد.
پیامبر ج در چنین مواردی میفرمود: «مَا بَالُ أقوَامٍ قَالُوا كَذَا وكَذَا؟!» [۱۱۳۲]. «چه شدهاست عدهای را که چنین و چنان میگویند»؟!.
نصیحت من به این برادرانی که حیثیت و آبروی دعوتگران را آماج حملات خود قرار میدهند، این است که از آنچه انگشتانشان نوشته یا با زبان گفتهاند که سبب انحراف دل برخی از جوانان شده است و نسبت به افرادی کینه و بغض پیدا کردهاند، از یادگیری علم سودمند، دعوت بهسوی الله باز ماندند و دربارهی فلانی چنین و چنان گفتهاند سرگرم شدهاند، و در پی مسایلی که آنها را اشتباهات دیگران و شکار تازهیافتهی خود میپندارد و خودشان را برای چنین عملی مکلف میدانند، توبه کنند. نصیحت ما به این افراد این است که از آنچه نوشتهاند یا به دیگر صورت انجام دادهاند، توبه کنند و هر چه در اذهان مخاطبان خود پدید آوردهاند، اصلاح کنند و کارهای مفیدی که موجب نزدیکیشان به الله میگردد و برای بندگان مفید است، انجام دهند و از تسریع در تکفیر، تفسیق و مبتدع خواندن افراد بدون دلیل و برهان بر حذر باشند.
رسول الله ج میفرماید: «مَن قَالَ لأخِيهِ: يا كَافِر فقد بَاءَ بها أحدُهما» [۱۱۳۳]. «هرکس به برادر [مسلمان] خود بگوید کافر! بطور قطع، کفر به یکی از آن دو برمیگردد».
برای دعوتگران راستین و طلاب مشروع است که هرگاه سخن یکی از علما و... را نفهمیدند، به علمای معتبر مراجعه کنند تا حقیقت امر را برایشان روشن کنند و اصل آن را برایشان شرح دهند، تا شک و شبههای که در دل دارند، برطرف گردد. به فرمودهی الله تعالى که در سورهی نساء میفرماید توجه نمایند: ﴿وَإِذَا جَآءَهُمۡ أَمۡرٞ مِّنَ ٱلۡأَمۡنِ أَوِ ٱلۡخَوۡفِ أَذَاعُواْ بِهِۦۖ وَلَوۡ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَىٰٓ أُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنۡهُمۡ لَعَلِمَهُ ٱلَّذِينَ يَسۡتَنۢبِطُونَهُۥ مِنۡهُمۡۗ وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ لَٱتَّبَعۡتُمُ ٱلشَّيۡطَٰنَ إِلَّا قَلِيلٗا٨٣﴾ [النساء: ۸۳]. «و هنگامی که خبری [حاکی] از امنیت یا ترس به آنها برسد آن را پخش میکنند، و اگر آن را به پیامبر و اولی الامر خود ارجاع میدادند، قطعاً کسانی در میان ایشان وجود داشتند که [میتوانستند درست یا غلط بودن] آن را در یابند. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود جز تعداد اندکی از شیطان پیروی میکردید».
از الله میخواهیم که وضعیت تمام مسلمانان را اصلاح گرداند، قلبها و اعمالشان را بر تقوا جمع نماید و همه علما و دعوتگران به حق را بهآنچه میپسندد و به نفع بندگانش است، موفق گرداند و آنها را بر هدایت متحد گرداند و از این اسباب تفرقه و اختلاف حفاظت کند، و به وسیلهی آنان حق را یاری نموده و باطل را ذلیل نماید، که او توانای بر این است.
و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه، ومن اهتدی بهداه، إلی یوم الدین.
الشیخ ابن باز، فتاوی علماء حول الدعوة و الجماعات اسلامیة،
ص (۶۰/۶۳) جمع و ترتیب ابو أنس صلاحالدین السعید
[۱۱۳۱] از عمربن خطاب روایت شده است. ر.ک: " تاریخ مدینة دمشق" (۴۴/۳۶۰)، و " الآداب الشرعیة" لابن مفلح (۲/۲۹۵). [۱۱۳۲] مسلم (۱۴۰۱). [۱۱۳۳] بخاری (۶۱۰۳، ۶۱۰۴) و مسلم (۶۰).
س: چند هفته پیش از جنابعالی پیرامون شیوههایی که در بین دعوتگران رایج است، مطالبی منتشر شد، در مورد سخنان شما مردم برداشتهای گوناگونی داشتند، نظر جنابعالی چیست؟
ج: الحمد لله، والصلاة والسلام علي رسولالله ج، ومن اهتدي بهداه...أما بعد:
هدف من از مطالبی که سؤالکننده اشاره کرده است، نصحیت برادران عالم و دعوتگر بود که در مقالهها یا نشستها و جلسات سخنرانی که برگزار مینمایند هرگاه میخواهند از برادر خود انتقاد کنند، باید نقدشان اساساً از طعنه زدن به افراد و نام بردن اشخاص بدور باشد، چرا که این روش بسی اوقات موجب ایجاد کینه و دشمنی بین افراد میگردد، عادت پیامبر ج این بود که هرگاه از برخییارانش خبری به وی میرسید که مخالف شریعت بود، اینگونه هشدار میدادند که: «مَا بَالُ أقوَامٍ قَالُوا كَذَا وكَذَا؟!»: «عدهای را چه شده که چنین و چنان گفتهاند»!.
سپس به بیان مسئله شرعی میپرداختند. از جمله:
به پیامبر ج خبر دادند که برخی (حرفهایی) گفتهاند: یکی گفته بود، من همیشه نماز میخوانم و نمیخوابم، دیگری گفته بود من همیشه روزه میگیرم؛ و هرگز افطار نمیکنم، سومیگفته بود هرگز ازدواج نمیکنم.
پیامبرج در واکنش به اظهارات این سه نفر سخنرانی کرد، پس از حمد و ثنای الله فرمود: «ما بالُ أقوامٍ قالوا: كَذا وكَذا؟! لَكِنِّي أُصَلِّي وأنامُ وأصومُ وأُفطِرُ وتَزَوَّجُ النِّساء؛ فَمَن رَغِبَ عن سُنَّتي فَلَيسَ مِنِّي» [۱۱۳۴]. «چه شده که کسانی چنین و چنان گفتهاند! امّا من نماز میگزارم، میخوابم، روزه میگیرم، افطار میکنم و ازدواج میکنم، هرکس از سنتم روی گرداند از امتم نیست».
منظور من درست همانند فرمودهی پیامبر ج است؛ به این معنا که هشدار به گونهای باشد که مثلاً منتقد بگوید: بعضی از مردم این طور گفتهاند! یا این طور میگویند! یا درست این است، این کار لازم است و از این نوع جملات بدون متهم نمودن فرد مشخصی استفاده کند... تا دوستی، محبت و صمیمیت میان علما و دعوتگران بماند. منظور من افراد خاصی نبوده است؛ بلکه منظورم همه دعوتگران و علما چه در داخل، چه در خارج بوده است. نصیحتم برای همه این است کهنصیحت و انتقاد باید به صورت مبهم مطرح شود نه مشخص، چون هدف اصلاح دیدگاه اشتباه، بیان حق و دیدگاه صحیح است نه طعنه زدن به این و آن. الله همه را موفق بدارد.
شیخ ابن باز مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۷/۲۱۵، ۲۳۱۶)
[۱۱۳۴] مسلم (۱۴۰۱).
س: تردیدی نیست که همکاری دعوتگران برای توفیق در دعوت و استقبال مردم از آن، امری حتمی و مسلم است. سؤال این است که در میدان دعوت اسلامی، دعوتگران زیادی وجود دارد که هر کدام روش و شیوه خاص خودش را دارد علاوه بر این گاهی اختلافات در مسایل مهمی مانند: مسایل اعتقادی وجود دارد، برنامه و راهکارهایی که برای همکاری با این عده و دیگران پیشنهاد میکنید، چیست؟ بطور قطع دعوتگران به راهکارهای شما نیازمندند، الله شما را موفقبدارد!.
ج: بدون تردید قواعد حل این گونهاختلافات در رجوع به آیات قرآن است که میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا٥٩﴾ [النساء: ۵۹]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از الله و رسولش ج اطاعت کنید و از اولی الأمر خود فرمانبرداری نمایید و اگر در چیزی اختلاف داشتید آن را به الله و پیغمبر او برگردانید اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید. این کار برای شما بهتر و خوشفرجامتر است».
و میفرماید: ﴿وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾ [الشوری: ۱۰]. «در هر چیزی که اختلاف داشته باشید، داوری آن به الله واگذار میگردد».
واجب است برای کسی که در عقیدهیا عمل – یعنی: در امور علمی یا عملی- از حق منحرف میشود حق برایش بیان و روشن شود. اگر رجوع کرد که نعمت الهی شامل حالش شده است، اما اگر رجوع نکند، آن انحراف اگر آزمایشی از جانب الله برای اوست. در چنین وضعیتی وظیفهی ماست که اشتباهی را که به آن مبتلا شده است برایش روشن کنیم و تا میتوانیم از آن انحراف بر حذر باشیم. علاوه بر این ناامید نشویم، چرا که الله تعالى افرادی را از بدعتهای بزرگ نجات داده است، به گونهای که از اهل سنت شدهاند. برای کسی پوشیده نیست که ابی الحسن اشعری / چهل سال از عمرش را در فرقهی معتزلی سپری نمود، سپساندکی به اعتدال روی آورد و در آخر الله تعالى او را به راه استوار، مذهب امام احمد ابن حنبل / که از مذاهب اهل سنت و جماعت است، هدایت کرد.
خلاصه این که: مسایل اعتقادی بسیار مهم است. لذا نصیحت و خیرخواهی همچنان که در مسایل عملی وجود دارد در مسائل عقیدتی نیز باید چنین باشد. گر چه دایره اختلاف در مسایل عملی نسبت به امور اعتقادی بیشتر و گستردهتر است چون در مسایل اعتقادی بطور کلی اختلافی نیست، هرچند در برخی از مسایل اعتقادی هم اختلاف هست، از جمله مسئلهء: از بین رفتن دوزخ، عذاب در عالم برزخ، ترازوی اعمال و چیزهایی که وزن میشود و چیزهای دیگر. اما در مقایسه با مسایل عملی اختلافات اعتقادی خیلی کم است. با وجود این باید کسانی را که با ما در امور اعتقادی و عملی مخالفت میورزند نصیحت کنیم و حق را در هر حال بیان کنیم.
شیخ ابن عثیمین کتاب الدعوة (۵) (۲/۱۶۰-۱۶۲)
س: آیا راهی برای بسترسازی زن مسلمان برای دعوت الی الله وجود دارد؟
ج: در این باره مانعی نمیبینیم؛ هرگاه زن صالحهای برای دعوت بهسوی الله آمادگی داشته باشد شایسته است با او همکاری شود و به وی مأموریت بدهند که دختران و زنان را دعوت دهد، چرا که زنان به افراد راهنمای از جنس خود نیازمندند و وجود زنان دعوتگر بین زنان بسا اوقات برای بیان حق بهتر از مردان است. گاهی زنان از طرح مسایل و مشکلات خود با مردان شرم میکنند و نمیتوانند مشکل خود را بیان کنند یا مشکلات دیگری که زن مسلمان نمیتواند از جلساتی که توسط مردان اداره میشود، بهره ببرد.
امّا زنان با زن دعوتگر چنین نیستند چون به راحتی مینشینند و مشکلات خود را برایش بازگو میکنند و بیشتر تحت تأثیر قرار میگیرند. به این ترتیب زنانی که علم کافی دارند واجب است که برای دعوت به خیر و سعادت بهاندازه توان خود اقدام نمایند.
الله تعالى میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]. «مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان و با ایشان به شیوه هر چه نیکوتر و بهتر گفتگو کن».
و میفرماید: ﴿قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِي﴾ [یوسف: ۱۰۸]. «بگو این راه من است که با آگاهی و بینش و بهسوی الله میخوانم و پیروان من هم، چنین میباشند».
و میفرماید: ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ قَوۡلٗا مِّمَّن دَعَآ إِلَى ٱللَّهِ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ٣٣﴾ [فصلت: ۳۳]. «گفتار چه کسی بهتر است از آن کسی که مردمان را بهسوی الله میخواند و کارهای شایسته میکند و میگوید: من از مسلمانان هستم».
﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ [التغابن: ۱۶]. «پس تا حدی که میتوانید از خدا بترسید»
آیات در این باره فراوان است که زن مرد را یکسان در بر میگیرد.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۷/۳۲۵و۳۲۶)
س: عدهای تلاش میکنند که با استناد به تندروی و سختگیری، از جوانان بیداری اسلامی دوریکنند، نظر جنابعالی در این باره چیست؟
ج: واجب است که جوانان را به خیر تشویق و از شور و هیجانشان در خیر قدردانی کنیم، علاوه بر این باید توجیه شوند که با نرمی، حکمت و عدم شتابزدگی در امور دعوت دهند، چرا که در جوانان و غیر جوانان غیرت (و شور) فراوان وجود دارد. لذا اقدام به انجام کارهایی که شایسته نیست، میکنند، پس توجیه و تفهیم پیر و جوان وظیفه است تا در مسایل پایدار و ثابتقدم گردند و درتمام کارهایشان حق را مد نظر داشته باشند تا همهی کارها به جا و به موقع انجام گیرد.
در زمان پیامبر ج مردی برخی گناهان را مشاهده کرد و غیرتش به جوش آمد و به فردیکه مرتکب گناه شده بود، گفت: سوگند بهالله! هرگز الله تو را نمیبخشد!؟ الله تعالى میفرماید: «مَن ذا الَّذي يَتَألَّي عَلَيَّ أن لا أغفِرَ لِفُلانٍ؛ فَإنِّي قَد غَفَرتُ لِفُلانٍ وأحبَطتُ عَمَلَكَ» [۱۱۳۵]. «کیست که بر من سوگند یاد میکند که فلانی را نمیبخشم، فلانی را بخشیدم و عمل تو را نابود کردم».
این فقط به خاطر تجاوز از حد شرعیاست که بطور قطعی گفته، الله کسی را که مرتکب آن گناه شده است، نمیبخشد. این حدیث بر فرد مؤمن واجب میگرداند که ثابتقدم باشد و از خطر زبان و غیرت بیش از حد حذر کند. به هر حال وظیفهی جوان، پیر و... همگان است که منکر را انکار کنند، امّا با نرمی، حکمت و پایبندی به نصوص شرعی. از چارچوب شریعت فراتر نروند که در این صورت مانند: غلاۀ، خوارج، معتزله و پیروانشان میشوند. از طرفی نسبت به فرمان الله بیتفاوت و متساهل نباشند؛ بلکه در انکار منکرات و امور ناپسند، راه اعتدال و میانه روی را در پیش گیرند تا باشد که سخنانشان مؤثر واقع شود. از چیزهاییکه موجب تنفر و انزجار مردم میشود و نفعی برای جامعه ندارد، بپرهیزد. ﴿وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَ﴾ [آل عمران: ۱۵۹]. «اگر تندخو و سنگدل بودی، بطور قطع از اطراف تو پراکنده میشدند».
رسول الله ج در حدیث صحیحی میفرماید: «إنَّ الرِّفقَ لا يَكونُ في شَيءٍ إلّا زانَهُ، ولا يُنزَعُ مِن شَيءٍ إلّا شانَهُ» [۱۱۳۶]. «نرمی در هر کاری باشد آن کار را ارزشمند میکند و از چیزی برداشته نمیشود؛ مگر این که باعث بیارزش شدن آن میگردد».
نیز میفرماید: «اللَّـهُمَّ مَنْ وَلِيَ مِنْ أَمْرِ أُمَّتِي شَيْئًا فَشَقَّ عَلَيْهِمْ فَاشْقُقْ عَلَيْهِ، وَمَنْ وَلِيَ مِنْ أَمْرِ أُمَّتِي شَيْئًا فَرَفَقَ بِهِمْ فَارْفُقْ بِهِ» [۱۱۳۷]. «پروردگارا! هر کسی که مسئول و متولی بعضی از امور امت من شد، اگر بر آنها سخت گرفت، بر او سخت بگیر؛ و اگر آسان گرفت، بر او آسان بگیر».
شیخ ابن باز – مجلة البحوث – شماره ۳۶
[۱۱۳۵] مسلم (۲۶۲۱). [۱۱۳۶] مسلم (۲۵۹۴). [۱۱۳۷] مسلم (۱۸۲۸).
س: تردیدی نیست که هدایت مردم ثمرهی گسترش علوم اسلامی در جامعه است. اما ملاحظه میشود که در روزنامهها، عموم رسانههای گروهی و نظام درسی گسترش باطل بیشتر است، موضع علما و دعوتگران در این باره چیست؟
ج: این واقعیتی است که نه تنها در این زمان، بلکه در همهی زمآنها بوده است. بطور قطع الله را در این امرحکمتی است. همان طور که میفرماید: ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ١٠٣﴾ [یوسف: ۱۰۳]. «بیشتر مردم هرچند حریص باشی [و اصرار کنی] ایمان نمیآورند».
در جای دیگر الله میفرماید: ﴿وَإِن تُطِعۡ أَكۡثَرَ مَن فِي ٱلۡأَرۡضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾ [الأنعام: ۱۱۶]. «اگر از بیشتر کسانی که در زمین هستند [مردم] پیرویکنی، تو را از راه الله منحرف میسازند».
این وضعیت در جاهای گوناگون متفاوت است:
در بعضی شهرها بیشتر و در بعضی کمتر، در قبیلهای زیاد و در قبیلهای دیگر کم است به همین شکل در کشورهای مختلف، متفاوت است.اما به نسبت همهی بشریت متأسفانه اکثرشان در گمراهیاند. البته به نسبت برخی دولتها، شهرها، روستاها، و قبایل (میزان گمراهی) متفاوت است، لذا علما باید با انگیزه و احساس مسئولیت فعال باشند و باطلپرستان از آنان فعالتر نباشند، بلکه باید فعالیت و تلاششان در ابراز حق و دعوت به آن هر جا که باشند، بیشتر باشد؛ در راه ماشین، هواپیما، فضاپیما، خانه و در هر جا که باشند به بهترین روش با منکرات به مقابله بپردازند و با شیوهای نیکو، و با آرامش و نرمی دعوت دهد.
الله تعالى میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]. «مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای زیبا به راه پروردگارت بخوان و با ایشان به شیوه هر چه نیکوتر و بهتر گفتگو کن».
و میفرماید: ﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَ﴾ [آل عمران: ۱۵۹]. «از پر تو رحمت الهی است که تو با آنان نرمش نمودی، و اگر درشتخوی وسنگدل بودی از پیرامون تو پراکنده میشدند».
پیامبر ج میفرماید: «مَن دَلَّ عَلي خَيرٍ فَلَهُ مِثلُ أجرِ فاعِلِهِ» [۱۱۳۸]. «هر کسبه کار خیری راهنمایی کند همانند: پاداش انجام دهندهی آن ثواب کسب میکند».
و میفرماید: «إنَّ الرِّفقَ لا يَكونُ في شَيءٍ إلّا زانَهُ، ولا يُنزَعُ مِن شَيءٍ إلّا شانَهُ» [۱۱۳۹]. «نرمی در هر کاری باشد آن کار را ارزشمند میکند و از چیزی برداشته نمیشود مگر این که باعث بیارزش شدن آن میگردد».
لذا برای علما سکوت، مجال حرف زدن به اهل بدعت، جاهلان و افراد بیدیندادن روا نیست، چرا که این اشتباه بزرگی است که موجب رشد شر، بدعت، پنهان شدن خیر، کم شدن آن و پنهان شدن سنت شود. به این ترتیب بر علما واجب است که حق را بگویند و به حق دعوت دهند، باطل را رد کنند و خطر آن را هشدار دهند، و باید این با علم بصیرت باشد.
الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِيۖ وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٠٨﴾ [یوسف: ۱۰۸]. «بگو این راه من است که با آگاهی و بینش بهسوی الله میخوانم و پیروان من هم این چنین میباشند و خداوند پاک است و من از مشرکان نیستم».
این پس از توجه به اسباب یادگیری علم باشد؛ که عبارتند از: یادگیری علم از محضر علما، سؤال از مسایل مشکل، حضور در جلسات دروس علمی، زیاد تلاوت کردن قرآن، تدبر در قرآن و رجوع به احادیث صحیح تا بهرهمند گردد و به نشر علم همان طور که از علما آموخته است با دلیل به نشر علم بپردازد.
علاوه بر اینها اخلاص، نیت صالح و تواضع داشته باشد و لازم است برای نشر علم با انگیزه و تمام توان فعال و حریص باشد و نباید باطلپرستان در باطل خود فعالتر باشند و موفقتر عمل کنند. به این ترتیب باید حریص باشی که برای آخرت مسلمانان نفع برسانی! این وظیفهی علمای پیشکسوت و جوان است که هر جا باشند، حق را با دلایل شرعی گسترش دهند و مردم را بر این امر تشویق کنند و از باطل بر حذر دارند و مردم را از آن متنفر کنند تا به آیات زیر عمل کرده باشند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰ﴾ [المائدة: ۲]. «در راه نیکی و تقوا همدیگر را یاری و پشتیبانی کنید».
میفرماید: ﴿وَٱلۡعَصۡرِ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ٣﴾ [العصر: ۱ – ۳]. «سوگند به زمان. که انسان در زیانکاری است. مگر آنان که ایمان آوردهاند و کردارِ شایسته کردهاند و همدیگر را به حق سفارش و همدیگر را به شکیبایی توصیه کرده اند».
علما این گونه هستند که در هر جا بهسوی الله دعوت میدهند و به خیر و سعادت راهنمایی میکنند و بخاطر الله و بندگانش با نرمی و ملایمت نصیحت و امر به معروف ونهی از منکر میکنند. دعوت میدهند تا دعوتشان نتیجه دهد و همه عاقبت به خیر شوند و از نیرنگ دشمنان در امان بمانند. «و الله المستعان»
شیخ ابن باز- مجلة البحوث عدد (۳۶)، ص (۱۲۵)
[۱۱۳۸] مسلم (۱۸۹۳). [۱۱۳۹] در فتوای قبلی تخریج آن ذکر گردید.
س: مسلمان چگونه میتواند خودش را سالم نگه دارد؟ در این زندگی مادیکه طغیان مادیات بر مردم به اوج خودش رسیده است تا جایی که دلها سخت شده است – و پناه بر الله! – در این شرایط فرد مسلمان چه کار کند؟ برای منِ جوان ۲۰ ساله که به دنیا روی آورده است چه پند واندرزی دارید؟ و مطالعه چه کتابهایی را توصیه میفرمایید؟
ج: تقوا و فرمانبرداری از الله و پیامبرش ج را بر خود لازم بگیر، به قرآن و سنت چنگ بزن، به چیزهایی که برایت سودمند است پایبند باش. از چیزهای بیهوده اجتناب کن و از فتنهها دوری نما، با انسانهای وارسته رابطهی مستمر داشته باش و از انسانهای شرور فاصله بگیر، قرآن را با تدبر در مفاهیم و معانی آن بسیار تلاوت کن، به اذکار صحیحی که از پیامبر ج نقل شده با فروتنی و حضور قلب مواظبت کن، کتابهای حکمتآموز و پندآموز مانند: کتاب «الفوائد» و کتاب «الداء و الدواء» که هر دو از نوشتههای علامه ابن قیم است، را مطالعه کن. در سجده دعاهای صحیحی که از پیامبر ج ثابت است با خشوع و خضوع تمام بخوان، امید است که الله تو را هدایت کند و سینه ات را بر خیر گشاده نماید و از فتنههای آشکار و نهان تو را دور بدارد. (تذکر) از جمله کتابهای مفید میتوان کتاب «زاد المعاد فی هدی خیر العباد»، «اغاثه اللهفان» ابنقیم و کتاب «فتح المجید شرح کتاب التوحید»، «بخاری»، «مسلم» و «تفسیر ابن کثیر»، را نام برد.
و صلی الله علی نبینا محمد و صحبه وسلم
انجمن دایمی- فتاوی اسلامی (۴/۴۹۸)
س: آیا مسلمانان عقبمانده هستند؟ چرا؟ راه بیداری و نجات در چیست؟
ج: بدون تردید هیچ مؤمنی از شرایط کنونی امت مسلمان راضی نیست، چرا که مسلمانان به سبب کوتاهی در رسالتی که الله برایشان واجب گردانیده است، بسیار عقب ماندهاند. در زمینه دعوت و تبلیغ دین به جهانیان و آمادگی نظامیبرای مقابله دشمنان آن طور که الله فرمان داده است، کوتاهی کردهاند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٖ وَمِن رِّبَاطِ ٱلۡخَيۡلِ تُرۡهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمۡ...﴾ [الأنفال: ۶۰]. «برای مبارزه با آنان تا آنجا که میتوانید نیرو و [از جمله] اسبهای ورزیده آماده سازید [تا بدان آمادگی و ساز و برگ جنگی] دشمن الله و خود را به وحشت اندازید».
و در حذر نمودن از دشمن کوتاهی کردهاند. الله تعالى میفرماید: ﴿وَخُذُواْ حِذۡرَكُمۡ﴾ [النساء: ۱۰۲]. «و احتیاط و پرهیز خویش را بدارید».
همچنین میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةٗ مِّن دُونِكُمۡ لَا يَأۡلُونَكُمۡ خَبَالٗا وَدُّواْ مَا عَنِتُّمۡ﴾ [آل عمران: ۱۱۸]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید از غیر خود دوست صمیمی نگیرید، آنان از هر گونه شر و فساد در حق شما کوتاهی نمیکنند، آنان آرزوی رنج و زحمت شما را در دل دارند».
و میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖ﴾ [المائدة: ۵۱]. «ای مؤمنان، یهودیان و نصارا را به دوستی نگیرید، اینان برخی دوست برخی دیگرند».
اینها اموریاند که از جانب مسلمانان کوتاهی صورت گرفته و منجر به عقبماندگیشان گردیده است. لذا امیدواریم که الله این عقبماندگی را از مسلمانان با بازگشتشان به مسیر صحیحی که پیامبر ج برایشان ترسیم کرده است، دور گرداند.
پیامبر ج میفرماید: «تَرَكْتُكُمْ عَلَى الْـبَيْضَاءِ لَيْلُهَا كَنَهَارِهَا» [۱۱۴۰] . «شما را بر روشنیای گذاشتهام که شب آن همانند روز آن است».
و در جای دیگر پیامبرج میفرماید: «تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّـهِ وَسُنَّةَ نَبِيِّهِ» [۱۱۴۱]. «در میان شما دو چیز را گذاشتم تا زمانی که به آن دو چنگ زنید هرگز گمراه نمیشوید؛ کتاب الله[قرآن] و سنت پیامبرش».
علت عقبماندگی مسلمانان در این است که به فرمودههای الله و رسولش ج عمل نکردهاند و به قرآن و سنت پیامبر ج تمسک نجستهاند. و خود را از دشمن بر حذر نشدهاند، تا از مکرشان در امان بمانند. به هر حال نمیگوییم که خیری نیست و فرصت پایان یافته است بلکه خیر و سعادت در این امت همیشه هست، هرچند ضعیف باشد؛ زیرا پیامبر ج میفرماید: «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي ظَاهِرِينَ عَلَى الْـحَقِّ لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّـهِ» [۱۱۴۲]. «پیوسته گروهی از امتم بر حق بوده و پیروز هستند، کسیکه ترک یاریشان کند به آنان ضرری نمیرساند. تا این که قیامت برپا میشود».
امت اسلامی هرچند دچار ضعف گردد باز هم خیر در او بطور کل از بین نخواهد رفت، ناگزیر کسانی هستند که به دین الله پایبند هستند، هرچند در محیطی کوچک باشند و خیر در این امت وجود دارد و هرگاه فرزندانش بخواهند به آن بازگردند میتوانند.
شیخ فوزان کتاب الدعوة (۷)، (۲/۱۶۶، ۱۶۷)
[۱۱۴۰] احمد (۴/۱۲۶)، ابن ماجه (۴۳)، و طبرانی در «الکبیر» ۱۸/۲۴۷، ۲۵۷ (۶۱۹، ۶۴۲). و آلبانی در: «صحیح ابن ماجه» (۴۱). صحیح دانسته است. [۱۱۴۱] «موطا مالک» ۲/۸۹۹ (۱۵۹۴). [۱۱۴۲] و مسلم (۱۹۲۰) از حدیث ثوبان س. ومانند آن از دیگر صحابه روایت شده است.
س: آیا مسلمان در این زمان میتواند بهاندازه اصحاب پایبند به دین باشد تا جایی که به مقام آنان برسد؟
ج: رسیدن به مرتبه صحابه ممکن نیست؛ چون پیامبر ج فرمودهاند: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ» [۱۱۴۳]. «بهترین انسانها، قرن من است، سپس کسانی که بعد از آنان میآیند و سپس کسانی که بعد از آنان میآیند [سه قرن: اصحاب، تابعین و تبع تابعین]».
اما اصلاح وضعیت مسلمانان تا از این وضعی که دارند نجات یابند، ممکن است و الله به هر چیزی قادر است، از پیامبر ج ثابت است که فرمودند: «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي ظَاهِرِينَ عَلَى الْـحَقِّ لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّـهِ وَهُمْ كَذَلِكَ» [۱۱۴۴]. «پیوسته گروهی از امتم بر حق بوده و پیروز هستند، کسیکه ترک یاریشان کند به آنان ضرری نمیرساند. تا این که قیامت برپا میشود و آنان بر همین امر خواهند بود».
وضع و حالت امروز مسلمانان نگرانکننده است و آن اجتماع و توانمندی لازم را که الله میخواهد ندارد، چنان که الله تعالى میفرماید: ﴿وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ وَأَنَا۠ رَبُّكُمۡ فَٱتَّقُونِ٥٢﴾ [المؤمنون: ۵۲]. «و این امت شما امت واحدی است؛ [این پیغمبران بزرگی که بدانان اشاره شد] همگی ملت یگآنهای بوده، و من پروردگارتان هستم، پس از [مخالفت] من بپرهیزید».
ابن عثیمین مجموع فتاوی و رسائل (۳/۵۱)
[۱۱۴۳] بخاری (۲۶۵۲)، و مسلم (۲۵۳۳). [۱۱۴۴] تخریج حدیث در فتوای سابق ذکر شد.
س: برخی از دعوتگران با روزنامه یا مجلههایی که روی جلد آنها عکسهای تحریکآمیز است؛ همکاری نمیکنند. همچنین از مشارکت در رسانههای گروهی خودداری میکنند... نظر جنابعالی چیست؟
ج: بر صاحبان رسانهها، اعم از روزنامهها، هفتهنامهها و ماهنامهها واجب است که از الله بترسند و از درج چیزهایی که به مردم ضرر دارد بر حذر باشند و نیز بر مؤلفان و نویسندگان واجب است که در نوشتههایشان از الله بترسند و چیزی جز آنچه برای مردم مفید است ننویسند. اصحاب جراید و مجلات موظفند مردم را به خیر دعوت کنند و از شر بر حذر نمایند. آری، پخش عکسهای زنان روی جلد یا داخل مجلهها و روزنامهها، گناهی بزرگ و شرّی عظیم و دعوت به فساد و باطل است. همچنین پخش مسایلی که منجر به بیدینی و گمراهی یا دعوت به برخی از گناهان، مانند: زنا، بیحجابی، شرابخواری یا هر چه الله حرام کرده است، منکر و گناهی عظیم است.
لذا بر اصحاب رسانهها واجب است از این امور بر حذر باشند و اگر از این مسایل بنویسند و افرادی به آنها عمل کنند، در واقع مدیر مسئول رسآنهای که امور زشت را پخش میکند، در گناه شریک خواهد بود، برابر است که آن نوشته و... را رئیس هیئت تحریر نوشته باشد، یا کسی را دستور دهد که بنویسد، بر آنان همانند گناه هر کسی که به وسیلهی این چیزها گمراه شود و یا تحت تأثیر قرار گیرد، خواهد بود. همانطور که هرکس عمل خیری را پخش کند و یا به آن فراخواند، برایش همانند پاداش عملکنندگان به آن داده میشود. با توجه به آنچه گفته شد، بر تمام دستاندرکاران در رسانههای گروهی که در اختیار مسلمانان است واجب است که رسانههایشان را از آنچه الله حرام کرده است، پاک کنند و از نشر چیزهایی که برای جامعه ضرر دارد، بر حذر باشند، چرا که واجب است رسانهها بر چیزهایی متمرکز باشند که برای دین و دنیای مردم مفید است و از پخش عوامل تخریب و فساد دوری کنند و هریک از مسئولین و دستاندرکاران رسانههای گروهی به میزان قدرت خود مسئول این چیزهاست.
بر دعوتگران واجب است که از این وسایل و فرصتها استفاده کنند و نوشتهها و نشریات خود را پخش نمایند و از آنچه الله حرام کرده است بر حذر باشند و این جزو وظایف آنان است تا در سخنرانیها و جلسات خصوصیشان با مردم دعوت دعند. دعوتگر هر جا که باشد در فضای دعوت است، در خانه، دید و بازدید از دوستان یا در نشست خود حتی با یک نفر، لذا واجب است که از این رسانهها و وسایل در نشر خیر استفاده نموده و از آن دوری نکند.
شیخ ابن بازـ مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۵/۲۶۶ـ ۲۶۷)
س: آیا قبول دارید که جامعهی کنونی، دعوت اسلامی را بیش از پیش میپذیرد و اکنون هیچ مانعی بین دعوت و جامعه وجود ندارد؟
ج: آری، امروزه مردم بیش از گذشته به دعوت احتیاج دارند و به علت ازدیاد دعوتگران به باطل و سرخوردگی مذاهب کمونیستی و نیز به دلیل بیداری گستردهی مسلمانان، استقبال از دعوت اسلامی رو به افزایش است.
بنا بر اخباری که از گوشه و کنار دنیا به ما میرسد هم اکنون مردم به اسلام و تفکر دین و مطالعه در دین اسلام رو آوردهاند. لذا به علما و دعوتگران توصیه میکنم که فرصت را غنیمت بشمارند و آن چه را در توان دارند برای دعوت الیالله و آگاه کردن مردم از عبادت و اطاعت الله، از طریق سخنرانی و تألیف کتاب به کار گیرند و از هر وسیلهای که عالم، قدرت به کارگیری آن را دارد. مانند: سخنرانیهای جمعه، ایراد سخن در اجتماعات مناسب، نوشتن کتاب، شرکت در رسانههای گروهی اعم از نوشتاری، شنیداری و دیداری استفاده کنند.
لذا شایسته است که علما و دعوتگران فرصت را غنیمت شمارند، و از تمام وسایل برای دعوت الیالله استفاده نمایند. امروزه آنچه از خوب و بد، برای مردم گفته شود، میپذیرند. باید علما از فرصت استفاده نمایند و براساس برنامهی استوار کتاب الله و سنت رسول الله ج مردم را به خیر و مسیر هدایت ارشاد و توجیه کنند. لازم است که دعوتگران، در امر دعوت علاقه مند باشند و به آن چه دعوت میدهند مطابق قرآن و سنت پیامبر و با آگاهی باشد. تا مردم را بهسوی جهل دعوت ندهند و دعوت باید براساس بصیرت باشد.
الله میفرماید: ﴿قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِي﴾ [یوسف: ۱۰۸]. «بگو: این راه من است که من (مردمان را) با آگاهی و بینش بهسوی الله میخوانم و پیروان من هم چنین میباشند».
از مهمترین شرایط دعوتگر یا عالم این است که باید دعوت خود را براساس بصیرت و علم و آگاهی پیش ببرد و از سهلانگاری بپرهیزد، چرا که گاهی اوقات دعوتگر بر اثر سهل انگاری در کسب علم و بصیرت به جای دعوت به حق به باطل دعوت میدهد و یا از حق منع میکند. پایداری در دعوت، رمز موفقیت است. دعوت در تمام شرایط باید بر مبنای علم، هدایت و بصیرت باشد.
شیخ ابنباز ـ مجلة البحوث. ش۴۰، ص۱۴۳ ـ ۱۴۴
س: شما و همگان، گسترش بیداری اسلامی بین مسلمانان، بویژه قشر جوان را ملاحظه میکنید. شما در این زمینه چه رهنمودهایی دارید؟ و از چه فتنههایی بر این حرکت، بیم دارید؟
ج: در جواب برخی از سؤالات قبلی ذکر کردیم که شکوفایی حرکت اسلامی در اوایل این قرن و اواخر قرن گذشته برای امت اسلامی به لطف الله تعالى نوید خیر میدهد. این حرکت، در جهان در حال گسترش و پیشرفت است. لذا بر مسلمانان واجب است که این حرکت را حمایت، و پشتیبانی نمایند و با دعوتگران آن همکاری کنند و از افزودن و کاستن براسلام بر حذر باشند چرا که شیطان را در هر حرکت اسلامی دو نوع فتنهگری است.
اوّل: فتنهی جفا و کمکاری.
دوّم: فتنهی غلو و زیادهروی.
پس بر علما واندیشمندان لازم است که این حرکت را حمایت نموده و دعوتگران آن را به میانه روی ارشاد کنند. و از زیاده روی باز دارند تا در بدعت و غلو گرفتار نشوند. از کمکاری بیم دهند تا به ظلم و کوتاهی در عبادت، که حق الله تعالی است کوتاهی نکنند تا دعوت و حرکت شان اسلامی و بر مبانی دین الله باشد و به صراط مستقیمی پایبند باشند که اساس آن، اخلاص در عبادت الله و پیروی از رسول الله ج بدون کم و زیاد است. با این شیوه حرکت استوار خواهد شد و به بهترین شکل نتیجه میدهد؛ بویژه بر رهبران این حرکت لازم است که به این مسایل توجه شایسته داشته باشند تا افراد به انحراف کشیده نشوند. و از جفا و کم کاری و غلو و زیاده روی در امان بمانند.
شیخ ابن باز ـ مجموعه فتاوی و مقالات متنوعة (۵/۱۵۸-۱۵۹)
س: با توجه به تجربهی طولانیای که شما در امر دعوت دارید بفرمایید: پسندیدهترین شیوه برای دعوت چیست؟
ج: پسندیده ترین شیوهی دعوت، در قرآن و سنت مشخص شده است.
الله میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]. «با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشی که نیکوتر است! استدلال و مناظره کن».
و میفرماید: ﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَ﴾ [آل عمران: ۱۵۹]. «به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان (مردم) نرم شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده میشدند».
در قصهی هارون و موسی ÷ آن گاه که آن دو را نزد فرعون فرستاد میفرماید: ﴿فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلٗا لَّيِّنٗا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ٤٤﴾ [طه: ۴۴]. «به نرمی با او سخن بگویید شاید متذکر شود. یا (از الله) بترسد».
پس باید دعوتگر، حکمت و روش پسندیده را در دعوت دنبالکند. که همان آگاهی از قرآن و سنت رسول الله ج است. سپس با گفتار نیکو و یاد آخرت و مرگ و بهشت و دوزخ، قلبها را به جنبش در آورد تا دعوت را قبول کنند، و به آن روی آورند و به سخنان دعوتگر رغبت پیدا کنند. در این بین، اگر برای مردم تردیدی در مورد دعوت پیش آید. دعوتگر، با گفتار نیکو و سخن پسندیده، برخورد کند، بدین صورت که ابتدا شبهات را واضح بیان نموده و با دلایل قانع کننده آن را رد نماید.
دعوتگر، هنگام دعوت، نباید از خود سستی، ملالت و خشم نشان دهد؛ زیرا مردم را متنفر ساخته و فراری میدهد. بلکه هنگام دعوت از روشهای مناسب، سخنان دلپذیر و دلایل قانع کننده استفاده نماید و در هنگام خشم، صبر کند تا دعوتش با آرامی و نرمی همراه شود. امید است الله تعالى قبول دعوت را برای فرد مورد نظرآسان نماید.
شیخ ابن باز ـ مجلة البحوث، ش، ۴۰ ـ ص (۱۴۶، ۱۴۵)
س: برخی از افراد که ما آنان را دیندار میپنداریم، با مردم به درشتی برخورد نموده و آنها را تحقیر میکنند و بعضی همیشه ترش رویند... شما برای اینان چه نصیحتی دارید؟ و به طور کلی برخورد مسلمان با برادرش، بویژه در صورت خطا کار بودن چگونه باشد؟
ج: سنت رسول الله ج بیانگر حکمت، نرمی و آسان گیری در دعوت است.
الله تعالی میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]. «با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است. استدلال و مناظره کن».
خطاب به رسول الله ج میفرماید: ﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَۖ فَٱعۡفُ عَنۡهُمۡ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ﴾ [آل عمران: ۱۵۹].
به (برکت) رحمت الهی، با آنان (مردم) نرم شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی از اطرافت پراکنده میشدند. پس آنان را ببخش و برای آنان آمرزش بطلب.
الله تعالى هنگام فرستادن موسی و هارون نزد فرعون، فرمود: ﴿فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلٗا لَّيِّنٗا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ٤٤﴾ [طه: ۴۴].
با او به نرمی سخن بگویید، شاید متذکر شود یا (از الله) بترسد.
رسول الله ج میفرماید: «إِنَّ اللَّـهَ رَفِيقٌ يُحِبُّ الرِّفْقَ، وَيُعْطِي عَلَى الرِّفْقِ مَا لَا يُعْطِي عَلَى الْـعُنْفِ» [۱۱۴۵]. «الله تعالی مهربان است و مهربانی را دوست میدارد و در عوض مهربانی چیزی را عطا میکند که در عوض درشتی عطا نمیکند».
هرگاه پیامبر ج لشکری را میفرستاد به آنان میفرمود: «يَسِّرُوا وَلَا تُعَسِّرُوا، وَبَشِّرُوا وَلَا تُنَفِّرُوا، فَإِنَّمَا بُعِثْتُمْ مُيَسِّرِينَ، وَلَمْ تُبْعَثُوا مُعَسِّرِينَ» [۱۱۴۶]. «در امور دین آسان بگیرید و سخت نگیرید، مژده دهید و متنفر نکنید؛ زیرا شما مأمور به آسان گیری هستید، نه سخت گیری».
شایسته است که دعوتگر نرم خو، خوش رو و دارای سعهی صدر باشد تا با رفتارش بستر مناسبی را برای قبول دعوت فراهم سازد. واجب است دعوتگر، فقط بهسوی الله دعوت دهد و در دعوتش خودخواه و ریا کار نباشد. هدفش از دعوت انتقام از مردم، یا پیروزی برآنان نباشد؛ زیرا وقتی که دعوتگر بهسوی الله دعوت میدهد. الله، راه را برای او هموار میکند و بوسیلهی دعوتگر هرکدام از بندگانش را که بخواهد هدایت میکند.
اگر مبنای دعوت خودخواهی باشد، گویا مردم را دشمن پنداشته و میخواهد برآنان چیره شده یا انتقام بگیرد؛ آنگاه دعوت ناقص میماند و چه بسا که برکتش از بین برود.
توصیهی من به برادران دعوتگر این است که این مطلب را درک کنند تا دعوتشان بر مبنای دلسوزی برای خلق الله و تعظیم و یاری دین الله باشد.
شیخابن عثیمین ـ مجلة الدعوة ـ ش (۱۲۹۱)
[۱۱۴۵] مسلم (۲۵۹۳). [۱۱۴۶] بخاری (۶۹) و مسلم (۱۷۳۴) مثل همین حدیث را از انس روایت کرده اند و در آن جمله (فانما بعثتم میسرین) نیست واین عبارت در جریان مردی که ندانسته در مسجد بول کرد به روایت ابوهریرس در بخاری مذکور است (۲۲۰).
س: حکمت چیست؟ و چگونه مسلمان میتواند حکمت را رعایت کند؟
ج: مطابقت گفتار صحیح با عمل را حکمت گویند. اشتباه در عملکرد مخالف حکمت است.
برخی از دعوتگران بر خلاف حکمت به امر دعوت میپردازند. اگر از کسی کاری را ببینند که گمان خطا در آن است بر سرش فریاد میکشند وآن فرد را به شدت سرزنش میکنند. به طور مثال: اگر فردی داخل مسجد شود و بدون خواندن «تحیة المسجد» بنشیند. برخی از مردم بر او فریاد میکشند. حال آن که به اقتضای حکمت، باید حکم «تحیة المسجد» را به او بگوید و حدیث رسول الله ج را در این مورد یادآور شوند.
حکمت ایجاب میکند که در واجبات و محرمات و... به همین شکل بر خورد شود. تصمیم حکیمانه در رفتار شخصی ضروری است. به طور مثال در مسایل اقتصادی فرد باید حکیمانه رفتار نماید و چه بسا افرادی که بر خلاف حکمت اقتصادی، ولخرجی کردهاند زیر بار قرض، زندگی شان فلج شده است.
شیخ ابن عثیمین ـ مجموعه فتاوی و دروس حرم مکی (۳/۳۶۲)
س: اگر در خانوادهای، پدر و برادر بزرگ، نمازشان را در مسجد ادا نمیکنند. مسئله، «تعاونوا علیالبر والتقوی» به چه صورت در خانه اجرا شود؟
ج: این از مهمترین ابعاد خیر خواهی و از ضروری ترین بخشهای هم کاری در نیکی است که هرگاه پدر و برادر یا هر فردی از اعضای خانواده کار خلافی را انجام دهد، دیگر اعضای خانواده بهاندازهی توان خویش و با توجه به وقتشناسی و استفاده از شیوهی مناسب به نصیحت و وصیت به خیر، بپردازند و اصل همکاری را حفظ کنند تا آن کار خلاف از بین برود.
الله تعالی میفرماید: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ [التغابن: ۱۶] «پس بترسید از الله هر قدر که بتوانید».
رسول الله ج میفرماید: «إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِشَئءٍ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ» [۱۱۴۷]. «هرگاه شما را به کاری فرمان دادم تا حد توان آن را انجام دهید».
بنابراین پدر و مادر، برادر چه کوچک و چه بزرگ، هر کدام در خانواده، دارای جایگاه ویژهای هستند. باید با هر کدام از آنان با بهترین شیوه و با نهایت نرمی و خوش رویی بر خورد نمود تا مقصود، که هدایت است، انجام شده و منکر از بین برود. نصیحتکننده و داعی باید وقتشناس باشد و از شیوهی مناسب استفاده نماید. بویژه در قبال پدر و مادر، چرا که آن دو مانند دیگر خویشاوندان نیستند و منزلت آن دو بسیار والاست. نیکی به آن دو، در قرآن بهاندازهی توان مشخص شده است.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَوَصَّيۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيۡهِ حَمَلَتۡهُ أُمُّهُۥ وَهۡنًا عَلَىٰ وَهۡنٖ وَفِصَٰلُهُۥ فِي عَامَيۡنِ أَنِ ٱشۡكُرۡ لِي وَلِوَٰلِدَيۡكَ إِلَيَّ ٱلۡمَصِيرُ١٤ وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا﴾ [لقمان: ۱۴ – ۱۵]. «و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان مییابد (به او توصیه کردم) برای من و پدر و مادرت شکر بجا آور و بازگشت (همه) بهسوی من است. و هرگاه آن دو، تلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی که از آن آگاهی نداری (بلکه میدانی باطل است) از ایشان اطاعت مکن، ولی با آن دو، در دنیا به طور شایستهای رفتار کن».
این آیات، به زمانی اشاره دارد که پدر و مادر کافر باشند، وقتی پدر و مادر مسلمان باشند باید رفتار به چه صورت باشد؟ وقتی پدر و مادر کافرند، بر فرزند لازم است با آنان به نیکی رفتار کند تا شاید الله به وسیله فرزندشان اسباب هدایت آن دو را فراهم کندپس نیکی به پدر و مادردر اولویت است. اگر پدری به نماز جماعت پایبندی نمیکند یا به معصیتی مانند: اعتیاد یا تراشیدن ریش یا اسبال ازار گرفتار است، بر فرزندش لازم است که با نرمی و احترام او را متوجه کند و در این کار از بزرگان فامیل کمک بخواهد و رفتارش در قبال مادر و برادر بزرگ و دیگر افراد خانواده نیز به همین صورت باشد، تا بتواند به هدفش برسد.
شیخ ابن باز ـ مجلة البحوث ـ ش۳۷ ـ ص (۱۷۵، ۱۷۳)
[۱۱۴۷] مسلم (۱۳۳۷).
س: فردی، خدمتکار مرد یا زن دارد که کافر است، آیا دعوت آنان به اسلام بر او لازم است؟
ج: آری، دعوت آنها بر او لازم است، مگر در صورتی که کسی دیگر اقدام به این کار بکند. اما به طور حتم کسی غیر از او این کار را نخواهد کرد.
الله تعالی میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]. «با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنهابه شیوهای که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن».
رسول الله ج هنگامی که معاذ س را به یمن فرستاد فرمود: «ادْعُهُمْ إِلَى الْـإِسْلَامِ» «آنان را به اسلام دعوت کن» [۱۱۴۸].
اسلام به دو صورت گسترش مییابد، دعوت با گفتار و دعوت با عمل، آنگونه که در آغاز دعوت اسلامیگسترش یافت. فضیلت دعوت به اسلام، بر هیچکس پوشیده نیست، هرگاه فردی توسط انسان هدایت شود، پاداشی معادل ثواب اعمال هدایت شونده به او میرسد، چرا که راهنمایی به خیر، مانند انجام آن است. رسول الله ج خطاب به علی س فرمود: «لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّـهُ بِكَ رَجُلًا وَاحِدًا خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ» [۱۱۴۹]. «اگر یک نفر بوسیلهی تو هدایت شود، برایت از شتران سرخ مو، بهتر است».
شیخ ابن عثیمین ـ کتاب الدعوة ـ ۵ (۲/۱۶۴-۱۶۵)
[۱۱۴۸] بخاری (۱۴۵۸) مسلم (۱۹). [۱۱۴۹] بخاری (۲۹۴۲) مسلم (۲۴۰۶).
س: اگر گروهی فریفتهی فرهنگ بیگانه یا گروه خاصی بودند. مناسبترین شیوه برای دعوت آنان چیست؟
ج: دعوتگر اشتباهات موجود در آن گروه و فرهنگ و نسبت آن افراد با آن گروه و فرهنگ را بیان کند. و به تشریح فضایی که آنان، در آن رشد کردهاند، بپردازد. آنگاه آن چه در آن فرهنگ یا گروه وجود دارد که با آموزههای دینی و شرعی منافات دارد را بازگو کند. از آنان بخواهد این مسایل را در ترازوی عدالت یعنی قرآن و سنت رسول الله ج قرار دهند. آن چه با این دو یا یکی از آنها مطابقت داشت، پذیرفتنی است. و هر چه مخالف آن دو بود مردود است و به گویندهاش، هر که باشد، باز میگردد.
علما مسایل اختلافی را با دلایل شرعی میسنجند. آنچه که موافق با شریعت بود پذیرفته شود و آنچه که مخالف با شریعت باشد باید ترک شود.. اگر چه گویندهاش، شخص بلند مرتبهای باشد چرا که حق از هر چیزی بالاتر است. در قبال هر عادت و اخلاقی که خلاف شرع باشد همین گونه رفتار میشود. اگر چه از پدران، بزرگان و گذشتگان به یادگار مانده باشد. همگان باید به دستورات الله و رسول الله ج چنگ بزنند که تنها راه نجات است.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ١٥٣﴾ [الأنعام: ۱۵۳]. «این راه، راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (وانحرافی) پیروی نکنید. که شما را از راه حق دور میسازد! این چیزی است که الله شما را به آن سفارش میکند. شاید پرهیزگاری پیشه کنید».
شیخ ابن باز مجموعه فتاوی و مقالات متنوعة ـ (۴/۲۴۰)
س: لطفاً بفرمایید: جوانان برای نجات از فتنههای وسوسه انگیز این زمان و رسیدن به راه صحیح چه روشی را در پیش گیرند؟
ج: بهترین شیوهی دینداری این است که دین آگاهی را در خود، پرورش دهند. و به قرآن کریم و سنت پاک رسول الله ج توجه کنند. توصیهی من این است که با دوستان درست کار و دیندار و علمای دین مدار و حق گو هم نشینی کنند تا از اخلاق و کردار آنان بهره ببرند. جوانان را به ازدواج و تلاش برای انتخاب همسری با ایمان و نیکو صفت توصیه مینمایم. چرا که رسول الله ج میفرماید: «يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ مَنْ اسْتَطَاعَ الْـبَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ؛ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ». «ای جوانان، هرکس از شما توانایی دارد ازدواج کند. زیرا ازدواج، باعث چشم پاکی و پاکدامنی میگردد. و هرکسی توانایی ندارد روزه بگیرد؛ زیرا روزه گرفتن قدرت جنسی را کاهش میدهد و از طغیان حفاظت میکند» [۱۱۵۰] .
شیخ ابن باز ـ مجموعه فتاوی و مقالات متنوعة- (۲۶۲/۵)
[۱۱۵۰] بخاری (۵۰۶۶) مسلم (۱۴۰۰).
س: نامهای از کویت رسیده که فرستنده از برادرش شکوه کرده و گفته است: برادرش به برخی معاصی و گناهان مبتلا است. و نصیحت دیگران نه تنها در او تأثیر نمیکند بلکه او را در گناه بیپرواتر میکند و درخواست رهنمایی کرده است.
ج: نصیحت و همکاری بر نیکی و تقوا و وصیت بر حق و استقامت بر آن، بر مسلمانان واجب است.
الله میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «و (همواره) در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون و همکاری کنید. و (هرگز) در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید! و (از مخالفت فرمان) الله بترسید که مجازات الله شدید است».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱلۡعَصۡرِ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ٣﴾ [العصر: ۱ – ۳]. «به عصر سوگند که انسانها همه در زیانند. مگر آنان که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند و یکدیگر را به حق سفارش کرده و به صبر و استقامت توصیه نمودهاند».
رسول الله ج فرمود: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ» (دین خیرخواهی است) گفته شد: برای چه کسانیای رسول الله!؟ فرمود: «لِلَّهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَئِمَّةِ الْـمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ» [۱۱۵۱]. «برای الله و کتاب و پیامبرش و برای پیشوایان و رهبران مسلمانان و عموم آنها».
این دو آیه و حدیث شریف، بیانگر وجوب نصیحت و همکاری در خیر و وصیت به حق است.
هرگاه مسلمانی در برادرش، انجام محرمات یا تنبلی در واجبات را مشاهده کرد. واجب است که او را نصیحت نموده و به خیر و خوبی راهنمایی کند و از بدی باز دارد. تا جامعه اصلاح شده و کارهای خوب انجام گیرند و بدیها و زشتیها از بین بروند.
الله میفرماید: ﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾ [التوبة: ۷۱]. «مردان و زنان با ایمان، ولی (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر میکنند».
رسول الله ج میفرماید: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ؛ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْـإِيمَانِ» [۱۱۵۲]. «هرکس از شما امر ناپسندی را مشاهده کرد آن را با دست تغییر دهد؛ اگر نتواست با زبانش، و اگر نتوانست با قلبش؛ و این ضعیفترین درجهی ایمان است».
توای سئوالکننده! پس از آن که برادرت را نصیحت و ارشاد کردی و در او تأثیر نکرد و به اظهارگناه ادامه داد، شایسته است که او را ترک کنی و با او رفت و آمد نکنی و از کسانی برای هدایتش کمک بخواهی که در او تأثیر گذار هستند و در نزد او احترام بیشتری دارند؛ امید است که الله به وسیلهی آنان او را هدایت کند و هرگاه احساس کردی که ارتباط تو با او باعث دینداری وکم شدن گناه در او میشود با او رفت و آمد کن تا عدم ارتباط تو، موجب ازدیاد شر و بدی او نشود. چون قطع رابطه، دارویی است که به هدف درمان مورد استفاده قرار میگیرد. لذا زمانی که این دارو مفید واقع نشود و حتی بیماری را بیشتر کند باید در پی کاری باشی که از داشتن ارتباط بیشتر نفع داشته باشد. پس لازم است که - بدون آن که با او رفاقت و صمیمیت قلبی داشته باشی- راه نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر را برایش ادامه بده، امید است که الله او را هدایت کند. این بهترین پیشنهاد علما است.
شیخ ابن باز ـ مجموعه فتاوی و مقالات متنوعة ــ (۵/۳۴۳-۳۴۴)
[۱۱۵۱] مسلم (۵۵) و بخاری آن را در کتاب ایمان، پیش از حدیث (۵۷) بصورت معلّق ذکر کرده است. [۱۱۵۲] مسلم (۴۹).
س: رسالت مسجد و منبر در اسلام، رسالتی است که بسیاری از مردم در مورد آن مینویسند و میگویند: مردم رسالت مسجد را تغییر دادهاند. برخی میگویند: از بهترین و پاک ترین مکآنهای زمین، یعنی خانهی الله محروم شدهایم، دیگر نمیتوانیم در آن بنشینیم یا به مذاکره و آموزش بپردازیم. عدهای هم میگویند منبرها برای دعوت به غیر الله به کار گرفته شدهاند. و برای روزهای مخصوص و احزاب مخصوص استفاده میشوند...؟
ج: بدون شک مسجد و منبر از قدیمیترین وسایل دعوتِ مردم بویژه، دعوت مسلمانان به خیر و آگاه کردنشان از منافع شان بوده است. مسجد وسیلهای برای رساندن پیام پروردگار است.
الله تعالى پیامبران را فرستاده است تا پیام الله را به مردم برسانند و شریعت الله را به آنان تعلیم دهند. الله تعالی آدم و نوح و سایر پیامبران را مبعوث کرد تا از طریق مساجد و منابر، دستورات الهی را ابلاغ کنند. حال فرقی ندارد که منبر در مسجد باشد یا جای دیگر و یا حتی متحرک باشد.
گاهی از پشت شتر، اسب و دیگر چهار پایانی که قابل سواریند نیز به عنوان منبر استفاده شده است و گاهی منبر مکان بلندی است که پیامهای آسمانی را ابلاغ کنند و دین حق را که هدف بعثت پیامبران است به مردم برسانند.
این وظیفهی بزرگی است که به عهدهی علما و معلمان امّت است که باید به آن توجه نمایند و آن را به حال اولش باز گردانند. از طریق مسجد به مردم امور دین را بیاموزند. زیرا مسجد محل تجمع مسلمانان در جمعهها و دیگر مناسبتها است. وظیفهی علما است که از طریق امکانات موجود، مانند رادیو، تلویزیون، روزنامه، سخنرانی در اجتماعات و مجالس، نوشتن کتاب و...دستورات الهی را به مردم برسانند؛ پیروان پیامبران و جانشینان آنان از علما و اهل ایمان، مسئولیت دارند، تا پیامها و دستورات شریعت را به مردم برسانند. تا کوچک و بزرگ، مرد و زن، مخالف و موافق آگاهی یابند و حقایق آشکار شود و هیچ بهآنهای باقی نماند.
حکام، حق ندارند منابر را محدود کنند مگر در صورتی که دعوت به باطل باشد. یا دعوتگر صلاحیت دعوت را نداشته باشد که در این حالت هر جا باشد باید جلوی آن گرفته شود. امّا کسی که بهسوی حق هدایت میکند و صلاحیت آن را داراست باید به او میدان داد و کمکش کرد تا راه دعوت به دستورات و شریعت الله برایش آسان شود.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ﴾ [المائدة: ۲]. «و (همواره) در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید و (هرگز) در راه گناه و تعدی همکاری نکنید».
میفرماید: ﴿وَٱلۡعَصۡرِ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ٣﴾ [العصر: ۱ – ۳]. «به عصر سوگند که انسانها همه در زیانند مگر آنانی که ایمان آوردهاند و اعمال صالح انجام دادهاند. و یکدیگررا به حق سفارش کرده و به استقامت توصیه نمودهاند».
رسول الله ج میفرماید: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ». «دین خیرخواهی است».
گفته شد برای چه کسانیای رسولالله ج ؟ فرمود: «لِلَّهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَئِمَّةِ الْـمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ» [۱۱۵۳]. «برای الله و کتاب و پیامبرش و برای ائمهی مسلمانان و عموم آنها».
بر همهی علما و حاملان کتاب و سنت؛ در همه جا لازم است، که بهاندازهی توانایی خود به دعوت وآموزش و امر به معروف و نهی از منکر بپردازند.
الله تعالی میفرماید: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ [التغابن: ۱۶]. «پس تقوای الهی پیشه کنید هر قدر که بتوانید».
علما موظف هستند دستورات الله را در همه جا اعم از مسجد، خانه، جاده، ماشین، هواپیما، قطار یا هر مکان دیگری تبلیغ کنند. چرا که برای دعوت جای خاصی وجود ندارد. بلکه تبلیغ در هر مکان، براساس توانایی فرد لازم است.
الله میفرماید: ﴿فَهَلۡ عَلَى ٱلرُّسُلِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾ [النحل: ۳۵]. «آیا پیامبران وظیفهای جز ابلاغ آشکار دارند».
میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ﴾ [المائدة: ۶۷]. «ای رسول الله، آن چه از طرف پروردگارت، بر تو، نازل شده است. کاملاً (به مردم) برسان».
رسول الله ج میفرماید: «بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً». «از من برسانید اگر چه یک آیه باشد» [۱۱۵۴].
رسول الله ج میفرماید: «نَضَّرَ اللَّـهُ امْرَأً سَمِعَ مِنَّا شَيْئًا فَبَلَّغَهُ كَمَا سَمِعَ فَرُبَّ مُبَلِّغٍ أَوْعَى مِنْ سَامِعٍ» [۱۱۵۵]. «الله شاداب و خنده رو سازد، شخصی را که از ما چیزی بشنود و آن را همان گونه که شنیده است، به دیگران برساند. و چه بسا شنوندهی غیر مستقیمی که از شنوندهی مستقیم توانایی حفظ بیشتری دارد».
هرگاه پیامبر ج خطبه میخواند، میفرمود: «فَلْيُبَلِّغْ الشَّاهِدُ الْـغَائِبَ». «باید حاضران به غایبان برسانند».
وقتی که پیامبر ج در حجةالوداع، میان گروه بسیاری از صحابه در عرفات سخنرانی میکرد، در پایان سخنانش در حالی که بر شترش سوار بود، فرمود: «فَلْيُبَلِّغْ الشَّاهِدُ الْـغَائِبَ فَرُبَّ مُبَلَّغٍ أَوْعَى مِنْ سَامِعٍ» . «باید حاضران به غایبان برسانند. چه بسا شنوندهی غیر مستقیمی که توانایی حفظ بیشتری نسبت به شنوندهی مستقیم دارد».
پیامبرج فرمود: «وَأَنْتُمْ تُسْأَلُونَ عَنِّي فَمَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ؟ قَالُوا: نَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ وَأَدَّيْتَ وَنَصَحْتَ، فَقَالَ بِإِصْبَعِهِ السَّبَّابَةِ يَرْفَعُهَا إِلَى السَّمَاءِ وَيَنْكُتُهَا إِلَى النَّاس: اللَّـهُمَّ اشْهَدْ اللَّـهُمَّ اشْهَدْ. ثَلَاثَ مَرَّاتٍ» [۱۱۵۶]. «در مورد شما از من سئوال میشود. چه میگویید؟ گفتند: گواهی میدهیم که دعوت را رساندی و حق آن را ادا کردی و در این راه خیرخواه بودی؛ سپس در حالی که پیامبر ج انگشت را به آسمان بلند کرد و بهسوی مردم اشاره میکرد فرمود:ای الله گواه باش. تا سه مرتبه این جمله را فرمود).
وقتی که پیامبر ج علی س را برای دعوت یهودیان، یا جنگ با آنان در صورت عدم قبول دعوت به خیبر فرستاد، فرمود: «ادْعُهُمْ إِلَى الْـإِسْلَامِ وَأَخْبِرْهُمْ بِمَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّ اللَّـهِ فِيهِ فَوَاللَّـهِ لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّـهُ بِكَ رَجُلًا وَاحِدًا خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ» [۱۱۵۷]. «آنان را به اسلام دعوت بده، و از حقوقی را که الله تعالى بر آنان واجب فرموده، به اطلاعشان برسان، به الله سو گند اگر الله یک نفر را بوسیلهی تو هدایت کند برایت از شتران سرخ مو بهتر است». در صحت این حدیث از طریق سهل بنسعد اتفاق نظر است.
در صحیح مسلم به روایت ابومسعود انصاری س، از رسول الله ج روایت است: «مَنْ دَلَّ عَلَى خَيْرٍ فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ فَاعِلِهِ» [۱۱۵۸]. «هرکس به کار خیری راهنمایی کند، اجرش با اجر انجام دهندهی آن برابر است» .
در مورد دعوت الیالله و راهنمایی مردم به خیر و امر به معروف و نهی از منکر آیات و احادیث بسیاری وارد شده است.
لذا بر تمام علما و مومنان، اعم از مسئولین و غیر مسئولین، در کشورهای اسلامی و غیراسلامی واجب است که دین الله را، با نرمی و حکمت، به مردم آموزش دهند و از شیوههای مناسب استفاده کنند تا مخاطبان تشویق شوند نه این که متنفر شوند!
الله تعالى میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]. «با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوتنما! و با آنان به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تُجَٰدِلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنۡهُمۡ﴾ [العنکبوت: ۴۶]. «و با اهل کتاب، جز با روشی که از همه نیکوتر است مجادله نکنید. مگر کسانی از آنان که ستم کردند».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ قَوۡلٗا مِّمَّن دَعَآ إِلَى ٱللَّهِ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ٣٣﴾ [فصلت: ۳۳]. «وچه کسی، خوش گفتارتر است از آن کس که دعوت بهسوی الله میکند و عمل صالح انجام میدهد و میگوید: من از مسلمانانم».
الله تعالى خطاب به رسول الله ج میفرماید: ﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَ﴾ [آل عمران: ۱۵۹]. «و به (برکت) رحمت پروردگارت، با آنها (مردم) نرم شدی، و اگر خشن وسنگدل بودی از اطرافت پراکنده میشدند».
وقتی که الله تعالى موسی و هارون علیهماالسلام را نزد فرعون فرستاد فرمود: ﴿فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلٗا لَّيِّنٗا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ٤٤﴾ [طه: ۴۴]. «با او به نرمی سخن بگویید. شاید متذکر شود. یا (از الله)بترسد».
در حدیث صحیحی رسول الله ج میفرماید: «إِنَّ الرِّفْقَ لَا يَكُونُ فِي شَيْءٍ إِلَّا زَانَهُ وَلَا يُنْزَعُ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا شَانَهُ» [۱۱۵۹]. «نرمی در هرکاری که باشد آن را ارزشمند میسازد و در هر کاری که نرمی و ملایمت نباشد بیارزش میگردد».
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ يُحْرَمْ الرِّفْقَ يُحْرَمْ الْـخَيْرَ» [۱۱۶۰]. «هرکس از نرم خویی محروم شود، از خیر محروم شده است».
در این مورد آیات و احادیث، بسیاری وجود دارد؛ بنابراین بر مسلمانان لازم است که از دین آگاهی داشته باشند و هر چه نمیدانند از علما سؤال کنند.
رسول الله ج میفرماید: «مَنْ يُرِدْ اللَّـهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ» [۱۱۶۱]. «برای هرکس، الله ارادهی خیر نماید به وی فهم دین، نصیب خواهد کرد».
از این جهت بر علما لازم است که مردم را تعلیم دهند و آگاه کنند و علم خود را به آنان برسانند و در این راه با شتاب به مسابقه بپردازند و با صبر و اخلاص و امانت داری، دین الله را به بندگانش برسانند و واجبات و محرمات الله را از طریق مساجد، جلسات علمی در مسجد یا غیر آن، خطبههای جمعه و عید و دیگر مناسبتها به مردم آموزش دهند؛ چرا که همگان قدرت تحصیل در مدارس و آموزشگاهها و دانشگاهها را ندارند و همگان توان یافتنِ مدرسهای برای آموزش دین و شریعت الهی و یادگیری قرآن، آنگونه که نازل شده است، و فراگیری سنت رسول الله ج، آن گونه که آمده است، را ندارد.
بر علما واجب است که دین را، از طریق رادیو، تلویزیون، روزنامه، خطبههای جمعه، عید و هر مکان دیگر و همچنین با درس و جلسات علمی در مسجد یا غیر مسجد به مردم برسانند.
لذا بر هر طلبهای که الله علم دین را به او ارزانی داشته و به هر عالمی که الله بصیرت عنایت کرده لازم است، قدر علم را بداند واز هر فرصت ممکن برای رساندن دستورات الله استفاده کند و مردم را با حقیقت دین آشنا سازد، به خوبیها تشویق نموده و از بدیها باز دارد. واجبات و محرمات الهی را برایشان روشن سازد.
این وظیفهی همهی علما است. زیرا آنان جانشینان و وارثان پیامبرانند پس باید پیامهای الله را به دیگران برسانند. شریعت را به مردم آموزش دهند و با بردباری خیرخواه دین، کتاب و پیامبر و رهبران و عموم مسلمانان باشند. برحاکمان و مسئولان دولتهای مسلمان واجب است که آنان را کمک کنند و راه را برایشان هموار سازند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰ﴾ [المائدة: ۲] «و (همواره) در راه نیکی و پرهیزگاری تعاون کنید».
رسول الله ج میفرماید: «مَنْ كَانَ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ كَانَ اللَّـهُ فِي حَاجَتِهِ» [۱۱۶۲]. «هرکس نیاز برادرش را برآورده کند. الله نیاز او را برآورده میکند». بر صحت این حدیث از طریق ابن عمر اتفاق است.
رسول الله ج میفرماید: «وَاللَّـهُ فِي عَوْنِ الْـعَبْدِ مَا كَانَ الْـعَبْدُ فِي عَوْنِ أَخِيهِ» [۱۱۶۳]. «الله تعالى بندهی (خود را) کمک میکند، مادامی که او در فکر کمک برادرش باشد». امام مسلم در صحیح خود این حدیث را از ابو هریره نقل کرده است.
از الله برای خود و همه برادران مسلمانم بویژه علما و طلاب توفیق و هدایت و کمک برای عمل به حق را خواستاریم. همانا الله بخشنده و کریم است. وصلیالله علی نبینا محمد وعلیآله وصحبه وسلم.
شیخ ابن باز ـ مجموعه فتاوی مقالات متنوعة ـ (۸۱، ۸۰/۵)
[۱۱۵۳] قبلاً گذشت. [۱۱۵۴] بخاری (۳۴۶۱). [۱۱۵۵] ترمذی (۲۶۵۷) و گوید: حسن صحیح، ابن ماجه (۲۳۲) به روایت ابن مسعود وچند تن دیگر از صحابه نقل شده است. [۱۱۵۶] بخاری (۶۷) و مسلم (۱۲۱۸) . [۱۱۵۷] بخاری (۳۰۰۹) و مسلم (۲۴۰۶). [۱۱۵۸] مسلم (۱۸۹۳). [۱۱۵۹] (۲۵۹۴) مسلم. [۱۱۶۰] مسلم (۲۵۹۲). [۱۱۶۱] بخاری (۷۱) مسلم (۱۰۳۷). [۱۱۶۲] بخاری (۲۴۴۲) ـ مسلم (۲۵۸۰). [۱۱۶۳] مسلم (۲۶۹۹).
س: دربارهی وسایل دعوت، بین دعوتگران اختلاف نظر است. عدهای دعوت را عبادت محض میدانند و طبعاً استفاده از راههای مختلف فرهنگی، ورزشی، نمایشی... و ابزار جذب جوانان را رد میکنند. عدهای بر این باورند که ابزار دعوت در زمآنهای مختلف نیاز به تجدید و نوگرایی دارند و دعوتگران باید از هر وسیلهی مشروعی برای دعوت الیالله استفاده نمایند. لطفاً جواب صحیح را بیان کنید.
ج: الحمد لله ربّ العالمین. بدون شک دعوت بهسوی الله عبادت است.
الله میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]. «و با حکمت واندرز نیکو، به راه پرودگارت دعوت نما! و با آنان به روشی که نیکوتر است. استدلال و مناظره کن».
دعوتگر باید بداند برای اجرای فرمان الهی به کار دعوت مشغول است و بدون شک، از بهترین شیوههای دعوت الیالله، کتاب الله و سنت رسول الله ج است، چون کتاب الله بهترین پند دهندهی انسانهاست.
الله میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَتۡكُم مَّوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَشِفَآءٞ لِّمَا فِي ٱلصُّدُورِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ٥٧﴾ [یونس: ۵۷]. «ای مردم اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و درمانی برای آنچه در سینههاست؛ و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان».
آری! رسول الله ج در سخنانش، شیواترین گفتارها را به کار میگرفت، گاهی مواقع سخنان را به گونهای ایراد میفرمود: که اصحاب از آن با این جملات تعبیر مینمودند: «وَجِلَتْ مِنْهَا الْـقُلُوبُ وَذَرَفَتْ مِنْهَا الْـعُيُونُ» [۱۱۶۴].«قلبها لرزان و چشمها گریان میشد».
لذا اگر برای دعوتگر مقدور باشد. که برای پند دادن، فقط از کتاب الله و سنت رسول الله ج استفاده کند. چه بهتر، ولی اگر مصلحت دید که در کنار آن، وسایل مشروع و جایز استفاده کند ایرادی ندارد، به شرطی که شامل کار حرامی نشود. مانند: دروغ گفتن، بازیگری در نقش کفار، یا نمایش نقش صحابه یا ائمهی مسلمانان در نمایشنامهها و تئاتر، یا هر چیزی که در آن بیم تحقیر پیشوایان مسلمان در نظر مخاطبان وجود دارد.
همچنین در نمایشنامه ها، مرد خود را به زن یا زن خود را به مرد تشبیه نکند، چرا که لعنت رسول الله ج در این مورد ثابت است ودر حدیث آمده: «فَإنَّهُ لَعَنَ الْـمُتَشَبِّهَاتِ مِنْ النِّسَاءِ بِالرِّجَالِ، وَالْـمُتَشَبِّهِينَ مِنْ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ» [۱۱۶۵]. «رسول الله ج زنانی که خود را مشابه مردان و مردانی که خود را شبیه به زنان میکنند، لعنت فرموده است».
نکتهای بسیار مهم: هرگاه دعوتگر، از این ابزار برای جذب مردم استفاده کرد و مرتکب عمل حرامی نشد، ایرادی در آن نمیبینم.
ولی اگر استفاده از آن به حدی رسید که دعوت با کتاب و سنت ترک شد. و مردم جز با این ابزار مباح تأثیر نمیپذیرفتند، آن را جایز نمیدانم، بلکه آن را حرام میدانم. چرا که دعوت مردم بهسوی الله، با وسیلهای غیر از کتاب الله و سنت، امری ناپسند است. و اگر استفاده از وسایل مباح، گاهی در کنار کتاب الله و سنت، انجام شود، و شامل چیز حرامی نباشد. در آن ایرادی نیست.
شیخ ابن عثیمین ـ کتابالدعوة ۵ ـ (۲/۱۶۷-۱۶۹)
[۱۱۶۴] احمد (۱۲۶/۴) ابوداود (۴۶۰۷) ترمذی (۲۶۷۶) ابن ماجه (۴۲،۴۳) ابنحبان (۵) و ترمذی گفته (حسن صحیح). [۱۱۶۵] بخاری (۵۸۸۵).
س: من دعوت الیالله را دوست دارم و اشتیاق بسیاری برای دعوت دارم. ولی شیوهی مناسبی را برای دعوت نمیشناسم اگر کاست سخنرانی علما و دعوتگران را به خویشاوندانم و یا هر مسلمان دیگری هدیه کنم. آیا کافی است؟
ج: اگر کاست، (نوار ضبط صوت) شامل سخنرانی عالمی معتبر و دارای اعتقاد درست باشد. هدیهاش به دیگران پسندیده است و دارای پاداشی معادل انجام دهندهی کار خیر است.
رسول الله ج میفرماید: «مَنْ دَلَّ عَلَى خَيْرٍ فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ فَاعِلِهِ» [۱۱۶۶]. «هرکس به کار خیری راهنمایی کند. پاداشش با پاداش انجام دهندهی آن کار خیر برابر است».
امّا،ای سئوالکننده! بدون هیچ اشکالی مردم را با شیوهی مناسب به کارهایی مانند: تشویق مردم به ادای نماز با جماعت، پرداخت زکات، برحذر داشتن از غیبت، سخن چینی، نافرمانی پدر و مادر، قطع پیوند خویشاوندی و زشتی هایی که الله آن را حرام کرده است دعوت نمایید. زیرا این مسایل بر هر مسلمان، اعم از عالم یا غیر عالم واضح است.
شیخ ابن باز ـ مجلةالبحوث- ش۳۶- ص (۱۲۷، ۱۲۶)
[۱۱۶۶] مسلم (۱۸۹۳).
س: همانگونه که میدانید، نرمافزارهای اسلامی، نقش مهمی در آگاهی مردم دارند. اهل باطل یعنی ماتریالیسم (مادی گرایان)، همواره برای مخدوش کردن چهرهی اسلام تلاش میکنند. لطفاً مسئله را واضح نمایید تا حقیقت بر کسی پوشیده نماند.
ج: بدون شک تلاش برای نشر مقالات، سخنرانیها و مطالب سودمند برای امت اسلامی، مفید است. هر کسی برای منفعت رساندن به امت اسلامی با این کار اقدام کند، بیگمان پاداش بزرگی خواهد داشت. این افراد باید با الگو برداری از پیامبران و افراد مخلص، و با صبر و بردباری و امید پاداش از الله تعالى به این کار ادامه دهند، هرچند در موردشان سخنان ناروایی گفته شود.
فروش کاستهایی که شامل این مسایل سودمند باشد ایرادی ندارد. اما در تخفیف قیمت باید تلاش شود تا مردم در خرید، مشکل نداشته باشند. و از طرفی این کار مهم به انجام برسد و مردم نیز سود ببرند، چرا که این کار سبب نشر علم میگردد.
اینجانب به تهیهی کاستهای سودمند و خرید و استفاده از آن توصیه میکنم. زیرا هر کاستی قابل گوش کردن نیست. این گونه نیست که هرکس سخن بگوید سخنش مفید باشد و ارزش تکثیر را داشته باشد.
بنابراین بر جویندگان علم لازم است از کاستهای علمای معتبر و محقق استفاده کنند تا از این کاستها خود، خانواده و برادرانش سود ببرند. و از انتشار چیزهای زیان آور و بیمنفعت دوری شود.
شیخ ابن باز- مجموعه فتاوی و مقالات متنوعة (۷۷/۵)
س: شبکه اینترنت، یکی از وسایل ارتباط جمعی است. آیا به کارگیری آن در امر دعوت جایز است؟ چرا طلاب، در استفاده ازآن کوتاهی میکنند؟ جزاک الله خیر. لطفاً راهنمایی بفرمایید؟
ج: دعوت الی الله فرض کفایه است که شامل نشر علم، بیان خوبیهای دین و احکام شرعی، توضیح حلال و حرام، تشویق برکارهای نیک، بیان دلایل احکام و چگونگی دلالت آن، بیان وعده و وعید، ثواب، عذاب و امثال اینها که سبب آگاهی مسلمانان از دین میشود.
نتیجهی دعوت و نشر علم این است که جاهلان از حقوق الله بر خود و حقوق مسلمانان بر یکدیگر آگاه میشوند. سبب بازگشت بهسوی الله و توبه به درگاه او تعالی از گناهان، بدعتها و امور خلاف شرع میشود. در دعوت، خوبیهای اسلام معرفی شده و حقیقتش برای کسانی که آن را به صورت نادرست شناختهاند، آشکار میشود. و در نتیجه به اسلام متمایل میشوند.
بدون شک هر وسیلهای که استفاده از آن در دعوت ممکن باشد، استفادهی از آن بر مسلمانان لازم است. درگذشته وسایل دعوت در سخنرانی، نوشتن کتاب و مقاله، مناظره، حلقههای علمی و وسایلی از این قبیل منحصر بوده است.
جهت اطاعت امر الله تعالى که فرموده: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ [النحل: ۱۲۵]. « «ای پیغمبر» مردمان را با سخنان استوار و به جا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فرا خوان».
ولی در این عصر، امکان استفاده از وسایل زیادی همچون رادیو، تلویزیون، نشریههای علمی، مقالهنویسی در مجلات مناسب وجود دارد. از جملهی این وسایل، شبکهی جهانی اینترنت است که امروزه سراسر دنیا را در برگرفته است لذا علما و دعوتگران باید از این وسیله برای نشر مقالات، سخنان سودمند و نصیحتهای سالم، استفاده کنند. تا کسانی که با نیت خیر، قصد فراگیری علوم و بکارگیری آن را دارند از آن بهرهمند شوند؛ زیرا استفاده از اینترنت در همهی کشورها امکان دارد.
پس نباید آن را برای یهودیان، مسیحیان، فاسقان، بدعتگزاران و گناه کاران رها کنیم تا افکار، شبهات و گمراهی هایشان را گسترش دهند و بدین وسیله مخاطبان را فریب دهند و در کفر و بدعت و گناه و فتنههای آشکار و پوشیده غرق کنند و بر عکس اگر از این وسیله علما، موحدان و مخلصان استفاده کنند به طور قطع عرصه بر گمراهان تنگ میشود و با مقالات سودمند خود میتواند مخاطبان حق طلب و جویندگان علم و عمل را بهرهمند سازند.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین- ۲۴/۷/۱۴۲۰
س: خودداری برخی از دعوتگران از همکاری با وسایل ارتباط گروهی را چگونه تفسیر میکنید؟ چگونه ممکن است این خلأ را پرکرده و راه ارتباط و ایجاد کانالی بین دعوتگران و این وسایل را بوجود آورد؟
ج: بدون شک عدهای از علما یا به خاطر گرفتاریهای زندگی یا به علت کم بود علمی، یا به دلیل بیماری، که او را از دعوت باز میدارد و یا دلایلی دیگر که مد نظر است در این مورد کوتاهی میکنند و قطعاً در اشتباه هستند. گویا خود را شایستهی این کار نمیدانند یا این که قیام دیگران را به دعوت کافی میدانند یا عذرهایی از این قبیل!.
اما توصیهی من به طلاب و دانشجویان این است: که از امر دعوت غفلت نکنند و نگویند این کار دیگران است. بلکه بهاندازهی توانایی شخصی و علمیخود به آن بپردازند. خود را از افراد ناتوان نپندارند و راه دعوت را با علم و دلیل ادامه دهند تا زمانی که از دین آگاهی دارند خود را کوچک نشمارند.
بنابراین مشارکت در این کار با استفاده از تمام وسایل ارتباط جمعی و... واجب است. نباید آن را کار دیگران بپندارند. چرا که اگر همگان از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند کار دعوت تعطیل میشود، دعوتگران کم میشوند و جاهلان و اشرار به حال خود باقی میمانند. و ترک دعوت اشتباه بزرگی است.
بر علما واجب است هر جا که هستند دعوت الیالله را ترک نکنند. خواه در جمعی باشند یا در هواپیما، قطار، ماشین یا کشتی...لذا هرگاه فرصت پیش بیاید جویندهی علم آن را غنیمت بشمارد و از این فرصت برای دعوت و ارشاد استفاده کند. چون با این کار به پاداش بزرگی میرسد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ قَوۡلٗا مِّمَّن دَعَآ إِلَى ٱللَّهِ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ٣٣﴾ [فصلت: ۳۳]. «وچه کسی خوش گفتارتر است از کسی که دعوت بهسوی الله میکند و عمل صالح انجام میدهد و میگوید: من از مسلمانانم».
این استفهام، انکاری است، به این معنا که سخنی برتر از سخن دعوتگر وجود ندارد. این فایدهی بزرگ و گذرگاه وسیعی برای دعوتگران است.
رسول الله ج میفرماید: «مَنْ دَلَّ عَلَى خَيْرٍ فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ فَاعِلِهِ» [۱۱۶۷]. «هرکس به کار خیری راهنمایی کند. پاداشش با پاداش انجام دهنده آن کار برابر است».
پیامبرج میفرماید: «مَنْ دَعَا إِلَى هُدًى كَانَ لَهُ مِنْ الْـأَجْرِ مِثْلُ أُجُورِ مَنْ تَبِعَهُ لَا يَنْقُصُ ذَلِكَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْئًا» [۱۱۶۸]. «هرکس بهسوی هدایت دعوت دهد. پاداشش مساوی با پاداش هدایت شدگانی است که از او پیروی کردهاند در حالی که از مزد آنان کاسته نخواهد شد».
آنگاه که پیامبر ج علی س را به خیبر فرستاد، فرمود: «فَوَاللَّـهِ لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّـهُ بِكَ رَجُلًا خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ» [۱۱۶۹]. «به الله سوگند، اگر الله بوسیلهی تو یک نفر را هدایت کند، برایت از شتران سرخمو بهتر است».
لذا شایسته نیست که عالم در این کار خیر کوتاهی کند یا به این دلیل که دیگران هستند از آن غفلت ورزد. بلکه بر علما واجب است در این کار مشارکت نمایند. و هر جا که هستند با تمام وجود تلاش کنند. زیرا همهی مردم دنیا، اعم از کافر و مسلمان، نیاز به دعوت دارند. با دعوت سطح آگاهی مسلمان بیشتر گردد و شاید کافر هم به لطف الله تعالى هدایت و مسلمان شود.
شیخ ابن باز- مجموعه فتاوی ومقالات متنوعة (۵/۲۶۵-۲۶۶)
[۱۱۶۷] مسلم (۱۸۹۳). [۱۱۶۸] مسلم (۲۶۷۴). [۱۱۶۹] بخاری (۳۰۰۹) مسلم (۲۴۰۶).
س: دعوتگر هنگام دعوت، چگونه و با چه الفاظی دعوت را، شروع کند؟
ج: گویا سؤالکننده میخواهد بهسوی الله، دعوت دهد. دعوت الیالله باید بر مبانی حکمت و همراه با گفتار پسندیده و نرم خویی باشد. دعوتگر از برخورد تند، ملامت و سرزنش پرهیز کند. توجه به اولویتها در امر دعوت لازم است؛ زیرا رسول الله ج نمایندگان خود را به این کار توصیه میکرد.
وقتی معاذ بن جبل س را به یمن فرستاد، فرمود: «فَادْعُهُمْ إِلَى شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّـهُ وَأَنِّي رَسُولُ اللَّـهِ؛ فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذَلِكَ فَأَعْلِمْهُمْ أَنَّ اللَّـهَ افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ خَمْسَ صَلَوَاتٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ؛ فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذَلِكَ فَأَعْلِمْهُمْ أَنَّ اللَّـهَ افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ صَدَقَةً تُؤْخَذُ مِنْ أَغْنِيَائِهِمْ فَتُرَدُّ فِي فُقَرَائِهِمْ» [۱۱۷۰]. «آنها را به گفتن لا اله الا الله، محّمد رسولالله، دعوت کن؛ اگر پذیرفتند آنان را از نمازهای پنج گانه در شبانه روز آگاه کن؛ اگر آن را قبول کردند، مسئلهی ادای زکات را به اطلاع شان برسان، و زکات را از ثروتمندان بگیر و بین فقرا، تقسیم کن».
پس دعوتگر باید با رعایت اولویتها، در فرصتهای مناسب، در هر مکان مناسب به امر دعوت میپردازد. گاهی، صحبت و دعوت، در خانهی دعوتگر مناسب است و گاهی بهتر است دعوتگر به خانه مدعو برود و سخن گوید و شایسته است دعوتگر در وقت مناسب دعوت دهد و مسلمان هوشیار در شرایط مختلف میداند. چگونه دعوت دهد.
شیخ ابن عثیمین ـ کتاب الدعوة ـ (۵)ـ (۱۵۶، ۱۵۵/۲)
[۱۱۷۰] بخاری (۱۴۵۸) ـ مسلم (۱۹).
س: آیا دعوت بر هر مرد و زن مسلمان واجب است یا دعوت مخصوص علما و طلاب است؟
ج: وقتی که دعوت انسان بر پایهی علم و آگاهی باشد، فرقی نمیکند که دعوتگر عالمی مشهور یا طلبهای مستعد یا فردی بیسواد باشد. ولی به آنچه که دعوت میدهد باید به آن علم یقینی داشته باشد.
رسول الله ج میفرماید: «بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً» [۱۱۷۱]. «از من برسانید. اگر چه یک آیه باشد».
شرط نیست که دعوتگر دارای علم زیادی باشد. اما لازم است به آنچه دعوت میدهد علم داشته باشد. اگر دعوتگر بر پایهی ناآگاهی و یا بر مبنای احساس و سلیقه دعوت دهد، چنین دعوتی جایز نیست.
چرا که گاهی مشاهده میشود برخی از دعوتگران ناآگاه به دلیل سختگیری سلیقهای، بعضی مباحات را واجب معرفی کرده یا برخی چیزهای غیر واجب را واجب، معرفی کردهاند که مسئلهی بسیار خطرناکی است. زیرا تحریم امور حلال شریعت همانند: حلال کردن محرمات الهی است.
به طور مثال وقتی فردی بر دیگران حلال بودن چیزی را ایراد میگیرد، طرف مقابل نیز حرام بودن آن را انکار میکند. در حالی که الله تعالى این دو مسئله را (حلال را حرام کردن و حرام را حلال کردن) مساوی قرار داده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلۡسِنَتُكُمُ ٱلۡكَذِبَ هَٰذَا حَلَٰلٞ وَهَٰذَا حَرَامٞ لِّتَفۡتَرُواْ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ لَا يُفۡلِحُونَ١١٦ مَتَٰعٞ قَلِيلٞ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ١١٧﴾ [النحل: ۱۱۶ – ۱۱۷]. «به خاطر دروغی که بر زبانتان جاری میشود نگویید: این حلال است و آن حرام تا بر الله افترا ببندید. به یقین کسانی که به الله دروغ میبندند رستگار نخواهد شد. و آنان را بهره کمی است (که در دنیا نصیبشان میشود) و در (آخرت) عذاب دردناکی در انتظار آنان است».
شیخ ابن عثیمین ـ کتابالدعوة- (۵۶)- (۲/۱۵۹-۱۵۸)
[۱۱۷۱] بخاری (۳۴۶۱).
س: اگر فردی نصرانی از من قرآن بخواهد آیا میتوانم قرآن را در اختیارش قرار دهم؟
ج: خیر! این کار را نکن ولی میتوانی قرآن را برایش تلاوت کنی و او را بهسوی الله دعوت دهی و برایش دعا کنی.
الله میفرماید: ﴿وَإِنۡ أَحَدٞ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٱسۡتَجَارَكَ فَأَجِرۡهُ حَتَّىٰ يَسۡمَعَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ أَبۡلِغۡهُ مَأۡمَنَهُۥۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَعۡلَمُونَ٦﴾ [التوبة: ۶]. «و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه ده تا سخنان الله را بشنود. سپس او را به محل امنش برسان. چرا که آنان گروهی ناآگاهند».
از رسول الله ج روایت است:«كَانَ يَنْهَى أَنْ يُسَافَرَ بِالْـقُرْآنِ إِلَى أَرْضِ الْـعَدُوِّ؛ مَخَافَةَ أَنْ يَنَالَهُ الْـعَدُوُّ» [۱۱۷۲]. «پیامبر ج از مسافرت به سرزمین کفر با همراه داشتن قرآن نهی میفرمود: از بیم آن که قرآن به دست دشمن بیفتد».
این آیات و احادیث دلالت بر این دارد که قرآن به کافر داده نشود. مبادا به آن اهانت کند. یا آن را بازیچه قرار دهد. اما مسلمانان میتوانند مسایل دین را به او آموزش داده و او را تعلیم دهند و برایش قرآن بخوانند و او را توجیه کرده و برایش دعا کنند. اگر مسلمان شد، قرآن را در اختیارش قرار دهند. اگر امید اسلام آوردن در کافری هست، دادن کتابهای تفسیر، حدیث و ترجمههای قرآن، به او ایرادی ندارد.
شیخ ابن باز- مجموعه فتاوی و مقالات متنوعة- (۶/۳۷۲-۳۷۳)
[۱۱۷۲] بخاری (۲۹۹۰) با همین معنا مسلم (۱۸۶۹).
س: در برخی مراسم و مجالس دید و بازدید، سیاحتی و یا مهمانیها فرصتی پیش میآید که دعوتگران مرد و زن سخنانی الهی و نصیحت گونه ایراد کنند. جزاهم الله! در چنین شرایطی عدهای اعتراض میکنند که این کار بدعت است و میگویند: رسول الله ج در این گونه مراسم سخنرانی نکرده است. روش صحیح را برایمان بیان فرمایید. الله شما را حفظ کند.
ج: گفتن سخنان حاوی نصیحت و راهنمایی ایرادی ندارد. این اجتماعات، مکان مناسبی برای این گونه سخنان است. چرا که باعث آگاهی جاهلان، بر حذر داشتن از مسایل خلاف شرع، تشویق به عبادت و مسابقه درکارهای خیر میشود. به طور کلی در این گونه مراسم سخنانی گفته میشود، اعم از سخنان مفید و حرام و ناجایز، مانند: غیبت و سخن چینی و... وقتی وضعیت این گونه است متوجه کردن اهل مجلس به ذکر الله وآیات قرآن، علم و مسایل دینی، از سکوت بهتر است، تا اهل مجلس به کار حرام مشغول نشوند.
مجالس رسول الله ج همیشه با قرائت قرآن، آموزش علم و بیان تعالىم اسلامی همراه بوده است. مجالس صحابه و علمای سلف به همین صورت تشکیل میشده است. دلیل آن کثرت روایاتی است که از آنان در مورد احکام، تفسیر، پند و ارشاد به جا مانده است و بدیهی است که همهی این روایات را در خطبهی جمعه، عید یا مدرسهای مخصوص یاد نگرفتهاند.
واقعیت بیانگر آن است که آنان در مجالس خود دعوت الیالله و وعظ و ارشاد داشتهاند. حال فرقی نداشت که آن مجلس در مسجد یا بازار یا منزل و یا سفر و... باشد و این دلیل آشکاری است که پیامبر ج و صحابه ش مجالس خود قیل و قال، غیبت و سخن چینی و... نمیکردهاند و همچنین تا پایان مجلس ساکت نبودند، بلکه مجالس شان با علم سودمند و عمل صالح همراه بوده است.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین ـ ۲۷/۷/۱۴۲۱ هـ.
س: آیا میتوان منکر را با دست منع کرد؟ چه کسی منکر را با دست منع کند؟ لطفاً با دلیل بیان فرمایید.
ج: الله جلَّ جلاله در صفات مؤمنان، امر به معروف و نهی از منکر را ذکر کرده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾ [التوبة: ۷۱]. «مردان و زنان با ایمان ولی (یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند».
الله میفرماید: ﴿وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾ [آل عمران: ۱۰۴]. «باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف ونهی از منکر کنند».
الله تعالى میفرماید: ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾ [آل عمران: ۱۱۰]. «شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدیده اید. (چه این که) امر به معروف و نهی از منکر میکنید».
آیات در این مورد بسیارند که دلالت بر اهمیت موضوع و نیاز اجتماع به آن، دارد.
در حدیث صحیح روایت است. «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْـإِيمَانِ». «هرکس از شما کار ناپسندی را مشاهده کرد، با دست آن را تغییر دهد. اگر نتوانست، با زبانش تغییر دهد و اگر نتوانست در قلبش (تصمیم) بر تغییر آن منکر بگیرد و آن را ناپسند بداند، و این ضعیفترین درجهی ایمان است» [۱۱۷۳].
تغییر منکر با دست وظیفهی کسانی است که توانایی آن را دارند. مانند: حاکمان و مسئولان حکومتی، هیأت امر به معروف و نهی از منکر و کسانی که دادگستری، فرمانداری و قضاوت در حیطه اختیاراتشان است. البته هر فردی در خانواده و طایفهاش تا حد ممکن، این اختیار را دارد و باید انجام وظیفه نماید.
امّا کسی که این توانایی را ندارد، یا اگر با دست، اقدام به تغییر منکر نماید، منجر به فتنه و درگیری میشود، با دست اقدام نکند بلکه با زبان باز دارد و او را همین کافی است تا با برخورد عملی باعث انجام منکر بدتری نشود. این عین گفتار علما است.
در مرحلهی تغییر منکر با زبان بگوید: برادرم! از الله بترس، این کار جایز نیست، ترک این کار واجب است؛ و سخنانی از این قبیل، با الفاظی زیبا و روشی پسندیده، او را منع کند.
بعد از انکار با زبان، انکار قلبی است در این صورت با قلبش از آن بیزاری جوید و اظهار کراهیت نماید و از همنشینی با انجام دهندگان آن خود داری کند و این انکار قلبی است.
شیخ ابن باز- مجلة البحوث- ش۳۶- ص (۱۲۱-۱۲۲)
[۱۱۷۳] مسلم (۴۹).
س: تغییر منکر، با قلب، چگونه است؟
ج: بدین گونه که از آن کار بیزاری جسته و همراه انجام دهندگان آن ننشیند چرا که نشستن با آنان، بدون بیزاری جستن، به بنیاسرائیل مشابهت دارد که الله آنان را لعنت کرده است: ﴿لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ يَعۡتَدُونَ٧٨ كَانُواْ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَفۡعَلُونَ٧٩﴾ [المائدة: ۷۸ – ۷۹]. «کافران بنیاسرائیل، بر زبان داود و عیسیبن مریم، لعن شدند. این بخاطر آن بود که گناه کردند و تجاوز مینمودند. آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند. یکدیگر را نهی نمیکردند؛ چه بد کاری انجام میدادند».
شیخ ابن باز مجموعة فتاوی ومقالات متنوعة- (۷۵، ۷۴/۵)
س: دانشجویی هستم که همراه دوستانم در خوابگاه دانشجویی زندگی میکنیم. الله مرا هدایت کرده است و ارتباطم با الله خوب است. ولی گناهان و نافرمانیهای برخی از دوستانم مرا رنج میدهد. گناهانی مانند: گوش دادن به موسیقی، غیبت و سخن چینی... آنها را نصیحت کردهام. ولی برخی مرا به باد استهزاءگرفتهاند و به عقب مانده، وسختگیر متهم میکنند. لطفاً راهنمایی ام کنید. چه کار کنم؟
ج: وظیفهی تو، اعتراض به منکر در حد توان و با روش پسندیده است. آیات و احادیث مربوطه را در حد توان به آنان گوشزد کن و آنان را در گوش دادن به موسیقی، غیبت و سایر حرفها و اعمال حرام همراهی نکن. تا میتوانی، هنگام انجام منکر، از آنان دوری کن تا به کار دیگری بپردازند.
الله میفرماید: ﴿وَإِذَا رَأَيۡتَ ٱلَّذِينَ يَخُوضُونَ فِيٓ ءَايَٰتِنَا فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ حَتَّىٰ يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيۡرِهِۦ﴾ [الأنعام: ۶۸]. «هرگاه کسانی را دیدی که آیات ما را، استهزاء میکنند از آنان روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند».
هرگاه بهاندازهی توان آنان را منع کردی و از کار آنان دوری جستی، عمل و عیب آنان به تو ضرر نخواهد رساند.
الله میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡۖ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡۚ إِلَى ٱللَّهِ مَرۡجِعُكُمۡ جَمِيعٗا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ١٠٥﴾ [المائدة: ۱۰۵]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! مراقب خود باشید هنگامی که شما هدایت یافتید، گمراهی کسانی که گمراه شدهاند، به شما ضرری نمیرساند. بازگشت همه بهسوی الله است؛ و شما را از آنچه عمل میکردید، آگاه میسازد».
الله سبحانه و تعالى مشخص کرده است که گمراهان به مؤمنان تا زمانی که تابع حق و هدایت باشند، ضرر نمیرسانند. و این امتیاز با اعتراض بر منکر و پایمردی در حق و دعوت به آن حاصل میشود. به زودی الله برایت راه نجاتی قرار خواهد داد و اگر به خاطر الله صبر کنی. انشاءالله نصیحت شما برای آنان سودمند، خواهد شد. تو را بشارت بر خیر بسیار و عاقبت نیکو باد! تا وقتی که بر حق پایدار باشی و با منکر مخالفت کنی برخیر هستی.
الله میفرماید: ﴿وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾ [الأعراف: ۱۲۸]. «و عاقبت، از آن پرهیزگاران است».
الله تعالى میفرماید: ﴿فَٱصۡبِرۡۖ إِنَّ ٱلۡعَٰقِبَةَ لِلۡمُتَّقِينَ﴾[هود: ۴۹]. «صبر کن، که عاقبت از آن پرهیزگاران است».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُواْ فِينَا لَنَهۡدِيَنَّهُمۡ سُبُلَنَاۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٦٩﴾ [العنکبوت: ۶۹]. «و آنان که در راه ما جهاد کنند، قطعاً به راههای خوب هدایت شان خواهیم کرد. و الله با نیکوکاران است».
الله تو را به رضای خود توفیق دهد و تو را صبر و استقامت ارزانی بخشد. خواهران، خانواده و دوستانت را به رضایت و محبت ذات پاکش توفیق دهد. او تعالى شنوندهی نزدیک و هدایت کننده به راه راست است.
شیخ ابن باز- مجلة البحوث ـ ش۳۰- ص (۱۱۷- ۱۱۸)
س: آیا قضاوت در مورد مردم در همه حال جایز است؟ چه وقت میتوان کسی را با الفاظی مانند، خبیث خطاب کرد؟
ج: این که انسان خود را فراموش کند و در مورد دیگران قضاوت کند کار پسندیدهای نیست. بلکه بهتر است عیوب خود را قبل از عیوب دیگران ببیند. ولی اگر مسلمان خود را خیرخواه برادرانش بداند، و امر به معروف و نهی از منکر کند، قاضی مردم نیست بلکه خیرخواه آنان است.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَ أَخَوَيۡكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ١٠﴾ [الحجرات: ۱۰]. «قطعاً مؤمنان، برادر یکدیگرند، پس در میان برادران خود صلح و آشتی دهید».
رسول الله ج میفرماید: «الْـمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ كَالْـبُنْيَانِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا» [۱۱۷۴]. «مؤمن نسبت به مؤمن، مانند ساختمان است که برخی قسمتها، قسمتهای دیگر را محکم میکند».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾[المائدة: ۲]. «و با یکدیگر بر نیکوکاری و پرهیزگاری مدد کنید و با یکدیگر بر گناه و ستم مدد مکنید».
رسول الله ج میفرماید:«الدِّينُ النَّصِيحَةُ. قُلْنَا: لِمَنْ؟ قَالَ: لِلَّهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَئِمَّةِ الْـمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ» [۱۱۷۵]. «دین خیرخواهی است. گفتیم برای چه کسانی؟ فرمود: برای الله، کتاب و پیامبرش و ائمهی مسلمین و عموم آنان».
پیامبر ج میفرماید:«لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لِأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ» [۱۱۷۶]. «مؤمن نمیشود هیچ یکی از شما مگر زمانی که آنچه برای خود میپسندند، برای برادر (مسلمان) خود نیز بپسندد».
بر انسان واجب است، اول خود را اصلاح نماید وآنگاه به اصلاح دیگران بپردازد [۱۱۷۷]. اصلاح دیگران باید بر مبنای خیرخواهی و دوستی باشد. نه احساس عیبجویی و کم بینی؛ چرا که اسلام از این مسئله منع کرده است.
امّا اطلاق لفظ خبیث یا امثال آن به دیگران در شریعت برای هیچ مسلمانی جایز نیست که به برادر مسلمانش این الفاظ را نسبت دهد. مگر زمانی که فرد مورد خطاب به انحراف و بداندیشی مشهور باشد. در این حال، بر هرکس که او را میشناسد لازم است برای حفظ مصالح دینی، پرده از انحراف و خباثتش بر دارد تا مردم از خباثتش در امان باشند. اما گفتن این کلمات جهت سرزنش روا نیست. زیرا این کار تعرض به شخصیت است نه مصلحت دینی، بدون شک قضاوت در مورد مردم نیاز به دیدن و اثبات دارد و براساس گمان نباید، قضاوت کرد.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱجۡتَنِبُواْ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعۡضَ ٱلظَّنِّ إِثۡمٞۖ وَ لَا تَجَسَّسُواْ وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًاۚ﴾ [الحجرات: ۱۲]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمآنها بپرهیزید. چرا که بعضی از گمآنها گناه است؛ و هرگز تجسس نکنید. و هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند».
در این قضیه نباید به گفتار فاسق اعتماد کرد. الله میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ أَن تُصِيبُواْ قَوۡمَۢا بِجَهَٰلَةٖ فَتُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَا فَعَلۡتُمۡ نَٰدِمِينَ٦﴾ [الحجرات: ۶]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید. مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید»!.
لذا بر هر فرد لازم است که از گمآنهای بد بپرهیزد و به مجرد گمان، قضاوت نکند، و خبر را از هر کسی بدون تحقیق نپذیرد؛ بلکه در مورد مردم با علم شرعی قضاوت کند چنانچه بهرهای از علوم شرعی ندارد قضاوت در مورد افعال مردم برایش روا نیست. بنابراین افراد حق ندارند در موضوعی که از آن اطلاع و آگاهی ندارند، اظهار نظر نمایند.
الله میفرماید: ﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌۚ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسُۡٔولٗا٣٦﴾ [الإسراء: ۳۶]. «و از آن چه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش، چشم و دل. همه مسئولند».
الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ ٱلۡفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلۡإِثۡمَ وَٱلۡبَغۡيَ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَأَن تُشۡرِكُواْ بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ سُلۡطَٰنٗا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ٣٣﴾ [الأعراف: ۳۳]. «بگو: الله تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است؛ و (همچنین) گناه و ستم به ناحق را؛ و این که چیزی را که الله دلیلی بر آنان نازل نکرده، شریک او قرار دهید؛ و این که به الله مطلبی نسبت دهید که نمیدانید».
فردی که آگاهی ندارد نباید به مجرد گمان یا نظریه با سلیقهاش حکم کند. بلکه باید از چنین کاری خود داری کند چرا که مسئلهی بسیار خطرناکی است. کسی در مورد مؤمنی چیزی بگوید که در او نباشد یا او را با صفتی یاد کند که دارا نیست، گناه آن به خودش بر میگردد.
رسول الله ج میفرماید:«إِنَّهُ مَنْ لَعَنَ شَيْئًا لَيْسَ لَهُ بِأَهْلٍ رَجَعَتْ اللَّعْنَةُ عَلَيْهِ» [۱۱۷۸]. «هر کسی چیزی را لعنت کند که شایستهی لعنت نباشد، لعنت به خود او بر میگردد».
بر مسلمان روا نیست برادرش را با کلماتی مثل فاسق، خبیث، کافر یا الفاظ ناپسندی از این قبیل، خطاب کند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَنَابَزُواْ بِٱلۡأَلۡقَٰبِۖ بِئۡسَ ٱلِٱسۡمُ ٱلۡفُسُوقُ بَعۡدَ ٱلۡإِيمَٰنِۚ﴾ [الحجرات: ۱۱]. «و با الفاظ زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید. بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفر آمیز بگذارید».
لازم است مسلمان خود را از این موارد حفاظت نماید وآن قدر علم و بصیرت فرا گیرد که بتواند اول نفس خود را مهار نماید و سپس راهنمای دیگران باشد. مسلمان باید دارای آرامش، طمأنینه، پایداری و آینده نگر باشد و از عجله بپرهیزد.
شیخ فوزان- کتابالدعوة- ۷- (۲/۱۶۸-۱۷۰)
[۱۱۷۴] بخاری (۲۴۴۶) مسلم (۲۵۸۵). [۱۱۷۵] مسلم (۵۵) . [۱۱۷۶] بخاری (۱۳) مسلم (۴۵). [۱۱۷۷] و درصورت ناتوانی در اصلاح خود، امر به معروف و نهی از منکر باز هم ساقط نمیشود. [۱۱۷۸] ابوداود (۴۹۰۸) . ترمذی (۱۹۷۸) از حدیث ابنعباس، ابوداود (۴۹۰۵) از حدیث ابودرداء و آلبانی آن را صحیح دانسته است، صحیح ابوداود (۴۰۹۹)، (۴۱۰۲).
س: یکی از برادران در مورد مسئلهای اختلافی بین علما، به شدت به کسی دیگر اعتراض کرد. آن فرد مورد اعتراض در جواب گفت: اعتراض تو بیجاست. زیرا در این مسئله نظریات مختلف مطرح است. قاعدهی کلی در این موضوع چیست؟ آیا اعتراض نکردن در مسایل اختلافی صحیح است؟ حکم کسی که در مسایل اختلافی بر دیگران اعتراض میکند، چیست؟
ج: مسئلهی اختلافی مسئلهای است که درآن نص صریح یا دلیلی که یکی از دو قول را ترجیج دهد، وجود نداشته باشد و محل اجتهاد است و بین ائمه مشهور، در مورد آن اختلاف وجود داشته و از مسایل فرعی باشد. در این مورد بر هیچ مجتهدی اعتراض وارد نیست. مانند بلند خواندن بسمالله، قرائت خلف امام، تورک (یک پهلو نشستن) در قعدهی دوم، بستن دستها بعد از رکوع، تعداد تکبیرات جنازه، وجوب زکات در عسل و سبزیجات ومیوهها، شکستن روزه با حجامت، وجوب فدیه بر مُحرِم در صورت کوتاه کردن مو یا استفاده از عطر در حال فراموشی و مسایلی از این قبیل.
امّا اگراختلاف در خصوص مسئلهای ضعیف، یا مخالف نص باشد. بر تارکش اعتراض همراه دلیل وارد است. مانند بلند کردن دست هنگام رفتن به رکوع و بلند شدن از آن، اعتدال در رکوع و سجده و هنگام بلند شدن، بلند گفتن آمین در نمازهای جهری، درود بر رسول الله ج در تشهد، وجوب سلام برای خروج از نماز، و مانند آن.
امّا اگر اختلاف در عقاید باشد. مانند: صفت علو و استواء برای الله، اثبات صفات فعلیه برای الله، خلق افعال بندگان، تکفیر با گناه طغیان بر ائمه، طعن بر صحابه صفت بداء برای الله تعالى، غلو در مورد علی س، همسر و فرزندانش، خارج کردن اعمال از تعریف ایمان، انکار کرامات، ساختن بنا بر قبرها، نماز در قبرستان، و مسایلی از این قبیل، بر مخالف به شدت اعتراض وارد است، زیرا همهی ائمه بر گفتار سلف صالح و پیشکسوتان نیکو سیرت اتفاق نظر دارند و اختلاف بعد از ائمه و از جانب مبتدعان پدید آمده است، و الله اعلم.
شیخ ابنجبرین ـ الؤلؤالمکین ص (۲۹۶-۲۹۷)
س: حکم کسی که، امر به معروف ونهی از منکر را، با وجود توانایی ترک میدهد، چیست؟
ج: چنین فردی ایمانش ضعیف است، و الله و پیامبرش را نافرمانی کرده است. و بیم آن میرود که دیر یا زود به بیماریهای قلبی به عذاب الهی گرفتار شود.
الله میفرماید: ﴿لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ يَعۡتَدُونَ٧٨ كَانُواْ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَفۡعَلُونَ٧٩﴾. «کافران بنیاسرائیل، بر زبان داود و عیسیبن مریم لعن شدند، این بخاطر آن بود که گناه کردند و تجاوز مینمودند آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند. یکدیگر را منع نمیکردند؛ چه بدکاری انجام میدادند».
رسول الله ج در حدیث صحیحی میفرماید: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْـإِيمَانِ» [۱۱۷۹]. «هرکس از شما کار ناپسندی را مشاهده کرد، با دستش آن را تغییر دهد، اگر نتوانست، با زبانش، و اگر نتوانست با قلبش، و این ضعیفترین درجهی ایمان است».
پیامبر ج میفرماید:«إِنَّ النَّاسَ إِذَا رَأَوْا الْـمُنْكَرَ فَلَمْ يُنْكِرُوهُ أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمْ اللَّـهُ بِعِقَابِهِ» [۱۱۸۰]. «هرگاه مردم کار ناپسندی را دیدند و به آن اعتراض نکردند، بیم آن میرود که عذاب الله همهی آنان را در بر گیرد».
احادیث در این موضوع بسیارند. از الله میخواهیم که مسلمانان را برای ادای این واجب آن گونه که میپسندد، توفیق دهد.
شیخ ابن باز- مجلة البحوث. ش/۳۷ ص (۱۶۹)
[۱۱۷۹] مسلم (۴۹). [۱۱۸۰] احمد (۱/۲، ۷،۹)،ـ ابوداود (۴۳۳۸) – ترمذی (۲۱۶۸، ۳۰۵۷) و آن را صحیح دانسته است، ابن ماجه (۴۰۰۵) وابن حبان (۳۰۵).
س: اگر به برخی از مردم گفته شود: چرا جلوی این کار ناپسند را نمیگیری؟ یا چرا خانوادهی خود را از این کار ناپسند باز نمیداری؟ میگوید: الله میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡۖ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡۚ﴾ [المائدة: ۱۰۵]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! مراقب خود باشید! اگر شما هدایت یافتهاید. گمراهی کسانی که گمراه شدهاند، به شما زیانی نرساند». جواب شما برای چنین افرادی چیست؟
ج: این آیه از آیات محکمات است و منسوخ هم نشده است این افراد در فهم آن دچاراشتباه شدهاند.چون هدایت، امر به معروف و نهی از منکر را بهاندازهی توان، شامل میشود. و اگر فردی این وظیفه را ترک کند. از شمار هدایت یافتگان نیست و هرگاه کار ناپسندی در قومی شایع شود و کسی از آن منع نکند، بیم عذاب عمومیبرآن قوم میرود.
شیخ ابنعثمین ـ ألفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة ـ ص (۳۳)
س: برخی از مردم در جواب این سئوال: که چرا جلوی این کار ناپسند را نمیگیری؟ میگویند: چگونه منع کنم در حالی که خودم انجامش میدهم و با استناد به این آیه که الله تعالى میفرماید: ﴿أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ﴾ [البقرة: ۴۴]. «آیا مردم را به نیکی دعوت میکنید، امّا خودتان را فراموش مینمایید».
و نیز حدیث مردی (که رودههایش در آتش آویزان است) و از این امر مهم شانه خالی میکنند. در پاسخ چه بگوییم؟
ج: انسان به دوچیز امر شده است:
۱- ترک کارهای ناپسند
۲- اعتراض بر انجامدهندهی آن
هرگاه توانایی عمل به اولی را نداشت، عمل به دومی از او ساقط نمیگردد. و آن سرزنشی که در مفهوم آیه است به این دلیل است که مردم را به نیکی دستور میدهد و خودش آن را انجام نمیدهد نه به سبب دستور به نیکی. به همین جهت فرمود: ﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾ [البقرة: ۴۴]. «آیا از عقل بهره نمیبرید».
آیا عاقلانه است که انسان دیگران را به نیکی دستور دهد و خودش انجام ندهد؟ این خلاف عقل است همان طور که مخالف شریعت نیز هست. لذا نهی به دلیل دستور به نیکی نیست. بلکه به دلیل جمع بین دستور به نیکی و ترک انجام آن است.
آنچه در حدیث آمده نیز به همین صورت است. (روز قیامت، (این چنین فردی) را میآورند و در دوزخ میاندازند. روده هایش به سرعت، در آتش میریزد و او همانند الاغی که آسیاب را میچرخاند، بدور خود میگردد، دوزخیان اطراف او جمع میشوند و میگویند:فلانی! تو را چه شده است مگر تو ما را امر به معروف و نهی از منکر نمیکردی. میگوید: (بلی) شما را امر به معروف میکردم ولی خودم آن را انجام نمیدادم و شما را از منکر باز میداشتم اما خودم آن را انجام میدادم) [۱۱۸۱].
این حدیث دلالت بر عذاب فرد دارد، ولی نمیدانیم اگر امر به معروف و نهی از منکر نمیکرد چه عذابی را انتظار میکشید.
شیخ ابن عثیمین الفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة ـ ص (۳۲ ـ ۳۳)
[۱۱۸۱] بخاری (۳۲۶۷، ۷۰۹۸) و مسلم (۲۹۸۹) به همین معنا.
س۱: شما و علمای این سرزمین، الحمدلله مسلمان و پیرو سلف صالح هستید وطبق فرمودهی رسول الله ج همواره حکام و مسئولان امر را نصیحت میکنید – در حالی که هیچکس را در پیشگاه الله تعالى کسی را پاک و بیعیب نمیدانیم. عدهای ایراد میگیرند که چرا شما علناً با حکام مخالفت نمیکنید و برخی شما را معذور دانسته و میگویند: شما از طرف دولت تحت فشار هستید. لطفاً توضیح دهید؟
ج۱: بدون شک حاکمان نیز مانند افراد بشر معصوم نیستند و نصیحت شان واجب است؛ ولی عیبجویی از آنان در مجالس و منابر، غیبت محسوب میشود. این بدتر از کار ناپسندی است که حکام انجام میدهند؛ زیرا این کار باعث فتنهانگیزی و اختلاف میشود و بر دعوت تأثیر منفی میگذارد. لذا بهتر است که نصیحت آنان از راههای مصلحت آمیز صورت گیرد نه علنی.
امّا این که علمای این سرزمین از حکام میترسند و نصیحت شان نمیکنند، تهمتی است که برای فاصلهانداختن بین علما و جامعه، بویژه جوانان، زده میشود: تا شرایط بذر تخم شرارت برای فاسدان فراهم شود. زیرا اگرمردم نسبت به علما بد گمان شوند، اعتماد به آنان از بین میرود و فرصت سمپاشی وتبلیغات منفی برای دشمنان فراهم میشود.
به نظر بنده این مکر و حیلهای است که بیگانگان، آن را در این سرزمین مطرح کردهاند. لذا بر هر مسلمانی واجب است که با آن مبارزه کند.
شیخ فوزان ـ الإجابات المهمة فی المشاکل المدلهمة. (۱/۱۶-۱۷)
س۲: برخی از جوانان، آیه: ﴿وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖۚ﴾ [المائدة: ۵۴]. را این گونه تأویل میکنند که اینان همان کسانی هستند که اشتباه حکام را بر منبر و در جمع مراسم و همچنین روی نوار، گوشزد میکنند و این جوانان امر به معروف ونهی از منکر را در همین مورد منحصر میدانند. توجیه این جوانان ـ الله هدایتشان کند ـ و معنای این آیه و حکم کسانی که اشتباه حکام را بر ملا میکنند، چیست؟
ج۲: الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖۚ ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ٥٤﴾ [المائدة: ۵۴] . «ای کسانی که ایمان آوردهاید هرکس از شما از آیین خود باز گردد. الله گروهی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند.در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سر سخت و نیرومندند آنها در راه الله جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامت گری هراس ندارند».
این آیه کسانی را شامل میشود که حق را بگویند و در راه الله جهاد کنند. برای رضای الله امر به معروف ونهی از منکر کنند. به خاطر مردم و یا ترس از آنان دست از کار نکشند.
ولی مسئلهی نصیحت و دعوت الیالله متفاوت است. الله میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُۚ﴾[النحل: ۱۲۵]. «با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنان با روشی که نیکوتر است، استدلال ومناظره کن».
الله تعالى هنگام فرستادن موسی و هارون ÷ نزد فرعون فرمود: ﴿فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلٗا لَّيِّنٗا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ٤٤﴾ [طه: ۴۴]. «با او به نرمی سخن بگویید، شاید متذکر شود یا [از الله] بترسد».
الله تعالى خطاب به رسول الله ج میفرماید: ﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَۖ﴾ [آل عمران: ۱۵۹]. «به [برکت] رحمت الهی با آنان [مردم] نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطرافت پراکنده میشدند».
نصیحت حاکمان باید به شیوهای باشد که پیام به آنان برسد. بدون این که این مسئله عمومیشده و مشهور شود که در نتیجه، باعث نفرت تودهی مردم و افراد ساده لوح شود. کسی که میخواهد حاکم را امر به معروف و نهی از منکر کند، شیوهی درست این کار این است که موضوع را در خلوت با حاکم در میان بگذارد و او را ارشاد و راهنمایی کند. یا بوسیلهی نامه یا تلفن؛ البته با نرمی و ادب، مسایل را برای حاکم روشن سازد.
امّا این که بر منبر یا اجتماعات عمومی در نقد حکام سخنرانی ایراد کند، این نصیحت نیست؛ بلکه شهرت طلبی است [۱۱۸۲]. و نوعی فتنهانگیزی و پاشیدن تخم دشمنی بین مردم و حکام است که ضررهای بسیاری را به دنبال دارد. گاهی به همین سبب حکام، فعالیت علما و دعوتگران را محدود میکنند که بدیها و منکرات بیشتری را در پی دارد.
اگر در فرد عادی، نکتهای یا کار خلاف شرعی را دیدی و در جمع آن را بازگو کردی، این کار رسوایی است نه نصیحت.
رسول الله ج میفرماید:«مَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّـهُ فِي الدُّنْيَا وَالْـآخِرَةِ» [۱۱۸۳]. «هرکس عیب مسلمانی را بپوشاند الله در دنیا و آخرت عیوب او را میپوشاند».
هرگاه رسول الله ج میخواست کسی را متوجه کند با نام او را یاد نمیکرد؛ بلکه میفرمود: «مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَفْعَلُونَ كَذَا وكَذَا» [۱۱۸۴]. «بعضی اقوام را چه شده که چنین و چنان میکنند».
زیرا نام بردن افراد، ضررش بیش از منافع آن است. چه بسا موجب اصلاح نمیشود که هیچ، بلکه افراد یا جماعت بیشتری را نیز در گناه فرو میبرد.
شیوهی نصیحت مشخص است. کسانی که به این کار مشغولاند باید از علم و آگاهی و درک بالایی برخوردار باشند تا مصالح را تشخیص دهند، نتیجهی کار را مد نظر داشته باشند و دوراندیشی داشته باشند. به قول شیخ الاسلام: [۱۱۸۵] چه بسا بازداشتن از منکری، تبدیل به منکری دیگر باشد. این زمانی است که روش منع منکر، غیر شرعی و غیر منطقی باشد. زیرا همین روش غیر شرعی، خود منکری است که منجر به فساد میشود و چه بسا نصیحتهایی که نامشان رسوایی، شهرت طلبی، انتقام جویی و فتنهگری است، البته این وقتی است که با شیوهای غیر شرعی انجام شود.
شیخ فوزان ـ حوار مع عالم ص ۱۶ ـ ۱۸جمعآوری از عمربن عبدالرحمن العمر
[۱۱۸۲] اشاره به خطر تشهیر، از عبدالعزیز بن باز است که در یک جا میگوید: عیوب حاکمان را در منبر گفتن روش علمای سلف نیست. فتاوی ۸/۲۱۰ نگا: «معاملة الحکام» از عبدالسلام آل عبدالکریم ـ ص۳۹ به بعد. [۱۱۸۳] مسلم (۲۶۹۹). [۱۱۸۴] بخاری (۷۳۰۱-،۶۱۰۱-،۲۷۳۵،-۷۵۰-،۴۵۶) مسلم (۱۴۰۱-،۲۳۵۶). [۱۱۸۵] نگا: مجموع الفتاوی (۲۸/۱۲۶) و اعلام الموقعین (۳/۴).
س: زنی چنین اظهار نظر کرده است که من بهاندازهای از ریا میترسم و پرهیز میکنم که نمیتوانم دیگران را نصیحت کنم و از کارهای ناپسندی همچون غیبت و سخنچینی آنان را باز دارم، بیم دارم که دچار ریا شوم و مردم گمان کنند که من به خودخواهی و خودنمایی مبتلا هستم، به همین جهت با خودم میگویم: اینها مردم آگاهی هستند و احتیاجی به نصیحت ندارند نظر شما در این مورد چیست؟
ج: این حیلهای شیطانی است که بوسیلهی آن مردم را از دعوت الیالله و امر به معروف و نهی از منکر باز میدارد. شیطان این گمان را بوجود میآورد که این کار خود نمایی است و یا تصور مردم این خواهد بود. خواهرم: به این وسوسهها توجه نکن و خواهران و برادران مسلمانت را نصیحت کن. هرگاه از آنان در انجام واجبات کوتاهی مشاهده کردی یا متوجه شدی که آنها به کار حرامی مانند غیبت، سخنچینی و بیحجابی مشغول هستند، از ریا نترس، در ارتباط با الله، صداقت و اخلاص را پیشه کن، بشارت به خیر بده، حیله و وسوسههای شیطان را ترک کن، زیرا الله از نیت، خیرخواهی و اخلاص قلبت آگاه است.
بدون شک، ریا شرک است، و از محرّمات میباشد؛ ولی بر زن و مرد مسلمان روا نیست به بهانهی ترس از ریا، دعوت الیالله و امر به معروف ونهی از منکر را ترک کند. باید از این کار پرهیز شود و در میان زنان و مردان به دعوت بپردازد. مرد و زن در امر به معروف و نهی از منکر برابرند.
الله میفرماید: ﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ سَيَرۡحَمُهُمُ ٱللَّهُۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٧١﴾ [التوبة: ۷۱]. «مردان و زنان با ایمان، ولی و دوست یکدیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر میکنند؛ نماز را بر پا میدارند؛ و زکات را میپردازند؛ و الله و رسولش را اطاعت میکنند؛ بزودی الله آنان را مورد رحمت خویش قرار میدهد؛ الله توانا و حکیم است».
شیخ ابن باز ـ مجلة البحوث، شماره ۳۷ ـ ص (۱۷۱ ـ۱۷۲)
س: وقتی از سخنچینی و غیبت منع میکنیم، برخی اشخاص ناراحت میشوند و ما را دشنام میدهند. آیا به این سبب بر ما گناهی است؟ حتی اگر پدر و مادرمان باشد؟ آیا این کار را ادامه دهیم یا خیر؟
ج: امر به معروف و نهی از منکر از مهم ترین فرایض است.
الله میفرماید: ﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾ [التوبة: ۷۱]. «مردان و زنان مؤمن ولی و دوست یکدیگرند؛ امر به ونهی از منکر میکنند». الله در این آیه توضیح میدهد که از صفات واجب مؤمنان، امر به معروف و نهی از منکر است.
الله تعالى میفرماید: ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَتُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِۗ﴾ [آل عمران: ۱۱۰]. «شما بهترین امتی بودید که آفریده شدهاید.[چه این که] امر به معروف ونهی از منکر میکنید؛ و به الله ایمان دارید».
رسول الله ج میفرماید:«مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ، بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ؛ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْـإِيمَانِ» [۱۱۸۶]. «هرکس از شما کار ناپسندی مشاهده کرد. آن را با دستش تغییر دهد. اگر نتوانست. با زبانش؛ و اگر نتوانست با قلبش و این ضعیفترین درجهی ایمان است».
در مورد وجوب امر به معروف و نهی از منکر، و سرزنش تارکین آن، آیات و احادیث زیادی آمده است. پس بر شما مردان و زنان مسلمان، امر به معروف ونهی از منکر واجب است، اگر چه دیگران ناراحت شوند. اگر شما را دشنام دادند با اقتدا به پیامبران و پیروانشان صبر کنید.
الله تعالى خطاب به رسول الله ج میفرماید: ﴿فَٱصۡبِرۡ كَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ ٱلۡعَزۡمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ﴾ [الأحقاف: ۳۵]. «صبر کن، آن گونه که پپامبران اولوالعزم صبرکردند».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱصۡبِرُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾ [الأنفال: ۴۶]. «صبر و استقامت کنید که الله با استقامت کنندگان است».
الله تعالى نصحیت لقمان را به فرزندش چنین بازگو میکند: ﴿يَٰبُنَيَّ أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ وَأۡمُرۡ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَٱنۡهَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَآ أَصَابَكَۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ١٧﴾ [لقمان: ۱۷]. «پسرم! نماز را بر پا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن. و در برابر مصایبی که به تو میرسد. شکیبا باش. که این از کارهای مهم است».
بدون شک سلامت و پایداری اجتماع از جانب الله، و سپس با اقامهی امر به معروف ونهی از منکر است. بزرگترین دلیل فساد و از هم گسیختگی اجتماع و گرفتار شدن به عذاب عمومی ترک امر به معروف و نهی از منکر است.
از رسول الله ج ثابت است که فرمود:«إِنَّ النَّاسَ إِذَا رَأَوْا الْـمُنْكَرَ فَلَمْ يُنْكِرُوهُ أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمْ اللَّـهُ بِعِقَابِهِ» [۱۱۸۷]. «آنگاه که مردم، کار ناپسند را ببیند و اعتراضی ننمایند، بیم آن میرود که به عذاب عمومیگرفتار شوند».
الله بندگانش را از عمل به روش کفار بنی اسرائیل منع کرده است.
لله میفرماید: ﴿لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ يَعۡتَدُونَ٧٨ كَانُواْ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَفۡعَلُونَ٧٩﴾ [المائدة: ۷۸ – ۷۹]. «کافران بنی اسرائیل، به زبان داود و عیسی بن مریم لعن و نفرین شدند. این به خاطر آن بود که گناه کردند و تجاوز مینمودند. آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند یکدیگر را منع نمیکردند چه بدکاری انجام میدادند».
از الله میخواهیم که همهی مسلمانان اعم از حکام و غیرحکام را به انجام وظیفهی امر به معروف و نهی از منکر به بهترین شکل توفیق دهد و اوضاع آنان را سر و سامان بخشد و از خشم و غضب خود در امان دارد.
شیخ ابنباز- فتاوی المرأة- ص (۲۰۳- ۲۰۴)
[۱۱۸۶] مسلم (۴۹). [۱۱۸۷] قبلا گذشت (۵۴).
س: بهترین روش برای امربه معروف و نهی از منکر چیست؟
ج: بر مأموران ویژهی امر به معروف و نهی از منکر لازم است که آداب شرعی را رعایت کرده و در کارشان اخلاص داشته باشند و نرمخو باشند و از خشونت بپر هیزند و خود را به نرمی و ملایمت که اخلاق دعوتگران است مزین کنند. مگر زمانی که برای مقابله با زورگویان و معاندان و دشمنان نیاز به درشتی باشد.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا تُجَٰدِلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنۡهُمۡۖ﴾ [العنکبوت: ۴۶]. «با اهل کتاب جز به روشی که از همه نیکوتر است، مجادله نکنید، مگر کسانی از آنان که ستم کردند».
و رسول الله ج میفرماید: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ، بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ؛ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْـإِيمَانِ» [۱۱۸۸]. «هرکس از شما عمل ناپسندی را مشاهده کرد، آن را با دستش تغییر دهد. اگر نتوانست با زبانش. و اگر نتوانست با قلبش و این ضعیفترین درجهی ایمان است».
امّا دیگران برای منع منکر و دعوت به معروف، همان رفتار دعوتگران را دنبال کنند، تا حد توان با نرمی و حکمت جلوی امور ناپسند را بگیرند و با دلایل محکم، انجامدهندگان آن را قانع کنند. تا به حق روی آورده و از باطل دست کشند.
الله تعالى میفرماید: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ ﴾ [التغابن: ۱۶] «پس آنقدر که در توان دارید تقوای الهی پیشه کنید».
و الله میفرماید﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾ [التوبة: ۷۱]. «مردان و زنان مومن، ولی و دوست یکدیگرند. امر به معروف و نهی از میکنند».
و میفرماید: ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَتُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِۗ﴾ [آل عمران: ۱۱۰]. «شما بهترین امتی بودید که آفریده شدید. (چه این که) امر به معروف و نهی از میکنید و به الله ایمان دارید».
الله تعالى تارکین امر به معروف و نهی از منکر را وعدة عذاب داده و به زبان داود و عیسی ÷ آنان را لعنت کرده است. الله میفرماید: ﴿لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ يَعۡتَدُونَ٧٨ كَانُواْ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَفۡعَلُونَ٧٩﴾ [المائدة: ۷۸-۷۹]. «کافران بنیاسرائیل بر زبان داود و عیسی بن مریم لعن شدند. این بخاطر آن بود که گناه کردند و تجاوز مینمودند. از اعمال زشتی که انجام میدادند یکدیگر را منع نمیکردند. چه بدکاری انجام میدادند».
پس مسئله، بسیار مهم بوده و مسئولیت سنگین است؛ لذا بر مؤمنانی که قدرت دارند، اعم از حاکمان، علما و بزرگان مسلمین واجب است که از منکرات جلوگیری کنند و به خوبیها تشویق نمایند. امر به معروف و نهی از منکر به گروه خاصی اختصاص ندارد، هرچند عدهای مخصوص به این کار گماشته شوند و کارشان این باشد، باز هم مسئولیت از دیگران ساقط نمیشود. لذا باید به آنها کمک کرد و همراه شان به این امر پرداخت؛ تا خیر و خوبی زیاد شود و از بدیها کاسته شود.
به خصوص اگر گروهِ ویژه در این کار سهل انگاری کند و هدف دعوت برآورده نشود و نیاز به افراد بیشتری باشد. در این صورت امر به معروف و نهی از منکر بر هر مسلمان توانمند واجب است. ولی اگر با گروه ویژه، کار انجام شد و هدف دعوت برآورده شد وجوب آن از اهالی آن شهر یا منطقه ساقط میگردد، چرا که امر به معروف و نهیاز منکر فرض کفایه است و هنگامی که اقامهی امر به معروف و نهی از منکر بوسیلهی گروه ویژه یا غیر آن انجام شود، حکم آن برای دیگران سنت است.
ولی اگر غیر از تو کسی دیگر توان تغییر منکر را ندارد مثلاً شما در روستا یا قبیله یا محلهای زندگی میکنی که غیر از تو کسی دیگر امر به معروف و نهی از منکر نمیکند یا فقط تو از وجود منکر مطلع هستی و توانایی منع آن را داری، بنابراین امر به معروف و نهی از منکر بر شما واجب است و هرگاه غیر از تو کسی دیگر هم برای این کار باشد برای شما این کار فرض کفایه است. هر کدامتان انجام دهید از هر دو ساقط میشود و ترک آن، هر دو نفر شما را گناهکار میکند.
خلاصهی مطلب: امر به معروف و نهی از منکر، بر همگان فرض کفایه است. اگر گروهی به آن پرداختند که هدف از آن برآورده شد، از بقیه ساقط میشود و دعوت نیز این گونه است. اگر همگان آن را ترک کنند گناهکارند و اگر گروهی دعوت را برپا نموده و از منکر منع کردند در حق دیگران سنت است. زیرا این کار اشتراک در خیر و تعاون بر نیکی و تقوا است.
شیخ ابنباز: جواب سؤالی در مجموعهی فتاوی و مقالات متنوعة. (۴/۲۴۰)
[۱۱۸۸] مسلم (۴۹).
س: عدهای از جوانان، دوست دارند از کارهای ناپسند جلوگیری کنند ولی شیوهی آن را نمیدانند، توصیهی شما برای آنان چیست؟ بهترین روش برای این کار کدام است؟
ج: توصیهی بنده این است که پایدار باشند و ابتدا معروف و منکر را با دلایل شرعی بشناسند تا کارشان بر مبنای آگاهی باشد.
الله تعالى میفرماید: ﴿قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِيۖ وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٠٨﴾ [یوسف: ۱۰۸]. «بگو، این راه من است. من و پیروانم، با بصیرت کامل، همه مردم را بهسوی الله دعوت میکنیم! منزّه است الله! و من از مشرکان نیستم».
توصیهی دیگر این که: با نرمی از شیوههای مناسب استفاده کنند تا حرفشان مورد قبول واقع شود و نتایج مثبت کار بیش از نتایج منفی آن باشد.
الله تعالى میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُۚ﴾ [النحل: ۱۲۵]. «با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنان به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن».
الله تبارک و تعالی میفرماید: ﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَۖ ﴾ [آل عمران: ۱۵۹]. «به (برکت) رحمت الهی در برابر آنان (مردم) نرم شدی، و اگر خشن و سنگدل بودی از اطرافت پراکنده میشدند».
رسول الله ج میفرماید:«مَنْ يُحْرَمْ الرِّفْقَ يُحْرَمْ الْـخَيْرَ» [۱۱۸۹] . «هرکس از نرم خویی محروم شود، از همهی خوبیها محروم شده است».
و میفرماید:«إِنَّ الرِّفْقَ لَا يَكُونُ فِي شَيْءٍ إِلَّا زَانَهُ، وَلَا يُنْزَعُ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا شَانَهُ» [۱۱۹۰]. «آسان گیری در هرکاری باشد آن را ارزشمند میکند و در هر کاری نباشد آن را بیارزش و بیکیفیت میکند».
از جمله چیزهایی که برای دعوتگر و مأمور امر به معروف و نهی از منکر لازم میباشد، این است که: خودش قبل از هر کسی به انجام نیکی روی آورد و از انجام بدی پرهیز کند تا قابل سرزنش نباشد.
الله میفرماید: ﴿أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ وَأَنتُمۡ تَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ٤٤﴾ [البقرة: ۴۴] . «آیا مردم را به نیکی دعوت میکنید. امّا خودتان را فراموش مینمایید؛ با این که شما کتاب را میخوانید! آیا نمیاندیشید»؟!.
و میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٢ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٣﴾ [الصف: ۲ – ۳]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید چرا چیزی میگویید، که عمل نمیکنید؟! نزد الله بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید»!.
بنابراین ابتدا باید عمل نمود سپس دیگران را نصیحت نمود تا دیگران از او الگوبرداری کنند و از گفتار و کردارش بهره برند.
شیخ ابنباز، مجموعة فتاوی و مقالات متنوعة (۵/۷۵-۷۶)
[۱۱۸۹] مسلم (۲۵۹۲). [۱۱۹۰] مسلم (۲۵۹۴).
س: در محل زندگی من چند مرکز تجاری است. برخی به فروش دخانیات، مجلات هنری حاوی عکس زنان، اشتغال دارند و عدهای چنین نمیکنند، آیا خرید از مراکزی که دخانیات نمیفروشند، بهتر است؟ و اگر چنین کنم برایم پاداشی نزد الله هست؟ آیا این عمل شامل آیه ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة:۲] میشود؟
ج: سود رسانی به عاصیان و دعوتگران به فساد و شر و منکرات که هدفشان فساد در زمین است و کسانی که مقدمات گناه را آماده میکنند، جایز نیست.
بر این اساس، با فروشندگان دخانیات، شراب، مواد مخدر، عکسهای مبتذل و فتنهانگیز که به منکر تشویق میکنند و شر را در دلها میکارند و غرایز انسان را تحریک میکنند تا منجر به فحشا شود، معامله نکنید. زیرا خرید از آنان موجب تقویت مالی و روحی آنان میگردد و ایشان را به معامله در آن محله تشویق مینماید. و نیز باعث رشد همان سرمایهای میشود که حرام میباشد. یعنی: پول دخانیات و عکسهای مبتذل. باید از فروشندگان پاک طینت، حلالخوار و کسانی که فقط وسایل مباح را میفروشند، خرید کرد. با این هدف که به آنان کمک مالی کرده و به کارشان تشویق شوند، (فروش مباحات و ترک حرام).
خانواده و دوستانتان را نیز تشویق به خرید از فروشندگان پرهیزگار و درستکار کنید؛ اگر چه مسیر خانه تا فروشگاه زیاد باشد. بر این سختی صبرکنید و فروشندگان اشیای حلال را تقویت نمایید. اگر چه مغازههای حرام فروشان نزدیک تر بوده و ارزان تر بفروشند.
نیز توصیه میکنم از انسانهای عاصی و اهل خلاف خرید نکنید. اگر افراد معتاد، ریش تراش، بینماز، متهم به فحشا و منکرات را دیدی طوری رفتار کن که توبیخ شده و احساس حقارت کنند. این از معنای تعاون بر نیکی و تقوی و ترک تعاون در گناه و دشمنی است.
از گفتار شیخ ابن جبرین ـ عضو الإفتاء برئاسة إدارة البحوث العلمیة و الإفتاء ـ
س: فردی، برخی از عوامل پخش دخانیات را میشناسد، ولی به دلیل ترس، یا خویشاوندی با آنان نمیتواند آنان را به مأموران معرفی کند. حال اگر آنان را معرفی کند و بدین خاطر کتک بخورد یا کشته شود، حکمش چیست؟ آیا در راه الله شهید محسوب میشود؟
ج: اولاً، لازم نیست مجرمان مطلع شوند که چه کسی گزارش آنان را داده است. سازمان اطلاعات، نام خبردهنده را فاش نمیکند. بلکه اگر به گفتهاش اعتماد نمایند، اقدام میکنند و اگر اعتماد نکنند به آن توجهی نمیکنند.
اگر قرار باشد اسم خبر دهنده فاش شود، دیگر کسی برای معرفی مجرمین و عاملین منکر، گام بر نمیدارد. زیرا هر انسانی از آزار و اذیت جسمی و زبانی خود بیم دارد. ولی بر مسئولان امر لازم است نام مخبر را فاش نکنند و همان گونه که گفتیم اگر اعتماد کردند اقدام کنند و اگر که اعتماد نکردند، بیتوجهی کنند.
بدون شک اگر نام مخبر برای مجرمین فاش شود درصدد آزار جسمی یا زبانی او بر میآیند و این به ضرر مخبر است و اگر در وجود انسان، ایمانی قوی نباشد ترس باعث میشود که از وظیفهی تبلیغ دست بر دارد. اما با مخفی ماندن نام مخبر، دیگر جای نگرانی و ترس نیست. قبل از گزارش مجرمین، نصیحت آنان واجب است. اگر بازگشتند چه بهتر، ولی اگر به جرم خود ادامه دادند معرفی کردنشان واجب است؛ هرچند خویشاوند باشد.
شیخ ابن عثیمین ـ اخبار الحسبة ش (۲)
س: حکم کسی که در رمضان به فراموشی بخورد یا بیاشامد چیست؟ آیا واجب است او را یادآوری کنند؟
ج: روزه داری که از روی فراموشی بخورد یا بیاشامد روزهاش درست است. ولی هرگاه یادش آمد خوردن و آشامیدن را قطع کند و اگر لقمهای غذا یا جرعهای آب در دهان دارد، آن را بیرون کند. دلیل صحت آن حدیثی است به روایت ابوهریره س است که رسول الله ج فرمود: «مَنْ نَسِيَ وَهُوَ صَائِمٌ فَأَكَلَ أَوْ شَرِبَ فَلْيُتِمَّ صَوْمَهُ؛ فَإِنَّمَا أَطْعَمَهُ اللَّـهُ وَسَقَاهُ» [۱۱۹۱].«روزه داری که به فراموشی خورد یا نوشید. روزهاش را ادامه دهد. زیرا الله او را خورانده و نوشانده است».
شخص روزه دار در قبال فراموشی بازخواست نمیشود.
الله تعالى میفرماید: ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَاۚ﴾ [البقرة: ۲۸۶]. «پروردگار! اگر ما فراموش کردیم یا خطا نمودیم، ما را مؤاخذه نکن»!.
و الله در جواب فرمود: «قَدْ فَعَلْتُ» (اجابت کردم). [۱۱۹۲]
ولی اگر کسی روزه دار را در این حال دید باید یاد آوری کند. زیرا این از مضامین تغییر منکر است و رسول الله ج میفرماید: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ، بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ؛ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْـإِيمَانِ» [۱۱۹۳] «هرکس از شما کار ناپسندی را مشاهده کرد آن را با دستش تغییرش دهد، اگر نتوانست با زبانش، اگر نتوانست با قلبش، و این ضعیفترین درجهی ایمان است».
بدون شک خوردن و نوشیدن روزه دار کار ناپسندی است؛ ولی در حالت فراموشی بخشیده شده است و بر کسی که این را مشاهده میکند هیج عذری در صورت یادآوری نکردن باقی نمیماند. (یعنی باید او را یادآوری کند و تذکر دهد تا روزه را نخورد).
شیخ ابن عثیمین ـ کتابالدعوة (۴) (۱/۱۶۳-۱۶۴)
[۱۱۹۱] بخاری (۱۹۳۳) ـ مسلم (۱۱۵۵). [۱۱۹۲] مسلم (۱۲۶). [۱۱۹۳] مسلم (۴۹).
س: برای عموم فروشندگان چه نصیحتی دارید؟ چه خوب است در مورد کسب حلال و کسب حرام مطالبی را بیان کنید.
ج: به عموم فروشندگان توصیه میکنم: از الله بترسند، در معامله صداقت داشته باشند، ویژگیهای کالا را بگویند و عیب آن را مشخص کنند، تا معاملاتشان با برکت شود.
رسول الله ج میفرماید:«مَنْ أَحَبَّ أَنْ يُزَحْزَحَ عَنْ النَّارِ وَيُدْخَلَ الْـجَنَّةَ: فَلْتَأْتِهِ مَنِيَّتُهُ وَهُوَ يُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَالْـيَوْمِ الْـآخِرِ، وَلْيَأْتِ إِلَى النَّاسِ الَّذِي يُحِبُّ أَنْ يُؤْتَى إِلَيْهِ» [۱۱۹۴]. «هر کسی که دوست دارد از آتش جهنم نجات یابد و به بهشت داخل شود، باید در حالی بمیرد که به الله و روز قیامت ایمان دارد. و با مردم به شیوهای رفتار کند که دوست دارد با او رفتار شود» .
رسول الله ج میفرماید: «لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لِأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ» [۱۱۹۵]. «مؤمن کسی است که آن چه برای خود میپسندد، برای برادر (مسلمان) خود نیز بپسندد».
انسان دوست ندارد دیگران بدون مشخص کردن عیب کالا، با او معامله کنند. حال چگونه چیزی را که برای خود نمیپسندد برای دیگران میپسندد؟!.
از الله تعالى برای خود و برادران مسلمان هدایت و خیرخواهی را میطلبیم. همانا او بسیار بخشنده و صاحب کرم است. «و صلیالله علینبینا محمّد»
شیخ ابن عثیمین ـ أسئلة من بعض بائعی السیارات، ص (۲۲ ـ ۲۳)
[۱۱۹۴] مسلم (۱۸۴۴) [۱۱۹۵] بخاری (۱۳) ـ مسلم (۴۵)
س: آیا معامله بدون رضایت طرفین جایز است؟
ج: معامله بدون رضایت هر دو طرف روا نیست.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ إِلَّآ أَن تَكُونَ تِجَٰرَةً عَن تَرَاضٖ﴾ [النساء: ۲۹]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید: اموال یکدیگر را به باطل نخورید؛ مگر این که تجارتی با رضایت شما انجام گیرد».
مگر زمانی که این معامله با شرایط قانونی انجام شود، مانند فروش اجناسی که بنا به دلایلی به دستور دادگاه گرو گذاشته شدهاند.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۳/۳۰)
س: فردی دو ماشین دارد و میخواهد آنها را بفروشد، به یکی از دوستان و همکاران مورد اعتماد خود میگوید: برای آنها مشتری پیدا کند. دوستش فردی را که بنگاه معاملات ماشین دارد به او معرفی میکند، بنگاه دار یک ماشین را ۰۰۰/۵ ریال و دیگری را ۰۰۰/۴ ریال قیمت گذاری میکند. بعد از رفتن بنگاه دار، صاحب ماشین به وی زنگ میزند که به همان قیمت راضی است. و معامله صورت میگیرد، اما مدتی بعد مالک ماشین فردی را ملاقات میکند که ماشین اول را به ۰۰۰/۷ ریال میخرد و پول را تحویل میگیرد. حال که صاحب ماشین متوجه شده است بنگاه دار، هنگام قیمت گذاری او را فریب داده است، حکم این معامله چیست؟
ج: اگر بنگاه دار او را فریب داده و قیمتی پایینتر از قیمت واقعی، تعیین کرده است. فروشنده اجازه دارد، ماشین را به دیگری بفروشد، اگر چه با نفر اولی قرار گذاشته باشد. فروشنده در این معامله ضرر نموده و قانون فقه- خیار الغبن- در باب معاملات به فروشنده اجازه میدهد به دلیل فریبکاری مشتری معامله را فسخ نماید. این مشتری، فردی حیله گر و جانی در حق برادر مسلمانش محسوب میشود. (که باید توبه کند).
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین- ۲/۹/۱۴۲۴
س: برخی از فروشندگان ماشین، خیلی راحت دروغ میگویند و صداقت در معامله را رعایت نمیکنند. به خاطر منافع بیشتر، سوگند دروغ میخورند. نصیحت شما برای آنان چیست؟
ج: توصیهی من این است که توبه کنند و بهسوی الله تعالی باز گردند، با الله و بندگانش رو راست باشند. چرا که راستی انسان را به نیکی، و نیکی به بهشت رهنمون میشود. آنان را از دروغ، بویژه زمانی که همراه سوگند و خوردن اموال مردم به باطل باشد، بر حذر میداریم.
رسول الله ج میفرماید:«الْـيَمِينُ الْـكَاذِبَةُ مَنْفَقَةٌ لِلسِّلْعَةِ، مَمْحَقَةٌ لِلْكَسْبِ» [۱۱۹۶]. «سوگند دروغ، باعث فروش کالا میشود؛ ولی خیر و برکت آن را از بین میبرد».
رسول الله ج از فروش کالا با سوگند دروغ منع نموده و میفرماید: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ صَبْرٍ يَقْتَطِعَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وَهُوَ فِيهَا فَاجِرٌ: لَقِيَ اللَّـهَ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانٌ» [۱۱۹۷]. «هرکس با سوگند دروغ مال مسلمانی را بگیرد، گناهکار است و در حالی با الله روبرو میشود که الله تعالى از او خشمگین است».
شیخ ابن عثیمین، أسئلة من بعض بائعی السیارات (۱۷-۱۸)
[۱۱۹۶] بخاری (۲۰۸۷) ـ مسلم (۱۶۰۶) به لفظ « الحلف» ... و احمد (۲/۲۳۵-۲۴۲-۴۱۳) و لفظ حدیث از احمد است. [۱۱۹۷] بخاری (۲۶۶۹،۲۶۷۰) مسلم (۱۳۸).
س: حکم عدم همکاری بین مسلمانان چیست؟ به این صورت که از معامله با مسلمانان خود داری کند و با کفار معامله نماید. این کار حلال است یا حرام؟
ج: در اصل، خرید وسایل حلال که مورد نیاز باشد، از مسلمان و کافر جایز است.
رسول الله ج از یهودیان خرید کرده است. ولی ترک معامله با مسلمان بدون دلایلی از قبیل فریبکاری، گران فروشی و عرضهی اجناس نامرغوب، و رغبت به خرید از کفار و ترجیح آنان بر مسلمانان حرام است؛ زیرا این کار، دوستی با کفار و رضایت ازآنان است و موجب کساد بازار تجار مسلمین میشود.
امّا اگر موردی از موارد گذشته در معاملهی مسلمان وجود داشت، اول باید به او تذکر دهد تا عیب اجناس خود را برطرف کند. اگر نصیحت مؤثر واقع گردید چه بهتر، ولی اگر نصیحت مؤثر واقع نشد، معامله با دیگران را ترجیح دهد، ولو این که کافری با انصاف باشد.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۳-۱۸)
س: موضوع قتل و شکنجه ی، براداران فلسطینی در سرزمینهای اشغالی، بر کسی پوشیده نیست. بدون شک اسرائیل، اسلحه و مهمات خود را با کمک دولتهای بزرگی همچون آمریکا تهیه میکند. وقتی فرد مسلمان این رنج و عذاب برادرانش را میبیند. چارهای جز دعا برای پیروزی آنان و شکست دشمنان نمییابد. برخی از غیرتمندان، جهت کمک به مسلمانان،اندیشیدهاند و مصمّم هستند که استفاده از کالاهای آمریکایی و اسرائیلی را تحریم کنند. اگر مسلمان به قصد دشمنی با آنان و کساد تجارتشان، از کالاهای آنان استفاده نکند آیا برایش اجر خواهد بود؟ نظر شما چیست؟
ج: بر مسلمانان همکاری در امور خدا پسندانه و کمک به مسلمانان دیگر، هر جا که باشند، واجب است. تا بستر مناسب برای پیروزی مسلمانان اظهار شعایر دین، عمل به دستورات اسلام، اجرای احکام دینی، بر پایی حدود الهی، غلبه بر کفار و یهود و نصاری فراهم شود. مسلمانان با تمام توان و نیرویی که در اختیار دارند با دشمنان الله جهاد کنند.
رسول الله ج میفرماید:«جَاهِدُوا المُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأنْفُسِكُمْ وَالْـسِنَتِكُمْ» [۱۱۹۸]. «با جان و مال و زبانتان با مشرکین جهاد کنید».
بر مسلمان کمک به مجاهدین در حد توان و تلاش برای فراهم کردن بستر تقویت اسلام و مسلمانان، واجب است. همان گونه که جهاد علیه کفار واجب است. فراهم نمودن موجبات ضعف کفار نیز واجب است. ما اجازه نداریم کفار را استخدام نماییم و در کارهایی مانند: نویسندگی، حسابرسی، مهندسی و هر کاری که در توانایی آنان است، به کار گماریم. تا استفاده از اموال مسلمین و به کارگیری آن برای دشمنی با مسلمانان، برای آنان مقدور نشود.
لازم است مسلمان معامله با کفار را ترک کرده و از خرید کالاهای آنان خوداری کنند، اعم از کالاهای مفید، مانند ماشین و لباس، و کالاهای زیان آور، مانند دخانیات. هدف مسلمان از این کار دشمنی با کفار، تضعیف و کساد بازار تجارت آنان باشد. چون این کار باعث رکود اقتصادی آنان شده و مایهی سر افکندگی و ذلت آنان میشود.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین- ۲۷/۷/۱۴۲۱
[۱۱۹۸] احمد (۳/۱۲۴، ۱۵۳، ۲۵۱) دارمی (۲۴۳۱) – ابوداود (۲۵۰۴) نسانی (۳۰۹۶) حاکم ۲/ ۸۱ (۲۴۲۷) آن را صحیح دانسته و ذهبی با آن موافق است.
س: گاهی اوقات، بدون قصد خرید، قیمت ماشین را بالا میبرم و هدفی دیگر دارم، لطفاً بفرمایید آیا این کار جایز است؟
ج: هدف مورد نظرت چیست؟ اگر هدفت، ارزان بودن آن است و همین که قیمت آن بالا رفت، دیگر این کار را نمیکنی ایرادی ندارد. ولی اگر هدفت، ضرر خریدار یا سود رساندن به فروشنده است، این کار حرام است، چرا که رسول الله ج از آن نهی نموده و فرموده: وارد معاملهی کسی به قصد افزایش قیمت نشوید [۱۱۹۹].
شیخ ابن عثیمین- أسئلة من بعض بائعی السیارات (۲، ۳)
[۱۱۹۹] بخاری (۲۱۴۰) و مسلم (۱۴۱۳).
س: در حراج ماشینها ملاحظه میشود که دلاّل، لیستی از عیوب ماشین را عرضه میکند که واقعی نیستند و هدفش پنهان کردن عیبهای اصلی ماشین است. از طرفی خریدار هم حق پشیمانی ندارد، اگر چه خود فروشنده هم در حراج حضور داشته باشد، آیا لازم است عیوب واقعی ماشین را بیان کنم؟ با توجه به این که دلالها، عیبهای ماشین را بعد از انجام معامله و پرداخت بیعانه بیان میکنند که خریدار نمیتواند ماشین را عیب یابی کند؛ بلکه به او اجازه این کار را نمیدهند. در مورد این روش که در تمام مزایدههای فروش ماشین به کار میرود، فتوا دهید؟
ج: اگر فروشنده از عیب ماشین آگاه است و با اظهار عیبهای غیر واقعی، قصد پنهان کردن آن را دارد. مرتکب حرام شده است؛ زیرا این فریب کاری است. در صورتی که فروشنده از عیبهای ماشین آگاه است، برای او گفتن این جمله روا نیست: (ماشین همین است، من به عیبش کاری ندارم) ولی اگر فروشنده واقعاً از عیب ماشین بیاطلاع است. به طور مثال ماشین را خریده و قبل از اطلاع از عیب، قصد فروش آن را دارد، گفتن این جمله ایرادی ندارد و خریدار هم حق پشیمانی و رجوع را ندارد.
اگر فروشنده از عیب ماشین یا هرکالایی خبر داشته باشد باید آن را به اطلاع خریدار برساند، پنهان کردن عیب تحت هیچ شرایطی روا نیست. اگر معامله تمام شد و فروشنده با وجود آگاهی، عیب کالا را به خریدار نگفت. خریدار حق پشیمانی و رجوع دارد، اگر چه در معامله، این حق را شرط نکرده باشند. ولی اگر فروشنده از عیب آگاهی نداشت و عیوب کالا را هم حین معامله به عهده نگرفته بود، معامله جایز است، و مشتری حق رجوع و بازگشت را ندارد.
شیخ ابن عثیمین، - أسئلة من بعض بائعی السیارات (۲۰، ۲۲)
س: اگر کسی قصد خرید ماشینی را از شخصی داشت، آیا جایز است که بگویم من ماشین بهتری دارم بیا تا آن را به تو نشان دهم؟
ج: این کار جایز نیست؛ زیرا رسول الله ج از این عمل نهی نموده و فرموده که وارد معاملهی برادرتان نشوید، و بر قیمتی که طی نموده قیمت گذاری نکنید. [۱۲۰۰]
این در صورتی است که فروشنده و خریدار با هم به نتیجهای رسیده باشند، ولی اگر توافق و قیمت گذاری نکرده باشند؛ جایز است. اما باز هم اگر این کار نکند بهتر است.
ابن عثیمین، اسئلة من بعض بائعی السیارات ـ ص (۱۹-۲۰)
[۱۲۰۰] بخاری (۲۱۴۰) مسلم (۱۴۱۲).
س: مردی را دیدم که قصد فروش ماشینی را داشت و مردم اطرافش بودند از موضوع اطلاع پیدا کردم، و از قیمت ماشین پرسیدم، پس از شنیدن قیمت گفتم: به این قیمت نمیارزد. هدفم این بود که مردم پراکنده شوند و ماشین را با قیمت کمتری بخرم در واقع با این کار ارزش ماشین را در چشم خریداران کم کردم، در این مورد چه نظری دارید؟
ج: این کار از چند جهت حرام است، این که گفتی به این قیمت نمیارزد، دروغ گفته، و به خریداران و صاحب ماشین ظلم کردی و به موجب هر کدام از این موارد میتوان گفت: این کار حرام است.
ابن عثیمین، اسئلة من بعض بائعی السیارات ـ ص (۱۷، ۱۶)
س: حکم نوشتن این عبارت چیست؟ [کالای فروخته شده پس گرفته و تعویض نمیشود] برخی فروشگاهها این جمله را روی فاکتور خود مینویسند، آیا از دیدگاه شرعی این کار جایز است؟ لطفاً نظر خود را بیان کنید.
ج: هیأت فتوا پس از تحقیق و بررسی پاسخ داد که فروش کالا، به شرط پس نگرفتن و عوض نکردن، جایز نیست؛ زیرا این شرط به دلیل زیان آور بودن و مشکل ساز بودن برای مشتری صحیح نیست. هدف فروشنده از این شرط، وادار کردن خریدار به خرید کالای معیوب است. این شرط فروشنده را از عیبی که در کالا است تبرئه نمیکند؛ زیرا اگر در کالا عیبی باشد فروشنده باید آن را با کالای سالمی عوض کند یا تاوان نقص را به مشتری بپردازد. اگر در کالا نقصی یا عیبی باشد قسمتی از پول را فروشنده به ناحق گرفته است. شریعت، شرط عرفی را مانند شرط لفظی میداند. سلامت کالا شرط عرفی است، وجود عیب مخالف این شرط است.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۳/۱۹۷-۱۹۸)
س: حکم جوایزی که مراکزی تجاری به مشتریان میدهند، چیست؟
ج: سپاس الله ذوالجلال را و درود بر رسول الله و آل و اصحابش، اما بعد:
برخی از مؤسسات و مراکز تجاری در روزنامه یا در جاهای دیگر، اعلان میکنند که هرکس کالای آنان را بخرد جایزه میگیرد. تا مردم را به خاطر دریافت جایزه به خرید از مرکز تجاری خود علاقهمند کنند و یا آنها را تشویق به خرید چیزی کنند که به آن احتیاج ندارند.
از آن جایی که این کار نوعی قمار بوده به حکم شریعت حرام است. این کار منجر به خوردن اموال مردم به ناحق میشود و سببی است برای فریب مردم و ترویج نادرست کالا، با این کار بازار معاملاتی کسانی که بدون این نوع قمار معامله میکنند، کساد میشود. من معتقدم که این کار حرام است از این جهت دوست دارم خوانندگان را آگاه کنم که این کار حرام بوده و جایزهی حاصل از آن نیز حرام است؛ زیرا از قماری به دست آمده است که حرام است. بر تاجران لازم است از این گونه کارها پرهیز کنند.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ إِلَّآ أَن تَكُونَ تِجَٰرَةً عَن تَرَاضٖ مِّنكُمۡۚ وَلَا تَقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُمۡ رَحِيمٗا٢٩ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ عُدۡوَٰنٗا وَظُلۡمٗا فَسَوۡفَ نُصۡلِيهِ نَارٗاۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرًا٣٠﴾ [النساء: ۲۹ – ۳۰] . «ایکسانی که ایمان آوردهاید! اموال یکدیگر را به باطل نخورید، مگر این که تجارتی با رضایت شما انجام گیرد. و خودکشی نکنید. الله نسبت به شما مهربان است. و هرکس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، بزودی او را در آتشی وارد خواهیم کرد؛ و این کار برای الله آسان است».
این کار از معاملات حلال نیست؛ بلکه در حکم قمار است که الله آن را حرام نموده. زیرا این کار موجب تصرف اموال مردم از راه باطل میشود. چنین عملی اسباب کینه توزی و دشمنی را بین مردم فراهم میکند.
الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُوقِعَ بَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ فِي ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ وَيَصُدَّكُمۡ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِۖ فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ٩١﴾ [المائدة: ۹۰ – ۹۱]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعی بختآزمایی) پلید و از عمل شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید. شیطان میخواهد بوسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند. و شما را از یاد الله و نماز باز دارد آیا خودداری خواهید کرد»؟.
از الله تعالی میخواهیم ما و همهء مسلمانان را به رضایت خودش و مصلحت خودمان راهنمایی کند و از هر آنچه خلاف شریعت است در پناه خود حفظ کند. که او بخشنده و کریم است. وصلی الله علی نبینا محمّد و آله وصحبه.
شیخ ابن باز- مجموعه فتاوی و مقالات متنوعة
(۱۹/۳۹۸)، و فتاوای اسلامی، (۴/۴۴۳-۴۴۴)
س: ملاحظه میشود برخی از شرکت ها، وقتی که فردی نیازمند به اسباب منزل یا ماشین یا منزل مسکونی نزدشان میآید و شرکت آن کالا را در اختیار ندارد، شرکت جنس را تهیه کرده و به صورت قسطی به فرد نیازمند میفروشد و مبلغی را بعنوان سود دریافت میکند. یا میگوید: آن کالا را بخر، ما پولش را پرداخت میکنیم. شرکت براساس فاکتور پول را پرداخت میکند و از مشتری پول را همراه با سودش دریافت میکند، حکم این کار چیست؟
ج: بدون تردید کسی که۰۰۰/۱۰۰ریال قرض بگیرد تا آن را با سود (۸%) در هر قسط پرداخت کند- درصد سود با طولانی کردن مدت بیشتر نشود یا به همان میزان باشد- در هر دو صورت در حکم ربای نسیه و ربای اضافه است. البته ربا وقتی پلیدتر میشود که با طولانی شدن مدّت سود پرداختی آن بیشتر شود و این همان سود جاهلیت است.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُواْ ٱلرِّبَوٰٓاْ أَضۡعَٰفٗا مُّضَٰعَفَةٗۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ١٣٠ وَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِيٓ أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ١٣١ وَأَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ١٣٢﴾ [آل عمران: ۱۳۰ – ۱۳۲] . «ای کسانی که ایمان آوردهاید! ربا را چند برابر نخورید و از (مخالفت فرمان) الله بپرهیزید. تا رستگار شوید. و از آتشی بپرهیزید که برای کافران آماده شده است. و از الله و پیامبر اطاعت کنید تا مشمول رحمت شوید».
بدیهی است که حیله و مکر در این معامله، حیله و مکر برای حلال کردن حرام الله است. حیله و مکر با ذاتی که خیانت چشمها و آنچه در دلها مخفی است، همه را میداند. واضح است که فریب کاری در محرمات الهی، با این تصور که ظاهرش حلال است، باعث حلال شدن آنها نمیشود. زیرا هدف همان حرام است. و به کار گرفتن حیله، زشتی آن را بیشتر میگرداند. زیرا حیلهگر در دو گناه گرفتار میشود.
۱- فریب کاری با احکام شریعت و بازیچه گرفتن دین.
۲- مفاسد این کار حرام که با حیله، شرایط آن را فراهم کرده است.
فریب کاری در محرمات الهی، مشابهت با یهود است.
رسول الله ج میفرماید:«لَا تَرْتَكِبُوا مَا ارْتَكَبَتْ الْـيَهُودُ؛ فَتَسْتَحِلُّوا مَحَارِمَ اللَّـهِ بِأَدْنَى الْـحِيَلِ» «مرتکب اعمال یهود نشوید؛ به این صورت که حرام الله تعالی را با کم ترین حیلهای حلال قرار دهید» [۱۲۰۱].
فردی به کسی که نیاز به ماشین دارد میگوید: به نمایشگاه برو، هر ماشینی را که میخواهی انتخاب کن من آن را برایت میخرم سپس به صورت قسطی به تو میفروشم.
یا به کسی که به زمین نیاز دارد میگوید: نزد فروشندهی زمین برو زمین را انتخاب کن. من آن را میخرم و به صورت اقساط به تو میفروشم.
یا به کسی که کار ساختمانی دارد و نیاز به آهن دارد بگوید: به آهن فروشی برو، آهن مورد نیازت را بگیر، من آن را میخرم و قسطی به تو میفروشم.
یا به کسی که نیاز به سیمان دارد بگوید: از سیمان فروشی سیمان مورد نیازت را بگیر، من آن را میخرم و به تو قسطی میفروشم.
برای هر فرد با انصاف و بیغرض، مشخص است که این کار حیلهای در رباست؛ زیرا خریدار این کالاها، قصد خرید نداشته، چه بسا که خرید آن به فکرش نیز خطور نکرده و به خاطر رضای الله هم این کار را انجام نداده است. بلکه هدفش، رسیدن به همان سودی است که نیازمند، بابت دیر پرداخت میپردازد. هر چه مدت پرداخت طولانیتر شود، سود هم بیشترمیشود.
در واقع همان قرضی است که سود همراه دارد ولی کالایی را واسطه قرار دادهاند. از ابنعباس ب پرسیده شد: شخصی به دیگری پارچهی ابریشمی را به صد درهم فروخته و سپس همان پارچه را به۵۰ درهم از او خریده است. فرمود: (معاملهی درهم در عوض درهم با سود است که پارچهای ابریشمی در آن داخل شده است) [۱۲۰۲].
ابن قیم در تهذیب السنن (۵/۱۰۳) میگوید: (حرمت ربا، با حقیقت و معنایش است و حرمتش با تغییر اسم از بین نمیرود).
اگر مسئله عینه را با این مسئله مطابقت دهی خواهی دید که این مسئله به حیلهای در ربا نزدیکتر است. معاملهی «عینه» نزد فقها این است که: فردی کالایی را نسیه به دیگری بفروشد و تحویل دهد و قبل از دریافت قیمت کالا، دوباره همان کالا را ارزان تر، به نقد از او بخرد در حالی که هنگام فروش قصد خریدن نیز نداشته است با وجود این نیز حرام است.
این که فروشنده میگوید: من او را به گرفتن کالایی که برایش خریدهام وادار نمیکنم. این معامله را حلال نمیکند، چون اگر خریدار نیاز نمیداشت، این کالا را خریداری نمیکرد و از طرفی این گونه خریداران هرگز پشیمان نمیشوند. هیچجا شنیده نشده که خریدار در این گونه معاملات پشیمان شده باشد؛ مگر این که در کالا عیب و نقص مهمیباشد. البته تاجر، احتیاط لازم را انجام میدهد و تا از عزم خریدار یقین پیدا نکند، اقدام به خرید نمیکند.
اگر سؤال شود وقتی که معامله با این صورت حیلهای برای خوردن ربا و حرام است. آیا روشی حلال و بدون از حیله برای این نوع معاملات وجود دارد؟
در پاسخ میگوییم: رحمت و حکمت الله تعالى ایجاب میکند که درهای مصلحت را بهسوی بندگانش نبندد، بنابراین میبینیم که هرگاه چیزی را به خاطر داشتن ضرر حرام نموده درهای دیگری را باز نموده است که مصلحت افراد بدون هیچ ضرری در آن وجود دارد.
شیوهی درست معامله این است که کالا نزد تاجر موجود باشد و آن را نسیه به خریداران بفروشد اگر چه کالا را از قیمت نقدی به مشتری بیشتر بفروشند. گمان میکنم تاجران بزرگ توانایی این را دارند که کالای مورد نیاز مردم را به شکل انبوه خریداری نموده و به قیمت مناسبی که میخواهند به آنان بفروشند. و بدین طریق هم به دیگران سود برسانند و هم از حیله و فریب در مسئلهی ربا نجات یابند.
چه بسا که به خاطر این عمل در آخرت به چنین تاجری پاداش و ثواب داده خواهد شد. مشروط به آن که هدفشان گره گشایی از قشر مستمند اجتماع باشد.
رسول الله ج میفرماید: «إنَّمَا الْـأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى». «اعمال به نیتها بستگی دارد و با هرکس، مطابق نیتش رفتار میشود» [۱۲۰۳].
امّا این مسئله، که مسئول شرکت به فرد بگوید: خودت کالا را بخر پولش را ما پرداخت میکنیم، دو حالت دارد. اگر هدف این است که فرد، وکیل شرکت در خرید باشد. همین مسئلهای است که ذکر شد و بدون هیچ اشکالی جایز است؛ ولی اگر هدف این است که فرد به طور مستقل برای خودش خریداری کند. نوعی قرض است که سود دارد و در حکم ربای صریح است.
شیخ ابنعثیمین ـ فتاوای معاصر. ص (۴۷ ـ۵۲)
[۱۲۰۱] ابن بطه در«ابطال الحیل» ص (۴۷) از حدیث ابوهریره س و نیز رجوع شود به (الارواء/۱۵۳۵) ابن تیمیه / در مجموع الفتاوی سند آن را حسن دانسته است (۲۹/۲۹). [۱۲۰۲] رجوع شود به اعلام الموقعین از ابن قیم (۳/۱۶۶) و حاشیهی ابن قیم/ برسنن ابیداود (۹/۲۴۱). [۱۲۰۳] بخاری (۱) ـ مسلم (۱۹۰۷).
س: یکی از شرکتها اقدام به خرید کالا و مصالح ساختمانی برای مشتریان میکند، بدین شکل که خریدار به شرکت مراجعه میکند و کالا یا مصالح ساختمانی را مشخص میکند ابتدا مقداری از پول را نقداً تحویل میدهد و بقیهی پول را با اقساط ماهیانه با۱۰% سود پرداخت میکند. سود این مبلغ به حساب شرکت واریز میشود شرکت برگهای به مشتری تحویل میدهد تا وسایل را از محل آن تحویل بگیرد. پرداخت پول و قسط بندی به عهدهی شرکت است (شرکت پول را از فرد میگیرد و به فروشندهی کالا تحویل میدهد). حکم چنین معاملهای چیست؟
ج: فروش اشیای منقول قبل از تمام شدن معامله و تحویل گرفتن آن برای شرکت جایز نیست. پرداخت بیعانه هم به این شکل صحیح نیست. شرکت نباید قبل از آن که کالا را از فروشنده تحویل بگیرد وآن را به مکان شرکت منتقل کند، اقدام به فروش کند.
شیخ ابن باز ـ مجموعه فتاوی و مقالات متنوعة (۱۹/۹-۱۰)
س: از طریق روزنامهها و مردم از وجود شرکت هایی که کالای خود را قسطی میفروشند، مطلع میشویم.آیا معامله با این شرکتها و استفاده از خدمات آنان جایز است؟
ج: باید مشخص شود که منظور این شرکتها چیست؟ آیا فقط فروش قسطی کالاها است یا چیزی دیگر؛ اگر منظور فروش قسطی کالا به صورت نسیه باشد که به دلیل ظاهر قرآن و سنت فروش نسیه جایز است.
الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيۡنٍ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى فَٱكۡتُبُوهُۚ﴾ [البقرة: ۲۸۲]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه به همدیگر تا مدت معینی (از لحاظ روز، ماه و سال) وامیدارید، آن را بنویسید».
در ادامه آیه، الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَسَۡٔمُوٓاْ أَن تَكۡتُبُوهُ صَغِيرًا أَوۡ كَبِيرًا إِلَىٰٓ أَجَلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِ وَأَقۡوَمُ لِلشَّهَٰدَةِ وَأَدۡنَىٰٓ أَلَّا تَرۡتَابُوٓاْ إِلَّآ أَن تَكُونَ تِجَٰرَةً حَاضِرَةٗ تُدِيرُونَهَا بَيۡنَكُمۡ فَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَلَّا تَكۡتُبُوهَاۗ﴾. «و از نوشتن (بدهی خود) چه اندک باشد یا بسیار، ملول نشوید[هر چه باشد بنوبسید]. این نزد الله به عدالت نزدیک تر، و برای شهادت مستقیم تر و برای جلوگیری از شک و تردید[و نزاع و گفتگو] بهتر است. مگر این که داد و ستد نقدی باشد که بین خود، دست به دست میکنید. در این صورت، گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید». عمل رسول الله ج بیانگر حلال بودن آن است: «فإن النبی ج بعث إلی رجل قدم له بَزّ من الشام أن یبیع علیه ثوبین إلی میسرة.».. «رسول الله ج فردی را نزد تاجری که از شام پارچه آورده بود فرستاد، تا ایشان را به صورت مدت دار (نسیه) به او بفروشد» [۱۲۰۴].
در صحیحین از ابنعباس س روایت است که: «قَدِمَ النَّبِيُّ ج الْـمَدِينَةَ وَهُمْ يُسْلِفُونَ فِي الثِّمَارِ السَّنَةَ وَالسَّنَتَيْنِ فَقَالَ: مَنْ أَسْلَفَ فِي تَمْرٍ فَلْيُسْلِفْ فِي كَيْلٍ مَعْلُومٍ وَوَزْنٍ مَعْلُومٍ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ» [۱۲۰۵]. «رسول الله ج به مدینه آمد در حالی که مردم مدینه در داد ستد میوه ها، برای مدت یک سال و دو سال، بیع سلم میکردند (یعنی: قبلاً قیمت محصول را پرداخت میکردند. رسول الله ج فرمود: «هرکس، در خرما بیع سلم میکند، لازم است که مقدار خرمای مورد معامله را به وسیله وزن یا کیل، مشخص سازد»».
و در روایتی دیگر، آمده است که موعد آن نیز مشخص باشد.
ولی ما شنیدهایم که برخی از مردم، پس از آگاهی از نیاز خریدار، چیزی را به او میفروشند، که هنوز مالک نشدهاند. به طور مثال، شخصی نزد تاجری میآید و میگوید: به فلان جنس نیاز دارم و قدرت خرید آن را ندارم. تاجر آن کالا را میخرد و با قیمت بیشتر به صورت نسیه به این فرد میفروشد. بدون شک این حیلهای بسیار آشکار است. زیرا تاجر هیچ نیازی به این کالا نداشته و برای خودش هم نخریده است، بلکه برای رسیدن به سودی که از نیازمند در یافت میکند. آن را خریده. چه بسا که این معامله به صورت تفاوت در قیمت نقد و نسیهی کالا صورت میگیرد. و گاهی میگویند: سال اول ۸%، سال دوم ۱۰%، وسال سوم ۱۵%، سود میگیرم!؟. و به همین منوال هرچه زمان طولانیتر شود، سود هم بالا میرود.
در حقیقت، این معاملهای ربوی است که تاجر با حیله، اقدام به چنین معاملهای کرده است و اگر فرد عاقلی این مسئله را مورد بررسی قرار دهد به خوبی در مییابد: که این حیله، از مسئله عینه، که رسول الله ج از آن بر حذر داشته است به ربا نزدیکتر است.
معاملهی عینه این است که کالایی را به کسی نسیه میفروشد و همان را دوباره، ارزان تر، نقد از او میخرد، در حالی که هنگام فروش هرگز قصد خرید آن را دو باره از این مشتری نداشته است و خریدار هم قصد فروش را به او نداشته است. خریدار، کالا را در بازار عرضه میکند و فروشندهاش هم حق ندارد آن را ارزانتر از قیمت فروش بخرد و این همان معاملهی عینه، است که رسول الله ج از آن نهی کرده است، و میفرماید: «إِذَا تَبَايَعْتُمْ بِالْـعِينَةِ وَأَخَذْتُمْ أَذْنَابَ الْـبَقَرِ وَرَضِيتُمْ بِالزَّرْعِ وَتَرَكْتُمْ الْـجِهَادَ: سَلَّطَ اللَّـهُ عَلَيْكُمْ ذُلًّا لَا يَنْزِعُهُ حَتَّى تَرْجِعُوا إِلَى دِينِكُمْ». «وقتی که معاملهی عینه کردید و به کشاورزی راضی شدید و جهاد را ترک کردید، الله بر شما ذلّتی را مسلط میکند تا زمانی که به دین خود باز نگردید؛ آن را از شما دور نمیگرداند» [۱۲۰۶].
تردیدی نیست که در معاملات قسطی نوع حیلهای وجود دارد که از عینه بیشتر است، لذا توصیه میشود فروشندگان و خریداران، این معاملات را که چیزی جز بیبرکت شدن تجارت به همراه ندارد ترک کنند.
الله تعالی میفرماید: ﴿يَمۡحَقُ ٱللَّهُ ٱلرِّبَوٰاْ وَيُرۡبِي ٱلصَّدَقَٰتِۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ٢٧٦﴾ [البقرة: ۲۷۶]. «الله، ربا را نابود میکند؛ و صدقات را افزایش میدهد. و الله هیچ انسان ناسپاس گناهکاری را دوست ندارد».
این معاملات دارای فساد اقتصادی بسیاری هستند؛ زیرا به دلیل سهولت، فقرا از آن استقبال میکنند و در نتیجه بدهکار میشوند و چه بسا که پس از گذشت زمان تعیین شده، توانایی پرداخت را نداشته باشند و اختلاف بین فروشنده و خریدار به وجود آید، گاهی منجر به ورشکستگی خریدار میشود و فروشندهی سودجو در دنیا و آخرت زیان خواهد کرد.
لذا نصیحت من به برادران مسلمان این است که از الله بترسند و در طلب روزی، راه و روش صحیح را در پیش گیرند؛ زیرا هیچ فردی تا رزق و عمرش تمام نشود، نمیمیرد.
شیخ ابن عثیمین ـ کتاب الدعوة (۵)، (۲/۵۵-۵۸)
[۱۲۰۴] احمد (۶/۱۴۷) ـ ترمذی در بیوع (۱۲۱۳) و گفته (حسن صحیح غریب) نسائی (۴۶۲۸) حاکم (۲/۲۳-۲۴) (۲۲۰۷ ـ ۲۲۰۸) و ذهبی آن را صحیح دانسته و با نظر حاکم موافق است. [۱۲۰۵] بخاری (۲۲۳۹ ـ ۲۲۴۱) مسلم (۱۶۰۴). [۱۲۰۶] ابوداود (۳۴۶۲) ـ لفظ حدیث از ابو داود است ـ احمد (۲/۴۲-۸۴) ابویعلی (۵۶۵۹) ـ بیهقی در الکبری (۱۰۴۸۴) و حدیث از راههای دیگری تقویت میشود. رجوع شود به حاشیه ابن قیم بر ابو داود (۹/۲۴۵) و سلسله الصحیحه (شماره ۱۱).
س: این روزها مراکزی به نام کافینتها گسترش پیدا کرده است. که در آنها امکانات کاملی وجود دارد و آن را طبق ساعت مشخص اجاره میدهند. به طور مثال مشتریان اینترنتی از این طریق وارد شبکه میشوند. با وجودی که این کار فوایدی برای مشتریان اینترنتی که توان اشتراک را ندارند، در بر دارد، اما مشکل این جاست که عدهای از جوانان، از این طریق از سایتهای مبتذل استفاده میکنند. لطفاً پیرامون تجارت اینترنتی و سود حاصل از این مراکز برای صاحبان آن و استفاده ازآن را توضیح دهید.
ج: بر صاحبان این مراکز واجب است که آن را از فساد و فاسدان و سوء استفاده پاک و ایمن کنند. بدون شک این امکانات و اسباب به منزلهی شمشیر دو لبهای هستند (که هم ضرر دارد هم نفع). از برآوردها مشخص شده است که شرّ و فساد آن بیشتر است. بیشتر کسانی که به این مراکز رفت وآمد دارند و از نشریات آن بازدید میکنند آن را بد و خراب ارزیابی میکنند. اکثر افرادی که به این مراکز میروند استفادهی آنان در جهت شر و گناه است و به نشریات مبتذل آن، هم چون: عکسهای سکس، نوشتههای فتنهانگیز، شک و شبهههای گمراه کننده و ماجراهای دروغ، مراجعه میکنند.
نصحیت ما برای صاحبان این مراکز این است که از این نوع سایتها و محتویات آن، دوری کنند و لازم است که در این مراکز، بر رفت و آمدکنندگان آن، کنترل شدیدی داشته باشند، تا فقط از مواردی که نفع دینی و دنیوی دارد استفاده شود.
از گفتهها و نوشتههای شیخ ابن جبرین ـ ۲۴/۷/۱۴۲۰هـ.
س: در این روزها کارهای معاملاتی از طریق اینترنت انجام میشود. حکم شریعت در این مورد چیست؟
ج: از شرایط معامله، مشخص بودن جنس و قیمت آن است. تا جهالت از هر دو مورد برداشته شود. زیرا نامشخص بودن قیمت یا جنس سبب اختلاف و درگیری بین طرفین معامله میشود که بین مسلمانان دشمنی، قهر، و قطع رابطه را به دنبال دارد که الله تعالى از آن نهی فرموده است.
شناخت جنس به دیدن یا آگاهی از صفات آشکار در آن بستگی دارد و این جز با ملاقات حضوری طرفین، سخن گفتن، دیدنِ جنس و شناختِ نوع و منفعت آن حاصل نمیشود. در مواردی که معامله به وسیلهی اعلامیه، مکالمه از راه دور و پخش آگهیها و اعلامیه هایی که در روزنامهها و مجلات منتشر میشود، شناخت جنس به طور کامل تحقق نمیپذیرد و در اکثر موارد جنبهی تبلیغاتی، بسیار پررنگ و غیر واقعی است.
در هر صورت هرگاه شناخت قیمت جنس کامل انجام شد و موارد مبهم از بین رفت خرید و فروش جایز است. فرقی ندارد که معامله با تلفن، مکاتبه، اینترنت و یا هر وسیلهای دیگر صورت پذیرد. البته در معامله باید از مفاسدی چون فریب، یک طرفه بودن منافع، تصاحب اموال به ناحق، پرهیز شود و اگر موردی از این مفاسد در آن باشد، معامله با این وسایل جایز نیست. چه بسا که به همین سبب، سرمایه داران بزرگ ورشکست شدهاند و علاوه بر این، خصومتها و منازعات شدیدی بین طرفین معامله صورت گرفته است که سرانجام، کار به دادگاه و قاضی کشیده شده است.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین ـ.۲۴/۷/۱۴۲۰ هـ
س: شرکتهای تجاری از طریق اینترنت سهام خود را معامله میکنند، حکم شرعی در این مورد چیست؟
ج: خرید و فروش در شرکتهای اسلامی جایز است. اعم از شرکتهای تجاری، صنعتی، کشاورزی، ساختمانی و... فقها انواع شرکت را در پنج مورد ذکر کردهاند: ۱- شرکة العنان. ۲- شرکة المضاربة. ۳- شرکة الأبدان.۴- شرکة الوجوه. ۵- شرکة المفاوضه.
اگر شرکتی سرمایهی خود را به صورت اجناس در معرض خرید و فروش گذاشت- البته اجناس حلال- خرید و فروش سهام آن نیز جایز است مشروط به این که سرمایه و مقدار هر سهم مشخص باشد.
صاحب سهام میتواند به خریدار بگوید: سهام خود را از این شرکت به تو فروختم. خریدار به جای فروشنده، سود آن سهام را دریافت میکند.
در شرکتهای صنعتی که سرمایه را به صورت ماشین ابزار و دستگاههای تولیدی عرضه میکنند، خرید و فروش سهام جایز است.
صاحب سهام همهی سهام خود را یا قسمتی از آن را در معرض فروش بگذارد. باید قیمت را مشخص کند و در همان جلسه پول و یا سند سهام تحویل شود. تا معامله از این صورت که هیچ یک از قیمت و مبیع هنگام قرار داد موجود نباشند، خارج شود. اگر شرکت، چک نقدی داشته باشد بهتر است آن را نفروشد تا معاملهی نقد و کالا در مقابل نقد انجام نشود، مانند: (مسئله مُدَّعَجوَهٍ) [۱۲۰۷] مگر این که سرمایه نقدی کم باشد که در این صورت پیوست کالا شود.
خرید و فروش سهام بوسیلهی تجهیزات الکترونیکی مانند: تلفن و اینترنت جایز است؛ مشروط به این که ایجاب و قبول، هنگام معامله صورت گیرد. اگر ایجاب و قبول صورت نگرفت یا مقدار جنس نامشخص بود یا کالا و سندش هنگام معامله، رد و بدل نشد، یا سهام ربوی بودند، مانند: سهام برخی از بانکها، معامله جایز نیست. فرقی نمیکند که معامله با اینترنت، تلفن، گفتگو و یا هر طریقی که باشد ناجایز است.
از گفتهها و نوشتههای شیخابن جبرین- ۲۴/۷/۱۴۲۰هـ
[۱۲۰۷] معاملهای که از یک طرف مشتی خرما با یک دینار و از طرف مقابل دو دینار است.
س: پدرم در عراق کار میکند و مخارج زندگی ما را میفرستد و همراه آن بستههای ماشین خود تراش نیز میفرستد تا آنها را بفروشیم با توجه به این که این وسیله بیشتر برای تراشیدن ریش به کار میرود تا سبیل و موارد دیگر؛ به همین جهت به شک افتادهام که آیا این کار حلال است یا حرام؟ آیا فروش آن جایز است یا خیر؟ پولش را چکار کنیم؟ اگر خانواده اصرار بر فروش آن دارند من چه باید بکنم؟
ج: فروش و استفاده از پول آن حرام نیست. بلکه تنها استفادهی نادرست از این وسایل حرام است.
وصلیالله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۳/۳۰-۳۱)
س: در این اواخر خرید و فروش جسد حیوانات و پرندگان خشک شده رواج یافته است. بفرمایید: خشک کردن حیوانات و پرندگان و فروش آن چه حکمیدارد؟
آیا بین خشک کردن حیواناتی که نگهداری آنها جواز دارد و حیواناتی که نگهداریشان جایز نیست، تفاوتی هست؟ وظیفهی انسان مؤمن در قبال این مسئله چیست؟
ج: نگهداری پرندگان و حیوانات خشکیده و مومیایی شده- خواه صیدشان حلال باشد یا حرام، اسراف است و خشک کردن حیوانات با هر وسیلهای که باشد، ضایع کردن مال و ولخرجی است. الله تعالی از اسراف و ولخرجی نهی کرده است. روایت است که نهي النبيُّ ج عن اضاعة المال «رسول الله ج از ضایع کردن مال منع کرده است» [۱۲۰۸].
از طرفی این کار وسیلهای برای تصویرسازی از حیوانات و اشیاء جاندار است.
آویزان کردن و نصب آن در خانهها، مدارس و... حرام است. درست کردن و فروش آن نیز حرام است. وظیفهء انسان مؤمن است که مردم را از حرام بودن این عمل آگاه کند و باید از فروش آن در بازار جلو گیری شود.
وصلیالله علی نبینا محمد وآله و صحبه و سلم
فتاوایانجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱/۴۹۳)
[۱۲۰۸] بخاری (۱۴۷۷) مسلم (۱۷۱۵).
س: مصرف دخانیات چه حکمیدارد؟ حرام است یا مکروه؟ معامله وتجارت آن چه حکمیدارد؟
ج: مصرف دخانیات حرام است، زیرا پلید هستند و ضررهای بسیاری دارند. الله تعالى برای بندگانش خوردنیها و نوشیدنیهای پاک و حلال را مشخص نموده و اشیاء پلید را برای آنان حرام قرار داده است.
الله میفرماید: ﴿يَسَۡٔلُونَكَ مَاذَآ أُحِلَّ لَهُمۡۖ قُلۡ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُ﴾ [المائدة: ۴]. «از تو سئوال میکنند چه چیزهایی برای آنها حلال شده است؟ بگو: آنچه پاکیزه است برای شما حلال گردیده است».
در وصف رسول الله ج میفرماید: ﴿يَأۡمُرُهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَىٰهُمۡ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡخَبَٰٓئِثَ﴾ [الأعراف: ۱۵۷]. «آنها را به معروف دستور میدهد و از منکر باز میدارد واشیای پاکیزه را برای آنها حلال میشمارد و ناپاکیها را تحریم میکند».
تمام انواع دخانیات پلید و حرام هستند و همه مخدرات این گونه هستند. مصرف، فروش و تجارت دخانیات حرام و ناجایز است. مصرف کننده و فروشندهی دخانیات باید توبه کند و بهسوی الله باز گردد و از گذشته پشیمان باشد. درآینده به این راه باز نگردد. هرکس صادقانه توبه کند، الله تعالی توبهاش را میپذیرد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ [النور: ۳۱]. «و همگی بهسوی الله باز گردید ای مؤمنان، تا رستگار شوید».
و میفرماید: ﴿وَإِنِّي لَغَفَّارٞ لِّمَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا ثُمَّ ٱهۡتَدَىٰ٨٢﴾ [طه: ۸۲]. «و من هر که را توبه کند، و ایمان آورد، وعمل صالح انجام دهد، و آنگاه به راه [راست] آید میآمرزم».
شیخابن باز- کتابالدعوة (۲۳۶)
س: مصرف دخانیات و فروش آن چه حکمیدارد؟
ج: مصرف و خرید و فروش دخانیات حرام است؛ اجاره دادن مغازه برای فروشندهی دخانیات حرام است. زیرا این امر همکاری در گناه و دشمنی است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تُؤۡتُواْ ٱلسُّفَهَآءَ أَمۡوَٰلَكُمُ ٱلَّتِي جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمۡ قِيَٰمٗا﴾ [النساء: ۵]. «اموال خود را، که الله وسیلهی قوام زندگی شما قرار داده. بدست سفیهان نسپارید».
وجه استدلال: الله تعالى از دادن مال و ثروت به نادانان منع کرده است، چرا که اشخاص نادان، مال را در اموری خرج میکند که هیچ منفعتی ندارند. الله تعالی بیان فرموده که اموال برای مصلحت دین و دنیای مردم است؛ مصرف آن در دخانیات، هیچ مصلحت دینی و دنیوی ندارد. بنابراین مصرف پول برای دخانیات منافی با آموزههای الهی است.
از ادلهی تحریم دخانیات آیه (۲۹) سورهء نساء است که میفرماید: ﴿وَلَا تَقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡۚ﴾. «و خودکشی نکنید».
نکتهی مورد استدلال: از نظر پزشکی به اثبات رسیده است که دخانیات موجب بیماریهایی مانند سرطان میشود که درمان ندارد و سرانجام باعث مرگ میگردد. پس مصرف کنندهی دخانیات خودش باعث هلاکت و نابودی خودش میشود- که در واقع یکی از انواع خودکشی هاست- و از دیگر ادلهی تحریم دخانیات آیهی (۳۱) سورهی اعراف است: ﴿وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ وَلَا تُسۡرِفُوٓاْۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ﴾. «بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که الله تعالى اسراف کاران را دوست نمیدارد».
وجه استدلال: وقتی که الله تعالى از اسراف در اشیای حلال منع کرده است؛ نهی از اشیای بیفایده به طریق أولی ممنوع است.
از جملهی دلایل تحریم دخانیات این روایت است: نهي النبيُّ ج عن اضاعة المال [۱۲۰۹] (رسول الله ج از ضایع کردن مال نهی کرده است).
بدون شک مصرف پول برای خرید دخانیات ضایع کردن مال است؛ و برای انسان عاقل یک دلیل از کتاب الله یا سنت رسول الله ج کافی است.
امّا ادلهی عقلی تحریم دخانیات: انسان عاقل از چیزی که سبب ضررهای جسمی و مالی میشود استفاده نمیکند. چرا که عاقل باید از بدن و مالش حفاظت کند و جز بیخردان و دیوانگان کسی چنین کاری نمیکند. از طرفی مصرف کنندهی دخانیات در هنگام نبود دخانیات آشفته و مضطرب است و استرس بر او چیره میشود وآشفتگیاش جز با مصرف دوباره برطرف نمیگردد.
از دلایل عقلی بر حرمت دخانیات این است که: روزه گرفتن بر مصرف کنندهی دخانیات بسیار سخت میشود؛ زیرا مصرف دخانیات از طلوع صبح صادق تا غروب خورشید بر او حرام است و این سختی در روزهای تابستان بیشتر میشود به طوری که روزه را بد میانگارد! لذا من به همهء برادران مسلمان، به خصوص مبتلایان به دخانیات توصیه میکنم که از فروش، خرید، مصرف، اجارهء مراکز برای فروش و کمک به ترویج دخانیات به هر شکل ممکن اجتناب کند.
شیخ ابن عثیمین ـ من کتاب أسئلة مهمة ـ ص (۱۶)
[۱۲۰۹] تخریج حدیث در فتوای شماره ۲۰ گذشت.
س: آیا خرید الکل (که مستکننده است) برای استفاده در جایی که الکل از بین میرود مانند: سوزاندن یا بعضی از کارهای صنعتی جایز است؟ آیا فروختن آن به کسی که به یقین برای این هدف خریداری میکند، جایز است؟
ج: فروش شراب و هر نشه آوری حرام است. و در هر چیزی که از این اشیاء باشد، باید آن را از بین ببرد و نفروشد. چرا که الله میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾ [المائدة: ۲] «و در راه گناه و تعدّی همکاری نکنید».
وبالله التوفیق. وصلیالله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۳/۵۳)
س: ما در فتواهای شما حق طلبی و حق گویی را مشاهد کردیم. میخواهیم این دو مسئله را برایمان شرح دهید. زیرا در حلال و حرام بودن آن اختلاف نظر است. و از طرفی مسلمانان با این موارد بسیار سر و کار دارند. با تشکر فراوان.
الف- تجارت عطرهای حاوی مادهء الکل و استفاده از آنها در صورت بالا بودن نسبت الکل و یا اگر خیلی کم باشد، چگونه است؟
ب: تجارت و خرید و فروش نسخههای قرآن چه حکمیدارد؟
ج: ۱- اگر درصد الکل در عطر و ادکلن آن قدر زیاد باشد که استفادهی بسیار از آن فرد را نشه میکند، تجارت و هر نوع استفاده از آن حرام است، چون در حکم «خمر» میباشد؛ چه کم باشد یا زیاد. اگر درصد الکل در عطر و ادکلن در آن حد نباشد که استفادهی زیاد از آن موجب نشه شدن گردد، استفاده و تجارت آن جایز است.
رسول الله ج میفرماید: «مَا أَسْكَرَ كَثِيرُهُ فَقَلِيلُهُ حَرَامٌ». «هر چیزی که زیاد آن نشه آور باشد، مقدارِ کم آن هم حرام است» [۱۲۱۰].
ج دوم: تجارت و خرید و فروش نسخههای قرآن جایز است. زیرا همکاری در امر خیر است و هم دستیابی به قرآن و خواندن و حفظ آن بدین وسیله ممکن میشود و نیز ابلاغ حکم الله تعالى و اقامهی حجت بر بندگان است.
وبالله التوفیق. وصلیالله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۳/۵۴-۵۵)
[۱۲۱۰] احمد (۲/۹۱، ۱۶۷، ۱۷۹) و (۳/۱۱۲) ابوداود (۳۶۸۱) ترمذی (۱۸۶۵) و گفته «حسن غریب از حدیث جابر» نسائی (۵۶۰۷) ابن ماجه (۳۳۹۲،۳۳۹۴) ـ دیگران از گروهی از صحابه، آلبانی در صحیح ابوداود (۳۱۲۸) گفته: «حسن صحیح».
س: حکم تجارت نوارهای ویدیویی که کمترین فساد آن نمایش زنان بیحجاب و ماجراهای عاشقانه و حرام است، چیست؟ آیا پول این تاجران حرام است؟ چه وظیفهای دارند؟ چگونه از این نوارها و وسایل رهایی یابند؟ جزاکم الله خیراً
ج: خرید و فروش، نگهداری، نگاه کردن و گوش دادن به این نوارها حرام است؛ زیرا منجر به فساد و فتنه میشوند. از بین بردن و اعتراض به استفادهکنندگان آن، جهت جلوگیری از فساد واجب است تا وسایل فتنه از مسلمانان دور گردد.
شیخ ابن باز ـ مجلةالدعوة- ص (۱۰۴۵)
س: حکم لقاح اسب در برابر کرایهای که صاحب اسب نر دریافت میکند و همچنین حکم فروختن نطفهی اسب چیست؟ ناگفته نماند که این کار به منظور تکثیر نژاد اسبهای اصیل صورت میگیرد و قیمت تلقیح و فروش حیوانات نر از ۱۰۰۰ریال الی ۰۰۰/۰۰۰/۲ریال میباشد؟
ج: گرفتن کرایه در مقابل آن جایز نیست؛ زیرا «لأن النبی ج نَهَی عن عَسبِ الفَحلِ» رسول الله ج از دریافت وجه در قبال جهانیدن اسب نر بر ماده نهی فرمودهاند [۱۲۱۱].
مثلاً صاحب شتر، گوسفند، گاو و یا اسب نر میگوید: (هر حیوان مادهای که حیوان نرِ من بر او بجهد، کرایهاش فلان مقدار است؛ و این کار مقدور نیست، زیرا بستگی به شهوت حیوان دارد؛ البته اگر صاحب حیوان ماده، بعد از عمل لقاح به صاحب حیوان نر، هدیهای بدهد، میتواند آن را بپذیرد، [۱۲۱۲] اما فروش نطفه، یا اسپرماتوزوئید در صورتی که مفید و مؤثر واقع گردد و به قصد تکثیر نسل اسبهای اصیل باشد، جایز است البته، مناسب آن است که قیمت، متعارف باشد نه گران؛ چرا که برای صاحب حیوان نر ارزان میافتد و از صرف شدن آن زیانی عایدشان نمیگردد. و الله اعلم
از گفتار و نوشتههای شیخ ابن جبرین به تاریخ۲/۹/۱۴۲۴ هـ
[۱۲۱۱] بخاری (۲۲۸۴)، مسلم (۱۵۶۵). [۱۲۱۲] نگا: سنن ترمذی (۱۲۷۴)، طبرانی «الصغیر» (۱۰۳۲)، «الاوسط» (۵۹۹۴).
از طرف عبدالعزیز بن عبدالله بن باز: به تمام مسلمانانی که این نوشته را ملاحظه میکنند، الله تعالی، من و آنان را به پیمودن راه راست توفیق دهد و همهی ما را از راه مورد خشم قرار گرفتگان و راهِ گمراهان، برهاند. آمین
سلام و رحمت و برکات الله بر شما باد! امّا بعد:
آگهیهایی برای خرید سهام از بانکهای ربوی در روزنامههای داخلی و خارجی، بمنظور تشویق مردم به سپردهگذاری در بانک در قبال منافع ربای خالص، زیاد شده است به طوری که بعضی از نشریات فتوای برخی از علما را منتشر میکنند که همکاری با بانکهای ربوی با منافع محدود را جایز قرار میدهند و این مسئلهای خطرناک است؛ زیرا این کار نافرمانی الله و رسول الله ج و مخالفت با دستورات شریعت است.
الله تعالى میفرماید: ﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾[النور: ۶۳]. «پس آنان که فرمان او را مخالفت میکنند باید بترسند از این که فتنهای دامن شان را بگیرد یا عذابی دردناک به آنها برسد».
ادلهی شرعی در کتاب و سنت، بیانگر این است که سود قطعی که صاحبان سرمایه در قبال سرمایهگذاری و سپرده گذاری در بانکهای ربوی دریافت میکنند، حرام میباشد، زیرا ربای خالص است که ازگناهان کبیره میباشد، این کار برکت را از بین میبرد. و موجبات خشم الله را فراهم نموده و باعث قبول نشدن اعمال میشود.
رسول الله ج میفرماید: «إنَّ اللهَ طَيِّبٌ لاَ يَقْبَلُ إلاَّ طَيِّباً، وإنَّ اللهَ أَمَرَ المُؤمِنِينَ بِمَا أَمَرَ بِهِ المُرْسَلِينَ. فقالَ:يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ، وقال:يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ. ثُمَّ ذَكَرَ الرَّجُلَ يُطِيلُ السَّفَرَ أشْعثَ أغْبَرَ يَمُدُّ يَدَيْهِ إلَى السَّمَاءِ: يَا رَبِّ يَا رَبِّ، وَمَطْعَمُهُ حَرَامٌ، وَمَشْرَبُهُ حَرَامٌ، ومَلبَسُهُ حَرامٌ، وَغُذِّيَ بالْـحَرَامِ، فَأَنَّى يُسْتَجَابُ لِذَلِكَ؟». «همانا الله پاک است و جز پاکی را نمیپذیرد. الله مؤمنان را به همان چیزی دستور داده است که پیامبران را دستور داده است. الله تعالى خطاب به پیامبران میفرماید:ای پیامبران از پاکیها بخورید و عمل نیک انجام دهید من به آنچه انجام میدهید آگاهم. و فرمود:ای کسانی که ایمان آوردهاید، از پاکیها وآنچه به شما روزی دادهایم بخورید، سپس رسول الله ج داستان مردی را ذکر میکرد که سفر طولانی را طی کرده است و ژولیده و خاک آلود گردیده است دست بهسوی آسمان بلند میکند، و دعا میکند و میگوید: پروردگارا! پروردگارا! در حالی که خوراکش حرام و نوشیدنیاش حرام و لباسش حرام است و جسمش با حرام تغذیه شده است. پس چگونه دعایش اجابت بشود» [۱۲۱۳].
هر مسلمانی باید در برابر پروردگارش در مورد مالش جواب گو باشد که از کجا آورده است، چگونه آن را خرج کرده است.
رسول الله ج میفرماید: «لا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَومَ القِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَ أفنَاهُ ؟ وَعَنْ عِلمِهِ فِيمَ فَعَلَ فِيهِ ؟ وَعَنْ مَالِهِ مِنْ أيْنَ اكْتَسَبَهُ ؟ وَفيمَ أنْفَقَهُ ؟ وَعَنْ جِسمِهِ فِيمَ أبلاهُ؟». «قدمهای بنده در قیامت از جا تکان نمیخورد تا از او سؤال شود: عمرش را در چه راهی صرف کرده است و علم وآگاهیاش را در چه چیزی به کار گرفته است و مالش را از کجا آورده و در کجا خرج کرده است و بدنش را در چه راهی به کار گرفته است» [۱۲۱۴].
ای بنده الله! (الله ما و تو را به آنچه رضایش هست توفیق دهد!- ربا از گناهان کبیرهای است که تحریم آن به شدت در کتاب الله و سنت پیامبرش با تمام شکلها و انواع و نامهایش آمده است.
الله میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُواْ ٱلرِّبَوٰٓاْ أَضۡعَٰفٗا مُّضَٰعَفَةٗۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ١٣٠ وَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِيٓ أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ١٣١ وَأَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ١٣٢﴾ [آل عمران: ۱۳۰ – ۱۳۲]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید ربا (و سود پول) را چند برابر نخورید. از (مخالفت فرمان الله بپرهیزید، تا رستگار شوید)، (و از آتشی بپرهیزید که برای کافران آماده شده است)، (و الله و پیامبرش را اطاعت کنید. تا مشمول رحمت او شوید».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَآ ءَاتَيۡتُم مِّن رِّبٗا لِّيَرۡبُوَاْ فِيٓ أَمۡوَٰلِ ٱلنَّاسِ فَلَا يَرۡبُواْ عِندَ ٱللَّهِۖ﴾ [الروم: ۳۹]. «آن چه به عنوان ربا میپردازید تا در اموال مردم فزونی یابد، نزد خداوند فزونی نخواهد یافت».
الله تعالی میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ ٱلرِّبَوٰاْ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَالُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاْۗ وَأَحَلَّ ٱللَّهُ ٱلۡبَيۡعَ وَحَرَّمَ ٱلرِّبَوٰاْۚ فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ فَٱنتَهَىٰ فَلَهُۥ مَا سَلَفَ وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِۖ وَمَنۡ عَادَ فَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٢٧٥ يَمۡحَقُ ٱللَّهُ ٱلرِّبَوٰاْ وَيُرۡبِي ٱلصَّدَقَٰتِۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ٢٧٦﴾ [البقرة: ۲۷۵ – ۲۷۶]. «کسانی که ربا میخورند (در قیامت) برنمیخیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده (و نمیتواند تعادل خود را حفظ کند این بخاطر آن است که گفتند. «داد وستد هم مانند ربا است» در حالی که الله خرید و فروش را حلال کرده است، و ربا را حرام، (زیرا فرق میان این دو، بسیار است). اگر کسی اندرز الهی به او رسد. و از (ربا خواری) خود داری کند. سودهایی که در سابق بدست آورده، مال اوست، و کار او به الله واگذار میشود. امّا کسی که باز گردد، اهل آتش است، و همیشه در آن میمانند. الله ربا را نابود میکند، و صدقات را افزایش میدهد و الله، هیچ انسان ناسپاس گناهکاری را دوست نمیدارد».
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٢٧٨ فَإِن لَّمۡ تَفۡعَلُواْ فَأۡذَنُواْ بِحَرۡبٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦۖ وَإِن تُبۡتُمۡ فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ وَلَا تُظۡلَمُونَ٢٧٩﴾ [البقرة: ۲۷۸ – ۲۷۹]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از (مخالفت فرمان) الله بپرهیزید، آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید، اگر ایمان دارید- اگر چنین نمیکنید، بدانید الله و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد. و اگر توبه کنید، سرمایههای شما از آن شماست]اصل سرمایه، بدون سود] و نه ستم میکنید، و نه بر شما ستم میشود».
پس چه جرمی بالاتر از جنگ با الله و رسول الله ج است؟ از الله تعالى میخواهیم همهی ما را از ربا خواری نجات دهد.
رسول الله ج میفرماید: «اجْتَنِبُوا السَّبْعَ الْـمُوبِقَاتِ. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ وَمَا هُنَّ؟ قَالَ: الشِّرْكُ بِاللَّـهِ، وَالسِّحْرُ، وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِي حَرَّمَ اللَّـهُ إِلَّا بِالْـحَقِّ، وَأَكْلُ مَالِ الْـيَتِيمِ، وَأَكْلُ الرِّبَا، وَالتَّوَلِّي يَوْمَ الزَّحْفِ، وَقَذْفُ الْـمُحْصَنَاتِ الْـغَافِلَاتِ الْـمُؤْمِنَاتِ». «از هفت چیز هلاک کننده دروی کنید. گفته شد آنها چه هستند؟ فرمود: ۱ - شرک به الله، ۲- سحر، ۳- کشتن نفسی که الله آن را حرام کرده است مگر در موارد حق، ۴- خوردن مال یتیم، ۵- نزول خواری، ۶- فرار از جهاد، ۷- تهمت زدن به زنان مؤمن پاکدامن بیخبر» [۱۲۱۵].
در صحیح مسلم از جابرس روایت است که «لَعَنَ رَسُولُ اللَّـهِ ج آكِلَ الرِّبَا وَمُؤْكِلَهُ وَكَاتِبَهُ وَشَاهِدَيْهِ وقَالَ: هُمْ سَوَاءٌ» . «رسول الله ج ربا خوار، ربا دهنده، نویسنده معامله ربوی و شاهدانش را لعنت نموده و فرموده: همهشان برابرند» [۱۲۱۶].
اینها برخی از ادلهء کتاب الله و سنت رسول الله ج بود که حرام بودن ربا و خطر آن را بر فرد و جامعه گوش زد میکند و هرکس معاملهی ربوی انجام دهد و به آن مبادرت ورزد مرتکب گناه کبیرهای شده است و با الله و پیامبرش به ستیز برخاسته است.
نصیحت من به هر مسلمانی که خواهان رضایت الله و نجات در روز قیامت است. این است که در جان و مال خود دستورات را رعایت کنند و به آنچه الله و پیامبر ج حلال قرار داده است قناعت کنند و از آنچه حرام است، دوری کنند. چرا که تمام نیازهای زندگی در آنچه که الله و پیامبر حلال قرار دادهاند وجود دارد و نیازی به حرام نیست. هر مسلمانی که خیرخواه خویشتن است و برای خود خیر و نجات از عذاب الله و رسیدن به رضایت و رحمت او را میخواهد- واجب است از اشتراک در بانکهای ربوی و سرمایهگذاری در آن یا وام گرفتن از آن دوری کند. چون اشتراک و سپردهگذاری سودآور و وام گرفتن از جمله معاملات ربوی هستند و همکاری در گناه و عدوان محسوب میشوند که الله تعالى از آن منع کرده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «و (همواره) در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید. و هرگز در راه گناه و تعدّی همکاری ننماید. و از (مخالفت فرمان) الله بپرهیزید که مجازات الله شدید است».
ای بندهی الله! از الله بترس و خودت را نجات بده. وجود بیش از حد بانکهای ربوی و کثرت معاملاتشان در هر مکان و کثرت سپردهگذاران تو را فریب ندهند. زیرا اینها دلیل جواز نیست. بلکه نشانهی دور شدن از دستورات الله و مخالفت با شریعت است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَإِن تُطِعۡ أَكۡثَرَ مَن فِي ٱلۡأَرۡضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ﴾ [الأنعام: ۱۱۶]. «و اگر از بیشتر کسانی که در روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه الله گمراه میکنند».
متأسفانه بسیاری از مردم با این که الله به آنان نعمت داده و رحمتش را بر آنان گسترانیده و با مال زیاد آنان را بینیاز ساخته است برای عمل به احکام شرعی اهمیتی قایل نمیشوند. با حلال الله خود را از حرام بینیاز نمیسازند؛ بلکه برای ازدیاد سرمایه از هر راهی که باشد کوشش میکنند. حلال و حرام برایشان فرقی نمیکند. و این جز به خاطر ضعف ایمان و عدم ترس از الله و غلبهی حب دنیا در قلبشان عامل دیگری ندارد. از الله تعالى مسئلت داریم که همه ما را از ارتکاب خلاف شرع نجات دهد.
این وضعیت اسفبار بیشتر مسلمانان را در بر گرفته است؛ و هشداری است بر عذاب الهی. الله تعالى ما را از فرجام گناهان و معاصی بر حذر داشته و بیم داده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ فِتۡنَةٗ لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمۡ خَآصَّةٗۖ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ٢٥﴾ [الأنفال: ۲۵]. «و از فتنهای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمیرسد. (بلکه همه را فرا خواهد گرفت، چرا که دیگران سکوت اختیار کردهاند)؛ و بدانید که الله کیفر شدید دارد».
من به مسئولین نشریات داخلی به طور خاص و نشریات اسلامی به طور عام توصیه میکنم، اجازه ندهند چیزی که مخالف دین و شریعت الهی است در نشریات منتشر شود. بدون شک این کار بر آنان واجب است و اگرکوتاهی کنند باید در پیشگاه پروردگار پاسخ گو باشند. همهء برادران مسلمانم را توصیه میکنم که از الله بترسند و به کتاب الله و سنت پیامبرشان، محّمد ج روی آورند. با قناعت به حلالهای الهی از حرام پرهیز کنند و کتابها و نشریاتی که گاهی منتشر میشوند و سپردهگذاری در بانکها ربوی را جایز اعلام میکنند یا خطرات آن را کم جلوه میدهند آنان را فریب ندهد؛ زیرا این نوشتهها و فتواها مورد تایید ادله معتبر شرعی نیست. از قرآن و سنت هیچ دلیلی ندارند. بلکه تنها نظریه و تأویل اشخاص است.
از الله برای خود و آنان هدایت و سلامت از فتنههای گمراه کننده را خواستاریم میخواهیم. که عموم مسلمانان و به ویژه حاکمان و مسئولان امر مسلمان را به عمل به کتاب الله و سنت پیامبر ج و اجرای احکام شریعت در تمام زمینههای عمومی و خصوصی توفیق دهد و پیشانی آنان را بگیرد و بهسوی آن چه مصلحت دین و دنیا است هدایت کند و از راه غضب شدگان و گمراهان آنان را نجات دهد. که او ولی توفیق و قادر به آن است
و صلیالله علیآله و صحبه اجمعین. والسلام علیکم ورحمهالله و برکاته
شیخ ابن باز ـ مجموعه فتاوی و مقالات متنوعة (۱۳۷/۱۹)
[۱۲۱۳] مسلم (۱۰۱۵). [۱۲۱۴] ترمذی (۲۴۱۶) شبیه آن را از ابن مسعود س (۲۴۱۷) را از ابیبرزه. در جای دوم گفته حسن صحیح. آلبانی حدیث مسعود را حسن و ابو برزه را صحیح دانسته است. در صحیح سنن ترمذی (۹۶۹-۱۹۷۰). [۱۲۱۵] بخاری (۲۷۶۶) ـ مسلم (۸۹). [۱۲۱۶] مسلم (۱۵۹۸) .
س: در این روزها، رسانهها، آگهی برای ثبت نام درسهام بانکی ریاض منتشر میکنند، آیا اشتراک در آن جایز است؟ نقش علما و دعوتگران و سخنرانان در قبال این کار چیست؟ لطفاً توضیح دهید نظر شما در مورد کار در بانک ریاض و دیگر بانکهای ربوی چیست؟
ج: بسمالله الرحمنالرحیم
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته: اساس بانکها بر پایهی سود و ربا قرار داده شده است. به این شکل که ۱۰۰۰ ریال بدهی و۱۲۰۰ریال بگیری یا ۱۰۰۰ ریال بگیری و۱۲۰۰ریال بدهی. و با این کار گیرنده و دهندهی ربا باشید. هرچند معاملاتی خارج از چارچوب ربا هم دارند. ولی پایه و اساس آن سود دهی است و این چیز مشهوری است. بنابراین خرید سهام در آن روا نیست.
الله تعالى میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ ٱلرِّبَوٰاْ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَالُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاْۗ وَأَحَلَّ ٱللَّهُ ٱلۡبَيۡعَ وَحَرَّمَ ٱلرِّبَوٰاْۚ فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ فَٱنتَهَىٰ فَلَهُۥ مَا سَلَفَ وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِۖ وَمَنۡ عَادَ فَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٢٧٥﴾ [البقرة: ۲۷۵]. «کسانی که ربا میخورند (در قیامت) برنمیخیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده و نمیتواند تعادل خود را حفظ کند، این بخاطر آن است که گفتند «داد و ستد هم مانند ربا است» در حالی که الله بیع را حلال کرده، و ربا را حرام کرده است. (چون فرق میان این دو بسیار است) و اگر کسی اندرز الهی به او رسد و (از رباخواری) خود داری کند سودهایی که در سابق به دست آمده، مال اوست، و کار او به الله واگذر میشود، امّا کسانی که باز نگردند؟ اهل آتشند، و همیشه درآن میمانند».
الله میفرماید: ﴿يَمۡحَقُ ٱللَّهُ ٱلرِّبَوٰاْ وَيُرۡبِي ٱلصَّدَقَٰتِۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ٢٧٦﴾ [البقرة: ۲۷۶]. «الله ربا را نابود میکند و صدقات را افزایش میدهد. و الله، هیچ انسان ناسپاس گناهکاری را دوست نمیدارد».
این آیه به صراحت بیان میکند که ربا حرام است. کسی آن را حرام کرده که مالکیت از آن اوست و حاکمیت به او اختصاص دارد وتنها داوری و قضاوت شریعت او اعتبار دارد.
در آیهای دیگر از رباخواری به اعلان جنگ با الله و رسولش تعبیر شده است. الله تعالى میفرماید: ﴿فَإِن لَّمۡ تَفۡعَلُواْ فَأۡذَنُواْ بِحَرۡبٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦۖ وَإِن تُبۡتُمۡ فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ وَلَا تُظۡلَمُونَ٢٧٩﴾ [البقرة: ۲۷۹]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) الله بپرهیزید. و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید؛ اگر ایمان دارید. اگر چنین نمیکنید. بدانید الله و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد. و اگر توبه کنید، سرمایههای شما از آن شماست. نه ستم میکنید، و نه بر شما ستم وارد میشود».
در صحیح مسلم از جابر بن عبدالله س روایت است که «لَعَنَ رَسُولُ اللَّـهِ ج آكِلَ الرِّبَا وَمُؤْكِلَهُ وَكَاتِبَهُ وَشَاهِدَيْهِ وقَالَ: هُمْ سَوَاءٌ» «رسول الله ج ربا خوار، ربا دهنده، نویسنده و شاهدان معامله ربوی را لعنت کرده و فرمود: همهیشان در گناه برابرند» [۱۲۱۷]
علما میگویند: لعنت به معنای دورشدن از رحمتِ الله تعالى است. به تصریح این دو آیه و حدیث، ربا، گناه کبیره است. در حدیث میفرماید: کسی که با نوشتن یا گواهی دادن، به معاملات ربوی کمک میکند. در لعنت الله تعالى داخل شده و هم طرازِ دهنده و گیرندهی ربا است. به همین دلیل هرکس در امر ربا با نوشتن، گواهی دادن همکاری کند، لعنت الله او را نیز شامل میشود و ربا خوار و ربا دهنده برابرند به این ترتیب روشن شد حکم کار در هر بخشی که ربا با آن ثابت است، اعم از نوشتن یا گواهی دادن حرام است و علما و دعوتگران در قبال این امر و دیگر مسایلی که بر مسلمانان بطور کامل واضح نیست و نیاز به امرو نهی دارد، وظیفه و مسئولیت بزرگی دارند؛ چون الله به آنان علم ارزانی داشته تا برای مردم بیان کنند. از الله تعالى میخواهیم ما و برادران ما را بر آنچه صلاح زندگی و آخرت در آن است توفیق دهد.
شیخ ابن عثیمین- ۹/۷/۱۴۲۱
[۱۲۱۷] مسلم (۱۵۹۸).
س: پدرم۳۰ سهم از سهام بانکی داشت وقتی اطلاع یافتیم که سیستم بانک ربوی است، یکی از برادرانم پدرم را نصیحت کرد که این کار حرام است. پدرم گفت: آن را بفروشید، بعد از فوت پدرم متوجه شدیم سهامی که پدرم قبل از فوت قصد فروش آن را داشت به فروش نرسیده است و حتی بیشتر شده و به ۶۰ سهم رسیده است. سئوال این است: آیا گناه این عمل به گردن پدرم است؟
ج: الله او را ببخشد! امید است گناهی متوجه او نشود، زیرا در زندگی قصد خلاصی از آن را داشته است. شاید به دلیل عذر یا مانعی دیگر موفق به این کار نشده است. شما باید سهام را بفروشید و قسمتی از سود آن، ۱۰% یا۲۰% را به نیت خلاصی از ربا انفاق کند، نه به نیت صدقه و نیل به ثواب (زیرا در انفاق مال حرام ثوابی به شخص نمیرسد) و بقیهی سهام را بین خودتان تقسیم کنید.
ابنجبرین ـ اللؤلؤالمکین از فتاوای ص (۱۹۶)
س: جوانی در آمریکا تحصیل میکند و به ناچار پولش را در بانکهای ربوی میگذارد. آیا گرفتن سود به این نیت که در راه خیر خرج کند برایش جایز است؟ با توجه به این که اگر نگیرد. بانک آن را برای خودش بر میدارد؟
ج: اول: این که سپرده گذاری در آن بانکها جایز نیست؛ زیرا از سرمایهی افراد استفاده نموده و با آن تجارت میکنند. ما اجازه نداریم مال خود را در اختیار کفار قرا دهیم تا ازآن سود ببرند ولی اگر به خاطر ترس از دزدی یا غارت و یا حتی ترس از جانش ناچار به اینکار شد گذاشتن پول در بانک ایرادی ندارد ولی گرفتن سود آن حرام است. زیرا چیزی را که قبول کند رباست و الله تعالى از آن نهی نموده است و میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٢٧٨ فَإِن لَّمۡ تَفۡعَلُواْ فَأۡذَنُواْ بِحَرۡبٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦۖ وَإِن تُبۡتُمۡ فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ وَلَا تُظۡلَمُونَ٢٧٩﴾ [البقرة: ۲۷۸ – ۲۷۹]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (مخالفت با) الله بپرهیزید و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده رها کنید، اگر ایمان دارید. اگر چنین نمیکنید بدانید الله و پیامبرش، با شما پیکار خواهند کرد، اگر توبه کنید سرمایههای شما از آن شماست. نه ستم میکنید و نه بر شما ستم میشود».
این آیه به صراحت بیانگر این مطلب است که گرفتن هیچ سودی جایز نیست.
رسول الله ج روز عرفه در بزرگترین اجتماع مسلمانان فرمود: «أَلاَ وَإِنَّ رِبَا الْـجَاهِلِيَّةِ مَوْضُوعٌ» «وَأَوَّلُ رِبًا أَضَعُ رِبَانَا: رِبَا عَبَّاسِ بْنِ عَبْدِالْـمُطَّلِبِ، فَإِنَّهُ مَوْضُوعٌ كُلُّهُ». «آگاه باشید معاملهی ربوی که در دوران جاهلیت منعقد شده است از امروز به بعد قراردادش، فسخ میشود و اولین معاملهی ربوی که قراردادش را فسخ میکنم معاملات ربوی خاندان خود ما است: معاملهی ربوی عباس بن عبدالمطلب است که ترک شده اعلام میگردد» [۱۲۱۸].
اگر بگویی: چنانچه من سود پولم را نگیرم مالم را در اختیار آنها قرار دادهام تا در ساخت عبادتگاه و تجهیزات جنگی ضد مسلمانان استفاده کنند. در جواب باید بگویم: هرگاه ترک ربا، محض دستور الله باشد. نتیجهی آن به عهدهی ترک کننده نیست، زیرا ما مامور اجرای دستور الله هستیم. هرگاه این امتثال امر باعث کار فاسدی شد به عهدهی ما نیست، زیرا فرمان الله بر هر چیز مقدم است: ﴿وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾ [البقرة: ۲۷۸]. «و آنچه از (مطالبات) ربوی باقی مانده رها کنید».
دوم این که: آیا سودی که به بانک دادهام از مال من به حساب میآید؟ در جواب باید گفت: این از سرمایهی تو نیست، زیرا ممکن است بانک با آن پول تجارت نموده و ضرر کند، لذا این سود به طور قطع به تو تعلق ندارد؛ زیرا شاید آنان بیش از این هم سود ببرند و شاهد هیچ سودی از مال تو نبرند پس نباید گفت: قسمتی از پول خود را در اختیار آنها قرار دادهام. که در اختیار معابد خود قرار دهند، یا صرف خرید اسلحه ضد مسلمانان کنند.
سوم این که: گرفتنِ سود، اقرار به کاریست که آن را حرام میدانیم؛ زیرا در قیامت انسان در پیشگاه الله، به ربا بودن آن اعتراف خواهد کرد. وقتی ربا ست آیا جایز است چیز حرامی را بنام مصلحت، حلال قرار دهیم در حالی که معتقدیم که حرام است؟ جواب خیر! چون در مقابل نص قرآن، عمل به قیاس جایز نیست.
چهارم این که: (ما مطمئن نیستیم) که مصرف این پول حتماً در معابد و خرید اسلحه بکار میرود، در واقع به جای فساد فرضی و خیالی خود را در فساد حتمی و یقینی داخل کردهایم. عقل نمیپذیرد که انسان به خاطر فساد فرضی و خیالی که احتمال وقوع و عدم وقوع آن میرود مرتکب فساد حتمی و یقینیشود. زیرا ممکن است بانک، این سود را، برای مصالح خود خرج کند. یا کارمندان بانک آن را برای خود بر دارند. و در امور معابد و یا تجهیزات جنگی ضد مسلمانان بکار نگیرند.
پنجم این که: اگر آن را به نیت خرج کردن در راه خیر بگیری، تا از گناهش رهایی یابی بدین معنا است که خود را در گناهی داخل میکنی و سپس به فکر رهایی از آن میشوی. این با عقل و منطق منافات دارد. لذا میگوییم قبل از آن که به گناهی آلوده شوی، از آن دوری کن. آیا عاقلانه است انسان لباسش را به ادرار آلوده کند تا هرگاه آلوده شد آن را بشوید!؟ هرگز چنین کاری عاقلانه نیست، که معتقد به ربا و تحریم آن باشی و آن را بگیری و صدقه دهی. لذا هرگز آن را نگیر و وجودت را از آن پاک نگهدار.
ششم این که: اگر انسان این پول را به این نیت بگیرد، آیا یقین دارد که پس از گرفتن بتواند خود را راضی به صدقهی آن یا استفاده در مصالح عمومیکند؟ اما ممکن است سود پولش را با این نیت بگیرد. ولی هنگام عمل قصدش عوض شود، زیرا وقتی با رقم هایی مثل میلیون و صدهزار مواجه شود، وسوسه میشود هرچند در ابتدا ارادهاش استوار باشد اما بعداً به وسوسه میافتد که چگونه آن را به صندوق خیریه واریز کند. زیرا انسان بر خود ایمن نیست. با این نیت میگیرد وقتی با رقمهای بزرگ پولی مواجه شود، چه بسا که ارادهاش سست شود و بخل بر او غلبه کند. در نتیجه از صدقه دادن منصرف میشود. شخصی میگفت: یکی از بخیلان روزی بر بام بالا رفت و در حالی که انگشتانش را در گوش کرده بود همسایگانش را فریاد زد: نجاتم دهید، نجاتم دهید. همسایگان پریشان شدند و به نزد او آمدند و پرسیدند؟ تو را چه شده است فلانی؟ گفت خواستم زکات مالم را جدا کنم. آن را بسیار دیدم. نفسم گفت: اگر این همه مال را به دیگران دهی مالت کم میشود مرا از دست نفسم نجات دهید.
هفتم این که: ربا خواری مشابهت با یهود است، که الله تعالى آنها را سرزنش کرده است. و میفرماید: ﴿فَبِظُلۡمٖ مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمۡنَا عَلَيۡهِمۡ طَيِّبَٰتٍ أُحِلَّتۡ لَهُمۡ وَبِصَدِّهِمۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ كَثِيرٗا١٦٠ وَأَخۡذِهِمُ ٱلرِّبَوٰاْ وَقَدۡ نُهُواْ عَنۡهُ وَأَكۡلِهِمۡ أَمۡوَٰلَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡبَٰطِلِۚ وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ مِنۡهُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا١٦١﴾ [النساء ۱۶۰ – ۱۶۱]. «بخاطر ظلمی که از یهود صادر شد و (نیز) بخاطر جلوگیری بسیار آنها از راه الله، بخشی از چیزهای پاکیزه را که بر آنها حلال بود، حرام کردیم). (و همچنین) بخاطر ربا گرفتن، در حالی که از آن نهی شده بودند، و خوردن اموال مردم بباطل، و برای کافران آنها، عذاب دردناکی آماده کردیم».
هشتم: ربا خواری ضرر و طعن به حیثیت مسلمانان است، زیرا علمای یهود و نصارا که میدانند اسلام ربا را حرام کرده است، همین که بدانند مسلمان سود میگیرد، میگویند: ببینید مسلمانان سود میگیرند در حالی که کتاب شان آن را حرام قرار داده است و این نقطهی ضعفی برای مسلمانان خواهد بود، زیرا دشمنان اسلام هرگاه ببینند مسلمانان با احکام دینی خود مخالفت میکنند به یقین میدانند که این نقطهی ضعف مسلمانان است. چرا که نافرمانی مسلمانان تنها برخودشان ضرر نمیرساند بلکه اسلام را زیر سؤال میبرد. الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ فِتۡنَةٗ لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمۡ خَآصَّةٗۖ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ٢٥﴾ [الأنفال: ۲۵]. «از فتنهای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمیرسد، و بدانید الله کیفر شدید دارد».
صحابه که یاران دین الله و سپاه حق و همراه بهترینِ انسانها، محمّد ج بودند در جنگ اُحد به خاطر نافرمانی یک عدهای چه پیامدی گریبان گیر همه گردید؟ شکست بعد از پیروزی.
الله تعالى میفرماید: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلۡتُمۡ وَتَنَٰزَعۡتُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِ وَعَصَيۡتُم مِّنۢ بَعۡدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَۚ﴾ [آل عمران: ۱۵۲]. «تا این که سست شدید. و در کار خود به نزاع پرداختید و نافرمانی کردید بعد از آن که عطا نمود به شما آنچه دوست میداشتید».
یعنی: آنچه را نمیخواستید حاصل شد نافرمانی تأثیر بسیاری در عقب ماندگی مسلمانان و قوت دشمنان و شکست مسلمانان در برابر دشمن دارد. وقتی پیروزی قطعی با نافرمانی، از بین میرود پیروزی بدست نیامده چه میشود. در هر حال دشمنان اسلام از ربا خواری مسلمانان خوشحال میشوند.
اگر چه از یک سو، از این کار خوششان نیاید. ولی از این که مسلمانان با نافرمانی ضعیف میشوند خوشحال میگردند.
هریک از فسادهای هشتگانه که ذکر شد. برای نگرفتن ربا از این بانکها کافی است. گمان نمیکنم کسی که با بینش و کنجکاوی کامل به مسئله بنگرد. چیزی بهتر از این بیابد. اگراین فتوا به حق باشد از جانب الله است و او به من منت نهاده است و سپاس الله را، و اگر راه خطا پیموده باشم از جانب من است. ولی امیدوارم با ادله عقلی و نقلی که ذکر شد راه حق را پیموده باشم.
شیخ ابن عثیمین- مجموعهی دروس و فتاوای حرم مکی (۳/۳۸۶-۳۹۰)
[۱۲۱۸] مسلم (۱۲۱۸).
س: فردی مبلغی پول را در یکی از بانکهای خارجی به صورت ودیعه سپرده است پس از مدتی که خواست تسویه حساب کند دید که مقداری سود بر سرمایهاش اضافه شده است. حکم شرعی در مورد این پول اضافی چیست؟
آیا آن را برای نیازمندان و خویشان مسکین با دیگر مساکین خرج کند. یا آن را در دیگر امور خیریه مصرف نماید؟ لطفاً در این مورد توضیح دهید. الله تعالى از جانب ما به شما بهترین نیکیها را بدهد.
ج: بدون شک اموال از آن الله است به هرکس بخواهد میدهد؛ ولی گاهی شکل رسیدن آن حرام میشود. پس سرمایهی کسی که آن را از دزدی، زورگیری، اختلاس، ربا، رشوه. فریب، پول شراب یا مانند آن به دست میآورد حرام و نجس است. این تحریم مخصوص انجام دهندهی آن کار است. بطور مثال مال زورگیر و سودخوار حرام است. بر این اساس اگر این اموال در مصارف شرعی قرار داده شود، حلال و مباح میگردد.
به همین جهت مسلمانان از پول شراب جزیه میگرفتند. عمر س فرمود: «وَلُّوهم بَیعَها، وخذوا من ثمنها الجزیة والخراج» «فروش شراب را به آنان بسپارید و خراج و جزیه از آنان بگیرید» [۱۲۱۹] .
الله تعالى غنایم را بر ما حلال قرار داده است اگر چه پول شراب، خوک و مالیات باشد. پس سود برای صاحب مال حلال نیست، ولی نباید آن را برای کفار رها کند تا با آن عبادتگاه بسازند و برای جنگ با مسلمانان آماده شوند. بلکه آن را برای فقرا و مساجد و راههای خیر و سود آور برای مسلمانان استفاده کند. زیرا این غنیمتی است که به مسلمانان رسیده و حلال است و پلیدی آن برطرف شده است، مانند پول شراب و پول زنای زن زناکار پس از توبه است. و باید برای مصالح عمومی و مساکین و درماندگان و فقرا مصرف شود. [۱۲۲۰] شیخ عبدالله بن حمید و دیگران چنین فتوایی دارند.
شیخ ابن جبرین- ۱۴/۱۲/۱۴۱۹
[۱۲۱۹] ر.ک. احکام القرآن ابن العربی (۱/۶۴۷) و الکافی فیفقه ابن حنبل از ابن قدامه (۴/۳۶۸) المغنی (۴/۲۳۴،۵/۴، ۱۷۳)و قسمت اول آن را عبدالرزاق در مصنف خود (۹۸۸۶، ۱۰۰۴۴) آورده است. [۱۲۲۰] بدیهی است که این در شرایط اضطراری برای سپرده گذاری در بانکهای ربوی است که بدون قصد ربا صورت میگیرد. اما اصل در این مورد تحریم است چون این عمل موجب تقویت آنان بر جنگ علیه «الله» و پیامبرش میگردد.
س: تعدادی صندوق سرمایهگذاری در بانکهای محلی هستند که میگویند: براساس شریعت اسلامی معاملات سودآوری را انجام میدهند. به طوری که خرید کالای مباح مثل معدنها، کارخانههای روغن نباتی و ماشینها و دیگر وسایل تجارتی با روش شرعی انجام میشود. سهامداران آن تعدادی از شرکتها و مؤسسات داخلی و خارجی هستند و بیشتر رشد تجاری آن در مواردی ا ست که در شریعت حرام نیستند. حکم اشتراک در این صندوقها چیست؟ در ضمن این صندوق مانند بقیهی صندوقها۱۰% سود را میگیرند و سود را تضمین نمیکنند.
ج: مال خود را در جایی غیر از بانکها سرمایهگذاری کن؛ زیرا شالودهی بانک ها، معاملات ربوی است و این که میگویند: این سرمایهگذاری مطابق با شریعت است، دروغ است؛ زیرا غالب حالشان معتبر است و نمیتوان به آنان اعتماد نمود. همانگونه که معامله با بانکهای ربوی باعث تقویت آنان میگردد و وسیلهای برای کمک به آنان در انجام معاملات حرامشان است. و همهی اینها شامل نهی میشود که در نص آیه است.
الله میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «و (هرگز) در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید: از (مخالفت فرمان) الله بپرهیزیدکه مجازات الله شدید است».
و صلیالله علی نبینا محّمد و آله وصحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا-
شمارهی فتوا (۲۱۴۶۰) مورخه۲۳/۳/۱۴۲۱هـ
س: حکم کار در بانکهای ربوی و معامله با آنان چیست؟
ج: کار در این بانکها حرام است؛ زیرا کمک به فعالیتهای ربوی است. وقتی کمک برای ربا باشد شامل لعنت کمککنندگان به ربا میشود در حدیث صحیح روایت است که «لَعَنَ رَسُولُ اللَّـهِ ج آكِلَ الرِّبَا وَمُؤْكِلَهُ وَكَاتِبَهُ وَشَاهِدَيْهِ وقَالَ: هُمْ سَوَاءٌ». «رسول الله ج ربا خوار، ربا دهنده، نویسنده و شاهدان معامله ربوی را لعنت کرده است» [۱۲۲۱].
اگر کمک به ربا نباشد رضایت و اقرار به آن است کار کردن در بانکهای ربوی بعنوان کارمند جایز نیست. امّا گذاشتن پول در بانکها جهت امنیت پول ایرادی ندارد. به شرط آن که سود پولش را دریافت نکند.
شیخ ابن عثیمین من فتاواه، إعداد، اشرف بنعبدالمقصود (۲/۷۰۳)
[۱۲۲۱] مسلم (۱۵۹۸).
س: پسر عموی من کارمند بانک است. آیا این کار جایز است یا خیر؟ مرا راهنمایی کنید، الله تعالى به شما جزای خیر دهد. از بعضی از برادران شنیدهام کار در بانک جایز نیست.
ج: کار در بانکهای ربوی جایز نیست؛ زیرا کار در بانکهای ربوی شامل همکاری در گناه و تعدی از اوامر الهی است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «و (هرگز) در راه گناه و تعدی همکاری ننماید! از (مخالفت فرمان) الله بپرهیزید که مجازات الله شدید است».
ربا از بزرگترین گناهان است؛ بنابراین همکاری با ربا خوران جایز نیست. در حدیث صحیح روایت است که «لَعَنَ رَسُولُ اللَّـهِ ج آكِلَ الرِّبَا وَمُؤْكِلَهُ وَكَاتِبَهُ وَشَاهِدَيْهِ وقَالَ: هُمْ سَوَاءٌ» [۱۲۲۲]. «رسول الله ج ربا خوار، دهندهی ربا، نویسنده و شاهد ربا را لعنت کرده است و فرموده: همه یکسان هستند».
شیخ ابن باز ـ کتاب الدعوة- (۱/۱۴۲-۱۴۳)
[۱۲۲۲] مسلم (۱۵۹۸).
س: حکم اسلام در مورد کار در بانکهای ربوی مثل بانک مصر یا بانکهای محلی مصر ج. م. ع چیست؟ آیا جایز است یا خیر؟- زیرا کاری دولتی است.
ج: براساس کتاب الله و سنت رسول الله ج و اجماع امت ربا حرام است. حرمت ربا از نظر دین اسلام امری بدیهی است. کار در بانکهای ربوی نیز حرام است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ﴾ [المائدة: ۲] «هرگز در راه گناه و تعدی همکاری نکنید».
«لَعَنَ رَسُولُ اللَّـهِ ج آكِلَ الرِّبَا وَمُؤْكِلَهُ وَكَاتِبَهُ وَشَاهِدَيْهِ وقَالَ: هُمْ سَوَاءٌ». «رسول الله ج ربا خوار، ربا دهنده، نویسنده و دو شاهد معاملهی ربوی را لعنت فرموده است» [۱۲۲۳].
اجازهی فعالیت به بانکهای ربوی توسط حکومت یا سکوت در برابر آن، معاملات ربوی را برای مسلمانان حلال نمیکند. زیرا حق قانون گذاری با حکومت نیست و فقط از آن الله و رسولش است.
و صلیالله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۵۱)
[۱۲۲۳] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت.
س: حکم کار در بانکها چیست؟
ج: بیشتر معاملات بانکها ربوی است و ربا هم براساس قرآن، سنت و اجماع حرام است. و به حکم پیامبر ج هرکس ربا خوار و ربا دهنده را با نوشتن یا گواهی دادن کمک کند، در لعنت و دوری از رحمت الله، با ربا خوار شریک است.
در صحیح مسلم و دیگر کتب، در حدیثی به روایت جابر، آمده که «لَعَنَ رَسُولُ اللَّـهِ ج آكِلَ الرِّبَا وَمُوكِلَهُ وَكَاتِبَهُ وَشَاهِدَيْهِ وقَالَ: هُمْ سَوَاءٌ». «رسول الله ج ربا خوار، ربا دهنده، نویسنده و دو شاهد معامله ربوی را لعنت کرده و فرمود: همه یکسان هستند» [۱۲۲۴].
کسانی که در بانکها کار میکنند همکار صاحبان بانک در ادارهی امور آن هستند در نوشتن، ثبت کردن، گواه بودن، جا به جایی اوراق، داد و ستد پول یا کارهای دیگری که کمک به ربا خوران است.
به این دلیل کار در بانکهای مصرفی حرام است و مسلمان باید خود را از آن دور کند و برای به دست آوردن روزی، از راههای دیگری که الله حلال قرار داده است، استفاده کند. از پروردگارش بترسد و خود را مصداق لعنت الله و پیامبرش قرار ندهد.
وصلی الله علی نبینا محمد و اله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۳۸-۳۹)
[۱۲۲۴] مسلم (۱۵۹۸).
س: حقوقی که کارمند بانک از بانک دریافت میکند حکمش چیست؟
ج: اگر بانک ربوی نباشد آنچه را کارمند بعنوان حقوق، و تشویقی دریافت میکند جایز است؛ زیرا در مقابل کاری است که انجام داده و بعنوان کسب حلال محسوب میشود. امّا اگر بانک ربوی باشد آنچه را کارمند میگیرد حرام است، زیرا با پرسنل بانک در گناه و تعدی از فرامین الهی همکاری نموده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿َتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾ [المائدة: ۲]. «در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید و (هرگز) در راه گناه وتعدی همکاری ننمایید».
«لَعَنَ رَسُولُ اللَّـهِ ج آكِلَ الرِّبَا وَمُؤْكِلَهُ وَكَاتِبَهُ وَشَاهِدَيْهِ وقَالَ: هُمْ سَوَاءٌ». «رسول الله ج ربا خوار، ربا دهنده، نویسنده و دو شاهد معاملهی ربوی را لعنت کرده و فرمود: همگان یکسانند» [۱۲۲۵] مسلم.
وصلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۵۲)
[۱۲۲۵] مسلم (۱۵۹۸).
س: کارمند نیروهای امنیتی هستم. در پلیس پایتخت، بخش حقوق مدنی در دفتر اقساط، کار میکنم و به اقتضای کارم در این دفتر، بدهکار و طلبکار، بر پرداخت مبلغ اقساط ماهیانه از طریق این دفتر که من کارمند آن هستم، اتفاق دارند، مشکل این جاست که بانکهای تجارتی مثل بانک الاهلی، الریاض و دیگر بانک ها، علیه مشتریان خود شکایتهایی تنظیم میکنند. هنگام انجام معامله به بخش حقوق بانکی میروند تا تصمیم لازم گرفته شود، به طور عموم، مردم با بانکها توافق میکنند که پول را ماهیانه یا سالیانه پرداخت کنند. پس از آن مسئولیت گرفتن اقساط در موعد مقرر از بدهکار به دفتر من واگذار میشود تا از آنها تحویل بگیرم و به بانک تحویل دهم. ودر صورت تاخیر پرداخت، قضیه پیگیری میشود آیا در کاری که من انجام میدهم مانع شرعی وجود دارد؟
ج: وقتی معاملهای ربوی بین طلبکار (بانک تجاری) و بدهکار به شما ارجاع شود. ثبت اقساط بین آن دو برای شما جایز نیست. زیرا همکاری بر گناه و تعدی از فرامین الهی است.
وصلی الله علی نبینا محّمد واله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۶۲)
س: حکم کار در شرکت یا مؤسسهای که در بانک سپردهگذاری میکند و وام ربوی میگیرد، چیست؟
ج: کار در آن جایز نیست؛ زیرا همکاری در کار حرام است.
الله میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾ [المائدة: ۲] «و برگناه و تعدی همکاری نکنید».
وصلی الله علی نبینا محّمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۱۰)
س: آیا کارهایی مانند رانندگی و نگهبانی در مؤسسات ربوی جایز است؟
ج: کار در مؤسسات ربوی جایز نیست؛ اگر چه رانندگی و نگهبانی باشد. زیرا داخل شدن به عنوان کارمند در این گونه مؤسسات به معنای رضایت به کار آنهاست و کسی که به کاری معتقد نباشد، برای منافع آن، قدمیبر نمیدارد و وقتی در جهت منفعت آن کار میکند گویا به آن راضی است و رضایت به کار حرام، گناه آن کار را در بر دارد. کسی که در بانک مشغول به کار ارسال پول، تحویل گرفتن سپرده ها، ثبت قراردادها و امثال آن است، بدون شک به عنوان همکار مستقیم در معاملات ربوی محسوب میشود و این نوع فعالیتها از نظر شرعی حرام است.
«لَعَنَ رَسُولُ اللَّـهِ ج آكِلَ الرِّبَا وَمُؤْكِلَهُ وَكَاتِبَهُ وَشَاهِدَيْهِ وقَالَ: هُمْ سَوَاءٌ». «رسول الله ج ربا خوار، ربا دهنده، نویسندهی ربا و دو شاهد معاملهی ربوی را لعنت نموده و فرموده: همهی آنها یکسان هستند» [۱۲۲۶] .
شیخ ابن عثیمین- مجموعه دروس و فتاوای حرم مکی (۳/۳۶۹)
[۱۲۲۶] مسلم (۱۵۹۸).
س: فردی مدت۱۰ سال، به عنوان نگهبان شب، در یکی از بانکها کار کرده است. حال فهمیده که کار در بانکها حرام است. و هیچ گونه علاقهای به معاملات بانکی ندارد. آیا شغل خود را ادامه دهد یا خیر؟
ج: برای مسلمان نگهبانی در بانکهای ربوی روا نیست زیرا همکاری در گناه و تعدی از فرامین الهی است که الله تعالى از آن نهی نموده و میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾ [المائدة: ۲] «و در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید».
معاملات بانکها به طور عموم ربوی است. لذا شایسته است.که راه حلال دیگری برای کسب روزی جستجو کنید.
وصلیالله علی نبینا محمد و اله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۴۳)
س: در یکی از بانکها به رنگکاری دفاتر و اتاقهای بانک مشغول به کار هستم و به امور مالی کاری ندارم، بلکه وظیفهی من فقط رنگ آمیزی است. آیا این مشارکت در کارهای ربوی محسوب میشود که باید ترک کنم یا این که کارم متفاوت از دیگران است؟
ج: کار در بانک شامل همه کارهایی میشود که متعلق به بانک است، کار شما هم بمنزلهی همکاری با بانکهای ربوی و همکاری در گناه و تعدی است که باید آن را ترک کنید و کار حلال دیگری جستجو کنید-
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ﴾ [الطلاق: ۲ – ۳]. «و هر کسی تقوای الهی پیشه کند. الله راه نجاتی برای او فراهم میکند. و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد».
الله کار تو و هر مسلمانی را آسان کند و الله هدایت کننده به راه راست است.
وصلیالله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۶۳)
س: حکم کار به عنوان مهندس مراقب در شرکت هایی که تجهیزات الکترونیکی در اختیار بانکهای ربوی قرار میدهد، چیست؟ شرکت، تجهیزات الکترونیکی مانند پول شمار، مانیتور، تلفن به بانکها میفروشد و ما به عنوان مهندس مراقب موظفیم به بانک برویم و این تجهیزات را راهاندازی کنیم آیا این کار بر این اساس که بانک با این تجهیزات حساب و برنامههای خود را مرتب میکند و ما بانک را کمک میکنیم، حرام است؟ الله شما را به آنچه میپسندد توفیق دهد.
ج: در شرکت هایی که به این صورت کار میکنند کار جایز نیست. زیرا در آن تعاون بر گناه و تعدی از اوامر الهی است.
وصلیالله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۱۸-۱۹)
س: حکم داد و ستد پول با قیمت متفاوت چیست؟
ج: تجارت پول در اصطلاح همان صرف پول (تبدیل پول به پول را گویند) در این نوع معامله، تحویل گرفتن و تحویل دادن پول بعنوان شرط اساسی مطرح است که در اصطلاح فقها به آن (التقابض) گویند. هرگاه تقابض در مجلس عقد صورت پذیرد معامله درست است به این صورت که کسی پول عربستان را به دلار آمریکا عوض کند، اگر چه قصد رسیدن به سود را هم داشته باشد ایرادی ندارد، به این شرط که دلار را در همان مجلس بگیرد و پول سعودی را تحویل دهد ولی اگر در مجلس تحویل نداد یا نگرفت. جایز نیست. و این ربا در نسیئه است.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵) (۲/۴۰)
س: آیا تجارت پول برای مسلمان جایز است؟ آیا این کار با قوانین اسلام مطابقت دارد؟ حکم دین در این مورد چیست؟
ج: تجارت پول: یعنی پول نقد را به پول نقد، معامله کردن. این کار ایرادی ندارد؛ ولی به شرط این که در همان مجلس و قبل از جدا شدن از هم دو جنس را تحویل بگیرند اگر در معامله از یک طرف پول و از طرفی دیگر چکهای تضمینی باشد باز هم درست است. طرفین معامله خواه خریدار و فروشنده باشند و یا وکیل آن دو ولی اگر معامله به این صورت نباشد، جایز نیست و انجام دهنده آن گناهکار بوده و دارای نقص ایمانی است ولی این کار باعث کفرش نمیشود.
شیخ ابن جبرین- فتاوایاسلامی (۲/۳۶۴)
س: آیا داد و ستد پول در بازار سیاه جایز است؟ ضمن این که قوانین کشوری آن را منع کرده است.
ج: داد و ستد پول وقتی از جنس هم نباشد، جایز است. اگر چه قیمتشان فرق کند؛ ولی باید دست به دست باشد مخالفت با قوانین کشوری مانع جواز آن نمیگردد.
فتاوی اسلامی، انجمن دایمی (۲/۱۵)
س: آیا داد و ستد پول خرد [فلزی] با اسکناس که اضافه هم بگیرد جهت استفاده از آن در مکالمات تلفنی جواز دارد؟
ج: اگر هدف، معاملهی اسکناس۱۰ ریالی به ۹ ریال سکهای است. جواب مثبت است و به علت اختلاف جنس دو پول ایرادی ندارد، زیرا رسول الله ج در مورد اجناس ربوی میفرمود: «فَإِذَا اِخْتَلَفَتْ هَذِهِ الْـأَصْنَافُ فَبِيعُوا كَيْفَ شِئْتُمْ إِذَا كَانَ يَدًا بِيَدٍ». «وقتی این جنسها مختلف شد هرگونه که میخواهید دست به دست معامله کنید» [۱۲۲۷].
به هرحال نظریهی ما این است. که هرگاه پولها از لحاظ جنس، اختلاف حقیقی داشتند مانند سکه و اسکناس و یا اختلاف ارزی داشتند مانند ریال و دلار، تفاوت قیمت شان ایرادی ندارد به شرط این که دست به دست باشد.
شیخ ابن عثیمین- کتابالدعوة- (۵)- (۲/۴۵-۴۶)
[۱۲۲۷] مسلم (۱۵۸۷)ـ (۱۸).
س: حکم شرکت در بخت آزمایی چیست؟ به این صورت که شخص بلیت بختآزمایی تهیه میکند و اگر شانس با او یار شد پول کلانی را بدست میآورد. در ضمن اگر هدف فرد هزینه کردن این پول در فعالیتهای اسلامی و کمک به مجاهدین باشد، حکم آن چیست؟
ج: آن گونه که در سؤال آمده که ایشان بلیت بخرند و سپس به طور شانسی به سود بسیاری برسند. این کار در حکم برد و باخت و قماری است که الله تعالى در مورد آن میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُوقِعَ بَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ فِي ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ وَيَصُدَّكُمۡ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِۖ فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ٩١ وَأَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَٱحۡذَرُواْۚ فَإِن تَوَلَّيۡتُمۡ فَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ٩٢﴾ [المائدة: ۹۰ – ۹۲]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید. شراب و قمار و بتها و ازلام [نوعی بختآزمایی]، پلید واز عمل شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید)، (شیطان میخواهد به وسیلهی شراب و قمار، در میان شما عداوت وکینه ایجاد کند. و شما را از یاد الله و از نماز باز دارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید،) خود داری خواهید کرد)، (اطاعت الله و اطاعت رسول نمایید. و (از مخالفت فرمان او) بترسید و اگر روی برگردانید، (مستحق مجازات خواهید بود، و) بدانید بر رسول ما، جز ابلاغ آشکار، چیز دیگری نیست».
قمار به هر آن معاملهای گفته میشود که بین برد و باخت صورت میگیرد.
بازیگر قمار در صورت برنده شدن بدون مشقت و زحمت به مبلغ بالایی دست یافته و در صورتی که بازنده شود بدون هیچ حسابی مبلغ زیادی ضرر میکند. در واقع انجام دهندهی آن نمیداند، آیا ضرر میکند یا سود، این کار از نظر شرعی حرام بوده و در ردیف گناهان کبیره است. زشتی آن برای انسان وقتی آشکار میشود که مشاهده کند الله تعالى آن را با بت پرستی و شراب و ازلام همسان قرار داده است. منافعی که توقع آن را داریم در ضررهایش گم میشود.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِۖ قُلۡ فِيهِمَآ إِثۡمٞ كَبِيرٞ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثۡمُهُمَآ أَكۡبَرُ مِن نَّفۡعِهِمَاۗ﴾ [البقرة: ۲۱۹]. «درباره شراب و قمار از تو سئوال میکنند بگو در آنها گناه و زیان بزرگی است؛ و منافعی (از نظر مادی) برای مردم در بر دارد؛ ولی گناه آنها را منفعت آنها بیشتر است».
در این آیه باید تأمل کرد از این جهت که الله تعالى منافع را با صیغهی جمع و گناه را با صیغهی مفرد آورده است. و نفرموده در آن گناهان بزرگ و منافعی برای مردم است. بلکه میگوید: گناه بزرگ، اشاره به این است که منافع هر چقدر زیاد باشند باز هم در برابر این گناه بزرگ،اندک هستند و گناه قمار بیشتر از منافع آن است بنابراین ورود به بختآزمایی جایز نیست، هرچند هدف از آن کارهای خیری مانند: راهسازی، ساخت مسجد، کمک به مجاهدین و چیزی مانند آن باشد. بلکه اگر این اموال را که از راه حرام به دست آورده است در راه الله هم خرج کند الله آن را نمیپذیرد و گناهش باقی است و اجری دستگیرش نخواهد شد. چون الله پاک است و جز پاکی را نمیپذیرد. خرج کردن اموال حرام در مصالح و منافع، مانند مسجد سازی، جهت رهایی از اموال حرام کمال بیخردی و نادانی است. چگونه انسان گناهی را انجام دهد و بعد برای رهایی از آن تلاش کند. عاقلانهتر آن است که شریعت آن را تأیید میکند و میگوید: مرتکب خطا نشوید که بعداً برای رهایی از آن مجبورید که خود را به تلاش و زحمت بیاندازید.
بنابراین جایز نیست که انسان مال حرام را به این نیت بدست آورد که در کارهای مورد پسندِ الله تعالی خرج کند، و نه به این نیت که اگر بدست آورد برای رهایی از آن در کارهای سودمند برای مردم، خرج کند. بلکه واجب این است که حرام را ترک کرده و به آن آلوده نگردد.
شیخ ابن عثیمین، فتاوای اسلامی- (۴/۴۴۱-۴۴۲)
س: در برخی از کشورها بعضی از بانک ها، اوراق بهاداری صادر میکنند که عبارت از اوراقی است که از بانک خریداری میشود و هر ماه بانک پس از قرعهکشی سود کلانی را به صاحب اوراق برنده میدهند. با توجه به این که صاحب اوراق، میتواند هرگاه خواست اوراق را واگذارکند و پولش را بگیرد. حکم شریعت در مورد این پول که به صاحب اوراق میرسد، چیست؟
ج: اگر مسئله آن گونه باشد که ذکر شد، این کار قمار و از گناهان کبیره است.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُوقِعَ بَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ فِي ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ وَيَصُدَّكُمۡ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِۖ فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ٩١﴾ [المائدة: ۹۰ – ۹۱]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! شراب و قمار و بتها و ازلام پلید و از عمل شیطان است، از آن دوری کنید تا رستگار شوید. شیطان میخواهد بوسیلهی شراب و قمار در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد الله و نماز باز دارد، آیا خود داری خواهید کرد».
هرکس چنین معاملهای میکند باید بهسوی الله باز گردد و از او طلب مغفرت نماید و از این معامله دوری کند و از آنچه تا به حال از این طریق به دست آورده خود را رهایی بخشد. امید است الله توبهاش را بپذیرد.
انجمن دایمی- فتاوای اسلامی (۴/۴۴۳)
الحمد لله والصلاة والسلام علي رسول الله وآله وصحبه... اما بعد:
مشاهده میشود که برخی از مؤسسات و مراکز تجاری در روزنامه یا جاهای دیگر، اعلان میکنند که هرکس از اجناس آنان خرید کند، جایزه میگیرد. از این طریق مردم را به خرید از مؤسسهی خودشان علاقهمند میکنند. برخی از مردم هم بخاطر کسب جایزه اقدام به خرید اجناسی میکنند که به آن نیاز ندارند، باید دانست که این کار، نوعی قمار محسوب میشود و از نظر شرعی حرام است. مراکز تجاری با این شیوه، به ناحق اموال مردم را تصاحب میکنند، این تبلیغات سببی است برای فریب مردم و ترویج ناسالم کالا و بیرونقی اجناس تجاری کسانی که بدون این نوع قمار، معامله میکنند؛ لذا دوست دارم به اطلاع خوانندگان برسانم که این کار حرام است و جوایز آن نیز حرام میباشد. زیرا چنین جوایزی از راه قمار بدست آمده و طبعاً حرام هستند. تاجران مسلمان باید از این گونه کارها اجتناب کنند.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ إِلَّآ أَن تَكُونَ تِجَٰرَةً عَن تَرَاضٖ مِّنكُمۡۚ وَلَا تَقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُمۡ رَحِيمٗا٢٩ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ عُدۡوَٰنٗا وَظُلۡمٗا فَسَوۡفَ نُصۡلِيهِ نَارٗاۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرًا٣٠﴾ [النساء: ۲۹ – ۳۰]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید: اموال یکدیگر را به باطل نخورید، مگر این که تجارتی با رضایت شما انجام گیرد، وخود کشی نکنید الله نسبت به شما مهربان است. و هرکس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد بزودی او را در آتشی وارد خواهیم کرد، و این کار برای الله آسان است».
این کار از معاملات حلال نیست؛ بلکه همان قماری است که الله آن را حرام نموده؛ چون موجب میشود عدهای اموال مردم را به باطل بخورند و اسباب تعدی و تجاوز از حدود شریعت را بین مردم فراهم میکند. و از طرفی این کار سبب بغض و دشمنی بین مردم میشود.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُوقِعَ بَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ فِي ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ وَيَصُدَّكُمۡ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِۖ فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ٩١﴾ [المائدة: ۹۰-۹۱]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید! شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعی بختآزمایی) پلید و از عمل شیطان است. از آنها دوری کنید تا رستگار شوید. شیطان میخواهد، بوسیلهی شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد الله و نماز باز دارد. آیا خود داری خواهید کرد»؟!.
از الله میخواهیم ما و همهی مسلمانان را بهسوی رضایت خود و مصلحت خودمان راهنمایی کند و از هر آنچه خلاف شریعت است در پناه خود گیرد.
إنه جواد کریم. و صلی الله و سلم علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۱۹/۳۹۸)
بخش بیمه
س: بیمه عمر و بیمه کالا چه حکمیدارند؟
ج: بیمه عمر ناجایز است؛ زیرا کسی که خود را بیمهی عمر نموده است، اگر در لحظهی مرگ قرار گیرد و ملک الموت به سراغش بیاید نمیتواند فرشته مرگ را به شرکت بیمه ارجاع دهد- که من، بیمهی عمر هستم لطفاً شما سراغ بنده نیایید و..- این کار نهایت نادانی و نفهمی است، ایشان با بیمه نمودن خود- در مورد عواقب پس از مرگ و مخارج ورثهاش- به شرکت بیمه اعتماد نموده است و از الله تعالى سلب اعتماد میکند. اصل موضوع بیمه در حکم قمار و عین قمار است. الله تعالى قمار را در قرآن در کنار شرک و بخت آزمایی و میخوارگی، ذکر نموده است.
به طوری که در موضوع بیمه، انسان اگر خود را بیمه نمود و عمرش طولانی شد، باید چندین سال حق بیمه پرداخت کند و با این کار ضرر و زیان میبیند. اگر خود را بیمه نمود و بلافاصله وفات نمود، شرکت بیمه ضرر میکند؛ در هر صورت مسئلهی بیمه و یا هر قراردادی که بین برد و باخت، دور بزند، در حکم قمار است.
(توضیح مطلب این که شخصی که خود را بیمه میکند، اگر زود بمیرد بدون هیچ زحمت و مشقتی مبلغ زیادی به عنوان حق بیمه عمر از طرف شرکت به ورثهاش پرداخت میشود. اگر عمرش طولانی شد باید در طول این سالها مبالغ زیادی به عنوان حق بیمه به شرکت پرداخت کند که در واقع بدون ارتکاب هیچ جرم و جنایتی پول پرداخت میکند و از نظر مالی ضرر میکند)
شیخ ابن عثیمین- مجموع دروس و فتاوی الحرم المکی (۳/۱۹۲)
س: از مردم شنیدهام که میتوان کالا و مایملک خود را بیمه نمود، که در زمان بروز حوادث، شرکت بیمه خسارت آن را پرداخت میکند؛ آیا این نوع بیمه از نظر شرع جایز است؟ از انواع بیمههایی که معمول است کدام نوع آن جایز است؟
ج: بیمه بدان معنا است که شخصی ماهانه یا سالانه مبلغی را به شرکت بیمه پرداخت میکند تا شرکت بیمه، ضمانت شئ مورد نظر را تعهد کند و هنگام بروز حادثه خسارت آن را به شخص پرداخت نماید؛ بدیهی است که بیمه گزار در هر حال خسارت میکند اما شرکت بیمه گاهی ضرر میکند و گاهی نفع میکند، در صورتی که خسارت وارده بیشتر از مبلغی باشد که بیمه گزار به بیمه گر- شرکت- پرداخت کرده است شرکت بیمه ضرر کرده؛ اما اگر خسارت وارده،اندک باشد یا اصلاً خسارتی در کار نباشد شرکت بیمه سود کرده است. بنابراین معاملهای که همیشه بین برد و باخت دور میزند از نوع قمار است. «الله تعالى» قمار را حرام نموده و آن را در ردیف شراب و پرستش بتها ذکر نموده است. بنابراین این نوع بیمه حرام است.
تمام انواع بیمه هایی که مشتمل بر ضرر باشند حرام هستند. بدلیل حدیثی که ابوهریره س روایت میکند: «ان النبي ج: نَهَي عَنْ بَيْعِ الْـغَرَر» [۱۲۲۸]. «رسول الله ج از معاملهای که در آن ضرر باشد، نهی نموده است».
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
[۱۲۲۸] مسلم (۱۵۱۳).
س: بیمه اموال تجاری مخصوصاً ماشین حکمش چیست؟
ج: بیمهی اموال تجاری ناجایز است بدلیل گفتار«الله سبحانه و تعالى» که میفرماید: ﴿وَلَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ﴾ [البقرة: ۱۸۸]. «و اموال خودتان را به باطل در میان خود نخورید».
شرکت بیمه، اموال بیمه شدگان را به ناحق حیف و میل میکند؛ بیمه شده هر ماه مبلغی را به عنوان حق بیمه پرداخت میکند که در مجموع به مبلغ هنگفتی میرسند- بسیار اتفاق میافتد- که بیمه شده در طول این مدت یک بار هم ماشینش نیازی به تعمیر نداشته باشد و از طرفی پولش به او برگردانده نمیشود. در مواردی بیمه شده مبلغی به شرکت بیمه پرداخت میکند و حادثهای اتفاق میافتد، در نتیجه شرکت بیمه ناچار میشود مبلغی چندین برابر آن چه که دریافت نموده پرداخت کند. در چنین وضعیتی بیمه شده از پول شرکت بیمه به ناحق بهره برداری میکند.
از طرفی بسیاری از کسانی که حق بیمه پرداخت میکنند با جرأت تمام به استقبال حوادث میروند و با بیباکی و بیپروایی از خطر استقبال میکنند و میگویند: اگر حادثهای اتفاق افتد شرکت بیمه خسارت آن را پرداخت میکند. این موضوع پیامدهای ناگواری برای شهروندان در پی خواهد داشت. حتی بسیاری را به کام مرگ خواهد برد.
شیخ ابن جبرین- اللؤلؤ المکین، ص (۱۹۰، ۱۹۱)
س: به اطّلاع شما میرسانم که بنده با شرکت بیمه قراردادی امضاء نموده ام که طی این قرارداد، ماشین به همراه سرنشین آن و همچنین کارخانه ام را در مقابل پرداخت مبلغی معین بیمه نموده ام که در قبال آن هرگاه حادثهای رخ دهد شرکت بیمه ملزم به پرداخت خسارت وارده میباشد. یکی از دوستان برای بنده عرض نمود که این قرارداد از نظر شرعی ناجایز است؛ باید عرض کنم بنده زمانی این قرارداد را با شرکت بیمه منعقد نموده ام که از جانب شما فتوایی مبنی بر جواز این قرارداد برایم- از طرف بعضی از دوستان- ذکر شد.
از شما میخواهم مسئله را توضیح دهید و جواز یا عدم جواز آن را بیان نمائید؛ زیرا بسیاری از افراد و آشنایان با این موضوع سر و کار دارند... در این زمینه ما را راهنمایی کنید. جزاکم الله عنا و عن الاسلام خیر الجزاء.
ج: این نوع قراردادها به بیمهی تجاری شهرت دارد که از نوع قمار محسوب میآیند، «هیأت علمای بلند پایه» طی اعلامیهای حرمت آن را بیان نمودهاند؛ زیرا چنین قراردادی با جهالت همراه است و در بر گیرندهی مصادیق قمار است که الله تعالى در مورد قمار فرموده: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠﴾ [المائدة: ۹۰]. «ای مؤمنان! حق این است که شراب و قمار و بتها و تیرهای بخت آزمایی، پلیدیی از عمل شیطان است، پس از آنها دوری کنید تا رستگار شوید».
کلمهی«میسر» همان قمار است؛ شما موظف هستید این قرارداد را فسخ کنید و خود را از آن بر حذر دارید؛ تا بر سخن الله تعالى عامل باشید که فرموده: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ﴾ [المائدة: ۲]. «و در راه نیکی و تقوا با یکدیگر همکاری نمایید».
الله تعای فرموده: ﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾ [التوبة: ۷۱]. «و مردان و زنان با ایمان یار و دوستدار یکدیگرند که امر به معروف و نهی از منکر میکنند».
وفق الله الجمیع لمایرضیه، والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
شیخ ابن باز- فتوی له/ برقم۲۳۰۷خ/ فی (۱۸/۱۱/۱۴۱۷هـ)
س: شرکتهای بیمه در حال حاضر میگویند به استناد فتوای علما، قرارداد با شرکت بیمه اشکالی ندارد، بعضی از صاحبان شرکتها میگویند: هر زمان که شما بخواهید ماشین خود را بفروشید، مبلغی را که به شرکت بیمه پرداخت کرده اید به شما مسترد میشود. این نوع فعالیتها از نظر شرعی چه حکمیدارند؟ جزاکم الله خیراً.
ج: باید توجه داشت که دو نوع بیمه وجود دارد، هیأت علمای بلند پایه چندین سال قبل موضوع را مورد تحقیق قرار داد و رأی خود را اعلام نمود؛ با این وجود بسیاری از مردم فرق بین بیمهی جایز و ناجایز را نمیدانند؛ یا این که برخی دانسته و به عمد با عنوان کردن بیمهی جایز، مردم را در مورد بیمهی ناجایز در اشتباه میاندازند.
بیمهی تعاونی جایز: این است که مثلاً چندین نفر با هم توافق میکنند، مبلغی را جمع آوری نموده و آن را صدقه کنند یا مسجدی بنا کنند و یا فقرا و مساکین را کمک مالی نمایند، بسیاری از مردم از این عنوان استفاده نموده و بیمهی تجاری و انواع بیمه را جایز میدانند...- این اشتباه است- و از این طریق دیگران را در اشتباه میاندازند.
بیمه تجاری: این است که مثلاً یک نفر ماشین، و یا کالاهای وارداتی خود را در مقابل پرداخت مبلغی بیمه میکند، در حالی که هیچ حادثهای رخ نمیدهد و پولش هدر میرود، این موضوع در حکم قمار است و الله تعالى در مورد آن فرموده: ﴿يَٰإِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾ [المائدة: ۹۰]. «حق این است که شراب و قمار و بتهای نصب شده و تیرهای بخت آزما پلیدی از عمل شیطان است».
بیمه تعاونی جایز: این است که گروهی از مردم مبلغی را جمع آوری مینمایند و آن را صرف امور خیریه میکنند و اهداف شرع را دنبال میکنند مانند مساعدت و همکاری با فقرا و مساکین و ایتام و بنای مساجد و امور خیریه.
متن اعلامیهی «انجمن دایمی مباحث علمی و افتا» بشرح ذیل است:
الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام علي نبينا محمد وعلي آله وصحبه اجمعين. اما بعد:
«هیأت علمای بلند پایه» اعلام میکند که بیمهی تجاری با تمام انواعش حرام و ناجایز است؛ زیرا در بیمهی تجاری، بیمه گزار، متحمل خسارات زیادی میشود و سرمایهاش حیف و میل میشود. شرکت بیمه اموال بیمه گزار را به ناحق تصاحب میکند. اینها اموری هستند که شریعت حرام نموده و بشدت نهی فرموده است.
«هیأت علمای بلند پایه» بیمه تجاری را جایز اعلام میکند.
بیمهء تعاونی بدین شرح است که با سرمایهی اهل خیر و نیکوکاران و به منظور مساعدت نیازمندان و مستمندان تشکیل میشود. بدون این که چیزی از سرمایه، اعم از رأس المال یا سود به سرمایه گزار برگشت داده شود؛ زیرا هدف سرمایه گزار در بیمهی تعاونی دریافت ثواب و مساعدت نیازمندان است و هدفی مادّی را دنبال نمیکند؛ این عمل خدا پسندانه، مصداق عملی فرمان ربّ العالمین است که میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾ [المائدة: ۲]. «و در راه نیکی و تقوا با یکدیگر همکاری نمایید و در گناه و تعدّی دستیار هم نشوید».
رسول الله ج میفرماید: «و الله في عَوْنِ العَبْد ما كان العبدُ في عَوْن اَخِيْه» [۱۲۲۹]. «الله تعالى بندهاش را کمک میکند، مادامی که بنده در کمک برادرش باشد».
موضوع بیمه تعاونی واضح و بدون اشکال است. اما در این اواخر بعضی از مؤسسات و شرکتها موضوع را بر عکس عنوان میکنند و بیمهی تجاری را که حرام است به نام بیمه تعاونی که جایز است عنوان میکنند و آن را به «هیأت علمای بلند پایه» نسبت میدهند که بیمهی تجاری حلال است تا مردم را بفریبند و بازار شرکتهای بیمه را پر رونق کنند، در حالی که «هیأت علمای بلند پایه» از این مسئله بیاطلاع است و آن را بشدت تکذیب میکند، زیرا رأی صادره از طرف این هیأت در دو موضوع جدای از هم، یعنی: بیمهی تجاری که حرام است و بیمهی تعاونی که حلال است، خیلی واضح و روشن عنوان شده است. باید دانست که با تغییر اسم، ماهیت یک چیز عوض نمیشود؛ این بیانیه از طرف «هیأت» صادر شده است تا حقیقت بر همگان واضح گردد و دروغ و افترائی که به «هیأت» نسبت داده شده است به اطلاع همگان برسد.
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه اجمعین
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۲۶۸، ۲۶۹)
[۱۲۲۹] مسلم (۲۶۹۹).
س: شرکت مخابرات سعودی با یکی از شرکتهای بیمه، قراردادی امضا نموده است؛ که در مقابل پرداخت مبلغی از طرف شرکت مخابرات، ادارهی بیمه، کارمندان و کارکنان شرکت مخابرات و خانوادههای ایشان را بیمه درمانی کند... لطفاً به این سؤالات پاسخ دهید.
۱- آیا شرکت مخابرات میتواند چنین قراردادی را با شرکت بیمه منقعد کند و سالانه مبلغی را به عنوان سهم بیمهی افراد به شرکت بیمه پرداخت کند، صرف نظر از این موضوع که هزینههای درمانی از مبلغ پرداختی کمتر باشد یا بیشتر.
۲- آیا کارمندان شرکت مخابرات میتوانند از خدمات درمانی استفاده کنند؟ با توجه به این که کارمندان مبلغی را به شرکت بیمه پرداخت نمیکنند و اجباری هم در کار نیست.
ج: بیمه درمانی یک نوع، از انواع بیمههای تجاری است که از نظر شرعی حرام هستند؛ زیرا (جزئیات) این قراردادها نامشخص است و در برگیرندهی مصادیق قمار میباشد، شرکتهای بیمه از این طریق سرمایه های- مردمی و ملی- را به ناحق تصاحب میکنند.
«هیأت علمای بلند پایه» نظر خود را در این مورد اعلام نمودهاند که بیمهی تجاری حرام است.
بنابراین شرکت مخابرات سعودی اجازهی قرار داد با شرکت بیمه را ندارد، کارمندان شرکت مخابرات حق ندارند از این بیمه استفاده نموده و خود را بیمه کنند.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۳۱۰)
س: میخواهم در مورد مسئلهی مهمی با شما مکاتبه کنم، در مورد بیمهی حوادث که ادارهی کل بیمهی اجتماعی، موسسات خصوصی و شرکتها را وادار میکند تا افراد و املاک خود را بیمهی حوادث نمایند؛ اعم از این که موسسات تجاری یا خدماتی، افراد و پرسنل خود را در معرض آسیبها و خطرات، احتمالی قرار دهند یا خیر.
شرکت بیمه استدلال میکند که قانون بیمه، قانونی همگانی است که باید پذیرفته شود...
با توجه به این که این نوع بیمه درآن شبههی حرام وجود دارد، و طبق فتوای «هیأت علمای بلند پایه» در دهمین نشست خود واقع در ریاض به شمارهی (۵۵) مورخهی ۴/۴/۱۳۹۷. که کلیهء بیمهها را از نظر شرعی ناجایز اعلام نموده است و مجدداً این فتوا از جانب مجمع فقهی اسلامی در اولین نشستش که در دهم شعبان ۱۳۹۸هـ در مکه مکرمه، در مرکز «رابطة الاسلامی» منعقد شده بود؛ مورد تأیید قرار گرفت.
شرکت بیمه از مؤسسات میخواهد خود را در مقابل حوادث بیمه کنند، بدیهی است که ابعاد حادثهی احتمالی مشخص نیست که ضررش چه مقدار خواهد بود عمق حادثه چه قدر باشد؛ شرکت از ما میخواهد مبلغی را برای قرار دادی پرداخت کنیم که این قرار داد در برگیرندهی شرایطی است که عقد را فاسد میکنند، همه چیز در این قرار داد نامشخص است. بیمه شده بطور دقیق از زمان تنظیم قرارداد اطلاع ندارد و از زمان وقوع حادثه بیخبر است تا در همان زمان، اقساط ماهیانه شرکت بیمه را پرداخت کند و عنوان کند که این کارمند از چه تاریخی مشغول به کار بوده است و مبلغی هم به بیمه شده مسترد نمیشود.
ادارهی بیمه توانایی پیش بینی حادثهای که رخ میدهد و هزینههای مربوطه را ندارد. از طرفی پولی که از طرف کارمندان به عنوان بیمهی حوادث پرداخت میشود حالت جریمه را دارد؛ در حق کسی که هیچ جنایتی مرتکب نشده است. شرکت بیمه مبلغی را به غنیمت برده و تصاحب میکند، بدون این که کار مفیدی را انجام دهد میزان و مقدارش نامشخص و زمانش نامعلوم است.
از طرفی این قرارداد مشابه با موضوع ربا و رباخواری است... در قراردادهایی که بین شرکتهای تجاری و مؤسسات خدماتی و شرکت بیمه منعقد میشود بدون این که حادثهای رخ دهد و یا شخص بیمه شده دخالتی در آن داشته باشد مبالغی از او دریافت میشود... و بدون مجوز شرعی اموالش تصاحب میشوند، با این بهانه که ولی امر مملکت چنین فرمانی را صادر نموده است؛ هرچند مخالف با فرمان الله ﻷ باشد.... خلاصه این که حکم شرعی در این مورد چیست؟ در صورتی که از طرف مؤسسات دولتی کارگران و کارمندان مجبور به پرداخت حق بیمه هستند...؟
ج۱: مسلمان از نظر شرعی اجازه ندارد خودش را در برابر بیماری بیمه کند چه در کشورهای اسلامی و چه در غیر اسلامی؛ زیرا این کار مشتمل بر زیان فاحش و قمار [۱۲۳۰] است.
ج۲: مسلمان اجازه ندارد تمام بدن خودش را یا قسمتی از اعضای آن را بیمه کند، سرمایه و اموال خود را از قبیل ماشین یا غیره را بیمه کند، چه در کشورهای اسلامی و چه غیر اسلامی؛ زیرا تمام این موارد شامل بیمهی تجاری هستند که حرام میباشد و به این دلیل که مشتمل بر زیان فاحش و قمار هستند.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/ ۳۰۷-۳۱۰)
[۱۲۳۰] تعلیق تملک مال توسط یکی از طرفین بر اساس شانس و تصادف که اگر به جهت نیکی و احسان برگردد میسر و گرنه قمار است، هر بازی که اغلب شرط میشود برنده از بازنده چیزی بگیرد. [مبادی و اصطلاحات علم فقه، جلال جلالی زاده، نشر احسان، تهران،۱۳۸۷].
س: شرکتی خدمات رسانی، سالانه مجموعهای از افراد را در مقابل مبلغ (۱۵۰) ریال – واحد پول عربستان- به عضویت قبول میکند. در مقابل این حق عضویت شرکت متعهد میشود، چنانچه ماشین یکی از اعضا در هر جایی دچار نقص فنی شد، تیم امداد شرکت فوراً در محل حاضر شده و اقدام به رفع مشکل کند. چنانچه نتوانستند مشکل را برطرف سازند، راننده و ماشین را به هر نقطهای که راننده بخواهد میرسانند.
این شرکت تیمهای تخصصی در اختیار دارد که ظرف (۲۴) ساعت در طول شبانه روز به اعضای شرکت خدمت رسانی میکنند. آیا این موضوع، مشابه با موضوع بیمه است؛ زیرا این احتمال وجود دارد که در طول یک سال برای ماشین موردی پیش نیاید که نیازی به تعمیرات یا خدمات رسانی داشته باشد؟ آیا عضویت در این شرکت جایزاست؟
ج: عضویت در این شرکت جایز نیست؛ زیرا این کار مشتمل بر زیان و قمار است. این موضوع از نوع بیمه تجاری است.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/ ۲۶۳)
س: شرکتهای بیمه، ماشینهای فرسوده و تصادفی را میفروشند، بین مردم شایع است که این ماشینها از طرف شرکت بیمه، بیمه بودهاند و اکنون صاحبانشان در عوض دریافت مبالغی آنها را به شرکت بیمه واگذار کردهاند و مشخصات ماشین هم به اسم افراد است نه شرکت، تقریباً این موضوع واقعیت دارد...
آیا خریدن این ماشینها جایز است؟ با توجه به این که شرکت بیمه این ماشینها را از این طریق تصاحب نموده است خرید آن اشکال دارد یا خیر؟
ج: بیمه تجاری با کلیهی انواعش حرام است، خرید این ماشینها ناجایز است؛ زیرا شرکت بیمه این ماشینها را از طریق بیمه کردن تصاحب نموده است؛ از نظر شرعی مالک این ماشینها شرکت بیمه نیست.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/ ۲۶۳)
س: در روزنامه «ریاض» تیلیغات ربوی صورت میگیرد تا کسانی که از مسایل ربا بیاطلاع هستند فریفته شوند: به این صورت که با پرداخت یک ریال در روز، در صورت بروز حادثهای خسارتش پرداخت شود، و اگر به دیگران خسارتی وارد نمود- مأموران دولتی- حق بازداشت او را ندارند، این کار مفاسدی در بر دارد که عبارتند از:
۱- هتک حرمت به افراد با قضیهی یک ریالی
۲- بالا کشیدن پول مردم به ناحق، که از انواع ربای حرام است که در همین دنیا به عذاب آن گرفتار خواهند شد.
ام المؤمنین زینب بنت جحش ل به پیامبر ج عرض کردند، یا رسول الله: آیا ما هلاک میشویم در حالی که انسانهای صالح و نیک در میان ما هستند؟
پیامبرج فرمودند:«نعم؛ إذا كَثُرَ الخَبَث» [۱۲۳۱]. «بله؛ هرگاه، فساد و تباهی و مکر و نیرنگ زیاد باشد».
ج: این موضوع در حکم بیمه تجاری است که از نظر شرعی حرام است؛ زیرا مشتمل بر زیان فاحش؛ قمار؛ خوردن اموال مردم به ناحق و شرط بندی حرام است.
«هیأت علمای بلند پایه» بیمهی تجاری را با تمام انواعش حرام اعلام نموده است.
مسلمان موظف است در چنین موضوعاتی مشارکت نکند، شرکت بیمه مکلّف است آن را ممنوع بگرداند، نشریات اجازهی انتشار چنین مواردی را ندارند، و حق ندارند مردم را به این فراخوان دعوت نمایند.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/ ۳۱۵)
[۱۲۳۱] بخاری (۳۳۴۶)، و مسلم (۲۸۸۰).
س: از سال ۱۹۸۱ تا اکنون کارمند شرکت بیمه ملی مصر هستم و در قسمت بیمهی عمر مشغول به کار هستم، از شرکت حقوق دریافت میکنم... اضافه کاری میگیرم و در پایان سال تشویقی دریافت میکنم... دستور شریعت اسلام در مورد کار کردن در شرکتهای بیمه چیست؟
چنانچه کار کردن در شرکت بیمه جایز نیست، دستور شریعت اسلام در مورد سرمایهای که از این طریق بدست آورده ام چیست؟ آیا میتوانم از طریق سرمایهای که از این راه بدست آورده ام به حج بیت الله بروم و یا بردهای را فی سبیل الله آزاد کنم؟
از این موضوع خیلی نگرانم، تقاضا دارم در اسرع وقت جوابم را بدهید.
ج: اولاً: بیمهی عمر جزو بیمهی تجاری است که حرام است؛ زیرا مشتمل بر جهالت، زیان و ضرر و خوردن اموال و سرمایهی مردم به ناحق است.
کار در این شرکت ناجایزاست؛ زیرا تعاون و همکاری بر گناه و تعدی از حدود شریعت است. الله تعالى از این کار نهی فرموده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾ [المائدة: ۲]. «و در راه نیکی و تقوا با یکدیگر همکاری نمائید و در راه گناه و تعدی همکاری ننمائید».
ثانیاً: سرمایهای که شما قبل از دانستن حکم شرعی مبنی بر حرمت آن جمع آوری نموده اید، حلال است و استفاده از آن جایز است.
الله تعالى میفرماید: ﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ فَٱنتَهَىٰ فَلَهُۥ مَا سَلَفَ وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِۖ﴾ [البقرة: ۲۷۵]. «پس، هرکس، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسید، و (از رباخوارى) باز ایستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست، و کارش به خدا واگذار مىشود».
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/ ۸)
س: در مورد بیمه تعاون که جایگزین بیمهی تجاری است.
الحمد لله وحده، والصلاة والسلام علي من لا نبي بعده... وبعد: مجلس هیأت «هیأت علمای بلند پایه» از دهمین نشست خود در ریاض، در ماه ربیع الاول سال۱۳۹۷هـ. پیش نویسی را که جمعی از کارشناسان به منظور جایگزین کردن به جای بیمه تجاری، گردآوری نمودهاند دریافت نمود.
این پیش نویس به منظور متحقق ساختن اهداف شریعت در زمینهی تعامل و همکاریهای اجتماعی و جایگزین نمودن آن به جای بیمهی تجاری با تمام انواعش، از طرف نخبگان و کارشناسان تهیه شده است. مجلس علما بعد از استماع مطالب و پس از تحقیق و بررسی، جواز آن را تصویب نمود، - بجز شیخ عبدالله بن منیع- بقیهی اعضای مجلس بر آن نظر موافق داشتند. قرار بر این شد که بیمهی تعاونی به منظور برطرف کردن نیازهای امت، در زمینهی همکاریهای اجتماعی و مطابق با قواعد شریعت اسلام جایگزین بیمهی تجاری باشد بنا به امور ذیل:
۱- بدون تردید بیمهی تعاون از عقود متبرّعه و خیر خواهانهای است که منظور از آن کاهش خطرات احتمالی و گسترش مسئولیت پذیری، هنگام بروز حوادث است. این عمل- خدا پسندانه از طریق- سرمایه گزاری نقدی که ویژهی مصیبت زدگان است تشکیل میشود، هدف اعضای بیمه تعاون از سرمایه گزاری و اشتراک در سهام آن، تجارت و کسب درآمد از سرمایهی اعضا نیست؛ بلکه هدف تقسیم خطر و ضرر و در نهایت تعاون و همکاری بر تحمل ضرر است.
۲- بیمهی اجتماعی خالی از ربای فضل [۱۲۳۲] و ربای نسیه [۱۲۳۳] میباشد، قرارداد سهام گزاران ربوی نیست، و درآمد آن را در معاملات ربوی بکار نمیبندند.
۳- درست است که سهام گزاران مقدار سودی را که به آنان بر میگردد بطور دقیق نمیدانند، اما این موضوع از نظر شرعی اشکال ایجاد نمیکند، احتمال خطر، ضرر و قمار، در کار نیست برخلاف بیمهی تجاری که قراردادی مالی، تجاری و دو طرفه است.
۴- گروهی از سهام گزاران یا افرادی به نمایندگی از آنان با دریافت حقوق یا به صورت مجّانی، مبالغی را که سهام گزاران به حساب بیمهی تعاونی واریز میکنند.
در راستای اهداف – شرکت بیمهی تعاون- به کارهای تولیدی و اقتصادی مولّد به کار میبندند.
اعضای مجلس هیأت «بلند پایهی علما»- بجز شیخ عبدالله بن منیع- اتفاق نظر داشتند که – بیمه تعاون- به صورت شرکت بیمه تعاونی در سطح کلان درآمده و اهداف زیر را پی گیری مینماید:
۱- تعهد به ایدهی اقتصاد اسلامی که تودههای مردمی را وادار به فعالیتهای اقتصادی مینماید، نقش دولت در این وسط فقط جنبهی تکمیلی دارد که هر زمان تودههای مردمی توان فعالیتهای اقتصادی را نداشتند، زمینه را برای آنان فراهم نماید: نقش دولت راهنمایی و نظارت بر عملکرد شرکت داشته و از هرج و مرج جلوگیری نماید.
۲- تعهد به ایدههای بیمهی تعاونی- رعایت اصل همکاری و همیاری- که تعین کنندهی استقلال مجموعهی اعضای شرکت میباشد در زمینههای اشتغال زایی، برنامههای اجرایی و سرپرستی و مدیریت شرکت بیمهی تعاون.
۳- آموزش تودههای مردم، تا در امور بیمهی تعاون نقش مستقیم داشته باشند، ایجاد انگیزه در افراد؛ بدون تردید مشارکت عموم مردم در ادارهی امور، آنان را بیشتر علاقمند میکند تا از خطرات و ضررهای احتمالی جلوگیری کنند، - زیرا مادامی که عموم مردم جزو اعضای شرکت بیمهی تعاون باشند و تا حد امکان احتیاط نموده و از وارد نمودن خسارت جلوگیری میکنند.- با چنین انگیزه هایی بطور طبیعی خسارت کمتری متوجه شرکت میشود و با این روند اقساط پرداختی اعضای شرکت کاهش مییابد و در نتیجه، این فعالیتهای مثبت به نفع شرکت بوده و مسیر رشد و ترقی را فراهم میکند؛ همانگونه که ایجاد خسارت منجر به افزایش اقساط پرداختی اعضا میشود.
۴- این موضوع که دولت در شرکت بیمه تعاون ایفای نقش میکند و در آن شریک است به این معنی نیست که شرکت، نهادی دولتی است که دولت به صورت رایگان آن را به افراد واگزار کرده، بلکه دولت دارای نقشی حمایتی است؛ در واقع شرکت بیمهی تعاون، مستقیم ازطرف اعضا و با حمایت دولت تشکیل شده است که حمایت دولت مایهی دلگرمیبرای اعضای شرکت میباشد و نقش افراد همچنان پررنگ است و مسؤلیت اصلی شرکت به عهدهی اشخاص است نه دولت. اعضای مجلس به اتفاق آراء- بجز عبدالله بن منیع- بر این نظر است که در تصویب آئین نامهها و بخش نامههای اجرایی شرکت، موارد ذیل مد نظر قرار گیرند.
اول: شرکت در تمام شهرها دارای شعبه هایی باشد که زیرا نظر ادارهی مرکزی فعالیت کنند، مسؤلیتهای بخشهای مختلف براساس حرفه و شغل مردم هر کدام جداگانه تقسیم شود، از جمله بیمهی درمانی، بیمهی بازنشستگی، بیمهی فروشندگان سیار، بیمهی بازرگانان، بیمهی دانشجویی، بیمهی افرادی که شغل آزاد دارند، مانند پزشکان، مهندسان، وکلای دادگستری.
دوم: اساس فعالیت شرکت، بر کار و تلاش همه جانبه و صداقت وجدان کاری باشد نه روشها و منشهای دست و پاگیر و مزاحم فعالیت اعضا.
سوم: شرکت دارای کادر تخصصی باشد که راهکارهای اصلی، برنامههای اساسی و چشمانداز آن را مشخص کند و در اجرای برنامههای مصوب در صورت عدم تعارض با قوانین شرعی تلاش نماید.
چهارم: اعضای کادر تخصصی به صورت انتخابی از طرف دولت و اعضای شرکت انتخاب میشوند تا از این طریق دولت بر فعالیتهای شرکت نظارت داشته باشد و از هر گونه سوء استفادهی احتمالی و ورشکستگی جلوگیری نماید.
پنجم: چنانچه مبالغ پرداختی خسارتهای وارد آمده از موجودی صندوق بیشتر بود، دولت و اعضای مالی صندوق، ملزم به پرداخت آن هستند.
اعضای مجلس- بجز شیخ عبدالله بن منیع- موافقت نمودند که در تصویب آئین نامهها و بخش نامههای «شرکت بیمهی تعاون» گروهی از نیروهای متخصص و کارشناس به پیشنهاد دولت شرکت داشته باشند؛ قوانین پس از تصویب، توسط کمیتهی تخصصی، به دفتر «هیأت علمای بلند پایه» ارجاع شوند و در آن جا بررسیهای لازم انجام شود تا از مطابقت موارد مصوب با قوانین شرعی اطمینان حامل شود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه اجمعین
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/ ۲۸۷-۲۹۲)
[۱۲۳۲] ربای فضل: فروختن اموال ربوی که متحد الجنس اند به جنس خود با تفاوت و اضافه. [۱۲۳۳] ربای نسیئه: دو قسم است، ربا در قرض هر دو متحد الجنس اند صد تومان را به کسی قرض میدهد و پس از یک سال صد وپنجاه تومان میگیرد، یعنی منفعتی برای قرض دهنده مقرر میشود.
س: امروزه کارتی اعتباری به نام «فیزا سامبا» که از بانک امریکایی سعودی صادر میشود میان مردم رواج دارد، این کارت اگر طلایی باشد قیمت آن ۵۴۸ ریال و اگر نقرهای باشد ۲۴۵ ریال میباشد که صاحب کارت این مبلغ را سالیانه به عنوان اشتراک یک سال پرداخت میکند.
روش استفاده از این کارت این است که دارندهی کارت میتواند از شعبههای آن بانک پول برداشت کند و به تعبیری از بانک پول قرض بگیرد و باید آن را در مدت ۵۴ روز به بانک برگشت دهد، در غیر این صورت بانک در ازای هر ۱۰۰ ریال، یک ریال و ۹۵ فلس به عنوان سود دریافت میکند و هم چنین بانک با برداشت هر ۱۰۰ریال توسط دارنده کارت ۵/۳ ریال از وی دریافت میکند و یا افراد در هر عملیات حداقل (۴۵) ریال برداشت کنند دارندهی کارت میتواند با این کارت از فروشگاه هایی که با بانک قرارداد دارند، بدون پرداخت وجه نقد، خرید کند، و در صورتی که در مدت۵۴ روز مبلغ خریده شده را پرداخت نکند در قبال هر ۱۰۰ریال که خرید نموده است، یک ریال و ۹۵ فلس به عنوان سود از دارندهی کارت دریافت میکند.
اکنون حکم استفاده از این کارت و اشتراک سالیانهی آن چیست؟
ج: پاسخ کمیسیون افتا، پس از تحقیق و بررسی به شرح ذیل است؛ اگر واقعیت آن گونه باشد که در سؤال مطرح شده؛ این ترفند جدیدی است برای عملیات ربوی، خوردن اموال افراد به ناحق، ایجاد آلودگی ربوی در معاملات و کسب و کار مردم و در گناهانداختن آنان.
این موضوع داخل در حکم ربای دوران جاهلیت است که از نظر شرع اسلام چنین معاملاتی حرام است در هر صورت، صدور این کارت و تعامل با آنان جایز نیست.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۳/ ۵۲۴)
س: ما اقدام به عرضه نمودن کارت تخفیف، در جهت همکاری با یکی از مراکز خدمات رسانی در منطقه نمودیم، اکنون مطلع شدیم که چنین کاری از نظر شرعی حرام است؛ تصمیم گرفتیم شما را در جریان جزئیات این برنامه قرار دهیم تا نظر خود را اعلام دارید.
غرفهی تجاری صناعیه، منطقهی قصیم، با یکی از مؤسسات، قرارداد بسته تا کارت تخفیف یکساله صادر نماید و با دریافت ۱۰۰ریال برای پرسنل غرفهی تجاری و ۱۵۰ ریال برای غیر پرسنل آنان میتوانند از تسهیلات این کارت استفاده کنند، در این میان سهم غرفهی تجاری (۲۰%) است و ألباقی سهم مؤسسه هستند که با مراکز تجاری بر تخفیف مشخصی توافق نماید. مؤسسه دفترچه راهنمایی صادر میکند که در آن لیست کلیهی مشترکینی که به افراد تسهیلات را با تخفیف ارائه میکنند از هتلها و مراکز تجاری و رستورآنها و داروخانهها و مراکز درمانی با قید مقدار تخفیفی که به مشتریان ارائه میدهند، مکتوب است. در مواردی ارائهی خدمات رایگان توسط مراکز درمانی با کارتهای صادره، بدون این که مؤسسهای که کارت تخفیف را صادر نموده، متحمل پرداخت هزینههای مالی شود.
با توجه به این که برخی از مؤسسات تخفیف لازم را از قیمت اساسی که در اختیار دارند حساب میکنند، مؤسسه، کار ارائهی کارتها و تحویل آن را به استفاده کنندگان به عهده دارد همراه با ارائهی دفترچهی راهنما؛ غرفهی تجاری و مؤسسه در ارائهی این خدمات متحمل ضرر نمیشود و مایل هستند کارگران و افراد بیشتری جذب خدمات آنها بشوند، مؤسسهای که خدمات و تخفیف لازم را به همهی مشتریان میدهد دوست دارد نامش در لیست راهنما قید شود و هدفش این است که دارندهی کارت تخفیف از مراکز آنان خرید نماید و از خدمات شان استفاده کند در واقع- هتل ها، مراکز درمانی، رستورآنها با قید نمودن اسم مؤسسه شان در لیست راهنما بازاریابی و تبلیغات به نفع خود را مد نظر دارند، - نکتهی مهم این است که مدت اعتبار این کارت یک سال میباشد، پس از اتمام اعتبارش برای تمدید دوباره به مدت یک سال دیگر باید همین هزینههای لازم پرداخت شود. هدف از این کار خدمات رسانی به پرسنل اتاق بازرگانی، در منطقهی قصیم است و همچنین دادن تسهیلات و خدمات ویژهی دیگر به پرسنل و دوستان مشترکین اتاق یازرگانی و اطلاع رسانی دقیق به آنان. استقبال مشترکین به کارت تخفیف زمانی بیشتر میشود که برخی از شرکتهای ویژه در مقابل این کارت، تخفیف لازم را بدهند. البته عضویت در این کارت برای همه شرکتها و افراد آزاد است.
از شما تقاضا داریم که به ما پاسخ دهید آیا صدور و ارائهی خدمات با این کارت جایز است یا خیر؟
در صورت عدم جواز لطفاً روشی را برای ما پیشنهاد کنید که بتواند جایگزین آن باشد، زیرا ما این کار را شروع نموده ایم و بعضی از کارتها صادر شده و در دست افراد است، و دفترچهی راهنمای آن چاپ شده است.
بنابه اهمیت موضوع و شروع عملیات اجرایی لطفاً در اسرع وقت پاسخ را ارسال دارید؟
ج: انجمن دایمی مباحث علمی و افتا پس از تحقیق و بررسی چنین پاسخ میدهد:
کارت تخفیف، که شما آن را پیشنهاد نموده اید صدور آن و اشتراک آن بنا به دلایلی جایز نیست؛
اول: این کار مشتمل بر ضرر و زیان است؛ زیرا پرداخت مبلغی در مقابل حاصل نمودن آن مبلغ، در واقع مانند پرداخت پول بدون دریافت چیزی از- منافع و فواید- است؛ زیرا- موضوع اعتبار یکساله- بدین معنی است که اگر کسی در این مدت از این کارت استفاده ننمود، حقش سوخت میشود و پولش هدر رفته است، یا این که استفاده از مزایای کارت تخفیف، کمتر از هزینهها و مخارجی است که برای گرفتن کارت خرج نموده است؛ در هر صورت دارندهی کارت زیان دیده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ﴾ [النساء: ۲۹]. «ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال خود را در میان خودتان به ناروا مخورید».
دوم: جریان این کارت مشتمل بر ربا است؛ زیرا پرداخت تخفیف، توسط شرکت صادر کنننده برای دارندهی کارت؛ در صورتی که مرکز تجاری خرید و فروش از دادن تخفیف امتناع ورزد موضوع را ربوی میکند که حرام است.
در بسیاری از موارد مقدار تخفیف بیشتر از هزینههای کارت، است که در عمل این به اثبات رسیده است، بنابراین شرکت صادر کننده ضرر میکند.
سوم: این کار پیامدهای منفی خواهد داشت از جمله، بین موسساتی که دارای قرارداد اعطای تخفیف به دارندگان کارت هستند و موسساتی که قرارداد ندارند، حسادت و بغض و کینه ایجاد خواهد شد؛ زیرا بازار موسسات ذینفع رونق خواهد گرفت و مراکز تجاری دیگران کساد خواهد بود.
چهارم: از آثار منفی کارت تخفیف، این است که دارندهی این کارت، ولخرجی میکند و در نتیجه پساندازش را از دست داده و از طرفی مرتکب عمل اسراف و تبذیر میشود؛ نتیجهی این کارت زیاده روی در مصرف خواهد بود نه بیشتر شدن ذخیره و پسانداز شخص.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۴/۱۶، ۱۷)
س: آیا گرفتن سهم در شرکتها جایز است؟ مانند شرکت صافولا، شرکت مکه، شرکت سابک، شرکت طیبه و شرکتهای دیگر که سهام خود را واگذار میکنند. بین مردم در مورد جواز و عدم جواز این کار اختلاف است. لطفاً حکم شرعی را در این مورد توضیح دهید.
ج: در رابطه با سؤال شما در مورد شرکتها باید عرض کنم، دو نوع فعالیت در مورد شرکتهای سهامی وجود دارد.
نوع اول: شرکت هایی هستند که فعالیت هایشان از اساس ربوی هستند، مانند بانک؛ سهم گذاشتن یا گرفتن از بانک جایز نیست کسی که این کار را بکند گرفتار سزا و عذاب الهی میشود. عذابی که پروردگار از بین معاصی بجز شرک آن را مخصوص ربا خواران قرار داده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٢٧٨ فَإِن لَّمۡ تَفۡعَلُواْ فَأۡذَنُواْ بِحَرۡبٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦۖ وَإِن تُبۡتُمۡ فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ وَلَا تُظۡلَمُونَ٢٧٩﴾ [البقرة: ۲۷۸ – ۲۷۹]. «ای کسانی که ایمان آورده اید بترسید از الله و ترک کنید آن چه مانده است از سود، اگر هستید از اهل ایمان. پس اگر نکردید پس خبردار باشید به جنگی از طرف الله و رسول او؛ و اگر توبه کردید پس شماراست اصل مالهای شما. نه شما ستم کنید و نه بر شما ستم کرده شود».
«لعنَ آكِلَ الرِّبا، ومُؤْكِلَهُ، وكَاتِبَهُ، وشَاهِدَيْهِ، وقَالَ: هُمْ سَوَاءٌ» [۱۲۳۴]. «رسول الله ج رباخوار، ربا دهنده، نویسنده و دو شاهد معاملهی ربوی را لعنت نمودند و فرمودند همه اینها (از نظر گناهی که انجام دادهاند و عذابی که خواهند دید) با هم مساوی و برابر هستند».
نوع دوم: داد و ستد سهام در شرکت هایی باشد که شالودهی آنها بر ربا نیست؛ اما برخی معاملات ربوی انجام میدهند، مانند شرکت صافولا و امثال آن که در سؤال مطرح شده است. داد و ستد با این شرکتها در اصل جایز است. چنان چه گمان غالب این باشد که این شرکتها فعالیتشان ربوی است.
تقوا و پرهیزگاری حکم میکند از داد و ستد سهام این شرکتها خود داری کند؛ زیرا رسول الله ج میفرماید: «مَنْ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ اسْتَبْرَأَ لدِينِهِ وَعِرْضِهِ، وَمَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْـحَرَامِ» [۱۲۳۵]. «هرکس از امور مشتبه پرهیز کند، دین و ایمان خود را حفاظت نموده است. و هرکس از شبهات پرهیز نکند مرتکب حرام میشود».
چنانچه شخصی جنبهی احتیاط و تقوا را در نظر نگرفت و بر جواز عمل نمود و از این شرکتها سهام گرفت، پس از دریافت ربح و فایده چنانچه مقدار بهره و سود سهامش را میدانست آن را در کارهای خیر مصرف کند؛ نیاز مستمندان را برطرف سازد. البته باید توجه نمود در مصرف مقدار سود، نیت ثواب نداشته باشد؛ زیرا الله تعالى خودش پاک است و جز پاک را نمیپذیرد، مصرف کردن بهره و سود در امور خیر، گناه فرد را جبران نمیکند بلکه نیتش از این کار رهایی از مبلغ بهرهای باشد که گرفتارش شده است و یگانه راه رهایی از پول ربا، مصرفش در امور خیر است بدون قصد ثواب. چنان چه مقدار بهره مشخص نبود، نصف ربح و فایدهی سهامش را در امور خیریه مصرف کند.
از مکتوبات شیخ ابن عثیمین مورخهی ۲۱/۴/۱۴۱۲هـ
[۱۲۳۴] مسلم (۱۵۹۸). [۱۲۳۵] بخاری (۵۲) مسلم (۱۵۹۹).
س: بانکهای اسلامی در مواردی ماهانه به مشتریان خود سود۱۲% تا ۱۷% پرداخت میکنند، آیا این سود حلال است؟
ج: در بحث مضاربه و یا شرکتهای دیگر، تعیین مقدار سود ناجایز است و موجب ابطال عقد میشود؛ زیرا تعیین مقدار فایده به نفع یکی از دو شریک و به ضرر دیگری خواهد بود.
قانون مضاربه به این صورت است که ربح و فایده بدون تعیین درصد، بین دو شریک تقسیم شود، مثلاً نصف فایده و یا کمتر سهم یکی و الباقی سهم دیگری است. یعنی درآمد معامله هر مقدار که باشد، مطابق با قرارداد قبلی بدون تعیین درصد بین شرکاء تقسیم شود. قانون مضاربه مورد اتفاق و اجماع علما و فقها است.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۱۹/۳۲۳، ۳۲۴)
س: دو نفر با هم مغازهای دارند که ابزار و وسایل تصویر برداری میفروشند، یکی از این دو نفر توبه نموده و میخواهد بدون این که از نظر مالی ضرر کند، این کار را رها کند، راه حل پیشنهادی شما چیست؟ درآمدی که از این راه بدست آورده حکمش چیست؟
ج: کلیهی اجناس مغازه را قیمت گزاری نموده و یکی از آن دو بر قیمت توافق شده اجناس را بخرد و یا به دیگری واگذار کند، هر مقداری که سهم ایشان شد، برایش مباح است؛ مگر این که چیزی در سهم ایشان بیاید که تصویر موجودات جان دار یا چیزی دیگر از محرمات باشد که استفاده از مبلغ تصویر یا شئ حرام برایش جایز نیست؛ بلکه آن را بفروشد و مبلغش را در امور خیریه مصرف کند.
با تمام وجود از کارهایی که انجام داده توبه نماید و تصمیم جدی بگیرد تا این اعمال را تکرار نکند.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۱۹/۳۲۸)
س: اجاره دادن املاک برای کسانی که معاملات حرام از قبیل: فروش ابزار موسیقی، برگزاری مراسم رقص و آواز و مغازههایی که اقدام به فروش مجلههایی با عکسهای مبتذل میکنند و یا به مشتریان خود قلیون میدهند، از نظر شرعی چه حکمیدارد؟
حکم اجاره دادن منازل به کسانی که مجلس لهو و لعب برگزار میکنند، در امر نماز متساهل و تارک هستند چیست؟
حکم پولی که دفتر اسناد در مقابل اجارهی منازل دریافت میکند چیست؟
ج: اجاره دادن اماکن به کسانی که اقدام به فروش و یا در اختیار گذاشتن چیزهای حرام به مشتریان خویش میکنند، حرام است.
زیرا این امر در ردیف تعاون بر گناه و ظلم و ستمی است که الله تعالى در این آیه نهی فرموده است: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾ [المائدة: ۲] «و همدیگر را در راه تجاوز و ستمکاری یاری و پشتیبانی مکنید».
اجاره دادن اماکن به کسانی که آرایشگاه باز میکنند و ریش مراجعین را میتراشند قطعاً حرام است، زیرا تراشیدن ریش از نظر شرعی حرام است، فلسفه تحریم این کار خیلی واضح و ظاهر است؛ زیرا این عمل همکاری در حرام و تسهیل امورات آن است؛ زیرا موجر با اجاره دادن ملک خود در انجام عمل حرام همکاری میکند و نیز اجاره دادن فضای باز و یا منازل به کسانی که اقدام به برپایی مجالس خلاف شرع میکنند و یا واجبات شرعی را ترک میدهند حرام است.
اما اجاره دادن منازل مسکونی به افرادی که در این منزل معصیت انجام میدهند و یا واجب شرعی را ترک میکنند، اشکالی ندارد؛ زیرا موجر، منزل را به قصد انجام معصیت و یا ترک واجب به اجاره نداده است.
پیامبر ج فرموده است: «إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ، وَإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى» [۱۲۳۶]. «همانا اعمال وابسته به نیت است و با هرکس مطابق با نیتش معامله میشود».
مادامی که اجاره دادن اماکن و یا منازل و یا فضای باز حرام باشد پول و اجاره نیز حرام است و آنچه که دفتر فروش و اجاره املاک به عنوان حق کمیسیون دریافت میکند همه حرام است؛ زیرا رسول الله ج فرموده است: «إِنَّ اللَّـهَ إِذَا حَرَّمَ شَيْئًا حَرَّمَ ثَمَنَهُ» [۱۲۳۷] «هرگاه خداوند چیزی را حرام نمود قیمت آن را نیز حرام نموده است».
از خداوند میخواهیم همه ما را به صراط مستقیم هدایت فرماید و رزق پاک نصیبمان کند و سرمایهی ما را در مسیر اطاعت خود قرار دهد.
شیخ ابن عثیمین – فتاوای معاصر، ص (۵۹)
[۱۲۳۶] بخاری (۱)، مسلم (۱۹۰۷). [۱۲۳۷] مسلم (۱۵۷۹). مانند آن.
س: مغازههایی دارم که در مسیر حجاز قرار دارند، و بانک دولتی از من خواسته تا آن را اجاره دهم، با توجه به این که این بانک از جمله بانکهایی است که کارهای ربوی انجام میدهند؛ آیا میتوانم ملک خود را به این بانک و یا هر بانکی دیگر از این قبیل اجاره دهم؟
ج: جایز نیست؛ زیرا بانک ساختمان شما را محلی برای انجام عملیات ربوی قرار میدهد، بنابراین با توجه به این قضیه، اجاره دادن ساختمان به چنین بانکی به معنای مشارکت و تعاون با او در کارهای ربوی است؛ در حالی که الله ذوالجلال فرموده است: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾ [المائدة: ۲]. «در راه نیکی و پرهیزگاری همدیگر را یاری و پشتیبانی نمایید، و همدیگر را در راه تجاوز و ستمکاری یاری و پشتیبانی مکنید».
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۳۶، ۳۷)
س: من و برادرم ساختمانی شریکی داریم نزدیک مدینه منوره که میخواهیم آن را اجاره دهیم ولی تنها کسی که حاضر شده آن را اجاره کند شخصی است که میخواهد آن را قهوه خانه کند، با توجه به این که در قهوهخانه به مشتریان قلیان میدهند و از طریق تلویزیون (فیلمهای مختلفی) پخش میکنند، از طرفی قهوهخانه روبروی مسجد جامع قرار دارد که در وسط فقط خیابان فاصله است. آیا از نظر شرعی اجازه داریم ملک خود را برای چنین امری به اجاره دهیم؟
ج: اجاره دادن ملک به کسی که استفاده حرام میکند جایز نیست؛ زیرا چنین کاری به منزلهی تعاون در امر حرام است که خداوند نهی فرموده، الله ذوالجلال میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾ [المائدة: ۲]. «و همدیگر را در راه تجاوز و ستمکاری یاری و پشتیبانی مکنید».
مورد سؤال نیز در این امر داخل است با توجه به این که اهل مسجد و نیز نمازگزاران با این کار اذیت میشوند، بنابراین باید صبر کنید تا شخصی دیگر آن را برای منظوری دیگر اجاره کند، شما را بشارت به خیر باد، زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ﴾ [الطلاق: ۲ – ۳]. «هرکس از خدا بترسد و پرهیزگاری کند خدا راه نجات (از هر تنگنایی) را برای او فراهم میسازد و به او از جایی که تصورش نمیکند روزی میرساند».
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۴/۴۴۴)
س: نظر شما در مورد اجارهی املاک به کسی که عکاسی و یا آرایشگاه باز میکند چیست؟ کرایهای که از چنین مغازههایی دریافت میشود حکمش چیست؟
ج: اصل در اجارهی املاک جواز است؛ مگر این که ما به طور کامل یا به صورت تقریبی مطمئن شویم که مستأجر در این ملک عکاسی یا شراب فروشی و یا آرایشگاه که در آن ریش میتراشند باز میکند و یا هر کسب و کاری که از نظر شرع حرام است، در چنین صورتی اجاره ملک جایز نیست.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۴/۴۴۵)
س: پدرم مغازهای را به کسی اجاره داده است، مستأجر از طرف خودش آنجا را به فرد دومی اجاره داده است که کارش فروش نوارهای موسیقی و ترانه است، به پدرم گفتم این کار حرام است شما باید این فرد را از مغازه اخراج کنید، اما مشکل این جا است که شخصی که مغازه را از پدرم اجاره کرده به شخص دومی اجاره داده است؛ بنده قبلاً در کتابی خوانده بودم که اجاره دادن مغازه به فروشندهی نوارهای موسیقی و ترانه حرام است، این مطلب را به پدرم گفتم و کتاب را به او نشان دادم؛ اما پدرم گفتند: موسیقی و ترانه حرام است، اجاره که حرام نیست! گفتم: اجاره هم حرام است، خلاصه این موضوع بین من و پدرم بالا گرفت، سرانجام تصمیم گرفتم این موضوع را با شما مکاتبه کنم. لطفاً مسئله را همراه با دلیل توضیح دهید تا پدرم اهمیت موضوع را متوجه شود که اجاره دادن مغازه به چنین فردی حرام است.
ج: اجاره دادن مغازه به فروشندهی نوارها و فیلمهای موسیقی حرام است؛ زیرا موجر با اجاره دادن ملک خود تعاون بر حرام میکند، به این افراد مجال میدهد تا کارهای بیهودهی خویش را ترویج دهند.
به دلیلی این که خداوند متعال فرموده است: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «در راه نیکی و پرهیزگاری همدیگر را یاری و پشتیبانی نمایید و همدیگر را در راه تجاوز و ستمکاری یاری و پشتیبانی مکنید و از خدا پروا بدارید، بى گمان خداوند سخت کیفر است».
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۴/۴۴۶)
س: حکم اجاره دادن مغازهها به سوپر مارکتهایی که از جمله اجناسشان دخانیات نیز عرضه میکنند.
همچنین اجاره دادن مغازهها به کتابخانههایی که از جملهی آنچه که میفروشند، مجلههایی با عکسهای عریان نیز میفروشند، حکم آن چیست؟
ج: برای صحت اجاره شرط است تا قراردادش بر امری مفید و مباح منعقد شود، فروش دخانیات و مجلههای مبتذل حرام است. بنابراین صاحب مغازه هنگام اجارهی مغازه چنانچه بر مستأجر اعتماد ندارد با او شرط نماید که این ملک را به او اجاره میدهد؛ مشروط به اینکه فعالیتهای غیرشرعی و حرام نداشته باشد، بمحض اینکه مستأجر مرتکب حرام شد مؤجر میتواند اجاره را فسخ کند.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۴/۴۴۷)
مصوبه شماره (۱۹۸) مورخهی ۶/۱۲/۱۴۲۰ هـ
الحمدلله وحده والصلاة والسلام علي من لا نبي بعده نبینا محمد وعلي آله وصحبه وسلم... وبعد
استفتاهای زیادی در موضوع اجاره به شرط تملیک به دفتر ریاست کل مباحث علمی و افتا از طرف مردم رسید؛ به همین دلیل «هیأت علمای بلند پایه» در چهل و نهمین و پنجاه و یکمین، نشست خود موضوع اجاره به شرط تملیک را مورد بحث و بررسی قرار دادند.
دفتر «هیأت علمای بلند پایه» پس از تحقیق و بررسی نظریات متحققین، برای دومین بار، در پنجاه و دومین نشست خود در ریاض در مورخهی ۲۹/۱۰/۱۴۲۰ هـ موضوع را مورد بررسی قرار دادند، کمیسیون، با اکثریت آرا عدم جواز این قرارداد را بنا به دلایل تصویب نمود.
اول: موضوع اجاره به شرط تملیک به صورت نامعین بر یک چیز و با دو قرارداد کاملاً جدا از هم که منتج به دو حکم جداگانه و متفاوت خواهند بود منعقد میشود (منظور از دو قرارداد اجاره و بیع است که همزمان بر یک ملک یا مبیع منعقد میشوند).
در کل، بیع موجب انتقال ملکیت مبیع همراه با منافع از بائع به مشتری است، وقتی که چیزی معامله شد، عقدِ اجاره بر آن منعقد نمیشود؛ زیرا مالک آن فقط مشتری است، از طرفی فقط موجب انتقال منافع به مستأجر است و ملکیت از آن موجر است. در عقد بیع، مبیع ضرر و نفعش به حساب مشتری است و از عهدهی بایع کاملاً خارج است؛ در حالی که در عقد اجاره، ملکیت از آن موجر و ضرر و نفعش بحساب اوست، مگر اینکه مستأجر در حفظ و نگهداری مورد اجاره مقصر شناخته شود.
دوم: کرایه با توجه به اصل قیمت تمام شده به صورت اقساط سالانه یا ماهانه از مشتری دریافت میشود به این صورت که بایع هریک از اقساط را به عنوان کرایه از مشتری دریافت میکند تا مشتری نتواند ملک یا عین را بفروشد. (در واقع این قرارداد تا پایان آخرین قسط، اجاره و پس از آن بیع محسوب میشود).
به عنوان مثال: قیمت (ملک یا عینی که) قرار داد بر آن منعقد میشود پنجاه هـزار ریال است و کرایهی ماهیانه آن برحسب معمول هزار ریال است؛ کرایهی همین ملک را دو هزار ریال تعیین میکنند در واقع این دو هزار یک قسط از کل قیمت است در پایان اقساط، قیمت، بطور کامل پرداخت میشود چنانچه مشتری نتوانست آخرین قسط را پرداخت کند، تمام آنچه را که پرداخت نموده به عنوان کرایه محسوب میشود و اختیار مشتری از ملک سلب میشود و حق استرداد آن را ندارد؛ زیرا در این مدت از منافع آن استفاده نموده است. پر واضح است که در این قرارداد در حق مستأجر ظلم شده است و مجبور است برای پرداخت آخرین قسط زیر بار قرض رود.
سوم: چنین قراردادهایی منجر به تساهل فقرا در پرداخت قرض میشود تا جایی که بسیاری از فقرا به شدت بدهکار میشوند و چه بسا که طلبکارانشان بر اثر تساهل به همکاران در پرداخت دیون ورشکست شدهاند.
کمیسیون مباحث علمی و افتا به طرفین قرارداد پیشنهاد میکند که در معاملات خود از راههای مطلوب و شرعی استفاده کنند.
به اینصورت که مثلاً ماشین را بفروشد و در مقابلِ قیمتش آن را گرو بگیرد و بمنظور احتیاط، قرارداد و قولنامه را نزد خود نگه دارد.
والله الموفق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
هیئة کبار العلماء – مجلة الدعوة – عدد (۲۲) محرم ۱۴۲۱هـ
س: خدمت مفتی کل عربستان سعودی: شیخ الاسلام عبدالعزیز بن عبدالله بن باز
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
باید خدمت شما عرض کنم بنده در محدودهی حرم ساختمآنهایی دارم که میخواهم آن را اجاره دهم، قبلاً شنیده بودم که اجارهدادن ساختمآنهای محدوده حرم مکی از نظر شرعی دارای شبهه است و بعضی از علما گفتهاند حــرام است.
با توجه به اینکه میخواهم از طریق پول اجاره مخارج منزل خود را تأمین کنم، بنابراین دوست دارم رزقم حلال باشد لطفاً نظرتان را بنویسید؛ چنانچه جواب بر عدم جواز باشد در مورد پولی که از اجارهبهای (سالهای) گذشته که مخارج خود و خانوادهام را از آن تأمین کرده ام چه باید بکنم. لطفاً جواب را عنایت فرمایید. جزاکمالله خیرا
لطفاً به منظور اطمینان قلبی جواب را با ذکر دلیل بیان فرمائید.
ج: و علیکم السلام و رحمه الله و برکاته، در این مورد- ان شاء الله- مشکلی وجود ندارد خداوند همه را موفق بدارد، . والسلام علیکم.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۱۹/۳۳۶)
س: بردن قرآن از مسجد الحرام به خانه به منظور تلاوت جایز است یا خیر؟
ج: کلیه قرآنها و کتابهایی که برای مکان معینی وقف شدهاند بردنشان به جایی دیگر چه مسجد الحرام و چه غیر آن جایز نیست؛ مگر اینکه آن مکان تعطیل شود و این کتابها و قرآنها به منظور استفاده به جایی دیگر همانند آن و بهتر از آن منتقل شوند؛ اما مواردی که به صورت عام وقف شدهاند، استفاده از آن در هر جا البته با کسب اجازه از متولّی درست است. وانگهی قرآن همه جا و با قیمت مناسب در دسترس است، نیازی به بردن از جایی به جای دیگر نیست.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۱۹، ۲۰)
س: بعضی از کتابها و نوارها توسط برخی از افراد و مؤسسات خیریه توزیع میشوند، بدون این که آرم وقف بر آنها باشد و قیمت روی جلد نیز دارند، آیا فروش چنین کتابها و نوارهایی در صورت عدم نیاز جایز است؟ اگر چنانچه به منظور خرید کتابها و نوارهای جدید فروخته شوند چطور است؟
ج: کلیهی کتابها و نوارهایی که توسط اهل خیر و موسسات خیریه بصورت رایگان توزیع میشوند جزو موقوفات هستند و فروش آن ناجایز است، اگر کسی نیاز نداشت به دیگران هدیه کند.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۲۴)
س: خواهری از اهالی شهرستان «عنیزة» سؤالی را اینگونه مطرح کردهاند که در سالهایی که مشغول تحصیل بودم در مدرسهام کتابخآنهای بود که مقداری کتاب و مجله داشت دانشآموزان توجهی به کتابخانه نداشتند در صورتیکه من به مطالعه خیلی علاقه داشتم و در این میان بعضی از کتابهای دینی و پزشکی برایم خیلی جالب بود از میان آن کتابها چهار کتاب را به عاریت گرفتم تا مطالعه نموده و دوباره برگردانم در گیرو دار درس و مدرسه موضوع کتابها را فراموش کردم، سه سال بعد از این که فارغالتحصیل شده بودم. یکی از خواهران به من گفت این کتابها نزد شما عاریت هستند، باید آنها را برگردانی و روز قیامت مورد بازخواست قرار میگیری؛ در حالیکه آن زمان من متوجه قضیه نبودم و از طرفی مسؤلین مدرسه توجهی به این قضایا نداشتند. علاوه بر این من از این کتابها بویژه در احکام دین خیلی استفاده نمودهام و اصلاً دوست ندارم این کتابها را دوباره تحویل دهم؛ زیرا خیلی برایم مفید هستند... حکم در این مورد چیست؟
ج: شما باید این کتابها را به کتابخانه برگردانید چون این کتابها برای کتابخانه وقف شدهاند. برای هیچ کسی جایز نیست که از کتابخانههای عمومی یا کتابخانههای مدرسه کتابی را برای خود بگیرد مگر آن که با اجازه مسئول کتاب خانه ان را برای مدت محدودی به عنوان امانت پیش خود نگه دارد و از آن استفاده نماید، و شما باید به اضافه برگرداندن کتاب از کاری که کردهای توبه نمایی. امیدوارم خداوند توبهات را بپذیرد.
ابن باز - مجلة البحوث، شماره ۴۲ ص ۱۳۸
س: آیا با ضرورت یا بدون ضرورت میتوان کتابهایی را که از ادارهی افتا یا از مراکز «رابطۀ» در مکه مکرمه یا کتابهای وقفی که توزیع میشود فروخت؟ آیا میتوان کتابهای تکراری و نسخههای اضافی را عوض نمود، یا اینکه در چندین نوبت کتاب دریافت نمود و نسخههای تکراری را با دیگران عوض نمود؟
ج: فروش کتابهای وقفی جایز نیست، کسی که چنین کتابهایی در اختیار دارد خودش از آنها استفاده کند یا این که جهت استفاده بدون هیچ نوع معاوضهای به دیگران بدهد، اجازه ندارد بیش از یک بار کتاب دریافت کند و با زرنگی و حیله به دفعات مراجعه کند. اما مبادلهی کتاب بین طلاب علم، بدون معاوضه و برحسب نیاز اشکالی ندارد- ان شاء الله- زیرا هدف استفاده است نه معاوضه.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۲۵)
س: شخصی منزلی را وقف مسجد نموده است، آیا امام مسجد میتواند خانه را اجاره دهد و کرایه را دریافت نماید؟
ج: بله امام مسجد میتواند منزلی را که برای امام مسجد وقف شده است کرایه دهد و اجاره آن را دریافت کند، تا زمانی که امام مسجد است بدون هیچ اشکالی میتواند این کار را انجام دهد.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۵۸)
س: شخصی طبقه پایین منزل خود را به عنوان مسجد در اختیار مردم قرار میدهد تا در آن نمازهای پنجگانه را ادا کنند، بدون نماز جمعه، آیا در صورت نیاز میتواند دوباره آن مکان را از وضعیت مسجد خارج نموده و تبدیل به مغازه یا غیره کند؟
ج: هر زمانی که یک مسلمان طبقهی پائین منزل خود را مسجد قرار داد و به مردم اجازه داد در آن مکان نماز بخوانند؛ نمیتواند آن مکان را از وضعیت مسجد خارج ساخته و به منزل مسکونی یا مغازه تبدیل کند و حتی اجازه ندارد آن را اجاره دهد و یا بفروشد و یا هر نوع تصرفی در آن داشته باشد. هرچند که در آنجا نماز جمعه نخوانند؛ زیرا با در اختیار قرار دادن این مکان به مردم تا در آن نماز بخوانند، تبدیل به ملک وقفی شده است و از ملکیت شخص برای همیشه خارج شده است این مکان نه فروخته میشود و نه هدیه میشود و نه به ارث برده میشود.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۸۸، ۸۹)
س: شرایط شرعی برای جواز هدیه چیست؟
ج: شرایط جواز هدیه عبارتند از:
۱- ایجاب و قبول، هدیه دهنده بگوید: وَهَبَتُک کذا، و هدیه گیرنده بگوید: قبلتُ، خلاصه آنکه هر سخن و یا عملی که بر هدیه گرفتن و هدیه دادن دلالت کند کفایت میکند.
۲- هدیه باید معلوم و مشخص باشد یعنی مجهول نباشد.
۳- هدیه چیزی باشد که بتوان آن را در اختیار طرف قرار داد بنابراین هدیه کردن آنچه که میتوان آن را تحویل داد جایز نیست.
۴- هدیه کردن مبیع قبل از قبض جایز نیست (مثلاً شخصی ماشینی خریده اما هنوز از فروشنده تحویل نگرفته است قبل از تحویل گرفتن نمیتواند آن را به کسی دیگر هدیه کند).
۵- هدیه مشروط به شرایطی در زمان آینده نباشد.
۶- اگر میخواهدبه فرزندان خود چیزی هدیه کند باید عدالت را بین آنان رعایت کند از نظر شرعی اجازه ندارد از بین فرزندان یکی را بر دیگران ترجیح دهد و فقط او به او هدیه دهد.
۷- منظور از هدیه دستور نباشد، مانند: هدیه کارگران (به کارفرما) یا هدیهی ارباب رجوع به کارمندان اداره یا هدیه دانشآموزان و دانشجویان به معلمین و استادان.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۱۷۰)
س: مردم روستای ما عادت دارند وقتی که مناسبتی برای شخص پیش میآید نزد او میروند و مقداری پول و هدایا به او تقدیم میکنند، او هم در مقابل مجبور است در مناسبتهایی که برای آن افراد پیش میآید هدایایی را تقدیم کند حال اگر چیزی در دست نداشت چکار کند؟ و آیا چنین کاری حرام است؟
ج: وقتی که برای کسی هدیهای تقدیم شد مستحب است مثال آن هدیه یا بهتر از آن را برگرداند، باید توجه نمود که اهل روستا نباید شخص فقیر را ملزم کنند تا در مقابل هدیهای که به او دادهاند به آنان هدیه دهد؛ بلکه مزد خود او را از خداوند متعال بخواهند، در کل لازم و واجب نیست چون به کسی هدیهای تقدیم شد دوباره به هدیه دهنده چیزی در عوض بدهد؛ اما اگر هدیه را با هدیه جواب دهد بهتر است.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۱۷۲)
س: شخصی به برادر خود ماشینی هدیه کرده اکنون میخواهد ماشین را از برادر خود بخرد، آیا میتواند این کار را بکند یا خیر؟
ج: ایشان نمیتواند ماشینی را که به برادر خود هدیه کردهاند از او خریداری کنند، از عمرس روایت است که گفت: اسبی را در راه خدا به کسی هدیه کردم، او آن را از دست داد، گمان کردم آن را با قیمت نازل میفروشد (که از او بخرم) در این مورد از رسول الله ج پرسیدم ایشان فرمودند: «لَا تَبْتَعْهُ وَإِنْ أَعْطَاكَهُ بِدِرْهَمٍ، فَإِنَّ العَائِدَ فِي صَدَقَتِهِ كَالْـكَلْبِ يَعُودُ فِي قَيْئِهِ». «اسب را از او نخر اگر چه هم به یک درهم به تو بدهد، زیرا کسی که در هدیهاش رجوع میکند مانند آن سگی است که استفراغ خود را میخورد» [۱۲۳۸].
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۱۸۴)
[۱۲۳۸] (بخاری (۱۴۹۰)، مسلم (۱۶۲۰، ۱۶۲۱).
س: شخصی به دیگری ماشینی هدیه کرده که او ماشین را فروخته، نفر اول که هدیه کرده میخواهد ماشین را از شخص سوم که مشتری است بخرد، درست است یا خیر؟
ج: در این صورت هدیهدهنده میتواند ماشین را بخرد، زیرا او ماشین را از کسی که به او هدیه داده نمیخرد؛ بلکه از شخص دیگری میخرد.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۱۸۴)
س: در شهر «جدة» منزلی خریده ام و آن را به اسم پسر بزرگترم کرده ام که این مشخصات در چکی که ضمیمهی سؤال است نوشته شده، لطفاً در مورد سؤال بنده نظر خود را اعلام دارید؟ آیا یک نفر از نظر شرعی اجازه دارد به یکی از فرزندانش احسان کند و دیگران را محروم کند؟
ج: پس از بررسی تحقیق استفتاء و مشاهدهی چک و مندرجات آن به شما اینگونه پاسخ میدهیم یا همانگونه که در چک شمارهی (۲۰۰) مورخهی ۲۹/۰۳/۱۳۹۱هـ، شهرستان «جدة» مرقوم شده که منزلی را با مساحت و حدود مشخص در مقابل ۶۲۰۰ ریال سعودی خریده اید و به اسم پسرت احمد ثبت کرده اید، بنا بر مطالب فوق و مورد سؤال شما احمد را بر بقیهی فرزندان خود ترجیح دادهاید و این کار ناجایز است، بلکه از نظر شرعی باید تمام فرزندان را به یک نسبت مورد احسان و هدیه قرار دهید، برتری یکی از فرزندان از بین بقیه جایز نیست مگر با مجوّز شرعی؛ که مثلاً یکی از فرزندان فلج باشد شما میتوانید ایشان را در احسان و هدیه دادن از بین بقیهی فرزندان بنابه عذری که دارد ترجیح دهید، یا یکی از فرزندان عائلهاش زیاد باشد یا مشغول تحصیل علم باشد؛ اگر شما میخواهید از بین فرزندان به یکی در آنها هدیه ندهید چون فردی فاسق و اهل بدعت است یا هدیهی شما را در مسیر معصیت خداوند بکار میگیرد، از نظر شرعی میتوانید به او هدیه ندهید.
دلیل بر لازم بودن رعایت مساوات بین فرزندان روایتی است که نعمان بن بشیر نقل میکند و میگوید: پدرم قسمتی از سرمایهاش را به من هدیه نمود، مادرم «عُمْرَةُ بنتُ رَوَاحة» به پدرم گفتند: من راضی نمیشوم مگر اینکه شخص رسول الله ج را بر این قضیه گواه بگیری، پدرم نزد رسول الله ج رفتند تا او را بر این موضوع گواه بگیرد، رسول الله ج از پدرم پرسیدند «افعلتَ هذا بِوَلَدِكَ كُلِّهم؟» آیا به همه فرزندانت هدیه دادهای» پدرم گفت نه، رسول الله ج فرموند: «اتقُوالله واعْدِلُوا بين أولادكم». «از خداوند بترسید و بین فرزندانتان عدالت برقرار کنید» نعمان س گوید: پدرم برگشت و هدیه را از من پس گرفت؛ در روایتی آمده که رسول الله ج فرمودند: «فَارْدُدْه». و در لفظی آمده «فَأَرْجِعْهُ» و در لفظی آمده «لاتُشْهِد ْنِي علي جَوْرٍ». «مرا بر ظلم گواه مگیر» و در لفظی آمده «فَأَشْهِدْ عَلي هذا غيري» [۱۲۳۹] . «دیگری را بر این موضوع گواه بگیر» و در لفظی آمده «سَوِّ بَيْنَهُمْ» [۱۲۴۰] بین فرزندان مساوات را رعایت کن».
این حدیث بر حرمت دلالت میکند؛ زیرا چنین عملی «جَوُر» نامیده شده است و رسول الله ج امر نمود تا آن را برگرداند، و از گواه شدن بر آن امتناع ورزید، باید توجه نمود ظلم حرام است، امر رسول الله بر رد کردن هدیه دلالت بر وجب میکند، و واجب بودن مساوات بین فرزندان، اما اگر شخصی بین فرزندان برتری قایل شد و بعضی را بر بعضی دیگر ترجیح داد در صورت مجوز شرعی (که یکی از بیمار یا طالب یا دارای اهل و اولاد زیاد بود) این امر جایز است.
در این مورد از امام احمد مطلبی نقل شده است که دلالت بر جواز میکند، ایشان در تخصیص بعضی از فرزندان بر بعضی دیگر در مسئلهی وقف گرفتهاند: اگر از روی نیاز باشد اشکالی ندارد، اما بدون هیچ موردی بین فرزندان امتیاز قایل شدن را نمیپسندم، باید دانست که هدیه دادن به فرزندان مانند وقف کردن چیزی بر آنان است که حکم هر دو یکی است [۱۲۴۱].
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۱۹۲-۱۹۴)
[۱۲۳۹] بخاری (۲۵۸۶، ۲۵۸۷، ۲۶۵۰)، مسلم (۱۶۲۲). [۱۲۴۰] (احمد ۴/۲۶۸، ۲۷۶)، نسائی (۳۶۸۵، ۳۶۸۶)، ابن حبان (۵۰۹۸). [۱۲۴۱] مراجعه کن: «المغنی» ابن قدامه (۵/۳۸۸).
س: از شما میخواهم در این مورد به من فتوا دهید:
پدری فرزندی دارد که این فرزندان دور از او زندگی میکنند از نظر معیشتی کاملاً مستقل هستند و فرزندانی دارد که در کنار پدر زندگی میکنند، به پدر خدمت میکنند و پدر به آنان دسترسی دارد، آیا پدر اجازه دارد در مقابل خدمات این فرزندان در حیات خود یا پس از مرگ قسمتی از ثروت خود را به آنان هدیه کند، همچنین اگر شخصی بیش از یک همسر دارد که یکی از همسران در کنار شوهر زندگی میکند و به او خدمت میکند؟
ج: پدر از نظر شرعی میتواند به فرزندانی که مشغول خدمت او هستند در مقابل به آنان چیزی هدیه کند مشروط به اینکه از أجرةالمثل بیشتر نباشد (یعنی مبلغ بالایی نباشد بلکه مزد خدمات آنها رابدهد) پدر میتواند مزد خدمت آنان را روزانه یا ماهیانه یا سالیانه محاسبه کند؛ تبرّع و احسان به این فرزندان به معنای برتری آنان بر دیگران نیست.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۲۰۱، ۲۰۴)
س۱: پدر و مادری که به فرزندان خود اموال نقدی و غیرنقدی هدیه کردهاند، آیا میتوانند در آن اموال تصرف کنند؟
ج۱: در صورت نیاز میتوانند بدون اینکه به فرزندشان ضرر برسانند؛ به دلیل قول رسولالله ج که فرمودهاند: «إِنَّ أَطْيَبَ مَا أَكَلْتُمْ مِنْ كَسْبِكُمْ، وَإِنَّ أَوْلَادَكُمْ مِنْ كَسْبِكُمْ» [۱۲۴۲]. «بهترین آنچه که از آن میخورید از کسبتان است و همانا فرزندانتان جزو کسب شما هستند».
س۲: پسری برای پدرش مقداری پول میفرستد تا به صورت امانت نزد او باشد یا این که پدر از طرف پسرش تجارت کند. پدر با این پول زمینی میخرد و سندش را به اسم خودش میزند. آیا فرزند میتواند از پدرش درخواست نماید که سند زمین مذکور را به اسم او بزند؟ یا این که فرزند مقدار پولی را که به پدر داده، مطالبه نماید؟
ج۲: اگر موضوع به گونهای است که شما ذکر کردهای، میتوانی حق خود را با خوبی و خوشی از پدرت مطالبه نمایی؛ مگر این که پدر شما سخت نیازمند باشد. اگر پدرتان حق شما را پرداخت نمود، بسیار خوب؛ اما اگر پدرتان به دلیل تأمین مخارج زندگی خود و خانوادهاش به این پول نیاز شدید داشت، شما حق مطالبهء این پول را ندارید؛ زیرا رسول الله ج میفرماید: «أَنْتَ وَمَالُكَ لِأبِيكَ» [۱۲۴۳]. «(ای فرزند!) تو و مالت هر دو از آن پدرت هستید». پیامبر ج این جمله را به کسی خطاب نمود که نزد پیامبر ج و گفت: یا رسول الله! پدرم مالم را به زور از من گرفته است. پیامبر ج در حدیثی دیگر میفرماید: «إِنَّ أَطْيَبَ مَا أَكَلْتُمْ مِنْ كَسْبِكُمْ، وَإِنَّ أَوْلَادَكُمْ مِنْ كَسْبِكُمْ». «بهترین آنچه که از آن میخورید از کسبتان است و همانا فرزندانتان جزو کسب شما هستند».
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۲۵۲)
[۱۲۴۲] احمد (۲/۱۷۹، ۲۱۴)، (۶/۴۱، ۱۶۲، ۲۰۱)، ابوداود (۳۵۳۰) صحیح ابوداود آلبانی، شمارهی (۳۰۱۵) ترمذی (۱۳۵۸) و گفتهاست «حسن صحیح».ابن ماجه (۲۲۹۲،۲۲۹۰)، حدیث در «صحیح ابوداود» از البانی شماره (۳۰۱۵). [۱۲۴۳] احمد (۲/۲۱۴،۱۷۹) ابوداود (۳۵۳۰) ابن ماجه (۲۲۹۲،۲۲۹۱) و صححه الألبانی فی «صحیح ابن ماجه» (۱۸۶۵،۱۸۵۵).
س: آیا افتتاح حساب صندوق خیریه در بانکهای ربوی جایز است یا خیر؟
ج: سپرده گذاری تحت عنوان صندوق تعاون یا خیریه در بانکهای ربوی ناجایز است زیرا این کار همکاری با معاملات ربوی است.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۲۵۹)
س: الله تعالى به من فرزندانی ارزانی داشته است که برخی فارغ التحصیل شده و ازدواج نمودهاند و در حال حاضر کارمند هستند، برخی دیگر هنوز مجرد هستند، آیا از نظر شرعی میتوانم به فرزندانی که ازدواج نکردهاند کمک مالی کنم بدون این که به بقیه کمک کنم؟
ج: شما به عنوان پدر در صورتی که توان مالی دارید، موظف هستید فرزندان مجرد خود را که قدرت ازدواج ندارند همسر دهید، بدون این که به فرزندانی که ازدواج کردهاند و یا فرزندانی که خودشان میتوانند ازدواج کنند کمک مالی کنید؛ زیرا کمک به فرزندان فقیر و نیازمند وظیفهی پدر است و کمک مالی به آنان حکم هدیه و بخشش را ندارد که باید مساوات را در حق همهی فرزندان رعایت نمود، بلکه این در حکم انفاق واجب است که پدر باید به فرزندان نیازمند کمک کند.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۲۲۶)
س: شرکت در مسابقات علمی و اطلاعات عمومی از نظر شرعی چه حکمیدارد؟ جایزهای که تعیین میشود۰۰۰/۱۰ریال- واحد پول عربستان- میباشد.
ج: در صورتی که این مسابقات علمی هستند و در موضوعاتی مانند توحید، فقه و تفسیر میباشند، شرکت در آن جایز است مشروط به این که جنبهی تبلیغاتی برای مراکز- تجاری- نداشته و سبب تضییع اوقات هم نباشند، با این شرایط گرفتن جایزه اشکالی ندارد.
شیخ ابن جبرین. اللؤلؤ المکین، ص (۲۱۳، ۲۱۴)
س: شرکت در مسابقاتی که روزنامهها و مجلات برگزار میکنند چه حکمیدارد؟
ج: بدون تردید جوایزی را که این نوع روزنامهها و مجلهها به شرکت کنندگان در مسابقات تقدیم میکنند، در درجهی اول منافع و مصالح خودشان را مد نظر دارند تا تیراژ و فروششان بالا رفته و سود بیشتری عایدشان گردد سودی که چندین برابر بالاتر از مقداری است که به عنوان جایزه در نظر گرفتهاند؛ این روزنامهها و مجلهها از بقیهی جراید و نشریات نه تنها امتیاز بالاتری ندارند، چه بسا که فساد و خرابی این نشریات بدلیل تصاویر زشت و مطالب پوچی که دارند به مراتب بیشتر است، هدف ناشران آن از اعلام جوایز و فرا خوان مسابقات، ترویج هر چه بیشتر این نشریات است بنابراین اشتراک در آن جایز نیست؛ زیرا این کار، منجر به تقویت آنان میشود.
شیخ ابن جبرین. اللؤلؤ المکین، ص (۲۱۲، ۲۱۳)
س: خریدن نشریات به منظور شرکت در مسابقهی با جایزهای که اعلام نمودهاند با پرداخت مبلغی به منظور شرکت در قرعه کشی چه حکمیدارد؟ با توجه به این که سؤالات مسابقه اطلاعات عمومی و دینی است.
ج: هدف از اعلام مسابقات در نشریات، ترویج و تبلیغ مجلهها و نشریات است، و منظور نشر علم نیست بنابراین مشارکت در آن جایز نیست؛ زیرا این کار نوعی قمار و بدست آوردن پول از طریق باطل است، در مواردی این روزنامهها و مجلهها از طریق اعلام مسابقات، به تبلیغ و ترویج افکارِ آلوده و مسموم پرداخته، و آن را انتشار میدهند، بنابراین اشتراک در آن جایز نیست.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۵/۱۸۲، ۱۸۳)
س: حکم شرکت در مسابقاتی که مؤسسات و مراکز تجاری برگزار میکنند چیست؟ در مواردی شرکت کننده موظف است چیزی خرید کند و در مواردی بدون خرید اولیه حق شرکت دارد.
ج: این کار یکی از راههای تبلیغ کالاها توسط مراکز تجاری و جلب توجه مشتریان است، توصیهی ما این است که به منظور شرکت در قرعه کشی از این مراکز خرید نکنند، اما اگر شخصی بنا به نیازش از این مراکز خرید نمود بدون این که قصدش شرکت در قرعه کشی باشد و بدون این که به منظور خرید به مراکز دور دست برود، بلکه چون این بازارها و مراکز خرید نزدیک محل کار و یا منزل او هستند خرید میکند؛ چنانچه مؤسسه او را برنده اعلام نمود گرفتن جایزه اشکالی ندارد.
شیخ ابن جبرین. اللؤلؤ المکین، ص (۲۱۳)
س: جوانی از اهالی اردن هستم، مدتی پیش برگهای با دو دینار خریدم که اسم پنج نفر بر آن نوشته شده بود، پس از خرید برگه باید دو دینار دیگر به شرکتی که بر این اوراق نظارت دارد پرداخت کنم و دو دینار دیگر به اولین نفر از گروه پنج نفری که بر ورقه نوشته بودند پرداخت میکردم در مجموع شش دینار پرداخت کردم، پس از آن در ردیف پانزدهمین نفر قرار گرفتم و نفر اول از لیست حذف میشد، پس از آن سه برگه به من میدادند که باید آنها را به سه نفر و هر برگهای با دو درهم بفروشم با این کار شش درهمی که پرداخت کرده بودم بدست آوردم، سه نفر بعدی همان کاری را انجام میدهند که من انجام داده بودم تا این که اسم من در لیست (۲۴۳) نفره در ردیف اول قرار گیرد با این فرمول من۴۸۴ دینار کاسب شده ام. همراه با سؤالم یک نسخه از دستورات را خدمت شما ارسال میکنم، میخواهم دیدگاه اسلام را در این مورد بدانم تا خاطرم تشفّی یابد با توجه به این که بنده از طریق این کار ۴۸۶ دینار بدست آورده ام و از طرفی این موضوع بطور فزایندهای در شهرهایی مانند قبص، عمال و زرقاء در حال انتشار است پول هایی را که از این طریق بدست آورده ام چکار کنم؟
ج: اگر حقیقت آن گونه باشد که ذکر کرده اید؛ این معامله نوعی از قمار است. الله تعالى از قمار نهی نموده و فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠﴾ [المائدة: ۹۰]. «ای مؤمنان! حق این است که شراب و قمار و بتها و تیرهای بخت آزمایی، پلیدیی از عمل شیطان است، پس از آنها دوری کنید تا رستگار شوید».
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۲۱۱، ۲۱۲)
س: در مسابقات ورزشی به گروه برنده جایزه ای- جام- تعلق میگیرد در فقه اسلامی این جایزه چه حکمیدارد؟ با توجه به این که تیمهای شرکت کننده مبالغی را جمع آوری نموده و جام را میخرند.
ج: بطور کلی تعیین جایزه و اعطای آن به گروه برنده در مسابقات ورزشی ناجایز است بدلیل گفتار رسول الله ج که فرمودهاند: »لا سبق الا في نصلٍ او خُفٍّ أوحافرٍ« [۱۲۴۴]. «اجرای مسابقات (با گرفتن مبلغی از تیمهای شرکت کننده و دادن آن به تیم برنده) جایزه نیست؛ مگر در یکی از این سه مورد: تیراندازی، شتر سواری و اسب سواری».
زیرا مسابقات شتر سواری، اسب سواری و تیراندازی از رشته هایی هستند که در برگیرندهی تمرینات جهادی میباشند برخلاف مسابقات ورزشی، بنابراین گرفتن مبالغی از تیمهای شرکت کننده و دادن آن به تیم برنده ناجایز است.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۱۷۳)
[۱۲۴۴] احمد (۲/۲۵۶، ۳۵۸، ۳۸۵، ۴۲۴، ۴۷۴)، ابوداود (۲۵۷۴)، ترمذی (۱۷۰۰) ترمذی گفته این حدیث حسن است، آلبانی گفته حدیث صحیح است. صحیح سنن ابی داود (۲۲۴۴).
س: تماشای مسابقات ورزشی بویژه جام جهانی چه حکمیدارد؟
ج: برگزاری مسابقات فوتبال و تقدیم جوایز به تیم برنده ناجایز است زیرا نوعی قمار است؛ بدلیل این که گرفتن جایزه درست نیست مگر در مواردی که شریعت اجازه داده است که عبارتند از مسابقهی اسب سواری، شتر سواری و تیراندازی، بنابراین برای کسی که میداند در مسابقات فوتبال جمع آوری پول و اعطای جوایز صورت میپذیرد شرکت و تماشای آن حرام و ناجایز است زیرا شرکت در این مسابقات و تماشای آن به منزلهی تأیید آن است.
اما در صورتی که مسابقات (دوستانه) و بدون جام و تقدیم جوایز هستند شرکت و تماشای آن اشکالی ندارد مشروط بر این که منجر به فوت واجبات شرعی از قبیل نماز و دیگر واجبات نشود و در این مسابقات امور خلاف شرع از قبیل کشف عورت، اختلاط زنان و مردان و اجرای موسیقی نباشد.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۲۳۹، ۲۳۸)
س: آیا گرفتن مبلغی از تیمهای شرکت کننده در مسابقات (و دادن آن به عنوان جایزه به تیم برنده) از نظر شرعی درست است؟
ج: این کار در حکم قمار است، استفاده از چنین مبلغی درست نیست مگر در مواردی که شریعت اجازه داده است که شامل مسابقهی شتر سواری، اسب سواری و تیراندازی است؛ زیرا پیامبر ج فرموده است: «لَا سَبَقَ إِلَّا فِي نَصْلٍ أَوْ خُفٍّ أَوْ حَافِرٍ» [۱۲۴۵] . «اجرای مسابقات (با گرفتن مبلغی از تیمهای شرکت کننده و دادن آن به تیم برنده) جایز نیست مگر در تیراندازی، شتر سواری و اسب سواری».
[۱۲۴۵] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت.
س: نزد ما تعدادی از افراد هستند، مجلهی ورزشی را که از طرف روزنامه ی- شرق الاوسط- منتشر میشود، میخرند و هدفشان پر کردن قسمتی از مجله است که مخصوص مسابقات اسب سواری است به این صورت که اسبهای برنده در هر مسابقه را مشخص میکنند، چندین مجلهی ورزشی میخرند و فرم مخصوص را پر میکنند به این امید که در قرعه کشی برنده شوند و با این کار پولشان به هدر میرود و ضرر میکنند، از شما میخواهم که در این مورد توضیح دهید تا حکم مسئله را بدانند. «وفقکم الله و نفع بعلمکم المسلمین».
ج: این کار ناجایز است و در حکم قمار است، زیرا افراد شرکت کننده مبلغی را به امید برنده شدن پرداخت میکنند، اگر برنده شدند بیش از آن چه پرداخت کردهاند بدست میآورند و اگر بازنده شدند پولشان از جیب شان رفته است.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠﴾ [المائدة: ۹۰]. «ای مؤمنان! حق این است که شراب و قمار و بتهای نصب شده و تیرهای بخت آزما، پلیدیی از عمل شیطان است، پس از آنها دوری کنید تا رستگار شوید».
از دیدگاه اسلام بدست آوردن پول از این طریق باطل و حرام است.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۲۲۴، ۲۲۵)
س: در فتوایی که منسوب به انجمن مباحث علمی و افتا است خوانده ایم؛ جوایزی که از طرف مراکز و مؤسسات تجاری به منظور بازاریابی و تبلیغ کالاها به مشتریان داده میشود، گرفتن آن حرام است؛ در صورتی که شخصی حرمت آن را نمیدانسته و جوایز را تحویل گرفته است حکمش چیست؟ آیا آن را برگرداند یا بشکند و یا از آن استفاده کند؟
ج: کسی که چنین چیزی را قبل از علم به حرمتش تحویل گرفته است بدون هیچ اشکالی میتواند از آن استفاده کند؛ زیرا ایشان از حکم مسئله بیاطلاع بوده است و معذور هستند؛ به دلیل قول الله تعالى که در مورد کسی که عمل ربا انجام داده است میفرماید: ﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ فَٱنتَهَىٰ فَلَهُۥ مَا سَلَفَ وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِۖ﴾ [البقرة:۲۷۵]. «پس حالا کسی که از پروردگارش پندی بدو رسد و باز ایستد، آن چه گذشته از آن اوست و کارش با الله تعالى است».
اما جوایزی را که بعد از دانستن حکم مسئله مبنی بر حرمت آن از مراکز تجاری تحویل گرفته است باید صدقه کند یا بفروشد و قیمت آن را صرف امور خیریه کند، و از انجام این کار به پیشگاه خداوند توبه نماید.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۱۷۸)
س: بعضی از کارمندان و کارگران کار خود را درست انجام نمیدهند؛ هنگام کار با نشاط و سرحال نیستند؛ بعضی را مشاهده میکنیم که در مدت زمان یک سال حتی بیشتر نه امر به معروف میکنند و نه نهی از منکر میکنند و همیشه کارها را عقب میاندازند و میگویند: از طرف رئیس اجازه داریم. آیا کسی که چنین وضعی دارد دیانتش زیر سؤال نمیرود؟ آیا مورد بازخواست و ملامت قرار نمیگیرد؟
ج: اولاً: هر مسلمان از زن و مرد موظف است خیر خواه و مبلّغ دین الله تعالى باشد؛ آن گونه که رسول الله ج فرموده: «نَضَّرَ اللَّـهُ امْرَأً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا، ثُمَّ أَدَّاهَا كَمَا سَمِعَها» [۱۲۴۶] «خداوند سرسبز و شاداب کند شخصی را که سخنم را شنید و آن را به خاطر سپرد، سپس آن را رساند آنگونه که شنیده بود».
پیامبرج فرموده است: «بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً» [۱۲۴۷]. «از من به دیگران برسانید حتی اگر یک آیه باشد».
پیامبرج وقتی که سخنرانی میکرد و به مردم تذکر میداد میفرمود: «فَلْيُبَلِّغْ الشَّاهِدُ الغَائِبَ، فَرُبَّ مُبَلَّغٍ أَوْعَى مِنْ سَامعٍ». [۱۲۴۸] «کسی که حاضر است به کسی که غایب است (دستورات شرع) را برساند؛ بسا شنوندهی غیر مستقیمی که از شنوندهی مستقیم بهتر درک کند».
سفارش من به شما این است: آن چه از امور خیر از بصیرت و آگاهی بخشیدن و صبر و پایداری میدانید، به دیگران برسانید و آنان را ارشاد و راهنمایی کنید.
هرکس که دانشی را فرا گرفته است آن را برای خانواده، دوستان و همنشینان خود بیان کند؛ در ضمن توجه داشته باشد که در تبلیغ دین، آن چه را نمیداند بیان نکند. تا در ردیف داعیان الی الخیر و خیر خواهان و ناصحان به حق باشد. اما کارگرانی که وظایف خود را انجام نمیدهند و مسیر خیر خواهی را نمیپیمایند باید متوجه باشند که امانت داری از ویژگیهای ایمان است. آن گونه که الله تعالى فرموده است: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ [النساء: ۵۸]. «همانا الله بر شما فرمان میدهد که سپردهها را به صاحبانش پس دهید».
بنابراین امانت داری از بزرگترین ویژگیهای مؤمنان است و خیانت از ویژگیهای منافقان است آن گونه که الله تعالى در وصف مؤمنان فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَخُونُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوٓاْ أَمَٰنَٰتِكُمۡ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٢٧﴾ [الأنفال: ۲۷]. «ای مؤمنان! به الله و پیامبر خیانت نورزید و دانسته به امانات خود خیانت نکنید».
یک کارمند موظف است مسؤلیتی را که به عهده دارد با کمال صداقت و اخلاص آن را انجام دهد و وقتی را که در اختیار دارد بیهوده تلف نکند بلکه آن را در انجام مسؤلیت خویش صرف کند تا نسبت به تعهدش در برابر کاری که قبول نموده وفادار باشد. و از طرفی حقوقی را که دریافت میکند برای او حلال باشد و پروردگارش نیز از او راضی شود. یک کارمند با انجام مسئولیت خویش میتواند خیرخواه دولت و یا شرکتی باشد که در آن مشغول به خدمت است؛ هر کارمند و کارگر، موظف است تقوا پیشه کند و به بهترین وجه ممکن در رعایت امانت کوشا بوده و ناصح و خیرخواه خوبی باشد و به اجر و پاداش خداوندی امیدوار و از عذاب و عقاب الهی بیمناک باشد و به گفتار الهی عامل باشد که فرموده است: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ [النساء: ۵۸]. «همانا خدا بر شما فرمان میدهد که سپردهها را به صاحبانش پس دهید».
خیانت در امانت از خصوصیات اهل نفاق است.
پیامبر ج میفرماید: «آيةُ المُنافقِ ثلاثٌ: إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ، وَإِذَا وَعدَ أخْلَفَ، وَإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ» [۱۲۴۹]. «نشانهی منافق سه چیز است؛ اول این که در صحبتهای خود، دروغ میگوید، دوم این که خلاف وعده عمل میکند، سوم این که در امانت، خیانت میکند».
مسلمانان نباید متصف به صفات منافقان باشند. و از نظر اخلاقی با آنان تشابه داشته باشند، بلکه خود را دور نگه داشته و صفت امانت داری را سرلوحهی کار خود قرار دهند، همواره بکوشند تا اموری را که به آنان محول میشود با دقت و توجه لازم، و عدم وقت کشی؛ به بهترین وجه انجام دهند، هرچند که رئیس، آدمی بیخیال و متساهل باشد؛ مسلمان در انجام امور مربوطه منتظر دستور رئیس نباشد بلکه بعنوان یک کارمند نمونه و ایده آل حتی بهتر از رئیس، اجرای وظیفه نماید تا برای دیگران اسوه و الگو باشد.
شیخ ابن باز- فتاوی للموظفین و العمال، ص (۷-۹)
[۱۲۴۶] با تخریج: احمد (۳/۲۲۵، ۴/۸۰، ۸۲)، ترمذی (۲۶۵۸)، ابن ماجه (۲۳۰)، دارمی (۲۲۸) با اندک اختلاف و زیادتی. مسند بزاز و دیگران (۳۴۱۶) نزدیک به متن مذکور. آلبانی آن را تصحیح نموده است. صحیح سنن ابن ماجه (۱۸۷، ۱۸۸، ۱۹۳). [۱۲۴۷] بخاری (۳۴۶۱). [۱۲۴۸] بخاری (۱۷۴۰)، مسلم (۱۶۷۹). [۱۲۴۹] بخاری (۳۳)، مسلم (۵۹).
س: در مواردی رئیس اداره از بنده میخواهد تا رعایت حال خویشاوندان و دوستان او را داشته باشم آیا بنده اجازهی چنین کاری را دارم؟ باید عرض کنم که بعضی از موارد مربوط به امور جزیی و سادهی اداری است و برخی از امور مهم و اساسی هستند.
ج: انسان وظیفه دارد که با همهی مردم عادلانه رفتار کند، بدون رعایت نزدیکان و دوستان خود و رئیس؛ به دلیل گفتار رسول الله ج که فرموده است: «وَايْمُ الله، لَوْ أَنَّ فَاطمَةَ بِنْتَ مُحمّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعتُ يَدَهَا» [۱۲۵۰]. «قسم به ذات الله اگر فاطمه دختر محمد ج سرقت میکرد حتماً دستش را قطع میکردم».
کارمند حق ندارد مدافع و حامی نزدیکان و خویشاوندان رئیس باشد نه در امور ساده و پیش پا افتاده و نه در امور مهم و اساسی؛ زیرا آن چه را که حکومت به عنوان قانون وضع نموده و مخالف شریعت اسلام نباشد همه ما موظف به اجرای آن هستیم. زیرا الله تعالى فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ﴾ [النساء: ۵۹]. «ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا را اطاعت کنید و از پیامبر ج و صاحبان امر که از شما هستند فرمان برید».
شیخ ابن عثیمین- فتاوی للموظفین والعمال ص (۱۵)
[۱۲۵۰] بخاری (۳۴۷۵)، مسلم (۱۶۸۸).
س: تقدیم اشیای گران قیمت به عنوان هدیه به رئیس چه حکمیدارد؟
ج: این کار اشتباه است و مقدمهی بسیاری از بدیها و خرابی هاست، رئیس حق ندارد هدایا را از کارمندان قبول کند؛ زیرا این کار وسیلهای برای رشوه خواری و مداهنت و خیانت است؛ مگر این که رئیس این هدایا را برای مصالح ارگان مربوطه- مثلاً- بیمارستان تحویل بگیرد نه برای شخص خودش و برای هدیه دهنده توضیح دهد که آن را برای خودش بر نمیدارد؛ بلکه خرج مصالح بیمارستان میکند. احتیاط در این است که هدایای کارمندان را رد کند، نه برای خود و نه برای بیمارستان قبول نکند زیرا قبول کردن هدایا این سوء ظن را ایجاد میکند که رئیس آن را برای خودش بر میدارد و از طرفی این کارمند یا کارمندان با تقدیم هدایا جرأت پیدا میکنند تا روابط خود را با رئیس تحکیم بخشند.
دلیل بر عدم جواز این است که زمانی که رسول الله ج گروهی از مردم را برای جمع آوری زکات فرستادند- هنگام برگشت یکی از آنان گفت- این اموال از آن شماست و این را به من هدیه دادهاند، رسول الله ج با این کار برخورد نمودند و در جمع مردم سخنرانی نموده و فرمودند: «مَا بَالُ عَامِلٍ أَبْعَثُهُ فَيَقُولُ هَذَا لَكُمْ وَهَذَا أُهْدِيَ لِي أَفَلَا قَعَدَ فِي بَيْتِ أَبِيهِ أَوْ فِي بَيْتِ أُمِّهِ حَتَّى يَنْظُرَ أَيُهْدَى إِلَيْهِ أَمْ لَا». «چه شده است کسی را که جهت جمع آوری زکات میفرستم، هنگام بازگشت میگوید: این برای شماست و این از آن خودم است که به من هدیه داده شده است! پس چرا در منزل پدرش و یا مادرش نمینشیند تا ببیند که آیا به او هدیه میدهند یا خیر» [۱۲۵۱].
این حدیث بیان گر این مطلب است که کارمندان، تمام کارهای دولتی و اداری را انجام دهند بدون این که در مواردی که مربوط به کار آنهاست هدایا را قبول کنند، اگر کسی هدایا را قبول نمود، آن را برای خودش بر ندارد؛ بلکه به بیت المال تحویل دهد به دلیل حدیثی که در بالا ذکر گردید زیرا پذیرفتن هدایا سبب اخلال در نظام اداری و عدم رعایت امانت میشود.
شیخ ابن باز- فتاوی عاجلة لمنسوبی الصحة، ص (۴۴، ۴۵)
[۱۲۵۱] بخاری (۶۶۳۶)، و مسلم (۱۸۳۲).
س: آیا کسی که سرپرست یک کار و گروهی از کارمندان است موظف است کسانی را که در امر نماز و یا بقیهی امور شرع کوتاهی میکنند تذکر داده و نصیحت کند؟ آیا این حدیث در این مورد صدق میکند که رسول الله ج فرموده: «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ». «هر کدام از شما مسئول است، و از هریک از شما، در مورد زیر دستانش سؤال خواهد شد»؟
ج: هر مسئولی موظف است افراد تحت امر خویش را در مورد واجبات شرعی مانند نماز با جماعت، امانت داری، ترک کلیهی محرمات از قبیل فریبکاری، خیانت، ظلم و عدم رسیدگی به امور ارباب رجوع، به آنان تذکر دهد؛ همهی این موارد در مفهوم این حدیث داخل هستند: «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ» [۱۲۵۲]. «هر کدام از شما مسئول است، و از هریک از شما در مورد زیر دستانش سؤال خواهد شد».
شیخ ابن باز- فتاوی للموظفین و العمال، ص (۷۰)
[۱۲۵۲] بخاری (۸۹۳)، مسلم (۱۸۲۹).
س: کسی که افراد شرابخوار و تارک نماز را به کار میگیرد حکمش چیست؟
ج: کار فرما و صاحب کار موظف هستند کارگران زیر دست خود را در مورد واجباتی که ترک میکنند و کارهایی حرامی که انجام میدهند تذکر داده و نصیحت کنند؛ چنانچه پذیرفتند با آنان کار کنند و اگر قبول نکردند بجای آنان افراد بهتری را استخدام کنند، شاید این جایگزینی سبب شود تا از کارهای خلافی که انجام میدهند باز آمده و توبه نمایند.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۴/۳۹۰)
س: بنده رئیس ادارهای هستم که مجموعهای از کارمندان و چندین راننده در آن مشغول به کار هستند.
بعضی از اوقات یکی از کارمندان را جهت انجام امور شخصی بکار میگیرم، آیا این کار جایز است یا خیر؟
ج: شما اجازه ندارید کارمندان و رانندگانی را که مخصوص اداره هستند به کارهای شخصی خودت دستور دهید؛ زیرا این کار خارج از وظایف اداری آنان است و از طرفی شما با این کار وقت اداری آنان را صرف امور شخصی خودتان میکنید که عملی ناشایست است. شما میتوانید برای انجام کارهای شخصی خویش به آنان مزد دهید که در این صورت خالی از اشکال است.
شیخ فوزان- کتاب الدعوة (۸)، (۳/۵۳، ۵۴)
س: آیا مسلمانی که کارمند یک اداره است با وجودی که خودش ماشین دارد میتواند از ماشین اداره استفاده کند یا خیر؟
ج: کارمند دولت مانند کارگری است که در مقابل مزدی معین کار میکند؛ کار و ابزار کاری را که در اختیار دارد نزد او امانت است. فقط در امور دولتی میتواند از آنها استفاده کند. بنابراین از ماشین، تلفن، قلم و کاغذ اداره حق استفادهی شخصی ندارد.
در هر صورت عدم استفادهی شخصی از اسباب و وسایل دولتی و اداری عین امانتداری است الله تعالى فرموده است: ﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ٨﴾ [المؤمنون: ۸] «و آنان که امانتها و پیمان خود را رعایت میکنند».
شیخ ابن جبرین- فتاوی للموظفین و العمال، ص (۳۳، ۳۲)
س: کارمندی که در امور مربوطه متساهل است و درست انجام وظیفه نمیکند، آیا حقوقی را که دریافت میکند حلال است یا حرام؟
ج: حقوقی را که این کارمند دریافت میکند در حلال بودنش شبه است، زیرا ایشان موظف هستند مسئولیت خویش را به بهترین صورت انجام دهند تا حقوقی را که دریافت میکند حلال باشد، مادامی که کم کاری میکند و بیتوجه است قسمتی از حقوقی را که دریافت میکند حرام است، بنابراین مواظب رفتارش بوده و تقوا را پیشه کند.
شیخ ابن باز- فتاوی للموظفین والعمال ص (۶۱)
س: کارمند یکی از ادارات دولتی هستم بعضی از اوقات مبالغی را بدون این که کاری یا مأموریتی انجام دهیم و یا سر کار حاضر شویم به عنوان اضافه کاری به ما میدهند، در ضمن رئیس اداره از موضوع مطلع است و آن را امضا میکند. لطفاً در این مورد توضیح دهید که حکمش چیست؟
ج: اگر حقیقت آن گونه است که گفته اید گرفتن چنین مبلغی ناجایز است و خیانت محسوب میشود، مبالغ گرفته شده را در صورت امکان به بیت المال تحویل دهید و اگر مقدور نیست آن را به فقرای مسلمان صدقه کنید یا صرف امور خیریه نمایید، و از این عمل خویش به درگاه الله تعالى توبه نموده، تصمیم جدی بگیرید تا این کار را تکرار نکنید زیرا هیچ مسلمانی اجازه ندارد چیزی را از بیت المال دریافت کند، مگر از راههای قانونی که دولت اجازه داده است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای للموظفین والعمال، ص (۵۲)
س: بنده با یکی از همکارانم بمدت چهار روز به یکی از مناطق، ابلاغیهی مأموریت دریافت کردیم، اما بنده به اتفاق همکارم به مأموریت نرفتم و سر کارم حاضر شدم، پس از مدتی حق مأموریت را دریافت کردم، آیا میتوانم از این مبلغ استفاده کنم یا خیر؟ اگر برایم حلال نیست آیا میتوانم آن را صرف امور اداری محل کارم نمایم؟
ج: شما موظف هستید این مبلغ را در صورت امکان برگشت دهید زیرا شما به مأموریت نرفته اید، و در صورت عدم امکان برگشت، آن را صرف امور خیریه از قبیل صدقه به فقرا و مشارکت در فعالیتهای عام المنفعه و خیریه نمایید.
شیخ ابن باز- فتاوی للموظفین و العمال، ص (۶۱، ۶۲)
س: ترک محل کار ده دقیقه قبل از اتمام وقت اداری در صورتی که کاری ندارد تا انجام دهد و از طرفی رئیس از موضوع با خبر است چه حکمیدارد؟
ج: بنا به قوانین اداری ترک محل کار قبل از پایان وقت با فاصلهی ربع ساعت امری معمول است تا (۳۰:)۲، به منزل برسد، با توجه به این مطلب این کار خالی از ایراد است. اما اگر از نظر قوانین اداری موظف است تا پایان وقت، محل کارش را ترک نکند، ترک محل کار سرقت وقت محسوب میشود و ناجایز است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی للموظفین و العمال، ص (۵۲)
س: خارج از محل کار و مأموریت برایم اتفاقی افتاد از آن جایی که توان پرداخت هزینههای معالجه را نداشتم حادثه را به دروغ، در حال انجام مأموریت عنوان کردم، شرکت هم مخارج بیمارستان را تقبل نمود، اکنون از کاری که انجام داده ام پشیمانم... آیا مرتکب کار حرامیشده ام؟
ج: شما باید هیأت مدیرهی شرکت را در جریان امر قرار دهید و به آنان پیشنهاد کنید که حاضرید هزینههای بیمارستان را به شرکت برگردانید. یا این که از حقوق شما کسر شود، چنانچه هیأت مدیرهی شرکت در صورت داشتن صلاحیت این کار، مبلغ مذکور را به شما بخشیدند، ذمهی شما فارغ شده است. در غیر این صورت شما موظف هستید مبلغ مذکور را به حساب شرکت واریز نمایید.
- مطلب آخر که باید به آن توجه نمایید: دوری از دروغ و ظلم است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی للموظفین و العمال، ص (۶۰)
س: چنانچه بنده ده روز مرخصی گرفته ام تا بیماری خود را معالجه کنم و پس از هفت روز دورهی درمانم به پایان رسید، آیا سه روز آخر را میتوانم به عنوان مرخصی استفاده کنم؟
ج: شما باید به محل کار خود برگردید؛ چنانچه ادارهی مربوطه موافقت کرد، شما مرخصی دارید و اگر موافقت نکرد باید سر کارتان حاضر شوید.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی للموظفین و العمال، ص (۶۰)
س: پارتی بازی چه حکمیدارد؟ آیا حرام است؟ به عنوان مثال آیا با پارتی بازی میتوانم در یکی از ادارات و یا در یکی از مدارس استخدام شوم؟
ج: اولاً: چنانچه با پارتی بازی حقی از دیگری ضایع میشود که توان علمی و قدرت اجراییش از شما بالاتر است، در این صورت پارتی بازی حرام است و این کار در حق افراد واجد شرایط و مسئولین ظلم محسوب میشود، زیرا شما با پارتی بازی دیگران را از حقوق قانونی، محروم نموده و از جایگاهی که شایستهی آن هستند باز داشته اید؛ گذشته از این موارد پارتی بازی جامعه را به فساد و تباهی میکشاند و سرمنشأ بسیاری از کدورت ها، حسادتها و رنجشها میشود؛ چنانچه استفاده از موقعیت، وساطت و سفارش دیگران سبب تضییع حقوق دیگران نمیشود. نه تنها خوب است بلکه خیلی بجا و پسندیده است و شریعت آن را مورد تأیید و ترغیب قرار داده است. رسول الله ج میفرماید: «اشْفَعُوا، تُؤْجَرُوا، وَيَقْضِى اللَّـهُ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِ ج مَا شَاءَ» [۱۲۵۳]. « (در حق دیگران) سفارش کنید تا در اجر، شریک شوید، خداوند بر زبان پیامبرش آن چه را که بخواهد، جاری میکند».
ثانیاً: مدارس، مراکز علمی و دانشگاهها محل استفاده، برای عموم هستند تا آن چه را که متعلق به دین و دنیایشان است بیاموزند، همه به طور یکسان میتوانند از امکانات موجود در دانشگاهها و مدارس استفاده کنند.
احدی بر دیگری مقدم نیست مگر از طریق مجاری قانونی و مواردی که قانون پیش بینی نموده است نه از طریق پارتی بازی. مادامی که شخصی برای دیگری وساطت و شفارش میکند باید مطمئن باشد، که حق دیگری در این وسط ضایع نشود، که از شایستگی، صلاحیت و سابقهی بهتر و بالاتری برخوردار است، در چنین شرایطی وساطت و سفارش حرام است زیرا این ظلم در حق دیگری است، شما با استفاده از پارتی بازی در مدرسه استخدام میشوید در حالی که دیگری- یا محروم میشود- و یا در موقعیت پایین تری قرار گیرد که- تا زنده است- به شما حسادت میورزد و در پی فرصتی برای انتقام و ضربه زدن به شماست و از این طریق جامعه دچار فساد و تباهی میشود.
فتاوی للموظفین و العمال، انجمن دایمی ص (۱۱، ۱۲)
[۱۲۵۳] بخاری (۱۴۳۲)، و مسلم (۲۶۲۷).
س: اگر کارمندی پس از اتمام کارش در اداره فرصتی پیدا کرد و مشغول خواندن قرآن یا روزنامه و کتابی شد، یا این که مشغول چرت زدن شد تا کمی رفع خستگی کند؛ حکمش چیست؟
ج: مادامی که کارمند وظایف اداری خویش را انجام میدهد و از اوقات فراقت استفادهی شخصی میکند اشکالی ندارد، اما چنانچه کم کاری میکند این کار حرام و ناجایز است. مطلب آخر این که چرت زدن جهت رفع خستگی، کار درستی نیست؛ زیرا احتمال خواب عمیق میرود، در نتیجه در کارش اخلال ایجاد میشود.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی للموظفین و العمال، ص، (۵۴، ۵۵)
س: آیا در وقت اداری میتوانم نماز ضحی بخوانم، با توجه به این که خواندن آن خللی در برنامهها و فعالیتهای اداری ایجاد نمیکند؟
ج: نماز ضحی سنت و دارای فضیلت است، چنانچه خواندنش در وظایف شما خللی ایجاد نمیکند اشکالی ندارد، ولی اگر کار اداره به گونهای است که با خواندن سنت ضحی در امور اداری، خللی ایجاد میشود خواندنش جایز نیست؛ زیرا انجام امور اداری بر شما واجب و جزو وظایف اصلی شماست.
الشیخ الفوزان- المنتقی من فتاواه (۵/۴۰)
س: بعضی از کارمندان به بهانههای مختلفی از رئیس اداره مرخصی میگیرند، در صورتی که رئیس اداره از اصل موضوع اطلاع دارد، باز هم با تقاضای مرخصی آنان موافقت میکند آیا گناهکار است؟
ج: رئیس اداره یا معاون او موظف هستند پس از دریافت تقاضای مرخصی از طرف کارمند، موضوع را پیگیری نمایند که آیا موردی که عنوان شده است واقعیت دارد یا خیر؟ در صورتی که تقاضای مرخصی بنا به ضرورت و نیاز بود و در کار اداره خلل ایجاد نمیکرد با مرخصی موافقت شود. در صورتی که موضوع حقیقت نداشت مدیر اجازه ندارد با مرخصی موافقت کند؛ زیرا این کار برخلاف تعهدات اداری بوده و خیانت محسوب میشود.
رسول الله ج فرمودهاند: «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ» [۱۲۵۴]. «هر کدام از شما مسئول است، و از هریک از شما در مورد زیر دستانش سؤال خواهد شد».
باید توجه نمود که رئیس اداره در حکم امانت داری است که امانتی به او سپرده شده است بنابراین باید دقت لازم را داشته باشد.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ [النساء: ۵۸] «همانا الله به شما فرمان میدهد که سپردهها را به صاحبانش پس دهی».
الله تعالى در وصف مؤمنین میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ٨﴾ [المؤمنون: ۸]. «و آنان که امانتها و پیمان خود را رعایت میکنند».
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَخُونُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوٓاْ أَمَٰنَٰتِكُمۡ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٢٧﴾ [الأنفال: ۲۷]. «ای مؤمنان! به الله و پیامبر خیانت نورزید و دانسته به امانات خود خیانت نکنید».
شیخ ابن باز- فتاوی عاجلة لمنسوبی الصحة ص، (۳۸، ۴۰)
[۱۲۵۴] بخاری (۸۹۳)، و مسلم (۱۸۲۹).
س: ما سه نفر هستیم که همه یک کار انجام میدهیم، در حالی که دو نفر هم برای این کار اضافه هستند؛ چنانچه با هم توافق کنیم که در هفته یک نفر از ما یک روز غیبت کند آیا گناهکاریم؟
ج: بله شما با این کار گناهکار میشوید، و موظف هستید همه سر کار حاضر شده و غیبت نکنید.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی للموظفین و العمال، ص، (۵۷، ۵۸)
س: گروهی از معلمان مدرسهای با هم توافق نمودهاند که پایان هر ماه مبلغی را جمع آوری نموده و به یکی از آنان بدهند، ماه دوم به یکی دیگر و... تا نوبت به همه برسد، برخی از کارمندان عنوان «جمعية الموظّفين» را به کار میبرند، حکم شرعی آن چیست؟
ج: اشکالی در این کار نیست؛ موضوعی که شما بر آن توافق نموده اید دادن قرض است، بدون هیچ شرط یا پرداخت مبلغ اضافی به یکی از افراد گروه، «هیأت بلند پایهی علما» پس از بررسی و تحقیق، با اکثریت آرا، جواز آن را تصویب نمودهاند، زیرا این کار به مصلحت همه است بدون این که ضرری متوجه کسی باشد.
شیخ ابن باز- فتاوی للموظّفین و العمال، ص، (۶۲)
س: چنانچه پدرم درآمدش از راه حرام و نامشروع باشد آیا ما فرزندان از آن تغذیه کنیم؟ اگر اجازه نداریم راه حل چیست؟ در این صورت چکار باید بکنیم؟
ج: چنانچه پدر، دارای کسبی حرام و نامشروع است باید او را نصیحت نمود، شما میتوانید خودتان او را نصیحت کنید، یا از دوستانش بخواهید با او صحبت کنند شاید قانع شود، اگر نصیحت قبول نکرد، شما اجازه دارید بهاندازهی نیاز از درآمد پدر تغذیه کنید و گناهی بر شما نیست، یک نکته حایز اهمیت است و آن این که به خاطر شبههای که درآمد پدرتان دارد بهاندازهی نیازتان از درآمد او استفاده کنید.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة ص، (۵) (۲/۶۳)
س: امام مسجدی سه مسجد به اسم فرزندانش تحویل گرفته است، در حالی که فرزندانش در شهر نیستند و سه نفر دیگر را اجیر نموده است تا با نصف حقوق امامت مسجد را به عهده گیرند، بنده با ایشان صحبت کردم که این کار درست نیست گفت: همهی مردم این کار را انجام میدهند، گفتم: عمل مردم نمیتواند دلیل باشد، گفت: چنانچه شما از طرف شیخ عبدالعزیز ابن باز فتوایی بر عدم جواز بیاورید بنده قبول میکنم؛ اکنون از شما میخواهم حقیقت موضوع را بنویسید؛ زیرا در بسیاری از شهرها و روستاها این کار صورت میپذیرد.
ج: این کار از منکرات میباشد و ناجایز است، هیچ مسلمانی اجازه ندارد به مسئول مساجد در تعیین امام و مؤذن، دروغ بگوید و کسانی را معرفی کند که وجود خارجی ندارند و سپس به دلخواه خویش افرادی را به عنوان امام و مؤذن تعیین کند، ایشان باید حقیقت امر را برای مسئولین و متولیان امر بیان کنند تا آنان در مورد امام و مؤذن مسجد تصمیم گیری نمایند، نایب امام نیز باید از طرف مسئولین امر تأیید صلاحیت شده و حکم امامت مسجد را به او ابلاغ کنند. زیرا موضوع امامت و اذان مسجد، مسئلهای مهم است که مربوط به دومین رکن دین اسلام یعنی نماز میباشد؛ بنابراین کسی که به عنوان امام و مؤذن مسجد انتخاب میشود باید دارای عقیدهای صحیح، حسن خلق و اهل استقامت بر حق باشد. ایشان باید از عملکرد خویش توبه نموده و مسئولین را در جریان امر قرار دهند و افرادی شایسته و صالح و نیک را با موافقت متولیان امر، بر مساجدی که فرزندانش امام هستند تعیین کنند. از الله تعالى میخواهیم همهی ما را هدایت و عافیت نصیب کند و از اتباع نفس و شیطان در امان نگه دارد.
شیخ ابن باز- مجله البحوث، شماره (۳۵) ص، (۹۹، ۱۰۰)
س: بسیاری از دانشجویان علوم دینی از پذیرفتن مشاغل و مناصب دینی سر باز میزنند علت چیست؟ آیا شما توصیهای در این مورد دارید؟ بسیاری از طلاب در دانشکدههای علوم شرعی از پذیرفتن منصب قضاوت شانه خالی میکنند! چه سفارشی در این زمینه دارید؟
ج: مشاغل و پستهای دینی اعم از قضاوت، تدریس، فتوا و سخنرانی، پستهای مهم و شریفی هستند، از طرفی نیاز مسلمانان هر روز به آن بیشتر میشود، چنانچه علما از پذیرفتن آن صرف نظر کنند، افرادی بیسواد و جاهل آن را تحویل میگیرند که خود گمراهاند و دیگران را به گمراهی و تباهی و فساد میکشانند.
علما و فقها موظف هستند در صورت نیاز، مسئولیت پذیر باشند، هرچند قضاوت، تدریس، خطابت، دعوت الی الله و مواردی از این قبیل فرض کفایی هستند؛ اما وقتی که مسئولیتی به یک نفر به صورت مشخص پیشنهاد شد، باید آن را بپذیرد و هیچ عذر و بهانهای پذیرفته نمیشود- در واقع حکم از واجب کفایی به واجب عینی تبدیل میشود- به فرض این که افرادی باشند که در مسئولیتهای مذکور انجام خدمت کنند باز هم نیاز به تحقیق و بررسی است تا فرد شایسته تری را جایگزین نمود، الله تعالى در داستان یوسف ÷ بیان میکند که یوسف ÷ به پادشاه مصر گفت: ﴿قَالَ ٱجۡعَلۡنِي عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلۡأَرۡضِۖ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٞ٥٥﴾ . «[یوسف ÷] گفت: سرپرستی خزانههای این سرزمین را به من بسپار که من نگهبانی کاردانم».
چون یوسف ÷ مصلحت را در این دید که ریاست خزانه داری کل را بر عهده بگیرد؛ آن را از پادشاه وقت تقاضا نمود در حالی که یوسف ÷ پیامبر خدا است و پیامبران افضل بشر هستند، یوسف ÷ ریاست خزانه را تقاضا کرد تا اصلاحات بیاورد، وضعیت اهالی مصر را سامان بخشد و آنان را به حق دعوت دهد.
دانشجوی علوم اسلامی چنانچه تحویل گرفتن پستی اعم از قضاوت، تدریس، وزارت و امور دیگر را مصلحت دید فقط به خاطر رضای الله تعالى و قصد اصلاح و خیر خواهی دنیا و آخرت مردم، نه امور مادی و دنیوی آن را درخواست نموده و با رضایت کامل تحویل بگیرد.
چنانچه مسئولیتی به کسی پیشنهاد شد که از کاردانی و صلاحیت لازم برخوردار بود با کمال میل و بدون هیچ ترس و واهمهای آن را بپذیرد؛ و در این راستا اخلاص، صداقت و تلاش را سرلوحهی کار خود قرار دهد تا خداوند او را موفق نماید طلاب علم باید مواظب باشند که افراد جاهل و فاسق پستهای مهم را به عهده نگیرند.
حدیث عثمان بن أبی العاص ثقفی س بر همین موضوع صدق میکند که به رسول الله ج گفتند: «إِجْعَلْنْي إِمَامَ قومي، فقال النبي انتَ إِمامُهُمْ، وَاقْتَدِ بِأََضْعفهِمْ، واتَّخِذْ مُؤَذِّناً لا يَأخُذُ علي أَذانِهِ أَجْرَاً» [۱۲۵۵].«ای رسول الله! مسئولیت امامت قومم را به من بسپار، پیامبر ج فرمودند: تو امام آنان هستی، وضعیت ضعیفان و ناتوانان را در نظر بگیر؛ مؤذنی اختیار کن که بر اذانش مزد دریافت نکند».
عثمان بن أبی العاص س امامت قومش را از رسول الله ج تقاضا نمود آن گونه که یوسف ÷ خزانه داری را از پادشاه وقت درخواست نمود.
هدف عثمان بن أبی العاص ÷ از این کار در نظر گرفتن مصلحت قوم بود تا از این طریق توجیهات اسلامی و تعالىم دین را به آنان آموخته و امر به معروف و نهی از منکر کند.
علما و دانشمندان اسلامی در توضیح حدیثی که از طلب إمارت نهی میکند، میگویند: تقاضای پست و مقام در صورت عدم نیاز درست نیست؛ زیرا پذیرش مسئولیت همراه با خطر است، اما هرگاه مصلحت شرعی آن را ایجاد کند اشکالی در آن نیست، به دلیل قصهی یوسف ÷ و روایت عثمان بن أبی العاص س.
مجلة البحوث (۴۷)، ابن باز ص (۱۶۱، ۱۶۳)
[۱۲۵۵] أحمد (۴/۲۱، ۲۱۷)، ابوداود (۵۳۱)، نسائی (۶۷۲)، ابن ماجه (۹۸۷)، حاکم (۱/۱۹۹، ۲۰۱) (۷۱۵، ۷۲۲) حاکم آن را تصحیح نموده است، امام ذهبی با حاکم موافق است.آلبانی آن را صحیح دانسته است. صحیح ابی داود (۴۹۷).
س: مؤذن یکی از مساجد هستم که از اوقاف حقوق میگیرم؛ حدیثی را مطالعه نمودم به روایت عثمان بن أبی العاص س از رسول الله ج که ایشان میگویند: به رسول الله ج عرض نمودم، یا رسول الله ج مرا امام قومم بگردان، پیامبر ج فرمودند: «تو امام ایشان هستی، وضعیت ضعیفان و ناتوانان را در نظر بگیر و مؤذنی انتخاب کن که در مقابل اذان مزدی دریافت نکند».
آیا این حدیث صحیح است؟ آیا حقوقم را دریافت کنم یا خیر؟ زیرا به آن نیاز دارم.
ج: این حدیث صحیح است. علامه ابن منذر میگوید: [۱۲۵۶] به اثبات رسیده است که رسول الله ج به عثمان بن أبی العاص س فرمودند: «واتَّخِذْ مُؤذِّناً لا يأخُذُ علي أَذانه اجراً» [۱۲۵۷]. «مؤذنی انتخاب کن که در مقابل اذان مزد دریافت نکند». کتب خمسه از عثمان بن ابی العاس روایت میکنند که ایشان گفتند: «آخِرُ ما عَهِدَ إلَيّ رسولَ الله أَنِ أَتَّخِذَ مُؤَذِّناً يِأْخُذُ علي أَذانِهِ أَجرَآ» [۱۲۵۸]. «آخرین پیشنهاد رسول الله ج به من این بود که مؤذنی انتخاب کنم که در مقابل اذانش مزد دریافت نکند».
این حدیث صراحت دارد به این مطلب که مؤذن حقوق دریافت نکند. باید توجه داشت که اگر فردی پیدا نشد که بدون مزد اذان دهد، مانعی نیست که امام به شخصی از بیت المال حقوق دهد تا اذان بگوید. جواز این مسئله از امام احمد روایت شده است. امام مالک اجازه داده است که مؤذن حقوق دریافت کند زیرا اذان گفتن عملی مشخص و معلوم است مانند بقیهی اعمال.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۱۰۵، ۱۰۶)
[۱۲۵۶] الأوسط فی السنن والإ جماع ولااختلاف تألیف ابن المنذر (۳/۶۲)، شماره (۱۲۳۸). [۱۲۵۷] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت. [۱۲۵۸] ترمذی (۲۰۹)، و گفته (حسن صحیح) و مصنف بن ابی شیبه (۲۳۶۹).
س: مؤذنی که فقط با دریافت حقوق اذان میدهد حکمش چیست؟
ج: اولاً: باید دانست حقوقی که حکومت به امام و مؤذن مسجد میدهد اجرت و مزد کار آنان نیست، بلکه مبلغی است که از طرف بیت المال به کسانی داده میشود که مشغول خدمت به مصالح مسلمانان هستند مانند، امامان و مؤذنان مساجد، قضات، مدیران، و مواردی از این قبیل؛ پولی که متولیان از حکومت دریافت میکنند از باب اجرت نیست تا فتوا بر عدم جواز باشد، بلکه بخششی است که حکومت از بیت المال به کسانی میدهد که در این قسمت انجام وظیفه میکنند.
«فليس هذا من باب الأجرةحتي نقول إن الأجرة علي القرب لا تجوز؛ بل هو من باب العطاء من بيت المال لمن قام بهذه الوظيفة».
یک سؤال مطرح است و آن این که آیا مؤذن یا امام میتواند بگوید: من به خاطر پول و حقوقی که دریافت میکنم امامت میکنم و اذان میگویم؟
در جواب میگوییم: شما نباید چنین نیت و ارادهای داشته باشید زیرا چنین ارادهای عمل شما را به هدر میدهد و پاداش و ثواب اذان، امامت، قضاوت و تدریس شما را از بین میبرد. نیت شما- مثلاً- تدریس باشد و مبلغی را که از طرف حکومت دریافت میکنید، کمک هزینهی زندگی است تا امرار معاش کنید.
با این نیت پاک، ارزش معنوی اعمال شما محفوظ میماند و بدون هیچ نگرانی حقوق خود را هم دریافت میکنید. باید توجه نمود که از وسوسههای شیطان به الله ﻷ پناه برد، زیرا شیطان به ذهن ما القا میکند که آیا به خاطر پول اذان میدهم یا تدریس میکنم؟
شیخ الاسلام ابن تیمیه میگوید: «إنّ من عمل عبادة لأجل المال فليس له في الآخرة من خلاق» [۱۲۵۹] کسی که عبادتی را به خاطر پول و مال انجام دهد در آخرت هیچ اجر و مزدی نخواهد داشت. بلکه در آخرت کوچک ترین پاداشی به او نمیرسد. آن چه اهمیت دارد، دعوت مردم به تصحیح نیت است.
شیخ ابن عثیمین- لقاءات الباب المفتوح/ المسألة (۷۲۹)
[۱۲۵۹] مجموع الفتاوی (۱۰/۷۱۶، ۷۱۷) و (۲۶/۱۶، ۱۷، ۲۰).
س: دو نفر در آزمون استخدامی ثبت نام میکنند و هر دو دارای شرایط قبولی و پذیرش هستند، آیا یکی از آن دو میتواند به جای دیگری امتحان دهد؟ در این صورت حقوقی که دریافت میکند حلال است؟
ج: این کار جایز نیست؛ زیرا دروغ و فریب کاری است با چنین شیوه هایی افراد نااهل، جرأت پیدا میکنند که وارد صحنهی عمل شوند.
شیخ ابن باز- مجلة البحوث، شماره (۳۷۱) ص، (۱۶۹، ۱۷۰)
س: شخصی از توانایی لازم برخوردار است و میخواهد در یکی از ادارات استخدام شود اما مدارکش کامل نیست، آیا میتواند اسناد و مدارک لازم را جعل نموده و در آزمون استخدامی شرکت کند؟ در صورت قبولی و استخدام، آیا حقوقی که دریافت میکند حلال است؟
ج: با توجه به مطالعاتی که بنده در علوم شرعی و اهداف عالی اسلام داشته ام معتقدم این کار درست نیست؛ زیرا با این کار بسیاری از افراد، با دروغ و فریب کاری استخدام میشوند. از نظر دین ما دروغ و فریب، از اعمال حرام و منکر هستند، با چنین شیوه هایی دروازهی شرارت و کلاه برداری گشوده میشود.
مسئولین و مجریان قانون موظف هستند افراد شایسته و با کفایت و امین را استخدام نمایند.
شیخ ابن باز- مجله البحوث، شماره (۳۷) ص، (۱۶۸، ۱۶۹)
س: در خانوادهای برادر بزرگتر کارمند دولت است، ایشان به اسم همسر یا برادر کوچکتر، شرکت تجاری ثبت میکنند و شخصاً آن را مدیریت نموده و سودش را به جیب میزنند؛ با توجه به این که ایشان کارمند دولت هستند، آیا میتوانند شغل دوم را داشته باشند؟
ج: حکومت به کارمندان خود اجازه نمیدهد که به تجارت یا حرفهای دیگر مشغول شوند با این استدلال که در کار اداری آنان خلل ایجاد میشود، وقت اداری کارمندان، صرف پاسخ گویی به مشتریان و مراجعین میشود، تلفن اداره را جهت راهاندازی کارهای شخصی مشغول میکنند.
در توضیح مسئله باید بگویم؛ چنانچه کارمند ادارهای قانون کار اداره را به خوبی مراعات میکند، در اوقات فراقت و خارج از وقت اداری میتواند مشغول کارهای دیگر باشد، زیرا کار کردن و بالا بردن سطح درآمد بهتر از وقت گذرانی، بیکاری، گوش کردن به موسیقی و تماشای فیلمهای مبتذل و سرگرمیهای بیهوده است.
د هر صورت از دیدگاه ما بهتر آن است که ایشان در دفتر اداری برادر یا همسرش کار نکنند؛ بلکه امور را به خود آنان واگذار کنند تا عملی خلاف قانون مرتکب نشوند. والله اعلم
شیخ ابن جبرین- الدرالثمین فی فتاوی الکفلاء والعاملین، ص (۲۴)
س: دولت به کارمندان اجازه نمیدهد که به تجارت یا حرفهای دیگر مشغول شوند، بنابراین یکی از کارمندان به نام مادر خود مجوز خیاطی زنانه میگیرد در حالی که چندین که برادر و خواهر هستند؛ مادر از تمام فرزندان فقط به ایشان وکالت دادهاند که این محل را باز نموده و کارگرانی را استخدام کنند و از درآمد این کار استفاده کنند با توجه به این که از بین تمام فرزندان فقط ایشان از این امتیاز برخوردار هستند. آیا این کار عادلانه است؟
ج:- ایشان- با این کار مرتکب چندین خلاف شدهاند؛
۱- دروغ و اظهارات خلاف واقع
۲- گمراه کردن دولت و فریبکاری با آن
۳- خوردن مال به ناحق
۴- ترجیح یکی از فرزندان بر دیگران در حالی که رسول الله ج فرموده است: «فَاتَّقُوا اللَّـهَ وَاعْدِلُوا بَيْنَ أَوْلادِكُمْ» [۱۲۶۰]. «تقوا پیشه کنید و عدالت را بین فرزندانتان رعایت کنید».
توصیهی ما به مادر ایشان این است که از فرزندش سلب وکالت نموده و توبه نماید.
خطاب به- فرزند کارمند ایشان میگوییم- شما از میان کار دولت و کار خیاطی یکی را انتخاب نمائید.
آن چه من از این سؤال میفهمم این است که ایشان محل کار را به اسم مادرش ثبت میکند و کسانی را در انجام مشغول کار میکند، و فایده را برای خودش بر میدارد؛ چنانچه فایده، بین ایشان و کارگران به صورت یک سوم یا یک چهارم یا نصف باشد، از نظر شرعی اشکالی در این کار نیست، زیرا ابزار کار از یکی و کار از دیگری است. اما باید توجه نمود اگر دولت به کارمندان خود اجازه این کار را نمیدهد باز هم ناجایز است، زیرا ما موظف هستیم از قوانین حکومت تبعیت کنیم تا زمانی که برخلاف دستورات الله نباشد و در این دستور مخالفتی وجود ندارد. اگر دستور دولت این باشد که کارگران را در کار شریک نکنید، بلکه ماهانه به آنان حقوق بدهید؛ برخی از کارفرمایان میگویند: در این صورت کارگران خوب کار نمیکنند و درآمد پایین میآید. پیشنهاد ما برای خارج شدن از این بن بست این است که صاحب مغازه یا شرکت، یک حقوق ثابت در هر ماه برای هر کارگر تعیین کند سپس در ازای فروش هر مقدار از جنس مبلغی را به کارگر اختصاص دهد- تا کارگر با علاقهی بیشتری کار کند- مثلاً بگوید: در مقابل فروش هر متر پارچه این مقدار مال شما- کارگر- است...
با این شیوه، کارمندان دولت موافق با قوانین دولتی و اداری و بدون نیاز به زرنگ بازی، میتوانند کارهای خود را پیش ببرند.
شیخ ابن عثیمین- فتوای بیوع و معاملات مالی ص (۸۳، ۸۴)
جمع: ابو انس صلاح الدین سعید
[۱۲۶۰] بخاری (۲۵۸۷)، و مسلم (۱۶۲۳).
س: حسابدار روزنامهای هستم که هر روزه منتشر میشود، یک صفحه از روزنامه متعلق به هنرپیشهها و رقاصه هاست. آیا حقوقی را که دریافت میکنم حرام است یا حلال؟
ج: اخباری که مربوط به هنرپیشهها و رقاصه هاست در بیشتر موارد انواع موسیقی، اعمال خلاف کرامت و ارزشهای اخلاقی و اشاعهی فحشا و فساد و انحرافات میباشد، بدیهی است که کار در چنین مراکزی ناجایز است؛ زیرا این عمل به منزلهی همکاری و خلاف و گناه است، راههای کسب حلال و درآمد سالم بسیار است. انسان باید تقوا و خدا ترسی را در دستور کار خود قرار دهد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ﴾ [الطلاق: ۲ – ۳]. «و هرکس تقوای الهی پیشه کند، الله تعالى راه نجاتی برای او فراهم میکند. و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمۡرِهِۦۚ قَدۡ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيۡءٖ قَدۡرٗا٣﴾ [الطلاق: ۳]. «و هرکس به الله توکل کند، الله او را بسنده است. الله فرمان خویش را به انجام میرساند. الله برای هر چیزی زمان و اندازه ای را قرار داده است».
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۵۲، ۵۳)
س: کارمند دیوان محاسبات رسمی هستم، حسابهای مالی مؤسسات و شرکتها را رسیدگی میکنم تا ارزیابی دقیقی از میزان درآمد آنها داشته باشیم. سپس نتیجهی این محاسبات را به دولت گزارش میکنیم، به اطلاع بانکها میرسانیم و همچنین بمنظور تسهیل در پرداخت زکات، اموال شرکتها و مؤسسات را کنترل میکنیم.
پرسنل ما در طول سال فعالیتهای مالی مؤسسات و شرکتها را تحت نظر دارد تا از تقلب و اختلاس جلوگیری کند چند سؤال ذهنم را مشغول کرده که عبارتند از:
۱- در ضمن رسیدگی به حسابهای مالی شرکتها که مربوط به حقوق کارمندان است، برخی از حسابها مرتبط با بانک است که شرکت مطالباتی از بانک دارد زیرا در مواردی شرکت از بانک وام گرفته است یا مبالغی بیشتر از آن چه که موجودی شرکت بوده برداشت نموده است؛ و بدیهی است که بانک طبق قوانین بانکی بهرهی لازم را روی این پول حساب میکند؛ دیوان محاسبات ناچار است پس از بررسی پروندههای مالی شرکت و اظهارات بانک مقدار سود دریافتی بانک را با بقیهی درآمدهای شرکت و یا مؤسسه حساب کند تا درآمد واقعی شرکت مشخص شود، آیا ما جزو شاهدان بر فعالیتهای ربوی به حساب میآییم؟ و گناهکار خواهیم شد؟
۲- تنظیم پروندههای شرکتها به منظور گرفتن وام از بانک چه حکمیدارد، البته ادارهی محاسباتی ما پرونده را فقط به شرکت تقدیم میکند و شرکت جهت دریافت وام آن را به بانک تحویل میدهد.
۳- بدستور- هیأت حل و فصل اختلاف تجاری- پرونده را رسیدگی نمودیم و در این رسیدگی فعالیتهای شرکت را که با بانک داشته، محاسبه نمودیم و در بررسی جداگانه درآمد مالی شرکت را منهای مبالغ بانک محاسبه نمودیم که الحمدلله شرکت جز مقداراندکی بقیهی بهره را به بانک پرداخت نکرد... لطفاً ما را راهنمایی نموده و به سؤالات ما پاسخ دهید...
ج: با توجه به این که در فعالیتهای ارگان شما تعاون بر گناه و تعدی از دستورات شریعت است کار شما در دیوان محاسبات ناجایز است.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۱۶۱)
س: در ادارهای که کار میکنیم به شدت بین زن و مرد اختلاط وجود دارد، تعداد زنان بیشتر از مردان است و بیشتر آنان پوشش نامناسب بر تن دارند، و بدون هیچ قصدی چشم ما بهاندام آنان میافتد، چه سفارشی دارید؟ آیا ما با همین وضعیت بسازیم یا شغلی دیگر انتخاب کنیم؟
ج: اگر حقیقت امر آن گونه است که بیان کرده اید و شما هم توانایی اصلاح این منکرات را ندارید، در این موضوع با مسئولین امر صحبت کنید تا شما را به قسمتی منتقل کنند که اختلاط بین زن و مرد نباشد، اگر این هم ممکن نیست این کار را رها نموده و به دنبال کاری دیگر بگردید، غیر از کار دولتی تا بتوانید از دین خود محافظت نموده و از فتنه در امان باشید.
این را هم بدانید که راههای کسب حلال زیاد هستند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمۡرِهِۦۚ قَدۡ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيۡءٖ قَدۡرٗا٣﴾﴾ [الطلاق: ۲ – ۳]. «و هرکس تقوای الهی پیشه کند، الله تعالى راه نجاتی برای او فراهم میکند. و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد. و هرکس به الله توکل کند، الله او را بسنده است. الله فرمان خویش را به انجام میرساند. الله برای هر چیزی زمان و اندازه ای را قرار داده است».
الله تعالى فرموده: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا﴾ [الطلاق: ۴]. «و هرکس از الله بترسد و پرهیزگاری کند، الله تعالى کار و بارش را صادق و آسان میسازد».
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۱۶۱)
س: دستور دین اسلام در مورد کار مهمانداران هواپیما چیست؟ مهماندار هواپیما موظف است مواد غذایی، آب و شربت به مسافران تقدیم کند؛ مشکل این جاست که تعدادی از پسران جوان و دختران جوان در کنار هم کار میکنند که دختران جوان اعم از مسلمان و غیر مسلمان با سر و وضعی نامناسب و زننده و غیر اسلامی در هواپیما مشغول ارائهی خدمات به مسافران هستند این وضعیت به صورت غیر مستقیم جوانان را به فساد و فحشا میکشاند و از آموزههای دینی فاصله میدهد، در چنین شرایطی هر مقدار که مهماندار مرد بخواهد خودش را کنترل کند نمیتواند در حالی که مهمانداران هواپیما اعم از مردان و زنان جوان در مسیرهای طولانی ساعتها و روزها در کنار هم کار میکنند با توجه به این وضعیت شغلی که منجر به فسق و فجور و زیر پا گذاشتن قوانین شریعت اسلام است چه باید کرد؟ دستور دین اسلام در مورد کار مهمانداران هواپیما چیست؟
ج: خدمت به مسافران و توزیع مواد غذایی، آب و شربت حلال به آنان جایز است؛ اختلاط مردان با زنان جوان و بیحجاب و لخت و عریان عملی حرام و ناجایز است؛ زیرا محل فتنه و ایجاد شر و فساد است. کار کردن در چنین محلی بر مسلمان حرام است مسلمان موظف است به منظور حفاظت دینش و دوری از مقدمات فساد و زیر پا گذاشتن ابرو و عفت، خود را از چنین مکآنهایی دور نگه دارد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ﴾ [الطلاق: ۲ – ۳].
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۵/۱۵۹)
س: گرفتن رشوه از نظر شرع چه حکمیدارد؟
ج: رشوه گرفتن از نظر آیات قرآن، احادیث پیامبر ج و اجماع امت حرام و ناجایز است.
تعریف رشوه: آن چه به حاکم و یا یکی از مسئولین پرداخت میشود تا حق را زیر پا گذاشته و به ناحق حکم کند. در حدیث رسول الله ج میفرماید: «لَعَن الرَّاشي والْـمُرْتَشِي» [۱۲۶۱] «رشوه دهنده و گیرنده هر دو ملعون هستند».
روایت شد که رسول الله ج فرمودهاند: «لَعَن الرّائِش» [۱۲۶۲] کسی که میان رشوه دهنده و رشوه گیرنده وساطت میکند لعنت خدا بر او است. کسی که در امر رشوه دلّالی میکند گناهکار است؛ زیرا بر گناه و تعدّی از دستورات خدواند همکاری میکند.
الله تعالى فرموده: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲] «و در گناه و تعدی دستیار هم نشوید و از الله پروا کنید که مجازات الله شدید است».
شیخ ابن باز- کتاب الدعوة (۱/۱۵۶)
[۱۲۶۱] احمد (۲/۱۶۴)، ابوداود (۳۸۵۰)، ترمذی (۱۳۳۶،۱۳۳۷) و قال:«حسن صحیح»، ابن ماجه (۲۳۱۳). [۱۲۶۲] احمد (۵/۲۷۹)، بزاز (۱۳۵۳)، طبرانی در کویر (۱۴۱۵). قال الهیثمی فی المجمع (۴/۱۹۸): «فیه أبوالخطاب،و هر مجمول». و حسَّن إسناده المناوی فی: «التیسیر بشرح الصغیر» (۲/۲۹۲)، و العجلوی فی«کشف الخفاء» ۲/۱۸۶ (۲۰۴۸).
س: با تاجری کار میکنم که امور تجاریش را با پرداخت رشوه پیش میبرد.. بنده حسابدار او هستم و به من حقوق میدهد. آیا با کار کردن در کنار او گناهکار هستم؟
ج: تعریف رشوه حرام: آنچه انسان بوسیله آن به ناحق میرسد، مانند این که شخصی به قاضی رشوه پرداخت میکند تا به نفع او قضاوت کند. یا به یکی از کارمندان دولت رشوه میدهد تا بر خلاف قانون عمل کند... این نوع رشوه حرام است.
اما رشوهای که انسان با پرداخت آن حق خود را مطالبه میکند، گویا بدون پرداخت مبلغی نمیتواند استیفای حق کند، چنین رشوهای بر گیرنده حرام است و بر پرداخت کننده گناهی نیست زیرا ایشان با پرداخت مبلغی، حق خود را میخواهد، گیرندهی رشوه بشدت گناهکار است زیرا چیزی را گرفته که مستحقش نیست.
من در اینجا نسبت به این عمل پست و حرام و غیرقانونی به همه هشدار میدهم! زیرا بعضی از کارمندان عادت کردهاند تا چیزی به آنان ندهند کاری را انجام نمیدهند؛ این افراد بدانندکه گرفتن هر مبلغی برایشان حرام و ناجایز است و خیانت به دولت محسوب میشود؛ این عمل برخلاف تعهدات اخلاقی است و اصول امانت داری است ودر حق مردم بیچاره ظلم محسوب میشود.
آیا این ظالمان از خداوند نمیترسند و وقت آن فرا نرسیده است تا اصول امانت داری را رعایت کنند؟
شیخ ابن عثیمین – فتاوی للموظفین و العمال، ص (۱۸-۱۶)
س: رشوه خواری چه پیامدهایی از نظر اعتقادی برای مسلمان دارد؟
ج: رشوه و هر گناهی باعث تضعیف ایمان میشوند؛ الله تعالى از رشوه خوار ناراض میشود؛ گرفتن رشوه شخص را وادار میکند تا مرتکب معاصی شود. تمام مسلمانان از زن و مرد موظف هستند با پدیدهی رشوه خواری و همه منکرات مبارزه کنند، اگر کسی رشوهای دریافت نمود در صورتی که میتواند آن را به صاحبش برگرداند و اگر نمیتواند، از کاری که انجام داده است پشیمان شده و صادقانه توبه نماید، به این امید که الله تعالى گناهان او را مورد مغفرت قرار دهد.
شیخ ابن باز- کتاب الدعوة، (۱/۱۵۷)
س: پدیدهی رشوه خواری چه عواقب سوء اجتماعی در جامعه مسلمانان بدنبال خواهد داشت؟
ج: آثار سوء رشوه خواری عبارتند: ظلم در حق تودههای مستضعف، تضییع حقوق این بیچارگان، در صورت امتیاز دادن به آنان، گرفتن رشوههای سنگین، سقوط فضایل اخلاقی قضات، مسئولین و کارمندانی که رشوه دریافت میکنند. ضعف ایمان رشوه خواران. گرفتار خشم الهی در دنیا و آخرت، دانستن این مطلب لازم است که الله تعالى خلاف کاران را مهلت میدهد و از وضع و حال آنان غافل نیست، الله تعالى برخی از ظالمان را در دنیا پیش از آخرت به سزای اعمالشان میرساند و سهم بزرگ عذابشان در قیامت در انتظارشان است...
در حدیث صحیح آمده است که رسول الله ج فرمودهاند: «مَا مِنْ ذنْبٍ أَجْدَرُ أَنْ يُقحَّلَ اللهُ تعالى يَصاحِبهِ الْـعُقُوْبَةَ فيِ الدُّنْياَ مَعَ ما يَدَّ جِزو لَهُ فِي الآخِرَةِ: مِثْلُ الْـبَغْيِ وقَطِيْعةِ الرَّحِمِ» [۱۲۶۳]. «ظلم و قطع رابطه خویشاوندی از همه گناهان شایسته تراند که الله تعالى عذاب آنها را در دنیا به صاحبش رسانده و علاوه از آن عذاب آخرت آن را هم برایش ذخیره کند».
بدون تردید رشوه و همهی انواع ظلم از مواردی هستند که الله ﻷ حرام نموده است، در صحیح بخاری و مسلم روایت است که رسول الله ج فرمودهاند: «إنَّ اللَّـهَ لَيُمْلِي لِلظَّالِمِ حَتَّى إِذَا أَخَذَهُ لَمْ يُفْلِتْهُ» [۱۲۶۴]. «همانا الله به فرد ستمگر، مهلت میدهد ولی هنگامی که او را مؤاخذه کند، رهایش نمیسازد». سپس رسول الله ج این آیه را تلاوت کرد: ﴿وَكَذَٰلِكَ أَخۡذُ رَبِّكَ إِذَآ أَخَذَ ٱلۡقُرَىٰ وَهِيَ ظَٰلِمَةٌۚ إِنَّ أَخۡذَهُۥٓ أَلِيمٞ شَدِيدٌ١٠٢﴾ [هود: ۱۰۲]. «مؤاخذهی پروردگارت چنین است هرگاه بخواهد آبادی هایی را مؤاخذه کند که ستم کرده اند، همانا عقاب الله تعالى دردناک و سخت خواهد بود».
[۱۲۶۳] احمد (۵/۳۸)، اب داود (۴۹۰۲)، ترمذی (۵۲۱۱)، و قال «حسن صحیح»، ابن ماجه (۴۲۱۱)، حاکم ۲/۳۵۶ (۳۳۵۹) و صحییه و وافقه الذهبی. [۱۲۶۴] بخاری (۴۶۸۶) و مسلم (۲۵۸۳).
س: آیا پرداخت رشوه به ظالم برای نجات از ظلمش جایز است؟
ج: انسان میتواند برای نجات از ظلم ظالم رشوه پرداخت کند، در این صورت ظالم گناهکار میشود و بر مظلوم گناهی نیست.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۴۴، ۴۵)
س۱: میخواستم خدمت کاری برای همسرم در منزل بیاورم به من اطلاع دادند شهری که میخواهم از آن خدمتکار بگیرم، درآن خدمتکارمسلمان یافت نمیشود آیا میتوانم خدمتکار غیر مسلمان را به منزل بیاورم.
ج۱: آوردن خدمتکار، کارگر و رانندهی غیر مسلمان به جزیرة العرب ناجایزاست. زیرا رسول الله ج دستور دادند، یهود و نصاری را از جزیرة العرب خارج کنند. پیامبر ج هنگام وفات وصیت فرمودند: تمام مشرکان را از جزیرة العرب خارج کنند و دستور داد به جز مسلمانان؛ دیگران حق ماندن دراین سرزمین را ندارند. با آوردن مردان و زنان کافر، بیم آن میرود مسلمانان از نظر عقیده، اخلاق و تربیت فرزندان از آنان متاثر شوند؛ که پیامدهای ناگواری به دنبال خواهد داشت، بنابراین ما موظف هستیم بر وصیت پیامبر ج عمل نموده و راه مشرکان را به این سرزمین باز نکنیم و با ممانعت از ورود مشرکان در عمل با شرک و فساد مبارزه کنیم.
شیخ ابن باز- کتاب الدعوة ص (۲۰۲)
س۲: آیا به کار گرفتن خدمتکار زن غیر مسلمان جایز است؟
ج۲: بدون تردید رسول الله ج دستور دادند تا یهود و نصاری و مشرکان را از جزیرة العرب خارج کنند؛ و فرمودند: «لَأُ خْرِجِنَّ الْـيَهُودَ والنَّصارَي مِنْ جَزِيْرَهِ الْـعَرَبِ حَتَّي لاَ أَدَعَ إِلا مُسْلِمْاً» [۱۲۶۵]. «یهود و نصاری را حتماً از جزیره العرب بیرون خواهم ساخت و جز مسلمان را در آن اجازهی اقامت نمیدهم».
این احادیث بیانگر این مطلب هستند که عملکرد رسول الله حاکی از آن است که جزیره العرب مختصِ مسلمانان باشد؛ زیرا وجود یهود و نصاری و مشرکان در این سرزمین خطر ساز خواهد بود.
در روایات صحیح آمده است: «إِنَّ الْـإِيْمَانَ لَيَأَزِرُ إِلَي الْـمَديْنَهِ كَمَا تَأْرِزُ الْـحَيَّهُ إِلَي جُحْرِهَا» [۱۲۶۶]. «ایمان در مدینه جمع خواهد شد و به مدینه باز میگردد، آن گونه که مار در سوراخش میخزد و جمع میشود».
مادام که این گونه است آوردن کفار و مشرکین به جزیرة العرب خطر ساز خواهد بود.
اگر وجود کفار در جزیرة العرب بین مسلمانان هیچ ضرری هم نداشته باشد همین مقدار کافی است. کسانی که آنان را میآورند با ایشان دوستی و الفت میکنند، چه بسا که با ایشان محبت و دوستیهای قلبی و خالصانه خواهند داشت؛ در حالی که الله تعالى فرموده: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُۖ﴾ [المجادله: ۲۲]. «هیچ قومی را نمییابی که به الله و روز واپسین ایمان آورده باشند در حالی که با کسانی که با الله ورسولش مخالفت کردهاند دوستی نکنند، هرچند آنها پدران یا پسران یاخویشانشان باشند.آنانندکه [الله] ایمان را در دل هایشان رقم زده و با روحی از جانب خود تقویتشان کرده است».
(بر اثر معاشرت با کفار) حق درنظر انسان با باطل مشتبه میشود و فکرمیکند این خدمتکاران برادران او هستند؛ زیرا اینها هم انسان هستند و رفته رفته آنان را برادر میپندارد درحالی که با وجود ایمان رابطهی برادری برقرار میشود و با وجود اختلاف دینی برادری درکار نیست؛ زمانی که نوح ÷ گفت: ﴿إِنَّ ٱبۡنِي مِنۡ أَهۡلِي وَإِنَّ وَعۡدَكَ ٱلۡحَقُّ وَأَنتَ أَحۡكَمُ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾ [هود: ۴۵] «پروردگارا! پسرم از خاندان من است و قطعاً وعدهی تو راست است و تو بهترین داورانی».
الله تعالى فرمود: ﴿يَٰنُوحُ إِنَّهُۥ لَيۡسَ مِنۡ أَهۡلِكَۖ﴾ [هود: ۴۶]. «ای نوح او از کسان تو نیست».
رسول الله ج رابطهی بین مسلمان و کافر را حتی بعد از مرگ در مورد میراث قطع نمودند و فرمودند: «لَا يَرِثُ الْـمُسْلِمُ الْـكَافِرَ، وَلَا يَرِثُ الْـكَافِرُ الْـمُسْلِمَ» [۱۲۶۷] «مسلمان از کافر و کافر از مسلمان میراث نمیبرد».
با توجه به مفهوم این آیات و احادیث، آوردن کفار و مشرکین به سرزمینهای اسلامی و ایجاد رابطه، با آنان، معاشرت، خورد و نوش، ایاب و ذهاب و کلیهی این امور سبب از بین رفتن غیرت در قلوب مسلمین میشود؛ و با آنان دوستی و محبت میورزند. از همین رو الله تعالى فرمود: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَقَدۡ كَفَرُواْ بِمَا جَآءَكُم مِّنَ ٱلۡحَقِّ﴾ [الممتحنه: ۱]. «ای کسانی که ایمان آورده اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید که نسبت به آنها اظهار محبت کنید در حالی که به آن حقیقت که برای شما آمده[یعنی قرآن] کافر شدند».
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
س۳: آیا مسلمان میتواند خدمت کار یا رانندهی غیر مسلمان و یا بیدین را استخدام کند؟
ج۳: مسلمان اجازه ندارند خادم یا رانندهی غیر مسلمان را در جزیرة العرب استخدام کند؛ «لأن الرسول ج أََوْصي بإخراج المشركين من هذه الجزيرة» [۱۲۶۸]. «رسول الله ج سفارش نمودند که مشرکین را از جزیرة العرب خارج کنید».
زیرا در این کار نزدیک کردن مشرکین به سرزمین وحی است که الله تعالى آنان را دور نموده است، و اعتماد و اطمینان بر کسانی که الله تعالى آنان را خیانتکار معرفی نموده است (بین مشرکین و کفار). استخدام کفار و مشرکین مفاسد و نتایج بسیار بدی در پی خواهد داشت.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۴/۳۸۲)
س۴: آیا آوردن خدمتکار بدون حجاب اعم از مسلمان یا غیر مسلمان، در منزل جایز است؟ آیا پدر خانواده و پسرانش میتوانند با او صحبت کنند و او را نگاه کنند؟
ج۴: آوردن خدمتکار غیر مسلمان به جزیرة العرب جایز نیست؛ آوردن خدمتکار زن مسلمان همراه با محرم جایز است.
نگاه کردن به خدمتکار زن، برای صاحب خانه و پسرانش در حالت بیحجابی درست نیست؛ اما صحبت کردن در صورت نیاز اشکالی ندارد و جایز است البته با حفظ نگاه، مشروط به این که خدمتکار با حجاب باشد و بدون این که با هم تنها باشند (بلکه در جمع خانواده).
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۴/۳۸۳)
س۵: یکی از خویشاوندانم کارگری دارد هندی، که کافر و دارای مذهب سیک است، به مدت چهار سال با او قرارداد بسته است که در سعودی با او کار کند، اکنون پس از گذشت دو سال از این قرارداد متوجه شدیم که وی حقوقی را که دریافت میکند به هندوستان میفرستد و آن را در ساخت معابد مصرف میکند، پس از آگاهی از این موضوع کفیلش گفتند: قرارداد را با کارگر هندی تبار فسخ میکند و او را به کشورش باز میگرداند، اما یکی از دوستان گفتند: شما اجازهی این کار را ندارید، و گفتند: الله تعالى فرموده: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَوۡفُواْ بِٱلۡعُقُودِۚ﴾ [المائدة: ۱]. «ای کسانی که ایمان آورده اید! به قراردادهای[خود] وفا کنید». لطفاً ما را راهنمایی نمایید.
ج۵: بر شما واجب است قرارداد خود را با این کارگر کافر، فسخ کنید و بجای آن کارگری مسلمان و مورد اعتماد را استخدام کنید؛ زیرا به کار گرفتن کارگر مسلمان، نوعی همکاری با ایشان در امور دین و دنیاست. و به منزلهی تقویت مسلمان علیه کفار است. و از طرفی آوردن کفار به جزیره العرب (سرزمین وحی) ممنوع است.
قرارداد با کفار اعم از بت پرستان و یهود و نصاری و مجوس و آوردن آنان در میان مسلمانان خطرات بزرگی در پی خواهد داشت، و مفاسد و فتنههای ناخوشایندی بدنبال خواهد داشت، زیرا با این کار، کفار به راحتی میتوانند به نشر عقاید، افکار و اخلاقشان در میان مسلمانان بپردازد، و از طرفی بکار گرفتن کفار منجر به تقویت اقتصاد آنان میشود و با این کار دین و آئین باطل آنان رشد و ترقی خواهد نمود و خیلی آرام و راحت میتوانند نقشههای خود را علیه مسلمین عملی سازند.
رسول الله ج در واپسین لحظات عمر مبارک خویش، وصیت نمودند کفار را از جزیرة العرب خارج سازند.
در صحیح بخاری به روایت ابن عباس س آمده است: «و أوصي عند موته بثلاث: قال:أَخْرِجُوْا الْـمُشْرِكيْنَ مِنْ جَزِيْرَةِ الْـعَرَبِ» [۱۲۶۹]. «رسول الله ج در واپسین لحظات عمر مبارک خویش وصیت نمودند: مشرکان را از جزیرة العرب خارج سازید».
از همین رو، رسول الله ج یهود را از مدینه منوره خارج ساختند و به آنان اجازه ندادند در مدینه اقامت کنند، یهود جلای وطن شدند و درخیبر اقامت گزیدند، پس از قتح کامل خیبر به همه دستور دادند از خیبر نیز خارج شوند، یهود از رسول الله ج درخواست نمودند که به آنان اجازه دهد در خیبر بمانند با این شرط که در زمین و مزارع خیبر کار کنند رسول الله ج بنا بر ضرورت به آنان اجازه دادند، پس از این که مسلمانان قدرت یافتند و ضرورت از بین رفت خلیفهی دوم عمر بن خطاب س دستور اخراج کامل یهود را از سرزمین جزیره العرب صادر نمودند و آنان را خارج نمودند.
قراردادی که با کفار منعقد شده است استمرار آن جایز نیست و وفای به آن هم واجب نیست، که مجبور باشد قرارداد را تا پایان مدت به اتمام رسانید؛ چنین قراردادهایی در معنای عام این آیه: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَوۡفُواْ بِٱلۡعُقُودِۚ﴾ [المائدة: ۱] داخل نیستند.
بلکه مقصود آیه، اتمام قراردادهایی است که واجب الوفاء هستند: اعم از عهد و پیمانی که الله و رسولش بر مسلمانان لازم نمودهاند از احکام شرعی، یا قراردادهایی که مردم بین خود منعقد نمودهاند، مشروط به این که این قراردادها موافق با کتاب الله و سنت رسول الله ج باشند. در صورتی که مخالف باشند وفای به آنها واجب نیست و التزام و پایبندی به آن درست نیست.
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۴/۳۸۳-۳۸۹)
س۶: دفتر خدماتی دارم و کارم آوردن خدمتکار برای منازل است اعم از مسلمان و غیر مسلمان؛ کار اصلی من وساطت بین کفیل و دفاتر معرفی خدمتکار است که در خارج قرار دارند. در مقابل مزدی معین، بسیاری از خدمتکاران زن از خارج بدون محرم میآیند و کفیل به پیشواز آنان به فرودگاه میرود، با توجه به شغل بنده که فقط وساطت بین کفیل و دفاتر مستقر در خارج است، آیا کارم از نظر شرعی ایراد دارد یا خیر؟
ج: آوردن کفار به جزیرة العرب حرام است.
آوردن زنان مسلمان و غیر مسلمان بدون محرم حرام است؛ زیرا با این کار جامعه اسلامی با مشکلات و گرفتاریهای بزرگی دچار خواهد شد.
بنابراین کاری که شما انجام میدهید ناجایز است و درآمدی که از این طریق بدست میآورید حرام است، باید توبه نموده و از این کار باز بیایید و شغلی دیگر انتخاب کنید.
الله تعای میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمۡرِهِۦۚ قَدۡ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيۡءٖ قَدۡرٗا٣﴾ [الطلاق: ۲ – ۳]. «هر که از الله پروا کند، برای او راه خروجی پدید میآورد و او را از جایی که گمان نمیبرد روزی میدهد. و هرکس بر الله توکل کند او برای وی کافی است».
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۴/۳۸۶)
[۱۲۶۵] مسلم (۱۷۶۷) از حدیث عمر. [۱۲۶۶] بخاری (۱۸۷۶) مسلم (۱۴۶). [۱۲۶۷] بخاری (۴۲۸۳) و مسلم (۱۶۱۴). [۱۲۶۸] بخاری (۳۰۳۵، ۳۱۶۸، ۴۴۳۱) و مسلم (۱۶۳۸). [۱۲۶۹] بخاری (۴۲۸۳).
الحمد لله رب العالمين، والعاقبة للمتقين، والصلاة والسلام علي أشرف الانبياء والمرسلين، نبينا وإمامنا محمد وعلي آله وصحبه ومن اهتدي بهديه الي يوم الدين، اما بعد:
بسیاری از مردم به من مراجعه نموده و اظهار گلایه نمودهاند که مردم، بسیاری از رانندگان و خدمتکاران غیرمسلمان را استخدام نموده و در مواردی بدون ضرورت و نیاز مبرم این کار را میکنند، و اظهار داشتهاند این کار پیامدهای ناگواری از نظر عقیدتی و اخلاقی برای جامعه اسلامیخواهد داشت.
این برادران از من تقاضا نمودند در این موضوع مطالبی را از باب نصیحت و خیرخواهی عرض نمایم تا شاید مردم توجه نموده و از این کار باز بیایند.
فأقولُ مستعیناً بالله: در پاسخ میگویم: بدون تردید وجود خدمتکاران و رانندگان در میان مسلمانان و منازل و خانواده و فرزندانشان نتایج و عواقب وخیمیخواهد داشت که بر دانایان و آگاهان معلوم است. بسیاری از مردم از این موضوع بسیار ناراحت هستند.
بسیاری از این کارگران و رانندگان و خدمتکاران مرتکب اعمالی میشوند که با ارزشها و جایگاه مقدسی که این سرزمین ازآن برخوردار است در تضاد است، بسیاری از مردم به سادگی از کنار این موضوع میگذرند و در آوردن این افراد از خارج، تساهل به خرج میدهند.
بیشترین خطری که از طرف این خدمتکاران و رانندگان، جامعه را تهدید میکند، خلوت این خدمتکاران با زنان است که خیلی راحت در منازل رفت و آمد میکنند با زنان اختلاط میکنند، با هم به مسافرت میروند.
خطر خدمتکاران زن کمتر از مردان نیست؛ زیرا خدمتکار زن بخصوص زنانی که جوان و زیبا هستند و التزام به حجاب هم ندارند، زیرا محیطی که این زنان در آن بزرگ شدهاند، هیچ قید و بندی در آن وجود ندارد و آزادی مطلق حاکم است که خیلی راحت در هر مکانی که بخواهند میروند و هر نوع تصویر و نمایش و فیلم عاشقانهای که بخواهند نگاه میکنند. علاوه از اینها افکار انحرافی و مذاهب باطل و مدهای مخالف با تعالىم اسلامی را که به همراه خود به جامعهی اسلامی میآورند، خطر را چند برابر افزایش میدهد.
با توجه به این موارد کفار و مشرکین اجازه ندارند در جزیرة العرب اقامت گزینند؛ زیرا رسول الله ج وصیت نمودند کفار را از جزیرة العرب خارج کنند.
غیر مسلمانان اجازه ندارند به این سرزمین وارد شوند؛ مگر بنا به موارد خاص و ویژه.
در جزیرة العرب دو دین و آئین نمیتوانند یک جا جمع شوند، زیرا این سرزمین مرکز اسلام، محل نزول وحی و سرچشمهی اسلام است. کفار و مشرکین- تا قیامت- نمیتوانند در آن وارده شده و اقامت گزینند. مگر به صورت موقتی و بنا بر ضرورت و نیاز که حاکم جامعهی اسلامی آن را تشخیص دهد. مانند سفیران کشورهای خارجی و فروشندگان مواد غذایی و مانند آن که از مسلمانان به آن نیاز دارند و از خارج وارد میشود که بازرگانان خارجی به صورت موقتی رفت و آمد میکنند.
وجود غیر مسلمان در جزیرة العرب تهدیدی است برای عقیده و اخلاق مسلمانان و تعدی از دستورات شرع مبین. در مواردی همین ارتباط با کفار منجر به دوستی و محبت با آنان شده و رفته رفته فرد متصف به اخلاق و رفتار آنان میشود.
اگر کسی ناچار برای منزل خود خدمتکاری یا برای ماشین خود رانندهای استخدام کند بر او واجب است از میان مسلمانان فرد بهتری را انتخاب که انسانی شایسته و اهل خیر باشد و از فسق و فساد دور باشد زیرا بعضی از مسلمانان ادعای اسلام دارند اما از اعمال اسلامی فاصله دارند. مسلمانان اجازه ندارند از میان کفار و مشرکین برای خود خدمتکار و یا راننده و... استخدام کنند.
از الله تعالى مسئلت داریم وضعیت مسلمانان را سامان بخشیده و دین و اخلاقشان را حفاظت کند، و آنان را از آن چه که برایشان حلال نموده فراوان عطا کند تا از حرام بینیاز باشند. الله تعالى ولی امر مسلمین را در در آن چه که به خیر و صلاح مسلمین است توفیق دهد، و بتواند اسباب نشر و فساد را ریشه کن کند.
شیخ ابن باز- مجلة الدعوة- شماره (۱۰۳۷) مورخهی ۲۴/۸/۱۴۰۸هـ
س: فروشندهای که بجای صاحب مغازه کار میکند و اجناس را با قیمت بالاتری میفروشد و آن را برای خودش بر میدارد حکمش چیست؟ مثلاً جنسی را که ۵۰۰ ریال قیمت آن است، به ۵۱۰ ریال میفروشد و ۱۰ریال را برای خودش برمیدارد، آیا این کار جایز است یا خیر؟
ج: گرفتن چیزی از قیمت اجناس برای فروشنده جایز است؛ قیمت چه زیاد باشد چه کم به حساب صاحب جنس است، نه فروشنده. شاگرد مغازه در حکم امانت داری است که باید مبلغ دریافتی را از مشتریان گرفته و به صاحب مغازه تحویل دهد و جز حقوق یا پاداشی را که صاحب مغازه به او میدهد، برداشتن چیزی دیگر برای او حلال نیست، اما اگر صاحب مغازه و اجناس، به او چنین اجازهای بدهد میتواند این کار را بکند. اما با این کار تجارتش آسیب میبیند؛ زیرا بر اثر گران فروشی مشتریان از او خرید نمیکنند و به سراغ مغازه هایی میروند که اجناس را ارزانتر میفروشند در نتیجه درصد فروش پائین آمد. و بازار معامله کساد میشود.
شیخ ابن جبرین- الدرالثمین فی فتاوی الکفلاء و العاملین، ص (۲۵)
س: شاگرد مغازهای که وسایل برقی میفروشد قیمت مکتوب در فاکتور اجناس را بیشتر مینویسد و با مشتری ساخت و باخت میکند که مبلغ اضافه بر قیمت اجناس را بین هم تقسیم کنند، آیا این کار صحیح است یا خیر؟
ج: نه تنها این کار جایز نیست؛ بلکه در حق صاحب مغازه خیانت محسوب میشود و مشتری نیز در حق کسی که به او دستور خرید اجناس را داده خیانت نموده است و قیمت واقعی جنسی را که خریده به اطلاع موکل خود نرسانده است. زیرا مشتری مبلغی را از موکل خود دریافت مینماید که در فاکتور قید شده است؛ در حالی که تمام این مبلغ را به فروشنده تحویل نداده؛ بلکه قسمتی از پول را برای خودش برداشته است و شاگرد مغازه تمام پولی را که دریافت نموده است به صاحب مغازه تحویل نداده است. بنابراین مشتری باید قیمت واقعی را به اطلاع موکل خود برساند و شاگرد مغازه، مبلغی را که از مشتری دریافت نموده به صاحب مغازه تحویل دهد.
چنانچه صاحب مغازه به شاگرد اجازه داد که میتواند مبلغی را برای خودش بردارد در این صورت میتواند این کار را بکند در غیر این صورت اگر چیزی برداشت از حقوقش کم شود.
مشتری و فروشنده موظف هستند حقیقت را بیان کنند که این عین امانت داری است.
شیخ ابن جبرین- الدرالثمین فی فتاوی الکفلاء و العاملین، ص (۲۶)
س: کارمند یکی از شرکتهای صیانت و رسیدگی به وسایل خانگی هستم که حقوق ثابتی از شرکت دریافت میکنم، بعضی از اوقات که جهت تعمیر وسایل- اعم از تلویزیون، یخچال و...- از طرف شرکت به منازل فرستاده میشوم صاحب منزل پس از اتمام کارم به بنده هدیهای میدهد و من هم آن را قبول نمیکنم، ولی آنان با اصرار زیاد آن را به من میدهندة حکم قبول کردن این هدیه چیست؟
ج: احتیاط و تقوا در این است که هدیه را قبول نکند؛ زیرا رسول الله ج عبدالله بن اللُّتْبِیه س را برای جمع آوری زکات فرستادند؛ هنگام بازگشت گفتند: این اموال برای شماست و این را به من هدیه دادهاند، رسول الله در جمع اصحاب سخنرانی نموده و فرمودند: «أَفَلاَ قَعَدَ فِيْ بَيْتِ أَبِيْهِ أَوْ فِيْ بَيْتِ أُمِّهِ حَتَّي يَنْظُرَ أَيُهْدَي أِلَيهْ أَمْ لا؟!» [۱۲۷۰]. «پس چرا در منزل پدر و یا منزل مادرشان ننشستند که ببینند آیا به او هدیه داده میشود یا خیر»؟!.
نوع تعبیر و بیان رسول الله ج که فرمودند: «أَفَلاَ قَعَدَ فِيْ بَيْتِ أَبِيْهِ أَوْ فِيْ بَيْتِ أُمِّهِ» بیانگر سببی است که افرادی را که در مشاغل عمومی کار میکنند از پذیرفتن هدیه بر حذر میدارد. بنابراین اگر شما در منزل خود مینشستید به شما چیزی هدیه نمیدادند... احتیاط و تقوا در آن است که شما جز حقوقی که از طرف شرکت دریافت میکنید چیزی دیگر را قبول نکنید.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی للموظفین و العمال، ص (۶۷، ۶۸)
[۱۲۷۰] بخاری (۲۵۹۷)و مسلم (۱۸۳۲).
س: بعضی از کارگران در وقت نماز- ظهر یا عصر- دست از کار نمیکشند. لطفاً آنان را ارشاد نمایید. حقوقی که در ازای کار، در وقت نماز دریافت میکنند حکمش چیست؟
ج: کار کردن در وقت نماز جایز نیست؛ فرقی نمیکند که کارگران، مسلمان باشند یا نصاری، بودایی، هندو، یا از هر دین و آیینی که باشند؛ پس از اذان، رئیس و یا سرپرست کارگران موظف است به کارگران دستور دهد که کار را تعطیل کنند و نماز را با جماعت اقامه کنند. اگر کارگران غیر مسلمان بودند باید کار را تعطیل کنند و خارج از مسجد بنشینند.
- ادارهی کار- باید از رئیس و سرپرست کارگران تعهد بگیرد که وقت نماز کار را تعطیل کنند.
- ستاد اقامهی امر به معروف و نهی از منکر میتواند هنگام نماز، کارگران را از کار کردن منع کند، و اگر کسی مخالفت کرد او را مجازات کنند تا برای دیگران عبرت باشد.
«ستاد» به رئیس و یا مسؤل کارگران تذکر دهد که کار کردن هنگام نماز برخلاف دستور اسلام است و اگر توجه ننمودند موضوع را به مسؤلین دولتی گزارش کنند تا اقدامات لازم را انجام دهند.
پولی که کارگران در ازای کار هنگام نماز دریافت میکنند حرام است؛ اگر کارگران مسلمان باشند و از حکم شرعی مبنی بر حرمت کار، هنگام نماز مطلع باشند و نماز را ترک دهند تا وقت آن خارج شود پولی را که دریافت میکنند حرام است؛ آن گونه که الله تعالى از معامله، بعد از اذان جمعه نهی فرموده است. علما نمازهای پنج گانه را در صورت کمی وقت، به حکم معامله بعد از اذان جمعه ملحق نمودهاند، و گفتهاند کار کردن در وقت نماز که وقت، آن قدر کم باشد که اگر نماز نخواند وقت نماز خارج شود، حرام است.
شیخ ابن جبرین- الدرالثمین فی فتاوی الکفلاء و العاملین، ص (۲۸۶)
س: برخی از کارگران در مورد نماز بیتوجه هستند که موضوعی بسیار خطرناک است... لطفاً آنان را ارشاد و راهنمایی کنید.
ج: بدون تردید:
* نماز ستون دین است.
*نماز بزرگترین رکن اسلام، بعد از کلمهی توحید است.
*عدم توجه به نماز گناهی بزرگ است.
*بی توجهی به نماز از ویژگیهای منافقان است.
الله تعالى درمورد منافقان میفرماید: ﴿ووَلَا يَأۡتُونَ ٱلصَّلَوٰةَ إِلَّا وَهُمۡ كُسَالَىٰ وَلَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمۡ كَٰرِهُونَ﴾ [التوبة: ۵۴]. «و جز با کسالت نماز نمیگذارند و جز با کراهیت انفاق نمیکنند».
کسالت در ادای نماز، همان بیتوجهی به نماز و یا داشتن احساس سنگینی و بیتحرکی در ادای نماز است.
الله تعالى در مورد غفلت از نماز، وعید نموده است و فرموده: ﴿فَوَيۡلٞ لِّلۡمُصَلِّينَ٤ ٱلَّذِينَ هُمۡ عَن صَلَاتِهِمۡ سَاهُونَ٥﴾ [الماعون: ۴ – ۵] «پس وای بر نمازگزاران! آنان که از نمازشان غافلند».
یعنی نماز را در وقتش ادا نمیکنند و آن را با تأخیر پس از خارج شدن وقت میخوانند.
*اهل ایمان، بر نماز محافظت میکنند.
* اهل ایمان، همیشه نمازش را سر وقت میخوانند.
*اهل ایمان، نماز را با خشوع و خضوع میخوانند.
*اهل ایمان، نماز را با طمأنینه و حضور قلب میخوانند.
ما به کارگران با ایمان سفارش میکنیم که از بیتوجهی به نماز، سبک شمردن و با عجله خواندن آن، دوری کنند تا از گروه منافقان – که میعاد گاهشان روز قیامت پائین ترین طبقهی جهنم است- نباشند.
شیخ ابن جبرین- الدرالثمین فی فتاوی الکفلاء و العاملین، ص (۳۲)
س: شخصی در رمضان از کارگرش با وجود خستگی میخواهد کار کند؛ آیا کارگر میتواند روزه را بخورد؟ با رؤسای شرکتها در این مورد چه صحبتی دارید؟
ج: رسول الله ج میفرماید: «لا تُكَلِّفُوهُمْ مَا يَغْلِبُهُمْ، فَإِنْ كَلَّفْتُمُوهُمْ فَأَعِينُوهُمْ» [۱۲۷۱]. «به آنان دستور ندهید کاری را که از توانشان خارج است، انجام دهند. و اگر چنین دستوری صادر کردید، با آنان همکاری کنید».
بدون تردید کار کردن در روزهای طولانی ماه رمضان با وجود شدت گرما و سختی کار و کارهایی مانند حمّالی و حفّاری و ساخت و ساز و... روزه دار را به شدت تشنه و گرسنه و خسته میکند؛ مسؤل کارگران موظف است به آنان تخفیف دهد، و به آنان اجازه دهد در ابتدای روز که هوا سردتر است و روزه داران توان بیشتری دارند قسمتی از کار را انجام دهند و در طول روز استراحت نمایند و کار را در شب ادامه دهند. در کل باید با کارگران مهربان بود و به انجام هر چه بهتر عبادات آنان را مساعدت نمود بویژه در ماه رمضان. در صورتی که کارگران مایل به عبادت هستند آنان را فرصت داد و تشویق نمود؛ البته مواظب بود که انجام عبادات را بهانهای برای فرار از کار قرار ندهند.
کارگران باید بر کار در روز صبر و تحمل به خرج دهند و به بهانهی کار اجازهی افطار و روزه خواری را ندارند؛ و باید در طول روز صبر کنند و روزه را تا غروب کامل کنند زیرا از نظر اجر و ثواب برای آنان بهتر است.
شیخ ابن جبرین- الدرالثمین فی فتاوی الکفلاء و العاملین، ص (۳۰)
[۱۲۷۱] بخاری (۳۰، ۲۵۴۵)، مسلم (۱۶۱۶) به لفظ: (ما يغلبهم). لفظ (ما لا يطيقون) در مصنف عبدالرزاق، شماره (۱۷۹۳۴، ۱۷۹۶۶) آمده.
س: آیا کارگر بعد از اتمام کارش، روز جمعه یا شبها میتواند برای خودش کار کند یا اینکه تمام اوقات، او در اختیار کفیل است و برای خودش نمیتواند کار کند؟
ج: مانعی از کار کردن ایشان در روز جمعه یا شبها و یا هر روز بعد از اتمام کارش وجود ندارد؛ مشروط به این که خود را آنقدر خسته نکند که در وقت کاری، که با کفیل و سرپرست خویش کار میکند احساس ضعف و خستگی کند، و یا بر اثر خستگی نتواند از عهدهی کار اصلی خویش بر بیاید، در صورتی که چنین نباشد میتواند برای خودش کار کند و کفیلش حق ندارد او را از کار در اوقات فراغت، جلوگیری کند، همانگونه که کارمند دولتی را نمیتوانند از کار در منزل مانند بنّائی، آبیاری، کشاورزی و کارهای دستی و یا خرید برای منزل و.... منع کنند، در آمدی که کارمند دولت از کارهای جانبی، به دست میآورد از آن خودش است زیرا ایشان زحمت کشیده و در آمدش حاصل دست رنج اوست. والله اعلم.
شیخ ابن جبرین-الدر الثمین فی فتاوی الکفلاء والعاملین، ص (۲۸)
س: آیا کارگر میتواند به خاطر شرایط کاری بیشتر از یک سال همسرش را ترک کند؟
ج: آری... این کار به خاطر عذر جایز است؛ که شخصی به خاطر طلب رزق مخارج منزل در غربت و دور از خانواده بسر برد، آنگونه که کارگران هندی و پاکستانی و بنگالی که در کشورهای عربی کار میکنند، چنین وضعیتی دارند، چنین کارگری میگوید: همسرش به او اجازه داده است که این مدت به خاطر خانواده و فرزندانش در غربت کار کند.
روایت است که: «أن عمر (س) كتب إلی الجنود في الغزو: أن لا یغیب الزوج أكثر من نصف سنة؛». «ارتش مسلمانان نوشت که هیچ سربازی حق ندارد بیشتر از شش ماه ازخانوادهاش دور باشد» یعنی در این مدت حتماً مرخصی بگیرد و به خانوادهاش برگردد. اما باید در نظر داشت که این حکم مربوط به زمانی است که شرایط عادی است و طبق معمول پیش میرود.
مربوط به جهاد، در زمانی است که چنانچه یک ارتشی و سرباز مرخصی رود دیگری جایگزین میشود. ولی شرایط کاری در این زمان با وجود نزدیک بودن مسافت به گونهای است که کفیل یک کارگر با او قرار داد میبندد که تا دو سال حق مرخصی ندارد، و کارگر هم تعهد میدهد؛ اگر شرایط به گونهای بود که کارگر میتوانست هر سال به مرخصی رود و در کنار خانوادهاش باشد بسیار عالی است. والله اعلم.
شیخ ابن جبرین- الدر الثمین فی فتاوی الکفلاء و العاملین، (۳۱)
س: کسی که محل کارش با شهر بیش از هشتاد کیلو متر فا صله دارد؛ آیا میتواند نماز را شکسته بخواند و به جای نماز جمعه، نماز ظهر را بخواند؟ با توجه به این که ایشان در مزرعه مشغول به کار هستند یا در جائی دیگر و از طرفی وسیلهای هم نیست تا او برای شرکت در نماز جمعه به شهر بیاید؟
ج: تا زمانی که ایشان در مزرعه مشغول به کار هستند نماز را کامل ادا کنند، حق شکسته و جمع هم ندارد؛ زیرا ایشان در مزرعه که محل کارش است مقیم میباشد.
اگر از محل کار ایشان تا مکانی که نماز جمعه اقامه میشود با پای پیاده بیشتر از یک ساعت راه است، شرکت در نماز جمعه برایشان لازم نیست، مگر این که وسیلهای باشد که ایشان را برساند، در این صورت برایشان شرکت در نماز جمعه الزامی است، در غیر این صورت در محل کارشان نماز ظهر را بخوانند.
شیخ ابن جبرین – الدر الثمین فی فتاوی الکفلاء والعاملین ص (۳۲)
س: شخصی با کارگری قرار داد میبندد که نزد او بیاید و مثلاً با هزار ریال در هر ماه نزد او کار کند، اما وقتی که کارگر نزدش میآید، کفیل به اومیگوید: «اگر دوست داری با نصف همین مبلغ برایم کار کن و اگر میخواهی برگرد» با توجه به این که ایشان مبلغ زیادی هزینه نموده تا به آنجا آمده و الآن نمیتواند بر گردد. و کفیل نصف مبلغ را برای او تعیین میکند تا کارگر را راضی کند. این عمل حکمش چیست؟
ج: بدون شک این ظلم بزرگی است در حق چنین افراد ضعیف و بیچارهای که این افراد دروغگو و خیانتکار در حق آنان روا میدارند؛ اینها این افراد ناتوان را فریب میدهند و آنها را تشویق میکنند که نزدشان بیایند تا به آنها کار بدهند؛ اما وقتی که این افراد با پرداخت هزینههای بالا و با زحمت زیاد خودشان را بدانجا میرسانند، با آنها به این صورت رفتار میشود، آنها را تحقیر میکنند و به آنها ظلم میکنند و حقوقی میدهند که از یک چهارم کارشان هم کمتر است، بر کفیل و سرپرست واجب است که به وعدهاش وفا کند و صداقت راپیشه کند. از خشم الله تعالی و از دعای مظلوم بترسد اگر چه کارگر کافر باشد؛ زیرا بین دعای مظلوم و اجابت از جانب رب، حجاب و مانعی وجود ندارد.
کارگران نیز باید قراردادی را که در ابتدا امضاء میکنند، کار خود را قانونی انجام دهند و از کفیل خود بخواهند تا در قرار داد قید کند که در صورتی که کفیل خواست نسبت به ادای حقوقش کوتاهی کند و یا کمتر پرداخت کند، بتواند به مسؤولین شکایت کند و حق خود را از مراجع قانونی مطالبه کند. وکلای مدافع کارگران باید از حقوق این مظلومین دفاع کنند و حق آنان را از ظالمان بگیرند؛ تا این موضوع فراگیر نشود و جلوی آن گرفته شود.
شیخ ابن جبرین – الدر الثمین فی فتاوی الکفلاء و العاملین ص (۴۴)
س: کفیلی که از کارگرش کار اضافی میگیرد حکمش چیست؟ آیا جایز است یا خیر؟
با توجه به اینکه این کارگر نزد این شخص آمده تا فقط یک کار انجام دهد.
ج: کار باید طبق قرارداد قبلی انجام شود؛ اگر کارگری قرار دادش برای نگهبانی است حق ندارد راننده باشد، اگربه عنوان کار در امور برق قرارداد بسته کفیل نمیتواند او را در مغازهی خیاطی بکار گیرد. اگر برای کشاورزی آمده، کفیل او را در بقالی الزام به کار نکند و یا مثلاً اگر کارگری برای بنّائی آمده کفیل حق ندارد او را در مهندسی وامور دیگر وادار به کار کند؛ زیرا هر کسی تخصص ویژهی خودش را دارد. بنابراین کفیل باید بر وعدهی خودش وفا کند و از کارگرش بیشتر ازاندازهی توان کار نکشد، او را وادار به کاری نکند که بلد نیست و تخصص آن را ندارد. همانگونه که بر کارش سخت نگیرد؛ ساعات کاری به طور معمول هفت تا هشت ساعت است.
اما اگر کفیل و کارگر بر ساعات کاری معینی و یا وقت معینی توافق نمودند باید طبق قرارداد عمل شود. و اگر در آینده با تغییر شغل و نوع کار و یا مدت زمان کار و مقدار حقوق با هم توافق نمودند، جایز است طبق قرار داد عمل شود. در غیر این صورت اگر از کارگر کار اضافی گرفته شود باید به همان میزان حقوقش اضافه شود.
شیخ ابن جبرین- الدر الثمین فی فتاوی الکفلاء و العاملین ص (۵۴)
س: برخی از کارگران با کفیل خود توافق میکنند که مثلاً (۲۰ درصد) و یا کمتر و یا بیشتر را به عنوان حقوق در نظر میگیرند. آیا این کار جایز است؟
با توجه به این که کفیل خوابگاه و سرویس رفت و بر گشت کارگران را نیز تهیه میکند.
ج: اشکالی در این کار نیست؛ وقتی که کفیل تشخیص میدهد پرداخت حقوق به صورت درصدی به نفع کارگر است میتواند به جای پرداخت حقوق به صورت ماهیانه این طور عمل کند. زیرا بسیاری از کارگران چنانچه حقوقشان ماهیانه پرداخت گردد، در انجام کار ضعیف عمل میکنند و کار را با تأخیر انجام میدهند در نتیجه کاری که پیمانکار تحویل گرفته است در موعد مقرر تمام نمیشود؛ اما در صورتی که حقوق کارگران براساس مقدار کار و به صورت درصدی تعیین شود، در انجام کار عجله به خرج میدهند و تلاش میکنند تا سریعتر کار را تمام کنند و به کار دیگری مشغول شوند، مشروط به اینکه کفیل برای کارگران کار پیدا کند – تا بیکار نشوند – و یا هرگاه کاری پیدا شد با هم توافق کنند که زیر نظر او کار انجام دهند، البته صاحب کار باید مسکن و سرویس رفت وبرگشت و امور مربوط به کار را برای کارگران تقبل کند.
شیخ ابن جبرین –الدر الثمین فی فتاوی الکفلاء والعاملین، ص (۴۸)
س: کفیل با کارگرش توافق میکنند تا یک مرکز تجاری باز کنند و سود حاصل از این کار بین آن دو تقسیم شود، در صورتی که کارگر قراردادش برای شغلی دیگر مانند: ماهیگیری یا کاری دیگر است، لطفاً بفرمائید حکم آن چیست؟
ج: به نظر ما این کار جایز است؛ وقتی که کارگر فردی مطمئن باشد و در کارش مورد اعتمادباشد، و کفیل به او اعتماد کامل داشته باشد که کارش را بنحو احسن انجام میدهد، شاگرد ایشان در هر قسمتی که کار کند چه در قسمت فروش و یا خرید و یا صندوق و... جایز است.
کفیل هنگامی که کارگرش را کفالت میکند کار خاصی را قید نکند مانند خیاطی یا ماهیگیری و امثال آن؛ وقتی که کارگر چندین کار بلد است؛ و از تجارت و معامله هم سر رشته دارد و در این کارها نیازی نیست دوره ببیند، اما با تمام این موارد بهتر است از هر شخصی در هر زمینهای که تخصص آن را دارد از او کار گرفته شود.
شیخ ابن جبرین- الدرالثمین فی فتاوی الکفلاء و العاملین ص (۵۱)
س: حکم کارمند و مسؤولی که در برخورد با مردم نژاد و قبیلهی آنان را مد نظر قرارمیدهد چیست؟
ج: این کار جایز نیست؛ زیرا کسی که مسؤولیت امری از امور مسلمین را به عهده میگیرد باید براساس عدالت رفتار کند، به خاطر نسب و شرف و خویشاوندی و شهرت افراد بین آنان فرق قایل نشود، علما میگویند: قاضی مؤظف است دو طرف دعوا را در یک جایگاه بنشاند، هرچند که از نظر مقام و موقعیت متفاوت باشند؛ قاضی هنگام توجه به آن دو و گوش کردن به صحبتهایشان با هر دو به طور مساوی رفتارکند. قاضی باید با تمام افراد جامعه اعم از معلم و پزشک و نویسنده و خادم به یک صورت بر خورد نماید.
الله تعالی به عدالت امرنموده است ومیفرماید: ﴿وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواْ بِٱلۡعَدۡلِۚ﴾ [النساء: ۵۸]. «و چون میان مردم داورى مىکنید به عدالت داورى کنید».
براستی ترجیح و برتری برخی از افراد به خاطرشرافت و جایگاه و رفاقت ظلم بزرگی است که الله تعالی آن را حرام نموده است، در حدیث قدسی آمده: «يَا عِبَادِي إِنِّي حَرَّمْتُ الظُّلْمَ عَلَى نَفْسِي وَجَعَلْتُهُ بَيْنَكُمْ مُحَرَّمًا فَلَا تَظَالَمُوا» «خداوند میفرماید:ای بندگانم همانا ظلم را بر خودم حرام نموده ام و بر شما نیز حرام کرده ام، پس به همدیگر ظلم نکنید» [۱۲۷۲]!.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین مورخه ۲۹/۱۰/۱۴۲۰
[۱۲۷۲] مسلم (۲۵۷۷).
س: پیش بنده دو نفر کار میکنند یکی مسلمان و دیگری کافر، آیا میتوانم نسبت به کارگر کافر به خاطر دیانتش با او تند برخورد نمایم؟
ج: بر شما واجب است که عدالت و انصاف را بین هر دو کارگر رعایت نمایید، اما شما باید کارگری را کافر است رها کنی و او را از جزیرة العرب اخراج نمایی، هرچند که در کارش جدیّت و فعالیت داشته باشد.
کارگر مسلمان منشأ خیر و برکت است هرچند که کارش کمتر باشد، چه رسد به این که فعالیتش با کارگر کافر مساوی باشد.
از پیامبر ج ثابت است که: «أَوصی بإخراج الکفار من هذه الجزیرة، وأن لا یَبقَی فیها دِینَان». «سفارش نمود تا کفار را ازجزیرة العرب بیرون کنند و نباید در این سرزمین دو دین باشد (دین اسلام و کفر [۱۲۷۳])».
شیخ ابن باز. مجلة البحوث (ج/۲۷)
[۱۲۷۳] بخاری ۴۴۳۱،۳۱۶۸،۳۰۵۳،مسلم ۱۷۶۷،۱۶۳۷،بنحوه .
س: کارفرمائی که بر کارگران مسلمان فردی کافر را سرپرستی میدهد حکمش چیست؟ در حالی که کارگران مسلمان میتوانند امور را اداره کنند.
ج:ترفیع جایگاه کفار جایز نیست، کفار نباید رئیس و سرپرست مسلمانان باشند؛ هرچند که از نظر تخصص و مهارت در ردهی بالاتری باشند، مسلمان در هر حال از کفار ارجحیت دارد؛ سرپرست قراردادن کفار بر مسلمانان حرام است.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَن يَجۡعَلَ ٱللَّهُ لِلۡكَٰفِرِينَ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ سَبِيلًا﴾ [النساء: ۱۴۱]. «و خداوند هرگز بر [زیان] مؤمنان براى کافران راه [تسلطى] قرار نداده است».
بدون تردید سرپرست بودن کفار منجر به این خواهد شد که کافر بر مسلمان مسلط باشد و مسلمانان را تحقیرنماید و کفار را بر مسلمانان برتری دهد و پستهای کلیدی و مهم را به آنان واگذارد.
در صورتی که یکی از کفار مسلمان شود او را مورد اذیت وآزار قرار دهد و مانع اسلام آوردن او شود در حالی که نیازی به تعیین کفار به عنوان سرپرست نیست؛ زیرا در میان مسلمانان کسانی هستند که امور را به عهده گرفته و سرپرستی میکنند.
انتخاب فردی کافر به عنوان سرپرست بر مسلمانان موجب زیر سؤال رفتن عدالت و دیانت شخص است.
بنابراین بر مسلمانان لازم است که احترام برادران دینی خود را نگه دارند و آنان را از کفار و دشمنانشان دور نگه دارند؛ زیرا بغض و دشمنی کفار نسبت به مسلمانان آشکار است.
شیخ ابن جبرین –الدرالثمین فی فتاوی الکفلاء والعاملین، ص (۴۹)
س: نصیحت شما به کسانی که حقوق کارمندان خود را سه تا چهار ماه تأخیر پرداخت میکنند چیست؟
ج: ما به اینها نصیحت میکنیم که کاری نکنند که کارگران متضرر شوند؛ زیرا این ظلم بزرگی است و تضییع حقوق کارمندان است، این کارفرمایان در حق خودشان چنین چیزی را نمیپسندند با توجه به اینکه نیازشاناندک است، چگونه تأخیر حقوق کارگران را روا میدارند در حالی که کارگران افرادی فقیر و کم درآمد هستند و به حقوق خود به شدت نیازمند هستند؟!.
کارمندان دولتی را مشاهده میکنیم که با نزدیک شدن آخر ماه به دنبال دریافت فیش حقوقی خویش هستند، اگر در پرداخت حقوق آنان تأخیر صورت گیرد به شدت ناراحت میشوند و موضوع را پی گیری میکنند.
رسول الله ج درحدیثی میفرماید: «أعطُوا الأجِیَر أَجَرهُ قَبلَ أن یَجفَّ عَرَقُه» [۱۲۷۴]. «مزد کارگر را پیش از خشک شدن عرقش پرداخت نمایید».
یعنی مواظب باشید که در کوتاه ترین زمان ممکن مزد کارگر را پرداخت نمایید. بدون تردید تأخیر حقوق کارگران آن هم چند ماه زندگی را بر آنان سخت میکند؛ بویژه که کارگران افراد فقیری هستند و مجبورند کار کنند تا بتوانند مخارج زندگی خود و خانوادهی خویش را تأمین کنند؛ طبیعی است که هر نوع تأخیر در پرداخت حقوق آنان ادامهی زندگی را بر آنان سخت میکند و مجبور میشوند زیر بار قرض بروند، چنین کاری ظلم بزرگی در حق کارگران است.
کارفرمایان و مدیران کارگران باید این موضوع را در نظر بگیرند، و فکر کنند که اگر حقوق خود آنان به موقع پرداخت نشود چه حالی به آنها دست میدهد؟ در صورتی که نیاز آناناندک است.
کارفرمایان و مدیران کارگران باید از دعای مظلوم بیمناک باشند و بترسند؛ زیرا میان دعای مظلوم و پروردگار حجاب و مانعی وجود ندارد.
شیخ ابن جبرین-الدرالثمین فی فتاوی الکفلاء والعاملین، ص (۵۳)
[۱۲۷۴] ابن ماجه (۲۴۴۳) من حدیث عبدالله بن عمر ب و له شواهد من حدیث أبی هریرة و جابر بن عبدالله و أنس ش و صححه الألبانی فی «صحیح سنن ابن ماجه» برقم (۱۹۸۰).
س: شخصی بیش از ۳۰ کارگررا کفالت میکند واز هر کدام از آنها میخواهد هر ماه صد ریال یا بیشتر به او پرداخت کنند؛ آیا چنین کاری جایز است؟ در حالی که کفیل این کارگران از وضع و حال آنان بیاطلاع است، مگر زمانی که مشکل بزرگی اتفاق بیفتد.
ج: این کار اشتباه است؛ کفیل و ضامن این کارگران موظف است با آنان بر کاری مناسب توافق کند، و ماهیانه به آنان حقوق پرداخت نماید، اگر این کار برایش مقدور نیست این کارگران را در هر کاری که وارد هستند نزد دیگران مشغول به کار کند و در قبال کاری که میکنند به آنان حقوق پرداخت شود، یا با آنان توافق کند که به صورت درصدی نزد دیگران کار کنند، مثلاً یک چهارم یا یک ششم حقوق آنان حق کفیل است، فرقی نمیکند کاری که کارگران انجام میدهند در هر رشتهای که باشند ساختمان سازی، مهندسی، برق، حتی فروش چیزهائی مثل طیور و پرندگان.
اما این که کفیل کارگران را رها کند تا خودشان دنبال کار بگردند. و کفیل ماهیانه از آنان مبلغی دریافت کند کاری پیدا کنند یا بیکار باشند، نتیجه آن خواهد شد که کارگران ضررکنند، کفیل موظف است مبلغی را بر آنان تعیین کند که ضرر نکنند. والله اعلم
شیخ ابن جبرین- الدر الثمین فی فتاوی االکفلاء و العاملین. ص (۵۶)
س: باید عرض کنم بعضی از کسانی که کفالت و سرپرستی کارگران را بر عهده دارند با کارگران با تندی و خشونت برخورد میکنند، آنان را میزنند و ناسزا میگویند، ناگفته پیدا است که این بیچارهها برای رسیدن به لقمهای نان این همه رنج و سختی را تحمل میکنند و تن به این کارهای طاقت فرسا میدهند، شما به این افراد چه نصیحتی دارید؟
ج: این کار از نظر شرعی و عقلی هیچ توجیهی ندارد و قطعاً ناجایز است؛ زیرا کفیل این افراد را آورده تا کار کنند نه اینکه غلام و برده او باشند، اگر این کفیل نسبت به کار آنان ناراضی است، آنها را تهدید به اخراج کند یا اینکه کارگری را که کم کاری میکند در پست پایینتری بگمارد.
کفیل وسرپرست کارگران باید رب العالمین را در نظر بگیرد و به موقعیت و امکاناتی که در اختیار دارد مغرور نشود. و بداند الله تعالی قدرت دارد که از او انتقام بگیرد و او را عذاب دهد و حق این بیچارگان و مستضعفان را که نمیتوانند از حق خود دفاع کنند، بگیرد؛ زیرا حامیآین مظلومان الله تعالی است.
بنابراین کفیل و سرپرست موظف است حقوق کارگران را رعایت کند و از ظلم به آنان بپرهیزد. و خداوند از ظلم ظالمان با خبر است.
شیخ ابن جبرین – الدر الثمین فی فتاوی الکفلاء و العاملین، ص (۵۷)
س: آیا کفیل و سرپست میتواند کارگران را در رمضان از ادای نماز تراویح و تهجد منع کند؟ با توجه به این که شیفت کاری این کار گران در شب است.
ج: کفیل و سرپرست باید با کارگران بر ساعات کار توافق کند؛ اعم از کار در شب یا روز و شیوهی معمول همین است هرچند که کار از امور سخت باشد، مانند: ساختمان سازی و امثال آن. سرپرست کارگران اجازه ندارد کارگران را در وقت کار از نماز فرض و سنت جلو گیری کند هرچند که در کار خلل ایجاد شود. اگر کار در شب بود کارگران میتوانند بعد از اتمام کار نمازتهجد بخوانند. بنابراین کفیل نمیتواند کارگران را از ادای نماز فرض منع کند، بر خلاف نماز تراویح که مدّت زمانش طولانی است، چنانچه کارگران ابتدا با سرپرست شرط نمودهاند که نماز تراویح را با جماعت ادا کنند کفیل حق ندارد آنان را منع کند و اگر آنان را منع نمود کارگران بعد از اتمام کار نماز تراویح را بجا بیاورند. کارگرانی که در نانوایی و بقالی و رستوران کار میکنند که در رمضان نیز باید کار کنند موظف هستند که نماز تراویح را با جماعت بخوانند، و افراد زیر دست خود را اجازه دهند تا نماز تراویح را با نماز جماعت بخوانند؛ اگر به آنها اجازه داده نشد که نماز تراویح را با جماعت بخوانند، بعد از اتمام کار نماز اگر برایشان مقدور بود در قسمتهای دیگر شب نماز را بجا بیاورند.
شیخ ابن جبرین_الدرالمثین فی فتاوی الکفلاء والعاملین ص (۵۸)
س: آیا مدیر شرکت اجازه دارد که کارگران را از ادای عمره جلوگیری کند با توجه به این که فرصت برای آنان در زندگی پیش آمده است؟ نصیحت شما به این مدیران چیست؟
ج: ما به مدیران شرکتها و سرپرست کارگران سفارش میکنیم با کارگران مهربان باشند، و در انجام طاعات و عبادات با آنان همکاری نمایند، از جمله در ادای مناسک حج با آنان مساعدت نمایند؛ زیرا کارگران بعد از اینکه به شهر و دیارشان برگردند معمولاً قادر به ادای حج نخواهند شد؛ به دلیل مشقت سفر، هزینهی بالا، محدودیت و موانع دیگر. بنابراین هرگاه فرصتی پیش آمد تا کارگران به حج بیت الله الحرام بروند باید به آنان اجازه داد و نباید کفیل مانع شود؛ زیرا شرایط رفتن به حج مهیا شده است و موانع هم برطرف شده است.
از طرفی برای حج بیت الله الحرام در کار خلل ایجاد نمیکند زیرا این کار در مدّت کوتاهی در حدود، ده روز با رفت و برگشت انجام میشود. چنانچه کارگران زیاد هستند میتوانند رفتن به حج را برایشان نوبتی کند گروهی در سال جاری و گروهی در سال آینده. باید دانست که موافقت مدیر با انجام مناسک حج برای کارگران، تعاون و همکاری بر نیکی و تقوا است که به یکی از ارکان اسلام عمل میشود. عمره را در طول سال میتوان انجام داد، و هر وقت کفیل خواست به کارگرانش اجازه دهد تا عمره را انجام دهند و از طرفی عمره وقتاندکی میگیرد در حدود دو روز. اگر کفیل و سرپرست، مخارج حج وعمرهی کارگران را خودش پرداخت نماید اجر و پاداش بزرگی حاصل نموده است. اگر کفیل هزینهی حج و عمرهی کارگران را از طرف خودش پرداخت ننمود کارگران خودشان آن را تقبل نمایند. در هر حال در صورت کامل بودن شرایط و انتفای موانع، کفیل نمیتواند مانع از رفتن کارگران به حج و یا عمره شود.
شیخ ابن جبرین- الدرالثمین فی فتاوی الکفلاء والعاملین، ص (۶۱-۵۹)
س: حکم کسی که کارش تراشیدن سر و صورت دیگران است چیست؟ آرایشگری که ریش دیگران را میتراشد حکمش چیست؟
ج: تراشیدن ریش حرام است، داشتن چنین شغلی حرام است؛ زیرا تعاون و همکاری بر گناه تعدی از حدود شریعت است. الله تعالی میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾ [المائدة: ۲]. «و در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید».
اما تراشیدن سر امری جایز است، کسی که مغازهی آرایشگری دارد و سر دیگران را اصلاح میکند و از این راه امرار معاش میکند؛ مرتکب هیچ امر ناجایزی نمیشود.
فتاوی للموظفین و العمال، اللجنة دائمة ص (۶۴-۶۵)
س: بنده تمیر کار وسایل الکترونیکی هستم، کارم تعمیر رادیو، تلویزیون، ویدیو و این نوع وسایل است. از شما تقاضا دارم برایم توضیح دهید آیا میتوانم به شغلم ادامه دهم، باید در نظرداشت در صورتی که کارم را رها کنم تخصصم را از دست میدهم؛ زیرا در تمام عمرم شغلم همین بوده و متضرر میشوم.
ج: دلایل شرعی از قرآن و حدیث بیانگر این مسئله است که بر مسلمان واجب است محل درآمدش از راه حلال و پاکیزه باشد، آنچه شما در مورد درآمد خویش گفته اید از امور طیب و پاکیزه نیست؛ زیرا وسایل دستگاههایی که شما آنها را تعمیر میکنید در اغلب موارد در امور حرام استفاده میشوند.
فتاوای انجمن دایم مباحث علمی افتا (۴۲۰/۱۴)
س: روزنامهی " المسلمون" از یکی از علما، فتوائی منتشر نموده است مبنی بر جایز بودن کار، در قهوه خانهای که به مشتریان خود شراب میدهد، به این دلیل که ایشان در حکم مضطر و کسی هستند که چارهای جز همین کار را ندارد، لطفاً بفرمائید این چه نوع اضطراری است؟
در حالی که رسول الله ج تمام کسانی را که در امر تهیه و توزیع شراب دخیل هستند لعنت نموده.
ج: بله، أن النبی ج: «لَعَنَ الْـخَمْرَ وَشَارِبَهَا وَسَاقِيَهَا وَبَائِعَهَا وَمُبْتَاعَهَا وآکل ثمنها وَحَامِلَهَا وَالْـمَحْمُولَةَ إِلَيْهِ وعاصرها ومعتصرها». «رسول الله ج در مورد شراب، کسی که شراب میخورد، ساقی شراب، فروشنده و مشتری شراب، کسی که از پول شراب استفاده میکند، حمل کنندهی شراب و کسی که شراب برایش برده میشود و تهیه کنندهی شراب را مورد لعنت قرار داده است».
اگر این کارگر، کارش به هر نوعی متعلق به شراب است – آنگونه که در حدیث آمده- کارش در قهوه خانه حرام میباشد.
اگر این کارگر در قسمتهای دیگر کار میکند مانند درست کردن غذا، قهوه، شستن ظروف و امثال اینها که با شراب و شراب خوار هیچ ارتباطی ندارند، کار کردن ایشان در این قسمتها جایز است و برایشان گناهی نیست، هرچند که دوری جستن از تمام این کارها در این قهوه خانه بهتر است؛ ایشان تا وقتی که و کاری دیگر که حلال باشد نیافتهاند، بنا به ضرورت میتوانند به کارشان ادامه دهند، والله اعلم.
شیخ ابن جبرین- فتاوی للموظفین و العمال، ص (۴۶)
س: سؤال بنده در مورد استریو موسیقی است؛ باید عرض کنم که علاقهای به موسیقی ندارم فقط به خاطر درآمد آن کار میکنم تا بتوانم زندگی مادی خود را اداره کنم، نوارهای ترانه و موسیقی را تکثیر میکنم تا آنها را بفروشم، مدت ۱۵ سال است که در استریو کار میکنم.
برخی از علما به بنده گفتهاند: کاری که انجام میدهم حرام است، و هر جسمی که از حرام تغذیه شود، مستحق آتش جهنم است... آیا این گفتار صحیح است، آیا بنده به خاطر کاری که انجام میدهم گناهکارم؟
آیا کاری که انجام میدهم حرام و ناجایز است، کار در استریو عبارت است از تهیه و تکثیر ترانههای زن و مرد همراه با موسیقی.
ج: کار شما در استریو حرام است، در آمدی که از این راه به دست میآورید نیز حرام است، بر شما لازم است این کار را ترک کنید و خود را از درآمد حرام نجات دهید. الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ﴾ [الطلاق: ۲ – ۳]. «و هرکس از خدا پروا کند [خدا] براى او راه بیرونشدنى قرار مىدهد (۲) و از جایى که حسابش را نمىکند به او روزى مىرساند».
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۴/۴۵۲)
س: آیا مسلمانی که در نیروهای مسلح کار میکند برای او جایز است که از کلیسا، مراکز فساد، سینما، مراکز لهو و لعب، قمارخانه و مراکز فروش شراب نگهبانی دهد؟
ج: نگهبانی از کلیسا و مراکز تهیه و توزیع شراب و مراکز لهو و لعب و سالن سینما و امثال آن جایز نیست؛ زیرا نگهبانی از این مراکز به منزلهی تعاون و همکاری بر گناه است و الله تعالی از این کار نهی فرموده است و در قرآن آمده: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾ [المائدة: ۲]. «و در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید».
و صلی الله نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۴/۴۸۱)
س: خانم بنده معلم است، دارای شش بچه هستم، همسرم به شدت از کار معلمی و رسیدگی به بچهها و کار در منزل خسته میشود، پذیرائی از خویشاوندان و بستگان به خستگی همسرم میافزاید، آیا با این شرایط میتوانم خدمتکاری مسلمان را استخدام نمایم تا به همسرم کمک کند؟
ج: ما به شما سفارش میکنیم با این شرایط خدمتکاری را استخدام ننمائید، راه حل این است که همسر شما در منزل بنشیند و فرزندان را تربیت کند، به امور منزل رسیدگی کند و حقوق شما را رعایت نماید، با توجه به شرایطی که شما دارید و در صورتی که همسرتان به کارش ادامه دهد این مشکلات پیش میآید، کار کردن همسر شما در خارج از منزل هیچ لزومی ندارد.
أصلح الله حال الجمیع
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۴/۳۸۴.۳۸۵)
س: آیا نوشتن وصیت واجب است؟ آیا گرفتن شاهد بر وصیت لازم است؟ متن شرعی وصیت چیست؟
ج: وصیت این گونه نوشته میشود:
بنده وصیت میکنم و شهادت میدهم به کلمه توحید: «لا اله الا الله وحده لا شریك له وأن محمداً عبده ورسوله، عيسی عبد الله ورسوله وكلمته ألقاها إلی مریم وروحٌ منه، وإن الجنة حق، والنار حق، وإن الساعة آتیة لاریب فیها وأن الله یبعث من فی القبور»، تمام بستگانم را وصیت میکنم به تقوای الهی و داشتن روابط حسنه و صلح و صفا و اصلاح اخلاق و تزکیه نفس و اطاعت و فرمان برداری از الله تعالی و پیامبر بزرگوارش: به همه خویشاوندان و فرزندان و بستگان وصیت میکنم که بر مسیر حق حرکت کنند و در پیمودن راه حق صبور و بردبار باشند، به آنان همان وصیت ابراهیم و یعقوب علیهما السلام که بر فرزندانشان نمودند، توصیه میکنم: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ﴾ [البقرة: ۱۳۲]. «الله تعالی این آیین پاک را برای شما برگزیده است، زنهار که بمیرید و مسلمان نباشید».
پس از متن فوق، شخص آنچه را که دوست دارد بنویسد. میتواند یک سوم مال یا کمتر از آن را در مصارف شرعی وصیت کند و میتواند مال معینی را نیز وصیت کند؛ البته باید نوع مصرف شرعی را معین کند (که مثلاً این مبلغ را به مسجد و یا فلان خانواده یتیم و یا به... اختصاص میدهم)، و شخصی را به عنوان وکیل برای اجرای وصیت معین نماید، باید دانست که وصیت، واجب نیست؛ بلکه مستحب است و چون خواست میتواند وصیت کند.
در بخاری و مسلم از ابن عمر س روایت است، که رسول الله ج فرمودند: «مَا حَقُّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَهُ شَيْءٌ يُوصِي فِيهِ، يَبِيتُ لَيْلَتَيْنِ إِلَّا وَوَصِيَّتُهُ مَكْتُوبَةٌ عِنْدَهُ» [۱۲۷۵]. «برای مسلمانی که مالی دارد و باید دربارهی آن وصیت کند، جایز نیست که دو شب بر او بگذرد بدون این که وصیتش را ننوشته باشد».
در صورتی وصیت واجب است که شخصی بدهکار است و طلبکاران مدرک و یا سندی در دست ندارند که حق خود را ثابت کنند، برای چنین شخصی واجب است که وصیت نامه خود را بنویسد و حقوقی را که دیگران طلبکار هستند بنویسد تا بر اثر مرگ ایشان حقوق اینها ضایع نشود. بهتر آن است که دو شاهد هنگام تحریر وصیت نامه حاضر باشند، با این که وصیت نامه توسط شخصی از اهل علم و معتمد نوشته شود تا متولیان امر دچار سرگردانی نشوند؛ وصیت کننده تنها با نوشتن کتبی با دست خط خودش اکتفا نکند.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲۰/۷۶، ۷۷)
[۱۲۷۵] بخاری (۲۷۳۸) مسلم (۱۶۲۷).
س: حکم شرعی در مورد وصیت چیست؟ متن وصیت نامه چگونه باشد؟ وصیت باید در چه مواردی باشد؟
ج: کسی که میخواهد در مواردی، از جمله امور مالی وصیت کند باید قبل از فرا رسیدن موت بر آن وصیت کند، بر وصیت نامه شاهد بگیرد و آن را قانونی کند. وصیت بر دو نوع است:
۱- وصیت واجب.
۲- وصیت مستحب.
اوّل: وصیت واجب
وصیت به آنچه که بدهکار است و آنچه که طلبکار است و وصیت به امانات که نزد او گذاشته شدهاند.
وصیت به معاملاتی که نیمه کاره ماندهاند و تعیین مبالغ و قیمت ها؛ وصیت به این امور واجب است تا حقی از فردی ضایع نشود و ذمهی خودش فارغ شود و وارثانش بعد از مرگ او با هم درگیر نشوند؛ رسول الله ج میفرماید: «مَا حَقُّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَهُ شَيْءٌ يُوصِي فِيهِ، يَبِيتُ لَيْلَتَيْنِ إِلَّا وَوَصِيَّتُهُ مَكْتُوبَةٌ عِنْدَهُ» [۱۲۷۶]. «برای مسلمانی که مالی دارد و باید درباره آن وصیت کند، جایز نیست که دوشب بر او بگذرد بدون اینکه وصیتش را نوشته باشد».
دوّم: وصیت مستحب.
وصیت مستحب مربوط به اموری است که شخص میخواهد خیرات و صدقات نفلی انجام دهد مانند وصیت به ثلث مال یا کمتر از آن برای یکی از خویشاوندان و یا دیگران و یا وصیت میکند که مقداری از مال و ثروت او را به فقرا و مساکین بدهند و یا در کارهای خیر و عام المنفعه خرج کنند. مانند: بنای مساجد و...
رسول الله ج میفرماید: «إِنَّ اللَّـهَ عَزَّ وَجَلَّ أَعْطَاكُمْ عِنْدَ وَفَاتِكُمْ ثُلُثَ أَمْوَالِكُمْ زِيَادَةً فِي أَعْمَالِكُمْ» [۱۲۷۷]. «پروردگار، هنگام وفات شما در مورد یک سوم اموالتان به شما اختیار داده است تا از این طریق اعمال خیر شما بیشتر شود».
هیثمی در مجمع الزوائد [۱۲۷۸] گوید: «رواه الطبرانی [۱۲۷۹] و اسناد حسن» و أخرج امام احمد فی مسنده [۱۲۸۰] نحوه عن ابی الدرداء.
سعد بن ابی وقاص س گوید: من در مکه بودم، پیامبر ج به دیدنم آمد و در حالی که او دوست نداشت در سرزمینی بمیرد که از آن هجرت نموده است، پیامبر ج فرمود: «يَرْحَمُ اللَّـهُ ابْنَ عَفْرَاءَ» [الله تعالی ابن عفراء را مورد رحمت خویش قرار دهد، ] گفتم: یا رسول الله! آیا میتوانم تمام مالم را وصیت کنم؟ پیامبر ج فرمود: خیر، گفتم: نصف چطور؟ گفت: خیر، گفتم: یک سوم چطور؟ رسول الله ج فرمود: «الثُّلُثُ، وَالثُّلُثُ كَثِيرٌ، إِنَّكَ أَنْ تَدَعَ وَرَثَتَكَ أَغْنِيَاءَ، خَيْرٌ مِنْ أَنْ تَدَعَهُمْ عَالَةً، يَتَكَفَّفُونَ النَّاسَ فِى أَيْدِيهِمْ». «بله میتوانید به یک سوم مالتان وصیت کنید در حالی که یک سوم بسیار است، اگر تو ورثه خود را در حالی وداع نمایی که اغنیا باشند بهتر از آن است که آنها را در حالی وداع کنی که فقیر و بینوا باشند و بر اثر فقر و بینوایی بهسوی مردم دست دراز کنند و سوال کنند»، لفظ این حدیث در بخاری است.
در بخاری در جایی دیگر با این الفاظ روایت شده است، سعد ابن ابی وقاص س گوید: به رسول الله ج عرض نمودم، یا رسول الله میخواهم وصیت کنم؛ در حالی که دختری دارم، گفتم: یا رسول الله! آیا به نصف مالم وصیت کنم؟ رسول الله ج فرمودند: «النِّصْف كَثِير». «نصف زیاد است»، گفتم: آیا یک سوم مالم را وصیت کنم؟ پیامبر ج فرمود: «الثُّلُثُ، وَالثُّلُثُ كَثِيرٌ، أَوْ كَبِيرٌ». «بله به یک سوم وصیت کن در حالی که یک سوم بسیار است؛ یا فرمود: یک سوم زیاد است» سعد بن ابی وقاص س میفرماید: مردم به یک سوم مال خود وصیت مینمودند و رسول الله ج به آنها اجازه میداد.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۲۶۶، ۲۶۳)
[۱۲۷۶] بخاری (۲۷۳۸) مسلم (۱۶۲۷). [۱۲۷۷] مجمع الزوائد (۴/۲۱۲). [۱۲۷۸] «مجمع الزوائد» (۴/۲۱۲). [۱۲۷۹] در « المعجم الکبیر» ۴/۱۹۸ (۴۱۲۹) ابن ماجه (۲۷۰۹) «السنن الکبری» بیهقی (۱۲۳۵۱) از حدیث ابوهریره س و آخرجه بنحوه من حدیث معاذ بن جبل س: الطبرانی فی «الکبیر» ۲۰/۵۴ (۹۴) و الدار القطنی فی «سننه» ۴/۱۵۰ (۳) و حسَّن الألبانی حدیث أبی هریره س کما فی «صحیح سنن ابن ماجه» (۲۱۹۰). [۱۲۸۰] أحمد (۶/۴۴۱) و نیز در «مسند الشامیین» (۱۴۸۴).
س: رساله کوچکی تحت عنوان (هذه وصیتی الشرعیة) همراه متن سؤال خدمت شما ارسال میکنم، زیرا مردم در منطقه ما این کتاب را میخرند و معتقدند وصیت خود را با این متن تطبیق دهند، بعضی از افراد آن را میخرند و به دیگران هدیه میدهند و برخی آن را بصورت رایگان در مراکز حفظ قرآن توزیع میکنند تا دیگران به آن عمل کنند و یا از آن استفاده کنند. لطفاً در مورد توزیع و اهدا و عمل به متن این وصیت نامه را توضیح دهید؟
ج: متن وصیت نامه مطالعه و مطلبی که خلاف شرع باشد در آن مشاهده نشد؛ اما باید یک مورد را تذکر دهیم و آن این که توزیع این متن بین مردم این مطلب را تداعی میکند که فکر میکنند که امری مستحب است که این متن وصیت نامه را بخرند و به وارثان خود بدهند که موارد آن را اجرا نمایند؛ در حالی که نیازی به این کار نیست. احکام و جنایز در کتب فقه مذکور هستند کسی که بخواهد میتواند به آن مراجعه کند، بدون این که نیازی به وصیت و توزیع آن باشد؛ و از طرفی به فضل الهی احکام و جنایز در مناطق ما مطابق با سنت انجام میگیرد.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۲۸۹، ۲۹۰)
س: پدرم یک سال قبل از مرگش سخت بیمار شد و زمین گیر شد، ما فرزندان را احضار نمود، نزدش رفتیم در حضور ما به یک چهارم مالش وصیت نمود؛ این وصیت نامه را در حضور شهود کتباً نوشت. الله تعالی پدرم را از بیماری شفا داد، بعد از گذشت یک سال پدرم به طور ناگهانی وفات نمود و فرصت وصیت پیدا نکرد. وصیت نامه قبلی گم شده است؛ اما شهود در حیات هستند و متن وصیت نامه را به یاد دارند، آیا اجرای وصیت نامه بر ما لازم است؟
ج: اگر از نظر شرعی وصیت پدر شما به اثبات برسد؛ و در زمان حیات خودش از این وصیت رجوع ننموده، تنفیذ وصیت پدر بر فرزندان واجب است؛ البته قبل از اجرای وصیت نامه و تقسیم ترکه، دیونی که بر عهده میت است پرداخت شود.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
\فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۲۶۲، ۲۶۳)
س: اگر بخواهم در حال حیاتم به یک سوم مالم وصیت کنم که یکی از فرزندانم بعد از مرگم آن را تنفیذ کند؛ آیا وصیت شفاهی کافی است یا باید وصیت در حضور قاضی دادگاه باشد، آیا وصیت نامه به اسم فرزند بزرگ باشد یا کوچکتر و یا فرزند وسطی، یا جمعی از آنان؟
ج: بهتر آن است که مسلمان وصیت خود را در حضور قاضی دادگاه بنویسد؛ یا از یکی از دانشجویان علوم شرعی که فردی معتمد و یا سرشناس است که خط و کتابتش مورد اعتماد باشد؛ بخواهد وصیت نامهی او را بنویسد تا وصیت نامه مطابق با قواعد شرعی اجرا شود؛ وصیت نامه را باید به دست فردی امانت دار و اهل خیر سپرد که توان اجرای آن را بر فرزندان پسر و دختر میت داشته باشد.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۲۶۶)
س: چرا دین اسلام از وصیت کردن برای وارث منع نموده است؟
ج: دین اسلام از وصیت کردن برای وارث منع کرده است؛ زیرا این کار تعدی از حدود و قوانین الهی است؛ زیرا الله تعالی سهم هرکدام از وارثان را معین و مشخص نموده است؛ الله تعالی در این مورد فرموده است: ﴿تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِۚ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١٣ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُۥ يُدۡخِلۡهُ نَارًا خَٰلِدٗا فِيهَا وَلَهُۥ عَذَابٞ مُّهِينٞ١٤﴾ [النساء: ۱۳ – ۱۴]. «اینها مقررات الهی است، و هرکه از الله و رسولش اطاعت کند، او را داخل بهشت هایی میکند که از پای درختانش نهرها جاری است که در آن جاودانهاند و این همان کامیابی بزرگ است. و هر که از الله و رسول او را نافرمانی کند و از حدود او تجاوز نماید، وی را به آتشی درآورد که همواره در آن بماند و برای او عذاب خفّت باری خواهد بود».
در قالب یک مثال، این مسئله را توضیح میدهیم، چنانچه شخص دو وارث داشته باشد، یک دختر و یک خواهر تنی، میراث دختر بعنوان سهم الارث نصف ما ترک پدر است، باقیمانده میراث به عنوان عصبه به خواهر میرسد، چنانچه پدر برای دخترش یک سوم مالش را وصیت نماید. در مجموع دختر صاحب دو سهم خواهد شد و خواهر صاحب یک سوم، این کار به منزله تعدی و تجاوز از حدود و قوانینی است که الله تعالی نارل فرموده است.
به مثالی دیگر توجه کنید: پدر فوت میکند و فقط دوپسر از خود بر جای گذاشته است؛ میراث پدر بین آن دو به صورت مساوی تقسیم میشود چنانچه پدر برای یکی از آن دو یک سوم مالش را وصیت کند ؛ نتیجه این خواهد شد که یک پسر دو سوم مال را میبرد و دیگری که برای او وصیت نشده است یک سوم را میبرد، و این یعنی تجاوز و تعدی از قوانین و فرمآنهای الهی که حرام است ؛ زیرا اگر وصیت برای وارث جایز باشد، مشخص نمودن سهم وارثان بیمعنی خواهد شد. این تجویز، دست آویزی خواهد شد برای مردم، که قوانین میراث را بازیچه قرار میدادند و هرکس به هر میزان که بخواهد میتواند سهم یکی از وارثان را بیشتر نماید و هرکس را که بخواهد سهم میراث او را ناقص مینماید.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی نور علی الدرب (۲/۵۵۸)
س: چرا وصیت به بیشتر از یک سوم مال جایز نیست؟
ج: زیرا حق وارثان متعلّق به ما ترک میت است؛ چنانچه وصیت به بیشتر از یک سوم جایز میبود حق وارثان ضایع میشد، بر همین اساس وقتی که سعد بن ابی وقاص س از رسول الله ج اجازه خواست تا نصف مالش را وصیت نماید، پیامبر ج اجازه نداد، سعد س اجازه خواست تا یک سوم مالش را وصیت کند، پیامبر ج اجازه داد و فرمود: «الثُّلُثُ والثُّلُثُ كَثيرٌ. إنَّكَ أَنْ تَذَرْ وَرَثَتَكَ أغنِيَاءَ خيرٌ مِنْ أنْ تَذَرَهُمْ عَالَةً يتكفَّفُونَ النَّاسَ». «میتوانی یک سوم را وصیت نمایی، در حالی که یک سوم زیاد است ؛ اگر تو ورثه خود را در حالی وداع نمایی که اغنیا باشند بهتر از آن است که آنها را در حالی ترک نمایی که فقیر و بینوا باشند و بر اثر فقر و بینوایی بهسوی مردم دست دراز نموده و سؤال کنند» [۱۲۸۱].
رسول الله ج در این حدیث مبارک، حکمت منع وصیت به بیشتر از یک سوم مال را بیان فرموده است؛ چنانچه اگر میت از یک سوم بیشتر وصیت نمود و وارثان اجازه دادند، اشکالی در این کار نیست.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی نور علی الدرب (۲/۵۵۹)
[۱۲۸۱] بخاری (۱۲۹۵، ۲۷۴۲، ۲۷۴۴، ۳۹۳۶، ۴۴۰۹، ۵۳۵۴، ۵۶۵۹) و مسلم (۱۶۲۸).
س: پدرم وفات نموده و وصیت ننموده است، آیا میتوانیم یک سوم مالش را خارج کنیم و آن را صدقه دهیم؟
ج: طبق اظهارات شما، خارج کردن یک سوم مال بر شما لازم نیست؛ چنانچه ورثه خودشان چیزی از ما ترک میت را بعنوان صدقه خارج کنند و یا تبرع دیگری داشته باشند، کار خوبی کردهاند.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۲۸۵)
س: حکم شرع در مورد کسی که در حیات پدرش وفات کند، منع متوفی از میراث پدر با وجود اینکه متوفی فرزندان خردسال و نیازمند داشته باشد چیست؟ آیا با وجود عدم رضایت دیگرا ن میتوان چیزی از ما ترک را به آنان اختصاص داد؟
ج: کسی که فرزندش وفات میکند و دارای اولاد است، کمتر از یک سوم ما ترکش را وصیت کند هرچند که عموهای آن فرزندان موافق نباشند؛ زیرا هر شخصی در یک سوم مالش اختیار دارد که آن را وصیت کند یا خیر، چنانچه شخصی پسرش در حیات پدر وفات نمود و فرزندانی داشت که از و میراث میبرند میتواند میراث پدر (متوفی) را در صورتی که یک سوم و یا کمتر باشد برای نوههای خودش وصیت کند، چنانچه وصیت ننمود مورد مواخذه و ملامت قرار نمیگیرد البته اگر عموهای آن فرزندان از طرف خودشان چیری به آنان بخشیدند کار پسندیدهای انجام دادهاند.
شیخ ابن جبرین – فتاوی إسلامیة (۳/۵۵)
س: شخصی تمام ارکان اسلام را انجام میدهد، نماز میخواند روزه میگیرد و... اما او به اولیا توسل میجوید و از آنان نصرت و یاری میطلبد و معتقد است اولیا بر جلب منافع و دفع ضرر قدرت دارند، لطفاً بفرماید آیا فرزندان موحد ایشان از پدرشان ارث میبرند یا خیر؟
ج: کسی که نماز میخواند روزه میگیرد و تمام ارکان اسلام را عمل میکند اما از مردگان و غائبان و ملائکه و امثال آن طلب فریاد و استغاثه میکند، با وجود این که او را نصیحت نموده و به او گوشزد نمایند باز هم بر عقیده و عملش اصرار ورزد و با این حال بمیرد، با شرک از دنیا رفته است و مسلمان نیست؛ و بنابراین غسل ندارد، نماز جنازه بر او اقامه نشود، در قبرستان مسلمانان دفن نشود، وارثان موحدش اعم از فرزندان، پدر و مادر، عموها و... از او ارث نمیبرند؛ زیرا از نظر دین و اعتقاد با هم تضاد دارند؛ بدلیل فرموده رسول الله ج: «لَا يَرِثُ الْـمُسْلِمُ الْـكَافِرَ وَلَا الْـكَافِرُ الْـمُسْلِمَ» [۱۲۸۲]. «مسلمان از کافر و کافر از مسلمان ارث نمیبرد».
انجمن دائم کتاب فتاوی اسلامیة (۳/۵۱)
[۱۲۸۲] بخاری (۶۷۶۴) مسلم (۴۱۴۰).
س: خانمی میپرسد: برادرم وفات نموده است و هشتاد هزار ریال نزد من امانت گذاشته است، برادرم دارای پسری و دختری است، دو فرزندش نزد من آمدند و مبلغ مذکور را خواستند، گفتم: برادرم این مبلغ را به من هدیه داده است و به صورت امانت نزد من نگذاشته است؛ بعد از مدتی از پروردگار ترسیدم و این مبلغ را به آن دو برگرداندم؛ ولی کل مبلغ را بین آن دو تقسیم نمودم و به هر کدام چهل هزار ریال تحویل دادم؛ از یکی از علما در این مورد پرسیدم، به من جواب داد که به خاطر این کار گناهکار هستید، آیا فتوای ایشان صحیح است، اکنون باید چکار کنم؟
ج: اولاً: شما مرتکب اشتباه شده اید؛ باید امانت را به صاحبان آن تحویل میدادید.
دوم: تقسیم میراث به صورت مساوی بین پسر و دختر کاری ناجایز است؛ زیرا الله تعالی چنین دستوری نداده است.
الله تعالی میفرماید: ﴿يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِيٓ أَوۡلَٰدِكُمۡۖ لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِۚ﴾ [النساء: ۱۱]. «الله تعالی شما را درباره فرزندانتان سفارش میکند سهم پسر [در میراث] چون سهم دو دختر است».
زمانی که وارثان پسر و دختر باشند، سهم پسران دو برابر سهم دختران است. تقسیم میراث به صورت مساوی جایز نیست. اکنون شما باید سهم پسر را کامل بدهید و مبلغی را که به دختر متوفی اضافه داده اید، باز پس گیرید و به برادر ایشان تحویل دهید، اگر نمیتوانید این کار را انجام دهید؛ شما باقیمانده سهم برادر را به ایشان بدهکار هستید و باید آن را پرداخت نمایید.
شیخ فوزان – فتاوی المرأة المسلمة ص (۹۰۷، ۹۰۸)
س: بعضی از افراد دخترانشان را از ارث محروم میکنند تا شوهر آنان از سهم الارث آنان چیزی بدست نیاورند؛ آیا این کار جایز است؟
ج: پروردگار سهم الارث ورّاث را در قرآن ذکر نموده است؛ از جملهی آنان دختران هستند. الله تعالی امر نموده است که سهم هر کدام از آنان باید پرداخت شود. در پایان اولین بخش از آیات میراث فرموده است: ﴿تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِۚ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١٣ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُۥ يُدۡخِلۡهُ نَارًا خَٰلِدٗا فِيهَا وَلَهُۥ عَذَابٞ مُّهِينٞ١٤﴾ [النساء: ۱۳ – ۱۴]. «اینها مقررات الهی است، و هرکه از الله و رسولش اطاعت کند، او را داخل بهشت هایی میکند که از پای درختانش نهرها جاری است که در آن جاودانهاند و این همان کامیابی بزرگ است. و هر که الله و رسول او را نافرمانی کند و از حدود او تجاوز نماید، وی را به آتشی درآورد که همواره در آن بماند و برای او عذاب خفّت باری خواهد بود».
الله تعالی در آخر سوره فرموده: ﴿يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ أَن تَضِلُّواْۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمُۢ﴾ [النساء: ۱۷۶]. «الله تعالی احکام را برای شما تعیین میکند تا گمراه نشوید و الله به همه چیز داناست».
بنابراین اگر کسی دختر یا هرکدام از وارثان را از ارث محروم نماید و بدون رضایت آنان سهمشان پرداخت نشود قطعاً از فرمان الله و رسول سرپیچی کردهاند ؛ چنین افرادی که ظالمانه حق دیگران را پایمال میکنند گرفتار هوای نفس و تعصب جاهلانه شدهاند ؛ این افراد اگر از کار خود دست بردار نشوند و توبه نکنند و حق را به صاحبان حق بر نگردانند گرفتار عذاب الهی میشوند.
و بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه وسلم
فتاوی انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۶/۴۹۳، ۴۹۴)
س: خانواده ما متشکل از هفت خواهر است، خواهر بزرگ پدری ما فوت نموده است و دارای هشت فرزند است؛ آیا فرزندان خواهر متوفی از پدرمان ارث میبرند؟ زیرا پدرم هنوز زنده است، و خواهرمان فوت نموده است، تا حدودی این موضوع باعث اختلاف شده است. لطفاً در این مورد توضیح دهید؟
ج: فرزندان دختر جزو ذوی الارحام هستند و میراث نمیبرند؛ تا زمانی که اصحاب فروض یا عصبه موجود هستند، ذوی الارحام حقی در میراث ندارند؛ میراث پدر شما این گونه تقسیم میشود: دو سوم (ثلثان) سهم دختران ایشان است، الباقی سهم عصبه است؛ چنانچه عصبهای در کار نباشد؛ باقیمانده دوباره به دختران تعلق میگیرد.
شیخ فوزان – فتاوی المرأة المسلمة (۹۰۹، ۹۱۰)
س: شخصی از دنیا رفته است؛ زن و فرزندانی از خود برجای نگذاشته است، اما برادری داشته که او قبلاً وفات نموده است و فرزندانی از خود باقی گذاشته است؛ آیا فرزندان برادر ایشان، از ایشان ارث میبرند؟
ج: طبق اظهارات سائل، به اجماع مسلمانان تمام ارث ایشان به فرزندان پسر برادر متوفایش میرسد و چیزی به فرزندان دختر تعلق نمیگیرد.
بدلیل گفتار رسول الله ج که فرموده است: «الْـحِقُوا الْـفَرَائِضَ بِأَهْلِهَا فَمَا بَقِيَ فَهُوَ لِأَوْلَى رَجُلٍ ذَكَرٍ» [۱۲۸۳]. «سهمیههای معین شدهی ارث را به صاحبان آنها بدهید. و باقیمانده آن را به نزدیک ترین خویشاوند مرد بدهید».
باید دانست که دختران برادر، نه از اهل فروض هستند و نه از عصبه؛ و به اجماع اهل علم از ذوی الارحام هستند.
شیخ ابن باز - فتاوی اسلامیة (۳/۵۶)
[۱۲۸۳] بخاری (۶۷۳۲) مسلم (۴۱۴۱).
س: بنده متأهل هستم - ولله الحمد- وضع مالیم خوب است فقط یک دختر دارم؛ یک برادر و یک خواهر پدری نیز دارم، دخترم وضع مالیش خوب است و از من میخواهد که تمام سرمایه ام را به اسم برادرم ثبت کنم: خواهرم نیز همین خواسته را دارد؛ باید عرض نمایم که بنده همسر دیگری نیز دارم که از او فرزند ندارم و دختر و برادر و خواهرم از او دل خوشی ندارند، من دوست ندارنم در حق او ظلم کنم: و از طرفی از آن بیم دارم که اگر ثروتم را به اسم برادرم سند کنم بنده و همسرم را از منزل اخراج کند، لطفاً مرا راهنمایی کنید که بهترین کار چیست؟
ج: بهترین کار این است که شما مال و ثروت خود را به اسم کسی ثبت نکنید؛ بلکه آن را در اختیار خودتان بگذارید؛ زیرا شما از آیندهی خود خبر ندارید، که چه چیزی بر سرتان میآید. الله تعالی هر وقت موت را برای شما مقدر کند، وارثان شما هرکدام سهم شرعی خویش را مالک میشوند. از طرفی شما چگونه میراث خود را در زمان حیات خویش تقسیم میکنید؛ در حالی که شما از آینده خبر ندارید و ممکن است وارثان شما قبل از شما فوت کنند و شما از آنان ارث ببرید؟ خلاصه این که ما به شما توصیه میکنیم که مال و سرمایه خود را برای خودت نگهداری و آن را برای کسی ثبت نکنی، و مطابق شریعت الهی از مالت برای خودت استفاده کن. به هر طریق که الله تعالی برای شما مقدر کند و هرکدام از شما که زودتر وفات کند، دیگران از او به ارث میبرند.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی نور علی الدرب (۲/۵۵۹، ۵۶۰)
س: خانمی وفات نموده و وارثی ندارد، نزدیک ترین فرد، به او کسی است که از پستان خود به او شیر خوارانده است، یعنی: این خانم فقط دارای فرزندی رضاعی است؛ آیا فرزند از مادر رضاعی خویش ارث میبرد یا این که ارث این خانم به بیت المال برگردانده میشود؟
ج: رضاعت نمیتواند از اسباب ارث باشد؛ زیرا اسباب ارث سه تا هستند: ۱-قرابت ۲- زوجیت ۳- ولاء
بنابراین برادر رضاعی میراث نمیبرد و حق ولایت و سرپرستی هم ندارد و نفقهای هم بر او واجب نیست که مثلاً باید نفقهی مادر رضاعی یا خواهر رضاعی بر او لازم باشد، مانند: فرزند نسبی و یا برادر نسبی حقوقی که بر خویشاوند رضاعی لازم است. فقط جنبه اکرام و احترام دارد؛ فرزند رضاعی از پدر و مادر رضاعی میراث نمیبرد و آنچه در سؤال مطرح شده است، باید گفت: این فرزند از ایشان میراث نمیبرد؛ بلکه میراث این خانم به بیت المال مسلمین سپرده میشود.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی نور علی الدرب (۲/۵۶۰)
س: مردی همسرش را طلاق میدهد و ناگهان خود شوهر وفات میکند آیا همسر مطلقهاش از او ارث میبرد، با این احتمال که همسر در زمان عده است یا این که عدهاش تمام شده است؟
ج: تفصیل این مسئله به شرح زیر است:
اگر زن مطلقه، در حال گذراندن عده و طلاق رجعی است، حکم ایشان مانند حکم زوجهای است که هیچ طلاقی بر او واقع نشده است، و از عدهی طلاق، وارد عدهی وفات میشود؛ طلاق رجعی این است که شوهرش او را بعد از دخول، طلاق دهد، بدون دریافت عوضی از همسرش (یعنی خلع نباشد) و طلاق اول یا دوم باشد؛ در صورت مرگ شوهر، همسر ارث میبرد؛ بدلیل گفته الهی که میفرماید: ﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖۚ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكۡتُمۡنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِيٓ أَرۡحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤۡمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَٰلِكَ إِنۡ أَرَادُوٓاْ إِصۡلَٰحٗاۚ وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ﴾ [البقرة: ۲۲۸]. «و زنان طلاق داده تا سه پاکی منتظر بمانند، و اگر به الله و روز قیامت ایمان دارند، جایز نیست آنچه الله تعالی در رحمهایشان آفریده پنهان دارند، و شوهرانشان اگر سر آشتی دارند، به باز آوردشان در این (مدت) سزاوارترند، و برای این زنان به طور شایسته (حقوقی) است همپای آنچه (از تکالیف) بر عهده شان است».
گفتار الهی که میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحۡصُواْ ٱلۡعِدَّةَۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ رَبَّكُمۡۖ لَا تُخۡرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخۡرُجۡنَ إِلَّآ أَن يَأۡتِينَ بِفَٰحِشَةٖ مُّبَيِّنَةٖۚ وَتِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِۚ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَقَدۡ ظَلَمَ نَفۡسَهُۥۚ لَا تَدۡرِي لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحۡدِثُ بَعۡدَ ذَٰلِكَ أَمۡرٗا١﴾ [الطلاق: ۱]. «ای پیامبر! چون زنان را طلاق دهید، آنها را به وقت عده شان (پاک شدن از حیض)طلاق دهید، و حساب عده را نگهدارید و از الله، پروردگارتان بترسید. آنها را (در دوران عده) از خانه هایشان بیرون نکنید و (آنها هم) از خانه هایشان بیرون نروند، مگر آنکه مرتکب کار زشت آشکاری شده باشند و اینها حدود الهی است، و هرکس از حدود الهی پا فراتر نهد قطعاً به خود ستم کرده است. تو نمیدانی شاید الله پس از آن، امری پدید آورد.پروردگار به زوجهی مطلقه، امر نموده است که در زمان عده در منزل شوهرش بماند».
فرموده: ﴿لَا تَدۡرِي لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحۡدِثُ بَعۡدَ ذَٰلِكَ أَمۡرٗا﴾ [الطلاق: ۱]. «تو نمیدانی شاید، پروردگار پس از آن، امری پدید آورد. یعنی مرد به زنش رجوع کند».
اما اگر زن مطلقهای که شوهرش به طور ناگهانی وفات نموده است در حال گذراندن عده از طلاق بائن است؛ مثلاً شوهر طلاق سوم را بر او واقع نموده است؛ یا عده عدهی فسخ، است و عدهی طلاق نیست – در این صورت زن از شوهر ارث نمیبرد و عدهاش از عده طلاق وارد عده وفات نمیشود. اما در یک حالت با وجود این که طلاق، بائن است باز هم زن ارث میبرد و آن در صورتی است که شوهر در مرض وفات همسرش را طلاق دهد؛ زیرا در این صورت شوهر متهم است که به منظور محروم کردن همسرش از ارث او را طلاق داده است. بنابراین با وجود طلاق بائن باز هم زن ارث میبرد هرچند عده زن تمام شده باشد، اما تا زمانی که شوهر نکرده است؛ اگر زن پس از پایان عده با فردی دیگر ازدواج نمود، دیگر میراث نمیبرد.
فتاوی شیخ ابن عثیمین (۲/۸۲۰)
س: یکی از خویشاوندان بنده فوت نموده میراث او بین من و دخترش و دو خانمش تقسیم شد، پس از مدت کوتاهی معلوم شد متوفی مقروض است، بقیه وارثان حاضر نیستند آنچه را به عنوان ارث تصاحب نمودهاند به طلبکاران متوفی بر گردانند، بنده احساس مسئولیت نمودم و خود را در پیشگاه الله تعالی مسئول دانستم وتصمیم گرفتم با آنچه که سهم بنده شده تجارت کنم و دیون متوفی را پرداخت کنم، با ید عرض نمایم که دیون متوفی بیشتر از مبلغی است که سهم بنده است، لطفاً بفرماید بنده چکار کنم؟
ج: وارثان متوفی حق ندارند چیزی از ماترک او را بین خود تقسیم نمایند؛ مگر بعد از استیفای طلبکاران طلب خود را از مال متوفی: زیرا الله تعالی در بحث میراث میفرماید: ﴿مِنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ يُوصِي بِهَآ أَوۡ دَيۡنٍۗ﴾ [النساء: ۱۱]. «پس از عمل به وصیت یا پرداختن بدهی».
بنابراین ورثه، حقی در مال متوفی ندارند؛ مگر بعد از پرداخت دیون. چنانچه ورثه، از دیون متوفی بیاطلاع بودند و میراث را بین خود تقسیم نمودند و بعد مطلع شدند که متوفی مدیون است؛ بر تمام ورثه واجب است که تمام سهام خود را بر گردانده و دین میت را پرداخت نمایند. چنانچه یکی از آنان از رد کردن سهمش امتناع ورزید؛ گناهکار است و در حق متوفّی و طلبکار هر دو ظلم نموده است. چنانچه شما سهم خود را از ماترک متوفی در تجارت بکار بسته اید تا دیون متوفی را پرداخت نمایی، این نظر شما اجتهادی است، از این رو امید وارم گناهی بر شما نباشد، اما در هر حال شما موظف هستید از اصل سرمایه و سود خود دیون متوفی را پرداخت کنی. اما باید بدانی که شما در اصل مر تکب کار ناجایزی شده اید؛ زیرا شما حق ندارید که در مالی دخل و تصرف نمایید که متعلق به شما نیست؛ بلکه متعلق به طلب کاران است، اما چون این عمل از شما به صورت اجتهادی سرزده است. امیدوارم گناهکار نشوید.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی اسلامیة (۲/۴۹)
س: خانمی وفات نموده است و وارثان او عبارتند: از همسرش، پدرش و برادران و خواهرانش و دختری که جلو تر وفات کرده است. مقداری پول از این خانم به جا مانده است... و رثه میخواهند هر کدام سهم خود را بدانند؛ این خانم متوفی حج فرضی را در زمان حیات خود ادا ننموده است؛ بعضی از وارثان دوست دارند قبل از تقسیم میراث، شخصی فریضهی حج را از ماترک متوفی انجام دهد، و بعضی از ورثه میخواهند ابتدا سهم آنان مشخص شود و اکنون از شما استفتا نموده ایم و منتظر جواب هستیم؟
ج: با توجه به اظهارات سائل، چنانچه بر این خانم متوفی در زمان حیاتش حج واجب بوده است باید قبل از تقسیم میراث مقداری که برای ادای حج کفایت میکند از ماترک متوفی جدا شود و به کسی تحویل دهند تا به جای متوفی حج را ادا کند؛ اما اگر این خانم فقیر بوده است حج و عمرهای بر او فرض، نیست. پس از رسیدگی به این موضوع چنانچه بدهکار هستند بدهی ایشان پرداخت میشود، بعد از آن اگر وصیتی داشته است، وصیت شرعی او اجرا میشود آنچه باقی بماند بین ورثه تقسیم میشود.
صورت مسئله از دو شروع میشود، نصف میراث به زوج تعلق میگیرد، الباقی سهم پدر است و با وجود پدر، برادران ساقط میشوند و چیزی از میراث به آنان تعلق نمیگیرد، اما دختر ایشان که قبلاً وفات نموده است میراث نمیبرد، زیرا شرط میراث این است که تحقق وجود وارث هنگام موت مورّث، یعنی وارثانی از متوفی ارث میبرند که هنگام مرگ متوفی در قید حیات باشند و مانعی دیگر هم موجود نباشد که در این مسئله دختر قبل از مادر فوت نموده است.
انجمن دائم– کتاب: فتاوای اسلامیة (۳/۴۹)
س: خواهری دارم چهارده ساله که با پسر عمویش عقد شده است، بعد از عقد و قبل از دخول شوهرش وفات نموده؛ آیا عده بر خواهرم واجب است یا خیر؟ آیا از شوهرش میراث میبرد یا خیر؟ باید عرض نمایم که به طور قطع فقط عقد صورت گرفته و زفاف صورت نگرفته است و از طرف شوهر چیزی از قبیل زیور آلات و اشیای دیگر به او تقدیم نشده است؟
ج: چنانچه مردی بعد از عقد و قبل از دخول و زفاف با همسرش، بمیرد، بر زن هم عده لازم میشود و هم از شوهرش میراث میبرد.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوۡنَ مِنكُمۡ وَيَذَرُونَ أَزۡوَٰجٗا يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرۡبَعَةَ أَشۡهُرٖ وَعَشۡرٗاۖ ﴾ [البقرة: ۲۳۴]. «و کسانی از شما که میمیرند و همسرانی به جای میگذارند (آنها) باید چهار ماه و ده روز عده نگهدارند».
الله تعالی در این آیه بین این مدخول بها و غیر مدخول بها فرقی قایل نشده است؛ و به صورت مطلق فرموده کسانی که وفات میکنند و همسرانی به جای میگذارند. بنابراین آیه شامل مدخول بها و غیر مدخول بها هردو میشود.
رسول الله ج در حدیثی میفرماید: «لَا تَحِدُّ امْرَأَةٌ عَلَى مَيِّتٍ فَوْقَ ثَلَاثٍ أيام إِلَّا عَلَى زَوْجٍ؛ فَآنها تَحِدُّ عَلَيْهِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا» [۱۲۸۴]. «هیچ زنی برای هیچ مردهای بیش از سه روز سوگواری نکند مگر برای شوهرش، که در آن صورت میتواند چهار ماه و ده روز به سوگ بنشیند».
رسول الله ج بین مدخول بها و غیر مدخول بها فرق بیان ننمودند.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَكُمۡ نِصۡفُ مَا تَرَكَ أَزۡوَٰجُكُمۡ إِن لَّمۡ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٞۚ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٞ فَلَكُمُ ٱلرُّبُعُ مِمَّا تَرَكۡنَۚ مِنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ يُوصِينَ بِهَآ أَوۡ دَيۡنٖۚ وَلَهُنَّ ٱلرُّبُعُ مِمَّا تَرَكۡتُمۡ إِن لَّمۡ يَكُن لَّكُمۡ وَلَدٞۚ فَإِن كَانَ لَكُمۡ وَلَدٞ فَلَهُنَّ ٱلثُّمُنُ مِمَّا تَرَكۡتُمۚ مِّنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ تُوصُونَ بِهَآ أَوۡ دَيۡنٖۗ وَإِن كَانَ رَجُلٞ يُورَثُ كَلَٰلَةً أَوِ ٱمۡرَأَةٞ وَلَهُۥٓ أَخٌ أَوۡ أُخۡتٞ فَلِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا ٱلسُّدُسُۚ فَإِن كَانُوٓاْ أَكۡثَرَ مِن ذَٰلِكَ فَهُمۡ شُرَكَآءُ فِي ٱلثُّلُثِۚ مِنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ يُوصَىٰ بِهَآ أَوۡ دَيۡنٍ﴾ [النساء: ۱۲]. «و نیمی از میراث زنانتان از آن شماست اگر فرزندی داشته باشند یک چهارم میراث آنها، پس از عمل به وصیت یا پرداخت بدهی که داشتهاند از آن شماست و اگر شما فرزندی نداشته باشید یک چهارم و اگر فرزندی داشته باشید یک هشتم میراثتان پس از عمل به وصیت و پرداخت وامی که دارید از آن (زنان) است».
در این آیات بین زوجهی مدخول بها و غیر مدخول بها فرقی بیان نشده است. بنابراین سیاق آیه دلالت بر این میکند که تمام همسران اعم از مدخول بها و غیر مدخول بها ارث میبرند؛ مگر اینکه یکی از موانع ارث مانند: بردگی، قتل و یا اختلافِ دین پیش بیاید [۱۲۸۵].
شیخ ابن باز – کتاب الدعوة (۱/۱۶۰)
[۱۲۸۴] بخاری (۳۱۳، ۱۲۸۰، ۱۲۸۱،۱۲۸۲، ۵۳۳۴، ۵۳۳۵، ۵۳۴۱، ۵۳۴۵) و مسلم (۱۴۹۱) با الفاظ نزدیک به این. [۱۲۸۵] یعنی: مرتد و از دین اسلام خارج شود.
س: آیا کسی که توان تأمین مخارج زندگی یک همسر، اعم از نفقه و مسکن را دارد و از توان جنسی لازم نیز برخوردار است، میتواند با اختیار خود از ازدواج صرفنظر کند؟ زیرا دوستی دارم با همین شرایط که فکر میکند چرا ازدواج کند تا مجبور شود فرزندانی را از خود بجای بگذارد که در این دنیا عذاب بکشند و مشکلات را تحمل کنند، گاهی هم بهانه میگیرد که سنش بالا است. با توجه به این که مادرش دوست دارد پسرش ازدواج کند.
ج: ازدواج از دیدگاه اسلام امری پسندیده است که از طریق آن امت محمد ج زیاد میشود. در اسلام به تکثیر امت پیامبر ج تشویق شده است. با توجه به موقعیت افراد، حکم ازدواج متفاوت است. کسی که میترسد مبادا مرتکب حرام شود، در صورتی که توان آن را داشته باشد، ازدواج برایش واجب است. چرا که اختیار عفت و پاکدامنی واجب است و مسیرش ازدواج است. در چنین شرایطی ازدواج مقدم بر حج است.
اگر شخص بر خودش اطمینان دارد که شهوتش را کنترل میکند و خود را به گناه آلوده نمیکند، ازدواج در چنین شرایطی مستحب است. بنا به آنچه که ذکر شد و آن گونه که در سؤال مطرح کردهاید دوست شما به یاری الله تعالی به ازدواج اقدام کند و برای خود همسری نیکوکار برگزیند تا در کنار هم با عفت و پاکدامنی زندگی کنند و از محاسن و خوبیهای زندگی زناشویی و اجر عظیم آن بهره مند گردند.
استدلال ایشان مبنی بر ترک ازدواج از این ترس که فرزندانش معذَّب خواهند شد، استدلالی بیجا و سخنی نسنجیده است که هیچ مسلمانی حق ندارد این گونه دچار توهمات و افکار پوچ باشد.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۹، ۸)
س: در رابطه با موضوع حفاظت چشم از نگاه به نامحرم، باید عرض کنم جوانی هستم بیست ساله که نگاهم را حفاظت میکنم و به نامحرم نگاه نمیکنم. ولی مشکلی که وجود دارد این است که همیشه هنگام خواب مسایل شهوانی و جنسی به ذهنم خطور میکند. برای رفع این مشکل چکار کنم؟ آیا راه حلی وجود دارد تا از وسوسههای شیطانی دور باشم؟ با توجه به این که همیشه قبل از خواب قرآن را تلاوت میکنم؟
ج: شما باید دو کار انجام دهید: اول: این که همواره نگاه خود را از نظر حرام حفظ کنید، و همچنین از مطالعه و مشاهدهی مجلهها و فیلم هایی که تصاویر زنان در آن نمایش داده میشود خودداری کنید.
الله تعالی میفرماید: ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ وَيَحۡفَظُواْ فُرُوجَهُمۡۚ ذَٰلِكَ أَزۡكَىٰ لَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرُۢ بِمَا يَصۡنَعُونَ٣٠﴾ [النور: ۳۰]. «به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند که این براى آنان پاکیزهتر است؛ زیرا الله به آنچه مىکنند آگاه است».
دوم: اگر توان ازدواج دارید حتماً ازدواج کنید؛ زیرا رسول الله ج فرموده است: «يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمُ الْـبَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ؛ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ» [۱۲۸۶]. «ای جوانان! کسی که توان ازدواج دارد، ازدواج کند؛ زیرا ازدواج حفاظت کنندهی نگاه و عورت انسان است. و کسی که توان ازدواج ندارد، روزه بگیرد؛ زیرا روزه کنترل کننده قدرت جنسی است».
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۳۲)
[۱۲۸۶] بخاری (۵۰۶۶،۵۰۶۵،۱۹۰۵) مسلم (۱۴۰۰).
س: اگر شخص مجرد، خود ارضایی کند آیا حکم زنا دارد یا خیر؟ حکم استمنا چیست؟
ج: استمنا با نامهای مختلفی که دارد از نظر جمهور علما حرام است؛ زیرا الله تعالی در بیان اوصاف مؤمنین فرموده است: ﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ٥ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ٦ فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ٧﴾ [المؤمنون: ۵ – ۷]. «(رستگارند) کسانى که عفّت خود را حفظ میکنند (۵) مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانى که به دست آوردهاند که در این صورت بر آنان نکوهشى نیست (۶) پس هر که فراتر از این جوید آنان از حد متجاوزند».
در آیهی شریفه آمده است کسی که علاوه از همسر شرعی و کنیز خود، از طریقی دیگر، غریزهی جنسی خویش را ارضا کند از متجاوزین است.
بنابراین بدون تردید استمنا خارج از این دو مقوله است. از همین رو علما از این آیه حرمت استمنا را استنباط کردهاند، پس نتیجه میگیریم که خود ارضایی عملی است حرام و از نظر پزشکی ثابت شده است که ضررهای جسمی و روحی فراوانی دارد تا جایی که برخی از پزشکان در مضرات استمنا کتاب مستقلی تألیف کردهاند، بنابراین شما سؤال کنندهی محترم خود را از این کار بر حذر داشته و کاملاً ترک کنی؛ زیرا این کار از هر نظر بر خلاف ظاهر قرآن و در تضاد با دستور آن است و از طرفی ضررهای زیادی را برای شما به دنبال خواهد داشت. کسی که شهوت بر او غلبه نموده است اولین راه حل ازدواج است. در صورتی که بنا به دلایلی قادر به ازدواج نیست روزه بگیرد، زیرا رسول الله ج فرمودهاند: «يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمُ الْـبَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ؛ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ» [۱۲۸۷]. «ای جوانان هر کسی از شما که توان ازدواج دارد باید ازدواج کند؛ زیرا ازدواج حفاظت کنندهی چشم و عورت انسان است، و کسی توان ازدواج دارد روزه بگیرد؛ زیرا روزه شهوت را کنترل میکند».
رسول الله ج در این حدیث دو مطلب را متذکر شده است:
۱- ازدواج برای کسی که توانائیش را دارد.
۲- کسانی که توان ازدواج ندارند، روزه بگیرند.
بدلیل این که روزه راههای نفوذ شیطان را بر انسان ضعیف میکند، بنابراین شما وظیفه دارید خود را مزین به آداب و اخلاق شریعت بگردانید و با ازدواج، وجود خود را پاک نگهداشته و عفت خویش را حفاظت کنید، حتی اگر شده پول قرض کنید؛ اما ازدواج کنید و یقین بدانید که الله تعالی اسباب ادای قرض را برایتان فراهم میکند؛ زیرا ازدواج عمل صالحی است که مسلمان انجام میدهد و قطعاً الله تعالی او را کمک و نصرت میکند، آن گونه که در حدیث آمده که پیامبرج فرمود: «ثَلَاثَةٌ حَقٌّ عَلَى اللَّـهِ عَزَّ وَجَلَّ عَوْنُهُمْ: الْـمُكَاتَبُ الَّذِي يُرِيدُ الْـأَدَاءَ، وَالنَّاكِحُ الَّذِي يُرِيدُ الْـعَفَافَ، وَالْـمُجَاهِدُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ» [۱۲۸۸]. «سه گروه هستند که الله تعالی حتماً آنان را یاری میکند: بردهای که میخواهد اسباب آزادی خود را فراهم و خود را از اربابش باز خرید کند، کسی که میخواهد عفت و پاکی را با ازدواج شرعی حفظ کند، مجاهد در راه الله».
شیخ ابن باز – مجلة البحوث شماره (۲۶)-ص (۱۲۹، ۱۳۰)
س۲- استمنا از نظر شرعی چه حکمیدارد ؟
ج۲: استمنا و خود ارضایی چه با دست و چه به هر طریق دیگر حرام است؛ بنا به قرآن و حدیث و قول راجح. دلیل از قرآن آیات ۵ تا ۷ سورهی مؤمنون ﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ٥ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ٦ فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ٧﴾[المؤمنون: ۵-۷]. «(مؤمنان پیروز و رستگار) کسانی هستند که عورت خود را حفظ میکنند (۵) مگر از همسران یا کنیزان خود، که در این صورت جای ملامت ایشان نیست (۶) اشخاصی که غیر از این (دو راه زناشویی) را دنبال کنند متجاوز (از حدود شرعی) به شمار میآیند (و زناکار میباشند)».
کسی که بغیر از طریق شرعی خویش، غریزهی جنسی خویش را ارضا کند از حدود الله تعالی تعدی کرده و متجاوز است.
دلیل از حدیث: «يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمُ الْـبَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ؛ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ» [۱۲۸۹]. «ای جوانان! هر کسی از شما که توان ازدواج دارد؛ باید ازدواج کند؛ زیرا ازدواج محافظ چشم و کنترل کنندهی غریزهی جنسی است. کسی که توان ازدواج ندارد، روزه بگیرد؛ زیرا روزه (شدت) شهوت را میکاهد».
رسول الله ج استمنا را با وجود سهولت آن برای افراد، جهت ارضا و یا کنترل غریزهی جنسی ذکر نفرمودهاند و فقط بر ازدواج و روزه گرفتن اکتفا کردهاند؛ و این دلیلی است بر عدم جواز استمنا.
اما از نظر قول صحیح و راجح میتوان به ضررهای ناشی از استمنا توجه کرد که پزشکان آنها را بر شمردهاند که در نتیجهی استمنا انسان دچار ضعف بدن و غریزهی جنسی، ضعف اعصاب و نیروی فکری میگردد. چه بسا که بر اثر عمل استمنا انسان از نظر توان مقاربت با همسر خویش دچار مشکلاتی میشود؛ زیرا وقتی که فردی خود را از این طریق ارضا کند، علاقهی خود را به همسرش از دست میدهد.
شیخ ابن عثیمین، أسئلة مهمة، ص (۹)
[۱۲۸۷] تخریج آن در فتوای سابق گذشت. [۱۲۸۸] احمد (۲/۴۳۷،۲۵۱) ترمذی (۱۶۵۵) و قال:«حدیث حسن» نسائی (۳۲۱۸) ابن ماجه (۲۵۱۸) ابن حبان (۴۰۳۰) حاکم ۲/۲۱۷،۱۶۰ (۲۸۵۹،۲۶۷۸) و صححه و وافقه الذهبی. [۱۲۸۹] تخریج آن در فتوای شماره ۲ این باب گذشت.
س: وقتی یک نفر برای خواستگاری دختری میآید، اما سرپرست به خاطر ممانعت از ازدواج به خواستگار جواب رد میدهد و از ازدواج دختری که تحت کفالت اوست، جلوگیری میکند. اسلام در این مورد چه حکم میکند؟
ج: اولیای خانوادهها و دختران موظف هستند وقتی که یک نفر واجد شرایط و هم کفو با دختر برای خواستگاری میآید و دختر هم رضایت دارد، موافقت کند. به دلیل دستور رسول الله ج که فرمودهاند: «إِذَا خَطَبَ إِلَيْكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَخُلُقَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوا تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْـأَرْضِ وَفَسَادٌ عَرِيضٌ» [۱۲۹۰]. «هر زمان شخصی که شما دین و اخلاق او را میپسندیدید برای خواستگاری نزد شما آمد او را داماد کنید و گر نه فتنه و فساد در زمین فرا گیر خواهد شد».
ممانعت از ازدواج دختران به دلیل این که با پسر عمو یا یکی از بستگان ازدواج نمیکند.
کاری ناجایز و حرام است. ممانعت از ازدواج دختران و تعیین مهریههای سنگین کار درستی نیست. خلاصه ممانعت از ازدواج دختران به هر دلیلی از دلایل غیر شرعی که باشد، ناجایز است. در این میان متولیان امر از حکّام و قضات باید جلوی کسانی را که مانع ازدواج دختران تحت سرپرستی خویش میشوند، بگیرند و سرپرستی دختر را به یکی دیگر از خویشاوندان نزدیکتر بسپارند تا از این ستم و داوری ناعادلانه جلوگیری شود و عدالت در مورد آنان اجرا شود.
شیخ ابن باز – کتاب الدعوة ص (۱۶۵)
[۱۲۹۰] از حدیث ابوهریرة س ترمذی (۱۰۸۴) و مرسل بودن حدیث را ترجیح داده است. ابن ماجه (۱۹۶۷) حاکم ۲/۱۶۵ (۲۶۹۵)، طبرانی در "الاوسط (۷۰۷۴،۴۴۶) و از حدیث ابی حاتم س ترمذی (۱۰۸۵) و قال: «حسن غریب» طبرانی در الکبیر ۲۲/۲۹۹ (۷۶۲) بیهقی در سنن کبری (۱۳۲۵۹) آلبانی در صحیح سنن ترمذی (۸۶۶،۸۶۵) حدیث را حسن قرار داده است.
س: حکم شریعت در مورد پدرانی که بخاطر دریافت حقوق ماهیانهی دخترانشان از ازدواج آنان جلوگیری میکنند چیست؟
ج: این کار حرام است، چنانچه ولیّ دختر کسی غیر از پدر باشد، اجازه ندارد از اموال دختر استفاده کند. چنانچه ولیّ و سرپرست دختر پدر باشد، میتواند بقدری که نیاز دارد بدون این که دختر متضرر شود برای خودش بردارد. در هرصورت پدر اجازه ندارد بخاطر طمع در اموال دختر از ازدواج او جلوگیری کند، زیرا این کار بمنزلهی خیانت در امانت است.
الله ﻷ میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَخُونُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوٓاْ أَمَٰنَٰتِكُمۡ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٢٧ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَآ أَمۡوَٰلُكُمۡ وَأَوۡلَٰدُكُمۡ فِتۡنَةٞ وَأَنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ٢٨﴾ [الأنفال: ۲۷ – ۲۸]. «ای مومنان به الله و رسولش خیانت مکنید، و در امانات خود نیز آگاهانه خیانت روا مدارید و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش هستند و بدانید که پاداش بزرگ نزد الله است».
توجه داشته باشید که پروردگار در این دو آیه از خیانت به الله و رسولش در امانت نهی فرموده است، و آیهی دوم صراحت دارد بر این که خیانت در هیچ شرایطی جایز نیست، نه بخاطر در نظر گرفتن مال و نه به منظور رعایت حال فرزندان.
رسول الله ج فرمودهاند: «إِذَا خَطَبَ إِلَيْكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَخُلُقَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوا تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْـأَرْضِ وَفَسَادٌ كبير» [۱۲۹۱] أو قال:«عَرِيض». «هر زمان شخصی که شما دین و اخلاق او را میپسندیدید برای خواستگاری (دختر شما) نزدتان آمد او را داماد کنید و در غیر این صورت فتنه و فساد بزرگی زمین را فرا میگیرد».
چنانچه پدر یا یکی از اولیای دختر از ازدواج ایشان با خواستگاری که متناسب با شأن و شخصیت ایشان است، جلوگیری نمود، در این صورت سرپرستی دختر از ایشان سلب میشود و به یکی دیگر از اولیای نزدیک واگذار میشود. چنانچه این عمل از ولی دختر اعمّ از پدر و یا غیر پدر تکرار شد، حق ولایت و سرپرستی از ایشان گرفته میشود؛ زیرا چنین سرپرستی فاسق و فاقد شرایط سرپرستی است.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
[۱۲۹۱] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت.
س: امروزه رایج است که دختران یا پدرانشان به خواستگاران جواب رد میدهند؛ به این دلیل که دختر هنوز مشغول تحصیل در دبیرستان یا در دانشگاه است. ممکن است که خیلی از دختران در این میان پا به سن سی سالگی گذاشته باشند؛ اما به بهانهی ادامهی تحصیل تن به ازدواج نمیدهند، شریعت اسلام در این مورد چه دستوری دارد؟ لطفاً در این مورد ارشاد و راهنمایی لازم را بیان کنید.
ج: از نظر اسلام چنین کاری بر خلاف دستورات پیامبر ج است زیرا رسول الله ج فرمودهاند: «إِذَا أَتَاكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَخُلُقَهُ فَزَوِّجُوهُ» [۱۲۹۲]. «هر زمان شخصی که شما دین و اخلاق او را میپسندیدید برای خواستگاری آمد او را به عقد دخترتان در آورید».
وهمچنین رسول الله ج فرمودند: «يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمُ الْـبَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ؛ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ» [۱۲۹۳]. «ای جوانان هرکس از شما توان ازدواج دارد باید ازدواج کند؛ زیرا ازدواج سبب حفاظت چشم و مآیهی پاکی و عفّت شما خواهد شد».
در ازدواج خوبیهایی است که افراد مجرد از آن محروم هستند.
سفارش من به برادران مسلمانی که اولیا و سرپرست دختران هستند و همچنین به خود خواهران عزیز، این است که بخاطر ادامهی تحصیلات و تدریس، مانع ازدواج نشوند. دختران میتوانند با همسران خود قبل از ازدواج شرط بگذارند که به آنها اجازه دهند تا تحصیلات خود را تکمیل کنند. همچنین خواهرانی که مشغول تدریس هستند به خواستگار خود جواب مثبت دهند؛ مشروط بر این که شوهر مانع تدریس همسرش نشود، البته خیلی خوب است که این شرط را به مدت یک یا دو سال، وتا زمانی که بچه دار نشدهاند، تعیین کنند؛زیرا وقتی که بچه دار شدند وظیفهی اصلی مادر، رسیدگی به فرزندان وتربیت آنان است. از نظر اسلام زن میتواند در رشته هایی که نیاز جامعهی اسلامی است مانند: پزشکی تحصیلات عالی داشته باشد، اما تحصیلات زنان در رشته هایی که جامعه بدان نیاز ندارد، وجود فارغ التحصیلان مرد کفایت میکند. این از مواردی است که باید بررسی شود، از دیدگاه من وقتی که زن مقطع ابتدایی را پشت سر گذاشت و با خواندن و نوشتن آشنا شد به گونهای که توانست تفاسیر و احادیث را به راحتی مطالعه کند و بفهمد کفایت میکند. البته در رشتههای تحصیلیی که چارهای جز این نیست که دختران مسلمان بنا به نیاز جامعه تحصیلات عالی داشته باشند، مانند: رشتهی پزشکی و برخی رشتههای دیگر، زنان تحصیلات خود را ادامه دهند و تکمیل کنند مشروط بر این که مسائل شرعی رعایت شود و از اختلاط بین زن و مرد جلوگیری شود.
ابن عثیمین- رسالة: اسئلة مهمة (۲۷، ۲۶)
س۲: امروزه رایج است که دختران با پدرانشان به خواستگار جواب رد میدهند به این دلیل که دختر مشغول تحصیل در دبیرستان یا در دانشگاه است، ممکن است که خیلی از دختران در این میان پا به سن سی سالگی گذاشتهاند؛ اما به بهانهی ادامهی تحصیل ازدواج نمیکنند، دستور اسلام در این مورد چیست؟
لطفاً در این مورد ارشاد و راهنمایی لازم را بیان کنید.
ج۲: نصیحت من به پسران و دختران جوان این است که به محض فراهم شدن اسباب ازدواج، عروسی کنند.
بدین دستور رسول الله ج که فرمود: «يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمُ الْـبَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ؛ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ» [۱۲۹۴]. «ای جوانان هرکس از شما توان ازدواج دارد باید ازدواج کند، زیرا ازدواج سبب حفاظت چشم و مآیهی پاکی و عفت است. هرکس که توان ازدواج ندارد روزه بگیرد؛ زیرا روزه شهوت را از بین برده و نیروی جنسی را کنترل میکند».
رسول الله ج فرمودهاند: «ِذَا خَطَبَ إِلَيْكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَخُلُقَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوا تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْـأَرْضِ وَفَسَادٌ عَرِيضٌ» [۱۲۹۵]. «هر زمان شخصی که شما دین و اخلاق او را میپسندید برای خواستگاری نزد شما آمد او را داماد کنید و گرنه فتنه و فساد در زمین فرا گیر خواهد شد».
رسول الله ج فرمودهاند: «تَزَوَّجُوا الْـوَدُودَ الْـوَلُودَ فَإِنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمْ الْـأُمَمَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ» [۱۲۹۶]. «با زنانی ازدواج کنید که بسیار با محبت هستند و فرزندان زیادی متولد میکنند؛ زیرا منِ رسول الله در روز قیامت در مقابل امتهای دیگر به کثرتِ شما افتخار میکنم».
بدون تردید در ازدواج منافع و مصالح زیادی وجود دارد. همان گونه که رسول الله ج به آن اشاره نمودهاند: از جمله حفاظت نگاه و عورت، کثرت افراد امت، ایمنی از فساد و عواقب خطرناک آن.
الله به همه توفیق دهد آنچه را که به صلاح دین و دنیایشان است به دست آورند.
شیخ ابن باز- مجلة الدعوة شماره (۱۱۷)
س۳: دختری هستم که در کوچکی بسیار خوشبخت و سعادتمند بودم تا جایی که دختران دیگر به من رشک میبردند. اکنون که به سن ازدواج رسیده ام؛ برایم چندین خواستگار آمده است؛ اما پدرم به این دلیل که درس میخوانم به آنان جواب رد داده است. در حالی که من میخواهم ازدواج کنم. در این مورد با پدر و مادرم صحبت کرده ام، ولی آنان اصرار دارند که درسم را بخوانم و ازدواج نکنم.
آیا میتوانم بدون رضایت پدر و مادرم ازدواج کنم؟ لطفاً مرا راهنمایی کنید که چکار باید بکنم؟
ج: بدون تردید ممانعت پدرتان از ازدواج شما با کسی که هم کفو و متناسب با شأن و شخصیت شماست؛ کاری ناجایز و حرام است. باید دانست که ازدواج مهمتر از درس خواندن است، در حالی که درس خواندن منافاتی با ازدواج ندارد. شما میتوانید هم ازدواج کنید و هم به درس خود ادامه بدهید، شما برای حل مشکلتان به دادگاه مراجعه کنید تا به موضوع شما رسیدگی شود. رأی نهایی در این مورد از طرف دادگاه صادر خواهد شد.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین- جمع وترتیب از أشرف بن عبد المقصود (۲/۷۵۴)
[۱۲۹۲] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت. [۱۲۹۳] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت. [۱۲۹۴] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت. [۱۲۹۵] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت. [۱۲۹۶] از طریق حدیث انس س روایت شده: احمد (۳/۲۴۵،۱۵۸) طبرانی در الاوسط (۵۰۹۹) ابن حبان (۴۰۲۸) سنن سعید بن منصور (۴۹۰) هیثمی در المجمع (۴/۲۵۸) اسناد آن را حسن قرار داده است. از طریق حدیث معقل بن یسار س روایت شده: ابوداود (۲۰۵۰) نسائی (۳۲۲۷) طبرانی در الکبیر ۲۰/۲۱۹ (۵۰۸) ابن حبان (۴۰۵۷،۴۰۵۶) حاکم ۲/۱۶۲ (۲۶۸۵) حاکم این حدیث را تصحیح کرده و ذهبی با وی موافق است.
س: یکی از خویشاوندان به خواستگاریم آمده است؛ اما شنیده ام که ازدواج با غیر فامیل بهتر است و در آیندهی فرزندان تأثیر مطلوبی دارد... نظر شما چیست؟
ج: بعضی از علما این مطلب را پذیرفتهاند و در کتاب هایشان بیان کردهاند که مسائل وراثتی و ژنتیکی در شکل گیری تکامل خلقت انسان مؤثر هستند و در مواردی بر رفتار و منش انسان تأثیر میگذارد. در روایتی چنین میخوانیم که مردی نزد رسول الله ج آمد و عرض کرد: «إِنَّ امْرَأَتِي وَلَدَتْ غُلَامًا أَسْوَدَ - يُعَرِّض بهذه المرأة كيف يكون الولد أسود وأبواه كل منهما أبيض؟!- فَقَالَ النَّبِيُّ ج: هَلْ لَكَ مِنْ إِبِلٍ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: مَا الْـوَآنها؟ قَالَ: حُمْرٌ. قَالَ: هَلْ فِيهَا مِنْ أَوْرَقَ؟ قَالَ: إِنَّ فِيهَا لَوُرْقًا. قَالَ: فَأَنَّى أَتَاهَا ذَلِكَ؟ قَالَ: عَسَى أَنْ يَكُونَ نَزَعَهُ عِرْقٌ؟ قَالَ: وَهَذَا عَسَى أَنْ يَكُونَ نَزَعَهُ عِرْقٌ» [۱۲۹۷]. «یا رسول الله ج صاحب پسر بچهای سیاه رنگ شده ام (در واقع این مرد به همسر خود اعتراض میکرد که چرا پسری سیاه پوست به دنیا آورده در حالی که پدر ومادر هر دو سفید پوست بودند!؟) رسول الله ج خطاب به این مرد چنین گفت: آیا شتر داری؟ گفت:آری. پیامبر ج پرسید: شتران شما چه رنگی هستند؟ او جواب داد: رنگ سرخ. رسول الله ج دوباره پرسید: آیا بین شتران شما شتر خاکستری هم وجود دارد، گفت: آری. پیامبر ج فرمود: چگونه ممکن است چنین شود؟ آن مرد جواب داد: شاید این شتر به یکی از اجدادش شباهت پیدا کرده است، پیامبر ج فرمود: شاید این فرزند هم به یکی از اجدادش شباهت پیدا کرده است».
این حدیث بیانگر این مطلب است که اسباب وراثتی قطعاً تاثیر گذار هستند.
اما رسول الله ج در مورد انتخاب همسر فرمود: «تُنْكَحُ الْـمَرْأَةُ لِأَرْبَعٍ: لِمَالِهَا وَلِحَسَبِهَا وَلِجَمَالِهَا وَلِدِينِهَا؛ فَاظْفَرْ بِذَاتِ الدِّينِ تَرِبَتْ يَدَاكَ» [۱۲۹۸]. «زن بخاطر چهار چیز، نکاح میشود: بخاطر مالش، نسبش، جمالش و دینش. پس دست هایت خاک آلود گردد (جمله دعائیه).زن دیندار انتخاب کن».
ملاک در انتخاب همسر دینداری است، اگر همسر هم زیبا باشد و هم دیندار، زهی سعادت؛ مهم نیست که فامیل باشد یا نباشد؛ زن دیندار مال، اولاد و خانه را حفاظت میکند. زن زیبا سبب حفاظت چشم و اشباع کننده غریزهی انسان میشود.
شیخ ابن عثیمین – کتاب الدعوة (۵)، (۲/۸۴، ۸۳)
[۱۲۹۷] بخاری (۷۳۲۴،۶۸۴۷،۵۳۰۵) مسلم (۱۵۰۰). [۱۲۹۸] بخاری (۵۰۹۰) مسلم (۱۴۶۶).
س: (ع.م.س) دوست دارد با دخترعمه همسرش بنام (ص.م.ث) ازدواج کند، جایز است یا خیر؟
ج: قانونی که برای شناخت حکم این مسئله وجود دارد این است، که هر دو زنی که باهم نسبت فامیلی نزدیکی دارند؛ بدینصورت که اگر یکی از آن دو را مرد تصور کنیم ازدواجشان با هم جایز نباشد؛ همچنین جمع شدن این دو زن در نکاح یک مرد همزمان جایز نیست [۱۲۹۹].
این قاعده در مورد سؤال مطرح شده صدق نمیکند. بنابراین آقای (ع.م.ث)میتواند با دخترعمه همسرش ازدواج کند و هر دو همزمان در عقد نکاح ایشان باشند؛ زیرا اصل بر جواز است، مگر این که مانع شرعی باشد و از دیدگاه ما هیچ مانعی وجود ندارد.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۳۳۶)
[۱۲۹۹] (بعنوان مثال: فاطمه خواهر زاده عائشه است. چنانچه عائشه پسر میبود میتوانست با فاطمه ازدواج کند؛ زیرا رابطه نسبی در اینصورت محرمیت مربوط است؛اما اگر فاطمه دخترعمه عائشه میبود این ازدواج اشکالی نداشت. برهمین اساس فاطمه و عائشه در صورت اول میتوانند همزمان در نکاح یک مرد همزمان در بیایند باشند اما در صورت دوم اشکالی ندارد)[مترجم].
س: مردی با خانمی ازدواج نموده و از او صاحب پسری شده است. پس از مدتی همسر خود را طلاق داده است؛ این خانم پس از طلاق با مرد دیگری ازدواج نموده و صاحب دو دختر شده است؛ آیا این دو دختر برای شوهر اول مادرشان که پدرِ برادرِ مادریشان نیز است، محرم هستند یا خیر؟
ج: هرگاه مردی با زنی ازدواج نمود. زفاف- همخوابی و مقاربت- صورت گرفت، سپس او را طلاق داد و این زن پس از طلاق با مرد دیگری ازدواج نمود و از او صاحب چندین دختر شد، این دختران از نظر شرعی با همسر اول مادرشان محرم هستند؛ زیرا الله تعالى در بیان زنانی که جزو محارم هستند و مرد نمیتواند با آنها ازدواج کند، در سوره نساء چنین میفرماید: ﴿وَرَبَٰٓئِبُكُمُ ٱلَّٰتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ ٱلَّٰتِي دَخَلۡتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمۡ تَكُونُواْ دَخَلۡتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ﴾ [النساء: ۲۳]. «دختران همسرانتان از مردان دیگر که تحت کفالت و رعایت شما پرورش یافته و با مادرشان همبستر شده اید، (با شما محرم هستند و ازدواج شما با آنها حرام است) ولی اگر با مادرانشان همبستر نشده باشید گناهی (در ازدواج با چنین دختری) بر شما نیست».
الله میفرماید:
این قید در اصطلاح علما به عنوان وصف اغلبی مطرح است و عنوانِ شرط را ندارد؛
زیرا الله تعالى در ادامه آیه میفرماید: ﴿فَإِن لَّمۡ تَكُونُواْ دَخَلۡتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ﴾
و خداوند در قید اول دوباره نفرمود: (فإن لم یکن فی حجورکم فلا جناح علیکم)
دلیل دیگر ارشاد رسول الله ج است که میفرماید: «لَا تَعْرِضْنَ عَلَيَّ بَنَاتِكُنَّ وَلَا أَخَوَاتِكُنَّ» [۱۳۰۰] .«دختران و خواهران خود را جهت ازدواج به من پیشنهاد نکنید. (زیرا دختران و خواهران همسرانِ پیامبر ج جزو محارم او هستند که نمیتواند آنها را نکاح کند)».
همچنین است حکم این مسئله که خانمی پس از ازدواج صاحب چندین دختر شده است، پس از مدتی از شوهرش جدا شده است و با مرد دیگری ازدواج نموده است، در این صورت دختران این خانم از شوهرِ قبلی محرمِ شوهرِ دوم هستند؛ مشروط بر این که بین این زن و شوهر دوم زفاف و دخول صورت گیرد.
ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲۱/۱۲)
[۱۳۰۰] بخاری (۵۱۰۱) و أطرافه عنده، مسلم (۱۴۴۹).
س: ازدواج با رافضی چه حکمیدارد؟ اگر شخصی با رافضی ازدواج نمود چکار باید بکند؟
ج: اهل سنت نمیتوانند با روافض ازداج کنند، زیرا روافض، اهل بیت رسول الله را صدا میزنند و از آنان استعانت و یاری میخواهند. صدا زدن دیگران بجز الله و طلب یاری در مشکلات از مخلوق، شرک اکبر محسوب میشود؛ در صورت ازدواج، فسخ نکاح واجب است.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۳۱۳)
س: میخواهم به اطلاعتان برسانم که دفتر «مرکز ارتباطات اسلامی» در پاریس، مطلع شد که شیخ «دلیل ابوبکر» سرپرست مسجد پاریس در مجله (تلیراما) شماره (۲۳۷۰) در تاریخ ۱۴/۶/۱۹۹۵م، که در فرانسه منتشر میشود، فتوایی صادر کرده است مبنی بر این که یهود و نصاری جزو کفار نیستند؛ بلکه بر دین الله قرار دارند. بنابراین زنان مسلمان میتوانند با مردان اهل کتاب ازدواج کنند، به این استناد که قرآن ازدواج زن مسلمان را با اهل کتاب، حرام ننموده است. در واقع فقهای اسلام چنین ازدواجی را ممنوع نمودهاند بدلیل این که فقهاء یهود و نصاری را بر کفار قیاس نموده و فتوای تحریم ازدواج زنان مسلمان با اهل کتاب را صادر نمودهاند. قابل ذکر است که در دانشگاه «الأزهر» مصر قبل از دو سال اعلام کرد که شیخ «دلیل ابوبکر» از علمای فرانسه هستند، و از این رهگذر ایشان به شهرت بیشتری رسیدهاند و به عنوان مفتی مطرح شده در حالی که بدون از علم فتوا صادر میکند.
ما هم بنا به اهمیت این موضوع و خطراتی که به دنبال خواهد داشت، موضوع را با شما در میان گذاشتیم، ناگفته پیداست که این فتوا چراغ سبزی است برای دختران مسلمان که در دام یهود و نصاری گرفتار شوند، با آنان ازدواج کنند و رفته رفته به اعتقادات یهودیت و نصرانیت گرفتار شوند و فرزندانشان در این مسیر قرار میگیرند،
مصرّانه از شما میخواهیم دیدگاه خود و حکم شرعی را در این مسئلهی مهم اعلام دارید.
ج: انجمن دایمی مباحث علمی وافتا پس از تحقیق و بررسی موضوع، اعلام نمود که به اجماع تمام مسلمانان، زن مسلمان با هیچ کافری حق ازدواج ندارد، فرقی نمیکندآن کافر، بت پرست باشد یا یهودی یا نصرانی؛ به دلیل نصّ صریح قرآن کریم که فرموده: ﴿وَلَا تَنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّۚ وَلَأَمَةٞ مُّؤۡمِنَةٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكَةٖ وَلَوۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡۗ وَلَا تُنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤۡمِنُواْۚ وَلَعَبۡدٞ مُّؤۡمِنٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكٖ وَلَوۡ أَعۡجَبَكُمۡۗ﴾ [البقرة: ۲۲۱]. «با زنان مشرک تا ایمان نیاورده اند، ازدواج نکنید. بیگمان کنیز مؤمنی از زنان (آزاد) مشرک بهتر است اگر چه (زیبایی یا ثروت یا موقعیت او) شما را به شگفتی انداخته باشد (و زنان و دختران خود را) به ازدواج مردان مشرک در نیاورید، مادامی که ایمان نیاوردهاند و بیگمان غلام مؤمنی از مرد مشرکی بهتر است گرچه (زیبایی یا ثروت و یا موقعیت او) شما را به شگفتی انداخته باشد».
الله میفرمایید: ﴿لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾ [الممتحنه: ۱۰]. «این زنان برای آن مردان، وآن مردان برای این زنان حلال نیستند».
زرنگیای که این مفتی به خرج داده، این است که گفته: یهود و نصاری کافر نیستند، باید گفت کسی که مومن باشد چنین سخنانی بر زبان جاری نمیسازد. باید دانست کسی که در کفر یهود و نصاری شک و تردید داشته باشد خودش نیز کافر میشود، زیرا این فرد، الله را تکذیب نموده است که فرموده: ﴿لَمۡ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأۡتِيَهُمُ ٱلۡبَيِّنَةُ١﴾ [البینة: ۱]. «کافران اهل کتاب، و مشرکان، تا زمانی که حجت بدیشان نرسد به حال خود، رها نمیشوند».
این آیه و آیاتی از این قبیل به کفر اهل کتاب، یعنی: یهود و نصاری صراحت دارند و بدون این که جای تردید وجود داشته باشد در این فتوا سه مسئلهی مهم وجود دارد:
۱- تکذیب آیات الله تعالى
۲- مخالفت با اجماع مسلمانان که مبنی بر آیات قطعی قرآن کریم است.
۳- توهین به فقهای مسلمین، که آنان احکام را از جانب خویش تبیین میکنند.
اینها سه مسئلهی بسیار مهم و حساس هستند که مورد اول از همه خطرناک تر است؛ زیرا انسان را به درجهی کفر میرساند، خداوند همه ما را محفوظ بدارد.
بنابراین تکذیب این مسئله واجب است. مطالب پوچ و بیارزش و سخنان کفری که در آن بیان شدهاند، لازم به توضیح هستند تا گویندهی آن به اشتباه خود پی برده و توبه نماید. ان شاء الله خداوند او را هدایت نصیب میفرماید.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۲۸۰، ۲۷۸)
س: دو نفر با هم توافق میکنند تا هر کدام (مثلاً) خواهر خود را در مقابل مهریه معین به نکاح دیگری در آورد؟
ج: نکاح شغار بدین صورت است که شخصی یکی از بستگان خود، (مانند خواهر یا دخترش) را به ازدواج دیگری در میآورد به شرطی که آن مرد نیز یکی از بستگانش را به ازدواج او در آورد. این همان نکاح شغار است که رسول الله ج از آن نهی فرموده است، که بعضی از مردم آن را نکاح بدل، میگویند، چنین نکاحی فاسد است چه در آن تعیین مهر باشد یا خیر، رضایت طرفین موجود باشد یا خیر، اما در صورتی که چنین ازدواجی اتفاقی و مطابق معمول، بدون تعیین شرط از دو طرف و با رضایت طرفین، و کامل بودن بقیهی شرایط نکاح، انجام شود صحیح است و در حکم نکاح شغار و بدل نیست.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۴۲۷)
س: نظر دین اسلام در مورد نکاح متعه چیست؟
ج: نکاح متعه حرام و باطل است؛ به دلیل روایتی که بخاری و مسلم از علی ابن ابی طالب س نقل نمودهاند که رسول الله ج در زمان فتح خیبر از نکاح متعه و خوردن گوشت خرهای اهلی نهی فرمودند [۱۳۰۱]. در روایتی آمده است که پیامبر ج از متعه زنان در فتح خیبر نهی فرمودند.
خطابی میگوید: [۱۳۰۲] به اجماع مسلمانان ازدواج موقت حرام است؛ مگر نزد بعضی از شیعه، و این قول شیعه بر خلاف اصول آنان است که میگویند: در مسائل اختلافی مرجع، قول علی س است. در روایتی صحیح از علی س نقل است که نکاح متعه منسوخ است. بیهقی از جعفر بن محمد نقل میکند که از ایشان در مورد نکاح متعه سؤال شد، فرمود: متعه، عین زنا است.
مسلم در صحیح خویش از سبره بن معبد الجهنی س نقل میکند که پیامبر ج فرمود: «إني قد كُنْتُ قَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ فِي الاسْتِمْتَاعِ مِن النِّسَاءِ، وَإِنَّ اللَّـهَ قَدْ حَرَّمَ ذَلِكَ إِلَى يَوْمِ الْـقِيَامَةِ، فَمَنْ كَانَ عِنْدَهُ مِنْهُنَّ شَيْءٌ فَلْيُخَلِّ سَبِيلَهُ، وَلا تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا» [۱۳۰۳]. «من در مورد نکاح متعه -ازدواج موقت- به شما اجازه داده بودم واز این به بعد تا قیامت، الله تعالی آن را حرام قرار داده است؛ بنابراین چنانچه کسی از شما همسری با عقد متعه-ازدواج موقت- در اختیار دارد او را رها سازد، و آنچه را که به زنان داده اید باز پس نگیرید».
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۴۴۰)
[۱۳۰۱] «موطاً مالک»۲/۵۴۲ (۱۱۲۹) احمد (۱/۱۴۲،۱۰۳،۷۹) بخاری (۴۲۱۶) ومسلم (۱۴۰۷). [۱۳۰۲] (فتح الباری (۹/۱۷۳) (با اندک تفاوتی. [۱۳۰۳] (این روایت با همین الفاظ- متن عربی- از سبرة الجهنی س در مسند احمد آمده (۲/۴۰۶،۴۰۵) بخاری (۴۲۱۶) مسلم (۱۴۰۶) – (۲۱) لفظ حدیث از مسلم است.
س: در بعضی از کتابها خوانده ام که متعه حلال است بدلیل این آیه: ﴿فَمَا ٱسۡتَمۡتَعۡتُم بِهِۦ مِنۡهُنَّ فََٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾ [النساء: ۲۴].
نکاح متعه بعد از وفات رسول الله ج توسط عمر س حرام شد. خلیفه چهارم علی س میگفت: (اگر عمرس متعه را حرام نمیکرد، احدی مرتکب زنا نمیشد، مگر انسان شقی و بدبخت). لطفاً در این مورد توضیح دهید؟
ج: بله، متعه در ابتدای اسلام جایز بود؛ زیرا مسلمانان تازه به اسلام گرویده بودند، به منظور تألیف قلوب و جلب توجه آنان متعه حلال بود، سپس رسول الله ج در «یوم الفتح» متعه را برای همیشه و تا قیامت حرام اعلام نمود [۱۳۰۴].
عمر س متعه – ازدواج موقت- را حرام ننمود، بلکه از طرف رسول الله ج حرام شده بود. اما این مسئلهای که شما خوانده اید، برخی در آن به اشتباه رفتهاند و آن این که عمر س از متعهی حج- حج تمتع- نهی نمودند؛ نه متعة النساء یا همان ازدواج موقت؛ زیرا ازدواج موقت یا متعه در زمان پیامبرج ممنوع شده بود.
اما گفتهای که به علی س نسبت دادهاند، از دروغهای روافض است و علی س چنین چیزی نگفتهاند.
آیه۲۴ سوره نساء در مورد نکاح و ازدواج دایم است و منظور از کلمه «اجور» در آیه مهریه است. اجور به معنای مهور است که مترادف یکدیگر هستند.
شیخ ابن جبرین- فتاوی اسلامیة: جمع وترتیب از محمد المسند (۳/۲۳۴)
[۱۳۰۴] (مسلم۱۴۰۶).
س۱: شخصی از طرف یکی از ارگآنها ناچار میشود به خارج سفر کند در آنجا به منظور حفظ عفت و پاکی خویش تصمیم میگیرد در مدت اقامتش با یک خانم ازداج نموده و هنگام برگشت او را طلاق دهد، البته بدون این که خانم را در جریان موضوع طلاق قرار دهد، آیا این کار جایز است یا خیر؟
ج: نکاح با نیت طلاق از دو حالت خارج نیست: حالت اول این که تعیین مدت از ابتدا هنگام عقد ذکر میشود که این خانم را به مدت یک ماه، یک سال یا تا پایان درسش یا کارش به عقد خویش در میآورد؛ چنین نکاحی دقیقاً مانند متعه- ازدواج موقت- است و از نظر شرعی حرام است.
حالت دوم این که: مردی زنی را با این نیت به عقد خویش در میآورد که پس از مدتی معین او را طلاق میدهد؛ البته هنگام ایجاب و قبول و شرائط ضمن عقد، موضوع طلاق را به هیچ عنوان ذکر نمیکنند یا به عنوان شرط مطرح نمیکنند؛ قول مشهور مذهب حنبلی این است که این کار حرام است و عقد فاسد است؛ زیرا علمای حنابله میگویند آنچه را انسان در قلب خود اراده کند مانند این است که شرط نموده است (إنَّ المنوی كالمشروط)؛ زیرا رسول الله ج فرموده است: «إِنَّمَا الْـأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى» [۱۳۰۵]. «همانا اعمال به نیتها بستگی دارد. و هرکس مطابق با نیتش رفتار میشود».
این موضوع همانند مسئلهی «حلاله» است که شخصی زن مطلقهای را نکاح میکند تا برای شوهر اولش حلال شود (زیرا زنی که شوهرش او را سه طلاق داده است، شوهر اول برای همیشه حرام است و نمیتواند با او عقد مجدد ببندد؛ مگر این که این زن با مرد دیگری ازدواج نماید. پس از طلاق دو باره میتواند با همسر اولش ازدواج نماید).
این نکاح فاسد است هرچند که موضوع «حلاله» هنگام اجرای صیغهی عقد مطرح نشود«لأن المنوی کالمشروط» مادامی که نیت «تحلیل» عقد نکاح را فاسد میکند، همچنین نیت متعه، عقد را فاسد میکند. این فتوا مطابق با مذهب حنبلی است.
قول دوم در این موضوع: نظر آن دسته از علمایی است که میگویند: شخص میتواند با زنی ازدواج کند؛ در حالی که نیت قلبی و ارادهاش این است که هنگام بازگشت او را طلاق دهد؛ مانند دانشجویانی که جهت تحصیل به خارج میروند و مدت زمانی در آنجا هستند با یک خانم ازدواج میکنند با این نیت که پس از فارغ التحصیل شدن طلاقش دهند. از دیدگاه این دسته از علما چنین نکاحی صحیح است. استناد ایشان این است که این مرد هنگام اجرای صیغهی نکاح شرط طلاق عنوان نکرده است، هرچند که ارادهی طلاق را داشته باشد؛ این دسته از علما معتقدند چنین نکاحی یک فرق اساسی با متعه دارد و آن این که متعه - ازدواج موقت- محدود به زمان مشخص است که هنگام عقد تعیین شده است و به محض این که مدت به پایان برسد، زن و مرد خود به خود از هم جدا میشوند. چه شوهر بخواهد یا نخواهد جدایی صورت میگیرد، برخلاف ازدواجی که مقرون به نیت طلاق باشد. زیرا مرد میتواند از نیت خود برگردد و همسرش را دوست داشته باشد و برای همیشه با او زندگی کند، این نظریهیکی از دو قول شیخ الاسلام ابن تیمیه است.
به نظر بنده- ابن عثیمین- چنین نکاحی صحیح است و در حکم متعه- ازدواج موقت- نیست؛ زیرا تعریف متعه برآن صادق نیست؛ اما یک مسئله بسیار مهم باقی مانده وآن این که چنین نکاحی یک کلاهبرداری بزرگ است و قطعاً حرام است؛ زیرا این مرد با این نیت پنهانی، همسر و خانوادهی او را فریب داده است. در حالی که رسول الله ج فریب دادن و خدعه و نیرنگ را حرام قرار داده است. شما توجه داشته باشید اگر این خانم و خانواده او از ارادهی قلبی این مرد خبر میداشتند که فقط برای مدت محدودی میخواهد ازدواج کند؛ هرگز این خانم حاضر نمیشد با این مرد ازدواج کند و خانوادهاش نیز مخالفت میکردند.
این آقایی که میخواهد برای مدت محدودی و با فریب دادن خانوادهای با خانمی ازدواج کند و دوباره او را طلاق دهد، آیا خودش راضی میشود دخترش را به نکاح شخصی درآورد که پس از اتمام کارش او را طلاق دهد؟! چگونه چیزی را که برای خودش نمیپسندد، برای دیگران میپسندد؟! چگونه یک مؤمن واقعی، ایمانش به او اجازه میدهد دست به چنین کاری بزند؟
رسول الله ج میفرماید: «لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لِأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ» [۱۳۰۶]. «هیچ یکی از شما مومن واقعی نمیشود؛ مگر تا زمانی که آنچه را برای خودش دوست میدارد، برای برادرش دوست داشته باشد».
در مواردی شنیده ام که بعضی از مردم فقط بخاطر ازدواج به جاهای دیگر سفر میکنند و با یک خانم ازدواج میکنند و تا وقتی که ایشان در آنجا اقامت میکنند با او زندگی میکنند و هنگام بازگشت زن را طلاق میدهند (زیرا از ابتدا او را برای زمان محدودی عقد نموده است). باید دانست که هیچ عالمی چنین امری را جایز نمیداند، و این موضوع، بحران به وجود خواهد آورد. بنا بر سدّ ذرایع و به دلیل سوء استفادهی مردم از این موضوع، بستن این دروازه بهتر است؛ و از طرفی عموم مردم از نظر مسائل دینی جاهل و بیسواد هستند و خواهشات نفسانی آنان را وادار مینماید تا نسبت به احکام و حدود شریعت بیتوجه باشند.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی المرأة ص:۱۱۶، ۱۱۵
س۲: بعضی از مسلمانان بنا به دلایلی مثل تحصیلات و مواردی دیگر به خارج سفر میکنند و در آنجا به نیتِ طلاق، ازدواج میکنند، لطفاً بفرمایید فرق این ازدواج با متعه چیست؟
ج: ازدواج در کشورهای غربی و اروپایی و بلاد کفر با مشکلات و ضررهای زیادی همراه است، اصلاً سفر به خارج جایز نیست؛ مگر با شرایط خاص و ویژهای؛ بدلیل این که:
مسافرت به سرزمینهای کفار، مسلمانان را در معرض کفر و انواع گناهان مانند: شرابخواری، زنا و انواع فساد قرار میدهد؛ از همین رو علما سفر به سرزمینهای کفار را تحریم نمودهاند، و به دلیلی که رسول الله ج فرمودهاند: «أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْـمُشْرِكِينَ» [۱۳۰۷]. «من بری هستم از مسلمانانی که بین مشرکین اقامت میگزینند».
بنابراین اقامت در میان کفار موضوعی خطر ساز است، اعم از این که مسافرت به قصد سیاحت باشد یا تحصیل یا تجارت یا هر موضوع دیگر.
محصلین مدارس راهنمایی و دبیرستان و دانشجویانی که در خارج درس میخوانند با موضوع مهمی رو به رو هستند. دولت موظف است به آموزش محصلین توجه نماید و شرایط ادامه تحصیل را در داخل مهیا سازد و زمینههای تحصیلی را در کشور فراهم سازد تا احدی مجبور نشود جهت ادامه تحصیل به خارج سفر کند، حکومت موظف است تا سفر به سرزمینهای کفر را به دلیل خطر ساز بودن آن ممنوع اعلام کند.
خیلی از افراد به دلیل رفت و آمد و مسافرت به سرزمینهای کفر از دایرهی اسلام خارج گشته و به مرز ارتداد وارد شدهاند. بسیاری از این افراد در انجام خیلی از معاصی مانند زنا و شرب خمر بیپروا شدهاند. بدتر از همه ترک نماز برایشان امری عادی شده است. بررسی وضعیت کسانی که به خارج مسافرت میکنند، بیانگر همه این مشکلات است. مگر تعداداندکی که مشمول رحمت الهی شدهاند و ایمان و اعمال خویش را حفظ کردهاند. بنابراین راه چاره این است که جلوی این مسافرتها گرفته شود؛ مگر برای کسانی که از نظر دین و ایمان و علم و عمل شناخته شده هستند؛ آنها فقط به منظور دعوت الی الله یا فرا گیری رشتههای تخصصی که دولت اسلامی بدان نیازمند است، به خارج کشور سفر میکنند.
علمایی که به خارج سفر میکنند باید اهل استقامت باشند و در مسیر دعوت، دیگران را با بصیرت بر دین الله دعوت نمایند و لحظهای هدف خود را فراموش نکنند.
البته بعضی از موارد را میتوان مستثنی نمود، از جمله: علوم دانشگاهی که ما به آن دسترسی نداریم و مجالی هم برای آموزش آن در داخل، توسط استادان این فنون نیست و چارهای جز سفر به سرزمینهای کفار نیست. در چنین مواردی باید افراد ملتزم و متعهد به اصول دینی و دستورات الهی را انتخاب نمود.
اما موضوع ازدواج با نیت طلاق: علمای اسلامی در این موضوع باهم اختلاف نظر دارند، گروهی از علما از جمله علامه اوزاعی معتقدند این کار ناجایز است و شبیه ازدواج موقت است. گروه دوم که اکثریت باآنان است بنا به آنچه که علامه «ابن قدامه» در کتاب «المغنی» (۷/۱۳۷) ذکر نمودهاند؛ معتقدند ازدواج با نیت طلاق درست است مادامی که شخص نیتش را بین خود و خدای خود مخفی نماید و آن را به عنوان شرطِ ازدواج مطرح ننماید. به عنوان مثال فرد به منظور تحصیلات به خارج سفر میکند بر نفس خویشتن بیمناک میشود که مبادا در فتنه و فساد بیفتد، میتواند آنجا ازدواج کند و هرچند که ارادهاش بر این باشد که پس از اتمام درس دوباره زنش را طلاق میدهد، این نکاح صحیح است مشروح بر اینکه ارادهی طلاق را بین خود و خدای خود مطرح کند و هرگز آن را به عنوان شرط نکاح یا محض اطلاع به همسر یا به ولیّ همسر عنوان نکند (که در صورت شرط کردن یا خبر دادن از موضوع طلاق، نکاح منعقد نمیشود و تبدیل به ازدواج موقت میشود که حرام و ناجایز است).
قول راجح و نظر جمهور علما بر جواز نکاح با نیت طلاق است و تشابهی با ازدواج موقت ندارد؛ زیرا قید زمانی در آن به کار نرفته است. فرق متعه با ازدواج با نیت طلاق در این است که متعه یا همان ازدواج موقت دارای مدت زمان مشخصی است که هنگام عقد، مذکور و مشروط است که زوجین بر یک یا دو ماه یا یک سال یا دو سال با هم توافق میکنند (پس از پایان مدت ازدواج موقت خود به خود فسخ میشود). ازدواج موقت نزد تمام مسلمین بجز روافض، حرام است. لازم به ذکر است که نکاح متعه در آغاز اسلام حلال بود. سپس منسوخ شد و حرمت آن اعلام گردید. آن گونه که در احادیث در این زمینه بیان شده است.
بنابراین توضیحاتی که داده شد، ازدواج با نیت طلاق صحیح است اما بهتر آن است که مرد ابتدا چنین ارادهای را نکند تا بر احتیاط عمل نموده و در اختلاف اهل علم قرار نگیرد؛ باید توجه نمود که داشتن چنین اراده و نیتی لازم نیست، زیرا هرگاه شخص مصلحت خویش را در طلاق همسرش دید میتواند او را طلاق دهد بدون این که مانعی باشد.
شیخ ابن باز. مجموع فتاوی ومقالات متنوعة (۵/۴۱-۴۳)
س۳: در میان جوانان شایع شده است که به منظور ازدواج با نیت طلاق به خارج سفر میکنند و از مسافرت هدفی جز ازدواج برای مدتی محدود ندارند و در مورد فتوایی که در رابطه با ازدواج با نیت طلاق صادر شده است در اشتباه افتادهاند، حکم چنین ازدواجی با این هدفِ خاص چیست؟
ج۳: ازدواج با نیت طلاق، مانند ازدواج موقت باطل است؛ زیرا ازدواج موقت همان نکاح متعه است و متعه به اجماع حرام و ناجایز است؛ ازدواج، زمانی صحیح است که به نیت استمرار زوجیت و ادامهی زندگی مشترک باشد.
چنانچه زن و مرد باهم سازگار شدند برای همیشه زندگی میکنند ودر صورت عدم سازگاری از هم جدا میشوند.
الله تعالى میفرماید: ﴿فَإِمۡسَاكُۢ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ تَسۡرِيحُۢ بِإِحۡسَٰنٖ﴾ [البقرة: ۲۲۹]. «نگهداری (زن) به گونه ای شایسته (وعادلانه) یا در صورت عدم سازگاری رها کردن (او) با نیکی».
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۴۴۸-۴۴۹)
[۱۳۰۵] بخاری (۱) مسلم (۱۹۰۷). [۱۳۰۶] بخاری (۱۳) مسلم (۴۵). [۱۳۰۷] ابوداود (۲۶۴۵) ترمذی (۱۶۰۴) طبرانی در «الکبیر» ۲/۳۰۳ (۲۲۶۴) و صححه الألبانی فی صحیح سنن أبی داود (۲۳۰۴).
س: در یکی از روزنامهها در مورد (زواج المسیار) مطالبی خوانده ام که نوعی ازدواج رایج است به این صورت که شخصی با زن دوم یا سوم یا چهارم ازدواج میکند، این همسر یا همسران بنا به شرایطی مجبور هستند نزد پدر و مادر یا یکی از آن دو بمانند (یعنی به خانه شوهر نروند) و در اوقاتی که شرایط کاری زوجین اجازه دهد، شوهر نزد همسرش میرود و...
لطفاً توضیح دهید که چنین ازدواجی از نظر شرعی چه حکمیدارد؟
ج: چنین نکاحی جایز است مشروط براین که شرایط شرعی در آن مراعات شود که عبارتاند از:۱- وجود ولی۲- رضایت زوجین۳- حضور شاهد عادل هنگام اجرای عقد و عدم وجود مانع در در امر ازدواج؛ رسول الله ج فرمودند: «إِنَّ أَحَقَّ الشَّرْطِ أَنْ يُوفَى بِهِ مَا اسْتَحْلَلْتُمْ بِهِ الْـفُرُوجَ» [۱۳۰۸]. «شرایطی که بیشتر مورد تعهد و وفا قرار گیرد، شرایطی است که مربوط به ازدواج میباشد».
پیامبر ج فرمودهاند: «الْـمُسْلِمُونَ عَلَى شُرُوطِهِمْ» [۱۳۰۹]. «شرایطی را که مسلمانان باهم منعقد میکنند و برآن باقی میمانند (یعنی: مسلمانان ملزم به اجرای شرایطی هستند که با هم بر آن توافق میکنند)».
زمانی که زن و شوهر با هم توافق نمودند بر این که زن پس از ازدواج نزد خانوادهی خود میماند یا توافق نمود براین که مرد فقط در روز میتواند نزد او بیاید یا در روزها یا شبهای به خصوصی، هیچ یک از این شرایط در عقد ازدواج، اشکالی ایجاد نمیکند؛ مشروط بر این که نکاح و ازدواج زوجین به صورت عمومی اعلان شود و نکاح، مخفیانه صورت نگیرد.
شیخ ابن باز- جریدة الجزیرة شماره۸۷۶۸- دوشنبه جمادی الاولی ۱۴۱۷ه
[۱۳۰۸] بخاری (۵۱۵۱) مسلم (۱۴۱۸) لفظ حدیث از مسلم است. [۱۳۰۹] (بخاری باتعلیق در کتاب الاجاره) قبل از شماره (۲۲۷۴)دیگران با سند متصل آن را ذکر کرده اند:فتح الباری (۴/۵۲۸)«المقاصد الحسنة» ۱/۷۰۶ (۱۰۲۳) «کشف الخفاء» (۲/۲۷۳) (۲۳۰۲).
س: آسان ترین راه برای گرفتن تابعیت، در این شهرها ازدواج با زن آمریکایی است از این رو بسیاری از مردم با یک زن آمریکایی بر مبلغی معین با هم توافق میکنند که خود را به عنوان زن و شوهر معرفی میکنند، بدون این که ازدواجی، عقد و زندگی مشترکی در کار باشد. این کار ابزاری است برای دریافت تابعیت آمریکا... لطفاً توضیح دهید، توافق بر چنین ازدواج، از نظر شرعی چه حکمیدارد؟
ج:این عقد ناجایز است؛ زیرا کاملاً کلاهبرداری است، گرفتن تابعیت و ملیت کفار هم جایز نیست، ما قبلاً در این مورد فتوا داده ایم: که مسلمانان اجازه ندارند ملیت کشوری را انتخاب کنند که حکومتش کافر است؛ زیرا این کار آغازی است برای دوستی با کفار و پذیرفتن عقاید و آداب و رسوم باطل آنان.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۴۴۸)
الحمد لله والصلوة والسلام علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه...
انجمن دایمی مباحث علمی و افتا در کشور عربستان سعودی با بررسی اعلامیههای صادره از طرف مجلس اعلای شریعت اسلامی لبنان و مجلس نخبگان و علمای دینی و مفتیان، بریاست مفتی اعظم لبنان «شیخ محمد رشید قبانی» با موضوع عدم پذیرش قانون احوال شخصیه در خصوص (قانون ازدواج شهروند لبنانی) با امضای رئیس جمهور لبنان، به دلیل بند هایی مخالف با شریعت اسلام و ادیان سماوی، که در این قانون مذکور است از جمله: زن مسلمان میتواند با مرد غیر مسلمان ازدواج کند، برادر میتواند با خواهر رضاعی خویش ازدواج کند، مرد نمیتواند زنش را طلاق دهد؛ اختلاف دین مانع ثوارت بین زوجین نیست. تعدد زوجات و انتخاب چند همسر ممنوع؛ اضافه برآن این که در این مسائل حتی مراجعه به احکام اسلامی وجود ندارد، باید به قانون مدنی مراجعه نمود.
بنابر مندرجات موجود در آیین نامه قانون مدنی در احوال شخصی که مخالف با قوانین شریعت اسلامی است؛ انجمن دایمی مباحث علمی و افتا، اعلامیه مجلس اعلای شریعت اسلامی لبنان و مجلس نخبگان و علمای دینی و مفتیان، را تأیید مینماید و اعلام میدارد که این مصوبات قانون مدنی لبنان بر خلاف شرع اسلام است ودر مورد تنفیذ عقد و ازدواج، و احکام مرتبط با آن از قبیل تورات و الحاق اولاد و... فاقد صلاحیت بوده و احکام شرع با آن منافات دارند.
انجمن دائمی مباحث علمی و افتا. کتاب: فتوای و بیانات مهمة ص:۵۸
س: چنانچه پدر بخواهد برای فرزندش همسری نامناسب انتخاب کند یا بر عکس فرزندش را از ازدواج با همسری شایسته منع کند؛ فرزند چه کار باید بکند؟
ج: پدر اجازه ندارد پسرش را وادار نماید تا کسی را که دوست ندارد و نمیخواهد با او ازدواج کند؛ به هر دلیلی که فرزند پیشنهاد پدر را نپذیرد. چه از نظر دینی یا اخلاق یا حسن و جمال، پدر، حق اجبار بر فرزند را ندارد؛ چه بسیار پدرانی که فرزندانشان را در امر ازدواج اجبار و اکراه نمودهاند. سرانجام پشیمان گشتهاند؛ پدر به فرزند میگوید: پسرم با این دختر ازدواج کن چون برادر زادهی من است، یا فامیل خودمان است؛ پسر میتواند پیشنهاد پدر را رد کند و پدر حق ندارد فرزندش را اجبار کند.
اگر پسر تصمیم گرفته بود تا با دختری نجیب و شایسته ازدواج کند؛ اما پدر دخالت بیجا مینمود و مخالفت میکرد پسر میتواند به حرفهای پدر توجه نکند و با فرد مورد علاقه خویش ازدواج کند؛ زیرا فرزند مجبور نیست تا حتماً از پدرش حرف شنوایی داشته باشد. در موردی که به نفع فرزند است و برای پدر هم هیچ ضرری ندارد؛ اما اگر بپذیریم که فرزند مجبور است تا در هر موردی هرچند که به نفع فرزند و بدون ضرر برای پدر باشد، از پدر اطاعت کند. خیلی از مشکلات درآینده بوجود میآید. اما در هر حال فرزند وظیفه دارد تا جایی که میتواند با پدرش مدارا کند و با خوشرویی و شیرین زبانی او را قانع کند.
ابن عثیمین- مجموع فتاوی، جمع و ترتیب اشرف بن عبدالمقصود (۲/۷۶۱)
س: خواهری دارم ناتنی و۲۸ ساله، پدرم او را با اجبار به ازدواج مردی در آورده است. هنگام عقد چند نفر به دروغ شهادت دادهاند که خواهرم رضایت دارد و مادرش به جای خواهرم سند ازدواج را امضا نموده است، و مراسم عقد این گونه تمام شده است؛ اما خواهرم همچنان راضی به این ازدواج نیست، حکم این ازدواج با این تفاصیل چگونه خواهد بود؟
ج: این خواهر اگر دوشیزه هستند و پدرش به عنوان ولی با اجبار او را شوهر داده است، نزد بعضی از اهل علم این ازدواج صحیح است. این دسته از علما معتقدند پدر میتواند با اجبار دخترش را به همسری مردی در آورد که با دختر هم کفو است و هرچند که دختر رضایت نداشته باشد؛ اما قول راجح و صحیح این است که نه پدر و نه دیگران، هیچکدام نمیتوانند دختری را که تحت سرپرستی آنهاست با زور و اجبار به ازدواج دیگری در آورند.
اگر چه مرد با او هم کفو باشد، بدلیل حدیث رسول الله ج که فرمودهاند:«لَا تُنْكَحُ الْـبِكْرُ حَتَّى تُسْتَأْذَنَ» [۱۳۱۰]. «دختر باکره بدون اجازهاش به نکاح داده نمیشود»
این حدیث، مفهوم عام دارد و در آن هیچ یکی از اولیا استثنا نشده است.
درصحیح مسلم این حدیث روایت شده است: «وَالْـبِكْرُ يَسْتَأْذِنُهَا أَبُوهَا» [۱۳۱۱]. «پدرِ دوشیزه از او کسب اجازه کند (که آیا رضایت دارد یا خیر)».
در حدیث کلمه «البِکُر» و «الاب» با لفظ صریح وارد شدهاند.
این حدیث نص صریح است در این مسئلهی اختلافی، و عمل کردن بر نص، واجب است.
بنابراین اجبار نمودن دختر با کسی که نمیخواهد با او ازدواج کند، حرام است؛ چنین ازدواجی صحیح نیست و نافذ نمیشود؛ زیرا صحیح قرار دادن این ازدواج و نافذ کردن آن، در تضاد با حدیثی است که رسول الله ج به صراحت در آن حدیث از ازدواج اجباری دختر فرموده است و چیزی را که پیامبر ج نهی فرموده از امت میخواهد که آن را انجام ندهند؛ و اگر ما چنین عقدی را نافذ بگردانیم، بدان معناست که ما آن را انجام داده ایم و مباح دانسته ایم و از عقود جایز قرار داده ایم؛ در حالی که ما چنین اجازهای نداریم و این کار غیر ممکن است. بنابراین قول راجح در مورد سؤال شما این است که این ازدواج اجباری فاسد است و رأی نهایی را در این موضوع دادگاه صادر میکند.
اما در مورد گواهانی که به دروغ گواهی دادهاند باید بدانند که مرتکب گناه کبیرهای شدهاند. رسول الله ج فرمودهاند: «أَلَا أُنَبِّئُكُمْ بِأَكْبَرِ الْـكَبَائِرِ». «آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره خبر ندهم»؟ پیامبر ج در حالی که تکیه زده بود گناهان کبیره را نام برد سپس راست نشستند و فرمودند: «أَلَا وقَوْلُ الزُّورِ وشَهَادَةُ الزُّورِ، أَلَا وقَوْلُ الزُّورِ وشَهَادَةُ الزُّورِ ». «آگاه باشید که گفتار دروغ و شهادت دروغ (از گناهان کبیره است) پیامبر ج این جمله را همچنان تکرار نمودند تا جایی که صحابه گفتند:ای کاش پیامبر ج این جمله را بیشتر تکرار نکنند».
این شاهدان دروغین باید به درگاه الله توبه کنند و سخن حق بگویند و در حضور حاکم شرع اعلام کنند که شهادت دروغین دادهاند و از شهادت خود بر میگردند.
همچنین مادر این دختر، باید توبه کند که به دروغ، خود را جای دخترش معرفی نموده و ازتکرار چنین کارهایی صرف نظر کند.
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی ورسائل (۲/۷۶۰، ۷۵۹)
س۲: آیا پدر ومادر میتوانند دختر خود را بدون رضایت به عقد کسی در آورند که نمیخواهد؟
ج۲: نه پدر و نه هیچ یک از اولیای دختر اجازه ندارد دختر را به زور شوهر دهند؛ بلکه رضایت دختر برای ازدواج لازم و ضروری است؛ بدلیل فرموده رسول الله ج: «لَا تُنْكَحُ الْـأَيِّمُ حَتَّى تُسْتَأْمَرَ وَلَا تُنْكَحُ الْـبِكْرُ حَتَّى تُسْتَأْذَنَ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّـهِ وَكَيْفَ إِذْنُهَا قَالَ أَنْ تَسْكُتَ» [۱۳۱۲]. «زن بیوه بدون مشورت با او، ودختر باکره بدون اجازه اش، به نکاح داده نمیشود» گفتند: یا رسول الله ج ! اجازه دختر باکره چگونه است؟ فرمود: «این که سکوت کند».
و در لفظ دیگری آمده است: «وَالْـبِكْرُ يَسْتَأْذِنُهَا أَبُوهَا فِي نَفْسِهَا وَإِذْنُهَا صُمَاتُهَا». «از دخترش اجازه بخواهد. پدر در امر ازدواج از دخترش کسب اجازه کند، و اجازهی دختر سکوت اوست».
بنابراین هرگاه دختر به سن نه سالگی رسید، پدر موظف است در امر ازدواج نظر او را جویا شود. همچنین بقیهی اولیای دختر به هیچ عنوان حق ندارند دختر را به زور شوهر دهند؛ مگر با رضایت کامل دختر؛ چنانچه ولیّ، دختر را به اجبار و اکراه شوهر دهد، این نکاح باطل است و منعقد نمیشود؛ زیرا رضایت زوجین شرط صحت نکاح است.
چنانچه یکی از اولیا، دختر را به اجبار و اکراه و تهدید شوهر دهد، نکاح، باطل است و این ازدواج صحیح نیست؛ مگر پدر در مورد دخترش که کمتر از نه سال سن داشته باشد؛ چنانچه پدر دختر خود را که کمتر از نه سال سن دارد به ازدواج دیگری در آورد. این ازدواج بنا بر قول صحیح منعقد میشود؛ زیرا رسول الله ج با عایشه ل ازدواج نمود و سن عایشه ل کمتر از نه سال بود، بدون این که از عایشه ل (پدرش ابوبکر س نظر ایشان را) جویا شود و از او اجازه بگیرد [۱۳۱۳].
بعد از این که دختر پا به سن نه سالگی گذاشت، نه پدر و نه هیچ کسی دیگر نمیتواند بدون اجازه و مشورت با او و کسب رضایتش او را ازدواج دهند.
چنانچه چنین اتفاقی افتاد و شوهر متوجه شد که دختر، او را دوست ندارد و او را نمیخواهد، شوهر از ادامهی زندگی صرف نظر کند. شوهر موظف است تقوا پیشه کند و از خدا بترسد و نزد همسری نرود که او را نمیخواهد، هرچند که پدر معتقد باشد که دخترش را به اجبار شوهر نداده است. رسول الله ج به صراحت امر نموده است که باید از دختر کسب اجازه شود و آنگاه او را شوهر دهند. بنابراین شوهری که دختری او را نمیخواهد، قدم در عرصهی حرام نگذارد و از چنین ازدواجی صرف نظر کند.
به همهی دختران توصیه میکنیم که در امر ازدواج تقوای الهی را پیشه کنند و به نظر پدر احترام بگذارند.
چنانچه پدر دختر با ازدواج مردی موافقت نمود که از نظر اخلاق و دیانت شایستگی لازم را داشت، آنان نیز موافقت کنند؛ زیرا در ازدواج خوبیهای زیادی وجود دارد، مجرد ماندن خطر ساز است به همه دختران توصیه میکنم که هرگاه مردی به خواستگاری آنان آمد که با آنان هم کفو بود او را قبول کنند، و بهانه نیاورند که مثلاً درس میخوانند یا درس میدهند و امثال این عذر ها.
شیخ ابن باز- فتاوی المرأة، ص (۱۰۲، ۱۰۱)
[۱۳۱۰] (بخاری (۵۱۳۶)،مسلم (۱۴۱۹). [۱۳۱۱] مسلم (۱۴۲۱). [۱۳۱۲] بخاری (۵۱۳۶)،مسلم۱۴۱۹-۱۴۲۱). [۱۳۱۳] بخاری۵۱۳۳-۵۱۳۴، ومسلم (۱۴۲۲).
س: شخصی از دختری نابالغ که از نظر سن، بین دو سال تا ده سال یا بیشتر یا کمی کمتر قرار دارد خواستگاری میکند، و با او نکاح میشود؟ آیا چنین عقدی صحیح است یا خیر؟ با توجه به این که این دختر بزرگ شود و شوهرش را قبول نکند، آن وقت حکمش چیست؟ در چه سنی میتوان عقد دختر را منعقد نمود؟
ج: پدر میتواند عقد دختر خردسالش را منعقد نماید، بالخصوص زمانی که پدر مصلحت دخترش را اینگونه تشخیص دهد؛ به دلیل عقد رسول الله ج با عائشه، در حالی که کمتر از نه سال داشت.
غیر از پدر، کسی دیگر به هیچ عنوان نمیتواند عقد دختری را که کمتر از نه سال دارد، منعقد نماید؛ همچنین غیر از پدر دیگران نمیتوانند عقد دختری را که سنش به نه سال رسیده است یا بیشتر از نه سال دارد منعقد کنند؛ مگر با اجازهی خود دختر؛
رسول الله ج میفرماید: «لَا تُنْكَحُ الْـأَيِّمُ حَتَّى تُسْتَأْمَرَ وَلَا تُنْكَحُ الْـبِكْرُ حَتَّى تُسْتَأْذَنَ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّـهِ وَكَيْفَ إِذْنُهَا قَالَ أَنْ تَسْكُتَ». «زن بیوه بدون مشورت با او، و دختر باکره بدون اجازه اش، به نکاح داده میشوند».
گفتند یا رسول الله: اجازهی دختر باکره چگونه است؟ فرمود: «این که سکوت کند».
چنانچه بعد از عقد نکاح، اختلافی بین زوجین پیش آمد، مرجع رسیدگی دادگاههای شرعی هستد.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۱۲۳)
س: ازدواج دانش آموز سال دوم متوسطه که چهارده سال دارد با دختر تقریباً ده تا چهارده ساله که با هم علاقه دارند و اولیای آن دو هم راضی هستند حکمش چیست؟ آیا ازدواج این دو با وجود سن کم جایز است؟
ج: بله ازدواج پسر بچهی خردسال با دختر بچه خردسال با اذن ولی جایز است.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۶۵-۲۶)
س: آیا ازدواج پیامبر ج با عائشه ل از ویژگیهای فردی ایشان است یا این که برای تمام افراد است و عمومیت دارد؟
آیا زفاف با دختری که به سن بلوغ نرسیده است جایز است؟ عدّهی دختر نابالغ چگونه محسوب میشود؟
ج: رسول الله ج از عائشه ل خواستگاری نمود در حالی که عائشه ل شش ساله بود ودر مدینه با ایشان عروسی کرد در حالی که عائشه ل نه ساله بود [۱۳۱۴].
ازدواج با دختر کم سن وتازه به دوران بلوغ رسیده مختص به رسول الله ج نیست؛ عقد دختر قبل از بلوغ جایز است، زفاف با دختر غیر بالغه، مشروط بر این که از نظر رشد جسمانی به حدی رسیده باشد که با امثال آن بتوان زفاف نمود، جایز است.
عدّهی دختر غیر بالغه مانند عدّهی آیسه (زن سالخورده) است؛ یعنی سه ماه؛ الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱلَّٰٓـِٔي يَئِسۡنَ مِنَ ٱلۡمَحِيضِ مِن نِّسَآئِكُمۡ إِنِ ٱرۡتَبۡتُمۡ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَٰثَةُ أَشۡهُرٖ وَٱلَّٰٓـِٔي لَمۡ يَحِضۡنَ﴾ [الطلاق: ۴]. «وزنان شما که آنها از عادت ماهیانه مأیوس شده اند، اگر در وضع آنها{از نظر بارداری وعوارض دیگر} شک دارید، عدهی آنها سه ماه است و زنانی که با وجود {اقتضای سن} عادت ماهانه ندیده اند{نیز عده شان سه ماهه است}».
عدهی دختر نابالغ، داخل این قسمت از آیه است (واللائی لم یحضن) زنانی که عادت ماهانه ندیدهاند؛ عده شان سه ماه است.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۱۲۴)
[۱۳۱۴] احمد (۶/۱۱۸)،بخاری (۳۸۹۴-۵۱۳۳-۵۱۳۴-۵۱۵۸)،مسلم (۱۴۲۲) ودیگران.
س: سن مناسب برای ازدواج چیست؟ زیرا بعضی از دختران و پسران از ازدواج با کسانی که از نظر سن از آنان بالاتر هستند، ابا میورزند در این مورد چه توضیحی دارید؟
ج: به دختران توصیه میکنم که فقط به خاطر شرایط سنی به خواستگار جواب رد ندهند؛ وتوجه داشته باشند که رسول الله ج زمانی که پنجاه و سه ساله بود با عائشهل که نه ساله بود ازدواج نمود و ازطرفی پیامبر ج زمانی که بیست و پنج ساله بود با خدیجه ل که چهل ساله بود و پانزده سال از پیامبرج بزرگتر بود، قبل از این که به پیامبری مبعوث شود، ازدواج نمود و این اولین ازدواج پیامبرج بود.
بنابراین تفاوت سنی اشکالی در امر ازدواج ندارد؛ اما سخنانی که برخی در رادیو و تلویزیون در این مورد اظهار میدارند و معتقدند تفاوت سنی در امر ازدواج، مشکل ساز خواهد بود، از نظر ما کاملاً اشتباه است و اجازه ندارند این گونه اظهار نظر کنند، مهم این است که هرگاه فرد شایسته و با لیاقتی برای خواستگاری دختری آمد که از نظر سنی از او بزرگتر بود، دختر میتواند با توجه به صفات و ویژگیهایی که در این فرد وجود دارد به او جواب مثبت دهد.
همچنین اگر پسری دختری را مشاهده نمود که سنش بالاست؛ ولی دختری با کمال و جمال است میتواند با او ازدواج نماید. از نظر ما تفاوت سنی در حد ده سال یا بیست سال و حتی سی سال با توجه به شرایطی که بیان شد نمیتواند مانع امر ازدواج شود.
نتیجه این که تفاوت سنی برای ازدواج عذر نیست و ایرادی بحساب نمیآید مادامی که دختر یا پسر، شایسته و با لیاقت باشند.
شیخ ابن باز- فتاوای المرأة، ص (۹۹-۱۰۰)
س: آیا دختر میتواند به جوان با ایمان و با اخلاق شایستهای که او را میپسندد و از نظر او میتواند شوهری ایده آل برایش باشد، پیشنهاد ازدواج دهد؟ آنگونه که خدیجه ل به رسول الله ج پیشنهاد ازدواج داد؟ آیا در این صورت روحیهی دختر جریحه دار نمیشود؟
رعایت چه نکاتی در این مورد ضروری است؟
ج: با وجود چنین شرایطی این دختر میتواند به فرد مورد نظر، پیشنهاد ازدواج دهد و هیچ اشکالی در این کار نیست؛ آنگونه که خدیجه ل به رسول الله ج پیشنهاد ازوداج داد. همچنین زنی که داستان آن در سورهی احزاب آمده است، خود را به پیامبرج عرضه داشت و از پیامبرج درخواست ازدواج نمود؛ عمرس به ابوبکرس پیشنهاد نمود که با حفصه ل دختر عمرس ازدواج نماید و همین پیشنهاد را به عثمانس نمود.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۴۸)
س: برای خواهرم خواستگاری آمده که بیست و یک ساله است. از نظر اخلاق و زیباییهای معنوی، انسانی شایسته و آراسته میباشد؛ اما از نظر مالی فقیر و نادار است و توان ادارهی زندگی را در حد داشتن یک منزل ساده و تأمین مخارج روزمره را ندارد؛ البته این خواستگار در صورت فراهم شدن زمینهی کار، ابائی از کارکردن ندارد و میتواند کار کند.
سؤال بنده این است که آیا ما میتوانیم این جوان با دیانت و حافظ قرآن را به خاطر مسایل مالی رد نمائیم، آیا در این صورت مخالف با حدیث پیامبرج نمیشود که میفرماید: «إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَخُلُقَهُ فَزَوِّجُوهُ » [۱۳۱۵]. «هر زمان شخصی که شما دین واخلاق او را میپسندید برای خواستگاری نزد شما آمد او را داماد کنید..»..
بنده با توجه به مسؤلیتی که در قبال ازدواج خواهرانم دارم؛ زیرا پدرم این امر را به بنده موکول نموده است؛ و از این بیم دارم که چنانچه شخص نامبرده را به ازدواج خواهرم در آورم پدرم با ایشان سر ناسازگاری را داشته باشد و مشکلاتی پدید آید.
ج: با توجه به گفتههای شما، فقر نمیتواند مانع ازدواج افراد باشد. در صورتی که دختر مورد علاقهاش او را بپسندد و از ازدواج با او راضی باشد؛ در آینده، الله تعالى او را از نظر مالی بینیاز خواهد نمود.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَأَنكِحُواْ ٱلۡأَيَٰمَىٰ مِنكُمۡ وَٱلصَّٰلِحِينَ مِنۡ عِبَادِكُمۡ وَإِمَآئِكُمۡۚ إِن يَكُونُواْ فُقَرَآءَ يُغۡنِهِمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦۗ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٞ٣٢﴾ [النور: ۳۲]. «و زنان و مردان مجرد خود و بردگان و کنیزان شایستهی خود را همسر دهید. اگر تنگدست باشند، الله تعالى آنها را به فضل خویش بینیاز خواهد کرد، والله تعالى گشایشگر داناست».
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۴۱۴-۴۱۵)
[۱۳۱۵] تخریج حدیث در فتوای ۴ این باب گذشت.
س: بنده در خوابگاه با یکی از اشراف قریش، هم اتاق هستم، از او خواستم مرا به ازدواج دخترش درآورد، قبول نکرد و گفت: برای اشراف قریش روا نیست که با دیگران ازدواج کند؛ مگر با افراد قبیلهی خودش. آیا چنین چیزی صحت دارد؟
ج: دیدگاه صحیح در امر ازدواج از نظر کفو، دیانت است نه نسب و نژاد.
زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡ﴾ [الحجرات: ۱۳]. «قطعاً ارجمندترین شما نزد الله تعالى پرهیزگارترین شماست».
به دلیل این که رسول الله ج فاطمه بنت قیس را که از قبیله قریش بود به ازدواج اسامة بن زید س که غلام آزاد شده پیامبرج بود درآورد. [۱۳۱۶]
به دلیل این که زید بن حارثه س غلام آزاده شدهی پیامبر ج زینب بن جحش را ازدواج نمود که زینب از قبیله اسدیه بود؛ [۱۳۱۷] بخاری، نسائی و ابو داود از عائشه ل روایت میکند که ابوحذیفه بن عتبه بن ربیعه بن عبد شمس قریشی که از همراهان نبی اکرم ج در جنگ بدر بود، سالم را که غلام آزاد شده زنی انصاری بود، به فرزندی قبول کرد و برادرزاده اش؛ هند دختر ولید بن عتبه بن ربیعه، را به نکاح او درآورد، [۱۳۱۸]
ترمذی از ابو حاتم المزنی روایت میکند که رسول الله ج فرمود: «إِذَا خَطَبَ إِلَیکمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِینَهُ وَخُلُقَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوا تَکنْ فِتْنَةٌ فِی الْـأَرْضِ وَفَسَادٌ کبیر»
هر زمان شخصی که شما دین واخلاق او را میپسندیدید برای خواستگاری نزد شما آمد او را داماد کنید وگرنه فتنه وفساد در زمین فراگیر خواهد شد. اصحاب عرض کردند یا رسول الله: اگر چه در وجود آن شخص موردی باشد؟ پیامبرج تا سه بار همین حدیث را ارشاد فرمودند [۱۳۱۹]. ترمذی میگوید:«حدیث حسن غریب».
ابو داود از ابوهریره س روایت میکند، «أن ابا هند حَجَمَ النبي ج في اليافوخ، فقال ج: (يا بني بَيَاضَةَ! أَنكحوا أبا هندَ وأَنْكِحُوا اليه» [۱۳۲۰]. «شخصی معروف به ابا هند، پیامبر را در یافوخ (محل به هم پیوستن استخوآنهای جلو و عقب سر) حجامت نمود. پیامبر فرمود:ای بنی بیاضه به اباهند زن بدهید و از آنها زن بگیرید» ابا هند از موالی انصار بود. پیامبر خطاب به انصار فرمود: دختران خود را به نکاح اینها بدهید و از دختران آنها خواستگاری کنید.
در امر ازدواج باید از دختر، کسب اجازه شود تا با رضایت کامل او را به عقد خواستگارش درآورند و زن بیوه باید مورد مشورت قرار گیرد و رضایت کامل خود را اعلام بدارد.
چنانچه از دختری غیر عرب مردی از عرب و از قریش خواستگاری نماید و باهم ازدواج کنند، بدون هیچ اشکالی این ازدواج صحیح است. بدلیل احادیثی که در این مورد به صحت رسیده است.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۱۸۵-۱۸۷)
[۱۳۱۶] «موطأ مالک» ۲/۵۸۰ (۱۲۱۰) شافعی در «رساله» ص (۳۱۰-۳۰۹) احمد (۶/۴۱۵،۴۱۴،۴۱۲،۳۷۳) مسلم (۱۴۸۰) و دیگران. [۱۳۱۷] تفسیر ابن جریر طبری ۲۰/۲۷۲،۲۷۱ در تفسیر ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ﴾[الأحزاب: ۳۶]. [۱۳۱۸] «موطأ مالک» ۲/۶۰۵ (۱۲۶۵)، بخاری (۴۰۰۰، (۵۰۸۸) متن روایت از بخاری است. ودیگران [۱۳۱۹] تخریج این حدیث در فتوای شماره ۴ ازهمین باب گذشت. [۱۳۲۰] ابو داود (۲۱۰۲) دارقطنی ۳/۳۰۰ (۲۰۴) ابن حبان (۴۰۶۷) طبرانی در الکبیر ۲۲/۳۲۱ (۸۰۸،حاکم۲/۱۶۴ (۲۶۹۳) حاکم آن را صحیح دانسته وذهبی با او موافق است.
س۱: برخی معتقدند که تفاخر به نسب امری زیبا و پسندیده است، و از این آیه استدلال میگیرند: ﴿وَرَفَعَ بَعۡضَكُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ﴾ [الأنعام: ۱۶۵]. «و بعضی را بر بعضی دیگر مراتبی برتر داد».
و این حدیث: «إِنَّ اللَّـهَ اصْطَفَى كِنَانَةَ مِنْ وَلَدِ إِسْمَعِيلَ، وَاصْطَفَى قُرَيْشًا مِنْ كِنَانَةَ، وَاصْطَفَى هَاشِمًا مِنْ قُرَيْشٍ، وَاصْطَفَانِي مِنْ بَنِي هَاشِمٍ». «(الله تعالى) از میان فرزندان اسماعیل، کنانه را برگزید و از کنانه، قریش را برگزید، و از قریش، هاشم را برگزید، و من محمد را از بنی هاشم برگزید» [۱۳۲۱].
نظر شما در این مورد چیست؟
ج۱: تفاخر به نسب به طور مطلق، جایز نیست، بنابراین میتوان گفت این موضوع به طور مطلق صحت ندارد.
رسول الله ج درحدیثی میفرماید: «لَيَنْتَهِيَنَّ أَقْوَامٌ يَفْتَخِرُونَ بِآبَائِهِمْ الَّذِينَ مَاتُوا... أَوْ لَيَكُونُنَّ أَهْوَنَ عَلَى اللَّـهِ مِنْ الْـجُعَلِ الَّذِي يُدَهْدِهُ الْـخِرَاءَ بِأَنْفِهِ» [۱۳۲۲]. «کسانی که به پدران و نیاکان مرده خود افتخار میکنند باید از این کار باز بیایند، و در صورتی که باز نیایند، نزد الله تعالى از سوسکی که سرگین و کثافت را با بینی خود میغلطاند، پست تر خواهند بود».
افتخار به نسب از امور جاهلیت است.
رسول الله ج فرمودهاند: «إِنَّ اللَّـهَ قَدْ أَذْهَبَ عَنْكُمْ عُبِّيَّةَ الْـجَاهِلِيَّةِ وَفَخْرَهَا بِالْـآبَاءِ، إِنَّمَا هُوَ مُؤْمِنٌ تَقِيٌّ وَفَاجِرٌ شَقِيٌّ، النَّاسُ كُلُّهُمْ بَنُو آدَمَ وَآدَمُ خُلِقَ مِنْ تُرَابٍ» [۱۳۲۳]. «الله تعالى تعصب جاهلیت و افتخار به پدران را از شما دور کرده است؛ فرد یا مؤمن پرهیزگار است؛ یا فاسقِ بدبخت، مردم همه از فرزندان آدم هستند و آدم از خاک آفریده شده است».
رسول الله ج فرمود: «أَرْبَعٌ فِي أُمَّتِي مِنْ أَمْرِ الْـجَاهِلِيَّةِ لَا يَتْرُكُونَهُنَّ: الْـفَخْرُ فِي الْـأَحْسَابِ، وَالطَّعْنُ فِي الْـأَنْسَابِ، وَالْـاسْتِسْقَاءُ بِالنُّجُومِ، وَالنِّيَاحَةُ» [۱۳۲۴]. «از امور جاهلیت چهار چیز در میان امت من باقی مانده است که آنها را ترک نمیدهند، که عبارتند از: فخر به حسب، طعن در نسب، طلب باران به وسیلهی ستارگان، نوحه خوانی گریه و زاری برای مردگان».
این حدیث بیانگر نکوهش افتخار به نسب است؛ زیرا شرف آدمی با کارهایی است که انجام میدهد، و شرافت آبائی و اجدادی سودی به انسان نمیرساند.
شاعر گفته:
إذا افتخَرت بأقوامٍ لهم شرف
قلنا صدقتَ ولكن بئس ما ولدوا
[۱۳۲۵]
آنگاه که تو به گذشتگان با شرافت خود مینازی ما سخن تو را تصدیق میکنیم؛ اما بدان که فرزندان نگون بختی از خود بر جای گذاشتهاند!.
رسول الله ج فرمودهاند: «مَنْ بَطَّأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ» [۱۳۲۶]. «کسی که عملش او را عقب بیاندازد، نسبش او را به جایی نمیرساند».
منظور از این آیه ﴿وَرَفَعَ بَعۡضَكُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ﴾ [الأنعام: ۱۶۵]. «وبعضی را بربعضی دیگر به مراتبی برتری داد» فضائل ظاهری مراد است: مانند علم و زهد و عبادت و سخاوت و شجاعت و امثال آن؛ زیرا الله تعالى به صاحبان چنین صفاتی در دنیا و آخرت فضل و برتری نصیب میگرداند.
الله تعالى در قرآن فرمود: ﴿يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖۚ﴾ [المجادله: ۱۱]. «الله تعالى به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و بهره از علم دارند، درجات بزرگی میبخشد».
منظور از حدیثی که در متن سؤال مطرح شده است، این میباشد که الله تعالى رسول الله ج را از مشهورترین و اشرفترین عرب انتخاب نمود تا مردم پس این که اطمینان نموده ند که این که پیامبر از نسلی با لیاقت و با کمال و جمال است و در بین عربهای دیگر از جایگاه بالاتری برخوردار هستند، بدیهی است که به امانت داری و صداقت او بیشتر اعتماد میکنند؛ این ویژگی امری معنوی است که تقویت کننده امر نبوت محمد ج است؛ با وجود این امتیاز و ویژگی در بقیه افراد قبیله پیامبر از عموهایشان و دیگران که به رسالت ایشان ایمان نیاورند، امتیاز نژاد و قبیله به آنان سودی نرساند و به آنان مایه افتخار و مباهات نشد، از جمله عموی رسول الله ج ابولهب- که در قرآن در مورد ایشان فرمود: ﴿تَبَّتۡ يَدَآ أَبِي لَهَبٖ وَتَبَّ١﴾[المسد: ۱] «بریده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او».
شاعر در این مورد میگوید:
لعمرك ما الانسان إلا بدِينه
فلا تترك التقوي اتّكالاً علي النسب
«فقد رفع الإسلام (سلمانَ) فارسٍ وقد وضع الشرك الشَّقِيَّ (أبا لهب)»
بدون تردید سرمایهی انسان دین اوست بخاطر نسب مسیر تقوی رها نمیشود [۱۳۲۷].
اسلام به سلمان فارسی عزت داد و شرک و بت پرستی ابولهب شقی و بدبخت را خوار و ذلیل نمود.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین مورخه ۲۹/۱۰/۱۴۲۰
س۲: برخی معتقدند که تفاخر به نسب امری زیبا و پسندیده است، و از این آیه استدلال میگیرند: ﴿وَرَفَعۡنَا بَعۡضَهُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ﴾ [الزخرف: ۳۲]. «و بعضى را بر بعضى برترى دادیم» و از این حدیث رسول الله ج نیز استدلال میگیرند: «إِنَّ اللَّـهَ اصْطَفَى مِنْ وَلَدِ إِبْرَاهِيمَ إِسْمَعِيلَ، وَاصْطَفَى مِنْ وَلَدِ إِسْمَعِيلَ بَنِي كِنَانَةَ، وَاصْطَفَى مِنْ بَنِي كِنَانَةَ قُرَيْشًا، وَاصْطَفَى مِنْ قُرَيْشٍ بَنِي هَاشِمٍ، وَاصْطَفَانِي مِنْ بَنِي هَاشِمٍ» [۱۳۲۸].«(الله تعالى) از میان فرزندان ابراهیم، اسماعیل را برگزید، و از میان فرزندان اسماعیل، کنانه را برگزید و از کنانه، قریش را برگزید، و از قریش، هاشم را برگزید، ومن محمد را از بنی هاشم برگزید».
نظر شما در این مورد چیست؟
ج: به نظرم تفاخر به نسب از امور جاهلیت است. رسول الله ج از این کارها بیزاری جسته است. ولی گفتار الله تعالى که میفرماید: ﴿وَرَفَعۡنَا بَعۡضَهُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ﴾ [الزخرف: ۳۲]. «و بعضى را بر بعضى برترى دادیم»
منظور از آن امور دنیوی میباشد. چرا که الله تعالى میفرماید: ﴿وَقَالُواْ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ٣١ أَهُمۡ يَقۡسِمُونَ رَحۡمَتَ رَبِّكَۚ نَحۡنُ قَسَمۡنَا بَيۡنَهُم مَّعِيشَتَهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۚ وَرَفَعۡنَا بَعۡضَهُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗاۗ وَرَحۡمَتُ رَبِّكَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ٣٢﴾ [الزخرف: ۳۱ – ۳۲]. «و گفتند: «چرا این قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندى) از این دو شهر (مکه و طائف) نازل نشده است؟!» (۳۱) آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم مىکنند؟! ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضى را بر بعضى برترى دادیم تا یکدیگر را مسخر کرده (و با هم تعاون نمایند); و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمعآورى مىکنند بهتر است! (۳۲)».
این یکی فقیر و دیگری ثروتمند، یکی مریض و دیگری سالم، یکی قوی و دیگری ضعیف و ناتوان است... منظور از آیه این است.
اما فخر فروشی به نسب از ادعاهای جاهلیت است که رسول الله ج از انجام دهندهی آن اظهار بیزاری نموده است.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٞ١٣﴾ [الحجرات: ۱۳]. «اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید; (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامىترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست; خداوند دانا و آگاه است (۱۳)»! .
منظور از آن شناختن یکدیگر است نه تفاخر و فخر فروشی.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
[۱۳۲۱] مسلم (۲۲۷۶)،مسند احمد (۴/۱۰۷)، ترمذی (۳۶۰۶) ابن حبان (۶۲۴۲)،۶۳۳۳-۶۴۷۵. [۱۳۲۲] ترمذی (۳۹۹۵)متن حدیث از ترمذی است، ابو داود (۵۱۱۶) همانند آن. [۱۳۲۳] ابو داود (۵۱۱۶)، ترمذی (۳۹۵۵) وقال«حسن غریب». [۱۳۲۴] مسلم (۹۳۴). [۱۳۲۵] شعر منسوب به ابن الرومی است با این لفظ لئن فَخَرت بآباءٍ ذوی حسبٍ + لقد صَدَقتَ ولکن بئس ما ولدوا. [۱۳۲۶] [مسلم:۳۶۹۹]. [۱۳۲۷] شعر منسوب به علی است وهمچنین ونمسوب به صاحب بن عباد وبه جای کلمه عاشقی، شریف است. [۱۳۲۸] احمد (۴/۱۰۷) و ابن ابی شیبة (۳۱۷۳۱) و الترمذی (۳۶۰۵) و قال: «هذا حدیث حسن صحیح» و له شاهد عند مسلم (۲۲۷۶).
س۱: بین ساکنان شهر نجد جا افتاده است که در امر ازدواج بین افراد مختلف، مقیاسهای متفاوتی مد نظر است و محدودیتهایی اعمال میشود که مثلاً فلان شخص کارگر و یا نجار است. فلان شخص کنیز زاده است...
آیا این امر در شریعت اسلام، محلی از اعراب دارد؟ مگر نه این است که تعصب نژادی از امور جاهلیت است؟ معیار برتری بین انسانها چیست؟ آیا مگر انبیاء دارای حرفه و شغل نبودهاند، از جمله نجاری؛ که برخی از شهروندان نجد چنین کاری را بیارزش میپندارند؟
عوامل این تعصب نژادی و شغلی چیست؟
لطفاً در این مورد به صورت مستند و مستدل توضیح دهید؛ زیرا برخی از شهروندان بخصوص بادیه نشینها دارای چنین طرز تفکری هستند؛ بنده خطیب نماز جمعه هستم و میخواهم به استناد از فتوای شما این موضوع را برای مردم توضیح دهم.
ج۱: علما در مورد کفو در نکاح نظریاتی گوناگونی دارند؛ صحیح ترین نظریه، دین مداری است؛ الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡۚ﴾ [الحجرات: ۱۳]. «قطعاً ارجمندترین شما پرهیزگارترین شماست».
این نظریهی مالک بن انس س است، از عمر و ابن مسعود س نیز همین نظریه نقل شده است.
از محمد بن سیرین و عمر بن عبد العزیز رحمهما الله هم همین نظریه نقل شده است. در روایتی داریم که رسول الله ج عقد نکاح زید بن حارثه س غلام آزاد شدهی خویش را با زینب بنت جحش منعقد نمود و در حالی که زینب، قریشی و مادرش هاشمی است. فاطمه بنت قیس را که قریشی است به عقد نکاح اسامة بن زید بن حارثه، درآورد. [۱۳۲۹] اسامه و پدرش زید هر دو موالی رسول الله ج بودهاند.
عائشه ل روایت میکند که ابو حذیفه بن عتبه بن ربیعه بن عبد شمس- از قریش- که از همراهان پیامبر در جنگ بدر بود، سالم را که غلام آزاد شدهی زنی انصاری بود، به فرزندی قبول کرد و برادرزاده اش، هند دختر ولید بن عتبه بن ربیعه، را به نکاح او درآورد [۱۳۳۰].
حنظله بن أبی سفیان الجمحی از مادرش نقل میکند که گفت: خواهر عبدالرحمن عوف را دیدم که همسر بلال بود؛ ومشخص است که عبدالرحمن قریشی است و بلال حبشی و آزاد شدهی ابوبکر صدیق است.
بنابرین در شریعت جایز است که عجمی و موالی (بردگان آزاد شده) با عربی و یا بالعکس ازدواج کند.
انجمن دائمی- مجلة الدعوة، شماره، (۸۵۱)
س۲: حکم کسی که برای دخترش خواستگار مناسبی آمده؛ امّا او دخترش را به عقد این خواستگار در نمیآورد با این استدلال که خواستگار دارای اصل و نسبی پایین است و ایشان از خانوادهی اشراف هستند و از این آیه استدلال میگیرد: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي جَعَلَكُمۡ خَلَٰٓئِفَ ٱلۡأَرۡضِ وَرَفَعَ بَعۡضَكُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰت﴾ [الأنعام: ۱۶۵]. «و او کسى است که شما را جانشینان (و نمایندگان) خود در زمین ساخت، و درجات بعضى از شما را بالاتر از بعضى دیگر قرار داد»
و آیه ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ﴾ [الحجرات: ۱۳]. «اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید; (اینها ملاک امتیاز نیست،)».
ج۲: هرچند گروهی از اهل علم بر این نظریه هستند که نسب در نکاح، معتبر است؛ و میگویند: میتوان مانع ازدواج زن با اصل و نسب با مردی شد که از نظر اصل و نسب در درجهی او نیست؛ اما واقعیت این است که در امر ازدواج باید ملاک و معیار، دین و اخلاق باشد؛ زیرا رسول الله ج فرموده است: «إِذَا خَطَبَ إِلَيْكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَخُلُقَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوا تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْـأَرْضِ وَفَسَادٌ عَرِيضٌ» [۱۳۳۱] «وقتی شخصی برای ازدواج نزد شما آمد او را داماد کنید و گرنه فتنه و فساد در زمین فراگیر خواهد شد».
شایسته است که نگرش انسان این گونه باشد و معیار اول، در امر ازدواج دین و اخلاق باشد. توجه به مسئلهی نسب از امور ثانویه است. بنابراین اگر خواستگار فردی با دیانت و با اخلاق بود، باید به او جواب مثبت داد؛ اگرچه از نظر نسب در درجهی پایینی باشد.
اما آیهی: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي جَعَلَكُمۡ خَلَٰٓئِفَ ٱلۡأَرۡضِ وَرَفَعَ بَعۡضَكُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ﴾ [الأنعام: ۱۶۵].
در توضیح این آیه باید گفت: بدون تردید باری تعالى چنین خواهد نمود؛ زیرا الله تعالى بعضی از افراد را بر بعضی دیگر برتری بخشیده است؛ برتری در علم، دین، حکمت، عقل، جسم و... با این وجود نمیتوان خواستگار مناسب و شایسته را به دلیل تفاوت قبیلهاش و پایین بودن نسبش رد نمود؛ زیرا این امور اهمیتی ندارند.
اما ارشاد رسول الله ج که فرموده است: «تُنْكَحُ الْـمَرْأَةُ لِأَرْبَعٍ: لِمَالِهَا وَلِحَسَبِهَا وَلِجَمَالِهَا وَلِدِينِهَا» [۱۳۳۲]. «زن به خاطر چهار چیز نکاح میشود: به خاطر مالش، نسبش، زیبایی اش، و دینش».
ارشاد رسول الله ج حقیقت دارد و سخنی متین و راستین است، باید عرض نمود که بله، از نظر مردم ملاک انتخاب همسر، مال و نسب و زیبایی و دینداری است؛ اما آیا ملاک شریعت همین است؟ پیامبر ج در ادامهی همین حدیث فرمود: «فَاظْفَرْ بِذَاتِ الدِّینِ تَرِبَتْ یدَاك» «پس دستهایت خاک آلود باد! زن دیندار را انتخاب کن».
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
[۱۳۲۹] تفسیر ابن جریر طبری ۲۰/۲۷۲،۲۷۱ در تفسیر ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ﴾[الأحزاب: ۳۶]. [۱۳۳۰] «موطاً مالک» ۲/۶۰۵ (۱۲۶۵)، بخاری (۴۰۰۰-۵۰۸۸)، ابو داود (۲۰۶۱) نسائی (۳۲۲۴). [۱۳۳۱] تخریج این حدیث در فتوای شماره ۴ ذکر شد. [۱۳۳۲] بخاری (۵۰۹۰) مسلم (۱۴۶۶).
س: برخی از افراد ازدواج با اهل کتاب را بر مسلمانی که دارای نسب پائینی است ترجیح میدهند، با این توجیه که، ازدواج با مسلمانی که دارای نژاد پائینی است برای آنها مشکلات اجتماعی ببار خواهد آورد. نظر شما در این مورد چیست؟
ج: به نظر بنده این تفکر غلط است؛ الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَأَمَةٞ مُّؤۡمِنَةٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكَةٖ وَلَوۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡ﴾ [البقرة: ۲۲۱] «بیگمان کنیز با ایمان از زن مشرک بهتر است هرچند (زیبایی) او شما را مفتون سازد».
مسئله عدم ازدواج یک قبیله با قبیله دیگر و نژاد اعلی با ادنی، عجمی با عربی مسئله بیاصل و بیپایه است.
ازدواج کنیز زاده با اصیل درست است، رسول الله ج در امر ازدواج دو موضوع را مطرح نمودهاند که سومی وجود ندارد. پیامبرج فرمودند: «إِذَا خَطَبَ إِلَيْكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَخُلُقَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوا تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْـأَرْضِ وَفَسَادٌ» [۱۳۳۳]. «وقتی شخصی برای ازدواج نزد شما آمد که دین و اخلاق او را میپسندید، او را داماد کنید وگرنه فتنه وفساد در زمین فراگیر خواهد ش».
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
[۱۳۳۳] تخریج این حدیث در فتوای شماره ۴ ذکر شد.
س: معنی این حدیث چیست؟ آیا میتواند به نفع کسانی دلیل میباشد که معتقدند کسانی که از نظر نژادی در طبقهی بالای جامعه قرار دارند، نمیتوانند با افراد طبقهی پائین اجتماع ازدواج کنند؟ تا نسب قبیلههای اصیل با غیر اصیل آمیخته نشود.
ج: در مورد صحت این حدیث اطلاع ندارم؛ اما در صورت صحیح بودن معنایش این است که رسول الله ج به ما دستور میدهد تا نسب خود را بشناسیم و با خویشاوندان صلهی رحم داشته باشیم؛ از قبیلهی خود مان باشند یا از قبیلهای دیگر باشند، اصیل باشند یا غیرآن، بر فرض مثال شخصی که مادرش کنیز است و خودش آزاد است؛ ارباب کنیز با او صلهی رحم نمایند؛ هرچند از نظر نژادی از طرف مادر، کنیز زاده باشد. این حدیث دلالت بر نژاد و اصیل و غیر اصیل ندارد. خویشاوند، خویشاوند است هرچند که از نظر نسب فرق دا شته باشد.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمن
[۱۳۳۴] احمد (۲/۳۷۴) ترمذی (۱۹۷۹) و قال: «حدیث غریب من هذالوجه» حاکم ۴/۱۶۱ (۷۲۸۴) و صححه و وافقه الذهبی. و صححه أیضاً الألبانی فی « الصحیحة» (۱/۲۷۶).
س: برخی از مردم معتقدند: معنی این حدیث: «تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ وَانْكِحُوا الْـأَكْفَاءَ وَأَنْكِحُوا إِلَيْهِمْ» [۱۳۳۵].
این است که خانوادههای اصیل و دارای حسب و نسب و اسم و رسم نباید با کسانی ازدواج کنند که از طبقهی پائین اجتماع هستند؛ مردم این گونه معتقدند؛ فردی هرچند دیندار و امانت دار باشد؛ اما به دلیل این که از فلان طبقه پائین است، او را همسر نمیدهند. نظر شما در این مورد چیست؟ لطفاً نظر خود را بیان دارید. «تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ وَأَنْكِحُوا الأَكْفَاءَ وَأَنْكِحُوا إِلَيْهِمْ».
ج: بنظر ما این روایت صحیح نیست، و چون صحیح نیست، قابل استدلال هم نمیباشد. بنابراین استدلال این افرادِ نژاد پرست باطل است.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
[۱۳۳۵] ابن ماجه (۱۹۶۸) دار قطنی (۳/۲۹۹ (۱۹۸) حاکم ۲/۱۶۳ (۲۶۸۷) و صححه و لم یوافقه الذهبی، و فیه الحارث بن عمران و هو متروک الحدیث.
س: معنی شرعی مولی چیست؟ آیا مولی بر برده اطلاق میشود؟
ج: مولی به برده اطلاق میشود – عتیق- وهم به کسی که بردهای را آزاد نموده- معتق- ؛ مثلاً گفته میشود: ابو رافع مولی بنی هاشم، آنگونه که گفته میشود: بنی هاشم مولی ابو رافع.
معنای این عبارت این است که ابو رافع با بنی هاشم پیمان دوستی منعقد نموده است و به آنان منسوب است که آنها را یاری میکند و به آنان پناهنده میشود و همچنین بنی هاشم ابو رافع را از خودشان میدانند و در مشکلات او را یاری میکنند و به عنوان عصبه از او میراث میبرند.
نزد برخی علما: برده از معتق خود در صورتی که عصبهی نسبی نداشته باشد، ارث میبرد؛ بنابراین کلمه مولی بر کسانی اطلاق میشود که از بردگی آزاد شوند؛ هرچند که یکی از اجداد آنان در گذشتههای بسیار دور برده بوده و سپس آزاد شده است، همچنین بر فرزندان او کلمهی مولی اطلاق میشود. مولی گاهی نسبش از عرب است مانند زید بن حارثه و گاهی از عجم است. مانند اکثر موالی صدر اسلام که همگی در علم، فقه و حفظ زبانزد بودهاند. مانند: سعید بن جبیر، عطاء بن ابی رباح، طاووس بن کیسان، محمد بن اسحاق و دیگران. (و الله اعلم).
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین، مورخهی ۲۹/۱۰/۱۴۲۰
س: یکی از اسباب طلاق، عدم رؤیت همسر قبل از عقد نکاح و ازدواج است، در حالی که دین اسلام این را جایز قرار داده است؛ چه توضیحی در این مورد دارید؟
ج: بدون تردید عدم رؤیت همسر قبل از ازدواج یکی از اسباب جدایی و طلاق است. بخصوص زمانی که مرد متوجه شود که همسرش از نظر حسن جمال بر خلاف آن چیزی است که در موردش با او صحبت کردهاند. بنابراین شریعت اسلامی به مرد این اجازه را داده است که قبل از ازدواج، همسر آیندهاش را ببیند؛ رسول الله ج میفرماید: «إِذَا خَطَبَ أَحَدُكُمْ الْـمَرْأَةَ فَإِنْ اسْتَطَاعَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى مَا يَدْعُوهُ إِلَى نِكَاحِهَا فَلْيَفْعَلْ، فَإِنَّهُ أَحْرَى أَنْ يُؤْدَمَ بَيْنَهُمَا» [۱۳۳۶] . «هرگاه یکی از شما از زنی خواستگاری نمود و میتوانست به محاسن او نگاه کند، این کار را بکند تا انگیزهی ازدواجش با این زن بیشتر شود؛ زیرا نگاه کردن به همسر آینده سبب ایجاد الفت و دوستی میشود و در آینده، زندگی موفقی خواهند داشت».
ترمذی و نسائی و ابن ماجه از مغیرة بن شعبه س روایت نمودهاند که ایشان از زنی خواستگاری نمود رسول الله ج به ایشان فرمود: «انْظُرْ إِلَیهَا فَإِنَّهُ أَحْرَى أَنْ یؤْدَمَ بَینَکمَا» «به همسر آینده ات نگاه کن؛ زیرا این کار در ادامهی زندگی مشترک بهتر است و بین شما دوستی و موفقیت به ارمغان خواهد آورد».
امام مسلم در صحیح خود روایت میکند که مردی برای رسول الله ج عرض کرد که از زنی خواستگاری نموده است؛ پیامبر ج از او پرسید: «أَنَظَرْتَ إِلَيْهَا». «آیا او را دیدهای وبه او نگاه کرده ای»؟
مجموعه این احادیث بیانگر این امر است که نگاه کردن به نامزد قبل از ازدواج، جایز است و باید این گونه باشد؛ زیرا این کار موفقیت را برای زندگی به ارمغان میآورد و زندگی را سرشار از موفقیت و شادی میگرداند.
از زیبائیهای شریعت اسلامی این است که موارد خیر و صلاح را برای پیروان خود در نظر گرفته است و نیازهای فوری و آتی جامعه را مدّ نظر قرار داده است.
پاک و بیهمتاست پروردگاری که این قوانین را نازل فرموده و دین اسلام را مانند کشتی نوح ÷ قرار داده است که اگر کسی بر آن سوار شود نجات مییابد و اگر کسی سرباز زند هلاک میشود.
شیخ ابن باز – مجلة الدعوة – مورخهی ۴/۴/ ۱۴۱۰
[۱۳۳۶] احمد (۳/۳۳۴-۳۶۰)، ابو داود (۲۰۸۲) حاکم ۲/۱۶۵ (۲۶۹۶) وصححه و وافقه الذهبی. قال ابن حجر فی الفتح ۹/۱۸۱: «و سنده حسن».
س: خواستگار تا چه حد میتواند دختر مورد نظرش را ببیند؟ از علمای دین شنیده بودم که خواستگار میتواند فقط صورت و دو کف دست او را ببیند، ولی در روزنامه (النور) که در مصر پخش میشود، خواندم که خواستگار میتواند دو پای نامزدش تا زیر زانو ببیند، لطفاً قول صحیح را بیان کنید؟
آیا کسی که میخواهد با دختری ازدواج کند، میتواند خود را سر راه او قرار بدهد و مخفیانه او را نگاه کند؟ آیا این عمل از صحابه انجام گرفته است؟
ج: کسی که میخواهد با زنی ازدواج کند، هنگام خواستگاری به اتفاق علما میتواند بدون تلذذ و شهوت و بدون خلوت به صورت او نگاه کند.
این ضرورت بدان خاطر است که بین دو نفری که میخواهند در آینده با هم ازدواج کنند محبت و الفت برقرار شود، نگاه به چهره کافی است، زیرا چهره در برگیرندهی محاسن و زیبائیهای شخص است، با نگاه کردن به چهره مقصود حاصل میشود.
برخی از ائمه، نگاه کردن به دو کف دست و اعضایی که غالباً ظاهر است و نگاه کردن به آنها فرد را بیشتر تشویق به ازدواج میکند؛ جایز قرار دادهاند، خواستگار میتواند مخفیانه، راه رفتن فرد مورد علاقهاش را که میخواهد با او ازدواج کند و نامزد است ببیند تا بیشتر به ازدواج با او تشویق شود.
ابو داود از جابر بن عبد الله س روایت میکند که رسول الله ج فرمود: «إِذَا خَطَبَ أَحَدُكُمْ الْـمَرْأَةَ فَإِنْ اسْتَطَاعَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى مَا يَدْعُوهُ إِلَى نِكَاحِهَا فَلْيَفْعَلْ، فَإِنَّهُ أَحْرَى أَنْ يُؤْدَمَ بَيْنَهُمَا» [۱۳۳۷]. «چون یکی از شما از دختری خواستگاری نمود و میتوانست به محاسن او نگاه کند این کار را انجام دهد، تا انگیزهی ازدواجش قویتر شود».
جابر س میگوید: (از زنی خواستگاری نمودم و خودم را پنهان میکردم تا به او نگاه کنم و در امر ازدواج بیشتر مشتاق او شوم، سر انجام با او ازدواج نمودم).
ابو هریره س میگوید: مردی از زنی خواستگاری نمود، پیامبر ج به او فرمود: «أَنَظَرْتَ إِلَيْهَا فَإِنَّ فِي أَعْيُنِ الْـأَنْصَارِ شَيْئًا» [۱۳۳۸]. «به نامزدت نگاه کن، زیرا در چشمهای انصار چیزی است. منظور این است دارای چشمهای کوچکی هستند و یا آبی چشم هستند که شاید مورد پسند شما واقع نشوند».
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۷۵)
[۱۳۳۷] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت. [۱۳۳۸] مسلم (۱۴۲۴)، احمد (۲/۲۸۶-۲۹۹)،نسائی (۳۲۴۸-۳۲۴۹) و دیگران.
س: آیا دختری که با پسری نامزد است میتواند خود را آرایش نموده ودر جلوی نامزدش حاضرشود؟
ج: دختری که پسری از او خواستگاری نموده است و هنوز باهم عقد نشدهاند نسبت به هم دیگر نامحرم هستند؛ نسبت این دختر با این پسر قبل از عقد مانند بقیهی دخترانی است که در سطح شهر و بازار هستند؛ یعنی: با این پسر نسبت محرمیت ندارند. اما شریعت به کسی که میخواهد از دختری خواستگاری کند، اجازه داده است که او را ببیند، زیرا این کار ضرورت دارد و در صورت توافق، در زندگی آنان سبب ایجاد الفت و دوستی میشود، دختر نمیتواند خود را آرایش نموده ودر مجلس خواستگاریش حاضر شود؛ زیرا این خواستگار، در حق او نامحرم و بیگانه است؛ بنابراین دختر با همان وضع عادی و بدون آرایش و زینت در جلوی خواستگارش حاضر شود تا او را ببیند؛ چنانچه این خانم و یا دختر خود را آرایش کند با چنین تیپی نزد خواستگارش بیاید و خواستگار با این حالت و وضعیت او را ببیند و بپسندد و باهم ازدواج کنند و پس از این که آرایش ظاهری دور شود، و شوهرش او را با شکل عادی و بدون آرایش ببیند و خوشش نمیآید؛ زیرا آنچه اکنون میبیند، دیگر آن صورت تر و تازه و آرایش شده نیست، چه بسا مرد از همسرش متنفر شود و او را نپسندد. خواستگار میتواند صورت، قدم، سر و گردن دختری را که میخواهد با او ازدواج کند ببیند، البته به شرط حضور ولی و یا یکی از محارم زن.
دو نفری که باهم نامزد هستند قبل از عقد نمیتوانند با هم تلفنی صحبت کنند؛ زیرا این کار فتنهای است که شیطان آن را زیبا جلوه میدهد.
پس از عقد میتوانند باهم تلفنی صحبت کنند، خلوت کنند، به هم دیگر دست بزنند، اما مواظب باشند قبل از برگزاری مراسم عروسی با هم عمل مقاربت را انجام ندهند؛ زیرا احتمال میرود زن حامله شود و مورد اتهام قرار گیرد. این احتمال وجود دارد که مرد بعد از عقدِ نکاح و قبل از برگزاری مراسم عروسی و اطلاع عموم مردم، وفات کند و چون بعد از نکاح با همسرش مجامعت نموده و زن حامله شده است وسپس وضع حمل کند، این زن از طرف مردم مورد اتهام قرار میگیرد.
هدایایی که داماد به نامزدش تقدیم میکند و دختر آنها را قبول میکند، بیانگر این مسئله است که دختر با ازدواج این پسر موافق است؛ دادن هدیه به نامزد اشکالی ندارد، زیرا این مسئله با اسمها وعناوین مختلفی از قدیم بین مردم رایج بوده است.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵) – (۲/۸۵- ۸۶)
س: آیا دونفر که باهم نامزد هستند میتوانند تلفنی باهم صحبت کنند؟
ج: مکالمهی تلفنی با نامزدی که جواب مثبت داده است بخاطر ایجاد تفاهم و درک یکدیگر، و بدون خوف فتنه و بهاندازهی ضرورت و نیاز، جایز است. اگر مکالمهی تلفنی در حضور ولی دختر صورت گیرد، بهتر است؛ زیرا ایجاد شک وشبهه را از بین میبرد؛ اما مکالمات تلفنی که بین مردان و زنان و پسران و دخترانی که عقد نکاحشان منعقد نشده است، و فقط جهت آشنایی و شناخت یکدیگر با هم تماس برقرار میکنند امری منکر وحرام است، و سبب فتنه و گرفتاری در فواحش و اعمال زشت میشود؛ الله تعالى میفرماید: ﴿فَلَا تَخۡضَعۡنَ بِٱلۡقَوۡلِ فَيَطۡمَعَ ٱلَّذِي فِي قَلۡبِهِۦ مَرَضٞ وَقُلۡنَ قَوۡلٗا مَّعۡرُوفٗا﴾ [الأحزاب: ۳۲]. «[ای همسران پیامبر] پس به ناز سخن مگوئید، تا آن کس که در دلش بیماری است طمع ورزد؛ و سخن به متعارف گوئید».
هیچ زنی اجازه ندارد با هیچ مردی صحبت کند؛ مگر بنا به ضرورت و نیاز، آن هم با لحنی عادی و بدون تفنن در صدا که سبب تحریک احساسات شود.
علما این مسئله را تصریح نمودهاند که زن هنگام ادای حج با صدای آهسته تلبیه بگوید و صدایش را بلند نکند.
در حدیث آمده است: «إِنَّمَا التَّصْفِيقُ لِلنِّسَاءِ؛ مَنْ نَابَهُ شَيْءٌ فِي صَلَاتِهِ فَلْيَقُلْ: سُبْحَانَ اللَّـهِ» [۱۳۳۹]. «کف زدن مختص به زنان است؛ کسی که در نماز برای او موردی پیش آمد، بگوید: سبحان الله».
از این حدیث میتوان استدلال نمود که مردان بیگانه صدای زن را نشنوند؛ مگر زمانی که نیاز به این کار باشد، در صورت نیاز و ضرورت زن میتواند با مرد بیگانه صحبت کند، اما با حفظ وقار و حیا. (والله اعلم).
شیخ فوزان- المنتقی، (۲/۱۶۳-۱۶۴)
[۱۳۳۹] بخاری (۱۲۱۸) مسلم (۴۲۱).
س: مردی مؤمن وموحد، دختران خود را بدون مهریه وبه منظور رضای الله تعالى به ازدواج داده است آیا این ازدواج صحیح است؟
ج: تعیین مهر در نکاح الزامی است به دلیل کتاب و سنت و اجماع، چیزی که در عقد نکاح برای زن تعیین میگردد صداق و اجر و یا مهر نامیده میشود؛ الله تعالى میفرماید: ﴿وَءَاتُواْ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَٰتِهِنَّ نِحۡلَةٗ﴾ [النساء: ۴]. «و مهریهی زنان را به خوشی تقدیمشان کنید».
یعنی شما مکلف هستید که مهریهی زنان را با طیب خاطر پرداخت نمائید؛ زیرا مهریه از جانب الله تعالى بر مرد فرض شده است در مقابل ازدواج مرد با زن، الله تعالى میفرماید: ﴿وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَآءَ ذَٰلِكُمۡ أَن تَبۡتَغُواْ بِأَمۡوَٰلِكُم مُّحۡصِنِينَ غَيۡرَ مُسَٰفِحِينَۚ فَمَا ٱسۡتَمۡتَعۡتُم بِهِۦ مِنۡهُنَّ فََٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةٗ﴾ [النساء: ۲۴]. «و آنچه غیر از این باشد برای شما حلال است که با صرف اموال خویش طلب کنید[ولی] پاکدامنانه، نه زشتکارانه. و زنانی را که [با ازدواج] بهره گرفته اید، مهرشان را به عنوان فریضهی الهی به آنان بپردازید. و در آنچه پس از تعیین مهر برآن توافق مینمایید، گناهی بر شما نیست».
زنی خودش را به رسول الله ج عرضه نمود و به پیامبر ج پیشنهاد نمود تا او را به همسری قبول کند ؛ پیامبر ج پیشنهاد او را نپذیرفت، یکی از یاران پیامبرج خواست با این زن ازدواج کند، پیامبر ج از آن صحابی خواست تا مهریهی این زن را پرداخت کند، صحابی عرض نمود: یا رسول الله ج فقیر هستم وچیزی ندارم، پیامبر ج فرمود: اگر میتوانی انگشتر آهنی به او تقدیم کن؛ آن مرد جویا شد ولی چیزی نیافت، پیامبر ج اصرار داشت تا آن زن را در مقابل چیزی که نفعش به زوجه برگردد به ازدواج آن صحابی درآورد، سر انجام پیامبر ج زن را در مقابل سوره هایی از قرآن که آن صحابی یاد داشت به ازدواج او درآورد؛ تا آن سورهها را به عنوان مهریه به همسرش یاد دهد.
به اجماع امت، مهریه در نکاح ضروری است، چنانچه کسی زنی را از ولی آن زن خواستگاری نمود با این شرط که چیزی به عنوان مهریه به زن تعلق نمیگیرد؛ برخی از علما گفتهاند: این نکاح صحیح نیست و برخی از علما گفتهاند: نکاحش صحیح است و شرط باطل است. پس از زفاف و یا پس از مرگ شوهر برای زن «مهر المثل» تعلق میگیرد؛ به دلیل داستان زنی که خود را به پیامبر ج عرضه نمود تا با او ازدواج کند، قول دوم راجح است.
مردی با زنی ازدواج نمود تا مهریهی او را بدهد، اما نوع مهریه و مقدار آن مشخص نشد، نکاح صحیح است و پس از دخول یا وفات شوهر، مهر المثل به زن تعلق میگیرد.
الله تعالى میفرماید: ﴿لَّا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ إِن طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ مَا لَمۡ تَمَسُّوهُنَّ أَوۡ تَفۡرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةٗ﴾ [البقرة: ۲۳۶]. «اگر زنانی را که قبل از نزدیکی و قبل از تعیین مهر طلاق دادید گناهی برشما نیست».
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۳۱-۳۳)
س: آیا در شریعت اسلامی این امر جایز است که: شخصی دخترش را به خاطر رضای الله تعالى در ازدواج مرد مسلمانی درآورد بدون این که از او چیزی به عنوان مهریه دریافت کند؟ مقدار مهر شرعی چقدر است؟
ج: اصل در ازدواج بر آن است که مقدار مهر مشخص شود، تا جایی که ما اطلاع داریم دلیلی برتعیین مقدار مهر در شریعت نیست؛ ازدواج هایی که در زمان رسول الله ج بین مسلمانان صورت گرفته است مقدار مهرشان متفاوت بوده است.
در مسند احمد و سنن ترمذی که آن را صحیح دانسته است؛ روایت است که: «جَعَلَ المهر نَعليَن» «یک جفت کفش به عنوان مهریه تعیین شد».
در مسند احمد و ابو داود آمده است: «لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَعْطَى امْرَأَةً صَدَاقًا مِلْءَ يَدَيْهِ طَعَامًا كَانَتْ لَهُ حَلَالًا» [۱۳۴۰]. «اگر شخصی زنی را به عنوان مهریه، مقداری از خوراک به پری دو کف دست بدهد، این زن برایش حلال است».
درصحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب حدیث از انس س روایت است: که رسول الله ج آثار زعفران و زردی آن را برروی لباس عبدالرحمان بن عوف س مشاهده نمود؛ پیامبر ج پرسید: «ما هذا»؟ این چه اثری است؛ عبدالرحمن بن عوف پاسخ داد: یا رسول الله عروسی کرده ام؛ و بهاندازهی یک هستهی خرما، طلا داده ام، پیامبرفرمود: «بارك الله لك، اولِم ولَو بشاةٍ» [۱۳۴۱]. «الله تعالى ازدواج تو را با خیر وبرکت بگرداند، ولیمه بده اگر چه یک گوسفند باشد».
در صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب حدیث از سهل بن سعد س روایت است که: زنی خودش را به پیامبر ج عرضه کرد و گفت: یا رسول الله ج من را به عقد نکاح خویش در آور و خیلی آن جا ایستاد، مردی از یاران پیامبر ج فرمود: یا رسول الله ج اگر شما تمایلی به ازدواج با ایشان ندارید، او را به ازدواج من درآورید؛ پیامبر ج فرمود: «هَلْ عِنْدَكَ مِنْ شَيْءٍ تُصْدِقُهَا إياها؟» آیا چیزی داری به عنوان مهریه پرداخت نمایی؟ آن مرد گفت: البته این ازار را دارم. پیامبر ج به او گفت: «إِنْ أَعْطَيْتَهَا إِزَارَكَ جَلَسْتَ وَلَا إِزَارَ لَكَ، فَالْـتَمِسْ شَيْئًا» ازارت به چه درد میخورد؟ اگر آن را بپوشی، چیزی برای تو نمیماند؛ آن مرد گفت: یا رسول الله ج ! چیزی ندارم؛ پیامبر ج فرمود: «هَلْ مَعَكَ مِنْ الْـقُرْآنِ شَيْءٌ؟» چقدر قرآن بیاد داری؟ فلان و فلان سوره را یاد دارم و چند سوره را بر شمرد، پیامبر ج فرمود: «قَدْ زَوَّجْتُكَهَا بِمَا مَعَكَ مِنْ الْـقُرْآنِ» او را در مقابل قرآنی را که یاد دارد، به نکاح تو در میآورم.
و در روایتی در بخاری و مسلم به روایت سهل بن سعد ساعدی س آمده که پیامبر ج به خواستگار گفت: «الْـتَمِسْ وَلَوْ خَاتَمًا مِنْ حَدِيدٍ» [۱۳۴۲]. «برو چیزی پیدا کن اگر چه انگشتر آهنی باشد».
بنابراین روایات، لازم است چیزی به عنوان مهریه تعیین باشد هرچنداندک باشد.
مدلول این آیه نیز همین است ﴿وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَآءَ ذَٰلِكُمۡ أَن تَبۡتَغُواْ بِأَمۡوَٰلِكُم﴾ [النساء: ۲۴]. «و آنچه غیر این باشد برای شما حلال است که با صرف اموال خویش طلب کنید».
چنانچه در عقد نکاح چیزی به عنوان مهریه تعیین نگردد نکاح صحیح است، و برای زن مهر المثل تعلق میگیرد آنگونه که در احادیث صحیح آمده است.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا ۹/۷۹-۸۱
[۱۳۴۰] احمد (۳/۳۵۵) ابوداود (۲۱۱۰) و رجح و قفه، دار قطنی (۳/۲۴۳) تاریخ بغداد خطیب بغدادی ۶/۳۶۵، سنن کبری بیهقی ۷/۲۳۸ (۱۴۱۴۹) وانظر تلخیص الحبیر ۳/۱۹۰ (۱۵۵۱). [۱۳۴۱] بخاری ۲۰۴۸ -۲۰۴۹-۳۷۸۱-۳۹۳۷-۵۰۷۲-۵۱۵۳،۵۱۵۵،۵۱۶۷،۶۳۸۶) مسلم ۱۴۲۷ و دیگران. [۱۳۴۲] به تخریج حدیث در فتوای گذشته مراجعه شود.
س: به کثرت مشاهده میشود که بسیاری از مردم مهریهی دخترانشان را بالا میبرند و هنگام ازدواج شرایط سختی را تعیین میکنند؛ آیا گرفتن این اموال حلال است یا حرام؟
ج: با توجه به احادیث نبوی اصل بر آن است که مقدار مهریهاندک باشد؛ و مردم در بالا بردن مهریه با هم رقابت نکنند؛ فلسفهی این کار تسهیل امر ازدواج و حفظ عفاف و حیای دختران و پسران جوان است.
اولیای خانوادهها حق ندارند هنگام ازدواج فرزندانشان شرایطی را به نفع خودشان تعیین نمایند؛ زیرا آنان در این مورد هیچ کاره هستند و تمام حق و حقوق، متعلق به دختر است مگر تنها پدر، که ایشان میتوانند شرایطی را انتخاب کنند؛ اما مشروط به این که ضرری متوجه دختر نگردد و مانع ازدواج او نشود.
اما اگر پدر لطف بفرماید و هیچ گونه شرطی را به نفع خودش تعیین نکند برایش بهتر است.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَأَنكِحُواْ ٱلۡأَيَٰمَىٰ مِنكُمۡ وَٱلصَّٰلِحِينَ مِنۡ عِبَادِكُمۡ وَإِمَآئِكُمۡۚ إِن يَكُونُواْ فُقَرَآءَ يُغۡنِهِمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِ﴾ [النور: ۳۲]. «و زنان و مردان مجردِ خود و بردگان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید... اگر تنگ دست باشند، الله تعالى آنها را به فضل خویش بینیاز خواهد کرد، و الله تعالى گشایشگر داناست».
رسول الله ج در حدیثی که عقبه بن عامرس روایت میکند میفرماید: «خَيْرُ الصِّدَاقِ أَيْسَرُهُ» [۱۳۴۳]. «بهترین مهریه آسانترین آن است». (یعنی مهریهی پائین)
زنی خودش را به رسول الله ج هبه نمود (گفت: یا رسول الله مرا به عقد خویش درآور) پیامبر ج این زن را به ازدواج یکی از یارانش درآورد و به آن صحابی گفت: «الْـتَمِسْ وَلَوْ خَاتَمًا مِنْ حَدِيدٍ» [۱۳۴۴] . «چیزی به همسرتقدیم کن اگر چه هم انگشتری از جنس آهن باشد».
آن صحابی گفت یا رسول الله ج توانش را ندارم. پیامبر ج فرمود: آیا چیزی از قرآن بلدی؟ صحابی گفت: بله یا رسول الله مقداری از سورههای قرآن را یاد دارم. پیامبر ج فرمود: این زن را در مقابل آنچه از قرآن یاد داری به عقد تو درآورم.
مهریهی زنان رسول الله ج پانصد درهم بود. تقریباً معادل یکصد و سی ریال سعودی.
مهریهی دختران رسول الله ج چهارصد درهم بود، تقریباً معادل یکصد ریال سعودی.
الله تعالى میفرماید: ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾ [الأحزاب: ۲۱]. «قطعاً برای شما در [رفتار] رسول الله سرمشقی نیکو است».
هر مقدار که مخارج ازدواج کمتر و آسانتر باشد به همین نسبت حیا و عفت مردان و زنان بهتر حفاظت میشود و فواحش و منکرات کمتر میشود. و امت رسول الله ج بیشتر میشود.
به هر میزان که هزینههای ازدواج سنگینتر باشد و مردم در بالا بردن مهریهی دختران خویش باهم به رقابت بپردازند، به همین میزان درصد ازدواج پایین میآید و زنا بیشتر میشود و جوانان پسر و دختر روی دست میمانند مگر تعداداندکی.
به همهی مسلمانان در تمام دنیا در هر کجا که هستند سفارش میکنم که در امر ازدواج آسان بگیرند، با همدیگر همکاری و تعاون داشته باشند، فقط به دادن ولیمهی شرعی اکتفا نکنند. (زیرا ولیمهی شرعی در حد یک گوسفند کفایت میکند و هزینه بردار هم نیست).
از عنوان کردن مهریههای سنگین جداً خودداری کنند و از تکلف در ولیمه بپرهیزند.
أصلح الله حال المسلمين جميعاً، وفقهم للتمسك با لسنة في كل شئٍ.
الشیخ ابن باز- کتاب الدعوة الفتاوی (۱) ص (۱۶۶-۱۶۸)
[۱۳۴۳] مستدرک حاکم ۲/۱۸۲ (۲۷۴۲) و صححه و وافقه الذهبی. و أخرجه أبوداود (۲۱۱۷) و ابن حبان (۴۰۷۲) بلفظ: «خيرُ النكاحِ أيسَرُه». [۱۳۴۴] تخریج حدیث در فتوای شماره ۳۸ این باب گذشت.
س: مردی با زنی عقد میکند و قبل از زفاف و همخوابگی مرد وفات میکند، حکمش چیست؟
ج: زنی که شوهرش وفات میکند، چهار ماه و ده شبانه روز عدّه نگاه دارد و از آرایش و خواستگاری و ازدواج و خروج از منزل – مگر با بودن عذر شرعی- دوری کند. این زن از همسرش میراث میبرد و مهریهی کامل به او میرسد.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۸۳)
س: در برخی مناطق رسم بر آن است که پدر و مادر مهریهی دخترانشان را برای خودشان برمیدارند و چیزی به دختر نمیدهند؛ آیا این کار جایز است؟
ج: پدر میتواند در صورتی که دختر نیازی به مهرش نداشته باشد به مقداری که دختر متضرر نشود؛ برای خودش بردارد. رسول الله ج میفرماید: «أَنتَ ومالُكَ لأبيك».
(ای فرزند) تو و سرمایه ات هردو از آن پدرت هستید [۱۳۴۵].
رسول الله ج میفرماید: «إِنَّ أَطْيَبَ مَا أَكَلْتُمْ مِنْ كَسْبِكُمْ وَإِنَّ أَوْلَادَكُمْ مِنْ كَسْبِكُمْ» [۱۳۴۶]. «بهترین چیزی که از آن بخورید کسبتان است و همانا فرزندان شما از کسب شما هستند».
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۷۱)
[۱۳۴۵] أخرجه جماعة من الصحابة، و بزیادة عند بعضهم: أحمد (۲/۲۰۴) و ابن ماجه (۲۲۹۱) و ابن حبان (۴۲۶۲،۴۱۰) و ابن أبی شیبة (۳۶۲۱۷) و أبو یعلی (۵۷۳۱) و الطبرانی فی (الصغیر) (۹۴۷،۲) و (الأوسط) (۷۰۸۸،۶۷۲۸،۶۵۷۰،۳۵۳۴،۵۷) و (الکبیر) (۱۰۰۱۹،۶۹۶۱) و (البزار) (۲۹۵) و هو حدیث یصل بمجموع طرقه إلی مرتبة الحسن. انظر: (تلخیص الحبیر) ۳/۱۹۰،۱۸۹ (۱۵۴۸) و کشف الخفا ۱/۲۳۹-۲۴۱ (۶۲۸). [۱۳۴۶] أحمد (۲/۲۱۴،۱۷۹) و (۶/۲۰۱،۱۶۲،۴۱) و أبوداود (۳۵۳۰) و الترمذی (۱۳۵۸) و قال: «حسن صحیح» و النسائی (۴۴۵۰) وابن ماجه (۲۲۹۲،۲۲۹۰) و البیهقی فی (الکبری) (۱۵۵۲۸) و الحدیث فی (صحیح أبی داود) للألبانی، برقم (۳۰۱۵).
س: امروزه رسم بر آن است که در برخی از خانواده ها، زوج هدایایی را به خانهی زوجه میبرد؛ از جمله: گردنبند را به گردن نامزدش میبندد و النگو را در دستش میگذارد، قابل ذکر است که این موارد قبل از عقد انجام میگیرد؛ لطفاً بفرمایید حکم شرعی در این مورد چیست؟
ج: بدیهی است که دو نفری که باهم نامزد هستند قبل از عقد باهم بیگانه هستند؛ خواستگار نمیتواند به نامزدش دست بزند؛ یا با او خلوت کند؛ و یا با او صحبتی طولانی داشته باشد.
آنچه در سؤال آمده است از نظر شرع ناجایز است، باید از این امور فاصله گرفت و خانوادهها را از آن برحذر داشت. اما پس از عقد بین زوجین، این دو نفر، باهم زن و شوهر هستند و میتوانند همدیگر را دست بزنند، باهم خلوت کنند و هدایا را مستقیماً به همدیگر تقدیم کنند.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
س: حکم شرعی در این مورد چیست که: خانوادههای عروس و داماد بعد از عشا در منزل عروس خانم جمع میشوند و هدایایی را که زوج برای زوجه تدارک دیده است؛ مادر زوج این هدایا را به عروس خانم تقدیم میکند و لباس مخصوص را به او میپوشاند.
حکم شرعی در این مورد چیست؟ آیا این کارها اصلی در شریعت دارند؟
ج: این امور جزء عادات و رسوم جاری در میان مردم هستند، و از امور شرعی نیستند؛ آنچه شریعت در این مورد بر آن تأ کید میدارد، ولیمهی عروسی است که زوج، قبل از زفاف و یا بعد از آن مردم را دعوت میکند تا آن را صرف نمایند. اما بقیهی مراسم، اصلی در شریعت ندارند و سنت بحساب نمیآیند و الزام این امور جایز نیست؛ و توبیخ و سرزنش نمودن کسانی که آن را انجام نمیدهند، روا نمیباشد اعم از خانوادهی داماد یا عروس.
در مورد آنچه در سؤال مطرح شده است باید گفت: عادت کردن به این امور از جمله آنچه در سؤال مطرح شده است، امر پسندیدهای نیست؛ تقدیم کردن لباس مخصوص به نامزد و پوشانیدن آن به ایشان توسط مادر خواستگار، رسم جدیدی است که در گذشته مرسوم نبوده است. و اصلی شرعی و دینی هم ندارد. تقدیم کردن زیور آلات از قبیل: گوشواره، دست بند، انگشتر و گردن بند در حد معمول – البته در صورت توان خواستگار – کفایت میکند. دختر، خودش میتواند لباس دلخواه و زیور آلات مورد علاقهاش را از پولی که از خواستگار دریافت میکند، تهیه نماید. اما باید توجه داشت که اسراف و زیاده روی و رقابت و فخر فروشی و آن را به رخ دیگران کشیدن، اصلاً کار جالبی نیست و خلاف شرع است. والله اعلم، و صلی الله علی محمد وآله وصحبه وسلم.
شیخ ابن جبرین- گفتار و املا و امضای ایشان
س: بر پایی جشن (المِلکة) که مردان و زنان در منزل عروس جمع میشوند و در ضیافت شام شرکت میکنند و در پایان، عقد نکاح بین زوج و زوجه منعقد میشود و در مواردی در این مجلس دُف میزنند حکمش چیست؟
ج: در فرهنگ عامه، مِلکة و یا تملیک، عقد نکاح را گویند. نزد برخی از خانوادهها مرسوم است که عقد نکاح را در منزل زوجه برگزار نمایند، و خانوادهی زوجه، ضیافت شامی را تدارک میبینند و از مردم پذیرایی میکنند.
ایرادی در این کار نیست تا مادامی که آن را سنت و عمل ثوابی نپندارند؛ مانند: دادن ولیمه که سنت است. رسم بر این است که همراه زوج، پدر و برادر و شهود و برخی از افرادِ خاص در این مجلس حاضر میشوند، از بستگان زوجه، پدر و برادرش نیز شرکت میکنند و به همدیگر تبریک میگویند؛ باید دانست که زدن دف و یا اجرای موسیقی و ترانه در این مراسم جایز نیست.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین
س: جوانان منطقهی ما خیلی سرگردان هستند که آیا اعلان نکاح در مسجد سنت است یا بدعت؟ لطفاً در مورد صحت این حدیث تحقیق خود را ارائه دهید: «أَعْلِنُوا هَذَا النِّكَاحَ وَاجْعَلُوهُ فِي الْـمَسَاجِدِ وَاضْرِبُوا عَلَيْهِ بِالدّفِ».
لطفاً در مورد قسمت «اجْعَلُوهُ فِي الْـمَسَاجِدِ» توضیح دهید که صحیح است یا خیر؟
لطفاً منابع این روایت را بیان دارید.
ترمذی در کتاب (فقه السنة) میگوید: «انه حدیث حسن» خواهشمندیم در این مورد خوب توضیح دهید؛ زیرا بسیاری از مردم عروسی را در مسجد بر گزار میکنند و معتقدند که این کار سنت است.
ج: اولاً: ترمذی این حدیث را با سند خود چنین روایت میکند: حدثنا أحمد بن منيع، حدثنا يزيد بن هارون، أخبرنا عيسي بن ميمون الأنصاري، عن القاسم محمد، عن عائشة ل قالت: قال رسول الله ج: «أَعْلِنُوا هَذَا النِّكَاحَ، وَاجْعَلُوهُ فِي الْـمَسَاجِدِ، وَاضْرِبُوا عَلَيْهِ بِالدُّفُوفِ» [۱۳۴۷]. «نکاح را علنی کنید و آن را در مساجد برگزار نمائید؛ در مراسم برگزاری نکاح، دف بزنید». ترمذی میگوید: «هذا حديث غريب حسن في هذا الباب، وعيسي بن ميمون الانصاري يضعف في الحديث، وعيسي بن ميمون الذي يروي عن ابن أبي نجيح التفسير هوثقه»، بیهقی این حدیث را تخریج نموده است، و در سند آن خالد بن إلیاس موجود است که منکر الحدیث است.
دوم: شریعت اسلام در مورد نکاح، دستور داده است تا نکاح را اعلان نمایند.
عقدِ نکاح در مسجد سنت نیست و به حدیث مذکور نمیتوان استدلال نمود، زیرا این روایت ضعیف است؛ بخاطر عیسی بن میمون الأنصاری وخالد بن إلیاس. که هر دو ضعیف هستند.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۱۱۲)
[۱۳۴۷] ترمذی (۱۰۸۹) بیهقی در (الکبری) (۱۴۴۷۶) برخی معتقدند این روایت حسن است بخاطر وجود شواهد؛ ن،ک. (المقاصد الحسنة) ۱/۱۲۵ (۱۲۹) کشف الخفاء ۱/۱۶۲ (۴۲۲).
س: اگر ارکان و شرایط نکاح کامل باشد، اما ولیّ زوج و زوجه، هر کدام در شهری باشند و تلفنی باهم صحبت کنند، آیا این عقد صحیح است؟
ج: با توجه به این که کلاهبرداریها و زرنگ بازیهایی که در این دور و زمان به شدت زیاد شده است و خیلی از افراد در تقلید صدای دیگران مهارت دارند؛ حتی یک نفر میتواند به تنهایی نقش یک جمع را بازی کند و در آنِ واحد صدای کودک، بزرگسال، مرد و زن را تقلید کند که شنونده فکر میکند چندین نفر صحبت میکنند، در حالی که صحبت کننده یک نفر است؛ و با توجه به این که شریعت اسلامیبه حفظ ناموس مردم و احتیاطی که اسلام در عقد ازدواج نسبت به بقیهی عقود بخرج داده است، بنا به موارد فوق «انجمن دائم پژوهشهای علمی وافتا» پاسخ میدهد که در مسئلهی عقد نکاح و ایجاب و قبول طرفین نمیتوان به مکالمات تلفنی اعتماد نمود؛ زیرا بر پاداشتن مقاصد شریعت و حفظ عِرض و آبرو و نوامیس مسلمانان از اهم واجبات است تا افراد هواپرست و اهل خیانت نتوانند از این طریق سوء استفاده کنند.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۹۰، ۹۱)
س: اگر زوج، عقد نکاح را منعقد کند و خطبهی نکاح را خودش بخواند و در حضور شهود زوجه را از ولیّ آن خواستگاری کند، آیا این کار جایز است بدون آن که شخص دومی عقد نکاح را اجرا کند و از طرفین بخواهد که الفاظ ایجاب و قبول را تلفظ کنند؟
ج: اگر واقعیت امر آن گونه باشد که ذکرشده و پدر زوجه الفاظ ایجاب را بگوید و زوجه در حضور دو شاهد الفاظ قبول را بگوید، عقد نکاح صحیح است.
اما این مسئله که خود زوجه، خطبهی نکاح را قرائت نماید، مانع صحّت عقد نکاح نیست، اما باید عقد نکاح اعلان شود و تا همه مطلع شوند و این موضوع مخفی نماند.
زیرا رسول الله ج دستور دادهاند که عقد نکاح اعلان شود و امر نمودهاند که جهت اعلان دف زده شود.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۸۸)
س: روش مسنون عقدِ نکاح چیست؟ آیا در احادیث، الفاظ مخصوصی برای خطبهی نکاح وارد شده است؟ برای خواندن نکاح چه مکانی افضل است؟ چه کسی برای قرائت خطبه نکاح شایسته تر است؟ در جنوب آفریقا هنگام عقد نکاح ابتدا کسی قرآن را قرائت میکند، در جاهایی بعد از خطبه نکاح به صورت دسته جمعی دعا میکنند، امام دستهای خود را بلند نموده و دعا میکند و حضار نیز دست بلند نموده با صدای بلند آمین میگویند، حکم این مورد چیست؟
ج: عقد نکاح با ایجاب و قبول کامل میشود، ولی زوجه و یا وکیل ولیّش، الفاظ ایجاب را به این صورت میگوید: أنکحتک أو زوجتک و مانند این الفاظ (با هر زبانی که باشد فرقی نمیکند).زوج و یا وکیل ایشان الفاظ قبول را تلفظ میکند، مانند این الفاظ: قبلت هذا النکاح أو رضیت به و یا شبیه به این الفاظ (با هر زبانی که باشد).
تلفظ الفاظ ایجاب و قبول از طرفین عقد، باید در حضور دو شاهد عادل صورت پذیرد، قبل از عقد خواندن قرآن و یا الفاظ و یا دعاهای مخصوصی در احادیث وارد نشده است.
فقط خواندن خطبهی حاجه مستحب است و از پیامبر ج وارد شده است «الحمد لله نحمده ونستعينه ونستغفره، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سيئات أعمالنا، من يهده الله فلا مضل له، ومن يضلل فلا هادي له، وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله..». سپس سه آیه زیر را بخواند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ١٠٢﴾ [آل عمران: ۱۰۲]. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا﴾ [النساء: ۱]. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا﴾ [الأحزاب: ۷۰].
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۸۳-۸۵)
س: بنده از کشور مغرب عربی هستم، مسلمانم و همسرم از کشور مصر است. با توجه به این که من تابعیت مصری ندارم، به ناچار باید شخصی از شهروندان، کفالتم را برعهده بگیرد؛ از جمله: در مسئلهی ازدواج، کفیلم عقد ازدواج بنده را مطابق با سنت رسول الله ج و بر فقه حنفی در حضور (زوج، زوجه و پدر زوجه و دو شاهد و مادر زوجه) نوشت و متن عقد ازدواج را برای همه قرائت نمود. طبق نظر دادگاه مصر، عقد ازدواج از نظر قانونی تمام شد.
مطلبی که این جا قابل ذکر است این است که کفیل بنده از پدر زوجه نخواست که بگوید: «زوجتك ابنتی» دخترم را به ازدواج شما درآوردم، و از زوج هم نخواست که بگوید: «قبلت هذا الزواج»؛ یعنی الفاظ ایجاب و قبول را طرفین تلفظ نکردند، بلکه همه برآن چه کفیلم نوشته بود و سپس متن را قرائت نموده بود اتفاق نمودند؛ البته پدر زوجه و زوج و دو نفر شاهد، همه عقدنامهی ازدواج را امضا نمودند و کفیلم هم امضا نمود، ازدواج با این صورت تمام شد و نزدیک به یک سال است که دارای ازدواج موفقی هستم.
آیا این ازدواج با این شیوه صحیح است یا خیر؟
در صورت عدم صحت کفارهی آن چیست؟
ج: واجب است این عقد دوباره اعاده شود؛ یعنی مجدداً ایجاب و قبول صورت گیرد. زیرا اکتفا بر امضای آن چه نوشته شده در عقد ازدواج کافی نیست، بلکه باید ولیّ زوجه الفاظ ایجاب را تلفظ کند و زوج، الفاظ قبول را تلفظ کند، به هر زبانی که خودشان آشنایی دارند.
عقد نکاح گذشتهی ایشان باطل است، همه باید به پیشگاه الهی توبه نمایند.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۸۵-۸۷)
س: آیا زن میتواند بدون ولیّ ازدواج کند؟
ج: از شرایط صحت عقد نکاح، بودن ولیّ برای زن است؛ بنابراین زن اجازه ندارد بدون اذن ولیّ ازدواج کند؛ اگر بدون ولیّ ازدواج نمود، نکاحش باطل است؛ بدلیل روایت ابوموسی س از رسول الله ج که فرمودند: «لَا نِكَاحَ إِلَّا بِوَلِيٍّ» [۱۳۴۸] «بدون ولی نکاح منعقد نمیشود».
سلیمان بن موسی، از زهری، از عروه، از عایشه روایت میکند که رسول الله ج فرمود: «أَيُّمَا امْرَأَةٍ نَكَحَتْ بِغَيْرِ إِذْنِ وَلِيِّهَا فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ، فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ، فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ، فَإِنْ دَخَلَ بِهَا فَلَهَا الْـمَهْرُ بِمَا اسْتَحَلَّ مِنْ فَرْجِهَا، فَإِنْ اشْتَجَرُوا فَالسُّلْطَانُ وَلِيُّ مَنْ لَا وَلِيَّ لَهُ». [۱۳۴۹]. «هر زنی که بدون اذن ولیّ نکاح شود؛ نکاحش باطل است؛ باطل است؛ باطل است؛ چنانچه شوهر به آن زن دخول نمود، مهر برایش ثابت میشود، اگر اختلاف نمودند سلطان و حاکم، ولیّ کسی است که ولیّ ندارد».
ابوداود طیالسی این روایت را با الفاظ ذیل آورده است «لَا نِكَاحَ إِلَّا بِوَلِيٍّ، وأَيُّمَا امْرَأَةٍ نَكَحَتْ بِغَيْرِ إِذْنِ وَلِيِّهَا فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ، فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ، فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ، فإن لم يَکُن لها وَلیُّ فالسُّلْطَانُ وَلِيُّ مَنْ لَا وَلِيَّ لَهُ» [۱۳۵۰]. «نکاح بدون ولیّ صحیح نیست و هر زنی که بدون اذن ولیّ نکاح شود؛ نکاحش باطل است؛ باطل است؛ باطل است. سلطان و حاکم، ولی کسی است که ولی ندارد».
امام ابن المنذر گوید: هیچ فردی از صحابه در این موضوع مخالفت ننموده است.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۱۴۱-۱۴۳)
[۱۳۴۸] احمد (۴، ۳۹۴، ۴۱۳، ۴۱۸)، ابوداود (۲۰۸۵)، ترمذی (۱۱۰۱) ابن ماجه (۱۸۸۱)، ابن حبان (۴۰۷۷،۴۰۷۸، ۴۰۸۳، ۴۰۹۰)، ابن حبان آن را صحیح دانسته است، حاکم ۲/۱۶۹-۱۷۲ (۲۷۱۰-۲۷۱۷، حاکم آن را صحیح دانسته است و ذهبی با او موافق است. [۱۳۴۹] احمد (۶/۴۷، ۶۶، ۱۶۵) ابوداوود (۲۰۸۳) ترمذی (۱۱۰۲) لفظ حدیث از ترمذی است و گفته «حدیث حسن»، ابن ماجه (۱۸۷۹)، ابن حبان (۴۰۷۴)، حاکم ۲/۱۶۸-۱۶۹، ۲۷۰۶-۲۷۰۹) حاکم آن را صحیح دانسته است. آلبانی آن را صحیح دانسته است در صحیح سنن ابی داوود (۱۸۳۵). [۱۳۵۰] مسند ابی داود طیالسی ۱/۲۰۶ (۱۴۶۳).
س: دختری به سن بلوغ رسیده است و کسی را بعنوان ولیّ ندارد، در شهر قاضی هم نیست، آیا امیر شهر میتواند به عنوان ولی تعیین شود و ایشان را ازدواج دهد؟
ج: اولیاء زن به ترتیب عبارت هستند از: پدر، پدر بزرگ... به همین ترتیب. سپس، پسر، نوه... به همین ترتیب، برادر پدری و مادری، سپس برادر پدری، سپس نزدیکترین عصبه به ترتیبی که در میراث به عنوان عصبه قرار میگیرند، سپس سلطان و پادشاه؛ حاکم شرعی میتواند به عنوان نایب سلطان قرار بگیرد.
اما امیر و یا همان رئیس اداره نیابتش فقط در امور مربوطه است. بنابراین امیر نمیتواند به عنوان ولیّ قرار گیرد، بلکه قاضی باید به عنوان ولیّ تعیین شود. آن هم در صورتی که ولیّ اقرب مثل پدر، و یا پسر و... نباشند.
تمام شهرهای کشور ما دارای قاضی هستند که باید به او مراجعه شود.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۱۴۳)
س: حکم نکاح تفویض چیست؟ یعنی نکاحی که در آن مهریه تعیین نگردد؛
آیا موافقت ولیِّ زوجه بدون حضور دو شاهد، در عقد نکاح کافی است یا حضور دو شاهد، لازم است؟
ج: موافقت ولیّ زوجه وزوج به تنهایی برای عقد نکاح کافی نیست؛ بلکه وجود دو شاهد عادل هنگام اجرای صیغهی عقد الزامی است؛ بدلیل این حدیث «لا نِكَاحَ إِلا بِوَلِيٍّ، وَشَاهِدَيْ عَدَلٍ» [۱۳۵۱]. «عقد نکاح بدون ولیّ و دو شاهد عادل منعقد نمیشود».
زیرا عقد نکاحی که تنها با موافقت ولیّ زوجه و زوج صورت پذیرد، وسیلهای است بهسوی زنا، بنابراین حضور دو شاهد الزامی است.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۱۸۲)
[۱۳۵۱] الدار قطنی (۳/۲۲۷،۲۲۶) و الطبرانی فی (الأوسط) (۹۲۹۱) و ابن حبان (۴۰۷۵) و البیهقی فی الکبری (۲۰۳۱۳،۱۳۴۹۷،۱۳۴۹۶) من حدیث عائشة ل و أخرجه من حدیث عمران بن حصین س: عبدالرزاق فی (مصنفه) (۱۰۴۷۳) و الطبرانی فی (الکبیر) ۱۸/۱۴۲ (۲۹۹) و البیهقی فی (الکبری) (۱۳۴۹۸) و أخرجه من حدیث ابن مسعودس: الدار قطنی (۳/۲۲۵) و أخرجه من حدیث ابن عباس ب الدار قطنی (۳/۲۲۱) و البیهقی فی (الکبری) (۱۳۴۹۴) و أخرجه من حدیث جابر س: الطبرانی فی (الأوسط) (۵۵۶۴). و أخرجه من حدیث ابن عمرس الدار قطنی (۳/۲۲۵) و أخرجه من حدیث أبی هریرة س: الطبرانی فی (الأوسط) (۶۳۶۶) قال فی (فیض القدیر) ۶/۴۳۸: «قال الذهبی فی المهذَّب: إسناده صحیح» قلت: وهو بمجموع طرقه الکثیرة یصل إلی مرتبة الحسن لغیره علی أقل تقدیر.
س: آیا عقد نکاح با وجود دو شاهد از خویشاوندان زوجه یا زوج و یا ولیّ، صحیح است، مانند برادر، و پدر بزرگ؟
زیرا برخی افراد میگویند: چنین عقدی صحیح نیست و برخی میگویند: چنین عقدی صحیح است. لطفاً در این مورد توضیح دهید؟
ج: عقد نکاح با حضور دو شاهد عادل از خویشاوندان زوجین، صحیح است؛ مشروط به این که شهود از افراد سببی ویا نسبی زوجین نباشند. افراد سببی مانند: پدر، پدر بزرگ و... افراد نسبی مانند پسر، نوه و...
زیرا در صورتی که شهود از این خویشاوندان نباشند از طرف دیگران متهم نمیشوند.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۱۴۸)
س: سؤال بنده این است که در عقد ازدواجی، ایجاب و قبول بین ولی زوجه و زوج، در حضور چهار مرد، صورت گرفته است. پس از آن عقد نکاح برای برخی از افراد نه همهی افراد اعلان شده است؛ آیا این اعلان برای عقد نکاح کافی است، آیا این عقد ازدواج صحیح است یا خیر؟
ج: اگر حقیقت امر آنگونه باشد که در سؤال مطرح است، میتوان گفت که این عقد صحیح است، بستن عقد نکاح در حضور شاهدان بمنزلهی اعلان نکاح است؛ اگر چه فقط در حضور دو شاهد باشد.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۱۱۷)
س۱: حکم به دست کردن انگشتری که از جنس طلا نباشد، چیست؟ کسانی که متأهل هستند انگشتر را در دست چپ میگذارند و کسانی که تازه برای خواستگاری میروند آن را در دست راست میگذارند.
ج ۱: ما در شریعت اسلامی اصلی برای این کار سراغ نداریم، بهتر آن است که چنین کاری صورت نگیرد، اعم انگشتر نقرهای یا غیر آن؛ اما پوشیدن انگشتر طلا برای مردان حرام است؛ «اَنَّ الرَّسول ج نَهَی الرجل عن التَّخَتَُّم بالذَّهب» [۱۳۵۲]. «رسول الله ج مردان را از پوشیدن انگشتر طلا نهی فرمودند».
س ۲: حکم استفاده از انگشتر نقره برای مردان؟
ج ۲: پوشیدن انگشتر برای مردان و زنان از امور مبتدعه است، و در مواردی حرام است.
زیرا برخی از افراد معتقدند انگشتر سبب پیوند محبت و دوستی بین زن و شوهر میشود، تا جایی که به ما خبر دادهاند که شوهر بر انگشتر خود اسم همسر خودش را مینویسد و خانم بر انگشتر خویش اسم شوهرش را مینویسد و هدفشان از این کار ایجاد علاقه و دوستی است، این اعتماد نوعی از شرک است، زیرا زن و شوهر چیزی را سبب پیوند و دوستی میدانند که خداوند آن را سبب قرار نداده است، نه سبب شرعی و نه سبب تقدیری، بنابراین چه ارتباطی بین انگشتر و دوستی و محبت وجود دارد؟!
چه بسیارند همسرانی که انگشتر بدست ندارند؛ ولی بهترین رابطه و قویترین محبت و دوستی را دارند. و چه بسیارند همسرانی که با وجود استفاده از انگشتر از ادامه زندگی خسته هستند و روی دیدن همدیگر را ندارند.
پوشیدن انگشتر با این عقیدهی فاسد نوعی از شرک است؛ و بدون این عقیده بلکه بصورت عادی، تشابه با غیر مسلمین است؛ زیرا اصل این فرهنگ از نصاری گرفته شده است، بنابراین بر اهل ایمان واجب است از تمام مواردی که در دین او اخلال ایجاد میکند فاصله بگیرد.
پوشیدن انگشتر نقرهای برای مردان، فقط به این لحاظ که دوست دارند انگشتر داشته باشند اشکال ندارد، بدون این که معتقد باشند این انگشتر سبب محبت و دوستی بین زن و شوهر میشود.
انگشتری که از جنس نقره باشد پوشیدن آن جایز است، البته انگشتری که از جنس طلا باشد پوشیدن آن برای مردان جایز نیست؛ بدلیل این که پیامبر ج در دست یکی از اصحاب انگشتری دید آن را گرفت وانداخت و فرمود: «يَعْمِدُ أَحَدُكُمْ إِلَى جَمْرَةٍ مِنْ نَارٍ فَيَضَعُهَا فِي يَدِهِ». «یکی از شما اخگری از آتش جهنم در دستش میگذارد». [۱۳۵۳]
شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی ورسائل (۱۸/۱۰۰)
[۱۳۵۲] بخاری (۶۲۳۵)،مسلم (۲۰۶۶)، از حدیث براء س. [۱۳۵۳] مسلم (۲۰۹۰).
س ۱: برای مرد بعد از عقد و قبل از زفاف و برگزاری مراسم عروسی چه چیزهای به نسبت همسرش جایز است؟
ج۱: تمام مواردی که مردان میتوانند با همسرانشان داشته باشند، برای ایشان جایز است؛ اما بهتر آن است کسی که عقد شده اما هنوز عروسی نگرفته است، صبر کند تا عروسی برگزار شود و زفاف صورت گیرد، اگر مرد خواست همسرش را ملاقات کند و یا با او تلفنی صحبت کند، بهتر آن است که با اجازه خانوادهی همسرش این کار را بکند، اگر با همسرش با اجازهی خانوادهی او همراه شد و خلوت نمود، اشکالی ندارد، اما ارتباط سرّی و مخفیانه که خانوادهی او خبر نداشته باشند، خطر ساز است؛ زیرا احتمال میرود همسرش از او باردار شود و این کار چون قبل از زفاف و برگزاری عروسی صورت گرفته است احتمال میرود که ایجاد سوء ظن کند و چه بسا که شوهر منکر ارتباط با همسرش شود و عواقب این کار بسیار خطرناک است.
بر مرد واجب است تا زمان برگزاری عروسی و زفاف صبر کند. اگر نیاز پیدا شد تا با همسرش ارتباط پیدا کند و با او صحبتی داشته باشد، میتواند این کار را در حضور پدر، مادر و برادر او انجام دهد، تا مسئلهای پیش نیاید.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲۱/۲۰۸)
س: آیا مقاربت با همسر، بعد از عقد و قبل از اعلان زفاف از نظر شرعی اشکال دارد؛ زیرا عرف موافق با این کار نیست؟
ج۲- در مقاربت و همبستری شوهر با همسرش بعد از عقد و قبل از زفاف هیچ اشکالی از نظر شرع نیست، اما چون این مسئله با عرف تضاد دارد، اگر میترسد مقاربت قبل از اعلان زفاف و برگزاری مراسم عروسی پیامدهای ناگواری داشته باشد، این کار را انجام ندهد؛ زیرا دفع مفسده، مقدّم بر جلب مصلحت و منفعت است.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا
س: بدیهی است که اجابت دعوت به طعام، بر مسلمان فرض عین است؛ چنانچه فردی بنا بر سلیقهی شخصی گوشه نشینی و عزلت را دوست دارد و حضور در جمع را دوست ندارد، آیا میتواند از اجابت دعوت صرف نظر کند؟ در صورتی که در مراسم عروسی برای صرف شام یا نهار شرکت کند، احساس خوبی ندارد؛ بدلیل حضور کسانی که در آنجا هستند و از نظر علم و مال و جایگاه از او برتر هستند، یا این که اکثر مدعوین را نمیشناسد و خود را آنجا غریب و تنها میبیند؛ آیا از نظر شرعی میتواند از دعوت کننده معذرت خواهی کند و شرکت نکند؟
آیا شخص میتواند بنا به دلایل فوق اجابت را ترک کند و لو بدون اطلاع قبلی به دعوت کننده.
ج: اصل بر وجوب اجابت دعوت مسلمان است. زمانی که دعوت کننده بصورت معین او را دعوت کند، مگر این که مانعی شرعی وجود داشته باشد.
شما نمیتوانید بنا به دلایلی که ذکر کردید از اجابت دعوت و شرکت در آن صرفنطر کنید؛ باید دعوت را اجابت کنید.
مگر این که از دعوت کننده بخواهید که به شما اجازه دهد تا شرکت نکنید، هرگاه اجازه داد شما اجازه دارید به دعوتی نروید.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۱۰۲)
س: شما میدانید که مراسم عروسی در این زمان بر خلاف سنت برگزار میشود و با اسراف همراه است، با توجه به این که بنده از قبل میدانم در این مراسم اسراف صورت میگیرد؛ آیا جایز است در این مراسم شرکت کنم؟ آیا میتوانم به همسرم اجازه دهم به عروسی برود، با توجه به این که هنگام بردن داماد نزد عروس خانم، برخی از خویشاوندان مرد همراه داماد در مجلس زنان حاضر میشوند. حکم شرکت در این مراسم چیست؟
ج: چنانچه مراسم عروسی همراه با اسراف برگزار شود و مردان و زنان با هم اختلاط پیدا میکنند، رفتن به این عروسی جایز نیست؛ به همسر خود اجازه ندهید در این مراسم شرکت کند؛ مگر این که شما از توانی برخوردار باشید که بتوانید منکر و خلاف شرع را تغییر دهید و مردم را به معروف و کار خیر دعوت دهید، با این شرایط میتوانید در این مراسم شرکت کنید، بلکه بر شما واجب است شرکت کنید تا منکر را تغییر دهید و حق را بیان نمایید؛ همسر شما در صورت دارا بودن این شرایط میتواند در مراسم عروسی شرکت کند.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۱۰۳)
س: در این اواخر، همزمان با تعطیلات تابستانی مراسم عروسی در منازل و هتلها و سالنها برگزار میشود؛ بسیاری از این عروسیها بخصوص در هتلها و سالنها به گونهای برگزار میشود که مخالف با موازین شرعی است.
از این مراسم فیلمبرداری میشود، زنان آواز میخوانند، با استفاده از بلندگو صدای دف پخش میشود؛ داماد در جمع زنان، عروس خانم را میبوسد، مسئلهی حیا و غیرت و خوف الهی فراموش شده است! و اگر در این مورد با دوستان صحبت کنیم و آنان را نصیحت کنیم، میگویند: فلان عالم اجازه داده است تا در مراسم عروسی دف بزنند، لطفاً در این مورد توضیح دهید؟
ج: زدن دف در عروسی به منظور اعلان نکاح سنت است و یا حداقل جایز است؛
اما با شرایط ذیل:
شرط اوّل: زدن دف- ابزاری دایرهای شکل که یک طرف آن باز است و یک طرف آن بسته است - ؛ چنانچه هر دو طرف آن بسته باشد به آن طبل گویند، که استفاده از آن ناجایز است ؛ زیرا طبل از ابزار موسیقی است که استفاده از تمام آلات موسیقی ناجایز است، مکر آنچه که دلیلی بر جواز آن باشد مانند زدن دف در آیام عروسی.
شرط دوّم: در کنار زدن دف، امری حرام صورت نگیرد، مانند ترانههایی که غرایز را تحریک میکند؛ خود این کار ممنوع است چه به تنهایی صورت بگیرد یا همراه با دف، در مراسم عروسی باشد یا غیر عروسی.
شرط سوّم: زدن دف همراه با فتنهای دیگر نباشد. مانند: بلند بودن صداهای زیبا و گوش دادن به آن توسط مردان، در این صورت دف زدن ممنوع است.
شرط چهارم: از صدای دف، دیگران اذیت نشوند؛ در صورتی که دیگران از این کار آزار ببینند و اذیت شوند، باز هم ممنوع است؛ بخصوص با استفاده از بلندگو که خالی از فتنه نیست.
رسول الله ج نماز گزاران را منع میکند از این که قرائت را با صدای بلند بخوانند تا مبادا نمازگزاران دیگر دچار تشویش نشوند؛ پس چگونه است صدای بلندگو و دف و ترانه و موسیقی، آن هم در صورتی که با بلندگو پخش شود؟
اما در مورد گرفتن عکس از مراسم عروسی، باید گفت: که هیچ فرد عاقل و فهمیدهای وجود ندارد که این کار را تأیید کند، چه رسد به انسان مؤمن، چگونه این فرد برخود روا میدارد که عکس محارمش، از مادر و دختر و خواهر و همسرش، گرفته شود و دست به دست شود و دیگران آن را تماشا کنند و هر فاسقی آن را ببیند.
از همه زشت تر، فیلمبرداری با دستگاه است، زیرا فیلم، مانند پخش زنده و مستقیم است و تصاویر، خیلی واضح و جالب دیده میشوند، به نظر بنده این کار بسیار زشت است و صاحب هر عقل سلیمی و آیین صحیحی آن را بد میپندارد و انکار میکند، هیچ فرد با حیا و با غیرتی این کار را جایز نمیداند.
رقص زنان امری ناپسند است، ما به جواز آن فتوا نمیدهیم؛ به دلیل مسایل و مشکلاتی که به خاطر این مورد برای زنان پیش آمده است. رقص مردان زشت تر از رقص زنان است، و مشابهت مردان به زنان است. رقص زنان و مردان با هم بسیار زشت است و صفت افراد نادان و کم عقل است؛ رقص مردان و زنان در کنار یکدیگر بسیار فتنه برانگیز است؛ به خصوص در مراسم عروسی.
سائل در سؤال گفته بود که داماد در جمع زنان میآید و عروس خانم را میبوسد – خیلی جای تعجب است – فردی که خداوند او را موفق به نعمت ازدواج نموده است، این گونه با زشتی تمام این کار منافی با مروّت و جوانمردی را انجام میدهد. چگونه خویشاوندان این زن به مرد اجازهی این کار را میدهند؟! آیا بیم آن را ندارند که مرد در جمع زنان، کسانی را ببیند که از همسرش بهتر و زیباتر هستند و به آنان علاقمند شود و نسبت به همسرش بیرغبت شود، و پس از آن همه وقت به آن زیبا رویان بیاندیشد و همسرش از چشمش بیفتد و آخرالامر، بین او و همسرش اختلاف و تیرگی و جدایی بیفتد.
در پایان سخنم به همهی برداران مسلمان توصیه میکنم از این اعمال زشت و خلاف شرع جلوگیری کنند، و از آنان میخواهم نعمت ازدواج و نعمتهای دیگر را قدر بدانند، پیرو سلف صالح پیشکسوتان نیکو سیرت بوده و تابع سنت نبوی باشند، از کسانی پیروی نکنند که خودشان گمراه بودند و دیگران را گمراه نمودند.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی معاصرة / ص (۳۶-۳۹)
س: آیا مرد مسلمان میتواند در مراسم عروسی دف بزند و برقصد؟
ج: رقص مخصوص زنان است؛ زنان میتوانند در مراسم عروسی برقصند و دف بزنند مشروط به این که مجلس زنانه باشد و مردان در آن حضور نداشته باشند؛ بنابراین این کار برای زنان اشکالی ندارد.
اما رقصیدن مردان با زدن دف و یا بدون آن دلیلی بر جواز آن نیست.
وبالله التوفیق: و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۹/۱۱۶)
الحمدلله وحده، والصلاة والسلام علی رسول الله وآله وصحبه... اما بعد: بدون تردید پروردگار، بندگان خود را با فقر و نیازمندی مورد امتحان و آزمایش قرار میدهد، آن گونه که در اوایل قرن چهاردهم هجری خداوند اهالی سرزمین حجاز را مورد امتحان و آزمایش قرار داد؛
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُم بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ وَٱلۡجُوعِ وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ١٥٥ ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةٞ قَالُوٓاْ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ١٥٦﴾ [البقرة: ۱۵۵ – ۱۵۶]. «و قطعاً شما را با برخی از امور (همچون) ترس و گرسنگی و کاهش مالی و جانی و کمبود میوهها، آزمایش میکنیم و مژده بده به شکیبایان، آن کسانی که هنگامی که بلایی بدانان میرسد، میگویند: ما از آن خداییم و بهسوی او باز میگردیم».
آن گونه که الله تعالی بندگان خود را با نعمت و فراوانی رزق مورد امتحان و آزمایش قرار میدهد؛ به نحوی که امروز شاهد آن هستیم؛ تا پروردگار بندگان خود را بیازماید و ایمان و شکرگزاری آنان را مورد محک و آزمایش قرار دهد.
پروردگار میفرماید: ﴿إِنَّمَآ أَمۡوَٰلُكُمۡ وَأَوۡلَٰدُكُمۡ فِتۡنَةٞۚ وَٱللَّهُ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ١٥﴾ [التغابن: ۱۵]. «اموال شما و فرزندانتان صرفاً [وسیله] آزمایشى [براى شما]یند و خداست که نزد او پاداشى بزرگ است».
سرانجام نیک از آن اهل تقوا است همان کسانی که اعمالشان مطابق با شریعت است؛ مانند صبر بر فقر و داشتن امید و ثواب از پروردگار، و شکرگزاری بر نعمتها، و داشتن الگوی مصرف صحیح در زمان وفور نعمت و در اختیار داشتن مال و ثروت.
خرج مال و ثروت در خوردنیها و نوشیدنیها به صورت صحیح، از اقتصاد و میانه روی است که نه اسرافی در کار باشد و نه بر اهل و عیال سخت بگیرد و مایحتاج لازم را برای آنان تهیه نکند.
الله تعالی از همهی این موارد نهی نموده است، میفرماید: ﴿وَلَا تَجۡعَلۡ يَدَكَ مَغۡلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبۡسُطۡهَا كُلَّ ٱلۡبَسۡطِ فَتَقۡعُدَ مَلُومٗا مَّحۡسُورًا٢٩﴾ [الإسراء: ۲۹]. «دست خود را برگردن خویش بسته مدار (و از کمک به دیگران خودداری مکن و بخیل مباش)، و آن را یکسره گشاده مساز که سبب شود از کار بمانی و مورد ملامت قرار گیری و غمناک گردی».
الله تعالی از تضییع اموال نهی نموده و میفرماید: ﴿وَلَا تُؤۡتُواْ ٱلسُّفَهَآءَ أَمۡوَٰلَكُمُ ٱلَّتِي جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمۡ قِيَٰمٗا﴾ [النساء: ۵]. «اموال خود را، که خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید».
باری تعالی از در اختیار قرار دادن مال و ثروت به دست نابخردان و نادانان نهی فرموده است، زیرا آنان ارزش مال و ثروت را نمیدانند و آن را در موارد صحیح مصرف نمیکنند، از این مسئله فهمیده میشود که مصرف مال و ثروت در غیر موارد صحیح امری است که از آن نهی شده است.
الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمۡ عِندَ كُلِّ مَسۡجِدٖ وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ وَلَا تُسۡرِفُوٓاْۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ٣١﴾ [الأعراف: ۳۱]. «اى فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید! و (از نعمتهاى الهى) بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمىدارد»!.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا تُبَذِّرۡ تَبۡذِيرًا٢٦ إِنَّ ٱلۡمُبَذِّرِينَ كَانُوٓاْ إِخۡوَٰنَ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾ [الإسراء: ۲۶ – ۲۷]. «و در خرج کردن مال زیاده روی مکن. همانا کسانی که در خرج نمودن اموال زیاده روی میکنند برادران شیطاناند».
اسراف یعنی چه؟ اسراف یعنی زیاده روی؛ اسراف یعنی: بیش از حدّ نیاز خرج کردن.
تبذیر یعنی چه؟ تبذیر یعنی: استفادهی نابجا؛
امروزه مردم در خوردنیها و نوشیدنیها با هم رقابت میکنند به ویژه در عروسیها و مراسم جشن و سرور؛ بیش از حد نیاز خرج میکنند، و مرتکب اسراف و تبذیر میشوند، بسیاری از مردم غذای باقیمانده، از مراسم را در زباله دان و بر سر راهها میریزند؛ این کفران نعمت است و باعث از دست دادن نعمت میشود. انسان فهمیده بهاندازهی نیاز خرج میکند. و چیزی از مقدار نیاز اضافه شد، موارد اضافی را جمع آوری نموده و به کسانی بدهند که نیاز دارند (از جمله فقرا و مساکین) اگر این مسئله امکان پذیر نبود غذاهای باقیمانده را در محلی بگذارند که بیحرمتی رزق نشود و در زباله دان ریخته نشوند و یا زیر دست و پا قرار نگیرند؛ بلکه در جایی دور بگذارند تا حیوانات و مخلوقات دیگر آن را بخورند و از آن استفاده کنند.
مسلمان موظف است معصیت پروردگار را انجام ندهد و از مواردی که در شریعت از آن نهی شده است باز آید.
در هزینههای زندگی حکیمانه خرج کند و درصدد باشد تا بندهای شکرگزار بوده و در پی جلب خوشنودی و رضایت الله تعالی باشد.
مواظب باشد تا درست مصرف کند و از بیحرمتی به رزق جلوگیری شود.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِذۡ تَأَذَّنَ رَبُّكُمۡ لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡۖ وَلَئِن كَفَرۡتُمۡ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٞ٧﴾ [إبراهیم: ۷]. «(و ای بنی اسرائیل! به یادآورید) آن زمان را که پروردگارتان مؤکدانه اعلام کرد که اگر سپاسگزاری کردید، حتماً برایتان افزایش میدهم و اگر ناسپاس شدید بیگمان عذاب من بسیار سخت است».
الله تعالی میفرماید: ﴿فَٱذۡكُرُونِيٓ أَذۡكُرۡكُمۡ وَٱشۡكُرُواْ لِي وَلَا تَكۡفُرُونِ١٥٢﴾ [البقرة: ۱۵۲]. «پس مرا یاد کنید تا من نیز شما را یاد کنم و از من سپاسگزاری کنید و از من ناسپاسی نکنید».
الله تعالی به ما میآموزد که شکر، فقط مورد زبانی نیست؛ بلکه باید در عمل شکرگزار بود، الله تعالی میفرماید: ﴿ٱعۡمَلُوٓاْ ءَالَ دَاوُۥدَ شُكۡرٗاۚ وَقَلِيلٞ مِّنۡ عِبَادِيَ ٱلشَّكُورُ﴾ [سبأ: ۱۳]. «ای خاندان داود! سپاسگزاری بکنید و اندکی از بندگانم سپاسگزارند».
شکر دارای سه درجه است:
۱- شکر قلبی.
۲- شکر زبانی.
۳- شکر عملی.
کسی که همهی موارد شکر را انجام دهد پروردگار از فضل خویش به او بیشتر میدهد و عاقبت و انجامش را نیکو میگرداند.
کسی که کفران نعمت کند و مال و ثروت خویش را در راه صحیح خرج نکند، آیندهاش خطرناک است و الله تعالی او را به عذابی سخت وعید داده است.
از پروردگار میخواهیم اوضاع و احوال مسلمانان را سامان بخشد و فهم دین نصیب کند.
همه ما را توفیق دهد تا بندگانی شکرگزار باشیم،
از پروردگار میخواهیم به ما توفیق اطاعت و بندگی دهد و خیرخواه دیگران باشیم.
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۴/۳۷)
س: در مراسم عروسی برای مردان و زنان انجام چه اموری جایز است؟
با کسانی که در مراسم جشن و شادی مبالغ زیادی هزینه میکنند چه سخنی دارید؛ کسانی که هتلهایی را اجاره میکنند که برای یک شب ده هزار ریال (پول رایج عربستان) پرداخت میکنند و خوردنیها و نوشیدنیهای زیادی را تدارک میبینند و برای خرید لباس عروسی بیش از هفده هزار ریال پرداخت میکنند...؟
ج: مراسم عروسی و برگزاری جشن سرور و شادی و یا هر مناسبتی دیگر جزء کارهایی است که انسان همواره انجام میدهد؛ هر زمان کاری که انسان انجام میدهد مطابق با موازین و قوانین شرعی باشد، انجام دادن آن اشکالی ندارد و هرگاه عملی که انسان انجام میدهد مخالف با قوانین شرعی باشد انجام دادن آن حرام است.
الله تعالی در قرآن قاعدهای کلی بیان فرموده: ﴿وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ وَلَا تُسۡرِفُوٓاْۚ﴾ [الأعراف: ۳۱]. «بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید».
بنابراین هر کاری که در آن اسراف باشد و از حد اعتدال خارج باشد در شریعت از آن نهی شده است.
الله تعالی در مدح مؤمنین میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمۡ يُسۡرِفُواْ وَلَمۡ يَقۡتُرُواْ وَكَانَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ قَوَامٗا٦٧﴾ [الفرقان: ۶۷]. «و کسانی هستند که به هنگام خرج کردن نه زیاده روی میکنند و نه سختگیری، و بلکه در میان این دو (بین اسراف و بخل) میانه روی و اعتدال را رعایت میکنند».
به همهی برادران توصیه میکنم که در مراسم عروسی حد اعتدال را رعایت کنند. ولیمهای را تدارک ببینند که در آن اسراف نباشد، عروسی را در مکانی مناسب برگزار کنند و در انتخاب لباس اسراف نکنند؛ زیرا بهترین و با برکت ترین عروسی همان است که ساده تر برگزار شود و مخارج آن کمتر باشد.
این مخارج هنگفت و سرسام آور باید از یک جایی تأمین شود؛ و بدیهی است که پرداخت این هزینهها بر عهدهی شوهر است.
شیخ ابن عثیمین – مجلة الدعوة، شماره (۱۳۰۷)
س: نظر جنابعالی در مورد برگزاری مراسم عروسی در هتل چیست؟
ج: برگزاری مراسم عروسی در هتل دارای چندین اشکال جدّی است:
۱- در اکثر موارد برگزاری مراسم عروسی در هتل، منجر به اسراف میشود، در این مراسم بدون نیاز، تدارکات زیادی درنظر گرفته میشود که عین اسراف و زیاده روی است.
۲- برگزاری مراسم عروسی در هتلها منجر به تکلّف و تحمل مخارج زیادی میشود که هیچ ضرورتی بدان نیست، افراد زیادی حضور به هم میرسانند، بدون اینکه نیازی به حضور آنان باشد.
۳- برگزاری مراسم عروسی در هتلها، منجر به اختلاط زنان و مردان نامحرم میشود که امری منکر و خلاف شرع است.
«هیأت علمای عالی رتبه» از باب نصیحت و خیرخواهی نامهای به حاکم کشور تقدیم نمودهاند و از ایشان تقاضا داشتهاند که از برگزاری مراسم عروسی در هتلها جلوگیری کند، بهتر آن است که خانوادههای محترم، مراسم عروسی را در منازل برگزار کنند تا نیازی به هزینههای اضافی نباشد و از بسیاری امور منکر و خلاف شرع جلوگیری شود.
انگیزهی این کار به خاطر ترّحم بر افراد جامعه است تا متحمّل اسراف و تبذیر و پرداخت هزینههای سنگین ازدواج نشوند، اگر از چنین عروسیهای پرتجمل در هتلها جلوگیری شود، بقیهی مردم که از نظر اقتصادی وضع متوسطی دارند به راحتی میتوانند از عهدهی مخارج ازدواج بر بیایند؛ زیرا وقتی شخصی که درآمد متوسطی دارد میبیند که پسرعمویش یا یکی از خویشاوندانش مراسم عروسی خود را در هتل برگزار میکند و مبالغ هنگفتی را خرج میکند؛ ایشان هم از روی هم چشمی و رقابت همین کار را میکند و مبالغ زیادی را قرض میگیرد تا از دیگران عقب نیفتد؛ و یا مجبور میشود ازدواج خود را به تأخیر بیاندازد؛ زیرا از عهدهی پرداخت این هزینههای سنگین بر نمیآید.
به همهی برادران مسلمان وصیت میکنم، مراسم عروسی خود را در هتلها برگزار نکنند و از رفتن در هتلهای گران قیمت خودداری کنند؛ در صورت نیاز به این کار، مراسم را در هتلهایی برگزار کنند که هزینههای کمی دریافت میکنند. بهتر آن است که مراسم را در هتلها برگزار نکنند و در آن اقامت نکنند؛ این مراسم را در منزل خود و یا یکی از خویشاوندان برگزار کنند.
شیخ ابن باز- فتاوی المرأة، صفحه (۱۰۵، ۱۰۶)
س: زنان در عروسیها و مجالس شادی با صدای بلند و زدن دست به عروس خانم تبریک میگویند، زنان با نوعی آواز مخصوص و با صدای بلند از عروس خانم استقبال میکنند که در اصطلاح به آن (الزغارید) گویند. حکم شرع در این مورد چیست؟
ج: زنان اجازه ندارند تا این حد صدای خود را بلند کنند؛ زیرا صدای زن در حق مردان عورت است؛ برهمین مبنا زن نمیتواند اذان بگوید، و در ایام حج، تلبیه را با صدای بلند بگوید، بنابراین زنان اجازه دارند هنگام آمدن عروس خانم بدون سر و صدا به عروس تبریک گویند، به او سلام کنند و برای زن و شوهر دعای خیر کنند، برای این کار نیازی به کف زدن نیست. هرچند منظور زنان تشویق و تحسین عروس خانم باشد، بلکه از دیدگاه شرع، زنان هنگام متوجه ساختن مردان بر امری میتوانند کف بزنند یا هنگام متوجه ساختن امام بر امری پیش آمده هنگام نماز.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین
س: بین زنان مرسوم است که عروس را از سالن برگزاری مراسم عروسی به محلی میبرند که از قبل آماده نمودهاند. جایگاه سکو مانندی که با انواع گل و وسایل زینتی آراسته شده است. عروس در حضور کسانی که در مراسم عروسی شرکت کردهاند، در این جایگاه مینشیند. زنان دف میزنند. اشعاری در مدح پیامبر ج و مشتمل بر ذکر و دعای خیر و عرض تبریک برای عروس و داماد میخوانند. حکم این مراسم چیست؟ حکم رقص زنان با این اشعار چیست؟
ج: چنین عملی از رسومی است که جدیداً مُد شده است. بنابراین میتوان گفت این امور نو پیدا، بدعت هستند؛ زیرا اصل در طبیعت و سرشتِ زنان، حیا و وقار است. بخصوص عروس خانم که باید از همه بیشتر اهل حیا و شرم و آزرم باشد. آرایش عروس خانم ویژهی داماد است. و باید از نگاه دیگران مصون بماند. خود نمایی عروس در حضور جمع و قرار گرفتن آن در جایگاه ویژه تا بیشتر جلب توجه نماید، برخلاف شرم و آزرم فطری است که خانوادهی ایشان باید از این کار جلوگیری کنند و اجازه ندهند عروس به این صورت توهین شود؛ بلکه عروس را مستقیماً پیش داماد ببرند.
زدن دف بدون سنج و آواز بلند جایز است. رسول الله ج فرموده است: «أَعْلِنُوا النِّكَاحَ، وَاضْرِبُوا عَلَيْهِ بِالدُّف» [۱۳۵۴]. «نکاح را بین مردم اعلان کنید و در مراسم آن دف بزنید».
تا نشانهی برگزاری مراسم جشن و سرور و شادی باشد. خواندن اشعار با مضامین خوب از قبیل: عرض تبریک به عروس و داماد و ذکر و درود بر پیامبرج اشکالی ندارد. اما با این شرط که خواندن این موارد به صورت ترانه و خوش آوازی در حدی نباشد که تحریک کننده باشد. شرط دوم این که این اشعار در مجلس زنانه با زنان خوانده شود. و زمان آن بعد از بردن عروس نزد داماد نباشد. رقص زنان همراه با اشعار خوب، بدون مبالغه و زیاده روی در این کار و بیدار ماندن در تمام شب، جایز است.
فتوا با امضا و گفتار و املای شیخ ابن جبرین
[۱۳۵۴] الترمذی (۱۰۸۹) بزیادة فیه، و قال: «حسن غریب فی هذا الباب، و عیسی بن میمون الأنصاری یضعف فی الحدیث»، و ابن ماجه (۱۸۹۵) بلفظ: «واضربوا عليه بالغِرْبَال»، و فیه خالد بن إلیاس، قال أحمد: «متروک الحدیث» و هو حدیث حسن بشواهده؛ انظر: «مصباح الزجاجة» (۲/۱۰۶،۱۰۵). و الغربال: هو الدّف.
س۱: بسیاری از مردم در مراسم عروسی داماد را نزد عروس خانم میبرند و عروس و داماد با هم بر روی جایگاهی ویژهای که از قبل تدارک دیده شده است مینشینند در حالی که زنان بیگانه و زیادی در آن جا حضور دارند، داماد به آنان نگاه میکند و آنان به داماد نگاه میکنند. لطفاً بفرمایید حکم شرعی در این مورد چیست؟
ج۱: چنین عملی حرام و ناجایز است؛ قرار گرفتن عروس و داماد در چنین جایگاهی و در حضور زنان سبب ایجاد فتنه و برانگیخته شدن غرایز و امیال شهوانی میشود؛ چه بسا که فتنهی آن گربانگیر عروس خانم نیز بشود؛ زیرا شوهر ایشان در جمع زنان کسانی را مشاهده میکند که از حسن و جمال بهتری برخوردار هستند، شوهر در این مجلس زنان جوانی را میبیند که از نظر تیپ و قیافه واندام و اعضا از همسر ایدهآل او به مراتب بهتر هستند. بنابراین واجب است از بردن داماد نزد عروس درحضور زنان بیگانه جلوگیری شود تا دروازهی فتنه بسته شود، عروس خانم در اتاقی جداگانه باشد و داماد را نزد او ببرند، چنانچه خویشاوندان و محارم داماد بخواهند به داماد تبریک و شادباش بگویند، میتوانند همراه او به همان اتاق بروند، بدون این که داماد در کنار عروس نشسته باشد و مانند بعضی از افراد جاهل، داماد دست عروس را گرفته باشد و شربت و شیرینی به هسرش تقدیم کند، در حضور غیرمحارم.
همهی این موارد از عادات و رسوم غیر اسلامی است که از فرهنگ دشمنان اسلام به مسلمین سرایت نموده است و مسلمانان به آنها خو گرفتهاند.
فتوا با املای شیخ ابن عثیمین
س۲: حکم بردن داماد در حجلهی عروس در حضور زنان بیگانه؟
ج۲: از امور ناپسندی که در این زمان رواج یافته است، ساختن جایگاهی ویژه برای عروس خانم بین زنان است که داماد را میآورند در کنار عروس در این مکان مینشانند. در این جمع بسیاری از زنان با لباسهای نازک و کوتاه حضور دارند و رفت و آمد میکنند، چه بسا که خویشاوندان و نزدیکان عروس و داماد هم در آن جا حاضر شوند.
بدیهی است که چنین مجالسی که زنان و مردان بیگانه کنار هم قرار میگیرند فتنه و امیال و غرایز شهوانی تحریک میشود و مردان به تماشای زنان بیگانه مشغول میشوند، بنابراین لازم است از چنین مراسمی جلوگیری شود، تا جلوی فتنه گرفته شود و حریم خصوصی مجلس زنان حفاظت شود و از خلاف شرع جلوگیری شود.
افراد باید در همهی امور از شریعت پیروی نمایند، از محرّمات الهی بپرهیزند. بخاطر خوشنودی و رضایت الله تعالی و دوری از نافرمانی پروردگار، در مجالس عروسی و غیر عروسی، خود را از اسباب فتنه و فساد دور نگه دارند.
از خداوند مسئلت دارم به ما توفیق دهد تا پیرو کتاب الله باشیم و به راه و روش رسول الله ج تمسک جوئیم و از فتنهها و پیروی از خواهشهای نفسانی در امان بمانیم.
حقّ را حقّ بدانیم و از آن پیروی نماییم و باطل را باطل بدانیم و از آن اجتناب کنیم.
شیخ ابن باز- فتاوی نسائیة ص (۴۴، ۴۵)
س: در مواردی در مجالس عروسی که در منازل یا سالنها و یا هتلها برگزار میشود یکی از اهل علم را دعوت میکنند تا در این مراسم سخنرانی کند، موضوع این سخنرانیها بیشتر در مورد ازدواج، عدم اسراف و محرّماتی از قبیل اختلاط بین مردان و زنان در مراسم عروسی و گرفتن عکس و... میباشد.
بعضی از برادران اعتراض نمودهاند که مراسم عروسی مخصوص شادی و جشن و سرور هستند و ثابت نیست که در این مراسم وعظ و ارشاد باشد... بفرمایید راه حل چیست؟
ج: ایراد سخنرانی و امر به معروف و نهی از منکر در مراسم ازدواج اشکالی ندارد.
وبالله التوفیق: و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۹/۱۰۶)
س: چند روز پس از جشن عروسی خانوادهی داماد ضیافتی ترتیب میدهند و در آن عروس خانم و خانوادهی ایشان به همراه خویشاوندان و دوستان شوهر، دعوت میشوند که آن (حفلة الزوارة) گویند. در مواردی زنان دف میزنند. حکم شرع در این مورد چیست؟
ج: این کار از امور عادی و جایز است که سنت نیست و ثوابی هم ندارد؛ زیرا دید و بازدید زن از خویشاوندان در حکم صلهی رحم است، همچنین ادای حق والدین و حق خویشاوندان از وظایف اسلامی میباشد. پذیرایی و اکرامِ عروس خانم و خانوادهی ایشان بعد از چند روز یا بعد از یک ماه که برای اولین بار به منزل شوهر میرود از امور خوب و جایز است و میتوان دوستان و خویشاوندان را هم دعوت نمود.
اما باید توجه نمود که در چنین مراسمی از اسراف جلوگیری شود. زدن دف در این مراسم جایز نیست و مناسبتی با اعلان نکاح در شب زفاف ندارد، موسیقی و هر نوع خوش آوازی و ترانه جایز نیست که بسیاری از زنان چون در شب زفاف فرصت این کار را پیدا نمیکنند در شبهای بعدی و در چنین مراسمیبه بهانهی عروسی، مجلس ساز و آواز و موسیقی برگزار میکنند که این کار ناجایز است.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین- فتوا ممهور به مهر ایشان است
س: در دومین روز عروسی جلسه در منزل شوهر برگزار میشود که به آن (التِّحوال) گفته میشود. در مواردی در مجلس زنان دف زده میشود. حکم شرع در این مورد چیست؟
ج: در اصل دادن ولیمه از طرف شوهر در منزل ایشان سنت است؛ بدلیل این که رسول الله ج به عبدالرحمن بن عوف س که تازه ازدواج کرده بود، فرمود: «بَارَك الله لَك اَو لِم ولَو بِشَاهٍ». «الله تعالی در عروسی تو برکت دهد؛ ولیمه بده اگر چه یک گوسفند باشد».
ولی مردم عادت کردهاند که ولیمه را در منزل زوجه برگزار کنند، و در مواردی در سالنهایی که درسطح شهر به این منظور اختصاص داده شدهاند، برگزار میکنند. در اکثر موارد مخارج و هزینهی آن بر عهدهی شوهر است. پس از برگزاری این مراسم، شوهر در منزل خودش ضیافت و میهمانیای تدارک میبیند و دوستان و خویشاوندان همسرش را دعوت میکند؛ به نظر بنده این کار جایز است، و در این مورد حدیثی با این مضمون وجود دارد: «أن الوليمة فی اليوم الأول سنَّة، وفی اليوم الثانی کرامة، وفی اليوم الثالث رياءُ وسُمْعَة» [۱۳۵۵] . «ولیمه در روز اول سنت است و در روز دوم کرامت و بخشش است و روز سوم ریا و تظاهر است».
بنابراین اشکالی در اجابت دعوت ولیمه در روز دوم نیست، هرچند که نام آن –تحوال- باشد؛ اما زدن دف، جایز نیست؛ زدن دف مخصوص لیلة الزفاف میباشد، اگر فردی تشخیص داد که در چنین مراسمی خلاف شرع صورت میگیرد، در آن شرکت نکند؛ مگر آن که از منکر جلوگیری شود.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین
[۱۳۵۵] احمد (۵/۲۸،۳۷۱) دارمی (۲۰۶۵) ابوداود (۳۷۴۵)، نسائی در «سنن کبری» (۶۵۹۶) ابن ماجه (۱۹۱۵) بیهقی در «الکبری» (۱۴۲۸۹،۱۴۲۸۶) طبرانی در «الأوسط» (۷۳۹۳،۲۱۱۶) و «الکبیر» (۸۹۶۷) لفظ حدیث در سنن احمد (۵/۲۸) چنین است، «الولیمة أول یوم حق، و الثانی معروف، والثالث سمعة و ریاء».
س: در دومین روز عروسی در منزل شوهر، ضیافت و میهمانی برگزار میشود. اقارب و خویشاوندان و دوستان برای ناهار دعوت میشوند، زنان به مناسبت این میهمانی، در مجلس زنانه دف میزنند، حکم شرع در این مورد چیست؟
ج: برگزاری چنین ضیافتی و دعوت برای ناهار در دومین روز عروسی در منزل شوهر نه تنها اشکالی در آن نیست؛ بلکه در حکم ولیمهی شرعی است و اکرام خویشاوندان همسر و دوستان و اقارب به حساب میآید؛ زیرا میهمانیای که در شب اول عروسی برگزار شده است، از طرف عروس و خانوادهی او است. هرچند که مخارج آن را داماد پرداخت میکند؛ اما این میهمانی منسوب به خانوادهی عروس است. بنابراین اگر ظهر، مردم در منزل شوهر برای ناهار دعوت شدند، جایز نیست که دوباره شب، مراسم شام تدارک دیده شود که در اصطلاح به آن- التحوال- گفته میشود. بلکه به یک وعده اکتفا شود: شام یا ناهار.
برگزاری مراسم میهمانی در دومین روز عروسی همراه با زدن دف در مجلس زنان جایز نیست؛ زیرا زدن دف مختص به شب زفاف است؛ والله اعلم.
وصلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
از گفتار و امضای شیخ ابن جبرین
س: دو برادر همزمان در یک شب با دو خواهر ازدواج میکنند؛ ولی در اولین شب عروسی هر کدام بجای این که با دختری که عقد نکاحش با او منقعد شده است برود، اشتباها نزد منکوحهی دیگری میرود و با این گمان که همسر خودش است با او مقاربت مینماید.
لطفاً بفرمایید حکم شرعی در این مورد چیست؟ عدهی هر کدام چقدر است؟
ج ۱: بالفور باید از همدیگر جدا شوند، عدهی هر کدام از این دو خواهر، یک حیض است.
۱- بعد از استبراء و پایان عده، هر کدام نزد همسر خود که نکاحش با او منعقد شده است برود؛ چنانچه در همان اولین شب، اگر مشخص شد که یکی از آن دو و یا هر دو حامله شدهاند، فرزند متعلق به صاحب نطفه است؛ زیرا این نزدیکی و مقاربت اشتباها صورت گرفته است و در اصطلاح به آن «وطء شبهه»گویند، نه «وطء زنا» و هر کدام از دو برادر به گمان این که با همسر شرعی خودش عمل زفاف را انجام میدهد، نزد دیگری رفته است.
۲- اگر هر کدام از دو برادر راضی میشدند که با همان خواهری که اشتباها با او زفاف نموده است زندگی زناشویی را ادامه دهد، راه حل آن این است که هر کدام همسرشرعی خود را طلاق دهد و بدون گذراندن عده و استبراء رحم نکاح شوند، عرض کردیم که نیازی به گذراندن عده نیست؛ زیرا در اصطلاح شرعی «الماء ماءه». عقد نکاح بین دو نفر منعقد میشود که اشتباها با هم مقاربت نمودهاند، و نطفهای که در رحم این زن قرار گرفته از همین مرد است و اگر حامله شده باشد فرزند متعلق به همین مرد است.
وبالله التوفیق: و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
فتاوای انجمن دایمی مباحث علمی و افتا (۱۹/۲۹۱، ۲۹۰)
متن عربی فتوای شماره ۷۳
س: تزوج اخوان اثنان بأختين في ليلة واحدة، وعند الصباح تبين لهما أن كلاً واحد منهما دخل بغير من عقد عليها العقد الشرعي (عقد النكاح) بطريق الخطأ، أي: أن كل واحد منهما دخل بزوجة الآخر خطأ؛ فما الحكم الشرعي في ذلك؟ وكم تكون مدة العدة لكل منهما؟
ج: إذا كان الواقع كما ذكر:
أولاً: يجب أن يفرق بين كل منهما وبين موطوءته فوراً حينما يتبين آنها غير زوجته، وأن تستبرئ بحيضة.
ثانياً: الأصل أن تعود كل منهما إلي من عقد له عليهما بعد الاستبراء، ومن تبين حملها لحق الولد بالواطئ؛ لأنه وطء شبهة يعتقد حِلَّه، لا وطء زناً.
ثالثاً: إذا رضي كل من الأخوين بموطوءته ورضيت به طلق كل منهما زوجته وتزوجها الآخر دون عدة ولا استبراء؛ لأن الماء ماؤه، ولو حملت فالوالد لاحق به علي كل حال.
وبالله التوفیق: و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء (۱۹/۲۹۱، ۲۹۰)
س: همسر نسبت به شوهرش چه تکالیفی بر عهده دارد؟
شوهر نسبت به همسرش چه تکالیفی بر عهده دارد؟
ج: اصل بر این است همان گونه که همسر دارای حقوقی است همچنین دارای وظایفی است، این موضوع در این آیه بیان شده است.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَيۡهِنَّ دَرَجَةٞۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾ [البقرة: ۲۲۸]. «و برای این زنان به شایسته (حقوقی) است همپای آنچه (از تکالیف) بر عهده شان است و مردان را بر آنها مرتبتی است، و الله تعالی شکست ناپذیر حکیم است».
رسول الله ج میفرماید: «أَلَا وَاسْتَوْصُوا بِالنِّسَاءِ خَيْرًا، فَإِنَّمَا هُنَّ عَوَانٌ عِنْدَكُمْ، لَيْسَ تَمْلِكُونَ مِنْهُنَّ شَيْئًا غَيْرَ ذَلِكَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ، فَإِنْ فَعَلْنَ فَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْـمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ ضَرْبًا غَيْرَ مُبَرِّحٍ، فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا، أَلَا إِنَّ لَكُمْ عَلَى نِسَائِكُمْ حَقًّا وَلِنِسَائِكُمْ عَلَيْكُمْ حَقًّا، فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَى نِسَائِكُمْ فَلَا يُوطِئْنَ فُرُشَكُمْ مَنْ تَكْرَهُونَ، وَلَا يَأْذَنَّ فِي بُيُوتِكُمْ لِمَنْ تَكْرَهُونَ، أَلَا وَحَقُّهُنَّ عَلَيْكُمْ: أَنْ تُحْسِنُوا إِلَيْهِنَّ فِي كِسْوَتِهِنَّ وَطَعَامِهِنَّ» [۱۳۵۶]. «آگاه باشید و در مورد زنان وصیت به خیر نمایید، زیرا آنها نزد شما اسیرند (شما سرپرست آنها هستید)، شما از آنها هیچ چیزی را بجز استمتاع (استفادهی جنسی) مالک نیستید، مگر اینکه آشکارا مرتکب عمل فحشا شوند. اگر چنین کردند همبستری با آنان را ترک کنید، و آنها را بزنید، زدنی که نه چندان سخت باشد. اگر از شما اطاعت کردند، بر آنها راهی را جستجو مکنید. با خبر باشید، که همانا شما بر زنان تان حقی دارید، و زنان شما بر شما حقی دارند. حق شما بر آنان اینست که بر فرش شما کسانی را ننشانند که از آنها بدتان میآید، و در خانهء تان به کسی اجازهء ورود ندهند که شما از آنان متنفرید. و آگاه باشید که حق آنها بر شما اینست که به آنها در لباس شان و طعام شان نیکی و احسان کنید».
معاویه بن حیدة س روایت میکند که به رسول الله ج عرض نمودم؛ وظایف مرد در مقابل همسرش چیست؟ پیامبر ج فرمود: «أَن تُطْعمَها إِذَا طَعِمْت، وتَكْسُوهَا إِذَا اكْتَسيْتَ ولا تَضْربِ الْـوَجهَ، وَلا تُقَبِّح، ولا تَهْجُرْ إِلاَّ في الْـبَيْتِ» [۱۳۵۷] حدیث حسن رواه ابوداوود. «چون طعام خوردی طعام شان دهی و چون لباس پوشیدی او را لباس بپوشانی، بصورت زن سیلی مزن و باو نگو خدا ترا زشت سازد، و جز در خانه از او دوری مکن».
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۲۱۲-۲۱۴)
[۱۳۵۶] احمد (۵/۷۲) ترمذی (۳۰۸۷،۱۱۶۳) نسائی در (الکبری) (۹۱۶۹) ابن ماجه (۱۸۵۱). [۱۳۵۷] احمد (۴/۴۴۶-۴۴۷)، (۵/۳،۵)، ابوداوود (۲۱۴۲-۲۱۴۴)، نسایی در (الکبری۹۱۷۱، ۹۱۸۰، ۱۱۱۰۴، (۱۱۴۳۱)، ابن ماجه (۱۸۵۰) بیهقی در (الکبری) (۱۵۴۷۱،۱۴۵۵۶) ابن حبان (۴۱۷۵) حاکم۲/۱۸۸ (۲۷۶۴) حاکم آن را صحیح دانسته است و ذهبی با او موافق است. رجوع کن: «المغني عن حمل الأسفار» (۱/۴۰۱)، (۱۵۱۷) تلخیص الحبیر (۴/۷) و «فیض القدیر» (۱/۶۷).
س: آیا مادر شوهر، موظف است به عروس خود خدمت کند؟
ج: بر مادر شوهر واجب نیست که به همسرِ فرزندش خدمت کند و کارهای او را انجام دهد، اما مادر شوهر موظف است در حق عروس خود احسان و نیکی کند تا از این طریق بین آنان تفاهم، دوستی و محبّت پیدا شود، مادر شوهر، با کمک کردن به عروس خود در کارهای ساده و جزیی میتواند نظر عروسش را نسبت به خود و فرزندش جلب نموده و در مواردی از او مشورت بگیرد و به نظر او احترام بگذارد.
با تمام این موارد بر مادر شوهر واجب نیست که به عروسش خدمت کند.
شیخ ابن عثمین- لقاءات الباب المفتوح (س ۱۵۲۵)
س: جوانی بیست ساله و متأهل هستم که با دختر عمویم ازدواج کرده ام، چهار ماه از زندگی زناشویی ما میگذرد من و همسرم در منزل پدری همراه با بقیهی اعضای خانواده با هم زندگی میکنیم، در یکی از روزها بین خانوادهی بنده و همسرم سوء تفاهمیآیجاد شده بود که همسرم به منزل پدرش رفته بود، من هم به دنبالش رفتم، همسرم از من خواست منزلی کرایه کنم تا به صورت مستقل زندگی کنیم. پیشنهاد همسرم را با خانواده ام مطرح نمودم آنان مخالفت کردند؛ چنانچه بنده با نظر خانواده ام مخالفت کنم و با همسرم بصورت مستقل در منزلی جداگانه زندگی کنم گناهکار میشوم؟
ج: بیشتر خانوادهها به نوعی با این مشکل مواجه هستند، در چنین شرایطی شخص باید بکوشد بین همسر و خانوادهاش الفت و محبت ایجاد کند و با کسی که مقصر است همراه با مهربانی و دلسوزی گفتگو کند و کدورتها را از بین ببرد؛ زیرا الفت و محبت از هر چیزی مهمتر است.
اگر این امر امکان پذیر نشد، اشکال ندارد که شخص به صورت مستقل و جداگانه زندگی کند؛ چه بسا که این کار به خیر و صلاح همه باشد تا این که رفته رفته کدورتها از بین برود و بین خانوادهها صلح و آشتی و صفا و صمیمیت بر قرار شود. چنانچه منزل جدید نزدیک منزل پدری باشد بهتر است تا به راحتی بتوانند از همدیگر خبر بگیرند و دید و بازدید کنند. بنابراین اگر شخص، رعایت حال خانوادهی خویش را داشته باشد و در عین حال با همسرش جداگانه زندگی کند این کار بهتر و شایسته تر است.
شیخ ابن عثیمین – نور علی الدرب (الحل ة الثانیة) (ص ۵۰، ۵۱)
س: بنده متأهل وکارمند هستم، شرایط زندگی مرا مجبور ساخته، که در منزل پدرم همراه با برادرانم زندگی کنم. برادر کوچکم هفده سال دارد. سؤال بنده این است که زندگی بنده، با همسرم در منزل پدری در کنار برادرانم از نظر شرعی چه حکمیدارد؟
ج: زندگی شما و همسرتان از نظر شرعی اشکالی در آن نیست، بشرط این که همسر شما لباس بلند بپوشد و حجابش را رعایت کند، و برادرانتان در منزل با او تنها نباشند.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۳۶۶/۱۹-۳۶۷)
س: در حدیث وارد شده است که: «اسْتَوْصُوا بِالنِّسَاءِ خَيْرًا، فَإِنَّ الْـمَرْأَةَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلَعٍ، وَإِنَّ أَعْوَجَ ما فِي الضِّلَعِ أَعْلاهُ..». لطفاً این حدیث را شرح دهید. منظور از: «أَعْوَجَ ما فِي الضِّلَعِ أَعْلاهُ» چیست؟
ج: این حدیث، صحیح است. بخاری و مسلم آن را روایت کردهاند که ابوهریره س میگوید: رسول الله ج فرمود: «اسْتَوْصُوا بِالنِّسَاءِ خَيْرًا، فَإِنَّهُنَّ خُلِقْنَ مِنْ ضِلَعٍ، وَإِنَّ أَعْوَجَ شَيْءٍ فِي الضِّلَعِ أَعْلاهُ... فَاسْتَوْصُوا بِالنِّسَاءِ خَيْرًا» [۱۳۵۸]. «با زنان، به خوبی رفتار کنید و سفارش مرا در مورد آنان بپذیرید. چرا که آنها از پهلو (دنده) آفریده شدهاند. و همانا کجترین بخش دنده، قسمت بالای آن است. اگر بخواهی، آن را راست کنی، میشکند. و اگر رهایش کنی، همچنان کج، باقی میماند. پس با زنان به خوبی رفتارکنید و سفارش مرا در مورد آنان، مد نظر داشته باشید».
مخاطب این حدیث، پدران، برادران و شوهران هستند که نسبت با زنان نیکی نمایند، به آنان ظلم نکنند. حقّ و حقوق آنان را پرداخت کنند. آنان را ارشاد و راهنمایی کنند.
بنابراین چنانچه مشاهده میشود که در مواردی زن نسبت به شوهر و یا خویشاوندان بد رفتاری میکند. (بر او سخت گرفته نشود و امری خارج از انتظار نیست) زیرا آنگونه که رسول الله ج فرمودهاند: طبیعت زن بدلیل آفرینش او از قسمت پهلو، چنین است و نا گفته پیداست که پهلو کج مانند است، بنابراین نتیجه میگیریم که سرشت زن آمیخته با اعوجاع و نقص است.
در روایتی دیگر در بخاری و مسلم آمده است: «مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ أَذْهَبَ لِلُبِّ الرَّجُلِ الْـحَازِمِ مِنْ إِحْدَاكُنَّ». «هیچ ناقص عقل و دینی را ندیده ام که بتواند مانند شما، مردان عاقل را فریب بدهد» [۱۳۵۹].
رسول الله ج چنین فرمودهاند و این روایت از ابوسعید خدری س در صحیح بخاری و مسلم آمده است.
معنای نقصان عقل و دین همان چیزی است که پیامبر ج بیان فرموده است. «انَّ شهاده المرأتین تعدل شهادة رجل واحد». «گواهی دو زن مساوی با گواهی یک مرد است».
و معنای نقصان دین این است که پیامبر ج فرموده که آنها «تمكث الأیام واللیالی لا تصلی» [۱۳۶۰] «زن ایام قاعدگی– حیض و نفاس چندین شبانه روز نماز نمیخواند».
این نقصی است که الله تعالی بر او لازم نموده؛ و از این بابت اعتراضی بر او نیست. زن هرچند بر مدارج علم و تقوا سیر کند، باز هم از این نقص خالی نیست. به دلیل این که رسول الله ج این موضوع را بیان فرموده است و بدیهی است که پیامبر ج از جانب خودش این را نمیگوید؛ بلکه با وحی خداوندی است آنچه را که تبلیغ و تبیین میکند.
الله تعالی فرموده است: ﴿وَٱلنَّجۡمِ إِذَا هَوَىٰ١ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمۡ وَمَا غَوَىٰ٢ وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ٣ إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ٤﴾ [النجم: ۱ – ۴]. «سوگند به ستاره در آن زمان که دارد غروب میکند: یار شما (محمد ج) گمراه و منحرف نشده است، و راه خطا نپوییده است و به کژراهه نرفته است، و از روی هوی و هوس سخن نمیگوید. آن جز وحی و پیامی نیست که (ازسوی الله) وحی و پیام میگردد».
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة – (۵/۳۰۰، ۳۰۱)
[۱۳۵۸] بخاری (۵۱۸۶). [۱۳۵۹] بخاری (۳۰۴)، مسلم (۸۰، ۸۹). این حدیث قسمتی از حدیثی طولانی است که ابوسعید خدری س میگوید: رسول الله - ج- روز عید قربان یا عید فطر بسوی مصلا رفت. در آنجا، سری به زنان زد و خطاب به آنان فرمود: «ای گروه زنان ! صدقه دهید. زیرا شما را بیشترین اهل دوزخ دیدم». پرسیدند: چرا؟ ای رسول خدا - ج- ! پیامبر اکرم - ج- فرمود: «بخاطر اینکه شما بکثرت نفرین میکنید و از شوهرانتان نافرمانی نموده و ناسپاسی میکنید و هیچ ناقص عقل و دینی نمیتواند مانند شما، مردان عاقل را فریب بدهد». عرض کردند: ای رسول خدا - ج- ! نقصان عقل و دین ما چیست؟ فرمود: «مگر نه این است که گواهی یک زن، نصف گواهی مرد محسوب میشود»؟ گفتند: بلی. رسول خدا - ج- فرمود: «این خود، نشانگر نقص عقل شما است». آنحضرت - ج- باز فرمود: «مگر نه اینکه در ایام حیض و قاعدگی، نماز نمیخوانید و روزه نمیگیرید»؟ عرض کردند: بلی . رسول الله - ج- فرمود:«این هم دلیل بر نقص دین شماست». [۱۳۶۰] به پاورقی قبلی مراجعه شود.
س: مردی به منظور تأدیبِ همسرش، رختخواب او را ترک کرده؛ تا چه مدتی میتواند از این شیوه با همسرش رفتار کند؛ بخصوص که اگر این شیوه، مفید واقع نشود؟
ج: الله سبحانه و تعالی به منظور تأدیب همسران نافرمان سه مرحله، در قرآن ذکر فرموده:
۱- ﴿وَٱلَّٰتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ﴾. «و زنانی را که از سرکشی و سرپیچی ایشان بیم دارید، پند و اندرز دهید. (و اگر مؤثر واقع نشد)».
۲- ﴿وَٱهۡجُرُوهُنَّ فِي ٱلۡمَضَاجِعِ﴾. «از همبستری با آنان خودداری کنید و بستر خویش را جداکنید. (و اگر مؤثر واقع نشد)».
۳- ﴿وَٱضۡرِبُوهُنَّ﴾ [النساء: ۳۴]. «آنان را تنبیه کنید و کتک مناسبی بزنید».
مرحلهی اخیر، در صورتی است که دو گزینهی اول، نتیجه بخش نباشد.
در این مرحله، مرد میتواند همسرش را تنبیه بدنی کند، اما تنبیهی که همسر، اظهار درد و ناراحتی نکند؛ زیرا هدف از زدن، تأدیب و تربیت است، این مورد اخیر فقط در شرایط ویژه و بحرانی، قابل اجرا است؛ به دلیل این که در احادیث داریم: «لأن الرسول ج أنکر أن يَجْلِدَ الرجلُ امرأَتَهُ جَلْدَ العبد ثم يُضَاجِعها» [۱۳۶۱]. «رسول الله ج ناگوار میدانست که مردی همسرش را همچون برده تنبیه کند و سپس با او بر یک رختخواب بخوابد».
زیرا ضرب و شتم همسر نازنین امری نابجا و غیر فطری است، چگونه میتوان تصور نمود که مردی با همسرش درگیری فیزیکی داشته باشد و لحظاتی بعد عاشقانه در آغوش همدیگر بخوابند؟! این غیرقابل تصور است، بنابراین میتوان نتیجه گرفت که گزینهی اخیر (تنبیه بدنی) که قرآن آن را تجویز فرموده، کاملاً بجاست؛ امّا به عنوان آخرین راه حل و به صورت ملایم، به قصد تأدیب همسر؛ اگر این گزینه، مفید واقع شد چه بهتر، و اگر جواب نداد، قرآن موضوع حکمیت و داوری را پیشنهاد میکند که یک داور از طرف زن و یکی از طرف مرد در میان این زن و مرد ناسازگار، در کمال عدالت و رعایت تقوا صلح و آشتی ایجاد کنند.
الله تعالی میفرماید: ﴿إِن يُرِيدَآ إِصۡلَٰحٗا﴾ [النساء: ۳۵]. اگر این دو داور جویای اصلاح باشند الله تعالی آن دو را ﴿يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيۡنَهُمَآ﴾ موفق میگرداند.
شیخ ابن عثیمین- لقاءات الباب المفتوح (۱۰۴۷)
[۱۳۶۱] بخاری (۶۰۴۲،۵۲۰۴،۴۹۴۲)، مسلم (۲۸۵۵) مانند آن.
س: آیا چنانچه زوجه بنا بر عذر جسمی و یا ناراحتی روحی از تمکین شوهرش امتناع ورزد، گناهکار میشود؟
ج: زوجه موظف است خواستهی شوهرش را اجابت کند، بنابراین هرگاه شوهر از همسرش خواست تا به او تمکین دهد، باید به خواستهی شوهرش توجه کند، مگر این که واقعاً زوجه دارای عذری موجّه باشد که این کار برای او دشوار و سخت باشد؛ در صورتی که زوجه مریض باشد و یا ناراحتی روحی داشته باشد، شوهر حق ندارد در چنین شرایطی از همسرش تقاضای تمکین کند؛ زیرا رسول الله ج فرموده: «لا ضَرَرَ ولا ضِرَارَ». «ضرر رسانیدن به خود و دیگران جایز نیست».
شوهر موظف است در شرایط غیر عادی از همسرش تقاضای تمکین نکند، و در صورت نیاز به گونهای از همسرش تمکین بگیرد که اذیت نشود.
شیخ ابن عثیمین- فتاوای المرأة، (۱۳۳، ۱۳۴)
س: امروزه میشنویم که برخی از مردم صحبتهای عجیب و غریبی بر زبان میآورند، از جمله میگویند: دوست نداریم همسر ما فرزند دختر به دنیا بیاورد، حتی برخی به همسر خود میگویند: اگر دختر به دنیا آوردی ترا طلاق میدهم- پناه بر خدا- برخی از زنان به خاطر صحبت همسرانشان خیلی علاقه دارند فرزند پسر به دنیا بیاورند و... آیا برای این افراد ارشاد و راهنمایی در نظر دارید؟
ج: فکر میکنم آنچه که در این سئوال مطرح شده است خیلی به ندرت اتفاق میافتد. و گمان نمیکنم فردی تا این حد در جهالت و نادانی به سر ببرد که همسرش را به طلاق تهدید کند، مگر این که فردی از زندگی با همسرش به تنگ آمده باشد و بخواهد از او جدا شود و به این بهانه خود را از خانمش جدا کند و با این شیوه او را طلاق دهد؛ اگر شخصی واقعاً از ادامهی زندگی با همسرش خسته شده است، میتواند او را طلاق دهد زیرا طلاق در وقت ضرورت و حاجت اشکال ندارد.
اما ما به همهی خانوادهها توصیه میکنیم که اگر در موردی با همسر خویش سازگاری نداشتند، صبر پیشه کنند.
الله تعالی میفرماید: ﴿فَإِن كَرِهۡتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكۡرَهُواْ شَيۡٔٗا وَيَجۡعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيۡرٗا كَثِيرٗا﴾ [النساء: ۱۹]. «و اگر هم از آنان (به جهاتی) کراهت داشتید (شتاب نکنید و زود تصمیم به جدایی نگیرید) زیرا چه بسا از چیزی بدتان بیاید و الله تعالی در آن خیر و خوبی فراوانی قرار بدهد».
موضوع ناگوار دانستن فرزندان دختر توسط برخی از خانوادهها از امور جاهلیت است و به نوعی اظهار نارضایتی در مقابل تقدیر الهی است، این انسانی که از داشتن دختر اظهار ناراحتی میکند چه میداند شاید همین دختر، از چندین پسر برای پدر بهتر باشد، چه بسیار دخترانی بودهاند که برای خانوادهها در زندگی و حتی پس از مرگ برای پدر منشأ خیر و برکت بودهاند، و چه بسیار پسرانی بودهاند که در زندگی برای پدر مایهی زحمت و مشقت و تکلیف بودهاند و پس ازمرگ پدر هم خیری از آنان به پدر نرسیده است.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۱۵۲، ۱۵۳)
س: حکم شوهری که همسرش را عمداً لعن و نفرین میکند چیست؟
آیا با این کار همسرش بر او حرام میشود؟ آیا لعن و نفرین در حکم طلاق است؟
آیا کفارهای بر شوهر مترتب میشود؟
ج: لعن و نفرین همسر، امری منکر و ناجایز است؛ بلکه از گناهان کبیره است.
رسول الله ج میفرماید: «لَعْنُ الْـمُؤْمِنِ كَقَتْلِهِ» [۱۳۶۲] «لعن و نفرین مؤمن همانند قتل اوست».
رسول الله ج میفرماید: «سِبَابُ الْـمُسْلِمِ فُسُوقٌ وَقِتَالُهُ كُفْرٌ» . «دشنام دادن و بد و بیراه گفتن مسلمان، فسق است و جنگیدن با او کفر است».
رسول الله ج میفرماید: «لَا يَكُونُ اللَّعَّانُونَ شُفَعَاءَ وَلَا شُهَدَاءَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ» [۱۳۶۳] . «کسانی که دیگران را لعن و نفرین میکنند، روز قیامت در زمرهی شفعاء و شهداء قرار نمیگیرند».
این شوهر نامهربان، باید توبه نماید و از همسرش بخواهد تا او را حلال نماید.
کسی که صادقانه توبه نماید، الله تعالی توبهاش را میپذیرد. همسر، با لعن و نفرین طلاق نمیشود، بلکه همچنان همسر او میباشد. اما شوهر موظف است با همسرش به خوبی رفتار نماید و مواظب سخنانش باشد. مبادا کلماتی را به کار ببرد که الله تعالی بر اثر آن خشم بگیرد. و از طرفی همسر این آقا باید با بهترین شیوه با شوهرش رفتار نماید و بهترین معاشرت را با او داشته باشد و زبانش را از سخنانی که مورد خشم و غضب الهی است کنترل کند. مواظب باشد الفاظ و کلماتی که شوهرش را خشمگین و عصبانی میکند بر زبان نیاورد؛ مگر سخنان حق.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾ [النساء: ۱۹] «و با زنان خود به طور شایسته معاشرت کنید».
﴿وَلِلرِّجَالِ عَلَيۡهِنَّ دَرَجَةٞ﴾ [البقرة: ۲۲۸]. «و مردان را بر زنان برتری است».
شیخ ابن باز. فتاوای هیأت علمای عالی رتبه (۲/۶۸۷، ۶۸۸)
[۱۳۶۲] بخاری ۶۱۰۵، مسلم ۱۱۰. [۱۳۶۳] مسلم ۲۵۹۸.
س: حکم شرعی در مورد کسی که همسرش را ضرب و شتم میکند و مالش را به زور میگیرد چیست؟
ج: کسی که با همسرش بد اخلاقی میکند و او را کتک میزند و مالش را از او میگیرد، مرتکب معصیت و نافرمانی پروردگار شده است و به شدت گناهکار است؛ الله تعالی میفرماید: ﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾ [النساء: ۱۹] «و با زنان خود به طور شایسته معاشرت کنید».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾ [البقرة: ۲۲۸]. «و برای همسران (حقوق و واجباتی) است (که باید شوهران ادا بکنند) همان گونه که بر آنان (حقوق و واجباتی) است که (باید همسران ادا بکنند)».
هیچ کسی حق ندارد که با همسرش چنین رفتار زشتی داشته باشد و از طرفی انتظار داشته باشد که همسرش با او به خوبی رفتار کند، این کار در حقیقت ستمی است که در این آیه داخل است: ﴿وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ١ ٱلَّذِينَ إِذَا ٱكۡتَالُواْ عَلَى ٱلنَّاسِ يَسۡتَوۡفُونَ٢ وَإِذَا كَالُوهُمۡ أَو وَّزَنُوهُمۡ يُخۡسِرُونَ٣﴾ [المطففین: ۱ – ۳]. «وای به حال کاهندگان (از جنس و کالای مردمان به هنگام خرید و فروش) کسانی که وقتی که برای خود میپیمایند به تمام و کمال و افزون بر اندازه لازم دریافت میکنند و هنگامی که برای دیگران میپیمایند یا وزن میکنند میکاهند».
هر انسانی که حقش را از دیگران کامل دریافت میکند و در پرداخت حق دیگران کوتاهی میکند و حق آنان را پرداخت نمیکند، در حکم این آیه داخل است.
نصیحت بنده به ایشان و امثال ایشان این است که در امر زنان از الله تعالی بترسند و تقوای الهی راپیشه کنند.
همانگونه که رسول الله ج در میدان عرفات در حجة الوداع، هنگام ایراد خطبه فرمودند: «فَاتَّقُوا اللَّـهَ فِي النِّسَاءِ؛ فَإِنَّكُمْ أَخَذْتُمُوهُنَّ بِأَمَانِ اللَّـهِ، وَاسْتَحْلَلْتُمْ فُرُوجَهُنَّ بِكَلِمَةِ اللَّـهِ» [۱۳۶۴]. «در مورد همسرانتان از الله تعالی بترسید؛ زیرا شما مردان، در امان پروردگار، آنان را در اختیار خود گرفته اید؛ و با سخن و فرمان الله تعالی زنان را به نکاح خویش درآورده اید و مقاربت آنان را بر خود حلال کردهاید».
بنده به چنین مردانی سفارش میکنم که زندگی سعادتمندانه در گرو مدارا و حسن خلق از هر دو طرف است. زن و شوهر باید نسبت به همدیگر مهربان باشند و رفتاری نیکو داشته باشند، نسبت به بدیهای یکدیگر گذشت داشته باشند و چشم پوشی کنند و محاسن و خوبیهای همدیگر را مدنظر قرار دهند.
رسول الله میفرماید: «لَا يَفْرَكْ مُؤْمِنٌ مُؤْمِنَةً إِنْ كَرِهَ مِنْهَا خُلُقًا رَضِيَ مِنْهَا آخَرَ» [۱۳۶۵]. «هیچ مرد با ایمانی نسبت به زن با ایمانی نارحت و عصبانی نشود؛ زیرا اگر موردی از او را مشاهده کرد و نپسندید، ویژگیهای اخلاقی دیگر او مورد پسندش میشود».
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
[۱۳۶۴] مسلم (۱۲۱۸). [۱۳۶۵] مسلم (۱۴۶۹).
س: آیا شوهر میتواند هسمرش را از دید و بازدید خویشاوندانش به ویژه پدر و مادر بازدارد؟
ج: صلهی رحم از دیدگاه شریعت اسلامی واجب است، شوهر نمیتواند همسرش را از صلهی رحم بازدارد، زیرا قطع رابطه با خویشاوندان از گناهان کبیره است، همسر اجازه ندارد در این مورد از شوهرش اطاعت کند، زیرا اطاعت از مخلوق در مقابل نافرمانی از خالق جایز نیست، بلکه همسر با هزینهی خودش از خویشاوندان دید و بازدید کند، مگر این که این کار مفسدهای در حق شوهر در برداشته باشد و یکی از خویشاوندان، زن را علیه شوهرش تحریک کند و درصدد بر بیاید که زندگی آرام آن دو را خراب کند؛ در این صورت شوهر میتواند همسرش را از زیارت آن خویشاوندان منع کند؛ اما از راههای دیگر، صلهی رحم را به جا بیاورد که خالی از مفسده باشد.
شیخ فوزان – فتاوای العلماء فی عشیرة النساء ص (۱۸۷) –
إعداد و ترتیب: نبیل بن محمد محمود
س: شوهرم با وجود پایبندی به اخلاق نیکو و ترس از الله تعالى، در خانه به من توجه نمیکند. همیشه اخمو و ترشرو است. میگوید که تو سبب آن هستی. ولی خدا میداند که در حق او کوتاهی نکرده ام. و سعی میکنم موجبات راحتی و آسایش او را فراهم کنم و از آن چه که موجب ناراحتی او شود، دوری کرده ام و در برابر موضعگیریهای او صبر کرده ام.
هرگاه از او سؤال کنم یا در مورد چیزی سخن بگویم، خشم میگیرد و میگوید که این حرف پوچ و بیارزشی است. با وجود آن که میدانم با دوستان و آشنایانش خوشرو است... ولی از او چیزی جز سرزنش و برخورد ناشایست ندیده ام. این برخورد او خیلی مرا آزار میدهد و بسیار کوشیده ام که خانه را ترک کنم.
الحمد لله بنده زنی فرهنگی و با علم در حد متوسط هستم و واجباتم را انجام میدهم.
جناب شیخ: آیا اگر خانه را ترک نموده و خود به تربیت فرزندانم اقدام نمایم و به تنهایی مشکلات زندگی را تحمل کنم، گناهکار میشوم؟.. آیا شوهرم را به حال خود رها کنم و از صحبت کردن و مشارکت با وی خودداری کنم؟
بفرمایید چکار کنم؟ جزاکم الله خیراً.
ج: شکی نیست که زن و شوهر باید زندگی خوبی داشته باشند و نیز با محبت و اخلاق نیکو و گشاده رو باشند. زیرا الله تعالى میفرماید: ﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾ [النساء: ۱۹]. «و با آنان، بطور شایسته رفتار کنید»!.
و نیز الله تعالى میفرماید: ﴿وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَيۡهِنَّ دَرَجَةٞ﴾ [البقرة: ۲۲۸]. «و همسرانشان، براى بازگرداندن آنها (و از سرگرفتن زندگى زناشویى) در این مدت، (از دیگران) سزاوارترند؛ در صورتى که (براستى) خواهان اصلاح باشند. و براى آنان، همانند وظایفى که بر دوش آنهاست، حقوق شایستهاى قرار داده شده؛ و مردان بر آنان برترى دارند».
رسول الله ج میفرماید: «الْـبِرُّ حُسْنُ الْـخُلُقِ» [۱۳۶۶]. «نیکوئی، حسن خلق است».
و نیز میفرماید: «لا تحْقِرَنَّ مِنَ المعْرُوفِ شَيْئا، وَلَوْ أَنْ تَلْقَى أخَاكَ بِوَجْهٍ طَلْقٍ» [۱۳۶۷]. «از کار نیکو هیچ چیزی را حقیر مشمارید، هرچندکه با برادرت با چهرهء گشاده روبرو شوید».
و نیز میفرماید: «أَكْمَلُ المُؤمِنِينَ إِيمَاناً أَحسَنُهُم خُلُقا، وخيارُكُم خِيَارُكُمْ لِنِسَائِهمْ خُلُقا» [۱۳۶۸]. «کاملترین مؤمنان از نظر ایمانداری خوش اخلاقترین شان هستند و بهترین شما از نظر اخلاق، خوش برخوردترین شما با همسران خویش هستند».
احادیث زیادی در مورد خوش اخلاقی و برخورد شایسته، میان مسلمانان به طور عمومی آمده است، پس چگونه است برخورد بین زن و شوهر و خویشاوندان..؟!.
من به تو آفرین میگویم به این صبر و بردباری و جور و ستمی که از شوهرت به تو وارد میشود... تو را به صبر سفارش میکنم. منزلت را ترک نکن؛ زیرا ماندن در منزل، خیر زیاد و عاقبت نیکویی برای شما دارد.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱصۡبِرُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾ [الأنفال: ۴۶]. «و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است»!.
در جایی دیگر میفرماید: ﴿إِنَّهُۥ مَن يَتَّقِ وَيَصۡبِرۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾ [یوسف: ۹۰] «هرکس تقوا پیشه کند، و شکیبایى و استقامت نماید، (سرانجام پیروز مىشود) چرا که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمىکند»!.
الله تعالى میفرماید: ﴿إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ [الزمر: ۱۰]. «صابران اجر و پاداش خود را بىحساب دریافت مىدارند»!.
﴿فَٱصۡبِرۡۖ إِنَّ ٱلۡعَٰقِبَةَ لِلۡمُتَّقِينَ﴾ [هود: ۴۹] «بنابراین، صبر و استقامت کن، که عاقبت از آن پرهیزگاران است»!.
مانعی نیست که با شوهرت شوخی بکنی. با کلماتی او را خطاب کنی که قلبش را نرم کند و سبب توجه او به حق تو گردد. زمانی که به کار مهمی مشغول است، از او چیزی نخواه. تا این که رفته رفته به خواستههای تو اهمیت دهد.
الله تعالى به تو در امور خیر توفیق دهد و حال و روز شوهرت را سامان بخشد. او را به اخلاق نیکو، گشاده رویی و رعایت حقوق تو وادار کند.
شیخ ابن عثیمین – من فتاواه، إعداد: أشرف بن عبدالمقصود (۲/۸۳۱، ۸۳۰)
[۱۳۶۶] مسلم (۲۵۵۳). [۱۳۶۷] مسلم (۲۶۲۶). [۱۳۶۸] احمد (۲/۴۷۲) ترمذی (۱۱۶۲) و قال:«حسن صحیح» و ابن حبان (۴۱۷۶) و ابویعلی (۵۹۲۶) و ابن ابی شيبة (۲۵۳۱۸) و البیهقی فی (شعب الإیمان) (۷۹۸۱،۲۷) من حدیث أبی هریرة س .
س: زنی هستم در حدود ۲۵ ساله که ازدواج کرده و تعدادی فرزند پسر و دختر دارم. با مشکلات زیادی از جانب شوهرم مواجه شده ام. او در مقابل نزدیکان و اطرافیان به من اهانت میکند و به هیچ وجه برایم ارزشی قائل نیست. راحتی من زمانی است که او در خانه نباشد؛ در صورتی که میدانم که او نماز میخواند و از الله تعالی میترسد.. امیدوارم که مرا به راه درست راهنمایی کنید.
ج: بر تو لازم است که در مقابل اذیت و آزار شوهرت صبر کنی. به بهترین شیوه ترس از الله و روز آخرت را به شوهرت یاد آوری نمایی. شاید دعای تو قبول شود و شوهرت به طرف حق برگردد و اخلاق زشتش را ترک کند. اگر باز هم از رفتار قبلی خود برنگشت؛ گناهکار میشود. در مقابل برایت پاداش بزرگی به خاطر صبر و تحمل شکنجههای شوهرت میباشد.
لازم است که در نماز و سایر اوقات برای اصلاح شوهرت دعا کنی تا این که الله تعالی او را به راه راست هدایت کرده و او را بر اخلاق خوب و نیکو قرار دهد و تو را از شرّ او و دیگران پناه دهد. باید مواظب خودت باشی و در دینت استقامت کنی. به خاطر گناهان و لغزشهایی که از جانب تو در حق الله تعالی و حق شوهرت سر زده بهسوی الله توبه کنی. شاید که الله تعالی به خاطر نافرمانیهایی که تو کردهای شوهرت را بر تو مسلّط گردانیده است.
چون که الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَآ أَصَٰبَكُم مِّن مُّصِيبَةٖ فَبِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِيكُمۡ وَيَعۡفُواْ عَن كَثِيرٖ٣٠﴾ [الشوری: ۳۰]. «آن چه از مصائب و بلایا به شما میرسد، به خاطر کارهایی است که خود کردهاید. تازه الله تعالی از بسیاری (از کارهای شما) گذشت میکند».
هیچ ایرادی ندارد که از پدر یا مادر یا برادران بزرگترش یا کسانی که شوهرت از آنها حرف شنوی دارد و از نزدیکان و همسایگان بخواهی که او را نصیحت کنند و از او بخواهند که رفتاری خوب را اختیار نماید.
به خاطر عمل به قول الله تعالی که میفرماید: ﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾ [النساء: ۱۹]. «و با زنان خود به طور شایسته (در گفتار و کردار) معاشرت کنید».
همچنین قول الله تعالی که میفرماید: ﴿وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَيۡهِنَّ دَرَجَةٞۗ﴾ [البقرة: ۲۲۸]. «و برای همسران (حقوق و واجباتی) است (که باید شوهران اداء بکنند) همان گونه که بر آنان (حقوق و واجباتی) است که (باید همسران اداء بکنند) به گونهی شایسته ای (که برابر عرف مردمان و موافق با شریعت اسلام باشد) و مردان را بر زنان برتری (رعایت و حفاظت در امور خانوادگی) است».
الله تعالی حال شما را نیکو بگرداند و شوهرت را به راه راست هدایت کند و شما را بر خیر و هدایت جمع بگرداند.
الشیخ ابن باز – فتاوی المرأة ص (۱۲۹)
س: شوهرم خیلی زیاد بر من حساس است تا جایی که بعضی اوقات حساسیت بیش از حد او به شکّ کردن میرسد؛ در حالی که شوهرم میداند که من زنی پاکدامن هستم.
پس زمانی که با این شکهای شوهرم مواجه میشوم چکار کنم؟
ج: اصلی ترین چیز در مسلمان عدالت و خوبی است، پس برای مرد مسلمان جایز نیست که به خاطر وسوسههای نفسانی و شیطانی یا خبر شخص سخن چین به شک و گمان بد برسد.
الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ أَن تُصِيبُواْ قَوۡمَۢا بِجَهَٰلَةٖ فَتُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَا فَعَلۡتُمۡ نَٰدِمِينَ٦﴾ [الحجرات: ۶]. «ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر شخص فاسقی خبری را به شما رسانید دربارهی آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی – بدون آگاهی (از حال و احوالشان و شناخت راستین ایشان -) آسیب برسانید، و از کردهی خویش پشیمان شوید.»..
بر زن مسلمان که شوهرش گرفتار چنین امراض نفسانی شده، لازم است که صبور باشد تا زمانی که اطمینان دارد که راستگو و پاکدامن هست. نباید به خاطر افکار پلید شوهرش به خطر افتد. برای این که گاهی اوقات این بیماری شک کردن به خاطر نوعی بیماری روانی و روحی میباشد. ان شاء الله به قدرت الله تعالی این مریضی برطرف میشود.
شیخ فوزان- فتاوی العلماء فی عشرة النساء ص (۲۷۶)، إعداد: نبیل محمد محمود
س: زنی از شوهرش میگوید: او اصلاً نماز نمیخواند و خیلی به ندرت در نماز جمعه شرکت میکند. انواع مواد مخدر مصرف میکند. اگر به نماز بایستم مسخره ام میکند. پس آیا زندگی با چنین مردی که گرفتار معصیت میباشد، جایز است؟
ج: اگر واقعاً شوهرت گرفتار چنین اموری میباشد، پس برای زن مسلمانی که بر نمازهایش پایبند است؛ زندگی کردن با چنین مردی جایز نیست. چرا که شوهر با ترک نماز و مسخره نمودن شخص نماز گزار کافر میشود.
الله تعالی میفرماید: ﴿فَإِنۡ عَلِمۡتُمُوهُنَّ مُؤۡمِنَٰتٖ فَلَا تَرۡجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلۡكُفَّارِۖ لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾ [الممتحنه: ۱۰]. «هرگاه ایشان را مؤمن یافتید آنان را بهسوی کافران برنگردانید. این زنان برای آن مردان، و آن مردان برای این زنان حلال نیستند».
زن تا جایی که توانایی دارد از راه قانونی و شرعی از شوهرش جدا شود.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۲۸۳، ۲۸۲)
س: من با دختری ازدواج کرده ام که از او صاحب یک فرزند هستم. زنم نماز نمیخواند و ماه مبارک رمضان روزه نمیگیرد. من میترسم که به خاطر بینمازی او، گناهکار بشوم. حالا مانده ام که چکار بکنم؟ لطفاً مرا راهنمایی بکنید.
ج: تو در این مدتی که با او زندگی میکردی و او نماز نمیخواند و روزه نمیگرفت، گناهکاری؛ چون که در این مدت هیچ کوششی در نصیحت نمودن و حل قضیه خود با او نکردهای؛ اما امروز اگر همان طور است که اصلاً نماز نمیخواند و روزه نمیگیرد؛ پس در امر کردن او به نماز و روزه و سایر فرایض دین اسلام کوشش کن.
از الله کمک بگیر. اگر باز هم هدایت نشد از پدر و مادر خودت و خانوادهی همسرت و سایر محارم او کمک بگیر تا نصیحتش بکنند. پس اگر اطاعت کرد و توبه نمود و به طرف الله برگشت و نماز خواند، پس شکر گزار الله باش و از این به بعد با او به خوبی رفتار کن. اگر باز هم بر ترک نماز و روزه اصرار نمود، او را طلاق بده. إن شاء الله خیر نصیبت میشود. الله تعالی در هر حالت یاری کننده بندهاش است.
برای این که ترک نماز کفر و برگشت از دین اسلام است به دلیل حدیث: «بَيْنَ الرَّجُلِ وبَيْنَ الشِّرْكِ والْـكُفْرِ تَرْكَ الصَّلَاةِ» [۱۳۶۹]. «فرق بین مرد و شرک و کفر، ترک نماز است».
همچنین قول رسول الله ج «الْـعَهْدُ الَّذِي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ الصَّلَاةُ فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ». «پیمانی که میان ما و آنها است، نماز میباشد؛ هرکس آن را ترک نماید کفر ورزیده است» [۱۳۷۰].
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا تُمۡسِكُواْ بِعِصَمِ ٱلۡكَوَافِرِ﴾ [الممتحنه: ۱۰]. «با زنان کافر (غیر اهل کتاب) ازدواج نکنید و همسران کافر را در همسری خود نگاه ندارید».
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۲۸۴، ۲۸۳)
[۱۳۶۹] مسلم (۸۲). [۱۳۷۰] احمد (۵/۳۴۶)، و ترمذی (۲۶۲۱)، و نسائی (۴۶۴)، و ابن ماجه (۱۰۷۹)، و ترمذی میگوید: حدیث «حسن صحیح غریب» است.
س: بسیاری از زنان در طلب نفقه بر شوهران زیاده روی میکنند. گاهی اوقات شوهر به خاطر زیاده خواهی آنها مقروض میشوند و زنها فکر میکنند که این حقّ آنها است. آیا این صحیح است؟
ج: این بدترین زندگی است؛ چون که الله تعالی در این مورد میفرماید: ﴿لِيُنفِقۡ ذُو سَعَةٖ مِّن سَعَتِهِۦۖ وَمَن قُدِرَ عَلَيۡهِ رِزۡقُهُۥ فَلۡيُنفِقۡ مِمَّآ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُۚ لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا﴾ [الطلاق: ۷]. «آنان که دارا هستند از دارایی خود (برای زن شیردهنده، به اندازهی توان خود) خرج کنند. و آنان که تنگدست هستند از چیزی که الله تعالی به ایشان داده است خرج کنند. الله تعالی هیچ کسی را جز بدان اندازه که به او داده است مکلّف نمیسازد».
پس برای زن جایز نیست که بیشتر از توانایی مرد از او طلب نفقه بکند و همچنین برای زن جایز نیست که بیشتر از مقدار عرف معمول و رایج حتی در صورتی که شوهر توانایی آن را دارد، طلب کند.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾ [النساء: ۱۹]. «و با زنان خود به طور شایسته (در گفتار و کردار) معاشرت کنید».
همچنین الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَيۡهِنَّ دَرَجَةٞ﴾ [البقرة: ۲۲۸]. «و برای همسران (حقوق و واجباتی) است (که باید شوهران اداء بکنند) همان گونه که بر آنان (حقوق و واجباتی) است که (باید همسران اداء بکنند) به گونه شایسته ای (که برابر عرف مردمان و موافق با شریعت اسلام باشد)».
و نیز برای شوهر جایز نیست که از نفقهی واجبهای بر عهدهاش است، خودداری کند. زیرا بعضی از شوهران از انفاق بر همسر و خانواده شان به خاطر بخیلی شدید خودداری مینمایند. در این حالت برای زن جایز است که بهاندازه خرج زندگی و برآوردن نیازهای خود از اموال شوهر بردارد؛ اگرچه شوهر خبر نداشته باشد. چون که هند بنت عتبه (ل) پیش پیامبر ج شکایت کرد که شوهرم ابوسفیان س مرد بخیلی است، به من و فرزندانم بهاندازه کافی نفقه نمیدهد. رسول الله ج در جواب فرمود: «خُذِي مِنْ مَالِهِ بِالْـمَعْرُوفِ مَا يَكْفِيكِ وَيَكْفِي بَنِيكِ» [۱۳۷۱] «از مالش به خوبی بگیر آنچه را که برای تو و فرزندانت کفایت کند».
شیخ ابن عثیمین – مجموعه دروس فتاوی الحرم المکی (۳/۲۵۰، ۲۴۹)
[۱۳۷۱] بخاری (۲۲۱۱)، و مسلم (۱۷۱۴).
س: زنی عربستانی هستم که با مردی خارجی ازدواج کرده ام. شوهرم در نظر داشت که تابعیت عربستانی بگیرد و بعد از گذشتن هفت سال موفق به گرفتن تابعیت عربستانی نشد. به همراه خانوادهاش آمادهی رفتن به آمریکا شد تا تابعیت آمریکایی بگیرد، بدون این که با من مشورت کند و حتی تا آخرین لحظهی رفتن، خانواده ام از این ماجرا خبر نداشتند. با وجود این که ایشان از لحاظ مالی در وضعیت خوبی قرار داشت و نزد پدرم با حقوق زیاد کار میکرد؛ اما من و سه فرزندم را در منزلی که متعلق به پدرم بود تنها گذاشت و رفت. من جهت امرار معاش زندگی ام، شخصاً کار میکنم و تا حدودی پدرم مرا کمک میکند چون که همسرم هیچ چیزی برای ما نمیفرستد اما با وجود تمام این مشکلات همسرم از من میخواهد که برای هر کار کوچک و بزرگ و در تمام حرکات و سکنات از قبیل رفتن به خانهی پدر و برادرانم از او در آمریکا تلفنی اجازه بگیرم و این خواستهی او مرا کاملاً در مشکلانداخته است. همان طور که شما میدانید هزینهی بالای مکالمات تلفنی به آمریکا چقدر زیاد است و او در حالی که هیچ هزینهای برای ما نمیفرستد و با همین حال از من میخواهد برای هر کاری باید تلفنی از او اجازه بگیرم.
آیا من جهت کار کردن و ملاقات با خانواده و نزدیکان و سایر امور از او تلفنی اجازه بگیرم یا خیر؟
ج: برای او جایز نیست که بدون نفقه و ادای حقّ همسرش او را در خانهاش نگه دارد. لذا باید از طریق قانونی و دادگاه وضعیت خویش و شوهرت را ثابت کنی و طلب فسخ نکاح بکنی. میتوانی بعد از جدایی با شخصی که بتواند خرج زندگی تو را تأمین بکند، ازدواج نمایی. زیرا که ادامهی زندگی با مردی که در آمریکا اقامت دارد، ضرر بزرگی برایت دارد. چون که الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا تُمۡسِكُوهُنَّ ضِرَارٗا﴾ [البقرة: ۲۳۱]. «و ایشان را برای ضرر رسانیدن نگاه مدارید».
پس برای او لازم است که یا همسرش را به خوبی نگهدارد و یا به خوبی از او جدا بشود. حالا او هیچ اختیاری نسبت به همسرش ندارد و هیچ حقی در منع کردن همسرش از خارج شدن برای رفع نیازمندیها و سفر همراه با محرمش را ندارد. در نتیجه آن زن میتواند بدون اجازهی شوهر و خبر کردنش از منزل خارج شود.
شیخ ابن جبرین – از قول و امضای ایشان
س: آیا بر شوهر واجب است وقتی که همسرش مریض شد او را مداوا کند و خرج معالجهی او را بدهد. همان طور که نفقه و پوشاک او واجب است؟ آیا در این مورد در شریعت محمدی ج آیهیا حدیث صحیحی نقل شده است یا خیر؟
ج: در مورد وجوب معالجه همسر بر شوهر بین فقهاء اختلاف نظر است. بعضی از فقهاء میگویند: همان طوری که پوشاک و طعام زن بر شوهر واجب است، معالجهی بیماری او نیز بر شوهر واجب است. بعضی دیگر از فقهاء بر این عقیدهاند که معالجهی زن بر شوهر واجب نیست و قول صحیح نیز همین است؛ زیرا اقدام شوهر به معالجه و مداوای همسرش از روی کرامت و بزرگواری و رفتار شایستهای است که شوهر نسبت به همسرش روا میدارد.
ابن قدامه در کتاب خود " المغنی" [۱۳۷۲] میگوید: «ولا يجب عليه - الزوج - شراء الأدوية ولا أجرة الطبيب؛ لأنه يراد لإصلاح الجسم فلا يلزمه، كما لا يلزم المستأجر بناء ما يقع من الدار وحفظ أصولها، وكذلك أجرة الحجام والفاصد» خرید دارو و پرداخت هزینه درمانِ همسر بر شوهر، واجب نیست. چرا که منظور از پرداخت این هزینه ها، مداوای جسمی است که از وظایف شوهر نمیباشد. همان گونه که تعمیر خانه و دیوار آن، از وظایف مستأجر نیست. همچنین پرداخت هزینه و دستمزد حجّام بر شوهر لازم نیست.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۵۶)
[۱۳۷۲] «المغنی» (۸/۱۵۹).
س: شوهرم به من و فرزندانم بهاندازهی کافی نفقه نمیدهد. گاهی اوقات بدون اجازهی او از اموالش بر میدارم. آیا بر ما گناهی است یا خیر؟
ج: برای زن جایز است که از اموال شوهر بدون اجازهی او بهاندازه مایحتاج زندگی برای خود و فرزندان کوچکش به خوبی، و بدون اسراف و زیاده روی بردارد. زمانی که شوهر بهاندازهی کافی به آنها نمیدهد. همان گونه که در صحیحین از عائشه"ل" روایت شده که هند بنت عتبه"ل" گفت: یا رسول الله ج همانا ابوسفیان س بهاندازهای که من و فرزندانم را کفایت کند نفقه نمیدهد.
پیامبر اکرم ج فرمود: «خُذِي مِنْ مَالِهِ بِالْـمَعْرُوفِ مَا يَكْفِيكِ وَيَكْفِي بَنِيكِ» [۱۳۷۳] «از مالش به خوبی بگیر آنچه را که برای تو و فرزندانت کفایت کند».
شیخ ابن باز – فتاوی المرأة. ص ۱۳۱
[۱۳۷۳] بخاری (۲۲۱۱)، و مسلم (۱۷۱۴).
س: حکم شخصی که بدی میکند و بین زن و شوهر اختلاف میاندازد و آن شخص هم از نزدیکان زن میباشد چیست؟
ج: فریب دادن و تحریک نمودن زن علیه شوهر، حرام است، برابر است که تحریک کننده از نزدیکان باشد یا خیر. امام نسائی و ابوداود و ابن حبان از ابوهریره س روایت کردهاند که پیامبر اکرم ج فرمود «لَيْسَ مِنَّا مَنْ خَبَّبَ امْرَأَةً عَلَى زَوْجِهَا أَوْ عَبْدًا عَلَى سَيِّدِهِ» [۱۳۷۴]. «کسی که زنی را علیه شوهرش یا غلامی را علیه آقایش تحریک کند از ما نیست».
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۵۶)
[۱۳۷۴] احمد (۲/۳۹۷) و ابوداود (۵۱۷۰،۲۱۷۵) و حاکم ۲/۱۹۶ (۲۷۹۵) حاکم آن را صحیح دانسته و ذهبی با او موافق است.
س: حکم مردی که همسرش را از رفتن به منزل خانوادهاش منع میکند به دلیل این که خانوادهی همسرش، او را علیه شوهرش تحریک نموده و در زندگی آنها دخالت میکنند، چیست؟ کمتریناندازه و معیار صلهی رحمی چقدر است؟ آیا صلهی رحمیفقط با نامه فرستادن و مکالمهی تلفنی کافی است؟
ج: بله مرد میتواند همسرش را از رفتن به منزل خانوادهاش زمانی که از رفتنش به آنجا فساد در دین زن یا در حق شوهرش بوجود میآید، منع نماید؛ چرا که منع کردن همسر از رفتن به آنجا در این حالت، سپری است در مقابل به فساد کشیدن او.
زن میتواند بدون رفتن به آنجا از احوال خانوادهاش با خبر شود و صلهی رحمی را انجام دهد. از طریق فرستادن نامه یا مکالمهی تلفنی وقتی که هیچ ممنوعیتی برایش نباشد. زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ [التغابن: ۱۶] «از الله آن قدر که میتوانید بترسید».
در مورد شخصی که زن را علیه شوهرش تحریک میکند، وعیدهای خطرناک آمده است: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ خَبَّبَ امْرَأَةً عَلَى زَوْجِهَا» [۱۳۷۵]. «کسی که زنی را علیه شوهرش تحریک کند از ما نیست».
معنایش این است که اخلاق زن را نسبت به شوهرش خراب کند و در نافرمانی زن از همسرش سبب شود. آن چیزی که بر خانوادهی زن لازم است این است که بر تفاهم و سازش میان زن و شوهر تلاش کنند؛ زیرا تفاهم و سازش به مصلحت زن و آنها میباشد.
شیخ فوزان – کتاب الدعوة (۷) ص (۱۵۶)
[۱۳۷۵] احمد (۲/۳۹۷) و ابوداود (۵۱۷۰،۲۱۷۵) و حاکم ۲/۱۹۶ (۲۷۹۵) حاکم آن را صحیح دانسته و ذهبی با او موافق است.
س: همسرم معلم است و با بچهها سر و کار دارد. در خانه هم کار میکند؛ از این رو خیلی خسته میشود، بنابراین از من میخواهد که خدمتکاری بگیرم تا کارهای خانه را انجام دهد. من هنوز تردید دارم چون بیشتر کلفتها و زنانی که برای کار میآیند؛ همراه خود محرم ندارند. اگر خدمتکاری همراه شوهرش بیاورم، قطعاً نمیتوانیم او را از رفتن پیش شوهرش منع کنیم. ممکن است حامله شود. آن گاه باید کسی را بیاوریم که برایش کار کند و به او رسیدگی نماید. به این دلیل من از پذیرش درخواست زنم مبنی بر آوردن خدمتکار به خانه خودداری کردم و به او گفتم شما را از کارِ بیرون از خانه منع میکنم. ناگفته نماند که او مدرّس تربیت اسلامی است.. امیدوارم در این مورد مرا راهنمایی کنید، چون بجز من بسیاری از مردم با این مشکل روبرو هستند؟
ج: اگر همسرت را از کار بیرون کنی بهتر است و نیازی نیست او تدریس کند؛ بلکه بهتر است در خانه بماند و به فرزندان و خانهاش رسیدگی نماید. این گونه او از هر نوع شرّ و بدی و افراد بد دورتر خواهد بود. وجود زن خدمتگزار در خانه برای شما و خانواده ات خطرناک است. پس زنت را از کار بیرون منع کن. در تأمین مخارج زندگی الله تعالی تو را یاری مینماید. خانم شما در خانه، کنار فرزندانش راحت خواهد بود و به خانه داری میپردازد. این گونه شما هم در دنیا و آخرت بهره برده ای، توصیهی من به شما و امثال شما همین است.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲۱/۲۳۱)
س: آیا جایز است که شوهر هر سال در سالروز ازدواجش به همسرش هدیهای بدهد تا این گونه دوستی و محبت بین آنها تازه گردد؟ ناگفته نماند که در سالروز ازدواج جشن و مراسمیبرپا نمیشود. فقط هدیهای داده میشود.
ج: به نظر من باید راه این کار بسته شود؛ چون امسال فقط هدیه دادن است و سال بعد ممکن است جشن و مراسم گرفته شود. علاوه بر این، فقط عادت کردن به هدیه دادن در سالروز ازدواج نوعی عید شمرده میشود. چون عید آن چیزی است که تکرار میشود و باز میگردد. دوستی و محبت چیزی نسیت که هر سال تازه شود؛ بلکه باید هر وقت و همیشه که زن شوهرش را میبیند باید به او محبّت نشان داده و او را شادمان سازد. هرگاه شوهر کاری از زنش میبیند که او را خوشحال میکند، محبّت تجدید میشود.
شیخ ابن عثیمین – کتاب الدعوة (۵/۲/۹۲)
س: آیا از پیامبر ج نقل شده است که ایشان (در شب زفاف) دستش را بر پیشانی یکی از همسرانش گذاشته است؟ در شب زفاف کسی که پیش زنش میرود چکار کند؟
ج: از پیامبر ج نقل شده است: که انسان هرگاه صاحب حیوانی شد یا با زنی ازدواج کرد، پیشانیش را بگیرد و بگوید: «اللَّـهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خَيْرَهَا وَخَيْرَ مَا جَبَلْتَهَا عَلَيْهِ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّهَا وَمِنْ شَرِّ مَا جَبَلْتَهَا عَلَيْهِ» [۱۳۷۶]. «ای الله! از تو خیر و خوبی آن را میجویم و از شرّ آن و شرّ خویی که آن را برایش سرشتهای به تو پناه میبرم».
امّا ممکن است که اگر انسان در اولین باری که پیش زنش میرود این عمل را انجام بدهد، نوعی نفرت ایجاد شود. بنابراین باید سر خانمش را بگیرد و چنان وانمود کند که گویا میخواهد او را ببوسد و این دعا را آهسته بگوید تا مصلحت بدون مشکل به دست آید.
شیخ ابن عثیمین – لقاء الباب المفتوح- س ۹۹۹
[۱۳۷۶] ابو داود (۲۱۶۰) و نسائی در " الکبری" (۱۰۰۹۳)، و ابن ماجه (۲۲۵۲،۱۹۱۸)، و حاکم در مستدرک ۲/۱۸۵ (۲۷۵۷) حاکم آن را صحیح دانسته و ذهبی با او موافق است.
س: آداب و حدود آمیزش زن و شوهر چیست؟ چه چیزهایی مکروه و یا حرام است؟ بهتر و خلاف اولی کدام است؟
ج: رسول الله ج میفرماید: «لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا أَتَى أَهْلَهُ قَالَ: بِسْمِ اللَّـهِ، اللَّـهُمَّ جَنِّبْنَا الشَّيْطَانَ وَجَنِّبِ الشَّيْطَانَ مَا رَزَقْتَنَا، فَإِنْ قُدِّرَ بَيْنَهُمَا في ذلك وَلَدٌ لَن يَضُرَّ ذلك الشَّيْطَانُ أبَدَاً» [۱۳۷۷]. «هرگاه فردی از شما خواست با همسرش آمیزش کند بگوید: بسم الله،ای الله! شیطان را از ما دور کن و شیطان را از آنچه روزی ما کردهای دور کن. اگر تقدیر الله بر آن باشد که صاحب فرزندی شوند، شیطان هرگز ضرر و زیانی به آن فرزند نمیرساند».
آمیزش با زن در حالت حیض و نفاس حرام است، همچنین نزدیکی جنسی با زن از راه عقب حرام است.
توصیهی ما به شما این است که آنچه علامه ابن قیم در کتابش (زاد المعاد) در این موضوع نوشته است، مطالعه کنید.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۳۵۵)
[۱۳۷۷] احمد (۱/۲۸۶،۲۸۳،۲۴۳،۲۲۰،۲۱۶) و بخاری (۱۴۱) و مسلم (۱۴۳۴).
س: آیا درست است که هریک از زن یا شوهر در مقابل یکدیگر لخت شوند؟ آیا قبل از همبستری، دعایی هست که باید خوانده شود؟ اگر هست آن را برای ما بنویسید.
ج: هریک از زن و شوهر میتوانند در مقابل یکدیگر لخت شوند؛ چنانچه ابوداود از بهز بن حکیم و ایشان از پدرش و او از جدش روایت میکند که او میگوید، گفتم:ای رسول الله ج چه قسمتی از عورت و شرمگاهمان را پنهان کنیم و چقدر میتوانیم آن را پنهان نکنیم؟ رسول الله ج فرمود: «احْفَظْ عَوْرَتَكَ إِلَّا مِنْ زَوْجَتِكَ أَوْ مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ»: «شرمگاهت را از همه بپوشان بجز همسر و کنیزت» گفتم: اگر مردم با همدیگر بودند؟ پیامبر ج فرمود «إِنْ اسْتَطَعْتَ أَلَا يَرَيَنَّهَا أَحَدٌ فَافعل». «اگر میتوانی چنان کنی که هیچکس آن را نبیند، بهتر است» گفتم:ای رسول الله! اگر کسی تنها بود؟ فرمود: «اللَّـهُ أَحَقُّ أَنْ يُسْتَحْيَا مِنْهُ مِنْ النَّاسِ». «الله تعالی سزاوارتر است که مردم از او شرم کنند» [۱۳۷۸].
دوم این که وقتی فردی میخواهد با زنش همخواب شود، بگوید:ای الله! شیطان را از من دور کن و شیطان را از آنچه روزی ما کردهای دور نما.
چنان که بخاری و مسلم از ابن عباس"ب" روایت میکنند که گفت: رسول الله ج فرمود: «أَمَا لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ يقول حين يأتي أَهْلَهُ: بِسْمِ اللَّـهِ، اللَّـهُمَّ جَنِّبْنِي الشَّيْطَانَ وَجَنِّبْ الشَّيْطَانَ مَا رَزَقْتَنَا، ثم قُدِِّرَ بَيْنَهُمَا فِي ذَلِكَ أو قُضِیَ وَلَدٌ لَمْ يَضُرُّهُ الشَّيْطَانُ أَبَدًا» [۱۳۷۹]. «هرگاه فردی از شما خواست با همسرش آمیزش کند بگوید: بسم الله،ای الله! شیطان را از ما دور کن و شیطان را از آنچه روزی ما کردهای دور کن. اگر تقدیر الله بر آن باشد که صاحب فرزندی شوند، شیطان هرگز ضرر و زیانی به آن فرزند نمیرساند».
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۳۶۳)
[۱۳۷۸] احمد (۵/۴،۳)، و ابوداود (۴۰۱۷) و ترمذی (۲۷۶۹) و میگوید حدیث حسن است. و نسائی در " الکبری" (۸۹۷۲)، و ابن ماجه (۱۹۲۰) و حاکم ۴/۱۸۰ (۷۳۵۸) آن را صحیح دانسته و ذهبی با او موافق است. [۱۳۷۹] تخریج حدیث در فتوای گذشته ذکر شد.
س: این دعا که «بِسْمِ اللَّـهِ اللَّـهُمَّ جَنِّبْنَا الشَّيْطَانَ وَجَنِّبِ الشَّيْطَانَ مَا رَزَقْتَنَا» میباشد، آیا زن این دعا را میخواند؟ یعنی سنت است که به هنگام آمیزش آن را بخواند یا نه؟
ج: این دعا را باید مرد هنگامی که میخواهد با زنش آمیزش کند بخواند چون ابن عباس"ب" روایت میکند که: «لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا أراد أن يأَتَى أَهْلَهُ قَالَ: بِسْمِ اللَّـهِ اللَّـهُمَّ جَنِّبْنَا الشَّيْطَانَ وَجَنِّبِ الشَّيْطَانَ مَا رَزَقْتَنَا، فَإِنْهُ إن قُضِیَ بَيْنَهُمَا وَلَدٌ فی ذلك لَمْ يَضُرُّهُ الشَّيْطَانُ أبَدَاً» [۱۳۸۰].
امّا اگر زن این دعا را بخواند اشکالی ندارد، چون این دعا مخصوص مردان نیست.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۳۵۶)
[۱۳۸۰] تخریج حدیث در فتوای ۹۹ذکر شد.
س: پیامبر ج میفرماید: «إذا أراد أحدکم أن يعود إلی أهله فليتوضَّأ» [۱۳۸۱]. «هرگاه فردی از شما خواست برای بار دوّم با زنش همبستر شود باید وضو بگیرد».. آیا این حکم مخصوص مرد است یا زن نیز باید این حکم را انجام دهد؟
ج: مردان باید به هنگام تکرار آمیزش وضو بگیرند، چون مردان به این کار امر شدهاند نه زنان.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۳۵۰)
[۱۳۸۱] مسلم (۳۰۸).
س: آیا برای مرد جایز است که از تمام بدن زنش بهره گیرد، از جلو و عقب بدون آن که از راه عقب آمیزش کند؟
ج: مرد میتواند از تمام بدن زنش بهره جوید بجز از راه عقب، همچنین در زمانی که زن ایّام قاعدگیاش را میگذراند و در زمان نفاس و احرام برای حج و عمره تا وقتی که از احرام کاملاً بیرون نیامده لذت بردن و کام گرفتن از زن جایز نیست.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۳۵۱)
س: اگر کسی به سبب ناآگاهی از راه عقب با همسرش آمیزش کند، حکمش چیست؟
ج: آمیزش با زن از راه عقب حرام است. اگر کسی به علت ندانستن مرتکب چنین کاری شد، وقتی که به حرمت این کار پی برد، و از آن دست کشید؛ معذور است. و گناهکار نیست؛ (زیرا از حکم مسأله بیاطلاع بوده است).
دلیل حرام بودن همخوابی با زن از راه عقب حدیثی است که بخاری و مسلم از جابر بن عبدالله س روایت کردهاند که گفت: یهود میگفتند: اگر کسی از پشت با زنش در راه جلو آمیزش کند؛ فرزندش چپ چشم و دوبین (لوچ) خواهدشد.
میگوید آنگاه این آیه نازل شد: ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡ﴾ [البقرة:۲۲۳] [۱۳۸۲]. «زنان شما محل بذر افشانی شما هستند، پس هر گونه که میخواهید به آن محل در آیید».
و مسلم اضافه کرده: «اگر میخواهد زن را بر چهرهاش بخواباند یا نخواباند؛ اما فقط از یک راه (راه جلو) آمیزش کند».
پس الله تعالی گفتهی یهودیان را که میگفتند (اگر مردی با زنش در راه جلو از پشت آمیزش کند، فرزندش چپ چشم و دوبین (لوچ) خواهد بود.) تکذیب کرد. در آیه توضیح داد که شوهر به هر صورتی میتواند با زنش آمیزش نماید؛ به شرطی که در راه جلو باشد. الله تعالی زنان را محل بذرافشانی نامیده است که از آنها فرزند به دنیا میآید. و از آمیزش در راه عقب (لواطت) فرزند به دنیا نمیآید.
این که در شأن نزول آیه آمده است که یهودیان میگفتند فرزند چپ چشم میشود، معلوم است که آمیزش از راه عقب با زن اصلاً موجب تولد فرزند نمیشود.
ترمذی و احمد از ام سلمه "ل" و او از پیامبر ج روایت میکند که ایشان در مورد این آیه ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡ﴾ فرمود: یعنی از راه (جلو) با زن آمیزش کنید [۱۳۸۳].
همچنین احادیث زیادی در ممنوعیت آمیزش بازن از راه عقب آمده است. از آن جمله حدیثی است که احمد و ابوداود از ابوهریره س روایت میکنند که گفت: پیامبر ج فرمود: «مَلعونٌ مَنْ أَتَى امْرَأَةً فِي دُبُرِهَا» [۱۳۸۴]. «کسی که از راه پشت با زنش آمیزش میکند ملعون است» و در عبارتی دیگر آمده است: «لا ينظرُ الله إلى رجلٍ جامَعَ امرأتَهُ في دُبُرها» [۱۳۸۵]. «الله تعالی به مردی که با زنش از راه عقب آمیزش کند، نگاه رحمت نمینماید» .
احمد در حدیثی دیگر از علی بن ابیطالب س روایت میکند که پیامبر ج فرمود: «لا تأتوا النساء في أعجازهن» أو قال «فی أدبارهن» [۱۳۸۶]. «از راه پشت با زنان آمیزش نکنید».
از آن جمله حدیثی است که احمد و ترمذی از علی بن طلق س روایت کردهاند که گفت: از پیامبر ج شنیدم که فرمود: «لَا تَأْتُوا النِّسَاءَ فِي أَستاهِهِنَّ، فإِنَّ اللَّـهَ لَا يَسْتَحِي مِنْ الْـحَقِّ» [۱۳۸۷]. «با زنان از راه عقب آمیزش نکنید، چون الله تعالی از بیان حق شرم نمیکند».
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۲۸۱-۲۸۴)
[۱۳۸۲] بخاری (۴۵۲۸) و مسلم (۱۴۳۵) واللفظ له. [۱۳۸۳] احمد (۶/۳۱۸،۳۱۰،۳۰۵) و دارمی (۱۱۱۹) و ترمذی (۲۹۷۹) و دیگران. [۱۳۸۴] احمد (۲/۴۷۹،۴۴۴)، ابوداود (۲۱۶۲) و نسائی در "الکبری" (۹۰۱۵) و آلبانی در "صحیح ابی داود" (۱۸۹۴) آن را حسن قرار داده است. [۱۳۸۵] احمد (۲/۳۴۴،۲۷۲) و ابن ماجه (۱۹۲۳) و نسائی در " الکبری" (۹۰۱۴،۹۰۱۳) و این ابی شیبه (۱۶۸۱۱) و آلبانی در "صحیح ابن ماجه" (۱۵۶۰) آن را صحیح دانسته است. [۱۳۸۶] احمد (۱/۸۶) و هیثمی در "مجمع" (۱/۲۴۳) میگوید: راویان آن موثق هستند. ن .ک تفسیر ابن کثیر (۱/۲۶۳) در تفسیر آیه ۲۲۳ بقره ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ﴾. [۱۳۸۷] ترمذی (۱۱۶۶،۱۱۶۴) دارمی (۱۱۴۲) طحاوی در "شرح المعانی" (۳/۴۵) ابن ابی شیبه (۱۶۸۰۲) بیهقی در " الشعب" (۵۳۷۵).
س: حکمِ دین در مورد مردی که شیر زنش را میمکد و یا از مکیدن پستآنهای زنش لذت میبرد، چیست؟.. آیا این کار حرام یا مکروه است؟ اگر شیر زن به شکم مرد برود، زنش بر او حرام میشود یا خیر؟ آیا باید از هم جدا کرده شوند؟ لطفاً حکم شریعت را در این مورد بیان کنید.
ج: اگر شوهر پستآنهای زنش را بمکد، اشکالی ندارد و جایز است. با رسیدن شیرِ زن به معدهی شوهر، آنها بر یکدیگر حرام نمیشوند.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۳۵۱)
س: زنی هست که به خاطر بچه دار نشدن پریشان است. خیلی گریه میکند و زیاد به فکر فرو میرود. و نسبت به زندگی بیعلاقه است... حکمش چیست؟ چه نصیحتی به او دارید؟
ج: این زن به بچه دار نشدن پریشان نشود. چون پسر یا دختر داشتن و نازا بودن همگی بر حسب تقدیر الله تعالی میباشد.
الله تعالی میفرماید: ﴿لِّلَّهِ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُۚ يَهَبُ لِمَن يَشَآءُ إِنَٰثٗا وَيَهَبُ لِمَن يَشَآءُ ٱلذُّكُورَ٤٩ أَوۡ يُزَوِّجُهُمۡ ذُكۡرَانٗا وَإِنَٰثٗاۖ وَيَجۡعَلُ مَن يَشَآءُ عَقِيمًاۚ إِنَّهُۥ عَلِيمٞ قَدِيرٞ٥٠﴾ [الشوری: ۴۹ – ۵۰]. «مالکیت و حاکمیت آسمآنها و زمین از آن الله تعالی است. هرچه بخواهد میآفریند. به هرکس که بخواهد دخترانی میبخشد. و به هرکس که بخواهد پسرانی عطا میکند. و یا این که هم پسران میدهد و هم دختران. هر که را بخواهد نازا میکند. پس الله تعالی بهتر میداند که به هرکس چه عطا کند».
زنی که این سؤال را پرسیده، یحیی بن زکریا ÷ و پسر مریم ÷ برایش بهترین الگو هستند؛ چون هر دو صاحب فرزند نشدند؛ بنابراین باید این زن راضی باشد و از الله تعالی نیازش را بجوید. چون الله تعالی دارای حکمت و قدرت والایی است؛ امّا اگر به پزشکان متخصص مراجعه کند، اشکالی ندارد. شاید معالجه شود و دارای فرزند شود. همچنین شوهرش به پزشک مراجعه نماید، شاید مشکل از جانب ایشان باشد.
و بالله التوفیق شیخ ابن باز –
فتاوی العلماء فی عشرة النساء ص (۲۳۵، ۲۳۴)
إعداد: نبیل بن محمد محمود
س: آیا جایز است مسلمان با استفاده از وسایلِ جلوگیری از بارداری، خانوادهاش را تنظیم نماید؟
ج: مجلس هیئت علمای عالی رتبه این موضوع را قبلاً بررسی نموده و چنین اظهار داشتند:
از آنجا که داشتن فرزند زیاد و انتشار نسل، یکی از نعمتهای بزرگ الله تعالی به شمار میرود که به بندگانش ارزانی داشته است و شریعت اسلام به آن تشویق کرده است. نصوص زیادی از قرآن و حدیث به آن اشاره کردهاند. پیشگیری از بارداری و کنترل جمعیت با فطرت انسانی که الله تعالی انسان را بر آن آفریده، مخالف است؛ و با شریعت اسلامی که الله تعالی آن را به عنوان آئین برای بندگانش پسندیده، تضاد دارد. از آنجا که دعوتگران به کنترل جمعیت و جلوگیری از زیاد شدن نسل، گروهی هستند که علیه امت عربی توطئه چینی میکنند تا از این راه بتوانند کشورها را استعمار نمایند. چون کنترل جمعیت نوعی از اعمال جاهلیت و سوء ظن به الله تعالی و سبب تضعیف کیان امت اسلامی است که متشکل از افراد و انسانهاست میشود.
بنا بر همهی این موارد مجلس هیئت علمای بلند پایه تأکید مینماید که کنترل رشد جمعیت مطلقاً جایز نیست. اگر هدف از جلوگیری از باردار شدن، فرار از فقر باشد، مطلقاً جایز نیست؛ زیرا روزی دهنده الله تعالی است و روزی همهی جنبندگانی که روی زمین هستند بر عهدهی الله تعالی است.
امّا اگر جلوگیری به خاطر نیاز و ضرورت باشد؛ مثل این که زن به صورت عادی و طبیعی زایمان نمیکند. اگر حامله شود به ناچار باید تحت عمل جراحی قرار گیرد، یا این که زن و شوهر به خاطر مصلحتی مدتی میخواهند باردار شدن را به تأخیراندازند. در این صورت جلوگیری از حاملگی اشکالی ندارد. چنان که در احادیث صحیح آمده است و از جمعی از صحابه روایت شده که عزل جایز است. بعضی از فقها گفتهاند که خوردن دارو برایانداختن جنین قبل از چهل روز جایز است؛ بلکه اگر حاملگی برای زن مضرّ است باید جلوگیری کند.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۲۹۶)
س: برادری در مورد حکم جلوگیری از بارداری به سبب عذر میپرسد. عذرهایی که این کار را جایز مینمایند، چیست؟
ج: متوقف کردن زاد و ولد برای همیشه به تصریح علما حرام است؛ چون این کار با آنچه پیامبر ج از امتش خواسته، مخالف است. همچنین یکی از عوامل ضعف و ذلت مسلمین خواهد بود؛ چون وقتی مسلمآنها زیاد باشند، این مآیهی افتخار برای آنهاست، بنابراین الله تعالی بر بنی اسرائیل منت میگذارد که تعدادشان را زیاد کرده است و میفرماید: ﴿وَجَعَلۡنَٰكُمۡ أَكۡثَرَ نَفِيرًا﴾ [الإسراء: ۶]. «و تعداد نفراتتان را بیشتر کردهایم».
به قوم شعیب یادآوری مینماید که تعداد آنها را زیاد کرده است و میفرماید: ﴿وَٱذۡكُرُوٓاْ إِذۡ كُنتُمۡ قَلِيلٗا فَكَثَّرَكُمۡ﴾ [الأعراف: ۸۶]. «و به یاد آورید آنگاه که شما کم بودید و الله تعالی تعداد شما را زیاد کرد».
واقعیت بر این امر گواه است، چون ملتی که تعدادش زیاد است از دیگران بینیاز خواهد بود. و در برابر دشمنان دارای شکوه و قدرت است. بنابراین جایز نیست که انسان برای همیشه زاد و ولد را متوقف نماید. مگر آنکه نیاز باشد مثل این که اگر مادر حامله شود، این خطر وجود داشته باشد که بمیرد در این صورت متوقف کردن زاد و ولد ضرورت و نیاز است، اگر چنین زنی برای همیشه راه باردار شدن را به روی خود ببندد، اشکالی ندارد.
این عذری است که جلوگیری از بچه دار شدن را جایز مینماید، همچنین اگر زن بیماری در رحم داشته باشد که بیم آن میرود که به دیگر جاهای بدن سرایت کند که او را از بین ببرد در این صورت بیرون کردن رحم اشکالی ندارد.
از فتاوای شیخ ابن عثیمین – تهیه: اشرف بن عبدالمقصود (۲/۸۳۶)
س۱: آیا اگر شوهر آب منی خود را بیرون از شرمگاه زنش بریزد، این کار حرام است؟ به خصوص در زمان حیض یا بعد از زایمان؟ لطفاً راهنمایی کنید.
ج۲: ریختن آب منی بیرون از شرمگاه زن، اگر به خاطر مصلحتی باشد جایز است، و این را عزل میگویند. از صحابه ش ثابت است که آنها عزل میکردند و پیامبر ج آنان را از این کار نهی نکرد، ولی زمانی درست است که این کار به خاطر مصلحتی انجام شود. به عنوان مثال شوهر تمایل ندارد که در آن وقت زنش حامله شود و یا این که به خاطر آن که در حالت حیض و نفاس آمیزش حرام است.
چنان که در سؤال به آن اشاره شده، این کار را بکند. چون آمیزش حرام است؛ اما بوسیدن و آغوش گرفتن و کام گرفتن از ران و شکم زن و امثال آن حرام نیست؛ اما بهتر آن است که در حالت حیض و نفاس زن لباسی به تن داشته باشد تا به آمیزش منجر نشود، و عایشه"ل" میگوید: «كان النبي ج، يَأْمُرُ إِحْدَانَا - إذا أراد أن يُبَاشِرَها وهی حائض- أن تَتَّزِرَ فيباشرها من وراء ذلك» [۱۳۸۸] . «پیامبر ج هرگاه میخواست با ما در حال حیض همبستر شود- به هریک از ما در زمان حیض فرمان میداد که ازار [۱۳۸۹] بپوشد و آنگاه با او میخوابید».
منظور این است زمانی که زن در حالت حیض یا نفاس قرار دارد شوهر در حالی با او بخوابد که او شلواری به پا داشته باشد، اما اگر بدون آن که شلواری به پا داشته باشد، با او بخوابد اشکالی ندارد، چنان که پیامبر ج میفرماید: «اصْنَعُوا كُلَّ شَيْءٍ إِلَّا النِّكَاحَ» [۱۳۹۰]. «با زن حائض هر کاری بکنید بجز آمیزش».
یهودیان چنان بودند وقتی که زنها حیض میشدند با آنها آب و غذا نمیخوردند و در یک خانه با آنها سکونت نمیکردند.
شیخ ابن باز – مجلة البحوث- ش ۲۶ص ۱۳۲
س۲: عزل (ریختن منی خارج از شرمگاه) چه زمانی جایز است؟ کیفیت آن چیست؟
ج۲: امام احمد و ابن ماجه از عمربن خطاب س روایت کردهاند که گفت: «نَهَى رَسُولُ اللَّـهِ جأَنْ يُعْزَلَ عَنْ الْـحُرَّةِ إِلَّا بِإِذْنِهَا» [۱۳۹۱]. «رسول الله ج از عزل زن آزاده بدون اجازهاش نهی فرموده است».
عبدالرزاق در مصنف خود و بیهقی از ابن عباس ب روایت میکنند که گفت: از عزل زن آزاده نهی شده؛ مگر آنکه خودش اجازه دهد [۱۳۹۲].
پس این دلالت مینماید که عزل از زن آزاده با اجازهاش جایز است. بدون اجازهاش جایز نیست. برای عزل کنیز نیازی به اجازه نیست؛ اما این کار باید فقط زمانی شود که نیاز و ضرورت مبرم به این کار باشد. کیفیت عزل این گونه است که شوهر بعد از فرو بردن آلت تناسلی و قبل از انزال آن را از شرمگاه زن بیرون میآورد تا آب منی بیرون بریزد.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۳۲۸)
[۱۳۸۸] بخاری (۳۰۲،۳۰۰) و مسلم (۲۹۳). مانند آن. [۱۳۸۹] چیزی شبیه لباس خواب. [۱۳۹۰] مسلم (۳۰۲). [۱۳۹۱] احمد (۱/۳۱) و ابن ماجه (۱۹۲۸) و طبرانی در " الاوسط" (۳۶۷۹) و بیهقی در " الکبری" (۱۴۱۰۲) . حدیث ضعیف است اما شواهدی دارد. [۱۳۹۲] مصنف عیدالرزاق (۱۲۵۶۲) و بیهقی در "الکبری" (۱۴۱۰۳) مانند آن.
س: تلقیح مصنوعی – نوزاد لوله آزمایشگاهی- یعنی این که نطفهی مرد گرفته میشود و توسط پزشک با ابزار مخصوص در رحم زن گذاشته میشود، حکمش چیست؟
ج: تلقیح مصنوعی یعنی این که آب منی مرد را میگیرند و به وسیلهی آمپول و لوله در رحم زن میگذارند، بسیار خطرناک است. چه تضمینی هست که پزشک نطفهی این مرد را در رحم زنی دیگر نگذارد؟ بنابراین به نظر ما باید سدّ باب شود و جلوی این کار گرفته شود و ما به جایز بودن آن فتوا نمیدهیم؛ مگر آن که مرد و زن و پزشک را بشناسیم و برای ما قضیه کاملاً روشن باشد؛ اما این که دروازهی این کار کاملاً باز باشد، بیم آن میرود که مصیبتی درست شود. مسئلهی سادهای نیست چون اگر فریبی رخ دهد، در نسبها هرج و مرج پیش میآید و این در شریعت حرام است، بنابراین رسول الله ج میفرماید: «لَا تُوطَأُ ذَاتِ حَمْلٍ حَتَّى تَضَعَ» [۱۳۹۳]. «زن حامله تا وقتی وضع حمل نکرده ازدواج نشود».
بنابراین من به این کار فتوا نمیدهم؛ مگر آن که قضیهی معینی باشد که در آن شوهر و زن و پزشک را بشناسم.
شیخ ابن عثیمین- لقاءات الباب المفتوح (س ۹۲۱)
[۱۳۹۳] احمد (۳/۸۷،۶۲،۲۸) و ابوداود (۲۱۵۷) و دارقطنی۴/۱۱۲ (۳۴) و دارمی (۲۲۹۵) و حاکم ۲/۱۹۵ (۲۷۹۰) و آلبانی در "صحیح ابوداود" آن را صحیح دانسته است. (۱۸۸۹).
س: همسرم چهار فرزند به دنیا آورده و مدت چهار سال است که نمیتواند بچه دار شود، پزشکان به اتفاق میگویند که اگر میخواهد بچه دار شود باید به صورت مصنوعی باردار شود... و میدانید که در بیمارستآنهای دولتی کشور ما این کار فقط در شهر جدّه انجام میشود و من از انجام این کار امتناع ورزیده ام حکم چیست؟
ج: بعضی از علمای معاصر، تلقیح مصنوعی را با شرایطی مهم و احتیاطی جایز شمردهاند؛ اما من در این مورد توقف نموده و اظهار نظر نمیکنم. نصیحت من این است که این کار انجام نشود، چون ممکن است دروازهی شرّ و بدی را باز کند که پایان ندارد. اگر زن شما بچه دار نمیشود، همان چهار بچهای که دارید کافی است و شما میتوانید با زن دوم و سوم و چهارمی ازدواج کنید و از آنها صاحب فرزند شوید. پس انجام ندادن تلقیح مصنوعی بهتر است.
شیخ ابن باز - مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲۱/۱۹۲۲)
س: آیا تعدّد زوجات (چند همسری) در اسلام جایز است یا سنت است؟
ج: اگر کسی توانایی داشته باشد، چند همسری سنت است.
چون الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تُقۡسِطُواْ فِي ٱلۡيَتَٰمَىٰ فَٱنكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَۖ فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تَعۡدِلُواْ فَوَٰحِدَةً أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَلَّا تَعُولُواْ٣﴾ [النساء: ۳]. «اگر ترسیدید که در باره یتیمان نتوانید دادگری کنید با زنان دیگری که برای شما حلالاند و دوست دارید با دو یا سه یا چها ر تا ازدواج کنید. اگر هم میترسید که نتوانید میان زنان دادگری کنید به یک زن اکتفا کنید یا با کنیزان خود ازدواج نمایید. این (کار یعنی اکتفاء به یک زن، یا ازدواج با کنیزان) سبب میشود که دچار کج روی و ستم نشوید».
رسول الله ج با نُه زن ازدواج کرد و زنان او برای امت سودمند شدند؛ اما این از خصوصیات رسول الله ج است و غیر از او دیگران حق ندارند با بیشتر از چهار زن ازدواج کنند.
چند همسری منافع بزرگی برای مردان و زنان همهی امت اسلامی در بر دارد. چند همسری سبب میشود تا همه نگاههای خود را از نا محرمان حفظ کنند و پاک دامن باشند و همچنین نسل و فرزندان زیاد میشوند و مرد تعداد زیادی از زنان را سرپرستی و رسیدگی میکند و آنها را از اسباب شرّ و انحراف حفاظت میکند.
اما اگر کسی توانایی رسیدگی به بیش از یک زن را ندارد، باید به یک زن بسنده نماید.
چون الله تعالی میفرماید: ﴿فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تَعۡدِلُواْ فَوَٰحِدَةً﴾. «اگر هم ترسیدید که نتوانید میان زنان دادگری کنید به یک زن اکتفا کنید».
الله تعالی همهی مسلمین را به آنچه مایهی صلاح و نجات آنها در دنیا و آخرت است، توفیق دهد.
شیخ ابن باز – مجلة البلاغ ش ۱۰۲۸
س: اسلام اجازه داده که مرد همزمان دو یا سه یا چهار زن بگیرد.. چرا این کار را جایز قرار داده است؟ شرایط و ویژگیهای این کار چیست؟ کسانی که به جایز بودن این کار اعتراض میکنند چگونه باید پاسخ داده شوند؟
ج: الله تعالی به مسلمان اجازه داده که اگر توانایی رسیدگی و دادگری بین زنان را دارد از یک زن تا چهار تا بگیرد، و در کتابش این حکم را نازل فرموده و به پیامبرش محمد ج آن را وحی کرده است. میفرماید: ﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تُقۡسِطُواْ فِي ٱلۡيَتَٰمَىٰ فَٱنكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَۖ فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تَعۡدِلُواْ فَوَٰحِدَةً أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَلَّا تَعُولُواْ٣﴾ [النساء: ۳]. «اگر ترسیدید که در بارهی (ازدواج) با دختران یتیم نتوانید انصاف کنید، با زنان دیگری که برای شما حلالاند و دوست دارید با دو یا سه یا چها ر زن ازدواج کنید. اگر هم میترسید که نتوانید میان زنان انصاف و عدالت کنید به یک همسر یا با کنیزان خود اکتفا نمایید. این (کار یعنی اکتفاء به یک همسر، یا کنیزان) سبب میشود که دچار کج روی و ستم نشوید».
پس الله تعالی به مسلمان اجازه داده که با بیش از یک زن ازدواج نماید، اگر میخواهد دو یا سه یا چهار همسر داشته باشد، اگر اطمینان دارد که ظلم و حق کشی نمیکند، الله تعالی به وضعیت و حالت بندگانش آگاه است. و در قانونی که میگذارد حکیم است.
الله تعالی تنها چیزی را برای بندگانش مقرر میدارد که به مصلحت آنهاست و کارشان را سامان میدهد. الله تعالی از کارهایی که میکند مورد پرسش و سؤال قرار نمیگیرد. و بندگان از کارهایشان پرسیده میشوند. پس باید تسلیم حکم الله تعالی شد و کار را در قوانینی که مقرر نموده به او سپرد، همان طور که ایمان داشتن به قضا و قدر الهی واجب است.
همه اینها از روی حکمت هستند خواه انسان حکمت آن را بداند خواه نداند، از آنجا که عقل انسان دارای ضعف و قصور میباشد، ممکن است در بسیاری از مسایل جزئی در شریعت، حکمت و فلسفهی آن را نداند. وقتی ملحدین و تردید افکنان در این مورد با دانشمند مسلمان به مجادله میپردازند، او باید با آنها در اصل دین و ایمان مناظره کند و بگوید که پروردگار جهان، دانا و حکیم و مهربان است، پیامبرانی امانت دار و صادق و مژده رسان و بیم دهنده فرستاده است، آنچه را که مآیهی سعادت انسان و صلاح جهان هستی است به آنان وحی کرده است. پیامبران وحی و پیام الهی را واضح و آشکارا به مردم رساندهاند و حجت را بر بندگان اقامه کردهاند.
اگر آن ملحد به علم پروردگار و عدالت و مهربانی الله تعالی و صداقت پیامبران و امانتداری آنان ایمان آورد حجت بر او اقامه میگردد و باید قانونگذاری الهی را بپذیرد و تسلیم الله تعالی شود. خواه حکمت را در فروع و جزئیات دستورهای الهی بداند یا نداند. اگر به اصول دین ایمان نیاورد بحث و مناقشه با او در جزئیات شریعت فایدهای ندارد.
باوجود این، چند همسری حکمتهایی دارد که عبارتند از: آمارها حکایت از این دارند که تعداد دخترانی که به دنیا میآیند از تعداد پسرانی که متولد میشوند بیشتر است و شمار مردانی که میمیرند از تعداد زنانی که میمیرند بیشتر است؛ چون مردان بیشتر در معرض عوامل و اسباب مرگ قرار دارند؛ مثلاً در جنگها شرکت میکنند و به مبارزه با دشمن میپردازند، کارهای سختی را انجام میدهند. به سفرهای دور و دراز میروند و دیگر چیزهایی از این قبیل که ممکن است انسان را در معرض خطر قرار دهد.
پس اگر چند همسری ممنوع باشد، شمار زیادی از زنان بدون شوهر باقی میمانند و از اشباع غریزهی جنسی به صورت شرافتمندانه که براساس آن خانواده و قبیله و ملتها تشکیل میشوند، محروم میمانند. بسیاری از زنان در دام هوسبازان میافتند و بازیچهی آنها قرار میگیرند و حرمتها هتک میشوند و نسل کم میشود. فرزندان بیپدر و مادر زیاد میشوند و خانوادهها از هم میپاشند. فساد جامعه را فرا میگیرد و بلا گریبانگیر همه میشود. به دنبال آن بیماریهای مهلکی همچون سفلیس و سوزاک رواج مییابند.
از جمله حکمتهای چند همسری یکی این است که چند همسری سبب کثرت نسل و فرزندان میشود. این کار تعداد افراد امت را بیشتر میکند. به قدرت آن میافزاید. عمران و آبادانی زمین و سختیهای زندگی با همکاری یکدیگر آسان میشود. شریعت اسلامیبه ازدواج تشویق نموده تا پاکدامنی و کثرت نسل و صیانت آبرو و بقای انسان تحقق یابد.
از جمله حکمتهای تعدد ازدواج و چند همسری این است که سنت تکوینی الهی بر آن است که زنان حیض و حامله میشوند، زایمان میکنند تا مدتی خون نفاس ادامه دارد، اگر شوهر بیش از یک زن داشته باشد، وقتی یکی از زنهایش در یکی از حالتهای طبیعی مذکور قرار بگیرد، در کنار دیگری میتواند پاکدامنی خود را حفظ نماید و زن دیگر او را کمک میکند تا او خودش را کنترل نماید و شیطان او را گول نزند هواها و امیال بر او غالب نشوند.
یکی دیگر از حکمتهای چند همسری این است که شاید زن نازا باشد و شوهرش او را دوست داشته باشد اما علاقه مند است که ازدواجی دیگر کند تا صاحب فرزند شود و داشتن نسل و فرزند امری است که الله تعالی آن را دوست دارد و سبب آبادانی زمین و قدرت گرفتن امت میشود. از این رو شریعت چند همسری را مباح و جایز قرار داده است. او میتواند زن دیگری بگیرد، شاید الله تعالی به او فرزندانی بدهد که مآیهی خوشبختی زندگی او شوند... و حکمتهایی دیگر که در تعدد زوجات نهفته است.
کوتاه سخن این که چنان که گذشت چند همسری را الله تعالى که حکیم و حمید و رحیم میباشد، مشروع و جایز نموده است. الله تعالی که انسان را آفریده، نیازهای او را بهتر میداند و او تعالى ذاتی است باریک بین و آگاه. از هر آنچه انجام میدهد پرسیده نمیشود و انسانها در مورد کارهایشان بازخواست میشوند. پس بنده باید جایگاه پروردگارش را بداند و به کمبود علم و آگاهی خود اعتراف کند و آن چه را نمیداند به دانای اسرار آسمآنها و زمین واگذارد و دستورات الله را انجام دهد.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۱۷۵-۱۷۸)
س: مردی هستم که سالهاست ازدواج کرده و تعدادی فرزند دارم. در زندگی خانوادگی خوشبختم. اما احساس میکنم که باید زنی دیگر داشته باشم چون میخواهم گناهی از من سر نزند و یک زن مرا کفایت نمیکند؛ زیرا توان من از توان زن بیشتر است. این یک طرف قضیه و از سوی دیگر من زنی میخواهم که دارای شرایطی باشد که همسرم آن شرایط را به طور کامل ندارد. میخواهم مرتکب کار حرام نشوم. از طرفی به علت این که از زن خود چیز ناراحت کنندهای ندیده ام، ازدواج دوّم برایم سخت و دشوار است. زنم قاطعانه با آن مخالفت مینماید.
نصیحت شما به من چیست؟ به زنم چه نصیحتی میکنید تا قانع شود؟ آیا او حق دارد که تمایل من به ازدواج مجدد را نادیده بگیرد بخصوص وقتی که من حق او را کاملاً میدهم و توان مالی برای ازدواج مجدد دارم. امیدوارم مفصلاً پاسخ دهید. چون این قضیه برای بسیاری از مردم مهم است.
ج: اگر وضعیت به گونهای است که شما در سؤال مطرح کردهاید، شما میتوانید برحسب توان خود برای پاکدامنی خویش با دو یا سه یا چهار زن ازدواج کنید به شرطی که میان زنان به عدالت رفتار کنید.
چنان که الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تُقۡسِطُواْ فِي ٱلۡيَتَٰمَىٰ فَٱنكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَۖ فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تَعۡدِلُواْ فَوَٰحِدَةً أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَلَّا تَعُولُواْ٣﴾ [النساء: ۳]. «اگر ترسیدید که در بارهی (ازدواج) با دختران یتیم نتوانید انصاف کنید، با زنان دیگری که برای شما حلالاند و دوست دارید با دو یا سه یا چهار زن ازدواج کنید. اگر هم میترسید که نتوانید میان زنان انصاف و عدالت کنید به یک همسر اکتفا نمایید».
و رسول الله ج میفرماید: «يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ: مَنْ اسْتَطَاعَ مِنْكُمْ الْـبَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ؛ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ» [۱۳۹۴]. «ای گروه جوانان! هرکس از شما توان ازدواج دارد، باید ازدواج کند. زیرا ازدواج بیشتر مایهی حفظ نگاه و پاکدامنی شرمگاه میشود. هرکس توانایی ازدواج را ندارد باید روزه بگیرد، چون روزه، حفاظت کنندهی چشم و کنترل کنندهی شهوت است».
همچنین ازدواج مجدّد سبب افزایش نسل و جمعیت میشود. شریعت اسلامی به افزایش نسل و جمعیت فرا میخواند.
چنان که رسول الله ج میفرماید: «تَزَوَّجُوا الْـوَدُودَ الْـوَلُودَ إِنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمْ الاُمَمَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ» [۱۳۹۵]. «با زنان مهربان و آنان که فرزند میزایند ازدواج کنید؛ چون من در روز قیامت به زیاد بودن شما (امت) از دیگر امتها افتخار میکنم».
زن نباید مانع این کار شود. بایستی به شما اجازه دهد که ازدواج کنید. شما باید بکوشی تا در میان هر دو کاملاً با عدالت رفتار کنی و همهی آنچه را که هر دو نیاز دارند فراهم کنی. همهی اینها از باب همکاری در راستای نیکویی و پرهیزگاری است. الله تعالی میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰ﴾ [المائدة: ۲]. «و یکدیگر را بر نیکوکاری و تقوا و پرهیزگاری یاری کنید».
رسول الله ج میفرماید: «وَاللَّـهُ فِي عَوْنِ الْـعَبْدِ مَا كَانَ الْـعَبْدُ فِي عَوْنِ أَخِيهِ» [۱۳۹۶]. «الله تعالی بنده را یاری میکند تا زمانی که بنده، برادرش را یاری نماید».
شما برادر دینی همسرتان هستید و او خواهر دینی شماست و باید یکدیگر را در کار خیر کمک کنید.
در حدیث صحیح از ابن عمر ب روایت است که رسول الله ج فرمود: «مَنْ كَانَ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ كَانَ اللَّـهُ فِي حَاجَتِهِ» [۱۳۹۷]. «هرکس در فکر نیاز برادرش باشد، الله تعالی نیازش را بر آورده میکند».
اما رضایت زن در جایز بودن چند همسری شرط نیست. بلکه باید راضی باشد تا زندگی شما به بهترین صورت ادامه یابد. الله تعالی وضعیت همه را اصلاح نماید و همهی خوبیها را نصیب شما نماید.
شیخ ابن باز – مجلة العربیة شماره ۱۶۸
[۱۳۹۴] بخاری (۵۰۶۶،۵۰۶۵) و مسلم (۱۴۰۰). [۱۳۹۵] احمد (۳/۲۴۵،۱۵۸) ابوداود (۲۰۵۰) و نسائی (۳۲۲۹) و ابن حبان (۴۰۵۷،۴۰۵۶،۴۰۲۸) و طبرانی در " الاوسط" (۵۰۹۹) و " الکبیر" ۲۰/۲۱۹ (۵۰۸) و حاکم ۲/۱۶۲ (۲۶۸۵) حاکم آن را صحیح دانسته و ذهبی با او موافق است. [۱۳۹۶] مسلم (۲۶۹۹). [۱۳۹۷] بخاری (۲۴۴۲) و مسلم (۲۵۸۰).
س: بعضی از مردم میگویند: ازدواج با بیش از یک زن فقط برای کسانی جایز است که دختران یتیم را سرپرستی میکنند و میترسند که نتوانند بین آنها عدالت را رعایت کنند. چنین کسانی با مادرِ یتیمان یا با یکی از آن دختران ازدواج میکند... از این آیه استدلال میکنند: ﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تُقۡسِطُواْ فِي ٱلۡيَتَٰمَىٰ فَٱنكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ﴾ [النساء: ۳]. «اگر ترسیدید که در باره یتیمان نتوانید عدالت کنید با زنان دیگری که برای شما حلالاند و دوست دارید با دو یا سه یا چهار تا ازدواج کنید».
لطفاً حقیقت را در این مورد بیان کنید.
ج: این سخن باطلی است و معنی آیه کریمه این است که اگر دختر یتیمی تحت سرپرستی شما بود و میترسید که اگر با او ازدواج کنید مهریهاش را ندهید باید به سراغ زنان دیگری بروید که زیادند و الله تعالی او را مجبور نکرده که حتماً با همان یتیم ازدواج کند. آیه دلالت مینماید که ازدواج با دو یا سه یا چهار زن جایز است؛ زیرا این کار بهتر سبب رعایت پاکدامنی میشود و بیشتر موجب حفظ نگاه میگردد. همچنین سبب افزایش نسل و جمعیت میشود و سبب میشود تا بسیاری از زنان، پاکدامن بمانند و با آنها احسان و نیکی شود و نیازشان تأمین گردد.
تردیدی نیست زنی که نصف مردی یا یک سوم یا یک چهارم آن به عنوان همسر به او تعلق بگیرد، بهتر است از آن که بدون شوهر باشد. امّا به شرطی که فرد توانایی داشته باشد و بین زنها به عدالت رفتار نماید. اگر کسی ترسید که عدالت را نمیتواند برقرار نماید به یکی اکتفا کند به اضافهی کنیزانی که دارد. عمل رسول الله ج بر این دلالت میکند. ایشان ج در حالی وفات یافت که نُه زن داشت.
الله تعالی میفرماید: ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾ [الأحزاب: ۲۱]. «رسول الله ج برای شما بهترین الگو ونمونه است».
رسول الله ج برای امت بیان نموده که برای هیچ کسی از امت جایز نیست که با بیش از چهار زن ازدواج کند. پس باید در ازدواج با چهار زن و کمتر از آن از ایشان ج الگو برداری کرد. ازدواج با بیش از چهار زن از خصوصیات پیامبر ج بوده است.
شیخ ابن باز – مجلة العربیة شماره ۸۳
س: در قرآن کریم در زمینهی چند همسری آیهی کریمهای آمده که میگوید: ﴿فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تَعۡدِلُواْ فَوَٰحِدَةً﴾ [النساء: ۳]. «اگر هم میترسید که نتوانید میان زنان عدالت کنید به یک زن اکتفا کنید».
و در جای دیگری آمده است ﴿وَلَن تَسۡتَطِيعُوٓاْ أَن تَعۡدِلُواْ بَيۡنَ ٱلنِّسَآءِ وَلَوۡ حَرَصۡتُمۡ﴾ [النساء: ۱۲۹]. «شما نمیتوانید میان زنان عدالت کنید هرچند همهی کوشش و توان خود را بکار برید».
در آیهی اول دادگری را برای ازدواج با بیش از یک زن شرط قرار داده است و در آیهی دوم توضیح میدهد که برقراری عدالت بین زنها ممکن نیست، آیا آیهی دوم آیهی اول را منسوخ میکند؟ و ازدواج با بیش از یک زن جایز نیست؛ چون شرط عدالت امکان ندارد؟ لطفاً مرا راهنمایی کنید.
ج: بین این دو آیه تعارض و تضادی نیست. همچنین یکی دیگری را منسوخ نمیکند، و عدالتی که به آن امر شده یعنی تا آنجا که میتوانید عدالت کنید یا در نفقه و نوبت عدالت کنید. اما در محبت و توابع آن از قبیل همخوابی و مانند آن دادگری در توان کسی نیست.
منظور از آیهی ﴿وَلَن تَسۡتَطِيعُوٓاْ أَن تَعۡدِلُواْ بَيۡنَ ٱلنِّسَآءِ وَلَوۡ حَرَصۡتُمۡ﴾ [النساء: ۱۲۹]. شما نمیتوانید میان زنان (از نظر محبت قلبی) عدالت کنید، همین است.
بنابراین عائشه ل از پیامبر ج روایت میکند که «كَانَ رَسُولُ اللَّـهِ ج يَقْسِمُ فَيَعْدِلُ وَيَقُولُ اللَّـهُمَّ هَذَا قَسْمِي فِيمَا أَمْلِكُ فَلَا تَلُمْنِي فِيمَا تَمْلِكُ وَلَا أَمْلِكُ» [۱۳۹۸].«پیامبر ج در نفقه و نوبت، عدالت میکرد و میگفت:ای الله! این تقسیم من در آن چیزی است که در اختیار و توانم است. پس در آن چه در اختیار توست و در اختیار من نیست؛ مرا ملامت مکن».
شیخ ابن باز – فتاوی المرأة، ص ۱۰۸
[۱۳۹۸] احمد (۶/۱۴۴) و ابوداود (۲۱۳۴) و ترمذی (۱۱۴۰) و نسائی (۳۹۴۳) و ابن ماجه (۱۹۷۱) و دارمی (۲۲۰۷) و ابن حبان (۴۲۰۵) و حاکم ۲/۱۸۷ (۲۷۶۱) حاکم آن را صحیح قرار داده و ذهبی با او موافق است.
س: چرا پیامبر ج با مجموعهای از زنان ازدواج نمود؟
ج: الله تعالی حکمت فراوان و به جا دارد. ازجمله حکمت او این است که در ادیان گذشته و در شریعت پیامبر ما محمد ج اجازه داده که مردان با بیش از یک زن ازدواج نمایند. چند همسری ویژهی پیامبر ما محمد ج نبوده است. یعقوب ÷ دو زن داشته است.
سلیمان بن داود ÷ نود و نه زن داشت و در یک شب با همه همبستر شد به این امید که الله تعالی از هریک به او پسری بدهد که در راه الله جهاد کند.
این کار از امور بدعت و نو پیدا در شریعت نیست. همچنین با عقل و فطرت تضادی ندارد؛ بلکه مقتضای حکمت است. چون بر حسب آمار گیریهایی که همواره انجام میشوند تعداد زنان از مردان بیشتر است. گاهی مرد از چنان توان جنسیای برخوردار است که باید با بیش از یک زن ازدواج نماید تا غریزهاش را از راه حلال اشباع نماید. گاهی زن دچار بیماریهایی از قبیل حیض و نفاس میشود که مرد نمیتواند غریزهاش را اشباع نماید؛ بنابراین نیاز پیدا میکند که زن دیگری داشته باشد تا از راه حلال غریزهاش را اشباع نماید و از گناه دور بماند.
وقتی که چند همسری از نظر عقلی، فطری، و شرعی مباح و جایز است. و پیامبران گذشته این کار را کردهاند و ممکن است ضرورت باشد؛ پس اگر پیامبر ما محمد ج چنین کاری کرده نباید تعجب کرد. ازدواج پیامبر ج با جمعی از زنان حکمت هایی دارد که علما ذکر کردهاند، برخی عبارتند از:
رسول الله ج با این ازدواجها پیوند و رابطهاش را با بعضی از قبیلهها مستحکم مینمود به امید آن که از این راه اسلام قوت بگیرد و زمینهی گسترش آن فراهم شود. زیرا فامیل شدن محبت را بیشتر میکند و پیوندهای برادری و محبت را مستحکم مینماید.
از آن جمله این که رسول الله ج میخواست برخی از بیوه زنان را پناه دهد و آنها در کنار فردی بهتر از شوهرانشان که آنها را از دست دادهاند قرار بگیرند. این کار، آنان را شادمان مینمود و مصیبت شان را جبران میکرد و به عنوان سنت و امری پسندیده برای امّت قرار گرفت. کسانی که در جهاد شهید میشدند، همسرانشان را به عقد ازدواج خود در میآوردند و این گونه به آنها احسان میکردند.
یکی این که به امید زیاد شدن جمعیت و نسل که امری فطری است و سبب بیشتر شدن جمعیت امت میشود و فرزندانی به دنیا خواهند آمد که دین را یاری میدهند چنین کرد.
از آن جمله یکی این که رسول الله ج با زنان زیادی ازدواج کرد و این گونه تعداد زنان معلّم و راهنما که سیرت و رفتار داخل خانه او را فرا گرفتند، زیاد نمود. انگیزهی رسول الله ج از ازدواج با جمع زیادی از زنان فقط شهوترانی نبوده است؛ زیرا از زنان رسول الله ج فقط عایشه ل دوشیزه و کم سن و سال بود. بقیه زنانش بیوه بودند. اگر انگیزهاش از چند همسری شهوترانی و غریزهی جنسی میبود، ایشان ج با دوشیزگان کم سن و سال ازدواج میکرد. بخصوص بعد از هجرت و پیروزیها و بعد از آن که دولت اسلامیبرپا شد و مسلمین قدرت یافتند و تعدادشان زیاد شده بود. هر خانوادهای دوست داشت که با رسول الله ج وصلت نماید. دوست داشت که رسول الله ج از میان آنها زن بگیرد؛ اما رسول الله ج چنین نکرد. بلکه به خاطر مناسبتهای خوب و انگیزههای والا ازدواج میکرد.
هرکس شرایط ازدواج ایشان ج با هریک از زنانش را بررسی کند، مسئله برایش واضح میشود. همچنین اگر رسول الله ج شهوتران میبود، رفتارش در دوران جوانی که تنها زنش خدیجه بنت خویلد ل که از رسول الله ج به لحاظ سنی بزرگتر بود؛ مشخص میکرد.
ایشان در رعایت نوبت بین زنهایش که از نظر سنی و زیبایی متفاوت بودند؛ عدالت نمیکرد. اما تنها چیزی که از او حکایت میشود پاکدامنی و عفت در جوانی و بزرگسالی است و نشانگر کمال پاکی و درستکاری و اخلاق والای ایشان است که میان دشمنانش مشهور شده بود.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۱۷۰-۱۷۳)
س: کسی که ازدواج میکند اگر زنش دوشیزه است باید یک هفته پیش او بماند. اگر بیوه است سه روز باید پیش او بماند. و افرادی برای نماز جماعت بیرون نمیآیند. آیا در حدیث و سنت پیامبر ج چنین است که داماد برای نماز جماعت بیرون نیاید؟
ج: اگر فرد با دوشیزهای ازدواج کرده پیش او یک هفته بماند و بعد از یک هفته به نوبت پیش بقیهی همسرانش برود. اگر زنش بیوه بوده سه روز نزد او بماند. بعد از سه روز نوبت را رعایت کند. اگر زنش بیوه بود و او دوست داشت هفت روز پیش او بماند. بعد آنها را با ماندن پیش زن قبلی جبران نماید.
اصل در این مورد حدیثی است که ابوقلابه از انس س روایت میکند که گفت: سنت چنین است که اگر فرد با دوشیزهای ازدواج کرد نزد او هفت روز بماند. سپس اوقات را تقسیم کند. اگر با بیوهای ازدواج کرد سه روز پیش او بماند و بعد از آن روزها را تقسیم کند. ابوقلابه میگوید: میتوانید بگویید انس س این حدیث را از رسول الله ج روایت کرده است. این حدیث متفق علیه است و لفظ آن از بخاری است.
ام سلمه ل روایت میکند که رسول الله ج وقتی با او ازدواج کرد سه روز پیش او ماند و فرمود: «إِنَّهُ لَيْسَ بِكِ عَلَى أَهْلِكِ هَوَانٌ، إِنْ شِئْتِ سَبَّعْتُ لَكِ، وَإِنْ سَبَّعْتُ لَكِ سَبَّعْتُ لِنِسَائِي» [۱۳۹۹]. «تو پیش خانواده ات کم ارزش نیستی. اگر میخواهی هفت روز پیش تو میمانم و اگر هفت روز پیشت باشم، نزد زنان دیگر هم هفت روز خواهم ماند» مسلم روایت کرده است.
جایز نیست که کسی به بهانهی این که ازدواج کرده به نماز جماعت در مسجد حاضر نشود خواه زنش دوشیزه باشد یا بیوه؛ زیرا دلیلی برای صحت این کار وجود ندارد.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۲۰۹، ۲۰۸)
[۱۳۹۹] مسلم (۱۴۶۰) و دیگران.
س: من بحمدالله دو زن دارم. اگر یکی از آنها دارای عذری شرعی همچون زایمان و... باشد، جایز است که در این مدت شب را پیش دیگری بگذرانم؟
ج: اگر زن در خانهی شما باشد، این کار جایز نیست؛ بلکه شما باید شب را پیش او بگذرانی و با او غذا بخورید و گفتگو کنید، اگر چه او در حالت حیض یا نفاس باشد؛ اما اگر زنِ شما پیش خانوادهاش باشد یا در سفر باشد و در خانه نباشد، شما میتوانید تمام وقت پیش زن دیگرت باشی. والله اعلم
شیخ ابن جبرین – النخبة من الفتاوی النسائیة، ص ۷۹ جمع: عبدالله الحوطی
س: آیا مردی که دو زن دارد میتواند پیش هرکدام به جای یک روز یک هفته بماند؟ یک هفته پیش یک زن و یک هفته پیش زن دیگری باشد؟
ج: جایز است. چون منظور این است که در شب گذراندن بین آنها برابری نماید. هرچند شب که پیش یکی میماند، پیش دیگری به هماناندازه بماند.
چنان که از رسول الله ج ثابت است وقتی که با ام سلمه ل ازدواج کرد، سه روز نزد او ماند و گفت: «إِنَّهُ لَيْسَ بِكِ عَلَى أَهْلِكِ هَوَانٌ، إِنْ شِئْتِ سَبَّعْتُ لَكِ، وَإِنْ سَبَّعْتُ لَكِ سَبَّعْتُ لِنِسَائِي» [۱۴۰۰]. «تو پیش خانواده ات کم ارزش نیستی. اگر میخواهی هفت روز پیش تو میمانم و اگر هفت روز پیشت باشم نزد زنان دیگر هم هفت روز خواهم ماند».
شیخ ابن جبرین – اللؤلؤالمکین، ص (۲۶۲)
[۱۴۰۰] مسلم (۱۴۶۰) و دیگران.
س: اسلام طلاق را به عنوان آخرین راه حل مقرر داشته که زن و شوهر از همدیگر جدا شوند. قبل از طلاق راه حلهای دیگری مقرر داشته است. لطفاً در مورد این راه حلهای پیش از طلاق که جهت حل اختلاف زن و شوهر ارائه میشوند ما را آگاه سازید.
ج: الله تعالی سازش و آشتی کردن زن و شوهر و دوری از طلاق را مقرر کرده است. وسیله هایی برای اصلاح و آشتی زن و شوهر از قبیل موعظه و پند، جدا کردن بستر و زدن کم و محدود را در صورت سودمند واقع نشدن پند واندرز و ترک کردن مقرر کرده است. چنان که میفرماید: ﴿وَٱلَّٰتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَٱهۡجُرُوهُنَّ فِي ٱلۡمَضَاجِعِ وَٱضۡرِبُوهُنَّۖ فَإِنۡ أَطَعۡنَكُمۡ فَلَا تَبۡغُواْ عَلَيۡهِنَّ سَبِيلًاۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيّٗا كَبِيرٗا﴾ [النساء: ۳۴]. «و زنانی را که از سرکشی و سرپیچی ایشان بیم دارید، پند و اندرزشان کنید و از همبستری با آنان خودداری کنید و بستر خویش را جدا کنید (و اگر باز هم مؤثر واقع نشد) آنان را بزنید. پس اگر از شما اطاعت کردند راهی برای (تنبیه) ایشان مجوئید. بیگمان الله بلند مرتبه و بزرگ است».
از جمله راه حلهای سازش، فرستادن دو داور، یکی از خانوادهی شوهر و دیگری از خانوادهی زن است تا میان زن و شوهر آشتی برقرار نمایند.
چنان که الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ شِقَاقَ بَيۡنِهِمَا فَٱبۡعَثُواْ حَكَمٗا مِّنۡ أَهۡلِهِۦ وَحَكَمٗا مِّنۡ أَهۡلِهَآ إِن يُرِيدَآ إِصۡلَٰحٗا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيۡنَهُمَآۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرٗا٣٥﴾ [النساء: ۳۵]. «و اگر ترسیدید جدایی میان آنان شود، داورى از خویشاوندان مرد و داورى از خویشاوندان زن تعیین کنید، اگر [داوران] خواهند، اصلاح [کنند] خداوند بین آن دو سازگارى برقرار خواهد کرد. خداوند داناى آگاه است (۳۵)».
اگر این وسیلهها سودمند واقع نشوند و آشتی بین زن و شوهر محقق نشود و اختلاف ادامه یابد؛ الله تعالی به شوهر در صورتی که ناسازگاری از سوی او باشد اجازهی طلاق داده است. اگر ناسازگاری از سوی زن باشد الله تعالی مقرر داشته است که چنانچه شوهر طلاقش ندهد با پرداخت مال، طلاق خود را بگیرد.
زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿ٱلطَّلَٰقُ مَرَّتَانِۖ فَإِمۡسَاكُۢ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ تَسۡرِيحُۢ بِإِحۡسَٰنٖۗ وَلَا يَحِلُّ لَكُمۡ أَن تَأۡخُذُواْ مِمَّآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ شَيًۡٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِۖ فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَا فِيمَا ٱفۡتَدَتۡ بِهِ﴾ [البقرة: ۲۲۹]. «طلاق دو بار است. نگاهداری (زن) به گونهی شایسته یا رها کردن (او) با نیکی، و برای شما حلال نیست که چیزی از آن چه (مهر ایشان کردهاید یا) بدیشان داده اید باز پس بگیرید، مگر این که (شوهر و همسر) بترسند که نتوانند حدود الله تعالی را پابرجا دارند، پس اگر بیم داشتید که حدود الهی را رعایت نکنند، گناهی بر ایشان نیست که زن فدیه و عوضی بپردازد (و در برابر آن طلاق بگیرد)».
چون جدا شدن با نیکی و خوبی بهتر از اختلاف و تفرقه و به دست نیامدن مقاصد ازدواج است که الله تعالی آن را به خاطر آن اهداف مشروع نموده، است.
بنابراین الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغۡنِ ٱللَّهُ كُلّٗا مِّن سَعَتِهِۦۚ وَكَانَ ٱللَّهُ وَٰسِعًا حَكِيمٗا١٣٠﴾ [النساء: ۱۳۰]. «و اگر از هم جدا شوند، الله تعالی هریک از آنان را با فضل فراوان و لطف گستردهی خود بینیاز میکند و الله تعالی دارای فضل و رحمت فراوان و حکیم است».
از پیامبر ج روایت است: وقتی زن ثابت بن قیس انصاری س نتوانست با او زندگی کند، اجازه داد باغی را که ثابت بن قیس س به عنوان مهریه به او داده به ثابت برگرداند و در عوض، طلاقش را بگیرد. پیامبر ج به ثابت بن قیس س فرمان داد که قبول کند و زنش را طلاق دهد. ثابت س نیز چنین کرد. بخاری روایت کرده است [۱۴۰۱].
والله ولی التوفیق. و صلی الله علی نبینا محمد وآله و صحبه أجمعین.
شیخ ابن باز – مجلة الدعوة ش ۱۳۱۸
[۱۴۰۱] بخاری (۵۲۷۳).
س: حکمت این که طلاق در اختیار شوهر میباشد، چیست؟ حکم در مورد کسی که بدون دلیل زنش را طلاق میدهد، چیست؟ حکم زنی که بدون دلیل طلاق میخواهد چیست؟
ج: بودن طلاق در دست شوهر عین انصاف و عدالت است؛ چرا که گرهِ نکاح در دست شوهر است. پس باید باز کردن این گره هم در دست او باشد. چون مرد قیّم و سرپرست زن است. چنان که الله تعالی میفرماید: ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾ [النساء: ۳۴]. «مردان بر زنان سرپرستند، بدان خاطر که الله تعالی بعضی را بر بعضی فضیلت داده است».
وقتی شوهر سرپرست باشد کار به دست اوست، نظر و دیدگاه درست هم همین را اقتضا مینماید. چون مرد عقلش از زن کاملتر است و دوراندیشتر میباشد. بنابراین هیچ گاه اقدام به طلاق نمیکند؛ مگر وقتی ببیند که چارهای جز آن نیست.
ولی اگر طلاق در دست زن میبود زن عقلش کمتر میباشد و کوتاه نظر و عاطفی است، ممکن است مردی دیگر مورد پسندش واقع شود و آن وقت شوهرش را طلاق دهد. حکمتهای دیگری دارد که اینک به خاطر نمیآورم؛ اما این سه حکمت و دلیلی که بیان شد از بزرگترین دلایل و حکمتهای بودن طلاق در دست شوهر میباشند.
اما در مورد بند دوّم سؤال و آن این که حکم در مورد کسی که زنش را بدون دلیل طلاق میدهد چیست؟ باید گفت علما میگویند: طلاق پنج حالت دارد: گاهی واجب و وقتی حرام و گاهی مستحب و موقعی مکروه و وقتی جایز است. در اصل، طلاق امر مطلوبی نیست. زیرا با طلاق، نکاح که شریعت به آن فرا خوانده از هم میپاشد. ممکن است زیآنهای زیادی به دنبال داشته باشد. چنان که اگر زن فرزندانی داشته باشد با طلاق خانواده از هم میپاشد و مشکلاتی پیش میآید.
اگر زن و شوهر در کنار هم خوشبخت نیستند و با هم سازش ندارند در این صورت طلاق جایز است و جایز بودن آن نعمت الهی است. زیرا اگر زن و شوهر زندگی مشقت باری را بگذرانند صفای دنیا و زندگی برایشان مکدّر و تیره خواهد بود، اما از نعمتهای الهی است که به هنگام نیاز، طلاق جایز است.
اما اگر زن از شوهرش تقاضای طلاق کند این حرام است، مگر آن که شوهر عیبی داشته باشد. مانند این که شوهر از نظر دینداری یا اخلاق، کمبود داشته باشد. یا زن توانایی تحمل زندگی با او را نداشته باشد، در این صورت اگر زن تقاضای طلاق کند اشکالی ندارد.
چنان که زن ثابت بن قیس بن شمّاس س نزد پیامبرس آمد و گفت:ای رسول الله، ثابت در دین و اخلاق عیبی ندارد، ولی من میترسم که در حالت اسلام دچار ناسپاسی و کفران شوم. یعنی بیم آن را داشت که حق شوهرش را نتواند ادا کند. از این رو تقاضای طلاق کرد. پیامبر ج به او گفت:«أَتَرُدِّینَ عَلَیهِ حَدِیقَتَهُ؟». «آیا باغی را که او به تو داده است آن را بر میگردانی»؟
ثابت، باغ را به عنوان مهریه به او داده بود، گفت: بله؛ آنگاه پیامبر ج به شوهرش ثابت س گفت «اقْبَلْ الْـحَدِيقَةَ وَطَلِّقْهَا تَطْلِيقَةً» [۱۴۰۲]. «باغ را قبول کن و به او یک طلاق بده».
از پیامبر ج روایت است که «أَيُّمَا امْرَأَةٍ سَأَلَتْ زَوْجَهَا طَلَاقًا فِي غَيْرِ مَا بَأْسٍ فَحَرَامٌ عَلَيْهَا رَائِحَةُ الْـجَنَّةِ» [۱۴۰۳]. «هر زنی که بدون دلیل از شوهرش تقاضای طلاق کند بوی بهشت بر او حرام است».
این حدیث، بیانگر آن است که اگر زن بدون دلیل تقاضای طلاق نماید، این کارش از گناهان کبیره به شمار میآید؛ زیرا در مورد آن وعید آمده است.
ابن عثیمین – فتوایی که بر آن امضا کرده است
[۱۴۰۲] تخریج حدیث در فتوای پیش ذکر شد. [۱۴۰۳] احمد (۵/ ۲۸۳،۲۷۷) و دارمی (۲۲۷۰) و ابو داود (۲۲۲۶) و ترمذی (۱۱۸۷) و ترمذی میگوید" حدیث حسن است" و ابن ماجه (۲۰۵۵) و حاکم ۲/۲۰۰ (۲۸۰۹) حاکم آن را صحیح دانسته و ذهبی با او موافق است.
س: مردی هستم که با پدر و مادرم به نیکی و خوبی رفتار میکنم، پدر و مادرم مرا دستور دادند که با دختر جوانی ازدواج کنم که من او را دوست نداشتم، چون آن دختر شئونات اسلامی را رعایت نمیکرد؛ اما پدر و مادرم اصرار میکردند. من با این که او را نمیخواستم با او ازدواج کردم، آنگاه بعد از ازدواج آن دختر جنّ زده شد. بعد از مدتی الله تعالی او را شفا داد.
من هنوز به خاطر رفتار ناپسندش او را دوست ندارم و کوشیده ام که به خاطر اطاعت از پدر و مادرم او را دوست داشته باشم؛ اما نمیتوانم. بنابراین میخواهم او را طلاق دهم ولی از ناراحتی پدر و مادرم میترسم. لطفاً مرا راهنمایی کنید.
ج: اگر شما این زن را به خاطر مسایل روانی یا اخلاقی دوست ندارید، میتوانید او را طلاق دهید؛ گرچه پدر و مادرت بر طلاق او موافق نباشند. زیرا آنها نمیتوانند تو را مجبور به زندگی با او بکنند.
رسول الله ج میفرماید: «إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِي الْـمَعْرُوفِ» [۱۴۰۴]. «اطاعت در کار خوب، واجب است».
همچنین اگر با اطاعت از آنها او را نگاه داری، مقاصد ازدواج تحقق نمییابند.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۸/۱۳۶)
[۱۴۰۴] قسمتی از حدیثی که بخاری (۷۲۵۷،۷۱۴۵،۴۳۴۰) و مسلم (۱۸۴۰) روایت کرده اند.
س: با زنی ازدواج کردم و از او صاحب چند فرزند هستم، امّا بعد از مدتها مادرم از من میخواهد که زنم را بدون دلیل و بیآن که عیبی در دینداری داشته باشد؛ بلکه فقط چون او نمیخواهد، طلاق دهم. خواهر و بعضی از اهل خیر کوشیدند تا مادرم را قانع کنند؛ اما او به هیچ چیزی جز این که زنم را طلاق دهم قانع نگردید و از خانه قهر کرد و با یکی از دخترانش زندگی میکند. من با بیرون رفتن مادرم دچار مشکل شده ام؛ اما زنم برای من خیلی ارزش دارد و جز خوبی از او چیزی ندیده ام...چکار کنم؟ راهنمایی بفرمائید.
ج: اگر وضعیت به گونهای است که شما میگویید و وضعیت زن شما درست است و شما هم او را دوست میدارید و با مادرت رفتار بدی نداشته است؛ بلکه مادرت فقط به خاطر غرض شخصی از او خوشش نمیآید، زنت را نگهدار و به زندگی خود ادامه بده. طلاق دادن زن بر شما به خاطر مادرتان لازم نیست؛ چون پیامبر ج فرموده است: «إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِي الْـمَعْرُوفِ» [۱۴۰۵]. «اطاعت فقط در کار درست واجب است».
شما باید با مادرتان به نیکی و مهربانی رفتار کنید و به دیدارش بروید و با او همدردی نمائید و او را کمک کنید تا دلش راضی شود و بتوانی او را بدونِ طلاق زنت به چیز دیگری قانع کنی.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۲۹، ۳۰)
[۱۴۰۵] تخریج حدیث در فتوای قبلی گذشت .
س: آیا زنی که شوهرش عقیم است و صاحب فرزند نمیشود، میتواند از او تقاضای طلاق کند؟ وآیا میتواند مهریهی به تأخیر افتادهاش را بگیرد؟
ج: اگر شما قبل از ازدواج میدانستید که شوهرتان عقیم است و شما با او ازدواج کردهاید، نمیتوانید تقاضای طلاق کنید. اما اگر نمیدانستید حق دارید تقاضای طلاق کنید؛ چون صاحب فرزند شدن دغدغهی بسیاری از مردان و زنان است. بنابراین زنی که بعد از ازدواج بفهمد که شوهرش عقیم است میتواند تقاضای طلاق بکند؛ اما اگر قبل از ازدواج از عقیم بودن شوهر آگاه بوده است، حق تقاضای طلاق را ندارد؛ چون این شرطی به شمار میرود.
گویا شوهر براساس این شرط با او ازدواج کرده که با او بماند اگر چه او عقیم باشد. اگر به حق، تقاضای طلاق کند، مهریهاش کاملاً به او میرسد. اگر بدون اینکه شوهر عیبی داشته باشد، تقاضای طلاق کند حق مهریه ندارد. بلکه شوهر میتواند در مقابل طلاق از او مالی بگیرد و این را (عوض الخلع) مینامند.
الشیخ ابن جبرین – فوائد و فتاوی تهم المرأة المسلمة، ص (۱۲۴)
س: مردی نامههای دروغینی که برای همسرش آمدهاند را دریافت کرده و به گمان این که حقیقت دارند، زنش را طلاق داده است، بعداً مشخص شده که این نامهها جعلی و دروغین بودهاند؛ آیا طلاق او واقع شده است؟
ج: اگرقضیه به صورتی است که شما گفته اید که شوهر براساس این نامهها که فکر میکرده واقعیت دارند، زنش را طلاق داده و بعداً مشخص شده که جعلی و دروغین هستند، طلاق واقع نمیشود، چون طلاق به کیفیت مذکور از نوع طلاقِ مشروط به شرطی است که تحقق نیافته، بشمار میرود.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۱۶۵)
س: آیا طلاق بدعی واقع میشود یا نه؟ اگر واقع میشود یک طلاق به حساب میآید یا سه طلاق؟
ج: طلاق بدعی چند نوع است: از آن جمله این که شوهر زنش را در حالت حیض یا نفاس یا در حالت پاکی که با او آمیزش کرده طلاق دهد. قول صحیح در این مورد این است که این طلاق واقع نمیشود.
از جمله طلاق بدعی این است که زنش را سه طلاق دهد، صحیح این است که اگر به زنش سه طلاق داد یک طلاق واقع میشود، طبق قول صحیح علما اگر هر سه طلاق را با یک کلمه بدهد، یکی شمرده میشوند.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۵۸)
س: مردی زنش را سه طلاق در یک جمله داده است، آیا یک طلاق به حساب میآیند یا سه طلاق شمرده میشوند؟
ج: بنابر قول علما یک طلاق به شمار میآیند، چون از ابن عباس س روایت است که گفت: «كَانَ الطَّلَاقُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّـهِ ج وَأَبِي بَكْرٍ رضي الله عنه وَسَنَتَيْنِ مِنْ خِلَافَةِ عُمَرَ رضي الله عنه طَلَاقُ الثَّلَاثِ وَاحِدَةً فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْـخَطَّابِ رضي الله عنه: إِنَّ النَّاسَ قَدْ اسْتَعْجَلُوا فِي أَمْرٍ قَدْ كَانَتْ لَهُمْ فِيهِ أَنَاةٌ، فَلَوْ أَمْضَيْنَاهُ عَلَيْهِمْ، فَأَمْضَاهُ عَلَيْهِمْ» [۱۴۰۶]. «طلاق در زمان رسول الله ج و دوران ابوبکرس و تا دو سال در زمان خلافت عمرس به همین صورت بود که سه طلاق یکی بشمار میآمد، آنگاه عمرس گفت: مردم در کاری شتاب میورزند که به آنها مهلت داده شده است. اگر طلاق را واقع کنیم بهتر است، آنگاه بر آنان طلاق را واقع کرد».
جمهور علما میگویند: دادن سه طلاق، سه طلاق به شمار میآید. همان طور که عمر س آن را سه طلاق به حساب آورده است. مشروح اقوال و دلایل هریک و قول راجح را در کتاب (زادالمعاد) علّامه ابن قیّم رحمه الله علیه مطالعه کنید [۱۴۰۷].
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۱۶۳)
[۱۴۰۶] احمد (۱/۳۱۴)،مسلم (۱۴۷۲) با این عبارت از ابن عباس ب. [۱۴۰۷] زادالمعاد (۵/۲۴۷-۲۷۱).
س: اگر مردی زنش را سه طلاق داد... آیا میتواند رجوع کند؟ اگرشوهر امر کند که پیش خانواده ات برو طلاق به حساب میآید؟ آیا بعد از این میتواند رجوع کند؟
ج: در این که مرد زنش را سه طلاق یکجا بدهد تفصیل است: یکی این که سه طلاق را در زمان اوقات متعددی، میدهد و در عدّت یا بعد از اتمام عدّت با نکاح جدید رجوع کند، سپس برای بار دوم طلاقش میدهد و در عدّت و یا با نکاح جدید بعد از پایان عدت رجوع میکند، سپس طلاق سوم را میدهد که با دادن طلاق سوم زن بر او حرام میشود؛ مگر آن که شوهری دیگر بگیرد و شوهر دوم بعد از آمیزش او را طلاق دهد؛ اما به شرط آن که نکاح از روی میل و رغبت باشد.
چون الله تعالى میفرماید: ﴿فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوۡجًا غَيۡرَهُ﴾ [البقرة: ۲۳۰]. «اگر زن را طلاق داد برایش حلال نیست؛ مگر آن که با شوهری دیگر ازدواج کند».
علما بر این اجماع کردهاند، و صورتهای دیگری به این صورت نزد عموم اهل علم ملحق میشود از آن جمله اینکه به زنش بگوید تو طلاقی، تو طلاقی، تو طلاقی و در این صورتها نظرش تأکید یا فهمیدن نباشد و از آن جمله این که بگوید: تو طلاقی و طلاقی و طلاقی و امثال این در همهی این صورتها هر سه طلاق واقع میشوند و رجوع برای مرد حلال نیست؛ مگر آن که زن با شوهری دیگر ازدواج کند و ازدواج از روی علاقه و به دلخواه باشد و شوهر دوم با او آمیزش کند و سپس طلاقش دهد.
همچنین عایشه ل روایت میکند: زن رفاعة القرظی که شوهرش او را طلاق قطعی و مغلّظه داده بود با عبدالرحمن بن زبیر ازدواج کرد و به پیامبر ج گفت: که عبدالرحمن با او آمیزش نکرده است؛ پیامبر ج به او گفت: «أَتُرِيدِينَ أَنْ تَرْجِعِي إِلَى رِفَاعَةَ لَا حَتَّى تَذُوقِي عُسَيْلَتَهُ وَيَذُوقَ عُسَيْلَتَكِ». «آیا میخواهی دوباره نزد رفاعه برگردی؟ نه مگر آن که تو و او (عبدالرحمن) همبستر شوید» [۱۴۰۸].
از صورتهای طلاق ثلاث یکی این است که مرد سه طلاق را در یک جمله بدهد. مثلاً بگوید تو سه طلاق هستی. در این صورت، جمهور علما میگویند: هر سه طلاق واقع میشود و زن بر شوهرش حرام میگردد؛ مگر آن که بعد از ازدواج با شوهری دیگر نزد او برگردد. جمهور از آیهی مذکور دلیل میگیرند و از این که عمر بن خطاب س سه طلاق را سه تا حساب میکرد.
گروهی دیگر از علما گفتهاند که: یک طلاق به شمار میآید و شوهر در دوران عدّت میتواند رجوع کند و اگر عدّت تمام شد با نکاح جدید میتوان رجوع کند، و از حدیثی استدلال کردهاند که در صحیح مسلم از ابن عباس ب روایت شده است که گفت: «كَانَ الطَّلَاقُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّـهِ ج وَأَبِي بَكْرٍ س وَسَنَتَيْنِ مِنْ خِلَافَةِ عُمَرَ س طَلَاقُ الثَّلَاثِ وَاحِدَةً فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْـخَطَّابِ س: إِنَّ النَّاسَ قَدْ اسْتَعْجَلُوا فِي أَمْرٍ قَدْ كَانَتْ لَهُمْ فِيهِ أَنَاةٌ، فَلَوْ أَمْضَيْنَاهُ عَلَيْهِمْ، فَأَمْضَاهُ عَلَيْهِمْ» [۱۴۰۹]. «طلاق در زمان رسول الله ج و دوران ابوبکرس و تا دو سال در زمان خلافت عمرس به همین صورت بود که سه طلاق یکی بشمار میآمد، آنگاه عمرس گفت: مردم در کاری شتاب میورزند که به آنها مهلت داده شده است. اگر طلاق را واقع کنیم بهتر است، آنگاه بر آنان طلاق را واقع کرد».
در روایتی دیگر در مسلم آمده است که ابوالصهباء به ابن عباس ب گفت: آیا در زمان پیامبر ج و دوران ابوبکر و دو سال از زمان خلافت عمر سه طلاق یکی به حساب نمیآمد؟ ابن عباس ب گفت: بله و همچنین از حدیثی استدلال کردهاند که امام احمد در مسند با سند جیّد از ابن عباس روایت کرده است: که ابا رکانه همسرش را سه طلاق داد و سپس ناراحت و غمگین شد؛ آنگاه پیامبر ج همسرش را به او بازگرداند و گفت: یک طلاق به شمار میآید.
آنها این حدیث سابق را بر این حمل کردهاند که دادن سه طلاق با یک کلمهیکی به شمار میآید، تا بین این دو حدیث و آیه کریمهی مذکور جمع شود، نظر ابن عباس در روایت صحیحی که از او نقل شده همین است و در روایتی دیگر از او نقل شده که قول اکثریت را پذیرفته است و از علی و عبدالرحمن ابن عوف و زبیر بن عوام ش روایت شده که آنها سه طلاق با یک کلمه را یک طلاق حساب میکردند. از تابعین محمد بن اسحاق صاحب سیرت و گروهی از علمای متقدمین و متأخرین بر همین عقیده هستند. شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش ابن قیمّ رحمة الله علیهما همین قول را گفتهاند و ما به همین فتوا میدهیم چون به همهی نصوص عمل میشود و برای مسلمین آسانتر و بهتر است.
اما مسأله دوم: این که شوهر به همسرش بگوید: برو پیش خانواده ات. پاسخ این است: اگر منظور شوهر با گفتن این جمله طلاق باشد یک طلاق واقع میشود و میتواند در زمان عدّه رجوع کند و اگر عدّهی زن تمام شده با نکاح جدید رجوع کند. اما اگر منظورش طلاق نباشد چیزی بر او واقع نمیگردد و زنش همچنان زن اوست، چون این جمله و امثال آن از کنایات طلاق به شمار میآیند و با کلمات کنایه طلاق واقع نمیشود؛ مگر آنکه نیت فرد همین باشد؛ چون کعب بن مالک انصاری وقتی دستور داده شد که از زنش کناره گیری کند به زنش گفت: (به خانواده ات بپیوند)؛ اما طلاق واقع نشد، چون منظور او طلاق نبود و بلکه او میخواست تا زنش پیش خانوادهاش بماند تا زمانی که الله تعالی در مورد او و دو همراهش دستور میدهد؛ چون او به غزوهی تبوک نرفته بود، که داستانش در کتابهای سیرت معروف است [۱۴۱۰].
همچنین در تفسیر ﴿وَعَلَى ٱلثَّلَٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُواْ﴾ [التوبة: ۱۱۸]. داستان کعب و همراهانش ذکر شده است.
از الله تعالی میخواهم که به من و شما و سایر برادرانمان بینش و آگاهی در دین و پایداری بر آن را عطا نماید و از فتنههای گمراه کننده ما را در امان بدارد.
بیگمان او شنوا و نزدیک است. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوای ومقالات متنوعة [۲۱/۳۷۹]
[۱۴۰۸] بخاری (۲۶۳۹)،مسلم (۱۴۳۳). [۱۴۰۹] مسلم (۱۴۷۲). [۱۴۱۰] آن در صحیحین است: بخاری (۴۴۱۸) مسلم (۲۷۶۹).
س: جوانی بیست ساله هستم و بحمد الله ازدواج کرده ام؛ امّا با خودم در دلم به طلاق سوگند میخورم بدون آن که به زبان بیاورم، لطفاً در این مورد راهنمایی بفرمایید.
ج: اگر آنچه برای شما پیش میآید فقط یک وسوسه قلبی است و به زبان نمیآورید، این از جمله وسوسههای شیطانی است، و اشکالی ندارد تا وقتی که به زبان نگویی یا عملاً طلاق را انجام ندهی. مثل: نوشتن آن، زن شما طلاق نمیشود، چنان که از پیامبر ج روایت است که فرمود: «إِنَّ اللَّـهَ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِي مَا حَدَّثَتْ بِهِ أَنْفُسَهَا مَا لَمْ تَعْمَلْ أَوْ تَتَكَلَّمْ».«الله تعالی از امت من در مورد آنچه به دلش میآید در گذشته است؛ مگر آن که آن را انجام دهد و یا به زبان بیاورد» [۱۴۱۱].
نصیحت من به شما این است که قرآن را به کثرت تلاوت کنید و اذکار مسنون را زیاد ورد کنید و از شیطان به الله تعالی پناه ببرید و از الله تعالی بخواهید تا وسوسههای شیطان را از شما دور نماید. هرگاه این حالت برای شما پیش میآید از آن دوری کن، و خودت را به چیزهایی مشغول کن که برای دین و دنیای شما سودمند است.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۲۱۳)
[۱۴۱۱] بخاری ۶۶۶۴،۵۲۶۹،۲۵۲۸ ومسلم ۱۲۷.
س: زنی که طلاق داده میشود تا مدت زمان معینی در خانهی شوهرش باقی میماند، چگونه زنی که طلاق داده شده در خانهی شوهر میماند تا مدتی که برای او معین شده تمام شود؟ چگونه بعد از طلاق، او و شوهرش در یک خانه میتوانند بمانند؟
ج: اگر شوهر زنش را طلاق رجعی بدهد، مثل این که بعد از آمیزش و دخول او را فقط یک طلاق بدهد. این طلاق را بدون گرفتن عوض از همسرش به او بدهد. این زن باید در خانه شوهرش و نزد شوهرش بماند. تا وقتی که عدّهاش تمام نشده بیرون کردن او از خانه حرام است؛ مگر آنکه مرتکب کار زشت آشکاری شده باشد. چون این زن در حکم زنی است که طلاق داده نشده و شوهر میتواند در ایام عدّت با شاهد گرفتن دو مرد عادل به او رجوع کند، حتی اگر زن راضی به رجوع نباشد، و رجوع به زن نیازی به نکاح و مهریه جدیدی یا به رضایت زن ندارد.
اما اگر کسی زنش را «طلاق باین» داد. مثل این که قبل از همبستر شدن با همسرش، او را طلاق داد یا در عوض چیزی او را طلاق داد، در این صورت زن نسبت به شوهر بیگانه است و برایش حلال نیست؛ مگر آن که مجدداً با مهریهی جدید و با رضایت خود همسر، او را عقد کند، و در این صورت رجوع کافی نیست، و جایز نیست که مرد با او تنها بماند، و مرد نسبت به او بیگانه است.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۶۲)
س: زنم اخلاقش بسار بد است، میخواهم ادبش کنم و او را یک طلاق بدهم و نزد خانوادهاش بفرستم و سپس قبل از تمام شدن عدت با گرفتن دو گواه به او رجوع کنم و این را در ورقهای ثبت نمایم. منظورم فقط این است که او را ادب کنم. آیا این روش درست است یا خیر؟ لطفاً مرا راهنمایی کنید.
ج: کسی که میخواهد همسرش را طلاق دهد، سنت این است که یک طلاق بدهد و زن را در خانهاش بگذارد؛ اما به او دست نزند، و زن از او حجاب نکند، و بعداً اگر خواست در زمان عده به او رجوع کند، اگر عده تمام شد و همسر به زنش رجوع نکرد؛ زن میتواند با شوهر دیگری ازدواج کند.
اما این که به خاطر تأدیب یک طلاق داده شود و نزد خانوادهاش فرستاده شود، جایز است، اما باید قبل از تمام شدن عده با گواه گرفتن دو نفر به او رجوع شود، و باید قبل از تمام شدن عده به او خبر داده شود که شوهر به او رجوع میکند تا ازدواج نکند.
اشکالی ندارد تااندکی پیش از تمام شدن عده رجوع را به تأ خیر بیاندازد، و بهتر این است که رجوع را در ورقهای بنویسد و از دو شاهد امضا بگیرد.
والله اعلم. وصلی الله علی محمد وآله وصحبه وسلم
شیخ ابن جبرین- النخبة من الفتاوی النسائیة
ص (۱۰۰)جمع: عبد الله الحوطی
س: مردی سوگند خورده که زنش به خانهی پدرش به قصد فرار [۱۴۱۲] نرود؛ مگر با اجازه او و اگر بدون اجازه او برود طلاق است.
زن مذکور به خانه پدرش رفته و وقتی شوهرش از پرسیده که چرا رفتهای در پاسخ گفته است به قصد دیدار رفته ام و سوگند خورده است که منظورش از رفتن همین بوده است، اما شوهر آن را یک طلاق به شمار آورده و به فقها مراجعه کرده است.
تقریباً بعد از پنج ماه زن و شوهر با یکدیگر درگیر میشوند و شوهر یک طلاق صریح، وسپس بار دوم زیر نظر یکی از فقها رجوع میکند، و تقریباً بعد از یک سال شوهر مذکور زنش را این گونه طلاق میدهد و میگوید: (نزد خانواده ات برو تو طلاق هستی).
وقتی از او پرسیدهاند گفته است: من درحالت خشم بوده ام و نمیفهمیده ام، علتش آن بوده که میگوید: به سفر رفته ام و در اثنای سفر یکی از مسافران، دارویی به من داد که در سفر خواب نروم، و به خاطر اثرات این دارو نمیدانستم که چه میگویم، و شوهر سوگند میخورد، لطفاً پاسخ دهید. الله تعالی به شما پاداش فراوان بدهد.
ج: در واقع شدن دو طلاق پیش از طلاق اخیر شک و تردیدی نیست، بلکه طلاق سوم جای اشکال است. علما در چنین موردی دو قول دارند:
۱- اگرخشم شدید باشد و اسباب آن واضح و مشخص باشند، طلاق واقع نمیشود.
۲- اگر خشم و ناراحتی شعور ودرک او را از بین نبرده باشد و او بر اثر خشم مثل دیوانهها نباشد طلاق واقع میشود، اما خشمی که انسان بداند چه کار میکند و تنها خشمگین شدن نزد همه از وقوع طلاق مانع نمیشود.
بنابراین خشمگین شدن سه حالت دارد:
۱- حالتی که به اجماع در آن طلاق واقع میشود؛ و این زمانی است که خشم به صورت عادی باشد و شدید نباشد.
۲- حالتی که به اجماع در آن طلاق واقع نمیشود، وآن حالتی است که خشم چنان شدید است که درک فرد را از بین میبرد و فرد در آن حالت از زمرهی دیوانگان قرار میگیرد.
۳- حالتی که در میان این دو حالت قرار دارد که مورد اختلاف است و قول راجح همین است که طلاق واقع نمیشود، چون فردی که به شدت خشمگین میشود، نمیتواند خودش را کنترل کند و طلاق ندهد؛ چون شدت خشم او را ناچار میکند تا برای خاموش کردن آتش خشم، طلاق دهد. این به مانند کسی است که به زور از او طلاق گرفته میشود.
این حالتهای سه گانه را جمعی از علما ذکر کردهاند. از آن جمله شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم (/)، و در حالتی که بین دو حالت دیگر قرار دارد گفتهاند که طلاق واقع نمیشود و این فرد مانند کسی است که به اجبار و اکراه طلاق گرفته میشود و یا مانند کسی است که عقلش را از دست داده است بنابراین طلاق واقع نمیشود [۱۴۱۳].
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲۱/۳۷۲)
[۱۴۱۲] متن سؤال این گونه است. احتمال دارد که در اصل لفظ قراءة بوده است؛ اما با لفظ فرار جابجا شده است. [۱۴۱۳] ن ک اعلام الموقعین ۴/۵۰-۵۲ و«طلاق الغضبان» ص ۶۹-۷۱ هر دو کتاب اثر ابن قیم (رح) هستند.
س: زنی از شوهرش خوشش نمیآید، و این زن نمیگوید که شوهرش از نظر دیانت یا اخلاق عیبی دارد، و این زن تمام مهریهای که شوهرش به او داده به داده را به شوهر باز میگرداند؛ آیا این شوهر برای دادن طلاق اجبار میشود هرچند خاطر خواه زنش هست و حال که آن زن به شدت از او متنفر است؟
ج: اگر زن شوهرش را دوست نداشته باشد و از او متنفر باشد و بترسد که نتواند قوانین الهی را رعایت کند، در این صورت الله تعالی خلع را جایز مشروع قرار داده است؛ به این صورت که زن مهریهای را که شوهرش به او داده به شوهر باز گرداند و از شوهرش جدا شود؛ چنان که در حدیث ثابت بن قیس س آمده است که زنش نزد پیامبر ج آمد و گفت:ای رسول خدا ثابت بن قیس س از نظر دیانت و اخلاق عیبی ندارد، اما مشکل فقط این است که من از ناسپاسی شوهر و کفران میترسم آنگاه پیامبر ج فرمود: «أَتَرُدِّینَ عَلَیهِ حَدِیقَتَهُ؟». «آیا باغی که او به تو داده باز میگردانی».
گفت: بله، و باغ را به ثابت باز پس داد، و پیامبر ج به ثابت بن قیس س فرمان داد که از او جدا شود. بخاری.
و اگر زن و شوهر اختلاف کردند به حاکم و قاضی شرعی مراجعه کنند تا میان آنها فیصله نماید.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا ۱۹/۴۱۱
س: مردی بیست سال در سفر بوده و نزد همسرش نبوده است و بعد از این مدت او را به صورت خلع، طلاق داده است. این زن میخواهد ازدواج کند آیا با این که بیست سال شوهرش نزد او نیامده و با او همبستر نشده است باید عده بگذراند؟ و یا عده برای آن است که زن حامله است یا نه یا برای امری دیگر؟
ج: اگر آنگونه باشد که شما میگویید شکی نیست که گذراندن عده بر او لازم است، چون بعد از طلاق گذراندن عده لازم است؛ اگر چه شوهر مدت طولانی غایب بوده باشد، چون الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ﴾ [البقرة: ۲۲۸]. «و زنان مطلّقه باید (بعد از طلاق)به مدت سه بار عادت ماهیانه (و یا سه بار پاک شدن از حیض) انتظار بکشند».
اما حکمت در مورد آن: علامه ابن قیم در اعلام الموقعین [۱۴۱۴] بحث ارزشمندی در این موضوع نوشته است، و میگوید: حکمت از گذراندن عده و منظور از آن تنها پاک بودن رحم نیست؛ بلکه فلسفههای دیگری نیز دارد، بنابراین زنی که شوهرش وفات مییابد بدون این که با او همبستر شده باشد، گذراندن عدّه بر او لازم است، حتی اگر از نظر سنّ و سال کوچک باشد که از نظر سنّی در شرایطی نباشد که حامله گردد.
همچنین پیرزنی که امید حاملگیاش نمیرود، باز هم باید عدهاش را بگذراند؛ بنابراین معلوم میشود که عدّه، حکمتهای دیگری علاوه از مشخص شدن حاملگی، دارد.
اما اگر این زنی که شما میگویید، در عوض طلاق خود به شوهرش پول یا مالی پرداخته است و این زن خلع کرده است، از پیامبر ج احادیثی روایت است که از آن چنین بر میآید که عدّهی زنی که خلع میکند، گذراندن یک بار عادت ماهیانه (حیض) است. عثمان بن عفان س وگروهی از سلف و خلف به این فتوا دادهاند. شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش علّامه ابن قیم (رحمهما الله) نیز همین فتوا را دادهاند. ان شاء الله همین درست و صحیح است، به خصوص اگر بیم آن باشد که اگر زن تا سه بار عادت ماهیانه را بگذراند کفو خویش و شوهر جدیدی را که به خواستگاریش آمده از دست میدهد و نیاز باشد که هر چه زودتر ازدواج کند.
از الله تعالی میخواهم ما و شما و همه برادران را آگاهی دینی و ثبات بر دین عطا نماید.
بیگمان او بخشنده و بزرگوار است. و السلام علیکم و رحمه الله وبرکاته
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة ۲۲/۱۷۴
[۱۴۱۴] ۲/۸۹-۹۲.
س: مردی با زنی ازدواج کرده است و هفت هزار ریال (سعودی) به عنوان مهریه به آن زن پرداخت نموده، و بعد از مدتی زن اظهار میدارد که دوست ندارد همسر این مرد باشد. پسر عموی زن نزد مرد آمده و از او میخواهد که همان مهریهای را که به زن داده پس بگیرد و خلع کند، اما شوهر میگوید: اضافه بر آن، سه هزار ریال دیگر میخواهم، اکنون این مرد میپرسد آیا گرفتن این مقدار اضافه جایز است؟
ج: از نظر ما اگر شوهر بیشتر از مبلغی که به عنوان مهریه داده است بخواهد، اشکالی ندارد، چون در سؤال چنین مشخص میشود که زن میخواهد از شوهرش جدا شود و شوهر را نمیپسندد. بنابراین گرفتن مبلغ اضافی جایز است.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا ۱۹/۴۰۸
س: آیا جایز است که انسان سوگند بخورد که در هیچ شرایطی با زنش همبستر نشود؟ اگر کسی این گونه سوگند بخورد و بعد با زنش همخوابی کند... آیا جایز است یا نه؟
ج: جایز نیست که مسلمانی قسم بخورد که با زنش همخوابی نمیکند، اما اگر چنین قسمیخورد، چهار ماه برای او در نظر گرفته میشود، اگر رجوع کرد و با همسرش آمیزش نمود، رجوع کرده است، اگر از رجوع امتناع ورزید، حکم شرعی آنها را از یکدیگر جدا مینماید.
چنانچه الله تعالی میفرماید: ﴿لِّلَّذِينَ يُؤۡلُونَ مِن نِّسَآئِهِمۡ تَرَبُّصُ أَرۡبَعَةِ أَشۡهُرٖۖ فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٢٢٦ وَإِنۡ عَزَمُواْ ٱلطَّلَٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ٢٢٧﴾[البقرة:۲۲۶–۲۲۷]. «کسانی که زنان خویش را ایلاء مینمایند (یعنی سوگند یاد میکنند که با ایشان آمیزش جنسی ننمایند) چهارماه انتظار بکشند. اگر بازگشت کردند، خداوند بسی آمرزنده و مهربان است».
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا ۲۰/۲۶۰
س: مردی از شهری به شهر دیگر سفر کرده است، و زنش در خانهاش با پدر و مادرش گذاشته است، و در ایام سفر به او خبر رسیده است که همسرش از خانهاش بیرون آمده و به منزل پدرش رفته است، وقتی این خبر به شوهر رسید گفت: او بر من حرام است که مادرم بر من حرام است، سپس مشخص شد که خبری که به او رسیده، راست بوده است... حکم چیست؟
ج: اگر اصل ماجرا آن طور است که شما ذکر کردهای و گفتهای (همسرم بر من حرام است همانطور که مادرم حرام است) و شما به خاطر این که همسرت از خانه بیرون رفته چنین گفتهای و خبر بیرون رفتن او هم راست بوده است، شما ظهار کردهاید، و ظهار حرام است و باید توبه کنی.
چون الله تعالی میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يُظَٰهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَآئِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَٰتِهِمۡۖ إِنۡ أُمَّهَٰتُهُمۡ إِلَّا ٱلَّٰٓـِٔي وَلَدۡنَهُمۡۚ وَإِنَّهُمۡ لَيَقُولُونَ مُنكَرٗا مِّنَ ٱلۡقَوۡلِ وَزُورٗا﴾ [المجادله: ۲]. «کسانی از شما که با زنان شان ظهار میکنند (ومیگویند تو نسبت به من به منزله مادرم هستی) آنان مادرانشان نمیگردند، و بلکه مادرانشان تنها زنانی هستند که ایشان را زائیده اند. و آنان سخن زشت و دروغ مى گویند».
چنین کسانی سخن ناهنجار و دروغی را میگویند و وقتی شما خواستی نزد زنت بروی، باید قبل از آمیزش جنسی دو ماه روزی بگیری، چون بردهای نداری که آزاد کنی، و اگر نتوانستی روزه بگیری، شما باید قبل از مقاربت و آمیزش جنسی با همسرت به شصت مستمند غذا بدهی.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا ۲۰/۲۶۶، ۲۶۷
س: شخصی که باید برای کفارهی ظهار دو ماه پی در پی روزه بگیرد، در اثناء روزهی کفارهی ظهار، روز عید قربان و روزهای سه گانهی تشریق قرار میگیرد، آیا در این روزها روزه بگیرد و کفاره را کامل کند یا در این روزها روزه نگیرد؟
ج: روز هایی که در آن روزه نگرفتن واجب است مثل: روز عید و ایام تشریق در پی در پی بودن روزهی کفار خللی وارد نمیکند؛ چون این روزه نگرفتن امری است که شریعت به آن امر کرده است، وقتی روزهایی که روزه نگرفتن در آن واجب است تمام شدند او روزهی کفارهاش را ادامه میدهد تا دو ماه را کامل کند.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا ۲۰/۳۱۷
س: مقدار عدههای افراد ذیل چقدر است:
۱- مطلّقه ۲-حائض۳- دختر خرد سال- زنی که در ایام نفاس است
۵- حامله ۶-زنی که خون استحاضه دارد ۷- زنی که به علت پیری، عادت ماهیانهی او قطع است؟
ج: زنهایی که عده میگذرانند، شش نوع هستند:
نوع اول: زن حامله که عدهاش در صورت وفات شوهر یا طلاق، وضع حمل است. چنانکه الله تعالی میفرمایید: ﴿وَأُوْلَٰتُ ٱلۡأَحۡمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعۡنَ حَمۡلَهُنَّ﴾ [الطلاق: ۴]. «و عدّهی زنان باردار این است که وضع حمل کنند».
نوع دوم: زنی که شوهرش وفات کرده و او حامله نیست، عدّهی این زنان این است که از وقتی که شوهرانشان وفات مییابند، چهار ماه و ده روز عدّه بگذرانند.
الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوۡنَ مِنكُمۡ وَيَذَرُونَ أَزۡوَٰجٗا يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرۡبَعَةَ أَشۡهُرٖ وَعَشۡرٗا﴾ [البقرة: ۲۳۴]. «و کسانی از شما که میمیرند و زنانی میگذارند آن زنان باید چهار ماه و ده روز عده بگذرانند».
نوع سوم: زنی که عادت ماهیانه دارد، این زن اگر طلاق داده شود یا نکاحش فسخ گردد باید بعد از طلاق سه بار عادت ماهیانه و یا سه بار پاک شدن از حیض انتظار بکشد.
﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ﴾ [البقرة: ۲۲۸]. «زنان مطلقه باید (بعد از طلاق) سه بار عادت ماهیانه (و یا سه بار پاک شدن از حیض) انتظار بکشند».
نوع چهارم: زنی که به علت کمی سن و یا به سبب پیری عادت ماهیانه ندارد، عدهی چنین زنی سه ماه است.
چون الله تعالى میفرماید: ﴿وَٱلَّٰٓـِٔي يَئِسۡنَ مِنَ ٱلۡمَحِيضِ مِن نِّسَآئِكُمۡ إِنِ ٱرۡتَبۡتُمۡ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَٰثَةُ أَشۡهُرٖ وَٱلَّٰٓـِٔي لَمۡ يَحِضۡنَ﴾ [الطلاق: ۴]. «زنانی که ناامید از عادت ماهیانه اند، و همچنین زنانی که هنوز عادت ماهیانه ندیده اند، اگر (دربارهی حکم عدهی ایشان) مترددید، بدانید که عدهی آنان سه ماه است».
نوع پنجم: زنی که عادت ماهیانهاش بند آمده و او دلیلش را نمیداند. عدّهی چنین زنی یک سال است؛ چون امام شافعی میگوید: این قضاوت عمرس بین مهاجرین و انصار است. تا جایی که ما میدانیم کسی به آن اعتراض ندارد.
نوع ششم: زنی که شوهرش مفقود است، عدهی چنین زنی این است که بعد از مدّتِ انتظار کشیدن برای شوهر، چهار ماه و ده روز عدّه بگذارند. (یعنی چنین زنی، پس از اینکه مدتها برای پیدا شدن شوهرش جستجو میکند و انتظار میکشد، اما در نهایت مأیوس میشود. پس از ناامید شدن، در سوگ شوهر مینشیند و چهار ماه و ده روز عدّه میگذراند و از آن پس میتواند ازدواج کند).
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا۲۰/۴۰۲-۴۰۴)
س: دلیل این که زنان بعد از وفات شوهرانشان عده میگذارنند چیست؟ اگر برای این است که مشخص شود زن حامله است یا خیر؟ چرا چهار ماه وده روز فرض شده که در این مدت، زن حق ازدواج، بیرون رفتن از خانه و آراستن خود را ندارد؟
با این که علم پزشکی در بیست و چهار ساعت میتواند مشخص کند که زن حامله است یا خیر؛ رأی جناب عالی در این مورد چیست؟
ج: خداوند به خاطر حکمتهای زیادی گذراندن عده را برای زنان مقرر کرده است، علّامه ابن قیّم رحمة الله علیه در کتابش اعلام الموقعین [۱۴۱۵] به این حکمتها اشاره کرده است و آنچه او در این زمینه گفته کفایت میکند. او میگوید: مقرر شدن عده چند حکمت دارد:
از آن جمله این که با گذراندن عده، رحم پاک میشود و مشخص میشود که زن حامله است یا نه، و این گونه گذراندن عده مانع از اختلاط نطفهی دو مرد در رحم یک زن میشود که با اختلاط نطفه در نسب افراد، اختلاط پیش میآید و نسبها فاسد میشوند، و فساد نسب چیزی است که شریعت و حکمت از آن جلو گیری مینماید.
از آن جمله یکی این که: تقدیر و بزرگداشت و اهمیت دادن به عقد نکاح و اظهار کرامت برای آن.
یکی دیگر از حکمتهای گذراندن عده این است که زمان رجوع و بازگشتِ شوهر به زنی که طلاق داده شده طولانی میشود و شاید شوهر پشیمان شود و بر گردد. بنابراین زمانی در نظر گرفته شده که او بتواند بازگردد.
از جمله: ادای حق شوهر است و اظهار اینکه فقدان شوهر تأثیر دارد که این تأثیر با عدم خود آرایی زن اظهار میشود. بنابراین خداوند به سوگ نشستن برای شوهر را بیش از مدتی قرار داده که در آن برای پدر و فرزند به سوگ نشسته میشود.
از جمله: احتیاط برای ادای حق شوهر و در نظر داشتن مصلحت زن و حق فرزند، و ادای حقی که خداوند واجب کرده است. پس در گذراندن عده، ادای چهار حق است:
۱- احتیاط در حق شوهر ۲- در نظر گرفتن مصلحت زن ۳- حق فرزند و ثبوت نسبش برای پدر ۴- حق الهی.
بنابراین شریعت اسلامی مرگ شوهر را به منزله آمیزش با همسر قرار داده است (یعنی هرگاه شوهر بعد از نکاح و قبل از زفاف بمیرد، از نظر شرعی مهر کامل به زوجه تعلق میگیرد، و زوجه باید عده بگذراند)؛ زیرا مدت نکاح، تمام عمر و زندگی است. وهمچنین موت زوجه بجای دخول قرار داده شده در تحریم ربیبه (دختر زن از شوهر دیگر)، یعنی هرگاه پس از عقد و قبل از آمیزش، زوجه وفات شد در این صورت ربیبه بر زوج حرام میگردد نزد بعضی از صحابه و تابعین. ومذهب زید بن ثابت س و امام احمد در یکی از دو روایت نیز همین است [۱۴۱۶].
پس تنها منظور از گذراندن عده، تشخیص حاملگی یا عدم حاملگی نیست. بلکه اهداف و حکمتهای دیگری در این کار وجود دارد.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۴۰۸)
[۱۴۱۵] اعلام الموقعین (۲/۸۵). [۱۴۱۶] وان لم يدخل بالمرأة لم تحرم عليه بناتها فى قول عامة علماء الأمصار،اذا بانت من نكاحه إلا أيموت قبل الد خول ففيه روايتان احداهما: تحرم ابنتها و به قال زيدبن ثابت و هي اختيار ابي بكر، لأن الموت أقيم مقام الدخول في تكميل العدة و الصداق فيقوم مقامه في تحريم الربيبة. و الثانية: لا تحرم و هو قول علي و مذهب عامة العلماء، قال ابن المنذر و اجمع علماء الامصار ان الرجل اذا تزوج المرأة ثم طلقها او ماتت قبل الدخول بها جاز له ان يتزوج ابنتها كذلك قال مالك و الثوري و الأوزاعي و الشافعي و احمد و اسحق و ابوثور و من تبعهم لان الله تعالي قال و من نساءكم اللاتي دخلتم. و هذا نص لا يترك لقيا س ضعيف.المغني والشرح الكبيرج ۷ص ۴۷۳ طبع دارالفكر.نقل عبارت از مترجم.
س: نظر شما در مورد مشخص کردن حاملگی با وسایل جدید پزشکی چیست؟
ج: خداوند مقرراتی را در عبادات و نکاح و معاملات برای بندگان وضع کرده است. خداوند آنچه را که در گذشته انجام شده و آنچه را که در آینده میشود کاملاً میداند.
الله تعالى در قانون شریعت تشخیص حاملگی را با وسایل پزشکی جدید مقرر نکرده است. در حالی که پروردگار، چیزی از مصالح بندگان را فراموش نمیکند. پس مشخص کردن حاملگی با وسایل پزشکی به جای گذراندن عده و آنچه در قرآن و سنت و کتابهای فقه اسلامی تعریف شده جایز نیست. (یعنی ما نمیتوانیم تشخیص پزشکان را در مورد حاملگی و یا عدم آن، جایگزین گذراندن عدهی شرعی قرار دهیم. به این معنی که نیازی به گذراندن عدهی شرعی نباشد! بلکه حکم شرعی با وجود تشخیص پزشک به قوت خودش باقی است و به آن عمل میشود.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۴۸۷)
س: زنی که شوهرش قبل از آمیزش جنسی او را طلاق دهد، آیا باید عده بگذارند؟
ج: خداوند متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نَكَحۡتُمُ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ ثُمَّ طَلَّقۡتُمُوهُنَّ مِن قَبۡلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمۡ عَلَيۡهِنَّ مِنۡ عِدَّةٖ تَعۡتَدُّونَهَا﴾ [الأحزاب: ۴۹]. «ای مؤمنان هرگاه شما با زنان مؤمنی ازدواج کردید و سپس قبل از آمیزش جنسی با آنها، آنان را طلاق دادید برای شما عدهای بر آنان نیست تا حساب آنان را نگاه دارید».
پس این به صراحت میگوید که هرکس زنش را قبل از همبستر شدن طلاق داد عدهای بر آنان ندارد که زن آن را بگذراند. (در واقع اگر طلاق قبل از دخول شد، نگاه داشتن عده لازم نیست).
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۳۹۹)
س: مردی زنی را عقد کرده و قبل از همبستر شدن با او وفات کرده است، آیا زن باید عده بگذارند؟
ج: زنی که شوهرش وفات کرده است باید عده بگذارند، خواه شوهرش با او همبستر شده باشد یا همبستر نشده باشد، و عدهاش چهار ماه و ده روز است
چون خداوند به طور عام میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوۡنَ مِنكُمۡ وَيَذَرُونَ أَزۡوَٰجٗا يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرۡبَعَةَ أَشۡهُرٖ وَعَشۡرٗا﴾ [البقرة: ۲۳۴]. «کسانی که میمیرند و زنانی به جا میگذارند زنانشان باید چهار ماه و ده روز انتظار بکشند».
(بدین معنی که زن شوهر مرده باید از آرایش، خواستگاری، وازدواج، وخروج از منزل -- مگر با بودن عذر شرعی - دوری کند).
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۳۹۹)
س: مردی زنش را یک طلاق میدهد و در اثنای عده برای بار دوم او را طلاق میدهد، آیا زن با تمام شدن عدهی طلاق اول بر او حرام میشود یا باید عدهی طلاق اول و دوم هر دو بگذرد؟
ج: اگر مرد زنش را یک طلاق بدهد و در اثنای عده، طلاق دوم را بدهد با تمام شدن عدهی اول، زن بر او حرام میشود.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۴۲۶)
س: لطفاً اموری که در زمان عده از قبیل پوشیدن لباس، حرف زدن در تلفن، رفتن به دیدار همسایگان، و... که باید رعایت شوند را بیان کنید.
ج: زن شوهر مرده که در حال گذراندن عدّه میباشد، انجام دادن امور ذیل بر او حرام است: آراستن با لباس، خودآرایی با زدن رنگ و سرمه کشیدن به چشم و هر نوع آرایش و زدن خوشبویی به لباس و بدن.
زن شوهر مرده باید تا وقتی که عدهاش کامل میشود در خانهی شوهر بماند. البته میتواند برای کارها و نیازهایش روزها بیرون برود نه شبها. چنانچه حرف زدن در تلفن باعث فتنه نمیشود برایش جایز است. برای زنی که شوهرش وفات نموده، گرفتن ناخن و موهای زاید و به طور کلی نظافت، اشکالی ندارد.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۴۴۸)
الحمد لله والصلوة والسلام علي رسول الله وعلي آله واصحابه ومن اهتدي بهداه … اما بعد:
در بسیاری از کشورهای اسلامی مرسوم است که وقتی فردی از پادشاهان یا رهبران میمیرد، مدت سه روز یا کمتر یا بیشتر اعلام عزا میکنند و پرچمها را نیمه افراشته قرار میدهند. تردیدی نیست که این کار با شریعت محمدی ج مخالف است و اختیار شبهات با دشمنان اسلام است، و احادیث صحیحی از پیامبر ج روایت شده که از عزاداری و به سوگ نشستن نهی میکند و از آن بر حذر میدارد و فقط زن میتواند برای شوهرش چهار ماه و ده روز به سوگ بنشیند، چنان که پیامبر به زن اجازه داده که برای خویشاوندش سه روز یا کمتر از آن به سوگ بنشیند، اما علاوه از این دیگر عزاداریها از نظر شرعی ممنوع هستند، و شریعت عزاداری برای پادشاه یا رهبر یا کسانی دیگر را اجازه نداده است.
در زمان پیامبر ج پسرش ابراهیم و سه دخترش و افراد برجسته و مهمی وفات یافتند؛ اما پیامبر ج برای آنها عزاداری نکرد. در زمان او فرماندهان لشکر موته، زید ابن حارثه و جعفرابن ابی طالب و عبدالله بن رواحه ش کشته شدند، اما پیامبر ج برای آنها اعلام عزا نکرد. پیامبر ج که شریف ترین انسان و برترین پیامبران و سردار انسانیت بود وفات یافت، و وفات او بزرگترین مصیبت بود اما صحابه برای او عزاداری نکردند.
عمر و عثمان و علی که بعد از پیامبران و بعد از ابوبکر صدیق برترین انسانها هستند کشته شدند؛ اما صحابه برای آنها عزاداری نکردند.
همچنین ائمه و پیشوایان اسلام و علمای تابعین و کسانی که بعد از آنها آمدند، همچون: سعید بن مسیب، علی بن حسین زین العابدین و فرزندش محمد بن علی، عمر بن عبدالعزیز، زهری، امام ابوحنیفه، و شاگردانش محمد و ابویوسف و امام مالک بن انس و اوزاعی، ثوری، امام شافعی، امام احمد بن حنبل، اسحاق بن راهویه و دیگر ائمه علم و هدایت وفات یافتند اما مسلمین برای آنها عزاداری نکردند.
اگر عزاداری خیری بود سلف صالح از ما به آن پیشی میگرفت، و خیر تمام در پیروی از آنهاست و شرّ همه در مخالفت آنان است. سنت پیامبرج بر این دلالت دارد که آنچه سلف انجام میدادهاند یعنی عزاداری نکردن جز عزاداری زنان برای شوهرانشان حق و درست است.
آنچه امروز مردم انجام میدهند و برای پادشاهان و رهبران عزا داری میکنند کاری است مخالف شریعت و اضافه بر آن زیآنهای زیادی دارد ومصالح و منافع تعطیل میشوند و تشبّه با دشمنان اسلام است.
بنابراین باید رهبران مسلمین و سرانشان این عزاداری را ترک گویند و در راه سلف صالح یعنی صحابه و تابعین و پیروانشان گام بردارند. علما باید مردم را متوجه نمایند و وظیفه خیر خواهی و همکاری در راستای نیکی و پرهیزگاری را انجام دهند.
از آنجا که خدا خیرخواهی برای خدا و کتابش و رسولش و ائمه مسلمین و عموم مسلمین را واجب کرده است... بر آن شدم تا این مختصر را بنویسم. از خداوند میخواهم رهبران مسلمین و عموم مردم مسلمان را به آنچه رضای او تعالى است توفیق دهد و آنان را به تممسک به شریعت الهی و پرهیز از آنچه مخالف شریعت است توفیق عنایت نماید، و دلها و اعمال ما را اصلاح گرداند. بیگمان او تعالى شنوای داناست، و زود اجابت میکند.
و صلی الله وسلم علی نبینا محمد و آله و صحبه
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲۲/۲۲۹)
س: وقتی مرد مسیحی بخواهد مسلمان شود اموری که به دنبال اسلام او میآیند چیست؟ مثل اینکه زنش مسیحی است و تعدادی فرزند دارد... و آیا باید خودش را ختنه نماید؟ با اینکه عمرش از سی پنج سال گذشته است... و باید نخست چه چیزهای به او یاد داده شود؟
ج: اولاً باید شهادتین به او یاد داده شوند و معنای آن به او تفهیم گردد و برایش بیان شود که عیسی ÷ بنده خدا و پیامبرش میباشد، و ارکان شش گانه ایمان برایش توضیح داده شوند بقیه ارکان پنجگانه اسلام برای او بیان شوند، چنان که در حدیث عمر آمده که جبرئیل ÷ از پیامبر [۱۴۱۷] پرسید، و در حدیث ابن عباس و در حدیث فرستادن معاذ بن عین [۱۴۱۸] این ارکان بیان شدهاند.
دوّم اینکه مرد مسیحی به همراه زنش مسلمان شود آنها براساس عقد قبلی زن و شوهر هستند، و همچنین اگر یکی پس از دیگری مسلمان شوند همچنان بر عقد سابق باقی میمانند. همچنین اگر شوهر، مسلمان شود و زن مسلمان نشود اگر زن یهودی یا مسیحی پاکدامنی هست بر عقد سابق باقی میمانند و زن و شوهر هستند. چون الله تعالى میفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُۖ وَطَعَامُ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حِلّٞ لَّكُمۡ وَطَعَامُكُمۡ حِلّٞ لَّهُمۡۖ وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ﴾ [المائدة: ۵]. «امروز برای شما همه چیز پاکیزه و حلال گردید و خوراک اهل کتاب برای شما حلال است و خوراک شما برای آنان حلال است، و (ازدواج) با زنان پاکدامن اهل کتاب حلال است».
سوّم اینکه آن دسته از فرزندانشان که هنوز به سن بلوغ نرسیدهاند مسلمان شمرده میشوند و هر کدام که به بلوغ رسیده به اسلام دعوت داده میشود، شاید بپذیرد.
چهارم ختنه کردن از سنتهای فطری است که خداوند برایی مسلمین مقرر کرده است، پس خودش را ختنه کند؛ مگر آنکه خطری برایش داشته باشد، بهتر است در این مورد با او سخن گفته نشود مگر بعد از آنکه در اسلام استوار باشد.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۲۱- ۲۲)
[۱۴۱۷] مسلم (۱-۸). [۱۴۱۸] بخاری (۱۳۹۵) و مسلم (۱۹).
س: اگر زن مسیحی که شوهرش مسیحی است مسلمان شود حکمش چیست؟ و او بعد ازاسلم میخواهد با مرد مسلمانی ازدواج نماید، حکم شریعت در این مورد چیست؟
ج: اگر زن مرد کافری مسلمان شود آن زن برای آن مرد حرام است و آنها از یکدیگر جدا کرده میشوند، و زن برای ازدواج دوّم باید در نظر داشته باشد که عدهاش تمام شده باشد و اگر عدهاش تمام شد و شوهرش مسلمان شد از هم جدا میشوند، چون الله تعالى میفرماید: ﴿فَإِنۡ عَلِمۡتُمُوهُنَّ مُؤۡمِنَٰتٖ فَلَا تَرۡجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلۡكُفَّارِۖ لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾ [الممتحنه: ۱۰]. «اگر دانستید که آن زنان مومن هستند آنان را به کفار باز نگردانید نه آن زنان برای این مردان حلالند و نه آن مردان برای آن زنها حلالند».
اگر شوهرش قبل از تمام شدن عدهاش مسلمان شد زنش به او باز گردانده میشود؛ چون پیامبر ج زنان مهاجر را وقتی که مسلمان شدند و هنوز عده شان تمام نشده بود به شوهرانشان برگرداند. اگر بعد از تمام شدن عده مسلمان شد باید با عقد جدیدی همسرش را برگرداند.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۱۹/۲۰)
س: اگر مردی ازدواج کرد و بعد از گذشت فقط شش ماه زن فرزندی به دنیا آورد... حکم اسلام چیست، آیا این فرزند حقیقتاً فرزند پدرش میباشد یا نه؟ و همچنین زن از بهترین راستگویان است... آیا این فرزند، فرزند پدرش میباشد یا نه؟
ج: اگر شش ماه یا بیشتر، بعد از ازدواج، زن فرزندی به دنیا آورد، این فرزند مال شوهر است؛ چون کمترین مدت حاملگی شش ماه است؛ چنان که الله تعالی میفرماید: ﴿وَحَمۡلُهُۥ وَفِصَٰلُهُۥ ثَلَٰثُونَ شَهۡرًا﴾ [الأحقاف: ۱۵]. «و مدت حاملگی و شیر خواری آن سی ماه است».
و در جایی دیگر میفرماید: ﴿وَفِصَٰلُهُۥ فِي عَامَيۡنِ﴾ [لقمان ۱۴]. «پایان دوران شیر خوارگی او دو سال است».
پس وقتی برای دوران شیر خوارگی دو سال در نظر گرفته شود از سی ماه شش ماه باقی میماند که این شش ماه برای دوران بارداری در نظر گرفته میشود.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۲۳۵)
س: حکم فرزندی که پدر و مادرش لعان [۱۴۱۹] کرده باشند چیست؟ آیا او حرامزاده است یا حلال زاده؟
ج: وقتی لعان شرعی انجام شود فرزند به مادرش ملحق میشود و به پدر تعلق نمیگیرد و از پدرش ارث نمیبرد، چنان که در حدیث صحیح از پیامبر ج ثابت است.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۳۴۰)
[۱۴۱۹] آیات ۶ تا ۹ سوره نور مربوط به موضوع «لعان» در فقه اسلامی است. علاقه مندان میتوانند به تفاسیر مراجعه نمایند. [مترجم].
س: از رادیو ندای اسلام که از مکهی مکرمه پخش میشود، شنیدم که فرزندان زنی که نماز نمیخواند حرام زاده هستند، در مورد آن فرزندانم که زنم پیش از آنکه نماز بخواند به دنیا آورده چکار کنم آیا آنها زنا زاده هستند؟
ج: فرزندانت که زنت قبل از توبه کردن از بینمازی به دنیا آورده است، فرزندان شما به حساب میآیند چون همسرت در عقد نکاح شما بوده است. بنابراین فرزندان شما حرام زاده نیستند؛ بلکه حلال زاده میباشند.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۳۴۰)
س: میگویند: فرزند در نسب، تابع پدرش است و در آزاد بودن یا برده بودن تابع مادرش میباشد. من در کتاب (عدة الباحث فی احکام التوراث) تألیف شیخ عبد العزیز بن ناصر الرشید دیدم که نوشته بود: در موضوع دین فرزند که او را مسلمان بنامیم و همچنین آزادی فرزند از بردگی (ولاء)، هر مورد از انتساب فرزند به پدر و مادر که بیشتر به نفع فرزند باشد، فرزند به همان طرف منسوب میشود. این بیانگر آن است که اگر فرزند قبل از رسیدن به سن تکلیف و فرض شدن نماز بمیرد، تابع پدرش میشود؛ اگر پدرش مسلمان باشد، بر او نماز جنازه خوانده میشود، گرچه مادرش مسلمان نباشد، اگر مادرش مسلمان بود بر فرزند نماز جنازه خوانده میشود؛ حتی اگر پدرش مسلمان نباشد، اگر اینطور است. دلایل آن را از کتاب و سنت شرح دهید.
ج: آنچه در مورد تابعیت فرزند گفته شده، آثار و نتایج آن در احکام دنیوی است، از قبیل: بردن ارث و یا محروم شدن از ارث، خواندن نماز جنازه بر کودکانی که قبل از رسیدن به سنّ تکلیف میمیرند، غسل آنها و دفن چنین کودکانی در گورستان مسلمین و آنچه در جواب ذکر شد با آنچه که شیخ عبد العزیز ناصر الرشید در کتابش (عدة الباحث) گفته است که: (فرزند در آزاد یا برده بودن تابع مادرش میباشد و در دین، تابع هر کدام از پدر و مادرش که دین بهتری داشته باشند قرار میگیرد و در ولاء و نسب تابع پدرش است) تناقضی ندارد.
آنچه شما از عبارت فهمیدهای که از پدر و مادر هر کدام که مسلمان باشد فرزند تابع او قرار میگیرد و در نتیجه غسل داده میشود و در گورستان مسلمین دفن میگردد؛ گرچه یکی از پدر یا مادر کافر باشد، فهم درستی است، چون فرزند بر فطرت اسلام متولد میشود، زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَا﴾ [الروم: ۳۰]. «روی خود را خالصانه متوجه آئین (حقیقی الله، اسلام) کن این سرشتی است که الله مردمان را بر آن سرشته است».
و پیامبر ج میفرماید: «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْـفِطْرَةِ» [۱۴۲۰]. «هر نوزاد براساس فطرت به دنیا میآید».
اما اینکه فرزند در نسب، تابع پدرش است و در آزادی یا بردگی، تابع مادرش میباشد، دلیلش اجماع عملی است که در میان امت، نسل بعد از نسل بر آن عملاً اجماع شده است، و چون الله تعالی به طور کلّی میفرماید: ﴿ٱدۡعُوهُمۡ لِأٓبَآئِهِمۡ﴾ [الأحزاب: ۵]. «آنان را به نام پدرانشان صدا بزنید».
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۳۴۱-۳۴۳)
[۱۴۲۰] بخاری (۱۳۵۸) و أطرافه فیه و مسلم (۲۶۵۸) روایت ابوهریره.
س: اگر کسی به خاطر مصلحتی دنیوی از روی جهالت اسم پدرش را تغییر دهد حکمش چیست؟
ج: جایز نیست که کسی به خاطر مصلحتی دنیوی اسم پدرش را عوض کند، چون آنچه او آن را مصلحت میپندارد یا این است که او با این کار میخواهد مقام و جایگاه خود را با نسبت دادن به پدری دیگر بالا ببرد و این یک گناه کبیره است، چون این عمل دروغ و فریب است و فرد با نسبت دادن خود به کسی دیگر، پدرش را تحقیر میکند.
یا اینکه او این کار را به خاطر آن انجام میدهد که میخواهد از این طریق، مال یا ثروت یا حکومتی یا چیزی دیگر به دست آورد که این کار هم از گناهان کبیره است، زیرا در حقیقت این یک دروغ و فریب و خوردن اموال به ناحق است. و این کار مساوی است با تغییر دادن نسب و یا اینکه رفته رفته به تغییر نسب میانجامد.
با این کار فرد آنچه را که الله حلال نموده حرام میکند و آنچه را حرام کرده حلال مینماید. در مورد اموری چون نکاح و اموال سایر موارد که در برگیرنده فساد بزرگی است. ابوذر س از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «لَيْسَ مِنْ رَجُلٍ ادَّعَى لِغَيْرِ أَبِيهِ وَهُوَ يَعْلَمُهُ إِلَّا كَفَرَ» [۱۴۲۱] «هر کسی در حالی که پدرش را میشناسد، خودش را به غیر از پدرش نسبت دهد، کفر ورزیده است».
سعد بن ابی وقاص س از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «مَنْ ادَّعَى إِلَى غَيْرِ أَبِيهِ وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ غَيْرُ أَبِيهِ فَالْـجَنَّةُ عَلَيْهِ حَرَامٌ» [۱۴۲۲] «هر کسی خودش را به غیر از پدرش نسبت دهد بهشت بر او حرام است».
و از ابوهریره س روایت است که پیامبر ج فرمود: «لَا تَرْغَبُوا عَنْ آبَائِكُمْ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ أَبِيهِ فَهُوَ كُفْرٌ» [۱۴۲۳]. «نسبت به پدران خود بیعلاقه نباشید و از آنان رویگردانی نکنید. هرکس به پدرش بیعلاقه باشد کفر ورزیده است».
پس پیامبر ج کسی را که خودش را به غیر از پدرش نسبت دهد، سخت هشدار داده و کار او را کفر نامیده است، و فرموده که بهشت بر چنین کسانی حرام است. بنابراین کسی که چنین کاری کرده باید از این کار دست بکشد و توبه کند و از خداوند طلب آمرزش نماید.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۳۷۲)
[۱۴۲۱] بخشی از حدیثی که بخاری در (۳۵۰۸) روایت کرده و مسلم در (۶۱). [۱۴۲۲] بخاری (۴۳۲۶-۶۷۶۶) و مسلم (۶۳). [۱۴۲۳] احمد (۲/۵۲۶) و بخاری (۶۷۶۸) و مسلم (۶۲).
س: مردی کودکی را به عنوان پسر خوانده قبول کرده و این کودک را بزرگ نموده است، و قراردادی امضا کرده و او را در ارث خود شریک کرده است، چون این مرد عقیم است و فرزندی ندارد. آیا شریعت این را جایز میداند و با توجه به این که اگر پسر بداند که فرزند واقعی این مرد نیست به بیماری روانی و ناراحتی اعصاب یا جنون مبتلا خواهد شد؟ لطفاً راهنمائی کنید آیا نسبت دادن این فرزند به پدر خوانده جایز است؟ و آیا جایز است که در ارث شریک شود؟
ج: آنچه شما انجام دادهای که کودکی را به فرزندی قبول کردهای و اسم او را در شناسنامه ات ثبت نمودی و قراردادی امضا کردهای که این کودک به عنوان فرزند شما از شما ارث ببرد، اشتباه محضی است که مرتکب آن شدهای و تجاوز بر حدود و دستورات الله تعالی است و شما با این کار به مسئولین دولت دروغ گفتهای و قبول کردن شخصی به عنوان پسر خوانده در اسلام جایز نیست، چون الله تعالی میفرماید: ﴿مَّا جَعَلَ ٱللَّهُ لِرَجُلٖ مِّن قَلۡبَيۡنِ فِي جَوۡفِهِۦۚ وَمَا جَعَلَ أَزۡوَٰجَكُمُ ٱلَّٰٓـِٔي تُظَٰهِرُونَ مِنۡهُنَّ أُمَّهَٰتِكُمۡۚ وَمَا جَعَلَ أَدۡعِيَآءَكُمۡ أَبۡنَآءَكُمۡۚ ذَٰلِكُمۡ قَوۡلُكُم بِأَفۡوَٰهِكُمۡۖ وَٱللَّهُ يَقُولُ ٱلۡحَقَّ وَهُوَ يَهۡدِي ٱلسَّبِيلَ٤ ٱدۡعُوهُمۡ لِأٓبَآئِهِمۡ هُوَ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِۚ فَإِن لَّمۡ تَعۡلَمُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَمَوَٰلِيكُمۡ﴾ [الأحزاب: ۴ – ۵]. «الله تعالی دو دل درون کسی قرار نداده است (همان گونه که کسی دو پدر یا مادر ندارد) الله تعالی هرگز همسرانشان را با اظهار (ظهار) مادران شما نمیسازد و فرزند خواندگانتان را فرزندان حقیقی شما نمینماید این سخنی است که شما به زبان میگویید (چرا که رابطه پدری و فرزندی یک رابطهء طبیعی است و با الفاظ و قراردادها و شعارها هرگز حاصل نمیشود) و الله تعالی حق میگوید و به راه راست راهنمائی میکند. آنان را به نام پدرانشان بخوانید که این کار در پیش خدا عادلانه است، اگر هم پدران ایشان را نشناختید آنان برادران دینی و یاران شما هستند».
اظهار خلاف واقعیت جایز نیست؛ چون دروغ و فریب محض است، و این نوع کارها حرام هستند، و با کاری که شما کردهای آن فرزند، فرزند حقیقی شما قرار نمیگیرد و در ارث سهمی نخواهد داشت، و شما باید توبه کنی و اسناد سجلّی را با مراجعه به مسئولین ذیربط اصلاح کنی، امید است خداوند گناهان ما و شما را بیامرزد، و به شما به خاطر اینکه آن فرزند را تربیت و بزرگ نمودهای بهترین پاداش را بدهد. اگر شما از یک سوّم دارایی خود برای او وصیت کنی خوب است، و اگر به او چیزی بدهی اگر او محتاج است بهتر است، تا اینگونه احساس شما نسبت به او کامل گردد.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۳۵۱-۳۵۳)
س: فرزندی که از راه زنا به دنیا آمده اگر نسب او ثابت شود آیا از پدرش ارث میبرد یا نه؟
ج: قول صحیح علما این است که با آمیزش از راه حرام اگر بچهای متولد شود، نسبش ثابت نمیشود؛ مگر آنکه آمیزش و مقاربت جنسی با زنی باشد که براساس نکاح صحیح یا نکاح فاسد یا نکاح شبهه صورت گرفته است و یا مقاربت با کنیز یا شبه کنیز کرده باشد، در این صورت نسب فرزند ثابت میشود و پدر و فرزند از یکدیگر ارث میبرند، اما اگر کسی زنا کرده باشد فرزند به زنا کار ملحق نمیشود و نسبش از او ثابت نمیگردد و ارث هم نمیبرد.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۳۸۷)
س: در بعضی کشورها چنین رواج یافته است که زن مسلمان بعد از ازدواج خودش را به اسم یا لقب شوهرش نسبت میدهد، به عنوانه مثال زینب با زید ازدواج میکند آیا درست است که بنویسد (زینب زید)؟ یا اینکه این کار از تمدن و فرهنگ غرب است که باید از آن دوری کرد؟
ج: جایز نیست که انسان خودش را به غیر از پدرش نسبت دهد.
الله تعالی میفرماید: ﴿ٱدۡعُوهُمۡ لِأٓبَآئِهِمۡ هُوَ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِ﴾ [الأحزاب: ۵]. «آنان را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانه تر است».
در احادیث برای کسی که خودش را به غیر از پدرش نسبت میدهد وعید شدیدی آمده است. پس بنابراین جایز نیست که زن مسلمان خودش را طبق سنّت و رسم کفار و مسلمانانی که خود را شبیه کافران ساختهاند، به شوهرش نسبت دهد.
وبا لله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۲۰/۳۷۸)
س: حکم شریعت در مورد کسی که صنعتگر و کسانی را که شغلهای شریف و پر زحمتی دارند را حقیر میشمارد و میگوید: هرکس چنین شغلی داشته باشد در قبیلهاش مطرود و بیارزش میباشد چیست؟
ج: نظر من این است که این صحبتها از فرهنگ دوران جاهلانه است و نباید برای آن ارزشی قائل شد... و
چنانچه بسیار افرادی هستند که دارای صنعت و حرفه هستند و به کارکردن مشغولند؛ اما از قبیلههای ناب و اصیل عربی هستند.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
س: از امام مالک رحمه الله علیه روایت است که میگوید: «مردم براساس نسب هایشان مورد اعتماد هستند» [۱۴۲۴] آیا معنی جملهء امام مالک رحمه الله علیه این است که هرگاه کسی خودش را به قبیله مشخصی نسبت داد با او نباید مناقشه کرد و نباید او تکذیب شود؟
ج: معنای سخن امام مالک رحمه الله علیه این است که هرگاه کسی خودش را به قبیلهای نسبت داد اگر راستگو و امانتدار بود از او پذیرفته میشود و لازم نیست که همهء افراد قبیله سخن او را بپذیرند و با او موافقت نمایند، شاید او از کسانی باشد که از قبیلهاش جدا شده و همچنان نسبش را به خاطر داشته تا کسانی را که خویشاوند او هستند بشناسد. پس هرگاه انسان گفت از فلان قبیله و از بنی فلان هستم مورد اعتماد است؛ مگر آنکه دلیلی باشد که اشتباه او را ثابت کند. و الله اعلم.
فتوای شیخ ابن جبرین ۲۹/۱/۱۴۲۰هـ
[۱۴۲۴] ن ک «المقاصد الحسنة» از سخاوی ۱/۶۸۷ (۱۲۳۰).
س: شیر خوارگیای که حرمت را ثابت میکند کدام است؟
ج: رضاعتی که حرمت را ثابت میکند رضاعتی است که این پنج شرط در آن موجود باشد:
۱- کودک از زنی شیر بخورد، پس بنابراین اگر دو کودک از شیر یک گوسفند بخورند، برادر رضاعی همدیگر قرار نمیگیرند.
۲- باید پنج بار یا بیشتر به صورت متفرق شیر بخورد، پس اگر کمتر از پنج بار شیر بخورد، حرمت ثابت نمیشود.
۳- شیر خوردن در دوران شیر خوارگی باشد. چون پیامبر ج فرموده است: که باید در دوران شیر خوارگی باشد، و اگر بعد از دوران شیر خوارگی کسی از کسی شیر خورد، حرمت ثابت نمیشود.
گفتهاند دوران شیر خوارگی از تولد تا دو سالگی است و بعد از دو سالگی کودک شیر خوردن حرمت را ثابت نمیکند. گفتهاند دوران شیر خوارگی تا وقتی است که کودک از شیر گرفته میشود و این صحیح تر به نظر میآید. پس هرگاه کودک از شیر گرفته شد و او دیگر با شیر مادر تغذیه نمیکرد و غذا میخورد، در این وقت شیر خوردن تأثیری ندارد.
دلیل شرط اول فرموده الهی است که میفرماید: ﴿وَأُمَّهَٰتُكُمُ ٱلَّٰتِيٓ أَرۡضَعۡنَكُمۡ﴾ [النساء: ۲۳]. «و مادران شما که به شما شیر داده اند».
دلیل شرط دوّم حدیثی است که مسلم از عایشه ل روایت میکند که گفت: «در قرآن ده بار شیر خوردن به عنوان ثابت کننده نازل شده بود. سپس ده بار منسوخ شد و پنج بار مقرر گردید» [۱۴۲۵].
دلیل شرط سوم فرمودهی رسول اکرم ج است که میفرماید: «إِنَّمَا الرَّضَاعَةُ مِنْ الْـمَجَاعَةِ» [۱۴۲۶]. «رضاعت وقتی حرمت را ثابت میکند که به خاطر رفع گرسنگی داده میشود».
روایت است که پیامبر ج میفرماید: «لَا رَضَاعَ إِلَّا مَا أنشَزَ العَظمَ، وکَانَ قَبلَ الفِطَامِ» [۱۴۲۷] «حرمت رضاعت فقط در زمانی است که شیر خوردن استخوان را رشد میدهد و قبل از زمان گرفتن بچه از شیر است».
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
[۱۴۲۵] مسلم (۱۴۵۲). [۱۴۲۶] بخاری (۵۱۰۲،۲۶۴۷) مسلم (۱۴۵۵). [۱۴۲۷] ترمذی (۱۱۵۲) والنسائی فی (الکبری) (۵۴۶۵) من حدیث أم سلمه ل بلفظ:«لَا يُحَرِّمُ مِنْ الرِّضَاعَةِ إِلَّا مَا فَتَقَ الْأَمْعَاءَ فِي الثَّدْيِ وَكَانَ قَبْلَ الْفِطَامِ» و قال الترمذی: «هذا حدبث حسن صحیح» و قد أخرج أبوداود (۲۰۶۰،۲۰۵۹) الشطر الأول منه، من حدیث ابن مسعود س .
الحمد لله وصلی الله وسلّم علی رسول الله وعلی آله وصحبه ومن اهتدی بهداه... اما بعد:
علما در مورد شیر دادن به بزرگ سال که آیا تأثیری در حرمت دارد یا نه؟ اختلاف کردهاند. علت اختلاف این است که در حدیث صحیح [۱۴۲۸] از عایشه ل روایت است که پیامبر ج به سهله دختر سهیل ب فرمان داد تا به سالم مولای ابی حذیفه که بزرگ سال بود، شیر دهد. سالم، غلام شوهر سهله بود. وقتی که سالم بزرگ شد و به سن بلوغ رسید، سهله از پیامبر ج خواست که این موضوع را حل کند؛ زیرا سالم بزرگ شده و با سهله نامحرم است. آنگاه پیامبر ج به سهله فرمان داد که پنج بار به سالم شیر بدهد. بنابراین علما در این مورد اختلاف کردهاند. صحیح ترین قول این است که این مورد مخصوص سالم و سهله دختر سهیل بوده و برای همه امت عام نیست، که بیشتر همسران پیامبر ج همین را گفتهاند [۱۴۲۹].
گروه زیادی از علما نیز همین را گفتهاند و همین قول درست است، چون پیامبر ج میفرماید: «لَا رَضَاعَ إِلَّا مَا فَتَقَ الْـأَمْعَاءَوَكَانَ قَبْلَ الْـفِطَامِ» [۱۴۳۰]. «شیر خوارگی همان است که قبل از گرفتن از دوران شیر خوارگی و برای سیر کردن شکم باشد».
پیامبر ج میفرماید: «إِنَّمَا الرَّضَاعَةُ مِنْ الْـمَجَاعَةِ» [۱۴۳۱] .«شیر دادن همان است که برای رفع گرسنگی داده میشود».
پیامبر ج میفرماید: «لاَ رَضَاعَ إلافی الحَوْلَيْنِ». «رضاعت فقط تا دو سالگی است» [۱۴۳۲].
این احادیث بر این دلالت میکند که دوران شیر خوارگی تا دو سالگی است و بعد از دو سالگی تأثیری ندارد. وهمین قول، صحیح است.
شیخ ابن باز-مجموع فتاوی ومقالات متنوعه ۲۲| ۲۶۲
[۱۴۲۸] صحیح مسلم ش (۱۴۵۳) و غیره. [۱۴۲۹] صحیح مسلم ش (۱۴۵۴). [۱۴۳۰] ابن ماجه (۱۹۴۶) مختصراً . وانظر الفتوی السابقه مع الحاشیه. [۱۴۳۱] تخریج آن در فتوای سابق گذشت. [۱۴۳۲] الدار قطنی فی سننه ۴\۱۷۴ (۱۰)،والبیهقی فی (الکبری) (۱۵۴۴۶،۱۵۴۴۷)، مرفوعاً وموقوفاً، والموقوف ارجح . أنظر: (تلخیص الحبیر) لإبن حجر ۴\۴ (۱۶۵۴).
س: شما میدانید که سالم غلام ابی حذیفه ب در آغوش و دامان ام حذیفه تربیت و بزرگ شد. سالم، ام حذیفه را مثل مادرش میدانست. وقتی آیهء حجاب نازل شد، لازم شد تا ام حذیفه از سالم حجاب کند؛ و این کار بر سالم و امّ حذیفه گران آمد. آنها این مشکل را با پیامبر ج در میان گذاشتند. آنگاه پیامبر ج به سالم فرمان داد تا از ام حذیفه شیر بخورد و اینگونه فرزند رضاعی او به شمار آید. این حدیث در صحیح مسلم آمده است.
اینجانب سخن علما را در خصوص این مسأله در کتاب زاد المعاد مطالعه نمودم و دیدم که آنها دو گروه هستند و گروهی در وسط آنها قرار دارد. گروهی میگوید: حدیث مخصوص سالم است، و گروهی میگوید: حدیث عام و مکی است و سالم و غیره را شامل میشود و گروهی در وسط میگوید: حدیث سالم و غیره را شامل میشود و عام است به شرطی که فرد دارای شرایطی باشد که سالم و ام حذیفه در آن قرار داشتند، و این نظریهی شیخ الاسلام ابن تیمیه (/) است.
در کودکی زنی بیگانه مرا بزرگ کرده است و برای او حجاب کردن از من دشوار است و از من میخواهد به نظر شیخ الاسلام ابن تیمیه / در مسألهی سالم عمل کنم. آنگاه گروهی از خویشاوندانش با من مخالفت کرده و تقاضای فتوای شرعی در خصوص این مسأله را نمودهاند......بنابراین از شما میخواهم که مرا در این موضوع راهنمایی کنید.
ج) به نظرما حدیث سالم مولای ابی حذیفه س مخصوص سالم است-چنانکه جمهور علما همین را میگویند- چون احادیث صحیحی است که دالّ بر این هستند که رضاعت بعد از دو سالگی اعتباری ندارد، و به همین فتوا میدهیم و از خداوند میخواهیم که همه ما را به آنچه که میپسندد توفیق دهد.
والسلام علیکم ورحمهالله وبرکاته.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی ومقالات متنوعه-۲۲-۲۶۴
س:دو زن هستند یکی پسری دارد و دیگری دختری دارد و اینها فرزندان یکدیگر را شیر دادهاند. کدام یک از برادران دو کودکی که شیرخوردهاند برای دیگری حلال است؟
ج: هرگاه زنی کودکی را پنج بار در دوران دو سالگی شیر داد، کودک فرزند او و شوهرش، پدر او به شمار میآید و همه فرزندان این زن برادر شیرخوار به شمار میآیند و فرزندان شوهر از این زن و از زن دیگر برادر شیرخوار او قرار میگیرند.
برادران زن شیر دهنده دایی شیرخوار و برادران شوهرش عموی شیرخوار به حساب میآیند، و پدر زن شیر دهنده پدر بزرگ شیرخوار و مادرش مادر بزرگ شیرخوار به شمار میآید. چون الله تعالی در مورد محرمات در سوره نساءمیفرماید: ﴿وَأُمَّهَٰتُكُمُ ٱلَّٰتِيٓ أَرۡضَعۡنَكُمۡ وَأَخَوَٰتُكُم مِّنَ ٱلرَّضَٰعَةِ﴾ [النساء: ۲۳] «و مادران شما که به شما شیر دادهاند و خواهران رضاعی شما».
پیامبر ج میفرماید: «يَحْرُمُ مِنْ الرَّضَاعِ مَا يَحْرُمُ مِنْ النَّسَبِ» [۱۴۳۳]. «آنچه از نظرنسبی حرام است، از نظر رضاعی حرام است».
پیامبر ج میفرماید: «لاَ رَضَاعَ إلا فی الحَوْلَيْنِ» [۱۴۳۴]. «رضاع و شیر خوارگی مؤثر نیست؛ مگر در دو سالگی».
در صحیح مسلم از عایشه ل روایت است که گفت: «كَانَ فِيمَا أُنْزِلَ مِنْ الْـقُرْآنِ عَشْرُ رَضَعَاتٍ مَعْلُومَاتٍ يُحَرِّمْنَ، ثُمَّ نُسِخْنَ بِخَمْسٍ مَعْلُومَاتٍ، فَتُوُفِّيَ النبی ج والأمرُ علی ذلك» [۱۴۳۵]. «در قرآن ده بار شیر خوردن به عنوان ثابت کننده حرمت نازل شده بود. سپس حکم آن با پنج بار شیر خوردن تغییر پیدا کرد. پیامبر ج وفات یافت و قضیه به همین گونه بود».
ترمذی و اصل آن در مسلم روایت شده است.
شیخ ابن باز مجموع فتاوی ومقالات متنوعه/۲۷۴/۲
[۱۴۳۳] بخاری (۲۶۴۵) مسلم (۱۴۴۵) – (۹) . [۱۴۳۴] تخریج آن در فتوای سابق گذشت. [۱۴۳۵] ترمذی (۱۱۵۰).
س: مردی با زنی ازدواج کرده و حدود دو سال با او زندگی کرده است، سپس معلوم شد که زنش خواهر رضاعی اوست، او از یکی از علما پرسیده، و آن عالم به او گفته است باید از زنت جدا شوی. بعد از یک هفته جدایی زن ازدواج کرده است، آیا این ازدواج درست است یا باید آن زن عده بگذراند؟ لطفاً مرا راهنمایی کند.
ج: وقتی زن بعد ازآن که دانست شوهرش بر او حرام است و از او جدا شد، باید صبر کند. در اصطلاح شرعی استبراء رحم صورت گیرد و به مدت گذراندن یک حیض انتظار بکشد. مشخص شود که بچه دار نیست، بنابراین ازدواج او قبل از استبراء رحم، فاسد است، و باید شوهر دوم از او دوری کند تا مشخص شود که او حامله نیست و مجدداً او را عقد کند. والله اعلم وصلی الله علی محمد واله وصحبه وسلم.
الشیخ ابن جبرین – النخبة من فتاوی النسائیة
ص (۶۸، ۶۹) جمع: عبدالله الحوطی
س: خواهرزاده ام را شیر داده ام و در این شک دارم که آیا او چهار بار شیر خورده، یا پنج بار اکنون چکار کنم؟
ج: به نظر من این شیر دادن حرمت را ثابت نمیکند، چون در تعداد شیر دادن شک وجود دارد و شکّ، یقین را از بین نمیبرد. شما باید به یادآوری که آیا شیر دادن در یک مجلس بوده یا در چند جلسه؟ و اسباب آن چه بوده است؟و مادرش در آن وقت کجا بوده است؟ اگر گمان غالب در این بود که پنج بار شیر خورده پس این شیر خوردن حرمت را ثابت میکند و اگر نه حرمت ثابت نمیشود.
الشیخ ابن جبرین –اللؤلؤالمکین، ص (۲۹۱)
س: مردی را زن برادرش شیر داده است. سپس این مرد ازدواج کردهایا برای برادرش که پدر رضاعی او نیز محسوب میشود جایز است که به زن برادرش که از طرفی فرزند رضاعی او است سلام کند و با او دست دهد؟
ج: شما میخواهید بگویید که آیا همسر پسر رضاعی محرم است، همان طور که همسر پسر نسبی محرم است؟
در جواب میگوییم: مشخص است که همسر پسر نسبی محرم پدر است؛ اما همسر فرزند رضاعی آیا محرم پدر رضاعی میشود یا خیر؟ علما در این مورد اختلاف کردهاند، اغلب علما میگویند: همان طور که همسر پسر نسبی محرم است، همسر پسر رضاعی نیز محرم به شمار میآید و شیخ الإسلام ابن تیمیه / میگوید: [۱۴۳۶] محرم قرار نمیگیرد و باید از پدر رضاعی همسرش حجاب کند، و هر دو گروه از حدیثی استدلال کردهاند که در آن آمده که «آنچه از نظر نسب حرام است از نظر رضاعت حرام به شمار میآید،»
و کسانی که میگویند همسر پسر رضاعی همچون پسر نسبی محرم است، میگویند: پیامبر ج میفرماید: «يَحْرُمُ مِنْ الرَّضَاعِ مَا يَحْرُمُ مِنْ النَّسَبِ» [۱۴۳۷]. «آنچه از نظر نسبی حرام است، از نظر رضاعی هم حرام به شمار میآید».
پس وقتی همسر پسر نسبی محرم است، همسر پسر رضاعی نیز محرم میباشد، چون پیامبر ج فرموده: «آنچه از نظر رضاعی حرام است، از نظر نسبی نیز حرام میباشد».
شیخ الاسلام ابن تیمیه / که میگوید همسر پسر رضاعی همچون همسر پسر نسبی محرم نیست و باید از پدر رضاعی شوهرش حجاب کند، از این حدیث استدلال مینماید که پیامبر س فرمود: «يَحْرُمُ مِنْ الرَّضَاعِ مَا يَحْرُمُ مِنْ النَّسَبِ». «آنچه از نظر نسبی حرام است از نظر رضاعی حرام به شمار میآید».
وجه استدلال از حدیث: همسر پسر بر پدر پسر از روی مصاهرت و ازدواجی که صورت گرفته است، حرام میباشد، نه از جهت نسب، و بین همسر فرزند و پدر شوهرش رابطهء نسبی وجود ندارد.
و همچنین از این فرمودهی الهی استدلال مینماید که میفرماید: ﴿وَحَلَٰٓئِلُ أَبۡنَآئِكُمُ ٱلَّذِينَ مِنۡ أَصۡلَٰبِكُمۡ﴾ [النساء: ۲۳]. «همسران پسرانتان که از صلب شما هستند».
پس آیه مقید کرده که همسر پسر صلبی محرم پدر پسر است؛ اما جمهور گفتهاند که این قید برای بیرون کردن پسر خوانده است.
میگوییم پسر خوانده، پسر حقیقی نیست که از آن احتراز شود و به طور مطلق در پسر بودن داخل نیست تا نیاز باشد شرط و قیدی آورده شود، بنابراین به نظر من قول صحیح، نظریهء شیخ الاسلام ابن تیمیه / است.
الشیخ ابن عثیمین – لقاءات الباب المفتوح – (س۱۴۷۸)
[۱۴۳۶] انظر «الجامع للاختیارات الفقهیة لشیخ الاسلام ابن تیمیه» (۲/۵۸۹-۵۹۲)، تألیف: د. أحمد موافی. [۱۴۳۷] بخاری (۲۶۴۵) مسلم (۱۴۴۵) – (۹).
س: فردی اکثر اوقات قسم میخورد وگاهی از روی غیر عمد هم سوگند میخورد و راست هم نمیگوید، آیا در هر دو حالت بر او کفاره لازم میشود؟
ج: باید قسم خوردن به الله تعالی را احترام گذاشت. مسلمان نباید به دروغ قسم بخورد و فقط وقتی قسم بخورد که نیاز باشد.
زیاد قسم خوردن دلیلی است بر اینکه فرد به قسم اهمیت نمیدهد؛ خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا تُطِعۡ كُلَّ حَلَّافٖ مَّهِينٍ١٠﴾ [القلم: ۱۰]. «از فرومایهای که زیاد قسم میخورد، پیروی نکن)»
سوگندی که در صورت شکستن آن فرد، باید کفاره بدهد، آن است که شخصی بر کاری ممکن که در آینده انجام میدهد، سوگند میخورد و سپس سوگندش را میشکند.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ ٱلۡأَيۡمَٰنَۖ فَكَفَّٰرَتُهُۥٓ إِطۡعَامُ عَشَرَةِ مَسَٰكِينَ﴾ [المائدة: ۸۹]. «ولی شما را در برابر سوگندهایی که از روی قصد خورده اید، مؤاخذه میکند؛ کفارهء این سوگندها عبارت است از خوراک دادن به ده نفر مستمند از غذاهای معمولی و متوسطی که با خانوادهء خود میدهید».
الشیخ الفوزان – کتاب الدعوة (۷)، (۲/۸۹)
س) حکم کسی که زیاد قسم میخورد و اکثراً اینگونه قسم میخورد: «والله الذی لا الله الاهو «سوگند به خداوندی که هیچ معبود بر حقی جز او نیست» و دیگر جمله هایی از این قبیل – آیا از زیاد قسم خوردن نهی شده است.
چنان که خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَجۡعَلُواْ ٱللَّهَ عُرۡضَةٗ لِّأَيۡمَٰنِكُمۡ﴾ [البقرة: ۲۲۴]. «و خدا را آماج سوگندهای خویشتن نکنید».
ج: تردیدی نیست که زیاد قسم خوردن به آن میانجامد که انسان جایگاه خداوند و نامها و صفاتش را قدر نداند، چون کسی که به خداوند سوگند میخورد، بزرگی خداوند را بیان میکند و اگر قسم دروغ بگوید؛ گویا نامهای خداوند را خورده گرفته و احترام نکرده است و این با کمال توحید منافات دارد.
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ حَلَفَ بِاللَّـهِ فَلْيَصْدُقْ وَمَنْ حُلِفَ لَهُ بِاللَّـهِ فَلْيَرْضَ» [۱۴۳۸]. «هر کسی به خداوند سوگند بخورد باید راست بگوید و برای هر کسی که به نام الله برای او سوگند خورده شد باید راضی شود».
پیامبر ج میفرماید: «وَ لا تَحلِفُوا بِاللهِ إِلا وَأَنتُم صَادِقُونَ» [۱۴۳۹]. «به الله تعالی سوگند نخورید؛ مگر این که راستگو باشید».
به کسانی که زیاد سوگند میخورند هشدار داده شده است، پیامبر ج میفرماید: «ثَلَاثَةٌ لَا يُكَلِّمُهُمْ اللَّـهُ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ: الْـمُسْبِلُ وَالْـمَنَّانُ وَالْـمُنَفِّقُ سِلْعَتَهُ بِالْـحَلِفِ الْـكَاذِبِ» [۱۴۴۰]. «سه نفر هستند که خداوند در روز قیامت با آنها سخن نمیگوید و به آنها نگاه نمیکند و آنان را پاکیزه نمیگرداند و عذاب دردناکی دارند، کسی که لباسش را از شتالنگ پا پایینتر میاندازد، کسی که منت میگذارد و کسی که کالایش را با قسم دروغین خرج میکند».
و دیگر احادیثی در این مورد آمدهاند که شماری از آن در کتاب توحید و شرح آن فتح المجید ذکر شدهاند.
تردیدی نیست که آیـﮥ مذکور در سؤال بر احترام به نامهای خداوند دلالت مینمایند؛ یعنی خداوند را آماج سوگندهای خود قرار ندهید و مواظب باشید که بدون تحقیق و یقین سوگند نخورید.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
[۱۴۳۸] جزء من الحدیث أخرجه: ابن ماجه (۲۱۰۱)، والبیهقی فی «الکبری » (۲۰۵۱۲)، وقال البوصیری فی «مصباح الزجاجة» (۲/۱۳۳) «هذا إسناد صحیح رجاله ثقات ». [۱۴۳۹] أبوداود (۳۲۴۸)، والنسایی (۳۷۶۹) و ابن ماحبان فی صحیحه (۴۳۵۷) و صححه الألبانی کمافی «صحیح أبی داود» (۲۷۸۴). [۱۴۴۰] مسلم (۱۰۶).
س: خویشاوندی دارم که به راست و دروغ زیاد قسم میخورد....حکم آن چیست؟
ج: او را نصیحت میکنیم و به او میگوییم، شایسته است زیاد قسم نخوری حتی اگر راست گفته باشی، چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱحۡفَظُوٓاْ أَيۡمَٰنَكُمۡ﴾ [المائدة: ۸۹]. «و سوگندهای خود را حفظ کنید»
پیامبر ج میفرماید: «ثَلَاثَةٌ لَا يُكَلِّمُهُمْ اللَّـهُ، وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ، وَلَا يُزَكِّيهِمْ، وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ:أُشميطٌ زانٍ، وعائِلٌ مستكبِر، ورجل جعل الله بضاعَتَهُ: لا يشتري إلا بيمِينِه ولا يبيعُ إلا بيمينه» [۱۴۴۱]. «سه نفر هستند که خداوند در روز قیامت با آنها سخن نمیگوید و به آنها نگاه نمیکند و آنان را پاکیزه نمیگرداند و عذاب دردناکی دارند: پیرمرد زناکار، فقیر متکبر و کسی که کالایش جز با سوگند، خرید و فروش نمیشود».
عربها کسی را که کم سوگند میخورد، میستودند چنان که شاعر میگوید:
قلیل الألایا حافظ لیمینه
إذا صَدَرتْ منهُ الألِیَّةُ برَّت
[۱۴۴۲]
«کم سوگند میخورد و سوگند خود را نمیشکند و هرگاه سوگند بخورد آن کار را انجام میدهد».
پس بنابراین مؤمن باید کمتر سوگند بخورد. حتی اگر راستگو باشد؛ چون زیاد سوگند خوردن ممکن است باعث شود تا او به دروغ سوگندی بخورد.
معلوم است که دروغ حرام است و هرگاه دروغ همراه قسم خورده شود حرمت آن سخت تر و بیشتر است، اما اگر ضرورت و مصلحت ایجاب میکرد تا فرد به دروغ سوگندی بخورد اشکالی ندارد، چون ام کلثوم بنت عقبة بن أبی معیط ل روایت میکند که پیامبر ج فرمود: «لَيْسَ الْـكَذَّابُ الَّذِي يُصْلِحُ بَيْنَ النَّاسِ؛ فَيَقُولُ خَيْرًا أويَنْمِي خَيْرًا». «کسی که میان مردم آشتی برقرار مینماید و سخن خیر میگوید و خیر نقل میدهد، دروغگو نیست».
ام کلثوم ل میگوید: «وَلَمْ أَسْمَعْ يُرَخَّصُ فِي شَيْءٍ مِمَّا يَقُولُ النَّاسُ كَذِبٌ إِلَّا فِي ثَلَاثٍ: الْـحَرْبُ، وَالْـإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ، وَحَدِيثُ الرَّجُلِ امْرَأَتَهُ وَحَدِيثُ الْـمَرْأَةِ زَوْجَهَا». «از پیامبر ج نشنیدم که دروغ را اجازه بدهد؛ مگر در سه چیز: جنگ، ایجاد صلح و آشتی بین مردم، حرف شوهر به زنش و حرف زن به شوهرش» [۱۴۴۳].
پس اگر برای آشتی برقرار کردن بین مردم به کسی گفت: سوگند به خدا آنها صلح را دوست دارند و میخواهند متحد شوند، و میخواهند چنین و چنان شود، و سپس نزد گروه دیگر آمده و به آنها همین را گفت و منظورش خیر و صلاح بود اشکالی ندارد.
همچنین اگر انسانی را دیدید که میخواهد فردی را از روی ستم به قتل برساند یا غیر از قتل، ستم دیگری بر او روا دارد و او برای آنکه مظلوم را نجات دهد گفت: سوگند به خدا این برادر من است، و میدانست که اگر بگوید برادرم است با این کار او را از ظلم نجات میدهد.
منظور این است که در اصل، سوگندهای دروغین حراماند و از آن نهی شده است؛ مگر مصلحت بزرگتری از دروغ در نظر داشته باشند. مانند سه موردی که در حدیث آمده است.
شیخ ابن باز – مجلة الدعوة. ش.۴۰ ص۱۶۳، ۱۶۶
[۱۴۴۱] الطبرانی فی «الکبیر» (۶۱۱۱)،وفی «الأوسط» (۵۵۷۷)وفی «الصغیر» (۸۲۱)باختلاف یسیر.قال الهیشی فی «المجمع» (۴/۷۸):«رجاله رجال الصحیح ». [۱۴۴۲] گویند: شاعر کثیر عزة (ت ۱۰۵.ه) میباشد. [۱۴۴۳] بخاری ۲۶۹۲ومسلم ۲۶۰۵.
س) بیشتر وقتها هنگامی که حرف میزنم میگویم (والله) آیا این قسم است ؟و اگر سوگند را بشکنم چگونه کفاره آن را بدهم؟
ج) اگر مرد یا زن مسلمانی که مکلف است بگوید (والله) فلان کار را میکنم یا نمیکنم، و از روی قصد و تصمیم این را بگوید، مثلاً: بگوید (والله) به دیدن فلانی نمیروم، یا بگوید: (والله) به دیدن فلانی میروم، دو بار یا بیشتر بگوید، اگر سوگندش را بشکند به این صورت که آنچه را که بر آن سوگند خورده که انجام نمیدهد، انجام دهد یا آنچه را که سوگند خورده که انجام میدهد انجام ندهد، کفارهء قسم بر او لازم میشود، یعنی: اگر سوگندش را شکست، باید به ده نفر نیازمند، غذا یا لباس بدهد، یا بردهای را آزاد کند، و مقدار خوراک تقریباً یک و نیم کیلو از خوراکی که در آن شهر مورد مصرف قرار میگیرد، از قبیل: خرما، برنج، لباس و غیره بهاندازهای باشد که برای رفع نیاز کفایت میکند، مثل: پیراهن، شلوار یا چادر.
اگر نتوانست یکی از این سه کار را انجام دهد باید سه روز روزه بگیرد، چون خداوند متعال میفرماید: ﴿لَا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغۡوِ فِيٓ أَيۡمَٰنِكُمۡ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ ٱلۡأَيۡمَٰنَۖ فَكَفَّٰرَتُهُۥٓ إِطۡعَامُ عَشَرَةِ مَسَٰكِينَ مِنۡ أَوۡسَطِ مَا تُطۡعِمُونَ أَهۡلِيكُمۡ أَوۡ كِسۡوَتُهُمۡ أَوۡ تَحۡرِيرُ رَقَبَةٖۖ فَمَن لَّمۡ يَجِدۡ فَصِيَامُ ثَلَٰثَةِ أَيَّامٖۚ ذَٰلِكَ كَفَّٰرَةُ أَيۡمَٰنِكُمۡ إِذَا حَلَفۡتُمۡ﴾ [المائدة: ۸۹]. «خداوند شما را به خاطر سوگندهای بیهوده و بیاراده مؤاخذه نمیکند؛ ولی شما در برابر سوگندهایی که از روی قصد و اراده خورده اید، مؤاخذه میکند. کفارهء این گونه سوگندها عبارت است از: خوراک دادن به ده نفر مستمند از غذاهای معمولی و متوسطی که با خانواده میخورید، یا جامه دادن به ده نفر از مستمندان یا آزاد کردن برده ای؛ اما اگر کسی نیافت سه روز، روزه بگیرد. این کفاره سوگند هایی است که میخورید».
اما اگر بدون اراده، قسم بر زبانش بیاید این قسم لغو شمرده میشود و دادن کفاره لازم نیست.
دلیلش آیة مذکور است که میفرماید: ﴿لَا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغۡوِ فِيٓ أَيۡمَٰنِكُمۡ﴾ [المائدة: ۸۹]. «خداوند شما را به خاطر سوگندهای بیهوده و بیاراده مؤاخذه نمیکند».
اگر شخصی برای یک کار، چند بار قسم خورد، فقط یک کفاره بر او لازم میشود، اما اگر بر چندین کار قسم یاد نمود، مثل اینکه بگوید: (والله) به دیدار فلانی نمیروم، (والله) با فلانی حرف نمیزنم، (والله) فلانی را خواهم زد. پس اگر در هر کدام از این کارها سوگندش را بشکند، برای هر یکی کفارهای لازم میشود.
اگر در همه این چیزها سوگندش را بشکند برای هر یکی کفارهای جدا لازم میشود.
شیخ ابن باز – فتاوی المرأة ص.۱۴۵
س: فرزندانی دارم و خیلی وقتها سوگند میخورم که آنها نباید چنین کنند؛ اما آنها از فرمان من سرپیچی مینمایند. آیا کفاره بر من لازم میشود؟
ج: اگر قسم خوردی که فرزندانت یا کسانی دیگر باید فلان کار را انجام بدهند یا انجام ندهند و آنها با شما مخالفت کردند، کفارهء قسم بر شما لازم میشود، چون خداوند متعال میفرماید: ﴿لَا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغۡوِ فِيٓ أَيۡمَٰنِكُمۡ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ ٱلۡأَيۡمَٰنَۖ فَكَفَّٰرَتُهُۥٓ إِطۡعَامُ عَشَرَةِ مَسَٰكِينَ مِنۡ أَوۡسَطِ مَا تُطۡعِمُونَ أَهۡلِيكُمۡ أَوۡ كِسۡوَتُهُمۡ أَوۡ تَحۡرِيرُ رَقَبَةٖۖ فَمَن لَّمۡ يَجِدۡ فَصِيَامُ ثَلَٰثَةِ أَيَّامٖۚ ذَٰلِكَ كَفَّٰرَةُ أَيۡمَٰنِكُمۡ إِذَا حَلَفۡتُمۡۚ وَٱحۡفَظُوٓاْ أَيۡمَٰنَكُمۡۚ﴾ [المائدة: ۸۹]. «خداوند شما را به خاطر سوگندهای بیهوده و بیاراده ای که میخورید، مؤاخذه نمیکند؛ ولی شما در برابر سوگندهایی که از روی قصد و اراده خورده اید مؤاخذه میکند. کفارهء این گونه سوگندها عبارت است از: خوراک دادن به ده نفر مستمند از غذاهای معمولی و متوسطی که به خانواده خود میدهید، یا جامه دادن به ده نفر از مستمندان و یا آزاد کردن برده ای. اما اگر کسی نیافت سه روز، روزه بگیرد. این کفاره سوگندهایی است که میخورید، سوگندهای خودرا حفظ کنید».
همچنین اگر شما برای انجام دادن یا انجام ندادن کاری که سوگند میخورید و بعد دیدی که مصلحت بر خلاف آن است اشکال ندارد که سوگند خود را بشکنید و کفارهء مذکور را بپردازید.
چون پیامبر ج میفرماید: «إِذَا حَلَفْتَ عَلَى يَمِينٍ فَرَأَيْتَ غَيْرَهَا خَيْرًا مِنْهَا، فَكَفِّرْ عَنْ يَمِينِكَ، وَأْتِ الَّذِي هُوَ خَيْرٌ» [۱۴۴۴]. «هرگاه سوگند خوردی و دیدی که غیر از آن بهتر است، سوگند خود را بشکن و کفاره آن را بده و همان کاری را که بهتر است انجام بده».
شیخ ابن باز – فتاوی المرأة ص.۱۴۶
[۱۴۴۴] بخاری (۶۶۲۲) لفظ حدیث از بخاری است. مسلم (۱۶۵۲،۱۶۵۱،۱۶۵۰).
س: فردی در کودکی یعنی پانزده سالگی به قرآن قسم دروغ خورده است، اما بعد از رسیدن به سن رشد و بلوغ پشیمان شده است، و دانسته است که این کار از نظر شرعی حرام میباشد. آیا او گناهکار است و کفاره بر او لازم میشود؟
ج: این سؤال دو مسأله را در برمیگیرد؛ مسألهء اول: سوگند خوردن به قرآن در سنت اساسی ندارد، بنابراین جایز نیست.
مسألهء دوم: او به دروغ قسم خورده است و این گناه بزرگی است که باید به آن توجه نماید، حتی بعضی از علما میگویند: این یمین غموس است یعنی: کسی که به دروغ سوگند میخورد در گناه غوطه ور میشود و سپس درجهنم غوطه ور خواهد شد.
اگر او بعد از بلوغ این قسم دروغین را خورده گناهکار میشود و باید توبه نماید و کفاره براو لازم نیست، چون کفاره در سوگندهایی لازم میشود که بر انجام دادن یا بر انجام ندادن کاری در آینده خورده میشود، و اگر بر چیزهای گذشته قسم بخورد کفاره بر او لازم نمیشود، و فقط انسان یا گناهکار میشود یا خیر، اگر بداند که دروغ است و قسم بخورد گناهکارمیشود و اگر بر چیزی قسم بخورد که میداند راست است یا گمان غالبش این است که راست است گناهکار نمیشود.
ابن عثیمین – نور علی الدرب –مکتبة الضیاء، ص (۴۳)
س: حکم قسم خوردن به غیر الله تعالى چیست؟ با این که از پیامبر ج روایت شده است که فرمود: «أَفْلَحَ وَأَبِيهِ إِنْ صَدَقَ» [۱۴۴۵]. «به پدرش سوگند که اگر راست میگوید رستگار گردید».
ج: سوگند خوردن به غیر خداوند مثل اینکه بگوید: (به جانت سوگند) یا به (جان خودم) یا (به رئیس قسم یا (یا به ملت سوگند) همه اینها حرام هستند، بلکه شرک میباشند، چون چنین تعظیم و بزرگداشتی جز برای خداوند، برای کسی صحیح نیست. هر کسی چیزی غیر از خداوند را باچیزی تعظیم کرد که فقط برای خدا میشود، مشرک است؛ اما از آنجا که سوگند خورنده این عقیده را ندارد که کسی که او به آن سوگند میخورد عظمتی همچون خداوند دارد، شرک اکبر به شمار نمیآید و عمل او شرک اصغر است، هرکسی به غیر از خدا قسم بخورد، مرتکب شرک اصغر شده است.
پیامبر ج میفرماید: «إنَّ الله ﻷ يَنْهَاكُمْ أنْ تَحْلِفُوا بِآبائِكُمْ؛ فَمَنْ كَانَ حَالِفاً فَلْيَحْلِفْ بِاللهِ أَوْ لِيَصْمُتْ» [۱۴۴۶]. «خداوند ﻷ شما را از سوگند خوردن به پدرانتان نهی میکند، پس هرکسی که سوگند میخورد به خدا سوگند بخورد یا ساکت باشد».
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ حَلَفَ بِغَيرِ اللهِ فقد كَفَرَ أَوْ أشْرَكَ» [۱۴۴۷]. «هرکس به غیر از خدا سوگند بخورد کفر و یا شرک ورزیده است».
پس به هیچکس غیر از خدا قسم خوردن جایز نیست. حتی به پیامبر و جبرئیل و دیگر پیامبران، و ملائکه و انسانها سوگند خوردن جایز نیست.
اما اینکه پیامبر ج فرمود: «أَفْلَحَ وَأَبِيهِ إِنْ صَدَقَ». «به پدرش سوگند اگر راست میگوید رستگار شد» [۱۴۴۸].
علمای حدیث در مورد این حدیث اختلاف کردهاند، بعضی آن را نپذیرفته و گفتهاند: گفته شدن این کلمه از زبان پیامبر ج صحت ندارد، بنابراین اشکالی باقی نمیماند؛ اما بنا بر قول کسی که میگوید: گفتن این جمله از پیامبر ج ثابت است و پیامبر ج آن را فرموده، پاسخ این است که کلمـﮥ (و أبیه) که در حدیث آمده از نظر دلالت بر معنی مبهم است که در اصطلاح به آن – مُشکل- گویند و حرمت قسم خوردن به غیر نام الله از بدیهیات است که در اصطلاح به آن – مُحْکم- گویند. بنابراین ما با دو حکمِ محکم و متشابه رو به رو هستیم و شیوة راسخان در علم این است که محکم را میگیرند و متشابه را رها میکنند.
خداوند متعال میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ مِنۡهُ ءَايَٰتٞ مُّحۡكَمَٰتٌ هُنَّ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ وَأُخَرُ مُتَشَٰبِهَٰتٞۖ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمۡ زَيۡغٞ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَٰبَهَ مِنۡهُ ٱبۡتِغَآءَ ٱلۡفِتۡنَةِ وَٱبۡتِغَآءَ تَأۡوِيلِهِۦۖ وَمَا يَعۡلَمُ تَأۡوِيلَهُۥٓ إِلَّا ٱللَّهُۗ وَٱلرَّٰسِخُونَ فِي ٱلۡعِلۡمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِۦ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ رَبِّنَا﴾ [آل عمران: ۷]. «اوست که کتاب را بر تو نازل کرده است بخشی از آن آیههای محکمات است و معانی مشخص و اهداف روشنی دارند و آنها اصل و اساس این کتاب هستند و بخشی از آن آیههای متشابهات است و معانی دقیقی دارند و احتمالات مختلفی در آنها میرود و اما کسانی که در دلهایشان کژی است برای فتنه انگیزی و تأویل نادرست به دنبال متشابهات میافتند؛ در حالی که تأویل آن را جز خدا نمیداند. پس امّا آنان که در دل کژى دارند براى فتنه جویى و طلب تأویلش از آنچه از آن که متشابه است، پیروى مى کنند و «تأویل» آن را جز خدا [کسى ] نمى داند و راسخان در علم مى گویند: به آن ایمان آورده ایم. همه [آن از محکم و متشابه ] از نزد پروردگار ماست».
علت این که این از متشابهات است این است که در آن احتمالات زیادی میرود، شاید این فرموده پیامبر ج قبل از نهی از قسم خوردن به غیر نام الله تعالى بوده است، ممکن است مخصوص پیامبر ج بوده است؛ چون شرک در حق او امکان ندارد، شاید به غیر قصد و اراده بر زبانش آمده است و از آنجا که این کلمه، آن هم نسبت آن به پیامبر ج صحت داشته باشد، همـﮥ این احتمالات را دارد، میباید محکم را بگیریم و محکم نهی از سوگند خوردن به غیر از خدا است.
اما بعضی از مردم میگویند: زبآنهایشان به قسم خوردن به غیر از خدا عادت کردهاند و ترک کردنش برای آنها سخت است؛ جواب چیست؟ میگوییم: این دلیل نمیشود؛ بلکه شما بکوشید تا آنرا ترک کنید و از آن بیرون بیایید.
یادم میآید مردی را که میگفت: (به پیامبر سوگند) نهی کردم که اینطور نگو، او گفت: به پیامبر سوگند که دوباره نمیگویم، او خواست تأکید کند که دوباره آن را نمیگوید؛ اما برزبانش میآمد. پس میگوییم تا جایی که میتوانی بکوش تا این کلمه را بر زبان نیاوری، چون شرک است و شرک هرچند کوچک با شد خطرناک است. حتی شیخ الاسلام ابن تیمیه / میگوید: خداوند شرک را نمیآمرزد؛ حتی اگر شرک اصغر باشد.
ابن مسعود س میگوید: «لأَنْ أَحْلِفَ بِاللَّـهِ كَاذِبًا أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أنْ أَحْلِفَ بِغَيْرِهِ صَادِقاً» [۱۴۴۹].
از این که از روی دروغ به خدا سوگند بخورم برایم پسندیده تر است از آنکه به غیر خدا از روی راست سوگند بخورم.
شیخ الاسلام ابن تیمیه میگوید: چون زشتی و گناه شرک از گناه کبیره بزرگتر است [۱۴۵۰].
الشیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۱/۱۷۶)
[۱۴۴۵] مسلم (۹-۱۱). [۱۴۴۶] بخاری.۶۱۰۸. و أطرافه فی (۲۶۷۹) ومسلم.۱۶۴۶- (۳). [۱۴۴۷] ابوداوود.۳۲۵۱. و ترمذی. ۱۵۳۵. و قال: «حدیث حسن» و الحاکم ۴/۲۹۷ (۷۸۱۴) و صححه و وافقه الذهبی. [۱۴۴۸] مسلم (۹-۱۱). [۱۴۴۹] ابن ابی شیبة (۱۲۲۸۱)والطیرانی فی الکبیر (۸۹۰۲) قال الهیثمی فی «المجمع » (۴/۱۷۷)«رواه الطیرانی فی الکبیر، ورجاله رجال الصحیح». [۱۴۵۰] انظر: «الفروع »لابن مفلح (۶/۳۰۳)، بمعناه.
س: بعضی ازمردم عادت کردهاند که به پیامبر ج سوگند میخورند و این قضیه برایشان عادی شده است، اما به آن معتقد نیستند، حکم آن چیست؟
ج: سوگند خوردن به پیامبر ج و یا دیگر مخلوقات منکر بزرگی است و از امور حرام و شرک آمیز است.
سوگند خوردن جز به خداوند به هیچ چیزی جایز نیست.
امام ابن عبد البر/ میگوید: بر این که قسم خوردن به غیر خداوند جایز نیست اجماع شده است.
احادیث صحیحی از پیامبر ج روایت شده است که در آن از قسم خوردن به غیر از خدا نهی شده و این کار شرک محسوب میشود؛ چنانکه در صحیحین از پیامبر ج روایت است که فرمود: «إِنَّ اللَّـهَ ﻷ يَنْهَاكُمْ أَنْ تَحْلِفُوا بِآبَائِكُمْ؛ فَمَنْ كَانَ حَالِفًا فَلْيَحْلِفْ بِاللَّـهِ أَوْ لِيَصْمُتْ» [۱۴۵۱]. «خداوند ﻷ شما را از قسم خوردن به پدرانتان نهی میکند، پس هر کسی قسم میخورد به خدا قسم بخورد به خدا قسم بخورد یا ساکت باشد».
درعبارتی دیگر آمده است: «فَلاَ يَحْلِفْ إِلاَّ بِاللهِ» [۱۴۵۲] «پس قسم نخورد؛ مگر به خداوند».
ابوداود وترمذی با اسناد صحیح از پیا مبر ج روایت نمودهاند که فرمود: «مَنْ حَلَفَ بِغَيرِ اللهِ فقد كَفَرَ أَوْ أشْرَكَ». «هرکس به غیر از خدا قسم بخورد، کفر یا شرک ورزیده است» [۱۴۵۳].
در حدیث صحیح ازپیامبر ج روایت است که فرمود: «مَنْ حَلَفَ بِالأمَانَةِ فَلَيْسَ مِنَّا» [۱۴۵۴]. «هرکس به امانت سوگند بخورد از ما نیست».
احادیث زیادی در این موضوع آمده است و مسلمین باید به غیر از خدا قسم نخورند. هیچکس حق ندارد به غیر از خدا هر کسی که باشد قسم بخورد، هر کسی به قسم خوردن به غیر از خدا عادت کرده باشد باید خانواده و همراهانش او را از این کار باز دارند. زیرا پیامبر ج میفرماید: «مَنْ رَأى مِنْكُمْ مُنْكَراً فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِكَ أضْعَفُ الإيمَانِ» [۱۴۵۵]. «هرکس از شما منکری را دید باید با دست خود آن را تغییر دهد و اگر نتوانست باید با زبانش با آن مخالفت کند و اگر نتوانست با قلب خود با آن مخالفت نماید و این ضعیف ترین درجهی ایمان است».
با توجه به حدیث سابق، سوگند خوردن به غیر از خدا شرک اصغر است.
اگر سوگند خورنده، کسی را که به آن سوگند میخورد مانند خدا مستحق تعظیم بداند شرک اکبر میشود و اگر معتقد باشد که آن چیز مستحق عبادت است شرک اکبر به شمار میآید، و مانند اینها که از موارد کفری است.
از پروردگار مسألت دارم تا بر مسلمانان منت نهد و همه آنان را عافیت و فهم دین نصیب فرماید، و از اسباب غضب حفاظت کند؛ انه سمیع قریب.
شیخ ابن باز- کتاب الدعوة (۲/۲۸، ۲۹)
[۱۴۵۱] البخاری (۳۸۳۶)،ومسلم (۱۶۴۶). [۱۴۵۲] البخاری (۳۸۳۶)،ومسلم (۱۶۴۶). [۱۴۵۳] أبوداود (۳۲۵۱)،والترمذی (۱۵۳۵) و قال: «حدیث حسن» و الحاکم ۴/۲۹۷ (۷۸۱۴) و صححه ووافقه الذهبی. [۱۴۵۴] أبوداوود (۳۲۵۳) و اللفظ له. و أخرجه بنحوه و زیادة الإمام أحمد (۵/۳۵۲) و ابن حبان (۴۳۶۳)،والحاکم ۴/۲۹۸ (۷۸۱۶) وصححه و وافقه الذهبی، و البیهقی فی، «السنن الکبری (۱۹۶۲۱).قال الهیثمی فی «المجمع» (۴/۳۳۲): «رواه أحمد والبزار،و رجال أحمد رجال الصحیح خلا الولید بن ثعلبة، وهو ثقة». ش: سوگند خوردن به امانت جواز ندارد، زیرا سوگند خوردن به اسماء و صفات جواز دارد و امانت از صفات خداوندی نمیباشد، بلکه امری از اوامر و فرضی از فرضهای خداست و نهی از آن سبب صورت گرفته که توهم مساوات آن با صفات خدا نشود. عده ای هستند که سوگند میخورند کار خیری را انجام ندهند، مثلاً با فلان شخص صحبت نکنند و یا به خانهء یکی از ذوی الارحام خود رفت و آمد ننمایند و بر آن اصرار هم میورزند در حالی که باید شخص اولاً از همچو سوگندی بپرهیزد و اگر چنین سوگندی خورد باید کفاره دهد و خود را حانث کند و صلهء رحم را فریضه ایست الهی پیوسته بدارد. [ریاض الصالحین: ترجمه و شرح: عبد الله خاموش هروی]. [۱۴۵۵] مسلم (۴۹).
س: مردی از آنجا که تازه ازدواج کرده فراموش کرده و اینگونه سوگند خورده است که زنم طلاق باشد که سال آینده فلان چیز را میخرم. اگر آن چیز را نخرید آیا زنش طلاق میشود؟ اگر آن چیز را نخرد چه چیزی بر او لازم میشود؟ باید دانست که او عادت ندارد که به طلاق سوگند بخورد.
ج: حکم چنین سخنی براساس نیت شوهر فرق میکند؛ اگر منظورش این باشد که با چنین سوگند خوردنی، خودش را موظف و تحریک به انجام کاری نماید و هدفش این نباشد که درصورت عدم خرید آنچه بر خرید آن طلاق خورده از زنش جدا شود، در این صورت چنین طلاقی براساس صحیح ترین قول علما در حکم قسم است و باید او کفارهء سوگند، غذا دادن به ده نفر مستمند برای هر مستمند نصف صاع از خرما و غیره که معادل تقریبی یک و نیم کیلو میباشد، را بپردازد و یا ده فقیر را شام یا نهار دهد یا به ده نفر مسکین لباس دهد؛ که با آن نماز خواندن جایز باشد؛ اما اگر منظورش این باشد که اگر آنچه را که برای خرید آن طلاق خورده نخرد زنش طلاق میشود.
انسان مؤمن باید از یاد کردن طلاق در چنین مواردی بپرهیزد. چون بسیاری از علما میگویند به صورت مطلق در صورت عدم وفا به شرط زنش طلاق میشود.
پیامبر اکرم ج میفرماید: «مَنِ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ، فقَد اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ وَعِرْضِهِ» [۱۴۵۶]. «هر کسی از شبهات بپر هیزد به راستی که دین و آبرویش را حفاظت کرده است».
الشیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲۲/۱۰۸، ۱۰۷)
[۱۴۵۶] بخاری (۵۰) مسلم (۲۹۹۶).
س: کفاره سوگند چیست؟ آیا کفاره برحسب ترتیب است یا برحسب انتخاب و اختیار؟ آیا اگر برای یک چیز چند بار قسم بخورم یک کفاره کفایت میکند یا برای هر سوگندی جداگانه کفاره داد؟
ج: کفارهء قسم غدا دادن به ده مستمند از خوراکهای معمولی است که انسان برای خانوادهاش فراهم مینماید، یا لباس دادن به آنها و یا آزاد کردن برده ایی میباشد و اگر کسی یکی از این سه چیز را نیافت سه روز روزه بگیرد و فرد در خوراک دادن و لباس دادن و آزاد کردن برده ایی اختیار دارد ؛ اما بعد از این سه چیز نوبت روزه گرفتن است، و غذایی را که باید بدهد نصف صاع از خوراکی است که در آنجا مصرف میشود از قبیل خرما، گندم، جو و غیره و معادل یک و نیم کیلو میباشد؛ اما لباس پیراهن و شلوار و ردایی است که میتوان با آن نماز خواند و آزاد کردن برده. این است که بردهء مؤمنی را آزاد کند.
اما اگر شخصی بر اشیاء متعدد از جنس واحد قسم بخورد، در آن یک کفاره کفایت میکند، مثل اینکه فردی بگوید: سوگند به خدا با فلانی حرف نمیزنم و این جمله را زیاد تکرار کند در این صورت اگر سوگندش را بشکند فقط یک کفاره کفایت میکند، اما اگر آنچه بر آن قسم خورده از اجناس مختلفی باشد، مثل اینکه فردی بگوید: سوگند به خدا با فلانی حرف نمیزنم، سوگند به خدا به دیدار فلانی نمیروم سوگند به خدا به سفر نمیروم و امثال این جمله ها، در این صورت اگر در هر مورد سوگند خود را بشکند بر او یک کفاره لازم میشود. چون خداوند متعال در سوره مائده میفرماید: ﴿لَا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغۡوِ فِيٓ أَيۡمَٰنِكُمۡ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ ٱلۡأَيۡمَٰنَۖ فَكَفَّٰرَتُهُۥٓ إِطۡعَامُ عَشَرَةِ مَسَٰكِينَ مِنۡ أَوۡسَطِ مَا تُطۡعِمُونَ أَهۡلِيكُمۡ أَوۡ كِسۡوَتُهُمۡ أَوۡ تَحۡرِيرُ رَقَبَةٖۖ فَمَن لَّمۡ يَجِدۡ فَصِيَامُ ثَلَٰثَةِ أَيَّامٖۚ ذَٰلِكَ كَفَّٰرَةُ أَيۡمَٰنِكُمۡ إِذَا حَلَفۡتُمۡۚ وَٱحۡفَظُوٓاْ أَيۡمَٰنَكُمۡۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ٨٩﴾ [المائدة: ۸۹]. «خداوند شما را به خاطر سوگندهای بیهوده و بیاراده مؤاخده نمیکند، ولی شما را در برابر سوگندهایی که از روی قصد و اراده خورده اید مؤاخذه میکند، کفاره اینگونه سوگندها عبارت است از خوراک دادن به ده نفر مستمند از غذاهای معمولی و متوسطی که به خانواده خود میدهید؛ یا جامه دادن به ده نفر از مستمندان و یا آزاد کردن برده ای؛ اما اگر کسی نیافت سه روز روزه بگیرد این کفارهء سوگندهایی است که میخورید، سوگندهای خود را حفظ کنید. اینگونه خداوند آیات خود را بر شما بیان میدارد باشد که شکر گذارید».
بهتر است که سه روز روزه پشت سر هم باشد تا از دایرهء اختلاف بیرون آمده باشد، و اگر سه روز را جدا جدا روزه گرفت اشکالی ندارد. چون خداوند به طور مطلق روزه گرفتن را بیان کرد؛ و پشت سر هم بودن آن را نگفته است که این لطف الهی بر بندگان است که بر آنها سخت نگرفته است.
شیخ ابن باز مجموع فتاوی ومقالات متنوعة ۲۳/۱۲۸، ۱۲۹
س: اگر سوگند خوردم که فلان کار را نمیکنم و روزی آن را انجام دادم، آیا میتوانم سه روز روزه بگیرم و سپس آن کار را بکنم؟ یا باید از انجام آن کار دست نگاه دارم؟
ج: اگر شخص سوگند بخورد که فلان کار را انجام دهد برای او کفارهء یمین لازم میشود، مثل اینکه بگوید: سوگند به خدا با فلانی حرف نمیزنم، یا غذایش را نمیخورم، و سپس با او حرف بزند یا غذایشان را بخورد بر او کفاره لازم میشود، چون خداوند متعال میفرماید: ﴿لَا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغۡوِ فِيٓ أَيۡمَٰنِكُمۡ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ ٱلۡأَيۡمَٰنَۖ فَكَفَّٰرَتُهُۥٓ إِطۡعَامُ عَشَرَةِ مَسَٰكِينَ مِنۡ أَوۡسَطِ مَا تُطۡعِمُونَ أَهۡلِيكُمۡ أَوۡ كِسۡوَتُهُمۡ أَوۡ تَحۡرِيرُ رَقَبَةٖۖ فَمَن لَّمۡ يَجِدۡ فَصِيَامُ ثَلَٰثَةِ أَيَّامٖۚ ذَٰلِكَ كَفَّٰرَةُ أَيۡمَٰنِكُمۡ إِذَا حَلَفۡتُمۡۚ وَٱحۡفَظُوٓاْ أَيۡمَٰنَكُمۡۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ٨٩﴾ [المائدة: ۸۹]. «خداوند شما را به خاطر سوگندهای بیهوده و بیاراده مؤاخده نمیکند، ولی شما را در برابر سوگندهایی که از روی قصد و اراده خورده اید مؤاخذه میکند، کفاره اینگونه سوگندها عبارت است از خوراک دادن به ده نفر مستمند از غذاهای معمولی و متوسطی که به خانواده خود میدهید؛ یا جامه دادن به ده نفر از مستمندان و یا آزاد کردن برده ای؛ اما اگر کسی نیافت سه روز روزه بگیرد این کفارهء سوگندهایی است که میخورید، سوگندهای خود را حفظ کنید. اینگونه خداوند آیات خود را بر شما بیان میدارد باشد که شکر گذارید».
خداوند در این آیه کفارهء قسم را توضیح داده است و بیان کرده که روزه گرفتن برای کسی است که توانایی خوراک دادن و لباس دادن و آزاد کردن برده را ندارد.
علما در مقدار واجب از خوراک برای هر مستمندی اختلاف کردهاند، و صحیح ترین قول این است که از همه خوراک هایی که خانوادهاش میدهد از قبیل: برنج، خرما و غیره از هر کدام که میخواهد تقریباً یک و نیم کیلو بدهد. و اگر ده مستمند را شام یا نهار داد یا به هریک بهاندازهای لباس داد که او میتوانست با آن نماز بخواند، کافی است. و اگر بردهای مؤمن چه زن چه مرد را آزاد کرد کفایت میکند و اگر نتوانست یکی از این کارها را بکند آن وقت سه روز روزه بگیرد.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة ۲۳/۱۳۴، ۱۳۵
س: برادری دارم که پاسپورت گرفته است، و خواست که دوباره پاسپورت بگیرد، مسؤل گذر نامه به او گفته است که آیا تو قسم میخوری که قبلاً گذر نامه نگرفتهای برادرم ترسیده و سوگند خورده که تا حالا گذر نامه نگرفته است، حکم چیست آیا او باید گوسفندی صدقه بدهد؟ یا کفاره آن را بدهد؟
ج: او باید توبه کند، و همچنین هر کسی که به دروغ سوگند بخورد باید توبه نماید و پشیمان شود، و دوباره چنین نکند، بنابراین، قول صحیح در سوگند دروغین کفاره لازم نمیشود، و کفاره در سوگند هایی که برای آینده خورده میشوند لازم میشود، مثل اینکه فردی بگوید: سوگند به خدا چنین میکنم، یا سوگند به خدا با فلانی حرف نمیزنم، اگر این سوگندها را بشکند باید کفاره بدهد؛ اما کسی که دروغ میگوید و قسم میخورد فقط باید توبه نماید، و از کارش پشیمان شود و از گناه دست بکشد و صادقانه تصمیم بگیرد دوباره این کار را انجام ندهد و اینگونه خداوند او را میبخشد چون خداوند گناهان را با توبه میبخشد. چنان که خداوند متعال میفرماید: ﴿وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ [النور: ۳۱]. «ای مؤمنان! بهسوی الله تعالى توبه نمایید تا رستگار شوید».
پیامبر ج میفرماید: «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ» [۱۴۵۷]. «کسی که از گناه توبه کند مانند کسی است که گناه نکرده است».
الشیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة[۲۳/۱۱۵، ۱۱۶]
[۱۴۵۷] (۱)ابن ماجه (۴۲۵۰)،والطیرانی فی «الکبیر»۱۰/۱۵۰ (۱۰۲۸۱)،والبیهقی فی «السنن الکبری»۱۰/۱۵۴ (۲۰۳۵۰،۲۰۳۴۸) و هوحدیث حسن بشواهده. انظر:«المقاصد الحسنة۱/۲۴۹ (۳۱۳) و «مرقاة المفاتیح (۵/۲۷۰)، و: «فیض القدیر»للمناوی (۳/۲۷۶).
س: من و دوستم در محل کار اختلاف کردیم، من سوگند خوردم که در خانهء او آب و غذا نخورم، یکبار فراموش کردم به خانهاش رفتم و مقداری میوه خوردم، و بعد از آن که از خانهاش بیرون رفتم یادم آمد که من چنین سوگندی خورده بودم، لطفاً مرا راهنمایی کنید، آیا بعد از دادن کفاره میتوانم در خانه او آب و غذا بخورم؟
ج: اگر فراموش کردهای چیزی بر تو لازم نمیشود، یعنی دادن کفاره بر تو لازم نیست، اما بهتر آن است که با برادرت غذا بخوری و کفاره بدهی و اگر این دوست دیندار است بهتر آن است که کفاره بدهی و در خانهاش غذا بخوری، اما اگر آدم خوبی نیست خداوند را به خاطر این قسم شکر بگذار، با او غذا نخور و نزد او نرو، و از او دوری کن، اگر او فرد گناهکاری است و به گناه دعوت میدهد، خداوند را به خاطر اینکه از او دور شدهای سپاس بگو، اگر فرد خوبی است قسم خود را بشکن و به ده نفر غذا یا لباس بده، به خانه برادرت برو و غذا بخور.
پیامبر ج میفرماید: «إِذَا حَلَفْتَ عَلَى يَمِينٍ فرأيت غيرَها خيراً فَكَفِّرْ عَنْ يَمِينِكَ وأْتِ الَّذِي هُوَ خَيْرٌ» [۱۴۵۸]. «هرگاه سوگند خوردی و غیر از آن را بهتر از آن دیدی، همان کار را که بهتر است انجام بده و کفارهء قسمت را بده».
و نیز میفرماید: «إِنِّي وَاللَّـهِ إِنْ شَاءَ اللَّـهُ لَا أَحْلِفُ عَلَى يَمِينٍ فَأَرَى غيرها خَيْرًا مِنْهَا إِلَّا كَفَّرْتُ عَنْ يَمِينِي وَأَتَيْتُ الَّذِي هُوَ خَيْرٌ» [۱۴۵۹]. «سوگند به خدا ان شاء الله اگر سوگند بخورم و خلاف آن را بهتر بدانم، کفاره سوگندم را میدهم و همان کاری را که بهتر است انجام میدهم».
الشیخ ابن باز- المجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲۳/۱۱۳، ۱۱۴)
[۱۴۵۸] بخاری (۶۶۲۲) و اللفظ له و مسلم (۱۶۵۲،۱۶۵۱،۱۶۵۰). [۱۴۵۹] بخاری (۶۶۲۳) و مسلم (۱۶۴۹).
س: حکم شرعی در مورد نذر چیست ؟ آیا وفا نکردن به نذرگناه است؟
ج: حکم نذر این است که از نظر شرعی نذر کردن مکروه است، پیامبر اکرم ج از نذر کردن نهی فرمود: «إِنَّهُ لَا يَأْتِي بِخَيْرٍ، إِنَّمَا يُسْتَخْرَجُ بِهِ مِنْ الْـبَخِيلِ» [۱۴۶۰]. «نذر هیچ خیری به همراه را نمیآورد، بلکه به وسیلهء آن از بخیل مالش بیرون آورده میشود».
بعضی از مردم وقتی مریض میشوند یا ضرر میکنند یا مورد آزار قرار میگیرند؛ نذر میکنند که اگر از بیماری بهبود یابند یا سود کنند، صدقهای میدهند، یا گوسفندی ذبح میکنند، و معتقدند که بدون این نذر خداوند آنها را شفا نمیدهد، یا سود نمیبرند. بنابراین پیامبر ج خبر داد که خداوند به وسیلهء نذر چیزی را که مقدر نموده تغییر نمیدهد، اما فرد نذر کننده بخیلی است که جز با نذر انفاق نمیکند.
اگر نذر در مورد عبادتی همچون نماز، روزه، صدقه یا اعتکاف باشد، وفا به آن و انجام دادن آن لازم است.
اگر نذر در مورد گناهی باشد همچون قتل، زنا، ویا نوشیدن شراب و یا گرفتن مال دیگران به زور و امثال آن، انجام دادن آن لازم نیست و باید فرد نذر کننده کفارهء یمین بدهد که غذا دادن به ده نفر مستمند.....،
اگر نذر کار جایزی همچون خوردن، نوشیدن، پوشیدن لباس، سفر و سخن عادی و امثال آن بود فرد نذر کننده مختار است که نذرش را ادا کند و یا کفاره بدهد.
اگر نذر بر طاعتی بود مانند: طعام دادن، ذبح گوسفندی و امثال آن، نذر به مصرف مستمندان برسد.
اگر نذر عمل صالح بدنی و یا مالی مانند جهاد، حج و عمره بود، باید آن را انجام دهد، اگر نذرش را مخصوص محلی مانند مساجد، خرید کتاب و پروژههای خیریه کرد، باید همان کار را بکند و جایز نیست نذر را در بخش دیگری غیر از آنچه نذر کرده است انجام دهد.
شیخ ابن جبرین – فتاوی المرأة.ص۱۴۸، ۱۴۹
[۱۴۶۰] بخاری (۶۶۰۹،۶۶۰۸) و مسلم (۱۶۴۰،۱۶۳۹) و اللفظ له فی أحد مواضعه.
س: آیا انسان میتواند جهت نذر خود را بعد از مشخص نمودن در امری خاص تغییر دهد؟
ج: قبل از جواب به این سؤال، ذکر این مقدمه را لازم میدانم که نذر نمودن امری شایسته و جالب نیست؛ زیرا نذر نمودن یا مکروه است یا حرام. زیرا رسول الله ج از نذر نمودن نهی نموده و فرموده: «إِنَّهُ لَا يَأْتِي بِخَيْرٍ، إِنَّمَا يُسْتَخْرَجُ بِهِ مِنْ الْـبَخِيلِ» [۱۴۶۱]. «نذر هیچ خیری نمیآورد بلکه به وسیله آن مال بخیل بیرون آورده میشود».
باید دانست که خیری که امید آن میرود به سبب نذر نیست.
بسیاری از مردم چنین هستند که هنگامی که مریض شدند نذر مینمایند، که اگر الله تعالی آنان را شفا دهد فلان کار خیر را انجام میدهند، باید دانست که شفا یافتن مریض و پیدا شدن گمشده ربطی به نذر ندارد؛ یعنی نذر، سبب دفع آن مشکل نشده است؛ بلکه الله تعالی بیمار را شفا داده و گمشده را به صاحبش باز گردانده است.
باید متوجه بود که لطف و کرم الله تعالی بیشتر از آن است که هنگام درخواست، چیزی را با پروردگار شرط نمود.
شما باید از الله بخواهید که بیماری شما را شفا دهد، گمشدهء شما را بر گرداند، بدون اینکه نیازی به نذر باشد؛ زیرا نذر تأثیری ندارد، بسیاری از کسانی که نذر میکنند، هرگاه مشکلشان حل شد در وفای به نذر سهل انگاری میکنند و چه بسا آن را به کلی فراموش میکنند و باید دانست که عواقب این کار بسیار خطرناک است.
خداوند میفرماید: ﴿۞وَمِنۡهُم مَّنۡ عَٰهَدَ ٱللَّهَ لَئِنۡ ءَاتَىٰنَا مِن فَضۡلِهِۦ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ٧٥ فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُم مِّن فَضۡلِهِۦ بَخِلُواْ بِهِۦ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعۡرِضُونَ٧٦ فَأَعۡقَبَهُمۡ نِفَاقٗا فِي قُلُوبِهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ يَلۡقَوۡنَهُۥ بِمَآ أَخۡلَفُواْ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكۡذِبُونَ٧٧﴾ [التوبة: ۷۵ – ۷۷]. «و کسانى از آنان هستند که با خداوند پیمان بستهاند که اگر از فضل خویش به ما [چیزى ] بدهد، حتما صدقه مى دهیم و از درستکاران خواهیم بود (۷۵)آن گاه وقتى که خداوند از فضل خویش به آنان بخشید، در آن بخل ورزیدند و اعراض کنان روى برتافتند (۷۶)پس به [سزاى ] آنکه با خداوند در آنچه با او وعده کرده بودند خلاف کردند و به [کیفر] آنکه دروغ مى گفتند، [خداوند نیز] تا روزى که به لقاى او رسند، نفاق را در دلشان [سرانجام این کار] شان قرار داد (۷۷)».
بنابراین برای مؤمن شایسته نیست که نذر نماید.
در پاسخ سؤالی که مطرح شد این است که هرگاه انسان در موردی نذر نمود و به نظرش آمد که ادای نذر در جایی دیگر بهتر است، ثوابش بیشتر است و برای بندگان خدا سود بیشتری دارد میتواند جهت نذرش را تغییر دهد و نذرش را آنطور که بهتر است ادا کند، (دلیل جواز این کار این است که مردی نزد پیامبر اکرم ج آمد و گفت: یا رسول الله ج من نذر نموده ام که اگر الله تعالی فتح مکه را بر شما مقدر نماید به بیت المقدس بروم و در آنجا نماز بخوانم، پیامبر ج فرمود: «صَلِّ هاهُنا». «همین جا در مکه نماز بخوان»، آن مرد دوباره حرفش را تکرار نمود، پیامبر ج دوباره فرمود: «صَلِّ هاهُنا». «همین جا نماز بخوان»، آن مرد دوباره گفتهاش را تکرار نمود، پیامبر ج فرمود: «شَأْنَكَ إذن». «هر طور که خودت دوست دارید».
این روایت دلالت میکند که انسان میتواند در پرداخت نذر مورد بهتر را انتخاب نماید و جهت نذرش را در بهترین جهت تغییر دهد.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی المرأة، ص (۱۴۹، ۱۵۰)
[۱۴۶۱] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت.
س: کسی که وفای به نذر را بعد از محقق شدن آنچه بر آن نذر نموده به تأخیر میاندازد حکمش چیست؟
مثلاً شخصی نذر میکند اگر بیماریاش بهبود، یابد پنج روز برای الله تعالی روزه میگیرد، مریضی بهبود مییابد؛ اما ایشان روزه را به تأخیر میاندازد، البته ایشان پنج روز را از نظر وقت مشخص ننمودهاند، آیا این پنج روز را پشت سر هم روزه بگیرد، یا در صورت تأخیر در وفای به نذرش کفاره بر او لازم میشود؟
ج: وفای به نذرِ طاعت واجب است، مانند نذر نمودن برای روزه، صدقه، اعتکاف، حج و تلاوت قرآن. اگر نذر مشروط به موردی مانند شفای بیمار یا برگشت مسافر از سفر بود، پس از تحقق شدن شرط فوراً به نذرش وفا نماید؛ با تأخیر گناهی بر او نیست.
اگر نذر کننده وفات نمود و نذرش بر عهدهاش بود، وارثانش از طرف او نذرش را ادا نمایند، باید توجه نمود که وفای به نذر فوراً لازم است، تا مسلمان از عهدهء واجباتش فارغ شود.
شیخ ابن جبرین – فتاوی المرأة. ص (۱۴۷)
س: در صورتی که در کشوری دادگاهها غیر اسلامی هستند و شخص برای رسیدن به حقوقش چارهای ندارد جز این که از طریق این دادگاهها اقدام نماید، حکمش چیست؟ آیا او کافر میشود یا خیر؟
ج: در صورتی که شخصی مجبور شود شکایت خود را جهت رسیدگی به دادگاههای غیر اسلامی ارجاع دهد، کافر نمیشود؛ اما باید خاطر نشان ساخت که مسلمانان اجازهی چنین کاری را ندارند، مگر در مواقع ضروری که برای رسیدن به حقش راهی دیگر وجود نداشته باشد؛ مسلمانان میتوانند در مسیری گام بردارند که شریعت به آنان اجازه داده است.
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی ومقالات متنوعة (۲۳/۲۱۴)
س: قاضیای که از یکی از دو طرف دعوا جانب داری میکند؛ و او را تلقین میکند و طرف دیگر را تهدید میکند که اگر حکم صادره را نپذیرد با او برخورد میکند، آیا این نوع قضاوت شامل وعیدی است که در حدیث آمده: «قَاضِيَانِ فِي النَّارِ وَقَاضٍ فِي الْـجَنَّةِ». «دو گروه از قاضیان جهنمی هستند و یک گروه از قضات، در بهشت هستند» [۱۴۶۲].
ج: بر قاضی حرام است که از یکی از دو طرف دعوا جانب داری کند.
جانب داری از یکی از دو طرف دعوا ظلم است. مستحق است که چنین قاضیای از کار بر کنار شود. قاضی با این کارش در قیامت مستحق وعید است. بنابراین فردی که قاضی او را تهدید میکند، عملکرد قاضی را گزارش کند. ایشان باید دادخواستی تنظیم کنند و خواهان رسیدگی پرونده در دادگاه تجدید نظر شوند.
عملکرد قاضی با این شیوه، قاضی را در ردیف کسانی قرار میدهد که بدون علم و دانش قضاوت میکنند، یا مانند کسی است که حق را میشناسد؛ اما بر خلاف آن قضاوت میکند.
هرگاه فردی از یکی از قضات مشاهده نمود که با یکی از دو طرف دعوا شدت برخورد را در پیش میگیرد و از دیگری جانب داری و حمایت میکند، قاضی را نصیحت کند و عذاب آخرت را برای او گوشزد نماید.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
[۱۴۶۲] جزء من حدیث اخرجه: أ بو داود (۳۵۷۳)، والترمذی (۱۳۲۲)واللفظ له، وابن ماجه (۲۳۱۵)، والبیهقی فی «السنن الکبری» (۲۰۱۴۲).وصححه الأابانی فی «صحیح أبی داود» (۳۰۵۱).
س: در حدیث صحیح از رسول الله ج ثابت است که فرموده: «إِذَا حَكَمَ الحَاكِمُ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أصَابَ فَلَهُ أجْرَانِ، وَإِذَا حَكَمَ وَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَخْطَأَ فَلَهُ أَجْرٌ» [۱۴۶۳]. «وقتی که حاکم براساس اجتهاد حکمی را صادر نمود، اگر حکم صادره درست باشد دو پاداش به او میرسد، و اگر حکم صادره اشتباه باشد یک پاداش به او میرسد» بعضی از مردم به استناد این حدیث خود را از حکمی که اشتباها صادر شود، تبرئه میکنند؛ و میگویند: آنان در هر حال مأجور هستند.
لطفاً معنای اجتهاد را در این حدیث توضیح دهید، آیا اجتهاد فقط محدود به اثبات است یا در مورد دفع اتهام هم کاربرد دارد.
ج: در حدیث آمده: «الْـقُضَاةُ ثَلاثَةٌ: قَاضِيَانِ فِي النَّارِ وَقَاضٍ فِي الْـجَنَّةِ؛ رَجُلٌ قَضَى بِغَيْرِ الْـحَقِّ فَعَلِمَ ذَاكَ فَذَاكَ فِي النَّارِ، وَقَاضٍ لَا يَعْلَمُ فَأَهْلَكَ حُقُوقَ النَّاسِ فَهُوَ فِي النَّارِ، وَقَاضٍ قَضَى بِالْـحَقِّ فَذَلِكَ فِي الْـجَنَّةِ» [۱۴۶۴]. «قضات، بر سه نوع هستند: که دو گروه از آنان جهنمی هستند. و یک گروه از آنان بهشتی است، کسی که دانسته به ناحق قضاوت کند چنین قاضیای قطعاً جهنمی است؛ گروه دوم قاضیای که ندانسته به نا حق، قضاوت کند او نیز جهنمی است؛ گروه سوم قاضیای که قضاوت او براساس واقعیت و احقاق حق است، چنین قاضیای بهشتی است».
اما در مورد اجتهاد باید گفت: اجتهاد یعنی تلاش و بذل جهد در بررسی مدارک و شواهد و دلایل بهاندازهی توان، در قضایای پیش آمده، جمع بین دلایل و اقوال متعارض، بررسی کلیهی موارد احتمالی، بررسی کلیهی دلایل و مستندات طرف دعوا، مقایسه بین طرفین دعوا، تفهیم اتهام، دادن مجال کافی به طرف، برای پاسخ گویی به دلایل شاکی، دوری از تمایلات شخصی و جانب داری از یکی از دو طرف دعوا، با انگیزه هایی همچون، رعایت فامیل، آشنایی، شهرت، و یا مواردی از این قبیل، رعایت مساوات و عدالت بین طرفین دعوا در جایگاه و محل نشستن، توجه به سخنان دو طرف دعوا و حتی نوع نگاه.
قاضی حق ندارد به سخنان یکی از طرفین دعوا بدون حضور دیگری گوش کند. قاضی، حق ندارد پروندهای را جهت رسیدگی به کسی تحویل دهد که از یکی از دو طرف دعوا جانب داری میکند؛ و رعایت کلیه آداب قضاوت که فقها آن را در احکام قضاة ذکر نمودهاند. والله اعلم.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
[۱۴۶۳] بخاری (۷۳۵۲). [۱۴۶۴] تخریج آن در فتوای سابق گذشت.
س: کسی به منظور دریافت رشوه اجرای حکم را به تأخیر میاندازد: حکمش چیست؟
ج: پرداخت هر نوع مبلغی به شخص مذکور ناجایز است؛ زیرا چنین کاری در حکم رشوه است.
«لَعَنَ الرَّاشِي وَالْـمُرْتَشِي» [۱۴۶۵]. «رسول الله ج رشوه دهنده و رشوه گیرنده هر دو را لعنت نموده است».
رشوه از نظر اجتماعی پیامدهای نا گواری را به دنبال خواهد داشت. رشوه منجر به فساد و ظلم میشود، رشوه انسان را در انجام جرم، جسور و با جرأت بار میآورد.
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲۳/۲۳۵۰۲۳۴)
[۱۴۶۵] احمد (۲/۳۸۷،۲۱۲،۱۹۴،۱۹۰،۱۶۴) و (۵/۲۷۹) و أبوداود (۳۵۸۰) و الترمذی (۱۳۳۷،۱۳۳۶) و ابن ماجه (۲۳۱۳) و قال الترمذی: «حدیث حسن صحیح».
س: در برخی از کشورهای عربی، مدعی عموم، شکایت را جهت رسیدگی و اثبات حق، به دادگاه تقدیم میکند، و با تمام توان تلاش میکند تا جرم را بر مدعی علیه ثابت کند و او را محکوم نماید.
از نظر برخی، این کار در نهایت پستی و زشتی است؛ زیرا مدعی عموم، با تمام وجود سعی میکند تا متهم را محکوم کند، آیا پرونده سازی علیه دیگران و جمع آوری مدارک و شواهد به منظور محکوم کردن آنان، و بازی با کلمات جهت اثبات محکومیت متهم از نظر شرعی جایز است یا خیر؟ آیا این کار متعارض با روش رسول الله ج نیست؟ آنگونه که در مورد کسی که اقرار به زنا نموده بود، پیامبر ج سعی داشت او را از اعترافش منصرف کند تا حد زنا بر او جاری نشود و تبرئه گردد، پیامبر ج به او گفت: شاید فقط او را بوسیدی و سخنانی از این قبیل...
همچنین بر خورد رسول الله ج با «غامدیه» و همچنین عملکرد اصحاب پیامبر از جمله عمر بن الخطاب و دیگر صحابه...
ج:آنچه میتوان در این موضوع اظهار داشت این است که جواز و عدم جواز چنین کاری امری نسبی است؛ زیرا به نسبت بعضی از متهمین وبه نسبت برخی از حقوق جایز است و به نسبت برخی دیگر جایز نیست.
چنانچه متهم از انسانهای بزهکار، فاسد و اهل معصیت است میتوان جهت اثبات اتهام، مدارک وشواهد را جمع آوری نموده و در جهت اثبات جرمش تلاش نمود.
مانند این موارد که نامبرده اهل نماز نیست، انسانی بد زبان و اهل سب و شتم است، همیشه خارج از منزل با افراد شرور و جنایتکار همراه است، با افرادی مصاحبت و رفت و آمد دارد که اهل منکرات و مخدرات هستند، کسانی که در بیتقوایی و عدم التزام به دین و شریعت زبانزد عموم هستند.
اطرافیانشان افراد لاابالی، ریش تراش، اهل دود و قلیون هستند، دوستانشان کسانی هستند که ملتزمین به دین و شریعت را مورد تمسخر قرار میدهند، از مجالس ذکر و یاد خدا دوری میورزند، و همواره در مجالس رقص و آواز و انواع بازیهای بیهوده شرکت میورزند؛ پرونده سازی علیه چنین افرادی لازم است و پیگیری امور آنان، کار ناجایزی به شمار نمیرود؛ زیرا چنین افرادی فاقد احترام هستند.
سختگیری در مورد این افراد به نفع جامعه است؛ زیرا با کنترل آنان میتوان شهر و جامعه را از معاصی و بزهکاری هایی که موجبات خشم خداوند را در دنیا و آخرت به همراه دارد، حفاظت نمود. امّا در صورتی که متهم انسانی وارسته و شایسته است و از این نوع منکرات فاصله دارد، زیر نظر گرفتن کارها و امور زندگی او و پیدا کردن نکات ضعفش ناجایز است؛ زیرا این کار به منزلهی اذیت وآزار بندگان خداوند متعال است.
در حدیثی آمده است: «يَا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَلَمْ يُفْضِ الْـإِيمَانُ إِلَى قَلْبِهِ: لَا تُؤْذُوا الْـمُسْلِمِينَ وَلَا تُعَيِّرُوهُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا عَوْرَاتِهِمْ؛ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَةَ أَخِيهِ الْـمُسْلِمِ تَتَبَّعَ اللَّـهُ عَوْرَتَهُ، وَمَنْ يَتَّبعِ اللَّـهُ عَوْرَتَهُ يَفْضَحْهُ وَلَوْ فِي جَوْفِ رَحْلِهِ» [۱۴۶۶]. «ای کسانی که به ظاهر ایمان آورده؛ اما هنوز ایمان به قلبتان وارد نشده است، مسلمانان را اذیت نکنید و به دنبال عیوب آنان نباشید؛ زیرا هر کسی که به دنبال عیوب برادر مسلمانش باشد الله تعالی به دنبال عیوب او خواهد بود و هر کسی که الله تعالی عیوب او را بپاید حتماً رسوایش میکند، حتی اگر در کنج خانهاش هم باشد».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ بِغَيۡرِ مَا ٱكۡتَسَبُواْ فَقَدِ ٱحۡتَمَلُواْ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِينٗا٥٨﴾ [الأحزاب: ۵۸]. «و کسانى که مردان و زنان مؤمن را بى هیچ گناهى که مرتکب شده باشند، مى آزارند، به راستى [بار] بهتان و گناهى آشکار را بر دوش کشیدهاند (۵۸)».
اما در مورد کسی که اقرار به زنا کرده بود، پیامبر ج سعی مینمود تا او را از اعترافش منصرف نماید، نامبرده فردی متقی بود و از عذاب الهی بیمناک بود و از همین رو با اعترافش به عمل زنا میخواست حکم شریعت در مورد او اجرا شود، پیامبر ج نیز سعی مینمود تا موضوع را به او تفهیم کند که شاید مرتکب امری شده که حکمش از زنا پایینتر است و به آن اعتراف کند تا حکم زنا از او دور شود. والله اعلم
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
[۱۴۶۶] ترمذی (۲۰۳۲) و قال: «حسن غریب». وهو فی صحیح الجامع برقم: (۷۹۸۴).
س: حکم کسی که دیگری را در حال ارتکاب جرم و معصیت میبیند، اما راز او را فاش نمیکند و فقط او را نصیحت میکند به این امید که از این کار بر گردد و توبه کند آیا این شخص گناهکار است؟
ج: چنانچه انجام دهندهی گناه و معصیت از کسانی نیست که همواره مرتکب گناه و معصیت میشوند و نسبت به دستورات شریعت بیپروا و بیتوجه هستند، پرده پوشی از چنین فردی جایز است، البته باید از عذاب و عقاب الهی او را بر حذر نمود تا در آینده مر تکب گناه نشود؛ امّا اگر شخصی در صحنه جرم و در حال انجام گناه گرفته شود و از کسانی است که در ارتکاب گناه بیپروا است، از اصحاب فسق و فجور است، کسی که او را میبیند مؤظف است او را به کسانی که توان مجازاتش را دارند معرفی کند تا در آینده اصلاح شود و از گناه باز آید.
اگر معصیت و گناهی که انجام میشود از حقوق انسانها است، مانند کسی که شخصی را هنگام سرقت از منزل یا مغازه، یا زنا با فردی مشاهده میکند، ستر پوشی از چنین گناهانی جایز نیست؛ زیرا با پرده پوشی بر چنین گناهی حق دیگری ضایع میشود، عفت و ناموس خانواده از بین میرود، در حق مسلمانی خیانت صورت میگیرد، اگر شخصی میدانست که فرد قاتل یا ضارب فلان شخص است، باید او را معرفی کند؛ زیرا با پرده پوشی در این موارد حق مسلمانی دیگر ضایع میشود، بلکه شاهد جهت احقاق حق مظلوم علیه قاتل و ظالم شهادت دهد.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
س: برخی از افراد به خاطر پرده پوشی از قضایایی غیر از حدود امتناع میورزند؛ با این استدلال که وقتی که حدود با وجود شک و شبهه، ساقط میشوند پس گناهان دیگر به طریق اولی ساقط میشوند، البته هدف اصلی افراد از عدم شهادت، پرده پوشی در حق مسلمانان است. برخی دیگر از افراد با این نظریه مخالف هستند و میگویند: عدم شهادت علیه مجرمین از باب کتمان شهادت است که در قرآن از آن نهی شده است: لطفاً در این مورد توضیحات لازم را بیان کنید؟
ج: هرگاه از شخصی خواسته شد تا در مورد حقی که مربوط به فردی از افراد است گواهی دهد، که در صورت عدم گواهی، حق صاحب حقی ضایع میشود، ادای شهادت در مورد چنین فردی لازم است وصبر برتحمل شهادت لازم است.چنانچه آمدن شاهد برای ادای شهادت هزینه بردار است، صاحب حق، هزینه آن را متحمل میشود.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا يَأۡبَ ٱلشُّهَدَآءُ إِذَا مَا دُعُواْ﴾ [البقرة: ۲۸۲]. «و چون گواهان را به گواهی میخوانند، باید از این کار امتناع نورزند».
یعنی: هرگاه از شاهدی خواسته شد شهادت دهد، باید این کار را انجام دهد.
زیرا با شهادت شاهد، حق به صاحبش میرسد؛ کتمان شهادت حرام است، زیرا پروردگار میفرماید:
﴿وَلَا تَكۡتُمُواْ ٱلشَّهَٰدَةَۚ وَمَن يَكۡتُمۡهَا فَإِنَّهُۥٓ ءَاثِمٞ قَلۡبُهُ﴾ [البقرة: ۲۸۳]. «و شهادت را کتمان نکنید، و هرکسی که شهادت را کتمان کند؟ گناهکار است».
یعنی با کتمان شهادت، شخص گناهکار و مستحق عذاب میشود.
در مورد حدود، باید عرض شود: بله حدود با شبهه، برداشته میشوند؛ به این معنی که اگر در شهادت شبههایی باشد یا اشتباهی رخ دهد یا در مورد شخصی که علیه او شهادت داده میشود اشتباهی صورت گیرد، اجرای حکم برداشته میشود. مانند: این که کسی از بیت المال چیزی را سرقت کند و مدعی شود که در بیت المال شریک است و سهم دارد (اما سهمش را به او پرداخت نکردهاند و او سهم خودش را برداشته است). مانند اینکه: شخصی چیزی را به سرقت میبرد با این ادعا که این چیز از آن خودش بوده که آن را از او غصب نمودهاند و امثال این موارد.
باید توجه داشت شخصی، دیگری را در حال ارتکاب عمل زنا مشاهده میکند شبهای هم در کار نیست و عذری هم وجود ندارد و از طرفی اجرای عقوبت و حد با این کار حتمی و لازم است، شاهد اجازه ندارد شهادت را کتمان کند.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
س: شخصی عهد میکند که در غیر از حدود، و اموری که متعلق به حق افراد نیست، گواهی نمیدهد؛ اما زیر قولش میزند و خلاف وعده میکند، آیا با این کارش گناهکار میشود؟
ج: باید دانست که کتمان شهادت حتی در غیر از حدود، ناجایز است، اگر شخصی با دیگری چنین عهدی نموده، میتواند عهدش را بشکند؛ بدون اینکه خطری متوجه او شود؛ زیرا این عهد مجرد اخبار است. مثلاً: شخصی میگوید: من با شما عهد میبندم جز در جرایم بزرگ- حدود- مثل: سرقت، زنا، قتل، شراب و... علیه شما گواهی ندهم، در موارد پایینتر از حدود مانند حقوق افراد، امانت، عدم پرداخت نفقه، ترک نماز ومواردی از این قبیل، علیه شما گواهی میدهم. باید دانست که چنین وعدهای به منزلهی کتمان شهادت است، بنابراین کتمان شهادت در وقت نیاز نا جایز است و کفارهای بر این خلاف وعده لازم نمیشود.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
س: شخصی براساس شهادت دیگری که مورد اعتمادش است، شهادت میدهد ومیگوید: من خودم دیده ام در حالی که ندیده و میگوید: خودم شنیده ام در حالی که نشنیده است، فقط از روی اعتماد بر شاهد اول چنین میگوید، حکم چنین شهادتی چیست؟
ج: قضات در پذیرفتن چنین شهادتی، احتیاط میکنند و شهادت بر شهادت دیگری را قبول نمیکنند؛ مگر زمانی که شاهد دوم با اجازهی شاهد اول، شهادت دهد؛ به این صورت که شاهد اول به شاهد دوم بگوید: شما براساس شهادت بنده، شهادت بده که فلان شخص این مقدار بدهکار است و یا به فلان مورد اعتراف نموده است.
چنین شهادتی اگر در مورد حقوق افراد باشد مانند: دَین، غرامت، دیه، قذف، جراح، عتق و امثال آن.
و از طرفی قاضی به شاهدِ اول دسترسی نداشته باشد، مثلاً شاهدِ اول در شهر دیگری باشد یا مریض باشد، یا مرده باشد.
در موضوع شهادت بر شهادت دیگری باید: شاهد اول - اصل- و شاهد دوم - فرع- هر دو عادل باشند، مثلاً خودِ قاضی نسبت به آن دو شناخت داشته باشد و یا کسی که عدالت آنها را تأیید میکند مورد اعتماد قاضی باشد.
در صورتی که شاهدِ دوم، جریان را ندیده و نشنیده است اجازه ندارد که بگوید فلان شخص چنین گفته و من از او شنیده ام که میگفت: فلان موضوع چنین و چنان است.
قاضی، بر حسب قرائن و مدارک و شواهد میتواند، شهادت شاهد دوم را رد نماید و یا بپذیرد.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین
س: افرادی هستند ماههای زیادی میگذرد و آنها بدون عذر، قرآن کریم را دست نمیزنند وتلاوت نمیکنند؛ و بعضی از این دسته افراد مشاهده میشوند که مجلههای غیر مفید را همواره مورد مطالعه قرار میدهند، نصیحت جناب عالی به چنین افرادی چیست؟
ج: سنت است که زنان و مردان مؤمن با تدبر و تفکر، به کثرت به تلاوت قرآن بپردازند، خواه این خواندن از رو باشد یا از حفظ.
زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ لِّيَدَّبَّرُوٓاْ ءَايَٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ٢٩﴾ [ص: ۲۹]. «(ای محمد این قرآن) کتاب پر خیر و برکتی است و آن را برای تو فرو فرستاده ایم تا در بارهی آیه هایش بندیشید و خردمندان پند گیرند».
و میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَتۡلُونَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ سِرّٗا وَعَلَانِيَةٗ يَرۡجُونَ تِجَٰرَةٗ لَّن تَبُورَ٢٩ لِيُوَفِّيَهُمۡ أُجُورَهُمۡ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضۡلِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ غَفُورٞ شَكُورٞ٣٠﴾ [فاطر: ۲۹ – ۳۰]. «کسانی که کتاب الله تعالی را میخوانند و نماز را برپا میدارند، و از چیزهایی که بدیشان داده ایم، پنهان وآشکار، بذل و بخشش مینمایند، آنان چشم امید به تجارتی دوختهاند که هرگز بیرونق نمیگردد و از میان نمیرود. تا الله تعالی اجرشان را به تمام و کمال بدهد، چرا که الله تعالی آمرزندهی سپاسگزار است».
تلاوت مذکور، شامل خواندن و پیروی کردن میشود، و تلاوت با تدبر و تفکر و اخلاص وسیلهای است برای اطاعت و فرمانبرداری. تلاوت قرآن پاداش بزرگی دارد؛ چنان که پیامبر ج میفرماید: «اقْرَءُوا الْـقُرْآنَ فَإِنَّهُ يَأْتِي يَوْمَ الْـقِيَامَةِ شَفِيعًا لِأَصْحَابِهِ» [۱۴۶۷] . «قرآن را بخوانید زیرا قرآن روز قیامت برای اهل قرآن شفاعت میکند».
و میفرماید «خَيْرُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْـقُرْآنَ وَعَلَّمَهُ» [۱۴۶۸]. «بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و به دیگران یاد بدهد».
و میفرماید: «مَنْ قَرَأَ حَرْفًا مِنْ كِتَابِ اللَّـهِ فَلَهُ بِهِ حَسَنَةٌ وَالْـحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا، لَا أَقُولُ «الم» حَرْفٌ وَلَكِنْ أَلِفٌ حَرْفٌ وَلَامٌ حَرْفٌ وَمِيمٌ حَرْفٌ» [۱۴۶۹]. «هرکسی حرفی از کتاب خدا را بخواند در مقابل به او یک نیکی میرسد و هر نیکی ده برابر میشود، نمیگویم (الم)یک حرف است بلکه، الف یک حرف و لام یک حرف و میم یک حرف است».
از پیامبر ج ثابت است که ایشان به عبدالله بن عمروبن عاص س فرمود: «اقْرَإِ الْـقُرْآنَ فِي كُلِّ شَهْرٍ. قَالَ: قُلْتُ: أُطِيقُ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ، فَقَالَ: اقْرَأْ فِي كُلِّ سَبْعِ لَيَالٍ مَرَّةً» [۱۴۷۰]. «در هر ماه یکبار قرآن را بخوان. گفتم: بیشتر از این میتوانم، فرمود: هفتهای یکبار آن را ختم کن».
اصحاب پیامبر ج هر هفته قرآن را ختم میکردند [۱۴۷۱].
توصیه ام به همهی قرآن خوانان این است که با تدبر و تفکر و مخلصانه و قصد فایده و علم آن را به کثرت بخوانند. هر ماه یکبار قرآن را تمام کنند و اگر کمتر از این میسر بود بهتر است، فرد میتواند هفتهای یکبار قرآن را ختم نماید، بهتر این است که در مدت کمتر از سه روز ختم نشود؛ چون پیامبر ج به عبدالله بن عمروبن عاصس وصیت کرد که حداقل در سه روز قرآن را ختم نماید، زیرا ختم کردن قرآن کمتر از سه روز گاهی سبب میشود تا خواننده عجله نماید و بدون تدبّر قرآن را بخواند. خواندن قرآن از رو بدون وضو جایز نیست. امّا اگر از حفظ قرآن را بخواند وضو نداشته باشد اشکالی ندارد.
ولی فردی که جنب است نه از رو حق خواندن قرآن را دارد و نه میتواند از حفظ بخواند مگر بعد از آن که غسل نماید؛ چون امام احمد و صاحبان سنن با سند حسن، از علی سروایت کردهاند که علیس گفت: «كَانَ رَسُولُ اللَّـهِ ج لَا يَحْجِزُهُ وَرُبَّمَا قَالَ يَحْجُبُهُ مِنْ الْـقُرْآنِ شَيْءٌ لَيْسَ الْـجَنَابَةَ» [۱۴۷۲]. «هیچ چیزی جز جنابت پیامبر ج را از خواندن قرآن باز نمیداشت».
شیخ ابن باز، فتاوی المرأة ص (۱۹۹، ۲۰۰)
[۱۴۶۷] مسلم ۸۰۴. [۱۴۶۸] بخاری ۵۰۲۷. [۱۴۶۹] ترمذی ۲۹۱۰ ومی گوید حدیث حسن صحیح وغریب است. [۱۴۷۰] بخاری (۵۰۵۲)، و مسلم (۱۱۵۹) . [۱۴۷۱] ن. ک صحیح بخاری ۵۰۵۲،۵۰۵۴،و سنن ابی داود۱۳۸۸،۱۳۹۵. [۱۴۷۲. -احمد۱/۸۳،۸۴،۱۰۷،۱۲۴،۱۳۴) و ابوداود ۲۲۹و نسائی۲۶۵ و ابن ماجه۵۹۴) و ابن حبان۷۹۹،۸۰۰و حاکم۱/۱۵۲(۵۴۱)،۴/۱۰۷ (۷۰۸۳)وآن را صحیح قرارداده و ذهبی با او موافقت نموده است.
س: آیات زیادی از قرآن کریم را حفظ میکنم امّا بعد از مدتی آن را فراموش مینمایم، همچنین وقتی آیهای را میخوانم نمیدانم آیا خواندن من درست است یا نه؟ بعداً متوجه میشوم که اشتباه خوانده ام، لطفاً مرا راهنمایی کنید.
ج: شما باید در حفظ آن چه برایت ممکن است بکوشی و از برادرانی که در مدارس هستند درس بگیری، یا در مساجد برای برادرانی که یاد دارند قرآن بخوانی و یا در خانه این کار را انجام بدهی و بکوش تا آنها قرائت تو را تصحیح نمایند.
چون پیامبر ج میفرماید: «خَيْرُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْـقُرْآنَ وَعَلَّمَهُ» [۱۴۷۳]. «بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و به دیگران یاد دهد».
پس بهترین مردم اهل قرآن هستند. کسانی که آن را یاد گرفته و به دیگران یاد میدهند و به آن عمل میکنند.
پیامبر ج به بعضی از اصحابش فرمود: «أَيُحِبُّ أَحَدُکم أَنْ يَذهَبَ إِلَى بُطْحَانَ فَيَأْتِيَ بِنَاقَتَيْنِ عَظَيْمَتَيْنِ فِي غَيْرِ إِثْمٍ وَلَا قَطِْيعةَ رَحِمٍ؟» فقالوا: یا رسول الله کُلُنَا یحب ذلك. فقال علیه الصلوة والسلام: «أَفَلَا يَغْدُو أَحَدُكُمْ إِلَى الْـمَسْجِدِ فَيَعْلَمُ أَوْ يَقْرَأُ آيَتَيْنِ مِنْ كِتَابِ اللَّـهِ عَزَّ وَجَلَّ خَيْرٌ لَهُ مِنْ نَاقَتَيْنِ وَثَلَاثٌ خَيْرٌ لَهُ مِنْ ثَلَاثٍ وَأَرْبَعٌ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَرْبَعٍ وَمِنْ أَعْدَادِهِنَّ مِنْ الْـإِبِلِ» [۱۴۷۴]. «آیا فردی از شما دوست دارد که به بُطحان (درهای در مدینه) برود و دو ماده شتر بزرگ بیاورد بدون آن که مرتکب گناه یا قطع پیوند خویشاوندی شده باشد؟» آنها گفتند:ای رسول الله ج همه ما این را دوست داریم. پیامبر ج فرمود: «اگر فردی از شما صبح به مسجد برود و دو آیه از کتاب الله تعالی یاد بگیرد برایش از دو ماده شتر بزرگ بهتر است، و سه آیه برایش از سه شتر و چهار آیه برایش از چهار شتر و... بهتر است».
این حدیث فضیلت فراگرفتن قرآن را برای ما بیان میدارد. پس توای برادر عزیز! باید قرآن خواندن را از برادرانی که قرآن خواندن خوب بلدند یاد بگیری تا این گونه استفاده ببری و قرآن را درست بخوانی.
امّا این که حفظ میکنی و فراموش مینمایی اشکالی ندارد، چون هر انسانی دچار فراموشی میشود. چنان که پبامبرج میفرماید: «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَنْسَى كَمَا تَنْسَوْنَ» [۱۴۷۵]. «من مانند شما یک انسان هستم و فراموش میکنم آن گونه که شما فراموش میکنید».
رسول الله ج از قاری قرآنی شنید که قرآن میخواند، آن گاه فرمود: «رَحِمَهُ اللَّـهُ لَقَدْ أَذْكَرَنِي كَذَا وَكَذَا آيَةً أَسْقَطْتُهُنَّ مِنْ سُورَةِ كَذَا وَكَذَا أُنْسِيتُهَا» [۱۴۷۶]. «رحمتِ الله تعالی بر او باد. فلان و فلان آیه را به یاد من آورد که من از فلان سوره آن راانداخته بودم و آن را از یاد برده بودم».
منظور این که انسان بعضی از آیات را فراموش میکند سپس آن را به خاطر میآورد یا کسی دیگر به او یادآوری میکند، بهتر این است که بگوید: از یادم رفتهاند، چون پیامبر ج فرمود: «لَا يَقُلْ أَحَدُكُمْ نَسِيتُ آيَةَ كَيْتَ وَكَيْتَ بَلْ هُوَ نُسِّيَ» [۱۴۷۷]. «نگویید فلان آیه را از یاد برده ام بلکه آن از یاد برده شده است» یعنی شیطان آن را از یاد شما برده است.
اما این حدیث که «وَمَنْ حَفِظَ الْـقُرْآنَ ثُمَّ نَسِيَهُ لَقِيَ اللَّـهَ وَهُوَ أَجْذَمُ» [۱۴۷۸]. «هر کسی قرآن را حفظ کرد سپس آن را فراموش نمود در حالی با الله تعالی روبرو میشود در حالی که أجذم است».
از دیدگاه علما حدیث ضعیفی است.
فراموش کردن در اختیار انسان نیست و نمیتواند خود را از آن در امان بدارد. هدف این است که شما مقداری از قرآن را که برایتان میسّر است حفظ کنید و همواره آن را مجدداً بخوانید و نزد کسی که قرآن خوب بلد است قرآن بخوانید تا اشتباهات شما را تصحیح نماید. الله تعالی به شما توفیق دهد.
شیخ ابن باز، مجله البحوث، ش ۳۸ ص (۱۳۳- ۱۳۵)
[۱۴۷۳] بخاری ۵۰۲۷. [۱۴۷۴] مسلم ۸۰۳. [۱۴۷۵] بخاری۴۰۱ و مسلم ۵۷۲. [۱۴۷۶] بخاری۲۶۵۵ و مسلم ۷۸۸ حافظ در فتح البار ی۱۱/۱۳۸ میگوید:نظر جمهور علما این است که ممکن است پیامبر بعد از رساندن قرآن چیزی از آن را فراموش کرده باشد. امّا این مورد قطعاَ برای ایشان یادآوری میشود و بر حالت فراموشی نمیماند؛ به دلیل آیه ﴿سَنُقۡرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓ٦ إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُ﴾ [الأعلی: ۶ – ۷] برای پیامبر در مواردی که مربوط به تبلیغ دین نیست به ایشان فراموشی دست دهد. [۱۴۷۷] بخاری۵۰۳۲ و مسلم۷۹۰. [۱۴۷۸] احمد (۵/۳۲۷،۳۲۳،۲۸۵،۲۸۴)، و ابوداود۱۴۷۴ و دارمی ۲/۵۲۹ (۳۳۴۰) و ابن ابی شیبه در مصنف ۶/۱۲۴ (۲۹۹۹۵) ودیگران این را روایت کرده اند.اما این حدیث ضعیف است. و بعضی آن را حسن قرار داده اند. ن ک: مجمع الزوائد (۷/۱۶۷)، و فیض القدیر ۵/۴۷۳،۴۷۲) و (التیسیربشرح جامع الصغیر)۲/۳۵۸ و أجذم یعنی دستش قطع شده یا اینکه دلیلی ندارد، ویا اینکه خیر و پاداشی همراه او نیست.
س: مرا راهنمایی کنید که چگونه قرآن را حفظ کنم؟
ج: توصیه ما به شما این است که به حفظ توجه کنید و به آن روی بیاورید، و اوقاتی که برای حفظ مناسب هستند مثل آخر شب یا بعد از نماز صبح یا نیمههای شب و دیگر اوقاتی که در آن راحت هستید، برای حفظ قرآن انتخاب کنید تا بتوانی حفظ نمایی و به شما توصیه میکنیم که دوست خوبی انتخاب کنی تا تو را در حفظ و دوره کردن قرآن یاری نماید. اضافه براین باید از الله تعالی بخواهی که به شما توفیق دهد و یاریتان نماید و به درگاه او تضرع نمایی که شما را کمک کند و از اسباب باز ماندن پناهتان دهد. هرکس صادقانه ازالله تعالی یاری بجوید الله تعالی او را یاری مینماید و کارش را آسان میگرداند.
شیخ ابن باز، مجلة البحوث، شماره ۳۸ص (۱۳۳)
س: پیشنماز روستای ما استاد حفظ قرآن است و کودکان پیش او قرآن حفظ مینمایند و وی برای این کار مزد و حقوق میگیرد، حکم مزد گرفتن برای این کار چیست؟
ج: مزد گرفتن در برابر یاد دادن قرآن و آموزش علم اشکالی ندارد، چون مردم به آموزش نیاز دارند و پرداختن به امور تعلیم و آموزش معلّم را از کسب و کار باز میدارد. اگر مزد دریافت نکند کار تعلیم برایش سخت خواهد شد، پس اگر در برابر تعلیم قرآن و علم مزد بگیرد اشکالی ندارد. روایت است که گروهی از صحابه در محل بعضی از عربها رحل اقامت افکندند. رئیس قبیله آنها را مار یا عقربی گزید. مردم آنجا با هر چیزی او را مداوا کردند اما سودمند واقع نگردید و آنگاه از صحابه خواستند که او را با خواندن قرآن دم کنند، آن وقت یکی از صحابه جلو رفت و سوره فاتحه را خواند و بر او دم کرد؛ آنگاه الله تعالی آن فرد را شفا داد و صحابه با آنها شرط گذاشته بودند که اگر بیمارشان بهبودی یافت گَلَهای از گوسفندان را به آنها بدهند و مردم آن قبیله به شرط و قول خود وفا کردند. صحابه، آن گوسفندان را میان خود تقسیم نکردند تا این که از پیامبر ج پرسیدند؛ پیامبر ج فرمود: «أَصَبْتُمْ اقْسِمُوا وَاضْرِبُوا لِي مَعَكُمْ سَهْمًا» [۱۴۷۹]. «کار درستی کردهاید، تقسیم کنید و به من هم سهمیهای بدهید»
پیامبر ج به کار آنان اعتراضی نکرد و فرمود: «أَحَقُّ مَا أَخَذْتُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا كِتَابُ اللَّـهِ» [۱۴۸۰]. «از همه چیزهایی که برای آن مزد میگیرید کتاب خدا اولویت بیشتری دارد».
پس این حدیث دلالت مینماید که مزد گرفتن در برابر یاد دادن و تعلیم اشکالی ندارد.
شیخ ابن باز، مجلة البحوث، شماره۴۲ص۱۵۰، ۱۵۱
[۱۴۷۹] بخاری۲۲۷۶ و مسلم۲۲۰۱. [۱۴۸۰] بخاری۵۷۳۷.
س:کسی که قرآن را حفظ کرده سپس آن را فراموش کرده حکمش چیست آیا سزا داده میشود یا نه؟
ج: الحمدلله وحده، والصلوة والسلام علی رسوله وآله وصحبه.. وبعد:
قرآن کلام الله تعالی است و بهترین کلام و مجمع احکام است، تلاوت آن عبادتی است که دلها را نرم میکند و منافع بیشمار دیگر دارد، به همین خاطر پیامبر ج فرمان داده که همواره قرآن مورد تلاوت قرار گیرد تا فراموش نشود، بنابراین میفرماید: «تَعَاهَدُوا هَذَا الْـقُرْآنَ فَوَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَهُوَ أَشَدُّ تَفَلُّتًا مِنْ الْـإِبِلِ فِي عُقُلِهَا» [۱۴۸۱]. «همواره این قرآن را بخوانید، سوگند به ذاتی که جان محمد ج در دست اوست قرآن سریعتر از شتری که زانویش بسته باشد میگریزد».
پس شایسته نیست حافظ قرآن ازتلاوت آن غافل بماند و در دوره کردن آن کوتاهی بورزد، بلکه باید برای خود مقداری در نظر بگیرد و روزانه آن را بخواند تا این گونه به او در حفظ قرآن کمک نماید و مانع فراموشی آن شود؛ و او به امید دریافت پاداش و استفاده کردن از احکام قرآن در عقیده و عمل، به تلاوت آن بپردازد.
امّا اگر کسی بخشی از قرآن را حفظ کرد و سپس به علت مشغول بودن یا به سبب غفلت آن را از یاد برد، گناهکار نمیشود. حدیثی که در آن در مورد فراموش کردن قرآن وعید آمده صحت ندارد.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد واله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (۴/۶۵، ۶۴)
[۱۴۸۱] بخاری۵۰۳۳ و مسلم ۷۹۱.
س: خواندن قرآن واجب است یا مستحب؟ و حکم ترک کردن آن چیست؟ آیا ترک آن حرام است یا مکروه؟
ج: الحمد لله وحده والصلوة والسلام علی رسوله وآله وصحبه وسلم وبعد:
الله تعالی قرآن را نازل فرموده تا انسانها به قرآن ایمان آورند و آن را بیاموزند و تلاوت کنند. در آن بیاندیشند و به دستورات آن عمل نمایند و آن را در امور زندگی داور قرار دهند و برای داوری به قرآن مراجعه نمایند و بهبودی بیماریهای قلبی را در آن جستجو نمایند و دیگر حکمتهایی که خداوند از نزول قرآن مد نظر داشته است.
گاهی انسان قرآن را ترک میگوید به این معنی که به آن ایمان نمیآورد و به آن گوش نمیدهد و توجه نمیکند، گاهی فرد به قرآن ایمان دارد امّا آن را از یاد میبرد و یاد نمیگیرد. ممکن است قرآن را تلاوت کند ولی در آن تدبّر و تفکّر نکند. گاهی تفکّر و تدبّر مینماید اما به قرآن عمل نمیکند؛ حلال آن را حلال نمیداند و حرامش را حرام نمیشمارد و قرآن را حاکم و داور قرار نمیدهد و برای بهبودی بیماریهای قلبی و جسمیخود به قرآن مراجعه نمیکند. از این رو فرد به هماناندازهای که از قرآن رویگردان باشد به هماناندازه آن راترک کرده است.
بنابراین انسان باید از الله تعالی بترسد و مواظب رفتار خویش باشد و بکوشد تا به صورتهای مختلفی از قرآن بهره ببرد. باید بداند که به هراندازه که او قرآن را ترک نماید به همان مقدار خیر و خوبی را از دست میدهد.
تلاوت قرآن امری مشروع ومطلوب است. مستحب است که زیاد انجام گیرد و در هر ماه یکبار ختم شود اما این واجب نیست.
وبالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم
فتاوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۴/۶۹، ۶۸)
س: آیا بهتر است که در مسجد قبل از نماز یا بعد از آن قرآن با صدای بلند خوانده شود یا آهسته خواندن بهتر است؟
ج: اگر آن جا افرادی باشند که به خواندن او گوش میدهند و به منظور فایده بردن سکوت میکنند؛ بهتر است با صدای بلند خوانده شود تا آنها بشنوند و اگر در مسجد افرادی مشغول نماز بودند بهتر است با صدای آهسته قرآن بخواند تا موجب تشویشِ خاطرِ نماز گزاران نگردد.
اگر همه کسانی که در مسجد بودند مشغول خواندن قرآن بودند انسان اختیار دارد که با صدای بلند یا آهسته بخواند، اگر همه با صدای بلند میخواندند او هم با صدای بلند بخواند، اگر همه آهسته میخواندند او هم آهسته بخواند، بهتر این است که زیاد صدایش را بلند نکند و زیاد آهسته نخواند. چون الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا تَجۡهَرۡ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتۡ بِهَا وَٱبۡتَغِ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلٗا﴾ [الإسراء: ۱۱۰]. «نمازت را بلند یا آهسته مخوان، و بلکه میان آن دوراهی پیش گیر (که میانه روی و اعتدال است)».
فتوای الشیخ ابن جبرین صادره در تاریخ:۲/۱۱/۱۴۲۳هـ
س: چه میفرمایند در مورد مردی که تعدادی از مردم را در خانهاش جمع میکند و آنها با هم تعدادی از آیات قرآن را تلاوت میکنند، سپس برای خود و مسلمین دعا مینمایند، آنگاه صاحب خانه آنها را برای صرف غذایی که قبلاً برایشان آماده شده فرا میخواند و بعد از میل غذا بر میگردند و میروند؟
ناگفته نماند که میزبان جزءهایی از قرآن را بین دعوت شدگان تقسیم میکند که هر کسی یک جزء را میخواند و بعد از پایان خواندن، یکی برای آنها و مسلمین دعا میکند. میگویند که آنها قرآن را دسته جمعی برای تبرک ختم کردهاند.
ج: الحمد لله والصلوة والسلام علی رسوله وآله وصحبه وسلم.. وبعد:
اول اینکه جمع شدن برای تلاوت قرآن وخواندن آن به این صورت که یکی بخواند ودیگران گوش کنند و آنچه را که خواندهاند بررسی نمایند و برای فهمیدن معانی آن بکوشند مطلوب و قربتی است که خداوند آن را میپسندد، و در برابر آن پاداش فراوان میدهد. مسلم در صحیح خود و ابوداود از ابوهریره سروایت کردهاند که گفت: پیامبر ج فرمود: «مَا اجْتَمَعَ قَوْمٌ فِي بَيْتٍ مِنْ بُيُوتِ اللَّـهِ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّـهِ وَيَتَدَارَسُونَهُ بَيْنَهُمْ إِلَّا نَزَلَتْ عَلَيْهِمْ السَّكِينَةُ وَغَشِيَتْهُمْ الرحمه وَحَفَّتْهُمْ الْـمَلَائِكَةُ وَذَكَرَهُمْ اللَّـهُ فِيمَنْ عِنْدَهُ» [۱۴۸۲]. «هیچ گروهی در خانهای از خانههای الله تعالی برای تلاوت و مطالعهی قرآن گرد هم نمیآیند؛ مگر آن که آرامش بر آنان نازل میشود، و رحمت آنان را میپوشا ند و ملائکه آنان را احاطه میکنند، و الله تعالی آنهارا در میان کسانی که نزد او هستند یاد میکند».
دعا بعد ازختم قرآن جایز و مطلوب است؛ اما نباید به صورت همیشگی باشد و نباید در دعا بعد از ختم قرآن به عبارتهای مشخصی چنان که گویا سنت است پایبند بود. زیرا چنین چیزی از پیامبر ج ثابت نیست؛ بلکه فقط بعضی از صحابه این کار را کردهاند، همچنین دعوت حضار برای صرف غذا اشکالی ندارد به شرطی که به عنوان عادتی بعد از خواندن نباشد.
دوم این که توزیع جزءهایی از قرآن بین حاضران برای آن که هرکسی برای خودش بخشی یا جزئی از قرآن را بخواند، برای هر یکی ختم قرآن به شمار نمیآید و فقط به قصد تبرک، خواندن قرآن، نوعی نقص و کوتاهی است؛ چون هدف از قرآن قربت و نزدیکی به الله تعالی و حفظ آن و تدبّر در آن و فهمیدن احکام قرآن و درس عبرت گرفتن از بیانات آن و به دست آوردن پاداش و ثواب میباشد. همچنین تمرین زبان برای تلاوت قرآن و فواید دیگری مد نظر است.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و اله و صحبه و سلم
انجمن دائمی، بدع الناس فی القرآن ص۱۲، ۱۱
[۱۴۸۲] بخشی از حدیثی که مسلم ۲۶۹۹ و ابوداود (۱۴۵۵) و ترمذی۲۹۴۶ روایت کرده است.
س: ما از کودکی هنگامی که در مکتب، قرآن حفظ میکردیم عادت نمودیم که به هنگام خواندن قرآن به سمت راست و چپ کج شویم و تکان بخوریم. احساس میکنیم که این کج شدن تلاوت قرآن را برای ما آسان مینماید؛ امّا یکی از برادران اعتراض کرد و گفت این بدعت است امّا او دلیلی ندارد. بنابراین امیدوارم بفرمایید اگر این کار بدعت است ما آن را ترک کنیم. الله تعالی به شما پاداش نیک دهد و شما را یاور مسلمین بگرداند.
ج: الحمد لله والصلوة والسلام علی رسوله وآله وصحبه... وبعد:
کج شدن به راست و چپ به هنگام خواندن قرآن کریم اشکالی ندارد و این کج شدن عبادت نیست که بدعتی در دین شمرده شود، بلکه فقط عادت بعضی از مردم است. آنچه از آن نهی شده بدعت گذاری در دین است. پیامبر ج میفرماید: «مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ فِيهِ فَهُوَ رَدٌّ» [۱۴۸۳]. «هرکسی در دین ما چیز تازهای ایجاد کند که از آن نیست، مردود است».
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و اله و صحبه و سلم
فتاوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا ۴/۱۱۶
[۱۴۸۳] بخاری و مسلم بخاری۲۶۹۷ و مسلم ۱۷۱۸.
س: بعضی از مدرّسین قرآن کریم با مداد روی قرآن یا روی قرآن طلاب یادداشتهایی میکنند تا این گونه اشتباهات شاگردانشان را به آنها گوشزد نمایند، مثلاً در جاهایی که باید غنّه شود خط میکشند یا نوشتن چیزهایی از این قبیل روی قرآن جایز است؟
ج: به نظر من چنین یادداشتهایی اشکالی ندارند. خواه این یادداشتها در حاشیه نوشته شوند خواه در میان خطها نوشته شوند. اگر این یادداشتها رموز و اشاره هایی داشته باشند که با علامتهای موجود در قرآن همچون علامت وقف و علامات تجوید همچون اظهار، اخفا و اقلاب مشابه باشند. پس وقتی این ملاحظات با مداد و با حرفی کوچک نوشته میشوند طوری که وقتی به آن نیاز نباشد، پاک میگردند، اشکالی ندارد. فقط از نوشتن چیزهایی در قرآن نهی شده که از قرآن نیستند و بیم آن میرود که خواننده دچار اشتباه شود و فکر کند که آن نوشته از قرآن است و یا بیان مفاهیم قرآن است. امّا اگر بیم اشتباه نباشد اشکالی ندارد که بهاندازه نیاز یادداشتی در قرآن نوشته شود.
والله اعلم وصلی الله علی محمد و آله وصحبه و سلم
شیخ ابن جبرین ۳۰/۳/۱۴۲۱هـ
س: بعضی از آقایان و خانمهای مدرّس به خاطر تشویق دانش آموزان که بیشتر درس بخوانند برچسب پنج ستاره یا دو ستاره یا بیشتر یا کلمه"ممتاز" یا"بارک الله فیک" را روی قرآن میچسبانند که نشانه ممتاز بودن دانش آموز است. آیا این کار جایز است؟
ج: اگر این برچسب بیرون قرآن زده شود اشکالی ندارد. مانند اینکه روی جلد یا در صفحه اول قبل از فاتحه یا بعد از آن چسبانده شود یا در برگ اول قرآن دانش آموز زده شود و اسم دانش آموز و آن جمله روی این برچسب باشد.
یا اینکه بهتر است روی دفترها یا کتابهای درسی این برچسب را بزنند چون موجب تشویق دانش آموزان و طلاب میشود و آنها را تحریک میکند تا با یکدیگر رقابت نمایند و پدرانشان مطلع میشوند و دوستانشان تشویق میشوند تا در حفظ و فهم قرآن و درس خواندن با همدیگر رقابت کنند.
والله الموفق، و صلی الله علی محمد واله و صحبه و سلم
شیخ ابن جبرین، من قوله و املائه، ۳۰/۳/۱۴۲۱هـ
س: در محل کار ما دستگاه سنترالی است که به طور اتوماتیک تلفن رابه اتاق کسانی که برایشان تلفن آمده وصل میکند، گاهی این طور میشود که تلفن مورد نظر مشغول است، و در مدتی که تماس گیرنده در انتظار است ما صدای ضبط شده قرآن را گذاشته ایم که تماس گیرنده در مدت انتظار به آن گوش میدهد، بعضی از دوستان ما اعتراض کردند که این کار توهین به قرآن است، چون اغلب مدت انتظار کوتاه است و بنابراین صدای قرآن قطع میگردد و در نتیجه ممکن است هنوز آیه تکمیل نشده قطع گردد که گاهی سبب میشود تا در معنای آن خلل ایجاد شود، و آنهایی که همیشه تماس میگیرند وقتی تکرار آیات را میبینند خسته و ملول میشوند، گاهی ممکن است افرادی که مسلمان نیستند گوش کنند و قرآن را نادرست تلفظ نمایند.
از جناب عالی خواهشمندیم که این مسئله را توضیح دهید، آیا کاری که ما کردهایم آنگونه که بعضی میگویند اهانت به قرآن کریم است؟ به نظر شما بهتر است که چه کار کنیم؟ الله تعالی به شما پاداش نیک دهدِ.
ج: به نظر من پر کردن وقت با گوش دادن به قرآن کریم یا حدیث نبوی از سکوت بهتر است، چون تماس گیرنده مدت انتظار برایش طولانی میشود و اگر سکوت باشد خسته میشود و به ستوه میآید و فردی را که مخاطب و مورد نظر اوست مورد ملامت قرار میدهد، او را به بیتوجهی و اعتنا نکردن به کسانی که با او تماس میگیرند متهم مینماید، امّا اگر در مدت انتظار آیات قرآن و احادیث و دعاهای خوب و جامع وحکمتهای عربی و فواید و نصائح سودمند را گوش کند چنین حالتی به او دست نمیدهد، این که آیه در اثنای تماس قطع میشود اشکال ندارد چون شنونده میتواند بپرسد که تکمیل آن چیست، یا به قرآن مراجعه کند.
حتی اگر شنونده هم کافر هم باشد اشکالی ندارد، چون باید او بشنود تا با شنیدن قرآن که معجزه نبوی و حجت الله تعالی بر خلق الله است، حجت بر او اقامه گردد. کسی که از شنیدن و گوش دادن قرآن خسته میشود خیری در او وجود ندارد. واقعیت این است که سکوت طولانی بیشتر خسته کننده و ملال آور است. بنابراین شما باید به کارتان ادامه دهید چون کار شما از آنهایی که وقت را با صدای موسیقی و ترانه پر میکنند بهتر است. بسیاری از دارندگان سنترال چنین میکنند، حال آن که بهترین سخن، سخن الله است. الله تعالی به شما پاداش نیک دهد.
فتوا از قول و املای شیخ ابن جبرین
س: هنگام طی طریق با ماشین یا وقتی که در خانه نشسته ایم در بسیاری از وقتها داریم به آیات قرآن که تلاوت میشود گوش میدهیم؛ امّا انسان نیاز دارد که به اخبار گوش دهد یا مجلهای بخواند و از آن جا که وقت برای گوش دادن به قرآن و انجام این کارها به ترتیب وجود ندارد. آیا خاموش کردن صدای رادیو و یا غیره به منظور گوش دادن به اخبار یا خواندن روزنامه روی گردانی از ذکرالله تعالی شمرده نمیشود؟ راه حل در چنین مواردی چیست؟
ج: الحمد لله وحده والصلوة والسلام علی رسوله وآله وصحبه.. وبعد:
گوش دادن به اخبار و خواندن روزنامه به جای روشن کردن رادیو قرآن اشکالی ندارد، چون هر چیزی وقتی دارد؛ وقتی مؤمن در اوقاتی دیگر قرآن میخواند و به رادیو قرآن گوش میدهد اعراض از ذکر الله تعالی و ترک گفتن قرآن نیست.
وبالله التوفیق وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم
فتاوای انجمن دایم، سؤال سوم از فتوای شماره: (۷۱۰۸)
س: ۱- آیا جائز است که از روزنامه به عنوان سفره غذا خوری استفاده شود؟ اگر جایز نیست، روزنامهها را بعد از خواندن باید چه کار کرد؟
۲- بعضی از مردم غذایی که باقی میماند را در کارتن یا چیز دیگر قرار میدهند و در خیابان میگذارند تا حیوانات بخورند، ولی رفتگرها میآیند و آن را در داخل دیگر زبالهها میریزند... سوال این است که آیا گذاشتن غذا با دیگر زباله جایز است؟
ج: ۱- استفاده از روزنامهها به عنوان سفرهای برای غذا خوردن جایز نیست. همچنین از آن نباید به عنوان پاکتی استفاده کرد که در آن وسایل پیچانده شود. اگر در آن آیات قرآنی یا ذکر الله نوشته شده است به هیچ صورتی نباید مورد اهانت قرار گیرد. در این صورت باید در محل مناسبی نگهداری یا سوزانده شوند. یا در زمین پاک دفن گردند.
۲- غذای اضافی باید به فقرا داده شود. اگر فقیری نباشد که آن را بخورد باید در جای دوری گذاشته شود تا مورد اهانت قرار نگیرند و حیوانات از آنها استفاده کنند، اگر این کار میسر نبود باید در کارتنها و کیسههای نایلونی و... نگهداری شوند. باید مسئولین شهرداریها در هر شهر جاهای تمیزی را برای گذاشتن غذاهای اضافی تدارک ببینند تا حیوانات آنها را بخورند یا مردم از آنجا آن را برای حیوانات خود ببرند تا این گونه غذا از ضایع شدن و مورد اهانت قرار گرفتن مصون بماند.
شیخ ابن باز، فتاوی المراة ص (۲۰۶)
س: از بسیاری از برادران میشنویم که برای مثال زدن آیات قرآنی را به کار میگیرند. مثل آیه: ﴿لَّا يُسۡمِنُ وَلَا يُغۡنِي مِن جُوعٖ٧﴾ [الغاشیة: ۷] «فربه نمیکند و گرسنگی را برطرف نمینماید».
﴿۞مِنۡهَا خَلَقۡنَٰكُمۡ وَفِيهَا نُعِيدُكُمۡ وَمِنۡهَا نُخۡرِجُكُمۡ تَارَةً أُخۡرَىٰ٥٥﴾ [طه: ۵۵]. «از آن شما را آفریده ایم و به آن شما را باز میگردانیم».
آیا این جایز است یا نه؟ اگر جایز است در چه حالاتی ذکر و تکرار آن جایز است؟ الله تعالی به شما پاداش نیک دهد.
ج: مثال زدن با آیات قرآنی اگر به منظور درستی باشد اشکال ندارد. مثل این که بگوید: این چیز چاق نمیکند و گرسنگی را برطرف نمینماید یا بگوید: ﴿۞مِنۡهَا خَلَقۡنَٰكُمۡ وَفِيهَا نُعِيدُكُمۡ وَمِنۡهَا نُخۡرِجُكُمۡ تَارَةً أُخۡرَىٰ٥٥﴾ [طه: ۵۵]. اگر منظورش یاد آوری حالت انسان با زمین باشد و هدف تذکر به این امر باشد که انسان از زمین آفریده شده و بعد از مرگ به آن باز گردانده میشود و سپس الله تعالی او را از زمین برانگیخته میکند.
بنابراین مثال زدن با آیات قرآنی اگر به صورت تمسخر نباشد اشکالی ندارد، امّا اگر از روی تمسخر گفته شود کفر و ارتداد است. چون هرکسی به قرآن کریم یا چیزی از ذکر الله را مسخره کند از دین اسلام مرتد شده است، چنان که الله تعالی میفرماید: ﴿قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ﴾ [التوبة:۶۵– ۶۶]. «بگو آیا به الله و آیات او و پیغمبرش مسخره میکردید؟ عذر نیاورید. به راستی شما پس از ایمانتان کافر شده اید».
بنابراین تعظیم و احترام قرآن واجب است.
شیخ فوزان، المنتقی (۱/۸۰/۸۱)
س: بعضی وقتی با دوستانشان شوخی میکنند، آیات قرآنی را به کار میبرند: ﴿إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ٢٠﴾ [الحاقة: ۲۰]. «آخر من میدانستم که با حساب و کتاب خود رویارو میشوم».
﴿وَوُجُوهٞ يَوۡمَئِذٍ عَلَيۡهَا غَبَرَةٞ٤٠﴾ [عَبَسَ: ۴۰]. «و در آن روز بر چهره هایی غبار نشسته است».
﴿سِيمَاهُمۡ فِي وُجُوهِهِم﴾ [الفتح: ۲۹]. «نشانه ایشان در پیشانی هایشان نمایان است».
آیا به کار بردن این آیات به هنگام شوخی با دوستان جایز است؟
ج: الحمد لله وحده، والصلوة والسلام علی رسوله وآله وصحبه... وبعد:
نه، به کار بردن آیات قرآن در شوخی کردن جایز نیست. امّا اگر کلماتی بر زبان میآیند که منظور حکایت آیهای از قرآن یا جملهای از آن نیست، جایز است.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و اله و صحبه و
فتاوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتاء ۴/۵۶
س: حکم وارد شدن با دستگاههایی که برآن قرآن، صدا و متن قرآن ضبط شده به دستشویی چیست؟
ج: جایز است؛ چون این دستگاهها مصحف و قرآن نیستند و به صورت واضح در آن آیات نوشته نشدهاند بلکه تصویری از خط قرآن و صدای آن است و این کاستها در پوشش هستند و با کاستهای ترانه فرقی به ظاهر ندارند؛ امّا با وجود این به نظر ما نباید سی دیها و کاستهای قرآن را به دستشویی و مکآنهای آلوده با خود برد تا این گونه به قرآن توهین نشود. همچنین وقتی این نوارها خراب میشوند به نظر ما باید آیات قرآنی قبل ازانداختن آن به زباله دان پاک شوند یا سوزانده شوند تا آیات قرآنی در آن باقی نمانند و در معرض توهین قرار نگیرند. والله اعلم
الشیخ ابن جبرین، قول و املای ایشان، ۳/۳/۱۴۲۴هـ
س: به اطلاع میرسانم که این جانب بخشی از اذکار و دعاها را از قرآن کریم و حدیث صحیح جمع آوری نموده ام. دوست دارم این دعاها را به زبان انگلیسی و فرانسه ترجمه نمایم. در خصوص ترجمه پرسش من این است که اینجانب دوست دارم معانی دعاها و اذکار را ترجمه کنم. همچنین کلمات دعاها و عبارات آن را با حروف لاتین بنویسم تا ذکر کننده بتواند کلمات دعا را که با حروف لاتین نوشتهاند به زبان عربی تلفظ نمایند و معنا را هم بدانند. در مورد این کارمان ما را راهنمایی کنید. الله تعالی به شما پاداش نیک دهد.
ج: اشکالی ندارد که به هر زبانی که نیاز است آیات و دعاها ترجمه شوند، به شرطی که ترجمه آیات و احادیث دقیق انجام شود و مترجم باید اهل شناخت و تخصص باشد، طوری که معانی آیات را دقیق بفهمد تا در ترجمه، معانی آیات را تغییر ندهد. همچنین نوشتن آیات و احادیث با حروف غیر عربی برای آن که به زبان عربی خوانده شوند اشکالی ندارد. چون حروف اصطلاح هستند و رسم الخط آن تعبّدی نیست. اهل هر زبانی حروفی تعیین کردهاند که معبّر زبان آنهاست و در صورت نیاز آیات و احادیث با حروف غیر عربی جایز است تا کسانی که عربی نمیدانند بتوانند آن را تلفظ نمایند. اگر آموختن حروف عربی و تلفظ آن به آنها ممکن باشد باید عربی و تلفظ آن را به آنها آموخت. اگر ممکن نباشد یا دشوار باشد استفاده از حروف انگلیسی و فرانسه جایز است. والله اعلم
الشیخ ابن جبرین، قول و املای ایشان که آن را امضا کرده است ۲۳/۸/۱۴۲۱هـ
س: فرزندی دارم که بیش از بیست سال سن دارد و در دانشگاه مشغول تحصیل است. همیشه به بهانه این که مادرش صدایش را بر برادرهایش در خانه بلند میکند با مادرش دعوا میکند. اکنون به مادرش سلام نمیکند و دو ماه است که از مادرش قطع رابطه کرده است. به خانه میآید و میخورد و مینوشد و میخوابد. اما به مادرش سلام نمیکند... موضع من به عنوان پدر این بچه باید چه باشد با اینکه او را بارها نصیحت کرده ام امّا او نپذیرفته و همچنان بر کار بدش اصرار میورزد. ما را راهنمایی کنید. الله تعالی به شما پاداش نیک دهد.
ج: این پسر جاهل است و مرتکب منکری بزرگ و نافرمانی مهمیشده است، از الله تعالی میخواهیم ما و او را هدایت نماید. باید او را از این کارش باز دارید. حتی اگر نیاز به زدن و تنبیه او باشد یا لازم باشد که او را به خانه راه ندهید یا از هر وسیلهای از انواع مناسب تادیب که ممکن است او را ادب نماید، استفاده کنید. اگر پدر نتواند قضیه را حل وفصل نماید میتواند قضیه را به دادگاه ارجاع دهد.
الله جل جلاله این پسر را هدایت کند و او را از شرّ باز دارد.
الشیخ ابن باز، مجموعه فتاوی ومقالات متنوعة (۵/۷۸-۷۹)
س: بعضی از مردم معتقدند که در همه چیز میتوان به پدر و مادر نیکی کرد... امیدواریم ضوابط نیکی به پدر و مادر را توضیح دهید؟
ج: نیکی به پدر و مادر یعنی این که با مال و جان و مقام و... به آنها نیکی شود و با زبان هم به پدر و مادر نیکی میشود.
الله تعالی میفرماید: ﴿إِمَّا يَبۡلُغَنَّ عِندَكَ ٱلۡكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوۡ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ وَلَا تَنۡهَرۡهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوۡلٗا كَرِيمٗا﴾ [الإسراء: ۲۳]. «هرگاه یکی از آنان، و یا هر دوی ایشان نزد تو به سن پیری برسند، اُف به آنها مگو و بر سر ایشان فریاد مزن و با سخنان محترمانه با آنان سخن بگو».
اغلب این گونه است که اقدامات افراد پیر برای دیگران خوب و درست جلوه نمیکنند؛ امّا با وجود این الله تعالی میفرماید: ﴿فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ﴾ یعنی از آنها ناراحت نشو و اُف به آنان مگو.
﴿وَقُل لَّهُمَا قَوۡلٗا كَرِيمٗا﴾. «و بر سر ایشان فریاد مزن و با سخنان محترمانه با آنان سخن بگو».
احسان و نیکی به پدر و مادر با فعل و عمل هم صورت میپذیرد؛ به این صورت که انسان در مقابل پدر ومادر متواضع باشد و در برابر آنها به گونهای که شایستهی مقامشان است فروتنی و کرنش نماید. زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱخۡفِضۡ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحۡمَةِ وَقُل رَّبِّ ٱرۡحَمۡهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرٗا٢٤﴾ [الإسراء: ۲۴]. «و بال تواضع و مهربانی را بر ایشان فرود آور و بگو پروردگارا بدیشان مرحمت فرما، همان گونه که آنان در کودکی مرا تربیت و بزرگ نمودند».
همچنین با خرج کردن مال و پول میتوان به پدر و مادر نیکی کرد و حق آنهاست که فرزندان مخارجشان را تامین نمایند. تأمین مخارج یکی از بزرگترین حقوق والدین بر فرزندان است تا جایی که پیامبر ج میفرماید: «أَنْتَ وَمَالُكَ لِأَبِيكَ» [۱۴۸۴]. «تو و مالت از آن پدرت هستید».
همچنین خدمت به پدر و مادر، نیکی به آنهاست. انسان طبق معمول و عرف باید به آنها خدمت کند و با زبان و کار و عمل به آنان نیکی نماید؛ امّا اگر پدر و مادر از فرزند خواستند که کار حرامی انجام دهد جایز نیست که فرزند از آنها اطاعت نماید؛ بلکه در این صورت عدم اطاعت از آنها، نیکی به آنهاست. زیرا پیامبر ج میفرماید: «انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِمًا أَوْ مَظْلُومًا؛ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّـهِ، هَذَا نَنْصُرُهُ مَظْلُومًا فَكَيْفَ نَنْصُرُهُ ظَالِمًا؟ قَالَ تَمْنَعُهُ مِنْ الظُّلْمِ» [۱۴۸۵]. «برادرت را چه ظالم باشد چه مظلوم یاری کن، گفتند:ای رسول الله! این که مظلوم است یاریاش میکنیم؛ امّا ظالم را چگونه یاری کنیم؟ فرمود: یاری کردن ظالم این است که او را از ظلم باز داری».
پس باز داشتن پدر و مادر از کار حرام و هم آهنگ نبودن با آنها در کار حرام، نیکی به آنهاست. به عنوان مثال: اگر پدر و مادر به فرزند دستور دهد که برایش چیز حرامیبخرد و فرزند قبول نکند این فرزند عاق و نافرمان پدر و مادر نیست چون با امتناع ورزیدن در حقیقت پدرش را از کار حرام باز داشته است.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین
[۱۴۸۴] احمد (۲/۲۰۴)، و ابوداود ۳۵۳۰ و ابن ماجه ۲۲۹۲ از حدیث ابن عمرو. و ابن ماجه ۲۲۹۱ از حدیث جابر و ابن حبان در صحیحش ۴۱۰،۴۲۶۲ از حدیث عائشه. در مصباح الزجاجه ۳/۳۷ گفت: این سندها صحیح و رجال آن ثقه اند. و آلبانی در صحیح ابن ماجه آن را صحیح دانسته است. (۱۸۵۶،۱۸۵۵). [۱۴۸۵] بخاری ۶۹۵۲،۲۴۴۴ از حدیث انس و مسلم همانند آن در البر (۲۵۸۴) از حدیث جابر و احمد (۳ /۲۰۱،۹۹) از حدیث انس و لفظ از اوست.
س: مردی بیش از چهل سال سن دارد، دارای مقام علمی والایی میباشد. متدیّن است و دارای خانواده و فرزندانی است. با تمام توان میکوشد که به پدر و مادرش نیکی کند. به شدّت تلاش میکند تا پدر و مادر از او خوشنود باشند؛ امّا رسیدگی به خانوادهاش از نظر بهداشتی و امثال آن گاهی او را مجبور مینماید تا بعضی از امور شخصیاش را از پدر و مادرش پنهان نماید چون او نمیخواهد که پدر و مادرش پریشان و ناراحت شوند؛ زیرا میداند که اگر آنها باخبر شوند با او مخالفت خواهند کرد، با این که کارهای او ضرری به پدر و مادرش نمیرساند و هیچ حقی از حقوقشان را ضایع نمیکند، اگر او بخشی از امور خصوصی خود را از آنها پنهان نماید؛ آیا گناهکار میشود؟
ج: توصیه ما به دیگران این است که به پدر و مادر خود نیکی کنند و بکوشند تا رضایت والدین را جلب نمایند، چون پیامبر ج میفرماید: «رِضَا الرَّبِّ مِن رِضَا الوالدين وَسَخَطُ الرَّبِّ فِي سَخَطِ الْـوَالِدين» [۱۴۸۶]. «رضامندی پروردگار در رضامندی والدین است، و ناخوشنودی پروردگار در ناخوشنودی پدر و مادر است».
امّا در هر دو جا کلمه (والد) را به صورت مفرد آورده است. بنابراین اگر زیانی به پدر و مادر نرسیده باشد و از فرزندانشان راضی نشوند پنهان کردن بعضی از امور شخصی از پدر و مادر به خاطر آن که ناراحت نشوند اشکالی ندارد، به شرطی که این پنهان کاری تأثیری بر وضعیت و سلامت آنها نداشته باشد، و این امور پنهان گناه نباشد و نافرمانی پدر و مادر به حساب نیایند. والله اعلم
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین در تاریخ: ۱۶ /۷/۱۴۲۵هـ
[۱۴۸۶] ترمذی ۱۸۹۹، البزار ۲۳۹۴ و حاکم ۴/۱۵۲ (۷۲۴۹) و آن را صحیح دانسته است؛امّا در هر دو جا کلمه (والد) را به صورت مفرد آورده است.
س: من بحمدالله مسلمان هستم و کارهایی انجام میدهم که الله میپسندد و به حجاب شرعی پایبندم، امّا مادرم از من میخواهد که به حجاب پایبند نباشم و مرا دستور میدهد که به سینما بروم و ویدیو تماشا کنم و... و میگوید اگر لذّت نبری و تفریح نکنی؛ پیر میشوی و موهایت سفید میگردند.
ج: شما باید با مادرت مهربان باشی و به او نیکی کنی و با بهترین سخنان با او حرف بزنی، چون مادر حق بزرگی دارد، امّا فقط در کار خوب اطاعت از او بر تو واجب است، چون پیامبر ج میفرماید: «إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِي الْـمَعْرُوفِ» [۱۴۸۷] فقط در کار خوب باید اطاعت کرد، و میفرماید: «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ اللَّـهِ عَزَّ وَجَلَّ» [۱۴۸۸]. «از مخلوق در کاری که معصیت الله است نباید اطاعت کرد».
همچنین اطاعت از شوهر و پدر در کارهایی که گناه هستند جایز نیست. امّا شایسته است زن و فرزند در حل مشکلات از نرمی و شیوه خوب به کار گیرند و دلایل شرعی و واجب بودن اطاعت از الله تعالى و پیامبرش را برای پدر یا مادر یا شوهر بیان کنند. از نافرمانی الله تعالى و پیامبرش برحذر باشند و برحق استوار بمانند و از پدر یا مادر یا شوهر یا کسانی که به مخالفت با الله دستور میدهند، اطاعت نکنند.
اگر در تلویزیون و ویدیو منکری نباشد، تماشای آن اشکالی ندارد. گوش دادن به همایشهای علمی و درسهای مفید خوب است؛ امّا باید از تماشای فیلم هایی که در آن منکرات پخش میشوند پرهیز کرد. همان طور که رفتن به سینما به خاطر آن که انواع کارهای باطل در آن هست؛ درست نیست.
شیخ ابن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه (۵/۳۵۸)
[۱۴۸۷] {بخاری ۷۱۴۵ و مسلم ۱۸۴۰}. [۱۴۸۸] احمد ۱/۱۳۱،۱۲۹،۹۴) روایت علی و ۱/۴۰۹ روایت ابن مسعود و ۴/۴۲۶،۴۳۲،۴۳۶) روایت عمران بن حصین و ۵/۶۷،۶۶ حدیث حکم بن عمرو، و هیثمی درالمجمع ۵/۲۲۶ میگوید: رواه احمد بألفاظِ و الطبرانی باختصار}.
س: پدرم کارهایی انجام میدهد که با شریعت مخالفاند. در این صورت وظیفهی من در برابر پدرم چیست؟
ج: از الله تعالی مسئلت مینمایم که پدرت را هدایت کند و به او توفیق توبه بدهد. توصیه ما به شما این است که با او به نرمی رفتار کنی و با اسلوب و شیوه خوب او را نصیحت کنی و از هدایت او مأیوس نباشی.
چون الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗاۖ وَٱتَّبِعۡ سَبِيلَ مَنۡ أَنَابَ إِلَيَّۚ ثُمَّ إِلَيَّ مَرۡجِعُكُمۡ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ١٥ يَٰبُنَيَّ إِنَّهَآ إِن تَكُ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٖ فَتَكُن فِي صَخۡرَةٍ أَوۡ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ أَوۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَأۡتِ بِهَا ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٞ١٦﴾ [لقمان: ۱۵ – ۱۶]. «هرگاه آن دو تلاش و کوشش کنند که چیزی را شریک من قرار دهی که کمترین آگاهی بر بودن آن و (کوچکترین دلیل بر اثبات آن) سراغ نداری، از ایشان فرمانبرداری مکن. و با ایشان در دنیا به طرز شایسته و به گونه بایسته ای رفتار کن. راه کسانی که به جانب من رو کرده اند. بعد همه بهسوی من بر میگردید. من شما را از آن چه میکردهاید آگاه میسازم. پسر عزیزم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی باشد و در دل سنگی، یا در آسمآنها و یا این که در میان زمین باشد الله تعالی آن را حاضر میآورد چرا که الله بس دقیق و آگاه است».
الله تعالی در ضمن این که انسان را توصیه نموده که شکر گذار الله تعالی باشد؛ نیز او را توصیه نموده که شکر گذار پدر و مادرش باشد. فرزند را فرمان داده است که در دنیا با پدر و مادر به نیکی رفتار کند؛ گرچه آن دو با تلاش از فرزند بخواهند که به الله تعالی کفر ورزد، بنابراین شما با پدرت به خوبی رفتار کن؛ گرچه رفتار او با شما بد باشد و باید بکوشی او را بهسوی حق دعوت دهی شاید الله تعالى به وسیلهی تو، او را هدایت کند. جایز نیست که در کار گناه از او اطاعت نمایی.
همچنین شما را توصیه میکنیم که برای هدایت او از الله کمک بخواهی و بعد از الله تعالی خویشاوندان خود همچون عموهایت ودیگر کسانی که پدرت به آنها احترام قایل است کمک بگیری شاید پدرت نصحیت آنها را بپذیرد. از الله تعالی میخواهیم که ما، شما و پدرت را هدایت نماید و توفیق توبه نصوح بدهد. بیگمان الله شنوا و نزدیک است.
والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۵/۳۵۴)
س: اگر از مال خود برای مادرم صدقه بدهم آیا این جایز است؟ آیا ثواب این صدقه به مادرم رحمهاالله میرسد؟
ج: بله، جایز است که انسان از سوی مادر یا پدر مردهاش صدقه بدهد، و ثواب صدقه به کسی که برای او صدقه داده شده میرسد. به دلیل آن که در صحیح بخاری روایت است که مردی نزد پیامبر ج آمد وگفت: «إِنَّ أُمِّي افْتُلِتَتْ نَفْسُهَا - أی ماتت بغتة- وَأُرَاهَا لَوْ تَكَلَّمَتْ تَصَدَّقَتْ، أَفَأَتَصَدَّقُ عَنْهَا؟ قَالَ: نَعَمْ» [۱۴۸۹]. «مادرم ناگهان وفات یافت و به نظر من اگر فرصت حرف زدن مییافت صدقه میداد، آیا میتوانم از سوی او صدقه بدهم؟ پیامبر ج فرمود: بله».
همچنین پیامبر ج به سعد بن عباده س اجازه داد که باغ نخل خود را بعد از مرگ مادرش برایش صدقه کند [۱۴۹۰].
ولی باید دانست که بهتر است انسان برای پدر و مادرش دعا کند و ثواب اعمال صالح را برای خودش قرار دهد، زیرا آن چه سلف انجام میدادهاند، همین بوده است؛ فرمودهی پیامبر ج بر همین دلالت مینماید: «إِذَا مَاتَ الْـانسان انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ: إِلَّا مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ، أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ» [۱۴۹۱]. «هرگاه انسان بمیرد عملش قطع میشود؛ مگر از سه چیز: صدقه جاریه یا علمی که از آن استفاده میشود یا فرزند صالحی که برایش دعا میکند».
امّا اگر انسان عمل صالحی بعد از مرگ پدر و مادرش به این نیّت انجام دهد که ثوابش به آنها برسد اشکالی ندارد.
شیخ ابن عثیمین، کتاب الدعوة (۵)۲/۱۵۱
[۱۴۸۹] بخاری۱۳۸۸،۲۷۶۰،و مسلم۱۰۰۴. [۱۴۹۰] بخاری۲۷۶۲. [۱۴۹۱] مسلم ۱۶۳۱.
س: چگونه باید به پدر و مادر نیکی کرد؟ آیا میتوان برای یکی از پدر ومادر عمره کرد، با این که او قبلاً عمره را انجام داده است؟
ج: نیکی به پدر و مادر یعنی این که با مال، مقام و سود رساندن بدنی به پدر و مادر نیکی شود، و این واجب است. نافرمانی از پدر و مادر گناه کبیره و ضایع کردن حق آنهاست. نیکی به پدر و مادر تا وقتی که زنده هستند، مشخص است. همان طور که گفتیم یعنی با مال، مقام و بدن باید به آنها خدمت و نیکی کرد؛ امّا بعد از وفاتشان نیکی به آنها با دعا و استغفار برای آنها، اجرای وصیت بعد از وفاتشان، گرامیداشتن دوستانشان و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی انجام میشود. این پنج چیز نیکی به پدر و مادر بعد از وفاتشان است.
صدقه دادن از سوی آنها جایز است؛ امّا به فرزند گفته نمیشود که از سوی آنها صدقه بده؛ بلکه گقته میشود اگر صدقه دادی جایز است و اگر صدقه ندادی دعا کردن برای شان از همه چیز بهتر است؛ چون پیامبر ج میفرماید: «إِذَا مَاتَ الْـانسان انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ: إِلَّا مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ، أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ» [۱۴۹۲]. «هرگاه انسان بمیرد عمل او قطع میشود مگر از سه چیز: از صدقه جاریه و علمی که از آن استفاده میشود و یا فرزند صالحی که برایش دعا میکند».
پیامبر ج دعا را در جایی بیان کرده که از عمل شخصی سخن گفته است، پس این دلیلی است بر آن که دعا برای پدر و مادر بعد از وفاتشان از صدقه دادن از سوی آنها بهتر است؛ چون اگر اینها از دعا بهتر میبودند پیامبر ج دعا را ذکر نمیکرد و همین امور را نام میبرد، بلکه پیامبر ج افضل و بهتر را ذکر میکند و آن را که جایز است امّا افضل و بهتر نیست نیز گوشزد مینماید.
چنان که در حدیث سعد بن عباده س وقتی که سعد از پیامبر ج اجازه خواست که از مادرش صدقه دهد، پیامبر ج به او اجازه داد، و این اشاره به آن است که صدقه دادن جایز است؛ امّا افضل نیست. همچنین مردی آمد و گفت: یا رسول الله ج «إِنَّ أُمِّي افْتُلِتَتْ نَفْسُهَا وَأُرَاهَا لَوْ تَكَلَّمَتْ تَصَدَّقَتْ أَفَأَتَصَدَّقُ عَنْهَا؟ قَالَ نَعَمْ» [۱۴۹۳]. «مادرم ناگهان وفات یافت و به نظر من اگر فرصت حرف زدن مییافت صدقه میداد، آیا میتوانم از سوی او صدقه بدهم؟ فرمود: بله».
مهم این که توصیه من به این برادر این است که به جای ادای عمره برای پدر و مادر یا صدقه دادن و امثال آن از سوی آنها برای شان به کثرت دعا کند. چون پیامبر ج به همین کار راهنمایی کرده است. اما با وجود این اگر او صدقه بدهد یا عمره کند و یا قرآن بخواند و ثواب این کارها را به مادر وپدرش اهدا نماید. نمیگویم بد کرده است اما اگر پدر ومادرش عمره یا حج نکردهاند میتوان گفت ادا کردن فریضه از گردن آنها از دعا برای شان افضل است. والله اعلم
شیخ ابن عثیمین، کتاب الدعوة (۵ /۱۴۹، ۱۴۸)
[۱۴۹۲] مسلم ۱۶۳۱. [۱۴۹۳] بخاری (۱۸۳۴)، و مسلم (۱۳۵۳).
س: من جهاد را دوست دارم و عاشق آن میباشم و نمیتوانم به جهاد نروم، از مادرم اجازه خواستم امّا او موافقت نکرد به خاطر این خیلی ناراحت شدم و نمیتوانم از جهاد دور باشم...جناب شیخ: آرزوی من در زندگی جهاد در راه الله تعالی است، امّا مادرم موافقت نمیکند... لطفاً مرا به راهی که مناسب است راهنمایی کنید. جزاکم الله خیراً
ج: خدمت به مادرت جهاد بزرگی است از این رو توصیه ما به شما این است که در کنار مادرت باشی و به او نیکی کنی، مگر آن که حاکم و ولی امر شما را فرمان جهاد دهد که در آن صورت باید بیدرنگ به جهاد بروی، چون پیامبر ج میفرماید: «وَإِذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَانْفِرُوا» [۱۴۹۴]. «هرگاه از شما خواسته شد که به جهاد بروید، باید به جهاد بروید».
تا وقتی که حاکم و ولی امر به شما دستور جهاد نداده است در خدمت مادرت باش و با او مهربانی و نیکی کن. بدان که نیکی کردن به مادر جهاد بزرگی است و پیامبر ج نیکی به مادر را از جهاد مقدّم شمرده است.
چنان که در حدیث صحیح از پیامبر ج روایت است که به ایشان گفته شد:ای رسول الله! ج کدام کار بهتر است؟ فرمود: «إِيمَانٌ بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ» ایمانآوردن به الله تعالی و پیامبرش، گفتند: بعد از آن؟ فرمود: «بِرُّ الْـوَالِدَيْنِ» نیکی کردن به پدر و مادر گفتند: پس از آن کدام کار بهتر است؟ فرمود: «الْـجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ» جهاد در راه الله [۱۴۹۵].
بنابراین پیامبر ج نیکی به پدر و مادر را بر جهاد مقدّم قرار داد.
مردی نزد ایشان ج آمد و اجازه خواست و گفت: دوست دارم همراه شما جهاد کنم، پیامبر ج به او گفت: «أَحَيٌّ وَالِدَاكَ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَفِيهِمَا فَجَاهِدْ» آیا پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پیامبر فرمود: در راه خدمت به آن دو جهاد کن [۱۴۹۶]
در روایتی دیگر آمده است که فرمود: «ارْجِعْ إِلَيْهِمَا فَاسْتَأْذِنْهُمَا فَإِنْ أَذِنَا لَكَ فَجَاهِدْ وَإِلَّا فَبِرَّهُمَا». «نزد آنها برگرد و از آنها اجازه بگیر، و اگر به تو اجازه دادند به جهاد برو و گرنه به آن دو نیکی کن» [۱۴۹۷].
از این رو شما به مادرت نیکی و مهربانی کن تا به شما اجازهی رفتن به جهاد را بدهد، امّا این زمانی است که شما داوطلبانه به جهاد بروی و ولی امر به شما دستور نداده باشد.
امّا اگر بلایی دامنگیر شما گردید به یاری الله از خود و برادرانت دفاع کن و همچنین هرگاه ولی امر به شما فرمان جهاد داد به جهاد برو گرچه مادرت رضایت نداشته باشد.
چون الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَا لَكُمۡ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلۡتُمۡ إِلَى ٱلۡأَرۡضِۚ أَرَضِيتُم بِٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِۚ فَمَا مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ٣٨ إِلَّا تَنفِرُواْ يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا وَيَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيۡٔٗاۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ٣٩﴾ [التوبة: ۳۹]. «ای مؤمنان چرا هنگامی که به شما گفته میشود: (برای جهاد) در راه الله حرکت کنید، سستی میکنید و دل به دنیا میدهید؟ آیا به زندگی این جهان به جای زندگی آن جهان خوشنودید؟ تمتع و کالای این دنیا در برابر تمتع وکالای آن جهان چیز کمیبیش نیست، اگر برای جهاد بیرون نروید، الله تعالی شما را عذاب دردناکی میدهد و قومی دیگر را جایگزین شما میسازد و الله بر هر چیزی توانا است».
پیامبر ج میفرماید: «وَإِذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَانْفِرُوا». «هرگاه از شما خواسته شد که برای جهاد در راه الله حرکت کنید، حرکت کنید». الله تعالی همه را به آن چه دوست دارد، توفیق دهد.
شیخ ابن باز، مجله البحوث شماره ۳۴ص۱۴۷، ۱۴۶
[۱۴۹۴] بخاری ۱۸۳۴ و مسلم ۱۳۵۳. [۱۴۹۵] بخاری ۵۲۷ و مسلم ۸۵ با اندکی تفاوت. [۱۴۹۶] بخاری ۳۰۰۴ و مسلم ۲۵۴۹. [۱۴۹۷] ابوداود۲۵۳۰ و احمد ۳/۷۵ و ابن حبان ۴۲۲ روایت ابی سعید خدری و هیثمی در مجمع الزوائد ۸/۱۳۸ میگوید" رواه احمد و اسناده حسن".
س: زنی هستم که فرزندانی پسر و دختر دارم، از آنجا که دختران همیشه در کنار من و با من هستند، آنها را خوب تربیت کرده ام؛ امّا پسران بعضیها بزرگ هستند و نمیتوانم به تربیت آنها بپردازم، و پدرشان در طول روز کار میکند، هرگاه از او میخواهم که به تربیت پسران بپردازد، دوست ندارد این موضوع را با او در میان بگذارم.. آیا در این زمینه گناهی بر من هست؟ امیدوارم پدران را تشویق کنید تا به تربیت فرزندانشان توجه نمایند و به خاطر کار، آنان را فراموش نکنند.
ج: از این زن به خاطر این که دخترانش را درست تربیت کرده و میکوشد که پسرانش را هم درست بار آورد، سپاسگزاریم، و از پدرشان میخواهیم که به پسرانش توجه کند و آنها را راهنمایی کند تا افرادی صالح و شایسته باشند، هرگاه فرزندانش صالح باشند در هر دو جهان به خیر و سود اوست. الله تبارک و تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ﴾ [التحریم: ۶]. «ای مؤمنان خود و خانواده خویش را از آتش دوزخی برکنار دارید که افروزینه آن انسانها و سنگها است».
پیامبر ج میفرماید: «إِذَا مَاتَ الْـانسان انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاث: صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ، أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ مِن بَعده، أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ» [۱۴۹۸]. «هرگاه انسان بمیرد عملش قطع میگردد مگر از سه چیز: صدقه جاریه یا علمی که پس از وی از آن استفاده میشود یا فرزند صالحی که برایش دعا میکند».
اگر پدر فرزندانش را به صورتی که الله و رسولش ج امر کرده تربیت کند کار بسیار بزرگی کرده است و این فرزندان برای پدرشان در دوران حیات و پس از مرگ دعا میکنند. اگر در تربیت آنها کوتاهی ورزد گناهکار میشود و فرزندان برایش بلایی میشوند.
بنابراین امیدواریم این پدر به فرزندانش توجه کند همان طور که به مالش توجه میکند؛ بلکه باید بیشتر از مال، به آنها توجه نماید؛ چون مال و پول از میان میرود؛ امّا فرزندان بخشی از انسان هستند که در زندگی و بعد از مرگ به او فایده میرسانند.
شیخ ابن عثیمین، فتاوی الطفل المسلم ص۱۲۴
جمع آوری و ترتیب یحیی بن سعید آل شلوان
[۱۴۹۸] مسلم ۱۶۳۱.
س: پیامبر ج میفرماید: هرکسی سه دختر داشته و برآنها صبر نماید و خوراک و پوشاک آنها را تأمین نماید، این دختران مانعی خواهند شد از رفتن او به دوزخ... آیا فقط برای پدرشان مانعی از رفتن به دوزخ میشوند یا از پدر و مادرشان؟ من الحمد لله سه دختر دارم.
ج: حدیث، پدر و مادر هر دو را شامل میشود، چون رسول الله ج میفرماید: «مَنْ کانت له ابنتان فَأَحْسَنَ إِلَيْهِما كُنَّ لَهُ سِتْرًا مِنْ النَّارِ» [۱۴۹۹]. «هرکسی دو دختر داشت و به خوبی و نیکی با آنها رفتار کند، این دختران مانعی میشوند که از رفتن او به دوزخ جلوگیری مینمایند».
همچنین اگر کسی خواهران یا عمهها یا خالهها و امثال آن داشته باشد و به آنها نیکی کند امیدواریم که به بهشت برود، چون او با نیکی کردن به اینها سزاوار پاداش بزرگی میگردد، و از دوزخ دور میشود و کار نیکش مانعی بین او و دوزخ میگردد. این مختص مسلمین است، زیرا مسلمان وقتی این کارهای نیک را برای رضامندی الله انجام میدهد سبب میشوند تا از جهنم نجات یابد. نجات از جهنم و ورود به بهشت عوامل و اسباب زیادی دارد. مسلمان باید اسباب فراوانی را برای رفتن به بهشت بجوید، و خود اسلام تنها اصل و سبب اساسی برای رفتن به بهشت و نجات از دوزخ است. کارهایی هست که اگرمسلمان انجام دهد به وسیلهی آن به بهشت میرود و از دوزخ نجات مییابد؛ مثل این که پیامبر ج فرمود: «من رُزق بناتٍ أو أخواتٍ فأحسن إليهِنَّ کُنَّ له ستراً من النار، وهکذا من مات له ثلاثة أفراط لم يبلغوا الحِنث کانوا له حِجَاباً من النار؛ قالوا يا رسول الله، واثنَان؟ قال: "واثنان"» [۱۵۰۰]. «هرکسی دختران یا خواهرانی داشت و به آنها نیکی کرد اینها مانعی میشوند که از ورود او به دوزخ جلوگیری میکنند، همچنین هرکسی که سه تا از فرزندانش را که به سن بلوغ نرسیده باشند، از دست داده باشد این فرزندان مانع از ورود او به جهنم میشوند، گفتند: یا رسول الله ج اگر دو تا فرزند از دست داده باشد؟ فرمود: اگر هم دو تا از دست داده باشد چنین است».
و در مورد کسی که یک فرزند را از دست داده نپرسیدند.
در حدیث صحیح از پیامبر ج روایت است که فرمود: «يَقُولُ اللَّـهُ تَعَالَى مَا لِعَبْدِي الْـمُؤْمِنِ عِنْدِي جَزَاءٌ إِذَا قَبَضْتُ صَفِيَّهُ مِنْ أَهْلِ الدُّنْيَا ثُمَّ احْتَسَبَهُ إِلَّا الْـجَنَّةُ» [۱۵۰۱]. «الله تعالی میگوید: پاداشی جز بهشت ندارد آن بنده ام که عزیز او را از دنیا از دست او میگیرم و او با چشمداشت ثواب و پاداش صبر مینماید».
پس الله تعالی بیان مینماید که هرگاه عزیز و محبوب بندهاش را از دست او بگیرد و او باچشم داشت پاداش الهی صبر کند پاداشی جز بهشت ندارد. هر کسی از ما که یک فرزندش قبل از رسیدن به بلوغ وفات یافته و پدر و مادرش صبر کردهاند شامل این حدیث میشوند و پاداش آنها بهشت است و این فضل بزرگ الهی است. همچنین شوهر و زن و سایر خویشاوندان و دوستان هرگاه عزیزی را از دست بدهند و با امید ثواب الهی صبر نمایند در این حدیث شامل میگردند، به شرط آن که از گناهان کبیره - که اگر انسان در حالی که آن را انجام میدهد و به آن مبتلا است بمیرد- مجازات میشود، به دور باشند. (یعنی در حال انجام گناه کبیره ار دنیا نرود). از الله تعالی سلامتی را میجوییم.
شیخ ابن باز، مجموع فتاوای و مقالات متنوعة ۴/۳۷۵
[۱۴۹۹] ابن ماجه ۳۶۷۰ و ابن حبان ۲۹۴۵ و حاکم ۴/۷۳۵۱،۱۷۸ و آلبانی آن را درصحیح ابن ماجه حسن قرار داده۲۶۹۰ واصل آن در بخاری است (۵۹۹۵،۱۴۱۸ ) و مسلم ۲۶۲۹. [۱۵۰۰] بخاری ۱۰۱،۱۲۴۹، ۷۳۱۰ و مسلم ۲۶۳۲،۶۳۳،. [۱۵۰۱] بخاری ۶۴۲۴.
س: الله تعالی به من دختری داده و خواستم اسمیبرایش بگذارم و خانمم میخواهد اسمی دیگر را برایش بگذارد. به او پیشنهاد کردم که قرعه کشی کنیم. آن گاه طبق قرعه یکی از دو نام را بر او نهادیم. آیا این قرعه کشی از نوع قرعهاندازی حرام است؟ اگر چنین است این اختلاف را چگونه حل کنیم؟ آیا نامگذاری فرزند فقط حق پدر است؟ ما را راهنمایی کنید. الله به شما پاداش نیک دهد.
ج: قرعهاندازی در چنین مواردی یک امر شرعی است؛ چون اختلاف را حل میکند، دلها را شاد و آرام میگرداند. پیامبر ج در کارهای زیادی قرعه کشی میکرد.
«كَانَ عليه الصلوة والسلام إِذَا أَرَادَ أَنْ يسافر أَقْرَعَ بَيْنَ نِسَائِهِ؛ فَأَيَّتُهُنَّ خَرَجَ سَهْمُهَا خَرَجَ بِهَا». هرگاه ایشان ج میخواست به سفر برود بین همسرانش قرعه کشی میکرد و قرعه به نام هر کسی در میآمد او را با خودش میبرد [۱۵۰۲].
وقتی مردی وصیت کرده بود که بعد از مرگش هر شش بردهی او آزاد هستند. پیامبر ج بین آنها قرعه کشی کرد و دو نفر را آزاد نمود و چهار نفر را به عنوان برده باقی گذاشت [۱۵۰۳].
نام گذاری فرزند حق پدر است امّا مستحب است که به خاطر خوشنود کردن و به دست آوردن دل همسرش با او مشوره کند.
زن و مرد باید نامهای خوب را انتخاب نمایند و از نامهای زشت دوری جویند. اسمی که دارای معنای بندگی غیر الله باشد جایز نیست که آن اسم بر فرزند نهاده شود؛ مثل: عبدالنبی، عبدالکعبه، عبدالحسین و امثال آن که جایز نیستند؛ چون همه انسانها بندگان الله هستند. پس جایز نیست که شخص، بندهی کسی دیگر غیر از بندهی الله نامیده شود. عالم معروف ابو محمد بن حزم / [۱۵۰۴] نقل میکند که علما همه بر این اتفاق دارند که گذاشتن اسمهایی که به معنای بندگی برای کسی غیر از الله هستند حرام است به جز عبدالمطلب؛ چون پیامبر ج این نام را که بر بعضی از صحابه گذاشته شده بود تغییر نداد.
شیخ ابن باز، فتاوی اسلامیه ۳/۲۲۱ جمع و ترتیب محمد المسند
[۱۵۰۲] بخاری و أطرافه فیه، ۲۵۹۳ و مسلم ۲۷۷۰. [۱۵۰۳] مسلم ۱۶۶۸. [۱۵۰۴] در کتابش "مراتب الاجماع" ص ۱۵۴.
س: آیا جایز است که به یکی از پسرانم چیزی بدهم و به دیگری چون نیاز ندارد ندهم؟
ج: شما نباید چیزی را به طور ویژه به یکی از پسران یا دخترانت بدهی و به دیگران ندهی، بلکه باید بین آنها به مساوات رفتار کنی و برحسب حق ارث به آنها بدهی یا به هیچ یک چیزی ندهی؛ چون پیامبر ج میفرماید: «اتَّقُوا اللَّـهَ وَاعْدِلُوا بَينَ أَوْلَادِكُمْ» [۱۵۰۵]. «از الله بترسید و میان فرزندانتان برابری کنید».
امّا اگر راضی بودند که به یکی از آنها چیزی داده شود در صورتی که به سن بلوغ و رشد رسیده باشند اشکالی ندارد و این زمانی است که در میان فرزندان شما فردی باشد که به علت بیماری یا مانعی دیگر توانایی کسب و کار نداشته و فقیر و نیازمند باشد و از سوی حکومت برایش حقوقی که نیازش را رفع نماید، مقرر نشده باشد. بر شما لازم است که بهاندازه نیازش او را کمک نمایی تا وقتی که الله او را بینیاز میگرداند.
شیخ ابن باز، فتاوی المرأة ص ۲۰۵
[۱۵۰۵] بخاری۲۶۸۷ و مسلم (۱۶۲۳) – (۱۳).
س: به اطلاع شما میرسانم که من مخارج پسران متأهل و مجرّد خود را میپردازم. آیا باید مخارج دختران متأهلم را هم بپردازم؟
ج: اگر پسرانت با تو کار میکنند مخارج آنها را بپرداز و میتوانی به خاطر این که با شما کار میکنند در مقابل کارشان به آنها بیشتر بدهی. همچنین اگر پسرانت فقیرند و درآمدی ندارند باید مخارج آنها را بپردازی خواه مجرد باشند یا متأهل. هرکدام از آنها که مستقل شد و با درآمدی که داشت یا با حقوقی که میگرفت نیازی به کمک شما نداشت و با شما کار نمیکرد پرداختن مخارج بر شما لازم نیست. همچنین هزینه مخارج دخترانی که ازدواج کردهاند بر شما لازم نیست؛ بلکه شوهرانشان باید مخارج آنها را تأمین کنند. زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿وَبِمَآ أَنفَقُواْ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡۚ﴾ [النساء: ۳۴]. «و نیز بدان خاطر که از اموال خود خرج میکنند».
در حدیث آمده است: «وَلَهُنَّ عَلَيْكُمْ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْـمَعْرُوفِ» [۱۵۰۶]. «شما باید خوراک و پوشاک زنان را تهیه کنید».
امّا اگر بعضی نیازمند و به شدت محتاج بودند و شما توانگر بودی میتوانی به آنها کمک کنی امّا نباید مال زکات را به آنها و فرزندانشان بدهی و شوهرانشان را میتوانی با دادن زکات کمک کنی. والله اعلم
شیخ ابن جبرین قول و املای ایشان در تاریخ ۷/۲/۱۴۲۳هـ
[۱۵۰۶] مسلم ۱۲۱۸.
س۱: من خانوادهای دارم و پسران و دختران متأهلی دارم، پسرانم حقوق بگیر هستند و در خانههای خود با زنان و فرزندانشان زندگی میکنند و هزینههای زندگی و مخارجشان بیشتر از توان مالی آنهاست. به همین خاطر من به آنها در تأمین لوازم زندگی کمک میکنم. از طرفی بعضی از برادران و خواهرانشان با من زندگی میکنند و من همه امکانات زندگی را برای شان فراهم مینمایم؛ امّا امکاناتی که پسران بزرگ به آن احتیاج دارند با مخارج و امکاناتی که بقیه برادرانشان که با من هستند برابر نیست.
سؤال این است که آیا این امکانات و مخارجی که با فراهم کردن آن به فرزندان بزرگ کمک مینمایم از زمره نفقه ایست که بر پدر واجب است؟ یا در مفهوم رعایت نکردن مساوات و برابری در نفقه داخل است؟
ج۱: توصیه ما به شما این است که در کمک کردن به فرزندان برابری و مساوات را رعایت کنی، امّا در نفقه باید به هر فردی آن چه را که خود و زن و فرزندانش نیاز دارند بدهی و نیازهای تکمیلی که جزو ضروریات است همچون مسکن و سواری و لوازم خانگی را به او بدهی. وظیفه پدر است که همه این نیازهای اساسی را تأمین کند و در مفهوم نفقهای که پرداختن آن بر پدر واجب است داخل هستند و در مفهوم هبه که باید پدر در دادن آن به فرزندان مساوات را رعایت کند، داخل نیست. والله اعلم
قول و املای شیخ ابن جبرین در تاریخ ۱۴/۶/۱۴۲۲
س۲: به اطلاع جناب عالی میرسانم که بنده -الحمد لله- فردی متمول و توانگر هستم و چند فرزند دارم. بعضی با من کار میکنند و بعضی کوچک هستند و کار نمیکنند. آیا هرگاه میخواهم به پسران بزرگم هبهای بدهم آیا لازم است که به دیگر پسرانم بدهم و همه را در این زمینه برابر قرار دهم؟ آیا اگر به یکی از پسرانم که با من کار میکنند براساس کار و تلاش او چیزی هبه نمایم که از او تقدیر شود و این گونه او را بر دیگر پسرهایم ترجیح دهم، آیا گناهکار میشوم؟
ج۲: اگر آنهایی که در کار تجاری یا صنعتی با شما کار میکنند از طرف خود، مجّانی کار مینمایند؛ شایسته است شما در برابر کارشان چیزی به آنها بدهی یا ماهیانه به آنها حقوق بده یا برایشان در شرکت تجاری یا کارخانه صنعتی و امثال آن سهامی مشخص کن. آن گاه آنها با حقوقی که شما مقرر مینمایی؛ میتوانند درآمد مناسبی داشته باشند که آنها و خانوادهی شان را تأمین کند. اگر اضافه بر مزد یا سهامشان بدهی باید به هماناندازه که برادران کوچک را میدهی، باشد. این مساواتی است که در حدیث آمده که پیامبر ج فرمود: «اتَّقُوا اللَّـهَ وَاعْدِلُوا بَيْنَ أَوْلادِكُمْ» [۱۵۰۷]. «از الله بترسید و در میان فرزندانتان برابری را رعایت کنید».
همان طور که شما میتوانید به فرزندی که با شما با جدّیت و نشاط کار میکند و از دیگران فعّال تر است به خاطر تشویق و تقدیر چیزی بدهی.
فتوای شیخ ابن جبرین که بر آن امضا کرده است ۲۵/۱/۱۴۲۳
[۱۵۰۷] بخاری ۲۵۸۷ مسلم ۱۶۲۳-۱۳.
س: زنی هست که عادت دارد فرزندانش را نفرین میکند و نا سزا میگوید و به خاطر هر اشتباه کوچک یا بزرگی آنها را با دست و زبان آزار میدهد. زنهای زیادی او را نصیحت کردهاند که این عادتش را ترک نماید و پاسخ او این است: شما آنها را لوس کردهاید، اینک کار به جایی کشیده که فرزندان از اومتنفر هستند، به سخن او اهمیتی نمیدهند و فکر میکنند که نهایت همین است که او میزند یا فحش میدهد.
توضیح دهید از دیدگاه دین موضع من به عنوان شوهر در برابر چنین زنی چگونه باید باشد و چکار کنم تا او درس عبرت بگیرد، آیا او را طلاق دهم و فرزندان را به او واگذار کنم؟ چکار کنم؟ مرا راهنمایی کنید.
ج: نفرین کردن و لعنت فرستادن بر فرزندان از گناهان کبیره است، همچنین لعنت فرستادن بر افرادی که مستحق آن نیستند از گناهان کبیره میباشد.
در حدیث صحیح از پیامبر ج روایت است که فرمود: «لَعْنُ الْـمُؤْمِنِ كَقَتْلِهِ» [۱۵۰۸] . «لعنت فرستادن بر مؤمن مانند کشتن اوست».
پیامبر ج در حدیثی دیگر میفرماید: «سِبَابُ الْـمُسْلِمِ فُسُوقٌ وَقِتَالُهُ كُفْرٌ» [۱۵۰۹]. «ناسزا گفتن به مسلمان فسق و جنگ با او کفر است».
پیامبر ج میفرماید: «لَا يَكُونُ اللَّعَّانُونَ شُفَعَاءَ وَلَا شُهَدَاءَ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ» [۱۵۱۰]. «نفرین کنندگان در روز قیامت شفاعت کننده و گواه قرار نمیگیرند».
پس باید آن زن توبه نماید و از دشنام دادن به فرزندانش باز آید، باید به کثرت برای هدایت و صلاح فرزندانش دعا نماید. شما به عنوان شوهر باید همواره او را نصیحت کنی و او را از ناسزا گفتن به فرزندان برحذر داری. اگر نصیحت مفید واقع نمیشود و به نظر شما ترک گفتن او سودمند است؛ او را ترک کن؛ امّا در طلاق دادن عجله نکن.
از الله مسألت مینماییم که ما و شما و او را هدایت نماید و به همه ما توفیق دهد تا فرزندان را تربیت کنیم. بهسوی خوبی راهنمایی نماییم تا اخلاقشان درست شود.
شیخ ابن باز، فتاوی المرأة المسلمة ۲/۹۴۱
[۱۵۰۸] بخاری۶۱۰۵، و مسلم ۱۱۰. [۱۵۰۹] بخاری ۴۸، مسلم ۶۴. [۱۵۱۰] مسلم ۲۵۹۸.
س: بعضی از مردم فرزندانشان را با کلماتی همچون تو باید چنین کنی و... آنها را به انجام کارهایی ملزم مینمایند و بر این باورند که این تحریج و در مشقتانداختن بر فرد مقابل لازم الاجرا است، معنی تحریج چیست؟ و حکم آن در شریعت چه میباشد؟
ج: تحریج یعنی قرار دادن فرد در مشقت و سختی، و این چیزی است که الله تعالی آن را نفی کرده و فرموده است: ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ﴾ [الحج: ۷۸] «و دردین کارهای سنگین و دشوار را بر دوش شما نگذاشته است».
نیز میفرماید: ﴿مَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيَجۡعَلَ عَلَيۡكُم مِّنۡ حَرَجٖ﴾ [المائدة: ۶]. «الله نمیخواهد شما را به مشقت بیندازد».
ملزم کردن فرزندان از سوی پدرشان به انجام کاری یا مجبور نمودن آنها به نکردن کاری (اگر مصلحت است) فرزندان باید از پدرشان اطاعت کنند، امّا الزامی نیست. بخصوص اگر آن چه پدر او را ملزم به انجام آن مینماید گناه باشد؛ اگر فرزند مخالفت کند بر پدرش کفاره لازم نمیشود و این قسم شمرده نمیشود. والله اعلم
ابن جبرین، فتوایی که در تاریخ ۹/۳/۱۴۲۱ امضا نموده است
س: حکم صله رحم (برقرار داشتن پیوند خویشاوندی) و پاداش کسی که صله رحم را برقرار مینماید چیست؟
ج: برقرار داشتن پیوند خویشاوندی واجب است و دارای فضیلت بزرگی است.
الله تعالی تضمین نموده که هرکس صله رحم را برقرار سازد او را به خویش نزدیک نماید و هرکس آن را قطع نماید؛ او را از خود دور کند [۱۵۱۱].
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ يُوسَع لَهُ فِي أَثَرِهِ، ویُبسَطَ لَهُ فِي رِزْقِهِ؛ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ» [۱۵۱۲]. «هرکس دوست دارد عمرش طولانی شود و روزی او فراوان گردد، پیوند خویشاوندی خویش را برقرار سازد».
قطع کردن پیوند خویشاوندی سبب قرار گرفتن در معرض لعنت الله تعالی میشود. چنان که الله تعالی میفرماید: ﴿فَهَلۡ عَسَيۡتُمۡ إِن تَوَلَّيۡتُمۡ أَن تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَتُقَطِّعُوٓاْ أَرۡحَامَكُمۡ٢٢ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فَأَصَمَّهُمۡ وَأَعۡمَىٰٓ أَبۡصَٰرَهُمۡ٢٣﴾ [محمد:۲۲– ۲۳]. «آیا اگر روی گردان شوید جز این انتظار دارید که در زمین فساد کنید و پیوند میان خویش را بگسلید؟ آنان کسانیاند که الله ایشان را نفرین و از رحمت خویش بدور داشته است، لذا گوشهایشان را کر، و چشمهایشان را کور کرده است».
قطع و بریدن از خویشان سبب میشود تا الله تعالی بندهاش را از خود دور کند؛ زیرا الله تعالی به رحم و پیوند خویشاوندی گفته است، هرکس تو را قطع کند او را از خود دور میکنم.
کسانی که پیوند خویشاوندی خود را بریدهاند باید از الله تعالی بترسند و آن را برقرار نمایند تا در عمر و روزی شان برکت بیابد و در مقابل خویشاوندان شان با آنها پیوند خویشاوندی را برقرار دارند، چون پاداش از جنس و نوع عمل است.
شیخ ابن عثیمین، فتوایی که آن را امضا نموده است
[۱۵۱۱] بخاری ۷۵۰۲،۵۹۸۷،۴۸۳۰ و مسلم ۲۵۵۴ بمعناه. [۱۵۱۲] بخاری ۵۹۸۶،۵۹۸۵،۲۰۶۷ و مسلم ۲۵۵۷ با لفظ: «من أحَبَّ أنْ يُبْسَطَ لَهُ في رِزْقِهِ، ويُنْسأَ لَهُ في أثَرِهِ، فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ».
از عبدالعزیز بن عبدالله بن باز به برادر بزرگوار... السلام علیکم و رحمة الله و برکاته... امّا بعد:
نامه تان را که در تاریخ ۲۴/۱۰/۱۹۸۲م فرستاده بودید دریافت نمودم، شما در این نامه از ما خواسته بودید که در خصوص این که از کشور استرالیا به خاورمیانه، حیوانات را جا به جا میکنید و حیوانات به علّت شرایط نامناسب کامیونها و کشتی هایی که با آن نقل میشوند؛ اذیّت میشوند، اظهار نظر کنیم. ضمن این که از الله تعالی برای شما و ما هدایت را خواستاریم؛ از این که به این جنبهی مهم گوشزد نموده سپاسگزاریم. همچنین از این که در پرتو قرآن و سنّت و احادیثی که به نیکی کردن با حیوانات حلال گوشت و حرام گوشت تشویق نمودهاند، پاسخ گفته بودید و بخشی از احادیثی که در آن برای کسانی که حیوانات را با گرسنه نگاه داشتن و بیتوجهی به شرایط نقل و انتقال آن شکنجه مینمایند، وعید آمده است را ذکر کرده بودید، خوشحالیم.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَأَحۡسِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾ [البقرة: ۱۹۵]. «و نیکی کنید که الله نیکوکاران را دوست دارد». میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ﴾ [النحل: ۹۰]. «الله تعالی به دادگری و نیکوکاری فرمان میدهد».
مسلم و اصحاب سنن از پیامبر ج روایت میکنند که فرمود: «إِنَّ اللَّـهَ كَتَبَ الْـإِحْسَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ فَإِذَا قَتَلْتُمْ فَأَحْسِنُوا الْـقِتْلَةَ، وَإِذَا ذَبَحْتُمْ فَأَحْسِنُوا الذَّبْحَ، وَلْيُحِدَّ أَحَدُكُمْ شَفْرَتَهُ وَلْيُرِحْ ذَبِيحَتَهُ» [۱۵۱۳]. «الله تعالی احسان و برخورد نیک را در هر کاری مقرر داشته و به آن امر نموده است؛ هرگاه کسی را کشتید او را به خوبی بکشید، و هرگاه حیوانی را ذبح کردید به خوبی آن را ذبح کنید و باید کاردتان را تیز کنید تا حیوان راحت ذبح شود».
در مورد رسیدن به داد کسی که دچار مشکل گردیده است؛ در حدیث صحیح آمده که هرکس به داد چنین فردی برسد، پاداش بزرگی داده و گناهانش بخشوده میشوند.
از ابوهریره س روایت است که پیامبر ج فرمود: «بَيْنَمَا رَجُلٌ يَمْشِي بِطَرِيقٍ اشْتَدَّ عَلَيْهِ الْـعَطَشُ فَوَجَدَ بِئْرًا فَنَزَلَ فِيهَا فَشَرِبَ ثُمَّ خَرَجَ فَإِذَا كَلْبٌ يَلْهَثُ يَأْكُلُ الثَّرَى مِنْ الْـعَطَشِ، فَقَالَ الرَّجُلُ: لَقَدْ بَلَغَ هَذَا الْـكَلْبَ مِنْ الْـعَطَشِ مِثْلُ الَّذِي كَانَ بَلَغَ منِّي، فَنَزَلَ الْـبِئْرَ فَمَلَأَ خُفَّهُ ثُمَّ أَمْسَكَهُ بِفِيهِ حَتَّی رَقِیَ فَسَقَى الْـكَلْبَ فَشَكَرَ اللَّـهُ لَهُ فَغَفَرَ لَهُ. قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّـهِ، وَإِنَّ لَنَا فِي الْـبَهَائِمِ لأَجْرًا؟ فَقَالَ: فِي كُلِّ كَبِدٍ رَطْبَةٍ أَجْرٌ» [۱۵۱۴]. «مردی در راهی میرفت و به شدّت تشنه شد. آنگاه چاه آبی را یافت، به داخل چاه رفت و آب نوشید؛ سپس بیرون آمد. ناگهان دید که سگی به علّت تشنگی زبانش بیرون شده و خاکها را میخورد. آن مرد گفت: این سگ به حدّی تشنه است که من تشنه بودم. آنگاه داخل چاه رفت و موزهاش را از آب پر نمود و با دهانش آن را گرفت و از چاه بالا آمد و به سگ آب داد.آنگاه الله تعالی عمل او را پسندید و گناهانش را بخشید. گفتند:ای رسول الله! آیا در رسیدگی به حیوانات زبان بسته به ما پاداش میرسد؟ فرمود: کمک کردن به هر موجود زندهای موجب پاداش است».
از ابوهریره س روایت است که پیامبر ج فرمود: «بَيْنَمَا كَلْبٌ يُطِيفُ بِرَكِيَّةٍ قَد كَادَ يَقْتُلُهُ الْـعَطَشُ إِذْ رَأَتْهُ بَغِيٌّ مِنْ بَغَايَا بَنِي إِسْرَائِيلَ فَنَزَعَتْ مُوقَهَا فَاسَقَتْ لَهُ بِهِ فَسَقَتهُ إِیَّاهُ فَغُفِرَ لَهَا بِهِ» [۱۵۱۵]. «در حالی که سگی اطراف چاهی دور میزد و نزدیک بود تشنگی او را از بین ببرد ناگهان یکی از زنان فاحشه بنی اسرائیل چشمش به آن سگ افتاد، و آن زن کفش خود را بیرون آورد و با آن برای سگ آب کشید و به آن آب داد. به خاطر این کار گناهانش بخشیده شدند».
همان طور که اسلام به نیکوکاری تشویق نموده از ظلم و تعدی نهی کرده است؛ الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا تَعۡتَدُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ﴾ [البقرة: ۱۹۰]. «و تعدّی و تجاوز نکنید که الله تعالی متجاوزان را دوست ندارد».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَن يَظۡلِم مِّنكُمۡ نُذِقۡهُ عَذَابٗا كَبِيرٗا﴾ [الفرقان: ۱۹]. «و هر کسی از شما ستم کند عذاب بزرگی به او میچشانیم».
درصحیح مسلم روایت است که ابن عمرس از کنار عدهای مردم گذشت که مرغی را نشانه گذاشته بودند و بهسوی آن تیراندازی میکردند. وقتی ابن عمرس را دیدند پراکنده شدند. ابن عمرس گفت: «مَنْ فَعَلَ هَذَا؟ إِنَّ رَسُولَ اللَّـهِ ج لَعَنَ مَنْ فَعَلَ هَذَا» [۱۵۱۶]. «چه کسی این کار را کرده است؟ رسول الله ج کسی که این کار را میکند لعنت کرده است».
از انس س روایت است که «نَهَى رَسُولُ اللَّـهِ ج أَنْ تُصْبَرَ الْـبَهَائِمُ» [۱۵۱۷]. «پیامبر ج از این که حیوانات زندانی شوند نهی کرده است».
در حدیثی دیگر از پیامبر ج روایت است که فرمود: «لَا تَتَّخِذُوا شَيْئًا فِيهِ الرُّوحُ غَرَضًا» [۱۵۱۸]. «چیزی که روح دارد و زنده است، نشانه قرار ندهید».
از ابن عباس س روایت است که گفت: «إِنَّ النَّبِيَّ ج نَهَى عَنْ قَتْلِ أَرْبَعٍ مِنْ الدَّوَابِّ: النَّمْلَةُ وَالنَّحْلَةُ وَالْـهُدْهُدُ وَالصُّرَدُ» [۱۵۱۹]. «پیامبر ج از کشتن چهار حیوان نهی کرده است: مورچه، زنبور عسل، هدهد و شیر گنجشک».
در صحیح مسلم روایت است که پیامبر ج فرمود: «عُذِّبَتْ امْرَأَةٌ فِي هِرَّةٍ حَبَسَتْهَا حَتَّى مَاتَتْ فَدَخَلَتْ فِيهَا النَّارَ؛ لا هِیَ أَطْعَمْتِهَا وسَقَتهَا إِذ حَبَسَتهَا، وَلَا هِیَ تَرَکتَهَا تَأکُلُ مِنْ خَشَاشِ الْـأَرْضِ» [۱۵۲۰]. «زنی به خاطر آن که گربهای را زندانی کرد تا آن که مرد، عذاب داده شد و به دوزخ رفت. آن زن وقتی گربه را زندانی کرده بود نه به آن آب و غذا میداد و نه آن را میگذاشت که برود از حشرات زمین بخورد».
در سنن ابوداود از ابی واقد س روایت است که گفت: پیامبر ج فرمود: «مَا قُطِعَ مِنْ الْـبَهِيمَةِ وَهِيَ حَيَّةٌ فَهِيَ مَيْتَةٌ» [۱۵۲۱] «هر آن چه از حیوان زنده قطع شود مردار است».
از ابن مسعود س روایت است که گفت «كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّـهِ ج فِي سَفَرٍ فَانْطَلَقَ لِحَاجَتِهِ، فَرَأَيْنَا حُمَرَةً مَعَهَا فَرْخَانِ فَأَخَذْنَا فَرْخَيْهَا، فَجَاءَتْ الْـحُمَرَةُ فَجَعَلَتْ تَفْرِشُ، فَجَاءَ النَّبِيُّ ج فَقَالَ مَنْ فَجَعَ هَذِهِ بِوَلَدِهَا؟ رُدُّوا وَلَدَهَا إِلَيْهَا. وَرَأَى قَرْيَةَ نَمْلٍ قَدْ حَرَّقْنَاهَا فَقَالَ: مَنْ حَرَّقَ هَذِهِ؟ قُلْنَا نَحْنُ. قَالَ: إِنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ يُعَذِّبَ بِالنَّارِ إِلَّا رَبُّ النَّار» [۱۵۲۲]. «در سفری همراه پیامبر ج بودیم. ایشان برای قضای حاجت رفت. گنجشکی را دیدیم که دو جوجه همراهش بودند.ما جوجه هایش را گرفتیم. گنجشک آمد و بال میزد و بیتابی میکرد. آنگاه پیامبر ج آمد و فرمود: چه کسی این گنجشک را با گرفتن جوجه هایش ناراحت و دردمند کرده است؟ فرزندانش را به او برگردانید. لانه مورچهای را دید که آتش زده بودیم. فرمود: چه کسی لانه مورچهها را آتش زده است؟ گفتیم: ما. فرمود: شایسته نیست که با آتش جز پروردگار آتش کسی را عذاب دهد».
از ابن عمر س روایت است که پیامبر ج فرمود: «مَا مِنْ انسان قَتَلَ عُصْفُورًا فَمَا فَوْقَهَا بِغَيْرِ حَقِّهَا إِلَّا سَأَلَهُ اللَّـهُ ﻷ عَنْهَا. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ، وَمَا حَقُّهَا؟ قَالَ: يَذْبَحُهَا فَيَأْكُلُهَا، وَلَا يَقْطَعُ رَأْسَهَا يَرْمِي بِهَا» [۱۵۲۳]. «هر انسانی، گنجشکی یا چیزی بزرگتر از آن را به ناحق بکشد، خداوند او را از آن میپرسد. گفتند:ای رسول الله کشتن به حق آن چیست؟ فرمود: این که آن را ذبح کند و بخورد؛ نه این که سرش قطع کند و خودش را بیندازد».
از ابن عباس ب روایت است که پیامبر ج از کنار الاغی گذشت که بر چهرهاش داغ شده بود، فرمود: «لَعَنَ اللَّـهُ الَّذِي وَسَمَهُ» [۱۵۲۴]. «لعنتِ الله بر کسی باد که این را داغ کرده است».
در روایتی دیگر آمده که «نَهَى رَسُولُ اللَّـهِ ج عَنْ الضَّرْبِ فِي الْـوَجْهِ وَعَنْ الْـوَسْمِ فِي الْـوَجْهِ» [۱۵۲۵]. «پیامبر از زدن به چهره و داغ کردن آن نهی کرده است»
و این نهی شامل انسان و حیوان میشود.
این نصوص و آن چه به مفهوم آن است نشانگر و بیانگر این هستند که شکنجه کردن حیوان به هر صورتی حرام و ناجایز است، حتّی حیواناتی که در شریعت کشتن آن مجاز است؛نباید شکنجه شوند. این نصوص اشاره به این دارند که اسلام به حیوان توجّه نموده و منافع آن را در نظر گرفته و اذیّت و آزار آن را منع کرده است. بنابراین مشوّق هایی که اسلام در راستای توجه به حیوانات ذکر نموده و هشدارهایی که در خصوص اذیّت و آزار آن داده باید همواره مدّ نظر قرار داده شوند، به خصوص چهارپایانی که در نامه تان به آن اشاره شده است؛ چون این چارپایان ارزش دارند و گوشت آنها خورده میشود و برای قربانی و غیره استفاده میشود، باید مورد توجه قرار گیرند. از طرف دیگر از آن جا که این چارپایان به هنگام حمل و نقل تعداد انبوهی از آن در معرض مشکلات و سختی هایی قرار دارند و مسافتهای طولانی جا به جا میشوند. به سبب تعداد زیادشان حیوانات لاغر و ضعیف میمیرند و گرسنگی و تشنگی میکشند وبیماری هریک به دیگری سرایت میکند.
از این رو باید مسئولین امر هرچه زودتر وضعیتی ترتیب دهند که حیوانات در آسایش باشند و آب و خوراک شان را تهیه نمایند. قضیه بار و جا به جایی و تهویه و معالجه شان را بررسی نموده و فراهم آورند. حیوانات ضعیف و لاغر را از حیوانات چاق و فربه و حیوانات مریض را از سالم جدا سازند. امروزه برای مؤسسات و شرکتها و افرادی که به صادرات و واردات حیوانات مشغول هستند، این کارها آسان است و این وظیفه مالکان است که این کارها را انجام دهند.
آن چه مایه تأسف است و باید از آن دوری شود؛ روشهایی است که امروزه در بیشتر کشورهای خارجی در ذبح حیوانات از آن استفاده میشود. در این کشورها قبل از ذبح، حیوان در معرض انواع شکنجه قرار میگیرد. چنان که قبل ذبح سر آن را شوک الکتریکی میدهند تا بیحسّ شود. سپس قلاب هایی آن را در حالی که زنده است وارونه میکنند. بوسیله برق به کارخانههای ذبح و بسته بندی برده میشود. آنجا افرادی آن را ذبح میکنند. از جمله شکنجه کردن حیوان این است پرهای مرغها و پرندگان را در حالی که زندهاند میکَنند یا آن را در آب خیلی داغ فرو میبرند. برای دور کردن پرهایش به آن در حالی که زنده است بخار میدهند. میگویند که این گونه ذبح آن راحت تر است.
این کارها به دستور شریعت اسلامی که باید با حیوانات به خوبی رفتار شود مخالف است. هر عملی که مخالف شریعت باشد تعدّی و ستم محسوب میشود و انجام دهنده آن مورد بازخواست قرار میگیرد. چنان که در حدیث صحیح آمده: «إِنَّ اللهَ لَيَقتَصُّ لِلشَّاةِ الْـجَلْحَاءِ مِنْ الشَّاةِ الْـقَرْنَاءِ» [۱۵۲۶]. «الله تعالی قصاص گوسفند بیشاخ را از گوسفند شاخدار میگیرد».
پس کسی که ظلم را میداند و از نتایج بد آن آگاه است و سپس به آن دست میزند چگونه خواهد بود؟
براساس نصوص شرعی و مقتضیات آن فقهای قانون گذاری اسلامی در خصوص حیوان به طور کلی ابوابی از قبیل واجب، مستحب و حرام یا مکروه مقرر داشتهاند. آنچه مربوط به حیوانات حلال گوشت است، به تفصیل ذکر کردهاند. ما بخشی از آنچه فقها در مورد ذبح حیوان گفتهاند را بیان میکنیم.
از آن جمله امور ذیل مستحب است:
۱- حیوانی که قرار است ذبح شود باید آب داده شود؛ به دلیل حدیث سابق که «إِنَّ اللَّـهَ كَتَبَ الْـإِحْسَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ» [۱۵۲۷]. «الله تعالی احسان را بر هر چیزی مقرر کرده است».
۲- وسیلهای که حیوان با آن ذبح میشود باید تیز و برّنده باشد. ذبح کننده باید با قدرت و سرعت بر محل ذبح بمالد و محل ذبح لبّه (بالاتر از سینه) در شتر و در گوسفند و غیره حلق است.
۳- شتر باید دست چپ آن بسته شود و در حالت ایستاده ذبح شود. اگر میسّر است رو به قبله باشد.
۴- غیر از شتر دیگر حیوانات باید بر پهلوی چپ رو به قبله خوابانده شوند. ذبح کننده پایش را بر گردن حیوان گذاشته و دست و پایش را نبندد. همچنین دست و پای آن را نپیچانند و قبل از جان دادنش دست و پای آن را نشکنند. نیز جدا کردن گردنش قبل از آن که حیوان آرام بگیرد، مکروه است. مکروه است که حیوانی در مقابل چشم حیوان دیگر ذبح شود.
امور مذکور به هنگام ذبح حیوان مستحب هستند، تا این گونه با حیوانات به نیکی و مهربانی رفتار شود و خلاف آنچه گفته شد مکروه است. گرفتن پای حیوان و کشاندن آن مکروه است. عبدالرزاق از ابن عمرب روایت میکند که او مردی را دید که پای بزی را گرفته و میکشاند تا آن را ذبح کند. ابن عمرب به او گفت: «وَيلَك.. قُدهَا إلى الموت قَوداً جميلاً» [۱۵۲۸] . «وای بر تو... آن را بهسوی مرگ به خوبی ببر».
همچنین مکروه است که کارد جلوی چشمان حیوان تیز شود، چون در مسند امام احمد از ابن عمرب روایت است که «أَنَّ رَسُولَ اللَّـهِ ج أَمَرَ بِحَدِّ الشِّفَارِ وَأَنْ تُوَارَى عَنْ الْـبَهَائِمِ» [۱۵۲۹] «پیامبر ج به تیز کردن کاردها و به این که باید از دید چارپایان پنهان شوند امر کرده است»
در معجم طبرانی (کبیر) و (اوسط) از عبدالله بن عباس ب روایت است که پیامبر ج از کنار مردی گذشت که پایش را روی بزی گذاشته بود و کاردش را تیز میکرد و بز با چشمانش به او نگاه میکرد.پیامبر ج فرمود: «أفلا قَبل هذا؟ أتريدُ أن تُميتَها مَوتَتَين» [۱۵۳۰]. «آیا نمیشد که قبل از ذبح (کارد را تیز کنی) آیا میخواهی دوبار او را بمیرانی».
شکارهای وحشی و یا حیوانی که چون حیوان وحشی ذبح آن مقدور نیست. یا شتری که فرار میکند وگرفتن آن مقدور نیست میتوان بعد از بسم الله گقتن آن را با تیر زد، به شرط آن که تیر استخوان یا ناخن نباشد. اگر بر اثر اصابت تیر بمیرد خوردن آن جایز است؛ چون کشتن آن به منزله ذبح آن است، وقتی که جز با تیر ذبح آن ممکن نباشد.
آن چه در این جا گفته شد همه مطالب در مورد حقوق حیوانات نیست، بلکه مطالب مختلفی بود که در پاسخ به نامه شما گفته شده است. اسلام دین رحمت و شریعت نیکوکاری است و روش تکامل یافته زندگی است و راهی است که انسان را به الله و بهشت میرساند. پس باید به اسلام دعوت داد و برای داوری به آن مراجعه نمود. باید کوشید آن را به کسانی که نمیدانند معرفی کنید. به عوام مسلمین که احکام و مقاصد آن را نمیدانند به خاطر رضای الله تعالی تذکر دهید.
آموزههای شریعت اسلامی در نهایت دادگری و حکمت قرار دارند و هر حیوان مفید را چون بوداییها حرام قرار نمیدهند و هر حیوان مضرّ را همچون کسانی که خوک و درندگان را میخورند حلال نکرده است. اسلام حرمت هر موجود زنده و مال و آبرو را محترم دانسته است.
الله تعالی را در برابر نعمتهایش که بزرگترین آن اسلام است سپاس میگذاریم و عاجزانه از او میخواهیم که دین خود را یاری کند و ما را به خاطر کوتاهی هایمان در معرض فتنه و عذاب ستمگران قرار ندهد.
وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه ومن اهتدی بهدیه الی یوم الدین. والسلام علیكم ورحمه الله وبركاته
شیخ ابن باز، مجلة الدعوة ش ۹۱۰
[۱۵۱۳] مسلم ۱۹۵۵. [۱۵۱۴] بخاری ۶۰۰۹،۲۴۶۶،۲۳۶۳ و مسلم ۲۲۴۴. [۱۵۱۵] مسلم ۲۲۴۴. [۱۵۱۶] بخاری ۵۵۱۵ و مسلم ۱۹۵۸. [۱۵۱۷] بخاری ۵۵۱۳ و مسلم ۱۹۵۶. [۱۵۱۸] مسلم ۱۹۵۸،۱۹۵۷. [۱۵۱۹] احمد ۱/۳۳۲ و ابوداود۵۲۶۷ و ابن ماجه۳۲۴۴ بإسناد حسن. وانظر:«صحیح سنن أبی داود» ۴۳۸۷. [۱۵۲۰] بخاری ۳۴۸۲ و مسلم ۲۲۴۲. [۱۵۲۱] احمد ۵/۲۱۸ و ابوداود ۲۸۵۸ و ترمذی ۱۴۸۰ و ابن ماجه ۳۲۱۶ . و قال الترمذی:«حسن غریب» . و رواه الحاکم أیضاً ۴/۲۳۹،۱۲۴ (۷۵۹۷،۷۱۵۲،۷۱۵۰). و صححه و وافقه الذهبی. [۱۵۲۲] ابوداود ۵۲۶۸،۲۶۷۵ . و أخرجه بنحوه بدون ذکر قریة النمل: أحمد ۱/۴۰۴، و الحاکم۴/۲۳۹ (۷۵۹۹) و صححه و وافقه الذهبی. وانظر:«صحیح سنن أبی داود» للألبانی (۲۳۲۹). [۱۵۲۳] نسائی ۴۴۵۰،۴۳۵۴ و حاکم ۴/۲۲۳ (۷۵۷۴) و صححه و وافقه الذهبی. و أخرجه أحمد (۲/۱۶۶) بنحوه، جمیعهم من حدیث عبدالله بن عمرو بن العاص ب. [۱۵۲۴] مسلم ۲۱۱۷. [۱۵۲۵] مسلم ۲۱۱۶. [۱۵۲۶] مسلم ۲۵۸۲. [۱۵۲۷] تخریج آن در ابتدای فتوی گذشت. [۱۵۲۸] مصنف عبدالرزاق ۸۶۰۵. [۱۵۲۹] احمد ۲/۱۰۸، ابن ماجه ۳۱۷۲ و طبرانی ۱۳۱۴۴. [۱۵۳۰] طبرانی در الکبیر ۱۱۹۱۶ و در الاوسط ۳۵۹۰.
فتوای ش ۱۸۸ تاریخ ۲۵/۱۰/۱۴۱۸هـ
الحمد لله والصلوة والسلام علی رسوله واله وصحبه ومن اهتدی بهداه امّا بعد:
مجلس هیئت علمای بلند پایه در چهل وهشتمین نشست خود که در شهر ریاض در تاریخ ۱۷/۱۰/۱۴۱۸هـ آغاز به کار نمود. در این نشست، موضوع بیهوش کردن حیوانات و انجام آزمایشات پزشکی بر آنها تا در آینده از این تجربهها در معالجه انسان استفاده شود، را مورد بررسی قرار داد. یکی از پزشکان در گارد ملی از رئیس مجلس هیئت علمای بلند پایه چنین استفتا نموده است که:
جناب عالی میدانید که حوادث، نتایج وخیمیدارند که در بسیاری موارد مصدومین در محل حادثه یا بعد از رسیدن به بیمارستان وفات میکنند. از این رو با توجه به کثرت حوادث، بیمارستآنهای بزرگ جهان دورههای آموزشی پیشرفتهای برای نجات دادن زندگی مصدومین ترتیب دادهاند. این دورهها در کاهش نسبت مرگ و میر به علت مصدومیت به مشیت الهی تأثیر مثبتی داشتهاند و آمار معلولیتهای جسمی را کاهش داده است. بنابراین بیمارستان ملک فهد در گارد ملی این دورهها را برای پزشکان جراح کشور پادشاهی سعودی برگزار نموده است.
در این دورههای آموزشی آزمایشات بر حیواناتی همچون گوسفند و سگ انجام میگیرند. به این صورت که دامپزشک، حیوان را کاملاً بیهوش میکند و سپس آن را روی میز مخصوص میگذارند و آنگاه پزشکانی که دوره میبینند در ساقها و شکم و قلب و حنجره این حیوانات عمل جراحی انجام میدهند. بلافاصله بعد از عمل جراحی بعد از آن که مطمئن شدیم که حیوان زنده است آن را ذبح میکنیم. بیشتر این مواد بیهوش کننده به هنگام ذبح بیرون میآیند. امّا بعضی تا نیم ساعت در آن باقی میمانند و ما بعد از ذبح، حیوان را مصرف میکنیم.
تذکرات:
۱- بهترین راه برای اجرای این تمرینها استفاده از چنین حیواناتی است.
۲- حیوانی که در این تمرینات استفاده میشود کاملاً بیهوش میشود و هیچ دردی و ناراحتی از اعمال جراحی احساس نمیکند.
۳- بعضی از این اعمال جراحی به گونهای هستند که باید حیوان زنده و بیهوش باشد.
۴- این تمرینات تحت نظر پزشکان مسلمان انجام میگیرد.
۵- این تمرینات برای کسانی که آن را انجام میدهند فایدهی زیادی دارد و به دنبال آن میتوان زندگی مصدومین را به اذن الله نجات داد.
لطفاً در مورد این کارمان ما را فتوا دهید... آیا بعد از پایان رسیدن عمل جراحی ذبح کردن سگ درست است؟ ا.ه.
مجلس از گزارش ذبح حیوان بیهوش شده و خوردن آن اگر حلال گوشت باشد و از گزارشهای پزشکی رسیده از وزارت بهداشت و دانشگاه ملک سعود و دانشگاه ملک عبدالعزیز که به طور مفصّل از کارهایی که بعد از بیهوشی بر حیوانات انجام میگیرد؛ سخن گفته شده اطلاع یافت.
بعد از بحث و مناقشه و تبادل آرا و تأمل در دلایل شرعی از قبیل کتاب و سنت که بیانگر این هستند که الله، انسان را بر بسیاری از آفریده هایش برتری داده و آنچه در آسمآنها و زمین است، برای انسان مقرر کرده است. مجلس با رأی اکثریت امور ذیل را تصویب نمود:
۱- بیهوش کردن حیوانات در صورت نیاز و اجرای اعمال جراحی بر آن جایز است، اگر این کار به مصلحت انسان باشد؛ امّا باید مواظب باشند که حیوان را نباید بدون بیهوشی جراحی کرد و عذاب داد.
۲- ذبح و خوردن حیواناتی که حلال گوشت هستند. اگر بعد از عمل جراحی زنده باشند جایز است؛ به شرط آن که تیم متخصص پزشکی تشخیص دهد که خوردن گوشت آن به خاطر مواد شیمیایی که به هنگام بیهوشی آن استفاده شده برای استفاده کننده زیانی ندارد.
۳- حیواناتی که خوردن گوشت آن حلال نیست یا به علت مواد شیمیایی که در بیهوشی از آن استفاده شده است قابل خوردن نیست، اگر بعد از عمل حراحی معذب هستند باید کشته شوند.
۴- مجلس هیئت علمای بلند پایه به پزشکان و همه کسانی که در بیهوش کردن و انجام عمل جراحی دست دارند را به تقوای الهی توصیه میکند و این که با حیوانات حلال گوشت و حرام گوشت به مهربانی رفتار کنند.
در همه عملیاتی که بر حیوان انجام میگیرد بکوشند که براساس آموزههای شرعی کارشان را انجام دهند و این گونه فرمان پیامبر ج را جامه عمل بپوشانند که میفرماید: «إِنَّ اللَّـهَ كَتَبَ الْـإِحْسَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ؛ فَإِذَا قَتَلْتُمْ فَأَحْسِنُوا الْـقِتْلَةَ، وَإِذَا ذَبَحْتُمْ فَأَحْسِنُوا الذَّبْحَ، وَلْيُحِدَّ أَحَدُكُمْ شَفْرَتَهُ، فَلْيُرِحْ ذَبِيحَتَهُ» [۱۵۳۱]. «الله تعالی احسان و نیکویی را در هر چیزی فرمان داده است، هرگاه کشتید به خوبی بکشید و هرگاه ذبح کردید به خوبی ذبح کنید و کارد خود را تیز کنید تا حیوان راحت ذبح شود».
مجلس توصیه مینماید که عملیات آموزشی و تمرینی بر حیوانات اجرا نشوند مگر آن که ضرورتی باشد و در آن مصلحت طبی و پزشکی برای انسان نهفته باشد که جز با این کارهای آموزشی و تمرینی دست یافتنی نیست.
و بالله التوفیق و صلی الله و سلم علی عبده و رسوله و نبینا محمد و اله و صحبه.
هیئت علمای بلند پایه، جامع الفتاوی الطبیه، ص ۳۵۱-۳۵۳
جمع آوری دکتر عبدالعزیز عبدالمحسن
[۱۵۳۱] مسلم ۱۹۵۵.
س: شیخی به ما فتوا داده است که داغ کردن و سوراخ و یا پاره نمودن گوش حیوان کاری شیطانی است و سبب میشود تا الله تعالی کنده این کار را لعنت کند، آیا این درست است یا نه؟
ج: اصل در اسلام این است که چهارپایان محترماند و نباید با سوراخ یا داغ یا پاره کردن بخشی یا تمام گوش مورد آزار و اذیت قرار گیرند؛ مگر آن که به این کار نیاز باشد. مثل این که بخواهد آن را با داغ کردن در غیر چهره و یا شکافتن کوهان شتری که به عنوان قربانی برده میشود، علامت گذاری نماید تا برای او و یا دیگران مشخص شود. اینجاست که در این صورت اشکالی ندارد.
در صحیحین از انس س روایت است که گفت: «غَدَوْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّـهِ ج بِعَبْدِ اللَّـهِ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ لِيُحَنِّكَهُ فَوَافَيْتُهُ فِي يَدِهِ الْـمِيسَمُ يَسِمُ إِبِلَ الصَّدَقَةِ» [۱۵۳۲]. «صبح هنگام عبدالله بن ابی طلحه را نزد پیامبر ج بردم تا خوردنی به کامش بمالد (تحنیک) و دیدم که ایشان وسیلهی داغ کنندهای در دست دارد و شتران زکات را با داغ کردن علامت گذاری مینماید».
احمد و ابن ماجه روایت کردهاند: «رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّـهِ ج يَسِمُ غَنَمًا فِي آذَآنها» [۱۵۳۳]. «پیامبر ج را دیدم که گوسفندانی را با داغ کردن گوشهایشان علامت گذاری میکرد».
در صحیح بخاری از مسور بن مخرمه و مروان روایت است که گفتند: «خَرَجَ النَّبِيُّ ج زَمَنَ الْـحُدَيْبِيَةِ فِي بِضْعَ عَشْرَةَ مِائَةً مِنْ أَصْحَابِهِ حَتَّى إِذَا كَانُوا بِذِي الْـحُلَيْفَةِ قَلَّدَ الْـهَدْيَ وَأَشْعَرَهُ» [۱۵۳۴]. «در زمان صلح حدیبیه پیامبر ج از مدینه همراه با هزار و صد واندی از صحابه بیرون آمد تا به این که ذی الحلیفه رسید. آنگاه پیامبر ج شتر قربانی را قلاده در گردن نمود و کوهانش را شکافت».
این علامت آن بود که حیوان قربانی است؛ امّا داغ کردن بر چهره جایز نیست. چون پیامبر ج از آن نهی کرده و کسی را که چنین کاری انجام میدهد لعنت کرده است [۱۵۳۵].
وبالله التوفیق و صلی الله و سلم علی عبده و رسوله محمد و صحبه و سلم
اللجنة الدائمة، فتاوی اسلامیة ۴/۴۴۶
[۱۵۳۲] بخاری ۱۵۰۲ و مسلم ۲۱۱۹. [۱۵۳۳] احمد (۳/۲۵۹،۲۵۴،۱۷۱)، و ابن ماجه (۳۵۶۵) و اصل آن در صحیحین است: (۵۵۴۲)، و مسلم (۲۱۱۹). [۱۵۳۴] احمد ۳/۲۵۹،۲۵۴،۱۷۱،۱۶۹ و ابن ماجه ۳۵۶۵ و اصل آن در صحیحین است: بخاری ۵۵۴۲ و مسلم ۲۱۱۹. [۱۵۳۵] مسلم ۲۱۱۷.
س: کسی که پرندگان را جمع میکند و آنها را در قفسی میگذارد تا این گونه خود و فرزندانش را سرگرم نماید، حکمش چیست؟
ج: اشکالی ندارد؛ به شرطی که خوراک و آب آنها را تهیه نماید، چون در اصل چنین کاری جایز است و تا جایی که ما میدانیم دلیلی بر خلاف آن وجود ندارد. والله ولی التوفیق
شیخ ابن باز، فتاوی اسلامیه ۴/۴۴۹
س: من سگهایی دارم که آنها را پرورش میدهم و اینها سگ شکاری نیستند. آیا هرگاه شکاری بکنند شکارشان حلال است یا حرام؟ حکم تربیت چنین حیواناتی چیست؟
ج: جایز نیست انسان سگ پرورش دهد مگر آن که سگ برای شکار یا سگی باشد که نگهبان مزرعه یا گله گوسفندان باشد؛ چنان که در حدیث از پیامبر ج روایت شده است [۱۵۳۶].
سگهایی که سؤال کننده به آن اشاره نموده اگر به خاطر شکار آنها را پرورش میدهد که بوسیله آنها شکار کند؛ چون الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَا عَلَّمۡتُم مِّنَ ٱلۡجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ ٱللَّهُۖ فَكُلُواْ مِمَّآ أَمۡسَكۡنَ عَلَيۡكُمۡ وَٱذۡكُرُواْ ٱسۡمَ ٱللَّهِ عَلَيۡهِۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ﴾ [المائدة: ۴]. «و حیوانات شکاری صید میکنند و شما بدآنها آموخته اید از آن چه الله به شما آموخته است. از نخجیری که چنین حیواناتی برای شما نگاه میدارند بخورید و نام الله را بر آن ببرید و از الله بترسد چرا که الله سریع الحساب است».
امّا اگر فقط به خاطر این سگ پرورش میدهد که سگها را دوست دارد، این کارش حرام و نا جایز است. هر روز از پاداش و ثواب او یک قیراط کم میشود.
دوست دارم در اینجا به آنچه بسیاری از ثروتمندان انجام میدهند مثل این که در خانههای شان سگ پرورش میدهند و گاهی با قیمت گزافی آن را میخرند تذکر دهم، با این که پیامبر ج از پول سگ نهی کرده است؛ [۱۵۳۷] امّا آنها با تقلید از کفار این کار را میکنند و معلوم است که تقلید از کفار حرام یا در آنچه خصوصیت کافران است جایز نیست؛ چون که پیامبر ج میفرماید: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ» [۱۵۳۸] «هرکسی با قومی مشابهت کند او از آنهاست».
نصیحت من به این برادران این است که از الله بترسند و پولهایشان را از ضایع شدن و ثواب هایشان را از کم شدن حفاظت کنند. این سگها را رها کنند و بهسوی الله باز گردند و توبه نمایند. هر کسی توبه کند الله توبهاش را میپذیرد.
شیخ ابن عثیمین، نور علی الدرب، مکتبه الضیاء ص۷۴
[۱۵۳۶] بخاری ۲۳۲۲ و مسلم ۱۵۷۵،۱۵۷۱. [۱۵۳۷] بخاری ۲۲۳۷ و مسلم ۱۵۶۷. [۱۵۳۸] ابوداود ۴۰۳۱ و احمد ۲/۹۲۵۰.
س: سه صورت از تلقیح مصنوعی بین حیوانات به خصوص اسب را خدمت شما به عرض میرسانم:
صورت اوّل: بیرون آوردن منی از آلت تناسلی اسب و گذاشتن آن در رحم اسب ماده تا این گونه باردار شود.
صورت دوّم: گرفتن تخمکها از رحم اسب ماده بعد از عمل تلقیح و گذاشتن آن در رحم اسبی دیگر تا در رحم آن رشد کند و بزرگ شود.
صورت سوّم: برداشتن تخمک از رحم اسب ماده و منی اسب نر و قرار دادنشان در لوله صنعتی و باز گرداندن آن به رحم اسب ماده
همه این کارها برای آن انجام میشود تا نسل اسبها بهتر شوند. ما را در مورد حکم این کارها فتوا دهید.
ج: اصل و معمول بر این است که حیوان نر با حیوان ماده خواه اسب باشد یا گاو جفت گیری میکند و به صورت طبیعی حیوان ماده حامله میشود و این گونه تولید مثل مینماید. امّا این صورتها که مرقوم فرموده اید چیز جدیدی هستند که علما به آن نپرداختهاند. هیچ کسی از فقها را به یاد ندارم که بر جایز یا ناجایز بودن آن چیزی گفته باشد. از آن جا که این امری معمولی و متداول گردیده و مفید است و تناسل با آن انجام میپذیرد، به نظر ما جایز است. گرچه دل انسان گوارا نمیکند، چون با این کار شرمگاه حیوانات را دست میزنند. دستها یا وسیله را در رحم حیوانات ماده داخل میکنند و دیگر کارهایی که انسان نمیپسندد. والله اعلم
شیخ ابن جبرین، قول و امضای ایشان در تاریخ ۲/۹/۱۴۲۴هـ
س: آیا حشراتی که در خانه هستند از قبیل مورچه، سوسک و غیره را میتوان با آب یا سوزاندن کشت؟ چه کار باید کرد؟
ج: اگراین حشرات موذی باشند کشتن آن جایز است؛ امّا به شرط آن که بوسیله آتش کشته نشوند؛ بلکه با حشره کشهای دیگر از بین بروند. چون پیامبر ج میفرماید: «خَمْسٌ فَوَاسِقُ يُقْتَلْنَ فِي الْـحِلِّ وَالْـحَرَمِ الْـغُرَابُ وَالْـحِدَاَةُ وَالْـفَأْرَةُ والعَقرَبُُ وَالْـكَلْبُ الْـعَقُورُ» [۱۵۳۹]. «پنج حیوان موذی در حل و حرم کشته میشوند: کلاغ، مار، موش، عقرب و سگ گاز گیرنده».
پیامبر ج به کشتن این حیوانات به علت موذی بودنشان اجازه داده است. همچنین حشراتی که موذیاند مثل مورچه، سوسک و پشه و مانند آن در حل و حرم کشته میشوند.
شیخ ابن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ۵/۳۰۲، ۳۰۱
[۱۵۳۹] بخاری ۱۸۲۹، و مسلم ۱۱۹۸.
پایینتر گذاشتن شلوار از شتالنگ (قوزک)پا اگر به قصد تکبر باشد، سزایش این است که الله تعالی روز قیامت به آن فرد نگاه نمیکند و با او سخن نمیگوید و او را پاک نمیگرداند و او عذاب دردناکی دارد. امّا اگر به قصد تکبر نباشد سزایش این است که آنچه پایینتر از شتالنگ باشد به دوزخ میرود؛ چون پیامبر ج میفرماید: «ثَلَاثَةٌ لَا يُكَلِّمُهُمْ اللَّـهُ عَزَّ وجَلَّ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ: الْـمُسْبِلُ، وَالْـمَنَّانُ، وَالْـمُنَفِّقُ سِلْعَتَهُ بِالْـحَلِفِ الْـكَاذِبِ» [۱۵۴۰]. «سه نفراند که روز قیامت الله با آنها سخن نمیگوید و به آنها نگاه نمیکند و آنان را پاک نمیگرداند و عذاب دردناکی دارند: کسی که شلوارش را پایینتر از شتالنگ میگذارد، و کسی که منّت میگذارد، و کسی که کالایش را با قسم دروغین میفروشد».
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ جَرَّ ثَوْبَهُ خُيَلَاءَ لَمْ يَنْظُرْ اللَّـهُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ» [۱۵۴۱]. «کسی که لباسش را به قصد تکبر پایین بکشاند؛ الله تعالى در روز قیامت به او نگاه نمیکند».
این در مورد کسی است که به قصد تکبر لباسش را پایین میگذارد؛ امّا کسی که قصدش تکبر نباشد، در صحیح بخاری از ابوهریره س روایت است که پیامبر ج فرمود: «مَا أَسْفَلَ مِنْ الْـكَعْبَيْنِ مِنْ الْـإِزَارِ فَفِي النَّارِ» [۱۵۴۲]. «آنچه از شلوار که پایینتر از شتالنگ (قوزک پا) باشد در جهنم است».
وحدیث را مشروط به تکبّر نکرده است. با توجه به حدیث قبلی مقیّد کردن آن به تکبّر درست نیست، چون ابوسعید خدری س میگوید که پیامبر ج فرمود: «إِزْرَةُ الْـمُسْلِمِ إِلَى نِصْفِ السَّاقِ، وَلَا حَرَجَ- أَوْ قَالَ: لَا جُنَاحَ- فِيمَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْـكَعْبَيْنِ، مَا كَانَ أَسْفَلَ مِنْ الْـكَعْبَيْنِ فَهُوَ فِي النَّارِ، مَنْ جَرَّ إِزَارَهُ بَطَرًا لَمْ يَنْظُرْ اللَّـهُ إِلَيْه ِيَوْمَ الْـقِيَامَةِ» [۱۵۴۳]. «ازار مسلمان باید تا نصف ساق باشد و اگر پایینتر از ساق تا شتالنگ باشد اشکالی ندارد، و پایینتر از شتالنگ در جهنم است، و هرکس به قصد تکبّر، شلوارش را پایین کند، الله تعالى در روز قیامت به او نگاه نمیکند».
چون اینها دو کار متفاوت و دو سزای مختلف هستند. وقتی حکم و سبب فرق کند، نمیتوان مطلق را بر مقیّد حمل کرد؛ چون اگر مطلق بر مقید، حمل شود تناقض پیش میآید.
امّا کسانی که از حدیث ابوبکرس دلیل میگیرند که پایینتر گذاشتن شلوار از شتالنگ اگر به منظور تکبّر نباشد، اشکالی ندارد؛ به آنها میگوییم که حدیث ابوبکرس به دو دلیل نمیتواند برایتان حجت باشد:
دلیل اوّل: این که ابوبکرس گفت: یکی از دو قسمتِ لباسم پایین میافتد؛ مگر این که همیشه مواظب آن باشم. [۱۵۴۴]
پس ابوبکرس لباسش را به قصد تکبّر پایین نمیکرد؛ بلکه خودش پایین میافتاد و باز هم مواظب آن بود. کسانی که شلوارشان را پایینتر از شتالنگ میگذارند، آنها عملاً چنین میکنند. ما به آنها میگوییم: اگر شما لباستان را بدون قصد تکبر پایینتر از شتالنگ میگذارید، طبق حدیث با آتش جهنم عذاب داده میشوید. اگر به قصد تکبر این کار را کنید، عذابتان بزرگتر خواهد بود و الله تعالى روز قیامت با شما سخن نمیگوید، شما را نگاه نمیکند، پاکتان نمیگرداند و عذاب دردناکی دارید.
دلیل دوم: این که پیامبر ج ابوبکرس را تزکیه و تأیید نمود و گواهی داد که او از کسانی نیست که به قصد تکبّر شلوارشان را پایینتر از شتالنگ میگذارند. آیا این افرادی که این کار را میکنند، چنین تأییدیه و گواهی دارند؟ که ندارند؛ امّا شیطان بعضی از مردم را تشویق میکند تا به دنبال نصوص متشابه قرآن و سنت باشند. این گونه کارهایی را که میکنند برایشان توجیه نماید. الله تعالى هر کسی را که بخواهد هدایت مینماید. از الله تعالى برای ما و شما، هدایت را خواستاریم.
شیخ ابن عثیمین، رسالهای در روش نماز پیامبر، ص۳۳ بااندکی تصرف
[۱۵۴۰] مسلم ۱۰۶. [۱۵۴۱] بخاری ۵۷۸۳ و مسلم ۲۰۸۵. [۱۵۴۲] بخاری ۵۷۸۷. [۱۵۴۳] موطا مالک ۲/۹۱۴ (۱۶۳۱) و احمد ۳/۵،۹۷،۴۴ و ابوداود ۴۰۹۳ و نسائی در"الکبری"۹۷۱۷،۹۷۱۴ و ابن ماجه ۳۵۷۳ و ابن حبان فی «صحیحه» (۵۴۵۰،۵۴۴۷،۵۴۴۶). و صحَّحَ إسناده النووی- کما فی «ریاض الصالحین» ص۲۷۹ (۷۹۹). [۱۵۴۴] بخاری ۵۷۸۴ بنحوه و زیادة.
س: حکم پایینتر گذاشتن لباس از شتالنگ پا به قصد تکبر یا بدون آن چیست؟ اگر انسان از سوی خانوادهاش یا به علت معمول بودن این امر مجبور باشد، حکمش چیست؟
ج: پایینتر گذاشتن شلوار از شتالنگ پا برای مردان حرام است. چون پیامبر ج میفرماید: «مَا أَسْفَلَ مِنْ الْـكَعْبَيْنِ مِنْ الْـإِزَارِ فَفِي النَّارِ» [۱۵۴۵]. «آنچه از شلوار که پایینتر از شتالنگ باشد در جهنم است».
از ابوذرس روایت است که پیامبر ج فرمود: «ثَلَاثَةٌ لَا يُكَلِّمُهُمْ اللَّـهُ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ: الْـمَنَّانُ بِمَا أَعْطَى وَالْـمُسْبِلُ إِزَارَهُ وَالْـمُنَفِّقُ سِلْعَتَهُ بِالْـحَلِفِ الْـكَاذِبِ» [۱۵۴۶] . «سه نفراند که روز قیامت الله با آنها سخن نمیگوید و به آنها نگاه نمیکند و آنان را پاک نمیگرداند و عذاب دردناکی دارند: کسی که شلوارش را پایینتر از شتالنگ میگذارد، و کسی که منّت میگذارد، و کسی که کالایش را با قسم دروغین میفروشد».
این دو حدیث و دیگر احادیث که به همین معنا آمدهاند به طور عام و کلی، پایینتر گذاشتن شلوار از شتالنگ پا را خواه از روی تکبر باشد، خواه دلیل دیگری داشته باشد، حرام قرار میدهند؛ چون پیامبر ج به طور مطلق و کلی فرموده و مقیّد نکرده است. اگر اسبال به خاطر تکبر باشد، گناه آن بزرگتر و وعیدش سخت تر است.
زیرا پیامبر ج میفرماید: «مَنْ جَرَّ ثَوْبَهُ خُيَلَاءَ لَمْ يَنْظُرْ اللَّـهُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ» [۱۵۴۷] . «کسی که لباسش را به قصد تکبر پایین بکشاند، الله تعالى در روز قیامت به او نگاه نمیکند».
نباید گمان برد که فقط اسبال زمانی ممنوع است که به قصد تکبر باشد، چون پیامبر ج در حدیث دیگر این قید را ذکر نکرده است؛ و آن حدیث این است که ایشان ج به یکی از یارانش فرمود: «إِيَّاكَ وَإِسْبَالَ الْـإِزَارِ فَآنها مِنْ الْـمَخِيلَةِ» [۱۵۴۸]. «از پایینتر گذاشتن شلوار از شتالنگ پا بپرهیز؛ زیرا این کار نوعی تکبر است».
پس پیامبر ج اسبال را تکبر شمرده است. چون اغلب این گونه است که افراد از روی تکبر لباسشان را پایین میگذارند. هرکسی به قصد تکبر این را نکند باید دانست که عمل او وسیلهای برای تکبر است، و وسیله، حکمِ غایت را دارد. همچنین این کار اسراف میباشد. فرد، لباسش را در معرض آلودگی قرار میدهد. اینجاست که عمرس جوانی را دید که لباسش از آنجا که دراز است به زمین میخورد، به او گفت: «ارْفَعْ ثَوْبَكَ؛ فَإِنَّهُ أَتْقَى لِرَبِّكَ، وأَبْقَى لِثَوْبِكَ» [۱۵۴۹] . «لباست را بالا بزن، چون با این کار تقوای الهی بیشتر رعایت میشود و لباست هم تمیزتر باقی میماند».
امّا این که وقتی ابوبکر صدیقس به پیامبر ج گفت:ای رسول الله شلوارم از شتالنگ پایینتر میافتد؛ مگر آن که مواظب آن باشم، آنگاه پیامبر ج فرمود: «لَسْتَ مِمَّنْ يَصْنَعُهُ خُيَلَاءَ» [۱۵۵۰]. «تو از کسانی نیستی که به قصد تکبّر شلوارشان را از شتالنگ پا پایینتر میگذارند».
منظور پیامبر ج این بود که هر کسی مواظب لباسش هست وقتی که پایین میشود، آن را بالا میزند، از جمله کسانی نیست که لباسشان را از روی تکبّر دراز و پایین نگاه میدارند؛ بلکه لباسشان پایین میآید و آنها آن را بالا میزنند و مواظب آن هستند. بدون شک چنین کسی معذور است. امّا کسی که قصداً آن را پایین میگذارد؛ خواه لباس: پیراهن باشد، خواه شلوار، خواه ازار، چنین کسی در وعید داخل است و در پایین گذاشتن لباسش معذور شمرده نمیشود؛ چون احادیث صحیحی که از اسبال منع میکنند، کلمات و مفهوم آن، وی را شامل میشوند.
پس باید هر مسلمانی از اسبال و پایین گذاشتن لباس بپرهیزد و در این مورد از الله بترسد و لباسش را پایینتر از شتالنگ پا نگذارد تا به این احادیث صحیح عمل نموده باشد و از خشم و عذاب الهی خودش را نجات دهد. والله ولی التوفیق
شیخ ابن باز، کتاب الدعوة ص ۱۲۸-۱۲۹
[۱۵۴۵] بخاری ۵۷۸۷. [۱۵۴۶] مسلم ۱۰۶. [۱۵۴۷] بخاری۶۶۵ ۳ و مسلم ۲۰۸۵. [۱۵۴۸] احمد (۴/۶۵، ۵/۳۷۷،۶۴،۶۳) و ابوداود۴۰۸۴ و النسائی فی «الکبری» (۹۶۹۱-۹۶۹۳) و ابن حبان (۵۲۲،۵۲۱) و صححه الألبانی؛ کما فی «صحیح أبو داود» (۳۴۴۲). [۱۵۴۹] بخاری ۳۷۰۰. [۱۵۵۰] بخاری ۵۷۸۴.
س۱: استفاده نمودن مردان از هر نوع طلایی چه حکمیدارد؟ عقیده و باوری هست که هرگاه حلقه نامزدی از دست در آورده شود یا از بین برود، همسر از دست میرود؟
ج۱: برای مردان جایز نیست که از طلا استفاده کنند و آن را بپوشند، پوشیدن آن از منکرات است، خواه ساعت باشد خواه انگشتر و یا زنجیر، همهء اینها برای مردان حرام است؛ زیرا پیامبر ج به طور کلی فرموده است: «أُحِلَّ الذَّهَبُ وَالْـحَرِيرُ لِإِنَاثِ أُمَّتِي، وَحُرِّمَ عَلَى ذُكُورِهَا» [۱۵۵۱]. «طلا و ابریشم برای زنان امت من حلال شدهاند و برای مردان امتم حرام شدهاند».
پیامبر ج از به دست کردن انگشتر طلا نهی کرده است [۱۵۵۲]. بخاری و مسلم این حدیث را به روایت براء بن عازب س ذکر کردهاند.
وقتی پیامبر ج مردی را دید که انگشتر طلایی به دست داشت آن را بیرون کشید و دورانداخت و فرمود: «يَعْمِدُ أَحَدُكُمْ إِلَى جَمْرَةٍ مِنْ نَارٍ فَيَجْعَلُهَا فِي يَدِهِ» [۱۵۵۳] . «فردی از شما قصد اخگری از آتش میکند و آن را در دستش قرار میدهد».
حلقهی نامزدی اگر از طلا باشد باید آن را از دست در آورد، و اگر از دست در آورده شود تأثیری در نکاح و زندگی ندارد. هر کسی که عقیده داشته باشد که در آوردن حلقه نامزدی در نکاح تأثیر بد دارد در اشتباه است. با وجود اینکه انگشتر نامزدی از بدعت هایی است که اساس و ریشهای ندارند، و مسلمین باید آن را ترک نمایند و حداقل مکروه است.
از الله تعالى مسئلت مینماییم که همه مسلمین را هدایت نماید و آنان را از هر گونه کار مخالف شریعت نجات دهد.
شیخ ابن باز، مجلة الدعوة ش۱۰۴۴
س۲: مرد مسلمان چه زمانی اجازه دارد که طلا و نقره را استفاده نماید؟ آیا الماس حکم طلا را دارد؟
ج۲: در اصل آراستن با طلا برای مردان حرام است، همان طور که پوشیدن ابریشم برای آنان حرام میباشد.
ابوداود و غیره از علی س روایت کردهاند که گفت: پیامبر ج فرمود: «إِنَّ هَذَيْنِ حَرَامٌ عَلَى ذُكُورِ أُمَّتِي» [۱۵۵۴]. «این دو (طلا و ابریشم) برای مردان امتم حرام هستند»
ترمذی از ابوموسیس روایت کرده که گفت: پیامبر ج فرمود: «أُحِلَّ الذَّهَبُ وَالْـحَرِيرُ لِإِنَاثِ أُمَّتِي وَحُرِّمَ عَلَى ذُكُورِهَا» [۱۵۵۵]. «طلا و ابریشم برای زنان امت من حلال شدهاند و برای مردان امتم حرام شدهاند».
در صورت نیاز، مباح است؛ چنانچه که صاحبان سنن روایت کردهاند که پیامبر ج به عرفجه بن أسعد س وقتی بینیاش قطع شد، اجازه داد که از بینی طلایی استفاده کند [۱۵۵۶].
فقها گفتهاند که گروهی از صحابه دندآنهای خود را با نوارهای طلایی بستند تا نیفتند، چون این کار به معنای گذاشتن بینی طلایی است.
ابوالخطاب [۱۵۵۷] میگوید: پوشاندن نوک شمشیر با طلا اشکالی ندارد، چون شمشیر عمر س در زیوراتی طلایی بود؛ چنان که امام احمد گفته است [۱۵۵۸].
ترمذی از مزیده عصری س پیامبر ج در روز فتح مکه در حالی وارد شد که شمشیرش با طلا و نقره آراسته شده بود [۱۵۵۹].
اما الماس ظاهراً حرام نیست چون نص در مورد طلا آمده نه در مورد چیزی دیگر؛ امّا زیورات از قبیل: الماس گران بها و برلیان و لؤلؤ و جواهرات گران قیمت مثل: پلاتین و مانند آن برای مردان مکروه میباشد، چون اسراف و ولخرجی به شمار میرود که نیازی به آن نیست، و با این کار دل فقرا شکسته میشود. والله اعلم.
قول و املای شیخ ابن جبرین
[۱۵۵۱] احمد ۴/۴۰۷،۳۹۳،۳۹۲ و نسائی در الزینة ۵۲۶۵،۵۱۴۸ و آلبانی در «صحیح سنن نسائی»۴۷۵۴ این حدیث را صحیح قرار داده است. [۱۵۵۲] بخاری ۶۲۳۵ و مسلم ۲۰۶۶. [۱۵۵۳] مسلم ۲۰۹۰. [۱۵۵۴] احمد ۱/۹۶ ۴/۳۹۳،ابوداود ۴۰۵۷ و ترمذی ۱۷۲۰ و نسائی ۵۱۱۴۷،۵۱۴۴ و ابن ماجه ۳۵۹۵ و ابن حبان ۵۴۳۴ و قال الترمذی: «حسن صحیح». [۱۵۵۵] به پاورقی جواب سؤال شماره (۱) مراجعه شود. [۱۵۵۶] ابوداود ۴۲۳۲ و ترمذی ۱۷۷۰و نسائی ۵۲۴۴،۵۱۶۴. [۱۵۵۷] المغنی ابن قدامة ۱/۱۸. [۱۵۵۸] فضائل الصحابة ۱/۲۵۶ (۳۲۵). [۱۵۵۹] ترمذی ۱۶۹۰ و گفته که حدیث، حسن غریب است. و الطبرانی در الکبیر ۲/۳۴۶ (۸۱۳).
س: ساعتی مچی دارم که زراندود گردیده و آب طلا داده شده است، آیا جایز است از آن استفاده کنم و آن را به دست نمایم؟
ج: مشخص است که پوشیدن طلا برای مردان حرام است؛ چون پیامبر ج مردی را دید که انگشتری طلایی به دست دارد، آنگاه پیامبرج آن را از دست او بیرون کشید و دورانداخت و فرمود: «يَعْمِدُ أَحَدُكُمْ إِلَى جَمْرَةٍ مِنْ نَارٍ فَيَجْعَلُهَا فِي يَدِهِ» [۱۵۶۰]. «یکی از شما به انگشتری از آتش روی میآورد و آن را در دست خود قرار میدهد».
وقتی پیامبر ج رفت، به آن مرد گفتند: انگشترت را بگیر و از آن استفاده کن، گفت: سوگند به پروردگار، انگشتری که پیامبر ج آن را دورانداخته بر نخواهم داشت.
پیامبر ج در مورد طلا و ابریشم فرموده است: «إِنَّ هَذَيْنِ حَرَامٌ عَلَى ذُكُورِ أُمَّتِي حِلٌّ لِإِنَاثِهِمْ» [۱۵۶۱] «این دو برای مردان امت من حرام هستند و برای زنانشان جایزند».
پس برای مرد پوشیدن طلا از قبیل: انگشتر و غیره جایز نیست. ساعت اگر طلایی باشد از همین نوع است. اما اگر آب طلا داده باشد یا عقربه هایش طلایی باشند یا دانههای کوچکی از طلا داشته باشد، جایز است، اما با این وجود، ما به مردان نصیحت میکنیم که به دست کردن ساعتی که آب طلا داده شده را ترک نمایند.
چون مردم نمیدانند که این ساعت فقط آب طلا داده شده و یا ماده آن آمیخته با چیزهای دیگر است، زیرا مردم نسبت به کسی که چنین ساعتی به دست داشته باشد گمان بد میبرند. اگر فرد از کسانی باشد که مردم از آنها الگو برداری میکنند ممکن است او را الگو قرار دهند و طلای خالص یا آنچه با طلا آمیخته است را به دست نمایند.
نصیحت من این است که مردان چنین ساعتهای را که آب طلا داده شدهاند به دست نکنند؛ گرچه به دست کردن آنها جایز است. آن چه حلال و روشن است که در آن شبههای نیست کفایت میکند و نیاز به چنین ساعتی نیست، و پیامبرج میفرماید: «مَن اتَّقَی الشُّبُهَاتِ استَبرَأ لِدِينِهِ وعِرضِهِ» [۱۵۶۲]. «هرکس از شبهات دوری کرد، دین و آبرویش را حفظ نموده است».
اما اگر روکش فقط رنگ نباشد و با آن طلا آمیخته باشد، بیشتر چنین به نظر میآید که حرام باشد.
ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۷۵، ۷۶)
[۱۵۶۰] تخریج آن در فتوای سابق گذشت. [۱۵۶۱] تخریج آن در فتوای سابق گذشت. [۱۵۶۲] بخاری (۵۲) و مسلم (۱۵۹۹).
س: اگر ظروف با طلا روکش داده شود و طلای خالص نباشد، آیا استفاده از آن حرام است؟ آیا حدیث: «لا تأكلوا في آنية من الذهب والفضة». «در ظروفی که از طلا و نقره هستند غذا نخورید» شامل آن میگردد؟
ج: بله، علما تصریح کردند که چنین ظروفی مشمول نهی میشوند، و پیامبرج میفرماید: «لَا تَشْرَبُوا فِي آنِيَةِ الذَّهَبِ وَالْـفِضَّةِ وَلَا تَأْكُلُوا فِي صِحَافِهَا؛ فَآنها لَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَلَنَا فِي الْـآخِرَةِ» [۱۵۶۳]. «در ظروف طلایی و نقرهای آب ننوشید و در کاسههای طلایی و نقرهای غذا نخورید، چون اینها بهره (کافران) در دنیا هستند و بهره ما در آخرت میباشند».
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ شَرِبَ فِي إِنَاءٍ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَإِنَّمَا يُجَرْجِرُ فِي بَطْنِهِ نَارًا مِنْ جَهَنَّمَ» [۱۵۶۴] . «هرکس در ظروفی طلایی یا نقرهای بخورد یا بیاشامد در شکمش آتش دوزخ را میبلعد».
دارقطنی و بیهقی از عمرس و او از پیامبرج روایت میکند که فرمود: «مَنْ شَرِبَ فِى إِنَاءِ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ، أَوْ إِنَاءٍ فِيهِ شَىْءٌ مِنْ ذَلِكَ فَإِنَّمَا يُجَرْجِرُ فِى بَطْنِهِ نَارَ جَهَنَّمَ» [۱۵۶۵]. «هرکس در ظرفی طلایی یا نقرهای بخورد و یا در ظرفی بخورد که مقداری از طلا و نقره داشته باشد، در حقیقت آتش دوزخ را در شکمش داخل میکند».
پس فرموده پیامبرج که فرمود: «مَنْ شَرِبَ فِي إِنَاءٍ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ». «هرکس در ظرفی طلایی یا نقرهای بنوشد».
این نهی، همه ظروفی را که از طلا و نقره باشند یا با طلا و نقره روکش داده شده باشند شامل میگردد. چون ظرفی که روکش داده شده باشد زیبایی طلا را دارد، و به تصریح حدیث، جایز نیست، و همچنین ظرفهای کوچکی همچون لیوآنهای چای خوری و قهوه خوری، و قاشقها اگر از طلا یا نقره باشند نوشیدن در آن جایز نیست و باید از آن دوری کرد. اگر خداوند به بندگان روزی فراوان داده باید به شریعت و آئین الهی پایبند باشند و از چهار چوب آن خارج نگردند، اگر رزق و روزیش اضافه است باید به بندگان نیازمند خداوند کمک نماید و اسراف نکند.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۴/ ۱۲۴)
[۱۵۶۳] بخاری (۵۴۲۶)، مسلم (۲۰۶۷). [۱۵۶۴] مسلم (۲۰۶۵). [۱۵۶۵] الدار القطنی فی«سننه» (۱/۴۰) و قال: «اسناده حسن» و البیهقی فی«الکبری» (۱۰۶).
س: چرا استفاده کردن از طلا (از قبیل: انگشتر، دست بند و غیره) برای مردان جایز نیست؟ چون ما میدانیم که دین اسلام برای مسلمان چیزی را حرام نمیکند؛ مگر این که آن چیز به زیان مسلمانان باشد، اگر مرد خودش را با طلا بیاراید چه ضرری متوجه او میشود؟
ج: سؤال کننده و هر کسی که این برنامهی پرسش و پاسخ را گوش میکند، باید بداند که دلیل در همهی احکام شرعی برای هر مؤمنی گفتهی خدا و پیامبر ج است، چون الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ﴾ [الأحزاب: ۳۶]. «هرگاه خدا و پیامبر امری را فیصله کردند هیچ مرد و زن مؤمنی از خود اختیاری ندارند (و ارادهی ایشان باید تابع ارادهی الله و رسول باشد)».
پس هرکس در مورد علت واجب بودن یا حرام بودن چیزی که کتاب و سنت آن را بیان داشته باشند بپرسد میگوییم: علت و دلیل در این مورد گفته خدا و پیامبر ج است و این علت برای هر مؤمنی کافی است.
بنابراین وقتی از عایشه ل پرسیدند: چرا زن در وقت حیض قضای روزه را بجا میآورد و قضای نمازش را به جا نمیآورد؟ گفت: «كَانَ يُصِيبُنَا ذَلِكَ فَنُؤْمَرُ بِقَضَاءِ الصَّوْمِ وَلَا نُؤْمَرُ بِقَضَاءِ الصَّلَاةِ» [۱۵۶۶]. «ما حیض میشدیم و آن گاه فرمان مییافتیم که قضای روزه را بجا آوریم و برای به جا آوردن قضای نماز امر نمیشدیم» چون نص کتاب خدا یا سنت پیامبر ج علتی است که مؤمن براساس آن مکلف میگردد.
اما اگر انسان به دنبال حکمت و فلسفه احکام الهی باشد و آن را بجوید اشکالی ندارد؛ چون این امر به او اطمینان بیشتری میدهد و اینگونه مقام و جایگاه والای شریعت اسلامی روشن میگردد. چون احکام همراه با علت خود بیان میشوند. اگر علت این حکم در امری دیگر ثابت شود که در مورد آن امر نص نیامده میتوان آن را با امر منصوص قیاس کرد. پس دانستن فلسفه و حکمت شریعت این فواید سه گانه را دارد.
بعد از این در پاسخ سؤال برادر سؤال کننده میگوییم: از پیامبرج ثابت شده است که استفاده و به تن کردن طلا را برای مردان حرام قرار داده نه برای زنها، و دلیلش این است که طلا بالاترین آرایشی است که انسان خود را با آن میآراید و طلا از اسباب زینت و زیور است که در مورد مرد، چنین هدفی در نظر نیست؛ یعنی مرد این گونه نیست که با چیزی دیگر خودش را کامل گرداند؛ بلکه مرد خودش کامل است و نیازی نیست که خودش را برای کسی دیگر بیاراید تا آن کس دیگر به وی علاقه مند شود بر خلاف زن، زیرا زن ناقص است و نیاز دارد که خود را کامل نماید و به آرایش نیاز دارد که خود را با بالاترین انواع آراستنیها بیاراید تا انگیزهای برای بهتر زیستن او با شوهر باشد. پس بنابراین به زن اجازه داده شده که خود را با طلا بیاراید، و به مرد چنین اجازهای داده نشده است.
الله تعالی در توصیف زن میفرماید: ﴿أَوَ مَن يُنَشَّؤُاْ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ١٨﴾ [الزخرف: ۱۸]. «آیا کسی که در لابلای زینت پرورش مییابد و به هنگام گفتگو و مجادله (به خاطر حیا و شرم و عاطفهی نازکی که دارد) نمیتواند مقصود خود را خوب بیان و ثابت کند (او را فرزند خدا میدانید و پسران را فرزند خود؟)».
و با این توضیح، حکمت و فلسفهی شریعت در مورد حرام بودن استفاده از طلا برای مردان روشن میشود. به مناسبت این موضوع، به مردانی که خود را با طلا میآرایند نصیحت میکنم، اینها با این کار از فرمان خدا و پیامبرش سرپیچی کردهاند و آنچه را که زن، خود را با آن میآراید، آرایش میدهند. این مردان در دستهای خود اخگری از آتش قرار میدهند. چنان که پیامبرج فرموده است. پس چنین مردانی باید توبه نمایند، و اگر دوست دارند در چهار چوب شریعت، زیور به تن نمایند. همچنین میتوانند از فلزهای دیگری علاوه از طلا انگشتر به دست نمایند به شرط آنکه به حد اسراف نرسد.
و الحمد لله رب العالمين. وصلي الله وسلم علي نبينا محمد وعلي آله وصحبه أجمعين
ابن عثیمین – أسئلة فی بیع و شراء الذهب، ص (۲۸)
[۱۵۶۶] بخاری (۳۲۱)، مسلم (۳۳۵).
س: ورزش کردن با شلوار کوتاه چه حکمیدارد؟ حکم تماشای کسی که با این وضعیت ورزش مینماید چیست؟
ج: ورزش کردن جایز است به شرطی که انسان را از امری واجب، غافل نکند. اگر ورزش انسان را از امری واجب غافل نماید حرام میشود، و اگر فردی عادت نموده که بیشتر وقت خود را ورزش مینماید او وقتش را ضایع کرده است و در این صورت حداقل، ورزش مکروه است.
اما کسی که ورزش مینماید شلوارش کوتاه است؛ طوری که ران یا قسمت بیشتر آن نمایان باشد، جایز نیست. بر جوانان واجب است ران خود را بپوشانند. تماشای بازیکنان در حالی که رآنهایشان لخت است جایز نیست.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی اسلامیة (۴/ ۴۳۱)
س: حکم پوشیدن شلوار کوتاه در مسابقات ورزشی خارج از وقت نماز به صورتی که منجر به فتنه نمیگردد چیست؟ لطفاً به این پرسش با ذکر دلیل پاسخ دهید.
ج: پوشیدن شلوار کوتاه مثل شورت که فقط شرمگاه را میپوشاند و ران یا قسمت بیشتر آن نمایان باشد، جایز نیست. خواه در بازی و مسابقه باشد خواه در بازار و جایی دیگر و حتی اگر در حالت نماز نباشد جایز نیست. اگر کسی در خانهاش باشد طوری که مردم او را نمیبینند اشکالی ندارد.
دلیل آن این است که پیامبر ج جرهد اسلمی س را دید که قسمتی از رانش لخت بود آنگاه فرمود: «أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْـفَخِذَ عَوْرَةٌ» [۱۵۶۷]. «آیا نمیدانی که ران، عورت است» والله الموفق.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی اسلامیة (۴/ ۴۳۱)، (۴۳۲)
[۱۵۶۷] احمد (۳/۴۷۸) و ابوداود (۴۰۱۴) و ترمذی (۲۷۹۸) و میگوید: حدیث حسن است و طبرانی در الکبیر (۲۱۴۳) و غیره روایت کرده اند. آلبانی در صحیح سنن ابی داود (۳۳۸۹) آن را صحیح قرار داده است.
س: اخیراً در مورد قضیه پو شیدن کتهای پوستی مناقشه حادی صورت گرفت.
نظریه بعضی از برادران این بود که این کتها معمولاً از پوست خوک ساخته شدهاند. اگر چنین باشد نظر شما در مورد پوشیدن این کتها چیست؟ آیا از نظر دینی برای ما جایز است؟ با توجه به این که بعضی از کتابهای دینی، همچون کتاب حلال و حرام قرضاوی و کتاب الدین علی المذاهب الاربعه به این قضیه پرداختهاند؛ اما فقط اشارهای به این موضوع نمودهاند و قضیه را کاملاً توضیح ندادهاند.
ج: از پیامبرج ثابت است که فرمود: «إذا دُبغ الجِلْدُ فَقَدْ طَهُر» [۱۵۶۸]. «هرگاه پوست رنگ و دباغی شود پاک میگردد». و میفرماید: «دِبَاغُ جُلُودِ الْـمَيْتَةِ طَهُورُهَا» [۱۵۶۹]. «هرگاه پوستهای حیوانات مرده دباغی شوند پاک میگردند».
علما در این مورد اختلاف کردهاند که آیا این حدیث، همهی پوستها را شامل میشود یا فقط مختص پوستهای حیوانات خود مردهای است که با ذبح حلال میشوند؟ (در واقع حیوانات حلال گوشت).
تردیدی نیست حیواناتی که با ذبح حلال میگردند همچون شتر و گوسفند و گاو اگر ذبح نشوند و بمیرند پوستشان با دباغی پاک میگردند و مطابق با صحیح ترین قولِ علما استفاده از آن در هر چیزی جایز است.
اما پوست خوک وسگ و امثال آن حیواناتی که با ذبح حلال نمیشوند، در مورد پاک بودن پوست این حیوانات با دباغی علما اختلاف دارند، احتیاط این است که از آن استفاده نشودز.
چون پیامبرج میفرماید: «مَنْ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ وَعِرْضِهِ» [۱۵۷۰]. «هرکس از شبهات و موارد مشکوک پرهیز کند دین و آبرویش را محفوظ نگاه داشته است».
میفرماید: «دَعْ مَا يَرِيبُكَ إِلَى مَا لَا يَرِيبُكَ» [۱۵۷۱]. «آنچه را که شما را در شک میاندازد رها کنید و به آنچه در آن شک ندارید روی آورید».
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۶/۳۵۴)
[۱۵۶۸] مسلم (۳۶۶). [۱۵۶۹] انظر تخريج الحديث الذي قبله. [۱۵۷۰] بخاری (۵۲) و مسلم (۱۵۹۹). [۱۵۷۱] احمد (۱/۲۰۰، ۳/۱۱۲، ۱۳۵) و ترمذی ۲۵۱۸ و میگوید حسن وصحیح و نسائی ۵۷۱۱ و ابن حبان ۷۲۲.
س: آیا برای مردان جایز است که لباس ابریشم بپوشند؟ اگر جایز است مقدار آن چقدر است و دلیل چیست؟ جزاکم الله خیراً.
ج: پوشیدن لباس ابریشمیبرای مردان حرام است، چون پیامبرج هشدار داده که هرکس در دنیا لباس ابریشمی بپوشد در آخرت آن را نخواهد پوشید. و میفرماید: «أُحِلَّ الذَّهَبُ وَالْـحَرِيرُ لِإِنَاثِ أُمَّتِي وَحُرِّمَ عَلَى ذُكُورِهَا» [۱۵۷۲]. «طلا و ابریشم برای زنان امت من حلال قرار داده شدهاند و برای مردان امت من حرام هستند».
اما بهاندازه چهار انگشت و یا اگر آنچه با ابریشم آمیخته شده از ابریشم بیشتر باشد جایز است چون در این مورد حدیث آمده است [۱۵۷۳].
فتوای با امضای شیخ ابن عثیمین
[۱۵۷۲] احمد (۴/۳۹۲، ۳۹۳، ۴۰۷) و النسائی (۵۱۴۸، ۵۲۶۵) و آلبانی در صحیح نسائی آن را صحیح قرار داده (۴۷۵۴). [۱۵۷۳] مسلم (۱۲-۱۵، ۲۰۶۹).
س: حکمانداختن زنجیر به گردن برای مردان چیست؟
ج: زنجیر به گردن آویختن برای زیبایی حرام است، چون این از عادات زنان است و مشابهت زنان میباشد. «لَعَنَ الرسول ج المُتَشَبِّهِينَ مِنَ الرِّجَالِ بالنِّساءِ». «پیامبرج مردانی را که خود را همانند زنان قرار میدهند لعنت کرده است» [۱۵۷۴].
اگر زنجیر طلایی باشد گناه و حرمت آن بیشتر است، زیرا از یک جهت مشابهت با زنان است و از طرف دیگر طلا میباشد.
بدتر و زشتتر از آن، این است که در آن عکس حیوان یا پادشاهی باشد. بدتر و زشت تر این که صلیبی در آن باشد، چنین زنجیری حتی برای زنان حرام است. برای زنان پوشیدن زیوری که عکسی داشته باشد خواه عکس انسان باشد یا عکس حیوان یا پرندهای یا صلیبی باشد، حرام است. یعنی پوشیدن زنجیری که در آن عکس باشد برای مردان و زنان حرام است، پس زنجیری که در آن عکس حیوان یا عکس صلیب باشد برای هیچکس جایز نیست.
ابن عثیمین- فتاوی معاصرة ص (۶۶)
[۱۵۷۴] بخاری (۵۸۸۵).
س: در آمریکا افرادی که موی آنان ریزش دارد، در آن قسمت طاس شده مو میکارند. به این صورت که از پشت سر مو میگیرند و در جایی که طاس شده میکارند... آیا این جایز است؟
ج: بله این کار جایز است؛ چون از نوع برگرداندن آن چیزی است که خداوند آفریده است. این کار بمنزلهی برداشتن عیب است و از نوع آرایش و یا اضافه کردن بر آفرینش الهی به شمار نمیآید. بلکه برگرداندن آنچیزی است که کم شده و مانند برطرف نمودن عیب است. داستان سه نفری که یکی از آنها کچل بود و گفت دوست دارم خداوند موهایم را به من برگرداند، آنگاه فرشته بر او دستی کشید و خداوند موهایش را به او باز گرداند و به او موی زیبایی داده شد. [۱۵۷۵] تقریباً داستان مشهوری است.
شیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۲۰۵/ ۷۴- ۷۵)
[۱۵۷۵] بخاری (۳۴۶۴) و مسلم (۲۹۶۴).
س: حکم انجام جراّحی برای زیبایی چیست؟ و حکم آموختن علم آرایش و زیبایی چیست؟
ج: آرایش و زیبایی دو نوع است:
آرایش برای رفع عیبی که بر اثر حادثهای یا چیزی دیگر پدید آمده... این اشکالی ندارد، به دلیل این روایت که پیامبر ج به مردی که بینیاش در جنگ قطع شده بود اجازه داد که از بینی طلایی استفاده کند [۱۵۷۶].
نوع دوّم: آرایش و زیبایی زاید و اضافه، این آرایش برای رفع عیب انجام نمیشود؛ بلکه برای بیشتر کردن زیبایی انجام میشود... این حرام و ناجایز است.
چون پیامبرج زنی را که عمل وصل موها را انجام میدهد و زنی را که از دیگران میخواهد این عمل را برایش انجام دهند و زنی که موهای صورت زنان را میگیرد و زنی که موهای صورتش گرفته میشود و زنی که خالکوبی میکند و آنکه خالکوبی میشود را لعنت کرده است. [۱۵۷۷] زیرا با این کار میخواهند زیبایی بیشتر گردد و برای رفع عیب نیست.
اما در مورد دانشجویی که دانش جراّحی پلاستیک و یا جراّحی زیبایی را ضمن برنامه درسی میآموزد اشکالی ندارد که آن را بیاموزد. اما در موارد حرام نباید آن را کارگیرد. بلکه کسانی را که میخواهند برای زیبایی، جراّحی پلاستیک انجام دهند، نصیحت کند که از چنین کاری پرهیز نمایند. چون حرام است، و ممکن است اگر نصیحت از زبان پزشک گفته شود بیشتر مؤثر باشد.
از فتاوای شیخ ابن عثیمین- گرد آورنده: اشرف عبد المقصود (۲/۸۳۳)
[۱۵۷۶] أبوداود (۴۸۸۶) والترمذی (۱۷۷۰) و قال:«حسن غریب»، والنسائی (۵۱۶۲،۵۱۶۱). و حسنه الألبانی؛ کما فی «صحیح أبی داود» (۳۵۶۱). [۱۵۷۷] بخاری (۴۸۸۴) و مسلم (۲۱۲۲-۲۱۲۵).
س: احادیثی که در مورد رنگ کردن ریش با رنگ سیاه آمدهاند تا چه حدی صحیح هستند؟ بسیاری از علما ریشهای خود را رنگ سیاه میزنند.
ج: در این مورد احادیث صحیح زیادی آمده است، معروفترین آنها حدیثی است که در داستان پدر ابوبکر صدیق س آمده است.
مسلم در صحیح خود از جابر بن عبد الله س از پیامبرج روایت میکند که ایشان وقتی پدر ابوبکر صدیق س را دیدند و ریش بلند و سفید او را دیدند که مثل گیاه ثغامه سفید بود، فرمود: «غَيِّرُوا هَذَا بِشَيْءٍ وَاجْتَنِبُوا السَّوَادَ» [۱۵۷۸]. «موهای سپید را تغییر دهید و از رنگ سیاه بپرهیزید». و در روایتی آمده «وَجَنِّبُوهُ السَّوَادَ» [۱۵۷۹].
احمد و ابو داود و نسائی با سند صحیح از ابن عباس س روایت کردهاند که پیامبرج فرمود: «يَكُونُ قَوْمٌ فِي آخِرِ الزَّمَانِ يَخْضِبُونَ بِهَذَا السَّوَادِ كَحَوَاصِلِ الْـحَمَامِ لَا يَرِيحُونَ رَائِحَةَ الْـجَنَّةِ» [۱۵۸۰]. «در آخر الزمان گروهی خواهند آمد که با رنگ سیاه موهایشان را رنگ مینمایند؛ این گروه بوی بهشت به مشامشان نخواهد رسید».
این وعید و هشدار سختی است. در این مورد احادیث دیگری هست که همه بر حرام بودن رنگ کردن مو با رنگ سیاه و مشروعیت آن با رنگهای دیگر دلالت مینماید.
ابن باز – مجلة البحوث – ش (۲۷)
[۱۵۷۸] مسلم (۲۱۲۰). [۱۵۷۹] أحمد (۳/۳۲۲،۳۱۶،۱۶۰)، و ابن ماجه (۳۶۲۴)، و ابن حبان (۵۴۷۲) و آخرون. [۱۵۸۰] احمد (۱/۲۷۳) و ابوداود (۴۲۱۲) و نسائی (۵۰۷۵) و آلبانی در صحیح سنن ابی داود (۳۵۴۸) آن را صحیح قرار داده است.
س: حکم استفاده از بعضی عطرها که مقداری الکل دارند چیست؟
ج: اصل این است که عطرها و خوشبویی هایی که مردم از آن استفاده مینمایند جایز است، مگر عطری که معلوم شود در آن چیزی هست که از استفادهی آن منع میشود مثل این که مست کننده باشد یا استفاده به مقدار زیاد آن مست کننده باشد، یا نجاستی داشته باشد، و گرنه در اصل عطرهایی که بین مردم متداول است از قبیل عود و عنبر و مسک و غیره... جایزند.
اما اگر انسان بداند که عطری با اشیای مست کنندهیا آلوده آمیخته است آن را ترک کند، از آن جمله ادکلن. چون پزشکان شهادت دادهاند که چنین عطری از اشیای مست کننده خالی نیست و در آن تعداد زیادی مادهی اسپیرتو قرار دارد که این ماده مست کننده است، پس باید آن را استفاده نکرد؛ مگر اینکه از نوعی یافت شود که سالم باشد.
خوشبویی هایی که خداوند حلال کرده ما را از عطرهای الکلی بینیاز مینماید. همچنین هر نوشیدنی و خوردنی که در آن چیزهای مست کننده باشد باید آن را ترک کرد. قاعده این است که هرچه مقدار زیاد آن مست میکند مقداراندک آن هم حرام است. چنان که پیامبر ج میگوید: «مَا أَسْكَرَ كَثِيرُهُ فَقَلِيلُهُ حَرَامٌ» [۱۵۸۱]. «آنچه مقدار زیاد آن مست میکند مقداراندک آن هم حرام است». و الله ولی التوفیق.
شیخ ابن باز – مجلة البحوث، عدد (۳۳)ص (۱۱۶).
[۱۵۸۱] احمد (۲/۹۱،۱۶۷،۱۷۹) و (۳/۱۱۲) و ابوداود (۳۶۸۱) و الترمذی (۱۸۶۵) و النسائی (۵۶۰۷) و ابن ماجه (۳۳۹۳، ۳۳۹۴) عن عدد من الصحابةش وقال الترمذی: «حدیث حسن غریب من حدیث جابر».
س: حکم سرمه کشیدن چیست؟
ج: سرمه کشیدن بر دو نوع است یکی سرمهای است برای تقویت چشم و روشنی و پاک شدن آن به چشم کشیده میشود، بدون اینکه زیبایی داشته باشد، چنین سرمهای اشکالی ندارد، بلکه شایسته است انجام میشود، به دلیل این روایت که پیامبرج چشمهایش را سرمه میکشید به خصوص اگر سرمه از اثمد [۱۵۸۲] اصلی باشد [۱۵۸۳].
نوع دوّم: سرمهای که به قصد زیبایی و زینت به چشم کشیده میشود، این برای زنان خوب است چون زن باید خود را برای شوهرش بیاراید.
اما در مورد مردان جای بحث است، و من در مورد آن توقف نموده و اظهار نظر نمیکنم، البته میتوان بین جوانی که بیم آن میرود که اگر سرمه بکشد فتنهای پدید آید و بین بزرگسالی که از سرمه کشیدن او خطر فتنه نیست، فرق گذاشت و بزرگسال را منع نکرد.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل (۱۱/ ۱۱۶)
[۱۵۸۲] اثمد سنگی است که از آن سرمه درست میشود. [۱۵۸۳] احمد (۱/۳۵۴) و ترمذی (۱۷۵۶، ۲۰۴۸) و قال: «حسن غریب» و ابن ماجه (۳۴۹۹) و الحاکم ۴/۴۰۸ (۸۲۴۹).
س: آیا جایز است که برخی از پرندگان در قفس برای زینت در خانهها و باغچهها نگهداری شوند؟
ج: اشکالی ندارد به شرط آن که نگاه دارندهی آن آب و خوراک پرنده را تهیه نماید؛ چون پیامبرج فرموده: «عُذِّبَتْ امْرَأَةٌ فِي هِرَّةٍ سَجَنَتْهَا حَتَّى مَاتَتْ؛ فَدَخَلَتْ فِيهَا النَّارَ؛ لَا هِيَ أَطْعَمَتْهَا وَلَا سَقَتْهَا إِذْ حَبَسَتْهَا؛ وَلَا هِيَ تَرَكَتْهَا تَأْكُلُ مِنْ خَشَاشِ الْـأَرْضِ» [۱۵۸۴]. «زنی به خاطر آن که گربهای را زندانی کرد تا آن که مرد عذاب داده میشد و به خاطر آن به دوزخ رفت، آن زن نه به آن گربه آب و غذا میداد و نه آن را رها میکرد که برود و از حشرات زمین بخورد».
پس این دلالت مینماید که اگر نگاه دارندهی گربه آب و خوراک آن را تهیه میکرد به خاطر حبس و نگهداری آن عذاب داده نمیشد. و بالله التوفیق.
شیخ ابن باز – فتاوی اسلامیة (۴/۴۴۹)
[۱۵۸۴] بخاری (۳۴۸۲) و مسلم (۲۲۴۲).
س۱: در بازارها حمامهایی وجود دارند که قسمتی از دیوار آن آب طلا داده شدهاند، و این آب طلا رنگی طلایی است که بعضی از قسمتهای حوض برای زیبایی با آن رنگ آمیزی شدهاند. آیا استفاده از این حمامها جایز است؟
ج۱: استفاده از آن اشکالی ندارد، چون این رنگ از طلا نیست و فقط رنگ آن همچون رنگ طلا ست و برای آراستن حمامها و حوضها به کار رفته است، اما اگر به جای آن چیزی دیگر باشد بهتر است به خصوص اگر قیمت حمام به خاطر این رنگها گران باشد، اسراف و ضایع کردن پول است.
قول و املای شیخ ابن جبرین (۳/۱۲/۱۴۲۳)هـ
س۲: بعضی از وسایلی که در حمام بکار میرود مانند وان یا صندلی، عکس پرندگان یا ماهی و غیره دارند... استفاده از این ابزارها چه حکمیدارد؟
ج۲: اگر این عکسها و نقاشیها بر حوض باشند، در این صورت مورد اهانت قرار گرفتهاند. چون بر آن پا گذاشته میشود و مورد احترام نیستند، و در جاهای خوبی قرار ندارند، بنابراین وجود این عکسها اشکالی ندارد؛ اما اگر بدون این نقاشیها و عکسها باشند بهتر است.
کسانی که این عکسها را نقاشی مینمایند باید سرها و امثال آن را نقاشی نکنند که آنها به صورت درخت و غیره در بیایند و در حکم عکسهای ممنوعه قرار نگیرند.
از گفتار شیخ ابن جبرین – (۳/۱۲/۱۴۲۳)هـ
س: حکم ترانه چیست آیا حرام است یا نه؟ با توجه به این که من فقط جهت آرامش خاطر موسیقی گوش میکنم. حکم نواختن پیانو و موسیقی با خواندن ترانههای قدیمی چیست؟ آیا طبل زدن در مراسم ازدواج حرام است، من شنیده ام که حلال است؟
ج: گوش کشیدن به ترانه حرام و منکر است، و از اسبابی است که دل را بیمار میکند. موسیقی باعث سنگدلی و قساوت قلب میشود و دل را از ذکر خدا و از نماز باز میدارد.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ [لقمان: ۶]. «بعضی از مردم سخنان بیهوده را میخرند».
بیشتر علما «لهو الحدیث» را به ترانه تفسیر کردهاند.
اگر با ترانه آلتی از آلات لهو همچون رباب پیانو و عود و کمانچه و طبل همراه باشد حرمت آن بیشتر است. یکی از علما میگوید: ترانه با آلت لهو به اجماع حرام است. پس باید از آن پرهیز کرد.
در حدیث صحیح از پیامبرج روایت شده است که فرمود: «لَيَكُونَنَّ مِنْ أُمَّتِي أَقْوَامٌ يَسْتَحِلُّونَ الْـحِرَ وَالْـحَرِيرَ وَالْـخَمْرَ وَالْـمَعَازِفَ» [۱۵۸۵]. «از میان امت من اقوامیخواهند بود که زنا و پوشیدن ابریشم و نوشیدن شراب و نواختن موسیقی را حلال میشمارند».
بنده شما و دیگران را به گوش کشیدن تلاوت آیات قرآن از شبکهی رادیو قرآن و برنامه «نور علی الدرب» توصیه میکنم. دنبال کردن برنامههای این دو شبکه فواید زیادی دارند و شما را از گوش کشیدن ترانه و موسیقی مشغول به برنامههای مفید مینمایند.
اما در ازدواج دف زدن به همراه ترانه متداول و معمول جایز است. ترانهای که در آن به چیز حرامی دعوت داده نشود و چیز حرام در آن ستایش نگردد، و آن هم در قسمتی از شب، فقط زنان این کار را برای اعلام نکاح انجام دهند، همان طور که در سنت صحیح از پیامبرج روایت است [۱۵۸۶] اما زدن طبل در عروسی جایز نیست بلکه فقط باید با دف بسنده کرد.
استفاده از بلندگو برای اعلام نکاح و خواندن ترانههای معمول و متعارف در آن جایز نیست، چون در آن فتنهی بزرگی است و عواقب وخیمیدارد و سبب آزار و اذیت مسلمین میشود.
جایز نیست که زدن دف با رعایت شرایطی که ذکر نموده ایم تا دیر وقت ادامه پیدا کند، بلکه به وقتاندکی که برای اعلام نکاح کفایت میکند باید بسنده شود؛ چون طولانی کردن وقت سبب میشود تا نماز صبح قضا گردد و مردم خواب روند و نتوانند آن را در وقتش بخوانند، و ترک نماز از بزرگترین کارهای حرام و از اعمال منافقین است.
شیخ ابن باز – مجله الدعوة شماره (۹۰۲)شوال ۱۴۰۳هـ
[۱۵۸۵] بخاری (۵۵۹۰) و ابوداود (۴۰۳۹). [۱۵۸۶] احمد (۴/۲۵۹) و ابن ابی شیبه در مصنفه خود (۱۶۴۰۶) و ترمذی (۱۰۱۸) روایت کرده است.
س: شما میدانید که در این زمان، مغازههای زیادی به فروش کاستهای ترانه با انواع مختلف آن، اختصاص داده شدهاند، حکم تجارت و خرید و فروش این کاستها چیست؟ و این نوارها مشتمل بر امور ذیل میباشند:
۱- موسیقی با انواع مختلف آن.
۲- دعوت به فساد و فحشاء و گسترش زشتی بین زنها و مرد ها.
۳- سخنان زشت و ترانههای مستهجن.
حکم شنیدن و گوش کشیدن این کاستها چیست؟ پولی که از راه تجارت این کاستها بدست میآید چیست؟ اجاره دادن مغازهها به فروشندگان این کاستها چه حکمیدارد؟ آیا اجاره دهندهی مغازه و فروشندهی این نوارها در گناه با استفاده کنندگان شریک هستند؟
ج: اگر این کاستها مشتمل بر چیزی باشد که شما گفتید از قبیل موسیقی، ترانه و فراخواندن به فساد و فحشاء، و سبب گسترش زشتی بین زنها و مردها و حاوی سخنان یاوه و پوچ و ترانههای غیر اخلاقی باشند، چنان که شما اشاره کردید، هیچ عاقلی چه برسد به کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد و از عذاب الهی میترسد و به پاداش او امیدوار است، در این تردیدی نخواهد داشت که خریدن این کاستها و گوش کشیدن به آنها حرام و ناجایز است، چون این نوارها اخلاق و جامعه را نابود میکند و آن را به تباهی میکشاند و امت را در معرض عذابهای عام و خاص الهی قرار میدهد.
کسی که چنین نوار و کاستهای دارد باید بهسوی خدا باز گردد و توبه نماید، و نوارها را پاک کند و در آن چیز مفید و سودمند در آنها ضبط نماید.
اما پولی که از راه تجارت این کاستها و فروش آن به دست میآید پول حرامی است که برای صاحبش حلال نیست، چون پیامبرج میفرماید: «إِنَّ اللَّـهَ إِذَا حَرَّمَ شَيْئًا حَرَّمَ ثَمَنَهُ» [۱۵۸۷]. «وقتی خداوند چیزی را حرام کرده پول آن را نیز حرام کرده است».
اجاره دادن مغازه به کسانی که در آن چنین نوارهای موسیقی و ترانه میفروشند، حرام است، و کرایهای که از مغازه گرفته میشود نیز حرام است، چون این از نوع همکاری در مسیر گناه و دشمنی و تعّدی از دستوری است که الله تعالی از آن نهی کرده است. چنان که میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ﴾ [المائدة: ۲]. «و همدیگر را در راه تجاوز و گناه پشتیبانی و یاری نکنید».
اما گناه مشتریها برگردن خودشان است، و بعید هم نیست که به فروشنده و اجاره دهندهی مغازه از گناهان خریداران چیزی برسد بدون این که از گناه خریدار کاسته شود.
شیخ ابن عثیمین – فتوای که بر آن امضا کرده است.
[۱۵۸۷] احمد (۱/۲۹۳)و ابوداود (۳۴۸۸) و ابن حبان (۴۳۹۸) دار قطنی (۳/۷) و طبرانی فی« الکبیر»۱۲/۲۰۰ (۱۲۸۸۷). آلبانی آن را صحیح قرار داده است «صحیح سنن ابی داود» (۲۹۷۸).
س: همان طور که میدانید که در این روزها در بعضی از اقامتگاههای تابستانی جشنوارههای موسیقی برپا میشوند، افراد زیادی از داخل و خارج کشور در آن جا گردهم میآیند، زنان و مردان خواننده زیادی به آنجا میآیند. زنان هنگام ورود و خروج از سالنهایی که مختص به آنان است با مردان برخورد میکنند. پولهای زیادی برای شرکت در این مراکز تفریحی و سرگرمی خرج میشود... لطفاً در این مورد حکم را بیان کنید، خداوند به شما بهترین پاداش را بدهد.
ج: شرکت در جشنواره هایی که در آن خوانندگان زن یا مرد ترانه میخوانند، یا زن و مرد با هم اختلاط دارند، جایز نیست. پول خرج کردن برای شرکت در این جشنها حرام است، چون ضایع کردن پول و خرج کردن آن در کاری است که خداوند آن را نمیپسندد.
از خداوند مسألت مینماییم که ما و برادران مسلمان ما را از اسباب خشم و عذاب خویش نجات دهد. و آنچه را که به ما روزی داده کمکی برای طاعت او تعالى قرار دهد نه وسیلهای برای سرپیچی از فرمان او، إنه سمیع قریب.
محمد صالح عثیمین – هیجدهم ماه صفر سال یک هزار و چهارصد و بیست ۱۸/۲/۱۴۲۰هـ
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین.
س: حکم نمایشهایی که همراه با موسیقی و طبل و شعری که همراه با ستایش و مذمت و مرثیه و غزل است، چیست؟
ج: نمایش مردم اگر بدون دلیل باشد، کاری بیهوده و عبث است و اگر علتی داشته باشد مثلاً عید باشد اشکالی ندارد. همچنین اشکالی ندارد که مردم با شمشیرها و تفنگها و امثال آن بازی کنند و دف بزنند.
اما طبل و موسیقی و ترانههایی که مشتمل بر هجو و ناسزا هستند حرام میباشند. جایز نیست که فردی در چنین نمایشهایی شرکت کند و باید مردم را از آن نهی کرد و نصیحت نمود که در این مجالس حاضر نشوند، چون هرگاه انسان در مجالس منکر حضور یابد در گناه با آنها شریک است، گرچه خودش منکر را انجام ندهد، چون الله تعالی میفرماید: ﴿وَقَدۡ نَزَّلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ أَنۡ إِذَا سَمِعۡتُمۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ يُكۡفَرُ بِهَا وَيُسۡتَهۡزَأُ بِهَا فَلَا تَقۡعُدُواْ مَعَهُمۡ حَتَّىٰ يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيۡرِهِۦٓ إِنَّكُمۡ إِذٗا مِّثۡلُهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ جَامِعُ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡكَٰفِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا١٤٠﴾ [النساء: ۱۴۰]. «خداوند در کتاب (قرآن، این حکم را) بر شما نازل کرده است که چون شنیدید به آیات خدا کفر ورزیده میشود و آیات خدا به بازیچه گرفته میشود، با چنین کسانی منشینید تا آنگاه که به سخنان دیگری بپردازند، بیگمان در این صورت (که با ایشان همنشین میشوید)شما هم مثل آنان خواهید بود. شک نیست که خداوند، منافقان و کافران را همگی در دوزخ گرد میآورد».
شیخ ابن عثیمین – هدایة السالکین۲/۳۶
جمع آوری محمد بن ریاض سلفی.
س: ما حرمت ترانههای معروف به شکل فعلی را میدانیم، چون این ترانهها آمیخته با سخنان زشت و یاوه و همراه با مستی و حرفهای بیفایده هستند. ما جوانان اسلام که خداوند دلهایشان را به حق روشن گردانیده باید جایگزینی برای ترانه و موسیقی داشته باشیم، ما سرودهای اسلامی که شور انگیز و حماسه آفرین هستند و دیگر انواع سرودها را انتخاب کرده ایم. این سرودها عبارتند از اشعاری که دعوتگران مسلمان آن را سرودهاند. خوانندگان این سرودها را با صدای خوش و زیبا میخوانند، مانند قصیده «اخی» از سید قطب /.
حکم در مورد سرودهای شور انگیز اسلامی که فقط در آن کلمات حماسی و شور آفرین قرار دارد، که دعوتگران به اسلام در عصر حاضر و در گذشته سرودهاند، و در این سرودها سخنان راستینی هست که اسلام را بیان میکند و به آن دعوت میدهد، چیست؟ از آنجا که همراه با این سرودها صدای دف هست آیا گوش کشیدن به آن جایز است؟ تا جایی که من براساس دانش محدود خود میدانم پیامبرج به طبل زدن در شب عروسی اجازه داده است، و دف آسان ترین و پائین ترین آلات موسیقی است و زدن بر آن مانند زدن و کوفتن بر هر چیزی است. لطفاً مرا راهنمایی کنید.
ج: کمیتهی افتا به این پرسش اینگونه جواب داد: در این که گفتهای ترانهها با وضعیت فعلی حرامند چون حاوی سخنانی زشت و پوچ و بیفایده هستند؛ راست گفته ای، بلکه این ترانهها مشتمل بر مطالب بیهوده میباشند که موجب تحریک امیال نفس و غریزه جنسی و فساد و بیحالی و شکستگی شنونده میباشند.
شما میتوانید به جای آن از سرودهای اسلامی که مشتمل بر حکمت و موعظه و درسهای عبرت آموز که حماسه و شور دینی را تحریک میکنند، و شخص را از شرّ و بدی و انگیزههای سوء متنفر نمایند، استفاده کنید تا شنونده و خواننده بهسوی طاعت الهی تشویق شوند و از معصیت و نا فرمانی خدا و تعدّی از حدود الهی متنفّر شوند و در چهار چوب شریعت و جهاد در راه خدا باقی بمانند.
اما این سرودها را نباید به صورت ورد برای خود قرار دهد و به آن پایبند شود و عاداتی قرار دهد که همواره آن را ادامه دهد؛ بلکه هر از چند گاهی به هنگام مناسبتهای همچون عروسیها و سفر به جهاد و غیره و به هنگام ضعف، جهت تحریک و تشویق خود و دیگران به کار خیر، و به وقت تمایلِ نفس به انجام شرّ برای کنترل و متنفر کردن آن از شرّ، به آن گوش دهد.
بهتر است که همواره برای خود مقرر نماید که بخشی از قرآن را تلاوت نماید و وردی از اذکار ثابت نبوی برای خودش مقرر دارد. چون این بهتر است و در پاکیزه کردن نفس و برای شرح صدر و آرامش قلب مؤثر است.
الله تعالی میفرماید: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٍ٢٣﴾ [الزمر: ۲۳]. »الله تعالی بهترین سخن را (به نام قرآن) فروفرستاده است کتابی را که همگون و مکرر است، (از شنیدن آیات) آن لرزه بر اندام کسانی میافتد که از پروردگار خود میترسند و از آن پس پوستهایشان و دلهایشان آمادهی پذیرش قرآن خدا میگردد این رهنمود الهی است و الله تعالی هرکه را بخواهد در پرتو آن راهیاب میسازد، و الله تعالی هر که را گمراه سازد، اصلاً راهنما و راهبری نخواهد داشت».
الله تعالی میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَتَطۡمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكۡرِ ٱللَّهِۗ أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ٢٨ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ طُوبَىٰ لَهُمۡ وَحُسۡنُ مََٔابٖ٢٩﴾ [الرعد:۲۸ – ۲۹]. «آن کسانی که ایمان میآورند و دلهایشان با یاد الله سکون و آرامش پیدا میکند. هان! دلها با یاد خدا آرام میگیرند. آن کسانی که ایمان میآورند و کارهای شایسته میکنند، خوشا به حال ایشان وچه جایگاه زیبائی دارند!».
عادت صحابه اینگونه بود که به قرآن و سنت توجه داشتند و آن را حفظ میکردند و میخواندند و به آن عمل میکردند، و با وجود این اشعاری را در جاهایی همچون کندن خندق و ساختن مسجد و در حرکت به جهاد و دیگر مناسبتهایی و زمانی که بیحالی به آنها دست میداد، میخواندند؛ اما این سرودها و اشعار را شعار همیشگی خود قرار نمیدادند و همواره بدان روی نمیآوردند؛ بلکه برای راحت کردن خود و تحریک احساساتشان هر از چند گاهی آن را میخواندند. اما استفاده از طبل و امثال آن از آلات موسیقی با این سرودها جایز نیست؛ چون پیامبر و اصحابش این کار را نکردهاند. و الله الهادی إلی سواء السبیل.
و صلی الله علی نبینا محمد و علی آله و صحبه و سلم
کمیته دایم – فتاوی اسلامیة (۴/۵۳۲-۵۳۴).
س: ما در انگلیس زندگی میکنیم، و در ایام تعطیلات در مدارسی محلی اصول اسلام و زبان عربی را به کودکانی که از هند و پاکستان و یمن و... میآیند میآموزیم. این کودکان در مدارس دولتی و رسمی تمام مواد درسی را با موسیقی و عکس فرا میگیرند و این برای تشویق و کمک به فهمیدن و حضور ذهن شاگردان مفید است. این کودکان وقتی در ایام تعطیلات به مدارس میآیند تا علوم اسلامی و زبان عربی را فرا بگیرند. وقتی این مشوّقها را در اینجا نمییابند فرار میکنند و گریزان میشوند... آیا برای ما جایز است که در سرودهای اسلامی که برای این کودکان گذاشته میشود از موسیقی استفاده کنیم، و آیا جایز است که کودکان با عکسها و تندیسها بازی کنند و این گونه مورد تشویق و دلجویی قرار گیرند تا به این مدارس اسلامیبرای فراگرقتن دینشان روی آورند؟
ج: استفاده از آلات موسیقی و دیگر آلات لهو جایز نیست. نه در سرودهای اسلامی و نه در تعلیم و آموزش و غیره، چون الله تعالی میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ﴾ [لقمان: ۶]. «در میان مردم کسانی هستند که خریدار سخنان پوچ و یاوهاند تا به چنین سخنانی (بندگان خدا را) جاهلانه از راه خدا منصرف و سر گشته سازند».
بخاری از عبدالرحمن بن غنم اشعری روایت میکند که گفت: ابو عامر یا ابو مالک اشعری برای ما روایت کردهاند که از پیامبر ج شنیده است که فرمود: «لَيَكُونَنَّ مِنْ أُمَّتِي أَقْوَامٌ يَسْتَحِلُّونَ الْـحِرَ وَالْـحَرِيرَ وَالْـخَمْرَ وَالْـمَعَازِفَ وَلَيَنْزِلَنَّ أَقْوَامٌ إِلَى جَنْبِ عَلَمٍ يَرُوحُ عَلَيْهِمْ بِسَارِحَةٍ لَهُمْ يَأْتِيهِمْ يَعْنِي الْـفَقِيرَ لِحَاجَةٍ فَيَقُولُونَ ارْجِعْ إِلَيْنَا غَدًا فَيُبَيِّتُهُم اللَّـهُ وَيَضَعُ الْـعَلَمَ وَيَمْسَخُ آخَرِينَ قِرَدَةً وَخَنَازِيرَ إِلَى يَوْمِ الْـقِيَامَةِ» [۱۵۸۸]. «در میان امت من افرادی پیدا خواهند شد که زنا و لباس ابریشمی و شراب و آلات موسیقی را حلال میشمارند و اقوامی قلهی کوهها زندگی میکنند و هنگام شام که چوپان، گوسفندان آنها را به خانه میآورد که اگر مسکینی نزد آنها بیاید و نیازش را از آنها بجوید، میگویند: فردا نزد ما باز گرد، اما شب هنگام خداوند آنها را هلاک میکند و کوه را بالای آنان میاندازد، و گروهی دیگر را به میمون و خوک تبدیل میکند که تا روز قیامت به همین صورت باقی خواهند ماند».
شایسته است این کودکان با سرودهای زیبا که امر حرامی در آن وجود نداشته باشد و با جایزههای مناسب و جایز تشویق شوند. هرچیزی که خداوند برای مردم حرام کرده در مقابل آن امر حلالی برایشان فراهم آورده که آنان را از آن حرام بینیاز میگرداند.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا﴾ [الطلاق: ۲]. «و هرکس از خدا بترسد خداوند برای او راه برون رفتی قرار میدهد».
و میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا﴾ [الطلاق: ۴]. «و هرکس از خدا بترسد خداوند کارش را آسان میگرداند».
از خداوند متعال میخواهیم به آنچه دوست دارد و میپسندد و به صلاح بندگانش میباشد توفیق دهد.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و علی آله و صحبه و سلم
کمیتهی فتوا (۱۲/۱۸۴-۱۸۶).
[۱۵۸۸] بخاری (۵۵۹۰) به صورت معلق ابو داود (۴۰۳۹) با اختصار. ابن حبان (۶۷۵۴) الطبرانی فی الکبیر۳/۲۸۲ (۳۴۱۷) بیهقی در الکبری ۵۸۵۹، ۲۰۷۷۷. حافظ ابن حجر آن را در کتاب تعلیق التعلیق علی صحیح البخاری با سند متصل ذکر نموده است. (۵/۱۷). فتح الباری (۱۰/۵۱) شماره ۵۵۹۰. تهذیب سنن أبوداود از ابن قیم (۵/۲۷۰-۲۷۲).
س: حکم شعر در اسلام چیست؟ و آیا ترانه به همراه ذکر خدا همراه با دف چنان که در کشور ما انجام میشود جایز است؟ اشعار جایز و نا جایز کدامند؟
ج: اگر شعر مشتمل بر دروغ یا شرک یا لهو یا فساد و یا تشویق به شرارت باشد، ممنوع و ناجایز است، و اگر مشتمل بر دعوت به خیر و حکمتهای شرعی و یاری کردن حق و امثال آن باشد جایز است. خلاصه این که حکم شعر، حکم مفهوم و مضمون آن است، اما استفاده از دف در مراسم عروسی برای زنان جایز است.
و با الله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم.
فتاوی اللجنة الدائمة (۱۲/۱۸۶).
س: بعضی از مردم ادعا میکنند که ترانه و کشیدن سیگار حرام نیستند، چون نص صریحی در این مورد در قرآن نیامده است!.
ج: خواندن ترانه و شعر حرام نیست؛ مگر آنکه مفهوم آن پوچ و یاوه باشد یا این که ترانه همراه با موسیقی و یا دیگر ابزار لهو باشد که در این صورت به خاطر آنچه با آن همراه است یا به خاطر مفهوم پوچش حرام است، اما ترانه خواندن به هنگام کارها و یا سردادن آواز حُدی [۱۵۸۹] در راندن شترها و امثال آن حرام نیست.
در مورد دود سیگار در قرآن به صراحت در قرآن و سنت چیزی نیامده است، اما در قرآن و سنت قواعدی کلی هست که بر حرام بودن سیگار دلالت مینماید. برای این که چیزی حرام باشد شرط نیست که به طور مشخص در قرآن و سنت به صراحت برای آن نصی آمده باشد، چون اسلام دینی کلی برای همه مردم تا روز قیامت است، و جزئیاتی که پیش میآیند مردم نمیتوانند همه آن را بدانند. جزئیاتی که پیش میآیند و پدیدار میشوند در زمان نزول قرآن نمیتوان همه آنها را برای مردم بیان کرد چون در آن زمان مردم آن را نمیدانند. مشخص است که سیگار در زمآنهای بعدی به وجود آمده است. بنابراین قرآن و سنت در برگیرندهی قواعدی کلی هستند که جزئیات در آن داخل هستند که علما نسبت به آن شناخت دارند.
شیخ ابن عثیمین – الفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة ص (۱۴، ۱۵).
[۱۵۸۹] سرود و آوازی که شتربانان عرب هنگام راندن شتران میخوانند و شتر با شنیدن آن مست میشود و تند میرود. (فرهنگ فارسی عمید).
س: فرزندم مدتی است که به طور پنهانی و مخفیانه سیگار میکشد و من از این کار او خبر دارم. جناب عالی اینجانب را برای این که پسرم را برای ترک سیگار کمک کنم چه راهنمایی میفرمائید؟ حکم شریعت در مورد کشیدن سیگار چیست؟
ج: ابتدا وقتی سیگار پدیدار شد مردم در مورد آن اختلاف کردند همین طور که هر چیزی وقتی تازه به وجود بیاید در مورد آن اختلاف میشود، اما بعد از اینکه در عصر حاضر مشخص گردید که سیگار کشیدن زیان آور است، حرام بودن آن آشکار و روشن است پس سیگار کشیدن حرام است:
اول: چون سیگار کشیدن ضایع کردن و تلف کردن پول است و از طرفی سیگار زیان آور است.
دوّم: دخانیات عامل بیماریهای زیادی میباشد که خطرناک ترین آن سرطان است.
سوّم: سیگار کشیدن سبب بد شدن اخلاق میشود. چون اگر فرد سیگاری به موقع سیگار نکشد به تنگ میآید و ناراحت میشود و دوست ندارد کسی با او حرف بزند، و با هر چیزاندکی به خشم میآید.
چهارم: ممکن است برای فرد سیگاری انجام عبادتها سخت و دشوار باشد، روزه که مشخص است، و دیگر عبادتها مانند نماز ممکن است وقت نماز فرا برسد اما چون سیگاری دیر است که سیگار نکشیده نماز خواندن برایش مشکل میشود.
پنجم: فرد سیگاری اگر دهانش بوی بد میدهد نباید وارد مسجد شود. چون نماز گزاران و ملائکه از این بو اذیت میشوند، پس سیگار مانع ورود به مسجد میشود. بنابراین سیگار کشیدن حرام است و کسی که خیر خواه خودش است با مشاهدهی یکی از این مشکلات باید از سیگار دوری کند، چه رسد به همه آنها؟! شاید مضرات دیگری هم داشته باشد که اینک به ذهن بنده نمیرسد.
اما نصیحت ما به این پدر این است که بکوشد تا حد امکان با فرزندش باشد و همچنین او را نصیحت کند، هرگاه پدر با پسرش همراه باشد و او را به خوبیها مشغعول نماید امید است، با پدرش مأنوس شود و اوقات خود را در کنار پدر سپری کند و سیگار را فراموش نماید، به خصوص وقتی که فرزند کوچک باشد و تازه سیگار کشیدن را شروع کرده و هنوز به آن معتاد نشده است. امیدواریم خداوند این پدر را برای اصلاح فرزندش یاری کند.
شیخ ابن عثیمین – کتاب الدعوة (۴)، (۱/۳۹، ۴۰).
س: آیا دست زدن در در مناسبتها و جشنها جایز است یا مکروه است؟
ج: دست زدن در جشنها از اعمال جاهلیت است، و کمترین چیزی که در مورد آن میتوان گفت این است که مکروه میباشد، و آنچه از بررسی دلیل به نظر میآید این است که حرام است، چون مسلمانان از تشبه به کافران نهی شدهاند.
الله تعالی در توصیف کفار مکه میگوید: ﴿وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمۡ عِندَ ٱلۡبَيۡتِ إِلَّا مُكَآءٗ وَتَصۡدِيَةٗۚ﴾ [الأنفال: ۳۵]. «دعا و تضرع ایشان در کنار مسجد الحرام جز سوت کشیدن و کف زدن نمیباشد».
سنت برای مؤمن این است که هرگاه چیزی دید یا شنید که موجب پسند یا ناخوشایندی او میشد بگوید: (سبحان الله) یا بگوید: (الله اکبر)؛ چنان که در احادیث زیادی از پیامبرج ثابت است. زنان اگر همراه مردان در نماز باشند و چیزی برایشان پیش بیاید، مثلاً امام در نماز دچار سهو شود برایشان جایز است دست بزنند، اما مردان امام را با سبحان الله متوجه، چنان که در احادیث صحیح از پیامبر ج ثابت است [۱۵۹۰]. با این توضیح معلوم میشود که دست زدن مردان تشبه به کفار و زنان است، و از هر روی این نهی شده است.
ابن باز – فتاوی معاصرة ص (۶۷).
[۱۵۹۰] بخاری (۱۲۰۳، ۱۲۰۴) و مسلم (۴۲۲).
س: برای گوسفندان زنگوله گذاشته میشود، و از این زنگ به منظور متوجه ساختن گوسفندان استفاده میشود. اگر گوسفندان راه بروند صدا میدهد. مهم این است که این زنگ گوسفندان را نگاه میدارد که نروند... حکم شریعت در مورد آویختن این زنگولهها به گردن گوسفندان که با چوپان همراه هستند و مشغول چرا میباشد، چیست؟
ج: در حدیث از زنگی که برای لذت بردن از صدای آن و سرحالی به کار برده میشود نهی شده است. پیامبر ج میفرماید: «لَا تَصْحَبُ الْـمَلَائِكَةُ رِفْقَةً فِيهَا جَرَسٌ» [۱۵۹۱]. «ملائکه با گروهی که زنگ به همراه دارند همراه نمیشوند».
اما اگر هدف این باشد که چهار پایان به دنبال او بروند، به نظر من اشکالی ندارد؛ چون این کار برای جمع کردن چهار پایان و مرتبط کردنشان با چوپان و متفرق نشدنشان است، این مصلحت بزرگی است، و اگر به این کار نیازی نباشد و چیزی دیگر بیابد که جای زنگ قرار دهد و با آن حیوانات به دنبال صدای چوپان بروند بهتر است.
و صلی الله علی محمد و آله و صحبه و سلم.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین.
[۱۵۹۱] مسلم (۲۱۱۳) و ابوداود (۲۵۵۴) ودیگران.
س: حکم ورق بازی و شطرنج چیست؟
ج: علما تصریح کردهاند که بازی با این دو چیز حرام است، چنان که اساتید ما گفتهاند، چون این دو کار غفلت زیاد به بار میآورند و از ذکر خدا باز میدارند، و سبب دشمنی و تنفّر بین بازی کنندگان میشوند، در اکثر موارد بازی به صورت شرط بندی است و شرط بندی حرام است؛ مگر در آنچه شریعت به آن تصریح کرده و آن سه چیز است: «النَّصْلُ والخُفُّ والحَافِر» [۱۵۹۲]. «تیراندازی و اسب سواری و شتر سواری».
هرکس در احوال شطرنج بازان و ورق بازان تأمل و فکر کند برایش روشن خواهد شد که این افراد اوقات زیادی را در غیر از طاعت الهی و بیفایده گذراندهاند. و اینکه بعضی از مردم میگویند: شطرنج و بازی با ورق، ذهن را باز میکند و هوش را قوت میبخشد درست نیست، و واقعیت برخلاف ادعای اینهاست؛ بلکه ذهن و هوش را تنبل نموده و ذکاوت ذهن را فقط محدود این کارها مینماید. طوری که اگر فرد فکرش را در جایی دیگر کار گیرد آن هوشیاری را نخواهد داشت، بنابراین تنبل کردن ذهن و منحصر کردن آن به یک نوع هوشیاری و تیز هوشی چیزی است که فرد باید از آن دوری کند.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی اسلامیة (۴/۴۳۷).
[۱۵۹۲] احمد (۲/ ۴۷۴) و ابوداود (۲۵۷۴) و ترمذی (۱۷۰۰) و نسائی (۳۵۸۵،۳۵۸۶) و ابن حبان (۴۶۹۰).
س: آیا با شرایط ذیل بازی با شطرنج جایز است:
همیشه به طور مستمر بازی نکند، بلکه بعضی وقتها بازی کند، به هنگام بازی کلمات زشت بر زبان نیاورد، اوقات نمازِ فرض را ضایع نکند.
ج: قول راجح این است که بازی شطرنج حرام است:
اول: اغلب بازی شطرنج از مجسمههای کوچکی خالی نیست و معلوم است که همراه داشتن عکس حرام است، چون پیامبرج میفرماید: «لَا تَدْخُلُ الْـمَلَائِكَةُ بَيْتًا فِيهِ صُورَةٌ» [۱۵۹۳]. «ملائکه در خانهای که در آن عکس باشد وارد نمیشوند».
دوّم: اغلب بازی شطرنج انسان را از ذکر خدا غافل میکند که حرام است، چون الله تعالی در بیان حکمت حرام بودن شراب و قمار و بتها و تیرهای بخت آزمایی میفرماید: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُوقِعَ بَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ فِي ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ وَيَصُدَّكُمۡ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِۖ فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ٩١﴾ [المائدة: ۹۱]. «شیطان میخواهد درباره شراب و قمار در میان شما دشمنانگی و نفرت ایجاد کند و شما را از ذکر خداوند و نماز بازدارد، پس آیا باز میآئید».
اغلب کسانی که این بازی را میکنند از همدیگر متنفر میشوند و جر و بحث میکنند و کلمات زشتی به یکدیگر میگویند. کلماتی که شایسته نیست مسلمان به برادرش بگوید. بازی شطرنج زیرکی و ذکاوت و تیزهوشی ذهن را منحصر به همین مورد میکند که معمولاً در موارد دیگر باعث کندی آن میگردد- چنان که فرد مورد اعتمادی که در این مورد تجربه دارد، این را به من گفته است - او میگوید: افرادی که دائماً بازی شطرنج میکنند وقتی که از بازی بیرون میآیند در کارهای دیگر که نیاز به هوشیاری و تیزهوشی است، از کند ذهن ترین و کودن ترین افراد به شمار میآیند، بنابراین امور، بازی شطرنج حرام است.
این در صورتی است که بازی شطرنج از آنچه سؤال کننده گفته سالم باشد و قمار در آن نباشد، و قمار این است که فردی که شکست میخورد باید مبلغی بپردازد، پس اگر با مواردی همراه باشد که سؤال کننده برشمرده و یا قماری در آن باشد پلیدتر و بدتر است.
شیخ ابن عثیمین - اسئلة مهّمة ص (۱۸).
[۱۵۹۳] بخاری (۳۲۲۶) و مسلم (۲۱۰۶).
س: حکم این بازی که در بازارها به وجود آمده و کودکان و نوجوانان این بازی را میکنند چیست؟ در این بازی میزی هست که در آن مجسمه فوتبالیستها قرار دارد و در آن توپ کوچکی گذاشته میشود که با دست زده میشود، هرکس شکست بخورد پول بازی را باید به صاحب میز بپردازد، و کسی که پیروز شده چیزی نمیپردازد، آیا این بازی و امثال آن در شریعت اسلامی جایز است؟
ج: اگر این بازی به گونهای است که شما گفته اید و در آن مجسمههایی در میزی که بر آن بازی میشود قرار دارد و باید کسی که شکست خورده پول بازی را به صاحب میز بدهد. این بازی حرام است به چند دلیل:
اوّل: مشغول شدن به این بازی کار بیهودهای است که بازیگر اوقات فراغت خود را با آن پر مینماید و بسیاری از مصالح دین و دنیای خود را ضایع میکند، و ممکن است این بازی برای او عادتی بشود و وسیلهای بشود به امور بدتری از نوع قمار. و هر چیزی که این طور باشد امری باطل و بیهوده است و از نظر شرعی حرام است.
دوّم: ساختن مجسمهها و عکسها و نگهداری آن از گناهان کبیره است؛ به دلیل احادیث صحیحی که از جانب الله تعالی و پیامبرش ج کسانی را که این کار را انجام دهند به دوزخ تهدید کردهاند.
سوّم: کسی که شکست میخورد و پول بازی را میدهد این حرام است، چون این اسراف و ضایع کردن پول با خرج کردن آن در امور بیهوده است، و اجاره دادن بازی و یا همان ابزار بازی عقد باطلی است، پس این از گناهان کبیره و از قمار است که حرام میباشد.
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم.
اللجنة الدائمة – فتاوی اسلامیة (۲/۳۳۳).
س: من – به خواست پروردگار – از کسانی هستم که نماز را سروقت و با جماعت میخوانند، اما بعضی از خویشاوندان و دوستانم هستند که با ورقی بازی میکنند که (أونو) نامیده میشود، این بازی شبیه بازیی است که باصره نام دارد و همچنین بازی (ضومنه) را انجام میدهند. بنده اغلب اوقات با آنها بازی میکنم، ولی وقتی اذان را میشنویم برای خواندن نماز با جماعت به مسجد میرویم، آیا من به سبب بازی گناهکار میشوم، حکم این بازی چیست؟
ج: این بازی از بازیهای حرام است، چون از ذکر خدا و از نماز انسان را به خود مشغول مینماید، و اغلب به دشمنی و تنفّر میانجامد.
و بالله التوفیق و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة – (۱۵/۲۳۸).
س: الحمد لله وحده والصلاة والسلام علي من لا نبي بعده وبعد:
کمیته دائم پژوهشهای علمی و افتا از نامهای اطلاع یافت که از سوی مدیر کل اداره آگاهی، توجیه و ارشاد به ریاست هیأت امر به معروف و نهی از منکر به شماره (۱۲۰۹/۹س)، تاریخ (۱۶/۷/۱۴۱۴)هـ به مفتی کل ارسال گردید و به شماره (۳۴۱۱)، تاریخ (۲۲/۷/۱۴۱۴) از مدیریت کل به هیأت علمای عالی رتبه محول گردید، و مفتی کل خواستار بررسی در مورد بازی (مونوبولی) شده و این بازی براساس اظهارات آگاهان بدینصورت است:
این بازی عبارت است از برگهای ۵۰×۵۰ سانتیمتر که به مربعهای کوچکی تقسیم شده است، هر مربعی اسم مشخصی دارد و قیمت معینی دارد. این مربّعها عبارتند از قطعههای زمین یا ایستگاههای راه آهن و در اصل در بازی خریدن زمینها یا ایستگاهها که بقیه بازیگران وقتی از آن عبور میکنند باید تصویری بپردازند، تعداد بازیگران ۲ تا ۶ نفر است، فردی دیگر هست که به عنوان مسئول بانک است که در آغاز بازی به هر بازیکنی مبلغ مشخصی هدیه مینماید، سپس بازی از مکعبهای کوچکی (نردگلها) آغاز میشود.
طوری که هر بازیگر این مهره را میاندازد تا به و سیله آن شمارهای بدست بیاورد که به وسیله آن از نقطه آغاز به محلی منتقل میشود که با این مکعبها به دست آورده است، و بازیگر بین خریدن یا گذشتن از آن مختار است...
و همین طور دیگر بازیکنها و بازیگرها شکلهایی که نماد هتلها هستند از بانک میخرد و آن را در زمینی که آن را خریده میگزارد تا قیمت اجاره آن بالا برود. بازیگر میتواند با رهن دادن املاک خود به بانک از بانک قرض بگیرد، و همچنین بعضی از منطقهها عبارتند از منطقه (بهره) که با کارتهایی که بر آن نوشته شده (مبلغ مشخص از بانک بگیر) (مبلغ معینی به بانک بده) مشخص شدهاند.
ج: کمیته افتا بعد از بررسی اینگونه پاسخ داد:
این بازی حرام است؛ چون قمار است اگر به پول باشد، و اگر به پول نباشد باز هم حرام است. چون رقابت در کاری بیهوده و باطل است و از ذکر الله تعالی و نماز باز میدارد، بین بازیکنان دشمنی و نفرت ایجاد مینماید، چنان که الله تعالی در سوره مائده میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُوقِعَ بَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ فِي ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ وَيَصُدَّكُمۡ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِۖ فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ٩١﴾ [المائدة: ۹۰ – ۹۱]. «ای مؤمنان شراب قمار و بتها و تیرهای بخت آزمایی پلیدند و از عمل شیطان میباشند، از آن پرهیز کنید تا رستگار شوید. بیگمان شیطان میخواهد میان شما در شراب و قمار دشمنی و نفرت ایجاد کند و از ذکر خدا و از نماز باز میدارد، پس آیا باز میآیید».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
فتاوی اللجنة (۱۵/۲۲۲-۲۲۴).
س: بازیهای جایز در اسلام کدام هستند؟
ج: مسابقه اسب سواری و شتر سواری و تیراندازی و نیز پرتاب نیزه جایز است؛ زیرا با این کارها برای جهاد در راه خدا تمرین میشود. الله تعالی میفرماید: ﴿وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٖ وَمِن رِّبَاطِ ٱلۡخَيۡلِ تُرۡهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُم﴾ [الأنفال: ۶۰]. «برای مبارزه با آنان تا آنجا که میتوانید نیروی (مادی و معنوی) و از اسبهای ورزیده آماده سازید، تا بدان دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید».
رسول الله ج میفرماید: «لَا سَبَقَ إِلَّا فِي ثلاث: نَصْلٍ أَوْ خُفٍّ أَوْ حَافِرٍ» [۱۵۹۴]. «مسابقه نیست مگر در سه چیز: تیراندازی، شتر سواری و اسب سواری».
و بالله التوفیق – و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم
فتاوی اللجنة... (۱۵/ ۲۳۰).
[۱۵۹۴] احمد (۲/۴۷۴) و ابوداود (۲۵۷۴) و ترمذی (۱۷۰۰) و قال:«حدیث حسن» و نسائی (۳۵۸۵، ۳۵۸۶) و ابن حبان (۴۶۹۰) . کلمهی (ثلاث) در کتاب «الفوائد» آمده،۱/۲۵۶ (۶۲۷) از تمام رازی (۴۲۴) با تحقیق: حمدی السلفی.
الحمد لله وحده، وصلي الله وسلم علي محمد وآله وصحبه... وبعد:
یکی از افراد غیور و با احساس، تحقیق مفصلی در مورد بازی بوکیمون به ما ارسال داشته است. بعد از خواندن نامه و اطلاع یافتن از محتوای آن برای ما روشن گردید که این بازی که نویسنده آن را توضیح داده و نمونه هایی از موارد آن را بیان کرده از آلات لهو و لعب به شمار میرود، و از نوع قمار است که خداوند آن را حرام نموده و در کنار شراب ذکر کرده است؛ پس اگر فقط به منظور سرگرمی انجام شود، کاری بیهوده و باطل است که حرام میباشد.
در حدیث از بریده س روایت است که پیامبر ج فرمود: «مَنْ لَعِبَ بِالنَّرْدَشِيرِفَكَأَنَّمَاصَبَغَ يَدَهُ فِي لَحْمِ خِنْزِيرٍ وَدَمِهِ» [۱۵۹۵]. «هرکس با نرد بازی کند گویا دستش را در خون و گوشت خوک فرو برده است».
از ابی موسی س روایت است که گفت رسول الله ج فرمود: «مَنْ لَعِبَ بِالنَّرْدِ فَقَدْ عَصَى اللَّـهَ وَرَسُولَهُ» [۱۵۹۶]. «کسی که با نرد، بازی کند از فرمان خدا و پیغمبر سرپیچی کرده است».
مالک و احمد و ابوداود روایت کردهاند. احمد از ابی عبد الرحمن خطمی س از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «مَثَلُ الَّذِي يَلْعَبُ بِالنَّرْدِ ثُمَّ يَقُومُ فَيُصَلِّي مَثَلُ الَّذِي يَتَوَضَّأُ بِالْـقَيْحِ وَدَمِ الْـخِنْزِيرِ ثُمَّ يَقُومُ فَيُصَلِّي» [۱۵۹۷]. «مثال کسی که با نرد، بازی میکند و سپس بلند میشود و نماز میخواند؛ مانند کسی است که با خون چرک و خون خوک وضو میگیرد، سپس بلند میشود و نماز میخواند».
واژه نرد که در روایت آمده نوعی بازی است. عطا و مجاهد گفتهاند: «هر چیزی که قمار باشد و در آن برد و باخت صورت گیرد، میسر است. حتی بازی کودکان با گردو، و درعبارتی آمده: حتی گردو و تخم مرغی که کودکان بازی مینمایند.
این روایت را ابن کثیر در تفسیر این آیه ذکر نموده [۱۵۹۸] که الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠﴾ [المائدة: ۹۰]. «بیگمان شراب و قمار و بتها و تیرهای بخت آزمایی پلید و از عمل شیطان هستند از آن پرهیز کنید تا رستگار شوید».
از آنجا که بچهها از این بازی از یکدیگر پول در میآورند قمار است. بازی فقط جهت سرگرمی مانند سخن بیهوده و باطلی است که از راه خدا گمراه میسازد، همچنین بر عقلها و ادیان و عقاید تأثیر دارد؛ پس بنابراین باید این کارتها سوزانده شوند، تاجران ملزم شوند که آن را وارد نکنند و نفروشند، چون بر فرزندان مسلمین تأثیر منفی میگزارد.
و صلی الله وسلم علی محمد و آله و صحبه وسلم.
– فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین تاریخ ۱/۱۲/۱۴۲۱ هـ امضا کرده است.
[۱۵۹۵] مسلم (۲۲۶۰). [۱۵۹۶] موطا مالک (۱۷۸۶) و احمد (۴/۳۹۴، ۳۹۷، ۴۰۰) و ابوداود (۴۹۳۸) و ابن ماجه (۳۷۶۲) و ابن حبان (۵۸۷۲) و حاکم۱/۵۰ (۶۰)و حاکم آن را صحیح قرار داده و ذهبی او را تائید کرده است. [۱۵۹۷] احمد (۵/۳۷۰) و بیهقی (۲۰۷۴۲). قال الهیثمی فی«مجمع الزوائد» (۸/۱۱۳): «و فیه موسی بن عبدالرحمن الخطمی و لم أعرفه، و بقیه رجال أحمد رجال الصحیح». [۱۵۹۸] در تفسیر ش (۲/۹۲).
(۱) الحمد لله وحده، والصلاة والسلام علي من لا نبي بعده... وبعد:
پرسشهای زیادی به کمیته دایم پژوهشهای علمی و افتا ارائه شده که در مدیریت کل هیأت علمای عالی رتبه ضبط و یاد داشت گردیدهاند. از آن جمله (یاد داشت ش ۷۱۸۰ در تاریخ ۱۱/۱۴۲۱هـ و یاد داشت شماره ۷۲۴۶ تاریخ ۱۷/۱۱/۱۴۲۱هـ و غیره که متن یکی از این یاد داشتها این گونه است: اخیراً در بین دانش آموزان مدارس نوعی بازی رواج یافته که بوکیمون نام دارد که ذهن بسیاری از فرزندان و دانش آموزان ما را به خود مشغول ساخته است و آنان شیفتهی این بازی شده و همواره بدان مشغولند و پولهای خودرا برای خریدن کارتهای این بازی صرف میکنند. کارتهایی که از ۱۰ تا ۶۰۰ ریال قیمت دارند؛ بلکه بعضی از این کارتها ۲۰۰ تا ۳۰۰ ریال قیمت دارند. دانش آموزان بیشتر اوقات خود را در دنبال کردن تحولات این بازی و به دنبال بازیهای تازه آن در هر جایی، سپری میکنند.
از آن جا که این بازی به شدت رواج یافته و خیلی مورد توجه است، بنابراین بازارها و مکآنهای مخصوصی برای خرید و فروش و تبادل کارتهای آن در نظر گرفته شده است. تا جایی که مسابقه هایی برای این کارتها تدارک دیده میشود که دانش آموزان برای بدست آوردن کارتهای بیشتر با یکدیگر رقابت مینمایند. بدتر از آن این که تعداد زیادی از پدران و مادران تحولات این بازی را دنبال میکنند و فرزندانشان را در این راستا حمایت و کمک مینمایند؛ بلکه این کارتها را وسیلهای برای تشویق و تنبیه فرزندانشان قرار دادهاند. چون بر این باورند که این بازی تأثیر عجیبی بر فرزندانشان دارد.
برای روشن کردن ماهیت این بازی و توضیح خطرهای پنهان آن از قبیل خطرهای عقیدتی و تربیتی و رفتاری آن که گروه مشخصی از فزندان ما را به طور مستقیم هدف قرار دادهاند. دوست دارم در این گزارش مختصر خلاصهای از این بازی را با انگشت گذاشتن بر خطرات عقیدتی فاجعه بار آن و آثار منفی تربیتی آن، ارائه کنم؛ و میکوشم که برای افرادی که به تربیت دانش آموزان ما عنایت دارند و میخواهند که دانش آموزانی با عقیدهی سالم تربیت شوند، نتیجهای را که در خلال بررسی این بازی بدان دست یافته ام به آنان گزارش کنم.
بوکی چیست؟
پیدایش آن:
بازی بوکی یا بوکیمون از خاور دور و به طور مشخص از ژاپن و ارد سرزمین ما شده است. زمان پیدایش این بازی به دهه نود برمیگردد. وقتی که مردی ژاپنی به نام ساتوشی تاجیری که گونههای مختلف حشرات را جمع آوری میکرد، در عالم خیال، چنین فکر میکرد که روزی حشرات و حیواناتی با شکلهای عجیب و غریبی از فضا به جنگ جهان خواهند آمد و سپس انسان شروع به جمع آوری آن مینماید. این حشرات و حیوانات وحشی قابل تحول و پیشرفت بهسوی آیندهای بهتر هستند، در هر مرحلهای شکل حیوانات تغییر میکند. به عنوان مثال، حیوانی که یک سر دارد متحول میشود و دارای سه سر میشود و یا در مرحلهای از مراحل تحوّل، دارای دستها و پاهایی میشوند.
این فکر واندیشه برای شرکت ژاپنی بزرگی به نام (ننتندو NINTENDO) چیز جالبی بود. این شرکتاندیشهی مذکور را مورد بررسی قرار داد و امکانات بسیار زیادی برای آن فراهم کرد و شمار زیادی از نقشه کشان و نقاشان را انتخاب کرد تا نمونههای این بازی را نقاشی کنند و به شدت کار آنها را زیر نظر قرارداد، تا جایی که از ورود روزنامه نگاران به جاهایی که این تصویرها کشیده میشدند منع و جلوگیری مینمود. (چنان که یکی از شبکههای تلویزیونی آمریکا که میخواست گزارشی از تهیه این تصاویر گزارشی تهیه کند، اجازه تهیه گزارش به او داده نشد). اما دیری نگذشت که این بازی چون آتش در خرمن همهی گوشههای جهان را فرا گرفت و شرکت مذکور که تولید کنندهی کارتهای آن بود به سودهای کلان خیالی دست یافت که به میلیاردها دلار میرسید. نمایندگیهای زیادی در پایتخت کشورهای جهان برای آن تأسیس شد. برای تبلیغات آن مجلات و روزنامهها و کاستهایی برای پخش آن تدارک دیده شد. تلویزیونهای زیادی برنامههای این بازی را پخش میکردند و سایتهای زیادی در اینترنت برای آن گشوده شد.
روش بازی بوکیمون:
تولید کنندگان بوکیمون قواعد و ضوابط مشخصی برای این بازی وضع کردهاند و در این قواعد شیوه استمراری را رعایت کردهاند. اصول این بازی به گونهای طراحی شده است که تمام مراحل آن با یکدیگر مرتبط هستند. فردی که وارد این بازی میشود، ناخواسته مراحل آن را دنبال میکند. طوری که بازیگر همواره به دنبال کارت تازهای است و به همین صورت ادامه دارد. این چند شیوه و صورت دارد از آن جمله یکی پیچیده است که در آن گلها و مدالها به کار گرفته میشوند و میز مخصوصی دارد و برای فراگرفتن مهارت آن به وقت زیادی نیاز است. که خلاصهاش این است که کارت قوی بر کارتی که از آن ضعیف تر است فایق میآید، و کارت قوی دارای رموز و اشارهها و شمارههای مشخصی که قیمت آن را بالا میبرد.
ممنوعیتهای شرعی در این بازی:
۱- قمار
این بازی قمار است، چون دو نفر با تعدادی از کارتهایی که قیمتهای مختلفی دارند رقابت میکنند، کسی که کارتهایش قویتر است کارتهای فرد دیگری را که ضعیف تر است برای خود بر میدارد. اگر فردی که کارت از دست میدهد بخواهد که کارت از دست ندهد باید به جای کارت قیمت آن را بپردازد، و طرف مقابل ممکن است قیمت را بالا ببرد. این یکی از صورتهای قمار زمان جاهلیت است؛ که در آن فرد با طرف مقابل بر خانواده و مالش قمار میکرد، و هر کدام پیروز میشد مال و حتی خانوادهاش را با این قمار میبرد، و این تفسیر در گفته الله تعالی بیان شده که فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠﴾ [المائدة: ۹۰]. «بیگمان شراب و قمار و بتها و تیرهای بخت آزمایی پلید و از عمل شیطان هستند از آن پرهیز کنید تا رستگار شوید».
این همان قماری است که دانش آموزان در مدارس با این بازی که ارزش پولی دارند و برندهی کارتها را که دارای ارزش پولی هستند در بر میدارد، و کسی که بازنده است اگر بخواهد کارتهایش را نگه دارد باید قیمت آن را بپردازد تا در دست او باقی بمانند.
۲- این بازی فرضیهی تحول و پیشرفت را مطرح میکند. شاید مهمترین چیزی که باعث میشود انسان این بازی را زشت و ناپسند بداند این است که تئوری و فرضیهی تکامل و تحولی که آقای داروین ندای آن را سر میداد مطرح میکند؛ این تئوری میگوید مخلوقات از شکلی به شکلی دیگر متحول شده تا اینکه به تکامل رسیدهاند، و اصل انسان موجودهای زندهای بودهاند که تغییر یافتهاند و تا اینکه میمون شده و بعد از آن به انسان تبدیل شدهاند.
عجیب این است که کلمه تحول و تکامل خیلی زیاد بر زبان کودکان آورده میشود؛ طوری که شما از دانش آموزان میشنوید که میگویند این حیوان موجود در کارت متحول شده و به اشکال مختلف در آمده است، و دانش آموز با شیفتگی زیادی تحّول آن را دنبال میکنند.
۳- این کارتها دارای اشارهها و شعارهای ادیان و سازمآنهای منحرف هستند: هر کسی در یکی از این کارتها دقت کند از شعارها و عکس هایی که مفاهیم بسیار خطرناکی دارند حیرت زده و ناراحت میشود. این رموز و شعارها ثابت میکنند که این بازی به هدف سرگرمی و تفریح چنان که تولید کنندگان و رواج دهندگان آن ادعا میکنند تأسیس نشده است؛ بلکه پشت سر آن دستهای پنهان و سازمآنهایی قرار دارند که با دقت تمام برای نشر و گسترش افکار منحرف خویش، بسیاری از این اشارهها و شعارهای موجود در این بازی را وضع کردهاند.
افکاری که بیشتر حرکتهای انحرافی جهان از آن استفاده مینمایند، و این اشارهها میدان وسیعی است برای کسانی که میخواهند در آن مانور دهند و افراد موجود در آن را گمراه کنند، چون این رموز و اشارات را به دلخواه خود تفسیر میکنند تا در اذهان جای بگیرد و استفاده کنندگان از آن به آن دل ببندند. در اینجا برخی از اهمیتی که این سازمآنهای منحرف به این رموز و تصاویر و شعارها میدهند را بیان میکنم، آنها میگویند:
(راز در سخن و عکس و نوشتن است؛ و نوشتن شعارها هستند که به صورت جزئی و شیوهای خاص پخش شدهاند) از جمله این شعارها عبارتند از:
۱- ستاره شش گوش: چون کمتر کارتی را مییابی که از این ستاره خالی باشد که ارتباط این ستاره با صهیونیزم جهانی برای همگان آشکار است، و از طرفی شعار و رمز مقدس اسرائیل است. همان طور که رمز اوّل سازمان فراماسونری در جهان است.
ب- صلیب:
در این بازی صلیبهای زیادی با اشکال متفاوتی وجود دارد، و صلیب شعار مقدس نصارا است.
ج- مثلثها و زاویه ها:
اینها رموز و اشاراتی است که مفاهیم مهمی نزد بسیاری از سازمآنهای منحرف فراماسونری دارند.
د- اشارهها و نمادهایی از عقیده شنتوی:
شنتوی عقیده ساکنان ژاپن است و اساس آن بر چند خدایی است؛ بنابراین خورشید و زمین و بسیاری از حیوانات برای آنها مقدساند و به عنوان خدا به شمار میآیند. این بازی عکسهای زیادی از این نوع را دربر دارد.
سؤال کنندگان در مورد حکم این بازی (بوکیمون) پرسیدهاند:
این بازی شماری از ممنوعیتهای شرعی را دربر دارد، از آن جمله برخی عبارتند از: شرک ورزیدن به الله تعالی با اعتقاد به چند خدایی، و دیگری قمار، که الله تعالی با نص قرآن آن را حرام کرده و همراه شراب و بتها قرار داده است چنان که میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُوقِعَ بَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ فِي ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ وَيَصُدَّكُمۡ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِۖ فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ٩١﴾ [المائدة:۹۰–۹۱]. «ای مؤمنان! شراب، قمار و بتها و تیرهای بخت آزمایی پلیدند و از عمل شیطان میباشند، و از آن پرهیز کنید تا رستگار شوید. بیگمان شیطان میخواهد میان شما در شراب و قمار دشمنی و نفرت ایجاد کند و از ذکر خدا و از نماز باز میدارد، پس آیا باز میآیید؟!».
از آن جمله یکی ترویج شعارهای کفر و تبلیغات برای آن و نشر عکسهای حرام و خوردن مال باطل است. به خاطر این ممنوعیتها و غیره که «کمیته دایم پژوهشهای علمی و افتا». این بازی و پولهایی که از این بازی به دست میآید را حرام میداند، چون قمار است. خرید و فروش آن حرام است، چون وسیلهای است که انسان را به انجام کاری میکشاند که الله تعلی و پیامبرش ج آن را حرام کردهاند. کمیته دایم پژوهشهای علمی و افتا» همه مسلمین را توصیه مینماید که از آن دوری نمایند و فرزندانشان را از این بازی منع کنند، تا دین و عقیده و اخلاقشان مصون و محفوظ بماند... و بالله التوفیق.
فتاوی اللجنة الدائمة ش (۲۱۷۵۸)و تاریخ ۳/۱۲/۱۴۲۱ هـ
س: در این روزها بسیاری از جوانان خود را برای بازی در ورزشهای مختلف آماده میکنند. آنها از طریق فراخوان باشگاههای ورزشی و یا با مصاحبه کردن، جذب این ورزشها میشوند. هر تیمیبا مقدار معینی پول مشارکت میکند. چنان که میدانید یک تیم پولی نمیپردازد. تیمی که بازی را سامان میدهد، جام و جایزهها را میخرد و دیگر تیمها برای به دست آوردن این جایزهها بازی میکنند. تیم برنده، جام را از آن خود میکند و دیگر جوایز به ترتیب تقسیم میشوند. لطفاً راهنمایی کنید.
ج: اگر جایزه را کسی بدهد که در مسابقه مشارکت ندارد، مثل این که فردی جایزه را بدهد که از زمرهی مسابقه دهندگان و از این تیم نباشد؛ این بازی قمار به حساب نمیآید. اما اگر جایزه از طرف دو تیم مسابقه دهنده باشد. مثل این که هر تیمی مبلغی پول بدهد و هر یکی از دو تیم که برنده شود جایزه را از آن خود میکند. این در حکم قمار است. زیرا الله تعالی میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠﴾ [المائدة: ۹۰]. «ای مؤمنان! شراب، قمار و بتها و تیرهای بخت آزمایی پلیدند و از عمل شیطان میباشند، و از آن پرهیز کنید تا رستگار شوید».
همچنین اگر سه تیم باشند و دو تیم پول بدهد و تیم سوّم پول ندهد و جایزه را تیم برنده بگیرد، نیز حرام است. چرا که پیامبر ج میفرماید: «لَا سَبَقَ إِلَّا فِي نَصْلٍ أَوْ خُفٍّ أَوْ حَافِرٍ» [۱۵۹۹]. «مسابقه نیست مگر در: تیراندازی، شتر سواری و اسب سواری».
پیامبر ج توضیح داده که تعیین پاداش فقط در مسابقه به این سه چیز جایز است، زیرا این امور با جهاد مرتبط هستند.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی اسلامیه (۴/۴۳۴، ۴۳۳).
[۱۵۹۹] احمد (۲/۴۷۴) و ابوداود (۲۵۷۴) و ترمذی (۱۷۰۰) و قال:«حدیث حسن» و نسائی (۳۵۸۵، ۳۵۸۶) و ابن حبان (۴۶۹۰) . کلمهی (ثلاث) در کتاب «الفوائد» آمده،۱/۲۵۶ (۶۲۷) از تمام رازی (۴۲۴) با تحقیق: حمدی السلفی.
س: شرکت پپسی کولا اعلام کرده که میخواهد مسابقه فوتبال بگذارد، (آکادمی یوفا برای نوباوگان) و این مسابقهها برای جوانان سیزده سال تا شانزده سال برگزار میشود یعنی برای دانش آموزان دوره ابتدایی و متوسطه، و این دوره مسابقات زیر نظر انگلیسیها برگزار میشود، و از همه میخواهد که در آن مشارکت نمایند تا بعد از برگزاری آزمون مجموعهای را از میان آنها انتخاب کند. نظریه جناب عالی چیست؟ آیا کسی میتواند فرزندش را به پیوستن به اینها تشویق نماید تا همراه آنها به بریتانیا سفر کند؟
الحمد لله رب العالمين وصلي الله علي نبينا محمد وآله واصحابه ومن تبعهم بإحسان إلی يوم الدين.
این خبر را شنیده ام و خوانده ام که در آن آمده است که اینها از میان نوباوگان سه گروه را انتخاب میکنند: گروهی تا دوازده سال، و گروهی حدوداً چهارده سال، و گروهی تا حد شانزده سال؛ تا از میان آنها کسی را انتخاب کنند که صلاحیت شرکت در این آکادمی را دارد که تمرینات آن در بریتانیا انجام میشود.
بنده فکر نمیکنم کسی به فرزند جگر گوشهاش اجازه بدهد که در این سن به بریتانیا و یا کشوری دیگر از کشورهای کفر سفر کند؛ چون چنین سفری برای دین و اخلاق و عبادت فرزند بسیار خطرناک است. برای افراد حرام است که به این شرکت اجازه دهند که این نوباوگان را به بریتانیا یا به یکی از دولتهای کفر به مسافرت ببرد؛ زیرا انسان مسئول خانواده و فرزندش میباشد و روز قیامت از آنها سؤال میشود.
الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ﴾ [التحریم: ۶]. «ای مومنان خود و خانواده هایتان را از آتشی نجات دهید که هیزم آن انسانها و سنگها هستند».
پیامبر ج میفرماید: «وَالرَّجُلُ رَاعٍ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ وَهُوَ مَسْئُولٌ... وَكُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ» [۱۶۰۰]. «مرد مسئول خانوادهاش میباشد... و همه مسئول هستید و از زیر دستان خود پرسیده میشوید».
از خداوند متعال مسألت مینمایم که سرزمینها و جوانان این مرز و بوم را از توطئهی دشمنان محافظت نماید و حکومت مارا با اسلام و اسلام را با آن نگه دارد. حکومت را بهترین مسئول برای فرزندان ملت و جگر گوشه هایشان قرار دهد تا دشمنان، آنان را در دام چنیناندیشههای فاسدی نیندازد. بیگمان خداوند کارساز و تواناست.
و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله وسلم علی نبینا محمد و علی آله و صحبه اجمعین.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی معاصره ص (۶۴، ۶۵).
[۱۶۰۰] بخاری (۲۴۰۹) و مسلم (۱۸۲۹).
س: حکم اسلام در مورد بوکس بازی و گاو بازی و کشتی آزاد چیست؟
ج: بوکس بازی و کشتی دادن گاوها حرام و از منکرات است؛ چون بوکس بازی خطرات فراونی دارد و خطرناک است. به جان همانداختن گاوها شکنجه کردن حیوانات است. اما کشتی آزادی که در آن خطری نباشد و عورتها نمایان نشوند اشکالی ندارد. چون در حدیث آمده است که پیامبرج با یزید بن رکانه کشتی گرفت و پیامبر او را به زمین زد [۱۶۰۱]. اصل این است که چنین کارهایی جایز هستند بجز آنچه شریعت حرام قرارداده است.
مجمع فقهی اسلامی رابطة العالم الاسلامی به دلیل آنچه گفته شد بیانیهای در مورد حرام بودن بوکس بازی و کشتی دادن گاوها صادر کرده است که متن آن به شرح ذیل است:
اما بعد:
مجمع فقهی اسلامی رابطه العالم الاسلامی در دهمین نشست خود که در مکه از شنبه ۲۴ صفر ۱۴۰۸هـ مطابق با ۱۷ اکتبر ۱۹۸۷م منعقد گردید و تا روز چهار شنبه ۲۸ صفر ۱۴۰۸هـ مطابق با ۲۱ اکتبر ۱۹۸۷م ادامه یافت، موضوع بوکس بازی و کشتی آزاد را مورد بررسی قرارداد و این دو ورزش بدنی را جایز شمرد. همچنین موضوع کشتی دادن گاوها (گاو بازی) که در بعضی کشورهای اسلامی رواج دارد مورد بررسی قرارداد که آیا از دیدگاه اسلام جایز است یا نه؟
بعد از بررسی ابعاد مختلف موضوع و نتایج آن، هرچند که چنین کارهایی به ورزش منتسب هستند و برنامههای تلویزیونی بعضی از کشورهای اسلامی و غیره آن را پوشش میدهند.
بعد از مطالعه و تحقیقات پزشکان و متخصصان در این مورد که به تقاضای مجمع صورت گرفته بود، و بعد از آمارهایی که این پژوهش از نتایج بوکس بازی ارائه نموده بودند، و با توجه به نکات منفی که در کشتی آزاد وجود دارد براساس آنچه از تلویزیون پخش میشود، مجمع فقهی امور ذیل را به تصویب رسانید:
اول: بوکس بازی:
«مجمع» به اتفاق آرا معتقد است که بوکس بازی مذکور که امروزه در ورزش و مسابقات کشور ما انجام میشود، کاری است که در شریعت اسلامی حرام میباشد، چون در آن هریک از رقابت کنندگان آسیب رساندن به طرف دیگر را تا آخرین حد جایز میداند، یا مغزش آسیب جدی و مزمن ببیند، و یا به شکسته شدن عضو و یا به مرگ منجر میشود. بدون این که ضارب مسئولیتی داشته باشد، و از طرفی تماشاگرانی که طرفدار بوکس بازِ پیروز هستند، شاد و خوشحال میشوند و از این که طرف دیگر آسیب دیده شادمان میشوند. این کار حرام است به طور کلی اسلام آن را قبول ندارد؛ چون الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا تُلۡقُواْ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ﴾ [البقرة: ۱۹۵]. «با دستهای خودتان خود را به هلاکت نیندازید».
و میفرماید: ﴿وَلَا تَقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُمۡ رَحِيمٗا﴾ [النساء: ۲۹]. «خودتان را نکشید، بیگمان خداوند نسبت به شما مهربان است».
و پیامبر ج میفرماید: «لاضَرَرَ ولاضِرَارَ» [۱۶۰۲]. «نه به خود زیان و آسیب برسانید و نه به دیگران آسیب برسانید».
بنابراین فقهای شریعت اسلامی تصریح کردهاند که هر کسی به فردی دیگر گفت: (مرا بکش) او حق ندارد آن فرد را به قتل برساند و اگر این کار را بکند مسئول و سزاوار مرگ است.
بنابراین مجمع فقهی تأکید میکند که این بوکس بازی جایز نیست هرچند که ورزش نامیده میشود، چون مفهوم ورزش براساس تمرین استوار است؛ نه آزار و آسیب وارد کردن.
باید بوکس بازی از برنامههای ورزشی محلّی حذف شود، و از فهرست مسابقات جهانی نیز باید حذف گردد. همچنین مجمع فقهی تصویب میکند که پوشش دادن بوکس بازی در برنامههای تلویزیونی جایز نیست، تا نوباوگان، این عمل زشت را نیاموزند و آن را تقلید نکنند.
دوّم: کشتی آزاد:
اما کشتی آزاد که هریک از رقابت کنندگان آسیب رساندن به طرف دیگر را جایز میشمارد، مجمع فقهی این را عملی کاملاً مشابه به بوکس بازی میداند، گرچه به ظاهر تفاوت دارند، چون همه ممنوعیتهای شرعی که در بوکس بازی به آن اشاره شد در کشتی آزادی که به صورت مبارزه انجام میشود وجود دارند. و در حرمت، حکم بوکس بازی را دارد. اما انواع دیگر از کشتی آزاد که فقط برای ورزش بدنی انجام میشوند و آسیب رساندن در آن مجاز نیست از نظر شرعی جایز است، و مجمع فقهی در آن مانعی نمیبیند.
سوّم: کشتی گرفتن با گاوها (گاو بازی):
اما کشتی دادن گاوها که در بعضی کشورهای جهان معمول و رایج است و به کشته شدن گاوها میانجامد که انسان مربّی با مهارتی که در استفادهی سلاح دارد گاو را به قتل میرساند نیز به لحاظ شرعی حرام است، چون آنها حیوان را شکنجه میکنند؛ زیرا انسان گاو باز آن را با تیر از پای در میآورد. در بسیاری مواقع، گاو انسانی را به قتل میرساند و این کشتی عملی وحشیانه است که شریعت اسلامی آن را نمیپذیرد.
پیامبرج در حدیثی میفرماید: «عُذِّبَتْ امْرَأَةٌ فِي هِرَّةٍ سَجَنَتْهَا حَتَّى مَاتَتْ فَدَخَلَتْ فِيهَا النَّارَ؛ لَا هِيَ أَطْعَمَتْهَا وَلَا سَقَتْهَا إِذْ حَبَسَتْهَا، وَلَا هِيَ تَرَكَتْهَا تَأْكُلُ مِنْ خَشَاشِ الْـأَرْضِ» [۱۶۰۳]. «زنی به خاطر آن که گربهای را زندانی کرد تا که مرد، عذاب داده شد، او نه به گربه آب و نان میداد، و نه آن را رها میکرد که از حشرات زمین بخورد».
پس وقتی زندانی کردن گربه سبب وارد شدن به جهنم میشود پس حکم کسی که گاو را با سلاح آسیب میرساند و شکنجه میکند تا اینکه میمیرد، حکمش چگونه خواهد بود؟!
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۴/۴۱۱-۴۱۳).
[۱۶۰۱] ابوداود (۴۰۷۸) و ترمذی (۱۷۸۴) و قال:« حسن و غریب و إسناده لیس بالقائم»و شاهدی نزد بیهقی در سنن الکبری ۱۸/۱۰ (۱۹۵۴۶) دارد که به درجهی حسن میرسد. [۱۶۰۲] احمد (۱/۳۱۳) و ابن ماجه (۲۳۴۰) و قال النووی فی الأربعین (۳۲) و له طرق یقوی بعضها بعضا. ر.ک «فیض القدیر» (۶/۴۳۲). [۱۶۰۳] بخاری (۳۴۸۲) و مسلم (۲۲۴۲).
س: بسیاری از جوانان با وارد شدن در شبکهی اینترنت اغلب اوقات خود را در آن میگذرانند و به گشت و گذار در سایتهای مختلف خوب و بد، میپردازند. به این جوانان چه نصیحتی میکنید؟
ج: این جوانان بیکار هستند و براساس هوای نفس دوست دارند از هرچیزی با خبر شوند، بنابراین آنچه را که از طریق اینترنت یا شبکههای ماهوارهای پخش میشود دنبال میکنند. تردیدی نیست که بسیاری از آنچه در این رسانهها پخش میشود شبهات گمراه کننده و تبلیغاتی هستند که عقل و فطرت را فاسد میکنند و تصاویری در آن پخش میشود که بیننده را دچار فتنه میکند.
ما به هر مسلمانی خواه جوان باشد یا پیر، نصیحت میکنیم که از این اماکن آلوده دوری کند، و از گوش کشیدن این سخنان زشت و انحرافی پرهیز نماید، و چشمهایش را از نگاه کردن به این برنامههای کفر آمیز یا بدعت آمیز حفاظت کنند، تا این گونه اوقاتشان ضایع نگردد و دین و عقیدهاش از نوع آوری و بدعت محفوظ بماند و فطرت و عقلشان به سبب آنچه میشنوند یا آنچه پخش میشود فریب نخورد. چیزهایی که بصیرت و بینایی را از بین میبرد و گوشها را کر مینماید.
این افراد میتوانند از مواردی استفاده کنند که برای آنها با آنچه مصلحت دینی دارد و میتوانند از آن توشههای مفید از علم و عمل صالح بیندوزند و خود را مشغول به کارهای دنیوی کنند که از طریق آن به روزی حلالی دست مییابند که زندگی شان را سامان میدهد و یا با فراگیری دانش و اخبار صحیحی که از شنیدن آن درس عبرت میآموزند و آنچه برای نیاکانشان اتفاق افتاده به خاطر میآورند، و از این رهگذر شکر پروردگار را به جای میآورند و او را ستایش مینمایند که آنها را به اسلام هدایت نموده و دانش جدیدی به روی آنها گشوده که در زندگی از آن بهره مند میشوند.
این افراد میتوانند اوقات بیکاری خود را با برنامههای مفید پر نمایند؛ باید دانست که انسان به خاطر ضایع کردن اوقاتش باز خواست خواهد شد.
در حدیث آمده است: «لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ الْـقِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَعَنْ عِلْمِهِ فِيمَ فَعَلَ وَعَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَفِيمَ أَنْفَقَهُ وَعَنْ جِسْمِهِ فِيمَ أَبْلَاهُ» [۱۶۰۴]. «روز قیامت هیچ بندهای از جای خود تکان نمیخورد تا اینکه از عمرش پرسیده شود که آن را در چه چیزی سپری کرده و از دانش و علمش پرسیده شود که با آن چه کرده، و از مالش پرسیده شود که از کجا آن را به دست آورده و در چه مسیری آن را خرج کرده است و از بدنش که آن را در چه کاری فرسوده کرده است».
پس باید انسان برای هریک از این پرسشها پاسخی آماده کند و پاسخ هر پرسشی را درست بدهد.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین – ۲۴/۷/۱۴۲۰هـ.
[۱۶۰۴] ترمذی (۲۴۱۷).
الحمد لله وحده والصلاة والسلام علي نينا محمد وعلي آله وصحبه وبعد:
مسلمین در این عصر با مشکلات بزرگی مواجه گردیدهاند و فتنهها از هرسویی آنان را محاصره کرده است. بسیاری از مسلمین به این فتنه گرفتار آمدهاند. منکرات سر بلند کردهاند و مردم بدون ترس و حیا آشکارا گناهان را انجام میدهند. علت همهی این امور بیاعتنایی به دین الله تعالی و اهمیت ندادن به قوانین الله تعالی و آئین الله تعالی است. همچنین غفلت بسیاری از مصلحان از اجرای شریعت الله تعالی و امر به معروف و نهی از منکر از عوامل آن میباشد. باید دانست که تنها راه نجات مسلمین از این بلاها و فتنه ها، توبهی راستین و بازگشت صادقانه بهسوی الله تعالی و تعظیم اوامر و نواهی پروردگار، و راهنمایی بیخردان و کشاندن آنها بهسوی حق است.
یکی از بزرگترین فتنه هایی که در عصر ماپدید آمده کاری است که تاجران فاسد و دلّالان پست فطرت و کسانی که دوست دارند فساد در میان مؤمنان رواج یابد، انجام میدهند. کاری همچون چاپ و نشر مجله هایی که مخالف اوامر خدا و رسول و در صفحات آن عکسهای لخت و فریبنده و شهوت انگیزی که مردم را به فساد میکشاند وجود دارد.
با بررسیهای انجام شده ثابت گردیده است، که این مجلهها با شیوههای متعددی به فساد و تحریک شهوتها و اشباع آن به صورت نا مشروع و حرام، دعوت میدهند؛ از آن جمله به شیوههای ذیل:
۱- روی جلد مجلهها وداخل آن عکسهای فتنه انگیز وجود دارد.
۲- زنان با آرایش تمام به این فتنهها دامن میزنند و با انواع ژست و آرایش، دلها را میربایند.
۳- سخنان فساد بر انگیز و اشعار و متنهایی که از حیا و ارزش به دور هستند و اخلاق را از بین میبرند و امت را به فساد میکشانند.
۴- داستآنهای عاشقانه و حکایت زنان و مردان بازیگر و رقاص.
۵- در این مجلهها به صراحت به بیحجابی و اختلاط زن و مرد و دورانداختن حجاب دعوت داده میشود.
۶- لباسهای فتنه انگیزی که زنان با آن نیمه عریان هستند و به زنان مؤمن عرضه میشوند تا آنها را شیفتهی عریانی و مشابه با زنان فاحشه نمایند.
۷- در این مجلهها عکسهایی هست که زنان و مردان همدیگر را به آغوش گرفته و یکدیگر را میبوسند.
۸- در این مجلهها مقالاتی به چاپ میرسد که غرایز جنسی دختران و پسران جوان را تحریک میکند، و با تمام قدرت آنها را بهسوی در پیش گرفتن راه فساد و انحراف و ارتکاب زشتیها و گناه و عشق میکشاند.
چه بسا دختران و پسران جوانی که شیفته این مجلههای مسموم شدهاند و به خاطر این از حدود فطرت و دین بیرون رفتهاند.
این مجلهها با مقالات و طرحهایی که ارائه میکنند بسیاری از احکام شریعت و مبادی فطرت را از دهان بسیاری از مردم تغییر دادهاند.
بسیاری از مردم به علت تمایل و گرایش به این مجلهها و سایه افکندن آن بر اذهان و عقلهایشان مرتکب گناه و کارهای زشت شدهاند و از حدود و مرزهای الله تعالی تجاوز کردهاند.
خلاصه این که این مجله بدن زن را کالایی کردهاند که با آن تجارت میکنند و شیطان با همه اسباب و وسایل فتنه، این تجارت را یاری میدهد، تا این گونه این تاجران بتوانند بیبند و باری را گسترش دهند و زنان مؤمن را فاسد کنند و جوامع اسلامی به مجموعههای حیوانی که خوب و بد را یکسان میداند و برای شریعت الهی ارزشی قایل نمیشوند و بدان اهمیتی نمیدهند تبدیل کنند.
بلکه کار به جایی رسید که عریان نشان دادن زنان و مردان بهره برداری میکنند و این عریانی را (شهر عریآنها) مینامند. بار خدایا! از انحراف و دگرگون شدن سرشت و فطرت و از ارتکاب آنچه الله تعالی و پیامبرش ج حرام نامیده به ذاتت پناه میبریم.
بنابراین با توجه به آنچه از وضعیت این مجلهها که ذکر شد و با توجه به شناخت نتایج و اهداف این سودجویان، و نظر به گزارشهای زیادی که از علما و طلاب علم و عموم مسلمین به کمیته دایم پژوهشهای علمی و افتا ارائه میشود، مبنی بر این که این مجلهها در کتابخانهها و بقالیها و مراکز تجاری عرضه میشوند؛ کمیته دایم و پژوهشهای علمی و افتا دیدگاه خود را این گونه بیان میکند:
اوّل: چاپ و نشر چنین مجلات فاسدی خواه مجلههای عمومیباشند خواه ویژهی لباسهای زنانه حرام است. هرکس این کار را بکند او بهرهای از این فرموده الله تعالی دارد که میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۚ﴾ [النور: ۱۹]. «آنان که دوست دارند زشتی و فحشاء در میان مؤمنان گسترش یابد عذاب دردناکی در دنیا و آخرت خواهند داشت».
دوّم: کار کردن در مکآنهایی که این مجلات را چاپ میکنند، به هر صورتی که باشد، خواه در تهیه و تنظیم، تایپ، چاپ و توزیع آن باشد حرام است؛ چون کار کردن در آن کمک کردن بر گناه و باطل و فساد است.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «و برگناه و تجاوز و دشمنی کمک نکنید و از خدا بترسید بیگمان خداوند عذاب سختی دارد».
سوّم: تبلیغات برای این مجلهها و ترویج آن با هر وسیلهای حرام است، چون این کار یعنی راهنمایی بهسوی شرّ و دعوت دادن به آن.
پیامبرج میفرماید: «مَنْ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ كَانَ عَلَيْهِ مِنْ الْـإِثْمِ مِثْلُ آثَامِ مَنْ تَبِعَهُ لَا يَنْقُصُ ذَلِكَ مِنْ آثَامِهِمْ شَيْئًا» [۱۶۰۵] . «هر کسی که به گمراهی دعوت دهد بهاندازهای که به پیروانش گناه میرسد به دعوت دهنده نیز همان قدر گناه میرسد. بدون آن که این امر از گناهان پیروانش چیزی بکاهد».
چهارم: فروش این مجلهها حرام است. در آمد حاصل از آن در آمدی حرام میباشد. هر کسی چنین کاری کرده باید توبه کند و بهسوی خداوند باز گردد و خودش را از این کسب پلید رها نموده و نجات دهد.
پنجم: برای مسلمان خریدن و نگهداری این مجلات حرام است، چون این مجلات در بر گیرندهی فتنه و منکرات هستند. از طرفی خرید این مجلهها به نفع صاحبان آن و سرمایه مالی آنها از این طریق بیشتر میشود و به تولید و ترویج آن تشویق میگردند.
مسلمان باید از در اختیار گذاشتن این مجله به خانوادهاش پرهیز کند، تا از فتنه محفوظ بمانند. مسلمان باید بداند که مسئول است و روز قیامت از او در بارهی زیر دستانش پرسیده خواهد شد.
ششم: مسلمان باید از نگاه کردن به این مجلات فاسد پرهیز کند، تا این گونه از الله تعالی و پیامبرش ج اطاعت کرده باشد و خویشتن را از محل فتنه دور نگه دارد؛ زیرا نباید انسان خودش را معصوم بداند، چون پیامبرج فرموده است که: «الشَّيْطَانَ يَجْرِي مِنْ ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ» [۱۶۰۶]. «شیطان در انسان چنان حرکت میکند که خون در رگها حرکت مینماید».
امام احمد / میگوید: «چه بسا نگاههایی بوده که در قلب صاحبان خود بلایی را ایجاد کردهاند» [۱۶۰۷] .
پس هرکسی به عکسها و مطالب این مجلات دل ببندد قلب و زندگی او فاسد خواهد شد و به جهتی میرود که برای دین و دنیای او مفید نیست، چون اصلاح قلب و حیات آن فقط در تعلق و وابستگی به خداوند و اخلاص و عبادت و مناجات او نهفته است.
هفتم: بر هرکسی که خداوند او را در کشوری از کشورهای اسلامی، فرمانروا و حاکم گماشته است، واجب است که خیر خواه مسلمین باشد و آنان را از فساد و اهل فساد و از همه چیزهایی که برای دین و دنیای آنها زیان آور است دور کند. از آن جمله این که از نشر و توزیع این مجلات جلو گیری کند و مسلمین را از شرّ آن باز دارد، و این کار یعنی: یاری دادن به خداوند و دین او، و این کار از اسباب فلاح و رستگاری و قدرت یافتن در زمین است.
چنان که الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ٤٠ ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُواْ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَنَهَوۡاْ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلۡأُمُورِ٤١﴾ [الحج: ۴۰ – ۴۱]. «هرکسی الله تعالی را یاری کند قطعاً الله تعالی اورا یاری خواهد کرد، بیگمان الله تعالی قوی و قدرتمند است. کسانی که اگر ایشان را در زمین قدرت و حکومت بدهیم نماز را برپا میدارند و زکات اموال را میپردازند و امر بمعروف و نهی از منکر میکنند و سرانجام کارها از آن خداوند است».
و الحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام علي نبينا محمد وآله وصحبه وسلم.
فتاوی اللجنة الدائمة (۱۷/۱۱۷-۱۲۳).
[۱۶۰۵] مسلم (۲۶۷۴). [۱۶۰۶] بخاری (۷۱۷۱) متن حدیث از بخاری است. و مسلم (۲۱۷۴-۲۱۷۵). [۱۶۰۷] ن. ک: مجموع الفتاوی ابن تیمیه «رحمه الله» (۱۵/۳۷۴).
س: آیا بازی کردن نقش صحابه در تئاتر جایز است؟ چون ما نمایشهایی ارائه میکنیم، و یکی از این تئاترها را متوقف کرده ایم تا حکم را بدانیم.
الحمد لله وحده، والصلاة والسلام علي رسوله وآله وصحبه.. وبعد:
ج: بازی کردن نقش اصحاب یا یکی از آنها ممنوع است، چون این کار اهانت و بیاحترامی به آنهاست و آنان رادر معرض توهین قرار میدهد، و اگر ادعا شود که در این کارها مصلحتی وجود دارد، باید گفت که مفاسد آن بیشتر است و چیزی که مفاسد آن بیشتر باشد ممنوع است. از سوی مجلس هیأت علمای عالی رتبه در ممنوعیت این کار بیانیهای صادر شده است که میتوانید به آن مراجعه کنید.
و صلی الله وسلم علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم.
فتوای کمیته دایم پژوهشهای علمی و افتا (۱/۴۹۰).
س: آیا تماشای سریالهای تلویزیونی جایز است؟
ج: اگر سریالهای تلویزیونی شامل داستآنهای سالم باشند که در آنها بوی فساد نباشد و از ترانه و تصویر زنانی که مردان را دچار فتنه میکنند خالی باشند تماشای آن اشکالی ندارد؛ و اگر یکی از این موارد در آن وجود داشته باشد تماشای آن جایز نیست چون بیم فتنه میرود.
شیخ ابن جبرین – فتاوی و احکام الفنون ص ۹۰
جمع آوری و ترتیب ابوانس صلاح الدین السعید.
الحمد لله والصلاة والسلام علي من لا نبي بعده... وبعد:
نظریه اینکه از سال ۱۴۱۶هـ تا سال ۱۴۲۱هـ به مدت شش سال متوالی پرسشهای زیادی در مورد سریال (طاش ماطاش) مطرح میشود؛ چون در این سریال چیزهایی وجود دارد که با شریعت و آداب اسلامی مخالف است، و ملاحظات نصیحت کنندگان و پرسشگران را در مورد سریالهای مذکور به صورت ذیل میتوان خلاصه کرد:
۱- در این سریال، اهل خیر و اصلاح مورد مسخره و عیب جویی قرار گرفتهاند.
۲- همراهی زن با مردان بیگانه بدون حجاب و تظاهر به شیرین زبانی و ناز و کرشمه در مقابل مردان بیگانه.
۳- اهانت به احکام شریعت و تشویق به محرمات الهی به عنوان مثال ترک حجاب، و ظاهر کردن زینت برای مردان بیگانه، رانندگی کردن زنان، سفر به کشورهای کفر و سفر به کشورهایی که به فساد معروفند.
۴- در این سریال به کسانی که در مورد زنان و محارم خود حساس و غیرتمندند، طعنه زده شده است.
۵- تحریک شهوت با صحنههای زشتی که حیا و عفت را از بین میبرد.
۶- کارهایی در این سریال انجام میشود که زشت هستند و بر خلاف مروّت و جوانمردی میباشند، مثل چسباندن ریشهای مصنوعی و امثال آن.
۷- انجام عادتهای بعضی کشورها و مناطق و در آوردن ادای آنها و سخن گفتن به لهجه هایشان به صورتی که اهل آن زبان تحقیر میشوند و معایب آنها اظهار میگردند.
کمیتهی دایم پژوهشهای علمی و افتا بعد از بررسی این پرسشها و آگاهی از موضوع این سریال برای همه مسلمین اعلام میدارد که:
اوّل: تولید این سریال و فروش آن و ترویج و عرضه کردن آن به مسلمین به خاطر امور زیادی حرام است که از آن جمله عبارتند از:
۱- در این سریال برخی از امور دین و کسانی که به آنها عمل میکنند به مسخره گرفته شدهاند. این کار برای سازندگان این سریال بسیار خطرناک است و بیم آن میرود که سرانجام بدی داشته باشد.
۲- سریال مذکور مشتمل بر چیزهایی است که با شریعت تضاد دارند. مردم را وادار میکنند تا علیه احکام دین و شریعت پروردگارشان بشورند و این کار را از طریق ذیل انجام میدهند: روابط نامشروع بین زنان و مردان بیگانه را نهادینه میکند. حساسیت و غیرت درمورد زنان را عیب میگیرد، حجاب را امری بیارزش جلوه میدهد، و امور دیگر.
۳- برای کشورهایی که در آن شعایر کفر آشکار است و کشورهایی که به فساد اخلاقی معروفند تبلیغات میکند.
۴- سر دادن نعرهها و تعصبات جاهلی؛ به مسخره گرفتن عادت و لهجهها که تمام این امور با مقاصد شریعت که مبنای آن بر تشویق محبت و برادری و ایجاد روابط حسنه و دوری از عوامل نفرت و دشمنی، است متضاد میباشد.
الله تعالی میفرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَ أَخَوَيۡكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ١٠ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا يَسۡخَرۡ قَوۡمٞ مِّن قَوۡمٍ عَسَىٰٓ أَن يَكُونُواْ خَيۡرٗا مِّنۡهُمۡ وَلَا نِسَآءٞ مِّن نِّسَآءٍ عَسَىٰٓ أَن يَكُنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهُنَّۖ وَلَا تَلۡمِزُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَلَا تَنَابَزُواْ بِٱلۡأَلۡقَٰبِۖ بِئۡسَ ٱلِٱسۡمُ ٱلۡفُسُوقُ بَعۡدَ ٱلۡإِيمَٰنِۚ وَمَن لَّمۡ يَتُبۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ١١﴾ [الحجرات: ۱۰ – ۱۱] . «همه مؤمنان برادرند پس میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید. و از خدا بترسید تا بر شما رحم شود.ای مؤمنان هیچ قومی قوم دیگر را مسخره نکند شاید آنها (مسخره شوندگان) از اینها (مسخره کنندگان) بهتر باشند، و زنانی زنان (دیگری) را مسخره نکنند شاید آنها از اینها بهتر باشند، و یکدیگر را عیب جویی نکنید و لقبهای زشت بر یکدیگر نگذارید، بعد از مؤمن بودن اسم فاسق بسیار زشت است و هر کسی توبه نکند اینان ستمگرانند».
۵- این سریال منجر به نشر و گسترش زشتی و از بین رفتن نشانههای فضیلت و برتری، و اشاعهی فساد و محبت منمکرات و انس گرفتن با آن میشود.
دوّم این که: تماشای این سریال و نشستن پای آن حرام است؛ چون مشتمل بر منکرات و تعدی از حدود الهی است.
الله تعالی در توصیف بندگان پرهیز گارش میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَشۡهَدُونَ ٱلزُّورَ﴾ [الفرقان: ۷۲]. «آنان که در محل دروغ حاضر نمیشوند».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِذَا رَأَيۡتَ ٱلَّذِينَ يَخُوضُونَ فِيٓ ءَايَٰتِنَا فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ حَتَّىٰ يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيۡرِهِۦۚ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَلَا تَقۡعُدۡ بَعۡدَ ٱلذِّكۡرَىٰ مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ٦٨﴾ [الأنعام: ۶۸] . «هرگاه کسانی را دیدی که در مورد آیات ما سخنان ناحق میگویند از آنان رویگردانی کن تا آن که به سخنی دیگر بپردازند، و اگر شیطان از یاد تو برد بعد از به یاد آوردن با گروه ستمگران منشین».
علما گفتهاند: پرداختن به آیات خدا در اینجا یعنی سخنی که با حق مخالف باشد از قبیل زیبا جلوه دادن سخنان باطل، دعوت به آن، ستودن اهل باطل و روی گردانی از حق و عیب جویی آن. این آیه دلیلی است بر این که همنشینی با اهل منکر جایز نیست.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَقَدۡ نَزَّلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ أَنۡ إِذَا سَمِعۡتُمۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ يُكۡفَرُ بِهَا وَيُسۡتَهۡزَأُ بِهَا فَلَا تَقۡعُدُواْ مَعَهُمۡ حَتَّىٰ يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيۡرِهِۦٓ إِنَّكُمۡ إِذٗا مِّثۡلُهُمۡۗ﴾ [النساء:۱۴۰]. «و در کتاب قرآن برای شما نازل کرده است که هرگاه شنیدید که به آیات خدا کفر ورزیده میشود و مورد مسخره قرار میگیرند، با آنان ننشینید تا آنکه به سخنی دیگر بپردازند اگر با آنان بنشینید آنگاه شما همانند آنها خواهید بود».
علما گفتهاند: آیه به طور عام حضور در مجالس گناه و فسادی را که در آن مجالس به اوامر و نواهی الله تعالی اهمیت داده نمیشود را شامل میشود.
سوّم: تبلیغات برای این سریالها با هر وسیلهای که باشد حرام است، چون این موارد شامل همکاری برای گناه و تجاوز از دستورات الهی است که الله تعالی از آن نهی نموده و میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «و با یکدیگر در راه نیکی و پرهیزگاری همکاری کنید و بر گناه و تجاوز یکدیگر را یاری نکنید بیگمان خداوند عذاب سختی دارد».
همگان وظیفه دارند در مقابل این منکرات اعتراض نمایند و برای رضایت خداوند با آنها دشمنی ورزند، تا این افراد بهسوی خدا باز گردند و از گناه دست بکشند.
چهارم: این که به طور ویژه در مورد سریال (طاش ماطاش) سخن گفته ایم به این معنی نیست که دیگر سریالها مشکلی ندارند؛ بلکه هر سریالی که مفاهیمی را در بر داشته باشد که با شریعت مخالف باشد و محرمات الهی در آن شکسته شوند و اخلاق را فاسد کند و غیرت دینی را از بین ببرد و مروّت را نابود کند و به انحراف با انواع مختلف به انحراف دعوت دهد، همین حکم را دارد.
پنجم: این که باید قاطعیت و جدیّت در زندگی مسلمانان حرف اول را بزند، مسلمانان باید به چیزهایی مشغول شوند که برای دین و دنیایی آنها سودمند است و از تمام مواردی که دینشان را ضعیف میکند و نیروی آنها را سست میگرداند و اوقات شان را ضایع میکند و جایگاه آنان را پایین میآورد و دشمن را در میان شان جای میدهند پرهیز کنند... این زندگی ارزشمند است.
بنابراین میطلبد که مسلمانان در زندگی خود از چیزهای عاطل و باطل و امور پیش پا افتاده دوری نمایند و حق خداوند را که تمسک به دین و رعایت دستورات او تعالی است و تربیت جوانان در مسیر حق و ارزشها و دور کردن آنها از بیهودگی و فساد است ادا نمایند. تهیه کنندگان و دستاندر کاران این سریالها باید توبه کنند و بهسوی خدا بازگردند.
از خداوند مسألت مینماییم که اوضاع همهی ما را بهبودی عنایت کند و همه ما را به راه راست هدایت نماید؛ بیگمان او شنوای نزدیک و اجابت کننده است. و بالله التوفیق
و صلی الله علی نبینامحمد و علی آله و صحبه و سلم
کمیته دایم پژوهشهای علمی و افتا (۲۱۶۸۵) در تاریخ ۷/۹/۱۴۲۱هـ
از عبدالعزیز بن عبدالله بن باز.... به همهی مسلمین که این بیانیه به دستشان میرسد، خداوند مرا و شمارا به انجام آنچه دوست دارد توفیق دهد و مرا و دیگران را از اسباب خشمش نجات دهد. آمین.
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته... و بعد:
امروزه آنتنهای ماهوارهای بین مردم رواج یافته است. این آنتنها پخش کنندهی همه فتنهها و فساد و عقاید باطل هستند. از طریق کانالهای ماهواره ای، مردم به کفر و الحاد و بیدینی دعوت میشوند. تصاویر زنان، مجالس شرابخواری، فساد و سایر انواع شرّ و بدی که در خارج وجود دارد از طریق این آنتنها از تلویزیون پخش میشود. بسیاری از مردم از آن استفاده مینمایند. بسیاری از این دستگاهها و آنتنها در داخل کشور ساخته میشود.
بنابراین لازم بود که مردم را از خطر آن آگاه کنم، و به آنان تذکر دهم که مبارزه با این پدیده و پرهیز از آن واجب است. استفاده از آن در خانه و دیگر اماکن حرام است؛ چون زیان بزرگ و فساد عظیمیدارد. خرید و فروش و تولید آن، همکاری در راستای گناه و تجاوز از دستورات الهی است. بنابراین باید هر زن و مرد مسلمانی از آن پرهیز کنند و یکدیگر را به دوری از آن توصیه نمایند و خیر خواه یکدیگر باشند. چنان که الله تعالی میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «و با یکدیگر در راستای نیکی و پرهیزگاری همکاری کنید و یکدیگر را در راستای گناه و تجاوز یاری ندهید بیگمان خداوند عذاب سختی دارد».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾ [التوبة: ۷۱]. «مردان و زنان مؤمن دوستان و یاوران یکدیگرند، به معروف امر میکنند و از منکر نهی میکنند».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلۡعَصۡرِ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ٣﴾ [سورة العصر]. «سوگند به زمان. بیگمان انسان در زیان است مگر آنان که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند و یکدیگر را به حق و صبر توصیه نمایند».
پیامبرج میفرماید: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْـإِيمَانِ» [۱۶۰۸]. «هرکس از شما منکری دید باید آن را با دستش تغییر دهد و اگر نتوانست با زبان آن را تغییر دهد و اگر نتوانست با قلبش به آن اعتراض کند. و این ضعیف ترین درجهی ایمان است».
پیامبر ج میفرماید: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ. قُلنَا: لِمَن؟ قَالَ: لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَئِمَّةِ الْـمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ» [۱۶۰۹]. «دین یعنی خیر خواهی گفتیم: برای چه کسی؟ فرمود: برای الله و کتابش و پیامبرش ج و ائمه مسلمین و عموم مسلمین».
ﭘیامبرج میفرماید: «لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لِأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ» [۱۶۱۰]. «هیچ یکی از شما مومن نمیشود تا زمانی که آنچه را که برای خود دوست میدارد برای برادرش نیز دوست بدارد».
و در بخاری و مسلم از جریر بن عبدالله بجلی س روایت است که گفت: «بَايَعْتُ رَسُولَ اللَّـهِ ج عَلَى إِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَالنُّصْحِ لِكُلِّ مُسْلِمٍ» [۱۶۱۱]. «با پیامبر ج بر پا داشتن نماز و پرداختن زکات و خیر خواهی برای هر مسلمانی، بیعت کردم».
احادیث زیادی از پیامبرج در مورد واجب بودن خیر خواهی برای یکدیگر و توصیهی یکدیگر به حق و همکاری با یکدیگر در راستای خیر و نیکی، روایت شده است.
بنابراین بر همه مسلمین اعم از دولت و ملت و اجب است که به این احادیث نبوی عمل کنند و خیر خواه یکدیگر باشند. یکدیگر را به حق و صبر توصیه کنند. همدیگر را توصیه نمایند که از انواع فساد دوری نمایند، تا این گونه اوامر الهی را اطاعت نموده و از خشم و عذاب الله در امان باشند.
از الله میخواهم که ما و همه مسلمین را به انجام آنچه میپسندد توفیق دهد و دلها و اعمال ما را سالم گرداند و مسئولین امر ما را توفیق دهد تا از این بلا و مصیبت جلوگیری کنند و آن را از بین ببرند و مسلمین را از شرّ آن حفاظت کنند. از الله تعالی میخواهم که مسئولین امر ما را به خیر توفیق دهد و حق را به وسیلهی آنان یاری دهد. مسئولین کشورهای اسلامی را در هر کجا که هستند توفیق دهد تا در مسیر رضایت و خوشنودی او تعالی گام بردارند، و حق را بوسیله آنان یاری دهد تا شریعت خداوندی را حاکم نموده و به آن پایبند باشند و از آنچه مخالف شریعت است پرهیز نمایند.
از الله مسألت دارم که اوضاع همه مسلمین را اصلاح نماید و به آنان آگاهی در دین و پایداری نصیب فرماید تا از مخالفت با شریعت باز آیند، بیگمان او بر هر کاری تواناست.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
شیخ ابن باز – مجلة الدعوة ش (۱۳۵۳) ص (۳۵).
[۱۶۰۸] مسلم (۴۹). [۱۶۰۹] مسلم فی الایمان (۵۵). [۱۶۱۰] بخاری (۱۳)و مسلم (۴۵). [۱۶۱۱] بخاری (۷۴) و مسلم (۵۶).
س: اخیراً آنتنهای ماهوارهای که کانالهای تلویزیونی کشورهای خارجی کافر را پخش میکنند و فیلمهای مبتذل از قبیل رقص زنان نیمه عریان، سخنان زشت، برنامههای دعوت به نصرانیت و... از آن پخش میشود، آیا نگهداری چنین دستگاههایی، تبلیغات برای آن، تجارت از این طریق، و کرایه دادن مغازهها به فروشندگان آن، جایز است یا خیر؟ گفتنی است که بعضی ادعا میکنند که این آنتنها را برای تماشای اخبار جهانی میخرند؟
ج: پرسشهای زیادی در مورد آنتنهای ماهوارهای مطرح شده است. تردیدی نیست که دولتهای کافر از هیچ کوششی برای آسیب رسانیدن به عقیده، عبادات، اخلاق، آداب و امنیت مسلمین دریغ نمیکنند. وقتی چنین است پس بعید نیست که آنها میخواهند از طریق این دستگاهها به اهداف خود دست یابند، گرچه ممکن است در لابلای برنامههای فاسد خویش برنامههای مفیدی قرار دهند تا این گونه بتوانند مردم را فریب بدهند چون مردم به اقتضای فطرت آنچه را که زیان محض است نمیپذیرند؛ اما مؤمن هوشیار است و خداوند به او آموخته است که چگونه بین خوب و بد و مفید و مضرّ مقایسه کند. مؤمن از قوّت و شجاعتی برخوردار است که که میتواند خود را از منجلاب این مفاسد و مضرات نجات دهد.
اگر این آنتنها به گونهای هستند که در سؤال ذکر شده است، نگهداری آن، تبلیغات برای آن و خرید و فروش آن جایز نیست، چون این کار، تعاون و همکاری در راستای گناه و تجاوز از دستورات شریعت میباشد که از آن نهی شده است، چنان که الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ﴾ [المائدة: ۲]. «و در راستای گناه و تجاوز با یکدیگر همکاری نکنید».
از خداوند میخواهیم که ما و برادران ما را به راه راست هدایت کند و ما را از راه اهل دوزخ دور کند، از راه کسانی که بر آنان خشم گرفته است.
شیخ ابن عثیمین – فتاوی معاصرة ص (۷۳).
س: حکم تجارت نوارهای ویدئویی که کمترین چیز در آن این است که زنها بیحجاب میباشند و داستآنهای عاشقانه و تخیلی در فیلمها بازی میشود؟ آیا سرمآیهی این نوارها و فیلمها تاجر حرام است؟ کسی که مشغول به این کار است چه باید بکند؟ چگونه خودش را از این نوارها و تجارت رها کند؟
ج: فروش و نگهداری این نوارها و گوش کشیدن و تماشای آن حرام است، چون به فتنه و فساد دعوت میدهد... باید از بین برده شوند. هر کسی با آن سرو کار دارد به او اعتراض شود و جلویش گرفته شود تا این گونه فساد در نطفه خفه شود و مسلمین از اسباب شرّ و فساد در امان بمانند. و الله ولی التوفیق.
ابن باز – مجلة الدعوة ش (۱۰۳۷).
س: حکم نگهداری تلویزیون و تماشای آن چیست؟
ج: تلویزیون وسیلهی خطرناکی است و ضررهای بزرگی همانند سینما یا بدتر از آن دارد. با توجه به کتابهایی که در مورد آن تألیف شده و با عنایت به نظر آگاهان و متخصصان در این زمینه در کشورهای عربی و غیر عربی پی برده ایم که تلویزیون خطرناک است و زیآنهای زیادی برای عقیده، اخلاق و اوضاع جامعه دارد، به دلیل این که در آن اخلاق زشت نمایش داده میشود و منظرههای فتنه انگیز، تصاویر عریان و نیمه عریان و سخنرانیهای انحرافی و گفتارهای فتنه آمیز و تشویق به مشابهت با کافران در اخلاق و لباس، در آن ارائه میگردد. از طریق تلویزیون بزرگان و رهبران کفار تعظیم و بزرگداشت میشوند و نوعی بیعلاقگی به رفتار و اخلاق و لباس مسلمین در آن ترویج میشود. علمای مسلمین و قهرمانان اسلام در آن تحقیر میشوند و تصاویری نفرت انگیز و تحقیر آمیز از آنها نشان داده میشود.
در تلویزیون شیوههای مکر و فریبکاری و سرقت و قاپیدن و انواع توطئه و تجاوز بر مردم در آن آموزش داده میشود.
تردیدی نیست هر آنچه که این گونه باشد و چنین مفاسدی را به دنبال داشته باشد باید از آن جلوگیری نمود و پرهیز کرد و راههایی که به آن میانجامند بسته شوند، پس هرگاه برادران ملتزم از تلویزیون جلوگیری کنند و مردم را از آن برحذر دارند نباید مورد ملامت قرار گیرند؛ چون این خیر خواهی برای بندگان خداوند است.
هر کسی که ادعا کند تلویزیون از این بدیها سالم و به دور است و آنچه در آن پخش میشود درست است، اشتباه بزرگی مرتکب شده، چون کسی نمیتواند همیشه مواظب باشد و اغلب امروزه مردم از خارجیها تقلید میکنند و از خارج، الگو برداری مینمایند. و از طرفی مسئولین و سرپرستان به ندرت انجام وظیفه میکنند. به خصوص این زمان که مردم خیلی زیاد به لهو و لعب و امور بیهوده و باطل و مواردی که از هدایت باز میدارد روی آوردهاند.
وضعیت موجود بهترین شاهد و گواه بر این مدّعا است چنان که در رادیو و تلویزیون مشاهده میکنیم که از برنامههای آنها مورد مراقبت کافی که مانع از آسیب هایشان باشد قرار نگرفتهاند. از پروردگار میخواهیم که حکومت ما را توفیق دهد تا در راستای اصلاح امت و نجات و سعادت آن در دنیا و آخرت گام بردارد.
شیخ ابن باز – الأدلة الکاشفة لأخطاء بعض الکتاب – ص (۴۰).
س: میگویند: شخصی مدعی است اگر امور حرام و ناجایز از تلویزیون پخش نشود، تماشای آن جایز است، چون تلویزیون عبارت است از مجموعهای از عکسهای متحرک... که بیننده فکر میکند این تصاویر حرکت میکنند... نظریه شما چیست؟
ج: منکراتی از قبیل ترانه و موسیقی و تصویر و غیره که در تلویزیون پخش میشوند، تماشای آن حرام است. سخنرانیهای اسلامی و آگاهیهای تجاری یا سیاسی و امثال آن از چیزهایی که در شریعت از آن منع نشده، اگر از تلویزیون پخش شوند تماشای آن جایز است. اگر شرّ و خرابی تلویزیون بر خیر و خوبی آن غالب باشد، همان چیزی اعتبار دارد که غالب و بیشتر است و حکم براساس آن صادر میشود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة (۱/ ۴۶۲-۴۶۳) بااندکی تصرف.
س: منظور از میانه روی در دین چیست؟ لطفاً این مطلب را کاملاً توضیح دهید، الله تعالى به شما پاداش نیک دهد.
ج: میانه روی در دین یعنی این که انسان در دین غلو و افراط نکند و همچنین در امور دین کوتاهی نورزد؛ زیرا افراط، سبب تجاوز از حدود الهی میشود و تفریط، سبب کوتاهی در انجام دستورات الهی میگردد.
میانه روی در دین یعنی تمسّک به سیرهی پیامبرج غلو و افراط در دین یعنی: فراتر رفتن از حد سیرهی نبوی تفریط یعنی فرو گذاشتن سیرهی پیامبر.
مثال: مردی گفت دوست دارم تمام عمر شبها بیدار باشم و عبادت کنم، چون نماز از برترین عبادتهاست، میگوییم این مرد در دین خدا غلو و افراط نموده و بر حقّ نیست. در زمان پیامبرج نیز چنین اتفاقی افتاد، گروهی جمع شدند و یکی از آنها گفت: من شبها را با عبادت میگذرانم و نمیخوابم. دیگری گفت: هر روز روزه میگیرم و هیچ روزی بدون روزه نمیمانم. سوّمیگفت: با زنان ازدواج نمیکنم. این خبر به پیامبرج رسید.
پیامبر ج فرمود: «مَا بَالُ أقوامٍ قَالُوا کَذَا وکَذَا ؟! لَکِنِّی أصَلِّی وأنَامُ، وأصُومُ وأفطِرُ، وأتَزَوُّجُ النِّسَاءَ؛ فَمَن رَغِبَ عَن سُنَّتِی فَلَيسَ مِنِّی» [۱۶۱۲]. «چه شده افرادی را که چنین و چنان گفتهاند؟! اما من هم نماز میخوانم و هم میخوابم. گاهی روزه میگیرم و گاهی روزه نمیگیرم، از دواج میکنم؛ پس هرکسی که از سنت من روی بر تابد از من نیست».
اینها در دین غلو و افراط کردهاند و پیامبر از عمل آنها بیزاری جست؛ چون آنها از سنت و روش پیامبرج که گاهی روزه میگرفت و گاهی افطار میکرد. قسمتی از شب میخوابید و قسمت دیگر را عبادت میکرد. ازدواج مینمود.
اما کسی که کوتاهی میورزد، او کسی است که میگوید: نیازی به خواندن نمازهای نفلی ندارم، پس نفل نمیخوانم، و فقط نمازهای فرض را میخواند. ممکن است گاهی در انجام فرایض هم کوتاهی کند چنین فردی تفریط نموده و کوتاهی و رزیده است. معتدل و میانه رو کسی است که در مسیری حرکت کند که پیامبرج و خلفای راشدین ایشان بر آن مسیر قرار داشتهاند.
مثالی دیگر: سه نفر هستند که با مرد فاسقی روبرو میشوند، یکی میگوید: من به این فاسق سلام نمیکنم و با او قطع رابطه مینمایم و از او دوری میکنم و با او سخن نمیگویم.
دومی میگوید: من با این فاسق قدم میزنم و با او سلام میکنم و با چهرهای خندان با او رو برو میشوم و او را نزد خودم دعوت میکنم، اگر مرا دعوت کند دعوتش را اجابت میکنم، از نظر من او مثل یک فرد صالح و نیک است.
سومی میگوید: من این فاسق را به خاطر فسق و گناهش ناپسند میدانم و به خاطر ایمانش او را دوست میدارم و با او قطع رابطه نمیکنم؛ مگر در صورتی که قطع رابطه، سبب اصلاح او گردد. اگر قطع رابطه سبب اصلاح او نشود؛ بلکه سبب شود تا او بیشتر به گناه و فسق دست بزند با او قطع رابطه نمیکنم.
میگوئیم فرد اوّل غلو و افراط نموده است. دوّمی کوتاهی ورزیده، سوّمی میانه روی و اعتدال نموده است. همین قاعده و اصل در تمام مسایل دینی جاری است؛ و گروهی از مردم اهل افراط و بعضی اهل تفریط و برخی میانه رو هستند.
مثال سوّم: مردی سخت در اختیار همسرش است هر جا که همسرش بخواهد او را میبرد. این شوهر، زنش را از گناه باز نمیدارد و او را بر انجام خوبی تشویق نمیکند. این زن مهار او را به دست گرفته و سرپرست او شده است.
مردی دیگر بر زنش سخت میگیرد و خود را بالاتر از او میبیند و تکبر میکند. اصلاً به زنش توجهی نمیکند، گویا ارزش زنش حتی از یک خدمتکار هم کمتر است.
مرد سومی به گونهای با زنش رفتار میکند که الله و پیامبرش ج فرمان داده است: ﴿وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ﴾ [البقرة: ۲۲۸]. «و زنان مانند وظیفهای که بر گردن آنها بر شوهران خود حق دارند».
«لا يَفرَك مُومِنٌ مُومِنةً؛ إن کَرِهَ مِنهَا خُلُقًا رَضِیَ مِنهَا آخَرَ» [۱۶۱۳]. «هیچ مرد مؤمنی از زنی مؤمن متنفر نشود، اگر رفتاری از زنش را نپسندید رفتاری دیگر از او را میپسندد».
در مثالی که بالا ذکر کردیم: مرد سومی میانه رو است، اوّلی در رفتار و معاشرت با زنش افراط نموده و از حد گذشته است، دوّمی در ادای حق زن خود کوتاهی کرده است. و بقیهی اعمال صالح و نیک را نیز بر همین اصل و معیار مقایسه کنید.
شیخ ابن عثیمین – المجموع الثمین (۱/۳۹).
[۱۶۱۲] بخاری (۵۰۶۳) و مسلم (۱۴۰۱). [۱۶۱۳] مسلم (۱۴۶۹).
س: در این کشور چگونه جامعه از نعمت اسلام و از نعمت امنیت و اجرای احکام شریعت پاسداری و محافظت کند؟
ج: بر مسلمین این کشور از قبیل حکام و ملت لازم است که شکر نعمت اسلام و امنیت را که خداوند به آنها ارزانی نموده همواره به جا بیاورند، و ادای شکر با انحام فرائض و ترک آنچه الله تعالى حرام کرده و توقف در کنار حدود و مرزهای الهی، تحقق مییابد؛ آن گونه که الله تعالى میفرماید: ﴿فَٱذۡكُرُونِيٓ أَذۡكُرۡكُمۡ وَٱشۡكُرُواْ لِي وَلَا تَكۡفُرُونِ١٥٢﴾ [البقرة: ۱۵۲]. «مرا یاد کنید شما را یاد میکنم و شکر مرا بگذارید و ناسپاسی نکنید». و میفرماید: ﴿ٱعۡمَلُوٓاْ ءَالَ دَاوُۥدَ شُكۡرٗاۚ وَقَلِيلٞ مِّنۡ عِبَادِيَ ٱلشَّكُورُ﴾ [سبأ: ۱۳]. «ای آل داود شکر گذارید، و بندگان شکر گذارم اندک هستند».
پس واجب است که مردم واقعاً با گفتار و کردار و عقیده شکر حقیقی را ادا کنند، و هر فردی با قلب و سخن و عملکردش خداوند را شکر گذاری کند و از خدا بترسد و به او امید داشته باشد، و از نعمتهای الهی سخن بگوید، چنان که الله تعالى میفرماید: ﴿وَأَمَّا بِنِعۡمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثۡ١١﴾ [الضحی: ۱۱]. «از نعمت پرودگارت سخن بگو».
همان طور که لازم است با عمل شکر پروردگار ادا شود، و شکر با عمل یعنی ادای فرائض و ترک چیزهایی که خداوند حرام نموده است از قبیل: زنا، سرقت و نافرمانی پدر و مادر و قطع پیوند خویشاوندی و غیبت و سخن چینی و دیگر گناهان، پس همه اینها از شکر به شمار میآیند.
شیخ ابن باز – کلمات مضیئةلأصحاب الفضیلة العلماء
فی الإرهاب ص ۱۲۳ – جمع و توضیح: عمرو بن عبدالمنعم سلیم.
س: بعضی از دینداران را میبینیم که به نظافت ظاهر و هیأت خود توجه نمیکنند، وقتی که در این مورد پرسیده میشود میگویند: نامرتب بودن از ایمان است... لطفاً توضیح دهید که گفتهی ایشان تا چه حدی درست است. جزاکم الله خیرا.
ج: شایسته است انسان تا جائی که میتواند لباس و ظاهرش را زیبا نماید؛ چون پیامبر ج وقتی با صحابه از تکبرسخن میگفت، گفتند:ای رسول خدا... فرد دوست میدارد که کفش و لباسش خوب باشد، پیامبر ج فرمود: «إنَّ اللهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الجَمَالَ» [۱۶۱۴] [خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد] یعنی اینکه کسی خودش را زیبا کند، خداوند این را دوست میدارد؛ بلکه خداوند زیباست و زیبایی را دوست میدارد و پیامبر این را که لباس و کفش آنها زیبا باشد اعتراض نکرد. بنا بر این میگوییم: معنای حدیث که «إِنَّ البَذَاذَةَ مِنَ الإِيمَانِ» [۱۶۱۵]. «ساده زیستن از ایمان است».
یعنی انسان تکلف نکند و اگر در اشیا تکلف نکند؛ بلکه اصل آن را انجام دهد، او این حدیث را بر حدیثی که هم اینک به آن اشاره شد حمل کرده است، یعنی زیبائی از امور پسندیده نزد خداوند است؛ اما به شرطی که در آن اسراف نباشد، و نباید به حدی برسد که شایستهء فرد نیست.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین.
[۱۶۱۴] مسلم ۹۱. [۱۶۱۵] احمد (۳۹/۴۹۳) برقم ۵۸ الملحق المستدرک من مسند الأنصار- طبعة الرسالة. و ابو داود ۴۱۶۱ و ابن ماجه ۴۱۱۸ و حاکم ۱/۹ (۱۸) و انظر الصحیحة آلبانی ۳۴۱ ج ۱.
س: چه وقت فرد عجمی از فرد عرب برتر قرار میگیرد؟
ج: حکم در این مورد به همان صورتی است که خداوند خبر داده است که ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡۚ﴾ [الحجرات: ۱۳]. «ای مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده ایم و شما را به طوایف و قبایل تقسیم کرده ایم تا یکدیگر را بشناسید بیگمان نزد خداوند گرامی ترین شما پرهیزگارترین شما است».
پس اگر فرد غیر عرب پرهیزگارتر باشد افضل و برتر است و اگر فرد عرب پرهیزگار تر باشد از فرد غیر عرب افضل و برتر است. پس فضیلت، کرامت و جایگاه با تقوا است، و هرکس از خدا بیشتر بترسد افضل و برتر است خواه عجم باشد یا عرب.
شیخ ابن باز – مجلة البحوث ش ۳۱ ص ۱۰۹.
س: در بعضی از جوامع عربی مردم به صورت اجتماعی تقسیم شدهاند به خصوص در نزد ما در یمن، افراد به سادات (اشراف) و قبایل و ضعیفان (بردهها و خدمت گذاران و امثالشان) تقسیم شدهاند، نظریه جناب عالی در این مورد چیست؟ آیا این تقسیمات در شریعت اصل و اساس دارند؟
ج: این تقسیمات در شریعت اصل و اساس ندارند؛ چون اسلام مردم را به لحاظ نسب و قبیله برابر قرار داده و معیار برتری آنها بر یکدیگر اعمال صالحه قرار داده است، و این نسب به خاطر شناختن یکدیگر است، چنان که خداوند متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡۚ﴾ [الحجرات: ۱۳]. «ای مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده ایم و شما را به طوایف و قبایل تقسیم کرده ایم تا یکدیگر را بشناسید بیگمان نزد خداوند گرامی ترین شما پرهیزگارترین شما است».
بنا بر این مردم قبایل و اجدادشان را میشناسند و به آنها منتسب میشوند تا شناخته شوند، نه اینکه به آنها افتخار کنند، بلکه تنها چیزی که مایهء افتخار است تقوای الهی میباشد.
از پیامبر ج روایت است که فرمود: «لَا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى عَجَمِيٍّ، وَلَا ِلأَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ، إِلَّا بِالتَّقْوَى» [۱۶۱۶]. «هیچ عربی بر هیچ عجمی و هیچ سیاهی بر سرخی فضیلت و برتری ندارد مگر به سبب تقوای الهی».
از پیامبر ج پرسیدند: چه کسی از میان مردم گرامی تر است؟ فرمود: ﴿إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡ﴾ [الحجرات: ۱۳]. «گرامی ترین مردم نزد خداوند پرهیزگارترین آنهاست» و سپس فرمود: «خِيَارُكُمْ فِي الْـجَاهِلِيَّةِ خِيَارُكُمْ فِي الْـإِسْلَامِ إِذَا فَقِهُوا». «بهترین شما در جاهلیت بهترینتان در اسلام است به شرطی که فقاهت و آگاهی دین داشته باشد» [۱۶۱۷].
یعنی کسانی که به خاطر سخاوت، شجاعت، فضل و خیر و مفید بودن برای همه در جاهلیت ستایش میشدهاند، اگر در دین اسلام فقاهت و آگاهی داشته باشند از بهترین مردم هستند، و بر کسانی که از آنها پائین ترند مانند بخیلان و بزدلان و بد اخلاق ها، برتر باشند.
ابو داود و ترمذی از ابوهریره س روایت میکنند که گفت: پیامبر ج فرمود: «لَيَنْتَهِيَنَّ أَقْوَامٌ يَفْتَخِرُونَ بِآبَائِهِمْ الَّذِينَ مَاتُوا، إِنَّمَا هُمْ فَحْمُ مِنْ فَحْمِ جَهَنَّمَ، أَوْ لَيَكُونُنَّ أَهْوَنَ عَلَى اللَّـهِ مِنَ الْـجُعَلِ الَّذِي يُدَهْدِهُ الْـخِرَاءَ بِأَنْفِهِ، إِنَّ اللَّـهَ قَدْ أَذْهَبَ عَنْكُمْ عُبِّيَّةَ الْـجَاهِلِيَّةِ وَفَخْرَهَا بِالْـآبَاءِ، إِنَّمَا هُوَ مُؤْمِنٌ تَقِيٌّ أَوْ فَاجِرٌ شَقِيٌّ، النَّاسُ كُلُّهُمْ بَنُو آدَمَ، وَآدَمُ مِنْ تُرَابٍ». «اقوامی که به پدران و نیاکان مردهء خود افتخار میکنند، باید از این کار باز بیایند، نیاکان آنها زغال هایی از زغالهای دوزخ هستتند، و یا این که چنین فردی (که به پدر مردهء خود افتخار میکند) نزد خداوند از سوسکی که با بینیاش کثافت و مدفوع را پیش میبرد بیارزشتر خواهد بود، خداوند، جاهلیت و افتخار به پدران را از شما دور کرده است. و فقط فرد یا مؤمن پرهیزگار است یا فاسق بد بخت، مردم همه فرزندان آدم هستند و آدم از خاک آفریده شده است» [۱۶۱۸].
ترمذی از سمره س روایت میکند که گفت: پیامبر ج فرمود: «الْـحَسَبُ الْـمَالُ، وَالْـكَرَمُ التَّقْوَى». «شرافت، مال است و برتری و کرامت، پرهیزگاری است» [۱۶۱۹].
از واثلة س روایت است که گفت: گفتمای رسول خدا عصبیت چیست؟ گفت: «أَنْ تُعِينَ قَوْمَكَ عَلَى الظُّلْمِ». «این است که قومت را بر ظلم و ستم یاری کنی» [۱۶۲۰] همچنین میفرماید: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ دَعَا إِلَى عَصَبِيَّةٍ، وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ قَاتَلَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ، وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ مَاتَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ» «هرکس به تعصب قومی دعوت دهد از ما نیست و هرکس بر طایفه گرایی و قومیت بجنگد از ما نیست و هرکس بر طایفه گرایی بمیرد از ما نیست» [۱۶۲۱].
امام احمد از عقبه ابن عامر س و او از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «لَيْسَ لِأَحَدٍ عَلَى أَحَدٍ فَضْلٌ إِلَّا بِالدِّينِ وتَقْوَى» «هیچ کسی بر کسی دیگر فضیلت ندارد مگر با دین و تقوا [۱۶۲۲]»
تردیدی نیست که اگر فرزندان و نوادگان اخلاق و رفتار پدران و اجدادشان را نداشته باشند، تنها افتخار کردن بر نیاکان برای آنها کاری نمیکنند؛ چنان که شاعر میگوید:
إِذَا افْتَخَرْتَ بِأَقْوَامٍ لَهُمْ سَلَفٌ
قُلْنَا صَدَقْتَ ولَكِنْ بِئْسَ مَا وَلَدُوا
[۱۶۲۳]
هرگاه به اقوامی افتخار کنی که شاهکاری کردهاند، میگوییم راست گفتی ولی آنها بد فرزندانی داشتهاند.
از جعفر صادق بن محمد باقر بن علی زین العابدین نقل شده که او باری از ترس خداوند چنان گریه کرد که بیهوش شد، یکی از شاگردانش به او گفت: شما از فرزندان پیامبر ج هستی؛ او گفت خداوند هر پرهیزگاری را بالا میبرد حتی اگر بردهای حبشی باشد، و هر گناهکاری را خوار میکند حتی اگر شریف و قریشی باشد؛ چنان که شاعر میگوید:
لقد رَفَعَ الإسلامُ سَلْمانَ فَارِسٍ
وَ قَدْ وَضَعَ الشِّرْكُ الشَّقِيَّ أَبَا لَهَبْ
[۱۶۲۴]
اسلام مقام سلمان فارسی را بالا برد و شرک ابو لهبِ بدبخت را حقیر و پائین قرار داد.
س۲: حکم شریعت در مورد عرف حاکم در بسیاری از قشرهای جامعه یمنی مبنی بر عدم ازدواج با قشرهای دیگر جامعه چیست، شریف و سید فقط با سید ازدواج میکند، و همچنین قبیلهای با کسانی که پایین تر از او هستند ازدواج نمیکند، حتی اگر کسی که برای خواستگاری آمده از نظر دینی صالح ترین فرد از نظر دینی باشد؟ همچنین لطفاً مفهوم شرعی را در مسألهء برابری و هم کفو بودن در ازدواج را توضیح دهید؟
ج۲: این عرف در یمن و همچنین در میان قبیلههای نجد رواج دارد، و منظورشان از قبایل کسانی هستند که شناخته میشوند که از قبیلههای عربی هستند، و اینها به کسانی که روزگاری پدران یا اجدادشان برده بوده و آزاد شدهاند زن نمیدهند و زن نمیگیرند، و از احادیثی که فضیلت و رفعت مقام عربها را ثابت میکند استدلال میکنند، و همچنین از حدیث ضعیفی استدلال مینمایند که صاحب «بلوغ المرام» ذکر کرده است [۱۶۲۵] و عبارت حدیث مذکور اینگونه است: «العَرَبُ بعضُهُم أَكْفَاءُ بَعْضٍ، والمَوَالي بعضُهم أكْفَاء بعض، إلا حائِكاً أو حَجَّاماً» [۱۶۲۶]. «عربها کفو یکدیگرند، و موالی (کسانی که برده بوده و آزاد شدهاند) کفو یکدیگرند، به جز کسی که حجام باشد».
اما این حدیث ثابت نیست و احادیثی آمده که بر خلاف آن میباشند، چنان که پیامبر صلی الله و علیه و سلم زینب بنت جحش را به ازدواج زید بن حارثه در آورد [۱۶۲۷]، و فاطمه بنت قیس را به ازدواج اسامه در آورد [۱۶۲۸]، و مواردی دیگر.
فقها گفتهاند کفو برای صحت نکاح شرط نیست؛ مگر آن که یکی از زن و شوهر دارای نقصی باشد که شرافت و آوازهی دیگری را لکه دار و معیوب نماید، و بر همین حمل میشود.
آنچه از عمر س روایت شده که گفت: «لَأَمْنَعَن ذَوَاتَ الْـأَحْسَابِ أن يُزَوَجْنَ إلَّا مِنْ الْـأَكْفَاءِ» [۱۶۲۹]. «زنان دارای حسب و شرافت را اجازه ازدواج نمیدهم مگر با کسانی که کفو آنها باشند».
پس اگر شوهر معیوب یا فقیر باشد یا حرفه و کارش بیارزش و پیش پا افتاده باشد، مثل رفتگر اگر چنین کسی با زنی دارای شهرت و شرافت ازدواج کند، این برای آن زن و قبیلهاش نقص و عیب شمرده میشود، فقها اینگونه گفتهاند.
س۳: آیا طبقهی سادات (اشراف هاشمی) بر دیگر مسلمانان مزیت و ویژگی خاصی دارند؟ چنان که بعضی آنها را تا حد تقدیس، تعظیم میکنند. سادات بر دیگران چه حقی دارند؟ دیگران با سادات چه رفتاری داشته باشند؟
ج۳: در دوران پیامبر ج و دوران نزدیک به ایشآنهاشمیان مزیتی بر دیگران داشتند، چنان که پیامبر ج آنان را از گرفتن زکات منع نمود؛ چون زکات چرک مال مردم است، اما این مزیت در این زمان ضعیف شده است، چون آنها از نسبهای هاشمیان دور شدهاند، هاشمیان آن زمان در جد سوم و مثل آن نسبشان به پیامبر ج میرسید، و اینها بعد از سی یا چهل جد نسبشان به پیامبر ج میرسد، پس این مزیت ضعیف میشود. ظاهر این است که اگر فقیر یا مدیون باشند گرفتن زکات برای آنها جایز است، اما تعظیم آنان و مقدس پنداشتن آنها جایز نیست.
باید دانست که هرکس پیامبر ج را تعظیم میکرد، ایشان ج او را از کارش منع میکرد، چنان که مردی به او گفت:ای بهترین انسانها! پیامبر فرمود: «ذَاكَ إِبْرَاهِيمُ».«او ابراهیم است» [۱۶۳۰]. و فرمود: «لَا تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتِ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ، فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ، فَقُولُوا: عَبْدُ اللهِ وَرَسُولُهُ» [۱۶۳۱]. «در ستایش من زیاده روی نکنید آنگونه که نصاری عیسی بن مریم را بیش از حد بالا بردهاند؛ همانا من فقط بنده خدا هستم، پس بگوئید: «بنده و رسول خدا».
پیامبر ج همواره تواضع و فروتنی مینمود و میگفت: «إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ، أَجْلِسُ كَمَا يَجْلِسُ الْـعَبْدُ، وآكُلُ كَمَا يَأْكُلُ العَبْدُ». «من فقط بندهای هستم، مینشینم همانطور که یک برده مینشیند، و همانطور غذا میخورم که یک برده غذا میخورد [۱۶۳۲]».
وقتی که یکی از بادیه نشینها نوعی شکوه و بزرگی را برای ایشان قائل شد، پیامبر ج او را نهی کرد و فرمود: «إِنَّمَا أَنَا ابْنُ امْرَأَةٍ مِنْ قُرَيْشٍ تَأْكُلُ الْـقَدِيدَ». «من فقط فرزند زنی از قریش هستم که گوشت خشک شده میخورد [۱۶۳۳]»، و ایشان دوست داشت که اینگونه توصیف شود که بنده و پیامبری است.
همه اینها دلیلی هستند بر اینکه ایشان ج تواضع و فروتنی را دوست میداشت.
تردیدی نیست که آنان ادعا میکنند که هاشمی هستند، ادعای آنها قابل بحث و تأمل است، چون نسبت آنها با پیامبر ج فاصله زیادی دارد و در قرنهای گذشته انساب مخلوط شدهاند، و چون که بسیاری از عربها میخواهند شریف باشند از این رو ادعا میکنند که از بنی هاشم هستند، و مردم آنها را تصدیق میکنند، پس بنابر این این تعظیم و تقدیس آنها جایز نیست، بلکه آنها مانند سایر مردم هستند، و فقط آنچه مطرح است این است که فرد یا مؤمن پرهیزگاری است یا فاسق بدبختی است.
لَعَمْرُكَ مَا الانسان إلا بِدِينِهِ
فَلَا تَتْرُكِ التَّقْوَي اتِّكَالاً عَلَي النَّسَبْ
[۱۶۳۴]
[به جانت سوگند که ارزش انسان فقط به دیانت اوست پس تقوا را به تکیه به نسب رها مکن].
سخن و املای شیخ ابن جبرین ۲۳/۱/۱۴۲۷ هه.
س۴: بعضی از منتسبین به اهل بیت بر این باورند که مقامشان از دیگران بالاتر است، و از این رو خود را از دیگر مردم برتر قرار میدهند و عبادتها را انجام نمیدهند، و فکر میکنند این کار برای آنها زیانی ندارد، چون مسلمآنها در نمازهایشان برای آنها دعا میکنند، چون در نماز بر پیامبر ج و آل ایشان درود فرستاده میشود... آیا این ادعا درست است؟
ج۴: پیامبر ج میفرماید: »لَا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى عَجَمِيٍّ، وَلَا ِلأَسْوَدَ عَلَى أَبْيَضَ، إِلَّا بِالتَّقْوَى». «هیچ عربی بر هیچ عجمی و هیچ سفیدی بر هیچ سیاهی فضیلت و برتری ندارد؛ مگر با تقوا».
پس هرکس پرهیزگار و صالح باشد دارای فضیلت و پاداش است، حتی اگر بردهای حبشی باشد و هرکس که گناهکار و یا کافر و یا بدعت گذار باشد بدبخت و نافرمان است حتی اگر شریف و قریشی باشد، از این رو شاعر میگوید:
لَعَمْرُكَ مَا الانسان إلا بِدِينِهِ
فَلَا تَتْرُكِ التَّقْوَي اتِّكَالاً عَلَي النَّسَبْ
به جانت سوگند که ارزش انسان فقط به دیانت اوست پس تقوا را با تکیه به نسب رها مکن.
فَقَدْ رَفَعَ الإسلامُ سَلْمانَ فَارِسٍ
وَ قَدْ وَضَعَ الشِّرْكُ الشَّقِيَّ أَبَا لَهَبْ
[اسلام مقام سلمان را بالا برد و شرک ابولهبِ بدبخت را خوار گردانید].
وقتی چنین است کسانی که ادعا میکنند از اهل بیت هستند با این چیز شرافت و فضیلتی را بدست نمیآورند؛ مگر با تقوای الهی، چون خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡۚ﴾. «گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست».
پس برای آنها جایز نیست که تکبر کنند و خود را از دیگران بالاتر بدانند؛ زیرا هرکس تکبر کند خداوند او را خوار میگرداند. هرکس به خاطر خداوند تواضع و فروتنی نماید، خداوند مقام او را بالا میبرد. هرکس عبادات را ترک کند کفر ورزیده است. پیامبر ج میفرماید: [مَنْ بَطَّأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ] [۱۶۳۵]. «هرکس را عملکردش عقبانداخته باشد، نسبش به او سرعت و پیشروی نخواهد داد».
آل پیامبر ج کسانی هستند که از ایشان پیروی میکنند، چنان که آل فرعون در گفته الهی که میفرماید: ﴿أَدۡخِلُوٓاْ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾ [المؤمن: ۴۶]. «آل فرعون را در سخت ترین عذاب وارد کنید» آنها کسانی هستند که از دین فرعون پیروی میکردند، بنابراین شاعر میگوید:
آلُ النَّبِيِّ هُمْ أتْبَاعُ مِلَّتِهِ
مَنْ كَانَ مِنْ عَجَمٍ مِنْهُمْ ومِنْ عَرَبِ
آل پیامبر کسانی هستند که از دین ایشان پیروی میکردند خواه عجم باشند یا عرب.
لَوْ لَمْ يَكُنْ آلُهُ إِلاَّ قَرَابَتُهُ
صَلَّي المُصَلِّي عَلَي الطَّاغِي أَبِي لَهَبِ
اگر آل ایشان فقط خویشاوندان ایشان بودند نمازگذار بر ابو لهب سرکش درود میفرستاد.
پس افتخار به پدران و اجداد جایز نیست و به ایشان هیچ چیزی جز عمل او سود نمیرساند. یهودیان ادعا میکنند از فرزندان اسرائیل یعنی: یعقوب پیامبر و فرزند پیامبر خدا ابراهیم هستند؛ اما این نسب به آنها فایدهای نمیرساند و اینکه مسلمین میگویند: (اللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ) منظورشان کسانیاند که از دین پیامبر پیروی میکنند، و یا منظورشان افراد صالح از اهل بیت ایشان هستند و کسانی از اهل بیت گذشته و آینده که کفر ورزیدهاند یا از فرمان پیامبر سرپیچی کردهاند در آن داخل نیستند.
قول و املای شیخ ابن جبرین – ۸/۴/۱۴۲۷ هه.
[۱۶۱۶] مسند احمد ۵/۴۱۱ و بیهقی در شعب الایمان ۴۷۷۴ . قال الهیثمی فی «مجمع الزوائد» (۳/۲۶۶): «رواه أحمد و رجاله الصحیح». و هو عند الطبرانی فی «الکبیر» ۱۸/۱۲ (۱۶) بلفظ: «وَ لاَ لِأَسْوَدَ عَلَي أبْيَضَ.».. [۱۶۱۷] بخاری۴۶۸۹ و أطرافه فی ۳۳۵۳ و مسلم ۲۳۷۸. [۱۶۱۸] ابوداود ۵۱۱۶ و ترمذی ۳۹۵۵ باختلاف یسیر، و قال: «حدیث حسن غریب». [۱۶۱۹] احمد ۵/۱۰ و ترمذی ۳۲۷۱ و قال: «حسن غریب صحیح» و ابن ماجه (۴۲۱۹)، و الطبرانی فی «المعجم الکبیر» (۶۹۱۳،۶۹۱۲) و الدار قطنی ۳/۳۰۲ (۲۰۹،۲۰۸) و الحاکم ۲/۱۶۳ (۲۶۹۰) وَ ۴/۳۲۵ (۷۹۲۲) و صحَّحه و وافقه الذهبی. [۱۶۲۰] ابوداود ۵۱۱۹ و ابویعلی ۷۴۹۲ و الطبرانی فی «الکبیر» ۱۹۳،۲۳۶، و البیهقی فی «الکبری» (۲۰۸۶۵) و هو حدیث حسن؛ انظر: «الآداب الشرعية» لابن مفلح (۱./۸۱) و ضعّفه الألبانی. [۱۶۲۱] ابن مفلح در الاداب شرعی ۱/۸۱ آن را حسن قرار داده و آلبانی آن را ضعیف دانسته است. [۱۶۲۲] احمد ۴/۱۵۸ و طبرانی الکبیر ۱۷/۲۹۵ (۸۱۴) السلسلة الصحيحة. [۱۶۲۳] شعر منسوب است به ابن رومی با این عبارت:
لئن فخرتَ بآباءِ ذَوِي حَسَبٍ
لقد صدقتَ و لكن بئس ما وَلَدُوا
[۱۶۲۴] شعر به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب س منسوب است. و نیز به صاحب بن عباد منسوب میباشد و به جای واژهء (الشقی) (الشریف) است. [۱۶۲۵] بلوغ المرام حافظ ابن حجر عسقلانی رحمه الله. [۱۶۲۶] ابن عدی در الکامل ۵/۹۵، ۲۰۸ و بیهقی در الکبری ۱۳۵۴۷ – ۱۳۵۴۹ و ن ک (فیض القدیر) ۴/۳۷۹ و نیل الاوطار ۶/۲۶۲. [۱۶۲۷] ابن جریر طبری در تفسیرش ۲۰/۲۷۱، ۲۷۲ در تفسیر آیه ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ﴾ [الأحزاب: ۳۶]. ذکر کرده است. [۱۶۲۸] موطا مالک ۲/۵۸۰ (۱۲۱۰) و مسلم ۱۴۸۰ و احمد ۶/۳۷۳، ۴۱۲ - ۴۱۵ و دیگران. [۱۶۲۹] مجموع الفتاوی ۱۹/۲۸ شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله علیه. [۱۶۳۰] مسلم ۲۳۶۹. [۱۶۳۱] بخاری ۳۴۴۵، ۶۸۳۰. [۱۶۳۲] الطبقات الکبری ابن سعد ۱/۳۸۱ مسند ابویعلی ۴۹۲۰. قال الهیثمی فی «مجمع الزوائد» (۱۹/۹): «رواه أبویعلی و إسناده حسن» و أخرجه بزیادة: «فإنَّما أنا عَبْدٌ»: البیهقی فی «شعب الإیمان» (۵۵۷۲) عن یحیی بن أبی کثیر مرسلاً. [۱۶۳۳] ابن ماجه ۳۳۱۲ و طبرانی در الاوسط ۱۲۶۰ وحاکم در المستدرک ۲/۴۶۶ (۳۷۳۳) و ۳/۴۸ (۴۳۶۶) روایت کرده و آن را صحیح قرار داده است و ذهبی او را تأیید کرده است. [۱۶۳۴] شعر به امیر المؤمنین علی س منسوب است. [۱۶۳۵] مسلم ۳۶۹۹.
س: بسیاری از مردم عادت کردهاند، بخصوص در مجالس و عروسی ها، وقتی که وارد مجلس میشوند از سمت راست مجلس شروع میکنند به دست دادن و سلام کردن به همه کسانی که آن جا نشستهاند، تا اینکه همه مجلس را دور میزنند، و این امر سبب میشود تا بعضی از حاضران در جلسه همچون پیرمردان بلند شوند و بنشینند، و باز دوباره بلند شوند و بنشینند. گاهی در سمت راست مجلس کودکان و افراد کوچکتر نشستهاند. کمتر مناسبت و جلسهای هست که این چیز در آن نباشد؛ لذا از جنابعالی تقاضا میشود که این مسئله را توضیح دهید و سنت در این مورد را بیان کنید. جزاکم الله خیرا.
ج: تا جایی که من میدانم سلام کردن و دست دادن با تک تک افراد حاضر در جلسه، اصل و ریشهای در سنت ندارد؛ بلکه سنت بر عکس این است. فردی که وارد جلسه میشود باید سلام کند و جایی بنشیند که آخر مجلس است؛ احمد و ابو داود از جابر بن سمرة س روایت کردهاند که گفت: «هرگاه به مجلس پیامبر ج میآمدیم در جایی مینشستیم که پایان مجلس بود» [۱۶۳۶].
از انس ابن مالک س روایت است که گفت: «هیچ کس برای اصحاب از پیامبر ج محبوب تر نبود؛ هرگاه اصحاب، پیامبر را میدیدند برای ایشان بلند نمیشدند؛ چون میدانستند که پیامبر ج بلند شدن را نمیپسندد [۱۶۳۷]».
روایت ترمذی، و میگوید: «حدیث حسن صحیح». آلبانی در حاشیه «المشکاة [۱۶۳۸]». میگوید: اسناد آن صحیح است.
پس وقتی صحابه ج برای پیامبر بلند نمیشود، این دلالت میکند که هرگاه پیامبر ج وقتی وارد مجلس اصحاب میشد با آنها دست نمیداد، و اگر پیامبر ج با اصحاب دست میداد آنها بلند میشدند؛ زیرا بعید به نظر میآید که پیامبر ج نزد یکی از صحابه بایستد تا با او دست دهد؛ اما او بلند نشود؛ چون بدیهی است که صحابه ش بیش از همه پیامبر ج را تعظیم میکردند، و کاملاً ادب را در حضور ایشان رعایت میکردند.
اما این که فردی وارد مجلس میشود و از سمت راست آغاز میکند، مثل این که آب [۱۶۳۹] یا قهوه یا چای را از سمت راست خودش به اهل مجلس تعارف مینماید، این خلاف سنت است؛ بلکه سنت این است که از بزرگتر شروع شود، چنان که ابن عباس س روایت میکند: کان رسول الله صلى الله علیه وسلم إذا سقى قال: «اِبْدَؤُوا بالكبيرِ أو قال: بالأَكَابِرِ». «پیامبر خدا ج وقتی آب مینوشید؛ سپس میفرمود: «از بزرگتر یا میگفت از بزرگترها شروع کنید» [۱۶۴۰]. (یعنی ابتدا به بزرگتر آب بدهید) روایت از «ابویعلی» علامه ابن حجر در فتح الباری ۱۰/۸۷ میگوید: این حدیث با سند قوی روایت شده است.
علامه ابن حجر این حدیث را با حدیث انس بن مالک س جمع کرده که انس روایت میکند: «أَنَّ النبي ج شَرِبَ لَبَنًا وَعَنْ يَسَارِهِ أَبُو بَكْرٍ رضي الله عنه وَعَنْ يَمِينِهِ أَعْرَابِيٌّ؛ فقال عمر س وخاف أن يُعْطِيه الأعرابي-: أَعْطِ أبابكر يا رسول الله عندك، فَأَعْطَاهُ الْـأَعْرَابِيَّ الذي عن يمينِهِ ثُمَّ قَالَ: الْـأَيْمَنَ فَالْـأَيْمَنَ». «پیامبر ج شیر نوشید و در سمت چپ او ابوبکر س بود و در سمت راست ایشان مردی صحرا نشین بود. عمر س ترسید که پیامبر ج شیر را به بادیه نشین بدهد که در سمت راست پیامبر نشسته بود –گفت:ای رسول خدا باقیماندهی شیر را به ابوبکر بدهید که کنارتان نشسته است، اما پیامبر ج شیر را به بادیه نشین داد که در سمت راست او بود و فرمود: از سمت راست باید شروع کرد» [۱۶۴۱]. بخاری این حدیث را در کتاب المساقاة و در جاهای دیگری با الفاظی دیگر نزدیک به این متن روایت کرده است.
علامه ابن حجر در فتح الباری [۱۶۴۲] میگوید: این حدیث با حدیث قبلی اینگونه قابل جمع است که این حدیث، بر حالتی حمل میشود که تمام افرادِ حاضر در مجلس، در یک سطح قرار دارند، اما اگر تمام افراد در جلوی بزرگتر نشستهاند و یا اینکه همه در سمت چپ یا پشت سر باشند و یا اصلاً فرد بزرگسالی در میان آنها نباشد، در این صورت شروع کردن از سمت راست را به عنوان یک قاعدهء کلی، ترک میکنیم و ابتدا از بزرگتر شروع میکنیم، و یا از عمومیت این امر، آغاز به بزرگتر، خاص میشود؛ وقتی بعضی از سمت راست رئیس نشسته باشند و بعضی سمت چپ، در این صورت کوچک بر بزرگ و کسی که در ردهی پایین تر است بر کسی که در رده بالاتر است، مقدم میگردد. یعنی وقتی کوچکتر و کسی که در رده پایین تر است در سمت راست رئیس قرار داشته باشند.
پس آنچه از سنت روشن میگردد، این است که اگر در چپ و راست افرادی بودند، مانند این که ساقی یا کسی که نوشید و خواست اضافه را به کسی از همنشینها بدهد، باید از کسی آغاز کند که در سمت راست او قرار دارد، خواه به سبب علم یا ثروت یا سن برتر باشد یا نباشد.
بنابراین در این حالت حق تقدم با کسانی است که طرف راست قرار دارند؛ اما اگر کسانی که در مجلس نشسته بودند همه روبروی رئیس بودند باید از کسی آغاز کند که بزرگتر است، چنانکه در حدیث سابق، از ابویعلی آمده بود و چنانکه در حدیث بخاری در باب «دفع السواك إلي الأكبر». آمده که ابن عمر ب روایت میکند که پیامبر ج فرمود: «أَرَانِي أَتَسَوَّكُ بِسِوَاكٍ فَجَاءَنِي رَجُلَانِ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ الْـآخَرِ فَنَاوَلْتُ السِّوَاكَ الْـأَصْغَرَ مِنْهُمَا؛ فَقِيلَ لِي: كَبِّرْ، فَدَفَعْتُهُ إِلَى الْـأَكْبَرِ مِنْهُمَا» [۱۶۴۳]. «در خواب دیدم که مسواک میزنم. آنگاه دو مرد نزد من آمدند که یکی بزرگتر بود. من مسواک را به کوچکتر دادم؛ به من گفته شد: مسواک را به بزرگتر بده، من هم مسواک را به بزرگتر دادم».
حافظ ابن حجر در شرح این حدیث میگوید: ابن بطال میگوید: در این حدیث اشاره شده که در تعارف کردن مسواک، بزرگتر مقدّم است، و همچنین غذا و آب و راه رفتن و سخن گفتن نیز همین حکم را دارد [۱۶۴۴].
اگر همه افراد در سمت راست یا چپ بودند، آیا از بزرگتر آغاز شود؟ چون در این صورت کسی از نظر راست بودن بر دیگران برتری ندارد؛ زیرا همه در یک سمت قرار دارند یا از کسانی شروع کند که به او نزدیکترند؟؛ چون نزدیکی اعتبار دارد.
ام المؤمنین عایشه ل از پیامبر ج پرسید و گفت: «إنَّ لِي جارَيْنِ فإلى أيِّهِمَا أُهْدِي؟ فقَالَ:إِلَى أقْرَبِهِمَا مِنكِ بَاباً». «من دو همسایه دارم به کدام یک هدیه دهم؟ پیامبر فرمود: به کسی که دروازهء خانهاش به تو نزدیکتر است» [۱۶۴۵]. روایت احمد و بخاری. این حدیث از حدیث اول نزدیکتر است، اما اگر مقتضای حال را در نظر بگیرد، بهتر است.
به این خاطر در مورد این مسئله به تفصیل سخن گفتم؛ زیرا مردم شیوهای مخالف با سنت پیامبر در پیش گرفتهاند؛ زیرا سنت این است که فرد وقتی وارد مجلس میشود باید سلام کند و در جایی بنشیند که انتهای مجلس است؛ مگر آنکه در میان اهل مجلس کسی باشد که حالت و وضعیت، چنین اقتضا میکند که به طور ویژه با او دست داده شود، مثلاً به خاطر علم یا بزرگی سن یا آمدنش از سفری و...، امروزه مردم شیوهی جدید را با این عقیده که سنت است و مایهء تقرب به الله تعالى میباشد، انجام میدهند، که البته با این توضیح مشخص شد که چنین کاری بر خلاف سنت است.
از الله تعالى میخواهم که ما را در تحصیل علم و عمل به راه راست هدایت کند و دلهای ما را پس از آن که ما را هدایت نموده منحرف نسازد و از سوی خود به ما رحمت ببخشد. بیگمان او بخشنده است.
والحمدلله رب العالمين، وصلي الله وسلم علي نبينا محمد وعلي آله وصحبه اجمعين.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین ۲۳/۴/۱۴۱۹ هــ.
[۱۶۳۶] احمد ۵/۹۱، ۹۸، ۱۰۷ و ابو داود ۴۸۲۵ و ترمذی ۲۷۲۵، و ترمذی میگوید: «حسن صحیح غریب»، و ابن حبان ۶۴۳۳ و بیهقی در الکبری ۵۶۸۲ روایت کرده است. [۱۶۳۷] احمد (۳/۱۳۲، ۲۵۰) و ترمذی ۲۷۵۴ و ضیاء در المختارة ۱۹۵۸ – ۱۹۶۱ و ابویعلی ۳۷۸۴ و ابن ابی شیبه در مصنف خود ۲۵۵۸۳ روایت کرده است. و قال الترمذی: «حسن صحیح غریب». [۱۶۳۸] مشکاة المصابیح ۳/۱۳۳۱ (۴۶۹۸). [۱۶۳۹] و این زمانی است که آب و چای برای همه مردم تقسیم میشود؛ اما اگر شخصی آب یا چای درخواست نمود باید اول به ایشان داده شود. [۱۶۴۰] ابویعلی ۲۴۲۵ و طبرانی در الاوسط ۳۷۸۶ روایت کرده است. هیثمی در مجمع الزوائد ۵/۸۱ میگوید: «راویان ابو یعلی رجال صحیح هستند». [۱۶۴۱] بخاری ۲۳۵۲ و أطرافه عنده. [۱۶۴۲] فتح الباری ۱۰/۸۷ کتاب الأشربة – باب: هل يستأذن الرجل من عن يمينه في الشرب ليُعطَي الأكبر؟. [۱۶۴۳] بخاری ۲۴۶. [۱۶۴۴] فتح الباری ۱/۳۵۷. [۱۶۴۵] احمد ۶/۱۷۵، ۱۹۳، ۱۳۹ بخاری ۲۲۵۹، ۲۵۹۵، ۶۰۲۰ و دیگران.
س: مردی وارد شد و همه به احترام او بلند شدند و من بلند نشدم، آیا باید بلند میشدم؟ آیا کسانی که بلند شدهاند گناهکارمیشوند؟
ج: لازم نیست که برای کسی که از بیرون میآید بلند شد، بلکه بلند شدن برای کسی که از بیرون میآید، نوعی معرفت و فضیلتِ اخلاقی است، کسی که به استقبال دیگری بلند شود و با کسی که از بیرون میآید دست بدهد و دستش را بگیرد بخصوص صاحب خانه و بزرگان، پس این از خوبیها و فضایل اخلاقی است.
«و قد قام النبي ج لفاطمة، وقامت له رَضِيَ اللَّـهُ عَنْهَا». «پیامبر ج برای فاطمه بلند میشد، و فاطمه ل برای ایشان بلند میشد [۱۶۴۶]».
«وقام الصحابة رَضِيَ اللَّـهُ عَنْهُمْ بأمره لسعد بن معاذ رَضِيَ اللَّـهُ عَنْهُ لما قدم ليحكم في بني قريظة». «و صحابه ش به فرمان پیامبر ج برای سعد بن معاذ س وقتی برای حکم کردن در مورد بنی قریظه آمد بلند شدند» [۱۶۴۷].
«و قام طلحة بن عبيدالله رَضِيَ اللَّـهُ عَنْهُ من بين يدي النبي ج لما جاء كعب بن مالك رَضِيَ اللَّـهُ عَنْهُ حين تاب الله عليه، فصافحه وهَنَّاهُ ثم جلس». «وقتی الله تعالى توبه کعب بن مالک س را پذیرفت طلحة بن عبید الله س در جلوی پیامبر ج برای او بلند شد و با او دست داد و به او تبریک گفت و سپس نشست [۱۶۴۸]».
این از خوبیهای اخلاقی است و در آن گنجایش است. آنچه منکر و نادرست میباشد، این است که برای تعظیم کسی بایستند. اما این که کسی بلند شود تا از میهمان استقبال کند یا با او دست دهد یا سلام کند این جایز است، اما این که فردی برای تعظیم و احترام کسی بلند شود در حالی که مردم نشستهاند یا این که به هنگام ورود کسی بایستد بدون آنکه با او دست دهد، این کار شایسته نیست. بدتر از همه این است که فردی نشسته باشد و مردم به احترام او ایستاده باشند، نه به خاطر پاسداری و نگهبانی از او؛ بلکه فقط به خاطر تعظیمش.
بلند شدن چنانکه علما گفتهاند سه حالت دارد:
نوع اول: فردی به تعظیم کسی بلند شود و آن فرد نشسته باشد، چنانکه عجمها پادشاهان و بزرگان خود را اینگونه تعظیم میکنند آنگونه که پیامبر ج فرموده است، این جایز نیست، بنابراین پیامبر ج وقتی نشسته در نماز پیش نماز اصحابش بود به آنها فرمان داد که همراه او نماز را نشسته بخوانند [۱۶۴۹]، و وقتی بلند شدند فرمود: «كِدْتُمْ آنِفًا لَتَفْعَلُونَ فِعْلَ فَارِسَ وَالرُّومِ؛ يَقُومُونَ عَلَى مُلُوكِهِمْ وَهُمْ قُعُودٌ». «الآن نزدیک بود که کاری را بکنید که فارسها و رومیها انجام میدهند. آنها برای تعظیم پادشاهان خود را تعظیم پادشاهان خود میایستند در حالی که پادشاهان نشستهاند [۱۶۵۰]».
نوع دوم: به هنگام ورود یا خروج فرد؛ فقط برای تعظیم او بلند شود، بدون استقبال و مصافحه؛ بلکه فقط به خاطر تعظیم و بزرگداشت. این کار حداقل مکروه است. هنگامی که پیامبر ج وارد میشد صحابه بلند نمیشدند چون میدانستند که رسول الله ج این چیز را نمیپسندد.
نوع سوم: بلند شدن برای استقبال کسی که میآید تا با او مصافحه کند یا دستش را بگیرد تا او را در جایش بنشیند و امثال آن، این اشکالی ندارد؛ بلکه چنان که گذشت سنت است.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی (۴/۳۹۴).
[۱۶۴۶] ابو داود ۵۲۱۷ و ترمذی۳۸۷۲ و قال: «حسن غریب». [۱۶۴۷] بخاری ۴۴۱۸ و مسلم ۲۷۶۹. [۱۶۴۸] بخاری ۳۰۴۳ و مسلم ۱۷۶۸. [۱۶۴۹] ن ک بخاری ۶۸۹ و مسلم ۴۱۱ به روایت انس س. [۱۶۵۰] مسلم۴۱۳ به روایت جابر س.
س۱: حکم بوسیدن دستها چیست؟ حکم بوسیدن دست کسی که دارای فضل و مقام است همچون معلم و... چیست؟ حکم بوسیدن دست عمو و دایی و دیگر بزرگترها چیست؟ آیا بوسیدن دستهای پدر و مادر ممنوعیتی شرعی دارد؟ بعضی از مردم میگویند این نوعی ذلت است.
ج۱: به نظر من جایز است، اگر به صورت احترام برای علما و پدر و مادر و بزرگترها باشد. در این مورد «ابن الاعرابی» رسالهای تألیف کرده است، به آن مراجعه کنید.
اگر کسی دست پدر و مادر و یا خویشاوندان بزرگتر و اهل فضل را ببوسد این احترام گذاشتن است؛ ذلت و تعظیم به شمار نمیآید، اما بعضی از اساتید خود را دیده ایم که این مطلب را نمیپذیرفتند و به آن اجازه نمیدادند؛ البته آنان از روی تواضع و فروتنی به این کار اجازه نمیدادند نه حرمت آن.
شیخ ابن جبرین فتوای شماره ۱۸۵۲ تاریخ ۲۰/۱۱/۱۴۲۱ هه.
س۲: حکم شریعت در مورد کج شدن و بوسیدن زانوهای بعضی افراد از اهل بیت (سادات) چیست؟ یا انجام کارهایی که بیانگر تقدس این افراد است، مانند رقابت برای گرفتن آبهای اضافه وضوی آنان؟
ج ۲: این کج شدن عبادت شمرده میشود؛ چون مشابهت با رکوع است که رکوع بخشی از نماز است. «و قد سئل النبي ج عن الرَّجُلِ يَلْقَى أَخَاهُ: أَيَنْحَنِي لَهُ؟ قَالَ: «لَا» قيل: أَيَلْتَزِمُهُ وَيُقَبِّلُهُ؟ قَالَ: «لَا» قيل: فَيَأْخُذَ بِيَدِهِ وَيُصَافِحُهُ؟ قَالَ: «نَعَمْ». «از پیامبر ج را در مورد این پرسیدند که فردی برادرش را میبیند، آیا برای او کج شود و خودش را خم کند؟ پیامبر ج فرمود: نه، گفته شد: آیا او را به آغوش بگیرد و ببوسد؟ پیامبر ج فرمود: نه، گفته شد: آیا دستش را بگیرد و با او مصافحه کند؟ فرمود: بله» [۱۶۵۱]. ترمذی و... با سند جید.
بوسیدن زانوها ذلت و تعظیم مخلوق شمرده میشود، حتی اگر آن فرد از اهل بیت باشد.
پیامبر ج میفرماید: «لَا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى عَجَمِيٍّ إِلَّا بِالتَّقْوَى». «هیچ عربی بر هیچ عجمیبرتری ندارد مگر به تقوا [۱۶۵۲]».
پس کارهایی که نشانهء تقدیس این افراد میباشد؛ همچون تبرّک جستن به آب اضافه از وضوی آنان، دست کشیدن به لباسها و اعضای بدنشان، همهء این امور ناجایز است؛ چون آنها بشر و انسان هستند.
از جعفر صادق س روایت شده که گفت: [إن الله يرفع من كان تقياً مؤمناً ولو كان عبداً حبشياً، ويضع من كان عاصياً أو كافراً ولو كان شريفاً مؤمناً] (الله تعالى مقام کسانی را که اهل ایمان و تقوا باشند بالا میبرد حتی اگر بردهای حبشی باشد، و هر کسی که گناهکار یا کافر باشد را خوار میکند حتی اگر شریف قریشی باشد)
چون خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡۚ﴾ [الحجرات: ۱۳]. «گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست».
قول و املای شیخ ابن جبرین – در تاریخ ۱۱/۲/۱۴۲۷ هه.
[۱۶۵۱] ترمذی ۲۷۲۸ و ابن ماجه ۳۷۰۲ بنحوه. و قال الترمذی: «حدیث حسن» [۱۶۵۲] مسند احمد ۵/۴۱۱ و شعب الایمان بیهقی ۴۷۷۴ بزیادة فیه. قال الهیثمی فی «المجمع الزوائد» (۳/۲۶۶): «رواه أحمد و رجاله الصحیح».
س: حکم سلام کردن با اشارهی دست چیست؟
ج: سلام با اشاره جایز نیست؛ بلکه سنت این است که سلام با زبان باشد و جواب سلام نیز با زبان داده شود.
سلام نمودن با اشاره جایز نیست؛ زیرا این کار مشابهت با برخی از کفار است و خلاف شریعت الهی میباشد.
اما اگر شخصی با دیگری که فاصله داشت، سلام نمود و با دست نیز اشاره نمود تا او متوجه سلامش شود در این صورت اشکالی ندارد؛ زیرا در این مورد احادیثی هست که بر این امر دلالت دارند.
همچنین اگر شخصی مشغول نماز بود و به او سلام شد میتواند با اشارهی دست، جواب سلام را بدهد، آن گونه که در حدیث صحیح از رسول الله ج روایت شده است [۱۶۵۳].
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة ۶/۳۵۲.
[۱۶۵۳] ابو داود ۹۲۵، ۹۲۷ و ترمذی ۳۶۷ و قال:«حسن» و (۳۶۸) و قال: «حسن صحیح».
س: بعضی از مردم معتقدند که بعضی از شغلها شرافتمندانه نیستند و اگر چنان شغلی داشته باشند او را سرزنش میکنند، شغل هایی همچون آشپزی، آرایشگری، کفاشی، رفتگری و... آیا دلیلی شرعی وجود دارد که صحت این اعتقاد را ثابت کند؟ یا این که فقط در عرف عرب این شغلها ناپسند هستند؟ راهنمایی کنید.
ج: داشتن چنین شغلی و امثال آن از شغلهای مباح، هیچ اشکالی ندارد، به شرطی که دارندهء شغل از الله تعالى بترسد و خیر خواه باشد و کسانی را که با او تعامل میکنند فریب ندهد؛ زیرا از نظر شرعی این شغلها جایز هستند، چنان که وقتی از پیامبر ج پرسیدند که کدام کسب بهتر است؟ فرمود: «عَمَلُ الرَّجُلِ بِيَدِهِ، وَكُلُّ بَيْعٍ مَبْرُورٍ». «کار کردن مرد با دست خودش، و تمام معاملات خوب و نیکوی [۱۶۵۴]».
پیامبر ج میفرماید: «مَا أكَلَ أَحَدٌ طَعَاماً قَطُّ خَيْراً مِنْ أنْ يَأكُلَ مِنْ عَمَلِ يَدِه، وَإنَّ نَبيَّ الله دَاوُدَ عَلَيْهِ السَّلام كَانَ يَأكُلُ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ». «هرگز کسی غذایی بهتر از غذای دست رنج خودش نخورده است و همانا داود ÷ پیامبر خدا از دسترنج خودش غذا میخورد [۱۶۵۵]».
از طرفی مردم به این حرفهها و امثال آن نیاز دارند، پس تعطیل کردن این شغلها و دوری کردن از آن به ضرر مسلمین است؛ زیرا اگر مسلمانان دست از این شغلها بکشند به دشمنان نیاز پیدا میکنند تا این کارها را انجام دهند.
باید توجه نمود کسی که به شغل نظافت و رفتگری مشغول است، بکوشد تا سلامتی او به خطر نیفتد و در پاک بودن بدن و لباسش از پلیدی تلاش کند. اگر بدن یا لباسش آلوده شدند آن را پاک کند و همواره خود را تمیز نگه دارد. و الله ولی التوفیق.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة ۵/۴۲۵.
[۱۶۵۴] احمد ۴/۱۴۱، الطبرانی در الکبیر ۴۴۱۱ و در الاوسط ۲۱۴۰، ۷۹۱۸ و حاکم ۲/۱۰ (۲۱۶۰) و از ابن عمر و رافع بن خدیج ب روایت است. قال فی «المجمع الزوائد» (۴/۶۰) عن حدیث رافع: «رواه أحمد والبزاز والطبراني في الكبير و الأوسط، و فيه المسعودي و هو ثقة و لكنه اختلط، و بقية رجال رجال الصحيح». و قال عن حدیث ابن عمر (۴/۶۱): «رواه الطبرانی فی الأوسط و الکبیر، و رجاله ثقات». [۱۶۵۵] بخاری ۲۰۷۲.
س: آیا جایز است فردی با خیالبافی داستآنهایی بنویسد، و همه مطالب داستان در واقع دروغ هستند؛ اما به صورت داستان برای کودکان ارائه میشود تا آن را بخوانند و از آن پند بگیرند؟
ج: برای مسلمان نوشتن چنین داستآنهایی حرام است. داستآنهای قرآنی و نبوی و دیگر داستآنهایی که واقعیت را حکایت کنند و حقیقت را به نمایش میگذارند برای درس آموختن و پند گرفتن کافی هستند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء ۱۲/۱۸۷.
س: حکم توصیف انسان به حیوان ناطق چیست؟
ج: در اصطلاح علم منطق، حیوان ناطق به انسان گفته میشود.
از دیدگاه منطقیها این عیبی نیست، چون تعریف حقیقت انسان است، اما در عرف این گفته برای انسان زشت است، بنا بر این اگر کسی به فردی عادی بگوید حیوانِ ناطق، او فکر میکند به او توهین میکند، پس جایز نیست که فرد عامی با این جمله خطاب شود، چون گفتن هر چیزی که مسلمان را ناراحت کند حرام است. اما اگر جملهء «حیوان ناطق» به کسی گفته شود که قضیه را بر حسب اصطلاح منطقیها میفهمد اشکالی ندارد؛ چون بدون شک انسان به اعتبار این که حیات دارد حیوان است، و آنچه او را از سایر حیوانات جدا میکند نطق و سخن گویی اوست. بنابراین گفتهاند کلمهی (حیوان) جنس است، و کلمهی (ناطق) فصل است، و جنس، شاملِ موردِ تعریف شده و غیر آن میشود و فصل مورد تعریف شده را از غیر آن جدا میکند.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل ۳/۱۰۳.
س: حکم توریه چیست؟ آیا در آن تفصیل است؟
ج: «توریه» یعنی: این که انسان از سخن خود منظوری داشته باشد که با ظاهر کلام مخالف است. توریه به دو شرط جایز است: اول این که کلمه، احتمال آن را داشته باشد.
دوم این که ظلمی در آن صورت نگیرد. پس اگر فردی بگوید: [لا أنام إلا علي وَتَد] من نمیخوابم مگر بر روی میخی. [وتد] چوبی است که به دیوار زده میشود و وسایل به آن آویزان میکنند. شخص بگوید منظورم از میخ، کوه است، این توریه درست است؛ چون کلمه احتمال آن را دارد و در آن بر کسی ظلم هم نشده است.
اگر کسی بگوید: [والله لا أنام إلا تحت السقف] سوگند به خدا که بجز زیر سقف در جایی دیگر نمیخوابم، سپس بالای سقف بخوابد و بگوید منظورم از سقف آسمان بوده است، این درست است، چون آسمان هم سقف نامیده میشود. چنان که خداوند متعال میفرماید: ﴿وَجَعَلۡنَا ٱلسَّمَآءَ سَقۡفٗا مَّحۡفُوظٗاۖ﴾ [الأنبیاء: ۳۲]. «و آسمان را سقفی حفاظت شده قرار داده ایم».
اگر توریه برای ستم کردن بر کسی به کار رود جایز نیست؛ مانند کسی که حقی از انسانی را بگیرد و سپس پیش قاضی برود و مظلوم گواه نداشته باشد؛ آنگاه قاضی از گیرندهء حق بخواهد که سوگند بخور که چیزی با تو نیست، و او سوگند بخورد والله او نزد من چیزی ندارد، آن وقت قاضی به نفع او حکم کند. سپس وقتی مردم در این مورد با او حرف بزنند و بگویند که به دروغ قسم خوردهای و قسم دروغ انسان را به دوزخ میبرد، چنان که پیامبر میفرماید: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ صَبْرٍ لِيَقْتَطِعَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وَهُوَ فِيهَا فَاجِرٌ لَقِيَ اللَّـهَ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانٌ». «هر کسی به ناحق قسم بخورد و با قسم دروغین مال مسلمانی را تصاحب کند در حالی با خداوند رو به رو میشود که خدا بر او خشمگین است [۱۶۵۶]».
قسم خورنده بگوید: منظورم از کلمهء (ماله) نفی نبوده؛ بلکه اثبات بوده و (ما)ی موصوله را مراد گرفته ام نه (ما)ی نافیه را. اگر چه عبارت، احتمال آن را دارد که منظور از (ما) موصوله باشد؛ اما چنین توریهای ظلم است و جایز نیست. بنابر این در حدیث آمده «يَمِينُكَ عَلَى مَا يُصَدِّقُكَ بِهِ صَاحِبُكَ». «سوگند تو بر آن چیزی منعقد میشود که طرف دعوا تو را بر آن تصدیق میکند [۱۶۵۷]».
بنابراین چنین توریه و تأویلی نزد خداوند برای شما سودی ندارد و شما سوگند دروغین خورده ای.
مثالی دیگر: اگر مردی همسرش را به جنایاتی متهم کند که او از آن پاک است، و شوهر قسم بخورد که او خواهر من است و بگوید: سوگند به خدا که او خواهر من است، و بگوید: منظورم این است که همسرم، خواهر اسلامی و دینی من است. این کنایه درست است چون خواهر اسلامی اوست و مظلوم است.
شیخ ابن عثمین – مجموع دروس و فتاوی الحرم المکی ۳/۳۶۷، ۳۶۸.
[۱۶۵۶] بخاری ۲۶۶۹، ۲۶۷۰ و مسلم ۱۳۸. [۱۶۵۷] مسلم ۱۶۵۳.
س: حکم ستایش و تمجید خود چیست؟
ج: اگر منظور از ستایش خود، بیان کردن نعمتهای خداوند است و هدفش این باشد که دیگران از او الگو برداری کنند و نعمتهای الهی را بر خود قدر بدانند، اشکالی ندارد. اما اگر منظور انسان از ستایش خود این باشد که خود را انسانی وارسته و شایسته جلوه دهد، و عملش را بر پروردگارش با ارج نهد، این چون منت گذاری است جایز نیست.
الله تعالى میفرماید: ﴿يَمُنُّونَ عَلَيۡكَ أَنۡ أَسۡلَمُواْۖ قُل لَّا تَمُنُّواْ عَلَيَّ إِسۡلَٰمَكُمۖ بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ١٧﴾ [الحجرات: ۱۷]. «بر تو منت میگذارند که اسلام آوردهاند بگو با اسلام آوردنتان بر من منت نگذارید، بلکه خداوند بر شما منت میگذارد که شما را بهسوی ایمان هدایت کرده است اگر شما راستگو هستید».
اگر منظورش فقط آگاه کردن دیگران باشد اشکالی ندارد؛ اما بهتر است که چنین نکند.
خود ستایی چهار حالت دارد:
اول: کسی که از خودش تعریف میکند، منظورش این باشد که از نعمت هایی سخن بگوید که خداوند به او ارزانی داشته از قبیل ایمان و اسقامت و پایداری.
دوم: قصدش از ستایش این باشد که دوستان و اطرافیانش را تشویق کند که مانند او باشند.
این دو حالت به خاطر این که قصد و نیت در آن خوب است پسندیده میباشند.
سوم: منظورش از ستودن خود فخر فروشی بر دیگران و منت گذاشتن بر خداوند به خاطر ایمان و پایداریاش باشد. این جایز نیست به دلیل آیهای که ذکر شد.
چهارم: منظورش فقط این باشد که دیگران را از حالت ایمانی و پایداری خود آگاه کند، این جایز است؛ اما بهتر است که این کار را نکند.
شیخ ابن عثیمین – مجموع فتاوی و رسائل ۳/۹۶، ۹۷.
س: گاهی اوقات وقتی با برخی از افراد حرف میزنی در لابلای سخنان کلمات غیر عربی به کار میبرند، در حالی که اصلاً نیازی به این کلمات نباشد.... توضیح شما در این مورد چیست؟
ج: نظریهی من این است که شایسته است مسلمان به غیر از زبان عربی سخن نگوید؛ مگر این که به آن نیازی باشد، مانند چیزی که به زبان غیر عربی معروف باشد، و یا مخاطب زبان عربی را خوب نمینفهمد، در این صورت اشکالی ندارد.
اما اگر فردی عرب باشد و چیزی که شما در مورد آن صحبت میکنید در زبان عربی اسمیداشته باشد شایسته نیست که با زبان دیگری حرف بزنید؛ چون بهترین و کاملترین زبان، زبان عربی است. بنابراین قرآن به زبان عربی نازل شده است. قرآن برترین کتاب هایی است که خداوند بر پیامبرش نازل فرموده است. از طرفی عربی، زبان آخرین پیامبر و خاتم پیامبران محمد ج است که این خود دلیل واضحی بر فضیلت زبان عربی است.
شیخ ابن عثیمین – الفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة ص ۵۶.
س: در مصر چیزی دیدم که قبلاً ندیده بودم، وقتی فردی سخنش را با دیگری تمام میکرد و یا به هنگام پایان مکالمهی تلفنی بین دو نفر و یا به هنگام خداحافظی یکی از دو نفر میگفت لا اله الا الله و دیگری در پاسخ میگفت: محمد رسول الله، ... آیا چنین چیزی اساس و ریشه دینی و شرعی دارد؟ حکم آن چیست؟
ج: اشکالی ندارد؛ چون شهادتین چیزی است که برای استحکام عقیده و تحقق توحید به خداوند تقرب جسته میشود. اگر منظور گوینده ذکر خدا و اعتقاد به یگانگی خدا و تأیید موضوع شهادتین باشد اشکالی ندارد؛ و نباید مانع آن شد؛ اما نباید معتقد بود که این کار در تمام اوقات با این شیوه مستحب است؛ بلکه بعضی از اوقات به جای آن، سبحان الله و الحمد الله و استغفرالله گفته شود، تا افراد عامی معتقد به وجوب آن نشوند.
از گفتار شیخ ابن جبرین – در مورخهی ۲/۹/۱۴۲۴ هـه.
س: اسباب انحراف جوانان از دین چیست؟
ج: انحراف جوانان از دین عوامل زیادی است: مهم ترین عوامل دین گریزی جوانان: نداشتن علم و آگاهی، جهل نسبت به حقیقت اسلام و محاسن دینی، عدم توجه به قرآن کریم و کمبود مربی هایی که که دارای علم و توانایی بر شرح حقیقت اسلام برای جوانان باشند و بتوانند محاسن دین را بیان کنند و اهداف آن را توضیح دهند و خیری را که اسلام در دنیا و آخرت به دنبال دارد به صورت مشروح بیان کنند.
عوامل دیگری نیز در این زمینه دخیل هستند: از قبیل محیط، رادیو و تلویزیون، سفر به خارج، و نشست و برخاست با افرادی که دارای عقاید باطل و اخلاق منحرف و جهل مرکب هستند؛ و بقیهی عواملی که آنها را از اسلام گریزان میکند و به الحاد و بیبند و باری تشویق مینماید.
بسیاری از جوانان فاقد علوم مفید و عقیدهی صحیح هستند و از طرفی طوفانی از تردیدها و شبهات و تبلیغات گمراه کننده و هوسهای فریبنده بهسوی آنها سرازیر است، بنابر این در نتیجه آنها منحرف شده و از هر آنچه به اسلام منسوب است متنفرند. در این مورد چه زیبا گفتهاند:
أتانِي هَوَاها قَبل أن أَعرِفَ الهَوَي فَصَادَفَ قَلباً خَالِياً فَتَمَكَّنا(۱)
عشق او قبل از آن که عشق را بشناسم نزدم آمد و با قلبی خالی رو به رو شد و در آن جای گرفت.
رساتر و راستتر و بهتر از این فرموده الهی است که میفرماید: ﴿أَرَءَيۡتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيۡهِ وَكِيلًا٤٣ أَمۡ تَحۡسَبُ أَنَّ أَكۡثَرَهُمۡ يَسۡمَعُونَ أَوۡ يَعۡقِلُونَۚ إِنۡ هُمۡ إِلَّا كَٱلۡأَنۡعَٰمِ بَلۡ هُمۡ أَضَلُّ سَبِيلًا٤٤﴾ [الفرقان: ۴۳ – ۴۴]. «آیا کسی را که هوای نفس خویش را معبود خود قرار داده دیدهای آیا تو بر او نگهبان خواهی بود. یا فکر میکنی که بیشتر آنها میشنوند یا میفهمند؛ نیستند آنها مگر همچون چهارپایان بلکه گمراه تر از آنان هستند».
بنده بر این باورم که راه درمان مشکلات فکری، اعتقادی و اخلاقی این جوانان، براساس نوع بیماری، متنوع است.
مهمترین راههای معالجهی دین گریزی جوانان
مراجعه به قرآن کریم و سیرهی نبوی. انتخاب معلمان و مربیان دلسوز و آگاه به معرف دینی و نیکوکار. انتخاب مجریان، مدیران و مسئولین آگاه، دلسوز و نیکوکار. انتخاب افرادی شایسته و با لیاقت و درایت لازم، به عنوان بازرس و بازپرس. ممانعت جوانان از سفرهای خارجی به بلاد کفر؛ مگر برای ضرورت. اصلاح دستگاههای تبلیغاتی و رسانههای گروهی در کشورهای اسلامی از اخلاق غیر اسلامی و بیبند و باری و اشاعهی فساد. اگر مسئولین امر در ادعای خویش مبنی بر اسلام خواهی و توجه به ملت به ویژه جوانان دارای صداقت هستند، باید به اصلاح این امور اقدام نمایند. تبلیغ اسلام و نشر فرهنگ اصیل آن. تلاش در راستای بیداری اسلامی، با استفاده از امکانات وسایل جدید. تربیت دعوتگران و سخنرانان توانا.
از خداوند میخواهم که بر ما منت بگذارد و رهبران مسلمین را اصلاح کند و به آنان توفیق دهد تا آگاهی دینی داشته باشند و به دین تمسک جسته و از آنچه با اسلام مخالف است دوری گزینند و با صداقت و اخلاص و تلاشهای مستمر با عوامل فساد مبارزه کنند؛ بیگمان خداوند شنوای نزدیک است.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة ۵/۲۵۳، ۲۵۴.
س: آیا تظاهرات یکی از وسیلههای دعوت است که برای حل مشکلات امت اسلامی انجام میشود؟
ج: دین ما دین هرج و مرج و اغتشاش نیست. دین ما دین نظم، آرامش و انضباط است. تظاهرات از کارهای مسلمین نیست و مسلمین با آن آشنا نبوده و نیستند. اسلام دین آرامش و انضباط و رحمت است، نه دین هرج و مرج و تشویش و فتنه انگیزی؛ مسلمانان میتوانند از راههای شرعی مطالبات و خواستههای خود را دنبال کنند. تظاهرات منجر به خونریزی و تخریب اموال را میشود؛ از این رو این کارها جایز نیستند.
شیخ صالح فوزان – الإجابات المهمة ۱/۱۰۰، ۱۰۱.
س: حکم کسی که دیگران را به سخن میآورد تا از حرفهایشان علیه آنان استفاده کند و یا باب سخن را با دیگران میگشاید تا با برداشت شخصی از صحبتهای دیگران به آنها ضربه بزنند؟
ج: این کار جایز نیست؛ چون زیان رسانیدن به مسلمانان است. از طرفی چنین فردی مسلمانی را فریب میدهد تا از لغزش یا غفلت او سوء استفاده کند. یا سخن او را به گونهای توجیه میکند که احتمالش را نمیرود. تردیدی نیست که این کار با خیر خواهی که وظیفهی هر مسلمانی نسبت به برادرانش میباشد منافات دارد. شما وقتی از برادر مسلمانت سخن نادرستی شنیدی یا به لغزش او پی بردی باید او را نصیحت و راهنمایی کنی و حق را برای او توضیح دهی و اجازه ندهی که مورد اعتراض قرار گیرد. شاید او توبه کند. راز برادرت را فاش مکن و سخن او را به دیگری منتقل مکن چون با این کار به برادرت ضرر میرسانی. هر کسی به مسلمانی ضرر برساند خداوند او را متضرر خواهد کرد، و هر کسی بر مسلمانی سخت بگیرد خداوند بر او سخت میگیرد. والله اعلم.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین.
س: بعضی اوقات ما در مورد اشتباهات برخی از کارمندان تحقیق میکنیم، و به کسانی که به اشتباهات خود اعتراف کنند، وعده هایی میدهیم... اما بعداً به وعدههای خود پایبند نمیمانیم و آنها را مؤاخذه میکنیم... حکم این کار چیست؟
ج: کارمند باید کارش را با خیر خواهی و اخلاص و به دور از خیانت و فریبکاری انجام دهد، و اگر خطایی از او سرزند نباید مؤاخذه شود؛ چون خداوند متعال میفرماید: ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَاۚ﴾ [البقرة: ۲۸۶]. «پروردگارا اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم ما را مؤاخذه مکن».
پیامبر ج میفرماید: «رُفِعِ عَن أُمتي الخَطأُ والنِّسيان». «خطا و فراموشی از امت من معاف شده است [۱۶۵۸]».
اما هرگاه عمداً مرتکب خلاف شوند و موردی از آنها سر زند که در کار خلل ایجاد کند یا عملکردشان بر خلاف مقررات باشد، باید به اشتباهی که از آنها سرزده اعتراف کنند. باید کارمند خلافکار تقاضای عفو و بخشش نماید و متعهد شود که دوباره چنین کاری را تکرار نخواهد کرد. هرگاه تعهد دادند بهتر است از آنها گذشت شود؛ البته در صورتی که کارمندان در کارشان دقت به خرج دهند و سهل انگار نباشند و به ندرت از آنها اشتباه سرزند.
شما میتوانید کسی را که همواره مرتکب خلاف و اشتباهی میشود که در کار خلل ایجاد میکند مجازات کنید. اما این که شما به آنها وعده بدهید که اگر اعتراف کنند خواهید بخشید، و سپس بر خلاف وعده عمل میکنید این کار جایز نیست چون دروغ وعده خلافی است، و خلاف وعده از صفات منافقین است.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
[۱۶۵۸] ابن ماجه ۲۰۴۳، ۲۰۴۵ و الطبرانی فی «الصغیر» (۷۶۵) و الأوسط (۸۲۷۳) و ابن حبان (۷۲۱۹) و الحاکم فی المستدرک ۲/۱۹۸ (۲۸۰۱) و صححه و وافقه الذهبی؛ بألفاظ متقاربة. وحسنه النووی فی «الأربعین» (۳۹) و صححه الألبانی فی «صحیح ابن ماجه» (۱۶۶۴،۱۶۶۲). و هو فی «صحیح الجامع» برقم ۱۷۳۱.
س: سخن چینی حکمش چیست؟ چه زیآنهایی دارد؟ لطفاً همراه با دلیل پاسخ دهید.
ج: سخن چینی یعنی این که انسان حرفهای بعضی از مردم را به قصد ایجاد فتنه و فساد بین آنها برای بعضی دیگر نقل کند؛ مانند این که نزد کسی برود و بگوید: فلانی به تو چنان و چنین گفت، تا این گونه بین مسلمین دشمنی ایجاد کند. سخن چینی و نمامی از گناهان کبیره است. در صحیحین از عبدالله ابن عباس ب روایت است که گفت: پیامبر ج از کنار دو قبر گذشت و فرمود: «أَمَا إِنَّهُمَا لَيُعَذَّبَانِ وَمَا يُعَذَّبَانِ فِي كَبِيرٍ، أَمَّا أَحَدُهُمَا فَكَانَ يَمْشِي بِالنَّمِيمَةِ، وَأَمَّا الْـآخَرُ فَكَانَ لَا يَسْتَنْزِهُ مِنَ الْـبَوْلِ، قَالَ: فَدَعَا بِعَسِيبٍ رَطْبٍ فَشَقَّهُ بِاثْنَيْنِ، ثُمَّ غَرَسَ عَلَى هَذَا وَاحِدًا وَعَلَى هَذَا وَاحِدًا». «این دو نفر عذاب داده میشوند اما نه به خاطر گناه بزرگی، اما یکی از اینها سخن چینی میکرده است و دیگری از ادرار خود پرهیز نمیکرد و خود را از آن پاک نمیکرد، راوی میگوید: آنگاه رسول الله ج شاخهی تری از درخت خرما خواست و آن را دو قسمت کرد، و هر قسمت آن را روی یکی از آن دو قبر گذاشت». گفتند: چرا چنین کردی؟ فرمود: «لَعَلَّهُ أَنْ يُخَفَّفُ عَنْهُمَا مَا لَمْ يَيْبَسَا». «امید است تا وقتی که این دو شاخه خشک نشده است، الله تعالى عذاب آنان را تخفیف دهد [۱۶۵۹]».
از پیامبر ج روایت است که فرمود: «لَا يَدْخُلُ الْـجَنَّةَ قَتَّاتٌ». «سخن چین وارد بهشت نمیشود [۱۶۶۰]».
بنابر این مؤمن باید از سخن چینی پرهیز و دوری نماید. اما زیآنهای سخن چینی برای فرد سخن چین، همین عذاب و هشدار سختی است که در حدیث فوق بیان شده است. ضرر سخن چینی برای جامعه این است که باعث جدایی و تفرقه بین مردم و ایجاد فتنه و فساد میان آنها میشود.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین.
[۱۶۵۹] بخاری ۲۱۸ و مسلم ۲۹۲. [۱۶۶۰] بخاری ۶۰۵۶ و مسلم ۱۰۵.
س: حکم اسان دو چهره (کسی که با مردم با رنگها و چهرههای مختلف رو به رو میشود) چیست؟ لطفاً دلیل را در این مورد ذکر کنید.
ج: انسان دو چهره و دو رنگ کسی است که نزد یک فرد با یک چهره میآید و با دیگری با چهرهای دیگر روبه رو میشود؛ چنین فردی از بدترین مردم است چنان که که در حدیثی از پیامبر ج روایت شده است. این کار نوعی از نفاق است. هرگاه چنین چیزی در جامعه رواج یابد جامعه سالم نخواهد ماند، و هریک از افراد جامعه نمیتواند به دیگری اعتماد کند و در نتیجه جامعه از هم میپاشد، خیانت زیاد میشود.
پس بدترین مردم در حقیقت فرد دو چهره است. چنان که پیامبر ج میفرماید: «الَّذِي يَأْتِي هَؤُلَاءِ بِوَجْهٍ وَهَؤُلَاءِ بِوَجْهٍ». «کسی که نزد اینها با یک چهره و نزد آنها با چهرهای دیگر میآید [۱۶۶۱]».
مسلمانان باید از این چیز پرهیز کند و دیگران را از آن بر حذر دارند؛ تا مفاسدی که به آن اشاره کردیم اتفاق نیفتد.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین.
[۱۶۶۱] بخاری ۳۴۹۳ و مسلم ۲۵۲۶.
س: گروهی هستند که سرگرمی مجلس آنها غیبت و سخن چینی و ورق بازی و غیره است؛ آیا همنشینی با اینها جایز است، گفتنی است که آنها دوستان من هستند و با بیشترشان رابطه برادری و فامیلی و دوستی دارم؟
ج: این گروهی که سرگرمی مجلس آنها خوردن گوشت برادران مردهی شان میباشد اینها در حقیقت احمق نادان هستند؛ چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًاۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتٗا فَكَرِهۡتُمُوهُ﴾ [الحجرات: ۱۲]. «و غیبت یکدیگر را نکنید آیا فردی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهی خویش را بخورد، آن را ناپسند میدانید».
پس اینها که در مجالسشان گوشت مردم را میخورند گناه کبیرهای مرتکب شدهاند، و شما باید آنها را نصیحت کنید؛ اگر پذیرفتند و عادت خود را ترک کردند چه خوب، و گرنه بر تو واجب است که با آنها همنشین نشوی؛ چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَقَدۡ نَزَّلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ أَنۡ إِذَا سَمِعۡتُمۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ يُكۡفَرُ بِهَا وَيُسۡتَهۡزَأُ بِهَا فَلَا تَقۡعُدُواْ مَعَهُمۡ حَتَّىٰ يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيۡرِهِۦٓ إِنَّكُمۡ إِذٗا مِّثۡلُهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ جَامِعُ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡكَٰفِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا١٤٠﴾ [النساء: ۱۴۰]. «و در کتاب بر شما نازل کرده که هرگاه شنیدید که به آیات خدا کفر ورزیده میشود و مسخره میشوند با (کسانی که چنین میکنند) منشین تا به سخن دیگری بپردازند، (اگر با آنها بنشینید) شما مانند آنها هستید، بیگمان خداوند منافقان و کافران را همه در دوزخ گرد میآورد».
پس وقتی که الله تعالى همنشینان کسانی را که به آیات الهی کفر ورزیده و مسخره میکنند از آنها قرار داده – با این که کفر ورزیدن و مسخرهی آیات گناه بزرگی است و فرد از دایرهی دین خارج میکند – بنابراین هر کسی با گناهکارانی که گناهانی کوچکتر از آن مرتکب میشوند همنشین باشد او نیز مانند آنهاست، پس کسی که در جلسهی غیبت نشسته مانند کسی است که غیبت میکند و گناهکار است.
شما باید از مجلس کسانی که غیبت میکنند، جدا شوی و با آنها ننشینی. و این که شما با آنها رابطهای قوی داری و آنها دوستان شما هستند، در قیامت برای شما سودی نخواهد داشت. و قتی در قبرت تنها باشی این رابطه و دوستی برایت کاری نخواهد کرد، و به زودی تو از آنها یا آنها از تو جدا خواهند شد، و هریک با عمل خود تنها میشود.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: ﴿ٱلۡأَخِلَّآءُ يَوۡمَئِذِۢ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلۡمُتَّقِينَ٦٧﴾ [الزخرف: ۶۷]. «دوستان در آن روز دشمن یکدیگر میشوند به جز پرهیزگاران».
از فتاوای شیخ ابن عثیمین – جمع آوری: اشرف عبدالمقصود ۲/۳۹۴.
س: شخصی میخواهد دیگری را به کاری بگمارد، و من میدانم که این شخص صلاحیت این کار را ندارد. آیا جایز است که آن فرد را از عیبهای شخص مورد نظرش آگاه کنم؟ آیا چنین کاری غیبت به حساب نمیآید؟
ج: اگر هدف نصیحت و خیر خواهی باشد این غیبت نیست؛ چون پیامبر ج میفرماید: «الدِّينَ النَّصِيحَةُ» «دین یعنی خیر خواهی» گفتند: برای چه کسانیای رسول خدا؟ فرمود: «لِلَّهِ وَكِتَابِهِ وَرَسُولِهِ وَلأَئِمَّةِ الْـمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ». «برای خدا و کتابش و پیامبر ش و پیشوایان مسلمان و عموم مسلمآنها [۱۶۶۲]».
در صحیحین از جریر ابن عبدالله البجلی س روایت است که گفت: «بَايَعْتُ رَسُولَ اللَّـهِ ج عَلَى إِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَالنُّصْحِ لِكُلِّ مُسْلِمٍ». «با پیامبر ج به برپا داشتن نماز و پرداختن زکات و خیر خواهی برای هر مسلمانی بیعت کردم [۱۶۶۳]»، و احادیث زیادی که در این مورد آمده است. و بالله توفیق.
شیخ ابن باز – مجلة الدعوة – ش ۱۱۷۲.
[۱۶۶۲] مسلم ۵۵. [۱۶۶۳] بخاری ۷۴ و مسلم ۵۶.
س: بعضی از جوانان و بعضی از طلاب علم عادت کردهاند که یکدیگر را عیب بگیرند و مردم را از یکدیگر متنفر میکنند، نظر جناب عالی در این مورد چیست؟ آیا چنین کاری مجوز شرعی دارد؟
ج: عیب جویی از علما حرام است؛ متنفر نمودن دیگران از علما حرام است. پس وقتی برای انسان جایز نیست که غیبت برادر مسلمانش را بگوید حتی اگر برادرش عالم نباشد... پس چگونه او میتواند غیبت برادران علمای خود را بگوید؟ انسان مؤمن باید زبانش را از غیبت برادران مؤمن خود پاک کند.
خداوند متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱجۡتَنِبُواْ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعۡضَ ٱلظَّنِّ إِثۡمٞۖ وَ لَا تَجَسَّسُواْ وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًاۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتٗا فَكَرِهۡتُمُوهُۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٞ رَّحِيمٞ١٢﴾ [الحجرات: ۱۲]. «ای مؤمنان از بسیاری از گمآنها پرهیز کنید بیگمان بعضی از گمآنها گناه است، و [در کار دیگران] تجسس نکنید و غیبت یکدیگر را نکنید، آیا فردی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد (قطعاً) آن را ناپسند خواهید دانست، و از خدا بترسید بیگمان خداوند تو به پذیر مهربان است».
کسی که به این بلا گرفتار شده است باید بداند که هرگاه عالمی را عیب بگیرد، این کارش سبب میشود تا مردم از این عالم متنفر شوند و در نتیجه به سخنان او گوش نکنند و آن را نپذیرند، پس آنگاه گناه پذیرفته نشدن حق، و سخنان دینی بر کسی است که از آن عالم عیب گرفته است، زیرا عیبجویی از عالم دین در واقع، عیب جویی شخصی نیست؛ بلکه عیب گرفتن از میراث محمد ج است؛ زیرا علما وارثان پیامبرانند.
هرگاه از علما عیب گرفته شود، مردم به علم و دانش آنها اعتماد نمیکنند، علمی که آن را از پیامبر خدا محمد ج به ارث بردهاند. آن وقت مردم به آن چه این عالم از احکام شریعت ارائه میکند اعتماد نمیکنند.
من نمیگویم اهل علم معصوم هستند. بلکه هر انسانی اشتباه میکند و شما هرگاه از عالمی چیزی را که دیدی که به عقیدهی شما اشتباه بود با او تماس بگیرید و با او حرف بزنید و اگر برای شما روشن شد که حق با اوست از او پیروی کن، و اگر از دلایل او قانع نشدی اما دیدی که سخن او راه دارد و توجیه پذیر است باید از عیب گرفتن او باز بیابی. اگر دیدی که سخن او راهی ندارد و توجیه پذیر نیست از سخن او دوری کن چون تأیید خطا و اشتباه جایز نیست. اما شما حق نداری او را که عالم معروفی است و دارای حسن نیت است عیب بگیری.
اگر ما بخواهیم علمای معروف و شناخته شده را که در کار خود دارای حسن نیت هستند به خاطر اشتباهی که در مسئلهای از مسائل فقه مرتکب شدهاند عیب بگیریم، در واقع ما علمای بزرگ را عیب گرفته ایم.
هرگاه شما از عالمی اشتباهی دیدی با او مناقشه کن و حرف بزن، اگر برایت مشخص شد که حق با اوست، در آن صورت از او پیروی کن و اگر حق با شما بود، او از شما پیروی میکند، و یا این که شما به تفاهم نمیرسید و اختلاف میان شما باقی میماند و از اختلافاتی است که بر حسب دلایل توجیه پذیر است و گنجایش دارد، در این صورت شما باید از بد گفتن و عیب جویی از این عالم خود را بازداری، و او نظر خودش را بگوید و شما نظریه خودتان را.
الحمد لله... اختلاف فقط در این زمان نبوده؛ بلکه از عهد صحابه تا به امروز بین علما اختلاف نظر بوده است. اما اگر مشخص شد که فلان عالم اشتباه کرده؛ اما او به خاطر به کرسی نشاندن حرفش اصرار میورزد بر شما لازم است که اشتباه او را توضیح دهید و از او دوری کنید، اما نه براساس عیب جویی از این عالم و گرفتن انتقام از ایشان؛ زیرا احتمال دارد که این عالم در غیر آنچه که شما با او مناقشه کردهای سخن حقی را بگوید و مردم را درست راهنمایی کند.
مهم این است که من برادرانم را از این بلا و از این بیماری بر حذر میدارم، و از خداوند میخواهم که مرا و آنها را از هر آنچه به زیان دین و و دنیای ماست نجات دهد.
شیخ ابن عثیمین – کتاب الدعوة (۵)، (۲/۶۲ – ۶۴).
س: آیا ارائهی دادخواست و شکایات به عموم مردم عاقلانه است؟ راه درست آن چیست؟
ج: دادخواست و شکایت باید به ولی امر و حاکم یا نائب او ارائه شود، و ارائهی آن به غیر از حاکم و نزد عموم مردم بر خلاف منهج و شیوهی اسلام در اجرای حکم و سیاست است. برای هیچکس جایز نیست که علاوه از ولی امر، خود را به عنوان مرجع مردم منصوب کند، چون این کار از مبادی خروج علیه حکام است: ﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ ٱلۡهُدَىٰ وَيَتَّبِعۡ غَيۡرَ سَبِيلِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ نُوَلِّهِۦ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصۡلِهِۦ جَهَنَّمَۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا١١٥﴾ [النساء: ۱۱۵]. «و هرکس با پیامبر مخالفت کند بعد از آنکه هدایت برای او روشن گردیده و غیر از راه مؤمنان را در پیش بگیرد، او را به مهبتی که روی آورده بر میگردانیم و او را به دوزخ میبریم و چه بد سرنوشتی است».
پس در اسلام هرج و مرج و اغتشاش نیست، بلکه هرج و مرج و اغتشاش از دستاورد نظامهای کفر و منافقین است. نظام اسلام قانونمند است.
شیخ صالح فوزان – الإجابات المهمة ۱/۲۶.
س: دوستانی در محل کار دارم که اغلب حرفهایشان در مورد دختران دانشجو و خانم معلمهاست، بارها آنان را نصیحت کرده ام که از این حرفها دست بکشند آنها نصیحتم را گوش میکنند اما دیری نمیگذرد که مجدداً به این حرفها روی میآورند، و این ماجرا همیشه تکرار میشود...من باید چه کار کنم؟ آیا بنده گناهکار میشوم؟
ج: بسم الله الرحمن الرحيم، والحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام علي نبينا محمد وعلي آله وصحبه اجمعين.
شما خواهر محترم تا وقتی که آنها را نصیحت میکنید و از سخنان ناروا باز میدارید شما بر خیر و نیکی هستید. اگر این زنان به نصیحت شما گوش کنند به نفع آنان است. اگر نپذیرفتند شما بر خیر و نیکی هستید و آنها مرتکب گناه شدهاند، اما با وجود این شما به نصیحت آنها ادامه بده حتی اگر دوباره کارشان را تکرار کنند، چون امید است کثرت دعوت و نصیحت بهسوی خدا نتیجه دهد و فرد از گناه دست بکشد. همه باید زبآنهایشان را از سخن حرام حفاظت کنند، و بدانند که هر چه آنها در مورد کسی بگویند که آن فرد اگر بشنود ناراحت میشود روز قیامت به سبب آن مجازات میشوند، و از نیکی هایشان گرفته میشود و به نیکیهای کسانی اضافه میگردد که اینها غیبت آنها را میکردهاند.
شیخ ابن عثیمین – دلیل الطالبة المؤمنة ص ۳۵ .
س: دوستی دارم که بسیاری از وقتها با آبروی مردم بازی میکند و غیبت مینماید، او را نصیحت کرده ام اما بیفایده است، ظاهراً او به این کار عادت کرده است، البته گاهی در مورد مردم از روی حسن نیت سخن میگوید، آیا قطع رابطه با ایشان جایز است؟
ج: سخن گفتن در مورد مردم به گونهای که دوست ندارند غیبت و حرام میباشد؛ بلکه از گناهان کبیره است؛ چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًاۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتٗا فَكَرِهۡتُمُوهُۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٞ رَّحِيمٞ﴾ [الحجرات: ۱۲]. «و غیبت یکدیگر را نکنید آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد قطعاً آن را نمیپسندید و از خدا بترسید، بیگمان خداوند توبه پذیر مهربان است».
مسلم در صحیح خود از ابو هریره س و او از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «أَتَدْرُونَ مَا الْـغِيبَةُ؟ " قَالُوا: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: " ذِكْرُكَ أَخَاكَ بِمَا يَكْرَهُ "، قِيلَ: أَفَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ فِي أَخِي مَا أَقُولُ؟ قَالَ: " إِنْ كَانَ فِيهِ مَا تَقُولُ: فَقَدْ اغْتَبْتَهُ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ مَا تَقُولُ: فَقَدْ بَهَتَّهُ». «آیا میدانید غیبت چیست؟ گفتند: خدا و پیامبرش بهتر میدانند، فرمود: یاد کردن شما از برادرت به گونهای که نمیپسندد، گفتند: اگر عیبی را که میگوییم در برادرم وجود داشته باشد؟ فرمود: اگر آنچه میگویی در او باشد او را غیبت کردهای و اگر نباشد به او تهمت زده ای [۱۶۶۴]».
در حدیث صحیح از پیامبر ج روایت است که فرمود: «لَمَّا عُرِجَ بي مَرَرْتُ بِقَومٍ لَهُمْ أظْفَارٌ مِنْ نُحَاسٍ يَخْمِشُونَ وُجُوهَهُمْ وَصُدُورَهُمْ؛ فَقُلْتُ: مَنْ هؤُلاءِ يَا جِبرِيلُ؟ قَالَ: هؤُلاءِ الَّذِينَ يَأكُلُونَ لُحُومَ النَّاسِ وَيَقَعُونَ في أعْرَاضِهِمْ» [۱۶۶۵]. «وقتی به معراج رفتم از کنار گروهی عبور کردم که ناخنهای مسی داشتند که چهرهها و سینه هایشان را با آن میخراشیدند؛ گفتم:ای جبرئیل اینها چه کسانی هستند؟ گفت: اینان کسانی هستند که گوشت مردم را میخورند و عزت و آبروی مرد مردم را میبرند»، ابن مفلح [۱۶۶۶] میگوید اسناد این روایت صحیح است.
ابن مفلح میگوید: ابو داود با اسناد حسن از ابوهریره و او از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «إِنَّ مِنْ أَرْبَى الرِّبَا الِاسْتِطَالَةَ فِي عِرْضِ الْـمُسْلِمِ بِغَيْرِ حَقٍّ». «بدترین ربا خواری توهین ناحق به آبروی مسلمان است [۱۶۶۷]».
بر شما و برمسلمین واجب است که با کسی که غیبت مسلمین را میکند همنشین نشوی، و چنین فردی را نصیحت کنی و به او اعتراض نمایی و او را از این کار باز داری، چون پیامبر ج میفرماید: «مَنْ رَأى مِنْكُمْ مُنْكَراً فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِكَ أضْعَفُ الإيمَانِ». «هر کسی از شما منکری را دید باید آن را با دستش تغییر دهد و اگر نتوانست با زبانش و اگر نتوانست با قلبش آن را انکار کند و این از همه، ایمانش ضعیف تر است [۱۶۶۸]».
اگر او نپذیرفت همنشینی با او را ترک کن؛ چون ترک او انکار و اعتراض کامل به اوست.
شیخ ابن باز – فتاوی هیئة کبار العلماء ۲/۹۴۶.
[۱۶۶۴] مسلم ۲۵۸۹. [۱۶۶۵] احمد ۳/۲۲۴ و ابو داود ۴۸۷۸ و طبرانی در الاوسط ۸ و بیهقی در شعب الایمان ۶۷۱۶ روایت کرده است و آلبانی در صحیح سنن ابو داود ۴۰۸۲ آن را صحیح دانسته است . [۱۶۶۶] الآداب الشرعية ۱/۳۱ مانند آن. [۱۶۶۷] احمد ۱/۱۹۰ و ابو داود ۴۸۷۶ و ابن ابی شیبه ۲۲۰۰۵ مسند البزار ۳۷۴۳،۱۲۶۴ طبرانی در «الکبیر» ۳۵۷ و «الأوسط» ۷۱۵۱،۶۱۳۱ بیهقی در «الکبری» ۲۰۹۱۶ قال الهیثمی فی «المجمع»۸/۱۵۰: «رواه أحمد و البزار، و رجال أحمد رجال الصحیح غیر نوفل بن مساحق، و هو ثقة» وانظر:«فیض القدیر» ۲/۵۳۲،۵۳۱ (۲۴۷۲). [۱۶۶۸] مسلم ۴۹.
س: بعضی از مردم – که خداوند آنها را هدایت کند – غیبت را امر زشت و منکر و یا حرامی نمیدانند، و بعضی میگویند: اگر فرد آنچه را که شما میگویی داشته باشد، گفتنش حرام نیست، این افراد احادیث پیامبر ج را به فراموشی میسپارند، لطفاً توضیح دهید.
ج: غیبت حرام و از گناهان کبیره است؛ خواه عیب در شخص موجود باشد خواه آن عیب را نداشته باشد، چون از پیامبر ج روایت است که وقتی از ایشان در مورد غیبت سؤال شد فرمود: «ذِكْرُكَ أَخَاكَ بِمَا يَكْرَهُ "، قِيلَ: أَفَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ فِي أَخِي مَا أَقُولُ؟ قَالَ: " إِنْ كَانَ فِيهِ مَا تَقُولُ: فَقَدْ اغْتَبْتَهُ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ مَا تَقُولُ: فَقَدْ بَهَتَّهُ» [۱۶۶۹]. «غیبت یعنی این که از برادرت به گونهای یاد کنی که نمیپسندد. گفته شد: اگر برادرم عیبی را که من میگویم داشته باشد؟ فرمود: اگر آنچه میگویی در او باشد غیبت او را کرده ای، و اگر نباشد به او تهمت زده ای».
از رسول الله ج روایت است که در شب معراج اقوامی را دید که ناخن هایی از مس دارند و با آن چهره و سینه هایشان را میخراشند آنگاه از رسول الله ج در مورد آنها پرسید و در پاسخ به ایشان گفته شد: «هؤُلاءِ الَّذِينَ يَأكُلُونَ لُحُومَ النَّاسِ وَيَقَعُونَ في أعْرَاضِهِمْ». «اینان کسانی هستند که گوشتهای مردم را میخورند و به آبرویشان متعرض میشوند».
خداوند متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱجۡتَنِبُواْ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعۡضَ ٱلظَّنِّ إِثۡمٞۖ وَ لَا تَجَسَّسُواْ وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًاۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتٗا فَكَرِهۡتُمُوهُۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٞ رَّحِيمٞ١٢﴾ [الحجرات: ۱۲]. «ای مؤمنان از بسیاری گمآنها پرهیز کنید[چرا که] بعضی از گمآنها گناه هستند و[در امور یکدیگر] جاسوسی نکنید و غیبت یکدیگر را نکنید آیا فردی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد که قطعاً آن را نمیپسندید، و از الله بترسید، بیگمان خداوند توبه پذیر و مهربان است».
پس بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است که از غیبت پرهیز کنند و یکدیگر را به ترک آن توصیه نمایند تا این گونه از خداوند و پیامبرش فرمان برده باشند و پردهی برادران مسلمانشان را بپوشانند و عیوب آنها را آشکار نکنند؛ چون غیبت از عوامل تنفر و کدورت و دشمنی و تفرقه در جامعه میباشد. خداوند به مسلمین توفیق خیر و خوبی بدهد.
شیخ ابن باز – مجله الدعوة – ش ۱۱۷۰.
[۱۶۶۹] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت.
س: گذاشتن لقبهای زشت بر یکدیگر حتی اگر به شوخی باشد چه حکمیدارد؟
ج: خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَنَابَزُواْ بِٱلۡأَلۡقَٰبِۖ﴾ [الحجرات: ۱۱]. «و بر یکدیگر لقبهای زشت نگذارید».
یعنی القاب زشتی که فرد را ناراحت میکند. اما آنچه به صورت شوخی گفته میشود حرام نیست؛ اما افراد با مروت شایسته نیست که بر یکدیگر القاب زشت بگذارند حتی اگر به شوخی باشد؛ چون گاهی این شوخی در آینده منجر به دشمنی و درگیری میشود. ممکن است فرد دیگری آن را بشنود و به صورت جدّی آن فرد را با این لقب صدا کند، بنابراین بهتر است افراد با شخصیت و با مروت از گذاشتن القاب بد بر یکدیگر پرهیز کنند؛ حتی اگر به شوخی باشد.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین.
س: حکم لطیفه گویی در دین اسلامی ما چیست؟ آیا از زمره سخن بیهوده است؟ گفتنی است که در آن دین به مسخره گرفته نمیشود.
ج: لطیفه و نکته گفتن، شیرین سخنی، مزاح و شوخی اگر حقیقت و راست باشد اشکالی ندارد به خصوص زمانی که زیاد گفته نشود و پیامبر ج شوخی میکرد و جز حق نمیگفت.
اما شوخیای که دروغ باشد جایز نیست؛ چون پیامبر ج میفرماید: «وَيْلٌ لِلَّذِي يُحَدِّثُ فَيَكْذِبُ لِيُضْحِكَ بِهِ الْـقَوْمَ، وَيْلٌ لَهُ، وَيْلٌ لَهُ». «وای بر کسی که سخنی میگوید و دروغ میگوید تا مردم را بخنداند، وای بر او، وای بر او [۱۶۷۰]». والله ولی التوفیق
شیخ ابن باز – مجلة البحوث شماره ۲۷ ص ۸۷، ۸۸ .
[۱۶۷۰] احمد (۵/۵، ۷) الدارمی ۲۷۰۲، طبرانی در الکبیر (۹۵۱، ۹۵۲) و ابو داود ۴۹۹۰ و تر مذی ۲۳۱۵ و قال: «حدیث حسن» نسائی در «الکبری» ۱۱۱۲۶ (۱۱۶۵۵) با اسناد جید.
س: بعضی از دانش آموزان دختر، خانم معلمها را مسخره میکنند و بر آنها لقبهای زشت و خنده دار میگذارند، و میگویند: منظوری ندارند.
ج: مسلمان باید زبانش را از آنچه مسلمانان دیگر را آزار میدهد یا جایگاهشان را پایین میآورد حفاظت کند، در حدیث آمده است: «لَا تَغْتَابُوا الْـمُسْلِمِينَ وَلَا تَتَّبِعُوا عَوْرَاتِهِمْ». «غیبت مسلمآنهارا نکنید و به دنبال عیوب آنها نباشید [۱۶۷۱]».
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَيۡلٞ لِّكُلِّ هُمَزَةٖ لُّمَزَةٍ١﴾ [الهمزه: ۱]. «وای بر هر طعنه زن و عیب جو».
الله تعالى میفرماید: ﴿هَمَّازٖ مَّشَّآءِۢ بِنَمِيمٖ١١﴾ [القلم: ۱۱]. «و از [هیچ ] عیب جوى رهسپار سخن چینى».
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَنَابَزُواْ بِٱلۡأَلۡقَٰبِۖ﴾ [الحجرات: ۱۱]. «لقبهای زشت بر یکدیگر نگذارید».
بنابراین نتیجه میگیریم که عیب جویی مسلمان و اذیت کردنش حرام است.
شیخ ابن جبرین – فتاوی المرأة ص ۲۳۸.
[۱۶۷۱] احمد۴/ ۴۲۰، ۴۲۴و ابو داوود ۴۸۸۰ و ابی یعلی ۱۶۷۵، ۷۴۲۳ و بیهقی در الکبری ۲۰۹۵۳ و در مجمع الزوائد ۸/۹۳ میگوید ابو یعلی روایت کرده و راویان آن ثقه هستند .
س: بعضی از اوقات احساس قساوت قلب و سنگدلی میکنم و گاهی احساس میکنم که به بیماری شرک خفی (ریا کاری) و حسادت و حساسیت نسبت به بعضی از مردم، مبتلا شده ام، راه حل چیست؟ به خصوص که من دعای پیامبر ج را به کثرت یاد میکنم که میفرمود: «اللَّـهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أُشْرِكَ بِكَ وَأَنَا أَعْلَمُ وَأَسْتَغْفِرُكَ لِمَا لا أَعْلَمُ» [۱۶۷۲]. «پروردگارا! از شریک آوردن برای تو، به خودت پناه میبرم، از آن چه که میدانم و از آن چه که نمیدانم از تو آمرزش میطلبم».
همچنین به کثرت برای کسانی که نسبت به آنها احساس حسادت میکنم دعا مینمایم تا کفارهی خطای من در برابر آنها باشد.... آیا علاجی دیگر هست که مرا از این بیماری خطرناک نجات دهد؟
ج: شایسته است شما به کثرت ذکر الله تعالى را به جای آورید و قرآن را تلاوت نمایید، و تا جایی که میتوانید نمازهای نفل بخوانید و با اهل دین و انسانهای نیک و صالح همنشینی کنید، و همراه با آن عبادات و طاعات را خالص برای الله تعالى انجام دهید و از محلهای ریا کاری و تظاهر دوری کنید و با طلب رضای پروردگار و سعادت در جهان آخرت، احساس ریا کاری را از خود دفع کنید.
اما دفع حسادت این گونه میشود که باید فرد معتقد باشد که همه نعمتها بخشش الهی هستند و خداوند است که نعمتها را بر بندگانش تقسیم مینماید.
خداوند متعال میفرماید: ﴿نَحۡنُ قَسَمۡنَا بَيۡنَهُم مَّعِيشَتَهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۚ وَرَفَعۡنَا بَعۡضَهُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗاۗ وَرَحۡمَتُ رَبِّكَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾ [الزخرف: ۳۲]. «ما زندگی و روزی آنان را در دنیا و آخرت بین آنها تقسیم نموده ایم و برخی را بر برخی دیگر مقام و درجهی بالاتری داده ایم تا برخی، برخی دیگر را به کار گیرند، (و به یکدیگر خدمت کنند) و رحمت پروردگارت بهتر از آن چیزی است که جمع میکنند».
باید انسان آنچه را که برای خود میپسندد، برای برادرش بپسندد، چون پیامبر ج میفرماید: «لا يُؤمِنُ أحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لأَخِيهِ مَا يُحبُّ لِنَفْسِهِ». «هیچ یک از شما مؤمن واقعی قرار نمیگیرد؛ مگر آنکه آنچه را که برای خود میپسندد برای برادرش هم بپسندد [۱۶۷۳]».
شما با یاد آوری این حدیث و مشغول کردن خود با اقوال و اعمال صالح از غیبت و حسادت دیگران، خود را حفاظت کنید.
اللجنة الدائمة. فتاوی العلاج بالقرآن و السنة – ۲۸/۲۹.
[۱۶۷۲] احمد ۴/۴۰۳ و ابن ابی شیبه ۲۹۵۴۷ و ابو یعلی ۶۱-۵۸ و ضیاء مقدسی در المختاره ۶۳ و طبرانی در الاوسط ۳۴۷۹ و بخاری در الادب المفرد ۷۱۶ با تحقیق آلبانی و ایشان آن را صحیح قرار داده است. قال فی «مجمع الزوائد» ۱۰/۲۲۴: «رواه أحمد و الطبرانی فی الکبیر و الأوسط، و رجال أحمد رجال الصحیح غیر أبی علی، و وثقه ابن حبان». [۱۶۷۳] بخاری ۱۳ و مسلم ۴۵.
س: حکم حسادت چیست؟ حسادت در چه مواردی خوب است، امید است دلیل ارائه دهید؟ جزاکم الله خیرا.
ج: حسادت از گناهان کبیره است. هیچکس اجازه ندارد نسبت به برادرش حسادت بورزد. حسادت یعنی ناراحت شدن از نعمت هایی که خداوند به بندگانش ارزانی داشته است، مانند این که فردی مشاهده میکند که الله تعالى به کسی علم یا ثروت یا فرزند عطا نموده ناراحت شود و این نعمتها را برای دیگران نپسندد. در حسادت شرط نیست که حسود آرزوی زوال نعمت را برای دیگران داشته باشد چنان که نزد بسیاری از علما معروف است که اگر فرد زوال نعمت را آرزو کند این حسادت شمرده میشود و گرنه، حسادت به شمار نمیآید، این نظریه درست نیست بلکه محض این که نعمت هایی را که خداوند به فردی داده اگر کسی به خاطر این او را ناپسند بداند این حسادت است.
خداوند متعال میفرماید: ﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦۖ فَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ ءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَءَاتَيۡنَٰهُم مُّلۡكًا عَظِيمٗا٥٤ فَمِنۡهُم مَّنۡ ءَامَنَ بِهِۦ وَمِنۡهُم مَّن صَدَّ عَنۡهُۚ وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا٥٥﴾[النساء: ۵۴ – ۵۵]. «آیا به مردم به خاطر آنچه خداوند از فضل خویش داده حسادت میورزند، ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت و پادشاهی بزرگی دادیم».
بعضی به او ایمان آوردند و بعضی از او باز داشتند و جهنم برای سوزاندن کافی است.
پس جایز نیست که انسان نسبت به برادرش حسادت بورزد. اما این که پرسشگر در سؤال پرسیده که چه حسادتی جایز است؟ باید در جواب گفت: حسادت جایزی وجود ندارد. گویا سؤال کننده به گفتهی پیامبر ج اشاره میکند که فرمود: «لا حَسَدَ إِلاَّ في اثْنَتَيْنِ». «حسادت جایز نیست مگر در دو چیز [۱۶۷۴]».
علما گفتهاند: منظور از حسادت در این حدیث، رشک بردن است، یعنی هیچ کسی بر کسی دیگر به خاطر امری از امور دنیا غبطه نخورد، بلکه غبطه خوردن و رشک بردن بر کسی جایز است که خداوند به او علم یا ثروتی داده که از آن استفاده میکند و دیگران را نیز فایدهای میرساند.
فتوا با امضای ابن عثیمین.
[۱۶۷۴] (۱) بخاری ۷۳ و مسلم ۸۱۶ روایت ابن مسعود س.
س: انسان چگونه میتواند حسادت را از خود و خانوادهاش دور کند؟
ج: حسادت، یعنی: آرزوی کند زوال نعمت از دیگران، حسادت صفتی زشت است، چون از صفات شیطان و از صفات یهودیان و از صفات بدترین انسانها در گذشته و حال است، زیرا حسادت یعنی: اعتراض به تقدیر الهی به تقسیم خداوندی.
مسلمان با راضی بودن به تقدیر الهی و تقسیم خداوندی، باید حسادت را از خود دور نماید و آنچه برای خود نمیپسندد برای برادرش هم نپسندد، چنان که پیامبر ج میفرماید: «لا يُؤمِنُ أحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لأَخِيهِ مَا يُحبُّ لِنَفْسِهِ» [۱۶۷۵]. «هیچ یک از شما مؤمن کامل و واقعی نمیگردد؛ مگر آن که آنچه برای خود میپسندد برای برادرش نیز بپسندد».
مسلمان با تلاش برای به دست آوردن اسبابی که خیر را برای او فراهم میکند و شر را از او دور مینماید، خود را از متصف شدن به حسادت دور نماید؛ مسلمان باید به خداوند گمان نیک داشته باشد و به آنچه نزد اوست امیدوار داشته باشد.
مسلمان با پناه بردن به پروردگار و ربّ کریم حسد را از خود و خانوادهاش دور کند؛ خداوند به پیامبرش در سورهی فلق دستور میدهد که از شر حسادت ورزنده وقتی حسد میورزد به خدا پناه ببرد. یکی دیگر از راههای دفع حسد، صدقه دادن و کمک کردن به فقرا و نیازمندان است، به خصوص وقتی که شخصی مالی و ثروتی بدست میآورد و در کنار او فردی از نیازمندان هست که به او نگاه میکند، شایسته است او به آنها کمک کند تا چشم آنها که به دست او خیره شده پر گردد.
شیخ صالح فوزان – کتاب الدعوة- فتاوی ۱/۶۸، ۶۹.
[۱۶۷۵] بخاری ۱۳ و مسلم ۴۵.
س: مردی قلبش بیماری حسادت دارد، علاج آن چیست؟
ج: حسادت، بیماری مهلکی است که از افراد بدطینت و شرور، ناشی میشود، همان کسانی که تابِ تحمل دیدن خیر و خوبی را برای افراد ندارند و خیر را برای صاحب آن نمیخواهند، و فقط آن را برای خود میخواهند.
بنابراین چنین کسانی چشم دیدن نعمت و خوبی را برای دیگران ندارند و با دیدن آن ناراحت میشوند، اینها حسود هستند؛ هرچند که آرزوی زوال نعمت را نکرده باشند، چنان که شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمهالله علیه گفته است [۱۶۷۶].
بیماری حسادت با امور ذیل معالجه میگردد: اول این که حسود بداند که این نعمت، فضل و لطف و عنایت خداوند است، خداوند متعال میفرماید: ﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦۖ﴾ [النساء: ۵۴]. «آیا به مردم به خاطر آنچه خداوند از فضل خویش به آنها داده حسادت میورزند».
خداوند است که انواع نعمتها و خوبیها را به افراد ارزانی دارد، حسادت به معنای ناراضی بودن از تقدیر الهی است، هرگاه مؤمن این را بداند از این سرشت و خوی باز میآید.
دوم: مسلمان بداند که استفادهای که او از حسادت میبرد فقط این است که گناهانش بیشتر میشوند و نیکی هایش از بین میروند، به خاطر این ما میگوییم: «الْـحَسَدُ يَأْكُلُ الْـحَسَنَاتِ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْـحَطَبَ». «حسادت نیکیها را چنان میخورد که آتش هیزم را از بین میبرد».
سوم: حسود بداند که حسادت به جزاندوه و ناراحتی نمیافزاید، هر چقدر نعمتهای خداوند بر بندگانش بیشتر شود حسرت خوردن او بیشتر میگردد.
چهارم: حسود بداند که حسادت، مانع رسیدن فضل خدا به کسی که با او حسادت میشود نمیگردد، پس بداند که حسادت ورزیدن او فایدهای ندارد.
پنجم: حسود بداند که هرگاه به حسادت ورزیدن مشغول شود از مصالح و منافع ویژهی خود فراموش میگردد. شما حسادت کننده را میبینید که دائماً در حال جستجوی و خبر گیری از احوال و اموال و فرزندان و علم و... دیگران است و همواره احوال دیگران را جست و جو و پی گیری و دنبال میکند.
امور دیگری هست که انسان را بر دوری گزیدن از حسادت یاری میدهد که با تأمل در این موضوع، میتوان به آن دست پیدا کرد.
شیخ ابن عثیمین – مجموع دروس فتاوی الحرم المکی ۳/۳۶۳، ۳۶۴.
[۱۶۷۶] مجموع الفتاوی ۱۰/۱۱۱ – ۱۲۹ . ایشان سخن بسیار گرانبهایی در مورد داروی حسد دارد، اگر میخواهی به آن مراجعه کن.
- توبه یعنی: بازگشت از معصیت خدا به طاعت او.
- خداوند توبه را دوست دارد: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ﴾ [البقرة: ۲۲۲]. «خداوند توبه کننده گان را دوست دارد و آنان را که خود را پاکیزه میدارند دوست میدارد».
- هر مؤمنی باید توبه کند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ تَوۡبَةٗ نَّصُوحًا﴾ [التحریم: ۸]. «ای مؤمنان بهسوی خدا باز گردید و واقعاً توبه نمایید».
- توبه از اسباب رستگاری است: ﴿وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ [النور: ۳۱]. «و همه بهسوی خدا باز گردید و توبه کنید تا رستگار شوید و رستگاری یعنی: این که انسان به هدفش برسد و از آنچه بیم دارد از آن نجات یابد».
- اگر کسی واقعاً توبه نماید خداوند همهی گناهانش را هرچند بزرگ و زیاد باشند میآمرزد: ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٥٣﴾ [الزمر: ۵۳]. «بگوای بندگانم که بر خود زیاده روی کردهاند از رحمت خدا نا امید نشوید بیگمان خداوند همه گناهان را میآمرزد، به راستی که او آمرزند هی مهربان است».
ای برادری که گناه کردهای از رحمت پروردگارت ناامید مباش، زیرا درِ توبه تا وقتی که خورشید از مغرب طلوع کند باز است.
پیامبر ج میفرماید: «إِنَّ اللَّـهَ عَزَّ وَجَلَّ يَبْسُطُ يَدَهُ بِاللَّيْلِ لِيَتُوبَ مُسِيءُ النَّهَارِ، وَيَبْسُطُ يَدَهُ بِالنَّهَارِ لِيَتُوبَ مُسِيءُ اللَّيْلِ، حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا». «خداوند ﻷ دستش را در شب میگستراند تا کسی که در روز گناه کرده توبه نماید، و دستش را در روز میگستراند تا کسی که در شب گناه کرده توبه نماید، تا آنکه خورشید از مغرب طلوع کند [۱۶۷۷]».
چه بسیار توبه کنندگانی بودهاند که از گناهان زیاد و بزرگی توبه نمودهاند و خداوند توبه آنها را پذیرفته است،
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا٦٨ يُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَيَخۡلُدۡ فِيهِۦ مُهَانًا٦٩ إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٧٠﴾ [الفرقان: ۶۸ – ۷۰]. «و (بندگان خوب خدای رحمان) کسانی هستند که همراه خدا معبود دیگری را به فریاد نمیخوانند، و نفسی را که خداوند کشتن آن را حرام کرده مگر به حق، نمیکشند، و زنا نمیکنند، و هرکس چنین کند به عذاب مبتلا میشود. و روز قیامت عذاب او چند برابر میشود و در دوزخ با خواری میماند. مگر کسانی که توبه کنند و کار شایسته انجام دهند، خداوند بدیهای ایشان را به نیکی تبدیل میکند، و خداوند آمرزندهی مهربان است».
[۱۶۷۷] مسلم ۲۷۵۹.
توبهی نصوح، توبه ای است که این پنج شرط در آن فراهم باشد:
اول: اخلاص برای خداوند، به این صورت که منظورش از توبه، رضامندی خدا و دست یازیدن به پاداش پروردگار و نجات یافتن از عذاب او باشد.
دوم: پشیمانی از انجام گناه، به گونهای که از انجام آن ناراحت شود و آرزو کند کهای کاش مرتکب آن نشده بودم.
سوم: دست کشیدن فوری از گناه، پس اگر گناه در حق خداوند باشد، اگر کار حرامیباشد آن را ترک کند و اگر واجبی را ترک کرده بلافاصله انجام دهد. اگر در حق مخلوقی مرتکب گناه شده بلافاصله خود را از آن آزاد کند یا حقش را به او برگرداند و یا از او بخواهد که وی را ببخشد و حلال کند.
چهارم: تصمیم قطعی بگیرد که در آینده به این گناه باز نگردد و آن را تکرار نکند.
پنجم: با فرا رسیدن مرگ و یا با طلوع خورشید از مغرب وقت توبه به پایان میرسد، بنابراین باید قبل از فرا رسیدن مرگ، و پیش از طلوع خورشید از مغرب، توبه نمود.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَيۡسَتِ ٱلتَّوۡبَةُ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّئَِّاتِ حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ إِنِّي تُبۡتُ ٱلۡـَٰٔنَ﴾ [النساء: ۱۸]. «و توبهی کسانی پذیرفته نیست که کارهای بد انجام میدهند تا این که مرگ یکی از آنها فرا میرسد میگوید اکنون توبه کرده ام».
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ تَابَ قَبْلَ أنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِها؛ تَابَ اللهُ عَلَيهِ». «هرکس قبل از آنکه خورشید از مغرب طلوع کند توبه نماید خداوند توبهاش را میپذیرد [۱۶۷۸]».
خدایا به ما توفیق توبهی نصوح عطا بفرما، و توبهی ما را بپذیر. بار الها! تو شنوا و دانا هستی.
شیخ ابن عثیمین – رسالة فی صفة صلاة النبی ص ۳۵، ۳۶.
[۱۶۷۸] مسلم ۲۷۰۳.
س: وقتی به سن بلوغ رسیده بودم خودم را به ارتکاب گناهان خسته کرده بودم، اما واجبات اسلام را مثل نماز ترک نمیکردم، و هم اکنون از همهی گناهان به طور عام توبه کرده ام، اما حلاوت ایمان را احساس نمیکنم و در حیرت و اضطراب به سر میبرم، و هنگامی که شهادتین را به زبان میآورم احساس میکنم که شهادتین به قلبم نمیرسد، و من میترسم که خداوند بر دلم مهر زده باشد، امیدوارم مرا راهنمایی کنید.
ج: شما را توصیه میکنیم که به کثرت ستایش خدا را بگو که به شما منت گذاشته و توفیق توبه داده است. اعمال صالحه را به کثرت انجام بده و گمانت را نسبت به پروردگارت نیک کن، و به کثرت به ذکر خدا و تلاوت قرآن با تدبر مشغول باش. با نیکان و صالحان همراهی کن و از افراد شرور و بد کار دوری کن. تو را به خیر و سرانجام نیک مژده باد. انشاء الله شما بعد از انجام آنچه برایت بیان کردیم حلاوت و شیرینی ایمان و لذت شهادتین و ثمرهی توبهی نصوح را خواهی یافت.
خداوند متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَتَطۡمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكۡرِ ٱللَّهِۗ أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ٢٨﴾ [الرعد: ۲۸]. «آنان که ایمان آوردهاند و دلهایشان با ذکر خدا آرام میگیرد، هان آگاه باشید دلها با یاد خدا آرام میگیرند».
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ [النور: ۳۱]. «ای مؤمنان همگی بهسوی خدا باز گردید و توبه کنید باشد که رستگار شوید».
پیامبر ج میفرماید: «الْـإِسْلَامُ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ، والتَّوْبَةُ تَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهَا». «اسلام گناهان پیش از آن را از بین میبرد و توبه گناهانی را که قبل از آن بوده از بین میبرد [۱۶۷۹]».
پیامبر ج میفرماید: «التَّائِبُ مِنْ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ». «کسی که از گناه توبه کرده مانند کسی است که گناه نکرده است [۱۶۸۰]».
پس هرکس ذکر خدا را بکند و صادقانه توبه نماید به رستگاری و آرامش و راحتی وجدان دست مییابد و گناهانش محو میشود.
خداوند شما را بر هدایت استوار بدارد و استقامت اعطا نماید، بیگمان او تعالى بهترین کسی است که از او طلب دعا و نیاز میشود.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة ۵/۵۷.
[۱۶۷۹] مسلم ۱۲۱ و در آن از اسلام و هجرت بحث شده است. [۱۶۸۰] الطبرانی در الکبیر ۲۲/۳۰۶ و ابونعیم در الحلية ۱۰/۳۹۸ از حدیث ابوسعد انصاری روایت کرده اند. قال الهیثمی فی المجمع ۱۰/۱۹۹: «وفیه من لم أعرفهم» . ابن ماجه فی الزهد (۴۲۵۰) و الطبرانی فی الکبیر ۱۰/۱۵۰ (۱۰۲۸۱) من حدیث ابن مسعود. قال الهیثمی (۱۰/۲۰۰): «رجاله رجال الصحیح، إلا أن أبا عبیدة لم یسمع من أبیه»، وحسنه الألبانی لشواهده؛ انظر: الضعيفة رقم (۶۱۵)، وکذا «المقاصد الحسنة» للسخاوی ۱/۲۴۹ (۳۱۳).
س: جوانی نوزده ساله هستم و گناهان زیادی مرتکب شده ام، تا جایی که در مسجد نماز نمیخوانم، و در تمام زندگیام رمضان را به طور کامل روزه نگرفته ام، و کارهای زشت دیگری انجام میدهم و در محلّه مان با جوانانی همراه میشوم که افراد خوبی نیستند. خیلی وقتها با خودم عهد کرده ام که توبه کنم اما باز به گناه روی میآورم. از طرفی دوستانِ برادرم که افراد صالحی نیستند زیاد به خانهی ما میآیند... و خدا میداند مرتکب گناهان زیادی شده ام و در گناه زیاده روی کرده ام و کارهای زشتی مرتکب شده ام، ولی هرگاه تصمیم به توبه میگیرم باز دوباره گناه میکنم... امیدوارم مرا به راهی راهنمایی کنید که مرا به پروردگارم نزدیک کند و از این کارهای بد مرا دور نماید.
ج: خداوند متعال میفرماید: ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٥٣﴾ [الزمر: ۵۳]. «بگو آن بندگانم که بر خود زیاده روی کردهاند از رحمت خدا ناامید مباشید بیگمان خداوند همه گناهان را میآمرزد و به راستی او آمرزندهی مهربان است».
به اجماع علما این آیه در مورد توبه کنندگان نازل شده است؛ پس هرکس صادقانه از گناهانش توبه نماید خداوند همه گناهان او را میآمرزد، و دلیلش آیه مذکور است.
خداوند متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ تَوۡبَةٗ نَّصُوحًا عَسَىٰ رَبُّكُمۡ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمۡ سَئَِّاتِكُمۡ وَيُدۡخِلَكُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾ [التحریم: ۸]. «ای مؤمنان! صادقانه بهسوی خدا باز گردید و توبه کنید، امید است پروردگارتان گناهانتان را بزدایید و شما را وارد باغ هایی کند که رودها از زیر (درختان و کاخهای آن) جاری هستند».
پس خداوند در این آیه، زدودن گناهان و دخول به باغهای بهشت را مشروط به توبه واقعی کرده است؛ و آن توبهای است که شاملِ ترک گناهان و گرفتن تصمیم قاطعانه به عدم تکرار گناه برای تعظیم الهی و امید به پاداش او و دوری از عذابش باشد.
از جمله شرایط توبهی نصوح یکی این است که آنچه از روی ظلم و ستم از کسی گرفته آن را به صاحبش باز گرداند و یا از آنها حلالی بطلبد، اگر گناه، ریختن خون یا خوردن مال یا بردن آبروی کسی باشد، و اگر حلالی خواستن از برادری که آبرویش را ریخته برای او میسر نباشد برایش به کثرت دعا کند، و وقتی او را یاد میکند بهترین اعمال او را یاد کند، چون نیکیها بدیها را میزدایند.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ [النور: ۳۱]. «ای مؤمنان جملگی بهسوی خدا باز گردید و توبه کنید تا رستگار شوید».
خداوند در این آیه رستگاری را منوط به توبه کرده است، پس این دلالت مینماید که توبه کننده، رستگار و خوشبخت است، و هرگاه توبه کننده به دنبال توبهاش ایمان و عمل صالح انجام دهد خداوند گناهانش را محو میکند و آن را به نیکی تبدیل مینماید. چنان که خداوند متعال در سورهی فرقان و قتی شرک و قتل و زنا را یاد میکند میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا٦٨ يُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَيَخۡلُدۡ فِيهِۦ مُهَانًا٦٩ إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٧٠﴾ [الفرقان: ۶۸ – ۷۰]. «و (بندگان خوب خدای رحمان) کسانی هستند که همراه خدا معبود دیگری را به فریاد نمیخوانند، و نفسی را که خداوند کشتن آن را حرام کرده مگر به حق، نمیکشند، و زنا نمیکنند، و هرکس چنین کند به عذاب مبتلا میشود. و روز قیامت عذاب او چند برابر میشود و در دوزخ با خواری میماند. مگر کسانی که توبه کنند و کار شایسته انجام دهند، خداوند بدیهای ایشان را به نیکی تبدیل میکند، و خداوند آمرزندهی مهربان است».
از جمله اسباب توبه، تضرع و زاری به درگاه خداوند و خواستن هدایت و توفیق از او برای توبه است.
الله تعالى میفرماید: ﴿ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ﴾ [المؤمن: ۶۰]. «مرا بخوانید شما را اجابت میکنم».
الله تعالى میفرماید: ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ﴾ [البقرة: ۱۸۶]. «هرگاه بندگانم تو را از من میپرسند من نزدیک هستم و دعای دعا کننده را وقتی که مرا بخواند اجابت میکنم».
از جمله اسباب توبه و پیدا نمودن استقامت بر توبه، همراهی با نیکان و صالحان و الگو برداری از آنها در کارهای شایستهی شان و دوری کردن از صحبت و همراهی بدکاران است.
پیامبر ج میفرماید: «الْـمَرْءُ عَلَى دِينِ خَلِيلِهِ؛ فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ مَنْ يُخَالِلُ». «شخصی بر دین دوستش قرار دارد، پس هریک از شما بنگرد با چه کسی دوستی میکند [۱۶۸۱]».
میفرماید: «مَثَلُ الْـجَلِيسِ الصَّالِحِ وَالْـجَلِيسِ السَّوْءِ كَحَامِلِ الْـمِسْكِ وَنَافِخِ الْـكِيرِ؛ فَحَامِلُ الْـمِسْكِ إِمَّا أَنْ يُحْذِيَكَ وَإِمَّا أَنْ تَبْتَاعَ مِنْهُ وَإِمَّا أَنْ تَجِدَ مِنْهُ رِيحًا طَيِّبَةً، وَنَافِخُ الْـكِيرِ إِمَّا أَنْ يُحْرِقَ ثِيَابَكَ وَإِمَّا أَنْ تَجِدَ رِيحًا خَبِيثَةً». «مثال همنشین نیک، مانند حامل مشک و عطر فروش است. حامل مشک و عطر فروش تو را محروم میکند یا از عطرش به تو میدهد یا از او میخری و یا از او بوی خوشی احساس میکنی. مثال همنشین بد مانند کسی است که در دم آهنگری میدمد یا لباسهایت را میسوزاند و یا از او بوی بدی به مشام میرسد [۱۶۸۲]».
شیخ ابن باز – کتاب الدعوة، الفتاوی ص ۲۵۱.
[۱۶۸۱] احمد ۲/۳۰۳، ۳۳۴ و ابوداود ۴۸۳۳ و ترمذی ۲۳۷۸ و قال: «حسن غریب» حاکم ۴/۱۷۱ (۷۳۲۰،۷۳۱۹) و صححه و وافقه الذهبی. [۱۶۸۲] بخاری ۲۱۰۱، ۵۵۳۴ و مسلم ۲۶۲۸.
س: جوانی پایبند به دین اسلام هستم، اما اخیراً ملاحظه کردم که ایمانم ضعیف شده است، به دلیل ارتکاب گناهان، مانند: قضا کردن یا به تأخیرانداختن نماز و گوش دادن به سخنان بیهوده و غرق شدن در لذت ها، و کوشیده ام خود را از این وضعیت نجات دهم اما نتوانسته ام... لطفاً اگر ممکن است مرا به راه درستی که خودم را از شر نفس سرکشم نجات دهم راهنمایی کنید.
ج: از خداوند میخواهیم که ما و شما را هدایت کند. راه رهایی از این مشکل چنین است:
- کوشش برای تلاوت قرآن و تدبر در آن، زیرا خداوند دربارهی قرآن میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَتۡكُم مَّوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَشِفَآءٞ لِّمَا فِي ٱلصُّدُورِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ٥٧﴾ [یونس: ۵۷]. «ای مردم پندی از سوی خدا که شفابخش بیماریهای دلهاست و هدایت و رحمتی برای مؤمنان است که به نزد شما آمده است».
- مطالعهی سیرهی نبوی و احادیث گرامی ایشان ج، زیرا سنّت و سیرت پیامبر ج نشان دهندهی راه برای کسی هستند که میخواهد به خداوند ﻷ برسد.
- سوم این که بکوشید با صالحان و اهل تقوا از قبیل علمای ربانی و دوستان پرهیزگار همراه باشید.
- تا حد امکان از همنشینان بد دوری کنید، آنانی که پیامبر ج دربارهی آنها فرموده است: «مَثَلُ الْـجَلِيسِ السَّوْءِ كَنَافِخِ الْـكِيرِ؛ إِمَّا أَنْ يُحْرِقَ ثِيَابَكَ، وَإِمَّا أَنْ تَجِدَ رِيحًا خَبِيثَةً» [۱۶۸۳]. «مثال همنشین بد همانند کسی است که در دم آهنگری میدمد یا لباسهایت را میسوزاند و یا از او بوی بدی به مشام میرسد».
- همواره تغییری که در شما رخ داده آن را یاد آور باش تا به گذشته بر نگردی – نباید به خاطر انجام اعمال صالحی که انجام میدهی دچار خودپسندی شوی چون خودپسندی اعمال را باطل میکند، چنان که خداوند متعال میفرماید: ﴿يَمُنُّونَ عَلَيۡكَ أَنۡ أَسۡلَمُواْۖ قُل لَّا تَمُنُّواْ عَلَيَّ إِسۡلَٰمَكُمۖ بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ١٧﴾ [الحجرات: ۱۷]. «بر تو منت میگذارند که مسلمان شدهاند، بگو به خاطر اسلامتان بر من منت نگذارید، بلکه خداوند بر شما منت میگذارد که شما را بهسوی ایمان هدایت کرده است، اگر راستگو هستید».
بلکه به اعمال صالحِ خود بنگر چنان که گویا همواره کوتاهی ورزیدهای تا این که به استغفار و توبه بهسوی خدا روی بیاوری، و در ضمن باید به خداوند گمان نیک داشته باشی، چون انسان هرگاه به خاطر عملش دچار خودپسندی شود و فکر کند که بر پروردگارش حقی دارد، این خطرناک است و ممکن است به سبب آن عملش حبط و نابود گردد.
از خداوند سلامت و عافیت را میجوییم.
فتاوای شیخ ابن عثیمین – اشرف عبد المقصود ۲/۹۲۴. مجموع الثمین (۱/۳۹).
[۱۶۸۳] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت. این حدیث به صورت مختصر آمده است.
س: کسی را که به توبه و بازگشت بهسوی خدا دعوت میدهیم و او میگوید: خداوند هدایت را برای من مقدّر نکرده است، یا میگوید: خداوند هرکس را که بخواهد هدایت میکند، چه بگوئیم؟
ج: اولی که میگوید: خداوند هدایت مرا مقدّر نکرده است، خیلی راحت به او میگوئیم: آیا شما از غیب آگاهی داری یا نزد خدا پیمانی بسته ای؟ اگر بگوید: بله، به او میگوئیم: کافر شده ای، چون ادّعای علم غیب میکنی، و اگر بگوید: از غیب آگاهی ندارم، به او میگوئیم وقتی که نمیدانی خداوند هدایت را برایت مقدّر نکرده است، پس راه هدایت را در پیش بگیر؛ زیرا خداوند تو را از هدایت باز نداشته است بلکه شما را بهسوی هدایت دعوت داده و به آن تشویق کرده است، و از گمراهی بر حذر داشته و نهی کرده است. هرگز خدا نخواسته که بندگانش را بر گمراهی رها کند؛ خداوند متعال میفرماید: ﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمۡ وَيَهۡدِيَكُمۡ سُنَنَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ وَيَتُوبَ عَلَيۡكُمۡۗ﴾ [النساء: ۲۶]. «خدا مىخواهد براى شما توضیح دهد و راه [و رسم] کسانى را که پیش از شما بودهاند به شما بنمایاند و بر شما ببخشاید».
پس بهسوی خدا توبه کن، خداوند از توبه شما بیشتر خوشحال میشود از مردی که سواریاش را با آذوقهاش گم کرده و از آن نا امید شده و زیر سایه درختی به انتظار مرگ دراز کشیده است، آنگاه از خواب بیدار میشود و ناگهان میبیند که شتر در کنارش ایستاده و مهارش به درخت بسته شده، او مهار شتر را میگیرد، خوشحال میگردد و از فرط خوشحالی میگوید: (بار خدایا تو بنده ام هستی و من پروردگارت، از شدّت خوشحالی اشتباه میکند [۱۶۸۴]).
گویا میخواهد بگوید: خدایا تو پروردگارم هستی و من بنده ات. وقتی شما توبه کنی خداوند از چنین کسی بیشتر خوشحال میشود.
نفر دومی که میگوید: خداوند هر کسی را که بخواهد هدایت میکند، به او میگوییم: این دلیلی علیه خود شماست، شما راه هدایت را در پیش بگیر تا از کسانی باشی که خداوند هدایت آنها را خواسته است. در حقیقت گناهکار، میخواهد با این سخنان، سخن ما را رد کند، این حرفها هرگز نزد خداوند برایش سودی نخواهد داشت، چنانکه خداوند میفرماید: ﴿سَيَقُولُ ٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواْ لَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَآ أَشۡرَكۡنَا وَلَآ ءَابَآؤُنَا وَلَا حَرَّمۡنَا مِن شَيۡءٖۚ كَذَٰلِكَ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ حَتَّىٰ ذَاقُواْ بَأۡسَنَاۗ قُلۡ هَلۡ عِندَكُم مِّنۡ عِلۡمٖ فَتُخۡرِجُوهُ لَنَآۖ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَإِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَخۡرُصُونَ١٤٨﴾ [الأنعام: ۱۴۸]. «کسانى که شرک آوردند به زودى خواهند گفت اگر خدا مىخواست نه ما و نه پدرانمان شرک نمىآوردیم و چیزى را [خودسرانه] تحریم نمىکردیم کسانى هم که پیش از آنان بودند همین گونه [پیامبران خود را] تکذیب کردند تا عقوبت ما را چشیدند، بگو آیا نزد شما دانشى هست که آن را براى ما آشکار کنید شما جز از گمان پیروى نمىکنید و جز دروغ نمىگویید».
الشیخ ابن عثیمین- من فتاواه-إعداد: أشرف بن عبدالمقصود (۱/۵۴).
[۱۶۸۴] البخاری (۶۳۰۹)مختصراً، و مسلم (۲۷۴۷).
س: اگر کسی برای انجام کارهای حرام فکر کند حکم آن چیست...مانند اینکه کسی برای دزدی فکر کند، یا فکر زنا را در سرش بپروراند، و حال آنکه او خودش میداند که اگر راهها برای او هموار شود چنین کاری نخواهد کرد؟
ج: افکار بدی که به ذهن انسان میآید، مانند اینکه به فکر زنا یا خوردن شراب یا دزدی باشد و این کارها را انجام ندهد، فقط به خاطر فکر کردن گناهی به او نمیرسد، چون پیامبر ج میفرماید: «إِنَّ اللَّـهَ تَجَاوَزَ لِأُمَّتِي مَا حَدَّثَتْ بِهِ أَنْفُسَهَا مَا لَمْ يَتَكَلَّمُوا أَوْ يَعْمَلُوا بِهِ» [۱۶۸۵]. «آنچه در ذهن و خاطر امت من میآید خداوند آن را عفو کرده تا زمانی که آن را به زبان نیاورند یا عمل نکنند».
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ هَمَّ بِسَيِّئَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْهَا لَمْ أکتُبهَا عَلَیهِ». «هر کسی برای انجام گناهی اراده کند، (فقط به خاطر اراده کردن) خداوند گناه را برای او نمینویسد». و در عبارتی دیگر آمده: «اكْتُبُوهَا لَهُ حَسَنَةً إِنَّمَا تَرَكَهَا مِنْ جَرَّايَ». «خداوند میگوید: آن را برای او به عنوان نیکی بنویسید چون گناه را به خاطر من ترک کرده است» [۱۶۸۶]. یعنی هر کسی گناه را به خاطر خداوند ترک کند، خداوند برایش نیکی مینویسد، و اگر به خاطر عواملی دیگر آن را ترک کند، برای او نه گناهی نوشته میشود و نه ثوابی، براستی این لطف و رحمت خداوند به بندگانش است، پس ستایش و شکر او را سزاست، هیچ معبود راستینی جز او نیست.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۵/۴۲۴).
[۱۶۸۵] البخاری (۵۲۶۹)، و مسلم (۱۲۷). [۱۶۸۶] البخاری (۶۴۹۱)، و مسلم (۱۲۹،۱۳۱).
س: هر یکی از ما میداند که شیطان تا چهاندازه دشمن انسان است، پس شیطان چگونه در یک وقت افراد زیادی را فریب میدهد و حال آنکه شیطان فرزند ندارد و ازدواج هم نکرده است؟
ج: شیطان یکی نیست، بلکه شیطآنها زیادند، خداوند متعال میفرماید: ﴿أَفَتَتَّخِذُونَهُۥ وَذُرِّيَّتَهُۥٓ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِي وَهُمۡ لَكُمۡ عَدُوُّۢۚ﴾ [الکهف: ۵۰]. «آیا [با این حال] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مىگیرید و حال آنکه آنها دشمن شمایند».
هر انسانی شیطانی همراه دارد که او را به کارهای زشت فرمان میدهد، اما هر کسی را که خداوند حفاظت کند به قدرت الهی مصون میماند. شما باید از تمام کارهائی که شیطان شما را به آن دستور میدهد بپرهیزی، چون خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمۡ عَدُوّٞ فَٱتَّخِذُوهُ عَدُوًّاۚ إِنَّمَا يَدۡعُواْ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواْ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ٦﴾ [فاطر: ۶]. «در حقیقت شیطان دشمن شماست شما [نیز] او را دشمن گیرید [او] فقط دار و دسته خود را مىخواند تا آنها از یاران آتش باشند».
اگر بگوئی: شیطان به چه چیزی دعوت میدهد؟ میگوئیم: به منکر و زشتی دعوت میدهد، چون خداوند میفرماید: ﴿ٱلشَّيۡطَٰنُ يَعِدُكُمُ ٱلۡفَقۡرَ وَيَأۡمُرُكُم بِٱلۡفَحۡشَآءِۖ وَٱللَّهُ يَعِدُكُم مَّغۡفِرَةٗ مِّنۡهُ وَفَضۡلٗاۗ﴾ [البقرة: ۲۶۸]. «شیطان شما را از تهیدستى بیم مىدهد و شما را به زشتى وامىدارد؛ (ولى) خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مىدهد».
الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِۚ وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِۚ﴾ [النور: ۲۱]. «اى کسانى که ایمان آوردهاید پاى از پى گامهاى شیطان منهید و هرکس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد [بداند که] او به زشتکارى و ناپسند وا مىدارد».
پس در مورد هر چیزی که احساس کردی به آن تمایل داری و حرام است بدان که کار شیطان است، بنابراین باید از آن دوری کنی، چون خواسته دشمن تو میباشد، و دشمن، تو را به چیزی که به خیر تو باشد فرمان نمیدهد.
الشیخ ابن عثیمین-من فتاواه- إعداد: أشرف بن عبد المقصود (۲/۹۶۶).
س: خوانده ام که یکی از نتایج گناهان، عقوبت خداوند و از بین رفتن برکت است، از ترس این چیز گریه میکنم، لطفاً مرا راهنمائی کنید.
ج: بدون شک ارتکاب گناه از اسباب خشم و غضب الهی است، و سبب از بین رفتن برکت و سبب خشکسالی و تسلط دشمنان است، چنانکه خداوند میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ أَخَذۡنَآ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ بِٱلسِّنِينَ وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمۡ يَذَّكَّرُونَ١٣٠﴾ [الأعراف: ۱۳۰]. «و در حقیقت ما فرعونیان را به خشکسالى و کمبود محصولات دچار کردیم باشد که عبرت گیرند».
الله تعالی میفرماید: ﴿فَكُلًّا أَخَذۡنَا بِذَنۢبِهِۦۖ فَمِنۡهُم مَّنۡ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِ حَاصِبٗا وَمِنۡهُم مَّنۡ أَخَذَتۡهُ ٱلصَّيۡحَةُ وَمِنۡهُم مَّنۡ خَسَفۡنَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ وَمِنۡهُم مَّنۡ أَغۡرَقۡنَاۚ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظۡلِمَهُمۡ وَلَٰكِن كَانُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ٤٠﴾ [العنکبوت: ۴۰]. «آن گاه هریک را به (سزای) گناهش گرفتار کردیم برای بعضی از ایشان طوفان همراه با سنگریزه حواله کردیم و بعضی از ایشان را بانگ مرگبار فرو گرفت و برخی از ایشان را در زمین فرو بردیم و برخی دیگر را غرق کردیم و خداوند بر آن نبود که بر آنان ستم روا دارد، بلکه آنان خود به خویشتن ستم میکردند».
آیات در این مورد زیاد است.
پیامبر ج میفرماید: «إِنَّ الرَّجُلَ لَيُحْرَمُ الرِّزْقَ بِالذَّنْبِ يُصِيبُهُ» [۱۶۸۷]. «مرد به خاطر گناهی که انجام میدهد از روزی محروم میشود». پس هر مرد و زن مسلمانی باید از گناهان بپرهیزد و از گذشتهاش توبه کند و به خداوند گمان نیک داشته باشد و به آمرزش الهی امیدوار باشد، و از عقاب و خشم پروردگار بترسد، چنان که خداوند در قرآن در مورد بندگان صالح خود میفرماید: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُواْ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَيَدۡعُونَنَا رَغَبٗا وَرَهَبٗاۖ وَكَانُواْ لَنَا خَٰشِعِينَ٩٠﴾ [الأنبیاء: ۹۰]. «زیرا آنان در کارهاى نیک شتاب مىنمودند و ما را از روى رغبت و بیم مىخواندند و در برابر ما فروتن بودند».
الله تعالی میفرماید: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ يَبۡتَغُونَ إِلَىٰ رَبِّهِمُ ٱلۡوَسِيلَةَ أَيُّهُمۡ أَقۡرَبُ وَيَرۡجُونَ رَحۡمَتَهُۥ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُۥٓۚ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحۡذُورٗا٥٧﴾ [الإسراء: ۵۷]. «آن کسانى را که ایشان مىخوانند [خود] به سوى پروردگارشان تقرب مىجویند [تا بدانند] کدام یک از آنها [به او] نزدیکترند و به رحمت وى امیدوارند و از عذابش مىترسند چرا که عذاب پروردگارت همواره در خور پرهیز است».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ سَيَرۡحَمُهُمُ ٱللَّهُۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٧١﴾ [التوبة: ۷۱]. «مردان و زنان مومن، برخی دوستان و یاوران برخی دیگرند. همدیگر را به کار نیک فرا میخوانند و از کار بد باز میدارند، و نماز را چنان که باید میگزارند، و زکات را میپردازند، و از خدا و پیغمبرش فرمانبرداری میکنند. ایشان کسانیند که خداوند بزودی ایشان را مشمول رحمت خود میگرداند. چرا که خداوند توانا و حکیم است».
ضمناً مؤمن باید از اسبابی که خداوند جایز قرار داده استفاده کند، هم بترسد و هم امیدوار باشد و هم از اسباب استفاده نماید، و برای به دست آوردن آنچه که میخواهد به خدا توکل کند. خداوند بزرگوار و بخشنده است و میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ﴾ [الطلاق: ۲ – ۳]. «و هرکس هم از خدا بترسد و پرهیزگاری کند، خدا راه نجات (از هر تنگنایی) را برای او فراهم میسازد. و به او از جایی که تصورش نمیکند، روزی میرساند».
خداوند میفرماید: ﴿وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ [النور: ۳۱]. «ای مؤمنان! همگی بهسوی خدا برگردید تا رستگار شوید».
پس خواهر محترم باید از گناهان گذشته ات توبه کنی و بر اطاعت خدا پایدار باشی و به خداوند گمان نیک داشته باش و از اسباب نا خشنودی او تعالى بپرهیز، به خیر فراوان و سر انجام نیک تو را مژده باد. والله ولی التوفیق
الشیخ ابن باز- مجلة البحوث، العدد (۳۱)ص (۱۲۰، ۱۲۱).
[۱۶۸۷] أحمد (۵/۲۷۷،۲۸۰،۲۸۲)، و ابن ماجه (۹۰،۴۰۲۲)، و الطبرانی فی «الکبیر» (۱۴۴۲)،و ابن حبان (۸۷۲)، و الحاکم۱/۴۹۳ (۱۸۱۴) و صححه ووافقه الذهبی، و حسن إسناده: البوصیری فی «مصباح الزجاجة» (۴/۱۸۷)، و کذا الألبانی فی: «صحیح سنن ابن ماجه» (۷۳،۳۲۴۸).
س: حکم مرتکب گناه کبیره نزد اهل سنت چیست؟
ج: مرتکب گناه کبیره نزد اهل سنت فاسق یا ناقص الایمان است؛ چون مرتکب گناه کبیره میشود و بر آن اصرار میورزد و آن را دست کم میگیرد، پس برای مرتکب گناه کبیره از عذاب الهی میترسیم، بلکه برای او از نظر کفر و ارتداد هراس داریم، چون گناهان پیشاهنگ کفرند، گناهان در دل جای میگیرند و ایمان را ضعیف میکنند و انگیزه را برای ارتکاب امور حرام مانند زنا و مستی و موسیقی و تکبر و تجاوز بر مسلمین با کشتن و سرقت اموالشان و تهمت زدن به مسلمین و امثال آن، تقویت میکند. این گناهان را اگر کسی ادامه دهد حرکت قلب و جوارح بهسوی طاعات ضعیف میشود، خواندن نماز، دادن صدقه و سایر عبادات برای فرد دشوار میشود. بدون تردید ارتکاب گناهان کبیره هشداری است برای دین گریزی و خروج از دین شاید منظور از اطلاق کلمه کفر بر بعضی از گناهان کبیره، یا نفی ایمان از مرتکبین آن همین است، چنانکه پیامبر ج میفرماید: «سِبَابُ الْـمُسْلِمِ فُسُوقٌ وَقِتَالُهُ كُفْرٌ» [۱۶۸۸]. «نا سزا گفتن به مسلمان فسق و جنگیدن با او کفر است».
پیامبر ج میفرماید: «لَا يَزْنِي الزَّانِي حِينَ يَزْنِي وَهُوَ مُؤْمِنٌ» [۱۶۸۹]. «زنا کار وقتی زنا میکند مؤمن نیست».
پس ما میگوئیم: او ناقص الایمان است، یا میگوئیم: او به خاطر تصدیق و ایمان داشتن به خدا و روز قیامت و کتابها و پیامبران، مؤمن است؛ اما به خاطر ارتکاب گناه فاسق میباشد. فرقه خوارج در این مورد سختگیری نمودهاند، از این رو مرتکب گناه کبیره را کافر شمردهاند.
معتزله مرتکب گناه کبیره را از ایمان خارج نموده و در کفر داخل نکردهاند؛ اما نزد آنها مرتکب گناه کبیره برای همیشه در دوزخ میماند.
فرقه مرجئه، مرتکب گناه کبیره را کامل الایمان دانسته و گفتهاند با وجود ایمان، ارتکاب گناه ضرری ندارد، همان طور که با کفر، اعمال نیک پاداشی ندارد، اما اهل سنت راه میانه را در پیش گرفتهاند و مرتکب گناه کبیره را فاسق شمردهاند، و گفتهاند: او در آخرت تحت مشیئت و خواست خداوند قرار دارد که او را ببخشد یا عذاب کند، و اگر به سبب گناه کبیرهای که مرتکب شده به دوزخ برده شود قطعاً بعد از پاک شدن با شفاعت شفاعت کنندگان یا با رحمت خداوند مهربان از دوزخ بیرون میآید.
الشیخ ابن جبرین- فتاوی فی التوحید، اعداد: الحریقی، ص (۱۵، ۱۶).
[۱۶۸۸] البخاری (۴۸)، و مسلم (۶۴). [۱۶۸۹] البخاری (۶۷۷۲)، و مسلم (۵۷).
س: خداوند متعال میفرماید: ﴿ٱلزَّانِيَةُ وَٱلزَّانِي فَٱجۡلِدُواْ كُلَّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا مِاْئَةَ جَلۡدَةٖۖ﴾ [النور: ۲]. «هر یک از زن و مرد زناکار (مومن، عاقل، حرّ، و ازدواج ناکرده) را صد تازیانه بزنید».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ثُمَّ لَمۡ يَأۡتُواْ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ فَٱجۡلِدُوهُمۡ ثَمَٰنِينَ جَلۡدَةٗ﴾ [النور: ۴]. «کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا میدهند، سپس چهار گواه نمیآورند، بدیشان هشتاد تازیانه بزنید».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱلسَّارِقُ وَٱلسَّارِقَةُ فَٱقۡطَعُوٓاْ أَيۡدِيَهُمَا جَزَآءَۢ بِمَا كَسَبَا نَكَٰلٗا مِّنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٣٨﴾ [المائدة: ۳۸]. «دست مرد دزد و زن دزد را، به کیفر عملکنندگان! که انجام دادهاند)! بعنوان یک مجازات الهی، قطع کنید! و خداوند توانا و حکیم است».
کسانی که مرتکب چنین گناه کبیرهای شدهاند، و احکام بر آنها اجرا نشده است و بدون توبه میمیرند، خداوند روز قیامت در مورد آنان چه حکمی میکند؟
ج: الحمد لله وحده، والصلوة والسلام علي رسوله وصحبه.. وبعد:
عقیده اهل سنت و الجماعت این است که هر کسی از مسلمین که با اصرار بر گناهی از گناهان کبیره همچون زنا، تهمت زدن و دزدی بمیرد تحت اراده و خواست خداوند است، اگر بخواهد او را میآمرزد و اگر بخواهد او را به خاطر گناهش عذاب میدهد و سر انجام به بهشت میرود، چون خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ﴾ [النساء: ۴۸]. «خداوند (هرگز) شرک را نمیبخشد و پایینتر از آن را برای هرکس که (بخواهد و شایسته بداند) میبخشد».
به دلیل احادیث صحیح متواتری که بر این امر دلالت مینمایند که گناهکاران موحّد از دوزخ بیرون خواهند آمد، و به دلیل روایت عبادة بن صامت س که میگوید: نزد پیامبر ج بودیم که ایشان فرمود: «أَتُبَايِعُونِي عَلَى أَنْ لَا تُشْرِكُوا بِاللَّـهِ شَيْئًا وَلَا تَزْنُوا وَلَا تَسْرِقُوا؟». «آیا با من بیعت میکنید بر اینکه با خداوند چیزی را شریک نکنید، زنا نکنید و دزدی نکنید؟». پیامبر ج آیهی نساء [۱۶۹۰] را خواند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ يُبَايِعۡنَكَ عَلَىٰٓ أَن لَّا يُشۡرِكۡنَ بِٱللَّهِ شَيۡٔٗا﴾ [الممتحنه: ۱۲]. «ای پیغمبر! هنگامی که زنان مومن، پیش تو بیایند و بخواهند با تو بیعت کنند و پیمان ببندند بر اینکه: چیزی را شریک خدا نسازند».
و فرمود: «فَمَنْ وَفَى مِنْكُمْ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّـهِ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئًا فَعُوقِبَ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْهَا شَيْئًا مِنْ ذَلِكَ فَسَتَرَهُ اللَّـهُ فَهُوَ إِلَى اللَّـهِ: إِنْ شَاءَ عَذَّبَهُ وَإِنْ شَاءَ غَفَرَ لَهُ [۱۶۹۱]». «پس هر کسی به بیعت خود وفا کند پاداش او بر خداوند است، و هر کسی مرتکب گناهی شد و مجازات گردید، مجازات، کفّاره گناهش میباشد، و هر کسی که مرتکب گناهی گردید و خداوند پرده او را پوشید، کار او با خداست اگر بخواهد او را عذاب میدهد و اگر بخواهد او را میآمرزد».
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱/۵۰۳).
[۱۶۹۰] قال ابن حجر فی«الفتح» (۸/۶۴۰): (أي آية بيعة النساء و هي: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ يُبَايِعۡنَكَ عَلَىٰٓ أَن لَّا يُشۡرِكۡنَ بِٱللَّهِ شَيۡٔٗا﴾ [الممتحنه: ۱۲]. [۱۶۹۱] البخاری (۴۸۹۴)، و من عدة طرق؛ منها بغیر هذا اللفظ برقم: (۱۸و ۳۸۹۲و ۳۸۹۳و ۶۷۸۴و ۶۸۰۱و ۶۸۷۳و ۷۱۹۹و ۷۲۱۳و ۷۴۶۸).
س: چگونه انسان دارای ایمانی قوی میشود و اوامر خدا را اجرا میکند و از عذاب او میترسد؟
ج: با تلاوت و خواندن قرآن و تفکر در معانی و احکام آن، مطالعه سنت پیامبر ج، آگاهی یافتن از تفاصیل شریعت، عمل به مقتضای آن و التزام عقیدتی و عملی به آیات و احادیث و مسائل اعتقادی. احساس قلبی به عظمت خداوند، یادآوری روز قیامت و حساب و پاداش و عقاب و سختیهای آن، همنشینی با انسانهای صالح و نیک؛ و دوری از اهل شرّ و فساد، ایمان تقویت میشود.
و صلی الله و سلم علی نبینا محمد و آله و صحبه.
اللجنة الدائمة-فتاوی إسلامیة، (۴/۴۹۵).
س: بسیاری از طلاب علوم دینی به بسیاری از فضایل اعمال و پاداش آن از جمله نماز شب، آگاهی دارند اما عمل نمیکنند.
ج: اعمالی که فضیلت آن در نصوص بیان شده دو نوع هستند؛ نوعی واجب که مسلمان خواه عالم باشد یا غیر عالم باید به واجبات توجه کند و در مورد آن از خدا بترسد، و بر آن مواظبت نماید، مانند نمازهای پنجگانه و پرداختن زکات و دیگر فرائض.
نوعی از اعمال مستحب، مانند: نماز تهجد و نماز چاشت و امثال آن، مسلمان باید برای ادای آن بکوشد، به خصوص علما؛ چون الگو و اسوه هستند، و اگر بعضی وقتها موفق به ادای آن نشوند ضرری ندارد؛ چون نفل است، اما از صفات اهل علم و برگزیدگان و فرهیختگان این است که به این امر توجه دارند و محافظت مینمایند.
الشیخ ابن باز- مجلة البحوث-العدد (۴۲)ص (۱۶۲).
س: چگونه انسان از سنگدلی رهائی مییابد؟ اسباب سنگدلی چیست؟
ج: ارتکاب گناه، غفلت و همنشینی با غافلان و فاسقان اسباب سنگدلی هستند. اطاعت خداوند و همنشینی با نیکان و پر کردن وقت با ذکر و تلاوت قرآن و استغفار و دوری از همنشینی بدان و غافلان دل را پاک و نرم میکند، [۱۶۹۲] خداوند متعال میفرماید: ﴿أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ﴾ [الرعد: ۲۸]. «آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها، آرامش میگیرند».
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعه (۵/۲۴۴).
[۱۶۹۲] وقد جمعها أحدهم بقوله:
دواء قلبک خمس عند قسوته
فاحرص علیها تَفُز بالخیر و الظَّفَر
خلاءُ بطنٍ و قرآنٌ تَدَبُّرُهُ
کذاک وِقفَةُ باکٍ ساعةَ السَّحَرِ
و أن تَجَنَّب أَکلَ المال من شُبَهٍ
و أن تُجَالِس أهل الخَیرِ و الخِیَرٍ
س: مردی هست که خداوند نعمت هدایت را به او ارزانی نموده و حلاوت ایمان را چشیده است. خداوند نعمت فهم و معرفت آیاتش را به او عطا کرده، سپس حالت او منقلب گشته وحلاوت ایمان را از دست داده و دچار وسوسههای زیادی شده است. پارهای از این وسوسهها به گونهای هستند که اگر آن را به زبان بیاورد کافر میشود، و او راضی به این وسوسهها نیست، این شخص چه کار کند تا باز به حالت اولی باز گردد؟
ج: حکمت الهی چنین است که برای هر دردی دوایی فرو فرستاده است، و حتی برای امور معنوی و روانی دوای آن را آورده است، دوا چیست؟
دوا: صحابه به پیامبر ج از وسوسه هایی شکایت کردند که دوست دارند از آسمان به زمین بیفتند اما آن وسوسهها را به زبان نیاورند؛ پیامبر ج فرمان داد که از آن وسوسهها باز بیایند، خود را دور کنند، و از شیطان به خدا پناه ببرند؛ پیامبر ج میفرماید: «يَأْتِي الشَّيْطَانُ أَحَدَكُمْ فَيَقُولُ مَنْ خَلَقَ كَذَا؟ مَنْ خَلَقَ كَذَا؟ حَتَّى يَقُولَ مَنْ خَلَقَ رَبَّكَ؟ فَإِذَا بَلَغَهُ فَلْيَسْتَعِذْ بِاللَّـهِ وَلْيَنْتَهِ [۱۶۹۳]«شیطان نزد یکی از شما میآید و میگوید فلان چیز را چه کسی آفریده است؟ فلان چیز را چه کسی آفریده است؟ تا اینکه میگوید: پروردگارت را چه کسی آفریده است؟ پس وقتی که فردی دچار چنین وسوسهای شد به خدا پناه ببرد و از آن باز بیاید».
یعنی به خدا پناه ببرد و از وسوسهها به طور کلی خودش را دور کند. این وسوسه همان طوری که در مورد خدا برای انسان پیش میآید در عبادات هم دچار وسوسه میشود، انسان کاملاً وضو میگیرد، سپس شیطان به او میگوید: وضو کامل نشده است، او باز دوباره وضو میگیرد، و شیطان میگوید: وضو کامل نشده است، باز او میرود و وضو میگیرد. علاج همه این وسوسهها این است که انسان به آن توجه نکند و از آن دور شود و به خدا پناه ببرد. وضوی خود را اعاده نکند. پس این برادر را خداوند هدایت کرده و طعم ایمان را چشانیده است سپس دچار این وسوسهها شده، به او میگوئیم: خوشحال باش این نشانهی ایمان کامل و صریح است، شیطان این وسوسهها را به دلت میآورد تا تو را از ایمان باز دارد، بنابراین به خدا پناه ببر و از وسوسهها باز بیا و دور شو و به آن اهمیت نده.
به ابن عباس گفتند: یهودیان میگویند: ما در نمازمان دچار وسوسه نمیشویم؛ ابن عباس گفت: راست میگویند، شیطان با قلبی که خراب است چکار دارد. [۱۶۹۴] دلهای یهود و نصارا خراب است، و آیا شیطان سراغ دلهای خراب میآید تا آن را فاسد کند؟! شیطان میآید تا بنایی را که بر پاست خراب نموده و منهدم کند، اما بنایی که خراب و منهدم است شیطان به سراغ آن نمیآید. این امر دلالت میکند که هرچند ایمانِ انسان بیشتر باشد شیطان با چنین وسوسه هایی بر او مسلّط میشود، و علاجش این است که به خدا پناه ببرد و از وسوسه باز بیاید. به برادری که سؤال را مطرح کرده میگویم: تا وقتی که با چنین وسوسه هایی مقاومت میکنی و به خدا پناه میبری خوشحال باش، و از این وسوسهها روی بگردان، ان شاءالله به تو ضرری نخواهند رساند.
الشیخ ابن عثیمین- مجموع دروس فتاوی الحرم المکی، (۳/۳۸۰-۳۸۲).
[۱۶۹۳] بخاری (۳۲۷۶) و اللفظ له، مسلم (۱۳۴)، و فی رواية له: «فمن وجَدَ من ذلک شیئاً فلیقل: آمنتُ بالله». [۱۶۹۴] انظر: «مجموع فتاوی شیخ الإسلام» (۲۲/۶۰۹)، و «الوابل الصیب»لا بن القیم، ص (۴۱).
س: آیا بلند کردن دستها در دعا بخصوص در سفر با هواپیما و یا ماشین و یا قطار و غیره ثابت است؟
ج: بلند کردن دستها در دعا از اسباب اجابت دعا است در هر جایی که باشد؛ پیامبر ج میفرماید: «إِنَّ رَبَّكُمْ تَبَارَكَ وَتَعَالَى حَيِيٌّ كَرِيمٌ، يَسْتَحْيِي مِنْ عَبْدِهِ إِذَا رَفَعَ يَدَيْهِ إِلَيْهِ أَنْ يَرُدَّهُمَا صِفْرًا [۱۶۹۵] «پروردگارتان با حیا و بزرگوار است، و وقتی بنده دستهایش را بهسوی او بلند میکند از خالی برگرداندن آن حیا میکند».
پیامبر ج میفرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّـهَ طَيِّبٌ لَا يَقْبَلُ إِلَّا طَيِّبًا، وَإِنَّ اللَّـهَ أَمَرَ الْـمُؤْمِنِينَ بِمَا أَمَرَ بِهِ الْـمُرْسَلِينَ»؛ «ای مردم خدا پاک است و جز پاک را نمیپذیرد، و خداوند مؤمنان را به چیزی امر کرده که پیامبران را به آن فرمان داده است». پیامبر ج در ادامه صحبتش این دو آیه را تلاوت نمود که خداوند میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرُّسُلُ كُلُواْ مِنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَٱعۡمَلُواْ صَٰلِحًاۖ إِنِّي بِمَا تَعۡمَلُونَ عَلِيمٞ٥١﴾ [المؤمنون: ۵۱]. «ای پیغمبران! از غذاهای حلال بخورید و کارهای شایسته بکنید، بیگمان من از آنچه انجام میدهید بس آگاهم».
خداوند میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾ [البقرة: ۱۷۲]. «ای کسانی که ایمان آورده اید! از چیزهای پاکیزهای بخورید که روزی شما ساخته ایم».
«ثُمَّ ذَكَرَ الرَّجُلَ يُطِيلُ السَّفَرَ، أَشْعَثَ أَغْبَرَ، يَمُدُّ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ: يَا رَبِّ يَا رَبِّ، وَمَطْعَمُهُ حَرَامٌ، وَمَشْرَبُهُ حَرَامٌ، وَمَلْبَسُهُ حَرَامٌ، وَغُذِيَ بِالْـحَرَامِ؛ فَأَنَّى يُسْتَجَابُ لِذَلِكَ [۱۶۹۶]». «سپس پیامبر از مردی سخن به میان آورد که به سفری طولانی میرود، موهایش غبار آلود و ژولیده است، دست هایش را به آسمان دراز میکند و میگوید: پروردگارا! پروردگارا! و حال آنکه غذایش حرام است و نوشیدنیاش حرام و لباسش حرام است. جسماش با حرام تغذیه شده است، کجا خداوند دعایش را اجابت میکند».
پس یکی از اسباب اجابت دعا، بلند کردن دستها در دعاست، و از اسباب پذیرفته نشدن دعا خوردن حرام و تغذیه شدن به حرام است، بنابراین هرگاه شخصی در هواپیما و یا در قطار یا در ماشین و جایی دیگر وقتی که دستهایش را بلند کند و دعا نماید، بلند کردن دستها از اسباب اجابت است، مگر در جاهایی که پیامبر ج دستهایش را بلند نکرده است، پس ما در آنجا وقتی که دعا کنیم دست هایمان را بلند نمیکنیم. مانند دعا در خطبه جمعه، که پیامبر ج دستهایش را بلند نکرده مگر آنکه در جمعه برای طلب باران دعا کند که دستهایش را بلند کند. همچنین دعا در بین دو سجده و دعا قبل از سلام در آخر تشهد که پیامبر ج دعا میکرد اما دستهایش را بلند نمیکرد، پس ما در این جاهایی که پیامبر ج دعا کرده و دست هایش را بلند نکرده دستها را به هنگام دعا بلند نمیکنیم، چون عمل پیامبر برای ما حجت است.
همچنین بعد از سلام در نمازهای پنجگانه پیامبر ج اذکار را میخواند و دست هایش را بلند نمیکرد، پس ما در اینجا با اقتدا به پیامبر ج دست هایمان را بلند نمیکنیم، اما جاهایی که پیامبر ج دست هایش را بلند کرده سنّت این است که با تأسی از ایشان دستها بلند شوند، چون بلند کردن دستها در دعا از اسباب اجابت است، و همچنین جاهایی که مسلمان دعا میکند و در آن جا بلند کردن و بلند نکردن دستها از پیامبر ج ثابت نیست دستها را بلند میکنیم براساس احادیثی که بر این دلالت میکند که بلند کردن دستها از اسباب اجابت است.
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة، (۶/۱۲۴، ۱۲۵).
[۱۶۹۵] أحمد (۵/۴۳۸)، و أبو داود (۱۴۸۸)، و الترمذی (۳۵۵۶) و قال: «حسن غریب رواه بعضهم و لم یرفعه»، و ابن ماجه (۳۸۶۵)، و الحاکم۱/۴۹۷ (۱۸۳۰) باختلافٍ یسیر، و صححه ووافقه الذهبی. و معنی (صفراً): أی خالیتین. [۱۶۹۶] مسلم (۱۰۱۵).
س: اگر کسی در دعایش بگوید: (ان شاءالله) حکم آن چیست؟
ج: نباید انسان وقتی که انسان به پیشگاه پروردگارش دعا میکند نباید ان شاءالله بگوید، بلکه با قاطعیت دعا کند. باید دانست که هیچ فردی نمیتواند امری را بر خداوند اجبار کند. الله تعالى میفرماید: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ﴾ [المؤمن: ۶۰]. «مرا به فریاد خوانید تا بپذیرم».
پس خداوند وعده داده که دعا را میپذیرد، بنابراین نیازی نیست که گفته شود (ان شاءالله)؛ چون خداوند وقتی که به بندهای توفیق دعا بدهد دعایش را اجابت میکند یا خواستهاش را بر آورده میسازد، یا شرّی را از او دور میکند، یا دعایش را برای روز قیامت ذخیره میکند.
از پیامبر ج ثابت است که فرمود: «لَا يَقُلْ أَحَدُكُمْ اللَّـهُمَّ اغْفِرْ لِي إِنْ شِئْتَ اللهم ارْحَمْنِي إِنْ شِئْتَ؛ ليَعْزِمْ المَسْأَلَة وَلِيُعَظِّمِ الرَّغبَة؛ فإنَّ الله تعالى لَا مُكْرِهُ لَهُ [۱۶۹۷] «هیچ کسی از شما نگوید خدایا اگر میخواهی مرا بیامرز، خدایا اگر میخواهی بر من رحم بفرما، بلکه با قاطعیت بخواهد، چون خداوند را کسی اجبار نمیکند».
اگر کسی بگوید: آیا مگر از پیامبر ج ثابت نیست که هرگاه به عیادت بیمار میرفت میگفت: لا بأس «مشکلی نیست» ان شاءالله خوب میشوی؟!
میگوئیم: بله، اما این از باب دعا نیست بلکه این خبر و امید است، بنابراین از آداب دعا این است که فرد با قاطعیت دعا کند.
الشیخ ابن عثیمین- مجلة الجندی المسلم (۷۲/۸۷).
[۱۶۹۷] البخاری (۶۳۳۹،۷۴۷۷)، و مسلم (۲۶۷۹).
س: بعضی از مردم را میبینیم که ورقه هایی را در ماشینهای خود میگذارند یا بر درهای خانه آویزان میکنند، مانند دعای بیرون رفتن، دعای ورود، و دعای نشستن، اینها دعاهایی هستند که از پیامبر ج ثابتاند؟
ج: این کار اشکالی ندارد، چون برای یاد آوری است. بسیاری از مردم این دعاها را حفظ نیستند، وقتی که نوشته شود خواندنش برای آنها آسان میشود، اشکالی ندارد که انسان در اتاق پذیرائی دعای کفاره مجلس را بنویسد، تا برای کسانی که آن جا نشستهاند گوشزد نماید که هرگاه بلند شدند این دعا را بخوانند. همچنین دعاهای سفر و غیره که داخل ماشین چسبانده میشود اشکالی ندارد.
الشیخ ابن عثیمین- نور علی الدرب (الحلقة الثانیة)، ص (۴۲).
س: چرا انسان دعا میکند و دعایش قبول نمیشود، و حال آن که خداوند میفرماید: ﴿ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ﴾ [المؤمن: ۶۰]. «مرا به فریاد خوانید تا بپذیرم».
ج: الحمد لله رب العالمين واصلي واسلم علي نبينا محمد، وعلي آله واصحابه اجمعين، خداوند متعال میفرماید: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ٦٠﴾ [المؤمن: ۶۰]. «مرا به فریاد خوانید تا بپذیرم. کسانی که خود را بزرگتر از آن میدانند که مرا به فریاد خوانند، خوار و پست داخل دوزخ خواهند گشت».
سؤال کننده میگوید: دعا کرده اما خداوند دعایش را اجابت ننموده است، و حال آن که خداوند وعدهاش را خلاف نمیکند در پاسخ این سؤال باید گفت: اجابت دعا شرایطی دارد که باید تحقق یابند، شرایط دعا عبارتند از:
شرط اول: اخلاص، یعنی انسان صادقانه و با قلبی حاضر دعا کند و به خدا پناه ببرد، و بداند که خداوند بر اجابت دعا تواناست، و به اجابت امیدوار باشد.
شرط دوّم: انسان در لحظه دعا احساس کند که به شدت به خداوند نیاز دارد، و تنها خداوند است که دعای بینوایان و درماندگان را اجابت میکند و بلاها را دور مینماید؛ اما دعا کردن با بینیازی و خود را محتاج ندانستن و فقط به عنوان عادت دعا کردن، چنین دعایی شایسته اجابت نیست.
شرط سوّم: از خوردن حرام پرهیز کند، چون روزی حرام مانع اجابت دعا میشود، چنان که در حدیث صحیح از پیامبر ج روایت است که فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّـهَ طَيِّبٌ لَا يَقْبَلُ إِلَّا طَيِّبًا وَإِنَّ اللَّـهَ أَمَرَ الْـمُؤْمِنِينَ بِمَا أَمَرَ بِهِ الْـمُرْسَلِينَ فَقَالَ». «ای مردم خدا پاک است و جز پاکی را نمیپذیرد، و خداوند مؤمنان را به همان چیزی فرمان داده که پیامبران را به آن فرمان داده است». پیامبر این دو آیه را تلاوت نمود:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرُّسُلُ كُلُواْ مِنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَٱعۡمَلُواْ صَٰلِحًاۖ إِنِّي بِمَا تَعۡمَلُونَ عَلِيمٞ٥١﴾ [المؤمنون:۵۱]. «ای پیغمبران! از غذاهای حلال بخورید و کارهای شایسته بکنید، بیگمان من از آنچه انجام میدهید بس آگاهم».
وَقَالَ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾ [البقرة: ۱۷۲]. «ای کسانی که ایمان آورده اید! از چیزهای پاکیزهای بخورید که روزی شما ساخته ایم».
«ثُمَّ ذَكَرَ الرَّجُلَ يُطِيلُ السَّفَرَ أَشْعَثَ أَغْبَرَ يَمُدُّ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ يَا رَبِّ يَا رَبِّ وَمَطْعَمُهُ حَرَامٌ وَمَشْرَبُهُ حَرَامٌ وَمَلْبَسُهُ حَرَامٌ وَغُذِيَ بِالْـحَرَامِ فَأَنَّى يُسْتَجَابُ لِذَلِكَ [۱۶۹۸] «سپس پیامبر از مردی سخن به میان آورد که سفر را طولانی میکند، موهایش ژولیده و غبار آلود است، در همین حال دستهایش را بهسوی آسمان بلند میکند و میگوید: پروردگارا! پروردگارا! و حال آنکه خوردنی و نوشیدنی ا ش حرام است و جسماش با حرام تغذیه شده است، کجا دعایش اجابت میشود».
پیامبر ج پذیرفته شدن دعای این شخص را بعید دانسته است با اینکه او به ظاهر اسباب اجابت دعا را فراهم کرده است، و آن اسباب عبارتند از:
۱- بلند کردن دست بهسوی آسمان، یعنی بهسوی الله؛ چون خداوند در آسمان بر فراز عرش است بلند کردن دستها بهسوی خدا از اسباب اجابت دعاست، چنانکه در حدیثی که امام احمد در مسند روایت کرده است آمده: «إِنَّ الله حَيِيٌّ كَرِيمٌ يَسْتَحْيِي مِنْ عَبْدِهِ إِذَا رَفَعَ يَدَيْهِ إِلَيْهِ أَنْ يَرُدَّهُمَا صِفْرًا [۱۶۹۹] «خداوند با حیا و بزرگوار است و وقتی بنده دستهایش را بهسوی او بلند میکند، از خالی برگرداندن آن حیا میکند».
۲- این مرد خداوند را با اسم ربّ (پروردگار) صدا زده است و توسل به خدا با این اسم از اسباب اجابت است، چون پروردگار آفریننده و مالک و تدبیر کننده همه امور است، پس کلید آسمآنها و زمین در دست اوست، از این رو بیشتر دعاهایی که در قرآن آمده با این اسم است: ﴿رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فََٔامَنَّاۚ رَبَّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرۡ عَنَّا سَئَِّاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ ٱلۡأَبۡرَارِ١٩٣ رَبَّنَا وَءَاتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَىٰ رُسُلِكَ وَلَا تُخۡزِنَا يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۖ إِنَّكَ لَا تُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ١٩٤ فَٱسۡتَجَابَ لَهُمۡ رَبُّهُمۡ أَنِّي لَآ أُضِيعُ عَمَلَ عَٰمِلٖ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰۖ بَعۡضُكُم مِّنۢ بَعۡضٖۖ﴾ [آل عمران: ۱۹۳ – ۱۹۵]. «پروردگارا! ما از منادی شنیدیم که (مردم را) به ایمان به پروردگارشان میخواند و ما ایمان آوردیم (و ندای او را لبیک گفتیم، اکنون که چنین است) پروردگارا! گناهانمان را بیامرز و بدیهایمان را بپوشان و ما را با نیکان بمیران. پروردگارا! آنچه را که بر (زبان) پیغمبران خود وعده داده ای، به ما عطا کن، و در روز رستاخیز ما را خوار و زبون مگردان. بیگمان تو خلف وعده نخواهی کرد. پس پروردگارشان دعای ایشان را پذیرفت و پاسخشان داد که من عمل هیچ کسی از شما را بکار خواسته باشد – خواه زن باشد یا مرد – ضائع نخواهم کرد».
پس توسل به خداوند بوسیله اسمای حسنی از اسباب اجابت است
۳- این مرد مسافر بود و سفر اغلب از اسباب اجابت است؛ چون انسان در سفر بیشتر احساس نیازمندی به خدا میکند، ژولیده بودن و غبار آلود بودن او به معنی این است که گویا او به خودش اهمیت نمیدهد و مهم ترین چیز برایش این است که به خدا پناه ببرد و در هر حالی که هست خدا را بخواند، چنانکه در حدیث آمده است: «إِنَّ اللَّـهَ عَزَّ وَجَلَّ يُبَاهِي مَلَائِكَتَهُ عَشِيَّةَ عَرَفَةَ بِأَهْلِ عَرَفَةَ فَيَقُولُ: انْظُرُوا إِلَى عِبَادِي أَتَوْنِي شُعْثًا غُبْرًا [۱۷۰۰] «در شامگاه عرفه خداوند به بندگانش بر ملائکه فخر میکند و میگوید: به بندگانم نگاه کنید که ژولیده مو و غبار آلود نزد من آمدهاند».
اما همه این اسباب اجابت دعا مفید واقع نشدهاند؛ چون خوراک آن مرد و لباسش از حرام است و جسماش با حرام تغذیه شده است، پیامبر میفرماید: «فَأَنَّى يُسْتَجَابُ لِذَلِكَ [۱۷۰۱] «کجا دعایش اجابت میشود».
پس وقتی شرایط اجابت دعا فراهم نباشد، پذیرفته شدن دعا بعید به نظر میآید، اگر شرایط دعا فراهم باشد و خداوند دعای دعا کننده را نپذیرد این به خاطر حکمتی است که خداوند آن را میداند؛ اما دعا کننده آن را نمیداند، شاید شما چیزی را دوست داشته باشید در حالی که به ضرر شما باشد.
هرگاه این شرایط فراهم باشند و خداوند دعا را اجابت نکند، یا خداوند بلای بزرگتری را از او دور میکند، و یا دعایش را برای روز قیامت او ذخیره میکند، و به او پاداش بیشتری میدهد.
مهم این است که انسان نگوید که اجابت دعا دیر میآید؛ چون این احساس از اسباب عدم اجابت دعاست، چنانکه در حدیث از پیامبر ج روایت است: «يُسْتَجَابُ لِأَحَدِكُمْ مَا لَمْ يَعْجَلْ». «دعایتان اجابت میشود تا وقتی که عجله نکنید». گفتند چگونه عجله میکندای رسول خدا؟ فرمود: «يَقُولُ قَدْ دَعَوْتُ فَلَمْ يُسْتَجَبْ لِي [۱۷۰۲]«میگوید: دعا کردم اما دعایم اجابت نشد»، پس نباید انسان احساس کند که در اجابت دعا تأخیر است، و در نتیجه دعا را ترک کند، بلکه باید در دعا اصرار نماید، چون هر دعایی که شما بکنی عبادتی انجام میدهی که شما را به خدا نزدیک میکند و پاداش شما را بیشتر مینماید. پس برادرم در همه کارهایت خدا را بخوان و دعا کن، و اگر فایده دعا فقط همین باشد که دعا عبادت خداوند است شایسته است که افراد برای انجام آن بکوشند. والله الموفق.
الشیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۱/۹۳-۹۶).
[۱۶۹۸] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۶۹۹] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۷۰۰] أحمد (۲/۲۲۴)، و الطبرانی فی «الصغیر» (۵۷۵)، و الأوسط۱/ ۴۵۶ (۱۷۰۸)و صححه ووافقه الذهبی. [۱۷۰۱] مسلم (۱۰۱۵). [۱۷۰۲] البخاری (۶۳۰۴)، و مسلم (۲۷۳۵).
س: بیش از ده سال است که دعا میکنم که خداوند به من شوهری صالح و فرزندانی نیک عطا کند... اما این اتفاق نیفتاده است، خواست خداوند است و کسی نمیتواند فیصله او را رد کند، سؤال من این است مدت کوتاهی است که دیگر دعا نمیکنم نه به خاطر اینکه از پذیرفته شدن دعایم نا امید شده ام، بلکه فکر میکنم حتماً این چیز به نفع من نیست چون خداوند آن را نمیپذیرد، از این رو تصمیم گرفتم دعا نکنم، چون خداوند آنچه را که به نفع من است بهتر میداند، باید چکار کنم؟ آیا به دعا ادامه دهم یا قانع شوم که این موضوع به صلاح من نیست و از دعا کردن باز بیایم؟
ج: در حدیث آمده است: «يُسْتَجَابُ لِأَحَدِكُمْ مَا لَمْ يَعْجَلْ [۱۷۰۳] «دعایتان اجابت میشود تا وقتی که عجله نکنید» عجله را به این تفسیر کردهاند که شخص احساس میکند و دعایش اجابت نمیشود، آنگاه ترک دعا میکند، باید دانست که خداوند ممکن است اجابت دعا را به خاطر اسبابی خاص یا اسبابی عام و بطور کلی به تأخیر بیندازد.
در حدیث آمده است: «أن الداعی یُعطیهِ الله أحد ثلاثة أشیاء: إما أن یُجیب دعاءَهُ ویعطیهِ سُؤالَهُ، وإما أن یدِّخِرَهُ لَهُ فی الآخرة، وإما أن یَدفَعَ عنه من الشَّرِّ بِقَدرِه [۱۷۰۴] «کسی که دعا میکند خداوند به او یکی از سه چیز را میدهد: یا دعایش را اجابت میکند و آنچه میخواهد خدا به او میدهد، یا دعایش را برای روز قیامت او ذخیره میکند، و یا بهاندازه دعایش شرّ و بدی را از او دور میکند».
پس خواهر محترم عجله نکن، و همواره به دعا ادامه بده حتی اگر سالها طول بکشد، و همچنین خواستگارانی را که در موقعیت شما قرار دارند و از شما خواستگاری میکنند آنها را رد نکن، حتی اگر سنّ آنها بالا باشد و حتی اگر متأهل باشند، چون امید است در این مسئله خداوند خیر فراوانی قرار دهد.
الشیخ ابن جبرین- فتاوی المرأة، ص (۱۸۷.۱۸۸).
[۱۷۰۳] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۷۰۴] أخرجه بنحوه: أحمد (۳/۱۸) و الترمذی (۳۳۸۱) مختصراً، و البخاری فی «الأدب المفرد» (۷۱۰) والطبرانی فی «الصغیر» (۱۰۲۲) ابن أبی شیبة (۲۹۱۷۰) و الحاکم ۱/۴۹۳ (۱۸۱۶) و صححه و وافقه الذهبی.
س: اگر فردی که ما او را انسانی صالح میدانیم، از او بخواهیم تا برای ما دعا کند حکم آن چیست؟ امید وارم برایم دعا کنی که خداوند قلبم را اصلاح کند و مرا توفیق دهد تا به پدر و مادرم نیکی کنم و فرزندانی صالح به من عطا کند.
ج: طلب دعا از شخصی که امید میرود دعایش اجابت شود اگر برای عموم مسلمین باشد- اشکالی ندارد؛ مانند اینکه فردی به کسی بگوید: دعا کن که خداوند به مسلمین عزت بدهد و آنان را متحد گرداند، و امثال این دعاها، اما اگر از کسی بخواهد که برای شخص او دعا کند ممکن است این خواستن ناپسند باشد؛ مگر آنکه قصد کسی که طلب دعا میکند آن باشد که دعا کننده هم فایده حاصل نماید؛ چون در حدیث آمده: «إذا دَعَا لَهُ لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْـغَيْبِ قَالَ الْـمَلَكُ: آمِينَ وَلَكَ بِمِثْلِهِ [۱۷۰۵] «هرگاه کسی پشت سر برادرش برای او دعا کند فرشته میگوید: آمین، و مانند آن به تو هم برسد».
باید توجه نمود که در صورت طلب دعا از کسی دیگر ممکن است فرد دچار خودپسندی و غرور شود و فکر کند که او اهل اجابت است. همچنین کسی که از دیگران میخواهد برایش دعا کنند ممکن است با اعتماد بر آنها خودش دعا نکند. که امری جالب نیست.
نصیحت من به برادرانم این است که خودشان دعا کنند چون دعا عبادت است و دعا قلب را اصلاح میکند؛ چون در دعا انسان به خدا پناه میبرد و به اودست نیازمندی دراز میکند و احساس میکند که خداوند میتواند با لطف خویش او را یاری نماید.
الشیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۱۴۵، ۱۴۶).
[۱۷۰۵] مسلم (۲۷۳۲،۲۷۳۳).
س: بسیاری از پدران و مادران هستند که وقتی فرزندانشان مرتکب اشتباهی میشوند آنها را دعای بد میکنند لطفاً در این مورد راهنمایی کنید.
ج: نصیحت ما به پدران و مادران این است که از کوتاهیهای فرزندان در گذر کنند و در برابر اذیت و آزار آنها صبر نمایند؛ زیرا بچهها هنوز عقلشان کامل نشده است و در گفتار و کردارشان دچار اشتباه میشوند. اگر پدر بردبار باشد، گذشت میکند و با نرمی و مهربانی فرزند را نصیحت میکند تا بهتر نصیحت او را قبول کند و ادب شود. اما بعضی از پدران و مادران مرتکب اشتباهی بزرگتر میشوند و آن این است که علیه فرزندانشان دعا میکنند، دعا میکنند که فرزندانشان بمیرند یا به مصیبتی گرفتار شوند و این دعا را ادامه میدهند. بعد از آن که آتش خشم آنها فرو مینشیند تأسف میخورند و میبینند که اشتباه کردهاند و اعتراف میکنند که دوست ندارند فرزندانشان به چنین مشکلاتی گرفتار شوند، چون پدر مهربان است و شدت خشم او را به چنین دعاهایی وادار کرده است، خداوند چنین پدری را میبخشد، چنان که میفرماید: ﴿وَلَوۡ يُعَجِّلُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ ٱلشَّرَّ ٱسۡتِعۡجَالَهُم بِٱلۡخَيۡرِ لَقُضِيَ إِلَيۡهِمۡ أَجَلُهُمۡۖ﴾ [یونس: ۱۱]. «و اگر خداوند در رساندن شرّها و بلاهایی شتاب ورزد که مردمان در طلب آن شتاب مینمایند، همچنانکه در فرا چنگ آوردن خیرها و نعمتها شتاب میورزند، عمر آن باقی نمیماند».
پس پدرها و مادرها باید صبر و تحمل داشته باشند و فرزندان را تنبیه کنند تا ادب حاصل کنند؛ زیرا کودک با تنبیه بیشتر متأثر میشود تا تعلیم و تأدیب، اما دعای بد علیه فرزندان هیچ فایدهای ندارد، این دعاها در نامه اعمال پدر و مادر نوشته میشوند. (و روز قیامت سب ندامت و حسرت میشوند)
الشیخ ابن جبرین- فتاوی المرأة، ص (۱۸۸، ۱۸۹).
س: حکم معالجه چیست: آیا واجب است؟ اگر پزشک، عمل جراحی را به خاطر علّتی شخصی انجام ندهد خواه آن جا پزشک دیگری باشد یا نباشد، آیا گناهکار میشود؟
ج: معالجه جایز است [۱۷۰۶]. پزشکی که خود را مؤظف به معالجه بیماران کرده باید بهاندازه توان خود برای معالجه آنها بکوشد تا شفا یابند یا از دردهایشان کاسته شود، آیات و احادیثی که در مورد همکاری و کمک کردن به نیازمند و.... آمدهاند، بیانگر همین مطلب هستند. اضافه بر این پزشک باید وظیفه قانونیاش را به کاملترین وجه انجام دهد، پس جایز نیست که بیماران را رد کند با در معالجه شان تساهل نماید.
و بالله التوفیق، و صلی الله و سلم علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...) ص (۱۷۵، ۱۷۶).
[۱۷۰۶] شیخ عبد الله الدمیجی در مورد حکم معالجه از دیدگاه علما در کتابش تحت عنوان (التوکل علی الله) ص (۲۱۷، ۲۱۸) مطلبی آورده که آن را ذکر میکنیم. ایشان میفرماید: علما در موضوع معالجه و مراجعه به پزشکان با هم اختلاف نظر دارند که آیا مباح است یا مستحب و یا واجب. قول مشهور از امام احمد این است که معالجه و مداوا مباح است اما ترک آن افضل است به دلیل این حدیث [السبعون ألفاً...] قول مشهور از امام شافعی استحباب است. امام نووی در شرح صحیح مسلم ذکر میکند که مذهب شوافع و جمهور از سلف و خلف همین است، نظر الوزیر ابن المظفر نیز همین است. مذهب امام ابو حنیفه این است که بیمار باید به معالجه و مداوا بپردازد تا جائی که این حکم را نزدیک به واجب میداند. مذهب امام مالک: ایشان معتقد هستند که معالجه امری اختیاری است- یستوی فعله و ترکه؛ و لا بأس بالتداوی و لا بأس بترکه . شیخ الإسلام ابن تیمیه میگوید: معالجه نزد جمهور ائمه واجب نیست فقط گروه اندکی ازشاگردان امام شافعی و امام احمد آن را واجب دانسته اند. [تیسیر العریز الحمید (ص۸۸) ]. به هر حال معالجه بیماریها و استفاده از اسباب از اموری است که الله تعالی به آن امر نموده، بدون این که اعتماد بیماران به خود اسباب باشد بلکه اعتماد بر خالق اسباب و پروردگار جهانیان باشد. شدت وضعف بیماری متفاوت است. شیخ ابن عثیمین در کتاب (الشرح الممتع علی زاد المستقنع) ۵/۳۰۱ میگوید: بهترین سخن این است که گفته شود: ۱- در صورتی که تشخیص بر این است که معالجه و مداوا نتیجه بخش خواهد بود و اگر شخص به مداوای بیماریش نپردازد احتمال دارد بمیرد، در این صورت معالجه واجب است. ۲- گمان غالب این باشد که معالجه سودمند است، اما اگر بیمار به پزشک مراجعه نکند احتمال مردنش نمیرود، در این صورت مراجعه به پزشک بهتر است. ۳- هر دو امر مساوی باشد، در این صورت عدم مراجعه به پزشک بهتر است. این گفتار جامع تمام اقوال ائمه است.
س: اگر خداوند از مسلمان خواسته که به تقدیر و خیر و شر آن ایمان داشته باشد، با توجه به اینکه بیماری مقدر است آیا وقتی بیمار شود جایز است به پزشک مراجعه کند؟
ج: استفاده از اسباب همچون معالجه بیماری و طلب روزی و امور دیگر با ایمان به تقدیر منافاتی ندارد، چون خداوند امور را مقدر کرده و فرمان داده که انسان از اسباب استفاده نماید.
پیامبر فرموده: «كُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ [۱۷۰۷]. «باید دانست هر کسی برای چیزی که آفریده شده، همان برایش میسّر میشود».
چنانکه در احادیث صحیح آمده است؛ از این رو مداوا و معالجه با داروهای مباح و جایز از تقدیرِ الله تعالى است، چنان که عمر س وقتی از ورود به شهرهای وبا زده در سالی که طاعون شیوع یافته بود منع کرد گفت: «نَفِرُّ مِنْ قَدَرِ اللَّـهِ إِلَى قَدَرِ اللَّـهِ [۱۷۰۸] «از تقدیر الهی (که مرض وبا باشد) بهسوی تقدیر الهی میگریزیم (که سلامتی است)».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...) ص (۱۷۵).
[۱۷۰۷] البخاری (۴۹۴۹، ۷۵۵۵۱)، و مسلم (۲۶۴۷، ۲۶۴۹). [۱۷۰۸] البخاری (۵۷۲۹)، و مسلم (۲۲۱۹).
در طی نامهای که به «کمیته دایم افتا» ارسال گردیده آمده است که بعضی از بیماران در بیمارستآنها کیفیت ادای نماز و کیفیت وضو گرفتن در حالت ناتوانی و بیماری را نمیدانند، لطفاً فتوای مفصلی در مورد احکام وضو و نماز مریض ارائه دهید.
ج: «کمیته دایم افتا» پس از تحقیق و بررسی اینگونه پاسخ داد:
اول: وضو گرفتن مریض:
۱- مریض، مانند فرد سالم باید از ناپاکی اصغر (بی وضوئی) و ناپاکی اکبر (جنابت) با آب، طهارت نماید.
۲- باید قبل از وضو با آب استنجا کند، و یا با سنگ و آنچه به جای آن است خودش را تمیز کند. استنجا گرفتن با سرگین و استخوان و غذا و آنچه حرمت دارد جایزنیست.
بهتر است ابتدا با سنگ یا دستمال کاغذی و امثال آن استنجا کند و سپس آب استفاده نماید، چون سنگ، نجاست را از بین میبرد و آب محل نجاست را پاک میکند.
وضو گیرنده اختیار دارد که خودش را با سنگ تمیز کند یا با آب و اگر میخواهد فقط با یکی از این دو استنجا کند. البته استفاده از آب بهتر است، چون با آن بهتر نظافت میشود.
استنجا با دست راست جایز نیست، مگر آن که دست چپش قطع باشد یا شکسته باشد یا مشکلی داشته باشد در این صورت اگر با دست راست استنجا بگیرد جایز است. اگر مریض به خاطر ناتوانیاش نتواند با آب وضو بگیرد و یا بیم آن را داشته باشد که آب بیماریاش را بیشتر میکند یا دیرتر شفا مییابد تیمّم کند.
روش تیمّم: اینگونه است که هر دو دستش را یکبار بر زمین بزند و سپس با آنها صورت و دو کف دستش را مسح کند. تیمم بر هر چیز پاکی که گرد و خاک داشته باشد جایز است (ولو کان علی غیر الارض)، به عنوان مثال اگر روی دیواری گرد و غباری باشد میتواند بر آن تیمم کند. اگر کسی تیمم کرده بود میتواند چند نماز را با همان تیمم بخواند تا وقتی که تیممش را نشکسته باشد، بدون آنکه نیازی باشد مجدداً تیمم کند چنان که در وضو اینگونه عمل میشود، تیمم نیز به جای وضو است و حکم وضو را دارد.
هر آنچه وضو را باطل میکند تیمم را هم باطل میکند، علاوه بر این کسی که به علت عدم دسترسی به آب، تیمم کرده است، هرگاه آب را پیدا کند، تیممش باطل میشود. کسی که به خاطر بیماری و غیره از بکار بردن آب عاجز بوده، سپس عذرش برطرف شده، تیمم او باطل میشود. یا قبلاً به آب دسترسی نداشت و تیمم زد، پس از دسترسی به آب تیممش باطل میشود.
۳- اگر بیماری خفیف باشد مانند سر درد یا درد دندان و امثال آن و استفاده از آب خطری نداشته باشد، مثلاً دردش بیشتر شود یا بهبودی به تأخیر بیفتد، تیمم جایز نیست. همچنین زمانی که امکان استفاده از آب گرم فراهم باشد، بدون این که ضرری داشته باشد باز هم تیمم جایز نیست؛ زیرا در تمام این موارد استفاده از آب برای شخص هیچ ضرری ندارد.
۴- اگر گرفتن وضو یا تیمم برای مریض دشوار باشد کسی دیگر او را وضو یا تیمم بدهد.
۵- کسی که بر بدنش زخمی یا غدهای یا شکستگیای یا بیماریای دارد که استفاده از آب برایش مضّر است، اگر جنب شود تیمم برایش جایز است، و اگر شستن آن قسمت بدنش که سالم است ممکن باشد باید آن را بشوید و برای طهارت بقیه بدن خود تیمم کند.
۶- هرکس عضوی از اعضایش زخمیباشد آن را با آب بشوید، و اگر شستن آن مشکل باشد و یا با شستن، زخم آسیب میبیند به هنگام وضو بر آن مسح کند و اگر مسح کشیدن آن با آب مشکل بود به جای آن تیمم کند.
۷- کسی که بر قسمتی از اعضای وضویش باندی بسته باشد آن را مسح کند.
۸- مریض، وقتی میخواهد نماز بخواند باید در طهارت بدن و لباسش و محلی که نماز میخواند بکوشد و اگر نتوانست با همان حالتی که دارد نماز بخواند. اگر شخصی مبتلا به بیماری سلسل البول (ریزش قطرات ادرار) باشد و با مراجعه به پزشک بیماریش بهبودی نیابد، باید استنجا بگیرد و پس از داخل شدن وقت نماز، برای هر نمازی جداگانه وضو بگیرد و آنچه از ادرار که بر بدنش اصابت کرده آن را بشوید. و اگر برایش مشکل نیست برای هر نمازی لباس پاکی را مقرر کند، و بپوشد و اگر این کار میسر نبود با همان لباس نماز بخواند و با گذاشتن محافظی بر آله تناسلی از پخش شدن ادرار و اصابت آن به لباس یا بدنش جلوگیری کند و نمازش را بخواند.
نماز مریض
۱- مریض باید تا آن جا که میتواند ایستاده نماز بخواند.
۲- هرکس که نمیتواند بایستد، نشسته نماز بخواند، بهتر آن است که برای هر قیام (هنگام خواندن قرائت) چهار زانو بنشیند.
۳- اگر نتوانست که نشسته نماز بخواند به پهلو رو به قبله بخوابد و مستحب است که بر پهلوی راست دراز بکشد.
۴- اگر از دراز کشیدن بر پهلو ناتوان باشد به پشت سر دراز بکشد و نماز بخواند.
۵- هر کسی که توانایی ایستادن را داشته باشد و توانایی رکوع یا سجده را نداشته باشدقیام از او ساقط نمیشود، بلکه ایستاده نماز بخواندو برای رکوع اشاره کند و سپس بنشیند و به سجده اشاره کند.
۶- اگر چشم او بیماری داشته باشد و پزشک مورد اعتمادش به او بگوید: که اگر به پشت سر بخوابی مداوایت ممکن خواهد بود، میتواند به پشت سر بخوابد و نماز بخواند.
۷- کسی که فقط توانایی سجده را نداشته باشد و توانایی رکوع را داشته باشد، رکوع کند و برای سجده اشاره نماید.
۸- کسی که توانایی رکوع و سجده هر دو را نداشته باشد، برای هر دو اشاره کند و اشاره سجده را پائین تر از اشاره رکوع کند.
۹- کسی که توانایی خم شدن را نداشته باشد، حتی نتواند گردنش را پائین کند و کسی که کوژپشت است و همیشه کمرش مانند حالت رکوع خم است، برای ادای رکوع کمی بیشتر خود را خم کند و تا جایی که میتواند برای سجده خودش را به زمین خم کند.
۱۰- اگر توانایی اشاره با سر را نداشته باشد، تکبیر بگوید و قرائت بخواند، و در دلش قیام و رکوع و بلند شدنش از رکوع و سجده و بلند شدن از سجده و نشستن بین دو سجده و نشستن برای تشهد را نیت کند. اذکار و تسبیحات را بخواند. اما اینکه بعضی از مریضها با انگشت اشاره میکنند چنین چیزی صحت ندارد.
۱۱- اگر مریض در اثنای نماز به انجام اعمالی که قبلاً توانائیش را نداشت، قادر شد مانند قیام یا قعود یا رکوع یا سجده یا اشاره، آن را انجام دهد و نمازش را ادامه دهد.
۱۲- اگر مریض به خواب برود یا نمازی را فراموش کند باید وقتی که بیدار میشود یا نماز را به یاد میآورد آن را بخواند.جایز نیست که نماز را تا فرا رسیدن وقت نماز بعدی به تأخیر بیندازد.
۱۳- به هیچ صورتی ترک نماز جایز نیست، بلکه شخصی که مکلف است باید در همه احوال در تندرستی و بیماری برای ادای نماز بکوشد، چون نماز ستون دین اسلام است و بعد از شهادتین بزرگترین فریضه میباشد پس برای هیچ مسلمانی جایز نیست که نماز فرض را ترک کند تا وقت آن بگذرد، حتی اگر مریض باشد مگر آن که شخص بیهوش باشد. اما اینکه بعضی از بیماران نماز را تا وقت بهبودی به تأخیر میاندازند جایز نیست و در شریعت اصلی ندارد.
۱۴- اگر خواندن هر نمازی در وقت خودش برای مریض مشکل باشد او میتواند بین ظهر و عصر و بین مغرب و عشاء به صورت جمع تقدیم یا جمع تأخیر، جمع کند، یعنی اگر میخواهد عصر را همراه ظهر بخواند و عشاء را همراه مغرب بخواند و یا اگر میخواهد ظهر را همراه عصر و مغرب را همراه عشاء بخواند.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)ص (۲۹، ۶۶).
س: آیا وقتی پزشک فتوا بدهد مریض میتواند به آن عمل کند؟ یا به عالمی مراجعه نماید؟
ج: مریض باید در مورد آنچه پزشکان دربارهی احکام شرعی میگویند به علما مراجعه کند؛ چون پزشکان در مورد دانش پزشکی مهارت و تخصص دارند، علم شرعی نیز متخصصانی دارد، پس مریض به فتوای پزشک عمل نکند مگر بعد از مراجعه به علما. بنابراین اگر برای مریض موردی پیش آمد به یکی از علما تلفن بزند یا کسی را نزد عالمی بفرستد تا برایش سؤال کند. پزشک و غیر پزشک حق ندارد بدون علم فتوا بدهد مگر اینکه پزشکی بگوید: از فلان عالم در مورد این مسئله پرسیده ام، او اینگونه به من پاسخ داد، بنابراین پزشک باید مسائل را از علما بپرسد و حق ندارد خودش بدون علم فتوا بدهد چون او علم شرعی ندارد، و حوزه تخصصی او پزشکی است.
الشیخ ابن باز- من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)ص (۴۵۲).
س: موضع اسلام در مورد اطبّای سنتی چیست؟
ج: در حدیث آمده است: «مَا أَنْزَلَ اللَّـهُ دَاءً إِلَّا أَنْزَلَ لَهُ شِفَاءً؛ عَلِمَهُ مَنْ عَلِمَهُ، وَجَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ [۱۷۰۹] «خداوند هیچ دردی نفرستاده؛ مگر این که برای آن دوایی قرار داده که این دوا را بعضی میدانند و بعضی نمیدانند».
اطبّای سنّتی از روی علم و تجربه برخی از داروها را شناسائی کردهاند و به مداوای بیماران پرداختهاند، پزشکان سنتی با مراجعه به کتابهای طب که دانشمندان آگاه به طبابت نوشتهاند به معالجه بیماران میپردازند. طب سنتی یکی از رشتههای علمی است که از دوران نبوت افرادی در آن تخصص داشتهاند و قبل از پیامبران و بعد از ایشان نیز افرادی طبیب بودهاند، که ترکیبهای ادویه، خواص داروهاو نحوه کاربرد آن را میدانستهاند، و معتقد بودهاند که اینها از اسباب شفا هستند و خداوند مسبّب اسباب است.پس بنابراین یاد گرفتن طب سنتی و معالجه با آن اشکالی ندارد، علاقمندان میتوانند به کتاب«الطب النبوی» ابن قیم، و ذهبی، و (الاداب الشرعیة) ابن مفلح و (تسهیل المنافع) و غیره مراجعه کنند.
الشیخ ابن جبرین- الکنز الثمین (۱/۲۰۹).
[۱۷۰۹] البخاری (۵۶۷۸)، دون قوله: «عَلِمَهُ مَنْ عَلِمَهُ، وَجَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ».و أخرجه بهذه الزیادة:أحمد (۱/۳۷۷،۴۱۳،۴۴۳،۴۵۳)و (۴/۲۷۸).
س: آقا دکتری مسلمان است و خانم دکتر مسیحی و خانم دکتری هندو، همسر و دخترانم را نزد کدام یک ببرم بهتر است؟
ج: زن را زن معالجه میکند خواه مسلمان باشد یا غیر مسلمان، و جایز نیست که مرد نامحرم به معالجه زن بپردازد مگر آن که ضرورت باشد و یا پزشک زن موجود نباشد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)ص (۲۴۴).
س: عادت ماهیانهی همسرم بیش از پنج ماه است که قطع گردیده و آزمایش پزشکی و غیره به حامله بودنش جواب نداده، پزشک به او قرص هایی داد که عادت ماهیانهاش بیاید.. آیا استفاده از این قرصها جایز است؟
ج: استفاده از قرص برایش جایز است، به شرطی که پزشک تأیید کند که ضرر بیشتری از مصلحتی که او میخواهد ندارند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة (۵/۴۰۱)فتوی رقم (۶۲۵۹).
الحمد لله والصلوة والسلام علي نبينا محمد وآله وصحبه وبعد:
«کمیته دایم افتا» استفتایی را از سوی سر لشکر عبد المحسن بن عبد الله الشیخ مدیر اداره امور دینی نیروهای مسلح دریافت کرد به شماره ۲۸۰ تاریخ۲۷/۱/۱۴۰۵ ه
که متن استفتاء بدین شرح است:
در تاریخ ۱۱/۱/۱۴۰۵ هـ از سوی مدیر شعبه امور دینی در منطقه غربی سؤالی به دستمان رسید که اینک آن را به شما ارسال میداریم و از جناب عالی میخواهیم که در این مورد حکم شرعی را برای ما توضیح دهید، چون خیلی از بیمارستآنهایی که وابسته به وزارت دفاع و نیروی هوایی هستند، این سؤال را مطرح کردهاند که با اعضای انسانها که پس از عمل جراحی از بدنشان جدا میشوند چه کار کنند، آنها این اعضا را میسوزانند. اعضا عبارتند از:
۱- اعضائی که هنگام بروز حوادث و اتفاقات از بدن انسان قطع میشود.
۲- پوستی که به هنگام ختنه از مردان قطع میشود.
۳- مشیمة (که نوزاد در آن قرار دارد) و هنگام ولادت بیرون میآید، جنینی که سقط شود.
۴- دندآنهایی که کشیده میشود. و مواردی از این قبیل
لطفاً حکم شرعی را در این مورد بیان کنید تا بتوانیم آن را به عنوان دستور العمل به همه بیمارستآنهای وابسته به وزارت دفاع ارسال کنیم.
پاسخ دایم کمیته افتا:
سوزاندن اعضای انسان جایز نیست، باید در محلی پاک دفن شوند. جنین زمانی که روح در آن دمیده شود، یعنی چهار ماه بر آن گذشته باشد، غسل داده شود و کفن شود و بر آن نماز خوانده شود و در قبرستان مسلمین دفن گردد. اگر در میان مسلمین به دنیا آمده است، و یا اگر یکی از پدر و مادرش مسلمان باشند.
اگر جنین سقط شده از پدر و مادر کافری به دنیا آمده نیازی به غسل و نماز ندارد بلکه در لباس خود دفن میگردد یا در تکه پارچهای پیچانده شود و در جای نامعلومی دفن شود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)ص (۴۲۹).
س: بعضی از مراکز بهداشتی پرسش هایی را به وزارت بهداشت فرستادهاند که چه وقت سقط جنین مرگ به شمار میآید و چه وقتی اسقاط است، از آن جا که اموری شرعی و قانونی به این موضوع مرتبط است لطفاً دیدگاه شریعت را در این مورد توضیح دهید که در دوران بارداری تا چه وقت اسقاط به حساب میآید و چه وقت وفات به شمار میآید.
ج: «کمیته افتا» پس از بررسی اینگونه پاسخ میدهد:
اول حکم اسقاط:
۱- اصل این است که اسقاط حمل در مراحل مختلف آن جایز نیست.
۲- در مرحله اول یعنی مدت چهل روز اول، اسقاط جنین جایز نیست؛ مگر برای دفع ضرر یا تحقق مصلحت شرعی؛ که پزشکان متخصص آن را تأیید کرده باشند و در تحقیق مصلحت شرعی، علمای شریعت آن را تأیید کرده باشند.
اما اسقاط جنین در این مدت به خاطر مسائل تربیتی یا مشکلات اقتصادی، تکالیف زندگی و تعلیم و آموزش و یا اکتفا به فرزندانی که دارند، جایز نیست.
۳- اسقاط حمل، وقتی که به صورت خون بسته یا تکه گوشتی در آمده است جایز نیست مگر آنکه کمیتهای پزشکی و مورد اعتماد تأیید کند که وجود حمل برای سلامت مادر خطرناک است، در این صورت اسقاط آن جایز است اما باید از همه وسایل و امکانات برای جلوگیری از آن خطرها استفاده شود، اگر جواب نداد در نهایت اقدام به اسقاط نمایند.
۴- اسقاط بعد از مرحله سوم و بعد از تکمیل شدن چهارماه جایز نیست مگر آن که جمعی از پزشکان متخصص و مورد اعتماد تأیید کنند که ماندن جنین در شکم مادر، سبب مرگ مادر میشود، آن هم در صورتی که همه راهها برای زنده ماندن جواب ندهد. در این صورت جایز است تا از وارد آمدن دو ضرر، ضرر بزرگتر دفع شود.
دوم: احکام بعد از سقط جنین بر حسب مراحل چهارگانه متفاوتند:
حکم اول: اگر حمل در دو مرحله اول سقط شود، یعنی در مرحلهای که نطفه یا خون بسته است یعنی در چهل روز اول به صورت خون است و در چهل روز دوم تبدیل به خون بسته میشود، در این دو مرحله اگر سقط شود احکامی به دنبال ندارد، در این دو مورد که هشتاد روز از مدت حاملگی گذشته است زن به نماز و روزهاش ادامه دهد، گویا سقطی در کار نبوده است. زن، برای هر وقت نماز وضو بگیرد مانند کسی که خون استحاضه دارد.
حکم دوم: در مرحله سوم که جنین تبدیل به تکه گوشتی است، یعنی در چهل روز سوم قرار دارد، در این مرحله اعضا و صورتش شکل میگیرد، اگر سقط شود، دو حالت دارد:
۱- این تکه گوشت نه به صورت ظاهر و نه پوشیده شکل و صورت آدمی را نداشته باشد و بنا به شهادت ماما (که جنین را از نزدیک مشاهده کرده) شکل اولیه انسان را نداشته باشد در این صورت هیچ حکمیبر سقط آن مرتب نمیگردد.
۲- تکه گوشت به صورت انسان باشد یا دارای تصویر ظاهری از انسان مانند داشتن دست و یا پا و امثال آن را داشته باشد، یا تصویر غیر ظاهری از انسان داشته باشد یا ماما گواهی دهد که به صورت انسان است، در این صورت سقط جنین، خون نفاس به دنبال دارد و با سقط آن عده زن تمام شده به حساب میآید.
۳- وقتی که حمل در مرحله چهارم سقط شود: یعنی بعد از آن که روح در آن دمیده شود یعنی بعد از تکمیل شدن چهار ماه و آغاز ماه پنجم در این صورت دو حالت دارد:
۱- هنگام سقوط سر و صدایی نداشته باشد، در این صورت حکم حالت دوم (تکه گوشت) را دارد و اضافه بر آن غسل و کفن شود و بر آن نماز اقامه شود و برایش نامی انتخاب کنند و عقیقهای ذبح کنند.
۲- هنگام سقوط سر و صدا داشته باشد، در این صورت حکم نوزاد کامل را دارد که همه احکامی که در صورت اول ذکر شد را دارا میباشد و اضافه بر آن از وصیت وارث بهره میبرد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)ص (۲۸۰).
س: زنی سه فرزند ناقص به دنیا آورده است، و وقتی خواسته لولههای رحم خود را ببندد تا بچه دار نشود بیمارستان در خواست او را نپذیرفته و گفته باید از (کمیته افتا) فتوایی بگیرد؛ لطفاً اگر این کار جایز است فتوایی به صورت کتبی برای ما بنویسید.
ج: «کمیته افتا» بعد از بررسی استفتاء اینگونه پاسخ داد:
برای زن مذکور جایز نیست لولههای رحم خود را ببندد، باید بر خدا توکل نماید، و فرموده الهی را به یاد آورد که میفرماید: ﴿وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ رِزۡقُهَا وَيَعۡلَمُ مُسۡتَقَرَّهَا وَمُسۡتَوۡدَعَهَاۚ﴾ [هود: ۶]. «هیچ جنبندهای در زمین نیست؛ مگر اینکه روزیِ آن، بر عهدهی خداست و محل زیست و محل دفن او را میداند».
باید دانست که ناقص به دنیا آمدن فرزند از امور غیبی است که کسی جز خداوند آن را نمیداند، این خانم و شوهرش باید به درگاه خدا دعا کنند تا به آنها فرزند سالمی بدهد.
امید واریم خداوند به او و شوهرش فرزند صالح و سالمی عطا کند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)ص (۲۸۷).
الحمد لله وحده، والصلاة والسلام علي من لا نبي بعده محمد، وعلي آله وصحبه...وبعد: در هشتمین نشست «هیئت علمای عالی رتبه» که در نیمه اول ماه ربیع الاخر سال ۱۳۹۶ه برگزار شد. کمیسیون، موضوع جلوگیری از حاملگی و کنترل جمعیت را مورد بررسی قرار داد؛ پس از اظهار نظر علما و تحقیق و بررسی دیدگاهها، کمیسیون، موارد ذیل را تصویب نمود.
از آنجا که شریعت اسلامی به کثرت فرزندان تشویق میکند؛ زیرا فرزند نعمتی بزرگ از نعمتهای الهی بر بندگان است، و از آن جا که جلوگیری از حاملگی و کنترل جمعیت با فطرتی که خداوند آن را برای بندگان خودپسندیده است منافات دارد.
با توجه به اینکه کسانی که مردم را به کنترل جمعیت و یا جلوگیری از حاملگی فرا میخوانند، گروهی هستند که به طور کلی علیه مسلمین توطئه میکنند و بویژه علیه ملت مسلمان عرب مشغول دسیسه و نیرنگ هستند تا بتوانند کشورها را استعمار کنند.
از آنجا که پذیرش فراخوانِ کنترل جمعیت ریشه در فرهنگ جاهلیت دارد و سوءظن به خداوند است و از طرفی این کار سبب ضعف دین اسلام میگردد؛ زیرا نیروی انسانی ستون فقرات هر جامعهای هستند، از این رو «کمیسیون» بیان میدارد که جلوگیری از تولد فرزند و کنترل جمعیت مطلقاً جایز نیست، جلوگیری از باردار شدن اگر از ترس فقر و مسائل اقتصادی باشد مطلقاً جایز نیست، چون روزی دهنده خداوند است، و روزی تمام جنبندگان روی زمین را فراهم میکند.
اما اگر جلوگیری از حاملگی به خاطر نیاز و ضرورت باشد، مانند اینکه زنی به صورت طبیعی نتواند زایمان کند و باید تحت عمل جراحی قرار بگیرد، یا زن و شوهر به خاطر مصلحتی میخواهند باردار شدن زن را به تأخیر بیندازند، این موارد جایز هستند، چون در روایات صحیح از صحابه ثابت است که عزل میکردند، فقها گفتهاند:انداختن نطفه قبل از آنکه چهل روز تکمیل شود با خوردن دارو جایز است. و از طرفی با وجود ضرورت حتمی، اصل بر این است که مادر حامله نشود. (یعنی در صورت حاملگیِ مادر برایش مشکلی پیش میآید و متضرر میشود، مادر حامله نشود.) جهت اطلاع به عرض میرسانیم که شیخ عبدالله بن غدیان در حکم استثناء توقف کرده است.
قرار هیئة کبار العلماء، رقم (۴۲) و تاریخ ۱۳/۴/۱۳۹۶ ه
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)ص (۳۰۹).
س: اگر دو تا از دندآنهایم بزرگتر باشد آیا جایز است که آن را با دیگر دندآنها برابر کنم؟
ج: اگر دو دندان شما بزرگتر باشند و شما را اذیت کنند میتوانی آن قسمتی که تو را اذیت میکند دور کنی.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)ص (۲۶۰).
س: برای معالجه دندآنهایم به دندانپزشک مراجعه کردم، این پزشک دندآنها را روکش طلایی میدهد... آیا روکش طلایی برای دندآنها جایز است؟
ج: «کمیته افتا» پس از بررسی استفتاء مذکور چنین پاسخ میدهد: مردان اگر نیاز داشته باشند میتوانند دندآنها را روکش طلایی بدهند، چون طلا در دهان زنگ نمیزند. اما اگر این کار فقط به قصد آرایش انجام شود جایز نیست، چون پوشیدن طلا برای مردان حرام است؛ امام احمد و دیگران از علی روایت کردهاند که پیامبر ج فرمود: «هَذَانِ حَرَامَانِ عَلَى ذُكُورِ أُمَّتِي، حِلٌّ لِإِنَاثِهِمْ [۱۷۱۰] «این دو (طلا و نقره) بر مردان امت من حرامند و برای زنان امت من جایزند».
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)ص (۲۶۰).
[۱۷۱۰] قال الحافظ فی «الفتح» (۱۰/۲۹۶): «أخرجه أحمد و أصحاب السنن و صححه ابن حبان و الحاکم من حدیث علی..». ثم ذکر له طرقاً و ألفاظاً أخری. و قد تقدم تخریجه فی باب الاداب- الفصل الرابع (اللباس و الزينة) – فتوی رقم (۴۵).
س۱: حکم جراحی که برای زیبایی انجام میگیرد چیست؟ در این جراحی پزشک برای دور کردن عیب و مشکل خاصی از مریض بعضی از ویژگیهای خلقت را تغییر میدهد؟ آیا این تغییر، در حکم تغییر خلقت و آفرینش الهی است؟
ج۱: این عمل جراحی جایز است و تغییر آفرینش خدا بحساب نمیآید.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)ص (۲۵۸).
س۲- اگر بینی بزرگ و کلفت باشد... آیا جایز است برای زیبا کردن آن و برای آنکه مناسب با صورت باشد تحت عمل جراحی قرار گیرد؟
ج۲- قاعده در این امور این است که عمل جراحی برای دور کردن عیب جایز است، و عمل جراحی برای زیبایی جایز نیست، چون پیامبر ج میفرماید: «لعنت خدا بر زنهایی باد که در بین دندآنهای خود جهت زیبایی شکاف و فاصله ایجاد میکنند» [۱۷۱۱]
اما با این حال به یکی از صحابه وقتی که بینیاش مجروح شدو قطع گردید پیامبر ج به او اجازه داد که از بینیای طلائی استفاده کند. [۱۷۱۲]
پس قاعده این است آنچه برای دور کردن عیب باشد جایز است، و آنچه برای زیبایی باشد جایز نیست. به عنوان مثال اگر بینی کج باشد و برای راست کردن، تحت عمل جراحی قرار بگیرد اشکالی ندارد؛ چون این برای دور کردن عیب است، اگر چشم کج باشد و برای راست کردن آن تحت عمل جراحی قرار گیرد اشکال ندارد؛ زیرا این کار برای دور کردن عیب است. موردی که در سؤال مطرح شده اگر بزرگی بینی عیب تلقی شود، جراحی آن اشکالی ندارد؛ اما اگر بزرگ است و کوچک کردن آن زیباترش میکند، این زیبایی شمرده میشود که مانند ایجاد فاصله بین دندآنها میماند که جایز نیست.
الشیخ ابن عثیمین- فتاوی فی احکام الجنائز،
ص (۵۱)، جمع و ترتیب: فهد بن ناصر السلیمان.
[۱۷۱۱] البخاری (۵۹۴۳،۵۹۳۹،۵۹۳۱،۴۸۸۶) مسلم (۲۱۲۵) بمعناه. [۱۷۱۲] أبوداوود (۴۲۳۲)، و الترمذی (۱۷۷۰) و قال: «حسن غریب»، و النسائی (۵۱۶۴،۵۱۶۵).
س: بعضی از پزشکان قسمت هایی از بدن زنان را تحت عمل جراحی قرار میدهند از آن جمله:
۱- دور کردن ابروها با عمل جراحی و غیره
۲- زیبا کردن سینه با «بالا بردن، بزرگ کردن، کوچک کردن».
آیا رفتن زنها نزد چنین پزشکانی بدون ضرورت جایز است؟ آیا انجام این کارها جایز است؟ آیا کوچک و یا بزرگ کردن لبها و دور کردن ابروها تغییر آفرینش و خلقت خدا بحساب میآید؟ آیا تبلیغات برای چنین پزشکانی جایز است؟ لطفاً پاسخ دهید.
ج: انجام چنین اموری جهت زیبائی حرام است، چون مشابه با کندن موهای صورت، ابرو، خالکوبی و ایجاد فاصله بین دندآنهاست، در صحیحین عبدالله بن مسعود از پیامبر ج روایت میکند: «أنه لَعَنَ الْـوَاشِمَاتِ وَالْـمُسْتَوْشِمَاتِ، وَالْـمُتَنَمِّصَاتِ، وَالْـمُتَفَلِّجَاتِ لِلْحُسْنِ الْـمُغَيِّرَاتِ لِخَلْقَ اللَّـهِ وقَالَ: مَا لِي لَا الْـعَنُ مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ اللَّـهِ ج [۱۷۱۳]«لعنت خدا بر زنان خالکوب و زنانی که تقاضای خالکوبی میکنند و لعنت خدا بر زنانی که موهای چهره و ابرو را دور میکنند..».
بنابراین پزشک باید از انجام چنین آرایشی از قبیل دور کردن ابرو و کوچک و بزرگ کردن لبها و بالا آوردن سینه و بزرگ و کوچک کردن آن بپرهیزد و از پروردگارش بترسد و به انجام عملیات جراحی جایز بپردازد؛ پزشکان باید بدانند سرمایهای که از راه حلال به دست بیاید هرچنداندک باشد بهتر از سرمایهای است که از راه حرام به دست بیاید.
تبلیغات برای چنین کاری جایز نیست؛ چون از باب همکاری بر گناه و تجاوز از اموری است که خداوند از آن نهی کرده است. انجام چنین جراحی هایی برای زنان حرام است، باید از ارتکاب چنین محرماتی بپرهیزند و از خدا بترسند.
سر پرستان این زنان و پدران و شوهرانشان نباید به زنان اجازه چنین کاری را بدهند؛ خداوند متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ عَلَيۡهَا مَلَٰٓئِكَةٌ غِلَاظٞ شِدَادٞ لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ٦﴾ [التحریم: ۶]. «ای مومنان! خودتان و خانواده تان را از آتشی که حفظ کنید که آتش افروزش مردم و سنگها خواهند بود. [نیز] بر آن فرشتگان درشتخو و سخت رو [گماردهاند] که خداوند را در آنچه به آنان فرمان دهد، نافرمانی نکنند. و آنچه را که فرمان مییابند، انجام میدهند».
از خداوند میخواهم که اوضاع مسلمین را اصلاح نماید و آنان را از اسباب نا خشنودی پروردگارشان نجات دهد. ۲۸/۷/۱۴۲۰ ه.
الشیخ ابن عثیمین- فتاوی فی احکام الجنائز
ص (۵۶)، جمع و ترتیب: فهد بن ناصر السلیمان.
[۱۷۱۳] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت.
س: آیا کالبد شکافی برای آموزش دانشجویان رشته پزشکی جایز است؟ آیا به خاطر آن وضو و غسل واجب میشود؟
ج: الحمد لله وحده والصلوة والسلام علي رسوله وآله وصحبه... وبعد:
کمیسیون متشکل از «هیئت علمای عالی رتبه» در مورد حکم کالبد شکافی بیانیهای با شماره۴۷ در تاریخ۲۰/۸/۱۳۹۶ ه صادر کرد که مضمون آن به قرار ذیل است:
الحمد لله وحده وصلي الله وسلم علي من لا نبي بعده، محمد وعلي آله وصحبه..و بعد:
در نهمین نشست«هیئت علمای عالی رتبه» که در شعبان ۱۳۹۶ه در شهر طایف منعقد گردید. کمیسیون پیام و نامهای از سوی وزیر محترم دادگستری به شماره (۳۲۳۱/۲/خ) دریافت نمود که وزارت مذکور به دنبال نامهای که از وزارت امور خارجه به شماره (۳۴/۱/۲/۱۳۴۴۶/۳) تاریخ۶/۸/۱۳۹۵ که نامهای از سفارت کشور مالزی در جده به آن پیوست گردیده بود و در آن از موضوع کشور عربستان سعودی در مورد کالبد شکافی جسد مسلمان به خاطر امور پزشکی سؤال کرده بود، دریافت داشته و آن را به «مجلس» ارائه کرد.
موضوع از سوی مجلس هیئت علمای عالی رتبه مورد بررسی قرار گرفت، و مشخص شد که موضوع به سه نوع تقسیم میشود:
۱- کالبد شکافی به خاطر کشف امور جنایی
۲- کالبد شکافی برای بررسی بیماریهای وبایی، تا به دنبال آن احتیاطات لازم اتخاذ شود.
۳- کالبد شکافی به خاطر اهداف علمی و آموزشی.
پس از تحقیق بررسی «مجلس» بیانیهی ذیل را صادر کرد:
نوع اول و دوم به خاطر مصالح زیادی از قبیل امنیت، عدالت و حمایت جامعه از بیماریهای واگیردار، جایز است هرچند که چنین کاری به نوعی هتک حرمت به جسد آدمی است، اما باید در نظر داشت که با این کار مصالح عمومی جامعه تأمین میشود، فرقی نمیکند جسدی که کالبد شکافی میشود از مصونیت لازم برخوردار باشد یا خیر. (یعنی جسد مسلمانی باشد یا جسد فردی مرتد و حربی)
اما در مورد نوع سوم یعنی کالبد شکافی به قصد آموزش، میگوئیم از آن جا که شریعت، تحقق مصالح و فزونی آن را با دفع مفاسد و به حد اقل رساندن آن، مورد توجه قرار داده، و هرگاه مصالح متعارض باشد مورد راجحتر در اولویت قرار میگیرد، و از آن جا که کالبد شکافی حیوانات بجای انسان هدف مورد نظر را محقق نمیکند. از آن جا که کالبد شکافی منافع زیادی دارد که موجب پیشرفت هایی در زمینههای مختلف طب گردیده است، نظریه مجلس این است که در کل، کالبد شکافی انسان جایز است؛ اما با توجه به این که از دیدگاه شریعت اسلامی جسد مسلمان همانند خود مسلمان زنده دارای کرامت است؛ چون پیامبر ج میفرماید: «كَسْرُ عَظْمِ الْـمَيِّتِ كَكَسْرِهِ حَيًّا [۱۷۱۴] «شکستن استخوان مرده مانند شکستن استخوان فرد زنده است».
با توجه به اینکه کالبد شکافی توهین به کرامت انسان است، و چون میتوان این ضرورت را با کالبد شکافی جسد هایی که مصون نیستند (جسد مرتد و حربی) دفع کرد، به نظر مجلس باید به کالبد شکافی چنین جسدهایی بسنده کرد، و به کالبد شکافی جسد هایی که مصونیت دارند اقدام نشود.
۳- کالبد شکافی موجب غسل و وضو نمیشود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاءمن کتاب
(الفتاوی المتعلقة بالطب...)، ص (۴۲۲، ۴۲۴).
[۱۷۱۴] أحمد فی «المسند» (۶/۱۰۵)، و أبو داود (۳۲۰۷)، و ابن ماجه (۱۶۱۶)، و ابن حبان فی «صحیحه» (۳۱۶۷)، من حدیث عائشه ل. و صححه الألبانی؛ کما فی «صحیح سنن أبی داود» (۲۷۴۶).
س: در دانشکده علوم پزشکی قاهره دیدم که جایی برای کالبد شکافی مجموعهای از مردههای مرد و زن و کودک در نظر گرفته شده است، تا اینگونه دانشجویان به صورت عملی طب را یاد بگیرند؛ آیا چنین کاری به خاطر ضرورت جایز است؟ بخصوص که مردان، زنان را کالبد شکافی میکنند یا زنان، مردان را کالبد شکافی میکنند، آیا قطعه قطعه کردن اجزا و اعضای انسان جایز است؟
ج: اگر مرده در زمان حیات خود مصونیت داشته باشد (مرتد و حربی نباشد) خواه مسلمان باشد یا کافر، زن باشد یا مرد، کالبد شکافی جسد او جایز نیست، چون جسد، مورد توهین و بیحرمتی قرار میگیرد، پیامبر ج میفرماید: «كَسْرُ عَظْمِ الْـمَيِّتِ كَكَسْرِهِ حَيًّا [۱۷۱۵] «شکستن استخوان مرده به معنی شکستن استخوان او در زمان حیاتش میباشد».
اما اگر فرد مصونیت نداشته باشد یعنی مرتد یا حربی باشد، اگر مصلحت طبی در کار باشد، کالبد شکافی آن جایز است.
الشیخ ابن باز- کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...) ص (۴۲۱).
[۱۷۱۵] تخریج در فتوای سابق گذشت.
س: بعضی از دانشکدههای علوم پزشکی از جنوب شرق آسیا برای کالبد شکافی اقدام به خرید اجساد میکنند، حکم آن چیست؟
ج: اجسادی که میخرند اگر اجساد کفاری باشد که در امان نیستند (معاهد، ذمی و مستأمن نباشند) اشکالی ندارد، اما غیر از آنها جایز نیست که اجسادشان مورد تعرض قرار گیرد.
الشیخ ابن باز- کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...) ص (۴۲۱).
س: آیا شکستن استخوان جسد کافر جایز است؟
ج: این موضوع، تفصیل دارد؛ اگر ذمی یا معاهد یا مستأمن باشد تعرض به جسدش جایز نیست، اما اگر حربی باشد اشکالی ندارد. بنابراین گرفتن اعضای مردهی حربی جایز است، اما گرفتن اعضای معاهد و ذمی و مستأمن جایز نیست؛ چون اجسادشان محترم است.
الشیخ ابن باز- کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...) ص (۴۲۱).
س: حکم کالبد شکافی جنازهای که مرگش مشکوک است چیست؟
ج: اگر بنا به علت شرعی است و کالبد شکافی توجیه شرعی دارد اشکالی ندارد.
الشیخ ابن باز- کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...) ص (۴۲۲).
الحمد لله والصلاة والسلام علي عبد الله ورسوله نبينا محمد، وعلي آله وصحبه...و بعد:
مجلس«هیئت علمای عالی رتبه» در بیستمین نشست خود در شهر طایف در ماه ذی القعده۱۴۰۲ ه حکم پیوند عضو انسانی به انسان دیگر را براساس پرسش هایی که به ریاست کل پژوهشهای علمی و افتا ارائه شده بود مورد بررسی قرار داد، از آن جمله سؤال دکتر نزار فتیح، مدیر اجرایی معاونت و مسؤل در بیمارستان تخصصی ملک فیصل در ریاض، که در طی نامهای در تاریخ ۱۵/۸/۱۴۰۱ ه به اداره پژوهشهای علمی و افتا رسیده بود، سؤال شیخ عبد الملک بن محمود رئیس دادگاه استیناف در نیجریه، که هر دو نامه به شماره۱۴۲۷ و تاریخ ۱۶/۶/۱۴۰۲ و ش ۵۹۰/ب و تاریخ
۱/۵/۱۴۰۲ به «مجلس» عرضه گردید.
مجلس با مراجعه به مصوبه شماره ۴۷ تاریخ۲۰/۸/۱۳۹۶ ه در مورد حکم کالبد شکافی و به مصوبه شماره (۶۲) تاریخ ۲۵/۱۰/۱۳۹۸ و به مصوبه شماره (۶۵) تاریخ
۷/۲/۱۳۹۹ه صادر در مورد حکم اهدای خون و ایجاد بانک خون. سپس موضوع پیوند عضو انسانی به انسان دیگر را مورد بررسی قرار داده و بعد از بحث و تبادل آرا، مجلس چنین رأی داد:
پیوند عضوی از اعضای انسان مسلمان زنده یا ذمی به خودش اگر نیاز باشد و خطری در بیرون آوردن آن نباشد و گمان غالب موفقیت پیوند باشد جایز است.
«کمیسیون فتوا» با رأی اکثریت اینگونه نظر داد:
۱- جدا کردن عضوی از انسانی مرده و پیوند آن به مسلمانی دیگر اگر نیاز باشد و فتنهای در بیرون آوردن آن نباشد و گمان غالب این باشد که پیوند آن با موفقیت صورت میگیرد، جایز است.
۲- انسان زنده میتواند عضوی از بدنش را به مسلمانی که نیاز دارد هدیه کند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
[قرار هیئة کبار العلماء] رقم (۹۹) و تاریخ ۶/۱۱/ ۱۴۰۲
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...) ص (۳۳۶).
الحمد لله والصلاة والسلام علي عبد الله ورسوله نبينا محمد، وعلي آله وصحبه...و بعد:
کمیسیون مشورتی هیأت علمای عالی رتبه در چهل و پنجمین نشست خود که در شهر طایف از سوم ربیع الاخر ۱۴۱۷ه آغاز به کار نمود و تا دوازدهم همین ماه ادامه یافت، حکم اهدای اعضا به بیماران نیازمند به خصوص از افرادی که دچار مرگ مغزی شدهاند را مورد بررسی قرار داد، بررسی موضوع مذکور به دنبال نامهای از سوی شاهزاده امیر سلمان بن عبد العزیز امیر منطقه ریاض و رئیس افتخاری مرکز پیوند اعضای سعودی بود که به شماره ۶۲۷/۱۱ و تاریخ ۱۵/۶/۱۴۱۶ه، و نامهای از وزیر بهداشت به شماره ۶۲۱/۱۱ تاریخ ۱۵/۱۴۱۶ه ضمیمه آن بود و در ضمن گزارش در مورد اهمیت اهدای اعضا و پیوند آن به آن پیوست گردیده بود. «کمیسیون» به هنگام بحث و بررسی موضوع مذکور مصوبه شماره ۶۲ در مورد حکم پیوند قرنیه، و مصوبه شماره۹۹ در مورد حکم پیوند عضوی انسانی به انسانی دیگر، را مورد یررسی قرار داد و در ضمن مصوبات مجمع فقهی کنفرانس اسلامی جده و مجمع فقهی رابطة العالم الاسلامی مکه را در مورد پیوند اعضا مورد بررسی قرار داد. پس از تحقیق و بررسی و تبادل آرا چنین رأی داد:
با گزارش پزشکان در مورد انسانی که دچار مرگ مغزی شده است از نظر شرعی به مرگ آن فرد حکم نمیشود، مگر آن که کاملاً بمیرد و حرکت قلب و نفس او بایستد، مرگ او را یقینی کند؛ چون اصل حیات اوست و جز با دلیل یقینی نمیتوان از آن روی گرداند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
[قرار هیئه کبار العلماء] رقم (۱۸)تاریخ۱۲/۴/۱۴۱۷
من کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...) ص (۳۳۷).
س: بانک خون به کسانی که خون اهدا میکنند، هدایایی از قبیل جانماز، مدال یاد بود، یا مندیل که بر سر میگذارند، و غیره اهدا میکند، و گاهی سیصد ریال میدهند. لطفاً دیدگاه شریعت را در مورد این هدایا بیان کنید.
کمیته دایم افتا پس از بررسی پاسخ داد:
فروختن خون جایز نیست؛ چون در صحیح بخاری از ابی جحیفه روایت است که میگوید: پدرم را دیدم که حجامی را خرید و فرمان داد که ابزار حجامت او را شکستند، ابی جحیفه میگوید: از پدرم علّت این کار را پرسیدم، گفت: پیامبر ج «نَهَى عَنْ ثَمَنِ الدَّمِ، وَثَمَنِ الْـكَلْبِ، وَكَسْبِ الْـأَمَةِ، وَلَعَنَ الْـوَاشِمَةَ، وَالْـمُسْتَوْشِمَةَ، وَآكِلَ الرِّبَا وَمُوكِلَهُ، وَلَعَنَ الْـمُصَوِّرَ [۱۷۱۶] «از گرفتن قیمت خون، پول سگ، در آمد کنیز نهی کرده و بر زنی که خالکوبی میکند و خالکوبی میشود، ربا خوار و ربا دهنده و تصویرگر را لعنت کرده است». حافظ در فتح الباری میگوید: مقصود این است که فروختن خون همچون فروش مردار (حیوانی که بدون ذبح شرعی بمیرد) و خوک حرام است، بنابراین فروختن خون و گرفتن قیمت آن به اجماع حرام است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاءمن
کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)، ص (۳۵۱).
[۱۷۱۶] البخاری (۲۲۳۸) و أطرافه فی (۲۰۸۶). و انظر: «صحیح مسلم» (۱۵۶۷-۱۵۶۹). و الوشم: هو غرز الجلد بإبرة،ثم حشوه بکحل أو نیل، فیزرقّ أثره أو یخضرّ.
س: همه ما میدانیم که بانکهای خون در دنیا به دین و ملیت مریض نگاه نمیکنند، بلکه فقط برای نجات جان بیماران با فراهم کردن خون برایشان تلاش مینمایند، و همچنین از کسانی که خون اهدا میکنند دارای هر دین و هر ملیتی که باشند استقبال کنند.
أ- آیا برای مسلمانی که خون اهدا میکند جایز است که به بانک به شرطی خون اهدا کند که خونش به مریض مسلمانی تزریق شود؟
ب- همچنین آیا جایز است که مریض بگوید: فقط باید واحدهای خونی به او تزریق شود که اهدا کنندگان آن مسلمان باشند؟
ج- آیا برای بانکهای خون جایز است که به موضوع دین اهمیت ندهند، چنان که هم اینک به این موضوع اهمیت نمیدهند و رفتارشان با همه بیماران و با اهدا کنندگان خون برابر است، و خون مسلمان به هر مریضی اعم از مسلمان یا کافر تزریق میشود، به خصوص وقتی که در شرایط بسیار سخت و اضطراری نمیتوان انتظار بررسی این امور را نمود، بلکه بایددر اسرع وقت خون به بیماران تزریق شود؟
ج: در اهدای خون این شرط لازم نیست؛ مگر در صورتی که انسان خون را به انسان حربی هدیه بدهد، که جایز نیست، (حربی یعنی کسی که دارد با مسلمین میجنگد) چون حربی باید کشته شود و جایز نیست که ما او را برای زنده ماندن کمک کنیم، اما مسلمان، ذمی و معاهد همه اینها حق دارند از خون اهدایی بهره مند شوند، و اشکالی ندارد.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاءمن
کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)، ص (۳۵۶).
س: به آمریکا رفتم و در یکی از بیمارستآنهای آن جا تحت عمل جراحی قرار گرفتم، و نیاز به خون پیدا کردم و چنان که میدانید من نمیدانم که آیا این خون مسلمان است یا خون غیر مسلمان که به بنده تزریق میشود، حکم آن چیست؟
ج: جوابیه «کمیته افتا» قبلاً سؤالی شبیه این از کمیته پرسیده شده بود که در فتوای شماره (۱۳۲۵) ۹/۷/۱۳۹۶ه آن را پاسخ داد، که متن آن به قرار ذیل است:
س: آیا تزریق خون انسانی به انسانی دیگر که از نظر دین و اعتقاد با او هم دین نیست جایز است؟
ج: وقتی انسان مریض باشد و به شدت ضعیف شود و راهی برای تقویت یا علاج او جز تزریق خون نباشد، اشکال ندارد که با تزریق خون کسی دیگر به او مورد معالجه قرار گیرد، حتی اگر کسی که خونش به او تزریق میشود پیرو دینی دیگر باشد، پس تزریق خون کافر حتی اگر حربی باشد به مسلمان جایز است. تزریق خون مسلمان به کافر غیر حربی جایز است، اما کافر حربی (کسی که با مسلمانان در حال جنگ است) مصونیت ندارد از این رو کمک کردن به او جایز نیست؛ بلکه حربی باید از بین برده شود، مگر وقتی که اسیر شود که در آن صورت امام مسلمین یا نایب او آنچه را که به مصلحت مسلمین بداند همان کار را انجام میدهد یا او را میکشد یا به بردگی میگیرد یا بر او منّت میگذارد و عفوش میکند یا در مقابل گرفتن فدیه از او یا سرپرست او، وی را آزاد میکند. و اگر امان داده شود باید پناه داده شود تا حجّت برای او روشن گردد، اگر ایمان آورد که خوب است و گر نه به پناهگاه امنش رسانده شود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاءمن
کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)، ص (۳۵۰).
س: آیا جایز است که آب زمزم با توجه به خصوصیتی که دارد برای مداوا به جایی دیگر برده شود، آیا در صورت بردن به جایی دیگر همچنان خاصیتش را حفظ میکند؟
ج: بله جایز است که انسان آب زمزم را از مکه به جاهایی دیگر ببرد، و خصوصیت هایی که در مکه دارد آن جا هم در آن وجود دارد.
الشیخ ابن عثیمین- دروس و فتاوی فی الحرم مکی (۴۲۳).
از عبد العزیز بن عبد الله بن به برادر...سلمه الله و تولاه
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته...و بعد:
نامه گرامی شما را دریافت کردم، و برگه هایی که ضمیمه آن بود و در آن خصوصیتهای النگوهای مسی که اخیراً برای مبارزه با بیماری روماتیسم به کار میرود توضیح داده شده بود، اینجانب موضوع را به گروهی از اساتید دانشگاه ارائه نمودم و در مورد حکم آن بحث و تبادل نظر نمودیم، دیدگاههای مختلف و متفاوتی وجود داشت، بعضی آن را به خاطر اینکه دارای خصوصیتهای ضد روماتیسم است جایز قرار داده و بعضی بر این باور بودند که نباید از آن استفاده کرد، چون مشابه کاری است که اهل جاهلیت میکردند و مهرهها و تعویذها و حلقه هایی از مس به خود میآویختند، و معتقد بودند که با آن بسیاری از بیماریها علاج میشود و آن را از اسباب مصونیت از چشم زخم میپنداشتند، چنان که عقبه بن عامر س از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «مَنْ تَعَلَّقَ تَمِيمَةً فَلَا أَتَمَّ اللَّـهُ لَهُ، وَمَنْ تَعَلَّقَ وَدَعَةً فَلَا وَدَعَ اللَّـهُ لَهُ [۱۷۱۷] «هر کسی تعویذی بیاویزد خداوند کام او را بر نیاورد». و در روایتی دیگر آمده است «مَنْ عَلَّقَ تَمِيمَةً فَقَدْ أَشْرَكَ [۱۷۱۸] «هر کسی به خود تعویذی بیاویزد شرک ورزیده است».
از عمران بن حصین روایت است: أن النبی ج «رَأَى رَجُلًا فِي يَدِهِ حَلْقَةٌ مِنْ صُفْرٍ فَقَالَ: مَا هَذِهِ؟ قَالَ: مِنْ الْـوَاهِنَةِ؟ قَالَ: انْزِعْهَا فَآنها لَا تَزِيدُكَ إِلَّا وَهْنًا؛ فَإِنَّكَ لَوْ مِتَّ وَهِيَ عَلَيْكَ مَا أَفْلَحْتَ أَبَدًا [۱۷۱۹]«پیامبر ج در دست مردی حلقهای از مس دید، فرمود: این چیست؟ گفت: به خاطر دردی است که در بازو یا دست ایجاد میشود، این را بسته ام تا بهبودی یابد. پیامبرج فرمود: آن را بیرون کن، چرا که جز ضعف و بیماری به تو چیزی نمیافزاید، و اگر تو در حالی بمیری که این حلقه در دستت باشد هرگز رستگار نخواهی شد».
در حدیثی دیگر آمده است که پیامبر ج در یکی از سفرهایش فرستادهای را به جستجوی شتران کاروان فرستاد و به او فرمان داد که گردن بندهای شتران را که اهل جاهلیت گمان میکردند به شترانشان فایده میرساند و آن را محافظت میکند، قطع کند.
از این احادیث و امثال آن استنباط میشود که آویزان کردن تعویذ و مهره و یا حلقه و غیره برای دفع یا رفع بلا درست نیست.
در مورد مسئله مذکور به نظر من به خاطر جلوگیری از شائبهء شرک نباید از این النگوها استفاده شود، تا قلب مسلمان فقط متوجه خدا باشد و به او اعتماد کند و به استفاده از اسباب جایز که جواز آن مسلّم است بسنده کند.
اموری که خداوند جایز نموده و برای بندگانش فراهم کرده، آنان را از حرام و از امور مشتبه بینیاز میکند.
از پیامبر ج ثابت است که فرمود: «مَنِ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ وَعِرْضِهِ، وَمَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِى الْـحَرَامِ؛ كَالرَّاعِي يَرْعَى حَوْلَ الْـحِمَى يُوشِكُ أَنْ يَرْتَعَ فِيهِ [۱۷۲۰]«هر کسی که از شبهات پرهیز کند دین و آبرویش را مصون قرار داده است، و هر کسی ک در شبهات بیفتد در حرام افتاده است، مانند چوپانی که اطراف منطقه قُرُق شده، گوسفندانش را میچراند که بیم آن میرود وارد آن منطقه شوند».
پیامبر ج میفرماید: «دَعْ مَا يَرِيبُكَ إِلَى مَا لَا يَرِيبُكَ [۱۷۲۱] «آنچه که تو را در شک میاندازد رها کن و به آنچه تو را دچار شک نمیکند روی بیاور».
تردیدی نیست که استفاده از دستبندهای مذکور مشابه با کاری است که اهل جاهلیت در گذشته انجام میدادند؛ این عمل یا از امور شرک آمیز و حرام است، و یا از ابزاری است که به شرک میانجامد. حداقل این است که از امور مشتبهات است، پس بهتر است مسلمان از آن دوری کند، و به معالجهای که مباح بودن آن واضح است و شبههای در آن نیست اکتفا کند. این نتیجهای است که من و بعضی از علما و اساتید به آن رسیده ایم. از خداوند میخواهم که ما و شما را توفیق دهد تا در مسیر خوشنودی الله تعالى گام بر داریم، و به همه ما آگاهی در دین را عطا کند و ما را از مخالفت با شریعت الهی نجات دهد.
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، (۱/۲۰۶).
[۱۷۱۷] احمد (۴/۱۵۴)، و ابو یعلی (۱۷۵۹)، و الطبرانی فی «مسند الشامیین» (۲۳۴)، و ابن حبان (۶۰۸۶)، و الحاکم ۴/۲۱۶ (۷۵۰۱) و صححه و وافقه الذهبی. [۱۷۱۸] احمد (۴/۱۵۶)، قال فی «مجمع الزوائد» (۵/۱۰۳): «رواه احمد و الطبرانی و رجال احمد ثقات». [۱۷۱۹] احمد (۴/۴۴۵) و ابن ماجه (۳۵۳۱) و غیرهما، و حسنَّه البوصیری فی «مصباح الزجاجة» (۴/۷۷). [۱۷۲۰] بخاری (۵۲) مسلم (۱۵۹۹) [۱۷۲۱] ترمذی (۲۵۱۸) نسائی (۵۷۱۴) و قال الترمذی: «حسن صحیح» و أخرجه أیضاً الحاکم ۲/۱۳ و ۴/۹۹ (۲۱۶۹،۲۱۷۰،۷۰۴۶) و صححه فی الموضع الأول و وافقه الذهبی.
س: حکم استفاده از دستبند برای معالجه روماتیسم چیست؟
ج: بدان که دوا سبب شفاست و کسی که سبب را مؤثر قرار میدهد خداوند است، پس فقط چیزی سبب است که خداوند آن را سبب قرار داده است. مواردی که خداوند آن را اسباب قرار داده دو نوعاند:
۱- اسباب شرعی مانند: قرآن کریم و دعا؛ چنان که پیامبرج در مورد سوره فاتحه میفرماید:«وَ مَا یُدرِیکَ آنها رُقیَةٌ». «و چه میدانی که آن دعاست (یعنی: سوره فاتحه دعایی است که برای شفای بیماریها خوانده میشود». پیامبر ج با دعا خواندن، بیماران را دم میکرد، و خداوند به سبب دعای ایشان هر کسی را که میخواست شفا میداد.
۲- اسباب حسّی: مانند داروهای مادی و مورد استفاده که شریعت آن را مشخص کرده، مانند: عسل یا داروهایی که از طریق علم پزشکی و طب مورد آزمایش قرار گرفتهاند. این نوع اسباب باید تأثیر آن از طریق استفاده مستقیم باشد نه از طریق توهم و خیال؛ پس اگر تأثیر آن به طور مستقیم ثابت شود، استفاده از آن به عنوان دارو درست است. اما اگر فقط توهّم و خیالاتی باشد که مریض تصور میکند و براساس این وهم و خیال از نظر روانی راحت شود و ممکن است به علت تأثیر روانی و شادمانی بیماریاش رفع گردد، اعتماد بر چنین داروهایی جایز نیست، و دوا به شمار نمیآیند. از این رو از پوشیدن حلقه و نخ و امثال آن برای رفع یا دفع بیماری نهی شده است؛ چون این چیزها برای علاج و مداوا سبب نیستند و در شریعت هم به عنوان سبب تأیید نشدهاند، آنچه از نظر شرعی و حسّی سبب نیست جایز نیست که سبب قرار داده شود؛ زیرا سبب قرار دادن آن نوعی کشمکش و مناقشه با خداوند در پادشاهیاش میباشد. این کار از باب شرک است؛ چون چنین کسی در تعیین سبب خود را شریک خدا قرار داده است.
شیخ الاسلام محمد بن عبد الوهاب / در مورد این مسئله در کتاب التوحید این عنوان را آورده: باب در بیان اینکه پوشیدن حلقه و نخ و امثال آن برای دفع بلا و غیره شرک است. فکر میکنم دستبند هایی که داروخانه به کسانی میدهد که روماتیسم دارند، از همین نوع است، چون این دستبندها نه از دیدگاه شریعت و نه از نظر ظاهری و حسّی داروی علاج روماتیسم نمیباشند، پس جایز نیست که از آن برای معالجه روماتیسم استفاده شود. و الله الموفق.
الشیخ ابن عثیمین- فتاوی العلاج بالقرآن و السنة- الرقی و ما یتعلق بها، (۸۱).
س: بعضی از مردم دستبندها یا گردن بندهایی با رنگهای مشخص به دست و گردن خود میآویزند و یا نخ هایی از موی بعضی حیوانات به دست و گردن خود میآویزند؛ و گمان میبرند که این چیزها ضرر و زیانی را که ممکن است از سوی جنها و غیره متوجه انسان شود دفع میکنند، آیا این کار جایز است؟
ج: آویزان کردن دستبند و بستن نخ از مو و غیره اگر با این باور باشد که این چیزها به ذات خود از آمدن ضرر و بلا جلوگیری میکنند یا ضرر و زیان را از کسی که از آن استفاده میکند دفع میکنند، شرک اکبر است و انسان را از دایره اسلام بیرون میکند، چون او در مورد این چیزها معتقد است که نفع میدهند و ضرر را دور میکنند. ضرر و نفع چیزی است که کسی جز خداوند توانایی آن را ندارد. اگر معتقد باشد که نفع دهنده و ضرر دهنده خداوند است، و این چیزها فقط سبب هستند، این کار حرام است و شرک اصغر میباشد که منجر به شرک اکبر میشود؛ چون او به سبب بودن چیزی معتقد است که خداوند آن را سبب شفا قرار نداده است، خداوند داروهای مباح و دعاهای شرعی را سبب شفا قرار داده که مو و دستبند و غیره جزو آن نیست.
شیخ محمد بن عبد الوهاب / در کتاب التوحید فصلی در این موضوع با این عنوان ذکر کرده است:
باب در بیان اینکه پوشیدن حلقه و نخ و امثال آن برای دفع یا رفع بلا شرک است و در این مورد دلایلی ذکر کرده از آن جمله حدیث عمران بن حصین س که: «رَأَى رَجُلًا فِي يَدِهِ حَلْقَةٌ مِنْ صُفْرٍ فَقَالَ: مَا هَذِهِ؟ قَالَ: مِنْ الْـوَاهِنَةِ؟ قَالَ: انْزِعْهَا فَآنها لَا تَزِيدُكَ إِلَّا وَهْنًا؛ فَإِنَّكَ لَوْ مِتَّ وَهِيَ عَلَيْكَ مَا أَفْلَحْتَ أَبَدًا [۱۷۲۲]«پیامبر ج مردی را دید که در دست او حلقهای از مس است، فرمود این چیست؟ گفت: این برای درد بازو و دست است، پیامبر ج فرمود: آن را بیرون کن که جز ضعف و ناتوانی و مریضی به تو نمیافزاید؛ و اگر تو در حالی بمیری که این حلقه در دست تو باشد هرگز کامیاب نخواهی شد».
ابن ابی حاتم از حذیفه س روایت میکند که او مردی را دید که برای برطرف شدن تب، نخی به دست خود بسته است، حذیفه آن را قطع کرد و این آیه را خواند: ﴿وَمَا يُؤۡمِنُ أَكۡثَرُهُم بِٱللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشۡرِكُونَ١٠٦﴾ [۱۷۲۳] [یوسف: ۱۰۶]. «و اکثر آنان که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرک میباشند».
اگر معتقد باشد که این چیز جن را دفع میکند، باید گفت: که شر جن را فقط خداوند دفع میکند، خداوند متعال میفرماید: ﴿وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ نَزۡغٞ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ٣٦﴾ [فصلت: ۳۶]. «هرگاه وسوسهای از شیطان متوجه تو گردید، خود را به خداوند بسپار که او بس شنوا و آگاه است».
الشیخ ابن الفوزان- المنتقی (۲/۲۹، ۳۰).
[۱۷۲۲] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت. [۱۷۲۳] تفسیر ابن أبی حاتم (۷/۲۲۰۸) برقم (۱۲۰۴۰)، عند تفسیر الآیة (۱۰۶) من سورة یوسف.
س: آیا معالجه با مواد مخدر و مشروباتی که به شراب نزدیکند مانند سرکه جایز است؟
ج: مداوا با آنچه خداوند حرام کرده است از قبیل: افیون، حشیش و یا شراب و امثال آن از مخدرات جایز نیست. همچنین از گذاشتن مقداری از این مواد در دوا جایز نیست، اما اگر مقداری با دوا ترکیب شود که حالت نشه و مستی نیاورد، تداوی با آن جایز است؛ چون اضافه کردن مادهی مخدر به دوا تأثیری ندارد. پس گویا اصلاً استفاده نشده است.
اما سرکه اگر اصل آن شراب نباشد یا در اصل شراب بوده و به خودی خود تبدیل به سرکه شده، مخدر و مست کننده نیست، از این رو مداوا با آن جایز است، اما اگر در اصل شراب بوده و با دستکاری آن را تبدیل به سرکه کردهاند، استفاده از آن جایز نیست.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاءمن
کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)، ص (۲۰۸).
س: حکم جشنهای تودیع، که زن و مرد با هم اختلاط دارند چیست؟ حکم علاج با موسیقی چیست؟
ج: باید در جشنها مردان و زنان از همدیگر جدا باشند. اختلاط زنان ومردان از اعمال جاهلیت است. معالجه با موسیقی اصل و اساسی در شریعت اسلام ندارد؛ بلکه کار بیخردان و جاهلان است. موسیقی درمان نیست؛ بلکه بیماری است. موسیقی از آلههای سرگرمی است که سبب بیماریهای قلبی میشود. سبب انحراف اخلاقی است. علاج مفید برای دل و راحت کننده آن این است که بیماران قرآن بخوانند و با آن مواعظ مفید را گوش دهند. معالجه با موسیقی و ابزار آن بیماری بیماران را میافزاید. گوش دادن به قرآن و احادیث و مواعظ مفید را دشوار مینماید. موسیقی مضطرب است نه آرام بخش.
الشیخ ابن باز- فتاوی عاجلة لمنسوبی الصحة، ص (۱۰، ۱۱).
س: چگونه میتوان بین این حدیث که «لَا عَدْوَى وَلَا طِيَرَةَ». «بیماری مؤثر نیست و سرایت نمیکند و نباید بد فالی گرفت». و بین حدیث «فِرَّ مِنْ الْـمَجْذُومِ فِرَارَكَ مِنْ الْـأَسَدِ». «از مجذوم چنان فرار کن که از شیر درنده فرار میکنی». جمع کرد؟
ج: این دو حدیث با هم تضادی ندارند، و هر دو فرمودهی پیامبر هستند، چنان که پیامبر فرموده: «لاَ عَدْوَى، وَلا طِیَرَةَ، وَلاَ هَامَةَ، وَلاَ صَفَرَ، وَلا نَوءَ، وَلا غُولَ [۱۷۲۴] «بیماری به خودی خود مؤثر نیست (بلکه با تقدیر و امر خدا تأثیر میگذارد و به دیگران سرایت میکند)».
این گفته پیامبر ج که فرمود: لا عَدْوَی: بیماری مؤثر نیست و خود به خود به دیگران سرایت نمیکند. این ارشاد پیامبر به خاطر نفی اعتقاد و باور اهل جاهلیت است که معتقد بودند که مثلاً بیماری گری یا گال به خودی خود به دیگران سرایت میکند، پیامبر این را نفی کرد و فرمود: سرایت بیماری با تقدیر و خواست خداوند است.
ممکن است فردی سالم، با فردی بیمار که مبتلا به جذام است همراه شود بدون آنکه به آن بیماری مبتلا شود چنان که این امر اتفاق افتاده است، از این رو پیامبر ج در جواب کسی که به ایشان گفت: شتران سالم وقتی که با شتران گر، یکجا میشوند این مرض به همه سرایت میکند، فرمود: «فَمَنْ أَعْدَى الْـأَوَّلَ». «شتر اول را چه کسی به این مرض مبتلا کرده است؟».
اما اینکه پیامبر ج میفرماید: «از کسی که مبتلا به مرض جذام است چنان فرار کن که از شیر درنده فرار میکنی». توضیحش این است که نباید معتقد بود که بیماری به خودی خود سرایت میکند، و از طرفی استفاده از اسباب محافظت کننده و پیشگیری از بلا جایز است، شخص سالم خودش را از بیمار دور نگه دارد؛ چون بیم آن میرود که مرض گر و جذام به حکم خداوند به او سرایت کند. همچنین نباید شتران سالم با شتران بیمار در یک مکان نگهداری شوند، تا اینگونه انسان از اسباب شرّ و بلا در امان بماند و اعتقادش از وسوسههای شیطانی محافظت شود.
الشیخ ابن باز- مجلة البحوث- العدد (۳۵)ص (۹۶، ۹۷).
[۱۷۲۴] مسلم (۲۲۲۰) و فیه ذکر النوء، وَ (۲۲۲۲)، و فیه ذکر الغول. زدن فال بد هیچ تأثیری ندارد، «هامة» اسم پرنده ای است که در فارسی به آن جغد میگویند: عربها معتقد بودند چون شخصی بمیرد، جسدش به صورت جغد در میآید و پرواز میکند. از نظر اسلام این خرافه ای بیش نیست. تأخیر ماه محرم به جای صفر که در جاهلیت انجام میدادند و صفر را ماه حرام قرار میدادند و یا ماه صفر را شوم میدانستند، حقیقت ندارد. ظهور نوء (ستاره ای که افتادن آن را منشأ باد و باران میدانستند) تأثیری ندارد. «غُول» (عربها گمان میبردند که غُول در بیابان با شکلهای مختلف خود را به انسانها نشان میدهد تا آنها راه را گم کنند) حقیقت ندارد؛ زیرا این موجود نمیتواند کسی را گمراه کند. وگفته شده که این به معنای نفی وجود غول نیست».
س: خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلسَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡأَرۡحَامِۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسٞ مَّاذَا تَكۡسِبُ غَدٗاۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسُۢ بِأَيِّ أَرۡضٖ تَمُوتُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُۢ٣٤﴾ [لقمان: ۳۴]. «آگاهی از فرارسیدن قیامت ویژهء خداست، و او است که باران را میباراند، و مطلع است از آنچه در رحمهای (مادران) است، و هیچکسی نمیداند فردا چه چیز به دست میآورد، و هیچکسی نمیداند که در کدام سرزمینی میمیرد. قطعاً خدا آگاه و باخبر است».
این آیه بیانگر این مطلب است که خداوند به آنچه در شکم مادران است آگاه است.
بین من و یکی از دوستانم در مورد مفهوم این آیه بحثی در گرفت. او به من گفت: علم جدید و پزشکان به شناخت جنین و آنچه در رحم زن است دست یافتهاند و میدانند که جنین پسر است یا دختر، پزشکان با کمک دستگاه از این امر مطلع میشوند به او گفتم: خداوند متعال میگوید: «وَيَعْلَمُ مَا فِي الْـأَرْحَامِ». «و مطلع است از آنچه در رحمهای (مادران) است». آیا معنی آیه این است که علم، نمیتواند آنچه را که در رحم است کشف کند؟ یا آیه تفسیری دیگر دارد؟
ج: در احادیث صحیح ثابت است که کلیدهای غیب پنج تا هستند که جز خدا کسی آن را نمیداند، آن پنج مورد در آیه مذکور ذکر شدهاند، از آن جمله حدیثی که بخاری از عبدالله بن عمر ل روایت میکند که پیامبر ج فرمود: «مَفَاتِيحُ الْـغَيْبِ خَمْسٌ لَا يَعْلَمُهُنَّ إِلَّا اللَّـهُ». «کلیدهای غیب پنج تا هستند که کسی جز خدا آن را نمیداند: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلسَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡأَرۡحَامِۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسٞ مَّاذَا تَكۡسِبُ غَدٗاۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسُۢ بِأَيِّ أَرۡضٖ تَمُوتُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُۢ٣٤﴾ [لقمان: ۳۴]. «آگاهی از فرارسیدن قیامت ویژهء خداست، و او است که باران را میباراند، و مطلع است از آنچه در رحمهای (مادران) است، و هیچکسی نمیداند فردا چه چیز به دست میآورد، و هیچکسی نمیداند که در کدام سرزمینی میمیرد. قطعاً خدا آگاه و باخبر است».
معنی آیه این است که خداوند علم زمان فرا رسیدن قیامت را پنهان نگه داشته و آن را فقط هنگام فرا رسیدن قیامت آشکار میکند، و هیچ پیامبر و فرشتهای از زمان وقوع قیامت آگاه نیست، و خداوند نشانههای آن را بیان کرده است. نزول باران و زمان آن را جز خدا کسی نمیداند، اما کارشناسان هوا شناسی زمان بارش باران را به صورت تقریبی با آمدن نشانههای آن تخمین میزنند. همچنین آگاهی از آنچه در رحم است، کیفیت آفرینش و عدم رشد و بقا و تمام مدت آن، زنده ماندن و مردن و سلامتی و ناقص شدن آن را فقط خدا میداند. قبل از قرار گرفتن جنین در رحم، خداوند آینده آن را میداند، اما انسانها به وسیله اسبابی که خداوند در اختیارشان قرار داده به پسر یا دختر بودن، سالم یا ناقص بودن آن پی میبرند، اما بدون استفاده از اسباب نمیتوانند به چنین علم و دانشی دست یابند، آگاهی آنها شامل همه آنچه در رحم میگذرد نیست بلکه بعد از آن که خداوند به فرشته دستور میدهد که جنین را تصویرگری نماید، اطلاعاتی اجمالی با احتمال خطا بوسیله اسباب در مورد آن به دست میآورند.
مورد سوم: این که انسان از فردای خود خبر ندارد و نمیداند که چه میکند و چه چیزی در انتظارش است بلکه فقط الله تعالى از آیندهی آدمی با خبر است. حال ممکن است انسانها به طور اجمالی امید سود یا ضرری را داشته باشند که این امید آنها را به تلاش و تکاپو وا دارد و یا از ترس ضررهای احتمالی از برخی کارها دست بکشند، همه این اقدامات براساس نشانهها و شرایطی است که آن را مد نظر دارند و این علم نامیده نمیشود. همچنین کسی نمیداند که در کجا میمیرد، فقط خداوند تفاصیل این قضیه را میداند، چون خداوند از کمال علم و آگاهی برخوردار است و بر همه امور احاطه دارد. خلاصه اینکه علم خداوند از خود اوست و از کسی یا چیزی دیگر آن را به دست نمیآورد، علم و آگاهی خدا منوط به اسباب و تجربه نیست، بلکه خداوند آنچه را شده و آنچه را که میشود میداند، هیچ ابهامی در علم الهی نیست، بلکه علم الهی همه کائنات را به صورت تفصیلی در بر میگیرد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاءمن
کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)، ص (۲۸۸، ۲۹۱).
س۱: در مورد پزشکانی که عمل جراحی انجام میدهند... اگر مریضی تحت عمل جراحی بمیرد، آیا گناهی بر پژشکان نیست؟ آیا کفّاره بر آنها لازم میشود؟
ج۱- اگر به سبب کوتاهی پزشک، بیمار بمیرد یا پزشک در عمل جراحی مهارت نداشته نباشد و در نتیجه مریض وفات کند، پزشک مسؤل است، کفاره بر او لازم میشود، و دیهء قتل خطا بر عاقلهی پزشک (یعنی خویشاوندان پدری) او واجب میگردد. اما اگر پزشک عمل جراحی را خوب بلد باشد و کوتاهیای هم صورت نگیرد، و وضعیت مریض به گونهای باشد که احتمال مردنش میرود، بر پزشک مسؤلیت و گناه و ضمانت و کفارهای نیست.
س۲: اگر کوتاهی از سوی پزشک باشد، و پزشک دستیار هایی داشته باشد آیا همه باید کفاره بدهند؟
ج۲- اگر مریض، به سبب کوتاهی و اهمال پزشک جراح و دستیارانش بمیرد همه مسؤلند، و در ضمان و کفاره مشترکند.
الشیخ الفوزان- فتاوی الشیخ صالح الفوزان
(۱/۳۷۸)جمع: حمود المطر، و عبد الکریم المقرن.
س: بعضی از مؤسسات و شرکتهای بومی و محلی کارمندان و خانواده هایشان را بیمه میکنند، و با بیمارستآنهای منطقهای و فرا منطقهای قرارداد میبندند به این صورت:
۱- مؤسسه هر ماه برای هر فردی از کارمندان خود مبلغ ۱۰۰ ریال به بیمارستان میپردازد، و به تعداد مراجعهء فرد برای مداوا به بیمارستان کاری ندارد.
۲- بیمارستان متعهد است که افراد بیمه شده را معالجه نموده و داروهای لازم را به آنها بدهد و اگر لازم باشد که جراحی شوند این کار را هم انجام دهد.
بدیهی است که در بعضی از ماهها بیمارستان برای معالجه یک نفر بیش از صد ریال هزینه میکند، به خصوص اگر فرد تحت عمل جراحی و امثال آن قرار بگیرد، گاهی فرد اصلاً به بیمارستان نمیآید چون نیازی پیدا نمیکند از این رو از صد ریالی که مؤسسه به بیمارستان میپردازد چیزی اصلاً خرج نمیشود یا مقداراندکی از آن خرج میشود. سؤال این است: آیا این بیمه درمانی از نظر شرعی جایز است؟ یا از عوامفریبی شرکتهای بیمه است؟
دوم اینکه: آیا میتوان این را از باب جعاله قرار داد که شرعاً جایز است، چنان که بعضی از محققان در مجله البحوث الفقهیه المعاصره شماره ۳۱ گفتهاند:
سوم: صورت جایز بیمه درمانی چیست؟
ج: آنچه در سوال ذکر شده از نوع بیمه تجاری است که حرام میباشد؛ زیرا جزئیات آن نامعلوم است (اصل جهالت)، این کار عوامفریبی است و حیف و میل اموال مردم است.
بیمه تعاونی جایز، به این صورت است که صندوقی تشکیل شود و کمکهای مردمی و خیرین، از طریق این صندوق صرف نیازمدان برای معالجه و امور دیگر شود. خیرینی که کمک هایشان را به این صندوق هدیه میکنند نباید سودی داشته باشند بلکه هدفشان از آن فقط کمک به نیازمندان و قصد ثواب باشد، در این صورت جایز است.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاءمن
کتاب (الفتاوی المتعلقة بالطب...)، ص (۴۴۰).
س: آیا رقیه (دم کردن بیماران) با توکل منافات دارد؟
ج: توکل، یعنی اینکه انسان در جلب منافع و دفع ضرر فقط بر خدا توکل نماید و در ضمن از اسبابی که خدا به آن امر کرده استفاده نماید. این توکل نیست که انسان فقط به خدا توکل کند و از اسباب استفاده نکند؛ چون توکل بر خدا بدون استفاده از اسباب، عیب جویی بر خداوند و حکمت او تعالى است؛ زیرا خداوند امور را به اسباب وابسته کرده، یعنی با به کار گیری اسباب نتایج حاصل میشود. در اینجا سوالی مطرح میشود که چه کسی بیشتر از همه مردم بر خدا توکل دارد؟
پاسخ: پیامبر ج بیشتر از همه مردم بر خدا توکل داشت، آیا ایشان برای دفع ضرر از اسباب استفاده میکرد یا نه؟ پاسخ: بله، پیامبر ج وقتی که به جنگ میرفت زره میپوشید تا از تیرهای دشمن در امان بماند، پیامبر ج در جنگ احد دو زره پوشیده بود. یعنی برای جلوگیری از خطرهای احتمالی احتیاط لازم را در نظر گرفته بود، پس استفاده از اسباب با توکل منافاتی ندارد به شرطی که انسان معتقد باشد که این اسباب فقط سبب هستند و بدون حکم خداوند تأثیری ندارند، از این رو حکم (دم کردن و دعا خواندن) این است که انسان بر خودش دعا بخواند، و بر برادران بیمار خود دعا بخواند و آنها را دم کند، بنابراین خواندن آیات قرآن و دعاهای شرعی و دم کردن خود و دیگران هیچ منافاتی با توکل ندارد. از پیامبر ج ثابت است که ایشان سورههای اخلاص و فلق و ناس را میخواند و بر خود دم میکرد، و همچنین آن را میخواند و بر اصحابش دم میکرد.
الشیخ محمد بن عثیمین- فتاوی العلاج بالقرآن
و السنة- الرقی و ما یتعلق بها، ص (۱۵).
س: مردی به بیماری مبتلاست، به پزشکان مراجعه کرده و نتیجهای نگرفته است، سپس او به علما و دم کنندگان و دعا خوانها مراجعه کرده هرگاه آنها بر او دعا میخوانند آرام میگیرد، اما بعد از مدتی دوباره به حالت اولی بر میگردد، راه حل چیست؟
ج: علاج با امور ذیل انجام میشود:
۱- داشتن اعتماد به کارهای خیر و دوست داشتن آن.
۲- بر پریشانیها باید صبر نمود، و آن را از اموری شمرد که خداوند بندگانش را با آن میآزماید که آیا صبر میکنند یا نه؟ و اگر صبر پیشه کند خداوند به او پاداش میدهد، خداوند میفرماید: ﴿إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ [الزمر: ۱۰]. «قطعاً به شکیبایان اجر و پاداششان به تمام و کمال و بدون حساب داده میشود».
اما ایشان را به طور خاص به امور ذیل وصیت میکنیم:
اعمال خیر و نیک از قبیل نماز و عبادات و اذکار و قرائت قرآن را به کثرت انجام دهد.
۱- در مجالس ذکر و علم حضور یابد، چون سبب آرامش او میشود و با آن افکار ناراحت کننده را فراموش میکند.
۲- او را توصیه میکنیم که خود را با کار مفیدی مشغول کند، به عنوان مثال نوارها و کتابچههای مفیدی که محتوی مواعظ و ارشادات و علم سودمند و احکام و داستآنها و درس هاست را تهیه کند و وقت خود را با خواندن آنها پر کند تا بوسیله این کار آرام گیرد. وقتی که خودش را با این امور مشغول کند و به آن عادت دهد و به کثرت ذکر الله را انجام دهد و قرآن تلاوت نماید و خودش را با دعاهای وارد در قرآن و سنت معالجه نماید امیدواریم از بیماری و مشکلی که دارد کاسته شود و شفا حاصل نماید.
الشیخ ابن جبرین- الکنز الثمین، ج (۱/۲۱۰، ۲۱۱).
س: حکم فروختن دعا وتعویذ چیست؟
ج: قبلاً فتوایی صادر گردید که نوشتن قرآن و اذکار نبوی و امثال آن در ورق یا کاسهای و سپس شستن آن با آب و خوردنش به امید شفا از بیماری جایز نیست؛ تا جایی که ما میدانیم این عمل از پیامبر ج و از خلفای راشدین و از صحابه ثابت نیست. ما میدانیم که بهترین راه پیروی از رهنمود پیامبر ج و از رهنمود خلفای ایشان و از آنچه سایر صحابه بر آن بودهاند میباشد. متن فتوای مذکور:
پیامبر ج در رقیه (دم کردن) با قرآن و اذکار و دعاها اجازه داده به شرطی که دارای الفاظ نامفهوم نباشد و از کلمات شرک آمیز خالی باشد.
در صحیح مسلم از عوف بن مالک روایت است که میگوید: ما در زمان جاهلیت رقیه میخواندیم، گفتیم:ای پیامبر ج در مورد رقیههای ما چه میفرمایی؟ فرمود: «اعْرِضُوا عَلَيَّ رُقَاكُمْ، لاَ بَأْسَ بِالرُّقَى، مَا لَمْ تَكُنْ شِرْكاً [۱۷۲۵] «رقیههای خود را به من عرضه کنید، و فرمود: رقیه اشکالی ندارد اگر شرک آمیز نباشد».
بنابراین اگر رقیه (دم) به صورت مذکور باشد به اجماع علما جایز است، اما باید فرد معتقد باشد که این یک سبب است و جز با تقدیر الهی تأثیری نخواهد داشت. اما آویزان کردن چیزی به گردن یا بستن آن به عضوی از اعضای فرد، اگر آنچه در تعویذ نوشته شده از قرآن نباشد حرام است و شرک میباشد؛ چون امام احمد در مسند خود از عمران بن حصین س روایت میکند که پیامبر ج در دست مردی حلقهای از مس دید، آنگاه فرمود: «أَمَا آنها لَا تَزِيدُكَ إِلَّا وَهْنًا، انْبِذْهَا عَنْكَ؛ فَإِنَّكَ لَوْ مِتَّ وَهِيَ عَلَيْكَ مَا أَفْلَحْتَ أَبَدًا [۱۷۲۶] «این به تو جز ضعف و بیماری چیزی نمیافزاید آن را دور بینداز، چون اگر تو بمیری و این در دست تو باشد هرگز کامیاب نخواهی شد».
از عقبه بن عامر از پیامبر ج روایت است که فرمود: «مَنْ تَعَلَّقَ تَمِيمَةً فَلَا أَتَمَّ اللَّـهُ لَهُ، وَمَنْ تَعَلَّقَ وَدَعَةً فَلَا وَدَعَ اللَّـهُ لَهُ [۱۷۲۷] «هر کسی تعویذی بر خود آویزان کند خداوند مراد او را بر نیاورد».
در روایتی نیز از امام احمد آمده است: «مَنْ عَلَّقَ تَمِيمَةً فَقَدْ أَشْرَكَ [۱۷۲۸] «هر کسی تعویذی آویزان کند شرک ورزیده است».
احمد و ابو داود از ابن مسعود س از پیامبر خدا ج روایت میکند که از پیامبر ج شنیدیم که میگفت: «إِنَّ الرُّقَى وَالتَّمَائِمَ وَالتِّوَلَةَ شِرْكٌ [۱۷۲۹] «رقیه و تعویذها و آنچه برای محبت زن و شوهر انجام میشود شرک است».
گرچه آنچه او به خود آویزان میکند از آیات قرآن باشد، صحیح این است که آویزان کردن تعویذ قرآنی هم جایز نیست به سه دلیل:
۱- در احادیث پیامبر ج از آویزان کردن هر نوع تعویذ نهی شده است، و این قاعده حکمی است عمومی و کلی که هیچ موردی از آن استثناء نشده است.
۲- برای سد ذریعه و جلوگیری از باز شدن دروازهای که منجر به تعویذهای غیر قرآنی و شرک آمیز میشود.
۱- آنچه به بدن آویخته میشود در معرض اهانت قرار میگیرد، چون ممکن است فرد همراه آن به دستشویی برود یا در حالت آمیزش با همسرش به بدنش بسته باشد، امّا نوشتن سوره یا آیاتی از قرآن بر بشقاب یا کاغذی و شستن آن با آب یا زعفران و غیره و خوردن آب آن به امید برکت یا تحصیل علم یا به دست آوردن مال یا سلامتی و امثال آن، از پیامبر ج ثابت نیست که این کار را برای خود یا برای کسی دیگر انجام داده باشد و ثابت نیست که به یکی از صحابه اجازه این کار را بدهد یا به امت خویش اجازه چنین کاری را داده باشد، با اینکه انگیزه هایی برای چنین کاری وجود داشته است، در هیچ روایت صحیحی تا جایی که میدانیم نیامده که یکی از صحابه این کار را کرده باشد پس بهتر این است که انجام نشود و به رقیه (دم کردن) با آیات قرآن و اسمای حسنای خداوند و اذکار و دعاهائی که در شریعت ثابتاند و مفهوم آن شخص است و شائبه شرک در آن نیست اکتفا شود. با انجام امور جایز به امید پاداش به خداوند تقرب جست تا خداوند مشکل را حل کند. هر کسی به آنچه که خداوند اجازه داده اکتفا کند، خداوند او را از غیر آن بینیاز میگرداند. از این رو نباید به کسی اجازه فروش رقیه و تعویذ را داد؛ بلکه فروختن آن جایز نیست.
اللجنة الدائمة/ من کتاب (فتاوی معاصرة) جمع: الجهنی، ص (۱۲).
س۲- دو نفر که ما گمان میکنیم آنها انسانهای صالح و متقی هستند هر دو با آیات قرآن و دعاهای شرعی و صحیح دیگران را دَم میکنند. آنها با یکدیگر مناقشه کردند: یکی از آنها گفت: او از بیمارانش میخواهد که به هنگام نوشیدن آبی که دم شده و بر آن دعا خوانده شده بسم الله نگویند، چون بسم الله گفتن شیطان را از مشارکت در خوراک و نوشیدنی انسان، منع میکند، و به خاطر این شیطان از این دعا متأثر نمیشود... دومی در رد او گفت: «بأن أی شیء لا یُبدَأُ باسمِ الله فهو أَبتَر [۱۷۳۰]». «هر کاری که بدون نام خدا آغاز شود بیبرکت است». واقعیت در این مورد چیست؟
ج۲- ذکر نام خدا به هنگام نوشیدن و خوردن سبب برکت میشود و شیطان را طرد میکند: پس مریض به هنگام نوشیدن آبی که بر آن دعا خوانده شده باید با گرفتن نام الله تبرک جوید، تا سبب طرد شیاطین از این مریض شود؛ خواه بیماریاش همیشه با او باشد مانند کسی که دچار بیماری صرع باشد یا اینکه بعضی وقتها مریض شود، در همه این موارد گرفتن نام خدا مؤثر است و برای شفای بیماری مفید است.
الشیخ ابن جبرین- من قوله و املائه.
[۱۷۲۵] مسلم (۲۲۰۰) و أبوداود (۳۸۸۶) و اللفظ له. [۱۷۲۶] تخریج حدیث در فتوای سابق (۲۷) گذشت. [۱۷۲۷] تخریج حدیث در فتوای سابق (۲۷) گذشت. [۱۷۲۸] تخریج حدیث در فتوای سابق (۲۷) گذشت. [۱۷۲۹] احمد (۱/۳۸۱) و أبوداود (۳۸۸۳) و ابن ماجه (۳۵۳۰) و صححه الألبانی؛ کما فی «صحیح الجامع» (۱۶۳۲)، و «السلسلة الصحیحة» (۳۳۱). [۱۷۳۰] أخرجه بلفظ:«كُلُّ أَمْرٍ ذِى بَالٍ لاَ يُبْدَأُ فِيهِ بِِبسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أَقْطَعُ»: الخطیب البغدادی فی «الجامع لأخلاق الراوی» (۱۲۱۰)، و الحافظ عبدالقادر الرهاوی فی کتاب «الأربعین البلدانیة» بإسناد حسن من حدیث أبی هریرة س. انظر: «الأذکار» للنووی، ص ۹۰ و «الدر المنثور» للسیوطی (۱/۲۶) و صحّحه، و «فیض القدیر» (۵/۱۳،۱۴) و «کشف الخفاء» (۱۹۶۴)، و «عون المعبود» (۱۳/۱۲۷).
س: دعا خوان باید دارای چه صفاتی باشد؟
ج: دعا خواندن بر بیمار مفید واقع نمیشود مگر با شرایطی که عبارتند از:
شرط اول: دعا خوان صلاحیت داشته باشد، به این صورت که از اهل خیر و صلاح و استقامت در دین باشد و بر نمازها و اذکار و تلاوت قرآن و اعمال صالح پایبند باشد، از گناهان صغیره و کبیره و بدعتها و منکرات دور باشد.
شرط دوم: تلاش کند روزی حلال بخورد و از خوردن مال حرام یا مشکوک پرهیز کند؛ چون پیامبر ج میفر ماید: «أَطِب مَطعمَكَ تَكُن مُستَجَابَ الدَّعوَة [۱۷۳۱]». «غذایت را پاک کن دعایت قبول میشود».
«و ذَكَرَ الرَّجُلَ يُطِيلُ السَّفَرَ، أَشْعَثَ أَغْبَرَ، ثُمَّ يَمُدُّ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ، يَا رَبِّ يَا رَبِّ، وَمَطْعَمُهُ حَرَامٌ وَمَشْرَبُهُ حَرَامٌ وَمَلْبَسُهُ حَرَامٌ وَغُذِّيَ بِالْـحَرَامِ؛ فَأَنَّى يُسْتَجَابُ لِذَلِكَ [۱۷۳۲]«پیامبر ج از مردی سخن به میان آورد که سفر را طولانی میکند و بر اثر سفر غبارآلود است موهایش ژولیده است، با این وضعیت دستها را به درگاه خدا بلند میکند و میگوید: پروردگارا! پروردگارا! پروردگارا! در حالی که خوراک و نوشیدنی و لباس او از حرام است و جسمش با حرام تغذیه شده است؛ چگونه دعای او اجابت خواهد شد».
پس پاک بودن غذا از اسباب قبول شدن دعاست.
شرط سوم: بیمار را وادار نکند که مزدی پرداخت کند، از گرفتن پولی که بیشتر از هزینه کارش باشد بپرهیزد، چون رقیه و دعایش بهتر سودمند میشود.
شرط چهارم: با دعاهای قرآنی آشنا باشد مانند سوره فاتحه، معوذتین، اخلاص، اواخر سوره بقره، اول سوره آل عمران و آخر آن، آیة الکرسی، آخر سوره توبه، اول سوره یاسین، اول سوره نحل، آخر سوره اسراء، اول سوره طه، آخر سوره مؤمنون، اول سوره صافات، اول سوره غافر، آخر سوره جاثیه، آخر سوره حشر، و دعاهای قرآنی که در کتاب «الکلم الطیب» امام ابن تیمیه / ذکر شدهاند، بعد از خواندن آیات دم کند، و هر آیهای را سه بار یا بیشتر تکرار کند.
شرط پنجم: مریض از انسانهای با ایمان و نیک و با تقوا و از اهل استقامت بر دین باشد، از محرمات و گناهان دوری کند، چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٞ وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ ٱلظَّٰلِمِينَ إِلَّا خَسَارٗا٨٢﴾ [الإسراء: ۸۲]. «و ما آیاتی از قرآن را فرو میفرستیم که مآیهی بهبودی و رحمت مومنان است، ولی بر ستمگران جز زیان نمیافزاید».
و میفرماید: ﴿قُلۡ هُوَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ هُدٗى وَشِفَآءٞۚ وَٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ فِيٓ ءَاذَانِهِمۡ وَقۡرٞ وَهُوَ عَلَيۡهِمۡ عَمًىۚ﴾ [فصلت: ۴۴]. «بگو: قرآن برای مومنان مآیهی راهنمایی و بهبودی است. و اما برای غیر مومنان، کری گوشهای ایشان و کوری (چشمان) آنان است».
از این رو اغلب در گناهکاران و آنهایی که عبادات را انجام نمیدهند و متکبرند و همیشه لباسشان از شتالنگ پا پائین تر است، ریش میتراشند، از نماز باز میمانند و نماز را به تأخیر میاندازند و در عبادات سستی میکنند، تأثیر نمیگذارد.
شرط ششم: مریض باید یقین داشته که قرآن شفا و رحمت است و علاج قرآن مفید است. اگر تردید داشته باشد و بگوید: دعای قرآنی را آزمایش میکنم اگر مفید بود که خوب است و گر نه ضرری ندارد؛ بلکه باید قطعاً یقین داشته باشد که حتماً قرآن مفید است، و مایه شفا است، همان طور که خداوند خبر داده است. پس وقتی که این شرایط کامل باشد به حکم خدا دعا فایده میدهد. والله اعلم.
الشیخ ابن جبرین- فتوی علیها توقیعه.
[۱۷۳۱] جزء من حدیث: أخرجه الطبرانی فی «الأوسط» ۶/۳۱۱ (۶۴۹۵). قال الهیثمی فی «مجمع الزوائد» (۱۰/۲۹۱): رواه الطبرانی فی الصغیر، و فیه من لم أعرفهم». [۱۷۳۲] مسلم (۱۰۱۵).
س: در مورد کسانی که قرآن میخوانند و مردم را دم مینمایند بحث و مناقشهای شد، بعضی میگفتند: جایز نیست کسی این کار را بکند مگر فردی که عالم باشد، و بعضی دیگر گفتند: کافی است که حافظ قرآن بوده و دارای عقیدهای درست باشد و انسانی نیک و با تقوا باشد. لطفاً توضیح دهید کدام نظریه صحیح است؟
ج: به نظر من شرط نیست که دعا خوان از اهل علم باشد، وقتی که فرد حافظ قرآن و متقی و صالح باشد، و فقط با قرآن و با دعاهایی که از پیامبر ج ثابت است دم کند اشکالی ندارد، و شرط نیست که عالم باشد؛ چنان که بعضی از افراد عالم هستند ولی در قرائت قرآن از بعضی از حفاظ و قراء ضعیفترند.
فتوی با امضای شیخ ابن عثیمین
س: آیا مسلمان میتواند خودش بر خود دعا بخواند یا در آب دم کند؟
ج: پیامبر ج وقتی احساس بیماری میکرد سه بار سورههای ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١﴾. و ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ١﴾. و ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ١﴾. را میخواند و د دستهایش دم میکرد و سپس هر بار دستهایش را تا آنجاکه میتوانست بر بدنش میمالید، پیامبر ج به هنگام خواب این کار را میکرد و دست کشیدن را از سر و صورت و سینهاش آغاز میکرد، چنان که در حدیث صحیح از عائشه ل روایت است وقتی که پیامبر ج بیمار شد جبرئیل بر مقداری آب این دعا را خواند: «بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ، مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّـهُ يَشْفِيكَ، بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ [۱۷۳۳] این را سه بار خواند. این دم جواز شرعی دارد و مفید است.
پیامبر ج برای ثابت بن قیس س بر آب دعا خواند و دستور داد که آب را بر بدن او بریزند؛ چنان که ابو داود با اسناد حسن [۱۷۳۴] روایت کرده است. و دیگر انواع دعاهایی که در زمان پیامبر ج بر بیماران خوانده میشود، از آن جمله که اینکه پیامبر ج بعضی از بیماران را با این دعا دم میکرد: «اللَّـهُمَّ رَبَّ النَّاسِ أَذْهِبْ الْـبَاسَ، واشْفِ أَنْتَ الشَّافِي؛ لَا شِفَاءَ إِلَّا شِفَاؤُكَ، شِفَاءً لَا يُغَادِرُ سَقَمًا [۱۷۳۵]
الشیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعه (۸/۹۴).
[۱۷۳۳] مسلم (۲۱۸۶). [۱۷۳۴] أبو داود (۳۸۸۵)، و النسائی«الکبری» (۱۰۸۵۶، ۱۰۸۷۹)، و الطبرانی فی «الاوسط» (۹۱۱۸)، و «الکبیر» (۱۳۲۳)، و ابن حبان فی «صحیحه» (۶۰۶۹). [۱۷۳۵] البخاری (۵۶۷۵)، و مسلم (۲۱۹۱).
س: در (کتاب التوحید) شیخ محمد بن عبد الوهاب در حدیث شماره هفتاد خواندیم که... آنها کسانی هستند که دم نمیکنند و دم و دعا نمیگیرند، در کتاب (زاد المعاد) ابن قیم آمده است که پیامبر ج بعضی از اصحاب خود را دم نمود، آیا این عمل پیامبر ج به معنی نسخ این حدیث است؟ یا از افعال خاص به ایشان میباشد؟
ج: من کتاب التوحید را خوانده ام و در آن این کلمه «لا یرقون» دم نمیکنند را نیافتم و اگر سؤال کننده آن را دیده حتماً نسخهای که در دست اوست، نسخه درستی نیست. روایتی که در کتاب التوحید خوانده ایم در آن چنین آمده است: «هُمُ الَّذِينَ لاَ يَتَطَيَّرُونَ، وَلاَ يَسْتَرْقُونَ، وَلاَ يَكْتَوُونَ، وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ [۱۷۳۶] «آنها کسانی هستند که بد فالی نمیگیرند، و دعا و افسون نمیگیرند، و داغ نمیکنند، و بر پروردگارشان توکل مینمایند».
اگردر بعضی از نسخهها «لا يرقون» آمده ممکن است از روایت ضعیفی گرفته شده، چون همین حدیث در بعضی از روایات بخاری و مسلم چنین آمده: « [۱۷۳۷] وَلا يَسْتَرْقُونَ». اما علما گفتهاند کلمه «لايرقون» اشتباه بعضی از راویان است و صحیح این است که «لا يسترقون [۱۷۳۸]».
پس اگر شما بر کسی دیگر دعا بخوانی به شما اجر میرسد و ضرری در این مورد عاید شما نمیشود، شما با کار خود به دیگران سود رسانیده ای، چنان که در روایت جابر بن عبدالله س آمده است که پیامبر ج فرمود: «مَنْ اسْتَطَاعَ مِنْكُمْ أَنْ يَنْفَعَ أَخَاهُ فَلْيَفْعَلْ [۱۷۳۹] «هر کسی از شما میتواند به برادرش سودی برساند این کار را انجام دهد».
اما اینکه شما از کسی دیگر بخواهی که بر شما دعا بخواند دلیل ضعف توحید شماست، و دلیلی است که شما بر خدا اعتماد و توکل ندارید، پس دعا خوان میتواند بر کسی دیگر غیر از خود دعا بخواند؛ اما اگر از کسی بخواهد که او را دم کند این کار جایز نیست.
الشیخ ابن جبرین- الکنز الثمین (۱/۱۹۲-۱۹۴).
[۱۷۳۶] بخاری (۵۷۵۲) مسلم (۲۲۰). [۱۷۳۷] هذا اللفظ فی روایة عند مسلم: (۲۲۰). [۱۷۳۸] انظر: «مجموع الفتاوی» لابن تيمية (۱/۱۸۲و ۳۲۸)، و «فتح الباری» (۱۱/۴۰۸و۴۰۹)و «الضعيفة» للالبانی (۳۶۹۰). [۱۷۳۹] مسلم (۲۱۹۹).
از طرف عبدالعزیز بن عبدالله بن باز به برادر محترم... سلَّمه الله... استفتای شما که در اداره پژوهشهای علمی و افتا با شماره (۲۶۱۰) تاریخ۴/۷/۱۴۰۷ه ثبت شده است و شما در آن متذکر شدهای که مادرتان بعد از اینکه تحت عمل جراحی کیسه صفرا قرار گرفته دچار فراموشی شده و هم اینک شما از ما خواسته اید که شما را به علاجی شرعی راهنمایی کنیم.
آنچه برای مادرتان پیش آمده تقدیر و قضای الهی است، مسلمان باید در برابر قضا و قدر الهی صبر پیشه کند و به اجر و پاداش الهی چشم داشته باشد، چون خداوند میفرماید: ﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُم بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ وَٱلۡجُوعِ وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ١٥٥ ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةٞ قَالُوٓاْ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ١٥٦ أُوْلَٰٓئِكَ عَلَيۡهِمۡ صَلَوَٰتٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَرَحۡمَةٞۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُهۡتَدُونَ١٥٧﴾ [البقرة:۱۵۵–۱۵۷]. «و مژده بده به بردباران. آن کسانی که هنگامی که بلایی بدانان میرسد، میگویند: ما از آن خداییم و بهسوی او باز میگردیم. آنان، الطاف و رحمت و احسان و مغفرت خدایشان شامل حال آنان میگردد، و مسلماً ایشان راه یافتگان هستند».
و میفرماید: ﴿مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ يَهۡدِ قَلۡبَهُۥۚ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ١١﴾ [التغابن: ۱۱]. «هیچ واقعه و حادثهای جز به فرمان و اجازهی خدا رخ نمیدهد، و هرکس که به خدا ایمان داشته باشد، خدا دل او را رهنمود میگرداند، و خداوند از هر چیزی کاملاً آگاه است».
پیامبر ج میفرماید: «إِنَّ عِظَمَ الْـجَزَاءِ مَعَ عِظَمِ الْـبَلَاءِ وَإِنَّ اللَّـهَ إِذَا أَحَبَّ قَوْمًا ابْتَلَاهُمْ فَمَنْ رَضِيَ فَلَهُ الرِّضَا وَمَنْ سَخِطَ فَلَهُ السَّخَطُ [۱۷۴۰]«پاداش بزرگ در برابر صبر در برابر بلای بزرگ است، خداوند هرگاه قومی را دوست بدارد آنان را میآزماید و به بلا گرفتار مینماید، پس هر کسی به تقدیر الهی راضی باشد، رضامندی خدا بهره اوست و هر کسی از تقدیر الهی ناخشنود باشد، ناخشنودی خدا بهره اوست».
شما را توصیه میکنیم که بر مادرتان سوره فاتحه، آیةالکرسی ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١﴾. و ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ١﴾. و ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ١﴾. و دیگر آیات قرآن را بخوانی. و صبح و شام آن را تکرار کنی،
چون خداوند کتاب خود را به عنوان شفا از هر بلایی نازل کرده است، چنان که میفرماید: ﴿قُلۡ هُوَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ هُدٗى وَشِفَآءٞۚ﴾ [فصلت: ۴۴]. «بگو: قرآن برای مومنان مآیهی راهنمایی و بهبودی است».
همچنین شما را به خواندن دعاهای صحیح و معروف توصیه میکنم؛ مانند دعای «اللَّـهُمَّ رَبَّ النَّاسِ أَذْهِبْ الْـبَاسَ، اِشْفِهِ وأَنْتَ الشَّافِي، لَا شِفَاءَ إِلَّا شِفَاؤُكَ، شِفَاءً لَا يُغَادِرُ سَقَمًا [۱۷۴۱] و «بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ، مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّـهُ يَشْفِيكَ، بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ [۱۷۴۲]
این دو دعا را سه بار بخوان، و برایش دعا کن، به شما توصیه میکنیم که مادرتان را نزد پزشکان متخصص ببر، به خصوص پزشکانی که او را جراحی کردهاند شاید راه علاجی برای او بیابند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته...
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعه (۴/۳۸۹).
[۱۷۴۰] الترمذی (۲۳۹۶) و قال: «حسن غریب»، و ابن ماجه (۴۰۳۱)، و حسنه الألبانی، و هو فی صحیح الجامع برقم (۲۱۱۰). [۱۷۴۱] البخاری (۵۶۷۵)، و مسلم (۲۱۹۱). [۱۷۴۲] مسلم (۲۱۸۶).
س: آیا در شریعت مطهر اسلام دلیلی هست برای اینکه رقیه و دعا خواندن بر مریض ممنوع است؟ آیا دعا خوان میتواند در برابر کار خود مز د یا هدیهای بگیرد؟
ج: دعا خواندن بر مریض با قرآن کریم اگر به شیوه ثابت در سنّت نبوی باشد به این صورت که دعاها را بخواند و بر مریض دم کند یا بر محل درد دم کند یا در آب دم کند و مریض آن را بنوشد، این کار جایز و مشروع است. چون پیامبر خودش دم کرده و دیگران او را دم کردهاند، پیامبر ج به رقیه و دم، امر کرده و به آن اجازه داده است.
علامه سیوطی میگوید: علما بر این اجماع کردهاند که دعا خواندن با سه شرط جایز است: اینکه دم و دعا با کلام خدا یا با نامها و صفات الله تعالى باشد، دعا با زبان عربی و آنچه معنی آن درست است باشد، و معتقد باشد که دم و دعا به خودی خود تأثیری ندارد؛ بلکه با تقدیر خدا مؤثر واقع میشود [۱۷۴۳].
شیخ الإسلام محمد بن عبدالوهاب میگوید: رقیه همان است که عزائم نامیده میشود، و از آنچه شرک آمیز نباشد جایز است. پیامبر برای چشم زخم و گزیدگی مار و عقرب اجازه داده است [۱۷۴۴].
اگر دعا خوان مزد بگیرد یا در برابر کارش هدیهای دریافت کند اشکالی ندارد، چون پیامبر صحابهای را که در برابر رقیه و دعا خواندن بر فرد گزیده شده مزد گرفته بودند، عمل آنان را تأیید کرد و فرمود: «إِنَّ أَحَقَّ مَا أَخَذْتُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا كِتَابُ اللَّـهِ [۱۷۴۵] «سزاوارترین چیزی که در برابر آن مزد گرفته اید، کتاب خداست».
الشیخ الفوزان- کتاب الدعوة (۱/۶۵).
[۱۷۴۳] «تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید» للشیخ: سلیمان بن عبدالله بن محمد ابن عبدالوهاب (۱/۱۳۶). و قد سبق السیوطی فی القول بالإجماع: ابن حجر العسقلانی فی «فتح الباری» (۱۰/۱۹۵). [۱۷۴۴] کتاب التوحید (۱/۲۹). [۱۷۴۵] البخاری (۵۷۳۷).
س: شخصی از فرد صالحی تقاضای نمود تا او را دَم کند و بر او دعا بخواند و در مقابل آن به او مزدی داده است، امّا بعداً او احساس میکرد که مبلغ زیادی به دعا خوان داده و از این رو ادعاهای نادرستی علیه دعا خوان مینمود... حکم این قضیه چیست؟
ج: بهتر است که دعاخوان برای نفع مسلمین و به امید پاداش الهی بیماران را دم کند، و مزد طلب نکند، بلکه کار را به بیماران واگذار نماید که چه چیزی به او میدهند. پس اگر بیشتر از زحمتش به او پول دادند آن را قبول نکند، و اگر کمتر از حقش به او دادند از باقی چشم پوشی نماید؛ زیرا این عمل از بزرگترین اسباب اجابت دعا و دم است.
اما اگر کسی با رضایت خود مالی داد، حق ندارد آن را باز پس گیرد، چون رجوع، در آن مانند رجوع در هبه است؛ پیامبر ج میفرماید: «الْـعَائِدُ فِي هِبَتِهِ كَالْـعَائِدِ فِي قَيْئِهِ [۱۷۴۶] «کسی که هبه و هدیهاش را پس میگیرد مانند کسی است که استفراغ خود را باز میخورد».
و در حدیثی دیگر آمده است: «لَيْسَ لَنَا مَثَلُ السَّوْءِ، الَّذِى يَعُودُ فِى هِبَتِهِ كَالْـكَلْبِ يَرْجِعُ فِى قَيْئِهِ [۱۷۴۷] «(زدن) مثال بد برای ما (عیبی) نیست؛ (به این مثال توجه کنید) کسی که هبه و هدیهاش را باز پس میگیرد، مانند سگی است که استفراغ خود را باز میخورد».
راوی میگوید: به نظر من خوردن دوباره استفراغ حرام است.
ادعاهای دیگری که این شخص علیه دعا خوان میکند، ظلم و تهمت و دروغ است که به خاطر آن مجازات خواهد شد، و از طرفی حسادت او با دعا خوان، ظلم و گناه است. خداوند متعال میفرماید: ﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦۖ﴾ [النساء: ۵۴]. «آیا آنان بر چیزی حسد میبرند که خداوند از روی فضل و رحمت خود به مردم داده است؟».
حسادت نیکیها را چنان از بین میبرد که آتش، هیزم را از بین میبرد. پس باید او توجه کند و ظلم و حسادت را ترک کند و به آنچه خداوند بهره او کرده قانع شود. والله اعلم.
فتوی با امضای شیخ ابن جبرین.
[۱۷۴۶] بخاری (۲۶۲۱) مسلم (۱۶۲۲) (۱۷). [۱۷۴۷] بخاری (۲۶۲۲).
س: در فتوای سابق آمده که تبرک جستن به آب دهان کسی غیر از پیامبر حرام و نوعی شرک است، به استثنای دعا از قرآن. این مطلب با حدیثی که در صحیحین از عائشه روایت است که پیامبر در دعایش میگفت: «بِسْمِ اللَّـهِ، تُرْبَةُ أَرْضِنَا بِرِيقَةِ بَعْضِنَا، يُشْفَى سَقِيمُنَا بِإِذْنِ رَبِّنَا [۱۷۴۸] ظاهراً توافق ندارد. لطفاً توضیح دهید:
ج: بعضی از علما گفتهاند: این فقط مخصوص پیامبر ج و مخصوص سرزمین مدینه است. پس اشکالی پیش نمیآید. اما رأی جمهور علما این است که این مخصوص پیامبر و سرزمین مدینه نیست، بلکه هر دعا خوان و هر سرزمینی را شامل میشود؛ اما این از باب تبرک محض به آب دهان یا خاک نیست، بلکه مربوط به آب دهانی است که با خواندن آیات قرآن و دعاهای شرعی متبرک شده و به خاطر شفا و بهبودی با خاک آمیخته میشود، و برای تبرک محض نیست. در فتوای سابق ما به حکم تبرک محض به آب دهان اشاره کردیم، پس اشکالی پیش نمیآید.
الشیخ ابن عثیمین-مجموع فتاوی و رسائل (۱/۱۰۸، ۱۰۹).
[۱۷۴۸] البخاری (۵۷۴۵)، و مسلم (۲۱۹۴).
س: از عبدالله بن مسعود س روایت است که میگوید: از پیامبر ج شنیدم که میگفت: «إِنَّ الرُّقَى وَالتَّمَائِمَ وَالتِّوَلَةَ شِرْكٌ [۱۷۴۹] «رقیه و تعاویذ و آنچه برای محبت زن و شوهر انجام میشود شرک است».
از جابر س روایت است که گفت: داییای داشتم که وقتی کسی را عقربی نیش میزد او برایش دعا میخواند، وقتی که پیامبر ج از دعا خوانی نهی کرد، او نزد پیامبر ج آمد و گفت:ای رسول خدا شما از رقیه و افسون نهی کردهای و من کسی را که عقرب نیش بزند دم میکنم، پیامبر فرمود: «مَنْ اسْتَطَاعَ مِنْكُمْ أَنْ يَنْفَعَ أَخَاهُ فَلْيَفْعَلْ». «هر کسی از شما که میتواند به برادرش فایدهای برساند این کار را انجام دهد»... چگونه میتوان بین احادیثی که از این کار نهی میکند و بین احادیثی که نشانگر جایز بودن آن است جمع کرد؟ حکم آویزان کردن دعا و رقیهای که نوشته شده بر سینه بیمار چیست؟
ج: رقیه و دعایی که از آن نهی شده، رقیهای است که در آن شرک یا توسل به غیر الله باشد یا کلمات آن مبهم باشد که معنی آن فهمیده نشود.
اما دعاها و رقیه هایی که در آن شرک و کلمات مبهم و توسل به غیر الله نیست، جایز هستد و از بزرگترین اسباب شفا میباشد، چون پیامبر ج میفرماید: «لَا بَأْسَ بِالرُّقَى مَا لَمْ تَكُنْ شِرْكًا [۱۷۵۰] «رقیه اشکالی ندارد مادام که شرک آمیز نباشد».
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ اسْتَطَاعَ مِنْكُمْ أَنْ يَنْفَعَ أَخَاهُ فَلْيَفْعَلْ». «هر کسی از شما میتواند به برادرش فایدهای برساند این کار را بکند». صحیح مسلم
پیامبر ج میفرماید: «لَا رُقْيَةَ إِلَّا مِنْ عَيْنٍ أَوْ حُمَةٍ [۱۷۵۱] «رقیه نیست؛ مگر برای چشم زخم و یا مار گزیدگی». یعنی هیچ رقیه و دعایی بهتر و شفابخش تر از رقیه، برای این دو کار نیست. پیامبر ج خودش رقیه و دعا خوانده و دیگران برایشان دعا و رقیه خواندهاند.
اما آویزان کردن دعا و تعویذ بر مریض و کودک جایز نیست. تعاویذی که بر بیمار آویزان میشوند به آنها [تمائم، حروز و جوامع ] گفته میشود. صحیح این است که این کار حرام است و از انواع شرک میباشد. چون پیامبر ج میفرماید: «مَنْ تَعَلَّقَ تَمِيمَةً فَلَا أَتَمَّ اللَّـهُ لَهُ، وَمَنْ تَعَلَّقَ وَدَعَةً فَلَا وَدَعَ اللَّـهُ لَهُ [۱۷۵۲] «هر کسی تعویذی آویزان کند خداوند کامش را بر نیاورد..».
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ عَلَّقَ تَمِيمَةً فَقَدْ أَشْرَكَ [۱۷۵۳] «هر کسی تعویذی آویزان کند شرک ورزیده است».
پیامبر ج میفرماید: «إِنَّ الرُّقَى وَالتَّمَائِمَ وَالتِّوَلَةَ شِرْكٌ». «رقیه و تعاویذ و آنچه برای محبت زن و شوهر انجام میشود شرک است».
علما در مورد تعویذ اگر از قرآن یا از دعاهای مباح و جایز باشد اختلاف کردهاند که آیا حرام است یا نه؟ صحیح این است که حرام است به دو دلیل:
۱- عموم احادیث در این موضوع که از آویزان کردن تعویذ نهی کردهاند، تعویذهای قرآنی و غیر قرآنی همه را شامل میشود.
۲- به خاطر جلوگیری از راههایی که منتهی به شرک میشود، چون وقتی تعویذهای قرآنی مباح قرار داده شود با تعاویذ غیر قرآنی مشتبه میگردد، و دروازه شرک با آویزان کردن همه انواع تعاویذ باز میشود. مشخص است که بستن راههایی که به شرک و گناه میانجامد از بزرگترین قواعد شرعی است. و الله ولی التوفیق.
الشیخ ابن باز-کتاب الدعوة-الفتاوی (۲/۲۰، ۲۱).
[۱۷۴۹] تخریج حدیث در فتوای (۳۸) این باب ذکر شد. [۱۷۵۰] تخریج حدیث در فتوای (۳۸) این باب ذکر شد. [۱۷۵۱] احمد (۴/۴۳۶،۴۳۸،۴۴۶) و أبوداود (۳۸۸۴،۳۸۸۹) و الترمذی (۲۰۵۷)، و ابن ماجه (۳۵۱۳). و صححه النووی فی «المجموع» (۹/۶۲)، و الألبانی فی «صحیح سنن أبی داود» (۳۲۸۹). [۱۷۵۲] تخریج حدیث در فتوای ۲۷ این باب گذشت. [۱۷۵۳] تخریج حدیث در فتوای ۲۷ این باب گذشت.
س: آیا خواندن بعضی از دعاها که از پیامبر ثابت نیست؛ اما شرک آمیز نمیباشد، از رقیهء شرعی به حساب میآید؟ آیا خواندن بعضی از سورهها و آیاتی که در خصوص آن در سنّت چیزی نیامده و دعا خوان، آن را مناسب میداند و با تعداد مشخص آن را میخواند و دم میکند، بدون آن که معتقد باشد که تعداد در شفا اثری دارد، جایز است؟
ج: رقیه و دم شرعی در سورههای مخصوصی منحصر نیست و در تعداد آیات و دعاهای معینی منحصر نیست؛ بلکه مطلق است، چنان که پیامبر ج میفرماید: «لاَ بَأْسَ بِالرُّقَى، مَا لَمْ تَكُنْ شِرْكاً [۱۷۵۴] «رقیه اگر شرک آمیز نباشد اشکالی ندارد».
پس وقتی که دعا خوان در دعای خود از به فریاد خواندن جن و شیاطین و ذبح برای غیر الله و عمل مخالف با شریعت مانند: خوردن نجاسات و ترک نماز، سالم و به دور باشد، جایز است. خداوند تمام قرآن را شفا و مایه رحمت برای مؤمنان قرار داده است، و آیات مخصوصی را مشخص نکرده است، و همچنین به دعا امر فرموده: ﴿ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ﴾ [المؤمن: ۶۰]. «مرا به فریاد خوانید تا بپذیرم».
﴿ٱدۡعُواْ رَبَّكُمۡ تَضَرُّعٗا وَخُفۡيَةًۚ﴾ [الأعراف: ۵۵]. «پروردگار خود را فروتنانه و پنهانی به کمک بخواهید».
کلماتی مشخص را تعیین نکرده که در دعا به آن اکتفا شود. تکرار آیات و دعاها اشکالی ندارد.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
[۱۷۵۴] تخریج حدیث در فتوای ۳۸ این باب گذشت.
س: حکم تخصیص آیات مشخصی و تکرار آن با تعداد مشخصی برای امراض معینی، مانند اینکه آیات مشخصی از سوره مشخصی با تعداد معینی برای مرض سرطان و غیره بخواند چیست؟
ج: خداوند متعال میفرماید: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٞ وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ [الإسراء: ۸۲]. «و ما آیاتی از قرآن را فرو میفرستیم که مآیهی بهبودی و رحمت مومنان است، ولی بر ستمگران جز زیان نمیافزاید».
ظاهر آیه این است که از قرآن آیاتی هست که خواندن آن سبب شفا و رحمت میباشد، علما گفتهاند: (مِنْ) برای بیان جنس است. یعنی جنس قرآن شفا و رحمت است، تردیدی نیست که آیاتی هست که بر این امر دلالت میکند که از آن برای شفا استفاده شود.
در حدیث ابی سعید س ثابت است که سوره فاتحه برای علاج کسی که مار یا عقربی او را نیش زده خوانده میشد؛ و پیامبر ج این را تأیید کرد و فرمود: «وَمَا أَدْرَاكَ آنها رُقْيَةٌ [۱۷۵۵]«از کجا دانستی که سوره فاتحه برای دم کردن بیماران است».
در حدیثی دیگر آمده: «فَاتِحَةُ الْـكِتَابِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ [۱۷۵۶] «سوره فاتحه شفای هر دردی است».
ثابت است که آیة الکرسی سبب حفاظت از وسوسه شیطان میباشد [۱۷۵۷]، و از سلف، یعنی از صحابه و تابعین ثابت است که با بعضی از آیات قرآنی و دعاهای نبوی علاج میکردند، و آیات سه گانه سحر در سوره اعراف و یونس و طه برای سحر تجربه شدهاند.
ثابت شده که در باطل کردن سحر و معالجه کسی که نمیتواند با همسرش همخوابی نماید مؤثرند، و همچنین خواندن سورهء فلق و سوره ناس و تکرار آیات و استعاذه اشکالی ندارد. چنان که از پیامبر ج ثابت است که به هنگام خواب هر دو کف دستش را میگرفت و در آن فوت میکرد و سپس (قل هو الله احد) و (قل أعوذ برب الفلق) و (قل أعوذ برب الناس) را میخواند، سپس دستهایش را به بدنش میمالید، و از سر و صورت شروع میکرد، و این کار را سه بار انجام میداد. پس هر کسی سه بار دعایی را بخواند اشکال ندارد.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
[۱۷۵۵] بخاری (۵۷۳۶) مسلم (۲۲۰۱). [۱۷۵۶] الدارمی (۳۳۷۰)، و البیهقی فی «شعب الإیمان» (۲۳۶۷). قال السیوطی فی «الدر المنثور» (۱/۱۵): «بسندٍ رجاله ثقات». [۱۷۵۷] یشیر إلی حدیث أبی هریرة س و فیه: قال له الجنیّ: «دعنی أعلمک کلمات ینفعک الله بها، قال أبوهریرة: و ما هن؟ قال: إذا أویت إلی فراشک فاقرأ آیة الکرسی « اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» حتی تختم الأیة، فإنک لن یزال علیک من الله حافظ و لا یقربنک شیطان حتی تصبح»، البخاری (۲۳۱۱).
س: دعاهای شرعی که از پیامبر ج ثابت هستند کدامند؟
ج: روایت است که پیامبر ج وقتی میخواست بخوابد دستهایش را جمع میکرد و در آن میدمید و آیة الکرسی و معوذتین (سوره فلق و ناس) و سوره کافرون و اخلاص را سه بار میخواند، سپس از سر و صورت و قسمت جلوی بدنش را با دستهایش میمالید تا پاهایش. وقتی پیامبر ج مریض شد عائشه این سورهها را میخواند و پیامبر را دم میکرد و با دستهای پیامبر ج بدن پیامبر ج را میمالید [۱۷۵۸].
روایت است که یکی از صحابه، فردی را که ماری یا عقربی گزیده بود با خواندن سوره فاتحه دم کرد و آن فرد شفا یافت، آنگاه پیامبرج به آن صحابی فرمود: «وَمَا أَدْرَاكَ أنها رُقْيَةٌ». «از کجا دانستی که سوره فاتحه برای دم کردن بیماران است».
همچنین پیامبر ج با خواندن این دعا خود را در پناه الله تعالی قرار میداد: «أَعُوذُ بالله من الجَانِّ ومِن عَینِ الانسان. ثم استَعمَل المُعَوِّذَتَین [۱۷۵۹] پیامبر با این دعا دیگران را دم میکرد: «بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّـهُ يَشْفِيكَ بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ [۱۷۶۰]
پیامبر ج از خواندن دعای شرک آمیز نهی کرده و به جای آن این دعا را آموخته است: «أَذْهِبْ الْـبَاسَ رَبَّ النَّاسِ، اشْفِ وَأَنْتَ الشَّافِي، لَا شِفَاءَ إِلَّا شِفَاؤُكَ شِفَاءً لَا يُغَادِرُ سَقَمًا [۱۷۶۱]
پیامبر میفرمود: «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّـهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ [۱۷۶۲]، ومِنْ شَرِّ شَيْطَانٍ وَهَامَّةٍ، وَمِنْ كُلِّ عَيْنٍ لَامَّةٍ [۱۷۶۳]، ومِن شَرِّ مَخلُوقَاتِ اللهِ کُلِّهَا عَامَّة». و فرمود: هرگاه فردی از شما احساس مریضی کرد، دستش را بر محل درد بگذارد و بگوید: «أعُوذُ بالله وقُدْرَتِهِ من شَرِّ ما أجِد وأُحاذرُ [۱۷۶۴]
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
[۱۷۵۸] البخاري (۴۴۳۹، ۵۰۱۶،۵۰۱۷)، و مسلم (۲۱۹۲). و هو مروي هنا بالمعني. و لم أجد في الروايات المشهورة كلمة (بيديه) بالتثنيه؛ بل بالإفراد: (بيده). [۱۷۵۹] الترمذی (۲۰۵۸)، و قال: «حسن غریب»، و النسائی (۵۴۹۴)، و ابن ماجه (۳۵۱۱). و هو مروی هنا بالمعنی. [۱۷۶۰] مسلم (۲۱۸۶). [۱۷۶۱] البخاری (۵۶۷۵)، و مسلم (۲۱۹۱). [۱۷۶۲] مسلم (۲۷۰۸)؛ عن خولة بنت حکیم السلمیة ل قالت: سمعت رسول الله ج یقول: «من نزل منزلاً ثم قال: أعوذ بکلمات الله التامات من شر ما خلق، لم یضره شیء حتی یرتحل من منزله ذلک». [۱۷۶۳] البخاری (۳۳۷۱) من حدیث ابن عباس ب قال: کان النبی ج یُعوِّذُ الحسن والحسین و یقول: «إن أباکما کان یعوذ بهما إسماعیل و إسحاق، أعوذ بکلمات الله التامة من کل شیطان و هامة، و من کل عین لامة». [۱۷۶۴] مسلم (۲۲۰۲) بلفظ: «أعوذ بالله و قدرته». أما زیادة «بِعزَّة»: فوردت عند أبی داود و الترمذی و ابن ماجه و موطأ مالک و مسند أحمد و غیرهم.
س: آیا خواندن سوره اخلاص و معوذتین و فاتحه برای طلب شفا حلال است یا حرام؟ و آیا پیامبر ج یا یکی از سلف صالح این کار را انجام داده است؟
ج: خواندن سوره اخلاص و معوذتین (فلق و ناس) و فاتحه و دیگر سورههای قرآنی بر مریض از دعاهای جایز است که پیامبر ج آن را انجام داده و صحابهاش وقتی این کار را کردهاند آنها را تأیید کرده است.
بخاری و مسلم از عائشه روایت میکنند که پیامبر ج در مرضی که به وفات ایشان انجامید معوذات (سوره اخلاص و معوذتین) را بر خود میخواند. عائشه میگوید: وقتی پیامبر بیماریاش شدت گرفت و نمیتوانست این سورهها را بخواند، من آنها را میخواندم و ایشان را دم میکردم و دست ایشان را بر بدنش میکشاندم» معمر میگوید: از امام زهری پرسیدم پیامبر چگونه دم میکرد؟ او گفت: پیامبر ج بر دستهای خودش دم میکرد و سپس دستهایش را بر چهرهاش میمالید [۱۷۶۵]».
بخاری از ابی سعید خدری س روایت میکند که افرادی از اصحاب پیامبر ج بر قبیلهای از قبیلههای عرب وارد شدند، آنها اصحاب را پذیرائی نکردند، در همین اثنا ماری سردار قبیله را گزید، آنها به اصحاب گفتند: آیا شما دارو یا دعا خوانی همراه دارید، گفتند: شما ما را مهمانی نکردید، و تا وقتی که برای ما مزدی مقرر نکنید برایتان دعا نمیخوانیم، آنگاه آنها تعدادی گوسفند را به عنوان مزد برای آنها مقرر کردند، آنگاه یکی از اصحاب سوره فاتحه را خواند و همراه با آب دهانش بر آن بیمار دم میکرد و او بهبود یافت، آنها گوسفندان را آوردند و به اصحاب تحویل دادند، اصحاب گفتند از آن استفاده نمیکنیم تا وقتی که از پیامبر ج بپرسیم، وقتی که نزد پیامبر ج آمدند، از ایشان سؤال کردند، پیامبر خندید و فرمود: «وَ مَا أَدْرَاكَ أنها رُقْيَةٌ خُذُوهَا وَاضْرِبُوا لِي بِسَهْمٍ [۱۷۶۶] «چطور دانستی که سوره فاتحه دعا است، گوسفندان را بردارید و سهمیهای از آن به من هم بدهید».
در حدیث اول ذکر شده که پیامبر ج در بیماریاش بر خود برخی از سورهها را میخواند، و در حدیث دوم ثابت است که پیامبر ج عمل صحابه را تأیید کرد.
وصلی الله علی نبینا محمد و اله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة- مجلة البحوث الإسلامیة/العدد (۲۷) ص (۵۲، ۵۳).
[۱۷۶۵] البخاری (۵۷۳۵) و أطرافه فی (۲۲۷۶) مسلم (۲۱۹۲). [۱۷۶۶] البخاری (۵۷۳۶)، مسلم (۲۲۰۱).
س: آیا جایز است که بر آب دعا خوانده شود و سپس مریض به طلب شفا از آن آب که با آب دهان دم کنند و اذکاری که به زبان میآورد متبرک شده بنوشد؟
ج: این کار اشکالی ندارد و جایز است، بلکه علما آن را مستحب دانستهاند. در بخاری از ابی قتاده روایت است که پیامبر ج فرمود: «فَإِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ شَيْئًا يَكْرَهُهُ فَلْيَنْفِثْ حِينَ يَسْتَيْقِظ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ وَيَتَعَوّذْ مِنْ شَرِّهَا فَأنها لاَ تَضُرُّهُ [۱۷۶۷] «هرگاه کسی از شما خواب ناپسندی دید وقتی بیدار میشود سه بار فوت کند و از شرّ آن خواب به خدا پناه ببرد، به او ضرری نخواهد رساند».
از عائشه ل روایت است که پیامبر ج وقتی به رختخوابش میرفت قل هو الله احد و معوذتین را میخواند و دست هایش را فوت میکرد و سپس دستهایش را به صورتش و تا جایی که دستهایش به بدنش میرسید میمالید».
حدیث ابی سعید که سوره فاتحه را دعا خواند و بر فردی که مار یا عقرب او را گزیده بود، دم کرد.
بخاری از عائشه روایت میکند که پیامبرج هنگام دم کردن میگفت: «بِسْمِ اللهِ، تُرْبَةُ أَرْضِنَا بِرِيقَةِ بَعْضِنَا يُشْفَى سَقِيمُنَا بِإِذْنِ رَبِّنَا [۱۷۶۸] «به نام الله، این خاک زمین ما و آب دهان یکی از ماست که با اجازهء پروردگارمان، باعث بهبودی بیماران میشود».
امام نووی میگوید: از این ثابت میشود که هنگام دم کردن اضافه کردن مقداری از آب دهان و فوت کردن مستحب است. علما بر جایز بودن آن اجماع دارند، جمهور صحابه و تابعین و کسانی که بعد از آنها بودهاند آن را مستحب دانستهاند.
علامه بیضاوی میگوید: پژوهشهای طبی نشان داده است که آب دهان در تعدیل مزاج و طبیعت تأثیر دارد، و خاک وطن در حفظ طبیعت و دفع ضرر تأثیر دارد... تا اینکه میگوید: دم کردن و دعا خواندن آثار عجیب و شگفت انگیزی دارند که عقل به ماهیت و ژرفای آن نمیرسد.
امام ابن قیم در کتاب «زاد المعاد» درباره حکمت دم کردن و اسرار آن سخنی طولانی ایراد کرده که در آخرش میگوید: کوتاه سخن اینکه دم و نَفَس دعا خوان با نفسهای پلید و خبیث مقابله میکند و اثر آن را از بین میبرد. هر چقدر که کیفیت نَفَس دعا خوان قویتر باشد دعا کاملتر انجام میشود. کمک گرفتن دعا خوان از نفسش هنگام خواندن دعا مانند کمک گرفتن آن نَفَسهای موجودات پلید از نیش خود میباشد، در دم کردن راز دیگری نهفته است و آن اینکه دم کردن از چیزهایی است که هم ارواح پاک و هم ارواح خبیث از آن کمک میگیرند، از این رو ساحران مانند مؤمنان چیزهایی را میخوانند و دَم میکنند.
در روایتی از احمد آمده است: که ایشان در مورد کسی که قرآن را در ظرفی مینویسد، و سپس مریض آب آن را مینوشد، گفت: اشکالی ندارد، صالح میگوید: گاهی مریض میشدم، آنگاه پدرم آب بر میداشت و بر آن دعا میخواند و به من گفت: از آن بنوش و صورت و دستهایت را بشوی.
در آنچه گفتیم ان شاءالله برای رفع اشکالی که برایتان در مورد خواندن قرآن و دم کردن در ظرف آب و نوشاندن آن به بیمار پیش آمده کافی است. وصلی الله علی محمد.
الشیخ محمد بن إبراهیم-الفتاوی المتعلقة
بالطب ص (۳۹۱)، وفتاوی المرأة المسلمة (۱/۱۵۸، ۱۵۹).
[۱۷۶۷] البخاری (۵۷۴۷) مسلم (۲۲۶۱). [۱۷۶۸] البخاری (۵۰۱۷).
س: بعضی از کسانی که دعاهای شرعی میخوانند و بر آب یا روغن یا مرهم و کرم دعا و قرآن میخوانند و دم میکنند یا بعضی از اذکار را با زعفران بر اوراق مینویسند و اوراق را در آب میگذارند و مریض آن را مینوشد و یا با آن غسل میکند، و این را عزائم مینامند، حکم این کار چیست؟
ج: پیامبر ج میفرماید: «إِنَّ الرُّقَى وَالتَّمَائِمَ وَالتِّوَلَةَ شِرْكٌ [۱۷۶۹] «عمل دم و تعویذ و آنچه برای محبت زن و شوهر انجام میشود شرک است» شیخ محمد بن عبد الوهاب در کتاب التوحید میگوید: دم کردن همین عزائم هستند، به دلیل آنچه که در سنت آمده دعاهایی که شرک آمیز نیست مستثنی میباشد؛ زیرا پیامبر ج برای دفع چشم زخم و گزیدگی دم کردن را اجازه داده است که برای این امور دعا خوانده شود.
ثابت است که پیامبر ج میفرماید: «اعْرِضُوا عَلَيَّ رُقَاكُمْ، لاَ بَأْسَ بِالرُّقَى، مَا لَمْ تَكُنْ شِرْكاً [۱۷۷۰]». «دعاهایی را که میخوانید بر من عرضه کنید، سپس فرمود: دعاهایی که شرک آمیز نباشد اشکالی ندارد».
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ اسْتَطَاعَ مِنْكُمْ أَنْ يَنْفَعَ أَخَاهُ فَلْيَفْعَلْ [۱۷۷۱] «هر کسی از شما که میتواند به برادرش فایده برساند این کار را انجام بدهد».
ثابت است که پیامبر ج با آیات قرآن و دعاهای شرعی بعضی از اصحابش را دم کرده است. وقتی که شخصی یهودی پیامبر ج را سحر کرد، جبرئیل بر پیامبر دعا خواند، و پیامبر ج بر خودش هم دعا میخواند و در دستهایش فوت میکرد؛ آیةالکرسی و معوذتین و سوره اخلاص را میخواند، سپس تا جایی که میتوانست بر بدنش میمالید، از سر و سینهاش شروع میکرد و قسمت جلوی بدنش را میمالید.
از سلف و بزرگان امت ثابت است که در آب و امثال آن دعا خوانده و دم کردهاند و سپس آن را خورده یا غسل کردهاند، این عمل بیماری را کاهش داده یا از بین میبرد؛ چون کلام خدا شفا است، چنان که خداوند میفرماید: ﴿قُلۡ هُوَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ هُدٗى وَشِفَآءٞۚ﴾ [فصلت: ۴۴]. «بگو: قرآن برای مومنان مآیهی راهنمایی و بهبودی است».
همچنین خواندن قرآن و دعا بر روغن غذا و مالیدن آن روغن به بدن و یا شستن بدن با آن آب، ... خواندن و دم کردن با این شیوه با دعاهای جایزی است که از کلام خدا و پیامبر میباشد.
همچنین اگر قرآن و دعا در اوراقی نوشته شود و سپس شسته شود و آب آن خورده شود اشکالی ندارد، خواه با زعفران نوشته شود یا با قلم، چون گفته پیامبر ج که فرمود: «لاَ بَأْسَ بِالرُّقَى، مَا لَمْ تَكُنْ شِرْكاً». «رقیه (دعا) اگر شرک آمیز نباشد اشکالی ندارد». آن را شامل میشود. والله اعلم.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
[۱۷۶۹] تخریج حدیث در فتوای ۳۸ این فصل ذکر شد. [۱۷۷۰] مسلم (۲۲۰۰) ابو داود (۳۸۸۶) و هذا لفظه. [۱۷۷۱] مسلم (۲۱۹۹).
س۱: آیا جایز است که آیات قرآنی بر تخته چوبی نوشته شود و سپس این نوشتهها با آب شسته شود و آب آن برای معالجه به مریض نوشانیده شود؟
ج۱: بعضی از علما میگویند: نوشتن آیات قرآنی بر چیز پاکی و اینکه این نوشتهها شسته شود و مریض برای طلب شفا آن آب را بنوشد، اشکالی ندارد؛ چون این عمل مانند: خواندن آیات و دم کردن است. چنان که علما در کتابها و فتواهای خود نوشتهاند، مانند شیخ الاسلام ابن تیمیه در «الفتاوی» [۱۷۷۲]، و علامه ابن قیم در «زاد المعاد» [۱۷۷۳] و بسیاری دیگر از علما. اما بهتر آن است که آیات به صورت مستقیم بر مریض خوانده شود، به این صورت که قرآن خوانده شود و بر مریض یا محل درد فوت شود. این روش بهتر و کاملتر است.
اما گرفتن مزد در برابر نوشتن دعاهای قرآنی به صورت مذکور نیز اشکالی ندارد، چون گرفتن مزد در برابر خواندن آیات و دم کردن جایز است؛ زیرا پیامبر ج صحابهای را که در برابر خواندن آیات و دم کردن مزد گرفته بودند تأیید کرد...چنانکه در حدیث صحیح در داستان کسی که دچار مار گزیدگی شده بود آمده است [۱۷۷۴].
الشیخ الفوزان- المنتقی (۲/۱۴۵).۔
س۲-اگر فردی که مریض است طلب تعویذ نمود، و برای او بعضی از آیات قرآنی نوشته شود، دعا خوان به او گفت: تعویذ را در آب بگذار و سپس آب را بنوش، آیا این عمل جایز است؟
ج۲-پیشتر فتوای پژوهشهای علمی در پاسخ به سؤالی شبیه این ذکر گردید: نوشتن آیات قرآنی در ظرفی یا روی کاغذی و شستن و نوشیدن آن جایز است؛ چون خداوند میفرماید: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٞ وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ [الإسراء: ۸۲]. «و ما آیاتی از قرآن را فرو میفرستیم که مایهی بهبودی و رحمت مومنان است، ولی بر ستمگران جز زیان نمیافزاید».
پس قرآن شفای شفای دلها و بدن هاست، حاکم در مستدرک و ابن ماجه در سنن از ابن مسعود س روایت نمودهاند که پیامبر ج فرمود: «عَلَيْكُمْ بِالشِّفَاءَيْنِ: الْـعَسَلِ وَالْـقُرْآنِ [۱۷۷۵] «از دو چیز که مایه شفا هستند: عسل و قرآن، استفاده کنید».
ابن ماجه از علی س وایت میکند که پیامبر ج فرمود: «خَيْرُ الدَّوَاءِ الْـقُرْآنُ [۱۷۷۶] «بهترین دوا قرآن است».
ابن السنی از ابن عباس ب روایت میکند که گفت: وقتی زایمان برای زنی مشکل گردید، ظرف پاکیزهای بردار و بر آن بنویس: ﴿كَأَنَّهُمۡ يَوۡمَ يَرَوۡنَ مَا يُوعَدُونَ﴾ [الأحقاف: ۳۵]. و ﴿كَأَنَّهُمۡ يَوۡمَ يَرَوۡنَهَا لَمۡ يَلۡبَثُوٓاْ﴾ [النازعات: ۴۶]. و ﴿لَقَدۡ كَانَ فِي قَصَصِهِمۡ عِبۡرَةٞ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِۗ﴾ [یوسف: ۱۱۱].
سپس نوشتههای قرآنی در آب شسته شود و زن از آن بنوشد و مقداری از آب را بر شکم و صورتش پاشیده شود.
ابن قیم در زاد المعاد ج۳ص۱۸۳ مینویسد: خلال میگوید: عبدالله بن احمد به ما گفت: پدرم را میدیدیم که هرگاه زایمان برای کسی دشوار میشد، در جامی سفید یا چیزی پاک حدیثی را که ابن عباس روایت نموده مینوشت: لا إله إلا الله الحلیم الکریم، سبحان الله رب العرش العظیم، الحمد لله رب العالمین، ﴿كَأَنَّهُمۡ يَوۡمَ يَرَوۡنَ مَا يُوعَدُونَ لَمۡ يَلۡبَثُوٓاْ إِلَّا سَاعَةٗ مِّن نَّهَارِۢۚ بَلَٰغٞۚ﴾ [الأحقاف: ۳۵] ﴿كَأَنَّهُمۡ يَوۡمَ يَرَوۡنَهَا لَمۡ يَلۡبَثُوٓاْ إِلَّا عَشِيَّةً أَوۡ ضُحَىٰهَا٤٦﴾ [النازعات: ۴۶].
خلال میگوید: ابوبکر مروذی به ما خبر داد که مردی نزد ابو عبدالله آمد و گفت:ای ابو عبدالله آیا برای زنی که دو روز است که درد زایمان بر او فشار آورده دعایی مینویسی؟ ابو عبدالله گفت: بگو جامی بزرگ و مقداری زعفران بیاورند، و او را دیدم که برای افراد زیادی به همین صورت دعا مینوشت [۱۷۷۷].
امام ابن قیم نیز میگوید: گروهی از سلف بر این باورند که آیات را در ظرفی نوشته، سپس مقداری آب در ظرف قرار دهند و بیمار آب را بنوشد [۱۷۷۸].
مجاهد میگوید: اشکال ندارد که آیات قرآن بر چیزی نوشته شود، آنگاه شسته شود و مریض آن را بنوشد، مانند همین مورد از ابی قلابه روایت است. پایان سخن ابن قیم.
و صلی الله و سلم علی نبینا محمد و آله و صحبه.
اللجنة الدائمة- مجلة البحوث الإسلامیة/العدد (۲۷)، ص (۵۱، ۵۲).
س۳-بعضی از مردم آیاتی از قرآن را روی ورق با زعفران مینویسند و مریض ورق را در آب میگذارد و سپس آن را مینوشد و یا با آن غسل میکند، این آیات با دست نوشته میشوند، و گاهی افرادی آن را بر چیزی حک میکنند و سپس با آن بر ورق و کاغذ مهر میزنند، بعضی آن را چاپ میکنند، همه اینها از مداد زعفرانی استفاده میکنند، از این شیوهها کدام یک بهتر است؟
ج۳-از ابن عباس ل روایت است که گفت: در هفتاد و سه جا از قرآن «لا اله الا الله» آمده است، هر کسی آن را با زعفران بنویسد و با آب زمزم یا آب باران بشوید و بخورد از بیماری شفا مییابد و اگر جادو شده باشد جادویش باز میشود. سپس ابن عباس جاهائی را که لا اله الا الله در قرآن آمده شمارش کرد. راوی میگوید: ما این کار را میکردیم و لا اله الا الله را بر اوراق با خط ریز و زعفران درخشنده مینوشتیم، مریض سه بار آن نوشته را میشست و آب آن را میخورد، و سپس ورقه را جمع میکرد و وقتی خشک میشد آن را روی اخگر میگذاشت و دودش را میگرفت.
همچنین بسیاری از علما مانند شیخ عبدالعزیز بن مرشد، شیخ عبدالرحمان بن فریان و شیخ احمد بن منصور را دریافته ایم، تمام این مشایخ بر این کار اعتراض نمیکردند. از این رو در استفاده از آن مانعی نمیبینیم و امید است فرد شفا یابد. البته بهتر آن است که با قلم روی کاغذ نوشته شود و با خط خوب و نزدیک به هم و هر دو طرف کاغذ را بنویسد تا آیات زیادی جا شود. والله اعلم.
الشیخ ابن جبرین- من قوله و إملائه و علیها توقیعه، فی: ۲۹/۱/۱۴۲۵ ه.
[۱۷۷۲] مراجعه کن: «مجموع الفتاوی» (۱۹/۶۴،۶۵). [۱۷۷۳] مراجعه کن: «زاد المعاد» (۴/۱۷۰،۱۷۱). [۱۷۷۴] البخاری (۵۷۴۹) مسلم (۲۲۰۱). [۱۷۷۵] ابن ماجه (۳۴۵۲)، والحاکم فی المستدرک ۴/۲۰۰،۴۰۳، (۷۴۳۵،۸۲۲۵)، و صححه و وافقه الذهبی. [۱۷۷۶] ابن ماجه (۳۵۰۱،۳۵۳۳). [۱۷۷۷] «زاد المعاد» (۴/۳۵۷)، بتحقیق: شعیب و عبدالقادر الأرناووط. [۱۷۷۸] مرجع سابق (۴/۱۷۰).
س: دختری بیست ساله و بحمدالله مؤمن هستم... از مشکل وسوسه رنج میبرم. نزدیک است از این بیماری روانی دیوانه شوم. بیماریای که سه یا چهار سال است از آن رنج میبرم، هنوز نتوانسته ام آن را از خود برطرف سازم میخواهم بدانم آیا خداوند برای آزمایش بندگانش شیطان را بر آنها مسلط میکند؟ کسی که نمیتواند وسواس را از خود دور کند چکار کند؟
ج: در حقیقت وسوسه بیماری خطرناکی است و از توطئههای شیطان برای انسان است، شیطان میخواهد با وسوسه انسانها را در تنگنا قرار دهد و آنها را گمراه کند و از طاعت الهی باز دارد. از این رو خداوند به پیامبرش ج دستور داده است که از این وسوسه به خدا پناه ببرد و در این مورد سوره کاملی نازل کرده است: ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ١ مَلِكِ ٱلنَّاسِ٢ إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ٣ مِن شَرِّ ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ٤ ٱلَّذِي يُوَسۡوِسُ فِي صُدُورِ ٱلنَّاسِ٥ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ٦﴾ [سورة الناس].
شیطان انسان را وسوسه میکند و در مورد مؤمنان وسوسهاش شدید است، وسوسه با دو چیز علاج میشود:
۱- مؤمن نباید به این وسوسه توجه کند؛ بلکه قاطعانه آن را از خود دفع کند؛ چون وسوسه از شیطان است و به او ضرر نمیرساند.
۲- به ذکر خداوند متعال مشغول شود، شیطان از او دور میشود، از این رو خداوند در مورد شیطان میگوید: ﴿ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ﴾. یعنی وقتی که انسان از ذکر پروردگارش غافل میشود شیطان به سراغش میآید و او را وسوسه میکند، وقتی که انسان پروردگارش را یاد کند شیطان از او دور میشود. نصحت من به سؤال کننده و امثالش این است که این دو کار را انجام دهد.
۱- به وسوسه توجه نکند و تحت تأثیر آن قرار نگیرد آنگاه وسوسه به اذن خدا دور خواهد شد؛ چون وقتی انسان به آن توجه کند بیشتر میشود و شیطان به انسان مسلط میگردد.
۲- به کثرت به ذکر خدا و تلاوت قرآن مشغول شود، و از شیطان به خدا پناه ببرد. آیة الکرسی و معوذتین (سوره فلق و ناس) را بخواند و تکرار کند، با این کارها به اذن خدا وسوسهاش دور خواهد شد.
الشیخ الفوزان-فتاوی نورعلی الدرب (۳/۳۳).
س: دختری بیست ساله، مسلمان و پایبند به دستورات دین هستم. حدود یک و نیم سال است که ازدواج کرده ام حدود شش ماه است که صاحب فرزندی شده ام، زایمانم بحمدالله طبیعی بود، یک هفته بعد از زایمان دچار افسردگی شدیدی شدم، قبلاً چنین حالتی برایم پیش نیامده بود، به دنبال این افسردگی هیچ چیزی برایم اهمیت نداشت؛ حتی نوزادم، به متخصص بیماریهای روانی مراجعه کردم و تحت درمان قرار گرفتم؛ اما به حالت قبل از زایمان باز نگشتم، از طولانی بودن دوره درمان خسته شده ام. امیدوارم برای درمان این افسردگی مرا به علاجی شرعی یا علاجی بهتر از درمان پزشکی راهنمایی کنید تا به حالت عادی خود باز گردم و به فرزند و شوهر و خانه ام برسم.
در مورد حدیثی که میگوید: «مَاءُ زَمزَمَ لِمَا شُرِبَ لَهُ [۱۷۷۹] «آب زمزم برای هر منظوری که نوشیده شود، مراد شخص برآورده میشود» لطفاً این حدیث را توضیح دهید؟ آیا نوشیدن آب زمزم برای مشکل روانی ام مفید است یا فقط برای مشکلات جسمی میباشد؟ و اگر زمزم برایم مفید است رسیدن آن به من چگونه ممکن است؟
ج: به خداوند اعتماد کن، به او گمان نیک داشته باش، کارت را به او بسپار و از رحمت و لطف و احسان خداوند نا امید نباش، خداوند هیچ دردی نیافریده؛ مگر اینکه برای آن درمانی قرار داده است، شما باید از اسباب استفاده کنی پس همچنان مراجعه به پزشکان متخصص را ادامه بده، سوره اخلاص و فلق و ناس هریک را سه بار بخوان و هر بار دستهایت را فوت کن و دستهایت را به صورت و بدنت بمال این کار را شب و روز تکرار کن. موقع خواب آن را انجام بده، همچنین روزها و شبها سوره فاتحه را بر خود بخوان و وقتی میخواهی بخوابی آیه کرسی را بخوان.
این دعا را که ویژه رفع مشکلات است بخوان: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّـهُ الْـعَظِيمُ الْـحَلِيمُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّـهُ رَبُّ الْـعَرْشِ الْـعَظِيمِ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّـهُ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْـأَرْضِ رَبُّ الْـعَرْشِ الْـكَرِيمِ». همچنین این دعا که از رسول الله ثابت است آن را بخوان و خود را دم کن: «اللَّـهُمَّ رَبَّ النَّاسِ أَذْهِبِ الْـبَاسَ، اشْفِهِ وَأَنْتَ الشَّافِى، لاَ شِفَاءَ إِلاَّ شِفَاؤُكَ، شِفَاءً لاَ يُغَادِرُ سَقَمًا». اذکار و دعاهای دیگر را که در کتابهای حدیث آمدهاند، بخوان، از جمله: کتاب «ریاض الصالحین» و کتاب «الأذکار» از امام نووی.
اما آنچه در مورد آب زمزم ذکر کردهای که پیامبر ج فرموده است: «مَاءُ زَمزَمَ لِمَا شُرِبَ لَه». «آب زمزم برای هر آن چیزی است که برای آن منظور نوشیده شود». امام احمد و ابن ماجه این حدیث را از جابر و او از پیامبر ج روایت کرده. این حدیث حسن است. مفهوم این حدیث عام و کلی است.
صحیح تر از این روایت، حدیثی است که پیامبر ج در مورد آب زمزم میفرماید: «آنها مُبَارَكَةٌ؛ وَآنها طَعَامُ طُعْمٍ وَشِفَاءُ سُقْمٍ [۱۷۸۰] «زمزم با برکت است؛ غذاست و شفای بیماری است».
اگر آب زمزم میخواهی هر کسی از شهر شما که به حج میرود او را سفارش کن تا برایت زمزم بیاورد. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
الشیخ ابن باز- من کتاب فتاوی العلاج بالقرآن
و السنة – الرقی و ما یتعلق بهاص (۲۵، ۲۷).
[۱۷۷۹] احمد (۳/۳۵۷)، و ابن ماجه (۳۰۶۲)، و ابن أبی شیبة (۱۴۱۳۷،۲۳۷۲۳)، والدار قطنی (۲/۲۸۹)، و الطبرانی فی «الأوسط» (۸۴۹،۳۸۱۵،۹۰۲۷)، والحاکم (۱/۴۷۳). و هو حدیث حسن لشواهده؛ انظر: «المتجر الرابح» للدمیاطی (۸۹۱-۸۹۳)، و «مصباح الزجاجة» (۳/۲۰۹)، و «أسنی المطالب» (۱۲۲۱)، و «کشف الخفاء» ۲/۲۲۹ (۲۱۶۸). [۱۷۸۰] مسلم (۲۴۷۳) بدون عبارة: «و شفاء سقم»؛ و هی فی «مسند أبی داود الطیالسی» (۴۵۷).
س: اگر مسلمانی به بیماریهای روانی گرفتار شود چکار کند؟ علاج شریعت در این مورد چیست؟
البته پزشکان این بیماریها را فقط با دارو مداوا میکنند.
ج: بدون شک انسان به سبب ناراحتی از مسائل گذشته یا داشتن دغدغه برای آینده به بیماریهای روانی مبتلا میشود، زیان بیماریهای روانی برای بدن از بیماریهای جسمی و ظاهری بیشتر است، مدوای این بیماریها با امور شرعی یعنی با خواندن دعا و دم کردن موفقیت آمیزتر است.
از موارد علاج این بیماری دعایی است که در حدیث صحیح از ابن مسعود س روایت است که هیچ مؤمنی به غم واندوهی مبتلا نمیشود و این دعا را میخواند؛ مگر آن که الله تعالى غم واندوه و مشکل او را برطرف میسازد [۱۷۸۱]. «اللَّـهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ وَابْنُ أَمَتِكَ، نَاصِيَتِي بِيَدِكَ، مَاضٍ فِيَّ حُكْمُكَ عَدْلٌ فِيَّ قَضَاؤُكَ، أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَدًا مِنْ خَلْقِكَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِي كِتَابِكَ أَوْ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِي عِلْمِ الْـغَيْبِ عِنْدَكَ: أَنْ تَجْعَلَ الْـقُرْآنَ رَبِيعَ قَلْبِي وَنُورَ صَدْرِي وَجِلَاءَ حُزْنِي وَذَهَابَ هَمِّي».
خواندن این دعا معالجهای شرعی است، همچنین خواندن این دعا «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنْ الظَّالِمِينَ [۱۷۸۲] برای اطلاع بیشتر به آنچه علما در مورد اذکار نوشتهاند مراجعه کنید به کتاب «الوابل الصیب» از علامه ابن قیم و «الکلم الطیب» از شیخ الإسلام ابن تیمیه، و کتاب«الأذکار» از امام نووی، و کتاب «زاد المعاد» از علامه ابن قیم.
هرگاه ایمان ضعیف باشد، معتقد بودن به دواهای شرعی هم ضعیف میشود، اکنون مردم بر داروهای حسّی و ظاهری بیشتر از اسباب شرعی اعتماد میکنند، وقتی ایمان قوی بود دواهای شرعی کاملاً مؤثر بودند؛ بلکه تأثیر آن بیشتر از تأثیر دواهای حسّی بود. داستان مردی که پیامبر ج او را در جنگی فرستاد و آنها نزد قومی از عرب آمدند، اما آن قوم آنها را میهمانی نکردند، خواست خدا شد که سردار قبیله را ماری بگزد، آنها به یکدیگر گفتند: نزد این گروه بروید شاید پیش آنها دعا خوانی باشد، صحابه به آنها گفتند: ما بر رئیس قبیله شما دعا نمیخوانیم؛ مگر آنکه این مقدار گوسفند به ما بدهید، گفتند: اشکالی ندارد آنگاه یکی از صحابه سوره فاتحه را بر کسی که مار او را گزیده بود خواند، و او چنان خوب شد و از جایش بلند شد. گویا که قبلاً او را با ریسمان بسته بودند و اکنون باز شد، سوره فاتحه بر آن مرد اثر کرد چون از قلبی سرچشمه میگرفت که آکنده از ایمان بود، وقتی که اصحاب بر گشتند، پیامبر ج به آن صحابی فرمود: «وَمَا أَدْرَاكَ أنها رُقْيَةٌ [۱۷۸۳] «از کجا دانستی که سوره فاتحه دعا است».
در زمان ما دین و ایمان مردم ضعیف شده است و مردم بر امور ظاهری اعتماد میکنند، اما در مقابل اینها گروهی از شیادان و شعبده بازان به میدان آمدهاند که عقل مردم را به بازی گرفتهاند و اموالشان را چپاول میکنند. مردم هم گمان میکنند اینها افراد نیک و صالحی هستند که برای شفای بیماریها دعا میخوانند؛ اما در حقیقت آنها کسانی هستند که با زرنگی، پول و مال مردم را چپاول میکنند. مردم یا جانب افراط را گرفتهاند و میگویند: خواندن دعا هیچ تأثیری ندارد، و بعضی با شیادی و فریب عقل مردم را به بازی میگیرند و خود را به دروغ افرادی نیک و صالح معرفی میکنند تا برای خود موقعیتی به دست آورند، بعضی از مردم هم راه میانه را در پیش گرفتهاند.
الشیخ ابن عثیمین-فتاوی العلاج بالقرآن
والسنة-الرقی و ما یتعلق بها، ص (۲۲، ۲۴).
[۱۷۸۱] أحمد (۱/۳۹۱،۴۵۲)، و أبویعلی (۵۲۹۷)، والبزار (۹۴۴)، وابن حبان (۹۷۲)، والطبرانی فی «الکبیر» (۱۰۳۵۲). قال فی «المجمع الزوائد» (۱۰/۱۳۶): «و رجال أحمد و أبی یعلی رجال الصحیح غیر أبی سلمة الجهنی، و قد وثقه ابن حبان». [۱۷۸۲] أحمد (۱/۱۷۰)، و الترمذی (۳۵۰۵)، و أبویعلی (۷۲۲)، والبزار (۱۱۶۳،۱۱۸۶)، والحاکم ۱/۵۰۵ (۱۸۶۲،۱۸۶۳) وَ ۲/۳۸۲،۵۸۳ (۳۴۴۴،۴۱۲۱) و صححه و وافقه الذهبی. و انظر: «مجمع الزوائد» ۱۰/۱۵۹. [۱۷۸۳] البخاری (۲۲۷۶،۵۰۰۷،۵۷۳۶،۵۷۴۹)، و مسلم (۲۲۰۱)؛ من حدیث أبی سعید الخدری س.
س: آیا بیماری هایی مانند سرطان با قرآن معالجه میشود، آنگونه که بیماریهای روحی مانند چشم زخم و غیره با آن علاج میشود؟ آیا در این مورد دلیلی هست؟
ج: قرآن و دعا از هر بیماری به حکم خدا شفا میدهد، دلایل زیادی در این مورد هست، از آن جمله اینکه خداوند میفرماید: ﴿قُلۡ هُوَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ هُدٗى وَشِفَآءٞۚ﴾ [فصلت: ۴۴]. «بگو: قرآن برای مومنان مآیهی راهنمایی و شفاست».
و میفرماید: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٞ وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ [الإسراء: ۸۲]. «و ما آیاتی از قرآن را فرو میفرستیم که مآیهی بهبودی و رحمت مومنان است».
پیامبر ج وقتی که ناراحتی داشت به هنگام خواب سوره (قل هو الله احد) و معوذتین (سوره فلق و ناس) را سه بار میخواند و در دستهایش فوت میکرد، و هر بار آن را به بدنش میمالید دست کشیدن را از سر و صورت سینه شروع میکرد [۱۷۸۴].
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعه (۸/۳۶۴).
[۱۷۸۴] البخاری (۵۷۳۵) و مسلم (۲۱۹۲).
س: بعضی از کسانی که دعا خوانی میکنند بر افراد زیادی با بلندگو دعا میخوانند، حکم این نوع دعا خواندن چیست؟ حکم استفاده از بلندگو چیست؟
ج: بعضی از دعا خوآنها گفتهاند که این کار تجربه شده و مفید واقع شده است و بسیاری از بیماران شفا یافتهاند، چون کسی که بیهوش است وقتی که آیات و دعاها بر جنی که در بدن او هست تأثیر میگذارد و جن از بدن انسان جدا میشود، قرآن همان طور که خدا فرموده شفا است و بر شنونده تأثیر میگذارد؛ حتی اگر خواننده بر مریض دم نکند. خواندن دعا با روش شرعی این است که دعا خوان به مریض نزدیک میشود، آیات را بر او میخواند و بر او فوت میکند واندکی از آب دهانش را که (با آیات قرآن متبرک شده است) با دستش بر بدن بیمار بکشد، دعا خوان آیات و دعاها را به گوش بیمار میرساند تا بیمار متأثر شود پس اگر بر هر نفر جدا دعا خوانده شود بهتر است، و اگر مشکل باشد با بلندگو بخواند، باید دانست که تأثیر آن از قرائت فردی کمتر است. والله اعلم.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
س: فردی هست که با دعاهای شرعی که از پیامبر ج ثابت هستند و با دعاهایی که در کتاب «صحیح الکلم الطیب» ابن تیمیه و (الوابل الصیب) ابن قیم آمدهاند، بر مردم دعا میخواند، بعضی از مردم که بیماریهای جسمی مانند سرطان و غده و غیره دارند نزد او میآیند، او بر آنها قرآن و دعاهایی را که از پیامبر ج ثابت و بعضی از دعاهای مجرّب، که از شرک خالی هستند میخواند بر دست راستش فوت میکند و دستش را بر محل درد میمالد، چون پیامبر چنین میکرد و میگفت: «أَذْهِبِ الْـبَاسَ، اشْفِهِ وَأَنْتَ الشَّافِى، لاَ شِفَاءَ إِلاَّ شِفَاؤُكَ، شِفَاءً لاَ يُغَادِرُ سَقَمًا [۱۷۸۵]
عثمان بن عاص س به پیامبر گفت: از وقتی که مسلمان شده در بدن خود دردی را احساس میکند، پیامبر ج به او گفت: «ضَعْ يَدَكَ عَلَى الَّذِي تَأََلَّمَ مِنْ جَسَدِكَ، وَقُلْ: بِسْمِ اللهِ - ثَلاَثاً - وَقُلْ سَبْعَ مَرَّاتٍ: أَعُوذُ بِاللهِ وَقُدْرَتِهِ، مِنْ شَرِّ مَا أَجِدُ وَأُحًاذرُ [۱۷۸۶]
«دست خود را در جای درد بگذار و سه بار بسم الله بگو و هفت بار بگو: أَعُوذُ بِاللهِ وَقُدْرَتِهِ، مِنْ شَرِّ مَا أَجِدُ وَأُحًاذرُ».
بنابراین آیا این دعا خوان اگر بر محل درد دستش را بگذارد جایز است؟ آیا از اینکه پیامبر ج به صحابی گفت: دستت را بگذار، چنین فهمیده میشود که گذاشتن دست از اسباب شفا است؟ با توجه به اینکه این تجربه شده و خداوند بسیاری از مردان و زنان را شفا داده است.
ج: خواندن دعا به صورت مذکور اشکالی ندارد، چون قرآن شفا است همان طور که خداوند میفرماید: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٞ﴾ [فصلت: ۴۴]. «و ما آیاتی از قرآن را فرو میفرستیم که مآیهی بهبودی و رحمت مومنان است، ولی بر ستمگران جز زیان نمیافزاید».
همچنین گذاشتن دست بر محل درد و دست کشیدن بر آن بعد از دم کردن اشکالی ندارد، همان طور که خواندن و سپس فوت کردن بر همه بدن و یا محل درد جایز است؛ به دلیل احادیث مذکور.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
[۱۷۸۵] البخاری (۵۶۷۵) و مسلم (۲۱۹۱). [۱۷۸۶] مسلم (۲۲۰۲).
س: همان طور که میدانید بسیاری از مردم از بیماریهایی رنج میبرند که برای آن علاجی طبّی نمییابند، از این رو به بعضی از علمای نیک و از اهل تقوا مراجعه میکنند تا بر آنها دعا بخوانند، بعضی از این بیماران زن هستند و محل دردشان سر یا سینه یا دستها یا پاهایشان است، آیا اگر ضرورت باشد برهنه کردن این جاها جایز است؟ حدود برهنه کردن به هنگام خواندن چقدر است؟
ج: اگر همان طور باشد که شما در سؤال گفته ای، یعنی دعا خوان انسانی پرهیزگار و صالح باشد و در دین و اخلاقش مورد اعتماد باشد، و بگوید محل درد باید برهنه شود تا مستقیماً بر آن دم کنم، برهنه کردن آن اشکالی ندارد؛ اما این کار باید در حضور محرم باشد به گونهای که دعا خوان و زنِ بیمار تنها نباشند، چون تنها بودن با زن نامحرم جایز نیست.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین.
س: مردی را میشناسیم که اهل تقوا و درستکاری است و از نظر دین و اخلاق فردی مورد اعتماد است، حافظ قرآن است، او مردم را با دعاهای ثابت از قرآن و سنت معالجه میکند، زنهای بیمار به او مراجعه میکنند و بعضی از این زنها که جن زده هستند هنگام خواندن دعا بر آنان بدون اراده خود را برهنه میکنند، از این رو شیخ، قبل از خواندن دعا چشمهایش را میبندد تا بدن زن را نبیند، وچون درد در بدن بیمار از جایی به جایی دیگر منتقل میشود، او موضع درد را با خواندن دعا و آیات و اوراد دنبال میکند در حالی که محرم زن وجود دارد... نظر شما در مورد حکم شریعت درباره چنین کاری چیست؟
ج: بهتر است که در چنین مواقعی زنها به دعا خوآنهای زن مراجعه کنند یا یکی از محارمش که فردی صالح و متقی است به علاجش بپردازد، اگر زن دعا خوانی در دسترس نباشد و یا محرمی موجود نباشد، مردی که چشمهایش را میبندد به علاج او بپردازد و فتنهای هم در کار نباشد جایز است، در غیر اینصورت دعا خوان با خواندنِ دعا روی آب یا روغن اکتفا کند و بیمار از آن آب یا روغن بخورد.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
س: اگر جمعی از زنان در مکانی حاضر باشند و کسی بر آنها دعا بخواند؛ و در صورت غلبه بیهوشی و بیماری بر یکی از آنان، محرم آن زن هم حاضر باشد آیا این کار در حکم خلوت با آنان است؟
ج: در صورتی که جمعی از زنان در مکانی باشند و مردی در آنجا حاضر شود تا بر آنان آیات و دعا را قرائت کند، در حکم خلوت نیست؛ زیرا هرگاه مردی نامحرم با زنی نامحرم در یک مکان تنها باشند این در حکم خلوتی است که شریعت از آن نهی فرموده. رسول الله ج میفرماید: «أَلاَ لاَ يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرَأَةٍ إِلاَّ كَانَ ثَالِثَهُمَا الشَّيْطَانُ [۱۷۸۷] «هیچ مردی با زنی خلوت نمیکند؛ مگر اینکه سومین آنها شیطان است».
بنابراین اگر انسانی نیک و اهل تقوا برای معالجه بیماری خانمی که جادو شده یا چشم زخم خورده و یا دچار جن زدگی شده است، در حضور جمعی از زنان حاضر شود و بیمار را دم کند و آیات قرآن را بر او تلاوت کند این عمل در حکم خلوت نیست؛ زیرا این کار در حضور افراد زیادی صورت میگیرد. اما بهتر آن است مردی که آیات را تلاوت میکند این کار را از پشت پرده انجام دهد، و در صورت نیاز بدون حائل به زن دست نزند اگر احتمال بیهوشی بیمار میرود یکی از محارم زن آنجا حاضر شود و در این صورت به زن کمک کند تا بدنش را بپوشاند. والله اعلم
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
[۱۷۸۷] جزء من حدیث أخرجه: أحمد (۱/۱۸،۲۶)، والترمذی (۲۱۶۵)، و قال:«حسن صحیح غریب»، و ابن حبان (۴۵۷۶،۵۵۸۶،۶۷۲۸،۷۲۵۴)، والطبرانی فی «الصغیر» (۲۴۵)، و «الأوسط» (۱۶۵۹،۲۹۲۹،۷۲۴۹)، و الحاکم ۱/۱۱۴،۱۱۵، (۳۸۷،۳۹۰) و صححه و وافقه الذهبی. و هو فی «صحیح الجامع» للألبانی برقم (۲۵۴۶).
س: حکم نوشیدن یا حمام کردن با آبی که بر آن دعا خوانده شده چیست؟ حکم دعا خواندن بر زنی که در دوران قاعدگی است یا زنی که در زمان نفاس است یا بر فردی که جنب است چیست؟
ج: فرد جنب باید قبل از استفاده از آبی که بر آن دعا خوانده شده غسل کند تا بیشتر مؤثر باشد، خواه قصد خوردن آبی را داشته که بر آن دعا خوانده شده خواه بخواهد با آن غسل کند. حائض و زنی که نفاس دارد میتواند در دوران قاعدگی آبی را که بر آن دعا خوانده شده از آن استفاده کند.
شیخ ابن جبرین – الکنز الثمین، ص۱۹۴.
س: نظریه شما در مورد باز کردن مطبهای مخصوص دعا خوانی چیست؟
ج: این کار جایز نیست، مسیری است برای فتنه و فساد و از این طریق راه به روی حیله گران باز میشود. شیوه سلف صالح اینگونه نبود که خانهها یا دکآنهایی را برای دعا خوانی باز کنند. باز گذاشتن و توسعه این امور شرّ به پا میکند، فساد وارد آن میشود، و افراد ناوارد و نا آگاه به این کار میپردازند؛ چون بسیاری از مردم حریص هستند، و میخواهند دیگران را بهسوی خود جلب نمایند؛ حتی اگر با انجام کار حرام باشد، و نباید گفت: این فرد صالحی است، اگر انسان نیک و صالحی هم این کار را انجام دهد، باز هم جایز نیست؛ زیرا دادن چنین فرصتهایی و باز کردن چنین دروازهای جایز نیست.
الشیخ الفوزان- المنتقی (۲/۱۴۸).
س: بعضی از کسانی که به طریق شرعی دعا خوانی میکنند، یکبار بر چند ظرف و گالن آب یا روغن دعا میخوانند، و بعضی بر تانکر آب منزل دعا میخوانند و این را به بیماران میدهند و استفاده از آن را سفارش میکنند آیا این جایز است؟ در صورت جواز، چقدر مؤثر است؟
ج: این کار درستی نیست، و این دعا خوانی فایدهای ندارد، مگر آنکه مقدار آبی که بر آن دم میشود،اندک باشد. مانند یک یا دو ظرف؛ که روی آن آیه را بخواند و سپس در آن فوت کند، و سپس بر ظرف دیگری دعا بخواند و دم کند. اما دعا خواندن بر چند گالن یا ظرف، فکر نمیکنم مفید باشد، دعا خواندن بر تانکر به طریق اولی مفید نخواهد بود، اغلب کسانی که چنین میکنند هدفشان به دست آوردن پول است.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
س: آیا کسی که بیماران را با خواندن قرآن معالجه میکند میتواند مریض را بزند و اذیت کند و با جن حرف بزند؟
ج: بعضی از علمای گذشته این کار را انجام دادهاند، مانند شیخ الإسلام ابن تیمیه رحمه الله تعالى، او با جن حرف میزد و آن را تحت فشار قرار میداد و میزد تا اینکه از بدن فرد بیرون میآمد [۱۷۸۸]. اما زیاده روی در این زمینه و آنچه از بعضی دعا خوآنها میشنویم درست نیست.
الشیخ ابن باز-فتاوی العلاج و السنة- الرقی و ما یتعلق بها، ص (۶۹).
[۱۷۸۸] مراجعه کن: «زاد المعاد» ابن قیم (۴/۶۸،۶۹).
از طرف عبدالعزیز بن عبدالله بن باز خطاب به تمام مسلمانان از ساکنان منطقه (الفرع) و دیگر ساکنان نواحی مدینه منوره
سلام علیکم و رحمهالله و بر کاته اما بعد:
به من اطلاع رسیده که در منطقه شما دعایی برای عقرب و دیگر حشرات سمیخوانده میشود که این دعا مشتمل بر انواعی از الفاظ شرک است، از این رو لازم دانسته شما را تذکر دهم و از این کار بر حذر دارم. متن دعای مذکور که به دست ما رسیده چنین است: بسم الله يا قراءة الله، بالسبع السموات، وبالآيات المرسلات، التي تحكم ولا يحكم عليها، يا سليمان الرفاعي، ويا كاظم سم الأفاعي، نادِ الأفاعي، باسم الرفاعي، أنثاها وذكرها، طويلها وأبترها، وأصفرها وأسودها، وأحمرها وأبيضها، صغيرها وأكبرها، ومن شر ساري الليل وماشي النهار، استعنت عليها بالله وآيات الله وتسعة وتسعين نبياً، وفاطمة بنت النبي، ومن جاء بعدها من ذريتها.
این قسمتی از این دعا است که به من رسیده، و صورتهای زیادی دارد که از شرک خالی نیست. در این دعا انواع شرک وجود دارد مانند: بالسبع السموات، ومانند يا سليمان الرفاعي، يا كاظم سم الأفاعي، ناد الأفاعي باسم الرفاعي، مانند استعنت عليها بالله وآيات الله وتسعة وتسعين نبياً، وفاطمة بنت النبي ومن جاء بعدها من ذريتها.
قرآن کریم میگوید: که عبادت فقط حق خداوند است، و کسی جز خدا نباید صدا زده شود و از کسی جز الله کمک خواسته نشود، چنان که میفرماید: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ٥﴾ [الفاتحة: ۵]. «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میطلبیم».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨﴾ [الجن: ۱۸]. «مسجدها مختص پرستش خداست، و (در آنها) کسی را با خدا پرستش نکنید».
پیامبر ج میفرماید: «الدُّعَاءُ هُوَ الْـعِبَادَةُ [۱۷۸۹] «دعا عبادت است».
پیامبر ج میفرماید: «إِذَا سَالْـتَ فَاسْالْـ اللَّـهَ وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّـهِ [۱۷۹۰] «هرگاه چیزی خواستی از خدا بخواه و هرگاه کمک خواستی از خدا کمک بخواه».
آیات و احادیث در این مورد زیادند.
علما اجماع کردهاند که کمک گرفتن از جمادات مانند آسمآنها و ستارهها و درختان و بتها جایز نیست. بلکه این کار شرک است. همان طور که علما اجماع کردهاند که به فریاد خواندن مردهها و کمک خواستن آنها جایز نیست، خواه آن مردهها پیامبر باشند یا ولی و یا افرادی دیگر.
رسول الله ج میفرماید: «لأن الانسان إِذَا مَاتَ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلا مِنْ ثَلاثٍ: إِلا مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ، أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ [۱۷۹۱]. «وقتی که انسان بمیرد عمل او قطع میشود جز از سه چیز: صدقه جاریه، یا عملی که از آن فایده برده میشود، یا فرزند صالحی که برای او دعا کند».
این دعایی که به آن اشاره شد در آن از آسمان و از مردهها کمک خواسته شده و از آقای رفاعی کمک خواسته شده، که همه اینها شرک است. پس همه مسلمین باید از خواندن این دعا و دیگر دعاهای شرک آمیز پرهیز کنند و به دعاهای شرعی مانند آیة الکرسی، و سوره (قُلْ هُوَ اللَّـهُ أَحَدٌ) و (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْـفَلَقِ) و (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ) و دیگر آیات قرآنی اکتفا نمایند.
همچنین به تعویذات و دعاهای شرعی مانند پناه بردن به کلمات کامل خداوند از شر آنچه آفریده و آنچه مسلمان در صبح و شام میگوید پایبند باشد «بِسْمِ اللَّـهِ الَّذِي لَا يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَيْءٌ فِي الْـأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْـعَلِيمُ لَمْ يَضُرَّهُ شَيْءٌ». سه بار [۱۷۹۲].
دعایی که بر مریض و مار گزیده خوانده میشود: «اللهم رَبَّ النَّاسِ أَذْهِبِ الْـبَاسَ، وَاشْفِ أَنْتَ الشَّافِى، لاَ شِفَاءَ إِلاَّ شِفَاؤُكَ، شِفَاءً لاَ يُغَادِرُ سَقَماً [۱۷۹۳]
«بِسْمِ اللهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ يُؤْذِيكَ، مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنٍ أَوْ حَاسِدٍ اللهِ يَشْفِيكَ، بِسْمِ اللهِ أَرْقِيكَ [۱۷۹۴] سه بار.
همچنین خواندن فاتحه بر مریض و مار گزیده از بزرگترین اسباب شفا میباشد [۱۷۹۵].
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۱/۲۱۳-۲۱۵).
[۱۷۸۹] احمد (۴/۲۶۷،۷۲۱،۲۷۶)، و ابوداود (۱۴۷۹)، والترمذی (۲۹۶۹،۳۲۴۷،۳۳۷۲)، و قال: «حسن صحیح» و النسائی «الکبری» (۱۱۴۶۴)، وابن ماجه (۳۸۲۸)، و ابن حبان فی «صحیحه» (۸۹۰)، والحاکم ۱/۴۹۱ (۱۸۰۲) و صححه ووافقه الذهبی. [۱۷۹۰] احمد (۱/۲۹۳،۳۰۳،۳۰۷)، والترمذی (۲۵۱۶)، و الطبرانی فی «الأوسط» (۵۴۱۷)، و «الکبیر» (۱۱۲۴۳،۱۱۴۱۶،۱۱۵۶۰،۱۲۹۸۸)، والحاکم ۳/۵۴۱،۵۴۲ (۶۳۰۳،۶۳۰۴). و قال الترمذی: «حسن صحیح». [۱۷۹۱] مسلم (۱۶۳۱). [۱۷۹۲] احمد (۱/۶۲،۶۶،۷۲)، و ابوداود (۵۰۸۸)، والترمذی (۳۳۸۸)، و قال: «حسن غریب صحیح»، والنسائی فی الکبری (۹۸۴۳،۹۸۴۴)، وابن ماجه (۳۸۶۹)، و ابن حبان (۸۵۲،۸۶۲)، و الحاکم ۱/۵۱۴ (۱۸۹۵)، و صححه و وافقه الذهبی. [۱۷۹۳] البخاری فی (۵۴۱۱). [۱۷۹۴] مسلم فی (۲۱۸۶). [۱۷۹۵] البخاری (۵۷۴۹) و مسلم (۲۲۰۱).
س: دعاهایی هست که میگویند: ضد عقرب است، تجربه هم شده و درست در آمده است، متن دعا این است: اللهم إن هذه عزيمة العقرب والداب مرت علي اليهود والنصاري قال: وش (ماذا) بكاك يا رسول الله؟ قال: دابة من دواب أهل النار ذنيبه كالمنشار، نحيره كالدينار، نزل جبريل علي دمها، نزل جبرائيل علي سمها، شهق الله ثلاث شهقات قال: أسكني في عزة الله وكتبك في لوح محفوظ.. حکم خواندن این دعا چیست؟
ج: خواندن دعای مذکور صحیح نیست، بلکه صحیح همان است که با قرآن و دعاهای ثابت در احادیث و روایات صحیح آمده همان طور که ابو سعید خدری س بر کافری که دچار عقرب زدگی یا مار گزیدگی بود با سوره فاتحه دعا خواند [۱۷۹۶]. به کار بردن دعای مذکور در سؤال، جایز نیست، بلکه باید آن را ترک کرد و دیگران را از آن بر حذر داشت. و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء-فتوی رقم (۷۹۱۹).
[۱۷۹۶] به فتوای ۵۷ این باب مراجعه شود.
س: نظر شما در مورد تعویذ با آیات قرآنی چیست؟ یعنی آیا جایز است مسلمان آیات قرآنی را نوشته و در پوشی قرار دهد و با خود حمل نماید؟
ج: نوشتن آیات قرآن و آویزان کردن آن، یا آویزان کردن تمام قرآن بر بازو و امثال آن برای مصون ماندن از ضرر و بلا از مسائلی است که سلف و علمای گذشته در مورد آن اختلاف کردهاند: بعضی آن را ممنوع دانستهاند و آن را از زمره تعاویذی که از آن نهی شده قرار دادهاند؛ چون عموم گفته پیامبر ج که فرمود: «إِنَّ الرُّقَى وَالتَّمَائِمَ وَالتِّوَلَةَ شِرْكٌ [۱۷۹۷] «دعاهای –شرک آمیز- و آنچه افراد بر خود آویزان میکنند و آنچه برای محبت بین زن و شوهر انجام میشود، سحر و جادو و شرک است» روایت احمد و ابو داود.
علما گفتهاند چیزی نیست که تعویذ قرآنی را از این قاعده کلی مستثنی کند. علما گفتهاند تعویذ کردن قرآن و آویزان کردن آن بر بدن خود سبب میشود تا راه برای نوشتن تعویذهایی که از آیات قرآن نیستند باز شود. پس منع از آویزان کردن تعویذ برای جلوگیری از گسترش این امور است.
علما گفتهاند: نوشتن تعویذ و آویزان کردن آن بر بدن منجر به توهین به قرآن میشود چون به هنگام رفتن دستشویی و همخوابی با زن، تعویذ با شخص همراه است. این قول عبدالله بن مسعود و شاگردانش، و احمد بن حنبل در یک روایت است که بسیاری از شاگردانش به آن فتوا دادهاند و علمای متأخرین آن را پذیرفتهاند.
بعضی از علما آویختن تعویذی را که از قرآن و نامها و صفات خدا باشد جایز قرار دادهاند، مانند عبدالله بن عمروبن عاص س و ابو جعفر باقر و امام احمد در روایتی دیگر. این بزرگان حدیث منع را بر تعاویذ شرک آمیز حمل کردهاند.
اما قول اول یعنی عدم جایز بودن، از نظر دلیل قویتر است و عقیده را بیشتر حفاظت میکند، و توحید بیشتر حمایت میشود، اما اینکه روایت شد که ابن عمرو ب آیات قرآن را مینوشت و آن را برگردن فرزندانش آویزان میکرد، قصدش تعویذ نبوده است یا اینکه بخواهد ضرری را دفع کند یا فایدهای را بیاورد. بلکه هدفش این بوده که با این روش، آیات قرآن را حفظ کنند و یاد بگیرند.
وصلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱/۲۰۴-۲۰۵).
[۱۷۹۷] احمد (۱/۳۸۱)، و أبوداود (۳۸۸۳)، و ابن ماجه (۳۵۳۰). و صححه الألبانی فی «صحیح الجامع» (۱۶۳۲)، و «السلسلة الصحیحة» (۳۳۱).
س: نزد بعضی از مردم کاسه هایی مسی هست که آن را «طاسة السم» مینامند؛ هرگاه یکی مریض شود، پیش کسی میرود که این کاسه را دارد، کاسه را پر از آب میکند و از آن آب مینوشد، با این باور که شفا مییابد، به خصوص اگر بیماری مربوط به معده باشد. در کاسه، عکس عقرب و اسب و گربه و آهو، و الاغ و مار و روباه و فیل و شیرو عکس مردان و.... حکاکی شده است، همچنین نامها و کلماتی همچون«الشهید» و غیره بر آن نوشته شده است... لطفاً در این مورد مردم را راهنمایی کنید.
ج: کاسهای که در سؤال به آن اشاره شده در آن منکرات بزرگی هست، از جمله: عکس هایی که در آن نقاشی شده، و ما نمیدانیم کاسه آهنی یا طلایی یا نقرهای یا غیره بیماریهای معده را چگونه شفا میدهد، بلکه اینها فقط ادعاهایی است که صاحب کاسه به دروغ ادعا میکند یا ارتباطی با جنهای فاسق و کافر دارد و از آنها در این شعبده بازی بوسیله این کار کمک میگیرد، و ادعا میکند با آن مردم را معالجه مینماید تا اینگونه پول مردم را بخورد و فریبشان دهد.
لازم است که مسؤلین امر، این کاسه را مصادره کنند و از بین ببرند و صاحب آن را ادب نمایند تا دوباره چنین کاری نکند. این کار وظیفه مسؤلین شهر از قبیل: فرماندار و قاضی و هیئت امر به معروف و نهی از منکر است. هر کسی که از این شعبده بازی خبر دارد باید موضوع را به اطلاع مسؤلین برساند، و سکوت درباره صاحب کاسه جایز نیست؛ چون عمل او منکر است و توجیه شرعی ندارد. شما برادر سؤال کننده و دیگران که از این موضوع آگاه هستید برای از بین بردن آن با اطلاع دادن به مسؤلین اقدام کنید تا شهر شما از این منکر رهایی یابد و این فساد با کمک شما از بین برود.
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲/۶۹۷).
س: زنی بیماری روانی دارد، مردم به او گفتهاند: هرگاه شخصی به شدت بیمار شود سوره زلزله را بخواند یا میمیرد یا شفا مییابد. آن زن کسی را خواست که برای او بر آب دعا بخواند، و فرد بیمار از آن آب نوشید و بعد از مدتی حامله شد و از آبی که بر آن دعا خوانده شده بود نوشید و کودک سالم به دنیا آمد، بعد از آنکه فرزندش را از شیر گرفت، دوباره حامله شد در نه ماهگی مریضیاش بر گشت نمود و از آن آبی که دعا روی آن خوانده شده بود نوشید در همان روز فرزند در حالی که مرده بود به دنیا آمد، و بعد از مدتی دوباره حامله شد، دوباره مریض شد و دوباره از آن آب خورد و در هشت ماهگی فرزند مرده به دنیا آمد. و بعد از مدتی دوباره حامله شد و در هفت ماهگی احساس مریضی کرد و از آن آب نوشید در شب بعدی کودک زنده به دنیا آمد.
من از مردم شنیده ام که میگویند سوره زلزله بچهها را از شکم مادر سقط میکند، و در آنچه بر آن دعا خوانده شده سیاه دانه بود، ممکن است سیاه دانه سبب سقط نوزاد شود بدون اینکه این زن در این مورد اطلاعی داشته باشد آیا بچه هایی که سقط شدهاند و مردهاند گناهی بر زن هست؟
ج: اولاً: آنچه مردم میگویند سوره زلزله یا مریض را شفا میدهد یا میکشد، و گفتهاند بچه را سقط میکند همه اینها اصل و اساسی ندارد؛ بلکه از خرافات است و ارزشی ندارد.
ثانیاً: بر این زن فدیه و کفارهای لازم نیست. چون بچهها به سبب عمل او نمردهاند.
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۲/۹۲۴).
س: بعضی از صاحبان مزرعه نزد مردی میروند تا برای آنها تعویذی بنویسد که پرندگان را از مزرعه دور میکند و مزرعه هایشان را حفاظت مینماید... حکم این کار چیست؟
ج: این کار به لحاظ شرعی جایز نیست؛ چون این ورقه نمیتواند پرندگان را از مزرعه دور کند، نه از نظر حسّی و نه از لحاظ شرعی. نوشتن روی ورقهای نمیتواند مزرعه را حفاظت کند. بنابراین هر آنچه از نظر حسّی و شرعی سبب نباشد، آن را سبب قرار دادن حرام است. پس جایز نیست این کار را انجام دهند. آنها باید با این پرندگانی که به محصولات آنها آسیب میرسانند با وسایل و امکانات موجود و متعارف مبارزه کنند.
الشیخ ابن عثیمین، من فتاواه، إعداد: أشرف بن عبد المقصود (۱/۱۴۷).
س: لطفاً معنای حدیث «إِنَّ الرُّقَى وَالتَّمَائِمَ وَالتِّوَلَةَ شِرْكٌ [۱۷۹۸] را توضیح دهید؟
ج: این حدیث از نظر سند بدون اشکال است، احمد و ابو داود آن را از ابن مسعود س روایت کردهاند. معنی آن نزد علما این است دعایی که با الفاظ و کلماتی باشد که معنای آن فهمیده نمیشود و یا شامل نامهای شیاطین و امثال آن باشد، خواندن چنین دعائی ممنوع و ناجایز است.
«تِوَلَه» نوعی جادو است که آن را «صرف و عطف» [۱۷۹۹] مینامند (یعنی اموری که سبب ایجاد دوستی و یا دشمنی بین زن و شوهر میشوند)
«تمیمه» تعویذ هایی است که بر بچهها آویزان میکنند تا از چشم زخم و جن محفوظ بمانند، گاهی هم بر افراد بزرگ و بر شتر و امثال آن بسته میشود. آنچه بر چهارپایان بسته میشود به آن «اوتار»گفته میشود، این عمل شرک اصغر است، حکم آن حکم تمائم است.
در حدیث صحیح از پیامبر ج روایت است که ایشان در یکی از جنگ هایش فرستادهای را به لشکر فرستاد و گفت: «لَا يَبْقَيَنَّ فِي رَقَبَةِ بَعِيرٍ قِلَادَةٌ مِنْ وَتَرٍ وَلَا قِلَادَةٌ إِلَّا قُطِعَتْ [۱۸۰۰]». «در گردن هیچ شتری بندی نباشد مگر آن را قطع کنید».
این حدیث از دلایلی است که دلالت میکند آویزان کردن تعویذهای قرآنی و غیر قرآنی همه حرامند.
همچنین دعاهائی که الفاظ آنها نامفهوم باشند حرامند، اما اگر دعائی معروف باشد و در آن کلمات شرکی نباشد و امور مخالف شرع در آن نباشد، خواندن این دعا اشکالی ندارد؛ چون پیامبر ج خودش دعا خوانده و دم کرده و دیگران (جبرئیل، و همسرش عائشه) بر پیامبر دعا خواندهاند. پیامبر ج فرموده: «لَا بَأْسَ بِالرُّقَى مَا لَمْ تَكُنْ شِرْكاً [۱۸۰۱] «دعائی که الفاظ و کلمات شرک آمیز در آن نباشد اشکالی ندارد».
همچنین دعا خواندن بر آب و نوشاندن آن به مریض یا ریختن آن روی مریض اشکالی ندارد؛ پیامبر ج این کار را کرده است، در سنن ابی داود در «کتاب الطب» ثابت است که پیامبر ج برای ثابت بن قیس بن شمّاس س در آب دعا خواند و سپس آب را بر او ریخت [۱۸۰۲]. بزرگان و سلف امت این کار را میکردند بنابراین اشکالی ندارد.
الشیخ ابن باز-مجلة البحوث الإسلامیة/العدد (۴)ص (۱۶۱، ۱۶۲).
[۱۷۹۸] تخریج حدیث در فتوای ۳۸ این باب گذشت. [۱۷۹۹] معنای این دو کلمه در فصل سحر و ساحران در باب اول عقیده بیان شد. [۱۸۰۰] البخاری (۳۰۰۵) مسلم (۲۱۱۵). [۱۸۰۱] مسلم (۲۲۰۰) ابوداود (۳۸۸۶)، و اللفظ له. [۱۸۰۲] ابو داود (۳۸۸۵)، والنسائی فی «الکبری» (۱۰۸۵۶،۱۰۸۷۹)، والطبرانی فی «الأوسط» (۹۱۱۸)، و «الکبیر» (۱۳۲۳)، وابن حبان فی «صحیحه» (۶۰۶۹).
س: حقیقت چشم زخم چیست؟ خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ٥﴾ [الفلق: ۵]. «و (به تو پناه میبرم) از شرّ حسادت کننده آنگاه که حسادت ورزد».
آیا این حدیث صحیح است که از پیامبر ج روایت شده که میفرماید: «ثلث ما فی القبور من العين». «یک سوم مرده هایی که در قبرها هستند به سبب چشم زدگی است؟».
اگر انسان در مورد حسادت کنندهای شک کند چه بگوید و چه باید بکند؟
آیا استفاده از آب وضوی چشم زننده برای کسی که چشم خورده سبب بهبودی میشود؟ آن آب را بنو شد یا با آن غسل نماید؟
ج: کلمهی «عین» از«عان یعینُ» گرفته شده است و در اصل این است وقتی که فردی کسی یا چیزی را چشم میزند آن چیز مورد تعجب و تحسین او قرار میگیرد و آنگاه به دنبال آن، کیفیت ناپاکی از وجود او پدید میآید که با نگاه کردن به فردی که مورد اصابت چشم قرار میگیرد، میتواند او را مورد اصابت نگاه مسموم خویش قرار دهد.
خداوند به پیامبرش ج فرمان داده است که از شرّ حسادت کننده به خدا پناه ببرد، چنان که میفرماید: ﴿وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ٥﴾ [الفلق: ۵]. پس هر چشم زنندهای حسود است اما هر حسادت کنندهای چشم زننده نیست. و از آن جا که حاسد عام تراز چشم زننده است پناه بردن از شرّ حاسد به خداوند همان پناه بردن از شرّ چشم زننده میباشد.
چشم زخم، تیری است که از حاسد و چشم زننده بهسوی حسادت شونده و چشم زده شده پرتاب میگردد که گاهی به او اصابت میکند و گاهی به خطا میرود، و اگر فرد چشم زده شده محافظی نداشته باشد این تیرها در او تأثیر میگذارند، و اگر شخص محافظ داشته باشد این تیرها راه نفوذی به او ندارند و در او تأثیری نخواهند گذاشت و گاهی بهسوی خود چشم زننده بر میگردند. (زادالمعاد بااندکی تصرف [۱۸۰۳]).
از پیامبر ج در احادیثی ثابت است که بیانگر این میباشد که چشم زخم تأثیر میگذارد، از آن جمله در صحیحین از عائشه ل روایت است که میگوید: «إنَّ رَسُولَ اللَّـهِ ج كَانَ يَأْمُرُهَا أَنْ تَسْتَرْقِيَ مِنْ الْـعَيْنِ [۱۸۰۴]«پیامبر ج به او فرمان میداد که برای مصونیت از چشم زدگی دعا و رُقیه بخواند». مسلم، احمد و ترمذی از ابن عباس و از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «الْـعَيْنُ حَقٌّ؛ وَلَوْ كَانَ شَيْءٌ سَابَقَ الْـقَدَرَ سَبَقَتْهُ الْـعَيْنُ، وَإِذَا اسْتُغْسِلْتُمْ فَاغْسِلُوا». «چشم زخم حق است، و اگر چیزی بود که از تقدیر پیشی بگیرد چشم زخم از آن پیشی میگرفت، و هرگاه از شما خواسته شد (برای شفای کسی که چشم زخم خورده) غسل کنید (تا آب غسل شمار ا به منظور شفا و بهبودی بر روی خود بریزد) این کار را انجام دهید [۱۸۰۵]».
امام احمد و ترمذی از اسماء بنت عمیس ل روایت میکنند که گفت: «يَا رَسُولَ اللَّـهِ: إِنَّ بَنِي جَعْفَرٍ تُصِيبُهُمْ الْـعَيْنُ فَأَسْتَرْقِي لَهُمْ قَالَ نَعَمْ فَلَوْ كَانَ شَيْءٌ سَابَقَ الْـقَدَرَ سَبَقَتْهُ الْـعَيْنُ [۱۸۰۶]«یا رسول الله به فرزندان جعفر چشم زخم میزنند آیا برایشان طلب رُقیه و دعا کنم؟ فرمود: بله؛ اگر چیزی بود که از تقدیر سبقت میگرفت چشم زخم از آن پیشی و سبقت میگرفت».
ابوداود از عائشه ل روایت میکند که گفت: «كَانَ يُؤْمَرُ الْـعَائِنُ فَيَتَوَضَّأُ ثُمَّ يَغْتَسِلُ مِنْهُ الْـمَعِينُ [۱۸۰۷]. «به چشم زننده فرمان داده میشد که وضو بگیرد و آنگاه چشم خورده با آن آب غسل مینمود».
امام احمد، مالک، نسائی و ابن حبان از سهل بن حنیف روایت کردهاند که: «أَنَّ رَسُولَ اللَّـهِ ج خَرَجَ وَسَارُوا مَعَهُ نَحْوَ مَكَّةَ حَتَّى إِذَا كَانُوا بِشِعْبِ الْـخَزَّارِ مِنْ الْـجُحْفَةِ اغْتَسَلَ سَهْلُ بْنُ حُنَيْفٍ؛ وَكَانَ رَجُلًا أَبْيَضَ حَسَنَ الْـجِسْمِ وَالْـجِلْدِ، فَنَظَرَ إِلَيْهِ عَامِرُ بْنُ رَبِيعَةَ أَخُو بَنِي عَدِيِّ بْنِ كَعْبٍ وَهُوَ يَغْتَسِلُ فَقَالَ: مَا رَأَيْتُ كَالْـيَوْمِ وَلَا جِلْدَ مُخَبَّأَةٍ؛ فَلُبِطَ سَهْلٌ فَأُتِيَ رَسُولُ اللَّـهِ ج فَقِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ، هَلْ لَكَ فِي سَهْلٍ وَاللَّـهِ مَا يَرْفَعُ رَأْسَهُ وَمَا يُفِيقُ. قَالَ: هَلْ تَتَّهِمُونَ فِيهِ مِنْ أَحَدٍ؟ قَالُوا: نَظَرَ إِلَيْهِ عَامِرُ بْنُ رَبِيعَةَ؛ فَدَعَا رَسُولُ اللَّـهِ ج عَامِرًا فَتَغَيَّظَ عَلَيْهِ وَقَالَ: عَلَامَ يَقْتُلُ أَحَدُكُمْ أَخَاهُ؟! هَلَّا إِذَا رَأَيْتَ مَا يُعْجِبُكَ بَرَّكْتَ. ثُمَّ قَالَ لَهُ: اغْتَسِلْ لَهُ، فَغَسَلَ وَجْهَهُ وَيَدَيْهِ وَمِرْفَقَيْهِ وَرُكْبَتَيْهِ وَأَطْرَافَ رِجْلَيْهِ وَدَاخِلَةَ إِزَارِهِ فِي قَدَحٍ، ثُمَّ صُبَّ ذَلِكَ الْـمَاءُ عَلَيْهِ يَصُبُّهُ رَجُلٌ عَلَى رَأْسِهِ وَظَهْرِهِ مِنْ خَلْفِهِ يُكْفِئُ الْـقَدَحَ وَرَاءَهُ؛ فَفَعَلَ بِهِ ذَلِكَ فَرَاحَ سَهْلٌ مَعَ النَّاسِ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ [۱۸۰۸]«پیامبرخدا ج حرکت کرد و آنها همراه او بهسوی مکه رهسپار شدند تا اینکه به وادی خزّار در جحفه رسیدند، آن جا سهل بن حنیف غسل کرد، او مردی سفید پوست و دارای بدن و پوستی زیبا بود، عامربن ربیعه برادر بنی عدی بن کعب به او نگاه کرد و گفت: تا به امروز بدنی به این زیبائی ندیده ام، آنگاه سهل بیهوش شد و به زمین افتادف او را نزد پیامبرج آوردند و به ایشانج گفته شد:ای رسول خدا سهل بیهوش است و سرش را بلند نمیکند و به هوش نمیآید. فرمود: آیا در مورد او کسی را متهم میکنید که او را چشم زده باشد؟ گفتند: عامربن ربیعه به او نگاه کرده است؛ آنگاه پیامبر خدا ج عامر را فرا خواند و بر او خشمگین شد و گفت: چرا یکی از شما برادرش را میکشد؟ چرا وقتی چیزی را دیدی که تعجب و تحسین تو را بر انگیخت، در حق او دعای برکت نکردی. سپس به او گفت: (اعضای بدن خود را شستشو بده، آنگاه او چهره و دستهایش را به آرنجها و زانوها و قدمها و عورتش را شست و آ ب آن را در ظرفی قرار داد و سپس این آب را از پشت سر سهل، بر سر و پشت او ریخت و ظرف را پشت سر او بالا و پایین میکرد، آنگاه سهل خوب شد و همراه مردم به راه افتاد و هیچ مشکلی نداشت و کاملاً بهبودی یافته بود».
از این رو بیشتر علما بنا بر احادیث مذکور و غیره و با توجه به واقعیت امر، چشم زخم را مؤثر میدانند.
اما حدیثی که شما در سؤال ذکر نمودید که «ثلث ما في القبور من العين» [۱۸۰۹] «یک سوم مردههای قبرها به سبب چشم زدگی مردهاند» صحت آن را نمیدانیم، اما صاحب نیل الأوطار بیان کرده است که «مسند بزار» با سند «حسن» از جابر و او از پیامبر ج روایت کرده است که فرمود: «أكثرُ مَن يَمُوتُ مِن أُمتي بعد قضاءِ الله وقَدَرِهِ بالأَنْفُسِ» [۱۸۱۰] یعنی بالعین..«بیشتر کسانی از امّت من که میمیرند بعد از تقدیر و قضای الهی سبب مرگ آنها چشم زخم است».
مسلمان بایدخودش را از شرّ شیاطین انسی و جنّی با نیروی ایمان به الله تعالی و اعتماد و توکل و پناه بردن به او، و دعاهایی که پیامبر در آن به خدا پناه برده است و به کثرت خواندن سورههای (قل أَعوذ برب الفلق...) و (قل أعوذ برب الناس...) و اخلاص و فاتحه و آیةالکرسی، محافظت نماید. و دعاهای ذیل: «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ [۱۸۱۱] «به کلمات کامل خداوند از شرّ آنچه آفریده پناه میبرم»، و «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّـهِ التَّامَّةِ مِنْ غَضَبِهِ وَشَرِّ عِبَادِهِ وَمِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَأَنْ يَحْضُرُونِ [۱۸۱۲]«پناه میبرم به کلمات کامل خداوند از خشم و عذاب او و از شرّ بندگانش و از وسوسههای شیطان و از اینکه حاضر شوند».
الله تعالی میفرماید: ﴿حَسۡبِيَ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُۖ وَهُوَ رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ﴾ [التوبة: ۱۲۹]. «کافی است مرا خداوند، هیچ معبود به حقی جز او نیست، بر او توکل نموده ام و او پروردگار عرشِ بزرگ است». و دیگر دعاهای شرعی؛
معنای سخن ابن قیم که در آغاز پاسخ ذکر شد همین است. هرگاه معلوم گردید که فردی او را چشم زخم زده است یا به فردی مشکوک بود، به چشم زننده دستور داده میشود که غسل کند، به این صورت که ظرفی را بیاورند و او با دستش از آن ظرف آب بر دارد و مضمضه کند، سپس آب را در ظرف بریزد، چهرهاش را در آن ظرف بشوید، سپس دست چپش را در ظرف داخل نماید و بر زانوی راست خود آب بریزد به گونهای که آب در آن ظرف جمع شود سپس دست راست خود را در ظرف آب داخل کند و بر زانوی چپ خود آب بریزد و سپس عورتش را بشوید؛ آنگاه این آب را از پشت سر بیمار یکباره بر سرش بریزند، به حکم الله تعالی بهبودی مییابد.
وبالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة (۱/ ۲۷۱).
[۱۸۰۳] (زادالمعاد) (۴/۱۶۷). و انظر و ایضاً: «الطب» النبوی» ص (۱۳۱). و کلاهما لابن القیم رحمةالله. [۱۸۰۴] البخاری (۵۷۳۸)، و مسلم (۲۱۹۵). [۱۸۰۵] مسلم (۲۱۸۸). [۱۸۰۶] أحمد (۶/ ۴۳۸)، و الترمذی (۲۰۵۹)، و ابن ماجه (۳۵۱۰۹)، و قال الترمذی: «حسن صحیح». [۱۸۰۷] أبو داود (۳۸۸۰). قال الألبانی فی «صحیح أبو داود » (۳۲۸۶): «صحیح الإسناد». [۱۸۰۸] «موطأ مالک» ۲/ ۹۳۸، ۹۳۹ (۱۶۷۸، ۱۶۷۹)، و أحمد (۳/ ۴۸۶)، و النسائی فی «الکبری» (۷۶۱۷، ۷۶۱۹، ۱۰۰۳۶)، و ابن ماجه (۳۵۰۹)، وابن حبان فی «صحیحه» (۶۱۰۶)،و الطبرانی فی «الکبیر» (۵۵۸۲-۵۵۷۳). باختلاف فی ألفاظ بعضهم. قال فی «مجمع الزوائد» (۵/۱۰۷): «و رجال أحمد رجال الصحیح». و صححه الألبانی؛ کما فی «صحیح ابن ماجه» (۲۸۲۸). [۱۸۰۹] لم أجده بهذا اللفظ ؛ و أخرجه الطبرانی فی «المعجم الکبیر» ۲۴/ ۱۵۵ (۳۹۹) بلفظ: «نصف ما یحفر لأمتی من القبور من العین »، و فی سنده: علی بن عروة، و هو کذّاب [۱۸۱۰] الطیالسی فی «مسنده» (۱۷۶۰)، و الطحاوی فی «شرح مشکل الأثار» (۲۹۰۰)، و البزار-کشف الأستار- (۳۰۵۲). و حسنه الحافظ فی «الفتح» (۱۰/۲۱۱، ۲۱۴)، و هو فی «السلسلة الصحیحة » برقم۷۴۷) . قال فی « مجمع الزوائد» (۵/۱۰۶): «رواه البزارو رجاله رجال الصحیح خلا طالب بن حبیب بن عمرو، و هو ثقة». [۱۸۱۱] مسلم (۲۷۰۸،۲۷۰۹) [۱۸۱۲] «موطأمالک» ۲/ ۹۵۰ (۱۷۰۴)، و أحمد (۲/ ۱۸۱)، (۴/ ۵۷)، (۶/۶)، و الترمذی (۳۵۲۸)، و قال: «حسن غریب»، و النسائی فی «الکبری» ۶/ ۱۹۰ (۱۰۶۰۱).
س: آیا چشم زخم به انسان اصابت میکند؟ راه علاج آن چیست؟ آیا پرهیز و احتیاط در برابر آن با توکل منافات دارد؟
ج: نظر ما در مورد چشم زخم این است که تأثیر آن حقیقت دارد و از دیدگاه شریعت ثابت است. در موارد زیادی این کار اتفاق افتاده است؛ الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِن يَكَادُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَيُزۡلِقُونَكَ بِأَبۡصَٰرِهِمۡ﴾ [القلم: ۵۱].: ابن عباس و غیره در تفسیر این آیه گفتهاند: که نزدیک بود کافران تو را (ای پیامبر) با چشم خود مورد اصابت قرار دهند.
پیامبرج میگوید: «الْـعَيْنُ حَقٌّ، وَلَوْ كَانَ شَيْءٌ سَابَقَ الْـقَدَرَ سَبَقَتْهُ الْـعَيْنُ، وَإِذَا اسْتُغْسِلْتُمْ فَاغْسِلُوا [۱۸۱۳]؛ «چشم زخم حق است، و اگر چیزی بود که از تقدیر پیشی بگیرد چشم زخم از آن پیشی میگرفت، و هرگاه از شما خواسته شد (برای شفای کسی که چشم زخم خورده) غسل کنید (تا آب غسل شمار ا به منظور شفا و بهبودی بر روی خود بریزد) این کار را انجام دهید».
نسائی و ابن ماجه روایت میکنند که عامربن ربیعه از کنار سهل بن حنیف در حالی که او بدن خود را میشست گذشت، آنگاه گفت: «لَمْ أَرَ كَالْـيَوْمِ وَلَا جِلْدَ مُخَبَّأَةٍ؛ فَمَا لَبِثَ أَنْ لُبِطَ بِهِ فَأُتِيَ بِهِ النَّبِيَّ ج فَقِيلَ لَهُ: أَدْرِكْ سَهْلًا صَرِيعًا، قَالَ: مَنْ تَتَّهِمُونَ بِهِ؟ قَالُوا: عَامِرَ بْنَ رَبِيعَةَ. قَالَ: عَلَامَ يَقْتُلُ أَحَدُكُمْ أَخَاهُ؟! إِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ مِنْ أَخِيهِ مَا يُعْجِبُهُ فَلْيَدْعُ لَهُ بِالْـبَرَكَةِ. ثُمَّ دَعَا بِمَاءٍ فَأَمَرَ عَامِرًا أَنْ يَتَوَضَّأَ فَيَغْسِلْ وَجْهَهُ وَيَدَيْهِ إِلَى الْـمِرْفَقَيْنِ وَرُكْبَتَيْهِ وَدَاخِلَةَ إِزَارِهِ، وَأَمَرَهُ أَنْ يَصُبَّ عَلَيْهِو فی لفظ-: أَنْ يَكْفَأَ الْـإِنَاءَ مِنْ خَلْفِهِ [۱۸۱۴]. «تا به امروز بدنی به این زیبائی ندیده ام، دیری نگذشت که سهل بیهوش شد و او را نزد پیامبر آوردند و گفتند: یا رسول الله سهل را دریاب که بهوش شده است، گفت: چه کسی را متّهم میکنید؟ گفتند: عامربن ربیعه. فرمود: چرا یکی از شما برادرش رامی کشد؟! هرگاه کسی از شما چیزی از برادرش دید که مورد پسند او واقع گردید برایش دعای برکت کند. آنگاه پیامبر آب خواست و به عامر فرمان داد که وضو بگیرد و چهره و دستهایش را تا آرنج ها، و زانوها و عورتش را بشوید، و فرمان داد که آن آب راروی سهل بریزند و در عبارتی دیگر آمد که فرمان داد: ظرف را از پشت سر سهل، وارونه بگذارند».
واقعیت امر، شاهد قضیه، است و نمیتوان چشم زخم را انکار کرد.
و اگر کسی مورد اصابت چشم زخم قرار گرفت از علاجهای شرعی استفاده کند که
عبارتند از: ۱- قرآن بخواند و خود را دم کند پیامبرج میفرماید: «لا رُقْيَةَ إلا مِن عَيْنٍ أو حُمَةٍ [۱۸۱۵]، «رقیه و افسون و دم کردن جایز نیست مگر برای چشم زدگی یا گزیدگی». جبرئیل بر پیامبر ج رقیه و رعا میخواند و میگفت: «بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ؛ مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّـهُ يَشْفِيكَ، بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ [۱۸۱۶]. «به نام الله تو را دم میکنم از شرّ هر چیزی که تو را آزار میدهد و از شرّ هر کس، یا چشم حسادت کنندهای خداوند تو را شفا بدهد، به نام الله تو را دم میکنم».
۲- از کسی که چشم زده، خواسته شود که غسل کند: همان گونه که پیامبرج از عامربن ربیعه خواست که وضو بگیرد... و آنگاه این آب را روی کسی بریزد که چشم خورده است. اما گرفتن مدفوع و ادرار چشم زننده اصلِ اساسی ندارد، همچنین برداشتن رَدّ پایش نیز اساسی ندارد، بلکه در حدیث آمده که اعضای بدن و عورتش را بشوید، شاید بتوان داخل چادر و لباس را به این قیاس کرد.
پیشگیری از چشم زخم اشکالی ندارد و با توکل منافاتی ندارد؛ بلکه عین توکل است، چون توکل یعنی تکیه کردن به الله تعالی به همراه استفاده از اسبابی که الله تعالی آن را جایز قرار داده است یا به استفاده از آن فرمان داده است.
پیامبر ج برای حسن و حسین ب دعا میخواند و میگفت: «أُعِيذُكُمَا بِكَلِمَاتِ اللَّـهِ التَّامَّةِ مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ وَهَامَّةٍ، وَمِنْ كُلِّ عَيْنٍ لَامَّةٍ. وَيَقُولُ: هَكَذَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يُعَوِّذُ إِسْحَقَ وَإِسْمَعِيلَ عَلَيْهِمْ السَّلَام [۱۸۱۷]«شما دو تا را در پناه کلمات کامل خداوند قرار میدهم از شرّ هر شیطان و از شرّ هر حشرهای و از شرّ هر چشم زننده ای، و میگفت: ابراهیم، اسماعیل و اسحاق را اینگونه در پناه خدا قرار میداد».
شیخ ابن عثیمین – فتاوی العلاج بالقرآن والسنة. ص (۴۱-۴۲).
[۱۸۱۳] مسلم (۲۱۸۸). [۱۸۱۴] تخریج در فتوای سابق. [۱۸۱۵] تخریج در فتوای (۴۷). [۱۸۱۶] مسلم (۲۱۸۶). [۱۸۱۷] البخاری (۳۳۷۱)، و الترمذی (۲۰۶۰) و غیرهما، و هذا لفظ الترمذی.
س: بعضی مردم در مورد تأثیرچشم زخم اختلاف کردند، بعضی گفتند: که چشم بد تأثیری نمیگذارد، چون مؤثّر دانستن آن با آیات قرآن مخالفت است. حق در این مسئله چیست؟
ج: سخن حق، همان چیزی است که پیامبرج گفته است که فرموده است: «الْـعَيْنُ حَقٌّ [۱۸۱۸]». «چشم زخم حق است». و واقیت امر بر مؤثر بودن چشم زخم شهادت میدهد، آیاتی که با این حدیث معارض و مخالف باشند سراغ ندارم، که اینها بگویند: مؤثر دانستن چشم زخم با قرآن مخالف است، بلکه الله تعالی برای هر چیزی سببی قرار داده است حتی بعضی از مفسرین گفتهاند: ﴿وَإِن يَكَادُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَيُزۡلِقُونَكَ بِأَبۡصَٰرِهِمۡ لَمَّا سَمِعُواْ ٱلذِّكۡرَ﴾ [القلم: ۵۱]. از آیه چشم زخم است.
به هر حال خواه مراد آیه همین باشد یا نباشد، چشم زدن ثابت است. و حقیقت دارد و هیچ شکّی در آن نیست، واقیت امر از دوران پیامبرج تا به امروز به اثبات این قضیه گواهی میدهد.
س۲: کسی که مورد اصابت چشم زخم قرار گرفت چکار کند؟
ج۲: براو قرآن و دعا خوانده شود، و اگر کسی که او را چشم زده مشخص باشد از او خواسته میشود که وضو بگیرد و آب وضوی او را که از اعضای بدنش میریزد درظرفی قرار دهند و آنگاه کسی که مورد اصابت چشم قرار گرفته آب را بر سر و پشت خود بریزد و از آن بنوشد به حکم الله تعالی بهبودی مییابد، نزد ما رسم بر این است که قسمتی از لباس چشم زننده را میگیرند و با آب شستشو میدهند و سپس آب آن را به فرد چشم زده شده میدهند تا آب را بنوشد و براساس نقل قولهای زیادی این امر مفید است، اگر چنین باشد استفاده از این کار اشکالی ندارد چون هر آنچه از لحاظ شریعت یا در عمل ثابت شود که سبب است، درست است، اما آنچه به لحاظ شرعی و حسّی سبب نیست اعتماد بر آن جایز نمیباشد؛ مانند کسانی که بر تعویذها و امثال آن اعتماد میکنند و آن را بر خود میآویزند تا اینگونه به وسیله آن آثار چشم بد را از خود دور نمایند؛ زیرا این کار اساسی ندارد، خواه این تعویذها از قرآن باشند یا از غیر قرآن، و بعضی از سلف تعویذی را که از قرآن باشد اجازه دادهاند مشروط به اینکه نیاز باشد.
ابن عثیمین – فتاوی العلاج بالقرآن و السنة ص (۴۳، ۴۴).
[۱۸۱۸] مسلم (۲۱۸۸).
س: آیا جن انسان را چشم میزند، و اگر این طور است آیا درست است که پارچهای به جاههایی که گمان میرود محل رفت و آمد جنها هستند بکشند و بعد آن را بشویند و برای دفع آثار چشم زخم از آن استفاده شود؟ جزاکم الله خیراً
ج: بسم الله و الحمدلله... چشم زخم حق است. همان طور که رسول الله فرموده است این کار از انسان و جن سر میزند، و جایز است که با قرآن و دعاهای صحیح معالجه شود و همچنین از کسی که گمان میرود چشم زده است بخواهند که غسل کند و آب را بر روی بیمار بریزند؛ چون پیامبر فرموده است: «الْـعَيْنُ حَقٌّ.. وَإِذَا اسْتُغْسِلْتُمْ فَاغْسِلُوا [۱۸۱۹] «چشم زخم حق است، .. و هرگاه از شما خواسته شد (برای شفای کسی که چشم زخم خورده) غسل کنید (تا آب غسل شمار ا به منظور شفا و بهبودی بر روی خود بریزد) این کار را انجام دهید».
پیامبر میفرماید:
«لا رُقْيَةَ إِلا مِن عَيْنٍ أَوْ حُمَةٍ [۱۸۲۰]، «رقیه و افسون و دم کردن جایز نیست مگر برای چشم زدگی یا گزیدگی [۱۸۲۱]».
اما کشیدن پارچه روی زمین به خاطر معالجهی چشم زدگی و یا گرفتن ادرار، جایز نیست.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۱/ ۳۵۱).
[۱۸۱۹] تخریج در فتوای سابق گذشت، در فتوای۷۶. [۱۸۲۰] تخریج در فتوای (۴۷). [۱۸۲۱] تخریج در فتوای سابق گذشت در فتوای ۴۷ .
س: فرق سحر و چشم زدن چیست؟ آیا چشم زدن از نظر شرعی واقعیت دارد آیا حکمی در مورد آن آمده است؟ و اگر چشم زدن حقیقت دارد چشم زننده و چشم خورده، باید چکار کنند؟
ج: سحر و جادو در لغت عبارت است از چیزی که سبب و علت آن پوشیده و پنهان باشد. و در اصطلاح: سحر به افسون گفته میشود، و نوعی از آن در بدن و دلها تأثیر میگذارد و فرد را مریض میکند، و نوعی از سحر زن و مرد را از همدیگر جدا میکند؛
الله تعالی میفرماید: ﴿فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «از ایشان چیزهائی آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدائی میافکندند و حال آنکه با چنین جادی خویش نمیتوانند به کسی زیان برسانند مگر اینکه با اجازه و خواست خدا باشد».
اما چشم زدن حقیقت دارد، همان طور که در حدیث صحیح آمده که پیامبر فرمود: «الْـعَيْنُ حَقٌّ؛ وَلَوْ كَانَ شَيْءٌ سَابَقَ الْـقَدَرَسَبَقَتْهُ الْـعَيْنُ، وَإِذَا اسْتُغْسِلْتُمْ فَاغْسِلُوا [۱۸۲۲] «چشم زخم حق است، و اگر چیزی بود که از تقدیر پیشی بگیرد چشم زخم از آن پیشی میگرفت، و هرگاه از شما خواسته شد (برای شفای کسی که چشم زخم خورده) غسل کنید (تا آب غسل شمار ا به منظور شفا و بهبودی بر روی خود بریزد) این کار را انجام دهید».
چشم زدن مانند سحر و جادو حرام است. علاج چشم زننده این است که هرگاه چیزی دید که مورد تعجب و شگفتی او قرار گرفت باید نام خدا را ذکر کند و بگوید: خداوند برکت دهد، چنان در حدیث آمده است: «هَلَّا إِذَا رَأَيْتَ مَا يُعْجِبُكَ بَرَّكْتَ [۱۸۲۳]. «چرا وقتی چیزی دیدی که مورد پسند شما قرار گرفت و اعجاب شما را بر انگیخت نگفتی خداوند برکت دهد». پس چشم زننده باید بگوید: ما شاء الله لا قوة إلا بالله، و برای آن فرد دعای برکت نماید. کسی که چشم زده میشود باید خودش را با ایمان و توکل به خداوند و خواندن آیات قرآن و دعاهای مأثور مورد حفاظت قرار دهد. و اگر کسی که دیگری را چشم زده، مشخص بود از او بخواهند که دستها و صورت و عورتش را در ظرفی بشوید و آنگاه فردی که چشم خورده با آن آب خود را بشوید؛ چون پیامبرج فرمود: «وَإِذَا اسْتُغْسِلْتُمْ فَاغْسِلُوا». «هرگاه از شما خواسته شد که غسل کنید، این کار را انجام دهید».
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة، فتاوی العلاج بالقرآن و السنة - الرقی و ما یتعلق بها. ص (۵۸، ۵۹).
[۱۸۲۲] تخریج در فتوای سابق گذشت، در فتوای۷۶. [۱۸۲۳] تخریج در فتوای سابق گذشت فتوای ۷۵.
س: اگر فردی که دچار بیماری حسادت است چیزی را چشم بزند و آنرا از بین ببرد یا زیانی به آن وارد نماید، آیا براو جریمهای لازم میشود، و اگر از روی قصد و حسادت چنین نکند آیا باز هم مجازاتی دارد؟ آیا چشم زخم علاج شرعی دارد که اثر آن را کم کند یا به طور کلی از بین ببرد؟
ج: چشم زدن واقعیت دارد چنان که در حدیث آمده است، و این از شگفتیهای الهی است که در چشم بعضی از افراد چنان خاصیتی قرار میدهد که برهر چیزی بیفتد به آن ضرر میرساند، پیامبر ج میفرماید: «العَيْنُ حَقٌّ [۱۸۲۴] «چشم زدن حقیقت دارد».
علاج شرعی برای چشم زننده این است که اگر میترسید که چشم او به آنچه برآن میافتد زیان وارد میکند باید چشم زننده برای آن دعای خیر کند و بگوید: اللَّهم بارِك علیه. بارالها: برای آن خیر و برکت بیاور! چنان که وقتی عامربن ربیعه، سهل بن حنیف را چشم زد پیامبر به عامر گفت: «أَلَا بَرَّكتَ؟» [۱۸۲۵] چرا نگفتی خدایا به او برکت بده.
و همچنین مستحب است که چشم زننده بگوید: ما شاء الله لا قوة إلا بالله.چون هشام بن عروه از پدرش روایت میکند که او هرگاه چیزی را میدید که مورد پسندش واقع میشد و یا وارد باغی از باغهایش میشد میگفت: ما شاء الله لا قوة الا بالله.
پس هرگاه چشم زننده به این ذکر پایبند باشد، ضرر چشم او دفع خواهد شد. اما اگر قصداً فردی را چشم بزند، گناهکار میشود. حتی فقها گفتهاند: اگر قصداً بخواهد فردی را با چشم زدن بکشد و به این اقرار نماید از او قصاص گرفته میشود، چون این کار عمد محسوب میشود [۱۸۲۶].
و اما کسی که چشم خورده رقیه و دعایی را استفاده کند که جبرئیل با آن پیامبرج را دم میکرد و آن این است: «بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّـهُ يَشْفِيكَ بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ [۱۸۲۷]. «به نام الله تو را دم میکنم از شرّ هر چیزی که تو را آزار میدهد و از شرّ هر کس، یا چشم حسادت کنندهای خداوند تو را شفا بدهد، به نام الله تو را دم میکنم».
این دعا را خودش بخواند یا کسی دیگر بخواند و بر او دم کند. این از دعاهایی است که به سبب آن اثر چشم زدگی به حکم الله تعالی رفع میگردد. والله اعلم
و همچنین چشم زدگی با طلب غسل نمودن معالجه میشود به این صورت که چشم زننده با آبی غسل کند و اعضای بدنش از جمله عورتش را بشوید و سپس این آب روی کسی که چشم خورده ریخته شود؛ چنان که پیامبر ج به همین کار ارشاد فرمود.
الشیخ الفوزان – المنتقی (۱/ ۱۵۷).
[۱۸۲۴] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۸۲۵] تخریج در فتوای سابق. [۱۸۲۶] انظر: «الإنصاف» للمرداوی (۹/۴۴۱)، و «کشف القناع» للبهوتی (۵/۵۰۹). [۱۸۲۷] مسلم (۲۱۸۶).
س: آیا با وجود نبوت چشم زدگی در احادیث، مسلمان باید از چشم خوردن احتیاط؟ آیا احتیاط از این امر با توکل بر خداوند مخالف است؟
ج: در حدیث آمده است: «الْـعَيْنُ حَقٌّ، وَلَوْ كَانَ شَيْءٌ سَابَقَ الْـقَدَرَسَبَقَتْهُ الْـعَيْنُ، وَإِذَا اسْتُغْسِلْتُمْ فَاغْسِلُوا [۱۸۲۸] «چشم زخم حق است، و اگر چیزی بود که از تقدیر پیشی بگیرد چشم زخم از آن پیشی میگرفت، و هرگاه از شما خواسته شد (برای شفای کسی که چشم زخم خورده) غسل کنید (تا آب غسل شمار ا به منظور شفا و بهبودی بر روی خود بریزد) این کار را انجام دهید».
و چشم یعنی اصابت نظر انسان به اشیاء و تلف شدنش به سبب آن، اما باید دانست چشم اثر نمیکند مگر به حکم و تقدیر الهی. کیفیت چشم زخم این است که بعضی از مردم شرّ هستند و از نگاهشان و درونشان مواد سمیّ و مضّری به دیگران اصابت میکندف و به حکم خداوندی به آنها آسیب میرساند. شما میتوانید از چشم خوردن احتیاط کنیدو از اسبابی استفاده کنید که شما را از شرّ چشم بد حفاظت میکند. از جملهی این اسباب، استعاذه و خود را در پناه الله تعالی قرار دادن است.
پیامبرج حسن و حسین را در پناه خداوند قرار میداد [۱۸۲۹]. پیامبرج از جنها و چشم انسان به خدا پناه میبرد [۱۸۳۰].
جبرئیل پیامبرج را برای مصونیت از چشم بد دم میکرد و میگفت: «بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ؛ مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّـهُ يَشْفِيكَبِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ» [۱۸۳۱]. «به نام الله تو را دم میکنم از شرّ هر چیزی که تو را آزار میدهد و از شرّ هر کس، یا چشم حسادت کنندهای خداوند تو را شفا بدهد، به نام الله تو را دم میکنم».
پس انسان این دعاها را بخواند و از اسبابی که او را از اصابت چشم حفاظت مینماید استفاده کند، و اگر مورد اصابت چشم قرار گرفت به علاج آن بپردازد.
هرگاه انسانی را متهم کرد که او را چشم زده است از او بخواهد که لباسهایش را بشوید و آن آب را روی خود بریزد. چون در حدیث آمده است: «وَإِذَا اسْتُغْسِلْتُمْ فَاغْسِلُوا [۱۸۳۲] «هرگاه از شما که چشم زده اید خواسته شد که غسل کنید، این کار را انجام دهید».
الشیخ ابن جبرین – الکنز الثمین (۱/۲۳۲، ۲۳۳).
[۱۸۲۸] تخریج در فتوای سابق گذشت، در فتوای۷۶. [۱۸۲۹] بخاری (۳۳۷۱). [۱۸۳۰] الترمذی (۲۰۵۸)، و النسائی (۵۴۹۶)، و ابن ماجه (۳۵۱۱) و قال الترمذی: «حسن غریب». [۱۸۳۱] مسلم (۲۱۸۶). [۱۸۳۲] تخریج در فتوای سابق گذشت، در فتوای۷۶.
س: شنیده ایم بعضی افراد قدرت چشم زدن دارند و هر وقت که بخواهند و هر که را بخواهند چشم میزنند آیا این درست است؟
ج: تردیدی نیست که چشم زدن حق است، چنان که واقیت امر، شاهد بر آن است؛ پیامبرج میفرماید: «الْـعَيْنُ حَقٌّ، وَلَوْ كَانَ شَيْءٌ سَابَقَ الْـقَدَرَسَبَقَتْهُ الْـعَيْنُ، وَإِذَا اسْتُغْسِلْتُمْ فَاغْسِلُوا [۱۸۳۳] «چشم زخم حق است، و اگر چیزی بود که از تقدیر پیشی بگیرد چشم زخم از آن پیشی میگرفت، و هرگاه از شما خواسته شد (برای شفای کسی که چشم زخم خورده) غسل کنید (تا آب غسل شمار ا به منظور شفا و بهبودی بر روی خود بریزد) این کار را انجام دهید».
در حدیثی دیگر آمده است که پیامبر فرمود: «إنَّ العَيْنَ لَتُدْخِلُ الرَّجُلَ القبرَ والجَمَلَ القِدْرَ [۱۸۳۴] «چشم زدگی شخص را وارد قبر مینماید و شتر را داخل ریگ قرار میدهد». یعنی سبب مردن میشود.
تردیدی نیست که این خاصیت در بعضی از مردم وجود دارد. چشم زننده گاهی قصداً چشم میزند و به سبب آن به آنچه چشم خورده ضرر میرساند و گاهی قصد چشم زدن ندارد اما چشم و نظرش بر چیزی اصابت میکند و ضرر میرساند.
افرادی هستند که میکوشند چشم بزنند اما نمیتوانند. الله تعالی دستور داده است که از چشم زننده به خدا پناه برده شود؛ چنان که میفرماید: ﴿وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ٥﴾ [الفلق: ۵]. پس هر چشم زنندهای حسود است اما هر حسادت کنندهای چشم زننده نیست.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
[۱۸۳۳] تخریج در فتوای سابق گذشت، در فتوای۷۶. [۱۸۳۴] أبو نعیم فی «الحلیة» (۷/۹۰)، و الخطیب فی «تاریخ بغداد» (۹/۴۴)، وابن عدی فی «الکامل» (۵/۱۸۵) و (۶/۴۰۸)و هو فی «سلسلة الأحادیث الصحیحة» (۱۲۴۹).
س: وقتی از نعمتی که خداوند به دوست یا برادری عطا نموده یاد میشود بعضی چوبی را سوراخ میکنند و این به معنای هراس از چشم حسود است، و بعضی از دیگری میخواهند که (چوب را بکوب)از نظر شرعی حکم این کار چیست؟
ج: این عمل، منکر و ناجایز است، اعتقاد و باور فاسدی است که جایز نیست. بلکه به هنگام فراهم شدن نعمت باید شکر و سپاسگزاری خداوند را بجای آورد و پروردگار را ستایش نمود. باید از خداوند بخواهد که نعمت را کامل نماید و توفیق شکر آن را بدهد، چنان که خداوند در کتابش میفرماید: ﴿وَإِذۡ تَأَذَّنَ رَبُّكُمۡ لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡۖ وَلَئِن كَفَرۡتُمۡ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٞ٧﴾ [إبراهیم: ۷]. «آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر سپاسگزاری کردید نعمتها را برایتان افزایش میدهم و اگر کافر (و ناسپاس) شدید بیگمان عذاب من بسیار سخت است».
الله تعالی میفرماید: ﴿فَٱذۡكُرُونِيٓ أَذۡكُرۡكُمۡ وَٱشۡكُرُواْ لِي وَلَا تَكۡفُرُونِ١٥٢﴾ [البقرة:۱۵۲]. «پس مرا یاد کنید تا من نیز شما را یاد کنم و از من سپاسگزاری کنید و از من نا سپاسی مکنید».
شیخ ابن باز – مجموع فتاوا و مقالات متنوعة (۸/۴۲۴).
س: آیا بخور گرفتن با نمک [۱۸۳۵] معدنی و یا گیاهان و برگهای درختان برای علاج چشم زدگی جایز است؟
ج: معالجهی اثر چشم زدگی به آنچه ذکر شد جایز نیست، چون این از اسباب معمول علاج چشم زخم نیست و ممکن است هدف از بخور کردن، راضی نمودن شیطآنهای جن و کمک گرفتن از آنها باشد.
چشم زدگی فقط با دعاهای شرعی که در احادیث صحیح ثابت شدهاند معالجه میشود.
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
الجنة الدائمة- فتاوی العلاج بالقرآن و السنة الرقی
وما یتعلق بها ص (۴۵)- و فتاوی اللجنة الدائمة (۱/۲۷۵).
[۱۸۳۵] نوعی نمک معدنی جامد و سفید است، اسم شیمی آن کبریت آلومینیوم و پتاسیوم است.
س: آیا کسی که به اصابت چشم بد میمیرد دارای فضیلت یا پاداش بیشتری است؟
ج: سراغ ندارم که دارای فضیلت یا پاداشی باشد؛ چون این از اموری است که خداوند بنده را با آن میآزماید و گرفتار میکند، مگر اینکه گفته شود چنین فردی مانند کسی است که به سبب غرق شدن یا سوختن بمیرد، و برای هریک امید خیر میرود، اما به طور یقینی و قطعی نمیتوانیم بگوییم.
شیخ ابن عثیمین – کتاب الدعوة الفتاوی (۵/۱۸۴).
س: آیا این درست است که کافر نمیتواند مسلمان را چشم بزند؟ دلیل آن چیست؟
ج: درست نیست؛ بلکه کافر مانند دیگر انسانها میتواند کسی را چشم بزند.
شیخ ابن جبرین – الکنز الثمین (۱/۲۳۴).
س: آیا درست است که ممکن است انسان بدون قصد فرد یا چیزی را چشم بزند؟
راه حل آن چیست؟
ج: چشم زدن حقیقت داردهمان طور که در حدیث آمده است؛ چون کسی که چشم میزند انسان یا حیوان یا کالایی را میبیند و مورد پسند و اعجابش قرار میگیرد، آنگاه نفس بد و وجود شرّ و حسادت کنندهاش زیانی پدید میآورد که به صورت ذرههای سمیبه دیگران اصابت میکند باید دانست که چشم خوردن به کلمه تکوینی و تقدیری الهی تأ ثیر میگذارد. گاهی فرد بدون قصد چشم میزند مانند اینکه فرزند یا همسر یا حیوانش را چشم میزند.
علاج و ره حل آن این است که بگوید: ما شاءالله لا قوة الا بالله، و همچنین باید قسمتی از بدنش را بشوید و آب را بر چشم خورده بریزد. و الله اعلم.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
س: در حدیثی که مسلم روایت نموده آمده است: «الْـعَيْنُ حَقٌّ، وَلَوْ كَانَ شَيْءٌ سَابَقَ الْـقَدَرَسَبَقَتْهُ الْـعَيْنُ، وَإِذَا اسْتُغْسِلْتُمْ فَاغْسِلُوا [۱۸۳۶]«چشم زخم حق است، و اگر چیزی بود که از تقدیر پیشی بگیرد چشم زخم از آن پیشی میگرفت، و هرگاه از شما خواسته شد (برای شفای کسی که چشم زخم خورده) غسل کنید (تا آب غسل شمار ا به منظور شفا و بهبودی بر روی خود بریزد) این کار را انجام دهید».
آیا این به معنای آن است که طلب غسل از چشم زننده اشکالی ندارد؟ نصیحت شما به کسی که از او خواسته میشود که قسمتی از بدنش را بشوید چیست، چون بعضی از افراد وقتی از آنها چنین چیزی خواسته میشود ناراحت و خشمگین میگردند؟
ج: هرگاه چشم زننده شناسایی شود و به طور دقیق مشخص گردد که او چشم زده است، از اوخواسته میشود که دستها یا بخشی از بدنش رابشوید تا آب آن بر چشم خورده ریخته شود یا از آن بخورد، اگر خود چشم زننده میدانست که چشم او اصابت میکند باید برای چشم خورده دعای برکت نماید و بگوید: ما شاء الله لا قوة الا بالله، و بعد از چشم زدن او را دم کند و یا بخشی از بدنش را بشوید و آبش را روی آن بریزد.
و اگر از او خواسته شد که غسل نماید یا بخشی از بدنش را بشوید نباید امتناع ورزد، خواه به خاطر چیزی که گفته متهم به چشم زدن باشد و یا به یقین ثابت باشد که او چشم زده است. جایز نیست که از این چیز ناراحت شود، حتی اگر بداند که او چشم نمیزند چونگاهی چشم بدون اراده اصابت میکند، حتی که بعضی از فرزندانش یا مالش را چشم میزندو سپس به خاطر آنچه گفته پشیمان میشود. والله اعلم
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
[۱۸۳۶] ممسام (۲۱۸۸).
س: یکی به ما گفت: که فردی ماشین او را چشم زده آنگاه او از چشم زننده خواست که وضو بگیرد و بعد از آن او بلند شد و این آب را در رادیاتور ماشین ریخت، و ماشین حرکت کردو گویا اصلاً اشکالی پیش نیامده بود. حکم این کار چیست؟ چون آنچه در سنت آمده این است که اگر چشم زننده انسانی را چشم زد از او خواسته میشود که بخشی از بدنش را بشوید.
ج: این کار اشکالی ندارد چون همان طور که چشم به حیوان اصابت میکند گاهی به کارخانهها و خانهها و درختان و ماشینها و حیوانات را مورد اصابت قرار میدهد.
علاجش این است که چشم زننده وضو بگیرد یا غسل کند و آب وضو یا غسل او بر چهارپا یا بر ماشین و غیره ریخته شود. ریختن آب در رادیاتور هم به اذن خداوند مفید است.چون پیامبر فرمود: «وَإِذَا اسْتُغْسِلْتُمْ فَاغْسِلُوا [۱۸۳۷] «هرگاه از شما که چشم زده اید خواسته شد که غسل کنید یا بخشی از بدنتان را بشوئید این کار را انجام دهید».
واقعهها و داستآنها در این مورد معروفند. و الله اعلم.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
[۱۸۳۷] تخریج در فتوای سابق گذشت.
س: چگونه میتوان به وسیله قرآن و سنت و اذکار و دعاها سحر و جادو را باطل کرد؟
ج: برای این کار باید بهترین و پرهیزگارترین قاری قرآن را که بیشتر به سنت پایبند است و بیش از دیگران به شریعت عامل است و از گناهان به دور است انتخاب میشود، و قرآن خواندن چنین فردی به اذن خداوند در ابطال اعمال سحری مؤثر خواهد بود.
همچنین کسی که بر او دعا و قرآن خوانده میشود باید از اهل تقوا و خیر و صلاح و استقامت باشد؛ الله تعالی میفرماید: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٞ وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ ٱلظَّٰلِمِينَ إِلَّا خَسَارٗا٨٢﴾ [الإسراء: ۸۲]. «ما آیاتی از قرآن را فرو میفرستیم که مآیهی بهبودی و رحمت مؤمنان است ولی بر ستمگران جز زیان نمیافزاید».
همچنین فرد باید معتقد باشد که قرآن شفا بخش است و برای علاج مفید است. اینگونه نباشد که شخص بیمار فقط برای آزمایش کردن آن آمده باشد، بلکه باید قطاً یقین داشته باشد که بوسیلهی آیات قرآن به اذن خداوند بیماری او از بین میرود. سپس قاری قرآن آیاتی را که برای خواندن بر مریض یقین کرده است چند بار بر او بخواند.
مسلمان همواره باید خودش را با دعاهای نبوی و اوراد مسنون قرآن و احادیث حفاظت کند و به اذکار صبح و شام پایبند باشد؛ با این امور است که الله تعالی او را از
مکر مکرورزان و شیاطین حفاظت مینماید.
شیخ ابن جبرین – اللؤلؤ المکین، ص (۱۰).
س: آیا دعا خواننده میتواند بیماری مریض را تشخیص دهد که دچار جن زدگی شده است؟
ج: دعا خوانندهای که بیمارهای مختلفی را که ناشی از جن زدگی است، یا سحر و چشم زخم است به او مراجعه میکنند، بدیهی است که به سبب کثرت مراجعین و مشغول بودن ایشان به این امر نسبت به انواع بیماریهای روانی یا بیشتر آنها شناخت پیدا میکند و او از روی علامتهایی که به سبب تجربه به دست میآیند آنها را تشخیص میدهد، و فردی را که بیهوش شده و دچار صرع میشود با تغییر رنگ چشمها و یا قرمز شدن بدنش و امثال آن میداند، باید دانست که همه قاریان و دعا خوانندهها این شناخت را ندارند. و گاهی فرد ادعای تشخیص بیماری را میکند اما آنچه میگوید درست در نمیآید، چون تشخیصها براساس گمان و تخمین هستند نه برمبنای یقین. والله اعلم.
شیخ ابن جبرین.
بسم الله الرحمن الرحیم، ستایش خداوندی را سزاست که انسانها و جنها را آفرید که او را بپرستند، و برایشان آنچه حکمت او اقتضا مینماید شروع و مقرر دانست تا آنان را براساس اعمالشان جزا و سزا بدهد، گواهی میدهم که هیچ معبود به حقی جز الله نیست، پادشاهی از آن اوست و ستایش او را میسزد، خداوند بر همه چیز تواناست، گواهی میدهم که محمد بنده و پیامبر خداست، که الله تعالی او را بهسوی انسانها و جنها به عنوان مژده رسان و بیم دهنده مبعوث کرده است. درود و رحمت خدا بر او و یاران و پیروانش باد. اما بعد: الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ٥٦ مَآ أُرِيدُ مِنۡهُم مِّن رِّزۡقٖ وَمَآ أُرِيدُ أَن يُطۡعِمُونِ٥٧ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ٥٨﴾ [الذاریات: ۵۶ – ۵۸]. «من پریها و انسانها را جز برای پرستش خود نیافریده ام. من از آنان نه درخواست هیچ گونه رزق و روزی میکنم، و نه میخواهم که مرا خوراک دهند. تنها الله روزی رسان و صاحب قدرت و نیرومند است و بس».
دنیای جنها دنیای غیب است که از آتش آفریده شدهاند، و پیدایش آنها قبل از انسانها بوده، چنان که الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ٢٦ وَٱلۡجَآنَّ خَلَقۡنَٰهُ مِن قَبۡلُ مِن نَّارِ ٱلسَّمُومِ٢٧﴾ [الحجر: ۲۶ – ۲۷].
جنها مکلف هستند و مورد امر و نهی الهی میباشند، بعضی از آنها مؤمن و بعضی کافرند و بعضی فرمانبردار و بعضی گناهکارند، الله تعالی در مورد آنها میگوید: ﴿وَأَنَّا مِنَّا ٱلۡمُسۡلِمُونَ وَمِنَّا ٱلۡقَٰسِطُونَۖ فَمَنۡ أَسۡلَمَ فَأُوْلَٰٓئِكَ تَحَرَّوۡاْ رَشَدٗا١٤ وَأَمَّا ٱلۡقَٰسِطُونَ فَكَانُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَبٗا١٥﴾ [الجن: ۱۴ – ۱۵]. «در میان ما فرمانبرداران و منحرفان ۰و بیدادگرانند.آنان که فرمان بردارند هدایت و خیر را برگزیدهاند. و اما آنان که ستمگر و بیدادگرند هیزم و هیمهی دوزخ هستند».
﴿وَأَنَّا مِنَّا ٱلصَّٰلِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَٰلِكَۖ كُنَّا طَرَآئِقَ قِدَدٗا١١﴾ [الجن: ۱۱]. «برخی از ما تسلیم فرمان خدا و پرهیزگارند، و بعضی از ما جز این، (یعنی نا فرمان و بیدین)اصلاً ما فرقهها و گروههای متفاوت و گوناگونی هستیم».
یعنی همانند انسانها گروههای مختلف و متفاوتی دارند، پس کافرانشان به اجماع به دوزخ میروند، و جنهای مؤمن همانند انسانهای مؤمن به بهشت خواهند رفت.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلِمَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ٤٦ فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ٤٧﴾ [الرحمان: ۴۶ – ۴۷]. و همان طور که ستم کردن انسانها بر یکدیگر حرام است ستم کردن جن و انس بر همدیگر نیز حرام است» چون خداوند متعال در حدیث قدسی میفرماید: «ای بندگانم من ظلم را بر خودم حرام کرده ام، و آن را میان شما حرام گردانیدم، پس بر یگدیگر ظلم نکنید [۱۸۳۸]». مسلم.
با وجود این جنها گاهی بر انسانها ظلم تعدّی مینمایند، همان طور که انسانها گاهی بر یکدیگر ظلم و تعدی میکنند.از جمله تعدی انسانها بر جنها این است که انسان با استخوان یا پس افکندهی حیوانی استنجاء نماید، (زیرا پیامبر انسانها را از این کار نهی نموده) در صحیح مسلم از ابن مسعود روایت است که جنها از پیامبرج توشه و غذا خواستند، ایشان فرمود: «هر استخوانی که اسم خدا بر آن برده شده چون به دست شما جنها بیفتدپر از گوشت میشود و هر سرگین حیوانی علف چهارپایانتان است».
پیامبر فرمود: «با این دو چیز استنجا نکنید، اینها خوراک برادران شما جنها هستند». [۱۸۳۹] از جمله تعدی جنها بر انسانها این است که با وسوسهانداختن در دلهای انسانها برآنان مسلّط میشوند، بنابراین خداوند متعال میفرماید:که از وسوسهی جنها به خدا پناه برید و میفرماید:«بگو پناه میبرم به پروردگار مردم. پادشاه مردم. معبود مردم.از شرّ وسوسه گری که واپس میرود. وسوسه گری است که در سینهها به مردمان وسوسه میپردازد. (در سینههای مردمانی)از جنها و انسانها».
پس ابتدا جنها را ذکر نمود چون وسوسه آنها بزرگتر است و به صورت پنهانی به انسانها سرایت میکند. اگر شما بپرسید که چگونه جنها به سینهها و دلهای مردم دسترسی مییابند و در آن وسوسه مینمایند؟ در پاسخ این پرسش، پیامبر ج میفرماید:«شیطان در وجود انسان مانند خون جریان مییابد، و ترسیدم که در دلهای شما شر و بدی بیفکند یا چیزی [۱۸۴۰] در دلتان القا کند» و این را خطاب به دو نفر از انصار فرمود: و در روایتی دیگر آمده است: «به هر جای بدن انسان که خون میرسد شیطان هم به آن جا میرسد» [۱۸۴۱] و از جمله تجاوزهای جنها بر انسانها این است که انسانها را میترسانند و در دلهایشان وحشت و هراس میاندازند، به خصوص وقتی که انسانها به جنها پناه میبرند، الله تعالی میفرماید: ﴿وَأَنَّهُۥ كَانَ رِجَالٞ مِّنَ ٱلۡإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٖ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَزَادُوهُمۡ رَهَقٗا٦﴾ [الجن: ۶]. «کسانی از انسانها به کسانی از جنها پناه میآورند، و بدین وسیله بر گمراهی و سرکشی ایشان میافزودند».
از جمله تجاوزهای جن بر انسان این است که انسان را بیهوش میکند و بر زمین میاندازد، و گاهی او را در چاه میاندازد یا در آبی غرق میکند یا در آتشی میاندازد که بسوزد، الله تعالی ربا خواران را به کسی تشبیه داده که براثر اصابت جن سرگردان و گیج است، الله تعالی میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ ٱلرِّبَوٰاْ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّۚ﴾ [البقرة: ۲۷۵]. «کسانی که ربا میخورند بر نمیخیزند مگر همچون کسی که شیطان او را سخت دچار دیوانگی سازد».
یعنی وقتی روز قیامت از قبرهایشان بلند میشوند اینگونه هستند. ابن جریر میگوید: او کسی است که شیطان او را دیوانه و بیهوش میکند. [۱۸۴۲] و ابن کثیر میگوید: اینها در حالی از قبرها بلند میشوند که فرد بیهوش و صرع زده در حالت صرع بلند میشود [۱۸۴۳].
و بغوی میگوید: (یتخبطه الشیطان) یعنی او را بیهوش میکند، یعنی ربا خوار روز قیامت مانند مصروع از قبر بلند کرده میشود [۱۸۴۴] امام احمد در مسند خود از یعلی بن مرةس روایت میکند که زنی پشرش را نزد پیامبرج آورد که نوعی جنون بهآن دست داده بود، آنگاه پیامبرج فرمود: بیرون بروای دشمن خدا! من رسول خدا هستم»، میگوید: آنگاه کودک بهبود یافت، و مادرش دو تا قوچ و مقداری قروط و روغن به پیامبرج هدیه داد، پیامبرج قروطها و روغن و یکی از قوچها گرفت و قوچ دیگر را به او پس داد. [۱۸۴۵] راویان این حدیث ثقه هستند، این حدیث از طرق زیادی رو ایت شده است که در مورد طرق آن ابن کثیر در البدایه و النهایه [۱۸۴۶] میگوید: این طرق متعدد، «جَیَّد»هستند که مفید غالب گمان یا یقین میباشند که یعلی بن مرة در مجموع این داستان را بیان کرده است. محدثین در مجموع اطمینان دارند که این روایت حجّت دارد.
امام ابن قیّم / شاگرد شیخ الاسلام ابن تیمیه در کتابش زاد المعاد ۴/۶۶ میگوید: بیماری بیهوشی به دو نوع است: بیهوشی که به سبب ارواح پلید زمینی است، و بیهوشی است که سبب آن اخلاط خراب و زشت میباشد که پریشانی فکری و روانی را به دنبال دارد، در مورد سبب بیهوشیِ نوع دوم و علاج آن پزشکان و اطبّا سخن میگویند و بحث میکنند، اما بیهوشیای که سبب آن ارواح هستند. بزرگان و عقلای اطبّا و پزشکان به آن اعتراف میکنند و آن را رد نمینمایند....اما اطبای جاهل و فرومایه و آنهایی که بیدینی را فضیلت میشمارند اینها صرع و بیهوشی ارواح را منکرند و قبول ندارند که در بدن افراد تأثیر میگذارد، و دلیلی جز جهالت ندارند؛ چون در علم طبّ چیزی نیست که این موضوع را انکار کند، وقایع و جریانات و امور محسوس شاهد این موضوع میباشند، کسی که از عقل و فکر خود استفاده کند و این ارواح و تأثیرات آن را بداند از جهالت این اطبا و ضعف عقلهایشان خندهاش میگیرد. [۱۸۴۷] برای رهایی از این نوع، از بیهوشی دو راه وجود دارد یکی پیشگیری و
دیگری علاج: پیشگیری با خواندن اوراد شرعی از قران و سنت رسول خدا و قوّت نفس و نرفتن دنبال وسوسهها و خیالاتی که حقیقت ندارند؛ چون اگر انسان به دنبال وسوسهها و اوهام برود، این رفتن سبب میشود تا این اوهام و وسوسهها برایش بزرگ شوند و به حقیقت تبدیل شوند. در مورد معالجهی بیهوشی ارواح، باید گفت: که اطبای بزرگ به آن اعتراف کردهاند که داروهای طبیعی در علاج مؤثر نیستند، و علاجآن با دعا و خواندن و موعظه است، شیخ الاسلام ابن تیمیه با خواندن آیة الکرسی و قل أعوذ برب الناس و قل أعوذ برب الفلق، این امراض را در بیشتر موارد در گوش فرد مصروع و بیهوش این را میخواند: ﴿أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ عَبَثٗا وَأَنَّكُمۡ إِلَيۡنَا لَا تُرۡجَعُونَ١١٥﴾ [المؤمنون: ۱۱۵]. شاگرد ایشان ابن قیم میگوید: که شیخ الاسلام به من گفت باری این آیه را در گوش بیماری خواندم، روح با صدای بلند گفت: (یعنی این روح پلید و کافر در وجود این شخص، منکر قیامت بود)
شیخ گفت: آنگاه عصایی برداشته و رگهای گردنش را با آن زدم تا جایی که دستم از زدن خسته شد، در همین اثنا روح گفت: من او را دوست دارم، به او گفتم: ولی او تورا دوست ندارد گفت: میخواهم با او به حج بروم، گفتم: او نمیخواهد با شما به حج برود، گفت: به احترام تو او ا رها میکنم، گفتم: نه بلکه به اطاعت از خدا و پیامبرش او را رها کن، آنگاه گفت: پس من بیرون میروم، آنگاه فرد مصروع و بیمار بلند شد و به چپ و راست خود نگاه میکرد و میگفت: چرا مرا نزد شیخ آوردهاند [۱۸۴۸].
ابن مفلح که یکی از شاگردان شیخ الاسلام ابن تیمیه است در کتاب الفروع میگوید:شیخ ِ ما وقتی که پیش فردی مصروع و بیمار میآمد ابتدا جنّی را که فرد را بیهوش کرده بود، موعظه مینمود و امر و نهی میکرد، اگر کار تمام میشد و جن از مصروع مممیشد از او عهد و پیمان میگرفت که دوباره بر نگردد، و اگر اطاعت نمیکرد و باز میآمد و از مصروع جدا نمیشد او را میزد تا از مصروع جدا میشد، و ظاهراً فرد بیمار زده میشود اما در حقیقت جن ضربه میخورد. [۱۸۴۹] و درد را احساس میکردامام احمد نزد بیماری که بیهوش بود رفت، جن از او جدا شد، و وقتی که امام احمد وفات یافت جن دوباره به بدن او باز گشت. [۱۸۵۰] از این قضایا ثابت میشود که صرع و بیهوش کردن جن، انسان را به مقتضای قرآن و سنت و واقعیت امر ثابت است.
هرچند که معتزله این را انکار کردهاند. و اگر این سخنان و سر و صداها منجر به این بود که انظار دیگران قرآن را کتابی قرار میدهد که بر مفاهیمیخیالی استوار است که حقیقت ندارند و از طرفی، چون انکار این وقایع مستلزم تکذیب و نادان قرار دادن ائمه و علمای اهل سنت است، اگر اینها نمیبودند در این مورد سخن نمیگفتم؛
(یعنی ناچارمبه خاطر تردید گفتار این جاهلان و نادانان در این موضوع سخن بگویم و از قرآن و بزرگان دین دفاع کنم) زیرا این موضوع از اموری است که با حسّ و مشاهده معلوم هستند، و آنچه با حس و مشاهده معلوم باشد نیازی به دلیل ندارد، چون امور محسوس خود دلیل هستند و انکار آن سفسطه و انکار نا حق است، پس خودتان را فریب ندهید و شتاب نکنید و از شرّ جنها و انسانها به خدا پناه برید و از خداوند آمرزش بخواهید و بهسوی او توبه کنید؛ بیگمان خداوند امرزنده و توبه پذیرِمهربان است.
ابن عثیمین- فتاوی العقیده ص (۳۲۳، ۳۲۸).
[۱۸۳۸] مسلم (۲۵۷۷). [۱۸۳۹] مسلم (۴۵۰). [۱۸۴۰] بخاری (۲۰۳۸)، مسلم (۲۱۷۵). [۱۸۴۱] بخاری (۲۰۳۵)،مسلم (۲۱۷۵). [۱۸۴۲] تفسیر الطبری (۳/۱۰۱). [۱۸۴۳] تفسیر ابن کثیر (۱/ ۳۲۷). [۱۸۴۴] تفسیر البغوی (۱/۲۶۱). [۱۸۴۵] أحمد (۴/۱۷۱،۱۷۲)، و الطبرانی فی الکبیر۲۲/۲۶۴ (۶۷۹)،و الحاکم فی المستدرک ۲/۶۱۷، ۶۱۸ (۴۲۳۲) و قال: «صحیح الأسناد» و وافقه الذهبی وجوَّده المنذری. قال فی «مجمع الزوائد» (۹/۶): «رواه أحمد و رجاله رجال الصحیح» . [۱۸۴۶] «البدایة و النهایة» (۶/۱۴۰) . [۱۸۴۷] «زادالمعاد» (۴/۶۶،۶۷)، مختصراً. [۱۸۴۸] «زادالمعاد» (۴/۶۸،۶۹). [۱۸۴۹] «الفروع » لابن مفلح (۱/۵۳۹). [۱۸۵۰] انظر: المرجع السابق (۱/۵۳۹)، بنحوه.
س: فردی که جادو شده چگونه علاج میشود؟ مؤمن چگونه میتواند خود را از سحر و جادو نجات دهد؟ آیا در قرآن و سنت برای رهایی و نجات از سحر و جادو دعاهایی هست؟
ج: برای مداوای این امور چند نوع علاج وجود دارد.
اوّل: اینکه ببیند که جادوگر چه کاری کرده است؛ اگر دانست که مثلاً مقداری مو را در جایی قرار داده یا در شانه هایی آن را قرار داده است، و یا دانست که با چیزی جادو کرده آن را کجا گذاشته است، آن را از محلش خارج نموده بسوزاند و از بین ببرد، آن وقت اثر سحر از بین میرود و آنچه را جادوگر خواسته انجام دهد باطل میشود.
دوّم: جادوگر را اگر شناخته شد مجبور کنند آنچه را که انجام داده از بین ببرد و به او گفته شود آنچه را که انجام دادهای از بین ببر و گر نه کشته میشود، پس از این که سحرش را باطل کرد ولی و حاکم او را به قتل برساند؛ زیرا بنا به قول صحیح جادوگر بدون آن که از او درخواست توبه شود کشته میشود، چنان که عمر چنین کرد، و از پیامبرج روایت است که فرمود: «مجازات جادوگر ضربهی شمشیر است [۱۸۵۱]».
وقتی ام المؤمنین حفصه دانست که یکی از کنیزهایش جادو میکند او را کشت [۱۸۵۲].
سوّم: خواندن ۱- اذکار و اوراد شرعی؛ زیرا این اذکار در از بین بردن جادو تأثیر زیادی دارد، به این صورت که آیة الکرسی و آیات سحر که در سورهی اعراف و یونس و طه هستند به همراه کافرون و اخلاص و معوذتین، بر کاسهای از آب خوانده شوند و به جادو زده داده شوند تا از آن آب بنوشد، و یا این آیات خوانده شوند و بر او دَم شوند، و برای بهبودی و عافیت او دعا شود، به خصوص این دعا خوانده شود که از پیامبرج ثابت است: «اللَّـهُمَّ رَبَّ النَّاسِ أَذْهِبْ الْـبَاسَ، واشفِ أَنْتَ الشَّافِي لَا شِفَاءَ إِلَّا شِفَاؤُكَ شِفَاءً لَا يُغَادِرُ سَقَمًا». (البخاری: ۵۶۷۵ و مسلم: ۲۱۹۱) از جمله دعاها این است که جبرئیل بر پیامبرج خواند: «بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّـهُ يَشْفِيكَ بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ». (مسلم: ۲۱۸۶) این دعا را سه بار تکرار کند، و (قل هو الله احد) و معوذتین را سه بار بخواند. یا این دعاها بر مقداری از آب بخواند و دم کند و فرد جادو زده از آن بنوشد و از باقیماندهی آن یکبار یا بیشتر بر حسب نیاز غسل کند، به حکم خداوند اثر سحر از بین خواهد رفت، این را علما رحمهم الله گفتهاند: چنان که شیخ عبد الرحمان بن حسن / در کتاب (فتح المجید شرح کتاب التوحید) در باب (ما جاء في النُّشرَة) ذکر کرده است.
چهارم: هفت برگ سبز درخت سدر –کنار-بردارد و آنها را خرد کند و داخل آب قرار دهد و آیات سورهها و دعاهای گذشته را در آن بخواند و دم کند؛ و از آن بنوشد و همچنین غسل کند. همچنین مردی که نمیتواند با همسرش همبستر شود این نسخه برایش به حکم خداوند مفید است. آیاتی که روی آبی که در آن برگهای سبز سدر – کنار – خوانده میشوند برای جادو زده و بر کسی که از آمیزش با همسرش باز داشته شده به شرح ذیل هستند:
۱- سوره فاتحه
۲- آیة الکرسی در سوره بقره: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞۚ لَّهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا ئَُودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ٢٥٥﴾ [البقرة: ۲۵۵].
۳- خواندن آیات سوره اعراف که عبارتند از: آیه ۱۰۷ تا آیه ۱۲۲ ﴿قَالَ إِن كُنتَ جِئۡتَ بَِٔايَةٖ فَأۡتِ بِهَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ١٠٦ فَأَلۡقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعۡبَانٞ مُّبِينٞ١٠٧ وَنَزَعَ يَدَهُۥ فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ١٠٨ قَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِ فِرۡعَوۡنَ إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ١٠٩ يُرِيدُ أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُمۡۖ فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ١١٠ قَالُوٓاْ أَرۡجِهۡ وَأَخَاهُ وَأَرۡسِلۡ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ١١١ يَأۡتُوكَ بِكُلِّ سَٰحِرٍ عَلِيمٖ١١٢ وَجَآءَ ٱلسَّحَرَةُ فِرۡعَوۡنَ قَالُوٓاْ إِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ١١٣ قَالَ نَعَمۡ وَإِنَّكُمۡ لَمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ١١٤ قَالُواْ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ نَحۡنُ ٱلۡمُلۡقِينَ١١٥ قَالَ أَلۡقُواْۖ فَلَمَّآ أَلۡقَوۡاْ سَحَرُوٓاْ أَعۡيُنَ ٱلنَّاسِ وَٱسۡتَرۡهَبُوهُمۡ وَجَآءُو بِسِحۡرٍ عَظِيمٖ١١٦ ۞وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنۡ أَلۡقِ عَصَاكَۖ فَإِذَا هِيَ تَلۡقَفُ مَا يَأۡفِكُونَ١١٧ فَوَقَعَ ٱلۡحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١١٨ فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَٱنقَلَبُواْ صَٰغِرِينَ١١٩ وَأُلۡقِيَ ٱلسَّحَرَةُ سَٰجِدِينَ١٢٠ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٢١ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ١٢٢﴾ [الأعراف:۱۰۶ – ۱۲۲].
۴- خواندن آیههای ۷۹، ۸۰، ۸۱ و ۸۲ سورهیونس ﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ ٱئۡتُونِي بِكُلِّ سَٰحِرٍ عَلِيمٖ٧٩ فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ قَالَ لَهُم مُّوسَىٰٓ أَلۡقُواْ مَآ أَنتُم مُّلۡقُونَ٨٠ فَلَمَّآ أَلۡقَوۡاْ قَالَ مُوسَىٰ مَا جِئۡتُم بِهِ ٱلسِّحۡرُۖ إِنَّ ٱللَّهَ سَيُبۡطِلُهُۥٓ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُصۡلِحُ عَمَلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ٨١ وَيُحِقُّ ٱللَّهُ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُجۡرِمُونَ٨٢﴾ [یونس: ۷۹ – ۸۲].
۵- خواندن آیههای ۶۵، ۶۶، ۶۷، ۶۸ و ۶۹ سوره طه ﴿قَالُواْ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ٦٥ قَالَ بَلۡ أَلۡقُواْۖ فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ٦٦ فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ٦٧ قُلۡنَا لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ٦٨ وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاْۖ إِنَّمَا صَنَعُواْ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ٦٩﴾ [طه: ۶۵ – ۶۹].
۶- خواندن سوره کافرون.
۷- خواندن سوره اخلاص و معوذتین (سوره فلق و ناس) سه بار.
۸- خواندن بعضی از دعاهای شرعی مانند: «اللَّـهُمَّ رَبَّ النَّاسِ أَذْهِبْ الْـبَاسَ، واشفِ أَنْتَ الشَّافِي لَا شِفَاءَ إِلَّا شِفَاؤُكَ شِفَاءً لَا يُغَادِرُ سَقَمًا». و همراه آن «بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّـهُ يَشْفِيكَ بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ» [۱۸۵۳]. «به نام الله تو را دم میکنم از شرّ هر چیزی که تو را آزار میدهد و از شرّ هر کس، یا چشم حسادت کنندهای خداوند تو را شفا بدهد، به نام الله تو را دم میکنم» سه باراین دعا را بخواند. و اگر این آیات و دعاها را بخواند و بر سر و سینه جادوزده دم کند انشاءالله از اسباب شفا است.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعه (۸/۱۴۴).
[۱۸۵۱] الترمذی (۱۴۶۰)، والدر قطنی فی «سننه»۳/۱۱۴ (۱۱۲)، والطبرانی فی «الکبیر» (۱۶۶۵،۱۶۶۶). و الحکم ۴/۳۶ (۸۰۷۳) و قال: «صحیح غریب» و وافقه الذهبی. و قد ضعف الترمذی إسناده، و صحَّح وقفه علی جندب بن عبدالله.و انظر: فیضالقدیر» للمناوی (۳/۳۷۶،۳۷۷). [۱۸۵۲] «موطأ مالک» ۲/۸۷۱ (۱۵۶۲)، و البیهقی فی «الکبری » (۱۶۲۷۶). [۱۸۵۳] مسلم (۲۱۸۶).
س: از یکی از علما شنیدم که میگفت: کسی که گمان میرود برایش جادوش شده هفت برگ سدر بردارد و در ظرف آبی بگذارد، و بر آن معوذتین و آیة الکرسی و سوره کافرون و ﴿وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ﴾ [البقرة: ۱۰۲]. و سوره فاتحه را بخواند....این تا چهاندازهای صحت دارد و کسی که فکر میکند جادو شده چه کار کند؟
ج: تردیدی نیست که سحر وجود دارد، بعضی از آثارسحر این است که شخص حواس باخته و خیالاتی میشود. خواندن این آیات و سورهها تأثیر میگذارد، چنان که الله تعالی در مورد ساحران میفرماید: ﴿وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ﴾ [البقرة: ۱۰۲].
و به آنچه شیاطین صفتان و گناه پیشگان دربارهی سلطنت سلیمان (بهم میبافتند و بر مردم) میخواندند، باور داشتند و از آن پیروی مینمودند. و حال آن که سلیمان هرگز کفر نورزیده است و بلکه شیاطین صفتان گناه پیشه کفر ورزیدهاند، جادو و آنچه و آنچه در بابل بر دو فرشتهی هاروت و ماروت نازل گردیده بود میآموزند. و ان دو به هیچ کسی چیزی نمیآموختند مگر اینکه پیشاپیش بدو میگفتند: ما وسیلهی آزمایش هستیم کافر نشو از ایشان چیز هائی آموختند که با آن میان هر دو همسرش جدائی میافکندند. و حال آن که با چنین جادوی (خویش) نمیتوانند به کسی زیان برسانند مگر اینکه با اجازه و خواست خدا باشد.
پس سحر و جادو تأثیر دارد، اما این تأثیر با اجازه و خواست تکوینی و تقدیری الهی است؛ چون هیچ چیزی در جهان هستی جز با اجازه و تقدیر الهی اتفاق نمیافتد، اما جادو علاج و دوایی دارد.
پیامبر ج را جادو کردند اما خداوند او را از آن نجات داد و آنچه را جادوگر انجام داده بود پیدا کردند و از بین بردند، آنگاه الله تعالی پیامبرش را از جادو نجات داد. اگر نخهایی که ساحر گره میزند، یا میخ هایی که به یکدیگر میبندد و یا دیگر وسیلههای سحر پیدا شدند باید آنها را از بین برد. چون جادوگرها در گرهها دم میزنند و آن را برای مقاصد پلیدشان میبندند، گاهی به حکم الله تعالی باطل میشود. خداوند بر هر کاری تواناست در مواردی سحر و جادو با خواندن دعاهای شرعی و آیات قرآنی معالجه میشود، فرقی نمیکند کسی که جادو شده خودش دعا و قرآن بخواند یا کسی دیگر بر او بخواند و بر سینه و یا عضوی از اعضای بدنش دم کند، فاتحه، آیة الکرسی، (قل هو الله احد)، معوذتین و آیات معروف سحر در سورهی اعراف و سورهیونس و طه را بخواند. از سورهی اعراف این آیهها را بخواند: ﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنۡ أَلۡقِ عَصَاكَۖ فَإِذَا هِيَ تَلۡقَفُ مَا يَأۡفِكُونَ١١٧ فَوَقَعَ ٱلۡحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١١٨ فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَٱنقَلَبُواْ صَٰغِرِينَ١١٩﴾.
و از سورهی یونس: ﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ ٱئۡتُونِي بِكُلِّ سَٰحِرٍ عَلِيمٖ٧٩ فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ قَالَ لَهُم مُّوسَىٰٓ أَلۡقُواْ مَآ أَنتُم مُّلۡقُونَ٨٠ فَلَمَّآ أَلۡقَوۡاْ قَالَ مُوسَىٰ مَا جِئۡتُم بِهِ ٱلسِّحۡرُۖ إِنَّ ٱللَّهَ سَيُبۡطِلُهُۥٓ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُصۡلِحُ عَمَلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ٨١ وَيُحِقُّ ٱللَّهُ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُجۡرِمُونَ٨٢﴾.
و از سورهی طه: ﴿قَالُواْ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ٦٥ قَالَ بَلۡ أَلۡقُواْۖ فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ٦٦ فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ٦٧ قُلۡنَا لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ٦٨ وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاْۖ إِنَّمَا صَنَعُواْ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ٦٩﴾.
و همچنین سورهی (قُلْ یا أَیها الْـکافِرُونَ) را تا آخر بخواند، و سورهی (قُلْ هُوَ اللَّـهُ أَحَدٌ)، و (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْـفَلَقِ) و (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ) را بخواند بهتر است سورهی (قُلْ هُوَ اللَّـهُ أَحَدٌ) و معوذتین را سه بار تکرار کند، و سپس برای بهبودی فردی که جادو شده اینگونه دعا کند: «اللَّـهُمَّ رَبَّ النَّاسِ أَذْهِبْ الْـبَاسَ، واشفِ أَنْتَ الشَّافِي لَا شِفَاءَ إِلَّا شِفَاؤُكَ شِفَاءً لَا يُغَادِرُ سَقَمًا». و این دعا را سه بار تکرار کند، همچنین این دعا را بر او بخواند (بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّـهُ يَشْفِيكَ بِاسْمِ اللَّـهِ أَرْقِيكَ) این دعا را سه بار تکرار کند و برای بهبودی بیمار دعا نمید و اگر در دعایش این را بگوید: «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّـهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ». و سه بار آن را تکرار نماید، خوب است. همه اذکار و اوراد و آیات علاج و دوای سودمندی برای سحر هستند.چنانچه این دعا را بر آب بخواند و فرد سحر شده از آن بنوشد، و با باقیماندهی آن غسل کندبه حکم و خواست الله تعالی از اسباب شفا خواهد بود، اگر هفت برگ سبز سدر را خرد کند و در آب قرار دهد آنگاه این دعاها و آیات را بر آب بخواند، از اسباب شفا و بهبودی خواهد بود، این امر زیاد تجربه شده و خداوند آن را مفید قرار داده است، این شیوه برای بسیاری از مردم تجویز شده و مورد عمل قرار گرفته است، و خداوند به آنها فایده داده است.
این مورد دوای مفیدی برای جادو شدگان است، همچنین کسی که به علت سحر نمیتواند با زنش همبستر شودای شیوه برایش مفید است، استفاده از این دعا به اذن و خواست خداوند برایش مفید خواهد بود. خواه بر خودش بخواند یا بر کسی دیگر بخواند یا آن را در آبی بخواند و سپس از آن بنوشد و با بقیماندهی آب غسل کند. خواندن همهی این آیات و اذکار شرعی برای کسی که جادو شده و برای کسی که به سبب جادو نمیتواند با همسرش همبستر شود به حکم خداوند مفید خواهند بود، باید دانست که تمام این موارد از اسباب، هستند، و شفا دهنده فقط خداوند است و او تعالی بر همه چیزی تواناست، و داروی شفای امراض در اختیار رب العالمین است؛ زیرا هر چیزی به تقدیر الهی است، در حدیث صحیح از پیامبرج روایت است که فرمود: «مَا أَنْزَلَ اللَّـهُ دَاءً إِلَّا أَنْزَلَ لَهُ شِفَاءً عَلِمَهُ مَنْ عَلِمَهُ وَجَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ». «خداوند هیچ دردی فرو نفرستاد مگر آن که برایش شفایی قرار داده، درمان و شفا را بعضیها میدانند و بعضیها آن را نمیدانند» [۱۸۵۴]. آفریدن دارو برای درمان دردها و امراض از الطاف پروردگار مهربان است.
شیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعه۲/۶۸۸.
[۱۸۵۴] البخاری (۵۶۷۸)، دون قوله: «علمه من علمه و جهله من جهله»، و أخرجه بهذه الزیادة: أحمد (۱/۳۷۷،۴۴۳،۴۵۳)، و (۴/۲۷۸)، و أبویعلی فی «مسنده» (۵۱۸۳)، والطبرانی فی «الکبیر» (۱۰۳۳۱)، و الحاکم۴/۱۹۷ (۷۴۲۴) و ۴/۳۹۹ (۸۲۰۵) و صححه و وافقه الذهبی فی الموضع الثانی.
شیخ عبد العزیز بن باز / میگوید: کسی که به این مشکل گرفتار شده است، هفت برگسبز سدر-کنار- بگیرد و با سنگی یا چیزی دیگر خرد نماید، و در ظرفی قرار دهد و در ظرف بهاندازهای آب بریزد که برای غسل کفایت میکنند، آنگاه آیةالکرسی و « (قُلْ یا أَیها الْـکافِرُونَ) و (قُلْ هُوَ اللَّـهُ أَحَدٌ)، و (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْـفَلَقِ) و (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ)» و آیات سحر که در سوره اعراف هستند ﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنۡ أَلۡقِ عَصَاكَۖ فَإِذَا هِيَ تَلۡقَفُ مَا يَأۡفِكُونَ١١٧ فَوَقَعَ ٱلۡحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١١٨ فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَٱنقَلَبُواْ صَٰغِرِينَ١١٩ وَأُلۡقِيَ ٱلسَّحَرَةُ سَٰجِدِينَ١٢٠ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٢١ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ١٢٢﴾. و آیههای ۷۹ تا ۸۲ سورهیونس ﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ ٱئۡتُونِي بِكُلِّ سَٰحِرٍ عَلِيمٖ٧٩ فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ قَالَ لَهُم مُّوسَىٰٓ أَلۡقُواْ مَآ أَنتُم مُّلۡقُونَ٨٠ فَلَمَّآ أَلۡقَوۡاْ قَالَ مُوسَىٰ مَا جِئۡتُم بِهِ ٱلسِّحۡرُۖ إِنَّ ٱللَّهَ سَيُبۡطِلُهُۥٓ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُصۡلِحُ عَمَلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ٨١ وَيُحِقُّ ٱللَّهُ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُجۡرِمُونَ٨٢﴾. و آیههای ۶۵ تا ۶۹ سوره طه را بر آن بخواند و دم نماید، ﴿قَالُواْ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ٦٥ قَالَ بَلۡ أَلۡقُواْۖ فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ٦٦ فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ٦٧ قُلۡنَا لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ٦٨ وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاْۖ إِنَّمَا صَنَعُواْ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ٦٩﴾.
بعد از خواندن این آیهها برآب، مقداری از آن بنوشد و با بقیمانده غسل کند بیماری او برطرف میشود و اگر نیاز بود دوبار یا بیشتر این کار را انجام دهد تا آن که بیماری رفع شود.
شیخ ابن باز – علاج الأمراض بالقران و السنة، ص (۲۴-۲۶).
س: آیا دعایی هست که وقتی آن را بخوانم مرا از ضرر حسادت، حفاظت کند؟ آیا دعایی هست که وقتی آن را بخوانم سحر و جادو به من اصابت نکند؟جزاکم الله خیراً
ج: بسم الله و الحمد لله. یکی از اسباب کسب عافیت از همه بدیها و ضررها خواندن (قُلْ هُوَ اللَّـهُ أَحَدٌ) و معوذتین بعد از نماز صبح و مغرب است که سه بار خوانده شوند همچنین خواندن این دعا «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّـهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ». سه بار صبح و سه بار شب. خواندن دعای «بسم الله الذی لا یضر مع اسمه شیء فی الأرض ولا فی السماء وهو السمیع العلیم»؛ این دعا را سه بار صبح و شام بخواند این دعاها در احادیث صحیح از پیامبر ج روایت شدهاند.
شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات ۲/۶۸۷.
س: اسباب اصابت جادو و چشم بد و جن زدگی چیست؟
ج: بدان سحر و جادو بوده و از اعمال حرام و کفری است؛ چون جادوگر با کمک گرفتن از شیاطین دیگران را سحر و جادو میکند. جادوگر به جنها تقرب میجوید تا او را در اصابت سحر یاری نمایند، جادوگر هرگاه بخواهد به زن یا مردی زیانی برساند شیاطین خود را که از او اطاعت میکنند فرا میخواند و برایشان حیوانی قربانی میکند، خدمت آنها را انجام میدهد و از آنها میخواهد که فلان مرد یا زن را مورد اصابت قرار دهند و اینگونه آن مرد یا زن جن زده میشود اما باید دانست که این کار با ضرر و زیان به خواست خدا انجام میشود علاج آن این است که نخست باید فرد خود را با ذکر و عبادت و طاعت خداوند مشغول کند، از گناهان دوری ورزد و با گناهکاران و افراد فاسدهمراه نشوند، و تدبر در آیات الهی، و با خواندن اوراد و دعاها و اذکار شرعی و مسنون خود را مورد محافظت قرار دهد، چون با این امور خداوند بندهاش را از اینکه مورد اصابت جن یا سحر قرار بگیرد حفاظت میکند.
سبب چشم زدگی این است که بعضی از مردم، حسود و کینه توز هستند وقتی که چیزی جالب توجه و زیبا را ببینند که مورد پسند و شگفتی آنها میباشد دل خود را متوجه آن مینمایند و میکوشند سخن تندی بگویند، آنگاه از چشمشان و نگاهشان چیزی سمیبیرون میآید و به اذن خداوند به دیگران اصابت میکند، علاج مصونیت و حفاظت از چشم زخم این است که از افرادی که به حسادت مشهورند دوری نماید، و چیزهای جالب و زیبا را از دید آنها دور نگه دارد. آنها را نصیحت نمایند که به ناحق به مردم زیان نرسانند، و از آنها خواسته شود که وقتی مسلمانی را میبینند بگویند: بارک الله فیک و بگویند:ما شاءالله لا قوة الا بالله و امثال این دعاهای پر خیر و برکت
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین.
س: سؤال کنندهای میپرسد که در منزلی در صحرا زندگی میکند که این خانه را از پدران و نیاکان گذشتهاش به ارث برده است و اخیراً در دومین روز از ماه مبارک رمضان واقعهای برایش رخ داده است، به این صورت که از همین شب مرا از داخل و خارج خانه سنگ میزنند و چراغ خانه را خاموش میکنند بدون اینکه من کسی را ببینم، چهار روز را در حالی گذرانده ام که از این مصیبت رنج میبردم، آنگاه نزد خویشاوندانم آمدم که شاید آنها مرا راهنمائی کنند و آنها را از ماجرا آگاه کردم اما در پاسخ من گفتند: دشمنانت این کار زشت را با تو میکنند، همراه من آمدند وقتی شب شد و هوا تاریک گردید آنچه را که گفته بودم مشاهده کردند و مرا تصدیق نمودند.بعد از این اتفاقات خانواده ام اصرار میکنند که از این خانه بیرون برویم و در آن نمانیم...
تحلیل شما از این وضعیت چیست؟ چه راه حلی را پیشنهاد میکنید؟ حکم شریعت در این مورد چیست؟
ج: ممکن است اینها گروهی از جنهای شیطان صفت و متمرد باشند که بر شما تعدی کردهاند و شما را اذیت نمودهاند تا از خانه بیرون بروی، یا فقط هدفشان بازیچه قرار دادن شما بوده است، گاهی ممکن است آنها به خاطر اینکه نا آگاهانه آنها را اذیت کردهای از تو انتقام میگیرند، به هر حال به خدا پناه ببر و با خواندن قرآن در خانه و خواندن آیة الکرسی وقتی میخواهی بخوابی خودت را محافظت نما، و این دعا را بخوان «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّـهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ [۱۸۵۵] سه بار و هر وقت وارد خانه میشوی بگو: «اللهم إني أسألك خير المولج وخير المخرج بسم الله ولجنا وبسم الله خرجنا وعلى الله ربنا توكلنا [۱۸۵۶] هر صبح و شام سه بار بگو: «بسم الله الذي لا يضر مع اسمه شيء في الأرض ولا في السماء وهو السميع العليم [۱۸۵۷] همواره در خانه و بیرون از خانه قرآن بخوان و به اذکار نبوی پایبند باش، این اذکار در کتاب «الکلم الطیب»ابن تیمیه، و «الوابل الصیب»ابن قیم، و کتاب «الأذکار» نووی و دیگر کتابهای حدیث ذکر شدهاند، و صلی الله علی نبینا محمد و اله و صحبه و سلم.
الجنة الدائمة- مجلة البحوث الإسلامیة/العدد (۲۷) ص (۷۶.۷۷).
س۲: خانوادهای گرفتار جن و اذیت و آزارشیاطین شدهاند، یکی از علما به آنها نصیحت کرده که همواره سورهی بقره را بخوانند، و صدای قرآن از طریق ظبط صوت در خانه پخش شود...حکم در این مورد چیست؟
ج۲: تردیدی نیست که مبتلا شدن به شیاطین جن و بیهوشی و جن زدگی عقوبتی الهی یا آزمایش و امتحانی از سوی خداوند است؛ این خانواده باید توبه نمایند و به کثرت به ذکر و استغفار بپردازد، دعا و قرآن بخواند، اعمال صالح انجام دهد، نماز و روزه و صدقه نفلی زیاد بدهد، و خانهها را از وسیلههای لهو و دستگاههای ترانه و موسیقی و از عکس و فیلمهای مبتذل و آنتنهای ماهوارهای که فتنه ایجاد میکنند و به حرام دعوت میدهند خالی نمایند.
همواره سوره بقره را بخوانند چون جادوگران در برابر آن مقاومت نمیکنند. شیطان از خانهای که سوره بقره در آن خوانده میشود فرار میکند؛ و بهتر است یکی از اهل خانه آن را تلاوت نماید-مرد باشد یا زن- همیشه در اول شب آن را بخواند، همچنین از طریق دستگاه ظبط هر روز و هر شب سوره بقره خوانده شود، امید است از این بلا و مصیبت نجات یابند.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین- ۷/۱۱/۱۴۲۴ ه.
[۱۸۵۵] مسلم (۲۷۰۸)، (۲۷۰۹). [۱۸۵۶] أبو داود (۵۰۹۶)، و سکت عنه، و الطبرانی فی «الکبیر» (۳۴۵۲). قال ابن مفلح فی «الاداب الشرعیه» (۱/۴۲۶): «رواه ابو داود من روایة إسماعیل بن عیاش عن الحمصیین، فهو حدیث حسن». [۱۸۵۷] تخریج در فتوای (۶۸).
س: بعضی از مردم مورد جن زدگی قرار میگیرند و گفته میشود بزرگی از جنها بر او مسلط شده است گاهی این جن کافر یا مسیحی است و جن زده را به کارهایی دستور میدهد که مخالف شریعت میباشند مانند ترک نماز و انجام کارهایی که توانایی آن را ندارد، اگر شخص این کارها را انجام ندهد جن او را اذیت نموده و شکنجهاش میکند...راهشرعی برای رهایی از این جنها چیست؟
ج: جن زدگی واقیت دارد و اگر جن به کسی که جن زده هست دستور به انجام کار حرامیداد باید شخص جن زده به شریعت خداوند پایبند باشند و از دستورات جن اطاعت نکند حتی اگر جن او را اذیت کند، و باید از شر آن جن به خدا پناه ببرد و با خواندن قرآن و اذکار ثابت از پیامبرج خودش را محافظت نماید؛ از جمله این اذکار و دعاها خواندن سوره فاتحه و سوره (قُلْ هُوَ اللَّـهُ أَحَدٌ) و معوذتین است که اینها را بخواند و سپس در دستهایش دم کند و دستهایش را به چهره و بدنش بمالد، بار دوم و سوم همین کار را انجام دهد. [۱۸۵۸] همچنین دیگر سورهها و آیات قرآنی و اذکار ثابت را بخواند، در طلب شفا و حفظ از شیاطین انس و جن به خدا پناه ببرد. برای این دعاها به کتاب «الکلم الطیب» ابن تیمیه، کتاب «الوابل الصیب»ابن قیم و «الأذکار» امام نووی.
مراجعه کنید که در ان بسیاری از انواع دعاها ذکر شدهاند.
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة- مجلةالبحوث الإسلامیة/العدد (۲۷)ص (۷۵).
[۱۸۵۸] بخاری (۵۰۱۷،۵۷۴۸،۶۳۱۹).
س: کسیکه جادو شده، آیا جایز است که نزد جادوگری برود تا جادویش را ازاو دور نماید؟
جایز نیست؛ امام احمد و ابو داود از جابرس روایت میکنند که گفت: از پیامبرج در مورد «نشرة» [۱۸۵۹] پرسیده شد فرمود: «هُوَ مِن عَمَلِ الشَّیطَانِ [۱۸۶۰]». «از عمل شیطان است».
داروهای طبیعی و دعاهای شرعی برای باز کردن جادو و سحر کفایت میکنند؛ «مَا أَنْزَلَ اللَّـهُ دَاءً إِلَّا أَنْزَلَ لَهُ شِفَاءً عَلِمَهُ مَنْ عَلِمَهُ وَجَهِلَهُ مَنْ جَهِلَه» [۱۸۶۱] زیرا خداوند، هیچ دردی فرو نفرستاده مگر آن که شفای آن را نیز فرو فرستاده است، که بعضی این درمان و شفا را میدانند و بعضی نمیدانند. پیامبرج به مداوا نمودن دستور داده و از معالجه با امور حرام نهی کرده و فرموده است: «عِبَادَ اللهِ تَدَاوَوْا وَلَا تَدَاوَوْا بِحَرَامٍ» [۱۸۶۲] «ای بندگان خدا! خود را مداوا کنید و با حرام مداوا نکنید» از پیامبر روایت است که فرمود: «إن الله لم يجعل شفاءكم في حرام» «خداوند شفای شما را در حرام قرار نداده است» [۱۸۶۳] وبالله التوفیق.
وصلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة- فتاوی مهمة لعموم الأمة، ص (۱۰۶، ۱۰۷).
[۱۸۵۹] نشره نوعی رقیه برای علاج جن گرفتگی است، حسن میگوید: نشره از اقسام سحر و جادو است. «النهایة» لابن الأثیر (۵/۴۶)بتصرف. [۱۸۶۰] أحمد (۳/۲۹۴)، و أبوداود (۳۸۶۸)، من حدیث جابر بن عبدالله . و أخرجه الحاکم۴/۴۱۸ (۸۲۹۲) من حدیث أنس بن مالک و صححه و وافقه الذهبی. و هو فی «صحیح أبی داود» (۳۲۷۷). [۱۸۶۱] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۸۶۲] أبو داود (۳۸۷۴)، من حدیث أبی الدرداء . قال ابن مفلح فی«الأداب الشرعیة» (۲/۳۳۶): «و سنده حسن».و أخرجه من حدیث أم الدرداء:الطبرانی فی «الکبیر»۲۴/۲۵۴ (۶۴۹).قال فی «مجمع الزوائد» (۵/۸۶):«و رجاله ثقات». [۱۸۶۳] أبو یعلی فی «مسنده» (۶۹۶۶)، بإسنادجید،و ابن حبان (۱۳۹۱)،و عزاه الهیثمی فی «مجمع الزوائد» (۵/۸۶)لأبی یعلی والبزار، و قال:«و رجال أبی یعلی رجال الصحیح،خلا حسان بن مخارق؛ و قد وثقه ابن حبان».
س: در عید فطر سال ۱۴۰۳ ه با دختری یتیم که مادرش را از دست داده بود ازدواج کردم، در ابتدای ماه ذی الحجه این دختر به بیماری روانی مبتلا گردید که گریه میکرد و جیغ میزد و فریاد میکشید، پدرش او را به خانهاش برد و کاهنی را برای معالجه او فرا خواند، کاهن او را با دودهای بدبو معالجه کرد و دستور داد تا در طول ماه محرم دختر در خانه تاریکی زندانی شود و آنها این معالجه را (حجبه) مینامند، (یعنی کسی حق دیدن بیمار را ندارد) که این کار را بدون موافقت من کرده بودند، بعد او بهبود یافت و ماههای صفر و ربیع الاول را در خانه پدرش گذراند و در آغاز ماه ربیع الثانی به خانه ام برگشت وقتی به خانه آمد همان بیماریاش دوباره شروع شد، و اکنون او را برای معالجه و مداوا پیش پزشک متخصص بیماریهای روانی برده ام که او را با قرآن و دعاهای ماثور و به اضافه آن با دیگر علاجها معالجه مینماید، اما خانوادهاش راضی نیستند و میخواهند او را نزد یکی از کاهنان معالجه کنند، و خانوادهاش مرا از خواندن قرآن بر او نهی میکنند، چون کاهن به آنها گفته است که من سبب بیشتر شدن بیماری او میشوم چون معوذتین و آیةالکرسی را بر او خوانده ام...اگر پدرش نخواهد او را نزد کاهنی دیگر ببرد من باید چکار کنم؟ لطفاً هر چه زودتر مرا راهنمائی کنید.
ج: شما با خواندن قرآن براو و دعاهای نبوی کار خوبی کردهای؛ اما به خلوت نشستن آن زن با مرد بیگانه حرام است و همچنین نباید زن چیزی از بدنش را پیش او لخت کند یا بیگانه دستش را بر او بگذارد، و اگر شما خود به معالجه او بپردازی بهتر است، همچنین برای معالجه او را به بیمارستان ببرید چون پزشکهای متخصص بیماریهای روانی، در بیمارستان به علاج او خواهند پرداخت.اما بردنش نزد کاهنان ممنوع است، چون پیامبرج میفرماید: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً [۱۸۶۴] «هر کسی نزد کاهنی بیاید و از او چیزی بپرسد نماز چهل روزش قبول نمیشود». و میفرماید: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ». «هر کسی نزد کاهنی آمد و او را در آنچه میگوید تصدیق کرد به آنچه بر محمد نازل شده کفر ورزیده است [۱۸۶۵]».
وصلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
اللجنة الدائمة- مجلةالبحوث الإسلامیة/العدد (۲۶)ص (۱۱۸، ۱۱۹).
[۱۸۶۴] مسلم (۲۲۳۰). [۱۸۶۵] أحمد (۲/۴۲۹)، و إسحاق بن راهویه فی مسنده ۱/ ۴۳۴ (۵۰۳)، و الحاکم۱/۸ (۱۵)و صححه و وافقه الذهبی. قال المناوی فی «فیض القدیر» (۶/۲۳):«..و قال الحافظ العراقی فی أمالیه: حدیث صحیح . و رواه عنه- أی عن الحاکم- البیهقی فی السنن، فقال الذهبی: إسناده قوی» اه - و أخرجه بزیادة فیه: أحمد (۲/۴۷۶)، و أبو داود (۳۴۰۹)، و الترمذی (۱۳۵)، و النسائی فی «الکبری» (۹۰۱۷)، و ابن ماجه (۶۳۹)، و البزار (۳۵۷۸).
س: پدرم مدت طولانی است که به بیماری روانی مبتلا میباشد و چند بار او را به بیمارستان برده ایم؛ یکی از خویشاوندان پیشنهاد مینماید که او را پیش زنی ببریم که علاج چنین بیماری هایی را میداند، و همچنین گفتهاند: فقط اسم مریض را به او بدهید بیماری او را میگوید و علاج آن را شرح میدهد؛ آیا جایز است که پیش این زن برویم؟
ج: پرسیدن در مورد بیماری از این زن و امثال او و تصدیق و تأیید آن جایز نیست؛ زیرا این زن از جمله کاهنانی است که ادعای علم غیب میکنند و در معالجات و خبرهایی که میدهند از جنها کمک میگیرند.
در حدیث صحیح از پیامبرج روایت است که فرمود: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِين یَومَاً [۱۸۶۶] «هر کسی نزد کاهنی آمد و از او چیزی پرسید نماز چهل روز او قبول نمیشود». و همچنین از پیامبرج روایت است که:
فرمود: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا أوكَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ». «هر کسی نزد کاهنی آمد و او را در آنچه میگوید تصدیق کرد به آنچه بر محمد نازل شده کفر ورزیده است [۱۸۶۷]». احادیث زیادی در این مورد آمده است پس بر اینها و کسانی که نزد اینها میآینداعتراض و عمل آنان را انکار کرد و نباید آنها را تصدیق نمود. باید آنها را نزد مسئولین امر برد تا مجازات شوند؛ چون ترک آنها و نبردنشان پیش مسئولین به ضرر جامعه است و کمکی است به اینکه افراد جاهل فریب آنها را بخورند و در مورد بیماریها و مشکلات خویش از آنها بپرسند و آنها را تصدیق کنند. پیامبرج میفرماید: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْـإِيمَانِ [۱۸۶۸] «هر کسی از شما منکری دید آن را با دستش تغییر دهد و اگر نتوانست آن را با زبانش آن را تغییر دهد و اگر نتوانست با قلبش، و این از همه ایمانش ضعیف تر است» تردیدی نیست که بردن آنها نزد مسئولین امر مانند امیر و فرماندار شهر و هیئت امر به معروف و نهی از منکر و دادگاه، از جمله انکار بر آنها با زبان است و از نوع تعاون وهمکاری بر نیکی و تقوا میباشد.
شیخ ابن باز- فتاوی العلاج بالقرآن و السنة-الرقی و ما یتعلق بها، ص (۳۶، ۳۷).
[۱۸۶۶] مسلم (۲۲۳۰)،بلفظ «أربعین لیلة». [۱۸۶۷] أحمد (۲/۴۲۹)، و إسحاق بن راهویه فی مسنده ۱/ ۴۳۴ (۵۰۳)، و الحاکم۱/۸ (۱۵)و صححه و وافقه الذهبی. قال المناوی فی «فیض القدیر» (۶/۲۳): «..و قال الحافظ العراقی فی أمالیه: حدیث صحیح . و رواه عنه- أی عن الحاکم- البیهقی فی السنن، فقال الذهبی: إسناده قوی» اه - و أخرجه بزیادة فیه: أحمد (۲/۴۷۶)، و أبو داود (۳۴۰۹)، و الترمذی (۱۳۵)، و النسائی فی «الکبری» (۹۰۱۷)، و ابن ماجه (۶۳۹)،و البزار (۳۵۷۸). [۱۸۶۸] مسلم (۴۹).
س: افرادی هستند حامل قرآن، اما تعویذ میدهند و جادو میکنند، حکمشان چیست؟ [۱۸۶۹].
ج: کسانی که تعویذ میدهند به تعویذهایشان نگاه کرده میشود: اگر تعویذها متضمن شرک میباشند و شامل صدا زدن غیر الله و کمک خواستن از غیر خداوند بودند این شرک اکبر است که انسان را از دایرهی دین بیرون میکند؛ چون خواندن غیر الله و کمک خواستن از غیر الله در آنچه کسی جز خداوند توانایی آن را ندارد شرک اکبر است، و بیخردی و گمراهی است؛ زیرا انسان را از آیین توحید بیرون میکند آئینی که آئین ابراهیم است و خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِۧمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥۚ﴾ [البقرة: ۱۳۰]. و چه کسی از آئین ابراهیم روی بر میتابد مگر کسی که بیخرد است. دوری از آئین توحید گمراهی است چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَنۡ أَضَلُّ مِمَّن يَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَن لَّا يَسۡتَجِيبُ لَهُۥٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَهُمۡ عَن دُعَآئِهِمۡ غَٰفِلُونَ٥ وَإِذَا حُشِرَ ٱلنَّاسُ كَانُواْ لَهُمۡ أَعۡدَآءٗ وَكَانُواْ بِعِبَادَتِهِمۡ كَٰفِرِينَ٦﴾ [الأحقاف: ۵ – ۶]. «چه کسی گمراهتر از کسی است که افرادی را بفریاد بخواند و پرستش کند که تا روز قیامت پاسخش نمیگویند و اصلاً آنان از بفریاد خواندن اینها بیخبرند».
خداوند بیان نموده که هر کسی غیر الله را به فریاد بخواند او را پرستش کرده است اما این به فریاد خواندن برای او سودی نخواهد داشت، چون کسی که او بفریاد میخواند امکان ندارد که او را پاسخ دهد حتی اگر تا روز قیامت او را صدا بزند، پس کسی که چنین فردی را به فریاد میخواند گمراه ترین افراد است.
اما اگر تعویذها از قرآن یا از دعاهای جایز باشند علما در مورد آویزان کردن آنها –خواه به گردن بیاویزد یا بر ران یا بر بازو ببندد ویا زیر متکای خود بگذارد، اختلاف کردهاند، قول راجح نزد من این است که جایز نیست، چون پیامبرج این کار را نکرده است، و ما حق نداریم چیزی را سبب قرار دهیم که در شریعت به عنوان سبب ثابت نشده است، اثبات اسبابی که در شریعت نیامدهاند مانند اثبات احکامی است که در شریعت اساسی ندارند؛ بلکه چیزی را سبب قرار دادن در حقیقت به معنای حکم کردن به این است که این سبب مفید میباشد، پس باید چنین چیزی از صاحب شریعت ثابت باشد و گر نه امری بیهوده و بیارزش است و شایستهی مؤمن نیست.
اما اینکه فردی جادو میکند، اگر با استعانت از ارواح شیطانی و خواندن آنها جادو مینماید این شرک اکبر است و انسان را از دایرهی اسلام بیرون میکند؛ چون کفر است، و اگر با غیر از این امور جادو مینماید علاما اختلاف کردهاند؛ مانند اینکه با ادویه جادو کند، الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡۚ وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ١٠٢﴾ [البقرة: ۱۰۲]. «و به آنچه شیطان صفتان و گناه پیشگانشان در بارهی سلطنت سلیمان میخوانند باور داشتند و از آن پیروی نمودند و حال آنکه سلیمان هرگز کفر نورزیده است، و بلکه شیاطین صفتان گناه پیشه کفر ورزیدهاند، جادو و آنچه در بابل بر دو فرشتهی هاروت و ماروت نازل گردیده بود میآموزند، و به هیچ کسی چیزی نمیآموختند مگر اینکه پیشاپیش بدو میگفتند: ما وسیلهی آزمایش هستیم کافر نشو. از ایشان چیزهائی آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدائی میافکندند. و حال آنکه با چنین جادویی نمیتوانند به کسی زیان برسانند مگر اینکه با اجازه و خواست خدا باشد و آنان قسمت هایی را فرا میگرفتند که برایشان زیان داشت و به ایشان سودی نمیرساند و مسلماً میدانستند هر کسی خریدار اینگونه متاع باشد بهرهای در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند است آنچه خود را بدان فروختهاند اگر میدانستند».
جادوگر حتی کارش به حد کفر نباشد اگر از جادوی خود توبه نکند باید کشته شود؛ چون کشتن او به مصلحت خود او و دیگران است. به مصلحت خود اوست چون وقتی کشته شود از ادامه دادن آن کار حرام و یا انجام کاری که به کفر میرسد سالم میماند، و این برایش بهتر است؛ چون خداوند وقتی به کافر و ستمگر مهلت دهد به مصلحت او نیست بلکه به زیانش میباشد، چنان که خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا يَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَنَّمَا نُمۡلِي لَهُمۡ خَيۡرٞ لِّأَنفُسِهِمۡۚ إِنَّمَا نُمۡلِي لَهُمۡ لِيَزۡدَادُوٓاْ إِثۡمٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ مُّهِينٞ١٧٨﴾ [آل عمران: ۱۷۸]. کافران گمان نبرند که اگر بدیشان مهلت میدهیم به صلاح آنان است، بلکه ما بدیشان فرصت میدهیم تا بر گناهان خود بیفزایند و برای آنان عذاب خوار کنندهای است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی العقیده ص (۳۱۶-۳۱۸).
[۱۸۶۹] از سؤال فهمیده میشود که سائل میخواهد در مورد خواندن نماز پشت سر این افراد بپرسد که البته پاسخ آن در جواب ذکر نشده است.
س: مردی به شدّت مریض شد و نزد همه پزشکان رفت اما خداوند شفای او را به دست این پزشکان مقدور نفرموده بود، آنگاه او نزد مردی رفت که به قبرها متوسل میشود و تبرک میجوید و از قبرها کمک میخواهد، خداوند او را به دست این بت پرست توسل کننده به مردگان و قبور آنان شفا داد....آیا رفتن نزد این فرد جایز است؟
این کار چند بار تکرار شده و مردم از آن متأثر شدهاند و در اذهانشان جای گرفته که این فرد مردم را شفا میدهد با اینکه شرکمی ورزد. حکم دین در این مورد چیست؟
ج: رفتن نزد کسانی که اعمال ترک آمیز انجام میدهند از قبیل به فریاد خواندن صاحبان قبرها و کمک خواستن از آنها، رفتن نزد چنین کسانی برای طلب شفا بوسیله دعای آنها حرام است، حتی اگر برای بعضی از مردم مفید باشد؛ چون ممکن است تقدیر الهی بر شفای آن مریض رفته باشد و گمان میشود که به سبب این فرد شفا یافته است، ممکن است بیماری او کار شیاطین باشدکه او را میفریبند تا نزد این مشرکین برود وقتی نزد آنها برود دیگر از اذیت وآزارش دست بردارند.
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة- ش۲۷ - ص۶۵ .
س: بعضی از مردم وقتی دچار بیماری صرع و بیهوشی میگردند به بعضی از اطبای عرب مراجعه میکنند و این اطبا جنها را احضار میکنند و حرکتهای عجیبی از اینها سر میزند، و بیمار را تا مدت زمانی تنها و محبوب قرار میدهند و میگویند: جن زدگی دارد یا جادو شده و یا.....و اینها بیماران را معالجه میکنند و در مقابل پول به آنها داده میشود. حکم در این مورد چیست؟ و همچنین حکم در مورد تعویذهای قرآنی که آیات قرآن در کاغذ نوشته میشود و سپس در آب گذاشته میشود و آن را میخورند چیست؟
ج: معالجه کسی که دچار صرع و بیهوشی گردید یا جادو شده بوسیله آیات قرآنی و داروهای مباح اشکالی ندارد؛ اما به شرطی که معالج فردی باشد دارای عقیده درست و به امور شرعی پایبند باشد. اما رفتن برای معالجه نزد کسانی که ادعای علم غیب میکنند یا جنها را احضار مینمایند و دیگر شعبده بازان و کسانی که وضعیت معلومی ندارند و کیفیت معالجه شان مشخص نیست جائز نمیباشد، چون پیامبرج میفرماید: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِين لَیلَةً [۱۸۷۰] «هر کسی نزد طالع بین یا کاهنی رفت و از او در مورد چیزی پرسید نماز چهل روزش قبول نمیشود»؛ و میفرماید: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا أَوْ عَرَّافًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ ج [۱۸۷۱]«هر کسی نزد کاهنی رفت و او را در آنچه میگوید تصدیق کرد به آنچه بر محمدج نازل شده کفر ورزیده است».
و دیگر احادیثی که در این مورد آمدهاند همه بر حرام بودن پرسیدن از کاهنان و تصدیقشان دلالت میکنند، و کاهنان کسانی هستند که ادعای علم غیب میکنند و یا از جنها کمک میگیرند و کارهایی انجام میدهند که نشانه این است که آنها ادعای علم غیب میکنند و از جنها کمک میگیرند، و حدیث معروفی که امام احمد و ابو داود با سند جیّد از جابر س روایت کردهاند در مورد چنین افرادی است، در این حدیث آمده که پیامبرج را در مورد باز کردن سحر پرسیدند فرمود: «هُوَ مِن عَمَلِ الشَّیطَانِ» [۱۸۷۲] «از عمل شیطان است» و همه علاج هایی که کاهنان و دروغگویان و شعبده باران انجام میدهند مشمول این حدیث است.
و با این معلوم میشود که معالجه همه بیماریها و انواع صرع و بیهوشی و غیره با راههای شرعی و وسیلههای مباح، جایز است، و از جمله این طرق شرعی خواندن آیات قرآنی و دعاهای شرعی و دم کردن بر مریض است؛ چون پیامبرج فرمود: «لَا بَأْسَ بِالرُّقَى مَا لَمْ تَكُنْ شِرْكًا [۱۸۷۳] «رقیه اشکالی ندارد تا وقتی که شرک نباشد» و فرمود: «عِبَادَ اللهِ تَدَاوَوْا وَلَا تَدَاوَوْا بِحَرَامٍ [۱۸۷۴]. «ای بندگان خدا! خود را مداوا کنید و با چیز حرام مداوا نکنید». اما نوشتن آیات و دعاهای شرعی با زعفران در بشقاب تمیزی یا در ورقهای تمیز و شستن آن و دادنش به بیمار اشکالی ندارد؛ و این کار را بسیاری از سلف امت انجام دادهاند چنان که ابن قیّم / در کتاب «زادالمعاد» و غیره توضیح داده است، اما به شرطی که فردی که این کار را میکند به خیر و الزلم به دین معروف باشد.
شیخ ابن باز – فتاوی العلاج بالقرآن و السنة- الرقی وما یتعلق بها، ص (۳۱-۳۳).
[۱۸۷۰] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۸۷۱] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۸۷۲] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۸۷۳] مسلم (۲۲۰۰)، و أبو داود (۳۸۸۶) و اللفظ له. [۱۸۷۴] أبوداود (۳۸۷۴)، من حدیث أبی الدرداء . قال ابن مفلح فی «الأداب الشرعیة» (۲/۳۳۶): «و سنده حسن».و أخرجه من حدیث أم الدرداء:الطبرانی فی «الکبیر»۲۴/۲۵۴ (۶۴۹).قال فی «مجمع الزوائد» (۵/۸۶):«و رجاله ثقات».
س: گروهی از مردم هستند که به قول خودشان با طب سنّتی به معالجهی بیماران میپردازند. وقتی نزد یکی از آنها بروی میگوید: اسم خودت و مادرت را بنویس و برو فردا بیا. وقتی فرد روز بعد به آنها مراجعه میکند به او میگویند: بیماریِ شما چنین و چنان است و معالجه ات فلان چیز است... این افراد مدعی هستند که در معالجه از کلام خدا استفاده میکنند... نظر شما در مورد اینها چیست؟ حکم رفتن نزد اینها چه میباشد؟
ج: کسی که در معالجه، از این شیوه به کار میگیرد، این دلیلی است بر اینکه او از جنها کار میگیرد و ادعای علم غیب میکند؛ پس بنابراین رفتن برای معالجه نزد چنین فردی و سؤال نمودن از ایشان جایز نیست؛ زیرا پیامبرج در مورد چنین افرادی میفرماید: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِين لَیلَةً [۱۸۷۵]«هر کسی نزد کاهنی برود و از او در مورد چیزی بپرسد، نماز چهل شب او قبول نمیشود» مسلم.
در احادیث زیادی از پیامبرج ثابت است که ایشان از آمدن نزد کاهنان و طالع بینها و جادوگران و پرسیدن آنها و تصدیق گفته هایشان نهی کرده است.
پیامبرج میفرماید: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا أَوْ عَرَّافًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ [۱۸۷۶]. «هر کسی نزد کاهنی رفت و او را در آنچه میگوید تصدیق نمود، به آنچه که بر محمدج نازل شده کفر ورزیده است».
هر کسی که با پرتاب نمودن سنگریزه یا خط کشیدن روی زمین یا پرسیدن اسم پدر و مادر و اسم خویشاوندان بیمار ادعای علم غیب کند، همه این موارد نشانهی آن هستند که او از کاهنان و عرّافانی است که پیامبر ج از آمدن نزد آنان و پرسیدن از آنها و تصدیق صحبتهایشان نهی کرده است. از این رو باید از آنها دوری کرد و از آمدن برای معالجه نزد آنها پرهیز نمود؛ حتی اگر ادعا کنند که با قرآن معالجه میکنند؛ چون روش اهل باطل این است که مردم را فریب میدهند و امور را بر آنها مشتبه میسازند پس تصدیقشان در آنچه که میگویند جایز نیست.
هر کسی که آنها را میشناسد باید به مسئولین امر از قبیل: قضات و امیر و حاکم شهر و هیئتهای امر به معروف و نهی از منکر در هر شهری اطلاع دهد تا حکم الهی در مورد آنها اجرا شود، و مسلمانان از شرّ و فساد آنها در امان باشند و از خوردن مال مردم به ناحق جلوگیری شود.
والله المستعان، و لا حول و لا قوة الا بالله.
شیخ ابن باز- کتاب الدعوة- الفتاوی (۲/۲۲، ۲۳).
[۱۸۷۵] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۸۷۶] تخریج در فتوای سابق گذشت.
س: آیا جایز است که مسلمان نزد کسی برود و از او در مورد بیماریاش بپرسد و او به وی اطلاع دهد که جادو شده، سپس بیمار از او بخواهد که جادوی او را باطل کند، آنگاه آن فرد کاسهای را بالای سر بیمار قرار دهد و در آن سرب بریزد و سپس بگوید که فلانی برای شما جادو کرده است؟ آیا جایز است که مادر شخصی از چنین فردی بپرسد که پسرش با چه کسی ازدواج میکند؟ و بپرسد آیا پسرش که ازدواج کرده همسرش با ما دوستی نمیکند یا در دل با ما دشمن است؟
ج: مسلمان میتواند برای مالجهی بیماریها به پزشکان متخصصِ بیماریهای داخلی یا جرّاح یا پزشکان متخصص اعصاب و روان و دیگر پزشکان مراجعه کند تا بیماری او را تشخیص دهند و با داروهای مناسب که از نظر شرع، حرام نیستند براساس تجربیات علم پزشکی او را معالجه و مداوا کنند؛ زیرا این کار در حکم استفاده از اسباب عادی و متعارف است. خداوند، بیماری را آورد و علاج آن را هم آورده است، البته علاج آن را برخی از افراد میدانند و برخی نمیدانند.
برای هیچ فردی جایز نیست که به کاهنان مراجعه کند تا بیماری او را تشخیص دهند. جایز نیست که آنها را در آنچه میگویند تصدیق نماید؛ چون کاهنان از پیش خود چیزهایی میگویند و یا جنها را احضار میکنند تا از آنها در آنچه میخواهند کمک بگیرند، کار اینها کفر است و کمک گرفتن از آنها شرک میباشد.
پیامبرج میفرماید: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِين لَیلَةً [۱۸۷۷]. «هر کسی نزد کاهنی برود و از او در مورد چیزی بپرسد نماز چهل شب او قبول نمیشود».
در سنن، روایت شده که پیامبرج فرمود: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ [۱۸۷۸]. «هر کسی که نزد کاهن و غیب گوئی رفت و او را در آنچه میگوید تصدیق نمود، به راستی بر آنچه که بر محمدج نازل شده کفر ورزیده است».
مسلمان نباید آنچه کاهنان ادعا میکنند که علاج است از قبیل: ریختن سرب در ظرفی بالای سر بیمار و امثال آن را بپذیرد؛ چون این کارها جزء کهانت و غیبگوئی محسوب میشوند. اگر مسلمانی به این کارها راضی باشد، آنها را در امر کهانت و استعانت از شیاطین یاری کرده است.
همچنین جایز نیست که کسی نزد کاهنی برود و او را بپرسد که پسرش چه زمانی ازدواج میکند و یا طالع بین و کاهن را بپرسد که چه اتفاقاتی بین زن و شوهر و خانوادهی ایشان میافتد، آیا همدیگر را دوست میدارند یا خیر؛ زیرا خبر دادن از چنین چیزهایی از امور غیبی است و کسی جز خدا غیب نمیداند.
و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة- مجلة البحوث الإسلامیة/ العدد (۱۹)ص (۱۶۲، ۱۶۳).
[۱۸۷۷] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۸۷۸] تخریج در فتوای سابق گذشت.
س: آیا برای مسلمان جایز است که که نامهای روحانی (اسامی جن یا ملائکه) یا اسمای حسنای خداوند و یا دیگر تعاویذ معروف، نزد علمای روحانی را به قصد حفاظت بدن از شرّ جن و شیطان و سحر بنویسد؟
ج: کمک گرفتن از جنها یا ملائکه برای دفع ضرر یا جلب نفع و یا برای حفاظت از شرّ جنها شرک اکبر است و انسان را از دایرهی اسلام خارج میکند؛ خواه آنها را کسی به فریاد بخواند و یا نامهایشان را بنویسد و تعویذ کند و بر خود آویزان کند یا در آب بگذارد و بخورد، اگر فرد معتقد باشد که تعویذ به او نفع و فایده میرساند و یا ضرر را از او دور میکند، چنین اعتقادی کفر است.
نوشتن اسمای حسنای خداوند و تعویذ کردن آن را بعضی از سلف جایز دانستهاند و بعضی آن را مکروه دانستهاند؛ با این استدلال که به طور عام از تعویذ نهی شده است، آویزان کردن تعویذ، وسیله و راهی میشود برای آویختن دیگر تعویذهای شرک آمیز، و چون اسمای حسنای خداوند اگر تعویذ شود در معرض چرک و آلودگیها قرار میگیرد و این توهین به نامهای زیبای پروردگار است.
و صلی علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة - مجلة البحوث الإسلامیة ش ۲۸ ص ۵۷.
س: از جمله اموری که بعضی از افراد با آن مردم را معالجه میکنند، این است که گوسفند یا مرغی را روی سینهء انسان یا سرش ذبح میکنند، و یا حلقهای نقرهای در دست مریض میگذارند، و یا قطعه پارچهای کوچک یا مشتی خاک در دستش میگذارند.... فکر میکنم که میگویند: این پارچه از لباس فلان فرد صالح است و این مشت خاک از خاک قبر اوست؛ حکم چنین مداوایی چیست؟ آیا تصدیق آنها جایز است؟
ج: قربانی کردن حیوان و ذبح آن برای غیر الله حرام است. پیامبرج کسی را که برای غیر الله ذبح میکند لعنت کرده است، و این از انواع شرک است.
خداوند متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ١٦٣﴾ [الأنعام ۱۶۲ – ۱۶۳]. «بگو: بى گمان نمازم و عبادتم و زندگانى ام و مرگم [همه ] در راه خداوند، پروردگار جهانیان است (۱۶۲) او شریکى ندارد و به این فرمان یافته ام و من نخستین [کس از] مسلمانانم (۱۶۳)».
در حدیث صحیح از پیامبرج روایت است که فرمود: «لَعَنَ اللهُ من ذَبَحَ لِغَيْرِ اللهِ [۱۸۷۹].
«لعنت خدا بر کسی باد برای غیر الله ذبح میکند».
باید دانست که مداوا به طریقهای که در سؤال ذکر شده جایز نیست، حتی اگر حیوان به نام خدا ذبح شود. تصدیق چنین کسانی در آنچه که میگویند جایز نیست؛ چون این افراد از شعبده بازان و دجّالان هستند.
در حدیث صحیح از پیامبرج روایت شده که فرمود: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِين لَیلَةً [۱۸۸۰]. «هر کسی نزد کاهنی برود و از او در مورد چیزی بپرسد نماز چهل شب او قبول نمیشود».
پیامبرج میفرماید: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ [۱۸۸۱]. «هر کسی که نزد کاهن و غیب گوئی رفت و او را در آنچه میگوید تصدیق نمود، به راستی به آنچه که بر محمدج نازل شده کفر ورزیده است».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة- مجلّة البحوث ش ۲۸ ص (۸۵، ۸۶).
[۱۸۷۹] مسلم ۱۹۷۸. [۱۸۸۰] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۸۸۱] تخریج در فتوای سابق گذشت.
س: بعضی از مردم وقتی که خویشاوندی یا کسی از آنها مریض میشود نزد فردی میروند که آن را «حکیم و طبیب سنّتی» مینامند، هنگامی که مریض را نزد این طبیب میآورند انواعی از بیماریها را نام میبرد و میگوید: این مریض سالم نمیشود؛ مگر آن که حیوان مشخّصی برای او ذبح شود و وقت ذبح اسم خدا برده نشود و بعد از آن حیوان را در فلان جا دفن کنید.
آیا اگر کسی این کار را برای طلب شفای بیماری بدون آن که قصد شرک داشته باشد انجام دهد گناهکار میشود؟ آیا این عمل شرک اکبر به شمار میآید؟ و به طور کلی ذبح برای غیر الله چه تأثیری بر عقیدهی مسلمان دارد؟
ج: ذبح و قربانی حیوان برای غیر الله به قصد شفا و یا برای هدفی دیگر شرک اکبر است؛ چون ذبح عبادت است؛ چنان که خداوند میفرماید: ﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ٢﴾ [الکوثر: ۲]. «پس براى پروردگارت نماز بگزار و [شتر] قربانى کن».
و میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ١٦٣﴾ [الأنعام: ۱۶۲ – ۱۶۳]. «بگو: بى گمان نمازم و عبادتم و زندگانى ام و مرگم [همه ] در راه خداوند، پروردگار جهانیان است (۱۶۲) او شریکى ندارد و به این فرمان یافته ام و من نخستین [کس از] مسلمانانم (۱۶۳)».
پس خداوند متعال فرمان داده است که حیوان فقط برای خدا سر بریده شود. الله تعالى ذبح را در کنار نماز ذکر نموده است. همچنین فرمان داده است که از حیواناتی خورده شود که فقط به نام الله تعالی ذبح شدهاند، و از خوردن حیواناتی که هنگام ذبح اسم خدا بر آن برده نشده نهی کرده است، چنان که میفرماید: ﴿فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ إِن كُنتُم بَِٔايَٰتِهِۦ مُؤۡمِنِينَ١١٨﴾ [الأنعام: ۱۱۸]. «پس اگر به آیات خداوند مؤمنید از آنچه نام خدا بر آن برده شده است، بخورید».
تا اینکه میفرماید: ﴿وَلَا تَأۡكُلُواْ مِمَّا لَمۡ يُذۡكَرِ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ وَإِنَّهُۥ لَفِسۡقٞۗ وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ لِيُجَٰدِلُوكُمۡۖ وَإِنۡ أَطَعۡتُمُوهُمۡ إِنَّكُمۡ لَمُشۡرِكُونَ١٢١﴾ [الأنعام: ۱۲۱]. «و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است، مخورید. و به راستى آن گناه است».
پس ذبح برای غیر الله برای هر هدفی که باشد شرک اکبر است؛ خواه به قصد شفای مریض باشد یا برای هدفی دیگر باشد.
فردی که به خویشاوندان بیمار دستور میدهد که حیوانی را سر ببرند و اسم خدا را بر آن نگیرند، شعبده باز و جادوگری است که به شرک فرمان میدهد. باید به مسئولین امر اطلاع داده شود تا او را بگیرند و مجازات کنند تا مسلمانان از شرّ او راحت شوند.
خداوند داروهای مباحی برای ما قرار داده است تا بیمار بوسیله آن معالجه میشود، و به این صورت که به پزشکان و بیمارستآنها مراجعه کنیم و خود را با علاج مفید و جایز معالجه کنیم. همچنین خداوند برای ما رقیهای را که از قرآن باشد جایز نموده که مریض را با آن دم کنیم.
قطعاً برای مؤمن همین کفایت میکند؛ الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ﴾ [الطلاق: ۳]. «و کسى که بر خداوند توکل کند همو او را بس است. بى گمان خداوند حکمش را به اجرا مى گذارد».
اما این شعبده بازها دروغگو و دجّال هستند. میخواهند عقاید مسلمین را فاسد کنند و اموال مردم را به ناحق بخورند، پس جایز نیست که به آنها اجازه داده شود تا با عقیدهی مردم بازی کنند و گمراهشان نمایند؛ بلکه باید جلوی آنها را گرفت و شرّ آنها را کم کرد.
رها کردن این شیّادها منکری بزرگ است و گسترش فساد در زمین است. مسلمان باید عقیدهاش را حفاظت کند و خود را با آنچه دین و عقیدهاش را فاسد میکند معالجه نکند، نباید نزد این دجّالها برود، و اگر اینها مردم را از غیب خبر میدهند پس کاهن و غیبگو هستند.
پیامبرج «مَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ [۱۸۸۲]. «هر کسی نزد کاهن و غیب گوئی رفت و او را در آنچه میگوید تصدیق نمود، به راستی به آنچه که بر محمدج نازل شده کفر ورزیده است».
شیخ فوزان- کتاب الدعوة- الفتاوی ۱/۲۸-۳۰.
[۱۸۸۲] تخریج در فتوای سابق۱۰۱ این باب گذشت
س: خون حیض و خون استحاضه و خون نفاس با همدیگر چه فرقی دارند؟
ج: این خونها از یک محل بیرون میآیند، اما اسم و حکم هر یکی با دیگری فرق میکند چون علت و سبب هر یکی با علت و سبب دیگری متفاوت است.
خون نفاس:
نفاس: خونی است که بعد از زایمان مشاهده میشود و باقیماندهی خونی است که در دوران حاملگی در رحم محبوس بوده است، پس از زایمان این خون به تدریج بیرون میآید. مدت آن گاهی کوتاه و گاهی طولانی است.
خون نفاس حد اقلی ندارد.
حد اکثر آن طبق قول مذهب اگر از چهل روز بیشتر باشد و مطابق با عادت حیض نباشد، استحاضه محسوب میشود.
اما صحیح این است که اکثر آن حدی ندارد.
اما خونی که بدون زایمان میآید:
سنّت الهی بر این است که هرگاه زن صلاحیت حامله شدن را داشته باشد، در اوقات مشخصی بر حسب حالت و طبیعتش از او خون میآید. یکی از حکمتهای وجود خون در رحم این است که خون یکی از ارکان مادّه حیات انسان است.
نوزاد در شکم مادر با خون تغذیه میشود. باید دانست که در اغلب موارد، در دوران حاملگی از زن خون نمیآید، بنابراین خونی که از زن میآید، خون حیض است؛ زیرا آمدن حیض در وقت آن نشانهی تندرستی و سلامت است و نیامدنش نشانهی عدم تندرستی است. علمای شریعت و پزشکان بر این امر اتفاق نظر دارند. و از طرفی شناخت عموم مردم و تجربه هایشان بیانگر همین مطلب است.
بنابراین علما در تعریف حیض گفتهاند: خونی طبیعی است که در اوقات مشخصی از زن میآید، و آن را حیض نامیدهاند. شریعت اسلام اسمی را که زنها بر این خون گذاشتهاند تأیید کرده است، و برای آن احکامیشرعی مقرر نموده که مردم این احکام را فرا گرفته و بر آن عمل میکنند. وقتی که خون قطع شود احکام هم برداشته میشوند؛ زیرا حکم با علتش دور میزند.
پس بنا بر این قول صحیح و بلکه آنچه قطعاً درست است، این است که حیض، از نظر سنّ زن، و زمان آن حداقل و حداکثر ندارد. همچنین طهر و پاکی بین دو حیض، هم حداقل مشخصی ندارد؛ بلکه حیض یعنی: آمدن خون و طهر یعنی نیامدن خون.
خون حیض گاهی کم میشود و گاهی زیاد و ایام آن گاهی جلو میافتد و گاهی عقب؛ چون ظاهر نصوص شرعی و عمل مسلمین بیانگر همین مطلب است که زنان جز عمل به این قول چارهای دیگر ندارند.
اما آنچه در مذهب حنبلی مشهور است این است که: کمترین سنّی که زن در آن حیض میشود نُه سالگی است و اکثر آن پنجاه سالگی است. حداقل مدت حیض یک شبانه روز است و اکثر آن پانزده روز است، و آنچه از این فراتر باشد حیض نیست و به سبب آن عبادت ترک نمیشود، و اگر از عادت زن بیشتر بیاید یا کمتر یا پس و پیش شود، زمانی زن میتواند آن را به حساب بیاورد که سه بار تکرار شود و آنگاه برایش عادت شمرده میشود و بر او لازم میشود که قضای روزه خود را بیاورد.
دلیلی که برای بخشی از این گفته، نه برای همه آن میآورند این است که میگویند: آنچه وجود دارد، حالت غالب است و حالتی که زن از آن بیرون میآید نادر است. اصل این است که برای آنچه به ندرت اتفاق میافتد حکمی ثابت نمیشود.
باید دانست که این دلیل ضعیفی است؛ چون آنچه وجود دارد تفاوتهای زیادی در آن پیش میآید. همه بر این امر اتفاق نظر دارند که زنها در این امور با یکدیگر متفاوت هستند.
امور به سه صورت نامگذاری میشوند: شرعی، لغوی و عرفی، و همه بر این مطابقت مینمایند که این خون حیض است و نبود آن طهر و پاکی است؛ آنچه این سه حقیقت بر آن متفق هستند، روشن ترین و رساترین حکم است.
بنابراین از دیدگاه مذهب: استحاضه، خونی است که از پانزده روز بیشتر باشد، و یا خونی باشد که نمیتواند حیض قرار بگیرد. مانند این که از یک شب و روز کمتر باشد یا قبل از نُه سالگی یا بعد از پنجاه سالگی باشد.
اما قول صحیح این است که حیض، اصل است و استحاضه امری عارضی است، مانند این که: همیشه و به طور مداوم از زن خون بیاید، یا خانمیشبیه به زنی باشد که همیشه از او خون میآید به این صورت که همواره از او خون بیاید؛ مگر در اوقات کوتاهی که قابل توجه نیستند. به هر حال اگر ثابت شد که خون زن استحاضه است، اگر قبل از این عادتی داشته است، همان عادت، حیض او شمرده میشود، و آنچه بیشتر از عادت اوست استحاضه شمرده میشود که باید غسل کند و در آن روزها عبادت نماید. اگر عادت مشخصی ندارد؛ اما میتوان در خونی که از او میآید تفاوت قایل شد. به این صورت که بخشی از خون غلیظ و بخشی از آن رقیق یا بخشی از خون سیاه و بخشی قرمز و یا بعضی بد بو و بعضی غیر بد بو باشند. پس خون غلیظ و سیاه و بد بو حیض است و بقیه استحاضه است، اما از نظر مذهب در چنین خونی که متفاوت است شرط، میگذارند که صلاحیت حیض بودن را داشته باشد. یعنی از یک شبانه روز کمتر نباشد و از پانزده روز بیشتر نباشد.
اما درست این است که چنین چیزی اعتبار ندارد، و اگر زن، عادت مشخصی نداشت در هر ماهی اغلب دوران حیض، یعنی: شش یا هفت روز را حیض حساب کند، به دلیل آنچه در احادیث بیان شده است، سپس بعد از گذشت آن روزها که حیض شمرده شدهاند، غسل کند و تا جایی که میتواند جلوی خونی را که میآید بگیرد و برای وقت هر نمازی وضو بگیرد و نماز بخواند.
خلاصه مطالب گذشته این است که:
خون نفاس: سبب آن ولادت است.
استحاضه: خونی است که به سبب بیماری یا چیزی دیگر پیش میآید.
حیض: خون اصلی و طبیعی است.
الشیخ السعدی- إرشاد أولی البصائر و الألباب، ص (۴۸-۵۳).
س: احکام متعلق به حیض و نفاس چه هستند؟
ج: علما گفتهاند: حیض: خونی طبیعی است که اگر زن صلاحیت حامله شدن را داشته باشد در روزهای معینی از او میآید، و گفتهاند خداوند این خون را به عنوان غذای فرزند در شکم مادر پدید آورده است، بنابراین وقتی که زن حامله شود در اغلب موارد خونش قطع میگردد. وقتی که زن حیض شود احکام زیادی به او تعلق میگیرد که عبارتند از:
اول- خواندن نماز و گرفتن روزه بر او حرام است. زیرا پیامبر ج فرمود: «إِذَا حَاضَتْ لَمْ تُصَلِّ وَلَمْ تَصُمْ». «آیا مگر نه این است که زن در دوران حیض، نماز نمیخواند و روزه نمیگیرد [۱۸۸۳]».
بنابراین در دوران قاعدگی جایز نیست که زن روزه بگیرد. همچنین جایز نیست که نماز بخواند. اگر در حالت حیض روزه بگیرد یا نماز بخواند گناهکار است و روزه و نماز او پذیرفته نیست.
دوّم: زن اگر در دوران قاعدگی باشد طواف کعبه بر او حرام است؛ چون وقتی که عایشه (ل) هنگام ادای مناسک حج قاعده شد، پیامبر ج به او گفت: «افْعَلِى مَا يَفْعَلُ الْـحَاجُّ غَيْرَ أَلاَّ تَطُوفِى بِالْـبَيْتِ». «همه کارهایی را که حاجی انجام میدهد انجام بده غیر از این که کعبه را طواف نکن [۱۸۸۴]».
وقتی که به پیامبر ج گفتند: که صفیه بنت حییّ (ل) قاعده شده، پیامبر ج فرمود: «أَحَابِسَتُنَا هِيَ ؟». «آیا او ما را نگاه داشته است؟ [۱۸۸۵]». چون پیامبر ج فکر میکرد که صفیه طواف افاضه را انجام نداده است، آنگاه مردم گفتند: او طواف افاضه را انجام داده است، پیامبر ج فرمود: «اُخْرُجُوا». «حرکت کنید».
از این حدیث بر میآید که اگر زن طواف افاضه- طواف حج- را انجام داد و سپس دوران قاعدگیاش فرا رسید و حیض شد، احکام حج او تمام شده است؛ حتی اگر بعد از طواف افاضه و قبل از سعی صفا و مروه قاعده شد، احکام او تمام شده است؛ زیرا زن در دوران قاعدگی میتواند سعی بین صفا و مروه را انجام دهد.
همچنین از این حدیث فهمیده میشود که طواف وداع از زن حائض ساقط میشود. چنان که به صراحت در حدیث ابن عباسس آمده که میگوید: «أُمِرَ النَّاسُ أَنْ يَكُونَ آخِرُ عَهْدِهِمْ بِالْـبَيْتِ إِلَّا أَنَّهُ خُفِّفَ عَنْ الْـحَائِضِ». «مردم در یافتند که وقتی میخواهند بروند، برای آخرین بار کعبه را طواف کنند، اما این طواف از زن حائض ساقط است [۱۸۸۶]».
سوم: آمیزش و جماع با زن حائض جایز نیست، بنابراین شوهر نمیتواند در ایام قاعدگی با زنش آمیزش کند. چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِۖ قُلۡ هُوَ أَذٗى فَٱعۡتَزِلُواْ ٱلنِّسَآءَ فِي ٱلۡمَحِيضِ وَلَا تَقۡرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَۖ فَإِذَا تَطَهَّرۡنَ فَأۡتُوهُنَّ مِنۡ حَيۡثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُۚ﴾ [البقرة: ۲۲۲]. «از تو درباره حیض مى پرسند، بگو: آن [مایه ] رنج است، پس [به وقت ] حیض از زنان کناره گیرید و تا وقتى که پاک شوند، با آنان نزدیکى مکنید، آن گاه چون [به خوبى ] پاک شوند، [غسل کنند] از همان جا که خداوند به شما فرمان داده است با آنان آمیزش کنید».
آیه، بیانگر این مطلب است که جماع و آمیزش با زن در دوران حیض، حرام است. هرگاه زن پاک شد تا وقتی که غسل نکرده نباید با او آمیزش نمود، چون خداوند متعال میفرماید: «فَإذَا تَطَهَّرْنَ». یعنی وقتی که غسل کردند.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَإِن كُنتُمۡ جُنُبٗا فَٱطَّهَّرُواْ﴾ [المائدة: ۶]. «و اگر جنب باشید، غسل کنید».
امّا شوهر میتواند به غیر از جماع و مقاربت، به صورتهای دیگر با همسرش آمیزش کند. این عمل از شهوت فردی که نمیتواند در زمانی که زنش قاعده است، خودش را کنترل کند میکاهد. باید دانست که آمیزش و مقاربت با همسر از راه پشت حرام است؛ خواه زن حائض باشد یا نباشد.
چهارم: از جمله احکامی که بر حیض، مترتب میشوند این است که اگر زن در وقت نماز از حیض پاک شد، باید فوراً غسل کند تا بتواند نماز را پیش از آنکه وقت نماز تمام شود بخواند. به عنوان مثال: اگر زن بعد از طلوع فجر صادق و قبل از طلوع خورشید پاک شد باید غسل کند و نماز صبح را در وقتش بخواند. بعضی از زنان در این مورد کوتاهی میکنند به این صورت که در وقت نماز پاک میشوند؛ اما میگویند: بعداً غسل میکنیم و نماز میخوانیم به خصوص در زمستان، زنها میگویند: بعداً و بعداً تا اینکه وقت نماز تمام میشود. باید دانست که این کار برای زن حرام است؛ بلکه باید غسل کند تا نماز را سر وقتش بخواند.
بدیهی است که اوقات نماز را همه مردم میدانند:
وقت نماز صبح از طلوع فجر و سپیده دم تا طلوع خورشید است.
وقت نماز ظهر، پس از زوال خورشید است تا وقتی که سایه هر چیز، به یک برابر آن برسد. یعنی بهاندازه طول آن میشود.
بعد از پایان وقت ظهر، وقت عصر آغاز میشود تا این که خورشید زرد و کم نور میگردد. و برای آنهایی که در ضرورت میافتند تا غروب خورشید وقت عصر است.
وقت مغرب از غروب خورشید تا تمام شدن سرخیِ افق است.
با تمام شدن سرخی، تا نیمه شب وقت نماز عشا است، و بعد از نصف شب وقتی است که نماز عشا در آن خوانده نمیشود. چون وقت آن تمام شده است، مگر اینکه انسان خواب رفته باشد یا فراموش کرده باشد.
زیرا پیامبر ج میفرماید: «مَنْ نَامَ عَنْ صَلاَةٍ أَو نَسِيَها إذا ذَكَرها». «هر کسی از نمازی خواب رفت یا آن را فراموش کرد هر وقت آن را به یاد آورد آن را بخواند [۱۸۸۷]».
باید دانست که اصل، در مورد خونی که از زن میآید: این است که این خون- اگر در سن حیض باشد- حیض محسوب میشود؛ مگر اینکه چیزی باشد که آن را از این اصل و قاعده بیرون کند.
آنچه از این قاعده، خون را بیرون میکند، این است که دانسته شود خونی که میآید خون طبیعی نیست، بلکه به دلیلی دیگر مانند پاره شدن رگی، خارج میشود. یا مانند اینکه به دنبال عمل جراحی از زن خون بیاید، و یا سببی از این اسباب که باعث میشود تا خون غیر طبیعی از زن بیاید، آنگاه در این صورت، این خون، حیض شمرده نمیشود. همچنین در مواردی که مدام از زن خون بیاید به طوری که بیشتر روزهای ماه از او خون بیاید؛ در این صورت او مستحاضه به شمار میآید و چنین زنی عادت ماهیانهاش قبل از این خونریزی معتبر است.
چنین زنی مدت عادت همیشگی خود را حیض حساب کند و سپس غسل نماید و نماز بخواند؛ حتی اگر خون بیاید. یعنی زن، در ماههای گذشته که خون حیضش به صورت طبیعی میآمده، مدت زمانش چه قدر بوده، آن را در صورتی که خونش در تمام ماه قطع میشود و مستحاضه است، از حیض به حساب بیاورد و پس از آن غسل کند و نماز بخواند؛ هرچند که جریان خون ادامه پیدا کند.
پنجم: از اموری که به احکام حیض و نفاس مرتبط است:
این است که جایز نیست مرد، همسرش را در حالت حیض طلاق دهد. اگر شوهر، زنش را در حالت حیض، طلاق داد، گناهکار است و باید زن را دوباره به همسری خود بر گرداند، و او را نگاه دارد تا پاک شود. آنگاه در طُهری که در آن با زن خود آمیزش نکرده طلاقش بدهد؛ زیرا در صحیحین از ابن عمر روایت است که او زنش را در حالت حیض طلاق داد، و عمرس این قضیه را به اطلاع پیامبر ج رسانید. پیامبر ج ناراحت شد و فرمود: «مُرْهُ فَلْيُرَاجِعْهَا، ثُمَّ لِيُطَلِّقْهَا طَاهِرًا أَوْ حَامِلًا». «به او دستور بده تا به زنش رجوع کند، و سپس در حالت طهر یا حاملگی او را طلاق دهد [۱۸۸۸]».
بسیاری از مردم- که از خداوند میخواهیم ما و آنها را هدایت کند- در این کار شتاب میورزند و همسرانشان را در حالت حیض طلاق میدهند یا در طهری که در آن با زنش آمیزش کرده آن را طلاق میدهند. قبل از اینکه مشخص شود که حامله است یا نه، همه این موارد حرام هستند. انسان باید از آن توبه کند و زنی را که این گونه طلاق داده باید آن را بر گرداند.
ششم: و از جمله، اموری که به احکام حیض و نفاس متعلق هستند: عبارتند از این که زنی که از او خون زایمان میآید، اگر قبل از چهل روز پاک شود باید غسل کند و نماز بخواند. اگر ماه رمضان بود روزه بگیرد؛ چون اگر زن قبل از کامل شدن چهل روز، پاک شد، حکم زنهای پاک را دارد و شوهرش میتواند با او همخوابی و آمیزش کند؛ حتی اگر چهل روز کامل نشده باشد؛ زیرا وقتی که نماز خواندن جایز باشد، آمیزش به طریق اولی جایز است.
از جمله احکامی که متعلق به حیض و نفاس هستند: مطلبی است که به آن اشاره کردیم و آن اینکه زنی که از او خون حیض میآید و زنی که از او خون زایمان میآید، وقتی که پاک شدند، واجب است که غسل کنند.
احکام حیض و نفاس بسیار زیادند و ما به همین مقدار بسنده میکنیم، ان شاءالله کفایت خواهد کرد.
شیخ ابن عثیمین- فقه العبادات (۱۱۲-۱۱۵).
[۱۸۸۳] البخاری (۳۰۴). [۱۸۸۴] البخاری (۱۶۵۰) و أطرافه فی (۲۹۴)، و مسلم (۱۲۱۱). [۱۸۸۵] البخاری (۳۲۸،۱۷۵۷،۴۴۰۱) و أطرافه فی (۲۹۴)، و مسلم (۱۲۱۱). [۱۸۸۶] البخاری (۱۷۵۵)، مسلم (۱۳۲۸). [۱۸۸۷] البخاری (۵۹۷)، و مسلم (۶۸۰، ۶۸۴). [۱۸۸۸] البخاری (۴۹۰۸)و أطرافه عنده، و مسلم (۱۴۷۱) و اللفظ له.
س: زنی که قرآن کریم را تدریس میکند، در زمان قاعدگی، قرآن را چگونه به دختران دانشجو تدریس کند؟ دختر دانشجو و دانش آموز اگر خونِ حیض و یا نفاس داشته باشد، حکمش چیست؟
ج: معمولاًبه استاد یا دانشجویی که وضع حمل میکند، مدت نفاسش، به او مرخصّی میدهند. اگر استاد مجبور بود تدریس کند، فقط به گوش کشیدنِ تلاوت دختران دانشجو بسنده کند و اگر آنها جایی از قرآن را اشتباه خواندند، اشتباه آنها را با اشاره یا با لفظ تصحیح نماید.
استاد، قرآن را روی میز بگذارد و با چوبی یا خودکاری یا چیزی دیگر قرآن را ورق بزند. اگر دانشجوی زن در زمان نفاس بود، قرآن را روی میز یا صندلی بگذارد و به آیات قرآن فقط نگاه کند، یا از قرآن همکلاسیهایش گوش کند.
پیامبر ج فرمود: «لاَ يَقْرَأِ الْـجُنُبُ وَلا الْـحَائِضُ شَيْئًا مِنَ الْـقُرْآنِ». «جنب و حائض قرآن نخوانند [۱۸۸۹]».
ترمذی این حدیث را غریب دانسته است، و میگوید که قول بیشتر اهل علم از صحابه و تابعین و کسانی که بعد از آنها بودهاند، همین است.
اما بعضی از علما به حائض، اجازه دادهاند که اگر بیم آن میرود که حفظ قرآن را فراموش میکند، قرآن بخواند، و یا اینکه اگر ضرورتی بود مانند امتحان یا تدریس، میتواند قرآن را بخواند. او میتواند بخشی از آیهای را بخواند همان طور که ذکر و دعا همراه با آیاتی که در اوراد ذکر میشوند، جایز است. چون احادیثی که در آن جنب و حائض ازخواندن قرآن نهی شدهاند، جای بحث و بررسی دارند. بنابراین بعضی از علما، به صراحت، یا به اشاره و تلویحاً با آن مخالفت ورزیدهاند. والله اعلم
الشیخ ابن جبرین- الأجوبة الفقهیة علی الأسئلة
التعلیمیة التربویةص (۱۰۴، ۱۰۵)-إعداد: عبدالعزیز المسیند.
[۱۸۸۹] الترمذی (۱۳۱)، و ابن ماجه (۵۹۵،۵۹۶)، و الدار قطنی (۱/ ۱۱۷، ۱۱۸)، (۲/۸۷)، و البیهقی فی «الکبری» (۴۲۲، ۱۳۷۵). و قد صحح هذا الحدیث بعض أهل العلم کالعلامة أحمد شاکر فی تعلیقه علی «سنن الترمذی»۱/۲۳۷،۲۳۸ (۱۳۱)، و ضعفه بعضهم کالشیخ الألبانی قی «إرواء الغلیل» ا/ ۲۰۶- ۲۱۰ (۱۹۲). و انظر: «تلخیص الحبیر»۱/ ۱۳۸ (۱۸۳)، و «فیض القدیر» (۶/۵۴۳، ۵۴۴).
س: اگر عادت قاعدگی زن پس و پیش یا کم و زیاد شود چه کار کند؟
ج: آنچه علما و فقهای مذهب حنبلی گفتهاند: اگر عادت ماهیانهء زن تغییر کرد، اعتباری ندارد؛ مگر آن که تکرار شود. بر این قول عمل نمیشود و مردم همواره بر قول صحیح عمل میکنند که در کتاب «الانصاف» آمده: زنان جز عمل به این- قول صحیح – چارهای ندارند؛ و آن قول این است: هرگاه زن قاعده شد، منتظر شود تا مدت قاعدگیاش تمام شود. در این ایام نماز نخواند و روزه نگیرد. هرگاه متوجه شد که پاک است غسل کند و نماز بخواند، خواه عادت آن پس و پیش شده باشد و خواه کم و زیاد، مانند: این که عادتش پنج روز باشد و او هفت روز خون، ببیند. همین هفت روز اعتبار دارد و حیض شمرده میشود. عادت قبلیِ چنین زنی، از پنج روز به هفت روز تغییر پیدا میکند، بدون این که نیازی به تکرار آن باشد [۱۸۹۰].
عمل زنان صحابه و تابعین سن بر همین بوده است و اساتید ما به همین فتوا دادهاند؛ زیرا قولی که میگوید: باید حالت جدید سه بار تکرار شود دلیلی ندارد و از طرفی مخالف با دلایل است. همچنین قول صحیح این است، سنّی که در آن زن، حیض میشود مشخص نیست، و ممکن است قبل از نه سالگی باشد یا بعد از پنجاه سالگی باشد، پس هرگاه ایام قاعدگیاش فرا رسید، حیض شمرده میشود، چون اصل، حیض است و استحاضه عارضه است.
شیخ سعدی- الفتاوی السعدیه، ص (۱۴۸).
[۱۸۹۰] انظر: «الإنصاف» للمرداوی (۱/۳۷۱، ۳۷۲)، بنحوه.
س: زنی قبل از حیض و قاعدگیِ معمول و عادی خود، خون تیرهای میبیند و نماز نمیخواند، سپس قاعدگی او براساس عادت او شروع میشود، حکم چیست؟
ج: ام عطیه ل میگوید: «كُنَّا لاَ نَعُدُّ الصُّفْرَةَ وَالْـكُدْرَةَ بعد الطُّهْرِ شَيْئاً [۱۸۹۱]. «ما زرد آب و آب تیرهای را که بعد از پاکی میآمد چیزی به حساب نمیآوردیم».
پس بنابراین مایع تیرهای که قبل از خون حیض میآید به نظر من حیض نیست، به خصوص وقتی که قبل از ایام عادت ماهیانه باشد، و زن علایم و عوارض حیض را همچون کمر درد و گرفتگی عضلات بدن و امثال آن، نداشته باشد.
پس بهتر است نمازی که در این روزها ترک کرده آن را اعاده کند.
الشیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۴/۲۸۰).
[۱۸۹۱] بخاری ۳۲۶.
س: آیا زن حامله قاعدگی و حیض دارد یا نه؟ چون در دو روایت که از عایشه ل روایت شدهاند، دیده ام که در یکی آمده است که زن حامله قاعده نمیشود. در روایتی دیگر از عایشه ل روایت شده است که میگوید: هرگاه زن حامله، خون دید نماز نخواند.... از این دو قول کدام یک صحیح تر است؟
ج: الحمدلله وحده، والصلاة والسلام علی رسوله وآله وصحبه..و بعد:
فقها در مورد این که: آیا زن حامله، قاعدگی و حیض دارد یا نه، نظریات متفاوتی دارند و قول صحیح این است که زنِ حامله در دوران حاملگی خون حیض نمیبیند؛ چون خداوند یکی از انواع عده برای زن مطلّقه، این را قرار داده که سه حیض بگذراند؛ تا مشخص شود که حامله است یا نه.
و اگر زنِ حامله، قاعدگی و حیض میداشت، این درست نبود که سه بار حیض آمدن، دلیلی بر عدم حاملگی باشد.
وبالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمةللبحوث العلمیة والإفتاء (۵/۳۹۲).
س: خون حیض در ایام عادت ماهیانه دو روز میآید و قطع میشود و سپس در روز چهارم بار دیگر شروع میشود... آیا در روز سوم از روزهای عادت ماهیانه نماز بخوانم یا نه؟
ج: تا وقتی که زن در ایام عادت ماهیانه قرار دارد، نماز از او ساقط میگردد، و جایز نیست که در وسط ایام عادت، حتی اگر در بعضی از روزها خون قطع شود، روزه بگیرد؛ زیرا این روزها از ایام حیض، به شمار میآیند تا وقتی که زن در ایام عادت است و علامت پاکی یعنی سفیدی خالصی که زنان آن را به عنوان علامت پایان حیض میدانند، مشاهده شود.
چنین زنی در همهء ایام عادت خود نماز نخواند و روزه نگیرد و قرآن را دست نزند، و روز سوّمی که شما گفتی و یا روز بعد آن حکم ایام حیض را دارد؛ مگر آن که کاملاً پاک شود.
الشیخ ابن جبرین، فتاوی المرأة (۲۵، ۲۶).
جمع: محمد المسند، (ط۱۴۰۹هـ)
س: حکم استفاده از قرصهایی که از آمدن خون حیض جلوگیری میکنند چیست؟
ج: استفاده زن از قرصهایی که مانع از حیض میشوند، اشکالی ندارد. به شرطی که برای سلامتی و تندرستی زن مضرّ نباشند؛ البته باید با اجازهی شوهرش این کار را بکند. اما تا جایی که بنده میدانم چنین قرصهایی برای سلامتی زنان مضرّ میباشند، و مشخص است که خون حیض، امری طبیعی است و هرگاه از امر طبیعی جلوگیری شود، قطعاً برای بدن مضرّ خواهد بود.
همچنین این قرصها باعث میشوند تا عادت قاعدگی دچار اختلال و تغییر شود، و زن در مورد نماز و همخوابی با همسرش دچار شک و تردید گردد؛ بنابراین من نمیگویم که استفادهی زنان از این قرصها حرام است، اما مناسب نمیدانم زنان از این قرصها استفاده کنند، چون برایشان مضرّ است.
بنده میگویم: شایسته است زنان به تقدیر الهی راضی باشند؛ زیرا در سال حجة الوداع پیامبر ج نزد عائشه آمد، در حالی که عائشه گریه میکرد- عائشه برای ادای عمره احرام بسته بود- پیامبر ج فرمود: «مَا لَكِ لَعَلَّكِ نَفِسْتِ؟». «چه شده تو را! شاید حیض شده ای»؟ گفت: بله؛ پیامبر ج فرمود: «هَذَا شَيْءٌ كَتَبَهُ اللَّـهُ عَلَى بَنَاتِ آدَمَ». «این چیزی است که خداوند برای زنان مقدور نموده است [۱۸۹۲]».
پس بهتر است زنان صبر نمایند و اگر روزه گرفتن و نماز خواندن برای آنها به سبب حیض مشکل است، اما دروازهی ذکر باز است، پس به ذکر و تسبیح خدا بپردازند و صدقه بدهند و با کردار و گفار به مردم نیکی کنند، و این از بهترین اعمال است.
الشیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۴/۲۸۳).
[۱۸۹۲] البخاری (۳۰۵)و أطراف فی (۲۹۴)، و مسلم (۱۲۱۱).
س: اگر زنی بعد از آن که وقت نماز فرا رسیده خون حیض ببیند، حکم آن نماز چیست؟ آیا این نماز را با وجود حیض بخواند؟
ج: اگر بعد از آن که وقت نماز فرا رسید خون حیض دید. مثلاً نیم ساعت بعد از زوال آفتاب خون حیض دید، چنین زنی بعد از آنکه پاک شد باید قضای این نماز را به جا بیاورد.
چون خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾ [النساء: ۱۰۳]. «نماز بر مؤمنان، واجبى زماندار است».
ایشان در وقت حیض، نماز نخواند، چون پیامبر ج میفرماید: «أَلَيْسَت إِذَا حَاضَت لَمْ تُصَلِّ وَلَمْ تَصُمْ ؟». «آیا مگر نه چنین است که زن در ایام قاعدگی نماز نمیخواند و روزه نمیگیرد [۱۸۹۳]».
به اجماع علما، نمازهایی که در دوران قاعدگی خوانده نمیشوند قضائی هم ندارند. اما اگر زن پاک شد و هنوز وقت نماز بهاندازهی خواندن یک رکعت باقی بود، نماز آن وقت را که در آن پاک شده بخواند، چون پیامبر ج میفرماید: «مَنْ أَدْرَكَ رَكْعَةً مِن الْـعَصْرِ قَبْلَ أَنْ تَغْرُبَ الشَّمْسُ فَقَدْ أَدْرَكَ العَصْر». «هر کسی یک رکعت از نماز عصر را قبل از غروب خورشید دریافت، نماز عصر را دریافته است [۱۸۹۴]».
پس اگر زن در وقت عصر یا قبل از طلوع خورشید پاک شد و برای غروب یا طلوع خورشید به مقدار خواندن یک رکعت، باقی مانده بود، باید نماز عصر را در مورد اول و نماز صبح را در مورد دوّم بخواند.
الشیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۴/۲۷۶).
[۱۸۹۳] البخاری (۳۰۴). [۱۸۹۴] البخاری (۵۷۹)، و مسلم (۶۰۸).
س: به حج رفتم و دوران قاعدگی ام فرا رسید و من از این که کسی را اطلاع دهم خجالت کشیدم، وارد حرم شدم و نماز خواندم و طواف کرده و سعی را انجام دادم... چه چیزی بر من لازم است و باید دانست که این قاعدگی بعد از نفاس آمده است؟
ج: زنی که در حالت حیض یا نفاس باشد، جایز نیست که نماز بخواند؛ خواه در مکه باشد یا در شهر و یا در هر جائی دیگر؛ چون پیامبر ج فرمود: «أَلَيْسَ إِذَا حَاضَت لَمْ تُصَلِّ وَلَمْ تَصُمْ ؟». «آیا مگر نه چنین است که زن در ایام قاعدگی نماز نمیخواند و روزه نمیگیرد [۱۸۹۵]».
همه مسلمین بر این اجماع دارند که برای زن در حالت حیض نماز خواندن و روزه گرفتن جایز نیست، و زنی که این کارها را در حالت حیض انجام داده باید توبه کند و از آنچه از او سر زده از خداوند طلب آمرزش نماید.
طوافِ زن در حالت حیض صحیح نیست. البته سعیِ او بین صفا و مروه صحیح است؛ چون قول راجح این است که مقدم کردن سعی بر طواف حج جایز است.
پس بنابراین او باید دوباره طواف کند؛ چون طواف افاضه یکی از ارکان حج است و تحللّ دوّم جز با طواف افاضه انجام نمیپذیرد.
بنابراین اگر ایشان متأهل هستند، نباید شوهرش با او آمیزش کند تا وقتی که طواف میکند، و اگر مجرّد هستند تا وقتی که طواف افاضه را انجام نداده نمیتواند عقد کند. والله تعالی أعلم.
الشیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۴/۲۷۲).
[۱۸۹۵] البخاری (۳۰۴).
س: زنی که در حالت حیض قرار دارد دو رکعت نماز احرام را چگونه بخواند؟ و آیا زن در حالت حیض میتواند آهسته و در دلش آیات قرآن را بخواند یا نه؟
ج: باید دانست که احرام، نماز، ندارد؛ زیرا از پیامبر ج ثابت نیست که نماز احرام بخواند یا به خواندن آن دستور دهد یا کسی آن را بخواند و پیامبر ج عمل او را تأیید نماید.
دوم: زنی که قبل از بستن احرام دوران قاعدگیاش آغاز شده میتواند در حالت حیض احرام ببندد؛ «چون پیامبر ج به اسماء بنت عمیس زن ابوبکرس وقتی در ذی الحلیفه نفاسش آمد دستور داد که غسل کند و احرام ببندد [۱۸۹۶]».
همچنین زنی که در ایام قاعدگی قرار دارد میتواند احرام ببندد و بر احرام خود باقی بماند تا این که پاک شود آنگاه کعبه را طواف کند و سعی را انجام دهد.
اما این که در سؤال پرسیده که آیا میتواند قرآن بخواند؟ در جواب باید گفت: بله، زنی که در حالت حیض است به هنگام نیاز یا اگر مصلحت بود میتواند قرآن بخواند. اما اگر نیازی نبود و مصلحتی هم در کار نبود و فقط میخواهید برای تقرّب و ثواب قرآن بخوانید، بهتر است که نخوانی.
الشیخ ابن عثیمین- من فتاواه، إعداد: أشرف بن عبدالمقصود (۲/۶۴۷).
[۱۸۹۶] أحمد (۳/۳۲۰)، و أبوداود (۱۷۴۳)، و النسائی (۲۹۲، ۲۶۶۴،۲۶۶۵)،و ابن ماجه (۲۹۱۱-۲۹۱۳). و صححه الألبانی کما فی«صحیح ابن ماجه» (۲۳۵۳-۲۳۵۵).
س: زنی به همراه محرم خود به حج آمده است و او همه مناسک حج را انجام داده به جز طواف افاضه، که قبل از انجام دادنش ایام قاعدگیاش آغاز شده است، و مجبور است به همراه کاروان خود حرکت کند، بدون آنکه طواف افاضه را انجام داده باشد، چه چیزی بر او لازم میشود؟
ج: هر آنچه برای کسانی که تحلّل اول را انجام دادهاند و تحلّل دوم را انجام ندادهاند، حرام است بر او نیز حرام میباشد. بنابراین مقاربت جنسی و اسباب آن و عقد نکاح بر او حرام است. هر وقت که میتواند فوراً به مکه برگردد و از نزدیکترین میقات برای عمره احرام ببندد. سپس وقتی که به مکه رسید مناسک عمره را انجام دهد و بعد از آن طواف افاضه را انجام دهد و با انجام طواف افاضه حج او کامل میشود. برای این که بدون ادای طواف افاضه، سفر کرده بر او چیزی لازم نمیشود.
الشیخ محمد بن إبراهیم- فتاوی و رسائل (۴/۶۳، ۶۴).
س: اگر زنی در روز رمضان از حیض پاک شد، حکم آن چیست؟
ج: براساس صحیح ترین قول علما، باید روزه بگیرد؛ زیرا عذر شرعی برطرف شده است، و باید قضای این روز را بیاورد، همان گونه که اگر در اثنای روز ثابت شد که هلال ماه رؤیت شده، مسلمانان در باقی آن روز، چیزی نمیخورند و نمیآشامند، و نزد جمهور علما قضای آن را به جا میآورند.
مسافر هم همین طور است، اگر در روز رمضان به شهرش باز گشت، براساس صحیح ترین قول علما، باید باقی ماندهی آن روز را امساک کند و چیزی نخورد و نیاشامد؛ چون حکم سفر از بین رفته است، البته باید قضای آن روز را بجا بیاورد.
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۳/۲۱۳).
س: آیا برای حائض، جایز است که در حلقههای ذکر در مساجد حاضر شود؟
ج: زنی که در حالت حیض است، برایش جایز نیست که در مسجد بماند.
اما اگر از داخل مسجد عبور کند و بگذرد، اشکالی ندارد به شرطی که مطمئن باشد که مسجد با خون او آلوده نخواهد شد. بنابراین وقتی که حائض نمیتواند در مسجد بماند، پس جایز نیست که برای گوش دادن به قرآن و شرکت در حلقههای ذکر به مسجد برود؛ مگر این که محلی بیرون از مسجد باشد که صدا بوسیله بلندگو به آنجا میرسد، پس در این صورت اشکال ندارد که در آن جا بنشیند و گوش کند؛ چون گوش دادنِ حائض به قرآن و ذکر اشکالی ندارد. چنان که از پیامبر ج ثابت است که که ایشان به سینه عائشه تکیه میزد و قرآن میخواند در حالی که عائشه در حالت حیض بود [۱۸۹۷]».
اما رفتن حائض به مسجد و ماندن در آن برای گوش دادن قرآن و ذکر جایز نیست. بنابراین وقتی که در سفر حجة الوداع به پیامبر ج خبر دادند که صفیه در حالت حیض قرار دارد فرمود: «أَحَابِسَتُنَا هِيَ ؟». «آیا ما را نگاه میدارد؟ [۱۸۹۸]».
پیامبر ج فکر میکرد او طواف افاضه را انجام نداده است، گفتند: او طواف افاضه را انجام داده است. و این بر آن دلالت مینماید که ماندن زن حائض در مسجد حتّی برای عبادت هم جایز نیست».
از پیامبر ج روایت است که ایشان به زنان دستور دادند که برای نماز و ذکر به عیدگاه بروند، و به زنانی که قاعده بودند، دستور داد که از محل عیدگاه فاصله بگیرند [۱۸۹۹].
الشیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۴/۲۷۳، ۲۷۴).
[۱۸۹۷] البخاری (۲۹۷، ۷۵۴۹)، و مسلم (۳۰۱). [۱۸۹۸] تخریج حدیث در قتوای شماره ۲ این باب ذکر شد. [۱۸۹۹] البخاری (۳۲۴)، و مسلم (۸۹۰).
س: اگر شوهر با زنش در حالت حیض آمیزش کند حکمش چیست؟
ج: جماع و مقاربت شوهر با زنش در حالت حیض به نصّ قرآن و سنت حرام است؛ خداوند متعال میفرماید: ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِۖ قُلۡ هُوَ أَذٗى فَٱعۡتَزِلُواْ ٱلنِّسَآءَ فِي ٱلۡمَحِيضِ﴾ [البقرة: ۲۲۲]. «از تو درباره حیض مى پرسند، بگو: آن [مایه ] رنج است، پس [به وقت ] حیض از زنان کناره گیرید».
منظور این است که در حالت حیض نباید با زن جماع شود. اگر کسی با زنش مقاربت کرد باید توبه کند و دوباره چنین کاری نکند و کفاره بپردازد. کفارهی آن این است که یک دینار یا نصف دینار صدقه بدهد، البته فرد اختیار دارد که یک دینار بدهد یا نصف دینار، چون از ابن عبّاس ب روایت است کسی که با زنش در حالت حیض، مقاربت کند باید «يَتَصَدَّقُ بِدِينَارٍ أَوْ بِنِصْفِ دِينَارٍ». «یک دینار یا نصف دینار صدقه کند [۱۹۰۰]». هر دینار برابر یک مثقال طلا است، و اگر طلا نیافت میتواند بهاندازهی قیمت آن نقره بدهد. والله اعلم.
الشیخ محمدبن إبراهیم- فتاوی و رسائل (۲/۹۸، ۹۹).
[۱۹۰۰] أحمد (۱/۲۲۹، ۳۱۲)، و أبو داود (۲۶۴، ۲۱۶۸)، و الترمذی (۱۳۷) بنحوه. و النسائی (۲۹۰)،و ابن ماجه (۶۴۰)، و الحاکم۱/۱۷۲ (۶۱۲) و صححه ووافقه الذهبی.
س: آیا برای مستحاضه کافی است که استنجا بکند و از نوار بهداشتی استفاده کند، وضو بگیرد و نمازش را بخواند؟ یا این که برای هر نمازی جداگانه غسل کند، همان طور که غسل جنابت را انجام میدهد؟
ج: زن مستحاضه، باید بعد از به پایان رسیدن مدت حیض، غسل کند و براو واجب نیست که مجدداً برای هر نمازی جداگانه غسل کند، بلکه باید برای هر نمازی وضو بگیرد.
اصل در این مورد حدیثی است که در صحیحین از عائشه ل روایت شده که گفت: «فاطمه بنت ابی حبیش نزد پیامبر ج آمد و گفت:ای رسول خدا... من زنی هستم که استحاضه میشوم و خونم بند نمیآید و پاک نمیشوم؛ آیا نماز را ترک کنم؟ پیامبر ج فرمود: «لاَ؛ إِنَّمَا ذَلِكِ عِرْقٌ، وَلَيْسَ بِحَيْضٍ، فَإِذَا أَقْبَلَتْ حَيْضَتُكِ فَدَعِى الصَّلاَةَ، وَإِذَا أَدْبَرَتْ فَاغْسِلِى عَنْه الدَّمَ، ثُمَّ تَوَضَّئِي لِكُلِّ صَلَاةٍ حتي يَجِيءَ ذلك الوَقْت». «خیر؛ جریان شما ناشی از خونریزی است و خونِ حیض نیست، وقتی که ایام حیضِ تو فرا رسید نماز را ترک کن، و وقتی که ایام حیض تمام شد غسل کن و سپس برای هر نمازی وضو بگیر تا این که ایام حیض دوباره فرا رسد [۱۹۰۱]».
همچنین در صحیحین از عائشه ل روایت است که: «ام حبیبه هفت سال استحاضه شد و پاک نمیشد، از پیامبر ج در این مورد پرسید. پیامبر ج به او دستور داد که غسل کند؛ و گفت: این خون ناشی از پارگی رگی است، بنابراین ام حبیبه برای هر نمازی غسل میکرد [۱۹۰۲]».
وجه استدلال از این دو حدیث: حدیثی که ام حبیبه ل روایت نموده، مطلق است و حدیثی که فاطمه ل روایت نموده مقید است؛ بنابراین حدیث مطلق، بر حدیث مقید حمل میشود، به این صورت که هرگاه حیضِ زن، قطع شد، غسل کند و برای هر وقت نماز، وضو بگیرد، بنابراین همان غسل اول کافی است و نیازی برای غسل مجدد برای هر نمازی نیست، بلکه وضو کافی است.
امام نووی در «شرح صحیح مسلم [۱۹۰۳]». بعد از ذکر این دو حدیث میگوید: بر مستحاضه واجب نیست که برای هر نماز، غسل کند. همچنین بر مستحاضه واجب نیست که در هر وقت از اوقات، جداگانه غسل کند، بلکه بعد از انقطاعِ حیض، یکبار غسل واجب است. قول جمهور علما، از سلف و خلف، همین است، و همین قول از علی و ابن مسعود و ابن عباس و عائشه و عروة بن زبیر و أبی سلمة بن عبدالرحمن و مالک و أبو حنیفه و أحمد روایت است.
شیخ محمد بن ابراهیم- فتاوی و رسائل (۲/۱۰۰، ۱۰۱).
[۱۹۰۱] البخاری (۳۲۰، ۳۲۵،۳۳۱)، و مسلم (۳۳۳)، بنحوه. [۱۹۰۲] البخاری (۳۲۷)، و مسلم (۳۳۴). [۱۹۰۳] صحیح مسلم بشرح النووی ۴/۱۹.
س: زنی در اول هر ماه، شش روز، دوران قاعدگیاش میباشد، اما اکنون بعد از شش روز، خون ادامه یافته است، این خانم در مورد نماز و روزهاش چگونه عمل کند؟
ج: این خانم که هر ماه شش روز، قاعده میشده و اینک خونریزیاش ادامه یافته است، باید شش روز از اول هر ماه را عادت ماهیانهی خود بر شمارد، و نماز و روزه را ترک دهد و بقیهی روزها را استحاضه قرار دهد، و بعد از شش روز وقتی خونریزی ادامه مییابد، غسل کند و نماز بخواند و به خون توجه نکند، هرچند خونریزی ادامه پیدا کند؛ چون در روایت عائشه ل آمده که فاطمه بنت حبیش ل گفت:ای رسول خدا من استحاضه میشوم و خون ریزی ام ادامه مییابد و پاک نمیشوم؛ آیا در این مدت، نماز را ترک کنم؟ رسول خدا فرمود: «لَا إِنَّ ذَلِكِ عِرْقٌ، وَلَكِنْ دَعِي الصَّلَاةَ قَدْرَ الْـأَيَّامِ الَّتِي كُنْتِ تَحِيضِينَ فِيهَا، ثُمَّ اغْتَسِلِي وَصَلِّي». «خیر، زیرا این خون حیض نیست؛ بلکه خون رگی است که پاره شده است. هنگامی که ایام قاعدگی ات به پایان رسید، غسل کن و نماز بخوان [۱۹۰۴]».
در روایت مسلم آمده که پیامبر ج به ام حبیبه دختر جحش ل فرمود: «امْكُثِي قَدْرَ مَا كَانَتْ تَحْبِسُكِ حَيْضَتُكِ، ثُمَّ اغْتَسِلِي وَصَلِّي». «بهاندازه زپروزهای حیضِ خود انتظار بکش-یعنی نماز و روزه بجا نیاور- پس غسل کن و نماز بخوان [۱۹۰۵]».
الشیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۴/۲۷۹).
[۱۹۰۴] البخاری (۳۲۰، ۳۲۵، ۳۳۱)، و مسلم (۳۳۳). [۱۹۰۵] البخاری (۳۲۷)، و مسلم (۳۳۴).
س: زنی که وضع حمل نموده اگر قبل از چهل روز، پاک شود آیا میتواند نماز بخواند و روزه بگیرد؟
ج: زنی که نفاس دارد، اگر قبل از چهل روز پاک شود، غسل بر او واجب است و نماز خواندن و روزه گرفتن در رمضان بر او واجب میشود، شوهرش میتواند با او آمیزش کند. علما در این مورد متفق القول، هستند. نفاس حداقل مشخّصی ندارد.
شیخ ابن باز- کتاب الدعوة (۲/۷۵).
س: اگر زنی که نفاس دارد یک هفته پاک شد، سپس همراه مسلمین در رمضان چند روزی را روزه گرفت، دوباره خونریزی شروع شد، آیا روزه نگیرد؟ آیا قضای ایامی که روزه گرفته و ایامی که روزه نگرفته بر او لازم است؟
ج: بدون تردید زنی که دارای نفاس است، اگر تا چهل روز خونریزیاش ادامه یابد، نباید روزه بگیرد و اگر قبل از چهل روز پاک شد، غسل کند و روزه بگیرد.
اگر قبل از این که چهل روز تکمیل شود بعد از پاکی دوباره خون دید، روزه نگیرد تا این که چهل روز نفاسش تکمیل شود، در روزهایی که خون بند آمده و او روزه گرفته، روزهاش صحیح است؛ چون او در حالت پاکی آن روزها را روزه گرفته است.
الشیخ الفوزان-المنتقی (۳/۲۰۴).
س: زنی که نفاس دارد، اگر بعد از چهل روز، خونریزیاش ادامه یافت، آیا نماز بخواند و روزه بگیرد؟
ج: زنی که نفاس دارد اگر خون ریزیش بعد از چهل روز ادامه یابد، و تغییری نکند؛ اگر آنچه بر چهل روز اضافه شده مصادف با عادت سابقِ حیض او باشد، در این ایام نماز نخواند و رمضان را روزه نگیرد، و اگر مصادف با عادت ماهیانهاش نباشد علما در مورد آن چندین نظر دارند.
بعضی از علما گفتهاند: غسل کند و نماز بخواند وروزه بگیرد اگر چه خونریزی ادامه داشته باشد، چون او حکم مستحاضه را دارد. بعضی از علما گفتهاند: او همچنان در نفاس است تا شصت روز کامل شود؛ زیرا مشاهده شده که بعضی از زنها شصت روز نفاس میشوند، و این واقعیت دارد؛ چرا که بعضی از زنان عادتشان این است که شصت روز نفاس میشوند.
بنابراین، در این صورت او منتظر بماند تا شصت روز تکمیل شود و سپس بعد از آن به عادت ماهیانهاش از حیض بر میگردد که در ایام حیض، نماز و روزه را ترک کند، سپس غسل کند و نماز و بخواند و روزه بگیرد. چون دیگر او مستحاضه است.
الشیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۴/۲۸۹).
س: اگر زن حامله حیض ببیند حکمش چیست؟ اگر زن حامله سقط جنین کند، آیا خونی که بعد از سقط از او میآید، به خاطر آن روزه نگیرد؟
ج: زن حامله حیض نمیشود- چنان که امام احمد گفته است. زنان با قطع حیض به بارداری و حاملگی پی میبرند. خون حیض چنان که اهل علم گفتهاند: خونی است که خداوند آن را به عنوان غذای جنین در شکم مادرش آفریده است. پس وقتی زن، حامله شود، حیض قطع میگردد.
اما بعضی از زنها مانند دورانی که حامله نیستند در دوران حاملگی خون حیض میبینند، و اگر این گونه باشد، زن نماز نخواند و روزه نگیرد، چون این حیض است.
اما خونی که از زن حامله بعد از سقط جنین میآید؛ اگر خلقت جنین کامل باشد و به صورت انسان باشد، خونی که میآید نفاس است، و از این رو زن روزه نگیرد و نماز نخواند، و اگر در حال روزه سقط کند روزهاش باطل میشود.
اگر جنین سقط شده خون بسته یا قطعه گوشتی بود که مشخص نمیشد و شکل و صورت آدمی نداشت، خونی که بعد از سقط میآید نفاس به شمار نمیآید، و زن نماز بخواند و روزه بگیرد، بدون این که اشکالی داشته باشد.
فتاوی الشیخ ابن عثیمین (۱/۴۹۸، ۴۹۹).
س: زنی که نفاس دارد آیا قبل از به پایان رسیدن دوران نفاس نمیتواند از خانه خارج شود؟
ج: زنی که نفاس دارد مانند دیگر زنان است و اگر به خاطر کاری از خانه بیرون برود اشکالی ندارد. اگر نیازی نباشد بهتر است که از خانه بیرون نرود؛ زیرا برای همه زنان بهتر آن است در خانه بمانند؛ چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ ٱلۡأُولَىٰۖ﴾ [الأحزاب: ۳۳]. «و در خانههاى خود بمانید و چون زینتنمایى [عصر] جاهلیت پیشین زینت ننمایید».
والله ولی التوفیق.
الشیخ ابن باز- کتاب الدعوة (۲/۷۷).
س: زنی به مدت دو هفته خون نفاس میبیند. سپس به تدریج این خون به مادّه مخاطی و لزجی مایل به زرد میشود و تا چهل روز ادامه مییابد، آیا این وضعیت در حکم نفاس است یا خیر؟
ج: این خون زرد رنگ یا آب لزجِ سایل تا وقتی که پاکی واضح و روشن مشاهده نشود، تابع حکم خون است. بنابراین زن تا وقتی که از این پاک نشود، در حکم نفاس است.
وقتی پاک شود و صفای خالص را دید بر او واجب است که غسل کند و نماز بخواند حتی اگر قبل از تکمیل شدن چهل روز باشد. اما این که بعضی از زنها فکر میکنند زن، حتی اگر قبل از چهل روز پاک شود تا چهل روز تکمیل نشده او هنوز حکم نفاس را دارد، در اشتباه هستند. بلکه هر وقت زن پاک شود حتی اگر ده روز از زایمان او گذشته باشد، نماز خواندن بر او واجب میشود، و آنچه برای زنهای پاک جایز است برای او نیز جایز است؛ حتی آمیزش با شوهر.
الشیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسائل (۴/۲۹۱).
س: برای بعضی از زنان، زایمان طبیعی، مشکل است. از این رو با عمل جراحی (سزارین) زایمان میکنند، در این عمل، فرزند از راه طبیعی بیرون نمیآید...حکم شرعی، در مورد چنین زنانی در خصوص خون نفاس چیست؟و حکم غسل آنها از نظر شرعی چیست؟
ج: الحمدلله وحده، والصلاة والسلام علی رسوله وآله وصحبه..و بعد:
حکم چنین زنی حکم دیگر زنانی است که نفاس دارند، اگر خون ببیند باید انتظار بکشد تا پاک شود، و اگر خون نبیند مانند سایر زنان پاک روزه بگیرد و نماز بخواند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء (۵/۴۱۹، ۴۲۰).
س: اگر زن باردار وضع حمل نمود و خونی مشاهده نشد آیا برای شوهرش جایز است که با او آمیزش کند؟
ج: الحمدلله، و الصلاة و السلام علی رسوله و آله و صحبه.. و بعد:
هرگاه زنِ باردار وضع حمل نمود و خونی مشاهده نشد، واجب است که غسل کند و نماز بخواند و شوهرش بعد از غسل میتواند با او همبستر شود، چون اغلب، در زایمان خون جریان پیدا میکند همراه با تولد نوزاد یا بعد از تولد نوزاد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۵/۴۲۰).
الحمدلله، والصلاة والسلام وعلی رسول الله، وعلی آله وصحبه ومن اهتدی بهداه.. وبعد:
برای هر مسلمانی که از دینش آگاهی دارد پوشیده نیست که زن مسلمان زیر سایه اسلام – به خصوص در عربستان- با کرامت و شرافت و حفظ شخصیت، زندگی میکند، و از حقوق شرعیای که خداوند برای او مقرر داشته برخوردار است؛ بر خلاف وضعیتی که در دوران جاهلیت و اکنون در بعضی از جوامع، مخالف با آداب اسلام دارد از قبیل، اسارت، نابودی و ستمدیدگیای که زن از آنها رنج میبرد.
بدون تردید این نعمتی الهی است که ما باید شکر گذار آن باشیم و از آن پاسداری کنیم؛ اما گروههایی از مردم که فرهنگشان با افکار غربی آلوده شده این وضعیت شرافتمندانه را که زن در کشور ما از آن برخوردار است نمیپسندند.
آنها شرافت زنان مسلمان را از قبیل: حجب و حیا، عفّت و پاکدامنی و صیانت حیثیت زن را بر نمیتابند. میخواهند زن مسلمان، مانند زنهای کشورهای کافر و بیدین باشد. از این رو در روزنامهها مطالبی مینویسند، و به نام زن چیزهایی را مطالبه میکنند که در موارد ذیل میتوان آن را خلاصه کرد:
۱- کنار گذاشتن حجابی که خداوند به آن دستور داده است، چنان که میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ يُدۡنِينَ عَلَيۡهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَن يُعۡرَفۡنَ فَلَا يُؤۡذَيۡنَۗ﴾ [الأحزاب: ۵۹]. «اى پیامبر، به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسریهایشان را بر خود فرو پوشند. این نزدیکتر است و به آنکه شناخته شوند، و آزار نبینند».
و میفرماید: ﴿وَإِذَا سَأَلۡتُمُوهُنَّ مَتَٰعٗا فَسَۡٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٖۚ ذَٰلِكُمۡ أَطۡهَرُ لِقُلُوبِكُمۡ وَقُلُوبِهِنَّۚ﴾ [الأحزاب: ۵۳]. «و چون از زنان پیامبر متاعى خواهید، آن را از آن سوى پرده بطلبید. این براى دلهایتان و دلهاى آنان پاکیزه تر است».
و میفرماید: ﴿وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّۖ﴾ [النور: ۳۱]. «و باید که روسرى هایشان را بر گریبآنهایشان فروگذارند».
عائشه ل در داستان بازماندنش از کاروان و گذر صفوان بن معطلس بر او میگوید: وقتی احساس کردم کسی دارد میآید صورت خود را پوشاندم. او مرا قبل از فرض بودن حجاب دیده بود. عائشه میگوید: «كنا مع النبي ج ونحن مُحْرِمات؛ فإذا جاوزونا كَشَفْنَاه». «ما همراه پیامبر ج در حال احرام بودیم؛ هرگاه مردان از کنار ما میگذشتند هر یکی از ما چادرش را بر صورتش میانداخت، و چون آنها از ما دور میشدند، صورت خود را نمایان میکردیم [۱۹۰۶]».
و دلایل دیگر از قرآن و سنت که بر واجب بودن حجاب بر زن مسلمان، دلالت مینمایند، اما مخالفان دین اسلام میخواهند که زن مسلمان به مخالفت با قرآن پروردگارش و سنت پیامبرش برخیزد و بیحجاب باشد، تا هر طمع کننده و بیمار دلی با نگاه کردن به او لذّت ببرد.
۲- یکی دیگر از خواسته هایشان این است که باید به زن اجازهی رانندگی داده شود؛ هرچند که واضح است اگر به زن اجازهی رانندگی داده شود، مفاسدی را به دنبال خواهد داشت و زن در معرض خطر قرار خواهد گرفت که برای هر صاحب بصیرتی این مطلب روشن است.
۳- میگویند: زن، عکس بگیرد و عکس او در کارت شناسایی الصاق شود و دست به دست بگردد، و هر بیمار دلی در آن چشم طمع بدوزد. تردیدی نیست که این وسیلهای برای کشف حجاب است.
۴- یکی از خواسته هایشان اختلاط زن و مرد است، و این که زن کارهایی را به عهده بگیرد که در حوزهی تخصصی مردان است و زن کاری را که شایسته و هم آهنگ با سرشت اوست رها کند؛ و ادعا میکنند که اگر زن فقط به کاری که شایسته اوست بپردازد، زن موجودی عاطل و باطل و بیکار است.
تردیدی نیست که این ادعا بر خلاف واقعیت است. اگر زن به کاری بپردازد که شایستهی او نیست، در حقیقت زندگیاش معطّل شده است و این بر خلاف رهنمود شریعت است که از اختلاط زن و مرد منع میکند، و از خلوت زن با مرد نا محرم جلوگیری میکند، و اجازه نمیدهد که زن بدون محرم به مسافرت برود؛ چون این امور اشکالات و ممنوعاتی به دنبال خواهد داشت که فرجام خوبی ندارند.
اسلام از اختلاط زن و مرد حتّی در اماکن عبادت، منع کرده است؛ از این رو شریعت، محل ایستادن زنان را در نماز پشت سر مردان قرار داده است و تشویق نموده که زن در خانهاش نماز بخواند، چنان که پیامبر ج میفرماید: «لَا تَمْنَعُوا إِمَاءَ اللَّـهِ مَسَاجِدَ اللَّـهِ، وبيوتهن خيرٌ لهنّ». «کنیزان خدا را از مساجد خدا باز ندارید، و خانه هایشان برای آنها بهتر است [۱۹۰۷]».
همه این رهنمودها و دستورها به خاطر حفاظت از کرامت زن و دور نگاه داشتن آن از اسباب فتنه، آمده است. پس مسلمین باید از کرامت زنان خود پاسداری کنند و به این تبلیغات گمراه کننده توجه ننمایند، واز عواقب وخیمی که جوامعی که فریب چنین تبلیغاتی را خورده و آن را پذیرفتهاند، بدان گرفتار آمدهاند درس عبرت بگیرند؛ چنان که معروف است، خوشبخت کسی است که از دیگران پند و عبرت بگیرد [۱۹۰۸].
همانطور که بر مسئولین امر در این کشور لازم است که دست این نابخردان را بگیرند و از نشر و گسترش افکار بد آنها جلوگیری کنند، تا جامعه از آثار شوم و عواقب وخیم افکار منحرف آنها در امان بماند.
پیامبر ج میفرماید: «مَا تَرَكْتُ بَعْدِي فِتْنَةً أَضَرَّ عَلَى الرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ». «بعد از من مضرترین فتنه برای مردان زنان هستند [۱۹۰۹]».
و فرمود: «واسْتَوْصُوا بالنساء خيراً». «بازنان به خوبی رفتار کنید [۱۹۱۰]».
از موارد خوبی با زنان، پاسداری از کرامت و عفت آنها و دور نگاه داشتن آنان از اسباب فتنه است. خداوند همه را به خیر و درستکاری توفیق بدهد.
و صلی الله و سلم علی نبینا محمد و آله و صحبه.
فتوای اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء (۱۷/۲۴۴) فی ۲۵/۱/۱۴۲۰ هـ
[۱۹۰۶] أحمد (۶/۳۰)، و أبو داود (۱۸۳۳)، ابن ماجه (۲۹۳۵) بنحوه، و البیهقی فی «السنن الکبری»۵/۴۸ (۸۸۳۳)، و جوَّدَ الألبانی إسناده کما فی «مشکاة المصابیح» (۲۶۹۰). و یشهد له حدیث أسماء بنت أبی بکر ل عند الحاکم ۱/۴۵۴ (۱۶۶۸)و صححه و وافقه الذهبی. [۱۹۰۷] البخاری (۹۰۰)، و مسلم (۴۴۲)، و أبو داود (۵۶۷) و اللفظ له. [۱۹۰۸] السعید من وعظ بغیره. [۱۹۰۹] البخاری (۵۰۹۶)، و مسلم (۲۷۴۰). [۱۹۱۰] مسلم (۱۴۶۸).
الحمدلله رب العالمین، والصلاة والسلام علی المبعوث رحمة للعالمین الذی أوصی بالنساء خیراً؛ و فرمود: «اسْتَوْصُوا بالنساء خيراً [۱۹۱۱]. و فرمود: «خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ، وَأَنَا خَيْرُكُمْ لِأَهْلِي». «بهترین شما کسی است که با خانوادهاش بهترین رفتار را داشته باشد، من از همه شما با خانواده ام بهتر رفتار میکنم [۱۹۱۲]». پیامبر ج با سخن و عمل خویش به مهربانی و مهرورزی دعوت میداد و او نبی رحمت است... و بعد:
مجلس هیأت علمای بلند پایه کشور عربستان سعودی در نهمین نشست فوق العادهاش که در شهر طایف منعقد گردید و روز سه شنبه ۳/۴/۱۴۱۶ هـ آغاز به کار نمود، و برنامهء کاری سمینار زن را که قرار است در پکن پایتخت چین منعقد شود، مورد بررسی قرار داد و پس از بررسیِ برنامه و اهداف این سمینار، متوجه شد که بعضی از مصوبات این برنامه با بعضی دیگر متضاد است. دستاندرکاران این برنامه به عوام فریبی و منحرف کردن افکار پرداختهاند پیچیدگی و دو پهلو بودن عبارات منشور آن واضح است. هدف این سمینار آن است که همه اصول و ضوابط و قید و بندها کنار گذاشته شوند تا زمینه برای اقدامهای غیر اخلاقی فراهم گردد. اقدام هایی که بر خلاف فطرتی هستند که خداوند مردم را بر آن سرشته است. اموری که بر خلاف شریعتی میباشند که خداوند آن را به عنوان آئین زندگی برای بندگانش مقرر کرده است. آری! هدف این است که زنان آزادانه به دنبال تمایلات جنسی بروند و دختران جوان را برای این کارها با شعار آزادیِ زن، نرمیبا زن، پیگیری مشکلات زنان آماده کنند.
مشخص است که زن مسلمان از نظر جایگاهش در جامعه مشکلی ندارد. زن مسلمان در جامعه اسلامی در جایگاه مادر مهربان و همسر وفادار و دختر دلبند زندگی میکند. شریعت اسلام همه حقوق زنان را تضمین کرده است، و آنها را از ابتذال و زیر پا له شدن با تمام معانیِ صیانت و احترام، حفاظت کرده است. دین اسلام تمام حقوقی را که مناسب ساختار غریزی زن است، به او ارزانی داشته است.
آنگونه که پروردگار میفرماید: ﴿وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَيۡهِنَّ دَرَجَةٞۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾ [البقرة ۲۲۸]. «و زنان از همچون حقى که [شوهران ] به طور شایسته بر آنان دارند، بر خور دارند و مردان بر آنان [به مرتبتى ] برترى دارند و خداوند پیروزمند فرزانه است (۲۲۸)».
دین اسلام مرد را در احکام زیادی بر زن فضیلت داده، احکامی مانند ارث، شهادت و امور دیگر.
چنان که خداوند میفرماید: ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ وَبِمَآ أَنفَقُواْ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡۚ﴾ [النساء: ۳۴]. «مردان بر زنان سرپرستى دارند چرا که خداوند برخى از آنان (انسانها) را بر [برخى ] دیگر برترى داده است و [نیز] به سبب آنکه [چیزى ] از مالهایشان را بخشیدهاند».
خداوند متعال در سوره نساء میفرماید: ﴿يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِيٓ أَوۡلَٰدِكُمۡۖ لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِۚ﴾ [النساء: ۱۱]. «خداوند در مورد فرزندانتان به شما حکم مى کند، مرد برابر سهم دو زن دارد».
و در آخر این سوره میفرماید: ﴿وَإِن كَانُوٓاْ إِخۡوَةٗ رِّجَالٗا وَنِسَآءٗ فَلِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِۗ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ أَن تَضِلُّواْۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمُۢ﴾ [النساء: ۱۷۶]. «و اگر مردان و زنانى برادر و خواهر باشند، آن گاه مرد همانند سهم دو زن را خواهد داشت. خداوند [احکام خود را] براى شما روشن مى سازد تا گمراه نشوید. و خداوند به همه چیز داناست (۱۷۶)».
و میفرماید: ﴿وَٱسۡتَشۡهِدُواْ شَهِيدَيۡنِ مِن رِّجَالِكُمۡۖ فَإِن لَّمۡ يَكُونَا رَجُلَيۡنِ فَرَجُلٞ وَٱمۡرَأَتَانِ مِمَّن تَرۡضَوۡنَ مِنَ ٱلشُّهَدَآءِ﴾ [البقرة: ۲۸۲]. «و دو شاهد را از مردانتان گواه گیرید، و اگر دو مرد [حاضر] نباشند، یک مرد و دو زن از کسانى از گواهان که مى پسندید [گواه گیرید]».
مصوبات اجرائی سمینار زن، به صراحت، با آنچه که خداوند دستور داده، تضاد دارد. مصوبات سمینار فرد را ملزم میکند که همه آنچه را که از سوی خدا آمده اگر با آنچه، سمینار به آن فرا میخواند، مخالف باشد باید کنار گذاشته شود که این امور مخالفت با شریعت خدا و از بین بردن کیان خانواده است. و مخالفت با همه پیامبران و رسولان الهی است. این یعنی ترویج علنی زنا و دیگر زشتی ها، و از بین بردن اخلاق و ارزشهایی که شمّهای از آن نزد ملتها باقی مانده است.
اموال هنگفتی در راه عملی نمودن اهداف پلید و دور از فطرتی که خداوند مردم را بر آن سرشته است و برنامههای ضد شریعت، خرج شده که اگر این سرمایهها برای کمک رسانی به ملّتی شکست خورده و یا ستمدیده که مورد تجاوز قرار گرفته خرج میشد کفایت میکرد. این سمینار، حلقهای از زنجیرهی سمینارهای است که ساختار سالم جامعه را تخریب نموده و ساختار جامعهای را که هنوز در آن چیزی از ارزشها وجود دارد در هم میکوبد و از بین میبرد.
بنا بر آنچه که ذکر شد مجلس هیأت علمای بلند پایه عربستان سعودی از حکومتها، ملت ها، علما، سازمآنها، گروهها و افراد مسلمان میخواهد که برنامه و عملکرد این سمینار را محکوم نموده و مردم را از آن بر حذر دارند، و از همه بخواهند که به اهداف و برنامههای این سمینار جواب رد بدهند. و اینگونه آنچه را که خدا و پیامبرش، منکر میدانند، انکار نموده و مسلمین را از گرفتار شدن در دام آن بر حذر دارند. والله ولی التوفیق.
و صلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه، ومن سار علی نهجه إلی یوم الدین.
هیئة كبار العلماء فی المملكة العربیة السعودیة
کتاب فتاوی و بیانات مهمة- دار عالم الفوائد، ص (۶۰).
[۱۹۱۱] البخاری (۳۳۳۱، ۵۱۸۶)، و مسلم (۱۴۶۶)- (۶۰). [۱۹۱۲] الترمذی (۳۸۹۵) بزیادة فی آخره، و قال: «حسن غریب صحیح».
س: آیا زن موظف است دستها و صورتش را بپوشاند، بخصوص اگر جوان و زیبا باشد
ج: زنها موظف هستند بدنشان را از نگاه مردان نامحرم بپوشانند؛ و بدیهی است که دست و صورت جزء بدن میباشند؛ زیرا آیات قرآن و احادیث پیامبر ج، بیانگر همین مطلب هستند دلایل از قرآن:
۱- خداوند میفرماید: ﴿وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّۖ﴾ [النور: ۳۱]. «و باید که روسرى هایشان را بر گریبآنهایشان فروگذارند».
وجه استدلال از این آیه: وقتی که به زن امر شده روسریاش را از سر بر گریبانش بیاندازد تا سینهاش را بپوشاند، به صورت تضمّنی بر این امر دلالت مینماید که زن موظف است، آن قسمت از بدنش را که بین سر و سینه قرار دارد بپوشاند، و آن قسمت صورت و گردن میباشد.
این مطلب از روایتی که در صحیح بخاری از عائشه نقل شده ثابت میشود، عائشه میگوید: رحمت خدا بر نخستین زنان مهاجر باد؛ وقتی که این آیه نازل شد: ﴿وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّ﴾[النور: ۳۱]. «و باید که روسرى هایشان را بر گریبآنهایشان فروگذارند [۱۹۱۳]».
زنان قسمتی از لباس بلندی را که میپوشیدند پاره کرده و با آن خمار و روسری درست کردند. خمار به پاچهای گفته میشود که زن با آن سرش را میپوشاند.
جَیب: یعنی گریبان، که در قسمت جلوی بدن قرار دارد. همان گونه که آیه بر آن دلالت مینماید.
۲- خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱلۡقَوَٰعِدُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ ٱلَّٰتِي لَا يَرۡجُونَ نِكَاحٗا فَلَيۡسَ عَلَيۡهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضَعۡنَ ثِيَابَهُنَّ غَيۡرَ مُتَبَرِّجَٰتِۢ بِزِينَةٖۖ وَأَن يَسۡتَعۡفِفۡنَ خَيۡرٞ لَّهُنَّۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ٦٠﴾ [النور: ۶۰]. راغب در (مفردات) [۱۹۱۴].
و ابن فارس در (معجم) [۱۹۱۵] خود میگوید: (القاعدة: لمن قعدت عن الحیض والتزوج) (القاعدة: به زنی گفته شده که از حیض و ازدواج باز نشسته شده است کنایه از زنان مسّن و پیر.
بغوی [۱۹۱۶] در تفسیرش میگوید: ربیعةالرأی گفته: (هن العُجَّز اللاتی إذا سألن الرجال استقذروهن، فأما من كانت فیها بقیة من جمال وهی محل الشهوة فلا تدخل فی هذه الآیة.) پیرزنانی هستند که وقتی از مردان چیزی بخواهند، مردان آنها را زشت میدانند، اما زنی که هنوز در او زیبایی و جمالی مانده و محل توجه است، شامل آیه نمیگردد.
تبّرج: یعنی این که زن، زینت و زیبایی هایش را برای مردان بیگانه آشکار کند. این معنی را صاحب «اللسان» و «القاموس [۱۹۱۷]». و غیره ذکر کردهاند.
وجه استدلال: آیه میگوید که خداوند به پیرزنانی که طمع ازدواج ندارند اجازه داده که حجاب نکنند، چون موردی که در زنان زیبا و جوان هست در آنها وجود ندارد، اما اگر مانند زنان جوان حجاب کنند برایشان بهتر است.
بغوی میگوید: (اگر حجاب را دور نکنند برایشان بهتر است) [۱۹۱۸].
ابوحیان میگوید: اگر از کنار گذاشتن لباس ها، خودداری کنند و مانند زنان جوان حجاب بپوشند، برایشان بهتر است) [۱۹۱۹].
مفهوم مخالف این آیه چنین است: زنی که از ازدواج ناامید نیست و درآن هنوز زیبایی و تمایلی به مردان باقی است از«قواعد» به شمار نمیرود، و برای او جایز نیست که چیزی از لباسش را در حضور مردان بیگانه کنار بگذارد؛ چون نمیتوان از تمایل و وسوسهی مردان به چنین زنی و تمایل چنین زنی به مردان، ایمن بود.
۳- خداوند متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ يُدۡنِينَ عَلَيۡهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَن يُعۡرَفۡنَ فَلَا يُؤۡذَيۡنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٥٩﴾ [الأحزاب: ۵۹]. «اى پیامبر، به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسریهایشان را بر خود فرو پوشند. این نزدیکتر است و به آنکه شناخته شوند، و آزار نبینند. و خداوند آمرزنده مهربان است (۵۹)».
وجه استدلال از آیه: ابن جریر [۱۹۲۰] و ابن ابی حاتم و ابن مردویه در تفاسیر خود با اسانیدشان از ابن عباس ب و عبیدة السلمانی س روایت کردهاند که آنها گفتند: خداوند زنان مسلمین را امر نموده که هرگاه برای کاری از خانه هایشان بیرون میآیند، چهره هایشان را از بالای سر با جلابیب «روسری» بپوشانند، و فقط یک چشم خود را نمایان کنند.
این که خداوند میفرماید: «علیهن» یعنی بر چهره هایشان؛ آن قسمتی از بدنشان که در زمان جاهلیت نمایان بود.
«جلابیب» جمع جلباب است یعنی روسری، ابن منظور به نقل ابن السکیت در «لسان العرب» میگوید که عامریة میگوید: جلباب یعنی روسری.
ابن الأعرابی میگوید: جلباب یعنی ازار.
الأزهری میگوید: معنی سخن ابن الأعرابی که میگوید: «جلباب یعنی ازار» به معنی شلوار نیست؛ بلکه مراد ازاری است که با آن خود را میپیچانند و تمام بدن را میپوشاند. همچنین ازارِ شب، مانند لباس گشادی است که کسی که میخوابد آن را بر تن میکند که تمام بدنش را میپوشاند.
در صحیح مسلم از ام عطیة ب روایت است که گفت:ای رسول خدا! بعضی از ما جلباب ندارند، پیامبر ج فرمود: «لِتُلْبِسْهَا أُخْتُها من جِلْبَابِها [۱۹۲۱]». «باید خواهرش او را از جلباب خود بپوشاند».
ابو حیان در تفسیر جِلباب میگوید: (گویا عادت جاهلیت این بود که زنان آزاد و کنیز در حالی که چهره هایشان را نمیپوشاندند و با پیراهن و روسری بیرون میآمدند، هرگاه زنان شبها برای انجام کارهای خود به میان نخلها و زمینها میرفتند، زناکاران به کنیزها متعرض میشدند، و گاهی به زنان آزاد نیز متعرض میشدند و میگفتند: ما او را کنیزی پنداشته ایم؛ پس آنگاه زنان آزاد فرمان یافتند که با پوشیدن چادر و پوشاندن سر و صورت لباسی غیر از لباس کنیزها بپوشند تا دارای هیبت و وقار باشند و کسی به آنها متعرض نشود [۱۹۲۲].
به همیناندازه از دلایل قرآن کفایت میکنیم.
اما دلایل از سنّت:
۱- از ام سلمه ل روایت است که او همراه با میمونه ل نزد پیامبر ج بود، میگوید: در حالی که ما نزد پیامبر ج بودیم ابن ام مکتومس آمد و این بعد از دستور حجاب بود، پیامبر جفرمود: «احْتَجِبَا مِنْهُ». «از او حجاب کنید»، گفتم:ای رسول خدا: آیا او مرد نابینایی نیست که ما را نمیبیند و نمیشناسد؟ پیامبر ج فرمود: «أفَعَمْيَاوَانِ أنتُما؟ أَلَسْتُمَا تُبْصِرَانِهِ ؟» آیا شما دو تا هم نا بینا هستید؟ آیا شما او را نمیبینید؟ [۱۹۲۳]». ترمذی و غیره روایت کردهاند، و ترمذی بعد از روایت آن میگوید: «حدیث حسن صحیح» ابن حجر میگوید: «اسنادش قوی است». [الفتح ۹/۳۳۷].
۲- از انسس روایت است که میگوید: عمربن خطابس گفت:ای رسول خدا: نیکوکار و بد کار نزد زنان شما میآیند، اگر شما امّهات المؤمنین را به حجاب فرمان میدادید بهتر بود؛ آنگاه خداوند آیه حجاب را نازل کرد [۱۹۲۴].
۳- از عائشه ل روایت است که میگوید: در حالی که ما همراه پیامبر ج در سفر حج، مُحرِم بودیم کاروآنها از کنار ما میگذشتند، وقتی که آنها روبروی ما قرار میگرفتند هر یکی از ما روسریاش را از سرش بر صورتش میانداخت، و چون آنها از ما میگذشتند روسری را از چهره دور میکردیم [۱۹۲۵]». احمد و ابو داود و غیره.
۴- از عقبه بن عامرس روایت است که او از پیامبر ج در این مورد پرسید: «خواهری دارد که نذر نموده، پا لخت و سر لخت به حج برود، پیامبر ج فرمان داد که سرش را بپوشاند و حج کند [۱۹۲۶]».
دلالت این حدیث: پیامبر ج به او فرمان داد که روسری بپوشد، چون نذری که گناه باشد منعقد نمیشود، و زنان به گذاشتن روسری بر سر و پوشاندن آن امر شدهاند. شیخ الإسلام ابن تیمیه / در این مسئله، سخن جامعی دارد که ما آن را ذکر میکنیم؛ ایشان میگویند: سلف صالح، در مورد زینت ظاهری دو قول دارند، قول اول: ابن مسعود و موافقان او گفتهاند: مراد از زینتِ نمایان، لباسها هستند.
قول دوم: ابن عباس و موافقانش گفتهاند: مراد زینتی است که در صورت ودستها است مانند سرمه انگشتری و غیره.
ایشان میگویند: حقیقت امر این است که خداوند زینت را دو مورد قرار داده؛ زینت آشکار و نمایان، و زینت غیر آشکار که نمایان نیست، و به زن اجازه دادهاند که زینت ظاهر خود را برای غیر از شوهر و محارم نمایان کند.
اما زینت باطنی و غیر ظاهر، را جز برای شوهر و محارم حق ندارد نمایان کند. قبل از نزول آیه حجاب، زنان بدون جلباب بیرون میآمدند و مردان چهره و دستهایشان را میدیدند، و در آن وقت برای زن جایز بود که صورت و دستها را نمایان کند، نگاه کردن به صورت و دستهای زن جایز بود؛ زیرا نمایان کردن دست و صورت جایز بود. سپس وقتی که آیه حجاب نازل شد ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ يُدۡنِينَ عَلَيۡهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّۚ﴾ [الأحزاب: ۵۹]. «اى پیامبر، به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسریهایشان را بر خود فرو پوشند». زنان از مردان حجاب کردند.
هنگامی که پیامبر ج با زینب دختر جحش ل ازدواج کرد، پیامبر ج پرده راانداخت و نگذاشت که زنها نگاه کنند. وقتی که پیامبر ج یک سال بعد از آن در سال فتح خیبر با صفیه بنت حیی ل ازدواج نمود، اصحاب گفتند: اگر پیامبر ج او را حجاب کند از امهات المومنین است، و گر نه کنیز اوست، آنگاه پیامبر ج او را حجاب نمود.
هنگامی که خداوند دستور داد که هرگاه زنان از مردان نامحرم چیزی میپرسند یا میطلبند، باید از پشت پرده بپرسند و بخواهند، آنگاه پیامبر ج به همسران و دختران و زنان مسلمین دستور دادند که چادرهایشان را پایین بیاندازند.
«جِلباب» یعنی چادر، چنانکه ابن مسعود و دیگران، آن را «رداء» (چادر) نامیدهاند. عبیده و غیره گفتهاند: که چادر را بالای سر بیاندازد و فقط چشمها ظاهر باشد و نقاب از همین است، پس زنان نقاب میزدند.
در روایت صحیح آمده است: «أَنَّ الْـمُحْرِمَةَ لَا تَنْتَقِبُ وَلَا تَلْبَسُ الْـقُفَّازَيْنِ». «که زن مُحرم، که در حال ادای مناسک حج هستند نقاب نزنند و دستکش به دست نکنند [۱۹۲۷]». بنابراین زنان مأمور بودند جلباب بپوشند تا شناخته نشوند.
جلباب یعنی پوشاندن صورت یا پوشاندن صورت با نقاب، پس دست و صورت از زینتی است که زن مأمور شده آن را برای بیگانگان آشکار نکند. تنها چیزی که بیگانگان میتوانند ببینند لباسهای ظاهری میباشند، ابن مسعود آخرین حالت را ذکر کرده است [۱۹۲۸]. پایان کلام شیخ الإسلام ابن تیمیه /.
مقصود این که دلایلی که نشانگر این هستند که زن اجازه دارد دست و صورتش نمایان باشد، بر اصل قضیه دلالت مینمایند که حالت قبل از نزول آیات قرآنی و آمدن دلایلی از سنت است که بر امر به پوشاندن آن دلالت مینمایند، بیان میدارند.
با این توضیح، مشخص میشود که دلایلی که بر پوشاندن چهره و دستها دلالت میکنند، دلایلی را که به جایز بودن نمایان کردن دست و صورت دلالت دارند، منسوخ میکند.
بله؛ اگر نیاز باشد که زن دست و صورت خود را نمایان کند جایز است، به عنوان مثال اگر زن مجبور باشد به خاطر بیماریی که در صورت یا دستها دارد، دست و صورت خود را نپوشاند، جایز است. همچنین اگر شهادت و گواهی بر زن لازم بود و او جز با نمایان کردن چهرهاش شناخته نمیشود، جایز است که دست و صورت را نمایان کند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۱۴۱-۱۵۰).
[۱۹۱۳] البخاری (۴۷۵۸، ۴۷۵۹) بنحوه. [۱۹۱۴] ص (۶۷۹)، مادة (قعد). (بتحقیق: صفوان داوودی). [۱۹۱۵] «معجم مقاییس الغة» (۵/۱۰۸)، و فیه: (و الأزواج) بدل: (و التزوج). [۱۹۱۶] «معالم التنزیل» (۳/۳۵۶). [۱۹۱۷] مادة (ب ر ج). [۱۹۱۸] تفسیر البغوی (۳/۳۵۷). [۱۹۱۹] تفسیر البحر المحیط (۶/۴۳۴). [۱۹۲۰] تفسیر ابن جریر (۲۲/۴۶). [۱۹۲۱] مسلم (۸۹۰). [۱۹۲۲] «البحر المحیط» (۷/۲۵۰). [۱۹۲۳] أحمد (۶/۲۹۶)، و أبو داود (۴۱۱۲)، و الترمذی (۲۷۷۸)، و النسائی فی «الکبری» (۹۲۴۱)، و ابن حبان فی «صحیحه» (۵۵۷۵). [۱۹۲۴] البخاری (۴۰۲،۴۴۸۳، ۴۷۹۰)، و مسلم (۲۳۹۹) مختصراً. [۱۹۲۵] تخریج در فتوای سابق ۲۵ گذشت. [۱۹۲۶] أحمد (۱/۲۳۹،۲۵۲ و ۴/۱۴۳، ۱۴۵، ۱۴۷،۱۴۹، ۱۵۱،۱۵۲، ۲۰۱)، و أصله فی البخاری (۱۸۶۶)، و مسلم (۱۶۴۴) بدون ذکر مسألة الخمار. [۱۹۲۷] البخاری (۱۸۳۸). [۱۹۲۸] «الفتاوی» (۲۲/۱۰۹) و ما بعدها، و رسالة (حجاب المرأة و لباسها فی الصلاة) لشیخ الإسلام ابن تیمیة، ضمن (مجموعة رسائل فی الحجاب و السفور) ص (۶)، و ما بعدها، طبعة رئاسة إدارة البحوث العلمیة و الإفتاء.
س: لطفاً در مورد اهمیت پوشاندن چهرهء زن توضیح دهید، و آیا حجاب از واجبات دینی است که اسلام آن را واجب قرار داده است؟ و اگر چنین است دلیل آن چست؟ از خیلیها شنیده ام و خودم نیز معتقدم که پوشاندن صورت در دوران حکومت ترکها بر جزیره عربی رواج یافته و عمومیشده است، و از آن وقت آن را سخت گرفتهاند به گونهای که همه فکر میکنند پوشاندن چهره بر هر زنی فرض است، و خوانده ایم که در دوران پیامبر ج و صحابه زن در بسیاری کارها با مرد مشارکت داشته است، و در جنگ ها، مردان را مساعدت مینموده است؛ آیا این چیزها حقیقت دارند یا درک و برداشت من غلط است؟ منتظرم پاسخ دهید تا جواب را بفهمم و اشتباهم را اصلاح کنم.
ج: در ابتدای اسلام حجاب بر زن فرض نبود، و زن صورت و دستهایش را نزد مردان برهنه میگذاشت، سپس خداوند حجاب را بر زن فرض نمود. تا اینگونه زن را از نگاهِ بیگانگان مصون بدارد و زن سبب وسوسهی مردان نگردد.
چنان که الله تعالى میفرماید: ﴿وَإِذَا سَأَلۡتُمُوهُنَّ مَتَٰعٗا فَسَۡٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٖۚ ذَٰلِكُمۡ أَطۡهَرُ لِقُلُوبِكُمۡ وَقُلُوبِهِنَّۚ﴾ [الأحزاب: ۵۳]. «و چون از زنان پیامبر متاعى خواهید، آن را از آن سوى پرده بطلبید. این براى دلهایتان و دلهاى آنان پاکیزه تر است».
آیهء مذکور گر چه در مورد همسران پیامبر ج نازل شده است؛ اما مقصود از آن همسران پیامبر ج و نیز دیگر زنها میباشد، چون علت ذکر شده و معنای موجود در آن عمومیت دارد.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ ٱلۡأُولَىٰۖ وَأَقِمۡنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِينَ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِعۡنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ﴾ [الأحزاب ۳۳]. «و در خانه هاى خود بمانید و چون زینت نمایى [عصر] جاهلیت پیشین زینت ننمایید و نماز بر پاى دارید و زکات بپردازید و از خداوند و رسولش فرمان برید».
این آیه به اجماع هم شامل زنان پیامبر ج میشود؛ چنان که خداوند در سوره احزاب میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ يُدۡنِينَ عَلَيۡهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَن يُعۡرَفۡنَ فَلَا يُؤۡذَيۡنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٥٩﴾ [الأحزاب: ۵۹]. «اى پیامبر، به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسریهایشان را بر خود فرو پوشند. این نزدیکتر است و به آنکه شناخته شوند، و آزار نبینند. و خداوند آمرزنده مهربان است (۵۹)».
همچنین خداوند در این باره دو آیه دیگر در سوره نور نازل کرده است: ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ وَيَحۡفَظُواْ فُرُوجَهُمۡۚ ذَٰلِكَ أَزۡكَىٰ لَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرُۢ بِمَا يَصۡنَعُونَ٣٠ وَقُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ وَيَحۡفَظۡنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنۡهَاۖ وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّۖ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآئِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ أَخَوَٰتِهِنَّ أَوۡ نِسَآئِهِنَّ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُنَّ أَوِ ٱلتَّٰبِعِينَ غَيۡرِ أُوْلِي ٱلۡإِرۡبَةِ مِنَ ٱلرِّجَالِ أَوِ ٱلطِّفۡلِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يَظۡهَرُواْ عَلَىٰ عَوۡرَٰتِ ٱلنِّسَآءِۖ وَلَا يَضۡرِبۡنَ بِأَرۡجُلِهِنَّ لِيُعۡلَمَ مَا يُخۡفِينَ مِن زِينَتِهِنَّۚ وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٣١﴾ [النور: ۳۰ – ۳۱]. «به مردان مؤمن بگو که چشمانشان را [از دیدن نامحرم ] فرو پوشند و پاکدامنى ورزند. این برایشان پاکیزه تر است. بى گمان خداوند از آنچه مى کنند با خبر است (۳۰) و به زنان مؤمن بگو: چشمانشان را [از نگریستن به نامحرم ] فرو پوشند و پاکدامنى ورزند و زینت خود را آشکار نکنند مگر آنچه از آن که آشکار است و باید که روسرى هایشان را بر گریبآنهایشان فروگذارند و زینت خود را آشکار نسازند مگر بر شوهرشان یا پدرانشان یا پدران شوهرشان یا پسرانشان یا پسران شوهرشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [هم آیین ] شان یا ملک یمینهایشان یا مردان بى رغبت [به زنان ] که پیرو شمایند یا کودکانى که بر شرمگاه زنان اطّلاع نیافتهاند. و نباید [زمین ] را با پاهایشان بکوبند تا آنچه از زینتشان را که نهان مى داشتند، آشکار شود. و اى مؤمنان، همگى، به [درگاه ] خداوند توبه کنید. باشد که رستگار شوید (۳۱)».
کلمه «بعولة» یعنی همسران.«زینة» یعنی زیباییها و آنچه سبب فتنه میگردد.
﴿إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنۡهَاۖ﴾. منظور از آن طبق صحیح ترین قول، لباسها است، چنان که صحابی بزرگوار عبدالله بن مسعودس گفته است، چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱلۡقَوَٰعِدُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ ٱلَّٰتِي لَا يَرۡجُونَ نِكَاحٗا فَلَيۡسَ عَلَيۡهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضَعۡنَ ثِيَابَهُنَّ غَيۡرَ مُتَبَرِّجَٰتِۢ بِزِينَةٖۖ وَأَن يَسۡتَعۡفِفۡنَ خَيۡرٞ لَّهُنَّۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ٦٠﴾ [النور: ۶۰]. «و [نیز] زنان یائسه اى که امید ازدواج ندارند. بر آنان گناهى نیست از آن که لباسهایشان را در حالى فرو نهند که زینتى آشکار نکنند. و این که پاکدامنى ورزند برایشان بهتر است و خداوند شنواى داناست (۶۰)».
این آیه بر این دلالت مینماید که واجب است زنان چهره و دستها و تمام بدنشان را از نگاه نا محرمان بپوشانند؛ زیرا خداوند متعال به پیرزنان اگر زینت خویش را آشکار نکنند، اجازه داده است که اگر لباسهای خود را از قبیل: روسری بیرون بیاورند و چهره هایشان را ظاهر نمایند، چون خطری برای ابتلای آنان به فتنه وجود ندارد. بنابراین اگر این پیرزنان از کار افتادهای که امید ازدواج ندارند، چنانچه لباسهایشان را فرو نهند، گناهی بر آنان نیست.
از این مشخص میشود که زنان جوان، باید حجاب کنند و اگر آن را ترک نمایند گناهکار میشوند. همچنین پیرزنان اگر زینت خود را آشکار کنند باید حجاب کنند چون سبب فتنه میشوند. سپس خداوند در آخر این آیه میفرماید: از نظر عفت و پاکدامنی برای پیرزنانی که زینت را آشکار نمیکنند بهتر است، چون آنها از فتنه، بهتر در امان میشوند.
از عائشه و خواهرش اسماء ب روایتی هست که بر این دلالت مینماید که زن باید چهرهاش را از بیگانگان بپوشاند؛ حتّی اگر در حال احرام باشد. چنان که در صحیحین از عائشه ل روایتی آمده که بر این دلالت مینماید که در ابتدای اسلام زنان چهره هایشان را نمیپوشاندند که با آیه حجاب، منسوخ شد [۱۹۲۹].
شما با مطالبی که گذشت خواهی دانست که حجابِ زن، امری قدیمی از دوران پیامبر ج است که خداوند آن را فرض نموده و ربطی به حکومت ترکها ندارد.
اما این که زنان در بسیاری از کارها در عهد پیامبر ج با مردان مشارکت میکردهاند، مانند: معالجهء زخمی ها، آب دادن به مجروحین در جهاد و امثال آن، درست است، اما آنها این کارها را همراه با رعایت حجاب و عفت و دوری از اسباب شک و فتنه این کارها را انجام میدادهاند.
چنان که ام سلیم ل میگوید: ما همراه پیامبر ج به جنگ میرفتیم، و به مجروحین آب میدادیم، و آب حمل میکردیم، و بیماران را مداوا مینمودیم [۱۹۳۰].
کار زنان آن زمان اینگونه بوده است، نه به گونهای که امروزه در بیساری از کشورهای اسلامی زن و مرد در کنار یکدیگر در محل کار قرار دارند و زنان آرایش شده و بیحجاب میباشند، که این امر منجر به فساد و از هم پاشیدن خانوادهها و فاسد شدن جامعه گردیده است. و لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم،
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۳/۳۵۴).
[۱۹۲۹] انظر مثلاً: صحیح البخاری (۱۶۱۸، ۲۶۶۱، ۴۴۸۳، ۴۷۹۶،۵۱۶۶،۵۲۳۹)،و مسلم (۱۴۲۸،۱۴۴۵، ۲۱۷۰، ۲۷۷۰). [۱۹۳۰] «صحیح مسلم» (۱۸۱۰)، و أبوداود (۲۵۳۱)، و الترمذی (۱۵۷۵)، و الطبرانی فی «الکبیر»۲۵/۱۲۳ (۳۰۲)، و ابن حبان فی «صحیحه» (۴۷۲۳، ۴۷۲۴).
بسیاری از دختران جوان به گمان خود حجاب اسلامی میپوشند و حجاب آنها چادر سیاهی است که کنارههای آن تزئین شده آنها این چادر را روی سر میگذارند و با آن چهرهء خود را میپوشانند؛ اما متأسفانه چشمها نمایان است و صورت مجسّم میباشد، و زنگ خطر در این حجاب جدید این است که این دختران آهسته آهسته قسمت بیشتری از اطراف چشمها را باز میگذارند به بهانه اینکه جلوی دیدشان گرفته نشود.
و با توجه به گسترش این نوع حجاب، زنانی که به این شیوه حجاب نمیکنند در میان دوستان خود مطرود میباشند و واپسگرا و متشدّد نامیده شوند، و ادعا میشود که زنان در عصر پیامبر ج اینگونه حجاب میکردهاند.
س: آیا پوشیدن چنین حجابی جایز است؟ لطفاً روش و کیفیت حجابی را که اسلام به آن امر نموده بیان کنید.
ج: استعمار فکری برای باز داشتن مردم از عمل به عقاید و رفتار و عبادات دینی و معامله براساس آموزههای دین، از هیچ کوششی فرو گذار نمیکند، اما ایمان مؤمن بمنزلهی دژ محکمی است که اجازه نمیدهد این تباهکاران به اهداف خود برسند، و آن دژ، همانا بازگشت به قرآن وسنت پیامبر ج است، چون خداوند متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا٥٩﴾ [النساء: ۵۹]. «اى مؤمنان، از خداوند اطاعت کنید و از رسول [او] و صاحبان امرتان [هم ] اطاعت کنید هرگاه در چیزى اختلاف کردید، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، آن را به خدا و رسول بازگردانید. این بهتر و نیک انجام تر است».
اگر در مورد این مسئله به کتاب و سنت مراجعه کنیم میبینیم که در حجاب اسلامیباید زنان چهرههای خود را از معرض دید نامحرمان بپوشانند، و دلایل آن در کتابهایی که در این موضوع تألیف شده است ذکر گردیدهاند، که در اینجا نیازی به توضیح آن نیست.
دیدگاه درست این را اقتضا مینماید که باید چهره پوشانده شود؛ چون صورت، در بر گیرندهی زیبایی زن و محل توجه است، بدیهی است وقتی که مردان میخواهند به زیبایی زن بنگرند به چهرهاش نگاه میکنند، مادام که چنین است هرگاه چهره، نمایان باشد و هر کسی آن را ببیند، این امر در بر گیرندهی فتنه بزرگی خواهد بود. پوشاندن چهره از پوشاندن دیگر اعضا همچون پاها و کف دستها اولی تر است؛ زیرا صورت زن بیشتر سبب فتنه میگردد.
حجابی که در سؤال کیفیت آن ذکر شده با آنچه دلایل شرعی اقتضا میکند منافات دارد، چون این نوع حجاب، اظهار زینت را در بر دارد؛ زیرا چادر، تزئین شده است، و خداوند در مورد پیرزنان میگوید: ﴿وَٱلۡقَوَٰعِدُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ ٱلَّٰتِي لَا يَرۡجُونَ نِكَاحٗا فَلَيۡسَ عَلَيۡهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضَعۡنَ ثِيَابَهُنَّ غَيۡرَ مُتَبَرِّجَٰتِۢ بِزِينَةٖۖ﴾ [النور: ۶۰]. «و [نیز] زنان یائسه اى که امید ازدواج ندارند. بر آنان گناهى نیست از آن که لباسهایشان را در حالى فرو نهند که زینتى آشکار نکنند».
این در مورد پیرزنانی است که امیدی به ازدواج ندارند، پس دختران جوانی که امید ازدواج دارند، و مردان به آنها علاقه مند میشوند، چگونه میتوانند اظهار زینت کنند؟!
با گذاشتن نقاب در قسمت چشمها و وقتی زنان در آن فراتر رفته و ابروها و گونهها را هم نمایان میکنند، این با عمل زنان در عصر پیامبر ج مخالف است. براساس بررسیهای انجام شده ما میدانیم که اوضاع در چنین اموری به سرعت تغییر میکنند، شاید زنان این نوع حجاب را به صورتی نزدیک با حجاب زنان عصر پیامبر ج پوشیدهاند؛ اما دیری نمیگذرد که از آن فاصله میگیرند.
از اصول و ضوابط مشخص، نزد اهل علم این است که باید دروازهی فساد و شر مسدود شود، یعنی آنچه ذریعه و وسیلهای برای کار حرامی میشود باید جلوی آن گرفته شود. بنابراین آنچه در سؤال ذکر شده تردیدی نیست که حرام است و ذریعهای برای حرامیبزرگتر و بزرگتر خواهد شد.
نصیحت بنده به زنان مؤمن این است که از خدا بترسند و در اسلام سنّت و روشِ بدی را مرسوم نکنند که هم خودشان گناهکار میشوند و هم هر کسی که به آن روشِ بد عمل کند نیز گناهش بر گردن بنیانگذاران آن روش میباشد.
از بزرگترها بپرسند که آیا حجاب و پوشاندن تمام چهره به آنها ضرری رسانده است؟ آیا سبب نقصان دین آنها گردیده؟ آیا سبب شده تا آنها در انجام وظایف خود کوتاهی ورزند؟ آیا سبب شده که آنها از نظر دینی یا فکری یا اخلاقی یا اجتماعی عقب گرد کنند؟ قطعاً هیچ یک از این موارد، اتفاق نیفتاده است، پس زنان امروزه باید راه مادران خود و راه زنان صحابه ش را در پیش بگیرند.
ابن عثیمین- الدعوة، العدد (۱۳۲۰).
س: در چه سنّی باید دختر حجاب کند؟ آیا باید پوشیدن حجاب را بر دختران دانش آموز گر چه آن را نخواهند لازم قرار دهیم؟
ج: وقتی دختر بالغ شد باید حجاب کند و سر و صورت خود را که عورت هستند بپوشاند، دانش آموز باشد یا خیر، سرپرست دختر باید او را به حجاب ملزم کند؛ حتی اگر دوست نداشته باشد، سرپرست باید دختر را قبل از رسیدن به سن بلوغ، به داشتن حجاب تمرین دهد تا عادت کند، با این شیوه، وقتی که دختر بزرگ شد پوشیدن حجاب برایش آسان میشود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۲۱۹).
س: بسیاری از زنان در نماز، تساهل میکنند و دستها یا قسمتی از آن و همچنین پاها و گاهی قسمتی از ساق برهنه است و نماز میخوانند، آیا نمازشان درست است.
ج: واجب است که زنِ آزاد و مکلف، در نماز تمام بدنش را بپوشاند بجز صورت و دستها؛ چون همه بدن زن عورت است. اگر در حالی نماز بخواند که چیزی از عورت او مانند ساق یا پا و سر و یا بخشی از آن برهنه باشد، نمازش صحیح نیست، چون پیامبر ج میفرماید: «لَا يَقْبَلُ اللَّـهُ صَلَاةَ حَائِضٍ إِلَّا بِخِمَارٍ». «خداوند نماز زن بالغه را نمیپذیرد؛ مگر آن که روسری داشته باشد [۱۹۳۱]».
و میفرماید: «الْـمَرْأَةُ عَوْرَةٌ» «زن عورت است [۱۹۳۲]».
ابو داود از ام سلمه ل روایت میکند که از پیامبر ج پرسید: «أَتُصَلِّي الْـمَرْأَةُ فِي دِرْعٍ وَخِمَارٍ لَيْسَ عَلَيْهَا إِزَارٌ ؟ فَقَالَ: إِذَا كَانَ الدِّرْعُ سَابِغًا يُغَطِّي ظُهُورَ قَدَمَيْهَا». «آیا زن میتواند در چادر و روسری نماز بخواند، در حالی که ازار (لباسی دیگر) نداشته باشد؟ پیامبر ج فرمود: اگر پیراهنی بزرگ و گشاد بر تن داشته باشد به گونهای که پشت پاهایش را بپوشاند، بله [۱۹۳۳]».
ابن حجر در «بلوغ المرام» [۱۹۳۴] میگوید: ائمه، این حدیث را موقوف دانستهاند. اگر مردی بیگانه آن جا باشد زن باید در نماز چهره و دست هایش را نیز بپوشاند.
الشیخ ابن باز- فتاوی مهمة تتعلق بالصلاة، ص (۱۵، ۱۶).
[۱۹۳۱] أحمد (۶/۲۱۸)، و أبو داود (۶۴۱)، و الترمذی (۳۷۷) و قال: «حدیث حسن»، و ابن ماجه (۶۵۵)، و الحاکم۱/۲۵۱ (۹۱۷) و صححه و وافقه الذهبی. [۱۹۳۲] الترمذی (۱۱۷۳)، و قال:«حسن غریب»، و ابن خزیمة فی «صحیحه» (۱۶۸۵،۱۶۸۶)،و ابن حبان (۵۵۹۸، ۵۵۹۹)، و آخرون. وانظر:«مجمع الزوائد» (۲/۳۵)و (۴/۳۱۴). [۱۹۳۳] أبو داود (۶۴۰)، و الحاکم ۱/۲۵۰ (۹۱۵) و صححه و وافقه الذهبی، و البیهقی فی «السنن الکبری»۲/۲۳۳ (۳۰۶۸). ودِرع المرأة: قمیصها. (النهایة- لابن الأثیر۲/۱۰۷). [۱۹۳۴] «بلوغ المرام » بتعلیق المبارکفوری، ص (۶۳).
س: آیا جایز است که زن مسلمان صورتش را پیش زن کافر ظاهر کند یا نه؟ آیا جایز است صورتش را برای مادر شوهرش که کافر است برهنه کند؟
ج: برهنه بودن صورتِ زن پیش زنها اشکالی ندارد، خواه مسلمان باشد یا کافر، چون زن فقط به پوشاندن چهره از نگاه مردان نامحرم امر شده است، خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّۖ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ﴾ [النور: ۳۱]. «و باید که روسرى هایشان را بر گریبآنهایشان فروگذارند و زینت خود را آشکار نسازند مگر بر شوهرشان» تا ﴿أَوۡ نِسَآئِهِنَّ﴾. «یا زنان [هم آیین ] شان».
پس تنها زن به این امر شده که از نا محرمان حجاب کند، منظور از زنان در آیه همه زنها هستند خواه کافر باشند یا مسلمان. زن، فقط میتواند از محارمی که در آیه ذکر شدهاند و همچنین کسانی که محرم رضاعی هستند حجاب نکند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۲۸۷).
س: میدانیم که زن مسلمان باید در برابر مردان بیگانه حجاب را رعایت کند؛ آیا مردان مسلمان در مورد زنان کافر هم باید موازین حجاب را رعایت کنند و به آنها نگاه نکنند؟
ج: حکم مردان مسلمان با زنان کافر مانند حکم مردان نسبت به زنان مسلمان است. یعنی: همان طور که نگاه کردن و به خلوت نشستن با زن مسلمان نامحرم جایز نیست، همچنین نگاه کردن به زن کافر و به خلوت نشستن با او هم جایز نیست، تا این گونه از فتنه، جلوگیری شود و عفت حفظ گردد و آبرو و نسبها حفظ شوند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۲۰۵).
س: حکم نگاه کردن زن به مرد در تلویزیون یا نگاه کردن به صورت عادی و معمول در خیابان چیست؟
ج: نگاه کردن زن در تلویزیون و در غیر از آن از دو حال خالی نیست:
۱- نگاه کردن با شهوت و لذت بردن؛ این نوع از نگاه، حرام است؛ چون سبب فساد و فتنه میشود.
۲- نگاه کردنِ خالی از شهوت و تلذّذ، چنین نگاهی اشکالی ندارد و جایز است، چون در صحیحین از عائشه ل روایت است: «أن عائشة ل تنظر إلي الحبشة وهم يلعبون، وكان النبيج يستترها عنهم». «که او به حبشیها که مشغول بازی بودند، نگاه میکرد و پیامبر ج او را از نگاه آنان میپوشاند [۱۹۳۵]».
ازآنجائی که زنان در بازارها میروند و مردها را میبینند، پس زن، مرد را میبیند گرچه مرد او را نبیند، اما به شرطی که شهوت و فتنهای نباشد. پس اگر نگاه زن به مرد از روی شهوت یا فتنه باشد نگاه کردن زن به مرد در تلویزیون و غیره حرام است.
الشیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/ ۶۰، ۶۱).
[۱۹۳۵] البخاری (۴۵۴)و أطرافه عنده، و مسلم (۸۹۲).
س: در بعضی از دبیرستآنها معلم قرآن مرد نابینایی است، و دانش آموزان ناچارند برای خواندن، چهره هایشان را ظاهر کنند، حکم چیست؟
ج: قول راجح از اقوال علما این است که لازم نیست زن از مرد نابینا حجاب کند، به دو دلیل:
۱- پیامبر ج به فاطمه بنت قیس ل گفت: «اعْتَدِّي عِنْدَ ابْنِ أُمِّ مَكْتُومٍ فَإِنَّهُ رَجُلٌ أَعْمَى تَضَعِينَ ثِيَابَكِ عِنْدَهُ». «نزد ابن مکتوم عدّه بگذران؛ زیرا او مرد نابینایی است و میتوانی قسمتی از لباسهایت را در بیاوری [۱۹۳۶]».
۲- عائشه به حبشیهایی که در مسجد تمرین جهاد میکردند نگاه میکرد در حالی که پیامبر علیه الصلاة و السلام او را از نگاه آنان میپوشاند.
اما حدیث «أَفَعَمْيَاوَانِ أَنْتُمَا». «آیا شما دو تا نابینا هستید [۱۹۳۷]؟».
در آن راوی مجهولی است پس نمیتواند در مقابل این دو حدیث صحیح قرار بگیرد.
الشیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۶۰، ۶۱).
[۱۹۳۶] مسلم (۱۴۸۰). [۱۹۳۷] أحمد (۶/۲۹۶)، و أبو داود (۴۱۱۲)، و الترمذی (۲۷۷۸) و قال: «حسن صحیح». و في إسناده نبهان مولی أم سلمة: لم یوثقه غیر ابن حبان. و قد سبق تخریج الحدیث في الفتوی (۲۸) من هذا الباب.
س: آیا عکس زن، در گذرنامه و غیره عورت است یا نه؟ و اگر گرفتن عکس برای زن ممنوع باشد آیا میتواند به خاطر گرفتن گذرنامه و غیره عکس بگیرد یا خیر؟
حدود لباس زن در قرآن و سنت تا کجاست؟
ج: زن حق ندارد اجازه دهد از او عکس گرفته شود، نه برای گذرنامه و نه برای چیزی دیگر؛ چون صورت زن عورت است، و وجود عکس زن در گذرنامه و غیره از اسباب فتنه است.
ظاهر قرآن و سنت میگوید: که تمام بدن زن عورت است، پس باید تمام بدنش را از نامحرمان بپوشاند؛ چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآئِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ﴾ [النور: ۳۱]. «و زینت خود را آشکار نسازند مگر بر شوهرشان یا پدرانشان یا پدران شوهرشان یا پسرانشان یا پسران شوهرشان».
و همچنین میفرماید: ﴿وَإِذَا سَأَلۡتُمُوهُنَّ مَتَٰعٗا فَسَۡٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٖۚ ذَٰلِكُمۡ أَطۡهَرُ لِقُلُوبِكُمۡ وَقُلُوبِهِنَّۚ﴾ [الأحزاب: ۵۳]. «و چون از زنان پیامبر متاعى خواهید، آن را از آن سوى پرده بطلبید. این براى دلهایتان و دلهاى آنان پاکیزه تر است».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۱۶۹).
س: زن مجبور است برای معالجه پیش پزشک برود و به ناچار قسمتی از بدنش را باید پزشک ببیند، حکم شریعت در این مورد چیست؟
ج: اگر پزشک زن نباشد، اشکال ندارد که زن پیش پزشک مرد برود؛ علما گفتهاند که این کار اشکالی ندارد. و هر قسمتی که نیاز باشد، نشان دادن آن به پزشک اشکالی ندارد؛ اما باید محرم زن همراه باشد و دکتر با زن تنها نباشد، چون خلوت با بیگانه حرام است؛ علما گفتهاند چنین چیزی جایز است، چون حرمت آن به خاطر آن است که وسیلهای برای فتنه میشود و آنچه که وسیله برای گناه قرار میگیرد و حرام شده در صورت نیاز مباح و جایز میباشد.
الشیخ ابن عثیمین- من فتاواه، إعداد: أشرف بن عبد المقصود (۲/۸۴۶).
س: اگر مردی به زن دندانپزشکی مراجعه کند و دندآنهایش را مورد معالجه قرار دهد.. آیا جایز است؟ با این که دندانپزشک مرد در همان شهر زیاد است.
ج: ما زیاد تلاش نموده ایم و از مسئولین خواسته ایم که پزشک مرد برای مردان باشد و پزشک زن برای زنان، و در همه زمینهها دندانپزشکی و غیره برای مردان پزشک مرد و برای معالجهی زنان، پزشک زن باشد. اصل بر همین است که زنان نزد زنان و مردان نزد مردان مراجعه کنند؛ چون زن عورت بوده و مورد توجه مردان است؛ مگر کسی که خدا او را حفاظت کند. پس باید پزشکان زن مخصوص زنان باشند، و پزشکان مرد مخصوص مردان باشند، مگر این که ضرورتی در کار باشد؛ مثلاً مرد دارای بیماریی باشد که پزشک مردی برای آن بیماری نباشد، در این صورت اشکالی ندارد، چنان که خداوند میفرماید: ﴿وَقَدۡ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيۡكُمۡ إِلَّا مَا ٱضۡطُرِرۡتُمۡ إِلَيۡهِۗ﴾ [الأنعام: ۱۱۹]. «به روشنى برایتان بیان نموده است مگر آنچه به [خوردن ] آن ناچار باشید».
البته باید پزشکان مرد از پزشکان زن جدا باشند و بخش زنان از بخش مردان جدا باشد و یا بیمارستآنهایی مخصوص مردان باشند و بیمارستآنهایی مخصوص زنان باشند تا همه از فتنه و اختلاط مضر در امان باشند.
الشیخ ابن باز- فتاوی عاجلة لمنسوبی الصحة، ص (۲۹، ۳۰).
س: آیا بیرون کردن کف دستها از لباس، در خیابان حرام است یا نه؟
ج: کف دست زن عورت است و برهنه کردن آن جز برای محرم جایز نیست.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۲۱۰).
س: بسیاری از زنان که برای خرید به بازار میروند دستهایشان برهنه است و بعضی علاوه از کف دست، قسمتی از ساعدشان نیز برهنه میشود، و اغلب در بازارها این گونه است؟
ج: تردیدی نیست که برهنه کردن زنان دستها و ساعدهایشان را امری منکر و خلاف شرع است که سبب فتنه میباشد؛ به خصوص که بعضی از این زنها انگشتر و النگو به دست دارند؛ در حالی که خداوند متعال به زنان مؤمن میفرماید: ﴿وَلَا يَضۡرِبۡنَ بِأَرۡجُلِهِنَّ لِيُعۡلَمَ مَا يُخۡفِينَ مِن زِينَتِهِنَّۚ﴾ [النور: ۳۱]. «نباید [زمین ] را با پاهایشان بکوبند تا آنچه از زینتشان را که نهان مى داشتند، آشکار شود».
این آیه دلالت مینماید که زن مؤمن چیزی از زینت خود را آشکار نکند و نباید کاری کند که زینتی که آن را پنهان میکند آشکار شود؛ پس کسی که دستهایش را ظاهر میکند تا مردم آن را ببینند چگونه خواهد بود؟!
زنان مؤمن را به تقوای الهی توصیه میکنم و به آنها سفارش میکنم که هدایت را بر هوای نفس مقدم بدارند وبه آنچه خداوند زنان پیامبر ج را به آن فرمان داده است، چنگ بزنند. باید دانست که مادران مؤمنان کاملترین زنان از نظر ادب و عفّت هستند. خداوند به زنان پیامبر ج میگوید: ﴿وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ ٱلۡأُولَىٰۖ وَأَقِمۡنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِينَ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِعۡنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا٣٣﴾ [الأحزاب: ۳۳]. «و در خانه هاى خود بمانید و چون زینت نمایى [عصر] جاهلیت پیشین زینت ننمایید و نماز بر پاى دارید و زکات بپردازید و از خداوند و رسولش فرمان برید. جز این نیست که خداوند مى خواهد پلیدى را از شما، اى اهل بیت دور کند و چنان که باید شما را پاکیزه گرداند (۳۳)».
تا زنان مسلمان مانند زنان پیامبرج بهرهای از این حکمت بزرگ داشته باشند و آن حکمت این است ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا﴾. «جز این نیست که خداوند مى خواهد پلیدى را از شما، اى اهل بیت دور کند و چنان که باید شما را پاکیزه گرداند».
به مردان مؤمن که خداوند آنان را سرپرست زنها قرار داده توصیه میکنم امانتی را که به دوش گرفتهاند و مسئولیتی که در برابر زنها دارند، آن را انجام دهند، چون از آن بازخواست میشوند، و با پروردگارشان ملاقات خواهند کرد، پس فکر کنند که چه پاسخی میدهند: ﴿يَوۡمَ تَجِدُ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا عَمِلَتۡ مِنۡ خَيۡرٖ مُّحۡضَرٗا وَمَا عَمِلَتۡ مِن سُوٓءٖ تَوَدُّ لَوۡ أَنَّ بَيۡنَهَا وَبَيۡنَهُۥٓ أَمَدَۢا بَعِيدٗاۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥۗ وَٱللَّهُ رَءُوفُۢ بِٱلۡعِبَادِ٣٠﴾ [آل عمران: ۳۰]. «روزى که هر کسى آنچه را که از نیکى و از بدى کرده است، حاضر مى یابد و دوست دارد که مگر بین او و آن [عمل بد] فاصله اى دور باشد و خداوند شما را از [کیفر] خودش بر حذر مى دارد و خداوند به بندگان بس مهربان است (۳۰)».
الشیخ ابن عثیمین- فتاوی المعاصرة، ص (۳۴، ۳۶).
الحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام علی نیبنا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین... وبعد:
زنان مؤمن در صدر اسلام به برکت ایمان به خدا و پیروی از قرآن و سنت در نهایت پاکدامنی و حیا قرار داشتند. در آن دوران زنها لباس هایی میپوشیدند، که تمام بدنشان را میپوشاند. وقتی با یکدیگر یا با محارم خود مینشستند بیپرده و بدون پوشش نبودند. همواره تا دورانی نزدیک به زمان ما این سنت ارزشمند در میان زنان امت مرسوم بوده است، تا این که به خاطر عوامل متعددی که جای بیان تفصیلی آن در اینجا نیست فساد در پوشش و رفتار در میان زنان راه یافت، و با توجه به پرسشهای زیادی که از کمیتهء افتا در مورد حدود نگاه کردن زن به زن و لباسی که زن باید در میان زنان بپوشد، مطرح میشود، «کمیته دائم افتا» برای عموم زنهای مسلمان در این خصوص توضیح میدهد: زن باید به صفت حیا که پیامبر ج آن را از ایمان و شعبهای از ایمان قرار داده متصف باشد.
از جمله حیائی که عرفاً و شرعاً به آن امر شده این است که زن، حجاب داشته باشد و دارای اخلاق و رفتاری باشد که او را از مواضع فتنه و تهمت دور مینماید.
ظاهر قرآن براین دلالت مینماید که زن فقط قسمت هایی از بدنش را برای زنان میتواند نمایان کند که برای محارم خود میتواند نمایان کند و معمولاً در خانه آن قسمت از بدن را نمیپوشاند، چنان که خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآئِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ أَخَوَٰتِهِنَّ أَوۡ نِسَآئِهِنَّ﴾ [النور: ۳۱]. «و زینت خود را آشکار نسازند مگر بر شوهرشان یا پدرانشان یا پدران شوهرشان یا پسرانشان یا پسران شوهرشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [هم آیین ] شان».
وقتی که قرآن این را تصریح مینماید و سنت بر آن دلالت میکند، عملکرد همسران پیامبر ج و زنان صحابه و تابعین و زنان امت تا به امروز نیز همین بوده است. آنچه معمولاً در حضور کسانی که در آیه ذکر شدند نمایان میشود، قسمت هایی از بدن زن است که اغلب در خانه و در حالت کار آن قسمتها را نمیپوشاند. مانند: برهنه بودن صورت و دستها و گردن و پاها. اما زیاده روی در برهنگی، پیش زنان، علاوه بر این که دلیلی بر جواز آن از قرآن و سنت وجود ندارد همچنین سبب میشود تا زنان، به فتنه مبتلا شوند؛ از طرفی چنین زنی الگوی بدی برای دیگر زنان میشود، و همچنین تشبّه با زنهای کافر و فاسد و بیحجاب است.
پیامبر ج میفرماید: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ». «هرکس که خود را شبیه گروهی کند از همان گروه است [۱۹۳۸]».
در صحیح مسلم از عبدالله بن عمرو ب روایت است که رسول الله ج او دید که لباسهای زرد رنگ پوشیده است. پیامبرج فرمود: «إن هذه من ثياب الكفار؛ فلا تَلْبَسْها [۱۹۳۹]. «این لباسهای (زرد رنگ) متعلق به کافران است، آنها را نپوش».
در صحیح مسلم روایت است که پیامبر ج فرمود: «صِنْفَانِ مِنْ أهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا: قَومٌ مَعَهُمْ سِيَاطٌ كَأذْنَابِ البَقَرِ يَضْرِبُونَ بِهَا النَّاسَ، وَنِسَاءٌ كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ، مَائِلاَتٌ مُمِيلاَتٌ، رُؤُوسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ البُخْتِ المائِلَةِ، لاَ يَدْخُلْنَ الجَنَّةَ وَلاَ يَجِدْنَ رِيحَهَا، وإنَّ رِيحَهَا لَيُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ كَذَا وَكذَا». «دو گروه از اهل دوزخ هستند که من آنها را -در جامعه خود و در زمان خود-ندیده ام: "گروه نخست" گروهی هستند که شلاق هایی همچون دم گاو، به دست دارند و با آن مردم را میزنند، (کنایه از ظالمان و ستمگران) و "گروه دوم" زنانی هستند که لباس به تن دارند اما برهنهاند، به دیگران تمایل دارند و دیگران را بهسوی خود متمایل میکنند، موهای سرهایشان چون کوهان شتر است، این زنها به بهشت نمیروند و بوی آن را احساس نخواهند کرد، در حالی که بوی بهشت از فاصلههای بسیار دوری به مشام میرسد [۱۹۴۰]».
اینها لباس به تن دارند اما برهنهاند، یعنی زن لباسی بر تن کند که در واقع، بدنش را نپوشاند، پس چنین زنی در حقیقت لخت و عریان است، مانند این که زن لباس نازک بپوشد که بدنش نمایان باشد، و یا لباس تنگ بپوشد که بر آمدگی بدنش را ظاهر کند، و یا لباس کوتاه بپوشد که بعضی از اعضای بدنش برهنه بمانند.
بنابراین زنان مسلمان باید به رهنمودی که امهات المؤمنین و زنان صحابه سن و پیروان نیکویشان از زنان این امت بر آن بودهاند ملتزم باشند و بکوشند تا خود را بپوشانند چون این گونه از اسباب فتنه بهتر در امان خواهند بود.
همچنین زنان مسلمان از پوشیدن لباس هایی که با پوشیدن آن خود را شبیه زنهای کافر و فاسد مینمایند پرهیز کنند، و اینگونه از خدا و پیامبر ج اطاعت نمایند و به پاداش الله تعالی امیدوار بوده و از عذاب او بترسند.
همانگونه که هر مسلمانی، در مورد زنانی که تحت سرپرستی او قرار دارند، تقوای الهی را رعایت کند؛ و اجازه ندهد که زنان لباسهای فتنه انگیزی که خدا و پیامبرش حرام نمودهاند بپوشند. مرد باید بداند که او مسئول است و روز قیامت در مورد کسانی که تحت سرپرستی او قرار دارند مورد بازخواست قرار میگیرد.
از خداوند متعال مسئلت مینمائیم که اوضاع مسلمین را اصلاح نماید و همهء ما را به راه راست هدایت کند؛ بیگمان او شنوای نزدیک است. انه سمیع قریب مجیب.
و صلی الله و سلم نبینا محمد و علی آله و صحبه.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۲۹۰-۲۹۴).
[۱۹۳۸] أحمد (۲/۵۰، ۹۲)، و أبو داود (۴۰۳۱) من حدیث ابن عمر، و البزار (۲۹۶۶)، و الطبرانی فی «الأوسط» (۸۳۲۷)من حدیث حذیفة بن الیمان، بسندٍ ضعیف؛ لکن له شواهد تبلغ به مرتبة الحسن. انظر: «فیض القدیر»۶/۱۰۵ (۸۵۹۳). [۱۹۳۹] مسلم (۲۰۷۷). [۱۹۴۰] مسلم (۲۱۲۸).
س: بعضی از زنها لباسهای کوتاه و تنگ میپوشند که برجستگیهای بدنشان را نمایان میکند، لباسهای بدون آستین و لباس هایی که سینه و پشت زن برهنه است و کاملاً نیمه عریاناند میپوشند، وقتی که آنها را نصیحت میکنیم میگویند: این لباسها را فقط در جمع زنان میپوشیم و آنچه زن باید در حضور زنان بپوشاند از ناف تا زانو است... حکم شرعی در این مورد چیست؟ دلایل قرآن و سنت را در این مورد بیان نموده و توضیح دهید که پوشیدن چنین لباس هایی در حضور محارم چه حکمیدارد؟
ج: در حدیث صحیح از پیامبر ج روایت است که فرمود: «صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا: قَوْمٌ مَعَهُمْ سِيَاطٌ كَأَذْنَابِ الْـبَقَرِ يَضْرِبُونَ بِهَا النَّاسَ. وَنِسَاءٌ كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ، مَائِلَاتٌ مُمِيلَاتٌ، رُءُوسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ الْـبُخْتِ الْـمَائِلَةِ، لَا يَدْخُلْنَ الْـجَنة ولايَجِدْنَ رِيحَهَا، وَإِنَّ رِيحَهَا لَيُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ كَذَا وَكَذَا». «دو گروه از اهل دوزخاند. من آنها را ندیده ام: «گروه نخست» قومی هستند که شلاق هایی همچون دم گاو به دست دارند و با آن مردم را میزنند، (کنایه از ظالمان و ستمگران) «گروه دوم» زنهایی هستند که لباس به تن دارند؛ اما برهنه هستند، خود دچار فتنه شده و دیگران را بهسوی فتنه میکشانند، موی سرشان همچون کوهان شتر است، اینها به بهشت راه نخواهند یافت و بوی آن نیز به مشام آنها نخواهد رسید، در حالی که بوی بهشت از مسافتهای بسیار دور به مشام میرسد» [۱۹۴۱].
علما در تفسیر «کاسیات عاریات» میگویند: مراد زنهایی هستند که لباس دارند اما برهنهاند، گفتهاند: آنها زنهایی هستند که لباسهای تنگ میپوشند یا لباس نازک میپوشند که از زیر لباس بدنشان ظاهر است، یا لباسهای کوتاه میپوشند.
شیخ الاسلام ابن تیمیه گفته: در دوران پیامبر ج لباس زنها در خانه لباسی بوده که تمام بدنشان را میپوشانده جز قدمها و کف دستها اما وقتی به بازار میرفتند، زنان صحابه لباسهای گشادی میپوشیدند که بر زمین کشیده میشد. پیامبر ج به آنها اجازه داده بود که بهاندازهء یک ذراع لباس هایشان را از قدمهایشان پائینتر بگذارند. اما حدیثی که برای بعضی از زنان شبهه ایجاد کرده که پیامبر ج فرموده است: «لَا تَنْظُرْ الْـمَرْأَةُ إِلَى عَوْرَةِ الْـمَرْأَةِ وَلَا يَنْظُرْ الرَّجُلُ إِلَى عَوْرَةِ الرَّجُلِ». «زن، به عورت زن، نگاه نکند، و مرد، به عورت مرد، نگاه نکند [۱۹۴۲]».
کسانی که فکر میکنند عورت زن، که باید از نگاه زنها پوشیده باشد، از ناف تا زانو است؛ در جواب باید گفت: که پیامبر ج از نگاه کردن زن، به عورت زن، نهی فرموده چون لباس زن گشاد است؛ اما ممکن است گاهی در حین انجام کاری عورتش نمایان شود، بنابراین زن نباید به عورت زن نگاه کند. آیا وقتی که پیامبر ج فرموده: مرد به شرمگاه و عورت مرد، نگاه نکند آیا مگر صحابه، لباسی میپوشیدند که فقط از ناف تا زانو بود؟!
آیا مگر، معقول است که زن در جمع زنان با لباسی حاضر شود که فقط از ناف تا زانو را میپوشاند؟! هیچ کسی چنین چیزی نگفته است. این فقط عادت زنان کفار است. پس آنچه برای بعضی از زنان شبهه ایجاد کرده، اصل و اساسی ندارد؛ یعنی آنچه بعضی از زنان از حدیث مذکور، فهمیدهاند صحت ندارد. بنابراین معنای حدیث ظاهر و آشکار است؛ پیامبر ج نفرموده که لباس زن از ناف تا زانو است.
پس زنان باید از خدا بترسند و خود را به حیا آراسته کنند که این کار از اخلاق زن و از ایمان اوست، چنان که پیامبر ج میفرماید: «الْـحَيَاءُ شُعْبَةٌ مِنْ الْـإِيمَانِ» «حیا شعبهای از ایمان است [۱۹۴۳]».
همان طور که زن در حیا، ضرب المثل است، و گفته میشود: «أحيا من العذراء فی خدرها» «از دوشیزه، در حجله و پرده با حیاتر است» ما سراغ نداریم حتی کسی از زنان جاهلیت، لباسی بر تن کند که فقط از ناف تا زانو را بپوشانند. آنها این کار را نه نزد زنها میکردند و نه نزد مردان. پس زنهایی که میگویند: فقط از ناف تا زانو نزد زنان پوشیده شود آیا میخواهند که زنان مسلمین، از زنان دورانِ جاهلیت بدتر و زشت تر باشند؟!
خلاصه این که لباس، یک چیز است و نگاه کردن به عورت چیزی دیگر است؛ لباسی که زن در حضور زنان باید بپوشد، این است که باید تمام بدنش را بپوشاند، جز کف دستها و قدمها دستور شریعت نیز همین است. بنابراین اگر نیازی بود که لباسش را بالا بزند میتواند تا زانو آن را بالا بزند. همچنین اگر نیاز بود میتواند آستینها را تا بازو بالا بزند، اما این که چنین لباس کوتاهی بپوشد، خیر، حدیث پیامبر ج به هیچ صورتی بر چنین امری دلالت نمیکند. بنابراین، حدیث، نگاه کننده را مخاطب قرار داده است نه نگاه شونده را.
پیامبر ج به ذکر حدود لباس نپرداخته است، و نفرموده که لباس زن از ناف تا زانو است. اما حدود نگاه کردن محارم زن به او مانند حدود نگاه کردن زن به زن است، یعنی زن میتواند در حضور محرم قسمت هایی از بدنش را نمایان کند که برای زنها نمایان میکند، بنابراین سر و گردن و قدم پاها و کف دستها و ساعد و ساق پا و امثال آن، اگر برهنه باشند اشکالی ندارد؛ اما زن لباس کوتاه نپوشد.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین- ۲۰/۱۱ /۱۴۱۴ هـ
[۱۹۴۱] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۹۴۲] مسلم (۳۳۸)، و أبو داود (۴۰۱۸)، و الترمذی (۲۷۹۳)، و ابن ماجه (۶۶۱). واللفظ له. [۱۹۴۳] بخاری (۹)، و مسلم (۳۵). بزیادة فی أوله.
س: اخیراً عبا و مانتوی رواج یافته که تنگ میباشد و به بدن چسبیده است. دارای دو لایه نازک پارچهای بوده و آستین گشاد است. نگین دار و تزئین شده است. این عبا روی شانههاانداخته میشود، حکم شرعی برای پوشیدن این عبا چیست؟ لطفاً از وزارت بازرگانی بخواهید که این نوع عبا و امثال آن را ممنوع کند.
ج: عبا و مانتوی شرعی زنان همان «جلباب» است و آن عبایی است که کاملاً زن را میپوشاند و از فتنه و توجه مردان دور مینماید.
بنابراین مانتو و عبای زن باید اوصاف ذیل را داشته باشد:
اول: ضخیم باشد تا بدن نمایان نشود و حالت چسبندگی نداشته باشد.
دوم: تمام بدن را بپوشاند و گشاد باشد و بر جستگیهای بدن را نمایان نکند.
سوم: فقط از قسمت جلو باز باشد، آستین آن در قسمت کف دست تنگ باشد.
چهارم: دارای چنان زینتی نباشد که جلب توجه کند، بلکه از هر نوع نقش و نگین و تزئین و علامتی خالی باشد.
پنجم: با لباس زنان کافر و با لباس مردان مشابهت نداشته باشد.
ششم: عبا روی سر گذاشته شود.
بنابراین عبایی که در سؤال مطرح شده نمیتواند عبایی شرعی و اسلامیباشد، از این رو پوشیدن آن جایز نیست و همچنین واردات و تولید وعرضه آن بین مسلمین جایز نیست، زیرا چنین کاری به منزلهی همکاری بر گناه و تعدی از حدود الهی است. خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «و بر گناه و ستم همکارى مکنید و از خدا پروا بدارید، بى گمان خداوند سخت کیفر است (۲)».
«کمیته دائم افتا» زنان مسلمان را به رعایت تقوای الهی و التزام به حجاب کامل توصیه میکند، تا این گونه از خدا و پیامبر ج اطاعت کرده باشند و از اسباب فتنه در امان باشند.
وبالله توفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیةالإفتاء (۱۷/۱۳۹-۱۴۱).
س: اینک در بازارها عباهایی برای زنان آمده که تزئین شدهاند، و در وسط آن کمر بندی دارند که جسم را مشخص و برجسته مینماید و آستینهای درازی دارند که اطراف آن تزئین شده است و در پشت کلاهی دارند شبیه کلاه جلابیهء مغربی، این عباها هر از گاهی تغییر میکنند، حکم پوشیدن و فروش این عباها چیست؟
ج: این عباها از لباسهای منکر و غیر اسلامی هستند. چون دارای زینت آشکاری هستند که جلب توجه میکنند و سبب فتنه میشوند.
گاهی ممکن است سبب انجام عمل ممنوع شود. مانند این که مردان چنین زنی را با نگاه خود تعقیب کنند، همچنین کمر بندی که این عباها دارند و بدن را بر جسته میکند امری ناجایز است، بنابراین زن نباید لباس تنگ بپوشد که قسمتی از بدنش را نمایان کند، چون سبب جلب توجه و ایجاد فتنه میشود، آستینهای گشاد و تزئین شده نیز سبب فتنه و جلب توجه نگاه نامحرمان میگردد.
همچنین داشتن کلاهی مانند کلاه جلابیه مغربی، امری ناپسند است؛ زیرا به لباس زنان غربی شباهت دارد که اغلب کافر و زناکار هستند.
اصل این است که زن مسلمان باید مانتو و عبای گشادی بپوشد که تمام بدنش را بپوشاند.
الشیخ ابن جبرین- من قوله و إملائه و علیها توقیعه.
س: درمیان زنان مسلمان پدیدهی خطرناکی رواج یافته است، و آن این است که عبا را روی شانهها میاندازند و سر را با چادر یا روسری میپوشانند که این کار نوعی زینت است. این عبا به بدن چسبیده است، قسمت سینه و بر آمدگیها را بر جسته و نمایان میکند، در واقع این لباس نوعی مد است... حکم پوشیدن این لباس چیست؟ آیا این حجاب شرعی است؟ آیا حدیث پیامبر ج که فرمود: «صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا». «دو گروه از اهل جهنماند..». بر این زنها مصداق پیدا میکند؟
ج: خداوند زنان مؤمن را به حجاب کامل دستور داده است، چنان که میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ يُدۡنِينَ عَلَيۡهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّۚ﴾ [الأحزاب: ۵۹]. «اى پیامبر، به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسریهایشان را بر خود فرو پوشند».
«جِلباب» چادری است که زن با آن تمام سر و بدنش را میپوشاند، و عبای معروف، مانند آن است.
اصل این است که عبا بر سر گذاشته میشود و تمام بدن را میپوشاند، پس زن، عبا را برای حجاب و پوشاندن جسم خود میپوشد تا دیگران به او چشم ندوزند؛ خداوند متعال میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَن يُعۡرَفۡنَ فَلَا يُؤۡذَيۡنَۗ﴾ [الأحزاب: ۵۹]. «این نزدیکتر است و به آنکه شناخته شوند، و آزار نبینند».
تردیدی نیست که ظاهر بودن سر و شانههای زن، سبب میشود، تا نگاهها بهسوی او جلب شوند، وقتی که زن عبا را بر شانهها بیندازد این مشابهت با مردان است، ظاهر بودن سر و گردن و حجم شانهها و مشخص بودن بخشهای بدن، مانند سینه و پشت و امثال آن، سبب فتنه و جلب توجه نگاهها به زن میشود، حتی اگر زن پاکدامن باشد.
پس جایز نیست که زن عبا را روی شانهها بیندازد، چون ممنوعیت هایی را شامل میشود و بیم آن میرود که زن مصداق حدیث پیامبر ج قرار گیرد که فرمود: «صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ». «دو گروه جهنمی هستند که آنها را ندیده ام». الی قوله: «وَنِسَاءٌ كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ، مُمِيلَاتٌ مَائِلَاتٌ، رُءُوسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ الْـبُخْتِ الْـمَائِلَةِ، لَا يَدْخُلْنَ الْـجَنَّةَ وَلَا يَجِدْنَ رِيحَهَا [۱۹۴۴]». «زنهایی هستند که لباس به تن دارند اما لخت و عریان هستند، خود دچار فتنه شده و دیگران را بهسوی فتنه میکشانند، موی سرشان همچون کوهان شتر است، اینها به بهشت راه نخواهند یافت و بوی آن نیز به مشام آنها نخواهد رسید».
الشیخ ابن عثیمین- مجلة الدعوة- العدد (۱۱۵۱).
[۱۹۴۴] تخریج در فتوای سابق گذشت.
س: اخیراً مشاهده میشود که در مراسم ازدواج بعضی از زنان لباس هایی بر خلاف عرف جامعهء ما میپوشند، و میگویند: این لباسها را فقط در میان زنها میپوشند، بعضی از این لباسها چنان تنگ هستند که برجستگیهای بدن را مجسّم و مشخص مینمایند، بعضی از لباسها از قسمت بالا بازند که بخشی از سینه یا پشت را نمایان میکند و بعضی از لباسها از قسمت پائین تا زانو چاک دارند، لطفاًحکم شرعی را در مورد پوشیدن چنین لباس هایی بیان کنید، وظیفه ولیّ و سرپرست زن چیست؟
در صحیح مسلم روایت است که پیامبر ج فرمود: «صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا: قَوْمٌ مَعَهُمْ سِيَاطٌ كَأَذْنَابِ الْـبَقَرِ يَضْرِبُونَ بِهَا النَّاسَو وَنِسَاءٌ كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ، مَائِلَاتٌ مُمِيلَاتٌ، رُءُوسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ الْـبُخْتِ الْـمَائِلَةِ، لَا يَدْخُلْنَ الْـجَنَّةَ وَلَا يَجِدْنَ رِيحَهَا، وَإِنَّ رِيحَهَا لَيُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ كَذَا وَكَذَا». «دو گروه از اهل دوزخاند. من آنها را ندیده ام: «گروه نخست». قومی هستند که شلاق هایی همچون دم گاو به دست دارند و با آن مردم را میزنند، (کنایه از ظالمان و ستمگران) «گروه دوم» زنهایی هستند که لباس به تن دارند؛ اما لخت و برهنه هستند، خود دچار فتنه شده و دیگران را بهسوی فتنه میکشانند، موی سرشان همچون کوهان شتر است، اینها به بهشت راه نخواهند یافت و بوی آن نیز به مشام آنها نخواهد رسید، در حالی که بوی بهشت از مسافتهای بسیار دور به مشام میرسد [۱۹۴۵]».
لباس دارند اما برهنه هستند؛ یعنی لباس هایی به تن دارند که به علت کوتاه بودن یا نازک بودن یا تنگ بودن ستر و پوشش واجب، محقق نمیشود؛ از این رو امام احمد در مسند خود با سندی که در آن ضعف هست از اسامه بن زید ب روایت میکند که گفت: پیامبر ج نوعی لباس به من داد و من آن را به همسرم دادم؛ پیامبر ج از من پرسید: «مَا لَكَ لَمْ تَلْبَسْ الْـقُبْطِيَّةَ». چرا آن لباس را نپوشیده ای؟! گفتم:ای رسول خدا... آن را به همسرم دادم؛ فرمود: «مُرْهَا فَلْتَجْعَلْ تَحْتَهَا غِلَالَةً، إِنِّي أَخَافُ أَنْ تَصِفَ حَجْمَ عِظَامِهَا». «به همسرت بگو: با آن لباس، لباسی دیگر بپوشد (زیر پوش)؛ زیرا بیم آن را دارم که حجم بدنش را نشان دهد [۱۹۴۶]».
همچنین باز بودن قسمت بالای لباس، از سینه بر خلاف دستور الهی است، چنان که خداوند میفرماید: ﴿وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّۖ﴾ [النور: ۳۱]. «و باید که روسرى هایشان را بر گریبآنهایشان فروگذارند».
قرطبی در تفسیرش میگوید: [۱۹۴۷] زن باید روسریاش را بر گریبانش بیاندازد تا سینهاش را بپوشاند. سپس روایتی از عائشه ل را ذکر کرده است که حفصه، دختر عبدالرحمان بن ابی بکرس برادرزادهی عائشه، نزد او آمد در حالی که گردنش از زیر لباسش پیدا بود، عائشه آن لباس را پاره کرد وگفت: باید لباس کلفت پوشید که بدن را بپوشاند.
همچنین لباسی که از قسمت پایین باز باشد، اگر زیر آن لباس دیگری نباشد، پوشیدنش جایز نیست؛ و اگر زیر آن لباسی باشد اشکال ندارد، مگر آنکه به شکل لباسی باشد که مردان میپوشند که در این صورت به علت تشابه با لباس مردان حرام است.
سرپرست زن، باید زن، را از پوشیدن هر نوع لباس حرام، از بیحجابی و از بیرون آمدن در حالی که خوشبو زده باشد، منع کند؛ زیرا او سرپرست زن است و در روز قیامت مورد بازخواست قرار میگیرد.
الشیخ ابن عثیمین، کتبه فی: (۱۵/۲/۱۴۱۱هـ).
[۱۹۴۵] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۹۴۶] أحمد (۵/۲۰۵)، و الطبرانی فی «الکبیر» ۱/۱۶۰ (۳۷۶)، و البیهقی فی «السنن الکبری» (۳۰۷۹). قال الهیثمی فی «مجمع الزوائد» (۵/۱۳۷): «رواه أحمد و الطبرانی و فیه عبدالله بن محمد بن عقیل، و حدیثه حسن و فیه ضعف، و بقیة رجاله ثقات».و الغلالة: ما یلبس تحت الثیاب مما یلی الجسد. [۱۹۴۷] «تفسیر القرطبی» (۱۲/۲۳۰).
س: آیا زنانی که لباس، به تن دارند اما برهنه هستند «نیمه عریان» کافرند یا خیر؟ درحالی که پیامبر ج فرمود: «لَا يَدْخُلْنَ الْـجَنَّةَ وَلَا يَجِدْنَ رِيحَهَا [۱۹۴۸]». «چنین زنانی وارد بهشت نمیشوند و بوی آن را نخواهند یافت». اگر این زنها کافر و ملعون نیستند چگونه پیامبر در مورد آنها چنین سخنی فرموده است؟
ج: زنانی که پوشیدن چنین لباسهایی را جایز و حلال بدانند؛ اگر در این حالت بمیرند کافر هستند و همیشه در دوزخ میمانند، به بهشت راهی ندارند و بوی آن را نخواهند یافت و اگر این لباسها را در حالی بپوشند که به حرمت آن نیز معتقد باشند، مرتکب گناه کبیرهای شدهاند؛ اما به خاطر این گناه از دایرهء اسلام بیرون نمیآیند، بلکه تحت ارادهء خداوند قرار دارند، اگر بخواهد آنان را میبخشد و اگر بخواهد به سبب گناهی که مرتکب شده آنان را عذاب میدهد، پس وارد بهشت نمیشوند و بوی آن را نخواهند یافت مگر بعد از آن که عذاب ببینند.
این مذهب اهل سنت است که بین نصوص وعد و وعید جمع کردهاند. مذهب اهل سنت راه وسط و میانه، در میان مذهب مرجئه، خوارج و معتزله است.
وبالله توفیق، وصلی الله علی نبینا محمد وآله وصحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء (۱۷/۱.۴).
[۱۹۴۸] تخریج حدیث در فتوای سابق گذشت.
س: اخیراً پدیدهای بین زنان رواج یافته است که خیلی جلب توجه میکند، و این پدیده زدن نقاب است. آنچه در این مورد مایهء تعجب و شگفتی است پوشیدن نقاب نیست، بلکه شیوهء زدن نقاب بین زن هاست. در ابتدا فقط از چشمها نمایان بودند، سپس زنان آهسته آهسته نقاب را پایینتر گذاشتند که قسمتی از صورت همراه چشمها ظاهر است، که سبب فتنه میشود، به خصوص که بسیاری از زنان هنگام زدن نقاب چشمها را سرمه میکنند. اگر با زنان در این مورد صحبت شود دلیل میآورند که جناب شیخ ابن عثیمین فتوا داده که در اصل این امر جایز است....لطفاً مسئله را به تفصیل توضیح دهید.
ج: تردیدی نیست که نقاب در دوران پیامبر ج متداول بود و زنان نقاب میزدند. چنان که پیامبر ج در مورد زن مُحْرِم که به حج رفته میفرماید: «لا تَنْتَقِب» [۱۹۴۹] «نقاب نزنید» پس این دلالت میکند که در زمان پیامبر ج عادت زنان این گونه بود که نقاب میزدند، اما اکنون ما به جواز آن فتوا نمیدهیم؛ بلکه به نظر ما زدن نقاب به تنهایی (بدون بر سر گذاشتن چادری که تمام بدن را بپوشاند) ممنوع است. زیرا ابزاری است برای پیشرفت در امری ناجایز.
این موضوع، همان طور که سؤال کننده گفته، مشاهده میشود از این رو ما به هیچ خانمی در این زمان، فتوا به زدن نقاب نمیدهیم؛ بلکه از دیدگاه ما زدن نقاب (به تنهایی) قطعاً ممنوع است و زنان مسلمان باید در این خصوص از پروردگار خویش بترسند و نقاب (منهای استفاده از چادر بلند) نزنند، چون این کار دروازهی شرّی را میگشاید که بستن آن ممکن نیست.
الشیخ ابن عثمیین – ألفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة. ص (۷۴.۷۳).
[۱۹۴۹] بخاری (۱۸۳۸).
س: ما در صحرا زندگی میکنیم و مردم همه صحرایی و بدوی هستند. در اینجا زنان لباس هایی میپوشند که عورت را میپوشاند، اما این لباسها در مواردی کوتاه و در مواردی تنگ هستند، نصیحت شما به این زنان چیست؟
ج: تردیدی نیست که زنان باید بدن خود را بپوشانند و از بیحجابی و ظاهر ساختن زیباییها دوری کنند.
چون الله تعالی میفرماید: ﴿وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ ٱلۡأُولَىٰۖ﴾ [الأحزاب: ۳۳]. «و در خانه هاى خود بمانید و چون زینت نمایى [عصر] جاهلیت پیشین زینت ننمایید».
پس آنچه بیشتر مایهء پاکی دلهای زنان و مردان میشود، این است که زنان حجاب کنند تا به فتنه مبتلا نشوند و دیگران را به فتنه مبتلا نکنند.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ﴾ [النور: ۳۱]. «و چون از زنان پیامبر متاعى خواهید، آن را از آن سوى پرده بطلبید. این براى دلهایتان و دلهاى آنان پاکیزه تر است».
خداوند در سوره احزاب میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ يُدۡنِينَ عَلَيۡهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَن يُعۡرَفۡنَ فَلَا يُؤۡذَيۡنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٥٩﴾ [الأحزاب: ۵۹]. «اى پیامبر، به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسریهایشان را بر خود فرو پوشند. این نزدیکتر است و به آنکه شناخته شوند، و آزار نبینند. و خداوند آمرزنده مهربان است (۵۹)».
جلباب لباسی است که زن روی سر خود میگذارد وتمام بدن خود را میپوشاند، «جلباب» بالای لباسهای عادی پوشیده میشود تا حجاب بیشتر رعایت شود و زن از فتنه در امان باشد.
زنان اعم از شهری و روستایی باید به حکم اسلام چنگ بزنند و در پوشیدن عورت خویش بکوشند. لباس باید متوسط باشد نه چنان تنگ باشد که حجم عورت را نمایان کند نه چنان گشاد باشد که عورت ظاهر شود؛ بلکه باید میانه باشد. زنان باید سر و صورت و دستهای خود را در حضور مردان بیگانه بپوشند؛ گرچه افراد بیگانه، از خویشاوندان، مانند پسر عمو، پسر دایی، شوهر خواهر و یا برادر شوهرش باشند.
همچنین زن در نماز باید تمام بدنش به جز صورتش را بپوشاند، چون سنت در نماز این است که اگر اطراف زن مرد نامحرم نباشد صورت خود را نپوشاند، اما ظاهر کردن کف دستها در نماز اشکالی ندارد و اگر بپوشاند بهتر است.
پوشیدن قدمها در نماز نزد جمهور علما واجب است و برهنه گذاشتن آن در نماز جایز نیست. زنان با پوشیدن پیراهن بلند یا پوشیدن جوراب و امثال آن در هنگام نماز قدمها را بپوشانند.
الشیخ ابن باز – مجلة البحوث. العدد (۳۱)ص (۱۱۲.۱۱۱).
س: آیا جایز است زن سالخورده، که سنش تقریباً هفتاد یا نود سال باشد، صورت خود را از مردان بیگانه نپوشاند؟
ج: خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱلۡقَوَٰعِدُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ ٱلَّٰتِي لَا يَرۡجُونَ نِكَاحٗا فَلَيۡسَ عَلَيۡهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضَعۡنَ ثِيَابَهُنَّ غَيۡرَ مُتَبَرِّجَٰتِۢ بِزِينَةٖۖ وَأَن يَسۡتَعۡفِفۡنَ خَيۡرٞ لَّهُنَّۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ٦٠﴾ [النور: ۶۰]. «و [نیز] زنان یائسه اى که امید ازدواج ندارند. بر آنان گناهى نیست از آنکه لباسهایشان را در حالى فرونهند که زینتى آشکار نکنند. و اینکه پاکدامنى ورزند برایشان بهتر است و خداوند شنواى داناست (۶۰)».
بنابراین اشکالی ندارد که پیرزنها صورت خود را پیش نا محرمان نپوشانند، اما اگر حجاب کنند بهتر است؛ زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿وَأَن يَسۡتَعۡفِفۡنَ خَيۡرٞ لَّهُنَّۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾. «و اینکه پاکدامنى ورزند برایشان بهتر است و خداوند شنواى داناست».
چون بعضی از زنان گرچه پیر و سالخورده هستند، اما دیدنشان به خاطر زیبایی چهره آنها سبب فتنه میشود.
اما اگر پیرزنی خود را آرایش کند، جایز نیست که چهرهاش برهنه باشد، از جمله آرایش سرمه و غیره. والله ولی التوفیق.
شیخ ابن باز – فتاوی المرأة. ص (۱۶۰، ۱۶۱).
س: حکم حجاب در مورد دخترانی که به سن بلوغ نرسیدهاند چیست؟ آیا میتوانند بدون حجاب و پوشش بیرون بروند؟ آیا میتوانند بدون روسری نماز بخوانند؟
ج: ولیّ و سرپرست دختران خردسال باید آداب اسلامی را به آنها بیاموزد، و به آنها دستور دهد که بدون پوشش بیرون نروند، تا اینگونه از خطر فتنه، در امان باشند و به اخلاق زیبای اسلامی عادت کنند تا سبب انتشار فساد نگردند، و به آنها امر کنند تا با روسری نماز بخوانند.
اگر دخترِ کوچک بدون روسری نماز بخواند نمازش صحیح است، چون پیامبر ج میفرماید: «لَا يَقْبَلُ اللَّـهُ صَلَاةَ حَائِضٍ إِلَّا بِخِمَارٍ [۱۹۵۰]. «خداوند نماز زن بالغه را بدون روسری نمیپذیرد».
اللجنة الدائمة- فتاوی المرأة، ص (۱۶۰).
[۱۹۵۰] تخریج در فتوای سابق۳۱ گذشت.
س: آیا زنی که در منزل کار میکند باید از ارباب خود حجاب کند؟
ج: بله، باید از اربابش حجاب کند و نزد او خودش را آرایش نکند و با او به خلوت و تنهایی ننشیند، چون عموم دلایل همین مطلب را میگویند؛ زیرا اگر حجاب نکند سبب ایجاد فتنه میشود و همچنین اگر با اربابش تنها باشد سبب میشود تا شیطان بین آنها فتنه ایجاد کند. و الله المستعان.
الشیخ ابن باز- فتاوی المرأة، ص (۱۶۱).
س: آیا جایز است که پدر دختر بزرگش را ببوسد، دختر متأهل باشد یا مجرد و بر گونه هایش بوسه بزند یا به دهانش؟
ج: اگر کسی دخترش را که بزرگ شده بدون شهوت - که امری منتفی است - ببوسد اشکالی ندارد، چون ثابت است که ابوبکرس «عن أبي بكر الصديق س أنه قَبَّلَ ابنته عائشة ل في خدها». «بر گونه دخترش عائشه ل بوسه زد [۱۹۵۱]».
نبوسیدن دهان بهتر است. همچنین دختر میتواند بر بینی یا سرِ پدرش بوسه بزند. باید دانست که بوسیدن محارم همراه با شهوت حرام است تا از این نوع احساسات جلوگیری شود و راه آن مسدود شود. والله ولی التوفیق.
الشیخ ابن باز- کتاب الدعوة، ص (۱۸۸، ۱۸۹).
[۱۹۵۱] بخاری (۳۹۱۸).
س: حکم بوسیدن زنان محرم چیست؟
ج: بوسیدن زنان محرم، اگر به سبب شهوت باشد- که بعید است- ناجایز است؛ اما گاهی اتفاق میافتد که اگر سبب محرمیت رضاع، یا مصاهرت باشد، این احتمال میرود؛ اما در محارم که به سبب خویشاوندی محرم هستند فکر نمیکنم چنین چیزی باشد، اما در محارمی که به سبب رضاع یا مصاهرت محرم هستند ممکن است شهوت تحریک شود، پس اگر انسان میترسد که شهوت تحریک شود بدون تردید بوسیدن محارم حرام است. اگر چنین چیزی نیست بوسیدن سر و پیشانی اشکالی ندارد.
اما در مورد بوسیدن گونهها و لبها بهتر است از آن پرهیز شود، بجز در مورد پدر و دختر و یا مادر و پسرش، «أن ابابكرس دخل علي عائشة ل وهي مريضة فقبَّلها علي خدها وقال: كيف أنت يا بُنَيَّة» چون ابوبکر س نزد عائشه ل آمد در حالی که عائشه ل مریض بود، و ابوبکر س بر گونه هایش بوسه زد و گفت: «دخترکم حالت چطور است [۱۹۵۲]».
الشیخ ابن عثیمین- دروس و فتاوی الحرم مکی-ص (۲۸۴).
[۱۹۵۲] تخریج در فتوای سابق گذشت.
س: حکم دست دادن با زن بیگانه چیست؟ اگر زن بر دستش حایلی از قبیل پارچه، دستکش و غیره بگذارد.. حکم آن چیست؟ آیا اگر دست دهنده جوان یا پیر یا پیرزنی باشد حکم فرق میکند؟
ج: دست دادن با زنان نامحرم مطلقاً جایز نیست.خواه زنان جوان باشند یا پیر، فرق نمیکند مردی که دست میدهد جوان باشد یا پیر، چون این کار برای هر دو خطر فتنه را به همراه دارد، در حدیث صحیح از پیامبر ج ثابت است که فرمود: «إِنِّي لَا أُصَافِحُ النِّسَاءَ». «من با زنان مصافحه نمیکنم [۱۹۵۳]».
عائشه ل میفرماید: «مَا مَسَّتْ يَدُ رَسُولِ اللَّـهِ ج يَدَ امْرَأَةٍ قَطُّ غَيْرَ أَنَّهُ يُبَايِعُهُنَّ بِالْـكَلَامِ». «رسول الله ج هرگز با زنی دست نداده، و از زنان به صورت زبانی بیعت گرفته است [۱۹۵۴]».
الشیخ ابن باز- مجلة الدعوة، العدد (۸۸۵).
[۱۹۵۳] «موطأ مالک»۲/۹۸۲ (۱۷۷۵)، و أحمد (۶/۳۵۷)، و النسائی (۴۱۸۶)، و ابن ماجه (۲۸۷۴)، و ابن حبان (۴۵۵۳) بزیادة فیه. و صححه الألبانی، فی «صحیح ابن ماجه» (۲۳۲۳). [۱۹۵۴] البخاری (۵۲۸۸)، و مسلم (۱۸۶۶).
س۱- بعضی جاها اینطور است که بعضی مردها با زنان نامحرم دست میدهند و زن چادرش را روی دست میگذارد و با چادر به مرد دست میدهد، وقتی که به این مرد اعتراض میشود، میگوید: من دست ندادم او چادرش را پائین کشید و من دستم به دستش نخورد...حکم چیست؟
ج۱- جایز نیست که مرد با زن نامحرمی دست بدهد. نه به صورت مستقیم و نه غیر مستقیم؛ زیرا دست دادن با زنان نامحرم با حایل و مانعی چیزی را عوض نمیکند؛ زیرا مرد دست زن را میگیرد و دستش با آن بر خورد میکند، پس به هیچ صورت با حایل و بدون حایل دست زدن با زن نامحرم جایز نیست.
س۲- آیا حدیثی که میگوید: «لئن يُضْرَب أحدكم بمِخْيَطٍ في رأسه خيرٌ من ان يصافح امرأة لاتَحِلُّ له». «اگر سوزنی در سر یکی از شما فرو برده شود بهتر است که با زنی دست دهد که برایش نامحرم است [۱۹۵۵]». حدیث صحیح است؟
ج۲- این روایت، از احادیث وعید است، و در مورد - صحت یا ضعف- آن بحث کوچکی هست، اما از احادیث وعید است که بوسیله آن از امر ناپسندی منع میشود.
الشیخ ابن عثیمین- لقاءات الباب المفتوح (س۴۰۱).
س۳- جایز نیست که مرد با زن نامحرم دست بدهد، حتی اگر زن با لباسش دست خود را بپوشاند؟ چون بخاری از عروه و از عایشهس روایت میکند وقتی داستان بیعت پیامبر ج با زنان را تعریف میکند میگوید: نه سوگند به خدا هرگز دست پیامبر ج در بیعت به دست زنی نخورده است، و ایشان با زنان فقط با این جمله بیعت میکردند: «قد بايَعّتُكُنَّ علي ذلك [۱۹۵۶]. (بر این چیزها با شما بیعت نموده ایم)
امام احمد با سند صحیح از أمیمة بنت رقیقه ل روایت میکند که گفت: با گروهی از زنان برای بیعت نزد پیامبر ج آمدیم، او از ما براموری بیعت گرفت که در قرآن ذکر شدهاند...راوی میگوید: ما به پیامبر ج گفتیمای رسول خدا! آیا با ما دست نمیدهید؟
پیامبرج فرمود: «إِنِّى لاَ أُصَافِحُ النِّسَاءَ، إِنَّمَا قَوْلِى لاِمْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ قَوْلِى لِمِائَةِ امْرَأَةٍ [۱۹۵۷]. «من با زنان دست نمیدهم، بلکه سخن من به یک زن مانند سخن من به صد زن است».
پیامبر ج برای ما بهترین الگو است، چنان که خداوند در مورد ایشان میفرماید: ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا٢١﴾ [الأحزاب: ۲۱]. «به راستى براى شما، براى کسى که [پاداش ] خداوند و روز قیامت را امید مى دارد و خداوند را بسیار یاد مى کند، در رسول خدا سرمشقى نیکوست (۲۱)».
وبالله توفیق، وصلی الله علی نبینا محمدوآله وصحبه وسلم.
فتاوی اللجنةالدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء. (۱۷/۲۹، ۳۰).
[۱۹۵۵] الطبرانی فی«الکبیر» ۲۰/۲۱۱، ۲۱۲ (۴۸۶، ۴۸۷)بنحوه مرفوعاً، و ابن أبی شیبة فی «المصنف» (۱۷۳۱۶)موقوفاً علی معقل بن یسار قال الهیثمی فی «مجمع الزوائد» (۴/۳۲۶): «رواه الطبرانی و رجاله رجال الصحیح»، و صحح الألبانی رفعه کما فی «السلسلة الصحیحة» (۱/۴۴۷)، و المخیط: یکی از ابزار دوزندگی است، مانند: سوزن و امثال آن. [۱۹۵۶] بخاری (۵۲۸۸) مسلم (۱۸۶۶). [۱۹۵۷] تخریج در فتوای سابق گذشت.
س: دیدگاه اسلام در مورد اختلاط زنان و مردان چیست؟
ج: اختلاط زنان با مردان از امور خطرناک است. مفتی شیخ محمد ابراهیم / دراین مورد فتوایی داده است که متن آن از این قرار است:
اختلاط مردان با زنان سه حالت دارد:
۱- اختلاط زنان با مردان محرم، این اشکالی ندارد
۲- اختلاط زنان با مردان به قصد فساد؛ که در حرام بودن آن شکی نیست.
۳- اختلاط زنان با مردان بیگانه در آموزشگاهها و مغازه ها، دفترها، بیمارستآنها، جلسهها و امثال آن؛ در این مورد ممکن است در آغاز امر سوال کننده فکر که این اختلاط، منجر به فتنه و مبتلا شدن هریک از دو جنس به یکدیگر نمیشود، برای روشن شدن حقیقتِ این قضیه، هم به صورت اجمال و هم با تفصیل به آن پاسخ میدهیم.
پاسخ اجمالی: خداوند متعال مردان و زنان را این گونه آفریده است که به همدیگر میل دارند با این تفاوت که زنان با داشتن غریزه جنسی ضعیفتر به مردان متمایلند. پس اگر زنان و مردان در یک مکان و در کنار همدیگر باشند این اختلاط پیامدهایی دارد که سبب میشود مقاصد شهوانی تحقق یابد. چون نفس دائماً آدمی را به گناه و بدی امر میکند. بدیهی است که هوای نفس انسان را کر و کور میکند و شیطان نیز به زشتی و گناه فرمان میدهد و گناهان را زیبا جلوه میدهد.
اما پاسخ تفصیلی: اساس شریعت بر مبنای اهداف و مقاصد است. وسایل حکم مقاصد را دارند، زنان محل ارضای شهوت مردان هستند. شریعت اسلام راههایی را که منجر به ارتباط هر فردی از افراد دو جنس میگردد، را مسدود نموده است.
دلایلی از قرآن و سنت این مطلب را روشن مینماید:
دلیل اول: خداوند متعال میفرماید: ﴿وَرَٰوَدَتۡهُ ٱلَّتِي هُوَ فِي بَيۡتِهَا عَن نَّفۡسِهِۦ وَغَلَّقَتِ ٱلۡأَبۡوَٰبَ وَقَالَتۡ هَيۡتَ لَكَۚ قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ رَبِّيٓ أَحۡسَنَ مَثۡوَايَۖ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ٢٣﴾ [یوسف: ۲۳]. «و زنى که او در خانهاش بود مکارانه خواست تا او را از [پاکدامنى ] خود به در کند و درها را بست و گفت: پیش آى. [یوسف ] گفت: به خداوند پناه مى برم. او (عزیز) سرور من است. در حقّ من نیکى کرد. بى شک ستمکاران رستگار نمى شوند (۲۳)».
وقتی که زن عزیز مصر و یوسف در یک جا بودند و اختلاط بود، زن عزیز مصر از یوسف خواست که عمل منافی عفت را انجام دهد؛ اما خداوند یوسف را مشمول رحمت خود گردانید و او را حفاظت نمود.
چنان که میفرماید: ﴿فَٱسۡتَجَابَ لَهُۥ رَبُّهُۥ فَصَرَفَ عَنۡهُ كَيۡدَهُنَّۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ٣٤﴾ [یوسف: ۳۴]. «پروردگارش [دعاى او را] اجابت کرد و مکر آنان را از او باز داشت. بى گمان او شنواى داناست (۳۴)».
همچنین هرگاه بین زنان و مردان اختلاط باشد، زنی به دنبال مردی میرود که آن را میپسندد.
دلیل دوم: خداوند مردان و زنان را به حفظ نگاه فرمان داده است، و میفرماید: ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ وَيَحۡفَظُواْ فُرُوجَهُمۡۚ ذَٰلِكَ أَزۡكَىٰ لَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرُۢ بِمَا يَصۡنَعُونَ٣٠ وَقُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ﴾ [النور: ۳۰ – ۳۱]. «به مردان مؤمن بگو که چشمانشان را [از دیدن نامحرم ] فرو پوشند و پاکدامنى ورزند. این برایشان پاکیزه تر است. بى گمان خداوند از آنچه مى کنند با خبر است (۳۰)و به زنان مؤمن بگو: چشمانشان را [از نگریستن به نامحرم ] فرو پوشند».
خداوند زنان و مردان مؤمن را به حفظ نگاه، فرمان داده است. از نظراصول فقهی امر مقتضی وجوب است، سپس خداوند بیان فرموده که این بهتر و پاکیزه تر است. شریعت فقط نگاه ناگهانی را مورد عفو قرار داده است.
حاکم در مستدرک از علی س روایت میکند که پیامبر ج فرمود: «يَا عَلِيُّ، لَا تُتْبِعْ النَّظْرَةَ النَّظْرَةَ، فَإِنَّما لَكَ الْـأُولَى، وَلَيْسَتْ لَكَ الْـآخِرَةُ». «ای علی! پس از افتادن نگاه اول، دوباره نگاه نکن، تو فقط نگاه اول را حق داری و نگاه دوم را حق نداری».
حاکم بعد از تخریج حدیث میگوید: این حدیث مطابق با شرایط شیخین صحیح است، ذهبی در «تلخیص» با حاکم موافق است، و چند حدیث دیگر به همین معنی آمده است.
خداوند به حفظ نگاه فرمان نداده؛ مگر به خاطر این که نگاه به نامحرم نوعی زنا است.
ابو هریره از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «العَيْنَانِ زِنَاهُمَا النَّظَرُ، وَالأُذُنَانِ زِنَاهُمَا الاسْتِمَاعُ، وَاللِّسَانُ زِناهُ الكَلاَمُ، وَاليَدُ زِنَاهَا البَطْشُ، وَالرِّجْلُ زِنَاهَا الخُطَا [۱۹۵۸]. «چشمها زنا میکنند و زنایشان نگاه کردن به نامحرم است و زنای گوشها گوش دادن است و زنای زبان سخن گفتن است و زنای دستها دست زدن است و زنای پاها رفتن است».
نگاه کردن زنا است به خاطر این که لذت بردن از نگاه به زیباییهای زن سبب میشود تا زن در قلب نگاه کننده جا بگیرد؛ و مرد به دنبال انجام کار زشت با او باشد، پس وقتی که در شریعت از نگاه کردن به زن چون منجر به فساد میشود، نهی شده است. این نگاهها زمانی صورت میگیرد که زنان و مردان در بیرون با یکدیگر اختلاط داشته باشند. بنابراین اختلاط ممنوع است، چون سبب و وسیلهای برای کاری میشود که عاقبت خوبی ندارد.
دلیل سوم: دلایلی که پیش تر بیان شد که تمام بدن زن عورت است، و باید تمام بدنش را بپوشاند؛ چون برهنه کردن بدن یا قسمتی ازآن سبب میشود تا به زنها نگاه شود، و نگاه کردن به زن سبب میشود تا مرد به او دلبسته شود و سپس برای به دست آوردن زن دست به کار میشود، اختلاط زنان با مردان نیزچنین نتایجی خواهد داشت.
دلیل چهارم: خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا يَضۡرِبۡنَ بِأَرۡجُلِهِنَّ لِيُعۡلَمَ مَا يُخۡفِينَ مِن زِينَتِهِنَّۚ﴾ [النور: ۳۱]. «و نباید [زمین ] را با پاهایشان بکوبند تا آنچه از زینتشان را که نهان مى داشتند، آشکار شود».
خداوند زنان را از کوبیدن پاها به زمین نهی کرده؛ گرچه این کار در اصل جایز است؛ اما خداوند از آن نهی نمود تا کوبیدن پا سبب نشود که مردان صدای خلخال را بشنوند؛ زیرا این امر، انگیزههای شهوت را در آنها تحریک میکند. همچنین از اختلاط منع میشود چون منجر به فساد میگردد.
دلیل پنجم: خداوند متعال میفرماید: ﴿يَعۡلَمُ خَآئِنَةَ ٱلۡأَعۡيُنِ وَمَا تُخۡفِي ٱلصُّدُورُ١٩﴾ [المؤمن: ۱۹]. «[خداوند] خیانت چشمان و آنچه را که دلها نهفته مى دارند، مى داند (۱۹)».
ابن عباس این آیه را این گونه تفسیر میکند: آن مردی است که در منزلی میرود که در آن منزل زن زیبایی هست، و یا از کنار آنها میگذرد، و چون اهل خانواده غافل شوند، او به آن زن نگاه میکند و وقتی آنها متوجه شوند چشم خود را از آن زن بر میگرداند. حال آن که خداوند از دل آن مرد آگاه است که در دلش میگوید: اگر میتوانست با او زنا میکرد [۱۹۵۹]. خداوند چشمی را که به دزدی نگاه میکند خیانتکار دانسته است، پس اختلاط چطور؟!
دلیل ششم: خداوند به زنان فرمان داده که در خانه هایشان بمانند، میفرماید: ﴿وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ ٱلۡأُولَىٰۖ﴾ [الأحزاب: ۳۳]. «و در خانه هاى خود بمانید و چون زینت نمایى [عصر] جاهلیت پیشین زینت ننمایید».
خداوند همسران پاک پیامبر ج را فرمان داده است که در خانه هایشان بمانند، و این خطاب عام است و دیگر زنهای مسلمین را نیز شامل میشود، چون در علم اصول ثابت است: که خطابِ مواجهه حکم عام را دارد؛ مگر آن که دلیلی بر تخصیص آن وجود داشته باشد، و اینجا دلیلی که بر اختصاص دلالت نماید وجود ندارد. پس وقتی زنان فرمان یافتهاند که در خانه بمانند؛ مگر این که ضرورت، اقتضا کند که بیرون بروند... پس چطور گفته میشود که اختلاط جایز است؟!
با این که در این زمان نافرمانی زنان زیاد شده و به کثرت، لباس حیا را کنار گذاشتهاند و بیحجابی و عریانی در حضور مردان بیگانه را مهم نمیدانند، اما از دلایل سنّت فقط به ذکر ده مورد اکتفا میکنیم:
۱- امام احمد در مسند خود با سند خویش از ام حمید، زنِ ابی حمید ساعدی ل روایت میکند که نزد پیامبر ج آمد و گفت:ای رسول خدا، من دوست دارم با شما نماز بخوانم، فرمود: «قَدْ عَلِمْتُ أَنَّكِ تُحِبِّينَ الصَّلَاةَ مَعِي، وَصَلَاتُكِ فِي بَيْتِكِ خَيْرٌ لَكِ مِنْ صَلَاتِكِ فِي حُجْرَتِكِ، وَصَلَاتُكِ فِي حُجْرَتِكِ خَيْرٌ مِنْ صَلَاتِكِ فِي دَارِكِ، وَصَلَاتُكِ فِي دَارِكِ خَيْرٌ لَكِ مِنْ صَلَاتِكِ فِي مَسْجِدِ قَوْمِكِ، وَصَلَاتُكِ فِي مَسْجِدِ قَوْمِكِ خَيْرٌ لَكِ مِنْ صَلَاتِكِ فِي مَسْجِدِي». «میدانم که نماز خواندن را با من دوست داری، اما نماز شما در اتاقت بهتر است از نمازت در حجره ات، و نمازت در حجره ات بهتر است از نمازت در صحن منزل، و نمازت در حیاط و صحن منزل بهتر است از نمازت در مسجد قومت، و نمازت در مسجد قومت بهتر است از نمازت که در مسجد من بخوانی [۱۹۶۰]».
آنگاه پیامبرج به ام حمید دستور داد که برای او در آخرین اتاقی از اتاقهایش و در تاریکترین آن برای او محل نمازی درست کردند، و او تا دم مرگ همان جا نماز میخواند.
ابن خزیمه در صحیح خود از عبد الله بن مسعود س روایت میکند و او از پیامبر ج روایت میکند که فرمود:
«إِنَّ أَحَبَّ صَلاَةِ الْـمَرْأَة إِلَى اللهِ فِي أَشَدِّ مَكَانٍ فِي بَيْتِهَا ظُلْمَةً [۱۹۶۱]. «پسندیده ترین نمازِ زن، نزد خداوند، نمازی است که زن در تاریکترین قسمت خانهاش ادا میکند».
چند حدیث دیگر به همین مفهوم آمده است که همه این احادیث نشانگر آن است که نماز زن در خانه بهتر از نمازش در مسجد است.
بنابراین وقتی که نماز خواندنِ زن، در خانه بهتر از نماز خواندنش در مسجد همراه پیامبرج است، پس اختلاط زن و مرد باید به طریق اولی ممنوع باشد.
۲- مسلم، ترمذی و دیگران از ابو هریره س روایت کردهاند که گفت: پیامبر خدا ج فرمود: «خَيْرُ صُفُوفِ الرِّجَالِ أَوَّلُهَا، وَشَرُّهَا آخِرُهَا، وَخَيْرُ صُفُوفِ النِّسَاءِ آخِرُهَا، وَشَرُّهَا أَوَّلُهَا [۱۹۶۲]. «بهترین صفهای مردان (در نماز) صفهای اول هستند و بدترین صف هایشان صفهای آخر هستند، و بهترین صفهای زنان آخرین صفها هستند و بدترین صف هایشان، صفهای اول میباشند».
پیامبرج برای زنان مقرر نموده که هرگاه به مسجد آمدند از نماز گزاران جدا باشند. رسول الله ج صفهای اول زنان را بد خوانده و صفهای آخر زنان را توصیف نموده است؛ چون زنهایی که در صفهای آخر هستند از مردان فاصله بیشتری دارند و از قاطی شدن با آنها و دیدن مردها و دلبستن به آنها به هنگام مشاهده حرکات مردان و شنیدن سخنانشان دورتر هستند. پیامبرج صفهای اول زنان را چون بر عکس این میباشند مذمت نموده است، و صفهای آخر مردان را بد دانسته؛ چون اگر زنها با آنان در مسجد باشند آنها به زنها نزدیکترند و از امام دورند، و ممکن است زنها خاطر آنها را به خود مشغول کنند و شاید عبادت و خشوع و نیت آنها را فاسد کنند. پس وقتی که شریعت در عبادات چنین احتمالی را مد نظر قرار داده با این که آن جا اختلاطی نیست و فقط زن و مرد نزدیک هم قرار میگیرند، حال شما جایی را در نظر بگیرید که بین زن و مرد اختلاط باشد، آنجا وضعیت چگونه خواهد بود؟!
۳- مسلم در صحیح خود از زینب همسر عبدالله بن مسعود ل روایت میکند که گفت: پیامبر خدا ج فرمود: «إِذَا شَهِدَتْ إِحْدَاكُنَّ الْـمَسْجِدَ فَلَا تَمَسَّ طِيبًا [۱۹۶۳]. «هرگاه یکی از شما به مسجد آمد خوشبویی استفاده نکند».
ابو داود در سنن خود، و امام احمد و شافعی در مسندهای خویش از ابو هریره س روایت میکنند که پیامبرج فرمود: «لَا تَمْنَعُوا إِمَاءَ اللَّـهِ مَسَاجِدَ اللَّـهِ، وَلَكِنْ لِيَخْرُجْنَ وَهُنَّ تَفِلَاتٌ [۱۹۶۴]. «کنیزان خدا را از مساجد منع نکنید، اما باید در حالی به مسجد بروند که ساده باشند و عطر و خوشبویی استفاده نکرده باشند».
ابن دقیق العید میگوید: از این حدیث ثابت میشود که استفاده از عطر و خوشبویی برای زنی که میخواهد به مسجد برود حرام است؛ زیرا سبب تحریک مردان میشود، وگاهی شهوت زن را نیز تحریک میکند. ابن دقیق العید، اضافه میکند: هر آنچه که به معنای خوشبویی است مانند لباس خوب و زیورات و هیئت و ظاهر شیک را نیز شامل میشود.
حافظ ابن حجر میگوید: این حدیث اختلاط و قاطی شدن با مرد را شامل میشود [۱۹۶۵].
خطابی در معالم السنن میگوید: التَّفَل: یعنی بد بویی، و گفته میشودامرأة تَفِلَة: یعنی زنی که خوشبویی و عطر استفاده نکرده است [۱۹۶۶].
۴- اسامه ابن زید س از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «مَا تَرَكْتُ بَعْدِي فِتْنَةً أَضَرَّ عَلَى الرِّجَالِ مِنْ النِّسَاءِ [۱۹۶۷]. «زیان بارترین فتنه برای مردان زنان هستند».
پیامبر ج توضیح داده که زنان سبب فتنه مردان میشوند؛ پس چگونه فتنه مبتلا کننده و به فتنه مبتلا شونده یک جا جمع میشوند؟! قطعاً اختلاط این دو جایز نیست.
۵- ابی سعید خدرى س از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «إِنَّ الدُّنْيَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ وَإِنَّ اللَّـهَ مُسْتَخْلِفُكُمْ فِيهَا فَيَنْظُرُ كَيْفَ تَعْمَلُونَ فَاتَّقُوا الدُّنْيَا وَاتَّقُوا النِّسَاءَ فَإِنَّ أَوَّلَ فِتْنَةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَتْ فِي النِّسَاءِ [۱۹۶۸]. «دنیا شیرین و سرسبز است، و خداوند شما را در آن جانشین میکند و نگاه میکند که چگونه عمل میکنید، پس از دنیا بپرهیزید و از زنان بپرهیزید، همانا اولین فتنه بنی اسرائیل در زنان بود».
وجه دلالت حدیث:
پیامبر ج فرمان داده که از زنان پرهیز و دوری شود، و این امر مقتضی وجوب است پس اگر مرد و زن قاطی باشند، چگونه به این فرمان پیامبرج عمل شده است؟! این امکان ندارد؛ پس اختلاط زن و مرد جایز نیست.
۶- ابو داود و بخاری از حمزه بن ابی أسید انصاری و او از پدرش روایت میکند که او از پیامبر ج شنید که از مسجد بیرون آمد و مردان و زنان قاطی بودند؛ آنگاه پیامبرج فرمود: «اسْتَأْخِرْنَ؛ فَإِنَّهُ لَيْسَ لَكُنَّ أَنْ تَحْقُقْنَ الطَّرِيقَ، عَلَيْكُنَّ بِحَافَّاتِ الطَّرِيقِ» فَكَانَتْ الْـمَرْأَةُ تَلْتَصِقُ بِالْـجِدَارِ، حَتَّى إِنَّ ثَوْبَهَا لَيَتَعَلَّقُ بِالْـجِدَارِ مِنْ لُصُوقِهَا بِهِ [۱۹۶۹]». «شما زنها خود را عقب نگاه دارید، چون شما حق ندارید وسط راه را بگیرید، بلکه کناره و گوشههای راه را در پیش بگیرید آنگاه زنها از کنار دیوار میرفتند تا جایی که لباسشان به دیوار میچسبید؛» ابن أثیر در کتاب [النهاية في غريب الحديث] میگوید: (يَحْقُقْنَ الطريق: أن يَرْكَبْنَ حُقَّها وهو وسطَها)».
وجه دلالت حدیث: پس وقتی که پیامبر ج زنان را از اختلاط در راه منع کرده است چون به فتنه منجر میشود، پس چگونه میتوان گفت که در جاهای دیگراختلاط زن و مرد جایز است؟!
۷- ابو داود طیالسی و غیره از نافع از عمر س روایت میکنند که پیامبر ج وقتی مسجد را ساخت برای زنها دروازهای را مقرر کرد و فرمود: «لا يَلِجَنَّ من هذا الباب من الرجال أَحَد [۱۹۷۰]». «از این در هیچکس از مردان وارد نشود».
بخاری در (التاریخ الکبیر) از ابن عمر و او از عمر ب و او از پیامبرج روایت میکند که فرمود: «لا تَدْخُلوا المسجدَ من باب النساء [۱۹۷۱]. «شما مردان از درِ زنان وارد مسجد نشوید».
وجه دلالت حدیث: پیامبر از اختلاط مردان و زنان در درهای مسجد به هنگام ورود و خروج منع کرده است، و مشترک بودن در را برای مردان و زنان منع نموده تا اینگونه راه اختلاط را ببندد، پس وقتی اختلاط در چنین حالتی ممنوع است، در جاهای دیگر به صورت اولی ممنوع میباشد.
۸- بخاری در صحیح خود از ام سلمه ل روایت میکند که گفت: «كان رسول الله ج إذا سَلَّمَ من صلاته، قام النساء حين يَقْضِي تسليمه، ومَكَثَ النبي صلى الله عليه وسلم في مكانه يسيرا» [۱۹۷۲] «پیامبرخدا ج وقتی نماز را تمام میکرد و سلام میگفت، وقتی سلام گفتن ایشان تمام میشد زنان بلند میشدند و پیامبرجاندکی در جایش مکث میکرد».
و در روایتی دیگر میگوید: «كَانَ يُسَلِّمُ فَيَنْصَرِفُ النِّسَاءُ فَيَدْخُلْنَ بُيُوتَهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَنْصَرِفَ رَسُولُ اللَّـهِ ج [۱۹۷۳]. «پیامبر ج در نماز سلام میگفت آنگاه زنها میرفتند و وارد خانه هایشان میشدند، قبل از آن که پیامبر حرکت کند».
و در روایتی دیگر آمده است: «كُنَّ إِذَا سَلَّمْنَ مِنْ الْـمَكْتُوبَةِ قُمْنَ وَثَبَتَ رَسُولُ اللَّـهِ ج وَمَنْ صَلَّى مِنْ الرِّجَالِ مَا شَاءَ اللَّـهُ فَإِذَا قَامَ رَسُولُ اللَّـهِ ج قَامَ الرِّجَالُ [۱۹۷۴]. «وقتی زنها در نماز فرض سلام میگفتند، بلند میشدند و پیامبر در جایش میماند و مردانی که به نماز خواندن مشغول میشدند میماندند زمانی که پیامبرج بلند میشد مردان بلند میشدند».
وجه دلالت حدیث: پیامبر ج عملاً از اختلاط زن و مرد باز میداشت، بنابراین در جاهای دیگر نیز باید اختلاط زن و مرد ممنوع باشد.
۹- طبرانی در المعجم الکبیر از معقل ابن یسار س روایت میکند که پیامبرج فرمود: «لأَنْ يُطْعَنَ فِي رَأْسِ أَحَدِكُمْ بِمِخْيَطٍ مِنْ حَدِيدٍ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَمَسَّ امْرَأَةً لا تَحِلُّ لَهُ [۱۹۷۵]. «اگر در سر یکی از شما میخی آهنین فرو برده شود، بهتر است از آنکه به زنی دست بزند که برایش حلال نیست».
هیثمی در [مجمع الزوائد] [۱۹۷۶] میگوید: راویان آن راویان حدیث صحیح هستند. منذری در [الترغیب و الترهیب] [۱۹۷۷] میگوید: راویان آن ثقه هستند.
۱۰- طبرانی از ابی امامهس و او از پیامبرج روایت میکند که فرمود: «لَان يَزْحَمُ رَجُلٌ خِنْزِيرًا مُتَلَطِّخًا بِطِينٍ، أَوْ حَمْأَةٍ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَزْحَمَ مَنْكِبِهِ مَنْكِبَ امْرَأَةٍ لا تَحِلُّ لَهُ [۱۹۷۸]. «اگر بدن کسی به خوکی که آغشته به خاک و گل و لجن است بخورد، بهتر از آن است که شانهاش به شانه زنی بخورد که برایش حلال نیست».
دو حدیث مذکور بر این دلالت مینمایند که: پیامبرج از تماس بدن زن با مرد اگر محرم نباشند را با حایل و بدون حایل منع کرده است؛ چون تأثیر بدی دارد، بنابراین اختلاط ممنوع میباشد.
اگر در دلایل مذکور فکر کنیم چند نکته روشن میشود: اینکه اختلاط به فتنه منجر نمیشود فقط تصور بعضی از افراد است، و گر نه در حقیقت، اختلاط به فتنه میانجامد. از این رو پیامبرج به خاطر از بین بردن ریشه فتنه آن را منع کرده است، اما آنچه ضرورت ایجاب میکند و چارهای جز آن نیست؛ مانند: اختلاط زنها و مردها در حرم مکه و حرم مدینه اشکالی ندارد.
از خداوند متعال مسئلت مینمایم که مسلمانان گمراه را هدایت کند و هدایت یافتگان آنها را هدایت بیشتر نصیب فرماید، و آنان را توفیق دهد تا کارهای نیک انجام دهند و منکرات را ترک کنند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۲/۵۳-۶۱).
[۱۹۵۸] جزء من حدیث أخرجه البخاری (۶۶۱۲،۶۲۴۳) مسلم (۲۶۵۷). [۱۹۵۹] انظر: «تفسیر ابن کثیر» (۴/۷۶)، بنحوه. [۱۹۶۰] أحمد (۶/۳۷۱)، وابن خزیمة (۱۶۸۹)، و الطبرانی فی «الکبیر»۲۵/۱۴۸ (۳۵۶) بنحوه، و ابن حبان (۲۲۱۷)، وابن أبی شيبة (۷۶۲۰). قال: الهیثمی فی «مجمع الزوائد»: (۲/۳۴): «رواه أحمد و رجاله رجال الصحیح». و حسنه الألبانی فی «صحیح الترغیب و الترهیب» (۳۵۰) و فی «صحیح ابن خزيمة» (۱۶۸۹). [۱۹۶۱] ابن خزيمة (۱۶۹۱،۱۶۹۲)، و الطبرانی فی [المعجم الکبیر] کما فی «مجمع الزوائد» (۲/۳۵)، و البیهقی فی«الکبری» (۵۱۴۵،۵۱۴۶). و حسنه الالبانی فی «صحیح ابن خزيمة» (۱۶۹۱). [۱۹۶۲] مسلم (۴۴۰)، و ابوداود (۶۷۸)، و الترمذی (۲۲۴)، و النسائی (۸۲۱)، و ابن ماجه (۱۰۰۰)، و ابن خزيمة (۱۶۹۳)، و الدارمی (۱۲۷۲). [۱۹۶۳] أحمد (۶/۳۶۳)، و مسلم (۴۴۳)، و ابن خزیمة (۱۶۸۰)، و ابن حبان (۱۲۱۲، ۲۲۱۵). [۱۹۶۴] أحمد (۲/۴۳۸، ۴۷۵) و (۵/۱۹۲، ۱۹۳)و (۶/۶۹)، و ابو داود (۵۶۵)، و ابن خزيمة (۱۶۷۹)، و الدارمی (۱۲۷۹)، و ابن حبان (۲۲۱۱، ۲۲۱۴). قال فی «مجمع الزوائد» (۲/۳۳): «إسناده حسن»، صححه الألبانی فی «صحیح سنن ابی داود» (۵۲۹). [۱۹۶۵] «احکام الأحکام» لابن دقیق العید (۱/۱۶۸) بنحوه. و انظر: «فتح الباری» (۲/۳۴۹)، «فیض القدیر» (۱/۳۸۷). [۱۹۶۶] «معالم السنن»۱/۱۴۰ (۱۸۵). [۱۹۶۷] البخاری (۵۰۶۹)، و مسلم (۲۷۴۰، ۲۷۴۱). [۱۹۶۸] مسلم (۲۷۴۲). [۱۹۶۹] ابو داود (۵۲۷۲)، و الطبرانی فی «الکبیر»۱۹/۲۶۱ (۵۸۰)، و البیهقی «شعب الایمان» (۷۸۲۲). و حسنه الألبانی فی صحیح سنن ابی داود (۴۳۹۲). [۱۹۷۰] «مسند الطیالسی» ۱/۲۵۱ (۱۸۲۹). [۱۹۷۱] ابو داود (۴۶۲، ۵۷۱)، و الطیالسی فی «مسنده» (۱۸۲۹)، و الطبرانی فی «الأوسط» (۱۰۱۸) بنحوه من حدیث ابن عمر ل و صححه الألبانی فی «صحیح ابی داود» (۴۳۹). و اخرجه موقوفاً عن عمر بن الخطاب: البخاری فی «التاریخ الکبیر» ۱/۶۰ (۱۳۰)، و ابو داود (۴۶۲-۴۶۴)قال: «و هو اصح». [۱۹۷۲] البخاری (۸۳۷، ۸۴۹). [۱۹۷۳] البخاری (۸۵۰). [۱۹۷۴] البخاری (۸۶۶). [۱۹۷۵] الطبرانی فی «الکبیر» ۲۰/۲۱۲،۲۱۱ (۴۸۷،۴۸۶) مرفوعاً، وابن أبی شيبة فی «المصنف» (۱۷۳۱۶) موقوفاً علی معقل. و صحح رفعه الألبانی فی «الصحيحة» (۱/۴۴۷). [۱۹۷۶] «مجمع الزوائد» (۴/۳۲۶). [۱۹۷۷] «الترغیب و الترهیب»۳/۲۶ (۲۹۳۸). [۱۹۷۸] الطبرانی فی «الکبیر» ۸/۲۰۵ (۷۸۳۰)، قال فی «مجمع الزوائد » (۴/۳۲۶): «فیه علی بن یزید الألهانی و هو ضعیف جداً و فیه توثیق».
س: آیا جایز است که دختر جوان همراه با مردان در یک مکان کار کنند، و دختران دیگری نیز در آنجا باشند؟
ج: به نظر من نباید زنان و مردان در کار دولتی یا کار شرکتهای خصوصی و یا در مدارس دولتی و غیر دولتی در کنار هم باشند؛ چون قاطی بودن زن و مرد باعث مفاسد زیادی میشود، حتی اگر چیزی رخ ندهد جز اینکه زنها حیا و شرم را از دست میدهند و هیبت مردان از بین میرود؛ چون وقتی زن و مرد قاطی شوند مردان پیش زنها هیبتی نخواهند داشت و زنان از مردان حیا نخواهند کرد.
اختلاط بین مردها و زنها بر خلاف مقتضای شریعت اسلامی و بر خلاف شیوه سلف صالح است. آیا نمیدانید که پیامبرج در نماز عید برای زنها مکان مخصوصی مشخص مینمود، و آنها با مردان قاطی نمیشدند؟! چنان که در حدیث صحیح آمده است: «أن النبي حين خطب في الرجال نزل وذهب للنساء فَوَعَظَهُنَّ وَذَكَّرَهُنَّ [۱۹۷۹]. «پیامبرج وقتی در میان مردان سخنرانی کرد، از منبر پائین آمد و رفت برای زنها موعظه گفت و به آنها تذکر داد».
این روایت دلالت میکند که زنها سخنرانی پیامبر ج را نمیشنیدند و اگر میشنیدند کاملاً همه سخنان ایشان را متوجه نمیشدند؛ مگر نمیدانید که پیامبرج فرموده است: «خَيْرُ صُفُوفِ الرِّجَالِ أَوَّلُهَا، وَشَرُّهَا آخِرُهَا، وَخَيْرُ صُفُوفِ النِّسَاءِ آخِرُهَا، وَشَرُّهَا أَوَّلُهَا [۱۹۸۰]. «بهترین صفهای زنان (در نماز) آخرین صفها هستند و بدترین آن، صفهای اول میباشند، و بهترین صفهای مردان اولین صفها هستند و بدترین آن، آخرین صفها میباشند؟!».
چون صفهای اول زنها به مردها نزدیکند، از این رو بدترین صفها هستند، و صفهای آخر زنها از مردها دور هستند، از این رو بهترین میباشند. پس وقتی در عبادتی که بین زنان و مردان مشترک است حکم چنین است، در مورد چیزهای دیگر که عبادت نیستند چه فکر میکنید؟!
مشخص است که انسان در حالت عبادت از مسایل غریزه جنسی بسیار به دور است، پس اگر اختلاط در غیر از عبادت باشد چگونه خواهد بود؟! شیطان در بدن انسان مانند خون در رگها جریان دارد، پس بعید نیست که به سبب اختلاط فتنه و شرّ بزرگی ایجاد میشود.
من برادران را به این فرا میخوانم که از اختلاط دوری جویند و بدانند که این امر زیان بارترین چیزها برای مردان است، چنان که پیامبر ج میفرماید: «مَا تَرَكْتُ بَعْدِي فِتْنَةً أَضَرَّ عَلَى الرِّجَالِ مِنْ النِّسَاءِ [۱۹۸۱]. «بعد از خودم فتنهای مضرتر برای مردان از زنها به جا نگذاشته ام».
ما به حمد الله مسلمان هستیم و ویژگی خاصی داریم که باید با آن از دیگران متمایز باشیم و باید خدا را ستایش کنیم که با اعطای این ویژگی و فضیلت بر ما منّت نهاده است، و بدانیم که ما پیرو شریعت خداوند حکیم هستیم که میداند چه چیزی به صلاح بندگان و سرزمین است. بدانیم که آنانی که از راه خدا و از شریعت الهی گریختهاند بر گمراهی میباشند و کارشان به فساد میانجامد، از این رو میشنویم که ملتهائی که زنان و مردانشان قاطی هستند؛ اکنون تلاش میکنند تا در حد ممکن از این مصیبت رهایی یابند، اما چگونه میتوانند با این مسئله بر خورد کنند. از خداوند میخواهیم که ما و سرزمین ما را از هر فتنه و شرّی حفاظت کند.
الشیخ ابن عثیمین- مجلة الدعوة (۳/۲/۱۴۱۴)هـ
[۱۹۷۹] البخاری (۹۸) و أطرافه عنده، و مسلم (۸۸۵،۸۸۴). [۱۹۸۰] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۱۹۸۱] تخریج در فتوای سابق گذشت.
س: برای بعضی از جوانان ملتزم به اسلام و علاقمند به تمسک به آن شبهاتی پیش میآید، به خصوص در قضیه زن، با شبهاتی مانند امور ذیل مواجه میشوند:
أ- میگویند اگرزن از میهمان شوهرش با چای و غیره پذیرائی کند و با آنها بنشیند در صورتی که شوهر حضور داشته باشد اشکالی ندارد، به دلیل حدیثی که بخاری از سهل س روایت میکند که گفت: ابو سعید ساعدی وقتی عروسی کرد پیامبرج و یارانش را دعوت کرد، ام اسید، زن سهل برای میهمانان غذایی آماده نمود و از آنها پذیرایی نموده و خرماهایی را که در ظرفی سنگی که در شب خیس کرده بود، وقتی که پیامبر ج و یارانش غذا خوردن را تمام کردند، او با دستهایش از آن خرما حلوایی درست کرد و به آنها به عنوان تحفه داد [۱۹۸۲].
همچنین به عنوانی که بخاری در کتابش آورده: (باب: پذیرایی زنها در عروسی از مردان) استدلال میکنند. وقتی که از امام مالک در این مورد پرسیدند گفت: جایز است. چنان که در (الموطاء) آمده است، بخاری میگوید: (باب: مرد در حضور مردم میتواند با زنی بیگانه تنها باشد).
ب- میگویند زن اگر از میهمانان شوهرش استقبال کند اشکالی ندارد؛ حتی اگر شوهر آن جا نباشد، و استدلال میکنند که مسلم روایت میکند که پیامبرج فرمود: «لَا یدْخُلَنَّ رَجُلٌ بَعْدَ یوْمِی هَذَا عَلَى مُغِیبَةٍ إِلَّا وَمَعَهُ رَجُلٌ أَوْ اثْنَانِ [۱۹۸۳]». «بعد از امروز هیچ مردی حق ندارد نزد زنی که شوهرش آن جا نیست برود؛ مگر اینکه یک یا دو مرد همراه او باشند».
همچنین استدلال میکنند که بعد از وفات پیامبرج ابوبکر و عمر ل به دیدار ام هانی ل رفتند.
ج- میگویند اگر زنها و مردها در کار و شغل خود مشارکت داشته باشند و یا در مجالس علم و ذکر در کنار هم باشند، اگر زنها حجاب داشته باشند اشکالی ندارد. برای این مسئله از چند چیز دلیل میآورند که برخی عبارتند از: زنان صحابه درجهاد با مردان مشارکت میکردند، و عائشه به دیگر صحابه ش درس میداد، و استدلال میکنند که او به مردها فتوا میداد.
پاسخ: أ- مسلمان هرگاه در مورد حکم مسئلهای اسلامی بحث و پژوهش میکند باید به نصوص و دلایلی از قرآن و سنت که به آن مسئله مرتبطاند توجه کند، بهتر است؛ زیرا بهتر انسان را به حق رهنمون میسازد، و نباید انسان فقط به بخشی از دلایل توجه کند و بخشی دیگر را نادیده بگیرد، چون اگر چنین کند نگاه و بررسی او ناحق خواهد شد، و او شبیه گمراهان و هواپرستان خواهد بود، که به خاطر فتنه جویی دنبال نصوص متشابه میروند، و میکوشند آن را به مقتضای هوای نفس خود تأویل کنند. پس در این موضوع باید به نصوص قرآن و سنت که در آن آمده که واجب است زن عورت خود را بپوشاند، و نگاه خائنانه حرام است، توجه کرد و به مقصد شریعت که حفاظت از آبرو و نسبها را واجب نموده و هتک حرمتها را حرام قرار داده، و وسیله هایی از قبیل تنها بودن با زن بیگانه و سفر زن بون محرم و کشف عورت، اختلاط و... و مواردی که منجر به شکستن حرمتها میشوند را حرام قرار داده، توجه شود، بنابراین وقتی که به مجموعه امور مذکور نگاه کرده شود، آنگاه باید آنچه در حدیث سهل آمده که زنش برای میهمان او غذا آماده کرد و آن را به آنها داد، بر این حمل شود که او با پرده و حجاب بوده و خطر فتنه نبوده است، و خلوت با بیگانه و اختلاط صورت نگرفته است، بلکه فقط او غذا و نوشیدنی آماده کرده وبه میهمانان شوهرش تقدیم کرده بدون آنکه با میهمانان بنشیند، چون در حدیث چیزی نیامده که او با میهمان نشسته است.
پاسخ ب- نباید آنچه در پاسخ بند اول ذکر شد نیز در مورد حدیث «لَا يَدْخُلَنَّ رَجُلٌ بَعْدَ يَوْمِي هَذَا عَلَى مُغِيبَةٍ إِلَّا وَمَعَهُ رَجُلٌ أَوْ اثْنَانِ [۱۹۸۴]. «بعد از امروز هیچ مردی حق ندارد نزد زنی که شوهرش آن جا نیست برود مگر اینکه یک یا دو مرد دیگر همراه او باشند».
این حدیث بر آن حمل میشود که اگر نیاز بود که به خانه زنی بروند که شوهرش و محارمش آن جا نیستند بروند و اگر فتنهای در کار نبود و بعید به نظر میآمد که این مردها بر کار زشت توافق نمایند، آن وقت اشکالی ندارد، و حکم آن مطلق نیست، این تأویل به رأی نیست بلکه براساس مقصد شرعی که از مجموع نصوص وارده در حفظ عفت و انساب فهمیده میشود، اینگونه باید باشد. چنان که در حدیث از خلوت نهی شده است.
ج: از لحاظ شرعی اگر زن کار تدریس و موعظه و افتاء را با رعایت حجاب شرعی انجام دهد، و از فتنه ایمن باشد و اختلاطی در کار نباشد، اشکال ندارد؛ چنان که عائشه ل و دیگر امهات المؤمنین و زنان صحابه این کار را میکردند.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱذۡكُرۡنَ مَا يُتۡلَىٰ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ وَٱلۡحِكۡمَةِۚ﴾ [الأحزاب: ۳۴]. «و آنچه را که از آیات خدا و [سخنان] حکمت[آمیز] در خانههاى شما خوانده مىشود یاد کنید».
جایز است که زنها همراه مجاهدین برای جهاد بیرون بروند تا به مجاهدین آب دهند و به زخمیها برسند، و بیماران را پرستاری نمایند، اما برای این کار با شوهران یا محارم خود همراه باشند. در دوران پیامبرج اینگونه بود، نه مانند آنچه دولتهای کافر انجام میدهند که زنها بدون شوهران خود و بدون محرم برای سرگرمی و خوشگذرانی جنگجویان و تحریک آنها همراه آنان به جنگ میروند، یا به طور مستقیم خودشان وارد جنگ میشوند، و حال آن که آنها مؤظف نیستند اسلحه به دوش بگیرند و به جنگ بروند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء (۱۷/۸۱-۸۵).
[۱۹۸۲] البخاری (۵۱۸۲). [۱۹۸۳] مسلم (۲۱۷۳). [۱۹۸۴] مسلم (۲۱۷۳).
س: پاسخ شما به حدیثی که میگوید: عروسی خانمی بدون آنکه چهرهاش را پوشانده باشد به نامزدش آب داد و پیامبر آنجا حضور داشت چیست؟ نا گفته نماند که این حدیث در صحیح مسلم آمده است؟
ج: این حدیث و امثال آن که میگویند زنان صحابه چهرههای خود را نمیپوشاندهاند، بر قبل از فرض شدن حجاب حمل میشوند، چون آیاتی که بر وجوب حجاب زن دلالت میکنند در سال ششم هجری نازل شدهاند، و قبل از آن واجب نبود که زنها دست و صورت خود را بپو شانند، پس همه نصوصی را که قبل از این هستند، میتوان بر قبل از فرض شدن حجاب حمل کرد.
اما احادیثی هست که بر این امر دلالت میکنند که بعد از فرض شدن حجاب آمدهاند؛ چنین احادیثی نیاز به پاسخ دارند:
مانند حدیث زن خثعمی که آمد تا از پیامبر ج سؤال کند و فضل بن عباس ب پشت سر پیامبر ج بر شتر سوار بود، فضل به آن زن نگاه میکرد و پیامبر ج چهره فضل را به سمت دیگر بر میگرداند تا نگاه نکند [۱۹۸۵].
کسانی که میگویند ظاهر بودن صورت زن جایز است از این حدیث استدلال کردهاند، و بدون شک این از احادیث متشابهی است که احتمال جایز بودنِ نپوشاندن چهره در آن وجود دارد، و همچنین این احتمال در آن هست که باز کردن صورت جایز نیست، احتمال جایز بودن، ظاهر است، اما احتمال عدم دلالت این قضیه، بر جواز، به این صورت است که ما میگوئیم: این زن در حال احرام بوده است؛ و زن محرم باید چهرهاش ظاهر باشد، و فقط پیامبرج و فضل به او نگاه میکردند، پیامبرج اجازه نداد که فضل به او نگاه کند؛ بلکه نگاهش را بر گرداند، اما اینکه پیامبرج به آن زن نگاه میکرد، ابن حجر میگوید: جایز است که پیامبرج به زنی نگاه کند یا با او تنها بنشیند، چنان که برای ایشان جایز بود که بدون مهریه و بدون ولی با زنان ازدواج کند و جایز بود که با بیش از چهار زن ازدواج نماید [۱۹۸۶]، خداوند در این مورد به او اجازه بیشتری داده است چون او پاکدامن ترین مردم بود، و احتمالاتی که در مورد دیگران میرود در مورد پیامبرج محتمل نیست.
از این رو قاعده نزد اهل علم این است [اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال] وقتی در امری چندین احتمال وجود داشته باشد، نمیتوان از آن استدلال نمود. این حدیث از احادیث متشابه قرار میگیرد که از نظر معنی دارای چندین احتمال است. ما باید نصوص متشابه را به نصوص محکم بر گردانیم، که به وضوح دلالت میکنند که جایز نیست صورت زن باز باشد؛ زیرا ظاهر بودن چهره زن از اسباب فتنه و شرّ است؛ و اکنون در کشورهایی که به زنان اجازه دادهاند که چهره هایشان ظاهر باشد قضیه واضح است، آیا زنها فقط به همین اکتفا کردهاند که چهره هایشان ظاهر باشد؟ نه؛ بلکه چهره و سر و گردن و سینه و بازو و ساق را برهنه میگذارند، و اینها نمیتوانند زنهای خود را از کاری باز دارند که خودشان اقرار میکنند که کار منکر و حرامی است، بدیهی است که هرگاه دروازه شرّ به روی مردم باز شود باور کنید که اگر یک دریچه را باز کنید دریچههای زیادی گشوده خواهد شد. و اگراندکی در را باز کنی چنان گسترده میشود که نمیتوان آن را بست. پس نصوص شرعی و معقولات عقلی همه بر این دلالت میکنند که زن باید چهرهاش را بپوشاند.
من تعجب میکنم که افرادی میگویند: زنها باید قدم پاهایشان را بپوشانند، و جایز است که دستهایشان ظاهر باشد؛ به نظر شما پاها پوشیده باشند یا دستها؟! قطعاً دستها از لطافت و زیبائی بیشتری برخوردار هستند تا قدمها، بنابراین بدیهی است که دستها جذّابترند تا پاها.
همچنین تعجب میکنم که افرادی میگویند: واجب است زن قدم را بپوشاند و جایز است که چهرهاش ظاهر باشد؛ به نظر شما از قدم پا و از چهره کدام یک به پوشاندن اولی است؟! آیا عاقلانه است که بگوئیم شریعت اسلامی که از سوی خداوند حکیم و آگاه آمده بر زن واجب میکند که پاهایش را بپوشاند و به او اجازه میدهد که چهرهاش را نپوشاند؟!
پاسخ: هرگز؛ این تناقض است چون مردها به صورت، بیشتر دل میبندند تا پاها. گمان نمیکنم کسی که میخواهد از زنی خواستگاری کند بگوید به پاهایش نگاه کنید که آیا زیبا هستند یا نه و به صورتش توجهی نداشته باشد، این امکان ندارد؛ بلکه اولین نگاه خواستگار، به چهره است، و توجهش به لب و چشم است.اما اینکه توجه به پا باشد و به چهره توجه نکند، محال است، پس محل فتنه صورت است.
وقتی میگوئیم چهره زن عورت است به معنای آن نیست که مانند شرمگاه است، بلکه باید پوشانده شود چون سبب فتنه میشود.
تعجب میکنم از کسانی که میگویند: جایز نیست چیزی از موهای زن نمایان باشد، سپس میگویند: جایز است که ابروهای باریک و زیبا و پلکهای سیاه و دلکش، ظاهر و آشکار باشند؟! وای کاش به اظهار همین زیبایی بسنده میکردند، بلکه در عصر حاضر چشمها و پلکها با رنگهای سرخ و غیره تزئین میشوند.
من معتقدم هر انسانی که از موارد دلبستگی مردان نسبت به زنان آگاه باشد به طور مطلق نمیتواند بگوید ظاهر کردن صورت جایز است و پوشاندن قدمهای پا واجب است، و سپس این مقوله را به شریعت اسلامی که کاملترین شریعت و آئین میباشد نسبت دهد.
از این رو بعضی از متأخرین را دیده ام که میگویند علمای مسلمین بر این اتفاق نمودهاند که چهره باید پوشانده شود، چون در آن فتنه بزرگی است، چنان که صاحب «نیل الاوطار» از ابن رسلان نقل کرده است که میگوید [۱۹۸۷]: از آنجائی که امروزه ایمان مردم ضعیف است و بسیاری از زنها پاکدامن نیستند، پس با توجه به این موارد باید زنها صورت خود را بپوشانند حتی اگر بگوئیم باز کردن صورت جایز است، اما با توجه به حالت امروزی مسلمین باید آن را پوشاند؛ چون هرگاه امری مباح، وقتی وسیلهای برای امر حرامیباشد حرام میشود.
همچنین از دعوتگران به بیحجابی تعجب میکنم که با قلم هایشان دعوت به بیحجابی میدهند و چنان به باز گذاشتن صورت زن دعوت میدهند که گویا امر واجبی است که مردم آن را ترک کردهاند!!
حتی اگر بگوئیم باز گذاشتن صورت برای زن جایز است، اما با توجه به عواقب وخیم آن چگونه به خود اجازه نوشتن چنین کلماتی را میدهیم؟!
هر انسانی باید قبل از سخن گفتن از خداوند بترسد، و این از مسائلی است که بسیاری از طلاب علم آن را رعایت نمیکنند، و طبق نظریه خود حکم مینمایند بدون آن که احوال و اوضاع مردم را در نظر بگیرند.
عمر بن خطاب س گاهی چیزی را که شریعت جایز قرار داده بود به خاطر مصلحت جامعه مسلمانان منع میکرد. در دوران پیامبرج و در زمان ابوبکرس و تا دو سال در خلافت عمرس سه طلاق، یک طلاق به حساب میآمد- یعنی: وقتی کسی همسرش را با یک کلمه سه طلاقه میکرد آن را یک طلاق به حساب میآوردند، و یا اگر سه طلاق را با جملات جداگانه میگفت، باز هم یک طلاق به حساب میآمد. شیخ الاسلام ابن تیمیه در موضوع طلاق، همین رأی اختیار نمودهاند و راجح هم همین است. اما وقتی مردم این کار را زیاد انجام میدادند، امیر المؤمنین عمر گفت: «إِنَّ النَّاسَ قَدْ اسْتَعْجَلُوا فِي أَمْرٍ قَدْ كَانَتْ لَهُمْ فِيهِ أَنَاةٌ: فَلَوْ أَمْضَيْنَاهُ عَلَيْهِمْ، فَأَمْضَاهُ عَلَيْهِمْ [۱۹۸۸]». «مردم در کاری که به آنها فرصت داده شده شتاب میورزند، اگر سه طلاق را به حساب بیاوریم بهتر است آنگاه به حساب میآورد».
عمر س مردانی را که چنین میکردند از رجوع به زنهایشان منع میکرد، چون آنها در این امر شتاب میورزیدند، و شتاب ورزیدن در آن حرام است.
به نظر بنده، حتی اگر بگوئیم ظاهر بودن صورت زن، مباح و جایز است، امانتداری علمی اقتضا میکند که در این زمان که فتنهها زیاد شدهاند آن را جایز قرار ندهیم، و آن را از باب تحریم وسایل که منجر به فتنه میشود، منع کنیم، با اینکه از دلایل کتاب و سنت روشن میشود که باز کردن صورت برای زن حرام است، و حرمت باز کردن صورت از حرمت ظاهر بودن قدم یا ساق و امثال آن اولی است.
الشیخ ابن عثیمین- مجموع دروس و فتاوی الحرم المکی (۳/۲۱۹-۲۲۳).
[۱۹۸۵] البخاری (۱۵۱۳، ۱۸۵۵، ۶۲۲۸)، و مسلم (۱۳۳۴). [۱۹۸۶] انظر: «الخصائص الکبری» للسیوطی (۲/۴۳۲-۴۲۶). [۱۹۸۷] نیل الأوطار (۶/۲۴۵) بمعناه. [۱۹۸۸] مسلم (۱۴۷۲)بنحوه.
س: بسیاری اوقات میشنویم که افرادی زنان مسلمان را به کنار گذاشتن حجاب فرا میخوانند و میگویند: زن شرافتمند و با عفیف میتواند در میان مردان با کمالِ عفّت و شرافت زندگی کند و کسی نمیتواند به او چشم طمع بدوزد، گاهی بعضی از زنها فریب این سخن را میخورند، نظر شما در این باره چیست؟
ج: این فرا خوانِ باطلی است که با قرآن و سنت و عقل و طبیعت انسانی متضاد است؛ زیرا هر زنی که صورتش ظاهر باشد و قسمتهای فتنه انگیز بدنش نمایان باشد، حتماً مردان به او دلبسته میشوند، هرچند که پاکدامن باشد قطعاً مورد اذیت قرار خواهد گرفت. گاهی شیطان او را فریب میدهد و او را بهسوی کار زشت سوق میدهد، و رفتن او بهسوی زشتی یا با میل خودش و تلاش فاسقان خواهد بود، یا تحت فشار مردان فاسق بهسوی گناه روی میآورد. اگر زن، شرافتمند باشد شرافت او با رعایت حجاب شرعی بیشتر خواهد شد و این امری است که عقل و فطرت و طبیعت انسانی آن را تأیید میکند که مردان به جنس مخالف خیلی علاقه دارند. باید خاطر نشان ساخت هیچ کسی از زنان صحابه و ازواج پیغمبر شرافتمندتر و پاکدامن تر نیست؛ اما با وجود این زنان صحابه به حجاب امر شدهاند.
الشیخ ابن عثیمین- ألفاظ و مفاهیم فی میزان الشریعة، ص (۷۰-۷۱).
س۲- مردی متأهل و دارای فرزندانی است، همسرش میخواهد لباس شرعی بپوشد، اما شوهر مخالفت میکند، نصیحت شما به این شوهر چیست؟
ج۲- ما این شوهر را نصیحت میکنیم که در مورد خانوادهاش از خدا بترسد، و خدا را سپاس بگوید که چنین زنی دارد که میخواهد دستور خداوند را با پوشیدن لباس شرعی که او را از فتنهها در امان میدارد رعایت کند. خداوند به بندگانش امر نموده که خود و خانواده شان را از آتش دوزخ نجات دهند و میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ عَلَيۡهَا مَلَٰٓئِكَةٌ غِلَاظٞ شِدَادٞ لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ٦﴾ [التحریم: ۶]. «اى کسانى که ایمان آوردهاید خودتان و خانوادهی خودتان را از آتشى که سوخت آن مردم و سنگهاست حفظ کنید بر آن [آتش] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده]اند از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمىکنند و آنچه را که مامورند انجام مىدهند».
وقتی که پیامبر مرد را مسئول خانوادهاش قرار داده است و میگوید: «وَالرَّجُلُ فِي أَهْلِهِ رَاعٍ وَهُوَ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ [۱۹۸۹]. «مرد مسئول خانوادهاش است».
پس چگونه برای این مرد شایسته است که تلاش کند تا زنش لباس شرعی را ترک کند و لباس حرامی بپوشد که سبب فتنه میشود؟! بنابراین باید از خدا بترسد، و خداوند را بر این نعمت سپاس بگوید که چنین زن صالحهای به او داده است؛ اما زن نباید از شوهرش در معصیت خدا اطاعت کند، چون نباید با اطاعت مخلوق نافرمانی خالق انجام شود.
الشیخ ابن عثیمین- نور علی الدرب-مکتبة الضیاء، ص (۸۰).
[۱۹۸۹] البخاری (۸۹۳)و اطرافه فیه، و مسلم (۱۸۲۹).
س: با مردی ازدواج کرده ام و بعد از ازدواج او از من خواست که صورتم را از برادران او نپوشم، و گر نه طلاقم خواهد داد!! چکار کنم با اینکه میترسم اگر با او مخالفت کنم طلاقم دهد؟
ج: جایز نیست که مرد برای زنش زمینهء بیحجابی را فراهم کند، و نباید از خود ضعف نشان دهد و متساهل باشد که به زنش بگوید صورتش را برای عموها و برادران و یا داماد و یا پسرعموهای او و دیگر نامحرمان باز بگذارد، این جایز نیست، زن نباید در این مورد از شوهر اطاعت کند، چون اطاعت فقط در کار خوب است؛ بلکه باید حجاب کند حتی اگر شوهر طلاقش دهد، اگر شوهر او را طلاق داد، خداوند به او شوهر بهتری خواهد داد.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغۡنِ ٱللَّهُ كُلّٗا مِّن سَعَتِهِۦۚ وَكَانَ ٱللَّهُ وَٰسِعًا حَكِيمٗا١٣٠﴾ [النساء: ۱۳۰]. «و اگر آن دو از یکدیگر جدا شوند خداوند هریک را از گشایش خود بىنیاز گرداند و خدا همواره گشایشگر حکیم است».
از پیامبرج روایت است که فرمود: «مَنْ تَرَكَ شَيئاً لله عَوَّضَهُ الله خيراً منه [۱۹۹۰]. «هر کسی چیزی را به خاطر خداوند ترک کند خداوند چیزی بهتر از آن به او خواهد داد».
خداوند میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا﴾ [الطلاق: ۴]. «و هرکس از خدا پروا دارد [خدا] براى او در کارش تسهیلى فراهم سازد».
شوهر حق ندارد زنش را به خاطر رعایت حجاب و پاکدامنی تهدید به طلاق کند.
الشیخ ابن باز- فتاوی المرأة، ص (۱۳۱، ۱۳۲).
[۱۹۹۰] ابونعیم فی «الحلية» (۲/۱۹۶) بنحوه. قال العجلونی فی «کشف الخفاء» (۲۱۹۹): رواه أبونعیم عن ابن عمر و قال: «غریب؛ و لکن له شواهد .. الخ».
س: وقتی به خارج از کشور مسافرت میکنیم، آیا جایز است که صورتم را نپوشانم و حجاب را کنار بگذارم چون از کشورمان دور شده ایم و کسی ما را نمیشناسد؟ مادرم، پدرم را تحریک میکند تا مرا مجبور نماید که صورتم را نپوشانم، آنها میگویند وقتی صورتم را میپوشانم جلب توجه میکنم، امیدوارم پرسشهایم را در مجله الدعوة پاسخ دهید تا بتوانم از آن آگاه شوم.
ج: برای هیچ زنی جایز نیست که در کشورهای غیر اسلامی حجاب را کنار بگذارد، همان طور که این کار در کشورهای اسلامی جایز نیست، بلکه حجاب از مردان بیگانه خواه مسلمان باشند یا کافر واجب است، بلکه حجاب از کفار لازم تر است؛ چون آنها ایمان ندارند تا آنها را از حرام باز دارد. جایز نیست که شما از پدر و مادرت اطاعت کنی و کار حرامی را انجام دهی.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَإِذَا سَأَلۡتُمُوهُنَّ مَتَٰعٗا فَسَۡٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٖۚ ذَٰلِكُمۡ أَطۡهَرُ لِقُلُوبِكُمۡ وَقُلُوبِهِنَّۚ﴾ [الأحزاب: ۵۳]. «و چون از زنان [پیامبر] چیزى خواستید از پشت پرده از آنان بخواهید این براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاکیزهتر است».
در این آیه خداوند بیان میکند که زنها باید از مردان بیگانه حجاب کنند و این برای دلهایشان پاکتر است.
خداوند در سوره نور میفرماید: ﴿وَقُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ وَيَحۡفَظۡنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنۡهَاۖ وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّۖ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ﴾ [النور: ۳۱]. «و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو]اندازند و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان ظاهر نکنند».
الشیخ ابن باز- مجلة الدعوة، العدد (۸۷۰).
س: گفته میشود صدای زن عورت است، آیا این درست است؟
ج: مردها به سبب غریزه شهوت به زنان میل و رغبت دارند. وقتی زن با صدای دلکش و زیبا سخن بگوید فتنه بیشتر میشود، از این رو خداوند به مؤمنان فرمان داده که اگر چیزی از زنها خواستند از پشت پرده بخواهند و میفرماید: ﴿وَإِذَا سَأَلۡتُمُوهُنَّ مَتَٰعٗا فَسَۡٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٖۚ ذَٰلِكُمۡ أَطۡهَرُ لِقُلُوبِكُمۡ وَقُلُوبِهِنَّۚ﴾ [الأحزاب: ۵۳]. «و چون از زنان [پیامبر] چیزى خواستید از پشت پرده از آنان بخواهید این براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاکیزهتر است». خداوند زنان را از سخنان نرم و جذاب با مردان نهی کرده است تا بیماردلان به آنها طمع نورزند.
چنان که میفرماید: ﴿يَٰنِسَآءَ ٱلنَّبِيِّ لَسۡتُنَّ كَأَحَدٖ مِّنَ ٱلنِّسَآءِ إِنِ ٱتَّقَيۡتُنَّۚ فَلَا تَخۡضَعۡنَ بِٱلۡقَوۡلِ فَيَطۡمَعَ ٱلَّذِي فِي قَلۡبِهِۦ مَرَضٞ﴾ [الأحزاب: ۳۲]. «اى همسران پیامبر شما (در فضل و شرف) مانند هیچ یک از زنان [دیگر] نیستید اگر میخواهید پرهیزگار باشید، پس به ناز سخن مگویید که بیمار دلان چشم طمع به شما بدوزند».
بنابراین زمانی که مؤمنان در اوج قوت ایمانی بودهاند وضع اینگونه بوده است، در مورد این زمان که ایمان و تمسک به دین ضعیف شده چه فکر میکنید؟! از این رو زن باید از اختلاط با مردان بیگانه و سخن گفتن با آنها را به حداقل برساند و اگر ضرورت بود با لهجه نرم و نازک و چرب و شیرین با آنها حرف نزند.
با این توضیح مشخص میشود که صدای زن عورت نیست و صدایی که همراه با نرمی و جذابیت نباشد عورت نیست، چون زنان با پیامبر ج حرف میزدند و از ایشان مسائل دینی را میپرسیدند، و همچنین زنان با صحابه سخن میگفتند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیةو الإفتاء (۱۷/۲۰۳).
س: اگر جوان مجّردی با دختر مجّرد نامحرمی تلفنی گفتگو کند حکم چیست؟
ج: مکالمات شهوت انگیز با زنان نا محرم جایز نیست، فرقی نمیکند که این مکالمات تلفنی باشد یا غیر تلفنی؛ چون خداوند متعال میفرماید: ﴿فَلَا تَخۡضَعۡنَ بِٱلۡقَوۡلِ فَيَطۡمَعَ ٱلَّذِي فِي قَلۡبِهِۦ مَرَضٞ وَقُلۡنَ قَوۡلٗا مَّعۡرُوفٗا﴾ [الأحزاب: ۳۲]. «پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید».
اما اینکه کاری پیش میآید و مکالمه تلفنی انجام میشود و فسادی در آن نیست اشکالی ندارد؛ اما باید بهاندازه ضرورت و نیاز باشد.
الشیخ ابن جبرین- فتاوی المرأة، ص (۱۲۷).
س: حکم شریعت درباره دوستی با جنس مخالف چیست؟ مانند این که دختری، دوست پسری داشته باشد یا بر عکس؟ با اینکه این دوستی از روی شرافت و پاکدامنی باشد، بدون اینکه پنهانی باشد.
ج: این کار از بزرگترین امور حرام و از بدترین منکرات است، جایز نیست که زن با مرد بیگانه دوست شود و یا مرد با زن بیگانه دوست شود، چون سبب فتنه میشود.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۶۶، ۶۷).
س: حکم نامه نگاری دختران و پسران نامحرم با یکدیگر چیست؟ با اینکه این نامهها از فسق و عشق خالی هستند؟
ج: برای هیچ کسی جایز نیست که با زنی بیگانه نامه نگاری کند، چون سبب فتنه میشو، و ممکن است نامه نگار، گمان برد که فتنهای نیست؛ اما شیطان همچنان او را به جلو میبرد تا اینکه فریبش میدهد.
پیامبر ج فرمان داده است: «من سمع الدجال أن يبتعد عنه، وأخبر أن الرجل قد يأتيه وهو مؤمن؛ ولكن لايَزَالُ به الدجال حتي يَفْتِنَه [۱۹۹۱]. «هر کسی خبر دجال را شنید باید از او دور شود، و فرموده که ممکن است فرد نزد دجال بیاید و مؤمن باشد؛ اما دجّال او را بالاخره فریب میدهدو دچار فتنه میکند».
پس نامه نگاری دختران و پسران جوان با یکدیگر فتنه است و خطرات زیادی را به همراه دارد، باید از آن دوری گزید؛ گرچه این نامهها از عشق و...خالی باشند. اما نامه نگاری مردان برای مردان و زنان برای زنان اشکالی ندارد؛ مگر آن که امر ممنوعی را در بر داشته باشد.
الشیخ ابن عثیمین- فتاوی المرأة المسلمة، ص (۵۷۸).
[۱۹۹۱] أحمد (۴/۳۳۱)،۴۴۱، و أبوداود (۴۳۱۹)؛ و الطبرانی فی «الکبیر» ۱۸/۲۲۷،۲۲۱،۲۲۰ (۵۶۴،۵۵۲،۵۵۱،۵۵۰) وابن أبی شيبة فی «مصنفه» ۷/۴۴۸ (۳۷۴۵۹) و البزار (۳۵۹۰) والحاکم ۴/۵۳۱ (۸۶۱۶،۸۶۱۵) و صححه و سکت عنه الذهبی. و صححه الألبانی فی «صحیح سنن أبی داود» (۳۶۲۹).
س: حکم دین در مورد روابط زن و مرد قبل از ازدواج چیست؟
ج: اگر این روابط، بعد از عقد و قبل از عروسی باشد اشکالی ندارد، چون وقتی زن و مرد به عقد همدیگر در میآیند محرم میشوند، گر چه مراسم عروسی انجام نشده باشد. اما اگر روابط، قبل از عقد باشد حرام است و جایز نیست. جایز نیست که انسان از زن بیگانهای با سخن گفتن و نگاه کردن و به خلوت نشستن کام بگیرد..
پیامبر ج میفرماید: «لَا يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرَأَةٍ إِلَّا وَمَعَهَا ذُو مَحْرَمٍ، وَلَا تُسَافِرْ الْـمَرْأَةُ إِلَّا مَعَ ذِي مَحْرَمٍ [۱۹۹۲]. «هیچ مردی با زنی بدون محرم به خلوت ننشیند، و هیچ زنی بدون محرم سفر نکند». خلاصه این که اگر زن و مرد بعد از عقد در کنار هم باشند اشکالی ندارد و اگر قبل از عقد باشد حتی اگر خواستگاری شده باشد باز هم جایز نیست؛ چون زن نسبت به مرد نامحرم است هر زمان با هم عقد نمودند، محرم یکدیگر میشوند.
الشیخ ابن عثیمین- فتاوی المرأة، ص (۱۱۸).
[۱۹۹۲] البخاری (۳۰۰۶)و أطرافه عنده، و مسلم (۱۳۴۱).
س: آیا جایز است که زن با خویشاوندان شوهرش با رعایت حجاب بنشیند؟
ج: زن اگر حجاب شرعی داشته باشد و چهره و مو و بقیه بدنش را پوشانده باشد جایز است که در حضور برادر شوهر و خویشاوندان شوهر بنشیند، به شرطی که این نشستن شک و تردیدی ایجاد نکند و او با یکی از آنها تنها نباشد، اما به تنهایی نشستن جایز نیست. و همچنین نشستن با آنها برای گوش دادن به موسیقی و غیره جایز نیست.
الشیخ ابن باز- فتاوی المرأة، ص (۱۵۷-۱۵۸).
س: حکم خرید مجله هایی که مد لباسها را تبلیغ میکند برای استفاده از آن، جهت تهیهء لباسهای جدید و متنوع برای زنان چیست؟ نگهداری این مجلهها بعد از استفاده از آن که مملو از عکس زنهاست چیست؟
ج: تردیدی نیست که خریدن مجله هایی که چیزی جز عکسهای حرام در بر ندارند جایز نیست، چون نگهداری عکس حرام است؛ زیرا پیامبر ج فرمود: «لَا تَدْخُلُ الْـمَلَائِكَةُ بَيْتًا فِيهِ كَلْبٌ وَلَا صُورَةُ [۱۹۹۳]. «فرشتهها در خانهای که دارای عکس یا سگی باشد وارد نمیشوند».
پیامبرج وقتی عکسهایی را در پردهای که عائشه ل آویزان کرده بود مشاهده کرد، بیرون خانه ایستاد و وارد خانه نشد، و ناراحتی در چهره رسول الله ج نمایان بود [۱۹۹۴].
این مجله هایی که لباسها را عرضه میکنند باید مورد مطالعه قرار گیرند، و لباسی که به خاطر تنگ بودن و غیره عورت را ظاهر میکند خرید آن جایز نیست. بعضی از این لباسها مختص کافراناند، و تشبه با کفار حرام است، چون پیامبرج میفرماید: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ». «هرکسی خود را با قومی شبیه کند از آنهاست [۱۹۹۵]».
نصیحت من به عموم مسلمین و به خصوص زنها این است که از این لباسها دوری کنند، چون استفاده از بعضی از این لباسها مشابهت با کفار است و بعضی از این لباسها عورت را نمایان میکنند. روی آوردن زنها به هر مد جدیدی اغلب باعث میشود تا عرف و عادت ما که بر گرفته از دین ماست به عرف و عادت بر گرفته از فرهنگ کفار تبدیل شود.
الشیخ ابن عثیمین- أسئلة مهمة أجاب علیها فضیلته، ص (۲۴).
[۱۹۹۳] البخاری (۳۲۲۶)و أطرافه عنده، و مسلم (۲۱۰۶). [۱۹۹۴] البخاری (۲۱۰۵)و اطرافه عنده، و مسلم (۲۱۰۷). و النمرقة: هی الوسادة. [۱۹۹۵] أحمد (۲/۵۰، ۹۲)، و أبو داود (۴۰۳۱)، و هو حدیث حسن بشواهده. انظر: «فیض القدیر» للمناوی۶/۱۰۵ (۸۵۹۳).
س: نشر مجله هایی که عکس زنهای بیحجاب را در بر دارد و فتنه انگیز است، و به اخبار زنان و مردان بازیگر و هنر پیشه میپردازد، چیست؟ حکم کار کردن در دفتر این مجلهها و همکاری در توزیع آن چیست؟ خریدن این مجلات چه حکمیدارد؟
ج: مجله هایی که حاوی عکس زنان است یا به زنا و لواط و شرابخواری دعوت میدهند، نشر آن جایز نیست. کار کردن در دفاتر و ادارات این مجله ها، مقاله نویسی برای آن و ترویجش ناجایز است، چون این همکاری برای گناه و نشر فساد روی زمین است، چنین اموری بمنزله دعوت به فساد و نشر فحشا و زشتی است و این یعنی ترویجِ فاسد در جامعه.
خداوند در قرآن میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ [المائدة: ۲]. «و در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید و از خدا پروا کنید که خدا دارای کیفر سختی است».
پیامبرج میفرماید: «مَنْ دَعَا إِلَى هُدًى كَانَ لَهُ مِنْ الْـأَجْرِ مِثْلُ أُجُورِ مَنْ تَبِعَهُ لَا يَنْقُصُ ذَلِكَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْئًا، وَمَنْ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ كَانَ عَلَيْهِ مِنْ الْـإِثْمِ مِثْلُ آثَامِ مَنْ تَبِعَهُ لَا يَنْقُصُ ذَلِكَ مِنْ آثَامِهِمْ شَيْئًا [۱۹۹۶]. «هر کسی بهسوی هدایتی فرا بخواند بهاندازه پیروانش به او پاداش میرسد بدون آنکه از پاداش آنها کم شود، و هر کسی بهسوی گمراهی فرا بخواند بهاندازه گناه پیروانش به او گناه میرسد بدون آن که از گناه آنها کم شود».
پیامبر ج میفرماید: «صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا: قَوْمٌ مَعَهُمْ سِيَاطٌ كَأَذْنَابِ الْـبَقَرِ يَضْرِبُونَ بِهَا النَّاسَ؛ وَنِسَاءٌ كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ، مُمِيلَاتٌ مَائِلَاتٌ، رُءُوسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ الْـبُخْتِ الْـمَائِلَةِ، لَا يَدْخُلْنَ الْـجَنَّةَ وَلَا يَجِدْنَ رِيحَهَا، وَإِنَّ رِيحَهَا لَيُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ كَذَا وَكَذَا [۱۹۹۷]. «دو گروه از اهل دوزخ هستند که (من در زمان خود) آنها را ندیده ام: گروهی که شلاق هایی چون دم گاو در دست دارند و با آن مردم را میزنند (کنایه از ستمگران و ظالمان)، و زنهایی که لباس پوشیدهاند اما عریان هستند، دیگران را به فتنه متمایل میکنند و خودشان به آنها میل و رغبت نشان میدهند، موهایشان چون کوهان شتر است، این زنها به بهشت وارد نمیشوند و بوی آن به مشامشان نخواهد رسید، در حالی که بوی بهشت از فاصلههای بسیار دور به مشام میرسد».
آیات و احادیث در این مورد زیادند. از خداوند مسئلت مینمایم که مسلمین را به آنچه صلاح و نجات آنهاست توفیق دهد، و دستاندرکاران مطبوعاتی و رسانهای را توفیق دهد تا در مسیر سلامت و نجات جامعه قدم بردارند، و آنها را از شّر نفس و شیطان نجات دهد.
الشیخ ابن باز- مجلة الدعوة، العدد (۱۰۳۲).
[۱۹۹۶] مسلم (۲۶۷۴). [۱۹۹۷] مسلم (۲۱۲۸). و البخت: الإبل الخراسانیة، و هی جمال طوال الأعناق.
س: معنی گفته پیامبرج که فرمودند: «كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ» چیست؟
ج: «کاسیات عاریات» یعنی این زنها لباس دارند، اما لباسی که بر تن دارند، بدن آنها را نمیپوشاند.
علما میگویند: مانند این که پوشش زن نازک و شفاف باشد و بدن نمایان باشد، چنین زنی لباس دارد اما در واقع عریان است. و یا این که لباس زن ضخیم است؛ اما کوتاه باشد، چنین زنی نیز لباس پوشیده اما عریان است، مانند این که لباسش تنگ و چسبیده باشد و چنان باشد که گویا لباس نپوشیده است، این زن هم لباس دارد اما عریان است.
اما اگر از این حدیث، مفهوم معنوی مراد باشد، منظور از «کاسیات» زنهایی هستند که اظهار عفت و حیا میکنند، و منظور از «عاریات» فسق و بیحیایی را پنهان میکنند، اینها از یک جهت پوشیده و از یک جهت عریاناند.
الشیخ ابن عثیمین- مجموع دروس فتاوی الحرم المکی (۳/۲۱۹).
س: نگاه مردان به زنان بازیگر یا خواننده در تلویزیون و یا سینما یا عکس هایشان چیست؟
ج: نگاه کردن حرام است، چون سبب فتنه میشود، خداوند در سوره نور میفرماید: ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ وَيَحۡفَظُواْ فُرُوجَهُمۡۚ ذَٰلِكَ أَزۡكَىٰ لَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرُۢ بِمَا يَصۡنَعُونَ٣٠﴾ [النور: ۳۰]. «به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند که این براى آنان پاکیزهتر است زیرا خدا به آنچه مىکنند آگاه است».
این آیه شامل همه زنها میشود. چه آنهایی که در مجلات باشند و یا در تلویزیون و غیره.
الشیخ ابن باز- مجلة الدعوة، العدد (۹۲۳).
س: بعضی از زنها قسمتی از لباس خود را از پائین باز میگذارند به گونهای که ساق پایشان پیدامیشود؟ و اگر زن جورابی بپوشد که ساق پایش نمایان نشود و فقط شکل و حجم آن نمایان شود، حکم آن چیست؟
ج: به نظر من زن وقتی به بازار میرود این لباس را نپوشد؛ چون ساق پایش چه جوراب داشته باشد چه نداشته باشد نمایان است؛ زیرا اگر جوراب هم بپوشد حجم ساق، مشخص میشود و اگر جوراب نپوشد خود ساق نمایان میشود، لباس زن هر مقدار که بدن او را بیشتر بپوشاند بهتر است.
الشیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۷۲، ۷۳).
س: آیا جایز است که زن لباس تنگ بپوشد؟ آیا پوشیدن لباس سفید برای زنان، جایز است؟
ج: جایز نیست که زن نزد مردان بیگانه با لباس تنگ ظاهر شود یا با چنین لباسی که حدود بدن او را مجسم میکند به بازار برود؛ زیرا چنین لباسی زن را در معرض عریانی و انواع فتنهها قرار میدهد و سبب شرّ خطرناکی میشود. اگر لباس سفید، در کشوری مخصوص مردان است و شعار آنها میباشد، پوشیدن آن برای زنها جایز نیست، چون این کارش مشابهت با مردان است. پیامبرج زنانی که خود را با مردان شبیه مینمایند لعنت کرده است [۱۹۹۸].
اللجنة الدائمة - فتاوی المرأة، ص (۱۶۵).
[۱۹۹۸] بخاری (۵۸۸۵).
س: بعضی از خانمهای پزشک یا پرستار یا نظافتچی در بیمارستان لباسهای تنگی میپوشند که سینه، ساعد و ساق پایشان برهنه است، حکم شریعت در این مورد چیست؟
ج: خانمهای پزشک و پرستاران و کارمندان باید تقوای الهی را پیشه کنند و لباسی بپوشند که حجم اعضای بدن آنان را نمایان نکند، بلکه لباسی متوسط بپوشند که نه زیاد گشاد باشد و نه خیلی تنگ. لباسی که بر تن میکنند، باید پوشش شرعی را کامل کند و مانع اسباب فتنه باشد؛ چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَإِذَا سَأَلۡتُمُوهُنَّ مَتَٰعٗا فَسَۡٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٖۚ ذَٰلِكُمۡ أَطۡهَرُ لِقُلُوبِكُمۡ وَقُلُوبِهِنَّۚ﴾ [الأحزاب: ۵۳]. «و چون از زنان پیامبر متاعى خواهید، آن را از آن سوى پرده بطلبید. این براى دلهایتان و دلهاى آنان پاکیزه تر است».
و میفرماید: ﴿وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ﴾ [النور: ۳۱]. «و زینت خود را آشکار نسازند؛ مگر بر شوهرشان یا پدرانشان».
پیامبرج میفرماید: «الْـمَرْأَةُ عَوْرَةٌ [۱۹۹۹]. «تمام بدن زن عورت است».
و میفرماید: «صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا: قَوْمٌ مَعَهُمْ سِيَاطٌ كَأَذْنَابِ الْـبَقَرِ يَضْرِبُونَ بِهَا النَّاسَ؛ وَنِسَاءٌ كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ، مُمِيلَاتٌ مَائِلَاتٌ، رُءُوسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ الْـبُخْتِ الْـمَائِلَةِ، لَا يَدْخُلْنَ الْـجَنَّةَ وَلَا يَجِدْنَ رِيحَهَا، وَإِنَّ رِيحَهَا لَيُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ كَذَا وَكَذَا [۲۰۰۰]. «دو گروه از اهل دوزخ هستند که (من در زمان خود) آنها را ندیده ام: گروهی که شلاق هایی چون دم گاو در دست دارند و با آن مردم را میزنند (کنایه از ستمگران و ظالمان)، و زنهایی که لباس پوشیدهاند اما عریان هستند، دیگران را در فتنه میاندازند و بهسوی خود جذب میکنند و به دیگران میل و رغبت نشان میدهند، موی سرشان چون کوهان شتر است، این زنها به بهشت وارد نمیشوند و بوی آن به مشامشان نخواهد رسید، در حالی که بوی بهشت از فاصلههای بسیار دور به مشام میرسد».
این حدیث وعید بزرگی است برای تمام زنانی که لباس کوتاه و یا تنگ و یا نازک و چسبان میپوشند.
اما مردانی که شلاق به دست دارند، کسانی هستند که اختیار رعیت و مسئولیت مردم به آنها سپرده میوشود و آنها به ناحق مردم را میزنند؛ از قبیل پلیس و سربازانی که مردم را بدون هیچ حق و حیایی میزنند، اینها نباید مردم را بزنند؛ مگر به حق.
اما زنهایی که لباس دارند اما لختاند، کسانی هستند که لباسی میپوشند که بدن آنها را بصورت کامل نمیپوشاند، چون یا کوتاه است یا نازک، پس اینها ظاهراً لباس دارند اما در حقیقت لخت هستند، مانند اینکه سر و سینه و یا ساق و دیگر اعضا را برهنه بگذارند، همه اینها نوعی از برهنگی هستند.
پس باید در این مورد از خدا ترسید و از این عمل بد پرهیز کرد. زن باید خود را بپوشاند و از اسباب فتنه دور باشد. زن باید لباسی بپوشد که برای زنهای دیگر الگو باشد. تمام پزشکان و پرستاران باید تقوای الهی را رعایت کنند، بویژه خانمهای پزشک و پرستار، حجاب را رعایت کنند تا از اسباب فتنه دور باشند.
و الله الهادی الی سواء السبیل.
الشیخ ابن باز- فتاوی عاجلة لمنسوبی الصحة- ص (۱۸، ۲۱).
[۱۹۹۹] جزء من حدیث أخرجه: الترمذی (۱۱۷۳)، و قال: «حسن غریب»، و ابن خزيمة (۱۶۸۶،۱۶۸۵) و ابن حبان (۵۵۹۹،۵۵۹۸) و آخرون. [۲۰۰۰] تخریج حدیث در فتوای سابق۷۲ گذشت.
س۱: پوشیدن پاتلون که اخیراً در میان زنان رواج یافته است چیست؟
ج۱- الحمد لله رب العالمين، وصلي الله وسلم علي نبينا محمد وعلي آله وصحبه ومن تبعهم باحسان الي يوم الدين.
قبل از پاسخ به این سؤال مردان مؤمن را نصیحت میکنم که مواظب خانواده و دختران و پسران و همسران و خواهرانشان باشند. در این مورد احساس مسئولیت نمایند و تقوای الهی را پیشه کنند و نگذارند که خود سر باشند. همان زنانی که پیامبرج در مورد آنها میفرماید: «مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ أَذْهَبَ لِلُبِّ الرَّجُلِ الْـحَازِمِ مِنْ إِحْدَاكُنَّ [۲۰۰۱]. «هیچ ناقص و دینی نمیتواند مانند شما زنان، مردان عاقل را فریب دهد..».
از تمام مسلمانان میخواهم که دنبال مدهای لباس که از اینجا و از آن جا میآیند نروند؛ زیرا بسیاری از این مدها با لباس اسلامی که زن را کاملاً میپوشاند تناسب ندارند، مانند لباسهای کوتاه و بسیار تنگ و نازک، که پاتلون از این قبیل لباس هاست، این نوع لباس، حجم پای زن و شکم و پستان و غیره را مشخص میکند، و زنی که آن را میپوشد مشمول وعیدی میشود که در این حدیث آمده: «صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا: قَوْمٌ مَعَهُمْ سِيَاطٌ كَأَذْنَابِ الْـبَقَرِ يَضْرِبُونَ بِهَا النَّاسَ؛ وَنِسَاءٌ كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ، مُمِيلَاتٌ مَائِلَاتٌ، رُءُوسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ الْـبُخْتِ الْـمَائِلَةِ، لَا يَدْخُلْنَ الْـجَنَّةَ وَلَا يَجِدْنَ رِيحَهَا، وَإِنَّ رِيحَهَا لَيُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ كَذَا وَكَذَا [۲۰۰۲]. «دو گروه از اهل دوزخ هستند که (من در زمان خود) آنها را ندیده ام: گروهی که شلاق هایی چون دم گاو در دست دارند و با آن مردم را میزنند (کنایه از ستمگران و ظالمان)، و زنهایی که لباس پوشیدهاند اما عریان هستند، دیگران را در فتنه میاندازند و بهسوی خود جذب میکنند و به دیگران میل و رغبت نشان میدهند، موی سرشان چون کوهان شتر است، این زنها به بهشت وارد نمیشوند و بوی آن به مشامشان نخواهد رسید، در حالی که بوی بهشت از فاصلههای بسیار دور به مشام میرسد».
پس نصیحت من به زنان و مردان مؤمن این است که از خدا بترسند و لباسی بپوشند که مطابق با موازین شرعی باشد و بدن زن را کاملاً بپوشاند. به این خانوادهها توصیه میکنم که پول خود را برای خریدن چنین لباسهایی به هدر ندهند.
س۲- استاد بزرگوار: دلیل زنها برای پوشیدن پاتلون این است که گشاد است و پا را کاملاً میپوشاند؟!
ج۲- حتی اگر این لباس گشاد باشد، چون پاتلون این پا را از پای دیگر جدا نشان میدهد و این پوشش نیست، و بیم آن میرود که زنها با پوشیدن این لباس مشابه مردان شوند؛ زیرا پاتلون از لباسهای مردان است.
الشیخ ابن عثیمین- الدعوة ش۱/۱۴۷۶ – ۱۸/۸/۱۴۱۵هـ
[۲۰۰۱] بخاری (۳۰۴) مسلم (۸۰). [۲۰۰۲] تخریج حدیث در فتوای سابق۷۲ گذشت.
س: چهار فرزند دارم و در حضور آنها لباس کوتاه میپوشم... حکم چیست؟
ج: برای زن جایز نیست که در حضور فرزندان و محارم خود لباس کوتاه بپوشد. زن باید در حضور محارم خویش چیزی از یدنش را نمایان نکند جز آنچه که معمولاً برهنه میشود، مانند: دست و صورت که سبب فتنه نیست. زن میتواند فقط در حضور شوهر لباس کوتاه بپوشد.
الشیخ الفوزان- المنتقی۲/۱۷۰.
س: بعضی از زنها دختران کوچک خود را لباسهای کوتاه میپوشانند که ساق پا نمایان است... اگر این زنها را نصیحت کنیم میگویند: ما در کودکی این لباس را میپوشیدیم و وقتی بزرگ شدیم ضرری به دنبال نداشته است، نظر شما چیست؟
ج: به نظر من نباید انسان برای دختر خردسالش چنین لباسی را انتخاب کند، چون اگر به این لباس عادت کند به آن وابسته میشود و پوشیدن چنین لباسی برای او امری عادی و سهل میشود. اما اگر از کودکی به متانت و وقار عادت کند، وقتی که بزرگ شود همچنان متین و با وقار میماند. نصیحت من به خواهران مسلمان این است که لباس خارجیها را که دشمن دین هستند ترک کنند و دخترانشان را به لباس هایی که کاملاً بدن را میپوشاند عادت دهند، و آنها را با حیا بار آورند؛ زیرا حیا از ایمان است.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی المرأةص (۱۷۷)-جمع آوری محمد المسند.
س: به کثرت روی لباسهای زنان نقش صلیب دیده میشود، خواه این لباسها پارچه باشند و یا لباسهای دوخته و آماده باشند. مشاهده میشود که بسیاری از زنان از پوشیدن این لباسها پروایی ندارند... حکم پوشیدن چنین لباس هایی چیست؟
با این که به جناب عالی نسبت داده شده است که میگوئید پوشیدن آن جایز است؛ اما به هنگام خواندن نماز باید آن را در بیاورند...آیا این صحیح است؟ همچنین اگر کسی بدون آن که بداند که این لباسها دارای نقش صلیب است، آن را بخرد، و فروشنده از پس گرفتن آن امتناع ورزد چه کار کند؟ لطفاً توضیح دهید.
ج: آنچه که به ما نسبت دادهاند که میگوئیم پوشیدن چنین لباسی جایز است صحت ندارد؛ ما به پوشیدن لباس هایی که نقش صلیب را دارند نه در نماز و نه در بیرون از نماز فتوا نمیدهیم، اما اگر کسی چنین لباسی خریده، اگر ممکن است نشان صلیب را پاک کند و گر نه آن را نپوشد.
شیخ ابن عثیمین- فتوای معاصرة ص (۴۵).
س: از حدیثی مطلع شدم که: «پیامبر خدا ج هر مردی را که لباس زن و هر زنی را که لباس مرد میپوشد، لعنت کرده است» آیا این حدیث بر زنی که پاتلون و بلیز و دیگر لباسهای معروف مردان را که هم اینک در بسیاری از کشورهای اسلامی مرسوماند میپوشد، شامل میشود؟ آیا اگر زنی این لباس را فقط در حضور شوهر و پسران و برادرانش بپوشد، آیا باز هم مفهوم حدیث بر او صدق میکند؛ چون پیامبر ج به طور مطلق گفته و مشخص نکرده که در حضور کسی باشد؟
ج: پوشیدن لباس هایی که مردان میپوشند برای زن جایز نیست، چنین پوششی مذموم است؛ زیرا در آن با مردان مشابهت شده است، در حدیث، چنین کسی لعنت شده است، حتی اگر این لباس را در حضور زنان یا فقط نزد محارم بپوشد؛ چون سبب میشود تا به آن عادت کند و مورد پسندش واقع شود و او را تا آنجا پیش ببرد که آن را نزد مردان بیگانه و در جلسات از روی فخر فروشی و مباهات بپوشد، پس این وعید آنگاه شامل او میگردد.
اما اگر آن را فقط نزد شوهرش بپوشد اشکالی ندارد؛ چون شوهر، حق دارد به تمام بدن زن نگاه کند. والله اعلم.
شیخ ابن جبرین- اللؤلوء المکین (۹۰).
س: ما میدانیم که خداوند متعال راضی نیست که انسان آفرینش و خلقت او را تغییر دهد. شیطان به انسان امر میکند که خلقت و آفرینش الهی را تغییر دهد.
از پیامبر ج روایت است که فرمود: «لَعَنَ الْـوَاصِلَةَ وَالْـمُسْتَوْصِلَةَ وَالنَّامِصَةَ وَالْـمُتَنَمِّصَةَ وَالْـوَاشِمَةَ وَالْـمُسْتَوْشِمَةَ» [۲۰۰۳] «لعنت خدا بر زنی باد که مو پیوند میزند و لعنت خدا بر زنی باد که از دیگران میخواهد موهای او را پیوند بزنند و لعنت خدا بر زنی باد که ابرو را میکند و لعنت خدا بر زنی باد که خالکوبی میکند» در آخر حدیث آمده: «الْـمُغَيِّرَاتِ خَلْقَ اللَّـهِ» «همان کسانی که آفرینش الهی را تغییر میدهند».
این را میدانم که بعضی از انواع تغییر، پسندیده هستند و به آن تشویق شده است، و آن اموری است که فطری هستند از آن جمله: ختنه کردن، گرفتن موی سبیل، تراشیدن موی زیر ناف، و گرفتن موی زیر بغل، کوتاه کردن ناخن. به ما اجازه داده شده که در گرفتن موی زایدِ بدن تا چهل روز تأخیر کنیم و بیش از چهل روز اجازه نداریم. در مواردی شریعت اسلام تغییر و یا گرفتن بعضی از چیزها را اجازه نداده است؛ زیرا کارهای خوبی نیستند و انجام دهنده آن لعنت شده است، مانند مواردی که در بالا ذکر شد. اما چیزهایی باقی میماند که مشتبه هستند (و در مورد آن امر و یا نهی نیامده است) مانند: دور کردن موهای زایدِ ساعد و ساق پا، آیا دور کردن آن تغییر آفرینش خدا ست و یا خیر؟ و در نتیجه نباید آن را دور کرد یا از امور مشتبهی است که حرمت و یا اباحت آن روشن نیست؟ و در نتیجه نباید دور شود تا دیانت و اعتقاد ما خدشه دار نشود؟ یا از اموری است که پیامبر ج در مورد آن سکوت کرده و ما اجازه داریم که آن را دور کنیم؟ یا در مورد آن دلیلی باشد که بنده از آن اطلاع ندارم و در آن به نهی یا اباحت تصریح شده است؟ شنیده ام که میگویند میتوان با کوتاه کردن یا تراشیدن، این موها را دور کرد تا اینگونه دست به تغییر نزده باشیم، اما میخواهم قضیه را با دلیل بدانم؟
ج: در حقیقت خود سؤال، در بر گیرندهی جواب هست؛ چون اگر کسی بخواهد با احتمالات بیشتری به این سؤال پاسخ دهد که خود سؤال کننده ذکر کرده نمیتواند.
به بعضی از انواع تغییر امر شده مانند گرفتن ناخن، موی زاید، و بعضی از انواع، که شریعت نهی نموده، مانند: گرفتن ابرو و جدا کردن دندآنها از یکدیگر و خالکوبی و امثال آن، در مورد بعضی از انواع، مانند دور کردن موهای ساق پا و ساعد و کف دست سکوت شده است، که در این مورد اخیر، احتمالاتی که در سؤال ذکر شده وجود دارد. باید دانست که اصلِ تغییر، حرام است؛ چون از اوامر شیطان میباشد، بنابراین باید آن را ترک داد و از آن دوری گزید.
یا میگوئیم: شریعت در این مورد سکوت کرده است؛ زیرا وقتی که شریعت، گرفتن چیزهایی را ممنوع کرده و به دور کردن چیزهائی دستور داده و در مورد بعضی سکوت کرده است، این دلالت میکند که دور کردن موهای ساق و...اشکالی ندارد، چون اگر ممنوع میبود پیامبر ج به آن اشاره میکرد. وقتی که چیزی ممنوع میشود، بدین معناست که غیر از آن جایز نیست.
اما تردیدی نیست که احتیاط در آن است که این کار انجام نشود، مگر اینکه بدن زن را زشت و نازیبا جلوه دهد، مانند: اینکه دستهایش مانند دست مرد (پر مو) باشد یا پاهایش مانند پاهای مرد (پر مو) باشد، که شوهر، نپسندد. در این صورت تردیدی نیست که دور کردن آن جایز است، میتوان آن را کوتاه کند یا با پماد مو بر، از بین ببرد بدون آن که اشکالی داشته باشد. والله اعلم.
شیخ ابن عثیمین- نور علی الدرب (ص ۴۷، ۴۸).
[۲۰۰۳] بخاری (۴۸۸۶) و أطرافه عنده. مسلم (۲۱۲۲-۲۱۲۵).
س: حکم دور کردن موهای صورت زن چیست؟
ج: در این مورد تفصیل است: اگر موی عادی باشد گرفتن آن جایز نیست، چون در حدیث آمده: «لَعَنَ رسول الله ج النَّامِصَةَ وَالْـمُتَنَمِّصَةَ.. [۲۰۰۴]». «پیامبر خدا زنهایی را که موی صورت و ابرو را میگیرند لعنت کرده است..».
اما اگر موی زیاد و اضافه بود به گونهای که چهرهء زن را نا زیبا و زشت جلوه دهد، مانند: روئیدن چیزی شبیه سبیل و ریش، در چنین صورتی گرفتن موهای صورت اشکالی ندارد.
شیخ ابن باز- مجلة البحوث-ش ۳۷ص۱۷۰، ۱۷۱.
[۲۰۰۴] بخاری (۴۸۸۶) و مسلم (۲۱۲۵) بنحوه.
س: بعضی از زنها در این روزها موهای سر خود را به شیوهء جدیدی شانه میزنند، و از نصف سر به صورت کج و منحنی موهایشان را باز میکنند، یکی میگفت این کار حرام است چون از کارهای جاهلیت است... آیا درست است؟
ج: شیوه زنهای مسلمان این است که موهایشان را از وسط فرق سر باز میکنند، موها را به دو قسمت تقسیم کرده و شانه میزنند و به صورت گیسو میبافند، چنان که ام عطیه ل در مورد غسل دختر پیامبر ج میگوید: «فَضَفَرْنَا شَعَرَهَا ثَلَاثَةَ قُرُونٍ وَالْـقَيْنَاهَا خَلْفَهَا [۲۰۰۵]. «ما موهایش را به سه گیسو تقسیم کرده و به پشت سرشانداختیم» عائشه ل میگوید: پیامبر ج سرش را شانه میزد، و موهایش را بر پیشانی رها میکرد، مانند یهودیان؛ زیرا پیامبر ج در آنچه که به او دستوری از سوی خدا داده نشده بود دوست داشت مانند یهودیان رفتار کند. عائشه میگوید: سپس بعد از آن پیامبر ج فرق باز کرد، یعنی: موهایش را از وسط به دو قسمت تقسیم مینمود [۲۰۰۶].
به نظر من باز کردن موها به صورت کج، جایز نیست و مشابهت با زنان کافر است یا از کارهای جاهلیت این زمان است که از زنان غربی تقلید میکنند، از این رو به کثرت مدل را تغییر میدهند، چون در هر زمانی مد جدیدی میآید که با آمدن آن، مدهای گذشته را ترک میکنند. بنابراین از دیدگاه من این تقلید کور کورانه است، بهتر آن است که از نحوه شانه زدن و باز کردن موی زنهای مسلمان پیروی شود. و الله اعلم.
گفتار و املای شیخ ابن جبرین که بر آن امضا کرده است.
[۲۰۰۵] بخاری (۱۲۶۳،۱۲۶۲،۱۲۶۰،۱۲۵۹،۱۲۵۴) مسلم (۹۳۹). [۲۰۰۶] بخاری (۵۹۱۷،۳۹۴۴،۳۵۵۸) مسلم (۲۳۳۶) باختلاف یسیر من حدیث ابن عباس.
س: حکم تغییر دادن موها با رنگ قرمز یا زرد و غیره چیست؟
ج: این که زنها رنگ موهای خود را با رنگهای متنوع تغییر میدهند مد جدیدی است، که آن را از زنهای غربی که به کشورهای اسلامی سر لخت میآیند فرا گرفتهاند. این زنها، موهایشان را با انواع رنگهای مختلف و گاهی همزمان با چند نوع رنگ، آرایش میکنند، هدف آنها جلب توجه، خودنمائی و فریفتن جوانان است. با اینکه کار زشتی است بعضی از زنان کشور ما از آنها تقلید کردهاند و ممکن است شوهرانشان آنان را به این کار ملزم کرده باشند؛ چون زن را با چنین قیافهای بهتر میپسندند. بعضی از مردان دوست دارند که زنانشان اینگونه باشند، باید دانست که این نوع آرایشها و رنگ آمیزیها زن را زشت و بد قیافه میکند.
در حدیث از تغییر مو به رنگها و شکلهای مختلف (التمثیل والتلوین) نهی شده است، و همچنین از وصل مو و از رنگ کردن موهای سفید با رنگ سیاه منع شده است، فقط اجازه داده شده که موی سفید با رنگ سرخ یعنی با حنا تغییر داده شود.
شیخ ابن جبرین- اللنخبة من الفتاوی النسائیة ص۲۵، ۳۰
س: در بازارها معجونی از حنا که از مواد طبیعی درست شده است فروخته میشود، این معجون به سه کیسه تقسیم میشود که در سه مرحله استفاده میشود و اثر آن تا شش ماه باقی میماند، از ویژگیهای این معجون این است که مو را نرم و برّاق نموده و به رشد آن کمک میکند این خصوصیتها براساس مطالبی است که روی بستههای آن نوشته شده است، بعضی از افراد از آن استفاده میکنند. اما این معجون مو را سیاه میکند و موی سفید از آن رنگ بر نمیدارد و همچنان سفید باقی میماند. از این رو من موهایم را حنای سرخ میزنم تا موی سفید، رنگ شود و موهایم سیاه مایل به سرخ شوند؛ چون میدانم که رنگ کردن موی سفید با رنگ سیاه جایز نیست و مشابهت با کفار است.
س: آیا استفاده از این معجون جایز است یا آن را ترک کنم؟
ج: استفاده از این معجون اشکال ندارد؛ چون ظاهراً در آن ممنوعیتی نیست، و شما باید بدانید که در غیر از عبادات، اصل حلال بودن است مگر آن که دلیل منعی وجود داشته باشد، هرگاه شما در مورد چیزی تردید داشتید که حلال است یا حرام؟ جایز است یا ناجایز؟ ؟ اگر از عبادات بود، اصل ممنوعیت است؛ و شما نباید به انجام آن اقدام کنید مگر آن که برایتان روشن شود که جایز است، و اگر از عبادات نبود میتوانید آن را انجام دهید؛ زیرا اصل در آن حلال بودن است، خداوند متعال میفرماید: ﴿قُلۡ مَنۡ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِيٓ أَخۡرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزۡقِۚ قُلۡ هِيَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا خَالِصَةٗ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ﴾ [الأعراف: ۳۲]. «[اى پیامبر] بگو زیورهایى را که خدا براى بندگانش پدید آورده و [نیز ] روزیهاى پاکیزه را چه کسى حرام گردانیده بگو این [نعمتها] در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آوردهاند و روز قیامت [نیز] خاص آنان مىباشد».
الشیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵)، (۲/۷۳، ۷۴).
س: آیا جایز است که زن کلاه گیس بگذارد و اینگونه خود را برای شوهرش بیاراید؟ آیا با این کار مشمول نهی از پیوند مو میشود یا نه؟
ج: استفاده از کلاه گیس حرام است و مشمول پیوند مو است، و اگر دقیقاً مانند پیوند مو نباشد باز هم موی زن را بلندتر از حالت واقعی آن نشان میدهد که با پیوند مو مشابهت دارد؛ «لَعَنَ النبي ج الوَاصِلَةَ والمُسْتَوْصِلَة [۲۰۰۷]. «رسول خدا زنی را که مو پیوند میزند ویا طلب پیوند مو میکند لعنت کرده است».
اما اگر زنی اصلاً مو نداشته باشد –یعنی کچل باشد- استفاده از کلاه گیس برای پوشاندن این عیب جایز است؛ زیرا برطرف کردن عیب جایز است؛ از این رو «أذن النَّبِيُّ ج لِمَن قُطِعَت أنفه فی إحدی الغزوات أَنْ يَتَّخِذَ أَنْفًا مِنْ ذَهَبٍ». «پیامبر ج به فردی که بینیاش در یکی از جنگها قطع شده بود اجازه داد که بینیای از طلا بگیرد [۲۰۰۸]».
مسئله از این هم گسترده تر است، و موضوع جراحی زیبائی و کوچک کردن بینی و غیره در آن داخل است. باید گفت: که زیبایی و تجّمل، بمنزله دور کردن عیب نیست، و اگر در مواردی چنین جرّاحیهائی برای برطرف نمودن عیب باشد اشکالی ندارد، اما اگر برای ازاله عیب نباشد مانند خالکوبی و گرفتن ابرو که فقط برای زیبائی انجام میشوند، ممنوع است، استفاده از کلاه گیس حتی اگر با رضایت شوهر باشد باز هم حرام است؛ چون اجازه و رضایت کسی، حرام خدا را حلال نمیکند.
شیخ ابن عثیمین- فتاوی المرأة، ص (۱۸۳).
[۲۰۰۷] البخاری (۵۹۴۱)، و مسلم (۲۱۲۲). [۲۰۰۸] أبو داود (۴۲۳۲)،و الترمذی (۱۷۷۰) و قال: «حسن غریب»، و النسائی (۵۱۶۴،۵۱۶۵).
س: اخیراً بعضی از دختران جوان به آرایشگاههائی میروند که موها را به مدلهای مختلفی در میآورند یکی از این مدلهای جدید، مدل تایلندی است که در مجلههای لباس، تبلیغ میشود، این مد نزد دختران جوان طرفداران زیادی دارد. یکی دیگر از مدهای پر طرفدار، فِر دادن مو به مدل آمریکائی است، بدون تردید چنین کارهائی مشابهت با زنان کافر است.
در این آرایشگاهها با استفاده از موادی مخصوص، ابروها را بر میدارند، این کار ساعتها وقت میگیرد و پولهای زیادی خرج آن میشود. با توجه به این که چنین کارهائی در میان دختران جوان طرفداران زیادی دارد حکم آن را مفصلاً توضیح دهید، شاید خداوند به سبب فتوای شما فرزندان جوان ما را که فریب خوردهاند و به دنبال مدهای غربی رفتهاند و هویت اسلامیخویش را فراموش کردهاند و از طرفی امید ورود به بهشت و نجات از دوزخ را هم دارند.
ج: الحمد لله رب العالمين، وأصلي وأسلم علي نبينا محمد وعلي آله واصحابه اجمعين... اما بعد:
قبل از پاسخ به این سؤال، هر مسلمانی باید بداند که دشمنان اسلام از هر سو و در هر وقت علیه اسلام و مسلمین توطئه میکنند. بر هیچ یک از ما پوشیده نیست که کفار، بسیاری از کشورهای اسلامی را با زورِ اسلحه تحت استعمار خود در آوردهاند؛ آنگاه که خداوند دشمنان اسلام را از سرزمین ما بیرون کرد آنها خواستند از راه تهاجم فرهنگی به جنگ اسلام و مسلمین بیایند. خداوند در قرآن و پیامبر در سنت از مشابهت مسلمانان با کفار بر حذر داشته است.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَتَّبِعُوٓاْ أَهۡوَآءَ قَوۡمٖ قَدۡ ضَلُّواْ مِن قَبۡلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرٗا وَضَلُّواْ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ﴾ [المائدة: ۷۷]. «و از پى هوسهاى گروهى که پیش از این گمراه گشتند و بسیارى [از مردم] را گمراه کردند و [خود] از راه راست منحرف شدند نروید».
و میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَقَدۡ كَفَرُواْ بِمَا جَآءَكُم مِّنَ ٱلۡحَقِّ﴾ [الممتحنه: ۱]. «اى کسانى که ایمان آوردهاید دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید [به طورى] که با آنها اظهار دوستى کنید و حال آنکه قطعاً به آن حقیقت که براى شما آمده کافرند».
و میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥١﴾ [المائدة: ۵۱]. «اى کسانى که ایمان آوردهاید یهود و نصارى را دوستان [خود] مگیرید [که] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند و هرکس از شما آنها را به دوستى گیرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمىنماید».
منظور بنده از ذکر این دو آیه این است که پیروی از مدهای بیگانگان و تأسّی از اخلاق و عملکرد یهود و نصارا در نهایت، منجر به دوستی با آنان میانجامد تا گام به گام از آنها پیروی کنند. از این رو پیامبر ج از چنین کاری بر حذر داشته است و میفرماید: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ». «هرکسی خود را با قومی شبیه نماید او از آنهاست [۲۰۰۹]».
بنابراین تمام مسلمانان، به خصوص مردان عاقل و هوشیار، باید در مورد بانوان، دستورات الهی را رعایت نمایند، بانوانی که پیامبر ج در مورد آنها میفرماید: «مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ أَذْهَبَ لِلُبِّ الرَّجُلِ الْـحَازِمِ مِنْ إِحْدَاكُنَّ [۲۰۱۰]. «هیچ ناقص عقل و دینی نمیتواند مانند شما زنان، مردان عاقل را فریب دهد».
بر این اساس، مردان مؤظف هستند که مواظب باشند تا همسران و دخترانشان گرفتار مدهای جدید نشوند؛ زیرا دشمنان اسلام میخواهند ما مسلمانان دستورات پروردگار خویش را فراموش کنیم و از مسیر عبادت و دیانت فاصله بگیریم، بجای پیروی از دین و شریعت دنباله رو مدهای جدید باشیم که به جز از شرّ و بلا و شهوت پرستی عایدی دیگر ندارند، به نظر من در این آرایشگاهها چند امر ممنوع و ناجایز وجود دارد:
۱- در این آرایشگاهها زنها به سبک کفار آرایش میشوند، بدیهی است که این حرام است چون تشبّه به کفار میباشد، و هر کسی با قومی مشابهت اختیار کند او از آنهاست.
۲- موهای ابرو را میگیرند که پیامبر از آن نهی نموده و انجام دهنده آن را لعنت کرده است. لعنت، یعنی: دور شدن از رحمت خدا. فکر نمیکنم مرد یا زن مؤمنی به دور شدن از رحمت الهی راضی باشد.
۳- بدون فایده پول به هدر داده میشود، بلکه به هدر دادن پول به خاطر به دست آوردن ضرر و زیان است، زنی که موها را آرایش میکند هم پول زن مسلمان را میگیرد و هم موهایش را مانند زنهای کافر آرایش میکند.
۴- دختران و زنان مسلمان از نظر فکری و اعتقادی بر این باور رشد میکنندکه باید سبک آرایش زنهای کافر را انتخاب کنند، تا جایی که زنها پا را از این هم فراتر میگذارند، و بیبند و باری و فساد اخلاقی را دنبال میکنند.
۵- در این آرایشگاهها زنها را بدون آن که نیاز باشد برهنه میکنند و چیزهایی را بر رآنها و اطراف شرمگاه زن میمالند تا آن را ببینند و تماشا کنند. در حالی که پیامبر ج زنان را از نگاه کردن به شرمگاه یکدیگر نهی کرده است. جایز نیست که زنی به شرمگاه زنی دیگر نگاه کند مگر آن که نیاز باشد، در حالی که اینجا نیازی به این کار نیست. اگر زنی تمام موهای بدنش را بزداید و اصلاً موئی بر بدن نداشته باشد، و مانند عروسکی باشد، چه فایده از چنین زنی؟ شاید موهایی که خداوند در بدن زن رویانیده حکمتی در آن باشد که ما آن را نمیدانیم و چه بسا که از بین بردن آن برای بدن مضر باشد. شاید هم سخن کسانی درست باشد که میگویند موهای ساق و ران و شکم جزو خلقت و آفرینش الهی هستند و تغییر آن حرام است؛ زیرا تغییر آن، تغییر خلقت و آفرینش الهی است و از اوامر شیطان میباشد؛ خدا و پیامبر ج به دور کردن این موها دستور ندادهاند. پس آن طور که بعضی از علما گفتهاند: اصل این است که این کار حرام است. علمایی که آن را جایز قرار دادهاند، نگفتهاند دور کردن و دور نکردن آن یکسان است؛ بلکه تقوا و عمل بهتر، آن است که موهای بدن را دور نکنیم هرچند که دور کردن آن حرام نیست، چون دلیلی قوی بر حرمت آن نیست.
اینجانب به تمام زنان و مردان سفارش میکنم که در این امور فریب نخورند. و معتقدم باید این آرایشگاهها تحریم شوند، و زنها به آرایشی اکتفا نمایند که به دین و اعتقاد آنها ضرری نداشته باشد و آنان با تشبّه به کفار، مرتکب حرام نشوند. اگر خداوند بخواهد که زن و شوهر همدیگر را دوست داشته باشند و نسبت به همدیگر عشق بورزند، نیازی به این کارها نیست. باید دانست که محبت بین زن و شوهر با نافرمانی خدا به دست نمیآید؛ بلکه با اطاعت از خدا و پایبندی به حیا و متانت به دست میآید. از خداوند میخواهم که ملّت ما را از مکر دشمنان حفاظت کند، و ما را به متانت و حیایی که سلف صالح و پیشکسوتان نیکو سیرت از آن برخوردار بودند باز گرداند.
الشیخ ابن عثیمین- فتاوی و رسائل فی الأفراح، ص (۲۷، ۳۶).
[۲۰۰۹] تخریج در فتوای سابق گذشت. [۲۰۱۰] تخریج در فتوای سابق گذشت.
س: زنهایی که مژههای چشمانشان کوچک است مژههای مصنوعی میزنند، یا اینکه مژههای مصنوعی را فقط در مراسم و محافل و جشنها استفاده میکنند و بعد از پایان مراسم آن را بیرون میآورند حکم استفاده از این مژهها چیست؟
ج: مژه یعنی: موهائی که خداوند بر روی پلکها رویانیده تا چشمها را از خاک و خاشاک حفاظت کنند، از این رو از بدو تولد، چشمها پلک و مژه دارند مژهها موهائی هستند که بزرگ و کوچک نمیشوند و اگر کنده شوند مجدداً رشد میکنند، اما بعضی از مردم که پلک هایشان درد دارند از این رو نیاز است که موها را بکنند تا درد کم شود، از این رو گذاشتن پلک یا مژه مصنوعی جایز نیست؛ چون این کار از پیوند زدن مو به حساب میآید. در حدیث آمده «النبی لَعَنَ الْـوَاصِلَةَ وَالْـمُسْتَوْصِلَةَ». پیامبر ج زنانی را که موهایشان را پیوند میزنند لعنت کرده است [۲۰۱۱].
پس وقتی که از پیوند زدن موی سر نهی شده همچنین پیوند زدن پلک و مژه جایز نیست، همچنین زدن مژه مصنوعی به این خاطر که مژههای اصلی کوچک هستند جایز نیست، بلکه زن به تقدیر الهی راضی باشد و از زیبایی مصنوعی و دروغین بپرهیزد، چون در حدیث آمده: «فالْـمُتَشَبِّعُ بِمَا لَمْ يُعْطَ كَلَابِسِ ثَوْبَيْ زُورٍ [۲۰۱۲]. «کسی که وانمود به چیزی میکند که فاقد آن است مانند کسی است که لباس سراسر دروغ پوشیده است».
والله اعلم. و صلی الله علی محمد و آله و صحبه و سلم.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین – تأیید با مهر و امضای ایشان.
[۲۰۱۱] به تخریج حدیث در فتوای۸۸ این باب مراجعه شود. [۲۰۱۲] هو حدیث نبوی أخرجه: البخاری (۵۲۱۹) مسلم (۲۱۲۹،۲۱۳۰)
س: مقصود از «نَمص» که پیامبر ج از آن نهی کرده چیست؟ آیا منظور گرفتن کامل موها یا قسمتی از آن است؟
ج: «نَمص» یعنی گرفتن تمام موهای ابرو یا بخشی از آن، خواه کاملاً ابروها برداشته شوند یا قسمتی از آن دور شود؛ فرقی نمیکند که برداشتن ابرو با تراشیدن انجام شود یا با کوتاه کردن، چون خداوند این موها را آفریده تا زیبایی انسان بیشتر باشد و چشم از آلودگیها و خاکهای پیشانی حفاظت شود، پس اگر ابروها پر پشت یا دراز باشند حتماً حکمتی دارد، بنابراین تغییر آفرینش الهی جایز نیست.
والله اعلم. و صلی الله علی محمد و آله و صحبه و سلم.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین – تأیید با مهر و امضای ایشان.
س:۱- حکم گرفتن موهای زاید ابروها چیست؟
۲- حکم بلند کردن ناخن و استفاده از لاک ناخن چیست؟ با اینکه من قبل از گذاشتن لاک ناخن وضو میگیرم و بعد از بیست و چهار ساعت آن را برمیدارم؟
۳- آیا اگر زن به خارج سفر کند میتواند صورتش را نپوشاند و فقط سر و دیگر قسمتهای بدنش را بپوشاند؟
ج:۱- گرفتن موی ابرو و کم کردن آن جایز نیست؛ چون از پیامبر ج ثابت است که فرمود: «لَعَنَ النَّامِصَةِ وَالْـمُتَنَمِّصَةِ [۲۰۱۳]. «لعنت خدا بر زنی باد که موهای ابرو یا صورتش را میگیرد».
۲- دراز گذاشتن ناخن بر خلاف سنت است، و از پیامبر ج روایت است که فرمود: «الْـفِطْرَة خَمْسٌ- أَوْ خَمْسٌ مِنَ الْـفِطْرَةِ: الْـخِتَانُ، وَالاِسْتِحْدَادُ، وَنَتْفُ الإِبْطِ، وتَقْلِيمُ الأَظْفَارِ، وَقَصُّ الشَّارِبِ [۲۰۱۴]. «پنج چیز از امور فطری است: ختنه کردن، گرفتن موهای زیر ناف، کوتاه کردن ناخن، گرفتن موی زیر بغل، و کوتاه کردن سبیل».
گذاشتن ناخن بیش از چهل روز جایز نیست، چون از انس روایت است که گفت: «وُقِّتَ لَنَا فِى قَصِّ الشَّارِبِ وَحَلْقِ الْـعَانَةِ وَنَتْفِ الإِبْطِ وَتَقْلِيمِ الأَظْفَارِ أَنْ لاَ نَتْرُكَ أَكْثَرَ مِنْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً [۲۰۱۵]. «به ما دستور داده شده که گرفتن سبیل و ناخن و گرفتن موهای زیر بغل و زیر ناف را تا بیش از چهل روز به تأخیر نیندازیم».
بلند گذاشتن ناخن مشابهت با حیوانات و کفار است؛ اما لاک ناخن، بهتر است که از آن استفاده نشود، و اگر استفاده شد، دور کردن آن هنگام گرفتن وضو واجب است چون مانع از رسیدن آب به ناخن میشود.
۳-زن باید در داخل و خارج از کشور از بیگانگان حجاب کند، چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَإِذَا سَأَلۡتُمُوهُنَّ مَتَٰعٗا فَسَۡٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٖۚ ذَٰلِكُمۡ أَطۡهَرُ لِقُلُوبِكُمۡ وَقُلُوبِهِنَّۚ﴾ [الأحزاب: ۵۳]. «و چون از زنان پیامبر متاعى خواهید، آن را از آن سوى پرده بطلبید. این براى دلهایتان و دلهاى آنان پاکیزه تر است».
این آیه کریمه شامل صورت و غیر صورت میشود، باید دانست که چهره زن زیباترین قسمت بدن اوست که به آن نگاه میشود و از طریق آن شناسائی میشود.
خداوند متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ يُدۡنِينَ عَلَيۡهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَن يُعۡرَفۡنَ فَلَا يُؤۡذَيۡنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٥٩﴾ [الأحزاب: ۵۹]. «ای پیغمبر! به همسران و دختران خود و به زنان مومنان بگو که رداهای خود را جمع و جور بر خویش فرو افکنند. تا اینکه باز شناخته شوند و در نتیجه مورد اذیت و آزار قرار نگیرند. خداوند آمرزنده و مهربان بوده و هست».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ﴾ [النور: ۳۱]. «و زینت خویش را نمایان نسازند؛ مگر برای شوهرانشان، پدرانشان، پدران شوهرانشان».
این آیات دلالت میکنند که حجاب در داخل و خارج کشور در مقابل کفار و مسلمین واجب است. هر زنی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد نباید در امر حجاب سستی و تساهل کند؛ چون تساهل در امر حجاب معصیت و نافرمانی خدا و پیامبرش میباشد و منجر به فتنه میشود.
الشیخ ابن باز- فتاوی المرأة-ص (۱۶۶، ۱۶۷).
[۲۰۱۳] البخاری (۴۸۸۶) مسلم (۲۱۲۵) بنحوه. [۲۰۱۴] البخاری (۵۸۸۹) و مسلم (۲۵۷). [۲۰۱۵] مسلم (۲۵۸).
س: بعضی از زنها که ابروهای پر پشت و کلفتی دارند قسمتی از ابروهایشان را رنگ میکنند تا مشخص نشوند، و بخشی از آن را به حالت رنگ طبیعی میگذارند. و بعضی از قسمتهای رنگ شده ابروها را با قیچی کوتاه میکنند تا مشخص نشوند، هدف از این کار زیبا کردن ابروهاست... پس حکم رنگ کردن ابروها با رنگ سرخ و سفید یا زرد چیست؟ کوتاه کردن قسمتی که رنگ شده چه حکمیدارد؟
ج: به نظر من این رنگ زدنها جایز نیست؛ «لَعَنَ النبیُّ صلى الله عليه وسلم النَّامِصَاتِ وَالْـمُتَنَمِّصَاتِ والْـمُغَيِّرَاتِ خَلْقَ اللهِ [۲۰۱۶]. «پیامبر ج زنهایی را که موهای ابرو را کوتاه میکنند و آفرینش خداوند را تغییر میدهند لعنت کرده است».
باید دانست که موهای ابرو برای حفاظت چشمها از خاک و غباری است که از سر یا پیشانی بر چشمها میافتد و در ضمن ابرو نوعی زیبایی است، از این رو اگر تراشیده شوند یا کوتاه شوند دوباره میرویند. حکمت خداوندی است که ابروی بعضی از افراد پر پشت و ابروی بعضی کم مو است. تا هر انسانی اینگونه با ویژگی خود شناخته شود. پس رنگ کردن ابرو جایز نیست؛ چون تغییر آفرینش خداوند است، و کوتاه کردن آن هم جایز نیست. والله اعلم.
و صلی الله علی محمد و آله و صحبه و سلم.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین – تأیید با مهر و امضای ایشان.
[۲۰۱۶] البخاری (۴۸۸۶) مسلم (۲۱۲۵).
س: حکم استفاده از بینی بند چیست؟
ج: جایز است که زن از زینتهای متعارف استفاده کند؛ حتی اگر بینیاش یا قسمتی از بدنش را سوراخ کند، مانند سوراخ کردن گوش و گذاشتن گوشواره، سوراخ کردن بینی و گذاستن زیور بر آن جایز است.
الشیخ ابن جبرین- من فتاواه/ مجلة الیمامة (۹۰۲).
س: اگر کسی به خاطر زیبایی و پیروی از مد در چشمهایش لنز رنگی بگذارد حکم آن چیست؛ نا گفته نماند که قیمت این لنزها از ۷۰۰ ریال سعودی کمتر نیست؟
ج: اگر به خاطر نیاز از لنز چشم استفاده شود اشکالی ندارد. اما اگر نیازی به آن نباشد، استفاده نکردن از آن بهتر است به خصوص وقتی که گران قیمت باشد؛ چون در حکم اسراف است، و در ضمن نوعی فریبکاری است؛ زیرا چشم را به غیر از حالت واقعیاش نشان میدهد.
الشیخ ابن الفوزان- المنتقی (۳/۱۷۷).
س: تازگیها روش جدیدی برای سرمه و آرایش لب مد شده که با خالکوبی موقت که شش ماه تا یکسال باقی میماند، و به جای سرمه عادی و مداد لب معمول از آن استفاده میشود... حکم این عمل چیست؟
ج: جایز نیست، چون به معنی خالکوبی است. «لَعَنَ النبیج الْـوَاشِمَةَ وَالْـمُسْتَوْشِمَةَ». پیامبر ج زنی را که خالکوبی کند لعنت کرده است. آرایش لبها و سیاه کردن چشمها با این روش، بعد از شش ماه وقتی مدت آن تمام میشود باز هم دوباره آن را تجدید میکنند، پس شبیه خاکوبی دائمی است.
اصل این است که سرمه، علاج چشمهاست و پلکها را از جمع شدن چرک حفاظت میکند. سرمه، چشم را از بیماریها حفاظت مینماید، زنها از سرمه به عنوان زینت و آرایشِ مباح، استفاده میکنند، اما آرایش لبها به صورت مذکور به نظرم جایز نیست. زن باید از امور مشتبه بپرهیزد.
والله اعلم.وصلی الله علی محمد و آله و صحبه و سلم.
از گفتار و املای شیخ ابن جبرین – تأیید با مهر و امضای ایشان.
س: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم: ﴿وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ ٱلۡأُولَىٰۖ﴾ [الأحزاب: ۳۳]. «در خانه هاى خود بمانید و چون زینت نمایى [عصر] جاهلیت پیشین زینت ننمایید».
آیا این آیه مخصوص زنان پیامبر ج است؟ لطفاً حدود و قوانین شرعی را برای بیرون رفتن زن از خانه جهت انجام کاری توضیح دهید؟
ج: اولاً آیه مذکور مخصوص زنان پیامبر نیست، بلکه این آیه عام است و همه زنان مؤمن را شامل میشود، اما در اصل، آیه در مورد زنان پیامبر ج نازل شده و حکم آن همه زنان مؤمن را شامل میشود. از این رو همه زنها مؤظفاند در خانه بمانند و از خدا و پیامبرش اطاعت کنند، و وقتی با مردها سخن میگویند با نرمی و جذابیت سخن نگویند به گونهای که فاسقان به آنها طمع ورزند، بلکه سخن به نیکویی گویند که نه سبب شک و تردید شود و نه خشونت بار و وحشیانه باشد.زنها باید از آرایشهای زمان جاهلیت پرهیز کنند.
زنهای پیامبر ج با سایر زنهای مؤمن فرق میکنند، زنان پیامبر باید بیشتر اطاعت و فرمانبرداری داشته باشند؛ چون آنها در بیت رهبری اسلام قرار دارند و فرمانبرداری آنها جایگاه رهبری و کرامت آن را حفظ میکند، و در سایر زنان مؤمنان تأثیر میگذارد، از این رو پاداش آنها چند برابر از پاداش سایر زنان مسلمین است و همچنین اگر نافرمانی کنند عذابشان چند برابر است.
دوم اینکه: منظور از آیه این نیست که خروج زنها از خانه مطلقاً ممنوع است، بلکه آنها میتوانند اگر کاری داشته باشند از خانه بیرون بروند، مانند اینکه میتوانند برای نماز و گوش دادن به موعظه به مسجد بروند، و حق دارند در نمازهای عید شرکت کنند، برای معالجه بیرون بروند، زنها میتوانند برای دید و بازدید از خویشاوندان با رعایت حجاب شرعی از خانه بیرن بروند، چون زنهای پیامبر ج و سایر زنهای مسلمان بعد از نزول این آیه از خانه به قصد مسجد بیرون میآمدند و برای ادای حج و عمره و انجام دادن کارهایشان بیرون میرفتند، و همچنین برای دید و بازدید از خویشاوندان از خانه بیرون میآمدند، پیامبر ج هرگاه به مسافرت میرفت بین همسرانش قرعه کشی مینمود و قرعه به اسم هر زنی که میافتاد همراه پیامبر ج به سفر میرفت، پیامبر ج با تمام این موارد بر مردان و زنان مسلمان اعتراض نمیکرد، و این روند همچنان ادامه داشته است. و بالله التوفیق.
وصلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۲۲۲-۲۲۴).
س: آیا وقتی که زن بدون اجازه شوهر برای خرید به بازار نزدیک خانهاش میرود گناهکار میشود؟
ج: زن به طور کلی باید از شوهر اجازه بگیرد که برای انجام کارهای ضروری از خانه بیرون برود، اگر زن با رعایت حجاب شرعی، بدون آرایش، با حفظ نگاه و به دور از اسباب فتنه به بازار برود و سریع کارش را انجام دهد و بر گردد.گناهی بر او نیست، ان شاءالله
الشیخ ابن جبرین- فتاوی المرأة، ص (۱۱۰)جمع: محمد المسند (ط۱-۱۴۰۹ه).
س: بسیاری از زنها اگر کاری داشته باشند یا نداشته باشند به بازار میروند، و گاهی بدون محرم به بازار میروند... در این مورد چه میفرمائید؟
ج: تردیدی نیست که ماندن زن در خانه برایش بهتر است، چنان که در حدیث آمده است: «وَبُيُوتُهُنَّ خَيْرٌ لَهُنَّ». «و خانه هایشان برایشان بهترند».
تردیدی نیست که آزاد گذاشتن زن در بیرون رفتن از خانه بر خلاف دستور شریعت است. شریعت اسلام به ما دستور داده است که زنان را از مکآنهای فتنه دور نگه داریم (و بازار محل فتنه است) از نظر اسلام مردان، سرپرست زنان هستند، خداوند متعال میفرماید: ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ﴾ [النساء: ۳۴]. «مردان بر زنان سرپرستى دارند».
متأسفانه مسلمین با تقلید از دشمنان خدا، زنان را سرپرست و رئیس قرار دادهاند و زنها هستند که امور مردان را میچرخانند.در حالی که ادعای پیشرفت و تمدن دارند؛ اما چقدر بدبختاند؛ دل آدم به حال این بیچارهها میسوزد، آن همه ادعا و این همه ذلّت و بیچارگی.
پیامبر ج میفرماید: «لَنْ يُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمُ امْرَأَةً [۲۰۱۷]. «قومی که کارشان را به زنی بسپارند هرگز کامیاب نخواهند شد».
همه ما میدانیم که زنها همان گونه که پیامبر ج در توصیف آنها میفرماید: «ما رَأَيْتُ مِنْ ناقِصاتٍ عَقْلٍ وَدينٍ أَذْهَبَ لِلُبِّ الرَّجُلِ الْـحازِمِ مِنْ إِحْداكُنَّ [۲۰۱۸]. «هیچ ناقص عقل و دینی نمیتواند مانند شما زنان، مردان عاقل را فریب دهد».
بنابراین مردان باید وظیفهای را که خداوند بر گردن آنها در مورد زنانشان گذاشته انجام دهند. بر عکس بعضی از مردانی که در مورد زنان تحت فرمانشان احساس مسؤلیت نمیکنند بد اخلاق هستند که حتی به زنان خود اجازه نمیدهند که به دیدار مادر و پدر و برادر و عمو هایشان بروند و به زنان میگویند: هرگز حق ندارید از خانه بیرون بروید. و از این فرموده پیامبر ج دلیل میگیرند که فرموده است: «هُنَّ عَوَانٌ عِنْدَكُمْ» [۲۰۱۹]. «زنها نزد شما مردان اسیر هستند» پس توای زن، نزد من اسیر هستی، بیرون نرو، حرکت نکن، و هیچکس حق ندارد نزد تو بیاید و حق نداری به دیدار خواهر دینی خودت بروی!!! اینها هم کار درستی انجام نمیدهند.
دین اسلام، دین میانه روی و اعتدال است، افراط و تفریط هر دو از نظر اسلام مردود هستند.
شیخ ابن عثیمین- مجموع دروس فتاوی الحرم المکی (۳/۲۵۰، ۲۵۱).
[۲۰۱۷] البخاری (۴۴۲۵،۷۰۹۹). [۲۰۱۸] تخریج حدیث در فتوای۷۸ این باب ذکر شد. [۲۰۱۹] جزء من حدیث أخرجه: الترمذی (۱۱۶۳،۳۰۸۷)، والنسائی فی «الکبری» (۹۱۶۹). و ابن ماجه (۱۸۵۱)؛ من حدیث عمرو بن الأحوص س. و قال الترمذی: «حسن صحیح». کما أخرجه الإمام أحمد (۵/۷۲)؛ من حدیث أبی حرة الرقاشی عن عمه ل.
س: حکم شریعت در مورد اشتغال زنان به کارهایی که مردان میتوانند آن را انجام دهند، اما این مشاغل به زنها سپرده میشوند تا زمینه کار را برای زنها فراهم کنند؟
ج: اصل، در شریعت اسلام این است که زن در جایگاهی قرار بگیرد که خداوند او را با آن جایگاه کرامت و عزت داده است، یعنی زن در خانه بماند و از اماکن فتنه و جاهای ناامن دور باشد، تا بتواند فرزندانش را به شیوه اسلام تربیت کند، خدمت شوهرش را انجام دهد و به کارهای خانهاش بپردازد.
اما اگر زن، نا چار شود تا کار کند باید کاری را انتخاب کند که با دین و دنیای او مناسب باشد، و او را از شوهر داری و تربیت فرزندان باز ندارد، زن با اجازه شوهرش کار کند.
اما اینکه زن در کارهایی که تخصص مردان میباشند با مردان رقابت کند جایز نیست؛ چون دارای تأثیراتی منفی است و مفاسد و زیآنهایی را به دنبال دارد؛ زیرا فرصت دادن به زن در انجام کارهای مردانه به معنی زمینگیر کردن مردها و از بین بردن فرصتهای شغلی برای مردان است. از طرفی مشغول شدن زن به کارهای مردانه سبب اختلاط زنها و مردها و ایجاد فتنه میشود، زنی که خارج از منزل کار میکند نمیتواند حقوق شوهرش را ادا کند و به امور و تربیت فرزندانش بپردازد و در ضمن کار کردن زن خارج از خانه مستلزم آن است که خدمتکاران مرد یا زنی در منزل استخدام شوند که برای فرزندان آنها زیانبار است و برای دیانت خانواده مضر میباشد.
وباالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۲۳۶).
س: آیا زن مسلمان میتواند مهماندار هواپیما باشد یا در هتل کار کند؟
ج: اشتغال زنان در خطوط هوایی به عنوان مهماندار مستلزم آن است که او بدون محرم و بدون شوهر سفر کند، شرایط کاری در هواپیما، زن را در معرض برخورد با مردان بیگانه قرار میدهد، مردان نامحرم او را تماشا میکنند که همه این امور حرام است.
دوم: کار کردن زن در هتلها فتنه انگیز است و سبب اختلاط میشود و باعث میشود تا بیگانگان با او به خلوت بنشینند که باعث شر و فساد در جامعه میشود.
بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۲۳۸).
س: من به عنوان یک پزشک احساس مسؤلیت بزرگی میکنم که این مسؤلیت بر دوشم سنگینی مینماید، آیا میتوانم واقعاً ملتزم باشم و از همه گناهان پرهیز کنم، هر روز خودم را محاسبه میکنم و همیشه میبینم که خطایی کرده ام و میترسم اگر پزشکی را کاملاً رها کنم و در خانه بنشینم پروردگارم مرا از دانش پزشکی ام بپرسد که با آن چه کرده ام؟ به خصوص سالهایی که درس خوانده ام برای خانواده و کشورم هزینههای هنگفتی داشته است.
دوم اینکه بعضی میگویند: کار کردن زنها به عنوان پزشک، فرض کفایه به شمار میآید، بعضی میگویند: با توجه به اینکه زن در محیط کارش در معرض فتنه قرار میگیرد پس نیازی به پزشکان زن نیست و مردها از باب ضرورت جای آنها را پر میکنند... نظر جناب عالی چیست؟
ج: اول اینکه شما باید بهاندازه توان خود تقوای الهی را رعایت کنی و نهایت تلاش خود را برای خدمت به بیماران مبذول داری، نماز و دیگر واجبات را انجام دهی و امور حرام را ترک کنی، شما بیش از توان خود مسؤل نیستید؛ زیرا خداوند میفرماید: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۚ﴾ [البقرة ۲۸۶]. «خداوند هیچکس را جز [بهاندازه ] توانش مکلّف نمى سازد».
الله تعالى میفرماید: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ [التغابن ۱۶]. «پس تا [حدّى ] که مى توانید از خداوند پروا بدارید».
دوم اینکه: زن میتواند در طبابت زنان کار کند، زن اجازه ندارد در محل کار با مردان اختلاط داشته باشد.
بالله التوفیق، وصلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۵/۷۰).
س: ما خانوادهء بزرگی هستیم و رانندهای داریم که ما را به مدرسه و بازار و به خانه خویشاوندان میرساند، حکم سوار شدن ما با او در ماشین در داخل یا خارج شهر چیست؟ نا گفته نماند که مرد دیگری با ما در ماشین همراه نیست؟
ج: اگر زنان دو نفر یا بیشتر باشند اشکالی ندارد، و اشکالی ندارد که شما با او به مدرسه یا جایی دیگر بروید اما به صورتی که شک و تردیدی ایجاد نشود. چنانچه اگر مردی همراه باشد بهتر است، اما واجب نیست؛ بلکه فقط تنهایی و خلوت نباشد، یعنی تنها یک زن همراه او نباشد بلکه دو یا بیشتر باشند، یا مردی دیگر غیر از راننده همراه باشد، چون همیشه همراهی محرم میسّر نیست.
اما اگر این مسیر مسافت سفر به شمار میآید، سفر بدون محرم جایز نیست، چون پیامبر ج میفرماید: «لَا تُسَافِرُ الْـمَرْأَةُ إِلَّا مَعَ ذِي مَحْرَمٍ [۲۰۲۰]. «زن به سفر نرود مگر با محرم خود» حجاب باید رعایت شود و از اسباب فتنه دوری شود تا شرّی ایجاد نشود.
الشیخ ابن باز- مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۵/۷۸).
[۲۰۲۰] تخریج حدیث در فتوای ۶۸ این باب ذکر شد.
الحمد لله والصلوة والسلام علي رسوله وآله وصحبه...و بعد:
کمیته دائم پژوهشهای علمی و افتا نامهای از طرف رئیس امور دانشجویان در دانشگاه ریاض از دکتر محیی الدین خلیل رئیس بخش فرهنگ اسلامی دریافت کرد که به رئیس کل داده شده و در طی نامه شماره (۲۵۵۴/۲/د) تاریخ ۷/۸/۹۹هـ به کمیته محول گردید، و در آن سؤال زیر مطرح گردیده است:
س: دختران دانشجو که خارج از شهر ریاض در خوابگاه «ام المؤمنین» سکونت دارند، و در تعطیلات رسمی یا در تعطیلات آخر هفته به شهرهای خود سفر میکنند، اغلب آنها با هواپیما به شهر جده یا شهر ظهران مسافرت میکنند. مدیریت امور دانشجویان شرط گذاشته که باید با هر دختر دانشجویی محرم او همراه باشد، این همراهی محرم برای همه دختران دانشجو و در همه اوقات میسّر نیست، گاهی به خاطر شرایط اضطراری دختر دانشجو مجبور است به سفر برود. بعضی از دانشجویان از این قانون شکایت دارند و میگویند با توجه به شرایطی که ما داریم شریعت سفر بدون محرم را جایز میداند، چون سفر از چند ساعت بیشتر طولانی نمیشود و استناد میکنند که پیامبر ج میفرماید: «لایحل لامرأة تومن بالله والیوم الآخر أن تسافر سفراً یکون ثلاثة فصاعداً إلا ومعها أبوها أو أخوها أو زوجها أو ابنها أو ذو حرمة منها». «زنی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد برایش جایز نیست که سفری بیش از سه روز برور مگر آنکه پدر یا برادر یا شوهر یا پسر یا محرمش همراه او باشد».
ابو هریره س از پیامبر ج روایت میکند: «لا تسافر امرأة مسیرة یوم ولیلة إلا ومعها محرم». «هیچ زنی بدون محرم به مسافت یک شب و یک روز سفر نکند».
همچنین از ابو هریره س روایت است که پیامبر ج فرمود: «لا یحل لامرأة مسلمة تسافر مسیرة لیلة إلا ومعها رجل ذو حرمة منها». «برای هیچ زن مسلمانی جایز نیست که مسافت یک شب را بدون محرم سفر کند».
لطفاً توضیح دهید آیا از لحاظ شرعی جایز است که دختر دانشجو از ریاض به جده یا ظهران بدون محرم با هواپیما مسافرت کند.
پاسخ:
ج: شریعت اسلامیبراساس جلب منافع و دفع مفاسد استوار است، یکی از مقاصد ضروری شریعت: حفظ نسب و آبروست، در قرآن و سنت دلایل روشنی هست که بر این امر دلالت دارد. از اموری که منجر به اختلاط نسب و هتک حیثیت مردم میشود باید از آنها جلوگیری شود مانند تنها بودن زن، با نامحرم، یکی از مواردی که احتمال میرود منجر به زشتی شود و سبب اختلاط نسب شود، مسافرت زن بدون محرم است، از این رو سفر زن بدون محرم حرام است؛ چون ابن عمر از پیامبر ج روایت میکند: «لَا تُسَافِرُ الْـمَرْأَةُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا وَمَعَهَا ذُو مَحْرَمٍ [۲۰۲۱]. «زن به مسافت سه روز بدون محرم سفر نکند».
از ابو هریره روایت است که پیامبر ج فرمود: «لا تُسَافِرِ المرأةُ بَرِیداً إلا ومَعَهَا مَحرَمٌ یَحرُمُ عَلَیها [۲۰۲۲]. «زن حق ندارد دو فرسخ بدون محرم برود».
ابن عباس از پیامبر ج روایت میکند که فرمود: «لَا يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرَأَةٍ إِلَّا وَمَعَهَا ذُو مَحْرَمٍ، لَا تُسَافِرُ الْـمَرْأَةُ إِلَّا مَعَ ذِي مَحْرَمٍ». «هیچ زنی با مرد نامحرمی به خلوت ننشیند مگر آنکه محرم او حضور داشته باشد، و زن بدون محرم سفر نکند».
آنگاه مردی بلند شد و گفت:ای رسول خدا زنم به سفر حج رفته است و من اسم خود را برای شرکت در فلان غزوه نوشته ام، پیامبر ج فرمود: «انْطَلِقْ فَحُجَّ مَعَ امْرَأَتِكَ [۲۰۲۳]. «برو همراه زنت حج کن» احمد و بخاری و مسلم روایت کردهاند.
در بعضی از روایات مسافت یک روز [۲۰۲۴] و در بعضی از روایات مسافت یک شب [۲۰۲۵] و در بعضی از روایات سه میل تعیین شده است. تعیین این مدت مراد نیست، بلکه بیان واقعیت امر است پس نمیتوان به مفهوم این روایات عمل کرد، و از طرفی دیگر در این احادیث سفر زن محدود به زمان است که روایت ابن عباس با آنها مخالف است، بنابراین مدتی که در روایات بیان شده است، مراد نیست؛ بلکه آنچه از مجموع روایات به دست میآید این است که مطلق سفر، بدون محرم جایز نیست خواه مسافت سفر کوتاه باشد یا طولانی، و خواه زن پیر باشد یا جوان، سفر دریایی باشد یا هوایی یا خشکی، کسانی که گفتهاند نهی وارد شده در حدیث، مخصوص زن جوان است، یا مسافت تعیین شده در احادیث را در نظر گرفته و حرمت را مقید به آن نموده یا گفتهاند این در صورت نا امن بودن راه است، همه اینها را حدیث ابن عبّاس رد میکند، چون حدیث ابن عباس منطوق است، یعنی در آن تصریح شده است که سفر بدون محرم جایز نیست، پس بر مفهوم عدد که در احادیث دیگر آمده مقدم میباشد.
بنابراین سفر زنان با هواپیما بدون شوهر و بدون محرم ممنوع است، خواه این زنها دانشجو باشند یا غیر دانشجو، چون سفر است و عموم نهی وارد شده در حدیث بر آن صدق پیدا میکند.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۳۱۰).
[۲۰۲۱] البخاری (۱۰۸۶،۱۰۸۷) مسلم (۱۳۳۸،۱۳۳۹). [۲۰۲۲] أبوداود (۱۷۲۵)، وابن خزیمة (۲۵۲۶)، و ابن حبان فی صحیحه (۲۷۲۷)، والحاکم ۱/۴۴۲ (۱۶۱۶) و صححه و أقرَّهُ الذهبی. وانظر: «فیض القدیر» (۶/۳۹۸)، و «التیسیر بشرح الجامع الصغیر» (۲/۴۹۳). [۲۰۲۳] تخریج حدیث در فتوای ۶۹ این باب ذکر شد. [۲۰۲۴] مسلم (۱۳۳۹). [۲۰۲۵] مسلم (۱۳۳۹).
س: اولیای دانشجویان دخترانی که در شهر دمام واقع در۳۰۰ کیلومتری شهر خفجی درس میخوانند، راننده را وکیل خود کردهاند که این راننده همراه با زن یا دختر یا خواهر خودش این دختر را به دانشگاه شهر دمام میبرد و به خفجی میآورد، اگر زن به این صورت سفر کند یعنی به صورت گروهی و محرم راننده همراه باشد، آیا سفر زن بدون محرم با این شیوه جایز است؟ همچنین تحویل گرفتن خدمتکار از فرودگاه و سفر همراه او و رساندنش به نزد کسی که پیش او کار میکند. چه حکمیدارد؟
ج: سفر مذکور جایز نیست، چون بدون محرم است وکیل گرفتن کاری را درست نمیکند و سفر زن بدون محرم جایز نیست.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۳۰۶).
س: آیا زن میتواند بدون محرم با هواپیما سفر کند؟
ج: پیامبر ج میفرماید: «لاَ تُسَافِرِ الْـمَرْأَةُ إِلاَّ مَعَ ذِى مَحْرَمٍ». «زن بدون محرم به سفر نرود». پیامبر ج این سخن را در موسم حج بالای منبر گفت. مردی عرض نمود:ای رسول خدا زنم به سفر حج رفته است، و من برای رفتن به فلان غزوه اسم نوشته ام، پیامبر ج فرمود: «انْطَلِقْ فَحُجَّ مَعَ امْرَأَتِكَ [۲۰۲۶]. «برو همراه با همسرت حج کن».
پیامبر ج به او دستور داد که جنگ را رها کند و به همراه زنش حج نماید، پیامبر به او نگفت: آیا زنت امنیت دارد؟ پیامبر از او نپرسید: آیا زنهایی همراه او هستند؟ و نگفت: آیا او با همسایههای خود همراه است؟ پس این امر دلالت مینماید که به طور کلی سفر زن بدون محرم جایز نیست. چون خطر، حتی در هواپیما پیش میآید؛ بیائید با هم این موضوع را بررسی کنیم:
مردی که زنش میخواهد با هواپیما سفر کند، چه زمانی زنش را بدرقه و خداحافظی میکند و بر میگردد؟ وقتی که زنش به سالن انتظار فرودگاه داخل شود محرمش بر میگردد، زن در این سالن بدون محرم باقی میماند. فرض کنیم شوهر او را تا سوار شدن بر هواپیما همراهی کند، آنگاه از او خداحافظی کند، هواپیما پرواز کند، آیا ممکن نیست هواپیما از وسط راه بر گردد؟ این احتمال هست و ممکن است هواپیما به خاطر نقص فنی یا اوضاع جوی بر گردد. فرض کنیم هواپیما به راهش ادامه داد و به مقصد رسید؛ اما فرودگاه و باندها پر بودند و یا فضای فرودگاه برای به زمین نشستن هواپیما مناسب نبود، آنگاه هواپیما به جایی دیگر رفت، همه این احتمالات را باید در نظر گرفت. فرض کنیم هواپیما در وقت معین پرواز کرد و فردی قرار بود در فرودگاه به استقبال زن بیاید به خاطر کاری اضطراری نتوانست در فرودگاه حاضر شود. فرض کنیم محرم او در وقت مقرر آمد؛ اما در هواپیما چه کسی کنار این زن مینشیند؟ ممکن است مردی در کنارش بنشیند، و ممکن است مرد خائنی باشد، که با او بخندد و با او سخن بگوید و شوخی کند، و شماره تلفن او را بگیرد و شماره خودش را به او بدهد... آیا این ممکن نیست؟ چه کسی از این خطرها سالم میماند؟
از این رو به حکمت بزرگی که در نهی پیامبر ج از سفر زن بدون محرم، نهفته است پی میبریم. اما ممکن است شما بگویی: پیامبر ج غیب نمیدانست، و از اختراع هواپیما آگاهی نداشت، بنابراین سخن پیامبر ج را بر مسافرت با شتر حمل میکنیم نه سفر با هواپیما، پس زن با شتر، بدون محرم سفر نکند، چون پیامبر ج از هواپیماهایی که مسافت طایف تا ریاض را در یک ساعت و ربع طی میکنند که قبلاً یک ماه کامل طی کردن آن طول میکشید، خبر نداشت.
پاسخ این است که پیامبر ج غیب نمیدانست اما پروردگارش غیب میدانست، خداوند متعال میفرماید: ﴿وَنَزَّلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ تِبۡيَٰنٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُسۡلِمِينَ﴾ [النحل: ۸۹]. «و بر تو کتاب [آسمانى] براى روشن ساختن هر چیزى و راه نمودن و رحمت و مژده دادن مسلمانان نازل کردیم».
پس من برادرانم را از این پدیده خطرناک بر حذر میدارم، یعنی سفر زن بدون محرم، همچنان که آنها را از تنها بودن راننده با زن در ماشین حتی اگر در داخل شهر باشد بر حذر میدارم، چون کار خطرناکی است، همچنین از تنها بودن خویشاوندان شوهر با زن در خانه بر حذر میدارم، چون پیامبر ج فرمود: «إِيَّاكُمْ وَالدُّخُولَ عَلَى النِّسَاءِ؛ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ الْـأَنْصَارِ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ.. أَفَرَأَيْتَ الْـحَمْوَ؟ قَالَ: الْـحَمْوُ الْـمَوْتُ». «از وارد شدن بر زنها بپرهیزید، آنگاه مردی از انصار گفت:ای رسول خدا، خویشاوند شوهر چطور است؟ پیامبر ج فرمود: خویشاوند شوهر مانند مرگ است» [۲۰۲۷]. یعنی به شدت از تنها شدن خویشاوندان شوهر با زن بر حذر داشت.
عجیب است که بعضی از علما گفتهاند: «خویشاوند شوهر، مانند مرگ است» یعنی بناچار باید خویشاوند شوهر نزد زن برود همان طور که مرگ به ناچار و قطعاً میآید.
الشیخ ابن عثیمین- من فتاواه، إعداد: أشرف بن عبدالمقصود (۲/۸۵۲، ۸۵۳).
[۲۰۲۶] بخاری (۳۰۰۶)، و مسلم (۱۳۴۱). [۲۰۲۷] بخاری (۵۲۳۲)، و مسلم (۲۱۷۲).
س: مشکل مسافرت زن بدون محرم با هواپیما همچنان مطرح است، برخی از علما معتقدند مسافرت زن همراه با زنان مورد اعتماد در هواپیما جایز است. برخی از علما معتقدند این کار ناجایز است. لطفاً نظر صحیح را در این مورد اعلام دارید.
ج: در احادیث از مسافرت زن بدون محرم نهی شده است. پیامبر ج میفرماید: «لَا تُسَافِرُ الْـمَرْأَةُ مَسِيرَةَ ثَلَاثِ لَیَالٍ إلا مَعَ ذِی مَحرَمٍ [۲۰۲۸]. «زن به مسافت سه شب بدون محرم سفر نکند». در روایتی آمده: «مَسِیرَةَ یُومَینِ [۲۰۲۹]. مسافت دو روز. و در روایتی آمده: «مَسِیرَةَ یَومٍ إلا مَعَ ذِی مَحرَمٍ [۲۰۳۰]. مسافت یک روز.
تمام این احادیث دلالت میکند که مسافرت زن بدون محرم حرام است؛ زیرا سفر آبستن حوادث است، در مسیرهای طولانی فاسقان و فاجران و دزدان در کمین نشستهاند تا در هر شرایطی عرصه را بر دیگران نا امن کنند، در گذشته سفر با خر و اسب و شتر انجام میگرفت و سفرهای دریایی نیز با کشتیهای آن زمان انجام میشد، پر واضح است که مدت زمان سفر با وسایل و امکانات آن روز طولانی میشد و کسی که به سفر میرفت مدت زیادی از بستگان و خانوادهاش دور میبود و در مسیر سفر با مشکلات زیادی روبرو میشد، از این رو پیامبر خدا ج زنان را از مسافرت بدون محرم منع نمودند، حتی سفر حج و امثال آن.
از طرفی جواز مسافرت برای زن بدون محرم در صورت ضرورت و نیاز در مواردی روایت شده است، پیامبر ج عمروبن أمیة الضمری را به حبشه فرستاد تا ام حبیبه را که عقد نکاحش با رسول الله منعقد شده بود از حبشه به مدینه بیاورد. (قابل ذکر است که هیچ یک از محارم ام حبیبه با ایشان همراه نبود) همچنین زینب، دختر پیامبر ج که شوهرش جزو اسرای غزوه بدر بود، رسول الله شوهر ایشان را آزاد نمود به این شرط که زینب را از مکه به مدینه بفرستد، زینب به همراه برخی از صحابه از مکه به مدینه آمد و این سفر ده روز طول کشید، قابل ذکر است که محرمی با زینب همراه نبود. برخی از علمای –مالکیه- [۲۰۳۱] اجازه دادهاند که زن میتواند با همراهی زنان قابل اعتماد به حج فرضی برود، هرچند مسیر طولانی باشد، مثل آفریقا و مغرب که مسیر آن تا عربستان یکماه یا بیشتر طول میکشد، باید توجه داشت زمانی که زنی بدون محرم به سفر میرود احتمال انجام فواحش و منکرات زیاد است و این احتمالات با وجود زنانی قابل اعتماد در مسیر سفر به حداقل میرسد و یا کاملاً منتفی میشود، بنابراین وجود احتمالات و گمآنها مانع از انجام فریضه حج نمیشود، اما در این زمان، شهرها نزدیک به هم هستند و سفر با امکانات پیشرفتهای صورت میگیرد که دورترین مسیرها را در مدت زمانیاندک طی میکنند.
با توجه به تمام این تفاصیل، نظر بنده این است که زن میتواند بدون محرم مسیری را که با هواپیما نصف روز یا دو سوم روز طول میکشد به مسافرت برود به این صورت که محرم اول او را تا فرودگاه همراهی کند و با محرم دوم تماس بگیرد تا در مقصد به استقبالش بیاید و او را تحویل بگیرد، باید توجه نمود که زن در هواپیما با نامحرم تنها نیست؛ زیرا مسافران زیادی در هواپیما هستند و این خانم هم مثل یکی دیگر از مسافران بر هواپیما سوار است و بیم و هراسی هم وجود ندارد. احتمالاتی که در نظر گرفته میشود به ندرت اتفاق میافتد؛ و اصل، سلامت و امنیت است که شامل سفر حج و سفرهای دیگر میشود، بر این اساس بنده به خاطر اصل آسانگیری بر مسلمانان، جواز آن را ترجیح میدهم. الله تعالى از خطاها و اشتباهات همه ما در گذر نماید، و الله اعلم.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین مورخ ۱۹/۱۱/۱۴۱۶.
س۲- دختر دانشجوئی است و به خواست الهی انسانی پایبند به شریعت است، دوست دارد تحصیلاتش را ادامه دهد اما از آنجائی که از تابعیت کشور سعودی برخوردار نیست در این کشور نمیتواند درسش را ادامه دهد آیا میتواند بدون محرم به کشور خودش برود و آنجا درسش را در کنار خویشاوندان محرمش ادامه دهدیا خیر؟
ج۲- اگر مسیر سفر کمتر از یک شبانه روز باشد مسافرت با هواپیما اشکالی ندارد؛ به این صورت که همسرش او را تا ورود به هواپیما همراهی کند سپس به یکی از برادران زوجهاش تماس بگیرد تا پس از فرود هواپیما او را همراهی کند؛ به دلیل حدیثی که پیامبر فرموده: «لا تُسَافِرِ المرأةُ یوماً ولیلةً إلا مع ذِی مَحرَمٍ [۲۰۳۲]. «زن اجازه ندارد مسیر یک شبانه روز را بدون محرم به مسافرت برود». مفهوم این حدیث این است که اگر مسیر سفر کمتر از یک شبانه روز باشد میتواند به سفر برود، بویژه که در هواپیما افراد زیادی حضور دارند اعم از زنان و مردان، و از طرفی از امنیت لازم هم برخوردار است بدون اینکه تهدیدی در کار باشدو یا خلوتی صورت گیرد و ممنوعیتی شرعی باشد. و الله اعلم.
فتوا با امضای شیخ ابن جبرین مورخه ۱۹/۱۸/۱۴۱۶.
[۲۰۲۸] البخاری (۱۰۸۶،۱۰۸۷) مسلم (۱۳۳۸،۱۳۳۹). [۲۰۲۹] البخاری (۱۱۹۷،۱۸۶۴،۱۹۹۵) مسلم (۸۲۷) بعد (۱۳۳۸). [۲۰۳۰] مسلم (۱۳۳۹). [۲۰۳۱] همچنین است قول شوافع. البته این مورد محدود به سفر برای انجام فریضه حج است؛ بنابر این بالاجماع شامل سفرهای اختیاری نمیشود. ن. ک.«الفقه الاسلامی و ادلته» زحیلی (۳/۲۰۹۲، ۲۰۹۳). [۲۰۳۲] مسلم (۱۳۳۹).
س: زنی شش کودک دارد و پختن غذا و شستن لباس و تربیت فرزند و امور منزل و اهتمام به شوهر همه بر عهده این زن هستند؛ آیا او میتواند خادمهای از منطقه سیلان بیاورد؟
ج: خدمتکار زن باید همراه با محرم خود بیاید، چون پیامبر ج میفرماید: «لا تُسَافِرِ امرَأَةٌ إلا مَعَ ذِی مَحرمٍ [۲۰۳۳]. «زن بدون محرم سفر نکند».
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۳۲۶).
[۲۰۳۳] البخاری (۳۰۰۶)، مسلم (۱۳۴۱).
س: از آن جا که من در دفتر خدمات عمومی و آوردن خدمتکاران کار میکنم، بعضی از معاملات مانندآوردن خدمتکاران بدون محرم را صورت میدهم، در مواردی این خدمتکاران مسلمان نیستند، و همچنین بسیاری از رانندهها و کارگرانی را به اینجا آورده ام که تقریباً تعداد چشمگیری مسلمان نبودهاند، آیا این کار جایز است؟ آیا من در گناه شریک هستم؟
ج: قاعده شریعت مطهر این است که کسب پول از کاری که شرعاً جایز نیست حرام است، ار نصوص سنت نبوی مشخص است که سفر زن بدون محرم جایز نیست [۲۰۳۴].
در حدیث آمده که: «لاَ يَجْتَمِعُ دِينَانِ فِي جَزِيرَةِ الْـعَرَبِ». «دو دین در جزیره عربی در کنار هم نخواهند بود [۲۰۳۵]».
پس جای دادن کفار در شبیه جزیره عربستان جایز نیست، و جلب آنها برای کار اگر ضرورت نباشد جایز نیست، از این رو انجام کاری که به هتک این حرمتها بیانجامد ناجایز است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه وسلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۳۳۰، ۳۳۱).
[۲۰۳۴] به فتوای ۱۰۴ این باب مراجعه شود. [۲۰۳۵] موطا مالک۲/۸۹۲ (۱۵۸۴).
س: پسری که پانزده سال سن دارد آیا درست است که محرم مادر و خواهرش باشد.
ج: علما گفتهاند: یکی از شرطهای محرم این است که بالغ و عاقل باشد، پس هر وقت سن پسری به پانزده سال برسد، یا موهای زیر ناف او بروید یا احتلام شود، به سنّ بلوغ رسیده است و میتواند محرم باشد اگر عاقل باشد. بنابراین پسر پانزده ساله محرم است.
الشیخ ابن عثیمین- کتاب الدعوة (۵) (۲/۱۲۲، ۱۲۳).
س: حکم عطر زدن زن و آرایش کردن و بیرون رفتن او با این وضعیت از خانه به مدرسه چیست؟ آیا میتواند این کار را بکند؟ آرایشی که برای زن مسلمان حرام است چیست؟
ج: بیرون رفتن زن به بازار در حالی که عطر و خوشبویی استفاده کرده حرام است؛ چون پیامبر ج میفرماید: «الْـمَرْأةُ إِذَا استَعْطَرَتْ فَمَرَّتْ بِالْـمَجْلِسِ فَهِيَ كَذَا وَكَذَا». یعْنِی: زَانِيَةً «زن وقتی عطر استفاده کرد و از مجلسی عبور کرد چنین و چنان است».یعنی زنا کار است [۲۰۳۶].
این کار سبب فتنه میشود، اما اگر زن سوار ماشین میشود و بوی عطر او فقط به مشام محارم او میرسد و فوراً بدون آنکه مردی اطراف مدرسه باشد از ماشین پایین بیاید، اشکالی ندارد، چون ممنوعیتی وجود ندارد، و او در ماشین خود مانند این است که در خانهاش باشد از این رو جایز نیست که کسی به زنش اجازه دهد که تنها با راننده سوار ماشین شود، چون این خلوت است اما اگر زن از کنار مردها میگذرد جایز نیست که خودش را معطر کند.
دوست دارم در اینجا زنان را تذکر دهم که بعضی از آنها در ایام رمضان با خوشبویی و همراه داشتن عطر به مسجد میآیند و از آن به زنها میدهند تا استفاده کنند، زنها در حالی که از مسجد بیرون میآیند که معطر هستند، و حال آن که پیامبر ج فرموده است: «أَيُّمَا امْرَأَةٍ أَصَابَتْ بَخُورًا فَلاَ تَشْهَدْ مَعَنَا الْـعِشَاءَ الآخِرَةَ [۲۰۳۷]. «هر زنی که خوشبویی استفاده میکند با ما در نماز عشا شرکت نکند». اما اگر بخور و خوشبویی را برای خوشبو کردن مسجد بیاورد اشکالی ندارد.
اما در مورد آرایشی که زن میتواند آن را برای زنها آشکار کند باید گفت که همه زینتها و آرایشهای متداول و مباح بین زنها جایز است، اما آرایش هایی که جایز نیست مانند لباس نازکی که پوست بدن پیدا میشود و یا استفاده از لباس بسیار تنگ جایز نیست، چون این در حکم زن هایی است که پیامبر ج میفرماید: «صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا... وَنِسَاءٌ كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ، مُمِيلاَتٌ مَائِلاَتٌ، رُءُوسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ الْـبُخْتِ الْـمَائِلَةِ، لاَ يَدْخُلْنَ الْـجَنَّةَ وَلاَ يَجِدْنَ رِيحَهَا [۲۰۳۸]. «دو گروه از اهل دوزخاند که من آنها را ندیده ام....زنهایی که لباس پوشیدهاند اما لخت هستند دیگران را به خود متمایل میکنند و خود به دیگران میل میکنند، موی سرشان مانند کوهان شتر است، این زنها بوی بهشت را نمییابند».
الشیخ ابن عثیمین- من الأحکام الفقهیة فی الفتاوی النسائیة ص (۵۳- ۵۴).
[۲۰۳۶] احمد۴/۴۰۰، ۴۱۳، ۲۴۱۸ ابو داود ۴۱۷۳ و ترمذی ۲۷۸۶. [۲۰۳۷] مسلم (۴۴۴). [۲۰۳۸] مسلم (۲۱۲۸).
الحمد لله. الصلوة والسلام علي رسول الله، اما بعد:
مردم در روزنامه الجزیره حرفهای زیادی در مورد رانندگی زنها مینویسند، مشخص است که رانندگی زنان به مفاسدی میانجامد که برای کسانی که به آن فرا میخوانند پوشیده نیست، از جمله این مفاسد برخی عبارتند از: خلوت زنان با افراد بیگانه، بیحجابی، اختلاط با مردان، ارتکاب امر ممنوعی که به خاطر آن این امور حرام شدهاند.
شریعت مطهر وسیله هایی را که منجر به کار حرام میشوند منع نموده و حرام کرده است. خداوند به زنان پیامبر ج و زنان مؤمنان فرمان داده که در خانه هایشان بمانند و حجاب داشته باشند و از اظهار زینت برای غیر از محارم خود بپرهیزند، چون همه این امور به بیبند و باری در جامعه میانجامد.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ ٱلۡأُولَىٰۖ وَأَقِمۡنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِينَ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِعۡنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ﴾ [الأحزاب: ۳۳]. «و در خانه هاى خود بمانید و چون زینت نمایى [عصر] جاهلیت پیشین زینت ننمایید و نماز بر پاى دارید و زکات بپردازید و از خداوند و رسولش فرمان برید».
خداوند میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ يُدۡنِينَ عَلَيۡهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَن يُعۡرَفۡنَ فَلَا يُؤۡذَيۡنَۗ﴾ [الأحزاب: ۵۹]. «اى پیامبر، به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسریهایشان را بر خود فرو پوشند. این نزدیکتر است و به آنکه شناخته شوند، و آزار نبینند».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَقُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ وَيَحۡفَظۡنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنۡهَاۖ وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّۖ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآئِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ أَخَوَٰتِهِنَّ أَوۡ نِسَآئِهِنَّ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُنَّ أَوِ ٱلتَّٰبِعِينَ غَيۡرِ أُوْلِي ٱلۡإِرۡبَةِ مِنَ ٱلرِّجَالِ أَوِ ٱلطِّفۡلِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يَظۡهَرُواْ عَلَىٰ عَوۡرَٰتِ ٱلنِّسَآءِۖ وَلَا يَضۡرِبۡنَ بِأَرۡجُلِهِنَّ لِيُعۡلَمَ مَا يُخۡفِينَ مِن زِينَتِهِنَّۚ وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٣١﴾ [النور: ۳۱]. «و به زنان مؤمن بگو: چشمانشان را [از نگریستن به نامحرم ] فرو پوشند و پاکدامنى ورزند و زینت خود را آشکار نکنند مگر آنچه از آن که آشکار است و باید که روسرى هایشان را بر گریبآنهایشان فروگذارند و زینت خود را آشکار نسازند مگر بر شوهرشان یا پدرانشان یا پدران شوهرشان یا پسرانشان یا پسران شوهرشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [هم آیین ] شان یا ملک یمینهایشان یا مردان بى رغبت [به زنان ] که پیرو شمایند یا کودکانى که بر شرمگاه زنان اطّلاع نیافتهاند. و نباید [زمین ] را با پاهایشان بکوبند تا آنچه از زینتشان را که نهان مى داشتند، آشکار شود. و اى مؤمنان، همگى، به [درگاه ] خداوند توبه کنید. باشد که رستگار شوید (۳۱)».
پیامبر ج میفرماید: «لَا يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرَأَةٍ إِلاَّ كَانَ ثَالِثَهُمَا الشَّيْطَانُ [۲۰۳۹]. «هیچ مردی با زنی تنها نمیشود مگر اینکه سومی آنها شیطان است».
پس شریعت مطهر از همه اسبابی که منجر به زشتی میشوند منع کرده است، از آن جمله متهم کردن زنان پاکدامن به زناست و شریعت سزای چنین تهمتی را از سخت ترین سزاها قرار داده است، تا اینگونه جامعه را از گسترش اسباب زشتی محافظت کند.
رانندگی زن از اسبابی است که به چنین مسایلی منجر میشود، این امر پوشیدهای نیست، اما عدم آگاهی از احکام شرعی و از عواقب بدی که تساهل در اموری که منجر به منکرات میشوند و آنچه بسیاری از بیمار دلان به آن مبتلا هستند از قبیل دوست داشتن بیبند و باری و چشم چرانی، همه اینها سبب شده تا در چنین مسایلی آنها بدون علم و بدون توجه به خطرهای آن به اظهار نظر و گفتگو بپردازند.
خداوند متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ ٱلۡفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلۡإِثۡمَ وَٱلۡبَغۡيَ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَأَن تُشۡرِكُواْ بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ سُلۡطَٰنٗا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ٣٣﴾ [الأعراف: ۳۳]. «بگو: پروردگارم فقط [کارهاى ] ناشایست- پیدا و پنهانش- و گناه و تعدّى ناحقّ را و آنکه با خداوند چیزى را که به [حقّانیت ] آن دلیلى نفرستاده است، شریک مقرّر کنید و آنچه را که نمى دانید، [به دروغ ] بر خداوند ببندید، حرام نموده است. (۳۳)».
الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي ٱلۡأَرۡضِ حَلَٰلٗا طَيِّبٗا وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِۚ إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٌ١٦٨ إِنَّمَا يَأۡمُرُكُم بِٱلسُّوٓءِ وَٱلۡفَحۡشَآءِ وَأَن تَقُولُواْ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ١٦٩﴾ [البقرة: ۱۶۸ – ۱۶۹]. «و از گامهاى شیطان پیروى مکنید. حقّا که او دشمن آشکار شماست (۱۶۸) [او] تنها شما را به بدى و ناشایستى فرمان مى دهد و اینکه به خداوند چیزى را که نمى دانید نسبت دهید (۱۶۹)».
پیامبر ج میفرماید: «مَا تَرَكْتُ بَعْدِي فِتْنَةً أَضَرَّ عَلَى الرِّجَالِ مِنْ النِّسَاءِ [۲۰۴۰]. «بعد از خود هیچ فتنهای برای مردان به جا نگذاشتم که از زنان برای آنها مضرتر باشد».
حذیفة بن یمان س میگوید: «كَانَ النَّاسُ يَسْأَلُونَ رَسُولَ اللَّـهِ ج عَنِ الْـخَيْرِ، وَكُنْتُ أَسْأَلُهُ عَنِ الشَّرِّ مَخَافَةَ أَنْ يُدْرِكَنِى؛ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ إِنَّا كُنَّا فِى جَاهِلِيَّةٍ وَشَرٍّ، فَجَاءَنَا اللَّـهُ بِهَذَا الْـخَيْرِ، فَهَلْ بَعْدَ هَذَا الْـخَيْرِ شَرٌّ؟ قَالَ:«نَعَمْ». فَقُلْتُ: هَلْ بَعْدَ ذَلِكَ الشَّرِّ مِنْ خَيْرٍ؟ قَالَ:«نَعَمْ وَفِيهِ دَخَنٌ». قُلْتُ: وَمَا دَخَنُهُ؟ قَالَ:«قَوْمٌ يَسْتَنُّونَ بِغَيْرِ سُنَّتِى وَيَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِى تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ». فَقُلْتُ: هَلْ بَعْدَ ذَلِكَ الْـخَيْرِ مِنْ شَرٍّ؟ قَالَ:«نَعَمْ دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ مَنْ أَجَابَهُمْ إِلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا». فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ صِفْهُمْ لَنَا. قَالَ:«نَعَمْ هُمْ مِنْ جِلْدَتِنَا يَتَكَلَّمُونَ بِالْـسِنَتِنَا». قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّـهِ فَمَا تَرَی إِنْ أَدْرَكَنِى ذَلِكَ؟ قَالَ:«تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْـمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ». فَقُلْتُ: فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ جَمَاعَةٌ وَلاَ إِمَامٌ؟ قَالَ:«فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْـفِرَقَ كُلَّهَا؛ وَلَوْ أَنْ تَعَضَّ عَلَى أَصْلِ شَجَرَةٍ حَتَّى يُدْرِكَكَ الْـمَوْتُ وَأَنْتَ عَلَى ذَلِكَ». «مردم پیامبر ج را از خیر میپرسیدند و من او را از شرّ میپرسیدم از ترس اینکه مبادا مرا در یابد؛ بنابراین گفتم:ای رسول خدا ما در زمان جاهلیت بودیم، خداوند این خیر را برای ما آورد، آیا بعد از این خیر، شرّی هست؟ پیامبر ج فرمود: بله. گفتم: آیا بعد از آن شرّ خیری هست؟ فرمود: بله ولی در آن غباری است (یعنی در آن فساد خواهد بود) گفتم: غبار (فساد) آن چیست؟ فرمود: گروهی جز از سنت من راه در پیش میگیرند، بعضی از کارهایشان خوب است و بعضی بد. گفتم: آیا بعد از این خیر شرّی هست؟ فرمود: بله: دعوتگرانی مردم را بهسوی دروازههای جهنم فرا میخوانند هرکس دعوت آنها را اجابت کند او را در دوزخ میاندازد. گفتم:ای رسول خدا آنها را برای ما توصیف کن؟ فرمود: بله، گروهی از خود ما هستند و با زبان خود ما حرف میزنند، گفتم:ای رسول خدا اگر این زمان مرا دریابد چکار کنم؟ فرمود: جماعت مسلمین و پیشوای آنها را لازم بگیر، گفتم: اگر مسلمانان، جماعت و پیشوایی و رهبری نداشتند، چه کار کنم؟ فرمود: از همه این فرقهها کناره گیری کن؛ حتی اگر خود را ملزم بدانی که زیر یک درختی بمانی و در همان حال، مرگ به سراغت بیاد [۲۰۴۱]».
تمام مسلمانان را دعوت میدهم که در سخن و کردار خود تقوای الهی را پیشه کنند و از فتنهها و از دعوتگران به فتنه بپرهیزند، و از همه آنچه خدا را ناخشنود میکند، یا به ناخشنودی خدا میانجامد بپرهیزد، از این بپرهیزند که از چنین دعوتگرانی باشند که پیامبر ج در این حدیث از آنها خبر داده است.
خداوند ما را از شرّ فتنهها و اهل فتنه نجات دهد، و این دین را برای امت حفاظت کند و امت را از دعوتگران سوء نجات دهد، و روزنامه نگاران ما و سایر مسلمین را توفیق دهد که در راستای رضامندی خدا و اصلاح امر مسلمین و نجاتشان در دنیا و آخرت گام بر دارند. و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
الشیخ ابن باز-مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (۳/۳۵۱- ۳۵۳).
[۲۰۳۹] أحمد (۱/۱۸، ۲۶) و (۳/۳۳۹، ۴۴۶)، و الترمذی (۲۱۶۵) و قال: «حسن صحیح غریب»، و النسائی فی "الکبری" (۹۲۱۹، ۹۲۲۱، ۹۲۲۳، ۹۲۲۵)، و الطبرانی فی "الصغیر" (۲۴۵)، و "الأوسط" (۱۶۵۶، ۲۹۲۹، ۷۲۴۹)، و ابن حبان (۴۵۷۶، ۵۵۸۶، ۶۷۲۸، ۷۲۵۴)، و الحاکم۱/۱۱۴، ۱۱۵ (۳۸۷- ۳۹۰) و صححه و وافقه الذهبی. [۲۰۴۰] تخریج حدیث در فتوای ۵۸ این باب گذشت. [۲۰۴۱] البخاری (۳۶۰۶)، و مسلم (۱۸۴۷).
س: لطفاً توضیح دهید که رانندگی زن از لحاظ شرعی چه حکمیدارد، نظریه شما در این مورد چیست که میگویند: ضرر رانندگی زن کمتر از ضرر سوار شدن او همراه با مرد نامحرم در یک ماشین نیست؟
ج: پاسخ این سؤال بر دو قاعده مشهور بین علمای مسلمین، مبتنی است؛ قاعده اول: آنچه به حرام بیانجامد حرام است. و قاعده دوم: دفع فساد بر جلب مصالح مقدّم است.
دلیل قاعده اول گفته الهی است که میفرماید: ﴿وَلَا تَسُبُّواْ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَسُبُّواْ ٱللَّهَ عَدۡوَۢا بِغَيۡرِ عِلۡمٖۗ﴾ [الأنعام: ۱۰۸]. «و کسانى را که به جاى خدا مى پرستند دشنام مدهید [زیرا که آنان نیز] از روى ستم ناآگاهانه خداوند را دشنام مى دهند».
در این آیه خداوند از ناسزا گفتن به معبودان مشرکین نهی کرده با اینکه ناسزا گفتن به آنها مصلحت است، اما خداوند از آن نهی کرد چون سبب میشود تا به خداوند نا سزا گفته شود.
دلیل قاعده دوم: فرموده الهی است که میفرماید: ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِۖ قُلۡ فِيهِمَآ إِثۡمٞ كَبِيرٞ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثۡمُهُمَآ أَكۡبَرُ مِن نَّفۡعِهِمَاۗ﴾ [البقرة: ۲۱۹]. «از تو درباره شراب و قمار مى پرسند، بگو: در هر دوى آنها گناهى بزرگ و [نیز] براى مردم سودهایى است و گناه هر دوى آنها از نفعشان بیشتر است».
خداوند شراب و قمار را با اینکه منافعی هم دارند حرام کرده است تا از فسادی که بر اثر تناول شراب و قمار بازی پدید میآید جلوگیری شود. پس با توجه به این دو قاعده حکم رانندگی زن مشخص میشود؛ رانندگی زن مفاسد زیادی دارد که برخی عبارتند از: بیرون آوردن حجاب؛ چون رانندگی مستلزم این است که زن صورت خود را نپوشاند، ظاهر بودن صورت محل فتنه است و محل نگاه مردان میباشد، زیبایی و زشتی زن فقط با نگاه به صورت او مشخص میشود؛ یعنی وقتی گفته شود فلان زن زیباست یا زشت است، ذهن فقط به چهرهاش بر میگردد، و اگر مراد این باشد که غیر از چهره عضوی دیگر از اعضایش زیباست حتماً به به صورت مقید بیان میشود که دستها یا موها یا پاهای زیبایی دارد، اما مطلق زیبایی زن براساس چهره و صورتش ارزیابی میشود. شاید کسی بگوید: زن میتواند نقاب بزند عینک دودی بزند آنگاه رانندگی کند بدون آنکه صورتش نمایان باشد؛ در پاسخ گفته میشود: واقعیت امر بر خلاف این است؛ زیرا زنهایی که شیفته رانندگی هستند چنین نمیکنند، و به فرض آنکه در ابتدای امر زنها به همین صورت رانندگی کنند اما به زودی مانند زنهای کشورهای دیگر حجاب را کنار خواهند گذاشت.
از دیگر مفاسد رانندگی زنان این است که شرم و حیا از زن دور میشود، و حال آن که «الحَیَاءُ مِنَ الإیمَانِ». «حیا جزء ایمان است [۲۰۴۲]». چنان که پیامبر ج فرموده است. حیا خوی زیبایی است که زن طبعاً دارای آن میباشد زن با داشتن صفت حیا از قرار گرفتن در معرض فتنه حفاظت میشود.
از دیگر مفاسد رانندگی زن این است که سبب میشود تا زنها خیلی از خانه بیرون بروند، و حال آن که ماندن زن در خانه برایش بهتر است، چنان که پیامبر ج که از همه مردم به مصالح مردم آگاه تر بوده است، این را فرموده؛ چون کسانی که عاشق رانندگی هستند از رانندگی لذت میبرند به همین دلیل شما میبینی که بیهوده با ماشینهای خود اینجا و آنجا گشت میزنند.
از جمله مفاسد رانندگی زن این است که زن آزادانه هر وقت و هر جا که بخواهد میرود، و ممکن است شبها دیر وقت بیاید. وقتی بیشتر مردم از دیر آمدن پسر جوان به خانه رنج میبرند پس در مورد دختران جوان اگر به هر گوشه شهر و گاهی بیرون از آن بروند چه فکر میکنی؟
از دیگر مفاسد رانندگی زن این است که رانندگی زن سبب میشود تا زن علیه خانواده و شوهرش تمرّد کند: و با کوچکترین ناراحتی که در خانه پیش بیاید با ماشین خود از خانه بیرون میرود و به نظرش با رانندگی کردن و بیرون رفتن خودش را راحت میکند، چنان که بعضی از پسران جوان اینگونه هستند.
از جمله مفاسد رانندگی زنان این است که در مواضع متعددی سبب فتنه میشود، مانند: توقف در پشت چراغ قرمز، توقف در پمپهای بنزین، توقف در محل ایست و بازرسی، توقف در کنار مأمورین راهنمایی و رانندگی به هنگام ارتکاب خلاف یا وقوع تصادف، توقف برای تنظیم باد لاستیکها و گرفتن پنجری، ایستادن در جاده به خاطر خراب شدن اتومبیل و در چنین موقعیتی زن نیاز دارد که کسی او را کمک کند، پس زن در چنین جاهایی چه حالی خواهد داشت؟ ممکن است با مرد پست فطرتی بر خورد کند که با او بر عفّت و آبرویش معامله کند و به او بگوید در عوض حل کردن مشکل او عفّت خود را به او واگذار کند.
از دیگر مفاسد رانندگی زن این است که ترافیک سنگین تر خواهد شد، و یا بعضی از جوانان از رانندگی محروم میشوند و حال آنکه مردان از زنها به رانندگی سزاوارترند.
از دیگر مفاسد رانندگی زن، کثرت تصادفات است؛ چون زن به اقتضای طبیعت خود از مرد ضعیف تر و ناتوان تر است، و وقتی با خطر روبرو شود نمیتواند کاری بکند.
از دیگر مفاسد رانندگی زنان این است که هزینههای زندگی بالا میروند؛ چون زن طبیعتاً دوست دارد نیاز هایش بر آورده باشد، آیا نمیبینید که زن چقدر دلبسته لباس است و هرگاه لباس جدیدی به بازار بیاید او لباس قدیمی را دور میاندازد و لباس جدید میخرد، حتی اگر مد جدید از لباسی که او دارد بدتر باشد؟! آیا نمیبینی که چگونه در و دیوار اتاقش را تزئین میکند؟! و دیگر وسایل او را میبینید که چگونه هستند؟! همچنین ماشینی که او میراند هر وقت مدل بالاتری به بازار بیاید، او ماشین قبلی را کنار میگذارد و ماشین جدیدی میخرد.
اما اینکه سؤال کننده میگوید: نظریه شما در این مورد چیست که میگویند رانندگی زن ضررش از سوار شدن زن، با مرد بیگانه کمتر است؟ به نظر من هر دوتا مضرند، و یکی از دیگری مضرتر است، اما ضرورتی نیست که حتماً زن یکی را انجام دهد.
از آن جا که هیاهو و جنجال زیادی در مورد رانندگی زن به راهانداختهاند و فشار مضاعف بر جامعه سعودی در این مورد وارد میکنند تا حکومت، رانندگی زن را بپذیرد، پاسخ این سؤال را مفصل بیان کردم، هیاهو و فشار از سوی دشمنان اسلام که آخرین اردوگاه این دین را هدف قرار دادهاند عجیب نیست، اما عجیب اینجاست که گروهی از شهروندان و هم زبانان ما که به زبان ما سخن میگویند و زیر پرچم ما هستند این هیاهو را به راه میاندازند!! اینها گروهی هستند که پیشرفت مادّی کشورهای کفر چشمان آنها را خیره کرده و شیفته بیبند و باری آنها شدهاند، و همان طور که ابن قیم در قصیده نونیه میگوید [۲۰۴۳]:
هَرَ بُوا من الرِّق الذي خُلِقُوا لَهُ
فَبُلُوا برِقِّ النِّفسِ والشيطانِ
«از بندگیای که برای آن آفریده شدهاند فرار کردند؛ آنگاه به بردگی نفس و شیطان مبتلا شدهاند».
اینها گمان میبرند که پیشرفت مادیای که کشورهای کفر به آن رسیدهاند محصول این آزادی و بیبند و باری است، همه اینها به خاطر آن است که بسیاری از ایشان به احکام شریعت و دلایل و فلسفه احکام جاهلاند. از خداوند میخواهیم که ما و آنها را هدایت کند.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین.
[۲۰۴۲] البخاری (۲۴)، (۶۱۱۸) و مسلم (۳۶). [۲۰۴۳] انظر"شرح قصیدة اب القیم" لأحمد عیسی، (۲/۴۶۶).
س: حکم نشستن با خدمتکار زن در منزل در حضور افراد دیگر (یعنی بدون خلوت)
ج: مسئله کار کردن خدمتکارها و کلفتها یکی از مشکلات اجتماعی است که خطر بزرگی میباشد، و چه بسیار اتفاقات شرم آوری که با آوردن این خدمتکارها رخ داده است، این امر از مظاهر خوشگذرانی است و سبب فتنه میباشد که حکمت اقتضا میکند تا ممنوع باشد:
اول: شایسته نیست که فرد عاقلی خادمهای به خانهاش بیاورد؛ مگر آنکه ضرورت شدید در کار باشد، و فقط به خاطر نیاز یا رفاه نباید خادمه آورد، چون برای دین انسان مضر است و نوعی بیخردی و به هدر دادن پول است.
دوم: خدمتکاران باید به شریعت پایبند باشد و در خانه کاملاً از مردان حجاب کند، جایز نیست که نیمه عریان و بیحجاب باشد.
سوم: باید با محرم آمده باشد، چون پیامبر ج میفرماید: «لا تُسَافِرِ المرأَةٌ إلا مَعَ ذِی مَحرمٍ [۲۰۴۴]. (زن بدون محرم سفر نکند)
بعضی از مردم با تقلید از دیگران خادمه (کلفت) میآورند، که بلای بزرگی برایشان به دنبال دارد، از جمله اینکه زنان تربیت فرزندان را به کلفتها واگذار میکنند، پر واضح است که بچهها از مهر مادری و تربیت او محروم خواهند شد. در مورد این سؤال باید بگوییم اگر خادمه مانند دیگر زنها کاملاً حجاب داشته باشد نشستن در مجلسی که او هست اشکالی ندارد، به شرطی که تنها نباشد، و بیحجاب نباشد.
الشیخ ابن عثیمین- مجموع دروس و فتاوی الحرم المکی ۳/۲۴۷، ۲۴۸.
[۲۰۴۴] تخریج حدیث در فتوای ۶۹ این باب گذشت.
س: بر خورد با خدمتگذارها و رانندهها چه حکمیدارد؟ آیا آنها بیگانه و نامحرم شمرده میشوند؟ مادرم از من میخواهد که از آنها حجاب نکنم و روسری ام را بپوشم..... آیا جایز است؟
ج: راننده و خادم مانند دیگر مردها هستند، اگر محرم نباشند حجاب از آنها واجب است، و بیحجابی در حضور آنها جایز نیست، تنها نشستن با هریک از آنها جایز نمیباشد چون پیامبر ج فرمود: «لَا يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرَأَةٍ إِلاَّ كَانَ ثَالِثَهُمَا الشَّيْطَانُ [۲۰۴۵]. «هیچ مردی با زنی تنها نمینشیند مگر آن که شیطان سومین آنهاست».
اطاعت از مادر در نافرمانی خدا جایز نیست.
الشیخ ابن باز –کتاب الدعوة، ص (۹۹).
[۲۰۴۵] تخریج حدیث در فتوای۱۱۲ گذشت.
س: آیا خلوت یعنی اینکه مردی با زنی در خانهای به دور از چشم مردم تنها بنشیند؟ یا هر نوع خلوت با زن حتی اگر جلوی مردم باشد را شامل میشود؟
ج: منظور از خلوتی که شرعاً حرام است، این نیست که زن و مردی به دور از چشم مردم در خانهای تنها باشند، بلکه اگر مردی در جایی با زنی تنها در گوشی صحبت کند این در حکم خلوت است، حتی اگر مردم آنها را ببینند، خواه این در فضای باز باشد یا در ماشین یا پشت بام خانه و امثال آن، خلوت با زن بیگانه به خاطر آن ممنوع است چون وسیلهای برای زنا و فحشاست، پس هر چیزی که این مفهوم را داشته باشد حکم خلوت را دارد.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء ۱۷/۵۷.
س: مردی هستم، در بیمارستان در بخش مردان کار میکنم، زن پرستاری همراه من است که در همین بخش بعد از وقت اداری تا صبح کار میکند و گاهی کاملاً تنها مینشینیم، میترسیم که به فتنه مبتلا شویم، ما نمیتوانیم این وضعیت را تغییر دهیم، آیا شغل خود را ترک کنیم و حال آنکه شغل دیگری نداریم؟ لطفاً راهنمایی کنید.
ج: برای مسؤلین بیمارستان جایز نیست که یک پرستار مرد و یک پرستار زن را تنها تا صبح کشیک و مراقب بگذارند، بلکه این کاری اشتباه و منکری بزرگ است، این یعنی دعوت به بزهکاری؛ چون هرگاه مرد با زنی تنها باشد، از اینکه شیطان کار زشت و وسایل آن را برایشان زیبا جلوه دهد ایمن نخواهند بود، چنان که پیامبر ج میفرماید: «لَا يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرَأَةٍ إِلاَّ كَانَ ثَالِثَهُمَا الشَّيْطَانُ [۲۰۴۶]. «هیچ مردی با زنی تنها نمینشیند مگر آن که سومی آنها شیطان است».
پس این کار جایز نیست شما باید آن را ترک کنی، چون حرام است و به حرام منجر میشود، و اگر این کار را ترک کنی خداوند زمینه کار بهتری را برای شما فراهم میکند.
چون خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُ﴾ [الطلاق: ۲ – ۳]. «و کسى که از خداوند پروا بدارد، برایش راه رهایى قرار خواهد داد (۲) و به او از جایى که نمى پندارد، روزى خواهد داد».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا﴾ [الطلاق: ۴]. «و کسى که از خداوند پروا بدارد، برایش در کار او آسانى پدید مى آورد».
همچنین زن پرستار باید از این کار بپرهیزد و استغفار کند، چون هریک از شما پیش خدا مسؤل هستید.
الشیخ ابن باز- فتاوی عاجلة لمنسوبی الصحة، ص (۲۴- ۲۶).
[۲۰۴۶] تخریج حدیث در فتوای۱۱۲ گذشت.
اینجانب محمد بن صالح العثیمین میگویم: برای مرد جایز نیست که با زن نامحرم در ماشین تنها باشد؛ چون پیامبر ج میفرماید: «لَا يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ وامْرَأَةٌ إِلَّا مَعَ ذی مَحْرَمٍ [۲۰۴۷]. «هیچ مردی با زنی به خلوت نشیند؛ مگر آن که محرم او حضور داشته باشد».
اما اگر دو زن یا بیشتر بودند اشکالی ندارد؛ چون در این صورت خلوت نیست، اما به شرطی که ایمن باشند، مسیری که طی میکنند عنوان مسافرت نداشته باشد.
فتوا با امضای شیخ ابن عثیمین.
[۲۰۴۷] تخریج حدیث در فتوای ۶۹ این باب گذشت.
س: حکم سوار شدن زن با مرد نامحرم برای آنکه او را در داخل شهر به جایی برساند چیست؟ و اگر جمعی از زنان با مرد نامحرمی سوار شوند حکم چیست؟
ج: سوار شدن زن با رانندهای که محرم او نیست و کسی دیگر همراه آنها نیست جایز نمیباشد، چون این حکم خلوت را دارد. پیامبر ج میفرماید: «لَا يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرَأَةٍ إِلَّا وَمَعَهَا ذُو مَحْرَمٍ [۲۰۴۸]. «هیچ مردی با زنی به خلوت نشیند مگر آن که محرم او حضور داشته باشد».
پیامبر ج میفرماید: «لَا يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرَأَةٍ إِلاَّ كَانَ ثَالِثَهُمَا الشَّيْطَانُ [۲۰۴۹]. «هیچ مردی با زنی تنها نمینشیند؛ مگر آنکه سومین آنها شیطان است».
اما اگر مردی دیگر همراه آنها باشد یا زنی دیگر همراهشان باشد و شک و تردیدی در کار نباشد اشکال ندارد؛ چون با وجود نفر سوم خلوت از بین میرود. این زمانی است که مسافتی نباشد که در حکم سفر است؛ اما در سفر باید محرم زن همراه باشد، چون پیامبر ج میفرماید: «لا تُسَافِرِ المرأَةٌ إلا مَعَ ذِی مَحرمٍ [۲۰۵۰]. «زن بدون محرم سفر نکند». اعم از اینکه سفر زمینی باشد یا هوایی یا دریایی فرقی نمیکند.
الشیخ ابن باز- مجلة البلاغ ش ۱۰۲۶ ۱۷ جمادی الاخرة ۱۴۱۰ هـ
[۲۰۴۸] تخریج حدیث در فتوای ۶۹ این باب گذشت. [۲۰۴۹] تخریج حدیث در فتوای۱۱۲ گذشت. [۲۰۵۰] تخریج حدیث در فتوای ۶۹ این باب گذشت.
س: مادرم مشکل کلیه دارد و هفتهای سه بار به بیمارستان میرود، او را یک راننده که اهل سعودی است و متأهل و دارای فرزند میباشد به بیمارستان میبرد، و با توجه به سختی شرایط و نیاز شدید به ناچار مادر تنها با راننده به بیمارستان میرود بدون آنکه محرمی همراه او باشد؟ او فرزند دارد اما وقتی که او به بیمارستان میرود آن جا نیستند و در مدرسه هستند، لطفاً راهنمایی کنید.
ج: مادرت هر وقت میخواهد به بیمارستان برود باید همراه با محرم برود و نباید با راننده نا محرم برود، چون پیامبر ج به طور کلی میفرماید: «مَا خَلاَ رَجُلٌ بِامْرَأَةٍ إِلاَّ كَانَ ثَالِثَهُمَا الشَّيْطَانُ [۲۰۵۱]. «هیچ مردی با زنی تنها نمیشود؛ مگر آن که شیطان سومین آنهاست».
تنها بودن مادرتان با راننده در ماشین، خلوت به شمار میآید.
و باالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء ۱۷/۵۸- ۵۹.
[۲۰۵۱] تخریج حدیث در فتوای۱۱۲ گذشت.
س: پیامبر ج روزی را به زنان اختصاص داده بود تا امور دینشان را فرا بگیرند... و به زنان اجازه میداد تا برای فراگیری علم در مسجد پشت سر مردان حاضر شوند... چرا علما با اقتدا از پیامبر ج چنین نمیکنند؟ گرچه تا حدودی در این زمینه کار کردهاند؛ اما کافی نیست، و ما میخواهیم بیشتر از این کار شود.
ج: تردیدی نیست که پیامبر ج این کار را کرده است، علما هم این کار را انجام میدهند، خودم بارها اینجا در مکه، طائف و جده به تعلیم زنان پرداخته ام.
اگر از بنده تقاضا شود تا وقتی را برای تعلیم و درس دادن برای زنان اختصاص دهم، این کار را انجام میدهم. موضع دوستان و علمای من همین است.
برنامه (نور علی الدرب) سبب آگاهی و افزایش معلومات فراوانی شده است. زنها میتوانند پرسشهای خود را به برنامه بفرستند و پاسخ را از آن برنامه بشنوند. برنامه هرشب دو بار از رادیو (ندای اسلام)، و رادیو (قرآن کریم) پخش میشود.
همچنین زنها میتوانند پرسشهای خود را به دارالإفتاء بنویسند. آنجا کمیتهای متشکل از علما، برای پاسخ گویی به سؤالات ترتیب داده شده است. به هر حال مردان و زنان به صورت مساوی حق دارند از علم و دانش بهره مند شوند. اشکالی ندارد که زنان در سخنرانیها حضور پیدا کنند به شرطی که حجاب داشته باشند.
الشیخ ابن باز-فتاوی المرأة، ص (۲۵، ۲۶).
س: آیا زنان مسلمان میتوانند در کلاسهای علمی و فقهیای که در مساجد برگزار میشود، شرکت کنند؟
ج: بله؛ زنان میتوانند در کلاسهای احکام و عقیده که در مساجد برگزار میشود، شرکت کنند. مشروط به این که از عطر و خوشبویی استفاده نکنند. حجاب شرعی را رعایت نمایند. مجلس زنان باید از مجلس مردان مجزا و دور باشد و اختلاطی در کار نباشد؛ زیرا رسول الله ج فرمودهاند: «خَيْرُ صُفُوفِ النِّسَاءِ آخِرُهَا، وَشَرُّهَا أَوَّلُهَا [۲۰۵۲]. «بهترین صفوف زنان در نماز دورترین آن از صفوف مردان است و بدترین آن نزدیکترین به صف مردان است».
زیرا اولین صف زنان به مردان نزدیکتر است. بنابراین آخرین صف زنان بهترین است؛ چون از صف مردان دورتر است.
شیخ ابن عثیمین – کتاب الدعوة (۵)، (۲/۱۲۹).
[۲۰۵۲] تخریج حدیث در فتوای ۵۸ بیان شد.
س: پیامبر ج میفرماید: «اِستَوصُوا بالنساءِ خيرًا فإنَّ المرأةَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلَعٍ». «با زنان به خوبی رفتار کنید و سفارش مرا در مورد آنان بپذیرید چرا که آنها از پهلو (دنده) آفریده شدهاند. و همانا کجترین بخش دنده، قسمت بالای آن است اگر بخواهی آن را راست کنی میشکند. و اگر رهایش کنی، همچنان کج باقی میماند. پس با زنان به خوبی رفتار کنید و سفارش مرا در مورد آنان مد نظر داشته باشید».
شیخ شعیب ارناؤوط در تحقیق و توضیح خود بر کتاب ریاض الصالحین در شرح این حدیث میگوید: این مثال و تشبیه است چنان که در روایت دوّم تصریح شده است (المرأة کالضلع) «زن مانند پهلو است». نه آنگونه که بعضی فکر میکنند که زن از پهلوی آدم آفریده شده است. در سنت صحیح چیزی در این مورد نیامده است.
این بود سخنان شیخ ارناؤوط، با اینکه پیامبر ج با تمام وضوح میگوید: «ان المرأة خلقت من ضلع». «زن از پهلو آفریده شده است».
چنان که خداوند میفرماید: ﴿ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا﴾ [النساء: ۱]. «که شما را از یک تن یگانه آفرید و همسرش را از او خلق کرد».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنۡ خَلَقَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا لِّتَسۡكُنُوٓاْ إِلَيۡهَا﴾ [الروم: ۲۱]. «و از نشانه هایش آن است که برایتان از [جنس ] خودتان همسرانى آفرید تا به آنها آرام گیرید».
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا﴾ [النحل: ۷۲]. «و خداوند از خودتان براى شما همسرانى قرار داد».
مفسرین گفتهاند: یعنی زنان، زیرا حوا از پهلوی آدم آفریده شده است. آیا آنچه شیخ ارناؤوط گفته صحیح است یا اشتباه؟ و در مورد حدیثی که از آن استدلال کرده که: «الْـمَرْأَةُ كَالضِّلَعِ، إِنْ أَقَمْتَهَا كَسَرْتَهَا، وَإِنِ اسْتَمْتَعْتَ بِهَا اسْتَمْتَعْتَ بِهَا وَفِيها عِوَجٌ». «زن مانند پهلو است اگر آن را راست کنی آن را میشکنی، اگر میخواهی همانطور که کج است از آن بهره مند شوی»، چیست؟
ج: ظاهر حدیث این را میگوید که زن –یعنی حوا علیها السلام- از پهلوی آدم آفریده شده است، و این با حدیثی که با آن زن به پهلو تشبیه شده مخالفتی ندارد؛ بلکه از آن وجه تشبیه بر میآید که زن مانند پهلو کج است؛ زیرا در اصل از آن آفریده شده است. یعنی زن از پهلوی کج آفریده شده است. پس کج بودن آن نباید انکار شود، اگر شوهر بخواهد او را راست کند و بخواهد که کج نباشد، این تلاش شوهر منجر به اختلاف و جدایی میشود، اگر او را با همین وضعیتی که دارد بپذیرد زندگی آنها ادامه خواهد یافت. چنان که شارحین حدیث توضیح دادهاند، از آنجمله ابن حجر در فتح الباری ۶/۳۶۸ بیان کرده است پس انکار اینکه حوا از پهلوی آدم آفریده شده درست نیست.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۸- ۱۰).
س: بعضی از مردم میگویند زنان در عقل و دین و میراث و شهادت ناقصاند و سهم کمتری نسبت به مردان دارند. بعضی میگویند خداوند آنها را در پاداش و عقاب با مردان برابر قرارداده است. نظر شما چیست آیا این حکم از نظر شرعی صحیح است؟
ج: شریعت اسلامی جایگاه زن را بالا برده و آن را در جایی که شایستهی آن است قرار داده تا این گونه از کرامتش پاسداری نماید. شریعت، شوهر و ولی زن را مکلف نمو ده تا مخارج او را تامین کنند و به خوبی از او سرپرستی نمایند و به نیکویی با او رفتار شود. خداوند متعال میفرماید: ﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ﴾ [النساء: ۱۹]. «و با آنان به شایستگى رفتار کنید».
از پیامبر ج روایت است که فرمود: «خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لأَهْلِهِ، وَأَنَا خَيْرُكُمْ لأَهْلِى [۲۰۵۳]. «بهترین شما کسانی هستند که از نظر رفتار و اخلاق و مهربانی با زنانشان بهترین باشند و من ازهمهی شمارفتار بهتری با خانواده ام دارم».
اسلام همه حقوق و تصرفات شرعی را که مناسب با شخصیت زن است به زن داده، چنانکه خداوند میفرماید: ﴿وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَيۡهِنَّ دَرَجَةٞۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾ [البقرة: ۲۲۸]. «و زنان از همچون حقى که [شوهران ] به طور شایسته بر آنان دارند، بر خور دارند و مردان بر آنان [به مرتبتى ] برترى دارند و خداوند پیروزمند فرزانه است».
یعنی در معاملات مختلف از قبیل خرید و فروش و صلح و وکالت و عاریت و ودیعه و.... مانند مردان هستند. همچنین عباداتی که مناسب زن است بر زن واجب گردانیده مانند: طهارت، نماز، روزه، زکات و حج.
اما شریعت اسلامی در ارث سهمیه زن را نصف سهمیه مرد قرار داده است؛ چون زن مکلف نیست که مخارج خود و خانه و فرزندانش را بپردازد، بلکه این مرد است که به تهیه این هزینهها مکلف گردیده است.
همچنین در شریعت اسلامی شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است؛ اما فقط در بعضی موارد؛ زیرا طبعاً زن دچار فراموشی میشود، زیرا در معرض عادت ماهیانه، حاملگی، وضع حمل و تربیت فرزندان قرار دارد و همه این موارد خاطر او را مشغول میکند از این رو شریعت میگوید: باید دو زن باشند که شهادت دهند، تا بهتر و دقیقتر شهادت دهند. اما در امور ویژه زنان شهادت یک زن کفایت میکند مانند رضاع، عیبهای نکاح و غیره.
زن و مرد در پاداش در برابر ایمان و عمل صالح و حیات طیبه در دنیا و پاداش فراوان در آخرت برابر هستند؛ خداوند متعال میفرماید: ﴿مَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗۖ وَلَنَجۡزِيَنَّهُمۡ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٩٧﴾ [النحل: ۹۷]. «هرکس در حالى که مؤمن است کار شایسته انجام دهد، مرد باشد یا زن، او را به زندگانى اى پاک زنده مى داریم و پاداششان را به [حسب ] نیکوترین آنچه مى کردند، به آنان مى دهیم (۹۷)».
پس زن حقوقی دارد و واجبات و وظایفی بر عهده او هست، همانطور که مرد از یک سو حقوقی دارد و از سوی دیگر واجباتی بر او هست، و کارهایی هست که مناسب مردان میباشند و منوط به مردان است، چنان که اموری هست که مناسب زنان میباشند و منوط به زنان است.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء (۱۷/۶- ۸).
[۲۰۵۳] الترمذی (۳۸۹۵) وابن ماجه (۱۹۷۷)، والدارمی (۲۲۶۰)، وابن حبان (۴۱۷۷،۴۱۸۶)، و البیهقی فی «الکبری» ۷/۴۶۸ (۱۵۴۷۷) و قال الترمذی: «حسن غریب صحیح».
س: آیا گروهی از زنان که دارای تحصیلات عالی هستند حتی از بسیاری از مردان گوی سبقت را ربودهاند جایز است که رهبری جامعه را بعهده گیرند و علاوه بر این آیا زن میتواند پیشنماز شود؟ موانع دیگری که اجازه نمیدهد زن منصب و رهبری را به دست بگیرد چیست؟ و چرا؟
ج: سنت، مقاصد شریعت، اجماع امت و واقعیت امر بر این دلالت میکند که زن نباید مقام ریاست و قضاوت را بر عهده بگیرد، چون أبی بکرة س از پیامبر ج روایت میکند که وقتی به ایشان خبر رسید که ایرانیان مقام رهبری را به زنی سپردهاند، فرمود: «لَنْ يُفْلِحَ قَوْمٌ ولّوْا أمْرَهُم امْرأةً [۲۰۵۴]». «قومی که کارشان را به عهده زنی بگذارند هرگز کامیاب نخواهند شد».
این یک قاعده کلی است، چون زنها عقلشان ناقص و ضعیف است و بسیار عاطفی هستند، عاطفه جلویاندیشیدن آنها را میگیرد. رهبر و حاکم باید به اوضاع رعیت و ملت رسیدگی کند از این رو باید به مناطق استآنها سفر کند و به میان مردم برود و گاهی لازم میشود که در جنگ و جهاد، لشکر را فرماندهی کند که بمنظور انعقاد پیمآنهای نظامیبا دشمنان روبرو شود، و قرار دادهای تجاری بنندد که همه اینها با اوضاع و روحیه زن همخوانی ندارد، زن باید دستوراتی را که برای حفاظت از آبرو و پاسداری جایگاهش آمده رعایت کند.
اجماع امت در عصر خلفای راشدین و قرنهای سه گانه اول بر این دلالت میکند که فرماندهی و قضاوت نباید به زنان سپرده شود، و حال آنکه در آن زمان بعضی از زنان سواد دینی داشتند و در علوم قرآن و حدیث و احکام به آنها مراجعه میشد؛ اما زنان در آن سه قرن اول هیچگاه به ریاست و پست و مقام و رهبری چشم ندوختند.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء (۱۷/۱۳).
[۲۰۵۴] تخریج حدیث در فتوای ۹۹ این باب گذشت.
س: زنی هستم که در کنار یکی از مساجد شهر دمام زندگی میکنم، من بحمد الله نمازها را سر وقت میخوانم و به طور متوسط علم و آگاهی هم دارم، روزی از بلندگوی مسجد شنیدم که امام مسجد میگفت: «سه چیز نماز را قطع میکند: زن، سگ سیاه و الاغ». صحت این حدیث را نمیدانم؛ چگونه زن به الاغ و سگ ربط داده میشود؟ آیا زن نجس است؟ راهنمایی کنید.
ج: اول اینکه: باید هر مسلمانی تسلیم احکام شریعت باشد، خواه حکمت آن را بفهمد یا نفهمد.
دوم اینکه: زن نجس نیست بعضی از علما گفتهاند: علت اینکه نماز را قطع میکند این است که زن، مرد را از نظر مسایل غریزهای و جنسی تحریک میکند.
سوم اینکه: حدیث صحیح است و از پیامبر ج روایت است که اگر این سه چیز از جلوی نمازگذار عبور کنند و نمازگذار ستره نداشته باشد یا از میان نماز گذار و سترهاش رد شوند نماز را باطل میکنند [۲۰۵۵] پس باید تسلیم حکم خدا شد و به آن عمل کرد. قطع کردن، یعنی باطل کردن نماز.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء (۱۷/۱۱، ۱۲).
[۲۰۵۵] مسلم (۵۱۰، ۵۱۱).
س: در حدیث، زن از در آوردن لباسش در غیر از خانه شوهرش نهی شده است مقصود این حدیث چیست؟ آیا جایز است که زن لباس هایش را در خانه خانواده و خویشاوندانش در بیاورد؟
ج: این حدیث را امام أحمد و ابن ماجه و حاکم از عائشه ل روایت کردهاند: «أَيُّمَا امْرَأَةٍ وَضَعَتْ ثِيَابَهَا فِي غَيْرِ بَيْتِ زَوْجِهَا فقد هَتَكَتْ سِترَ مَا بَيْنَهَا وَبَيْنَ اللَّـهِ». «هر زنی که لباسش را در غیر از خانه شوهرش بیرون بیاورد پردهای که بین او و خداوند است را دریده است» [۲۰۵۶].
مراد از این حدیث این است که نباید زن در غیر از خانه شوهرش لباسش را در بیاورد و عورت او پیدا شود؛ زیرا احتمال دارد که به مسائل ضد اخلاقی و بیعفتی متهم شود؛ اما اگر زن در جایی امن مانند منزل خانواده و محارم خویش، لباسش را سبک کند و استراحت کند یا عوض کند اشکالی ندارد.
و بالله التوفیق، و صلی الله علی محمد و آله و صحبه و سلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء (۱۷/۲۲۴).
[۲۰۵۶] أحمد (۶/۱۹۸)، ابن ماجه (۳۷۵۰)، و الحاکم۴/۳۲۱ (۷۷۸۰) و صححه و وافقه الذهبی.