با پیامبر ج
د ر حج
مؤلف:
سید جمال الدین هروی
بسم الله الرحمن الرحیم
الدکتور/ عبد الکریم بن إبراهیم آل غضیه مفتی حرم نبوی- مدینه منوره
اما بعد: از کتابی که برادر سید جمال الدین هروی در باره ی حج پیامبر خدا جنوشته است مطلع شدم، آنرا کتابی متمیز یافتم که معلومات مهم و بسیار مفید را برای حجاج و زائرین بیت الله الحرام در بردارد.
و آنگاه که دانستم این کتاب بخاطر استفاده بیشتر به غیر عربی (زبان فارسی) به نشر میرسد بینهایت خوشحال شدم و خصوصاً اینکه برادر به زبان عربی و علوم اسلامی اطلاع کامل دارد و از این ناحیه مورد اطمینان است، به علاوه از آن نوشتههای خویش را خدمت علماء تقدیم کرده و از رهنمائیها و توجیهات آنها استفاده میکند.
از خداوند متعال برای خود و برای ایشان خواهان توفیق و استقامت هستم.
وصلّى الله وسلّم على نبینا وسیدنا محمّد وعلى آله وصحبه أجمعین.
نوشته:
دکتر عبد الکریم بن إبراهیم آل غضیه الحسینی الهاشمی
مفتی حرم نبوی- مدینه منوره
الحمد لله الذي هدانا لهذا وما کنا لنهتدي لولا أن هدانا الله والصّلاة والسّلام على معلِّم البشریة ومنقذهم من الضلالة نبيّنا محمّد وعلى آله وصحبه أجمعين ومن اقتفی أثره ونهج سبيله إلى يوم الدين.
خداوند متعال بندگان خود را به پیروی از پیامبر خویش امر کرده، و میفرماید:
﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾[الحشر: ۷].
«و هرچه پیامبر جبرای شما (از احکام الهی) بدهد آنرا بگیرید و هرچه شما را از آن منع کند باز ایستید و از خدا بترسید هر آئینه عقوبت خدا سخت است».
و همین طور خداوند بزرگ پیامبرش را الگوی نیکو برای بندگان قرار داده، و فرموده است:
﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا ٢١﴾[الأحزاب: ۲۱].
«به راستی شما را به پیامبر خدا پیروی نیک است برای کسیکه به ثواب خدا و روز آخرت توقع داشته باشد و خدا را بسیار یاد کند».
و ربّ العزت خبر میدهد که اطاعت از پیامبر رمز محبت با او تعالی میباشد:
﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٣١﴾[آلعمران: ۳۱].
«(ای محمّد) بگو اگر خدا را دوست میدارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را برای شما بیامرزد و خدا آمرزنده مهربان است».
و خداوند واضح و مبرهن نموده که اطاعت از پیامبر جزء از اطاعت او میباشد چنانچه میفرماید:
﴿مَّن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدۡ أَطَاعَ ٱللَّهَۖ وَمَن تَوَلَّىٰ فَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ عَلَيۡهِمۡ حَفِيظٗا ٨٠﴾[النساء: ۸۰].
«هر که از پیامبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده و هرکه روی گرداند پس تو را برایشان نگهبان نفرستادیم».
و برای کسیکه از رسول خدا پیروی نمایدو امر او را به جای آورد از جانب خداوند ثواب بزرگی وعده داده شده است:
﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّٰلِحِينَۚ وَحَسُنَ أُوْلَٰٓئِكَ رَفِيقٗا ٦٩﴾[النساء: ۶۹].
«و هر که خدا و رسول را فرمان برد همنشین کسانی خواهد بود که خدا بر ایشان انعام کرده است از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و صالحان، و آنها چه دوستان خوبی هستند!».
و فریضه حج از مهمترین ارکان اسلام است که اتباع و اطاعت از رسول خدا جرا در آن بطور واضح مشاهده مینمائیم.
قابل یاد آوری است که عدّهی از علماء و دانشمندان اسلامی در عصرهای مختلف جوانبی از احکام حج، چگونگی صحت و بطلان مناسک، بعضی از اخطای حجاج و ... را در کتب و رسائل مستقل بیان کردهاند، و در تلاش خویش بخاطر پخش و نشرعلم و راهنمائی مسلمانان در مسائل متعلق به حج کامیاب و موفق بودهاند.
اما یک جانب احتیاج به عنایت و اهتمام بیشتر داشت و آن احوال و سیرت پیامبر جدر حج بود که در زندگی شخصی روز مره، بر خورد با اهل و اقارب، رفتار با دوستان و صحابه کرام و بالآخره رهنمائی امت در خلال این سفر عظیم و تاریخی چه کارهایی انجام دادهاند؟!.
با دانستن این امور و تطبیق آنها حکمتها و مقاصد حج دانسته شده و قدمى بزرگ بسوی عبودیت بهتر بر داشته خواهد شد.
و دیگر اینکه تعداد زیادی از مسلمانان از احوال و سیرت پیامبر جدر موسم حج بیخبرند و فقط به دانستن بعضی احکام و مناسک اکتفا میکنند.
و همچنین موجودیت همسران رسول خدا و بسیاری از اهل و اقارب ایشان در این سفر که گوشههای از سیرت پاک آن حضرت را با همسران و خویشاوندان واضح میسازد بطوری که پیش از این میسر نبوده از اهمیت ویژه ی برخوردار است.
نکته مهم اینکه حج طبیعت خاص خود را دارد، و رسول خدا جدر این سفر با افراد و گروههای مختلفی از مسلمانان ملاقات و دیدار نمودهاند، که شاید برای بعضی ازاین افراد، اوّلین ملاقات با آن حضرت بوده که در جای خود اهمیت بسزای دارد.
و بالآخره اینکه از خلال مطالعه این کتاب معانی و مقاصدی واضح خواهد شد که از خلال کتابهای احکام و مسائل فقهی هرگز به ذهن نمیرسد.
این رساله همان طوری که از نام آن پیداست سفری مبارک و خاطرات زیبا و دلچسب با رسول خدا جدر موسم حج است که از مصادر موثق حدیثی و از بین احادیث صحیح انتخاب شده است و گوشههایی از احوال پیامبر جرا درحج طوری واضح میگرداند که خواننده محترم شاید اینطور تصور نماید که قبل از این به هزار و چهار صد سال در حجّه الوداع با رسول خدا همسفر است.
لحظه به لحظه از زمان حرکت از مدینه منوره، دراثنای سفر و بالآخره طواف کعبه معظمه و ایستادن به عرفات و بازگشت دوباره بسوی مدینه عبادت، قیادت و برخورد پیامبر گرامی اسلام جبا اقشار مختلف اعم از اهل و اقارب، دوستان و صحابه کرام، زنان و مردان را مشاهده مینماید و لذت میبرد که چگونه رسول خدا این تودههای عظیم انسانی را سر پرستی و قیادت کردهاند.
و امروزه که از یک طرف اختلاف و تفرقه امّت اسلامی را به ضعف و فلاکت نشانده و از جانب دیگر حرکتهای ضد دینی (سیکولر، ماسونی و...) با اهداف و برنامههای دقیق بر پیکر امت اسلامی خنجر میزنند، بر دعوتگران و اصلاحگران مسلمان لازم است تا از حج، این کنگره جهانی اسلام استفاده بیشتر نمایند، برای حجّاج درس محبت و وحدت و دوری از تفرقه و اختلاف داده، در ذهنهای آنها مفهوم {امّت اسلامی} و عروج دوباره این امت را ترسیخ نمایند تا هریک از حجاج که به موطن خویش باز میگردند، مناره نور و رمز وحدت در سرزمینهای خویش باشند، تا باشد که ازین طریق گامی مهم در جهت رشد، شمولیت و جهانگیری افکار اسلامی بر داشته سیر هجومی و صعودی در مقابل حملات دشمن داشته باشیم و عملا ثابت سازیم که افکار ضد اسلامی در مقابل ما یارای جوابدهی و رمقی برای دفاع از خویشتن ندارند.
و چونکه در باره نسک و احکام حج کتابها و رسالههای زیادی نوشته شده، و همچنین مسائل حج خیلی وسیعتر از این نوشته میباشد، لهذا درین رساله احکام، مسائل و اختلافهای فقهی و مسلکی بررسی نشده است بلکه به هر آنچه که از رسول خدا درین سفر مبارک ثابت شده، اکتفا شده است. و بخاطر استفاده بهتر، موضوعات این کتاب به چهار بخش تقسیم شده است:
احوال پیامبر جدر حج با پروردگار.
احوال پیامبر جدر حج با اهل و اقارب.
احوال پیامبر جدر حج با امّت.
جوانب دیگری از قیادت آن حضرت جدر موسم حج.
از خداوند متعالأخواهانم چنان که به فضل و کرم خویش توفیق طبع و نشر این کتاب را داد، آنرا کتاب مفید برای حجاج و معتمرین و توشه آخرت برای گرد آورنده بدارد.
والسّلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
سیدجمال الدین «هروی» دوازدهم ربیع الاوّل ۱۴۲۷ ﻫ مدینه منوّره.
قابل یاد آوری است که ابحاث کتاب در دست داشتهی شما در واقع مأخوذ از کتاب (احوال النّبی فی الحج) تألیف علّامه (البعدانی) میباشد و چون که بحد کافی در کتاب کمی و زیادی و تقدیم و تأخیر روا داشته ایم؛ لهذا مناسب ندانستم این کتاب را ترجمه «احوال النبی فی الحج» معرفی بدارم تا که خواننده نقصانات و کمیهای این کتاب را به دوش علامه بعدانی نیندازد؛ بلکه هر آنچه از کمال و خوبی مشاهده شد از طرف خداوند بزرگ و آنچه ازنقص دیده شد، امیدوارم که در اسرع وقت به اطلاع برسانید تا در چاپهای بعدی رفع گردد.
و ناگفته نباید گذاشت که سعی شده است در این کتاب فقط به احادیث صحیح استدلال شود و از آوردن احادیث جعلی و یا ضعیف به شدّت اجتناب شده، و اگر در سند حدیثی بین محدّثین اختلاف باشد، در پاورقی تذکر داده شده است.
و چون که در طبعات و چاپهای کتب حدیث فرق میباشد، لهذا شماره حدیث ذکر شده است تا اگر خواننده محترم به کتب حدیث مراجعه نمود، دچار مشکل نشود.
و همین طور به تناسب حال کتاب گاهی به برخی مسائل عقیدوی، فقهی و تاریخی در پاورقی اشاره شده و ترجمه اعلام را نیز از کتب معتبر فن آوردهایم.
ترجمه آیههای قرآن مجید، بااندکی تصرف از ترجمه شاه ولی الله محدّث دهلوی/انتخاب شده است.
والسّلام
فصل نخست احوال پيامبر جدر حج با پروردگار
توحید و یگانگی پروردگار.
اظهار برائت از مشرکین
رعایت حدود الله
خشوع و آرامش
توازن و اعتدال
پیوند وسیع با پروردگار و ارتباط قوی باذات پاک او دارائی متّقیان و سرمایه نیکو کاران است.
و فریضه حج از مهمترین پرورشگاههای روحی و مراکز پرهیزگاری شمرده میشود که نفسهای انسانی را باگردش در مقامات بندگی و منازل کرنش و انکسار در پیشگاه خدای پاک تربیت مینماید.
رسول خدا جدر موسم حج با وجود مسئولیتهای مختلف از قبیل راهنمائی، تعلیم و قیادت امّت، سرپرستی همسران خویش و رعایت حال آنها و بقیه اهل بیت کمال بندگی و عبودیت در برابر پروردگار بزرگ را نیز بجای آوردند.
همه این مسئولیتها بین آن حضرت و رابطه عمیقی که باخالقش داشت حائل واقع نشده و ایشان را از انکسار و خضوع کامل در مقابل ربّ الارباب بازداشته نمیتوانست.
و اگر جوانب تواضع و انکسار پیامبر در مقابل پروردگار را -در موسم حج- بر شمریم موضوع به درازا میانجامد، لهذا به ذکر مهمترین این جوانب اکتفا مینمائیم:
مسأله توحید از واضحترین و مهمترین قضایایی شمرده میشود که رسول خدا جدر حج به آن تأکید کرده و اهمیت آن را بیان نمودهاند و از بارزترین جوانبی که مسأله توحید در آن بوضوح بنظر میرسد مواردی را ذکر میکنیم:
الف - تلبیه [۱]: که شعار حج بوده، و متضمن افراد خدای لا شریک در ملک و عبادت است و پیامبر خدا بعد از نیت داخل شدن در حج تا وقت مشاهده خانه کعبه بطور مداوم تلبیه را تکرار مینمودند.
جابر ابن عبداللّه انصاریس کلمات تلبیه را از آن حضرت این طور نقل میکند: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ إِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلْكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ» [۲].
ب - اهتمام خاص پیامبر خدا جبه اخلاص عمل: و دعای آن حضرت به حضور پروردگار که او را از ریاء و خود بینی به دور نگه دارد؛ چنان که در حدیث انسس آمده که پیامبر جدر هنگام بستن احرام فرمود: «اللَّهُمَّ حِجَّةٌ لاَ رِيَاءَ فِيهَا وَلاَ سُمْعَةَ» [۳].
«ای بار خدایا! توفیق حجّی را میخواهم که ریاء و شهرت در آن نباشد».
ج - خواندن سورههای اخلاص در دو رکعت طواف: امام ترمذی با سند صحیح روایت نموده که آن حضرت جسورههای اخلاص ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾-و- ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ﴾را در دو رکعت طواف قرائت نمودند [۴].
د- تبلور جوانبی از توحيد در نيايش آن حضرت بر بالای صفا و مروه: چنان که جابر انصاریس در حدیث طویلی حج ایشان را بطور مفصّل بیان مینماید: «... بعدا بر تپه "صفا" بالا رفت تا اینکه بیت الله را دید، رو به قبله نموده "الله" را به یگانگی یاد کرد و بزرگیش را بیان نمود و فرمود: هیچ معبودی جز خداوند یکتا شایستۀ عبادت نیست، پادشاهی و ستایش برای او است، و او بر هر چیز توانا میباشد. . سه مرتبه این جملات و یا مشابه اینها را تکرار نمود پس از آن به "مروه" آمده و اعمال و دعاهایی را که به صفا انجام داده بود در مروه نیز تکرار نمود» [۵].
ﻫ- نیایش توحیدی آن حضرت در عرفه، چنان که در حدیث آمده: بهترین دعا، دعای روز عرفه است و بهترین دعای که من میگویم و پیامبران پیش از من گفتهاند: «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» [۶]است.
با تأسف شدید امروزه هر بیننده متوجّه جهل و نادانی میشود که دامنگیر مسلم آنها شده است، و همچنین مشاهده میشود که انواع بدعتها و خرافات حتی در مراسم بزرگ و جهانی حج دربین مردم به چشم میخورد.
بدیهی است که مسئولیت عظیم ارشاد و راهنمائی مسلم آنها بسوی اصل دین و حقیقت توحید که پیامبران به خاطر آن فرستاده شدهاند و برحذر داشتن آنها از همه انواع و اقسام شرک و بدعت به دوش علماء و دعوتگران میباشد.
اهمیت مسأله توحید و تقدیم آن برسایر ارکان عملی اسلام از سیرت پیامبر بزرگ اسلام است آنگاه که معاذس را بسوی "یمن" فرستاد برایش گفت: ایشان را به گواهی بر کلمه توحید (لا إله إلّا الله) و براینکه من پیامبرخدا هستم دعوت بده، اگراین دعوت ترا پذیرفتند، آنها را بفهمان که خدای متعال در هر شبانه روز پنج نماز بر آنها فرض نموده است، و اگر این را نیز اطاعت کردند، به ایشان خبر بده که خدای بزرگ بر آنها صدقه در مالهایشان فرض گردانیده که از ثروتمندانشان گرفته شده به فقرای آنها تقسیم میشود [۷].
پس چه جالب و لایق است برای حجاج محترم که خود بر توحید استوار باشند و خویشتن را داعی و حامل لوای توحید قرار دهند.
[۱] مراد از تلبیه، گفتن «لبّیک الّلهم لبّیک...» است که شخص حاجی یا معتمِر از زمان بستن احرام تا رؤیت کعبه مشرفه بطور مداوم و مستمر این جملات را تکرار مینماید. [۲] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۳] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۲۸۹۰، حافظ ابن حجر اسناد این حدیث را در فتح الباری جلد۳ صفحۀ: ۴۴۶ ضعیف گفته، و علامه ناصرالدین آلبانی نظر به تمام طرق حدیث آنرا در سلسله الاحادیث الصحیحه حدیث شماره: ۲۶۱۷ صحیح قرار دادهاست. [۴] جامع الترمذی، حدیث شماره: ۸۶۹ . [۵] صحیح مسلم: حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۶] جامع ترمذی: حدیث شماره: ۳۵۸۵. [۷] صحیح بخاری: حدیث شماره: ۱۳۹۵.
خداوند متعال بندگانش را به بزرگداشت و تعظیم شعائر خویش و حفظ و احترام آنها تشویق نموده و آنرا رکن تقوی و شرط بندگی و راه رسیدن به ثواب و حصول خیر قرار داده و میفرماید:
﴿ذَٰلِكَۖ وَمَن يُعَظِّمۡ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقۡوَى ٱلۡقُلُوبِ٣٢﴾[الحج: ۳۲].
«(حکم) اینست و هرکس که شعائر خدا را تعظیم کند پس این تعظیم از تقوای دلهاست».
و در مقابل، خداوند متعال از استخفاف به شعائر دین و هتک حرمت آنها و نزدیک شدن به حدود الهی و ارتکاب اعمال غیرمشروع برحذر داشته و خصوصا در بارۀ خانه خویش میفرماید:
﴿وَمَن يُرِدۡ فِيهِ بِإِلۡحَادِۢ بِظُلۡمٖ نُّذِقۡهُ مِنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ﴾[الحج: ۲۵].
«و کسیکه از روی ستم در آنجا کجروی خواهد، او را از عذاب دردناک میچشانیم».
پیشوای پیامبران و سردار انس آنها حضرت محمد جکه سر خیل همه خاصان خدا و عارفان کلام الهی است، در حفظ حرمت و عظمت شعائر الله نیز قدوه نیک برای همه مسلم آنها بودهاند.
و در مراسم حج تعظیم پیامبر به شعائر حج [۹]، مراعات حدود، حفظ و احترام به آن در جوانب مختلف به نظر میرسد.
از آن جمله:
الف: غسل کردن برای احرام، تلبید سر [۱۰]و استعمال بهترین انواع عطر که آن حضرت در اختیار داشتهاند:
چنانچه در حدیث زید ابن ثابتس آمده که: «او پیامبر جرا دید که به یکجانب رفت و برای احرام غسل نمودند [۱۱]».
عائشه صدّیقهلمیفرماید: آن حضرت را قبل از اینکه احرام ببندد، با بهترین انواع خوشبوئی که در دسترس داشتم خوشبو ساختم، تا اینکه درخشش و لمعان خوشبوئی را در سر و ریش مبارک آن حضرت مشاهده نمودم [۱۲].
ب: بردن شترها به همراه خویش از "ذو الحلیفه" برای قربانی: و شتر از جمله شعائر الله است.
خداوند متعال میفرماید:
﴿وَٱلۡبُدۡنَ جَعَلۡنَٰهَا لَكُم مِّن شَعَٰٓئِرِ ٱللَّهِ﴾[الحج: ۳۶].
«و شتران (قربانی) را برای شما از شعائر الله گردانیدهایم».
و هم چنین اشعار [۱۳]و تقلید [۱۴]بعضی از شتران بدست مبارک خود چانچه در حدیث عبدالله بن عباسس آمده که گفت: پیامبر جنماز ظهر را در "ذو الحلیفه" خوانده، بعدا ماده شترش را طلب نمود و طرف راست کوهان آن را اشعار کرد تا که خون جاری شد و پس از آن دو نعل (کفش) را به گردن آن آویزان کرد [۱۵].
حافظ ابن کثیر/میفرماید: حدیث فوق بر این امر دلالت میکند که پیامبر جاشعار و تقلید این شتر را خودش فرموده و اشعار و تقلید بقیه شترها را به اصحابش واگذار کرده است [۱۶].
و روایت دیگری این قول را تقویت میبخشد که: پیامبر جامر فرمود شترانی را که برای قربانی آوردهاند از جانب راست کوهان اشعار نمایند [۱۷].
و همچنین نهی فرمودن آن حضرت از سوار شدن مالهای قربانی مگر برای کسیکه سواری دیگری پیدا نکند.
جابر ابن عبداللهس روایت میکند که پیامبر جبرایش گفتند:
اگر مجبور شدی تا وقت یافتن سواری دیگرى میتوانی شترهای قربانی را سوار شوی [۱۸].
ج: تلبیه مستمر از زمان شروع نسک تا وقت زدن «جمره عقبه» در روز قربانی (روز دهم): چنان که در حدیث ابن عباسس آمده است که: پیامبر جتا وقت زدن جمره عقبه تلبیه میگفت [۱۹].
عبدالله ابن مسعودس میفرماید: قسم به ذاتی که محمّد جرا به حق فرستاد، من از منی تا عرفه با ایشان بودم، تلبیه را تا وقت زدن جمره عقبه ترک نکرد، مگر اینکه گاهی تهلیل و تکبیر نیز میگفت [۲۰].
و آن حضرت تلبیه را با صدای بلند میگفت حتّی که صحابه کرام نیز میشنیدند، روایت ابن عمربشاهد اینست که میفرماید: شنیدم که پیامبر خدا در حالی که بر سر مبارک خویش مادّه چسپناکی زده بود با صدای بلند میگفت: «لبَّیك الّلهم لبَّیك...» [۲۱].
د: غسل نمودن آن حضرت قبل از داخل شدن به مکه مکرّمه، تا گرد و غبار سفر را دور نموده باشد و با نظافت تمام وارد مکه شود و این از جمله تعظیم شعائر الله است، و آنگاه که به مسجد الحرام داخل شد اوّل به طواف خانه شروع نمود، چنان که "نافع [۲۲]" روایت میکند هرگاه که ابن عمرببه مکه مکرمه میآمد، شب را در "ذو طوی" سپری میکرد، بعدا غسل نموده و در روز به مکه داخل میشد و میگفت: پیامبر جاین کار را انجام دادهاند [۲۳].
ﻫ: در بغل گرفتن «حجر الأسود» و بوسیدن آن، گریه نمودن درآن لحظه و لمس کردن رکن یمانی:
ابن عباسبمیفرماید که عمر فاروقس «حجر الأسود» را گرفته و بوسید و گفت: من یقین کامل دارم که تو سنگ هستی (به کسی نفع و یا ضرر رسانیده نمیتوانی) و اگر نمیدیدم که محبوب من (رسول الله ج) تو را بوسیده و در بغل گرفته هرگز تو را نمیبوسیدم و در بغل نمیگرفتم [۲۴].
و: نمازخواندن آن حضرت پشت مقام ابراهیم، ابتدا نمودن سعی از «صفا» و ایستادن آن جناب بر صفا و بر مروه: که هم ذکر مینمود و هم دعاء میکرد.
طوری که جابر انصاریس روایت میکند: ... بعدا آن حضرت به مقام ابراهیم آمد و این آیه مبارکه را تلاوت فرمود:
﴿وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٰهِۧمَ مُصَلّٗى﴾[البقرة: ۱۲۵]. دو رکعت نماز بجای آورد در حالی که مقام ابراهیم در بین پیامبر اکرم جو خانه کعبه قرار داشت ... پس از آن بطرف صفا آمد و چون بر صفا بالا رفت ﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِ﴾[البقرة: ۱۵۸]. را تلاوت نمود، بر بالای صفا قرار گرفت تا که خانهی کعبه را خوب مشاهده کرد روی به قبله آورده، خدا را به یگانگی یاد نمود، تکبیر گفت و فرمود: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ يُحْيِى وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَنَصَرَ عَبْدَهُ وَهَزَمَ الأَحْزَابَ وَحْدَهُ». بعدا دعا نمود و سه مرتبه این جملات را تکرار کرد.
پس از آن به طرف مروه پائین آمد و اعمالی را که بر صفا انجام داده بود، بر بالای مروه نیز انجام داد [۲۵].
ز: ایستادن دوام دار در مشعر الحرام: به تأسّی از این فرمان پروردگار بزرگ:
﴿فَإِذَآ أَفَضۡتُم مِّنۡ عَرَفَٰتٖ فَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ عِندَ ٱلۡمَشۡعَرِ ٱلۡحَرَامِۖ وَٱذۡكُرُوهُ كَمَا هَدَىٰكُمۡ وَإِن كُنتُم مِّن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾[البقرة: ۱۹۸].
«پس چون از عرفات (به سوی مزدلفه) روان شدید، خدا را نزد مشعر الحرام (مزدلفه) یاد کنید و خدا را به شکر آنکه راه نموده است شما را یاد کنید و اگر چه پیش ازین از گمراهان بودید».
در این حال پیامبر جذکر خدا را بجا میآورد و تضرع و زاری مینمود. جابرس میفرماید: آنگاه که نماز فجر را خواند، «قصوا [۲۶]» را سوار شد تا که به مشعر الحرام (مزدلفه) رسید، روی به قبله نموده از خدا دعا کرد و پروردگار را به بزرگی و یگانگی یاد نمود... و همانطور ایستاده بود تا که هوا روشن شد، و قبل از طلوع خورشید را ترک کرد [۲۷].
ح: بزرگداشتن زمان و مکان نسک: چنان که در روز عید قربان فرمود: خونها و مالهایتان بر شما حرام است مثل حرمت این روز، در این ماه و در این شهر شما [۲۸].
و فرمود: بزرگترین روزها در نزد خداوند، روز عید قربان و روز بعد از آن میباشد [۲۹].
[۸] شعائر جمع شعیره به معنای نشانه وعلامه است. ومراد ازشعائرالله نشانهها و مواضع عبادت او تعالی میباشد. عطا که از تابعین مشهور است، میفرماید: شعائرالله تمام آن چیزهای است که خداوند متعال به آن امرنموده ویا از آن باز داشته است. حسن میفرماید: «هی دین الله کله». برایمعلومات بیشتر به تفسیر «الجامع لأحکام القرآن» از علامه قرطبی۲/۳۷ مراجعه شود. [۹] مراد از شعائر حج، اعمال نسک و جاهای آن میباشد.نگا: تحفه الأحوذی از علامه مبارکپوری ۳/۵۰۹. [۱۰] در تلبید سر، مادّه چسپ مانندی را به سر میزنند تا که مویسرجمع و یکجا شده و از نشر و پخش موی و یا اینکه در اثنای احرام در آن شپش پیدا شود، جلوگیری شود .نگاه: فتح الباری از حافظ ابن حجر ۳/۴۰۰. [۱۱] جامع الترمذی حدیث شماره: ۸۳۰. [۱۲] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۵۹۲۳. برای تحقیق بیشتر به لسان العرب، ماده "وَبَص" مراجعه شود. [۱۳] مراد از اشعار شتر بریدن قسمتی از کوهان آن است تا که خون جاری شود و نشانهای باشد که این شتر برای قربانی است. [۱۴] تقلید: آویزان کردن قلاده "گردن بند"بربالای کوهان و یا گردن شتر، تا که دانسته شود که این شتر بخاطر قربانی در مراسم حج برده میشود. [۱۵] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۴۳. [۱۶] السیره النبویه لإبن کثیر: ۴/۲۲۸. [۱۷] صحیح ابن خزیمه، حدیث شماره: ۲۶۰۹. صحیح ابن حبان ، حدیث شماره: ۳۸۸۱. [۱۸] صحیح مسلم: حدیث شماره:۱۳۲۴. [۱۹] سنن ابن ماجه: حدیث شماره:۳۰۴۰. [۲۰] المستدرک للحاکم: ۱/۴۶۱.صحیح ابن خزیمه، حدیث شماره: ۲۸۰۶ با اسناد"حسن". [۲۱] صحیح بخاری: حدیث شماره:۵۹۱۵.صحیح مسلم،حدیث شماره:۱۱۸۴. [۲۲] نافع از مشهورترین شاگردان عبدالله بن عمر میباشد، در سال ۱۱۷هجری وفات یافت. و در اصطلاح محدّثین، روایت امام مالک از نافع از عبدالله بن عمر به"سلسله طلائی" حدیث شهرت دارد. نگا: تقریب التّهذیب از حافظ ابن حجر صفحه: ۶۲۵، راوی شماره: ۷۰۸۶. [۲۳] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۵۹. [۲۴] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۷۱، مسند احمد حدیث شماره: ۱۳۱با اسناد جید و قوی. [۲۵] صحیح مسلم: حدیث شماره: ۱۲۱۸. جامع الترمذی، حدیث شماره: ۸۵۶. [۲۶] قصواء، اسم ناقه آن حضرت جبوده است. [۲۷] صحیح مسلم: حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۲۸] صحیح مسلم: حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۲۹] سنن ابوداود، حدیث شماره: ۱۷۶۵.
اسلام و شرک هرگز با هم جمع شده نمیتوانند، این دو مثل شب و روزاند که یکی از این دو بوجود آمده نمیتواند مگر به از بین رفتن دیگری.
و از این لحاظ اولین کاری را که مسلمانان بعد از بدست گرفتن قدرت در مکه انجام دادند از بین بردن مظاهر شرک و تخریب نشانههای بت پرستی بود، که شخص پیامبر خدا در این کار عجله نیز به خرج داده است.
آن حضرت بعد از فتح مکه وقتی که به مسجد الحرام دا خل شد، بتها را با چوبدستی که داشت بر زمینانداخته و این آیهها را تلاوت میفرمود:
﴿وَقُلۡ جَآءَ ٱلۡحَقُّ وَزَهَقَ ٱلۡبَٰطِلُۚ إِنَّ ٱلۡبَٰطِلَ كَانَ زَهُوقٗا ٨١﴾[الإسراء: ۸۱].
«و بگو دین حق آمد و دین باطل نابود شد هر آئینه باطل نابود شونده است».
﴿قُلۡ جَآءَ ٱلۡحَقُّ وَمَا يُبۡدِئُ ٱلۡبَٰطِلُ وَمَا يُعِيدُ ٤٩﴾[سبأ: ۴۹].
«بگو حق آمد و باطل نه کار تازهای را میتواند انجام دهد، و نه کار گذشتهای را میتواند از سر بگیرد».
ابن عباسس میفرماید: پیامبر خدا وقتی که به مکه آمد به خانه کعبه تا وقتی که بتها در آن بود داخل نشد، امر فرمود بتها را بیرون آوردند بعدا داخل شد.
و آنگاه که آیه مبارکه:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَا﴾[التوبة: ۲۸].
«ای مسلمانان جز این نیست که مشرکان پلیدند پس باید که بعد از این سالشان به مسجد حرام نزدیک نشوند».
نازل شد، ابوبکرصدیقس را امر فرمود که برای مردم اعلان کند: بعد از امسال شخص مشرک اجازۀ شرکت در مراسم حج را ندارد [۳۰].
و هم چنین در سفرحج پیامبر خدا جدر بسیاری از شعائر و احکام حج سعی بلیغ داشت که با مشرکین مخالفت نموده و بر نهج ابراهیم رفتار نماید.
در خطبه مشهور خویش در روز عرفه فرمود: آگاه باشید که همه قوانین زمانه جاهلیت زیر قدمهای من میباشد، و خونهای جاهلیت هدر است و اولین خونی را که از آنها میگذارم (هدر اعلان میکنم) خون "ربیعه ابن الحارث" میباشد که در "بنوسعد" شیر میخورد [۳۱]و فردی از قبیله "هذیل" او را کشت، و سودهای زمانه جاهلیت هدر است و اولین سودی را که باطل اعلان میکنم، سود عباس ابن عبد المطلب است؛ همه اش گذاشته شده است [۳۲].
در مواقع زیادی از موسم حج مخالفت با مشرکین در کارنامههای پیامبرجبه وضوح بنظر میرسد، از آن جمله:
الف- تلبیه: که مشرکین کلمات شرکی را در آن داخل نموده بودند و میگفتند: «... لَبَّيْكَ لا شَرِيكَ لَكَ إِلا شَرِيكا هُوَ لَكَ تَمْلِكُهُ وَمَا مَلَكَ».
پیامبر خدا این جمله شرکی را دور کرده و از آن بیزاری جست [۳۳].
ب- ایستادن آن حضرت با عامّه مردم در "عرفه": و مخالفت با کفار قریش که در «مزدلفه» ایستاد شده و میگفتند از زمین حرم خارج نمیشویم [۳۴].
ج- اجازه عمره برای عائشهل: در این کار نیز مخالفت با مشرکین صراحتا بنظر میرسد چرا که مشرکین تا داخل شدن ماه "صفَر"، بجا آوردن عمره را جائز نمیدانستند، طوری که از ابن عباسبروایت شده که گفت: قسم به خدا پیامبر برا ی عائشه در ماه "ذوالحجه" اجازه عمره نداد، مگر بخاطر اینکه رواج اهل شرک را از بین برده باشد، چرا که "قریش" و کسانی که به اعتقادات آنها پایبند بودند میگفتند: وقتی که موی شتران زیاد شد و زخمهای پشت شان خوب شده و ماه صفر داخل شود، در این وقت عمره، برای کسیکه اراده عمره دارد روا میگردد.
و آنها بجای آوردن عمره در ماههای ذوالحجه و محرم را ناجائز میدانستند [۳۵].
د- تذلیل و خوار نمودن مشرکین: به اظهار شعائر اسلام در جاهای که مشرکان درآن جایها کفر و دشمنی خویش با خدا و رسولش را اظهارنموده بودند، چنانچه در "منی" فرمود: ما فردا به"خیف بنوکنانه" پائین میشویم وقتی که بر کفر سوگند یاد کرده بودند. (هدف آن حضرت وادی المحصّب بود).
داستانش از این قرار است که "قریش" و "کنانه" قسم خورده بودند که اگر "بنو هاشم" و "بنوعبدالمطلّب" رسول خدا را به آنها تحویل ندهند، با آنها نکاح و داد و ستد نکنند [۳۶](یعنی بنوهاشم و بنوعبد المطلب را تحریم اقتصادی و اجتماعی نمایند).
ﻫ- بیرون شدن آن حضرت از "مزدلفه" بطرف "منی" قبل از طلوع آفتاب: عمرو بن میمون [۳۷]میفرماید: با عمر بن خطابس حج کردیم، و چون میخواستیم از مزدلفه بیرون شویم، فرمود: پیش از اسلام، مشرکین بعد از طلوع آفتاب از مزدلفه بیرون میشدند، رسول خدا با این کار آنها مخالفت کرده و قبل از طلوع آفتاب از مزدلفه خارج شد [۳۸].
و همچنین بیرون شدن آن حضرت از "عرفه" بسوی "مزدلفه" نیز بر همین اصل مبنی بوده است [۳۹].
حافظ ابن قیم/میفرماید: از عادات شریفه پیامبر جاین بود که شعار توحید را در جای شعار کفر برپا میداشت، چنان که امر فرمود که مسجد طائف را در جای "لات و عزی" تعمیر نمایند [۴۰].
آن حضرت جدر مخالفت با مشرکین تنها به افعال خویش بسنده نکرده بلکه صحابه کرام را نیز امر میفرمود تا با مشرکین مخالفت نمایند، مثل دستور آن حضرت در مسأله طواف برای آن عده از صحابه که قریشی نبودند، به مخالفت با قریش در بدعتی که بوجود آورده بودند که هرکس قریشی نباشد و خواسته باشد طواف نماید باید با لباس شخص قریشی طواف نماید و الا برهنه طواف نماید [۴۱]، چرا که یک سال بعد (در سال نهم هجری)، دستور دادند که در بین مردم اعلان شود «هیچ شخصی برهنه در اطراف خانه کعبه طواف نکند» [۴۲].
و همچنین دستور آن حضرت برای آنعده از اصحاب که "هَدی" همراه نداشتند اینکه حج "تمتع" بجا آورند تا که نُسک شان مخالف با مشرکین باشد که گمان میکردند عمره در ماههای حج از بزرگترین گناهان است [۴۳].
و- دستور صریح آن حضرت برای انصار به سعی دربین صفا و مروه، جائیکه برای آنها فرمود: "سعی" کنید چرا که خداوند، سعی را بر شما لازم گردانیده است [۴۴].
و در این دستور مخالفت قاطعانه با رواج انصار در زمانه جاهلیت بود که میگفتند: سعی در بین صفا و مروه جائز نیست، چنان که عائشهلمسأله را برای "عروه بن زبیر [۴۵]" واضح گردانید؛ آنگاه که ابن زبیر برایش گفت: به نظرم هیچ پروائی (اشکالی) ندارد که اگر بین صفا و مروه سعی نکنم! عائشه گفت: چرا؟ ابن زبیر گفت: چونکه خداوند متعال میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِۖ فَمَنۡ حَجَّ ٱلۡبَيۡتَ أَوِ ٱعۡتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا﴾[البقرة: ۱۵۸].
«هر آئینه صفا و مروه از شعائر (نشانههای) خدا است پس هر کس که حج خانه (خدا) کند یا عمره بجا آرد پس گناهی بر وی نیست در آنکه طواف (سعی) کند بین این هر دو (صفا و مروه)».
عائشه گفت: اگر مسأله طوری که تو میپنداری باشد، آیه این طور میبود: «فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَلا يَطَّوَّفَ بِهَا».
یعنی: «پس گناهی بر وی نیست در آنکه طواف (سعی) نکند بین این هردو».
این آیه در باره مردمی از انصار نازل شد که بر خویش جائز نمیدانستند که بین صفا و مروه سعی نمایند (و سعی بین صفا و مروه را از بقایای جاهلیت میدانستند، زیرا که در جاهلیت بالای صفا و مروه دو بت عبادت میشد) و آنگاه که پیامبر جبه حج آمد موضوع را با آن حضرت در میان گذاشتند، پس خداوند متعال این آیه را نازل فرمود، و کسیکه بین صفا و مروه سعی نکند حج آن شخص کامل نمیشود [۴۶].
لذا حافظ ابن قیم میفرماید: شریعت اسلامی - خصوصا در موسم حج- بر پایه مخالفت با مشرکین استوار شده است [۴۷].
پس خوشبختی و بشارت برای کسیکه به رسولخدا اقتدا نموده، و در تمام زندگی خویش مخالفت با مشرکین را نصب العین خویش قرار دهد و هرگز مشابهت با آنها را اختیارنکند؛ «چرا که اگر شخصی خود را همانند قومی ساخت از آنها میباشد» [۴۸]. و پیامبر جمیفرماید: «الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ» [۴۹]. ترجمه: «شخص هر کسیکه دوست دارد (در روز قیامت نیز با او) میباشد».
[۳۰] صحیح بخاری: حدیث شماره: ۳۶۹، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۴۷. [۳۱] عرب را عادت بر این بود که اطفال خود را در هنگام شیر خوارگی به بادیه میفرستادند تا در هوای پاک و جوّ آزاد صحرا نشأت کرده و بر عادات اصیل عرب خوی بگیرند. [۳۲] صحیح مسلم: حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۳۳] صحیح مسلم: حدیث شماره: ۱۱۸۵. [۳۴] صحیح بخاری: حدیث شماره: ۱۶۶۵، صحیح مسلم حدیث شماره: ۱۲۱۹. [۳۵] سنن ابوداود: حدیث شماره: ۱۹۸۷، البانی این حدیث را در صحیح سنن ابی داود، حدیث شماره: ۱۷۵۰ "حسن" گفته است. و مراد ازجمله: وقتیکه موی شتران زیاد شود وزخمهای پشتشان خوب شود، اینست که درنتیجه سفر و حمل و نقل بار در موسم حج موهای پشت شترها از بین میرفت وپشت آنها زخم میشد، و هرگاه که بعد از استراحت بار دیگر شترها به حالت عادی خویش برگردند... . [۳۶] صحیح البخاری: حدیث شماره: ۵۹۰. [۳۷] عمرو ابن میمون الأودی، در زمان پیامبر جمسلمان شد اما آن حضرت را ندید. در سال ۴۷ هجری وفات یافت. الکاشف للذّهبی، راوی شماره: ۵۱۲۲. [۳۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۶۸۴. [۳۹] مراجعه شود به صحیح ابن خزیمه، حدیث شماره: ۸۳۸. [۴۰] زاد المعاد من هدی خیرالعباد ۲/۱۹۴. [۴۱] نگا: فتح الباری: ۳/۵۶۵. [۴۲] صحیح البخاری: حدیث شماره: ۱۶۲۲. [۴۳] صحیح البخاری: حدیث شماره: ۷۲۳۰. [۴۴] صحیح ابن خزیمه: حدیث شماره: ۲۷۶۴. [۴۵] عروه ابن زبیر، خواهر زاده و شاگرد عائشهل، در اوائل خلافت عثمانس تولد شده و در سال ۹۴ هجری وفات یافت. نگا: تقریب التّهذیب: صفحه ۴۲۵، راوی شماره: ۴۵۶۱. [۴۶] صحیح البخاری: حدیث شماره: ۱۶۴۳، صحیح مسلم: حدیث شماره: ۱۲۷۷. [۴۷] حاشیه ابن قیم بر سنن ابو داود: ۵/۱۴۶. [۴۸] سنن ابی داود، حدیث شماره: ۴۰۳۳. [۴۹] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۶۱۶۹.
دعا در اسلام دارای جایگاه مخصوصی میباشد؛ چرا که انتهای تذلّل و نیازمندی به دربار پروردگار بزرگ را نشان میدهد، از این رو پیامبر اسلام جمیفرماید: دعا، خودش عبادت است [۵۰].
یعنی رکن بزرگ عبادت است؛ چرا که روی آوردن به خداوند متعال و بیزاری از غیر الله را بوضوح نشان میدهد [۵۱].
و پیامبر جدر مراسم حج بیش از معمول بقیه اوقات دعا کردهاند.
آن حضرت جدر وقت طواف دعا نموده [۵۲]، درحین وقوف بر صفا و مروه نیز دعا کرده است. و در روز عرفه در حالی که بر ناقه (شتر) خویش سوار بودند، دستها را تا سینه بالا برده و تا غروب آفتاب دعا کردند. و بالاخره اینکه در مشعرالحرام "مزدلفه" بعد از اینکه نماز را در اول وقت خواندند، شروع به دعا کرده و تا قبل از طلوع آفتاب به حضور پروردگار خویش نیایش نمودند [۵۳].
و در روزهای تشریق پس از زدن دو جمره اول، رو به قبله میایستاد، دستهای خویش را بالا برده و دعا میکرد [۵۴].
حافظ ابن قیم میگوید: بهاندازه قرائت سوره بقره میایستاد [۵۵].
مثالهایی که گذشت در دعای مسأله از آن حضرت جروایت شده، اما ثنا و ذکر خداوند را از زمان بیرون شدن از مدینه منوّره تا بازگشت به ترک نکرده است، همیشه زبانش به ذکر خداوند مشغول بوده و خداوند را طوری که مناسب شأن او تعالی است، در همه حال ثنا میگفته است [۵۶].
لازم به یاد آوریست آنچه که از دعا و نیایش آن حضرت در موسم حج برای ما رسیده، نسبت به آن چه که نرسیده خیلی کم است؛ چرا که اصل در دعا اینست که به طور خفا و سرّی در بین پروردگار و بنده اش میباشد، و هر انسان از خدای خویش آن چیزی را میخواهد, که به آن احتیاج دارد.
اما در بعضی جاها که آن حضرت با صدای بلند دعا کرده، خواسته تا امّت را تعلیم بدهد و مسلم آنها از ایشان پیروی نمایند، چنان که حدیث جابرانصاریس شاهد خوبی برای مدعای ماست که میفرماید: ...بعدا این آیه را تلاوت نمود:
﴿وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٰهِۧمَ مُصَلّٗى﴾[البقرة: ۱۲۵]. و صدای خود را بلند نمود تا مردم بشنوند [۵۷].
و بر هیچ عاقلی مخفی نیست که ذکر و دعا از اهداف و مقاصد بزرگ حج میباشد که در این قول خداوند به آن تلمیح شده:
﴿فَإِذَا قَضَيۡتُم مَّنَٰسِكَكُمۡ فَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ كَذِكۡرِكُمۡ ءَابَآءَكُمۡ أَوۡ أَشَدَّ ذِكۡرٗا﴾[البقرة: ۲۰۰].
«پس هنگامی که مناسک حج خویش را انجام دادید همانگونه که پدران خویش را یاد میکنید خدا را یاد کنید و بلکه بیشتر از آن».
بلکه اعمال و شعائر حج بخاطر ذکر خداوند متعال مشروع شده، به طوری که در حدیث عائشهلاز پیامبر جآمده: طواف بیت الله، سعی بین صفا و مروه و زدن جمره بخاطر اقامه یاد خدای بزرگ مشروع شده است [۵۸].
و باید گفت دعاهایی که از آن حضرت در موسم حج نقل شده است از دعاهای جامع میباشند، مثل دعای آن حضرت در بین دو رکن یمانی [۵۹]:
﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ حَسَنَةٗ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ﴾[البقره: ۲۰۱].
پس انسان موفق کسی است که به پیامبر خدا تأسّی و اقتدا نموده، حمد و ثنا بر پروردگار متعال و مناجات و تضرع به درگاه إلهی را فراموش نکند.
و لازم است که ذکر با حضور قلب بوده و دعا با اخلاص کامل و از عمق دل باشد، و هرگز شخص مسلمان در موسم حج وقتش را در کارهای بیفایده ضایع نکند، چرا که شاید این فرصت طلائی دیگر هرگز برایش میسر نشود.
[۵۰] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۲۹۶۹. [۵۱] مراجعه شود به: تحفه الأحوذی از مبارکپوری: ۹/۲۲۰. [۵۲] سنن ابوداود، حدیث شماره: ۱۸۹۲. [۵۳] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۵۴] صحیح البخاری، حدیث شماره: ۱۷۵۱. [۵۵] زاد المعاد: ۲/۲۸۵، مراجعه شود به سنن بیهقی: ۵/۱۴۹. [۵۶] برای تحقیق بیشتر و دانستن صفت مناجات و اذکار رسول خدا جدر موسم حج به صحیح بخاری احادیث شماره: ۱۵۴۴، ۱۵۵۰، ۱۷۵۰، ۱۷۵۱، ۱۷۹۷- و صحیح مسلم، حدیث شما ره: ۱۲۱۸ مراجعه شود. [۵۷] سنن نسائی، حدیث شماره: ۲۹۶۱. [۵۸] جامع ترمذی: حدیث شماره: ۹۰۲ ، سنن أبی داود: حدیث شماره: ۱۸۸۸. [۵۹] سنن ابو داود، حدیث شماره: ۱۸۹۲.
قهر و غضب بنده بخاطرخدا و رعایت حدود او نشانه تقوی، علامت کمال بندگی و دلیل بر صدق ایمان میباشد.
از خلال مثال زیر دانسته میشود که رسول خدا ج-خصوصا- در موسم حج در مراعات نمودن حدود الله خیلی محتاط بوده و بخاطر هتک حرمت آن خشمگین و غضبناک میشده است.
پیامبرخدا وقتی که ازمدینه منوّره حرکت نمود، همراه خود "هدی [۶۰]" برده بود ... بعدا بخاطر سهولت و آسانی برای اصحاب، دستور داد هر که با خود هَدی نیاورده است احرام خویش را شکسته و حج خود را عمره بگرداند. و شخص پیامبر جچون هدی داشت، نخواست که احرام خود را بشکند و خویش را حلال نماید.
صحابه کرامشبه گمان اینکه رسول خدا ججدّی نیست و فقط رخصت شرعی را برای آنها بیان میکند در اطاعت امر تأخیر نمودند.
پیامبرخدا جوقتی که دید اصحاب از دستور آن حضرت به سرعت اطاعت نکردهاند، بخاطرخدا غضبناک شده، از میانشان برخواست و به نزد عائشهلرفت.
عائشه چون پیامبر خدا را خشمگین دید گفت: ای رسول خدا! چه کسی شما را خشمگین کرده است؟!.
پیامبر فرمود: آیا نمیدانی که من مردم را به کاری دستور دادم و با وجود این هم آنها متردد هستند! و اگر من چیزی را که حالا میدانم قبلا میدانستم هدی را با خود نمیآوردم و فعلا خود را مثل آنها حلال میکردم [۶۱]، بعدا از نزد عائشه بیرون شد، در بین صحابه ایستاده و فرمود: شما خوب میدانید که من متّقیترین، راستکارترین و نیکوکارترین شما هستم، و اگر من همراه خویش هدی نمیآوردم، مثل شما خود را حلال میکردم. پس خود را حلال کنید [۶۲].
صحابه کرام دستور آن حضرت را با جان و دل پذیرفته و سمع و اطاعت نمودند.
همین طور برای هر مسلمان سزاوار است تا در وقت انتهاک محارم، ناراحت و خشمگین شود. حدود الله را پایمال نکند و به اوامر و نواهی پایبند باشد. از سرپیچی دستورات خداوندی حذر نماید، چرا که سبب هلاکت و مبتلا شدن به فتنه میشود.
خداوند متعال میفرماید:
﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾[النور: ۶۳].
«پس باید بترسند کسانی که خلاف حکم پیامبر میکنند از آنکه بلا و یا عذاب دردناک به ایشان برسد».
و تو ای برادر مسلمان و متعهد! اگر میخواهی از عذاب الهی نجات پیدا کنی حدیث پیامبر خدا را به یاد داشته باش جائیکه میفرمایند: از آن چیزی که شما را نهی میکنم اجتناب کنید، و به چیزی که شما را امر میکنم در حد استطاعت، آن را انجام دهید، زیاد کردن سوال و اختلاف با پیامبران, آنهائی را که قبل از شما بودهاند هلاک گردانیده است [۶۳].
عبدالله ابن مسعودس میفرماید: (ای مسلمان!) وقتی که شنیدی خداوند میفرماید ای کسانی که ایمان آورده اید! خوب گوش بده؛ چرا که یا به بهترین چیز تو را امر میکند و یا از بدترین کار تو را نهی مینماید [۶۴].
[۶۰] حیوانی که حاجی برای قربانی با خود میبرد. [۶۱] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۱. [۶۲] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۷۳۶۷. صحیح مسلم، حدیث شماره:۱۲۱۶. [۶۳] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۷۲۸۸، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۳۷ (لفظ حدیث از صحیح مسلم است). [۶۴] سنن سعید ابن منصور، حدیث شماره: ۸۴۸.
حضور دل و خشوع آن, به آرامش اعضا و وقار آنها دانسته میشود، چرا که ظاهر, نشانه باطن است.
و در مراسم حج شخص پیامبر خدا جبا قلب آماده به انجام نسک، فروتن در مقابل پروردگار، شکسته و متواضع در جلو ربّ خویش، گریه کنان و اشک ریزان با بلند نمودن دستها در هنگام مناجات و زاری به حضور ربّ الارباب [۶۵]، مثال غیر قابل تصوری را از این نوع ارائه کردند.
صحابه کرام بعضی از احوال پیامبر در موسم حج را برای ما بیان میکنند که از آن جمله :
الف: جابر انصاریس حالات پیامبر جدر اثنای طواف را این طور وصف میکند: ... از سنگ حجرالاسود شروع کرده و آن را در بغل گرفت، از چشمهای مبارک آن حضرت اشک جاری شد، بعدا سه طواف اوّل را در حال رَمل (پهلوانی) [۶۶]و چهار طواف دیگر را به حالت عادّی انجام داد، و چون از طواف فارغ شد حجر الاسود را بوسید، دستهای خود را بر بالای آن گذاشت و بعدا به روی مبارک خویش کشید [۶۷].
ب: سالم [۶۸]از ابن عمربروایت کرده: آن حضرت جمره عقبه اولی را زد و بعدا کمی جلوتر رفت و مکث نمود، و در آن جا مدّت زمان زیادی رو به قبله ایستاد -و در حالی که دستهای خود را بالا گرفته بود- دعا کرد. و بعد از آن جمره وسطی را زد، و به طرف چپ وادی, مدت زیادی رو به قبله ایستاد و در حالی که دستهای مبارکش به طرف آسمان بود دعا کرد، و پس از آن جمره کبری را زده و نزدیک آن نایستاد.
و ابن عمر نیز این افعال را انجام میداد و میفرمود: همینطور دیدم که رسول خدا جاین امور را انجام داده است [۶۹].
آن حضرت جهمچنان آرام و با وقار راه میرفت و مناسک حج را با اطمینان و آرامش تمام ادا مینمود، ابن عباسبمیگوید:
در روز عرفه با رسول خدا جهمراه بودم ... ناگهان از پشت سر، صدای بعضی مردم را شنید که شترها را میزدند و فریاد میکشیدند، پیامبر جبا تازی آنهای که در دست داشت به آنها اشاره کرد و فرمود: ای مردم! آرامش را بر خود لازم بگیرید نیکوئی در تیز و تند رفتن نیست [۷۰].
سالها بعد وقتی که عمر ابن عبد العزیز/ [۷۱]برای مردم در عرفه سخنرانی کرد، مفهوم حدیث فوق را برای حجاج بیت الله الحرام این طور تشریح نمود و گفت: برنده کسی نیست که اسب و شتر او جلو باشد، بلکه برنده کسی است که گناهان او بخشیده شده باشد [۷۲].
متأسفانه این زمان نیز مشاهده میشود که در وقت طواف و سعی و یا زدن جمره، بعضی از حجاج بیر و بار (شلوغ) نموده و سبب آزار و اذیت دیگران میشوند. شاید مثالهایی که از مرگ و میر حجاج میشنویم در نتیجه همین کارها باشد.
[۶۵] درین مورد مثالهای زیادی در کتب حدیث ذکر شده است؛ بطور مثال: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۵۱. صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۶۶] رَمَلْ و یا پهلوانی عبارت از این است که شخص حاجی و یا معتمِر هنگام طواف قدمهایش را نزدیک هم گذاشته و با حرکت دادن شانهها با سرعتی که از حالت عادی بیشتر باشد طواف نماید. رمل فقط در سه شوط اول طواف قدوم سنّت میباشد. [۶۷] السّنن الکبری: ۵/۷۴، ابن کثیر در السیره النبویه: ۴/۳۱۷می گوید: اسناد این حدیث "جید" است. [۶۸] سالم ابن عبداللّه بن عمر، یکی از فقهای سبعه، در سیرت و فقه به پدرش عبد اللّه ابن عمر شباهت زیاد داشت، در آخر سال۱۰۶ هجری وفات یافت. تقریب التّهذیب، راوی شماره: ۲۱۷۶. [۶۹] صحیح بخاری ، حدیث شماره: ۱۷۵۱،۱۷۵۳. و حافظ ابن قیم علت دعا نکردن آن حضرت بعد از جمره عقبه کبری را این طور بیان میکند: عادت شریفه آن حضرت این بود که در اثنای عبادت و قبل از اینکه از آن فارغ شود، دعا میفرمود. و وقتی که جمره عقبه کبری را زد، از عبادت (رمی) فارغ شد، لهذا دعا نکرد. و دعا در اثنای عبادت (قبل از فارغ شدن از آن) بهتر است از دعا کردن پس از آن. و سنّت آن حضرت در دعای نماز نیز همین بوده است که در صلب نماز و اثنای آن دعا میکرده، و اما بعد از انتهای نماز عادت آن حضرت بر دعا کردن نبوده است و کسیکه از آن حضرت نقل کرده در اشتباه افتاده است. نگا: زاد المعاد من هدی خیرالعباد:۲/۲۸۶. [۷۰] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۷۱. [۷۱] امیر المؤمنین عمر ابن عبدالعزیز، مادرش دختر عاصم ابن عمر فاروقس بوده است. در زمان خلافت ولید بن عبد الملک (خلیفه اموی) والی مدینه منوّره بود، و بعد از سلیمان بن عبد الملک منصب خلافت به او سپرده شد، او را در زمره خلفای راشدین دانستهاند. در ماه "رجب" سال۱۰۱ هجری، بعمر چهل سالگی در گذشت، مدت خلافت: دو سال و شش ماه. ر.ک. تقریب التّهذیب ص: ۴۵۷، راوی شماره: ۴۹۴۰. [۷۲] فتح الباری: ۳/۵۲۲.
خداوند بزرگ در کتاب مجید خود بندگان را تشویق به مسابقه در کارهای نیک مینماید و میفرماید:
﴿وَسَارِعُوٓاْ إِلَىٰ مَغۡفِرَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ وَجَنَّةٍ عَرۡضُهَا ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ أُعِدَّتۡ لِلۡمُتَّقِينَ ١٣٣﴾[آلعمران: ۱۳۳].
«و شتاب کنید بسوی آمرزشی از پروردگار خویش، و بسوی بهشتی که پهنایی آن مانند آسم آنها و زمین است که برای پرهیزگاران آماده شده است».
عادت پیامبر جدر حج نیز بر همین منوال بوده که با چند مثال زیر دانسته میشود:
الف- التزام به امور مستحب: مثل غسل نمودن برای احرام [۷۳]، استعمال خوشبوئی.
قبل از احرام و بعد از انجام امور حج [۷۴]، تلبیه مداوم و بلند گفتن آن تا زدن جمره العقبه [۷۵](آخرین جمره)، ابتدا نمودن به طواف بیت الله و رمل (پهلوانی) در سه شوط اول [۷۶]، دو رکعت نماز بعد از طواف پشت مقام ابراهیم [۷۷]، دعا بر بالای صفا و مروه [۷۸]، ذکر در وقت استلام هر دو رکن و در وقت زدن جمره [۷۹]و امور دیگر.
ب- تأخیر در بیرون شدن از "مزدلفه" تا روشن شدن هوا کمی قبل از طلوع خورشید؛ با وجود اینکه میتوانست زودتر از حرکت کند، و این کار را به خاطر ضعیفانی که با آن حضرت بودند انجام نداد [۸۰].
ج- ذبح نمودن صد شتر [۸۱]: در حالی که یک هفتم یک شتر و یا یک گاو، و یا یک رأس گوسفند میتوانست کافی باشد [۸۲].
و نکته مهم اینکه متوجه میشویم که پیامبر جتمام مناسک حج را شخصا ادا نموده و احدی را به نیابت نگرفته مگر در وقت ضرورت.
به طور مثال:
بعد از اینکه شصت و سه شتر را خود آن حضرت به دست مبارک خویش قربانی نمودند، علیس را به حیث نائب و وکیل دستور دادند تا بقیه شترها را قربانی نماید [۸۳]... و در بعضی روایات آمده که پیامبر جنیز با علیس مساعدت میکردند [۸۴]که در این صورت نائب نیز نگرفتهاند.
اعتراض نشود که پیامبر جدر بعضی از امور حج از اصحاب خویش استعانت و کمک میگرفته، مثل اشعار (علامت گذاری) بعضی از هدی [۸۵]، بر پا نمون قبّه برای آن حضرت در نمره [۸۶]، جمع کردن سنگریزه برای ایشان از مزدلفه به خاطر رمی جمرات [۸۷]و رسیدگی به مَرکب (سواری) آن حضرت [۸۸]و از این قبیل، چرا که یا امور ذکر شده اصالتا از کارهای "نسک" نیست و یا اینکه نبی مهربان جبا این کار قصد تشویق و دادن شرف برای برخی از افراد را داشتهاند.
خلاصه کلام اینکه متأمّل در نگاه اول درک میکند که پیامبر جکوشش زیاد و رغبت تام داشته که مناسک را به وجه اکمل و برتر ادا نماید، مگر اینکه مصلحتی در کار بوده باشد، به طورمثال سعی بین "صفا" و "مروه" را سواره انجام داد [۸۹]، و حجر الاسود را با عصا استلام کرد [۹۰]، بخاطر اینکه مردم در اطرافش زیاد بودهاند و پیامبر خدا میخواست که همه صحابه کرام ایشان را ببینند و اگر مسائل و مشکلات داشته باشند به آسانی سوال نمایند.
برادر عزیز، حاجی محترم! شما در بهترین سرزمین و بهترین ایام عمرتان قرار دارید، فرصت را غنیمت شمرده و کوشش کنید که در امور خیر از بقیه دوستان و همسفرهای خود پیشقدم باشید، و بدانیم که خداوند متعال به عبادات و اعمال ما ضرورت ندارد و اگر تقوی و خدا ترسی اختیار نمائیم فایده اش به خود ما میرسد، و خداوند متعال به صورت و دارائی کسی نگاه نمیکند بلکه دل پاک و عمل بیشائبه و بیریا را میبیند.
و به یاد داشته باشیم که امروز عمل است و حساب نیست و فردا حساب است و عمل نخواهد بود. پس کسیکه در این دنیا عمل نیک داشته باشد کامیاب و سرفراز است و کسیکه وقت خود را ضایع کرده باشد، هلاک گردیده است [۹۱].
[۷۳] جامع الترمذی، حدیث شماره: ۸۳۰. [۷۴] صحیح بخاری، حدیث شماره:۱۵۳۹. [۷۵] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۴۴، ۱۵۷۳. صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۱۸۴. [۷۶] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۱۵،۱۶۱۶. [۷۷] جامع الترمذی، حدیث شماره: ۸۵۶. [۷۸] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸، ۱۲۶۱. [۷۹] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۵۱، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۸۰] نگا: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۸۰، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۹۳. [۸۱] نگا: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۱۸. [۸۲] نگا: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۸۸، زاد المعاد۲/۲۲۱. [۸۳] نگا: سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۷۴. [۸۴] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۲۵۰۶، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۸۵] صحیح ابن خزیمه، حدیث شماره: ۲۶۰۹. [۸۶] صحیح مسلم، حدیث شماره :۱۲۱۸. [۸۷] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۲۹. [۸۸] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۲۷۲۹۰. [۸۹] نگا: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۰۸. [۹۰] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۱۵، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۹۱] مراجعه شود به: صحیح مسلم، حدیث شماره: ۲۵۶۴، ۲۶۹۹.
در دین مقدس اسلام افراط و تفریط مذموم قرار داده شده است و اسلام توازن و میانه روی را میپسندد.
از خلال کتب حدیث مثالهای زیادی به چشم میخورد که برای ما واضح میسازد که رسول خدا جدر امور مختلف از قبیل: عبادت پروردگار [۹۲]، تعلیم و تربیت امّت، سرپرستی همسران و رفتار با اهل بیت خویش [۹۳]و... از میانهروی تمام کار گرفتهاند.
و همچنین در فضای روحانی مثل حج که بیشتر مردم در حق جسد خود کوتاهی مینمایند، آن حضرت توازن کامل بین حقوق روح و جسد را برقرار نمود.
در روایات آمده که پیامبر جشب «عرفه» و «مزدلفه» را خواب شد و استراحت نمود [۹۴]، و در روز عرفه روزه نگرفت [۹۵]. و در روز عرفه در زیر سایه بانی از موی که از قبل برایشان تهیه شده بود، قرار گرفت [۹۶].
در رفت و آمدشان بین مشاعر [۹۷]و اثنای بعضی اعمال حج مثل طواف، سعی و رمی جمره عقبه سوار میشد [۹۸]. و کسانی را گماشت که در اثنای مراسم خدمت آن حضرت را انجام میدادند [۹۹]، و ازین قبیل کارهایی که ادای مناسک را برای آن حضرت آسان نماید و به سادگی و فراغت تمام به راز و نیاز و نیایش با پروردگار ادامه دهد.
در صحیح مسلم حدیثی آمده که توازن و اعتدال رسول خدا جدر موسم حج را خیلی به خوبی واضح میسازد؛ امّ الحصینلمیفرماید: در حجّه الوداع با پیامبر خدا همسفر بودم، سواره از (زدن) جمره عقبه برگشت، "بلال" و "اسامه" همراهش بودند، یکی از آن دو جلو سواری (مرکب) را به دست داشت و دیگری پارچه ای را بالای سر آن حضرت گرفته بود تا آفتاب ایشان را اذیت نکند، پیامبر جدر این وقت برای مردم صحبت نمود و فرمود: اگر غلامی سیاه پوست با موهای مجعد (آشفته و پریشان) بر شما امیر شد تا وقتی که از کتاب الله پیروی میکرد، سخنش را بشنوید و از او اطاعت نمائید [۱۰۰].
از این حدیث اموری مثل سوار شدن، استفاده از سایه، وقار و آرامش آن جناب و خدمت نمودن اصحاب برای آن حضرت، و... بوضوح به نظر میرسد.
[۹۲] بطور مثال مراجعه شود به: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۵۱، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۹۳] بطور مثال: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۳۰۵،۱۵۵۶. صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۹۴] صحیح مسلم، حدیث شماره ۱۲۱۸. [۹۵] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۵۸. [۹۶] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۹۷] نگاه: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۶۶. صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۹۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۰۷، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۷۳،۱۲۹۷. [۹۹] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۱۳. [۱۰۰] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۹۸.
شکی نیست که قلب رسول خدا جبه پروردگارش بسته بوده و به مظاهر دنیا تعلق نداشت، و اگر مالی در دسترس آن حضرت قرار میگرفت با وسعت قلب و بدون اینکه به فکر ذخیرهاندوزی برای خود و اهلش باشد، آن را در راه خدا انفاق میکرد.
در حدیث آمده است که پیامبر جدعا میفرمود: خدایا! آل محمد را به قدر کفایت رزق و روزی بده [۱۰۱].
گاهی تمام روز را از گرسنگی رنج میبرد و چیزی برای خوردن نداشت؛ چنان که عمر فاروقس روایت میکند: رسول الله جرا دیدم که تمام روز گرسنه بود و حتی خرمای خشک نیز نداشت که شکم خود را سیر نماید [۱۰۲].
و از مظاهر زهد آن حضرت که در موسم حج به مشاهده رسیده این است که:
الف- با وسائل و سامان کهنهای سفر کردند که چهار درهم و یا کمتر از آن ارزش داشته است [۱۰۳].
حافظ ابن قیـّم میفرماید: پیامبر جدر رَحل (وسائل و سامانی) سفر نمودند که کجاوه، هودج و عمّاریه نداشت [۱۰۴].
سالها بعد وقتی که عبد اللّه ابن عمرس گروهی از حجاج "یمن" را میبیند که زینهای شترهای آنها از پوست دباغی شده و پوزبند شترهایشان از موی میباشد، حج پیامبر گرامی اسلام را در ذهن خویش خاطر نشان ساخته و میفرماید: کسیکه دوست دارد مشابهترین گروه را که به پیامبر و اصحابش - وقتی که به حجه الوداع آمده بودند- ببیند، بسوی اینها نگاه کند [۱۰۵].
ب- و از صورتهای زهد آن حضرت جدر موسم حج اینست که با کمال تواضع و محبت "اسامه ابن زید" را از عرفات تا مزدلفه و "فضل ابن عباس" را از مزدلفه تا منی به پشت سر خویش سوار نمودند [۱۰۶].
ج- و آنگاه که به عرفه ایستاد، فرمود: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ إِنَّ الْخَيْرَ خَيْرُ الآخِرَهْ» [۱۰۷]. که تعلّق قلب پیامبر را به آخرت نشان میدهد.
د- آن حضرت جدر موسم حج از سائر مسلم آنها تمایز نداشت و حتی وقتی که به "سقایه" آمد و میخواست آب بنوشد، عباسس برای فرزند خود گفت: ای فضل! نزد مادرت برو، و ازآن جا برای پیامبر جنوشیدنی بیاور.
رسول خدا فرمود: ای عباس! برایم آب بده.
عباس گفت: یا رسول الله! مردم دستهای خود را در سقایه میزنند.
پیامبر جفرمود: من از همان آبی مینوشم که عامه مردم از آن مینوشند [۱۰۸].
ﻫ- آن حضرت در حج خویش یکصد شتر قربانی نمود [۱۰۹]و اگر کسی قلبش به دنیا وابسته باشد از مقدار واجب بیشتر قربانی نمیکند [۱۱۰].
و- کثرت صدقه و طعام دادن مردم: در روز ترویه (روز هشتم ذوالحجّه) به دست مبارک خویش هفت شتر ذبح نمود [۱۱۱]، و در روز قربانی، علیس را دستور داد که گوشت، پوست و همه وسائل متعلق به اشتران ذبح شده را در بین فقرا و مساکین تقسیم نماید [۱۱۲].
ز- تقسیم صدقه در بین مردم: در روز نحر (دهم ذوالحجه) تعدادی گوسفند را در بین مردم تقسیم نمود [۱۱۳]و در حالی که مشغول تقسیم صدقه بود، دو نفر آمدند و صدقه طلب نمودند.
پیامبر جبه آنها نگاه کرد و بعد به زمین نظرانداخت. دید که هر دو جوان هستند و میتوانند کار کنند، فرمود: اگر خواسته باشید از این مال برای شما میدهم، اما این مال صدقه است برای انس آنهای ثروتمند و برای اشخاص قوی و اهل کسب و کار نمیباشد [۱۱۴].
ح- غذای ساده: وقتی که قربانیها را در حجه الوداع ذبح نمود، مقداری گوشت برای خادمش (ثوبانس) داد و فرمود: این گوشت را پخته کن.
ثوبان میفرماید: گوشت را پخته و آماده نمودم، پیامبر جتا زمانیکه به مدینه رسید از آن گوشت تناول میفرمود [۱۱۵].
برادر عزیز و خواهر گرامی! قلب حقیقت بین، از دنیا و زینتهای آن خویشتن را دور نگه داشته و هرگز بنده آن نخواهد شد، زیرا که دنیا فنا شدنی است و برای دنیا پرستان خواری و ذلّت باقی خواهد ماند.
مظاهر تابان ازجوانب ارتباط پیامبر جدر حج با پروردگارش را مطالعه نمودیم که با وجود مشغولیتها ومسئولیتهای زیاد، در مقابل پروردگار خویش منقاد و مطیع در حال عبادت است.
و همچنین حج برای ما نیز یک فرصت طلائی میباشد؛ وقت آن است که از خطاها و لغزشهای گذشته پوزش خواسته و برای آینده بهتر زحمت بکشیم.
پیامبر جمیفرماید: همه انس آنها خطا کارند، و بهترین خطا کارها توبه کنندگان میباشند [۱۱۶].
پس به رسول خدا جاقتدا کرده، کمال عبودیت و انقیاد خویش در مقابل پروردگار را در موسم حج و بعد از آن به نمایش بگذاریم و در کارهای خیر از دیگران سبقت داشته و از کارهای بد گریزان باشیم.
[۱۰۱] نگا: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۶۴۶۰، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۰۵۵. [۱۰۲. - صحیح مسلم، حدیث شماره: ۲۹۷۸. [۱۰۳. ۳ - سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۲۸۹۰. [۱۰۴] زاد المعاد: ۲/۱۶۰. و اینها انواع پالانها و زینهای قیمتی وگران بها بوده که بر پشت شترها گذاشته میشده است. [۱۰۵] سنن ابو داود، حدیث شماره: ۴۱۴۴ ، مسند احمد، حدیث شماره: ۶۰۱۶. [۱۰۶] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۴۴. [۱۰۷] صحیح ابن خزیمه، حدیث شماره: ۲۸۳۱. [۱۰۸] مسند احمد، حدیث شماره: ۱۸۱۴، و هم چنین این حدیث بیانگر کمال تواضع رسول گرامی اسلام جمیباشد. [۱۰۹] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۱۸. [۱۱۰] که یک رأس گوسفند و یا بز از طرف یک شخص میتواند کافی باشد. نگا: الهدایه از علّامه مرغینانی حنفی ۱/۲۰۱. [۱۱۱] نگاه: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۵۱.سنن ابوداود، حدیث شماره: ۱۷۹۶. [۱۱۲] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۰۲، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۱۷. [۱۱۳] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۳۱۸۰. [۱۱۴] سنن ابو داود، حدیث شماره: ۱۶۳۳. [۱۱۵] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۹۷۵. [۱۱۶] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۴۲۵۱. فصل دوّم: احوال پيامبر جدر حج با اهل بيت و اقارب
تشویق اهل بیت به کارهای خیر و عام المنفعه
پیشگیری اهل از وقوع در فتنه
آسانی و سهولت
همدردی با اهل و اقارب
احسان و نیکی به ایشان
به شهادت صحابه کرام و همه کسانی که با پیامبر جنشست و برخاست داشتهاند، آن حضرت با نزدیکان خویش بهترین رفتار و اخلاق را داشته و به اقارب خویش همیشه احسان مینموده است .
بزرگترین نیکی و صله رحم که در حق ایشان روا داشته همانا دعوتشان بسوی دین و کوشش زیاد آن جناب بر هدایت قوم و نجات آنها از عذاب الهی بوده است.
آن حضرت در اوّلین روزهای بعثت بر تپه "صفا" بالا رفت و با صدای بلند فرمود: ای فاطمه دختر محمد، ای صفیه بنت عبد المطلب، ای فرزندان عبدالمطلب! من شما را از عذاب الهی نمیتوانم نجات دهم، امّا از مال من هر چه میخواهید بطلبید [۱۱۷].
و آنگاه که ابوطالب در حال احتضار بود پیامبر خدا با کمال مهربانی و احترام برایش فرمود: کاکا جان! بگو (لا إله إلّا الله) کلمه ای که در نزد پروردگار به سبب آن از تو دفاع نمایم [۱۱۸].
و در موسم حج نیکی آن حضرت با اهل بیت و اقارب, کاملا واضح شده، صله رحم و احسانش به طور کامل در مواقع و حالات مختلف نمایان میباشد.
ما در اینجا چند نمونه از احوال پیامبر جبا اهل و اقاربش را در حج ذکر مینماییم:
[۱۱۷] صحیح مسلم، حدیث شمار: ۲۰۵. [۱۱۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۳۸۸۴.
پیامبر جبرای تعلیم اهل و عیالش در موسم حج اهتمام خاص نشان داده تا جایی که بیشتر مسائل حج از آنها نقل شده است. به طور مثال أمّ سلمهلروایت میکند از پیامبر جشنیدم که فرمود: ای آل محمد! به عمره در حج (حج تمتع) نیت نمایید [۱۱۹].
و آنگاه که عائشهلقبل از اینکه به بیت الله طواف نماید، حیض شد برایش فرمود: هر کاری را که یک حاجی باید انجام دهد، انجام بده مگر اینکه به بیت الله طواف نکن [۱۲۰].
در شب مزدلفه برای نوجوانان بنوعبدالمطلب فرمود: قبل از طلوع آفتاب جمره نزنید [۱۲۱].
پیامبر خدا جبرای تعلیم اهل و اقاربش تنها به صحبت و سخنرانی اکتفا نمیکرد بلکه سوالهای آنها را جواب داده و ایشان را همراهی مینمود چنان که در حدیث حفصهلآمده است: پیامبر جدر حجه الوداع همسران خویش را امر نمود که از احرام بیرون بیایند، من برایشان گفتم: شما چرا از احرام بیرون نمیآیید؟ فرمود: من سر خود را تلبید [۱۲۲]کردم، و با خود قربانی آوردم و تا وقتی قربانی نکرده باشم، خود را حلال نمیکنم [۱۲۳].
و آنگاه که فضل ابن عباس (پسر کاکای پیامبر) بطرف دختر جوانی از قبیله «خثعم» نگاه میکرد، پیامبرخدا جبا دست خویش صورت فضل را بطرف دیگر گرداند تا دختر را نگاه نکند. عباس برایش گفت: ای پیامبر خدا! چرا گردن پسر عمویت را بطرف دیگر دور دادی؟ فرمود: پسر جوان و دختر جوانی را دیدم، ترسیدم که شیطان آنها را به فتنه بیندازد [۱۲۴].
اما در این زمان که بی اطلاعی و ندانستن امور حج در بین حجاج زیاد شده بدلیل اینست که تعداد خیلی کمی از مردم قبل از شروع مناسک مبادرت به تعلیم اهل و اقارب و افراد تحت سرپرستیشان مینمایند.
پس هر یک از ما کوشش کند اهل و عیالش را تعلیم و تربیت صحیح داده در نزد پروردگار مقام خویش را بالا ببرد و از بهترین مردم باشد، رسول خدا جمیفرماید: بهترین شما کسی است که با اهلش بهترین باشد و من بهترین شما با اهل خویش هستم [۱۲۵].
و هم چنین تربیت اهل و اولاد یک مسئولیت بزرگ است. پیامبر جمیفرماید: هریک از شما مسئول است، و هر یک از شما از زیر دستانش سوال میشوید، مرد سرپرست فامیل خود بوده و مسئول میباشد [۱۲۶].
پس پیامبر خدا را اسوه حسنه قرار داده و دعوت و انذار را از اهل و اقارب خویش شروع نمائیم، خداوند متعال میفرماید:
﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ ٢١٤﴾[الشعراء: ۲۱۴].
«و خویشاوندان نزدیک خود را بترسان(هشدار بده)».
[۱۱۹] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۲۶۵۹۰، صحیح ابن حبان، حدیث شماره: ۳۹۲۲ با اسناد صحیح. [۱۲۰] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۱. [۱۲۱] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۸۹۳. [۱۲۲] معنای تلبید گذشت. [۱۲۳] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۴۳۹۸. [۱۲۴] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۸۸۵. البانی این حدیث را درصحیح سنن ترمذی، حدیث شماره: ۷۰۲ " حسَن" قرار داده است. [۱۲۵] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۳۸۹۵. [۱۲۶] صحیح بخاری ، حدیث شماره: ۲۵۵۳.
رسول خدا جقبل از اینکه از مدینه منوّره به مقصد حج بیت الله بیرون برود، افراد خانواده خود را مأمور تهیه وسایل لازم نمود، عائشهلمیفرماید: پیش از اینکه رسول خدا احرام ببندد، برای شترهای قربانی آن حضرت گردن بند بافتم [۱۲۷].
چقدر زیباست که با اقتدا به پیامبر گرامی اسلام، قبل از سفر به بیت الله الحرام، انسان خود و اهلش را مشغول ترتیب امور حج نموده، مقاصد حج را درک کند و احکام آن را صحیح بداند، به فضائل حج آگاه شده و آداب آنرا فرا گیرد و با قلب مشتاق و خاطر آسوده ره سپار این سفر عبادی و به یاد ماندنی گردد.
[۱۲۷] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۰۴.
خداوند متعال حج را بر بنده توانمند خویش فرض گردانیده است و میفرماید:
﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾[آلعمران: ۹۷].
«و حج خانه کعبه حقّ خدا است بر مردمان؛ هرکه توانائی رفتن بسوی آن را- از جهت اسباب راه- دارد».
و با تأمّل به سیرت پیامبر جدر حج در میابیم که آن حضرت سعی کامل داشت که همه اهل بیت و اقارب شان در مراسم بزرگ حج شامل شوند، بطور مثال:
۱- همه همسران پیامبر (که در آن وقت نه تن بودند) در این سفر حضور داشتند [۱۲۸].
۲- آن حضرت افراد ضعیف اهل بیت خویش را نیز با خود گرفته بود [۱۲۹].
۳- تشویق خویشاوندان - حتّی اگر مریض هم باشد- برای شرکت در مناسک حج: چنان که پیامبر خدا نزد ضباعه بنت زبیر ابن عبد المطلب که دختر کاکای/ دختر عموی آن حضرت میشود رفت و فرمود: شنیدم که امسال نمیخواهی به حج بروی؟!.
ضباعه گفت: من مریض هستم و میترسم مراسم را نتوانم بجا بیاورم و در نیمه راه باقی بمانم.
پیامبر جبرایش فرمود: احرام ببند و شرط بگذار تا هر جا که توانستی ادامه بدهی [۱۳۰].
تنبیه: متأسّفانه امروزه تعداد زیادی از مسلمانان -خصوصا زنان- با وجود استطاعت بدنی و مالی، در ادای فریضه حج اهمال روا میدارند؛ حال آنکه در حدیث آمده که پیامبر جمیفرماید: در بجا آوردن حج (فرضی) عجله نمائید، هیچ یک از شما نمیداند که چه برایش پیش خواهد آمد [۱۳۱].
سرپرست فامیل در این امر مهم نقش ارزندهای دارد و اگر زیر دستانش فریضه حج را ادا نمایند برای او نیز ثواب و اجر نوشته خواهد شد، چنانچه در حدیث آمده که زنی، طفلی را برای پیامبر جنشان داد و گفت: یا رسول الله! آیا بر این طفل حج است؟
رسول خدا جفرمود: بلی و برای تو، ثواب است [۱۳۲].
و در اینجا برای سرپرست خانواده ثواب خیلی زیادتر خواهد بود؛ چرا که حج بر اهل و عیالش فرض میباشد و حج برای آن طفل فرض نبوده است.
[۱۲۸] سنن ابو داود، حدیث شماره: ۱۷۲۲.حافظ ابن قیم در زاد المعاد۲/۱۰۶ وحافظ ابن کثیر در السیره النبویه۴/۲۲۲ نیز تصریح نمودهاند که همه همسران پیامبر در این سفر با ایشان بودهاند. [۱۲۹] مراجعه شود به: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۷۸؛۱۶۸۸. صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۹۳. [۱۳۰] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۵۰۸۹. سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۲۹۳۶، ۲۹۳۷. [۱۳۱] مسند احمد، حدیث شماره: ۲۸۶۸. این حدیث شواهد دیگری نیز در کتب حدیث دارد. [۱۳۲] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۳۶.
پیامبر جدر حجّه الوداع از خویشاوندان و اهل بیت خویش استعانت و کمک خواست. و در بعضی کارها ایشان را مأمور ساخته و یا به نیابت گرفته است، که چند مثال از آن را ذکر مینمائیم:
۱- مأمور کردن عائشه صدیقه لبه بافتن گردن بندهای از پشم برای شترهای قربانی، قبل از احرام [۱۳۳].
۲- عبد الله ابن عباسبروایت میکند که پیامبر جدر روز عقبه- در حالی که بر ماده شترش سوار بود- فرمود: برایم سنگ ریزه جمع کن. و من برایش هفت سنگ ریزه جمع نمودم [۱۳۴].
۳- مأمور نمودن علیس برای ذبح بقیه شترهای قربانی [۱۳۵]؛ و این که گوشت و پوست همه شترهای قربانی را در بین مسلمانان تقسیم نماید [۱۳۶].
۴- و آنگاه که آن حضرت جدید پسرعموهایش مردم را از "زمزم" آب مینوشانند، از کاکایش (عمویش) عباسس آب خواست و نوشید [۱۳۷].
ابن عباسلمیفرماید: برای پیامبر جآب (زمزم) دادم، و آن حضرت- در حالی که ایستاده بود- آب را نوشید [۱۳۸].
۵- عائشهلمیفرماید: پیامبر جرا قبل از این که احرام ببندد و بعد از احرام هنگامی که میخواست طواف نماید با هر دو دست خویش خوشبو ساختم (و به دستهایش اشاره کرد [۱۳۹]).
[۱۳۳] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۶۹۶، ۱۷۰۴،۱۷۰۵. [۱۳۴] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۲۹. [۱۳۵] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۷۴. [۱۳۶] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۱۸، ۲۲۹۹. صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۱۷. [۱۳۷] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۳۵. [۱۳۸] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۶۳۷. [۱۳۹] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۵۴. صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۱۸۹.
طوری که میدانیم حج دروازه نیکیها و فرصت طلائی برای ازدیاد طاعات و افزایش حسنات میباشد.
و پیامبر جنیز در موسم حج اهل بیت خویش را به کارهای شایسته و پسندیده بیشتر تشویق میفرمود.
از آن جمله: وقتی که مشاهده نمود پسر کاکاهایش ازچاه زمزم آب بالا میکشند و مردم را سیراب مینمایند، برایشان فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! به کارتان ادامه داده و برای مردم آب بدهید، شما بر کار شایستهای هستید، و اگر ترس از ازدحام مردم نمیبود، من نیز شما را یاری مینمودم [۱۴۰].
بلکه آن حضرت جخدمات رفاهی و همگانی را برای اقارب خویش آسان نمود، چنان که به عباس بن عبدالمطلب اجازه داد تا شبهای "ایام تشریق" را در مکه باشد تا خدمت آب دادن به حجاج را سرپرستی نماید [۱۴۱].
[۱۴۰] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۳۶. صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. هدف پیامبر جاین است که اگر من از سواری پائین شوم و با شما آب بالا بکشم، مردم به من اقتدا کرده و این عمل را سنّت میدانند و هرکس کوشش میکند که آب بالا بکشد و مردم را آب بدهد. [۱۴۱] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۴۵.
فتنهها دلها را فاسد نموده و عقل را از بین میبرد و آنگاه که جمع زیادی از زنان و مردان یکجا جمع میشوند، امکان این هست که فتنههای زیادی به وقوع به پیوندد.
و سر فهرست همه فتنهها فتنه زنها است، و خصوصا آنهائی که حجاب شرعی را رعایت نمینمایند؛ لذا میبینیم که رسول خدا جبر اهل بیت خویش میترسد و کوشش میکند که آنها را از این فتنه به دور نگهدارد.
بطور مثال: وقتی که دید فضل ابن عباس بطرف دختری از قبیله "خثعم" نگاه میکند، روی فضل را بطرف دیگر گرداند [۱۴۲].
و هم چنین آن حضرت برای همسران خود هدایت فرمود که در هنگام طواف با مردها اختلاط نداشته باشند.
در صحیح بخاری روایت شده است که امّ سلمهلوقتی که از مریضیاش به آن حضرت شکایت برد، پیامبر جبرای او فرمود: سواره، از پشت سر مردم طواف کن [۱۴۳].
تفصیلات بیشتر را از این روایت درمیابیم که ابن جریج [۱۴۴]گفت:
وقتی که "ابن هشام [۱۴۵]" زنها را از طواف با مردها منع کرد، "عطا [۱۴۶]" گفت: چطور آنها را منع میکند در حالی که زنان پیامبر با مردها طواف نمودهاند. ابن جریج گفت: آیا بعد از نزول حکم حجاب بوده یا قبل از آن؟ گفت: بعد از نزول حکم حجاب. گفتم چگونه با مردها اختلاط داشتهاند؟ عطا گفت: با مردها اختلاط نداشتهاند، عائشهلدور از مردها و در یک گوشه طواف مینمود، زنی آمد و برایش گفت: ای امّ المؤمنین! برویم و "حجرالاسود" را بوسه زنیم. عائشه برایش گفت: از من دور شو، وبا آن زن نرفت.
بلی! با حالت ناشناخته، شب هنگام بیرون میشدند و با مردها طواف مینمودند.
و آنگاه که میخواستند داخل خانه شوند انتظار مینمودند تا مردها بیرون بیایند. و من و "عبید ابن عمیر [۱۴۷]" خدمت عائشه حاضر میشدیم و او در "جوف ثبیر" ساکن بود.
ابن جریج پرسید: حجابش چی بود؟ عطا گفت: او در قبّه ترکی بود ودر بین ما و او پرده وجود داشت [۱۴۸].
و هم چنین پیامبر خدا جبرای همسران خویش اجازه رَمَل (پهلوانی) کردن در حین طواف، و سعی شدید بین صفا و مروه را نداد، چنان که از قول عائشهلدانسته میشود که عدّهای از زنها را مورد خطاب قرار داد و فرمود: آیا ما (زنهای پیامبر) برای شما قدوه نیستیم؟ بر شما پهلوانی در وقت طواف و دویدن بین صفا و مروه لازم نیست [۱۴۹].
متأسفانه درموسم حج بعضی انس آنهای ضعیف النفس از بیر و بار (شلوغی) و ازدحام زیاد، سوء استفاده مینمایند و زنان بیحجاب و ساده لوح را با چشمان گناهکار نگریسته، بزرگی و عظمت این مکان مقدّس را فراموش میکنند و به بزرگی گناه خویش پی نمیبرند.
پس برای سرپرست و مسئول فامیل لازم است که از پروردگار خوف نماید و مواظب و مراقب افراد تحت مسئولیت خویش باشد.
[۱۴۲] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۸۸۵. مسند امام احمد، حدیث شماره:۵۶۴. [۱۴۳] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۱۹. [۱۴۴] عبدالملک ابن عبدالعزیز بن جریج در سال۸۰ هجری تولّد شد، اوّلین عالمی است که در مکه به تصنیف پرداخت. از بهترین و بزرگترین شاگردان "عطا" میباشد ،"اوزاعی" و "لیث ابن سعد" فقیه اهل مصر از شاگردان او هستند. او در سال ۱۵۰هجری وفات نمود.نگا: سیراعلام النّبلا ۶/۳۳۲. تقریب التّهذیب صفحه: ۳۹۴، راوی شماره: ۴۱۹۳. [۱۴۵] إبراهیم ابن هشام، مامای (دایی) هشام ابن عبد الملک (خلیفه مشهور اموی)، و از طرف هشام والی مدینه منوّره بوده است. و در زمان خلافت هشام، امیرالحج تعیین شد و او اوّلین کسی است که اختلاط زنان و مردان را در هنگام طواف ممنوع کرد. ابن هشام و برادرش محمّد را که والی "مکه" بود، یوسف ابن عمر ثقفی بدستور ولید (خلیفه اموی بعد از هشام) بقتل رسانید.نگا: فتح الباری ۳/۶۰۶. [۱۴۶] عطا ابن ابی رباح از تابعین مشهور و از شاگردان ابن عمر و ابن عباس، در زمان خلافت عثمانس در «مکه مکرّمه» تولّد شد... و بعدها به مفتی حرم ملقّب گردید. مجاهد ابن جبر و امام ابو حنیفه/از شاگردان او هستند، در سال ۱۱۴هجری وفات یافت. نگا: تقریب التّهذیب صفحه:۴۲۷، راوی شماره: ۴۵۹۱. سیر اعلام النّبلاء: ۵/۸۷. [۱۴۷] عبید ابن عمیر مولی عبد اللّه ابن عبّاسس. نگا: تقریب التّهذیب راوی شماره: ۴۳۸۶. [۱۴۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۱۸.برای آگاهی بیشتر از معنای حدیث مراجعه شود به: فتح الباری۳/۶۰۶-۶۰۷. [۱۴۹] السنن الکبری ۵/۸۴. مصنف ابن ابی شیبه، حدیث شماره: ۱۲۹۵۱.
رسول خدا جکوشش داشت که اهل و اقارب خویش را از گناهها دور داشته و از منکرات باز دارد و اگر میدید یکی از آنها در کار ناشایسته ای واقع شده بلا فاصله او را منع میفرمود. بطور مثال:
وقتی که مشاهده کرد فضل ابن عباسببطرف دختری از قبیله خثعم چشم دوخته است، او را از نگاه کردن دوباره باز داشت و این کار را عملا با دست خود انجام داد [۱۵۰].
آن حضرت وقتی که دید فضل گروهی از زنان را نگاه میکند، او را از این کار نهی کرد [۱۵۱].
و آنگاه که خطبه تاریخی و فراموش نشدنی خویش را در "عرفات" القاء کرد، فرمود: هر کاری از امور جاهلیت (قبل از اسلام) زیر پای من گذاشته شده است. سود زمان جاهلیت نیز گذاشته شده (باطل) است. و اوّلین سودی را که باطل اعلان میکنم، سود عباس ابن عبدالمطلب است که هیچ اعتباری ندارد [۱۵۲].
[۱۵۰] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۱۳. [۱۵۱] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۱۵۲] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸.
آن حضرت جدر موسم حج - بطور خاص- با اهل بیت خود شفیق و مهربان بود، بر ضعیفشان دلسوزی میکرد و امر آسان را برای آنها انتخاب مینمود. بطور مثال:
۱- آنگاه که دید ضباعه بنت زبیر مریض است، برایش فرمود: از مدینه به نیت حج بیرون شو و شرط بگذار تا هر جا که توانستی ادامه بدهی [۱۵۳].
۲- و چون امّ سلمهلاز مریضی خویش به آن حضرت شکایت برد، برای او فرمود: از پشت سر مردم سواره طواف کن [۱۵۴].
۳- برای عباس ابن عبدالمطلب اجازه داد که شبهای مِنی را در مکه باشد، تا امور سقایه را به پیش ببرد [۱۵۵].
۴- برای سالخوردگان و ضعیفان اهل بیت اجازه داد شب هنگام از"مزدلفه" بطرف "منی" حرکت کنند، تا از ازدحام در امان باشند [۱۵۶].
قابل یادآوری است که در زمان پیامبر جکه تعداد حجاج نسبت به این زمان بسیار اندک بوده است، باز هم آن حضرت با اهل و فامیلش اینقدر آسانگیری کرده و از نرمی و ملاطفت کار میگرفت. و در این زمان که تعداد حجاج خیلی زیاد است ما به رفق و آسانی بیشتر ضرورت داریم.
پس در سایه قوانین شریعت اسلامی- خصوصا با سالخوردگان و زنان - از رفق و آسانی بیشتری کار گرفته شود.
[۱۵۳] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۵۰۸۹. [۱۵۴] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۴۶۴. [۱۵۵] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۳۴. [۱۵۶] سنن نسائی، حدیث شماره:۳۰۳۴. نگاه: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۷۸.
صبر و تحمل آن حضرت جدر موسم حج امریست که احتیاج به دقّت نظر ندارد؛ چرا که پیامبر در یک وقت معلّم همه مسلمانان وسرپرست تمام کارهای اهل و فامیلش بود، با وجودی که در بین اهل آن حضرت اشخاص سالخورده و عمر رسیده مانند: همسرش "سوده بنت زمعه [۱۵۷]" و مریض مثل "ضباعه [۱۵۸]" و "ام سلمه [۱۵۹]" وجود داشتند.
و هم چنین عدّه زیادی از اهل و عیالش و از آن جمله فاطمهل [۱۶۰](دختر آن حضرت) وهمه همسران آن جناب [۱۶۱]به علاوه همه نوجوانان بنوهاشم و بنوعبدالمطلب [۱۶۲]با ایشان همراه بودند.
در برخورد با همه اینها صبر، تحمل، بردباری و از خود گذشتگی از خویش نشان داد که نظیر آن هرگز ارائه نشده است؛ آنها را راهنمایی و ارشاد فرمود [۱۶۳]، با آنها شفقت و مهربانی کرده [۱۶۴]و بر آنها نفقه نمود [۱۶۵].
با ایشان همدردی کرد [۱۶۶]، با ایشان ملاطفت و مزاح نمود [۱۶۷]، حقوقشان را حفظ کرد [۱۶۸]و آنها را بر کارهای خیر تشویق فرمود [۱۶۹].... و خلاصه اینکه همه این کارها را با پیشانی باز، چهرهی خندان و قلب مهربان انجام داد.
خداوند متعالأاخلاق و اوصاف عالی پیامبر خویش را در قرآن کریم یاد آوری مینماید و میفرماید:
﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ ٤﴾[القلم: ۴].
«و هرآئینه تو بر خوی و اخلاق بزرگی هستی».
[۱۵۷] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۸۱. [۱۵۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۵۰۸۹. [۱۵۹] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۴۶۴. [۱۶۰] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۱۶۱] نگاه: سنن ابوداود، حدیث شماره: ۱۷۲۲. زاد المعاد۲/۱۰۶. [۱۶۲] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۳۵۱۳. [۱۶۳] بطور مثال مراجعه شود به: صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۱. [۱۶۴] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۷۸، ۴۳۹۸. [۱۶۵] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۴۴، ۵۵۴۸. [۱۶۶] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۸۸و صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۱. [۱۶۷] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۲۵۰۷. [۱۶۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۳۶. [۱۶۹] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸.
رسول خدا جحال اهل خویش را مراعات میفرمود؛ آنچه میخواستند- اگر مخالف دستورات الهی نبودی- برایشان بر آورده میساخت. و اگر گاهی مخالف میل آنها کاری صورت میپذیرفت، آنها را دلداری میداد.
مثال بارز همدردی رسول خدا جدر موسم حج با همسرشان عائشهلبه چشم میخورد، آنگاه که نزد عائشه لداخل شد، دید که عائشه گریه میکند (چرا که عائشه بسبب حیض از عمره باز مانده بود)، در این حال پیامبر جاو را تسلّی داد و گفت: مشکلی نیست، تو از دختران آدم هستی، خداوند آنچه را بر آنها نوشته بر تو نیز نوشته است (یعنی حیض عام است و همه زنان حیض میبینند)، به حج خود ادامه بده شاید که خداوند عمره نیز نصیب تو کند .
و چون عائشه گفت: یا رسول الله! آیا دوستان من (کنایه از بقیه همسران پیامبر ج) حج و عمره نموده بر میگردند و من تنها با حج بر میگردم؟ رسول خدا ج، عبدالرحمن ابن ابوبکرب(برادر عائشه) را دستور داد تا عائشه صدیقه را به "تنعیم" ببرد، و عائشهلاز آن جا برای عمره «لبّیک» گفت [۱۷۰].
[۱۷۰] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۶۱،۱۷۸۸. نگاه: صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۱.
وجوه احسان پیامبر جدر موسم حج با اهل بیت و خویشاوندان آنقدر زیاد است که متأمّل را وادار به اعتراف مینماید که تمام احوال آن حضرت احسان، نیکی و خوبی با اهل و عیالش بوده است.
بطور مثال چند واقعه را ذکر مینمائیم:
آنگاه که رسول خدا جبرای "ضباعه بنت زبیر" فرمود: مگر امسال قصد حج نداری؟ ضباعه گفت: قسم به خدا که خویش را بیمار میبینم.
پیامبر جفرمود: حج کن وشرط بگذار تا هرجا که توانستی ادامه بدهی [۱۷۱]!.
از آن جمله: شرکت دادن همه همسرانش (امّهات المؤمنین) در حج [۱۷۲]، و این کار بالاتر از عدل است، چرا که میتوانست هیچ کدام را همراه خویش نبرد و یا اینکه بین آنها قرعه بیندازد.
و از آن جمله: سوار نمودن فضل ابن عباس به پشت سر خویش از "مزدلفه" تا "منی" [۱۷۳].
و هم چنین قربانی نمودن از طرف همه همسران، بدون اینکه همسران آن حضرت در خواست نمایند از طرف همه آنها، گاو قربانی نمود [۱۷۴].
در مثالهای فوق گوشههایی از جوانب کمال بشری آن حضرت و رفتار و اخلاق عالی با اهل و اقارب به چشم میخورد به طوری که میفرماید: بهترین شما، بهترین شما با اهلش میباشد و من بهترین شما با اهل خود هستم [۱۷۵].
احسان آن حضرت با اهل بیت، اقارب و خویشاوندانش نهایت ندارد...
مثالهای فوق را بطور نمونه از احوال پیامبر جدر حج با اهل بیت و نزدیکان آن حضرت ذکر نمودیم ...و چون اهل بیت و فامیل شخص، بهترین سرمایه و معاون برای آن شخص میباشند، لذا لازم است که در راه تعلیم دین و مسایل اسلامی به آنها از هیچ کوششی دریغ ننماید، و با تأسی از پیامبر خدا جبرای راهنمایی و ارشاد آنها سعی و تلاش همه جانبه را به خرج دهد.
[۱۷۱] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۵۰۸۹، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۰۷. [۱۷۲] نگا: زاد المعاد ۲/۱۰۶، السیره النبویه ۴/۲۲۲ . [۱۷۳] نگاه: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۴۴ [۱۷۴] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۷۰۹. [۱۷۵] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۳۸۹۵. فصل سوّم: احوال پيامبر جدر حج با امّت
درس و تعلیم
افتاء
پند واندرز
توحید مصدر تلقی (فرماندهی واحد)
وحدت کلمه و دوری از فتنه و اختلاف
یک نگاه اجمالی به احوال پیامبر جدر حج، بیننده را به تعجب وا میدارد!.
رسول خدا در یک وقت به حیث معلم، سرپرست، قائد و امام صحابه کرامشبودهاند، اما محال است که انسان عملی را مشاهده کند که پیامبر خدا، آن را خلاف اولی انجام داده باشند، همه احوال پیامبر با امت دلالت بر عظمت، بزرگواری و بزرگ منشی آن حضرت میکند.
و ما بعضی از این احوال را به طور خلاصه ذکر مینمائیم:
خداوند متعال پیامبر خود را به حیث "معلّم" فرستاد [۱۷۶]، و آن حضرت جدر وظیفه مقدس معلمی به اوج کمال رسیده بود، "معاویه ابن حکم السلمی" رسول خدا را این طور توصیف میکند: قبل از رسول الله و بعد از ایشان معلمی را ندیدم که تعالیم بهتر و زیباتر از تعالیم ایشان داشته باشد [۱۷۷].
و اگر در سفر حج پیامبر خدا جتأمّل نمائیم، در میابیم که معاویه ابن حکم جآن حضرت را چه خوب توصیف کرده است؛ چرا که قبل از حج امر فرمود تا صحابه اعلان کنند که رسول الله امسال اراده حج را دارد، تا اگر کسی میخواست با پیامبر مرافق باشد، از قبل خبردار بوده وآ مادگی لازم را بگیرد.
و یک روز کامل در ذوالحلیفه (میقات اهل مدینه) انتظار کرد تا مردم به ایشان به پیوندند [۱۷۸]... از این لحاظ مردم زیادی به مدینه آمدند تا با پیامبر خدا جعازم سفر حج شوند، و مستقیما خود شاهد اعمال و مناسک حج آن حضرت باشند [۱۷۹]؛ حتّی تعداد مشارکین در حجه الوداع به یک صد هزار نفر رسیدند [۱۸۰].
در طول سفر، آن حضرت با مردم همراه بود و آ نها را سرپرستی میکرد [۱۸۱]، هر شخصی به آسانی میتوانست با آن حضرت ملاقات نماید، و هیچ کسی را از ایشان دور نمیکردند [۱۸۲].
آن حضرت جکوشش داشت که مسایل و امور حج را به همه برساند، و توجّه جدّی صحابه کرام را به کردار و گفتار خویش جلب مینمود، از همه اسالیب خطاب و روشهای تعلیم استفاده کرد تا مردم بصورت صحیحتری مسایل را درک کنند، و امر کرد که مناسک را از او یاد بگیرند شاید که این حج، آخرین حج آن حضرت باشد [۱۸۳].
هنگامی که خطاب (سخنرانی) مینمود، بعضی از صحابه را دستور میداد تا مردم را ساکت کنند [۱۸۴]، چنان که جریرس روایت میکند که پیامبرجدر حجه الوداع برایش گفت: مردم را ساکت کن. و پس از آن فرمود: بعد از من کافر نشوید که گروهی ازشما، گردنهای گروه دیگری را بزند [۱۸۵].
و هم چنین بلالس روایت میکند که پیامبر جبرایش دستور داد مردم را ساکت کند [۱۸۶]و از آنها خواست تا شهادت دهند که آن حضرت دین را بصورت کامل برایشان رسانده است، و هر بار بعد از رهنمائی و ارشاد از آنها سوال میکرد: خبر دار! آ یا دین را رساندم [۱۸۷]؟!.
و صحابه کرام شهادت داده و میگفتند: دین را بصورت تمام و کمال رساندی و برای ما نصیحت و خیر خواهی نمودی [۱۸۸].
در مسأله تبلیغ و رساندن دین، تنها به خود اکتفا نکرد بلکه در وقت خطبه عرفه، "ربیعه ابن امیه س" را دستور داد تا با صدای بلند خطبه آن حضرت را تکرا ر کند و برای مردم بشنواند [۱۸۹].
و در "منی"، علیس سخنان آن حضرت را با صدای رسا تکرار میکرد و صحابه در حالی که نشسته و یا ایستاده بودند، گوش فرا میدادند [۱۹۰].
و همچنین اشخاصی را به حیث نماینده فرستاد تا به خیمههای حجاج بروند و سخنان آن حضرت را برای آنها برسانند [۱۹۱].
و گاهی در امر تعلیم از نوعی ملاطفت و شوخی کار میگرفت، چنان که ابن عباسس میفرماید: ما، چند تن از نوجوانان بنو عبدالمطلب سوار خرها نزد آن حضرت آمدیم، با دست مبارک خویش آرام بر ر آنهای ما میزد و میفرمود:
فرزندانم! قبل از طلوع آفتاب، جمره نزنید [۱۹۲].
ارشاد و تدریس آن حضرت تنها برای صحتمندان و بزرگ سالها نبوده، بلکه مریضها و ضعیفان را نیز شامل میشده است، چنان که برای "ضباعه"لگفت: حج کن و شرط بگذار تا آنجا که توانستی ادامه بدهی [۱۹۳].
و چون امّ سلمهلاز مریضی خویش به آن حضرت شکایت برد، برایش فرمود: از پشت سر مردم سواره طواف کن [۱۹۴].
و برای ضعیفان و سالخوردگان دستور داد که از "مزدلفه" هنگام شب و قبل از طلوع فجر بیرون شوند [۱۹۵].
به طوری که ارشاد و رهنمائی آن حضرت، خورد سالان و اطفال را نیز شامل بود، و از آن جمله:
به ابن عباسس فرمود: برایم سنگریزه جمع کن.
ابن عباس میگوید: برایش سنگ ریزه جمع کردم و آنها را بدست مبارک او گذاشتم، و آن حضرت فرمود: مثل اینها صحیح است [۱۹۶].
و برای نوجوانان بنی عبدالمطلّب فرمود: قبل از طلوع آفتاب جمره نزنید [۱۹۷].
ارشاد و راهنمائی آن حضرت برای صحابه کرام تنها جنبه علمی نداشت، بلکه جانب عملی و فلسفی آن را نیز برایشان واضح میساخت؛ مثل فرموده آن حضرت:
طواف خانه خدا، سعی بین صفا و مروه و رمی جمار بخاطر برپا داشتن یاد خدای بزرگ مشروع شده است [۱۹۸].
و گاهی نیز با ذکر فضایل خاصّی برای بعضی اعمال، معنویات صحابه را بالا برده و عزم و ارادهشان را مصممتر میساخت.
از آن جمله:
* فرموده آن حضرت ج: بهترین دعا، دعائی روز عرفه است. و بهترین سخنی که من و پیامبران پیش از من گفتهاند: «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» [۱۹۹].
* و ارشاد مبارک: مسح "حجر الاسود" و "رکن یمانی" گناهان را میریزاند [۲۰۰].
* و همچنین فرموده ایشان: کسیکه به خانه خدا طواف کند و بعد از آن دو رکعت نماز بخواند، مانند این است که غلام آزاد کرده باشد [۲۰۱].
* و آنگاه که از آن حضرت سوال شد کدام حج بهتر است؟ فرمود: حجّی که در آن تلبیه با صدای بلند گفته شود و شخص حج گذار قربانی نماید [۲۰۲].
* وقتی که یکی از انصار در "منی" از فضایل بعضی از اعمال سوال کرد، آن حضرت جبرایش فرمود: و چون از خانه ات بیرون شدی و قصد حج بیت الله الحرام را نمودی، به هر قدمی که سواری ات بردارد، خداوند متعال برای تو یک نیکی نوشته و یک بدی را محو میکند. و آنگاه که در "عرفه" ایستادی پروردگار بزرگ به آسمان دنیا آمده [۲۰۳]، به ملایکه خویش فخر میکند و میفرماید:
«اینها بندگان من هستند، گرد و غبار زده و خاک آلوده از راههای دور آمدهاند؛ رحمت من را میخواهند و از عذابم میترسند در حالی که من را ندیدهاند، پس چطور اگر من را ببینند»!؟
پس اگر گناهان تو بهاندازه ریگهای عالج (اسم ریگزار وسیعی در عربستان)، یا روزهای دنیا و یا به اندازه قطرههای باران باشد، خداوند همه آنها را از تو شسته و تو را از گناه پاک میکند، و امّا "رمی جمار" ثوابش برای تو ذخیره است، و چون طواف خانه را انجام دادی از گناهان خویش طوری بیرون میآ ئی (پاک میشوی) مثل روزی که از مادر تولد شدی (و بیگناه بودی [۲۰۴]).
و از مهمترین اموری که پیامبر بزرگوار اسلام به تعلیم آن اهتمام خاص ورزیدهاند:
الف: احکام مناسک: که رسول خدا جآن را زبانی بیان فرموده و بعدا عملی برای صحابه نشان داد، چنان که روز قبل از یوم التّرویه (روز هشتم ذوالحجه) برای مردم، خطبه ارشاد کرده و مناسک را بیان نمود [۲۰۵]... و بعدا در وقت انجام دادن هر یک از "نُسک" حکم آن را برای صحابه بیان میفرمود [۲۰۶].
ب: بیان منزلت ارکان و قواعد اسلام؛ که در یکی از خطبههای خود فرمود: از پروردگار خویش بترسید، و نمازهای پنج وقت تان را بخوانید، ماه رمضان را روزه بگیرید، و زکات مالهای خویش را بپردازید، از ولی امر خود اطاعت نمائید به بهشت پروردگارتان داخل میشوید [۲۰۷].
ج: نهی اکید از شرک و بعضی محرمات (مثل خون، مال و آبرو) که همه ادیان سماوی بر تحریم آن اتفاق دارند، و فرمود:
خونها، مالها و آبروهایتان در بین شما حرام است مثل حرمت این روز در این ماه و در این شهر [۲۰۸].
و امروزه که ملیونها انسان در موسم حج از اطراف و اکناف عالم اسلامی با شوق و علاقه وافر راهی اماکن مقدّس میشوند، فرصت طلائی برای علما و دعوتگران است که از این اجتماع ملیونی عظیم استفاده نموده، اصول و احکام دین را برای مسلم آنها بیان کنند.
و هم چنین برای عامه مسلمانان لازم است فرصت را غنیمت شمرده و از علمای کرام استفاده بیشتری ببرند.
[۱۷۶] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۴۷۸. [۱۷۷] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۵۳۷. [۱۷۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۵۱. [۱۷۹] سنن ابوداود، حدیث شماره: ۱۹۰۵. [۱۸۰] مختصر السیره، صفحه : ۵۷۲. [۱۸۱] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۱۸۷، ۱۲۱۸، ۱۲۷۳. [۱۸۲] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۷۴. [۱۸۳] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۹۷. [۱۸۴] نگاه: سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۲۴. [۱۸۵] صحیح بخاری حدیث شماره: ۱۲۱. [۱۸۶] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۲۴. [۱۸۷] نگا: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۴۱. [۱۸۸] نگاه: صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۱۸۹] السیره النبویه: ۴/۳۴۲. [۱۹۰] سنن ابو داود، حدیث شماره: ۱۹۵۶. [۱۹۱] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۸۸۳. [۱۹۲] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۲۵. [۱۹۳] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۰۷. [۱۹۴] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۴۶۴. [۱۹۵] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۷۹. [۱۹۶] سنن نسائی، حدیث شماره: ۳۰۵۹. [۱۹۷] سنن ابی داود، حدیث شماره: ۱۹۴۰. [۱۹۸] سنن ابو داود، حدیث شماره: ۱۸۸۸. شعیب ارناؤوط این حدیث را در"تخریج جامع الأصول" حدیث شماره: ۱۵۰۵، "حسَن" قرار دادهاست. [۱۹۹] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۳۵۸۵. [۲۰۰] صحیح ابن خزیمه، حدیث شماره: ۲۷۲۹، صحیح ابن حبّان، حدیث شماره: ۳۶۹۸ با اسناد قوی. [۲۰۱] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۲۹۵۶. [۲۰۲] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۸۲۷. [۲۰۳]چنان که لایق شأن او تعالی است بدون تشبیه و تمثیل و تعطیل، برای تفصیل بیشتر این موضوع به کتاب شرح عقیده طحاویه تألیف ابن ابی العز حنفی و سایر کتب عقیده مراجعه شود. [۲۰۴] مصنف عبدالرزاق، حدیث شماره: ۸۸۳۰ و لفظ حدیث از او است. احادیث مشابه این حدیث را میتوان در: صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۸۴، و جامع ترمذی، حدیث شماره: ۳۵۸۵ یافت. [۲۰۵] مستدرک حاکم ۱/۶۳۲، علامه البانی در "صحیح الجامع"، حدیث شماره: ۴۷۷۴، این حدیث را صحیح گفته است. [۲۰۶] بطور مثال مراجعه شود به: صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸، جامع ترمذی، حدیث شماره: ۸۸۵، سنن ابی داود، حدیث شماره: ۱۹۵۹. [۲۰۷] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۶۱۶. [۲۰۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۶۷.
از مهمترین احوال و وظایف پیامبر جدر حج بیان مسایل دینی و افتا برای مردم بود؛ چرا که در هر مشکل و یا مسأله ای که برای صحابه پیش میآمد به آن حضرت رجوع مینمودند.
فتاوای پیامبر در موسم حج بسیار زیاد است، و ما بطور نمونه بعضی از آنها را ذکر مینمائیم:
زنی ازقبیله «خثعم» گفت: یا رسول الله! پدرم پیر و سالخورده است و حج برایش فرض شده و او خود نمیتواند بر پشت شتر قرار بگیرد! پیامبر جفرمود: تو از جای پدرت حج کن [۲۰۹].
و هر آن کسیکه از تقدیم و یا تاخیر در اعمال روز نحر (روز عید قربان) سوال میکرد، آن حضرت برایش میفرمود:
«إفعل ولا حرج [۲۱۰]» یعنی: انجام بده و باکی ندارد.
از خلال فتواهای پیامبر در روزهای حج امور ذیل برای ما به خوبی واضح میشود:
- آن حضرت جدر مقابل مردم ایستاده بود و همگان او را میدیدهاند تا در سوال کردن به مشکلی برخورد نکنند، چنان که جابرس روایت میکند:
پیامبر خدا در حجه الوداع، طواف خانه را در حالی که سواره بود انجام داد، "حجرالاسود" را با عصایش استلام نمود تا مردم ایشان را خوب ببینند و اگر خواستند از آن حضرت جسوال کنند [۲۱۱].
و در حدیث عبدالله ابن عباسبآمده که: پیامبر خدا روبروی مردم ایستاده و به سوالهایشان پاسخ میداد [۲۱۲].
- پیامبر خدا جدر فتواهایش جانب آسانی و تخفیف برای مردم را به شدّت مراعات میفرمود. بطور مثال:
الف- چنان که آن حضرت جبرای ضباعه لاجازه دادند تا در حج خویش شرط بگذارد [۲۱۳].
ب- عبدالله ابن عمروس میفرماید که: او پیامبر خدا را دید که در روز نحر (روز دهم) برای مردم خطاب مینمود، شخصی ایستاد و گفت: گمان میکردم که فلان عمل قبل از فلان عمل است، بعدا کسی دیگر ایستاده و گفت: قبل از اینکه قربانی کنم سر خویش را تراشیدم و پیش از «رمی جمار»، قربانی نمودم و کسانی دیگری نیز مثل این اقوال گفتند.
پیامبر جبرای هر یک از ایشان میفرمود: به حج خود ادامه بده و باکی ندارد [۲۱۴].
ج- در حدیث عبدالله ابن عمر آمده است که عبّاس ابن عبد المطلب از پیامبر اجازه خواست که شبهای "مِنی" را بخاطر سقایه در "مکه" بماند، پیامبر خدا برایش اجازه دادند [۲۱۵].
- آن حضرت کوشش داشتند تا شخص سوال کننده را قناعت بدهند که در ذهنش هیچ شک و شبههای باقی نماند.
چنان که شخصی نزد آن حضرت آمد و گفت: ای پیامبر خدا! پدرم مسلمان شده و او خیلی پیر است و بر سواری (مرکب) قرار گرفته نمیتواند، آیا من بجای او حج کنم؟
پیامبر جفرمودند: اگر بر ذمه پدرت قرض با شد و تو قرض او را ادا نمائی، آیا قرض اداء میشود؟ آن شخص گفت: بلی ادا میشود.
پیامبر جفرمود: پس از جای پدر خود حج کن [۲۱۶](که این هم صحیح است و ادا میشود).
[۲۰۹] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۳۵. [۲۱۰] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۸۳ ، البته ترتیب در اعمال حج در مذهب حنفی واجب میباشد یعنی شخص حاجی اعمال روز عید قربان را باید اینطور انجام دهد: ۱- زدن جمره ۲- تراشیدن موی سر ۳- قربانی و پس از آن خود را حلال کند، و اگر کسی ترتیب را ترک کرد، دَم (قربانی) برایش لازم میشود. برای تفصیل بیشتر مراجعه شود به: فتح القدیراز کمال ابن همام حنفی ۲/۴۸۸. و مولانا ظفر احمد عثمانی تهانوی در "إعلاءالسنن "دلیل احناف را عمل پیامبر دانسته است که به همین ترتیب عمل کرده و همچنین فرمودهاند: مناسک حج خود را از من بگیرید. نگاه: إعلاءالسنن:۱۰/۱۶۰، عمده القاری ۴/۷۴۰. [۲۱۱] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۷۳. [۲۱۲] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۶۲۲۸. [۲۱۳] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۰۷. [۲۱۴] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۳۶. [۲۱۵] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۳۴. [۲۱۶] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۱۸۱۲.
ابن عباسلمیفرماید: جمع غفیری از مردم در اطراف آن حضرت حلقه زده و میگفتند: این محمّد است، این محمّد است - حتی مردم از خانههایشان بیرون شدند - و با وجود این همه ازدحام کسی را از جلو پیامبر دور نمیکردند و نه هم افرادی مأمور باز کردن راه بودند، و چون ازدحام مردم زیاد شد، آن حضرت ناقه خویش را سوار شد [۲۱۷].
حتّی رسول خدا سعی بین "صفا" و "مروه" را نیز سواره برشترانجام داد [۲۱۸](در حالی که این عمل سنّت نیست و پیامبر جاین کار را بخاطر ضرورت انجام داد تا همه مردم او را ببینند و سخن او را بشنوند).
"قدامه عامری س" میفرماید: پیامبر خدا را دیدم که در روز نحر (روز عید قربان) سوار بر"صهبا" (اسم ناقه آن حضرت) جمره زد، در اطراف آن حضرت زدن و دفع کردن نبود، و نه هم کسی به مردم میگفت که دور شوید، دور شوید [۲۱۹].
[۲۱۷] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۶۴. [۲۱۸] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۲۸۴۲، واین حدیث "حسَن" است. [۲۱۹] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۳۵.
بطور مثال : چون "اسماء بنت عمیس ل" در" ذوالحلیفه" وضع حمل نمود، کسی را نزد پیامبر فرستاد که بعد از وضع حمل چه بکند؟
پیامبر جفرمود: غسل کرده و با پارچه ای مکان خون (فرج) را بسته کند و پس از آن احرام ببندد [۲۲۰].
[۲۲۰] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸.
«ابوقتاده س» میفرماید: با پیامبر جبه قصد سفر حج حرکت نمودیم ... و در حدیث قصه شکار گورخر وحشی را بیان میکند که دوستان ابوقتاده - در حالی که محرم بودند از آن خوردند- و بعدا فکر کردند که چرا گوشت شکار را در حالت احرام خوردهاند؟!... و بقیه گوشت را با خود گرفتند تا به نزد رسول خدا آمدند و سوال نمودند که ای پیامبر خدا! ما همه احرام بسته بودیم و ابو قتاده هنوز احرام نبسته بود، گوره خرهای وحشی را دیدیم، ابو قتاده به آنها حمله کرد و گورخر مادهای از آنها را شکار نمود.
بعداً در جایی استراحت نمودیم و از گوشت آن گورخر نیز مقداری خوردیم و پس از آن به فکر افتادیم که چرا در حالی که احرام بسته ایم از گوشت شکار خوردیم؟
و حالا باقی مانده گوشت را با خود آوردیم. پیامبر جفرمود: آیا کسی از شما ابو قتاده را امر به شکار کرد، و یا به سوی شکار اشاره کرده است؟
گفتند: نه. فرمود: بقیه گوشت آن را نیز بخورید [۲۲۱].
[۲۲۱] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۱۹۶.
که گاهی جواب کوتاه وخاص برای شخص سوال کننده میداد، مثل جواب آن حضرت برای دختری از قبیله خثعم که سوال نمود: یا رسول الله! حج، بر پدرم که پیر و نا توان است فرض شده است و او خود را بالای سواری نمیتواند نگه دارد، آیا من به جای او حج کنم؟ فرمود: بلی [۲۲۲].
و گاهی نیز جواب عام میدادند تا همه مردم و اطرافیان نیز مستفید شوند، چنان که در حدیث "عبدالرحمن ابن یعمر س" آمده است که: گروهی از اهل "نجد [۲۲۳]" خدمت پیامبر خدا در "عرفات" رسیدند و سوال نمودند، حضرت پیامبر جمنادی را امر نمود تا در بین مردم فریاد بزند: حج، عرفه است [۲۲۴].
- بعضی اوقات، آن حضرت فتوایشان را با نوعی تشویق و ترغیب همراه میساختند.
بطور مثال: زنی در "روحا" طفلی را بلند کرد و از پیامبر خدا سوال نمود: آیا بر این طفل حج هست؟ آن حضرت فرمود: بلی و برای تو نیز ثواب دارد [۲۲۵](که سرپرست و مساعد طفل هستی و او را از خردسالی با این فریضه آشنا میسازی).
خلاصه اینکه فتاوای پیامبر در موسم حج خیلی زیاد میباشد؛ آن حضرت در مدینه منوّره [۲۲۶](قبل از حرکت به سفر حج) و در هنگام احرام بستن در ذوالحلیفه [۲۲۷]، در بیت الله الحرام [۲۲۸]، در عرفات [۲۲۹]، در مزدلفه [۲۳۰]و مِنی [۲۳۱]، در وقت حرکت بین مشاعر مقدسه [۲۳۲]و در راه باز گشت بسوی مدینه [۲۳۳]به سوالهای حجاج پاسخ دادهاند.
و امروزه نیز برای دعوتگران و علمای کرام که وارثین انبیا و پرچم داران اسلام هستند، لازم است که مردم را ارشاد و رهنمائی نموده و آنها را از سر درگمی در آورند.
و اگر هر عالمی به زبان محلی خویش و برای قوم خود، مسایل را بفهماند خیلی از مشکلات حجاج به سادگی و آسانی رفع خواهد شد.
و همچنین، عوام الناس باید بدانند که در مسایل خویش به هرکس رجوع نکنند؛ بلکه قبل از آن تقوی، ثبات علمی و فهم طرف را دیده و بعدا از او فتوی بخواهند.
[۲۲۲] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۱۳. [۲۲۳] قسمت بالائی عربستان و مقابل آن "تهامه" است، شهر ریاض (پایتخت عربستان) جزء نجد بشمار میرود. [۲۲۴] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۸۸۹. [۲۲۵] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۳۶. [۲۲۶] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۳۶، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۶۶. [۲۲۷] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۲۲۸] نگاه: فتوای آن حضرت برای "سراقه ابن مالک" در صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۲۲۹] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۸۸۹. [۲۳۰] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۸۹۱. [۲۳۱] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۸۳. [۲۳۲] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۷۳. [۲۳۳] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۳۶.
دین نصیحت و خیر خواهی است. ارشاد و راهنمائی مردم واندرز دادن ایشان از وظایف اولیه مصلحین و دعوتگران میباشد.
خداوند متعال پیامبران خویش را دستور داده که مردم را نصیحت نمایند، چرا که وعظ و نصیحت به قلب طرف اثر گذاشته و کمک مینماید تا از خطا و لغزش دست بکشد و از غفلت بیرون بیاید، عظمت پروردگار بزرگ را به یاد او آورده باعث امتثال دستورها و اجتناب از نواهی او تعالی میشود.
خداوند متعال أمیفرماید:
﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٥٥﴾[الذاریات: ۵۵].
«و پند دِه، هر آئینه پند دادن مؤمنان را سود میدهد».
از این لحاظ پیامبر خدا جبا عنایت و اهتمام خاصی اصحاب خویش را یاد دهانی (اندرز) داده، و با روشها و اسالیب مختلف به وعظ و نصیحت آنها میپرداخت، امّت خویش را به خیر و خوبی ارشاد نموده و به آن ترغیب داد، از شر و بدی نهی نمود و از آن ترساند.
از عادات شریفه آن حضرت این بود که وقت مناسب سنجیده، و برای اصحاب خویش ارشاد میفرمود [۲۳۴]؛ سخنان بسیار بلیغ و فصیح که چشمها را اشکبار و دلها را نرم میساخت [۲۳۵].
و همه این زحمات به این خاطر که یکی از مهمترین وظایف پیامبران وعظ و نصیحت قوم میباشد.
در حج نیز آن حضرت، فرصت اجتماع کم نظیر مردم را غنیمت شمرده، و آنها را در جاهای مختلف وعظ و نصیحت فرمود.
و اگر با امعان نظر و دقّت کامل در نصایح آن حضرت بنگریم امور ذیل برای ما واضح خواهد شد:
الف- کثرت وعظ آن حضرت در مناسبتها و جاهای مختلف: از آن جمله خطبه تاریخیشان در "عرفات [۲۳۶]"، و در وقت حرکت و انتقال بین مشاعر [۲۳۷]، و خطبه در روز نحر در "منی [۲۳۸]"، و در روزهای تشریق [۲۳۹]، و در راه برگشت بسوی مدینه منوّره [۲۴۰].
کثرت خطبهها و وعظها به این خاطر بود که آن حضرت میدانست که این اجتماع عظیم انسانی دیگر تکرار نخواهد شد و از طرفی مردم در موسم حج تأثّر بیشتری گرفته و صحبتها را بهتر قبول میکنند.
ب- آن حضرت جفرصت را غنیمت شمرده و در بین صحبتهای خویش و مواقف مردم نوعی ارتباط بوجود میآورد، چنانچه وقتی برای مردم در روز نحر خطبه داد فرمود: آیا میدانید که امروز چه روزیست؟ گفتیم: خدا و رسولش بهتر میداند. پیامبر جساکت شد تا جائیکه گمان کردیم آن روز را اسم دیگری میگذارد.
فرمود: آیا امروز، روز نحر نیست؟ گفتیم : بلی هست.
فرمود: این کدام ماه است؟ گفتیم: خدا و رسولش بهتر میداند. پس آن حضرت سکوت نمود تا جائیکه گمان نمودیم که اسم دیگری برایش میگذارد.
فرمود: آیا ذوالحجّه نیست؟ گفتیم: بلی، ماه ذوالحجه است.
گفت: این کدامین شهر است؟ گفتیم: خدا و رسولش بهتر میداند. رسول خدا ساکت شد تا که فکر کردیم اسم دیگری برایش انتخاب مینماید.
گفت: آیا "بلد الحرام" نیست؟ گفتیم: بلد الحرام است.
و آنگاه فرمود: خونها و مالهایتان در بین شما حرام است، مثل حرمت این روز شما، در این ماه و در این شهر شما تا روزی که پروردگارتان را ملاقات مینمائید [۲۴۱].
و آنگاه که از آن حضرت از تقدیم و تأخیر در اعمال یوم النحر (روز عید قربان) سوال شد، فرمود: حرجی نیست (باکی ندارد) مگر کسیکه آبروی برادر مسلمان خویش را مورد حمله قرار دهد، آن حرج است و هلاکت [۲۴۲].
ج- رسول گرامی جبعضی از مسایل را در بیش از یک جا تکرار نمودند تا اهمیت این مسایل را برای مخاطبین بهتر واضح ساخته باشند، مثل تأکید آن حضرت بر حرمت خون، مال وآبرو که در روز عرفه [۲۴۳]، روز عید قربان [۲۴۴]و در ایام تشریق [۲۴۵]این سخنان را تکرار نمودند، حتی که در روز نحر چند بار این سخنان را تکرار نمود [۲۴۶]تا که صحابه کرام به عمق مسأله و اهمیت آن پی ببرند.
د: و از نکات مهمی که در وعظ و ارشاد آن حضرت متوجّه میشویم که سخنانشان در نهایت روشنی و فصاحت کامل بوده، از انتخاب الفاظ سخت و غریب خود داری نموده است تا که همه صحابه از صحبتهای گهربار او استفاده یکسان نمایند.
و همچنین آن حضرت آنچه به مردم وعظ مینمود، قبل از همه خود مبارک جبه آن جامه عمل میپوشانید. و از چیزی که مردم را نهی میکرد خود آن حضرت از آن چیز خویشتن را به کلّی دور نگه میداشت.
و نیز مشاهده مینمائیم که اصول دین و قواعد کلی آن را چندین مرتبه ذکر نموده و مسایل حقوق العباد را با اهمیت بیشتر بیان مینماید.... و در موعظههای خویش از صحابه کرام استمداد میجسته تا سخنان آن حضرت را با صدای بلند به مردم برسانند، چنان که "بشر ابن سحیم س" میگوید: پیامبر خدا در ایام تشریق به او دستور داد تا بین حجاج با صدای بلند اعلان کند: به جنت داخل نمیشود مگر نفس مؤمن [۲۴۷]... .
و همچنین آن حضرت در خطبهها و سخنرانیهای خود تنها بر ترهیب (بیم دادن و ترساندن) اکتفا ننمود، بلکه در جاهای زیادی حاضرین و صحابه کرام را ترغیب میداد، چنان که فرمود: کسیکه برای خدا حج ادا نماید و فسق و فجور نکند، بر میگردد مانند روزی که از مادر تولّد شده باشد [۲۴۸](یعنی پاک از گناهان).
و در روز عرفه فرمود: خداوند متعال به این جمع تان فضل و کرم خاصی نموده، تا جایی که بدکار شما را به نیکو کارتان بخشید و برای نیکوکارتان هرچه درخواست نمود، دادهاست [۲۴۹].
آن حضرت در موعظهها و خطبههای خویش قضایای مهمّی را مطرح کرده و روی آن قضایا تأکید میفرمود. از آن جمله:
الف: امر به تقوی و خوف الهی و راهنمایی به آن اعمالی که انسان را به بهشت داخل میکند، طوری که فرمود: از پروردگار خویش بترسید، نمازهای پنج وقت را ادا نمائید، ماه رمضان را روزه بگیرید، زکات اموال تان را بپردازید و از ولی امر خود اطاعت نمائید به بهشت پروردگارتان داخل میشوید [۲۵۰].
ب: یاد دهانی واندرز بر اینکه هیچ شخصی گناه شخص دیگر را به دوش نمیکشد و هر انسان در نزد پروردگار مسئول اعمال فردی خویش میباشد، چنان که فرمود: آگاه باشید! هرکسیکه جنایتی انجام دهد، فقط همان کس مسئول عواقب آن جنایت خواهد بود. پدر از گناه پسر و پسر از گناه پدر سوال نمیشود [۲۵۱].
ج: تشویق به اخلاق پسندیده و کارهای نیک و ترک گناه و نا فرمانی، مثل فرموده آن حضرت: کسیکه حج کند و نافرمانی و گناه ننماید، بر میگردد مانند روزی که از مادر زاده شده [۲۵۲].
و چون از آن حضرت سوال نمودند نیکی حج چیست؟ فرمود: طعام دادن وسخن نیکو گفتن [۲۵۳].
د: بر حذر داشتن از غلو (زیاده روی) در دین، چنان که فرمود:
ای مردم! از غلو در امور دینی بپرهیزید؛ چرا که پیشینیان از شما را غلو در دین هلاک نموده است [۲۵۴].
هـ: وصیت به نیکی با پدر و مادر و نگه داشتن روابط خویشاوندی، که آن حضرت جدر خطبه "مِنی" این امر را با تأکید زیاد ذکر نمود و فرمود:
به مادر و پدر، خواهر و برادر خویش نیکی نمایید، بعد از آن هر که نزدیکتر باشد [۲۵۵]. یعنی مستحق نیکی، مواسات و تمام خوبیهای که شخص انجام میدهد قبل از همه مادر و بعد از آن پدر و خواهر و برادر میباشند و همین طور بر اساس نزدیکی و قرابت خونی و رشتهای.
و: وصیت خاص به نیکی درباره زنان و بردهها و دستور اکید مبنی بر احسان با آنها: در این مورد فرمود: از خداوند متعال در باره زنها بترسید، شما زنها را به امان از طرف خداوند گرفتهاید و فرجهای آنان به کلمهای ازطرف خدا (نکاح شرعی) برایتان حلال شده است [۲۵۶].
و پس از آن بعضی از حقوق مدنی زن و شوهر را بیان کرد و فرمود: از حقوق مرد، بر همسرش این است که کسی را که شوهر دوست ندارد به خ آنهاش راه ندهد و اگر این کار را انجام داد، شوهر میتواند همسرش را تأدیب نماید [۲۵۷].
و در روایت دیگری آمده است: آگاه باشید! با زنان به نیکویی برخورد نمائید، چرا که آنها در نزد شما مانند اسیر میباشند [۲۵۸].
و در باره بردهها فرمود: بردههایتان، بردههایتان، از آن چیزی که میخورد برای آنها بدهید و به آنها لباسی بپوشانید که شما خود میپوشید، و اگر گناهی انجام دادند و شما نخواستید از آنها درگذرید، آنها را عذاب نکنید بلکه به فروش برسانید [۲۵۹].
ز: تشویق بر اجتناب از اذیت دیگران، و ترک معصیت خدای متعال، چرا که فرمود: آیا مؤمن را برای شما معرفی ننمایم؟! کسی است که مردم او را بر مالها و ج آنهای خویش امین بشمارند، مسلمان کسی است که مردم از زبان و دستش سلامت زندگی نمایند، و مجاهد شخصی است که در راه خداوند بر علیه نفس خود جهاد کند و مهاجر آن کسی است که گناهها و خطاها را ترک نماید [۲۶۰].
ح: تشویق آن حضرت برای صحابه که دین را طوری که شنیدهاند برای بقیه مردم نیز برسانند.
و همچنین آنها را از اینکه بر پیامبر خدا دروغ ببندند سخت بر حذر داشت، و در این مورد فرمود: شما من را دیدید و از من چیزهایی شنیدید و مردم از شما درباره من سوال خواهند نمود، پس کسیکه بر من دروغ ببندد باید جایگاه خویش را در آتش جهنم آماده سازد [۲۶۱].
و بالآخره اینکه ترغیب دادن صحابه کرام به تضرّع، مناجات و نیایش به حضور ربّ العزت جلّ جلاله، و در این مورد فرمود: خداوند متعال در هیچ روزی بیشتر از روز عرفه، بندهها را از آتش جهنم آزاد نمیکند. وخداوند در این روز ( به آسمان دنیا) نزدیک میشود (چنان که شایسته او تعالی است بدون تشبیه و تمثیل)، به ملائکه خویش مباهات میکند و میفرماید: اینها (این انس آنها) چی میخواهند [۲۶۲]؟!.
خواننده نهایت محترم! رسول خدا جبهترین و پاکترین این امت یعنی صحابه کرام رضوان الله عنهم اجمعین را که شاگردان مکتب نبوّت و تربیت شدگان دامان پاک پیامبر بودند، را با اهتمام بیش از حد وعظ و نصیحت میفرماید، پس امروزه - که متأسفانه- عدّه زیادی از مسلمانان در جهل و بیسوادی بسر میبرند، بدعتها و رسومات را روش زندگی خویش قرار داده و از سنّت و اتباع آن دور شدهاند، نیاز بیشتر دارند تا علمای کرام واجب دینی شان را ادا نموده، و مردم را ارشاد و رهنمایی نمایند تا گمشدگان بار دیگر راهشان را پیدا کنند و سنّت پیامبر گرامی اسلام را سرمشق زندگی خویش قرار دهند.
[۲۳۴] نگاه: صحیح بخاری، حدیث شماره:۷۰. [۲۳۵] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۲۶۷۶. [۲۳۶] نگاه: صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۲۳۷] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۷۱، مسند امام احمد، حدیث شماره: ۲۲۶۴. [۲۳۸] نگاه: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۴۱، ۴۴۰۳، ۴۴۰۶، ۵۵۵۰. [۲۳۹] نگاه: مسند امام احمد، حدیث شماره: ۲۰۶۹۵. [۲۴۰] مراجعه شود به وعظ و نصیحت آن حضرت برای مردم در "غدیر خُم" اثناء بازگشت از حج که امام احمد و حافظ ابن کثیر از روایت علیس و بعضی دیگر از صحابه آنرا آوردهاند، داستانش از این قرار است که بیامبر خدا جعلیس را در رأس گروهی از صحابه به یمن فرستاده بود و در طول سفر بین علیس و سائر صحابه ی کرام بعضی مشاجرات بوقوع پیوست اما همراهان او فکر کردند که علی با بخل و شدت بیش از حد با آنها برخورد کرده است. این افراد بعد از پایان یافتن مأموریت خویش به نزد رسول خدا جدر مکه باز گشته و در مراسم حج شرکت جستند و در ایام حج و بعد از آن شروع کردند به بد گفتن علیس و این که با آنها در طول مأموریت با بخل و قساوت رفتار کرده است. و چون این جریانات به گوش پیامبر جرسید، پس از بیرون شدن از مکه بسوی مدینه در "غدیر خم" (جایی در سه میلی جحفه در بین راه مکه و مدینه)، روز یکشنبه هیجدهم ذوالحجّه در زیر درختی ایستاده و برای مردم خطبه داد، بعضی از مسایل را برای صحابه کرام بیان فرمود و از آن جمله فضایل اهل بیت و بطور خاص فضایل علی مرتضیس را بیان نمود و شک و شبههای که در ذهن بعضی از صحابه نسبت به علیس پیدا شده بود را از ذهنهای آنها پاک کرد و فرمود: کسیکه من را دوست دارد، باید این علی را نیز دوست داشته باشد، بار خدایا! هرکه علی را دوست دارد، دوست بدار، و هرکه او را دشمن بدارد دشمن بدار ... برای تفصیل بیشتر به: مسند امام احمد حدیثهای شماره: ۹۰۶،۹۱۵،۱۲۴۲،۲۲۴۶۱ و البدایه والنّهایه از حافظ ابن کثیر ۵/۲۳۳-۲۴۰ و السیره النبویه از ابن هشام ۴/۴۱۶ و کتاب عقیده امامت و حدیث غدیر از مولانا محمود اشرف عثمانی دیوبندی مراجعه شود. [۲۴۱] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۴۱. [۲۴۲] سنن ابو داود، حدیث شماره: ۲۰۱۵. [۲۴۳] نگاه: صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۲۴۴] نگا: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۶۷. [۲۴۵] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۲۰۶۹۵. [۲۴۶] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۳۹. [۲۴۷] صحیح ابن خزیمه، حدیث شماره : ۲۹۶۰. [۲۴۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۲۱. [۲۴۹] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۲۴. [۲۵۰] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۶۱۶. [۲۵۱] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۲۶۶۹. [۲۵۲] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۸۱۹. [۲۵۳] صحیح الجامع از آلبانی، حدیث شماره: ۲۸۱۹، مستدرک حاکم۱/۶۵۸. [۲۵۴] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۲۹. [۲۵۵] صحیح الجامع، حدیث شماره: ۱۴۰۰ [۲۵۶] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۲۵۷] مصدر سابق. [۲۵۸] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۳۰۸۷. [۲۵۹] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۱۶۴۰۹، با اسناد ضعیف. اما اصل این حدیث در صحیحین از حدیث ابوذرس موجود میباشد. نگاه: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۳۰، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۶۶۱. [۲۶۰] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۹۳۶. [۲۶۱] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۲۳۵۴۴. [۲۶۲] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۴۸.
اسلام، خضوع و گردن نهادن تنها برای پروردگار لاشریک و فرمانبرداری از دستورات پیامبر او را برای پیروان خویش درس میدهد، خداوند متعال میفرماید:
﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا ٦٥﴾[النساء: ۶۵].
«پس قسم به پروردگار تو که ایشان مسلمان نباشند تا آنکه داور کنند تو را در اختلافی که میان ایشان واقع شد، باز در دلهای خویش تنگی از آنچه حکم فرمودی نیابند و کاملا گردن نهند».
و پیامبر بزرگوار اسلام میفرماید: هرگز ایمان نیاورده است یکی از شما، مگر اینکه خواهش نفس خویش را تابع آنچه که من آوردهام قرار دهد [۲۶۳].
از امام شافعی/روایت شده است: اجماع امت اسلامی بر اینست که اگر کسی سنّت رسول خدا برای او واضح شد، جایز نیست که سنت رسول خدا را به قول شخص دیگری ترک نماید [۲۶۴].
و حج مدرسه ایست که مسلمانان در آن درس انقیاد و تسلیم در برابر دستورات خدا و رسولش را فرا میگیرند، پیامبر خدا جدر این مدرسه اصحاب خویش را بر اتباع و فرمانبرداری تربیت کرد و اهمیت تأسی و اقتدا به سنت و رفتار پیامبر را در نفوس آنها غرس نمود.
در نتیجه تربیت سالم و اساسی پیامبر خدا مثالهای زیر را از زندگی صحابه کرام مشاهده مینمائیم:
الف: عمر فاروقسبه "حجر الاسود" نزدیک شده و آن را میبوسد و پس از آن میفرماید: من خوب میدانم که تو سنگ هستی به کسی فایده و یا ضرری رسانده نمیتوانی. و اگر من پیامبر خدا را ندیده بودم که تو را میبوسد، هرگز تورا نمیبوسیدم [۲۶۵].
و فرمود: انجام دادن "رَمَلْ" و "اضطِباع [۲۶۶]" چرا؟ در حالی که خداوند متعال اسلام را ثابت ساخته و کفر و اهل آنرا از بین برده است! اما با وجود این، کاری را که در زمان رسول خدا انجام میدادیم ترک نمیکنیم [۲۶۷].
و شخصی از ابن عمربدر باره ی استلام حجر الاسود سوال نمود. ابن عمر گفت: پیامبر را دیدم که حجرالاسود را در بغل گرفت و بوسید.
آن شخص گفت: اگر بیرو بار (شلوغ) زیاد بود و اگر مردم مرا زیردست و پا کردند، چکار کنم؟
ابن عمرس گفت: اگر اگر را به "یمَن" بگذار، من رسول الله را دیدم که آن را در بغل گرفت و بوسید [۲۶۸].
عبدالله ابن عباس س، امیرمعاویهس را دید که همه ارکان کعبه را استلام مینماید (دست میکشد). برایش گفت: چرا این دو رکن (رکن عراقی و رکن شامی) را استلام میکنی در حالی که رسول خدا آن دو را استلام نمینمود؟! معاویه گفت: هیچ قسمتی از خانه کعبه مهجور نیست! ابن عباس گفت: ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾[الأحزاب: ۲۱].
«به راستی پیامبر خدا برای شما سرمشق و الگوی نیک است».
معاویهس گفت: راست گفتی [۲۶۹](و از قول خویش رجوع کرد).
طوری که ذکر نمودیم مثالهای زیادی از تربیت رسول خدا جبر صحابه کرام به چشم میخورد که آن حضرت بر وحدت مصدر تلقّی و اتباع رسول تأکید فرموده است که در جاهای زیادی از صحابه میخواهد که بر نقش قدم او روان باشند و این حدیث را چند بار تکرار نمود: مناسک حج خود را از من یاد بگیرید، شاید پس از این در موسم حج من با شما نباشم [۲۷۰].
ب: تشویق مردم در خطبه روز عرفه بر چنگ زدن به وحی الهی، چرا که وحی تنها راه جلو گیری از گمراهی و کجروی است و در این مورد فرمود: در بین شما چیزی را گذاشتم که اگر به آن چنگ بزنید، هرگز بعد از آن گمراه نخواهید شد: آن کتاب الله (قرآن کریم) است [۲۷۱].
ج: بر حذر داشتن امّت از پیروی خواهشات نفس و بدعتگذاری در دین، چنانچه در"عرفات" در حالی که بر شترش سوار بود مردم را از بدعتگذاری در دین بر حذر داشت [۲۷۲].
د: تمرین عملی برای بعضی از صحابه در باره اعمال حج و چگونگی انجام دادن آنها و بر حذر داشتن صحابه از غلو در دین، چنانچه در حدیث ابن عباس آمده است: درصبح روزدهم ذوالحجّه پیامبر خدا جدر حالی که بر ناقه خویش سوار بود، فرمود: برایم سنگ ریزه جمع کن. ابن عباس گفت: من برایش هفت سنگ ریزه جمع نمودم...و پس از آن مردم را از غلو در دین باز داشت و فرمود: غلو در دین امّتهای پیش از شما را هلاک نموده است [۲۷۳].
هـ: آن حضرت جدر هنگام رفت و آمد بین مشاعر مقدّسه، گاهی اسامه ابن زیدس (مشهور به حِبّ رسول الله) و گاهی پسر کاکای (پسر عموی) خویش فضل ابن عباسس را با خود سوار مینمود تا از نزدیک با پیامبر جباشند، مسایل را صحیح یاد گرفته و برای مردم برسانند.
از همین خاطر، صحابه وقتی که دیدند اسامهس از "عرفات" تا "مزدلفه" پشت سر پیامبر سوار است، گفتند: دوست ما آنچه را که پیامبر جانجام دهد برای ما خواهد گفت.
و آنگاه که مشاهده نمودند، رسول خدا جفضل را از "مزدلفه" تا "منی" با خود سوار نمود، گفتند: آنچه را که رسول الله انجام دهد، فضل برای ما خواهد گفت [۲۷۴].
و از بهترین مثالهای که تربیت صحابه کرام توسط رسول خدا و اتباع صحابه از آن حضرت را نشان میدهد، این است که رسول خدا در ابتدا برای صحابه اختیار داد، آنعدهای که به همراه خویش "هدی" نیاوردهاند، میتوانند بعد از ادای عمره خود را حلال کنند و حتّی با زنهای خویش نزدیکی نمایند، چنان که ابن عباسس میفرماید: ...بعد از اینکه پیامبر جنماز صبح را خواند، فرمود: کسیکه با خود "هدی" نیاورده است اگر خواسته باشد میتواند بعد از عمره خود را حلال نماید [۲۷۵](و بعدا در روز هشتم برای حج دو باره احرام ببندد).
اما قبل از اسلام، مشرکان را عقیده بر این بود که عمره در ماههای حج روا نیست و این کار را از بدترین گناهها میدانستند [۲۷۶].
در این وقت پیامبر جمتوجّه شد که بعضی از مردم هنوز از رسم و رواجهای زمانه جاهلیت متأثر هستند و نمیخواهند که از احرام بیرون شوند (در حالی که بعضی از صحابه کرام اظهار کرده بودند که شوق وافر به زنهای خویش پیدا کردهاند و میخواستند که از احرام بیرون شوند [۲۷۷]).
رسول خدا جبا مشاهده این حالات، برصحابه کرام لازم گردانید که خود را حلال نمایند، تا باشد که رسم و رواج زمان جاهلیت که تا هنوز در ذهن بعضی از مردم باقی مانده است برای همیشه از بین برود و تنها دستورات خدا و رسول قابل اطاعت و فرمان برداری باشند...و صحابه کرام نیز اطاعت نمودند و وفاداری خویش را ثابت ساختند [۲۷۸].
و امروزه مشاهده میشود که خرافات در بین پیروان اسلام زیاد شده است و مردم در موسم حج و یا غیر از آن مرتکب بدعتهای زیادی میشوند... و تنها راه بیرون شدن از بدعتها و اصلاح مجدد، رو آوردن به سنّت مطهر پیامبر گرامی اسلام است که در نتیجه رضای پروردگار و بهشت نصیب خواهد شد.
و در مقابل دوری از سنّت پیامبر و رو آوردن به بدعتها باعث هلاکت و داخل شدن به عذاب الهی است.
نبی مهربان جمیفرمایند: همه امت من وارد بهشت میشوند مگر کسیکه خودش نخواهد.
گفتند: یا رسول الله! کیست که نمیخواهد به بهشت داخل شود؟ فرمودند: کسیکه از من اطاعت نمود، داخل جنت شد و کسیکه از من نافرمانی نمود، خودش نخواسته است که به جنت داخل شود [۲۷۹].
[۲۶۳] الإبانه الکبری از ابن بطّه: ۱/۲۹۸، این حدیث را امام نووی/در آخر اربعین نووی، صحیح گفته است. و حافظ ابن حجر میگوید: رجال حدیث ثقه هستند. نگا: فتح الباری: ۲۰/۳۶۴. [۲۶۴] مدارج السّالکین از حافظ ابن قیم: ۲/۳۳۵. [۲۶۵] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۹۷. [۲۶۶] "رَمَلْ" در زبان عربی، تیزرفتن و تکان دادن شانهها در سه شوط اول طواف قدوم را میگویند. و اضطباع این است که شخص طواف کننده ردا (احرامی) را از زیر شانه راست خویش بگذراند طوریکه شانه چپ خود را با آن بپوشاند و این یک نوع آمادگی میباشد. و اضطباع خاص به طواف قدوم است. برای تشریح بیشتر معنای رَمَلْ و اضطباع مراجعه شود به: النهایه فی غریب الاثر: ۲/۲۶۵، لسان العرب: ۸/۲۱۶. و ناگفته نباید گذاشت که منظور از رمل و اضطباع در اول امر، اظهار قوت مسلمانها بوده است (که برای عمره القضا آمده بودند) تا مشرکین که گمان میکردند آب و هوای مدینه برای مسلمانان تأثیر بد گذاشته، و هم چنین مهاجرت و دوری از وطن و زندگی سخت با مشکلات و نابسامانیهای هجرت آنها را ضعیف ساخته است، مشاهده نمایند که مسلمانان هنوز قویاند و با پهلوانی و قدرت تمام طواف را بجا میآورند. و رمل و اضطباع بعد از زوال سبب نیز باقی مانده است بدلیل اینکه پیامبر خدا در حج خویش (بعد از فتح مکه و قدرت مسلمانها) رَمل و اضطباع را ترک نکرد. نگاه: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۰۴، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸، زاد المعاد: ۲/۲۲۵. [۲۶۷] سنن ابوداود، حدیث شماره: ۱۸۸۷. [۲۶۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۱۱. [۲۶۹] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۱۸۷۷. [۲۷۰] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۹۷. [۲۷۱] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۲۷۲] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۵۷، مراجعه شود به: فتح الباری: ۱۱/۳۹۳. [۲۷۳] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۲۹. [۲۷۴] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۲۱۸۶۱. [۲۷۵] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۴۰. [۲۷۶] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۶۴. [۲۷۷] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۶. [۲۷۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۷۳۶۷، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۶. [۲۷۹] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۷۲۸۰.
تحکیم وحدت ملی در بین مسلمانان و توحید صفوف آنها از مهمترین اهداف و مقاصد اسلام است.
نصوص زیادی در قرآن و سنت اهمیت این موضوع را برای مسلم آنها تذکر میدهد که متحد باشند و از اختلاف و افتراق اجتناب نمایند. خداوند متعال میفرماید:
﴿وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ وَأَنَا۠ رَبُّكُمۡ فَٱتَّقُونِ ٥٢﴾[المؤمنون: ۵۲].
«و هرآئینه این است ملت شما، ملت یکتا و من پروردگار شمایم پس از من بترسید».
و در حدیث آمده است: مؤمن برای مؤمن همانند بنیان است، بخشی از آن بخش دیگر را محکم نگه میدارد [۲۸۰].
و مراسم حج یکی از مهمترین مظاهر وحدت امّت اسلامی است چرا که در اثنای ادای این فریضه، اقشار مختلف از مسلمانان با زب آنها و رنگهای مختلف از اطراف و اکناف عالم آمده و بخاطر هدف واحد جمع میشوند.
پیامبر جنیز این فرصت را غنیمت شمرده، اهمیت حفظ وحدت را برای دوستان خویش بیان داشته است.
مثالهای تأکید آن حضرت بر حفظ وحدت امّت اسلامی در موسم حج:
الف: مساوات در بین افراد امّت و اینکه فضیلت و برتری تنها برتقوی میباشد، جائیکه فرمود: پروردگارتان یکی میباشد و پدر شما یکی است، آگاه باشید! شخص عربی بر عجمی (غیرعرب)، و عجمی بر عربی فضیلت ندارد و نه هم سفید پوست بر سیاه پوست و نه سیاه پوست بر سفید پوست مگر به تقوی [۲۸۱](خوف از خداوند).
ب: دستور آن حضرت به فرمان برداری و خیرخواهی برای ولاه امر(اولیای امور مسلم آنها) تا وقتی که به قرآن کریم عمل نمایند، جائی که فرمود: اگرغلامی سیاه پوست بر شما حاکم مقرر شد، تا وقتی که به کتاب الله (قرآن کریم) عمل مینمود، سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید [۲۸۲].
ج: نهی شدید آن حضرت از آنچه که سبب افتراق در دین و باعث فتنه در مجتمع اسلامی شود مانند ریختن خون مسلم آنها، چنان که بعد از اینکه از مردم خواست تا ساکت شوند، فرمود: پس از من کافر نشوید که بعضی از شما گردنهای بعضی دیگر را بزند [۲۸۳].
پیامبر خدا جبا استفاده از این اجتماع عظیم برخی از مسایل عمومی و اجتماعی را برای مسلم آنها بیان نمود، مثل نهی شدید از بی پروائی در برابر خون، مال و آبروی دیگران؛ چنان که در هر سه خطبه (خطبه عرفات، خطبه روز عید و خطبه ایام تشریق)، حضرت پیامبر ج، صحابه کرام را مورد خطاب قرار داده و فرمود:
خونها، مالها و آبروهای شما در بین شما حرام است مانند حرمت این روز در این ماه و در این شهر شما [۲۸۴].
و نهی از ظلم و گرفتن مال دیگران بدون رضایت آنها، جایی که فرمود: خبردار! ظلم نکنید (این جمله را سه بار تکرارنمود)، خوردن مال شخص مسلمان جایز نیست مگر با رضایت کامل آن شخص [۲۸۵].
و مانند باز داشتن از وصیت برای وارث: و در این مورد فرمود: خداوند متعال حق هر صاحب حق را برایش معلوم کرده است، پس روا نیست که کسی برای وارثین (بیش از مقداری که شریعت برای آنها تعیین نموده) وصیت نماید [۲۸۶].
و همچنین نهی از غیبت مسلمان و دست درازی به آبروی مؤمن: بطوری که وقتی از آن حضرت درباره تقدیم و تأخیر در اعمال روز نحر (روز عید قربان) سوال شد، فرمود: هیچ باکی ندارد، پروایی نیست مگر بر کسیکه آبروی شخص مسلمان را بریزد، این حرج و هلاکت است [۲۸۷].
و همین طور آن حضرت جامّت خویش را از فتنه دجّال برحذر داشت و فرمود: هیچ پیامبری نیامده مگر اینکه امت خود را از دجال ترسانده است، و پس از آن بعضی از نشانههای دجال را بیان نمود [۲۸۸].
[۲۸۰] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۲۴۴۶. [۲۸۱] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۲۳۵۳۶. [۲۸۲] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۹۸. [۲۸۳] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۲۱. [۲۸۴] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۶۷، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۲۸۵] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۲۰۶۹۵. [۲۸۶] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۲۲۱۸. [۲۸۷] سنن ابو داود، حدیث شماره: ۲۰۱۵. [۲۸۸] برای تفصیل بیشتر مراجعه شود به: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۴۴۰۳.
خداوند متعال، پیامبر خود را محبوبیت خاصی بخشیده بود، مهر و محبت آن حضرت در قلبها جای داشت و صحابه کرام که از اخلاق و رفتار آن حضرت نهایت متأثّر شده بودند، میخواستند که همیشه در خدمت آن جناب باشند.
به همین دلیل وقتی که رسول خدا جاعلان حج نمود، بیش از یکصد هزارتن از مسلمانان به آرزوی اینکه از فیوضات و برکات نبوی مستفید شوند پروانه وار اطراف آن حضرت جمع شدند. هر کدام میخواست به او اقتدا کند، عمل آن حضرت را مشاهده کرده و مثل آن عمل نماید [۲۸۹].
این سفر مبارک بر صحابه کرام رضوان الله عنهم اجمعین تأثیر عمیق بر جا گذاشت و در تزکیه نفوس آنها نقش مهم واساسی بازی نمود.
در این مبحث کوشش داریم تا جوانبی هر چند مختصر از بر خورد و روش عالی آن حضرت با مشارکین حجه الوداع خدمت خوانندگان ارائه نمائیم:
الف- اسوه حسنه: در قرآن کریم خداوند متعال کسانی را که به کاری امر مینمایند و خود آن را انجام نمیدهند، مورد نکوهش قرار داده و میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ ٢ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفۡعَلُونَ ٣﴾[الصف: ۲-۳].
«ای مسلمانان چرا میگویید آنچه انجام نمیدهید؟ بسیار ناپسندیده است نزدِ خدا آنکه بگویید چیزی را که نمیکنید!».
و شکی نیست که اخلاق آن حضرت قرآن بود [۲۹۰]، و هر گاه که امّت را به کاری امر میفرمود قبل از همه خودش آن کار را انجام میداد و اگر از چیزی نهی میکرد، خود قبل از همه آن چیز را ترک مینمود.
این اخلاق عالی و پسندیده پیامبر خدا جدر مواقع زیادی از موسم حج بوضوح بنظر میرسد. بطور مثال:
در خطبه تاریخی حجه الوداع فرمود: آگاه باشید! تمام بقایای امور جاهلیت زیر پایم گذاشته شده است (هیچ ارزشی ندارد)، خونهای زمانه جاهلیت گذاشته شده است و اوّلین خونی را که هدر اعلان میکنم (از خونهای ما است) خون پسر ربیعه ابن حارث است که در بنی سعد شیر میخورد و کسانی از قبیله هذیل او را کشتند.
و سود زمان جاهلیت نیز گذاشته شده است و اولین سودی را که باطل اعلان میکنم، سود عباس ابن عبدالمطلب است [۲۹۱].
و از آن جمله: وقتی که صحابه کرام را تشویق به نیکی، اطاعت از پروردگار و خضوع در مقابل ذات پاک الهی مینمود، خود آن حضرت از همه بیشتر به الله متعال نزدیکی جسته و در مقابل او تعالی تضرّع و کرنش نشان میداد [۲۹۲].
و از آن جمله: و آنگاه که اصحاب خویش را تشویق به بی رغبتی در دنیا و تعلق به آخرت مینمود [۲۹۳]، خود با وسایل سفری که کهنه بود حج میکرد و قطیفهای(پتو یا شال) داشت که ارزش آن به چهار درهم نمیرسید [۲۹۴].
و از آن جمله: وقتی که مردم را به آرامش و وقار در ادای "نُسُک" دعوت مینمود، خود با اطمینان تمام در حالی که سکون و آرامش کامل داشت از "مزدلفه" بطرف "منی " حرکت نمود [۲۹۵].
و از آن جمله: آنگاه که برای مردم بیان نمود که کم کردن موی و یا تراشیدن سر هر دو جایز است اما حلق (تراشیدن سر) فضیلت بیشتر دارد (و آن حضرت برای کسانی که سرهای خود را تراشیدند دعای خیر نمود [۲۹۶])، خود آن جناب سر مبارک خویش را تراشید [۲۹۷].
خواننده گرامی! مهم این است که متوجّه باشیم پیامبر گرامی اسلام جخویش را قدوه و اسوه حسنه برای صحابه کرام قرارداده بود تا اعمال و حرکات او را دیده و عملا پیروی نمایند؛ چرا که پیامبرخدا برای کسانی که مسئول بالا کشیدن و توزیع آب بودند، فرمود: اگر ترس از این نمیبود که مردم بر سرِ کشیدن آب با شما منازعه کنند، من نیز با شما آب بالا میکشیدم [۲۹۸].
یعنی اینکه صحابه اگر ببینند که من آب بالا میکشم این عمل را سنّت دانسته و به من اقتدا میکنند و هرکدام کوشش مینماید که آب بالا بکشد و شما را نمیگذارند تا به راحتی به وظیفه خویش ادامه دهید.
پس چه خوبست که دعوتگران امت اسلامی به پیامبر بزرگ و امام خود اقتدا نمایند، خویشتن را قدوه حسنه و اسوه نیکو برای سایر برادرانشان بگردانند... در امور خیر از همه جلو تر و از منهیات دور باشند.
ب- امر به معروف و نهی از منکر: امر نمودن به کارهای پسندیده و باز داشتن از کارهای بد، محور شریعت اسلامی و وظیفه اصلی پیامبران الهی و دعوتگران میباشد؛ که اگر این شعیره ترک شود جهالت و گمراهی به اوج خویش رسیده و اصلاح، دِینداری و همدردی کمرنگ میشود [۲۹۹].
و اگر سامعین و مخاطبین قبول نکنند، باز هم وظیفه عالم و داعی اینست که پیغام حق را برساند و هدایت به دست پروردگار است، چانکه میفرماید:
﴿إِنَّكَ لَا تَهۡدِي مَنۡ أَحۡبَبۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهۡدِي مَن يَشَآءُۚ وَهُوَ أَعۡلَمُ بِٱلۡمُهۡتَدِينَ ٥٦﴾[القصص: ۵۶].
«(ای محمّد)! هر آئینه هر که را تو دوست میداری هدایت نمینمایی و لیکن خدا هر که را خواهد هدایت مینماید و او به راه یافتگان داناتر است».
و اگر به زندگی با برکت پیامبر خدا جدقت و فکر نماییم، درمیابیم که آن حضرت حیات خویش را به بیان کارهای پسندیده و تشویق به آن، و نهی از کارهای زشت و مغایر با کرامت انسانی و اخلاق اسلامی سپری نموده است.
طبیعی است که آن حضرت در موسم حج نیز بر همین منوال بوده بلکه فرصت را غنیمت شمرده و فریضه امر به معروف و نهی از منکر را با اهمیت بیشتری برای صحابه و دوستان خویش بیان داشته است، که به ذکر چند مثال در اینجا اکتفا میکنیم:
۱- ابن عباسسروایت میکند: پیامبر جشنید که شخصی در هنگام احرام بستن گفت: لبّیک از طرف "شُبرُمه" (گویا که میخواست از طرف شبرمه حج کند). آن حضرت سوال کرد: شبرمه کیست؟ شخص جواب داد که برادر من است.
پیامبر جفرمود: آیا برای خود حج کردهای؟! آن شخص جواب داد: نه! پیامبر برایش فرمود: اوّل از طرف خود حج ادا کرده و بعد از آن برای شُبرمه حج کن [۳۰۰].
۲- خشم و غضب آن حضرت بر کسانی که قربانی همراه خویش نیاورده بودند و با وجود این هم نمیخواستند از احرام بدر آیند [۳۰۱]، که برایشان فرمود: پس خود را حلال نمایید! (از احرام بیرون شوید)، صحابه کرام به سرعت اطاعت امر کرده و از احرام بیرون شدند [۳۰۲].
۳- در اثنای طواف بیت الله الحرام شخصی را دید که دست شخص دیگری را با نخ (یا مشابه آن) به دست خویش بسته بود، پیامبر جآن نخ را قطع نمود و برایش فرمود: از دستش بگیر [۳۰۳].
۴- انکار عملی آن حضرت بر فضل ابن عباس آ نگاه که دختر جوانی از قبیله "خثعم" را نگاه میکرد، به طوری که در حدیث ابن عباس جآمده است: فضل ابن عباس پشت سر پیامبر سوار بود (و فضل جوان خوش سیما، سفید پوست و با موهای جذّاب بود) که زنی از قبیله خثعم آمد واز پیامبر سوال میکرد، در این هنگام فضل به آن زن نگاه میکرد و او نیز فضل را زیر نظر داشت. پیامبر چهره فضل را بطرف دیگر گرداند... [۳۰۴]. و در این عصر که جهل و نادانی در بین حجاج بیشتر شده است و اکثراً ناخواسته و بدون اینکه نیت بدی داشته باشند در گناه و یا حرام واقع میشوند؛ بر علمای اسلام لازم است که با قدرت و شهامت هر چه بیشتر مسایل دینی را برای عوام بفهمانند. و چه خوبست برای فرد مؤمن در مسایلی که میداند و علم دارد، راهنمای برادر مسلمان خویش باشد.
ج- تواضع و فروتنی آن حضرت : تواضع از جمله صفتهای بسیار پسندیده، و در حقیقت وقار، عزّت وکرامت برای آن شخص میباشد.
خداوند متعال بنده متواضع خویش را بلند برده و قدر و منزلت میبخشد.
در حدیث آمده است که پیامبر جفرمود: کسیکه به خاطر خدا تواضع کند، خداوند او را بلند میبرد [۳۰۵](منزلت و رفعت میدهد).
و همچنین پروردگار بزرگ، پیامبر خویش را به فروتنی امر مینماید و میفرماید:
﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٢١٥﴾[الشعراء: ۲۱۵].
«و پایین کن بال (محبت و مودت) خود را برای آنان که پیروی تو کردند از مسلمانان (یعنی تواضع کن)».
و پیامبر جنیز دستور پروردگار خویش را اطاعت میفرماید، و در تواضع به جایی میرسد که هیچ یک از بندگان امکان رسیدن به آن مقام را ندارد.
آن حضرت کارهای شخصی اش را خود انجام میداد، برای اهل بیت و خانواده خویش خدمت مینمود، کفش و لباس خویش را میدوخت، بز خویش را بدست مبارک خود میدوشید، اسباب و کالای خویش را خود بدوش میکشید، اطفال را سلام میکرد و با آنها بازی مینمود و خلاصه اینکه از بقیه اصحاب خویش تمایز نداشت، سیاه وسفید و یا ثروتمند و فقیر اگر او را دعوت به مهمانی مینمود دعوت او را میپذیرفت [۳۰۶].
و گاهی میشد که کنیز سیاه پوست خدمت آن حضرت آمده و هرجا که میخواست ایشان را با خود میبرد [۳۰۷].
باوجود این همه، امّت را از غلو در باره شخصیت مبارک خویش سخت منع میفرمود که او را از مقامی که خداوند به او داده بالاتر نبرند، چنان که فرمود:
درباره من غلو نکنید چنان که مسیحیان در باره عیسی÷غلو نمودند، من بنده خدا هستم و بگویید: بنده خدا و فرستاده خدا [۳۰۸].
و در موسم حج نیز تواضع آن حضرت در مواضع متعدّد بوضوح به چشم میخورد:
۱- با اسباب و وسایل کهنه سفر و قطیفه ای که بیش از چهار درهم ارزش نداشت، حج کرده است [۳۰۹].
۲- آن حضرت جنمیخواست از بقیه مردم تمایز داشته باشد، و چون عباس ابن عبدالمطلبس برایشان به طور خصوصی آب آورد، فرمود: من به این آب ضرورت ندارم از آبی که سایر مردم مینوشند برای من نیز بدهید [۳۱۰].
۳- اسامه ابن زیدس را که غلام آزاد شده ای بود از"عرفه" تا "مزدلفه" به پشت سر خویش سوار نمود، در حالی که همه مردم او را میدیدند [۳۱۱].
۴- برای زنی از عامه مسلم آنها ایستاد و به سوالهای آن زن گوش فرا داده و بعد از آن پاسخ ارائه فرمود [۳۱۲].
۵- هر یک از مسلم آنها به راحتی میتوانست که خدمت آن حضرت حاضر شده و مشکل خویش را مطرح کند و یا ملاقات نماید؛ بدون اینکه دروازه بان، حاجب و یا پهره دار وجود داشته باشد [۳۱۳].
۶- آن حضرت در روز قربانی شصت و سه شتر با دست مبارک خویش قربانی نمود این کار را برای خویش مشکل و یا کسر شأن ندانست، با وجود اینکه میتوانست از طرف خود نائب بگیرد [۳۱۴].
و خلاصه کلام این که با تواضع و مهربانی، رسول خدا جدلهای مردم را بسوی خویش جلب نمود به طوری که همه به او عشق میورزیدند و حاضر بودند خویشتن را فدای آن حضرت نمایند...
و همین طور شایسته است که طلبه علم و داعیان راه حق با تأسی از پیامبر بزرگوار خویش در مقابل مسلمانان و خصوصا سالخوردگان، زنان و اطفال تواضع و مهربانی نشان داده، مساعد و معاون آنان باشند تا اعتماد حجّاج و زایرین را جلب نمایند که در نتیجه رضای خداوند را بدست بیاورند و دعوت شان مورد قبول واقع گردد.
د- رحمه للعالمین: جای هیچگونه شک وشبههای نیست که اسلام دین رحمت بوده و شریعت اسلامی مبنی بر شفقت و عاطفه است و حضرت محمد جنیز از طرف خداوند بزرگ رحمت فرستاده شده است.
خداوند متعال میفرماید:
﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ ١٠٧﴾[الأنبیاء: ۱۰۷].
«و تو را جز مایه مهربانی برای جهانیان نفرستاده ایم».
آن حضرت جمیفرماید: من محمّد هستم ... من پیامبر توبه و پیامبر رحمت میباشم [۳۱۵].
پیامبر بزرگوار اسلام در طول زندگی مبارک خویش برای مردم رئوف و رحیم بود. روایات زیادی از صحابۀ کرام آمده است که شمول رحمت آن جناب و شفقت و مهربانی اش را وصف میکنند [۳۱۶].
و در حج مثالهای زیادی است که رحمت آن حضرت را به نمایش میگذارد:
۱- دستور اکید آن حضرت به آنعده از صحابه که "هدی" با خود همراه نداشتند بر اینکه خود را حلال نمایند [۳۱۷]که در نتیجه همبستری با زنان، پوشیدن لباس و استعمال خوشبوئی را برای آنها نوید میداد؛ پیامبر خدا این دستور را از روی رحمت و شفقت که بر صحابۀ خویش داشت صادر نمود.
۲- جمع بین نمازهای ظهر و عصر در "عرفات [۳۱۸]"، و تأخیر نماز مغرب تا وقت رسیدن به "مزدلفه"، تا حجاج دچار مشقت وسختی نشوند [۳۱۹].
۳- آن حضرت برای ضعیفان و سالخوردگان اجازه داد شب هنگام پیش از بقیه مردم از " مزدلفه" خارج شوند تا به " مِنی" زود تر رسیده و اعمال روز نحر (روز دهم) را قبل از ازدحام و هجوم حجاج انجام دهند [۳۲۰].
۴- آسان گیری با حجاج در تأخیر و تقدیم اعمال روز دهم (عید قربان) که در جواب سوال آنها میفرمود: «افعل و لاحرج» یعنی انجام بده و هیچ باکی ندارد [۳۲۱].
۵- آن حضرت برای آنعدّه از اصحاب که در مکه کارهای ضروری داشتند (و از آن جمله برای عباسس که وظیفه سقایه الحاج را به عهده داشت) اجازه داد تا شبهای "مِنی" را در مکه بخوابند [۳۲۲]. و برای ساربانان (شترچرانان) اجازه داد که رمی دو روزِ بعد از روز نحر را در یک روز بزنند [۳۲۳].
۶- رسول خدا برای کسانی که حج بر آنها فرض شده بود و خود شان نمیتوانستند حج انجام دهند ، اجازه داد تا اشخاص دیگری به نیابت از آنها حج نمایند [۳۲۴].
۷- گاهی وقت آن حضرت بخاطر شفقت و رحمت بر مردم فعل افضل را ترک نموده و به قدر جایز اکتفا مینمود؛ بطور مثال : "طواف" و "سعی" را سواره انجام داد در حالی که مشی (با پای رفتن) بهتر است و این عمل را بخاطر این انجام داد که صحابه کرام آن حضرت را ببینند و مسایل خویش را به راحتی استفسار نمایند [۳۲۵].
۸- مهربانی و شفقت خاص برای مریضها و عیادت آنها و دستورآن حضرت که آنچه برایشان آسانتر است همان را انجام دهند [۳۲۶].
پس کسیکه میخواهد مورد رحمت پروردگار قرار گیرد، در مراسم حج که موقع نزول رحمت و برکات خداوندی است، ضعیفان، مریضها و سالخوردگان را مورد عنایت و شفقت خویش قرار دهد.
پیامبر بزرگوار اسلام جمیفرماید: کسیکه رحم نکند مورد رحمت قرار نمیگیرد [۳۲۷].
و میفرماید: رحمت و شفقت برداشته نمیشود مگر از بد بخت. [۳۲۸]
ﻫ- احسان و نیکی با مردم : آنگاه که نفس انسانی در مقابل دنیا و آن زهد و از خود گذشتگی نشان دهد، نیکی و احسان با مردم برایش آسان شده و عادی بنظر میرسد.
خداوند بزرگ میفرماید:
﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِي بَيۡنَكَ وَبَيۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ كَأَنَّهُۥ وَلِيٌّ حَمِيمٞ﴾[فصلت: ۳۴].
«به شیوهای که بهتر است پاسخ بدِه پس ناگاه آن کس که میان تو و میان وی دشمنی است گویا وی دوست صمیمی است».
طوری که از آیه کریمه به صراحت دانسته میشود احسان نمودن با مردم میتواند دشمنی را به دوستی تبدیل نموده و احیانا اگر کدورت و ناراحتی وجود داشته باشد، محبّت و مودّت را جاگزین آن سازد.
و اگر در زندگی پیامبر خدا جدقت نماییم، در میابیم که از یک طرف در کمال زهد و بیرغبتی در امور دنیا زندگی گذرانده، چنانچه روزها میگذشت و در خانه آن حضرت آتش روشن نمیشد و غذای آن حضرت و اهل بیتش آب و خرما بود [۳۲۹]و از جانب دیگرسخاوتمندترین انسانی بود که تاریخ بیاد دارد [۳۳۰]و طوری عطا و بخشش مینمود مثل کسیکه اصلا از فقر نترسد [۳۳۱]. و میفرمود:
اگر بهاندازه کوه «اُحد» مال میداشتم، دوست داشتم که قبل از این که سه روز بگذرد همه را در راه خدا انفاق نمایم، مگر مقداری که برای قرض نگه دارم [۳۳۲].
و در موسم حج احسان آن حضرت جبا امّت به اوج خویش میرسد، به طوری که در هر لحظه احسان و نیکی پیامبر خدا جمبرهن است.
بطور مثال چند نمونه را در اینجا ذکر میکنیم:
۱- یک روز کامل در "ذوالحلیفه" (میقات اهل مدینه) انتظار مینماید تا هر که اراده حج دارد به آن حضرت بپیوندد [۳۳۳].
۲- در روز نحر (روز عید قربان) صد شتر قربانی کرد و گوشت و پوست همه را در بین مستمندان تقسیم نمود [۳۳۴]و به علاوه از آن در جاهای متعدّد صدقه تقسیم نمود [۳۳۵].
۳- احسان خاص با "اسامه ابن زید" و "فضل ابن عباس" که آنها را در اثنای تنقّل بین "عرفه"، "مزدلفه" و "مِنی" پشت سر خویش سوار نمود [۳۳۶].
۴- وصیت و سفارش خاص در خطبهها در مورد ضعیفان [۳۳۷]و تعلیم و تربیت آنها و رفق با ایشان [۳۳۸].
۵- حرص آن حضرت بر نجات امت و قبول طاعت و عبادت آنها به درگاه الهی، و آنگاه که یکی از اصحاب از آن حضرت دعا خواست برای کافه امت مسلمان دعا فرمود: خداوند همه شما را بیامرزد [۳۳۹].
۶- حرص آن حضرت که اصحاب خویش را از فتنه و مواضع تهمت دور نگه دارد، بطور مثال:
دو تن از صحابه کرام نماز را در کارو آنهای خود خوانده و بعدا به مسجد "خِیف" آمدند و پیامبر خدا با صحابه کرام نماز جماعت را ادا مینمودند و آن دو صحابی به گوشه مسجد نشستند و در جماعت شرکت نکردند، بعد از نماز پیامبر خدا به آنها گفت: این کار را نکنید اگر نماز را خوانده بودید و به مسجد آمدید و مشاهده نمودید که جماعت بر پا است، با جماعت نماز بگذارید، این نماز برای شما نفل بشمار میرود [۳۴۰].
۷- حرص شدید آن حضرت بر اینکه همه صحابه کرام و مشارکین مراسم حج خطبهها و سخنرانیهای آن حضرت را بطور احسن درک کنند و آن حضرت دین را برای آنها بطور کامل برساند [۳۴۱].
پس اگر کسی خواستار رضای الهی و بدست آوردن فضل پروردگار است، به اخلاق و کردار رسول خدا این اسوه حسنه اقتدا نماید و آنچه از علم، مال و ثروت دارد از نیاز مندان باز ندارد.
خداوند بزرگ میفرماید:
﴿وَأَحۡسِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾[البقره: ۱۹۵].
«و نیکو کاری کنید هرآئینه خدا نیکوکاران را دوست میدارد».
و- صبر و شکیبائی
صبر: زادِ راه متقیان، توشه دعوتگران، دروازه کامیابی و از بهترین اعمال خیر است که بدون از آن به فتح و ظفر نمیتوان رسید، امامت بغیر از آن به دست نیامده و قیادت امکان پذیر نیست، و بزرگان امت این امر را بخوبی درک نموده بودند.
عمر فاروقشمیفرماید: بهترین زندگی خویش را به صبر یافتیم [۳۴۲].
و علیشفرموده است: صبر، سواری است که هرگز به زمین نمیخورد [۳۴۳].
پیامبر خدا جدر موسم حج قبل از همه بنده مطیع و فرمان بردار بود و کوشش مینمود که در حین ادای نسک کمال تذلّل و انکسار را در مقابل پروردگار خویش به نمایش بگذارد ... و در عین حال آن حضرت قاید، سردار و رهبر اجتماع اسلامی و مسئول وحدت و رمز یک پارچگی آنان بود ...به طوری که وظیفه تعلیم و ارشاد آن تودههای عظیم انسانی از رنگها و زب آنهای مختلف را بعهده داشت ...و به علاوه آن ادای مناسک حج در آن زمان که امکانات و رفاه امروزی وجود نداشت خالی از مشکلات نبود، خصوصا اینکه مسئولیت سرپرستی نُه همسر پیامبر همراه با ضعیفان فامیل نیز بر عهده آن حضرت بود.
و با وجود همه این مشکلات تعداد مشارکین مراسم حج زیاد بوده و آنها از اقوام، شهرها و قبایل مختلف بودند که سالهای متمادی با هم رزمیدهاند، و تعداد زیادی از آنها تازه اسلام را قبول کرده بودند و هنوز روح اسلام در آنها خوب راسخ نشده بود... وقتی که همه این حالات را با هم تصوّر نمائیم، درمیابیم که صبر آن حضرت چقدر زیاد بوده است و چهاندازه مشقّت و سختی تحمّل نمود تا مراسم حج به آرامی و موفّقیت سپری شد و تا ابد درس وحدت و شفقت، صبر و از خود گذشتگی، ایثار و مهربانی و تعلیم تعلّم را برای مسلمانان به یادگار گذاشت.
ز- رفق و نرمی
نصوص زیادی در قرآن وسنّت وجود دارد که رفق و اهمیت آن را در زندگی مسلمان، برای ما بیان میدارد.
پیامبر بزرگوار اسلام جمیفرماید: هر امری که رفق در آن باشد، آن امر را زینت میبخشد و از هر کاری که رفق برداشته شد آن کار زشت (بیبرکت) میشود [۳۴۴].
و میفرماید: کسیکه از رفق محروم شد از همه خیر محروم شده است [۳۴۵].
رفق و نرمی در کارها، علامت دانائی و نشانه حکمت شخص است که محبّت و دوستی را زیاد نموده و در زندگی نتایج بسیار مثبتی به بار میآورد.
خداوند متعال رفق و نرمی پیامبر خویش را چنین توصیف میکند:
﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَۖ فَٱعۡفُ عَنۡهُمۡ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ وَشَاوِرۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِۖ﴾[آلعمران: ۱۵۹].
«پس به سبب مهربانی از خدا برای ایشان نرم شدی و اگر درشت خوی سخت دل میبودی از دور و بر تو پراکنده میشدند پس در گذر از ایشان و برای ایشان آمرزش خواه و با ایشان در این کار مشورت کن».
در احادیث متعدّدی از کتب حدیث، تعداد زیادی از صحابه کرام رفق و نرمی آن حضرت را بیان میکنند [۳۴۶].
و این صفت بزرگ پیامبر جدر حج بیشتر متجلّی میشود، که چند واقعه را بطور مثال را ذکر مینماییم:
۱- آن حضرت جیکی از اصحاب را مشاهده نمودند که افسار شتر قربانی را به دست گرفته و شتر را بدنبال خویش میکشاند.
پیامبر جفرمودند: شتر را سوار شو، صحابی گفت: این شتر برای قربانی است. پیامبر بار دوم برایش گفتند، و او نیز همان گفته خود را تکرار نمود و بالاخره در دفعه سوّم برایش گفتند: وای بر تو شتر را سوار شو [۳۴۷].
۲- در هنگام "رمی جمرات" فرمودند: ای مردم! یکدیگر را نکشید و نه به یکدیگر آزار و اذیت برسانید [۳۴۸].
۳- آن حضرت جصحابه را تشویق نمود که بعد از ادای مناسک حج هر چه زودتر به خانههای خویش برگردند و این یک نوع احسان و رفق با آنها بود چرا که سفر قطعهای از عذاب میباشد و فرمود: وقتی که یکی از شما حج خویش را ادا نمود، هر چه زودتر بسوی اهل خود برگردد که ثواب بیشتری دارد [۳۴۹].
و شما ای برادر عزیز! که مسئولیت عظیم دعوت را بدوش داری، توجّه داشته باش! که تعداد زیادی از حجاج محترم مناسک حج را بدرستی نمیتوانند بجا بیاورند و شدیداً احتیاج دارند تا کسی در تعلیم، توجیه، نصیحت و سرپرستی آنها از رفق و نرمی کار گرفته و مسایل را بخوبی به آنها بفهماند. پس با حجاج همچون برادر مهربان، معلم مشفق و دوست صمیمی بر خورد نموده و از سختی و درشتی در صحبت و غضب اجتناب نما، و آسانترین و بهترین را برای آنها انتخاب کن.
[۲۸۹] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۲۹۰] چنان که سیده عایشه لآن حضرت را وصف میکند، نگا: مسند امام حمد، حدیثهای شماره: ۲۳۴۶۰،۲۴۱۳۹،۲۴۶۲۹. [۲۹۱] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۲۹۲] نگاه: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۵۱. [۲۹۳] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۶۱۷۳. [۲۹۴] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۲۸۹۰. [۲۹۵] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۸۸۶. [۲۹۶] صحیح بخاری، حدیث شماره ۱۷۲۷، ۱۷۲۸. [۲۹۷] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۷۲۹. و در همین حدیث آمده است که بعضی از صحابه کرام موهای خویش را کم نمودند. [۲۹۸] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۲۹۹] نگا: إحیاء علوم الدین از امام محمد غزّالی: ۲/۳۰۶. [۳۰۰] سنن ابو داود، حدیث شماره: ۱۸۱۱. [۳۰۱] نگاه: صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۱. [۳۰۲] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۷۳۶۷، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۶. [۳۰۳] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۲۰. [۳۰۴] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۸۵۵. [۳۰۵] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۲۵۸۸. [۳۰۶] به طور مثال به: صحیح بخاری، حدیثهای شماره: ۶۷۶، ۶۰۷۲، ۶۲۴۷ مراجعه شود. [۳۰۷] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۶۰۷۲. [۳۰۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۳۴۴۵. [۳۰۹] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۲۸۹۰. [۳۱۰] نگاه: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۳۶. [۳۱۱] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۴۴. [۳۱۲] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۳۵. [۳۱۳] نگاه: صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۷۴. [۳۱۴] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۷۴. [۳۱۵] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۲۳۵۵. [۳۱۶] بطور نمونه مراجعه شود به: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۶۲۸، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۲۳۱۶. [۳۱۷] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۲۱۳۱، ۱۲۱۳. [۳۱۸] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۳۱۹] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۳۶. [۳۲۰] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۶۷. [۳۲۱] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۸۳. [۳۲۲] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۴۵. [۳۲۳] نگاه: جامع ترمذی، حدیث شماره: ۹۶۸. [۳۲۴] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۳۵. [۳۲۵] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۲۲۱۷. [۳۲۶] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۴۶۹۹،۴۸۵۳،۵۸۹۶. [۳۲۷] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۵۹۹۷، و به این معنی حدیثهای شماره: ۷۳۷۶،۱۵۸۴. [۳۲۸] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۱۹۲۳. [۳۲۹] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۲۵۶۷. [۳۳۰] نگا: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۶. [۳۳۱] نگاه: صحیح مسلم، حدیث شماره: ۲۳۱۲. [۳۳۲] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۲۳۱۲. [۳۳۳] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۵۱. [۳۳۴] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۳۳۷. [۳۳۵] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۶۷۹. [۳۳۶] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۵۴۴ [۳۳۷] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۱۸. [۳۳۸] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۴۸۵۳، صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۰۷. [۳۳۹] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۱۵۹۷۲. [۳۴۰] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۲۱۹. [۳۴۱] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۶۱۶. [۳۴۲] صحیح بخاری ، ص: ۱۱۲۲. [۳۴۳] مدارج السّالکین: ۲/۱۲۸. [۳۴۴] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۲۵۹۴. [۳۴۵] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۲۵۹۲، و مشابه همین حدیث در: صحیح بخاری، حدیث شماره: ۶۰۲۴. [۳۴۶] بطور نمونه مراجعه شود به: صحیح بخاری، حدیثهای شماره: ۶۲۸،۶۷۴،۲۳۳۹و صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۵۴۸. [۳۴۷] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۸۹. [۳۴۸] مسند امام احمد، حدیث شماره: ۱۶۰۸۷. [۳۴۹] مستدرک: ۱/۶۵۰، السّنن الکبری: ۵/۵۲۹. فصل چهارم: جوانب ديگری از قيادت آن حضرت در موسم حج
نظم و اداره
رعایت حقوق دیگران
تشویق گروههای داوطلب
محبت و مودت
متانت و زیبائی
پیامبر خدا در موسم حج تدابیر زیادی به کار گرفت که اثر واضح در کامیابی قیادت آن حضرت داشت و باعث شد مردم، اوامری که از جانب آن حضرت صادر میشد اطاعت نموده و از دل و جان قبول نمایند؛ از آنجمله:
پیامبر جمردم را در مِنی منظّم ومرتّب ساختند و هر گروه را در منزل معین جای دادند؛ چنانچه عبدالرحمن ابن معاذس از یکی از اصحاب آن حضرت روایت میکند که گفت: رسول خدا در مِنی برای مردم خطبه خوانده، منازل آنها را معین نموده و فرمودند: مهاجرین در آنجا، جایگزین شوند (و بطرف راست قبله اشاره کرد)، انصار در آن مکان قرار بگیرند (و به سمت چپ اشاره نمود) و بقیه مردم اطراف آنها مسکن داشته باشند [۳۵۰].
[۳۵۰] سنن ابوداود، حدیث سماره: ۱۹۵۱.
آن حضرت سعی زیاد برای حفظ حقوق دیگران به خرج داده و کوشش مینمودند که بطور کلّی از ضایع حقوق دیگران جلوگیری نمایند؛ چنان که عایشهلخواست برای خویش سایه بانی در " منی " بسازد، پیامبر جبرایش اجازه ندادند و فرمودند: مِنی جای هر شخصی است که در آن زودتر جا بگیرد [۳۵۱].
و در این زمان با کمال تأسف مشاهده مینمائیم که عدّه ای دنیا دوست (از جمله مسئولین بعضی شرکتهای خصوصی و بعضی حجاج که خود را در مقابل خداوند بزرگ مسئول نمیدانند)، با کمال وقاحت حقوق حجاج را ضایع نموده و با تصرفهای بی جا و غیر قانونی اجرای اعمال حج را برای مهمانان پروردگار دشوارتر مینمایند.
البته بیشتر مشکلات و نابسامانیهای که حجاج - خصوصا- در مِنی با آن روبرو میشوند نتیجه ضعف در برنامه ریزی و منظم ساختن حجاج است که علاوه بر آن بعضی از حجاج قوانین و ضوابط موجوده را نیز بخاطر مصالح فردی خویش نادیده گرفته و در نتیجه ازدحام شدید رخ میدهد که گاهی منجر به تلف شدن و مجروح شدن برخی از آنها میگردد.
[۳۵۱] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۸۸۱، مستدرک حاکم۱/۶۳۸.
پیامبر خدا ج، بازوهای را که در خدمت مردم مشغول به کار بودند تشویق و تحریض مینمود. و برای آنها بعضی تسهیلات را نیز در نظر گرفت، چنان که برای عباس ساجازه داد که شبهای مِنی را در مکه بخوابد زیرا که عباس برای مردم آب میداد [۳۵۲].
و برای آنعدّه افرادی که مشغول آب دادن حجاج بودند، فرمود: مشغول باشید؛ شما در حال انجام دادن کار نیکی هستید [۳۵۳].
[۳۵۲] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۷۳۴. [۳۵۳] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۱۶۳۶.
هر گاه یکی از صحابه کرام در خطا و یا اشتباهی واقع میشد، پیامبر خدا جبا آن شخص سختی و یا درشت خوئی نمیکرد؛ بلکه آن حضرت کوشش مینمود که مفهوم خطا را در ذهن شخص خطا کار تصحیح نماید تا آن شخص ارشاد شده و داوطلبانه دست از خطا بکشد که در این صورت چون به رغبت خویش خطا را ترک نموده دیگر کمتر به سراغ آن میرود.
و تجربه ثابت ساخته که اگر شخص خطا کار با اجبار و تعنیف از خطای خویش دست بکشد، چه بسا که مترصّد باشد تا اگر فرصتی پیش آید به اعمال زشت و ناشایسته خویش و لو پنهانی ادامه دهد.
و رسول خدا نیز در موسم حج، خطاکار را ارشاد مینمود و سرزنش نمیکرد. بطور مثال:
آنگاه که دو تن از صحابه در کارو آنهای خویش نماز خوانده و بعدا نزد پیامبر آمدند - و در این حال پیامبر و مسلم آنها با جماعت نماز ادا مینمودند- و آن دو صحابی چون قبلا نماز خوانده بودند، لهذا در جماعت مسلم آنها شریک نشده و در گوشه ای نشستند.
پیامبر جچون از موضوع اطلاع یافت،اندو شخص را سرزنش و عتاب نفرموده بلکه برایشان فهماند که آنچه اولی است آن را انجام داده و خویشتن را از موضع تهمت دور نگه دارند [۳۵۴].
[۳۵۴] جامع ترمذی، حدیث شماره: ۲۱۹.
پیامبر بزرگوار اسلام با نرمی، اخلاق عالی، چهره گشاده و قلب مهربان مردم را بحضور میپذیرفت. بیشتر اوقات تبسّم بر لبهای مبارک ایشان جای داشت و با اصحاب خویش مزاح میفرمود و خوشی و سرور را به قلبهای ایشان داخل میکرد [۳۵۵].
عبدالله ابن عباسس روایت میکند که: ما، چند تن از نوجوانان بنوعبدالمطّلب سوار بر خرها از مزدلفه بطرف مِنی آمدیم، رسول خدا با دست مبارک خویش آرام بر ر آنهای ما میزد و میفرمود: فرزندانم! قبل از طلوع آفتاب جمره نزنید [۳۵۶].
[۳۵۵] مراجعه شود به: مختصر شمائل ترمذی، احادیث شماره: ۲۰۰-۲۰۵. [۳۵۶] سنن ابن ماجه، حدیث شماره: ۳۰۲۵.
رسول خدا در کنار اینکه اخلاق و رفتار عالی داشت به ظاهر خویش نیز رسیدگی مینمود و همیشه هیئت زیبا و ظاهری نیکو داشت و این زیبائی و حسن منظر را در وقت حج نیز بطور خاصّی رعایت فرمود؛ چنان که به موی سر خویش اهتمام نموده و سر خویش را تلبید نمود [۳۵۷].
و قبل از اینکه احرام ببندد و بعد ازینکه از احرام خارج شد، بهترین عطر و خوشبوئی را که در اختیار داشت استعمال کرد [۳۵۸].
و همچنین در وقت احرام بستن [۳۵۹]و پیش از اینکه به "مکه مکرّمه" داخل شود غسل نمود [۳۶۰]تا گرد و غبار سفر را از خویشتن زدوده باشد.
و هم چنین با وقار و متانت خاصّی اعمال حج را بجا آورد [۳۶۱]که ابهّت، جلال و عظمت آن حضرت را چند برابر نشان میداد؛ چنان که حارث ابن عمرو السهمیس در خاطرات حج خویش میفرماید: ... به نزد آن حضرت جرسیدم، در حالی که در منی یا عرفات بود، مردم اطراف او حلقه زده بودند، صحرا نشینان (کوچیان) میآمدند و چون چهره انور آن حضرت را میدیدند میگفتند: این چهره نهایت مبارکی است [۳۶۲].
و برای برادر دعوتگر که قدوه ای چون پیامبر بزرگ اسلام دارد، لازم است که به ظاهر خویش اهتمام نموده و هیئت نیکو و زیبا داشته باشد ... حشمت و وقار خود را حفظ کند و با متانت و ظاهر آراسته با مردم برخورد نماید که در نتیجه، محبّت و ابهّت او در قلبها جا میگیرد و مردم از هر طرف به او روی آورده و دعوت او را میپذیرند.
[۳۵۷] صحیح بخاری، حدیث شماره: ۴۳۹۸. [۳۵۸] صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۱۸۹ [۳۵۹] نگا: جامع ترمذی ، حدیث شماره: ۸۳۰. [۳۶۰] نگاه: صحیح مسلم، حدیث شماره: ۱۲۵۹. [۳۶۱] سنن نسائی، حدیث شماره: ۳۰۲۴. [۳۶۲] سنن ابوداود، حدیث شماره: ۱۷۴۲، و صحیح سنن ابو داود، حدیث شماره: ۱۵۳۲.
خواننده گرامی! گوشههای از احوال پیامبر جدر حج، و چگونگی قیادت امّت در این فریضه الهی و تعامل آن حضرت با اهل بیت و اقارب، صحابه کرام و آحاد مردم خدمتتان ذکر شد.
وهمین طور این سفر مبارک به پایان رسید و آنچه برای ما باقی میماند و باید آن را گرفته و از جان و دل بدان عمل کنیم، اطاعت و اتباع آن حضرت میباشد که گفته و فرمان پیامبر را بر گفته هر شخص دیگری مقدّم نمائیم.
و آنان که میخواهند سرچشمه نور و هدایت بوده و قیادت امّت اسلامی را به دست بگیرند، یقین کامل داشته باشند که کامیابی و موفقیت در پیروی گفتار، اخلاق و عملکرد آن حضرت جنهفته میباشد.
والسّلام عليكم ورحمة الله وبركاته
۱- قرآن کریم.
۲- صحیح بخاری.
۳- صحیح مسلم.
۴- جامع ترمذی.
۵- سنن ابو داود.
۶- سنن نسائی.
۷- سنن ابن ماجه.
۸- مسند امام احمد.
۹- صحیح ابن خزیمه.
۷- السّنن الکبری للْبَیهَقی.
۸- زاد المعاد من هدی خیر العباد.
۹- الجامع لأحکام القرآن.
۱۰- فتح القدیر از کمال ابن همام حنفی.
۱۱- إعلاء السّنن از ظفر احمد عثمانی.
۱۲- الکاشف للذّهبی.
۱۳- تقریب التّهذیب از حافظ ابن حجر.
۱۴- الإبانه الکبری از حافظ ابن بطّه.
۱۵- مدارج السّالکین از حافظ ابن قیم.
۱۶- سِیر أعلام النّبلاء.
۱۷- السّیرة النّبویه.
۱۸- فتح الباری.
۱۹- البدایه والنهایه.