مادر مؤمنان عایشه ل
نوشتهی:
علامه سید سلیمان ندوی
ترجمهی:
محمد گل گمشادزهی
به قلم
استاد سعید اعظمی ندوی
الحمدلله رب العالـمین، والصلاة والسلام علی سید الانبیاء وامام الـمرسلین: محمد وعلی آله وصحبه اجمعین، ومن تبعهم باحسان الی یوم الدین.
و بعد: هرگز آن روز خوشایند را فراموش نمیکنم که در تاریخ ۱۹۸۶ م به خدمت برادر عالیمقام، استاد محمد علی دوله در غرفهی پژوهشی خود در جده، رسیدم، آن روزی که بعد از سفر زیارت حج بیت اللهالحرام در مکه مکرمه به همراه همسر عزیزم به سوی ایشان رفتیم و استاد ضیافتی چنان را برای ما در نظر گرفت که خالی از مباحث علمی نبود، زیرا ایشان در خلال این ملاقات و تبادل آراء پیرامون مفاخر علمی و تاریخیای که در هند به زبان اردی نگاشته شدهاند و به دستور زبان عربی نیز ترجمه گشتهاند و همچنین راجع به کتاب «زندگانی بانو عایشه ل» نوشتهی سید سلیمان ندوی و ترجمهی آن به لغت عربی از من سؤال نمود.
من نیز به ایشان وعده دادم که مسئولیت آنرا به عهده گیرم و به ترجمهی آن بپردازم، از اینرو عملا به ترجمهی آن به زبان عربی پرداختم، اما در هنگام بررسی کتاب با مشکل بازیابی احادیث ذکر شده در آن کتاب از منابع اصلی مواجه شدم، زیرا احادیث به زبان اردی نگاشته شده بودند و بدون اینکه به نص عربی آن اشارهای داشته باشم، ترجمهی آن به زبان عربی را مناسب نمیدیدم به همین خاطر مسئولیت این کار را به برادر عزیزم استاد محمد / ندوی تحویل دادم. گفتنی است که محمد / در آن روزها دانشجوی دانشگاه مجمع علما بودند که خواستم مسئولیت بازیابی احادیث از منابع اصلی را بر عهده بگیرند، ایشان نیز تا حدودی به این موفقیت نایل آمدند، اما برای ترجمهی کتاب به من کمک نمیکرد، از اینرو به امید اینکه در فرصتی مناسب به بازیابی احادیث بپردازم، ترجمه را برای مدتی به تأخیر انداختم.
اما به خاطر مسئولیتهایی که در دانشگاه «ندوۀ العلما» و مجلهی «البعث الاسلامی» بر عهده داشتم از انجام این عمل باز ماندم.
در این روزها بود که برادر عزیزم محمد / ندوی جهت تقویت علمی و کسب آگاهی بیشتر از زبان عربی به دانشگاه اسلامی در مدینهی منوره سفر کردند، گفتنی است که ایشان نسبت به دوستانش از دانش و اطلاعات بیشتری برخوردار بودند، لذا به خاطر مشغلتهای عدیدهای که گریبانگیر بنده شده بودند و ترجمهی کتاب نیز زیاد به تأخیر افتاده بود، بر آن شدم که ترجمهی این کتاب را به عهدهی ایشان بسپارم.
حال خدا را سپاس میگویم که توفیق را عاید محمد / گرداندند و ترجمهی کتاب را کامل کردند و آن را، اگر چه با کمی تأخیر، ترجمه کردند، باید اذعان داشت که بعد از دریافت ترجمه با خود گفتم: اگر من نتوانستم این عمل بزرگ را انجام دهم، اما یکی از برادران عزیزم آنرا ترجمه کرده که به دانشش اعتماد دارم و او را شایستهی برداشتن این عمل را میدانم که بنده از برداشتن آن بازماندم، از خداوند متعال میخواهم بهترین پاداشی را که برای بندگان مخلص خود قرار میدهد، برای ایشان نیز در نظر گیرد و عملش را بپذیرد و سود آنرا عاید مدرسههای علمی و دینی بگرداند.
اما در مورد کتاب باید بگویم که از جمله تألیفات دانشمند فرهیخته، سید سلیمان ندوی /میباشد که یکی از دانشمندان بزرگ دانشگاه «ندوة العلماء»و استاد حضرت شیخ ابوالحسن علی حسنی ندوی /است؛ این کتاب با رعایت تحقیق علمی و پژوهش تأریخی، زندگانی ام المؤمنین بانو عایشه لرا مورد بحث قرار داده که همانند مدرسهای علمی برای بزرگان اصحاب شمیماند، زیرا اصحاب در تمامی مسایل علمی و قضایای دینی از دانش او استفاده میکردند و برای حل بسیاری از احکام فقهی و دینی به او مراجعه مینمودند، زیرا بانو عایشه ل از دانش و فهمی عمیق برخوردار بودند.
از اینرو شخصیت امالمؤمنین همانند مصدری بزرگ برای دانش، دین و علوم قرآن و سنت محسوب میگردید، گفتنی است که ایشان در ارائهی نظریههای شخصی، ورع و تقوی را در پیشگام خود قرار میداد و در تمامی جوانب مختلف زندگی، اسرار پیامبر صرا محفوظ میداشت و احادیث او را حفظ مینمود و آنرا برای اصحاب روایت مینمود.
نویسندهی ارجمند /در خصوص زندگانی امالمؤمنین و جایگاه علمی، حدیثی و فقهی ایشان بحث رانده و به بینش دینی و جهتدهیهای ایشان در مسایل و قضایای زندگی پرداخته و چیزی از خصایص و ویژگیهای او را جا نگذاشته است که در شریعت اسلامی از نظریاتی نیک و عمیق برخوردار بودند، اضافه بر مهارتهای علمی و ذکاوتهای خارقالعادهای که خداوند ﻷبه او داده بود و نسبت به سنت پیامبر صنهایت محبت را داشتند و برای پیروی از آن و تطبیق شریعت اسلامی در زندگانی شخصی و جمعی مسلمانان بسیار علاقهمند بودند.
گفتنی است که پیرامون زندگانی امالمؤمنین کتابهای زیادی به رشتهی تحریر درآمدهاند که از نظر موضوع و استواری تحقیق دست کمی از این کتاب ندارند، اما باید گفت که هر نویسندهای در عرضهی زندگانی افراد برجستهی تاریخی، روشی ویژه دارند و برای توضیحات مطالب از اسلوب جداگانهای بهره میجویند، لذا این کتاب از برخی جوانب نسبت به بسیاری از کتابهای نوشته شده در این زمینه از اهمیت بیشتری برخوردار میباشد.
از اینرو به مناسبت چاپ این کتاب در برگی زرین و آراسته به مترجم عزیز و ناشر ارجمند تبریک میگویم؛ از خداوند متعال میخواهم که برای آمادهسازی و چاپ این کتاب، تلاش همگان را بپذیرد و آنرا در ردیف ذخایز علمی و دینیای قرار بدهد که برای دنیا و آخرت سودمند میباشد و به عنوان کتابی ارزشمند در کتابخانهی اسلامی قرار میگیرد.
ای پروردگار ما! (این عمل را) از ما بپذیر، بیگمان تو شنوا و دانا (به گفتار و نیات ما) هستی.
و صلی الله تعالی علی خیر خلقه محمد و علی آله و ازواجه و اصحابه و بارک و سلم.
لکنو ۱۲/۴/۱۴۲۳ هـ
۲۴/۶/۲۰۰۲ م
سعید اعظمی ندوی
رئیس مجلهی «البعث الاسلامی» و مدیر دانشگاه «ندوة العلما» در لکنهوی هند
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی بنعمته تتمّ الصالحات، وبمنه وکرمه تکمل الاهداف والغایات، والصلاة والسلام علی الـمبعوث بالهدی ودین الحق من فوق سبع سماوات، وعلی الانبیاء والـمرسلین کافة، و علی الاصحاب الغر الـمحجلین، وآل نبینا وازواجه الـمطهرات.
و بعد: مهمترین چیزی که در زندگانی امالمؤمنین عایشه ل باعث شگفتزدگی دانشپژوه میشود، همان علم وافر ایشان میباشد که همانند دریایی عمیق و دارای امواج و گسترده و با رنگهایی متفاوت نمایان میشود، هر کس که خواسته باشد در مسایل فقه، حدیث، تفسیر، قوانین اسلامی، آداب، شعر، اخبار، نژاد و نسب، مفاخر، طب و یا تاریخ به تحقیق رویی آورد، مگر اینکه او مسایلی را از این نابغهی بیهمتابه دست میآورد که او را به دهشت میکشاند، شگفتناکتر اینکه هنوز ایشان به سن هیجده سالگی نرسیده است که این همه دانش را جمعآوری نموده است.
از اینرو به اطمینان میرسیم که زندگانی امالمؤمنین افتخاراتی رفیع را عاید تاریخ علمی زنان در اسلام کرده است، بلکه یقین حاصل میکنیم که نبوغ ایشان به تنهایی تاریخ را به طور کامل پر خواهد نمود، گفتنی است که در میان زنان و مردان نابغهی تاریخ امتها کسی را نمییابیم که به جایگاه امالمؤمنین لدست یافته باشد.
کسی که از چنین جایگاه و درجه و عظمتی برخوردار باشد، شایستگی و لیاقت آنرا دارد که زندگانیاش مطالعه شود و مهمترین ویژگیهای شخصیتیاش به نمایش گذاشته شود و فضایل او در حق امت اسلامی به طور عام ذکر گردند، زیرا که این وظیفهای است بر گردن امت اسلامی و واجب است به انجام آن قیام کنند.
به عقیدهی بنده کتاب بزرگمرد علمای هند در عصر خویش و شیخ ندویها، علامه سید سلیمان ندوی /به انجام این وظیفه قیام کرده و از جایگاه این نابغهی یگانه و شخصیت بزرگی که معجزهها را آفرید، پرده برداشته است.
گفتنی است که برخی علما [۱]به تبعیت از شیخ ندوی /راجع به زندگانی و شخصیت امالمؤمنین کتابهایی را به رشتهی تحریر درآوردهاند، اما نوشتههای آنان در چهارچوبی مشخص و حاوی جوانبی معین میباشد که بیشتر آنها به ذکر وقایع و رویدادهای عصر بانو عایشه اکتفا کردهاند.
اما به نظر من کتاب سید ندوی /همچون موسوعهای علمی و فرهنگی برای بازگویی عصر امالمؤمنین و زندگانی ایشان میباشد، با توجه به اینکه تمامی جوانب زندگانی امالمؤمنین اعم از علم، فقه، اجتهاد، توجیهات، رهنمود، کنگرهها و سیاستها را و همچنین نمونهای بینظیر از روش برخورد خانوادگی را جلوه میدهد، که چنین نمونهای در خور ستایش است و اهمیت آنرا دارد که از آن به عنوان یک خانوادهی خوشبخت یاد شود، چون ما درمیان خانوادههای فرهیختگان و بزرگان جامعهی بشری خانوادهای خوشبختتر از خانواده امالمؤمنین را سراغ نداریم، و بانویی را پیدا نمیکنیم که نسبت به ام المؤمنین عایشه لزندگی بهتری داشته باشد.
هنگامی که این کتاب ارزشمند (زندگانی بانو عایشه) با بزرگترین جایگاه علمی و ادبی پا به عرصه وجود نهاد، کتابی که توسط قلم روان و نویسنده ماهر، روشنفکر و متفکر یگانه، شیخ ندوی به رشته تحریر در آمده بود، چنین کتابی منتی بود که ایشان بر سایر نوشتههای علمی گذاشت و دستاورد تازهای بود که به کتابخانه اردی اضافه کرد و همچنین فضیلت بزرگی بود که در حق همهی زنان مؤمنی انجام داد که در پی نوشتن زندگانی برجستهای بودند تا آنها را به نمونهای بزرگ و الگویی بیهمتا هدایت دهد.
آیا زن مسلمان در طول تاریخ الگویی برتر و بزرگتر از امالمؤمنین عایشه صدیقه لرا سراغ دارد که تاریخ اسلامی را به کلی دگرگون کرده باشد؟
این کتاب به بازار آمد تا روح تازهای در درون زنان مسلمان بدمد و در تمامی زمینههای زندگی آنان را به مطلوبشان برساند و مرحلهای باشد برای بازیابی آن سنتهای شریفی که مردم با گذشت روزگار آنان را به دست فراموشی سپردهاند و زنان را به آن دروس و پند و روش زندگی که لازم است زن مسلمان بدان پایبند و متعهد باشد، یادآوری نماید.
این نوشته تلاشی چشمگیر و انتخابی خوب از مؤلفی گرانقدر است که واقعاٌ با بهترین و مفیدترین شیوه حق آن را اداءکرده است.
اما متأسفانه این گوهر کمیاب و گرانبها و این خدمت علمی ارزشمند در میان برادران اردی زبان محبوس مانده و استفادهاش تنها برای اردی زبانان بوده است و نیاز شدیدی است تا این میراث علمی و گنجینه گرانبها به تمام زبانهای جهان مخصوصاٌ زبان عربی که لهجه قرآن وسنت است، ترجمه شود تا در میان همه مردم پخش گردد و همهی مردم از آن بهره جویند.
خداوند یگانه را سپاسگزاریم که این توفیق را به ما عنایت فرمودند تا با یادگیری زبان عربی به افتخار بزرگترین خدمت علمی نایل گردیم و آنرا به برادران عرب زبانانمان تقدیم نماییم؛ با وجود اینکه فن ترجمه و تعریب از فنون سخت و طاقت فرسایی است که به ندرت اتفاق میافتد تا مترجم و معرب، شانس پیروزی را بدست بیاورند، مگر اینکه به روح و درون کتاب مورد نظر وارد شوند و به درک واقعی موضوعات کتاب برسند و آگاهی کاملی بر آنها داشته باشند.
بنابراین کتاب مذکور نتیجه یک تلاش علمی و خاضعانه از یک دانشپژوه است که در زمینه مذکور آزموده و ورزیده نیست، بلکه تنها بر مبنای توکل برخدا و ناکام نگذاشتن دوستان وآشنایان، آستین همت را بالا زده وشروع به این کار خیر نموده است.
روش اینجانب در ترجمه، تحقیق و استخراج احادیث مذکور در کتاب، به شرح ذیل میباشد:
۱- ترجمه حرف به حرفِ عبارات مؤلف، بدون هرگونه زیادی و کاستی مگر در مواردی که نیاز بوده باشد.
۲- ذکر نام سورهها و شمارهی آیات ذکر شده.
۳- نقل حرف به حرف احادیث شریف از منابع معتبر.
۴- تخریج احادیث مذکور در کتاب، به شیوهای علمی، دقیق و مراجعه به کتابهای اصول حدیث صورت گرفته است، و در صورتی که حدیث مذکور از یکی از منابع نهگانه حدیث منقول باشد، سعی کردهام شمارهی حدیث، منبع و کتابی که حدیث از آن نقل شده است، ذکر کنم، اما اگر حدیث مذکور، از کتابهای سنن دیگری از قبیل مسانید، معاجم، مجامع، مستدرکات و غیره منقول بوده باشد، به صفحه، شماره و موضوعی که حدیث در آن وارد شده، اشاره کردهام.
۵- در مواردی که در خلال گفتار محدثین و آراء علماء محدث به صحت و سقم حدیثی پی برده باشم، حکم نهایی آنرا هنگام ذکر حدیث بیان نمودهام.
۶- در ذکر منابع تنها به ذکر منابعی که مؤلف در پاورقی کتاب بدان اشاره کرده، اکتفا نکردهام، بلکه منابع بیشتری را جهت مراجعه خوانندگان ذکر نمودهام.
۷- بعضی مواقع مؤلف، منابعی را برای روایاتی، بیان کرده که آن روایت به آن سند ضعیف میباشد، به همین خاطر در صورت احساس نیاز، به سند صحیح در منبعی که حدیث در آن وارد شده است، اشاره نمودهام و به دنبال آن، عبارت مؤلف را نیز ترجمه کردهام.
۸- نقل دقیق عبارات تاریخی از منابع معتبر تاریخی بدون هرگونه کم و کاستی.
۹- ذکر عبارات احادیثی که مؤلف آنرا در متن کتاب نیاورده، بلکه تنها جهت استدلال یا اثبات حکمی بدان اشاره نموده است.
۱۰- نوشتن حاشیه بر بعضی از موضوعات کتاب در صورتی که تشخیص داده باشیم، به توضیح نیاز دارد.
۱۱- در مورد زندگانی، آثار علمی و شاهکارهای جاویدان مؤلف اشارهای مختصر را عرضه داشتهام و همچنین راجع به کتاب «زندگانی بانو عایشه ل» سخنی را بیان نمودهام.
۱۲- فهرست بندی موضوعات کتاب.
۱۳- فهرست بندی منابع و مآخذی که مؤلف در تحقیق و پژوهش کتاب از آنها استفاده نموده است.
در پایان از خداوند بزرگ خواستارم که این تلاش علمی را از ما قبول کند و به ما توفیق عنایت فرماید که مخلصانه صورت گرفته باشد و برای عموم مردم نیز سودمند باشد و درود و صلوات ورحمت را برای پیامبر و سرورمان حضرت محمد صو آل طیب و طاهرش و اصحاب بزرگوارش و برای مادران مؤمنان و تمامی دنبالهروان شاهراه هدایت را از خداوند بزرگ خواستاریم.
دوحه ۲۶/۱/۱۴۲۳ هـ
۱۵/۳/۲۰۰۲ م
محمد /ندوی
[۱] از جمله: نویسندهی مشهور و ادیب نقاد، عباس محمود عقاد که کتابی تحت عنوان «الصدیقة بنت الصدیق» را به نگارش درآورد و در سال ۱۹۵۷ در دار المعارف مصر به چاپ رسید و استاد سعید افغانی کتابی را تحت عنوان «عائشه والسیاسة» را به رشتهی تحریر درآورد، سپس استاد عبدالحمید طمهاز کتاب «السیدة عائشة امالمؤمنین و عالمة نساء الاسلام» را نوشت و در ردیف زنجیرهی «أعلام المسلمین» به سرپرستی استاد محمد علی دوله - حفظه الله تعالی- و در دارالقلم دمشق برای بار پنجم در سال ۱۴۱۵هـ ۱۹۹۴ م به چاپ رسید.
سلیمان بن ابوالحسن بن محمد شیر که معروف به حکیم محمدی بن عظمت علی بن وجیه الدینِ معروف به أمیرجکن میباشد که علامه بزرگوار، مفسر مشهور، فقیه محدث، مؤرخ زمان، نویسنده گرانقدر، نابغه در ابداع و دانش بوده است... و در نسب به مولایمان علی بن ابی طالب سمیرسد، مادرش زنی دانا وحلیم و از بزرگترین زنان به شمار میرفت، ایشان دختر سید حیدر حسین بن کاظم حسین بن خادم حسین... میباشد که او نیز در نهایت نسبش به حضرت علی سمنتهی میگردد.
سید سلیمان ندوی در دامن خانوادهای اصیل، مشهور به پرهیزگاری و اهل علم و دانش پا به عرصهی زندگی میگذارد، وی در خانهای شریف از خانوادههای بزرگان اهل بزرگواری و مفاخرات، خانوادهای مشهور به علم، ادب و نیکوکاری پرورش یافت.
علامه سید ندوی در روز جمعه، هفت روز مانده به ماه صفر سال ۱۳۰۲هـ برابر با بیست و دوم ماه تشرین الثانی نوامبر سال ۱۸۸۴ در روستای دیسنه از توابع بهیار در هند دیده به جهان گشود.
سید ندوی در یک محیط علمی، ادبی و فضایی سرشار از ایمان و پرهیزگاری بزرگ شد؛ برادرش ابوحبیب یکی از بزرگترین دعوتگران در عرصه دعوت و مصلحین جامعه به شمار میرفت، علامه ندوی کتاب «تقویةالإیمان» را بر برادرش قرائت میکرد و او هم آنرا برایش شرح میداد، به همین خاطر علامه ندوی با عقیدهای پاک و خالی از هرگونه شائبه و خرافات بزرگ شد و بنا به اظهارات خودش کتاب «تقویةالإیمان» نقش بزرگی را در زندگی او ایفا کرده است، همانطور که میفرماید: «کتاب مذکور اولین کتابی بود که مرا به راه راست رهنمون کرد و ریشه آن را در قلبم دوانید» [۲].
[۲] الکتب التی لها منة علی علماء الاعلام ص ۱۵
مراحل ابتدائی را در خدمت عالمان روستایش آغاز نمود، در خدمت عالم متبحر سید ابی حبیب نقشبندی (متوفی ۱۹۲۷م) زبان فارسی و عربی و قواعد صرف و نحو را یاد گرفت، همانطور که مواردی را از پدرش یاد گرفت، سپس در سال ۱۸۹۸م بسوی روستای فلواری از توابع بهیار راه سفر را در پیش گرفت و به مدت یک سال در آنجا سکونت گزید، در آنجا در خدمت شیخ محیی الدین فلواروی به خواندن مشغول شد و در آنجا ذوق شعری و ادبی وی نیز بروز کرد و علم منطق را نیز در خدمت استاد سلیمان یاد گرفت.
سپس بار دیگر برای طلب علم بار سفر را به سوی مدرسه «الإمدادیه» در دربنجه از توابع بهیار بست و در همان مدرسه کتاب «الهدایة» نوشتهی مرغینانی در فقه حنفی را در خدمت شیخ مرتضی حسین دیوبندی خواند و در علم منطق «شرح التهذیب» را در خدمت شیخ فدا حسین آروی قرائت نمود.
علامه ندوی این بار نیز کول بار سفر را بست و به سوی لنکو به راه افتاد و در سال ۱۹۰۱م به دارالعلوم انجمن علمی علمایان در لنکو پیوست و مدت ۵ سال در آنجا ماندگار شد تا اینکه در ۱۹۰۷م به درجه شهادت نایل گردید. مهمترین اساتید شیخ ندوی در انجمن علمی علمایان در لنکو عبارت بودند از:
۱- مفتی بزرگ، علامه مشهور و استاد بزرگوار عبداللطیف بن اسحاق حنفی سنبهلی (متوفی سال ۱۳۷۹هـ) که علامه ندوی کتابهای فقه را پیش او قرائت نموده است.
۲- استاد عالم و بزرگوار، محدث حفیظ الله بندوی، (متوفی سال ۱۳۶۲هـ) که علامه ندوی احادیث پیامبر و بخشی از علم هیأت را در خدمت ایشان تلمذ نمودند.
۳- استاد علامه محمد بن فاروق بن علی اکبر عباسی جریاکوتی، (متوفی سال ۱۳۲۷هـ) که علامه ندوی علم منطق، فلسفه و ادبیات عربی را در خدمت ایشان تلمذ نمودند.
۴- عالم صالح و استاد بزرگوار، شبلی بن محمد علی جیراجپوری (متوفی سال۱۳۶۴هـ).
۵- علامه بزرگ، مؤرخ مشهور هند، محدث و طبیب، سید عبد الحی بن فخرالدین حسنی (متوفی سال ۱۳۴۱هـ) که علامه ندوی کتاب «مقامات الحریری» را در خدمت ایشان قرائت نمودند.
۶- علامه گرانقدر، مؤرخ بزرگ، شبلی نعمانی (متوفی سال ۱۳۳۲هـ) که علامه ندوی ادبیات عربی را از ایشان یاد گرفتند و «دلائل الإعجاز» را پیش او قرائت نمودند و همچنین علم کلام و روش تألیف کتاب، نوآوری و توجه به زندگانی پیامبر را از ایشان فرا گرفتند.
علامه ندوی در پرورش علمی و فکری و مطالعات وسیع و عمیقی که داشت، خود را مدیون مجموعهای از علماء بزرگوار میداند که او را بدان فکر اصیل اسلامی و روش دینی میانهروی و مراجعه مستقیم به نصوص کتاب و سنت آشنا کردهاند، از بارزترین علمائی که در فکر و ذهن و منهج تحقیقی و روش بررسی مسایل عقیدتی و فقهی علامه ندوی نقش چشمگیری را دارا بودهاند عبارتند از:
۱- إمام مالک بن انس بن مالک بن ابی عامر، إمام حافظ و فقیه امت اسلامی ابو عبدلله صبحی مدینهای، إمام دارالهجره (۹۳ـ۱۷۹هـ). علامه ندوی محبت خاصی نسبت به إمام دارالهجره داشتند و کتاب موطأ او را بر صحیحین برتری میدادند و از طریق یحیی بن یحیی لیثی به روایت موطأ دست یافته است.
۲- إمام تقی الدین أبوالعباس، احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن تیمیه حرانی، شیخ الإسلام علامه، محدث، فقیه، مجتهد و کمیاب در عصر خویش(۶۶۱ـ۷۲۸ ﻫ).
۳- إمام محقق، حافظ و فقیه، صاحب ذهنی روشن و قلمی رسا، شمس الدین ابو عبدلله محمد بن ابی بکر بن ایوب زرعی دمشقی مشهور به ابن قیم جوزی (۶۹۱ـ۷۵۱ ﻫ) این دو نابغه سید ندوی را به شگفت آورده بودند و مطالعه کتابهایشان در بالا بردن توانایی علمی سید ندوی نقش مهمی دارا بودهاند؛ به همین خاطر در نوشتن کتاب «سیرة النبی» و سایر تألیفاتش در بسیاری مواقع از آراء و نظرات آنان استفاده کرده است.
۴- إمام محدث، فقیه جهانگرد، ستاره سرزمین هند، استاد بزرگوار و مجتهد، احمد بن عبدالرحیم معروف به ولی الله الدهلوی (۱۱۱۴ـ۱۱۷۶ ﻫ).
۵- علامه شبلی نعمانی متوفی ۱۳۳۲ ﻫ
علامه بیشتر زندگی خود را در تدبر و تفکر آیات قرآن کریم بسر میبرد و این زندگی پر خیر و برکت را نتیجه همان تدبر و تفکر و یادآوریهای قرآن میدانست، او اهتمام بالغی به استنباط مسائل اساسی، فقهی، اخلاقی و سیاسی را از آیات قرآن، شرح و توضیح نکات ادبی قرآن و بررسی مباحث تاریخی آن نشان میداد، دلیل واضح بر وجود این ذوق در وجود علامه ندوی تألیفات ایشان از قبیل کتاب «ارض القرآن» و مجلدات ضخیم «سیرة النبی» به ویژه جلد چهارم و بنجم که منصب نبوت، عقائد، عبادات و اخلاقیات پیامبر را از زوایای جدیدی مورد بررسی قرار میدهند، چون آگاهی وی نسبت به زبان عربی، بلاغت، معانی و اعجاز قرآن عمیقتر و اساسیتر از بقیه آگاهیها بوده است.
بدین لحاظ متوجه میشویم که استشهاد علامه ندوی به آیات قرآن مطابق با مقتضای زمانی و مکانی نزول آیات بوده است، یعنی مطابق با معنایای که عرب برای آن کلمه استعمال کردهاند و مطابق با اصلی که عرب از دیر باز آن را بدان اصل به کار بردهاند. همانا علامه ندوی در زمینهی شناخت جایگاه و به کارگیری آیات قرآن و معرفی زمان نزول و موضوعات آنها، تلاش بینظیری را بکار برده است.
و همچنین علامه ندوی در دار المصنفین برنامهریزیهای منظمی را برای تفسیر قرآن، ارائه داده است، همانطور که برنامهای جهت نگارش موضوعات و ترتیب آیات قرآن به روش نوین در سر داشته است و معتقد بود که باید بررسی و تفسیر آیات قرآن بر مبنای رعایت اصول و مبادئ و ایمان و عقل سلیم باشد و آیاتی که مرتبط با قضایای خاصی مانند: مسائل فقهی یا عقیدتی یا سیاسی هستند باید جداگانه تفسیر شوند.
علامه ندوی بسیار مشغول احادیث، سنت و آثار پیامبر صبود و بر اثر عشق و علاقه وافری که در این زمینه داشت حرص زیادی بر ذخیره کردن این آثار در دار المصنفین ابراز میداشت تا اینکه کتابخانه دار المصنفین مملؤ از کتابهای حدیث و علم رجال حدیث شد.
طولی نکشید که تفوق و برتری علامه ندوی در زمینه شرح احادیث پیامبر صآشکار شد، علامه ندوی بر این اصرار داشت که باید فهم احادیث پیامبر صمطابق با زمان و مکانی باشند که حدیث در آن ایراد شده است تا بتوان با بهترین و شایستهترین شیوه آن را با زندگانی پیامبر صتطبیق داد.
علامه ندوی مسئولیت مقابله با منکرین سنت پیامبر صرا بر عهده گرفت و در طی مقالاتی از جمله مقالهی مشهورش «تحقیق معنی السنة و بیان الحاجة الیها» به رد شبهات آنها پرداخت.
إمام ندوی به تبعیت از منهج سلف صالح منابع اساسی شریعت اسلامی را در اصل کتاب و سنت خلاصه میکند و هر رأی و نظری که مخالف نصوص کتاب و سنت باشد، فاقد اعتبار به شمار میرود، او راه و مسلک متأولین را در بر نگرفت، بلکه در بررسی مسائل، بیچون و چرا از دلایل پیروی میکرد.
سید ندوی از روشنفکری فقهی عجیبی برخوردار بود و چون برخوردار از ملکه شناخت زبان و آداب و لغات عربی و آگاهی فراوانی نسبت به قرآن، علوم قرآنی، حدیث پیامبر ص، ناسخ و منسوخ و توجه بیش از حد به منابع فقه و اصول و آراء و نظرات فقهاء را داشت، زمینه مناسبی جهت تحقیق و تفحص در مسایل اجتهادی و مذاهب برایش فراهم و مهیا بود، به همین خاطر میبینم که بر منهج و مذاهب ابی حنیفه پرورش یافت و پیوسته ملازم این منهج بود با وجود اینکه در مسایل فقهی معتقد به آزادی فکری و درباز بودن از مذهب گرایی و تقلید و تعصب برای عالم معینی بود.
علامه ندوی در تحلیلات فقهیاش از یک رأی محض یا از هوا و هوس یا تقلید کورکورانه پیروی نمیکند، بلکه از دلایل و براهین و اصولیاتی که مهمترینشان قرآن و سنت پیامبر صمیباشد، تبعیت میکند و همچنین معتقد است که دروازه اجتهاد تا روز قیامت به روی اهل اجتهاد باز است.
علامه ندوی در مقدمه کتاب «تراجم علماء اهل الحدیث» میفرمایند:
«من پایبند سنت پیامبر و پیرو توحید خالص هستم، سنت پیامبر را مستند خود قرار داده و معتقدم که دروازه اجتهاد به صورت دائمی بر روی مجتهدین باز میباشد و معتقدم که حق تنها در یکی از ائمه سلف صالح خلاصه نشده است».
و در یکی از سخنرانیهایش میفرماید: «یکی از مشکلات معاصرین، به وجود آمدن یک نوع جمود فکری در پیروی از نظرات و فتاوای علمای متأخرین میباشد که گویی از هرگونه اشتباه و لغزشی معصوم هستند و مراجعه نکردن به منابع اصلی دین (قرآن و سنت پیامبر و اجتهادات ائمه سلف) در حل کردن مسایل و مشکلات دینی و دنیوی و اعتقاد به بسته شدن دروازه اجتهاد بر روی مجتهدین است».
علامه ندوی با توجه به تغییر احوال و اوضاع و پیدایش مسائل جدید، معتقد بود که نیاز به نگارش فقهی مقارن به روشی نوین و مطابق با مسائل روز احساس میشود.
شیخ ابوالحسن ندوی درباره سیدسلیمان ندوی میفرماید: بیشک سید ندوی استعداد و لیاقت نام بزرگترین مؤرخ و محقق عصر خویش را دارا میباشد، تألیفاتش از جمله «خیام»، «الصلات بین الهند والعرب»، «الملاحة عندالعرب»، «حیاط الإمام مالک» و «سیرة عائشة» بارزترین نمونه در این زمینه هستند و همچنین کتاب «ارض القرآن» گوهر گرانبهایی است که در آن موضوع بینظیر بوده و به عنوان ثروت بزرگی در مسایل علمی به شمار میرود [۳].
با توجه به اینکه نمونه کامل صداقت و امانتدار تاریخی عصر خویش بود، سید ندوی به عنوان مرجع عالیقدر اساتید مؤرخ و علاقهمندان به تاریخ مردم هند قرار گرفته بود، مردم به دیدارش میرفتند و با او مکاتبه میکردند وبه آراء و نظرات و بررسیهایش مراجعه مینمودند. در تألیفاتش شیوه شعر گونهای خیلی کم به چشم میخورد و از برانگیختن احساسات خوانندگان و بازی با احساساتشان خودداری میورزید، و تمام تلاش و انگیزه خود را در زمینه تحقیق و تفحص و نقد مطالب مصرف میکرد.
[۳] شخصیات و کتب- علامه سید ابوالحسن علی ندوی ص ۷۱-۷۰.
سید ندوی در علم فلسفه و کلام تبحری خاص داشت، کتاب «سیرة النبی» بهترین دلیل برای این ادعا است، علامه ابولحسن ندوی درباره سید سلیمان ندوی میفرمایند: «یکی دیگر از کارهای بزرگی که علانه سلیمان ندوی انجام داد، این بود که در بررسیهای خود برای سیره و تاریخ اهدافی را دنبال کرد که جز از طریق علم کلام بررسی این مسایل میسر نبود، به همین خاطر میبینیم که علم کلام جدیدی را با روشی نوین ارائه داد که تأثیر آن در ذهن مردم و در راستای قانع کردن آنان و اعتبار بخشیدن به شخصیت پیامبر صو شریعت اسلامی به مراتب بیشتر از علم کلام قدیم است و بیشتر نیز جوابگوی مسایل علمی عصر جدید است» [۴].
[۴] شخصیات و کتب- علامه سید ابوالحسن علی ندوی ص ۶۹.
سید سلیمان ندوی مسلط بر زبانهای اردی، عربی و فارسی بود، او زبان انگلیسی را فرا گرفت و همچنین زبان عبری و اندکی ترکی و فرنسی را نیز یاد گرفت تا از طریق یادگیری این لهجهها بتواند از تألیفات بیگانگان آگاهی کامل داشته باشد.
استاد عبدالماجد دریابادی میگوید: «مردم باور دارند که سید ندوی عالمی فرزانه و محقق بینظیری است که جهان تسلیم پیشوایی او در زمینهی نوشتن تاریخ و سیره و زندگانی پیامبر صاست، اما شناخت مردم بر جایگاه او در زمینههای ادب، شعر و نقد بسیار محدود است و کمتر کسی هستند که بتوانند شخصیت او را در جایگاه یک ادیب و شاعر تصور کنند» [۵]. اینک علامه ندوی سر گذشت ارتباط خود با زبان عربی را برایمان بازگو مینماید: «زبان عربی را در خدمت اساتید بزرگوار: علامه فاروق جریاکوتی و علامه سیدعبدالحی حسنی از پیروان سبک متأخرین یاد گرفتم و کتاب «دلائل الإعجاز» جرجانی را پیش علامه شبلی قرائت نمودم، بدین شیوه با سبک قدیم نیز آشنایی پیدا کردم، سپس با تمام شوق و رغبت با وجود پیچیدگیای که در زبان عربی بود به نوشتن و تکلم بدان زبان رو آوردم و کتابهای «دیوان الحماسة» و «نقد الشعر»، این ذوق را هر چه بیشتر در وجود من شعلهور ساختند، سپس به سرودن اشعار روی آوردم» [۶].
سید ندوی در وحدت بخشیدن به جامعه مسلمانان، نقش چشمگیری را به زبان عربی بخشیده است؛ ایشان به مناسبت افتتاح مجله «الضیاء» گفتند: «اسلام از مزایایی برخوردار است که قابل شمارش نیستند و گوهرهایی دارند که نیازمند جلوهنگری نیستند، یکی از این مزایا آنکه اسلام دین اتحاد و یک پارچگی بین ملتها و طائفهها و دین برادری، برابری و تناصح است. بارزترین وسیله جهت تحقق این اهداف، آن است که برای مؤمنان به قرآن و کسانی که تسلیم قانون خداوند ﻷگشتهاند، علی رغم اختلاف زبان، نژاد، رنگ، جنسیت و... لهجه خاصی قرار داده که لهجه قرآن است و قرآن بدان لهجه نازل شده و با همین لهجه میتوان از معانی درونی تعبیر کرد و یکدیگر را مخاطب قرار داد و با یکدیگر الفت گرفت؛ این لهجه در تمام احوال و اوضاع و زمانها زبان تمامی مسلمانان به شمار میرود و با گذشت قرنها و نسلها از اعتبار نمیافتد» [۷].
سید ندوی در موضوعات مختلفی به سرودن اشعار روی آورده و شعر زیبایی به زبان عربی دارد که بر وجود یک احساس نازک، خیالی پاک و دوستدار فضائل دلالت دارد که در شعرش با قوت و نیکویی زیادی تجلی کرده است، با وجود اینکه به نظم در آوردن اشعار عربی با چنین تعبیراتی زیبا و قشنگ برای کسی که در جو زبان عربی کار ننموده، کار سادهای نیست [۸].
ایشان در شعر نازک و زیبایش به توصیف خورشید هنگام غروب میپردازد:
کأنـما الشفق الـممتد في الافـــق
خــمر مـعـتقة شجت لـمــغتبق
خمر یعتقـها في اعـلی همالــیة
شجـت بماء غـمام هامـر غـدق
کف الطبیعة تسقی الناس أکؤسها
ویـل لـمـن هـذه الـصهباء لم یذق
[۵] مجلهی «المعارف» شمارهی مخصوص به سید سلیمان ندوی ص ۲۳۰ [۶] الکتب التی لها منة علی العلماء ص۱۸. [۷] مجلة الضیاء- شمارهی ماه محرم سال ۱۳۵۱هـ ۴-۳. [۸] ملحق الرائد للأدب الاسلامی ص ۳۳-۳۲.
قلم سیال سید ندوی نوشته و تألیفات سودمند و با ارزش را در بالاترین درجه تحقیق و تفحص به رشته تحریر در آورده است که اشاره به قرار گرفتن وی در صفوف علماء و محققین است، همانطور که شیخ ابوالحسن ندوی میفرمایند: «با توجه به تألیفات ارزشمند ایشان، میتوان دریافت که بعضی اوقات آثار علمی یک شخص به درجهای میرسد که اکادیمهای بزرگ از انجام آن ناتوان میباشند».
اینک بعضی از مهمترین تألیفات سید ندوی بدین شرح هستند:
۱- «ارض القرآن»: این کتاب در دو جلد گردآوری شده و به مثابه مقدمهای برای کتاب «سیرة النبی» است و در دارالمصنفین به چاپ رسیده که در نوع خود کتاب بینظیری است، از مهمترین مزایای این کتاب پرداختن به اوضاع سیاسی، تاریخی و تمدن ملت عرب در پرتو قرآن کریم است؛ در گردآوری این کتاب از منابع عربی، انگلیسی، اسلامی، رومی، یونانی و اکتشافات جدید نیز استفاده شده است.
۲- حاشیه نویسی بر مصحف قرآن: (این حاشیه نویسیها موضوعات اساسی سورهها و ارتباط بین آیات را در بر میگیرد) که اکنون پسر علامه ندوی به دنبال گردآوری و ترتیب بخشیدن به این موضوعات جهت اخراج و به چاپ رسانیدن آنها در کتابی مخصوص است. جزاه الله خیراٌ.
۳- «سیرة النبی»: این کتاب در هفت مجلد به رشته تحریر در آمده است که دو مجلد اولش تألیف شیخ شبلی نعمانی، استاد سید ندوی است؛ علامه ندوی با اضافه نمودن پنج مجلد دیگر آنرا تکمیل کرد، از بزرگترین مزایای این کتاب وسعت بخشیدن به محدوده زندگانی پیامبر صو تلاش در محدود نشدن زندگانی پیامبر در یادآوری حوادث تاریخی و توصیف اوصاف، شمایل و عادات پیامبر صو شریعت اسلامی و بررسی شعبههایی مشخص از آن؛ در حال حاضر کتاب مذکور بمثابه یک دایرة المعارف اسلامی است و بزرگترین مزایای آن تکیه بر نصوص کتاب و سنت میباشد. این کتاب گواهیای است بر فهم دقیق ایشان برای معانی قرآن که گویی آیات قرآن و کتابهای سنت در جلو او نمایان هستند [۹].
۴- «محاضرات مدارس»: این کتاب مجموعهای از سخنرانیهای علامه ندوی است که در سال ۱۹۲۵ در مدارس ارائه داده است و شامل بررسی مجموعهای از جوانب زندگانی پیامبر صاست که مورد توجه چندانی قرار نگرفتهاند، از قبیل جایگاه تاریخی پیامبر صو کمال آن که به زبان عربی نیز ترجمه شده است و تحت عنوان (الرسالة المحمدیه) به چاپ رسیده است.
۵- «سیرة عائشة»: در فصل خاصی به تفصیل از آن بحث خواهیم کرد.
۶- «حیاة الإمام مالک»: کتاب مذکور در خصوص زندگانی إمام دارالهجرة، إمام مالک بن انس و اخلاقیات، صفات و جایگاه فقهی و حدیثی بحث میکند و تحقیقی بر کتاب موطأ است.
۷- «رسالة الکون والتکلیف» در فلسفه.
۸- «حیاة العلامة شبلی»: کتاب مذکور درباره علم و زندگی شیخ علامه شبلی نعمانی و مفاخرات و خدمات علمی و دعوتی وی بحث میکند.
۹- «الصلاة بین الهند والعرب»: کتاب مذکور شامل مجموعه سخنرانیهایی از علامه ندوی است که به دعوت بعضی از آکادمیهای هند در إلهآباد هند ارائه داده است. علامه ندوی در این سخنرانیها به یادآوری دوران طلائی و ارتباط و علاقاتی پرداخته که هندوها و مسلمانان در آن دوران با هم داشتهاند.
۱۰- «الملاحة عند العرب»: مجموعه سخنرانیهایی میباشد که استاد در ضمن آن به بحث و بررسی موضوع و جایگاه روش زندگی در دوران جاهلیت و دوران اسلام از منظر عرب پرداخته است، ایشان همچنین راجع به آگاهی عرب نسبت به شگفتیهای جهان و تألیفات و اکتشافات دریای آنان بحث رانده است.
۱۱- «رسالة أهل السنة والجماعة»: مجموعه مقالاتی هستند در خصوص بررسی و تحقیق در معنی اهل سنت و جماعت.
[۹] شخصیات و کتب ص ۶۹، تاریخ ندوة العلماء ۲/۴۸۵.
بعد از سپری کردن عمری مملؤ از زحمات علمی، دعوی، دینی و بر جا گذاشتن مفاخر، خدمات و آثار پر ارزش علمی و دینی در اول ربیع الآخر سال ۱۳۷۳برابر با ۲۲ تشرین الثانی نوامبر ۱۹۵۳م در پاکستان دار فانی را وداع گفت، در تشیع جنازهاش علماء بزرگوار و مردم عادی و سفراء حکومتهای اسلامی و عربی حضور داشته و در جوار شیخ بشیر احمد نعمانی به خاک سپرده شد. خداوند هر دوی آنان را مورد لطف و رحمت خود قرار دهد.
علامه ندوی در حالی که در دارالعلوم انجمن علمایان لنکو مشغول طلب علم و مدیر روزنامه «الندوه» بود، شروع به گردآوری این کتاب کرد، در واقع داستان تألیف این کتاب به سال ۱۹۰۶م بر میگردد که علامه ندوی در خصوص آرزوی درونی و تصمیم گردآوری کتاب «سیرهی عائشه» استادش شیخ شبلی نعمانی را در جریان گذاشت، سپس استاد عالیقدر و مربی بزرگوارش شیخ شبلی با ابراز خوشحالی از چنین اندیشهای، او را بر گام نهادن در این راه مبارک تشجیع نمود و وی را در دسترسی پیدا کردن بر بعضی از منابع و مصادر مورد استفاده در این زمینه جهت تحقق بخشیدن به چنان هدف علمی بزرگ یاری نمود و خداوند ﻷدرهای رحمت خود را بر روی وی گشود تا اینکه در سال ۱۹۰۸م بخشی از کتاب مذکور در مجلد «الندوة» منتشر شد.
سپس این قدم خیر مدت کوتاهی به تأخیر افتاد و بار دیگر در سال ۱۹۱۴م شروع به تألیف کتاب نمود تا اینکه در سال ۱۹۱۷م به پایان رسید.
همچنانکه امیر بوفال (سلطان جهان بیکم) توجه بیش از حدی به کتاب مذکور داشت و جهت به اتمام رسیدن آن بر علامه ندوی پافشاری نمود، سپس علامه ندوی ندای مذکور را لبیک گفت و این میراث علمی گرانبها، گنجینه تمدن قدیم را با روشی جذاب و قشنگ و با منهجی محکم و متین به جامعه تقدیم نمود.
کتابخانههای مدارس اردی زبانان از تألیفات و نوشتههای این نابغه و شخصیتهای بزرگ مملؤ و ثروتمند شدند، شخصیتهایی که نقش بارز و چشمگیری در تاریخ اسلامی به ثبت رساندهاند و با توجه به برجا گذاشتن آثار و خدمات گرانبها و بزرگی که برای اصلاح جامعه اسلامی و مسلمانان به رشته تحریر در آوردهاند، جزء نام آوران روزگار خود و حتی بعد از وفاتشان شدهاند. این هم با توجه به آثار جاویدان و خدمات ارزشمند بزرگی که در قبال اصلاح مسلمانان و جامعه اسلامی به خرج دادند، اما این کتابخانهها خالی از کتابی بود که در مورد بزرگترین شخصیتها و نابغههای مسلمانان و جامعه اسلامی سخن به میان بیاورد، شخصیتی که جامعه اسلامی به طور کل بدان نیاز دارد، چون منت و برتری بیش از حدی بر زنان و مردان به طور عام و بر زنان به طور خاص دارد، زنان باشور و شوق فراوانی بدنبال الگویی برای دختران، همسران، مادران و مادربزرگان در تمام مسایل زندگی هستند؛ فردی که بتواند در زندگی، عادات و تقالید اجتماعی و راهنمایی آنان تأثیر و نقش به سزای را ایفا کند. هنگامی که علامه ندوی شروع به تالیف کتابی در مورد زندگانی بزرگترین و نابغهترین زن تاریخ اسلامی (ام المؤمنین عائشه صدیقه) نمود، باچنین کتابی این خلا پر شد و این زندگانی مبارک از یک نابغه کم نظیر همچون آینه واقعی جلوه نمود که برای تمام زنان مسلمان این فرصت مهیا شد تا چهره واقعی چنین زندگانی را در زندگی خود نظارهگر شوند سپس از احوال آن با خبر و سعی در راستای اصلاح خود و رنگآمیزی زندگی خویش با رنگ اسلامی همچون زندگانی حضرت عایشه بنمایند.
علامه ندوی در مقدمه کتابش میفرمایند: «تمامی کتابهای تاریخی در نوشتههایی که برای عموم مردم به رشته تحریر در میآیند، میتوان به عنوان منبعی از آنها استفاده نمود، اما در چنین موردی که ما میخواهیم دربارهی وقایع و رخدادهای آن به کتابت بپردازیم، بررسی چنین وقایعی جز از طریق کتابهای حدیث، امکان پذیر نیست؛ چون این بررسی دربرگیرندهی زندگانی پیامبر صو امهات المؤمنین و صحابههای بزرگوار شاست، بنابر این تمام منابع و مصادری که در تألیف این کتاب (زندگانی بانو عایشه ل) مورد استفاده قرار میگیرند، تنها کتابهای حدیث هستند و در بعضی جاها کتابهای جوامع و مسانید و سنن اسماء الرجال و طبقات مانند: «الطبقات الکبری- ابن سعد»، «تذکرة الحفاظ- ذهبی» و «تذهیب التذهیب- ابن حجر عسقلانی» و همچنین بعضی از کتابهای شرح حدیث مانند: «فتح الباری و ارشاد الساری- قسطلانی» بر بخاری و فتح الباری شرح إمام نووی بر صحیح مسلم. آری هرگز بر کتابهای عمومی تاریخی تکیه نکردهام مگر در مواقعی که به حادثه جمل ارتباط داشته باشد و از تاریخ طبری نیز استفاده کردهام بخاطر اینکه تفصیل این حادثه در کتابهای حدیث ممکن نیست.
کتابهای جدیدی که در این زمینه بیشترین استفاده از آنها شده است عبارتاند از: «صحیح بخاری»، «صحیح مسلم»، «سنن ابی داود» و «مسند إمام احمد»؛ این کتابها را حرف به حرف و به صورت کامل جستجو کردهام و بزرگترین معلومات ارزشمند درباره زندگانی ام المؤمنین عائشه را از «مسند امام احمد بن حنبل» استخراج نمودهام. و از منابع کمیاب مورد استفاده در این زمینه کتاب حاکم «المستدرک علی الصحیحین» [۱۰]و کتاب سیوطی «عین الإصابة فی استدراک علی الصحابة» [۱۱].
[۱۰] کتاب حاکم «المستدرک» زمانی که علامه ندوی شروع به تألیف این کتاب نمود، نوشته شده بود، ولی الآن به چاپ رسیده است و چاپی که نزد ما است همان چاپی است که در دارالکتاب العلمیة - بیروت میباشد که از چاپ حیدر آباد الدکن گرفته شده است. [۱۱] علامه ندوی بعد از تحقیق، آنرا ضمیمهی کتاب «سیرهی عایشه» نمود و به چاپ رسانید.
جهت امتثال فرمودهی خداوند ﻷکه میفرماید: ﴿لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡ﴾[إبراهیم: ۷].
و تصدیق گفتار پیامبر صادق و مهربان که میفرماید: «مَنْ لاَ يَشْكُرُ النَّاسَ لاَ يَشْكُرُ اللَّهَ» «هر کس از مردم تشکر به عمل نیاورد، نتوانسته که شکر خدا را نیز به جای آورد»، بر خود واجب میدانم که تشکر و قدردانی خود را آراسته کسانی نمایم که ما را در این کار خیر یاری نمودهاند و در آمادهسازی و رساندن آن به دورترین نقاط جهان، قدم برداشتهاند؛ و در رأس آنان استاد محمد علی دوله صاحب مؤسسه دارالقلم که از خداوند متعال خواهانم تا ایشان را حفظ نمایند و جای بسی تشکر و قدردانی است، امیدواریم که سرپرستی این پروژه یعنی ترجمه کتاب (سیرهی عایشه) را به عهده گرفته، خداوند ﻷخدمات وی را در میزان حسناتش قرار دهد، چون در خلال ارتباطم با ایشان به بزرگواری، مربیگری و طالب علم بودنش پی بردم.
همچنین فرصت را غنیمت میشماریم که در این مناسبت از دو استاد عالیقدر و مهربان، استاد دکتر سعید اعظمی مدیر دارالعلوم انجمن علمایان در لنکوی هند و شیخ محمد قاسم مظفرپوری، رئیس بخش حدیث در مدرسه «الرحمانیة سوفول» دربنجه در استان بهیار از کشور هند نهایت تشکر و قدردانی خود را ابراز میکنیم. دو استادی که با توجیهات و راهنماییهای ارزشمندشان راه پیشرفت و شکوفایی را بر روی ما گشودند؛ خداوند ﻷجزای خیرشان بدهد و در کارنامه اعمالشان قرار دهد.
سپس نهایت تقدیر و تشکر خود را به اساتید، دوستان و آشنایانی که به نحوی ما را در این قدم خیر یاری نمودهاند، ابراز میداریم، مخصوصاٌ برادر بزرگوارم، محمد عبدالحی ندوی ونسیم احمد عبدالوهاب مدنی که امیدواریم خداوند ﻷزحماتشان را در میزان حسناتشان قرار دهد.
در نهایت سخنان خود را با تقدیم بزرگترین تشکر و ثناگویی به پایان میرسانم و محبت و مهربانی خود را مخلصانه به پدر و مادر بزرگ و مهربانم و به همسر عزیزم (ام عائشه) ابراز میکنم؛ کسانی که محبت و عنایت خاصی داشتهاند و نقش بزرگی در تحقق بخشیدن به این عمل ایفا کردهاند، خداوند ﻷجزای خیرشان بدهد و عمری پر خیر و برکت و صحت وسلامتی را به آنان ارزانی بخشد.
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالـمین، وصلی الله تعالی علی خیر خلقه محمد وآله وصحبه وأهل بیته أجمعین.
زندگانی مادر مؤمنان
بانو عایشه ش
نوشتهی:
علامه سید سلیمان ندوی
ترجمه به عربی همراه با تحقیق و تخریج احادیث:
محمد / حافظ ندوی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالـمین، والصلاة والسلام علی سید الـمرسلین، وعلی آله وازواجه واصحابه اجمعین [۱۲].
* * *
[۱۲] تقسیم نمودن کتاب به ابواب، فصول و مباحث از کارهای ناشر میباشد.
* مقدمه
* فصل اول: ازدواجی مبارک
* فصل دوم: عایشه در مدرسهی نبوت
* فصل سوم: رفتار عایشه با هووها و همسایهها
* فصل چهارم: داستان افک و قانون تیمم:
* فصل پنجم: وقایع تحریم، ایلاء و تخییر
* فصل ششم: سال یازدهم هجری و رحلت محبوب
* فصل هفتم: عایشه بعد از رحلت محبوب
* فصل هشتم: شعلههای آشوب و نبرد جمل
* فصل نهم: عایشه در زمان حضرت معاویه
* فصل دهم: وفات حضرت عایشه
نام مبارکش عایشه، لقبش صدیقه و ام المؤمنین خطابش میکردند؛ کنیهاش امعبدالله بود و چه بسا از لقب حمیرا [۱۳]نیز برای او استفاده میکردند. بسیاری اوقات رسول اکرم صاو را به «بنت الصدیق» صدا میکرد [۱۴].
در بین عربها، کنیه نشانه شرافتمندی و رمزی برای فضیلت و افتخار افراد محسوب میشد؛ و با توجه به اینکه حضرت عایشه فرزندی نداشت، از کنیه هم برخوردار نبود، باری با تأسف به رسول الله صگفت که تمام زنان نبی اکرم به اسم فرزندهای سابق خود دارای کنیه میباشند، اما من کنیه خود را با نام چه کسی بگذارم؟ رسول اکرم صفرمود: «کنیه خود را به اسم خواهر زادهات عبدالله بگذار» [۱۵].
نام پدر حضرت عایشه عبدالله و کنیهاش ابوبکر و لقبش صدیق بود؛ و نام مادرش ام رومان بود.
ایشان قریشی نسب که از طریق پدر به قبیلهی تمیم و از طریق مادر به قبیلهی کنانیه مرتبط بود.
سلسله نسبش از طریق پدر بدین قرار است: عایشه دختر ابوبکر صدیق بن ابوقحافه عثمان بن عامر بن عمر بن کعب بن سعد بن تیم بن مره بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک.
و از طریق مادرش: عایشه دختر ام رومان بنت عامر بنت عویم بن عبد شمس بن عتاب بن اذینه بن بسیع بن وهبان بن حارث بن غنم بن مالک بن کنانه است.
نسب حضرت عایشه و رسول اکرم صدر جد هفتم یا هشتم به هم میرسند و از طرف مادر در جد دهم یا یازدهم به هم میپیوندند.
حضرت ابوبکر صدیق سپدر حضرت عایشه در سال سیزدهم هجری در گذشت و اما در مورد فوت مادرش، مؤرخین نوشتهاند که در سالهای پنجم تا ششم هجری وفات نموده است [۱۶].
اما این نظریه صحیح نیست، زیرا احادیث معتبر ثابت کردهاند که او در زمان خلافت حضرت ابوبکر سدر قید حیات بوده است، با توجه به اینکه در سال ششم هجری که واقعه افک رخ داد، در بیان این واقعه در چندین حدیث اسم او میباشد. و همچنین به سند صحیح نقل شده که ایشان در سال نهم هجری در واقعه تخییر نیز زنده بوده است [۱۷].
در صحیح بخاری، مسروق که از تابعین است به سندی متصل از او روایت میکند [۱۸].
امام بخاری در «التاریخ الصغیر» خود، او را در زمره افرادی قرار داده است که در زمان حضرت ابوبکر سوفات نمودهاند و بر روایت اولی اعتراض نموده است. [۱۹]حافظ ابن حجر عسقلانی هم بخاری را تأیید نموده است، ایشان در کتاب «تهذیب التهذیب» [۲۰]دلایلی قانع کننده و تحقیقاتی ارزشمند را ارائه داده است و در نهایت بیان داشته که سخن بخاری صحیح میباشد.
[۱۳] ذهبی در کتاب «سیر اعلام النبلاء ۲/۱۴۰» گفته است: حمیرا از نظر لغت به معنی سفیدیای زیبا در صورت میباشد. لازم به ذکر است که لقب حمیرا از نظر محدثین برای عایشهل به اثبات نرسیده است، با توجه به اینکه در کتابهای حدیث، روایت «خذوا شطر دینکم عن هذه الحمیراء» جزو احادیث موضوع ذکر شده است. و برخی از محدثین گفتهاند که چنین لقبی به سند صحیح در سنن نسائی آمده است؛ اما من هر چه تلاش کردم این روایت را نیافتم. ابن قیم نوشته است هر حدیثی که در آن، کلمه حمیرا آمده دروغ و ساختگی است. «المنار المنیف ۱/۶۰، ابن قیم، انتشارات: مکتب المطبوعات الاسلامیة حلب، ت شیخ عبدالفتاح، ۱۴۰۳ هـ. من نیز میگویم: ملا علی قاری روایت: «خذوا شطر دینکم عن هذه الحمیراء» را در کتاب «المصنوع فی معرفة الموضوع ش ۱۲۱، ۱/۹۸» به بازنگری و تحقیق شیخ ابوغده، انتشارات: مکتبة الرشد الریاض ۱۴۰۴هـ و همچنین عجلونی در «کشف الخفاء ش۱۱۹۸، ۱/۴۴۹» و ابن کثیر در «تحفة الطالب ۱/۱۶۵» انتشارات: دار حراء در مکه مکرمه ۱۴۰۶ هـ آوردهاند. لازم به ذکر است که عجلونی حدیث «خذوا شطر دینکم عن هذه الحمیراء» را در کتاب «کشف الخفاء ۱/۴۵۰» انتشارات: مؤسسة الرسالة ۱۴۰۵ هـ و ابن قیم در کتاب «المنار المنیف ۱/۶۰» آورده است. [۱۴] ابن ماجه در سنن خود، باب: «التوقی علی العمل ش ۴۱۹۸»، ترمذی در سسن خود، کتاب «التفسیر ش ۳۱۷۵»، احمد در مسند خود ۶/۱۳۲ ش ۲۵۳۰۲ و ۶/۲۰۵ ش ۲۵۷۴۶، ابوبکر حمیدی در مسند خود ۱/۱۳۲ ش ۲۷۴ انتشارات: «دارالکتب العلمیة» در بیروت به بازنگری و تحقیق شیخ حبیب الرحمن الاعظمی، ابویعلی در مسند خود ۸/۶ ش ۴۵۰۷ انتشارات: «دار المأمون للتراث» در دمشق ۱۴۰۴هـ به بازنگری و تحقیق حسین سلیم اسد و همچنین بیهقی در «شعب الایمان» ۱/۴۷۷ ش ۷۶۲ انتشارات: «دارالکتب العلمیة» در بیرروت ۱۴۱۰ هـ آنرا آوردهاند. [۱۵] سنن ابوداود، باب: فی المرأة تکنی ش ۴۹۷۰ و مسند امام احمد ۶/۲۶۰ ش ۲۶۲۸۵ [۱۶] اسد الغابة، امام ابن الاثیر جزری ۵/۵۸۳، انتشارات: المطبعة الاسلامیة، تهران. ابن سعد در طبقات الکبری گفته است: مادر حضرت عایشه در سال شش هجری در مدینه و در قید حیات پیامبر صدر گذشت. ۸/۲۷۶، انتشارات: دار صادر، بیروت. [۱۷] صحیح بخاری، کتاب «المظالم و الغصب ش ۲۴۶۸» و کتاب تفسیر القرآن ش ۴۷۸۶، صحیح مسلم، کتاب: الطلاق ش ۱۴۷۵ و سنن ترمذی، کتاب: التفسیر ش ۳۲۰۴ . [۱۸] امام بخاری در صحیح خود به سندی صحیح از مسروق از ام رومان مادر عایشه روایت کرده که گوید: بعد از اینکه عایشه از تهمت اطلاع یافت، بیهوش شد. کتاب: تفسیر سورهی نور ش ۴۷۵۱ و در کتاب احادیث الانبیاء ش ۳۳۸۸و کتاب: المغازی ش ۴۱۴۳ آمده است، و همچنین در مسند امام احمد ۶/۳۶۷ ش ۲۷۱۱۵، صحیح ابن حبان ۱۶/۲۲ ش ۷۱۰۳ و الکبیر نوشتهی طبرانی داستان افک ذکر شده است. [۱۹] بخاری گوید: علی بن زید از قاسم روایت کرده که ام الرومان در عصر پیامبر صوفات نموده است، اما این روایت جای بحث است و روایت منقول از مسروق دارای سندی بهتر میباشد. التاریخ الصغیر۱/۳۸. [۲۰] حافظ ابن حجر عسقلانی بعد از ذکر نام ام الرومان و نسب ایشان میگوید: گفتهاند که ایشان در سال چهار یا پنج هجری فوت کرده... و واقدی و زبیر بن بکار گفتهاند: در ماه ذی الحجه سال ششم هـ فوت کرده است. خطیب گفته است: این حدیث غریب میباشد... و مسروق ام رومان را ندیده است، زیرا ایشان در عصر پیامبر صوفات فرمودند و مسروق روایت را به سند مرسل از ام رومان روایت کرده است. ابن حجر گوید: بخاری تصریح داشته که هر کس بگوید: ام رومان در قید حیات پیامبر صوفات فرموده است، اشتباه کرده است و روایت مسروق صحیح میباشد. بخاری در تاریخ وسط و صغیر خود به این مسأله تصریح نموده است و گفته حدیث نقل شده از مسروق دارای سندی قویتر میباشد. مختصری از کتاب: تهذیب التهذیب، ابن حجر ۱۲/۹۵-۴۹۴، انتشارات: دارالفکر، بیروت ۱۴۰۴ هـ.
حضرت ام رومان لدر ابتدا با عبدالله ازدی ازدواج نموده بود پس از در گذشت او به عقد حضرت ابوبکر صدیق سدرآمد و از حضرت ابوبکر صدیق صاحب دو فرزند به نامهای: عبدالرحمن سو حضرت عایشه لگردید، در مورد تاریخ ولادت حضرت عایشه کتابهای تاریخ و سیرت تاریخ معینی را ننوشتهاند.
اما مورخ ابن سعد و بعضی از سیرت نگاران با تقلید از او نوشتهاند که حضرت عایشه در ابتدای سال چهارم بعثت به دنیا آمده است و در سال دهم بعثت در سن شش سالگی به عقد رسول اکرم صدر آمده است؛ اما این صحیح نیست، زیرا اگر پذیرفته شود که در ابتدای سال چهارم بعثت، حضرت عایشه بدنیا آمده، باید در سال دهم بعثت سن او هفت سال باشد.
اصل این مطلب این است که در مورد سن حضرت عایشه چند مطلب مورد اتفاق میباشد:
۱- اینکه سه سال قبل از هجرت و در سن شش سالگی به عقد رسول اکرم صدر آمده.
۲- در شوال سال یکم هجری در ۹ سالگی به خانه پیامبر صآمده است.
۳- و در ربیع الاول سال یازدهم هجری در سن هیجده سالگی به داغ بیوگی نشسته است.
بنابراین صحیحترین تاریخ برای ولادت حضرت عایشه اواخر سال پنجم بعثت میباشد (یعنی در ماه شوال ۹ سال قبل از هجرت مطابق با ماه تموز سال ۶۱۴ م).
ملاحظه: برای فهمیدن واقعیات تاریخی که در صفحات آینده بیان خواهد شد باید دانست که رسول اکرم صاز ۲۳ سال نبوت سیزده سال در مکه و ده سال در مدینه بودند؛ حضرت عایشه وقتی به دنیا آمد که چهار سال از بعثت رسول اکرم صگذشته بود و وارد سال پنجم شده بود. این را نیز اضافه نمایم که هیچ خانوادهای به اندازهی خانودهی ابوبکر صدیق در راستای جهاد و نقش آفرینی برای انتشار دعوت اسلام تلاش نکشیده بود.
از اینرو خانه صدیق اکبر سآن برج سعادتی بود که جلوتر از همه جا اشعه تابناک خورشید اسلام در آن پرتو افکنده بود. بنابراین حضرت عایشه لاز آن افراد برگزیده اسلام میباشد که گوشهای او هیچگاه آواز کفر و شرک را نشنیده است.
حضرت عایشه لفرموده است: «زمانی که من پدر و مادرم را شناختم آنها را مسلمان یافتم»@@@ ۲۱. زن وائل ابوالقعیس به حضرت عایشه شیر خورانده بود. لذا افلح برادر وائل (و عموی رضاعی عایشه) گاهگاهی به ملاقات او میآمد و حضرت عایشه لبا اجازه رسول اکرم سبه پیش او میرفت. عایشه میگوید: پس از نازل شدن حکم حجاب، افلح برادر ابوقُعَیس اجازه خواست تا نزد من بیاید. گفتم: تا دربارۀ او از نبی اکرم صاجازه نگیرم به او اجازه نمیدهم. زیرا برادرش ابوقعیس که به من شیر نداده است بلکه همسر ابوقعیس به من شیر داده است. لذا پس از آنکه نبی اکرم صنزد من آمد، به او گفتم: ای رسول خدا! افلح برادر ابوقعیس، اجازۀ ورود خواست. من به او اجازه ندادم تا اینکه از شما اجازه بگیرم. نبی اکرم صفرمود: «چه چیزی تو را از اجازه دادن به عمویت، بازداشت»؟ گفتم: یا رسول الله! همانا مرد (که ابوقعیس باشد) مرا شیر نداده است بلکه همسر ابوقعیس به من شیر داده است. رسول اکرم صفرمود: «خیر ببینی، به او اجازه بده، زیرا عمویت میباشد» [۲۲]. و گاهگاهی نیز برادر رضاعیاش پیش او میآمد.@@@ ۲۳
[۲۱. - بخاری، کتاب الصلاة ش ۴۷۶، کتاب الحوالة ش ۲۲۹۸، کتاب المناقب ش ۳۹۰۶ و کتاب الادب ش ۶۰۷۹ و مسند امام احمد ۶/۱۹۸ ش ۲۵۶۶۷ . [۲۲]صحیح بخاری، کتاب النکاح ش ۵۱۰۳، صحیح مسلم، کتاب الرضاع ش ۱۴۴۵، مسند امام احمد ۶/۱۷۷ ش ۲۵۴۸۲، موطأ امام مالک، کتاب الرضاع ش ۱۲۷۹ و سنن دارمی، کتاب النکاح ش ۲۲۴۸. [۲۳. - صحیح بخاری، کتاب الغسل ش ۲۵۱، صحیح مسلم، کتاب الترخیص ش ۳۲۰ و سنن نسائی، کتاب الطهارة ش ۲۲۷.
اشخاص استثنایی در همان سنین کودکی از حرکات و سکنات و نیز از سخنان و گفتههای ممتازی برخودار میباشند، در پیشانی اقبالشان نور خوشبختی به خودی خود میدرخشد و از آیندهی درخشان آنان و ظهور اعمالی معجزه آسا بر دستانشان خبر میدهند.
حضرت عایشه لنیز چنین بود، در هر حرکتی از حرکاتش آثار سعادت نمایان بود، گرچه بچه بیشتر به بازی و سرگرمی مشغول میشود و بازی مقتضای سنی او در آن وقت میباشد، حضرت عایشه لنیز در بچگی علاقهزیادی به بازی داشت دختر بچههای محله پیش او جمع میشدند و اکثراً او با آنها بازی میکرد، اما در این دوران دختر بچگی و بازی و سرگرمی، احترام و ادب رسول اکرم صرا نیز همیشه مد نظر داشته و رعایت میکرد.
چه بسا اینگونه بود که عایشه بازی میکرد و دوستانش هجوم میآوردند، اتفاقاً رسول الله صمیرسید، او بلافاصله عروسکها را مخفی میکرد و رفقای عایشه به محض دیدن آن حضرت صمخفی میشدند.
اما چون آنحضرت صبا بچهها محبت خاصی داشت و بازی آنها را بد نمیدانست، بنابراین دختران را دوباره صدا میکرد و میگفت با عایشه بازی کنید [۲۴]. عایشه از میان تمام بازیها دو بازی را بیشتر دوست میداشت: عروسک بازی و تاب بازی.
یک مرتبه عایشه با عروسکها بازی میکرد که رسول اکرم صرسیدند و در بین عروسکها یک اسب هم بود که در راست و چپ او دو بال زده شده بود، آ نحضرت پرسید که این چیست؟ جواب داد اسب است. آنح ضرت فرمود: اسبها که بال ندارند. او گفت اسبهای سلیمان که بال داشتند. آن حضرت از این حاضر جوابی خوشحال شدند.
از اینجا میتوان به حاضر جوابی فطری عایشه، واقفیت مذهبی و ذکاوت ذهن و سرعت فهم او پی برد.
عموماً کودکان دارای طبیعت و فطرتی یگانه میباشند، و آن اینکه به چیزی اهمیت نمیدهند و چیزی از نظر آنان قابل توجه نمیباشد و معمولا تا سن هشت الی نه سالگی نمیتوانند به عمق و ژرفای سخنی پی ببرند، اما حضرت عایشه لدر این خصوص از طبیعتی ویژه برخوردار بود، ایشان خاطرات و حرفهای کودکی را یک به یک بیاد داشت و آنها را روایت میکرد و از آنها احکام و جزئیات فقهی را استنباط مینمود، همچنانکه مصلحتها و فلسفه را از وقایع دوران بچگی شرح میداد تا آنجا که اگر آیهای به گوشش خورده بود آن را نیز به یاد داشت.
میگوید: آیهی: ﴿بَلِ ٱلسَّاعَةُ مَوۡعِدُهُمۡ وَٱلسَّاعَةُ أَدۡهَىٰ وَأَمَرُّ٤٦﴾[القمر: ۴۶]. در مکه نازل شد که من کودکی بودم و بازی میکردم [۲۵].
در هنگام هجرت پیامبر صبه مدینه، عایشه لهشت سال سن داشت، اما در این کم سنی حافظه و هوشمندی او طوری بود که تمام واقعیات هجرت نبوی و مسائل جزئی آن را نیز به یاد داشت به جز او هیچ صحابیای تمام واقعیات هجرت را مسلسل و کامل حفظ نکرده است [۲۶].
[۲۴] صحیح مسلم، باب فی فضل العایشه ش ۲۴۴۰، صحیح ابن حبان ۱۳/۱۷۳ ش ۵۸۶۳ انتشارات: مؤسسه الرساله، بیروت ۱۴۱۴ هـ بیهقی در سنن الکبری، باب ما جاء فی اللعب ۱۰/۲۱۹، صحیح بخاری کتاب الادب ش ۶۱۳۰. [۲۵] صحیح بخاری، تفسیر سورهی قمر ش ۴۸۷۶ و ش ۴۹۹۳ باب تألیف القرآن. [۲۶] صحیح بخاری و مسلم و ...، ابواب الهجرة.
اولین همسر رسول اکرم ص، حضرت خدیجه بنت خویلد لبود؛ آنحضرت صدر هنگام ازدواج با خدیجه ۲۵ سال سن داشت و حضرت خدیجه ۴۰ ساله بودند، ایشان بیست و پنج سال تمام به همسری او شرفیاب شد و در رمضان سال دهم بعثت، یعنی سه سال قبل از هجرت، وفات نمود و در آن وقت عمر شریف رسول اکرم صبه ۵۰ سالگی رسیده بود و خدیجه ۶۵ سال داشت.
مقام زن در اسلام از اینجا مشخص میشود که در آن روز حضرت خدیجه لبعد از شوهر عزیزش نخستین مسلمان بود. و به عنوان بهترین یاور در اوقات اضطراب و تنهایی، هجوم مصائب و مشکلات و انباشتگی انواع ستمها در هر جا همراه شوهرش بود و در چنین مواقعی آنحضرت صرا تسکین میداد و با او همدردی و در مشکلات دست آن حضرت را میگرفت. اما با درگذشت چنین رفیق و غمخواری، رسول اکرم صملول حال و رنجیده خاطر گردید، بلکه از اندوه این تنهایی زندگی نیز برایش مشکل شده بود.
بنابراین یاران و جان نثارانش در فکر چاره افتادند و غم و غصههای پیامبر صبرای آنان ناخوشایند بود. لذا همسر حضرت عثمان بن مظعون س(متوفی سال دوم هجری) که صحابی مشهوری است پیش آنحضرت صآمد و گفت:
«یا رسولالله! آیا نمیخواهید ازدواج کنید؟»
پیامبر صفرمود: «با چه کسی؟»
خوله: «دوشیره یا بیوه؟»
پیامبر ص: «دوشیزه کیست و بیوه کیست؟»
خوله گفت: بیوه سوده بنت زمعه است، و دختر، دختر محبوبترین مخلوق نزد تو، عایشه، دختر ابوبکر [۲۷]صدیق سمیباشد.
فرمود بهتر است در مورد آن گفتگو کنید. حضرت خوله لبه خواسته رسول اکرم صابتدا به خانه ابوبکر آمد و قضیه را مطرح نمود.
گفتنی است که رسم جاهلیت بر آن بود که همانطور که نکاح با فرزندان برادران اصلی جایز نیست، عربها با فرزندان برادرانی که فقط لفظاً برادر خطاب میشدند، ازدواج نمیکردند؛ بنابراین حضرت ابوبکر سفرمود: ای خوله! عایشه برادرزاده آنحضرت صاست، ایشان چطور میتوانند با او ازدواج نمایند؟ حضرت خوله آمد و مسأله را از رسول اکرم صپرسید؟ آن حضرت فرمودند:
«ارجعی فقولي له: انه اخی في الدین، وهی لي حلال» [۲۸]. «ابوبکر برادر دینی من میباشد و ازدواج با دختران برادران دینی جایز است». وقتی این مسأله برای حضرت ابوبکر سحل شد، قبول کرد.
اما از سوی دیگر، ابوبکر صدیق به مطعم بن عدی وعده داده بود، که عایشه را به عقد پسرش جبیر درآورد. ابوبکر صدیق سکوشید از قول خویش خود را خلاص گرداند. بنابراین به دیدن مطعم رفت و از او پرسید:
در مورد موضوع این دخترک ـ عایشه ـ چه میگویی؟
جبیر از همسرش پرسید (از آن جا که خانواده جبیر تا کنون با اسلام آشنا نشده بود)، زنش گفت: ابوبکر! میترسیم اگر عایشه را به عقد پسرمان دربیاوریم، او را بیدین کند و به دین تو درآورد! [۲۹].
همانا حضرت عایشه دختری خردسال بودند و گاهگاهی بر حسب اقتضای طبیعت بچگی سخنی بر خلاف میل مادرش به زبان رانده میشد که باعث میشد مادرش او را تنبیه نماید. آنحضرت ص وقتی این حالت را میدید، رنج میبردند. بنابراین به ام رومان (مادر عایشه) میفرمودند:
«یا ام رومان استوصی بعائشة خیرا واحفظینی فیها». «ای ام رومان! با عایشه به نیکی رفتار کن و بخاطر من او را اذیت نکن».
یکبار آنحضرت صبه خانه ابوبکر ستشریف آورد، دید که عایشه گریه میکند. رسول اکرم صبه ام رومان گفت: ام رومان! مگر به تو سفارش نکرده بودم در مورد عایشه سفارشم را به یاد داشته باش؟».
ام رومان نیز در پاسخ میگفت: «او فلان کار و فلان کار را انجام داد و ابوبکر را بر ما عصبانی نمود».
پیامبر صنیز با قلبی آکنده از محبت و گذشت از لغزشهای کودک معصوم میگفت: «اگرچه آن کار را کرده باشد، باز هم نباید او را سرزنش کنی» [۳۰].
در احادیث آمده است که رسول اکرم صقبل از ازدواج در خواب دیدند که یک فرشته چیزی را که در پارچهای ابریشمی پیچیده شده بود به او تقدیم میکند پرسید چه میباشد؟ جواب داد که همسر شماست آن حضرت پارچه را باز نمود دید که حضرت عایشه میباشد.
بخاری در صحیح خود از عایشه روایت کرده که گفت: پیامبر صفرمودند:
«أُرِیتُكِ فِی الْمَنَامِ مَرَّتَینِ، أَرَى أَنَّكِ فِی سَرَقَةٍ مِنْ حَرِیرٍ، وَیقُولُ: هَذِهِ امْرَأَتُكَ فَاكْشِفْ عَنْهَا، فَإِذَا هِی أَنْتِ، فَأَقُولُ: إِنْ یكُ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ یمْضِهِ» [۳۱]. «دوبار تو را در لباس ابریشمی، خواب دیدم. و شخصی میگفت: این، همسر توست. چادرش را کنار بزن. ناگهان، میدیدم که تو هستی. با خود میگفتم: اگر خواب از جانب خدا باشد،. به آن، جامهی عمل میپوشاند».
حضرت عایشه وقتی ازدواج نمودند شش ساله بود. [۳۲]هدف اصلی از ماورای این ازدواج همان تحکیم تعلقات و روابط بین خلافت و نبوت است. اگر در آب و هوای گرم عربستان رشد زود رس و غیرمعمولی طبیعی میباشد، باید گفت که انسانهای ممتاز همچنان که ذهن و استعدادشان ترقی و رشد غیر معمولی دارد، از نظر جسمی و قد و قامت نیز استعداد بخصوصی دارند. اینرا در انگلیسی «precocious» (بلوغ زودرس) میگویند. به هر حال ازدواج رسول اکرم صبا عایشه دلیل صریحی است بر اینکه ایشان از نشو و نما و ذکاوت و وجود ذهن خوبی برخوردار بودند.
اینک حضرت عطیه لواقعه ازدواج عایشه را به این سادگی بیان میکند که پیامبر صدر موقعی به خواستگاری عایشه رفت که حضرت عایشه با دختران در حال بازی بود؛ مادرش او را به خانه برد و موهایش را اصلاح کرد و لباس تازهای به او پوشاند، سپس ابوبکر ساو را به همسری پیامبر صدر آورد [۳۳]. آری، عروسی سید بانوان جهان به همین سادگی و در نهایت تواضع به پایان رسید؛ آنچه از هرگونه شک و شبههای بدور میباشد، این است که چنین ازدواجی حاوی الگویی نیکو و نمونهای ارزشمند برای سایر دختران مسلمان میباشد و همچنین از پند و اندرزی برخوردار است که خود را بر پیکر کسانی عرضه مینماید که در عصر امروز ازدواج را با انواع مشکلات روبرو سازختهاند و ازدواج را به عنوان رمزی برای اسراف و تبذیر و صرف هزینه در راستای دنبال کردن هوای نفس و ارضای شهوات قرار دادهاند و همچنین آنرا به عنوان نشانهای برای تقلید از عاداتی نمودار کردهاند که کاملا با مبادی اسلام و دین حنیف ما ناساگار میباشد.
ولی آیا ازدواج رسول اکرم صتکذیبی عملی برای این کارها نیست که مردم در مراسم عروسی به وجود آوردهاند؟
حضرت عایشه میگوید: من خود از خواستگاری پیامبر صآگاهی نداشتم، تا اینکه مادرم مرا از بیرون رفتن منع نمود، پس فهمیدم که کسی به خواستگاری من آمده، و هنگامی که در این خصوص از مادرم سؤال نمودم، ایشان قضیه را به من اطلاع دادند [۳۴].
[۲۷] یکی از جهالتهای شرمآور مستشرقین اروپایی و محققین مسیحی این است که گفته اند: چون بکر در عربی به معنی دوشیزه و چون عایشه تنها زن با کره آن حضرت بودند، بدین خاطر پدرش در اسلام ابوبکر خطاب میشد، اگر بیگانگان از اصل قضیه خبر نداشته باشند جای تأسفی نیست. تأسف این است که خودیها نیز از خانه اطلاعی نداشته باشند. اینک مسترامیر علی که یکی از بهترین تحصیل کردههای جدید میباشد در کتاب «life of mohammad -.w.» باب ۱۴ نیز مرتکب این اشتباه شده است. این در حالی است که در بین عربها کنیه نشانه احترام و خطاب کردن عربها به کنیه بزرگترین تعظیم آنها بود. از اینرو افرادی که خیلی معزز بودند اسم اصلی آنها در پشت کنیه گم میشد. ابوسفیان، ابوجهل، ابولهب، ابوذر را همه میشناسند ولی اسمشان را نمیدانند. ابوبکر نیز چنین بود و این کنیه قبل از تولد اسلام بر ابوبکر گذاشته شده بود. اضافه بر آن اینکه کلمهی «بَکر» هرگز برای باکره استعمال نمیشود و این«بِکر» است که بر دختر باکره نهاده میشود و «بَکر» از یکی از مشهورترین نامهای عربی و در ردیف زید و عمرو میباشد. همانا نام بنو بکر، عَلَم قبیلهای مشهور بود که هیچ تعلقی به بِکر ندارد. [۲۸] بخاری، کتاب النکاح ۵۰۸۱ باب: تزویج الصغار من الکبار؛ هیثمی، مجمع الزوائد، باب تزویج عائشة ۹/۲۲۵ انتشارات: دار الریان للتراث۱۴۰۷ هـ ؛ بیهقی، سنن الکبری ۷/۱۲۹ ش ۱۳۵۲۶ انتشارات: مکتبة دار الباز، مکة المکرمة۱۴۱۴ هـ، مسند امام احمد۶/۲۱۰ ش ۲۵۸۱۰ انتشارات: موسسه قرطبه مصر. [۲۹] مسند امام احمد۶/۲۱۰ ش ۲۵۸۱۰. [۳۰] مستدرک حاکم ۴/۶ ش ۶۷۱۶ [۳۱] صحیح بخاری، کتاب التعبیر ش ۷۰۱۲، کتاب المناقب ش ۳۸۹۵، کتاب النکاح ش ۵۰۷۸؛ صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة ش ۲۴۳۸، مسند امام احمد۶/۴۱ ش ۲۴۱۸۸ و ۶/۱۲۸ ش ۲۵۰۱۵ [۳۲] صحیح بخاری، کتاب المناقب ش ۳۸۹۴، صحیح مسلم، کتاب النکاح ش ۱۴۲۲، سنن نسائی، کتاب النکاح ش ۳۳۷۸. [۳۳] طبقات ابن سعد الکبری ۸/۵۹ [۳۴] الطبقات الکبری، ابن سعد۸/۵۸، المعجم الکبیر، طبرانی ۲۳/۲۵
با توجه به دو روایت ابن سعد معلوم میشود که رسول اکرم صیک خانه را به عنوان مهریه به حضرت عایشه داده بود که پنجاه درهم یعنی ده روپیه ارزش داشت [۳۵]. اما این روایت از نظر درایتی صحیح نمیباشد، زیرا با ده روپیه نمیتوان حتی یک خانه کوچک و محقر را نیز خرید. گفتنی است که در روایت ابن اسحاق آمده که چهارصد درهم مهریه را به عایشه داده است [۳۶]. اما در روایت دیگری از ابن سعد از خود حضرت عایشه روایت شده که مهریه او دوازده و نیم اوقیه بوده است یعنی پانصد درهم که تقریباً صد روپیه میباشد [۳۷].
در صحیح مسلم از حضرت عایشه لروایت شده که گفت: مهریه همسران پیامبر صبه طور عموم پانصد درهم بوده است [۳۸]. لازم به ذکر است که همین روایت در مسند ابن جنبل نیز از حضرت عایشه روایت شده است [۳۹].
به هر حال اگر این مقدار مهریه را با مهریهی عصر امروز که در مناطق ما رایج است، مقایسه کنیم، برای ما روشن خواهد شد که تفاوت زیادی با هم دارند؛ مهمتر از همه اینکه قلت و اندکی مهریه امروزه به عنوان رمزی برای ذلت و خوار شمردن خانواده تصور میشود، از اینرو سؤالی که در اینجا خود را مطرح مینماید این است که آیا در اسلام خانوادهای شریفتر و سعادتمندتر از خانوادهی ابوبکر صدیق سوجود دارد؟ و آیا جامعهی بشری دختری مافوق صدیقه کبری لرا به خود دیده است؟!!.
[۳۵] الطبقات الکبری، ابن سعد۸/۵۹. [۳۶] السیرة النبویة، ابن هشام۶/۵۷ دارالجیل، بیروت۱۴۱۱ هـ، ت: طه عبدالرؤوف سعد. [۳۷] الطبقات الکبری، ابن سعد۸/۱۶۱. انتشارات: دارصادر، بیروت [۳۸] صحیح مسلم، باب الصداق ش ۱۴۱۱، المستدرک حاکم۴/۵ ش ۶۷۱۶ انتشارات:دارالکتب العلمیة، بیروت۱۴۱۱هـ، سنن دارمی، باب کم کانت مهور ازواج النبی صش ۲۱۹۹، سنن ابوداود، باب الصداق ش۲۱۰۵، سنن نسائی، باب القسط فی الاصدقة ش ۳۳۴۷. [۳۹] مسند امام احمدبن حنبل۶/۹۳ ش ۲۴۶۷۰ انتشارات: مؤسسه قرطبه، مصر.
در مورد تاریخ ازدواج حضرت عایشه با پیامبر صاختلاف نظر است: علامه بدر الدین عینی در شرح بخاری مینویسد: ازدواج حضرت عایشه دو سال قبل از هجرت میباشد و گفته میشود که سه سال قبل از هجرت و این هم گفته شده که حدود یک و نیم سال قبل از هجرت و در ماه شوال بوده است که عایشه لشش سال داشته و برخی گفتهاند: هفت ساله بوده است و در سال دوم هجری و بعد از واقعهی بدر در ماه شوال با او همبستر شده است... [۴۰].
از بعضی روایات دیگر چنین معلوم میشود که رسول اکرم صسه سال بعد از وفات خدیجه لبا عایشه ازدواج نمود. و سیرت نگاران میگویند که در همان سالی که حضرت خدیجه لوفات کرد، ازدواج با حضرت عایشه لنیز صورت گرفت.
همانا میتوان که بنا به تاریخ وفات حضرت خدیجه لتاریخ ازدواج حضرت عایشه را مقرر نمود، اما علما در خصوص تاریخ وفات حضرت خدیجه با هم اختلاف نظر دارند. در روایتی آمده است که پنج سال قبل از هجرت و در بعضی روایات دیگر چهار سال قبل از هجرت و در بعضی روایات سه سال قبل از هجرت ذکر شده است. حتی خود حضرت عایشه لنیز دو روایت مختلف را در این زمینه روایت کرده است، چنانکه در صحیح بخاری و مسند امام احمد بن حنبل آمده است: یکی اینکه میگوید: «آنطور که از خدیجه دچار غیرت شدهام از هیچ زنی نسبت به پیامبر صدچار غیرت نشدهام. آخر پیامبر ص مدام از او یاد میکرد و او را زیاد میستود». و گفته: که پیامبر صسه سال بعد از وفات خدیجه با من ازدواج نمود [۴۱]. و در روایت دیگری آمده است که در همان سال، ازدواج حضرت عایشه صورت گرفته است [۴۲].
گفتنی است که جمهور محققین این روایت را ترجیح دادهاند و بخشهای مستند روایتهای دیگر نیز این را تأیید مینماید که حضرت خدیجه در رمضانِ سال دهم بعثت یعنی سه سال قبل از هجرت وفات نمود و در ماه شوال یعنی بعد از یک ماه رسول اکرم صعایشه را به عقد خود در آورد و در این زمان حضرت عایشه شش ساله بود؛ با این حساب در ماه شوالِ سه سال قبل از هجرت مطابق با ماه مایو (ایار) ۶۲۰ م نکاح حضرت عایشه صورت پذیرفته است.
علامه ابن عبدالبر [۴۳]نیز در کتاب «الاستیعاب [۴۴]» همین قول را تأیید نمودهاند و در خصوص آن دو روایتی که از حضرت عایشه نقل شدهاند، ممکن است که اشتباه از طریق راوی صورت گرفته باشد. بنابراین عقد در همان سال صورت گرفته است که خدیجه لوفات نمود، اما روابط و زندگی زناشویی بعد از سه سال صورت گرفته که حضرت عایشه نه ساله بوده است.
[۴۰] عمدة القاری شرح صحیح البخاری، علامة بدرالدین عینی ۱/۴۵ [۴۱] صحیح بخاری، کتاب المناقب ش ۳۸۱۷ صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة ش ۲۴۳۵ [۴۲] صحیح بخاری، باب تزویج النبی صعائشة وقدومها المدینة وبنائه بها ش ۳۸۹۶. [۴۳] ایشان یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر ابو عمر میباشند که مشهور به الحافظ، القرطبی هستند، او یکی از دانشمندان اندلس و از بزرگترین محدثان است، ایشان فردی معتبر و دارای مهارت در فقه، عربی، حدیث و تاریخ بودهاند و دارای کتابهای سودمندی میباشند که از جملهی آنا موارد ذیل هستند: التمهید، الاستذکار، الاستیعاب و جامع بیان العلم وفضله. ابو عمر در سال ۴۶۳ هـ و بنا به روایتی دیگر ۴۵۸ هـ وفات فرمودند. وفیات الاعیان۶/۶۴، الدیباج المهذب۲/۳۶۷، شذرات الذهب۴/۳۱۴، شجرة النور الزکیة ص ۱۱۹. [۴۴] الاستیعاب فی معرفة الاصحاب۴/۱۸۸۱ شمارهی ترجمه:۴۰۲۹ انتشارات: دارالجیل، بیروت ۱۴۱۲هـ، ت: علی محمد بجاوی.
حضرت عایشه بعد از عقد، تقریباً سه سال در خانه پدرش ماند، یعنی دو سال و سه ماه در مکه و هفت ماه نیز - بعد از هجرت- در مدینه بودند.
سیرت نگاران اعلام داشتهاند که مسلمانان دو بار از وطن خود هجرت کردند: هجرت نخست به سرزمین حبشه و هجرت بعدی به مدینه بود. حضرت عایشه لداستان هجرت را با کمال دقت و نهایت مهارت دنبال نموده و قصهی هجرت ابوبکر سرا برای ما بازگو کرده که این یار نبوی در راه دینش با چه سختیهایی مواجه شد تا آنجا که برای محافظت از دینش به حبشه هجرت نمودند، ایشان میگوید: ابوبکر به قصد هجرت به حبشه، بیرون رفت تا به منطقۀ «برک الغماد» رسید. در آنجا با ابن دغنه که سردار قبیلهی «قاره» بود، ملاقات کرد. او گفت: ای ابوبکر! کجا میروی؟ گفت: قوم ام مرا بیرون کرده است. میخواهم روی زمین، سیاحت کنم و پروردگارم را عبادت نمایم. ابن دغنه گفت: ای ابوبکر! افرادی مانند تو نه بیرون میروند و نه کسی آنها را بیرون میکند. زیرا تو به داد نیازمندان میرسی، با خویشاوندانت، صلهی رحم داری، مسئولیت میپذیری، مهمان نوازی میکنی و در مشکلات، به مردم، یاری میرسانی. من تو را پناه میدهم. برگرد و پرودگارات را در شهر خود، عبادت کن. اینجا بود که ابوبکر برگشت... شب هنگام، ابن دغنه به اشراف قریش سر زد وبه آنان گفت: افرادی مانند ابوبکر، نه بیرون میروند ونه کسی آنان را بیرون میکند... [۴۵].
ممکن است ابوبکر سدر این سفر حضرت عایشه لو خانوادهاش را نیز به همراه داشته باشد.
و اما در خصوص هجرت دوم: وقتی که شعلههای آتش ظلم و ستم مشرکین، خرمن صبر مسلمین را داشت به آتش میکشاند و هر روز انواع شکنجه و آزار را برای مسلمانان فراهم مینمودند، رسول اکرم صتصمیم هجرت به مدینه گرفت.
حضرت عایشه لدر بازگویی این هجرت میگوید: آنحضرتص هر روز صبح و شام به خانه ابوبکر ستشریف میآورد، روزی، هنگام ظهر در خانۀ پدرم؛ ابوبکر؛ نشسته بودیم که شخصی به او گفت: این، رسول خداصاست که سر و رویش را پوشانده است و بر خلاف عادت گذشته، در این ساعت، آمده است. ابوبکر گفت: پدر و مادرم، فدایش باد. سوگند به خدا، کار مهمی او را در این ساعت به اینجا آورده است.
بهرحال، رسول الله صآمد و اجازۀ ورود خواست. به او اجازه دادند. وارد خانه شد و به ابوبکر گفت: «اطرافیانت را بیرون کن». ابوبکر گفت: ای رسول خدا! پدرم فدایت باد. اینها، اهل تو هستند. آنحضرت صفرمود: «به من اجازۀ خروج (هجرت) رسیده است». گفت: ای رسول خدا! پدرم فدایت باد. آیا میتوانم همراه تو باشم؟ آنحضرت صفرمود: «بلی». گفت: ای رسول خدا! پدرم فدایت باد. یکی از این دو شتر را بردار. رسول اکرم صفرمود: «فقط آنرا در قبال پول، برمی دارم».
ما آن دو شتر را به سرعت، آماده کردیم و برای آنان، غذایی در یک سفرهی چرمی، تدارک دیدیم. آنگاه، اسماء دختر ابوبکر، از کمر بندش، قطعهای پاره کرد و دهانۀ سفره را با آن بست. بدین جهت، او را ذات النطاقین میگویند.
رسول الله صو ابوبکر سراه مدینه را در پیش گرفتند و تمام اهل و عیال را در بین دشمنان ترک نمودند، و در تاریخ دوازدهم ربیع الاول سال چهاردهم بعثت این کاروان کوچک و مختصر از گزند دشمنان نجات یافت و به مدینه رسید.
چون به مدینه رسیدند و اطمینان حاصل نمودند، آنحضرت صزید بن حارثه و غلامش ابورافع سرا برای آوردن اهل و عیالش به مکه فرستاد و حضرت ابوبکر سنیز عبدالله بن اریقط لیثی را به همراه آنان فرستاد و نامهای برای فرزندش عبدالله نوشت و دستور داد که امرومان، عایشه و اسماء را با خودش بیاورد، عبدالله بن ابی بکر سهمراه مادر و دو خواهرش از مکه به قصد مدینه حرکت کرد. از آن طرف نیز زید و ابورافع خانوادهی پیامبر صکه متشکل از فاطمه، امکلثوم، سوده، امایمن و اسامه بودند، راهی مدینه شدند و در راه همگی به هم پیوستند؛ از قضا در راه شتری که عایشه سوارش بود، فرار کرد و چنان با سرعت میدوید که هر آن انتظار میرفت که جهاز شتر بیفتد، مادرش نه برای خود بلکه برای لخت جگرش گریه و زاری را شروع کرد چنان که قاعدتاً زنان این چنین میباشند، آخر شتر چندین میل رفته تا که آن را گرفتند و ایشان تسکین خاطر حاصل نمود، وقتی این کاروان کوچک و مختصر به مدینه رسید، رسول اکرم صمشغول ساخت مسجد نبوی و در اطراف آن خانههایی بود. دو دختر آنحضرت ص(فاطمه و ام کلثوم) و همسرش حضرت سوده دختر زمعه لدر این خانه جدید سکنی گزیدند [۴۶].
[۴۵] صحیح بخاری، کتاب الحوالة ش ۲۲۹۸ و کتاب المناقب ش ۳۹۰۶ . [۴۶] المستدرک علی الصحیحین۴/۶-۵ ش۶۷۱۶، الطبقات الکبری: ابن سعد۲/۶۳، المعجم الکبیر، طبرانی۲۳/۲۵ ش ۶۰، مجمع الزوائد، هیتمی۹/۲۲۷ انتشارات: دارالریان للتراث القاهرة ۱۴۰۷ هـ، سیراعلام النبلاء: ذهبی۲/۱۵۲ و الاستیعاب۴/۱۹۳۶ ط: دارالجیل، بیروت.
حضرت عایشه همراه با عزیزانش در محله بنو حارث بن خزرج منزل گرفتند [۴۷]. هفت یا هشت ماه با مادرشان ماندند. آب و هوای مدینه با بیشتر مهاجرین سازگار نبود، اشخاص متعددی بیمار شدند، حضرت ابوبکر نیز به تب شدیدی مبتلا شد، از اینرو عایشه به پرستاری از پدرش مشغول بود. حضرت عایشه میگوید: هنگامی که رسول اللهصوارد مدینه منوره شد، ابوبکر و بلالببیمار شدند. من به خدمت پدر بزرگوارم میآمدم و حال او را جویا میشدم، وقتی که ابوبکرستب میشد، این شعر را میخواند:
كُلُّ امْرِئٍ مُصَبَّحٌ فِی أَهْلِهِ
وَالْـمَوْتُ أَدْنَى مِنْ شِرَاكِ نَعْلِهِ
(هر شخص، در میان خانواده اش صبح میکند، در حالی که مرگ نزدیکتر از بند کفش اوست).
حضرت عایشه ل خدمت آنحضرت صآمد و حالت بیماری پدرش را عرض کردند، آنحضرت دعا کرد و فرمود:
«اللهم حَبِّبْ إِلَینَا الْمَدِینَةَ كَحُبِّنَا مَكَّةَ أَوْ أَشَدَّ، اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِی صَاعِنَا وَفِی مُدِّنَا، وَصَحِّحْهَا لَنَا، وَانْقُلْ حُمَّاهَا إِلَى الْجُحْفَةِ» [۴۸]. «پروردگارا! محبت مدینه را مانند محبت مکه یا بیشتر از آن، در دلهای ما جای بده. پروردگارا! به صاع و مُد ما (واحدهای وزن) برکت عنایت فرما. و آب و هوای مدینه را برای ما مساعد بگردان. و تبی را که در مدینه است به جُحفه منتقل کن».
بعد از این، ابوبکر سسالم شد و خود حضرت عایشه مریض شد و زمان غمخواری و پرستاری پدر فرا رسید؛ حضرت ابوبکر سپیش دخترش میرفت و با حسرت او را میبوسید و میگفت: دخترم! حالت چطور است؟ گفتنی است که عایشه به شدت با این بیماری روبرو شد، تا بر اثر سختی و شدت همین بیماری موهای سرش ریختند. عایشه ل در بازگویی این بیماری چنین میگوید:
«در آنجا تب شدم که به علت آن، موهای سرم ریخت» [۴۹].
بعد از اینکه حضرت عایشه لاز بیماری شفا یافت، مادرش او را برای عروسی آماده نمود، سپس ابوبکر سخدمت رسول اکرم صآمدند و عرض نمودند: چرا همسرتان را به خانهاتان نمیبرید؟ آنحضرت صفرمودند: در حال حاضر برای ادای مهریه پولی ندارم. ابوبکر سدوازده اوقیه و نیم یعنی صد روپیه را به پیامبر صداد و او نیز آنرا به عنوان مهریه برای عایشه فرستاد [۵۰]. در این واقعه افرادی باید عبرت بگیرند که فکر میکنند نیازی به ادای مهریه نیست و در پرداخت آن سهلانگاری مینمایند با وجود اینکه مهریه حقی مشروع برای زنان است و باید به آنان برسد، زیرا خداوند ﻷشوهران را ملزم کرده که مهریهی زنانشان را پرداخت نمایند تا بدین صورت محبت خویش را نسبت به همسرانشان ابراز دارند.
همانا ارتباط ام المؤمنین عایشه با مدینهی منوره ارتباطی خویشاوندی بود، اینک ایشان خود داستان عروسی و رفتنش به خانهی پیامبر صرا بازگو مینماید و میگوید: دختری شش ساله بودم که نبی اکرم صمرا به نکاح خود در آورد. سپس به مدینه، هجرت کردیم و در محلۀ بنی حارث بن خزرج، منزل گرفتیم. در آنجا تب شدم که به علت آن، موهای سرم ریخت. پس از مدتی، دوباره رویید تا اینکه به شانههایم رسید. سرانجام، روزی، با دوستانم مشغول تاب بازی بودم که مادرم؛ ام رومان؛ آمد و مرا صدا زد. نزد او رفتم ولی نمیدانستم از من چه میخواهد. او دستم را گرفت و مرا که نفس نفس میزدم، کنار دروازۀ خانه نگهداشت. اندکی، آرام گرفتم ونفس زدنم، بر طرف گردید. آنگاه، کمی آب برداشت و به سر و صورتم زد و دستی بر آنها کشید. سپس مرا به داخل خانه برد. چند زن انصاری در آنجا نشسته بودند. آنان به من تبریک و خوش آمد، گفتند. مادرم مرا به آنها سپرد. آنان مرا آراستند و هیچ چیزی مرا نترساند مگر دیدن رسول خدا صکه هنگام ظهر آمد و مرا به او سپردند. در آن هنگام، من دختر نه سالهای بودم [۵۱].
اسماء دختر یزید یکی از دوستان عایشه داستان مهماننوازی پیامبر صرا برای ما بازگو مینماید و میگوید: من یکی از آنهایی بودم که عایشه را آمده ساختیم و خدمت رسول الله صبردیم؛ سوگند به خداوند ﻷجز پیالهای از شیر چیز دیگری نزد او را نیافتیم، پیامبر صخود از آن نوشید سپس آنرا به عایشه تعارف نمود، حضرت عایشه خجالت کشید، لذا گفتیم: بخشش رسول اکرم صرا برنگردان. او در حالی که از شرم و حیاء داشت آب میشد، کمی نوشید، آنحضرت صفرمود: به دوستانت هم بده. عرض کردیم: یا رسول الله! ما اشتها نداریم. فرمود: دروغ و گرسنگی را با هم جمع نکنید. اسماء میگوید: عرض کردم: ای رسول خدا! اگر کسی راجع به چیزی که بدان علاقه دارد، بگوید اشتها ندارم، به عنوان دروغ محسوب میگردد؟ پیامبر صفرمود: دروغ به عنوان دروغ نوشته میشود، تا آنجا که فریب به عنوان فریب ثبت میگردد [۵۲].
طبق روایات صحیح عروسی عایشه در یکی از روزهای ماه شوال سال یکم هجری بوده است. اما علامه بدر الدین عینی در «عمدة القاری» مینویسد که ازدواج حضرت عایشه در ماه شوال سال دوم هجری و بعد از جنگ بدر بوده است [۵۳].
اما این درست نیست، زیرا طبق این بیان سن عایشه ده سال میباشد، در صورتی که تمام کتب حدیث و تاریخ براین متفق هستند که عروسی عایشه در نه سالگی انجام گرفته است.
[۴۷] صحیح بخاری، باب تزویج النبی صعائشة وقدومها المدینة وبنائه بها ش ۳۸۹۴، مسند ابوعوانة۳/۷۸ ش ۴۲۶۰، سنن دارمی، باب تزویج الصغار اذا زوجهن آباؤهن ش ۲۲۶۱، ۷/۱۴۸، سنن ابوداود، باب الارجوحة ش ۴۹۳۷. [۴۸] صحیح بخاری، کتاب المناقب ش ۳۹۲۶ و کتاب المرض ش ۵۶۵۴ و ش ۵۶۷۷، صحیح مسلم، کتاب الحج، ش ۱۳۷۶، موطأ امام مالک، کتاب الجامع ش ۱۶۴۸. [۴۹] صحیح البخاری، کتاب المناقب ش ۳۸۹۴، صحیح مسلم، کتاب النکاح ش ۱۴۲۲، سنن ابن ماجه، کتاب النکاح ش ۱۸۷۶ [۵۰] الکبیر، طبرانی ۲۳/۲۵ ش ۶۰ انتشارات: مکتبة العلوم و الحکم، الاستیعاب، امام ابن عبدالبر۴/۱۹۳۷ و الطبقات الکبری، ابن سعد ۸/۶۳. [۵۱] صحیح بخاری، کتاب المناقب ش ۳۸۹۴، امام مسلم، کتاب النکاح ش ۱۴۲۲، سنن ابوداود، کتاب الادب ش ۴۹۳۳، سنن ابن ماجه، کتاب النکاح ش ۱۸۷۶، سنن دارمی، کتاب النکاح ش ۲۲۶۱ [۵۲] مسند امام احمد۶/۴۳۸ ش ۲۷۵۱۱، سنن ابن ماجه، باب عرض الطعام ش ۳۲۹۸، مکارم الاخلاق، ابوبکر قریشی ۱/۵۴ ش۱۴۹، انتشارات: مکتبة القرآن القاهرة، مجمع الزوائد، هیتمی۱/۱۴۲ باب فی ذم الکذب، والترغیب والترهیب، المنذری ۳/۳۶۹ ش ۴۴۶۵. [۵۳] عمدة القاری ۱/۴۵
با توجه به بیانات فوق هر کسی میفهمد که عقد، مهریه، عروسی و خلاصه هر یک از مراسم ازدواج با چه سادگی انجام شده است که در آن از تکلف، آرایش و اسراف کاملا پرهیز شده است.
﴿وَفِي ذَٰلِكَ فَلۡيَتَنَافَسِ ٱلۡمُتَنَٰفِسُونَ﴾[المطففین: ۲۶].
«مسابقهدهندگان باید برای به دست آوردن این (چنین شراب و سایر نعمتهای دیگر بهشت) با همدیگر مسابقه بدهند و بر یکدیگر پیشی بگیرند».
یکی از ویژگی های عقد حضرت عایشه لاین است که بسیاری از موانع عروسی و رسومات بیهوده عرب برداشته شد و به جای آنها بهترین روش و زیبندهترین سلوک را عرضه نمودند که با کمال سادگی و آسانی إعمال میشود، از جمله اینکه:
۱- عربها با دختر برادر خوانده ازدواج نمیکردند، به همین خاطر وقتی خوله خواسته رسول اکرم صرا با حضرت ابوبکر صدیق سدرمیان گذاشت، او با حیرت گفت: مگر این جایز است؟! عایشه که برادرزاده رسول اکرم صمیباشد، اما آنحضرتصفرمودند:
«هی حلال لي، وانت اخ في الاسلام» «او برای من حلال است و شما برادر دینی و اسلامی من میباشید».
۲- رسم دوم این بود که عربها در ماه شوال ازدواج نمیکردند و عروسی را در آن ماه مکروه میپنداشتند، زیرا معتقد بودند که در گذشته در همین ماه به مرض طاعون مبتلا شدهاند و ماه شوال را منحوس میدانستند، لذا پیامبر صخواست که این وهم و گمان را برکنار نماید که عروسی را در ماه شوال منحوس میپنداشتند [۵۴].
به همین خاطر عایشه لبسیار دوست میداشت که در ماه شوال به دیدار دوستان و خویشاوندان خود برود و میگفت: عقد و ازدواج من هر دو در ماه شوال بوده است، لذا کدام یک از همسران پیامبر صاز من خوشبختتر میباشد؟ [۵۵]
از قدیم مرسوم بود که جلوی عروس آتش روشن میکردند و باید شوهر اولین ملاقات را با عروس در کجاوه انجام میداد، بخاری و قسطلانی تصریح کردهاند که این رسمها در این پیوند و مراسم از بین رفتند.
[۵۴] التبقات الکبری، ابن سعد ۸/۶۱-۶۰ انتشارات: دار صادر، بیروت. [۵۵] صحیح مسلم، باب استحباب التزوج و التزویج فی شوال ش ۱۴۲۳، سنن ترمذی، باب «ما جاء فی الاوقات التی یستحب فیها النکاح ش ۱۰۹۳، سنن دارمی، باب بناء الرجل باهله فی شوال ش ۲۲۱۱، سنن الکبری، بیهقی، باب التزویج و البناء بالمرأة فی شوال ش۱۴۴۷۸ و سنن ابن ماجه، باب متی یستحب البناء بالنساء ش ۱۹۹۰.
سرزمین عربی خالی از خواندن و نوشتن است و دانش پژوهی درمیان مردان چه رسد به زنان هیچگونه ارزشی ندارد.
وقتی که اسلام پا به عرصهی وجود نهاد درمیان تمام قبایل قریش فقط هیفده نفر خواندن و نوشتن بلد بودند که از میان اینها فقط یک زن به نام شفاء بنت عبدالله عدویه، موجود بود [۵۶].
از برکات اسلام بود که همراه با اشاعت اسلام، فن خواندن و نوشتن پر فروغ گردید؛ و این میتواند به عنوان منتی بزرگ محسوب گردد که اسلام بر پیشانی جامعهی بشری نهاده است، و بهترین دلیل برای این ادعا همان واقعهی جنگ بدر میباشد، اینکه پیامبر صبه اسیران جنگ بدر آنهایی که فقیر بودند، دستور داد که به ده نفر از بچههای انصار نوشن را یاد بدهند [۵۷]. و همچنین اصحاب صفه که کم و بیش صد نفر بودند در ضمن آموزشهای دیگر اعم از مسایل دینی و احکام شرعی به آنها خواندن و نوشتن نیز آموخته میشد.
از میان ازواج مطهرات، حضرت حفصه و ام سلمه لخواندن و نوشتن بلد بودند، حضرت حفصه لاین فن را خصوصاً به حکم آنحضرت صاز شفاء بنت عبدالله عدویه یاد گرفته بود [۵۸]. بعضی دیگر از صحابیات [۵۹](زنهای صحابی) نیز با خواندن و نوشتن آشنا بودند.
[۵۶] فتوح البلدان، بلاذری ۱/۴۵۸، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت۱۴۰۳هـ ت: رضوان محمد رضوان. [۵۷] المستدرک، حاکم از ابن عباس سروایت کرده که گفت:در میان اسرای بدر کسانی بودند که توان پرداخت فدیه را نداشتند، لذا پیامبر صبرای آنان مقرر نمود که نوشتن را به کودکان انصار یاد بدهند. ۲/۱۵۲ ش۲۶۲۱، و بیهقی در السنن الکبری ۶/۱۲۴ ش ۱۱۴۶۰ و ۶/۳۲۲ ش ۱۲۶۲، مسند امام احمد، ۱/۲۴۷ ش ۲۲۱۶، هیثمی در مجمع الزوائد ۴/۹۶ باب الاجر علی تعلیم القرآن. [۵۸] ابوداواد، کتاب الطب، باب ما جاء فی الرقی ش ۳۸۸۷ و بیهقی در السنن الکبری ۹/۲۳۵۴۲، امام طحاوی در شرح معانی الاثار ۴/۳۲۶، مسند امام احمد۶/۳۷۲ ش۲۷۱۴۰، مسند اسحاق بن راهویه۱/۷۸ ت د. عبدالغفور بلوشی، انتشارات: مکتبة الایمان المدینة المنورة. [۵۹] امام بلاذری از میان آنان افراد ذیل را ذکر نموده است: ام کلثوم دختر عقبه، کریمه دختر مقداد و ... فتوح البلدان- بلاذری ۱/۴۵۸.
ارادهی خداوند متعال و مصلحت دینی و دعوی مقتضی آن بود که زوجات پیامبر صو ارتباطهای خویشاوندی سببی میان او صو قبیلههای گوناگون جزیرة العرب متعدد باشند، و شاید یکی از بزرگترین مصلحتهای دینی و دعوی در تعدد زوجات پیامبر صو بویژه ازدواج با عایشه در آن سن کمی که داشت، آن باشد که این فرصت برای هزاران مرد فراهم بود تا به مصاحبت پیامبر صمشرف گردند، و از امواج نور اوصاقتباس نمایند و از چشمهی گوارا و پربهرهاش سیراب گردند و از انوارش درخشندگی را کسب کنند که در نهایت به قلهی رفیع عزت، سعادت و شرف دست یافتند.
اما طبیعتاً و با توجه به تفاوت فطری و درونی زن و مرد، چنین موقعیتی برای زنان میسر نبود، از اینرو جز همسران پیامبر صسایر زنان سهم کمتری نسبت به مردان از پیامبر صداشتند، و این تنها زنهای پیامبر بودند که از این فیض بهرهمند میشدند و امکان داشتند که در این سعادت با مردان مشارکت نمایند، سپس این نور توسط آن ستارگان به تمام دنیای زنان پخش میشد و همانند سفیرانی برای سایر زنان جهان قرار میگرفتند و زندگانی بیآلایش آنحضرت را بازگو مینمودند و جزئیات آنرا منتشر میکردند، و چنان وانمود مینمودند که هنوز وحی قطع نگشته و از انوار بیکران آن همچون نور خورشیدی استفاده مینمایند که هرگز افول بدان رویی نمیآورد.
همانا به جز حضرت عایشه لسایر همسران مطهرات پیامبر صبیوه بودند و سنین کودکی را سپری نموده بودند؛ بنابراین تنها عایشه بود که از فیوض نبوت بهرهمند گردیده بود، زیرا در همان سنین دانشپژوهی و دانش آموزی با انوار سعادت مواجه گشت و با منزلی مبارک روبرو شد که همان منزل نبوت و رسالت بود، لازم به ذکر است که تمامی این برکات به خاطر ابراز شخصیت ایشان و تبدیل آن به منارهی نور و هدایت و منبع خیر و برکتی بود که زنان از آن بهرهمند گردند و در مسایل خصوصی و عمومی که معمولا به سنن نبوی مراجعه میشود، بدان مراجعه شود.
حضرت ابوبکر ساز تمام قریش به علم انساب و شعر ماهرتر بود [۶۰]، هرگاه در جواب شاعران قریش، شاعر گویای اسلام شعرهای والایی را میسرود که از ادبیات و بلاغت زیادی برخوردار میبود، این اشعار بدون مشورت و صلاحدید ابوبکر گفته نمیشد [۶۱]. آری حضرت عایشه در آغوش چنین پدری تربیت شده بود، و بیشتر ویژگیهای او را به ارث برده بود، اما در ویژگی ذکاوتی شعلهور و فهمی تیز بیشتر به پدرش شباهت داشت و در تیزفهمی و توانایی تحصیل و احاطه به تمام آنچه در حیطهی ذهنش قرار میگرفت، دست کمی از پدرش بلکه دست کمی از هیچ کدام از مردان و زنان معاصر خود نداشت؛ عایشه لدر حفظ اخبار و انساب از پدرش تقلید مینمود و شیفتهی شناخت تاریخ گذشتگان بود، از اینرو فوارهی علم در گویش بانو عایشه لواضح و آشکارا بود، با توجه به اینکه ایشان در گویش خود از اسلوبی استفاده میکردند که بدون آگاهی زیادی نسبت به اخبار عربی که از بهترین منابع بهره برده باشد، چنین اسلوبی غیر ممکن میباشد، زیرا بانو عایشه از میراث طبیعت و ملکههای ادبی و شاعری و همچنین از ذوق ارجمند و سلیقههای نیکوی پدرش اقتباس مینمود [۶۲].
[۶۰] صحیح مسلم، باب مناقب حسان سش ۲۴۹۰، سنن البیهقی الکبری ۱۰/۲۳۸، معجم الکبیر، طبرانی ۴/۳۸ ش۳۵۸۲. [۶۱] با توجه به اینکه پیامبر صخطاب به حسان سگفت: خدمت ابوبکر برو، زیرا که ایشان بهتر از شما به انساب آگاهی دارد، حسان نیز خدمت ابوبکر میرفت: تا ازنسب قریش آگاهی پیدا نماید، ابوبکر سبه حسان میگفت: از ذکر نام فلان و فلان دوری کن و نام فلان را ذکر نما... الاستیعاب، ابن عبدالبر ۱/۳۴۲ [۶۲] نویسنده این مبحث را به مستدرک حاکم ربط داده است، همانا در مستدرک چندین احادیث با همین مفهوم روایت شده است که از جمله: از هشام بن عروه از پدرش روایت شده که گفت: کسی را ندیدم که همانند امالمؤمنین عایشه به حلال و حرام، علم، شعر و طب آگاهی داشته باشد. ۴/۱۲ ش ۶۷۳۳، ۶۷۳۷
حضرت ابوبکر سدر تربیت فرزندانش بسیار سختگیر بود، از جمله سختگیریهای ابوبکر اینبود که به خاطر کارهای عادی و ساده فرزندانش را تنبیه مینمود [۶۳]. و حضرت عایشه نیز بعد از ازدواج در اشتباهاتش از پدر میترسید [۶۴]. حضرت ابوبکر سچندین بار او را توبیخ کرده بود [۶۵].
یک مرتبه جلوی رسول اکرم صمیخواست تنبیهاشان کنند که آنحضرت صعایشه را نجات دادند [۶۶].
در اصل زمان تعلیم و تربیت حضرت عایشه لبعد از آمدن به خانه شوهر شروع میشود. او در این زمان خواندن را یاد گرفت و قرآن را نگاه میکرد و میخواند [۶۷].
در روایتی آمده است که ایشان نوشتن بلد نبوده است [۶۸].
در احادیث آمده است که برای حضرت عایشه غلامش ذکوان قرآن را مینوشت [۶۹]. با توجه به این، چنین بر میآید که او نوشتن بلد نبوده است، اما در بعضی روایتها آمده است که او جواب نامهها را مینوشت [۷۰]. و ممکن است که راویان مجازاً به جای دستور به نوشتن، نوشتن گفته باشند که در چنین جاهایی معمولا کاربرد دارد.
به هر حال نوشتن و خواندن دانش ظاهری انسان میباشد، دانش و تربیت حقیقی از این به مراتب بالاتر است.
کمال انسانیت، تزکیه اخلاق، آگاهی به ضروریات دین، آگاهی به اسرار شریعت، معرفت کلام الهی و علم به احکام نبوی همهی اینها جزو تعلیمات حقیقیای میباشد که مهارت در آنها از انسان خواسته شده و باید برای دستیابی بدان نهایت تلاش خود را ابراز دارد.
حضرت عایشه لاز این دانش کاملا بهرهمند بودند؛ ایشان علاوه بر علوم دینی، در تاریخ، ادب و طب [۷۱]نیز مهارت به خصوصی داشت. گفتنی است که عایشه لعلم تاریخ و ادب را از پدر بزرگوارش به ارث برده بود [۷۲].
اما طبابت را از آن گروههای عرب که گاهی از اطراف به دربار نبوت حاضر میشدند، یاد گرفته بود. و هنگامی که عروه به او گفت: از آگاهی شما نسبت به طبابت تعجب مینمایم که آنرا از کجا یاد گرفتهاید؟ عایشه در جواب گفت: ای عروه! پیامبر صآخرین روزهای عمرش مریض بود، اطبای عرب داروهایی را برای معالجه پیشنهاد میکردند که من آنها را به خاطر میسپردم [۷۳].
[۶۳] نویسنده به ناراحتی ابوبکر ساز پسرش عبدالرحمن اشاره میدارد که به او توصیه کرده بود قبل از اینکه برگردد به مهمانان غذا بدهد، بخاری این روایت را گزارش داده است و متن آن بدین قرار است: ابوبکر جماعتی را برای مهمانی دعوت نمود، ایشان به فرزندش عبدالرحمن گفتند: قبل از اینکه برگردم از مهمانان پذیرایی کن که من خدمت رسول الله ص میروم. عبدالرحمن غذای آنان را آماده کرد و در جلو آنان گذاشت، اما مهمانان گفتند: صاحب خانه کجا است؟ عبدالرحمن گفت: شما بفرمایید او نیز برمیگردد. مهمانان گفتند: تا صاحب خانه برنگردد ما نیز چیزی تناول نمیکنیم. عبدالرحمن گفت: مهمانی را از من بپذیرید، زیرا اگر او برگردد و شما غذایتان را تناول نکرده باشید، حتما با من برخورد مینماید، اما آنان باز خودداری نمودند، پس دانستم که پدرم با من برخورد مینماید، از اینرو خود را از او دور نگه داشتم، وقتی پدرم برگشت، خطاب به مهمانان گفت: چه کار کردهاید؟ آنان نیز داستان را تعریف نمودند، گفت: ای عبدالرحمن! من نیز ساکت ماندم. سپس گفت: ای عبدالرحمن! باز ساکت ماندم. گفت: ای نادان! اگر صدایم را میشنوی، چرا نمیآیید، پس بیرون آمدم... صحیح البخاری، کتاب الادب ش۶۱۴۰، صحیح مسلم، کتاب الاشربة ش۲۰۵۷ و سنن ابوداود، کتاب الایمان و النذور ش۳۲۷۰ [۶۴] صحیح مسلم، کتاب الرضاع ش ۱۴۶۲ [۶۵] عایشه لمیگوید: در حالی که رسول اکرمص خوابیده و سر مبارکش را بر زانویم گذاشته بود، پدرم؛ ابوبکر؛ نزد من آمد و مرا سرزنش نمود و در حالی که با دست به پهلویم میزد، آنچه خدا میخواست نثار من کرد... صحیح بخاری، کتاب التیمم ش ۳۳۴ [۶۶] ابوداود از نعمان بن بشیر سروایت کده که گفت: ابوبکر اجازهی ورود به خدنت پیامبر صخواستند که صدای عایشه را بلند احساس کردند، لذا وقتی وارد شدند بر آن شدند که عایشه را تنبیه نماید و میگفت: از این به بعد شما را نبینم که در خدمت پیامبر صصدایت را بلند نمایید، اما پیامبر صابوبکر را از عایشه دور میگرداند، ابوبکر س با ناراحتی از خانه بیرون آمد؛ و هنگامی که ابوبکر بیرون رفت، پیامبر صخطاب به عایشه میگفت: میبینی که چطور شما را از دست پدرت نجات دادم... سنن ابوداود، باب الادب ش۴۹۹۹، سنن نسائی۵/۱۳۹ ش ۸۴۹۵و ۵/۳۶۵ ش۹۱۵۵، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت ۱۴۱۱هـ [۶۷] صحیح بخاری، کتاب فضائل القرآن ش۴۹۹۳. [۶۸] بلاذری از عایشه روایت کرده که او قرآن را میخواند، اما چیزی را نمینموشت (فتوح البلدان۱/۴۵۸). [۶۹] در صحیح مسلم از ابویونس مولای عایشه روایت شده که گفت:عایشه به من دستور داد تا مصحفی را برایش بنویسم و گفت: هرگاه به این آیه رسیدی به من اطلاع بده: ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ﴾پس وقتی بدان آیه رسیدم، به او خبر دادم که اینگونه بر من قرائت نمود: ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ-و صلاة العصر- وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ﴾ (کتاب المساجد و مواضع الصلاة ش۶۲۹، ترمذی، کتاب تفسیر القرآن ش۲۹۸۲، سنن نسائی، کتاب الصلاة ش۴۷۲، سنن ابوداود، کتاب الصلاة ش۴۱۰ [۷۰] چنانکه در نامهای به معاویه آن حدیث را ذکر نمود که در مورد عثمان بن عفان سروایت شده که پیامبر صفرمود: یا عثمان ان الله ﻷعسی ان یلبسك قمیصا... . مسند امام احمد ۶/۸۶ ش ۲۴۶۱۰ اصل حدیث نیز در سنن ترمذی، کتاب المناقب ش۳۷۰۵ و مقدمهی سنن ابن ماجه ش ۱۱۲ آمده است. [۷۱] حاکم در مسدترک از عروه سروایت کرده که گفته است: کسی را ندیدم که همانند امالمؤمنین عایشه به حلال و حرام، علم، شعر و طب آگاهی داشته باشد. ۴/۱۲ ش ۶۷۳۳، ۶۷۳۷ [۷۲] سخن عروه در خطاب به عایشه بر این ادعای ما دلالت دارد، آنجا که امام احمد گزارش داده که عروه به عایشه گفت: ای مادر! من از فهم و درک شما تعجب نمینمایم، چون میگویم: شما همسر پیامبر صهستید. و همچنین از آگاهی شما به شعر و تاریخ مردم تعجب نمینمایم، زیرا میگویم: دختر ابوبکر هستید که از همهی مردم آگاهتر بود... ۶/۶۷ ش۲۴۴۲۵ [۷۳] همان
برای آموختن علوم دینی وقت و زمان مشخصی را تعیین نکرده بودند، زیرا خود معلم شریعت در خانه بود و در طی شب و روز همنشینیاش میسر بود. و همچنین جلسات تعلیم و ارشاد آنحضرت صهر روز در مسجد نبوی منعقد میشد که کاملاً به حجره عایشه ملحق بود. بنابراین آنچه آنحضرت بیرون از خانه به مردم درس میداد، حضرت عایشه نیز در آن شریک بود، اگر گاهی به علت دوری سخنی را نمیفهمید، وقتی آنحضرت به خانه تشریف میآوردند راجع بدان از او میپرسید [۷۴]. و چه بسا حضرت عایشه لبلند میشد و نزدیک مسجد میرفت، تا از نزدیک ارشادهای نبوی را استماع نماید. علاوه بر این، رسول اکرم صبنا به درخواست زنان، یک روز در هفته را برای تعلیم آنان معین فرموده بودند [۷۵].
گفتنی است که در هر شب و روز دهها مسایل علوم و معارف به گوش او میخورد و علاوه بر این، عادت حضرت عایشه بر آن بود که بیدرنگ هر مسألهای را خدمت آنحضرت صمیبرد و بسیار جستجوگر بود و تا زمانی که تسکین خاطر نمییافت آرام نمیشد؛ یکمرتبه رسول اکرم صفرمودند:
«من حوسب عذب» «هر کس که محاسبه شود، گرفتار عذاب میگردد».
عایشه میگوید: گفتم: مگر نه اینست که خداوند میفرماید:
﴿فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا٨﴾[الانشقاق: ۸].
«با او حساب ساده و آسانی خواهد شد».
آنحضرت صفرمودند: «إِنَّمَا ذَلِكِ الْعَرْضُ وَلَكِنْ مَنْ نُوقِشَ الْحِسَابَ یهْلِكْ». «این عرضهی اعمال است ولی اگر حساب دقیق به عمل آید، هلاک میگردد» [۷۶].
یک دفعه این آیه را در خدمت پیامبر صقرائت نمود که خداوند ﻷمیفرماید [۷۷]:
﴿يَوۡمَ تُبَدَّلُ ٱلۡأَرۡضُ غَيۡرَ ٱلۡأَرۡضِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُۖ وَبَرَزُواْ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ٤٨﴾[إبراهیم: ۴۸].
«خداوند از کافران و عاصیان انتقام میگیرد) در آن روزی که این زمین به زمین دیگری و آسمانها به آسمانهای دیگری تبدیل میشوند و آنان (از گورها سر به درآورده و) در پیشگاه خداوندِ یگانه مسلّط (بر همهچیز و همه کس) حضور به هم میرسانند (و نیکیها و بدیهای خود را مینمایانند».
در روایتی دیگر [۷۸]آمده که این آیه را خواند:
﴿وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦ﴾[الزمر: ۶۷].
«در روز قیامت سراسر کره زمین یکباره در مشت او قرار دارد و آسمانها با دست راست او در هم پیچیده میشود».
فرمود: خوب وقتی نه زمینی باشد و نه آسمانی پس مردم کجا خواهند بود؟
آنحضرت فرمود: روی پل صراط میباشند.
یکبار در اثنای سنخرانی آنحضرت صفرمودند:
«تُحْشَرُونَ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلاً». «پا لخت، عریان و بدون ختنه، حشر خواهید شد». عایشهلمیگوید: گفتم: «ای رسول خدا! مردان و زنان، باهم حشر میشوند و به یگدیگر، نگاه نمیکنند؟!.
آنحضرت فرمود: «الأَمْرُ أَشَدُّ مِنْ أَنْ یهِمَّهُمْ ذَاكِ»۲. «مسئله دشوارتر از آن است که کسی در این فکر باشد». (به دیگری نگاه کند).
یک مرتبه فرمود: یا رسول الله! روز قیامت مردم یکدیگر را یاد میکنند؟ آنحضرت صفرمود:
«یا عائشة! اما عند ثلاث فلا، اما عندالـمیزان حتی یثقل او یخف، واما عند تطایر الکتب فاما ان یعطی بیمینه او یعطی بشماله فلا وحین یخرج عنق من النار فینطوی علیهم، ویتغیظ علیهم، ویقول ذلك العنق: وکلت بثلاثة....». «ای عایشه! جز در سه موقع در سایر مواقع از هم یاد میکنند که آن سه موقع نیز عبارتند از:
اول: وقتی اعمال وزن میشود.
دوم: وقتی که نامه اعمال را بدست میگیرند.
سوم: وقتی که جهنم شعله میکشد و فریاد میزند که من برای سه نفر مقرر شدهام» [۷۹].
یک روز این را جویا شد که آیا اگر کفار و مشرکین اعمال صالح انجام بدهند به آنها ثواب میرسد؟ او به عبدالله بن جدعان اشاره کرد که یکی از مشرکان نیک مزاج و مهربان مکه بود و قبل از اسلام برای جلوگیری از جنگ و خونریزی تمام رؤسای قریش را جمع کرده بود و یک مجلس صلح و آشتی را برقرار نمود، که در آن، خود آنحضرت صنیز شرکت داشت؛ حضرت عایشه لپرسید یا رسول الله! عبدالله بن جدعان در جاهلیت با مردم به مهربانی رفتار میکرد و به فقرا غذا میداد، آیا این عمل به او فایدهایی خواهد داد؟
آنحضرت صفرمود: «لا یا عائشة! انه لم یقل یوما رب اغفر لیخطیئتی یوم الدین». «نه ای عایشه! زیرا او هرگز نگفته که خدایا! در روز قیامت اشتباهات مرا ببخش» [۸۰].
و چنانکه برای همگان معلوم میباشد جهاد یکی از فرائض اسلام است که به منتها درجه و پایهی اساسی دین اسلام شهرت یافته است، نظریه حضرت عایشه لدر مورد جهاد این بود که همچنان که در دیگر فرائض بین زن و مرد فرقی نیست این فرض بر زنها نیز واجب میباشد، به همین خاطر یک روز پیش رسول اکرم صاین سؤال را عرض کرد؟ آنحضرت صفرمود:
«جهادهن الحج» [۸۱]. «برای زنها حج کردن، جهاد است».
در ازدواج رضایت شرط است اما دختران دوشیزه با زبان خود نمیتوانند اظهار رضایت کنند، بنابراین، حضرت عایشه لجویا شد که یا رسول الله! در ازدواج از زن باید اجازه گرفت؟ آنحضرت صفرمود: بلی. عرض کرد: اما دوشیزه از خجالت نمیتواند چیزی بگوید. فرمود:
«رِضَاهَا صَمْتُهَا» [۸۲]. «سکوتش، دلیل رضایت است».
در اسلام همسایگان حق بزرگی دارند و ادای این حق بیشتر برای زنان میسر است، اما مشکل این است که اگر دو همسایه باشند کدام یک را باید ترجیح داد، حضرت عایشه لیکمرتبه این سؤال را از آنحضرت پرسید و گفت: دو همسایه دارم. نخست، برای کدام یک از آنها هدیه بفرستم؟ پیامبر صفرمود:
«إِلَى أَقْرَبِهِمَا مِنْكِ بَابًا» [۸۳]. «برای همسایهای که دروازة خانه اش، به تو نزدیک تراست».
یکبار دائی رضاعی حضرت عایشه لوبرای دیدارش آمده بود، اما او اجازهی ورود را به ایشان ندادند و گفتند: اگر من شیر خوردهام شیر زنی خوردهام و من با برادر آن زن چه نسبتی دارم؟ وقتی آنحضرت صتشریف آورد مسأله را جویا شد؟ آنحضرت فرمود: دایی توهست او را به داخل خانه صدا کن.
عایشه لگفت: یا رسول الله! همانا مرد (که ابوقعیس باشد) مرا شیر نداده است بلکه همسر ابوقعیس به من شیر داده است. رسول اکرم صفرمود:
«ائْذَنِی لَهُ، فَإِنَّهُ عَمُّكِ تَرِبَتْ یمِینُكِ». «خیر ببینی، به او اجازه بده، زیرا عمویت میباشد» [۸۴].
باری مفهوم آیهی ذیل بر عایشه لسخت آمد که خداوند ﻷمیفرماید:
﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ٦٠﴾[المؤمنون: ۶۰].
«اشخاصی که عطاء میکنند و میبخشند آنچه را که در توان دارند، در حالی که دلهایشان ترسان و هراسان است (از این که نکند صدقات و حسنات آنان پذیرفته نگردد) و به علّت این که به سوی خدایشان (برای حساب و کتاب) برمیگردند».
پرسید که آیا منظور افرادی میباشند که دزدی میکنند و شراب خوار هستند و با این حال هم از خدا میترسند؟ آنحضرت صفرمود:
«لاَ يَا بِنْتَ أَبِى بَكْرٍ يَا بِنْتَ الصِّدِّيقِ وَلَكِنَّهُ الَّذِى يُصَلِّى وَيَصُومُ وَيَتَصَدَّقُ وَهُوَ يَخَافُ اللَّهَ ﻷ». «نه ای عایشه! مراد از این آیه آنهایی هستند که نماز میخوانند، روزه میگیرند، صدقه میدهند و از خدا میترسند» [۸۵].
یک دفعه آنحضرت صفرمود:
«مَنْ أَحَبَّ لِقَاءَ اللَّهِ، أَحَبَّ اللَّهُ لِقَاءَهُ، وَمَنْ كَرِهَ لِقَاءَ اللَّهِ، كَرِهَ اللَّهُ لِقَاءَهُ». «هرکس، ملاقات خدا را دوست داشته باشد، خداوند هم ملاقات او را دوست دارد. و هرکس که ملاقا ت خدا را دوست نداشته باشد، خداوند هم ملاقات او را دوست ندارد».
عایشه فرمود: هیچ کدام از ما مرگ را دوست ندارد. پیامبر صفرمود:
«لَیسَ ذَاكِ، وَلَكِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا حَضَرَهُ الْمَوْتُ بُشِّرَ بِرِضْوَانِ اللَّهِ وَكَرَامَتِهِ. فَلَیسَ شَیءٌ أَحَبَّ إِلَیهِ مِمَّا أَمَامَهُ، فَأَحَبَّ لِقَاءَ اللَّهِ وَأَحَبَّ اللَّهُ لِقَاءَهُ. وَإِنَّ الْكَافِرَ إِذَا حُضِرَ بُشِّرَ بِعَذَابِ اللَّهِ وَعُقُوبَتِهِ، فَلَیسَ شَیءٌ أَكْرَهَ إِلَیهِ مِمَّا أَمَامَهُ. كَرِهَ لِقَاءَ اللَّهِ وَكَرِهَ اللَّهُ لِقَاءَهُ» [۸۶].. «هدف، این نیست. بلکه هنگامی که مرگ به سراغ مؤمن بیاید، او را به خشنودی و بخشش الهی، بشارت میدهند. در این هنگام، هیچ چیزی برایش از آنچه که در انتظارش هست، محبوبتر نیست. پس او ملاقات خدا را دوست دارد و خدا هم ملاقات او را دوست دارد. اما هنگامی که مرگ کافر فرا رسد، او را به عذاب الهی، بشارت میدهند. لذا هیچ چیزی برایش از آن چه که در انتظارش میباشد، ناگوارتر نیست. اینجاست که او ملاقات خدا را دوست ندارد و خدا هم ملاقات او را دوست ندارد».
آری در لابهلای سنن نبوی و احادیث شریف تعداد زیادی از امثال اینگونه استفسارات روایت شدهاند که حضرت عایشه لجهت پردهبرداشتن از حقایق آنها بر پیامبر صعرضه داشته است که در حقیقت درسهای مختلفی میباشند که روزانه از پیامبر صدریافت مینمود؛ امالمؤمنین حتی در مواقعی که پریشانی و رنجیدن آنحضرت تصور میرفت، باز هم از پرسش و بحث باز نمیآمد و خود آنحضرت صنیز به خاطر محبتی که با عایشه داشت و نسبت به وی مهربانی میورزید، هرگز بر او سخت نمیگرفت و به سؤالهایش پاسخ میداد، بلکه بدان خوشحال میشد.
یکمرتبه آنحضرت صبنابر مسألهای آزرده خاطر شده بود و ایلاء کرده بود، یعنی عهد نموده بود که تا یک ماه پیش ازواج مطهرات خود نیاید. چنانچه بمدت بیست و نه روز آنحضرت صدر بالا خانهای تشریف فرما بود، اتفاقاً آن ماه، بیست و نه روز بود. آنحضرت صروز یکم یعنی روز سیام از بالاخانه پایین آمده و به پیش عایشه لتشریف آورد، این زمانی بود که عایشه باید از خوشحالی همه چیز را فراموش میکرد و ظاهراً در این واقعه نکته چینی دوباره باعث آزرده خاطر شدن آنحضرت میگردید، اما گرهگشایی از مسائل شرعی خود را بر همهی اینها مقدم دانست. لذا عرض کرد: یا رسول الله! شما فرموده بودید که تا یک ماه به حجرههای ما نمیآیید، شما چر ایک روز جلوتر تشریف آوردید؟ پیامبر صفرمودند:
«إِنَّ الشَّهْرَ یكُونُ تِسْعَةً وَعِشْرِینَ یوْمًا». «ای عایشه! بعضی از ماهها بیست و نه روز میباشد».
یک مرتبه فردی میخواست خدمت پیامبر صحاضر شود، آنحضرت صفرمود: به او اجازه بدهید، ولی او از بدترین مردان قبیله است، وقتی آن مرد وارد شد، پیامبر صبا ملایمت با او صحبت کرد، عایشه گوید: گفتم: ای رسول خدا! شما اول نسبت به او چنین گفتی، ولی بعدا با ملایمت با او صحبت کردی؟ فرمود:
«إِنَّ شَرَّ النَّاسِ مَنْ تَرَكَهُ النَّاسُ - أَوْ وَدَعَهُ النَّاسُ - اتِّقَاءَ فُحْشِهِ». «ای عایشه! بدترین مردم کسی است که مردم به خاطر محفوظ ماندن از شرش به او کاری نداشته باشند».
اعراب بادیه نشین چونکه به دستورات اسلام کاملاً آگاهی نداشتند و بیاحتیاط بودند، بنابراین آنحضرت صازخوردن غذاهای آنها پرهیز میکرد. باری ام سنبله برای آنحضرت صشیری به عنوان هدیه آورد، اما او را نیافت، عایشه لبه او گفت: رسول الله صاز خوردن خوراک بادیه نشین نهی کرده است، پس از آن پیامبر صوارد شدند که ابوبکر سنیز به همراه او بودند، پرسید: ای ام سنبله چه چیزی را به همراه دارید؟ گفت: ای رسول خدا! برای شما شیر را به عنوان هدیه آوردهام. پیامبر صفرمود: برایم بیاورید، پس وقتی آنرا برایش آوردند، به ابوبکر داد و سپس خود از آن تناول نمود؛ حضرت عایشه لعرض کرد یا رسول الله! شما خوراکهای اینها را نمیپسندید؟ فرمودند: اینها بادیه نشین نیستند، اینها به احکام شریعت آگاه هستند و وقتی برای یاریرسانی به دین خوانده شوند، بدون درنگ آماده میشوند [۸۷].
باری آنحضرت صفرمود:
«سدِّدُوا وَقَارِبُوا و ابشروا فانهلا یدْخِلَ أَحَدًا عَمَلُهُ الْجَنَّةَ». «راه راست و میانه را در پیش گیرید، خوشحال باشید که هیچ کس را عملش وارد بهشت نمیکند».
حضرت عایشه از این حرف آخر تعجب کرد، زیرا فکر میکرد آن افرادی که معصوم هستند از این مستثنی میباشند، لذا پرسید: آیا شما قبل از خواندن نماز وتر، میخوابید؟ آنحضرت صفرمود:
«لاَ، وَلا أَنَا إِلاَّ أَنْ یتَغَمَّدَنِی اللَّهُ بِفَضْلٍ وَرَحْمَةٍ» «نه، حتی مرا (هم وارد بهشت نمیکند) مگر اینکه فضل و رحمت الهی شامل حالم شود» [۸۸].
باری آنحضرت صبعد از نماز تهجد بدون خواندن وتر میآخواستند بخوابند، حضرم عایشه لعرض کرد یا رسول الله! شما بدون خواندن وتر میخوابید؟ فرمودند:
«یا عَائِشَةُ إِنَّ عَینَی تَنَامَانِ وَلا ینَامُ قَلْبِی». «ای عایشه! چشمهایم میخوابند، اما قلبم بیدار است» [۸۹].
ظاهراً این سؤالات حضرت عایشه گستاخی به نظر میآید، اما اگر او این جرأت زنانه را نمیکرد امروز امت محمدی به حقیقت نبوت نا آشنا میماندند.
علاوه بر این سؤالات و مباحث، خود آنحضرت صهم تک تک حرکات حضرت عایشه ل را زیر نظر داشت و هر جا اشتباهی به نظر میآمد او را راهنمایی و یاد میداد. باری چند یهودی خدمت آنحضرت صآمدند و به جای السلام علیك(برشما سلامتی باد) زبان خود را کج کرده و گفتند: السام علیك(مرگ بر شما)آنحضرت صدرجواب آنها فقط «وعلیكم»(و هم بر شما) را به کار برد. اما عایشه لکه آن حرف آنان را شنید، نتوانست خودش را کنترل نماید، لذا در پاسخ گفت: و علیكم السام و اللعنة(مرگ و لعنت بر شما باد) آنحضرت صفرمود:
«مهلا یا عائشة! إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الرِّفْقَ فِی الأَمْرِ كُلِّهِ». «آرام باش ای عایشه! که خداوند نرمی و ملایمت را در همهی کارها دوست دارد» [۹۰].
یکبار کسی وسیلهای از عایشه را دزدیده بود که عایشه لطبق عادت زنانه آن شخص را دعای بد (نفرین) نمود. آنحضرت صفرمود:
«لا تسبخی عنه» [۹۱]. «با نفرین کردن ثواب خود و گناه او را کم مکن».
در سفری امالمؤمنین عایشه لدر خدمت رسول اکرم صبودند که عایشه از شترش نفرین کرد. آنحضرت صدستور دادند که شتر را برگردانید، زیرا نفرین شده نمیتواند با ما همراه باشد [۹۲].
گویا به عایشه یاد داد که حتی حیوان را نباید بد گفت.
آنچه برای همگان واضح میباشد اینکه مردم به طور عام و زنان به طور خاص توجه آنچنانی به گناهان کوچک نمیکنند و در حد گستردهای در این زمینه سهل انگاری مینمایند، پیامبر صبه این نکته پی برده و از این مسألهی خطرناک آگاهی یافته بود، لذا در خطاب به عایشه لفرمود:
«ایاك ومحقرات الذنوب، فان لها من الله ﻷطالبا» [۹۳]. «از گناهان معمولی هم پرهیز کن، زیرا خداوند ﻷاز آنها هم میپرسد».
باری عایشه لحالات زنی را برای آنحضرت صبیان میکردند و او را با قدکوتاه توصیف نمودند. آنحضرت فوراً او را متوجه کردند که عایشه این هم غیبت میباشد [۹۴].
حضرت صفیه لقد کوتاه بودند، یک روز عایشه لگفت: یا رسول الله! صفیه قد و قامتی ندارد و با دستانش او را کوچک توصیف نمود. آنحضرت صفرمود:
«لقد قلت کلمة لو مزجت بماء البحر لعکرت صفو الماء کله». «عایشه! سخنی گفتی که اگر در دریا انداخته شود، آن را آلوده و بدبو میکند».
یعنی غیبت چنان سخن تلخی میباشد که اگر با آب دریا مخلوط شود تمام آب دریا بدمزه میشود. عایشه عرض کرد: یا رسول الله! من واقعیت را نسبت به فلان شخص گفتم. فرمودند:
«ما یسرنی انی حکیت رجلا و ان لی کذا و کذا». «اگر به من آن اندازه از مال دنیا بدهند باز هم چنین نخواهم گفت» [۹۵].
یعنی اگر کسی هر چند به من امید چیزهای بزرگ را بدهد باز در مورد هیچ کس چنین نخواهم گفت.
یکبار فقیری نزد عایشه لآمد و از او چیزی خواست، حضرت عایشه لبه بریره دستور داد که نزد او بیاید و به آن فقیر نگاهی بیاندازد. آنحضرت صفرمودند:
«لا تحصی فیحصی علیك» [۹۶]. «ای عایشه! شمرده شمرده مده که خدا هم تو را شمرده شمرده میدهد».
در جایی دیگر فرمود: «یا عائشة استتری من النار ولو بشق تمرة، فانها تسد من الجائع مسدها من الشبعان» [۹۷]. «اگر خرمایی است نصف آن را به فقیر بده و از آتش جهنم خود را نجات بده که گرسنهای آن را میخورد و کمی شکمش سیر میشود».
و از آنحضرت صشنید که چنین دعا فرمود: «اللهم احینی مسکینا وامتنی مسکینا واحشرنی في زمرة الـمساکین یوم القیامة». «خداوندا! مرا مسکین زنده نگهدار و در حالت مسکینی مرا بمیران و روز قیامت نیز مرا با مساکین حشر کن».
حضرت عایشه عرض کرد: یا رسول الله! چرا اینطور؟ آنحضرت صفرمودند:
«انهم یدخلون الجنة قبل اغنیائهم باربعین خریفا، یا عائشة! لا تردی الـمسکین ولو بشق تمرة، یا عائشة! احبی الـمساکین وقربیهم، فان الله یقربك یوم القیامة» [۹۸]. «زیرا فقیر و مسکن چهل سال جلوتر از سرمایهدار به بهشت میرود. ای عایشه! هیچ مستمندی را ناامید بر نگردان، گر چه با نیمه خرمایی باشد، به فقراء محبت کن و پیش خود آنها را جایی بده، چون خداوند ﻷدر روز قیامت شما را از خود نزدیک میگرداند».
آری پیامبر صاحکام دینی و مسایل شرعی اعم از نماز، ذکر، دعا و قضایای اجتماعی را به او یاد میداد و او نیز با علاقه تمام یاد میگرفت و با شدت تمام به هر یک از آن نصایح پایبند بود [۹۹].
[۷۴] مسند امام احمد بن حنبل ۶/۷۵ ش۲۴۵۱۱ و ۲۴۵۰۷ و۲۴۵۱۴ [۷۵] در صحیح بخاری از ابوسعید خدری روایت شده که میگوید: زنان خطاب به نبی اکرم صگفتند: مردان تو را تصاحب نموده (و برای ما) وقتی باقی نگذاشته اند. فرصتی به ما اختصاص بده تا نزد شما حاضر شویم. رسول الله صروزی را برای آنان تعیین نمود. (و در آنروز) فرمود: «هر زنی که سه فرزند خود را از دست بدهد، آنان، در روز قیامت برای مادرانشان حجابی در برابر آتش دوزخ خواهند شد». زنی گفت: اگر دو فرزندش را از دست بدهد باز هم آنها حجاب میشوند؟ آنحضرت صفرمود: «بلی». (باب هل یجعل للنساء یوم علی حدة؟ ش ۱۰۲) [۷۶] صحیح بخاری، کتاب العلم، ش۱-۳، صحیح مسلم، کتاب الجنة و صفة نعیمها و اهلها ش۲۸۷۶ و سنن ترمذی، کتاب صفة القیامة و الرقائق ش ۲۴۲۶ و ابوداود، کتاب الجنائز ش۳۰۹۳ [۷۷] مسند امام احمد۶/۳۵ (۲۴۱۱۵)صحیح مسلم، کتاب صفة القیامة و الجنة و النار ش۲۷۹۱، سنن ترمذی، کتاب تفسیر القرآن ش ۳۱۲۱، سنن ابن ماجة، کتاب الزهد ش۴۲۷۹ و سنن دارمی، کتاب الرقائق ش۲۸۰۹. [۷۸] سنن ترمذی، کتاب تفسیر القرآن ش۳۲۴۱، مسند امام احمد۶/۱۱۶ش۲۴۹۰۰ و السنن الکبری، نسائی۶/۴۴۷ ش۱۱۴۵۳ [۷۹] مسند امام احمد۶/۱۱۰ ش۲۴۸۳۷ و هیتمی نیز آنرا در «مجمع الزوائد ۱۰/۳۵۸ باب ما جاء فی المیزان والصراط والورود» آورده و گفته قسمتی از آن از ابوداود هم نقل شده است. و در روایت احمد شخصی به نام ابن لهیعه وجود دارد که مردی ضعیف است و معتبر قلمداد شده است، و سایر رجال سند از افراد معتبر میباشند. میگویم: ابوداود در سنن خود آنرا روایت کرده است، کتاب السنة ش۴۷۵۵ [۸۰] صحیح مسلم، کتاب الایمان ش۲۱۴، صحیح ابن حبان۲/۲۹، مستدرک حاکم۲/۴۳۹ ش۳۵۲۴ و مسند امام احمد۶/۹۳ ش۲۴۶۶۵ [۸۱] نویسنده به آن حدیث اشاره داشته که امام بخاری در صحیح خود از عایشه روایت کرده که گفت: ای رسول خدا چرا به همراه شما به جهاد نیاییم؟ پیامبرصفرمود: «لا، لَکنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ حَجٌّ مَبْرُورٌ».«خیر, بزرگترین جهاد برای شما, حج مقبول است». [۸۲] صحیح بخاری، کتاب النکاح ش۵۱۳۷ و کتاب الاکراه ش۶۹۴۱، صحیح مسلم، کتاب النکاح ش۱۴۲۰ و نسائی، کتاب النکاح ش۳۲۶۶. [۸۳] صحیح بخاری، کتاب الشفعة ش۲۲۵۹ و کتاب الهبة ش۲۵۹۵ و کتاب الادب ش۶۰۲۰، سنن ابوداود، کتاب الادب ش۵۱۵۵، مسند امام احمد۶/۱۷۵ ش۲۵۴۶۲ و ۶/۲۳۹ و مستدرک حاکم ۴/۱۸۵ ش۷۳۰۹ [۸۴] صحیح بخاری، کتاب تفسیر القرآن ش۴۷۹۶ و کتاب النکاح ش۵۲۳۹ و صحیح مسلم کتاب الرضاع ش۱۴۴۵ و سنن ترمذی کتاب الرضاع ش۱۱۴۸ [۸۵] سنن امام ترمذی، کتاب تفسیر القرآن ش۳۱۷۵ و سنن ابن ماجه، کتاب الزهد ش۴۱۹۸ و مسند امام احمد۶/۱۵۹ ش۲۵۳۰۲ [۸۶] صحیح بخاری، کتاب الرقائق ش۶۵۰۷ و صحیح مسلم، کتاب الذکر و الدعاء و التوبة و الستغفار ش۱۵۷ و ش ۲۶۸۵ و سنن ترمشی، کتاب الجنائز ش۱۰۶۷ [۸۷] مستدرک حاکم ۴/۱۴۲ ش۷۱۶۸ هیثمی در مجمع الزوائد ۴/۱۴۹ باب ثواب الهدیة والثناء والمکافأة، مسند امام احمد ۶/۱۳۳ ش۲۵۰۵۴، الطبقات الکبری، ابن سعد ۸/۲۹۴، الاستیعاب، ابن عبدالبر ۴/۱۹۴۲ و الاصابة، ابن حجر ۸/۲۳۳. [۸۸] صحیح بخاری، کتاب الرقائق ش۶۴۶۷ و صحیح مسلم، کتاب صفة القیامة والجنة والنار ش ۲۸۱۸ [۸۹] صحیح بخاری، کتاب صلاة التراویح ش۲۰۱۳ و صحیح مسلم، کتاب صلاة المسافرین و قصرها ش ۷۳۸. [۹۰] صحیح بخاری، کتاب الادب، شمارههای ۶۰۲۴-۶۲۵۶-۶۳۵۹-۶۴۱۰ و صحیح مسلم، کتاب السلام ش۲۱۶۵ و سنن ترمذی، کتاب الاستئذان و الاداب ش۲۷۰۱ [۹۱] مسند امام احمد ۶/۴۵ ش۲۴۲۲۹، ۶/۱۳۶ ش۲۵۰۹۵ و ۶/۲۵۱ ش۲۵۸۴۰، سنن ابوداود، باب فیمن دعا علی من ظلم ش۴۹۰۹و کتاب الصلاة، ش۱۴۹۷، السنن الکبری- نسائی، باب لعن السارق ش۷۳۵۹،۴/۳۲۷، الوسط- الطبرانی۴/۱۸۴ش۳۹۲۵ [۹۲] مسند امام احمد۶/۷۲ ش۲۴۴۷۸مجمع الزوائد-هیتمی۸/۷۷ باب ما نهی عن سبه من الدواب وما یفعل بالدابة اذا اجیب فی لعنها. [۹۳] مسند امام احمد ۶/۷۰ ش۲۴۴۶۰ و ۶/۱۵۱ ش۲۵۲۱۸، سنن دارمی، باب فی المحقرات ش۲۷۲۶ معتصر الختصر- ابوالمحاسن یوسف حنفی۲/۳۳۹ باب فی محقرات الذنوب، انتشآرات:عالم الکتب- بیروت، الاوسط- طبرانی۳/۳۱ ش۲۳۷۷ و ۴/۱۲۵ ش۳۷۷۶ و مسند اسحاق بن راهویه۲/۵۳۸ ش۱۱۲۰ [۹۴] مسند امام احمد۶/۱۳۶ ش۲۵۰۹۳ و۶/۲۰۶ ش۲۵۷۴۹، شعب الایمان- بیهقی۵/۳۰۳ ش۶۷۳۰، الزهد- هناد۲/۵۶۸ش۱۱۹۰، انتشارات: دارالخلفاء للکتاب الاسلامی- کویت ۱۴۰۶ [۹۵] سنن امام ترمذی، کتاب صفة القیامة و الرقائق و الورع ش۲۵۰۲، سنن ابوداود، کتاب الادب ش۴۸۷۵ و مسند امام احمد ۶/۱۸۹ ش۲۵۶۰۱ . [۹۶] صحیح ابن حبان۸/۱۵۱ ش ۳۳۶۵، مجمع الزوائد- هیتمت، باب اللهم اعط منفقا خلفا ۳/۱۲۲، السنن الکبری- نسائی، باب الاحصاء فی الصدقة۲/۳۸ ش۲۳۳۰، مسند امام احمد۶/۷۰ ش۲۴۴۶۳ و ۶/۱۰۸ ش۲۴۸۱۰ [۹۷] مسند امام احمد ۶/۷۹ ش۲۴۵۴۵، الترغیب و الترهیب- منذری ۲/۶ ش۱۲۷۸. [۹۸] سنن ترمشی، کتاب الزهد ش۲۳۵۲، شعب الایمان- بیهقی۲/۱۷۶، الترغیب و الترهیب- منذری ۴/۶۶ ش۴۸۲۵ انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت۱۴۱۷هـ ت ابراهیم شمس الدین [۹۹] در مسند امام احمد روایت شده که عایشه گفت: نمازی را که اکنون خواندم، در خدمت پیامبر صبرگزار مینمودم، اگر پدرم زنده گردد و مرا از آن باز دارد، هرگز آنرا ترک نخواهم کرد.(۶/۱۳۸ ش ۲۵۱۲۲).
خانهای که حضرت عایشه از خانه پدری به آنجا آمده بود ساختمانی بلند و قصری عالی نبود. در محله بنی نجار در چهار طرف مسجد نبوی حجرههای کوچک متعدد وجود داشتند، که یکی از این حجرهها مسکن حضرت عایشه لبود.
آن خانه کوچک (حجره) در قسمت شرقی مسجد واقع بود [۱۰۰]. یک دروازه آن به طرف مغرب داخل مسجد باز میشد گویا مسجد نبوی حیاط آن قرار میگرفت.
وقتی آنحضرت صدر مسجد به اعتکاف مینشست، سر خود را داخل حجره میانداخت و عایشه لموهایش را از داخل شانه میکرد [۱۰۱]. گاهی در مسجد نشسته بود که به داخل خانه نگاه میکرد و چیزی میخواست.
وسعت حجره از شش تا هفت ذراع (یک ذراع نیم متر است) طول داشت، دیوارها خاکی بودند و سقف خانه با برگ و شاخههای خرما پوشیده شده بود و روی آن پارچهای را انداخته بودند تا از باران محفوظ بمانند، ارتفاع خانه به این اندازه بود که اگر کسی بلند میایستاد سرش به سقف آن میرسید و همچنین دروازهای یک لنگه داشت که هیچگاه روی کسی بسته نشد [۱۰۲].
بالای حجره بالا خانهای بود که مشربه گفته میشد، آنحضرت صدر ایام ایلاء [۱۰۳]به مدت یکماه آن جا به سر بردند. تمام وسایل خانه یک تخت، یک حصیر، یک رختخواب، یک بالش که از لیف خرما پر شده بود و یک یا دو ظرف برای نگهداری خرما و آرد و یک ظرف برای نگهداری آب و یک لیوان برای نوشیدن آب بیشتر نبود [۱۰۴].
آنچه خالی از هرگونه شک و شبههای میباشد اینکه مسکن مبارک پیامبر صهر چند که منبع انوار و سرچشمهی امواج نبوی بود، اما خالی از چراغهای دنیوی بود و شراغی برای روشن کردن خانه و منور نمودن ظاهر آن وجود نداشت [۱۰۵].
عایشه میگوید: چهل شب میگذشت و در خانه پیامبر صچراغی روشن نمیشد [۱۰۶].
تمام اهل خانه دو نفر (حضرت عایشه لو رسول الله ص) بودند و بعد از مدتی عایشه کنیزکی به نام بریره را خرید و برایش شرط گذاشت که ولائش برای او باشد [۱۰۷].
تا زمانی که زنان رسول الله صفقط عایشه و سوده بودند، آنحضرت یک شب در میان به خانه عایشه میآمد، و بعد از اینکه سایر ازواج مطهرات به شرف زوجیت آنحضرت صنایل آمدند، حضرت سوده لبه سبب بزرگی سن، نوبت خود را به عایشه بخشید، بنابراین، آن حضرت در نه روز دو روز در خانه عایشه میبود [۱۰۸].
برای کارهای خانه نیازی به اهتمام زیاد و انتظام خاصی نبود، پختن غذا خیلی کم پیش میآمد، خود حضرت عایشه در خصوص میگوید: بعد از هجرت هیچگاه سه روز متوالی خانواده نبوت از غذا سیر نشد تا اینکه به رفیق اعلی پیوست [۱۰۹]. و فرمودند: گاهی تا یک ماه در خانه پیامبر صآتشی برای پختن غذا روشن نمیشد [۱۱۰]. آنان زندگی را با آب و خرمامی میگذراندند [۱۱۱].
[۱۰۰] جهت توضیحات بیشتر به باب چهارم از فصل چهار کتاب " خلاصة الوفا بأخبار المصطفی «امام سمهودی، مراجعه شود. [۱۰۱] در صحیح بخاری و مسلم از حضرت عایشه(رض) روایت شده که گوید: «كُنْتُ أُرَجِّلُ رَأْسَ رَسُولِ اللَّهِ صوَأَنَا حَائِضٌ». «در حال قاعدگی، موهای سر مبارک رسول الله صرا شانه میزدم». و در روایتی دیگر از بخاری چنین آمده: «لَیدْخِلُ عَلَی رَأْسَهُ وَهُوَ فِی الْمَسْجِدِ فَأُرَجِّلُه». «آنحضرت صدر حالی که در مسجد معتکف بود، سر مبارکش را بهسوی من متمایل میساخت و من موهایش را شانه میزدم». صحیح بخاری، کتاب الاعتکاف ش۱۹۲۴/۱۹۲۵، صحیح مسلم، کتاب الحیض ش۶۸۲/۶۸۳، سنن ابوداود، کتاب الصیام ش۲۴۶۷، ۲۴۶۹ و سنن الترمذی، کتاب الصوم ش۸۰۴. [۱۰۲] الادب المفرد- بخاری، باب البناء ۱/۲۷۲ ش۷۷۶، الطبقات الکبری- ابن سعد، خلاصة الوفا باخبار المصطفی- سمهودی، باب چهارم از فصل چهارم، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی ۱/۴۵۸ [۱۰۳] صحیح بخاری ش۲۴۶۸. [۱۰۴] صحیح بخاری، شمارههای:۴۹۱۳،۲۴۶۸،۵۳۸۸ و ۹۰۵. [۱۰۵] عایشه ل؛ همسر گرامی نبی اکرم ص؛ میفرماید: «كُنْتُ أَنَامُ بَینَ یدَی رَسُولِ الله صوَرِجْلای فِی قِبْلَتِهِ، فَإِذَا سَجَدَ غَمَزَنِی فَقَبَضْتُ رِجْلَی، فَإِذَا قَامَ بَسَطْتُهُمَا، قَالَتْ: وَالْبُیوتُ یوْمَئِذٍ لَیسَ فِیهَا مَصَابِیحُ». (بعلت کمی جا) روبروی رسول الله صمیخوابیدم بطوری که پاهایم در سمت قبلۀ ایشان قرار میگرفت. و هنگامی که رسول اکرم صمیخواست سجده نماید، با دستش، پاهایم را میفشرد. و من پاهایم را جمع میکردم. و چون بلند میشد، پاهایم را دراز میکردم. قابل یاد آوری است که در آن زمان، در خانهها، چراغ وجود نداشت. بخاری، کتاب الصلاة ش۵۱۳، صحیح مسلم، کتاب الصلاة ش۵۱۲، سنن نسائی، کتاب الطهارة ش۱۶۸ و موطأ- امام مالک، کتاب النداء للصلاة ش۲۵۸. [۱۰۶] مسند طیالسی ص۲۰۷ ش۱۴۷۲، اسحاق بن راهویه ۲/۳۳۵ ش۸۹۱. [۱۰۷] صحیح بخاری، کتاب الصلاة، ش۴۵۶، کتاب البیوع شمارههای ۲۱۵۵،۲۱۵۶،۲۱۶۸، کتاب الهبة ش ۲۵۷۸، کتاب العتق ش۲۵۶۳، کتاب الشهادات ش۲۶۳۷، ۲۶۶۱، کتاب الشروط ش ۲۷۱۷ و صحیح مسلم، کتاب العتق ش۱۵۰۴. [۱۰۸] صحیح بخاری، کتاب الهبة ش۲۵۹۴ و ۲۶۸۸، کتاب الشهادات، کتاب النکاح ش۵۲۱۲ و صحیح مسلم کتاب الرضاع ش۱۶۶۳ و سنن ابوداود، کتاب النکاح ش۲۱۳۸. [۱۰۹] صحیح بخاری، کتاب الاطعمه ش۵۴۲۳، صحیح مسلم، کتاب الزهد و الرقائق ش۲۹۷۰، سنن نسائی، کتاب الضحایا ش۴۴۳۲ و سنن ابن ماجه کتاب الاطعمة ش۳۳۴۴. [۱۱۰] مسند امام احمد ۶/۲۱۷ ش۲۵۸۶۷ و۶/۲۳۷ ش۲۶۰۴۶ و مسند طیالسی ص۲۰۷. [۱۱۱] عایشه میگوید: گاه یک ماه را سپری میکردیم و در طی آن آتشی در خانهی ما روشن نمیشد و تنها از آب و خرما استفاده میکردیم. صحیح بخاری ش ۶۴۵۸ و در روایتی دیگر چنین آمده: عایشه در پاسخ به سؤال عروه که گفت: با چه چیزی زندگی را سپری میکردید؟، گفت: از آب و خرما بهره میجستیم. (کتاب الرقائق ش۶۴۵۹ و مسند امام احمد ۶/۲۳۷ ش۲۶۰۴۶.
بعد از فتح خیبر آنحضرت صبرای مخارج سالانه ازواج مطهرات حقوقی را مقرر فرمود. ایشان مقدار هشتاد وسق (بار شتر) خرما ۲۰ وسق جو را برای آنان تعیین نمود [۱۱۲]، اما به خاطر ایثار و بخشش فراوانی که با آن مال انجام میدادند، هیچ وقت آن سهمیه کفاف تمام سال آنان را نمیکرد.
گفتنی است که صحابه شعموماً برای آنحضرت تحفه و هدیه میفرستادند آنان روزی که نوبت عایشه بود برای ارسال هدیهی خود برمیگزیدند، زیرا از محبت پیامبر صبا عایشه اطلاع یافته بودند [۱۱۳].
اکثراً اینطور بود که آنحضرت صوقتی ازبیرون تشریف میآورد، میپرسید: عایشه چیزی هست؟ جواب میداد که نه، هیچی نیست. پس میفرمود: اگر چنین است، من روزه میباشم [۱۱۴]. برخی اوقات همسایهی انصاری آنان که حیوان داشتند از شیر حیوانهایشان برای او میفرستادند [۱۱۵].
با وجود اینکه عایشه لبر اثر علم، دانش، فهم، درک، توانایی بر تحصیل، احاطه و ذکاوتی که داشتند، از جایگاه و درجهای عالی برخوردار بودند که از طرف قادر فیاض به او عطا شده بود اما باز بری از گناه و اشتباهاتی نبودند که معمولا بشر به ویژه در سنین کودکی با آن مواجه میگردد، حضرت عایشه لبانویی کم سن و سال بودند، او در خانه آرد را خمیر میکرد و به خواب میرفت، چه بسا بزی میآمد و آرد را میخورد [۱۱۶]. روزی با دست خود آرد را آماده و چانههای آن را پخته بود که به خواب فرو رفت و بز همسایه آمد و همه را خورد [۱۱۷].
و همچنین عایشه همانند سایر همسران پیامبر صدر آشپزی مهارت نداشتند [۱۱۸].
نکتهی دیگر اینکه انتظام خانگی و مسئولیت مخارج همسران پیامبر صبه بلال سسپرده شده بود، او محصولات را بر آنان تقسیم میکرد و در هنگام ضرورت از بیرون قرض میگرفت [۱۱۹].
[۱۱۲] صحیح ابن حبان ۱۱/۶۰۹ ش۵۱۹۹، صحیح امام مسلم، باب المساقاة و المعاملة بجزء من الثمر والزرع ش۱۵۵۱، موارد الظمآن- هیثمی ۱/۴۱۳ ش۱۶۹۷، السنن الکبری- بیهقی۶/۱۱۵ ش۱۱۴۱۱ باب المعاملة علی زرع البیاض...، سنن ابوداود، باب ما جاء فی حکم ارض خیبر ش۳۰۰۶ و المعجم الصغیر- طبرانی ۱/۵۶ ش ۵۷. [۱۱۳] صحیح بخاری، کتاب المناقب ش۳۷۷۵، کتاب الهبة ش۲۵۷۴،۲۵۸۰،۲۵۸۱ و صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۴۱، ترمذی، کتاب المناقب ش۳۸۷۹ و سنن نسائی، کتاب عشرة النساء ش۳۹۵۰ [۱۱۴] صحیح ابن حبان ۸/۳۹۳ ش۳۶۳۰، سنن نسائی ش۲۳۲۶ مسند ابویعلی ۸/۷۲ ش۴۵۹۶ و مسند امام احمد۶/۴۹ ش۲۴۲۶۶ [۱۱۵] عایشه میگوید: همسایهای از انصار داشتیم که شیر داشتند، آنان –خداوند جزای خیرشان دهد- از آن شیر برای پیامبر صمیفرستادند. صحیح ابن حبان۱۴ /۲۷۸، مسند امام احمد ۶/۲۴۴ ش۲۶۱۱۹ و ۶/۲۳۷ ش۲۶۰۴۶. [۱۱۶] داستان افک در صحیح بخاری و مسلم. [۱۱۷] الادب المفرد- بخاری ۱/۵۵ ش۱۲۰ [۱۱۸] در سنن ابوداود از حضرت عایشه روایت شده که گوید: من همانند صفیه نمیتوانستم غذا را تهیه نمایم... (کتاب البیوع ش۳۵۶۸ و سنن نسائی، کتاب عشرة النساء ش۳۹۵۷. [۱۱۹] ابوداود، کتاب الخراج و الامارة و الفئ ش۳۰۵۵، صحیح ابن حبان ۱۴/۲۶۲ ش۶۳۵۱، موارد الظمآن- هیثمی۱/۶۲۹ ش۲۵۳۷، السنن الکبری- بیهقی ۶/۸۱ ش۱۱۲۱۷، المعجم الاوسط ۱/۱۴۷ ش۴۶۶.
وقتی آنحضرت صوفات فرمود، سرزمین اسلامی گسترش یافته و فتوحات زیادی اتفاق افتاده بود؛ لذا اموال و دارایی فراوانی از شرق و غرب به بیت المال سرازیر میشد و ثروت و خیرات هنگفتی به خزانهی دولت واریز میگشت که از شمار بدر بود. اما آن روز که آنحضرت صوفات کرده بود در خانه عایشه لخوراکی به اندازه گذران یک روز وجود نداشت [۱۲۰].
گفتنی است که همسران پیامبر صتا عهد ابوبکر صدیق سهمان درآمد خیبر را دریافت مینمودند که مقرر شده بود، سپس حضرت عمر سدر زمان خودش برای همهی ازواج مطهرات حقوق نقدی در حدود سالانه ده هزار درهم تعیین فرمود، اما دو هزار درهم بیشتر را برای عایشه لمقرر نمود [۱۲۱]. در روایتی آمده که حضرت عمر سدر زمان خودش به آنها اختیار داده بود که گندم بردارند یا زمین قبول کنند، بعضی زمین و بعضی گندم را برگزیدند که حضرت عایشه لزمین را انتخاب نمود.، [۱۲۲]اما حضرت عایشه لبیشترین حصه این رقم را برای فقراء و مساکین جدا میساخت.
لازم به ذکر است که در زمان حضرت عثمان، حضرت علی و امیر معاویه شبه همین روش عمل میشد، اما پس از اینکه حضرت عبد الله ابن زبیر س(خواهر زادهی عایشه) بعد از امیر معاویه خلافت حجاز را به عهده گرفت، او ذمه تمام مخارج خالهاش را به عهده گرفت و هر آنچه به دستش میرسید، صدقه میکرد [۱۲۳].
[۱۲۰] عایشه گوید: وقتی پیامبر صوفات فرمود، در منزل من، جز اندکی جو که در پارچهای پیچیده بودم، چیزی وجود نداشت که انسان بتواند آنرا تناول نماید، پس تا مدتی از آن جو استفاده نمودم و آن نیز به پایان رسید. صحیح بخاری، کتاب فرض الخمس ش۳۰۹۷، کتاب الرقائق ش۶۴۵۱، صحیح مسلم، کتاب الزهد و الرقائق ش۲۹۷۳ و سنن ابن ماجه، کتاب الاطعمة ش۳۳۴۵. [۱۲۱] المستدرک۴/۹ ش۶۷۲۳، المصنف – ابن ابیشیبه ۷/۶۱۴ ش۳،۱۳، سیر اعلام النبلاء- ذهبی ۲/۱۸۷و ۲/۱۹۷ و الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۶۷. [۱۲۲] بخاری، کتاب المزارعة، باب المزارعة باالشطر ش۲۳۲۸ و صحیح مسلم، کتاب المساقاة ش ۱۵۵۱. [۱۲۳] صحیح بخاری، کتاب المناقب، باب مناقب قریش ش۳۵۰۵.
فرهنگ مشرق زمین و غرب در مورد زن بسیار مختلف است، مردمان مشرق معتقد هستند که محبت ورزیدن نسبت به زن لکهی ننگی است که بر پیشانی تقدس نهاده میشود، و وظیفهی زن را در چهارچوب خانه و عذم تجاوز از آن میدانند. در حالی که غرب زن را خدا میدانند یا در سطح خدا میپندارند و میگویند هر آنچه مایهی رضایت زن باشد، خدا را خشنود خواهد کرد. همچنین میگویند: هر دین و مذهبی که حقوق کامل و جایگاه واقعی را به زنان داده باشد، میتواند بهترین و بزرگترین دلیلی برای صحت و معقول بودن آن باشد که کاملا با عقل سلیم بشری سازگاری دارد.
دین اسلام که از بین افراط و تفریط بر آمده است، زن را نه خدا و نه خاری در راه میداند، اسلام بهترین تعریف را برای زن تقدیم کرده است که: در این کشکمش جهان، زن باعث تسکین روح و آرامش مرد است.
خداوند ﻷمیفرماید: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنۡ خَلَقَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا لِّتَسۡكُنُوٓاْ إِلَيۡهَا وَجَعَلَ بَيۡنَكُم مَّوَدَّةٗ وَرَحۡمَةً﴾[الروم: ۲۱] «و یکی از نشانههای (دالّ بر قدرت و عظمت) خدا این است که از جنس خودتان همسرانی را برای شما آفرید تا در کنار آنان (در پرتو جاذبه و کشش قلبی) بیارامید، و در میان شما و ایشان مهر و محبّت انداخت (و هر یک را شیفته و دلباخته دیگری ساخت، تا با آرامش و آسایش، مایه شکوفائی و پرورش شخصیت همدیگر شوید، و پیوند زندگی انسانها و تعادل جسمانی و روحانی آنها برقرار و محفوظ باشد)».
به هر حال در اینجا منظور این نیست که در اسلام مقام زن و حقوق آن چه میباشد، ما فقط میخواهیم نشان بدهیم که آنحضرت صدر زندگی زناشویی به چه صورت با حضرت عایشه رفتار نموده است.
آنحضرت صمیفرماید: «خیركم خیركم لاهله، وانا خیركم لاهلی». «بهترین شما کسی است که با همسرش خوب باشد و من از همهی شما بیشتر با همسرم خوبی میکنم».
بهترین تصدیق عملی برای این گفتار همان میباشد که حضرت عایشه لحدود نه سال با آنحضرت صبودند و چنان زندگی پر از سعادت و کامرانیای را سپری نمودند که هرگز در میان افراد برجسته و بزرگان جامعهی بشری چنین نمونهای یافت نمیشود که همانند آنان با سحادت مواجه شده باشند و یا همانند عایشه لاز زندگیاش راضی باشد، میبینیم که در طی این مدت دراز به جز واقعه ایلاء هیچ چیز دیگری پیش نیامد که ارباط خانوادگی آنان را بر هم بزند و از صفای آن بکاهد.
همیشه زندگی با لطف و محبت و با همکاری و همدردی میگذشت، خصوصاً وقتی تصور شود که زندگی دنیایی خانواده نبوت با چه فقر و مضیقهای و چقدر در دشواری میگذشت، این محبت و مهربانی بیشتر مشخص میشود.
آنحضرت صبه حضرت عایشه لبینهایت محبت میفرمود و همهی صحابه شمحبت رسولالله صرا نسبت به عایشه لخوب میدانستند. بنابر این، اگر کسی میخواست به رسول الله صهدیهای بدهد، هدیهاش را به تأخیر میانداخت تا روزی که نوبت عایشه لفرا رسد. و آن روز که رسول الله صبه خانۀ عایشه لمیرفت، هدایا فرستاده میشدند [۱۲۴]. و ازواج مطهرات هم کاملاً به این امر آگاه بودند، لذا همان غیرتی که میان همهی زنان وجود دارد، میان همسران پیامبر صنیز پرده برداشت، آری همه جمع شدند و حضرت فاطمه را آماده برای این کار کردند، او پپام ازواج را گرفته و خدمت آنحضرت صعرض کرد و گفت: گفت: همسرانت تو را سوگند میدهند که در مورد دختر ابوبکر س، عدالت را رعایت کنی. ایشان فرمود:
«یا بُنَیةُ أَلا تُحِبِّینَ مَا أُحِبُّ؟». «دخترم! مگر کسی را که من دوست دارم تو دوست نداری»؟
فاطمه لجواب داد: بلی. سپس، نزد آنها برگشت و پاسخ پیامبر صرا به اطلاع آنها رساند. آنها از او خواستند که دوباره برود، ولی او نپذیرفت.
آخر حضرت ام سلمه را به میان آوردند او زنی بسیار فهمیده و متین بود که با نهایت متانت و فهمیدگی و به موقع و در فرصت مناسب درخواستش را عرض کرد؛ آنحضرت فرمود:
«لا تُؤْذِینِی فِی عَائِشَةَ، فَإِنَّ الْوَحْی لَمْ یأْتِنِی وَأَنَا فِی ثَوْبِ امْرَأَةٍ إِلاَّ عَائِشَةَ». «در بارهی عایشه مرا اذیت نکنید زیرا هرگز وحی، در بستر هیچکدام از همسرانم بر من نازل نشده است مگر در بستر عایشه» [۱۲۵].
یکبار گردن بندی به دست آنحضرت صرسید، آنحضرت فرمودند:
«لأدفعنها الی احب اهلی الی». «من این را به کسی میدهم که در دنیا او را از همه بیشتر دوست دارم».
همه گفتند: این به دست دختر ابوقحافه (عایشه) خواهد رسید، اما محبت خالصانه و پاک آنحضرت صهرگز در قالب لباسهای رنگین و زیور آلات طلائی ظاهر نگشت، بنابراین آنحضرت صگردن بند را به نوه کوچکش امامه دختر زینب بخشید [۱۲۶].
حضرت عمرو بن عاص سوقتی از غزوه ذات السلاسل برگشتند، پرسید: یا رسول الله! شما در دنیا چه کسی را بیشتر از همه دوست دارید؟ فرمود: عایشه را، عرض کرد: درباره مردان پرسیدم فرمود: پدر عایشه را [۱۲۷].
روزی حضرت عمر سحضرت حفصه لرا تفهیم کرد که به اعمال عایشه مپیچ که او محبوب آنحضرت صمیباشد [۱۲۸]. یکبار در سفری شتر حضرت عایشه که خود بر آن سوار بود، فرار کرد و عایشه را برداشت و به طرفی دوید، آنحضرت صچنان بیقرار شد که بیاختیار از زبان مبارکش بیرون آمد: «واعروساه »وای عروسم [۱۲۹].
یکمرتبه آنحضرت صبه منزل عایشه لتشریف بردند که حضرت عایشه لدرد سر داشت و مینالید، آنحضرت صفرمود: بلکه این من هستم که باید برای درد سر بنالم، چون براستی که سرم درد میکند و آن زمان بیماری آنحضرت صشروع شد و همین بیماری مرض الموت آنحضرت گردید [۱۳۰].
در مرض الموت بار بار میپرسیدند: امروز چه روزی است و فردا کجا خواهم بود؟ همسرانش فهمیدند که منتظر نوبت عایشه میباشد؛ لذا به او اجازه دادند که جای بماند که او دوست دارد، پس آنحضرت صبه حجره عایشه رفت و تا دم وفات آنجا ماند، عایشه لمیگوید:
پیامبر صدر روزی وفات فرمود که در آن روز نوبت تشریف آوردن ایشان به منزل من بود، پس در حالی که سرش را روی زانوی من گذاشته بود، وفات نمود [۱۳۱].
آنحضرت صمیفرمود: «اللهم هذه قسمتی فیما املك، فلا تلمنی فیما تملك ولا املك» [۱۳۲]. «بار خدایا! آنچه برایم ممکن است (یعنی در زندگی با ازواج و اعطای مخارج) در این عدل خواهم نمود. اما آنچه از وسع امکان خارج است (یعنی محبت عایشه) در آن مرا ببخش».
[۱۲۴] صحیح بخاری، کتاب الهبة ش۲۵۸۱، صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة، ش۲۴۴۱ و سنن ترمذی، کتاب المناقب ش۳۸۷۹. [۱۲۵] صحیح بخاری، کتاب المناقب ش۳۷۷۵، سنن نسائی، کتاب عشرة النساء، ش ۳۹۵۰، سنن الترمذی، کتاب المناقب ۳۸۷۹ [۱۲۶] مسند امام احمد۶/۱۰۱ ش۲۴۷۴۸ و ۶/۲۶۱ ش۲۶۲۹۲ [۱۲۷] صحیح بخاری، کتاب المناقب ش۳۶۶۲ و کتاب المغازی ش۴۳۵۸ و صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة ش ۲۳۸۴و سنن الترمذی، کتاب المناقب ش۳۸۸۵. [۱۲۸] صحیح بخاری، کتاب النکاح، باب حب الرجل بعض نسائهش ۵۲۱۸، صحیح مسلم، کتاب الطلاق ش۱۴۷۹، ترمذی، کتاب تفسیر القرآن ش۳۳۱۸ [۱۲۹] مسند امام احمد ۶/۲۴۸ و ۲۶۱۵۵ [۱۳۰] صحیح بخاری، کتاب المرضی ش۵۶۶۶، صحیح ابن حبان، باب مرض النبی ص۱۴/۵۵۱ ش۶۵۸۶، سنن دارمی، باب وفاة النبی صش۸۰. [۱۳۱] صحیح بخاری، کتاب المغازی ش۴۴۵۰ [۱۳۲] سنن ترمذی، کتاب النکاح، ش۱۱۴۰، سنن ابوداود، کتاب النکاح ش۲۱۳۴، سنن ابن ماجه، کتاب النکاح ش۱۹۷۱، سنن نسائی، کتاب عشرة النساء ش۳۹۴۳، سنن دارمی، کتاب النکاح ش۲۲۰۷.
آدمهای عامی فکر میکنند که محبت آنحضرت صنسبت به عایشه لبه خاطر زیبایی و جمالش بوده است، در حالی که این قطعاً تفکری اشتباه میباشد؛ زیرا در بین ازواج مطهرات حضرت زینب، جویریه و صفیه نیز زیبا بودند، طوری که تعریف زیبایی ظاهری آنها در کتابهای تاریخ و سیرت و احادیث موجود میباشد، در حالی که راجع به زیبایی عایشه جز یکی دو مورد چیزی یافت نمیشود. یکی از آن موارد استثنایی این است که حضرت عمر سبه حفصه لگفت: با عایشه لمپیچ که او از تو زیباتر است و محبوب آنحضرت صمیباشد [۱۳۳]. آنحضرت صوقتی این جملهی عمر سرا شنید، تبسم فرمودند. این روایت اگر تنها بر چیزی دلالت نماید، این نکته را به اثبات میرساند که حضرت عایشه در قلب پیامبر صجایی از محبت داشته که سایر همسرانش از چنین محبتی برخوردار نبودهاند.
اما اصل در این زمینه همان است که عایشه لخود روایت نموده [۱۳۴]و در صحیح مسلم و ابوداود نیز از حضرت ابو هریره سروایت شده است که آنحضرت صفرمودند:
«تُنْكَحُ الْمَرْأَةُ لأَرْبَعٍ: لِمَالِهَا، وَلِحَسَبِهَا، وَجَمَالِهَا، وَلِدِینِهَا، فَاظْفَرْ بِذَاتِ الدِّینِ تَرِبَتْ یدَاكَ». «زن بخاطر چهار چیز، نکاح میشود: بخاطر مالش، نسباش، زیبائیاش، و دینش. پس دستهایت، خاک آلود گردد. زن دیندار، انتخاب کن».
بنابراین از ازواج مطهرات بیشتر کسی مد نظر قرار میگرفت که بیشتر در خدمت دین بود.
امتیاز حضرت عایشه لنسبت به سایر ازواج مطهرات همان بلوغ علمی ایشان میباشد که در تمامی قضایای دینی اعم از قرآن، تفسیر، حدیث، فقه، فهم مسایل، اجتهاد و استنباط احکام برای وقایع جدید به اوج خود رسیده بود. بنابراین از همه بیشتر محبوب همسرش بود.
علامه ابن حزم در کتاب «الفصل في الـملل والاهواء والنحل» [۱۳۵]این بحث را مفصلاً و با دلیل ثابت کرده است.
در صحاح سته از ابوموسی اشعری سروایت شده که آنحضرت صفرمود: «كَمَلَ مِنَ الرِّجَالِ كَثِیرٌ وَلَمْ یكْمُلْ مِنَ النِّسَاءِ إِلاَّ آسِیةُ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ، وَمَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَانَ، وَإِنَّ فَضْلَ عَائشَةَ عَلَى النِّسَاءِ كَفَضْلِ الثَّرِیدِ عَلَى سَائرِ الطَّعَامِ» [۱۳۶]. «مردان زیادی به کمال رسیدهآاند اما از زنان، فقط آسیه همسر فرعون و مریم دختر عمران به کمال رسیده اند. و همانا برتری عایشه بر سایر زنان مانند برتری ترید (نانی که در آبگوشت، خرد شده باشد) بر سایر غذاها ست».
از این حدیث معلوم میشود که دلیل این محبت و قدر و منزلت چه بوده است؟ زیبایی ظاهری یا فضل و کمال باطنی. گفتنی است که حضرت ام سلمه لدر کمالات باطنی و فضایل اخلاقی بعد از حضرت عایشه لقرار داشت، به همین خاطر آنحضرت صایشان را نیز دوست میداشتند هرچند که از نظر سنی پیر بودند، و همچنین حضرت خدیجه لکه در سن شصت و پنج سالگی فوت کردند، اما محبت او با چنان شدتی در قلب آنحضرت صجای گرفته بود که حضرت عایشه لنسبت به او رشک میبرد [۱۳۷]، و پیامبر صبا وجود اینکه حلیم و صبور بودند، چه بسا به خاطر تبلیغات عایشه علیه خدیجه ناراحت میشدند [۱۳۸].
[۱۳۳] صحیح بخاری، کتاب النکاح، باب حب الرجل بعض نسائهش ۵۲۱۸، صحیح مسلم، کتاب الطلاق ش۱۴۷۹، ترمذی، کتاب تفسیر القرآن ش۳۳۱۸ [۱۳۴] در مسند امام احمد ۶/۱۵۲ ش ۲۵۲۳۲ از حضرت عایشه (ل) گزارش شده و در آن چنین آمده: زن به خاطر سه چیز، نکاح میشود: بخاطر مالش، زیبائیاش، و دینش. پس دستهایت، خاک آلود گردد. زن دیندار، انتخاب کن». [۱۳۵] «الفصل فی الملل والاهواء والنحل»۳/۱۱۹-۱۱۸. [۱۳۶] صحیح بخاری، کتاب احادیث الانبیاء ش ۳۴۱۱،۳۴۳۴، کتاب المناقب ش۳۷۶۹ و کتاب الاطعمة ش۵۴۱۸، صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۳۱، سنن ترمذی، کتاب الاطعمة ش۱۸۳۴ و سنن ابن ماجة، کتاب الاطعمة ش۳۲۸۰. [۱۳۷] عایشه لمیگوید:: بر هیچ یک از همسران نبی اکرم صبه اندازۀ خدیجه، رشک نبردم. او را ندیده بودم ولی رسول اکرم صبه کثرت از او یاد میکرد و چه بسا که گوسفندی را ذبح مینمود، آنرا قطعه قطعه میکرد و برای دوستان خدیجه میفرستاد. گاهی به آنحضرت ص میگفتم: گویا در دنیا زنی بجز خدیجه، وجود نداشته است. رسول خدا صمیفرمود: «إِنَّهَا كَانَتْ وَكَانَتْ، وَكَانَ لِی مِنْهَا وَلَدٌ». «فضایل زیادی داشت و من از او، فرزند دارم». [۱۳۸] صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۳۵، صحیح ابن حبان ۱۵/۴۶۷ ش۷۰۰۶، الجامع الصغیر۱/۱۴۷ ش۲۱۹ انتشارات: جدة، المملکة العربیة السعودیة.
حضرت عایشه لبا آنحضرت صنه اینکه فقط محبت داشت، بلکه بینهایت فریفته ایشان بودند، آری همچون محبت مسلمان برای پیامبر و زن برای شوهر او را دوست میداشت و به زیبایی، ادب و عظمت مقام او میبالید و افتخار میورزید تا آنجا که اگر کسی دیگر به مانند او نسبت به آنحضرت اظهار محبت میکرد او ملول میشد.
باید گفت که همسران پیامبر ص-به طور عام- علی رغم رشکی که نسبت به عایشه داشتند، اما به جایگاه و مقام عالی ایشان معترف بودند، زیرا و از نشانههای محبت عایشه لبرای پیامبر صاینکه اگر در بعضی شبها از خواب بیدار میشد و آنحضرت صرا در کنارش نمییافت، بیقرار میشد. یکبار در شبی چشمهایش را که باز کرد آنحضرت صرا در کنارش نیافت، آخر شبها چراغی روشن نمیشد. اینجا و آنجا را جستجو کرد تا اینکه پای مبارک آنحضرت را یافت، دید که آنحضرت صسر به سجده گذاشته و به مناجات الهی مشغول است و چنین میگفت:
«اعوذ برضاك من سخطك، وبمعافاتك من عقوبتك، و بك منك لا احضی ثناء علیك، انت کما اثنیت علی نفسك» [۱۳۹].
و باری دگر چنین شد عایشه فکر کرد که پیامبر صبه اطاق یکی دیگر از زنانش رفته باشد، لذا از جا بلند شد و اینجا و آنجا نگاه کرد، دید که آنحضرت صبه تسبیح و تهلیل مشغول میباشند و چنین میگویند:
«سبحانك اللهم و بحمدك لا اله الا انت». عایشه لاز تقصیر خود پشیمان شد و بیاختیار از زبانش بیرون آمد: پدر و مادرم فدایت گردند، من در چه خیالی هستم و تو در چه عالمی هستی [۱۴۰].
[۱۳۹] موطأ- امام مالک، کتاب لنداء للصلاة ش۴۹۷، صحیح مسلم، کتاب الصلاة ش۴۸۶، سنن ترمذی، کتاب الدعوات ش۳۴۹۳، سنن ابوداود، کتاب الصلاة ش۸۷۹، سنن ابن ماجه- کتاب الدعاء ش۳۸۴۱، صحیح بخاری- کتاب الصلاة ش۵۱۳، سنن نسائی- کتاب الطهارة ش۱۶۸ . [۱۴۰] صحیح مسلم- کتاب الصلاة ش۴۸۵، سنن نسائی- کتاب التطبیق ش۱۱۳۱
نیمی از شب گذشته است، اما عایشه پیامبر صرا در رختخوابش نمییابد، لذا هیجان زده به دنبالش میگردد تا اینکه او را در بقیع مییابد که دستانش را به طرف آسمان بلند کرده است؛ عایشه لبا دیدن او آرام گشته و به منزل بازمیگردد، صبح آن روز عایشه لداستان را برای پیامبر صبازگو مینماید، پیامبر صمیفرماید: پس آن سایهای که جلو چشمانم ظاهر گشتند، شما بودید؟ عایشه لگفت: آری من بودم که به دنبالت میگشتم [۱۴۱].
عادت پیامبر صبر آن بود که هرگاه به سفر میرفت میان همسرانش قرعهکشی میکرد، باری چنان بود که قرعه به نفع عایشه و حفصه در آمد؛ عادت آنحضرت صبر این بود که شبها در مسیر راه، کنار عایشه لحرکت میکرد و با او صحبت مینمود. حفصه به عایشه گفت:آیا امشب، تو بر شتر من سوار نمیشوی تا من شتر تو را سوار شوم و شتران یکدیگر را تجربه کنیم؟
عایشه گفت: بلی، و بر شتر حفصه، سوار شد. نبی اکرم صبسوی شتر عایشه آمد و به او سلام کرد در حالی که حفصه بر آن سوار بود. سپس به مسیرش ادامه داد تا اینکه توقف کردند. و از آنجائی که عائشه لهمراهی پیامبر را از دست داد، هنگام توقف، پاهایش را میان گیاهان اذخر گذاشت و گفت: پروردگارا! عقرب یا ماری بر من مسلط گردان تا مرا نیش زند [۱۴۲].
عایشه میگوید: (چون خودم مقصر بودم) نمیتوانستم به رسول الله صچیزی بگویم.
آنحضرت صایلاءکرده است، (یعنی عهد کرده که به مدت یک ماه پیش ازواج مطهرات نرود) در کنار حجره حضرت عایشه یک بالاخانه مردانه داشتند که آنحضرتصآنجا اقامت گزیده بود، تمام زنهای آنحضرت صبه گریه و زاری مشغول بودند و برخلاف میل آنحضرت صنمیتوانستند آنجا بروند. حال حضرت عایشه لنیز چنین بود که در انتظار گذشتن ماه، روز شماری میکرد، وقتی ماه به پایان رسید از همه جلوتر به خانه عایشه تشریف آورد [۱۴۳].
گفتنی است که خانوادهی پدری همسران پیامبر صاز نظر اقتصادی دارای مراتب گوناگونی بودند، بعضی از آنان از خانوادههای أمرا و رؤسا سر بیرون آورده بودند و در رفاه و فراخی خاطر زندگی بسر برده بودند که راضی به چنین زندگی فقیرانهای نبودند. لذا با پیامبر صبه مناقشه پرداختند و خواهان آن شدند که نفقه و زینت آلات آنان را افزایش بدهد؛ بنابراین آیه تخییر [۱۴۴]نازل شد که هر کس میخواهد این شرف را قبول کند و هر کس میخواهد از خانه نبوت جدا شود. ازواج مطهرات با خوشحالی این زندگی را ترجیح دادند، گفتنی است که پیامبر صقبل از همه نزد عایشه رفت و آیهی تخییر را برایش قرائت نمود، عایشه نیز بلا فاصله پیامبر صرا برگزید [۱۴۵]و گفت: ای رسول خدا! با سایر همسران مگو که من شما را برگزیدهام [۱۴۶]. از این سخن عایشه لغیرت و انتخاب پیامبر صنمایان است که میخواهد کسی باشد که قبل از همه او را برگزیده است و همچنین در این گفتار خصلت و ویژگی فطرت زنانه نیز ظاهر و نمایان میباشد. و در پایان این واقعه آیه ارجاء [۱۴۷]نازل شد یعنی هر زنی را که آنحضرت صبخواهد، نگاه دارد و هر زنی را که او را نمیخواهد، از او جدا شود. اما آنحضرت صبنابر مهربانی و جوانمردی فطری خویش جدا شدن از هر یکی را ناگوار میدانست، اما به هر حال آن اختیار را داشت.
عایشه لمیگفت: یا رسول الله! اگر این اختیار به من داده میشد من هیچ کس را در این شرف بر خود ترجیح نمیدادم.
خبر شهادت جعفر طیار سرا از جنگ موته به آنحضرت صدادند، ایشان (در مسجد) نشست و آثار غم و اندوه، از چهرهاش، نمایان بود. عایشه لمیگوید: من از شکاف در، نگاه میکردم. شخصی نزد رسول الله صآمد و از گریه و فقان زنهای خانه جعفر س، خبر داد. رسول الله صبه او امر کرد تا آنها را از گریستن، باز دارد. آن شخص، رفت. اما دیری نگذشت که دوباره آمد و گفت: آنان به حرف من گوش نمیکنند. رسول الله صبار دیگر، فرمود: «آنان را منع کن». آن شخص رفت و بار سوم برگشت و گفت: ای رسول خدا! آنان بر ما غلبه کردند. رسول الله صفرمود: «در دهنانشان خاک بریز». (یعنی به هر صورت که شده است آنان را از این کار، باز دار. فتح الباری).
حضرت عایشه که از لای در نگاه میکرد، بیقرار شده بود که نه این آقا آنچه آنحضرت صمیگوید انجام میدهد و نه آنحضرت را ترک میکند و میرود [۱۴۸].
چه بسا آنحضرت ص سرش را روی زانوی عایشه میگذاشت و میخوابید. عایشهلمیگوید: در حالی که رسول اکرم ص خوابیده و سر مبارکش را بر زانویم گذاشته بود، پدرم؛ ابوبکر؛ نزد من آمد و مرا سرزنش نمود و در حالی که با دست به پهلویم میزد، آنچه خدا میخواست نثار من کرد و گفت: رسول خدا صو مردم را در جایی که آبی وجود ندارد و کاروان هم آبی همراه ندارد، متوقف نمودی. اما چون سر (مبارک) رسول الله صروی زانویم قرار داشت، نمیتوانستم حرکت کنم.
[۱۴۱] صحیح مسلم- کتاب الجنائز ش۹۷۴، سنن نسائی، کتاب الجنائز ش۲۰۳۷، سنن ابن ماجه، کتاب ما جاء فی الجنائز ش۱۵۴۷، سنن ترمذی- کتاب الصوم ش ۷۳۹. [۱۴۲] صحیح بخاری- کتاب النکاح ش۵۲۱۱، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش ۲۴۴۵، سنن ابن ماجه، کتاب النکاح ش۱۹۷۰ [۱۴۳] صحیح بخاری- کتاب النکاح ش۵۱۹۱، کتاب المظالم و الغصب ش۲۴۶۸ و صحیح مسلم- کتاب الطلاق ش۱۴۷۹. [۱۴۴] و آن این آیه است که خداوندﻷمیفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدۡنَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيۡنَ أُمَتِّعۡكُنَّ وَأُسَرِّحۡكُنَّ سَرَاحٗا جَمِيلٗا٢٨ وَإِن كُنتُنَّ تُرِدۡنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلدَّارَ ٱلۡأٓخِرَةَ فَإِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلۡمُحۡسِنَٰتِ مِنكُنَّ أَجۡرًا عَظِيمٗا٢٩﴾[الأحزاب: ۲۸-۲۹]. «ای پیغمبر! به همسران خود بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را میخواهید، بیائید تا به شما هدیهای مناسب بدهم و شما را به طرز نیکوئی رها سازم. و امّا اگر شما خدا و پیغمبرش و سرای آخرت را میخواهید (و به زندگی ساده از نظر مادی، و احیاناً محرومیتها قانع هستید) خداوند برای نیکوکاران شما پاداش بزرگی را آماده ساخته است». [۱۴۵] صحیح بخاری، کتاب المظالم و الغصب ش۲۴۶۸ و کتاب تفسیر القرآن ش۴۷۸۶ [۱۴۶] صحیح مسلم- کتاب الطلاق ش۱۴۷۵، سنن ترمذی- کتاب تفسیر القرآن ش۳۳۸. [۱۴۷] و آن این آیه است که خداوندﻷمیفرماید: ﴿تُرۡجِي مَن تَشَآءُ مِنۡهُنَّ وَتُٔۡوِيٓ إِلَيۡكَ مَن تَشَآءُۖ وَمَنِ ٱبۡتَغَيۡتَ مِمَّنۡ عَزَلۡتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكَ﴾[الأحزاب: ۵۱]. «(به خاطر شرائط خاصّ زندگی) میتوانی موعد همخوابگی هر یک از زنان را به تأخیر اندازی (و به وقت دیگری موکول کنی) و هر کدام را بخواهی میتوانی در کنار خود جای دهی، و هرگاه یکی ازآنان را که کنار گذاشتهای خواستی او را نزد خود جای دهی، گناهی بر تو نیست». [۱۴۸] صحیح بخاری- کتاب الجنائز ش۱۲۹۹، ۱۳۰۵، صحیح مسلم- کتاب الجنائز ش۹۳۵ و سنن نسائی- کتاب الجنائز ش۱۸۴۷.
زندگی آنحضرت صالگویی بود برای جامعهی بشریت به طور عام؛ ایشان بهترین همسر و مهربانترین مدیر خانواده بودند، هرگز چیزی راجع به سختغیری ایشان با اعضای خانواده روایت نشده است، بلکه او در نهایت مهربانی و نرمخویی رفتار مینمود و سعی میکرد در موقعی که ناراحت به نظر میرسیدند، رضایتشان را جلب نماید و با نهایت محبت و رحمت با آنان برخورد نماید، گفتنی است که تمامی این برخوردهای کریمانهی پیامبر صبا همسرانش فقط برای این بود که یاد بدهد که شوهر چگونه با زنش برخورد نماید و برای خشنود کردن زنش تا چه اندازه باید کوشش کند.
چنانچه قبلاً ذکرش به میان آمد، آنحضرت صبرای بازی و سرگرمی عایشه نیز اظهار خوشحالی مینمود، حضرت عایشه لیک دختر انصاری را پرورش داد، پس وقتی عروسیش فرا رسید، عروس را با نهایت سادگی و بدور از هرگونه آواز و لهو لعبی به خانهی شوهرش که یک مرد انصاری بود، برد. پیامبر خدا صفرمود:
«یا عَائِشَةُ، مَا كَانَ مَعَكُمْ لَهْوٌ؟ فَإِنَّ الأَنْصَارَ یعْجِبُهُمُ اللَّهْوُ» [۱۴۹]. «ای عایشه! آیا همراه شما سرگرمی (دف و غیره) نبود؟ زیرا انصار، سرگرمی را دوست دارند».
یک بار روز عید بود حبشیها از شدت خوشحالی فرا رسیدن عید نیزه بازی میکردند و پهلوانی خود را به نمایش میگذاشتند حضرت عایشه لمیخواست نگا کند، آنحضرت صجلو ایستاده بود و او پشت سرش ایستاده بود و تا زمانیکه عایشه از تماشا خسته نشد آنحضرت صهمچنان در برابرش ایستاد بود. عایشه لدر بازگویی این رویداد چنین میگوید: روزی، رسول الله صرا دیدم که کنار دروازهی خانهی من ایستاده است در حالی که عدهای از مردم حبشه، داخل مسجد، تمرین نیزه میکردند. آنحضرت صچادرش را روی من انداخت تا در کنار ایشان، نیزهبازی آنها را تماشا کنم [۱۵۰].
یکمرتبه حضرت عایشه لبا صدای بلند در حضور آنحضرت صحرف میزد، اتفاقاً حضرت ابوبکر ساز بیرون این گستاخی دخترش را شنید، لذا وارد شدند و خواستند که عایشه را تنبیه نمایند و با ناراحتی گفتند: از این به بعد شما را نبینم که در خدمت پیامبر صصدایت را بلند نمایید، اما پیامبر صابوبکر را از عایشه دور میگرداند، ابوبکر سبا ناراحتی از خانه بیرون آمد؛ و هنگامی که ابوبکر بیرون رفت، پیامبر صخطاب به عایشه میگفت:
«کیف رأیتنی أنقذتك من الرجل» [۱۵۱]. «میبینی که چطور شما را از دست پدرت نجات دادم»...
یکبار کنیزی پیش آنحضرت صآمد، پیامبر صفرمود: ای عایشه! تو این را میشناسی؟ عرض کرد: نه، یا رسول الله! پیامبر صفرمود: او کنیز فلان شخص میباشد؛ آیا میخواهی ترانههای او را بشنوی؟ او اظهار علاقه کرد و کنیز تا مدتی ترانه خواند. آنحضرت صترانه را گوش کرد و فرمود:
«قد نفخ الشیطان في منخریها» [۱۵۲]. «براستی که شیطان در سوراخهای بینی این آواز خوان دمیده است».
یعنی آنحضرت صچنین ترانههایی را در اصل مکروه میدانست.
[۱۴۹] صحیح بخاری- کتاب النکاح ش۵۱۶۳، مسند امام احمد۶/۲۶۹ ش۲۶۳۵۶، صحیح ابن حبان۳/۱۸۵ ش۵۸۷۵ و موارد الظمآن- هیثمی۱/۴۹۳ ش۲۰۱۶. [۱۵۰] صحیح بخاری، کتاب النکاح ش۵۱۹۰/۵۲۳۶، صحیح مسلم- کتاب صلاة العیدین ش۸۹۲، سنن نسائی- کتاب صلاة العیدین ش۱۵۹۴ و ۱۵۹۵ [۱۵۱] سنن ابوداود، باب الادب ش۴۹۹۹، سنن نسائی۵/۱۳۹ ش ۸۴۹۵و ۵/۳۶۵ ش۹۱۵۵، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت ۱۴۱۱هـ [۱۵۲] مسند امام احمد ۳/۴۴۹ از سائب بن یزیز، هیثمی در مجمع الزوائد ۸/۱۳۰ گفته است: احمد و طبرانی آن را روایت کردهاند، سلسلهی سند احمد همه معتبر میباشند و طبرانی در المعجم الکبیر ۷/۱۵۸ ش۶۶۸۶ آنرا روایت کرده است.
پیامبر صگاهی به خاطر عطوفت و مهرورزی با عایشه لبه شوخی و خنده با او میپرداخت و جهت نرمخویی و کسب رضایت خاطر او به سخنانش گوش فرا میداد؛ باری در اثنای گفتگو اسم خرافه به میان آمد که پیامبر صپرسید: میدانی خرافه که بود؟ یک نفر از قبیله عذره بود، در جاهلیت جنها او را برداشته و با خود بردند، او برای مدتی طولانی در میان آنان باقی ماند. او چیزهای عجیب و غریبی دیده بود و هنگامی که برگشت، آنها را برای مردم تعریف کرد. بنابراین مردم هرگاه حرف عجیبی میشنیدند، میگفتند این حرف، خرافه است [۱۵۳]. (در زبان ما خرافه را به صورت جمع یعنی خرافات استعمال میکنند).
[۱۵۳] مسند امام احمد ۶/۱۵۷ ش۲۵۲۸۳، مجمع ازوائد- هیثمی۴/۳۱۵، المعجم الکبیر- طبرانی۶/۵۶-۱۵۵ ش۶۰۶۹، مسند اسحاق بن راهویه ۳/۸۰۱ ش۱۴۳۶ و مسند ابویعلی موصلی ۷/۴۱۹ ش۴۴۴۲.
پیامبر صبا عایشه لبه داستان سرایی میپرداخت و به سخنانش گوش فرا میداد، یکدفعه حضرت عایشه لداستان ام زرع را شروع کردو گفت:
یازده زن نشستند و با یکدیگر، عهد و پیمان بستند که هیچ چیز از احوال شوهرانشان را کتمان نکنند.
اولی گفت: شوهرم مانند شتر لاغری است که بالای کوهی قرار دارد. نه هموار است که به آن صعود شود و نه گوشت چاقی دارد که به خانهها برده شود. (یعنی بد اخلاق است و ویژگی مثبتی ندارد که مردم به او مراجعه کنند).
دومی گفت: من اسرار شوهرم را فاش نمیکنم، زیرا میترسم که به اتمام نرسد. و اگر از او سخن بگویم، همهی عیوبش را ذکر مینمایم.
سومی گفت: شوهرم فرد قد بلندی است که اگر حرف بزنم، طلاقم میدهد و اگر سکوت کنم، مرا معلق میگذارد (بجز بدی، هیچ حسنی ندارد).
چهارمی گفت: شوهرم مانند شب سرزمین تهامه، معتدل است نه بسیار سرد است و نه بسیارگرم. ترس و وحشتی از او ندارم (چون خوش اخلاق است) و همنشینی با وی، ملالآور نیست.
پنجمی گفت: شوهرم هنگامی که وارد خانه میشود، مانند یوزپلنگ است (زیاد میخوابد). و هنگامی که از خانه بیرون میرود، مانند شیر است (بسیار شجاع است). و از مال و اموالی که در خانه وجود دارد، نمیپرسد.
ششمی گفت: شوهرم هنگام خوردن، همه چیز را میخورد و هیچ چیز باقی نمیگذارد و اگر آب بنوشد، تا تَه مینوشد و ظرف را خالی میکند. و هنگام خوابیدن، خود را یک گوشه میپیچد و میخوابد و دستاش را وارد لباسم نمیکند تا محبت مرا نسبت به خودش بداند.
هفتمی گفت: شوهرم، فرد کودنی است و یا اینکه توان نزدیکی با زنان را ندارد. احمق و نادان است. همهی عیوب، در او جمع شده است. سرت را زخمی میکند و یا عضوی از اعضایت را میشکند و یا اینکه هم زخمی میکند و هم میشکند.
هشتمی گفت: نوازش شوهرم مانند نوازش خرگوش است، یعنی بسیار متواضع و خوش اخلاق میباشد. و بویی مانند بوی زرنب [۱۵۴]دارد.
نهمی گفت: شوهرم از نسب بالایی برخوردار است. قد بلندی دارد. خاکستر خانهاش بسیار زیاد است. یعنی فرد سخاوتمندی میباشد. همچنین خانهاش نزدیک محل تجمع مردم است.
دهمی گفت: شوهرم، مالک، نام دارد. مالک کیست؟ مالک بهتر از این حرفها است. او شتران زیادی دارد که بیشتر اوقات، کنارخانه خوابیدهاند و کمتر به چرا میروند. و هنگامی که صدای موسیقی را بشنوند، میدانند که هماکنون ذبح خواهند شد. (یعنی فردی بسیار سخاوتمند است طوریکه شتران را بیشتر اوقات، کنار خانه نگه میدارد تا هنگام آمدن مهمان در دسترس باشند. و بهمحض اینکه مهمان بیاید، مجلس موسیقی برپا میکند و شتری ذبح مینماید).
یازدهمی گفت: شوهرم ابوزرع است، میدانید ابوزرع چه کسی است؟ او گوشهایم را با زیورآلات آراسته و بازوهایم را چاق و فربه نموده و باعث خوشحالی من گردیده است. من هم خوشحال شدهام. او مرا در میان صاحبان گوسفند یافت که به دشواری زندگی میکردم. پس مرا به میان اسبداران و شترداران و کشاورزان آورد. سخنانم را میپذیرد. صبحها میخوابم، چرا که به اندازهی کافی، خدمتگزار دارد. نزد ما آب زیادی وجود دارد. اما مادر ابوزرع، آیا مادرش را میشناسید؟ او انبارهای بسیار وسیعی دارد که مملو از غذا و سایر کالاها میباشد و دارای خانهی بسیار بزرگی است.
اما فرزند ابوزرع، آیا فرزند ابوزرع را میشناسید؟ خوابیدنش به شمشیری شباهت دارد که از نیام، بیرون آورده شده باشد. یعنی زیبا است. و با یک ران بزغاله، سیر میکند. یعنی کم خوراک است.
و دختر ابوزرع، آیا میدانید که دختر ابوزرع چه کسی است؟ او دختری فرمانبردار است. از مادرش اطاعت میکند. چاق و چهارشانه است و به اندازهای زیبا است که باعث ناراحتی هوویش میشود. اما کنیز ابوزرع، آیا میدانید او کیست؟ او فرد رازداری است که سخنان ما را به مردم نمیگوید و امانت داری است که غذای ما را حیف و میل نمیکند. و نظافت کاری است که اجازه نمیدهد خانهی ما خس و خاشاک بگیرد.
روزی، ابوزرع از خانه بیرون رفت در حالی که مشکها پر از شیر بودند. او در مسیر راه با زنی برخورد کرد که دو بچهی مانند دو یوزپلنگ داشت. آن بچهها، با پستانهای مادرشان که به انار میماند، بازی میکردند. ابوزرع مرا طلاق داد و با آن زن، ازدواج کرد.
من هم بعد از او با مردی شریف، سرمایهدار، اسب سوار و نیزه به دست، ازدواج کردم که شتران زیادی به من ارزانی داشت و از هرچیز، یک نوع برای من تدارک دید و به من گفت: ای ام زرع! بخور و به خانوادهات نیز بخوران. ولی در عین حال، اگر همهی چیزهایی را که او به من داده است، یک جا جمع کنم، به اندازهی کوچکترین ظرف ابوزرع نمیشود.
عایشه لمیگوید: رسول الله صبعد از شنیدن این سخنان فرمود:
«كُنْتُ لَكِ كَأَبِی زَرْعٍ لأُمِّ زَرْعٍ» [۱۵۵]. «من برای تو مانند ابوزرع برای ام زرع هستم».
آری پیامبر صدر عین اینکه مشغول چنین حرفهای با صفا و محبتانگیزی بود، هروقت صدای اذان را میشنید، سریع به طرف نماز حرکت میکرد، حضرت عایشهلمیگوید:
رسول الله صدر کارهای خانه، همسران خود را کمک میکرد. اما به محض اینکه وقت نماز فرا میرسید، برای نماز، بیرون میرفت [۱۵۶].
و در روایتی دیگر آمده که عایشه لگوید: در پیامبر صحرف میزدیم و به سخنانش گوش فرا میدادیم، اما به محض اینکه وقت نماز فرا میرسید، چنان میشد که نه ما او را میشناسیم و نه او ما را میشناسد [۱۵۷].
[۱۵۴. - زرنب، گیاه خوشبویی است. [۱۵۵] صحیح بخاری- کتاب النکاح ش۵۱۸۹، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۴۸، نسائی این داستان را به پیامبر صنسبت داده و گفته: پیامبر صشروع به داستان کرد و گفت: یازده زن با هم نسسته بودند و ... السنن الکبری- نسائی ۵/۳۵۹ ش۹۱۳۹، مجمع الزوائد- هیثمی ۴/۳۱۷. [۱۵۶] صحیح بخاری- کتاب النفقات ش۵۳۶۳ و کتاب الادب ش۵۰۳۹ [۱۵۷] الضعفاء- ازدی، احیاء علوم الدین- غزالی ۱/۱۴۵ کتاب اسرار الصلاة.
پیامبر صاغلب با عایشه در یک کاسه غذا میخورد، یکمرتبه با هم غذا میخورند که حضرت عمر ساز آنجا گذشت، آنحضرت او را نیز صدا کرد و هر سه نفر با هم یکجا غذا خوردند [۱۵۸]. گفتنی است که تا آن وقت دستور حجاب نازل نشده بود. روایت ذیل از نهایت محبت پیامبر صبرای عایشه لپرده برمیدارد که حتی در غذا خوردن نیز به او محبت ورزیده است، عایشه لمیگوید: استخوانی را گاز گرفته بودم و بقیه را به پیامبر صعطا نمودم، پیامبر صجایی را گاز میگرفت که من گاز گرفته بودم و اگر از لیوانی آب مینوشیدم و آن را به پیامبر صمیدادم، ایشان از جایی آب مینوشیدند که من از آنجا آب نوشیده بودم [۱۵۹].
یکبار هر دو مشغول غذا خوردن بودند که حضرت سوده لبر آنان وارد شد و از حضرت عمر سشکایت کرد که او حتی برای کارهای ضروری نیز مرا از بیرون رفتن منع میکند [۱۶۰].
با توجه به اینکه شبها چراغی در خانه روشن نمیشد، گاهی دست هر دو به یک تکه گوشت میخورد [۱۶۱].
پیامبر صهمسایهای ایرانی داشت که آبگوشت را بسیار عالی میپخت، او یکبار آنحضرت را دعوت کرد، آنحضرت فرمود: عایشه هم است؟ گفت: نه. آنحضرت فرمود: پس من هم دعوت شما را قبول نمیکنم. میزبان دوباره آمد و همان درخواست را عرضه داشت و با همان جواب روبرو شد. او دوباره رفت و برای بار سوم آمد. آنحضرت صباز فرمود: عایشه هم دعوت میباشد؟ عرض کرد: بلی. پس پیامبر صو عایشه لبه خانه آن مرد رفتند [۱۶۲].
[۱۵۸] الادب المفرد- بخاری ۱/۳۶۲ ش۱۰۵۳، مجمع الزوائد- هیثمی ۷/۹۳، المعجم الصغیر- طبرانی۱/۱۴۹ ش۲۲۷، الاوسط ۳/۲۱۲ ش۲۹۴۷، السنن الکبری- نسائی ۶/۴۳۵ ش۱۱۴۱۹. [۱۵۹] سنن ابوداود- کتاب الطهارة- باب مؤاکلة الحائض ش۲۵۹، صحیح مسلم- کتاب الحیض ش۳۰۰، سنن نسائی به سند معضل- کتاب الطهارة ش۲۷۹، کتاب الحیض ش۳۷۷،۳۷۹، ۳۸۰، سنن ابن ماجه- کتاب الطهارة ش۶۴۳. [۱۶۰] متن حدیث در بخاری از عایشه روایت شده که: عایشه لمیگوید: پس از نزول حکم حجاب، سوده لکه زنی تنومند بود و برای کسی که او را میشناخت، پنهان نمیماند، برای قضای حاجت از خانه بیرون رفت. پس عمر بن خطاب او را دید و گفت: ای سوده! بخدا سوگند، برای ما پنهان نمیمانی. پس طوری بیرون برو که کسی تو را نشناسد. عایشه میگوید: پس از شنیدن این سخن، سوده برگشت در حالی که رسول خدا صدر خانۀ من بود و قطعه گوشتی در دست داشت و مشغول شام خوردن بود. در آن اثنا، سوده وارد شد و گفت: ای رسول الله! من برای کاری بیرون رفتم، عمر به من چنین و چنان گفت. آنگاه خداوند، وحی نازل کرد. پس از برطرف شدن حالت وحی، در حالی که آن قطعه گوشت، همچنان در دستش قرار داشت و آنرا نگذاشته بود، فرمود: «إِنَّهُ قَدْ أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ». «همانا به شما اجازه داده شده است که برای نیازهای خود، بیرون بروید». [۱۶۱] نویسنده به آن روایت اشاره داشته که در مسند امام احمد از حمید بن هلال رایت شده که عایشه گوید: در یکی از شبها خانوادهی ابوبکر سقسمتی از گوشت گوسفند را برای ما فرستاده بودند، پیامبر صگوشت را میگرفت و من قطع میکردم و یا من گوشت را میگرفتم و او آنرا قطع مینمود... ۶/۲۱۷ ش۲۵۸۶۷، مسند اسحاق بن راهویه ۳/۹۶۶ ش۱۶۸۲، الطبقات الکبری ۱/۴۰۴. [۱۶۲] صحیح مسلم- کتاب الاشربة ش۲۰۳۷، سنن نسائی- کتاب الطلاق ش۳۴۳۷.
همهی ازواج مطهرات نمیتوانستند در سفر همراه آنحضرت صباشند و ترجیح یکی بر دیگری دور از انصاف بود. بنابراین، هرگاه، رسول الله صمیخواست به سفر برود، میان همسران خود، قرعهکشی میکرد. و قرعه به نام هر کس میافتاد، او را همراه خود میبرد [۱۶۳].
از همینرو حضرت عایشه در بسیاری از سفرها به همراهی آنحضرت صمشرف گردید. در احادیث صحیح به اثبات رسیده که عایشه لدر غزوه بنی مصطلق [۱۶۴]همراه آنحضرت بودند و از جملهی این سفرها آن سفر نیز میباشد که در آن، واقعه عوض کردن شتر حفصه با حضرت عایشه پیش آمد.
داستان یکی دیگر از همسفریهای آن دو در احادیث آمده که در آن، با هم مسابقهی کرده بودند و حضرت عایشه از پیامبر صپیشی گرفته بود [۱۶۵].
گفتنی است که در غزوه بنی مصطلق دو واقعه عجیب پش آمد که هر دو شرفی همیشگی و سعادتی ابدی محسوب میگردند و خداوند متعال توسط آن امتیاز و شرفی لایزال را به عایشه لعطا فرمود، نتیجه واقعه اول، نزول حکم تیمم بود.
نتیجه واقعه دوم قانون برائت زنهای پاک و معصوم بود (تفضیل آن در فصل چهارم بیان خواهد شد)
از یکی از روایت های مسند امام احمد معلوم میشود که حضرت عایشه لدر سفر حدیبیه همراه پیامبر صبوده است. و در حجة الوداع اکثر ازواج مطهرات همراه پیامبر صبودند که یکی از آنها عایشه لبود.
[۱۶۳] صحیح بخاری، کتاب الهبة ش۲۵۹۴، کتاب الشهادات ش۲۶۶۱، ۲۶۸۸. [۱۶۴] تاریخ طبری، البدایة والنهایة و زاد المعاد فی هدی خیر العباد. [۱۶۵] نویسنده به آن روایت اشاره داشته که عایشه(ل) گوید: با پیامبر صمسابقه کردیم که از او جلو افتادم، اما وقتی چاق شدم و با هم مسابقه کردیم از از من جلو افتاد و گفت: این بُرد در برابر آن باخت. سنن ابوداود ش ۲۵۷۸، صحیح ابن حبان ۱۰/۵۴۵ ش۴۶۹۱، مسند امام احمد ۶/۲۶۴ ش۲۶۳۲۰، سنن بیهقی ۱۰/۱۷ و ۱۰۱۸.
آنحضرت صبه اسب سواری و تیر اندازی علاقه زیادی داشت، اصحاب را تشویق میکرد و خودش مردم را تمرین میداد. برخی اوقات با همسر محبوب خود بانو عایشهلمسابقه میداد، عایشه میگوید: من کنیزکی لاغر اندام بودم و در یکی از سفرها همراه پیامبر صبودم، پیامبر صبه اصحاب شفرمود: شما بروید. سپس به من گفت: بیا با هم بدویم، ببینیم چه کسی جلوتر میرود، مسابقه را انجام دادیم و من از او جلو افتادم. پیامبر صدیگر راجع به مسابقه چیزی نگفت تا اینکه من چاق شدم و مسابقه را فراموش کردم و در یکی دیگر از سفرهایش او را همراهی کردم، پیامبر صبه اصحاب شفرمود: شما بروید. سپس به من گفت: بیا با هم بدویم، ببینیم چه کسی جلوتر میرود، مسابقه را انجام دادیم و او از من جلو افتاد و شروع کرد به خندیدن و گفت: این بُرد در مقابل آن باخت [۱۶۶].
[۱۶۶] مسند امام احمد ۶/۲۶۴ ش۲۶۳۲۰، السنن الکبری- بیهقی ۱۰/۲۱۷، موارد الظمآن- هیثمی ۱/۳۱۸ ش ۱۳۱۰ و همان موارد ذکر شده در پاورقی قبلی.
ویژگیهای خالص زنانه در لابهلای خود بسیاری از امواج خروشان دریای محبت، مودت، وفا و مهربانی را در حد گسترده و با درجهای والا قرار داده است، آنچه برای همگان واضح و روشن میباشد اینکه از جمله رفتارهای ماندگار در طبیعت و فطرت زنان همان ناز و کرشمه ایشان است؛ و این بهترین وسیلهای برای صلح و آشتی کوتاه مدت میباشد. گفتنی است که این واقعههایی که در احادیث آمده بسیاری از مردم را بر آن نموده که از آن تقلید نمایند، زیرا مردم از این نظر به آن مینگرند که خطاب پیامبر به امتش میباشد، اما فراموش کردهاند که آن، رابطه یک زن با شوهرش میباشد. به همین خاطر واجب و ضروری است که چنین وقایعی- که در کتب صحاح آمده- با روشی صحیح و در قالب واقعی خود تدریس شوند.
عایشه لمیگوید: من نسبت به زنانی که خود را به رسول خدا صهبه میکردند، حسادت میورزیدم و میگفتم: چگونه یک زن، خودش را هبه میکند؟ پس هنگامی که خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: ﴿تُرۡجِي مَن تَشَآءُ مِنۡهُنَّ وَتُٔۡوِيٓ إِلَيۡكَ مَن تَشَآءُۖ وَمَنِ ٱبۡتَغَيۡتَ مِمَّنۡ عَزَلۡتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكَ﴾[الأحزاب: ۵۱] «(به خاطر شرائط خاصّ زندگی) میتوانی موعد همخوابگی هر یک از زنان را به تأخیر اندازی (و به وقت دیگری موکول کنی) و هر کدام را بخواهی میتوانی در کنار خود جای دهی، و هرگاه یکی ازآنان را که کنار گذاشتهای خواستی او را نزد خود جای دهی، گناهی بر تو نیست» [۱۶۷]. منشاء این گفته حضرت عایشه ل "نعوذ بالله" اعتراض نبود، بلکه آن ناز و کرشمهای از جانب زن برای شوهرش بود که از ویژگیهای مخصوص زنان است.
خواص امت این گفته عایشه را چنین تفسیر میکنند: اینکه خداوند متعال آرزوهای محبوبش را بر آورده میکند تا که خاطرش جمع و با آرامش خاطر به کارش مشغول شود.
اما آنحضرت صبعد از اجازه نیز طبق روال خود عمل مینمود و حادت خود را تغییر نداد، یعنی آنحضرت هر روز از زنها اجازه نوبتشان را در خواست میکرد. عایشه میفرماید: پس از نزول آیهی ﴿تُرۡجِي مَن تَشَآءُ مِنۡهُنَّ وَتُٔۡوِيٓ إِلَيۡكَ مَن تَشَآءُۖ وَمَنِ ٱبۡتَغَيۡتَ مِمَّنۡ عَزَلۡتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكَ﴾[الأحزاب: ۵۱] رسول الله صدر مورد نوبت، از ما اجازه میگرفت. به او گفتم: ای رسول خدا! اگر اجازه دادن به من سپرده شده است، دوست ندارم تو را بر هیچ کس دیگری، ترجیح دهم.
[۱۶۷] صحیح بخاری- کتاب تفسیر القرآن ش۴۷۸۸، صحیح مسلم- کتاب الرضاع ش۱۴۶۴، سنن نسائی- کتاب النکاح ش۳۱۹۹ و سنن ابن ماجه- کتاب النکاح ش۲۰۰۰.
با توجه به اینکه امالمؤمنین خدیجه لدر قلب آنحضرت صخود را جایی داده بود، پیامبر صبسیار از او یاد میکرد، تا آنجا که حتی بعد از وفات نیز بیش از همه برای او محزون و ناراحت میشد و از همه بیشتر راجع به او یاد مینمود و سال وفات ایشان را به عام الحزن(سال غمها) نامگذاری نمود، زیرا در طول آنروزها همچنان غم و ناراحتی او را همراهی میکردند.
یکبار آنحضرت صیادی از خدیجه کردند، عایشه گفت: گاهی به آنحضرت صمیگفتم: گویا در دنیا زنی بجز خدیجه، وجود نداشته است. رسول خدا صمیفرمود:
«إِنَّهَا كَانَتْ وَكَانَتْ، وَكَانَ لِی مِنْهَا وَلَدٌ» [۱۶۸]. «فضایل زیادی داشت و من از او، فرزند دارم».
این روایت در مسند ابن جنبل این طور آمده است که بانو عایشه لگفت: هر وقت آنحضرت صنام خدیجه لرا ذکر مینمود، او را تمجید میگفت و به نیکویی از او تعریف میکرد، از همینرو غیرتم به جوش آمد و گفتم: یا رسول الله! چرا شما این پیر زن را که لبهایش سرخ و از مرگش زمانی گذشته تا این اندازه تعریف میکنید، مگر خداوند ﻷبهتر از او را به شما نداده است؟ آنحضرت صوقتی این را شنید، رنگ چهرهاش عوض شد و فرمود:
«ما ابدلنی الله ﻷخیرا منا، قد آمنت بی اذ کفر بی الناس، و صدقنی اذ کذبنی الناس، و واستنی بمالها اذ حرمنی الناس، و رزقنی الله ﻷولدها، اذ حرمنی اولاد النساء» [۱۶۹]. «نه هرگز خداوند ﻷبهتر از او را به من نداده است، او زنی بود که هنگامی که مردم مرا انکار کردند او به من ایمان آورد، وقتی که مردم مرا تکذیب کردند او مرا تصدیق نمود و هنگامی که مردم از کمک به من دریغ ورزیدند او با ثروتش غمخواری مرا میکرد و خداوند ﻷاز او به من فرزند بخشید، در صورتی که از بقیه زنها مرا از فرزند محروم کرد».
یکبار حضرت عایشه لسردرد داشتند و به همین خاطر چنین نالیدند: وای سرم. رسول الله صفرمود:
«بَلْ أَنَا، وَا رَأْسَاهْ». «بلکه وای سرم». -این قضیه در ابتدای مرض الموت آنحضرت رخ داده است- سپس آنحضرت صفرمود:
«ما ضرك لو مت قبلی فغسلتك وکفنتك وصلیت علیك ودفنتك». «اگر تو پیش از من میمردی، من تو را با دستانم غسل میدادم و تجهیز و تکفین تو را انجام میدادم و برایت دعا میکردم و این همه به سود شما تمام خواهد شد».
عایشه لعرض کرد: یا رسول الله! تو مرگ من را میخواهی تا اگر اینطور شود زن جدیدی را به این حجره بیاورید. آنحضرت صوقتی این را شنید، لبخند زدند [۱۷۰].
باری اسیری را آوردند و پیامبر صاو را در حجره عایشه زندان نمود، عایشه با زنان به صحبت پرداخت و اسیر از غفلت استفاد کرده، فرار کرد؛ وقتی آنحضرت صتشریف آورد و زندانی را در خانه نیافت، پرسید: اسیر کجا رفته است؟ پس از آنکه واقعه برایش روشن گردید، از روی خشم بر عایشه فرمود: چرا اینکار را انجام دادی، دستهای شما بریده باد! بعد بیرون رفت و اصحاب را خبر داد و دوباره زندانی دستگیر شد، آنحضرت صوقتی به خانه تشریف آورد، دید که عایشه دستهایش را پایین و بالا میکند و نگاه میکند، پرسید: عایشه چه کار میکنی؟ عرض کرد: نگاه میکنم که کدام یک از دستانم قطع میشود. آنحضرت صمتأثر شد و چنین دست به دعا بلند کردند: «اللهم انی بشر اغضب کما یغضب البشـر، فایما مؤمن أو مؤمنة دعوت علیه فاجعله له زکاة و\طهورا» [۱۷۱].
عایشه لبه این افتخار میکرد که در میان همسران پیامبر صتنها زنی بوده که قبل از ازدواج با آنحضرت به همسری کسی در نیامده و بعضی اوقات ناز و کرشمه خود را از این طریق به خدمت پیامبر صعرضه میداشت؛ میگوید: گفتم: ای رسول خدا! اگر وارد درهای شدی که بعضی از درختان آن را (حیوانات) خوردهاند و بعضی دیگر را نخوردهاند، در کدام یک از آنها شترانت را به چرا میبری؟ فرمود:
«فِی الَّذِی لَمْ یرْتَعْ مِنْهَا». «به سوی درختانی میبرم که چرانیده نشدهاند». هدف عایشهلاین بود که رسول الله صبا دوشیزهای غیر از او ازدواج نکرده بود [۱۷۲].
در واقعه افک که ذکر آن بعداً خواهد آمد، وقتی به وسیله وحی برائت و پاکی عایشه ثابت شد، مادرش گفت: دخترم بلند شو و از رسول خدا صتشکر کن. گفتم: بخدا سوگند، بلند نمیشوم و بجز خدا، از کسی دیگر، تشکر نمیکنم، زیرا که او برائت و پاکی مرا ظاهر فرموده است و غیر از او از هیچ کس تشکر و قدر دانی نمیکنم [۱۷۳].
یکبار آنحضرت فرمود: «إِنِّی لأَعْلَمُ إِذَا كُنْتِ عَنِّی رَاضِیةً، وَإِذَا كُنْتِ عَلَی غَضْبَى». «من میدانم که تو چه وقت از من راضی هستی و چه وقت از من ناراحتی». پرسیدم: چگونه میدانی؟ فرمود:
«أَمَّا إِذَا كُنْتِ عَنِّی رَاضِیةً فَإِنَّكِ تَقُولِینَ: لا وَرَبِّ مُحَمَّدٍ، وَإِذَا كُنْتِ عَلَی غَضْبَى قُلْتِ: لا وَرَبِّ إِبْرَاهِیمَ». «هنگام رضایت، میگویی: نه و سوگند به پروردگار محمد. و هنگام ناراحتی، میگویی: نه و سوگند به پروردگار ابراهیم» [۱۷۴].
گفتم: ای رسول خدا! بلی، همینطور است. سوگند به خدا که (هنگام ناراحتی) فقط نامت را بر زبان نمیآورم.
مارگیولیوس در کتاب «لائف اف محمد» اینگونه این واقعه را مینویسد: وقتی محمد او را (عایشه را) ناراضی میکرد، او از اینکه به محمد بگوید پیامبر خدا ابا میورزید و به شدت از نزول وحی بر او اعتراض میگرفت [۱۷۵].
از اینجا باید بیتعصبی، صداقت و شناخت اروپا از لغت و گویش عربی را باید اندازه کرد [۱۷۶].
[۱۶۸] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش۳۸۱۸. [۱۶۹] مسند امام احمد۶/۱۱۷ ش۲۴۹۰۸، مجمع الزوائد- هیثمی ۹/۲۲۴ و الکبیر- طبرانی ۲۳/۱۳ ش۲۲. [۱۷۰] قسمتی از آن روایت در صحیح بخاری آمده است، کتاب المرضی ش۵۶۶۶ و حباری روایت فوق در منابع ذیل ذکر شده است: مسند امام احمد ۶/۲۲۸ ش۲۵۹۵۰، صحیح ابن حبان ۱۴/۵۵۱ ش۶۵۸۶، السنن الکبری- بیهقی ۳/۳۹۶ ش۵۴۵۱، السنن الکبری ۴/۲۵۲ ش۷۰۷۹. [۱۷۱] مسند امام احمد۶/۵۲ ش۲۴۳۰۳، مجمع الزوائد ۸/۲۶۶ و السنن الکبری- بیهقی ۸/۸۹. [۱۷۲] صحیح بخاری- باب نکاح الابکار ش ۵۰۷۷ و صحیح ابن حبان ۱۰/۱۷۴ ش۴۳۳۱. [۱۷۳] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش۴۱۴، صحیح مسلم- کتاب التوبة ش۲۷۷۰ و مسند امام احمد ۶/۵۹ ش۲۴۳۶۲. [۱۷۴] صحیح بخاری- کتاب النکاح- باب غیرة النساء و وجدهن ش۵۲۲۸، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۳۹، صحیح ابن حبان ۱۶/۴۹ ش۷۱۱۲، السنن الکبری- نسائی ۵/۳۶۵، مسند ابویعلی ۸/۲۹۱ ش۴۸۹۳. [۱۷۵] Life of muhammad ص ۴۱۵. [۱۷۶] نویسنده خواسته است که از این طریق به خاورشناسان و به ویژه کینهتوزانشان و در صدر آنان مارگیولیوس استهزا و مسخره نماید. (ناشر)
در خانه اگر چه خادم بود، اما عایشه کارهایش را با دست خودش انجام میداد. ایشان خود آرد را خمیر میکرد [۱۷۷]. و خودش چانه میگرفت و غذا را میپخت [۱۷۸]. رختخواب را با دست خودش میانداخت [۱۷۹]. آب وضوی پیامبر صرا خودش میآورد [۱۸۰]. شتری که آنحضرت برای قربانی میفرستاد، خودش برای آن قلاده (گردنبند) را درست میکرد [۱۸۱]. سر آنحضرت صرا با دست خودش شانه میکرد [۱۸۲]. بر بدن مبارک آنحضرت عطر میزد [۱۸۳]. لباسهای آنحضرت صرا با دست خود میشست [۱۸۴]. هنگام خواب آب و مسواک را آماده میکرد و میگذاشت [۱۸۵]. مسواک را به خاطر نظافت میشست [۱۸۶].
همچنان که اگر مهمان به خانه آنحضرت صمیآمد خودش مهمان نوازی میکرد.
قیس غفاری سکه از اصحاب صفه بود، میگوید: روزی آنحضرت صبه ما گفت: به خانه عایشه بروید. وقتی به حجره رسیدیم، فرمود: عایشه! به ما غذا بده. او نیز غذایی پختهشده را آورد. پس از آنکه آن را تناول نمودیم، آنحضرت غذای دیگری را خواستند. حضرت عایشه حلوای خرما را آورد. بعد نوشیدنی را خواست. حضرت عایشه در لیوانی بزرگ شیر را تقدیم کرد و سپس در لیوانی کوچک نوشیدنی را آورد [۱۸۷].
[۱۷۷] الادب المفرد- بخاری ۱/۵۵ ش ۱۲۰ انتشارات: دار البشائر الاسلامیة- بیروت ۱۴۰۹ هـ. [۱۷۸] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش۴۱۴۱ و صحیح مسلم- کتاب التوبة ش۲۷۷۰ [۱۷۹] الشمائل المحمدیة و الخصائل المصطفویة- ترمذی ۱/۲۷۰ ش ۳۳۰ انتشارات: موسسة الکتب الثقافیة- بیروت ۱۴۱۲ هـ. [۱۸۰] مسند امام احمد ۶/۶۸ ش۲۴۴۳۲ [۱۸۱] صحیح بخاری- کتاب الحج ش۱۶۹۶،۱۶۹۹، صحیح مسلم- کتاب الحج ش۱۳۲۱، سنن نسائی- کتاب مناسک الحج ش۲۷۷۶، ۲۷۷۷، سنن ابوداود- کتاب المناسک ش۱۷۵۷ و سنن ابن ماجه- کتاب المناسک ش ۳۰۹۵. [۱۸۲] صحیح بخاری- کتاب الاعتکاف ش۲۰۲۸- ۲۰۲۹، صحیح امام مسلم- کتاب الحیض ش۲۹۷، سنن الترمذی- کتاب الصوم ش۸۰۴ و سنن ابوداود- کتاب الصوم ش۲۴۶۷. [۱۸۳] صحیح بخاری- کتاب الحج ۱۵۳۹، صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۱۸۹، سنن ترمذی- کتاب الحج ش۹۱۷، سنن نسائی- کتاب الغسل و التیمم ش۴۱۷، ۴۳۱ [۱۸۴] صحیح بخاری- کتاب الوضوء ش۲۲۹، ۲۳۰، ۲۳۱، ۲۳۲، سنن ابوداود- کتاب الطهارة ش۳۸۸. [۱۸۵] مسند امام احمد ۶/۵۳ ش۲۴۳۱۴، صحیح مسلم – باب جامع صلاة اللیل و من نام عنه و مرض ش۷۴۶، صحیح ابن خزیمة- باب اباحة الوتر بسبع رکعات... ۲/۱۴۱ ش۱۰۷۸، انتشارات: المکتب الاسلامی- بیروت ۱۳۹۰ هـ، صحیح ابن حبان ۶/۱۹۵ ش۲۴۴۱، السنن الکبری- بیهقی ۳/۲۹، السنن الکبری- نسائی ۱/۱۷۳ ش۴۴۸، سنن ابن ماجه ش۱۱۹۱. [۱۸۶] سنن ابوداود، باب غسل السواک ش۵۲، السنن الکبری- باب غسل السواک ۱/۳۹ ش۱۶۷. [۱۸۷] سنن ابوداود- کتاب الادب ش۵۰۴۰، مسند امام احمد ۵/۴۲۶ ش۳۶۶۶، صحیح ابن حبان ۱۲/۳۵۸ ش ۵۵۵۰، السنن الکبری- بنسائی ۴/۱۶۱ ش۶۶۹۵، الاحادیث المختارة- مقدسی ۸/۱۳۵- ۱۳۴.
از مهمترین امور برای زن اطاعت از شوهر میباشد، زندگانی حضرت عایشه لبهترین الگو و اسوه برای پیروی میباشد، زیرا حضرت عایشه در طول نه سال زندگی و همراهی شب و روز با آنحضرت ص، هیچگاه خلاف دستور او عمل ننمود. بلکه اگر با اشاره میفهمید و یا حدس میزد که فلان کار خلاف میل آنحضرت صمیباشد، فوراً از آن دست میکشید و به کلی از آن دوری میجست، عایشه لمیگوید: متکایی (پشتی) خریدم که دارای تصویر بود. هنگامی که رسول الله صآن را دید، کنار در، توقف کرد و وارد خانه نشد. آثار ناراحتی را در چهرهاش دیدم. گفتم: ای رسول خدا! به پیشگاه خدا و رسولش توبه میکنم. چه خطایی مرتکب شدهام؟ رسول الله صفرمود:
«مَا بَالُ هَذِهِ النُّمْرُقَةِ؟». «این متکا چیست»؟ عرض کردم: یا رسول الله! آن را برای شما خریدهام تا روی آن بنشینید و بر آن تکیه زنید. رسول الله صفرمود:
«إِنَّ أَصْحَابَ هَذِهِ الصُّوَرِ یوْمَ الْقِیامَةِ یعَذَّبُونَ، فَیقَالُ لَهُمْ: أَحْیوا مَا خَلَقْتُمْ». «روز قیامت، ترسیم کنندگان این تصاویر عذاب داده خواهند شد. و به آنان گفته میشود: آنچه را که آفریده اید، زنده کنید». وافزود:
«إِنَّ الْبَیتَ الَّذِی فِیهِ الصُّوَرُ لا تَدْخُلُهُ الْمَلائِكَةُ» [۱۸۸]. «هر خانهای که در آن، تصویر باشد، فرشتگان (رحمت) وارد آن نخواهند شد».
اینک صحابی بزرگوار ربیعهی اسلمی سازدواج کرده و چیزی برای فراهمسازی یک مهمانی را در دست ندارد، از اینرو با ناراحتی خدمت آنحضرت صحاضر شد، پیامبر صفرمود: ای ربیعه! چرا ناراحت هستید؟ عرض کرد: ای رسول خدا! هرگز قومی را نیافتهام که... حدیث طولانی است و در آن چنین آمده... پیامبر صخطاب به ربیعه فرمود: برو به عایشه بگو که سبد بزرگ غذا را بفرستد. ربیعه میگوید: نزد عایشه رفتم و پیغام پیامبر صرا برای او بازگو نمودم. عایشه لسبدی را با خود آورد و گفت: این سبدی است که حاوی نه صاع جو میباشد، به خدا سوگند اگر خوراک دیگری در منزل ما یافت میشد، آنرا برای شما حاضر میکردم. آنرا از عایاشه گرفتم و... حدیث [۱۸۹].
آری باید گفت که همهی همسران پیامبر دستورات و اوامر آنحضرت صرا همچون عایشه به اجرا در میآوردند، اما فرمانبرداری واقعی و اجرای واقعی امور این است که بعد از وفات پیامبر صدستوراتش را عملی نمایند، یعنی همانگونه که در زمان قید حیات آنحضرت دستوراتش را به اجرا در میآوردند، بعد از وفات نیز واجب است که از دستورات ایشان سرپیچی ننمایند.
[۱۸۸] صحیح بخاری- کتاب اللباس- باب التصاویر ش ۵۹۶۱ و صحیح مسلم – کتاب اللباس والزینة ش ۲۱۰۷. [۱۸۹] المستدرک- حاکم ۲/۱۸۸ ش۲۷۱۸، مسند امام احمد ۴/۵۸ و مجمع الزوائد- هیثمی ۴/۲۵۶.
در صفحات قبلی بیان داشتیم که آنحضرت صجود و بخشش را به عایشه لتعلیم داد و او را بر سخاوتمندی و بخشش تربیت نمود و از جمله پیامدهای این تربیت آن بود که تا دم مرگ لحظهای از این فریضه غافل نماند.
این نیز بیان شد که ایشان اجازه جهاد خواست، آنحضرت صفرمود:
«جهاد النساء الحج». «حج، جهاد زنان است». بعد از شنیدن این حکم با چنان شدتی بدان پایبند بود که کمتر سالهای زندگی او از رفتن به حج خالی میماند [۱۹۰].
باری عبدالله بن عامر مقداری لباس و کمی پول نقد را به خدمتش فرستاد، عایشهلبه مأمور گفت: فرزندم! من چیزی را از هیچ کس قبول نمیکنم، اما وقتی آن مأمور پشت کرد، گفت: آنرا بیاورید، زیرا سخنی از رسول خدا صبه یادم آمد که فرمود:
«یا عائشة من اعطك عطاء بغیر مسألة فاقبلیه، فانما هو رزق عرضه الله لك» [۱۹۱]. «ای عایشه! اگر کسی چیزی را بدون مقابل به شما بخشید، آنرا قبول کن، چون آن رزقی است که خداوند بر شما عرضه داشته است».
باری در روز عرفه روزه گرفته بود، گرما چنان شدید بود که مردم روی سر خود آب میپاشیدند، عبدالرحمان بن ابوبکر به او مشوره داد که روزه را بشکنید. فرمود: از آنحضرت صشنیدهام که میفرمود:
«ان صوم یوم عرفة یکفر العام الذی قبله». «با روزهی روز عرفه، تمام گناهان آن سال بخشیده میشود» پس من چطور میتوانم روزهام را بشکنم [۱۹۲].
بانو عایشه ل رسول الله صرا دیده بود که هنگام چاشت نماز میخواند، او نیز به پیروی از پیامبر صهمواره نماز چاشت را میخواند و میگفت: اگر پدرم زنده گردد و مرا از آن باز دارد، هرگز آنرا ترک نخواهم کرد [۱۹۳].
باری زنی آمد و پرسید حنا زدن چطور است؟ عایشه لفرمود: محبوبم رنگ آن را میپسندید اما بویش را نمیپسندید، لذا حرام نیست و اگر میخواهی استفاده کن [۱۹۴].
[۱۹۰] در صحیح بخاری از عایشه لروایت است که عرض کرد: ای رسول خدا! جهاد را بهترین عمل میدانیم. پس چرا به جهاد نرویم؟ رسول الله صفرمود: «لا، لَكِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ حَجٌّ مَبْرُورٌ». «خیر, بزرگترین جهاد برای شما, حج مقبول است».(باب حج النساء ش۱۸۶۱). [۱۹۱] مسند امام احمد۶/۷۷ ش۲۴۵۲۴ و۶/۲۵۹ ش۲۶۲۷۶، مجمع الزوائد- هیثمی۳/۱۰۰، السنن الکبری- بیهقی ۶/۱۸۴ ش۱۸۲۳. [۱۹۲] مسند امام احمد ۶/۱۲۸ ش۲۵۰۱۴، مجمع الزوائد- باب صیام یوم عرفة ۳/۱۸۹۴۱ [۱۹۳] مسند امام احمد ۶/۱۳۸ ش۲۵۱۲۲، السنن الکبری- نسائی ۱/۱۸۱ ش۴۸۲، الموطأ- امام مالک ۱/۱۵۳ ش ۳۵۸مصنف- عبدالرزاق ۴/۷ ش۴۸۶۶ [۱۹۴] مسند امام احمد ۶/۱۱۷ ش۲۴۹۰۵، السنن الکبری- بیهقی ۵/۶۱ ش۸۹۰۵، سنن ابوداود- باب فی الخضاب للنساء ش۴۱۶۴، سنن نسائی ش۵۰۹۰ باب کراهیة ریح الحناء.
خانه حضرت عایشه لخلوتگاه پیامبر صبود، زیرا در آنجا ثروتی بزرگ و اموالی هنگفت وجود نداشت و همچنین خالی از اسباب رفاهیت و زندگانی بهرهمند و پر از عیش بود و عایشه لنیز به آن توجهی نداشت.
اسلام جامع دین و دنیا میباشد، در بحثهای گذشته منظرههای زندهایی که به نظر میآمد تماشاگه فطرت انسانی بود، ارائه شد.
اکنون به زندگانی روزمرهی آنحضرت صمیپردازیم و در پرتو حقایق ذیل جلوههایی واقعی از آن را به نمایش میگذاریم:
حضرت عایشه لمیفرماید که آنحضرت معمولاً وقتی به خانه میآمد با صدای بلند این کلمات را میگفت:
«لو كان لابن آدم وادیان من مال لا بتغی وادیاً ثالثاً ولا یملاء فاه الا التراب وما جعلنا الـمال الا لاقام الصلوة وایتاء الزكوة ویتوب الله علی من تاب». «اگر فرزند آدم دو درهی پر از مال و ثروت داشته باشد، به دنبال سومی خواهد رفت. و فقط خاک است که شکم او را پر میکند، این در حالی است که خداوند ﻷمیفرماید: مال و ثروت را برای بر پا داشتن یاد خدا (نماز) و کمک به مستمندان (دادن زکات) قرار دادهایم و هر کس توبه کند، خداوند توبهاش را میپذیرد» [۱۹۵].
هدف از تکرار روزانه این الفاظ این بود که به اهل بیت یادآوری نماید که مال دنیا رفتنی است و خالی از ثبات و پایداری میباشد و همچنین میخواست از جایگاه و اهمیت مال و ثروت در دل اهل بیت بکاهد و آنرا بیارزش جلوه دهد.
آنحضرت صبعد از خواندن نماز عشاء به خانه تشریف میآورد، مسواک میکرد و فوراً میخوابید و بعد در نیمههای شب بیدار میشد و و نماز تجهد را میخواند، وقتی آخر شب میشد عایشه را بلند میکرد؛ او نیز بلند میشد و در نماز با آنحضرت صشریک میشد و وتر میخواند. [۱۹۶] سپیده دم آنحضرت صسنت صبح را میخواند و به پهلوی راست دراز میکشید [۱۹۷]و با عایشه حرف میزد [۱۹۸]. بعد برای ادای نماز صبح از خانه بیرون میآمد.
گاهی تمام شب او و رسول الله صمشغول نماز میشدند. عایشه لمیگوید: چه بسا همهی شب را با پیامبر صزنده نگه میداشتیم، آنحضرت صسوره بقره و آل عمران و نساء را میخواند، هر جا آیهای میآمد که از خدا باید ترسید، از خدا پناه میخواست و هرجا از رحمت و بشارت خبر میداد، آرزوی آن را میکرد، گفتنی است که این منظره روحانی تمام شب برپا بود [۱۹۹].
در اوقات غیر معمولی مثلا در حالت کسوف (ماه گرفتگی) و غیره وقتی آنحضرتصبه نماز میایستاد او هم به نماز میایستاد و هنگامی که آنحضرت صدر مسجد، نماز جماعت را میخواند او در حجرهاش میایستاد و به آنحضرت اقتدا میکرد [۲۰۰].
علاوه بر نمازهای پنجگانه و تهجد آنحضرت را دیده بود که نماز چاشت میخواند، لذا او نیز میخواند. اکثراً روزه میگرفت، گاهی او و رسول الله صهر دو با هم روزه میگرفتند، در دهه آخر رمضان آنحضرت صدر مسجد به اعتکاف مینشست، گاهی عایشه نیز در این فرض شریک میشد و در صحن مسجد خیمهای نصب میکرد، کمی بعد از خواندن نماز صبح، آنحضرت به آنجا میآمدند [۲۰۱].
سال یازدهم هجری با هم به حج رفتند، عایشه نیت حج و عمره هر دو را کرده بود اما به علت عذر زنانه (عادت ماهانه) از طواف معذور بود، ایشان چنان ناراحت شد که به گریه افتاد، آنحضرت صاز بیرون تشریف آورد و علت گریه او را جویا شد و دلداری داده و مسأله را توضیح داد و فرمود: موهای سرت را بگشا و شانه بزن و حج را ادامه بده و عمره را ترک کن. پس از پایان حج پیامبر صعایشه را با برادرش عبدالرحمن به تنعیم فرستاد تا از آنجا برای عمره احرام ببندد و عمره را انجام دهد، پیامبر صبه او گفت: آنجا محل عمرهی شما است و باید از آنجا احرام ببندید [۲۰۲].
[۱۹۵] مسند امام احمد ۶/۵۵ ش۲۴۳۲۱ و همچنین در صحیح بخاری، مسلم و اصحاب سنن گزارش شده است، ترمذی ش ۲۳۳۷ و دارمی ش۲۷۷۸ نیز آنرا گزارش دادهاند. [۱۹۶] مسند امام احمد ۶/۵۵ ش۲۴۳۲۰ و ۶/۱۵۲ ش ۲۵۲۲۵، صحیح مسلم- باب صلاة اللیل ش ۷۴۴. [۱۹۷] صحیح امام مسلم- باب صلاة اللیل ش ۷۳۶، صحیح بخاری- باب الضجعة علی السق الایمن بعد رکعتی الفجر ش۶۲۶. [۱۹۸] صحیح بخاری- باب من تحدث بعد الرکعتین و لم یضطجع ش۱۱۶۱ و سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش۱۲۶۲. [۱۹۹] مسند امام احمد ۶/۹۲ ش۲۴۶۵۳ و مجمع الزوائد- هیثمی ۲/۲۸۲. [۲۰۰] صحیح بخاری- کتاب الجمعة ش ۱۰۵۱، صحیح مسلم- کتاب الکسوف ش ۹۰۵،۹۰۶،۹۱۰. [۲۰۱] صحیح بخاری- کتاب الاعتکاف ش۲۰۳۳. [۲۰۲] صحیح بخاری- کتاب الحج به شمارههای ۱۵۵۶، ۱۶۳۸، ۱۶۵۰، ۱۷۸۶، صحیح مسلم- کتاب الحج ش۱۲۱۱.
این آخرین عنوان در باب تعلقات زن و شوهر است، ممکن است با خواندن آن وقایع و داستانهایی که بر نهایت لطف و محبت با همدیگر دلالت داشت، کوردل و کودنی فکر کند که آنحضرت صوقتی به خانه میآمد، فرائض رسالت را فراموش میکرد، اما برای رد بر آن ایده کافی است که به این سخن عایشه مراجعه شود که میگوید: رسول الله صدر کارهای خانه، همسران خود را کمک میکرد. اما به محض اینکه وقت نماز فرا میرسید، برای نماز، بیرون میرفت [۲۰۳].
وقتی آنحضرت صپیروزمندانه از غزوهی تبوک برگشت، حضرت عایشه از خوشحالی به عنوان گرامی داشت مقدمش پردهای پر از نقش و مصور را آویزان کرد. آنحضرت صوقتی قدم بر دروازه گذاشت، رنگ چهرهاش تغییر کرد. عایشه عرض کرد: یا رسول الله! اشتباهم را ببخشید، چه اشتباهی مرتکب شدهام؟ فرمود: عایشه خداوند دولت آرایش چوب و خاک را به ما نداده است [۲۰۴].
شبی آنحضرت صپیش عایشه لتشریف آورده بود، بعداً به آرامی بلند شد و رفت و به سویی حرکت کرد، حضرت عایشه مخفیانه به دنبال آنحضرت به راه افتاد و به قبرستان بقیع رسید، دید که پیامبر صدست بلند کرده و به دعا مشغول است، حضرت عایشه میگوید: سپس پیامبر صبازگشت و من نیز باز گشتم، وقتی از عجله راه میرفت من نیز عجله میکردم و هنگامی که میایستاد من نیز میایستادم و من از او سبقت گرفتم و قبل از او وارد خانه شدم و سریع دراز کشیدم، پیامبر صوارد شد و گفت: عایشه این چه کاری بود؟ (چون این تجسس بود و تجسس ممنوع میباشد) عرض کرد: مادر و پدرم برایت قربان و بعد تمام واقعه را بیان کرد [۲۰۵].
(روزی) چند نفر یهودی، نزد نبی اکرم صآمدند و گفتند: سام علیک (مرگ بر تو). من آنان را لعنت کردم. آنحضرت صپرسید: «تو را چه شده است»؟ گفتم: مگر نشنیدی که چه گفتند؟ فرمود: «مگر نشنیدی که من به آنان گفتم: و علیکم» یعنی مرگ بر شما باد. (پس نیازی نیست که آنان را لعنت کنی) [۲۰۶].
و در روایت مسلم چنین آمده است: پیامبر صفرمود:
«یا عائشة ان الله رفیق یحب الرفق، ویعطی علی الرفق ما لا یعطی علی العنف وما لا یعطی علی ما سواه». «ای عایشه! خداوند ﻷمهربان است و مهربانی را میپسندد و به خاطر مهربانی چیزهایی را میدهد که در برابر خشونت نمیبخشد و نه به صورتی دیگر میدهد» [۲۰۷].
استعمال ابریشم و طلا در اسلام برای زنان جایز است، اما چونکه آنحضرتصطبعاً از تکلفات آرایشی دنیا متنفر بود بنابراین در خانهاش اظهار چنین حشمتی را نمیپسندید، حضرت عایشه لمیگوید: یکبار آنحضرت صالنگوی طلایی را در دست من دید، لذا فرمود: چرا چیز بهتری از این را به شما معرفی نکنم؟ تو این النگوها را بیرون آور و از نقره دو تا النگو درست کن و سپس به آن رنگ زعفران بزن، بهتر از اینها هستند [۲۰۸].
حضرت عایشه روایت میکند که آنحضرت صما را از پنج چیز منع کرد: لباس ابریشمی و زیور آلات طلائی [۲۰۹]، ظروف طلا و نقره، پارچههای نرم و ابریشمدار. عرض کردم: اگر کمی طلا باشد که در آن مِشک نگهداری شود، آیا مضایقهای است؟ فرمود: نه، آنرا به نقره تبدیل کن و سپس با کمی زعفران رنگش کن [۲۱۰].
در خانه همیشه نصیحتهای اخلاقی و رفتارهای فاضله را تعلیم میداد که قبلاً نمونههای متعددی از آن ذکر شد.
اینک حضرت عایشه داستان گوسفندی را برای ما بازگو مینماید که نان ایشان را خورده بود و پیامبر صتعلیماتی را در این زمینه بر او عرضه داشته است: عایشه میگوید: یکبار با دستان خویش آرد را خمیر کردم و چانههای آنرا پختم، آنحضرت از بیرون تشریف آورد و مشغول نماز شد، بز همسایه آمد و آن را خورد. حضرت عایشه دوید که بز را بزند. آنحضرت صاو را نگاه داشت و گفت: عایشه آنچه مانده است با خود بردار و با شکنجهی بز، همسایه را اذیت نکن [۲۱۱].
عرب به خوردن سوسمار عادت داشته بودند، اما آنحضرت صآنرا نمیپسندید. یکبار کسی گوشت سوسمار را به عنوان تحفه برای آنحضرت صفرستاد، اما ایشان آنرا نخورد. عایشه لگفت: آیا آنرا به نیازمندان ندهیم؟ فرمود: آنچه خودت خوردنش را نمیپسندی به دیگران نخوران [۲۱۲].
[۲۰۳] صحیح بخاری- کتاب الادب- باب کیف یکون الرجل فی اهله ش۶۰۳۹و کتاب النفقات ش ۵۳۶۳ و کتاب الاذان ش۶۷۶، و سنن ترمذی- کتاب صفة القیامة و الرقائق ش۲۴۶۸. [۲۰۴] صحیح بخاری- کتاب اللباس به شمارههای ۵۹۵۴ و ۵۹۵۶، سنن ترمذی- کتاب صفة القیامة والرقائق ش۲۴۸۶ و سنن نسائی- کتاب الزینة ش۵۳۵۲. [۲۰۵] صحیح مسلم- کتاب الجنائز ش۹۷۴، سنن نسائی- کتاب الجنائز- باب الامر بالاستغفار للمومنین ش۲۰۳۷، سنن ترمذی- کتاب الصوم ش۷۳۹، سنن ابن ماجه- کتاب اقامة الصلاة والسنة فیها ش ۱۳۸۹. [۲۰۶] صحیح بخاری- کتاب الادب ش۶۰۲۴ – ۶۰۲۵، سنن ترمذی- کتاب الاستئذان ش۲۷۰۱. [۲۰۷] صحیح امام مسلم- کتاب البروالصلة ش۲۵۹۳. [۲۰۸] سنن نسائی- کتاب الزینة ش۵۱۴۳، السنن الکبری- نسائی ۵/۴۳۶ ش۹۴۴۴، معتصر المختصر- ابوالمحاسن یوسف بن عیسی حنفی ۲/۲۱۳. [۲۰۹] دین اسلام زیور آلات و ابریشم را برای زنان حلال قرار داده است، احادیثی صریح و صحیح بر این ادعای ما دلالت مینمایند، لذا ممکن است آنچه عایشه بدان اشاره داشته مخصوص امهات المومنین بوده باشد و یا اینکه مراد از حرام بودنشان افراط و زیادهروی در استعمال آن باشد. [۲۱۰] مسند امام احمد ۶/۲۲۸ ش۲۵۹۵۳. [۲۱۱] الادب المفرد- بخاری ۱/۵۴ ش۱۲۰ و گفته: سند آن ضعیف است. [۲۱۲] مسند امام احمد ۶/۱۴۳ ش۲۵۱۵۳ و ۶/۱۲۳ ش۲۴۶۹۱، مجمع الزوائد- هیثمی ۳/۱۱۳ باب فیمن تصدق بما یکره، السنن الکبری- بیهقی ۹/۳۲۵، المعجم الاوسط- طبرانی ۵/۲۱۳ ش ۵۱۱۶.
تلخترین چیز برای زن در دنیا وجود یک هوو میباشد، عایشه هشت هوو داشت، اما زندگانی آنان پاک و بیآلایش بود و هرگز بغض و کینه نتوانست از آلایش آنان بزداید، زیرا خداوند ﻷآنان را به وجود پیامبر صاحترام بخشیده بود و به جایگاه و مقام آنان علو و امتیاز عطا نموده بود.
آنحضرتصبعد از خدیجه به علتهای مختلفی با ده زن ازدواج نمود، از میان اینها ام المساکین حضرت زینبلوجود داشت که در سال سوم هجری با او ازدواج کرد و فقط دو یا سه ماه زنده ماند، اما بقیه زنان تا دم وفات آنحضرت زنده بودند. این زنها حسب سالهای زیر به شرف ازدواج با آنحضرت نایل آمدند، با توجه به خدول ذیل معلوم میشود که حضرت عایشهلتا چه سالی با چند هوو بوده است. نامهای مادران مؤمنان سال ازدواج آنان با پیامبر ص سوده بنت زمعه دهم بعثت حفصه بنت عمر فاروق سوم هجری ام سلمه پنجم هجری جویریه امیر زاده بنی مصطلق پنجم هجری زینب بنت جحش پنجم هجری ام حبیبه دختر ابو سفیان ششم هجری حضرت میمونه هفتم هجری صفیه دختر رئیس خیبر هفتم هجری ۱- حضرت خدیجه ل: پیامبر صخدیجه را بسیار دوست میداشت و جایگاه والایی را در قلبش به او اختصاص داده بود. آنحضرت صاکثراً با عایشه ذکر خیرش را میکرد. و با وجود اینکه قبل از ازدواج با عایشه به رحمت الهی پیوسته بود، اما عایشه چنان نسبت به او رشک میبرد که هرگز نسبت به هووهای موجود آنچنان رشک نمیبرد، زیرا بعد از وفات خود، قلب پیامبر صرا به خود مشغول کرده بود و پیامبر صپیوسته از او یاد میکرد و به خاطر محبت با او از دوستان و اقربایش دیدار میکرد. عایشه میگوید: بر هیچ یک از همسران نبی اکرم صبه اندازهی خدیجه، رشک نبردم. او را ندیده بودم ولی رسول اکرم صبه کثرت از او یاد میکرد و خداوند ﻷبه او فستور داده بود که او را به خانهای در بهشت بشارت بدهد که از مروارید میان تهی، ساخته شده است و هیچگونه خستگی و سر و صدایی در آن، وجود ندارد. و چه بسا که گوسفندی را ذبح مینمود، آنرا قطعه قطعه میکرد و برای دوستان خدیجه میفرستاد [۲۱۳].
گفتنی است که تمام کارنامههای خدیجه که متعلق به آغاز اسلام میباشد یعنی دلداری به آنحضرت در مصائب و مشکلات و همکاری با آنحضرت صهمهی اینها توسط عایشه روایت شدهاند.
۲- سوده ل: ازدواج پیامبر صبا حضرت عایشه وحضرت سوده یکی پس از دیگری صورت گرفت، اما چونکه حضرت عایشه بعد از عقد تا حدود سه و نیم سال در دوران نامزدی ماند بنابراین در این مدت حضرت سوده گویا تنها زن آنحضرت صبود، وقتی در سال اول هجری عایشه لبه خانه آنحضرت صآمد، حضرت سوده به عنوان هوو وجود داشت. در این حالات اکثراً باید هر یک دیگری را در حقوق خود خلل انداز تصور میکرد، اما نتیجه کاملاً با این قیاس طبیعی مخالف بود، تمام وقایع زندگی مؤید اتحاد، دوستی، اخلاص و وفاداری میان آن دو میباشد، اکثراً در مشورههای خانگی حضرت سوده رفیق عایشه بود [۲۱۴].
پس از آنکه حضرت سوده پیر و فرتوت شد، فکر میکرد که آنحضرت صاو را طلاق خواهد داد و از شرف صحبت محروم خواهد شد، بنابراین با توجه به آگاهیای که از محبت پیامبر صبا عایشه داشتند، نوبتش را به عایشه داد و او نیز قبول کرد [۲۱۵].
عایشه لبیاندازه به نیکیهای سوده اعتراف میکرد و میفرمود: علاوه بر سوده نسبت به هیچ زنی این گمان را نخواهم کرد که در قالبش روح من باشد گویا در مزاجش کمی تندی بود [۲۱۶].
۳- حفصه ل: ام المؤمنین حفصه در سال سوم هجری به شمار ازواج مطهرات در آمد. بنابراین، حدود هشت سال همدم و همراه عایشه قرار گرفت؛ یکی از این دو لخت جگر حضرت صدیق اکبر بود و دیگری نور چشم فاروق اعظم. زندگانی آن دو نمونهای زنده برای نهایت لطف و محبت میباشد، گفتنی است که در تمام امور خانگی از یک رأی و نظر برخوردار بودند [۲۱۷]. آنان دو دوست و رفیق بودند که در تمامی خصومتهای به وجود آمده در خانهی نبوی دستیار و پشتیبان همدیگر بودند و در مقابل دیگر ازواج حامی یکدیگر بودند، اما عشق را راه و رسمی دیگر است و اجازهی آنرا نمیدهد هیچ احدی در این گوهر ارزشمند شریک و سهیم او باشد، زیرا این گوهر حاوی مسابقه و غیرت بر همسالانشان میباشد، همانگونه که شاعر گفته است: «با سایه ترا نمیپسندم».
در یک سفر طبق قرعه عایشه و حفصه همراه پیامبرصبودند. شب که میشد پیامبر ص خود را به عایشه میرساند و با او حرف میزد. حفصه که اوضاع را به نفع خود نمیدید روزی به عایشه پیشنهاد کرد: امشب تو شتر مرا سوار شو و من شتر تو را سوار میشوم تا منظرههای تازهای ببینیم. عایشه که غافل از همه چیز بود، پیشنهاد حفصه را پذیرفت. شب شد، عایشه بر شتر حفصه سوار شد و حفصه بر شتر عایشه. پیامبر صطبق معمول خود را به شتر عایشه رساند، اما به ناگاه حفصه را در آن دید. به او سلام کرد و در کنارش به راه افتاد. تا اینکه سرانجام اتراق نمودند. اما عایشه هرچه منتظر ماند، خبری نشد. اینجا بود که دانست از طرف حفصه نارو خورده است. پاهایش را زیر بوته گیاهی نمود و گفت: «خدایا! مار یا عقربی بر من مسلط کن تا مرا بگزد» [۲۱۸].
۴- ام سلمه ل: حضرت ام سلمه از نظر عقل، قوت درک و فهم و بینش عمیق میان همهی زنهای پیامبر ممتاز بود و در درجهی بعد از عایشه لقرار داشت؛ مشورهای که ایشان در صلح حدیبه به آنحضرت صداد شایستگی آنرا دارد تا با آب طلا نوشته شود و همچون یادگاری ارزشمند در تاریخ زنان باقی گذاشته شود. در فهم مسایل و استنباط فتاوای فقهی در مقام و رتبهی بعد از حضرت عایشه قرار دارد [۲۱۹]. از همینرو با وجود اینکه از سن زیادی برخوردار بودند، اما آنحضرت او را قدر دانی میکرد. گفتنی است که در طول آن مدتی که همسر پیامبر صبودند، جز یک واقعه معمولی و اتفاقی در هیچ موردی با هم اختلاف نداشتند، و آن واقعه اتفاقی همان است که عایشه لبرای ما بازگو نموده است و میگوید: روزی در خانه ام سلمه گرد آمدند و به او گفتند: «مردم ترجیح میدهند هدایای خود را روز نوبت عایشه بیاورند. ولی ما هم مانند عایشه دوست داریم چیزی به ما برسد. بنابراین تو با پیامبر خدا صحرف بزن تا به مردم دستور دهد، هرکجا که بود، یا نوبت هر زنی که بود، هدایای خود را بیاورند».
ام سلمه موضوع را با پیامبر خدا صدر میان گذاشت. اما پیامبر صاز او روی برگرداند. ام سلمه دوباره حرف زد، پیامبر صفرمود:
«لا تُؤْذِینِی فِی عَائِشَةَ، فَإِنَّ الْوَحْی لَمْ یأْتِنِی وَأَنَا فِی ثَوْبِ امْرَأَةٍ إِلاَّ عَائِشَةَ». «ام سلمه! در مورد قضیه عایشه آزارم مده. چون به خدا، در بستر کسی جز او، وحی بر من نازل نشده است» [۲۲۰].
۵- جویریه ل: در خصوص حضرت جویریه لو حضرت عایشه نیز اختلافی ذکر نشده است، البته ابتدا که حسن و زیبایی او را دید، کمی ترسید که مبادا در مقابل او رتبهاش را از دست بدهد، اینک توصیف او را از زبان عایشه میشنویم که میگوید: او زنی ملیح و شیرین بود. تا کسی او را میدید، شیفتهاش میشد. روزی نزد پیامبر خدا صآمد، تا از او برای فدیه خود کمک بخواهد. به خدا سوگند تا او را دم در اتاقم دیدم، از او چندشم آمد. چون دانستم پیامبر خدا صدر وجود او همان چیزی را خواهد دید که من دیدهام... حدیث [۲۲۱]. اما بسیار سریع این ایده و وسوسه از ذهنش بیرون رفت و برایش ثابت گشت که او در اشتباه بوده است، زیرا فهمید که سبب قدر و منزلت او چیزهای دیگری میباشد و با زیبایی ظاهری هیچ تعلقی ندارد.
۶- امالمؤمنین زینب بنت حجش ل: ایشان عمهزاده پیامبر صبه حساب میآمد. او تند مزاج و خودستا بود و همین طبیعت او باعث شد که از شوهر اولیاش جدا شود، حضرت زینب از نظر فامیلی از همهی ازواج مطهرات بیشتر به آنحضرت نزدیکی و قرابت داشت، بنابراین او خودش را از بقیه ازواج بیشتر مستحق عزت و احترام میدانست.
حضرت عایشه در توصیف زینب میگوید: «از میان تمام زنهای پیامبر صتنها او بود که با من مقابله میکرد» [۲۲۲]. بعضی از ازواج مطهرات زینب را به نمایندگی پیش پیامبر ص فرستادند، او با دلیری تمام پیش پیامبر صسخن راند و گفت: همسران شما در مورد دختر ابوبکر، شما را به خدا سوگند میدهند و از شما تقاضای عدل و انصاف دارند. آنگاه، زینب صدایش را بلند کرد تا جایی که عایشه را نکوهش کرد. عایشه نیز حضور داشت. و رسولالله صچشم به عایشه دوخته بود که ببیند، جواب زینب را میدهد یا خیر؟ راوی میگوید: عایشه جواب او را داد و او را ساکت نمود. رسول خدا صفرمود: «این دختر ابوبکر است» [۲۲۳].
عایشه گوید:پیامبر صدر دههی آخر رمضان اعتکاف میکرد، و من معمولا خیمهای برای پیامبر صدر مسجد برپا میساختم، پیامبر صنماز صبح را میخواند و بعدا داخل آن خیمه میشد، حفصه نیز از عایشه اجازه خواست تا او هم در آنجا خیمهای بزند، عایشه هم به او اجازه داد و خیمهای را برپا نمود. زینب بنت جحش که دید حفصه هم خیمهای را در مسجد برپا نموده است، او هم خیمهی دیگری را برافراشت، وقتی که صبح شد و پیامبر صخیمهها را دید، گفت: این خیمهها چه هستند؟! جریان را به او خبر دادند، گفت:
«آلبر تردن؟». «گمان میکنید با این خیمهها ثواب به دست خواهی آورد؟ (یعنی این کار درستی نیست)».
سپس پیامبرص(عصبانی شد) و در آن ماه اعتکاف را ترک کرد و به جای آن در ماه شوال در روز اعتکاف نمود.
یکبار شب هنگام حضرت زینب به خانه حضرت عایشه آمد، گفتنی است که در آن زمان در خانهها چراغی روشن نمیشد، در این اثناء آنحضرت صتشریف آوردند و دستش را به طرف زینب دراز کرد، حضرت عایشه گفت او زینب است، پیامبر صدستش را جمع کرد و میان زینب و عایشه بگومگوهایی به وجود آمد، تا آنجا که صدایشان بلند شد و موقع نماز فرا رسید، در همان لحظه حضرت ابوبکر سدر بیرون از مسجد نبوی بود و صدای آنان را شنید، به آنحضرت صگفت: شما برای نماز بیرون تشریف بیاورید و رویشان را غبار آلود نما. پیامبر صبرای نماز به طرف مسجد رفت. عایشه لگفت: اکنون پیامبر صنماز را به پایان میرساند و ابوبکر به اینجا میآید و هر آنچه بخواهد با من انجام میدهد. پس از پایان نماز ابوبکر صنزد عایشه رفت و به شدت با او مواجه شد و گفت: چرا اینکار را انجام میدهید؟. [۲۲۴]
از این چند حادثه نباید قیاس کرد که دل آنها با همدیگر صاف نبوده است هر جا که چند نفر با هم زندگی کنند هر چند با هم توافق داشته باشند، غیر ممکن است که گاهی به حق یا به اشتباه کدورتهای لحظهای و زودگذر میان آنان پیش نیاید، بخصوص جایی که مجمع زنان باشد، و آن هم زنهایی که هووی یکدیگر باشند، در چنین جاهایی پیش آمدن ناراحتیها به علتهای مختلفی جزو فطرت زنانه میباشد.
آنچه برای همگان واضح و روشن میباشد اینکه فیض صحبت و همراهی انسان را به بالاترین مقام و عالیترین رتبه میرساند، اما هرگز چیزی از فطرت و طبیعت او را عوض نمیکند. خواست طبیعی زنان نیز به همین سان است که نمیخواهد در محبت او برای شوهرش کسی همراهش باشد و در خصوص او هیچگونه تقسیمی را نمیپذیرد، اما حال و وضع همسران پیامبر صبا سایر زنان فرق میکند، در میان آنان این چیز وجود داشت که همه پروانه هستند و پیرامون شمعی یگانه -یعنی شمع محبت برای پیامبر ص- میگشتند و قلب همهی آنان از یک چراغ محبت شعله و روشنی میگرفت، باز هم آنها با کنار گذاشتن ناراحتیهای فوری و اتفاقی، در بین تمام هووها لطف و مدارا به بهترین وجه قائم بود و جز برخی موارد استثنایی و عاطفی که در مورد آنان روایت شده، هیچ چیز دیگری گزارش نشده است.
اینک وقتی حضرت زینب در شمار زنهای آنحضرت صقرار میگیرد حضرت عایشه به او تبریک میگوید [۲۲۵].
وقتی بعضی از منافقین مدینه به حضرت عایشه تهمت زدند، حمنه بنت جحش (خواهر حضرت زینب) نیز به خاطر محبت خواهری در توطئه تهمت به عایشه شریک گردید، اما حضرت زینب ذرهای بیرون از حق و راستی قدم نگذاشت، وقتی آنحضرت صاز او در مورد عایشه لپرسید: گفت: ای زینب! چه میدانی و چه دیدهای؟ زینب لهم در پاسخ گفت: من چشم و گوشم را حفاظت میکنم. بخدا سوگند، من چیزی بجز خیر و نیکی، از او نمیدانم.
بلی، زینب لهمان کسی بود که (در جاه و منزلت، نزد رسول خدا ص) با عایشه رقابت میکرد و میتوانست با گفتن یک کلمه، حریف خود را بر زمین نهد، اما شرف همراهی و هم صحبتی آنحضرت صآنان را از چنین ضعفها دور و بالاتر نگاه داشته بود. حضرت عایشه نیز به خاطر همین خوبی و نیکی یاد کردنش، همیشه سپاس گذار او بود و میگفت: خداوند او را با تقوایی که داشت، نجات داد. (درمورد من گمان بد نکرد) [۲۲۶].
پیامبر صهمراه با دو تا از همسرانش (صفیه و زینب) به نبرد با مشرکان رفته است، در راه شتر صفیه بیمار میگردد، اما زینب شتر اضافی به همراه دارد، پیامبر صبه زینب میگوید: شتر صفیه بیمار گشته و به یکی از شتران شما نیاز دارد. حضرت زینب گفت: من شترم را به آن یهودیه میدهم. آنحضرت به همین دلیل از او ناراحت شد و تا دو یا سه ماه با او حرف نزد، تا اینکه زینب رختخوابش را جمع کردو گمان برد که پیامبر صدیگر از او راضی نمیگردد، گفت: ای کاش روزی در گرمای نیمروز در سایهی او میبودم، بلافاصله پیامبر صبر او وارد شد و از او گذشت نمود که او نیز رختخواب را باز گرداند [۲۲۷].
بدون شک بیان خوبیهای هر کس بعد از مرگش به زندگی اخلاقی او حیات جاودان خواهد بخشید. حضرت عایشه لاین آب حیات را نیز بر رقیبش پاشیده بود. میگوید: آنحضرت صدر دوران حیاتش به زنهایش خطاب نموده و فرمود: «از میان شما کسی زودتر به من میپیوندد که دستش درازتر باشد». پس از درگذشت پیامبر ص هرگاه در خانه یکی کنار هم جمع میشدیم، دستهایمان را پای دیوار دراز میکردیم، تا درازی آنها را مشخص کنیم. ما مدام این کار را میکردیم تا این که زینب درگذشت. او زنی کوتاهقد بود و از ما درازتر نبود. در این زمان دانستیم که منظور پیامبر صاز دراز بودن دست، صدقه دادن است. او زنی صالح بود. مدام روزه میگرفت. شبها بیدار میماند، صنایع دستی میساخت. پوستها را دباغی میکرد و مشک میساخت و سپس همهی آنها را در راه خدا صدقه مینمود [۲۲۸].
جلوتر گذشت که حضرت عایشه و زینب بدر یک معامله گفتگویشان به حد نامطلوبی رسیده بود، اینک حضرت عایشه این واقعه را با روشی شیوا و لبریز از محبت و اخلاص بیان میکند، طوری که هیچگونه کینه، کراهت و تنفری در آن دیده نمیشود، ایشان داستان را با ذکر محاسن او ادامه میدهد و میگوید: همسران پیامبر ص زینب بنت جحش را خدمت آنحضرت فرستادند که از میان تمام زنهای پیامبر صتنها او بود که با من مقابله میکرد. و من هرگز زنی دیندارتر، باتقواتر و راستگوتر از زینب و همچنین کسی که از او بیشتر رابطه خویشاوندی را برقرار نماید، امانتدارتر باشد و بیشتر صدقه دهد، ندیدهام، او فقط کمی طبیعت و مزاجش تند بود که فوراً پشیمان میشد [۲۲۹].
۷- امالمؤمنین ام حبیبه ل: راجع به حضرت ام حبیبه که در جریانی مخالف یا موافق عایشه باشد، در احادیث چیزی نیامده است، اما در کتابهای اسماء الرجال آمده که در مرض الموت (بیماریای که به وفات آنحضرت انجامید) حضرت ام حبیبه لحضرت عایشه را صدا کرد و خطاب به وی گفت: ممکن است مسائلی که معمولاً بین هووها اتفاق میافتد میان ما هم اتفاق افتاده باشد. بنابراین حلالم کن. من حلالش کردم و برایش آمرزش خواستم. به من گفت: شادم کردی. خدا شادت کند! [۲۳۰].
۸- امالمؤمنین میمونه ل: نسبت به حضرت میمونه نیز چیزی در احادیث ذکر نشده است، اما در کتابهای رجال آمده است که وقتی او وفات کرد، حضرت عایشه گفت: او از همهی ما پرهیزگارتر بود و از همه بیشتر رابطه خویشاوندی را برقرار مینمود [۲۳۱].
۹- صفیه بنت حیی ل: حضرت صفیه فقط سه سال در صحبت آنحضرت ماند، ایشان با بقیه امهات المؤمنین فرق داشتند، چونکه از اهالی خیبر و خانوادهای یهودی بود، او در خیبر به ازدواج آنحضرت صدر آمد. در هنگام برگشت از خیبر او همراه آنحضرت صبر یک کجاوه سوار بود که در آن حوالی، ریسمان کجاوه کنده شد و کجاوه افتاد؛ این خبر در مدینه پخش شد که حتی کنیزان هم برای تماشا آمدند و این حادثه را از نحوست صفیه دانسته و شروع به بد و بیراه گفتن او کردند [۲۳۲].
وقتی به مدینه رسید و آنحضرت صاو را در یکی از خانههای حارثه بن نعمان جایی داد، زنان انصاری از زیبایی او اطلاع یافتند و برای دیدن وی خود را به آن منزل میرساندند. حضرت عایشه نیز نقاب زده برای دیدن او رفت، اما با این همه نتوانست خود را مخفی نگاه دارد و آنحضرت صاو را شناخت، لذا وقتی از آنجا برگشت، آنحضرت صنیز با او بلند شد، وقتی به نزدیکش رسید، پرسید: عایشه بگو به نظر تو او چطور بود؟ عایشه گفت: زنی یهودی را دیدم. آنحضرت صفرمود: ای عایشه! این را نگو، زیرا او مسلمان شده و خوب از اسلامش محافظت مینماید [۲۳۳].
حضرت صفیه لدر پختن غذا سلیقه خاصی داشت. خود عایشه میگوید: من کسی را ندیدم که بهتر از او غذا بپزد. او یک روز برای آنحضرت صغذایی را فرستاد، وقتی غذای او را دیدم، نتوانستم خود را کنترل نمایم و کاسه را شکاندم، وقتی در خصوص کفارهی آن از پیامبر صسؤال کردم، فرمود:
«إناء کإناء وطعام کطعام» [۲۳۴]. «کاسهای همانند آن کاسه و غذایی همانند آن غذا را باید به عنوان کفاره پس بدهید».
در روایت بخاری چنین آمده است: از انس سروایت است که نبی اکرم صدر خانهی یکی از همسرانش (نشسته) بود که یکی دیگر از همسرانش، کاسهای غذا همراه خادمش برای رسول خدا ص فرستاد. این همسرش (که احتمالاً عایشه بود) با دستش به کاسه زد و آنرا شکست. رسول خدا صقطعات کاسه را (کنار هم گذاشت و) بهم وصل کرد و آن غذا را در آن، نهاد و فرمود: «بخورید». و خادم و آن ظرف را تا وقتی که از خوردن غذا فارغ شدند، نزد خود نگهداشت. آنگاه، کاسهی سالمی به او داد و ظرف شکسته را نزد خود نگهداشت [۲۳۵].
حضرت صفیه لقدکوتاه بودند، یک روز حضرت عایشه گفت: از پیامبر صمیشنید که مدام صفیه را میستود. روزی گفت: در مورد صفیه همین تو را بس که قدکوتاه است.
پیامبر خدا صخشمناک شد و فرمود:
«لقد قلت کلمة لو مزجت بماء البحر لعکرت صفو الـماء کله». «عایشه! سخنی گفتی که اگر در دریا انداخته شود، آنرا آلوده و بدبو میکند» [۲۳۶].
عایشه گفت: ای پیامبر خدا ص! من چیزی گفتم که در او وجود دارد!
پیامبر صفرمود: «ما یسرنی انی حکیت رجلا و ان لی کذا و کذا». «اگر به من هر اندازه دنیا داده شود که نسبت به کسی چیزی بگویم، هرگز آنرا بر زبان نخواهم راند». دلیل اینکه این امور لحظهای بوده و مانع محبت و قدر شناسی دائمی نبوده، این است که حضرت صفیه از گروه حضرت عایشه بود و در تمام مسایل حامی او بودند.
در پرتو آنچه گذشت به این مسأله پی بردیم که حضرت عایشه با چه مهربانی و با چه انصاف و احترامی با هووهایش رفتار میکرد و با رعایت نهایت لطف، اخلاص و عدالت با آنان تعامل مینمود، همچنانکه به این نکته نیز آگاهی پیدا کردیم که عایشه لبا سینهای وسیع و دلی باز از خوبیها و نیکیهای آنها تعریف مینمود. و اگر طبق فطرت انسانی چیزی از او سر میزد، فوراً پشیمان میشد و به آستانهی الهی توبه میکرد، عادت ایشان بر آن بود که هیچگاه او استارت هجوم و حمله را نمیزد، البته اگر کسی شروع میکرد او نیز نمیتوانست ساکت بنشیند، اما با وجود این، در تعریفش کوتاهی نمیکرد.
[۲۱۳] صحیح بخاری- کتاب المناقب شمارههای ۳۸۱۶، ۳۸۱۷ و ۳۸۱۸، کتاب المکاح ش۵۲۲۹، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۳۵، سنن ترمذی- کتاب البر والصلة ش۲۰۱۷و کتاب المناقب ش۳۸۷۵ و سنن ابن ماجه- کتاب النکاح ش۱۹۹۷. [۲۱۴] به صحیح بخاری- کتاب الطلاق ش ۵۲۶۸ داستان عسل مراجعه شود که در آن چنین آمده: به سوده دختر زمعه گفتم: هنگامی که رسول خدا صنزد تو آمد، به او بگو: آیا مغافیر (صمغ گیاه بد بو) خوردهای؟... حدیث [۲۱۵] صحیح بخاری- کتاب النکاح ش۵۲۱۲، صحیح مسلم- کتاب الرضاع ۱۴۶۳، مستدرک الحاکم ۲/۲۰۳ ش ۲۷۶۰، سنن سعید بن منصور ۴/۱۴۰۱ ش۷۰۲، و السنن الکبری- بیهقی ۷/۷۴ ش۱۳۲۱۲ و ۷/۲۹۷ ش۱۴۵۱۳. [۲۱۶] صحیح مسلم- کتاب الرضاعش ۱۴۶۳، صحیح ابن حبان ۱۰/۱۲، السنن الکبری- بیهقی ۷/۷۴ ش۱۳۲۱۱، السنن الکبری- نسائی ۵/۳۱۰ ش۸۹۳۴، مسند اسحاق بن راهویه ۲/۲۰۷ ش ۷۱۲. [۲۱۷] صحیح بخاری- کتاب الطلاق ش۵۲۶۷، سنن ترمذی- کتاب المناقب ش ۳۸۹۲ و سنن نسائی- کتاب عشرة النساء ش ۳۹۵۸ و ۳۹۵۹. [۲۱۸] صحیح بخاری- کتاب النکاح ش ۵۲۱۱، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش ۲۴۴۵. [۲۱۹] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۹۲-۸۶. [۲۲۰] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش۳۷۷۵، سنن ترمذی- کتاب المناقب ش۳۸۷۹ و سنن نسائی- کتاب عشرة النساء ش۳۹۵۰ [۲۲۱] الطبقات الکبری- ابن سعد- شرح حال جویریه (رض) و المستدرک- حاکم ۴/۲۸ ش ۶۷۸۱. [۲۲۲] صحیح بخاری- کتاب الشهادات ش۲۶۶۱ و کتاب المغازی ۴۱۴۱ و صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۴۲. [۲۲۳] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش۳۷۷۵، صحیح مسلم- باب فضل عائشة ش۲۴۴۱، السنن الکبری- بیهقی ۷/۲۹۹ ش۱۴۵۲۶، السنن الکبری- نسائی ۵/۲۸۱ ش۸۸۹۲ و مسند امام احمد ۶/۸۸ ش ۲۴۶۱۹. [۲۲۴] صحیح مسلم- کتاب الرضاع ش۱۴۶۲. [۲۲۵] صحیح بخاری- کتاب تفسیر القرآن ش ۴۷۹۳ [۲۲۶] صحیح بخاری- کتاب الشهادات ش۲۶۶۱، صحیح مسلم- کتاب التوبة ش۲۷۷۰. [۲۲۷] سنن ابوداود- باب ترک السلام علی اهل الاهواء ش۴۶۰۲، مسند امام احمد ۶/۱۳۱ ش۲۵۰۴۶ و ۶/۲۶۱ ش ۲۶۲۹۳، مجمع الزوائد- هیثمی ۴/۳۲۳، معجم الاوسط- طبرانی ۳/۹۹ ش۲۶۰۹ در روایت احمد چنین روایت شده است: روزی صفیه پیامبر خداص را عصبانی میکند. بنابراین دست به دامن عایشه میشود و به او پناه میبرد و میگوید: «ممکن است پیامبر را از من راضی کنی و در عوض روزم (نوبتم) مال تو باشد؟» عایشه صدیقه میگوید: بله. و پس از آن شاد و خوشحال راه میافتد و با دوست خود پیامبر روبهرو میشود تا این شب را با او خوش باشد. ولی فراموش نمیکند که از پیامبر بخواهد از صفیه گذشت کند و پیامبر هم جواب مثبت میدهد [۲۲۸] صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۵۲، صحیح ابن حبان۸/۱۰۸ ش۳۳۱۴، المستدرک- حاکم ۴/۲۶ ش۶۷۷۶ و الاوسط- طبرانی۱/۲۳۳ ش۶۲۷۶. [۲۲۹] صحیح بخاری- کتاب الشهادات ش۲۶۶۱ و کتاب المغازی ۴۱۴۱ و صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۴۲، السنن الکبری- بیهقی ۷/۲۹۹ ش۱۴۵۲۶، السنن الکبری- نسائی ۵/۲۸۱ ش۸۸۹۲ و الاوسط – طبرانی ۹/۸۸ ش ۹۲۱۱. [۲۳۰] طبقات ابن سعد ۸/۱۰۰، المستدرک- حاکم ۴/۲۴ ش ۶۷۷۳، سیر اعلام النبلاء- ذهبی ۲/۲۲۳ والاصابة- ابن حجر ۷/۶۵۳. [۲۳۱] المستدرک- حاکم ۴/۳۴ ش۶۷۹۹، طبقات ابن سعد ۸/۱۳۸، مسند حارث ۱/۵۱۳ ش ۴۵۵، حلیة الاولیاء- ابونعیم ۴/۹۷، سیر اعلام النبلاء- ذهبی ۲/۲۴۴ والاصابة- ابن حجر ۸/۱۲۸. [۲۳۲] صحیح مسلم- باب فضیلة اعتاقه امة ثم یتزوجها ش۱۳۶۵، صحیح بخاری- کتاب النکاح ش۵۰۸۵ و ۵۱۵۹. [۲۳۳] طبقات ابن سعد ۸/۱۲۶ و سیر اعلام النبلاء- ذهبی ۲/۲۲۷. [۲۳۴] سنن نسائی ش۳۹۵۷، السنن البری ۵/۲۸۶ ش۸۹۰۵، مسند امام احمد ۶/۱۴۸ ش۲۵۱۹۶ [۲۳۵] صحیح بخاری- کتاب المظالم ش ۲۴۸۱، سنن ترمذی- کتاب الاحکام ش۱۳۵۹، سنن نسائی- کتاب عشرة النساء ش۳۹۵۵، سنن ابوداود- کتاب البیوع ش۳۵۶۷. گفتنی است که فقها قاعدهای عظیم را از این داستان استنباط نمودهاند و آن کیفت پرداخت ضمانت است. [۲۳۶] روایت ابوداود- باب الغیبة ش۴۸۷۵ و ترمذی- کتاب صفة القیامة ش۲۵۰۲ و الترغیب والترهیب- منذری ۳۲۷/۳ ش ۴۲۸۶.
عموماً رواج محبت و خلوص در بین هووها بسیار کم است، اما حجلهنشینان حریم نبوت در این مسأله با سایر زنان جهان تفاوت داشتند، آنان در ویژگی و امتیازاتی که جهان بشری انتظار آنرا میکشیدند از مستوایی عالی و جایگاهی رفیع برخوردار بودند. آری آنان خیالهای زنان جهان در مقابلشان را به وقوع رساندند و به حمد خداوند آرزوهای آنان را با یأس و نومید مواجه نساختند. گفتنی است که غیرت و حسادت آنان را نیز همانند سایر زنان در خود گرفته بود، اما هرگز این مسأله را فراموش نمیکردند که آنان همسران پیامبر صهستند و باید خود را به ادب و اخلاق او مؤدب نمایند و در رستای رضایت ایشان قدم بردارند و از ناراحتی او دوری گزینند.
لازم به یاداوری است واقعههایی تلخی هم که پیش آمده در حقیقت یا منافقین عامل آن بودهاند و یا اینکه محصول کوشش جاهلانه افرادی که به عاقبت نمیاندیشند، میباشد. چنانچه در عهد نبوی زنی بود که در بین ازواج مطهرات اختلاف و دعوا را درست میکرد و او خودش به این گناه اعتراف میکرد، مردم میپرسیدند که آنها چرا حرف تو را راست فکر میکردند؟ او گفت: اگر نزد آنها فرد مقبولی نمیبود، هرگز از او قبول نمیکردند [۲۳۷].
علی رغم اینکه روایتهایی که ذکر شد فقط از کتابهای صحاح أخذ شدهاند، اما در لابهلای آنها نکاتی ضعیف و تشویه صورت اصلی مسأله وجود دارد که اگر ذرهایی کاوش شود، اصل مسئله کاملاً روشن میگردد.
۱- به عنوان نمونه واقعه شکستن ظرف که تقریبا در تمام کتابهای حدیث موجود میباشد، اما در گزارش بخاری و مسلم هیچ نامی از عایشه ذکر نشده که او کاسه را شکسته باشد، این در حالی است که در روایت ابوداود، نسائی، مسند احمد و... حضرت عایشه را به عنوان کاسه شکن معرفی کردهاند؛ و عجیب اینکه از زبان خودش روایت میکنند، اما راوی اول این حدیث جسره بنت دجانه میباشد که محدث عجلی [۲۳۸]و ابن حبان [۲۳۹]او را توثیق و تأیید کردهاند، اما رأی امام بخاری در مورد او این است که: در روایتهای جسره چیزهایی عجیب و غریب یافت میشود [۲۴۰]. و ابن حزم حدیث او را باطل میداند [۲۴۱].
راوی دیگر افلت عامری است که اگر چه بعضی از محدثین وی را توثیق کردهاند، اما رأی اکثر اهل فن از این قرار میباشد:
امام احمد: لا بأس به «در روایتش حرجی نیست [۲۴۲]» (و این دلیل ضعیف میباشد) خطابی از احمد روایت کرده که گفت است: افلت یک راوی مهجول الحال است، و بغوی در «شرح السنة» گفته است: احمد آن حدیث را ضعیف قلمداد نموده و چنین استدلال کرده که از روایت افلت میباشد و او فردی مجهول است [۲۴۳]، و ابن حزم گفته: افلت شخصی معروف است اما معتبر نمیباشد و این یکی از روایتهایش باطل میباشد [۲۴۴].
۲- اما در مورد روایت جر و بحث شدید عایشه و زینب در هنگام شب، هرچند که در صحیح مسلم موجود میباشد، اما با اندکی تأمل و دقت نظر نکات ذیل از آن به چشم میخورد:
۱- روای اول این واقعه حضرت انس سمیباشد که از سال پنجم هجری دیگر به حجرههای امهات المؤمنین نمیرفت و این واقعه بعد از سال پنجم هجری اتفاق افتاده است.
۲- این واقعه در منزل عایشه لپیش آمده که انس سآنجا نبوده است، بنابراین، سلسله روایت به راوی آخر نمیرسد و در این میان انقطاع وجود دارد.
۳- اگر فرض شود که او در مسجد نبوی بوده و صدای آنان به گوشش رسیده، چگونه توانسته ماجرای داخل منزل را مشاهده نماید: اینکه پیامبر صدستش را دراز نموده و...، با وجود اینکه در آن زمان چراغی روشن نمیشد؟! عجیبتر از همه اینکه چطور حرف دل عایشه را فهمید که او ترسید که حتماً پدرم الان خواهد آمد و مرا تنبیه خواهد کرد؟ بنابراین، روایت تا حدودی غیر محتاطانه معلوم میشود [۲۴۵].
۳- در سنن ترمذی از حضرت صفیه بنت حیی آمده است که گفت: پیامبرصنزد من آمد و من نیز سخن حفصه و عایشه را برای او بازگو نمودم که گفته بودند: ما از نظر رسولالله صبهتر از صفیه هستیم، زیرا ما همسر پیامبر صو عموزادهی او هستیم. آنحضرت صفرمود: چرا نپرسیدی: چگونه شما از من بهتر هستید؟ در حالی که محمد صهمسرم است و پدرم هارون÷و عمویم موسی÷میباشد [۲۴۶]. ترمذی گفته است: این حدیث جزو احادیث غریب میباشد، زیرا از طریق هاشم کوفی روایت شده که سلسلهی سند او چنان قوی نمیباشد.
گفتنی است که تمام سیرت نگاران این روایت را نقل کردهاند اما بعد از روایت، رأی امام ترمذی در مورد آن را ترک کردهاند، اکنون آرای محدثین در مورد هاشم کوفی را نقل میکنیم که از این قرار میباشد:
امام احمد میگوید: من او را نمیشنانم [۲۴۷]. ابن معین میگوید: او چیزی نیست [۲۴۸]. ابو حاتم میگوید: ضعیف الحدیث است [۲۴۹]. ابن عدی گفته: دیگری همراهی او را تصدیق و تأئید نمیکند [۲۵۰]. با این حال هم، روایت انس از ذکر نام عایشه خالی میباشد.
۴- در مسند امام احمد بن جنبل از علی بن زید از ام محمدهمسر پدرش از عایشه روایت شده که گوید: باری ام سلمه لدر حجره من نشسته بود، شب هنگام آنحضرت صاز بیرون تشریف آورد؛ حضرت ام سلمه را شناخت عایشه مخفیانه اشاره میکرد و آنحضرت متوجه نبود بالاخره آنحضرت هم متوجه شدند حضرت ام سلمه خیلی ناراحت شد و به حضرت عایشه بدو بیراه گفت و پیامبر صاو را از آن بازمیداشت، اما او همچنان ادامه میداد، لذا پیامبر صبه عایشه گفت: شما نیز او را بدو بیراه بگو، من نیز او را مورد حمله قرار دادم تا اینکه بر وی غلبه نمودم؛ ام سلمه بیرون رفت و پیش علی و فاطمه رفت و به آنان گفت: عایشه به شما فلان و فلان گفته است... [۲۵۱].
راوی دوم این حدیث علی بن زید میباشد؛ در مورد او گفتههای ائمه فن را بشنوید: ابن سعد گوید: او کور مادرزاد میباشد و روایتهای زیادی را گزارش داده و در او ضعف است و دلیلی از او گرفته نمیشود. صالح بن احمد به نقل از پدرش گفته: فردی قوی نیست و مردم از او روایت کردهاند. امام احمد گوید: چیزی نیست، حنبل به نقل از احمد گفته: احدیث او ضعیف است. یحیی میگوید: در هر چیزی ضعیف میباشد. گرگانی میگوید: روایتش بنیانی سست دارد و بدان استدلال نمیشود. حاکم ابواحمد میگوید: نزد آنان قوی نیست. ابو زرعه میگوید: قوی نیست. امام بخاری میگوید: بدان استدلال نمیشود. سلیمان بن حرب به نقل از حماد بن زید گفته: علی بن زید برای ما حدیث میگفت که احادیث را منقلب مینمود و در روایتی چنین آمده: امرو حدیثی را برای ما میگفت که با روایت روز قبلی تفاوت داشت [۲۵۲].
در عموم کتابهای سیرت از این نوع واقعهها چند واقعه دیگر ذکر شده که بیشتر از مزخرفات کلبی و واقدی فراهم شدهاند به عنوان مثال ما فقط به ذکر یک واقعه اکتفا میکنیم:
۵- اصحاب صحاح داستان ازدواج پیامبر صبا دختر رئیس قبیله را روایت کردهاند که آن دختر در حالی که دایهاش او را همراهی میکرد، نزد رسول اکرم صبردند. رسول الله صفرمود:
«هَبِی نَفْسَكِ لِی». «خود را در اختیار من بگذار». دختر جَون گفت: آیا ملکه، خود را در اختیار یکی از رعیتاش میگذارد؟ آنگاه، رسول اکرم صدست مبارکش را بسوی او برد تا بر سرش بکشد و باعث آرامش وی گردد. دختر جون گفت: از تو به خدا پناه میبرم. رسول اکرم صفرمود:
«قَدْ عُذْتِ بِمَعَاذٍ». «به پناهگاه بزرگی، پناه بردی».
سپس آنحضرت صنزد ما آمد و فرمود:
«یا أَبَا أُسَیدٍ اكْسُهَا رَازِقِیتَینِ، وَأَلْحِقْهَا بِأَهْلِهَا». «ای ابواسید! دو پارچهی کتانی بلندِ سفید رنگ به او بده و او را به خانوادهاش برسان» [۲۵۳].
این روایت در صحیح بخاری آمده است. اما در روایت ابن سعد نکاتی اضافی آمده که آنرا به سند خود از طریق هشام بن محمد... روایت کرده و گفته است: وقتی پیامبر صبا اسماء دختر نعمان جَونی ازدواج نمود، حفصه به عایشه و یا عایشه به حفصه گفت: شما او را رنگآمیزی کن و من هم سرش را شانه مینمایم، پس بدان پرداختند و یکی از آن دو گفت: پیامبر صدوست دارد، وقتی نزد همسرش میرود این جمله را از زبانش بشنود: از تو به خدا پناه میبرم. پس وقتی پیامبر صبر او وارد شد و درب را بند و پرده را گستراند، و دستش را به سوی او دراز نمود، دختر جَونی گفت: از تو به خدا پناه میبرم...
هشام بن محمد (راوی حدیث) همان کلبی میباشد که علما در مورد وی گفتهاند: متروک، غیر معتبر و رافضی است. امام احمد میگوید: هشام بن محمد یک نسبشناس و داستانسرا بود که گمان نمیکردم کسی از او حدیث را روایت کند. دارقطنی و دیگران گفتهاند: هشام فردی متروک است. و ابن عساکر گفته: او شخصی قابل اعتماد نمیباشد [۲۵۴].
گفتنی است که روایت بخاری مثبت این امر است که آن خاتون، آنحضرت صرا نمیشناخت، اینک متن آن روایت:
سهل بن سعد سگوید: یک زن عرب را برای پیغمبر صتعریف کردند، به ابو اسید ساعدی دستور داد تا کسی را به نزد او بفرستد تا بیاید، ابواسید هم کسی را فرستاد و آن زن آمد، و وارد عمارت بنیساعده شد، پیامبر صهم از منزل خارج شد و به سوی او رفت تا به نزد او رسید، دید که زنی است سر به زیر، وقتی که پیامبر صبا او صحبت کرد، آن زن به پیامبر صگفت: از شما به خدا پناه میبرم، پیامبر صگفت: من هم شما را از خود بدور میدارم، از شما دوری میکنم، به خانهی خود برگرد، مردم به آن زن گفتند: مگر نمیدانی که این شخص کیست؟ گفت: خیر، گفتند: این رسول خدا است و آمده از شما خواستگاری کند، پیامبر صبیررون رفت، تا اینکه با همراهانش در سقیفه بنیساعده نشستند، سپس فرمود: ای سهل! برای ما آب بیاور، منهم با آن پیاله برای آنان آب میآوردم، و ایشان هم از آن آب میخوردند.
و این حضرت عایشه لاست که داستان آن زن را برای ما بازگو مینماید و هرگز به این نکته اشاره نمینماید که او به آن زن تعلیم داده بود تا آن سخن را بگوید، با وجود اینکه ایشان از آزادی بیان برخوردار بودند و معروف و مشهور است که او بدون واهمه به اشتباهات خود اعتراف مینمود.
[۲۳۷] الاصابة ۸/۱۸۰ و لسان المیزان ۱/۴۵۳. [۲۳۸] تهذیب التهذیب- ابن حجر عسقلانی۱۲/۴۳۵ ش۲۷۴۹ [۲۳۹] الثقات- ابن حبان بستی ۴/۱۲۱ ش۲۰۹۷، تهذیب التهذیب ۱۲/۴۳۵ ش ۲۷۴۹. [۲۴۰] التاریخ الکبیر- بخاری ۲/۶۷ ش۱۷۱۰ و تهذیب التهذیب ۱۲/۴۳۵ ش ۲۷۴۹. [۲۴۱] همان [۲۴۲] الجرح والتعدیل- ابن ابی حاتم ۲/۳۴۶ ش۱۳۱۶ و میزان الاعتدال فی نقد الرجال ۲/۱۲۵ ش۱۴۸۳ [۲۴۳] تهذیب التهذیب ۱/۳۲۰ ش ۶۶۷. [۲۴۴] همان. [۲۴۵] انس بن مالک الخادم الامین و المحب العظیم- استاد عبدالحمید طمهاز، انتشارات: دار القلم دمشق. [۲۴۶] سنن ترمذی- باب فضل ازواج النبی صش ۳۸۹۴، المستدرک- حاکم ۴/۳۱ ش۶۷۹۰، الاوسط- طبرانی ۸/۲۳۶ ش۸۵۰۳ و در الکبیر ۲۴/۷۵ ش۱۹۶ نیز آمده است. [۲۴۷] تهذیب التهذیب ۱۱/۱۷ ش۳۷. [۲۴۸] همان. [۲۴۹] همان. [۲۵۰] همان. [۲۵۱] مسند امام احمد بن حنبل ۶/۱۳۰. ش۲۵۰۳۰. [۲۵۲] تهذیب التهذیب ۷/۲۸۴ ش۵۴۵. [۲۵۳] صحیح بخاری- کتاب الطلاق ش۵۲۵۷، المنتقی- ابن جارود ۱/۱۹۰ ش۷۵۸ انتشارات: مؤسسة الکتب الثقافیة- بیروت ۱۴۰۸ هـ، مجمع الزوائد- هیثمی ۴/۳۳۹ باب فی متعة الطلاق، و مسند امام احمد ۵/۳۳۹ ش۲۲۹۲۰. [۲۵۴] میزان الاعتدال- ذهبی ۷/۸۹ ش۹۲۴۵ و لسان المیزان- ابن حجر عسقلانی ۶/۱۹۶ ش۷۰۰
پیامبر صاز امالمؤمنین خدیجه لچهار تا دختر داشتند که عبارت بودند از: زینب، رقیه، امکلثوم و فاطمه زهرا (رضیالله عنهن). گفتنی است که به جز فاطمه ل، همهی آنها قبل از آمدن عایشه به خانه آنحضرت صبه خانه شوهر منتقل شده بودند؛ حضرت رقیه لیک سال قبل از نکاح عایشه، در سال اول هجری وفات کرد و حضرت زینب و امکلثوم ببه ترتیب حدود هفت و یا هشت سال با حایشه زیستند و سپس در سال هشت و نهم هجری جهان را به درود گفتند، اما در این برهه هیچ واقعه و برخورد ناراحت کنندهای که با همدیگر داشته باشند، ذکر نشده است.
زینب دختر بزرگ آنحضرت صکه در راه خدا شهید شد، در مورد او حضرت عایشه لقول آنحضرت صرا نقل میکند که فرمود:
«هی افضل بناتی أُصیبت فِیَّ» [۲۵۵]. «او بهترین دختر من بود که به خاطر من مورد اصابت واقع شد».
از شکم زینب لدختری بنام امامه لمتولد شده بود، پیامبر صاو را بسیار دوست میداشت و به دوش گرفته به مسجد میآورد و نماز میخواند؛ هنگامیکه به سجده میرفت، او را بر زمین میگذاشت و وقتیکه از سجده بلند میشد، او را دوباره بر دوش مینهاد [۲۵۶]. روایت شده که هدیهای را برای پیامبر صفرستادند که در میان آن یک گردنبند وجود داشت، پیامبر صفرمود:
«لأدفعنها الی أحب أهلی إلی». «آنرا به محبوبترین خاندان خود میدهم».
زنها گفتند: این نصیب عایشه خواهد شد، ولی آنحضرت صآن را به امامه دختر زینب بخشید [۲۵۷].
در هنگام ازدواج عایشه با آنحضرت صفاطمه دوشیزهای بودکه حدود پنج یا شش سال از عایشه بزرگتر بود، و برای مدت یک یا کمتر از یک سال با عایشه زندگی کرد، زیرا در نیمهی سال دوم هجری به همسری حضرت علی سدر آمد. عایشه از جمله کسانی بود که او را برای عروسی مهیا و جهیزیه و امورات ازدواجش را ترتیب میدادند؛ عایشه لمیگوید: پیامبر صبه ما دستور دادند که فاطمه را آماده سازیم و او را به منزل علی سببریم، پس او را به خانه بردیم و خاکی لطیف را به عنوان رختخوابش مها ساختیم، سپس با دستهای خودمان با لیف خرما دو بالش را درست کردیم، بعد خرما، کشمش و شربت را برای پذیرایی به مهمانان دادیم و بوی عود را در اطراف خانه پخش کردیم؛ باید بگویم که عروسی بهتر از فاطمه را ندیدهام [۲۵۸]. لازم به یادآوری است خانهای که فاطمه بعد از عروسی به آن رفت، فقط یک دیوار با خانه عایشه فاصله داشت، و در وسط آن دیوار پنجرهای بود که گاهی از طریق آن با هم به گفتگو میپرداختند.
در کتابهای حدیث هیچ واقعه صحیحی وجود ندارد که بیانگر این باشد که مادر و دختر با همدیگر کدورت داشته باشند، بلکه تمام سیرتنگاران و کتابهای احادیث بر این مسأله اجماع نظر دارند که ارتباط فاطمه و عایشه در کاملترین شکلی که طبیعت انسانی خواهان آن است، نمایش داده شده بود، آنان هر دو هم جهت بودند و به یکدیگر محبت و علاقه داشتند، اینک حضرت فاطمه خدمت پیامبر صمیآید و از این شکایت میکند که او در خانه شوهر با دستهای خودش کار میکند، از اینرو خسته شده و خواهان کنیزی است که به خدمت رسول اکرم صآمده است، اتفاقاً آنحضرت صرا نیافت، لذا عایشه را نماینده خود کرده و برگشت [۲۵۹].
رفتار خوب دختر با مادرش از اینجا بود که وقتی مادران دیگر او را در مقابله با عایشه به عنوان نماینده خدمت آنحضرت فرستادند، او خواسته آنها را پیش کرد، آنحضرت صفرمود:
«یا بُنَیةُ أَلا تُحِبِّینَ مَا أُحِبُّ؟». «دخترم! مگر کسی را که من دوست دارم تو دوست نداری»؟
فاطمه لجواب داد: بلی. سپس، نزد آنها برگشت و پاسخ پیامبر صرا به اطلاع آنها رساند. آنها از او خواستند که دوباره برود، ولی او نپذیرفت [۲۶۰].
عایشه در تعریف دختر میگوید: «هرگز کسی بهتر از فاطمه به جز پدرش ندیدهام» [۲۶۱].
جمیع بن عمیر تیمی میگوید: همراه عمهام خدمت عایشه لرفتیم، از او پرسید: آنحضرت صچه کسی را از همه بیشتر دوست داشتند؟ گفت: فاطمه را. [۲۶۲]
عایشه لمیگوید: من کسی را ندیدهام که در تشریفات آمد و رفت، و قیام و نشست بهتر از فاطمه با آنحضرت صشباهت داشته باشد وقتی به خدمت آنحضرت صمیآمد، آنحضرت صکاملاً قیام میفرمود و پیشانی فاطمه را میبوسید و او را در جای خودش مینشاند، همینطور وقتی آنحضرت صبه خانه فاطمه میرفت، فاطمه بلند میشد و بر پدر بوسه میزد و او را در جای خود مینشاند [۲۶۳].
همچنانکه عایشه حدیث فضیلت اهل بیت را روایت کرده که از بزرگترین فضایل فاطمه محسوب میگردد. حدیثی که از ارتباط عمیق عایشه با فاطمه پرده برمیدارد که تا چه اندازه از او تعریف و ثناگویی به عمل آورده است.
حضرت عایشه میگوید: ما زنهای پیامبر صهمه پیش او بودیم حتی یک نفر از ما از مجلس غایب نبود، در این اثنا فاطمه روبهروی ما میآمد قسم به خدا راه رفتنش به راه رفتن پیامبر صشباهت داشت، وقتی که پیامبر صاو را دید، به او خوش آمد گفت، فرمود: مرحبا دخترم، و او را در طرف راست یا چپ خود نشاند، سپس مخفیانه چیزی به فاطمه گفت، فاطمه شروع به گریه شدید نمود، وقتی که پیامبر صدید فاطمه غمگین شده است، بار دیگر مخفیانه چیزی را به او گفت. فورا فاطمه خندید، در بین زنان پیامبر صمن به فاطمه گفتم: در میان همه ما پیامبر صتنها شما را محرم راز خود قرار داده است، با وجود این باز گریه میکنید؟! وقتی که پیامبر صاز مجلس بلند شد، از فاطمه دربارهی آن سخن محرمانه پرسیدم، گفت: من سرّ رسول خدا را افشا نخواهم کرد، وقتی که پیامبر صوفات کرد، به فاطمه گفتم: شما را به حقی که بر گردنت دارم ملزم مینمایم که آنچه پیامبر صمخفیانه به شما گفت به من بگویید، فاطمه گفت: بلی، اکنون که پیامبر صوفات کرده است آنرا به شما میگویم، بار اول که محرمانه با من صحبت کرد فرمود: جبرئیل هرسال یکبار قرآن را برای من میخواند، ولی امسال دوبار قرآن را برایم خواند، فکر میکنم اجل نزدیک شده باشد، از مخالفت با امر خدا پرهیز کن و صبر داشته باش، من بهترین پیشقدم برای شما هستم، وقتی این خبر را شنیدم گریه کردم همانطوری که دیدید، وقتی که پیامبر صناراحتی مرا دید، بار دیگر محرمانه با من فرمود: ای فاطمه! مگر شما به این راضی نیستی که خانم و محترمترین زنان مسلمانان باشید! فاطمه گفت: لذا خندیدم همانگونه که مرا دیدید [۲۶۴].
در این حدیث روابط مادر و دختر چقدر جالب و زیبا بنظر میآید! این واقعه در اواخر عمر حضرت فاطمه لمیباشد، لذا از اینجا ثابت میشود که دعوا و اختلافات میراث فدک کوچکترین صدمهای به روح پاک آنها نرسانیده بود و حتی ناراحتی خانگی نتوانسته شیشه شفاف خاطر آنها را مکدر نماید.
[۲۵۵] المستدرک- حاکم ۲/۲۱۹ ش۲۸۱۲، و ۴/۴۶، و ۴/۴۷، معتصر المختصر- ابوالمحاسن یوسف بن موسی ۲/۲۴۶، الآحاد و المثانی- احمد بن عمرو شیبانی ۵/۳۷۲ ش۲۹۷۵، فتح الباری- ابن حجر عسقلانی ۷/۱۰۹ به نقل از طحاوی، و التاریخ الصغیر- بخاری ۱/۷ مبحث زینب دختر پیامبر ص. [۲۵۶] صحیح بخاری ش۵۱۶، صحیح مسلم- کتاب المساجد و مواضع الصلاة ش۵۴۳، سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش ۹۱۷، الموطأ- امام مالک- کتاب النداء للصلاة ش۴۱۲ و سنن دارمی- کتاب الصلاة ش۱۳۵۹. [۲۵۷] مسند امام احمد ۶/۱۰۱ ش۲۴۷۴۸، مجمع الزوائد- هیثمی- باب مناقب امامة ۹/۲۵۴، المعجم الکبیر- طبرانی ۲۲/۴۴۲ ش۱۰۸۰. [۲۵۸] سنن ابن ماجه- کتاب النکاح ش۱۹۱۱. [۲۵۹] صحیح بخاری- کتاب النفقات ش۵۳۶۱، صحیح مسلم- کتاب الذکر والدعاء ش۲۷۲۷، سنن ابوداود- کتاب الخراج ش۲۹۸۸. [۲۶۰] صحیح بخاری- کتاب الهبة ش۲۵۸۱، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش ۲۴۴۲، سنن نسائی- کتاب عشرة النساء ش۳۹۴۴ [۲۶۱] المعجم الاوسط- طبرانی ۳/۱۳۷ ش۲۷۲۱. [۲۶۲] المستدرک- حاکم ۳/۱۷۱ ش۴۷۴۴، سنن ترمذی- باب فضل فاطمة ش۳۸۷۴ و المعجم الکبیر- طبرانی ۲۲/۴۰۳ ش۱۰۰۸. [۲۶۳] سنن ترمذی- باب مناقب فاطمة ش۳۸۷۲، صحیح ابن حبان ۱۵/۴۰۳ ش۶۹۵۳ و المستدرک- حاکم ۳/۱۷۴ ش۴۷۵۳ و گفته: این حدیث بنا به شرایط شیخین برای حدیث صحیح میباشند، اما آن دو این حدیث را گزارش ندادهاند. سنن ابوداود- باب ما جاء فی القیام ش ۵۲۱۷. [۲۶۴] صحیح بخاری- کتاب مناقب ش۳۶۲۴، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۵۰، سنن ترمذی- کتاب المناقب ش۳۸۷۲ و سنن ابن ماجه- کتاب ما جاء فی الجنائز ش ۱۶۲۱.
در مسند ابن حنبل از همان شخص که او بیان کرده بود که یکشب حضرت ام سلمه لبه خانه عایشه آمد و کار به برخورد زبانی سختی کشید، روایت با قسمتی اضافی گزارش شده که متن آن بدین صورت است:
بعد از این، حضرت ام سلمه لبلند شد و به خانه فاطمه لرفت، وقتی پیش او رفت به او گفت که عایشه به تو بد و بیراه گفته است. فاطمه نیز به مشوره حضرت علی سخود را به خدمت آنحضرت صرسانید و شکایت کرد. آنحضرت صفرمود: سوگند به پروردگار کعبه، او مورد محبت پدرت است. لذا فاطمه نزد علی سبرگشت و سخن پیامبر صرا برای او بازگو نمود. حضرت علی سگفت: آیا (برای ناراحتی) همان کافی نبود که عایشه جلوتر هر چه خواسته بود در مورد ما گفته بود؟ تا اینکه فاطمه نزد شما آمد و شما نیز به او گفتید: سوگند به پروردگار کعبه، او مورد محبت پدرت است [۲۶۵].
ظاهر این حدیث در منقبت عایشه و ثناگویی از او بحث میراند، اما با دقت نظر خواهی فهمید که راوی بر آن بوده تا تصویری زشت و ناهموار را از ازواج مطهرات ترسیم نماید، و منبع این هجوِ ملیح، علی بن زید تیمی است که علما او را ضعیف قلمداد نمودهاند و او شیعه هم هست [۲۶۶].
یحیی در مسندش از عمر بن علی بن عمر بن علی بن حسین روایت کرده که گفته: خانهی فاطمه در محل زیارتگاه خروجی پیامبر صبود و از اطاق عایشه به خانه فاطمه یک پنجره باز میشد، لذا هرگاه پیامبر صبرای خروج بلند میشد، از طریق آن پنجره از احوال دخترش اطلاع مییافت، روزی اطلاع یافت که فاطمه به علی میگفت: فرزندانم بیمار هستند و میخواهم به بازار بروید و چیزی را جهت روشنایی آماده سازید، علی به بازار رفت و چیزی را برای روشنسازی آورد؛ عایشه در نیمهی شب از آن پنجره بدانها نگاه کرد و چراغ را نزد آنان مشاهده نمود و جرو بحثی میان آنان واقع شد، از اینرو صبح آن روز فاطمه از پیامبر صخواست تا آن پنجره را ببندند، پیامبر صنیز دستور بستن آن را صادر نمود [۲۶۷].
ابن عبدالحمید و عیسی بن عبدالله این دو نفر را که راوی هستند علاوه بر اینکه از اعتبار ساقط شده و ضعیف هستند، شیعه هم میباشند. گیریم که نزد اهل فن (حدیث) شیعه بودن سبب ضعف نباشد، اما ظاهر است که شهادت آنها در مورد عایشه هیچ وقت مورد قبول نخواهد بود.
[۲۶۵] مسند امام احمد بن حنبل ۷/۱۳۰ ش۲۵۰۳۰ [۲۶۶] تهذیب التهذیب ۷/۸۳-۲۸۴ ش ۵۴۵. [۲۶۷] وفاء الوفا بأخبار دارالمصطفی ۱/۴۶۶- نور الدین علی سمهودی متوفای ۹۱۱ ﻫ با تحقیقی محمد محیی اکدین عبدالحمید، انتشارات: دار احیاء التراث العربی- بیروت- لبنان.
مسلمانان وقتی به مدینه آمدند، مشکلاتی پیش روی داشتند که با مکه کاملاً فرق میکرد. در مدینه گروهی منافق به وجود آمده بود که همیشه مشغول توطئه، دسیسه و فریبکاری علیه اسلام و مسلمانان بودند.
بدون شک مهمترین و سرمایهی اصلی انسان، آبرویش میباشد؛ لذا هتک حرمت و آبروریزی و پایمال نمودن شخصیت مردم، جز از جانب دشمنِ خیرهسر، حقیر و بیمایه سر نمیزند، گفتنی است همچنانکه در مدینه دوستانی مخلص، با وفا و با محبت نصیب اسلام شده بود، دشمنانی نفاق پرور، عداوت پیشه و غدار نیز به وجود آمده بود که خیانت به مسلمانان و دسیسهسازی علیه آنان با استفاده از هر راهی که ممکن باشد، از جمله اهتمامات ویژهی آنان بود، باید گفت که شایعهپراکنی و تشهیر وقایع دروغ و انتشار خبرهای آبروریزانه و هتک حرمت مسلمانان از قویترین اسلحههای آنها به شمار میرفت، همچنانکه در راستای اسباب و انگیزههای جنگی داخلی و جو و فرصتی مناسب قدمفرسایی مینمودند.
و اگر خدای ناخواسته توفیق الهی شامل حال مسلمانان نمیشد و عنایت الهی، پیامبر اسلام صرا در خود نمیگرفت، حتما کوششها و توطئهها بدکارانهی آنها به پیروزی میپیوست و در میان جامعهی اسلامی آشوب و فتنه را شعلهور میساختند، آنان کار خود را تنها از طریق تفرقه انداختن بین اصحاب شروع نمیکردند، بلکه با فراهمسازی اسباب و انگیزههای پیکار، خونریزی و نبردی داخلی کار خود را پیگیری مینمودند.
آری، از جمله قبیحترین و زشتترین نمونهی تلاشهایی که آن کینهتوزان علیه مسلمانان بدان قیام کردند، واقعهی افک یعنی تهمت زدن به عایشه بود، و با توجه به اینکه حضرت ابوبکر و حضرت عمر شاز بزرگترین دشمنان این کینهتوزانِ منافق به حساب میآمدند، بنابراین برای بد نام کردن شاهزادگان بارگاه خلافت و حرم نبوت یعنی حضرت عایشه و حضرت حفصه، بیشترین حصه کوششها و توطئههای ناکام آنها در این زمینه صرف شد.
قبیلهی بنی مصطلق در نزدیکی نجد چشمهای بنام مریسیع داشتند که در شعبان سال پنجم هجری در کنار این چشمه معرکه مسلمانان با مشرکان رخ داد. چون احتمال میرفت که این جنگ، جنگی خونین نخواهد بود تعداد زیادی از منافقین برای شرکت در این نبرد بیرون آمدند. ابن سعد روایت میکند: در این سفر تعداد زیادی از منافقین که در هیچ جنگ دیگری شرکت نکرده بودند، شریک شده بودند [۲۶۸].
جلوتر گذشت که آنحضرت صهر وقت به سفری میرفت، بین ازواج مطهرات قرعهکشی میکرد، قرعه بنام هر کدام اصابت میکرد به شرف همراهی آنحضرت صنایل میشد. عایشه میگوید: «در یکی از غزوهها قرعه به نام من در آمد و در خدمت رسولالله صبیرون رفتم».
عایشه گردنآبندی را از خواهرش اسماء لعاریه گرفته بود، بندهای گردن بند چنان ضعیف بود که میشکستند. در این زمان حضرت عایشه لچهارده سال سن داشت که در آن سن معمولیترین زیور برای زنان کالای گران قیمت محسوب میشود که به اشتیاق آن متحمل هر نوع زحمتی خواهند شد.
عایشه میگوید: «کسانی که مسئول حمل کجاوه بودند، به این گمان که من در کجاوه هستم، آن را برداشتند و روی شترم گذاشتند. قابل ذکر است که زنان در آن زمان، گوشت و وزن زیادی نداشتند. زیرا غذای اندکی به اندازۀ سد رمق، میل میکردند. علاوه بر آن، من زن کم سن و سالی بودم. در نتیجه، آنها بدون اینکه متوجه وزن کجاوه شوند، آنرا برداشتند و بر شتر گذاشتند و شتر را بلند کردند و رفتند».
در خلال بازگشت از سفر، منافقین چندین بار دست به شرارت زدند تا آنجا که نزدیک بود مهاجرین و انصار علیه همدیگر شمشیر بکشند و همدیگر را قتل عام کنند.
این افراد شرور (منافقین) انصار را به این تشویق میکردند که خدمت مالی به مهاجرین، اسلام و مسلمانان را ترک کنند، و از پشتیبانی خود شانه خالی نمایند و دیگر یاور آنان نباشند، عبدالله بن ابی که رئیس منافقین بود، آشکارا گفت:
﴿لَئِن رَّجَعۡنَآ إِلَى ٱلۡمَدِينَةِ لَيُخۡرِجَنَّ ٱلۡأَعَزُّ مِنۡهَا ٱلۡأَذَلَّ﴾[المنافقون: ۸].
«میگویند: اگر (از غزوه بنیمصطلق) به مدینه برگشتیم، باید افراد باعزّت و قدرت، اشخاص خوار و ناتوان را از آنجا بیرون کنند».
آنحضرتصوقتی از این آشوب میان انصار و مهاجرین اطلاع یافت، به میان انصار بیرون رفت و فرمود:
«مَا بَالُ دَعْوَى أَهْلِ الْجَاهِلِیةِ»؟ ثُمَّ قَالَ: «مَا شَأْنُهُمْ»؟ «چرا دعوت جاهلیت، سر داده اید»؟ سپس پرسید: «ماجرای آنها چیست»؟ آنگاه، آنحضرت صرا از کاری که فرد مهاجر با انصاری کرده بود، باخبر ساختند. نبی اکرم ص فرمود:
«دَعُوهَا، فَإِنَّهَا خَبِیثَةٌ». «این سخنان جاهلیت را رها کند زیرا زشت و ناپسندند».
سپس دستور حرکت را صادر نمود و مردم را از آن مکان دور ساخت، عبدالله پسر عبدالله بن ابی جلو کاروان رفت و سر راه پدرش ایستاد، وقتی پدرش را دید، لگام شترش را گرفت و از ورود او به مدینه جلوگیری نمود و گفت: اجازه نمیدهم وارد مدینه بشوید، مگر اینکه اعلام دارید که شما ذلیل هستید و محمد عزیز میباشد [۲۶۹].
عایشه میگوید: «بعد از اینکه غزوهی رسول خدا صبه پایان رسید و بسوی مدینه برگشت. شبی، نزدیک مدینه (بعد از توقف) اعلام نمود تا لشکر کوچ کند. پس از اعلام کوچ، من برای قضای حاجت از لشکر فاصله گرفتم. و بعد از قضای حاجت، بسوی سواری ام بر گشتم. در آنجا دست به سینه ام بردم و ناگهان متوجه شدم که گردن بندم که از مهره های یمنی شهر ظفار ساخته شده بود، از جایش جدا شده و افتاده است. برای پیدا کردن آن، دوباره برگشتم. جستجوی گردن بند، مانع رفتنم شد». ایشان یقین داشتند که قبل از حرکت کاروان، گمشدهی خود را مییابد، به همین خاطر مسأله را با کسی در میان نگذاشت و از آنان نخواست که منتظرش بمانند. میگوید: «و کسانی که مسئول حمل کجاوه بودند، به این گمان که من در کجاوه هستم، آن را برداشتند و روی شترم گذاشتند. قابل ذکر است که زنان در آن زمان، گوشت و وزن زیادی نداشتند. زیرا غذای اندکی به اندازۀ سد رمق، میل میکردند. علاوه بر آن، من زن کم سن و سالی بودم. در نتیجه، آنها بدون اینکه متوجه وزن کجاوه شوند، آنرا برداشتند و بر شتر گذاشتند و شتر را بلند کردند و رفتند. بعد از اینکه سپاه، حرکت کرد و رفت، من گردنبندم را پیدا کردم. و هنگامی که به منزلگاه خود رسیدم، کسی آنجا نبود. به گمان این که آنها بزودی متوجه گم شدن من میشوند و بر میگردند، به منزلگاه خود، بازگشتم. آنجا نشسته بودم که خواب بر من غلبه نمود و خواب رفتم. صفوان بن معطل سلمی ذکوانی که مسئول بررسی منزل سپاه بود، هنگام صبح به جایگاه من رسید و سیاهی انسان خوابیدهای را مشاهده نمود. وی قبل از نازل شدن حکم حجاب، مرا دیده بود. با استرجاع (إنا لله وإنا إلیه راجعون) گفتنش از خواب بیدار شدم. او شترش را خواباند و پایش را بر زانوی شتر گذاشت و من سوار شدم. آنگاه مهار شتر را گرفت و براه افتاد تا اینکه به لشکر که هنگام ظهر برای استراحت، توقف کرده بود، رسیدیم» [۲۷۰].
این همان تصویر واقعی برای آن حادثه میباشد که بیشتر اوقات برای کسانی به وجود میآید که به تنهایی به مسافرت میروند، حتی در عصر امروز هم که پیشرفتهای تکنولوژی به اوج خود رسیده و انواع مختلفی از وسایل مسافرت، کوچ و ارتباط را به عرصهی وجود در آورده است از این نوع تهمتها واقع میشوند.
دیگر اینکه آنچه منافقان کینهتوز و دارای بغض و کینه برای حضرت عایشه، آن زن پاکدامن، متقی و پاک و بیآلایش جعل نمودند، تنها نمونهای نیست که تاریخ به خود دیده باشد، بلکه آن واقعه بازپخشی است برای آنچه قبلا در میان بنی اسراییل برای مریم بتول و در میان دیانت هندوها برای «سیتا» به وجود آمده بود.
عبدالله بن ابی آن دشمن خدا از آن ماجرا روزنهای یافت، و با توجه به بیماری نفاق و حسادتی که در ساختار بدنش لانه کرده بود به بازگویی و شایعهی افک پرداخت و این را هر جا پخش میکرد و یاوارنش با انتشار این دروغ و تهمت خود را به او نزدیک میساختند، هنگامی که مسلمانان نیک دل این را شنیدند، دستهایشان را بر گوشهایشان گذاشتند و گفتند: خداوند متعال از هر عیب و ایرادی پاک و منزه است و براستی که این بهتان و تهمتی سترگ است.
روزی زن ابو ایوب انصاری به او گفت: ابو ایوب! مگر نمیشنوی مردم در مورد عایشه چه میگویند؟
ابو ایوب گفت: بله، میشنوم. اما همهاش دروغ است. ام ایوب! اگر تو بودی این کار را میکردی؟
گفت: نه به خدا سوگند هیچگاه مرتکب چنین عملی نمیشدم.
ابو ایوب گفت: مسلماً عایشه از تو بهتر است! [۲۷۱].
علاوه بر عبدالله ابن ابی سه نفر دیگر در مدینه به نامهای حسان بن ثابت، حمنه بنت جحش و مسطح بن اثاثه در ساختن و پرداختن افک شریک بودند، در حالی که از اینها دو نفر اولی در این سفر نبودند و حادثه را با چشم سرشان مشاهده ننموده بودند. حضرت حسان به صحت واقعه (نعوذ بالله) توجهی نداشت، او فقط از بد نامی صفوان لذت میبرد او ناراحت بود که چرا بیگانگان به خانه ما آمدهاند و از ما عزیزتر هستند، او در اهانت به صفوان شعری بدین منوال سرودند:
امسی الجلابیب قد عزو او قد كثروا
وابن الفریعة امسی بیضة البلد
«میبینم که بیگانگان به عزت دست یافتهاند و فراوان گشتهاند، در حالی که ابن فریعه (حسان) شهروند اصلی، عزتش را از دست داده است» [۲۷۲].
حمنه خواهر ام المؤمنین زینب بنت جحش فکر میکرد که با این کار حضرت عایشه را شکست میدهد و موقعیت بزرگشدن را برای خواهرش فراهم میکند.
اما مسطح جای تعجب است و هر کسی از آن تعجب مینماید که چگونه به این امر قیام نموده در حالی که یکی از خویشاوندان حضرت ابوبکر سبود و اینکه از بخشش و سخاوت او امرار معاش میکرد.
برای دختران جوان به طور ویژه چیزی سختتر و زخمناکتر از تهمتی نیست که شهرت او را هدف میگیرد و پایگاهش را بر باد میزند و محبوبش را از او میگیرد، سختتر از آن اینکه نشانه به سوی انسانی نیک و آبرودار گرفته شود که او یا از شرم و حیا آب میشود و یا از فرط ناراحتی آتش میگیرد. تا آن وقت مریم اسلام از آن وقایع بیخبر بود، اتفاقاً یک شب با مادر مسطح برای قضای حاجت از آبادی داشت به بیرون میرفت، میگوید: من از این شایعات، هیچ اطلاعی نداشتم تا اینکه در دوران نقاهت، من و امّ مسطح برای قضای حاجت، به مناصع (محل قضای حاجت) بیرون رفتیم. گفتنی است که ما فقط شبها برای قضای حاجت، بیرون میرفتیم. و این زمانی بود که هنوز در نزدیکی خانه هایمان توالت نساخته بودیم و برای قضای حاجت، مانند عربهای نخستین، از خانه ها دور میشدیم و فاصله میگرفتیم. من و امّ مسطح میرفتیم که چادر امّ مسطح زیر پایش گیر کرد و به زمین افتاد. در این هنگام، گفت: مسطح، هلاک شود. من به او گفتم: چه سخن بدی بزبان آوردی. آیا به مردی که در غزوۀ بدر حضور داشته است، ناسزا میگویی؟ امّ مسطح گفت: ای فلانی! مگر سخنانشان را نشنیده ای؟ و اینجا بود که مرا از سخنان اهل افک، مطلع ساخت.
با شنیدن این سخن، بیماری ام افزایش یافت. هنگامی که به خانه برگشتم، رسول خدا صنزد من آمد و سلام کرد و گفت: «بیمار شما چطور است»؟ گفتم: به من اجازه دهید تا نزد والدینم بروم. هدفم این بود که از پدر و مادرم اصل ماجرا را جویا شوم و نسبت به آن، یقین پیدا کنم. پیامبر اکرم صهم به من اجازه داد. پس نزد والدینم رفتم و سخنان مردم را برای مادرم بازگو نمودم. مادرم گفت: ای دخترم! این امر را بر خودت آسان بگیر. زیرا زنی زیبا که در خانهی مردی باشد و هووهایی داشته باشد و آن مرد هم او را دوست داشته باشد، هووها علیه او سخنان زیادی میگویند [۲۷۳].
یکبار بر اثر غیرت شدیدی که بدان آراسته بود تصمیم گرفت که خودش را به چاه بیندازد تا بمیرد.
وقتی صفوان از این هجوگویی حسان مطلع شد، سوگند یاد کرد و گفت: پاک و منزه است خدایی که بیهمتا میباشد، به خدا قسم من تا کنون هیچ زنی را نبوسیدهام و با ناراحتی شمشیر را بر دست گرفت و به جستجوی حسان بیرون شد و این شعر را خواند:
تلقَّ ذباب السیف عنی فإنی
غلام اذا هوجیت لست بشاعر
«بُرش این شمشیر را از من بگیر، من نوجوانی هستم که وقتی هجو شده باشم، شاعر نیستم».
صفوان وقتی با استفاده از شمشیرش حسان را اسیر کرد، او را به بارگاه نبوی حاضر گردانید، آنحضرت صحسان و صفوان بن معطل را احضار نمود. ابن معطل گفت: ای رسول خدا! حسان مرا آزار داد و در هجو من شعر سروده است، لذا خشمگین گشتم و بر او ضربه وارد نمودم. پیامبر صبه حسان گفت: آفرین ای حسان! آیا کسانی را مورد هجو قرار میدهید که خداوند آنان را به اسلام رهنمون گردانیده است! سپس فرمود: ای حسان! در برابر آنچه به شما رسیده، خوشرفتار باش. حسان گفت: ای رسول خدا! آنرا به شما بخشیدم. ابن اسحاق میگوید: محمد بن ابراهیم گفت: پیامبر صدر عوض آن ضربه، بیرحاء که امروز در مدینه به کاخ بنیجدیله مشهور است، به حسان عنایت کرد، گفتنی است که بیرحاء در اصل متعلق به ابوطلحه بن سهل بود که آنرا به آل پیامبر صبخشید و پیامبر صنیز آنرا به حسان عطا نمود [۲۷۴].
بدون شک ام المؤمنین از تمام آن اتهامات به طور کامل مبری بود، اما باز هم برای بستن دهان انسانهای شرور، تحقیق و تفحص در این زمینه امر لازم و ضروری بود. آنحضرت صبا حضرت علی و اسامه بدر رابطه با افتراق همسرش مشورت نمود؛. اسامه در پاسخ به پرسش پیامبر صگفت: ای رسول خدا ص! او خانواده توست. به خدا سوگند جز خوبی چیز دیگری در اینباره نمیدانیم.
از علی بن ابیطالب نیز پرسید. او پاسخ داد: ای رسول خدا ص! خداوند تو را در تنگنا قرار نداده. زنان زیادی غیر از او وجود دارد، اما از کنیزک در این زمینه بپرس تا به تو حقیقت را بگوید.
پیامبر صکنیزک را خواست و از او پرسید: آیا در عایشه چیزی دیدهای که تو را دچار شک و تردید کند؟ (با توجه به اینکه قضیهی به وجود آمدی امری بعید و محال به نظر میرسید، بریرههدف از سؤال پیامبر صرا درک نکرد، و احساس کرد که ایشان راجع به امورات خانه از او سؤال میکند).
گفت: نه، قسم به خدایی که تو را به حق برانگیخته است، چیزی از او ندیدهام که چشمپوشی کنم. جز این که او دختری کمسن و سال است. در کنار آرد خوابش میبرد. بنابراین گوسفند میآمد و آرد را میخورد.
سپس پیامبر خدا صبا الفاظی صریح و روشن از او سؤال پرسید؟ او گفت: ای رسول خدا ص! چشم و گوشم را حفظ میکنم، به خدا قسم همچنان که طلا ساز طلا را میشناسد، من نیز او را همینطور میشناسم [۲۷۵]. در بعضی روایات آمده که حضرت علی بریره را میزد و میگفت: سخن راست و واقعی را در خدمت پیامبر صعرضه بدار. از این تشدد حضرت علی سمردم فهمیدند که عایشه از او آزرده خاطر شده است. و بنی امیه هم در زمان حکومتشان یکی از الزاماتی که بر حضرت علی میزدند، همین مسأله بود، اما امام زهری در همان وقت با نهایت دلیری این را رد نمود.
از بین هووها تنها حضرت زینب ادعای برابری با عایشه را داشت و خواهرش حمنه در ساختن و پرداختن این قضیه شریک بود، بنابراین آنحضرت صنظریه زینب را جویا شد و پرسید: زینب! چه میدانی، چه دیدهای؟
زینب پاسخ داد: ای رسول خدا ص! چشم و گوشم را حفظ میکنم. به خدا سوگند به جز خوبی چیز دیگری از او ندیدهام.
تحقیقات پیامبر صکامل شد. اکنون مطمئن شده بود که شایعه هیچ اساسی ندارد. به مسجد رفت و در میان انبوه جمعیت سخن گفت:
«چه کسی مرا در مورد مردی معذور به شمار میآورد که آزارش به خانوادهام رسیده است. به خدا سوگند از خانوادهام به جز خوبی چیز دیگری ندیدهام. ضمناً در مورد مردی این شایعه را گفتهاند که به جز خوبی چیز دیگری از او سراغ ندارم. او به جز همراه با من، به خانهام نمیآمد».
ریس قبیله اوس، سعد بن معاذ سبرخاست و گفت: من تو را در مورد او معذور میدانم. اگر آنمرد، از قبیلهی اوس است، ما گردنش را میزنیم و اگر از برادارن خزرجی ماست، شما دستور دهید تا ما دستور شما را اجرا نماییم. (معرکه آرایی اوس و خزرج و دشمنی با همدیگر نسل در نسل وجود و ادامه داشت. اسلام آمد و این فتنه را ریشهکن کرد، اما آن آتش تا آن وقت هنوز زیر خاکستر زنده بود و با کوچکترین حرکتی شعلهور میشد).
بعد از این گفت و شنود، سردار خزرج، سعد بن عباده که قبل از این، مردی نیکوکار بود اما در این لحظه، تعصب قومیاش گل کرد، برخاست و گفت: دروغ میگویی. سوگند به خدا، نه او را به قتل میرسانی و نه توانایی کشتناش را داری. در این هنگام، اسید بن حضیر برخاست و گفت: والله، دروغ میگویی. سوگند به خدا که او را میکشیم. تو منافقی که از منافقان، دفاع میکنی. اینجا بود که قبیلهی اوس و خزرج برآشفتند و در حالی که رسول خدا صبالای منبر بود، خواستند با یکدیگر درگیر شوند. با مشاهدهی این وضع، رسول خدا صاز منبر پایین آمد و آنها را به آرامش دعوت کرد. تا اینکه خاموش شدند و رسول خدا صنیز سکوت کرد.
عایشه لمیگوید: در حالی که پدر و مادرم کنارم نشسته بودند و من گریه میکردم، یک زن انصاری، اجازهی ورود خواست. به او اجازه دادم. بعد از اینکه وارد خانه شد، نشست و با من شروع به گریه کرد. ما در حال گریستن بودیم که ناگهان رسول خدا صوارد شد و (کنار من) نشست در حالی که از تاریخ شروع این سخنان، کنارم ننشسته بود و یک ماه هم چیزی در مورد من به وی وحی نشده بود. رسول خدا صبعد از نشستن، شهادتین خواند. سپس فرمود:
«یا عَائِشَةُ، فَإِنَّهُ بَلَغَنِی عَنْكِ كَذَا وَكَذَا، فَإِنْ كُنْتِ بَرِیئَةً فَسَیبَرِّئُكِ اللَّهُ، وَإِنْ كُنْتِ أَلْمَمْتِ بِذَنْبٍ، فَاسْتَغْفِرِی اللَّهَ، وَتُوبِی إِلَیهِ، فَإِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اعْتَرَفَ بِذَنْبِهِ ثُمَّ تَابَ، تَابَ اللَّهُ عَلَیهِ». «ای عایشه! در مورد تو به من چنین سخنانی رسیده است. اگر تو پاک و بیگناهی، بزودی خداوند ﻷپاکی و بیگناهیات را اعلام خواهد کرد. و اگر مرتکب گناهی شدهای، از خداوند ﻷطلب مغفرت کن و بسوی او رجوع نما. زیرا اگر بنده، به گناهش اعتراف نماید و توبه کند، خداوند توبهاش را میپذیرد». هنگامی که رسول خدا صسخنانش را به پایان رسانید، اشک در چشمانم خشکید طوریکه قطرهای هم یافت نمیشد.
به پدرم گفتم: از طرف من جواب رسول الله صرا بده. گفت: سوگند به خدا، نمیدانم به رسول خدا صچه بگویم.
به مادرم گفتم: شما از طرف من به رسول الله صپاسخ دهید. گفت: سوگند به خدا که من هم نمیدانم به رسول خدا صچه بگویم.
من که دختر کم سن و سالی بودم و (تا آن زمان) قرآن زیادی نمیدانستم، گفتم: به خدا سوگند، میدانم که شما سخنان مردم را شنیدهاید و در قلبتان جای گرفتهاند و آنها را باور کردهاید. در نتیجه، اگر به شما بگویم: من بیگناه و پاکم و خدا میداند که من بیگناهم، سخن مرا باور نمیکنید. و اگر به گناهی اعتراف نمایم ـ و خدا میداند که من بیگناهم ـ شما مرا تصدیق مینمایید. بخدا سوگند، مثال من و شما مانند پدر یوسف است که فرمود:
﴿فَصَبۡرٞ جَمِيلٞۖ وَٱللَّهُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ﴾[یوسف: ۱۸] [۲۷۶].
«صبر جمیل است، (صبری که جزع و فزع، زیبائی آن را نیالاید، و ناشکری و ناسپاسی اجر آن را نزداید و به گناه تبدیل ننماید.) و تنها خدا است که باید از او یاری خواست در برابر یاوه رسواگرانهای که میگوئید».
[۲۶۸] الطبقات الکبری- ابن سعد ۲/۶۳ غزوة رسولالله صالمریسیع. قول صحیح بر آن است که غزوهی مریسیع در سال ششم رخ داده است. [۲۶۹] الطبقات الکبری- ابن سعد ۲/۶۵، سنن ترمذی- تفسیر سورهی (المنافقون) ش۳۳۱۵، صحیح بخاری. همهی اینها ترجیح دادهاند که این واقعه در غزوهی مریسیع بوده است در حالی که نسائی معتقد است که در غزوهی تبوک بوده است(السنن الکبری- نسائی- تفسیر سورهی (منافقون) ۶/۴۹۱ ش۱۱۵۹۷. قول اول صحیحتر میباشد، با توجه به اینکه تمامی سیرتنگاران بر آن اجماع نظر داشتهاند. [۲۷۰] صحیح بخاری- کتاب الافک ش ۴۱۴۱. [۲۷۱] السیرة النبویة -ابن هشام ۴/۲۶۸، و تاریخ الطبری ۲/۱۱۴. [۲۷۲] تاریخ الطبری ۲/۱۱۵، السیرة النبویة- ابن هشام ۴/۲۷۰، و البدایة والنهایة ۴/ ۱۶۳. [۲۷۳] صحیح بخاری- قصة الافک ش۴۱۴۱. [۲۷۴] السیرة النبویة- ابن هشام ۲/۲۷۲ و البدایة والنهایة ۴/۱۶۳. [۲۷۵] تفسیر الطبری ۱۸/۹۵، مسند اسحاق بن راهویه ۲/۵۵۹، شعب الایمان- بیهقی ۵/۳۸۵ و الکفایة فی علم الروایة ۱/۹۸. [۲۷۶] واقعهی افک به طور مفصل در کتابهای صحیح آمده است.
منافقین از ماورای این فتنه سترگ اهداف ذیل را دنبال میکردند:
(۱) اهانت به پیامبر اکرم صو ابوبکر صدیق س(نعوذ بالله) و بد نام کردن آنها با استفاده از پایمال نمودن ناموسشان و بیحرمتی به حرم مبارکشان.
(۲) ایجاد تفرقه و اختلاف در خانواده نبوی.
(۳) فروپاشی و به همریزی اتحاد، برادری و قوت اجتماعی اسلام و پاشیدن بذر اختلاف در درون اتحاد اخوت اسلامی.
ظاهر امر بیانگر این بود که آنان در همه این مقاصد به پیروزی دست یافتند و به اهداف و آرزوی خود جامهی تحقق بخشیدند و اوضاع طوری بود که باید زبان غیب گویا شود و پرده را از واقعیت کنار زند و ابر را از روی حقیقت دور سازد و بالاخره زبان غیبی به گفتن در آمد، حضرت عایشه میگوید: بخدا سوگند! قبل از اینکه رسول خدا صاز جایش بلند شود و کسی از اهل خانه از خانه، بیرون رود، بر آنحضرت صوحی نازل گردید و همان سختی و دشواری حالت وحی، وی را فرا گرفت طوریکه در روز سرد زمستانی، قطرات عرق مانند دانههای مروارید از بدن مبارکش سرازیر گشت.
نخستین کلماتی را که رسول خدا صبعد از برطرف شدن حالت وحی با تبسم به زبان آورد، این بود که به من گفت:
«یا عَائِشَةُ، احْمَدِی اللَّهَ، فَقَدْ بَرَّأَكِ اللَّهُ». «ای عایشه! خدا را سپاس بگوی، زیرا خداوند، برائت و پاکیات را اعلام نمود».
و این آیات را تلاوت نمود:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡۚ لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۚ لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِۚ وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ١١ لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا وَقَالُواْ هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ١٢ لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَۚ فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواْ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوْلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ١٣ وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ١٤ إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ١٥ وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ قُلۡتُم مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا سُبۡحَٰنَكَ هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ عَظِيمٞ١٦ يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواْ لِمِثۡلِهِۦٓ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ١٧ وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِۚ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ١٨ إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ١٩ وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ٢٠ ۞يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِۚ وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِۚ وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ٢١ وَلَا يَأۡتَلِ أُوْلُواْ ٱلۡفَضۡلِ مِنكُمۡ وَٱلسَّعَةِ أَن يُؤۡتُوٓاْ أُوْلِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينَ وَٱلۡمُهَٰجِرِينَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۖ وَلۡيَعۡفُواْ وَلۡيَصۡفَحُوٓاْۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ٢٢ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ لُعِنُواْ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ٢٣ يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٢٤﴾[النور: ۱۱-۲۴]
«کسانی که این تهمت بزرگ را (درباره عائشه، امّالمؤمنین) پرداخته و سرهم کردهاند، گروهی از خود شما هستند، امّا گمان مبرید که این حادثه برایتان بد است، بلکه این مسأله برایتان خوب است (و خیر شما در آن است. چرا که: منافقان کوردل از مؤمنان مخلص جدا، و کرامت بیگناهان را پیدا، و عظمت رنجدیدگان را هویدا میکند، برخی از مسلمانان سادهلوح را به خود میآورد. آنانی که دست به چنین گناهی زدهاند، هر یک به اندازه شرکت در این اتّهام، سهم خود را از مسؤولیت و مجازات آن خواهد داشت و) هر کدام از آنان به گناه کاری که کرده است گرفتار میآید، و کسی که (سردسته آنان در این توطئه بوده و) بخش عظیمی از آن را به عهده داشته است، عذاب بزرگ و مجازات سنگینی دارد. چرا هنگامی که این تهمت را میشنیدید، نمیبایست مردان و زنان مؤمن نسبت به خود گمان نیک بودن (و پاکدامنی و پاکی) را نیندیشند و نگویند: این تهمت بزرگ آشکار و روشنی است؟ چرا نمیبایست آنان (موظّف شوند) چهار شاهد را حاضر بیاورند تا بر سخن ایشان گواهی دهند؟ اگر چنین گواهانی را حاضر نمیآوردند، آنان برابر حکم خدا دروغگو (و مستحقّ تازیانه خوردن) بودند. اگر تفضّل و مرحمت خدا در دنیا (با عدم تعجیل عقوبت) و در آخرت (با مغفرت) شامل حال شما نمیشد، هر آینه به سبب خوض و فرو رفتنتان در کار تهمت، عذاب سخت و بزرگی گریبانگیرتان میگردید. (عذاب گریبانگیرتان میشد) در آن زمانی که به استقبال این شایعه میرفتید و آن را از زبان یکدیگر میقاپیدید، و با دهان چیزی پخش میکردید که علم و اطّلاعی از آن نداشتید، و گمان میبردید این، مسأله ساده و کوچکی است، در حالی که در پیش خدا بزرگ بوده (و مجازات سختی به دنبال دارد). چرا نمیبایستی وقتی که آن را میشنیدید، میگفتید: ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشائیم، سبحانالله! این بهتان بزرگی است! خداوند نصیحتتان میکند، این که اگر مؤمنید، نکند هرگز چنین کاری را تکرار کنید (و خویشتن را آلوده چنین معصیتی سازید. چرا که ایمان راستین با تهمت دروغین سر سازگاری ندارد). خداوند آیات (احکام واضح و روشن خود) را برای شما بیان میدارد، و خدا بس آگاه (است و از نیازهای شما و عوامل بدی و خوبی زندگیتان باخبر است) و حکیم است (و به مقتضای حکمتش احکام و قوانین را برایتان وضع میکند). بیگمان کسانی که دوست میدارند گناهان بزرگی (همچون زنا) در میان مؤمنان پخش گردد، ایشان در دنیا و آخرت، شکنجه و عذاب دردناکی دارند. خداوند میداند (عواقب شوم و آثار مرگبار اشاعه فحشاء را) و شما نمیدانید (ابعاد مختلف پخش گناهان و پلشتیها را). اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمیشد، و اگر خداوند (نسبت به شما) مهر و محبّت نمیداشت، (آن چنان مجازات بزرگ و کمرشکنی در برابر تهمت زنا به امّالمؤمنین برایتان در دنیا تعیین میکرد که زندگیتان را تباه میکرد). ای مؤمنان! گام به گام شیطان، راه نروید و به دنبال او راه نیفتید، چون هرکس گام به گام شیطان راه برود و دنبال او راه بیفتد (مرتکب پلشتیها و زشتیها میگردد). چرا که شیطان تنها به زشتیها و پلشتیها (فرا میخواند و) فرمان میراند. اگر تفضّل و مرحمت الهی شامل شما نمیشد هرگز فردی از شما (از کثافت گناه، با آب توبه) پاک نمیگردید، ولی خداوند هر که را بخواهد (از کثافات سیئات، با توفیق در حسنات، و با پذیرش توبه از او) پاک میگرداند، و خدا شنوای (هر سخنی، و) آگاه (از هر عملی) است. کسانی که از شما اهل فضیلت و فراخی نعمتند، نباید سوگند بخورند این که بذل و بخشش خود را از نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا باز میگیرند (به علّت این که در ماجرای افک دست داشته و بدان دامن زدهاند). باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست نمیدارید که خداوند شما را بیامرزاد؟ (همان گونه که دوست دارید خدا از لغزشهایتان چشمپوشی فرماید، شما نیز اشتباهات دیگران را نادیده بگیرید و به این گونه کارهای خیر ادامه دهید)، و خدا آمرزگار و مهربان است (پس خویشتن را متأدّب و متّصف به آداب و اوصاف آفریدگارتان سازید). کسانی که زنان پاکدامن بیخبر (از هرگونه آلودگی و) ایماندار را به زنا متّهم میسازند، در دنیا و آخرت از رحمت خدا دور و عذاب عظیمیدارند (اگر توبه نکنند). (آنان عذاب عظیمی دارند) در آن روزی که علیه آنان زبان و دست و پای ایشان بر کارهائی که کردهاند گواهی میدهند».
عایشه میگوید: مادرم به من گفت: بلند شو و از رسول خدا صتشکر کن. گفتم: بخدا سوگند، بلند نمیشوم و بجز خدا، از کسی دیگر، تشکر نمیکنم.
بعد از آن طبق قانون لطمه به حیثیت به هر کدام از سه مجرمی که در این دسیسه شرکت داشتند، هشتاد ضربه شلاق زده شد [۲۷۷].
ابن اسحاق در سیرت حسان ذکر کرده که حسان برای کفارهی جرمش در تعریف و تمجید از عایشه چند شعری را سرود [۲۷۸]. و در روایت بخاری از مسروق آمده که گوید: خدمت امالمؤمنین عایشه رفتیم دیدیم که حسان پیش او است و غزلی را برایش میخواند، و این بیت جزو آن غزل بود:
حصانٌ رزانٌ ما تُزَنُّ بریبةٍ
وتُصبِح غرثَی من لحوم الغوافل
«عفیفه و پاکدامن و با وقار است و به هیچ تهمتی متهم نمیشود، و از خوردن گوشت بیگناهان اجتناب و پرهیز میکند».
حضرت عایشه وقتی این شعر را شنید گفت: این درست است، اما تو اینطور نیستی [۲۷۹]. (به این مسأله اشاره کرد که او در قضیه تهمت شریک بوده است).
[۲۷۷] صحیح بخاری- کتاب الشهادات ش۲۶۶۱، کتاب المغازی ش۴۱۴۱ و کتاب تفسیر القرآن ش۴۷۵۰، صحیح مسلم- کتاب التوبة ش۲۷۷۰ چیزهای اضافیای که در دیگر کتابهای حدیث روایت شده از فتح الباری جلد ۸ تفسیر سوره گرفتهایم، در تطبیق روایات و ترتیب وقایع و مطالب نیز از ابن حجر تقلید نمودهایم. [۲۷۸] از جمله:
عقلیة حی من لؤی بن غالـب
کرام الـمساعی مجدهم غیر زائل
مهذبة قد طیــب الله خیـمها
وطـهرها مـن کل سوء وباطل
فإن کنت قد قلت الذی قد زعمتم
فلا رفعت سوطی الی اناملی
وکیف وودی ما حییت ونصرتی
لآل رسول الله زین الـمحافل
له رتـب عال علی الناس کلهم
تقاصـر عنـهسورة الـمتطاول
السیرة النبویة- ابن هشام ۴/۲۷۳. [۲۷۹] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۴۱۴۶ و صحیح مسلم – کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۸۸.
ولیم مویر در کتاب «لائف آف محمد» در بیان واقعه افک مرتکب اشتباهات تاریخی و ادبی عجیب و غریبی شده است، اشتباهاتی که این کتاب توانایی بازگویی همهی اشتباهات تاریخی و ادبی او را ندارد، لذا با ذکر یک اشتباه تاریخی و ادبی او به عنوان مثال کفایت میکنیم.
میگوید: وقتی آن لشکر برگشت که برای جنگ با بنی مصطلق فرستاده شده بود، کجاوه عایشه جلوی آنحضرت متصل با مسجد پیش آنحضرت گذاشته شد، اما وقتی آن را باز کرد، خالی بود. بعد از اندی صفوان که یک مهاجر بود، پیدا شد در حالی که عایشه سوار بر شترش بود و صفوان در جلو حرکت میکرد.
سپس میگوید: اگر چه صفوان جهت رسیدن به کاروان خیلی تند حرکت میکرد، اما باز به لشکر نرسید، بعد از اینکه مردم خیمهها را نصب کردند، عایشه به همراه صفوان و در ملأ عام وارد شهر شد.
هرکدام از این دو گفتار بر خلاف تمام کتابهای حدیث و سیرت میباشند، هدف مویر از این ترسیم این است که صورت حال را بیشتر بد جلوه بدهد و از این طریق راهی برای ضربه رساندن به پیکر اسلام بیابد، در صورتیکه به اتفاق همه ثابت است که صفوان چند ساعت بعد و هنگام ظهر به لشکر رسیده بود و اصلاً قصه مدینه در میان نیست.
به این مسأله توجه فرمایید: مردم حسان را بد میگفتند و او را مورد تعرض قرار میدادند، اما حضرت عایشه لنه تنها با زبان خودش او را بد نمیگفت بلکه مردم را از این کار باز میداشت.
هشام به نقل از پدرش میگوید: پیش عایشه رفتم، به حسان ناسزا گفتم. عایشه گفت: به حسان ناسزا نگو، چون او (باشعر) از پیامبر صدفاع میکرد [۲۸۰].
اینک عایشه در مورد سبب جلوگیری از ناسزاگویی در حق حسان بن ثابت سسخن رانده و در حدیث ذیل چنین آمده:
مسروق گوید: حسان بن ثابت پیش عایشه رفت و چنین سرود:
حصانٌ رزانٌ ما تُزَنُّ بریبةٍ
وتُصبِح غرثَی من لحوم الغوافل
«عفیفه و پاکدامن و با وقار است و به هیچ تهمتی متهم نمیشود، و از خوردن گوشت بیگناهان اجتناب و پرهیز میکند».
حضرت عایشه وقتی این شعر را شنید گفت: این درست است، اما تو اینطور نیستی. (به این مسأله اشاره کرد که او در قضیه تهمت شریک بوده است).
مسروق گوید: به عایشه گفتم: چرا به حسان اجازه میدهید که به نزد شما بیاید در حالی که خداوند ﻷمیفرماید: ﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾عایشه گفت: چه عذابی از کوری بدتر و بزرگتر است (که حسان به آن دچار شده است)، عایشه به مسروق گفت: حسان با شعر از پیامبر صدفاع میکرد و به هجوی مشرکین جواب میداد [۲۸۱].
اما تاریخ نویس ولیم مویر بعد از هزار و سیصد سال در خصوص جلوگیری عایشه از ناسزاگویی در حق حسان نکتهایی دیگر به نظرش آمده و میگوید:
«حسان با تخیل شاعرانهاش یک نظم بسیار مهم نوشت که در آن عفت، زیبایی، عقلمندی و بدن زیبا و لاغر عایشه را تعریف کرده بود، با این تعاریف پر از مجامله و چاپلوسی، میانه عایشه و شاعر با همدیگر خوب شد».
کاش این خاورشناس به ما میگفت که در کدام فقره از شعر حسان راجع به زیبایی عایشه و عقلمندی او و بدن لاغر و زیبایش ذکر شده است و شاید این محقق نمیداند که وقتی حسان آن شعر را پیش حضرت عایشه گفته چشمانش را از دست داده و کور گشته بود و عایشه نیز در آن وقت ۴۰ ساله بوده و جسم او آن وقت لاغر نبوده است، زیرا چنانچه قبلا بیان داشتیم، عایشه در سن پانزده سالگی چاق شده بود [۲۸۲].
آنچه از هر چیزی بیشتر جای شگفتو تعجب میباشد این است که گفته:
این نظم (شعر) جسم رعنا و لاغر عایشه را مورد تمجید قرار داده است، اما عایشه لاغر اندامی را هجو کرده و از آن رنجیده بود. وقتی حسان به این مصرع رسید که اشاره به لاغری عایشه شده است؛ عایشه برای مدتی او را نگه داشت و فربهی و چاقی خود شاعر را مورد مذمت قرار داد.
ما در تمام مدارک و کتابها و روزنامههای اسلامی تحقیق کردیم، اما چنین طرز اخلاق و رفتاری را برای عایشه ندیدیم.
و در پایان به این نتیجه رسیدم که طبق روش ولیم مویر به جستجوی این موضوع بپردازم که با استفاده از آن فهمیدم که تصویر مقصر نیست، بلکه مشکل از ذهن بزرگترین عربیدان اروپا میباشد.
اصل واقعه این است که او در تفسیر مصرع دوم شعر حضرت حسان با اشتباه مواجه شده، آنجا که شاعر گفته: «وتصبح غرثی عن الحوم الغوافل» حضرت عایشه با شنیدن این شعر فرمود: اما شما اینطور نیستید.
در محاوره عربی گوشت کسی را خوردن یعنی غیبت او را کردن و ذکر کسی به طوری که برای او ناخوشایند باشد، هدف حسان از آن شعر این بود که عایشه کسی را غیبت نمیکند و متعرض کسی نمیشود، لذا حضرت عایشه لاشارهوار گفت: اما تو اینطور نیستی. یعنی تو غیبت میکنی و پشت سر به بیان بدی مردم پرداختهاید. این سخن عایشه اشارهای بود به شرکت حسان در واقعهی افک. منظور از آن این نبود که عایشه فردی لاغر است، اما حسان پولادین و چاق میباشد. بدون شک تماشای اینگونه نتیجهگیریهای جاهلانه به جز در عجائبزار اروپا در هیچ جای دیگری به نظر نمیآید.
در آخر ما از او همین قدر ممنون هستیم که او نیز بطلان خود تهمت و دروغ بودن آنرا آنکار نمیکند.
می نویسد: «اول و آخر زندگی او (حضرت عایشه ل) به ما میگوید که او کاملاً از این جرم بری بوده است» [۲۸۳].
[۲۸۰] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۴۱۴۵، کتاب الادب ش ۶۱۵۰ و کتاب المناقب ش۳۵۳۱ و صحیح مسلم – کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۸۷. [۲۸۱] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۴۱۴۶ و صحیح مسلم – کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۸۸. [۲۸۲] و دلیل برای ادعای فوق همان روایتی است که ابوداود از عایشه نقل کرده که او در یکی از سفرها همراه پیامبر صبوده است، میگوید: با پیامبر صمسابقه کردم که از او جلو افتادم، اما وقتی چاق شدم و با هم مسابقه کردیم از از من جلو افتاد و گفت: این بُرد در برابر آن باخت. [۲۸۳] The life mohammad (S.A.W) by, sir wiliam mour.
در سفری دیگر عایشه لهمراه آنحضرت صبود، و همان گردنبند غزوهی بنیمصطلق در گردنش بود، وقتی قافله برگشت و به جایی به نام ذات الجیش رسید، گردن بند شکست و افتاد، با توجه به واقعه گذشته او متنبه شده بود، لذا فوراً آنحضرتصرا اطلاع داد و پیامبر صبه همین خاطر لشکر را متوقف گردانید.
عایشه در بازگویی داستان به صورت کامل چنین میگوید:
در یکی از سفرها، همراه نبی اکرم صبودیم. هنگامی که به ذات الجیش یا به بیداء رسیدیم، گلوبندم افتاد و گم شد. رسول الله صبرای پیدا کردن آن، توقف کرد. مردم نیز توقف کردند. آنجا نه آبی بود و نه کاروان، آب همراه داشت. عدهای نزد ابوبکر سآمدند و گفتند: نمیبینی که عایشه چه کار کرده است؟ موجب شده که رسول الله صو کاروان توقف کنند در حالیکه نه آب همراه دارند و نه در محل توقف آنان، آب وجود دارد. عایشه لمیگوید: در حالی که رسول اکرم صخوابیده و سر مبارکش را بر زانویم گذاشته بود، پدرم؛ ابوبکر؛ نزد من آمد و مرا سرزنش نمود و در حالی که با دست به پهلویم میزد، آنچه خدا میخواست نثار من کرد و گفت: رسول خداصو مردم را در جایی که آبی وجود ندارد و کاروان هم آبی همراه ندارد، متوقف نمودی.
اما چون سر (مبارک) رسول الله صروی زانویم قرار داشت، نمیتوانستم حرکت کنم. سرانجام، زمانی رسول خداصبرخاست که صبح شده بود و در محل توقف ما، آبی وجود نداشت. در نتیجه، خداوند آیهی تیمم را نازل فرمود و مردم تیمم کردند [۲۸۴].
از جمله خصوصیات و امتیازات تمام احکام اسلامی این است که همیشه مناسب با نیاز انسانی و مصالح بشری نازل شدهاند، در اسلام وضو برای نماز فرض است، اما مسلمانان در دهها مورد با مشکلاتی مواجه شدهاند که در آنجا آبی یافت نشده است، و این محل نیز از جمله جاهایی بود که مسلمانان با نبود آب مواجه میشدند، لذا خداوند ﻷطبق نیاز شدید مسلمانان و به عنوان عرضهی رحمت و شفقت بر آنان حکم تیمم را نازل فرمود، تا مسلمانان بزرگترین شعایر اسلام و مهمترین فرایض آنرا که نماز است، برپا دارند، چنانچه در این وقت این آیه قرآن مجید نازل شد:
﴿وَإِن كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوۡ جَآءَ أَحَدٞ مِّنكُم مِّنَ ٱلۡغَآئِطِ أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمۡ تَجِدُواْ مَآءٗ فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدٗا طَيِّبٗا فَٱمۡسَحُواْ بِوُجُوهِكُمۡ وَأَيۡدِيكُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا﴾[النساء: ۴۳] «و اگر مریض یا مسافر بودید و یا این که از پیشاب برگشتید، و یا این که با زنان نزدیکی کردید و (در همه این احوال) آبی نیافتید، با خاک پاک تیمّم کنید و (برای این منظور، با خاک) چهره و دستهایتان را مسح کنید. بیگمان خداوند عفوکننده و آمرزنده است».
در این هنگام گروه پرجنب وجوش مجاهدین که از این مشکل ناراحت بودند با مشاهدهی این ابر رحمت، از فرط خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدند.
فرزندان اسلام دستانشان را به طرف خالق آسمانها و زمین بلند کرده و برای مادرشان دعای خیر میکردند. اینجا بود که اسید بن حضیر سگفت: ای آل ابوبکر! نزول این آیه، نخستین برکت شما نیست [۲۸۵]. (بلکه قبلا نیز مردم به وسیلهی شما به چنین خیر و برکاتی نایل آمدهاند).
صدیق اکبر سکه تا الان برای تأدیب لخت جگرش بیتاب بود، مفتخرانه دخترش را خطاب قرار داد و فرمود: پدرجان! من نمیدانستم تو این قدر با برکت هستی که خدا بوسیلهی تو چه آسانی بزرگی را به مسلمان میبخشید [۲۸۶]. بعد از صدور فرمان حرکت و بلند شدن شتر، دیدن که گردنبند زیر شتر افتاده است.
[۲۸۴] صحیح بخاری- کتاب التیمم ش۳۳۴ و صحیح مسلم- کتاب الحیض- باب التیمم ش ۳۶۷. [۲۸۵] صحیح بخاری- کتاب التیمم ش۳۳۴ و صحیح مسلم- کتاب التیمم ش ۳۶۷. [۲۸۶] مسند امام احمد ۶/۲۷۲ ش۲۶۳۸۴، السنن الکبری- بیهقی ۱/۲۰۸ ش۹۴۷، سنن ابن ماجه- باب التیمم ش ۵۶۵.
قبلاً ذکر شد که ازواج مطهرات دو گروه بودند: گروه اول متشکل از عایشه، حفصه، سوده و صفیه (رضیالله عنهن) و گروه دوم متشکل از حضرت زینب و بقیه زنهای پیامبر صبودند.
عادت آنحضرت صبراین بود که بعد از نماز عصر پیش هر یک از زنانش میرفت و برای مدت کوتاهی مینشت، اگر چه ترازوی عدالت آنحضرت چنان بود که به هیچ طرفی کفه آن پایینتر نمیآمد، اما اتفاقاً چند روز بیشتر از هر وقت پیش زینب میماند، بنابراین، تمام زنها در اوقات مقرر منتظر آمدن آنحضرت صمینشستند، این واقعه سبب شد تا سایر همسران پیامبر صبه کنجکاوی بیفتند؛ عایشه علت این کار را جویا شد، پیامبر صفرمود: یکی از فامیلهای زینب برایش عسل فرستاده بود - و چون آنحضرت صعسل را خیلی دوست داشت، زینب هر روز به او عسل میداد و آنحضرت صچون نمیخواست خاطر او را بشکند، آنرا رد نمیکرد؛ بنابراین، در عادت همیشگی کمی فرق بوجود آمده بود. عایشه که ماجرا را کشف نموده بود، با دوست صمیم و همراز همیشگی خود حفصه و سوده موضوع را در میان گذاشت. آنان برای اینکه پیامبر صدست از این کار بکشد، نقشهای کشیدند. موضوع از این قرار بود که پیامبر صاز بوی بد به شدت متنفر بود. برای همین سیر و پیاز نمیخورد. حتی اگر در غذایی وجود داشت از خوردن آن خودداری میکرد. تصمیم گرفتند از همین کانال وارد شوند، تا به مقصود خود دست یابند. بنابراین شد تا نزد هر کدام که آمد به او بگوید:
- «مغافیر خوردهای. در تو بوی مغافیر میبینم».
مغافیر نوعی صمغ خوشمزه اما بدبو بود. پیامبر که این سخن را شنید فرمود:
«لا، وَلَكِنِّی كُنْتُ أَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ زَینَبَ بِنْتِ جَحْشٍ، فَلَنْ أَعُودَ لَهُ، وَقَدْ حَلَفْتُ».
- «خیر، بلکه نزد زینب دختر جحش، عسل میخوردم ولی سوگند میخورم که دیگر این کار را نخواهم کرد» [۲۸۷].
به محض اینکه چنین گفت در دل آنحضرت صعسل ناپسند گردید و عهد کرد که دیگر عسل نخورد.
اگر این واقع مربوط به انسانهای عادی بود، چیزی نبود، اما این کار از جانب یک شارع عظیم به وقوع رسید که بر هر سخنی از سخنان او قانون و اصلهای بزرگی مرتب میگردید، بنابراین خداوند ﻷاو را عتاب کرد و آیههای ابتدای سورهی تحریم را نازل فرمود:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَۖ تَبۡتَغِي مَرۡضَاتَ أَزۡوَٰجِكَۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ١ قَدۡ فَرَضَ ٱللَّهُ لَكُمۡ تَحِلَّةَ أَيۡمَٰنِكُمۡۚ وَٱللَّهُ مَوۡلَىٰكُمۡۖ وَهُوَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ٢﴾[التحریم: ۱-۲].
«ای پیغمبر! چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده است، به خاطر خوشنود ساختن همسرانت، بر خود حرام میکنی؟ خداوند آمرزگار مهربانی است (و تو را و همسران تو را میبخشاید). خداوند راه گشودن سوگندانتان را برای شما مقرّر میدارد. (بدین نحو که کفّاره قسم را میدهید و خود را از زیر بار مسؤولیت آن بیرون میآورید). خدا یاور و سرور شما است، و او بس آگاه و کار بجا است».
در اثناء این برهه آنحضرت صسخنی سری و رازی را به حضرت حفصه گفته بود که او نیز آنرا پیش حضرت عایشه بیان نمود. در قرآن مجید راجع بدان چنین آمده:
﴿وَإِذۡ أَسَرَّ ٱلنَّبِيُّ إِلَىٰ بَعۡضِ أَزۡوَٰجِهِۦ حَدِيثٗا فَلَمَّا نَبَّأَتۡ بِهِۦ وَأَظۡهَرَهُ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ عَرَّفَ بَعۡضَهُۥ وَأَعۡرَضَ عَنۢ بَعۡضٖۖ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِۦ قَالَتۡ مَنۡ أَنۢبَأَكَ هَٰذَاۖ قَالَ نَبَّأَنِيَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡخَبِيرُ٣ إِن تَتُوبَآ إِلَى ٱللَّهِ فَقَدۡ صَغَتۡ قُلُوبُكُمَاۖ وَإِن تَظَٰهَرَا عَلَيۡهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ مَوۡلَىٰهُ وَجِبۡرِيلُ وَصَٰلِحُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَعۡدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ٤﴾[التحریم: ۳-۴].
«خاطرنشان ساز وقتی را که پیغمبر با یکی از همسرانش (به نام حفصه) رازی را در میان نهاد، و او آن راز را (به عایشه) خبر داد، و خداوند پیغمبرش را از این (افشای سرّ) آگاه ساخت. پیغمبر برخی از آن (رازگوئی) را (برای همسر رازگویش حفصه) بازگو کرد و از برخی دیگر خودداری کرد. هنگامی که همسرش را از آن (رازگوئی) مطّلع کرد، او گفت: چه کسی تو را از این (موضوع) آگاه کرده است؟ پیغمبر گفت: خداوند بس دانا و آگاه مرا با خبر کرده است. اگر به سوی خدا برگردید و توبه کنید (خداوند برگشت و توبه شما را میپذیرد) چرا که دلهایتان (از حفظ سرّ که پیغمبر دوست میداشت) منحرف گشته است. و اگر بر ضدّ او همدست شوید (و برای آزارش بکوشید، باکی نیست) خدا یاور او است، و علاوه از خدا، جبرئیل، و مؤمنان خوب و شایسته، و فرشتگان پشتیبان او هستند».
سؤال این است که این چه رازی بوده است که در پوشیده نگاه داشتن آن اینقدر شدت به خرج داده شده است و از حفصه خواسته شده که آنرا مخفی نگاه دارد؟ در صحیح بخاری آمده است که این همان واقعه تحریم عسل بوده است [۲۸۸]. همچنانکه در بعضی از روایات صحیح آمده است که آنحضرت صکنیزی به نام ماریه داشت، آنحضرت صبخاطر خوشنودی حضرت عایشه و حضرت حفصه آن را بر خود حرام کرد و به حضرت حفصه تأکید کرده بود که این راز را پیش خود نگاه دارد و به عایشه خبر ندهد، اما حفصه آنرا به اطلاع عایشه رساند بنابراین، آیات فوق نازل شدند [۲۸۹].
اما باز سؤال اینجاست که آنچنان که از نص قرآن مجید بر میآید فقط جلب نظر عایشه مقصود نبوده است، بلکه زنهای دیگر را نیز شامل میشود، چنانچه نص قرآن میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَۖ تَبۡتَغِي مَرۡضَاتَ أَزۡوَٰجِكَ﴾[التحریم: ۱].
«ای پیغمبر! چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده است، به خاطر خوشنود ساختن همسرانت، بر خود حرام میکنی؟ خداوند آمرزگار مهربانی است (و تو را و همسران تو را میبخشاید)».
پس وقتی که تنها منظور عایشه نبوده است او را از جریان بیخبر نگاه داشتن یک حرف بیمعنا میباشد، زیرا رضایت او با دانستن این واقعه حاصل میگردد. از آیه این نیز ثابت میشود که آنچه آنحضرت صبرخود حرام کرده بود یک کنیز نبوده است، زیرا اگر این روایت صحیح هم باشد آن فقط خواسته حضرت حفصه لبوده، در صورتی که آیه به این اشاره میکند که آنها حد اقل سه زن بودند و خواستهای مشترک داشتهاند. گذشته از این، پرهیز از خوردن یک خوراک یا خودداری از یک کنیز از کجا میتواند اینقدر مهم باشد که اعانت و یاری مسلمانان روی زمین و فرشتگان آسمان مطرح شود؟ زیرا اگر آنحضرت صعسل نمیخورد یا از کنیز احتراز میکرد، مردم خود به خود متوجه میشدند که آنحضرت صدارد چنین میکند. همانند مسألهی سوسمار که مردم اطلاع یافتند، با توجه به اینکه عربها سوسمار میخوردند، اما خوردن آن، برای آنحضرت صگوارا نبود. همچنانکه آنحضرت صیکی دو تا از زنها را طلاق داد و یا در خصوص آن تصمیم گرفته بود اما رازی در کار نبوده است.
افرادی که با طرز گفتار قرآن آشنا هستند یا به محاوره عربی آگاهی دارند، میدانند که همیشه بعد از کلمهی «اذا» جملهای تازه و مستقل، و مطلبی جدید بیان میشود؛ در آیههای گذشته واقعه تحریم مورد بحث قرار گرفته بود، سپس مطلب جدیدی شروع میشود که خود قرآن مجید بدان پرداخته و آن «ظهار» میباشد. تفصیل «ظهار» را ما به نقل از صحیح مسلم بعداً بیان خواهیم کرد.
منافقین مدینه که در صفحات گذشته مثالهای متعددی از فتنه انگیزی آنها بیان شد، برای اظهار خباثت و حقد و کینهی درونی خود، چه مسألهای بهتر از این میتوانست بدستشان برسد که آنها بنیاد یک دسیسهی خطرناک را طرحریزی کردند و این فقط قیاس و یا استنباط نیست، بلکه از آیههای قرآن مجید بدست آمده و آیهای که ذکر شد با توجه به اهمیتی که دارد به این واقعیت اشاره میکند، و بعد از اینکه مسلمانان را نصیحت میکند که محبت خانواده و زنها و فرزندان نباید شما را از راه حق دور بکند، این آیه فرا میرسد:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ جَٰهِدِ ٱلۡكُفَّارَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱغۡلُظۡ عَلَيۡهِمۡۚ وَمَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ٩﴾[التحریم: ۹].«ای پیغمبر! با کافران و منافقان جهاد و پیکار کن (تا ایشان را از کفر و نفاق به دور داری) و بر آنان سخت بگیر و (با ایشان خشن باش. این مجازات کنونی ایشان است، و در آخرت) جایگاهشان دوزخ است و چه بد سرنوشت و چه زشت جایگاهی است!».
بعد خطاب به آنها داستان زنان حضرت نوح÷و حضرت لوط÷را بیان میکند و توضیح داده که اگر زنان آنها حق پرستی را اختیار نکردند، چه ضرری به پیامبران و دعوت آنان رسید؟ و شما نیز ای منافقان! برای آسیب رساندن به دعوت اسلامی و ناراحتی پیامبر صچه چیزی را در توان دارید؟ و صحت این قیاس از آیاتی نیز بر میآید که در ضمن این واقعه نازل شدهاند [۲۹۰]، آنجا که میفرماید:
﴿وَإِذَا جَآءَهُمۡ أَمۡرٞ مِّنَ ٱلۡأَمۡنِ أَوِ ٱلۡخَوۡفِ أَذَاعُواْ بِهِۦۖ وَلَوۡ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَىٰٓ أُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنۡهُمۡ لَعَلِمَهُ ٱلَّذِينَ يَسۡتَنۢبِطُونَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾[النساء: ۸۳] «و هنگامی که (خبر) کاری که موجب نترسیدن یا ترسیدن است (از قبیل: قوّت و ضعف، و پیروزی و شکست، و پیمان بستن با این قبیله و گسستن از آن قبیله) به آنان (یعنی منافقان یا مسلمانان ضعیفالایمان) میرسد، آن را (میان مردم) پخش و پراکنده میکنند (و اخبار را به گوش دشمنان میرسانند). اگر این گونه افراد، سخن گفتن در اینباره را به پیغمبر و فرماندهان خود واگذارند (و خبرهائی را که میشنوند فقط به مسؤولان امور گزارش دهند) تنها کسانی از این خبر ایشان اطّلاع پیدا میکنند که اهل حلّ و عقدند و آنچه بایست از آن درک و فهم مینمایند».
[۲۸۷] مسند امام احمد ۶/۲۴۹ ش ۲۶۱۶۲، صحیح بخاری- کتاب تفسیر القرآن ش ۴۹۱۲ و کتاب الایمان و النذور ش۶۶۹۱. [۲۸۸] بخاری در صحیح خود آورده که عایشه لمیگوید: رسول الله صبرای خوردن عسل نزد زینب دختر جحش میرفت و آنجا میماند. من و حفصه با یکدیگر، توافق کردیم که هرگاه، رسول خدا صنزد هر یک از ما آمد، به او بگوید: آیا مغافیر (صمغی شیرین و بد بو) خوردهای؟ زیرا از تو بوی مغافیر به مشام میرسد. پیامبر اکرم صفرمود: «لا، وَلَكِنِّی كُنْتُ أَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ زَینَبَ بِنْتِ جَحْشٍ، فَلَنْ أَعُودَ لَهُ، وَقَدْ حَلَفْتُ، لا تُخْبِرِی بِذَلِكَ أَحَدًا». «خیر، بلکه نزد زینب دختر جحش، عسل میخوردم ولی سوگند میخورم که دیگر این کار را نخواهم کرد. و شما هم احدی را از این کار، باخبر نسازید». (بخاری- کتاب الطلاق ش ۵۲۶۷، صحیح مسلم- کتاب الطلاق ش۱۴۷۴، سنن نسائی- کتاب الطلاق ش ۳۴۲۱ و کتاب الایمان و النذور ش۳۷۹۵.) [۲۸۹] السنن الکبری- بیهقی ۷/۳۵۳ ش ۱۴۸۵۴، سنن نسائی ۵/۲۸۶ ش۸۹۰۷ و ۶/۴۹۵ ش۱۱۶۰۷، الاحادیث المختارة- مقدسی ۵/۶۹ ش۱۶۹۴. [۲۹۰] به داستان ایلاء در صحیح بخاری- کتاب الطلاق ش ۴۹۱۳/۵۱۹۱ و صحیح مسلم- کتاب الطلاق ش۱۴۷۹ مراجعه شود که در آن سخن عمر نیز آمده، آنجا که بعد از ذکر آیه میفرماید: من این امر را از آن استنباط نمودم.
بعضی از مفسرین در تفسیر آیه ذیل دچار اشتباه شدهاند، آنجا که خداوند ﻷفرمود:
﴿إِن تَتُوبَآ إِلَى ٱللَّهِ فَقَدۡ صَغَتۡ قُلُوبُكُمَاۖ وَإِن تَظَٰهَرَا عَلَيۡهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ مَوۡلَىٰهُ وَجِبۡرِيلُ وَصَٰلِحُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾[التحریم: ۴] «اگر به سوی خدا برگردید و توبه کنید (خداوند برگشت و توبه شما را میپذیرد) چرا که دلهایتان (از حفظ سرّ که پیغمبر دوست میداشت) منحرف گشته است. و اگر بر ضدّ او همدست شوید (و برای آزارش بکوشید، باکی نیست) خدا یاور او است، و علاوه از خدا، جبرئیل، و مؤمنان خوب و شایسته، و فرشتگان پشتیبان او هستند».
طبق فکر آنها ترجمه آیه اینطور میباشد: اگر شما دو تا به طرف خداوند رجوع کنید (این نهایت ضروری میباشد) چونکه دلهای شما کج شدهاند و از راه راست منحرف گشتهاند، اما این معنی به سه دلیل مردود است:
۱- زیرا این جمله شرطیه میباشد و طبق محاوره عربی جزای آن محذوف است و ما کلمهی «فلأباس (مشکلی نیست)» را به عنوان جزای محذوف آن، قرار دادهایم؛ و طبق قول مفسرین عمل ننمودهایم که کلمهی «فهو واجب(آن لازم میباشد)» را به عنوان جزای محذوف آن، قرار دادهاند. کسانی که به قواعد عربی آگاهی دارند این را میپذیرند که بعد از «إن» وقتی که جزا محذوف میشود و بعد از آن علت جزا با «فقد» بیان کرده میشود، همیشه الفاظ «فلأباس(مشکلی نیست)»، «لا ضیر(ضرری ندارد)»، «لاحرج (حرجی نیست)»، «فهوهین(این که آسان است)» و غیره به عنوان جزا، مراد خواهند بود. در اشعار عرب و در خود قرآن مجید مثالهای زیادی از این نوع موجود میباشند [۲۹۱].
۲- ترجمهی کلمهی «صغت» به «زاغت(کج شدن)» نیز صحیح نمیباشد، زیرا حضرت عایشه لو دیگر امهات المؤمنین از این بالاتر هستند که دل کج و گمراه شوند.
لازم به ذکر است که در محاوره اردویی برای آن دو مفهوم به کار برده میشود:
۱- انحراف از چیزی.
۲- مایل شدن به طرف چیزی.
اما در محاوره عربی برای این دو مفهوم سه نوع لفظ به کار برده شده:
نخست: فقط بر مفهوم اول دلالت مینماید، مانند: انحرف، زاغ، حاد (که هر سه به معنی «منحرف شد» آمدهاند).
نوع دوم: الفاظی که مفهوم دوم را بیان میکنند، مانند: زاغ، تاب، التفت، توجه (که همه به معنی «مایل شدن به طرف چیزی» میباشند.
نوع سوم: که هر دو را شامل میشود، مانند: مال، شغل، عدل، رجع
کلمهی «صغی» به معنی دوم مستعمل است، اما بعضی از مفسرین این را بمعنی سوم گرفتهاند و بیشتر مفسرین آنرا به معنی اول گرفتهاند و این اشتباه ادبی بزرگتری میباشد که در محاوره عرب و کاربرد لغات یک دلیل و برهانی برای استناد این یافت نمیشود [۲۹۲]. در قرآن مجید در جایی دیگر نیز این لفظ استعمال شده:
﴿وَلِتَصۡغَىٰٓ إِلَيۡهِ أَفِۡٔدَةُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾[الأنعام: ۱۱۳]
«و تا دلهای کسانی که به آخرت عقیده ندارند بدان (مزخرفات) گرایش یابد».
ببینید که در اینجا کجی و بد دلی معنی آیه نمیباشد.
۳- و اینکه در آیه﴿إِن تَتُوبَآ إِلَى ٱللَّهِ فَقَدۡ صَغَتۡ قُلُوبُكُمَا﴾[التحریم: ۴] بیان نشده که دل حضرت عایشه و حفصهببه طرف چه چیزی کج شده است، بعضی از مفسرین نوشتهاند دل آنها -نعوذ بالله- برای اذیت و آزار آنحضرت صکج شد، در حالی که قاعده این است که هر کجا لفظی حذف شده باشد همیشه پیرامون آن - قبل یا بعد- ذکر میشود یا با توجه به قرینه فهمیده میشود. لازم به ذکر است که قبل از این، لفظ توبه ذکر شده است؛ بنابراین گفته میشود که توبه همان لفظ محذوف و مقدر میباشد. و اگر محذوفات آیه را ذکر کنیم عبارت آن اینطور میشود:
- ان تتوبا الی الله (فهوهین) فقد صغت قلو بکما (الی التوبه الی الله)
«اگر شما دو تا به طرف خدا رجوع کنید (پس برای شما این آسان است) چونکه دل شما (برای رجوع به طرف خدا) مایل میباشد».
[۲۹۱] از جملهی آن مثالها موارد ذیل میباشد: خداوند فرمود: ﴿فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدۡ كُذِّبَ رُسُلٞ﴾[آل عمران: ۱۸۴]. ﴿إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدۡ نَصَرَهُ ٱللَّهُ﴾[التوبة: ۴۰] ﴿وَإِن يَعُودُواْ فَقَدۡ مَضَتۡ سُنَّتُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾[الأنفال: ۳۸]. ﴿فَإِن يَكۡفُرۡ بِهَا هَٰٓؤُلَآءِ فَقَدۡ وَكَّلۡنَا بِهَا قَوۡمٗا لَّيۡسُواْ بِهَا بِكَٰفِرِينَ﴾[الأنعام: ۸۹]. [۲۹۲] لسان العرب ۱۴/۴۶۱ و مختار الصحاح ۱/۱۵۳.
در سال نهم هجری وقایع تحریم و ایلاء اتفاق افتادند، قضیه از این قرار بود که سرزمین دولت اسلامی گسترش پیدا کرده و مسلمانان بر مناطق دور افتاده نیز تسلط پیدا کردهاند و هر لحظه از گوشه و کنار مناطق اسلامی ثروت و سامانی به مدینهی منوره سرازیر میشود و به دنبال فتوحات اسلامی در شرق و غرب، غنیمت و مال اندوهی عاید دولت پیامبر صمیگردد، اما علی رغم همهی این ثروت و سامان باز زندگی آنحضرت صبا زهد و قناعت میگذشت که جلوتر گوشههای از آن تحت عنوان خانهداری بیان شد.
بعد از فتح خیبر مقدار گندم و خرمایی که برای ازواج مطهرات مقرر شده بود، یکی اینکه این مقدار مقرر کم بود و به خاطر سخاوتمندی و گشاده دستی به سختی برای تمام سال کفایت میکرد و روزهایی میگذشت که در خانه آنحضرت صآتشی روشن نمیشد، و با توجه به اینکه ازواج مطهرات، دختران رؤسای بزرگ قبایل و بعضی حتی شاهزاده بودند که آنها قبل از این در خانههای خود یا در خانههای شوهران قبلی خود با ناز و نعمت زندگی به سر کرده بودند، وقتی آنها فزونی مال و دولت را دیدند از آنحضرت تقاضا کردند که مصارف آنها را اضافه کند. حضرت عمر سبا شنیدن این ماجرا سخت مضطرب شد، از اینرو ابتدا نزد دخترش رفت و بدو گفت: تو از آن حضرت خواستهای که مخارج را بیشتر کند، از این به بعد حق نداری که چیزی از او بخواهید و هر چه میخواهی از من بخواه، بخدا قسم آنحضرت صمرا لحاظ میکند و گرنه تو را طلاق میداد. سپس حضرت عمر سبه دم دروازه یکایک زنان پیامبر صرفته و آنها را نصیحت کرد. حضرت ام سلمه لگفت: عمر تو در هر چیزی دخالت میکنی! چیه که در امور زنان آنحضرت صنیز دخالت میکنید؟ حضرت عمر از این گفته افسرده گردید و سکوت را اختیار کرد [۲۹۳].
باری حضرت ابوبکر و حضرت عمر بهر دو خدمت آنحضرت صحاضر شدند. دیدند که زنهای پیامبر در اطراف او جمع شدهاند و بر بیشتر کردن مخارج خود اصرار دارند. هر دو برای تنبیه دختران خود آماده شدند و گفتند: چرا چیزی از رسول خدا صمیخواهید که در دست ندارد؟ اما آنها گفتند: ما دیگر چیزی از آنحضرت صنمیخواهیم که دست نداشته باشد [۲۹۴].
اما دیگر ازواج به خواسته خود پایبند ماندند. اتفاقاً در همین ایام آنحضرت صاز اسب افتاده بود و از اصابت ریشه درختی پهلوی او زخمی شده بود [۲۹۵]. متصل به حجره عایشه یک بالاخانه بود و آنحضرت صدر اینجا قیام فرمودند و عهد کرد که تا یک ماه پیش ازواج مطهرات نخواهد رفت. منافقین شایع کردند که آنحضرت صزنهایش را طلاق داده است.
این شایعه درمیان مسلمانان شور و غوغایی را برپا کرد، صحابه شدر مسجد جمع شدند در حالی که برخی از آنان گریه میکردند، ازواج مطهرات نیز به گریه افتاده بودند، از میان اصحاب کسی جرأت نمیکرد که ماجرا را از خود آنحضرت صتحقیق نماید. حضرت عمر خبر شده و به مسجد نبوی آمد، تمام صحابه ناراحت و ساکت بودند. عمر بن خطاب سمیگوید: به سوی منبر پیامبر صرفتم، دیدم که چند نفری در کنار منبر هستند، و بعضی از آنان گریه میکردند، کمی با ایشان نسستم، سپس ناراحتی بر من غلبه کرد و به طرف اطاقی که پیامبر صدر آن نشسته بود رفتم، و به غلام سیاه پیامبر صگفتم: برای عمر از پیامبر صاجازه بگیر، آن غلام پیش پیامبر صرفت و جریان را به پیامبر صگفت، سپس برگشت، گفت: با پیامبر صصحبت کردم ولی سکوت کردمن هم از نزد غلام برگشتم، وقتی برای بار سوم از نزد غلام برگشتم و رویی برتافتم، دیدم آن غلام مرا صدا میکند و میگوید: پیامبر صبه شما اجازهی ورود داد.
پیش پیامبرصرفتم دیدم بر تختی که از حصیر ساخته شده است، دراز کشیده است، فرش دیگری بر روی این حصیر قرار نداشت، و گرههای حصیر بر بدن او اثر گذاشته بود و بر بالشی از چرم تکیه کرده بود که محتوایش از الیاف خرما بود و بر بالای سرش چند پوست دباغی نشده آویزان بود. عمر سمیگوید: به گریه افتادم... گفتم ای رسول خدا! زنهایت را طلاق دادهاید؟ فرمود: خیر. گفتم: ای رسول خدا! من در حالی وارد مسجد شدم که مسلمانان با خود میگفتند: پیامبر صزنانش را طلاق داده است، آیا نزد آنان بروم و برایشان توضیح دهم که شما زنانت را طلاق ندادهاید؟ فرمود: آری، اگر میخواهید آنان را مطلع کن. لذا بر درب مسجد ایستادم و با صدای بلند گفتم: رسول خدا صهیچ یک از همسرانش را طلاق نداده است [۲۹۶].
این ماه بیست و نه روز بود حضرت عایشه لمیگوید «من روز شماری میکردم، ۲۹ روز که تمام شد، آنحضرت صاز بالا خانه تشریف آورد، عایشه گفت: ای رسول خدا! شما قسم خوردهاید که یک ماه به منزل ما نیایی؟ من به دقت حساب کردهام که الآن بیست و نه شب است که از ما دوری کردهاید. پیامبر صفرمود: بعضی از ماهها بیست و نه روز است.
[۲۹۳] صحیح مسلم- کتاب الطلاق ش۱۴۷۹، صحیح بخاری- کتاب تفسیر القرآن ش ۴۹۱۳. [۲۹۴] صحیح مسلم- کتاب الطلاق ش۱۴۷۸. [۲۹۵] سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش۶۰۲، سنن ابن ماجه- کتاب الطب ش۳۴۸۵. [۲۹۶] صحیح مسلم- کتاب الطلاق ش۱۴۷۹.
چونکه بیشتر زنان پیامبر صخواهان بیشتر کردن مخارج بودند و پیامبر اکرم صفقط برای رضامندی زنانش نمیتوانست خود را با زخارف و زیور آلات دنیوی ملوث کند،، از اینرو از زنانش ناراحت گشته که در این خصوص بسیار با او منازعه میکردند و پیوسته خواهان نفقهای بیشتر و زینت آلات بودند، لذا بهترین درس برای آنان این بود که به آنها بیاموزد تا همچون پیامبر صبر ضروریات زندگی صبر پیشه کنند، زیرا آنان در قناعت و غلبه بر آرزوهای درونی الگو و اسوهی دیگران هستند و نباید در خوشگذرانی اسوهی دیگران واقع گردند، از اینرو آنان میان طلاق و صبر و شکیبایی بر قسمت تعیین شده مخیر گشتند که در نهایت همهی آنان بهترین مورد را برگزیدند و در این خصوص آیهی ذیل نازل گشت که خداوند ﻷمیفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدۡنَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيۡنَ أُمَتِّعۡكُنَّ وَأُسَرِّحۡكُنَّ سَرَاحٗا جَمِيلٗا٢٨ وَإِن كُنتُنَّ تُرِدۡنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلدَّارَ ٱلۡأٓخِرَةَ فَإِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلۡمُحۡسِنَٰتِ مِنكُنَّ أَجۡرًا عَظِيمٗا٢٩﴾ [الأحزاب: ۲۸-۲۹].
«ای پیغمبر! به همسران خود بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را میخواهید، بیائید تا به شما هدیهای مناسب بدهم و شما را به طرز نیکوئی رها سازم. و امّا اگر شما خدا و پیغمبرش و سرای آخرت را میخواهید (و به زندگی ساده از نظر مادی، و احیاناً محرومیتها قانع هستید) خداوند برای نیکوکاران شما پاداش بزرگی را آماده ساخته است».
عایشه میگوید: وقتی بیست و نه روز از واقعهی ایلا گذشت، آنحضرت صقبل از همه پیش من آمد، خدمت او عرض کردم: ای رسول خدا! شما قسم خوردهاید که یک ماه به منزل ما نیایی؟ من به دقت حساب کردهام که الآن بیست و نه شب است که از ما دوری کردهاید. پیامبر صفرمود: بعضی از ماهها بیست و نه روز است. سپس فرمود: ای عایشه ل! من با تو چیزی میگویم و در جواب آن عجله نکن و با پدر و مادرت مشورت کن. سپس آیهی فوق را تلاوت کرد. عایشه عرض کرد: یا رسول الله! من در چه امری با پدر و مادرم مشوره کنم. من خدا، رسولش و آخرت را میخواهم. سپس عرض کرد: یا رسول الله! جواب من بر زنهای دیگر ظاهر نشود.
پیامبر صفرمودند: «إِنَّ اللَّهَ أَرْسَلَنِى مُبَلِّغًا وَلَمْ يُرْسِلْنِى مُتَعَنِّتًا» [۲۹۷]. «من به عنوان معلم فرستاده شدهام نه چون جابر و سختگیری فرستاده شده باشم».
[۲۹۷] صحیح مسلم- کتاب الطلاق ش ۱۴۷۵.
اکنون وارد نهاییترین مرحلهی وخیم و آخرین حد مشکلات زندگی زنان میشویم که عبارت است از رحلت امام و کوچ و جدایی همسر.
حضرت عایشه لهیجده ساله بود که آنحضرت صسفر آخرت را اختیار کردند، گفتنی است که نشانههای محبت و وفا و شعلههای اخلاص و مودت آنحضرت با عایشه در هر جا آشکارا به نظر میآمد؛ در یکی از روزهای ماه قبل از صفر در سال یازدهم هجری آنحضرت صبه حجره عایشه تشریف آورد. حضرت عایشه لسردرد داشتند و به همین خاطر چنین نالیدند: وای سرم. رسول الله صفرمود:
«بَلْ أَنَا، وَا رَأْسَاهْ». «بلکه وای سرم» [۲۹۸].
از آن لحظه به بعد درد و بیماری پیامبر صدر خانه حضرت میمونه شروع شد، که در سرش احساس بیماری و سردرد میکرد، اما با این حالت نیز نوبت زنانش را لحاظ میکرد و طبق همیشه هر روز در یک حجره قیام میفرمود، تا آنجا که هر روز میپرسید: فردا من کجا خواهم بود؟ ازواج مطهرات فهمیدند که منظور آنحضرت صاین است که در خانه عایشه اقامت کند. لذا همه اجازه دادند که هر کجا را برمیگزیند، آنجا بماند، از اینرو پیامبر صتا آخر زندگی در خانه عایشه اقامت فرمود [۲۹۹].
[۲۹۸] صحیح بخاری- کتاب المرضی ش ۵۶۶۶ و کتاب الاحکام ش ۷۲۱۷. [۲۹۹] صحیح بخاری- کتاب الجنائز ش۱۳۸۹، کتاب المناقب ش۳۷۷۴، کتاب المغازی ۴۴۵۰ و کتاب النکاح ش۵۲۱۷و صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش ۲۴۴۳.
شاید بسیاری از مردم عادی علت این خواسته را محبت عایشه میدانند، اما قبلاَ بیان شد که خداوند ﻷبه عایشه کمال فطری، عقل، قوت حافظه، سرعت فهم و اجتهاد فکر عطا فرموده بود، لذا بعید نیست که منظور آنحضرت صاین بوده باشد که یکایک آخرین گفتهها و افعال او در آخرین روزهای زندگانیش نیز محفوظ بماند، بطوری که اکثر حالات صحیحِ متعلق به وفات پیامبر صتوسط عایشه به امت رسیده است.
روز به روز شدت بیماری بیشتر میشد تا اینکه آنحضرت صنتوانست برای امامت به مسجد برود، پیامبر صدر هنگام بیماری دعاهایی را قرائت مینمود و بر اندام خود میدمید، عایشه نیز از همان تعویذات و دعاها استفاده میکرد و بر پیامبر صمیدمید و دستانش را بر بدن او میمالید [۳۰۰]. مردم در مسجد برای نماز صبح به انتظار پیامبر صنشسته بودند. عایشه لمیگوید: رسول خدا صدر بیماری وفات، پس از شنیدن صدای اذان، فرمود:
«مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْیصَلِّ بِالنَّاسِ». «به ابوبکر بگویید که امامت نماز را به عهده گیرد».
عرض کردم: ابوبکر مرد رقیق القلبی است و اگر در جایگاه شما قرار گیرد، نمیتواند مردم را نماز دهد. رسول الله صبار دوم، سخنش را تکرار کرد. ما نیز همان جواب قبلی را دادیم.رسول الله صبرای بار سوم، سخنش را تکرار کرد و فرمود:
«إِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ یوسُفَ، مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْیصَلِّ بِالنَّاسِ». «معلوم میشود که شما مانند همان زنانی هستید که یوسف را احاطه کرده بودند، به ابوبکر بگویید که نماز را امامت کند».
آنحضرت صچند روزی قبل از بیماری چند اشرفی را پیش عایشه گذاشته بود، در بیماری مرگ به یادش آمد که امانتی را به عایشه تحویل داده است، لذا فرمود: ای عایشه! آن اشرفیها اکنون هستند؟ وقتی عایشه آنها را حاضر کرد که حدود پنج تا هفت و یا هشت و نه بودند، پیامبر صآنها را با دستانش زیرورو میکرد و میفرمود: محمد چه گمانی به خدایش دارد، اگر در حالی به خدمت خدای متعال برسد که اینها مال او باشند؟ آنها را در راه خدا خرج کنید [۳۰۱].
اخرین لحظه از زندگانی پیامبر صفراهم رسید و آنحضرت صبه سینه عایشه تکیه زده بود؛ عایشه میگوید: رسول الله صبه من تکیه داده بود که عبدالرحمن بن ابیبکر در حالی که مسواکی در دست داشت، وارد شد. و دیدم که نبی اکرم صبسوی آن، نگاه میکند. دانستم که ایشان، مسواک را دوست دارد. لذا پرسیدم: آیا آنرا برایت بگیرم؟ با اشارهی سر فرمود: بلی. پس آنرا گرفتم. و چون مسواک برایش سفت بود، پرسیدم: آیا آنرا برای شما نرم کنم؟ با اشارهی سر فرمود: بلی. آنگاه آنرا جویدم و برایش نرم کردم، پس پیامبر صبا بهترین شیوه از آن استفاده نمود [۳۰۲]و مانند یک آدم سالم و تندرست مسواک زدند [۳۰۳].
حضرت عایشه افتخار میکرد و میگفت:: یکی از نعمتهایی که خداوند به من ارزانی داشت، این است که رسول الله صدر خانهی من، روزِ نوبت من و میان سینه و گلویم، فوت نمود. و همچنین خداوند، آب دهان من و او را هنگام درگذشتاش با هم درآمیخت [۳۰۴].
وقتی پیامبر صدر بیماری مرگ بسر میبرد و بدنش سنگین گشته بود، حضرت عایشه لبرای تندرستی رسول اکرمصدعا میکرد و دستانش را بر بدن آنحضرتصمیمالید و میگفت: «أَذْهِبِ الْبَاسَ رَبَّ النَّاسِ، اشْفِ وَأَنْتَ الشَّافِی، لا شِفَاءَ إِلاَّ شِفَاؤُكَ، شِفَاءً لا یغَادِرُ سَقَمًا». «ای پروردگار مردم! بیماریاش را برطرف ساز و چنان شفایی عنایت کن که هیچگونه بیماریای باقی نماند. چرا که تو شفا دهنده هستی و هیچ شفایی، بجز شفای تو وجود ندارد».
عایشه میگوید: دست آنحضرت صدر دست من بود که فوراً دست مبارکش را کشید و فرمودند: «اللهم الرفیق الاعلی» [۳۰۵]. «خدایا رفیق اعلی را برمیگزینم».
از عایشه لروایت است که رسول الله صدر حال صحت، میفرمود:
«إِنَّهُ لَمْ یقْبَضْ نَبِی قَطُّ حَتَّى یرَى مَقْعَدَهُ مِنَ الْجَنَّةِ، ثمَّ یحَیا أَوْ یخَیرَ». «هیچ پیامبری از دنیا نمیرود تا زمانی که جایگاهش را در بهشت نبیند. سپس به او اختیار داده میشود».
پس هنگامی که بیمار شد و نزدیک بود قبض روح شود، در حالی که سرش بر زانوی عایشه گذاشته شده بود، بیهوش شد. و هنگامی که به هوش آمد، چشمانش به سقف خانه، دوخته شد و فرمود: «اللهم فی الرفیق الاعلی» «یعنی خدایا! بسوی رفیق اعلی».
عایشه لمیگوید: گفتم: دیگر نزد ما باقی نمیماند و دانستم که این، تحقق همان سخنی است که در زمان صحتاش به ما میگفت [۳۰۶].
عایشه لبه پرستاری آنحضرت صنشسته بود؛ میگوید ناگهان من بیحسی و سنگینی بدن آنحضرت صرا احساس کردم، به چشمهایش نگاه کردمدیدم که چشمهایش باز شده بود، آهسته سر مبارکش را بر بالشی گذاشتم و همراه سایر زنان شروع به گریه کردم [۳۰۷].
از فضائل و مناقب عایشه لزرینترین باب همین است که رسول اکرم صبعد از وفات در حجره او دفن گردید و جسم مبارک آنحضرت صدر گوشهای از این حجره به خاک سپرده شد.
«انا لله و انا الیه راجعون».
[۳۰۰] نویسنده به آن روایت اشاره داشته که بخاری از عایشه روایت نموده که میگوید: هنگامی که رسول الله صبیمار میشد، معوذات (سورة ناس، فلق و اخلاص) را میخواند و بر خود میدمید و با دست خود، بر بدناش میمالید. پس هنگامی که در بیماری وفاتش بسر میبرد، من نیز همان معوذات را که او میخواند و بر خود میدمید، میخواندم و دست نبی اکرم صرا بر بدنش میکشیدم. (صحیح بخاری- کتاب المغازی ش۴۴۳۹، صحیح مسلم- کتاب السلام ش۲۱۹۲، سنن ابوداود- کتاب الطب ش۳۹۰۲، سنن ابن ماجه- کتاب الطب ش۳۵۲۹). [۳۰۱] مسند امام احمد ۶/۴۹ ش۲۴۲۶۸ و ۶/۱۸۲ ش۲۵۵۳۱، صحیح ابن حبان ۸/۸ ش۳۲۱۲، مصنف- ابن ابی شیبه ۷/۸۳ ش۳۴۳۷۱. [۳۰۲] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش۴۴۴۹ [۳۰۳] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش۴۴۵۱ و مسند امام احمد ۶/۲۷۴ ش۲۶۳۹۰. [۳۰۴] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش۴۴۴۹، کتاب فرض الخمس ش۳۱۰۰ و صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش ۲۴۴۳. [۳۰۵] مسند امام احمد ۶/۱۲۶ ش۲۴۹۹۰، و صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۴۴۶۳. [۳۰۶] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش۴۴۳۷ و ۴۴۶۳ و صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۴۴. [۳۰۷] مسند اما احمد ۶/۲۷۴ ش۲۶۳۹۱
حضرت عایشه در خواب دیده بود که در حجره او سه ماه افتاده است. او این خواب را با حضرت ابوبکر سدر میان گذاشت، ابوبکر سگفت: ای عایشه! اگر رؤیای شما راست باشد، در اطاق شما سه نفر از بهترین مردمان کرهی خاکی دفن میگردند. پس وقتی که پیامبر گرامی صدر همین حجره دفن شدند، ابوبکر فرمود: از آن سه ماه یکی همین است و این از همه بهتر است [۳۰۸].
وقایع بعدی ثابت کردند که دو ماه دیگر صدیق اکبر و فاروق اعظمببودند، اکنون حضرت عایشه بیوه گشته و چهل سال را در عالم بیوگی بسر برد، او بعد از وفات پیامبر صدر مجاورت همین مزار اقدس زندگی میکرد و در کنار قبر نبوی میخوابید، یک روز رسول اکرم صرا در خواب دید و از آن روز به بعد خوابیدن را در آنجا ترک کرد [۳۰۹]. او پیوسته از آن لحظه جز برای انجام مناسک حج و عمره و یا زیارت یکی از خویشاوندانش هرگز از آن بقعهی مبارک جدا نمیشد، و در کنار مزار آنحضرت صحجرهای را برای خود برگزیدو چنان وانمود میکرد که تنها لاشهی آنحضرت صاز او جدا شده است، از اینرو همانند زندگان از او زیارت مینمود.
همچنانکه تا سیزده سال یعنی تا وقتی که حضرت عمر سدر آنجا دفن نشده بود [۳۱۰]، حضرت عایشه بدون حجاب به آنجا وارد میشد، اما بعد از تدفین حضرت عمر سبا حجاب به زیارت آنان میرفت و چنان وانمود میکرد که آنان در قید حیات هستند.
گفتنی است که خداوند ﻷازدواج دوم را برای ازواج مطهرات ممنوع اعلام داشته بود.
یکی از رؤسای عرب گفته بود: بعد از وفات پیامبر صعایشه را به عقد خود درمیآورم [۳۱۱]. اما با توجه به اینکه این امر بر خلاف مصالح دینی و سیاسی و بر خلاف شأن رسالت بود، خداوند ﻷفرمود:
﴿ٱلنَّبِيُّ أَوۡلَىٰ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ مِنۡ أَنفُسِهِمۡۖ وَأَزۡوَٰجُهُۥٓ أُمَّهَٰتُهُمۡ﴾[الأحزاب: ۶]
«پیغمبر از خود مؤمنان نسبت بدانان اولویت بیشتری دارد (و اراده و خواست او در مسائل فردی و اجتماعی مؤمنان، مقدم بر اراده و خواست ایشان است) و همسران پیغمبر، مادران مؤمنان محسوبند (و باید احترام مادری آنان را از نظر به دور نداشت، و یکایک ایشان را بزرگ و ارجمند شمرد)».
و فرمود: ﴿وَمَا كَانَ لَكُمۡ أَن تُؤۡذُواْ رَسُولَ ٱللَّهِ وَلَآ أَن تَنكِحُوٓاْ أَزۡوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦٓ أَبَدًاۚ إِنَّ ذَٰلِكُمۡ كَانَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمًا﴾[الأحزاب: ۵۳]. «شما حق ندارید پیغمبر خدا را آزار دهید، و هرگز حق ندارید که بعد از مرگ او همسرانش را به همسری خویش درآورید. این کار در نزد خدا (گناهی نابخشودنی و) بزرگ است».
اصل بر این است با توجه به اینکه ازواج مطهرات برای مدتی محرم اسرار نبی اکرمصبودهاند و تعالیم او را فرا گرفتهاند و سنت و به ویژه رفتار او در منزلش را حفظ کردهاند که جز آنان کسی بدان آگاهی ندارد، باید بقیه زندگی خود را در راه پخش و انتشار تعلیمات و درسهای شوهر صرف نمایند و هر لمحه از زندگانی خود را در بجا آوردن این فریضه هزینه کنند، زیرا آنان مادران مسلمانان هستند و مسئولیتشان تعلیم و تربیت فرزندانشان میباشد، و همچنین آنان مرجع نخست برای آیات و سنن و احادیثی میباشند که در خدمت آنحضرت صحفظ نمودهاند، از اینرو منزل آنان همچون زیارتگاهی برای فرزندانشان واقع شده بود.
خداوند ﻷمیفرماید: ﴿يَٰنِسَآءَ ٱلنَّبِيِّ مَن يَأۡتِ مِنكُنَّ بِفَٰحِشَةٖ مُّبَيِّنَةٖ يُضَٰعَفۡ لَهَا ٱلۡعَذَابُ ضِعۡفَيۡنِۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا٣٠ ۞وَمَن يَقۡنُتۡ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتَعۡمَلۡ صَٰلِحٗا نُّؤۡتِهَآ أَجۡرَهَا مَرَّتَيۡنِ وَأَعۡتَدۡنَا لَهَا رِزۡقٗا كَرِيمٗا٣١ يَٰنِسَآءَ ٱلنَّبِيِّ لَسۡتُنَّ كَأَحَدٖ مِّنَ ٱلنِّسَآءِ إِنِ ٱتَّقَيۡتُنَّۚ فَلَا تَخۡضَعۡنَ بِٱلۡقَوۡلِ فَيَطۡمَعَ ٱلَّذِي فِي قَلۡبِهِۦ مَرَضٞ وَقُلۡنَ قَوۡلٗا مَّعۡرُوفٗا٣٢ وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ ٱلۡأُولَىٰۖ وَأَقِمۡنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِينَ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِعۡنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا٣٣ وَٱذۡكُرۡنَ مَا يُتۡلَىٰ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ وَٱلۡحِكۡمَةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا٣٤﴾[الأحزاب: ۳۰-۳۴].
«ای همسران پیغمبر! هر کدام از شما مرتکب گناه آشکاری شود (از آنجا که مفاسد گناهان شما در محیط تأثیر سوئی دارد و به شخص پیغمبر هم لطمه میزند) کیفر او دو برابر (دیگران) خواهد بود، و این برای خدا آسان است. و هر کس از شما در برابر خدا و پیغمبرش خضوع و اطاعت کند و کار شایسته انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهیم داد، و برای او (در قیامت) رزق و نعمت ارزشمندی فراهم ساختهایم. ای همسران پیغمبر! شما (در فضل و شرف) مثل هیچ یک از زنان (عادی مردم) نیستید. اگر میخواهید پرهیزگار باشید (به گونه هوسانگیز) صدا را نرم و نازک نکنید (و با اداء و اطواری بیان ننمائید) که بیمار دلان چشم طمع به شما بدوزند. و بلکه به صورت شایسته و برازنده سخن بگوئید. (بدان گونه که مورد رضای خدا و پیغمبر او است). و در خانههای خود بمانید (و جز برای کارهائی که خدا بیرون رفتن برای انجام آنها را اجازه داده است، از خانهها بیرون نروید) و همچون جاهلیت پیشین در میان مردم ظاهر نشوید و خودنمائی نکنید (و اندام و وسائل زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید) و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و از خدا و پیغمبرش اطاعت نمائید. خداوند قطعاً میخواهد پلیدی را از شما اهل بیت (پیغمبر) دور کند و شما را کاملاً پاک سازد. و آیات خدا و سخنان حکمتانگیز (پیغمبر) را که در منازل شما خوانده میشود (بیاموزید و برای دیگران) یاد کنید. بیگمان خداوند دقیق و آگاه است».
زندگانی نهایی عایشه لهمچون تفسیری عملی برای این آیات قرآن بود.
[۳۰۸] المستدرک- حاکم ۳/۶۲ ش۴۴۰۰، مجمع الزوائد- هیثمی ۷/۱۸۵ و ۹/۳۸، الاوسط- طبرانی ۶/۲۶۶ ش۶۳۷۳ و در الکبیر ۲۳/۴۸ ش ۱۲۷، و الموطأ- امام مالک- باب ما جاء فی دفن المیت ۱/۲۳۲ ش ۵۴۸. [۳۰۹] الطبقات الکبری- ابن سعد. [۳۱۰] المستدرک- حاکم۴/۸ ش۶۷۲۱. [۳۱۱] تفسیر قرطبی ۱۴/۲۲۸، السنن الکبری- بیهقی ۷/۶۹ ش ۱۳۱۹۶.
حضرت صدیق اکبر سهمان کسی بود که پیامبر صاو را به عنوان کاندید خلافت و مسئول امورات مسلمانان معرفی نمود، لذا بعد از تجهیز و تکفین آنحضرت صو تکمیل بیعت خلافت با صدیق اکبر سازواج مطهرات لحضرت عثمان سرا پیش ابوبکر سفرستادند و وراثت میراث پیامبر صرا از او مطالبه کردند. حضرت عایشه لبه آنها گفت: رسول اکرم صدر قید حیات فرمود:
«لا نورث ما ترکناه صدقة» [۳۱۲]. «کسی وارث ما پیامبران نخواهد بود و تمام ترکه ما صدقه میباشد».
ازواج مطهرات وقتی این را شنیدند، همه ساکت ماندند.
اصل این است که پیامبر صدر زندگی خود چیزی نداشتند تا بعد از وفاتش میان وارثین تقسیم گردد. در صحیح بخاری از عمرو بن حارث گزارش شده است که رسول اکرم صهنگام وفاتش، نه درهم و دیناری، نه غلام و کنیزی و نه چیز دیگری، از خود بجا گذاشت [۳۱۳].
اما از طریق ولایت عامه برای اغراض و مقاصد مختلف «فیء [۳۱۴]» متعلق به آنحضرت صبود. پیامبر صمخارج سالانه زنهایش را از همین جا ادا میکرد و زندگی خود را از این طریق سپری مینمود، سپس بقیه را در بیت المال مسلمانان قرار میداد، پس از وفات پیامبر صحضرت ابوبکر سنیز در زمان خود مصارف را به همان طرز برقرار کردند و در طول خلافت راشده مسأله فیء به همین صورت دنبال میشد [۳۱۵].
این فیاضی حضرت عایشه که در باب ترکه کردند در این وقت حساس به قدر و منزلت او در زمینهی سخاوتمندی و بخشش میافزاید، خصوصاً اینکه بعد از وفات پیامبر صجز برکت چیزی در خانه او یافت نمیشد.
[۳۱۲] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش۳۷۱۲ و کتاب الفرائض ش ۶۷۲۵ و صحیح مسلم- کتاب الجهاد والسیر ش ۱۷۵۸. [۳۱۳] صحیح بخاری- کتاب الوصایا ش ۲۷۳۹ و سنن نسائی- کتاب الاحباس ش ۳۵۹۴. [۳۱۴] غنایمی که بدون جنگ و خونریزی در دست مسلمانان قرار میگیرد. [۳۱۵] صحیح بخاری- کتاب الفرائض ش ۶۷۲۸ و صحیح مسلم – کتاب الجهاد والسیر ش ۱۷۵۷ و سنن ابوداود- کتاب الخراج والامارة والفیء ش ۲۹۶۳.
عهد صدیقی بسیار ادامه نداشت، بلکه تا دو سال برقرار ماند، با توجه به اینکه حضرت ابوبکر سدر سال سیزدهم هجری وفات کردند. در هنگام نزع روح، دخترش در خدمت او حاضر بود و از او پرستاری مینمود، گفتنی است که ابوبکر سچند قطعه زمین را به دخترش عایشه بخشید بود، لذا به او گفت: دخترم! با توجه به اینکه شما محبوبترین فرزندم بودی، آن چند قطحه زمین را در فلان مکان و فلان مکان به شما دادم، اکنون میخواهم آنها را به من بازگردانید تا آنها را طبق فرمان خداوند ﻷمیان همهی شما تقسیم نمایم، زیرا میخواهم چنان به خدمت خداوند ﻷبرسم که هیچ یک از فرزندانم را بر دیگری برتری نداده باشم [۳۱۶].
عایشه عرض کرد: به سر و چشم. دوباره از عایشه پرسید: کفن آنحضرت صچقدر بود؟ عرض کرد: سه پارچه سفید که نه عمامه و نه پیراهنی در میان آن بود. پرسید: چه روزی وفات کردند؟ گفت: روز دوشنبه. پرسید: امروز چه روزی است؟ گفت: دوشنبه است. فرمود: امیدوارم که امشب به خدمت یارانم برسم. بعد چادرش را نگاه کرد که آغشته به زعفران بود، فرمود: این لباس را بشوئید و به آن پارچهای دیگر بیافزایید و آن را بزرگتر کنید، سپس مرا در آن کفن کنید. عایشه عرض کرد: این لباس کهنه است. فرمود: زندگان بیشتر از مردگان به لباس نو احتیاج دارند و این برای مدتی است. ابوبکر سدر شب سه شنبه [۳۱۷]وفات کرد و در حجره حضرت عایشه لدر کنار قبر آنحضرت صاما به خاطر رعایت ادب مزار او را کمی پایینتر به خاک تسلیم کردند.
بدینسان همراه با ماه نبوت ماه خلافت نیز در آن حجره غروب کرد و حضرت عایشه لبا آن سن کم در طی دو سال در ضمن بیوگی، داغ یتیمی را نیز متحمل شد.
[۳۱۶] الطبقات الکبری- ابن سعد- ذکر وصیة ابیبکر الصدیق س۳/۱۹۵. [۳۱۷] صحیح بخاری- کتاب الجنائز ش۱۳۸۷، مسند امام احمد۶/۱۳۲ ش۲۵۰۴۹.
عهد فاروق اعظم از نظر نظم و ترتیب ممتاز بود، او برای همهی مسلمین حقوق نقدی مقرر کرد؛ اما در رابطه با حقوق ازواج مطهرات، قاضی ابو یوسف در کتاب «الخراج [۳۱۸]» دو روایت را نوشته است: یکی اینکه در هر سال به هر یک از ازواج مطهرات دوازده هزار داده میشد. دیگری این است که برای دیگر زنهای پیامبر ده هزار و حقوق عایشه سالانه دوازده هزار بوده است. علت این ترجیح را خود حضرت عمر سبیان فرمود که من او را دوهزار اضافه از دیگران به این خاطر میدهم که او محبوب پیامبر اکرم صبوده است [۳۱۹].
حضرت عمر سبه تعداد ازواج مطهرات، نه ظرف را درست کرده بود، هر وقت چیزی بدست میآمد در هر ظرفی میگذاشت و برای آنها میفرستاد [۳۲۰].
در تقسیم تحفه و هدیه چنان مراعات آنها را میکرد که اگر حیوانی ذبح میشد به گفته حضرت عایشه حتی کلهوپاچه را برای آنها میفرستاد [۳۲۱].
در فتوحات عراق یک جعبه مروارید بدست آمده بود که همراه اموال غنیمت آن نیز به بارگاه خلافت فرستاده شد. قیمت و تقسیم مرواریدها برای همه مشکل بود. حضرت عمر سبه مردم گفت: اگر شما اجازه دهید من آنرا برای ام المؤمنین عایشه میفرستم، چون پیامبر صاو را دوست میداشت. همه به خوشی اجازه دادند. جعبه مروارید برای حضرت عایشه فرستاده شد، وقتی آنرا باز کرد و دید، فرمود: بعد از آنحضرت صابن خطاب ساحسانات بزرگی را در حق من کرده است. خدایا مرا برای گرفتن عطایای او در سال آینده زنده نگه ندار [۳۲۲].
آرزوی حضرت عمر بود که او نیز در حجره عایشه لزیر پاهای آنحضرت صدفن شود، اما به خاطر رعایت ادب و احترام نمیتوانست خواستهی خود را مطرح کند، لذا او در حال احتضار و هنگام فرا رسیدن مرگ بسیار آشفتهی این موضوع بود، تا اینکه به فرزندش عبدالله گفت: نزد امالمؤمنین عایشه برو و بگو: عمر بر شما سلام میدارد، سپس بگو: عمر اجازه میخواهد که همراه دو تا یاورش دفن گردد. عبدالله بزد عایشه رفت و بعد از ادای سلام و اجازهی ورود، خدمت او رفت، دید که عایشه نشسته و گریه میکند، بر او سلام نمود و وصیت عمر را برایش بازگو نمود. عایشه گفت: آنرا برای خود قرار داده بودم، اما اکنون عمر را بر خود ترجیح میدهم [۳۲۳].
گفتنی است که بعد از آن اجازه هم عمر سگفت: ای عبدالله بن عمر! وقتی مرگم فرا رسید، مرا بر تابوتی بگذارید و جنازه مرا تا دم دروازه ببرید، آنجا از ام المؤمنین اجازه بخواهید، اگر اجازه داد مرا داخل حجره دفن کنید و اگر اجازه نداد جنازه مرا به قبرستان عموم مسلمین ببرید، زیرا میترسم که او به خاطر جایگاه خلافت به من اجازه داده باشد. اما وقتی جنازهی او را دم دروازه بردند و اجازه خواستند، حضرت عایشه لبرای بار دوم اجازه داد و عمر سدر کنار دو یاور خود دفن گردید [۳۲۴].
بالاخره دومین ماه خلافت در این حجره از نگاه مردم پنهان شد.
[۳۱۸] الخراج- ابویوسف ص ۵۱ و در آن (جویریه و صفیه) استثناء شدهاند که در اول امر شش هزار برای آن دو قرار داده شده، اما چون اعتراض گرفتند سهمشان از شش هزار به دوازده هزار افزایش پیدا کرد. [۳۱۹] المستدرک- حاکم ۴/۹ ش ۶۷۲۳ و در آن چنین آمده: روایتی صحیح است و طبق شرایط شیخین برای نقل حدیث میباشد، اما آن دو این روایت را گزارش ندادهاند. امالیه- محاملی ۱/۲۴۸ ش ۲۴۲. [۳۲۰] الموطأ- امام مالک- باب جزیة اهل الکتاب ۱/۲۷۹ ش ۶۱۸، السنن الکبری- بیهقی ۷/۳۵ ش ۱۳۰۳۶، الزهد- ابن ابیالعاصم ۱/۱۱۶. [۳۲۱] موطأ- امام محمد- باب الزهد و التواضع ش ۹۲۷ انتشارات: وزارة الاوقاف- القاهرة- مصر ۱۴۰۷ هـ. [۳۲۲] المستدرک- حاکم ۴/۹ ش ۶۷۲۵ و فضائل الصحابة- امام احمد ش ۱۶۴۲. [۳۲۳] صحیح بخاری- کتاب الجنائز ش ۱۳۹۲، و کتاب المناقب ش ۳۷۰۰، السنن الکبری- بیهقی ۴/۵۸ ش ۶۸۷۴ باب من رأی ان یدفن فی ارض مملوکة بإذن صاحبها، المصنف- ابن ابی شیبة ۳/۳۴ ش ۱۱۸۵۸. [۳۲۴] صحیح بخاری- کتاب الجنائز ش ۱۳۹۲، و کتاب المناقب ش ۳۷۰۰.
مدت خلافت حضرت عثمان سدوازده سال ادامه پیدا کرد، گفتنی است که نیمی از زمان خلافت به آرامش واطمینان خاطر گذشت، اما در نیمهی دوم انواع مشکلات و مصایب به وجود آمد و برخی اختلافات در برابر خلیفه واقع شد، زیرا گروهی از مردم از خلیفه شکایت داشتند. اینک حضرت عایشه لروایت میکند که پیامبراکرم صبه حضرت عثمان سفارش کرد و گفت: «یا عثمان، إنه لعل الله یقمِّصك قمیصًا فإن أرادوك على خلعه فلا تخلعه لهم». «بدان که خداوند، پیراهنی را بر تن تو خواهد کرد که در هر صورت، اگرمردمانی تو را وادار کنند که آن را از تنت بیرون بیاوری، هرگز این کار را مکن» [۳۲۵].
حضرت عایشه لپیش عموم مسلمانها مقبولیت خاصی داشت [۳۲۶]، اصحاب همجون معلم و فقیه به او مراجعه میکردند، او نیز گمراه را هدایت مینمود، نادان را دانا میگرداند، پناهنده را پناه میداد و یاری طلب را یاری میداد، زیرا طبق فرمان الهی او مادر تمام مسلمانها بود، بنابراین در حجاز، شام، عراق، مصر و هر جا او را به عنوان مادر قبول داشتند (این دعوا را واقعات آینده تصدیق خواهد کرد) مردم پیش او میآمدند و شکایتهای خود راعرض میکردند. او مردم را دلداری میداد. دردوران خلافت صدیقی وفاروقی و در ابتدای زمان خلافت حضرت عثمان اصحاب بزرگ و ارباب مشورت زنده بودند، در کارهای مهم از آنها مشوره گرفته میشد. و به خاطر استحقاق و استعداد آنها پستهای مهم به دست آنها افتاد. شیخین چنان نظام عادلانهای برپا کرده بودند که کفهی هیچ طرف ترازوی عدالت بر دیگری سنگینی نمیکرد، به همین خاطر در تمام مملکت امنیت حاکم بود و از بزرگان صحابه کسی را موقعیت شکایت حاصل نمیشد.
نوجوانان بلند پروازی چون حضرت عبدالله ابن زبیر، محمد ابن ابوبکر، مروان ابن حکم، محمد ابن ابی حذیفه و سعید ابن عاص شخود را از آنها پایینتر وخلافت و عمارت را نسبت به خود بمراتب بلندتر و مهمتر میدانستند.
[۳۲۵]- مسند امام احمد ۶/۱۴۹ ش ۲۵۲۰۳، صحیح ابن حبان ۱۵/۳۴۶ ش ۶۹۱۵، المستدرک- حاکم ۳/۱۰۶ ش ۴۵۴۴، موارد الظمآن- هیثمی ۱/۵۳۹ ش ۲۱۹۶ و در مجمع الزوائد ۵/۱۷۸، ۵/۱۸۴، ۹/۵۶، ۹/۹۰ و سنن ترمذی- باب مناقب عثمان سش ۳۷۰۵. [۳۲۶] حاکم در المستدرک از عطاء روایت کرده که چنین گوید: عایشه فقیهترین و آگاهترین مردم بود و رأی و نظر او از آراء سایرین بهتر بود. (۴/۱۵ ش ۶۷۴۸، سیر اعلام النبلاء- ذهبی ۲/۱۸۵، الاصابة- ابن حجر ۸/۱۸ و الاستیعاب- ابن عبدالبر ۴/۱۸۸۳.
حضرت عبدالله ابن زبیر نوه صدیق اکبر شیکی از حواریون آنحضرت صو پسر عمه ایشان بود. از اینرو خود را بیشتر از همه مستحق خلافت میدانست. اما با توجه به اینکه مادر محمد بن ابوبکر سکه فرزند کوچک حضرت ابوبکر سو برادر پدری حضرت عایشه بود، بعد از وفات حضرت ابوبکر سخود را به عقد حضرت علی سدرآورد، بخاطر این او (محمد ابن ابوبکر) در آغوش حضرت علی پرورش یافت. حضرت علی سنیز او را چون فرزندش میدانست [۳۲۷].
محمد بن ابی حذیفه پرورش یافته حضرت عثمان سبود، لذا وقتی به حد بلوغ رسید، خواهان پست بزرگی شد، اما حضرت عثمان او را مناسب ندید، به همین خاطر او ناراحت شده به مصر رفت.
مروان بن حکم و سعید بن عاص هر دو اموی و نوجوان و کم سن و سال بودند، آنان فرزندان بزرگان مهاجرین بودند و در مطالبه حقوق و مناصب پیشاپیش همه بودند.
حضرت عثمان سنیز اموی بود و به افراد خاندان خود اعتماد داشت بنابراین نوجوانان بنی امیه برای انتخاب شدن از همه مقدمتر بودند. به همین خاطر مروان و سعید ابن عاص منصبهای مهمی را به دست گرفتند، با توجه به همین مسأله برخی از جوانان قریش در مقابل بنیامیه ناراحت و مشتعل شدند، و همین باعث شد که محمد بن ابوبکر و محمد بن ابی حذیفه در شورش علیه حضرت عثمان سسهم بیشتری از دیگران داشته باشند؛ علاوه براین باید دانست که این جوانها به اندازه بزرگان صحابه و پدرانشآن برخوردار از جوهر صبر، عدل، انصاف، صداقت، امانت و ذوق تقوا نبودند، که همین باعث شد تا از امارت وسرداری این جوانها رنجیده خاطر شوند.
بالاتر از همه اینکه عربها همیشه غلام عجمی را داغی بر دامن شرافت میدانستند، زیرا آنها در آب و هوایی آزاد پرورش یافته بودند و بعد از اینکه اسلام پا به عرصهی وجود نهاد، روح تازهای در آنها دمید و تمام قبایل عرب را در یک سطح و تحت یک قدرت قرار داد. اکابر و بزرگان صحابه که پیکر اصلی تعلیم و تربیت اسلامی بودند، همیشه (مساوات) را مد نظر داشتند، اما بعد از آنها افسران و عهدهداران جوان این درس را به فراموشی سپردند و در مجالس و دربارهایشان علناً خود مختاری و شرافت خاندانی خود را اظهار میکردند، همین امر باعث شد که دیگر قبایل عرب از این تحکم سخت ناراحت شوند و ادعا کردند که فتوحات بعد از عهد نبوی اعم از ایران، شام، مصر و افریقا همه به دولت شمشیرهای آنان فتح شدهاند، بنابراین باید به طور مساوی و با رعایت تعادل به آنها حقوق داده شود.
تازه مسلمانهای عجم نیز نه فقط از حکومت بنی امیه و قریش بلکه فطرتاً از حکومت قوم عرب نالان بودند به همین خاطر برخود فرض میدانستند که در هر فتنه و یا شورشی علیه حکومت شریک باشند، و با توجه به اینکه کوفه به عنوان نقطهی اتصال میان عربها و عجم واقع شده بود، تمامی فتنه و آشوبها از این شهر آغاز میشدند و این شهر به عنوان بزرگترین پایگاه و اردوگاه اعراب واقع شده بود. سعید ابن عاص که والی کوفه بود شب ها اکثر سرداران قبایل در دربار او جمع میشدند و عموماً واقعات جنگهای اعراب و حسب و نسب قبایل اعراب تذکره میشد، و همان موضوعی بود که در آن هیچ قبیلهای خود را از دیگر قبایل کمتر نمیدانست. و اکثرا مناظره با جنگ و جدال و تندکلامی خاتمه پیدا میکرد، گفتنی است که سعید بن عاص نیز این فرصت را غنیمت میشمارد تا مفاخر قریش را اظهار دارد، همان چیزی که قضیه را بیشتر با مشکلات مواجه میساخت. از این طرز عمل او سردارهای قبایل شکایت را شروع کردند و این به صورت یک فتنه در آمد و در این اثنا ابن سبأ یهودی نیز مسلمان شد.
[۳۲۷] الاصابة- ابن حجر عسقلانی ۶/۲۴۵ ش ۸۳۰۰
آیین یهودیت بر این است وقتی نتواند از دشمن در دوران دشمنی انتقام بگیرد، فوراً شمشیر را انداخته و دوست مخلص او میشود و آهسته آهسته با توطئههایی مخفیانه کار آن دشمن را تمام میکنند. همین یهود که نتوانست با زور و قدرت دعوت حضرت عیسی را بیاثر کند و آنرا از بین ببرد، اینجا بود که یک یهودی بنام پولس مسیحی شد و اصل جوهر تعالیم مسیحیت را نابود کرد.
ابن سبأ نیز در بین مردم پخش کرد که حضرت علی سدر اصل جانشین مستحق رسول اکرم صمیباشد و وصی او بوده است؛ یعنی رسول اکرم صدر حق او وصیت به خلافت کرده بود. گفتنی است که ابن سبأ در زمان یهودیت نیز بر همین عقیده بود که هارون ÷وصی و جانشین حضرت موسی ÷بوده است او در تبلیغ این بدعتش نهایت کوشش را کرده و در میان مردم ندا سر داد: ای مردم! این مسأله را به حرکت در آورید و علیه والیان امر شورش نمایید و مردم را به این مسأله فرا خوانید، او افراد خود را منتشر نمود و با طرفدارانش نامهنگاری میکرد و مخفیانه مردم را به ایدهی خود فرا میخواندند و چنان وانمود کردند که امر به معروف و نهی از منکر را دنبال مینمایند، آنان برای مردمان سایر شهرها نامه مینوشتند و از والیان امر شکوه به عمل میآوردند، از آن طرف نیز طرفدارانشان چنین شکوههایی را ارائه میدادند، تا اینکه از این طریق به مدینه رسیدند و شایعه را گسترش دادند؛ ابن سبأ با استفاده از تاکتیک اصلاحات سیاسی نهایت تلاش خود را در زمینهی فراهمسازی شبکههای توطئه و دسیسه در حد گستردهای، عرضه میداشت. این فرد به هر یک از شهرهای کوفه، بصره و مصر سفر نمود، زیرا میدانست که آن شهرها توسط عمر بن خطاب ستأسیس شدهاند و هدف از تأسیس آنها این بوده که به عنوان اردوگاه سربازان اسلام و محلی برای نشر اسلام قرار گیرند، از اینرو هر یک از آن شهرها حاوی اسلحه و مردان جنگی بسیاری میباشند و طبیعی است که در میان نیروهای نظامی برخی افراد شورشگر یافت شوند.
همین امر باعث شد که ابن سبأ مصر را به عنوان مرکز انقلابیون قرار بدهد و تمام این اشخاص متفرق را در یک رشته و مسلک به هم پیوند دهد که در آینده به سبئیه شهرت یافتند.
در زمان خلافت حضرت عثمان سدرجزیرههای روم و افریقا جنگ برپا بود، بنابراین بیشترین حصه ارتش در آنجا مستقر بودند، و محمد بن ابی بکر و محمد بن ابی حذیفه نیز به بهانه جنگ آزادانه با سربازان ملاقات میکردند و آنها را علیه خلیفه تحریک میکردند، در نهایت طوری شد که مصر مرکز بغاوت و شورش علیه حکومت قرار گرفت، لازم به ذکر است که در این زمان عبدالله بن ابی سرح والی و فرماندار مصر بود، پس هر یک از محمد بن ابی بکر و محمد بن ابی حذیفه علیه عبدالله ابن ابی سرح و حضرت عثمان سعلناً قیام کردند و در مصر به عنوان رئیس حزبی شورشگر مقرر گشتند.
اتفاقاً هنگام رفتن به انجام رکن حج فرا رسید و طبق قرارداد قبلی با هم از کوفه، بصره و مصر جمعیتی به تعداد یک هزار نفر به بهانه حج به طرف حجاز حرکت کردند و نزدیک مدینه در مکانی به نام جحفه خیمه زدند، عثمان س، علی ÷را نزد آنان فرستاد تا با آنان مذاکره نماید. او همراه مردی دیگر که نام او بر ما معلوم نیست نزد معترضان رفت و آنان را به ارشادات قرآن فراخواند و آنان نیز پذیرفتند. پس از بازگشت معترضان به دیار خود، فتنهانگیزان نقشه دیگری را طرحریزی کردند تا آن صلحی را که میان معترضان و عثمان سبسته شده بود از میان ببرند. آنان نامهای را جعل کردند و به دست مردی سپردند تا آن را به جانب مصر ببرد. او در میانه راه از کنار کاروان مصریان عبور کرد و به گونهای رفتار میکرد که نظر آنان را به خود جلب نمود. او وانمود میکرد که از مصریان میترسد گویا که نزد او چیزی است که نباید مصریان آن را ببینند؛ چون مصریان او را دستگیر کردند نامهای را نزد او یافتند که در آن عثمان خطاب به عبدالله بن ابی سرح، حاکم مصر، دستور داده بود تا همه معترضان را که به مصر باز میگردند یا به قتل رساند و یا مثله نماید، گفتنی است که مهر عثمان نیز روی آن نامه دیده میشد.
لذا آنان براین باور بودند که نامه با دستان مروان بن حکم نوشته شده است، پس خانه حضرت عثمان سرا محاصره کردند و دو شرط را پیش کردند: یا مروان رابه ما تحویل بدهید و یا از خلافت دستبردار شوید. حضرت عثمان سهیچیک از دو شرط را نپذیرفت.
حضرت عایشه لبرادرش محمد ابن ابی بکر را خواسته و او را تفهیم کرد که از این معاندت باز آید. اما محمد بن ابیبکر به هیچ صورتی قبول نکرد تا اینکه موعد حج فرا رسید و طبق عادت، حضرت عایشه لدر این اثنا به قصد حج به طرف مکه معظمه حرکت کرد، او میخواست که محمد ابن ابی بکر را نیز با خود ببرد، اما او آماده نشد که او را همراهی کند.
بعد از این سه هفتهای حضرت عثمان سدر محاصره ماند و بالاخره بدست شورشیان به شهادت رسید. انا لله و انا الیه راجعون. پس از شهادت عثمان س، تنها چهار نفر برای خلافت مد نظر قرار داشتند که عبارت بودند از حضرت طلحه، زبیر، سعد ابن ابی وقاص و علی ش.
کوفیان، زبیر سرا دنبال کردند، اما او را نیافتند، اهل بصره نیز طرفداران حضرت طلحه سبودند که پاسخی از او به دست نیاوردند، و اهل مصر حامی حضرت علی سبودند که او نیز پیشاپیش به حیطان رفته بود، آنها نزد سعد بن ابیوقاص رفتند وگفتند: شما یکی از اعضای شوری هستید و این امر را قبول کن. سعد آن را رد داد و قبول نکرد. پس به نزد علی سبازگشتند و برای قبول امارت از او اصرار نمودند، اشتر نخعی دست او را گرفت و به او بیعت داد و مردم نیز به دنبال او به علی سبیعت دادند؛ لازم به یادآوری است که اشتر نخعی، عمار بن یاسر و محمد بن ابی بکر از جمله پیشقراولان یاران علی سبودند، و بعضی از مردم عبدالله بن عمر سرا برای خلافت کاندید میکردند و بنیامیه نیز خواهان خلافت ابان فرزند خلیفه سوم بودند، همچنانکه دستهای اسم عبدالرحمن بن ابی بکر را برای خلافت ذکر میکردند.
سه روز بعد با اصرار همین انقلاب خواهان و با بیعت عموم اهل مدینه به جز تعداد اندکی حضرت علی سبرمسند خلافت نشستند.
لازم به ذکر است که اختلافات فوق مربوط به حجاز میباشد، اما وضعیت سیاسی در شام این حضرت معاویه سبود که خواب استقلال و آزادی آنرا در سر میپروراند و در مصر نیز محمد بن ابی حذیفه اعلان خود مختاری میکرد و مردم نیز بر اثر شهادت خلیفهی سوم در حرم نبوی و در ماه حرام بدست خود مسلمین آشفته شده بودند، این حادثه چنان بزرگ و دردناک بود که قلوب مردم از آن جریحهدار شده بود و حتی مخالفین عثمان سنیز بدان راضی نبودند، گفتنی است که عایشه نیز -همچنانکه در روایتی [۳۲۸]بیان شده- بدان راضی نبود و مردم را از آن بازمیداشت.
قبل از وقوع حادثه اشتر نخعی از حضرت عایشه لپرسیده بود که رأی شما درمورد کشتن عثمان چه میباشد؟ عایشه فرمود: معاذ الله چگونه میتوانم حکم به قتل امام مسلمانان بدهم؟ [۳۲۹]
بعضی از دشمنان این خبر را شایع کردند که حضرت عایشه لنیز در این واقعه شرکت داشته است. بعید نیست که بدگمانی این بدگمانها به خاطر این باشد که برادر کوچک حضرت عایشه ل(محمد بن ابی بکر) که از مادر او نبود، جزو رؤسای شورشیان [۳۳۰]بود. اما قبلاً ذکر شد که حضرت عایشه لبرای باز نگه داشتن او نهایت کوشش را انجام داد، حتی او را به «مذمَّم» نام نهاد و از ته دل علیه او و سایر شورشیان دعا میکرد، اما متأسفانه برادرش از کار خود منصرف نشد. خود حضرت عایشه لیک دفعه در مورد حضرت عثمان سبحث میکرد و فرمود: به خدا قسم من هیچ وقتی پسند نکردهام که به عثمان کوچکترین بیاحترامی بشود، اگر من چنین چیزی را برای او پسندیدهام خدا مرا نیز به آن مبتلا کند. به خدا قسم هیچ زمانی نپسندیدهام که اوکشته شود اگر چنین کردهام، از خدا میخواهم که من نیز کشته شوم. أی عبیدالله بن عدی! بعد از این، دیگر کسی تو را فریب ندهد، به خدا سوگند اعمال اصحاب پیامبرصتا وقتی تحقیر نمیشد که آن فرقه پیدا نشده بودند که بر عثمان سطعنه وارد کردند، آنان چیزی به عثمان سگفتند که نباید میگفتند، قرائتی را خواندند که نباید میخواندند و نمازی خواندند که نباید میخواندند، پس وقتی کارهای آنها را بررسی کردیم، یافتیم که آنها حتی در اعمال نیز نزدیک به صحابه شنبودند [۳۳۱].
از این اعلان و تصریح واضح و روشن بر دروغ بودن آن شایعات پیرامون ستارهی اختلاف میان بانو عایشه و عثمان سچه دلیلی دیگر لازم است؟.
[۳۲۸] الطبقات الکبری- ابن سعد- شرح حال مروان بن حکم. [۳۲۹] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۴۸۵. [۳۳۰] در اینجا لازم دیدم که تحقیقات یکی از سیرتنگاران محقق در خصوص محمد بن ابیبکر را نقل نمایم که به صورتی کامل تحقیقات خود را در این زمینه عرضه داشته است، دکتر علی محمد صلابی در کتاب شناخت سیره عثمان سچنین به مسألهی سهیم بودن محمد بن ابیبکر در به شهادت رساندن عثمان ساشاره داشته است: براساس روایات صحیح، محمد بن ابی بکر در قتل عثمان دست نداشته است و قاتل او مردی مصری تبار بود و روایاتی نیز که او را متهم به قتل عثمان میکنند، ضعیف و باطل میباشند(فتنة مقتل عثمان (۱/۲۰۹).). دکتر یحیی الیحیی دلایل زیر را در اثبات این مدعا که محمد بن ابی بکر در قتل عثمان دست نداشته است بیان میکند: الف: هدف عائشه از رفتن به بصره، این بود که تا قاتلان عثمان دستگیر و مجازات شود و اگر محمد بن ابی بکر، به هر نحوی از انحاء، در قتل عثمان دست داشته بود، عائشه از قتل او که در مصر روی داد ناراحت نمیشد. ب: علی بن ابی طالب سقاتلان عثمان سرا نفرین گفت و از آنان بیزاری جست. حال اگر محمد بن ابی بکر جزو قاتلان عثمان بود علی سهرگز او را به ولایت مصر بر نمیگزید. چ: ابن عساکر از محمد بن طلحه بن مصرف نقل میکند که: از کنانه مولای صفیه بنت حیی شنیدم که گفت: من در ماجرای قتل عثمان شخصاً حضور داشتم. در آن هنگام نیز چهارده ساله بودم، یک بار صفیه از من پرسید که آیا محمد بن ابی بکر در قتل عثمان دست داشت، من گفتم: هرگز او در قتل عثمان دستی نداشت، تنها به یاد دارم چون بر عثمان وارد شد عثمان به او گفت: ای فرزند برادر! این تو نیستی که مرا میکشی. چون محمد این را بشنید از آنجا خارج شد و هنگام قتل عثمان در آنجا حضور نداشت.( مرویات ابی مخنف فی تاریخ الطبری، ص۲۴۳.) نیز خلیفه بن خیاط و طبری در روایتی که رجال آن ثقه هستند از حسن بصری که خود محاصره بیت را دیده بود، نقل میکنند که چون محمد بن ابی بکر ریش عثمان را میگیرد، عثمان سبه او میگوید: تو با من به گونهای رفتار میکنی که اگر پدرت جای تو بود هرگز چنین برخوردی با من نداشت. چون محمد این را بشنید خارج شد و منزل عثمان را ترک گفت. (مرویات ابی مخنف فی تاریخ الطبری، ص۲۴۴). در واقع باید گفت که اتهام محمد در قتل عثمان چونان اتهام گرگ در کشتن یوسف است که برادرانش به آن حیوان وارد کردند. تنها دلیل این تهمت نادرست، این است که محمد اندکی پیش از قتل عثمان بر او داخل شده بود. (فتنة مقتل عثمان: ۱/۲۰۹) ابن کثیر بیان میکند چون عثمان سبا محمد سخن گفت او از کار خویش پشیمان و از خانه عثمان خارج شد.(البدایة والنهایة: ۷/۱۹۳). ویراستار. [۳۳۱] جزء خلق افعال العباد- امام بخاری ۱/۵۶.
خلاصه اینکه در این برهه از ناحیهی سیاسی در بین تمام مسلمانها یک هیجان و تلاطم بر پا شده بود، گروهی از صحابه شمیدید باغی را که آنها با خون رگهایشان آبیاری کرده بودند، در راه آن جان دادند و به خاطر آن جان و مال را تقدیم نمودند، اکنون دارد از بین میرود و با چشم سرشان مشاهده میکردند که دارد تمامی تلاش و تکاپوهای آنها بیهدف و بدون ارزش به کام نابودی میرود، پس وقتی با این واقع مواجه شدند، پرچم اصلاح را برافراشتند، گفتنی است که اراکین بزرگ این گروه حضرت طلحه، زبیر و عایشه شبودند.
حضرت طلحه س: او طلحه بن عبیدالله بن عثمان قریشی و مشهور به ابومحمد و یکی از عشرهی مبشره به بهشت و همچنین یکی از هشت نفر اسلام آورندگان سابقین بودند، ایشان فاتح جنگهای عهد نبوت، داماد خلیفهی اول و باجناق حضرت رسول اکرم صبودند.
حضرت زبیر س: او زبیر بن عوام بن خویلد بن اسد قریشی و مشهور به ابوعبدالله بودند، ایشان به حواری رسول اکرم صلقب یافته بود و از نظر خویشاوندی باجناق و پسر عمهی آنحضرت صو داماد خلیفه اول بودند و به عنوان یکی از قهرمانان اسلام محسوب میشد، اینان هر دو شامل این گروه بودند که حضرت عمر سآنان را برای جانشینی خود نامزد قرار داده بود.
قبلاً گذشت که حضرت عایشه لطبق معمول هر سال به حج میرفت، او در آن سال نیز که شورشیان خانهی عثمان سرا محاصره کرده بودند، به قصد انجام حج راهی مکهی مکرمه شدند. در هنگام بازگشت از سفر حج، خبر یافت که عثمان سبدست شورشیان به شهادت رسیده است. جلوتر رفت و با حضرت زبیر و طلحه شکه از مدینه فرار کرده بودند، ملاقات کرد، آنها گفتند:
ما از مدینه از دست مردم بد و عوام الناس فرار کردهایم و مردم را به حال خودشان گذشتهایم که آنها حیران و سرگردان هستند، نه حق را میتوانند بشناسند و نه باطل را انکار میکنند و نه قادر به حفاظت خود هستند. حضرت عایشهلفرمود: با هم مشوره کنید و برای مواجه با این اغتشاشات راهحلی را بیابید و بعد این شعر را خواند:
ولو أن قومی طاوعتنی سراتهم
لأنقذتهم من الجبال او الخبل
«اگر سرداران قوم من حرف مرا گوش میکردند، من آنها را از خطر نجات میدادم».
بعد از این، او دوباره به مکه معظم بازگشت، و هنگامی که عموم مردم از این جریان خبر شدند، گروه گروه به پیش او رفتند و از او خواستند که دعوت اصلاح خواهی را سر بدهد و برای اتحاد در میان صفوف آشفتهی مسلمین که بعد از شهادت عثمان بدان مواجه گشته، اقدام نماید. عمره بنت عبدالرحمن روایت میکند که امالمؤمنین فرمود: مانند آن قومی نخواهد بود که از حکم این آیه اعراض [۳۳۲]میکند:
﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِۚ فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا﴾[الحجرات: ۹].
«هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید. اگر یکی از آنان در حق دیگری ستم کند و تعدی ورزد (و صلح را پذیرا نشود)، با آن دستهای که ستم میکند و تعدی میورزد بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان خدا برمیگردد و حکم او را پذیرا میشود. هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذیرا شد، در میان ایشان دادگرانه صلح برقرار سازید».
[۳۳۲] موطأ- امام محمد – کتاب التفسیر ش ۱۰۰۳ ش ۳۱۵، تعلیق و تحقیق: عبدالوهاب بن عبداللطیف. انتشارات: وزارت اوقاف قاهره ۱۴۰۷ هـ.
عایشه داستان دختری را برای ما بازگو میند و میگوید: در زمان نبی اکرم صیک صحابی دخترش را بدون اینکه از او بپرسد، به عقد کسی در آورده بود، دختر از بارگاه نبوی کمک خواست! رسول اکرم صپدرش را احضار کرد و از او خواست که نکاح را فسخ کند. دختر عرض کرد: یا رسول الله من الان این ازدواج را قبول میکنم، زیرا هدف من فقط این بود که حق ذاتی خواهران ما توضیح داده شود [۳۳۳].
پس آمدن ام المؤمنین عایشه لبه میدان سیاست، این امر را ثابت میکند که دایرهی حقوق زنان مسلمان چنان تنگ نیست که عموم مردم بدان فکر میکنند، پیش آمدن چنین حادثهای در اسلام برای حضرت عایشه دردناک و سنگین تمام شده بود، او با دیدن حالات بد مسلمین بسیار ناراحت بود؛ خصوصاً وقتی که دید کسی نیست که اینها را نجات بدهد و این معما را حل کند.
گفتنی است که عایشه فطرتاً خیلی بلند همت و با جرأت و دلیر بود، او داریا قلبی ثابت و درونی استوار بود و هرگز بر اثر مصایب و مشکلات از موقف خود پایین نمیآمد و هیچ چیزی نمیتوانست پیکر او را به لرزه درآورد. و از جمله نمونههایی برای جرأت و دلیری او این است که از آنحضرت صاجازه خواسته بود تا او را در جهاد شریک بکند، پیامبر صفرمود: «جهادکن الحج» [۳۳۴]. «حج، جهاد زنان است».
قبل از اینکه هنوز حکم حجاب نازل نشده بود، حضرت عایشه لدر جنگها شرکت داشتند. طبق یک روایت او به غزوه بدر هم رفته بود و در جنگ احد نیز که مسلمانان با خطر مواجه شده بودند و دلیر مردان نمیتوانستند بر پاهایشان ثابت باشند، عایشه مشک بدوش گرفته بود و به مجروحین آب میداد. انس سمیگوید: عایشه دختر ابوبکر و ام سُلیم برا دیدم که لباسهایشان را بالا زده بودند طوریکه خلخالهای ساق پایشان را مشاهده میکردم. (این حادثه قبل از نزول آیه حجاب بود). آنان مشکهای آب را بر دوش خود حمل میکردند و به مردم، آب میدادند و بر میگشتند. باز آنها را پر از آب کرده، دوباره میآمدند و به مردم، آب میدادند [۳۳۵].
در غزوه خندق وقتی که مسلمانان در محاصره قرار گرفته بودند، عایشه لاز قلعهای که پیامبر صزنان و کودکان را در آن قرار داده بود، بیرون آمده و خود را به صفهای نخست رسانیده بود [۳۳۶].
این درست است که فرائض امامت منافی با حالات عاطفی و طبیعی زن میباشد و خود اسلام نیز شرایطی را که برای امام لازم قرار داده است، هیچ وقت زن از عهده آن بر نمیآید، بخاطر این زن از امامت جمهور مردم و از خلافت الهی سبکدوش شده است.
اما از این نباید این استدلال غلط کرده شود که زن مسلمان هیچ زمانی نمیتواند رهبری سیاسی و لشکری مسلمین را عهدهدار شود، خصوصاً در چنین وقتی که آتش فتنه و فساد در بین تمام مردم شعلهور میباشد و او بر این باور است که کس دیگری نمیتواند مسلمانها را از این فتنه نجات دهد.
امام مالک، امام طبری و در روایتی از امام ابو حنیفه و بعضی دیگر از ائمه بر آن هستند که میتوان وظیفه امارت و قضاوت را به عهده زن گذاشت [۳۳۷].
حضرت عمر سدر زمان خودش تنظیم بازار را به عهدهی زنی به نام شفاء عدویه سپرده بود [۳۳۸].
خود حضرت عایشه هنگامی که وقت نماز میشد، در وسط مجامع زنان مسلمان ایستاده و برای آنان امامت میکرد [۳۳۹].
[۳۳۳] سنن نسائی- باب البکر یزوجها ابوها و هی کارهة ش۳۲۶۹ و در السنن الکبری ۳/۲۸۴ ش ۵۳۹۰، سنن ابن ماجه ش ۱۸۷۴ و مسند احمد ۶/۱۳۶ ش ۲۵۰۸۷. [۳۳۴] صحیح بخاری- باب حج النساء از عایشه لروایت است که عرض کرد: ای رسول خدا! جهاد را بهترین عمل میدانیم. پس چرا به جهاد نرویم؟ رسول الله صفرمود: «لا، لَكِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ حَجٌّ مَبْرُورٌ». «خیر، بزرگترین جهاد برای شما، حج مقبول است». [۳۳۵] صحیح بخاری – کتاب الجهاد و السیر ش ۲۸۸۰، کتاب المناقب ش ۳۸۱۱، کتاب المغازی ش ۴۰۶۴ و صحیح مسلم- کتاب الجهاد و السیر ش ۱۸۱۱. [۳۳۶] مسند امام احمد ۶/۱۴۱ ش ۲۵۱۴۰، صحیح ابن حبان ۱۵/۴۹۷ ش ۷۰۲۸ و سیر اعلام النبلاء ۱/۲۸۴. [۳۳۷] فتح الباری ۹/۴۹۶. [۳۳۸] الاحاد والمثانی ۶/۴ ش ۳۱۷۹. [۳۳۹] السنن الکبری – بیهقی ۳/۱۳۱ ش ۵۱۳۸، المصنف- ابن ابیشیبه ۱/۴۳۰ ش ۴۹۵۴، المصنف – عبدالرزاق ۳/۱۴۱ ش ۵۰۸۶، ۵۰۸۷ و در کتاب الآثار ۱/۴۱ ش ۲۱۲ نیز آمده است.
به هر حال زمانی که عایشه لپرچم اصلاح را برافراشت، در حرم مکه حدود هفتهزار نفر به این ندا لبیک گفتند، ابن عامر و ابن منبه که دو تا از ثروتمندان عرب بودند چندین هزار درهم و چندین شتر سواری مهیا کردند. آنان در ابطح اردو گرفتند و برای تعیین جهت حرکت لشکر در اقامتگاه حضرت عایشه لبه مشوره نشستند. رأی حضرت عایشه بر این بود چونکه بیشتر سبائیها و شورشیان در مدینه هستند، به طرف مدینه باید حرکت کرد، اگر چنین میشد بعید نبود که صورت واقعه چیز دیگری باشد. اما سرانجام پس از رایزنیهای فراوان تصمیم گرفتند به بصره بروند. همسران پیامبر هم همراه عایشه سبودند. آنان همه قصد برگشتن به مدینه داشتند. چون عایشه تصمیم گرفت به بصره برود، از او جدا شدند. در این میان، حفصه نخست موافقت کرد تا همراه عایشه باشد، ولی برادرش عبدالله بن عمر به او اجازه چنین کاری را نداد. یعلی بن امیه شش هزار و هفت صد شتر را در اختیارشان گذاشت. عبدالله بن عامر هم مال فراوانی به آنان داد. هنگام حرکت، منادی عایشه سنداد داد که، مادر مؤمنان و طلحه و زبیر، آهنگ رفتن به بصره دارند. هرکس میخواهد اسلام را عزت دهد و با منحرفان از دین بجنگد و انتقام خون عثمان را بگیرد و مَرکب و لوازم ندارد، بیاید. پس در مجموع هفتصد نفر از مکه و مدینه گرد آمدند. چون حرکت کردند، مردمان دیگری هم به آنان پیوستند که در مجموع سه هزار نفر شدند. همسران پیامبر صتا «ذات عرق» او را همراهی کردند. از آنجا همه ازواج از عایشه جدا شدند. هنگام وداع همه گریستند، مردم نیز اشک ریختند.
جوانان بنی امیه برای فتنهپردازی و آشوبگری نمیتوانستند فرصتی بهتر از این موقعیت را بیابند، زیرا آنان به حرم مکه پناه برده و خود را مخفی مینمودند. اما این عناصر فاسد و نا مطلوب وقتی از حرکت انتقامگیری عایشه برای خون عثمان اطلاع یافتند، خود را به این دعوت منضم و چسباندند. در راه بسیاری مردم که شنیدند مادر اسلام خودش فرماندهی این لشکر را به عهده دارد، با نهایت جوش و خروش شرکت کرده و به راه افتادند، تا اینکه در پایان اردوگاه جمعیت به سه هزار نفر رسید. هدف اساسی برخی از بنی امیه این نبود که انتقام خون عثمان سرا بگیرند و دعوت اصلاح موفق شود، بلکه هدف آنها اضافه کردن مشکلات به دامن دولت حضرت علی سبود. لذا وقتی دیدند که از طرفی دیگر نیروی سومی به فرماندهی امالمومنین دارد قدرت میگیرد و رشد میکند که میتوان از آن نیز به عنوان همپیمان دوم استفاده کرد، پس در داخل لشکر شروع به توطئه کردند، چون در این لشکر مدعیان متعددی برای خلافت وجود داشت؛ بنابراین قبل از همه این سؤال پیدا شد که بعد از پیروزی از میان حضرت طلحه سو حضرت زبیر سکدامیک خلیفه خواهد بود؟حضرت عایشه اطلاع پیدا کرد و این غائله را ختم و سرکوب نمود. فتنه دیگری پیرامون امامت سر بلند کرد که چه کسی امام مردم خواهد شد و چه کسی مستحق امامت میباشد؟ حضرت عایشه لبرای هر یک از فرزندان طلحه و زبیر شیک روز در میان نوبت گذاشت.
چون شبانگاه به آبهای بنیعامر رسید، سگها پارس نمودند. عایشه پرسید: نام این آب چیست؟ گفتند: آب حوأب است.
عایشه گفت: پس من حتماً باز میگردم. چون شنیده بود که، روزی پیامبر صخطاب به زنانش گفته بود: کاش میدانستم کدام یک از شما صاحب شتر پشمالود است که خارج میشود و سگان حوأب بر او پارس میکنند [۳۴۰].
عایشه عزم برگشتن نمود و در آنجا تا بیست و چهار ساعت ماندگار شدند، در نهایت پنجاه نفر از همان روستا گواهی دادند که این آب حوأب نمیباشد، پس از آن حضرت عایشه لاطمینان خاطر پیدا کردند.
وقتی حضرت علی ساز حال این لشکر به رهبری طلحه، زبیر و امالمؤمنین اطلاع یافت، تمام بن عباس را بر مدینه امیر گرداند و قثم بن عباس را نیز به طرف مکه گسیل داد و خود از مدینه به طرف آن لشکر حرکت کرد که جمعی از کوفیان و بصریون نیز او را همراهی میکردند.
مردم هراسان شدند و گفتند زود به جلو بروید که لشکر علی بن ابیطالب دارد از راه میآید.
این روایت در طبری [۳۴۱]و کتابهای تاریخی مشابه آن آمده است.
در مسند بن جنبل این واقعه از خود عایشه لتصریحاً ذکر شده است، وقتی به آب حوأب رسید و صدای پارس سگها را شنید، پرسید: نام این آب چیست؟
گفتند: آب حوأب است.
عایشه گفت: پس من حتماً باز میگردم. چون شنیده بود که، روزی پیامبر صخطاب به زنانش گفته بود: کاش میدانستم کدام یک از شما صاحب شتر پشمالود است که خارج میشود و سگان حوأب بر او پارس میکنند.
زبیر سکه دید عایشه بنای بازگشتن دارد، گفت: برمیگردی! امید است که خداوند توسط تو میان مردم صلح برقرار کند. و در روایتی دیگر آمده که بعضی از گفتند: بلکه باید جلو بروید تا مردم شما را ببینند و خداوند ﻷتوسط تو میان آنان صلح برقرار نماید [۳۴۲].
از این روایات این نیز ثابت میشود که هدف از این پیشقدمی و جلورفتن و گروهبندی به جز اصلاح و صلح چیزی دیگر نبوده است.
[۳۴۰] صحیح ابن حبان ۱۵/۱۲۶ ش ۶۷۳۲، موارد الظمآن- هیثمی ۱/۴۵۳ ش ۱۸۳۱، المصنف- ابن ابیشیبه ۷/۵۳۶ ش ۳۷۷۷۱، الاوسط- طبرانی ۶/۲۳۴ ش ۶۲۷۶ و مسند امام احمد ۶/۵۲ ش ۲۴۲۹۹ و ۶/۹۷ ش ۲۴۶۹۸. [۳۴۱] تاریخ طبری ۳/۱۱. [۳۴۲] برخی این روایت را بیاساس و جعلی دانستهاند. ابن عربی و محبالدین خطیب از این جملهاند. به همین جهت دوست دارم در این قسمت حقیقی را که علامه ناصرالدین البانی (/) در مورد روایت فوق نموده، به طور خلاصه ذکر کنم. وی میگوید: این حدیث را امام احمد در المسند، ج ۵، ص ۵۲ و ۹۷ از یحیی بن سعید و در، ج ۶، ص ۹۷ از شعبه، همچنین ابواسحاق حربی در «غریب الحدیث، ج ۵/۷۸/۱» از عبده و ابن حبان در صحیح خود (۱۸۳۱) از طریق وکیع و علی بن مسهر و ابن عدی در «الکامل ۲۲۳/» و ابویعلی (۴۸۶۸) از ابن فضیل و حاکم، ج ۳، ص ۱۲۰ از یعلی بن عبید و بزار (۳۲۷۵) از ابومعاویه، همه از طریق اسماعیل بن خالد و قیس بن ابی حازم روایت نمودهاند. سند روایت کاملاً صحیح است. رجال آن ثقه و مورد اعتماد و از رجال صحاح سته میباشند. وی پس از بررسی درجه برخی از راویان میگوید: براین اساس، حدیث کاملاً صحیح است. بدین جهت ائمه حدیث در گذشته و حال به طور پیوسته آن را تصحیح نمودهاند: یکم: ابن حبان که در صحیح خود آن را تخریج نموده است. دوم: حاکم که در «المستدرک» آن را درج کرده است البته، در نسخه چاپی موجود، صراحت حاکم و همچنین ذهبی در مورد تصحیح آن وجود ندارد. به ظاهر این قسمت توسط چاپ کننده یا کاتب افتاده است؛ چرا که حافظ ابن حجر در فتح الباری ج ۱۳، ص ۴۵ تصحیح حدیث را از حاکم نقل نموده است. سوم: ذهبی، در کناب بزرگ «سیر أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۷۷» در زندگینامه سیره عایشه میگوید: این حدیث دارای سند صحیحی است. اما ائمه آن را تخریج ننمودهاند. چهارم: حافظ ابن کثیر در البدایة والنهایة، ج ۶، ص ۲۱۲ میگوید: این سند مطابق با شرایط شیخین است. اما ائمه آن را تخریج ننمودهاند. پنجم: حافظ بن حجر در فتحالباری میگوید: ابن حبان، و حاکم، حدیث را تصحیح نمودهاند و سندش مطابق با شرایط شیخین است. خلاصه اینکه، حدیث دارای سند صحیح میباشد، و در متن آن نیز اشکالی وجود ندارد.... البته نکتهای که در آن وجود دارد، این که، عایشه لچون دانست که در محدوده «حوأب» است، بایستی بازمیگشت. اما از حدیث برمیآید که او چنین نکرده است. بدیهی است که چنین نسبتی شایسته امالمؤمنین نیست؛ ولی پاسخ این است که تمام آنچه از انسانهای کامل صورت میگیرد، لزوماً شایسته و برازنده آنان نیست. چون معصوم کسی است که خداوند او را مصون داشته است. ما تردید نداریم که خروج امالمؤمنین از اساس اشتباه بود. برای همین هنگامی که در کنار حوأب پیشگویی پیامبر را تحقق یافته دید، تصمیم به بازگشت گرفت. اما زبیر ساو را به عدم بازگشت قانع نمود و گفت: امید است که خداوند توسط تو میان مردم صلح برقرار نماید. عقل حکم میکند که ناچار باید به یکی از دو طرف جنگ را، که صدها کشته برجای گذاشت، خطاکار بدانیم. بدون تردید، به خاطر عوامل بیشمار و دلایل روشنی که در دست هست، عایشه لدچار اشتباه شده بود. از جمله این دلایل، پشیمانی خود وی از این عمل است ... . برای تفصیل بیشتر ر. ک: سلسله الاحادیث الصحیحه، المجلد الاول، القسم الثانی، صص ۵۵-۸۴۶ حدیث شماره ۴۷۴، مکتبه المعارف، ۱۴۱۵-۱۹۹۵ م. به نقل از کتاب: عایشه همسر، همراه و همراز پیامبر. تألیف: رفیده الحبش . ترجمه و نگارش: داود نارویی. ویراستار.
کوفه از نظر جغرافیایی بعد از مکه معظمه، مدینه منوره و بصره به عنوان بزرگترین شهر عربها محسوب میگردد. حضرت ابو موسی اشعری سامیر اینجا بود.
هر کدام از مدافعین هر دو گروه بر آن بودند که حقیقت و حقانیت گروه خودش را برای مردم ثابت کنند. حضرت ابو موسی اشعری بمتوجه این فتنه شده و با بیانات عمومی خود و در خطبهها مردم را به گوشهگیری و عزلت فرا خواند و گفت: «آنچه دیروز اظهار میشد، امروز دیده نمیشود، باید بگویم که سهلانگاری در گذشته چنین روزی را بر شما آورده است، و جز دو راه چیزی نمانده است: کنارهگیری راه آخرت و شورش راه دنیا است». حضرت عایشه لنامههایی را به اهل کوفه فرستاد. از آن طرف نیز حضرت علی ÷، عمار و حسن شرا به کوفه گسیل داده بود. حضرت عمار سدر مسجد جامع کوفه، پیرامون اوضاع پیش آمده سخنرانی کرد، او بعد از بیان مناقب و فضیلت عایشه لگفت: اینک پسر عموی پیامبر صبا همسر پیامبر ص-که من در دنیا و آخرت شهادت میدهم که او به حق همسر پیامبر صمیباشد- و طلحه و زبیر شمواجه گشته است. بدانید که خدا شما را امتحان میکند که آیا شما با وجود این وضعیت میتوانید حق و باطل را از هم تمیز و تشخیص بدهید یا نه! حال از شما میخواهم که حق را دریابید و به همراه او بجنگید. سپس حسن بن علی بلند شد و گفت: ای مردم! به دعوت امیرتان پاسخ بدهید و همراه برادرانتان حرکت کنید، باید به دعوت ما در خصوص آشوبی که ما و شما را فرا گرفته پاسخ دهید. مردم بدان پاسخ دادند و در برابر آن اعلام رضایت نمودند، چرا که این سخنرانی مؤثر واقع شد و نه هزار نفر با او هم صدا شدند، پس بعضی گندم و بعضی نیز آب را با خود برداشتند.
اما باز عموم مردم در دو راهی قرار گرفتند که چکار کنند از یک طرف ام المؤمنینلو حرم پیامبر صقرار گرفته و از طرف دیگر نیز پسر عموی نبی اکرمصو دامادش میباشد، حال با چه کسی همراه شوند.
وقتی حضرت عایشه لبه نزدیک بصره رسید، چند نفر را به بصره روانه کرد تا به مردم بصره، مقدم خود را اطلاع دهد. همچنین نامههایی را برای بزرگان بصره نوشت و خود نیز نزد برخی از رؤسا رفت، اما وقتی به خانه بعضی از رؤسا رفتند، یکی از سرداران قبیله آماده نشد به عایشه کمک کند، لذا حضرت عایشه خودش رفته او را فهماند، پس او گفت: من خجالت میکشم که حرف مادرم را گوش نکنم [۳۴۳].
عثمان بن حنیف امیر شهر از طرف علی، عمران بن حصین و ابوالاوسد دئلی را فراخواند و به آنان گفت: پیش عایشه بروید و بپرسید که او همراهانش چه میخواهند و برای چه آمدهاند؟
آنان رفتند. چون نزد عایشه رسیدند، گفتند: امیر ما را فرستاده که از علت آمدنت بپرسیم. آیا علت آمدنت را به ما میگویی؟
عایشه لگفت: کسی همچون من به کار پوشیدهای نمیرود. اوباش قبایل و شهرها به شهر و حرم رسول خدا صحمله کردند. حادثهها را پدید آوردند. حادثهجویان را پناه دادند و با این کار مستوجب نفرین خدا و رسول صشدند. پیشوای مسلمانان را بیآنکه قصاص و بهانهای در بین باشد، کشتند. خون حرام را حلال دانستند و ریختند. مالی را که بر آنان حرام بود، غارت کردند. حرمت ماه حرام و شهر حرام را رعایت نکردند. آبروی مردم را ریختند و آنان را مجروح ساختند. اکنون هم بدون رضایت مردم در خانههایشان مقیم شدهاند. زیان میرسانند و هیچ سود و بهرهای ندارند. مردم نه میتوانند از خود دفاع کنند و نه در امانند. آمدهام تا محنت و دردی را که مردم گرفتار آنند، اعلان کنم و آنچه را که برای اصلاح این قضیه لازم است گوشزد کنم... و این آیه را تلاوت کرد:
﴿لَّا خَيۡرَ فِي كَثِيرٖ مِّن نَّجۡوَىٰهُمۡ إِلَّا مَنۡ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوۡ مَعۡرُوفٍ أَوۡ إِصۡلَٰحِۢ بَيۡنَ ٱلنَّاسِ﴾[النساء: ۱۱۴] «در بسیاری از نجواهایشان خیری نیست، مگر آنکس که به صدقه دادن امر کند، یا امر به معروف کند، یا میان مردم اصلاح نماید».
میخواهیم در مورد اجرای فرمان خدا و پیامبر صبرای اصلاح، کوچک و بزرگ و زن و مرد را برانگیزیم. کار ما این است که شما را به کار پسندیده فرابخوانیم و به آن واداریم و از کار ناپسندیده بازداریم و شما را به تغییر آن تشویق کنیم [۳۴۴].
عمران و ابوالأسود پس از آن نزد طلحه رفتند و گفتند: برای چه آمدهای؟
گفت: برای خونخواهی عثمان.
گفتند: مگر با علی بیعت نکردهای؟
گفت: چرا، اما شمشیر روی سرم بود. اگر علی از قاتلان عثمان قصاص نگیرد و میان ما و آنان حائل شود، بیعت او ارزشی نخواهد داشت.
هر دو نزد زبیر رفتند. زبیر نیز پاسخهایی شبیه پاسخهای طلحه داد. عمران و ابوالأسود نزد عایشه برگشتند، تا با او خداحافظی کنند. عایشه سبا عمران وداع کرد و به ابوالأسود گفت:
- بپرهیز که هوی و هوس تو را به دوزخ نکشاند. و این آیه را خواند:
﴿كُونُواْ قَوَّٰمِينَ لِلَّهِ شُهَدَآءَ بِٱلۡقِسۡطِ﴾[المائدة: ۸].
«برای خدا قیامکنندگان باشید و به انصاف گواهی دهید».
نتیجه و اثر این سخنرانی این شد که عمران از جنگ کناره گیری کرد و به عثمان (والی بصره) گفت: به خدا سوگند نبردی طولانی انتظار شما را میکشد که اگر با آن مواجه شوید افراد زیادی به دست شما باقی نخواهد ماند. عثمان گفت: پس ای عثمان راه حلی را به من نشان بده! عمران گفت: من کنارهگیری کردهام و شما نیز کنارهگیری کن. عثمان گفت: تا وقتی که امیر مؤمنان میآید در برابر آنان دفاع خواهم کرد. سپس ندا سر داد که ای مردم! آماده شوید، خود را مسلح نمایید و در مسجد جامع گرد آیید.
عثمان یک نفر را از قبل آماده و در مسجد نشاند که هر وقت مردم جمع شدند این سخنرانی را ایراد کند:
حاضرین، اسم من قیس بن عقدی حمیسی است. آن مردمی که در بیرون از لشکر آنها اردو زدهاند و از شما کمک میخواهند، اگر از دست ظالمها فرار کرده و ازشما طلب امن میکنند، این درست نیست چونکه آنها از مکه آمدهاند که آنجا حتی پرندهایی به کسی نوک نمیزند و اگر به این خیال آمدهاند که ما انتقام خون عثمان را میگیریم ما که قاتل عثمان نیستیم، حرف مرا قبول کنید و از هر کجا که آمدهاند آنها را به همان جا دوباره برگردانید [۳۴۵].
استدلال مغالطهآمیز سخنران کار خود را کرده بود که ناگهان اسود بن سریع اسدی از لایههای صف بیرون آمده و شروع به گفتن کرد: آیا آنان میگویند که ما قاتل عثمان هستیم؟ نه آنان به خاطر این پیش ما آمدهاند که در سزا دادن قاتلین عثمان کمک و همدردی ما را حاصل کنند، اگر این درست است آنطور که شما میگویید که آنها از خانههای خود بیرون شدهاند پس در شهر یا در آبادی چه کسی ذمهدار و حفاظت آنها خواهد بود؟
این سخنرانی در اصول خطابت و بلاغت از سخنرانی اول کمتر نبود، اینجا یعنی در مجمعی که این سخنرانیها ایراد میشدند، حضرت عایشه لنیز با طرفدارانش به میدان آمدند و بالای مِربَد [۳۴۶]نزدیک بصره توقف نمودند. عثمان و همراهانش با دیدن عایشه بیرون رفتند و طرفداران عایشه نزد او رفتند و در مربد تجمع کردند و ابتدا حضرت طلحه و سپس زبیر مردم را مخاطب و سخنرانی کردند و این سخنرانیها موج موافقت و مخالفت را بر پا کرد.
[۳۴۳] در روایتهای طولانی آمده که کعب بن سور در منزل خود نشسته وبه دعوت مأمورین عایشه پاسخ نداد، اما وقتی عایشه خود پیش او رفت، چنین گفت: دوست ندارم که به خواستهی مادرم پاسخ ندهم. [۳۴۴] تاریخ الطبری ۳/۱۴ [۳۴۵] تاریخ الطبری ۳/۱۵ [۳۴۶]مربد، بزرگترین محله بصره که بازارهای متعدد و کوچههای فراوان داشته است.
حضرت عایشه لکه این را دید، با شکوه بزرگ و با صدایی بلند گفتن را شروع کرد، او بعد از حمد و سپاس خدا چنین گفت: «مردم، عثمان را متهم میکردند و بر کارگزاران او اعتراض میگرفتند. به مدینه پیش ما میآمدند. درباره اخباری که از عاملان او داشتند با ما مشورت میکردند و از ما سخنان پسندیده درباره اصلاح میان مردم میشنیدند. در این میان ما دقت کردیم و عثمان را بیگناه و پرهیزگار و وفادار و آنان را مردمی بدکار، حیلهگر و دروغگو دیدیم. آنان در پی چیزی غیر از آن چه اظهار میکردند، بودند. چون نیرومند شدند، عرصه را بر او تنگ کردند. به خانهاش ریختند و خون و مال حرام و شهر حرام را بدون هیچ عذر و بهانهای حلال دانستند. پس چیزی که شما باید انجام دهید و غیر از آن را انجام ندهید، این است که خون عثمان را از قاتلان او بگیرید و احکام قرآن را اجرا کنید. سپس این آیه را خواند:
﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ يُدۡعَوۡنَ إِلَىٰ كِتَٰبِ ٱللَّهِ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ وَهُم مُّعۡرِضُونَ٢٣﴾[آل عمران: ۲۳].
«مگر نمیبینی کسانی را که بهرهای از کتاب (تورات) یافتهاند، به کتاب فراخوانده میشوند، تا میان آنان داوری کند، گروهی از آنان روی میگردانند و پشت میکنند...».
سیرت نگاران به همین مناسبت سخنرانی دیگری را به عایشه لنسبت میدهند که در قدرت بیان و اسلوب بلاغت از سخنرانی فوق به مراتب عالیتر میباشد، و اینک متن آن:
«من بر شما حق مادری دارم و افتخار نصیحت مرا حاصل است، مرا غیر از این، کسی نمیتواند چیز دیگری بگوید مگر اینکه فرمانبردار خدایش نباشد. آنحضرت صدر حالی که سرش را بر سینه من گذاشته بود، وفات کرد؛ من از زنان برگزیده او در بهشت هستم، خداوند ﻷبه هر شکل مرا از دیگران محفوظ کرده است. و در مورد من مؤمن از منافق مشخص شد [۳۴۷]. و به سبب من خداوند ﻷبرای شما حکم تیمم را نازل فرمود و پدرم دوم آن دو نفری بود که خداوند ﻷسوم آنها بود و او فرد چهارم مسلمانان بود و اولین شخصی بود که به صدیق لقب یافت؛ رسول الله صدر حالی وفات کرد که از او خشنود بود و لباس خلافت را به او پوشاند، بعد وقتی که ریسمان اسلام داشت از هم گسیخته و پاره میشد، پدرم دوباره آنرا به هم پیوند زد و او حرکت نفاق را کنترل و باز نگاه داشت و سرچشمه ارتداد را خشک کرد و آتش افروزی یهود را خاموش گرداند. شما در آن وقت چشمها را بسته و منتظر غدر و فتنه بودی و گوش به زنگ شورش و غوغا بودی که او این شکاف را تعمیر کرد، او سطل خراب شده را اصلاح نمود و از چاه عمیق آب برداشت و نفاق را سرنگون و آتش جنگ را با اهل شرک مشتعل کرد و وضعیت شما را از هم پاشیدگی محکم بست، خداوند ﻷاو را از میان شما برداشت. او بعد از خودش چنان شخصی را برای جانشینی معرفی کرد که اگر به طرفی مایل میشد محافظ او قرار میگرفت و همچون دو کوه اطراف مدینه گشاده درون بودند، او دشمنان را تنبیه واز جاهلان گذشت میکرد، به خاطر نصرت اسلام شبها بیدار میماند و قدم به جلو به راهش ادامه میداد وشیرازه فتنه و فساد را دَرهم کوبید و هر آنچه در قرآن آمده بود یک به یک به مرحله اجرا گذاشت. بله من نشانه اعتراض و مورد سؤال مردم قرار گرفتهام که چرا لشکر جمع کرده و بیرون آمدهام؟ بدانید که من با انجام چنین عملی مرتکب گناهی نگشتهام و فتنهای را برپا نداشتهام که شما را بدان بیامیزم، هرچه من میگویم راست و منصفانه و جهت اتمام حجت و از بین بردن بهانهتراشی میگویم، و خداوند ﻷمیخواهم که بر پیامبرش درود رحمت بفرستد و بهترین جانشین پیامبران را بر شما مقرر کند» [۳۴۸].
این سخنرانی چنان مؤثر بود که مردم سراپا به آن گوش فرا دادند تک تک حرفهای سخنرانی چون تیری بر دل دشمنان تأثیر گذاشت، در این هنگام همراهان عثمان بن حنیف دو گروه شدند. گروهی گفتند: به خدا سوگند عایشه راست میگوید و برای کار نیک آمده است. بنابراین به او پیوستند. گروهی دیگر همچنان با عثمان باقی ماندند و گفتند: «به خدا دروغ میگویید، نمیدانیم چه میگویید». و به همدیگر خاک افکندند و ریگ پرانیدند و گرد و خاک کردند.
عایشه چون اوضاع را چنین دید، حرکت کرد. مردم هم که در سمت راست بودند حرکت کردند و در مربد در محل دباغان فرود آمدند. یاران عثمان بن حنیف هم همچنان با یکدیگر بگومگو داشتند، تا اینکه بعضی از آنان به عایشه پیوستند و برخی نیز به همراه عثمان باقی ماندند.
روز دوم تنور جنگ دوباره داغ شد. حکیم بن جبله که فرمانده سوارکاران عثمان بن حنیف بود، پیش آمدو جنگ را آغاز کرد. طرفداران عایشهلنیزههای خود را به دست گرفتند، اما از جنگیدن خودداری کردند. عایشه نیز مرتب از آنان میخواست دست نگهدارند و از درگیری خودداری کنند ودر صورت اجبار صرفاً به دفاع بپردازند. [۳۴۹]اما در دهانه یکی از کوچهها جنگ درگرفت. حکیم با افراد خود مرتب حمله میکرد. صاحبان خانهها بر پشتبام رفتند و هرکس به گروهی که مخالفش بود، سنگ پرتاب میکرد. در این میان عایشه به همراهان خود دستور داد که خود را به سمت راست بکشانند. همراهان، خود را به سمت راست کشاندند، تا این که به گورستان بنی مازن رسیدند. آتش جنگ همچنان زبانه میکشید تا این که شب فرا رسید و دو گروه دست از جنگ کشیدند.
عثمان به کاخ خود بازگشت و مردم نیز راهی قبایل خود شدند. آنگاه ابو الحجر با یکی از بنی عثمان بن مالک بن عمرو بن تمیم نزد حضرت عایشه، طلحه و زبیر شآمد و به آنها گفت که از گورستان بنیمازن دور شوند و جایی دیگر را برای اردو برگزینند. آنان حرف او را قبول کرده و از قبرستان بنیمازن حرکت کردند و از سمت قبرستان از آب بندبصره گذشتند و تا زابوقه رفتند و از آنجا به قبرستان بنیحصن رسیدند که به دارالرزق میرسید. شب را در آنجا با آمادگی تمام سپری کردند و مردم نیز پیوسته نزد آنها میرفتند؛ صبحگاهان در عرصهی دارالرزق آماده بودند و عثمان بن حنیف به مقابله آمد، حکیم بن جبله ناسزاگویان بیامد و نیزه به دست داشت. یک فرد قیسی پرسید: این حرف ناسزا را به چه کسی میگویی؟ با دریده دهنی گفت: عایشه را میگویم. او بیتاب شده گفت: ای خبیثزاده! آیا در شأن امالمؤمنین چنین میگویی؟
حکیم نیزهای بر سینه او زد و او را به قتل رسانید. جلوتر که رفت، با زنی مواجه شد که او نیز همین سؤال را پرسید؟ اما جواب او را نیز با نیزه داد. گفتنی است که چون فراهم آمدند، با یاران عایشه روبرو شدند و در دارالرزق جنگی سخت کردند که از هنگام طلوع تا نیمروز دوام داشت و افراد زیادی از قبیلهی بنی حنیف به قتل رسیدند و افراد زیادی از هر دو گروه زخمی شدند، از طرف حضرت عایشهل منادی آنها را به دست برداشتن دعوت میکرد، اما آنها به هیچ صورت قبول نمیکردند. تا اینکه جنگ سختی آنها را در بر گرفت، پس یاران عایشهل را به صلح خواندند، پس هر دو گروه بر این شرط صلح کردند که از بصره یک سفیر به بارگاه خلافت فرستاده شود، آنجا در ملاء عام بپرسد که حضرت طلحه و زبیر ببه خوشی با حضرت علی سبیعت کردهاند یا اینکه آنها را به زور به این کار مجبور کردهاند، در صورت گزینهی اول بصره به آنها سپرده شود و در صورت گزینهی دوم آنها خود بصره را ترک و خواهند رفت.
کعب رفت تا به مدینه رسید، مردم برای آمدن وی فراهم آمدند و این به روز جمعه بود، کعب به سخن ایستاد و گفت: «ای اهل مدینه! من از طرف مردمان بصره به عنوان سفیر پیش شما آمدهام تا معلوم کنم آیا این دو مرد (طلحه و زبیر ب) به رضا و رغبت بیعت کردهاند یا آنها به زور به اینکار مجبور شدهاند؟ سکوت تمام جمع را فرا گرفته بود که ناگهان صدایی این سکوت را درهم شکست؛ این صدا، صدای حضرت اسامه سپسر خوانده آنحضرت صبود، او گفت: این دو تا به خوشی بیعت نکردهاند، بلکه به زور از آنها بیعت گرفته شده است. سهل بن حنیف به همراه مردم به طرف اسامه جستند. با مشاهده این حالت، صهیب و ابوایوب بن زید و جمعی از یاران پیامبر صو از جمله محمد بن مسلمه سبه خاطر ترس از به قتل رسانیدن اسامه سریع گفتند: «به خدا چنین بود، این مرد را رها کنید».
بعد از این حضرت صهیب س، اسامه را به خانه رسانید و به او گفت: آخر تو چرا آنطور که ما ساکت بودیم، ساکت نماندی؟ این خبر به حضرت علی سرسید و به همین خاطر برای والی بصره نامهای نوشت و او را بیکفایت خواند و نوشت: به خدا اگر مجبور شدند برای جلوگیری از تفرقه بودکه به اجبار به جماعت و فضیلت پیوستند. سفیر بصره برگشت و حالت مدینه را بیان کرد، کعب نیز به عثمان پیغام داد که منطقه را خالی کند، اما او برای ماندن خود به نامهی علی ساستدلال نمود و گفت: این چیزی غیر از آن مسألهی قبلی است.
پس طلحه و زبیر مردم را در شبی تاریک و سرد زمستانی گرد آوردند، سپس به طرف مسجد رفتند، وقت نماز عشا بود که نماز عشا را دیر میکردند، عثمان بن حنیف تأخیر کرده بود و عبدالرحمان بن عتاب را پیش صف نهاده بودند، جماعت زط و سیابجه شمشیر کشیدند و در جمع یاران طلحه و زبیر نهادند، آنها نیز مقابله کردند و در مسجد به جنگ پرداختند و پایمردی کردند و همه را که چهل کس بودند از پای درآوردند و کسانی فرستادند تا عثمان را پیش طلحه و زبیر بیاورند و چون پیش آنها رسید لگد کوبش کردند و یک موی در چهرهی وی بجا نگذاشتند و این را سخت مهم شمردند و ماجرا را به عایشه رساندند و رأی او را خواستند، عایشه پیغام داد: ولش کنید که هرجا میخواهد برود، به زندانش مکنید.
پس عثمان آزاد گشت و عایشه دستور داد در لشکر اعلام شود که به جز قاتلان عثمان سبه کسی دیگر تعرض نشود و افراد را فرا خوانند که اگر از قاتلین عثمان نیستند، دستبردارند، زیرا ما جز قاتلین عثمان سهیچ احد دیگری را دنبال نمیکنیم، اما حکیم به این هیچ توجهی نکرد و جنگ را همچنان جاری نگاه داشت.
[۳۴۷] به داستان افک اشاره میدارد. [۳۴۸] بلاغات النساء – ابوالفضل احمد بن ابیطاهر طیفور خراسانی، تحقیق د. عبدالحمید هنداوی، انتشارات: دار الفضیلة – القاهرة . [۳۴۹]- البدایة والنهایة، ج ۷، ص ۲۴۳؛ اتمام الوفاء، ص ۲۱۶؛ نهایة الارب، ج ۵، ص ۱۲۲.
نامهای که حضرت عایشه لبرای افراد کوفه فرستاد به قرار ذیل بود:
« اما بعد من شما را به یاد کردن الله ﻷو اسلام فرا میخوانم. کتاب الهی و اجرای احکام آن را بر پا دارید، از خدا بترسید و همگی محکم به ریسمان الهی چنگ بزنید و همراهی کتاب را ترک نکنید، ما به بصره آمدیم و مردم را دعوت کردیم که به وسیلهی روان کردن حدود خدا کتاب وی را بهپا دارند، صلحای امت دعوت ما را قبول کردند و آنهایی که در آنها خوبی نبود با شمشیر به مقابله ما برخاستند و گفتند شما را به جایی میفرستیم که عثمان را فرستادیم، آنها بخاطر عناد ما را کافر قرار دادند و نسبت به ما حرفهای ناشایستهای گفتند و ما این آیهی قران را برای آنها خواندیم:
﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ يُدۡعَوۡنَ إِلَىٰ كِتَٰبِ ٱللَّهِ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ وَهُم مُّعۡرِضُونَ٢٣﴾[آل عمران: ۲۳].
«آیا آگاهی از حال کسانی که بدیشان بهرهای از کتاب (آسمانی) داده شده است ؛ (هنگامی که) ایشان به سوی کتاب خدا (قرآن) دعوت میشوند تا در میانشان داوری کند (و حق را از باطل جدا سازد، ولی آنان دعوت را نمیپذیرند) سپس گروهی از ایشان سرپیچی میکنند، و حال آن که (همیشه چنین کسانی از حق و حقیقت) روی گردانند».
بعضی مردم اطاعت ما را قبول کردند و میانشان اختلاف افتاد و به همین حال آنها را ترک کردیم، اما این مانع گروه اول نشد که سلاح در یاران من نهند، عثمان بن حنیف سوگندشان داد که با من بجنگند، اما خدای ﻷبه ذریعه بندههای نیک خود مرا کمک کرد و تدابیر و نقشههای توطئه آمیز آنها را به خود آنها برگرداند. بیست و شش روز بماندیم و آنها را به احکام کتاب الهی دعوت دادیم یعنی اینکه علاوه از خونریزی جلوگیری شود مگر آنکه خونش حلال باشد، اما نپذیرفتند و به چیزها متوسل شدند که مطابق آن توافق کردیم، اما بترسیدند و خیانت کردند و فراهم آمدند و خدا خونیهای عثمان را یکجا کرد و از آنها قصاص گرفت که جز یکی از آنها جان سالم نبرد و به وسیلهی عمیر بن مرثد و مرثد بن قیس و تنی چند از قیسیان و تنی چند از طایفهی رباب و ازد از ما حمایت کرد و از آنها محفوظ داشت. از قاتلان عثمان بن عفان سچشم نپوشید تا خدا حق خویش را بگیرد، از خاینان حمایت و طرفگیری مکنید و از کسانی که مشمول حدود خدا شدهاند خشنود مباشید که ستمگر شوید.
نامههایی که برای اشخاص مخصوصی فرستاده میشد، عبارت از این بود:
«مردم را از حمایت و یاری آنها بدارید و در خانههای خویش بمانید که از این قوم به آنچه با عثمان بن عفان کردن و تفرقه در جماعت مسمانان آوردند و محافظت کتاب و سنت کردند، بس نکردند و ما را به سبب آنچه گفته بودیم و ترغیبشان کرده بودیم که کتاب خدا را بیاد آورید و حدود وی را روان کنید، کافر شمردند و ناروا گفتند، صلحا این کار را نپسندیدند و گفتارشان را وحشت آور دانستند و به آنها گفتند که بدین بس نکردید که پیشوا را کشتید و اینک بر ضد همسر پیامبر صبرخاستهاید که چرا شما را به حق خوانده و میخواهید او را با اصحاب پیامبر خدا صو پیشوایان اسلام بکشید، پس آنها و عثمان بن حنیف، پیروان غوغایی و جاهل خویش را با زطها و سیابجه به کار انداختند و ما از آنها به جمعی از مردم خیمهها پناه بردیم، بیست و شش روز چنین بود، دعوتشان میکردیم که به حق گرایند و میان ما حق حایک نشوند، اما خیانت آوردند و نامردی کردند و ما مقابله نکردیم. بیعت طلحه زبیر را حجت آوردند و پیکی فرستادند که با حجت بیامد، اما حق را نشناختند و تحمل آنرا نکردند و در تاریکی هجوم آوردند که مرا بکشند در صورتی که کسی با آنها جنگ میکرد من نبودم. از پای ننشستند تا به آستانهی خانهی من رسیدند، بلدی همراه داشتند که به سوی من راهبرشان شود، اما گروهی را بر در خانهی من یافتند که عمیر بن مرثد و مرثد بن قیس و یزد بن عبدالله بن مرثد از آن جمله بودند باتنی چند از قیسیان و تنی چند از طایفهی رباب و ازد. آسیای جنگ بر آنها بگشت و مسلمانان دورشان را گرفتند و خونشان را بریختند و خدا ﻷمردم بصره را با طلحه و زبیر همدل و متفق کرد، اگر کسانی را به انتقام کشتهایم معذور بودهایم و این حادثه پنج روز مانده از ربیع الاخر سال سی و شش بود.
حضرت علی سبه همراه هفتصد نفر از مدینه بیرون رفت و هنگامی که به کوفه رسید، هفت هزار نفر با او همراه شدند و اهل بصره نیز انتظار آنها را میکشیدند، پس وقتی به بصره رسیدند جمعیت به بیست هزار رسید.
اما افراد حضرت عایشه به سی هزار نفر میرسید، و هر دو لشکر پیشاپیش آمده و در میدان جنگ خیمه زدند، مضر در مقابل مضر، ازد در مقابل ازد، یمنی با یمنی، خلاصه هر قبیله حریف قبیله خود قرار گرفته و برای جنگ آماده بودند؛ از این هم درد انگیزتر این بود که جگر پارههای یک مادر یکی اینجا بود و یکی آنجا هر یک حق را در جایی و جوش حق طلبی بر محبت برادرانه غالب بود.
هر دو لشکر در جلوی همدیگر قرار گرفته بودند، هر مسلمانی دلش خونین بود که میدید شمشیرهایی که تا دیروز سر دشمنان را از تنشان جدا میکرد، اکنون سر و سینه دوستان را زخمی خواهد کرد. حضرت زبیر سبا دیدن این منظره چنین گفت: «مسلمانان چون قدرتشان همچون کوهها قوی گشت، میخواهند خودشان خود را تکه پاره کنند».
هر یک خود را چنان بر حق میدانست و چنان یقین داشت که هیچ کس حاضر نبود از جایش یک قدم به عقب برود. بعضی از بنیعدی کسانی را به مساجد فرستادند و گفتند: ابونجیدعمران بن حصین بر شما سلام میفرستد و میگوید: به خدا سوگند اگر به همراه بز و گوسفند در دشت و چمن و کوه و کوهزار میبودم و موی آنها را شانه میزدم و از شیرشان مینوشیدم برای من بسیار گواراتر بود از وضعی که بدان دچار شدهام و باید با یکی از این دو لشکر بجنگم، بنیعدی همگی یک صدا گفتند: آیا ما ام المؤمنین را تنها بگذاریم که از نظر رسول خدا صمحبوب و گرانقیمت بود؟
افراد هر دو طرف مطمئن بودند که کار به جنگ نخواهد کشید، بلکه معامله با صلح خاتمه خواهد یافت، حضرت علی سقعقاع بن عمرو را پیش طحله و زبیر فرستاد و وقتی به بصره رسید، ابتدا نزد عایشه رفت و گفت: ای مادر مؤمنان! در این مورد چه میگویی و چرا به این شهر آمدهاید؟ فرمود: «فرزندم! برای دعوت به اصلاح میان مردم». قعقاع از طلحه و زبیر پرسید که آیا حرف عایشه را دنبال مینمایند، یا اینکه با آن به مخالفت میپردازند؟ گفتند: ما پیرو او هستیم. گفت: پس به من بگویید که راه اصلاح چگونه است؟ به خدا سوگند اگر آنرا بیابیم حتما صلح را برقرار مینماییم و اگر آنرا نیابیم چلحی در کار نیست. گفتند: قاتلان عثمان سرا به مجازات برسانید. زیرا اگر چنین امری رها شود، فرمان قرآن رها گشته و اگر اجرا گردد، حکم و قانون قرآن احیا گشته است. گفت: شما قاتلین عثمان از اهل بصره را به قتل رسانیدید و شما قبل از به قتل رساندن آنها فاصلهی کمتری با حق داشتید تا به امروز، زیرا شما ششصد نفر را به قتل رساندید و به خاطر آنها شش هزار را به شورش فرا خواندید، آنها از شما جدا گشته و از میان شما بیرون رفتند. آیا این اصلاح میباشد؟ سخنرانی چنان بلیغ و مؤثر بود که هیچ کس نتوانست جواب بدهد و همه به صلح رضایت دادند و همه بزرگان جمع شده و با هم فیصله کردند [۳۵۰].
[۳۵۰] تاریخ الطبری ۳/۲۹، البدایة و النهایة ۷/۲۳۸ و السیرة الحلبیة ۳/۳۵۸.
تلاشهای قعقاع در راستای اصلاح میان دو گروه مثمر ثمر بود و هر دو فریق مطمئن شدند و خیال جنگ از دلها محو گردید، اما شورشیان علیه عثمان دریافتند که صلح به صلاح آنها نمیباشد و زحمات چند ساله آنها به هدر خواهد رفت. گفتنی است که تعداد زیادی از فرقه سبائیه همراه حضرت علی سبودند و هر دو گروه به خیال صلح، اولین پاس شب را گذراندند، اما شورشیان علیه عثمان سدر آن شب به مشوره نشستند و بر آن شدند که با استفاده از تاکتیکی کاملا مخفیانه دوباره دامنهی جنگ را از سر گیرند، پس آنان در تاریکی شب که کسی اطلاع نداشت به این امر پرداختند و مضر را در مقابل مضر، ربیع در مقابل ربیع و یمانی در مقابل یمانی سنگر گرفتند و اهل بصره به پا ایستادند و هر قومی در مقابل حریف خود به قیام ایستاد.
بلافاصله این چند شراره و پاره در هر کجا آتش افروخت، حضرت علی سمردم را باز میداشت مگر حرف او نشنیده گرفته شد؟ هر شخصی حواس باخته به طرف اسلحه خود میرفت، رئیس هر گروه فکر میکرد که از غفلت آنها سوء استفاده شده و دیگری عهد شکنی کرده است.
تا صبح این کشمکش و طوفان باقی ماند، حضرت عایشه شور و هیاهیو را شنیده، پرسید: چه خبر است؟ معلوم شد که مردم جنگ را شروع کردهاند. قاضی بصره کعب بن سور پیش حضرت عایشه لآمد و عرض کرد: شما سوار شوید و بروید، شاید به ذریعه شما مردم صلح کنند۱.
او در کجاوه آهنین بر شتر سوار شده و به وسط لشکرش آمد.
حضرت علی سحضرت طلحه و حضرت زبیربرا صدا کرده، هر دو بزرگ در حالی که بر اسبها سوار بودند، در جایی به هم رسیدند و با هم ملاقات کردند. آه چه منظره غمانگیزی که قهرمانان بدر واحد اکنون با همدیگر دست به گریبان هستند! حضرت علی سآنها را به یاد یکی از پیشگوییهای رسول اکرم صانداخت. ناگهان هر دو بزرگ خواب فراموش شده را به یاد آوردند [۳۵۱]. حضرت زبیر ساسب را به سرعت راند و از میدان بیرون شده و به طرف مدینه راه افتاد، یک سبائی بنام ابن جرموز او را دید و در تعقیب او حرکت کرد چون به دشتی رسید. در هنگامی که حضرت زبیر سمشغول نماز خواندن بود چنان شمشیری به او زد که سرش از تن جدا شد. او سر و شمشیرش را برداشته و پیش حضرت علی سآمد. حضرت علی سفرمود: این همان شمشیری است که چندین بار از چهره آنحضرت ابر مشکلات را دور کرده است [۳۵۲].
حضرت طلحه سنیز عزم برگشتن کرد، اما چون چشم مروان اموی به او افتاد که فکر میکرد زنده بودن طلحه صخره سنگی در راه خاندان اموی خواهد بود، یک تیر زهردار را بیرون کرد و چنان زد که به زانویش فرو رفت و آخر هم به همین حالت جان به جان آفرین تسلیم کرد. کعب بن سور مصحف حضرت عایشه لرا گرفت و میان دو صف آمد و کسان را به خدای ﻷقسم میداد که خونهای خویش را حفظ کنند، زرهاش را به او دادند که زیر پا افکند، سپرش را پیش آوردند که پس زد تیر بارانش کردند که جان داد و جماعت به تیراندازان مهلت ندادند و حمله بردند و جنگ آغاز شد.
این جنگ در نیمهی روز با عایشه مواجه شد و مردم به جان هم ریختند و بصریها اهل کوفه را شکست دادند و فرمان در دست عایشه باقی نمانده بود و برادر جان برادر را میگرفت و دست و پای همدیگر را قطع میکردند و از سر و سینه پرهیز مینمودند، چون منظورشان نگاه داشتن این جنگ غیر منتظره بود هر جا دست و پاهای قطع شده جمع بود و کسی نمیدانست که از آن چه کسی میباشد.
سبائیها میخواستند که اگرحضرت عایشه لبدستشان بیفتد به او بینهایت تحقیر و بیاحترامی بکنند.
بعد از حضرت طلحه و حضرت زبیرب، اهل کوفه به طرف کجاوه حضرت عایشه رفتند که اکثرشان از ضبه و ازد بودند. عضرت عایشه بر افراد طرف چپ خود گفت: شما کی هستید؟ گفتند: صبره بن شیمان بنوک ازدی هستیم. گفت: ای آل غسان! امروز قهرمانی خود را نشان دهید که آوازهی آنرا شنیدهایم. سپس گفت: چه کسی در طرف راست من است؟ گفتند: بکر بن وائل. و برای دستهی جلو خود سؤال نمود که شما چه کسی هستید؟ گفتند: بنوناجیه هستیم. سپس بنوضبه پیرامون او گرد آمدند و بنو ازد این شعار را سر میدادند.
یا امنا خیر امٍ نعلم
اما ترین كم شجاع یكلم
وتختلی هامته والـمعصم
«ای مادر! بهترین مادری که میدانیم، شما نمیبینی که چقدر قهرمان زخمی میشود، و سر و دست آنها قطع میگردد؟».
[۳۵۱] البدایة والنهایة ۷/۲۴۱. [۳۵۲] تاریخ الطبری ۳/۵۶
علیسدریافت که توقف جنگ به از پا درآوردن شتر عایشه بستگی دارد، لذا فریاد برآورد: شتر را از پا در آورید، زیرا اگر آن از پا درآید، همگی متفرق خواهند شد، بنو ضبه شتر را درمیان حلقه افراد خود فرا گرفته بودند و از حمله کنندگان هر کسی به آن طرف میرفت بر نمیگشت و بر زبان آنها این اشعار جاری بود:
نحن بنو ضبه لا نفرْ
حتی تری جماجم تخر
یخر منها العلق الـمحمر
یا امنا یا عیش لن تراعی
كل بینك بطل شجاع
یا امنـا یـا زوجة النـبی
یا زوجه الـمبارك الـمهدی
«ما فرزندان ضبه هستیم و فرار نمیکنیم، تا ببینیم که سرها فرو میافتد، و از آن خون سرخ جاری میشود.
ای مادر! ای زندگی! بیم مدار، که همهی فرزندانت قهرمانند و شجاع.
ای مادر! ای همسر پیامبر ص! ای همسر پیامبر هدایتگر!».
اما پر جوشترین و حساسترین شعار قومی آنها این بود:
نحن بنو ضبه اصحاب الجمل
الـموت احلی عند نا من العسل
نحن بنـوالـمـوت اذا الـموت نـزل
ننعی ابن عفان با طرف الاسل
رد وعلینا شیحنا ثم بجل
«ما فرزندان ضبه و یاران شتر هستیم. مرگ پیش ما از عسل شیرینتر است.
اگر مرگ بیاید ما به استقبال مرگ میرویم، که با دم شمشیر بر ابن عفان نوحه میکنیم.
سرور ما را به ما پس بدهید و قصه تمام».
جوش و خروش در سطحی بود که افراد بنو ضبه هر یک جلو میرفت و مهار شتر را میگرفت و میایستاد، چون او برای کاری بر میگشت کسی دیگر برای انجام این فرضیه جلو میرفت، اگر او کشته میشد سومی میرفت و مهار شتر را در دست میگرفت و به همین شکل هفتاد نفر جان باختند. اشتر نخعی (اسم اصلیاش مالک است) نزدیک حضرت عبدالله بن زبیر سرسید، و میان آن دو قهرمان رد و بدل شمشیرها شروع شد و هر دو زخمی شدند و دویدند و همدیگر را گرفتند ابن زبیر سفریاد بر آورد.
من و مالک را بکشید. گفتنی است که مردم او را به نام مالک نمیشناختند و اگر نه او را تکه تکه میکردند.
فردی از بنو ضبه با دیدن این حالت فهمید که اگر شتر از پا در نیاید، قبیلهاش نابود میگردند، لذا از پشت آمد و چنان شمشیری به پای شتر زد که شتر نقش زمین شد، سپس حضرت عمار بن یاسر و محمد بن ابی بکر دویدند و کجاوه را گرفتند؛ علی سبه محمد بن ابی بکر دستور داد که گنبدی بر آن بیاندازند و گفت: نگاهی به او بیانداز که چیزی بر سرش آمده است یا نه؟ پس وقتی کجاوه را بر زمین نهادند، محمد دستش را داخل برد تا ببیند که عایشه لزخمی نشده باشد حضرت عایشه لفریاد بر آورد که این دست کدام ملعون است؟ محمد بن ابی بکر گفت: خواهر! برادرت هستم، محمد. فرمود: تو محمد نیستی بلکه مذمم میباشید. محمد گفت: خواهر! چیزی که نشدی؟ عایشه گفت: چه ربطی به شما دارد؟ محمد گفت: پس گمراه چه کسی است؟ گفت: بلکه هدایت یافته.
در این هنگام حضرت علی سرسید و سلامتی او را پرسید که ای مادر! حالت چطور است؟ عایشه لجواب داد: خوب هستم. علی÷گفت: خداوند ﻷشما را بیامرزد. عایشه در جواب گفت: و خداوند ﻷشما را نیز مورد مغفرت خود قرار بدهد [۳۵۳].
در لحظههای پایانی شب، محمد بن ابوبکر به همراه خواهرش عایشه وارد بصره شد و او را به منزل عبدالله بن خلف خزاعی و نزد صفیه دختر حارث برد. و علی برای عایشه هر چه بایسته بود از مرکب و توشه و لوازم فراهم کرد و همهی کسانی را که همراه وی آمده بودند و سالم مانده بودند، همراهش فرستاد مگر آنها که میخواستند بمانند، چهل کس از زنان معتبر بصره را برای همراهی وی برگزید و گفت: ای محمد تدارک ببین و او را برسان.
و چون روز حرکت عایشه رسید علی سپیش وی آمد، مردم نیز حضور یافتند، عایشه بیرون رفت و مردم نیز از او خداحافظی به عمل آوردند و او هم از همه خداحافظی کرد و افزود: پسرکان من! ما به سبب توقع یا زیادتجویی از همدیگر گلهها داشتیم، هر که از این باب چیزی شنیده بدان اعتنا نکند. به خدا سابقا میان من و علی چیزی نبوده جز آنچه میان زن و اقوام شوهرش رخ میدهد ولی او به نزد من، با وجود گلهام، از نیکان است.
علی گفت: ای مردم! به خدا راست گفت و نکو گفت، میان من و او جز این چیزی نبود، وی در دنیا و آخرت همسر پیامبر صاست.
علی سچند مایلی او را بدرقه کرد و فرزندان خویش را تا یک منزل همراه او فرستاد [۳۵۴]. و عایشه به قصد مکه سفر را آغاز نمود و تا زمان فرا رسیدن حج در آنجا ماند و سپس بعد از زمانی غیبت به مدینهی منوره بازگشت.
[۳۵۳] تاریخ الطبری ۳/۵۵. [۳۵۴] تاریخ الطبری ۳/۶۱.
عایشه لپیوسته بر این اشتباه اجتهادی خود که طریق اصلاح را انتخاب کرده بود، تمام عمر افسوس میخورد. او در بستر مرگ چنین میگفت: ای کاش که من به وجود نیامده بودم و همچون درختی نامتحرک میبودم که تنها تسبیحات میکردم و وظایف خود را انجام میدادم. و میگفت: ای کاش من درختی نامتحرک میبودم، ای کاش من سنگی بیجان بودم، ای کاش من راه عبوری بودم [۳۵۵].
در تاریخ طبری است که یک کوفی در مدینه به ملاقات عایشه لآمد، عایشه پرسید: تو کی هستید؟ جواب داد: مردی از قبیلهی ازد که در کوفه سکنی گزیدهام. عایشه پرسید: آیا در جنگ جمل با ما شریک بودی؟ او گفت: بله. پرسید: علیه ما بودی یا پشتیبان ما؟ گفت: علیه شما میجنگیدم. پرسید: آیا تو آن شاعر را میشناسی که این شعر را میخواند: «یا امّنا خیر ام نعلم»؟ گفت: آری او عموزادهی من بود. راوی بیان میکند که بعد از این عایشه چنان گریه کرد که من فکر کردم او اصلا ساکت نخواهد شد [۳۵۶]. در بخاری است که عایشه در هنگام وفات وصیت کردند که مرا در روضه نبوی در کنار آنحضرت دفن نکنید مرا در بقیع با دیگر ازواج آنجا دفن کنید [۳۵۷].
در روایت حاکم چنین آمده که عایشه با خود میگفت، میخواهم همراه پیامبر صو ابوبکر سدر خانهی خود دفن گردم، اما با توجه به اینکه من بعد از آنحضرت صمرتکب اشتباهی شدم، میخواهم که مرا همراه سایر همسران آنحضرت صدفن کنید. لذا در بقیع دفن گردید [۳۵۸].
در ابن سعد آمده که او وقتی این آیه را میخواند: ﴿وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ...﴾چنان گریه میکرد که از فرط گریه گریبانش تر میشد [۳۵۹].
[۳۵۵] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۷۴- ۷۳. [۳۵۶] تاریخ الطبری ۳/۴۸-۴۷. [۳۵۷] صحیح بخاری- کتاب الجنائز ش ۱۳۹۱ و کتاب الاعطصام بالکتاب و السنة ش ۷۳۲۷. [۳۵۸] المستدرک- حاکم ۴/۷ ش ۶۷۱۷ و گفته: این روایت صحیح است و طبق شرایط شیخین برای حدیث گزارش شده است. [۳۵۹] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۸۰.
بعضی از کوردلان این را مشهور کردهاند که سبب اصلی شرکت حضرت عایشه لدر این جنگ این بوده است که در واقعه افک حضرت علی سبه رسول اکرم صاین مشوره را داده بود که اگر شما میخواهید میتوانی از او جدا بشوی و گفت: ای رسول خدا! خداوند شما را مجبور نکرده است و زنان زیادی بجز او وجود دارند. و اگر از کنیز (عایشه) بپرسی او حقیقت را برایت خواهد گفت.
به خاطر این حضرت عایشه لاز حضرت علی سرنجیده خاطر شده بود.
اما واقع از هر جنبهای این تصور را کنار میزند و برای بطلان چنین بینشی کافی است به توضیحات گذشته در خصوص جنگ جمل مراجعه شود و به همین هدف ما -با وجود طولانی بودن- تمام نامهها و سخنرانیهای حضرت عایشه لرا در زمان جنگ نقل کردیم؛ آیا در هیچ قسمتی حضرت علی سطرف سخن بود؟
جنگ کاملا اتفاقی بود و بجز مجرمین هر دو گروه بیتقصیر بودند.
این درست است که حضرت عایشه لادعای سبائیها را بر این که آنحضرت صبرای حضرت علی سوصیت به خلافت کردهاند، انکار میکرد و میفرمود: چه وقتی او را وصی قرار داده است؟ هنگامی که پیامبر صوفات کرد در بغل من بود و سرش بر سینهی من قرار داشت (یا گفت: سرش بر دامن و ران من بود) پس از اینکه گفت: طشتی را برایم بیاورید، دیدم خم شد و بر دامنم افتاد و نمیدانستم که فوت کرده است، پس چه وقتی وصیت کرده و علی را وصی خود قرار داده است؟! [۳۶۰].
اما این آزرده خاطر بیانگر وجود اختلاف و یا کدورت ارتباط میان آن دو نمیباشد، بلکه تنها بیان تاریخی یک واقعه میباشد.
عقبه بن صهبان هنائی راجع به تفسیر آیهی ذیل از حضرت عایشه لپرسید:
﴿ثُمَّ أَوۡرَثۡنَا ٱلۡكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَيۡنَا مِنۡ عِبَادِنَاۖ فَمِنۡهُمۡ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ وَمِنۡهُم مُّقۡتَصِدٞ وَمِنۡهُمۡ سَابِقُۢ بِٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾[فاطر: ۳۲]. «(ما کتابهای پیشین را برای ملّتهای گذشته فرستادیم و) سپس کتاب (قرآن) را به بندگان برگزیده خود (یعنی امت محمّدی) عطاء کردیم. برخی از آنان به خویشتن ستم میکنند، و گروهی از ایشان میانهروند، و دستهای از ایشان در پرتو توفیقات الهی در انجام نیکیها پیشتازند. این (سبقت در خیرات) واقعاً فضیلت بزرگی است».
فرمود: فرزندم! این سه گروه به جنت میروند و فرمود: «سابق بالخیرات» کسانی هستند که در زمان رسول خدا صوفات یافتند و پیامبر صگواهی زندگی و روزی را برای آنان داد و «مقتصد» آنانی هستند که تا دم مرگ از رسول خدا صتبعیت نمودند و اما «ظالم لنفسه» افرادی همچون من و شما هستند [۳۶۱].
حضرت عمار بن یاسر سبه همراه اشتر نخعی که طرفدار حضرت علی سبودند و قهرمانان این جنگ بودند به ملاقات حضرت عایشه آمدند، حضرت عمار سگفت: ای مادرم! عایشه فرمود: من مادرت نیستم. عمار عرض کرد: شما مادرم هستی گرچه این را نپسندی. بعد پرسید چه کسی همراه تو میباشد؟ گفت: اشتر نخعی میباشد. به اشتر نخعی خطاب فرموده و گفت: تو بودی که میخواستی خواهر زادهام را بکشی؟
اشتر نخعی گفت: او میخواست مرا بکشد و من نیز میخواستم او را بکشم. حضرت عایشه گفت: اگر تو اینطور میکردی هرگز کامیاب نمیشدی. زیرا من از رسول الله صشنیدم که میگفت:
«لاَ یحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِلاَّ بِإِحْدَى ثَلاَثٍ: الثَّیبُ الزَّانِی، وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ، وَالتَّارِكُ لِدِینِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ». «ریختن خون هیچ مسلمانی جایز نیست مگر بخاطر یکی از این سه مورد: اگر انسان دیگری را بکشد،کشته میشود. فردی که ازدواج کرده باشد و بعد از آن، مرتکب زنا شود و کسی که از دین خارج شود».
و در روایت طیالسی آمده است که عایشه میگفت: ای عمار تو میدانی که آنحضرت صفرموده است: «ریختن خون هیچ مسلمانی جایز نیست مگر بخاطر یکی از این سه مورد: اگر انسان دیگری را بکشد،کشته میشود. فردی که ازدواج کرده باشد و بعد از آن، مرتکب زنا شود و کسی که از دین خارج شود» [۳۶۲].
با توجه به این حدیث ثابت میشود که هدف حضرت عایشه لاز این لشکر کشی جنگ و خونریزی نبوده است. بلکه ایشان بعد از اینکه جهت اصلاح جامعه و گرفتن قصاص از قاتلین عثمان ساز مکه بیرون آمد، با چنین واقعهای مواجه گشت. و آن شبهه نیز از جانب دستهای از بنیامیه شایع گشت که از سخن علی سدر واقعهی افک بهره برداری نمودند و برای هدف سیاسی خود استخدام نمودند، در حالی که هدف علی ساین بود که از او جدا شود و خیال خود را آسوده گرداند تا زمانی که برائت او ثابت میگردد و آن وقت میتواند او را دوباره به نکاح خود درآورد؛ بنی امیه وقتی که برای بد نام کردن حضرت علی سهیچ بهانهای در دست نداشتند، این واقعه را برای بد نامی او ساختند و علت آن این بود که قرآن مجید افرادی را که در اتهام حضرت عایشه لتشریک مساعی داشتند، جهنمی قرار داده است.
[۳۶۰] صحیح بخاری- کتاب الوصایا ش ۲۷۴۱، صحیح مسلم- کتاب الوصیه ش ۱۶۳۶، سنن نسائی- کتاب الطهارة ش ۳۳ و کتاب الوصایا ش ۳۶۲۴ و سنن ابن ماجه- کتاب ما جاء فی الجنائز ش ۱۶۲۷. [۳۶۱] مسند طیالسی ۱/۲۰۹ ش ۱۴۸۹، المستدرک- حاکم ۲/۴۶۲ ش ۳۵۹۳، مجمع الزوائد- هیثمی ۷/۹۶ و الاوسط- طبرانی ۶/۱۶۷ ش ۶۰۹۴. [۳۶۲] مسند امام احمد ۶/۲۰۵ ش ۲۵۷۴۱، مسند طیالسی ۱/۲۱۶ ش ۱۵۴۳، المستدرک- حاکم ۴/۳۹۳ ش ۸۰۳۹ و مسند اسحاق بن راهویه ۳/۹۱۳ ش ۱۶۰۲.
امام زهری میگوید: شبی در دربار ولید ابن عبدالملک بودم که ولید به پشت خوابیده و سورهی نور را تلاوت مینمود، وقتی به این آیه رسید:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡۚ لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۚ لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِۚ وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ﴾[النور: ۱۱].
پس پرسید: ای ابوبکر! چه کسی سهم بیشتری را بر عهده گرفته بود؟ مگر او علی نبود؟ امام زهری میگوید: لحظاتی من ترسیده و جرأت گفتن حق را نکردم، اما بعد من گفتم خدا امیر را صلاحیت بدهد، در این مورد عروه از حضرت عایشه لبرایم روایت کرده که آن آیه در مورد عبدالله بن ابی بن سلول نازل شده است [۳۶۳].
و در روایت بخاری چنین آمده: زهری گفت: ولید بن عبدالملک خطاب به من گفت: آیا شما نیز این را شنیدهاید که علی در ردیف تهمتزدگان به عایشه بود؟ گفتم: نه، اما از دو نفر از بستگان شما (ابوسلمه بن عبدالرحمن و ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث) شنیدهام که عایشه در مورد علی÷ به آنها چنین گفته بود: «حضرت علی سدر رابطه با حضرت عایشه لمحفوظ بود». اما باز هم ولید تسکین خاطر نیافت [۳۶۴].
پیامبر در مرض الموت به ابوبکر سدستور داد که برای مردم نماز بگذارد، سپس در آن اثنا، حال رسول خدا صکمی بهتر شد و با کمک دو نفر (یکی عباس و دیگری علی، به مسجد تشریف برد؛ عایشه هرگاه به این واقعه میپرداخت، نام علی÷را ذکر نمیکرد و میگفت: پیامبر به کمک دو نفر (عباس و مردی دیگر) به مسجد تشریف برد [۳۶۵]. بعضی از بد خواهان و بدگمانها از این روایت چنین نتیجهگیری میکنند که حضرت عایشه لچون از حضرت علی سرنجیده خاطر بود، اسمش را نگفته است، در صورتی که از یک طرف حضرت عباس سآنحضرت را زیر بغلش گرفته و دست آنحضرت برشانههایش بود و از طرف دیگر گاهی حضرت علی سو گاهی حضرت اسامه بن زید سآنحضرت صرا کمک میکردند، به همین خاطر حضرت عایشه لنام حضرت علی سرا نبردهاند و گفت: یک نفر دیگر.
همچنان که روایت طبری در تاریخ خود این گمان باطل را رد مینماید که حضرت علی سو حضرت عایشه لهر دو در جمع عام پاک دلی خود را نسبت به همدیگر اعلام کردند و بیان داشتند که ارتباط آنها با هم بر مودت و محبتی دوطرفانه بنیان شده است.
عایشه میگوید: به خدا سابقا میان من و علی چیزی نبوده جز آنچه میان زن و اقوام شوهرش رخ میدهد ولی او به نزد من، با وجود گلهام، از نیکان است.
علی گفت: ای مردم! به خدا راست گفت و نکو گفت، میان من و او جز این چیزی نبود، وی در دنیا و آخرت همسر پیامبر صاست [۳۶۶].
همچنان که روایت ذیل نیز بر آن دلالت مینماید اینکه هنگامی از عایشه سؤال کردند: آنحضرتصچه کسی را بیشتر از همه دوست داشتند؟ گفت: فاطمه را، بعد عرض کردند: در بین مردها چه کسی را بیشتر دوست میداشت؟ فرمود: شوهر او را که بسیار روزهدار و نمازگزار بودند [۳۶۷].
یکی دیگر اینکه عایشه لآن روایت را گزارش داده که علی ساز اهل بیت محسوب میگردد و این مسأله جز از طریق حضرت عایشه برای اهل سنت به اثبات نرسیده است.
[۳۶۳] فتح الباری ۷/۴۳۷و تفسیر القرطبی ۱۲/۱۹۸. [۳۶۴] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۴۱۴۲. [۳۶۵] صحیح بخاری- کتاب الاذان ش ۶۶۵ و ۶۸۷ و کتاب الهبة ش ۲۵۸۸ و صحیح مسلم- کتاب الصلاة ش ۴۱۸ و سنن دارمی – کتاب الصلاة ش ۱۲۵۷. [۳۶۶] تاریخ الطبری ۳/۶۱ [۳۶۷] سنن ترمذی- کتاب المناقب ش ۳۸۷۴ و گفته: روایتی حسن و غریب است، و حاکم نیز آنرا در المستدرک ۳/۱۷۱ ش ۴۷۴۴ روایت کرده است.
بارها چنین اتفاق میافتاد که فتواخواهی پیش حضرت عایشه میآمد و او آنها را به طرف حضرت علی سراهنمایی میکرد [۳۶۸]. گاهی که از سفر برمیگشت، داماد را مهمانی میکرد [۳۶۹]. وقتی حضرت علی سدر کوفه بدست خوارج به شهادت رسید و مردم از آنجا آمده و واقعه را بیان کردند، حضرت عایشه لاز یک آقایی پرسید که ای عبدالله! من هرچه از تو سؤال بکنم راست و درست خواهی گفت؟ او عرض کرد: چرا که درست نگویم. فرمود: این مردمی که علی سرا کشتهاند واقعه آنها چگونه میباشد؟
او صلح امیر معاویه سبا حضرت علی ÷و مخالفت خوارج در تحکیم و تفهیم کردن علی آنها را و نپذیرفتن آنها، همه را بیان کرد. عایشه با شنیدن این بیانات فرمود: خدا علی را رحمت کند، هرگاه او چیزی را میپسندید، میگفت: صدق الله ورسوله. اهل عراق بر او تهمت دروغ میبندند و حرف را بزرگ کرده بیان میکنند [۳۷۰].
[۳۶۸] احمد از شریح بن هانی روایت کرده که گوید: در مورد مسح بر خفین از عایشه سؤال کردم؟ گفت: از علی بپرسید، زیرا او در این مسأله از من آگاهتر است. مسند امام احمد ۱/۹۶ ش ۷۴۸ و همچنین ۶/۱۵۵ ش ۲۵۲۵۹. [۳۶۹] امام احمد از یزید بن ابییزید انصاری از همسرش روایت کرده که او در مورد گوشت قربانی از عایشه سؤال کرد؟ عایشه گفت: علی÷از سفر که برگشت، قسمتی از آن گوشت را برای او آماده کردیم. علی گفت: تا در این مورد از رسول خدا صسؤال نکنم، استفاده نمینمایم. پیامبر صدر جواب علی گفت: از ذی الحجه تا ذی الحجه میتوانید از آن استفاده کنید. ۶/۱۵۵ ش ۲۵۲۵۹ [۳۷۰] مسند امام احمد ۱/۸۷-۸۶ ش ۶۵۶، المستدرک حاکم ۲/۱۶۵ ش ۲۶۵۷، الاحادیث المختاره- مقدسی ۲/۲۲۳ ش ۶۰۵ و السنن الکبری – بیهقی ۸/۱۸۰.
مدت خلافت حضرت علی سفقط چهار سال بود، بعد از او امیر معاویه سبر تخت حکومت نشست و تقریباً بیست سال فرمانروای دنیای اسلام بود؛ گفتنی است که دوسال قبل از پایان یافتن حکومت امیر معاویه سحضرت عایشه لوفات کرد. طبق این حساب او هیجده سال از زندگیاش را در دوران حکومت امیر معاویه سسپری کرد که در تمام این مدت حضرت عایشه لبه جز در برخی اوقات، با سکوتی مطلق و آرام زندگانی را بسر میبرد.
باری امیر معاویه سبه مدینه منوره آمد و برای ملاقات با حضرت عایشه پیش او رفت. حضرت عایشه لفرمود: تو بدون اینکه احساس خطر بکنی به خانه من آمدهای، ممکن بود من کسی را میگفتم مخفیانه در جائی بایستد و همانطور که تو میآمدی سرت را قطع میکرد. امیر معاویه سگفت: اینجا خانهای امن است. شما نمیتوانی در اینجا چنین بکنی! زیرا آنحضرت صفرمودند: ایمان زنجیر قتل ناگهانی میباشد. بعد جویا شد که آیا رفتار من با شما خوب است؟ گفت: خوب است. امیر معاویه فرمود: مسأله آنها (بنی هاشم) را کنار بگزار تا اینکه به خدمت خداوند ﻷمیرسیم که خدا خودش میداند [۳۷۱].
حجربن عدی سیک صحابی و از طرفداران بزرگ حضرت علی سبود و در کوفه سرگروه فرقه علوی بود؛ فرماندار کوفه طبق شهادت و گواهی چند نفر، همه آن اشخاص را دستگیر کرد و به دمشق فرستاد، حجر در اصل یمنی و از خاندان کنده بود، کوفه نیز مرکز قبایل بزرگ عرب بود و از قبیله کنده نیز اینجا موجود بود، اما کسی برای حفاظت حجر دست از پا تکان نداد با اینکه در آن وقت حجر در میان صحابه قدرت بزرگی داشت، به همین خاطر تمام مملکت اسلامی از شنیدن این ماجرا ناراحت شدند تا آنجا که رؤسای قبایل در حق او سفارش کردند، اما پذیرفته نشد.
وقتی این خبر به مدینه رسید، حضرت عایشه لاز طرف خود قاصدی (عبدالرحمن بن حارث بن هشام) را جهت سفارش برای حجر فرستاد، اما افسوس که قاصد هنوز نرسیده بود که کار حجر تمام شده بود.
در این هنگام وقتی امیر معاویه سبرای ملاقات با حضرت عایشه لآمد، اولین گفتگوئی که حضرت عایشه لبا او در میان گذاشت این بود که ای معاویه! در مورد حجر تحمل تو کجا بود؟ با کشتن حجر از خدا نترسیدی؟ امیر معاویه سجواب داد در این مورد من تقصیری ندارم، تقصیر از کسانی است که گواهی دادند [۳۷۲].
در روایت دیگری آمده است که امیر معاویه سگفت: یا ام المؤمنین! هیچ صاحب رأی و نظری پیش من نبود که راه حق را در مورد او به من نشان بدهد [۳۷۳].
مسروق تابعی روایت میکند که حضرت عایشه لفرمودند: به خداقسم اگر معاویه میدانست در کوفه افرادی باجرأت باقی است، هیچ وقت حجر را در جلو و پیش آنها دستگیر نمیکرد و او را در شام به قتل نمیرساند، اما این کبد خورنده خوب دانسته است که دیگر مردم رفتهاند به خدا قسم کوفه مسکن رؤسای شجاع و باجرأت اعراب بوده است.
لبید درست گفته است که:
ذهب الذین یعاش في اكنانهم
وبقیت في خلف كجلد الاجرب
یـتـأکـلون مغـالـة ومـلاذة
ویعاب قائلهم وان لم یشغب
[۳۷۴]
«رفتهاند آن مردانی که در کنار سایه آنها زندگی کرده میشد، اکنون در میان با زماندگانی ماندهام که چون پوست شتر خارشی هستند.
نه به کسی فایدهای میرسانند و نه از آنها امید خوبی است و کسی که با آنها سخن بگوید، مورد ایراد واقع میشود».
[۳۷۱] مسند امام احمد ۴/۹۲. [۳۷۲] تاریخ الطبری ۳/۲۳۲ و السیرة الحلبیة ۳/۱۶۳. [۳۷۳] تاریخ الطبری ۳/۲۲۰ [۳۷۴] الاستیعاب- ابن عبدالبر ۱/۳۳۲، دیوان لبید ۱۵۶- ۱۵۷.
مردم عراق و مصر حضرت عثمان سرا بد میگفتند، شامیها نیز در شأن حضرت علی سگستاخی میکردند، اما خوارج هر دو را بد میدانستند؛ پس وقتی حضرت عایشه لاز این فرقهها اطلاع یافت، فرمود: در قرآن خدا فرموده است که برای اصحاب رسول للهصدعای مغفرت و رحمت بخواهید و این مردم آنها را فحش میدهند [۳۷۵].
امام نووی گوید: حضرت عایشه زمانی آن سخن فوق را بر زمان راند که اهل مصر در مورد عثمان سو اهل شام در مورد علی ÷و حروریه در مورد همه به بدگویی پرداخته بودند، گفتنی است بعد از اینکه فرقه خوارج از حضرت علی سجدا شدند، از همه جلوتر در جائی به نام «حروراء» جمع شدند و در آنجا تصمیم گرفتند که عدالتخواهان را به قتل برسانند، به همین خاطر اسم حروریه بر آنها اطلاق گردید. (حروراء نام روستای در عراق میباشد).
زنی نزد حضرت عایشه لآمد و پرسید: چرا در ایام مخصوص قاعدگی نماز را چون روزه قضاء نگیریم؟ او با نهایت ناراحتی گفت: مگر شما حروریه هستی؟ [۳۷۶]یعنی او از این گروه نفرت داشتند.
باری امیر معاویه سبرای او نامه نوشت که مرا مختصر نصیحت بکن. حضرت عایشه لدرجوابش نوشت: سلام علیکم، اما بعد:
من از آنحضرت صشنیدم که میگفت: «من التمس رضا الله بسخط الناس کفاه الله مؤنة الناس، و من التمس رضا الناس بسخط اللله وکله الله الی الناس». «هرکسی که به خاطر خشنود کردن خدا از ناخشنودی مردم باکی نداشته باشدو خداوند ﻷاو را از نتایج ناراضی مردم محفوظ نگاه میدارد و هر کسی که خدا را ناراضی و مردم را راضی کند خداوند ﻷاو را به دست انسانها شکنجه خواهد داد». والسلام علیک.
این فقره نصیحت حضرت عایشه لدر حقیقت تبصره مختصری در زندگانی امیر معاویه سمیباشد.
امیر معاویه سمیخواست بعد از خودش یزید را جانشین قرار بدهد، مروان که از طرف او فرماندار مدینه بود، در مجمع عام، اسم یزید را مطرح کرد، عبدالرحمن برادر حضرت عایشه لبلند شد و اظهار مخالفت کرد، مروان خواست او را دستگیر کند، اما او فرار کرد و به خانه عایشه داخل شد. مروان که جرأت نکرد داخل خانه برود، ناراحت شده گفت: او آن کسی است که در شأنش این آیه نازل شده است:
﴿وَٱلَّذِي قَالَ لِوَٰلِدَيۡهِ أُفّٖ لَّكُمَآ أَتَعِدَانِنِيٓ﴾[الأحقاف: ۱۷].
«کسی که به پدر و مادرش (که او را دعوت به ایمان و باور به آخرت میکنند) میگوید: وای بر شما! آیا به من خبر میدهید که من (زنده گردانده میشوم و از گور) بیرون آورده میشوم؟».
حضرت عایشه لاز پشت پرده گفت: خداوند ﻷدر مورد ما هیچ آیهای نازل نکرده است به جز اینکه برائت مرا ثابت کرده است. [۳۷۷]این ماجرا اشاره به این دارد که عایشه به جانشینی یزید خوش نبودهاند.
[۳۷۵] صحیح مسلم- کتاب التفسیر ش ۳۰۲۲. [۳۷۶] صحیح بخاری- کتاب الحیض ش ۳۲۱ و صحیح مسلم- کتاب الحیض ش ۳۳۵. [۳۷۷] صحیح بخاری- کتاب تفسیر القرآن ش ۴۸۲۷.
امام حسن سدر سال ۴۹ هـ در عهد معاویه و در شهر مدینه وفات کردند.
ایشان به برادرش حسین توصیه فرمودند که در قسمت خالی حجره حضرت عایشه و در کنار قبر آنحضرت صدفن گردد و اگر کسی مزاحمتی ایجاد کرد، نیازی به جنگ و جدل نیست و او را در بقیع دفن نمایند. امام حسین سوقتی میخواست وصیت را جامه عمل بپوشاند، مروان بن حکم مخالفت کرد که وقتی شورشیان نگذاشتند عثمان ساینجا دفن شود پس اجازه دفن کسی دیگر اینجا داده نخواهد شد.
اینجا همراه با امام حسین تمام بنی هاشم و آنجا همراه با مروان تمام بنی امیه مسلح و بیرون آمدند، نزدیک بود که جنگی خونین در گیرد حضرت ابوهریره به میان آمد و از بروز جنگ جلوگیری کرد.
به خدمت امام حسین ساین را عرض کرد که امام مرحوم این را نیز وصیت کردند که اگر مزاحمت ایجاد کردند از جنگ و جدال پرهیز شود، بالاخره جنازه به جنت البقیع برده شد و در کنار حضرت فاطمه زهرا به خاک سپرده شد.
سؤال اینجاست که در این ماجرا طرز عمل حضرت عایشه لچگونه بوده است؟ بعضی مؤرخین شیعه نوشتهاند که حضرت عایشه لبه اتفاق چند سرباز در حالی که خودش بر قاطری سفید سوار بود برای جلوگیری جنازه امام حسن سبیرون رفتند، در این هنگام برادر عایشه آمد و گفت: هنوز شرم و عار جنگ جمل از خاندان ما از بین نرفته که تو برای یک جنگ دیگر آماده شدهای؛ پس عایشه برگشت.
این روایت را در یک ترجمه فارسی قدیمی تاریخ طبری دیدم، اما وقتی به اصل متن عربی چاپ اروپا مراجعه کردم با اینکه جلد هفتم را حرف به حرف خواندم اما این واقعه را در آن ندیدم. در حقیقت در این ترجمه فارسی طبری خیلی کم و زیاد هست که مترجم در مقدمه به این مسأله تصریح کرده است. یعقوبی که یک مؤرخ شیعه در قرن سوم میباشد، این واقعه را بدون ذکر سند و با استفاده از صیغه ضعف، نقل کرده است، اما این را ننوشته که تیراندازی یا جنگ رخ داده باشد.
ابوالفداء ذکر کرده است که هنگامی بین بنی هاشم و بنی امیه جنگ و جدل شروع شد حضرت عایشه لپیغام فرستاد که این خانه در ملکیت من میباشد و من اجازه دفن شدن کسی دیگر را در اینجا نمیدهم، اما این هم درست نیست، بلکه صحیح آن است که ابن اتیر و سایر تاریخنگاران معتبر بدان تصریح نمودهاند؛ ابن اثیر در (الکامل) میگوید: حسن توصیه نمود که مرا در کنار پیامبر صدفن نمایید، اما اگر امکان بروز فتنه وجود داشت، مرا به گورستان مسلمانان ببرید. از اینرو حسین برای برادرش از عایشه اجازه خواست و ام المومنین با طیب خاطر اجازه دادند، به همین خاطر وقتی وفات فرمودند، بستگانش تصمیم گرفتند که او را در کنار پیامبر صدفن نمایند و (سعید بن عاص) فرماندار مدینه نیز اجازه داد، اما مروان چند نفر برداشته و برای فساد آماده شد، حسین بر آن شد که در مقابل مروان قیام نماید، اما به او گفتند که برادرت گفت: اگر خوف بروز فتنه و فساد وجود داشت در قبرستان عمومی مسلمین او را دفن کنند، و این فتنه است و باید ساکت ماند، لذا حسین سسکوت را اختیار نمود و سعید بن عاص بر وی نماز خواند و حسین به او گفت: اگر برگزاری نماز بر جنازه برای شما سنت نمیبود، هرگز اجازه نمیدادم که شما بر وی نماز بگزارید [۳۷۸].
محدث ابن عبدالبر در «الاستیعاب»، ابن اثیر در «اسد الغابة» و سیوطی در «تاریخ الخلفاء» به یک عبارت روایت میکنند و این روایت به زبان آن شخصی است که در هنگام وفات امام، پیش او بوده است: «امام حسن وصیت میکند که من از عایشه لدرخواست کردم که اجازه بدهد من همراه با آنحضرت صدر خانه او دفن شوم، او به من اجازه داد، اما نمیدانم که آیا از شرم و حیا اجازه داده یا نه؟ لذا از شما میخواهم که بعد از مرگ من دوباره اجازه بگیرید، اگر با خوشی اجازه داد مرا در آنجا دفن کنید، اما این را میدانم که مردم تو را از این کار باز میدارند، اگر واقعاً ممانعت کردند نیازی به جدال نمیباشد و مرا در بقیع دفن کنید.
وقتی حضرت حسن سوفات کرد، حضرت حسین سپیش عایشه لرفت و از او اجازه خواست، او نیز با طیب خاطر فرمود: خوشحالم. مروان که از موضوع اطلاع یافت، گفت: حسین و عایشه هر دو دروغ میگویند و هرگز حسن در آنجا دفن نخواهد شد؛ نگذاشتند که عثمان در قبرستان دفن کرده شود و حال حسن را در خانه عایشه دفن میکنند» [۳۷۹].
[۳۷۸] الکامل فی التاریخ ۳/۴۶۰ امام ابن اثیر، انتشارات: دار صادر بیروت ۱۳۸۵ ﻫ. [۳۷۹] الاستیعاب- ابن عبدالبر ۱/۳۹۲، تاریخ الخلفا- سیوطی ۱/۱۷۰ باب ذکر وفاة الحسن سو اسد الغابة – ابن اثیر ۲/۱۵.
آخرین حصه خلافت امیر معاویه سدر دوران پایانی زندگانی حضرت عایشه لبود، که ۶۷ سال عمر کرد و در رمضان سال ۵۸ ﻫ مریض شد و تا چند روز بیمار ماند و هر کس حالش را جویا میشد، میفرمود: به حمد خداوند ﻷخوب هستم. [۳۸۰]
مردمی که برای عیادت میآمدند به او امید میدادند و از بهشتی بودنش حرف میزدند، اما او میفرمود: کاش که من سنگ بودم، ای کاش من مشتی خاک میبودم.
حضرت ابن عباس ساجازهی ورود خواست، حضرت عایشه به او اجازه نداد. خواهر زادههایش گفتند: او یکی از بهترین فرزندانت میباشد، پس بگذارید که وارد شود. عایشه گفت: مرا از تعریفات و تمجیدات او دور سازید، [زیرا میترسید که مبادا او بیاید و از اعمال و کردارش تعریف کند]، اما آنان چنان اصرار نمودند که به او اجازه داد. پس وقتی حضرت ابن عباس سوارد شد، گفت: از اینرو به ام المومنین نامیده شدهاید که خوشبخت و سعادتمند باشید، این، از ازل اسم شما بوده است، زیرا شما محبوبترین زن آنحضرت صبودید، رسول خدا جز پاکان کسی را دوست نمیداشت؛ از ملاقات با دوستان فقط این قدر مانده است که روح از بدن بیرون آید و پرواز کند، این گردنبند شما بود که در شب ابواء افتاد و خداوند ﻷآنرا مایه خیر برای مسلمانان قرار داد، زیرا خداوند ﻷبدین وسیله آیهی تیمم را نازل فرمود، و در شأن شما آیاتی از قرآن نازل شدهاند که اکنون شب و روز در هر محراب و مسجدی خوانده میشود. عایشه فرمودند: ابن عباس! مرا از این تعریفات به دور سازید، من دوست داشتم که من معدوم محض و نیست و نابود میبودم [۳۸۱].
در مرض الموت وصیت کرد که مرا در این حجره و در کنار آنحضرت صدفن نکنید، بلکه مرا همراه یارانم در بقیع دفن نمایید، زیرا خود را شایستهی آنجا نمیبینم [۳۸۲]. و در روایت ابن سعد آمده که گفت: با توجه به اینکه من بعد از آنحضرت صمرتکب اشتباهی شدم، میخواهم که مرا همراه سایر همسران آنحضرت صدر جنت البقیع دفن کنید [۳۸۳]. و همچنین دستور داد که منتظر روز نباشند و در شب او را دفن گردانند.
امام محمد در (الموطأ) آورده که کسی عرض کرد: اگر شما در کنار آنحضرت صدفن شوید، بهتر است. فرمود: اگر اینطور باشد باید از ابتدا اعمالم را شروع کنم [۳۸۴].
عایشه لبعد از نماز وتر هفدهم رمضان سال ۵۸ هجری مطابق با ۱۳ ژوئن سال ۶۷۸ م وفات فرمود و چنان جمعیتی در تشیع جنازه هجوم آوردند که مردم میگفتند هیچ زمانی در هنگام شب چنین ازدحامی ندیدهاند.
از عثمان بن ابیعتیق از پدرش روایت شده که گوید: در شب وفات عایشه حضور داشتم و با چنان ازدحامی از زنان مواجه گشتم که گویا روز عید است [۳۸۵]. حضرت ام سلمه لشیون و نالهای را شنید، لذا به کنیزکی گفت: نگاهی بیانداز که چه شده است. گفت: جنت برای حضرت عایشه لواجب گشته است. ام سلمه گفت: سوگند به آن کسی که جانم در دست او است، عایشه بعد از پدرش محبوبترین کس آنحضرت صبودند [۳۸۶]. در مسند طیالسی آمده است که ام سلمه بعد از شنیدن نالهای بر عایشه، کنیزکش را فرستاد که چه شده است؟ جاریه برگشت و گفت: او را تسلیم به خاک کردند. ام سلمه گفت: خداوند ﻷرحمت خود را شامل حال او گرداند، سوگند به آن کسی که جانم در دست او است، عایشه بعد از پدرش محبوبترین کس آنحضرت صبودند [۳۸۷]. حضرت ابو هریره سدر این روزها قائم مقام حاکم مدینه بود، او نماز جنازه خواند، و قاسم بن محمد بن ابی بکر، عبدالله بن عبدالرحمن بن ابی بکر، عبدالله بن عتیق، عروه بن زبیر، و عبدالله بن زبیر شاو را داخل قبر کردند و طبق وصیت در جنت البقیع به خاک سپرده شد [۳۸۸]. در مدینه قیامت بر پا شده بود که امروز یکی دیگر از شمعهای حرم نبوی خاموش گشت، تابعی مسروق بیان میکند: اگر یک مسأله را مد نظر قرار نمیدادم من برای ام المؤمنین مجلس عزا را برقرار میکردم [۳۸۹].
از یک مرد مدینهای پرسیدند که در وفات حضرت عایشه لاهل مدینه تا چه حد غمگین بودند؟ در جواب گفت: مادر یکایک آنها بود؛ یعنی تمام مسلمانان برای او غمگین بودند [۳۹۰].
حضرت عایشه بعد از خود کمی متروکه به جای گذاشت که یک جنگل نیز در میان آنها بود و سهمیه خواهرش اسماء شد. امیر معاویه ستبرکاً آن را به صد هزار درهم خریداری کرد؛ آیا شما میدانید که حضرت اسماء این مبلغ گزاف را چه کرد؟ ایشان آنرا در بین قاسم بن محمد و ابن ابیعتیق تقسیم کرد [۳۹۱].
[۳۸۰] الطبقات الکبری – ابن سعد ۸/۷۵. [۳۸۱] قسمت نخست آن در صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۷۷۱ و همچنین در کتاب تفسیر القرآن آمده است. اما روایت به طور کامل در المستدرک- حاکم ۴/۹ ش ۶۷۲۶ و مسند امام احمد ۱/۲۲۰ ش ۱۹۰۵ آمده است. [۳۸۲] صحیح بخاری- کتاب الجنائز ش۱۳۹۱ و در کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة ش ۷۳۲۷. [۳۸۳] المستدرک- حاکم ۴/۷ ش ۶۷۱۷ و الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۷۴. [۳۸۴] موطأ- امام محمد ش ۹۷۳ باب النوادر ص ۳۱۱. [۳۸۵] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۷۷. [۳۸۶] المستدرک- حاکم ۴/۱۵ ش ۶۷۴۶ [۳۸۷] مسند طیالسی ۱/۲۲۴. [۳۸۸] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۷۷. [۳۸۹] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۷۷. [۳۹۰] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۷۷. [۳۹۱] صحیح بخاری- ترجمة الباب.
حضرت عایشه فرزند نداشت، اما در تمام زندگی ایشان چنین واقعهای یافته نمیشود که از او ثابت شود که از تقدیر گله داشته باشد، در بین شریفان عرب دستور بود که علاوه بر اسم به نام فرزندان خود برای خود کنیت میگذاشتند، اسم افراد معزز گفته نمیشد و با کنیه خطاب میشدند. حضرت عایشه لیک دفعه به آنحضرت صگفت: تمام زنان نبی اکرم صبه اسم فرزندهای سابق خود دارای کنیه میباشند، اما من کنیه خود را با نام چه کسی بگذارم؟ رسول اکرم صفرمود: «کنیه خود را به اسم خواهر زادهات عبدالله بگذار» [۳۹۲].
ابن الاعرابی با توجه به این کنیه دچار مشکل گشته و روایت کرده است که حضرت عایشه لبچهای به دنیا آورد که پیامبر صاو را عبدالله نامید [۳۹۳]. به همین خاطر عایشه به امعبدالله، کنیه گرفت. اما این روایت قابل قبول نمیباشد و از نظر سند بسیار ضعیف است. روایات صحیح تصریح داشتهاند که حضرت عایشه لبیفرزند بودند [۳۹۴].
منظور از این عبدالله، عبدالله بن زبیر میباشد که خواهرزاده حضرت عایشه لو پسر اسماء بنت ابیبکر است. بعد از هجرت اولین فرزندی بود که برای مسلمانان بدنیا آمد، یهودیان میگفتند: زنان مسلمین که به اینجا آمدهاند دیگر پسری به دنیا نمیآورند، لذا وقتی عبدالله بدنیا آمد، مسلمانان خیلی خوشحال شدند و اللهاکبر را سر دادند. آنحضرت صاو را در آغوش گرفت و خرمایی را آورد و بعد از اینکه در دهان خود گذاشت و جوید، آنرا با دستهای خود به کام عبدالله مالید، لذا میتوان گفت که بصاق پیامبر صنخستین چیزی بوده که وارد درون عبدالله گشت. [۳۹۵]حضرت عایشه ل گویا او را فرزند خود قرار داده بود و از ته دل او را دوست میداشت، عبدالله نیز با او بیشتر از مادر محبت میکرد. علاوه بر عبدالله چندین یتیم در دامان حضرت عایشه لپرورش یافتند. عبدالرحمن بن قاسم از پدرش روایت کرده که گوید: عایشه لمن و یکی دیگر از برادرانم را سرپرستی میکرد و زکات دارایی ما را پرداخت مینمود [۳۹۶]. و داستان پرورش دختری انصاری و ازدواج او در احادیث ذکر شده است. میگوید: وقتی آن دختر انصاری را پرورش نمودم و او را به همسری کسی درآوردم، پیامبر صدر روز عروسی او بر من وارد شد، اما هیچگونه وسایل سرگرمیای را مشاهده ننمود، لذا فرمود: ای عایشه! فلان قبیلهی انصاری آن و این را دوست دارند، [پس چرا چیزی را آماده نکردهاید؟] [۳۹۷].
اینک لیست دانشمندانی که از مدرسهی امالمؤمنین فارغ التحصیل شدند، در دامن او پرورش یافتهاند و از دانش او بهره بردهاند، و خداوند ﻷآنان را حافظ اسلام و ناقل آن به نسلهای آینده قرار داد: مسروق بن اجدع، عمره بنت عایشه بنت طلحه، عمره بنت عبدالرحمن انصاریه، اسماء بنت عبدالرحمن بن ابی بکر صدیق، عروه بن زبیر، قاسم بن محمد و برادرش و عبدالله بن یزید [۳۹۸]و دختران محمد بن ابی بکر را نیز او پرورش داده و عروسی آنان را نیزخود ترتیب داد [۳۹۹].
[۳۹۲] سنن ابوداود، باب: فی المرأة تکنی ش ۴۹۷۰. [۳۹۳] شرح الزرقانی علی المواهب ۳/۲۶۹. [۳۹۴] امام احمد از حضرت عایشه (ل) روایت کرده که او خطاب به پیامبر صگفت: تمام زنان نبی اکرم صبه اسم فرزندهای سابق خود دارای کنیه میباشند، اما من کنیه خود را با نام چه کسی بگذارم؟ رسول اکرم صفرمود: «کنیه خود را به اسم خواهر زادهات عبدالله بگذار». از اینرو تا روزی وفات یافت به ام عبدالله کنیه گرفت و هرگز فرزندی از او به دنیا نیامد. (۶/۱۵۶ ش ۲۵۲۲۲). [۳۹۵] المستدرک- حاکم ۳/۶۳۲ ش ۶۳۳۰. [۳۹۶] موطأ- امام مالک ۱/۲۵۱ ش ۵۸۹. [۳۹۷] مسند امام احمد ۶/۲۶۹ ش ۲۶۳۵۶، صحیح ابن حبان ۱۳/۱۸۵ ش ۵۸۷۵، موارد الظمآن- هیثمی ۱/۴۹۴ ش ۲۰۱۶ و الاوسط- طبرانی ۵/ ۳۵۲ ش ۵۵۲۷. [۳۹۸] موطأ- امام مالک – باب زکاة اموال الیتامی ۱/۲۵۱ و مسند امام احمد ۶/۳۲ ش ۲۴۰۸۴. [۳۹۹] موطأ- امام مالک- باب ما لا زکاة فیه من الحلی ۱/۲۵۱ ش ۵۸۶.
* فصل اول: شمایل عایشه ل
* فصل دوم: مناقب عایشه ل
* فصل سوم: جایگاه علمی عایشه ل
* فصل چهارم: نقش عایشه در تعلیم، فتوی و راهنمایی
* فصل پنجم: فضیلت عایشه و منتگذاردن او بر زنان جهان
حضرت عایشه لاز آن دخترانی بود که رشد جسمانی او خیلی تند پیش میرفت، در سن نه الی ده سالگی کاملاً چاق شده بود [۴۰۰]. اما در دوران دختر بچگی او لاغر و نحیف بود [۴۰۱]. سپس بعد از چند سالی تا حدودی چاق شد، خلاصهی آنچه به طور پژوهشی از توصیف او فهمیده میشود اینکه رنگش سفید و مایل به قرمز بود [۴۰۲]، او نورانی، خوشرو و زیبا بود [۴۰۳]. ایشان در نهایت زهد و قناعت بسر میبردند، به همین خاطر فقط یک دست لباس داشتند، آنرا میشست و میپوشید [۴۰۴]. یک پیراهن گرانقیمت داشت که تقریباً قیمت آن پنج درهم بود، این پیراهن در آن زمان چنان گران قیمت بود که گاهی برای عروس به عاریه گرفته میشد. [۴۰۵]همچنان که گاهی لباسهایش را به زعفران رنگ میکرد و میپوشید [۴۰۶].
گاهگاهی جود را به زیورآلات آراسته مینمود، گردن بندی از مهرههای مخصوص سیاه و سفید ساخت یمن در گردنش بود. [۴۰۷]و انگشتری از طلا نیز در دستش بود [۴۰۸].
[۴۰۰] زیرا در سن نه سالگی به نکاح پیامبر صدر آمد. [۴۰۱] به داستان افک در صحیح بخاری و مسلم و سنن ابوداود در باب قبلی مراجعه شود. (صحیح بخاری ش ۴۱۴۱، صحیح مسلم- کتاب التوبة ش۲۷۷۰ و سنن ابی داود – کتاب الجهاد ش ۲۵۷۸). [۴۰۲] مسند امام احمد ۶/۱۳۸ ش ۲۵۱۲۰. [۴۰۳] سخن ام رومان خطاب به عایشه بر این شمایل ایشان دلالت مینماید، آنجا که به او گفت: ای دخترم! این امر را بر خودت آسان بگیر. زیرا زنی زیبا که در خانهی مردی باشد و هووهایی داشته باشد و آن مرد هم او را دوست داشته باشد، هووها علیه او سخنان زیادی میگویند (صحیح بخاری ش ۴۱۴۱) و همچنی سخن عمر سخطاب به حفصه که فرمود: اینکه زیبایی عایشه باعث علاقهی پیامبر صبه او شده، شما را دچار غرور ننماید. (صحیح بخاری ش ۵۱۹۱). [۴۰۴] صحیح بخاری- کتاب الحیض ش ۳۱۲ و سنن ابی داود- کتاب الطهارة ش ۳۵۸. [۴۰۵] عایشه میگوید: در زمان رسول الله صمن چنین جامهای داشتم که برای آراستن عروسهای مدینه، مردم آن را از من به عاریت میبردند. (صحیح بخاری- کتاب الهبة- باب الاستعارة للعروس ش ۲۶۲۸). [۴۰۶] صحیح بخاری- باب ما یلبس المحرم من الثیاب [۴۰۷] داستان تیمم و واقعهی افک ص ... [۴۰۸] صحیح بخاری- کتاب اللباس.
ام المؤمنین عایشه لاز زمان بچگی تا دوران جوانی در کنار آن ذات مقدس بود، آری عایشه این دورهی طولانی را زیر سایه و در دامن آن پیامبر مقدسی سپری نمود که خداوند آسمانها و زمین او را جهت تکمیل کردن مکارم و خوبیهای اخلاقی فرستاده بود، آن کسی که خداوند ﻷاو را چنین توصیف نموده است:
﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ٤﴾[القلم: ۴].
«تو دارای خوی سترگ (یعنی صفات پسندیده و افعال حمیده) هستی».
عایشه لدر نتیجهی این تربیت والا و همنشینی ارجمند به اوج اخلاق پسندیده دست یازیده بود و همچنین به جایگاه رفیعی رسیده بودند که به عنوان آخرین درجه ترقی روحانی و نهایت گردش صعود معنوی برای انسانیت سرگردان و آشفته قلمداد میشود.
از همین رو حضرت عایشه لدارای اخلاق بسیار والایی بود، او بسیار فهمیده، سخاوتمند، قانع، عبادت گذار و مهربان بود.
زن و قناعتپسندی دو مفهوم متضاد هم میباشند، در حدیث صحیح میباشد که آنحضرت صفرمود:
«یا معشر النساء تصدقن فإنی اریتکن اکثر اهل النار» فقلن بم یا رسول الله؟ قال: «تکثرن اللعن و تکفرن العشیر» [۴۰۹]. ««ای جماعت زنان! نیکی و احسان و عبادت کنید من (در شب معراج) دیدم اکثر اهل دوزخ از شما بودند». زنها پرسیدند: به خاطر چه ای رسول الله؟ پیامبر صفرمود: «شما به لعن کردن دیگران عادت گرفتهاید و با همسران و نزدیکانتان بدرفتاری مینمایید»».
اما حضرت عایشه لکه فردی نابغه بودند، این دو ویژگی را با کاملترین شیوه جمع کرده بودند، همچنانکه قبلا نیز بیان داشتیم او زندگی مشترک را با چه مشکلات و فقر و فاقه به سر برده بود، اما هیچ زمانی کوچکترین حرف و شکایتی از زبانش بیرون نیاورد، لباس گرانقیمت، زیورات گرانبها، عمارت بلندمرتبه، نعمتهای لذیذ و رنگارنگ، از اینها هیچ چیزی از شوهرش به او نرسیده بود و میدید که سیلاب خزانه فتوحات از یکطرف میآید و از طرفی دیگر میرود، اما باز هم هیچ وقت از آن طلب نمیکرد، بلکه اصلاً بدان فکر نمیکرد.
مسروق میگوید: بعد از وفات پیامبر صپیش عایشه رفتم، ایشان دستور دادند که غذایی را برای من آوردند و گفت: من هیچ زمانی سیر نخوردهام که گریه نکرده باشم، مسروق میگوید: پرسیدم چرا؟ فرمود: آن حالت به یادم میآید که آنحضرت صدنیا را بر آن ترک کردند، در حالی که به خدا قسم هیچ وقتی او دو مرتبه در روز از گوشت و نان سیر نخورده بود [۴۱۰].
خداوند ﻷعایشه را از فرزندم محروم کرده بود، او فرزندان مسلمانان و بیشتر یتیمها را پرورش میداد، آنها را تعلیم و تربیت میکرد و کارهای آرایش و عروسی آنها را انجام میدادند.
[۴۰۹] صحیح بخاری- کتاب الحیض ش ۳۰۴ و کتاب الزکاة ش ۱۴۶۲ و صحیح مسلم- کتاب الایمان ش ۸۰ و کتاب صلاة العیدین ش ۸۸۵ و سنن ابن ماجه- کتاب الفتن ش ۴۰۰۳. [۴۱۰] سنن ترمذی- کتاب الزهد ش ۲۳۵۶ و گفته: این روایت حسن صحیح میباشد.
خداوند ﻷاو را ملکه بارگاه رسالت قرار داده بود، او به طور کامل از عظمت این مسئولیت آگاهی داشتند، از همین رو این فریضه را با نهایت خوبی انجام میداد، هرگاه زنی به خاطر ضرورتی به خدمت ایشان میآمدند، دست یاری را به طرف آنها دراز کرده و نیازهایشان را برطرف مینمود و مسایلشان را پیش آنحضرت صمطرح میکردند [۴۱۱].
[۴۱۱] دلیل این مورد را در مسند امام احمد بن حنبل ۶/۲۲۶ ش ۲۵۹۳۴ و ۲۵۹۳۵.
در اطاعت و فرمانبرداری از رسول الله صو برای بدست آوردن رضایت و مسرت او شب و روز کوشا بود [۴۱۲]، اگر ذرهای اثر ناراحتی، ملال و رنجیده خاطری در چهرهی آنحضرت صبه نظر میآمد، عایشه را دچار اضطراب و ناراحتی مینمود، ایشان چنان به فکر خویشان رسول الله صبودند که هیچ چیز را از آنها دریغ نمیداشت، یک مرتبه از عبدالله بن زبیر سناراحت شد، لذا قسم خورد که دیگر با او روبرو نخواهد شد. اما وقتی دوستان و خویشان آنحضرت صبنا به درخواست عبدالله سفارش کردند، دیگر این کار را نکرد [۴۱۳]. برای دوستان آنحضرت صهم خیلی احترام قایل بود، هیچ حرف و خواستهای از خواستههایشان را رد نمیکرد [۴۱۴].
[۴۱۲] از جمله دلایل آن آنچه امام احمد گزارش داده که زنی در مورد حناء از عایشه سؤال کردند؟ فرمود: پیامبر صرنگ آنرا میپسندید، ولی بوی آن را تأیید نمیکرد... ۶/۱۱۷ ش ۲۴۹۰۵ و همچنین ۴/۵۸ و ۶/۱۳۸ ش ۲۵۱۲۲. [۴۱۳] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۵۰۳ [۴۱۴] صحیح بخاری- کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة ش ۷۳۲۸.
او هیچ وقت بدگوئی کسی را نمیکرد، هزاران روایت از او میباشد، اما در این دفتر حتی یک کلمه بدگوئی یا توهین به کسی یافته نمیشود. هوو را بد گفتن از خصوصیت زنان میباشد، اما چنانچه قبلا بیان داشتیم، او با چه گشادهرویی و پیشانی بازی خوبیهای هووهایش را بیان و فضایل و مناقب آنها را ذکر میکرد. حضرت حسان که در واقعه افک عایشه را سخت اذیت کرده بود، در مجلس عایشه شرکت مینمود و با خوشحالی تمام او را جای میداد، یکمرتبه حضرت حسان آمد و قصیدهی ذیل را برایشان خواند:
حصانٌ رزانٌ ما تُزَنُّ بریبةٍ
وتُصبِح غرثَی من لحوم الغوافل
«عفیفه و پاکدامن و با وقار است و به هیچ تهمتی متهم نمیشود، و از خوردن گوشت بیگناهان اجتناب و پرهیز میکند».
حضرت عایشه وقتی این شعر را شنید، گفت: این درست است، اما تو اینطور نیستی. [۴۱۵](به این مسأله اشاره کرد که او در قضیه تهمت شریک بوده است).
عروه میگوید: نزد عایشه به بدگویی حسان پرداختم. اما دیدم که او به شدت مرا از آن بازداشت و گفت: او را بد نگوئید که او از طرف رسول الله صشاعران مشرک را جواب میداد [۴۱۶]. یک دفعه ذکر شخصی به میان آمد، حضرت عایشه لاز او بدگویی نمود. مردم گفتند: ای ام المومنین! او مرده است. این را شنیده، فوراً برای آن شخص دعای مغفرت کرد. همه پرسیدند که همین حالا تو او را خوب نمیگفتی و الان برایش دعای مغفرت میکنید! سبب این کار چیست؟ فرمود: رسول اکرم صفرمودند: «لا تذکروا موتاکم الا بالخیر». [۴۱۷]«مردهگان را جز به نیکی یاد نکنید».
[۴۱۵] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۴۱۴۶ و صحیح مسلم – کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۸۸. [۴۱۶] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۵۳۱. [۴۱۷] مسند طیالسی ۱/۲۰۹ ش ۱۴۹۴.
کمتر هدایای دیگران را قبول میکرد و اگر میپذیرفت در نزدیکترین وقت امکان، عوض آنرا پراخت مینمود، در فتوحات عراق یک جعبه مروارید بدست آمده بود که همراه اموال غنیمت آن نیز به بارگاه خلافت فرستاده شد. قیمت و تقسیم مرواریدها برای همه مشکل بود. حضرت عمر سبه مردم گفت: اگر شما اجازه دهید من آن را برای ام المؤمنین عایشه میفرستم، چون پیامبر صاو را دوست میداشت. همه به خوشی اجازه دادند. جعبه مروارید برای حضرت عایشه فرستاده شد، وقتی آنرا باز کرد و دید، فرمود: بعد از آنحضرت صابن خطاب ساحسانات بزرگی را در حق من کرده است. خدایا مرا برای گرفتن عطایای او در سال آینده زنده نگه ندار [۴۱۸].
عایشه دختر طلحه میگوید: از اطراف مملکت برایش هدیه و تحفه فرستاده میشد، با توجه به جایگاهی که نزد عایشه داشتم، سالمندان مرا نماینده خود میکردند و جوانان نیز از شهرها برای من نامه مینوشتند و هدایا میفرستادند، پس به عایشه میگفتم: ای عمه! این نامه و هدیهی فلان است که رسیده. عایشه میگفت: دخترم! به نامهی آنان جواب بده و در برابر هدیهی آنان پاداشی بفرست و اگر چیزی برای پاداش در دست نداشتید، بگو تا چیزی بهت بدهم [۴۱۹].
باری عبدالله بن عامر مقداری لباس و کمی پول نقد را به خدمتش فرستاد، عایشهلبه مأمور گفت: فرزندم! من چیزی را از هیچ کس قبول نمیکنم، اما وقتی آن مأمور پشت کرد، گفت: آنرا بیاورید، زیرا سخنی از رسول خدا صبه یادم آمد که فرمود:
«یا عائشة من اعطاك عطاء بغیر مسألة فاقبلیه، فانما هو رزق عرضه الله لك» [۴۲۰]. «ای عایشه! اگر کسی چیزی را بدون مقابل به شما بخشید، آنرا قبول کن، چون آن رزقی است که خداوند بر شما عرضه داشته است».
[۴۱۸] المستدرک- حاکم ۴/۹ ش ۶۷۲۵ و فضائل الصحابة- امام احمد ش ۱۶۴۲. [۴۱۹] الادب المفرد- بخاری ۱/۳۸۲ ش ۱۱۱۸ و علامه شمس الحق العظیم آبادی نیز آن را در عون المعبود شرح سنن ابی داود ۱۰/۲۶۸ به نقل از بخاری آورده است. [۴۲۰] مسند امام احمد۶/۷۷ ش۲۴۵۲۴ و۶/۲۵۹ ش۲۶۲۷۶، مجمع الزوائد- هیثمی۳/۱۰۰، السنن الکبری- بیهقی ۶/۱۸۴ ش۱۸۲۳.
دوست نداشت هرگز از خود تعریف کند، همچنانکه نمیپسندید کسی در حضورش از او تعریف کند، در بستر مرگ بود که حضرت ابن عباس ساجازهی ورود خواست، حضرت عایشه به او اجازه نداد. خواهر زادههایش گفتند: او یکی از بهترین فرزندانت میباشد، پس بگذارید که وارد شود. عایشه گفت: مرا از تعریفات و تمجیدات او دور سازید، [زیرا میترسید که مبادا او بیاید و از اعمال و کردارش تعریف کند]، اما آنان چنان اصرار نمودند که به او اجازه داد. پس وقتی حضرت ابن عباس سوارد شد، به ثناگویی او پرداخت. عایشه فرمودند: ابن عباس! مرا از این تعریفات به دور سازید، من دوست داشتم که من معدوم محض و نیست و نابود میبودم [۴۲۱].
[۴۲۱] قسمت نخست آن در صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۷۷۱ و همچنین در کتاب تفسیر القرآن آمده است. اما روایت به طور کامل در المستدرک- حاکم ۴/۹ ش ۶۷۲۶ و مسند امام احمد ۱/۲۲۰ ش ۱۹۰۵ آمده است.
با وجود این تواضع و خودکمبینی مراقب عزت نفس خود هم بود گاه گاهی این استغناء و مراقبت در مقابل دیگران تا تنگ مزاجی هم میرسید و نسبت به آنحضرت صناز محبوبانه داشت، به عنوان مثال در واقعهی افک، بعد از اینکه خداوند ﻷاز بالای هفت آسمان تبرئهی او را نازل فرمود، نخستین کلمهای که از زبان پیامبر صصادر شد، اینکه فرمود: «ای عایشه! خدا را سپاس بگوی، زیرا خداوند، برائت و پاکیات را اعلام نمود». و چنین تلاوت نمود:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡۚ لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۚ لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِۚ وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ١١﴾[النور: ۱۱].
«کسانی که این تهمت بزرگ را (درباره عائشه، امّالمؤمنین) پرداخته و سرهم کردهاند، گروهی از خود شما هستند، امّا گمان مبرید که این حادثه برایتان بد است، بلکه این مسأله برایتان خوب است (و خیر شما در آن است. چرا که: منافقان کوردل از مؤمنان مخلص جدا، و کرامت بیگناهان را پیدا، و عظمت رنجدیدگان را هویدا میکند، برخی از مسلمانان سادهلوح را به خود میآورد. آنانی که دست به چنین گناهی زدهاند، هر یک به اندازه شرکت در این اتّهام، سهم خود را از مسؤولیت و مجازات آن خواهد داشت و) هر کدام از آنان به گناه کاری که کرده است گرفتار میآید، و کسی که (سردسته آنان در این توطئه بوده و) بخش عظیمی از آن را به عهده داشته است، عذاب بزرگ و مجازات سنگینی دارد».
عایشه میگوید: مادرم به من گفت: بلند شو و از رسول خدا صتشکر کن. گفتم: بخدا سوگند، بلند نمیشوم و بجز خدا، از کسی دیگر، تشکر نمیکنم.
این را هم خواندید که وقتی ناراحت میشد در قسم اسم محمد را نمیگفت (یعنی نمیگفت: سوگند به پروردگار محمد)، بلکه میگفت: سوگند به پروردگار ابراهیم [۴۲۲].
همهی اینها از باب ناز و کرشمه برای محبوب است که باید از این نظر بدان بنگریم که معاملات زن و شوهر میباشد.
حضرت عبدالله بن زبیر ساکثراً به خالهاش خدمت میکرد و او بر حسب طبیعت فیاض و سخاوتمندش همیشه چیزی را به او میداد، ابن زبیر خسته شده گفت: الان دیگر حتماً دست او را باید کوتاه داشت. حضرت عایشه لاز این مطلع شده قسم خورد که دیگر با خواهرزاده حرف نخواهد زد، افرادی از قریش سفارش کردند و خویشاوندان آنحضرت صبه میان آمدند که بالاخره او را راضی کردند [۴۲۳].
عموماً در انسانهایی که از استغناء و عزت نفس برخوردار هشتند، انصاف و عدالتخواهی کم به نظر میآید، اما خداوند ﻷاین تربیتشده نبوی را به حد کمال اخلاقی رسانیده بود که انواع متضاد اخلاقی همه در او تطبیق داده میشد.
در صحیح مسلم از عبدالرحمن بن شماسه گزارش شده که گوید: جهت دریافت چیزی نزد عایشه رفتم، پرسید: شما کی هستید؟ گفتم: مردی از اهل مصر هستم. پرسید: موقف حاکم شما در جنگ چگونه بوده است؟ در جواب عرض کرد: ما را چیز قابل اعتراض به نظر میآید، اگر شتر کسی بمیرد شتر دیگری به او میدهد و اگر خادم نداشته نباشد، به او خادم میدهد، مخارج نیز اگر لازم باشد، آنرا تأمین میکند. فرمود: با وجود بدرفتاریای که برادرم، محمد بن ابی بکر سبا من کردهاند، به شما خبر میدهم که رسول الله صدر این خانه من چنین فرمودند:
«اللهم من ولی من امر امتی شیئا فشق علیهم فاشقق علیه، و من ولی من امر امتی شیئا فرفق بهم فارفق به» [۴۲۴]. «خداوندا! هر کسی به عنوان فرماندار و حاکم امت من واقع شد اگر او بر امت سختی کرد، تو نیز بر او سختی کن و هر کسی به نرمی رفتار کرد تو نیز با او به نرمی رفتار کن».
[۴۲۲] صحیح بخاری- کتاب النکاح ش ۵۲۲۸ و کتاب الادب ش ۶۰۷۸ و صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش ۲۴۳۹. [۴۲۳] صحیح بخاری- باب مناقب قریش ش ۳۵۰۵ [۴۲۴] صحیح مسلم- باب فضیلة الامام العادل و عقوبة الجائز ش ۱۸۳۸ و صحیح ابن حبان ۲/۳۱۳ ش ۵۵۳.
عایشه لبینهایت شجاع و دلیر بود، شبها به تنهایی بلند میشد و به قبرستان میرفت، بدون اینکه ترس و دلهرهای به او دست بدهد. به میدان جنگ میآمد و ایستادگی مینمود، در غزوهی احد وقتی مسلمانان در اضطراب بودند، همراه زنان مشک به دوش گرفته بود و زخمیها را آب میداد [۴۲۵]. در غزوه خندق وقتی مشرکین از چهار طرف، مدینه را محاصره کردند و از داخل شهر نیز خطر حملهی یهودیان احتمال میرفت، او بدون احساس هیچگونه خطری از قلعه بیرون میآمد و نقشه جنگ مسلمین را ملاحظه میکرد [۴۲۶].
برای شرکت در جنگها از آنحضرت صاجازه خواست. پیامبر صفرمود: «جهادکن الحج» [۴۲۷]. «حج، جهاد زنان است».
جمعآوری لشکر در جنگ جمل به آنصورت نیز دلیلی است بر ثبوت و شجاعت طبیعی ایشان که بر مخالفین خود عرضه میداشت.
[۴۲۵] صحیح بخاری- کتاب الجهاد و السیر ش ۲۸۸۰ [۴۲۶] مسند امام احمدبن حنبل ۶/۱۴۱، مجمع الزوائد- هیثمی ۶/۱۳۶ و المصنف- ابن ابیشیبة ۷/۳۷۳ ش ۳۶۷۹۶. [۴۲۷] صحیح بخاری- کتاب الجهاد و السیر ش ۲۸۷۵
جوهر ممتاز در اخلاق حضرت عایشه لسخاوت، بخشش و گشاده دستی او بود، شایسته است که او را به حامی مستمندان نامید تا به یک سخاوتمند در حق ضعیفان، زیرا که او در این صفت به پدر سمانده بود و از سرور ضعیفان و معلم خوشرفتاری با دلشکستگان الگو گرفته بود؛ حضرت عایشه و خواهرش اسما هر دو با نهایت کریم النفس و سخاوتمند بودند.
حضرت عبدالله بن زبیر سمیفرماید من کسی را ندیدم که از این دو (عایشه و اسماء) سخیتر و صاحب کرم و بخشش بیشتر باشد، فرق این بود که حضرت عایشه کم کم جمع آوری میکرد و وقتی که مقداری بدست میآورد آنرا تقسیم میکرد، ولی اسماء چیزی را برای فردا پسانداز نمیکرد و سریع آنرا میبخشید. [۴۲۸]
عایشه بیشتر اوقات از اینجا و آنجا قرض میگرفت. مردم عرض کردند: شما چه نیاز به قرض گرفتن دارید؟ فرمود: پیامبر صفرموده است:
«ما من عبد کانت له نیة فی اداء دینه الا کان له من الله ﻷعون». «هر کسی نیت پرداخت قرض را داشته باشد، خداوند ﻷدر پرداخت بدهیهایش به او کمک میکند». من این کمک و یاری خدا را میجویم [۴۲۹]. در صدقه و خیرات چنان نمیاندیشید، هر چه موجود میبود به مسائل میبخشید.
یک مرتبه زنی فقیر آمد که دو بچه تحت پرورش او بود، اتفاقاً آن وقت جز دانهای خرما چیزی در خانه نبود، وقتی آنرا به سائل داد، خرما را دو نیم کرد و بین هر دو فرزندش تقسیم نمود، وقتی آنحضرت صاز بیرون تشریف آوردند، ماجرا را عرض کرد. پیامبر صفرمود:
«من یلی من هذه البنات شیئا فأحسن الیهن کن له سترا من النار» [۴۳۰]. «هر کس سرپرستی دختری را بر عهده بگیرد و به نیکی با او رفتار نماید، در روز قیامت برای او همچون سپری در برابر آتش قرار میگیرند».
یکبار مسکینی آمد که در جلوی عایشه چند دانه انگور بود، ایشان یکدانه انگور را به مسکین داد، مسکین دانه را با حیرت نگاه کرد که کسی هم یکدانه میدهد، عایشه گفت: آیا حیرت ماندهاید، به نظر شما در این یکدانه انگور چقدر ذره است؟ [۴۳۱]ایشان به این آیه اشاره داشتند که میفرماید:
﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ٧﴾[الزلزلة: ۷].
«پس هرکس به اندازه ذرّه غباری کار نیکو کرده باشد، آن را خواهد دید (و پاداشش را خواهد گرفت)».
از حضرت عروه سروایت است که میگوید: حضرت عایشه را دیدم که مبلغ ۷۰ هزار وجه نقد را در راه خدا صدقه کرد، در حالی که گوشه چادر را وصله زده بود [۴۳۲].
امیر معاویه سهزار درهم را برای عایشه فرستاد، تا غروب یک درهم پیش او نماند، زیرا همه را به نیازمندان بخشید، اتفاقاً آن روز روزه گرفته بود، کنیز عرض کرد: کاش برای تهیهی افطار چیزی را میگذاشتی! گفت: اگر به یادم میانداختی، چیزی را کنار میگذاشتم [۴۳۳].
حضرت زبیر سیک دفعه مبلغ صد هزار را در دو کیسه بزرگ برایش فرستاد، او این مبلغ را گذاشته و تقسیم آنرا شروع کرد و آن روز هم روزه بود. غروب که شد به کنیز گفت: افطاری را بیاور. او عرض کرد: ای ام المومنین! از این مبلغ نمیتوانستی مقداری گوشت را برای ما بخرید؟ فرمود: الان ملامتم مکن، آن وقت چرا بیادم نینداختی [۴۳۴].
عایشه لهمیشه مساکین را بر خود ترجیح میداد که افطاری را با چیزی سپری نماید، یک دفعه که روزه بود و در خانه به جز یک نان چیز دیگری وجود نداشت، مسکینی نزد او آمد، به کنیزش گفت: آن یک نان را به او بده. عرض کرد: غروب با چه افطار میکنی؟ فرمود: فعلاً اینرا بده. غروب که شد کمی غذای گوشت بز را برایمان فرستادند، عایشه به کنیز گفت: از این بخور که این از آن تکه نان بهتر است. [۴۳۵]
منزل مسکونی خود را به امیرمعاویه فروخت و قیمت آنرا که دویست هزار درهم بود در همان مجلس در راه خدا خرج کرد [۴۳۶].
حضرت عبدالله بن زبیر سخواهر زادهاش بود. عایشه او را از هر کسی بیشتر دوست میداشت و از همه بیشتر با او نیکی میکرد؛ او بر حسب طبیعت فیاض و سخاوتمندش همیشه چیزی را به او میداد، ابن زبیر خسته شده گفت: الان دیگر حتماً دست او را باید کوتاه داشت. حضرت عایشه لاز این مطلع شده قسم خورد که دیگر با خواهرزاده حرف نخواهد زد، افرادی از قریش سفارش کردند و خویشاوندان آنحضرت صبه میان آمدند که بالاخره او را راضی کردند [۴۳۷].
[۴۲۸] الدب المفرد- بخاری ۱/۱۰۶ ش ۲۸۰ سیر اعلام النبلاء- ذهبی ۲/۲۹۲ و صفة الصفوة- ابوالفرج بن جوزی ۲/۵۸. [۴۲۹] مسند امام احمد۶/۹۹ ش۲۴۷۲۳ و ۶/۱۳۱ ش ۲۵۰۳۷ و ۶/۲۳۴ ش ۲۶۰۱۹، المستدرک- حاکم ۲/۲۶ ش ۲۲۰۲، مجمع الزوائد- هیثمی ۴/۱۳۲، السنن الکبری- بیهقی ۵/۳۵۴ ش ۱۰۷۳۹، ۱۰۷۴۰ و مسند طیالسی ۱/۲۱۴ ش ۱۵۲۴. [۴۳۰] الادب المفرد- بخاری ۱/۵۹ ش ۱۳۲ و صحیح ابن حبان ۷/۲۰۱ ش ۲۹۳۹. [۴۳۱] موطأ- امام مالک ۲/۹۹۷ ش ۱۸۱۱، المصنف- ابن ابیشیبه ۲/۳۵۲ ش ۹۸۲۰ [۴۳۲] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۶۷، الزهد- هناد ۱/۳۳۷ ش ۶۱۷ و سیر اعلام النبلاء- ذهبی ۲/۱۸۷. [۴۳۳] المستدرک- حاکم ۴/۱۵ ش ۶۷۴۵ و الحلیة- ابونعیم اصفهانی ۲/۴۷. [۴۳۴] الزهد- نوشتهی هناد ۱/۳۳۷ ش ۶۱۹، الحلیة- ابونعیم اصفهانی ۲/۴۷، سیر اعلام النبلاء – ذهبی ۲/۱۸۷و الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۶۷. [۴۳۵] موطأ- امام مالک- باب الترغیب فی الصدقة ۲/۹۹۷ ش ۱۸۱۰، شعب الایمان – بیهقی ۳/۲۶۰ ش ۳۴۸۲ و الترغیب والترهیب- منذری ۲/۸ ش ۱۲۸۶. [۴۳۶] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۱۶۵، الحلیة- ابونعیم اصفهانی ۲/۴۸-۴۷. [۴۳۷] صحیح بخاری- باب مناقب قریش ش ۳۵۰۵
بسیار خداترس و نرم دل (رقیق القلب) بود، خیلی زود به گریه میافتاد، درحجه الوداع وقتی که به علت مشکلات خاص زنانه از ادای بعضی از فرائض حج معذور شد، بیاختیار شروع به گریه نمود. آنحضرت صایشان را دلداری میداد و به برادرش عبدالرحمن دستور داد تا او را به تنعیم ببرد که برای عمره احرام ببستد، پس آرام شد [۴۳۸].
باری در مورد دجال فکر میکرد، چنان متأثر شد که به گریه افتاد، پس وقتی پیامبر صاو را با آن حالت مشاهده نمود، پرسید: چرا گریه میکنید؟ گفت: ای رسول خدا! از دجال یاد نمود [۴۳۹].
در بستر مرگ از بعضی اشتباهات اجتهادی چنان احساس ندامت میکرد که میگفت: ای کاش که من به وجود نیامده بودم و همچون درختی نامتحرک میبودم که تنها تسبیحات میکردم و وظایف خود را انجام میدادم [۴۴۰].
باری قسم خورد که با ابن زبیر حرف نزند، اما به خاطر اصرار مردم مجبور به شکستن قسم خود شد و به کفاره آن قسم، چهل غلام را آزاد نمود، باز هم چنان اثر عمیقی در قلبش گذاشته بود که هر وقت به یاد آن میافتاد چنان گریه میکرد که گونههایش تر میشد [۴۴۱].
در واقعه افک خواندید که وقتی از تهمت زدن منافقین باخبر شد شروع به گریه نمود، والدینش او را هزاران بار دلداری دادند، اما اشکهای او همچنان جاری بود و خشک نمیشد تا آنجا که والدینش احساس کردند گریه جگرش را پاره میکند [۴۴۲].
اینک عایشه داستان زنی مسکین را برای ما بازگو مینماید که دو کودک به همراهش بوده: باری زنی فقیر به خانهام آمد که دو کودک به همراه داشت، پس دستور داد که سهدانه خرما را برایش آوردند، زن فقیر به هر بچه یک دانه خرما داد و یکی را خودش به دهان گرفت، بچهها خرماهای خود را خوردند و باحسرت به طرف مادرشان نگاه میکردند، مادر خرما را از دهان خود بیرون آورد وآنرا دو نصف کرده و به هر کدام یک نصفی داد و خودش نخورد. حضرت عایشه میگوید: این منظر اسفبار و محبت مادر را که مشاهده کرده، متأثر شد و از چشمانش اشک سرازیر میشد،پیامبر صکه او را چنین دید، قضیه را جویا شد. عایشه نیز داستان را برای او تعریف نمود [۴۴۳].
[۴۳۸] صحیح بخاری- کتاب الحج- باب عمرة التنعیم ش ۱۷۸۴ و کتاب الجهاد والسیر ش ۲۵۸۵. [۴۳۹] مسند امام احمد جلد ۶/ ۷۵ ش ۲۴۵۱۱، صحیح ابن حبان ۱۵/۲۳۵ ش ۶۸۲۲، موارد الظمآن- هیثمی ۱/۴۶۹ ش ۱۹۰۵و مجمع الزوائد ۷/۳۳۸. [۴۴۰] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۷۴. [۴۴۱] صحیح بخاری- باب الهجرة و قول النبیص: لا یحل لرجل ان یهجر اخاه فوق ثلاث. [۴۴۲] داستان افک. [۴۴۳] المستدرک- حاکم ۴/۱۹۶ ش ۷۳۴۹، مسند طیالسی ۱/۲۰۴ ش ۱۴۴۷.
بیشتر اوقات به عبادت الهی مشغول میشد و بر نماز سنت و نوافل مواظب مینمود و همیشه خود را به ذکر و تسبیح مشغول میکرد، نماز چاشت میخواند و میفرمود: نمازی را خواندم که در عهد پیامبر صآنرا میخواندم، اگر پدرم از قبر بیرون بیاید و مرا از خواندن این نماز منع کند، من باز دست بر نخواهم داشت [۴۴۴].
شبها همراه آنحضرت صبیدار میشد و نماز میخواند، میگوید: چه بسا شب تا صبح را به همراه پیامبر بیدار میماندم، پیامبر صدر طی آن شب سورههای بقره، آل عمران و نساء را تلاوت مینمود، هر آیهای که حاوی ترس میبود، از آن به خداوند ﻷپناه میجست و با تلاوت آیات مژده دهنده، با خوشحالی آنرا از خداوند ﻷطلب مینمود [۴۴۵].
بعد از وفات آنحضرت صچنان پایبند نماز تهجد بود که اگر اتفاقاً خواب میرفت و به موقع نمیتوانست بیدار بشود، صبح زود از خواب بیدار میشد و قبل از نماز صبح نماز تهجد را ادا میکرد، باری در این هنگام برادر زادهاش قاسم پرسید که عمه جان این چه نمازی است؟ فرمود: من شب نتوانستم نماز بخوانم و الان نمیتوانم آنرا ترک کنم [۴۴۶].
در رمضان اهتمام خاصی به تراویح میداد، غلامی بنام ذکوان داشت که امامت را به عهده میگرفت و جلویش قرآن را میگذاشت و میخواند [۴۴۷]و حضرت عایشه به او اقتدا میکرد. بیشتر ایام روزه میگرفت و در بعضی روایات آمده که همیشه در حال روزه بود. [۴۴۸]باری عبدالرحمن در روز عرفه بر او وارد شد که روزه گرفته بود، گرمی و تابش آفتاب چنان شدید بود که از شدت گرما بر سر و بدن خود آب میپاشید، عبدالرحمن گفت: در این گرما روزه لازم نیست، افطار کنید. فرمود: وقتی که من از زبان آنحضرت صاین را شنیدهام که روزه گرفتن در روز عرفه گناهان تمام سال را معاف میکند چگونه من روزهام را بشکنم؟ [۴۴۹].
بسیار پای بند ادای حج بود، خیلی کم سالی میگذشت که در آن سال او حج نکرده باشد. میگوید: خدمت پیامبر صعرض کردم: ای رسول خدا! جهاد را بهترین عمل میدانیم. پس چرا به جهاد نرویم؟ رسول الله صفرمود:
«لا، لَكُنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ حَجٌّ مَبْرُورٌ». «خیر، بزرگترین جهاد برای شما، حج مقبول است».
عایشه میگوید: با شنیدن این سخن از زبان پیامبر صدیگر حج را ترک نکردم [۴۵۰]. حضرت عمر سدر دوران اخیر زندگی خود، حضرت عثمان و حضرت عبدالرحمن بن عوف را همراه ازواج مطهرات به سفر حج روانه کرد [۴۵۱].
در حج مکانهای اقامت مقرر بود، ابتدا به خاطر تبعیت از آنحضرت صدر آخرین سرحد میدان عرفه در نمره اقامت میکرد، اما بعد از اینکه مردم به آنجا هجوم آوردند، کمی آن طرفتر رفته و در اراک خیمه زد، گاهی در دامن کوه ثبیر اقامت میکرد [۴۵۲].
تا وقتی که آن جا قیام میفرمود او و کسانی که همراهش بودند تکبیر میخواندند. ابتدا کارش بر این منوال بود که بعد از حج در ماه ذی الحجه عمره ادا میکرد، اما بعداً آنرا ترک نمود و قبل از ماه محرم به جحفه رفته و قیام میکرد و با دیدن هلال محرم نیت عمره مینمود [۴۵۳].
روز عرفه روزه میگرفت غروب که مردم از عرفه حرکت میکردند، افطار میکرد [۴۵۴].
[۴۴۴] مسند امام احمد ۶/۱۳۸ ش ۲۵۱۱۲. [۴۴۵] مسند امام احمد۶/۹۲ ش ۲۴۶۵۴. [۴۴۶] سنن دارقطنی ۱/۲۴۶. [۴۴۷] صحیح بخاری- باب «امامة العبد والـمولی وکابت عائشة یومها عبدها ذکوان من الـمصحف». [۴۴۸] الطبقات الکبری- ابن سعد ۶/۶۸. [۴۴۹] مسند امام احمد۶/۱۲۸ ش ۲۵۰۱۴، مجمع الزوائد- هیثمی ۳/۱۸۹، الترغیب والترهیب- منذری ۲/۶۸ ش۱۵۱۸. [۴۵۰] صحیح بخاری- باب حج النساء ش ۱۸۶۰ [۴۵۱] همان ش ۱۸۶۰ [۴۵۲] صحیح بخاری- باب طواف النساء به نقل از عطاء س. [۴۵۳] موطأ- امام مالک- باب قطع التلبیة ش ۷۵۰. [۴۵۴] موطأ- امام مالک ۱/۸۳۶ و المصنف- ابن ابیشیبة ۳/۱۹۷ ش ۱۳۳۹۹.
از منهیات کوچک هم پرهیز میکرد، مجاهد از مولای عایشه روایت کرده که گوید: اگر گاهی عایشه در راه میبود و صدای زنگ را از جلو میشنید، توقف میکرد که صدای آن به گوشش نرسد و در صورتی که صدا از عقب به گوش میرسید، عجله میکرد تا صدای زنگ را نشنود [۴۵۵].
در خانه او مستأجری بود که شطرنج بازی میکرد، عایشه به صراحت به او هشدار داد که اگر از کارش دست بر ندارد او را از خانه بیرون خواهد کرد [۴۵۶].
یکبار ماری از خانه عایشه بیرون آمد که آن را زد و کشت. کسی گفت: شما اشتباه کردی ممکن است که این مار جن مسلمانی باشد. فرمود: اگر این مسلمان میبود به حجرههای امهات المؤمنین نمیآمد. آن شخص گفت: وقتی او آمده شما در حال حجاب بودید. این را که شنید، متأثر شد و به فدیه آن یک غلام را آزاد کرد [۴۵۷].
[۴۵۵] مسند امام احمد ۶/۱۵۲ ش۲۵۲۲۹ [۴۵۶] الادب المفرد- بخاری ۱/۴۳۵ ش۱۲۷۴، السنن الکبری- بیهقی۱۰/۲۱۶، شعب الایمان۵/۲۳۹و التمهید- ابن عبدالبر ۱۳/۱۷۸. [۴۵۷] مجمع الزوائد- هیثمی ۱/۴۸۵ ش۴۱۹، تفسیر قرطبی ۱/۳۱۷، التمهید- ابن عبدالبر ۱۱/۱۱۸و الحلیة- ابونعیم اصفهانی ۲/۴۹.
عایشه لبا بردگان بسیار مهربانی میکرد، ایشان فقط در کفاره یک قسم چهل غلام را آزاد کرد [۴۵۸]. تعداد غلامانی که او آزاد کرده به شصت و هفت نفر میرسند [۴۵۹]. کنیزی از قبیله تمیم پیش او بود، و با توجه به اینکه از زبان رسول اکرم صشنیده بود که این قبیله هم از فرزندان حضرت اسماعیل هستند، آن کنیز را آزاد کرد [۴۶۰]. کنیزی بنام بریره در مدینه بود که مالک او، وی را مکاتب کرده بود (یعنی گفته بود اگر تو این مبلغ را بپردازی، آزاد هستی) او برای جمع آوری این مبلغ از مردم پول جمع میکرد. حضرت عایشه این را که شنید، تمام مبلغ را از طرف خودش پرداخت نمود و او را آزاد کرد [۴۶۱].
باری مریض شد، مردم گفتند کسی تو را جادو و سحر کرده است، او کنیزی را صدا کرد و پرسید: آیا تو چنین کاری کردهایی؟ گفت: بله تا تو زودتر بمیری و من آزاد شوم. دستور داد او را به آدم بدی بفروشند و با قیمت آن غلامی دیگر خریده و آزاد کنند، چنان که این کار انجام شد. [۴۶۲]گویا یک نوع تنبیه بود اما چقدر عجیب!.
[۴۵۸] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۵۰۵ و کتاب الادب ش۶۰۷۵. [۴۵۹] سبل السلام- صنعانی ۴/۱۳۹. [۴۶۰] صحیح بخاری- کتاب العتق ش ۲۵۴۳. [۴۶۱] صحیح بخاری- کتاب العتق ش ۲۵۶۳ و ۲۵۶۴ و ۲۵۶۵، صحیح مسلم- کتاب العتق ش۱۵۰۴، سنن ابیداود- کتاب العتق ش۳۹۲۹ و موطأ- امام مالک- کتاب العتق ش ۱۵۱۹. [۴۶۲] المستدرک- حاکم ۴/۲۴۴ ش ۷۵۱۶، السنن الکبری- بیهقی ۸/۱۳۷، سنن دارقطنی ۴/۱۴۰ ش ۵۳، مسند امام احمد۶/۴۰ ش۲۴۱۷۲ و الادب المفرد- بخاری ۱/۶۸ ش۱۶۲.
به فقرا و مستمندان باید بر حسب مقام آنها کمک کرد، اگر فردی از آدمهای طبقه پایین پیش شما آمد بر آوردن نیاز او علاج مشکل او است، اما اگر او انسان اصیل و محترمی باشد در ضمن کمک، مستحق قدری عزت و تعظیم است. حضرت عایشه این نکته را همیشه مد نظر داشت، باری یک سائل معمولی آمد او را تکهای نان داد، او رفت و بعد از آن فردی آمد که لباس و ظاهرش مناسب بود و معلوم میشد که فردی محترم است، او را نشانده و به او غذا داد و با او خداحافظی کرد، مردم عرض کردند: با این دو نفر چرا دو نوع برخورد مختلف کردید؟ فرمود: ارشاد آنحضرت صاست که فرمود:
«انزلوا الناس منازلهم». [۴۶۳]«با مردم بر حسب مقام آنها رفتار کنید».
[۴۶۳] سنن ابیداود- کتاب الادب ش ۴۸۴۲ باب تنزیل الناس منازلهم.
حجاب را خیلی رعایت میکرد و به آن اهمیت میداد، بعد از نزول آیه حجاب، حجاب موکدّاً فرض شده بود [۴۶۴]. و هرگاه یکی از دانشآموزان مخصوص میخواست، بر او وارد شود، به یکی از خویشانش اعم ازخواهر یا خواهرزادههایش دستور میداد که به او شیر بدهند، اینرا به استناد حدیثی از پیامبر صانجام میداد [۴۶۵]؛ و به این صورت خاله یا مادربزرگ رضاعی آنها شمرده میشد. و از آنها حجاب نمیکرد [۴۶۶]و اگر نه همیشه در میان او و طلاب پرده بود [۴۶۷]. یکبار در هنگام حج چند زن عرض کردند: ای ام المؤمنین! برویم تا حجر اسود را بوسه دهیم. فرمود: شما میتوانید بروید، من نمیتوانم به میان ازدحام مردان بیایم [۴۶۸].
هرگاه موقع طواف میشد وقتی کعبه از مردان خالی میشد به طواف میرفت. [۴۶۹]از یک روایت چنین معلوم میشود که در حالت طواف هم بر چهرهاش نقاب میزد. غلامی را مکاتب کرده بود، عایشه به او گفت: هر وقت از پول فدیهات این مبلغ ادا شود، دیگر نمیتوانم جلوی تو بیایم [۴۷۰].
اسحاق تابعی فردی نابینا بود، اما وقتی به خدمت حضرت عایشه میرسید، حضرت عایشه از او حجاب میکرد، او گفت: حجاب کردن از من لازم نیست، من که تو را نمیبینم! عایشه فرمود: تو مرا نمیبینی اما من تو را میبینم [۴۷۱].
حجاب از مردهها در شریعت لازم قرار داده نشده است اما نهایت احتیاط را ببینید که او بعد از دفن شدن حضرت عمر بدون حجاب وارد حجره خود نمیشد.
میگوید: من بدون حجاب وارد غرفهای میشدم که پیامبر صو پدرم در آن دفن شده بودند و میگفتم: اینها شوهرم و پدرم هستند، اما بعد از اینکه عمر سدر آن دفن شد، به خدا سوگند جز با حجابی کامل وارد آن غرفه نمیشدم، زیرا از عمر سحیا میکردم [۴۷۲].
[۴۶۴] صحیح بخاری- داستان افک. [۴۶۵] صحیح امام مسلم- کتاب الرضاع ش۱۴۵۳، سنن ابیداود- کتاب النکاح ش۲۰۶۱ و مسند امام احمد ۶/۲۷۶. [۴۶۶] این مسئله مخصوص حضرت عایشه میباشد و بقیه امهات المؤمنین چنین عمل نمیکردند. [۴۶۷] صحیح بخاری- کتاب الحج ش ۱۶۱۸. [۴۶۸] همان. [۴۶۹] همان و همچنین مسند امام احمد ۶/۱۱۷ ش ۲۴۹۰۵. [۴۷۰] مسند امام احمد بن حنبل ۶/۸۵ ش۲۴۵۹۲، مجمع الزوائد- هیثمی ۵/۲۷۵. [۴۷۱] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۶۹. [۴۷۲] مستدرک- حاکم ۴/۸ ش ۶۷۲۱.
در صحیح مسلم کتاب الفضائل آمده است که آنحضرت صفرمودند:
«انا تارك فیكم الثقلین او لها كتاب الله.... و اهل بیتی» [۴۷۳]. «من در میان شما دو چیز مهم را میگذارم: یکی کتاب الله و دومی اهل بیتم را». مقصد این است که گر چه کتاب الله با سهولت بیانش از هرگونه نمونه عملی بینیاز است، اما باز هم در دنیا ما نیاز به چنین اشخاصی داریم که اسرار و رموز کتابالله را حل نموده و تفسیر علمی و عملی آنرا بتوانند، بیان کنند؛ بعد از آنحضرت ص چنین شخصیتهایی را باید در اهل بیت آنحضرت صجستجو کرد. منظور از اهل بیت همان است که خداوند در آیههای سورهی احزاب بیان کرده است.
قدر شناسی بیش از حد آنحضرت صنسبت به حضرت عایشه و فرصت صحبت و همراهی و علمآموزی که برای حضرت عایشه میسر بود و آن جوهر فطری و صلاحیتی که خداوند ﻷبه او عطاء کرده بود، بر هیچ کس پوشیده و قابل انکار نیست که حضرت عایشه در اهل بیت نبوی رتبه و درجه خاصی داشت، بنابراین بهتر از او چه کسی میتواند ترجمان کتاب الله و مفسر سنت رسول الله و معلم احکام اسلامی باشد؟
مردم فقط در بیرون از خانه پیامبر صرا میدیدند، اما این فرصت برای عایشه فراهم بود که در خانه و بیرون از خانه پیامبر صرا میدید. بنابراین، زبان وحی که ﴿مَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ﴾فیصله حقی نموده است که بیان داشته:
«فضل عایشه علی النساء كفضل الثرید علی سائر الطعام» [۴۷۴]. «همانا برتری عایشه بر سایر زنان مانند برتری ترید (نانی که در آبگوشت، خرد شده باشد) بر سایر غذاهاست».
آمدن عایشه به حرم نبوی در خواب به خود آنحضرت صمژده داده شده بود، پیامبر صبه عایشه میگفت: «أُرِیتُكِ فِی الْمَنَامِ مَرَّتَینِ، أَرَى أَنَّكِ فِی سَرَقَةٍ مِنْ حَرِیرٍ، وَیقُولُ: هَذِهِ امْرَأَتُكَ فَاكْشِفْ عَنْهَا، فَإِذَا هِی أَنْتِ، فَأَقُولُ: إِنْ یكُ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ یمْضِهِ» [۴۷۵]. «دوبار تو را در لباس ابریشمی، خواب دیدم. و شخصی میگفت: این، همسر توست. چادرش را کنار بزن. ناگهان، میدیدم که تو هستی. با خود میگفتم: اگر خواب از جانب خدا باشد،. به آن، جامهی عمل میپوشاند».
به جز در رختخواب عایشه در رختخواب بقیه امهات المؤمنین وحی نازل نشده است [۴۷۶]. جبرئیل امین به آستانه او سلام میفرستاد. از عایشه لروایت است که نبی اکرم صبه او گفت: ای عایشه! این، جبریل است و به تو سلام میدهد». عایشه گفت: سلام و رحمت و برکات خداوند بر او باد. تو (ای پیامبر) میبینی آنچه را که من نمیبینم [۴۷۷]. دو بار ناموس اکبر (جبرئیل امین) را با چشمان سر مشاهده کرد. صدای جهت ناشناخته عالم ملکوت به عفت و عصمت او شهادت داده، و الهام صادق نبوی مژده داد که در آخرت از زنان برگزیده آنحضرت صخواهد بود [۴۷۸].
حضرت عایشه میفرمود: من تکبر نمیکنم، اما واقعیت را میگویم که خداوند نُه چیز به من داده که در دنیا به کسی دیگر نبخشیده است: در خواب، فرشته صورت مرا به پیامبر نشان داده بود، وقتی من هفت ساله بودم آنحضرت صمرا عقد کرد، وقتی سن من به نُه سالگی رسید مرا به خانهاش برد، غیر از من هیچ زن باکرهایی را نکاح نکرده بود، آنحضرت صوقتی در رختخواب من بود باز هم وحی بر او نازل میشد، من محبوبترین کس آنحضرت صبودم، آیاتی در مورد من نازل شدند که نزدیک بود، امت اسلامی به خاطر آن هلاک گردند، من جبرئیل را با چشمانم دیدم که غیر از من کسی او را ندیده است، پیامبر روی سینه من در خانه من و در شب نوبت من درگذشت [۴۷۹].
[۴۷۳] صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۰۸. [۴۷۴] صحیح بخاری- فضل عائشة ش ۳۷۶۹ و ۳۷۷۰، و صحیح مسلم- فضل عائشة ش ۲۴۳۱ و ۲۴۴۶، صحیح ابن حبان ۱۶/۵۰ ش۷۱۱۳ و ۷۱۱۵ و سنن ترمذی ش ۱۸۳۴ و ۳۸۸۷. [۴۷۵] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۸۹۵، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش ۲۴۳۸ و سنن ترمذی- کتاب المناقب ش ۳۸۸۰. [۴۷۶] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۷۷۵، سنن ترمذی- کتاب المناقب ش ۳۸۷۹ و سنن نسائی- کتاب عشرة النساء ش ۳۹۴۹ و۳۹۵۰. [۴۷۷] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۷۶۸، کتاب الادب ۶۲۰۱و کتاب الاستئذان ش ۶۲۵۳، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش ۲۴۴۷ وسنن ترمذی- کتاب الاستئذان والاداب ش ۲۶۹۳. [۴۷۸] المستدرک- حاکم ۴/۱۱ ش ۶۷۲۹. [۴۷۹] المستدرک- حاکم ۴/۱۱ ش ۶۷۳۰، المصنف- ابن ابیشیبة ۶/۳۸۹ ش ۳۲۲۷۸، مجمع الزوائد- هیثمی ۹/۲۴۱، سیر اعلام النبلاء- ذهبی ۲/۱۹۱ و کتاب الآثار- امام ابویوسف ۱/۲۰۹ ش ۹۳۲. چنانکه در روایت ابن سعد آمده که عایشه میگفت: به ده چیز بر دیگران برتری داده شدهام: «جبرئیل عکسم را در کف دست خود نزد پیامبر خدا صآورد تا او را نگاه کند. با دوشیزهای جز من ازدواج ننموده است. هیچ زنی به جز من پدر و مادرش مهاجر نیستند. خداوند برائتم را از فراز آسمان نازل کرده است. زمانی که پیامبر صبا من بود، وحی بر او نازل میشد. من و او از یک ظرف غسل میکردیم. در حالی که من جلوی او دراز کشیده بودم، نماز میخواند. پیامبر روی سینه من در خانه من و در شب نوبت من درگذشت و سرانجام در خانه من به خاک سپرده شد».
حضرت عایشه از نظر جایگاه علمی نه تنها بر عموم زنان، بلکه در تیز فهمی، قدرت تحصیل و ذکاوت و زرنگی جز تعدادی از بزرگان صحابه هیچ یک از زنان و مردان معاصر خود به پای او نمیرسید؛ گفتنی است که دانش عایشه تنها در فهم کلمات و عبارات خلاصه نمیشد، اینک ابوموسی اشعری سمیگوید:
«ما اشكل علینا اصحاب محمدصحدیث قط، فسألنا عنه عایشة الا وجدنا عندها منه علماً» [۴۸۰]. «برای ما اصحاب هیچ مشکلی پیش نیامده که ما در مورد آن از عایشه پرسیده باشیم و معلوماتی به دست ما نرسیده باشد».
امام محمد بن شهاب زهری که پیشوای تابعین بود و در آغوش بزرگان صحابه شپرورش یافت، چنین میگوید: عایشه از همه آگاهتر بود، زیرا بزرگان اصحاب شاز او سؤال میکردند [۴۸۱].
عطاء بن ابی الرباح تابعی که به شاگردی بسیاری از صحابه مشرف شده بود، میگوید: عایشه از همه فقیهتر، از همه عالمتر و در بین توده مردم بهترین رأی و فکر را داشت [۴۸۲].
فرزند حضرت عبدالرحمن بن عوف که او نیز تابعی جلیل القدری بود، میگوید: «و ما رأیت اعلم بسنن رسول الله صولا افقه في رأی ان احتیج الی رأیه ولا اعلم بایة فیما انزلت ولا فریضة من عایشه» [۴۸۳]. «من کسی را ندیدهام که معرفت او در سنتهای رسول اکرم صو در رأی (اگر نیاز به آن باشد) از عایشه عالمتر باشد و از او فقیهتر و در شأن نزول آیات و در آگاهی از فرائض (میراث) از عایشه بزرگتر کسی را ندیدهام».
روزی امیر معاویه ساز زیاد پرسید: در بین مردم بزرگترین عالم چه کسی است؟ او گفت: شما هستید ای امیر المؤمنین! معاویه گفت: من تو را قسم میدهم که راست بگویی. گفت: اگر چنین است؛ پس عایشه [۴۸۴].
حواری رسول اکرم صعروه بن زبیر میگوید: من کسی را عالمتر از عایشه ام المؤمنین به حلال و حرام، علم، شعر و طب ندیدهام [۴۸۵].
در روایتی دیگر این الفاظ این طور آمدهاند: در قرآن، فرائض (میراث)، حلال و حرام، فقه، شاعری، طب، تاریخ و نسب عرب عالمتر از عایشه کسی را ندیدهام [۴۸۶].
شخصی از تابعی مسروق که بیشتر تربیت یافتهی حضرت عایشه بود، پرسید: آیا ام المؤمنین فن فرائض (میراث) را میدانست؟ جواب داد: «والذی نفسی بیده لقد رأیت مشیخه اصحاب رسول الله صیسئلونها عن الفرائض» [۴۸۷]. «بله قسم به خدا من اصحاب بزرگ رسول الله صرا دیدهام که در مورد مسائل فرائض (میراث) از او میپرسیدند».
فریضه حفظ حدیث و اشاعه آنرا گرچه بقیه ازواج مطهرات هم دنبال میکردند، اما هیچ یک از آنان به جایگاهی نرسیده بودند که عایشه لبدان دست یافته بود، محمود بن لبید میگوید: ازواج مطهرات بسیاری از احادیث نبوی را حفظ کرده بودند، اما نه به اندازهی حضرت عایشه و ام سلمه ب [۴۸۸]. امام محمد بن شهاب زهری شهادت میدهد: اگر علم تمام مردم و ازواج مطهرات یک جا جمع شود، علم حضرت عایشه از همه بیشتر خواهد بود [۴۸۹].
بعضی از محدثین این حدیث را در فضیلت عایشه نقل کردهاند: «خذوا شطر دینكم عن حمیراء» [۴۹۰]. «نصف دین خود را از حمیرا یاد بگیرید».
این حدیث را ابن اثیر در «النهایة» و دیلمی در «مسند الفردوس» با تغییر الفاظ ذکر کرده است، گفتنی است که لفظاً سندش ثابت نیست و در شمار موضوعات است، اما باز هم از نظر معنی کسی نمیتواند در صحت آن شک کند.
[۴۸۰] سنن ترمذی- باب فضل عائشة ش ۳۸۸۳. [۴۸۱] الطبقات الکبری- ابن سعد ۲/۳۷۴. [۴۸۲] المستدرک- حاکم ۴/۱۵ ش ۶۷۴۸، سیر اعلام النبلاء – ذهبی ۲/۱۸۵ و ۲/۲۰۰، تهذیب التهذیب- ابن حجر عسقلانی ۱۲/۴۶۳ و الاستیعاب- ابن عبدالبر ۴/۱۸۸۳. [۴۸۳] الطبقات الکبری- ابن سعد ۲/۳۷۵. [۴۸۴] المستدرک- حاکم ۴/۱۵ ش ۶۷۴۷. [۴۸۵] المستدرک- حاکم ۴/۱۲ ش ۶۷۳۳. [۴۸۶] حلیة الولایاء- ابونعیم اصفهانی ۲/۴۹ و صفة الصفوة- ابوالفرج ابن خوزی ۲/۳۲. [۴۸۷] المستدرک- حاکم۴/۱۲ ش ۶۷۳۶، سنن دارمی ۲/۴۴۲ ش ۲۸۵۹، مجمع الزوائد- هیثمی ۹/۲۴۲، کتاب السنن- خراسانی ۱/۱۱۸ ش ۲۸۷، المصنف- ابن ابیشیبه۶/۲۳۹ ش ۳۱۰۳۷، المعجم الکبیر- طبرانی ۲۳/۱۸۱. [۴۸۸] الطبقات الکبری- ابن سعد ۲/۳۷۵. [۴۸۹] المستدرک- حاکم ۲/۱۲ ش ۶۷۳۴ و سیر اعلام النبلاء- ذهبی ۲/۱۹۹. [۴۹۰] المصنوع- ملا علی قاری۱/۹۸ ش ۱۲۱و گفته: اصلی برای آن شناخته نشده است. و محمد بن بکر گفته: دروغی ساخته شده است، نقد المنقول ۱/۵۱و المنار المنیف- ابن قیم ۱/۶۱
علم و اجتهاد آن باب از سیرت عایشه است که در آن نه تنها در میان زنان بلکه از مردان هم آشکارا ممتاز به نظر میآید.
در شناخت کتاب، سنت، فقه و استنباط احکام درجه او چنان بلند است که همیشه در ردیف و با اشخاصی چون حضرت عمر فاروق، علی مرتضی، عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عباس شاز او نام برده میشود.
اینک این فصل را به ذکر جایگاه عایشه در شناخت کتاب الله و تفسیر، تأویل و آراء و نظرات ارزشمند عایشه در علوم تفسیر آغاز میکنیم.
همه میدانند قرآن مجید در طی ۲۳ سال نازل شده است، حضرت عایشه در چهاردهمین سال بعثت یا نزول قرآن و در سن ۹ سالگی به خانه آنحضرت صآمدند، به این خاطر، مدت زندگی او با آنحضرت صتقریباً ده سال بیشتر نمیباشد. از اینرو ثابت میشود که نزول بیش از نصف قرآن از زمان فکر و هوش ابتدائی او جلوتر بوده است؛ اما فکر و نبوغش این زمان را که عموماً با غفلت و بازیگوشی بچهگانه میگذرد، سهل و ارزان به هدر نداده است. به ویژه اینکه آنحضرت صهر روز بدون استثناء به خانه حضرت صدیق ستشریف میآورد [۴۹۱]. و حضرت صدیق اکبر سدر خانهاش مسجدی درست کرده بود و در آن مینشست و با نهایت خضوع و خشوع قرآن را تلاوت میکرد [۴۹۲]. امکان ندارد که در چنین مواقعی حافظه فوق العاده عایشه، استفاده نکرده باشد.
عایشه ل میفرمود: من کودکی خردسال بودم و بازی میکردم که این آیه در مکه بر محمد صنازل شد:﴿بَلِ ٱلسَّاعَةُ مَوۡعِدُهُمۡ وَٱلسَّاعَةُ أَدۡهَىٰ وَأَمَرُّ٤٦﴾[القمر: ۴۶] «بلکه میعادگاهشان، قیامت است و مصیبت قیامت، عظیمتر و تلختر است» [۴۹۳].
حضرت عایشه تا سیزده سالگی مقدار زیادی از قرآن را به خاطر نسپرده بود، خودش اقرار میکند و در موقع رویداد افک چنین تصریح مینماید: «من در آن وقت دختری کم سن بودم که زیاد قرآن نخوانده بودم» [۴۹۴]. اما بعلت نبوغ عقلی و حافظه قویای که از آن برخوردار بودند، به آیههای قرآنی استدلال مینمود.
تا دم وفات آنحضرت صقرآن به صورت یک کتاب مدّون نشده بود، حضرت ابوبکر در زمان خودش آن را روی کاغذ مرتب کرد، در این اثناء بقیه اصحاب هر یک برای تلاوت روزانه خود قرآنی را ترتیب داده بودند که در آن فقط در تقدیم و تأخیر سورهها اختلاف بود، ابو یونس که غلام حضرت عایشه بود و فن کتابت را میدانست، از جانب حضرت عایشه دستور گرفت تا قرآنی را برایش بنویسد [۴۹۵].
به خاطر رفت وآمد عجمها به عراق، بیشتر اختلاف قرائت در عراق واقع شده بود. شخصی از عراق برای ملاقات حضرت عایشه آمد و درخواست کرد که ام المؤمنین به من قرآن خود را نشان بدهید. حضرت عایشه علتش را پرسید. گفت: مردم ما هنوز قرآن را بدون ترتیب میخوانند، میخواهم قرآن خود را طبق قرآن شما مرتب بکنم. فرمود: پس و پیش بودن سورهها اشکالی ندارد، سپس قرآن خود را بیرون آورده و ابتدای هر سوره را برای او خواند و دستور داد که بنویسند [۴۹۶].
عادت عایشه بر این بود که هرگاه مطلب هر آیهای برایش مبهم بود، خودش از آنحضرت صسؤال میکرد، چنان که در احادیث صحیح، در مورد آیههای زیادی سؤال او از آنحضرت صذکر شده است. زیرا از طرف خدا به امهات المؤمنین چنین حکم داده شده است:
﴿وَٱذۡكُرۡنَ مَا يُتۡلَىٰ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ وَٱلۡحِكۡمَةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا٣٤﴾[الأحزاب: ۳۴]. «و آیات خدا و سخنان حکمتانگیز (پیغمبر) را که در منازل شما خوانده میشود (بیاموزید و برای دیگران) یاد کنید. بیگمان خداوند دقیق و آگاه است».
عمل به این دستور بر همسران پیامبر صامری لازم و ضروری بود و آن نیز جز با شناخت معانی قرآن کریم به کمال نمیرسید. آنحضرت صدر نماز تهجد سورههای بزرگ قرآن (بقره، آل عمران و نساء) را با نهایت خشوع و فکر و تدبر تلاوت میفرمود و حضرت عایشه هم در آن نمازها پشت آنحضرت صمیبود [۴۹۷]. نزول قرآن به جز در رختخواب عایشه در بستر هیچیک از دیگر زنان صورت نگرفته است [۴۹۸]. در هنگامی که قرآن نازل میشد ابتدا او صدایش را میشنید. میفرماید: وقتی سوره بقره و سوره نساء نازل شدند من پیش آنحضرت صبودم [۴۹۹].
غرض اینکه این اسباب و مواقع اینطور بود که حضرت عایشه به طرز قرائت، محمل معنوی، محل استدلال و طریقه استنباط یکایک آیههای قرآن مجید کاملاً آگاهی داشت، او عموماً در جواب مسئله ابتدا به قرآن رجوع میکرد. علاوه بر عقاید و فقه و احکام، زندگی و اخلاق آنحضرت صکه جلوی چشم او بودند و متعلق به تاریخ و خبر هستند، باز هم به استناد قرآن کریم آنرا ذکر میکرد.
باری چند نفر به زیارتش آمدند و عرض کردند: ای ام المؤمنین! کمی از اخلاق رسول اکرم صرا برای ما بیان بفرما. فرمود: چطور، مگر شما قرآن را نمیخوانید؟ اخلاق آنحضرت صسر تا پا قرآن بود. بعد پرسید: عبادت شبانه آنحضرت صبه چه طریقی بود. فرمود: چطور مگر شما سورهی مزمل را نخواندهاید [۵۰۰].
در عقاید، فقه، استنباط، استدلال و احکام، او همچنان به آیههای قرآن استناد میکرد و در تحت عنوانهای مختلف که بعداً خواهد آمد، مشخص میشود که چطور دید وسیع و چشم تیز بین او به مغز سخن و لب مطلب میرسید.
تفسیر آیات قرآن مجید بسیار کم به طریق صحیح از صحابه روایت شده است، جامع صحیح بخاری که قسمت عمدهای از آن مربوط به تفسیر است، اما بیشتر آن روایات، متعلق به تابعین است که لغات را حل مینماید، یا طبق عادت خودش، در ضمن تفسیر آیات به نقل داستان و واقعیات مختلفی با کوچکترین مناسبتی به آیه پرداخته است، در حقیقت حصه تفسیر خیلی کم است، در «السنن» ترمذی هم که حاوی کتابی بزرگ از تفسیر میباشد، ما از دو جنبه قابل ملاحظه است:
۱- جز اندکی به صحت اسانید توجه ننموده است.
۲- تفسیر به معنی واقعی کلمه بسیار به کمی دیده میشود.
امام مسلم در آخر صحیح خود با نهایت احتیاط قسمت تفسیر خالص را جمع کرده، اما آن خیلی مختصر است، ولی بیشتر آنچه هست از مرویات حضرت ابن عباس و حضرت عایشه میباشند، به هر حال روایتهای تفسیری حضرت عایشه کم نیستند، اما ما فقط به تفسیر آیههایی اکتفا میکنیم که در آن نکتههای خاصی وجود دارد و حضرت عایشه بدان پرداخته است.
۱- از اعمال حج یکی دویدن در میان صفا و مروه است. در قرآن مجید آیه زیر متعلق به آن است:
﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِۖ فَمَنۡ حَجَّ ٱلۡبَيۡتَ أَوِ ٱعۡتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا﴾[البقرة: ۱۵۸] «بیگمان (دو کوه) صفا و مروه (و هفت بار سعی میان آن دو) از نشانههای (دین) خدا و عبادات الله هستند. پس هر که (میخواهد فریضه) حجّ بیت (اللهالحرام) یا عمره را به جای آورد، بر او گناهی نخواهد بود که آن دو (کوه) را بارها طواف کند (و سعی میان صفا و مروه را به جای آورد). هر که به دلخواه کار نیکی را انجام دهد».
عروه بن زبیر میگوید: ازعایشه دربارهی آیهی ﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِ﴾سؤال کردم و گفتم: بخدا سوگند طبق این آیه، اگر کسی، سعی بین صفا و مروه را انجام ندهد، برایش گناهی نیست.
عایشه لفرمود: ای خواهرزاده! سخن بدی بزبان آوردی. اگر اینطور که شما تفسیر کردید، میبود، خداوند ﻷمیفرمود: ﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا﴾. ولی آیه فوق، درمورد انصار نازل شد. آنها قبل از اینکه اسلام بیاورند، برای بت منات که در مشلل آن را عبادت میکردند، احرام میبستند. و کسی که احرام میبست، سعی بین صفا و مروه را گناه میدانست. هنگامی که مسلمان شدند، از رسول خدا صدر این مورد، پرسیدند و گفتند: ای رسول خدا! ما سعی بین صفا و مروه را گناه میدانستیم. در پاسخ آنها، خداوند ﻷاین آیه را نازل فرمود: ﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِ...﴾همانا صفا و مروه از نشانههای خدا هستند. پس هر کس که حج یا عمره نماید، بر او گناهی نیست که بین صفا و مروه، سعی نماید. عایشه لمیگوید: رسول خدا صبا عمل خود، سعی بین صفا و مروه را فرض گردانید. پس هیچ کس، حق ندارد آنرا ترک نماید [۵۰۱].
ابوبکر بن عبدالرحمن یک محدث بود، از این گفتار حضرت عایشه که مطلع شد، گفت: این را علم میگویند، زیرا این گفتار حضرت عایشه یک مشکل و گره مهم اصول تفسیر را باز کرد.
در هر تفسیر همیشه این اصل را باید مد نظر داشت که طبق محاوره عرب معانیای که از الفاظ متبادر است همان را باید مقصود قرآن دانست و اگر نه همچنان که ام المؤمنین فرمود، خداوند ﻷعبارت را آنطور بیان میکرد که معنی غیر متبادر و مخفی واضح میشد.
۱- در قرآن مجید این آیه هست: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا ٱسۡتَيَۡٔسَ ٱلرُّسُلُ وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُمۡ قَدۡ كُذِبُواْ جَآءَهُمۡ نَصۡرُنَا﴾[یوسف: ۱۱۰] «(ای پیغمبر! یاری ما را دور از خویشتن مدان. یاری ما به شما نزدیک و پیروزیتان حتمی است. پیش از این پیغمبران متعدّدی آمدهاند و به دعوت خود ادامه دادهاند و دشمنان حق و حقیقت هم به مبارزه خاسته و مقاومت و مخالفت نمودهاند) تا آنجا که پیغمبران (از ایمان آوردن کافران و پیروزی خود) ناامید گشته و گمان بردهاند که (از سوی پیروان اندک خویش هم) تکذیب شدهاند (و تنهای تنها ماندهاند). در این هنگام یاری ما به سراغ ایشان آمده است (و لطف و فضل ما آنان را در برگرفته است)».
عروه پرسید: آیا «کذبوا» (دروغ گفته شدند) یعنی با آنها وعده دروغین داده شده بود یا «کذّبوا» (آنها تکذیب کرده شدند)؟ عایشه گفت: آنها تکذیب کرده شدند. عروه گفت: آنها یقین داشتند که تکذیب خواهند شد و قومشان نبوت آنها را تکذیب مینمایند؛ اینکه ظن و خیال نبود، بنابراین «کذبوا» (با آنها وعده دروغ شده بود) صحیح است؟ [۵۰۲]. فرمود: معاذ الله! پیامبران الهی نسبت به خدا این گمان را نخواهند کرد که به آنها وعده نصرت و یاری دروغین داده است.
عروه گفت: پس مطلب آیه چیست؟ فرمود: آیه متعلق به پیروان پیامبران است که وقتی آنها ایمان را پذیرفته و نبوت را تصدیق کردند و قومشان آنها را اذیت میکرد و احساس میکردند در آمدن امداد و یاری الهی تأخیر شده است تا اینجا که پیامبران از ایمان منکرین قومش ناامید شده و گمان کردند که مبادا به سبب این تأخیر مؤمنین هم ما را تکذیب کنند که ناگهان نصرت الهی جلوهگر میشود [۵۰۳].
۳- آیه مبارکهای که به ازدواج تا چهار زن اجازه داده است:
﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تُقۡسِطُواْ فِي ٱلۡيَتَٰمَىٰ فَٱنكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ﴾[النساء: ۳]. «و اگر ترسیدید که درباره یتیمان نتوانید دادگری کنید (و دچار گناه بزرگ شوید، از این هم بترسید که نتوانید میان زنان متعدّد خود دادگری کنید و از این بابت هم دچار گناه بزرگ شوید. ولی وقتی که به خود اطمینان داشتید که میتوانید میان زنان دادگری کنید و شرائط و ظروف خاصّ تعدّد ازواج مهیا بود) با زنان دیگری که برای شما حلالند و دوست دارید، با دو یا سه یا چهار تا ازدواج کنید».
ظاهراً قسمت اول و قسمتهای آخر آن با هم ربطی ندارند، انصاف نکردن در حق یتیمها و اجازه نکاح چه مناسبتی با هم دارند؟!.
یکی از شاگردانش همین اشکال را پیش او مطرح کرد. عایشه در جواب گفت: منظور دخترهای یتیمهای است که در منزل فامیلان و نزدیکان خودشان (مانند عموزادهها) هستند و تحت سرپرستی آنان قرار دارند و با ایشان شریک المال میباشند، این نوع فامیلان به خاطر زیبایی و مال اینگونه دخترها به آنان علاقهمند میشوند و با آنان ازدواج مینمایند ولی در تعیین مهر آنان عدالت را مراعات نمیکنند و مهری را به که به زنان دیگر میدهند به این دخترها نمیدهند، لذا از جانب خداوند ﻷاز نکاح کردن یتیمهها منع شدند مگر اینکه در تعیین مهر آنان عدالت را رعایت شود و بالاترین مهری که در بین زنان عادت و متداول میباشد به این یتیمهها بدهند، و به این گونه فامیلان دستور داده شد که با زنان پاک غیر یتیمه نکاح کنند [۵۰۴].
۴- خداوند ﻷمیفرماید: ﴿وَيَسۡتَفۡتُونَكَ فِي ٱلنِّسَآءِۖ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِيهِنَّ وَمَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ فِي يَتَٰمَى ٱلنِّسَآءِ ٱلَّٰتِي لَا تُؤۡتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرۡغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ﴾[النساء: ۱۲۷] «از تو درباره زنان سؤال میکنند و نظر میخواهند. بگو: خداوند درباره آنان به شما پاسخ میگوید، و برای شما روشن میسازد آنچه را که در قرآن (در زمینه میراث ایشان) تلاوت میگردد ؛ و نیز درباره زنان یتیمی سخن میراند که (به خاطر مال یا جمال) میخواهید با ایشان ازدواج کنید ؛ ولی چیزی را که خداوند برای ایشان واجب نموده است (و مهریه نام دارد) بدیشان نمیپردازید».
راجع به آیهی فوق از عایشه سؤال شد، در جواب فرمود: منظور خداوند ﻷاز جملهی: ﴿وَمَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ ... تَنكِحُوهُنَّ﴾آیهی ۳ سورهی نساء میباشد (که در بند سوم ترجمهی آن بیان گردید).
عایشه گوید: خداوند در ادامۀ آیه میفرماید: ﴿وَتَرۡغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ﴾یعنی میخواهید آنان را نکاح کنید. منظور آیه این است: کسانی که میخواهند با یتیمانی که از مال و جمال اندکی برخوردارند، ازدواج کنند با وجودی که به آنان، علاقهای ندارند، از این کار، منع شدهاند مگر اینکه در مورد آنان، عدالت را رعایت کنند.
۵- مردم در مورد این آیه اختلاف داشتند:
﴿وَمَن كَانَ فَقِيرٗا فَلۡيَأۡكُلۡ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾[النساء: ۶] «هرکس که ثروثمند است (از دریافت اجرت سرپرستی و دستزدن به مال ایشان) خودداری کند، و هرکس که نیازمند باشد به طرز شایسته (و به اندازه حقّالزحمه خود و نیاز عرفی، از آن) بخورد».
عایشه فرمود: دربارهی کسانی نازل گردید که سرپرستی یتیمان را بر عهده دارند و ثروت و اموال آنان را اداره مینمایند، چنین اشخاصی در صورتی که فقیر و نیازمند باشند میتوانند در مقابل زحمتی که برای ادارهی اموال یتیمان متحمل میشوند پس از رعایت عدالت در حد متعارف مقداری از مال آنان را بخورند [۵۰۵].
و از حضرت ابن عباس روایت شده است که این آیه با آیه ذیل منسوخ شده است:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلۡيَتَٰمَىٰ ظُلۡمًا إِنَّمَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ نَارٗاۖ وَسَيَصۡلَوۡنَ سَعِيرٗا١٠﴾[النساء: ۱۰] «بیگمان کسانی که اموال یتیمان را به ناحق و ستمگرانه میخورند، انگار آتش در شکمهای خود (میریزند و) میخورند. (چرا که آنچه میخورند سبب دخول ایشان به دوزخ میشود) و (در روز قیامت) با آتش سوزانی خواهند سوخت».
اما ظاهر آیه بر این دلالت مینماید که سزا برای آن افرادی مهیا شده که ظلم میکنند و مال یتیمان را میخورند، حضرت عایشه میفرماید: آیهایی که اجازه خوردن مال یتیمان داده شده، برای آن افراد فقیری است که سرمایه ایتام را نظارت و محافظت میکند، آنان میتواند در مقابل حقالزحمهی خود چیزی را بردارند، اما اگر او تنگدست و مستمند نباشد، حق ندارد از آن استفاده کند.
۶- اگر زنی از شوهرش شکایت داشته باشد، برای چنین موقعی آیه زیر راهنمایی میکند:
﴿وَإِنِ ٱمۡرَأَةٌ خَافَتۡ مِنۢ بَعۡلِهَا نُشُوزًا أَوۡ إِعۡرَاضٗا فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَآ أَن يُصۡلِحَا بَيۡنَهُمَا صُلۡحٗاۚ وَٱلصُّلۡحُ خَيۡرٞ﴾[النساء: ۱۲۸] «هرگاه همسری دید که شوهرش (خویشتن را بالاتر از او میگیرد و از انجام امور خانوادگی) سر باز میزند و (یا با او نمیسازد و از او) رویگردان است، بر هیچ یک از آن دو گناهی نیست این که (بکوشند به وسیله صرف نظر کردن زن از برخی از مخارج و همبستری) میان خویشتن صلح و صفا راه بیندازند، و صلح (همیشه از جنگ و جدائی) بهتر است».
برای رفع ناراحتی و از بین بردن سوء تفاهم مراجعه به صلح امری طبیعی است، پس چه نیازی بود که خداوند ﻷآنرا در یک حکم خاص بیان کند؟ حضرت عایشه فرمود: این آیه هنگامی نازل شد که عدهای از مردان به واسطهی پیری و عدم زیبایی، زنان خود را دوست نداشتند و از آنان دوری میکردند، و زنهایشان به خاطر اینکه طلاق داده نشوند به شوهران خود میگفتند: ما شما را در مورد خودمان آزاد میکنیم و حلال باشید ما نسبت به حقی که به عهدهی شما داریم ادعایی نداریم و شما هم ما را طلاق ندهید، و این به آن آیه نیز اشاره میدارد که خداوند ﻷمیفرماید: ﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَآ أَن يُصۡلِحَا بَيۡنَهُمَا صُلۡحٗاۚ وَٱلصُّلۡحُ خَيۡرٞ﴾[النساء: ۱۲۸] [۵۰۶].
۷- در قرآن مجید هر کجا ذکر منظرهایی وحشتناک و یا ذکر خوف باشد، روش مفسرین عموماً بر این است که آنرا متعلق به قیامت میدانند، اما صحابه کرام شچون شأن نزول هر آیهای را میدانستند، امکان آن را داشتند که مفهوم آیه را به کاملترین شیوه و زیباترین طریق محدود گردانند، به عنوان نمونه آیهای که خداوند ﻷدر آن فرموده است:
﴿فَٱرۡتَقِبۡ يَوۡمَ تَأۡتِي ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٖ مُّبِينٖ١٠﴾[الدخان: ۱۰]
«منتظر روزی باش که آسمان دود آشکاری را پدیدار میکند».
حضرت عبدالله بن مسعود سراجع به آیهی فوق میفرماید: هنگامی که قریش در پذیرفتن اسلام، تأخیر کردند، نبی اکرم صعلیه آنان چنین دعا کرد: «اللَّهُمَّ أَعِنِّی عَلَیهِمْ بِسَبْعٍ كَسَبْعِ یوسُفَ». «مرا علیه آنان با هفت سال مانند هفت سال دوران یوسف، کمک کن». پس دچار قحطسالی مهلکی شدند تا جایی که گوشت و استخوان حیوانات مرده را میخوردند و میان آسمان و زمین را مانند دود، تیره و تار میدیدند. ابوسفیان نزد رسول خدا صآمد و گفت: ای محمد! آمدی و به ما دستور صلۀ رحم دادی و اکنون، قومات دارد هلاک میشود. نزد خداوند، دعا کن. آنگاه پیامبر اکرم صاین آیه را تلاوت فرمود:
﴿فَٱرۡتَقِبۡ يَوۡمَ تَأۡتِي ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٖ مُّبِينٖ١٠﴾[الدخان: ۱۰] [۵۰۷].
آیهی ذیل نیز به همین صورت میباشد، آنجا که خداوند ﻷمیفرماید:
﴿إِذۡ جَآءُوكُم مِّن فَوۡقِكُمۡ وَمِنۡ أَسۡفَلَ مِنكُمۡ وَإِذۡ زَاغَتِ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَبَلَغَتِ ٱلۡقُلُوبُ ٱلۡحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِٱللَّهِ ٱلظُّنُونَا۠١٠﴾[الأحزاب: ۱۰] «(به خاطر بیاورید) زمانی را که دشمنان از طرف بالا و پائین (شهر) شما، به سوی شما آمدند (و مدینه را محاصره کردند)، و زمانی را که چشمها (از شدّت وحشت) خیره شده بود، و جانها به لب رسیده بود، و گمانهای گوناگونی درباره (وعده) خدا داشتید (قویالایمان به وعده الهی مطمئن، و ضعیفالایمان نامطمئن بود)».
حضرت عایشه فرمود: این واقعه مربوط به غزوهی خندق است که مسلمانان در روز خندق با حالتی از اضطراب و پریشان حالی مواجه شدند [۵۰۸].
۷- تفسیر کلمهی (الصلاة الوسطی) در آیهی:
﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ﴾[البقرة: ۲۳۸] «در انجام نمازها و (به ویژه) نماز میانه (یعنی عصر، کوشا باشید و) محافظت ورزید و فروتنانه برای خدا بپا خیزید».
منظور از نماز وسط چیست؟ صحابه شدر این مورد با هم اختلاف نظر دارند؛ در مسند امام احمد از زید بن ثابت و اسامه شروایت است که منظور از آن نماز ظهر است [۵۰۹].
بعضی از صحابه شگفتهاند: مقصود از آن نماز صبح است، اما حضرت عایشه میفرماید: منظور از نماز وسطی نماز عصر است او چنان بر صحت این تفسیر خود اعتماد داشت که شاگردش آنرا در گوشهای از مصحف عایشه نوشته بود [۵۱۰]. صحت این تفسیر از روایتهای حضرت علی، حضرت عبدالله بن مسعود و حضرت سمره بن جندب شثابت شده است [۵۱۱].
و این چیزی است که خرد نیز آنرا ایجاب میکند، زیرا نماز عصر در وسط نمازهای روز است.
۸- تفسیر آیهی: ﴿وَإِن تُبۡدُواْ مَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ أَوۡ تُخۡفُوهُ يُحَاسِبۡكُم بِهِ ٱللَّهُۖ فَيَغۡفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ﴾[البقرة: ۲۸۴] «اگر آنچه را که در دل دارید آشکار سازید یا پنهان دارید، خداوند شما را طبق آن محاسبه میکند، سپس هر که را بخواهد (و شایستگی داشته باشد) میبخشد و هر کس را بخواهد (و مستحق باشد) عذاب میکند».
از این آیه چنان معلوم میشود که خداوند ﻷبه خاطر خیالات و فکرهایی که به دل انسان خطور میکند، مورد محاکمه میشود؛ سپس هر کس را که بخواهد میبخشد و هر کس را که بخواهد عذاب میدهد. شکی نیست وسوسههای که بیاراده به دل انسان میآید، اگر بر آن هم خداوند ﻷبندگانش را بگیرد و محاکمه کند، نجات انسان مشکل خواهد بود. حضرت علی و ابن عباس شگفتهاند که این آیه با آیهی بعدی نسخ شده است: [۵۱۲]
﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾[البقرة: ۲۸۶].
«خداوند به هیچ کس جز به اندازه توانائیش تکلیف نمیکند (و هیچگاه بالاتر از میزان قدرت شخص از او وظائف و تکالیف نمیخواهد)».
رأی حضرت عبدالله بن عمر لنیز همین است [۵۱۳].
۱۰- شخصی تفسیر آیهی فوق و آیهی ذیل را از حضرت عایشه جویا شد:
﴿مَن يَعۡمَلۡ سُوٓءٗا يُجۡزَ بِهِ﴾[النساء: ۱۲۳]
«هرکس که کار بدی بکند در برابر آن کیفر داده میشود».
منظور پرسش کننده این بود که اگر این صحیح است پس مغفرت و رحمت الهی کجاست و چطور امید نجات خواهد بود؟ فرمود: از وقتی که من تفسیر این آیه را از آنحضرت صپرسیدهام، اینک شما اولین شخصی هستی که آن را از من میپرسید. پیامبر صفرمود: گفته خداوند درست است، اما پروردگار گناهان کوچک بندهاش را با مصیبتهایی که او را بدان گرفتار میکند، میبخشد، مؤمن وقتی مریض میشود یا به مصیبتی گرفتار میگردد تا جایی که حتی اگر چیزی را در جایی گذاشته و فراموش کند و در جستجوی آن پریشان شود (یعنی با این مشکلات دروازه مغفرت و رحمت الهی بر او گشوده خواهد شد) تا اینکه طوری میشود که همچون طلا با آتش خالص میشود، مؤمن نیز پاک و صاف شده از دنیا خواهد رفت [۵۱۴].
علاوه بر تفسیر این آیات تفسیر آیه های دیگر نیز از او روایت شده است و ما فقط به خاطر این آنها را ذکر نمیکنیم چون عموماً مشخص و بین مفسرین معروف هستند و او با بقیه مفسرین معاصر خود هیچ اختلافی ندارد، وسعت معلومات حضرت عایشه در مورد قرآن مجید را میتوان از لابهلای آراء و نظریات فقهی، حدیثی و کلامی او به دست آورد، که از این پس بدان میپردازیم.
[۴۹۱] عایشه ل؛ میگوید: از زمانی که به خاطر دارم، پدر و مادرم، مسلمان بودند. و هر روز، صبح و شب، رسول الله ص نزد ما میآمد. (صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۹۰۶) [۴۹۲] صحیح بخاری- کتاب الصلاة ش ۴۷۶ [۴۹۳] صحیح بخاری- کتاب التفسیر ش ۴۸۷۶ و کتاب فضائل القرآن ش ۴۹۹۳. [۴۹۴] صحیح بخاری- داستان افک ش ۲۶۶۱، ۴۱۴۱ و ۴۷۵۰. [۴۹۵] صحیح مسلم ش ۶۲۹ و مسند احمد ۶/۷۳ ش ۲۴۴۹۲. [۴۹۶] صحیح بخاری- باب تألیف القرآن [۴۹۷] مسند امام احمد بن حنبل ۶/۹۲ ش۲۴۶۵۳. [۴۹۸] صحیح بخاری – باب تألیف القرآن. [۴۹۹] همان [۵۰۰] سنن ابوداود ش ۱۳۴۲، صحیح مسلم ش ۷۴۶، صحیح ابن خزیمه ۲/۱۷۱ ش ۱۱۲۷، صحیح ابن حبان ۶/۲۹۲ ش ۲۵۵۱ و السنن الکبری- بیهقی ۳/۲۹ ش ۴۵۸۸. [۵۰۱] صحیح بخاری – کتاب الحج ش ۱۶۴۳، صحیح امام مسلم- کتاب الحج ش ۱۲۷۷، سنن ترمذی- کتاب تفسیر القرآن ش ۲۹۶۵ و سنن نسائی- کتاب مناسک الحج ش ۲۹۶۸. [۵۰۲] در عموماً قرائتها چنین است و روایت ابن عباس هم همین است، ملاحظه کنید. [۵۰۳] صحیح بخاری- کتاب التفسیر ش ۴۶۹۶. [۵۰۴] صحیح بخاری- کتاب النکاح ش ۵۰۹۸ و صحیح مسلم- کتاب التفسیر ش ۳۰۱۸. [۵۰۵] صحیح بخاری- کتاب البیوع ش ۲۲۱۲، کتاب الوصایا ش ۲۷۶۵، کتاب التفسیر ش ۴۵۷۵ و صحیح مسلم- کتاب التفسیر ش ۳۰۱۹. [۵۰۶] صحیح بخاری- کتاب المظالم و الغضب ش ۲۴۵۰، کتاب الصلح ش ۲۶۹۴ و کتاب تفسیر القرآن ش ۴۶۰۱ و صحیح مسلم- کتاب التفسیر ش ۲۰۲۱. [۵۰۷] صحیح بخاری- کتاب الجمعه ش ۱۰۰۷/۱۰۲۰ و کتاب تفسیر القرآن ش ۴۶۹۳، ۴۷۷۴ و ۴۸۰۹ و صحیح مسلم- کتاب صفة القیامة و الجنة ش۲۷۹۸ و سنن ترمذی- کتاب التفسیر ش۳۲۵۴. [۵۰۸] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۴۱۰۳ و صحیح مسلم- کتاب التفسیر ش۳۰۲۰. [۵۰۹] مسند امام احمد ۵/۲۰۵ ش۲۱۸۴۰ و سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش۴۱۱. [۵۱۰] در صحیح مسلم از ابویونس خدمتگذار عایشه روایت شده که گوید: عایشه به من دستور داد تا مصحفی را برایش بنویسم و گفت: هرگاه به این آیه ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ﴾[البقرة: ۲۳۸] رسیدید، به من خبر بده. پس وقتی به او خبر دادم گفت: آنرا اینگونه بنویس: ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ- و صلاة العصر﴾و گفت: این را از رسول خدا شنیدهام. (کتاب المساجد و مواضع الصلاة ش ۶۲۹، سنن ترمذی- کتاب تفسیر القرآن ش ۲۹۸۲، سنن نسائی- کتاب الصلاة ش ۴۷۲ و سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش ۴۱۰). [۵۱۱] سنن ترمذی- کتاب التفسیر ش ۲۹۸۳، ۲۹۸۵ و ۲۹۸۴. [۵۱۲] سنن ترمذی- کتاب التفسیر ش ۲۹۹۲ و ۲۹۹۰. [۵۱۳] صحیح بخاری- کتاب التفسیر ش ۴۵۴۵ و ۴۵۴۶. [۵۱۴] سنن ترمذی- کتاب التفسیر ش۲۹۹۱ و مسند امام احمد.
پارهای از روایات شاذ از حضرت عایشه لروایت شدهاند که موارد ذیل از جمله آنها میباشد:
۱- در صحیح مسلم از ابویونس خدمتگذار عایشه روایت شده که گوید: عایشه به من دستور داد تا مصحفی را برایش بنویسم و گفت: هرگاه به این آیه ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ﴾[البقرة: ۲۳۸] رسیدید، به من خبر بده. پس وقتی به او خبر دادم گفت: آنرا اینگونه بنویس: ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ- وصلاة العصر﴾و گفت: اینرا از رسول خدا شنیدهام [۵۱۵]. در خود قرآن لفظ (وصلوة العصر) نیست.
حقیقت این است که مراد عایشه این نبوده که قسمت (وصلوة العصر) را به اصل اضافه نماید، بلکه مراد ایشان تفسیر «الصلوة الوسطی» بوده است، اما راوی در نقل آن دچار اشتباه شده است.
۲- در مورد رضاعت از او روایت شده است که گفته: قبلاً این آیه نازل شده بود که با ده جرعه رضاعت ثابت میشود، سپس آن حکم نسخ شد و اعلام گشت که با پنج جرعه رضاعت ثابت میشود و تا دم وفات آنحضرت صاین آیه در قرآن موجود بود [۵۱۶]. اما به اتفاق آراء در قرآن مجید چنین آیهای نبوده است، اگر نسبت این آیه هم به حضرت عایشه صحیح باشد، شاید برای او دچار وهم شده باشد یا اینکه او گفته: قبلاً چنین حکمی بوده است و این اضافه، که در قرآن چنین حکمی بوده است، از اشتباهات راوی میباشد@@@ ۵۱۷.
[۵۱۵] صحیح مسلم- کتاب المساجد و مواضع الصلاة ش ۶۲۹، سنن ترمذی- کتاب تفسیر القرآن ش ۲۹۸۲، سنن نسائی- کتاب الصلاة ش ۴۷۲ و سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش ۴۱۰. [۵۱۶] صحیح مسلم- کتاب الرضاع ش ۱۴۵۲ و سنن ترمذی- کتاب الرضاع ش۱۱۵۰ و سنن نسائی- کتاب النکاح ش۳۳۰۷. [۵۱۷. بعضی از راویان از حضرت عایشه روایت کردهاند که فرمودند: آیهی مربوط به رجم و ده جرعه شیر خوردن انسان بزرگ در کاغذی نوشته شده بود که آن را در زیر بالش خود قرار داده بودم، اما پس از آنکه رسول خدا صوفات فرمودند و ما مشغول به خاک سپاری ایشان شدیم، ناگهان بزی آمد و کاغذ را خورد. (سنن ابن ماجه- باب رضاع الکبیر ش ۱۹۴۴، سنن دار قطنی ۴/۱۷۹، الاوسط – طبرانی ۱۸/۱۲ ش ۷۸۰۵، مسند ابویعلی ۸/۶۴ ش۴۵۸۸، تأویل مختلف الحدیث- ابن قتیبه ۱/۳۱۰ و المحلی- امام ابن حزم ۱۱/۲۳۶) این تمام باطل و دروغ است، زیرا در مرض الموت باتفاق علما آیهایی نازل نشده است و اگر قبل از مرض الموت نازل شده بود پیش کاتبین وحی میبود و تمام مسلمانان آنرا یاد میداشتند، نه که روی رختخواب حضرت عایشه مچاله شده باشد! راوی این داستان محمد بن اسحاق است که در احادیث و احکام معتبر نیست. در صحیح مسلم و موطاء و غیره بیشتر در کتابهای معتبر این حدیث خمس رضعات موجود است اما خوردن کاغذ توسط بز را ذکر نشده است از این معلوم میشود که این اضافه راوی است.
موضوع علم حدیث در حقیقت ذات نبی اکرم است. از اینرو کسانی در این فن آگاهی بیشتری داشتند که بیشتر به آنحضرت صنزدیک بودند، گفتنی است که چنین موقعیتهایی برای عایشه بیشتر فراهم بود که مستقیم و بدون واسطه با پیامبر صارتباط داشت، زیرا سه سال قبل از هجرت به عقد آنحضرت صدر آمده بود و در این مدت هر روز آنحضرت صبه خانه آنها تشریف میآورد. البته بعد از هجرت تا شش ماه او از دیدار نبی اکرم صمحروم ماند، سپس در ماه شوال به خانه آنحضرت صوارد شد و دیگر تا دم مرگ از آن ذات مبارک جدا نشد؛ دوران نخست ظهور اسلام زمان بچگی او بود، اما نبوغ فطری و قوت حفظ او آن را کاملاً جبران میکرد. از ازواج مطهرات فقط حضرت سوده بود که شش ماه بیشتر از او در خدمت آنحضرت صگذرانده بود، اما یکی اختلاف فهم و درک و استعداد و دیگری اینکه حضرت سوده لپیر شده بود و نیروی او را ضعیف نموده و از استعدادهای جسمی و ذهنی او کاسته شده بود تا آنجا که چند سالی قبل از وفات پیامبر صاز انجام وظایف زنانگی در مقابل شوهر ناتوان ماند، این دو نکته باعث شده بود که میان ایشان با عایشه فاصلهی زیادی باشد. بر عکس ایشان، حضرت عایشه نوجوان بود و به خاطر نوجوانی استعدادهای عقلی و ذهنی او روز به روز شکوفاتر میشد و تا آخر عمر آنحضرت صهمیشه خدمتگذار و به همراهی و صحبت با آنحضرت شرفیاب بود. به همین خاطر، او از احوال رسول اکرم صو احکام اسلامی آگاهی بیشتری داشت. جز حضرت سوده بقیه ازواج مطهرات بعد از حضرت عایشه به نکاح آنحضرت صدر آمدند، اضافه بر آن اینکه همهی آنها در هشت روز یک روز نوبت خدمت گذاری به آنحضرت صرا به دست میآوردند، اما با توجه به اینکه حضرت سوده نوبت خود را به عایشه داده بود، حضرت عایشه در هشت روز دو روز برای خدمت به پیامبر صشرفیاب میشدند. همچنین اینکه حجره عایشه متصل به مسجد نبوی، آن مدرسهی نخست اسلام بود، زیرا حلقههای درس، موعظه و ارشاد در آن برگزار میشد و معلم این مدرسه پیامبر اکرم صبود ومسجد همچون منبعی اصلی ومصدری حقیقی برای احادیث شریف واقع شده بود.
بنابراین امری طبیعی است که از میان ازواج مطهرات در آگاهی از احادیث هیچ کسی هم طراز او نباشد.
احادیث روایت شده از او چنان زیاد است که نه تنها ازواج مطهرات و عموم زنان، بلکه در میان مردان هم به جز پنج نفر هیچ کسی نمیتوانست ادعای برابری با او را سر بدهد.
بزرگان صحابه امثال ابوبکر، عمر، عثمان و علی شدر شرف همراهی، اختصاص کلام و قوت فهم و ذکاوت اگر چه از حضرت عایشه بالاتر بودند، اما یکی اینکه طبعاً آنچه همسر در چند ماهی به آن اطلاع پیدا میکند، دوستان خاص ممکن است به مرور سالها بتوانند از آن آگاه شوند، دوم اینکه این بزرگان بعد از وفات سرور کاینات ÷با امور مهم و سنگین خلافت مشغول بودند، به همین خاطر فرصت روایت احادیث برای آنها خیلی کم به دست میآمد، دیگر اینکه احادیثی که از آنها تا امروز محفوظ است، مربوط به قضاوت و احکامی هستند که متعلق به خلافت (اصل بنیادین فقه ما) میباشند. به این خاطر در اصل، فریضه روایت حدیث را دیگر کسانی که فارغ البال بودند، انجام دادهاند.
کمی و زیادی روایات این بزرگان رازی دیگر هم دارد، همچنانکه ابن سعد بدان اشاره نموده و گفته: دوران بزرگان صحابه عهد خود صحابه بود که دیگران نیازی به پرسش وسؤال نداشتند، تابعین که جویندگان این گوهر نایاب بودند، عموماً بیست وپنج سال بعد به عرصه آمدند و از اینرو منقولات عمر بن خطاب و علی بن ابیطالب زیاد به نظر میرسد که خلافت را به عهده گرفتند و مورد سؤالات مردم واقع شدند و میان آنان به قضاوت میپرداختند و همهی اصحاب پیامبر صبه عنوان ائمه قرار گرفته بودند و مورد اقتدای دیگران واقع شده بودند، لذا هر آنچه انجام میدادند، به خاطر سپرده میشد و احادیثی که شنیده بودند، روایت میکردند.
بزرگان اصحاب پیامبر صروایتهای کمتری را نسبت به سایرین گزارش دادهاند، به عنوان نمونه ابوبکر، عثمان، طلحه، سعد بن وقاص و امثال اینها نتوانستهاند که همچون جابر بن عبدالله، ابیسعید خدری، ابوهریره، عبدالله بن عمربن خطاب، عبدالله بن عمرو بن عاص و... شروایات را نقل نمایند، هرچند که همهی آنها به عنوان فقهای صحابه محسوب میباشند، آری اصحاب بزرگ منازل زندگی را طی کرده بودند و دنیا از وجود آنها محروم شده بود، اصحاب کم سن دیگر در دوران جوانی بودند و تا زمانی که سده اول هجری به پایان نرسیده بود، سلسله آخرین آنها منقطع نشده بود، بنابراین صحابه کثیر الروایه که اوراق کتابهای حدیث از روایات آنها مالامال است، آنها همین بزرگواران جوان هستند.
دیگر اینکه در میان تابعین از فرزندان مهاجرین و انصار و... افرادی فقیه و عالم دیده میشود که به عنوان راوی حدیث، آثار، فقه، فتوی و... شهرت یافتهاند. [۵۱۸]
و اما اصحابی که مشهور به کثیر الروایه بودند و تعداد روایتهای آنها به هزاران میرسید، هفت نفر میباشند: نام سال وفات تعداد روایات ابو هریره س ۵۷ ﻫ ۵۳۶۴ انس بن مالک س ۹۱ ﻫ ۲۲۸۶ عبدالله بن عمر س ۷۳ ﻫ ۲۶۳۰ امالمؤمنین عایشه ل ۵۸ ﻫ ۲۲۱۰ عبدالله ابن عباس س ۶۸ ﻫ ۱۶۶۰ جابربن عبدالله س ۷۸ ﻫ ۱۵۴۰ ابوسعید خدری س ۷۴ ﻫ ۱۱۷۰ [۵۱۸] الطبقات الکبری- ابن سعد ۲/۷۸-۷۶.
در کثرت روایت حضرت عایشه لدر درجه چهارم قرار دارد، و آن سه نفری که اسم آنها قبل از او ذکر شدهاند، اکثراً بعد از ام المؤمنین هم در قید حیات و زنده بودهاند و سلسله روایت آنها چند سال دیگر ادامه داشته است. گذشته از این در مورد عایشه این را هم باید مد نظر داشت که حضرت عایشه یک خاتون خانه نشین بوده است که نمیتوانست چون مردان معاصر خود در هر مجلسی حاضر بشود و نه طلاب علوم مسلمانان هر وقت میتوانستند پیش او بیایند، و نه چون آن بزرگان گذرش بر شهرهای بزرگ ممالک اسلامی افتاده است. پس با در نظر گرفتن موقعیت او، در بین این هفت ستاره از همه درخشندهتر است.
با توجه به جدول گذشته مشخص شد که تمام روایات حضرت عایشه لدو هزار و دویست و ده میباشد که از این تعداد دویست و هشتاد و شش تا در صحیحین ذکر شدهاند و از این تعداد در صد و هفتاد و چهار تا حدیث هر دو مشترک هستند و پنجاه و چهار حدیث فقط در بخاری آمده است و پنجاه و هشت حدیث در مسلم میباشد، طبق این حساب در بخاری از احادیث او دویست و بیست و هشت حدیث و مسلم دویست و بیست و دو حدیث و بقیه احادیث او در دیگر کتابهای حدیث ذکر شدهاند.
اگر احادیث حضرت عایشه که در جلد ششم مسند امام احمد آمده و در چاپی ریز در مصر در ۲۵۳ صفحه منتشر شده، جدا جمع کرده شود، کتابی مستقل و ضخیم آماده خواهد شد.
اما صرف کثرت روایت باعث شرف و فضیلت عایشه نیست، بلکه اصل در درایت، نکته فهمی و توانایی بر اجتهاد او است. به همین خاطر میبینیم که بزرگان فقهای صحابه کسانی هستند که روایات کمتری از آنها گزارش شده است، اما عموماً اشخاصی که از هر شخص هر نوع سخنی را روایت میکنند، کسانی میباشند که از فهم و درایت عاری هستند. این است که پنج نفر از آنهایی که نامشان در جدول فوق ذکر شد، نزد اصولین فقط به عنوان ناقل روایات محسوب میگردند و از فقهای صحابه شمرده نمیشوند، چنانکه ذخیره روایاتی که هم اکنون پیش ماست در آن از حضرت ابوهریره، عبدالله بن عمر، انس بن مالک، جابر و ابوسعید خدری شاجتهادی فقهی و استنباط مسئلهایی غیر منصوص از قرآن و سنت ثابت نیست.
در این فضیلت ویژه فقط عبدالله بن عباس ساست که با حضرت عایشه لشریک میباشد که در ضمن کثرت روایت به تفقه و اجتهاد فکر و قوت استنباط ممتاز بود.
همراه با کثرت روایت و علاوه بر تفقه و قوت استنباط یکی از ویژگیهای خاص روایتهای حضرت عایشه این هم هست که او احکام و واقعیاتی را که نقل میکند علل و اسباب آن را هم بیان مینماید و آن حکم خاصی که بر این مصلحتها مبتنی است، شرح میدهد تا آن مسأله در ذهن مخاطب جایی گیرد و به مشروعیت آن قناعت نماید. در صحیح بخاری از هرکدام از عبدالله بن عمر، ابو سعید خدری و عائشه شراجع به غسل روز جمعه حدیثی نقل شده و اینک توضیح تفاوت آن سه روایت با همدیگر:
۱- حضرت ابن عمر سروایت میکند: «سمعت رسول الله صیقول: من جاء منكم الجمعة فلیغتسل» [۵۱۹]. «از رسول اکرم صشنیدم که میفرمود: هر کسی به جمعه میآید، غسل کند».
۲- حضرت ابو سعید خدری سروایت میکند: «ان رسول الله صقال: غسل یوم الجمعة واجب علی كل محتلم» [۵۲۰]. «آنحضرتصفرمودند: غسل جمعه بر هر بالغی فرض است».
۳- حضرت عایشه این مسئله را با این الفاظ بیان میکند.
«كَانَ النَّاسُ ینْتَابُونَ یوْمَ الْجُمُعَةِ مِنْ مَنَازِلِهِمْ وَالْعَوَالِی، فَیأْتُونَ فِی الْغُبَارِ، یصِیبُهُمُ الْغُبَارُ وَالْعَرَقُ، فَیخْرُجُ مِنْهُمُ الْعَرَقُ، فَأَتَى رَسُولَ اللَّهِ صإِنْسَانٌ مِنْهُمْ وَهُوَ عِنْدِی، فَقَالَ النَّبِی ص: لَوْ أَنَّكُمْ تَطَهَّرْتُمْ لِیوْمِكُمْ هَذَا» [۵۲۱]. «مردم، روز جمعه از خانههای خود و از عوالی (مکانی در چهار میلی مدینه) به طور نوبتی برای شرکت در نماز جمعه میآمدند. و لباسهایشان در اثر عرق و گرد وخاک، بد بو میشد. روزی رسول الله صدر خانه من بود که یک نفر از آنان، نزد آنحضرت صآمد. رسول الله صفرمود: «چقدر خوب بود اگر شما برای این روز، طهارت یعنی غسل میکردید».
روایت دیگر ایشان چنین است: «كَانَ النَّاسُ مَهَنَةَ أَنْفُسِهِمْ، وَكَانُوا إِذَا رَاحُوا إِلَى الْجُمُعَةِ رَاحُوا فِی هَیئَتِهِمْ، فَقِیلَ لَهُمْ: «لَوِ اغْتَسَلْتُمْ» [۵۲۲]. «مردم، خودشان کارهایشان را انجام میدادند و با همان لباسهای کار، برای ادای نماز جمعه میآمدند. به آنان گفته شد: «چقدر خوب بود اگر امروز غسل میکردید».
۴- در یک سال آنحضرت صدستور داد که گوشت قربانی باید در طی سه روز خورده شود. حضرت عبدالله بن عمر و ابو سعید خدری شچنان فهمیدند که این حکم برای همیشه میباشد [۵۲۳]، پس طبق آن فتوی دادند، اما حضرت عایشه این حکم را مستحب میدانست و او این حکم را با این کلمات روایت کرده است: «الضحیة كنا نملح من فنقدمه به الی النبی صبالـمدینة، فقال: «لا تأكلوا الا ثلاثة ایام» ولیست بعزیمة ولكن أراد أن یطعم منه، و الله اعلم» «ما گوشت گوسفند قربانی شده را ما نمک میزدیم و در مدینه آنرا پیش پیامبر صمیگذاشتیم، آنحضرت صفرمود: بیش از سه روز از گوشت قربانی نخورید. عایشه گوید: این حکم پیامبر صبه صورت حتمی و قطعی نبود، بلکه آنحضرت صمیخواست ثروتمندان گوشت قربانی را به فقرا بدهند و آنرا ذخیره نکنند» [۵۲۴].
سپس وقتی ابن ربیعه علت جلوگیری از ذخیره گذاری گوشت قربانی را از او میپرسدو میگوید: ای ام المؤمنین! آیا خوردن گوشت قربانی ممنوع است؟ چنین فرمود: «لا ولكن قل من كان یضحی من الناس فاحَبَ أن یطعم من لم یكن یضحی» [۵۲۵]. «نه، اما در آن روزها کسانی که قربانی میکردند، کم بودند، به خاطر این آنحضرتصمیخواست به آنهایی که توان قربانی کردن را نداشتند، گوشت قربانی بخوراند».
۵- به جز ابو داود در بقیه صحاح از حضرت ابو هریره سروایت شده است که آنحضرت صگوشت دست گوسفند را دوست داشت [۵۲۶]؛ اما حضرت عایشه علت علاقهی پیامبر صبه گوشت دست را برای ما نقل میفرماید و میگوید: «گوشت دست زیاد مورد پسند آنحضرت صنبود، اما چون گوشت کم میسر بود و گوشت دست زود پخته میشد، آنحضرت صآن را بیشتر تأیید مینمود» [۵۲۷].
۶- «در احادیث ذکر شده است که رسول اکرم صهر سال یک نفر را به خیبر میفرستاد تا اندازه محصولات خیبر را تخمین بزند» [۵۲۸]. عموم راویان این حدیث را فقط تا همین اندازه بیان کرده و رها نمودهاند، اما وقتی حضرت عایشه این روایت را بیان میکند، میفرماید:
«رسول اکرم صبه این خاطر دستور تخمین را داده بود که قبل از خورده شدن محصول و تقسیم آن، اندازه زکات را به دست آورد» [۵۲۹].
۷- دلیل خاص کم بودن اشتباه در روایتهای حضرت عایشه این است که عموم مردم یکمرتبه که چیزی از آنحضرت صمیشنیدند یا واقعهایی را میدیدند آن را همان طور روایت میکردند، اما عادت حضرت عایشه بر این بود که تا وقتی که واقعه را خوب نمیفهمید، آن را روایت نمیکرد. اگر سخنی از سخنان رسول اکرم صرا نمیفهمیدند، آرام و قرار از او برداشته میشد تا اینکه آنرا چند بار از آنحضرت صمیپرسیدند تا اینکه در نهایت اطمینان خاطر را حاصل میکرد [۵۳۰].
به همین خاطر میبینیم که تعداد زیادی از روایات عایشه با توجه به مصالح و اسباب و حکمتهای گوناگون با سایر اصحاب تفاوت دارند، چنانکه در مبحث علم فلسفهی دین به تفصیل در مورد آن سخن خواهیم راند.
عادت عایشه بر آن بود که اگر روایاتی را مستقیم از آنحضرت صنمیشنید، بلکه از دیگران به او میرسید، در آن خیلی احتیاط و خوب تحقیق میکرد، بعد بر آن اعتماد مینمود. باری حدیثی را از عبدالله بن عمرو بن عاص را برای او روایت کردند که عروه برای نقل کرده بود، سپس که عبدالله به حج رفت، عایشه به عروه گفت: ای خواهر زاده! نزد عبدالله برو و آن حدیث را از او جویا شو که شما برایم نقل کردید. عروه میگوید: وقتی نزد ابن عمرو آمدم و مسألهی خود را مطرح نمودم، ایشان روایت را همانند قبل برایم نقل نمود، سپس نزد عایشه برگشتم و قضیه را برای او تعریف نمودم، عایشه با تعجب فرمود: به خدا قسم ابن عمر سخن را حفظ نموده است [۵۳۱].
[۵۱۹] صحیح بخاری- کتاب الجمعة ش ۸۹۴، سنن ترمذی- کتاب الجمعة ش۴۹۲ و سنن نسائی- کتاب الجمعة ش ۱۳۷۶. [۵۲۰] صحیح بخاری- کتاب الجمعة ش ۸۹۵ و صحیح مسلم- کتاب الجمعة ش ۸۴۶ و سنن نسائی- کتاب الجمعة ش ۱۳۷۷ [۵۲۱] صحیح بخاری- کتاب الجمعة ش ۹۰۲ و صحیح مسلم- کتاب الجمعة ش ۸۴۷ و سنن نسائی- کتاب الجمعة ش ۱۳۷۹ [۵۲۲] صحیح بخاری- کتاب الجمعة ش ۹۰۳ و صحیح مسلم- کتاب الجمعة ش ۸۴۷ و سنن ابو داود- کتاب الطهارة ش ۳۵۲. [۵۲۳] صحیح بخاری- کتاب الاضاحی ش ۵۵۶۸ و ۵۵۷۴ و صحیح مسلم- کتاب الاضاحی ش ۱۹۷۰ و ۱۹۷۳. [۵۲۴] صحیح بخاری- کتاب الاضاحی ش ۵۵۷۰. [۵۲۵] سنن ترمذی- کتاب الاضاحی ش ۱۵۱۱. [۵۲۶] صحیح بخاری- کتاب الانبیاء ش ۳۳۴۰، صحیح مسلم- کتاب الایمان ش۱۹۴، سنن ترمذی- کتاب الاطعمة ش ۱۸۳۷و سنن ابن ماجه- کتاب الاطعمة ش ۳۳۰۷. [۵۲۷] سنن ترمذی- کتاب الاطعمة ش ۱۸۳۸ و گفته: این روایتی غریب است که تنها از این طریق وارد شده است. [۵۲۸] المنتقی- ابن جارود ۱/۹۶ ش ۳۵۱، سنن ترمذی- باب ما جاء فی الخرص ش ۶۴۴، صحیح ابن حبان ۸/۷۳ ش ۳۲۷۸، ۳۲۷۹، السنن الکبری- بیهقی ۴/۱۲۱ ش ۷۲۲۳ و سنن ابوداود- باب فی خرص العنب ش ۱۶۰۳. [۵۲۹] صحیح ابن خزیمة ۴/۴۱ ش ۲۳۱۵، مجمع الزوائد- هیثمی ۳/۷۶ باب الخرص، مسند امام احمد ۶/۱۶۳ ش ۲۵۳۴۴ و السنن الکبری- بیهقی ۴/۱۲۳ ش ۷۲۳۱، سنن ابوداود- باب فی الخرص ش ۳۴۱۳ و المصنف- عبدالرزاق ۴/۱۲۳ ش ۷۲۰۳. [۵۳۰] صحیح بخاری- کتاب العلم- باب من سمع شیئا ش ۱۰۳. [۵۳۱] صحیح بخاری- کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة ش۷۳۰۷.
بنابراین اصل، اگر روایتی را از کسی میگرفت و کسی برای دریافت آن روایت پیش او میآمد، او را پیش خود راوی میفرستاد؛ منظور عایشه از این کار این بود که هر چه واسطه کمتر باشد و سند عالی شود، بهتر است.
مثلا اینکه آنحضرت صبعد از نماز عصر به خانه میآمد و نماز سنت را ادا میکرد، در حالی که حکم قطعی بر آن است که بعد از نماز عصر هیچ نمازی سنت نمیباشد. اصحاب برای حل این مشکل، کریب را پیش عایشه فرستادند و گفتند: سلام همهی ما را به خدمت او برسان و در مورد آن دو رکعت بعد از نماز عصر از او سؤال کن و بگو: به ما خبر رسیده که شما آن دو رکعت را انجام میدهید در حالی که شنیدهایم که رسول خدا صاز آن نهی مینمود. کریب میگوید: وقتی خدمت عایشه رسیدم و پیغام را به او رساندم، گفت: از ام سلمه بپرسید، زیرا که در اصل او راوی این حدیث میباشد [۵۳۲].
همین طور وقتی شریح بن هانیء در مورد مسح بر موزها از او سؤال میکند، در جواب میگوید: پیش علی بروید که او در سفرها همراه آنحضرت صمیبود [۵۳۳].
امام حازمی در کتاب «الاعتبار» چاپ حیدر آباد صفحه یازده به این اصول حضرت عایشه اشاره کرده است.
او نه تنها در روایت های خود از مسامحه و اشتباه پاک مانده، بلکه تا جایی که ممکن بود روایتهای دیگران را هم تصحیح میکرد. احسان بزرگ او بر فن حدیث بلکه بر مذهب اسلام این است که او مسامحات معاصرین خود را با نهایت سختی گرفته و اشتباهات آنها را اصلاح مینمود، در اصطلاح محدثین به این کار «ادراک» گفته میشود، بسیاری از ائمه حدیث این استدراکات را یک جا جمع کردهاند، آخرین رسالهای که در این زمینه به نگارش در آمده، کتاب «عین الاصابة فیما استدركته عایشة علی الصحابة» نوشتهی جلال الدین سیوطی (ت سال ۹۱۱ هـ) است، که نویسنده این رساله را بر مبنای ابواب فقهی مرتب کرده است. [۵۳۴]علی رغم اینکه در دوران صحابه شفن حدیث مدون نشده بود، اما مراتب ابتدایی آن پیدا شده بود.
[۵۳۲] صحیح بخاری- کتاب الجمعة ش۱۲۳۳، صحیح مسلم- کتاب صلاة المسافرین وقصرها ش ۸۳۴، سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش ۱۲۷۳ و سنن دارمی- کتاب الصلاة ش ۱۴۳۶. [۵۳۳] صحیح مسلم- کتاب الطهارة ش ۲۷۶، سنن نسائی- کتاب الطهارة ش ۱۲۹ و سنن ابن ماجه- کتاب الطهارة ش ۵۵۲. [۵۳۴] این رساله در چاپخانهای در حیدر آباد دکن به همراه کتاب (زندگانی عایشه) نوشتهی سید سلیمان ندوی که در صدد ترجمهی آن هستم به چاپ رسیده است.
استدراکات حضرت عایشه لبر معاصرین خود بعد از تأمل معلوم میشود که مبنی بر وجوه ذیل است:
اولین اصل حضرت عایشه در فن حدیث این بود که نباید روایت با کلام الهی مخالف باشد. بنابراین اصل او صحت روایات متعددی را انکار کرده و اصل حقیقت و مفهوم آن روایات را مطابق علم خود بیان کرده است.
حال جهت توضیح بیشتر نمونههایی ذیل را ذکر میکنیم:
۱- مسألهی عذاب دادن مرده به واسطهی گریهی نزدیکانش
حضرت عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر و... شروایت میکنند که رسول اکرمصفرمود: «ان الـمیت لیعذب ببكاء اهله». «مرده بر اثر گریه خانوادهاش (برای او) عذاب داده میشود».
وقتی این روایت برای حضرت عایشه بیان شد، گفت: خداوند عبدالرحمن را بیامرزد، روایتی را شنیده، اما آنرا حفظ ننموده است؛ واقعه از این قرار است که روزی جنازهای یهودی از کنار رسول اکرم صگذشت در حالی که خویشاوندان او واویلا میکردند، آنحضرت صفرمود: «انتم تبکون وانه لیعذب» [۵۳۵]. «شما گریه میکنید و او عذاب داده میشود». منظور حضرت عایشه این است همچنان که در صحیح بخاری در واقعه غزوه بدر تصریح شده است که گریه سبب عذاب نیست، بلکه دو چیز جداگانه هستند یعنی نوحه کنندگان به خاطر مرگ او گریه میکنند و مرده به خاطر اعمال گذشته خود به عذاب مبتلا میشود، چون که گریه کار دیگران است که عذاب و گناه آن را خودشان متحمل خواهند شد [۵۳۶].
چرا ذمه آن به گردن مرده گذاشته شود؟ هر شخصی جوابگوی کار خودش هست! بنابراین، عایشه لافزود: گواهی قرآن در این مورد، کافی است:
﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾[الأنعام: ۱۶۴].
«هیچ کسی گناه دیگری را بر دوش نمیکشد».
آنگاه ابن عباس گفت: خدا است که انسان را به خنده و گریه در میآورد (یعنی خنده و گریه در اختیار انسان نیست، و این گفتهی ابن عباس در تأیید گفتهی عایشه میباشد) ابن ابی ملیکه گفت: والله ابن عمر در جواب ابن عباس چیزی نگفت [۵۳۷].
امام بخاری بین حضرت عایشه و حضرت عبدالله ابن عمر شقضاوت کرده است که اگر این نوحه و زاری دستور خود مرده بوده و او بستگانش را هیچ وقتی از این کار منع نکرده است، پس او به علت گریه آنها عذاب داده خواهد شد؛ چون که او فریضه تعلیم و تربیت را اداء نکرده است، در حالی که خداوند ﻷمیفرماید:
﴿قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ﴾[التحریم: ۶] [التحریم: ۶] «خود و خانواده خویش را از آتش دوزخی بر کنار دارید که افروزینه آن انسانها و سنگها است».
و پیامبر عظیم الشأن فرموده است: «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیتِهِ» «هر کدام از شما مسئول است، و از هریک از شما، درمورد زیر دستانش سؤال خواهد شد».
و اگر با وجود تعلیم و تربیت او، خانوادهاش برای او نوحه میکنند، رأی حضرت عایشه صحیح است.
چنان که خداوند ﻷفرموده است: ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾[الأنعام: ۱۶۴]
در جایی دیگر نیز میفرمایند: ﴿وَإِن تَدۡعُ مُثۡقَلَةٌ إِلَىٰ حِمۡلِهَا لَا يُحۡمَلۡ مِنۡهُ شَيۡءٞ وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَىٰٓ_[فاطر: ۱۸] «اگر انسان سنگینباری کسی را برای حمل گناهانش به فریاد خواند، (او چنین کمکی را نمیتواند بکند و) چیزی از بار گناهانشان برداشته نمیشود، هر چند از نزدیکان و بستگان باشد» [۵۳۸].
عبدالله بن مبارک نیز همین نظریه را داشتند [۵۳۹].
اما به نظر ما استدلال عایشه در هر سه صورت عرضه شده صحیح میباشد و در بین مجتهدین امام شافعی، امام محمد و امام ابوحنیفه در این مسئله با حضرت عایشه موافقت نمودهاند [۵۴۰].
۲- مسألهی شنیدنی مردگان
ابن عمربمیگوید: رسول خدا صنگاهی به اهل قلیب (گودالی که کشته شدگان مشرکین در جنگ بدر درآن انداخته شدند) انداخت و فرمود:
﴿وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمۡ حَقّٗا﴾[الأعراف: ۴۴]؟ «آیا وعده پروردگارتان تحقق پیدا کرد»؟ مردم پرسیدند: یا رسول الله! مردگان را خطاب میکنی؟ (مگر آنها میشنوند)؟ آنحضرت صفرمود:
«مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ مِنْهُمْ وَلَكِنْ لا یجِیبُونَ» [۵۴۱]. «شما از آنان، شنواتر نیستید ولی آنها نمیتوانند، جواب بدهند».
در روایتی دیگر آمده است که عمر سعرض کردند: ای رسول خدا! با اجسادی که روح ندارند، سخن میگویی؟ رسول الله صفرمود:
«وَالَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیدِهِ، مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ مِنْهُمْ». «سوگند به ذاتی که جان محمد در دست اوست، شما سخنان مرا بهتر از آنان نمیشنوید» [۵۴۲].
وقتی این روایت را برای حضرت عایشه بیان کردند، گفت که آنحضرت صفرمودند: آنها اکنون میدانند که آنچه من به آنها میگفتم درست و عین حق بود. حضرت عایشه این آیه را خواند:﴿إِنَّكَ لَا تُسۡمِعُ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾[النمل: ۸۰]. «بیگمان تو نمیتوانی مرده دلان (زندهنما) را شنوا بگردانی» [۵۴۳].
محدثین پس از پذیرفتن این استدلال حضرت عایشه برای تطبیق دادن این روایت کوشش کردهاند، قتاده تابعی میگوید: خداوند ﻷجهت توبیخ، سرزنش، درهم شکستن، عذاب و حسرت و پشیمانی آنها را زنده میگرداند تا آن سخنان را بشنوند [۵۴۴]. یعنی برای رسول اکرم صبه طور معجزه اندکی قدرت شنیدن به آنها داده میشود.
۳- زن، اسب و خانه از نشانههای بدبختی هستند
مردم آمدند و به حضرت عایشه گفتند: ابوهریره سمیگوید که رسول الله ص فرموده است: «الشؤم في ثلاثة: في الـمرأة والدابة والدار». «بدیمنی در سه چیز وجود دارد: اسب و زن و خانه». حضرت عایشه گفت: این صحیح نیست، ابوهریره نصف سخن را شنیده و نصف دیگر را نشنیده است. رسول الله ص قسمت اول کلام را گفته بود که ابوهریره سر رسید. آنحضرت صفرمود:
«قاتل الله الیهود، یقولون الشؤم فی ثلاثة في الدار والـمرأة و الفرس» «خداوند ﻷیهودیها را نابود سازد که میگویند: بدیمنی در سه چیز وجود دارد: اسب و زن و خانه» [۵۴۵].
امام احمد در مسند خود روایت کرده است که ابوبرده خدمت حضرت عایشه آمد و گفت: ای مادر مؤمنان! مایل هستم حدیثی از رسول خدا صرا بشنوم. گفت: آنحضرت صمیفرمود: بدیُمنی بنا به تقدیر میشود، البته رسول اکرم صتفأل و فال خوب را میپسندید [۵۴۶].
در روایتی دیگر آمده است که وقتی روایت حضرت ابوهریره سرا شنید، گفت: قسم به ذات آن کسی که قرآن را برای ابو القاسم فرستاده است، رسول اکرم صچنین نفرموده است، بعد این آیه را خواند:
﴿مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مِّن قَبۡلِ أَن نَّبۡرَأَهَآۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ٢٢﴾[الحدید: ۲۲] «هیچ رخدادی در زمین به وقوع نمیپیوندد، یا به شما دست نمیدهد، مگر این که پیش از آفرینش زمین و خود شما، در کتاب بزرگ و مهمی (به نام لوح محفوظ، ثبت و ضبط) بوده است، و این کار برای خدا ساده و آسان است».
در بعضی روایتها اینطور است که میتوان روایتهای حضرت ابوهریره و عایشه شرا تطبیق داد و آن این است که رسول اکرم صنفرمودند: در این سه چیز بدیُمنی هست، بلکه فرمودند: اگر چیزی بنام بدیُمنی باشد در این سه چیز میباشد [۵۴۷]. و این حکایت واقعیت نیست بلکه به صورت تعلیق وارد شده است [۵۴۸].
۴- پیامبرصو دیدن خداوند ﻷ
ابن عباس سمیگفت: «آنحضرت صدو بار خداوند ﻷرا دیده است: یکی با چشمان سر و دیگری از طریق دلش» [۵۴۹]. تابعی مسروق پیش حضرت عایشه رفته و از او پرسید: ای مادر! آیا محمد صخدا را دیده است؟ حضرت عایشه گفت: چنان سخنی گفتی که موهای بدنم سیخ شدند، هر کسی به تو گفته که محمد صخدایش را دیده دروغ گفته است، بعد این آیه را خواند:
﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَهُوَ يُدۡرِكُ ٱلۡأَبۡصَٰرَۖ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ١٠٣﴾[الأنعام: ۱۰۳].
«چشمها (کنْهِ ذات) او را درنمییابند، و او چشمها را درمییابد (و به همه دقائق و رموز آنها آشنا است) و او دقیق (است و با علم کامل و اراده شامل خود به همه ریزهکاریها آشنا، و از همه چیزها) آگاه است».
﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحۡيًا أَوۡ مِن وَرَآيِٕ حِجَابٍ﴾[الشورى: ۵۱].
«هیچ انسانی را نسزد که خدا با او سخن بگوید، مگر از طریق وحی (به قلب، به گونه الهام در بیداری، و یا خواب در غیربیداری) یا از پس پردهای (از موانع طبیعی)».
گفتنی است که در تأیید نظریهی حضرت عایشه لاحادیث دیگری در صحیح مسلم آمده است که رسول اکرم صفرمودند: «نور أنی أراه». «او نور است، من چطور میتوانم او را ببینم».
۵- قضیهی متعه
متعه یعنی نکاح موقت که در زمان جاهلیت و ابتدای اسلام تا سال هفتم هجری جایز بود، سپس دین اسلام آنرا حرام نمود و در غزوهی خیبر حرمت آن اعلام کرد؛ اما در روایات مربوط به این قضیه کمی اختلاف هست: حضرت ابن عباس سبه همراه بعضی مردم قایل به جواز آن بودند، اما جمهور صحابه شمعتقد به حرمت آن بوده و برای اثبات ادعای خود احادیث گوناگون و صحیحی را پیش کردهاند، هنگامی که یکی از شاگردان حضرت عایشه از او در مورد جواز متعه پرسید؟ او جوابش را به احادیث نداد، بلکه فرمود: بین من و آنها کتاب خداست [۵۵۰]، بعد این آیه را خواند: ﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ٥ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ٦﴾[المؤمنون: ۵-۶] «و عورت خود را حفظ میکنند. مگر از همسران یا کنیزان خود، که در این صورت جای ملامت ایشان نیست».
بنابراین، علاوه بر دو صورت فوق، چیز دیگری جایز نمیباشد؛ و برای همگان واضح و روشن است که نکاح متعه نه این است که زن را به عنوان همسر قلمداد نمود و نه از ردیف ما ملکت ایمانهم است، لذا چنین نکاحی جایز نمیباشد.
۶- حرام زاده از هر سه بدتر است
به عایشه لخبر دادند که حضرت ابوهریره ساز پیامبر صروایت میکند که فرموده است: فرزند حرام زاده از هر سه تا (پدر و مادر و بچه) بدتر است. حضرت عایشه فرمود: این درست نیست. واقعه از این قرار میباشد: یک شخص منافق به رسول الله صبد و بیراه میگفت! پیامبر صفرمود: چه کسی شر این را از سر من کم میکند؟ مردم عرض کردند: یا رسول الله! علاوه بر این، او حرامزاده هم هست. رسول اکرم صفرمود: «هو شر الثلاثة والله ﻷیقول: ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾» [الأنعام: ۱۶۴] «او از هر سه تا بدتر است یعنی از مادر و پدرش بدتر است، در حالی که خداوند ﻷمیفرماید: هیچ کسی بار گناه دیگری را بر نخواهد داشت». یعنی تقصیر از مادر و پدر است بچه چه گناهی کرده است [۵۵۱].
[۵۳۵] صحیح بخاری- کتاب الجنائز ش ۱۲۸۸ و صحیح مسلم- کتاب الجنائز ش ۹۳۱ و سنن ترمذی- کتاب الجنائز ش ۱۰۰۴. [۵۳۶] صحیح بخاری- کتاب الجنائز ش ۱۲۸۸ و صحیح مسلم- کتاب الجنائز ش ۹۲۹. [۵۳۷] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۳۹۷۹ و صحیح مسلم- کتاب الجنائز ش ۹۳۲. [۵۳۸] صحیح بخاری- کتاب الجنائز (ترجمة الباب) [۵۳۹] سنن ترمذی- باب ما جاء فی کراهیة البکاء علی المیت ش ۱۰۰۲. [۵۴۰] موطأ امام محمد. [۵۴۱] صحیح بخاری- کتاب الجنائز ش ۱۳۷۰. [۵۴۲] قتاده آن را به نقل از انس بن مالک از ابوطلحه روایت کرده است . صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۳۹۷۶. [۵۴۳] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۳۹۸۱ و صحیح مسلم- کتاب الجنائز ش ۹۳۲ و سنن نسائی- کتاب الجنائز ش ۲۰۷۶. [۵۴۴] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۳۹۷۶ [۵۴۵] مسند ابوداود طیالسی ۱/۲۱۵ ش ۱۵۳۷. [۵۴۶] مسند امام احمد ۶/۱۲۹ ش ۲۵۰۲۶. [۵۴۷] صحیح بخاری- کتاب النکاح ش ۵۰۹۴، صحیح مسلم- کتاب السلام ش۲۲۲۵، کتاب الاثار- ابویوسف ۱/۱۹۹ ش ۹۰۰ و الاوسط- طبرانی ۷/۲۷۹ ش ۷۴۹۷. [۵۴۸] الاجابة- زرکشی ش ۲۹- ۱۲۷. [۵۴۹] مجمع الزوائد- هیثمی ۱/۷۹، الاوسط- طبرانی ۶/۵۰ ش۵۷۶۱، الاعتقاد- بیهقی ۱/۳۰۴، تفسیر قرطبی ۷/۵۶ و ۱۷/۹۲ و تفسیر ابن کثیر ۴/۲۵۱. [۵۵۰] المستدرک- حاکم ۲/۳۳۴ ش ۳۱۹۳ و ۲/۴۲۷ ش ۳۴۸۴ و السنن الکبری- بیهقی ۷/۲۰۶ ش ۱۳۹۵۲. [۵۵۱] عین الاصابة- سیوطی ص ۳۱۹ و الاجابة- زرکشی ص ۱۳۴- ۱۳۱.
اختلاف روایت صحابه در بعضی مسایل مبنی بر اختلاف در فهم لب مطالب و درک مغز سخن است. به حضرت عایشه بهره کاملی از فهم و زکاوت بخشیده شده بود و ایشان از این سرمایه بزرگ در فهم سنت نبوی و درک روح حقیقی حدیث خیلی استفاده میکرد. نمونههای ذیل به توضیح ادعای ما میپردازند:
۱- ابوهریره سروایت کرده که پیامبرصفرمود: «قَدْ دَنَتْ مِنِّی الْجَنَّةُ، حَتَّى لَوِ اجْتَرَأْتُ عَلَیهَا، لَجِئْتُكُمْ بِقِطَافٍ مِنْ قِطَافِهَا، وَدَنَتْ مِنِّی النَّارُ، حَتَّى قُلْتُ: أَی رَبِّ، وَأَنَا مَعَهُمْ؟ فَإِذَا امْرَأَةٌ ـ حَسِبْتُ أَنَّهُ قَالَ: تَخْدِشُهَا هِرَّةٌ قُلْتُ: «مَا شَأْنُ هَذِهِ؟» قَالُوا: حَبَسَتْهَا حَتَّى مَاتَتْ جُوعًا، لا أَطْعَمَتْهَا وَلا أَرْسَلَتْهَا تَأْكُلُ ـ قَالَ: حَسِبْتُ أَنَّهُ قَالَ: مِنْ خَشِیشِ أَوْ خَشَاشِ الأَرْضِ». «بهشت چنان نزدیک من آمد که اگر بخود جرأت میدادم از میوههای آن برای شما میآوردم. دوزخ نیز چنان نزدیک من آمد که با خود گفتم: خدایا! مگر من هم از دوزخیانم؟ در آن اثنا، چشمم به زنی افتاد که گربهای، چهرهاش را میخراشید. پرسیدم: این زن، چه کرده است؟ گفتند: گربهای را در دنیا حبس کرده تا اینکه از گرسنگی مرده است. نه به او غذا داده و نه او را آزاد گذاشته تا از حشرات و چیزهای دیگر زمین، تغذیه کند» [۵۵۲].
حضرت ابو هریره برای ملاقات با حضرت عایشه پیش او رفت. عایشه خطاب به او گفت: تو روایت کردهایید که زنی به خاطر حبس گربهای عذاب داده شده است؟ حضرت ابوهریره گفت: من از رسول اکرم صشنیدهام. عایشه فرمود: از نظر خداوند ﻷذات یک مؤمن بالاتر از این است که آنرا به خاطر یک گربه به عذاب مبتلا کند، آن زن در ضمن ارتکاب این گناه کافر هم بوده است. ای ابوهریره! وقتی چیزی از آنحضرت صروایت میکنی، نگاه کن که چگونه گفته است [۵۵۳].
۲- ابوسلمه از ابو سعید خدری سروایت کرده، هنگامی که بر بستر مرگ افتاد، او لباس نو خواست و پوشید و دلیل این کار را اینطور بیان کرد که از رسول خدا شنیده که فرمود: «ان الـمیت یبعث فی ثیابه التی یموت فیها» [۵۵۴]. «مسلمانان در لباسی از قبر بر میخیزند، که در آن از دنیا رفتهاند». وقتی حضرت عایشه از این جریان با خبر شد، گفت خدا ابو سعید را رحمت کند، منظور آنحضرتصاز لباس، اعمال انسان بود [۵۵۵]. و اگر نه فرموده خود آنحضرت صاست: «إِنَّكُمْ مَحْشُورُونَ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلا». «شما پا برهنه، عریان و ختنه نشده، حشر خواهید شد». و در روایتی چنین آمده:
«تُحْشَرُونَ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلاً». «پا لخت، عریان و بدون ختنه، حشر خواهید شد».
۳- در اسلام دستور بر این است که زن مطلقه روزهای عده را در خانه شوهر بگذراند. اما فاطمه دختر قیس واقعهی متعلق به خودش را بر خلاف این حکم بیان کرده است که رسول اکرم صبه من اجازه منتقلشدن ازخانه شوهر بهجای دیگری داد. ایشان در اوقات مختلفی به این واقعه استدلال مینمود و آنرا پیش چندین صحابه عرض کرد. بعضی پذیرفتند و اکثر از پذیرفتن آن انکار کردند، اتفاقاً در زمان امارت مروان بر مدینه یک چنین پروندهای پیش کرده شد، یعنی یحیی بن سعید بن عاص دختر عبدالرحمن بن حکم را طلاق داد و او را از خانه به در کرد و به گفته فاطمه استدلال نمود. حضرت عایشه که با خبر شد او بر فاطمه به شدت نکته چینی کرد وفرمود: عایشه گفت: برای فاطمه مناسب نیست که این واقعه خود را بیان میکند، بدون شک رسول اکرم صدر دوران عده به او اجازه داد که از خانه شوهرش انتقال یابد. اما بسبب این بود که خانه شوهر او در جایی ناامن و ترسناک بود [۵۵۶].
۴- حضرت ابوهریره سروایت میکند که آنحضرت صفرمودند:
«لأن امتع بسوط في سبیل الله احب الی أن أعتق ولد زنیة» [۵۵۷]. «اگر در راه خدا یک شلاق به من برسد، از نظر من بهتر از آن است که بچهای حرام زاده را آزاد نمایم». با توجه به این روایت ثابت میشود که فرزندی که از راه حرام به دنیا آمده، اگر در حال بردگی میباشد، آزاد کردن او ثوابی نخواهد بود. وقتی حضرت عایشه لاز این روایت با خبر شد، فرمود: خداوند ﻷابوهریره را رحم کند، نه خوب شنیده و نه خوب بیان داشته! واقعه از این قرار است که وقتی این آیه نازل شد:
﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ١١ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡعَقَبَةُ١٢ فَكُّ رَقَبَةٍ١٣﴾[البلد: ۱۱-۱۳]. «(ما که دو راه پیش پای انسان نهادهایم، آن کس که ناسپاس است) او خویشتن را به گردنه (رهائی از شقاوت و رسیدن به سعادت) نمیزند (و آن را پشت سر نمیگذارد). تو چه میدانی آن گردنه چیست؟ آزاد کردن برده و بنده است».
شخصی گفت: یا رسول الله ص! ما فقیرها از کجا غلام و کنیز داریم؟ اما هر کدام از ما کلفتی داریم که کارهای خانه را انجام میدهند، اگر به آنها اجازه زنا داده شود و بچهایی که از او به دنیا میآید، آزاد کرده شود، مورد قبول واقع میشود؟ رسول اکرم صفرمودند: «اگر در راه خدا یک شلاق به من برسد، از نظر من بهتر از آن است که بچهای حرام زاده را آزاد نمایم» [۵۵۸].
۵- به جز ابو داود در بقیه صحاح از حضرت ابو هریره سروایت شده است که آنحضرت صگوشت دست گوسفند را دوست داشت [۵۵۹]؛ اما حضرت عایشه علت علاقهی پیامبر صبه گوشت دست را برای ما نقل میفرماید و میگوید: «گوشت دست زیاد مورد پسند آنحضرت صنبود، اما چون گوشت کم میسر بود و گوشت دست زود پخته میشد، آنحضرت صآنرا بیشتر تأیید مینمود» [۵۶۰].
۶- از حضرت عمر و صحابه متعددی روایت است که بعد از نمازهای صبح و عصر هیچ نوع نمازی نباید خوانده شود. وقتی حضرت عایشه لآنرا شنید، فرمود: عمر ساشتباه کرده و او نمیداند که آنحضرتصفرمودند: در عین طلوع خورشید و غروب آن نباید نماز خواند [۵۶۱].
فقهاء علت ممنوعیت نماز خواندن در این وقتها را بیان کردهاند که این اوقات، اوقات آفتابپرستی است و به همین خاطر لازم است که از مشابهت با آفتاب پرستان پرهیز کرد، اگر این تحلیل صحیح باشد، روایت حضرت عایشه به حقیقت نزدیکتر و صحیح و مناسبتر است. و معلوم میشود که او اصل مقصد از ممانعت را فهمیده باشد.
در روایتی آمده که اگر کسی سنت قبل از نماز صبح را از دست داد، باید آنرا بعد از نماز صبح بخواند [۵۶۲]. و جماعتی از اهل مکه نیز همین نظریه را ابراز داشتهاند که خواندن دو رکعت قبل از نماز صبح بعد از انجام نماز فرض، در صورتی که خورشید طلوع نکرده باشد، اشکالی ندارد. در احادیث آمده است که رسول اکرم صبعد از عصر دو رکعت میخواند، حضرت عایشه میگوید که او در خانه من این دو رکعت را ترک نکرده است [۵۶۳]، چنانچه بعضی از صحابه و تابعین آن دو رکعت را میخواندند و بعضی از صحابه آنرا از مخصوصات رسول اکرم صمیدانستند. از حضرت امسلمه لروایت است که او از رسول اکرم صدرباره این دو رکعت پرسید؟ فرمود: دو رکعت ظهر را روزی نخوانده بودم، این قضای آن دو رکعت است [۵۶۴].
به هر حال از نظر عقلی و نیز بنا به روایتهای گذشته روایت حضرت عایشه بیشتر معقول و مبنی بر مصلحت شرعی به نظر میآید.
اما شخصیت حضرت عمر سنیز در چنان رتبهایی نبود که منظور و مقصد صحیح آنحضرت صرا نفهمیده باشد، یکی از اصول شریعت این است که وقتی یک چیزی را منع میکند، احتیاطاً مبادی آن را هم ممنوع قرار میدهد. در اصل هنگام طلوع و غروب آفتاب نماز ممنوع است، اما به خاطر احتیاط گفته شده مطلقاً بعد از نماز عصر و صبح نماز خواندن جایز نیست تا که بعد از ادای نماز تا برآمدن آفتاب و یا تا غروب آن هیچ نوع نمازی خوانده نشود.
۷- حضرت ابوهریره سروایت کرده که پیامبر صفرمود: «من لم یوتر فلا صلوة له». «هر کسی وتر نخوانده باشد، نماز او درست نیست». وقتی حضرت عایشه این را شنید، فرمود: ما هم از ابو قاسم شنیده و هنوز فراموش نکردهایم که فرمود:
«من جاء بالصلوات الخمس یوم القیامة قد حافظ علی وضوئها و مواقیتها ورکوعها وسجودها لم ینقص منها شیئا، فلیس له عند الله عهد ان شاء رحمه وان شاء عذبه» [۵۶۵]. «هر کسی نمازهای پنجگانه را با وضوء و سر وقت و با رکوع و سجده کامل اداء کند و در آن هیچ نوع کوتاهی ننماید، او عهدی با خداوند ﻷندارد، بلکه اگر خدا بخواهد او را میبخشد و اگر بخواهد عذاب میدهد». مقصود این است که نماز وتر سنت است، و معاقبهی او به اینکه نمازهای او قبول نمیشود، یعنی هرگز مورد مغفرت واقع نمیشود، در صورتی که این عذاب فقط برای ترک نمازهای فرض است نه که برای ترک سنتها.
[۵۵۲] صحیح بخاری- باب ما ذکر عن بنی اسرائیل. [۵۵۳] مسننند طیالسی ۱/۱۹۹ ش ۱۴۰۰، مسند امام احمد ۲/۵۱۹ ش۱۰۷۳۸، مجمع الزوائد- هیثمی ۱۰/۱۹۰. [۵۵۴] سنن ابوداود- کتاب الجنائز ش ۳۱۱۴، المستدرک- حاکم ۱/۴۹۰ ش ۱۲۶۰، السنن الکبری- بیهقی ۳/۳۸۴ ش ۶۳۹۵ و الترغیب والترهیب- منذری۴/۲۰۵ ش ۵۴۱۷ و گفته: ابوداود و ابن حبان نیز آنرا روایت کردهاند و در سلسله سند آن یحیی بن ایوب که مصری است، وجود دارد، و بخاری و مسلم و دیگران به او استناد نمودهاند، اما کسانی هم هستند که او را تأیید نمیکنند، به عنوان نمونه ابوحاتم در مورد او گفته: روایاتش قابل استدلال نمیباشد، و احمد گفته: حافظهای بد دارد، و نسائی گفته: او فردی قوی نمیباشد. [۵۵۵] عین الاصابة- سیوطی ص ۳۰۱ و الاجابة لأیراد ما استدرکته عائشة علی الصحابة- زرکشی ص ۱۴۶. [۵۵۶] صحیح بخاری- کتاب الطلاق ش ۵۳۲۶، سنن ابوداود- کتاب الطلاق ش ۲۲۹۲، سنن ابن ماجه- کتاب الطلاق ۲۰۳۲ و صحیح مسلم- کتاب الطلاق ش ۱۴۸۱. [۵۵۷] المستدرک- حاکم ۲/۲۳۳ ش ۲۸۵۳و گفته: این حدیث طبق شرایط مسلم صحیح میباشد. [۵۵۸] المستدرک- حاکم ۲/۲۳۴ و السنن الکبری- بیهقی ۱۰/۵۸. [۵۵۹] صحیح بخاری- کتاب الانبیاء ش ۳۳۴۰، صحیح مسلم- کتاب الایمان ش۱۹۴، سنن ترمذی- کتاب الاطعمة ش ۱۸۳۷و سنن ابن ماجه- کتاب الاطعمة ش ۳۳۰۷. [۵۶۰] سنن ترمذی- کتاب الاطعمة ش ۱۸۳۸ و گفته: این روایتی غریب است که تنها از این طریق وارد شده است. [۵۶۱] صحیح مسلم- کتاب الصلاة ش ۸۳۳، مسند امام احمد ۶/۱۲۴ و سنن ترمذی- کتاب الصلاة ش ۱۸۳. [۵۶۲] سنن ترمذی به نقل از قیس- کتاب الصلاة ش ۴۲۲ و سنن ابن ماجه- کتاب الصلاة ش ۱۱۵۴. [۵۶۳] صحیح بخاری- کتاب الحج ش ۱۶۳۱، صحیح مسلم- کتاب صلاة المسافرین ش ۸۳۵ و سنن نسائی- کتاب المواقیت ش ۵۷۵. [۵۶۴] صحیح مسلم- کتاب صلاة المسافرین ش ۸۳۴ و سنن نسائی- کتاب المواقیت ش ۵۷۹. [۵۶۵] مجمع الزوائد- هیثمی ۱/۹۳ و ۱/۲۹۲، المعجم الاوسط- طبرانی ۴/۲۱۵ ش ۴۰۱۲ و الاجابة لإیراد ما ادرکته عایشة علی الصحابة ص ۱۳۴.
خداوند ﻷتمامی راههای رسیدن حضرت عایشه لبه ردیف حاملین علوم نبوت را فراهم کرده بود؛ این یک امر مسلم است که زن نسبت به دوستی که محرم راز است، بیشتر از شوهرش اطلاع دارد. رسول اکرم صتماماً اسوه و الگو بود، زیرا هر کار او قانون بود، بنابراین راهها و وسایل آگاهیای که برای زنان آنحضرت صمیسر بود، برای دیگران نا ممکن بود.
مسایل مختلفی است که صحابه شبنابر اجتهادات خود یا بنا بر استناد به روایتی مسئلهایی را بیان میکردند و حضرت عایشه بنا بر آگاهی ذاتی خود آن را رد میکرد و تا امروز در آن مسایل قول حضرت عایشه لبه عنوان مستند واقع شده است، اینک نمونههایی در این زمینه:
۱- حضرت ابن عمر سفتوا میداد که زن هنگام غسل، باید گیسوهایش را باز کند و بشوید. وقتی حضرت عایشه لاین را شنید، فرمود: از ابن عمر تعجب میکنم که به زنان دستور میدهد تا گیسوهایشان را باز کنند، ایشان چرا به زنها نگفته است که گیسوهای خود را کوتاه کنند؟! من جلوی رسول اکرم صخودم را میشستم بدون اینکه موهایم را باز کرده باشم [۵۶۶].
۲- حضرت ابن عمر سمیگفت: از بوسه گرفتن وضو میشکند. وقتی حضرت عایشه ل با خبر شد، فرمود: آنحضرت صبعد از تقبیل (بوسه زدن) وضو نمیگرفت، این را گفته، لبخند زد [۵۶۷].
۳- در مورد حضرت ابو هریره سشنیده بود که او میگوید: در نماز اگر جلوی مرد، زن یا خر یا سگی رد شود، نمازش باطل میشود.
شما زنان را (در عبور از جلوی نمازگزار) با سگ و الاغ برابر میدانید. در حالی که من بالای تخت دراز کشیده بودم، رسول خدا صآمد و مقابل تخت، به نماز ایستاد. و چون من دوست نداشتم هنگام نماز، جلوی آنحضرت صباشم، آهسته از طرفی که پاهایم قرار داشت از تخت فرود میآمدم و بدین ترتیب بسترم را ترک میکردم [۵۶۸]. و در روایت مسلم چنین آمده:
در حالی که پاهای من در جهت قبله واقع بود، آنحضرت صمشغول خواندن نماز بودند، پس وقتی که به سجده میرفت با دست به پاهایم میزد و من پاهایم را جمع میکردم و وقتی که او میایستاد من دوباره پاهایم را دراز میکردم [۵۶۹].
۴- روزی حضرت ابودرداء سدر اثنای سخنرانی این مسئله را بیان کرد که اگر صبح شود، دیگر نباید وتر را خواند. وقتی حضرت عایشه لآنرا شنید، فرمود ابودرداء صحیح نگفته است، صبح میشد باز هم رسول اکرم صوتر را میخواند [۵۷۰].
۵- بعضی مردم گفتند: آنحضرت صدر چادری یمنی کفن کرده شده است. وقتی حضرت عایشه لاین را شنید، فرمود: اینقدر درست است که مردم به همین هدف چادر آورده بودند اما آنحضرت صدر آن کفن کرده نشد، بلکه در سه قطعه پارچه کتانی یمنی سفید که در آنها پیراهن و عمامه وجود نداشت، کفن گردید [۵۷۱].
۶- روزی حضرت ابوهریره سدر یک سخنرانی گفت: در ایام روزه اگر صبح برای کسی ضرورت به حمام رفتن پیش بیاید (از جنابت) آن روز نباید روزه بگیرد.
عبدالرحمن بن حارث بن هشام و پدرش پیش حضرت عایشه و ام سلمه برفتند که آیا سخن ابوهریره را تصدیق میکنند. هر دو فرمودند: طرز عمل رسول اکرم صبر خلاف این بود. آن دو پیش ابوهریره برگشتند و داستان را تعریف کردند، ابوهریره سگفت: آنان به این مسأله آگاهتر هستند [۵۷۲].
۷- در حج بعد از پرتاب سنگ (رمی حجرات) و تراشیدن موی سر بجز از استعمال خوشبویی و هم خوابی با زن هر چیز دیگر جایز میباشد [۵۷۳]، اما حضرت عایشه لمیفرمود: استعمال عطر و خوشبویی هیچ اشکالی ندارد من خودم با دستهایم آنحضرت صرا خوشبویی زدهام [۵۷۴].
۸- به عایشه لخبر رسید که عبدالله بن عباسبگفته است: هرکس حیوانی را به عنوان هدی، به سرزمین حرم بفرستد، تا زمانی که هدی، ذبح نشده است، هر چه برای یک حج گزار حرام است، برای او نیز حرام میشود. عایشه لگفت: اینطور نیست که او میگوید. زیرا من با دست خودم، قلادههای هدی رسول الله صرا بافتم و پیامبر اکرم صآنها را با دستهای خود، بر گردن حیوانات هدی، انداخت و با پدرم فرستاد. و تا روز ذبح هدی (عید قربان)، آنچه را که خداوند ﻷ برای رسول خدا صحلال کرده بود، حرام نشد [۵۷۵].
۹- حضرت ابن عمر سمیگفت: من استعمال خوشبویی را برای صبح روزی که احرام بسته میشود، نمیپسندیدم، من در آن وقت استعمال زباله را میپسندم، اما خوشبویی را نه. در این مورد از حضرت عایشه لپرسیده شد، گفت: «من به رسول اکرمص(قبل از احرام) خوشبویی میزدم. آنگاه، آنحضرت ص با همسرانش همبستری می کرد. سپس هنگام صبح، وقتی که لباس احرام بر تن مینمود، بوی عطر همچنان از بدن (مبارک) رسول الله صبه مشام میرسید» [۵۷۶]و گاهی میگفت: «من خوب یادم هست که صبح شب احرام در فرق سر آنحضرت صدرخشندگی عطر پیدا بود» [۵۷۷].
[۵۶۶] صحیح مسلم- کتاب الطهارة ش ۳۳۱. [۵۶۷] سنن ترمذی- کتاب الطهارة ش ۸۶، سنن نسائی- کتاب الطهارة ش ۱۷۰، سنن ابوداود- کتاب الطهارة ش۱۷۸ و سنن ابن ماجه- کتاب الطهارة ش ۵۰۲. [۵۶۸] صحیح بخاری- کتاب الصلاة ش ۵۱۴ و صحیح مسلم- کتاب الصلاة ش ۵۱۲. [۵۶۹] صحیح مسلم- کتاب الصلاة ش ۵۱۲. [۵۷۰] السنن الکبری- بیهقی۲/۴۷۸ ش ۴۲۹۸، مختصر کتاب الوتر- مقریزی ۱/۱۷۵ ش ۷۲، مجمع الزوائد- هیثمی ۲/۲۴۶و مسند احمد ۶/۲۴۲ش ۲۶۱۰۰ [۵۷۱] صحیح مسلم- کتاب الجنائز ش۹۴۱ و صحیح بخاری. [۵۷۲] صحیح مسلم- کتاب الصوم ش۱۱۰۹، صحیح ابن حبان ۸/۲۶۱ ش ۳۴۸۶، سنن ترمذی- کتاب الصوم ش ۷۷۹، سنن دارمی ۲/۲۳ و سنن ابوداود- کتاب الصوم ش ۲۳۸۸. [۵۷۳] این بنا به مذهب برخی از اصحاب پیامبر صاز جمله عمر بن خطاب سو مذهب ابو حنیفه /میباشد، اما شافعی و احمد و اسحاق بر آن هستند که تنها زن حرام میباشد. [۵۷۴] صحیح بخاری- باب الطیب عند رمی الجمار والحلق قبل الافاضة ش ۱۷۵۴ و صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۱۸۹. [۵۷۵] صحیح بخاری- باب اشعار البدن ش ۱۶۹۹، ۱۷۰۰ و صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۳۲۱. [۵۷۶] صحیح بخاری- کتاب الغسل ش۲۷۰ و صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۱۹۲ و سنن نسائی- کتاب الغسل ش ۴۱۷ و کتاب الحج ش ۲۷۰۴. [۵۷۷] صحیح بخاری- کتاب الحج ش ۱۵۳۸ و صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۱۹۰.
قوت حفظ بخشش گرانبهای الهی است، حضرت عایشه لاز این عطیه الهی کاملاً برخوردار بودند. در صفحات گذشته گفته شد که در دوران بچگی اگر آیهای به گوشش میخورد به یادش میماند؛ دارومدار احادیث بیشتر به قوت حافظه بستگی دارد. واقعات روزمره عهد رسالت را به خاطر داشتن و آنرا هر وقت به همان صورت بیان کردن و بیان کلماتی که از زبان آنحضرت صذکر میشد و نقل آن به صورتی که شنیده، بزرگترین فرضیه یک محدث است.
از اینرو در مییابیم که نکتهچینیهایی که ام المؤمنین بر معاصرین خود نموده، در آن مراتب قوت حفظ دخیل بوده است، اینک نمونههای برای این قسمت:
۱- وقت حضرت سعد بن ابیوقاص سوفات کرد، ام المؤمنین عایشه لمیخواست که جنازهاش به مسجد آورده شود تا او هم در نماز جنازه شرکت کند. مردم اعتراض کردند، فرمود: مردم چقدر زود حرف را فراموش میکنند، مگر آنحضرت صنماز جنازه سهیل بن بیضاء را در مسجد نخواند [۵۷۸].
۲- از حضرت عبدالله بن عمر بروایت است که شخصی از وی پرسید: رسول الله صچند بار عمره نمود؟ فرمود: چهار بار، که یکی از آنها در ماه رجب بود. آن شخص، میگوید: نزد عایشه لرفتم و گفتم: ای امالمومنین! شنیدهای که ابوعبدالرحمن چه میگوید؟ عایشه لفرمود: چه میگوید؟ گفت: میگوید: رسول الله صچهار عمره انجام داده که یکی از آنان در رجب بوده است. عایشه لفرمود: خداوند بر ابوعبدالرحمن رحم کند، او در تمام عمرههای رسول الله صحضور داشته است. هرگز آنحضرت صدر ماه رجب، عمره ننموده است [۵۷۹].
۳- حضرت ابن عمر سیکبار به شاگردش گفت که ماه ۲۹ روز است. مردم این را برای حضرت عایشه لبیان کردند، گفت: خدا ابوعبدالرحمن را رحم کند، آنحضرتصاینطور فرمودند: «الشهر یکون تسعا و عشرین» [۵۸۰]. «گاهی ماه بیست و نه روز میشود».
۴- جمعی از یاران پیامبر صاز جمله حضرت عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر و... شروایت میکنند که رسول اکرمصفرمود: «ان الـمیت لیعذب ببکاء اهله». «مرده بر اثر گریه خانوادهاش (برای او) عذاب داده میشود».
وقتی این روایت برای حضرت عایشه بیان شد، گفت: «شما نه از درغگویان روایت میکنید و نه از کسانی که درغگو قرار داده شدهاند، اما گاهی انسان اشتباه میشنود» [۵۸۱].
در روایتی دیگر است که گفت: «خدا بر ابو عبدالرحمن رحم کند، چیزی شنیده اما حفظ نکرده است».
و در روایتی دیگر آمده است که گفت: خداوند عبدالرحمن را بیامرزد، روایتی را شنیده، اما آنرا حفظ ننموده است؛ واقعه از این قرار است که روزی جنازهای یهودی از کنار رسول اکرم صگذشت در حالی که خویشاوندان او واویلا میکردند، آنحضرتصفرمود: «انتم تبکون و انه لیعذب» [۵۸۲]. «شما گریه میکنید و او عذاب داده میشود».
[۵۷۸] صحیح مسلم- کتاب الجنائز ش ۹۷۳ و موطأ- امام مالک- کتاب الجنائز ش ۵۳۸. [۵۷۹] صحیح بخاری- کتاب الحج ش ۱۷۷۶ و صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۲۵۵. [۵۸۰] مسند امام احمد ۶/۵۱ ش ۲۴۲۹۲ و ۶/۲۴۳ ش ۲۶۱۰۹. [۵۸۱] صحیح مسلم- کتاب الجنائز ش ۹۲۸، سنن نسائی- کتاب الجنائز ش ۱۸۵۸ و مسند امام احمد ۶/۲۸۱ ش ۲۶۴۵۲. [۵۸۲] صحیح بخاری- کتاب الجنائز ش ۱۲۸۸ و صحیح مسلم- کتاب الجنائز ش ۹۳۱ و سنن ترمذی- کتاب الجنائز ش ۱۰۰۴.
روایات صحابه و احادیث در نیمه سده اول به رشته تحریر و کتابت در آمدند، وقتی اولین سده هجری کامل شد، حضرت عمر بن عبدالعزیز سدر سال ۱۰۱ هجری بر عریکه خلافت نشستند در این زمان ابوبکر بن عمرو بن حزم انصاری /بر مسند قضاوت بود، علم و فضل او به خالهاش عمره که بیشتر در آغوش حضرت عایشه تربیت یافته بود، بر میگشت. حضرت عمر بن عبدالعزیز سدر طی حکمی به ابوبکر دستور داد که احادیث پیامبر صو روایتهای عمره را نوشته و پیش او بفرستد [۵۸۳].
[۵۸۳] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۴۸۰، التمهید- ابن عبدالبر ۱۷/۲۵۱ و تهذیب التهذیب- ابن حجر عسقلانی ۱۲/۴۶۶ ش ۲۸۵۰.
از نظر عملی کتاب و سنت در حقیقت به منزله دلایل فقهی میباشند و فقه به نتیجه آن دلایل و آنچه از آن استنباط شده میگویند. آنچه در لابهلای خطوط قرآن و سنت درج شد و آنچه تحت عنوان «الإفتاء والارشاد» بحث میگردد، پرده از این برمیدارد که رتبه امالمؤمنین در فقه چه اندازه بوده است، و اصول مورد استناد او در استنباط مسائل و اجتهاد و قیاس چه بوده است؟
در عهد رسالت، شخص پیامبر صخودش مرکز علم و فتوا بود، بعد از سپری شدن این عهد مقدس، بزرگان صحابه شکه رازدان شریعت بودند جانشین آنحضرت صشدند. حضرت ابوبکر و عمر باگر با مسئله جدیدی برخورد میکردند تمام علمای صحابه را جمع مینمودند و از آنها مشوره میگرفتند. اگر از آنها کسی حدیث خاصی به ذهنش میرسید آنرا بیان میکرد و اگر نه بر احکام منصوص قیاس کرده و حکم مینمودند.
این مرکز فقهی تا اوایل خلافت سوم به مرکز نبوت وابسته بود، در زمان حضرت عثمان سفتنهها سر بلند کردند و مردم به مکه معظمه، طایف، دمشق و بصره رفتند؛ حضرت علی سکوفه را دارالخلافه قرار داد، از اینرو بسیاری از تربیت یافتگان این مدرسه به شهرهای دیگر رفتند، اگر چه این واقعات اتفاقی دایره علم را وسیع نمود، اما نتوانست عظمت اتحاد اجتماعی آنرا حفظ کند. اگر هم آن رونق باقی مانده بود، فقط در در و دیوار کاشانه نبوی میتوان آنرا یافت.
حضرت عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، ابو هریره و عایشه شچهار نفر مشهوری بودند که بعد از بزرگان صحابه شدر مدینه طیبه، مسند نشین مجالس فقه، فتوا و دعوت واقع شدند، در مورد احکام غیر منصوص این چهار بزرگ اصول مختلفی را مد نظر داشتند. روش حضرت عبدالله بن عمر و ابو هریره باین بود که اگر برای مسئلهای در کتاب و سنت و اثر جوابی مییافتند، آنرا بر به سائل عرضه میداشتند و اگر نه ساکت میشدند. حضرت عبدالله بن عباس سبا همین حالت بر احکام منصوص گذشته یا بر مسائل فیصله شده، مسائل جدید را قیاس میکرد و جواب را طبق عقل خودش صادر مینمود.
اصل استنباطی حضرت عایشه لاین بود که او قبل از همه چیز به قرآن مجید نگاه میکرد، اگر در آن چیزی نمییافت به حدیث مراجعه مینمود، بعد از این نوبت به قیاس عقلی میرسید و در بحث علم حدیث گذشت که شخصی در مورد متعه رأی او را پرسید؟ او در جواب فرمود: بین من و آنها کتاب خداست [۵۸۴]، بعد این آیه را خواند: ﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ٥ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ٦﴾[المؤمنون: ۵-۶] «و عورت خود را حفظ میکنند. مگر از همسران یا کنیزان خود، که در این صورت جای ملامت ایشان نیست».
زنی که با او متعه میشود نه همسر است و نه کنیز! بنابراین متعه جایز نیست.
شخصی از او پرسید که آیا آنچه عجمها در مراسم مذهبی خود ذبح میکنند، خوردن آن برای مسلمانان جایز است؟ فرمود: اگر آن حیوان خاص برای همان روز کشته شود، جایز نیست و افزود که استفاده از میوهای آنان جایز میباشد» [۵۸۵]. مثل اینکه ایشان آن حکم را از آیهی ذیل استنباط نموده که خداوند ﻷمیفرماید:
﴿وَمَآ أُهِلَّ بِهِۦ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ﴾[البقرة: ۱۷۳] «و آنچه نام غیرخدا (به هنگام ذبح) بر آن گفته شده باشد (و به نام بتان و شبیه آنها سر بریده شود) بر شما حرام کرده است».
ام محبه نزد عایشه لآمد و گفت: ای ام المؤمنین! آیا زید بن ارقم را میشناسید؟ گفت: آری. ام محبه عرض کرد: ایشان کنیزی به قیمت ۸۰۰ درهم به صورت نسیه از من خریده است و شرط گذاشت که هر وقت حقوقش پرداخت شود، قرضم را ادا خواهد کرد. در همین اثناء او همین کنیز را به قیمت ۶۰۰ درهم به صورت نقد در معرض فروش قرار داد و من آنرا از او باز خرید نمودم. حضرت عایشه لفرمود: «تو هم بد کردی و زید بن ارقم هم بد کرده است، به او بگو که او ثوابهایی که در جهاد به همراه رسول اکرم صحاصل کرده بود، باطل نموده، مگر اینکه توبه کند» [۵۸۶].
منظور این است که حضرت عایشه لدر این صورت خاص آن دویست درهم اضافی را به عنوان ربا قرار داد. گفتنی است که در روایات فقط همین اندازه از واقعه ذکر شده و به مستند حضرت عایشه لاشاره نشده است، به همین خاطر اختلاف هست که چرا حضرت عایشه این طور حکم نموده است، اما عبدالرزاق و در روایت دیگر سنن دارقطنی تصریح شده است که مأخذ او آیه ذیل است:
﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ فَٱنتَهَىٰ فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾[البقرة: ۲۷۵] [۵۸۷].
«پس هر که اندرز پروردگارش به او رسید و (از رباخواری) دست کشید، آنچه پیشتر بوده (و سود و نزولی که قبلاً دریافت نموده است) از آن او است».
خداوند ﻷدر مورد عدهی مطلقه میفرماید:
﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ﴾[البقرة: ۲۲۸].
«و زنان مطلّقه باید (بعد از طلاق) به مدّت سه بار عادت ماهانه (و یا سهبار پاکشدن از حیض) انتظار بکشند».
یعنی زمان عده سه قروء است، و علماء در معنی قروء اختلاف دارند، وقتی حفصه دختر عبدالرحمن برادرزاده حضرت عایشه طلاق داده شد، بعد از گذشت سه حیض، شوهرش او را از خانه بیرون کرد، به این خاطر بعضی مردم اعتراض کردند که این بر خلاف دستور قرآن است و به آیه نلاثه قروء استدلال کردند. ام المؤمنین گفت ثلاثه قروء درست است اما آیا میدانید که قروء چه هست؟ مراد از قروء طهر است [۵۸۸].
امام مالک/به نقل از ابن شهاب میگوید: که از ابوبکر بن عبدالرحمن شنیدم که میگفت: تمام فقهای مدینه همان تفسیر حضرت عایشه را برای قروء استفاده میکردند [۵۸۹].
اما اهل عراق از «قروء» ایام مخصوص قاعدگی را مراد میگرفتند.
[۵۸۴] المستدرک- حاکم ۲/۳۳۴ ش ۳۱۹۳ و ۲/۴۲۷ ش ۳۴۸۴ و السنن الکبری- بیهقی ۷/۲۰۶ ش ۱۳۹۵۲. [۵۸۵] تفسیر قرطبی ۲/۲۲۴ و تفسیر ابن کثیر ۱/۲۰۶. [۵۸۶] السنن الکبری- بیهقی ۵/۳۳۰ ش ۱۰۵۷۹ و ۱۰۵۸۰، سنن دارقطنی۳/۵۲ ش ۲۱۱، المصنف عبدالرزاق۸/۱۸۵ش ۱۴۸۱۲ و ۱۴۸۱۳. [۵۸۷] همان. [۵۸۸] موطأ- امام مالک ۲/۵۷۶ ش ۱۱۹۷. [۵۸۹] همان ۱۱۹۸.
حدیث دومین اصل استنباطی و در مقام و رتبهی دوم میباشد.
* این مسئله پیش آمد که اگر شوهر به زنش اختیار طلاق گرفتن را بدهد و زن این اختیار را نپذیرد و دوباره به شوهر برگرداند، آیا زن طلاق داده میشود یا نه؟ حضرت علی و زید ببر این بودند که یک طلاق واقع میشود؛ اما حضرت عایشه لمعتقد بود که یک طلاق هم واقع نمیشود و او برای اثبات این مطلب واقعه تخییر را پیش کرد که آنحضرت صبه زنهایش اختیار داد که دنیا را قبول کنند یا در خانه نبی اکرم صمانده و فقر و فاقه را بپذیرند، همه راه دوم را اختیار کردند. آیا بر ازواج مطهرات یک طلاق واقع شد؟ البته که نه [۵۹۰].
* اگر کسی غلامی را آزاد کند در میان آقا و غلام رشته ولایت برقرار است و اثر آن اینجا مرتب میشود که در ترکه میتوانند شریک بشوند، غلام قانوناً فامیل و خویش او قرار داده میشود بنابراین ولایت اهمیت دارد.
غلامی به خدمت عایشه لآمد و عرض کرد: من غلام عتبه بن ابی لهب بودم، ایشان جان داد و فرزندانش مرا به ارث بردند و آنان مرا در معرض فروش قرار دادند و شرط گذاشتند که ولایت متعلق به آنها باشد، حال سؤال من این است که من مولای چه کسی هستم؟ فرمود: بریره لنزد وی آمد و در مورد کتابت خود (پرداخت مال برای آزادی خویش) کمک خواست. و هنوز چیزی از مال کتابت را پرداخت نکرده بود. عایشه لبه وی گفت: نزد مالک خود برگرد و بگو اگر موافق هستند. من (عایشه) پول کتابت را پرداخت میکنم مشروط به اینکه ولای تو از آنِ من باشد. بریره به مالکش این پیشنهاد را ارائه داد. اما آنها نپذیرفتند و گفتند: اگر عایشه لدر حق تو چنین احسانی میکند، بکند. ولی ولای تو از آنِ ما است. عایشه لاین مطلب را برای رسول اکرم صبازگو نمود. رسول الله صفرمود:
«ابْتَاعِی فَأَعْتِقِی، فَإِنَّمَا الْوَلاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ» [۵۹۱]. «بریره را بخر و آزاد کن. همانا حق ولاء از آنِ کسی است که او را آزاد میکند».
روای میگوید: بعد از آن، رسول الله صبرخاست و فرمود:
«مَا بَالُ أُنَاسٍ یشْتَرِطُونَ شُرُوطًا لَیسَتْ فِی كِتَابِ اللَّهِ، مَنِ اشْتَرَطَ شَرْطًا لَیسَ فِی كِتَابِ اللَّهِ فَلَیسَ لَهُ وَإِنْ شَرَطَ مِائَةَ مَرَّةٍ، شَرْطُ اللَّهِ أَحَقُّ وَأَوْثَقُ». «چرا بعضی از مردم، شرطهایی میگذارند که در کتاب خدا نیست؟ هرکس، شرطی بگذارد که در کتاب خدا وجود ندارد، آن شرط، باطل است. اگر چه، صد بار هم شرط بگذارد. (باید دانست که) شرط خداوند سزاوارتر و محکم تر است». (که انجام گیرد).
حضرت عایشه لمیگوید: سه حکم شرعی و سه سنت پیغمبر صبه واسطهی بریره برای مردم آشکار و معلوم گردید، یکی از این سه سنت این است که او آزاد شد و بعد از آزادی مخیر گردید که پیش شوهرش (که برده بود) بماند و یا نکاحش را فسخ کند، دومی: پیامبر صگفت: «حق ولاء خاص آزاد کننده است (و به کس دیگری منتقل نمیگردد)». سومی: وقتی که پیامبر صبه منزل آمد دید که دیک غذا پر از گوشت است، آنگاه مقداری نان و خورشت را برای پیامبر صآوردند، پیامبر صفرمود: «دیدم که دیک پر از گوشت است، چرا گوشت را نیاوردید!».
گفتند: بلی، در دیک گوشت هست، ولی گوشتی است که به عنوان صدقه به بریره داده شده است و شما هم صدقه نمیخورید، پیامبر صگفت: «برای بریره صدقه است ولی برای من هدیه میباشد (یعنی وقتی که چیزی به عنوان صدقه ب شخصی داده شد آن چیز به ملکیت او درمیآید، اگر آن شخص هم آنرا ببخشد، حکم هدیه داردنه صدقه)».
اینها داستانهایی معمولی هستند، اما حضرت عایشه لاز آن کلیات مختلف فقه و قانون را استنباط کرده است. همچنانکه به برکت آزادی بریره ل سه حکم اسلامی مشخص شدند:
۱) الو لاء لـمن اعتق: حق ولایت از آن کسی است که آزاد کرده است.
۲) اگر کنیزی آزاد کرده شود، مختار است که شوهر خود را قبول کند یا نکند.
۳) اگر به مستحقی مال زکات داده شود و از طرف خودش به غیر مستحقی هدیه نماید، برای غیر مستحق گرفتن آن مال جایز است یعنی هویت آن مال عوض میشود.
بعضی از استنباطهای او اینطور است که او خودش آنرا توضیح ننموده، اما در سلسله بیانات ایشان چنان اشاراتی هست که فقها بر مبنای آن کاخهای بلندی از علم و دانش افراشتهاند.
* در حجة الوداع کم و بیش یکصد هزار مسلمان همراه آنحضرت صبودند، تمام اَکابر صحابه شهمسفر او بودند. واقعاتی پیش آمده در این سفر در ذهن همه مانده بود و حضرت عایشه لهم واقعات خودش را حفظ نموده بود و همهی آن واقعات در احادیث مذکور میباشند، اما واقعهای که حضرت عایشه لبیان کرده است به عنوان اصول فقها و مجتهدین قرار گرفته و برای توضیح احکام و فروع مسایل همچون مرجعی واقع شده است.
حضرت عایشه در اثنای حج معذور شد و نتوانست خانهی بیت را طواف نماید و میان صفا و مروه سعی را انجام دهد، این برایش بسیار گران تمام شد، آنحضرت صاو را دلداری داد و به دستور رسول اکرم صبعد از پایان حج به همراه عبدالرحمن بن ابوبکر به تنعیم رفت و احرام به عمره بست و پیامبر صبه او گفت: این به جای عمرهای که قرار بود انجام دهید [۵۹۲].
حافظ ابن قیم پس از نقل این روایت، مینوسید: «از این حدیث حضرت عایشه لچند اصل و قواعد مهم حج استنباط میشوند:
۱) هر شخصی که نیت حج و عمره را باهم بکند (مقارن) برای هر دو یک طواف و سعی کافی هست.
۲) طواف القدوم در حالت معذوری (مریضی ماهانگی) از زن ساقط میشود.
۳) بعد از حج نیت عمره برای زن معذور جایز است.
۴) زن در حال معذوری به جز طواف خانه کعبه، میتواند بقیه مناسک حج را ادا بکند.
۵) تنعیم در حرم داخل نمیباشد، بلکه جزو حل است.
۶) میتوان در یک سال دو مرتبه بلکه در یک ماه دو بار عمره را ادا کرد.
۷) هر شخصی متمتع باشد، یعنی نیت حج را جدا و نیت عمره را جدا کرده باشد و خوف داشته باشد که مبادا عمره از دستش برود، میتواند بعد از ادای حج عمره بکند.
۸) جواز عمره مکیه فقط از همین واقعه ثابت میشود [۵۹۳].
* حضرت صفیه دختر حیی لقبل از آخرین طواف معذور شد، او مسئله را از آنحضرت صپرسید؟ فرمود: قبل از این، طواف که کرده بودی! [۵۹۴]حضرت عایشه لاز این واقعه این مسئله را استنباط کرد که طواف آخر لازم نیست و زنهای معذور از آن مستثنی هستند چنانچه در زمان حج زنهایی که با او به حج آمده بودند به همین مسئله عمل میکردند.
[۵۹۰] صحیح بخاری- کتاب الطلاق ش ۵۲۶۲ و ۵۲۶۴، صحیح مسلم- کتاب الطلاق ش ۱۴۷۷، سنن نسائی- کتاب النکاح ش ۳۲۰۳ و سنن ترمذی- کتاب الطلاق ش ۱۱۷۹. [۵۹۱] صحیح بخاری- کتاب العتق ش ۲۵۶۵، صحیح مسلم- کتاب العتق ش ۱۵۰۴، سنن ابوداود- کتاب العتق ش ۳۹۲۹ و موطأ- کتاب العتق- امام مالک ش ۱۵۱۹. [۵۹۲] صحیح بخاری- کتاب الحج ش ۱۵۵۶، ۱۶۳۸، ۱۶۵۱ و ۱۷۸۵ و کتاب المغازی ش ۴۳۹۵ و صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۲۱۲. [۵۹۳] زاد المعاد- ابن قیم جوزیه ۲/۱۷۵ انتشارات: موسسة الرسالة ت: شعیب ارناؤوط (۱۴۰۷هـ). [۵۹۴] موطأ- باب إفاضة الحائض- امام مالک ۱/۴۱۲ ش ۹۲۶.
قیاس عقلی در مرحلهی بعد از قرآن و سنت میباشد، معنی قیاس عقلی این نیست که هر کس از راه رسید بنا به عقل خودش فیصله احکام شرعی را بکند، بلکه منظور دانشمندان برجستهای است که خداوند ﻷآنان را به تفقه در دین مورد تکریم قرار داده و در آن نهایت مهارت را به دست آوردهاند و بر اثر ممارست کتاب و سنت این ملکه و استعداد در آنها پیدا شده که وقتی پیش آنها مسئلهای جدید مطرح شود آنها بنابر همان ملکه میفهمند که اگر شارع ÷زنده میبود آنرا اینطور جواب میداد.
مانند یک وکیل مهم و ماهری که پروندههای زیادی را به دادگاهی عرضه داشته است و به محض مشاهده کردن قضیهای که مشابهه قضایای قبلی باشد، میتواند با کمال اطمینان بگوید: اگر این پرونده در فلان دادگاه مورد بررسی واقع شود، فلان حکم روی آن به اجرا در میآید.
میدانید که حضرت عایشه از نظایر و قضاوتهای شریعت آگاهی زیادی داشت، بنابراین اشتباه قیاس عقلی او خیلی کم انتظار میرود، اینک نمونههای ذیل به قیاسهای عقلی آن بانوی فقیه پرتوی میافکند:
۱- در زمان آنحضرت صزنها به مساجد میآمدند و در نماز جماعت شرکت میکردند؛ بعد از مَردها صف بچهها بود و پشت سر آنها صف زنان بود. آنحضرت صعموماً حکم داد که ای مردم! زنها را از آمدن به مساجد باز ندارید و در روایتی دیگر آمده که فرمود: «لا تمنعوا إماء الله مساجد الله» [۵۹۵]. «کنیزان خدا را از آمدن به مسجدهای خدا منع نکنید».
بعد از زمان پیامبر گرامی صبر اثر رفت و آمد و اختلاط اقوام مختلف، وسعت تمدن و فراوانی سرمایه، زنان مسلمان تحت تأثیر واقع شدند و دولت زیب و زینت و آرایش در میان آنان رونق گرفت. حضرت عایشه لوقتی این حالت را مشاهده کرد، بدون درنگ نصیحت خود را بر فرزندانش عرضه داشت و فرمود: اگر امروز آنحضرت صزنده میبود، زنها را از آمدن به مسجد باز میداشت، همچنانکه زنان بنیاسرائیل از آمدن به مسجد منع شدهاند [۵۹۶].
گر چه در آن وقت به این رأی عمل نشد، اما منشأ این استنباط همان قیاس عقلی است.
۲- فتوای حضرت ابوهریره سبود که هر کسی مرده را غسل بدهد او باید غسل کند وهر کسی جنازه را بلند کند، باید دوباره وضو بگیرد. وقتی حضرت عایشه لاین را شنید، فرمود: «آیا مسلمان مرده ناپاک میشود و اگر کسی چوبی بردارد او را چه میشود» [۵۹۷].
۳- برای واجب بودن غسل شرعی خروج مَنی لازم است یا نه؟ علما در این مورد با هم اختلاف نظر دارند، حضرت جابر سمیگفت: الماء من الماء. وقتی حضرت عایشه لاین را شنید، ابتدا بر خلاف آن، حدیثی را پیش کرد و بعد فرمود: چطور اگر کسی مرتکب کار نامشروع زنا بشود و خروج ماء صورت نگیرد او را رجم میکنید! پس چرا غسل واجب نباشد؟ [۵۹۸].
[۵۹۵] صحیح بخاری- کتاب الجمعة ش ۹۰۰، صحیح مسلم- کتاب الصلاة ش ۴۴۲ [۵۹۶] صحیح بخاری- کتاب الاذان ش ۸۶۹، صحیح مسلم- کتاب الصلاة ش ۴۴۵ و سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش ۵۶۹. [۵۹۷] الاجابة لإیراد ما استدرکته عائشة علی الصحابة ص ۳۶-۱۳۵. [۵۹۸] الاجابة- زرکشی ص ۱۵۸ و عین الاصابة- سیوطی ص ۲۹۷.
یکی از نکات ظریف و مهم فقه این است که افعالی که آنحضرت صانجام داده از آن کدام به حیثیت مذهبی و عبادی و کدام به طور محض عادت یا بنابر مصلحت و ایجاب وقت انجام گرفته است؟ افعالی که آنحضرت صانجام داده به آن سنت میگویند. فقها ابتدا سنت را به دو نوع تقسیم کردهاند:
۱- سنت عبادی. ۲- سنت عادی.
سنت عبادی: آن افعالی است که به نیت کسب ثواب انجام گرفته باشند.
و آن هم بر دو قسم است:
مؤکده: عبارت از افعالی میباشد که پیامبر صهمیشه آن را انجام داده و هیچ وقت ترک نفرموده است.
سنت مستحبه: گاه گاهی آنرا ترک نموده است.
سنت عادی: عبارت از افعالی است که آنحضرت صآنرا به نیت عبادت انجام نداده، بلکه بنا به اعتبار انسانی انجام داده است. یا بنا بر نیاز شخصی یا ضرورت وقت گاهی انجام میداد؛ اتباع افعال عادی رسول الله صبر امت لازم نیست، البته اهل محبت به خاطر کسب برکت، دنبال کردن آن افعال را هم از ثمرهی محبت میدانند، زیرا هر کار محبوب، محبوب است [۵۹۹].
از احادیث معلوم میشود که حضرت عایشه لخودش قبل از فقها این اصل را ذهننشین کرده بود، از اینرو است که میبینیم در مورد تراویح فقط از او روایت شده است که آنحضرت صسه روز با جماعت نماز تراویح خواند، روز چهارم مسجد پر از طرفداران نماز تراویح شد، اما آنحضرت صتشریف نیاورد، صبح که شد به صحابه شگفت:
«اما بعد، إنه لم یخف علی مکانکم، ولکنی خشیت ان تفترض علیکم فتعجزوا عنها» [۶۰۰]. «بدانید که من از آمدگی شما اطلاع داشتم، اما من به این خاطر نیامدم که مبادا این نماز بر شما فرض کرده شود».
از این معلوم میشود که عایشه لمیدانست که هر آنچه آنحضرت صهمیشه و دائماً انجام ندهد، در درجه وجوب و تأکید نخواهد بود.
از میان صحابه شحضرت ابن عمر سسنن را به عادی و عبادی تقسیم نمیکرد؛ او متعقد بود هر چه آنحضرت صبه هر دلیلی انجام داده، سنت است. به اینخاطر او در منازل سفر هم از آنحضرت صپیروی میکرد؛ اگر جایی آنحضرت صاتفاقاً وضو گرفته بود، او نیز بدون ضرورت وضو میگرفت.
اما حضرت عایشه و حضرت ابن عباس ببه این فرق قایل بودند؛ در موقع حج آنحضرت صدر وادی ابطح اردو زده بود، اما عایشه لاین را سنت نمیدانست و میگفت: «نزول الابطح لیس بسنه انما نزل رسول الله صلانه كان اسمح لخروجه اذا خرج». «اقامت در ابطح سنت نیست، و از اینرو آنحضرت صدر آنجا اردو زد که بیرون رفتن از آنجا آسان بود» [۶۰۱].
[۵۹۹] الإحکام فی تمییز الفتاوی و الأحکام- امام قرافی. [۶۰۰] صحیح بخاری- کتاب التراویح ش ۲۰۱۲، صحیح مسلم- کتاب صلاة التراویح ش ۷۶۱، سنن نسائی- کتاب قیام اللیل ش ۱۶۰۴ و سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش ۱۳۷۳. [۶۰۱] صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۳۱۱، صحیح بخاری- کتاب الحج ش ۱۷۶۵، سنن ترمذی- کتاب الحج ش ۹۲۳ و سنن ابن ماجه- کتاب المناسک ش ۳۰۶۷.
حضرت عایشهلدر بسیاری از احکام فقهی با معاصرین خود اختلاف نظر داشته است و حق به جانب او بوده و فقهای حجاز به قول او عمل کردهاند، اینک جدول ذیل را جهت آگاهی از اختلافات عایشهلبا دیگر صحابهشدر مسایل فقهی آماده ساختهایم که از جامع ترمذی و دیگر کتابهای حدیث انتخاب کردهایم: رأی و نظریهی حضرت عایشه ل رأی و نظریهی دیگر صحابه ش ۱ از بوسه وضو نمیشکند ابن عمر: وضو میشکند ۲ برداشتن جنازه وضو را نمیشکند. ابوهریره: وضو را میشکند ۳ هنگام غسل جنابت باز کردن موها برای زن لازم نیست. ابن عمر: لازم است
۴ غسل از التقا واجب میشود جابر: خروج ماء شرط غسل است ۵ مراد از قروء، طهر است دیگر صحابه: مراد حیض است ۶ غسل دادن مرده موجب غسل نمیشود ابوهریره: واجب میشود ۷ زن مرده نباید موهایش تزئین بشود ام عطیه: باید تزئین کرد ۸ عبور زن از جلو نمازگذار، نماز را باطل نمیکند ابوهریره: باطل میشود ۹ نماز صبح باید در تاریکی خوانده شود رافع بن خدیج: در روشنی هوا خوانده میشود ۱۰ نماز عصر باید زود خوانده شود ام سلمه: تأخیر باید کرد ۱۱ نماز مغرب را باید زود خواند ابو موسی: تأخیر باید کرد ۱۲ در حال جنابت اگر صبح باشد روزه باطل نمیشود ابو هریره: روزه باطل میشود ۱۳ برای افطار باید تعجبیل کرد ابوموسی: باید تأخیر کرد ۱۴ خوردن گوشت قربانی بعد از سه روز هم جایز است علی و عمر: جایز نیست ۱۵ در حج، قیام در وادی محصب سنت نیست ابن عمر: سنت است ۱۶ در حج بعد از تراشیدن موی سر، استعمال خوشبویی جایز است ابن عمر: جایز نیست ۱۷ پایبندهای حج بر فرستنده قربانی به کعبه عاید نمیشود ابن عباس: عاید میشود ۱۸ در حج زن حائض لازم نیست برای انجام طواف وداع منتظر باشد ابن عمر: باید منتظر باشد ۱۹ زن میتواند در حج لباس زعفرانی را بپوشد عمر: مکروه است ۲۰ در حج کافی است که زن کمی از موی سرش را کوتاه کند ابن زبیر: حداقل یک چهارم لازم است ۲۱ در زیور آلات زکات لازم نیست دیگران: زکات لازم است ۲۲ در مال یتیم و نابالغ هم زکات لازم است ابن مسعود: لازم نیست ۲۳ اگر حاملهایی بیوه شود، مدت عده او وضع حمل است ابن عباس: زمان هر کدام از مدت عمومی بیوگی و مدت حمل بیشتر باشد، همان به عنوان عده محسوب میشود ۲۴ اختیار طلاق به زن، طلاق محسوب نمیشود زید بن ثابت وعلی: یک طلاق واقع میشود ۲۵ اگر انسان بالغی شیر زنی را بخورد، حرمت رضاعی ثابت میشود [۶۰۲] دیگر امهات المؤمنین: ثابت نمیشود ۲۶ رضاعت حداقل از پنج جرعه شیر ثابت میشود. بعضی صحابه: با یک جرعه هم ثابت میشود [۶۰۳] ۲۷ تا وقتی بر غلام یک حبه هم واجب الاداء هست او مکاتب شمرده میشود زید بن ثابت: از یک درهم کمتر باشد مکاتب نیست ۲۸ اگر قیمت مال دزدیشده حداقل سه درهم باشد، دستدزد قطع کرده میشود ابن عباس و ابن مسعود: نباید ارزش آن از ده درهم کمتر باشد [۶۰۴] ۲۹ اگر به زور از شوهر طلاق گرفته شود یا آقا مجبور کرده شود که غلام خود را آزاد کند نه طلاق واقع میشود و نه غلام آزاد میگردد احناف: طلاق واقع میشود و غلام هم آزاد میشود. ۳۰ زنی که سه طلاق داده شده تا پایان عده در خانه شوهرش میماند فاطمه بنت قیس: جایز است که از خانه شوهر بیرون رود ۳۱ اگر بعد از کسی دو دختر و یک پسر پسر و یک دختر دخترش بماند، یک سوم مال متروکه او سهمیه دو فرزند اوست، باقی سهمیه دو تا نوه او میباشد عبدالله بن مسعود: حصه باقی فقط سهمیه نوهی پسر است [۶۰۵]و به نوهی دختر هیچ چیز نمیرسد علاوه بر اینها مسایل فقهی حضرت عایشه ذخیره بزرگی دارد که بیشترین حصه آن در موطاء امام مالک محفوظ میباشد و بنیاد فقه مدینه بر همین استوار است.
[۶۰۲] واقعه این است که حضرت ابو خدیفه سغلامی بنام سالم داشت که به مولای ابو خدیفه مشهور بود، او در خانه آقای خود بود و پیش زنان رفت و آمد میکرد و زن حضرت ابو حذیفه، سهله بنت سهیل از او حجاب نمیکرد؛ وقتی که سالم به سن بلوغ رسید حضرت ابو حذیفه حجاب نکردن زنش را از او نمیپسندید، آن زن پیش آنحضرت صآمده و عرض کرد: یا رسول الله ص! سالم اکنون بالغ شده است، من فکر میکنم ابو حذیفه از آمدن او پیش من ناراحت میشود. فرمود: به سالم شیر خود را بده، ناراحتی ابوحذیفه برطرف میشود. چنانچه زن او همین کار را کرد و بعد از آن ناگواری حضرت ابو حذیفه بر طرف شد. بنا براین واقعه مسلک حضرت عایشه لاین بود که اگر کسی به بچه بالغی هم شیر بدهد حرمت رضاعت ثابت میشود، اما دیگر ازواج این اجازه را مخصوص زن حضرت ابو حذیفه و سالم میدانستند و این را به صورت یک حکم عمومی قبول نداشتند، از ائمه مجتهدین جز امام داوود ظاهری جمهور ائمه و فقها باازواج مطهرات هم نظر هستند و فقط داوود ظاهری بر مبنای این حدیث مسلک حضرت عایشه را اختیار کرده است و از دیگر احادیث صحیح هم ثابت است که حرمت فقط از رضاعت زمان بچگی ثابت میشود. در قرآن مجید هم مدت رضاعت دو سال بیان شده است به خاطر این جمهور فقها در این مورد مسلک حضرت عایشه (ل) را نپذیرفتهاند (شرح النووی لصحیح مسلم ۱۰/۳۰ انتشارات: داراحیاء التراث العربی، بیروت ۱۳۹۲ ﻫ. [۶۰۳] سنن نسائی ش ۳۳۱۱. [۶۰۴] سنن دار قطنی ۳/۱۹۰- ۱۹۲. [۶۰۵] سنن دارمی ش ۲۸۹۳.
همچنانکه اسلام یک دین ساده و آسان است، عقاید اسلامی هم که پیکر دین بر آن بنیان میشود، صاف و ساده میباشند و با طبیعت و سرشت آدمی نهایت سازگاری دارد، اما به خاطر رفت و آمد و اختلاط غیر مسلمانها و بحث و مباحثههای عقلی بعد از پایان عصر صحابه شبحثهای جدیدی شروع شده بود. در زمان آنحضرت صحکم قطعی و فصل الخطاب هر مسئلهای گفتهی آنحضرت صبود.
اگر کسی با شک و شبههای مواجه میشد، بدون درنگ پیش آنحضرت صرفته و تسکین خاطر و اطمینان حاصل میکرد، بعد از این عهد مبارک در چنین مواقعی مسلمانها به صحابه کرام شمراجعه میکردند و آنها در آن مورد اگر آیه صریح و یا حدیثی را در دست میداشتند، پیش میکردند و اگر نه در پرتو کتاب و سنت به آنها جواب میدادند.
در این قسمت به سلسله روایاتی که در باب عقیده و توحید از ام المؤمنین حضرت عایشه صدیقه لثابت شده، میپردازیم.
در سده دوم هجری یعنی بعد از وفات حضرت عایشه در حد گستردهای پیرامون این مسئله گنگ و پیچیده جدال و مناقشه وسعت حاصل کرده بود که برای خداوند در قرآن مجید و در احادیث دست و پا، چشم و اعضای مختلف ثابت شده است؛ آیا از اینها معنای حقیقی مراد میباشد یا معنای مجازی؟ مثلاً از دست همین دست مراد است یا قدرت مراد میباشد؟ منظور از چشم بصارت است یا علم؟ و غیره...
علی رغم اینکه عموم صحابه شبه تفاصیل این مسئله نپرداختهاند، اما عقیده سلف صالح این است که بر این صفات الهی یقین کرده شود و به معنای حقیقی و لغوی آن باید ایمان داشت و نباید به تفاصیل و تفسیر آن وارد شد. گفتنی است که حضرت عایشه لبه این مسلک تمایل داشته است، چنانچه مقوله مذکور او در بخاری بر این امر دلالت مینماید که فرمود: «الحمدالله الذی وسع سمعه الاصوات» [۶۰۶]. «سپاس خداوندی را که گوش او گنجایش تمام صداها را دارد».
[۶۰۶] صحیح بخاری- کتاب التوحید- باب قول الله تعالی: ﴿وَكَانَ ٱللَّهُ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا﴾.
معتزله و هم فکران آنها معتقدند که دیدار الهی نه در این دنیا برای کسی ممکن است و نه در آخرت به کسی چنین امکانی داده میشود. جمهور مسلمین نه فقط به امکان این، بلکه به وقوع و ثبوت آن قایل هستند. مسلک اهل حق این است که دیدار خداوند ﻷدر این دنیا ممکن نیست، اما دیدار خداوند ﻷدر آخرت همچون ماه شب چهارده است که همه او را میبینند. از حضرت عایشه لروایات بسیار صریحی در این زمینه روایت شده است که او به شاگردانش گفت: هر کسی به شما گفته که محمد صخدایش را دیده، دروغ گفته است [۶۰۷]. سپس این آیات را تلاوت نمود که خداوند ﻷمیفرماید:
﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَهُوَ يُدۡرِكُ ٱلۡأَبۡصَٰرَۖ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ١٠٣﴾[الأنعام: ۱۰۳] «چشمها (کنْهِ ذات) او را درنمییابند، و او چشمها را درمییابد (و به همه دقائق و رموز آنها آشنا است) و او دقیق (است و با علم کامل و اراده شامل خود به همه ریزهکاریها آشنا، و از همه چیزها) آگاه است».
﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحۡيًا أَوۡ مِن وَرَآيِٕ حِجَابٍ﴾[الشورى: ۵۱] «هیچ انسانی را نسزد که خدا با او سخن بگوید، مگر از طریق وحی (به قلب، به گونه الهام در بیداری، و یا خواب در غیربیداری) یا از پس پردهای (از موانع طبیعی)».
لازم به ذکر است که معتزله نتوانستهاند تا به امروز در قرآن دلیلی قویتر از این را ارائه بدهند.
حضرت ابن عباسبمیگفت: آنحضرت صدر معراج به دیدار الهی مشرف گشته است و به این دو آیهی سورهی نجم استدلال میکرد که خداوند ﻷمیفرماید:
﴿وَلَقَدۡ رَءَاهُ نَزۡلَةً أُخۡرَىٰ١٣﴾[النجم: ۱۳] «او که بار دیگر (در شب معراج) وی را دیده است».
﴿لَقَدۡ رَأَىٰ مِنۡ ءَايَٰتِ رَبِّهِ ٱلۡكُبۡرَىٰٓ١٨﴾[النجم: ۱۸] [۶۰۸]«او بخشی از نشانههای بزرگ (و عجائب ملکوت) پروردگارش را (در آنجا) مشاهده کرد (از جمله، سدرةالمنتهی، بیتالمعمور، بهشت، دوزخ، و جبرئیل را با قیافه فرشتگی خود)».
در حالی که حضرت عایشه لمیگفت: منظور از این ذات دیده شده، خداوند ﻷنمیباشد بلکه جبرئیل مراد است [۶۰۹]، چنانچه با خواندن ادامه آیات کاملاً روشن میشود، آنجا که میفرماید:
﴿عَلَّمَهُۥ شَدِيدُ ٱلۡقُوَىٰ٥ ذُو مِرَّةٖ فَٱسۡتَوَىٰ٦﴾[النجم: ۵-۶] «(جبرئیل، فرشته) بس نیرومند آن را بدو آموخته است. همان کسی که دارای خرد استوار و اندیشه وارسته است. سپس او (به صورت فرشتگی خود و با بالهائی که کرانههای آسمان را پر کرده بود) راست ایستاد».
بنابر همین روایت معتزله حضرت عایشه لرا جزو منکرین رؤیت الهی شمار کردهاند، اما حقیقت واقعی این است که حضرت عایشه لقایل به رؤیت در این جهان نیست و منکر رؤیت الهی در قیامت نمیباشد، و اگر کسی به دقت در الفاظ روایت نگاه بیافکند، این واقعیت برای او کاملا روشن میگردد:
«ومن حدثك أن محمداً رأی ربه فقد كذب». «هر کسی به شما گفته که محمد صخدایش را دیده، دروغ گفته است». منظور از این انکار مشرف شدن آنحضرت صدر معراج، به دیدار خداوند ﻷمیباشد نه که در آخرت! و در پی آن، گفتهی حضرت عایشه لهیچ تعلقی به عقیدهی مطلق انکار رؤیت الهی ندارد.
[۶۰۷] صحیح بخاری- کتاب تفسیر القرآن ش ۴۸۵۵ و سنن ترمذی- کتاب تفسیر القرآن ش ۳۰۶۸. [۶۰۸] صحیح مسلم – کتاب الایمان ش ۱۷۶ و سنن ترمذی- کتاب التفسیر ش ۳۲۷۹/۳۲۸۱. [۶۰۹] صحیح بخاری- کتاب التفسیر ش ۴۸۵۵ و صحیح مسلم- کتاب الایمان ۱۷۷ و سنن ترمذی- کتاب التفسیر ش ۳۰۶۸، ۳۲۷۸.
یکی از ضروریات دینی این است که جز خدا کسی غیب را نمیداند، آگاهی از مفاتیح غیب فقط شایستهی شأن خداوند متعال است و جز او کسی توانایی دخالت در این زمینه ندارد، لذا فقط او از آشکار و نهان آگاهی دارد، خداوند متعال میفرماید:
﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُۚ وَمَا يَشۡعُرُونَ أَيَّانَ يُبۡعَثُونَ٦٥﴾[النمل: ۶۵] «بگو: کسانی که در آسمانها و زمین هستند غیب نمیدانند جز خدا، و نمیدانند چه وقت برانگیخته میشوند (و قیامت فرا میرسد)».
بعضی از مردم فکر میکنند که از خصوصیتهای آنحضرت صاین هم هست که تمام چیزهای غیبی را میداند؛ اما حضرت عایشه لبا نهایت شدت و صلابت این عقیده را انکار فرمود. میفرمود: «هر کسی به شما میگوید که آنحضرت صوقایع فردا را میدانسته، دروغ گفته است». سپس این آیه را تلاوت نمود:
﴿وَمَا تَدۡرِي نَفۡسٞ مَّاذَا تَكۡسِبُ غَدٗا﴾[لقمان: ۳۴] «و هیچ کسی نمیداند که در کدام سرزمینی میمیرد» [۶۱۰].
وقتی که میگوید: هیچ کسی نمیداند، پس رسول الله صهم خبر ندارد.
از رُبَیع دختر معوذ لروایت است که میگوید: نبی اکرم صصبح شب عروسیام نزد من آمد و همین طور که تو نشستهای، بر فرش نشست در حالی که چند کنیز مشغول دف زدن بودند و برای پدرانشان که در جنگ بدر کشته شده بودند، مرثیه میخواندند. در آن اثنا، یکی از کنیزان گفت: در میان ما پیامبری وجود دارد که میداند فردا چه پیش خواهد آمد. نبی اکرم صفرمود: «لا تَقُولِی هَكَذَا، وَقُولِی مَا كُنْتِ تَقُولِینَ» [۶۱۱]. «چنین نگو. بلکه همان سرود گذشتهات را بخوان».
این فرموده نبی اکرم، انواع و اقسام علم غیب را از ذات پاک آنحضرت صنفی میکند. البته خداوند متعال طبق حکمت و مصلحت خودش انبیاء† را از بعضی امور غیب مطلع میسازد.
[۶۱۰] صحیح بخاری- کتاب تفسیر القرآن ش ۴۸۵۵. [۶۱۱] صحیح بخاری- کتاب النکاح ش ۵۱۴۷، کتاب المغازی ش ۴۰۰۱، سنن ترمذی- کتاب النکاح ش ۱۰۹۰ و سنن ابن ماجه- کتاب النکاح ش ۱۸۹۷.
نسبت به پیامبر صاین گمان را نمیتوان داشت که از آنچه که بر او وحی میشود، چیزی را مخفی کند، حضرت عایشه لمیفرماید: هر کسی به شما گفت که محمد صاز احکام خداوند ﻷچیزی را مخفی نگه داشته و برای مردم ظاهر نکرده است، بدان که دروغی را گفته است، خداوند متعال میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَۖ وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُ﴾[المائدة: ۶۷] «ای فرستاده (خدا، محمّد مصطفی!) هر آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است (به تمام و کمال و بدون هیچ گونه خوف و هراسی، به مردم) برسان (و آنان را بدان دعوت کن)، و اگر چنین نکنی، رسالت خدا را (به مردم) نرساندهای (و ایشان را بدان فرا نخواندهای. چرا که تبلیغ جمیع اوامر و احکام بر عهده تو است، و کتمان جزء از جانب تو، کتمان کلّ بشمار است)» [۶۱۲].
حضرت عایشه به یک واقعه دیگر نیز استدلال میکند و آن اینکه کسی نمیخواهد در دنیا کوچکترین ضعف خود را در ملاء عام اعلام بکند، در حالی که در قرآن مجید آیههای متعددی هست که پیامبر صرا به خاطر اشتباهات اجتهادی او متنبه کرده است؛ ازدواج آنحضرت صبا زن (مطلقه) پسر خواندهاش، از نظر جاهلان عرب به شدت قابل اعتراض بود، اما این واقعه در قرآن به صراحت مذکور است. حضرت عایشه لمیفرماید: اگر محمد صمیتوانست یک مورد از وحی خدا را مخفی نگاه دارد، این آیه را حتماً مخفی نگاه میداشت تا که برای جاهلان فرصت اعتراض باقی نماند:
﴿وَإِذۡ تَقُولُ لِلَّذِيٓ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَأَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِ أَمۡسِكۡ عَلَيۡكَ زَوۡجَكَ وَٱتَّقِ ٱللَّهَ وَتُخۡفِي فِي نَفۡسِكَ مَا ٱللَّهُ مُبۡدِيهِ وَتَخۡشَى ٱلنَّاسَ وَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَىٰهُۖ فَلَمَّا قَضَىٰ زَيۡدٞ مِّنۡهَا وَطَرٗا زَوَّجۡنَٰكَهَا لِكَيۡ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ حَرَجٞ فِيٓ أَزۡوَٰجِ أَدۡعِيَآئِهِمۡ إِذَا قَضَوۡاْ مِنۡهُنَّ وَطَرٗاۚ وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ مَفۡعُولٗا٣٧﴾[الأحزاب: ۳۷]
«(یادآور شو) زمانی را که به کسی (زیدبنحارثه نام) که خداوند (با هدایت دادن وی به اسلام) بدو نعمت داده بود، و تو نیز (با تربیت کردن و آزاد نمودن وی) بدو لطف کرده بودی، میگفتی: همسرت (زینب بنت جحش) را نگاهدار و از خدا بترس. (ای پیغمبر!) تو چیزی را در دل پنهان میداشتی که خداوند آن را آشکار میسازد، و از مردم میترسیدی، در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی. هنگامی که زید نیاز خود را بدو به پایان برد (و بر اثر سنگدلی و ناسازگاری زینب، مجبور به طلاق شد و وی را رها کرد) ما او را به همسری تو درآوردیم. تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسرخواندگان خود نباشد، بدان گاه که نیاز خود را بدانان به پایان ببرند (و طلاقشان دهند). فرمان خدا باید انجام بشود».
در صورتی که پیامبر صچنین نکرد و آنرا مخفی ننمود؛ از این معلوم میشود که آنچه به آنحضرت صوحی میشد همهی آنرا بدون کم و کاست برای تمام مسلمانان تبلیغ مینمود.
[۶۱۲] مسند امام احمد ۶/۲۴۱.
در سوره یوسف آیهایی هست که حضرت عایشه لو حضرت ابن عباس سدر روش قرائت آن با هم اختلاف داشتند:
حضرت ابن عباس ساین طور میخواند: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا ٱسۡتَيَۡٔسَ ٱلرُّسُلُ وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُمۡ قَدۡ كُذِبُواْ جَآءَهُمۡ نَصۡرُنَا﴾[یوسف: ۱۱۰] «(ای پیغمبر! یاری ما را دور از خویشتن مدان. یاری ما به شما نزدیک و پیروزیتان حتمی است. پیش از این پیغمبران متعدّدی آمدهاند و به دعوت خود ادامه دادهاند و دشمنان حق و حقیقت هم به مبارزه خاسته و مقاومت و مخالفت نمودهاند) تا آنجا که پیغمبران (از ایمان آوردن کافران و پیروزی خود) ناامید گشته و گمان بردهاند که (از سوی پیروان اندک خویش هم) تکذیب شدهاند (و تنهای تنها ماندهاند). در این هنگام یاری ما به سراغ ایشان آمده است (و لطف و فضل ما آنان را در برگرفته است)».
پیامبران گمان کردند که به آنها وعده دروغ داده شده است. یعنی خداوند ﻷبا آنها وعده دروغین کرده است. اما حضرت عایشه لکلمهی «کذّبوا» را با تشدیدمیخواند. عروه پرسید: آیا «کذبوا» (دروغ گفته شدند) یعنی با آنها وعده دروغین داده شده بود یا «کذّبوا» (آنها تکذیب کرده شدند)؟ عایشه گفت: آنها تکذیب کرده شدند. عروه گفت: آنها یقین داشتند که تکذیب خواهند شد و قومشان نبوت آنها را تکذیب مینمایند؛ اینکه ظن و خیال نبود، بنابراین «کذبوا» (با آنها وعده دروغ شده بود) صحیح است؟. فرمود: معاذ الله! پیامبران الهی نسبت به خدا این گمان را نخواهند کرد که به آنها وعده نصرت و یاری دروغین داده است.
عروه گفت: پس مطلب آیه چیست؟ فرمود: آیه متعلق به پیروان پیامبران است که وقتی آنها ایمان را پذیرفته و نبوت را تصدیق کردند و قومشان آنها را اذیت میکرد و احساس میکردند در آمدن امداد و یاری الهی تأخیر شده است تا اینجا که پیامبران از ایمان منکرین قومش ناامید شده و گمان کردند که مبادا به سبب این تأخیر مؤمنین هم ما را تکذیب کنند که ناگهان نصرت الهی جلوهگر میشود [۶۱۳].
[۶۱۳] صحیح بخاری- کتاب التفسیر ش ۴۶۹۶و کتاب احادیث الانبیاء ش ۳۳۸۹.
لازم به ذکر است که روایات مربوط به اسراء و معراج با هم اختلاف دارند که معراج آنحضرت صجسمانی بوده یا روحانی؟ در بیداری بوده یا در خواب؟ اما قرآن مجید از آن به رؤیا تعبیر کرده است، آنجا که میفرماید:
﴿وَمَا جَعَلۡنَا ٱلرُّءۡيَا ٱلَّتِيٓ أَرَيۡنَٰكَ إِلَّا فِتۡنَةٗ لِّلنَّاسِ﴾[الإسراء: ۶۰] «ما دیداری را که (در شب معراج) برای تو میسّر کردیم و درخت نفرین شده (زقّوم را که در ته دوزخ میروید و خوراک بزهکاران است و مذکور) در قرآن، جز وسیله آزمایش مردمان قرار ندادهایم».
همچنانکه در جایی دیگر از آن به رؤیت قلبی تعبیر شده است:
﴿مَا كَذَبَ ٱلۡفُؤَادُ مَا رَأَىٰٓ١١﴾[النجم: ۱۱] «دل (محمد) تکذیب نکرد چیزی را که او (با چشم سر) دیده بود».
و در صحیح بخاری پیامبر صصریح و روشن بیان داشته و فرموده است: «بینا انا عند البیت بین النائم والیقظان» «در حالی که در کنار خانهی بیت و بین خواب و بیدار بودم». در روایتی دیگر بعد از ذکر تمام مشاهدات و واقعات معراج آخرین کلمه این هست که «فاستیقظت» بعد من بیدار شدم.
در روایت ابن اسحاق است که حضرت عایشه لقایل به معراج روحانی بوده و اینک متن روایت: «حدتنی بعض آل ابی بکر أن عایشة زوج النبي صکانت تقول: ما فقدت جسد رسول الله صولکن اسری بروحه» «شخصی از خاندان ابوبکر به من گفت که حضرت عایشه همسر پیامبر صمیفرمود: «جسد آنحضرت صگم نشده، بلکه فرشته روح او را با خود برد»». قاضی عیاض /در کتاب «الشفاء بتعریف حقوق الـمصطفی» این اعتراض را بر این روایت کرده است که واقعه معراج در زمان بچگی حضرت عایشه صورت پذیرفته است و عایشه لاز مشاهدات عینی خود گزارش نمیدهد. قسطلانی همین را از او نقل کرده است که تا آن وقت او به نکاح آنحضرت صدر نیامده بود، بلکه -با توجه به اختلافاتی که پیرامون زمان وقوع معراج است- او اصلاً تا آن وقت متولد نشده بود بنابراین، باید ایشان آنرا از دیگری روایت کرده باشد، لذا روایت عایشه بر روایت دیگران ترجیحی ندارد، در حالی که سایر احادیث خلاف آنرا بیان داشتهاند، همچنانکه در حدیث ام هانیء و دیگران به طور نص آمده است، و همچنین حدیث عایشه به درجهی ثبوت نرسیده است، در حالی که سایر احادیث ثابت میباشند.
اگر این اصل انتقادی قاضی عیاض درست باشد پس باید از بسیاری احادیث دست بردار شویم که نقطه به نقطه نزد خود او و جمهور محدثین صحیح هستند، یعنی روایاتی که متعلق به دوران قبل از ولادت حضرت عایشه میباشند. حالات آغاز وحی در صحاح از عایشه روایت شده و هیچ کس آن را متصلتر بیان نکرده است بلکه دار و مدار علم تفصیلی آن واقعات بر روایات حضرت عایشه میباشد. بنابراین، روایت آغاز وحی بیشتر از روایت معراج در دایره انتقاد است که او یقیناً در آغاز وحی به دنیا نیامده بود و واقعه معراج چند سال بعد از آغاز وحی پیش آمده است.
اصل این است که زرقانی، ابن دحیه و ابن سریج تصریح کردهاند که این روایت از حضرت عایشه ثابت نیست، زیرا ابن اسحاق که راوی آن است خودش نزد بعضی از محدثین ضعیف میباشد، دیگر اینکه او اسم راوی خود را هم نگفته و فقط این اندازه بیان داشته است که شخصی از خاندان ابوبکر، لذا حداقل بین ابن اسحاق و حضرت عایشه یک راوی دیگر میباشد که روایت را منقطع میگرداند، براین اساس به آن روایت استدلال نمیشود.
مسلک اهل سنت و جماعت بر این است که تمام صحابه شعادل میباشند تا وقتی که در مورد شخص خاصی از آنها چیزی خلاف عدالت و اعتماد ثابت نشده باشد؛ زیرا ضاهر قرآن و سنت و اجماع افراد معتبر بر این مدعا دلالت مینماید.
بعد از واقعه شهادت حضرت عثمان سدر جنگهای بین حضرت علی و حضرت معاویه باهل مصر و عراق و اهل شام هر یک طرفدار و حامی دیگر را که صحابه شبودند، لعن و نفرین میکردند؛ حضرت عایشه لاین را خلاف حکم الهی فهمیده و بر آن از قرآن استدلال مینمود و میفرمود: ای خواهر زاده من! حکم وارد شده که برای اصحاب نبی اکرم صاستغفار کنند، اما آنها اصحاب را دشنام میدهند [۶۱۴]. حضرت عایشه این حکم را از این آیهی قرآن مجید استنباط کرده که در سلسله تعریف مهاجرین و انصار است:
﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ١٠﴾[الحشر: ۱۰] «کسانی که پس از مهاجرین و انصار به دنیا میآیند، میگویند: پروردگارا! ما را و برادران ما را که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتهاند بیامرز. و کینهای نسبت به مؤمنان در دلهایمان جای مده، پروردگارا! تو دارای رأفت و رحمت فراوانی هستی».
[۶۱۴] صحیح مسلم – کتاب التفسیر ش ۳۰۲۲.
در مسلم از حضرت عایشه روایت است که آنحضرت صدر بیماری مرگ به او گفت: «پدرت ابوبکر و برادرت را بخواه تا من پیکی را بنویسم، زیرا میترسم کسی بگوید: من مستحق خلافت هستم، در حالی که خدا و مسلمانان جز ابوبکر کسی را نمیخواهند» [۶۱۵]. در همین کتاب است که یکی از شاگردان حضرت عایشه بنام ابن ابی ملیکه پرسید که آنحضرت صاگر کسی را به عنوان خلیفه قرار میداد، چه کسی را شایستهی این مقام میدید؟ فرمود: ابوبکر را. پرسید: بعد از او؟ فرمود: عمر را. پرسید: بعد از او؟ جواب داد: ابو عبیده بن جراح را. بعد از این ساکت شد [۶۱۶].
[۶۱۵] صحیح مسلم- فضائل ابیبکر ش ۳۲۸۷، صحیح بخاری- کتاب المرضی ش ۵۶۶۶ [۶۱۶] صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش ۲۳۸۵
مرده میشنود یا نمیشنود؟ اقوال صحابه در این زمینه مختلف است. حضرت عمر، عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس شقایل به وجود نیروی شنوایی هستند. اما حضرت عایشه لمنکر این است و انکار ایشان فقط بر اساس قیاس و عقل مبنی نیست، بلکه برای اثبات ادعای خود آیات زیر را پیش میکند:
﴿إِنَّكَ لَا تُسۡمِعُ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَلَا تُسۡمِعُ ٱلصُّمَّ ٱلدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوۡاْ مُدۡبِرِينَ٨٠﴾[النمل: ۸۰] «بیگمان تو نمیتوانی مرده دلان (زندهنما) را شنوا بگردانی، و ندای (دعوت خود) را به گوش کران برسانی، وقتی که (به حق) پشت میکنند و (از آن) میگریزند».
و: ﴿وَمَآ أَنتَ بِمُسۡمِعٖ مَّن فِي ٱلۡقُبُورِ٢٢﴾[فاطر: ۲۲] «و تو نمیتوانی (پند و اندرز آسمانی را به دل دلمردگان فرو بری، همان گونه که نمیتوانی) مردگان آرمیده در گورها را شنوا گردانی».
از این معلوم میشود که مرده بعد از مرگ از شنیدن محروم است مگر اینکه فقط در حالات خاصی صداهای خاصی را شنوانده شود.
در این شکی نیست که تمام احکام شریعت مبنی بر مصلحت هستند، اما مطلع شدن بندگان از این مصلحتها لازم نیست، ولی خداوند متعال از لطف و کرم خود همهی آن مصلحتها را بیان کرده و پیامبر صنیز هر عمل و رفتاری را پیشنهاد و یا به عنوان سنت یا فریضه عنوان کرده باشد، گاهی مصلحتهای آن را بیان کرده است و گاهی با توجه به درخواست دیگران به شرح آن میپرداخت. از میان صحابه شافرادی که راز دان شریعت بودند از این نکتهها به خوبی آگاه بودند. حضرت شاه ولی الله دهلوی کتابی در علم اسرار شریعت بنام «حجة الله البالغة» تصنیف کرده و در آن به پاسخ این سؤال پرداخته که اگر سلف صالح اعتباری به اسرار شریعت ندادهاند، شما چطور این کار را میکنید؟ و در جواب آن چنین گفته: «قلنا لا یضر عدم تدوین السلف ایاه بعدما مهّد النبی صاصوله وفروعه واقتفی اثره فقهاء الصحابة كأمیری الـمومنین عمر و علی، وكزید وابن عباس وعایشة وغیرهم ممن بحثوا عنه وابرزوا وجوها منه» «ما میگوییم مدون نشدن این علم توسط سلف، برای ما ضرری ندارد، وقتی خود آنحضرت صاصول و فروع آنرا پایهریزی نموده است و فقها صحابه مثلا: حضرت عمر، حضرت علی، حضرت زید بن ثابت، حضرت ابن عباس، حضرت عایشه و... شدر این مورد از آنحضرت صتقلید کرده و آن امور را تحقیق کردند و وجوه آن را ظاهر نمودند» [۶۱۷].
اگر مارک قهرمان پرستی به من زده نشود، به نظر من باید نام عایشه در ابتدای آن فهرستی قرار داده میشد که علامه دهلوی برای فقهای صحابه ترسیم نموده است. منظور این نیست که او از آن دو بزرگ (ابوبکر و عمر) بیشتر به اسرار شریعت آگاه بوده است، بلکه او این خزانه را بیشتر از دیگران برای عموم وقف نمود چنانچه دلیل این ادعا را میتوان در لابهلای اوراق و صفحات حدیث یافت.
قبلا بیان داشتیم که در عهد مبارک آنحضرت صزنها بدون تکلف به مسجد نبوی میآمدند و در نماز جماعت پشت سر مردان و بچهها به صف میایستادند و آنحضرت صدستور اکید داده بود که آنها را از آمدن به مسجد باز ندارید، اما بعد از گذشت دوران نبوی بر اثر فراوانی مال و سرمایه و اختلاط اقوام دیگر سادگی و پاکیزه نفسی آنها باقی نمانده بود. لذا وقتی حضرت عایشه این حالت را دید، فرمود: اگر امروز آنحضرت صزنده میبود و تجدد گرائیهایی را که زنان بدان مبتلا هستند، مشاهده میکرد، حتما آنها را از آمدن به مساجد باز میداشت [۶۱۸].
اینک واقعهای جزئی را عرضه میدارم که بیانگر این است که احکام شریعت از منظر امالمؤمنین بر فلسفه و اسباب بنیان شده هستند، لذا هرگاه آن اسباب و علل تغییر یابند حکم نیز به تبع آن تغییر مییابد؛ عایشه لمیگوید: پس از نازل شدن حکم حجاب، افلح برادر ابوقُعَیس اجازه خواست تا نزد من بیاید. گفتم: تا دربارهی او از نبی اکرم صاجازه نگیرم به او اجازه نمیدهم. زیرا برادرش ابوقعیس که به من شیر نداده است بلکه همسر ابوقعیس به من شیر داده است. لذا پس از آنکه نبی اکرم صنزد من آمد، به او گفتم: ای رسول خدا! افلح برادر ابوقعیس، اجازهی ورود خواست. من به او اجازه ندادم تا اینکه از شما اجازه بگیرم. نبی اکرم صفرمود: «چه چیزی تو را از اجازه دادن به عمویت، بازداشت»؟ گفتم: یا رسول الله! همانا مرد (که ابوقعیس باشد) مرا شیر نداده است بلکه همسر ابوقعیس به من شیر داده است. رسول اکرم صفرمود: «خیر ببینی، به او اجازه بده، زیرا عمویت میباشد» [۶۱۹].
از این ثابت میشود که او حتی در احکام عقلی نیز مصالح را دنبال کرده و برای کسب آن تلاش نموده است.
اکنون ما همان مسائلی را مینویسیم که حضرت عایشه لاسرار و حقائق آن احادیث را ظاهر کرده است؛ به این خاطر در همهی کتابهای حدیث جستجو کردهایم باز هم ممکن است که خیلی چیزها مانده باشند. والکمال لله وحده
[۶۱۷] مقدمه کتاب «حجة الله البالغة» تحت عنوان: السلف لم یدونوا کل شیء ۱/۱۵ انتشارات: دارالکتب العلمیة- بیروت ۱۴۱۵ هـ. [۶۱۸] صحیح بخاری- کتاب الاذان ش ۸۶۹، صحیح مسلم- کتاب الصلاة ش ۴۴۵ و سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش ۵۶۹. [۶۱۹] صحیح مسلم- کتاب الرضاع ش ۱۴۴۵، صحیح بخاری- کتاب تفسیر القرآن ش ۴۷۹۶، کتاب النکاح ش ۵۲۳۹ و کتاب الادب ش ۶۱۵۶ و سنن نسائی- کتاب النکاح ش ۳۳۱۸.
قرآن از نظر نزول به دو بخش مکی و مدنی تقسیم میشود؛ یعنی یک حصه قرآن مجید همان است که در مکه نازل شده است و دیگر همان که بعد از هجرت و در مدینه منوره نازل شده است. این دو بخش از خصوصیات معنوی با هم فرق دارند، طوری که افراد عادی نمیتوانند آن را احساس کنند، البته افرادی که به زبان عربی آشنایی کامل دارند و از رموز آن آگاه هستند، فقط با شنیدن کلمات میدانند که این سوره مکی هست یا مدنی! فرقهای مهم این دو بخش بر حسب ذیل است:
۱- سورههای مکی بیشتر پر جوش و مملوء از احساسات میباشند.
۲- از کلمات پر عظمت و دارای فصاحت و بلاغت استفاده نموده است.
۳- بیشتر مشتمل بر آیات مربوط به نصایح، مواعظ، توحید، ذکر قیامت و آیات حشر و نشر هستند.
۴- از قافیههای کوچک استفاده شده.
۵- در آن با یهود و نصاری مناظره و مباحثهای نیست.
۶- در آن کمتر به عبادت و اعمال پرداخته شده و بیشتر در مورد عقاید بحث شده است.
۷- ذکر جهاد به میان نیامده است بلکه فقط به دعوت و نرمی کلام توجه داده شده است.
اما سورههای مدنی:
۱- با نهایت عمیق، قوی و راسخ میباشند.
۲- از کلمات دارای ضابطه و تعبیرات و اسلوبهایی تشریعی بهره برده شده است.
۳- بیشتر مشتمل بر احکام و قوانین میباشند.
۴- به قافیهها کمتر توجه شده و اگر قافیه باشد قافیههای بزرگی هستند.
۵- مناظره و مباحثههای زیادی با یهود و نصاری بیان شده است.
۶- در این سورهها انجام دادن عبادات و اعمال مطالبه شده است.
۷- در ضمن تشویق به دعوت و تبلیغ دستور به جهاد و بیان احکام مربوط به آن هم داده شده است.
دانشمندان خاورشناس اروپا برای پی بردن به این فرق و اکتشاف آن خیلی به خود میبالند، اما آنها نمیدانند که راز دار و محرم رسالت، تقریباً حدود ۱۴۰۰ سال پیش، این راز پوشیده را علناُ فاش کرده بود؛ در صحیح بخاری آمده که بانو عایشه لگفت:
«اولین سوره قرآن مجید که نازل شد، سورهای از سورههای مفصل بود که در آن از بهشت و جهنم یاد شده است، تا اینکه مردم به طرف اسلام مایل شدند، بعداً احکام حلال و حرام نازل شد. اگر ابتدا این آیه نازل میشد که « ای مردم! شراب ننوشید». مردم میگفتند ما هرگز شراب را ترک نخواهیم کرد. و اگر این نازل میشد که «زنا نکنید». در پاسخ میگفتند: ما هرگز زنا را ترک نخواهیم کرد؛ عایشه لمیفرمود: من کودکی خردسال بودم و بازی میکردم که این آیه در مکه بر محمد صنازل شد:﴿بَلِ ٱلسَّاعَةُ مَوۡعِدُهُمۡ وَٱلسَّاعَةُ أَدۡهَىٰ وَأَمَرُّ٤٦﴾[القمر: ۴۶] «بلکه میعادگاهشان، قیامت است و مصیبت قیامت، عظیمتر و تلختر است».
و وقتی که سوره بقره و سوره نساء نازل شد من در خدمت آنحضرت صبودم» [۶۲۰].
مراد این است که اسلام احکام و تعالیم خود را به صورت یک مرتبه نازل نفرمود، بلکه روشی کاملا تدریجی و پله به پله را دنبال نمود، زیرا خداوند ﻷاین دین را در میان قومی امی برانگیخت، و ابتدا با روشی خطابی و اسلوبی جذاب و مؤثر به ذکر بهشت و جهنم پرداخت و پس از آنکه بدان متأثر شدند، آنان را به مرحلهی نزول احکام و قانون منتقل نمود، پس آیات احکام و امر به معروف و نهی از منکر نازل گشتند و امت اسلامی نیز با آغوشی باز به استقبال آن احکام رفتند، اما اگر از ابتدای امر از آنان خوسته میشد که از زنا، کارهای زشت، نوشیدن شراب و سایر عادات سیئه دست بردارند، هرگز پاسخی مثبت را از آنان مشاهده نمینمودند؛ و برای همگان واضح و روشن است که فرق در لغت و طریقهی ادا و اسلوب از تولیدات فرق در معانی و مطالب میباشد، کسی نمیتواند ادعا کند که گویش و اسلوب کتابهای موعظه و ارشاد همان گویش و اسلوب کتابهای قانون میباشد.
دو سورهی بقره و نساء که بانوعایشه لمیگوید در مدینه نازل شدهاند، موضوع مناظره با یهود و نصاری را در ضمن گرفتهاند، زیرا آنان در مدینه میزیستند و با توجه به اینکه دعوت اسلامی در مدینهی منوره به کمال رسید، احکام در آنجا نازل گشتند و به خاطر استخدام اسلوب احکام و قوانین در آنجا کمتر از سورههای مفصل استفاده میشد؛ عایشه لمیگوید: سورهی قمر که موضوع قیامت را در بر گرفته در مکه نازل شد، زیرا آن دوره دوران ابتدای اسلام بود، و همچنین معتقدات مشرکین را مورد نقد قرار داده و در برابر آنان موقف گرفته است، زیرا مکه میدان رویارویی با مشرکین بود و نکتهی دیگر اینکه از آیههای کوچک استفاده شده، زیرا چنین اسلوب و بیاناتی دارای تأثیرات بیشتری بر دل و درون مخاطبین میباشد.
خلاصه اینکه: تفاوت موجود در سورههای مکه و مدینه به اختلاف موجود در اوضاع و احوال آنان بستگی دارد و اختلاف اوضاع همان چیزی است که منجر به ایجاد تفاوت در گزینش اسلوب و روش ادا و انتخاب لغت شده است.
[۶۲۰] صحیح بخاری- کتاب التفسیر ش ۴۸۷۶ و کتاب فضائل القرآن ش ۴۹۹۳.
شاید چنین گمان رود که طرح کردن چنین سؤالی از جانب فردی که قبل از قرن بیستم میزیسته، جای تعجب باشد، با توجه به اینکه هنوز تاریخ به درجهای نرسیده که بتواند چنین سؤالی را مطرح نماید؛ اگر نویسندگان و محققان معاصر به حل و فصل این گره بپردازند و پرده از آن بردارند، فکر میکنند که کاری شگفت و عظمتی را کشف کردهاند، اما واقعیت این است که آن شخصی که این وقایع در جلو او رخ داده و او نیز با چشمان سرش آنرا مشاهده نموده، هرگز از آن حکمت غافل نبوده و به اسرار آن آگاهی داشته است.
آنچه برای همگان واضح و روشن میباشد این است که توسعه و رشد و نمو چارچوب دعوت اسلامی در دنیایی پر از امواج متضاد و حملههای وحشتناک و ضربههای دشمنانه، یک معجزهی خالص ربانی میباشد، اما برای ظهور معجزات لازم نیست که بدون اسباب و انگیزههای منجر به ظهور آن، صورت گیرد، بلکه ایجاد و آماده کردن چنین اسباب و انگیزههایی در وقت و زمانی مناسب از فضل و منت خداوند متعال میباشد و به عنوان نوعی معجزه نیز قلمداد میشود که برای هر عملی از اعمال انسان دست نمیدهد و الا هیچ عملی با شکست مواجه نمیشد، با وجود اینکه ما هزاران قانون را دیدهایم که با شکست مواجه شده و به خاطر عدم وجود اسباب نتوانسته به پیروزی دست یابد.
گفتنی است که قبل از ظهور خورشید اسلام قبیلههای مدینه با جنگهایی داخلی مشغول و سرگرم بودند و بیشتر بزرگان این قبایل که بزرگترین و خطرناکترین مانع دعوت اسلامی بودند، به کام مرگ رفته بودند، زیرا از این واهمه داشتند که اسلام مقام و ریاست را از آنان بگیرد؛ همین جنگها و کشمکشمهای داخلی انصار را خسته کرده بود و آنان را به درجهای رسانده بود که به محض ظهور اسلام دریافتند که به گمشدهی خود رسیدند و اینک رحمتی به آنان دست یافته است، و با توجه به اینکه طبقهی رؤسا در جنگها کشته شده بودند، کسی نتوانست بر راه اسلام مانع ایجاد نماید؛ از همین رو میتوان گفت که خداوند متعال تمامی راههای رشد و نمو درخت اسلام را در مدینهی منوره فراهم ساخته بود.
بانو عایشه لمیگوید: «كَانَ یوْمُ بُعَاثَ یوْمًا قَدَّمَهُ اللَّهُ لِرَسُولِهِ ص، فَقَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ صوَقَدِ افْتَرَقَ مَلَؤُهُمْ وَقُتِلَتْ سَرَوَاتُهُمْ وَجُرِّحُوا، فَقَدَّمَهُ اللَّهُ لِرَسُولِهِ صفِی دُخُولِهِمْ فِی الإِسْلامِ». «روز (جنگ) بعاث، روزی است که خداوند ﻷآنرا به رسولش هدیه نمود. رسول خدا صدر حالی وارد مدینه شد که آنان، متفرق، سرانشان کشته و در تنگنا قرار گرفته بودند. پس خداوند، روز بعاث (جنگ) را به پیامبرش هدیه نمود و آنرا باعث اسلام آوردن مردم مدینه ساخت» [۶۲۱].
[۶۲۱] صحیح بخاری- کتاب المناقب- باب القسامة فی الجاهلیة ش ۳۷۷۷، ۳۸۴۸ و ۳۹۳۰.
غسل در روز جمعه یکی از واجبات انسان مسلمان میباشد، اینک امالمؤمنین عایشه لسبب این فریضه را برای ما توضیح میدهد و میفرماید: مردم، روز جمعه از خانههای خود و از عوالی (مکانی در چهار میلی مدینه) به طور نوبتی برای شرکت در نماز جمعه میآمدند. و لباسهایشان در اثر عرق و گرد وخاک، بد بو میشد. روزی رسول الله صدر خانه من بود که یک نفر از آنان، نزد آنحضرت صآمد. رسول اللهصفرمود: «لَوْ أَنَّكُمْ تَطَهَّرْتُمْ لِیوْمِكُمْ هَذَا». «چقدر خوب بود اگر شما برای این روز، طهارت یعنی غسل میکردید» [۶۲۲].
[۶۲۲] صحیح بخاری- کتاب الجمعة ش ۹۰۲ و صحیح مسلم- کتاب الجمعة ش ۸۴۷.
قصر نماز چهار رکعتی به دو رکعت از جمله قانونهای اسلامی میباشد، و ظاهر امر مقتضی است که گفته شود علت آن تسهیل و آسانکاری برای مردم باشد، اما بانو عایشه لعلتی دیگر را برای آن بیان داشته و گفته: ابتدا دو رکعت نماز واجب گشته بود، سپس پیامبر صهجرت نمود و چهار رکعت واجب گشت، اما نماز سفر بر همان صورت خود باقی ماند(یعنی از دو رکعت به بیشتر تغییر ننمود) [۶۲۳].
[۶۲۳] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۹۳۵، صحیح مسلم- کتاب صلاة المسافرین و قصرها ش ۶۸۵ و سنن نسائی- کتاب الصلاة ش ۴۵۳.
عبد الله بن عباس بمیفرماید: مردانی صادق که در راس آنها عمر سبود، نزد من گواهی دادند که: نبی اکرم صاز نماز خواندن، پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب و پس از نماز عصر تا غروب آفتاب، نهی فرمودند [۶۲۴]. اما برای این ممنوعیت هیچ گونه سببی دیده نمیشود، زیرا در تمام اوقات به عبادت دستور داده شده است، اما اینک بانو عایشه لپرده از این اشکال برداشته و سبب آن ممنوعیت را برای ما توضیح داده است و میگوید: «عمر سدچار اشتباه شده است، زیرا پیامبر صاز اینرو از خواندن نماز در آن دو وقت نهی فرمودند که به عمدی مورد جستجو واقع شوند». [۶۲۵]یعنی تا اینکه با عبادت خورشید اشتباه واقع نشود و یا اینکه با وقت عبادت مجوسیان شباهت نداشته باشد.
[۶۲۴] صحیح بخاری- کتاب مواقیت الصلاة ش ۵۸۱، صحیح مسلم- کتاب صلاة المسافرین ش ۸۲۶، سنن ترمذی- کتاب الصلاة ش ۱۸۳ و سنن نسائی- کتاب المواقیت ش ۵۶۲. [۶۲۵] صحیح مسلم- کتاب صلاة المسافرین ش۸۳۳، سنن نسائی- کتاب المواقیت ش ۵۷۰ و مسند امام احمد ۶/۱۲۴.
روایت شده که آنحضرت صگاهی نمازهای سنت را نشسته میخواند، از اینرو برخی اعتقاد یافتهاند که خواندن نماز سنت به صورت نشسته مستحب میباشد، اگر چه عذری هم وجود نداشته باشد، اما باید این را هم دانست که نماز به صورت نشسته نصف پاداش نماز به صورت ایستاده را دارا میباشد؛ و هنگامی که از عایشه لسؤال میشود: آیا پیامبر صبه صورت نشسته نماز خوانده؟ در جواب گفت: آری، پیامبر صبعد از اینکه به سن پیری رسید، نمازهایش را نشسته میخواند. [۶۲۶]
و در روایتی دیگر چنین آمده: «هرگز رسول خدا را ندیدم که نماز شب را نشسته بخواند تا اینکه به سن پیری رسید...» [۶۲۷]. و در روایتی دیگر چنین آمده: «پیامبر صبعد از اینکه پیر شد و بدنش سنگین گشت، بیشتر نمازهایش را به صورت نشسته میخواند» [۶۲۸]. روایات فوق بیانگر این است که پیامبر صدر حالت عذر به نصف پاداش قناعت کرده؛ پس کسانی که به قلت و کثرت پاداش توجه میکنند، نماز به صورت ایستاده را بر دیگری ترجیح میدهند، اما کسانی که با نگاه محبت و عشق به این مسئله نگاه میکنند، تبعیت از محبوب خود را بر کثرت پاداش و ثواب برتری میدهند، از اینرو آنان هر چند که در نمازهایشان به پاداش زیاد دست نمییابند، اما انشاء الله آن نقص پاداش را با پیروی از محبوب خود جبران نمودهاند.
[۶۲۶] صحیح مسلم- کتاب صلاة المسافرین ش ۷۳۲، سنن نسائی- کتاب قیام اللیل ش ۱۶۵۷ و سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش ۹۵۶. [۶۲۷] سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش ۹۵۳، صحیح بخاری- کتاب الجمعة ش ۱۱۱۸، صحیح مسلم- کتاب صلاة المسافرین ش ۷۳۱، سنن نسائی- کتاب قیام اللیل ش ۱۶۴۹ و سنن ابن ماجه- کتاب إقامة الصلاة ش ۱۲۲۷. [۶۲۸] صحیح مسلم- کتاب صلاة المسافرین و قصرها ش ۷۳۲.
بعد از هجرت نمازهای دو رکعتی افزایش یافتند و به چهار رکعت تبدیل شدند، اما چرا باید نماز مغرب سه رکعت خوانده شود؟ بانو عایشه لبه این سؤال جواب داده و میگوید: «در مکه تنها دو رکعت دو رکعت نماز واجب گشته بود، اما وقتی آنحضرت صبه مدینه هجرت فرمودند، به جز مغرب، به هر دو رکعت، دو رکعت دیگری اضافه شد، زیرا مغرب به عنوان وتر نمازهای روز محسوب میگردد...» [۶۲۹].
[۶۲۹] مسند امام احمد ۶/۲۴۱.
نماز صبح که از وقت و زمان بیشتری برخوردار است و به آرامش بیشتری نیاز دارد، باید به رکعات آن نیز اضافه میشد، اما خداوند متعال آنرا در همان دو رکعت منحصر نمود، و اینک بانو عایشه لعلی انحصار نماز صبح در دو رکعت را برای ما توضیح میدهد و میگوید: «از اینرو به رکعات نماز صبح اضافه نشده که قرائت قرآن در آن طولانی میباشد». [۶۳۰]شریعت اسلام به طور ویژه به خشوع و خضوع نماز فجر اهمیت داده است و با توجه به اینکه قیام و قعود فراوان به این خشوع ضربه وارد میکند، به جای کمیت به کیفیت آن توجه نمودهاند، یعنی در طول دادن به قرائت قرآن، قِلّت رکعات آنرا جبران نمودهاند.
[۶۳۰] مسند امام احمد بن حنبل ۶/۲۴۱.
عایشه لمیفرماید: قبل از فرض شدن روزه رمضان، مردم روز عاشورا (دهم محرم) را روزه میگرفتند. اما هنگامی که خداوند روزهی رمضان را فرض کرد، رسول الله صفرمود: «مَنْ شَاءَ أَنْ یصُومَهُ فَلْیصُمْهُ، وَمَنْ شَاءَ أَنْ یتْرُكَهُ فَلْیتْرُكْهُ» [۶۳۱]«هرکس دوست دارد، روز عاشورا، روزه بگیرد. و هر کس که تمایل ندارد، روزه نگیرد».
روایت فوق به همان صورت از ابن عمر سروایت شده است [۶۳۲]، یعنی به علت و سبب روزه گرفتن مردم در آن روز اشاره ننموده است و این عایشه لاست که سبب روزه گرفتن در آن روز را برای ما شرح داده و فرموده است: «قبل از فرض شدن روزه رمضان، مردم روز عاشورا (دهم محرم) را روزه میگرفتند. زیرا در همین روز، کعبه را با پرده میپوشانیدند» [۶۳۳].
[۶۳۱] صحیح بخاری- کتاب الصوم ش ۱۸۹۳، صحیح مسلم- کتاب الصیام ش ۱۱۲۵، سنن ترمذی- کتاب الصوم ش ۷۵۳، سنن ابوداود- کتاب الصوم ش ۲۴۴۲، موطأ- امام مالک- کتاب الصیام ش ۶۶۵ و سنن دارمی- کتاب الصوم ش ۱۷۶۳. لازم به ذکر است که روایت ابن عباسم با روایت عایشه لاختلاف دارد؛ و اینک متن روایت ابن عباس: وقتی رسول الله صوارد مدینه شد، دید که یهود، روز عاشورا را روزه میگیرند. پرسید: «این روزه برای چیست»؟ گفتند: این روز (دهم محرم)، روز خوبی است. یعنی روزی است که خداوند بنی اسرائیل را از دست دشمن، نجات داد. بدین جهت بود که حضرت موسی این روز را روزه گرفت. رسول خدا صفرمود: «فَأَنَا أَحَقُّ بِمُوسَى مِنْكُمْ». «من از شما به موسی نزدیک تر هستم». پس خودش روزه گرفت و به یارانش دستور داد که روزه بگیرند.(البته این حکم قبل از فرض شدن روزۀ رمضان بود). (صحیح بخاری- کتاب الصوم ش ۲۰۰۴) همین روایت از ابوموسی اشعری سنیز روایت شده است (صحیح بخاری- کتاب الصوم ش ۲۰۰۵) اما حدیث عایشه افرادی همچون امام مالک در موطأ، بخاری و مسلم در صحیحین، ابوداود،، ترمذی و ابن ماجه در سنن خود و احمد در مسند خود آورده است و (در سنن ابوداود – کتاب الصوم ش ۲۴۴۳، سنن ابن ماجه- کتاب الصیام ش ۱۷۳۷، المعجم الکبیر- طبرانی به نقل از زید س) از ابن عمرم نیز روایتی همچون روایت عایشه گزارش شده است و در سنن ابوداود و ابن ماجه روایت شده که پیامبر صفرمود: با یهود مخالفت مینماییم و آنان که روز دهم روزه میگیرند، ما در روز نهم روزه میگیریم. و اما روایت عایشه از سه طریق بر روایت ابن عباس میچربد: ۱- فزونی روایات. ۲- تأیید ابن عمر سبرای روایت عایشه. ۳- اقتضاء قیاس، یعنی اگر پیامبر صبه تبعیت از یهود روز عاشوراء را روزه گرفته، پس نیازی به مخالفت آنان نداشته است. به هر حال میتوان میان آن دو روایت تطبیق حاصل نمود و گفت: مردمان عصر جاهلی روز عاشورا را روزه میگرفتند و پیامبر صنیز آن روز را روزه میگرفت، یهودیان نیز همان روز را روزه میگرفتند، پس وقتی آنحضرت به مدینه تشریف برد، دید که یهودیان روزه میگیرند، پیامبر صطبق عادت قبلی خود ب روزهی آن روز ادامه داد نه اینکه از یهود تقلید نماید؛ به همین خاطر از ابن عباس سروایت شده که گفته: وقتی پیامبر صدر روز عاشورا روزه گرفت و به ما نیز دستور داد که روزه بگیریم، مردم گفتند: ای رسول خدا! این روزی است که یهود و نصاری با چشم حظمت بدان مینگرند. پیامبر صفرمود: در سال آینده روز نهم را هم روزه میگیریم، اما قبل از اینکه سال آینده فرا برسد، پیامبر صوفات فرمود.( مسلم ۱۱۳۴ و ابوداود ۲۴۴۵). [۶۳۲] صحیح بخاری- کتاب الصوم ش ۱۸۹۲. [۶۳۳] صحیح بخاری- کتاب الصوم ش ۱۵۹۲.
ابن عباسبمیگفت: «عایشه لنسبت به نماز شب پیامبر صاز همهی مردم آگاهتر بودند» [۶۳۴]. و عایشه لمیگفت: «پیامبر صدر شبهای ماه رمضان و سایر شبهای سال همراه با دو رکعت فجر سیزده رکعت نماز نفل را میخواند» [۶۳۵]. یکبار پیامبر صدر وسط شب از منزل بیرون رفت و نماز (تراویح) را در مسجد خواند و عدهای از مردان هم پشت سرش نماز خواندند، فردا صبح مردم در مورد نماز شب پیامبر صبا هم بحث میکردند، و در شب دوم عدهی بیشتری جمع شدند و با پیامبر صنماز خواندند و صبح آن شب نیز مردم دربارهی آن با هم بحث کردند و در شب سوم مردم بسیاری در مسجد جمع شدند، پیامبر صبه مسجد رفت و مردم پشت سر او نماز خواندند، وقتی شب چهارم رسید مسجد گنجایش کثرت جمعیت را نداشت، و پیامبر صاز منزل بیرون نیامد، تا اینکه برای نماز صبح از منزل خارج شد، همینکه نماز صبح را به جا آورد، رو به مردم کرد و بعد از ادای شهادتین فرمود:
«اما بعد، إنه لم یخف علی مکانکم، ولکنی خشیت ان تفترض علیکم فتعجزوا عنها» [۶۳۶]. «اما بعد از شهادتین، بدانید که من از آمادگی شما اطلاع داشتم، اما من به این خاطر نیامدم که مبادا این نماز بر شما فرض کرده شود».
آری پس از برطرف شدن واهمهی فرض شدن یعنی پس از قطع وحی و وفات آنحضرت ص، اصحاب شبر آن مواظبت نمودند و پیوسته آنرا میخواندند، آنان که به اصل حدیث آگاهی داشتند، همچون امری مستحب بدان توجه مینمودند و آنان که از اصحاب پیروی نمودند، میگفتند: (نماز تراویح) سنتی مؤکد است.
[۶۳۴] صحیح مسلم- کتاب صلاة المسافرین ش ۷۴۶. [۶۳۵] صحیح مسلم- کتاب صلاة المسافرین ش ۷۳۸. [۶۳۶] صحیح بخاری- کتاب التراویح ش ۲۰۱۲، صحیح مسلم- کتاب صلاة التراویح ش ۷۶۱، سنن نسائی- کتاب قیام اللیل ش ۱۶۰۴ و سنن ابوداود- کتاب الصلاة ش ۱۳۷۳.
بعضی از افراد نادان چنین اشکال وارد میکنند که مناسک حج اعم از طواف بیت، سعی میان صفا و مروه، وقوف در عرفه و رمی جمار خالی از فایدهای ظاهری میباشند، اما عایشه لمشت محکمی به دهان این نادانان زده و و گفته: «تمامی این مناسک جهت برپا داشتن ذکر و یاد خداوند ﻷمیباشد» [۶۳۷]. یعنی اینکه مراد حقیقی تنها انجام آن اعمال نیست و بس، بلکه اینها مکانهایی برای ذکر خداوند ﻷمیباشند، همچنانکه قرآن کریم در پی ذکر این مناسک تصریح داشته که از دوران حضرت ابراهیم ÷آن مناسک راهی برای عبادت بودهاند، و حج که یادوارهای برای سنت ابراهیم ÷است، روش عبادت قبلی نیز در آن واجب گشته و بر هر مسلمانی که توانایی داشته باشد، واجب است که در عمر خود یکبار به انجام این امر قیام نماید.
[۶۳۷] مسند امام احمدبن حنبل ۶/۶۴ ش ۲۴۳۹۶، سنن ابوداود- کتاب الحج ش ۱۸۸۸، صحیح ابن خزیمة- کتاب الحج ۴/۲۷۹ ش ۲۸۸۲ و سنن دارمی ش۱۸۵۳.
محصب نام درهای در مکهی مکرمه است که پیامبر صدر ایام حج به آنجا رفت و خلفای راشدین نیز در رفتن به آن دره از پیامبر صتبعیت نمودند؛ ابنعمربمعتقد است که رفتن به درهی محصب جزو سنتهای حج میباشد [۶۳۸]. اما حضرت عایشه نه آنرا سنت میدانست و نه به آنجا میرفت و میگفت: از اینرو آنحضرت صدر آنجا اردو زد که بیرون رفتن از آنجا آسان بود» [۶۳۹]. گفتنی است که ابن عباس [۶۴۰]و رافع ش [۶۴۱]نیز در این مسأله با بانو عایشه لموافقت کردهاند.
[۶۳۸] صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۳۱۰. [۶۳۹] صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۳۱۱. [۶۴۰] صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۳۱۲. [۶۴۱] صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۳۱۳.
یکبار آنحضرت صدستور داد که گوشت قربانی باید در طی سه روز خورده شود. حضرت علی، عبدالله بن عمر و عبدالله بن واقد شچنان فهمیدند که این حکم برای همیشه میباشد [۶۴۲]، پس طبق آن فتوی دادند، اما حضرت عایشه، جابر، ابوسعید خدری، سلمه بن اکوع، ثوبان مولای پیامبر صو بریده شاجمعین این حکم را موقتی میدانستند [۶۴۳]، سپس عایشه علت این ممنوعیت موقتی را را برای ما توضیح داده است، آنجا که ابن ربیعه علت جلوگیری از ذخیره گذاری گوشت قربانی را از او میپرسد و میگوید: ای ام المؤمنین! آیا خوردن گوشت قربانی ممنوع است؟ چنین فرمود: «لا ولكن قل من كان یضحی من الناس فاحَبَ أن یطعم من لم یكن یضحی» [۶۴۴]«نه، اما در آن روزها کسانی که قربانی میکردند، کم بودند، به خاطر این آنحضرتصمیخواست به آنهایی که توان قربانی کردن را نداشتند، گوشت قربانی بخوراند».
امام مسلم در صحیح خود قسمتی از روایت عایشه را گزارش داده و اینک متن آن:
عمره میگوید: از عایشه لشنیدم که میگفت: در عهد پیامبر صمردمانی از بادیه نشین حیوانهایی را در صبح روز عید قربان، قربانی کردند، پیامبر ص به آنان گفت:
سلمه بن اکوع سمیگوید: نبی اکرم صفرمود: «مَنْ ضَحَّى مِنْكُمْ، فَلا یصْبِحَنَّ بَعْدَ ثَالِثَةٍ وَبَقِی فِی بَیتِهِ مِنْهُ شَیءٌ» «هرکس از شما قربانی کرده است، نباید صبح روز سوم، چیزی از آن، در خانهاش، باقی بماند». سال بعد، مردم گفتند: ای رسول خدا! آیا مانند سال گذشته، عمل کنیم؟ فرمود: «كُلُوا وَأَطْعِمُوا وَادَّخِرُوا، فَإِنَّ ذَلِكَ الْعَامَ كَانَ بِالنَّاسِ جَهْدٌ، فَأَرَدْتُ أَنْ تُعِینُوا فِیهَا» «بخورید و به دیگران نیز بخورانید و ذخیره کنید. سال گذشته، مردم دچار قحط سالی شده بودند لذا خواستم که به آنها کمک کنید» [۶۴۵].
[۶۴۲] صحیح بخاری- کتاب الاضاحی ش ۵۵۶۸ و ۵۵۷۴ و صحیح مسلم- کتاب الاضاحی ش ۱۹۷۰ و ۱۹۷۳. [۶۴۳] صحیح مسلم به شمارههای: ۱۹۷۱، ۱۹۷۲، ۱۹۷۳، ۱۹۷۴، ۱۹۷۵، ۱۹۷۷ [۶۴۴] مسند امام احمد ۶/۱۰۲. [۶۴۵] صحیح مسلم- کتاب الاضاحی ش ۱۹۷۴.
از طرف شمالی دیوار کعبه قسمت کوچکی در کنار ناودان آن وجود دارد که به حطیم نام نهاده شده است و باید آن نیز در طواف وارد شود، و اگر کسی در حال طواف وارد آن بشود، طوافش جایز نمیباشد، زیرا حطیم قسمتی از کعبه است. اما سؤال اینجا است که اگر حطیم بخشی از کعبه نیست، چرا باید از ماورای آن طواف صورت بگیرد؟ و ممکن است این مسأله برای تعداد زیادی از اصحاب شمشکل و پیچیده به نظر آمده باشد و راجع بدان از پیامبر صسؤال کرده باشد، اما خزانهی احادیث شریف تنها اسم عایشه را در این خصوص حفظ داشته که میگوید: از رسول اللهص پرسیدم: آیا حطیم جزو کعبه است؟ فرمود: «بلی». عرض کردم: پس چرا آنرا جزو بنای کعبه، قرار ندادهاند؟ فرمود:
«إِنَّ قَوْمَكِ قَصَّرَتْ بِهِمُ النَّفَقَةُ» «زیرا هزینه قومت (یعنی قریش) برای این کار، کافی نبود». دوباره گفتم: چرا دروازهی کعبه را در ارتفاع زیاد، قرار دادهاند؟ فرمود:
«فَعَلَ ذَلِكَ قَوْمُكِ لِیدْخِلُوا مَنْ شَاءُوا، وَیمْنَعُوا مَنْ شَاءُوا، وَلَوْلا أَنَّ قَوْمَكِ حَدِیثٌ عَهْدُهُمْ بِالْجَاهِلِیةِ، فَأَخَافُ أَنْ تُنْكِرَ قُلُوبُهُمْ، أَنْ أُدْخِلَ الْجَدْرَ فِی الْبَیتِ، وَأَنْ أُلْصِقَ بَابَهُ بِالأَرْضِ» « برای اینکه قومت کسی را که مایل باشند، اجازهی ورود دهند و کسی را که نخواهند، از ورود به آن، جلوگیری نمایند. و اگر قومت تازه مسلمان نبودند و بیم آن نمیرفت که این کار را نپسندند، حطیم را جزو بنای خانه خدا، قرار میدادم و دروازهی کعبه را نیز هم سطح زمین، میکردم» [۶۴۶].
ابن عمر بمیگوید: یقینا عایشه این را از پیامبر صشنیده است، و به همین دلیل است که من عقیده دارم، آنحضرت که استلام رکن یمانی و حجرالاسود را ترک میکرد، به خاطر این بود که بیتالله بر پایههای ابراهیم÷ بنیان نشده است [۶۴۷].
اما در اینجا سؤالی مطرح میشود و آن اینکه پیامبر صاز این آگاهی داشته که خانهی کعبه طبق پایههای بنیان شده توسط ابراهیم، ساخته نشده است و با توجه به اینکه او به عنوان مجددی برای شریعت ابراهیمی اعتبار میشود، باید آنرا از نو میساخت، گمچنانکه حضرت عایشه لفرمود: ای رسول خدا! چرا آنرا به همان شکل پایههای ابراهیم در نمیآورید؟ فرمود: اگر به این خاطر نمیبود که قومت تازه از کفر جدا گشتهاند، حتما آن کار را انجام میدادم [۶۴۸].
یعنی اینکه تمامی اعراب تازه با اسلام آشنایی یافتهاند و اگر آنان با کعبهای ویران شده روبرو شوند که از نو بنیان شود، ممکن است دست به آشوب و اغتشاش بزنند؛ و در حدیث آمده که تأخیر عمل شرعی به شرط اقتضای مصلحت جایز میباشد و کسی حق ندارد او را به خاطر تأخیر سرزنش نماید، اما مشروط به اینکه اجرای فوری آن تقاضا نشده باشد؛ لازم به ذکر است که عبدالله بن زبیر (خواهر زادهی عایشه) در دوران خلافت خویش بنا به همین روایت، خانهی کعبه را خراب نمود و آنرا بر پایههای ابراهیم ÷بنیان نمود و بر آن پرده کشید و گفت: من از عایشه لشنیدم که میگفت: پیامبر صفرمود: «لولا ان الناس حدیث عهدهم بکفر و لیس عندی من النفقة ما یقوی علی بنائه لکنت ادخلت فیه من الحجر خمسة أذرع و لجعلت لها بابا یدخل الناس به وبابا یخرجون منه» «اگر قومت (قریش) تازه مسلمان نمیبودند، و مخارجی نیز در دست ندارم که بتوانم توسط آن کعبه را از نو بسازم، حتما حطیم را با کعبه، ملحق میکردم و برای آن، دو دروازه در نظر میگرفتم که یکی برای ورودی و دیگری را برای خروجی قرار میدادم. و بدینصورت، خانهی کعبه مانند بنای حضرت ابراهیم ÷میشد». ابن زبیر گفت: اکنون من مخارج بنیان آنرا در دست دارم و از کسی واهمه ندارم [۶۴۹].
وقتی ابن زبیر به شهادت رسید، حجاج به عبدالملک بن مروان نوشت که ابن زبیر بنا به دیدگاه خود، در ساختار خانهی کعبه تغییراتی به عمل آورده است؛ عبدالملک در پاسخ حجاج چنین نوشت: ما چیزی از اعمال ابن زبیر را ناچیزی نمیشماریم و اینکه به طول کعبه اضافه کرده، میپذیریم، اما اینکه به حجر اضافه نموده، آنرا را به شکل خود بازگرداند و همچنین آن دروازه را بست که ابن زبیر باز کرده بود [۶۵۰].
اما پس از آنکه افرادی معتبر به او گفتند که آن ساخت و ساز طبق روایتی از امالمؤمنین عایشه لبود، عبدالملک چند لحظهای با عصایش به امین میزد و سپس گفت: ای کاش آنرا بر همان شکل نگه میداشتم [۶۵۱].
و در روایتی دیگر آمده که گفت: اگر قبل از تخریب کعبه از چنین روایتی آگاهی مییافتم، آنرا بر همان ساختار ابن زبیر باقی میگذاشتم [۶۵۲].
[۶۴۶] صحیح مسلم- کتاب الحج- باب جدار الکعبة و بابها ش ۱۳۳۳، صحیح بخاری- کتاب الحج ش ۱۵۸۴ و کتاب التمنی ۷۲۴۳ و سنن ابن ماجه- کتاب المناسک ش ۲۹۵۵. [۶۴۷] صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۳۳۳. [۶۴۸] همان. [۶۴۹] همان. [۶۵۰] همان [۶۵۱] همان. [۶۵۲] همان.
پیامبر صدر حجۀ الوداع با حالت سواری خانهی کعبه را طواف نمود، از همین رو مردم فکر کردند که طواف کعبه با حالت سواری جزو سنت میباشد و برخی از مجتهدین نیز همین رأی را برگزیدند، اما نظریهی آنان صحیح نمیباشد، زیرا پیامبر صبه خاطر رعایت مصلحت، حکمت و سببی با حالت سواری به طواف رفت، اینک سه نفر از اصحاب به سه علت و سبب تصریح نمودهاند، ابن عباس بمیگوید: «پیامبر صدر حالی به مکه رسید که ناخوش بود، پس روی اسبش به طواف رفت و هر وقت به حجرالاسود میرسید، آنرا با عصایش استلام مینمود، وقتی طواف را به پایان رسانید، شترش را خوابانید و دو رکعت نماز را خواند». [۶۵۳]و جابر سمیگوید: «پیامبر صدر حجۀ الوداع با حالت سواری خانهی کعبه را طواف نمود و با عصایش حجر الاسود را استلام مینمود، چون میخواست که مردم او را ببینند و سؤالهایشان را با او مطرح نمایند، زیرا مردمان زیادی گرد او جمع شده بودند» [۶۵۴]. و بانو عایشه لمیگوید: «پیامبر صدر حجۀ الوداع با حالت سوار بر شترش به طواف خانهی کعبه رفت، ایشان با آن حال حجرالاسود را استلام مینمود تا مبادا مردم از آن روی گردان شوند» [۶۵۵].
ممکن است به آنچه ابن عباسببیان داشت، اشکال وارد شود، زیرا اگر پیامبرصناخوش میبود، همهی مردم از آن آگاهی مییافتند و این مسأله را تنها به اطلاع ابن عباس نمیرساند، بلکه آنرا در انظار عموم اعلان مینمود؛ اینها مواردی بودند که بیانگر این است که هر کدام از این سه نفر طبق فهم و اجتهاد خود آن مسأله را موشکافی کردهاند.
[۶۵۳] سنن ابوداود- کتاب المناسک ش ۱۸۸۱. [۶۵۴] صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۲۷۳. [۶۵۵] همان ۱۲۷۴.
مردم فکر میکنند که هجرت یعنی اینکه کسی وطن خود را ترک نماید و به مدینه منوره یا مکه مکرمه کوچ کند، حتی اگر چه منطقهی خود آرام و در کمال امنیت و سلامتی باشد؛ عطاء بن ابیرباح (یکی از ائمهی تابعین) راجع به حقیقت هجرت از عایشه لسؤال نمود؟ در جواب گفت: «دیگر جایی برای هجرت باقی نمانده است، مسلمانان از ترس اینکه مبادا دینشان را از دست بدهند، به طرف خدا و رسولش کوچ میکردند، اما امروز که دین اسلام ظاهر گشته و هر طور که خواسته شود، خداوند ﻷپرستش میشود، دیگر هجرتی وجود ندارد، اما جهاد و نیت آن، باقی است» [۶۵۶].
از همین رو معنای سخن ابن عمربواضح میگردد که فرمود: «بعد از فتح مکه دیگر هجرتی وجود ندارد» [۶۵۷]. زیرا بعد از فتح مکه، آن شهر با کمال آرامش و اطمینان خاطر مواجه گشت، مگر اینکه کسی به نیت رسیدن به همسایگی پیامبر صهجرت نماید که طبق نیت خود به پاداش نایل میگردد.
[۶۵۶] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۹۰۰ و کتاب المغازی ش ۴۳۱۲. [۶۵۷] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۸۹۹.
بعد از اینکه پیامبر عظیم الشأن وفات یافت، اصحاب شدر خصوص محل دفن آنحضرت ساختلاف نظر داشتند، در روایتی آمده که ابوبکر صدیق سگفت: «پیامبران در جایی دفن میشوند که در آنجا جان دادهاند» [۶۵۸]. به همین خاطر در حجرهی عایشه لدفن گردید؛ نسبت آن سخن فوق به ابوبکر سامری ممکن است، اما این مسأله، موضوعی تاریخی میباشد که تحقیق در مورد آن امری لازم و ضروری است، و اما اینک امالمؤمنین عایشه لعلت واقعی برای دفن آنحضرت صدر حجرهی خود را برای ما توضیح میدهد و میگوید: رسول الله صدر بیماری وفات خود، فرمود:
«لَعَنَ اللَّهُ الْیهُودَ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِیائِهِمْ مَسَاجِدَ» «خداوند یهود و نصارا را لعنت کند، آنان قبور انبیای خود را مسجد قرار دادند».
عایشه لمیگوید: اگر این احتمال وجود نمینداشت، قبر رسول الله صرا آشکار میکردند (یعنی در حجره قرار نمیدادند). ولی میترسم که مردم آنرا مسجد قرار دهند [۶۵۹]. چنانکه با توجه به روایت فوق علت صاف کردن قبر پیامبر صو محافظت از آن در میان دیوارهای محکم و سقفی قوی فهمیده میشود.
[۶۵۸] سنن ترمذی- کتاب الجنائز ش ۱۰۸ و گفته: این، روایتی غریب میباشد. [۶۵۹] صحیح بخاری- کتاب الجنائز ش ۱۳۹۰ و مسند امام احمد ۶/۱۲۱.
شاگردان امالمؤمنین عایشه لگواهی دادهاند که آن بزرگوار فردی ماهر و در فن تاریخ از اطلاعاتی گسترده برخوردار بودند، او ملکهی شعر را به دست آورده و در خطابت و شعر به نیرویی زیاد آراسته و در طب نیز مهارتی کلی داشتند.
هشام بن عروه میگوید: کسی را ندیدم که همانند امالمؤمنین عایشه به قرآن، وظایف انسان مسلمان و همچنین به حلال و حرام، شعر و تاریخ و نسب عرب آگاهی داشته باشد [۶۶۰].
[۶۶۰] تذکرة الحفاظ- ذهبی- شرح حال عائشةل ۱/۲۸ و صفة الصفوة ۲/۳۲.
عروه میگوید: «کسی را ندیدم که همچون عایشه لدر طبابت آگاهی داشته باشد» [۶۶۱]. آنچه برای همگان واضح و روشن میباشد این است که اصول و قواعد طبابت در میان عرب رایج نبود، و بزرگترین پزشک عرب در آن روز حارث بن کلده بود، همچنانکه پزشکهایی کوچک نیز در شهرها دست به طبابت میزدند؛ عایشه لفن پزشکی را از طریق این پزشکها آموخت که بیماران را به وسیلهی مواد طبیعی معالجه میکردند. عروه بن زبیر که از اطلاعات آن بانوی معجزه آفرین به همهی آن علوم شگفتزده شده بود، از او چنین سؤال نمود: ای مادر! من از فهم و درک شما تعجب نمینمایم، چون میگویم: شما همسر پیامبر صهستید و همچنین از آگاهی شما به شعر و تاریخ مردم تعجب نمینمایم، زیرا میگویم: دختر ابوبکر هستید که از همهی مردم آگاهتر بود، اما از آگاهی شما به پزشکی در شگفتم که آنرا چگونه و از کجا یافتهاید؟ عروه میگوید: امالمؤمنین بر شانهی خود زد و گفت: «ای عروه! پیامبر صدر آخر عمر خود بیمار گشت و نمایندگان عرب از هر طرف به خدمت او میآمدند و ادویههایی را برای او تجویز مینمودند و طبق آن به مداوای آنحضرت صمیپرداختم، که از این طریق به فن پزشکی آگاهی را کسب نمودم» [۶۶۲].
نگارنده بر آن است که شناخت امالمؤمنین به فن پزشکی در حد شناخت زنان بزرگسال به بیماریهای اطفال میباشد که برخی ادویه و معالجههای پزشکی و تجربی را برای پارهای از بیماریها را به حفظ میسپارند، زیرا در صدر اسلام، زنان همراه با مردان برای تحمل بار جهاد در راه خدا، راهی میدان میشدند و جهادی در حد توانایی خود را انجام میدادند، آنان اغلب مشغول آمادهسازی خوراک، آب، پرستاری از بیماران و انتقال شهدا بودند، و امالمؤمنین عایشه لنیز در غزوهی احد شرکت داشت و همراه با سایر زنان به زخمیها آب میداد و مشکهای پر از آب را بر شانههایش حمل میکرد و به مجاهدین میداد [۶۶۳]، این دلیلی است برای اینکه زنان آن روز در حد نیاز به آموزش آن فن میپرداختند.
[۶۶۱] تذکرة الحفاظ ۱/۲۸. [۶۶۲] مسند امام احمد ۶/۶۷ ش ۲۴۴۲۵، المستدرک- حاکم ۴/۲۱۸ ش ۷۴۲۶ و مجمع الزوائد – هیثمی ۹/۲۴۲. [۶۶۳] صحیح بخاری- کتاب الجهاد و السیر ش ۲۸۸۰، کتاب المناقب ش ۳۸۱۱ و کتاب المغازی ش ۴۰۶۰ و صحیح مسلم – کتاب الجهاد و السیر ش ۱۸۱۱
ابوبکر صدیق سبیشتر از همهی مردم نسبت به تاریخ و نسب عرب و آداب و رفتار دوران جاهلی آنان آگاهی داشت، امالمؤمنین عایشه لدختر این بزرگ مرد بود و امری طبیعی است که این فن و دانش را به ارث از پدرش برده باشد، به سخن هشام اشاره کردیم که گفت: کسی را ندیدم که همانند امالمؤمنین عایشه به قرآن،... و تاریخ و نسب عرب آگاهی داشته باشد. گفتنی است که هر آنچه راجع به اوضاع دوران جاهلی و آداب و رفتار و وضعیت اجتماعی آنان در کتابهای تاریخ آمده، از طریق حضرت عایشه لنقل شدهاند.
به عنوان نمونه: آداب و روش نکاح و ازدواج اعراب در دوران جاهلی [۶۶۴]، کیفیت طلاق در میان آنان [۶۶۵]و کیفیت آواز خواندن و لهولعب آنان در عروسیهایشان [۶۶۶]؛ در چه روزهایی روزه میگرفتند [۶۶۷]؟ قریش در چه جایی برای حج فرود میآمدند [۶۶۸]؟ اگر مردهای را میدیدند، چه میگفتند [۶۶۹]؟ همچنانکه نبردهای «بعاث» [۶۷۰]را نیز جز از طریق عایشه لدریافت ننمودهایم، همچنین برخی از تقلیدهای عبادتی و عادتی انصار، همانند پرستش بت مشلل [۶۷۱]و... که تنها از طریق عایشه لبدانها اطلاع یافتهایم.
و به همین سان مهمترین وقایع تاریخی اعم از مسألهی ابتدای نزول وحی، احوال پیامبر صدر ابتدای نبوت، جزئیات رویدادهای هجرت و داستان افک با تمام جزئیات، طوری که آنرا به نمایش میگذارد همه و همه از طریق عایشه لگزارش شدهاند؛ گفتنی است که روایتهای موجود در کتابهای صحاح به طور مختصر ذکر شدهاند و بیش از دو یا سه سطر نمیباشند، اما مرویات عایشه لکه حاوی این وقایع و رویدادها است، دو یا سه صفحه را به خود اختصاص داده است؛ و همچنین کیفیت نزول قرآن کریم و ترتیببندی آن، روش برگزاری نماز در اسلام، کیفیت بیماری پیامبر صاز ابتدا تا به انتها، تعداد کفنهای آنحضرت صو نوع آن، همهی اینها از طریق حضرت عایشه لنقل شدهاند.
آنچه گذشت مربوط به اوضاع خانگی و امورات داخلی بود، اما باید گفت که دانش عایشه تنها در این قسمت خلاصه نمیشد، بلکه ایشان به شیوهای دقیق صحنهی غزوههای پیامبر صرا برای ما به تصویر کشانده و داستان غزوهی بدر کبری، احد، خندق و قسمتی از غزوهی بنیقریظه را، و همچنین کیفیت نماز خوف در غزوهی ذات الرقاع، بیعت با زنان در فتح مکه، مهمترین وقایع حجۀ الوداع و معلوماتی دقیق و مهم از سیرهی نبوی، اعم از عبادت و قیام اللیل، پرداختن به کارهای خانه و تصویری دقیق و کامل برای اخلاق زیبا و ارزشمند و پاک آنحضرت صرا برای ما نقل نموده است. عایشه لمنبع نخست و اساسی برای سایر این معلومات بودند، همچنانکه ایشان سختترین مشکلات پیش آمده برای آنحضرت صرا بیان نموده است.
و همچنین داستان خلافت ابوبکر صدیق سو خواستهی فاطمه و ازواج مطهرات در رابطه با توزیع میراث پیامبر صو ناراحتی علی سو جزئیات بیعت، همهی اینها از طریق عایشه لگزارش شدهاند.
گفتنی است که آگاهی عایشه لنسبت به تاریخ اسلام مبنی بر مشاهدههای ایشان با چشمان سر میباشد، اما منبع شناخت او نسبت به اوضاع دوران جاهلی چه چیزی است؟ با توجه به روایت عروه سمیفهمیم که آن شناخت را از پدرش کسب کرده بود: «از آگاهی شما به شعر و تاریخ مردم تعجب نمینمایم، زیرا میگویم: دختر ابوبکر هستید که از همهی مردم آگاهتر بود».
[۶۶۴] امام بخاری از عایشهلروایت کرده است که نکاح در عصر جاهلیت چهار گونه بود: یکی مانند نکاح مردم امروز که مردی از مردی دیگر خواهر یا دخترش را خواستگاری میکرد وبا پرداخت مهر، او را به عقد خویش در میآورد. نوع دیگر ازدواج آن بود که مرد پس از پاک شدن همسرش از عادت ماهانه، به او میگفت: فلانی را طلب کن و از او نطفه بگیر (وخود از او کناره میجست) و چون از باردار شدن همسرش مطمئن میشد، از آن پس به دلخواه خویش با وی آمیزش میکرد. مرد به سبب تمایل به نجابت وبزرگی فرزند خویش چنین میکرد. این نکاح "نکاح استبضاع" نامیده میشد. نوع دیگر ازدواج (در آن روزگار) چنان بود که گروهی کمتر از ده مرد، جایی گرد هم آمده وبه نوبت با زنی میآمیختند وچون زن، باردار شده و زایمان میکرد و چند شبی میگذشت، مردان مذکور را فرا میخواند و هیچ یک نمیتوانستند از حضور خود داری ورزند، زن به ایشان میگفت: شما از کارتان آگاهید واینک من زایمان کردهام و این پسر، ای فلان از توست! وهر که را میخواست نام میبرد وفرزند به او میپیوست! و مرد توان امتناع نداشت. نوع چهارم ازدواج (این بود که) مردی بسیار با زنی آمیزش کرده و هیچ کس را رد نمیکرد. البته آنان فاحشههایی بودند که پرچمی بر دروازه خانههای شان میافراشتند تا هرکه میخواهد بر ایشان وارد شود و هرگاه یکی از ایشان زایمان میکرد، نزدش گرد هم آمده و قیافه شناسی را دعوت میکردند (تا پدر را بنا به شباهت ظاهری تعیین کند وبنا به رأی او) فرزند را به فردی نسبت میدادند و فرزند مذکور به مرد نامبرده که به راستی معلوم نبود پدر نوزاد باشد، میپیوست و به عنوان فرزند وی خوانده میشد ومرد امکان امتناع نداشت. چون پروردگار حضرت محمد صرا به حق بر انگیخت، تمام ازدواجهای عصر جاهلیت را نابود و باطل ساخت جز نکاح کنونی اسلام را. صحیح بخاری- کتاب النکاح ش ۵۱۲۷ و سنن ابوداود- کتاب الطلاق ش ۲۲۷۲. [۶۶۵] سنن ترمذی- کتاب الطلاق و اللعان ش ۱۱۹۲ [۶۶۶] طبرانی در المعجم الصغیر از عایشه روایت کرده که پیامبر صاز کنار جمعی از زنان انصار گذر کرد که در یک عروسی شرکت داشتند، در حالی که آنان آواز میخواندند...(۱/۲۱۴ ش ۳۴۳) [۶۶۷] مسند امام احمد ۶/۲۴۳ ش ۲۶۱۱۰ [۶۶۸] عایشه لمیگوید: قریش و هم کیشانشان در مزدلفه، وقوف میکردند و به آنها حُمس (متعصب و تندرو) میگفتند. اما سایر اعراب در عرفات، وقوف میکردند. پس هنگامی که اسلام آمد، خداوند ﻷبه پیامبرش دستور داد تا به عرفات برود و در آنجا وقوف کند. سپس از آنجا روانة (مزدلفه) شود. صحیح بخاری- کتاب تفسیر القرآن ش ۴۵۲۰، صحیح مسلم- کتاب الحج ش ۱۲۱۹، سنن ترمذی- کتاب الحج ش ۸۸۴، سنن نسائی- کتاب مناسک الحج ش ۳۰۱۲ و سنن ابوداود- کتاب المناسک ش ۱۹۱۰. [۶۶۹] صحیح بخاری- کتاب المناقب- باب ایام الجاهلیة ش ۳۸۳۷ [۶۷۰] بانو عایشه لمیگوید: «كَانَ يَوْمُ بُعَاثَ يَوْمًا قَدَّمَهُ اللَّهُ لِرَسُولِهِ ص، فَقَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ صوَقَدِ افْتَرَقَ مَلَؤُهُمْ وَقُتِلَتْ سَرَوَاتُهُمْ وَجُرِّحُوا، فَقَدَّمَهُ اللَّهُ لِرَسُولِهِ صفِي دُخُولِهِمْ فِي الإِسْلامِ» «روز (جنگ) بعاث، روزی است که خداوند ﻷآنرا به رسولش هدیه نمود. رسول خدا صدر حالی وارد مدینه شد که آنان، متفرق، سرانشان کشته و در تنگنا قرار گرفته بودند. پس خداوند، روز بعاث (جنگ) را به پیامبرش هدیه نمود و آنرا باعث اسلام آوردن مردم مدینه ساخت». صحیح بخاری- کتاب المناقب- باب القسامة فی الجاهلیة ش ۳۷۷۷، ۳۸۴۸ و ۳۹۳۰. [۶۷۱] صحیح بخاری- کتاب الحج- باب وجوب الصفا والمروة ش ۱۶۴۳.
منظور از ادبیات، گزینش الفاظ و تعبیری زیبا برای عموم احادیث، و انتخاب اسلوبی جالب در حین گفتگو با مردم میباشد؛ هر کس سخنان امالمؤمنین عایشه لرا شنیده و یا آنرا مطالعه نموده، حتما به بلاغت و فصاحت ایشان مبهوت گشته و در خصوص آن دهشت زده شده است.
یکی از شاگردانش به نام موسی بن طلحه میگوید: «کسی را ندیدهام که همچون عایشه فصیح و گویا صحبت کند» [۶۷۲]. و از تابعین، احنف بن قیس میگوید: «سخنانی گویاتر و زیباتر از سخنان بیرون آمده از دهان عایشه را نشنیدهام» [۶۷۳].
علی رغم اینکه تعداد روایتهای عایشه لبه هزاران روایت میرسند، اما محدثین اجماع نظر دارند بر اینکه احادیثی که الفاظ اصلی آنها محفوظ مانده، بسیار کم هستند، به هرحال اگر تنها یک جمله از روایتی را برگزینیم که از عایشه صادر شده باشد، خواهیم دید که روح تازهای را در حدیث دمیده است، اینک در حدیث مربوط به شروع وحی، بسیار واضح به این حقیقت پی میبریم که راجع به خوابها و رؤیاهای راستین میگوید: «فَكَانَ لا یرَى رُؤْیا إِلا جَاءَتْ مِثْلَ فَلَقِ الصُّبْحِ» [۶۷۴]«و آنچه را که رسول الله صدر عالم رؤیا میدید، مانند روشنی صبح، تحقق پیدا میکرد». و در تعبیر از سختیهایی که پیامبر صدر حین نزول وحی با آن مواجه میشد، میگوید: «حَتَّى أُنْزِلَ عَلَیهِ الْوَحْی، فَأَخَذَهُ مَا كَانَ یأْخُذُهُ مِنَ الْبُرَحَاءِ، حَتَّى إِنَّهُ لَیتَحَدَّرُ مِنْهُ مِثْلُ الْجُمَانِ مِنَ الْعَرَقِ فِی یوْمٍ شَاتٍ» [۶۷۵]«بر آنحضرت صوحی نازل گردید و همان سختی و دشواری حالت وحی، وی را فرا گرفت طوریکه در روز سرد زمستانی، قطرات عرق مانند دانههای مروارید از بدن مبارکش سرازیر گشت».
همچنانکه در تعبیر از اضطراب و ناراحتی خود در حین تهمت افک گفته است:
«وَبَكَیتُ یوْمِی لا یرْقَأُ لِی دَمْعٌ وَلا أَكْتَحِلُ بِنَوْمٍ» [۶۷۶]«من این روز را هم با گریه، سپری کردم. برای یک لحظه هم اشکهایم قطع نشد و لحظهای خوابم نبرد». و داستانی که بخاری در خصوص ام زرع از عایشه لروایت کرده، هر قسمت آن، نمونهای زیبا برای تشبیهات عربی، استعاره، بدیع و معانی میباشد؛ از اینرو دانشمندان حوزهی ادبیات و لغت عربی به چندین شرح برای یک صفحه از آن حدیث پرداختهاند و تعلیقاتی را روی آن نگاشتهاند و صفحاتی را بدان پر نمودهاند [۶۷۷].
در مبحث تعلیم بیان میداریم که امالمؤمنین به شاگردانش توصیه مینمود که به تلاوت صحیح و درست قرآن، رعایت تجوید، ادای صحیح و رویآوری به حفظ و تدبر در معانی آن توجه نمایند.
[۶۷۲] المستدرک- حاکم ۴/۱۲، سنن ترمذی- کتاب المناقب ش ۳۸۸۴، مجمع الزوائد- هیثمی ۹/۲۴۳و المعجم الکبیر ۲۳/۱۸۲ ش ۲۹۲. [۶۷۳] المستدرک- حاکم ۴/۱۲ ش ۶۷۳۲. [۶۷۴] صحیح بخاری- کتاب بدء الوحی ش ۴، کتاب تفسیر القرآن ش ۴۹۵۴ و کتاب التعبیر ش ۶۹۸۲. [۶۷۵] صحیح بخاری- کتاب الشهادات ش ۲۶۶۱. [۶۷۶] همان [۶۷۷] مهمترین کتابی که در شرح حدیث ام زرع نوشته شده کتاب «بغیة الرائد بما في حدیث ام زرع من الفوائد» نوشتهی قاضی عیاض بن موسی یحصبی میباشد.
خطابت و قوت بیان از جمله نیروهای فطری و طبیعی آزاد عرب میباشد، این ملکه و بخشش الهی در زن و مرد آنان به طور مساوی یافت میشود، به همین خاطر در تاریخ قرنهای نخست ظهور اسلام که هنوز روح عربی در کالبد و درون مردم زنده و فعال بود، با خطیب و أدبایی بلند مرتبه مواجه میشویم که در فصاحت و بیان به اوج خود رسیده بودند. آری کتابهای ادبی پر از نمونههای ادبی والایی هستند که مربوط به زنانی در قرنهای مختلف میباشد، اینک احمد بن ابوطاهر (ت ۲۰۴ﻫ) کتابی را تألیف نموده و در آن نمونههایی از سخنان بلیغ زنان صدر اسلام را جمع نموده است و کتابش را به خطبهی عایشه لشروع نموده است، همچنانکه امام طبری آن خطبهی عایشه لرا نقل کرده که آنرا در حضور جمعی زیاد از مردم که در میدان جنگ برای نبرد جمل گرد آمده بودند، عرضه داشت. و همچنانکه ابن عبد ربه در کتاب «العقد الفرید» به خطبهای از عایشه لاشاره داشته است. و اینک احنف بن قیس که فردی تابعی و از اهل بصره میباشد (و مدعی است که خطبهی عایشه در بصره را شنیده) میگوید: خطبهی ابوبکر صدیق، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، علی بن ابوطالب و همهی خلفا و تمامی خطبا تا به امروز را شنیدهام، اما سخنانی گویاتر و زیباتر از سخنان بیرون آمده از دهان عایشه را نشنیدهام» [۶۷۸].
نگارنده بر آن است که سخنان احنف خالی از مبالغه نمیباشد، همچنانکه تأثیرات خارجی نیز در این خطبه دخیل بودهاند، زیرا این، خطبهی زنی است که در میدان جنگ ارائه داده شده، باید از تأثیری عمیق برخوردار باشد. به هر حال، آنچه خالی از هرگونه شک و شبههای میباشد این است که عایشه خطیبی توانا بودند و در فصاحت، بلاغت و بیان به اوج خود رسیده بود.
معاویه سمیگوید: به خدا سوگند، هرگز کسی را ندیدم که همچون عایشه لبلیغ باشد [۶۷۹].
موسی بن طلحه میگوید: «کسی را ندیدهام که همچون عایشه فصیح و گویا صحبت کند» [۶۸۰].
خطیب همانگونه که به زبانی شیوا و فصیح و بیانی نکتهسنجتر از سحر و تلختر از صبر نیاز دارد، همچنین به شدت نیازمند صدایی رسا میباشد که قبل احترام و تمجید باشد و به لهجهای کلفت نیاز دارد تا بتواند توجه مخاطبانش را به خود جلب نماید؛ عایشه لتمامی این ویژگیها را به نحوی کامل در خود جمع کرده بود.
امام طبری در تاریخ خود چنین روایت میکند: «عایشه شروع بر حرف زدن کرد، ایشان از صدایی رسا برخوردار بودند که صدایش بسیار زیاد بلند میشد، مثل اینکه زنی با عظمت سخن میراند» [۶۸۱]. و خطبهای که از ایشان در حین بیان واقعهی جمل ذکر نمودیم پرده از قوت بیان، فراوانی عطوفت، متانت اسلوب و تأثیرات کلمات ایشان برمیدارد.
[۶۷۸] المستدرک- حاکم ۴/۱۲ ش ۶۷۳۲. [۶۷۹] سیر اعلام النبلاء- ذهبی ۲/۱۸۳. [۶۸۰] المستدرک- حاکم ۴/۱۲، سنن ترمذی- کتاب المناقب ش ۳۸۸۴، مجمع الزوائد- هیثمی ۹/۲۴۳و المعجم الکبیر ۲۳/۱۸۲ ش ۲۹۲. [۶۸۱] تاریخ الطبری ۳/۱۵.
قبل از ظهور خورشید اسلام، شعر در میدان علم و دانش به عنوان سرمایهی کلی عرب نقش آفرینی میکرد و در میان جامعهی عربی نقش بهسزایی را ایفا مینمود؛ شاعر عربی با استفاده از بلاغت و فصاحت و نیروی استدلالی خود چنان اشعاری را میسرود که روح تازهای را به کالبد اقوام مرده از نظر روحی و فکری میدمید، همانگونه که برای بلندکردن قومی و شکست قومی دیگر از این جوهر نایاب بهره میجستند، و با توجه به اینکه زنان همردتف مردان هستند، آنان نیز در این جنبهی ادبی ارزشمند با مردان مشارکت میکردند و اشعاری را میسرودند که به مراتب از اشعار مردان بالاتر و فائقتر به نظر میرسید، و پیوسته مسلمانان یعنی قبل از اسلام و بعد از ظهور اسلام تا گذشت یک قرن از این جوهر لغت عربی محافظت میکردند و صدها زن شاعر و ادیب در میان آنان یافت میشد که شعر ادبی آنان، زینت و زیبایی ویژهای به شعر عربی بخشیده بود.
بانو عایشه لدر این دوره چشم به جهان میگشاید، او دختر ابوبکر صدیق ساست که به عنوان داناترین مردان قریش نسبت به تاریخ و نسب عرب محسوب میشود، همچنانکه عروه به این حقیقت اشاره نمود و خطاب به عایشه لگفت: «شما را میبینم که تاریخ و نسب عرب را بسیار خوب میشناسید، در این خصوص با خود میگویم: جای شگفت نیست، چون او دختر علامهی قریش است» [۶۸۲].
امام بخاری در «الادب المفرد» از عروه نقل کرده که عایشه لمیگفت: شعر به دو بخش خوب و بد تقسیم میشود؛ شما باید اشعار خوب را دنبال کنید و از اشعار بد دوری گزینید؛ از کعب بن مالک اشعاری را نقل کردهاند، برخی از قصاید ایشان به چهل بیت و کمتر از آن میرسد [۶۸۳].
شریح از عایشه لپرسید: آیا رسول خدا صبرای ذکر مثال به اشعار استناد میکرد؟ گفت: پیامبر صاین شعر عبدالله بن رواحه را در مثال میگنجاند که گفته: «و یأتیک بالاخبار من لم تزود» [۶۸۴].
ابوکبیر هذلی از شاعران دوران جاهلی پسرش به نام تأبط شرا را به قصیدهای مدح کرده که دو بیت زیر از آن میباشد:
ومـبرأ من کل غبر حیضة
وفـساد مرضعة وداء مغیـل
فإذا نظرت الی أسرة وجهه
برقت کبرق العارض الـمتهلل
«او از هرگونه زخم زمان قاعدگی و فسادزنی که شیر میدهد و دردی که در اثر شیر دادن بچه در زمان بارداری به وجود میآید سالم و تندرست است. هرگاه به خطوط چهرهاش بنگری، همچون ابر درخشنده و برق زننده، میدرخشد و بوق میزند».
عایشه لپیامبر صرا به آن دو بیت فوق مدح نمود و گفت: مسلماً اگر ابوکبیر هذالی تو را میدید میدانست که تو به شعرش سزاوارتری. عایشه میگوید: پیامبر خدا صچیزی را که در دست داشت گذاشت و برخاست و بهسوی من آمد و میان دو چشمم را بوسید و گفت:
«عایشه! خدا به تو جزای خیر دهد، آنقدر از خودم خوشحال نشدم که از تو خوشحال شدم» [۶۸۵].
در کتابهای حدیث تعداد زیادی از اشعاری ذکر شده که بانو عایشه صبدانها استناد مینمود.
هنگامی که عبدالرحمن بن ابوبکر وفات مینماید، جنازهی او را به مکه میبرند و در آنجا به خاک میسپارند، وقتی عایشهلبه مکه میآید، سر قبر عبدالرحمن میرود و میگوید:
وکنا کندمانی جذیمة حقبة
من الدهر حتی قیل لن یتصدعا
قلما تفرقنا کأنـی ومالـکـا
لـطـول اجتماع لم نبت لیلة مـعا
[۶۸۶]
عایشهلمیگوید: وقتی پیامبرصبه مدینه رسید، ابوبکر، بلال و عامر بن فهیره بیمار گشتند، ابوبکر هرگاه طب میگرفت چنین میسرود:
كُلُّ امْرِئٍ مُصَبَّحٌ فِی أَهْلِهِ
وَالْـمَوْتُ أَدْنَى مِنْ شِرَاكِ نَعْلِهِ
(هر شخص، در میان خانواده اش صبح میکند، در حالی که مرگ نزدیکتر از بند کفش اوست).
و هر گاه، تب بلال کاهش مییافت، صدایش را بلند میکرد و چنین میسرود:
أَلا لَیتَ شِعْرِی هَـلْ أَبِیتَنَّ لَیلَةً
بِوَادٍ وَحَوْلِی إِذْخِـرٌ وَجَلِیلُ
وَهَـلْ أَرِدَنْ یوْمًا مِیاهَ مَجَـنـــــَّةٍ
وَهَلْ یبْدُوَنْ لِی شَامَةٌ وَطَفِیلُ
(ای کاش، شبی را در وادی مکه میگذراندم در حالی که دور و بر من، گیاه اِذخر و جلیل میبود. ای کاش، روزی آب چشمه مجنه را مینوشیدم. ای کـاش، شامـه و طفــیل را مـیدیدم) [۶۸۷].
و هنگامی که حال و وضع عامر را جویا شدم گفت:
انی وجدت الموت قبل ذوقه
ان الجبان حتفه من فوقه
(من قبل از اینکه سختی مرگ را بچشم، مردهام، زیرا مرگ در پشت سر انسان ترسو است) [۶۸۸].
و شاعر قریشی در مرثیهی کفار و بزرگان قریش که در غزوهی بدر کشته شدند، اشعاری را سرود که بانو عایشه برخی از بیتهای آن قصیده را برای ما نقل کرده است:
ومــاذا بالقلیب قلیب بدر
من الشـیزی تزیـن بالـسنام
ومـاذا بالقلیب قلیب بـدر
من القینات والشرب الکرام
تحییـنا السـلامة ام بـکـر
وهل لی بعد قومی من سلام
یحدثنـا الرسـول بأن سنحیا
وکیـف حیاة اصداء وهـام
[۶۸۹]
عایشهلمیفرماید: آن کنیزک که در صحن مسجد، خیمهای داشت، هر روز نزد من میآمد و با من سخن میگفت و این شعر را میخواند:
وَیوْمَ الْوِشَاحِ مِنْ أَعَاجِیبِ رَبِّنَا
أَلا إِنَّهُ مِنْ بَلْدَةِ الْكُفْرِ أَنْجَانِی
(روز گم شدن آن زیور قرمز، از شگفتی های پروردگار ما بود. ولی شکر که مرا از دیار کفر، نجات داد) [۶۹۰].
عایشه در روز جنگ خندق به دنبال مردم بیرون رفت، دید که سعد بن معاذ راه میرود و این شعر را میسرودد:
البث قلیلا یدرك الهیجا جمل
ما احسن الـموت إذا حان الاجل
[۶۹۱]
و زنان انصاری در عروسیهایشان چنین آواز میخواندند:
وأهـدی لها أکـبشا
تبجج في الـمربد
وزوجپك في النادی
ویعلم ما في غد
[۶۹۲]
پس از آنکه مشرکین به هجو مسلمانان رویی آوردند، مسلمانان نیز به شدت به آنان پاسخ دادند، و اینک عایشه لآن پاسخ مسلمانان را برای ما نقل میکند که پیامبرصفرمود: به هجو قریش بپردازید که هجو از تیر بر آنان کارآمدتر میباشد، از اینرو به دنبال ابن رواحه فرستاد و گفت: به هجو آنان بپرداز و آنان را به ریشخند بگیر. ابن رواحه به هجو آنان پرداخت، اما رسول خدا صبدان راضی نشد، لذا به دنبال کعب بن مالک فرستاد، سپس به دنبال حسان بن ثابت؛ وقتی حسان آمد، گفت: اکنون زمان آن فرا رسیده که به دنبال آن شیر زننده به دمش بفرستید، سپس زبانش را میجنباند، آنرا بیرون آورد و گفت: سوگند به کسی که شما را به حق مبعوث کرده، با زبانم آنان را همچون پوست دباغی شده، تکهتکه میکنم. پیامبر صفرمود: عجله نکن، ابوبکر از همه بیشتر به نسب قریش آگاهی دارد و این را بدان که نسب من نیز از قریش است و باید آنها را بشناسید. حسان به خدمت ابوبکر رفت و سپس برگشت و گفت: ای رسول خدا! تمامی نسب شما را به من یاد داد، سوگند به کسی که شما را به حق مبعوث کرده، آنان را از شعرم بیرون میکشم همچنانکه مو از خمیر کشیده میشود.
و گفت:
وان سنام الـمجد من آل هاشم
بنو بنت مخزوم ووالدك العبد
ومن ولدت ابناء زهرة منهم
کرام ولم یقرب عجائزك الـمجد
ولست کعباس ولا کابن امه
و لـکـن لئیم لا یقـوم له زنــد
وان امرء کـانت سـمیة امـه
وسمـراء مغمور اذا بلغ الجهد
و انت هجین نیط في آل هاشم
کما نیط خلف الراکب القداح الفرد
عایشهلمیگوید: از رسول خدا شنیدم که خطاب به حسان میگفت: تا وقتی که از خدا و رسولش دفاع کنید، جبرئیل پیوسته شما را تأیید میکند. و عایشه گفت: از رسول خداصشنیدم که میگفت: ای حسان! به هجو آنان بپرداز، پس حسان گفت:
هجوت محمداً فاجبت عنه
وعنداللّه في ذاك الجزاء
هجوت مطهراً براً حنیفا
امین اللّه شیمته الوفاء
فان ابی ووالده وعرضی
لعرض محمد منکم وقاء
ثکلت بنیتی ان لم تروها
تثیر النقع من کنفی کداء
یبارین الاعنى مصعدات
علی أکتافها الاسل الظماء
تظـل جیـادنا متمطرات
تلطمهن بالخـمر النسـاء
فإن اعرضتمو عنا اعتمرنا
وکان الفتح وانکشف الغطاء
وإلا فاصبروا لضراب یوم
یعز الله فیه من یشاء
وقال الله قد ارسلت عبدا
یقول الحق لیس به خفاء
وقال الله قد یسرت جندا
هم الانصار عرضتها اللقاء
لنا في کل یوم من معد
سباب او قتال او هجاء
فمن یهجو رسول الله منکم
ویمدحه وینصره سواء
و جبریل رسول الله فینا
وروح القدس لیس له کفاء
[۶۹۳]
پس از آنکه عایشهلاز اوضاع بد و ناهنجار مدینه اطلاع یافت که عثمانسرا به شهادت رسانیده بودند، این شعر را خواند:
ولو أن قومی طاوعتنی سراتهم
لأنقذتهم من الجبال او الخبل
«اگر سرداران قوم من حرف مرا گوش میکردند، من آنها را از خطر نجات میدادم» [۶۹۴].
و هنگامی که به بصره رسید، به این شعر شاعر نمونه آورد:
دعی بلاد جموع الظلم إذ صلحت
فیها الـمیاه وسیری سیر مذعور
تخیری النبت فارعی ثم ظاهرة
وبطن واد من الضماد ممطور
[۶۹۵]
همچنانکه آن اشحار را نیز به حفظ سپارده بود که قهرمانان در نبرد جمل میسرودند، و یکبار آن منظر را به یاد آورد و به شدت گریست:
یا امنا خیر امٍ نعلم
اما ترین كم شجاع یكلم
و تختلی هامته و المعصم
[۶۹۶]
«ای مادر! بهترین مادری که میدانیم، شما نمیبینی که چقدر قهرمان زخمی میشود، و سر و دست آنها قطع میگردد؟».
آری، با توجه به همین ذوق و سلیقهی بلند مرتبهی بانو عایشه لبه شعر، شاعران قصاید خویش را بر او عرضه میداشتند؛ اینک حسان بن ثابت سکه در میان انصار به عنوان معلم شعرا شهرت یافته بود و علیرغم ناراحتی عایشه لاز او به خاطر شرکت در تهمت افک، نزد او میرفت و شعرهایش را برای او میخواند [۶۹۷]. عایشه دوست نداشت که کسی در حضور او حسان را بد بگوید، بلکه او(حسان) را تمجید میگفت و به نیکی از او یاد مینمود. عروه میگوید: پیس عایشه خواستم که در مورد حسان بدگویی نمایم، گفت: در مورد حسان بدگویی نکن، زیرا او با شعر از پیامبر صدفاع میکرد و به هجوی مشرکین جواب میداد [۶۹۸].
همچنانکه عایشه لاز سایر شاعران پیامبر صمانند کعب بن مالک و عبدالله بن رواحهبنیز یاد میکرد.
ابوهریره سروایت کرد که پیامبر صفرموده است: «لأَنْ یمْتَلِئَ جَوْفُ أَحَدِكُمْ قَیحًا، خَیرٌ لَهُ مِنْ أَنْ یمْتَلِئَ شِعْرًا» [۶۹۹]. «اگر شکم یکی از شما از چرک و زرداب پر شود، بهتر است از اینکه از شعر پر شود». و با توجه به اینکه روایت فوق به ذم شعر پرداخته، برخی راویان گفتهاند: وقتی حضرت عایشه لاز آن روایت اطلاع یافت، فرمود: خداوند ﻷابوهریره را بیامرزد، نتوانسته حدیث را به طور کامل حفظ نماید، زیرا پیامبر صفرمود: «لأَنْ یمْتَلِئَ جَوْفُ أَحَدِكُمْ قَیحًا و دَماً، خَیرٌ لَهُ مِنْ أَنْ یمْتَلِئَ شِعْرًا هُجِیتُ بِهِ» [۷۰۰]. «اگر شکم یکی از شما از چرک و زرداب و خون پر شود، بهتر است از اینکه پر از شعری شود که بدان هجو شدهام». و این روایت از کلبی گزارش شده است که معروف به دروغ میباشد، ایشان وقتی از تصحیحات عایشه برای اشتباهات صحابه شاطلاع یافتند، و همچنین به علاقهی عایشه لنسبت نسبت به شعر آگاهی داشتند، فرصت را غنیمت شمرد و آن روایت را به عایشه نسبت داد؛ اما محدثین تصریح داشتهاند که آن روایت موضوع و درست شده میباشد [۷۰۱].
اصل در این باب بر این است که در واقع شعر نه امری خوب است و نه بد، زیرا شعر نیز نوعی سخن است و زیبایی و زشتی سخن ربطی به قافیه و وزن شعر ندارد، بلکه این معانی و مطالب هستند که نقش آفرینی میکند، اگر مضمون شعری بدون افراط و زیاده گویی حاوی ذکر، زهد، تقوای خداوند متعال و سایر مواعظ باشد، پس نمیتوان آنرا زشت شمارد، و در صورتی که عکس این باشد، پس آن ننگی است که بر پیشانی اخلاق نیکو و رفتار خوب نهاده میشود؛ گفتنی است که این امر تنها در شعر منحصر نمیشود، بلکه بر نثر نیز تطبیق میگردد.
این چیزی است که بخاری از عایشه لروایت کرده که در توصیف شعر گفته: شعر به دو بخش خوب و بد تقسیم میشود؛ شما باید اشعار خوب را دنبال کنید و از اشعار بد دوری گزینید [۷۰۲]. و عبدالله بن عمر بهمین معنی را با کمی توضیحات بیشتر از پیامبر صروایت نموده که فرمود:
«الشعر بمنزلة الکلام حسنه کحسن الکلام وقبحه کقبح الکلام» [۷۰۳]«شعر نیز همچون سخن است، شعر همچون سخن زیبا و شحر زشت همچون سخن زشت میباشد».
و عایشه لمیگوید: بزرگترین مجرم شاعری است که خانوادههای قبیله را مورد هجو قرار میدهد و یا مردی را از نسبت به پدرش نفی میکند [۷۰۴].
[۶۸۲] منبع آن قبلا ذکر شد. [۶۸۳] الادب المفرد- بخاری ۱/۲۹۹ ش ۸۶۶. [۶۸۴] الادب المفرد- بخاری ۱/۳۰۰ ش ۸۶۷، سنن ترمذی ش ۲۸۴۸، مجمع الزوائد- هیثمی ۸/۱۲۸، السنن الکبری- نسائی ۶/۲۴۷ ش ۱۰۸۳۳ و ۱۰۸۳۴، المصنف- ابن ابیشیبة ۵/۲۷۸ ش ۲۶۰۶۰، شرح معانی الاثار- طحاوی ۴/۲۹۷ و مسند امام احمد ۶/۱۳۸ ش ۲۵۱۱۵ و ۶/۱۵۶ ش ۲۵۲۷۰ و ۶/۲۲۲ ش ۲۵۹۰۴. [۶۸۵] مدارج السالکین- ابن قیم جوزیه ۱/۴۹۰، روضة المحبین- ابن الجوزیة ۲۷۷ و تاریخ بغداد- خطیب بغدادی ۱۳/۲۵۳. [۶۸۶] سنن ترمذی ش۱۰۵۵، المستدرک- حاکم ۳/۵۴۱ ش ۶۰۱۳، مجمع الزوائد- هیثمی ۳/۶۰ و المصنف- ابن ابیشیبة ۳/۲۹ ش ۱۱۸۱۱. [۶۸۷] صحیح بخاری- کتاب الحج ش ۱۸۸۹ و کتاب المناقب ش ۳۹۲۶ و کتاب المرضی ش ۵۶۵۴/۵۶۷۷. [۶۸۸] مسند امام احمد ۶/۶۵ ش ۲۴۴۰۵ و ۶/۲۲۱ ش ۲۵۸۹۸ و ۶/۲۳۹ ش ۲۶۰۷۲ و صحیح ابن حبان ۱۲/۴۱۳ ش ۵۶۰۰. [۶۸۹] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۹۲۱. [۶۹۰] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۸۳۵ و کتاب الصلاة ش ۴۳۹. [۶۹۱] صحیح ابن حبان۵/۴۹۸ ش ۷۰۲۸، مجمع الزوائد- هیثمی ۶/۱۳۷ و المصنف- ابن ابی شیبة ۷/۳۷۳ ش ۳۶۷۹۶. [۶۹۲] المعجم الصغیر- طبرانی ۱/۲۱۴ ش ۳۴۳، المعجم الاوسط ۳/۳۶۰ ش ۳۴۰۱ و السنن الکبری- بیهقی ۷/۲۸۹ ش ۱۴۴۶۶. [۶۹۳]صحیح مسلم: باب فضائل حسان بن ثابت سش ۲۴۸۹ و ۲۴۹۰. [۶۹۴] تاریخ الطبری ۳/۷ [۶۹۵] تاریخ الطبری ۳/۱۰ [۶۹۶] تاریخ طبری ۳/۴۷ و البدایة والنهایة ۷/۲۴۴. [۶۹۷] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۴۱۴۶ [۶۹۸] صحیح بخاری- کتاب المغازی ش ۴۱۴۶ و صحیح مسلم – کتاب فضائل الصحابة ش۲۴۸۸. [۶۹۹] صحیح بخاری- کتاب الادب ش ۶۱۵۵، صحیح مسلم- کتاب الشعر ش ۲۲۵۷، صحیح ابن حبان ۱۳/۹۳ ش ۵۷۷۷، سنن ترمذی- کتاب الادب- باب ما جاء فی الشعر ش ۵۰۰۹ و شرح معانی الآثار- طحاوی ۴/۲۹۶. [۷۰۰] امام بدرالدین زرکشی آنرا از ابوعروبه روایت کرده که در سند آن کلبی از ابوصالح از ابوهریرة سآمده است (الاجابة لإیراد ما ستدرکته عائشة علی الصحابة ص ۱۳۶ و عین الاصابة ص ۳۰۸. میگویم: امام طحاوی در کتاب شرح معانی الآثار ۴/۲۹۶ همین قسمت اضافی را به نقل از ابوهریره و به سند مرفوع، گزارش داده است، و همچنین از شعبی از پیامبر صبه سند مرفوع گزارش شده است، همچنانکه هیثمی در مجمع الزوائد ۸/۱۲۰ و ابویعلی در مسند خود ۴/۴۷ آن قسمت اضافی را آورده است. [۷۰۱] الموضوعات- شوکانی. [۷۰۲] الادب المفرد ۱/۲۹۹ ش ۸۶۶ [۷۰۳] الادب المفرد۱/۲۹۹ ش ۸۶۵، سنن دارقطنی ۴/۱۵۶، مسند شافعی به نقل از عروه از پیامبرص۱/۳۰۲ و ادب الاملاء و الاستملاء- سمعانی به سند خود ۱/۷۱. [۷۰۴] الادب المفرد ۱/۳۰۲ ش ۸۷۴، صحیح ابن حبان ۱۳/۱۰۲ ش ۵۷۸۵، معتصر المختصر- ابو محاسن ۲/۲۳۰ و مسند اسحاق بن راهویه ۳/۶۰۷ ش ۱۱۷۸.
خدمت حقیقی به علم و دانش عبارت است از اینکه آنرا به دیگران منتقل دهد و در میدان تزکیهی نفوس، اصلاح جامعه و رهنمود آن به راه مسقیم از آن بهرهبرداری نماید، به همین خاطر پیامبر صبا تمامی وضوح و روشنی چنین دستور داد: «فلیبلغ الشاهد الغائب» «هر یک از شما حاضرین، این احکام را به کسانی که حضور ندارند، برساند». آیا عایشه لبه این وظیفهی خود عمل نمود؟ مسئولیت تعلیماتی که بر او واجب گشته بود، انجام داد؟ در این مبحث به این سؤال پاسخ میدهیم.
و از اینجا کسانی را دعوت میکنیم که فکر میکنند وظیفهی تعلیم و تبلیغ و نشر آن، وظیفهی مردان است و هیچ تکلیفی متوجه زنان نمیشود، از آنان دعوت به عمل میآوریم که جهت دور انداختن این غبار و توضیح واقعیت، ما را همراهی کنند تا نقش مهم و اساسی این دسته از جامعه که پیامبر صآنها را به قواریر تشبیه نموده، جلو چشمانشان واضح و روشن گردد.
از جمله حقایق ثابت تاریخی این است که صحابهی پیامبر صبعد از آنحضرت در مناطق و شهرهای مختلف جهان منتشر شدند تا وظیفه آموزش و دعوت و ارشاد را به انجام برسانند، از همین رو شهرهای مکه، مدینه، طائف، بحرین، یمن، شام، مصر، بصره و سایر شهرهای بزرگ به عنوان پایگاهی برای این دسته از اصحاب بزرگوار قرار گرفته بود.
خلافت اسلامی بعد از گذشت بیست و هفت سال از مدینهی منوره به کوفه سپس به دمشق انتقال یافت، اما این رویدادها و انتقال خلافت از شهری به شهر دیگر هرگز نتوانست که آن هیبت علمی، معنوی و روحیای که در دل مردم نسبت به مدینهی منوره ایجاد شده بود، متزلزل نماید. مدینهی منوره در آن روزها چندین مدرسهی علمی و دینی را در آغوش گرفته بود که شخصیتهایی همچون ابوهریره، ابن عباس، زید بن ثابت و... شآنها را مدیریت میکردند، اما بزرگترین مدرسهی مدینهی منوره در آن وقت عبارت بود از آن گوشهی مسجد نبوی که در کنار حجرهی نبوی و چسپیده به منزل همسر پیامبر صبرگزار میشد؛ این مدرسه به مرجعی تبدیل شده بود که مردم جهت تعلیم و دریافت فتوی بدان مراجعه میکردند و دانشآموزان و شیفتگان معرفت به این مدرسه رویی آوردند تا اینکه به عنوان نخستین مدرسهی اسلام شهرت یافت و در تاریخ فکر اسلامی از تأثیرات بهسزایی برخوردار بود. و معلم این مدرسه امالمؤمنین عایشه لبود که خویشان و محارم خود اعم از زن و مرد را پیرامون خود گرد میآورد و در حجرهی خود به تربیت و آموزش آنان میپرداخت، اما سایر مردم در حالی بر او وارد میشدند و در حضور او آمادگی دریافت درس را اعلام مینمودند که عایشه لدر ماورای حجاب قرار میگرفت [۷۰۵].
مردم در مورد قضایای مختلف از او سؤال میکردند و استفتا مینمودند، عایشه لنیز به آنان جواب میداد [۷۰۶]، از این طریق به برکت دریافت سنت شریف نبوی از دهان امالمؤمنین یعنی بانویی که از همهی مردم به آنحضرت صنزدیکتر بود و آمیخته به زندگانی ایشان بود، دریافت مینمودند، و چه بسا او خود سؤالی را میپرسید و سپس بدان جواب میداد و مردم نیز با دلی بیدار و گوشی شنوا بدان گوش فرا میدادند، همچنانکه او به تصحیح اشتباهات شاگردانش توجه و اهتمام میورزید و آنان را به تلفظ صحیح و رعایت قواعد لغت بازمیگرداند.
ابن ابی عتیق میگوید: من و قاسم در حضور عایشه لحدیثی را نقل کردیم، و با توجه به اینکه قاسم از زبانی فصیح برخوردار نبود، عایشه به او گفت: «چرا همانند این یکی برادرزادهام احادیث را بازگویی نمیکنید؟ در حالی که میدانم فرزند چه مادری هستید؟ این توسط مادرش پرورش یافته و شما نیز مادرت به تربیتت پرداخته است» [۷۰۷]. و مادر قاسم کنیز بود.
همچنانکه عایشه اضافه بر آن دسته از شاگردانش، تعدادی از مساکین و یتیمان را پرورش و تربیت میداد و هرگز در بخشش علم و دانش به آنها بخل و خست را به خرج نمیداد، اما در برابر افرادی که جزو محارم او نبودند، حجاب میکرد و چه بسا از خواهران و یا خواهرزادههایش میخواست که به شاگردانش شیر بدهند، تا عایشه به عنوان یکی از خویشانش به آنها نگاه بیافکند و اجازهی ورود را به آنها میداد، زیرا معتقد بود که خوراندن شیر به آنها، خویشاوندی را میانشان به وجود میآورد و به حدیث سالم مولای ابوحذیفه استدلال مینمود.
کسانی که به خاطر عدم خویشاوند با عایشه لاجازهی ورود به خدمت او را نداشتند، بابت این مسأله تأسف میخوردند که نمیتوانند همانند دیگران در خدمت او استفاده نمایند، قبیصه میگوید: چون عروه به خدمت عایشه میرسد، از ما آگاهتر بود [۷۰۸].
امام ابراهیم نخعی (امام و پیشوای اهل عراق بنا به اجماع علما) در دوران کودکی به حضور عایشه لمشرف شد و به همین خاطر دوستانش به او حسادت میورزیدند. ابومشعر از ابراهیم نخعی روایت کرده که گفته: به حضور عایشه لمیرفت. میگوید: سؤال کردم که چگونه به خدمت میرسید؟ گفت: به همراه خالهاش به خدمت او میرفت، و میان او و عایشه لدوستی و برادری برقرار بود [۷۰۹].
عادت عایشه لبر آن بود که هر سال به حج میرفت، زیرا حج مراسمی است که مسلمانان را در یک روز و یک مکان گرد هم میآورد، عایشه لچادری در میان کوه حراء و ثبیر [۷۱۰]میزد و دانش پأوهان و تشنگان معرفت از شرق و غرب به طرف او میرفتند تا به برکت دریافت سنت نبوی از دهان عایشه لنایل آیند [۷۱۱]، و عایشه لنیز با دل و درونی گشاد به سؤالهای آنان جواب میداد، بلکه آنان را تشجیع مینمود که هرگز خجالت نکشند و از هر چیزی سؤال نمایند، و هنگامی که ابوموسی اشعری سخطاب به او میگوید: میخواهم سؤالی از شما بپرسم، اما خجالت میکشم، عایشه لمیگوید: سؤالت را بپرس و خجالت نکش، زیرا من مادر شما هستم [۷۱۲]. و در روایتی دیگر آمده که اجازهی ورود به خدمت عایشه خواستم، پس وقتی به خدمت او رسیدم، عرض کردم: ای مادر! و یا، ای مادر مؤمنان! من میخواهم سؤالی را از شما بپرسم، اما خجالت میکشم. فرمود: «از پرسیدن سؤالهایی خجالت نکش که میتوانید آنرا از مادری بپرسید که شما را به دنیا آورده، زیرا من نیز مادر شما هستم» [۷۱۳]. زیرا در واقع عایشه شاگردانش را همچون مادری پرورش میداد و این ویژگی به طور واضح در آموزش و تربیت عروه، قاسم، ابوسلمه، مسروق، عمره و صفیه شدیده میشود که مخارج آنان را از ثروت شخصی خود پرداخت مینمود.
در روایت آمده که برخی از بستگانش به برخی از شاگردان او حسادت میوزیدند که برخورد ویژهی عایشه با آنها را مشاهده میکردند، اینک عبدالله بن زبیر که از همه برای عایشه دوستداشتنیتر بود و خواهرزاده او نیز بود به اسود بن یزید میگوید: «از سخنان امالمؤمنین ما را خبر بده که چه چیزی را بیان داشته است» [۷۱۴]. و شاگردانش از او احترام میگرفتند و او را بزرگ میشماردند، و اینک عمره که از شاگردان خاص عایشه میباشد، با کلمهی عمه، امالمؤمنین را صدا میزند، و عایشه لمسروق [۷۱۵]بن اجدع تابعی را به پسرخواندگی انتخاب کرده و هرگاه روایتی از امالمؤمنین نقل میکند، میگوید: صدیقهی دختر صدیق و محبوبهی محبوب خداوند ﻷو فردی که تبرئه شده، چنین به من گفت:... [۷۱۶].
همانا تعداد زیادی از بزرگان علما و مشاهیر تابعین از مدرسهی امالمؤمنین فارغ التحصیل شدند، مسند امام احمد بن حنبل تعداد زیادی از مرویات امالمؤمنین را در لابهلای خود گرد آورده است که طبق محاسبهای که بدان قیام نمودم به دویست روایت میرسید، خواه از صحابی یا تابعی، آزاد یا برده و خویشان یا بیگانگان آن روایات را از او روایت کرده اشند، و امام ابوداود طیالسی /(ت۲۰۴ﻫ) مرویات شاگردان عایشه را در مسندی جداگانه جمعآوری نموده است، اما بسیار مختصر میباشد و تعداد زیادی از احادیث را ترک کرده است و امام ابن سعد در الطبقات الکبری به شمارش شاگردان عایشه لپرداخته و شرح حالشان را نیز ذکر نموده است، همچنانکه حافظ ابن حجر عسقلانی در کتاب «تهذیب التهذیب» تمامی راویانِ از او، اعم از خویشان، بردگان، صحابه و تابعین را شمارش کرده است.
اما برخی از صحابههایی که از او روایت کردهاند: عبارتاند از: ابوموسی اشعری، ابوهریره، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، عمرو بن عاص، زید بن خالد جهنی، ربیعه بن عمرو جرشی، سائب بن یزید، حارث بن عبدالله و... شاجمعین.
و اما برخی از بردگانی که از او روایت کردهاند:ابویونس، ذکوان، ابوعمرو، ابن فروخ [۷۱۷]، ابومدله مولای عایشه [۷۱۸]، بولبابه مروان [۷۱۹]، ابو یحیی و ابو یوسف [۷۲۰]. گفتنی است که ذکوان و ابویونس از مشهورترین این دسته میباشند.
همچنانکه در المسند عبدالله بن یزید [۷۲۱]همشیرهی عایشه لنیز ذکر شده است. همانا در کتابهای اسماء الرجال به همین اندازه (همشیرهی عایشه) اکتفا شده و به جزئیات او اشاره نشده است.
اما از میان بستگانش: خواهرش امکلثوم دختر ابوبکر، برادر شیریاش عوف بن حارث، دو برادرزادهاش قاسم و عبدالله بن محمد، و دو برادرزادهی دیگرش حفصه و اسماء دختر عبدالرحمن، فرزند نوهی برادرش عبدالله بن عتیق بن محمد بن عبدالرحمن بن ابوبکر، دو خواهرزادهاش عبدالله و قاسم بن زبیر، دختر خواهرش عائشه دختر طلحه، نوهی پسر خواهرش عبادبن حبیب و عباد بن حمزه و تعداد دیگری از بستگانی که زیر سایهی او تربیت شدند و درر میدان علم و دعوت از او استفاده کردند، که ابن سعد در «الطبقات الکبری» به جزئیات همهی اینها پرداخته است.
و اما از میان تابعین: باید گفت که بزرگان علماء تابعین از این مدرسه فارغ التحصیل شدند، و هرکس در آن عصر و روزگار خود را به روایت حدیث مشغول میکرد، او به دریافت حدیث از عایشه لمشرف گردیده است که ما نام حدود صد و پنجاه تابعی را از کتابهای مسانید برگزیدهایم و اگر نام تمامی آنها را میآوردیم به چندین صفحه نیاز پیدا میکردیم، به همین خاطر تنها به ذکر نام زنانی اکتفا میکنیم که همچون دانشمندی ارجمند فارغ التحصیل شدند و در حفظ سنت و روایت و نقل آن به نسلهای آینده مشارکت نمودند:
(أ)
۱- اسماء دختر عبدالرحمن
(ب)
۲- بریره مولای عایشهل
۳- بنانه مولای عبدالرحم
۴- بهیه مولای صدیق
(ت)
۵- تباله دختر یزید عبشمی
(ج)
۶- جسره دختر دجاجه
(ح)
۷ حفصه دختر عبدالرحمن
(خ)
۸- خیره مادر امام حسن بصری
(ذ)
۹- ذفره دختر غالب
(ر)
۱۰- رمیثه
(ز)
۱۱- زینب دختر ابوسلمه
۱۲- زینب دختر محمد
۱۳- زینب دختر نصر
(س)
۱۴- سائبه
۱۵- سلمی بکریه
۱۶- سمیه بصری
(ش)
۱۷- شمیسه عتکیه
(ص)
۱۸- صفیه دختر حارث
۱۹- صفیه دختر شیبه.
۲۰- صفیه دختر ابوعبید.
۲۱- صفیه دختر عطیه
(ع)
۲۲- عایشه دختر طلحه
۲۳- عمره دختر عبدالرحمن
۲۴- عمره دختر قیس عدوی
(ف)
۲۵- فاطمه دختر ابوحبیش
(ق)
۲۶- قمیر دختر عمرو کوفی
(ک)
۲۷- کریمه دختر همام
۲۸- کلثم دختر عمرو، یار عایشه
(م)
۲۹- معاذه
۳۰- میمونه دختر عبدالرحمن
(هـ)
۳۱- هند
۳۲- هنیده.
(کنیه)
۳۳- ام بکر
۳۴- ام جحدر.
۳۵- ام حمیده.
۳۶- ام درداء
۳۷- ام ذره مولای عایشه
۳۸- ام سالم
۳۹- ام سعیده
۴۰ - ام عاصم
۴۱- ام علقمه
۴۲- ام کلثوم دختر ابوبکر صدیق
۴۳- ام کلثوم دختر ثمامه
۴۴- ام کلثوم لیثی
۴۵- ام محمد
۴۶- ام عبدالله
۴۷- ام هلال
امالمؤمنین عایشه لبرخی از این شاگردان و دانش پژوهان را به نزد خود آورد و آنها را در دامن خود پرورش داد و دانش پژوهش را به آنان تعلیم داد، از اینرو خداوند ﻷافرادی از آنان به وجود آورد که همانند حافظین اسلام و ناقلین سنت نبوی به نسلهای بعد از نسل صحابه و تابعین شروع به فعالیت نمودند؛ همانا اینها از سایر شاگردان به بانو عایشه نزدیکتر بودند و با تمام معنی به عنوان حامل علوم و معارف آن بزرگوار قلمداد میشوند، و آنها عبارتند از:
۱- عروه بن زبیر: ابوعبدالله قریشی س، مادرش اسماء دختر ابوبکر صدیق است، یعنی زبیر خواهرزادهی عایشه لمیباشد و از محبوبترین مردمان برای او بود، عبدالله که یکی از علماء بزرگ مدینه محسوب میشد، در آغوش عایشه پرورش یافت، ایشان در آخرین سال خلافت عمر یعنی سال ۲۳ ﻫ متولد شدند و در خدمت عایشه به دانشپژوهی رویی آورد و بسیاری از علم و رفتارهای او را برداشت، و هیچ یک از دوستانش یارای او نبودند، تا آنجا که میگفت: چهار یا پنج سال قبل از وفات عایشه خود را دیدم که با خود میگفتم: اگر امروز بمیرد، برای دریافت حدیثی از او پشیمان نمیشوم، چرا که تمامی دانش او را فرا گرفتهام [۷۲۲]. همانا عبدالله در سال ۹۴ هـ وفات فرمودند و در روز جمعه به خاک سپرده شدند.
۲- قاسم بن محمد بن ابوبکر: خواهر زادهی عایشه لکه در آغوش عمهی خود پرورش یافت و در خدمت او به یادگیری علم و دانش پرداخت تا اینکه در مدینه به عنوان امام و مقتدا و یکی از فقهای هفتگانه قرار گرفت، قاسم /روایت سنت و توجه به روایت الفاظ آن را از عایشه لبه ارث برده بود، زیرا حدیث را با همان الفاظی که شنیده بود، نقل میکرد. ایشان مردی عفیف، کریم، وارع و فقیه بودند، با پیروزی کامل مسایل پیچیده را حل میکرد و برای انجام اعمال و اخلاق پسندیده مسابقه مینمود. ایشان بنا به روایتهای مختلف در یکی از سالهای ۱۰۸ ﻫ، ۱۰۷هـ و یا ۱۰۶ هجری وفات فرمودند.
۳- ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف س: کودکی کم سن و سال بود که پدرش وفات فرمود، ایشان از دوستان عروه بن زبیر بودند که فقه و سنت را با هم جمع گردانید و یکی از محدثین مدینه بود که بزرگان محدث امثال: عروه، زهری و شعبی از او روایت کردهاند، او به عنوان فردی معتبر، فقیه و راوی احادیث زیادی محسوب میگردد و در سال ۹۴ ﻫ وفات فرمودند.
۴- مسروق بن اجدع بن مالک کوفی: ایشان /فردی عابد و مشهور به ابوعایشه و از اهل کوفه بودند، اما در جنگهای قبیلهای و نبردهای داخلی مشارکت ننمودند، امام ذهبی بیان داشته که عایشه لاو را به پسرخواندگی خود در آورده بود [۷۲۳]، و امام ابن سعد به نقل از مسروق بن اجدع گفته: به خدمت امالمؤمنین عایشه لرفتیم، گفت: «برای فرزندم عسل را بیاورید، سپس گفت: آنرا به او بدهید که بخورد، اگر چیزی شما را دچار تردید نمود، به عسل آن اضافه کنید...» [۷۲۴].
و پس از آنکه امالمؤمنین عایشه لوفات یافت، مسروق گفت: «اگر به خاطر برخی مسایل نمیبود، بر امالمؤمنین نوحهسرایی میکردم» [۷۲۵]. امام بخاری در صحیح خود و امام احمد در مسند خود قسمت زیادی از مرویات مسروق از عایشه لرا گزارش دادهاند.
مسروق/به عنوان فقهای عراق محسوب میگردد و در زهد و تقوی از جایگاه عالیای برخوردار بودند، به اندازهای نماز میخواند که پاهایش ورم میکرد؛ ایشان قاضی کوفه بود، اما در برابر قضاوت هیچگونه اجر و پاداشی را دریافت نمینمود. شعبی گفته: مسروق بیشتر از شریح به قضاوت آگاهی داشتند و شریح در امر قضاوت با او مشورت مینمود. مسورق/در سال ۶۳ هـ وفات فرمودند.
اما از میان زنان نخستین کسی که شایستهی آنرا دارد در مرحلهی اول ذکر شود، عبارت است از:
۱- بانو عمره دختر عبدالرحمن بن سعد بن زراره انصاری مدینهای: بانو عمرو نمونهای ارجمند برای تعلیمات و تربیت امالمؤمنین لمیباشد، زیرا در آغوش او رشد و نمو کرد، ابن مدینی راجع به او چنین گفته: عمره یکی از علماء معتبری است که از عایشه لروایت کرده است. [۷۲۶]
ابن حبان گفته: از همه بیشتر از احادیث عایشه آگاهی داشت [۷۲۷]. سفیان گفته: عمره، قاسم و عروه کسانی هستند که بهتر از هر کسی دیگر احادیث عایشه را حفظ کردهاند [۷۲۸].
امالمؤمنین او را بسیار دوست میداشت و با توجه به محبت عایشه لنسبت به او، مردم نیز از او احترام میگرفتند. ایشان کسی بود که مردم هدایای خود را از طریق او برای عایشه لمیفرستادند، او نیز در برابر به آنها پاداش میداد [۷۲۹]. ابوبکر بن محمد بن عمرو بن حزم که برادر زادهی او بود، به مضمون ذیل نامهای را از عمر بن عبدالعزیز دریافت نمود: احادیث پیامبر صو روایتهای عمره دختر عبدالرحمن را نوشته و پیش او بفرستد [۷۳۰].
عمره همچنین به اصلاح اشتباهات اجتهادی برادرزادهی خود نیز میپرداخت [۷۳۱]، زهری میگوید: قاسم بن محمد به من گفت: میبینم که برای کسب علم تلاش میکنید، آیا شما را به خزنهی آن معرفی نمایم؟گفتم: بسیار دوست دارم. گفت: عمره دختر عبدالرحمن را دنبال کن، زیرا او در دامن عایشه لپرورش یافته است. زهری میگوید: خدمت او رفتم، دیدم که دریایی تمام نشدنی است [۷۳۲].
۲- صفیه دختر شیبه رحمها الله: یکی از تابعین مشهور و دختر صاحب کلید کعبه میباشد، محدثین از او روایت کردهاند و مرویاتش در کتابهای حدیث آمده است، و در کتابهای حدیث اینگونه از او نام برده میشود: «صفیه دختر شیبه یار عایشه» [۷۳۳].
روایت سنت را از عایشه لبه ارث برده بود، مردم از او سؤال میپرسیدند و برای دریافت احادیث عایشه نزد او میآمدند؛ در سنن ابوداود آمده: همراه با عدی بن عدی کندی به مکه رفتیم، در آنجا مرا به نزد صفیه دختر شیبه فرستاد که از عایشه لروایت مینمود [۷۳۴].
۳- کلثم دختر عمرو قریشی: ایشان نیز در کتابهای رجال شناسی به یار عایشه للقب گرفته و برخی احادیث را روایت نموده است.
۴- عایشه دختر طلحه: ام عمران تیمی مدینهای است، مادرش امکلثوم دختر ابوبکر میباشد و در دامن خالهاش عایشه لپرورش یافت. ابن معین میگوید: فردی معتبر است و روایتهایش قابل استدلال میباشد. عجلی گفته: فردی مدینهای، از تابعین و معتبر است. و ابوزرعه دمشقی گفته: مردم از او روایت کردهاند، چون او را فاضل و با ادب یافتند [۷۳۵].
۵- معاذه دختر عبدالله عدوی: مشهور به امصهباء بصریه میباشند و در خدمت امالمؤمنین عایشه لزانوی شاگری را بر زمین نهاد و بیشتر احادیث خود را از او روایت نموده و محبت ورزیدن به عبادت فراوان را از عایشه به ارث برد و به عنوان یکی از زنان عابد قلمداد میشد؛ در مورد او گفتهاند: بعد از وفات شوهرش، هیچگاه رختخواب را برای استراحت پهن ننمود.
[۷۰۵] مسند امام احمد بن حنبل ۶/۷۱ ش ۲۴۴۷۴. [۷۰۶] مسند امام احمد بن حنبل ۶/۷۳ ش ۲۴۴۹۷. [۷۰۷] صحیح مسلم- باب کراهیة الصلاة بحضرة الطعام ش ۵۶۰. [۷۰۸] تهذیب التهذیب- ترجمة عائشة ۱۲/۴۶۳. [۷۰۹] مسند امام احمد۶/۱۷۲ ش ۲۵۴۳۴. [۷۱۰] صحیح بخاری- باب طواف النساء مع الرجال ش ۱۶۱۸ و الطبقات الکبری- ابن سعد ۵/۲۹۵. [۷۱۱] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۶۸ و مسند احمد بن حنبل ۶/۴۰. [۷۱۲] مسند امام احمد ۶/۹۷ ش ۲۴۶۹۹. [۷۱۳] صحیح مسلم- کتاب الطهارة ش ۴۳۹ و موطأ امام مالک- کتاب الغسل. [۷۱۴] مسند امام ابوداود طیالسی ۱/۱۹۷ و ۱۳۸۲. [۷۱۵] سیر اعلام النبلاء- امام ذهیبی ۴/۶۷. [۷۱۶] مسند احمد بن حنبل ۶/۲۴۱ ش ۲۶۰۸۶، السنن الکبری- بیهقی ۲/۴۵۸ ش ۴۱۹۳، مسند ابوحنیفه ۱/۵۴، المعجم الاوسط- طبرانی ۵/۳۱۴ ش ۵۴۱۱ و در الکبیر ۲۳/۱۸۱ ش ۲۸۹ و مسند اسحاق بن راهویه ۳/۸۱۳ ش ۱۴۵۲. [۷۱۷] اینها کسانی هستند که ابن حجر نامشان را در تهذیب التهذیب ۱۲/۴۶۲ آورده است. [۷۱۸] سنن ترمذی- باب فی العفو والعافیة ش ۳۵۹۸. [۷۱۹] الطبقات الکبری- ابن سعد ۵/۲۹۶. [۷۲۰] مسند امام احمد ۶/۲۵۸. [۷۲۱] مسند امام احمد بن حنبل ۶/۳۲ ش ۲۴۰۸۴۵. [۷۲۲] تهذیب التهذیب ۷/۱۶۵. [۷۲۳] سیر اعلام النبلاء- ذهبی ۴/۶۷. [۷۲۴] الطبقات الکبری- ابن سعد ۶/۷۹. [۷۲۵] الطبقات الکبری- ابن سعد ۶/۸۱ [۷۲۶] تهذیب التهذیب ۱۲/۴۶۶. [۷۲۷] الثقات- ابن حبان ۵/۲۸۸ ش ۴۸۸۱. [۷۲۸] تهذیب التهذیب ۱۲/۴۶۶ [۷۲۹] الادب المفرد- بخاری ۱/۳۸۲ ش ۱۱۱۸. [۷۳۰] الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۴۸۰، التمهید- ابن عبدالبر ۱۷/۲۵۱ و تهذیب التهذیب- ابن حجر عسقلانی ۱۲/۴۶۶ ش ۲۸۵۰. [۷۳۱] موطأ امام مالک- باب ما لا قطع فیه ش ۱۵۳۱. [۷۳۲] تذکرة الحفاظ- ذهبی ۱/۱۱۲، سیر اعلام النبلاء ۴/۵۰۸ و ۵/۳۴۷. [۷۳۳] مسند امام احمد بن حنبل ۶/۲۷۶ ش ۲۶۴۰۳و الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۱۳۳ و ۸/۱۳۹. [۷۳۴] سنن ابوداود- کتاب الطلاق ش ۲۱۹۳. [۷۳۵] تهذیب التهذیب- ابن حجر ۱۲/۴۶۴.
دلایلی که در خصوص فضیلت عایشه لو کمال ایشان در مباحث مختلف و تحت عناوین متعدد، بیان شد، پرده از زندگانی عایشه بعد از وفات پیامبر صبرمیدارد و این امکان را به ما میدهد که به این نکته پی ببریم که چگونه بقیهی عمر خود را به مرجعی اساسی برای پرسشگران و فتویطلبان تبدیل نمود، طوری که زائران و دانش پژوهان به خدمت او میرفتند و در سایر میادین از او تقلید و پیروی مینمودند، اما به لطف خداوند متعال خزانهی میراث اسلامی ما لبریز از گواهیهای ثبت شده و قاطعی است که تأکید مینماید و قاطعانه اعلام میدارد که عایشه لدر تمامی مسایل همچون مرجعی برای اصحاب شقرار گرفته بود و در هر چیزی که با مشکل مواجه میشدند اعم از فهم حدیث و یا فقه به او مراجعه میکردند و به پاسخی عالمانه دست مییافتند؛ آری اصحاب رسول خدا صو بزرگانشان از او سؤال میکردند و استفتا به عمل میآوردند.
محدثین علماء صحابه را با توجه به فزونی و اندکی فتاوایشان، به سه طبقه تقسیم نمودهاند: ابن قیم /میگوید: اصحاب یا به وفور، یا اینکه اندک و یا اینکه در حدی متوسط فتوی را صادر نمودهاند:
صحابههایی که فتاوای زیادی را صادر نمودهاند: زنان و مردان صحابه که در عصر خود به صدور فتوی پرداختهاند به صد و سی و اندی نفر میرسد، اما آنان که فتواهای زیادی را صادر نمودهاند، هفت نفر میباشند که عبارتاند از: عمربن خطاب، علی بن ابوطالب، عبدالله بن مسعود، عایشه امالمؤمنین، زید بن ثابت، عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس ش. ابومحمد بن حزم میگوید: میتوان از فتاوای هر کدام از اینها کتابی قطور را به نگارش درآورد. گفته: ابوبکر محمد بن موسی بن یعقوب بن امیرالمؤمنین مأمون که یکی از ائمههای اسلام در علم و حدیث میباشد، فتاوای عبدالله بن عباسبرا در بیست کتاب جمع آوری نموده است.
صحابههایی که در حدی متوسط فتاوی را صادر نمودهاند: ابو محمد گفته: آنان عبارتند از: ابوبکر صدیق، امسلمه، انس بن مالک، ابوسعید خدری، ابوهریره، عثمان بن عفان، عبدالله بن عمرو بن عاص، عبدالله بن زبیر و... ساجمعین.
صحابههایی که فتاوای اندکی را صادر نمودهاند: سایر اصحاب، فتاوای اندکی از آنان سرداده است، یعنی جز در خصوص مسألهای، یا دو مسأله و یا چند مسألهای فتوی ندادهاند و آنان عبارتاند از: ابودرداء، ابویسر، ابوسلمه مخزومی، ابوعبیده بن جراح، حسن و حسن دو فرزند علی بن ابیطالب، نعمان بن بشیر، ابی بن کعب، ابوایوب، ابوطلحه، ابوذر، امعطیه، صفیه امالمؤمنین، حفصه و امحبیبه شاجمعین [۷۳۶].
[۷۳۶] إعلام الموقعین- ابن قیم ۱/۱۲، ۱۳ انتشرات: دارالجیل- بیروت ۱۹۷۳ م.
امالمؤمنین عایشه لدر صدور فتوی کاملا مستقل بودند، ایشان بعد از وفات پیامبر صبه این منصب مبارک دست یافت و به عنوان مرجعی برای پرسشگران و پناهگاه جویندگان حقیقت قرار گرفت و در طول عصر خلفای راشدین تا روز وفات بر این منصب باقی ماند.
قاسم بن محمد یکی از فقهای هفتگانهی مدینهی منوره میگوید:
عایشه لدر عهد خلافت ابوبکر، عمر، عثمان و تا روزی که وفات فرمود، در امر صدور فتوی کاملا مستقل بودند.
حتی عمر بن خطاب سکه در دین و شریعت مجتهدی کامل بودند، از فتاوای این چلچراغ نبوی بینیاز نبودند: عایشه در عهد عمر و عثمانبو تا روزی که وفات یافت، فتوی را صادر مینمود و بزرگان اصحاب اعم از عمر و عثمان خدمت او میفرستادند و راجع به سنن پیامبر صاز او سؤال میکردند [۷۳۷].
و برای همگان واضح و روشن است که در عهد عمر سهر صحابیای اجازه نداشت که در مورد مسایل مختلف فتوی بدهد، بلکه تنها چند نفر از اصحاب پیامبر صحق صدور فتووی را داشتند، و این بیانگر آن است که عمر سبه دانش امالمؤمنین عایشه لاعتماد داشته و به فضیلت و جایگاه و اطلاعات علمی او اعتراف نموده است.
و اینک امیر معاویه که والی دمشق است، هرگاه با مشکلی مواجه میشود به عایشهلمینویسد و در خصوص آن از او مشوره میگیرد [۷۳۸]، و چه بسا به عایشه مینوشت که نصایحی را برایش بفرستد که به توصیههای او نیاز دارد، امام ترمذی در سنن خود چنین آورد:
باری امیر معاویه سبرای او نامه نوشت که مرا مختصر نصیحت بکن. حضرت عایشه لدرجوابش نوشت: سلام علیکم، اما بعد:
من از آنحضرت صشنیدم که میگفت: «مَنِ الْتَمَسَ رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ، كَفَاهُ اللَّهُ مَئُونَةَ النَّاسِ، وَمَنِ الْتَمَسَ سَخَطَ اللَّهِ بِرِضَا النَّاسِ، وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى النَّاسِ» «هرکسی که به خاطر خشنود کردن خدا از ناخشنودی مردم باکی نداشته باشدو خداوند ﻷاو را از نتایج ناراضی مردم محفوظ نگاه میدارد و هر کسی که خدا را ناراضی و مردم را راضی کند خداوند ﻷاو را به دست انسانها شکنجه خواهد داد». والسلام علیک [۷۳۹].
مدینهی منوره به عنوان پایگاه و مرکز بزرگان اصحاب شدرآمده بود و تا پایان خلافت شیخین هرکدام از عثمان، علی، عبدالله بن مسعود، ابوموسی اشعری، معاذ بن جبل، عبدالرحمن بن عوف، ابی بن کعب، ابوذر، ابودرداء، زید بن ثابت و امثال اینها از بزرگان صحابه و علماء مفتی شباقی مانده بودند و پس از آنکه عثمان سبر مسند خلافت نشست، بیشتر این بزرگان اصحاب وفات یافتند.
سپس عخر جوانان صحابه شروع شد و در رأس آنان افرادی همچون عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر، ابوسعید خدری، جابر بن عبدالله، عبدالله بن زبیر و ابوهریره شوجود داشتند و همچنانکه بیان داشتیم حضرت عایشه لاز همان دوران نوجوانی در عصر خلفای راشدین به منصب فتوی دست یافته بود، از همین رو بیشتر اصحاب برای حل امورات پیچیده به او مراجعه میکردند. امام ترمذی از ابوموسی اشعری سچنین روایت کرده است:
«مَا أَشْكَلَ عَلَيْنَا أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ صحَدِيثٌ قَطُّ فَسَأَلْنَا عَائِشَةَ إِلاَّ وَجَدْنَا عِنْدَهَا مِنْهُ عِلْمًا» [۷۴۰]. «برای ما اصحاب هیچ مشکلی پیش نیامده که ما در مورد آن از عایشه پرسیده باشیم و معلوماتی به دست ما نرسیده باشد».
و امام ابن سعد چنین گزارش داده: «بزرگان اصحاب پیامبر صاز او سؤال میپرسیدند» [۷۴۱]. و مسررق تابعی ارجمند میگوید: «سوگند به کسی که جان من در دست او است، مشایخ اصحاب رسول خدا را میدیدم که در مورد فرایض(میراث) از او سؤال میپرسیدند» [۷۴۲].
همانا افرادی همچون ابن عباس و ابن عمر بکه در اجتهاد و فقه با او مقبله میکردند، در بعضی قضایا به او مراجعه مینمودند و سخن قطعی را از او میگرفتند [۷۴۳]، و ابوموسی اشعری نیز که از علماء صحابه میباشد، مستغنی از دانش عایشه نبود [۷۴۴].
مدینهی منوره به قلب حکومت اسلامی میماند، مردم از شرق و غرب به آنجا میرفتند تا به زیارت پیامبر صمشرف گردند و به او أُنس گیرند و از آثارش تبرک جویند و همچنین به شرف زیارت امالمؤمنین نایل گردند؛ آری از شهرها و مناطق دور و اجنبی، افرادی به آنجا میآمدند که هیچگونه اطلاعی از آداب و رفتاری نداشتند که باید در هنگام حضور یافتن در خدمت امالمؤمنین آنرا رعایت نمایند، لذا آداب و رفتار نخستین چیزی بود که یاد میگرفتند و با روش سلام کردن شروع مینمودند.
عبدالله بن ابوموسی میگوید: مدرک و یا ابن مدرک مرا به خدمت حضرت عایشه لفرستاد تا در مورد مسایلی از او سؤال نمایم، وقتی بر او وارد شدم، دیدم که نماز ضحی (چاشتگاه) میخواند. گفتم: تا نمازش را به پایان میرساند، در گوشهای مینشینم. گفتند: اجازه ندارید. به خدمتکارش گفتم؛ چگونه اجازهی ورود به خدمت او را بگیرم؟ گفت: بگو: السلام علیکم و / و برکاته [۷۴۵].
عایشه لاز مهمانان خود احترام میگرفت و به طوری شایسته و پر از احترام از آنان استقبال میکرد و میان خود و آنان حجاب قرار میداد [۷۴۶]، از یزید ن بابنوس روایت است که گفت: همراه دوستم به خدمت عایشه لرفتیم و اجازهی ورود خواستیم، عایشه بالشی را به ما داد و در برابر ما حجاب نمود [۷۴۷].
عادت عایشه بر آن بود که به تمامی سؤالهای پرسشگران حتی سؤالهای شخصی نیز پاسخ میداد، بلکه آنان را که از پرسیدن سؤالهای شخصی خجالت میکشیدند، تشویق مینمود که هرگز خجالت نکشند و از هر چیزی سؤال نمایند، زیرا خداوند ﻷمیفرماید:
﴿وَٱللَّهُ لَا يَسۡتَحۡيِۦ مِنَ ٱلۡحَقِّ﴾[الأحزاب: ۵۳] «ولی خدا از بیان حق شرم نمیکند (و اباء ندارد)».
و به آنان میگفت: «از پرسیدن سؤالهایی خجالت نکش که میتوانید آنرا از مادری بپرسید که شما را به دنیا آورده، زیرا من نیز مادر شما هستم» [۷۴۸]. و هر سال به حج میرفت و در کنار کوه ثبیر [۷۴۹]مینشست و پرسشگران و فتویجویان به طرف او میرفتند و برخی اوقات در کنار زمزم [۷۵۰]مینشست و دانشپژوهان و تشنگان معرفت به خدمت او میشتافتند تا از این چشمهی پاک و گوارا رفع تشنگی نمایند؛ آنان در مورد مسایل مختلف او او میپرسیدند و امالمؤمنین هم در پرتو قرآن و سنت به سؤالهایشان پاسخ میداد. هرگاه یکی در مورد قضیهای با دیگران مخالفت میکرد و یا اگر با قضیهای مواجه میگشتند که نمیتوانستند به حل و فصل آن بپردازند، جهت تکمیل کردن قضیه به او مراجعه میکردند، از سعید بن مسیب روایت شده که گفت: «ابوموسی اشعری سنزد امالمؤمنین عایشه لرفت و گفت: یاران پیامبر صدر خصوص مسألهای دچار اختلاف شدهاند که من از پرسیدن آن از شما خجالت میکشم! عایشه گفت: چه مسألهای؟ خجالت نکس و هر آنچه از مادرت میپرسید، از من نیز بپرس. پرسید: اگر مردی با همسرش همبستر شود، اما خسته گردد و به درجهی نهایی یعنی انزال نرسد، چه حکمی دارد؟ فرمود: هرگاه دو ختان به هم برسند، غسل واجب میگردد، ابوموسی گفت: دیگر اینرا از هیچ احدی نمیپرسم» [۷۵۱].
ابودرداء چنین فتوی میداد: هرکس به صبح برسد، دیگر نمیتواند نماز وتر بخواند و آنرا از دست داده است. گروهی از مردان برای سؤال از این مسأله، به حضور عایشه آمدند، گفت: پیامبر ص، بعد از آنکه صبح میشد، نماز وتر را میخواند [۷۵۲].
یکی از عبدالله بن مسعود و ابوموسی اشعری لبرای افطار تعجیل میکرد و دیگری آنرا به تأخیر میانداخت، وقتی در این مورد از عایشه سؤال شد، فرمود: کدام یک از آنها برای افطار و انجام نماز تعجیل مینمود؟ گفتند: عبدالله بن مسعود. گفت: پیامبر صنیز به همین شیوه عمل مینمود [۷۵۳].
زیاد بن ابوسفیان به عایشه لخبر داد که عبدالله بن عباس بگفته است: هرکس حیوانی را به عنوان هدی، به سرزمین حرم بفرستد، تازمانیکه هدی، ذبح نشده است، هر چه برای یک حج گزار حرام است، برای او نیز حرام میشود. عایشه لگفت: اینطور نیست که او میگوید. زیرا من با دست خودم، قلادههای هدی رسول الله صرا بافتم و پیامبر اکرم صآنها را با دستهای خود، بر گردن حیوانات هدی، انداخت و با پدرم فرستاد. و تا روز ذبح هدی (عید قربان)، آنچه را که خداوند ﻷبرای رسول خدا صحلال کرده بود، حرام نشد [۷۵۴].
و در سنن بیهقی آمده که زهری گفت: عایشه لنخستین کسی بود که پرده از سنت برداشت و آنرا برای مردم توضیح داد؛ پس وقتی مردم از فتوای عایشه لاطلاع یافتند، فتوای ابن عباس را کنار زدند و به این سخن عایشه عمل نمودند [۷۵۵].
ابوهریره سفتوی داد که هرکس در حال جنابت به صبح رسید، دیگر روزهاش صحیح نمیباشد. عبدالرحمن خود را به عایشه و امسلمه رساند و مسأله را از آن دو پرسید؟ آنان گفتند: پیامبر صدر حال جنابت به صبح رسیده و سپس روزه میگرفت. عبدالرحمن میگوید: مسأله را پیش مروان مطرح نمودم، گفت: باید هماکنون نزد ابوهریره بروید و سخنش را بر او رد نمایید. میگوید: وقتی قضیه را برای ابوهریره تعریف کردم، گفت: اگر این سخن آنان است، باید بگویم که آنان از من آگاهتر هستند [۷۵۶].
استفاده از خف برای محرم حرام میباشد، و اگر سرپایی نداشت، باید قسمت بالای خفهایش را قطع نماید و بعد بپوشد. ابن عمر ببرای زنان محرم فتوی میداد که باید قسمت فوقانی خفهایشان را ببُرند، سپس صفیه دختر ابوعبید به او گفت که عایشه لمیگفت: پیامبر صبه زنان اجازه داد که در حال احرام از خف استفاده نمایند. ابن عمر سفتوی خود را کنار زد [۷۵۷].
باری ابوهریره و ابن عباس بدر خصوص عدهی زن حاملهای که شوهرش مرده و چند روز بعد وضع حمل نموده، با هم صحبت میکردند، ابن عباس گفت: هرکدام از چهار ماه و یا وضع حمل در آخر باشد، آن به عنوان عدهی زن حامله معرفی میشود. ابوهریره هم گفت: وضع حمل، عدهی او میباشد. وقتی مسأله را با عایشه و امسلمه مطرح کردند: گفت: سبیعه اسلمی سه روز بعد از وفات شوهرش، وضع حمل کرد، پیامبر صبه او اجازه داد که نکاح کند و او نیز نکاح نمود [۷۵۸].
ابوهریره و ابن عمر بدر مورد اندازهی پاداش تشییع جنازه، با هم اختلاف نظر داشتند، ابوهریره میگفت: «هر کس در تشییع جنازهی برادر مسلمانش، شرکت کند، یک قیراط اجر، میگیرد». اب عمر گفت: ابوهریره بسیار زیاد را بیان داشته است. عایشه لابوهریره را تصدیق نمود و گفت: آن سخن ابوهریره را از پیامبر صشنیدهام [۷۵۹].
فتاوای امالمؤمنین عایشه لعلی رغم اینکه سایر قضایای مربوط به پایههای دین، اصول طهارت، شرایط عبادت، نواقض وضو و روزه را در بر گرفته است، اما قسمت اعظم آن متعلق به احکام مربوط به زنان و ارتباط زن و شوهر با هم میباشد. گفتنی است که اسلوب و روش عایشه در تبلیغ این احکام و در مخاطب قرار دادن دختران و پسران پرسشگر، اسلوبی آموزشی را دنبال میکرد و هرگز نمیتوانست اسلوبی دیگر را مورد استفاده قرار بدهد، و اگر خصوصیترین سؤال را از او میپرسیدند که سایر زنان از آن ساکت مانده بودند، او به طور شفاف بدان پاسخ میداد، زیرا او مرجعی اساسی برای سنت و مأثورات و اعمال پیامبر صبود. عایشه لتمامی فتاوای مربوط به زنان را به طور کامل و واضح و شفاف بیان نمود.
و چنانکه امام ابن حزم و امام ابن قیم گفتهاند: اگر فتاوای عایشه لجمع گردد، مجلدی ضخیم از آن به دست میآید. باید نیز همین گونه باشد، زیرا مردان و زنان زیادی از عراق [۷۶۰]، شام [۷۶۱]و مصر [۷۶۲]به خدمت او میآمدند در خصوص مسایل دینی از او سؤال میکردند و به جوابش قناعت مینمودند.
بلکه مردم خود را به کسانی نزدیک مینمودند که به عایشه لخدمت میکردند و در کنار او میزیستند؛ عایشه دختر طلحه لیکی از خدمتگذاران امالمؤمنین بود که میگوید: از اطراف مملکت برایش هدیه و تحفه فرستاده میشد، با توجه به جایگاهی که نزد عایشه داشتم، سالمندان مرا نماینده خود میکردند و جوانان نیز از شهرها برای من نامه مینوشتند و هدایا میفرستادند، پس به عایشه میگفتم: ای عمه! این نامه و هدیهی فلان است که رسیده. عایشه میگفت: دخترم! به نامهی آنان جواب بده و در برابر هدیهی آنان پاداشی بفرست و اگر چیزی برای پاداش در دست نداشتید، بگو تا چیزی بهت بدهم [۷۶۳].
و علی رغم تمامی این فضیلت و اطلاعات و معرفت واسعی که داشت، اگر در خصوص مسألهای از او سؤال میشد که آگاهی چندانی در مورد آن نداشت و یا اینکه کسی دیگر را میشناخت که پاسخی بهتر از او را در دست دارد، به پرسشگر دستور میداد که نزد وی برود و پاسخ خود را نزد او دریابد. اینک شریح بن هانیء در مورد مسح بر موزها از او سؤال میکند، در جواب میگوید: پیش علی بروید که او در سفرها همراه آنحضرت صمیبود [۷۶۴].
و یکبار در مورد خواندن دو رکعت بعد از عصر از او سؤال شد، در جوب گفت: از ام سلمه بپرسید [۷۶۵]. همچنانکه وقتی در مورد پوشیدن ابریشم از او سؤال شد، فرمود: از عبدالله بن عمر بپرسید [۷۶۶].
[۷۳۷] الطبقات الکبری- ابن سعد ۲/۳۷۵. [۷۳۸] مسند امام احمد بن حنبل ۶/۸۶ [۷۳۹] سنن ترمذی- باب ما جاء فی حفظ اللسان ش ۲۴۱۴. [۷۴۰] سنن ترمذی- باب فضل عائشة ش ۳۸۸۳. [۷۴۱] الطبقات الکبری- ابن سعد ۲/۳۷۵. [۷۴۲] المستدرک- حاکم ۴/۱۲ ش ۶۷۳۶، الطبقات الکبری- ابن سعد ۲/۳۷۵. [۷۴۳] صحیح بخاری- کتاب الجنائز و ابواب الوتر و سنن نسائی- کتاب الزینة ش ۵۳۰۶. [۷۴۴] موطأ امام مالک- باب الغسل [۷۴۵] مسند امام احمد بن حنبل ۶/۱۲۵ ش ۲۴۹۸۹. [۷۴۶] صحیح بخاری- باب طواف النساء مع الرجال ش ۱۶۱۸ و مسند امام احمد ۶/۲۱۹ ش ۲۵۸۸۳. [۷۴۷] مسند امام احمد ۶/۲۱۹ ش ۲۵۸۸۳. [۷۴۸] صحیح مسلم- کتاب الطهارة ش ۴۳۹ و موطأ امام مالک- کتاب الغسل. [۷۴۹] صحیح بخاری- باب طواف النساء مع الرجال ش ۱۶۱۸. [۷۵۰] مسند امام احمد ۶/۹۵ ش ۲۴۶۸۵ و ۶/۲۱۹ ش ۲۵۸۸۳. [۷۵۱] موطأ امام مالک- باب الغسل ش ۱۰۴، مسند شافعی ۱/۱۵۸، المصنف- عبدالرزاق ۱/۲۴۸ ش ۹۵۴ و التمهید- ابن عبدالبر ۲۳/۱۰۰ ش ۵۰۷. [۷۵۲] مسند امام احمد ۶/۴۸ ش ۲۴۲۵۸، سنن ترمذی- باب ـ=ما جاء في تعجیل الافطار ش ۷۰۲، سنن ابوداود- باب ما یستحب من تعجیل الفطر ش ۲۳۵۴، سنن نسائی- باب قدر ما بین السحور و بین صلاة الصبح ش ۲۱۶۱ و شرح معانی الآثار- طحاوی ۱/۱۵۳. [۷۵۳] مسند امام احمد۶/۲۴۲ ش ۲۶۱۰۰، مجمع الزوائد- هیثمی ۲/۲۴۶ والاجابة لإیراد ما استدرکته عائشة علی الصحابة ص ۱۶۰. [۷۵۴] صحیح بخاری- کتاب الحج ش ۱۶۹۶، ۱۶۹۹ و ۱۷۰۰ و صحیح مسلم ش ۱۳۲۱. [۷۵۵] السنن الکبری- بیهقی ۵/۲۳۴ ش ۹۹۷۱ و الاجابة لإیراد ما استدرکته عائشة علی الصحابة – زرکشی ص ۹۶ و ۹۵. [۷۵۶] صحیح مسلم- باب صحة صوم من طلع علیه الفجر وهو جنب ش ۱۱۰۹ و الاجابة لإیراد ما استدرکته عائشة علی الصحابة ص ۱۲۴. [۷۵۷] صحیح ابن خزیمه ۴/۲۰۱ ش ۲۶۸۶، السنن الکبری- بیهقی ۵/۵۲ ش ۸۸۵۸، سنن ابوداود ۲/۱۶۶ ش ۱۸۳۱، مسند احمد ۲/۲۹ ش ۴۸۳۶ و ۶/۳۵ ش ۲۴۱۱۳ و الاجابة لإیراد ما استدرکته عائشة علی الصحابة ص ۱۱۸. [۷۵۸] صحیح مسلم- باب انقضاء عدة المتوفی عنها زوجها و غیرها بوضع الحمل ش ۱۴۸۰، صحیح ابن حبان ۱۰/۱۳۲ ش ۴۲۹۲، سنن ترمذی ش ۱۱۹۵، دارمی ۲۲۷۹ و مسند اسحاق بن راهویه ۲/۴۹۳ ش ۱۰۷۸. [۷۵۹] صحیح بخاری- باب فضل اتباع الجنائز ش ۱۳۲۴ و صحیح مسلم- کتاب الجنائز ش ۹۴۵. [۷۶۰] مسند امام احمد ۶/۹۳ ش ۲۴۶۶۷. [۷۶۱] مسند امام احمد ۶/۱۷۳ ش ۲۵۴۴۶ و ۶/۹۵ ش ۲۴۶۸۵. [۷۶۲] مسند امام احمد ۶/۲۵۸ ش ۲۶۲۵۵. [۷۶۳] الادب المفرد- بخاری ۱/۳۸۲ ش ۱۱۱۸. [۷۶۴] صحیح مسلم- کتاب الطهارة ش ۲۷۶، سنن نسائی- کتاب الطهارة ش ۱۲۹ و سنن ابن ماجه- کتاب الطهارة ش ۵۵۲. [۷۶۵] صحیح بخاری- کتاب الجمعة- باب اذا کلم و هو یصلی فأشار بیده و استمع ش ۱۲۳۳. [۷۶۶] سنن نسائی- باب التشدید في لبس الحریر ش ۵۳۰۶.
هر دین و مذهبی که پیروانش با جمود فکری مواجه میشوند و بعد از گذشت دورهای زمانی چرخهای محرک خونی آن متوقف میگردند،، باید کسی برای تجدید و احیای دوبارهی آن تلاش نماید، اما اگر فاصلهی آن کوتاه باشد و زمان زیادی بر آن نگذشته باشد، نیازمندی کسی است که به ارشاد و آگاهیسازی رویی آورد و نهایت تلاش خود را در زمینهی بازیابی احکام و تعالیم از دست رفته خرج نماید و نباید آنرا کنار بگذارد تا اینکه نشانههایش از منظر عموم مخفی گردند و مردم آنرا به فراموشی بسپارند. این، یعنی ارشاد و آگاهیدهی.
تلاشهای امالمؤمنین عایشه لدر راستای انجام این وظیفه کمتر از تلاش و زحمات سایر اصحاب شنبود، ایشان خواه در حجرهی خود، یا در میان مردم و یا در مراسم حج میبود، هرگز این فریضه را به فراموشی نسپارد و در هیچ لحظه و مکانی از آن غافل نماند.
عایشه لبه خاطر تمامی رویدادهای دوران خلافت عثمان سناراحت و غمگین بود و از وجود شبکههایی دسیسهگر و کینهتوز که حلقه حلقههای آنرا پاره میکردند، احساس خطر میکرد، و به همین خاطر بود که در جنگ جمل شرکت نمود.
پس از آنکه مردمان زیادی از عثمان سگرد آمدند و به خاطر آشوبی که غیرعربها و اهل مصر به وجود آورده بودند، از او ناراحت بودند تا آنجا که برخی به نفرین و دشنام و بدگویی او پرداخته بودند، مخارق بن ثمامه -که از سادات بصره بود- خواهرش (امکلثوم دختر ثمامه) را نزد عایشه فرستاد و گفت: به خدمت عایشه لبرو و در مورد عثمان بن عفان از او بپرس که در اینجا مردمان زیادی برای او جمع شدهاند. امکلثوم میگوید: وقتی به خدمت عایشه رسیدم، گفتم: بعضی از فرزندانت به شما سلام میرسانند و راجع به عثمان از شما میپرسند. گفت: من گواهی میدهم که عثمان را در شبی از چلهی تابستان در این منزل خود دیدم که جبرئیل ÷به پیامبر صوحی مینمود، پیامبر صبا دستش به شانهی عثمان زد و گفت: ای عثم! بنویس. باید این را بگویم که خداوند ﻷاین مرتبه را به کسی نمیدهد مگر اینکه مورد تأیید او باشد، لذا هرکس در مورد عثمان ناسزایی بگوید، نفرین خدا را شامل حال خود کرده است [۷۶۷]. امام احمد بن حنبل نیز این داستان را با تفاوتی جزئی در مسند خود آورده و در آن آمده که عایشه لگفت: خدا کسی را لعنت کند که عثمان را لعنت مینماید. -راوی میگوید: فکر کنم سه مرتبه این دعا را یکرار نمود- زیرا رسول خدا را دیدم که زانویش را به طرف عثمان دراز کرده بود و در حالی که وحی بر آنحضرت صنازل میگشت، من هم عرق پیشانی او را پاک میکردم، عثمان کسی است که پیامبر صدو دخترش (یکی پس از دیگری) را به نکاح او درآورد و به او گفت: ای عثمان! وحی را بنویس. عایشه گفت: خداوند ﻷاین مرتبه را به کسی نمیدهد مگر اینکه مورد تأیید او باشد [۷۶۸].
ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف با دستهای از مردم اختلافی داشت، او شکایت خود را به عایشه برد، عایشه لگفت: ای ابوسلمه! از غصب زمین دیگران پرهیز کن، زیرا پیامبر صفرموده است: «مَنْ ظَلَمَ مِنَ الأَرْضِ شَیئًا طُوِّقَهُ مِنْ سَبْعِ أَرَضِینَ» [۷۶۹]«هرکس، زمین دیگری را (بناحق) تصاحب کند، آن زمین تا هفت طبق، طوقی در گردن او میشود».
عادت مردم مدینه بر آن بود که هرگاه کودکی متولد میشد، او را جهت تبرک به خدمت عایشه میآوردند تا برای آنها دعای برکت بخواند؛ یکبار کودکی را پیش آو آوردند، وقتی خواست که کودک را بر بالشش بگذارد، زیر سر کودک، تیغی را مشاهده کرد، راجع بدان از خویشان کودک سؤال کرد؟ گفتند: آنرا زیر بالشش میگذاریم تا از شر جن محفوظ بماند. عایشه لتیغ را برداشت و دور انداخت و آنان را از چنین عملی نهی نمود و گفت: پیامبر صبدیمنی را نمیپسندید و آنرا زشت میشمارد [۷۷۰].
در عهد عمر بن خطاب سمسلمانان با غیر عربها اختلاط پیدا کردند، اما قدرت اجرایی و نیروی قوی از رخنهکردن سم و میکروب عجمیت به درون مجتمع اسلامی جلوگیری مینمود، ولی حکومت عثمان ستوان رویارویی با این امواج را نداشت و آن اختلاط و رفت و آمد پیوسته ادامه داشت تا اینکه آن سم و میکروبها به درون جامعهی اسلامی راه یافت و شروع به سمپاشی محیط عربی نمود و انواع مختلفی از وسایل مختلف سرگرم کننده بر پیکر جامعهی اسلامی پرده کشید و بازی شطرنج و نردبازی و دیگر وسایل تفریحی چنان بر آنان غالب گشت که بسیار ساده اوقات خود را ضایع میکردند؛ اصحاب رسول الله که این را مشاهده کردند، به نهی از آن پرداختند و شروع به بازداشتن مردم از چنین اعمالی، کردند؛ به عایشه لخبر رسید که افرادی در خانهی او مشغول به نردبازی هستند، عایشه به آنان خبر داد که اگر آنرا از خود دور نسازید، شما را از خانه بیرون میاندازم [۷۷۱].
ابن ابی سائب از مشهورترین سخنرانان و داستانگویان مدینه بود، ابن ابیسائب طبق عادت داستانسرایان دعاهایی مسجع و با صدایی مخصوص را سر میداد تا توجه مردم را به خود جلب نماید؛ عایشه لوقتی از این عمل ابن ابیسائب اطلاع یافت، به او گفت: در خصوص سه چیز با من بیعت میکنید یا اینکه میخواهید با من درگیر شوید؟ گفت: آنان چه چیزی هستند؟ ای مادر مؤمنان! من سر آنان با شما بیعت میکنم. فرمود: از دعاهای مسجع دوری کن، زیرا پیامبر صو اصحاب او چنین عملی را انجام نمیدادند، و هر هفته یکبار برای مردم، داستان را تعریف کن، اگر مورد اصرار واقع شدی دو بار یا سهبار، پس مردم را خسته نکن. و هرگز نبینم که به میان مردم بروید در حالی که در مورد چیزی حرف میزنند و شما حرف آنان را قطع نمایید، بلکه آنان را آزاد بگذار، اما اگر از شما خواستند و به شما دستور دادند، برایشان داستان بگو [۷۷۲].
اسلام دستور داده که زن مطلقه در خانه شوهرش بماند تا روزی که عدهاش به پایان میرسد و جز فاطمه دختر قیس لکسی را از این حکم استثنا نکرده است، نظر به اینکه شوهرش او را طلاق داد، و او نیز برای گذراندن عدهی خود به خانهی دیگری رفت. فاطمه به این داستان خود استدلال مینمود که انتقال زن مطلقه از خانهی شوهر به مکانی دیگر برای گذراندن دوران عده جایز میباشد، لذا عبدالرحمن بن حکم دخترش را از خانهی شوهر به مکانی دیگر انتقال داد، وقتی عایشه از این ماجرا اطلاع یافت، به مروان بن حکم که امیر مدینه بود، نوشت: از خدا بترس و او را به خانهی خود بازگردان، مروان گفت: عبدالرحمن بن حکم از من خواست که چنین عمل نمایم. و در روایتی آمده که گفت: مگر داستان فاطمه دختر قیس را نشنیدهاید؟ عایشه گفت: برای فاطمه مناسب نیست که این واقعه خود را بیان میکند، بدون شک رسول اکرم صدر دوران عده به او اجازه داد که از خانه شوهرش انتقال یابد. اما بسبب این بود که خانه شوهر او در جایی ناامن و ترسناک بود [۷۷۳].
مسلمانان پس از آنکه کشورهایی عجمی را فتح کردند با اسم و نوعهای تازهای از شراب روبرو شدند که «باده» یکی از آنان بود و خمر در لغت عربی برای انواع و اقسام خاصی کاربرد داشت، مردم در مورد آن شرابهای تازه از یکدیگر میپرسیدند که آیا داخل در حکم خمر میباشد یا نه؟ عایشه لدر مجلس خود، تحریم آنرا اعلان داشت، کریمه دختر همام میگوید: از امالمؤمنین عایشه لشنیدم که میگفت: شما از نوشیدن دباء، حنتم و مزفت نهی شدهاید [۷۷۴].
طبیعتا بیشتر کسانی که پیش او میآمدند، زنان بودند که در خصوص قضایای دینی از او سؤال میپرسیدند، و امالمؤمنین هم به سؤالهایشان پاسخ میداد و آنان را به حق رهنمود میگرداند و مشکلاتشان را حل مینمود و از آنان میخواست آنرا به شوهرانشان برسانند. یکبار دستهای از زنان بصره به خدمت او آمدند، خطاب به آنان گفت: به شوهرانتان بگویید که جای ادرار و مدفوعشان را بشویند، زیرا ما خجالت میکشیم که آنان را از چنین مسایلی نهی نماییم و پیامبر صاین کار را انجام میداد [۷۷۵].
ام محبه نزد عایشه لآمد و گفت: ای ام المؤمنین! آیا زید بن ارقم را میشناسید؟ گفت: آری. ام محبه عرض کرد: ایشان کنیزی به قیمت ۸۰۰ درهم به صورت نسیه از من خریده است و شرط گذاشت که هر وقت حقوقش پرداخت شود، قرضم را ادا خواهد کرد. در همین اثناء او همین کنیز را به قیمت ۶۰۰ درهم به صورت نقد در معرض فروش قرار داد و من آنرا از او باز خرید نمودم. حضرت عایشه لفرمود: «تو هم بد کردی و زید بن ارقم هم بد کرده است، به او بگو که او ثوابهایی که در جهاد به همراه رسول اکرم صحاصل کرده بود، باطل نموده، مگر اینکه توبه کند» [۷۷۶].
دستهای از زنان اهل شام به خدمت عایشه لرفتند، عایشه به آنان گفت: شما هستید که به حمام میروید؟ پیامبر صفرمود:
«ما من امرأة وضعت ثیابها خارج بیتها الا هتکت ستر ما بینها وبین الله ﻷ» «هر زنی که بیرون از خانهی خود لباسهایش را بیرون آورد، او پرده میان خود و خدای ﻷرا دریده است» [۷۷۷].
امالمؤمنین عایشه پناهگاه هزاران زن مسلمان بود، به ویژه در مراسم حج که زنان پیرامون او گرد میآمدند و او نیز همچون فرمانده و رهبری از جلو آنها حرکت میکرد و در میانهی راه با تمام دقت و مهارتی کلی به وظیفهی دعوت، ارشاد و فتوی عمل مینمود. ذفره میگوید: همراه دستهای از زنان با عایشه لرکن سعی میان صفا و مروه را انجام میدادیم، در این فاصله با زنی مواجه شدیم که لباسی چهارگوشه و سیاه رنگ پوشیده بود که در آن عکس صلیب دیده میشد، عایشه گفت: این صلیب را از لباست دور ساز، زیرا اگر رسول الله صآنرا بر لباسی میدید، به جمعآوری آن میپرداخت [۷۷۸].
بانو عایشه از خودآرایی به زیورآلاتی که دربرگیرندهی صدایی میبود، جلوگیری میکرد و همچنین به صدای زنگ نیز اجازه نمیداد؛ بنانه مولای عبدالرحمن بن حبان انصاری در مورد امالمؤمنین عایشه میگوید: در حالی که در خدمت عایشه لبودم، کنیزکی را پیش او آوردند که صدای زنگولههایی از او شنیده میشد، فرمود: هیچگاه با این زنگولهها نزد من نیایید. بنانه در مورد آن از او پرسید؟ در جواب گفت: از رسول خدا صشنیدم که میگفت:
«لا تدخل الملائکة بیتا فیه جرس و لا تصحب رفقة فیها جرس» [۷۷۹]. «فرشتگان وارد خانهای نمیشوند که در آن صدای زنگ باشد و همچنین با کسانی مرافقت نمیکند که حامل صدای زنگ باشند».
حفصه دختر عبدالرحمن بن ابوبکر در حالی که چادری نازک را پوشیده بود، به خدمت عایشه رفت، عایشه لآن چادر را پاره کرد و چادری کلفت را به او داد [۷۸۰].
یکبار برادرش عبدالرحمن بن ابوبکر در حضور عایشه وضویی گرفت که مورد پسند عایشه نبود، لذا به برادرش گفت: ای عبدالرحمن! وضویت را کامل انجام بده، زیرا از رسول خدا شنیدم که میگفت:
«ویل للأعقاب من النار» [۷۸۱]. «دوزخ از آنِ کسانی است که وضویشان را کامل نمیگیرند».
و باری امالمؤمنین عایشه لبه دیدار صفیه ام طلحه رفت، در آنجا دخترانی را دید که به سن بلوغ رسیده بودند و بدون چادر نماز میخواندند، لذا گفت: هیچ کدام از اینها حق ندارند بدون چادر نماز بگذارند، زیرا وقتی پیامبر صآن کنیز را دید که در حجرهی من بود، پارچهای را به من داد و گفت:
«شقیه بین هذه وبین الفتاة التی في حجر امسلمة فإنی لا اراها إلا قد حاضت» [۷۸۲]. «آن را میان این کنیز و کنیزی که نزد حفصه است تقسیم کن، زیرا به نظرم به سن بلوغ رسیده است».
عروه میگوید: زنی نزد عایشه لآمد و پرسید: دخترم بر اثر بیماری موهای سرش کنده شدند و اکنون به عروسی میرود، آیا میتوانم موهایی را به سرش وصله نمایم؟ گفت: رسول خدا صاز زنان وصل کننده و زنان قبول کنندهی وصله نفرین کرده است [۷۸۳].
در مورد تلاوت قرآن، بعضی از مردم فکر میکنند، تلاوت سریع و با عجله دلیلی بر کسب پاداش زیاد و با عظمت میباشد، یعنی هراندازه بیشتر عجله به خرج دهد، اجر و پاداش او هم بیشتر و با عظمتتر خواهد بود. شخصی به خدمت عایشه میرسد و میپرسد: کسانی هستند که یک و یا دو بار تمام قرآن را در شب میخوانند؟ عایشه لفرمود: آنان ظاهرا قرآن خواندهاند، اما در واقع قرآنی نخواندهاند، زیرا چه بسا همهی شب را با پیامبر صزنده نگه میداشتیم، آنحضرت صسوره بقره و آل عمران و نساء را میخواند، هر جا آیهای میآمد که از خدا باید ترسید، از خدا پناه میخواست و هر جا از رحمت و بشارت خبر میداد، آرزوی آنرا میکرد، گفتنی است که این منظره روحانی تمام شب برپا بود [۷۸۴].
اصحاب رسول خدا صاز سفر حج برمیگشتند و اسید بن حضیر از بزرگان اصحاب نیز با آنان بود، پس وقتی به ذوالحلیفه رسیدند، کودکانی انصاری برای استقبال از خویشانشان از راه رسیدند، وقتی به اسید رسیدند، خبر مرگ همسرش را به او اطلاع دادند، اسید با شنیدن خبر مرگ همسرش شروع به گریه کرد. عایشه لبه او گفت: «خداوند متعال شما را بیامرزد، شما که یار رسول خدا بودید و از پیشینهی خوبی برخوردار هستید، چرا برای همسرت گریه میکنید؟» [۷۸۵].
آنچه برای همگان معلوم است اینکه هر سال پارچهای تازه و نو را برای کعبه آماده میکنند و پارچهی قبلی را کنار میزنند، و عادت بر آن است که متولی کعبه پارچه قدیمی را زیر خاک دفن میکند تا دستی نجس بدان دست نیابد؛ شیبه بن عثمان که کلید کعبه به دست داشت، نزد عایشه رفت و گفت: «ای مادر مؤمنان! ما از ترس اینکه پارچههای کعبه انباشته نشوند، هر سال برای دفن آنها چاهی را میکَنیم و آن را از انظار عموم مخفی مینمایم تا مبادا افراد جنابتدار و حائضه از آن استفاده کنند». عایشه لکه از فهم زیادی نسبت به روح شریعت و مقاصد آن برخوردار بود، فهمید که چنین عملی در برابر لباس کعبه غیر شرعی میباشد و خداوند ﻷو پیامبر اسلام بدان دستور ندادهاند، و ممکن است در آینده موجب متلاشی شدن عقیدهی اسلامی گردد، فرمود: «کار خوبی را که انجام ندادهاید بلکه مرتکب عمل بسیار زشتی شدهاید، چه ضرری دارد که اگر افرادی جنابتدار و یا حائضه لباس کعبه را بپوشد، شما باید آنرا به فروش برسانید و پولش را در میان فقرا و مساکین پخش کنید» [۷۸۶].
و شاید پاره کردن لباس کعبه به چند قطحه و سپس فروش آن، از همان روز رایج گشته باشد و مسلمانان توانستند آنرا به عنوان تبرک بخرند و با نگاهی پر از احترام بدان بنگرند؛ بدون شک فضل و اجر این عمل به عایشه برمیگردد که دروازهی این برکت را بر امت اسلامی گشود.
فردی (احتمال میدهند که ابوهریره بوده باشد) به مسجد نبوی آمد و در کنار حجرهی عایشه با صدایی رسا و بلند شروع کرد به روایت حدیث، تا عایشه که در حال نماز بود، آنرا بشنود؛ پس از پایان نماز، عروه از کنار او گذر کرد، فرمود: آیا شما از ابوفلان در شگفت نیستید که آمده و در کنار حجرهی من شروع به روایت حدیث از آنحضرت نموده است و در حالی که من نماز میخواندم خواسته آنرا به من بشنواند؟ سپس قبل از پایان نمازم، آنجا را ترک نموده، اگر به او میرسیدم، چنین موقفی را بر او رد مینمودم، زیرا رسول الله صمانند شما پی در پی و با عجله، سخن نمیگفت [۷۸۷].
مراد عایشه لاین بود، کسانی که حدیث نبوی را تدریس میکنند، میبایست قول و عملشان با هم مطابقت نماید، در غیر اینصورت نمیتوانند هیچگونه تأثیری بر دل مسلمانان داشته باشند.
یکبار که عایشه لدر ایام حج، در منی خیمه زده بود و مردم برای زیارت او میآمدند، جونانی قریش با حالت خنده بر او وارد شدند، بانوعایشه گفت: چرا میخندید؟ گفتند: فلانی بر چادری افتاد که نزدیک بود گردنش و یا چشمش را از دست بدهد. عایشه لگفت: نخندید، زیرا از رسول خدا شنیدم که میگفت:
«ما من مسلم یشاك شوکة فما فوقها إلا کتبت له بها درجة و محیت عنه بها خطیئة» [۷۸۸]«اگر خار و یا هر چیز دیگری به مسلمانی آزار برساند، درجهای برای آن مسلمان ثبت میشود و گناهی از گناهانش محو میگردد».
[۷۶۷] الادب المفرد۱/۲۸۸ باب من دعا صاحبه فیختصر و ینقص من اسمه شیئا ش ۸۲۸، الاوسط- طبرانی ۴/۱۱۷ ش ۳۷۵۸. [۷۶۸] مسند امام احمد ۶/۲۶۱ ش۲۶۲۹۰. [۷۶۹] صحیح بخاری- باب إثم من ظلم شیئا من الارض ش ۲۴۵۲، ۲۴۵۳ و کتاب بدء الخلق ۳۱۹۵ و صحیح مسلم- کتاب المساقاة ش ۱۶۱۲. [۷۷۰] الادب المفر- بخاری ۱/۳۱۴ ش ۹۱۲. [۷۷۱] الادب المفرد- بخاری ۱/۴۳۵ ش ۱۲۷۴. [۷۷۲] مسند امام احمد ۶/۲۱۷ ش ۲۵۸۶۲، مجمع الزوائد- هیثمی ۱/۱۹۱، المصنف- ابن ابیشیبه ۶/۲۱ ش ۲۹۱۶۴و مسند اسحاق بن راهویه۳/۹۳۳ ش ۱۶۳۴. [۷۷۳] صحیح بخاری- کتاب الطلاق ش ۵۳۲۶، سنن ابوداود- کتاب الطلاق ش ۲۲۹۲، سنن ابن ماجه- کتاب الطلاق ۲۰۳۲ و صحیح مسلم- کتاب الطلاق ش ۱۴۸۱. [۷۷۴] سنن نسائی- باب ذکر الاخبار التی اعتل بها من اباح شراب السکر ش ۵۶۸۱. [۷۷۵] مسند امام احمد ۶/۹۵ ش ۲۴۶۸۳ و ۶/۹۳ ش ۲۴۶۶۷. [۷۷۶] السنن الکبری- بیهقی ۵/۳۳۰ ش ۱۰۵۷۹ و ۱۰۵۸۰، سنن دارقطنی۳/۵۲ ش ۲۱۱، المصنف عبدالرزاق۸/۱۸۵ش ۱۴۸۱۲ و ۱۴۸۱۳. [۷۷۷] مسند امام احمد ۶/۱۷۳ ش ۲۵۴۴۶. [۷۷۸] مسند امام احمد ۶/۲۲۵ ش ۲۵۹۲۳ و ۶/۱۴۰ ش ۲۵۱۳۴. [۷۷۹] مسند امام احمد ۶/۲۴۲ ش ۲۶۰۹۴، سنن ابوداود- باب ما جاء فی الجلاجل ش ۴۲۳۱، الترغیب والترهیب- منذری ۴/۴۰ ش ۴۷۱۸. [۷۸۰] موطأ امام مالک- باب ما یکره للنساء لبسه من الثیاب ش ۱۶۲۵ و السنن الکبری- بیهقی ۲/۲۳۵ ش ۳۰۸۲. [۷۸۱] مسند امام احمد ۶/۲۵۸ش ۲۶۲۵۷. [۷۸۲] مسند امام احمد ۶/۹۶ ش ۲۴۶۹۰. [۷۸۳] مسند امام احمد۶/۱۱۱ ش ۲۴۷۴۷. [۷۸۴] مسند امام احمد ۶/۹۲ ش۲۴۶۵۳ و مجمع الزوائد- هیثمی ۲/۲۸۲. [۷۸۵] المستدرک- حاکم۳/۲۲۸ ش ۴۹۲۷، مجمع الزوائد- هیثمی ۹/۳۰۸، مسند امام احمد ۴/۳۵۲ و المصنف- ابن ابیشیبة ۷/۳۷۶ ش ۳۶۸۰۳. [۷۸۶] السنن الکبری- بیهقی ۵/۱۵۹ ش ۹۵۱۲، اخبار مکة- فاکهی ۵/۲۳۱ ش ۲۱۰و الاجابة- ذرکشی ص ۱۶۱. [۷۸۷] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۵۶۸ و صحیح مسلم- کتاب الزهد ش ۲۴۹۳ و سنن ابوداود- کتاب العلم ش ۳۶۵۴. [۷۸۸] صحیح مسلم- کتاب البر و الصلة و الآداب ش ۲۵۷۲.
با گذراندن این فصل به آخرین مسافت این کتاب و مرحلهی نهایی دورهی آن میرسیم، به همین خاطر مناسب دیدیم که مسک خاتمهی این کتاب مختصر را با عرضهی خدمات ارجمند و تلاشهای با عظمت امالمؤمنین عایشه لکه برای مصلحت خواهرانش انجام داده است، قرار دهیم.
بزرگترین فضیلت و باعظمتترین منتی که امالمؤمنین بر سایر همنوعان خود گذاشت، عبارت است از اینکه برای جهانیان اثبات کرد که زن مسلمان علی رغم اینکه در پس حجاب قرار گرفته، میتواند تمامی مسئولیت و وظایف خود را انجام دهد، خواه در میدان دعوت و ارشاد باشد و یا اینکه در میادین وعظ و نصیحت، یا تعلیم و تربیت و یا اینکه میدان سیاست و مجتمع باشد. در کل زندگانی امالمؤمنین میزان صادقی است برای آن مقام و جایگاهی که اسلام بر زنان ارزانی داشته است و همچنین نمونهای زنده است برای آن درجهی عالیای که زنان در شریعت اسلام بدان دست یافتهاند، نظر به اینکه آنان را در مافوق تمامی امتیازاتی قرار داده که عرب و سایر اقوام به آنان داده است، اسلام که آمد از آخرین مرحلهای شروع به کار کرد که تمدن و شادکامی در برخورد با زنان بدان دست یافته بود، و از نظر رعایت حقوق چنان جایگاهی به او داد که قبل از دعوت محمدی بلندمرتبهترین زن در بلندمرتبهترین منازل بدان نرسیده بود. اگر در میان اصحاب پیامبر صکسانی یافت میشوند که نام «مسیح» امت محمدی بر آنان صدق میکند و همچنین شایستگی نام «هارون» عهد محمدی را یافتهاند، به حمد خداوند ﻷدر میان زنان صحابه هم کسانی هستند که لیاقت نام «مریم» دین محمدی را به خود اختصاص دادهاند.
زنان صحابی به وسیلهی امالمؤمنین عایشه لقضایای خود را بر نبی اکرم صعرضه میداشتند، امالمؤمنین برای آنان همچون وکیلی عمل مینمود و از حقوق قانونی آنان به طور کامل دفاع میکرد، به همین خاطر زنان ضعیف و ناتوان چشم طمع را به او میانداختند؛ همچنانکه همسر عثمان بن مظعون سبه او شکایت میکند و میگوید: همسرم در شب به نماز و عبادت مشغول است و در روز روزه میگیرد. وقتی پیامبر صبه خانه برمیگردد، قضیه را برایش توضیح میدهد. پیامبر صعثمان را صدا میکند و میگوید: «ای عثمان إن الرهبانیة لم تکتب علینا، افما لك في اسوة؟ فوالله إنی لأخشاکم لله وأحفظکم لحدوده» [۷۸۹]. «ای عثمان! رهبانیت بر ما واجب نگشته است، آیا مرا همچون الگویی برای خود نیافتهاید؟ سوگند به خدا من از همه شما بیشتر از خدا میترسم و از همهی شما هم بیشتر به حدودات الهی ملتزم هستم». یعنی حق هر صاحب حقی، از جمله حق زن را در جای خود قرار میدهم.
حولاء لاز جمله زنانی بود که در شب مشغول عبادت میبود، به خدمت عایشه که رسید، عایشه به پیامبر صگفت: ای رسول خدا! این است حولاء که میگویند در شب مشغول عبادت است. پیامبر صفرمود:
«لا تنام باللیل؟ خذوا من العمل ما تطیقون، فوالله لا یسأم الله حتی تسأموا» [۷۹۰]«مگر شما در شب استراحت نمیکنید؟ به اندازهای خود را به عبادت مشغول کنید که در توان دارید، به خدا سوگند که خداوند ﻷخسته نمیشود تا اینکه شما خسته میگردید».
زنی در غزوهی فتح دزدی کرد، پس وقتی او را پیش پیامبر صآوردند، دستور داد و دستش را قطع کردند، آن زن از عمل خود توبه کرد و بر آن توبهی خود پابرجا ماند، سپس ازدواج نمود و پس از آن به زیارت عایشه میرفت، عایشه هم خواستههای او را با پیامبر صمطرح مینمود [۷۹۱]؛ در حالی که به هر کسی اجازه نمیداد به نزد او بیاید و از او زیارت نماید.
زنی که چادر سبزرنگ بر سرش بود، به خدمت عایشه آمد و از دست شوهرش به او شکایت کرد که همسرش او را زده و پوستسبز شدهای از بدنش را به او نشان داد، پس وقتی پیامبر صبه منزل برگشت -طبق عادت که زنان یاور همدیگر هستند- عایشه گفت: چرا باید چنین بر سر زنان مسلمان بیاید که رنگ پوستش از رنگ لباسش سبزتر گردد؟ پس وقتی شوهرش از شکایت همسرش اطلاع یافت، همراه با دو تا فرزندش که از زنی دیگر بودند، خود را به خدمت پیامبر صرساند، زنس وقتی او را دید، گفت: ای رسول خدا! او در حق من هیچ عملی مرتکب نشده، اما او توان جنسی را ندارد که مرا از این بابت بیخیال نماید. شوهرش گفت: ای رسول خدا! به خدا سوگند دروغ میگوید و من از این بابت هیچ گونه مشکلی ندارم، اما او نشوز مینماید و رفاعه را میخواهد... این حدیث طولانی است [۷۹۲].
[۷۸۹] مسند امام احمد ۶/۲۲۶ش ۲۵۹۳۵، صحیح ابن حبان۱/۱۸۵، مجمع الزوائد- هیثمی ۴/۳۰۱باب حق المرأة علی الزوج، موارد الظمآن ۱/۳۱۳ ش ۱۲۸۸ و المصنف- عبدالرزاق ۶/۶۸-۱۶۷ ش ۱۰۳۷۵. [۷۹۰] مسند امام احمد۶/۲۴۷ ش ۲۶۱۳۷، صحیح مسلم- کتاب الصلاة ش ۷۸۴، صحیح ابن حبان ۲/۷۴ ش ۳۵۹ و السنن الکبری- بیهقی ۳/۱۷ ش ۴۵۱۳. [۷۹۱] صحیح بخاری- باب شهادة القاذف و السارق و الزانی ش ۲۶۴۸و کتاب المغازی ش ۴۳۰۶، صحیح مسلم- کتاب الحدود ش ۱۶۸۸ و سنن نسائی- کتاب قطع السارق ش۴۹۰۳. [۷۹۲] صحیح بخاری- کتاب اللباس- باب الثیاب الخضر ش ۵۸۲۵.
امالمؤمنین لبه عنوان رهبر مدافعین از حقوق زنان قرار گرفته بود، او هرگز اجازه نمیداد طوری در مورد زنان حرف زده شود که به کرامت و جایگاه آنان ضربه وارد نماید و هنگامی که این حرف را شنید که عبور سگ، خر و زن از جلو نماز گذار باعث قطع نماز میشود، گفت: بنابر این، زن حیوان بسیار بدی میباشد! شما زنان را (در عبور از جلوی نمازگزار) با سگ و الاغ برابر میدانید. در حالی که من بالای تخت دراز کشیده بودم، رسول خدا صآمد و مقابل تخت، به نماز ایستاد [۷۹۳]. و در روایتی دیگر چنین آمده:
در حالی که پاهای من در جهت قبله واقع بود، آنحضرت صمشغول خواندن نماز بودند، پس وقتی که به سجده میرفت با دست به پاهایم میزد و من پاهایم را جمع میکردم، سپس سجده میبرد [۷۹۴].
در این مسأله ردی صریح بر فقهایی وجود دارد که معتقد هستند وضو با دست زدن به زن، باطل میگردد. حضرت عایشه لبسیار آشفته گردید آنگاه که شنید: ابوهریره سمیگوید: رسول الله ص فرموده است: «الشؤم فی ثلاثة: في الـمرأة والدابة والدار» «بدیمنی در سه چیز وجود دارد: اسب و زن و خانه». حضرت عایشه گفت: این صحیح نیست، ابوهریره نصف سخن را شنیده و نصف دیگر را نشنیده است، سوگند به کسی که قرآن را بر ابوالقاسم نازل فرمود، پیامبر صهرگز چنین نگفت، بلکه میفرمود: در دوران جاهلیت این سه چیز را از نشانههای بدیمنی تلقی میکردند [۷۹۵].
فروع و شاخههایی فقهی وجود دارند که آراء و نظریات علما در مورد آن متفاوت میباشد، اما عایشه لجانبی را اختیار نموده که برای زنان از آسانی بیشتری برخوردار است، زیرا او از مردان بیشتر به این نیازها آگاهی داشت، سپس آراء و نظریات منتخب خود از قرآن و سنت را بیان میداشت.
فقها نیز بیشتر آراء و نظریههای او را ترجیح دادهاند و در اغلب شهرهای اسلامی قابل اعتماد قرار گرفته و بدان فتوی داده میشود؛ اینک نمونههایی از آن فتواها:
۱- حضرت ابن عمر بفتوا میداد که زن هنگام غسل، باید گیسوهایش را باز کند و بشوید. وقتی حضرت عایشه لاین را شنید، فرمود: از ابن عمر تعجب میکنم که به زنان دستور میدهد تا گیسوهایشان را باز کنند، ایشان چرا به زنها نگفته است که گیسوهای خود را کوتاه کنند؟! من جلوی رسول اکرم صخودم را میشستم بدون اینکه موهایم را باز کرده باشم [۷۹۶].
۲- تراشیدن و یا کوتاه کردن سر از واجب و فرایض حج و عمره میباشد، اما زنان وظیفه دارند چقدر از موی سرشان را بتراشند؟ ابن زبیر بفتوی داده بود که اندازهی چهار انگشت از سرشان را باید بتراشند. وقتی عایشه از آن اطلاع یافت، فرمود: «آیا شما از ابن عمر تعجب نمیکنید که میگوید: باید زنان اندازهی یک چهارم از موی سرشان را بتراشند در حالی که کافی است، چند مویی را بکند؟» [۷۹۷].
۳- استفاده از خف برای محرم حرام میباشد، و اگر سرپایی نداشت، باید قسمت بالای خفهایش را قطع نماید و بعد بپوشد. ابن عمرببرای زنان محرم فتوی میداد که باید قسمت فوقانی خفهایشان را ببُرند، سپس صفیه دختر ابوعبید به او گفت که عایشه لمیگفت: پیامبر صبه زنان اجازه داد که در حال احرام از خف استفاده نمایند. ابن عمر سفتوی خود را کنار زد [۷۹۸].
۴- در حالت احرام استفاده از مسک حرام میباشد، بعضی از اصحاب چنین فهمیده بودند که بوی خوش در حال احرام ممنوع میباشد، وقتی عایشه از این برداشت اصحاب اطلاع یافت، فرمود: ما به همراه رسول خدا صبه مکه میرفتیم و هنگام احرام پیشانی خود را با مسک نوارپیچ میکردیم، پس وقتی یکی از ما عرق میکرد، آن مسک بر صورتش میریخت، پیامبر صکه آنرا میدید، چیزی نمیگفت و از آن نهی نمینمود [۷۹۹].
۵- از ابن عمربروایت شده که گفت: «زن در حال احرام نیازی به نقاب ندارد» [۸۰۰]. (گفتنی است که زنان و عرب به خاطر جلوگیری از گرمای شدید، نقاب میزدند)، اما برای زنان سخت بود که بتوانند از آن محافظت و مواظبت به عمل آورند، عایشه لگفت: «در حالی که ما احرامکنان در خدمت رسول خدا صبودیم، اسب سوارانی نیز به همراه ما حرکت میکردند، پس وقتی در مقابل ما قرار میگرفتند، نقاب را بر روی خود میگذاشتیم و وقتی رد میشدند، آنرا کنار میزدیم» [۸۰۱]. زنان در قرن اول به این فتوای عایشه عمل میکردند. فاطمه دختر منذر میگوید: «با اسماء دختر ابوبکر صدیق لدر حال احرام بودیم و صورت خود را با نقاب میبستیم» [۸۰۲].
۶- از عبدالله بن عمربروایت شده که گفت: مردی بلند و شد و گفت: ای رسول خدا! فرمان شما بر چیست که در حال احرام بپوشیم؟ پیامبر صفرمود: «لا یلْبَسُ الْقَمِیصَ، وَلا الْعِمَامَةَ، وَلا السَّرَاوِیلَ، وَلا الْبُرْنُسَ، وَلا ثَوْبًا مَسَّهُ الْوَرْسُ أَوِ الزَّعْفَرَانُ، فَإِنْ لَمْ یجِدِ النَّعْلَینِ فَلْیلْبَسِ الْخُفَّینِ، وَلْیقْطَعْهُمَا حَتَّى یكُونَا تَحْتَ الْكَعْبَینِ» [۸۰۳]«نباید پیراهن، عمامه، شلوار، عبا و همچنین لباسی که به عطر یا زعفران آغشته شده باشد، بپوشد. و اگر کفشی نیافت، موزه بپوشد و آنها را از زیر استخوان قوزک پا، قطع کند». بعضی اصحاب شبه این روایت استدلال نمودند و گفتند: پوشیدن لباس رنگ شده به زعفران برای زنان ممنوع میباشد، اما با توجهی عمیق به حدیث مشخص میگردد که خطاب روایت به مردان میباشد نه زنان؛ زیرا حدیث در پاسخ به سؤال مردی از آنحضرت صصادر شد. به همین خاطر میبینیم کهعایشه لدر حال احرام لباس رنگ شده را میپوشید، بلکه ایشان اشکالی نمیدید که اگر زنی خود را با زیور آلات میآراست و یا لباس سیاه و سرخرنگ را میپوشید و یا از خف استفاده مینمود [۸۰۴].
۷- علما در خصوص زکات زیورآلات طلا و نقره با هم اختلاف نظر یافتهاند، عبدالله بن مسعود سو جماعتی دیگر از علماء صحابه و تابعین به وجوب آن رأی دادهاند که مذهب حنفی نیز همین را انتخاب نموده است، اما ابن عمر، انس بن مالک و جابر بن عبدالله به عدم وجوب زکات آن رأی دادهاند و مالک، شافعی و احمد نیز همین رأی را برگزیدهاند، و برای همگان واضح و روشن است که زیورآلات اغلب با زنان ارتباط دارد، لذا رأی و نظر عایشه لدر این موضوع قابل اعتماد میباشد، اما نص صریح و یا عملی در خصوص این موضوع از او صادر نشده است، ولی از یک طرف امام مالک در موطأ از قاسم روایت کرده که عایشه لسرپرست دختران یتیم برادرش را بر عهده گرفته بود و آنان زیورآلاتی داشتند، اما عایشه زکات آن زیور آلات را پرداخت نمیکرد. [۸۰۵]
و از طرف دیگر امام ابوداود و دارقطنی از عبدالله بن شداد بن هاد روایت کردهاند که میگوید: به خدمت عایشه همسر پیامبر صرفتیم، گفت: پیامبر صبر من وارد شد و در دستانم النگوهای طلا را دید، گفت: ای عائشه! اینها چیست؟ گفتم: آن را درست کردهام تا بدان خود را برای شما مزین گردانم. فرمود: آیا زکات آنرا پرداخت میکنید؟ گفتم: نه، مگر اینکه خدا بخواهد. گفت: اگر زکات آنرا پرداخت نکنید همین برای دخول شما به آتش دوزخ کافی است [۸۰۶]. و محال است که عایشه بعد از شنیدن آن هشدار شدید از پرداخت زکات سرباز زده باشد، به همین خاطر امام دارقطنی در سنن خود از عایشه روایت کرده که گفته: «استفاده از زیورآلات اشکالی ندارد، اما مشروط به این شرط که زکات آن پرداخت بشود» [۸۰۷]. این بیانگر آن است که او به وجوب زکات در زیورآلات اعتقاد داشته است، اما اینکه از او روایت شده که از زیورآلات دختران یتیم برادرش زکات نداده، ممکن است به پرداخت زکات از مال کودکان اعتقاد نداشته باشد، همچنانکه بسیاری از صحابه و تابعین نیز همین نظریه را ابراز داشتهاند.
اما آنچه در موطأ امام مالک روایت شده مبنی بر آنکه عایشه از اموال یتیمانی که تحت نظر او بودند، زکات میداد، بر نظریهی فوق اشکال وارد میسازد، در پاسخ باید گفت که او به وجوب زکات در زیورآلات یتیم اعتقاد نداشته، بلکه آنرا از مستحبات دانسته است، زیرا زیورآلات کودکان به مالالتجاره تبدیل نشدهاند و کسی آنرا به میدان معامله نبرده تا با تجارت و خرید و فروش افزایش یابد، همچنانکه دختران نیز بدان نیاز داشتند، عایشه لمناسب نمیدید که قیمت زیور آلات آنان را با پرداخت زکات کاهش بدهد، و اما اموال یتیمانی که تحت مراقبت او بودند، آن اموال را به تاجرانی داده بود که هر روز افزایش پیدا میکردند، لذا پرداخت زکات آنرا مناسب میدید.
۸- اگر قاتل خواست دیه را به اولیای مقتول بدهد، باید تمامی اولیای دم را یکی پس از دیگری راضی نماید، عایشه لمیگوید: بر قاتل واجب است همهی اولیای دم را یکی پس از دیگری راضی گرداند اگر زن هم باشند [۸۰۸]. یعنی اگر یکی از اولیای دم زن باشد، باید او نیز راضی گردد و آن حکم تنها مخصوص مردان نمیباشد، زیرا میراث مخصوص مردان نیست.
۹- اسلام زنان را بزرگ داشته و بر خلاف عادت عرب جاهلی و بسیاری از ملتهایی که او را از حقوق ابتدایی محروم داشته بودند، با دادن میراث به آنها، از حقوقشان محافظت به عمل آورده است، در اسلام، قرآن خود بزرگترین قضایای مربوط به میراث را با توضیحات کامل، بیان داشته، اما در این زمینه قضایایی یافت میشوند که برای استنباط احکام شرعی آنان از قرآن و سنت، به تلاش و زحمت بسیاری نیاز دارند؛ عایشه لدر این میدان نقشی مهم و اساسی را ایفا نمود و در راستای اثبات حقوق زن مسلمان از هیچ تلاشی کوتاهی به عمل نیاورد.
و از جمله موارد تقسیم این مورد میباشد: و از جمله موارد تقسیم این مورد میباشد: اگر بعد از کسی دو دختر و یک پسر پسر و یک دختر دخترش بماند، بنا به نظریهی عایشه لیک سوم مال متروکه، سهمیه دو فرزند اوست، باقیمانده سهمیهی دو تا نوه او میباشد. اما عبدالله بن مسعود سمیگفت: حصه باقی فقط سهمیه نوهی پسر است و به نوهی دختر هیچ چیز نمیرسد [۸۰۹].
۱۰- زنان به خدمت رسول خدا صمیآمدند و راجع به مسایلی دقیق از آنحضرت صمیپرسیدند که توضیح آن برای زنان بسیار سخت به نظر میآمد و پیامبر صشرم میکرد از اینکه مسأله را با تمام جزئیات شرح دهد و این عایشه لبود که در بیان مسایل به او کمک مینمود و زن را به گوشهای میکشاند و مسأله را به او یاد میداد [۸۱۰]. عرب عادت داشتند که به دراز بودن دامن لباسهایشان افتخار میکردند و از روی تکبر لباسشان را بر زمین میکشاندند، پیامبر صاز آن نهی نمود و فرمود:
«مَنْ جَرَّ ثَوْبَهُ خُیلاءَ لَمْ ینْظُرِ اللَّهُ إِلَیهِ یوْمَ الْقِیامَةِ» [۸۱۱]«هرکس، از روی تکبر، لباسش را بر زمین بکشاند، خداوند، روز قیامت به او نگاه نخواهد کرد». عایشه پرسید: پس زنان دامنشان را چکار کنند؟ پیامبر صفرمود: یک وجب آنرا فروهشت میکند. عایشه گفت: با این حال پاهایشان ظاهر میگردد؟ پیامبر صفرمود: پس میتوانند نیم متر آنرا فروهشت کنند و حق بیشتر از آنرا ندارند [۸۱۲].
۱۱- دستور اسلام بر آن است که هنگام نکاح از دختران اجازه گرفته شود؛ نبی اکرم صفرمود:
«لا تُنْكَحُ الأَیمُ حَتَّى تُسْتَأْمَرَ، وَلا تُنْكَحُ الْبِكْرُ حَتَّى تُسْتَأْذَنَ» «زن بیوه بدون مشورت با او، و دختر باکره بدون اجازهاش، به نکاح داده نمیشوند»؛ اما دختران دوشیزه با توجه به شرم و حیای طبیعی و فطری نمیتوانند با زبان خود اظهار رضایت نمایند، بنابراین، حضرت عایشه لجویا شد که یا رسول الله! دوشیزه از خجالت نمیتواند چیزی بگوید. فرمود: «رِضَاهَا صَمْتُهَا» [۸۱۳]. «سکوتش، دلیل رضایت است».
۱۲- برخی از اولیا عادت بر آن دارند که دخترانش را بدون رضایت به نکاح درمیآورند، همین قضیه در عصر پیامبر صرخ میدهد، عایشه لمیگوید: در زمان نبی اکرم صیک صحابی دخترش را بدون اینکه از او بپرسد، به عقد کسی در آورده بود، دختر از بارگاه نبوی کمک خواست! رسول اکرم صپدرش را احضار کرد و از او خواست که نکاح را فسخ کند. دختر عرض کرد: یا رسول الله من الان این ازدواج را قبول میکنم، زیرا هدف من فقط این بود که حق ذاتی خواهران ما توضیح داده شود و به زنان یاداور نمایم که پدرانشان حق ندارند آنان را به زور به نکاح کسی درآورند [۸۱۴].
۱۳- اگر کسی همسرش را یک و یا دو طلاق بدهد، بنا به اجماع علما بر او واجب است که تا پایان عده مخارج او را پرداخت کند و مسکنی را برایش تهیه نماید، اما اگر او را سه طلاق بدهد، علما در وجوب پرداخت مخارج و تهیهی مسکن اختلاف نظر یافتهاند، بعضی به عدم وجوب آن رأی دادهاند و به این آیه استدلال نمودهاند که خداوند متعال میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحۡصُواْ ٱلۡعِدَّةَۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ رَبَّكُمۡۖ لَا تُخۡرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخۡرُجۡنَ إِلَّآ أَن يَأۡتِينَ بِفَٰحِشَةٖ مُّبَيِّنَةٖۚ وَتِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِۚ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَقَدۡ ظَلَمَ نَفۡسَهُۥۚ لَا تَدۡرِي لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحۡدِثُ بَعۡدَ ذَٰلِكَ أَمۡرٗا١﴾[الطلاق: ۱]. «ای پیغمبر! وقتی که خواستید زنان را طلاق دهید، آنان را در وقت فرا رسیدن عدّه (یعنی آغاز پاک شدن زن از عادت ماهیانهای که شوهرش در آن با او نزدیکی نکرده باشد) طلاق دهید، و حساب عدّه را نگاه دارید (و دقیقاً ملاحظه کنید که زن سه بار ایام پاکی خود از حیض را به پایان رساند، تا نژادها آمیزه یکدیگر نشود)، و از خدا که پروردگار شما است بترسید و پرهیزگاری کنید (و اوامر و نواهی او را به کار بندید، به ویژه در طلاق و نگهداری زمان عدّه). زنان را (بعد از طلاق، در مدّت عدّه) از خانههایشان بیرون نکنید، و زنان هم (تا پایان عدّه، از منازل شوهرانشان) بیرون نروند. مگر این که زنان کار زشت و پلشت آشکاری (همچون زنا و فحّاشی و ناسازگاری طاقت فرسا با شوهران یا اهل خانواده) انجام دهند (که ادامه حضور ایشان در منازل، باعث مشکلات بیشتر گردد). اینها قوانین و مقرّرات الهی است، و هرکس از قوانین و مقرّرات الهی پا فراتر نهد و تجاوز کند، به خویشتن ستم میکند. (چرا که خود را در معرض خشم خدا قرار میدهد و به سعادت خویش لطمه میزند). تو نمیدانی، چه بسا خداوند بعد از این حادثه، وضع تازهای پیش آورد (و ماندن زن در خانه زمینهساز پشیمانی شوهر و همسر و رجوع آنان به یکدیگر گردد، و ابرهای تیره و تار کینه و کدورت از آسمان زندگی ایشان به دور رود، و مهر و محبّت فضای سینهها را لبریز کند، و فرزندان از دامن عطوفت مادری بیبهره نمانند)».
یعنی حکمت از فرمان به بیرون نکردن زن مطلقهای که در حین گذراندن عده است از منزل شوهرش به منزلی دیگر، عبارت است از اینکه بعد از خاموش گشتن بغض و کینه، میان آنان صلح و آشتی برپا گردد، اما وقتی آنرا سه طلاق داد، دیگر جای امیدی برای صلح و آشتی باقی نمانده است، به همین خاطر سکونت او در منزل شوهر بدون معنی میباشد، پس متوجه این امر شدیم که مسأله متعلق به طلاق رجعی نه طلاق بائن است؛ اما این استدلال جای تأمل است، زیرا سکونت در منزل شوهر تا پایان دورهی عده به امید برپایی صلح میان آنان و دادن فرصتی کافی برای اعادهی صفا و صمیمیت میان آن دو، بعد از آرام گشتن اعصابشان و آگاهی از پیامدهای بد و زشت طلاق بر زندگانی آنان، تا شاید از منازعه و خصومت دست بردارند و محبت و آرامش به فضای خانواده برگردد، این به تنهایی علت و سبب کلی برای مسأله نمیباشد، بلکه حکمت و مصلحتهایی دیگر نیز وجود دارد، از جمله انتظار زن برای تبری رحم از وجود جنین که نمیتواند ازدواج نماید مگر اینکه عده را به پایان رسانده باشد و اطمینان بیابد که رحمش از وجود جنین خالی است، و بدون شک این انتظار به خاطر مرد است، بنابراین، فراهمسازی مخارج و مسکن زن نیز از وظایف شوهر میباشد؛ این همان چیزی است که عایشه را برای مخالفت با استدلال فاطمه دختر قیس برانگیخت که داستان خود را به عنوان دلیلی برای جایز بودن انتقال از خانهی شوهر ذکر میکرد، فرمود: برای فاطمه مناسب نیست که این واقعه خود را بیان میکند [۸۱۵]، و گفت: بدون شک رسول اکرم صدر دوران عده به او اجازه داد که از خانه شوهرش انتقال یابد. اما بسبب این بود که خانه شوهر او در جایی ناامن و ترسناک بود. و هنگامی که همین واقعه در عهد مروان بن حکم واقع گردید به مروان چنین نوشت: از خدا بترس و او را به خانهی خود بازگردان [۸۱۶].
۱۴- زنی که شوهرش فوت میکند باید چهارماه و ده شب انتظار بکشد و از خانه بیرون نرود، علما از این مسأله چنین استنباط کردند که اگر هنگام فوت شوهرش با او باشد، هرکجا که شوهرش فوت کرد، در آنجا میماند، اما اگر با شوهرش نبود، جایی میماند که خبر مرگ شوهرش را به او میرسانند و در آن حال برای او حرام است که به سفر برود، گفتنی است که اینها برای این استنباط خود به احادیثی استدلال نمودهاند که از بیرون رفتن زنی که شوهرش مرده جلوگیری مینماید که از خانه و شهر خود بیرون برود، و از جملهی آن احادیث: حدیث فریعه دختر مالک و خواهر ابوسعید خدری گفت: همسرم به دنبال بردههایش رفت که فرار کرده بودند، در میانه راه، بردهها او را به قتل رساندند و در حالی که من در خانهای دور از خانههای خویشانم بودم، خبر مرگ او را دریافتم، به خدمت پیامبر صآمدم و گفتم: ای رسول خدا! در حالی که در خانهای دور از خانههای خویشانم هستم و نه مخارج و نه مسکنی را دارا میباشم، خبر مرگ شوهرم را دریافتم، و اگر به خانهی برادرم و سایر خویشانم بروم، کمکهایی را به من روا میدارند. پیامبر صفرمود: میتوانید به آنجا منتقل شوید. پس وقتی به طرف مسجد و یا حجره بیرون رفتم، مرا خواست و گفت: تا پایان دوران عده، در خانهای بمان که در آن خبر مرگ شوهرت را دریافتهاید. فریعه میگوید: پس چهار ماه و ده شب در آنجا ماندم [۸۱۷].
آنان به حدیث فوق و امثال آن برای ممنوعیت بیرون رفتن از خانه استدلال مینمایند، اما باید عدم جواز انتقال به خانه اگر در بیرون از آن بود و همچنین عدم بازگشت به شهر اگر بیرون از آن باشد، را اثبات میکردند.
به همین خاطر امالمؤمنین عایشه لرا میبینیم که به استدلال فوق قناعت نمیکند و خواهرش امکلثوم را در دوران عده که شوهرش طلحه بن عبدالله کشته شده بود، به طرف مکه بیرون برد [۸۱۸]. و هنگامی که ایوب این داستان را تعریف میکرد، گفت: عایشه لامکلثوم را به شهر خود منتقل کرد [۸۱۹].
واقعیت این است که این عمل عایشه لپاسخی بسیار صحیح به حدیث فوق میباشد، زیرا اگر در پرتو وقایع تاریخی در آن بیاندیشیم، خواهیم دید که اگر عایشه لآن مسأله را توضیح نمیداد، زنان با مشکلات و سختیهای زیادی مواجه میگشتند.
۱۵- چنانکه برای همگان واضح است، طلاق از منظر خداوند ﻷمنفورترین مسألهی مباح و آخرین راهحل و چارهی انسان در زندگی خانوادگی میباشد، لذا لازم است که نسبت وقوع آنرا کاهش داد و چارچوب آنرا به آخرین حد ممکن رساند، و اگر کسی همسرش را میان ماندن و جدایی آزاد کرد، و زن هم شوهرش را انتخاب نمود، چه حکمی متوجه آنان میشود؟ بعضی از علماء صحابه گفتهاند: یک طلاق او واقع میگردد، اما وقتی عایشه لاز آن فتوی اطلاع یافت، به شدت آنرا رد نمود و گفت: آیا اینکه رسول خداص، چنین اختیاری را به ما داد و ما نیز او را برگزیدیم، طلاقی صورت گرفته است [۸۲۰]؟.
همچنانکه باور داشتن به وقوع طلاق دربرگیرندی هیچگونه اخلاقی نمیباشد، زیرا چنین عملی به وجود محبت، اخلاص و وفایی ضربه وارد میکند که زن را به انتخاب شوهرش وادار نموده است و همچنین باعث شکستن روحیهی قواریر میگردد و پاسخ نیکی به بدی است و ننگی عار بر جامعه میباشد، به همین خاطر میبینیم که جمهور فقها و محدثین، نظریهی عایشه لرا برگزیدهاند و بدان فتوی دادهاند.
۱۶- اگر کسی به طلاق زنش مجبور گردد و به قتل و شکنجه مورد تهدید واقع گردد، به نظر عایشه لچنین طلاقی صورت نمیگیرد، عایشه میگوید: طلاقی که در تنگنا صورت گرفته، طلاق خوانده نمیشود. [۸۲۱]غیر از امام ابوحنیفه سایر فقها و محدثین به همان قول عایشه لرأی دادهاند؛ و اگر در دین حنیف اسلامی چنین حکمی وجود نمیداشت، زنان پاکدامن و صاحب عزت و شرف هرگز نمیتوانستند خود را از دست پادشاهان و امرایی ستمگر و متکبر نجات بدهند.
۱۷- یکی از عادات و تقالید زشت جاهلی که بر گردن زنان سنگینی میکرد، مسألهی عدم تعیین تعداد طلاق و همچنین عدم تعیین مدت رجعت بعد از طلاق بود، مردهایی بودند که هراندازه دوست داشتند، زنانشان را طلاق میدادند و هرگاه میخواستند او را به نکاح خود درمیآوردند، در حالی که زن در دوران گذراندن عده میبود و صد بار یا بیشتر او را طلاق داده است، تا اینکه مردی به زنش گفت: به خدا سوگند نه شما را طلاق کامل میدهم تا بتوانید از من جدا شوید و نه شما را به نکاح خود بازمیگردانم، زن گفت: این یعنی چه؟ گفت: یعنی اینکه شما را طلاق میدهم و هربار قبل از پایان عده، شما را به نکاح خود بازمیگردانم. آن زن به خدمت عایشه شکایت کرد. عایشه مسأله را با پیامبر صمطرح نمود، پیامبر صساکت ماند تا اینکه چنین قرآن نازل گشت:
﴿ٱلطَّلَٰقُ مَرَّتَانِۖ فَإِمۡسَاكُۢ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ تَسۡرِيحُۢ بِإِحۡسَٰنٖ﴾[البقرة: ۲۲۹] «طلاق دو بار است (آن طلاقی که حق مراجعت در آن محفوظ است. بعد از دو مرتبه طلاق، یکی از دو کار را باید کرد:) نگاهداری (زن) به گونه شایسته (و عادلانه) یا رهاکردن (او) با نیکی».
عایشه گفت: از آن پس مردم، آنانکه طلاق داده بودند و آنان هم که طلاق نداده بودند، طلاق را از سرگرفتند [۸۲۲].
۱۸- مراسم حج از ابتدای ماه شروع میشود که بیشتر زنان با عذر شرعی مواجه هستند، اگر تا پایان عذر شرعی از انجام مناسک حج منع شوند، میادین حج و عمره به میدان قیامت تبدیل میشود و هزاران زن مجبور میشوند در انتظار قطع خون و رسیدن به طهارت بنشینند و یا اینکه مناسک را به ناقصی انجام دهند و به تبع آنان، خویشان و همراهانشان نیز مجبور میگردند که همراه آنان باقی بمانند، و هر کدام از این دو مورد حاوی مشکلات و سختیهایی برای زنان میباشد که نمیتوانند آنرا تحمل نمایند، اما عایشه لاین گره را گشاده و خود این مشکل را برطرف نموده است، نظر به اینکه آن موضوع را از پیامبر صمیپرسد، پیامبر صبه او میگوید: ای عائشه! غیر از طواف بیت میتوانید تمامی اعمال حج را انجام دهید، ولی طواف بیت را تا پایان عذر شرعی به تأخیر میاندازید [۸۲۳]. و اگر قبل از روز عید با عذر شرعی مواجه گشت، حکم طواف الوداع برای او ملغی میگردد، به همین خاطر هرگاه امالمؤمنین عایشه همراه زنانی به حج میرفت که به از مواجه شدن با عذر شرعی خوف داشتند، در روز عید آنان را به طواف الافاضه روانه میکرد، پس اگر بعد از آن به عذر شرعی میرسیدند، درنگ نمیکردند و بازمیگشتند [۸۲۴].
گفتنی است که زید، ابن عمر و عمر شدر این مسأله با عایشه لمخالفت کردند، اما به اثبات رسیده که زید و ابن عمرببه رأی عایشه تغییر رأی دادند، ولی حضرت عمر سبر رأی و نظر خود باقی ماند، تا آنجا که زنی را به خاطر وجود عذر شرعی در مکه نگه داشت [۸۲۵].
وقتی آن خبر به اطلاع عایشه لرسید، گفت: اگر طواف الافاضه برای آنان کافی نباشد و باید از چنین رأی و نظریهای تبعیت شود، بیش از شش هزار زن حائضه در منی باقی میماند که همهی آنان طواف الافاضه را انجام دادهاند @@@ [۸۲۶]. بداون شک رأی و نظریهی عایشه به حق نزدیکتر است و بیشتر شایستگی مقبولیت را دارد. حال سؤال ما این است که اگر عایشه لدر این مسائل همچون مرجعی قرار نمیگرفت، چه کسی در این مسایل موفقیت را به دست میآورد؟.
[۷۹۳] مسند طیالسی ۱/۲۰۵ ش ۱۴۵۸. [۷۹۴] سنن ابوداود المرأة ل- باب من قال ا تقطع الصلاة ش ۷۱۲. [۷۹۵] مسند امام احمد ۶/۱۵۰ ش ۲۵۲۰۹. [۷۹۶] صحیح مسلم- کتاب الطهارة- باب حکم ضفائر المغتسلة ش ۳۳۱. [۷۹۷] سنن ابوداود- باب ما یلبس المحرم ش ۱۸۲۳ [۷۹۸] سنن ابوداود- باب ما یلبس المحرم ش ۱۸۳۱ [۷۹۹] سنن ابوداود- باب ما یلبس المحرم ش ۱۸۳۰ [۸۰۰] سنن ابوداود- باب ما یلبس المحرم ش ۱۸۲۵/۱۸۲۶ [۸۰۱] سنن ابوداود- باب فی المحرمة تغطی وجهها ش ۱۸۳۳. [۸۰۲] موطأ امام مالک- باب تخمیر المحرم وجهه ش ۷۲۶. [۸۰۳] صحیح بخاری- باب ما لا یلبس المحرم من الثیاب ش ۱۵۴۲ و ۱۸۳۸. [۸۰۴] صحیح بخاری- ترجمة الباب – کتاب الحج. [۸۰۵] موطأ امام مالک- باب ما لا زکاة فیه من الحلی و التبر و العنبر ش ۵۸۶، سنن ترمذی- باب ما جاء فی زکاة الحلی ش ۶۳۶. [۸۰۶] سنن ابوداود- باب الکنز ما هو؟ وزکاة الحلی ش ۱۵۶۵، سنن دارقطنی- باب زکاة الحلی ۲/۱۰۵ و السنن الکبری- بیهقی۴/۱۳۹ ش ۷۳۳۹. [۸۰۷] سنن دارقطنی ۲/۱۰۷ ش ۵ باب ما ادی زکاة الحلی. [۸۰۸] سنن ابوداود- کتاب الدیات- باب عفو النساء ش ۴۵۳۸ و سنن نسائی- کتاب القسامة ش ۴۷۸۸ [۸۰۹] سنن دارمی- کتاب الفرائض ش ۲۸۹۳. [۸۱۰] عایشه لمیگوید: زنی از رسول الله صدربارة غسل حیض سؤال کرد. آنحضرت صفرمود: «نخست به وسیلة پارچهای تمیز و خوشبو خود را پاک کن». زن گفت: چگونه با پارچه خود را پاک کنم؟ رسول الله صبار دیگر فرمود: «خود را پاک کن». زن گفت: چگونه؟ آنحضرت صفرمود: «سبحان الله! خود را پاک کن». عایشه لمیفرماید: (من که منظور رسول الله ص را درک کردم، بلافاصله) آن زن را بسوی خود کشیدم و به او فهماندم و توضیح دادم که چگونه با پارچهای تمیز، جای خون را پاک کند. (صحیح بخاری- کتاب الحیض ش ۳۱۵ و کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة ش ۷۳۵۷ و سنن نسائی- کتاب الغسل و التیمم ش ۴۲۷). [۸۱۱] صحیح بخاری- کتاب المناقب ش ۳۶۶۵ و کتاب اللباس ش ۵۷۸۳ و ۵۷۸۴ و صحیح مسلم- باب تحریم جر الثوب خیلاء ش ۲۰۸۵. [۸۱۲] سنن ترمذی- باب ما جاء فی جر ذیول النساء ش ۱۷۳۱، موارد الظمآن ۱/۳۵۰، سنن دارمی- باب ذیول النساء ش ۲۶۴۴، سنن ابو داود- باب فی قدر الذیل ش ۴۱۱۷، السنن الکبری- نسائی ۵/۴۹۴ ش ۹۷۳۷، ۹۷۳۸ و ۹۷۳۹، سنن ابن ماجه- باب ذیل المرأة لکم یکون ش ۳۵۸۰ و مسند احمد۶/۱۲۳ ش ۲۴۹۶۲ و ۶/۲۹۳ ش ۲۶۵۵۴. [۸۱۳] صحیح بخاری، کتاب النکاح ش۵۱۳۷ و کتاب الاکراه ش۶۹۴۱، صحیح مسلم، کتاب النکاح ش۱۴۲۰ و نسائی، کتاب النکاح ش۳۲۶۶. [۸۱۴] سنن نسائی- باب البکر یزوجها ابوها و هی کارهة ش۳۲۶۹ و در السنن الکبری ۳/۲۸۴ ش ۵۳۹۰، سنن ابن ماجه ش ۱۸۷۴ و مسند احمد ۶/۱۳۶ ش ۲۵۰۸۷. [۸۱۵] صحیح بخاری- کتاب الطلاق ش ۵۳۲۶، سنن ابوداود- کتاب الطلاق ش ۲۲۹۲، سنن ابن ماجه- کتاب الطلاق ۲۰۳۲ و صحیح مسلم- کتاب الطلاق ش ۱۴۸۱. [۸۱۶] صحیح بخاری- کتاب الطلاق ش ۵۳۲۲. [۸۱۷] المستدرک- حاکم ۲/۲۲۶ ش ۲۸۳۳، السنن الکبر- بیهقی- باب سکن المتوفی عنها زوجها ۷//۴۳۴ ش۱۵۲۷۴، السنن الکبری- نسائی ۳/۳۹۳ ش ۵۷۲۲ و المصنف- ابن ابی شیبة ۴/۱۵۵. [۸۱۸] المصنف- عبدالرزاق ۷/۲۹ ش ۱۲۰۵۴، شرح معانی الآثار- طحاوی ۳/۸۱، التمهید- ابن عبدالبر۲/۳۲ و الطبقات الکبری- ابن سعد ۸/۴۶۲. [۸۱۹] الطبقات الکبری- ابن سعد۸/۴۶۲. [۸۲۰] سنن ترمذی- کتاب الطلاق و اللعان ش ۱۱۷۹ و صحیح بخاری- کتاب الطلاق ش ۵۲۶۲. [۸۲۱] سنن ابن ماجه- کتاب الطلاق ش۲۰۴۶، مستدرک حاکم ۲/۲۱۶ ش ۲۸۰۲ و ۲۸۰۳، السنن الکبری- بیهقی ۷/۳۵۷ ش ۱۴۸۷۴ و سنن دارقطنی ۴/۳۶. [۸۲۲] سنن ترمذی- کتاب الطلاق و اللعان ش ۱۱۹۲، مستدرک حاکم۲/۳۰۷ ش ۳۱۰۶ و موطأ امام مالک۲/۵۸۸ ش ۱۲۲۲ و السنن الکبری- بیهقی ۷/۴۴۴ ش ۱۵۳۳۷. [۸۲۳] صحیح بخاری- کتاب الحج به شمارههای ۱۵۵۶، ۱۶۳۸، ۱۶۵۰، ۱۷۸۶، صحیح مسلم- کتاب الحج ش۱۲۱۱، موطأ امام مالک- کتاب الحج ش ۹۴۱ و سنن دارمی- کتاب المناسک ش ۱۸۴۶. [۸۲۴] موطأ امام مالک- کتاب الحج ش ۹۴۴. [۸۲۵] شرح الزرقانی علی الوطأ ۲/۵۰۲. [۸۲۶] شرح الزرقانی علی الوطأ- باب إفاضة الحائض.
اینک در آستانهی تکمیل نمودن زندگانی نابغهی یگانه، امالمؤمنین عایشهی صدیقه لهستیم، در طول این صفحات به نشانههایی از زندگانی و رویدادهای مقدس ایشان به طور کلی و جزئی اطلاع یافتیم، و بدون شک هرکدام از ما از احوال و اوضاع صدها زن بزرگ در دنیا آگاهی دارد که از مقام و امتیازات عالی و برجستهای برخوردار میباشند، همچنانکه کتابهای تاریخ و سیره، شرح حال زنانی را برای ما ترسیم نمودهاند که در سطح جهانی به ویژگیهای خود شهرت یافتهاند و شهرت آنان در انجمنهای علمی و فرهنگی پخش شده است، اما آیا میتوانیم اینها را با عایشه صدیقه لمقایس سازیم؟
ما اکنون از غیر مسلمانان لیست زنان مشهوری را در دست داریم که بیشتر آنان توانستهاند از روی تصادفی عملی فافوق مستوای طبیعتشان را ارائه بدهند، و همین عمل باعث شده که شهرتی عظیم را به دست آورند؛ به عنوان نمونه زنی را مییابیم که توانسته خطبهای بلیغ و رسا را ارائه بدهد، طوری که دل مخاطبان را به خود جذب نموده و تاروپودهای افکارشان را به جنبجوش درآورده و در زمینهی شورش و مقاومت روح تازهای را در کالبد آنان دمیده و یا اینکه توانسته به وسیلهی تاکتیکهایی ویژه دسیسههای دشمنان را با شکست مواجه سازد و یا اینکه پیروزی را کسب کرده و با موفقیت توانسته دشمن را شکست بدهد، اینها وسایل مستقیمی بودهاند که او را در میان مردم مشهور ساخته است و نام او را در تاریخ ثبت کرده و برای همیشه به نامش جاودانگی بخشیده است.
آیا معقول است که این اعمالی را که از روی تصادف و برای مدتی کوتاه صورت گرفته با اعمال و مفاخری مقایسه سازیم که پیوسته و مستمر بوده است؟
ما نمونههایی از زنان زیبایی را در دست داریم که ملکهی زیبایی و در اوج قلهی شکوه و جمال بودهاند، با تاج پادشاهی تاجدار شدهاند و به عرش پادشاهی دست یافتهاند، اما سرانجام اینها چه بوده است؟ اگر نگاهی دقتآمیز را به میراث تاریخی خود بیافکنیم، میبینیم که سرنوشت آنها شکست و ندامت بوده است، و تاریخ کشورهای مصر، ایران و روم بهترین دلیل برای این سخن ما میباشد.
آیا مقایسهی زندگانی اینها با زندگانی عایشه لکه حیاتی نمونه، پیروز و مقدسی را پشت سر گذاشت، بیادبی نیست؟ آری بیادبی و عملی بسیار زشت میباشد.
***
با صرف نظر از آن جوانب کلی، اگر از ناحیهی دین، شریعت، اخلاق، بزرگی و قداست در زندگانی این نابغه (امالمؤمنین عایشه ل) تأمل نماییم، خواهیم فهمید که هیچ زن مشهوری در جهان زنان نمیتواند در آن ویژگیها با او برابری کند و به او نزدیک شود، بلکه در میان زنان معاصر خود نیز کسی یافت نمیشود که به مقام او دست یافته باشد، باید گفت که دفتر بایگانی شدهی تاریخ بشری از تقدیم نمودن هر نمونهای غیر از امالمؤمنین عایشه لبه جامعهی زنان ناتوان است، زیرا او بود که تمامی وظایف علمی را به انجام رساند و در زمینهی «تبلیغ» و «تعلیم»، با بهترین شیوه قیام نمود و همچنین در امور سیاست و مسایل اجتماعی به اضافهی مواظبت بر امورات دینی و شرعی و محافظت بر اخلاق ارزشمند و رفتار زیبا، نقش به سزایی را ایفا نمود.
این است شخصیت امالمؤمنین عایشه لکه تمامی صفات عالی در او برجسته گردیده است و برای حیاتی نمونه و کامل، الگویی زیبا را برای میلیونها زن عرضه داشته، او با مفاخر ماندگار خود و عبادات و خضوعی که در مقابل خداوند ﻷعرضه داشت، توانست برای تمامی کسانی که بعد از خود میآیند، بهترین و سودمندترین راه را ترسیم نماید، آری ایشان با عرضه داشتن نمونههایی زنده، اسلوبهایی عملی برای اخلاق فاضله، تعلیمات تزکیه و زهد و شرح احکام دینی و امورات شرعی به طور مفصل، توانست که از تمامی جوانب دینی، علمی و اجتماعی بر تعداد عظیمی از جامعهی زنان منت بگذارد.
بنابراین، در تاریخ زنان مسلمان، به جز همسران و دختران پیامبر ص، هیچ زنی یافت نمیشود که شایستگی آنرا کسب نموده باشد تا به مقام، شرف و جایگاه او دست یافته باشد.
علما اجماع نظر دارند بر اینکه امالمؤمنین خدیجه دختر خویلد و بانو فاطمه زهرا و امالمؤمنین عایشه -رضیالله عنهن اجمعین- از بهترین و فاضلترین زنان جهان به طور کل میباشند، قابل ذکر است که جمهور علما چنین رأی دادهاند که بانوفاطمهی زهرا لدر مقام نخست میباشد، امالمؤمنین خدیجه ل در مقام پس از او و امالمؤمنین عایشه ل در مرتبه سوم میباشد، ام این ترتیببندی مستند به هیچ نص صریح و یا حدیثی صحیح نمیباشد، بلکه تنها اجتهاد علما و نظریات آنان میباشد و در احادیث صحیح مناقب و فضایل هر کدام از این سه نابغه ذکر شده است. به همین خاطر بعضی علما هیچ یک از آنان را بر دیگری برتری نداده است، اما ابن حزم در این مسأله با تمامی علما مخالفت ورزیده و بیان داشته که امالمؤمنین عایشه لبعد از پیامبر صاز همهی مردم اعم از زن و مرد بزرگتر است و برای این ادعای خود به دلیل و براهینی استدلال نموده که در کتاب «الفصل فی الملل و الاهواء و النحل» مبحث «فضائل الصحابة» به طور مفصل بیان شدهاند.
اما من در این مسأله رأی شیخ ابن تیمیه و شاگرد ارجمندش ابن قیم را برمیگزینم، چنانکه ابن تیمیه گفته: فضایل آنها با هم تفاوت دارد. راجع به این نظریهی ابن تیمیه در «الفتح» چنین آمده: مثل اینکه ایشان هم در برتری دادن به یکی از آنها بر دیگری، توقف را برگزیده است. و ابن القیم گفته: اگر مراد از فضیلت، ثواب بیشتر در نزد خداوند ﻷاست، این امری غیرقابل مشاهده میباشد، زیرا اعمال قلب فاضلتر از اعمال جوارح میباشند و اگر مراد فزونی علم باشد، بدون شک عایشه لاست و اگر شرافت نسب در نظر گرفته شود، شکی نیست که فاطمه میباشد که جز خواهرانش کسی نمیتواند در این مقام به او برسد، اما شرافت بانویی و سیادت تنها برای فاطمه ثابت و گشته بس@@@ [۸۲۷].
علی رغم اینکه ما از طریق اسلام به جایگاه و قداست بانو مریم‘دست یافتهایم، اما روایتهای انجیل از امتیاز بخشیدن به عملی از اعمال او ناتوان مانده است و آسیه همسر فرعون نیز در شریعت اسلام شایستگی فضیلت و شرف را کسب نموده است، اما تورات از توضیح و اظهار علت شرافت، فضیلت و جایگاه او ساکت مانده است، به همین خاطر ما به طور کلی به شرافت و فضیلت آنان ایمان داریم، اما زبان تاریخ و وقایع از تعبیر نمودن هرگونه مناقب و فضایلی برای آنان ساکت مانده است، به هرحال چه کسی میتواند از زبانی صادقتر و احکامی عادلانهتر از زبان وحی معصوم و صادق و تصدیق شدهی نبی اکرم صداشته باشد: ابوموسی اشعری سروایت کرده که پیامبر صفرمود:
«كَمَلَ مِنَ الرِّجَالِ كَثِیرٌ وَلَمْ یكْمُلْ مِنَ النِّسَاءِ إِلاَّ آسِیةُ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ، وَمَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَانَ، وَإِنَّ فَضْلَ عَائشَةَ عَلَى النِّسَاءِ كَفَضْلِ الثَّرِیدِ عَلَى سَائرِ الطَّعَامِ»@@@ [۸۲۸] «مردان زیادی به کمال رسیدهاند اما از زنان، فقط آسیه همسر فرعون و مریم دختر عمران به کمال رسیدهاند. و همانا برتری عایشه بر سایر زنان مانند برتری ترید (نانی که در آبگوشت، خرد شده باشد) بر سایر غذاها ست».
«اللهم صل علی محمد و علی آله الاطهار و اصحابه الکرام و ازواجه الـمطهرات».
[۸۲۷] شرح الامام العلامة محمد بن عبدالباقی الزرقانی المالکی علی المواهب اللدنیة للعلامة القسطلانی ۳/۲۲۶. [۸۲۸] صحیح بخاری- کتاب احادیث الانبیاء ش ۳۴۱۱، کتاب المناقب ش ۳۷۶۹، کتاب الاطعمة ش ۵۴۱۸، صحیح مسلم- کتاب فضائل الصحابة ش ۲۴۳۱، سنن ترمذی- کتاب الاطعمة ش ۱۸۳۴ و سنن ابن ماجه- کتاب الاطعمة ش ۳۲۸۰.
۱- الاجابة لإیراد ما ستدرکته عائشة علی الصحابة: امام بدرالدین ذرکشی، ت: سعید افغانی، انتشارات: چاپخانهی هاشمی در دمشق ۱۳۵۸ ﻫ
۲- الآحاد والمثانی: احمد بن عمرو بن ضحاک ابیبکر شیبانی، ت: د. باسم فیصل جوابرۀ، انتشارات: دارالرایة، ریاض ۱۴۱۱ ﻫ.
۳- الاحادیث المختارة: امام ابوعبدالله محمد بن عبدالواحد مقدسی حنبلی، ت: عبدالملک بن عبدالله بن دهیش، انتشارات: کتابخانهی: النهضة الحدیثة، مکهی مکرمه ۱۴۱۰ ﻫ
۴- إحیاء علوم الدین: امام ابوحامد محمد بن محمد غزالی، انتشارات: دار الکتب العلمیة، بیروت ۱۴۱۹ ﻫ
۵- الاخبار الطوال: ابوحنیفۀ احمد داود دینوری، ت: عبدالمنعم عامر، انتشارات: وزارۀ الثقافة و الارشاد القومی، قاهره ۱۹۶۰ م.
۶- ادب الاملاء و الاستملاء: عبدالکریم بن محمد بن منصور سمعانی، ت: ماکس فایسفایلر، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت ۱۴۰۱ ﻫ
۷- الادب المفرد: امام ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، ت: محمد فواد عبدالباقی، انتشارات: دارالبشآئر الاسلامیة، بیروت ۱۴۰۹ ﻫ
۸- اسد الغابة فی معرفة الصحابة: عزالدین ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالکریم فزری معروف به ابن اثیر، انتشارات: چاپخانهی اسلامی در تهران.
۹- الإصابة: امام احمد بن علی بن حجر ابوالفضل عسقلانی شافعی، ت: بجاوی، انتشارات: دارالجیل، بیروت ۱۴۱۲ ﻫ
۱۰- إعلام الموقعین عن رب العالمین: امام ابن قیم جوزیۀ، انتشارات: دارالجیل، بیروت ۱۹۷۱ م.
۱۱- الأمالی: حسین بن اسماعیل ضبی محاملی، ت: د، ابراهیم قیسی، انتشارات: المکتبة الاسلامی، عمان- اردن ۱۴۱۲ ﻫ
۱۲- الاستیعاب فی معرفة الاصحاب: امام یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر قرطبی، ت: علی محمد بجاوی، انتشارات: دارالجیل، بیروت ۱۴۱۲ ﻫ
۱۳- البدایة والنهایة: امام ابوالفداء اسماعیل بن عمرو بن لثیر قریشی، انتشارات: مکتبة المعارف، بیروت.
۱۴- بلاغات النساء: ابوالفضل احمد بن ابوطاهر طیفور خراسانی، ت: د. عبدالحمید هنداوی، انتشارات: دارالفضیلة، قاهره.
۱۵- تاریخ الخلفاء: امام جلالالدین عبدالرحمن بن ابوبکر سیوطی، ت: محمد محیی الدین عبدالحمید، انتشارات: المکتبة التجاریة الکبری، مصر.
۱۶- التاریخ الصغیر: امام بخاری، ت: محمود ابراهیم زاید، انتشارات: مکتبة التراث، قاهره ۱۳۷۹ ﻫ
۱۷- تاریخ الطبری: امام محمد بن جریر ابوجعفر طبری، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت ۱۴۰۷ ﻫ
۱۸- التاریخ الکبیر: امام محمد بن اسماعیل بخاری، ت: سید هاشم ندوی، انتشارات: دارالفکر.
۱۹- تاریخ بغداد: احمد بن علی ابوبکر خطیب بغدادی، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت.
۲۰- تذکرة الحفاظ: امام ابوعبدالله شمس الدین ذهبی، انتشارات: مطبعۀ مجلس دائرة المعارف العثمانیة، حیدرآباد، الدکن- هند ۱۳۷۵ ﻫ
۲۱- الترغیب والترهیب: امام عبدالعظیم بن عبدالقوی منذری، ت: ابراهیم شمس الدین، انتشارات: دارالکتب العلمیة ۱۴۱۷ ﻫ
۲۲- تفسیر القرطبی: امام محمد بن احمد بن ابوبکر ابوعبدالله قرطبی، ت: احمد عبدالعلیم بردونی، انتشارات: دارالشعب، قاهرۀ ۱۳۷۲ ﻫ
۲۳- التمهید: امام یوسف بن عبدالله بن عبدالبر نمری ابوعمر، ت: علوی و بکری، انتشارات: وزارة الاوقاف و الشوون الاسلامیة، مغرب ۱۳۸۷ ﻫ
۲۴- تهذیب التهذیب: امام حافظ شهاب الدین احمد بن علی بن حجر عسقلانی، انتشارات: دارلفکر، بیروت ۱۴۰۴ ﻫ
۲۵- الجامع الصغیر: امام جلال الدین سیوطی، انتشارات: جدۀ- المملکة العربیة السعودیة.
۲۶- جامع محمر بن راشد ازدی، ت: شیخ حبیب الرحمن اعظمی، انتشارات: المکتب الاسلامی، بیروت ۱۴۰۳ هـ (ضمیمهای برای کتاب: المصنف- صنعانی ج ۱۰).
۲۷- الجرح و التعدیل: عبدالرحمن بن ابوحاتم ابومحمد رازی تمیمی، انتشارات: دار احیاء التراث العربی، بیروت ۱۹۵۲ م، چاپ اول.
۲۸- جزء خلق افعال العباد: امام محمد بن اسماعیل بخاری، ت: د. عبدالرحمن عمیره، انتشارات: دارالمعارف السعودیة، ریاض ۱۳۹۸ ﻫ
۲۹- حجة الله البالغة: امام احمد بن عبدالرحیم معروف به شاه ولی الله دهلوی، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت ۱۴۱۵ ﻫ
۳۰- حلیة الاولیاء: ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، انتشارات: دارالکتاب العربی، بیروت.
۳۱- روضة المحبین و نزهۀ المشتاقین: امام ابوعبدالله محمد بن ابوبکر زرعی معروف به ابن قیم جوزیه، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت ۱۴۱۲ ﻫ
۳۲- زاد المعاد فی هدی خیر العباد: امام محمد بن ابوبکر بن ایوب زرعی دمشقی ابوعبدالله ابن قیم جوزیه، ت: شعیب ارناووط، انتشارات: مؤسسة الرسالة ۱۴۰۷ ﻫ
۳۳- الزهد: امام هناد بن سری کوفی، ت: عبدالرحمن عبدالجبار فریوائی، انتشارات: دارالخلفاء للکتاب الاسلامی، کویت۱۴۰۶ ﻫ
۳۴- سنن امام سعید بن منصور، ت: د، سعد بن عبدالله آل حمید، ط: دارالعصیمی، ریاض ۱۴۱۴ ﻫ
۳۵- سنن دارالقطنی، تحقیق عبدالله هاشم مدینهای، انتشارات: دارالمعرفة، بیروت.
۳۶- سنن الدارمی- ابومحمد عبدالله بن عبدالرحمن بن فضل دارمی، شمارهگذاری: فواز احمد زمرلی، انتشارات: دارالکتاب العربی، بیروت.
۳۷- السنن الکبری: امام ابوبکر احمد بن حسین بن علی بیهقی، ت: عبدالقادر عطا، انتشارات: مکتبة دار الباز، مکۀ المکرمن ۱۴۱۴ ﻫ
۳۸- السنن الکبری: امام ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب نسائی، انتشارات: دار الکتب العلمیة، بیروت ۱۴۱۱ ﻫ
۳۹- سنن النسائی: ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب، تحقیق و شمارهگذاری: شیخ عبدالفتاح ابوغده /، انتشارات: مکتب المطبوعات الاسلامیة، حلب ۱۴۰۶ ﻫ
۴۰- سیر اعلام النبلاء: ابوعبدالله شمس الدین محمد احمد ذهبی، انتشارات: مؤسسة الرسالة، بیروت.
۴۱- السیرة الحلبیة فی سیرة الامین و المأمون: علی بن برهان الدین حلبی، انتشارات: دارلامعرفن، بیروت: ۱۴۰۰ ﻫ
۴۲- السیرة النبویة: امام عبدالملک بن هشام ابو محمد معروف به ابن هشام، ت: طه عبدالرؤوف سعد، انتشارات: دارالجیل، بیروت ۱۴۱۱ ﻫ
۴۳- شذرات الذهب فی اخبار من ذهب: عبدالحی ابن عماد حنبلی، انتشارات: القدسی- قاهره ۱۳۵۰ ﻫ
۴۴- شرح امام نووی برای صحیح امام مسلم: انتشارات: دار احیاء التراث العربی، بیروت ۱۳۹۲ ﻫ
۴۵- شرح الزرقانی علی الموطأ: محمد بن عبدالباقی بن یوسف زرقانی، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت ۱۴۱۱ ﻫ
۴۶- شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیۀ: امام قسطلانی، انتشارات: المطبعة الازهریة المصریة ۱۳۲۷ ﻫ
۴۷- شرح معانی الاثار: امام احمد بن محمد بن سلامۀ ابوجعفر طحاوی، تحقیقی: زهری نجار، انتشارات: دارلاکتب العلمیة، بیروت.
۴۸- شعب الایمان: امام ابوبکر احمد بن حسین بیهقی، ت: محمد زغلول، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت ۱۴۱۰ ﻫ
۴۹- الشفا بتعریف حقوق المصطفی: علامه قاضی عیاض یحصبی اندلسی/، ت: جماعۀ من العلماء، انتشارات: مکتبة الفارابی، مؤسسة علوم القرآن، دمشق.
۵۰- الشمائل المحمدیة و الخصائص المصطفویة: امام ابوعیسی ترمذی، انتشارات: مؤسسة الکتب الثقافیة، بیروت ۱۴۱۲ ﻫ
۵۱- صحیح امام ابن خزیمۀ: تحقیق: دکتر مصطفی اعظمی، انتشارات: المکتب الاسلامی، بیروت- لبنان.
۵۲- صحیح امام محمد بن حبان بن احمد تمیمی بستی، تحقیقی: شعیب ارناؤوط. انتشارات: مؤسسة الرسالة، بیروت.
۵۳- صحیح امام مسلم بن حجاج قشیری، تحقیق و شمارهگذاری: فؤاد عبدالباقی، انتشارات: دار الدعوة- استانبول.
۵۴- صحیح بخاری: امام ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری همراه با فتح الباری، تحقیق و شمارهگذاری: فؤاد عبدالباقی، انتشارات: المطبعة السلفیة، القاهرة.
۵۵- صفة الصفوة: عبدالرحمن بن علی بن محمد ابوالفرج، ت: محمود فاخوری و د. رواس قلعجی، انتشارات: دارالمعرفة، بیروت ۱۳۹۹ ﻫ
۵۶- طبقات الشافعیة الکبری: سبکی تاج الدین عبدالوهاب بن علی، انتشارات: المطبعة الحسینیة – مصر.
۵۷- الطبقات الکبری: محمد بن سعد ابوعبدالله بصری زهری، انتشارات: دار صادر – بیروت.
۵۸- عمدة القاری شرح صحیح البخاری: علامۀ بدر الدین عینی.
۵۹- عین الاصابة فیما استدرکته السیدة عائشۀ علی الصحابة: تصحیح و تحقیق: علامه سید سلیمان ندوی، انتشارات: ادارۀ اسلامیات، لاهور- پاکستان (ضمیمهی زندگانی بانو عایشهل) ۱۴۱۳ ﻫ
۶۰- فتح الباری بشرح صحیح البخاری: علامه حافظ شهاب الدین احمد بن علی بن محمد بن حجر عسقلانی، انتشارات: دارالمعرفة، بیروت ۱۳۷۹ ﻫ
۶۱- فتح المغیث شرح الفیۀ الحدیث: امام شمس الدین محمد بن عبدالرحمن سخاوی، ت: عبدالرحمن محمد عثمان، چاپخانهی العاصمة- قاهره.
۶۲- الفتن: نعیم بن حماد ابوعبدالله مروزی، ت: سمیر امین زهری، انتشارات: مکتبة التوحید، قاهره ۱۴۱۲ ﻫ
۶۳- فتوح البلدان: بلاذری، ت: رضوان محمد رضوان، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت ۱۴۰۳ ﻫ
۶۴- الفردوس بمأثور الخطاب: امام ابوشجاع شیرویه بن شهردار بن شیرویه دیلمی، تحقیق: سعید بن بسیونی زغلول، انتشارات: دارالکتب العلمیة- بیروت.
۶۵- الفصل فی الملل والاهواء والنحل: امام ابومحمد علی بن احمد بن حزم ظاهری، چاپ اول در چاپخانهی الادبیة- مصر ۱۳۲۰ ﻫ
۶۶- الفوائد البهیة فی تراجم الحنفیۀ همراه با: التعلیقات السنیة علی الفوائد البهیة و...: امام محمد عبدالحی لکنوی متوفای ۱۳۰۴ هـ، انتشارات: دارالارقم للطباعة والنشر، بیروت.
۶۷- القاموس المحیط: مجد الدین محمد بن یعقوب فیروزآبادی، طبط و توثیق: یوسف شیخ محمد بقاعی، انتشارات: دارالفکر للطباعۀ و النشر والتوزیع ۱۴۱۵ ﻫ
۶۸- الکامل فی التاریخ: عز الدین ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالکریم جزری معروف به ابن اثیر، انتشارات: دار صادر، بیروت.
۶۹- کتاب الآثار: امام یعقوب بن ابراهیم ابویوسف انصاری، ت: ابوالوفاء، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت ۱۳۵۵ ﻫ
۷۰- کتاب التعریفات: امام علی بن محمد بن علی جرجانی، انتشارات: دارالکتاب العربی.
۷۱- کتاب الثقات: محمد بن حبان بن احمد ابوحاتم تمیمی بستی، ت: سید شرف الدین احمد، انتشارات: دارالفکر ۱۹۷۵ م.
۷۲- کتاب الخراج: امام یعقوب بن ابراهیم انصاری ابویوسف، انتشارات: المطبعة السلفیة ومکتبتها- قاهره ۱۳۴۶ ﻫ
۷۳- کتاب الزهد: احمد بن عمر بن ابوعاصم شیبانی، ت: عبدالعلی عبدالحمید حامد، انتشارات: دارالریان للتراث، قاهرۀ ۱۴۰۸ ﻫ
۷۴- کشف الخفا: امام عجلونی، انتشارات: مؤسسة الرسالة ۱۴۰۵ ﻫ
۷۵- کشف الظنون عن اسامی الکتب والفنون: حاجی خلیفۀ و عبدالله جلبی، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت ۱۴۳ ﻫ
۷۶- الکفایة فی علم الروایة: امام احمد بن علی بن ثابت ابوبکر خطیب بغدادی، انتشارات: المکتبة العلمیة- مدینهی منوره.
۷۷- لسان العرب: ابوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور، انتشارات:دار صادر- بیروت ۱۹۵۵م.
۷۸- لسان المیزان: امام محمد بن احمد بن عثمان ذهبی، انتشارات: مؤسسه اعلمی- بیروت.
۷۹- موطأ امام مالک به روایت امام محمد بن حسن شیبانی، ت: عبدالوهاب عبدالوهاب عبداللطیف، انتشارات: المجلس الاعلی للشؤون الاسلامی وزارة الاوقاف، قاهره- مصر ۱۴۰۷ ﻫ
۸۰- مجمع الزوائد و منبع الفوائد: حافظ نور الدین علی بن ابوبکر هیثمی، انتشارات: دار الریان للتراث، قاهره ۱۴۰۷ ﻫ
۸۱- مختار الصحاح
۸۲- مدارج السالکین بین منازل ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ٥﴾[الفاتحۀ: ۵]: امام ابن قیم جوزیه، ت: محمد حامد فقی، انتشارات: دار الکتاب الحربی، بیروت ۱۳۹۳ ﻫ
۸۳- المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث: حافظ ابوعبدالله محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیسابوری، انتشارات: دارالکتب العلمیة- بیروت.
۸۴- مسند امام ابوحنیفه: ابونعیم اصفهانی، ت: نظر محمد فاریابی، انتشارات: مکتبة الکوثر، ریاض ۱۴۱۵ ﻫ
۸۵- مسند امام احمد بن علی بن مثنی ابویعلی موصلی تمیمی، ت: حسین سلیم اسد، انتشارات: دارالمأمون للتراث، دمشق.
۸۶- مسند امام احمد /، انتشارات: مؤسسه قرطبه در مصر (چاپ در شش مجلد).
۸۷- مسند اسحاق بن راهویه، ت: عبدالغفور بلوچی، انتشارات: مکتبة الایمان، مدینهی منوره.
۸۸- مسند امام سلیمان بن داود بصری طیالسی، انتشارات: دارالمعرفة- بیروت.
۸۹- مسند حمیدی، تحقیق: استاد حبیب الرحمن اعظمی، انتشارات: دارالکتب العلمیة- بیروت.
۹۰- المسند المستخرج علی صحیح امام مسلم: امام ابونعیم احمد عبدالله اصفهانی، انتشارات: دارالکتب العلمیة، بیروت.
۹۱- مشکاة المصابیح: امام محمد بن خطیب تبریزی، ت: شیخ ناصر الدین البانی، انتشارات: المکتب الاسلامی، بیروت ۱۴۰۳ ﻫ
۹۲- مصباح الزجاجة: استاد احمد بن ابوبکر بن اسماعیل کنانی، ت: محمد منتقی کشناوی، انتشارات:دارالعربیة، بیروت ۱۴۰۳ ﻫ
۹۳- مصنف امام ابوبکر عبدالرزاق بن همام صنعانی، ت: استاد حبیب الرحمن اعظمی، انتشارات: المکتب الاسلامی، بیروت ۱۴۰۳ ﻫ
۹۴- المصنف: امام ابوعبدالله بن ابوشیبه، تحقیق: کمال یوسف حوت، انتشارات: مکتبة الرشد، ریاض
۹۵- المصنوع فی معرفة الموضوع: امام ملا علی قاری، ت: استاد عبدالفتاح ابوغده، انتشارات: مکتبة الرشد، ریاض.
۹۶- معتصر المختصر: امام ابوالمحاسن یوسف بن عیسی حنفی، انتشارات: عالم الکتب، بیروت.
۹۷- المعجم الاوسط: امام ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، دارالحرمین، قاهره.
۹۸- المعجم الکبیر: امام سلیمان بن احمد بن ایوب ابوالقاسم طبرانی، انتشارات: مکتبة العلوم والحکم، موصل، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید سلفی.
۹۹- مکارم الاخلاق: امام ابوبکر قریشی، انتشارات: مکتبة القرآن، قاهره.
۱۰۰- المنار المنیف: امام ابن قیم جوزیه، ت: استاد عبدالفتاح ابوغده، انتشارات: مکتب المطبوعات الاسلامیة، حلب.
۱۰۱- المنتقی: عبدالله بن علی بن جارود ابو محمد نیشابوری، ت: عبدالله عمر بارودی، انتشارات: مؤسسة الکتب الثقافیة، بیروت ۱۴۰۸ ﻫ
۱۰۲- میزان الاعتدال فی نقد الرجال: ابوعبدالله محمد بن احمد بن عثمان ذهبی، تحقیق: علی محمد عوض و عادل احمد، دارلاکتب العلمیة، بیروت.
۱۰۳- وفاء الوفا بأخبار دار المصطفی: امام نور الدین علی بن احمد مصری سمهودی، ت: محمد محیی الدین عبدالحمید، دار إحیاء التراث العربی، بیروت- لبنان.