ریاض الصّالحین
در سخنان پیامبر امین ج
(جلد اول)
امام محدّث ابوزکریا یحیی بن شرف نووی رحمه الله
مترجم:
مرحوم استاد احمد حواری نسب (ابوسعید)
سراسر، جملۀ عالم، پر حدیث است،
حدیثی چون «حدیث مصطفی» کو؟! [۱]
اکنون، در عصری که ما هستیم، معنی این شعر، حتی بیشتر از زمان شاعر مصداق پیدا کرده است؛ در این زمان، بهراستی: سراسر جملۀ عالم، پرحدیث است؛ مردم این دوران، از همهی اطراف خود و از راههای مختلف، حدیثها و گفتههای فراوان میشنوند؛ از رسانهها، مطبوعات، کتب، وسایل ارتباطی جدیدتر و...، پیام و گفتار و اطلاع دریافت میکنند و هر کدام از این پیامها و گفتارها، برای خود «حدیثی» دارد و سازی میزند؛ حال، احتمال نزدیک به یقین هست که شخصی ـ که برای خود و زندگی خویش، معنایی فراتر قائل است ـ بپرسد: راستی، در این آشفته بازار اطلاعات چه باید کرد؟ جواب پیروان ادیان و مذاهب و مکاتب دیگر هر چه باشد، قطعاً، جواب یک مسلمان باورمند آگاه، این خواهد بود که:
﴿فَبَشِّرۡ عِبَادِ١٧ ٱلَّذِينَ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُ﴾[الزمر: ۱۷-۱۸].
«... به بندگان من مژده بده، آنان که به سخن گوش فرا میدارند و آنگاه، از زیباترین و نیکوترین آن پیروی میکنند...».
و اگر سؤال شود که: راه و معیار تشخیص این «أحسن»، چیست؟ پاسخ او این است که: حدیثی چون حدیث مصطفی کو؟! که اگر آدمی از راه این حدیث برود و سائقهی عشقی راستین به صاحب آن حدیث فراراه خود دارد، آنگاه، «نوری» از جانب حق خواهد یافت و به آسانی، راه را در پیش خواهد گرفت:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ يُؤۡتِكُمۡ كِفۡلَيۡنِ مِن رَّحۡمَتِهِۦ وَيَجۡعَل لَّكُمۡ نُورٗا تَمۡشُونَ بِهِۦ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٢٨﴾[الحدید: ۲۸].
«ای کسانی که (به پیامبران پیشین) ایمان آوردهاید! تقوای خدا پیشه کنید و به پیامبر او ایمان بیاورید؛ آن گاه، خداوند دو سهم از رحمت خود به شما خواهد داد و نوری فراراه شما خواهد داشت که با آن راه بروید و شما را میآمرزد؛ خداوند آمرزندهی مهربان است».
و این حدیث شریف را ـ در طول تاریخ اسلام ـ پیروان آن پیامبر و حافظان و محدثان و عالمان دین وی، گرد آورده و حفظ کرده و نوشته و سنجیده و تنظیم و تبویب کرده و منتشر ساخته و اینچنین و با مشقت زیاد، به مردمان پس از خود رساندهاند. اثر این حدیث آسمانی در زندگی مسلمانان نقاط مختلف جهان، چنان آشکار است که اکنون هم با وجود همهی تغییر و تحولات قرنهای اخیر ـ که عقاید و زندگی مسلمانان را هم تحت تأثیر قرار داده است ـ هنوز آثار و شواهد حدیث پیامبر صرا در فرهنگ و آداب و رسوم و زندگی و رفتار مسلمانان میتوان یافت و نشان داد و هر مسلمان اهل اندیشهای که با حدیث آشنایی دارد، قادر است که نشانههای حدیث را در طی ریشهیابی عقاید و رفتارها و آداب ملت خود، بیابد و علت بعضی باورها و رسوم پدر بزرگان و مادربزرگان خود را بداند.
[۱] به نقل از تقریظ مرحوم استاد برهانالدین حمدی.
یکی از کتابهایی که مجموعهای ضروری از این حدیث را در خود دارد، کتاب ارزشمند «ریاضالصالحین» نوشتهی «امام یحیی بن شرف نووی» از علما و محدثان و زاهدان و مفتیان قرن هفتم هجری است که از دیرباز، مورد توجه و اقبال علمای دین و زاهدان و بقیهی مسلمانان بوده است.
از مدتی پیش، آقای «ملا عبدالرحیم محمودی» مدیر محترم «انتشارات کردستان»، لزوم و ضرورت وجود یک ترجمهی فارسی روان و درخور از این کتاب نفیس را برای استفادهی مسلمانان ایران، دریافته و در مسیر جستجوی خود، به وجود یک ترجمهی چاپ نشدهی آن، از مترجم هنرمند کرد، استاد روانشاد «احمد حواری نسب، ابوسعید» (۱۳۷۵-۱۳۰۲ شمسی)، از طریق خانوادهی محترم آن مرحوم، پی برد و تصمیم به چاپ آن گرفت و کار ویراستاری و تنظیم و مقابلهی آن را برعهدهی ما نهاد.
ترجمهی کتاب، در جزوههایی یکدست و با خط سحرآمیز خود استاد حوارینسب به رشتهی تحریر درآمده است. ما پس از حروفچینی کتاب، به کارهای زیر دست یازیدیم:
الف. همهی متن ترجمهی فارسی کتاب را برای ایجاد نثری امروزی و روانتر، ویرایش کردیم.
ب. به هدف ایجاد صحت و دقت بیشتر در مطالب مفید مترجم محترمف تحت عنوان «نگاهی به علم حدیث و اصطلاحات آن»، بخشی از کتاب «مختصر علومالحدیث» از «محمدعلی قطب» را ترجمه و با مطالب مترجم تلفیق کردیم و به کتاب افزودیم.
ج. مقالهای از «استاد دکتر وهبه زحیلی» در معرفی امام نووی و کتاب او وجود داشت که آن را به فارسی برگردانده، به همراه فهرست آثار امام نووی /، به کتاب ملحق ساختیم.
د. در هر جا، برای مفهوم یک حدیث و یا کمک به انتقال بهتر معنی آن، توضیحی لازم دانسته باشیم، در کروشه [ ] و با امضای «ویراستاران» در پاورقی آوردیم و هر جا مطلب یا واژهای در کروشه باشد، از آن ماست.
ه. عین توضیحات لغوی امام نووی /را حذف کردیم، اما معانی آنها و همچنان توضیحات معنایی مترجم را در ضمن ترجمه و در پرانتز () آوردیم.
و. برای تنظیم، شمارهبندی، تخریج و ضبط احادیث، نسخهی چاپ شدهای از ریاضالصّالحین را اساس، قرار دادیم و هرچه از این موضوعات در این ترجمه هست، از آن کتاب است: «ریاضالصّالحین من کلام سیدالمرسلین، امام محییالدین ابوزکریا یحیی بن شرف نووی، با تصحیح و تخریج احادث و تعلیقات: علی عبدالحمید ابوالخیر» که مقدمهی دکتر زحیلی را هم از آن نقل و ترجمه کردیم و مشخصات کامل آن در پایان کتاب، در بخش فهرست منابع ویراستاران، آمده است.
ز. برای بسیاری از توضیحات تفسیری و معنایی و لغوی و پاورقیهای احادیث، از این کتاب استفادهی فراوان بردیم: «روضةالمتقین، شرح ریاضالصالحین، امام بوزکریا یحیی بن شرف نووی دمشقی، به شرح و مقابله و تصحیح: شیخ عبدالقادر عرفان بن سلیم العشا حسّونه الدمشقی» که معرفی کامل آن هم در همانجا، آورده شده است.
امید میداریم که کار ناچیز ما، برای ترجمهی مخلصانه و زیبای مرحوم حوارینسب، در جهت انتقال هرچه بهتر و سنت نبوی شریف به مسلمانان صورت گرفته و از شائبههای عُجب و ریا بهدور باشد ـ «وما ذلك علی الله بعزیز».
در پایان این پیشگفتار، ضمن عذرخواهی و سپاس از خوانندگان گرامی، باید از:
استاد عارف کمنظیر، «جناب ماموستا شیخ محمد سعید نقشبندی» که همت در کار ما کرد واز دریای دانش و معنویت او، بهرههای فراوان بردیم؛ جناب آقای «ملا عبدالرحیم محمودی» ناشر محترم که در جهت چاپ ارزندهای از کتاب، از هیچ کوششی دریغ نورزید و از دیگر عزیزان و یاران، تشکر و قدردانی کرده، برایشان توفیقات بیشتر آرزو کنیم.
رجای واثق داریم که پروردگار دادار مهربان، عمل ما را مورد رضایت روان جاودان آیینهی جمال و جلال سرمدی، فخر عالم و آدم، محمد مصطفی صقرار دهد که رضایت وی، رضایت وی است و همچنین امیدواریم که آن را مایهی شادی روح امام نووی /و مترجم مرحوم و دعای خیر ایشان گرداند؛ از خوانندگان ارجمند هم چشمداشت دعا و انتظار آن داریم که خطاهایمان را به ما اعلام کنند که:
من ذا الذی ما ساء قط،
ومن له الـحسنی فقط؟
محمد الـهادي الذي
علیه جبریل هبط؛
والسلام.
عثمان نقشبندی
محمد مهدی چوری
سنندج و مریوان
ماه مرداد ۱۳۸۴ شمسی، رجب المرجب ۱۴۲۶ قمری
بعد الحمد لله والصلاة علی رسوله: این حقیقت بر کسی پوشیده نیست که بنای کاخ با عظمت آیین محمدی و بنیان تمدن عالمگیر اسلامی بر دو اصل استوار پایهگذاری شده است.
اول: کتاب آسمانی قرآن که سرمایۀ سعادت بشر و چراغ هدایت برای طالبان حقیقت و سبب خوشبختی و رستگاری در دنیا و آخرت است و در کمال بلاغت و اسلوب بدیع و حسن تألیف کلمات و تناسب جملهها و عبارات و اشتمال بر حکم و مواضع و بیان مکارم اخلاق و آداب اجتماعی و تأثیر در قلوب و تسخیر عقول، در مقامی است که:
﴿لَّئِنِ ٱجۡتَمَعَتِ ٱلۡإِنسُ وَٱلۡجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأۡتُواْ بِمِثۡلِ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لَا يَأۡتُونَ بِمِثۡلِهِۦ وَلَوۡ كَانَ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٖ ظَهِيرٗا٨٨﴾[الإسراء: ۸۸].
«اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتیبان برخى [دیگر] باشند».
﴿لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ٤٢﴾[فصلت: ۴۲].
«دستورهایش تغییرناپذیرند و کلماتش غیرقابل تبدیل و احکامش دائم و سلطانش بر دلها ابدی و روحی است از امر خدا».
دوم: احادیث حضرت رسول اکرم صکه آنها نیز وحی الهی و الهامات غیبی است و مفسر آیات و مبین مجملات و کاشف اسرار و مکمل دستورها و شارح رموز و خفایای قرآن مجید میباشند، و چون آن حضرت صمأموریت داشت که بشر را از چاه شرک و بتپرستی و ظلم و جور جهل و خونریزی و غارت و تجاوز به اموال و حقوق دیگران بیرون آورد و به شاهراه و صراط مستقیم یکتاپرستی و عدل و علم و دوستی و برادری و برابری هدایت کند، خداوند جوامع کلم و شمشیر برندۀ فصاحت بیان و بلاغت سخن [را] به وی عطا کرد. کلام گهربارش منبع علم و حکمت و سرچشمۀ عزت و سعادت است و گذشته از تشریع و تکلیف و بیان وظایف بندگان در برابر خالق، حاوی تمام دقایق سیاست مدن و مملکتداری و وظایف امرا و فرمانروایان نسبت به زیردستان و افراد جامعه و خانواده و نسبت به یکدیگر و مشتمل بر اوصاف حسنه و اخلاق حمیده است. و به طور خلاصه، باید گفت: چون آن حضرت صسرور کائنات و سید ولد آدم است، گفتارش بهترین و بالاترین و جامعترین و حکیمانهترین گفتارها است.
سراسر جمله عالم، پر حدیث است
حدیثی چون حدیث مصطفی کو؟
ولی جای تأسف است که هرچند دانشمندان ایرانی به بسط و توسعۀ معارف اسلامی و علوم دینی خدمات شایانی را به انجام رسانیده، از این افتخارات سهم بزرگی را دارا میباشند؛ با این حال آنطور که شایسته است، برای ترجمهی احایث نبوی اقدام نکرده و هموطنانی را که به زبان عربی آشنایی کامل ندارند، از این گنجینهی گرانبها محروم ساختهاند.
اکنون که دوست دانشمند و همکار گرامی جناب آقای احمد حوارینسب کتاب «ریاضالصالحین» دراحادیث شریفه تألیف امام حافظ شیخ محییالدین نووی «۶۷۶-۶۳۱ هجری قمری» را به فارسی ترجمه کرده و در این مورد زحمات زیاد وقابل تقدیری را متحمل شده است، موفقیت ایشان را تبریک گفته، امیدوارم که برای طبع و نشر آن اقدام کرده، مورد استفادۀ هموطنان قرار دهد. جزاه الله خیرالـجزاء.
۱۷/۴/۶۳
برهانالدین حمدی
به قلم مترجم؛ [مرحوم] استاد احمد حوارینسب
خداوند بیمانند را سپاس و ستایش کنیم که ستایش فقط سزاوار اوست، و نیایش و کرنش به درگاه او بریم که جز درگاهش محل امید و قبلهگاهی نیست؛ اوست که به قدرت کاملۀ خود تمام موجودات را از پردۀ نیستی به جلوهگاه هستی در آورد و به حکمت مطلقهاش انسان را در بین کائنات افضل و اشرف آفرید و او را به مقام رفیع خلیفهاللهی رسانید و این تفضیل و تشریف به جهت آن بود که از روح خود در او دمید و مسجود فرشتگانش قرار داد و ظاهر و باطن او را ممتاز فرمود، زیرا از جنبهی خلقت ظاهری، او را در بهترین شکل و فرم، دلربا و دلفریب ساخت که:
﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ٤﴾[التین: ۴].
و از جنبۀ باطنی و معنوی به واسطۀ شرف روح خود او را به عقل و نطق بر دیگر مخلوقات زنده برتری بخشید و در آموختن علم او را توانا فرمود و با قدرت ازلی به برکت روح، نقش وجود او را طوری زد که در محفظه یا جمجمهی سرش ذراتی قرار داد که این ذرات بهترین وسایل و مشکلترین مسایل را به مدد روح شریف در خود ضبط کرد و تصویر آنها را برای مدتی مدید (بقیهی حیات) در خود نگه داشت و در حقیقت، مغز انسان عجیبترین ماشینهای عالم هستی است که بهقول «کلود هزاوی»، مخترع مغز الکترونیک: «ارزش کار مغز انسان عادی و بیسواد حتی پس از گذشت قرنها که علم بیش از پیش پیشرفت کند، هزارها برابر ارزش کار دستگاه اختراعی اوست؛ این دستگاه محیرالعقول، تصویر یا صدای انسان یا حیوان و مطلب و موضوع سپرده شده را پس از گذشت سالها، عیناً زنده میکند و هر گاه انسان اراده کند آن را در ذهن او حاضر میسازد» [۲]، که:
﴿فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾[المؤمنون: ۱۴].
بلی، همین مغز است که به فرمان خدا و در سایهی عطیهی الهی روح بر تمام بدن انسان زنده فرمانروایی و برای تمام حرکات و سکنات او از کلی تا جزئی فرمان صادر میکند و فیالواقع انسان را مقام انسانیت میدهد که نهتنها شایستهی ادارهی زمین؛ بلکه سزاوار تسخیر کهکشانها و کرات دیگر میگرداند. اینجاست که خداوند میفرماید:
﴿وَلَقَدۡ كَرَّمۡنَا بَنِيٓ ءَادَمَ﴾[الإسراء: ۷۰].
و چون در میان تمام موجودات زنده، بشر مکرم و منظور نظر حق بود، بار گران امانت یعنی تکالیف زیادی را به او سپرد و مسئولیت عبودیت را که بسی سنگین است بر عهدهی او گذاشت و برای رفع اشتباهات او، با وجود رهبر بزرگ خرد، انبیا را از جنس خود ایشان مبعوث گردانید و تعالیم و تکالیف لازمه را برای خیر دین و دنیا به استادی و راهنمایی ایشان، بیشتر محول و منتقل گردانید، این سفرای عظام که اولین پایهگذاران تمدن و علوم و ادب و تربیت و خداشناسی بودند، با کوششی خستگیناپذیر و ایمانی بینظیر سرشار از شوق لقای رحمان، در تحصیل رضای خالق سبحان، از بذل مال و جان دریغ نکردند و با بیان مؤثر و دلایل عقلی و منطقی میسر، بدون ترس، با کهنهپرستی و خرافات وارده در ادیان گذشته و عبادت اوثان به مبارزه برخاستند و حقاً چون نیت و مقصود آنها فقط رضای خدا بود، چه بسا موفق شدند و انسانهای گمراه را از حال وحشت و دهشت و جهل و تحیر به درجات والای انس و عشرت و آسایش خاطر رسانیدند؛ در میان این فرستادگان بحق و برگزیدگان خدا، اول آنان در رتبت و آخر آنان در نوبت، زبدهی کاینات و خلاصهی موجودات، خیرالانام پیغمبر اسلام حضرت محمد المصطفی صرا هنگامی با خلعت رسالت و رتبت نبوت مشرف و با تأیید خود مؤید فرمود که خرافات و بدعتهای فراوان، در ادیان آسمانی گذشته وارد شده و دین را مخدوش و جهانیان را در عین سرگردانی قرار داده بود، و از طرفی امرا و حکام از ضعف دین و اختلافات مدعیان دیانت سوءاستفاده نموده با تأثیر نفوذ، خود را، در ابتدا به عنوان مصلح و متولی امور عقیدتی و بعد به عنوان خدایی و صاحب اختیار مرگ و زندگی به مردم تحمیل مینمودند و آخرین ادیان بزرگ پیش از اسلام یعنی یهودیت و مسیحیت را به کلی تغییر رنگ دادند از حالت دین خارج نمودند، به طوری که دین قدیمتر، یعنی یهودیت، رنگ دنیاپرستی و سودجویی و بهرهکشی و ربا و ریا، و دین مسیحیت، عکس اولی، نقش زهد و ترک دنیا و گوشهگیری و رهبانیت را گرفت. و به عبارت روشنتر، دین موسی، به مکتبی مادی و اجتماعی و آیین جهانی و دین عیسی، به مکتب انزوا و رهبانیت و ترک ازدواج و در نتیجه فساد در کلیسا تبدیل گردید، چه جنگها و چه فسادها و قتل بزرگان که به نام دین، به وسیلهی پیروان دروغین آن انجام نگرفت و چه ظلمها که از روی تعصب و فقط به منظور حفظ مقام و برتریجویی حاکمان ظالم به فتوای احبار یهود و کشیشان کلیسا بر طبقۀ محروم نرفت، که ناگاه ارادهی خدای توانا بر آن قرار گرفت که ریشهی فساد را از زمین قطع کند و دین حنیف اسلام را که به راستی جامع و کاملتر از همهی ادیان گذشته بود، جانشین ادیان سابق فرماید و معقولترین و مستدلترین احکام را خاتم ادیان گرداند و اجرای آن را به دست توانای خاتم انبیا محمد مصطفی صبسپارد که عاقلترین و کاملترین فرزندان آدم و موجب افتخار عالم بود و به قول «جان دیو پرت»، مؤلف «عذر تقصیر به پیش گاه محمد و قرآن»: «بزرگترین بزرگان جهان بود»؛ آن در یتیم با قلب سلیم، در زیر توجه خاص خدای رحیم، پس از بعثت، مجدانه، به انجام دادن فرمان خدا و دعوت مردم بهسوی توحید ـ که پایهی همهی ترقیات دنیا و آخرت است ـ مشغول گردید و با پایداری و شکیبایی، پرچم توحید را بر فراز کاخهای شرک و کفر به اهتزار درآورد، سلطنت جباران را سرنگون و بساط ظلم و فریب احبار و راهبان را واژگون ساخت؛ تا آنجا که به تشریف رتبهی خاتمیت پیغمبران و بشارت رحمت بر عالمیان مشرف شد، چنانکه خداوند میفرماید:
﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّۧنَ﴾[الأحزاب: ۴۰].
و
﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ١٠٧﴾[الأنبیاء: ۱۰۷].
آن حضرت که فصاحت و بلاغت او، یکی از معجزات نبوت و خود ایشان افصح العرب و جامعالکلم بود، علاوه بر تبلیغ احکام قرآنی و تکالیف آسمانی، خود نیز در تکمیل و تشریح و تبیین آیات، بیاناتی موجز و معجز را به مناسبت وقت و موضوع، در جواب سوالات سعادتمندان اصحابش ایراد میفرمود که آنان با ایمانی کامل آنها را به گوش جان میسپردند و حفظ و ضبط میکردند که مجموع آنها را سنت یا احادیث نبوی مینامند و دومین اساس و ملاک عمل مسلمین بعد از قرآن است [۳]. چنان که فوقاً اشاره شد، یاران آن حضرت با ایمان و دقت و رغبت تمام، فرمودهها و اعمال و تقریرات آن سرور را حفظ مینمودند که بعد از رحلت حضرتش، احادیث فراوان در ضمایر مردم مانده بود که صحابه به تابعین و تابعین به تابع تابعین میرسانیدند و خلاصه، دست به دست و دهان به دهان، به نسلهای بعد منتقل گردید. و بعد از قرون اولیه، علمایی در علم حدیث پیدا شدند که با وقف عمر عزیز خود در راه تحقیق و تدقیق احادیث صحیحه و احیای سنت، زحمتها کشیدند و از بذل مال و جان دریغ نکردند و با تحمل مشقات و قبول رنج مسافرتهای دور و دراز کوشش کردند که صحیح را از سقیم و مستند را از غیر مستند و متواتر را از آحاد جدا نمایند و بالاخره، شش نفر از بزرگترین علمای قرن سوم، موفق شدند که هر یک نتیجهی مطالعات و تحقیقات طولانی خود را در کتابی جمع و تألیف نماید که مجموع آنها را «صحاح سته» گویند. بدین ترتیب:
«صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابوداود، سنن ترمذی، سنن نسائی و سنن ابنماجه» و چون دوران زندگی دو نفر اول به «زمان سعادت» (دورهی زندگی حضرت رسول اکرم ص)، نزدیکتر بوده است، احادیث روایت شدهی آن دو را مشهورتر و معتبرتر میشمارند و کتاب آنان به صحیحین مشهور است.
اینک، بهطور اختصار، ذیلاً، جهت تیمن و برای آگاهی مسلمانان، به شرح حال صاحبان «صحاح سته» میپردازیم:
۱. امام بخاری /ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبهی جعفی بخاری، ملقب به شیخ و حافظ و محدث؛ یکی از رجال برجسته و مهم در اخبار و احادیث نبویه بوده است، بهحدی که در زمان خود، او را «امیرالمؤمنین فیالحدیث» نامیدند؛ این دانشمند ربانی، سال ۱۹۴ هجری در «بخارا» بهدنیا امد، پدر را در کودکی از دست داد و در حمایت و تحت تربیت مادرش پرورش یافت، در سال ۲۱۶، با مادر و برادرش، به حج رفت و پس از انجام دادن مناسک، او در «مکه» باقی ماند و برادرش، به بخارا بازگشت. در شرح زندگیش، مینویسند که: او در کودکی، هر دو چشم از دست داد و مادرش، هنگامی که برای فرزندش جزع مینمود و بسیار افسرده و غمگین بود، شبی «حضرت ابراهیم ÷را در خواب دید، به او مژده داد: «خداوند به خاطر تو، بر فرزندت رحم نموده، بینایی را به او باز داد» و همان طور هم شد.
یکی از موجبات توفیق عظیم بخاری در پیشرفت علم، ثروت زیادی بود که از پدر برای او به ارث باقی ماند. امام بخاری سرانجام، بلاعقب، در سال ۲۵۶ ه، در سن ۶۲ سالگی به سرای جاوید شتافت رحمهالله علیه.
این محدث بزرگ در یازده سالگی، به فکر تحصیل در حدیث افتاد و در سنین کودکی بنا به قولی که در «البدایة والنهایهی ابن کثیر» آمده است، هفتاد هزار حدیث را حفظ کرد. سرانجام، ـ چنانکه ذکر گردید به مکه رفت و از محضر علمای حدیث کسب فیض کرد. بعدها به مصر نیز سفر کرد و به سیر و سیاحت و تحقیق و تتبع پرداخت و کتاب مشهور خود را که شامل شش هزار حدیث است و آن را «جامعالصحیح» گویند، نوشت که «ابن حجر عسقلانی» و دیگران، شرحهایی بر آن نوشتهاند و آن را «شرح صحیح بخاری» گویند.
خود او میگوید: «صحیح من، در میان ششصد هزار حدیث استخراج و انتخاب شده است و هیچ حدیثی ننوشتهام جز این که از صحت آن مطمئن شدهام (اطمینان پیدا کردهام که کلام حضرت خیرالانام میباشد)، قبل از پاکنویس، دو رکعت نماز بهجای میآوردم، سپس آن را نقل و یادداشت مینمودم و تألیف این کتاب حدود شانزده سال طول کشید»، و در زمان خود قریب نود هزار نفر، این احادیث را از او شنیدند، از برکت آن هدایت شدند.
شمار احادیث صحیح بخاری ـ که منتخب از جامعالصحیح اوست ـ بدون محاسبهی تکراریها، چهار هزار حدیث میباشد چنان که امام نووی /بدان تصریح کرده است.
امام بخاری رَحَلات و مسافرتهای زیادی در طلب علم، مخصوصاً در جستجوی احادیث صحیح متحمل شد که مهمترین آنها سفر مکه و مصر بوده است و به کوفه و بغداد نیز زیاد رفت و آمد میکرد.
بخاری علاوه بر صحیح خود کتب دیگری مانند: «قضایا الصحابه والتابعین» و «تاریخ بخاری» و... را تصنیف و تحریر نموده است.
یکی از شعرای عرب در دو شعر بلیغ، سال تولد و فوت و سن او را چنین وصف کرده است:
كان البخاري حافظاً ومـحدثاً
جـمع الصحیح مكمل التحریر
میلاده «صدق» وعده عمره
فیها، «حـمید» وانقضی في نور
[۴]
[۲] در صورتی که مغز الکترونیک قادر به چنین عملی نیست. [۳] اساس کار و رفتار مسلمانان و مدرک اعمال و فرایض اسلامی عبارتند از «قرآن، سنت، اجماع علما و قیاس». [۴] کلمات صدق ۱۹۴، حمید ۶۲، نور ۲۵۶ به ترتیب، تولد و سن و فوت امام بهحساب ابجد است.
مسلمبن حجاج بن ورد بن کرشان نیشابوری قشیری (از طایفهی بنی قشیر قبیلهای از عرب)، مشهور به مسلم نیشابوری (منسوب به زادگاهش نیشابور)، یکی از رجال برجسته و از نامداران علم حدیث است. در سال ۲۰۴ یا ۲۰۶ هجری قمری متولد شد در سال ۲۶۱ در سن ۵۵ یا ۵۷ سالگی زندگی را بدرود گفت.
او، در «خراسان» از «یحیی بن یحیی» و «اسحاق بن راهویه» استماع حدیث نمود و در «ری، عراق، حجاز، و مصر» نیز، از استادان مشهور حدیث، کسب فیض کرد و از مشهورترین استادان او «احمد بن حنبل (امام حنبلیان)» در عراق بوده است و در «تاریخ یافعی» مذکوز است که: «مسلم، صحیح خود را از سیصد هزاز احادیث مسموعه، تصنیف کرده است». علما، صحیح امام بخاری را «فقه امام بخاری» و صحیح مسلم را «احسن السیاق للروایات» وصف کردهاند؛ کنیهی او ابوالحسن یا ابوالحسین و لقب هر دو (بخاری و مسلم) شیخ، بوده است و لذا، هرگاه در حدیث، کلمهی شیخین بهکار رود منظور از آن مسلم و بخاری است.
صحیح او، شامل چهار هزار حدیث منتخب از سیصد هزار حدیث مسموعه و محفوظهی اوست؛ محل وفات او، «نصراباد نیشابور» و مزار او مدتها زیارتگاه مسلمانان بوده است. ترمذی و مسلم، بیشتر در خدمت بخاری بودند و برای او احترام خاص قایل میشدند و او را برخود مقدم و استاد میشمردند. کار او غیر از غور و تتبع در علم حدیث و فقه، تجارت بوده است و چنان که مشهور است او نیز، بلاعقب از دنیا رفته و فرزندی از خود بجا نگذاشته است. در تقوای او، مشهور است که میگویند: از حکومت کنار گرفت و جز به کار فقه و حدیث و عبادت و گاهی تجارت، بهکار دیگری نمیپرداخت. با این که بدخواهان از امام بخاری بدگویی کردند و حاکم دستور داد که مردم را از تماس با او ممانعت کنند، مسلم بدون ترس از دستور امیر، گاهی نزد امام بخاری میرفت و از غضب امیر و لومهی لائمان نمیترسید.
در طول زندگی کمتر از شصت سال خود، مسافرتهای زیادی نمود و آخرین سفر او، به «بغداد» در سال ۲۵۹ بوده است. آثار و مصنفات او را، ۲۴ یا بیشتر نوشتهاند و مهمترین آنها همان صحیح مسلم است که حدود چهارهزار حدیث برگزیده از سیصد هزار حدیث او است و «مسندالکبیر»، «جامعالکبیر»، «العلل»، «اوهام المحدثین» و... از دیگر تألیفات او میباشد. رحمهالله علیه.
ابوداود سلیمان بن اشعث بن اسحاق بن بشر بن شداد بن عمرو بن عمران ازدی سجستانی منسوب به سجستان (سیستان) ایران» است. کنیهی او همان ابوداود و لقبش، «حافظ ازدی سجستانی» و «سید الحفاظ» بوده است. محل تولد او، نامعلوم و سال تولدش را ۲۰۲ و فوتش را ۲۷۴ یا ۲۷۵ ثبت کرده و محل وفات و سکونت او را «بصره» دانستهاند.
او، در ایام تحصیل، به حفظ کردن حدیث رغبت پیدا کرد و برای تحقیق در ضعف یا صحت احادیث شریفه مسافرتها نمود و مشقات فراوانی را تحمل کرد و از علما و محدثان «عراق، شام، مصر و بخارا» استماع حدیث نمود. در «تصحیح المصابیح» از ابوبکر بن محمد داسه از شاگردان امام ابوداود روایت شده است: «از ابوداود شنیدم، گفت: پانصد هزار حدیث را از حضرت رسول اکرم صنزد استادان صالح و مشهور و حافظان حدیث نوشته و در میان تمام آنها چهار هزار و هفتصد حدیث را انتخاب نمودم و در سنن خود (صحیح ابوداود) ضبط کردم».
در صلاح و سداد و ورع و تقوای او، شکی نبوده و مشهور خاص و عام بوده است. محدثان بزرگ، در توصیف سنن ابی داود یا صحیح ابوداود، قلمفرسایی کردهاند. او نیز، مانند بخاری و مسلم، نزد «امام احمد بن حنبل» در «بغداد» کسب فیض نموده، بعدها در بصره ماندگار شد و به نشر علوم مخصوصاً علم حدیث پرداخت و ظاهراً جز تدریس وعظ و تبلیغ و راهنمایی و ارشاد مسلمین شغلی نداشت. ابوبکر حفاظ از اکابر حافظان حدیث در بغداد، در تذکره الحفاظ خویش، مینویسد: ابوداود، در نظر خلیفه محبوب و مورد احترام بوده است و برادر خلیفه، بعد از فتنهی رنج از او التماس کرد که در بصره اقامت کند تا به وسیلهی او دارالعلم بصره آبادتر شود و علوم اسلامی، رونق خود را از سر گیرد. تعداد علمایی که امام ابوداود، از آنها حدیث روایت و اخذ کرده است، مطابق نوشتهی «محمد محیالدین عبدالحمید مدرس جامعالازهر مصر» که در مقدمۀ کتاب سنن ابیداود نقل کرده است، قریب ۴۸ نفر بودهاند که از آن جمله: امام احمد حنبل، متوفی ۲۴۱، ابوزکریا یحیی بن معین غطفانی، متوفی ۲۳۴، ابورجاء قتیبه بن سعید ثقفی، متوفی ۲۴۰ و حافظ ابوبکر محمدبن بشار بن عثمان عبدی بصری، ملقب به بندار بودهاند.
در ورع او، محمد بن بکر بن عبدالرزاق، گوید: «لباس ابوداود، دارای دو آستین بود؛ یکی بزرگ و گشاد و دیگری تنگ و کوچک، از او پرسیدند: رحمت خدا بر تو باد! علت این چیست؟ در جواب گفت: آن که بزرگ است، برای کتابهاست و آن که کوچک و تنگ است، مورد احتیاج نیست و بیفایده است».
حافظ بن موسی ابراهیم از بزرگان علم حدیث، گفته است: «ابوداود در دنیا برای حدیث و در آخرت برای بهشت خلق شده است». برای افتخار ابیداود، همین بس که امام احمد، از او حدیثی نقل کرده است که خود ابی داود به آن مباهات میکرد. بیشتر توجه او به احادیثی بوده است که راجع به احکام و شریعت اسلام باشد و این نشانۀ کمال زهد و مسلمانی اوست.
علمای بزرگ، در مورد کتاب سنن و صحیح ابیدود، نظراتی ارائه کردهاند، از جمله، امام احمد بن حنبل، کتاب او را مستحسن دانسته و زحمات او را تقدیر فرموده است و این کتاب، برای اهالی «عراق، مصر، مراکش و...» مورد استناد است. خود او گفته است: من از پیامبر صپانصد هزار حدیث نوشتم و در میان آنها ۴۸۰۰ حدیث را انتخاب کردم و در سنن خود آوردم؛ که چهار حدیث از آنها اگر عملی شوند، برای یک دین کامل، کافی خواهند بود، به این شرح:
انمـا الاعمـال بالنیات
من حسن اسلام الـمرء، تركه ما لا یعنیه،
الـحلال بین والـحرام بین و بین ذلك امور مشتبهات؛
لا یكون الـمؤمن مؤمناً حتی یرضی لاخیه ما یرضی لنفسه.
و طبق نوشتهی استاد نامبرده محمد محیالدین، کتاب ابیداود، با مکررات، شامل ۵۲۷۴ حدیث است که در ۳۵ باب تبویب شده است و این قول، با قول خود امام که گفته: «۴۸۰۰ حدیث را از سنن انتخاب کرده و در صحیح خود آوردهام» اختلاف دارد و گویا، تفاضل این دو عدد، احادیث مکرره است که امام آنها را به حساب نیاورده است. مهمترین آثار او عبارتند از: «السنن یا صحیح ابی داود»، «مراسیل»، «ناسخ القرآن و منسوخة»، «دلائلالنبوة» و «اختلاف مصاحف».
مشهور است که سهل تستیر /که از زهاد بزرگ و دارای کرامات آشکار و مقامات معنوی فراوانی بوده است، یک روز، نزد ابوداود رفت، ابوداود، به احترام او قیام کرد و دست او را بوسید و در جای مناسب نشاند، سهل گفت: برای حاجتی آمدهام که تا قول انجام دادن آن را ندهی، نمیگویم، ابوداود قول داد، سهل گفت: میخواهم اجازه دهی زبان تو را که به وسیلۀ آن احادیث حضرت رسول اکرم صرا برای مردم میگویی ببوسم، ابوداود زبانش را از دهان خارج کرد و سهل با اخلاص تمام بر آن بوسه زد و نیز مشهور است که ابوداود، در شمایل و هیبت و منظر، شبیه رسول خدا صبوده است. رضوان الله علیه.
ابوعیسی یا ابوالحسن محمد بن عیسی بن سوره بن موسی بن ضحاک سلمی ضریر بوغی ترمذی که اصل او از «مرو» بوده، یکی از اصحاب صحاح سته و از ائمۀ مقتدی به و از اعلام حفاظ و مشاهیر محدثین است. لقب او حافظ ترمذی و مولد او، شهر قدیمی «تِرمِذ» واقع درساحل «رود جیحون» و تولد او، در سال ۲۰۰ یا ۲۰۹ و سال فوتش ۲۷۹ در قریهی بوغ ترمذ افتاده است. یکی از القاب او، ضریر است؛ زیرا در آخر عمرش بینایی خود را از دست داد و بعضی نوشته اند که: «مادرزاد نابینا بوده است». محل سکونت او، ترمذ بوده و شغل و فرزند نداشته است.
در دایرهالمعارف سنتاوی آمده است: «ترمذی، در خدمت بسیاری قدما و شیوخ و عالمان حدیث استفاده و از آنان حدیث استماع کرده است؛ او و سایر صاحبان صحاح سته، با ۹ نفر از محدثان بزرگ ارتباط داشته و از آنان حدیث روایت کردهاند و قبل از آنان، محضر شیوخ بزرگی چون عبدالله بن معاویه جُحَمی متوفی ۲۴۲ و علی بن حُجٌر المروزی و قتیبه ابن سعید ثقفی (ابورجاء) و ابو مُصعب احمد بن ابی بکر زُهری مدنی را درک و از آنها کسب حدیث و برکات معنوی نمودهاند.
او، در حدیث، از بخاری تفقُّه کرده و از شاگردان و محبان همیشگی او بود و چنانکه عادت استادان و علمای بزرگ است، غالباً، امام بخاری با نظر او موافق بوده و گاهی نیر حدیث واحدی را از او روایت نموده و یکی از شاهدان دقت نظر و مقامات علمی او، همان امام بخاری /بوده است. و در پی کسب علم و سماع حدیث به «خراسان، عراق و حجاز» مسافرت کرده است. محمد بن محبوب مروزی، محدث و شیخ و رئیس علمای مرو، از شاگردان او بوده و کتاب «جامع ترمذی» را از استادش روایت و تألیف نموده است. کتاب حدیث او ـ که به «صحیح ترمذی» مشهور است ـ از مهمترین تألیفات او و یکی از صحاح سته میباشد که جامع پنج هزار حدیث از احادیث نبوی است و شرحهایی بر این کتاب مرقوم داشتهاند؛ از جمله، «شرح تخفه الاحوذی» از «مبارکفوری هندی» متوفی به سال ۱۳۵۲ هجری است. خود امام ترمذی، میگوید: «این کتاب را بر علمای حجاز و عراق و خراسان عرضه کردم، از آن راضی بودند و کسی که کتاب من در خانۀ او باشد، مثل این است حضرت رسول صدر منزل او حضور دارد و با او صحبت میفرماید». این کتاب، بارها در عراق بهچاپ رسیده است و شرحها بر آن نوشتهاند. دیگر تألیفات او: «العلل»، «الشمائل المحمدیة»، «التاریخ»، «رساله فی الخلاف والجدل»، «الزهد» و «الاسماء والکنی» میباشند.
«ابوسعید ادریسی» میگوید: «ابوعیسی ترمذی، در حفظ، ضربالمثل بود و در فقه ید طولائی داشت و در حدیث به درجهی صدر اول از مشایخ حدیث رسید».
احمد بن علی بن شعیب بن علی بن سنان بن دینار بن بحر نسائی؛ یکی از اصحاب صحاح سته است. نسائی، منسوب به «نساء» شهری از شهرهای خراسان بوده است که عدهای از نامداران علم و ادب در آنجا ظهور کردهاند، بین نساء و سرخس، دو روز راه و بین نساء و مرو، پنج روز و بین نساء و نیشابور، شش یا هفت روز است. مورخان در ذکر علت تسمیهی این شهر، نوشتهاند: «چون فاتحان سپاه اسلام، به خراسان آمدند و به این شهر وارد شدند، آنجا را از مردان خالی یافتند؛ زیرا مردان که قبلاً خبر ورود لشکر اسلام را دریافته بودند، فرار کرده و زنان را از هول، همراه خود نبرده بودند و چون مسلمین به شهر آمدند و جز زنان کسی را نیافتند، از تسخیر آن صرفنظر کردند و گفتند: این شهر نساء است و ما با نساء کاری نداریم که بعدها به همین نام مشهور گردید. کنیهی او، ابو عبدالرحمن و لقبش، حافظ و شیخالاسلام و قاضی است؛ ولی لقب مشهور او، همان اسم منسوب به نساء یا «نسائی» است. تولدش ۲۱۴ یا ۲۱۵ بوده است و محل تولدش، نساء و وفات او در سال ۲۸۸ یا ۲۸۹ به سن ۷۵ سالگی اتفاق افتاد. وقتی که بیمار بود، گفت: «مرا به مکه ببرید»، او را به مکه بردند و در آنجا، دار فانی را وداع کرد و بین «صفا و مروه» دفن شد؛ بعضی هم گفتهاند: به سال ۳۰۳ در «رملهی فلسطین» دعوت حق را لبیک گفته است.
او، اهل زهد و جهد و ورع بوده و یک روز در میان روزه میگرفته است. بیشتر سکونتش در «مصر» و شغلش، قضاوت و وعظ و تبلیغ و نشر معارف اسلامی بر مبنای قرآن و حدیث بوده است. کتاب او، ابتدا به نام «السنن الکبری» معروف شد و بعدها به دستور امیر رمله از نظر اختصار، آن را «مجتبی» نامید. حاکم میگوید: «نسائی، اَفٌقِه مشایخ اهل مصر در عهد خویش بوده است؛ بیشتر تحصیلات خود را در «مصر، شام، دمشق و نیشابور» به انجام رسانید؛ و از جمله استادان او: احمد بن نصر نیشابوری، ابی شعیب موسی، قتیبه بن سعد، اسحاق بن ابراهیم بن حبیب بن شهید، ابراهیم بن یعقوب جوزجانی، اسحاق بن راهویه و شماری دیگر از کبار علمای فقه و حدیث بودهاند. حاکم میگوید: «بیش از یک بار، از دارقطنی، شنیدم که میگفت: «ابوعبدالرحمن نسائی، بر افراد مشهور عصر خود در علم حدیث و جرح و تعدیل آن، تقدم داشت».
تاجالدین سُبکی، از شیخ خود حافظ ذهبی، نقل میکند: «صحیح نسائی، بعد از صحیح مسلم و بخاری، از سایر صحاح ضعفش کمتر است (حدیث ضعیف کمتر دارد). از شاگردان مشهور و نخبهی او ـ که از فقها و محدثان زمان بودهاند ـ میتوان ابوبکر احمد بن محمد معروف به ابن سنی، حسن بن رشیق عسکری، ابوسعید اعرابی، ابوجعفر طحاوی و بسیار دیگر را نام برد که همه، از او حدث روایت کردهاند و به اقرار امام نسائی، در السنن الکبری، حدیث غیر صحیح نیز هست که بنا به تقاضای امیر رمله، آنها را جدا کرد و احادیث صحیح را در کتاب «المجتبی» ثبت نمود که امروزه، یکی از صحاح سته محسوب و مورد استناد است و غیر از «المجتبی» تألیفات دیگری دارد؛ از جمله، «الخصائص فی فضل علی بن ابی طالب»، «الضعفاء والمتروکین من رواه الحدیث»، «مسند علی»، «مسند مالک»، «فضائل الصحابة» و «مناسک حج».
محمد بن یزید ماجهی ربعی قزوینی منسوب به طایفهی ربیعه به «قزوین ایران» است که عدهای از علمای برجسته از آن برخاستهاند و مشهور به باب الجنه بوده است. ابن ماجه، یکی از ائمهی علم حدیث و از اعلام حفاظ قرن سوم هجری بوده است؛ وی صاحب کتاب ششم از صحاح سته است که معروف به «سنن ابن ماجه» میباشد. فرید وجدی در دایره المعارف خود میگوید: «ابن ماجه، به علم حدیث و متعلقات آن آشنا بود. به «بصره، کوفه، بغداد، مکه، شام، مصر و ری» مسافرت کرد و از علمای حدیث استفاده نمود و حدیث نوشت. او، تفسیری از قرآن و تاریخی پسندیده نیز نوشته است. کنیهی او، ابوعبدالله، ابن ماجه، و ابنالقزوینی و لقبش، حافظ بوده است. تاریخ تولدش، سال ۲۰۹ و وفات او، ۲۷۳ و مولِدش، قزوین و از قرائن، چنان پیداست که مدفن او هم، همان قزوین بوده است، زیرا در مورد مدفنش در تذکرهها، چیزی ثبت نشده است و سنش، ۶۴ سال بوده است. فرزندی به نام عبدالله داشته که شغلش نامعلوم است، اما مشغلهی خودش کسب علم و ترویج دین و نشر حقایق و معارف اسلامی خاصه، حدیث نبوی بوده است. استادان حدیثش، در دمشق، هشام بن عمار، در مصر اباطاهر بن سَرح، در عراق ابوبکربن شَیبه، و دیگران بودهاند و از شاگردان نخبهی او ابوالحسن علیبن ابراهیم بن سلمهی قطان، ابوعمرو احمد بن محمد بن ابراهیم بن حکیم، ابوطیب بن روح بغدادی، محمد بن عیسی ابهری و سلیمان بن یزید قزوینی بودهاند و از کبار علما و قدما ابن سیبویه و محمد بن عیسی صبار، اسحاق بن محمد نیز، از او حدیث روایت کردهاند.
آثار علمی او، عبارتند از: ۱- «کتاب السنن» که ششمین صحیح از صحاح سته میباشد و نخستین کسی که این کتاب را سادس صحاح سته قرار داد، ابوالفضل بن ماهر مقدسی بود و شیخ جلالالدین سبوطی، شرح لطیفی به نام «مصباح الزجاجه» بر آن نوشته و ابوالحسن محمد صادق بن عبدالهادی متوفی به سال ۱۱۳۸ هجری، تعلیقاتی بر این کتاب دارد. ۲- تفسیر قرآن که به تفسیر ابنماجه معروف است. ۳- تاریخ ابنماجه از عصر صحاح تا زمان خود او. ۴- تاریخ قزوین.
ابویعلی خلیلی تعداد تألیفات او را غیر از سنن، ۳۲ کتاب نوشته است. ابوالحسن، مصاحب ابنماجه، گفته است: سنن، شامل ۱۵۰۰ باب و ۴۰۰۰ حدیث است». سنن ابنماجه، بر علم و عمل و تبحر و اطلاع فراوان او بر کتاب خدا و سنت رسول خدا صدر فروع و اصول دلالت دارد. در مرثیهی او، محمد بن اسد قزوینی، ابیاتی سروده است که مطلع آنها، این بیت است:
لقد اوهی دعائم عرش علم
وضعضع ركنه فقد ابن ماجه
یعنی: به حقیقت، فقدان و مرگ ابنماجه پایههای تخت دانش و ستون علم را متزلزل ساخت.
خلاصه، آنکه ابنماجه و بقیهی ائمهی ستهی حدیث ـ که بهطور اختصار شرح حال آنها گذشت ـ اهل علم و ورع و از مشاهیر دین و دانش و حدیث و تفسیر و تاریخ و ایمان و ایقان و احسان و اتقان بودهاند که در مردمدوستی و خوشبیانی و خوشقلمی و پاکدلی و پاکروانی، شهرهی آفاق بوده و کتب ششگانهی آنها (صحاح سته) که با قبول مشقتهای طاقتفرسا و سفرهای دور و دراز، فقط از روی عشق به ایمان و اسلام و برای رضای خدا و عرض ادب و اخلاص به پیشگاه بزرگترین انسانها و مؤدبترین معلمان عالم هستی، مخاطب به خطاب مؤکد و مستطاب:
﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ٤﴾[القلم: ۴].
یعنی، سید خاتم و اشرف اولاد آدم، خاتم انبیا و سالار اصفیا، مظهر صفا و وفا، حضرت محمدالمصطفی ص، آنها را جمع و تصنیف و تبویب و تألیف نموده و در دسترس مسمانان قرار دادهاند که تا ابد، سرمشق دین و دنیای آنان باشد که خداوند میفرماید:
﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾[الأحزاب: ۲۱].
«فرستادهی خدا، (حضرت محمد صدر هر چیز) برای شما بهترین سرمشق و نمونه است».
[یکی از محدثان و خدمتگزاران سنت پاک پیامبر ص، در قرن هفتم هجری که از ادامه دهندگان شایستهی صحابه و تابعین و امامان حدیث بود، «امام ابوزکریا یحیی بن شرف نووی «مؤلف کتاب حاضر است که اینک، از طریق مقالهای از فقیه مشهور، «استاد دکتر وهبه الزحیلی» با او و کتابش بیشتر آشنا میشویم].
کتاب ریاض الصالحین امام نووی از علمای قرن هفتم هجری، از نفیسترین و برترین و استوارترین کتاب هایی است که هیچ مرد و زن مسلمانی در هر خانواده با ایمانی، از آن بینیاز نیست، همچون کتاب «الشفاء به تعریف حقوق المصطفی ص» نوشتهی «قاضی عیاض» از علمای قرن ششم هجری که این هر دو، دو کتاب زیبا و پربار و برای آگاهی بخشی به مسلمان و با فرهنگ ساختن او در دین و تصحیح عقائد و اخلاق وی و شناخت ریشهها و تکالیف شریعت و بیان مزیتها و فضایل منحصر به فرد آن، ضروری هستند.
[۵] این قسمت ترجمهی مقالهای مقدمة مانند است که استاد دکتر زحیلی برای چاپی از کتاب ریاضالصالحین نوشته است، با این مشخصات: «ریاض الصالحین من کلام سیدالمرسلین»، امام محییالدین ابیزکریا یحیی بن شرف نووی /با تصحیح و تخریج احادیث و تعلیقات: علی عبدالحمید ابوالخیر و تقریظ و مقدمهی: دکتر وهه زحیلی، چاپ چهارم، انتشارات دارالخیر، دمشق ـ ۱۴۲۰ ه/۱۹۹۹ م»؛.
روش امام نووی /در ریاضالصالحین، چنین است که او، دوهزار حدیث را از کتابهای حدیث نبوی، انتخاب کرده و در آنها، به این که جز احادیث صحیح و واضح را نیاوَرَد، پایبند بوده است و انتخاب او، در نهایت موفقیت و برکت و خیرات، زیرا که احادیثی که او، برگزیده است، بهراستی از اصول تربیت اسلامی به حساب میآیند و همچون ریشههایی محکمند در پایدار کردن رفتار مسلمان و هدایت او در مسیری شایسته و سازنده، برای خیر مسلمان و جامعه و دین او.
امام، اولاً، هشتاد و سه باب از بابهای کتابش را بدون عنوان آورده که میتوانم آن را «کتاب تربیت انسان مؤمن» نامگذاری و در ۱۹ باب زیر، مرتب کنم: کتاب آداب غذا خوردن و لباس پوشیدن، آداب خوابیدن و بیدار شدن، سلام، عیادت بیمار، آداب مسافرت، اعمال نیکو، اعتکاف، حج، جهاد، علم، شکر و سپاس خدا، صلوات بر پیامبر ص، اذکار و دعاها، منثورات و مِلَح و استغفار؛ و غالباً، در هر کتاب از آنها، بابهای بسیاری هست و هشت کتاب آن، بابی ندارد.
امام نووی /درمقدمهی هر باب، آنچه را که موضوع باب، شامل آن است، آورده و به بیان اهمیت و فضیلت باب، و آیات قرآنی مناسب با موضوع و دارای ارتباط نزدیک با آن پرداخته است ـ آیاتی که شامل و جامع غرض و هدف باب هستند ـ و عنوان مناسبی برای باب در نظر گرفته است، هر چند گاهی، برای آن که مضمون باب را کاملاً، در خود بگیرد طولانی هم هست، آنگاه بعضی کلمات و جملههای پیچیده را شرح و نامهای اشخاص و جاهای مجهول را ـ پس از متن حدیث ـ معرفی میکند و حدیث را از احادیث صحیح کتابهای معتبر حدیث نقل میکند و کملهی «متفق علیه: بر آن اتفاق شده» را برای آنچه «بخاری و مسلم» هر دو، روایت کردهاند و در روایت از «ترمذی» و غیر او، آنچه را آنها در تعیین وضع حدیث، از صحیح یا حسن بودن آن، گفتهاند، ذکر میکند.
احادیثی که در هر باب انتخاب شدهاند، امهات احادیث در آن موضوعند با اختیار روایت آسان و روان و کوتاهی آن، که از آن رایحهی نبوت به مشام میرسد. این کتاب ـ در حقیقت ـ مدرسهی تربیتی و اخلاقی عالیای است که از همان عنوان آن (ریاض الصالحین: باغهای نیکوکاران) روشن میشود که باغهای صالحان و بستان برگزیدگان است و به همین دلایل است که بزرگ و کوچک استاد و شاگرد و مرد و زن، بدان روی آرودهاند.
امام نووی /برای عناوین مطالب بابها، انتخابی دقیق و جامع و مانع کرده و کلمه را در اصطلاح شرع، شرح داده است؛ مانند «باب تحریم نمیمه، و سخنچینی و بردن و آوردن سخن در بین مردم، به جهت ویرانگری و افساد است» گاهی عنوان در حد یک یا دو خط طول میکشد مثل «باب نهی از نقل سخن و کلام مردم به حاکمان، اگر نیازی مانند ترس از مفسده یا مانند آن، بدان نباشد»، البته، همان کوتاه کردن عنوان در حد امکان است ـ که بهتر هم هست ـ مثل «باب نکوهش انسان دو چهره» و: «باب تحریم دروغ».
خواننده، در این کتاب، حدیثی غیرصحصیح یا غیرحسن نخواهد یافت، چیزی که بر توان علمی امام نووی /و حسن گزینش و اختیار او دلالت میکند؛ گاهی هم فقط صحابی راوی حدیث را بدون ذکر سند آن نام میبرد و تخریج حدیث را ذکر میکند و بیشتر روایاتش، از صحیحین بخاری و مسلم است ـ که [چنان که گفته شد] به عبارت «متفق علیه» بدانها اشاره میکند و از «سنن ترمذی» و «ابن ماجه» و «ابوداوود» نیز نقل میکند؛ با بیان درجهی صحیح یا حسن داشتن حدیث؛ سپس، اگر در حدیث لفظی باشد که نیاز به توضیح و ضبط لغوی داشته باشد، امام نووی /پس از تخریج حدیث، آن را، به اختصار، بیان میکند؛ مثلاً پس از حدیث: «لیس الغني عن کثره العرض، ولکن الغني غني النفس» [۶]در باب «قنات و پاکدامنی و میانهروی در زندگی». میگوید: «عرض، به فتح عین و را، به معنی مال است»؛ و گهگاه، به بحث لغوی، طول میدهد که بر وسعت اطلاع او بر لغت ـ چنانچه در شرح حال او هم مشهور است ـ و بر حسن بیان و شیوایی ایجاز گفتار او دلالت دارد؛ و کمتر حدیثی در این کتاب هست که به دنبالش، مفردات لغوی و ترکیبات عربی نیامده باشد.
[۶] بینیازی و غنا، از زیادی مال و دارایی نیست، بلکه غنای واقعی، غنای درون است.
این کتاب، نمونهای رسا از آن چیزی است که سنت شریف نبوی در خود دارد، از ارشاد و راهنمایی به بهترین اعمال و پایدارترین کارها و بلندترین خویها و استوارترین قوانین، چیزی که نفس را تزکیه میکند، انسان را میسازد، قلب را با بهار ایمان زنده میکند، ریشهی نهال پاکترین ثمرها را [در درون و بیرون] میکارد و به صلاح فرد و اجتماع منجر میشود تا این امت، توصیف خداوند متعال را که فرمود:«شما بهترین امتی هستید که در مردم پدید آمده است» در بارهی خود تحقق بخشد.
خوانندهی این کتاب، در آن، مانند هر کتاب دیگر امام نووی /خیر و برکت و هدایت و نور را حس خواهد کرد و این، به سبب انصاف آن به سه ویژگی زیر است:
اول: دقت بالای علمی و شمول و عمق؛ و این، شاهد علم بسیار فراوان مؤلف آن /است.
دوم: روحانیت والا و دارای هیمنه بر قلبهای مؤمن و انس و لذت و آرامش روحی؛ و این، دلیل اخلاص مصنف و صفای درون و صدق نیت و حرص او بر نفع خواننده و آموزنده است؛ گویی راهنما و مرشدی زنده و امین است و قلب را میگیرد و روان را جذب میکند و انسان را بهسوی مراد میکشاند.
سوم: تحقق فایدهی بسیار و بیان رأی قطعی یا راجح در موضوع مورد بحث؛ و این، نشان تحقق روح و مقاصد و اهداف و افقهای وسیع در زندگی انسانی رشد یافته در مؤلف است.
همهی این مزیتها را خود امام نووی /که در بیان سبب تألیف این کتاب گفته است، در خود، جمع کرده است: «تصمیم گرفتم که مجموعهی مختصری از احادیث صحیح را گردآوری کنم که شامل مطالبی باشد که برای عاملش، راهی به آخرت باشد و آداب ظاهری و باطنی او را فراهم آورده و جامع تشویق و ترساندن و سایر آداب سالکان، از احادیث زهد، ریاضت نفس، پاکیزگی اخلاق، پاکی و معالجهی دلها، پرهیز دادن اعضا و برطرف کردن کجرویهای آنها و غیر آن از مقاصد عارفان، باشد...».
نووی، امام حافظ شیخالاسلام، محییالدین ابوزکریا یحیی بن شرف بن مری حزامی حورانی شافعی، صاحب تألیفات پربار و یکی از دانشمندان کمنظیر است. در ماه محرم سال ۶۳۱ هجری، در روستای «نوی» در ۷۵ کیلومتری جنوب دمشق، متولد شد و پس از آن که جوانی و آغاز پیریش را در آنجا، در «دارالحدیث» دمشق گذراند، در رجب سال ۶۷۶ هجری، در همانجا وفات یافت؛ بنابراین مدت عمر او، ۴۵ سال و هفت ماه بوده است. آرامگاه او در نوی میباشد.
او اما یگانهی راهبر، شیخالاسلام و علم اولیاء و صاحب تصانیف سودبخش است؛ بزرگوار و پرهیزگار و در مقابل نفس، شیری شکستآور و زاهدی بود که به ویرانهی دنیا، مبالاتی نکرد؛ زهد و قناعت داشت و پیروی از گذشتگان «اهل سنت و جماعت»؛ بر انجام هر نوع خیر، شکیبایی میورزید و هیچ ساعتی را بدون طاعت، نمیگذراند؛ و همهی اینها، با احاطهی او در انواع علوم، از فقه و متون احادیث و اسماء رجال و لغت و غیر آن، همراه شده بود.
من، از همان کودکی، امام نووی /را دوست داشتهام و او را به دو دلیل، راهنمای زندگی خود ساختهام؛ [اول]، پیوستگی او در امر علم و آموزش و آموختن و اشتغال به تألیف زیاد ـ که در سی سالگیش آن را آغاز کرد؛ و [دوم]، اخلاص او در طلب علم و علاقه به نشر آن و خدمت به اسلام و مسلمانان؛ و این محبت من نسبت به امام نووی /از وقتی بوده است که از استادانم میشنیدم که شعر «علامه تقیالدین سبکی» را در حق او، تکرار میکردند:
وفي دارالـحدیث، لطیف معنی
علی بسط لـها، أصبو وآوی
عسی أني امس بحر وجهی
مكانا مسه قدم النواوی
[۷]
و در این شعر، دلالتی آشکار بر میزان احترام به این امام و بزرگی قدر او و محبت علما نسبت به او، هست.
در کتاب «تذکره الحفاظ ذهبی»، به نقل از «شیخ ابن عطار /» آمده است که: «امام نووی /هیچ لحظهای از وقتش را، در شب و روز ـ حتی در راه ـ بههدر نمیداد، مگر آنکه مشغول [به تحصیل و آموزش] بود، شش سال بر این روش مداومت کرد و سپس، به تألیف و تدریس و حق گویی پرداخت؛ ابنعطار، سپس میگوید: وی، همراه با آن که در کار جهاد با نفس و عمل به جزئیات ورع و مراقبه و تصفیهی نفس از عیوب و پاک کردن آن از آرزوها بود، حافظ حدیث و علوم و رجال و صحیح و ناسالم آن و پشیوایی در شناخت مذهب (یعنی مذهب شافعی) هم بود. شناخت و دانش او، تنوع یافت و در لغت، نحو، فقه، اصول فقه، حدیث، علوم حدیث، علم کلام (توحید)، اصول دین و قرآن، تبحر پیدا کرد و کتابهایی بسیار در آن علوم نوشت و آنها را درس داد؛ «شیخ ابنفخر حنبلی» میگوید: «امام نووی /پیشوایی متبحر و حافظ و دارای دانشی استوار بود، دانشهای زیادی را بسیار نیکو آموخت و تألیفات فراوانی تصنیف کرد و زهد و ورعش، شدید بود».
هر روز، دوازده درس را در علوم مختلف به شرح یا برای تصحیح آموختهها، پیش استادانش میخواند، به این قرار: دو درس از کتاب «وسیط غزالی»، یک درس از «مهذب»، درسی از کتاب «اللمع ابن جنی»، درسی از «اصلاح المنطق»، درسی در صرف، یک درس در اصول فقه، یک درس در «اسمای رجال»، یک درس در «اصول دین» [و چهار درس دیگر].
امام نووی /میگوید: «وقتی که درسی را میخواندم، هر چه را بدان مربوط بود، مثل شرح یک مشکل یا توضیح یک عبارت و ضبط و تلفظ صحیح یک کلمه، مینوشتم و خداوند متعال، در وقت من برکت انداخته بود؛ یکبار، به ذهنم خطور کرد که به فراگیری علم طب مشغول شوم و به «کتاب قانون»، سرگرم شدم، ناگاه، دلم را تاریکی فرا گرفت و چند روز نتوانستم به تحصیل بپردازم، بر حال خودم نگران شدم و کتاب قانون را فروختم؛ دلم، دوباره، روشن گشت».
[۷] «در دارالحدیث دمشق، معنی لطیفی هست که به گسترهی آن عشق میورزم و در آن سکوت میگزینم، شاید، با بلندترین جای پیشانیم، مکانی را که نووی بر آن قدم گذاشته است، لمس کنم». این شعر، معنی شعر «شیخ اجل، سعدی شیرازی» را به یاد میآورد که میگوید:
همه خاکهای شیراز، به دو دیدگان برفتم
به امید آن که جایی، قدمی نهاده باشی
عثمان نقشبندی
«شیح یاسین ابن یوسف زرکشی»، میگوید: «شیخ محیالدین» [(امام نووی /)] را وقتی که ۱۰ ساله بود، در نوی دیدم؛ بچهها، او را به بازی با خودشان مجبور کردند و او، از دستشان فرار میکرد و از دستشان میگریست و در آن حال، قرآن میخواند، محبتش به دلم افتاد؛ پدرش او را به مغازهداری گماشته بود و او از قرائت قرآن، به داد و ستد نمیپرداخت؛ پیش کسی که قرآن را به او درس میداد، رفتم و در بارهاش به او سفارش کردم و گفتم: این بچه، امید است که عالمترین و زاهدترین فرد زمان خود بشود و مردم از او نفع ببرند؛ از من پرسید: آیا تو منجم هستی؟! گفتم: نه، فقط سخنی بود که خداوند بر زبانم جاری ساخت و مرا بدان گویا کرد؛ پس از آن، استاد، این را به پدر امام نووی /گفت و او، بر این کار تشویق شد؛ تا حدی که او، قرآن را در نزدیکی بلوغ، ختم کرد».
امام نووی /از «رضی ابن برهان وشیخ الشیوخ عبدالعزیز ابن محمد انصاری وزین الدین ابن عبدالدائم وعمـادبن عبدالكریم چرستانی وزین الدین خلف ابن یوسف وتقی الدین ابی الیُسر وجـمـال الدین صَیرفی وشمس الدین ابن ابی عمر» و علمای طبقهی آنان، سماع حدیث کرده است.
«کتابهای ششگانهی حدیث، مسند امام احمد، موطأ امام مالک، شرح السنه بغوی، سنن دارقطنی» و کتابهای زیادی را سماع کرد و «الکمال» حافظ عبدالغنی علاءالدین و «شرح احادیث صحیحین» را نزد «ابن اسحاق ابراهیم ابن یحیی مرادی» خواند، «اصول» را از «قاضی تفلیس» فراگرفت و «فقه» را از «کمال اسحاق معری و شمسالدین عبدالرحمن بن نوح و عزالدین عمر ابن سعد اربیلی و کمال سلار (سالار) اربیلی» آموخت؛ «لغت» را پیش «شیخ احمد مصری» و غیر او تعلیم دید و نزد «ابن مالک»، کتابی از تألیفاتش را خواند؛ [پس از تحصیل]، ملازم اشتغال به علم و تألیف و نشر علم و عبادت و اوراد و روزه و ذکر و صبر بر زندگی سخت زاهدانه در خوراک و پوشاک بود؛ خوراک و پوشاکی در حد کلی و لازم و بدون اضافه، چنانکه پوشاکش، لباسی از پارچهی سفید و عمامهاش، سبحانیه (عمامهی چرمی) کوچکی بود.
گروهی از علما، پیش او دانش آموخته و فارغالتحصیل شدند، از جمله، «خطیب صدر سلیمان جعفری، شهابالدین احمد بن جعران، شهاب الدین اربدی و علاءالدین ابن عطار» و «ابن ابی الفتح و مزی و ابن عطار»، از او حدیث روایت کردهاند...
امام نووی /به درجهی اجتهاد مطلق رسید ولی، التزام مذهب شافعی را ترجیح میداد. در کتاب «طبقات الشافعیه» از «ابن قاضی شهبهی دمشقی»، آمده که: «هر انسان با بصیرتی، میداند که خداوند تبارک و تعالی، عنایتی به امام نووی /و تألیفات او دارد و دلیلم بر آن، فوائدی است که در ضمن آثار او واقع میشود تا جایی که حتی شرح حالش هم، از فوایدی خالی نیست؛ و با این استدلال، میگوییم: امام نووی /[در کتاب فقهی «منهاج»] گاهی کلمهی «امام رافعی» را تغییر داده که اگر شخص مُتأمَّل، در آن تأمل کند، بر امام نووی /خرده خواهد گرفت و خواهد گفت: به اختصار وفا نکرده و معنی را بهدست نداده است، اما وقتی که کنجکاوی کنیم، در مییابیم که به صواب و درست راه یافته و به فصل خطاب سخن گفته است...
امام نووی /پیش از بلوغ، قرآن را ختم و حفظ کرد و وقتی که ۳۴ سال داشت، بعد از «امام ابوشامه»، تولیت مقام شیخی و استادی «دارالحدیث اشرفیهی دمشق» و غیر آن را به دست گرفت، گرچه حتی یک فلس هم [بهعنوان راتبه و شهریه] نگرفت...
[امام نووی /نویسندهای صاحبنظر و مُرَجَّعی معتبر و مرجع شافعیان زمان بود. بعد از او، دانشمندان دینی و مفتیان بلاد اسلامی، اقوال او را قبول و [برای فتوی] به رأی او استناد میجستند و نظرات خود را با اقوال او تطبیق میدادند؛ اما در علم حدیث، اتکاء بر تصحیحات و تحقیقات و مطالعات او، بسیار مهم و قابل ذکر است] [۸].
[۸] این چند سطر، از نوشتهی مترجم، نقل و به مقالهی دکتر زحیلی اضافه شد ـ مصححان.
وی دارای کتابهایی ارزشمند است که بعضی از آنها را به اتمام رسانیده و بعضی دیگر را تمام نکرده است؛ از جمله تألیفات تمام شدهی او:
۱- الروضه (روضهالطالبین)، در فقه شافعی.
۲- المنهاج (منهاجالطالبین)، در فقه شافعی.
۳- دقائقالمنهاج، در فقه.
۴- المقاصد، رسالهای در علم خداشناسی و توحید.
۵- مختصر طبقاتالشافعیه لإبنالصلاح، تاریخ فقه و فقها.
۶- التبیان و مختصرالتبیان، مواعظ و نصایح.
۷- تصحیحالتنبیه (التنبیه علی ما فی التنبیه)، در فقه شافعی.
۸- منارالهدی فیالوقف والإبتداء، در علم تجوید.
۹- الفتاوی، مجموعهای از فتواهای امام و پاسخهای وی به سؤالات فقهی.
۱۰- شرح مسلم (المنهاج فی شرح صحیح مسلم)، در حدیث.
۱۱- الاذکار (حلیهالأبرار)، مشهور به اذکار نووی، در حدیث.
۱۲- ریاضالصالحین (همین کتاب)، در حدیث.
۱۳- الاربعون حدیثاً، در حدیث.
۱۴- شرحالاربعین حدیثاً، شرح کتاب بالا.
۱۵- طبقاتالفقهاء، تاریخ فقهای اسلام.
۱۶- تهذیبالأسماء واللغات، در علم رجال حدیث.
۱۷- خلاصهالأحکام مهمات السنن و قواعدالإسلام، در آداب و سنتها.
۱۸- الإرشاد فی علومالحدیث.
۱۹- التقریب والتیسیر، در علم مصطلح حدیث.
۲۰- الأشارات إلی بیان أسماءالمبهمات.
۲۱- الایضاح فیالمناسک، در آداب و اعمال حج.
و کتابهای دیگر.
و از جمله کتابهای تمام نشدهی او میتوان اینها را نام برد:
۱- المجموع (شرحالمهذب) که بزرگترین تألیف فقهی اوست و تا بحث «ربا» آمده است، در ۲۰ جلد.
۲- التحقیق، تا مبحث «صلاهالمسافر».
۳- شرح المطول علیالتنبیه، که آن را (التحفه لطالبالتنبیه) نام نهاده و تا مبحث «نماز» رسیده است.
۴- شرح علی الوسیط که آن را (التنقیح) نام نهاده و تا «کتاب شروطالصلاه» آمده است.
۵- الاشارات إلی ما وقع فیالروضه منالأسماء والمعانی واللغات، تا مبحث نماز.
۶- شرح قسمتی از صحیح بخاری.
و...
امام نووی /در سال ۶۰۵ هجری [در ۲۰ سالگی]، همراه با پدرش، به سفر حج رفت و حدود یک ماه و نیم، در مدینهی منوره ماند و در بیشتر مسیر، مریض بود. به اجماع نویسندگان کتابهای شرح حال، امام نووی /به سه خصلت متمایز است؛ زهد، ورع و نصیحت امیران و امر به معروف و نهی از منکر.
ابنفرح، [از شاگردان امام نووی /]، گفته است: «جایگاه شیخ محییالدین، در سه پایه بود ـ که اگر تنها یکی را شخص دیگری داشته باشد، محل تجمع طالبان و انگشتنما خواهد شد ـ علم، زهد و امر به معروف و نهی از منکر.
اما زهد او؛ وی در «مدرسهی رواحیه» در طرف شرقی «مسجد جامع اموی دمشق»، در اتاق کوچک عجیبی سکونت میکرد و ازدواج نکرد؛ کم میخورد و کم مینوشید، چنانکه در شبانهروز، جز یک بار غذا نمیخورد؛ خوراکی را پدرش تأمین میکرد که چیزی نبود و هر ماه، پدر، چیز اندکی مستمری به او میداد و مادرش، لباس و پوشاکی برای او میفرستاد تا بپوشد و در شب و روز، فقط یکبار، هنگام سحر، آب مینوشید، در لباس و ظاهرش، اهل تَقَشُف و زهد بود، لباس خشن میپوشید و آثار زندگی سخت بر او ظاهر بود؛ میوه و خیار نمیخورد و میگفت: «میترسم جسمم، رطوبت پیدا کند و خوابآلود شوم [و از عبادت و علم باز مانم] و به حمام عمومی نمیرفت.
اما ورع او، در ورع، خیلی شدید بود، میوههای دمشق را نمیخورد، بهدلیل آنکه اوقاف و املاک زیادی داشت که مال محجوران بود و او، تصرف در آن را جز به مصلحت و غبطه، جایز نمیدانست. چیزی از کسی قبول نمیکرد، جز بهندرت، آن هم از کسانی که میدانست آن را در مقابل کاری یا به انتظاری به او نمیدهند..
اما نصیحت او به امیران و حاکمان؛ حقگویی قوی بود، و در نوشتار، آشکارا، امر به معروف و نهی از منکر میکرد، شجاع بود و در راه خدا از سرزنش سرزنشکنندگان نمیترسید، بیانی قوی داشت و استدلالش، روشن بود؛ با پادشاهان و ظالمان، با انکار روبهرو میشد، به آنان نامه مینوشت و آنان را از خدا میترساند. مکاتبهها و داستانهای مشهور با شاه «ملک ظاهر بیبرس»، بعد از جنگ با «لشکر تاتار» و اخراج آنان از شهرها، دارد... از او، چند نامه به ملک ظاهر در امر به معروف، باقی مانده است.
[در خاتمه]، خداوند، خاک جای امام را خوشبو کند؛ و بر جان او رحمت فراوان ریزد و ما را به برکات و معارف و علوم او، سود بخشد و ما و او را از پذیرفتگان در فردوس برین بهشت قرار دهد.
[آمین]
[دمشق] ـ اول ذیالحجه سال ۱۴۱۴ ه
۱۱/۵/۱۹۹۴ م.
دکتر وهبه مصطفی زحیلی.
علاوه بر امام نووی /، علمای بزرگ دیگری در علم حدیث به دنباله روی از ائمهی ششگانهی حدیث (اصحاب صحاح سته)، پرداخته و خود را از شاگردان و پیروان آنها دانستهاند. تغمدهم الله برحـمته.
این دانشمندان علم حدیث و سنت را در «هند، ایران، مصر، سوریه، عراق» و سایر بلاد اسلامی تدریس کرده و رواج دادهاند. از جمله مشهورترین آنها که نام ایشان در فقه و تفسیر و حدیث به چشم میخورد، بهطور اختصار، به شرح زیر است:
۱- امام دارمی سمرقندی /، متوفی به سال ۲۵۵ ھ.
۲- احمد دارمی /، متوفی به سال ۲۰۳ ] ھ.
۳- حافظ ابوحاتم ابنحیان /، متوفی به سال ۳۵۴ ه..
۴- بزاز /، متوفی به سال ۲۹۲ ه..
۵- ابوعبدالله حاکم /، متوفی به سال ۲۲۱ ه..
۶- ابوالقاسم طبرانی /، متوفی به سال ۲۶۰ ه..
۷- حافظ ابونعیم اصفهانی /، متوفی به سال ۴۳۰ ه..
۸- امام ابوزرعة رازی /، متوفی به سال ۲۶۴ ه..
۹- ابوحاتم رازی /، متوفی به سال ۲۷۷ ه..
۱۰- حافظ ابوبکر بیهقی /، متوفی به سال ۴۵۸ ه..
۱۱- دارقطنی /، متوفی به سال ۳۸۵ ه..
۱۲- حافظ شهرروزی /، متوفی به سال ۳۲۰ ه..
۱۳- ابوالقاسم ابن عساکر /، متوفی به سال ۵۷۱ ه..
۱۴- ابن صلاح عثمان شهرزوری /، متوفی به سال ۶۴۳ ه..
۱۵- حافظ ضیاءالدین مقدسی /، متوفی به سال ۶۴۳ ه..
۱۶- ابوالبرکات المجد بن تیمیه /، متوفی به سال ۶۵۲ ه..
۱۷- حافظ ابنحجر عسقلانی /، متوفی به سال ۸۵۲ ه..
۱۸- النور الهیثمی /، متوفی به سال ۸۰۷ ه..
۱۹- حافظ سراج بلقینی /، متوفی به سال ۸۰۵ ه..
۲۰- الحافظ السخاوی /، متوفی به سال ۹۰۲ ه..
۲۱- الحافظ شیخ جلالالدین سیوطی /، متوفی به سال ۹۱۱ ه..
۲۲- المحدث ضیاءالدین کمشخانوی /، متوفی به سال ۱۳۱۱ ھ.
۲۳- حافظ مبارکفوری /، متوفی به سال ۱۳۵۳ ھ.
حدیث: حدیث، در لغت، به معنی تازه و نو و نیز قول و سخن است و در اصطلاح محدثین آنچه از قول و فعل و تقریر پیامبر صروایت شده باشد، و با اصطلاح «سنت» کاملاً هممعنی است. و گاهی قول اصحاب و تابعین را نیز حدیث میگویند.
حدیث یا قدسی است یا نبوی؛ «حدیث قدسی» آن است که پیامبر صبه واسطۀ جبرئیل، معنی آن را از پروردگار خود روایت فرموده و لفظ آن از خود آن حضرت صباشد. و «حدیث نبوی» حدیثی است که مستقیم، از خود پیامبر صروایت شده و لفظ و معنی از آن پیامبر صباشد.
خبر: بعضی گفتهاند: «حدیث و خبر، به یک معنی است»؛ بعضی دیگر گویند: «خبر اعم از حدیث است، چه، خبر، صادق است بر هر چه از پیامبر و غیر او رسیده باشد و حدیث، فقط بر چیزی اطلاق میشود که از پیامبر صرسیده و به ایشان اختصاص دارد.
اثر: اثر، در اصطلاح فقها، در مورد کلام علمای سلف استعمال میشود.
خبرآحاد: هر حدیثی که یک نفر یا بیشتر، آن را از پیامبر صروایت کنند و دارای شرایط حدیث مشهور نباشد، تحت ضوابطی که در علم اصول مذکور است، مورد استناد و احتجاج واقع میشود و آن را «خبر آحاد» میگویند.
بیشتر علما، «حدیث و اسناد» را به سه قسمت اصلی تقسیم کردهاند:
۱. صحیح؛ ۲. حسن؛ ۳. ضعیف. و دلیلشان بر آن، این است که حدیث، یا «مقبول» است و به آن استناد میشود و یا «مردود» است و ترک میگردد؛ و مقبول دو قسمت است؛ زیرا یا مشتمل بر صفات عالیهی قبول میباشد که آن را «صحیح» مینامند و یا دارای صفات نازلهی قبول میباشد که آن را «حسن» مینامند؛ و مردود، همان «ضعیف» است. آنگاه در زیر هر یک از این سه قسمت، به حسب مراتب قوت و ضعف، انواعی را ثبت کردهاند.
سپس، علمای اهل حدیث، حدیث را به اعتبار «احوال راویان و صفات ایشان» و به اعتبار «احوال متون و صفات آنها» به انواعی زیاد تقسیم کردهاند که بعضی از علما، انواع حدیث را به مرز صد نوع رساندهاند و امام نووی /آن را (۶۵) نوع شمرده است. و چون بعضی از آنها نوع به حساب نمیآیند و علمای این علم، بسیاری از آنها را ترک کردهاند، چنان به نظرم رسید که «انواع شایع و مورد استعمال حدیث» را بیان کنم که در ۳۵ نوع منحصر میشود.
۱- صحیح، که خود دو قسمت است: «صحیح لذاته» و «صحیح لغیره» (صحیح ذاتی و صحیح به واسطهی غیر خود).
الف. صحیح لذاته، آن است که اسناد آن با نقل فرد عادل ضابط و با ضبط کامل از غیر خود، تا انتهای سند، وصل باشد و شذوذ و علت قادحه (چیزی که به صحت آن زیان برساند)، در آن نباشد.
ب. صحیح لغیره، آن است که راویان آن، به عدالت و ضبط شهرت داشته باشند؛ ولی عدالت و ضبط ایشان کمتر از عدالت و ضبط افرادی است که در سند صحیح لذاته هستند.
۲- حسن، که این نیز دو قسمت است:
الف. «حسن لذاته»، حدیثی است که اسنادش با روایت فرد عادل ضابط با ضبط غیر کامل از همانند خود تا انتهای سند متصل است، بدون شذوذ و نقص، با شهرتی که پایهاش از شهرت صحیح کمتر است.
ب. «حسن لغیره»، حدیثی است که اسناد آن از فرد ناشناخته یا دارای سوءحافظه و... خالی نیست؛ به شرط آنکه این فرد، غافل و فراموشکار و دارای خطای زیاد نباشد و این حدیث، از راوی متهم به فسق روایت نشده باشد.
۳- ضعیف، عبارت از حدیثی است که یک شرط یا بیشتر از یک شرط از شروط صحت و حسن را فاقد است و به این اعتبار، به اقسام زیادی تقسیم میشود و مراتب ضعف آن به موجب ضعف راویان و خفت و سبکی اسناد و متن آن، متفاوت میباشد.
۴- مُسند، آن است که اسنادش، به حسب ظاهر، به انتها رسیده است؛ بنابراین شامل مرفوع، موقوف و غیره میشود و قید به «حسب ظاهر» به خاطر آن است که شامل حدیثی بشود که انقطاعی پوشیده، مانند «عَنعَنهی مُدلَّس»، در آن موجود است و «مُدلَّس» کسی است که در اثنای سخنش، خلاف آنچه را که میگوید، میپوشد.
۵- متصل یا موصول، حدیثی است که اسنادش به انتها متصل است؛ زیرا هر راوی، از شخص بالاتر از خود، آن را شینده است و به صورت مرفوع یا موقوف باشد. و اتصال با عَنعَنه، همانند اتصال با شنیدن (سماع) است، به شرطی که راوی، «مُدلَّس» نباشد و بنابر شرط «مسلم» امکان ملاقات، موجود و بنا به شرط «بخاری» ثابت و یا مصاحبت، طولانی باشد، بنا به شرط غیر ایشان.
۶- مرفوع: حدیثی است که بهصورت خصوصی، به پیامبر صنسبت داده شود و این نسبت، عام است از این که قول باشد یا فعل یا تقریر و یا وصف. و قول صحابه که میگوید: ما فلان کار را در عصر پیامبر ص، با حضور وی یا با آگاهی حضرت صاز آن، انجام میدادیم، یا فلان چیز را میگفتیم، یا بگوید: ما در زمان پیامبر ص، مشکلی در فلان امر نمیدیدیم، از این قسمت است.
۷- موقوف، حدیثی است که از صحابه روایت شده باشد، قول باشد یا فعل و یا تقریر؛ متصل باشد یا منقطع.
۸- مقطوع، عبارت از حدیثی است که در یک «تابعی» موقوف باشد، قول باشد یا فعل.
۹- مرسل، آن است که صحابی، از آن ساقط باشد و تفاوتی نیست راوی آن، تابعی بزرگ باشد یا کوچک؛ و این نوع، نزد «امام شافعی» ضعیف و نزد «ابوحنیفه» و «مالک» صحیح است.
۱۰- منقطع، آن است که در میان راویان آن، قبل از صحابه، در یک جای واحد، یک راوی ساقط شده باشد.
۱۱- معضل، حدیثی است که قبل از صحابه، با شرط توالی (پشت سر هم بودن) دو راوی یا بیشتر، ساقط شده باشد.
۱۲- معلق، حدیثی است که در اول سند، در آن، یک راوی یا بیشتر، بهدنبال هم ساقط شده باشد و حکم آن، صحیح است، به شرطی که در کتابهای صحیح آمده باشد.
۱۳- مُدلَّس، و این دو قسمت است: ۱. مدلسالاسناد؛ ۲. مدلسالشیوخ.
مدلسالاسناد، آن است که آن را یک راوی، از کسی که او را ملاقات کرده و از او نشنیده است، روایت کند و به گمان این که از او شنیده است. یا از او شنیده، ولی چیزی را که از او نشنیده است، روایت میکند و حکم آن، کراهت شدید است.
و مدلسالشیوخ، آن است که راوی، شیخ خود را به اسم یا کنیه یا وصفی که بدان شهرت ندارد، ذکر کند و حکم آن، کراهت است اما از اول خفیفتر میباشد.
۱۴- شاذ، حدیثی است که راوی ثقه (معتبر)، آن را برخلاف حدیث راوی راجحتر از خود نقل میکند.
۱۵- منکر، در مخالفت، همانند شاذ است؛ اما فرقش با شاذ، در ضعف روایت است.
۱۶- محفوظ، عبارت از حدیثی است که راوی ارجح، آن را از راوی معتبری که با او در روایت اختلاف دارند، روایت کند؛ بنابراین محفوظ، در مقابل شاذ قرار دارد.
۱۷- معروف، حدیثی است که راوی راجح مخالف روایت ضعیف، آن را نقل کند؛ بنابراین، معروف، در مقابل منکر است.
۱۸- متابع، آن راوی است که در روایت از شیخ خود یا شیخ خودش تا انتهای سند، متابعت و موافقت روایت غیرخود را کرده باشد و متابعت، دو قسمت است:
الف). متابعت از شیخ راوی که آن را متابعت کامل میگویند [۱۰].
ب). متابعت از کسی که از شیخ راوی بالاتر است و آن را متابعت ناقص مینامند [۱۱].
۱۹- شاهد، فرق میان آن و متابع آن است که متابعت، حدیثی است که با لفظ حاصل میشود و شاهد، حدیثی است که با معنی حاصل میگردد؛ و مثال آن، حدیثی است که از دو طریق روایت شده باشد؛ طریقی قوی و طریقی ضعیف؛ پس هر گاه ضعیف، در لفظ، موافق باشد، آن را متابع میگویند و هر گاه مخالف لفظ و در معنی، موافق باشد، آن را شاهد مینامند.
۲۰- متروک، حدیثی است که یک راوی متهم به دروغ، آن را روایت کند و با قواعد معلوم، مخالف باشد، یا این که راوی، دارای اشتباه یا فسق یا غفلت زیاد باشد.
۲۱- معلل، عبارت از حدیثی است که ظاهر آن صحت دارد، بعداً علتی قادحه (زیانآور به صحتش) در آن مثلاً وصل به حدیث مرسل یا منقطع یا موقوف یا باادخال حدیث در حدیث و دیگر علتهای قادحه آشکار میشود. و معلل، دو قسمت است:
الف. علت و نقص آن، در اسناد واقع است، ب. علت و نقص آن در متن واقع است. آنچه در اسناد واقع میشود، مانند ارسال و وقف، گاهی، در اسناد و متن با هم، قدح (زیان) میآورد و گاهی، تنها در اسناد قدح وارد میکند و متن، صحیح خواهد بود؛ مانند حدیث «البیعان بالخیا» که «یعلی بن عبید از سفیان ثوری از عمرو بن دینار» روایت میکند و یعلی در روایت از عمروبن دینار، دچار اشتباه شده است و در واقع، «عبدالله بن دینار» است که هر دو ثقه (معتبر) هستند.
و آنچه در متن واقع میشود، مانند ادخال حدیث در حدیث، در متن و اسناد با هم، قدح وارد میکند.
۲۲- مضطرب، عبارت از حدیثی است که به صورتهای مختلف و متفاوت و بدون ترجیح یکی از طریقها روایت شده باشد. و اضطراب، در اسناد و در متن و در هردو، از یک راوی یا بیشتر، واقع میشود.
۲۳- مدرج، یا مدرجالمتن است، مانند این که راوی، سخنی از خود یا از غیر خود را در اول حدیث یا در وسط و یا در آخر آن ذکر کند. و یا مدرجالاسناد میباشد و این، عبارت از آن است که نزد راوی، دو متن با دو اسناد مختلف موجود باشد و آن دو متن را از راوی یکی از آن دو سند، نقل کند؛ یا راوی، یکی از دو حدیث مختلف را با اسناد مخصوص به خودش از او روایت کند و از متنی دیگر، چیزی در آن زیاد کند که با آن اسناد نباشد؛ یا نزد او متنی با اسنادی ـ به جز قسمتی از آن موجود باشد و چون آن قسمتف با اسنادی دیگر نزد او هست، بعداً، تمام آن را با اسناد اول روایت میکند؛ بنابراین، مدرج هم سه قسمت است.
۲۴- مقلوب، عبارت از حدیثی مشهور نزد یک راوی است، سپس در جای آن، حدیث دیگری را در طبقهی آن قرار میدهد، یا اسناد متنی را میگیرد و برای متنی دیگر قرار میدهد و بالعکس، همانگونه که اهل بغداد، امام بخاری را امتحان و صد حدیث را برای او مقلوب کردند و امام تمام آنها را به وجه خودشان برگرداند و ایشان، به فضل و علم او اقرار کردند.
۲۵- مشهور، حدیثی است که بیشتر از دو نفر، آن را روایت کرده باشند و متواتر، قسمتی از مشهور است و آن عبارت از حدیثی است که جمعی از جمع دیگری نقل کرده باشند، بهطوری که اجتماع ایشان بر دروغ محال باشد؛ و متواتر دو قسمت است:
متواتر لفظی، مانند حدیث «مسحالحفین» (مسح کشیدن بر خفها)؛
متواتر معنوی، مانند این که ناقلان، در وقایعی مختلف، بر امری متفق باشند، مثل شجاعت علی، کرمالله وجهه و عدالت عمر، س.
۲۶- غریب، آن است که تنها یک راوی، آن را از کسی که حدیثش را جمع میکند، نقل کند و دو قسمت است: غریب در متن و اسناد، و غریب در اسناد نه در متن و غریب در متن نه در اسناد وجود ندارد. اول، عبارت از حدیثی است که تنها یک راوی آن را نقل میکند. دوم، حدیثی است که جمعی از صحابه، متن آن را روایت میکنند و یک نفر دیگر به تنهایی، از صحابی دیگری، آن را روایت میکند.
۲۷- غریبالحدیث، حدیثی است که لفظی مبهم و دور از فهم در آن باشد و ابهام آن لفظ، به علت کمی استعمال آن است.
۲۸- عزیز، عبارت از حدیثی است که دو نفر از دو نفر روایت کردهاند، هرچند که در یک مرتبه باشند.
۲۹- مسلسل، حدیثی است که در روایت، اسنادش، پی در پی بر یک حالت یا یک صفت باشد و مهمترین آن، این است که بر اتصال سند و نبودن تدلیس دلالت کند و بعضی از فواید آن، زیاد بودن ضبط است. و مسلسلات، کمتر از خلل تسلسل، سالم میمانند، زیرا گاهی تسلسل در وسط و گاهی در اول و بعضی مواقع در آخر، قطع میشود.
۳۰- مدبج، عبارت از حدیثی است که دو راوی برابر، هر یک از دیگری نقل کند؛ مانند «حضرت عائشه و ابوهریره»، ب.
۳۱- مؤتلف و مختلف، آن است که اسم راویان یا القاب ایشان یا مانند آن، در نوشتن نه در تلفظ متفق باشد و کسی که از این آگاهی نداشته باشد، اشتباهش زیاد خواهد بود [۱۲].
۳۲- متفق و مفترق، عبارت از حدیثی است که اسم راویان یا انساب و القاب ایشان یا مانند آن، در تلفظ و نوشتن، متفق و در واقع، تنها مسمای آنان از هم جدا باشد و شناخت این هم مهم است؛ زیرا ممکن است آن دو شخص یک نفر تصور شوند.
۳۳- متشابه، حدیثی است مرکب از دو نوع سابق [۱۳].
۳۴- مشتبه مقلوب، حدیثی است که اشتباه در آن ذهنی است نه خطی و منظور از آن، راویانی است که در اسم و نسب، متشابه و در تقدیم و تأخیر، متمایز هستند.
۳۵- عالی و نازل، و اقسام علو (برتری) پنج قسمت است:
الف. نزدیکی به پیامبر؛
ب. نزدیکی به یکی از امامان حدیث، مانند «اوزاعی و مالک»؛
ج. علو به نسبت روایت یکی از کتابهای شش گانهی حدیث یا دیگر کتابهای معتبر؛
د. علو به تقدم وفات راوی از شیخ بر وفات راوی دیگر از همان شیخ؛ هرچند که در عدد مساوی باشند [۱۴].
ه. علو به تقدم سماع از شیخ از سماع راوی دیگر از همان شیخ [۱۵].
و اقسام نزول، پنج قسمت است که از ضد پنج قسمت علو شناخته میشود؛ بنابراین در مقابل هر قسمی از اقسام علو، قسمتی از اقسام نزول وجود دارد. و عالی، مهمتر است، مگر این که نازل، با فایدهای جدا شود، مانند بیشتر بودن افراد معتبر و ثقه در نازل، به نسبت عالی [۱۶].
با تقسیمی دیگر هم، میتوان حدیث را تقسیم کرد؛ زیرا حدیث، یا متواتر است یا آحاد و یا موضوع. تعریف متواتر که بیان شد و آحاد به حدیثی گفته میشود که تعداد راویان آن محصور و معین باشد. موضوع هم عبارت از حدیثی است که راوی آن، بهطور عمد، در روایت آن دروغ گفته باشد.
[۹] این بخش، از کتاب «مختصر علمالحدیث»، از «محمد علی فطب» قسمت «اقسامالحدیث» صفحات ۵۱-۶۲ انتخاب و ترجمه و نقل شده است. مصححان. [۱۰] مانند حدیثی که «شافعی» در کتاب «الام» از «مالک از عبدالله بن دینار از ابن عمر» از پیامبر صنقل کرده است که میفرماید: «الشهر تسع وعشرون، فلا تصوموا حتی تروا الـهلال، و لا تفطروا حتی تروه، فان غم علیکم فاکملو العده ثلاثین»، و بعضی چنان تصور کردهاند که این حدیث، با این لفظ «منفرد» است و به همین سبب، آن را «غریب» دانستهاند؛ زیرا اصحاب مالک با همین سند، این حدیث را با لفظ «فان غُم علیکم فاقدروا له» روایت کردهاند؛ ولی علماء متابعی را برای شافعی پیدا کردهاند و او، «عبدالله بن مسلمهی قعنبی» است که بخاری، آن را در صحیح خود، به همین شیوه نقل کرده است. نخبهالنظر، ص ۱۴، به نقل از علومالحدیث، دکتر صبحی صالح، ص ۲۵۷. [۱۱] مانند حدیث سابق که در «صحیح ابن خزیمه» با روایت «عاصم بن محمد از پدرش محمد بن زی از جدش ابن عمر» با لفظ «فأکملوا ثلاثین» و در صحیح مسلم، با روایت «عبدالله بن عمر از نافع از ابنعمر» با لفظ «فاقدورا ثلاثین» آمده است. توضیح الافکار ج ۲ ص ۱۴ به نقل از علومالحدیث، دکتر صبحی صالح، ص ۵۷. [۱۲] مانند مِسور و مُسوّر، سلام و سلّام . [۱۳] اسم راویان در نوشتن و تلفظ متفق، و اسم پدرانشان متفاوت باشند؛ با بالعکس: اسم پدرانشان در نوشتن و تلفظ متفق و اسم خودشان متفاوت باشد. [۱۴] یکی از انواع علو نسبی، تقدم وفات راوی است، هرچند که تعداد راویان یکی باشد؛ یعنی اگر کسی «مسند احمد» را از «حلاوی» از «ابن عباس» از «نجیب» شنیده باشد، بر کسی که آن را از «جمال کتانی» از «قرضی» از «زینب دختر مکی» شنیده باشد، علو نسبی دارد؛ به دلیل این که سه نفر اول، قبل از سه نفر دوم فوت کردهاند. علومالحدیث، دکتر صبحی صالح صص ۴-۲۵۳. [۱۵] یکی دیگر از اقسام علو نسبی، تقدم در سماع است، یعنی کسی که سماعش از شیخ قدیمتر باشد به نسبت کسی که سماعش جدید بوده است، علو نسبی دارد، مانند این که دو نفر از شیخ سماع کرده باشند؛ اما یکی، در شصت سال پیش و دیگری در چهل سال قبل سماع کرده باشد که در این صورت، اولی، به نسبت دومی، علو دارد. علومالحدیث، دکتر صبحی صالح، ص ۲۵۴. [۱۶] قطب، محمدعلی، مختصر علومالحدیث، صص ۵۳-۶۲.
در خاتمه این کمترین بندگان حضرت قادر سبحان که بحمدالله، مسلمان و از کوچکترین امت حضرت خیرالمرسلین صمیباشم، با تقدیم شکر و سپاس بیانتها به محضر رب کبریا که توفیق چنین خدمت شایستهای را به اینجانب مرحمت فرموده است، به حکم: «من لم یشکرالناس لم یشکر الله»، لازم میدانم و بر ذمهی خود، واجب میشمارم که از استاد نیکنهاد، دانشمند بزرگوار، تحریر خطیر و ادیب اریب، جناب آقای برهانالدین حمدی /که با وجود ضعف بنیه و ناراحتی چشم و کثرت مهمان، در نهایت لطف و تواضع فراوان که سزاوار بزرگان علم و دین است، تقاضای بنده را با آغوش باز و چهرهی بشاش پذیرفته، ساعتها وقت گرانبهای خود را در تصحیح و تنقیح این ترجمه از لحاظ نکات ادبی و غیره، صرف نمودند و حتی با زبان روزه از این راهنمایی و زحمت و دقت دریغ نفرمودند، بیاندازه، تشکر و سپاسگزاری مینمایم و مزید توفیق و طول عمر و عزت ایشان را از خدای منان خواستارم [۱۷].
در حقیقت، باید اذعان نمود که استاد محترم، نه تنها در این مورد، بلکه برای حل مشکلات علمی و ادبی، مشکلگشای عموم، خصوصاً شاگردان مخلص و ارادتمند قدیم خود بوده و هستند. و اگر این بینشان، بضاعت مزجاتی اندک، از اطلاعات عربی و فارسی دارم، رشحهای از دریای بیکران علم و ادب ایشان است که همیشه، این بینشان را رهین منت و احسان خود نمودهاند؛ خداوند چنین ذوات فایضالبرکات را به حکم «اما ما ینفع الناس فیمكث في الارض»، همواره از جمیع آفات و بلیات، محفوظ و افادات و افاضات ایشان را بر همگان مستدام دارد.
و نیز، از برادر متقی و دوست فاضل و ارجمند، آقای ملامسعود قادر مرزی که با وجود تدریس و مشلغهی زیاد با دلسوزی تمام، این ترجمه را با کتاب «دلیل الفالـحین في شرح ریاض الصالـحین» مقابله نموده و برای انجام دادن این امر ثواب، متحمل زحمت فراوانی شدهاند، بیاندازه متشکر و جزای جمیل او را از رب جلیل، خواستارم. زحمت این دوست، مخصوصاً از این نظر شایان تقدیر و درخور تشکر است که وقتی، این بینشان، به او گفتم: ریاضالصالحین را به فارسی ترجمه کردهام و چون میدانم، شما طالبخیر هستید و از طرفی در عربیت از من قویتر و به لغات و اصطلاحات این زبان آشناتر میباشید، پیشنهاد میکنم در صورت امکان آن را با شرحش مقابله کنید که مبادا در ترجمه، اشتباهات یا اشکالاتی باشد، این دوست محترم، در کمال صداقت، ضمن تحسین و تبریک از این بیمقدار، گفتند: اگرچه من نیز به تازگی، در فکر چنین کاری (ترجمهی ریاضالصالحین) بوده و تاکنون، در حدود ۵۰ صفحهی آن را نیز ترجمه کردهام، اما اکنون که شما توفیق اتمام ترجمه را یافتهاید، از دل و جان، تقاضای شما را میپذیرم. و الحق، مانند کریمان باصفا، به وعدهی خود وفا نمود و با ایمان و اخلاص تمام، با جود کثرت کار، و گرفتاریهای زندگی، بیش از شش ماه، با حوصله اوقات فراغت خود را وقف بازخوانی و مطابقت این ترجمه با شرح عربی نامبرده نمودند و حقیقتاً برای انجام دادن این احسان، و فداکاری و از خود گذشتگی نمود و از خواب و راحت خویش کاست؛ که واقعاً،پاداش چنین زحمت و ریاضت را، جز خدای بزرگ، که میتواند بدهد؟ ضمناً، لازم به یادآوری است که اضافه نمودن اصل عربی احادیث به ترجمه نیز، به پیشنهاد و راهنمایی صادقانهی این دوست محترم صورت گرفته است ـ جزاه الله خیرالـجزاء.
و نیز، از دوست ادیب و فاضلم، جناب استاد دکتر ابراهیمی که او نیز، با وجود کار زیاد اداری و کثرت مطالعه و تحقیقات دانشگاهی، در استخراج و تنظیم مصطلحات علم حدیث که برای تکمیل این جزوه، بسیار ضرورت داشت و برای فهم انواع حدیث بهترین کلید است، بذل مساعی نمودهاند، بسیار متشکر و سپاسگزارم و جزای خیر و موفقیت ایشان را نیز در راه خدمت به دین مبین اسلام از خداوند یکتا سائلم.
خداوند، تمام کسانی را که دارای نیت خیر و آمادۀ ارشاد و کمک به برادران دینی به خاطر حصول رضای حق میباشند، همیشه موفق دارد و در دارین سعادتمند و سرافراز گرداند ـ برب العزه والعباد.
رحم الله تعالی ائمه الـحدیث و سائرالـمحدثین والـمحققین والعلمـاء من امه سیدالـمرسلین و رحم الله إیانا و إیاكم بالسعاده و حسن الـختام. اللهم افض علینا من بركاتـهم واسلك بنا مسالك كراماتـهم. و آخر دعوانا أن الحمدلله رب العالـمین. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله و أصحابه و أزواجه و أتباعه و اتباع أتباعه و علمـاء شریعته و كافه الـمسلمین أجـمعین.
مترجم، احمد حوارینسب
[۱۷] استاد برهانالدین حمدی، در پاییز سال ۱۳۶۶ شمسی به جوار حق شتافت ـ خدایش با نیکان محشور کند ـ مصححان.
سپاس و ستایش سزاوار خداوندی است که یکتا و سختگیر و بزرگوار و آمرزندهی گناهان است؛ خدایی که برای عبرت صاحبدلان آگاه و بینش کامل و روشنی چشم عاقلان پندپذیر، شب را به روز و روز را به شب میآورد. خداوندی که آنان را که از آفریدگانش برگزید، بینش و بیداری داد و آنان را از جهان دور داشت و به مراقبهی خود و فکر در صفات خویش و ادامهی پندپذیری و یادآوری برگماشت در مداومت و کوشش در طاعت خویش و آمادگی رفتن به سرای جاوید و پرهیز از موجبات غضبش که به هلاک و دوزخ منجر میشود، توفیق داد و آنها را به حفظ این صفات عالی، با وجود تغییر و تحول اوضاع، موفق کرد. او را به رساترین و پاکترین و شاملترین و کاملترین سپاسها، سپاس میگزارم.
و شهادت میدهم که هیچ معبودی جز خداوند بزرگوار و نیکوکار و بسیار دلسوز و مهربان وجود ندارد. و شهادت میدهم که سرور ما حضرت محمد ص، بنده و فرستاده و دوست پسندیدهی او و راهنمای راه راست و دعوتکننده به دین محکم اسلام است. درود و سلام خدا بر او و سایر پیامبران و آل و یاران هر کدام و سایر شایستگان باد.
اما بعد؛ خداوند متعال میفرماید:
﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ٥٦ مَآ أُرِيدُ مِنۡهُم مِّن رِّزۡقٖ وَمَآ أُرِيدُ أَن يُطۡعِمُونِ٥٧﴾[الذاریات: ۵۶-۵۷].
«من جن و انسانها را جز برای پرستش نیافریدیم و از آنان توقع رزقی ندارم و نمیخواهم مرا خوراک دهند».
و این تصریح است بر این که آنان برای پرستش خدا آفریده شدهاند، پس توجه به آنچه برایش آفریده شدهاند و کنارهگیری از لذات دنیا به وسیلهی زهد بر همهی آنان لازم و رواست، زیرا که دنیا سرای نیستی است و در حقیقت، وسیلهی عبور است نه جایگاه نعمت و شادمانی و مسیر پایان یابنده است نه منزلگاه همیشگی؛ به همین علت است که اشخاص بیداردل از اهل دنیا، عابدان، و عاقلترین مردم در آن، زاهدانند. خداوند میفرماید:
﴿إِنَّمَا مَثَلُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَآءٍ أَنزَلۡنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ مِمَّا يَأۡكُلُ ٱلنَّاسُ وَٱلۡأَنۡعَٰمُ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذَتِ ٱلۡأَرۡضُ زُخۡرُفَهَا وَٱزَّيَّنَتۡ وَظَنَّ أَهۡلُهَآ أَنَّهُمۡ قَٰدِرُونَ عَلَيۡهَآ أَتَىٰهَآ أَمۡرُنَا لَيۡلًا أَوۡ نَهَارٗا فَجَعَلۡنَٰهَا حَصِيدٗا كَأَن لَّمۡ تَغۡنَ بِٱلۡأَمۡسِۚ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ٢٤﴾[یونس: ۲۴].
«مثال زندگی این دنیا، مانند بارانی است که آن را از آسمان نازل کردیم و گیاهان زمین را که خوراک انسانها و چهارپایان است با آن مخلوط و ممزوج و آبیاری نمودیم تا اینکه زمین زیبایی و زینت خود را (به سبب رویش گیاهان فراوان) یافت، و اهل زمین گمان بردند که بر دستیابی به آن محصولات، قادرند، ناگاه فرمان ما، شب یا روز وارد میشود و آن را [مانند] محصولی درو شده میکنیم، چنانکه گویی: دیروز، اصلاً وجود نداشته است و ما نشانههای خود را برای متفکران تبیین و تشریح میکنیم».
در این معنی، آیات فراوان است و نیز، شاعر، خوب گفته است:
ان لله عباداً فطنا،
طلقوا الدنیا وخافوا الفتنا
نظروا فیها، فلمـا علموا
انـها لیست لـحی وطنا،
جعلوها لجه واتخذوا
صالح الاعمـال فیها سفنا
خداوند بندگان زیرکی دارد که دنیا را طلاق دادند و از فتنهها [ی آن] ترسیدند.
در آن اندیشه کردند و وقتی که فهمیدند آنجا جایگاه [دایمی] هیچ زندهای نیست، آن را مانند دریایی فرض کردند و اعمال شایسته را در آن، کشتی نجات گرفتند.
پس وقتی که حال دنیا چنین است و حال ما و آنچه که برای آن آفریده شدهایم، آنچنان است که در پیش گفتیم، بر شخص مکلف واجب است که خود را به طریق پاکان و نیکوکاران بیاندازد و راه عاقلان و با بصیرتان را طی کند و خود را برای آنچه بدان اشاره کردم، آماده سازد و در انجام دادن اعمالی که یادآوری کردیم، کوشش کند و درستترین راه برای رسیدن انسان و استوارترین مسکلی که باید بپیماید، اتصاف و تخلق به دستورات پیامبر ما، سرور متقدمان و متأخران و بزرگترین گذشتگان و آیندگان، حضرت محمدالمصطفی صاست ـ درود و سلام خدا بر او و سایر پیامبران خدا باد.
و خداوند بزرگ فرمود:
﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰ﴾[المائدة: ۲].
«در احسان و پرهیزگار همیاری و همکاری کنید».
و نیز روایت صحیح از حضرت ختمی مرتب صمنقول است که فرمود: «والله في عون العبد ما كان العبد في عون اخیه» [۱۸]و باز فرمود: «من دل علی خیر فله مثل اجر فاعله» [۱۹]همچنین فرمود: «من دعا الی هدی كان له من الاجر مثل اجور من تبعه لا ینقص ذلك من اجورهم شیئاّ»: [۲۰]و نیز به حضرت علی بن ابیطالب سفرمود: «فوالله لإن یـهدی الله بك رجلاً واحداً خیر لك من حمر النعم» [۲۱].
به دلایل بالا تصمیم گرفتم که مختصری از احادیث صحیحه را فراهم آورم که مشتمل بر مطالبی باشد که راهی به آخرت باشد و فراهم کنندهی آداب باطنی و ظاهری او و جامع تشویق و ترساندن و سایر آداب سالکان، از احادیث زهد، ریاضت نفس، پاکیزگی اخلاق، پاکی و معالجهی دلها، محافظت اعضا و برطرف نمودن کجیها و کجرویهای آنها و غیر آن، از مقاصد عارفان، باشد، و خود را ملتزم کردهام که در آن، جز احادیث صحیح روشن را ـ که منبع آن کتابهای مشهور صحیح حدیث باشد ـ ذکر نکنم و آغاز بابهای کتاب را به آیاتی مبارک از قرآن آغاز نمایم و در قسمتهایی که نیازمند ضبط یا شرح است، ابواب را با نکات سودمند بیارایم، و هر گاه در آخر حدیثی «متفق علیه» آوردم، مقصود آن است که «بخاری و مسلم» آن را روایت کردهاند.
و امیدوارم که اگر این کتاب تمام شود، راهبر توجهکنندگان به آن، بهسوی خیر، و مانع او از انواع زشتیها و موجبات فساد و هلاک باشد. و از برادری که از این کتاب بهرهای میگیرد، توقع دارم که برای من و پدر و مادر و استادان و دیگر دوستانم و تمام مسلمانان، دعای خیر کند. و برای انجام دادن این مهم بر خدا تکیه کردم و کار خود را به او واگذار نمودم و پشت و پناهم اوست؛ و او برای من کافی و بهترین وکیل است. «ولا حول ولا قوة الا بالله العزیز الحكیم».
[۱۸] قسمتی از یک حدیث است که مسلم، آن را به شمارهی [۲۶۹۹] از ابوهریره سروایت کرده است: «خداوند در یاری بنده است، مادامی که او در یاری برادر خود باشد». [۱۹] مسلم، آن را به مشارهی [۱۸۹۲] از ابومسعود انصاری سروایت کرده است: «کسی که بر کار خیر دلالت دارد، به اندازهی پاداش انجامدهندهی خیر را میبرد». [۲۰] مسلم آن را به شمارهی [۲۶۷۴] از ابیهریره سروایت کرده است: «کسی که مردم را بهسوی راه راست و هدایت به حق دعوت کند، مانند آنهایی که از او پیروی و به ارشادش عمل کردهاند، بدون نقص پاداش میگیرد». [۲۱] بخاری به شمارهی [۳۷۰۱] و مسلم به شمارهی [۲۴۰۶] آن را روایت کردهاند: «بهخدا سوگند که اگر خداوند، فقط یک نفر را به وسیلهی تو به راه حق هدایت کند، برای تو از شتران سرخموی ـ که نفیسترین اموال عرب است ـ بهتر است».
قال الله تعالی:
﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ٥﴾[البینة: ۵].
«به امتهای پیشین امر نشد جز به آن که خدا را با اخلاص و در حالی که بر دین حنیف ابراهیمی استقامت دارند، پرستش کنند و نماز بهپای دارند و زکات بپردازند و این دین راست و استوار است».
﴿لَن يَنَالَ ٱللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَآؤُهَا وَلَٰكِن يَنَالُهُ ٱلتَّقۡوَىٰ مِنكُمۡ﴾[الحج: ۳۷].
«گوشت و خونهای آن (قربانیهای شما) بهخدا نمیرسد، ولی تقوا و پرهیزگاریتان به او میرسد».
﴿إِن تُخۡفُواْ مَا فِي صُدُورِكُمۡ أَوۡ تُبۡدُوهُ يَعۡلَمۡهُ ٱللَّهُ﴾[آل عمران: ۲۹].
«(ای پیامبر صبگو: اگر آنچه در دلهایتان است، پنهان و یا آشکار کنید، خداوند آن را میداند».
۱- «وعَنْ أَميرِ الْمُؤْمِنِينَ أبي حفْصٍ عُمرَ بنِ الْخَطَّابِ بْن نُفَيْل بْنِ عَبْد الْعُزَّى بن رياح بْن عبدِ اللَّهِ بْن قُرْطِ بْنِ رزاح بْنِ عَدِيِّ بْن كَعْبِ بْن لُؤَيِّ بن غالبٍ القُرَشِيِّ العدويِّ. س، قال: سمعْتُ رسُولَ الله صيقُولُ «إنَّما الأَعمالُ بالنِّيَّات، وإِنَّمَا لِكُلِّ امرئٍ مَا نَوَى، فمنْ كانَتْ هجْرَتُهُ إِلَى الله ورَسُولِهِ فهجرتُه إلى الله ورسُولِهِ، ومنْ كاَنْت هجْرَتُه لدُنْيَا يُصيبُها، أَو امرَأَةٍ يَنْكحُها فهْجْرَتُهُ إلى ما هَاجَر إليْهِ»» متَّفَقٌ على صحَّتِه. رواهُ إِماما الـمُحَدِّثِين: أَبُو عَبْدِ الله مُحَمَّدُ بنُ إِسْمَـاعيل بْن إِبْراهيمَ بْن الْـمُغيرة بْن برْدزْبَهْ الْجُعْفِيُّ الْبُخَارِيُّ، وَأَبُو الحُسَيْن مُسْلمُ بْن الْحَجَّاجِ بن مُسلمٍ القُشَيْريُّ النَّيْسَابُوريُّ بفي صَحيحيهِمـا اللَّذَيْنِ هـمـا أَصَحُّ الْكُتُبِ الْـمُصَنَّفَة.
۱- «از امیرالمؤمنین ابوحفص عمربن خطاب بن نفیل بن عبدالعزی بن ریاح بن عبدالله بن قرط بن رزاح بن عدی بن کعب بن لؤی بن غالب قریشی عدوی سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: تمام کارها به نیت (شخص) بستگی دارد و نتیجهی هر کس، همان چیزی است که نیت کرده است، پس هر کس بهخاطر خدا و پیامبرش هجرت کرده باشد، هجرتش بهسوی آنها (و مقبول و مأجور است) و هر کس هجرتش بهخاطر رسیدن به مال دنیا یا ازدواج با زن مورد نظرش باشد، بهسوی آنها هجرت کرده است (و در آخرت پاداشی ندارد)» [۲۲].
صحت این دو حدیث مورد اتفاق است و دو امام محدثان «ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبه جعفی بخاری» و «ابوالحسین مسلم بن حجاج بن مسلم قشیری نیشابوری» در دو کتاب خودشان ـ که صحیحترین تصنیفات در حدیث میباشند ـ روایت کردهاند.
۲- «وَعَنْ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ أُمِّ عَبْدِ اللَّهِ عَائشَةَ بقالت: قال رسول الله ص: «يَغْزُو جَيْشٌ الْكَعْبَةَ فَإِذَا كَانُوا ببيْداءَ مِنَ الأَرْضِ يُخْسَفُ بأَوَّلِهِم وَآخِرِهِمْ». قَالَتْ: قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ، كَيْفَ يُخْسَفُ بَأَوَّلِهِم وَآخِرِهِمْ وَفِيهِمْ أَسْوَاقُهُمْ وَمَنْ لَيْسَ مِنهُمْ،؟ قَالَ: «يُخْسَفُ بِأَوَّلِهِم وَآخِرِهِمْ، ثُمَّ يُبْعَثُون عَلَى نِيَّاتِهِمْ» مُتَّفَقٌ عَلَيْهِ: هذا لَفْظُ الْبُخَارِيِّ».
۲. «از مادر مؤمنان،ام عبدالله عایشه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «یک لشکر به جنگ کعبه میآید و موقعی که در صحرایی از زمین هستند، زمین همهی آنها را میبلعد»؛ حضرت عایشه لمیگوید: گفتم: ای رسول خدا ص! چگونه زمین همهی آنها را میبلعد در حالی که بازاریان و کسانی غیر از افراد آن لشکر، در میان آنها وجود دارند؟ فرمودند: «همهی آنها در زمین فرو میروند، سپس روز قیامت، هر کدام بر نیت خودشان زنده میشوند (با هر کدام مطابق نیت خود رفتار میشود)»» [۲۳].
۳- «وعَنْ عَائِشَة بقَالَت قالَ النَّبِيُّ ص: «لا هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ، وَلكنْ جِهَادٌ وَنِيَّةٌ، وَإِذَا اسْتُنْفرِتُمْ فانْفِرُوا»» مُتَّفَقٌ عَلَيْهِ.
وَمَعْنَاهُ: لا هِجْرَةَ مِنْ مَكَّةَ لأَنَّـهَا صَارَتْ دَارَ إِسْلامٍ.
۳. «از حضرت عایشه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بعد از فتح (مکه) دیگر هجرتی نیست، اما جهاد و نیت باقی است و هر گاه پیشوای مسلمانان، شما را برای جهاد دعوت کرد، اطاعت نمایید و بروید»» [۲۴].
معنی «هجرتی نیست» یعنی از مکه دیگر نباید هجرت کرد، چرا که آنجا برای همیشه سرای مسلمانان و دار اسلام است، اما هجرت از شهرهای دیگر باقی است.
۴- «وعَنْ أبي عَبْدِ اللَّهِ جابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الأَنْصَارِيِّ بقَالَ:كُنَّا مَع النَّبِيِّ صفي غَزَاة فَقَالَ: «إِنَّ بِالْمَدِينَةِ لَرِجَالاً مَا سِرْتُمْ مَسِيراً، وَلاَ قَطَعْتُمْ وَادِياً إِلاَّ كانُوا مَعكُم حَبَسَهُمُ الْمَرَضُ» وَفِي روايَةِ: «إِلاَّ شَركُوكُمْ في الأَجْرِ»» رَواهُ مُسْلِمٌ.
ورواهُ البُخَارِيُّ: "«عَنْ أَنَسٍ سقَالَ:رَجَعْنَا مِنْ غَزْوَةِ تَبُوكَ مَعَ النَّبِيِّ صفَقَالَ: «إِنَّ أَقْوَامَاً خلْفَنَا بالمدِينةِ مَا سَلَكْنَا شِعْباً وَلاَ وَادِياً إِلاَّ وَهُمْ مَعَنَا، حَبَسَهُمْ الْعُذْرُ»».
۴. «از ابوعبدالله جابربن عبدالله انصاری سروایت شده است که گفت: ما با پیامبر صدر جنگی حضور داشتیم، فرمودند: «در مدینه مردانی هستند که با ما در (ثواب هجرت) و پیمودن جادهها و قطع بیابانها شریکند، اما بیماری آنها را در مدینه نگه داشته است (منظور آن است که این اشخاص بیمار که قلباً آرزوی شرکت در جهاد برای توسعهی اسلام و دفاع در برابر مشرکان را دارند، با این که شرکت نکردهاند، به نیت خود مأجورند و ثواب میبرند)»» [۲۵].
بخاری از انس سروایت کرده است که او گفت: «با پیامبر صاز جنگ تبوک برگشتیم، پیامبر صفرمودند: «طوایفی پس از ما در مدینه ماندند که ما هیچ دره و بیابانی را طی نکردیم، مگر این که ایشان، با ما بودند و عذر (بیماری)، آنها را حبس کرده بود»» [۲۶] [۲۷].
۵- «وَعَنْ أبي يَزِيدَ مَعْنِ بْن يَزِيدَ بْنِ الأَخْنسِ ش، وَهُوَ وَأَبُوهُ وَجَدّهُ صَحَابِيُّونَ، قَال: كَانَ أبي يَزِيدُ أَخْرَجَ دَنَانِيرَ يَتصَدَّقُ بِهَا فَوَضَعَهَا عِنْدَ رَجُلٍ في الْمَسْجِدِ فَجِئْتُ فَأَخَذْتُهَا فَأَتيْتُهُ بِهَا. فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا إِيَّاكَ أَرَدْتُ، فَخَاصمْتُهُ إِلَى رسول اللَّهِ صفَقَالَ: «لَكَ مَا نويْتَ يَا يَزِيدُ، وَلَكَ مَا أَخذْتَ يَا مَعْنُ»» رواه البخاری.
۵. «از ابویزید معن بن یزید بن اخنس سکه خود و پدر و جدش صحابی بودهاند ـ روایت شده است که گفت: پدرم، یزید، چند دنیار خود را برای صدقه بیرون آورد و نزد مردی در مسجد گذاشت که آن را ببخشد، من رفتم و آن را برداشته، پیش پدرم آوردم، گفت: بهخدا سوگند، آنها را برای تو نگذاشته بودم و جدالمان به حضور پیامبر صکشید، فرمودند: «ای یزید! ثواب آنچه نیت کردهای به تو میرسد، و ای معن (ابویزید)! آنچه برداشتهای مال توست»» (زیرا محتاج بوده است) [۲۸].
۶- «وَعَنْ أبي إِسْحَاقَ سعْدِ بْنِ أبي وَقَّاصٍ مَالك بن أُهَيْبِ بْنِ عَبْدِ مَنَافِ بْنِ زُهرةَ بْنِ كِلابِ بْنِ مُرَّةَ بْنِ كعْبِ بنِ لُؤىٍّ الْقُرشِيِّ الزُّهَرِيِّ س، أَحدِ الْعَشرة الْمَشْهودِ لَـهمْ بِالْجَنَّة، شقال: «جَاءَنِي رسولُ الله صيَعُودُنِي عَامَ حَجَّة الْوَداعِ مِنْ وَجعٍ اشْتدَّ بِي فَقُلْتُ: يا رسُول اللَّهِ إِنِّي قَدْ بلغَ بِي مِن الْوجعِ مَا تَرى، وَأَنَا ذُو مَالٍ وَلاَ يَرثُنِي إِلاَّ ابْنةٌ لِي، أَفأَتصَدَّق بثُلُثَىْ مالِي؟ قَالَ: لا، قُلْتُ: فالشَّطُر يَارسوُلَ الله؟ فقالَ: لا، قُلْتُ فالثُّلُثُ يا رسول اللَّه؟ قال: الثُّلثُ والثُّلُثُ كثِيرٌ أَوْ كَبِيرٌ إِنَّكَ إِنْ تَذرَ وَرثتك أغنِياءَ خَيْرٌ مِن أَنْ تذرهُمْ عالَةً يَتكفَّفُونَ النَّاس، وَإِنَّكَ لَنْ تُنفِق نَفَقةً تبْتغِي بِهَا وجْهَ الله إِلاَّ أُجرْتَ عَلَيْهَا حَتَّى ما تَجْعلُ في في امْرَأَتكَ قَال: فَقلْت: يَا رَسُولَ الله أُخَلَّفَ بَعْدَ أَصْحَابِي؟ قَال: إِنَّك لن تُخَلَّفَ فتعْمَل عَمَلاً تَبْتغِي بِهِ وَجْهَ الله إلاَّ ازْددْتَ بِهِ دَرجةً ورِفعةً ولعَلَّك أَنْ تُخلَّف حَتَى ينْتفعَ بكَ أَقَوامٌ وَيُضَرَّ بك آخرُونَ. اللَّهُمَّ أَمْضِ لأِصْحابي هجْرتَهُم، وَلاَ ترُدَّهُمْ عَلَى أَعْقَابِهم، لَكن الْبائسُ سعْدُ بْنُ خـوْلَةَ «يرْثى لَهُ رسولُ الله ص» أَن مَاتَ بمكَّةَ»» متفقٌ عليه.
۶. «از ابواسحاق سعد بن ابی وقاص مالک بن اهیب بن عبد مناف بن زهره بن کلاب بن مره بن کعب بن لؤی قریشی زهری» یکی از عشرهی مبشره شیعنی ده صحابی که به بهشت و رضایت خدا بشارت داده شدهاند، روایت شده است که گفت: پیامبر صسال حجةالوداع بهخاطر درد شدیدی که داشتم، به عیادتم آمد، به ایشان عرض کردم: ای رسول خدا ص! از بیماری بهحالی افتادهام که میبینید و ثروتمندم و جز یک دخترم، وارثی ندارم، آیا اموال خود را صدقه بدهم؟ فرمودند: «خیر»، گفتم: آیا نصف آن را (صدقه بدهم)؟ فرمودند: «خیر»، گفتم: آیا آن را بدهم، فرمودند: « کافی است، البته هم زیاد است، تو اگر ورثهات را بینیاز و ثروتمند بهجای بگذاری، بهتر از این است که آنها را فقیر بگذاری که بهسوی مردم دست دراز کنند. هر انفاقی که تو برای کسب رضایت خداوند بکنی، پاداش آن را خواهی یافت، حتی اگر لقمهای باشد که در دهان زنت بگذاری»: سعد سمیگوید: گفتم: آیا پس از برگشتن یارانم به مدینه، در مکه میمانم؟ فرمودند: بیگمان تو در مکه نمیمانی، مگر این که در برابر هر عملی که بهخاطر رضای خداوند انجام دهی، مقام و مرتبهات بالا میرود و شاید ماندن تو برای کسانی موجب سود باشد و کسانی دیگر زیان ببیند؛ خداوندا! هجرت اصحابم را کامل فرما و آنها را به عقب (به عقاید و اعمال پیشین) برنگردان. ولی بسیار بینوا و مستحق سعد بن خوله است» [۲۹]که [یکی از صحابه بوده و] در مکه فوت کرد و پیامبر صدلش برای او میسوزد»».
۷- «وَعَنْ أبي هُريْرة عَبْدِ الرَّحْمن بْنِ صخْرٍ سقال: قالَ رَسُولُ الله ص: «إِنَّ الله لا يَنْظُرُ إِلى أَجْسامِكْم، وَلا إِلى صُوَرِكُمْ، وَلَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَأَعمالِكُمْ»» رواه مسلم.
۷. «از ابوهریره عبدالرحمن بن صخر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند متعال به اجسام و صورتهای شما نگاه نمیکند؛ بلکه به دلها و اعمال شما مینگرد»» [۳۰].
۸- «وعَنْ أبي مُوسَى عبْدِ اللَّهِ بْنِ قَيْسٍ الأَشعرِيِّ سقالَ: سُئِلَ رسول الله صعَنِ الرَّجُلِ يُقاتِلُ شَجَاعَةً، ويُقاتِلُ حَمِيَّةً ويقاتِلُ رِياءً، أَيُّ ذلِك في سَبِيلِ اللَّهِ؟ فَقَالَ رسول الله ص: «مَنْ قاتَلَ لِتَكُون كلِمةُ اللَّهِ هِي الْعُلْيَا فهُوَ في سَبِيلِ اللَّهِ»» مُتَّفَقٌ عليه.
۸- «از ابوموسی عبدالله بن قیس اشعری سروایت شده است که گفت: از پیامبر صدر بارهی مردی که از روی شجاعت یا تعصب قومی یا تظاهر و ریا میجنگد، سؤال شد که: کدامیک در راه خداست؟ پیامبر صفرمودند: «هر کس که به قصد اعتلای نام (و دین) خدا بجنگد، آن در راه خدا (و مقبول) است»» [۳۱].
۹- «وعن أبي بَكْرَة نُفيْعِ بْنِ الْحارِثِ الثَّقفِي سأَنَّ النَّبِيَّ صقال: «إِذَا الْتقَى الْمُسْلِمَانِ بسيْفيْهِمَا فالْقاتِلُ والـمقْتُولُ في النَّارِ» قُلْتُ: يَا رَسُول اللَّهِ، هَذَا الْقَاتِلُ فمَا بَالُ الْـمقْتُولِ؟ قَال: «إِنَّهُ كَانَ حَرِيصاً عَلَى قَتْلِ صَاحِبِهِ»» متفقٌ عليه.
۹. «از ابیبکره نفیع بن حارث ثقفی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه دو مسلمان، به روی یکدیگر شمشیر کشیدند، قاتل و مقتول، هر دو در آتش هستند»؛ گفتم: ای رسول خدا صقاتل که معلوم است، مقتول چه گناهی دارد؟ فرمودند: «او نیز بر قتل طرفش حریص بوده است»» [۳۲].
۱۰- «وَعَنْ أبي هُرَيْرَةَ سقال: قال رسول الله ص: «صَلاَةُ الرَّجُلِ في جماعةٍ تزيدُ عَلَى صَلاَتِهِ في سُوقِهِ وَبَيْتِهِ بضْعاً وعِشْرينَ دَرَجَةً، وذلِكَ أَنَّ أَحَدَهُمْ إِذا تَوَضَّأَ فَأَحْسَنَ الْوُضُوءَ، ثُمَّ أَتَى الْمَسْجِد لا يُرِيدُ إِلاَّ الصَّلاَةَ، لا يَنْهَزُهُ إِلاَّ الصَّلاَةُ، لَمْ يَخطُ خُطوَةً إِلاَّ رُفِعَ لَهُ بِها دَرجةٌ، وَحُطَّ عَنْهُ بِهَا خَطيئَةٌ حتَّى يَدْخلَ الْمَسْجِدَ، فَإِذَا دخل الْمَسْجِدَ كانَ في الصَّلاَةِ مَا كَانَتِ الصَّلاةُ هِيَ التي تحبِسُهُ، وَالْمَلائِكَةُ يُصَلُّونَ عَلَى أَحَدكُمْ ما دام في مَجْلِسهِ الَّذي صَلَّى فِيهِ، يقُولُونَ: اللَّهُمَّ ارْحَمْهُ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَهُ، اللَّهُمَّ تُبْ عَلَيْهِ، مالَمْ يُؤْذِ فِيهِ، مَا لَمْ يُحْدِثْ فِيهِ»» متفقٌ عليه، وهَذَا لَفْظُ مُسْلمٍ. وَقَوْلُهُ ص: «ينْهَزُهُ» هُوَ بِفتحِ الْياءِ وَالْـهاءِ وَبالزَّاي: أَي يُخْرِجُهُ ويُنْهِضُهُ.
۱۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «نماز جماعت مرد مسلمان بر نماز او در بازار یا در خانهاش، بیش از بیست درجه برتری دارد، بهدلیل اینکه هر گاه مسلمانی، وضوی کاملی گرفت و با نیت نماز خواندن به مسجد آمد، و نماز، تنها دلیل بلند شدن و بیرون آمدن او از خانه باشد، تا هنگام ورود به مسجد، در برابر هر قدمش، یک درجه ثواب او بیشتر و یک مورد از گناهان او کمتر میشود و با ورود به مسجد، ثواب و اجر نمازخوان را دارد، بهشرطی که فقط به خاطر نماز در مسجد نشسته باشد و فرشتگان در هنگام نماز یکی از شما، بر او درود میفرستند و میگویند: خداوندا! بر او رحم کن و او را بیامرز و توبهی او را بپذیر! به شرطی که اذیت یا نقض وضویی، از او صادر نشود»» [۳۳].
۱۱- «وَعَنْ أبی الْعَبَّاسِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَِّلب ب، عَنْ رسول اللهص، فِیما یرْوى عَنْ ربِّهِ، تَبَارَك وَتَعَالَى قَالَ: «إِنَّ الله کتَبَ الْحسناتِ والسَّیئاتِ ثُمَّ بَینَ ذلك: فمَنْ همَّ بِحَسَنةٍ فَلمْ یعْمَلْهَا کتبَهَا اللَّهُ عِنْدَهُ تَبَارَك وَتَعَالَى عِنْدَهُ حسنةً کامِلةً وَإِنْ همَّ بهَا فَعَمِلَهَا کتَبَهَا اللَّهُ عَشْر حَسَنَاتٍ إِلَى سَبْعِمَائِةِ ضِعْفٍ إِلَى أَضْعَافٍ کثیرةٍ، وَإِنْ هَمَّ بِسیئَةِ فَلَمْ یعْمَلْهَا کتَبَهَا اللَّهُ عِنْدَهُ حَسَنَةً کامِلَةً، وَإِنْ هَمَّ بِها فعَمِلهَا کتَبَهَا اللَّهُ سَیئَةً وَاحِدَةً»» متفقٌ عليه.
۱۱. «از ابوعباس عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بروایت شده است که پیامبر صاز خداوند متعال روایت میکند که: «خداوند نیکیها و بدیها را نوشت و آنها را روشن کرد، پس هر کس قصد یک کار خوب و ثواب کند و انجام ندهد، خداوند یک حسنهی کامل برای او مینویسد، و اگر نیت کرد و کار نیک را انجام داد، ده حسنه برای او مینویسد و گاهی تا هفتصد حسنه و بیشتر، و اگر قصد گناهی نمود و انجام نداد، خداوند، یک حسنه در دفتر اعمال او مینویسد؛ اما اگر قصد کرد و انجام داد، خداوند آن را تنها یک گناه ثبت میفرماید»» [۳۴].
۱۲- «وعن أبي عَبْد الرَّحْمَن عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ الْخطَّابِ، بقال: سَمِعْتُ رسول الله صيَقُولُ: «انْطَلَقَ ثَلاَثَةُ نفر مِمَّنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَتَّى آوَاهُمُ الْمبِيتُ إِلَى غَارٍ فَدَخَلُوهُ، فانْحَدَرَتْ صَخْرةٌ مِنَ الْجبلِ فَسَدَّتْ عَلَيْهِمْ الْغَارَ، فَقَالُوا: إِنَّهُ لا يُنْجِيكُمْ مِنْ الصَّخْرَةِ إِلاَّ أَنْ تَدْعُوا الله تعالى بصالح أَعْمَالكُمْ»».
قال رجلٌ مِنهُمْ: «اللَّهُمَّ كَانَ لِي أَبَوانِ شَيْخَانِ كَبِيرانِ، وكُنْتُ لاَ أَغبِقُ قبْلهَما أَهْلاً وَلا مالاً فنأَى بي طَلَبُ الشَّجرِ يَوْماً فَلمْ أُرِحْ عَلَيْهمَا حَتَّى نَامَا فَحَلبْت لَهُمَا غبُوقَهمَا فَوَجَدْتُهُمَا نَائِميْنِ، فَكَرِهْت أَنْ أُوقظَهمَا وَأَنْ أَغْبِقَ قَبْلَهُمَا أَهْلاً أَوْ مَالاً، فَلَبِثْتُ وَالْقَدَحُ عَلَى يَدِى أَنْتَظِرُ اسْتِيقَاظَهُما حَتَّى بَرَقَ الْفَجْرُ وَالصِّبْيَةُ يَتَضاغَوْنَ عِنْدَ قَدَمى فَاسْتَيْقظَا فَشَربَا غَبُوقَهُمَا. اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتُ فَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ فَفَرِّجْ عَنَّا مَا نَحْنُ فِيهِ مِنْ هَذِهِ الصَّخْرَة، فانْفَرَجَتْ شَيْئاً لا يَسْتَطيعُونَ الْخُرُوجَ مِنْهُ».
قال الآخر: «اللَّهُمَّ إِنَّهُ كَانتْ لِيَ ابْنَةُ عمٍّ كانتْ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيَّ» وفي رواية: «كُنْتُ أُحِبُّهَا كَأَشد مَا يُحبُّ الرِّجَالُ النِّسَاءِ، فَأَرَدْتُهَا عَلَى نَفْسهَا فَامْتَنَعَتْ مِنِّي حَتَّى أَلَمَّتْ بِهَا سَنَةٌ مِنَ السِّنِينَ فَجَاءَتْنِي فَأَعْطَيْتُهِا عِشْرينَ وَمِائَةَ دِينَارٍ عَلَى أَنْ تُخَلِّىَ بَيْنِي وَبَيْنَ نَفْسِهَا ففَعَلَت، حَتَّى إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهَا» وفي رواية: «فَلَمَّا قَعَدْتُ بَيْنَ رِجْليْهَا، قَالتْ: اتَّقِ الله ولا تَفُضَّ الْخاتَمَ إِلاَّ بِحَقِّهِ، فانْصَرَفْتُ عَنْهَا وَهِىَ أَحَبُّ النَّاسِ إِليَّ وَتركْتُ الذَّهَبَ الَّذي أَعْطَيتُهَا، اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتُ فَعْلتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ فافْرُجْ عَنَّا مَا نَحْنُ فِيهِ، فانفَرَجَتِ الصَّخْرَةُ غَيْرَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَطِيعُونَ الْخُرُوجَ مِنْهَا».
وقَالَ الثَّالِثُ: «اللَّهُمَّ إِنِّي اسْتَأْجَرْتُ أُجرَاءَ وَأَعْطَيْتُهمْ أَجْرَهُمْ غَيْرَ رَجُلٍ وَاحِدٍ تَرَكَ الَّذي لَّه وذهب فثمَّرت أجره حتى كثرت منه الأموال فجائني بعد حين فقال يا عبد الله أَدِّ إِلَيَّ أَجْرِي، فَقُلْتُ: كُلُّ مَا تَرَى منْ أَجْرِكَ: مِنَ الإِبِلِ وَالْبَقَرِ وَالْغَنَم وَالرَّقِيق فقال: يا عَبْدَ اللَّهِ لا تَسْتهْزئ بي، فَقُلْتُ: لاَ أَسْتَهْزئ بك، فَأَخَذَهُ كُلَّهُ فاسْتاقَهُ فَلَمْ يَتْرُكْ مِنْه شَيْئاً، اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتُ فَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتغَاءَ وَجْهِكَ فافْرُجْ عَنَّا مَا نَحْنُ فِيهِ، فَانْفَرَجَتِ الصَّخْرَةُ فخرَجُوا يَمْشُونَ» متفقٌ عليه.
۱۲. «از ابوعبدالرحمن عبدالله بن عمر بن خطاب بروایت شده است که گفت، از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «سه نفر از امتهای گذشته، به همراه یکدیگر (در سفری)، میرفتند، تا اینکه شبانگاه، به غاری پناه بردند که شب را به روز آورند، چون داخل غار شدند، سنگی از کوه فرو غلتید و ورودی غار را بر آنها مسدود کرد، (و آنها) به همدیگر گفتند: از این سنگ نجات پیدا نمیکنیم، مگر این که خداوند را به کارهای شایسته و خالصانهی خود بخوانیم (و بدانها توسل کنیم)»».
«(سپس) یکی از آنها گفت: پروردگارا! (میدانی که من)، پدر و مادر پیری داشتم که هرگز پیش از (سهم شام) آنان، برای خود و برای زن و فرزند (و خدمتکاران) بشیر نمیدوشیدم؛ روزی برای آوردن هیزم، به صحرا رفته بودم و از آنها دور ماندم و وقتی پیش آنها بازگشتم که خوابیده بودند؛ شبانه، شیر را برای آنها دوشیدم، اما آنان هنوز خوابیده بودند و نپسندیدم که ایشان را بیدار کنم و یا خود و زن و فرزند (و خدمتکاران)م پیش از آنها شیر بنوشیم، ناچار، در حالی که ظرف شیر در دستم بود و کودکانم در برابرم از گرسنگی مینالیدند، منتظر ماندم ـ که آنان بیدار شوند (و قبلاً شیر بخورند) ـ تا آنکه سپیده دمید و آنان بیدار شدند و شیرشان را نوشیدند؛ خداوندا! اگر من، این عمل را خالصانه و فقط برای رضایت تو انجام دادهام، ما را از این وضعیت نجات بخش و گشایشی مرحمت فرما».
«پس (از این حرف) سنگ از جای خود تکان خورد؛ اما خروج از غار ممکن نبود؛ دیگری گفت: بارخدایا! (میدانی که من) دخترعمویی داشتم که عزیزترین کس نزد من بود ـ [و در روایتی دیگر آمده است که گفت: «او را برابر شدیدترین عشق مردان به زنان، دوست داشتم»] ـ او را خواستم و کام خود را از او طلبیدم، (ولی او) امتناع کرد، تا این که قحط سالی پیش آمد و زندگی بر او تنگ شد، پیش من آمد، یکصد و بیست دینار به او دادم مشروط بر این که او با من خلوت کند، چنین کرد و چون بر کامجویی از او قدرت یافتم ـ [و در روایتی دیگر آمده است که: «چون در میان دو پای او قرار گرفتم»] ـ به من گفت: از خدا بترس و مُهرِ مرا جز از راه مشروع نشکن، فوراً از او (و پولی که به او بخشیده بودم) صرفنظر کردم، در حالی که او، نزد من، محبوبترین خلق بود؛ پروردگارا! اگر من، این عمل را خالصانه و فقط برای رضایت تو انجام دادهام، ما را از این وضعیت نجات بخش و گشایشی مرحمت فرمام».
«پس (از این حرف) سنگ جنبید و گشایش (دهانهی غار) بیشتر شد، ولی هنوز نمیتوانستند از غار خارج شوند؛ سومی گفت: خداوندا! عدهای کارگر استخدام کرده بودم و مزد آنها را دادم، جز یک نفرشان که مزدش را جای گذاشت و رفت، من، مزد او را به جریان معامله انداختم تا این که مال زیادی شد؛ پس از مدتی، نزد من آمد و گفت: ای بندهی خدا! مزد مرا بپرداز، به او گفتم: آنچه از شتر و گاو و گوسفند و برده میبینی، همه از مزد تو به دست آمده است (و حق حلال توست)، آن مرد گفت: این بندهی خدا! مسخرهام نکن! گفتم: خیر، تو را مسخره نمیکنم، و او تمام مال را تحویل گرفت و آن را حرکت داد و راند و چیزی باقی نگذاشت؛ خدایا! اگر من، این عمل را خالصانه و برای رضایت تو انجام دادهام، ما را از این وضعیت نجات بخش و گشایشی مرحمت فرما. ناگهان، سنگ از جای خود بجنبید و همه از غار بیرون آمدند و راه خود را ادامه دادند» [۳۵].
[۲۲] [بخاری، حدیث شمارهی (۱)، مسلم، حدیث شمارهی (۱۹۰۷)]. [۲۳] متفق علیه است؛ [خ (۲۱۱۸)، م (۲۸۸۴)]. آنچه در متن آمده، لفظ روایت بخاری است. [۲۴] متفق علیه است؛ [خ (۳۹۰۰)، م (۱۸۶۴)]. [۲۵] مسلم روایت کرده است؛ [۱۹۱۱]. [۲۶] بخاری روایت کرده است؛ [۲۸۳۹]. [۲۷] منظور پیامبر صشدت عشق و علاقهی انان به رفتن به جهاد است، که میفرماید: گرچه نتوانستند بیایند، اما همین نیت و علاقه، برایشان اجر محسوب میشود ـ ویراستاران. [۲۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۱۴۲۲)]. [۲۹] متفق علیه است؛ [ خ(۱۲۹۵)، م(۱۶۲۸)]. [۳۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۶۴)]. [۳۱] متفق علیه است؛ [ خ(۲۸۱۰)، م(۱۹۰۴)]. [۳۲] متفق علیه است؛ [ خ(۳۱)، م(۲۸۸۸)]. [۳۳] متفق علیه است؛ [ خ(۴۷۷۷)، م(۶۴۹)]. آنچه در متن آمده، لفظ روایت مسلم است. [۳۴] متفق علیه است؛ [ خ(۶۴۹۰)، م(۱۳۱)]. [۳۵] متفق علیه است؛ [ خ(۳۴۶۵)، م(۲۷۴۳)].
قال العلمـاء: التوبة واجبة مِنْ كل ذنب. فإن كانت الـمعصية بين العبد وبين الله تعالى لا تتعلق بحق آدمي فلها ثلاثة شروط: أحدها أن يقلع عَنْ الـمعصية، والثاني أن يندم عَلَى فعلها، والثالث أن يعزم أن لا يعود إليها أبدا؛ فإن فقد أحد الثلاثة لم تصح توبته. وإن كانت الـمعصية تتعلق بآدمي فشروطها أربعة: هذه الثلاثة وأن يبرأ مِنْ حق صاحبها. فأن كانت مالا أو نحوه رده إليه، وإن كان حد قذف ونحوه مكنه مِنْه أو طلب عفوه، وإن كانت غيبة استحله مِنْها. ويجب أن يتوب مِنْ جـميع الذنوب، فإن تاب مِنْ بعضها صحت توبته عند أهل الـحق مِنْ ذلك الذنب وبقى عليه الباقي. وقد تظاهرت دلائل الكتاب والسنة وإجـمـاع الأمة عَلَى وجوب التوبة.
علما گفتهاند: توبه از هر گناهی واجب است؛ اگر گناه بین بنده و خداوند متعال باشد و به حقالناس تعلق نداشته باشد، دارای سه شرط است:
اول، بریدن از گناه و ترک آن؛
دوم، پشیمانی از انجام دادن آن؛
سوم، برنگشتن همیشگی به گناه.
و اگر یکی از شروط سهگانه انجام نشود، توبه صحیح نیست.
و اگر گناه به انسانی تعلق داشت، (در حق یک انسان بود) دارای چهار شرط است:
سه شرط بالا، و چهارم، این که از حق آن شخص، برئ و پاک شود و شخص، او را حلال کند؛ بدین معنی که اگر آن حق، مال یا مانند آن باشد، آن را به او پس دهد، و اگر حد قذف و بهتان یا مانند آن است، تمکین او را بهدست آورد (خود را برای حد آماده کند و بپذیرد) یا طلب عفو کند و اگر پشت سر، از او بدی گفته و غیبت کرده است، از او استحلال کند (طلب حلال کردن ذمه است که آن را بِحل کردن هم میگویند): و بر شخص مسلمان واجب است که از همهی گناهان توبه کند، اگر از یک گناه توبه کرد، از آن رسته و گناهانی که از آنها توبه نکرده است، بر ذمهاش باقی میماند. و دلایلی از کتاب و سنت و اجماع علما بر وجوب توبه در دست است:
قال الله تعالی:
﴿وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾[النور: ۳۱].
«ای مؤمنان! از تمام گناهان به درگاه خدا توبه کنید؛ شاید رستگار شوید».
وقال الله تعالی:
﴿وَأَنِ ٱسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّكُمۡ ثُمَّ تُوبُوٓاْ إِلَيۡهِ﴾[هود: ۳].
«از خدا آمرزش بخواهید و سپس پیش او از تمام گناهان توبه کنید».
وقال الله تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ تَوۡبَةٗ نَّصُوحًا﴾[التحریم: ۸].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید در برابر خدا و به درگاه او توبهی نصوح کنید (توبهای قطعی که دیگر به گناه بازنگردد».
۱۳- «وعَنْ أبي هُرَيْرَةَ سقال: سمِعتُ رسول الله صيَقُولُ: «واللَّه إِنِّي لأَسْتَغْفرُ الله، وَأَتُوبُ إِليْه، في اليَوْمِ، أَكثر مِنْ سَبْعِين مرَّةً»» رواه البخاری.
۱۳. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «بهخدا سوگند من هر روز بیش از هفتاد مرتبه به درگاه خدا طلب آمرزش و توبه میکنم»» [۳۶].
۱۴- «وعن الأَغَرِّ بْن يَسار المُزنِيِّ سقال: قال رسول الله ص: «يا أَيُّها النَّاس تُوبُوا إِلى اللَّهِ واسْتغْفرُوهُ فإِني أَتوبُ في اليَوْمِ مائة مَرَّة»» رواه مسلم.
۱۴. «از اعزبن یسار مزنی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ای مردم! به درگاه خدا توبه کنید و از او آمرزش بخواهید که من هر روز، صد مرتبه توبه و استغفار میکنم»» [۳۷].
۱۵- «وعنْ أبي حَمْزَةَ أَنَس بن مَالِكٍ الأَنْصَارِيِّ خَادِمِ رسول الله ص، سقال: قال رسول الله ص: للَّهُ أَفْرحُ بتْوبةِ عَبْدِهِ مِنْ أَحَدِكُمْ سقطَ عَلَى بعِيرِهِ وقد أَضلَّهُ في أَرضٍ فَلاةٍ» متفقٌ عليه.
وفي رواية لـمُسْلمٍ: «للَّهُ أَشدُّ فرحاً بِتَوْبةِ عَبْدِهِ حِين يتُوبُ إِلْيهِ مِنْ أَحَدِكُمْ كان عَلَى راحِلَتِهِ بِأَرْضٍ فلاةٍ، فانْفلتتْ مِنْهُ وعلَيْها طعامُهُ وشرَابُهُ فأَيِسَ مِنْهَا، فأَتَى شَجَرةً فاضْطَجَعَ في ظِلِّهَا، وقد أَيِسَ مِنْ رَاحِلتِهِ، فَبَيْنما هوَ كَذَلِكَ إِذْ هُوَ بِها قَائِمة عِنْدَهُ، فَأَخذ بِخطامِهَا ثُمَّ قَالَ مِنْ شِدَّةِ الفَرحِ: اللَّهُمَّ أَنت عبْدِي وأَنا ربُّكَ، أَخْطَأَ مِنْ شِدَّةِ الفرح».
۱۵. «از ابوحمزه انس بن مالک انصاری سخادم پیامبر صروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند از توبهی بندهاش، خوشحالتر از یکی از شماست که شترش را ـ که قبلاً در بیابانی گم کرده است ـ ناگاه، بیاید» [۳۸].
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: «یکی از شما که در بیابانی، بر شتر خود سوار باشد و شتر ـ که آب و غذایش را هم بر پشت دارد ـ از او برمد و فرار کند و او، از یافتن آن مأیوس شود و (برای رفع خستگی) به زیر درختی برود و در سایهی آن، نا امید از شتر (و توشه) اش، دراز بکشد و در چنین حالی ناگهان شتر خود را پیش خود، ایستاده ببیند و مهار شتر را بگیرد و از شدت خوشحالی و شادی زیاد، به اشتباه بگوید: خدایا! تو، بندهی منی و من، خدای تو هستم! خداوند از توبه بندهاش ـ وقتی که به درگاه او توبه میکند ـ خوشحالتر از چنین کسی است» [۳۹].
۱۶- «وعن أبي مُوسى عَبْدِ اللَّهِ بنِ قَيْسٍ الأَشْعَرِيِّ، س، عن النَّبِيَّ صقال: «إِن الله تعالى يبْسُطُ يدهُ بِاللَّيْلِ ليتُوب مُسيءُ النَّهَارِ وَيبْسُطُ يَدهُ بالنَّهَارِ ليَتُوبَ مُسِيءُ اللَّيْلِ حتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِن مغْرِبِها»» رواه مسلم.
۱۶. «از ابوموسی عبدالله بن قیس اشعری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند متعال، شبانه دستش را میگشاید تا بندهای که در روز گناه کرده است، توبه کند و در روز، دستش را میگشاید، تا گناهکار از گناه شبش توبه کند، و این وضع تا وقت طلوع خورشید از مغرب، (روز قیامت) ادامه دارد»» [۴۰].
۱۷- «وعَنْ أبي هُريْرةَ سقال: قال رسول الله ص: «مَنْ تاب قَبْلَ أَنْ تطلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مغْرِبِهَا تَابَ الله علَيْه»» رواه مسلم.
۱۷. از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که پیش از طلوع خورشید از مغرب توبه کند، خداوند توبهی او را میپذیرد» [۴۱].
۱۸- «وعَنْ أبي عَبْدِ الرَّحْمن عَبْدِ اللَّهِ بن عُمرَ بن الخطَّاب بعن النَّبيِّ صقال: «إِنَّ الله ﻷيقْبَلُ توْبة العبْدِ مَالَم يُغرْغرِ»» رواه الترمذي وقال: حديث حسنٌ.
۱۸. از ابوعبدالرحمن عبدالله بن عمر بن خطاب بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند توبهی بندهاش را تا وقتی که جانش به لب نرسیده و به سَکَرات موت نیفتاده است، میپذیرد» [۴۲] [۴۳].
۱۹- «وعَنْ زِرِّ بْنِ حُبْيشٍ قَال: أَتيْتُ صفْوانَ بْنِ عسَّالٍ سأَسْأَلُهُ عن الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ فقال: مَا جَاءَ بِكَ يَا زِرُّ؟ فقُلْتُ: ابْتغَاءُ الْعِلْمِ، فقَال: إِنَّ الْـملائِكَةَ تَضَعُ أَجْنِحتها لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضاء بمَا يَطلُبُ، فَقلْتُ: إِنَّه قدْ حَكَّ في صدْرِي الْـمسْحُ عَلَى الْخُفَّيْنِ بَعْدَ الْغَائِطِ والْبوْلِ، وكُنْتَ امْرَءاً مِنْ أَصْحاب النَّبِيِّ ص، فَجئْت أَسْأَلُكَ: هَلْ سمِعْتَهُ يذْكرُ في ذَلِكَ شيْئاً؟ قال: نعَمْ كانَ يأْمُرنا إذا كُنا سفراً أوْ مُسافِرين أَن لا ننْزعَ خفافَنا ثلاثة أَيَّامٍ ولَيَالِيهنَّ إِلاَّ مِنْ جنَابةٍ، لكِنْ مِنْ غائطٍ وبْولٍ ونْومٍ. فقُلْتُ: هَل سمِعتهُ يذكُر في الْـهوى شيْئاً؟ قال: نعمْ كُنَّا مَع رسول الله صفي سفرٍ، فبيْنا نحنُ عِنْدهُ إِذ نادَاهُ أَعْرابي بصوْتٍ له جهوريٍّ: يا مُحمَّدُ، فأَجَابهُ رسولُ الله صنحْوا مِنْ صَوْتِه: «هاؤُمْ» فقُلْتُ لهُ: وَيْحَكَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ فإِنَّك عِنْد النَّبيِّ صوقدْ نُهِيت عَنْ هذا، فقال: واللَّه لا أَغضُضُ: قَالَ الأَعْرابِيُّ: الْمَرْءُ يُحِبُّ الْقَوم ولَمَّا يلْحق بِهِمْ؟ قال النَّبِيُّ ص: «الْـمرْءُ مع منْ أَحَبَّ يَوْمَ الْقِيامةِ» فما زَالَ يُحدِّثُنَا حتَّى ذكر باباً من الْمَغْرب مَسيرةُ عرْضِه أوْ يسِير الرَّاكِبُ في عرْضِهِ أَرْبَعِينَ أَوْ سَبْعِينَ عَاماً. قَالَ سُفْيانُ أَحدُ الرُّوَاةِ: قِبَلَ الشَّامِ خَلقَهُ اللَّهُ تعالى يوْم خلق السموات والأَرْضَ مفْتوحاً لِلتَّوبة لا يُغلقُ حتَّى تَطلُعَ الشَّمْسُ مِنْهُ»» رواه التِّرْمذي وغيره وقال: حديث حسن صحيح.
۱۹. «از زرّ بن حبیش روایت شده است که گفت: نزد صفوان بن عسال صرفتم که از او راجع به مسح خفین (جوراب مخصوص مسافرت) سؤال کنم، گفت: چه چیز تو را به اینجا آورد؟ گفتم: جستجوی علم: گفت: ملائکه به علت خشنودی از طلب علم، بالهای خود را برای طالب علم میگسترانند. گفتم: من در مورد مسح بر خفین بعد از قضای جاجت، تردید دارم و تو مردی از صحابه پیامبر صهستی و نزد تو آمدهام که سوال کنم: آیا از پیامبر صدر این مورد چیزی شنیدهای؟ گفت: بله، ایشان به ما دستور میدادند که هنگام مسافرت، جز برای جنابت، خُفهایمان را تا سه شبانهروز از پا درنیاوریم؛ اما لازم نیست که پس از قضای حاجت و دفع ادرار یا پس از خواب درآورده شوند (و مسح تنها کافی است). گفتم: آیا از پیامبر صشنیدهای که در خصوص محبت، چیزی بفرماید؟ گفت: بله، ما با پیامبر صدر سفری همراه بودیم، یک اعرابی، او را با صدای بلندی که داشت به خطابِ «یا محمد» صدا زد؛ پیامبر صبه صدایی مانند صدای خودش به او جواب داد: «من اینجا هستم». من گفتم: وای بر تو! صدایت را آرامتر کن که تو نزد پیامبر صهستی و (در قرآن) از این کار نهی شدهای؛ اعرابی جواب داد: بهخدا سوگند، صدایم را آرام نمیکنم (و از پیامبر صپرسید): انسان، گروهی را دوست دارد و هنوز (در عمل) به آن گروه نپیوسته است [۴۴]. پیامبر صفرمودند: «هر کس در روز قیامت، با کسی که او را دوست دارد، محشور میشود». و همچنان برای ما حدیث بیان میفرمود تا اینکه دروازهای از مغرب را نام برد که اندازهی پهنای آن حمل یا هفتاد سال راه است یا سواری فاصلهی پهنای دروازه را در چهل یا هفتاد سال میپیماید؛ و سفیان ـ که یکی از راویان است ـ میگوید: آن دروازه، در طرف «شام» است که خداوند، آن را از روز خلقت آسمانها و زمین خلق کرده و برای توبه بازگذاشته است و تا طلوع خورشید از مغرب، در آن بسته میشود» [۴۵].
۲۰- «وعنْ أبي سعِيدٍ سَعْد بْنِ مالك بْنِ سِنانٍ الْخُدْرِيِّ سأَن نَبِيَّ الله صقَال: «كان فِيمنْ كَانَ قَبْلكُمْ رَجُلٌ قتل تِسْعةً وتِسْعين نفْساً، فسأَل عن أَعلَم أَهْلِ الأَرْضِ فدُلَّ على راهِبٍ، فَأَتَاهُ فقال: إِنَّهُ قَتَل تِسعةً وتسعِينَ نَفْساً، فَهلْ لَهُ مِنْ توْبَةٍ؟ فقال: لا فقتلَهُ فكمَّلَ بِهِ مِائةً ثمَّ سألَ عن أعلم أهلِ الأرضِ، فدُلَّ على رجلٍ عالمٍ فقال: إنهَ قَتل مائةَ نفسٍ فهلْ لَهُ مِنْ تَوْبةٍ؟ فقالَ: نَعَمْ ومنْ يحُولُ بيْنَهُ وبيْنَ التوْبة؟ انْطَلِقْ إِلَى أَرْضِ كذا وكذا، فإِنَّ بها أُنَاساً يعْبُدُونَ الله تعالى فاعْبُدِ الله مَعْهُمْ، ولا تَرْجعْ إِلى أَرْضِكَ فإِنَّهَا أَرْضُ سُوءٍ، فانطَلَق حتَّى إِذا نَصَف الطَّريقُ أَتَاهُ الْـموْتُ فاختَصمتْ فيهِ مَلائكَةُ الرَّحْمَةِ وملاكةُ الْعَذابِ. فقالتْ ملائكةُ الرَّحْمَةَ: جاءَ تائِباً مُقْبلا بِقلْبِهِ إِلى اللَّهِ تعالى، وقالَتْ ملائكَةُ الْعذابِ: إِنَّهُ لمْ يَعْمَلْ خيْراً قطُّ، فأَتَاهُمْ مَلكٌ في صُورَةِ آدمي فجعلوهُ بيْنهُمْ أَي حكماً فقال قيسوا ما بَيْن الأَرْضَين فإِلَى أَيَّتهما كَان أَدْنى فهْو لَهُ، فقاسُوا فوَجَدُوه أَدْنى إِلَى الأَرْضِ التي أَرَادَ فَقبَضْتهُ مَلائكَةُ الرَّحمةِ»» متفقٌ عليه.
وفي روايةٍ في الصحيح: «فكَان إِلَى الْقرْيَةِ الصَّالحَةِ أَقْربَ بِشِبْرٍ، فجُعِل مِنْ أَهْلِها» وفي رِواية في الصحيح: «فأَوْحَى اللَّهُ تعالَى إِلَى هَذِهِ أَن تَبَاعَدِى، وإِلى هَذِهِ أَن تَقرَّبِي وقَال: قِيسُوا مَا بيْنهمَا، فَوَجدُوه إِلَى هَذِهِ أَقَرَبَ بِشِبْرٍ فَغُفَرَ لَهُ»». وفي روايةٍ: «فنأَى بِصَدْرِهِ نَحْوهَا».
۲۰. از ابوسعید سعدبن مالک بن سنان خدری بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «در میان مردمان پیش از شما، کسی بود که نود و نه نفر را کشته بود، پس (از آن به فکر توبه افتاد و) به جستجوی عالمترین شخص زمین میگشت، او را بهسوی راهبی راهنمایی نمودند، نزد او رفت و گفت: نود و نه نفر را کشته است، آیا اگر توبه کند، قبول است؟ گفت: خیر، پس او را هم کشت و صد نفر را با او کامل کرد؛ باز، به جستجوی عالمترین فرد زمین گشت، او را بهسوی مرد دانشمندی راهنمایی کردند، پیش او رفت و گفت: صد نفر را کشته است، آیا اگر توبه کند، قبول است؟ گفت: بله، چه کسی میتواند بین او و بین توبه مانعی ایجاد کند؛ به فلان سرزمین برو که در آنجا مردمانی خداپرست هستند و با آنها عبادت خداوند را انجام بده و به سرزمین خودت باز نگرد که آنجا زمین بدی است. آن شخص رفت و در نیمهی راه، مرگ او فرا رسید و فرشتگان رحمت و عذاب، بر سر او به مجادله پرداختند؛ فرشتگان رحمت گفتند: او در حال توبه و هنگامی که قلبش متوجه خدا بود، به درگاه خدا روی نهاد و فرشتگان عذاب گفتند: او هرگز عمل خوبی انجام نداده است؛ سپس فرشتهای به شکل و لباس انسان، پیش آنها آمد و (هر دو گروه) فرشتگان، او را قاضی بین خود قرار دادند؛ وی گفت: از اینجا فاصلهی دو زمین (زمین مبدأ و زمین مقصد) را اندازه بگیرید، به هر کدام نزدیکتر بود، از اهل آنجا محسوب میشود؛ اندازه گرفتند، جایی که خواسته بود برود، (شهر خداپرستان) نزدیکتر بود و آنگاه فرشتگان رحمت، جان او را قبض کردند».
و در روایتی در صحیح، آمده است: «او یک وجب به شهر صالحان نزدیکتر بود و لذا از اهل آنجا محسوب گردید. و در روایتی در صحیح، آمده است: «خداوند به زمین مبدأ وحی کرد که: از او دور و به زمین مقصد امر فرمود: به او نزدیک شود و آنگاه فرمود: فاصلهی آن محل را با زمین محل فوت اندازه بگیرند، سپس وی را به مقدار یک وجب به مقصد نزدیکتر یافتند و آمرزیده شد. و در روایتی دیگر آمده است که: سینهاش را از سرزمین مبدأ دور نمود و آن را به طرف سرزمین مقصد گردانید (بدین ترتیب او را به مقصد نزدیکتر یافتند)»».
۲۱- «وعَنْ عبْدِ اللَّهِ بنِ كَعْبِ بنِ مَالكٍ، وكانَ قائِدَ كعْبٍ سمِنْ بَنِيهِ حِينَ عَمِيَ، قال: سَمِعْتُ كعْبَ بن مَالكٍ سيُحَدِّثُ بِحدِيِثِهِ حِين تخَلَّف عَنْ رسول الله ص، في غزوةِ تبُوكَ. قَال كعْبٌ: لمْ أَتخلَّفْ عَنْ رسولِ الله ص، في غَزْوَةٍ غَزَاها إِلاَّ في غزْوَةِ تَبُوكَ، غَيْر أَنِّي قدْ تخلَّفْتُ في غَزْوةِ بَدْرٍ، ولَمْ يُعَاتَبْ أَحد تَخلَّف عنْهُ، إِنَّما خَرَجَ رسولُ الله صوالمُسْلِمُونَ يُريُدونَ عِيرَ قُريْش حتَّى جَمعَ الله تعالَى بيْنهُم وبيْن عَدُوِّهِمْ عَلَى غيْرِ ميعادٍ. وَلَقَدْ شهدْتُ مَعَ رسولِ اللَّهِ صليْلَةَ العَقبَةِ حِينَ تَوَاثَقْنَا عَلَى الإِسْلامِ، ومَا أُحِبُّ أَنَّ لِي بِهَا مَشهَدَ بَدْرٍ، وإِن كَانتْ بدْرٌ أَذْكَرَ في النَّاسِ مِنهَا وكان من خبري حِينَ تخلَّفْتُ عَنْ رسول الله ص، في غَزْوَةِ تبُوك أَنِّي لَمْ أَكُنْ قَطُّ أَقْوَى ولا أَيْسَرَ مِنِّي حِينَ تَخلَّفْتُ عَنْهُ في تِلْكَ الْغَزْوَة، واللَّهِ ما جَمعْتُ قبْلها رَاحِلتيْنِ قطُّ حتَّى جَمَعْتُهُما في تلك الْغَزوَةِ، ولَمْ يكُن رسول الله صيُريدُ غَزْوةً إِلاَّ ورَّى بغَيْرِهَا حتَّى كَانَتْ تِلكَ الْغَزْوةُ، فغَزَاها رسول الله صفي حَرٍّ شَديدٍ، وَاسْتَقْبَلَ سَفراً بَعِيداً وَمَفَازاً. وَاسْتَقْبَلَ عَدداً كَثيراً، فجَلَّى للْمُسْلمِينَ أَمْرَهُمْ ليَتَأَهَّبوا أُهْبَةَ غَزْوِهِمْ فَأَخْبَرَهُمْ بوَجْهِهِمُ الَّذي يُريدُ، وَالْمُسْلِمُون مَع رسول الله كثِيرٌ وَلاَ يَجْمَعُهُمْ كِتَابٌ حَافِظٌ «يُريدُ بذلكَ الدِّيَوان» قال كَعْبٌ: فقلَّ رَجُلٌ يُريدُ أَنْ يَتَغَيَّبَ إِلاَّ ظَنَّ أَنَّ ذلكَ سَيَخْفى بِهِ مَالَمْ يَنْزِلْ فيهِ وَحْىٌ مِن اللَّهِ، وغَزَا رسول الله صتلكَ الغزوةَ حين طَابت الثِّمَارُ والظِّلالُ، فَأَنا إِلَيْهَا أَصْعرُ، فتجهَّز رسول الله صوَالْمُسْلِمُون معهُ، وطفِقْت أَغدو لِكىْ أَتَجَهَّزَ معهُ فأَرْجعُ ولمْ أَقْض شيئاً، وأَقُولُ في نَفْسى: أَنا قَادِرٌ علَى ذلك إِذا أَرَدْتُ، فلمْ يَزلْ يتمادى بي حتَّى اسْتمَرَّ بالنَّاسِ الْجِدُّ، فأَصْبَحَ رسول الله صغَادياً والْمُسْلِمُونَ معَهُ، وَلَمْ أَقْضِ مِنْ جهازي شيْئاً، ثُمَّ غَدَوْتُ فَرَجَعْتُ وَلَم أَقْض شَيْئاً، فَلَمْ يزَلْ يَتَمادَى بِي حَتَّى أَسْرعُوا وتَفَارَط الْغَزْوُ، فَهَمَمْتُ أَنْ أَرْتَحِل فأَدْركَهُمْ، فَيَاليْتَني فَعلْتُ، ثُمَّ لَمْ يُقَدَّرْ ذلك لي، فَطفقتُ إِذَا خَرَجْتُ في النَّاسِ بَعْد خُرُوجِ رسُول الله صيُحْزنُنِي أَنِّي لا أَرَى لِي أُسْوَةً، إِلاَّ رَجُلاً مَغْمُوصاً عَلَيْه في النِّفاقِ، أَوْ رَجُلاً مِمَّنْ عَذَرَ اللَّهُ تعالَى مِن الضُّعَفَاءِ، ولَمْ يَذكُرني رسول الله صحتَّى بَلَغ تَبُوكَ، فقالَ وَهُوَ جَالِسٌ في القوْمِ بتَبُوك: ما فَعَلَ كعْبُ بْنُ مَالكٍ ؟ فقالَ رَجُلٌ مِن بَنِي سلمِة: يا رسول الله حَبَسَهُ بُرْدَاهُ، وَالنَّظرُ في عِطْفيْه. فَقال لَهُ مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ س. بِئس ما قُلْتَ، وَاللَّهِ يا رسول الله مَا عَلِمْنَا علَيْهِ إِلاَّ خَيْراً، فَسكَت رسول الله ص. فبَيْنَا هُوَ علَى ذلك رَأَى رَجُلاً مُبْيِضاً يَزُولُ به السَّرَابُ، فقالَ رسولُ الله ص: كُنْ أَبَا خَيْثمَةَ، فَإِذا هوَ أَبُو خَيْثَمَةَ الأَنْصَاريُّ وَهُوَ الَّذي تَصَدَّقَ بصاع التَّمْر حين لمَزَهُ الـمنافقون قَالَ كَعْبٌ: فَلَّما بَلَغني أَنَّ رسول الله صقَدْ توَجَّهَ قَافلا منْ تَبُوكَ حَضَرَني بَثِّي، فطفقتُ أَتذكَّرُ الكذِبَ وَأَقُولُ: بِمَ أَخْرُجُ من سَخطه غَداً وَأَسْتَعينُ عَلَى ذلكَ بِكُلِّ ذِي رَأْي مِنْ أَهْلي، فَلَمَّا قِيلَ: إِنَّ رسول الله صقدْ أَطلَّ قادماً زاحَ عَنِّي الْبَاطِلُ حَتَّى عَرَفتُ أَنِّي لم أَنج مِنْهُ بِشَيءٍ أَبَداً فَأَجْمَعْتُ صِدْقَةُ، وأَصْبَحَ رسول الله صقَادماً، وكان إِذا قدمَ مِنْ سَفَرٍ بَدَأَ بالْمَسْجد فرَكعَ فيه رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ جَلس للنَّاس، فلمَّا فعل ذَلك جَاءَهُ الْمُخلَّفُونَ يعْتذرُون إِليْه وَيَحْلفُون لَهُ، وكانوا بضعاً وثمَانين رَجُلا فقبل منْهُمْ عَلانيَتهُمْ وَاسْتغفَر لهُمْ وَوَكلَ سَرَائرَهُمْ إِلى الله تعَالى. حتَّى جئْتُ، فلمَّا سَلَمْتُ تبسَّم تبَسُّم الْمُغْضب ثمَّ قَالَ: تَعَالَ، فجئتُ أَمْشي حَتى جَلَسْتُ بيْن يَدَيْهِ، فقالَ لِي: مَا خَلَّفَكَ؟ أَلَمْ تكُنْ قد ابْتَعْتَ ظَهْرَك، قَالَ قُلْتُ: يَا رَسُولَ الله إِنِّي واللَّه لَوْ جلسْتُ عنْد غيْركَ منْ أَهْلِ الدُّنْيَا لَرَأَيْتُ أَني سَأَخْرُج منْ سَخَطه بعُذْرٍ، لقدْ أُعْطيتُ جَدَلا، وَلَكنَّي وَاللَّه لقدْ عَلمْتُ لَئن حَدَّثْتُكَ الْيَوْمَ حديث كَذبٍ ترْضى به عنِّي لَيُوشكَنَّ اللَّهُ يُسْخطك عليَّ، وإنْ حَدَّثْتُكَ حَديث صدْقٍ تجدُ علَيَّ فيه إِنِّي لأَرْجُو فِيه عُقْبَى الله ﻷ، واللَّه ما كان لِي من عُذْرٍ، واللَّهِ مَا كُنْتُ قَطُّ أَقْوَى وَلا أَيْسر مِنِّي حِينَ تَخلفْتُ عَنك قَالَ: فقالَ رسول الله ص: «أَمَّا هذَا فقَدْ صَدَقَ، فَقُمْ حَتَّى يَقْضيَ اللَّهُ فيكَ» وسَارَ رِجَالٌ مِنْ بَنِي سَلمة فاتَّبعُوني، فقالُوا لِي: واللَّهِ مَا عَلِمْنَاكَ أَذنْبتَ ذَنْباً قبْل هذَا، لقَدْ عَجَزتَ في أن لا تَكُون اعتذَرْت إِلَى رسول الله صبمَا اعْتَذَرَ إِلَيهِ الْمُخَلَّفُون فقَدْ كَانَ كافِيَكَ ذنْبكَ اسْتِغفارُ رسول الله صلَك. قَالَ: فوالله ما زَالُوا يُؤنِّبُوننِي حتَّى أَرَدْت أَنْ أَرْجِعَ إِلى رسول الله صفأَكْذِب نفسْي، ثُمَّ قُلتُ لهُم: هَلْ لَقِيَ هَذا معِي مِنْ أَحدٍ؟ قَالُوا: نَعَمْ لقِيَهُ معك رَجُلان قَالا مِثْلَ مَا قُلْتَ، وقيل لَهمَا مِثْلُ مَا قِيلَ لكَ، قَال قُلْتُ: مَن هُمَا؟ قالُوا: مُرارةُ بْنُ الرَّبِيع الْعَمْرِيُّ ، وهِلال ابْن أُميَّةَ الْوَاقِفِيُّ ؟ قَالَ: فَذكَروا لِي رَجُلَيْنِ صَالِحَيْن قدْ شَهِدا بدْراً فِيهِمَا أُسْوَةٌ. قَالَ: فَمَضيْت حِينَ ذَكَروهُمَا لِي».
«وَنهَى رسول الله صعن كَلامِنَا أَيُّهَا الثلاثَةُ مِن بَين من تَخَلَّف عَنهُ، قالَ: فاجْتَنبَنا النَّاس أَوْ قَالَ: تَغَيَّرُوا لَنَا حَتَّى تَنَكَّرت لِي في نفسي الأَرْضُ، فَمَا هيَ بالأَرْضِ التي أَعْرِفُ، فَلَبثْنَا عَلَى ذَلكَ خمْسِينَ ليْلَةً. فأَمَّا صَاحبايَ فَاستَكَانَا وَقَعَدَا في بُيُوتهمَا يَبْكيَانِ وأَمَّا أَنَا فَكُنتُ أَشَبَّ الْقَوْمِ وَأَجْلَدَهُمْ، فَكُنتُ أَخْرُج فَأَشهَدُ الصَّلاة مَعَ الْمُسْلِمِينَ، وَأَطُوفُ في الأَسْوَاقِ وَلا يُكَلِّمُنِي أَحدٌ، وآتِي رسول الله صفأُسَلِّمُ عَلَيْهِ، وَهُو في مجْلِسِهِ بعدَ الصَّلاةِ، فَأَقُولُ في نفسِي: هَل حَرَّكَ شفتَيهِ بردِّ السَّلامِ أَم لاَ؟ ثُمَّ أُصلِّي قريباً مِنهُ وأُسَارِقُهُ النَّظَرَ، فَإِذَا أَقبَلتُ على صلاتِي نَظر إِلَيَّ، وإِذَا الْتَفَتُّ نَحْوَهُ أَعْرَضَ عَنِّي، حَتى إِذا طَال ذلكَ عَلَيَّ مِن جَفْوَةِ الْمُسْلمينَ مشَيْت حَتَّى تَسوَّرْت جدارَ حَائط أبي قَتَادَةَ وَهُوَا ابْن عَمِّي وأَحبُّ النَّاسَ إِلَيَّ، فَسلَّمْتُ عَلَيْهِ فَواللَّهِ مَا رَدَّ عَلَيَّ السَّلامَ، فَقُلْت لَه: يا أَبَا قتادَة أَنْشُدكَ باللَّه هَلْ تَعْلَمُني أُحبُّ الله وَرَسُولَه ص؟ فَسَكَتَ، فَعُدت فَنَاشَدتُه فَسكَتَ، فَعُدْت فَنَاشَدْته فَقَالَ: الله ورَسُولُهُ أَعْلَمُ. فَفَاضَتْ عَيْنَايَ، وَتَوَلَّيْتُ حَتَّى تَسَوَّرتُ الْجدَارَ».
«فبَيْنَا أَنَا أَمْشي في سُوقِ الـمدينةِ إِذَا نَبَطيٌّ منْ نبطِ أَهْلِ الشَّام مِمَّنْ قَدِمَ بالطَّعَامِ يبيعُهُ بالـمدينةِ يَقُولُ: مَنْ يَدُلُّ عَلَى كعْبِ بْنِ مَالكٍ؟ فَطَفقَ النَّاسُ يشيرون له إِلَىّ حَتَّى جَاءَني فَدَفَعَ إِلىّ كتَاباً منْ مَلِكِ غَسَّانَ، وكُنْتُ كَاتِباً. فَقَرَأْتُهُ فَإِذَا فيهِ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ قَدْ بلَغَنَا أَن صاحِبَكَ قدْ جَفاكَ، ولمْ يجْعلْك اللَّهُ بدَارِ هَوَانٍ وَلا مَضْيعَةٍ، فَالْحقْ بِنا نُوَاسِك، فَقلْت حِين قرأْتُهَا: وَهَذِهِ أَيْضاً من الْبَلاءِ فَتَيمَّمْتُ بِهَا التَّنُّور فَسَجرْتُهَا».
«حَتَّى إِذَا مَضَتْ أَرْبَعُون مِن الْخَمْسِينَ وَاسْتَلْبَثَ الْوَحْىُ إِذَا رسولِ رسول الله صيَأْتِينِي، فَقَالَ: إِنَّ رسول الله صيَأَمُرُكَ أَنْ تَعْتزِلَ امْرأَتكَ، فقُلْتُ: أُطَلِّقُهَا، أَمْ مَاذا أَفعْلُ؟ قَالَ: لا بَلْ اعتْزِلْهَا فلا تقربَنَّهَا، وَأَرْسلَ إِلى صَاحِبيَّ بِمِثْلِ ذلِكَ. فَقُلْتُ لامْرَأَتِي: الْحقِي بِأَهْلكِ فَكُونِي عِنْدَهُمْ حَتَّى يَقْضِيَ اللُّهُ في هذَا الأَمر، فَجَاءَت امْرأَةُ هِلالِ بْنِ أُمَيَّةَ رسول الله صفقالتْ لَهُ: يا رسول الله إِنَّ هِلالَ بْنَ أُميَّةَ شَيْخٌ ضَائعٌ ليْسَ لَهُ خادِمٌ، فهلْ تَكْرهُ أَنْ أَخْدُمهُ؟ قال: لا، وَلَكِنْ لا يَقْربَنَّك. فَقَالَتْ: إِنَّهُ وَاللَّه مَا بِهِ مِنْ حَركةٍ إِلَى شَيءٍ، وَوَاللَّه ما زَالَ يَبْكِي مُنْذُ كَانَ مِنْ أَمْرِهِ مَا كَانَ إِلَى يَوْمِهِ هَذَا. فَقَال لِي بعْضُ أَهْلِي: لَو اسْتأَذنْت رسول الله صفي امْرَأَتِك، فقَدْ أَذن لامْرأَةِ هِلالِ بْنِ أُمَيَّةَ أَنْ تَخْدُمَهُ؟ فقُلْتُ: لا أَسْتَأْذِنُ فِيهَا رسول الله ص، ومَا يُدْريني مَاذا يَقُولُ رسولُ الله صإِذَا اسْتَأْذَنْتُهُ فِيهَا وَأَنَا رَجُلٌ شَابٌّ فلَبِثْتُ بِذلك عشْر ليالٍ، فَكَمُلَ لَنا خمْسُونَ لَيْلَةً مِنْ حينَ نُهي عَنْ كَلامنا».
«ثُمَّ صَلَّيْتُ صَلاَةَ الْفَجْرِ صباحَ خمْسينَ لَيْلَةً عَلَى ظهْرِ بَيْتٍ مِنْ بُيُوتِنَا، فَبينَا أَنَا جَالسٌ عَلَى الْحال التي ذكَر اللَّهُ تعالَى مِنَّا، قَدْ ضَاقَتْ عَلَيَّ نَفْسِى وَضَاقَتْ عَليَّ الأَرضُ بمَا رَحُبَتْ، سَمعْتُ صَوْتَ صَارِخٍ أوفى عَلَى سَلْعٍ يَقُولُ بأَعْلَى صَوْتِهِ: يَا كَعْبُ بْنَ مَالِكٍ أَبْشِرْ، فخرَرْتُ سَاجِداً، وَعَرَفْتُ أَنَّهُ قَدْ جَاءَ فَرَجٌ فَآذَنَ رسول الله صالنَّاس بِتوْبَةِ الله ﻷعَلَيْنَا حِين صَلَّى صَلاة الْفجْرِ فذهَبَ النَّاسُ يُبَشِّرُوننا، فذهَبَ قِبَلَ صَاحِبَيَّ مُبَشِّرُونَ، وركض رَجُلٌ إِليَّ فرَساً وَسَعَى ساعٍ مِنْ أَسْلَمَ قِبَلِي وَأَوْفَى عَلَى الْجَبلِ، وكَان الصَّوْتُ أَسْرَعَ مِنَ الْفَرَسِ، فلمَّا جَاءَنِي الَّذي سمِعْتُ صوْتَهُ يُبَشِّرُنِي نَزَعْتُ لَهُ ثَوْبَيَّ فَكَسَوْتُهُمَا إِيَّاهُ ببشارَته واللَّه ما أَمْلِكُ غَيْرَهُمَا يوْمَئذٍ، وَاسْتَعَرْتُ ثَوْبَيْنِ فَلَبسْتُهُمَا وانْطَلَقتُ أَتَأَمَّمُ رسول الله صيَتَلَقَّانِي النَّاسُ فَوْجاً فَوْجاً يُهَنِّئُونني بِالتَّوْبَةِ وَيَقُولُون لِي: لِتَهْنِكَ تَوْبَةُ الله عَلَيْكَ، حتَّى دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ فَإِذَا رسول الله صجَالِسٌ حَوْلَهُ النَّاسُ، فَقَامَ طلْحَةُ بْنُ عُبَيْد الله سيُهَرْوِل حَتَّى صَافَحَنِي وهَنَّأَنِي، واللَّه مَا قَامَ رَجُلٌ مِنَ الْمُهاجِرِينَ غَيْرُهُ، فَكَان كَعْبٌ لا يَنْساهَا لِطَلحَة. قَالَ كَعْبٌ: فَلَمَّا سَلَّمْتُ عَلَى رسول الله ص، قال: وَهوَ يَبْرُقُ وَجْهُهُ مِنَ السُّرُور أَبْشِرْ بِخَيْرِ يَوْمٍ مَرَّ عَلَيْكَ، مُذْ ولَدَتْكَ أُمُّكَ، فقُلْتُ: أمِنْ عِنْدِكَ يَا رَسُول اللَّهِ أَم مِنْ عِنْد الله؟ قَالَ: لاَ بَلْ مِنْ عِنْد الله ﻷ، وكانَ رسول الله صإِذَا سُرَّ اسْتَنارَ وَجْهُهُ حتَّى كَأنَّ وجْهَهُ قِطْعَةُ قَمر، وكُنَّا نعْرِفُ ذلِكَ مِنْهُ، فلَمَّا جلَسْتُ بَيْنَ يدَيْهِ قُلتُ: يَا رسول اللَّهِ إِنَّ مِنْ تَوْبَتِي أَنْ أَنْخَلِعَ مِن مَالي صدَقَةً إِلَى اللَّهِ وإِلَى رَسُولِهِ».
«فَقَالَ رَسُول الله ص: أَمْسِكْ عَلَيْكَ بَعْضَ مَالِكَ فَهُوَ خَيْر لَكَ، فَقُلْتُ إِنِّي أُمْسِكُ سَهْمِي الَّذي بِخيْبَر. وَقُلْتُ: يَا رَسُولَ الله إِن الله تَعَالىَ إِنَّما أَنْجَانِي بالصدق، وَإِنْ مِنْ تَوْبَتي أَن لا أُحدِّثَ إِلاَّ صِدْقاً ما بَقِيتُ، فوا لله ما علِمْتُ أحداً مِنَ المسلمِين أَبْلاْهُ اللَّهُ تَعَالَى في صدْق الْحَديث مُنذُ ذَكَرْتُ ذَلكَ لرِسُولِ الله صأَحْسَنَ مِمَّا أَبْلاَنِي اللَّهُ تَعَالَى، وَاللَّهِ مَا تَعمّدْت كِذْبَةً مُنْذُ قُلْت ذَلِكَ لرَسُولِ اللَّهِ صإِلَى يَوْمِي هَذَا، وَإِنِّي لأَرْجُو أَنْ يَحْفظني اللَّهُ تَعَالى فِيمَا بَقِي، قَالَ: فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِيِّ وَٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ ٱلۡعُسۡرَةِ﴾حَتَّى بَلَغَ: ﴿إِنَّهُۥ بِهِمۡ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ١١٧ وَعَلَى ٱلثَّلَٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُواْ حَتَّىٰٓ إِذَا ضَاقَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَرۡضُ بِمَا رَحُبَتۡ﴾حتى بلغ: ﴿ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾[ التوبه: ۱۱۷، ۱۱۹].
قالَ كعْبٌ: واللَّهِ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيَّ مِنْ نِعْمَةٍ قَطُّ بَعْدَ إِذْ هَدانِي اللَّهُ لِلإِسْلام أَعْظمَ في نَفسِي مِنْ صِدْقي رَسُولَ اللَّهِ صأَن لاَّ أَكُونَ كَذَبْتُهُ، فأهلكَ كَمَا هَلَكَ الَّذِينَ كَذَبُوا إِن الله تَعَالَى قَالَ للَّذِينَ كَذَبُوا حِينَ أَنزَلَ الْوَحْيَ شَرَّ مَا قَالَ لأحدٍ، فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿سَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمۡ إِذَا ٱنقَلَبۡتُمۡ إِلَيۡهِمۡ لِتُعۡرِضُواْ عَنۡهُمۡۖ فَأَعۡرِضُواْ عَنۡهُمۡۖ إِنَّهُمۡ رِجۡسٞۖ وَمَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ٩٥ يَحۡلِفُونَ لَكُمۡ لِتَرۡضَوۡاْ عَنۡهُمۡۖ فَإِن تَرۡضَوۡاْ عَنۡهُمۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَرۡضَىٰ عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡفَٰسِقِينَ٩٦﴾[التوبة: ۹۵-۹۶].
قال كَعْبٌ: كنَّا خُلِّفْنَا أَيُّهَا الثَّلاَثَةُ عَنْ أَمْر أُولِئَكَ الَّذِينَ قَبِلَ مِنْهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صحِينَ حَلَفوا لَهُ، فبايعَهُمْ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمْ، وِأرْجَأَ رَسولُ اللَّهِ صأمْرَنا حَتَّى قَضَى اللَّهُ تَعَالَى فِيهِ بِذَلكَ، قَالَ اللُّه تَعَالَى: ﴿وَعَلَى ٱلثَّلَٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُواْ﴾.
وليْسَ الَّذي ذَكَرَ مِمَّا خُلِّفنا تَخَلُّفُنا عَن الغزو، وَإِنََّمَا هُوَ تَخْلَيفهُ إِيَّانَا وإرجاؤُهُ أَمْرَنَا عَمَّنْ حَلَفَ لَهُ واعْتذَرَ إِليْهِ فَقَبِلَ مِنْهُ» مُتَّفَقٌ عليه.
وفي رواية «أَنَّ النَّبِيَّ صخَرَجَ في غَزْوةِ تَبُوك يَوْمَ الخميسِ، وَكَان يُحِبُّ أَنْ يَخْرُجَ يَوْمَ الخميس».
وفي رِوَايةٍ: «وَكَانَ لاَ يَقدُمُ مِنْ سَفَرٍ إِلاَّ نهَاراً في الضُّحَى. فَإِذَا قَدِم بَدَأَ بالمْسجدِ فصلَّى فِيهِ ركْعتيْنِ ثُمَّ جَلَس فِيهِ».
۲۱. «از عبدالله بن کعب بن مالک ـ که در میان پسران کعب سراهنما و عصاکش وی در وقت نابیناییاش بود ـ روایت شده است که گفت: از پدرم شنیدم داستان جاماندنش از پیامبر صدر غزوهی تبوک [و نرفتن خود با ایشان] را حکایت میکرد؛ او میگفت: به جز در غزوهی تبوک و بدر در هیچ غزوهای از پیامبر صتخلف نکردهام، اما در غزوهی بدر، هیچ تخلف کنندهای مورد عتاب قرار نگرفت؛ زیرا پیامبر صو یارانش، با قصد انتقام از قافلهای که از شام برمیگشت، بیرون رفتند؛ (ولی قافله را نیافتند) و خداوند، بدون معیاد، آنان را با دشمنانشان (کفار قریش) رو در رو کرد؛ و من قبلاً با جمعی دیگر، در شب عقبه [۴۶]در حضور پیامبر صبودم، وقتی که (با ایشان) بر اسلام پیمان بستیم و دوست ندارم آن شب را با غزوهی بدر عوض کنم؛ هر چند که بدر، بیشتر در یاد مردم مانده است.
هنگامی که در غزوهی تبوک از پیامبر صجا ماندم، وضع من چنین بود: در آن هنگام، بسیار قوی و ثروتمند بودم و تا آن زمان، چنین وضعیتی را در خود مشاهده نکرده بودم؛ بهخدا سوگند، قبل از آن، هیچوقت دارای دو شتر نبودم؛ اما در زمان آن غزوه، دو شتر داشتم. پیامبر صوقتی میخواست به غزوهای برود، آن را آشکار نمیفرمود و (برای رعایت سیاست جنگ)، چنان وانمود میکرد که کار دیگری میخواهد انجام دهد، اما در این غزوه، به علت گرمای شدید، سفر طولانی بیابانی و کثرت افراد دشمن، غزوه را اعلان فرمود تا مردم هزینه و ساز و برگ جنگ را تدارک ببینند و مسلمانان همراه پیامبر صزیاد بودند و دیوان (دفتر) اسامی، گنجایش نام همهی آنها را نداشت و به همین سبب، اگر کسی میخواست که در جنگ شرکت نکند، خیال میکرد کسی مطلع نمیشود، مگر این که وحی در بارهی او نازل شود؛ در زمان این غزوه، میوهها رسیده و درختان، پر برگ و بار بودند و من بیشتر به (چیدن) و استفاده از آنها مایل بودم، پیامبر صو مسلمانان همراه با ایشان، آماده شدند و من، بامداد، رفتم که با ایشان ساز و برگ خود را آماده کنم، اما برگشتم و کاری نکردم و با خودم گفتم: هر وقت بخواهم، میتوانم این کار را انجام بدهم و همچنان، در این حالت بودم تا این که قضیهی سفر در مردم جدی شد و پیامبر صو مسلمانان، بامداد یک روز، حرکت کردند و من همچنان آماده نشده و کاری نکرده بودم و امروز و فردا میکردم، تا آن که لشکر، به سرعت پیشی گرفت و دور شد؛ کوشش کردم که بروم و به ایشان برسم ـ ای کاش این کار را میکردم! ـ اما، این، هرگز تقدیر من نشد. پس از آنکه پیامبر ص(از شهر) بیرون رفته بودند، هر وقت به میان مردم میرفتم، این که جز افراد متهم به نفاق یا اشخاص ضعیف و معذور، غمگسار و همدردی ندارم، مرا آزار میداد.
پیامبر صتا وقتی که به تبوک رسیده بود، از من یادی نکرده بود؛ آنجا در میان مردم، فرموده بود: «کعب بن مالک چه کار کرد (کجاست؟)» و مردی از طایفهی بنیسلمه، پاسخ داده بود: فریب مال و لباس، او را (از آمدن) حبس کرد! و معاذبن جبل سبه آن مرد گفته بود: حرف بدی زدی؛ بهخدا سوگند، ای رسول خدا ص! ما به جز خوبی، از او یاد نداریم و پیامبر صسکوت فرموده و در آن هنگام، مردی سفید پوش را ـ که میجنبید و میآمد ـ دیده و فرموده بود: «ای کاش ابوخیثمه باشد» و ابوخیثمهی انصاری بود ـ کسی که وقتی منافقان او را (به خاطر رفتن به جنگ) تحقیر و نکوهش کرده بودند، یک صاع خرما صدقه داده (و رفته) بود. کعب میگوید: همین که خبر بازگشت پیامبر صاز تبوک را شنیدم، رنج و غم بر من مستولی شد و به فکر عذر و بهانههای دروغین فرو رفتم و میگفتم: چگونه فردا عذری ذکر کرده و از غضب پیامبر صخود را برهانم و در این مورد با افراد عاقل خانوادهی خود مشورت نمودم؛ اما وقتی که گفته شد: پیامبر صبرگشته است، دلم از (خیالهای) باطل پاک شد و دانستم که به جز راستی و صداقت، هیچ چیز مرا نجات نخواهد داد، و تصمیم گرفتم با کمال صدافت، (عین حقیقت را بگویم). پیامبر صبه شهر رسید و عادت ایشان، چنان بود که هر گاه از سفری باز میگشتند، اول به مسجد میرفت و دو رکعت نماز (تحیهالمسجد) بهجای میآورد و سپس (مدتی) در آنجا مینشست تا با مردم ملاقات کند. وقتی که (ـ طبق معمول ـ) این بار هم، این کار را انجام دادند، تخلفکنندگان آمدند و عذرهای (دروغین) خود را نزد او اظهار کردند و (بر آنها) برای او سوگندها خوردند و تعداد آنها، هشتاد و چند نفر بود؛ پیامبر صعذرهای ظاهری ایشان را قبول کرد و با آنان پیمان بست و برایشان طلب مغفرت نمود و باطن آنها را بهخدا سپرد تا (در همین موقع)، من هم حاضر شدم، وقتی که سلام کردم، تبسم خشمآلودی کردند و فرمودند: «بیا!» و من رفتم تا در حضور او نشستم؛ فرمودند: «چه چیز مانع آمدن تو شد؟ مگر شتر نخریده بودی؟» گفتم: ای رسول خدا ص! اگر من اکنون، نزد غیر شما از (قدرتمندان اهل دنیا) بودم، یقیناً با عذری (معقول)، نیامدن خود را توجیه و خود را از غضب او رها میکردم؛ زیرا فن سخنوری به من عطا شده است؛ اما بهخدا سوگند، میدانم اگر امروز، سخن دروغی بگویم و شما را با آن راضی کنم، بعید نیست که خداوند (به تو خبر دهد) و تو را از من ناراضی گرداند و اگر (صریحاً) با تو راست بگویم و شما از من خشمگین شوی؛ من در این کار به (نتیجهی خوب) و رضایت خدا (و پیامبر) امیدوارم. بهخدا سوگند، هیچگونه عذری نداشتم و در هیچ زمانی، مانند وقتی که از تو تخلف کردم (و به غزا نیامدم) قدرت مالی و بدنی نداشتهام. پیامبر صفرمودند: «این راست میگوید؛ بلند شو برو تا خداوند، حکم تو را تعیین فرماید».
(من از انجا بلند شدم) چند نفر از بنی سلمه دنبال من آمدند (و مرا ملامت و سرزنش کردند) و گفتند: پیش از این ندیدهایم گناهی را مرتکب شده باشی، چرا نتوانستی مانند سایرین، در حضور پیامبر صعذری بیاوری؛ استغفار ایشان برای بخشیدن گناه تو کافی بود. کعب میگوید: بهخدا سوگند همچنان مرا سرزنش میکردند بهحدی که خواستم بهخدمت پیامبر صبرگردم و سخنان خود را تکذیب نمایم؛ سپس از آنها پرسیدم: آیا غیر از من، کسی دیگر هست که با او به این صورت رفتار شده باشد؟ آنها گفتند: با دو نفر دیگر به همین طریق رفتار شده است؛ زیرا آنان نیز مثل تو با پیامبر صگفتوگو کردند و پیامبر صجواب آنها را عیناً مانند تو داد، گفتم: چه کسانی بودند؟ گفتند: «مرارهبن ربیع عمری سو هلالبن امیه واقفی س». و گفتند که این دو شخص، صالح هستند و هر دو، در جنگ بدر حضور داشتهاند و الگو و دارای حسن شهرت میباشند، پس از حرفهای ایشان، راه خود را گرفتم و رفتم.
پیامبر صدر بین همهی آنهایی که تخلف کرده بودند، مردم را از صحبت با ما سه نفر منع فرمودند و مردم، صحبت کردن با ما را ترک کردند و از ما دوری نمودند و (پریشانحالی من به جایی رسید) که دنیا بر من دگرگون و حتی زمین، عوض شده بود و زمینی نبود که من میشناختم (تمام مردم در نظرم بیگانه میآمدند و در و دیوار ناآشنا بوند) و این (پریشانحالی) پنجاه روز ادامه داشت. دو دوست دیگرم، از همان ابتدا در خانهی خود (آرام و ساکت) نشستند و گریه میکردند؛ اما من از آنها جوانتر و قویتر بودم و بیرون میرفتم و در نماز، با مسلمانان شرکت میکردم و در بازار، گردش مینمودم، در حالی که کسی با من صحبت نمیکرد، و در مجلس پیامبر صبعد از نماز، حاضر شده و به ایشان سلام میکردم و با خود میگفتم که آیا لبهای مبارکشان را برای جواب سلام (من) حرکت دادند یا خیر؟! بعد از آن نزدیک او ایستاده، نماز (های نافله) میخواندم و زیرچشمی، به ایشان نگاه میکردم (متوجه بودم که آیا پیامبر صبه من نگاه میکند یا خیر)، وقتی که من متوجه نمازم بودم، ایشان، به من نگاه میکردند و وقتی که متوجه پیامبر صمیشدم، صورت خود را از من برمیگردانید و از من اعراض میفرمودند. این وضع ادامه داشت تا آنکه جفای مسلمانان (سخن نگفتن آنان با من)، بر من فشار آورد، (بهحدی که روزی)، به بالای دیوار بستان «ابوقتاده» ـ که پسرعمویم بود و او را بسیار دوست میداشتم ـ رفتم و سلام کردم، جواب سلامم را نداد؛ من، او را سوگند دادم و پرسیدم: آیا تو اطلاع نداری که من، خدا و پیامبرش را دوست دارم؟ او جواب این سؤال را هم نداد و من دوباره، او را سوگند دادم و سؤال خود را تکرار نمودم، وی سکوت کرد و برای بار سوم، سؤال را تکرار کردم؛ گفت: خدا و رسول او میدانند؛ از شنیدن این جواب، اشک از چشمانم جاری شد و از آنجا برگشتم و دور شدم و وقتی که در بازار (مدینه) گذر میکردم، دیدم که یک کشاورز اهل شام (سوریه) ـ که به منظور فروش غله، به مدینه آمده بود ـ میگوید: چه کسی کعب بن مالک را به من نشان میدهد؟ مردم، او را به طرف من راهنمایی کردند، او نزد من آمد و نامهای از «پادشاه قبیلهی غسان» به من داد و چون خود آشنا به خواندن و نوشتن بودم، آن را خواندم، نوشته بود: به ما خبر رسیده است که دوستت (پیامبر ص) به تو ظلم کرده است؛ خداوند، شما را در مقام ذلت و خواری قرار ندهد و ضایع نکند! نزد ما بیا، تو را یاری میکنیم. وقتی نامه را خواندم، گفتم: این نیز بلا و مصیبت دیگری است (حال من به جایی رسیده است که کفار میخواهند مرا از اسلام منصرف و منحرف کنند)؛ نامه را در تنور انداخته، آن را سوزاندم. چهل روز از پنجاه روز بر ما گذشت و وحی نیامد که ناگهان، قاصد پیامبر صبا این دستور نزد من آمد که از زنت کناره بگیر و دوری کن؛ گفتم: آیا طلاقش دهم یا چه کار کنم؟ قاصد گفت: خیر، فقط به او نزدیک نشو. این امر به دو نفر دیگر نیز شد، من به زنم گفتم: نزد خانوادهات برگرد و تا زمانی که خداوند در مورد این امر حکم میفرماید، در آنجا بمان. زن هلالبن امیه، به خدمت پیامبر صرفت و گفت: هلال، پیرمرد و از کار افتاده است و کسی نیست به او خدمت کند، آیا بدتان میآید که به او خدمت کنم؟ پیامبر صفرمودند: «خیر، اما با او مقاربت نکن»؛ زن گفت: سوگند به خدا، او (تمایل) و توان حرکت برای چیزی ندارد و از روزی که وضع او چنین شده است، تا امروز دایماً، مشغول گریه کردن است. کعب، ادامه میدهد: یکی از اهالی خانوادهام به من گفت: ای کاش تو هم از خدمت پیامبر صاجازهی خدمت زن خود را بگیری، به زن هلالبن امیه اجازه داده است (شاید به زن تو نیز اجازه بدهد)، گفتم: خیر. چنین نخواهم کرد، و معلوم نیست چه جوابی به من میدهد، هلال پیرمرد است و من جوانم.
ده روز را هم بدان حال (دوری از زنم)، گذراندم و با این ده روز، از روزی که گفتگو (و نشست و برخاست) با ما، نهی شده بود، پنجاه روز کامل شد. در پنجاهمین روز، نماز صبح را بر بام خانه ادا کردم و در حالتی که خداوند از ما ذکر کرده است [۴۷](زمین با همهی وسعتش بر ما تنگ و زندگی تلخ شده بود)، نشسته بودم، ناگهان شخصی [۴۸]از بالای «کوه سلع» با صدایی رسا و بلند فریاد زد: ای کعببن مالک! بشارت باد! به محض شنیدن فریاد، به سجده رفته و دانستم که گشایشی شده است، پیامبر صوقت خواندن نماز صبح، عفو و پذیرش توبهی ما را به مردم اعلان فرمود و مردم، نزد ما میآمدند و به ما بشارت میدادند و مژدهدهندگانی پیش دو دوستم نیز رفتند. شخصی، (زبیر بن عوام س) که بر اسبی سوار شده بود، بهسوی من دوید و مردی چالاک (به نام حمزهبن عمر) اسلمی، تلاش کرد زودتر بر من برسد و به بالای کوه رفته، فریاد زد و مژده داد و صدای او، پیش از آمدن سوار به گوش من رسید و هنگامی که مردی که صدای مژدهاش را شنیده بودم، پیش من آمد، از شادی دو لباس خود را از تن درآورده و به عنوان مژدگانی، به وی دادم و بهخدا قسم، در آن موقع، به جز این دو تکه لباس، پوشاک دیگری نداشتم، بعد، دو قطعه لباس را به امانت گرفتم و آنها را پوشیدم و به قصد حضور پیامبر صبیرون آمدم؛ در بین راه، مردم گروه گروه مرا که میدیدند، با تبریک قبولی توبهام، به من میگفتند: قبول توبهی تو از طرف خدا بر تو مبارک باد! تا وقتی که داخل مسجد شدم، دیدم مردم، در خدمت پیامبر صنشستهاند؛ در میان آنها «طلحهبن عبیدالله س» بلند شد و پیش من دوید و با من مصاحفه کرد و تبریک گفت و از «مهاجرین» جز او کسی بلند نشد ـ و این قیام را، کعب، بعدها، همیشه به یاد داشت و فراموش نمیکرد ـ کعب میگوید: وقتی که به پیامبر صسلام کردم، در حالی که چهرهی مبارکش از خوشحالی برق میزد، فرمودند: «مژده باد به تو برای بهترین روزی که از ولادتت تاکنون بر تو گذشته است!» عرض کردم: ای رسول خدا ص! (این مژده) از طرف شماست یا از طرف خدا؟! فرمودند: «نه، از طرف خداوند متعال است». پیامبر صوقتی که شادمان میشد، چهرهاش همچون ماه میدرخشید و روشن میشد و این حالت ایشان را، همهی ما میدانستیم. وقتی که در برابر ایشان نشستم، گفتم: ای رسول خدا ص! جزئی از توبهی من، آن است که از مال خود ـ در راه صدقه به خدا و پیامبر او ـ بگذرم؛ فرمودند: «قسمتی از مالت را برای خود نگه دار که برایت بهتر است». عرض کردم: من سهم خود از «خیبر» را نگه میدارم و ادامه دادم: ای رسول خدا ص! خداوند متعال، مرا فقط به سبب راستگویی نجات داد و از توبهی من، آن است که تا عمر دارم، جز به راست، سخنی نگویم.
بهخدا سوگند، از روزی که این سخن را به پیامبر صگفتهام: هیچ مسلمانی را نمیشناسم که خداوند، او را در راستگویی، به زیبایی آزمایش من، آزمایش کرده باشد و بهخدا سوگند، از روزی که با پیامبر صعهد کردهام تا امروز، دروغ عمد بر زبان نیاوردهام و امیدوارم خداوند در بقیهی عمرم، مرا از دروغ حفظ فرماید. کعب میگوید: سپس خداوند متعال، این آیات را در این باره نازل فرمود:
﴿لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِيِّ وَٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ ٱلۡعُسۡرَةِ مِنۢ بَعۡدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٖ مِّنۡهُمۡ ثُمَّ تَابَ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّهُۥ بِهِمۡ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ١١٧ وَعَلَى ٱلثَّلَٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُواْ حَتَّىٰٓ إِذَا ضَاقَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَرۡضُ بِمَا رَحُبَتۡ وَضَاقَتۡ عَلَيۡهِمۡ أَنفُسُهُمۡ وَظَنُّوٓاْ أَن لَّا مَلۡجَأَ مِنَ ٱللَّهِ إِلَّآ إِلَيۡهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيۡهِمۡ لِيَتُوبُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ١١٨ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ ٱلصَّٰدِقِينَ١١٩﴾[التوبة: ۱۱۷-۱۱۹].
«خدوند، توبهی پیامبر و توبهی مهاجرین و انصار را پذیرفت، (مهاجرین و انصاری) که در روزگار سختی، از پیامبر پیروی کردند، بعد از آن که دلهای دستهای از آنان، اندکی مانده بود که منحرف شود، سپس خداوند توبهی آنان را پذیرفت، چرا که او نسبت به آنان بسیار مهربان است* خداوند، توبهی آن سه نفری را هم پذیرفت، که واگذار (و در قبول توبه) به تأخیر انداخته شدند، تا آنجا که زمین، با همهی وسعت، بر آنان تنگ شد، و دلشان به هم آمد و دانستند که هیچ پناهگاهی از خدا جز بازگشت به خدا وجود ندارد، آنگاه خدا به آنان توفیق توبه داد تا توبهکنند، بیگمان خداوند بسیار توبهپذیر و مهربان است* ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا بترسید و همگام با راستگویان و صادقان باشید».
کعب میگوید: سوگند بهخدا، از وقتی که خداوند مرا به دین اسلام هدایت فرمود، از دید خودم، هرگز نعمتی بزرگتر از راستی با پیامبر صرا به من عطا نکرده است که من به پیامبر صدروغ نگفتم تا مانند کسانی که دروغ گفتند، هلاک شوم، بیگمان، خداوند، در قرآن، در مورد آنان، بدترین جمله را بهکار برده است؛ آنجا که میفرماید:
﴿سَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمۡ إِذَا ٱنقَلَبۡتُمۡ إِلَيۡهِمۡ لِتُعۡرِضُواْ عَنۡهُمۡۖ فَأَعۡرِضُواْ عَنۡهُمۡۖ إِنَّهُمۡ رِجۡسٞۖ وَمَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ٩٥ يَحۡلِفُونَ لَكُمۡ لِتَرۡضَوۡاْ عَنۡهُمۡۖ فَإِن تَرۡضَوۡاْ عَنۡهُمۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَرۡضَىٰ عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡفَٰسِقِينَ٩٦﴾[التوبة: ۹۵-۹۶].
«هنگامی که بهسوی آنان بازگردید، برای شما، بهخدا، سوگند خواهند خورد، تا از آنان صرفنظر کنید، از آنها دوری کنید، بیگمان آنها پلید هستند و به سزای کارهایی که میکنند، جایگاهشان دوزخ است. برای شما سوگندها میخورند تا از آنان درگذرید و خشنود شوید، اگر هم شما از آنان درگذرید و خشنود شوید، خداوند، از قوم فاسقان (گروهی که سر از فرمان خداوند تافته و بر دین شوریده باشند)، در نمیگذرد و خشنود نمیشود».
کعب میگوید: پیامبر صکار ما سه نفر را از سایر کسانی که عذرشان را بعد از سوگندشان پذیرفت و با انها بیعت کرد و برایشان طلب آمرزش نمود، به تأخیر انداخت، تا خداوند در این باره قضاوت کند. و این آیه ﴿وَعَلَى ٱلثَّلَٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُواْ﴾، در بارهی ما سه نفر نازل شد؛ منظور از تخلیف در این آیه، جا ماندن ما از غزوهی تبوک نیست، بلکه منظور، واگذاشتن و به تأخیر انداختن قبول توبهی ما از کسانی است که سوگند خوردند و در حضور پیامبر صزبان به عذرخواهی گشودند و عذر آنها را پذیرفت» [۴۹] [۵۰].
در روایتی دیگر آمده است که: «پیامبر صدر روز پنجشنبه، برای غزوهی تبوک بیرون آمد و دوست داشت که روزهای پنجشنبه از شهر بیرون آید».
در روایتی دیگر آمده است که: «پیامبر صهمیشه در هنگام روز و وقت چاشت، از سفر برمیگشتند و در موقع بازگشت، ابتدا به مسجد میرفت و دو رکعت نماز میخواند و سپس در میان مردم مینشست».
۲۲- «وَعَنْ أبي نُجَيْد بِضَم النُّونِ وَفَتْح الْجيِمِ عِمْرانَ بْنِ الحُصيْنِ الخُزاعيِّ بأَنَّ امْرأَةً مِنْ جُهينةَ أَتَت رَسُولَ الله صوَهِيَ حُبْلَى مِنَ الزِّنَا، فقَالَتْ: يَا رسول الله أَصَبْتُ حَدّاً فأَقِمْهُ عَلَيَّ، فَدَعَا نَبِيُّ الله صوَليَّهَا فَقَالَ: أَحْسِنْ إِليْهَا، فَإِذَا وَضَعَتْ فَأْتِنِي فَفَعَلَ فَأَمَرَ بِهَا نَبِيُّ اللَّهِ ص، فَشُدَّتْ عَلَيْهَا ثِيَابُها، ثُمَّ أَمَرَ بِهَا فرُجِمتْ، ثُمَّ صلَّى عَلَيْهَا. فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: تُصَلِّي عَلَيْهَا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَقَدْ زَنَتْ، قَالَ: لَقَدْ تَابَتْ تَوْبةً لَوْ قُسِمَتْ بَيْن سبْعِينَ مِنْ أَهْلِ الـمدِينَةِ لوسعتهُمْ وَهَلْ وَجَدْتَ أَفْضَلَ مِنْ أَنْ جَادَتْ بِنفْسهَا للَّهِ ﻷ؟» رواه مسلم.
۲۲. «از ابونجید، عمران بن حصین خزاعی روایت شده است که گفت: زنی از «قبیلهی جهینه» که از زنا حامله بود، نزد پیامبر صآمد و گفت: ای رسول خدا ص! حدی بر من است، آن را اجرا کن! پیامبر صولی او را فرا خواندند و فرمودند: «خوب از او پرستاری کن و چون وضع حمل کرد، او را پیش من بیاور، ولی، بعد از وضع حمل، زن را نزد پیامبر صآورد و ایشان فرمان رجم او را صادر فرمودند؛ سپس او را سخت در لباسش پیچیدند و رجم کردند؛ پیامبر بر جنازهی او نماز گزارد، حضرت عمر سگفت: ای رسول خدا ص! بر جنارهی کسی که زنا کرده است، نماز میخوانی؟ پیامبر صفرمودند: «او چنان توبه کرده است که اگر توبهی او را بین هفتاد نفر گناهکار اهل مدینه تقسیم کنند، شامل همهی آنها میشود (و برکت آن موجب قبول توبهی همه میگردد)، آیا چیزی بالاتر از این را سراغ داری که او، نفس و وجود خود را در نهایت، در اختیار خداوند قرار داد و قربانی کرد (تا خداوند، حکم خود را بر او اجرا نماید؟)»» [۵۱].
۲۳- «وَعَنِ ابْنِ عَبَّاس وأنس بن مالك شأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صقَالَ: «لَوْ أَنَّ لابْنِ آدَمَ وَادِياً مِنْ ذَهَبِ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ لَهُ وادِيانِ، وَلَنْ يَمْلأَ فَاهُ إِلاَّ التُّرَابُ، وَيَتُوب اللَّهُ عَلَى مَنْ تَابَ»» مُتَّفَقٌ عَليْهِ.
۲۳. «از ابنعباسب و انس بن مالک سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «اگر انسان، صاحب یک درهی پر از طلا باشد، باز میخواهد که مالک دو برابر آن باشد، و به جز خاک، هیچ چیز دهان انسان را پر نمیکند و خداوند، توبهی هر توبه کنندهای را میپذیرد»» [۵۲].
۲۴- «وَعَنْ أبي هريرة سأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صقَالَ: «يَضْحكُ اللَّهُ سبْحَانُه وتَعَالَى إِلَى رَجُلَيْنِ يقْتُلُ أحدُهُمَا الآخَرَ يدْخُلاَنِ الجَنَّة، يُقَاتِلُ هَذَا في سبيلِ اللَّهِ فيُقْتل، ثُمَّ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَى الْقَاتِلِ فَيسْلِمُ فيستشهدُ»» مُتَّفَقٌ عَلَيْهِ.
۲۴. از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند به دو مرد میخندد که یکی از آنها دیگری را میکشد و هر دو داخل بهشت میشوند، مقتول، در راه خدا میجنگد و کشته میشود و سپس قاتل، مسلمان میشود و خداوند توبهی او را میپذیرد و او نیز، شهید میشود».
[۳۶] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۳۰۷)]. [۳۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۰۲)]. [۳۸] متفق علیه است؛ [خ (۶۳۰۸)، م (۲۷۴۷)]. [۳۹] [(۶۸۹۵)]. [۴۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۵۹)]. [۴۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۰۳)]. [۴۲] ترمذی روایت کرده [(۳۵۳۷)] و گفته است: حدیثی «حَسَن» است. [۴۳] این حدیث، با آیهی ﴿وَلَيۡسَتِ ٱلتَّوۡبَةُ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّئَِّاتِ حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ﴾. «کسانی که تا وقتی مرگشان فرا میرسد، عمل بد انجام میدهند، توبهای ندارند»، مخالف نیست؛ زیرا آیه، بر نفسهای آخر محتضر دلالت دارد ـ که آن را حالت غرغره میگویند ـ در صورتی که حدیث، صراحت دارد که مادام انسان، به چنین حالتی نرسیده است، توبهاش قبول است. مترجم [۴۴] یعنی عمل صالح آنها را ندارد و با وجود محبت آنان، در عمل کوتاه میآید؛ آیا این، باعث میشود که به محبوبان خود نرسد؟ ـ ویراستاران. [۴۵] ترمذی روایت کرده [(۳۵۲۹)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است؛ غیر او هم، آن را روایت کردهاند. [۴۶] عقبه، جایی است در مکه که دو بار گروهی از اهل مدینه (انصار)، در آنجا با پیامبر صپنهانی در شب، پیمان بستند و زیربنای شکوفایی اسلام و هجرت پیامبر صهمان بود. مترجم. [۴۷] منظور کعب، آیهی ۱۱۸ سورهی توبه است که در این باره نازل شده و از آن یاد خواهد شد ـ ویراستاران. [۴۸] بعضی از مورخان گفتهاند که: این شخص «حضرت ابوبکر صدیق س» بوده است ـ ویراستاران. [۴۹] متفق علیه است؛ [خ (۴۴۱۸)، م (۲۷۶۹)]. [۵۰] این حدیث، دلیل بر آن است که گناه، هر چند بزرگ و زیاد باشد (به آن شرط که حقالناس نباشد)، در برابر عفو خدا و رحمت بیکران او، قابل بخشایش ایت؛ اما یأس از رحمت خدا و ناامید کردن دیگران از رحمت او، موجب کفر و عذاب اوست، و نعوذ بالله تعالی. مترجم [۵۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۶۹۶)]. [۵۲] متفق علیه است؛ [خ (۶۴۳۶)، م (۱۰۴۹)].
قال الله تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱصۡبِرُواْ وَصَابِرُواْ﴾[آل عمران: ۲۰۰].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! شکیبایی ورزید و استقامت و پایداری کنید».
وقال الله تعالی:
﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُم بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ وَٱلۡجُوعِ وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ١٥٥﴾[البقرة: ۱۵۵].
«و قطعاً شما را با چیزهایی (مانند) ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کمبود ثمرات و میوهها آزمایش میکنیم، و به صابران مژده و بشارت بده».
وقال تعالی:
﴿إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾[الزمر: ۱۰].
«قطعاً اجر و پاداش شکیبایان به تمام و کمال و بدن حساب داده میشود».
وقال تعالی:
﴿وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ٤٣﴾[الشورى: ۴۳].
«کسی که شکیبایی کند و (از گناه دیگران) درگذرد، از زمرهی کارهای مطلوب است که باید بر آن عزم را جزم کرد و ماندگار شد».
وقال تعالی:
﴿ٱسۡتَعِينُواْ بِٱلصَّبۡرِ وَٱلصَّلَوٰةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾[البقرة: ۱۵۳].
«از بردباری و نماز یاری بجویید، که قطعاً، خداوند با صابران است».
وقال تعالی:
﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُمۡ حَتَّىٰ نَعۡلَمَ ٱلۡمُجَٰهِدِينَ مِنكُمۡ وَٱلصَّٰبِرِينَ﴾[محمد: ۳۱].
«قطعاً ما همهی شما را آزمایش میکنیم تا معلوم شود مجاهدان و صابران شما چه کسانی هستند».
آیات در امر به صبر و فضیلت آن، فراوان و مشهور هستند.
۲۵- «وعن أبي مَالِكٍ الْحَارِثِ بْنِ عَاصِم الأشْعريِّ سقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «الطُّهُورُ شَطْرُ الإِيمَان، وَالْحَمْدُ للَّه تَمْلأَ الْـميزانَ وسُبْحَانَ الله والحَمْدُ للَّه تَمْلآنِ أَوْ تَمْلأ مَا بَيْنَ السَّموَات وَالأَرْضِ وَالصَّلاَةِ نورٌ، والصَّدَقَةُ بُرْهَانٌ، وَالصَّبْرُ ضِيَاءٌ، والْقُرْآنُ حُجَّةُ لَكَ أَوْ عَلَيْكَ. كُلُّ النَّاس يَغْدُو، فَبِائِعٌ نَفْسَهُ فمُعْتِقُها، أَوْ مُوبِقُهَا»» رواه مسلم.
۲۵. «از ابومالک حارث بن عاصم اشعاری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «پاکیزگی (وضو) نصف ایمان است و «الحمدالله»، کفهی ترازوی حسنات را پر میکند و «سبحان الله والحمد لله» فضای بین آسمانها و زمین را پر میکنند، نماز، نور است و زکات، حجت، و صبر، روشنی، و قرآن، بر نفع یا ضرر تو، دلیل است، همهی مردم شب را به زور آورند در حالی که با نفس خودشان معامله میکنند؛ یا آن را از هر بدی آزاد میکنند؛ یا آن را به هلاک و نابودی میکشانند»» [۵۳].
۲۶- «وَعَنْ أبي سَعيدٍ بْن مَالِك بْن سِنَانٍ الخُدْرِيِّ بأَنَّ نَاساً مِنَ الأنصَارِ سَأَلُوا رَسُولَ الله صفأَعْطاهُم، ثُمَّ سَأَلُوهُ فَأَعْطَاهُمْ، حَتَّى نَفِد مَا عِنْدَهُ، فَقَالَ لَهُمْ حِينَ أَنَفَقَ كُلَّ شَيْءٍ بِيَدِهِ: «مَا يَكُنْ مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ أدَّخِرَهُ عَنْكُمْ، وَمَنْ يسْتعْفِفْ يُعِفَّهُ الله وَمَنْ يَسْتَغْنِ يُغْنِهِ اللَّهُ، وَمَنْ يَتَصَبَّرْ يُصَبِّرْهُ اللَّهُ. وَمَا أُعْطِىَ أَحَدٌ عَطَاءً خَيْراً وَأَوْسَعَ مِنَ الصَّبْرِ»» مُتَّفَقٌ عَلَيْهِ.
۲۶. «از ابوسعید سعد بن مالک بن سنان خدری بروایت شده است که گفت: گروهی از انصار از پیامبر صچیزی خواستند، به آنها عطا فرمودند، دوباره توقع احسان از او کردند و پیامبر صبه آنها عطا فرمودند، در نتیجه آنچه داشت، تمام شد و هنگامی که تمام آنچه پیش خود داشت، با دست خود بخشید، فرمودند: «هر چه (مال) نزد من باشد، از شما دریغ نخواهم کرد و هر کس اهل بزرگمنشی و بیتوقعی از دیگران باشد، خداوند، او را پاداش میدهد (آبرویش را ـ در فقر ـ محفوظ مینماید) و هر کس اظهار بینیازی بورزد و عزتنفس داشته باشد، خداوند، او را بینیاز میکند و هر کس خود را به شکیبایی عادت دهد، خداوند، او را صبور میکند و به هیچکس بخششی بهتر و بیشتر از صبر، داده نشده است» [۵۴].
۲۷- «وَعَنْ أبي يَحْيَى صُهَيْبِ بْنِ سِنَانٍ سقَالَ: قَالَ رَسُولُ الله ص: «عَجَباً لأمْرِ الْمُؤْمِنِ إِنَّ أَمْرَهُ كُلَّهُ لَهُ خَيْرٌ، وَلَيْسَ ذَلِكَ لأِحَدٍ إِلاَّ للْمُؤْمِن: إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكَانَ خَيْراً لَهُ، وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ فَكَانَ خيْراً لَهُ»» رواه مسلم.
۲۷. «از ابویحیی صهیب بن سنان سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: ناز حال مسلمان تعجب میکنم که همهی کارهایش برای او خیر است و این وضع تنها برای مؤمن است که اگر چیزی که مایهی شادی و سود است، برای او پیش آید، شکر میکند و خیر او در آن است و اگر ضرر (و سختی) برای او پیش آید، صبر میکند و خیر او در آن است».
۲۸- «وعنْ أَنسٍ سقَالَ: لمَّا ثقُلَ النَّبِيُّ صجَعَلَ يتغشَّاهُ الكرْبُ فقَالتْ فاطِمَةُ ب: واكَرْبَ أبَتَاهُ، فَقَالَ: «ليْسَ عَلَى أبيك كرْبٌ بعْدَ اليَوْمِ» فلمَّا مَاتَ قالَتْ: يَا أبتَاهُ أَجَابَ ربّاً دعَاهُ، يا أبتَاهُ جنَّةُ الفِرْدَوْسِ مأوَاهُ، يَا أَبَتَاهُ إِلَى جبْريلَ نْنعَاهُ، فلَمَّا دُفنَ قالتْ فاطِمَةُ ب: أطَابتْ أنفسُكُمْ أَنْ تَحْثُوا عَلَى رسُول الله صالتُّرابَ؟» روَاهُ البُخاري.
۲۸. «از انس سروایت شده است که همین که پیامبر صبدنش سنگین شد (حالت سکرات موت او را فراگرفت)، حضرت فاطمه لگفت: وای بر من! غم (از دست دادن) پدرم، چقدر سخت است! پیامبر صفرمودند: «پدرت، از این پس غمی نخواهد داشت وقتی که جان به جان آفرین تسلیم کرد، حضرت فاطمهک خطاب به اصحاب بگفت: آیا دل شما راضی است که خاک بر جسد مبارک پیامبر صبریزید؟!» [۵۵].
۲۹- «وعنْ أبي زيْد أُسامَة بن زيد حَارثَةَ موْلَى رسُول الله صوحبَّهِ وابْنِ حبِّهِ ب، قالَ: أَرْسلَتْ بنْتُ النَّبِيِّ ص: إنَّ ابْنِي قَدِ احتُضِرَ فاشْهدْنَا، فأَرسَلَ يقْرِئُ السَّلامَ ويَقُول: «إن للَّه مَا أَخَذَ، ولهُ مَا أعْطَى، وكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بأجَلٍ مُسمَّى، فلتصْبِر ولتحْتسبْ» فأرسَلَتْ إِليْهِ تُقْسمُ عَلَيْهِ ليأْتينَّها. فَقَامَ وَمَعَهُ سَعْدُ بْنُ عُبادَةَ، وَمُعَاذُ ابْنُ جَبَلٍ، وَأُبَيُّ بْنَ كَعْبٍ، وَزَيْدُ بْنِ ثاَبِتٍ، وَرِجَالٌ ش، فَرُفِعَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صالصبيُّ، فأقعَدَهُ في حِجْرِهِ ونَفْسُهُ تَقعْقعُ، فَفَاضتْ عَيْناهُ، فقالَ سعْدٌ: يَا رسُولَ الله مَا هَذَا؟ فقالَ: «هَذِهِ رَحْمةٌ جعلَهَا اللَّهُ تعَلَى في قُلُوبِ عِبَادِهِ» وفي روِايةٍ: «في قُلُوبِ منْ شَاءَ مِنْ عِبَادِهِ وَإِنَّمَا يَرْحَمُ اللَّهُ منْ عِبَادِهِ الرُّحَمَاءَ»» مُتَّفَقٌ عَلَيْهِ.
وَمَعْنَى «تَقَعْقَعُ»: تَتحَرَّكُ وتَضْطَربُ.
۲۹. «از ابویزید اسامه بن زید بن حارثه غلام پیامبر صو دوست و پسر دوست او بروایت شده است که دختر [۵۶]پیامبر صبه ایشان سفارش فرستاد که فرزندم در حال مرگ است؛ تشریف بیاورید؛ پیامبر صبه او سلام فرستادند و فرمودند: «خداوند، هرچه را که میگیرد یا عطا میکند، از آن او و ملک اوست و هر چیز نزد او، وقت معینی دارد؛ بگویید صبر کند و به امید پاداش خداوند باشد»؛ باز سفارش فرستاد و سوگند داد که پیامبر صتشریف ببرد، پیامبر صبرخاست و «سعدبن عباده و معاذ بن جبل و ابی بن کعب و زید بن ثابت» و مردانی دیگر ل در خدمت وی بودند؛ کودک را در حالی که تند نفس میزد و سینهاش بالا و پایین میرفت، به پیامبر صدادند، او را در آغوش گرفت، چشمان مبارک پیامبر صپر از اشک شد، سعد سگفت: ای رسول خدا ص! این چیست؟ پیامبر صفرمودند: «این رحم است که خداوند متعال، در دل بندگانش قرار میدهد» و در روایتی دیگر آمده است: «خداوند متعال آن را در دل هر بندهای که بخواهد، قرار میدهد و خداوند، تنها به بندگانی رحم میکند که دارای رحم باشند»».
۳۰- «وَعَنْ صُهَيْبٍ سأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صقَالَ: «كَانَ مَلِكٌ فيِمَنْ كَانَ قبْلَكُمْ، وَكَانَ لَهُ سَاحِرٌ، فَلَمَّا كَبِرَ قَالَ لِلْمَلِك: إِنِّي قَدْ كَبِرْتُ فَابعَثْ إِلَيَّ غُلاَماً أُعَلِّمْهُ السِّحْرَ، فَبَعَثَ إِلَيْهِ غُلاَماً يعَلِّمُهُ، وَكَانَ في طَريقِهِ إِذَا سَلَكَ رَاهِبٌ، فَقَعَدَ إِلَيْهِ وَسَمِعَ كَلاَمهُ فأَعْجَبهُ، وَكَانَ إِذَا أَتَى السَّاحِرَ مَرَّ بالرَّاهِب وَقَعَدَ إِلَيْه، فَإِذَا أَتَى السَّاحِرَ ضَرَبَهُ، فَشَكَا ذَلِكَ إِلَى الرَّاهِبِ فقال: إِذَا خَشِيتَ السَّاحِر فَقُلْ: حبَسَنِي أَهْلي، وَإِذَا خَشِيتَ أَهْلَكَ فَقُلْ: حَبَسَنِي السَّاحرُ.
فَبيْنَمَا هُو عَلَى ذَلِكَ إذْ أتَى عَلَى دابَّةٍ عظِيمَة قدْ حَبَسَت النَّاس فقال: اليوْمَ أعْلَمُ السَّاحِرُ أفْضَل أم الرَّاهبُ أفْضلَ؟ فأخَذَ حجَراً فقالَ: اللهُمَّ إنْ كان أمْرُ الرَّاهب أحَبَّ إلَيْكَ مِنْ أَمْرِ السَّاحِرِ فاقتُلْ هَذِهِ الدَّابَّة حتَّى يمْضِيَ النَّاسُ، فرَماها فقتَلَها ومَضى النَّاسُ، فأتَى الرَّاهب فأخبَرهُ. فقال لهُ الرَّاهبُ: أىْ بُنيَّ أَنْتَ اليوْمَ أفْضلُ منِّي، قدْ بلَغَ مِنْ أمْركَ مَا أَرَى، وإِنَّكَ ستُبْتَلَى، فإنِ ابْتُليتَ فَلاَ تدُلَّ عليَّ، وكانَ الغُلامُ يبْرئُ الأكْمةَ والأبرصَ، ويدَاوي النَّاس مِنْ سائِرِ الأدوَاءِ. فَسَمعَ جلِيسٌ للملِكِ كانَ قدْ عمِىَ، فأتَاهُ بهداياَ كثيرَةٍ فقال: ما ههُنَا لك أجْمَعُ إنْ أنْتَ شفَيْتني، فقال إنِّي لا أشفِي أحَداً، إِنَّمَا يشْفِي الله تعَالى، فإنْ آمنْتَ بِاللَّهِ تعَالَى دعوْتُ الله فشَفاكَ، فآمَنَ باللَّه تعَالى فشفَاهُ اللَّهُ تَعَالَى، فأتَى المَلِكَ فجَلَس إليْهِ كما كانَ يجْلِسُ فقالَ لَهُ المَلكُ: منْ ردَّ علَيْك بصَرك؟ قال: ربِّي. قَالَ: ولكَ ربٌّ غيْرِي؟، قَالَ: رَبِّي وربُّكَ الله، فأَخَذَهُ فلَمْ يزلْ يُعذِّبُهُ حتَّى دلَّ عَلَى الغُلاَمِ فجئَ بِالغُلاَمِ، فقال لهُ المَلكُ: أىْ بُنَيَّ قدْ بَلَغَ منْ سِحْرِك مَا تبْرئُ الأكمَهَ والأبرَصَ وتَفْعلُ وَتفْعَلُ فقالَ: إِنَّي لا أشْفي أَحَداً، إنَّما يشْفي الله تَعَالَى، فأخَذَهُ فَلَمْ يزَلْ يعذِّبُهُ حتَّى دلَّ عَلَى الرَّاهبِ، فجِئ بالرَّاهِبِ فقيل لَهُ: ارجَعْ عنْ دِينكَ، فأبَى، فدَعا بالـمنْشَار فوُضِع الـمنْشَارُ في مفْرقِ رأْسِهِ، فشقَّهُ حتَّى وقَعَ شقَّاهُ، ثُمَّ جِئ بجَلِيسِ المَلكِ فقِلَ لَهُ: ارجِعْ عنْ دينِكَ فأبَى، فوُضِعَ الـمنْشَارُ في مفْرِقِ رَأسِهِ، فشقَّهُ به حتَّى وقَع شقَّاهُ، ثُمَّ جئ بالغُلامِ فقِيل لَهُ: ارجِعْ عنْ دينِكَ، فأبَى، فدَفعَهُ إِلَى نَفَرٍ منْ أصْحابِهِ فقال: اذهبُوا بِهِ إِلَى جبَلِ كَذَا وكذَا فاصعدُوا بِهِ الجبلَ، فـإذَا بلغتُمْ ذروتهُ فإنْ رجعَ عنْ دينِهِ وإِلاَّ فاطرَحوهُ فذهبُوا به فصعدُوا بهِ الجَبَل فقال: اللَّهُمَّ اكفنِيهمْ بمَا شئْت، فرجَف بِهمُ الجَبَلُ فسَقطُوا، وجَاءَ يمْشي إِلَى المَلِكِ، فقالَ لَهُ المَلكُ: ما فَعَلَ أَصحَابكَ؟ فقالَ: كفانيهِمُ الله تعالَى، فدفعَهُ إِلَى نَفَرَ منْ أصْحَابِهِ فقال: اذهبُوا بِهِ فاحملُوه في قُرقُور وَتَوسَّطُوا بِهِ البحْرَ، فإنْ رَجَعَ عنْ دينِهِ وإلاَّ فَاقْذفُوهُ، فذَهبُوا بِهِ فقال: اللَّهُمَّ اكفنِيهمْ بمَا شِئْت، فانكَفَأَتْ بِهِمُ السَّفينةُ فغرِقوا، وجَاءَ يمْشِي إِلَى المَلِك. فقالَ لَهُ الـملِكُ: ما فَعَلَ أَصحَابكَ؟ فقال: كفانِيهمُ الله تعالَى. فقالَ للمَلِكِ إنَّك لسْتَ بقَاتِلِي حتَّى تفْعلَ ما آمُركَ بِهِ. قال: ما هُوَ؟ قال: تجْمَعُ النَّاس في صَعيدٍ واحدٍ، وتصلُبُني عَلَى جذْعٍ، ثُمَّ خُذ سهْماً مِنْ كنَانتِي، ثُمَّ ضعِ السَّهْمِ في كَبدِ القَوْسِ ثُمَّ قُل: بسْمِ اللَّهِ ربِّ الغُلاَمِ ثُمَّ ارمِنِي، فإنَّكَ إذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ قَتَلْتنِي. فجَمَع النَّاس في صَعيدٍ واحِدٍ، وصلَبَهُ عَلَى جذْعٍ، ثُمَّ أَخَذَ سهْماً منْ كنَانَتِهِ، ثُمَّ وضَعَ السَّهمَ في كبِدِ القَوْسِ، ثُمَّ قَالَ: بِسْم اللَّهِ رَبِّ الغُلامِ، ثُمَّ رمَاهُ فَوقَعَ السَّهمُ في صُدْغِهِ، فَوضَعَ يدَهُ في صُدْغِهِ فمَاتَ. فقَالَ النَّاسُ: آمَنَّا بِرَبِّ الغُلاَمِ، فَأُتِىَ المَلكُ فَقِيلُ لَهُ: أَرَأَيْت ما كُنْت تحْذَر قَدْ وَاللَّه نَزَلَ بِك حَذرُكَ. قدْ آمنَ النَّاسُ. فأَمَرَ بِالأخدُودِ بأفْوَاهِ السِّكك فخُدَّتَ وَأضْرِمَ فِيها النيرانُ وقالَ: مَنْ لَمْ يرْجَعْ عنْ دينِهِ فأقْحمُوهُ فِيهَا أوْ قيلَ لَهُ: اقْتَحمْ، ففعَلُوا حتَّى جَاءتِ امرَأَةٌ ومعَهَا صَبِيٌّ لهَا، فَتقَاعَسَت أنْ تَقعَ فِيهَا، فقال لَهَا الغُلاَمُ: يا أمَّاهْ اصبِرِي فَإِنَّكَ عَلَي الحَقِّ» روَاهُ مُسْلَمٌ.
«ذرْوةُ الـجَبلِ»: «أعْلاهُ، وَهي بكَسْر الذَّال الـمعْجمَة وضمها و «القُرْقورُ» بضَمِّ القَافَيْن: نوْعٌ منْ السُّفُن و «الصَّعِيدُ» هُنا: الأرضُ البارزَةُ و «الأخْدُودُ»: الشُّقوقُ في الأرْضِ كالنَّهْرِ الصَّغيرِ و «أُضرِمَ» أوقدَ «وانكفَأَت» أي: انقلبَتْ و «تقاعسَت» توقَّفتْ وجبُنتْ».
۳۰. «از صهیب سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: در زمان مردمان پیش از شما، پادشاهی بود وساحری داشت، وقتی ساحر پیر شد، به پادشاه گفت: من پیر شدهام، جوانی نزد من بفرست تا علم سحر را به او یاد دهم؛ پادشاه، جوانی فرستاد که ساحر به او آموزش میداد، در سر راه او راهبی بود، جوان نزد او رفت و به سخنانش گوش داد و به او علاقهمند شد و (پس از آن)، هر وقت که پیش ساحر میآمد، (سر راه)، نزد راهب میرفت و پیش او مینشست (و به سخنان و اعمالش توجه میکرد و این، باع ث تأخیرش میشد و به همین سبب)، وقتی که نزد ساحر میآمد، ساحر، او را میزد؛ جوان، نزد راهب شکایت کرد، راهب گرفت: اگر از ساحر ترسیدی، بگو: اهل منزل مرا به تأخیر انداختند و اگر از اهل خانهات ترسیدی، بگو: ساحر مرا معطل کرد. روزی از روزهایی که بر این منوال رفت و آمد میکرد، ناگهان با جانوری بزرگ رو به رو شد که سر راه را گرفته مانع عبور مردم شده بود، جوان با خود گفت: امروز، برایم روشن میشود که راهب بهتر است یا ساحر، سپس سنگی برداشت و گفت: خدایا! اگر کار راهب پیش تو مورد قبول است و از کار ساحر بهتر، این جانور را بکش تا مردم عبور کنند؛ سپس سنگ را به طرف آن پرتاب کرد و جانور را کشت و مردم عبور کردند؛ آنگاه نزد راهب آمد و حکایت را برای او بازگو کرد؛ راهب به او گفت: فرزند عزیز! تو، امروز از من بزرگتر و بالاتری، میبینم که کار تو بالا گرفته است و تو به زودی امتحان میشوی و اگر امتحان شدی، مرا معرفی نکن. آن جوان، اشخاص کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا و نیز بیماران را از سایر دردها نجات میداد. یکی از دوستان پادشاه که کور شده بود، این خبر را شنید و با هدیه و مال فراوان نزد او رفت و گفت: اگر مرا شفا دهی، این همه ثروت را به تو میبخشم، جوان گفت: من کسی را شفا نمیدهم؛ بلکه تنها خدا شفا دهنده است، اگر تو به خدای یکتا ایمان بیاوری، من به درگاه او دعا میکنم که تو را شفا دهد؛ دوست پادشاه، به خدا ایمان آورد و خداوند، ا را شفا بخشید، سپس نزد پادشاه رفت و مانند سابق، در حضور او نشست، پادشاه گفت: چه کسی بینایی را به تو بازگردانید؟ گفت: پروردگارم، پادشاه گفت: آیا خدایی غیر از من داری؟ گفت: خدای من و تو (و همهی جهان)، خدای یکتاست؛ پادشاه او را زندانی کرد و مرتب شکنجه داد تا نشانی جوان را به او داد و (دستور داد) جوان را پیش آوردند؛ پادشاه گفت: ای فرزند عزیز! سحر تو به آنجا رسیده که کور و ابرص را شفا میدهی و چنین و چنان میکنی؟ جوان گفت: من کسی را شفا نمیدهم، فقط خداوند شفا میدهد، پادشاه او را نیز زندانی کرد و آنقدر شکنجه داد که نشانی راهب را داد؛ (پادشاه دستور داد) راهب را نیز حاضر کردند و به او گفت: از دینت برگرد و آن را ترک کن، راهب امتناع کرد، پادشاه، ارهای خواست و آن را در وسط سر او نهادند و او را درازا، دو نیم کردند. سپس همنشین خود را حاضر کرد و به او گفت: از دین (تازه)ات برگرد، او نیز سرپیچی نمود و با اره دو نیم شد و از دو طرف، به زمین افتاد. بعد جوان را حاضر کرد و به او گفت: از دین (تازه)ات صرفنظر کن، او نیز خودداری کرد، پادشاه، او را به چند نفر از یارانش سپرد و گفت: او را به بالای فلان کوه ببرید و چون به قلهی آن رسیدید، اگر از دینش برگشت که چه بهتر وگرنه او را به پایین پرتاب کنید، او را به بالای کوه بردند، جوان دعا کرد و گفت: خدایا! مرا از شر آنها به هر شیوه که خود میخواهی، محفوظ بدار! کوه به لرزه درآمد و همهی آنان را به دره انداخت و هلاک کرد و جوان پیش پادشاه برگشت، پادشاه گفت: همراهانت چه شدند؟ جوان گفت: خداوند، شر آنان را از من زایل و آنها را نابود کرد؛ سپس پادشاه، آن جوان را به چند نفر دیگر از افراد خود سپرد و گفت: او را ببرید و در قایق سوار کنید و به وسط دریا ببرید، اگر از دینش برگشت، چه بهتر وگرنه او را به دریا اندازید، او را طبق دستور بردند؛ جوان دعا کرد و گفت: خداوندا! به هر طریق که میخواهی، شر ایشان را از سر من کم کنی! کشتی، به تلاطم افتاد و واژگون شد و همه را غرق کرد و او باز پیش پادشاه برگشت، پادشاه پرسید: بر سر همراهانت چه آمد؟ جوان گفت: خداوند، مرا از شر آنان حفظ فرمود؛ آنگاه به پادشاه گفت: تو نمیتوانی قاتل من باشی، مگر وقتی که به فرمان من عمل کنی؛ پادشاه گفت: چگونه؟ گفت: تمام مردم را در دشتی جمع کن و مرا به شاخهی درختی بیاویز و آنگاه از تیردان من، تیری بردار و در چلهی کمان بگذار و بگو: به نام پروردگار این جوان، سپس تیر را شلیک کن؛ اگر چنین کنی، مرا خواهی کشت، پس چنان کردند و تیر، بهگونهی جوان خورد و او دستش را بر گونهی خود نهاد و جان داد و همهی مردم گفتند: بهخدای جوان ایمان آوردیم. (عدهای از نزدیکان پادشاه)، پیش پادشاه آمدند و به او گفتند: چیزی را که از آن دوری میکردی، مشاهده ردی؟! به خدا سوگند، آنچه که از آن میترسیدی، بر سر تو آمد، تمام مردم ایمان آوردند! پادشاه به کندن خندق (جدول، کانا) بر سر راهها و دروازهها فرمان داد و خندقها کنده و در آن آتش افروخته شد (و شعلههای آن، زبانه کشید) و پادشاه گفت: کسی که از دینش برنگردد، او را به آتش اندازید و یا به او دستور داده شود که: داخل شو! (سوزاندن کسانی که ایمان آورده بودند، شروع شد) تا این که زنی پیش آمد و کودکش با او بود، سپس ایستاد و از وارد شدن در کوره بیم داشت، کودک به او گفت: مادرجان! صبر کن! که تو برحقی» [۵۷].
۳۱- «وَعَنْ أَنَسٍ سقَالَ: مَرَّ النَّبِيُّ صبِامْرَأَةٍ تَبْكِي عِنْدَ قَبْرٍ فَقَال: «اتَّقِي الله وَاصْبِرِي» فَقَالَتْ: إِلَيْكَ عَنِّي، فَإِنِّكَ لَمْ تُصَبْ بمُصِيبتى، وَلَمْ تعْرفْهُ، فَقيلَ لَـها: إِنَّه النَّبِيُّ ص، فَأَتتْ بَابَ النَّبِّي ص، فلَمْ تَجِد عِنْدَهُ بَوَّابينَ، فَقالتْ: لَمْ أَعْرِفْكَ، فقالَ: «إِنَّما الصَّبْرُ عِنْدَ الصَّدْمَةِ الأولَى»» متفقٌ عليه.
وفي رواية لـمُسْلمٍ: «تَبْكِي عَلَى صَبيٍّ لَهَا».
۳۱. «از انس سروایت شده است که پیامبر صبر زنی که نزدیک قبری گریه میکرد، گذشت و فرمود: «ای زن! پرهیزگار و صبور باش»، زن گفت: از من دور شو؛ زیرا تو به مصیبت من دچار نشدهای و پیامبر صرا نشناخت. به او گفتند: این، رسول خداست، زن (برای عذرخواهی) به خانهی پیامبر صآمد و در آنجا حاجب و دربانی نیافت، (دلیل آن که آن زن، پیامبر صرا نشناخت، همین رفتار عادی وسادهای ایشان به نسبت حاکمان و قدرتمندان بود) گفت: تو را نشناختم، پیامبر صفرمودند: «صبر، تنها در آغاز مصیبت است (زمانی که شخص از وقوع آن باخبر میشود)».
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: «پیامبر صزنی را دید که بر کودک خود گریه میکرد».
۳۲- «وَعَنْ أبي هَرَيرَةَ سأَنَّ رَسُولَ اللَّه صقالَ: «يَقولُ اللَّهُ تَعَالَى: مَا لِعَبْدِي المُؤْمِنِ عِنْدِي جَزَاءٌ إِذَا قَبضْتُ صَفِيَّهُ مِنْ أَهْلِ الدُّنْيَا ثُمَّ احْتَسَبهُ إِلاَّ الجَنَّة»» رواه البخاری.
۳۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: خداوند متعادل، میفرماید: «من برای بندهی مؤمن خود ـ وقتی که فرد دلبند و برگزیدهاش از اهل دنیا را از او میگیرم و او برای رضا و به امید جزای من، صبر میکند ـ پاداشی جز بهشت ندارم»» [۵۸].
۳۳- «وعَنْ عائشَةَ بأنَهَا سَأَلَتْ رسولَ اللَّه صعَن الطَّاعونِ، فَأَخبَرَهَا أَنَهُ كَانَ عَذَاباً يَبْعَثُهُ اللَّه تعالى عَلَى منْ يَشَاءُ، فَجَعَلَهُ اللَّهُ تعالَى رحْمةً للْمُؤْمنِينَ، فَلَيْسَ مِنْ عَبْدٍ يَقَعُ في الطَّاعُون فَيَمْكُثُ في بلَدِهِ صَابِراً مُحْتَسِباً يَعْلَمُ أَنَّهُ لاَ يُصِيبُهُ إِلاَّ مَا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ إِلاَّ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الشَّهِيدِ» رواه البخاری.
۳۳. «از امالمؤمنین حضرت عایشهک روایت شده است که گفت: از پیامبر صدر بارهی طاعون پرسیدم، فرمودند: «طاعون عذابی است که خداوند برای هر کس اراده کند، میفرستد؛ اما خداوند آن را برای مؤمنان (موجب) رحمت قرار داده و هیچ بندهای نیست که به طاعون مبتلا شود و با آن حال در شهر خود بماند و صبر کند و چنان معتقد باشد که جز آنچه پروردگار، برایش تقدیر کرده است، چیزی بر سر او نمیآید، مگر آن که (پاداش) بیماری او، برایش مانند اجر و پاداش شهید است»» [۵۹].
۳۴- «وعَنْ أَنسٍ سقال: سَمِعْتُ رسول اللَّه صيقولُ: «إنَّ اللَّه ﻷقَالَ: إِذَا ابْتَلَيْتُ عَبدِي بحبيبتَيْهِ فَصبَرَ عَوَّضْتُهُ مِنْهُمَا الْجنَّةَ»» یریدُ عینیه، رواه البخاری.
۳۴. «از انس سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: خداوند متعال میفرماید: «هر کس را به بلای کوری دو چشم دچار کنم و صبر کند، در عوض دو چشمش، بهشت را به او عطا میکنم»» [۶۰].
۳۵- «وعنْ عطاءِ بْن أَبي رَباحٍ قالَ: قالَ لِي ابْنُ عبَّاسٍ بألا أريكَ امْرَأَةً مِن أَهْلِ الجَنَّة؟ فَقُلت: بلَى، قَالَ: هذِهِ المْرأَةُ السوْداءُ أَتَتِ النبيَّ صفقالَتْ: إِنِّي أُصْرَعُ، وإِنِّي أَتكَشَّفُ، فَادْعُ اللَّه تعالى لِي قَالَ: «إِن شئْتِ صَبَرْتِ ولكِ الْجنَّةُ، وإِنْ شِئْتِ دعَوْتُ اللَّه تَعالَى أَنْ يُعافِيَكِ» فقَالتْ: أَصْبرُ، فَقالت: إِنِّي أَتَكشَّفُ، فَادْعُ اللَّه أَنْ لا أَتكشَّفَ، فَدَعَا لَهَا» متَّفقٌ عليْهِ.
۳۵. «از عطابن ابیرباح روایت شده است که گفت: عبداللهبن عباسب به من گفت: آیا زنی از اهل بهشت را به تو نشان دهم؟ گفتم: بله، (به زنی اشاره کرد و) گفت: این زن سیاه، نزد پیامبر صآمد و گفت: من صرع دارم و (در وقت عارض شدن بیماری، ناخودآگاه لباسم کنار میرود و همه یا قسمتی از) بدنم لخت میشود، پیش خدا برایم دعا کنید تا مرا شفا هد، پیامبر صفرمودند: «اگر میخواهی (و میتوانی)، صبر کن، بهشت از آن تو خواهد بود و اگر بخواهی، از خدا میخواهم تو را شفا دهد»، زن گفت: صبر میکنم و سپس گفت: از خدا بخواهید بدنم نمایان نشود؛ پیامبر صدعا کرد» [۶۱].
۳۶- «وعنْ أَبي عبْدِ الرَّحْمنِ عبْدِ اللَّه بنِ مسْعُودٍ سقَال: كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلى رسولِ اللَّه صيحْكيِ نَبيّاً من الأَنْبِياءِ، صلواتُ اللَّهِ وسَلاَمُهُ عَليْهم، ضَرَبُهُ قَوْمُهُ فَأَدْمـوْهُ وهُو يمْسحُ الدَّم عنْ وجْهِهِ، يقُولُ: «اللَّهمَّ اغْفِرْ لِقَوْمي فإِنَّهُمْ لا يعْلمُونَ»» متفقٌ عَلَيْه.
۳۶. از«ابوعبدالرحمن عبدالله بن مسعود سروایت شده است که گفت: (چنان خوب به یاد دارم که) گویی به پیامبر صنگاه میکنم که حکایت یکی از پیامبران صرا بازگو میفرماید که: طائفهاش او را زدند و خونآلودش کردند و او خون صورتش را پاک میکرد و میگفت: نپروردگارا! قوم مرا هدایت کن، چون که آنها نمیفهمند» [۶۲].
۳۷- «وَعنْ أَبي سَعيدٍ وأَبي هُرَيْرة بعن النَّبيِّ صقَالَ: «مَا يُصِيبُ الْمُسْلِمَ مِنْ نَصَبٍ وَلاَ وَصَبٍ وَلاَ هَمٍّ وَلاَ حَزَن وَلاَ أَذًى وَلاَ غمٍّ، حتَّى الشَّوْكَةُ يُشَاكُها إِلاَّ كفَّر اللَّه بهَا مِنْ خطَايَاه»» متفقٌ عليه.
و «الْوَصَب»: الْـمرضُ.
۳۷. «از ابوسعید و ابوهریرهب روایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هیچ رنج و بیماری و غم و اندوه و آزار و اذیتی به شخص مسلمان نمیرسد و یا حتی خاری در پای او فرو نمیرود، جز آن که خداوند آن را کفارهی گناهانش قرار میدهد»» [۶۳].
۳۸- «وعن ابْن مسْعُود سقَالَ: دَخلْتُ عَلى النَبيِّ صوَهُو يُوعَكُ فَقُلْتُ يا رسُولَ اللَّه إِنَّكَ تُوعكُ وَعْكاً شَدِيداً قال: «أَجَلْ إِنِّي أُوعَكُ كَمَا يُوعَكُ رَجُلانِ مِنْكُم» قُلْتُ: ذلك أَنَّ لَكَ أَجْريْن؟ قال: «أَجَلْ ذَلك كَذَلك مَا مِنْ مُسْلِمٍ يُصِيبُهُ أَذًى، شوْكَةٌ فَمَا فوْقَهَا إلاَّ كَفَّر اللَّه بهَا سيئاته، وَحطَّتْ عنْهُ ذُنُوبُهُ كَمَا تَحُطُّ الشَّجرةُ وَرقَهَا»» متفقٌ عليه.
وَ «الْوَعْكُ»: مَغْثُ الحمَّى، وقيل: الْحُمى.
۳۸. «از ابنمسعود سروایت شده است که گفت: به خدمت پیامبر صرفتم، ایشان تب داشتند، عرض کردم: ای رسول خدا ص! شما تب شدیدی دارید! فرمودند: «بله، من به اندازهی تب دو مرد از شما، تب دارم»، گفتم: آیا این بدان علت است که اجر شما دو برابر است؟ فرمودند: «بله، چنین است و هیچ مسلمانی نیست که از یک خار یا بیشتر از آن، آزاری به او برسد، جز آن که خداوند، آن را کفارهی بدیهای او میکند و گناهانش ـ چنان که درخت برگش را میریزد ـ از (نامهی عمل) او فرو میریزد (و پاک میشود)»» [۶۴].
۳۹- «وعنْ أَبي هُرَيرة سقال: قال رسولُ اللَّهِ ص: «مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْراً يُصِبْ مِنْهُ»» رواه البخاری.
وضَبطُوا «يُصِب»: بفَتْحِ الصَّادِ وكَسْرِهَا.
۳۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که خداوند، خیر و نیکی او را بخواهد، او را به بلایی دچار (و با سختیها، امتحان) میکند»» [۶۵].
۴۰- «وعَنْ أَنَسٍ سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «لا يتَمنينَّ أَحدُكُمُ الْمَوْتَ لِضُرٍّ أَصَابَهُ، فَإِنْ كَانَ لا بُدَّ فاعلاً فليقُل: اللَّهُمَّ أَحْيني ما كَانَت الْحياةُ خَيراً لِي وتوفَّني إِذَا كَانَتِ الْوفاَةُ خَيْراً لِي»» متفق عليه.
۴۰. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هیچیک از شما هرگز بهخاطر ضرر و مصیبتی که به او رسیده است، تمنای مرگ نکند و اگر ناچار شد چنین کند، (از روی ناچاری چیزی میگوید)، باید بگوید: خدایا! اگر زندگی برای من خوب است، مرا زنده نگهدار و اگر مرگ به خیر و صلاح من است، مرا بمیران»» [۶۶].
۴۱- «وعنْ أبي عبدِ اللَّهِ خَبَّابِ بْن الأَرتِّ سقال: شَكَوْنَا إِلَى رسولِ اللَّهِ صوَهُو مُتَوسِّدٌ بُردةً لَهُ في ظلِّ الْكَعْبةِ، فَقُلْنَا: أَلا تَسْتَنْصرُ لَنَا أَلا تَدْعُو لَنَا؟ فَقَالَ: قَد كَانَ مَنْ قَبْلكُمْ يؤْخَذُ الرَّجُلُ فيُحْفَرُ لَهُ في الأَرْضِ في جْعلُ فِيهَا، ثمَّ يُؤْتِى بالْمِنْشارِ فَيُوضَعُ علَى رَأْسِهِ فيُجعلُ نصْفَيْن، ويُمْشطُ بِأَمْشاطِ الْحديدِ مَا دُونَ لَحْمِهِ وَعظْمِهِ، ما يَصُدُّهُ ذلكَ عَنْ دِينِهِ، واللَّه ليتِمنَّ اللَّهُ هَذا الأَمْر حتَّى يسِير الرَّاكِبُ مِنْ صنْعاءَ إِلَى حَضْرمْوتَ لا يخافُ إِلاَّ الله والذِّئْبَ عَلَى غنَمِهِ، ولكِنَّكُمْ تَسْتَعْجِلُونَ» رواه البخاری.
وفي رواية: «وهُوَ مُتَوسِّدٌ بُرْدةً وقَدْ لقِينَا مِنَ الْمُشْركِين شِدَّةً».
۴۱. «از ابوعبدالله خباببن ارت سروایت شده است که گفت: به پیامبر صدر حالی که بردهی (لباس راهراه) خویش را بالش ساخته و در سایهی کعبه تکیه کرده بود، شکایت بردیم و گفتیم: آیا برای ما طلب فتح و نصرت نمیکنی؟! آیا برای ما دعای خیر نمیفرمایی؟! فرمودند: «در زمانهای گذشته، شخصی را میگرفتند و برای او گودالی در زمین میکندند و او را زنده در آن قرار داده، اره بر سرش نهاده، او را دو نیم میکردند و شانهی آهنی را بر تمام گوشت و استخوان بدن او میکشیدند و این (شکنجههای طاقتفرسا)، او را از دینش باز نمیداشت؛ به خدا سوگند، خداوند، این امر (اسلام) را به اتمام و انجام میرساند تا جایی که مسافر از «صنعا» به «حضرموت» میرود و جز از خداوند، از هیچ چیز دیگری نمیترسد (مگر آنکه) از گرگی که به گوسفندانش زده است، بترسد! [۶۷]ولی شما عجله میکنید»».
در روایتی دیگر آمده است: «پیامبر بردهاش را بالش ساخته بود (و ما، برای شکایت پیش ایشان رفتیم) چون که از طرف مشرکان، در زحمت و سختی بودیم».
۴۲- «وعن ابن مَسعُودٍ سقال: لمَّا كَانَ يَوْمُ حُنَيْنٍ آثر رسولَ اللَّه صنَاساً في الْقِسْمَةِ: فأَعْطَى الأَقْرعَ بْنَ حابِسٍ مائةً مِنَ الإِبِلِ وأَعْطَى عُييْنَةَ بْنَ حِصْنٍ مِثْلَ ذلِكَ، وأَعطى نَاساً منْ أشرافِ الْعربِ وآثَرهُمْ يوْمئِذٍ في الْقِسْمَةِ. فَقَالَ رجُلٌ: واللَّهِ إنَّ هَذِهِ قِسْمةٌ ما عُدِلَ فِيها، وما أُريد فِيهَا وَجهُ اللَّه، فَقُلْتُ: واللَّه لأُخْبِرَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص، فأتيتُهُ فَأخبرته بِما قال، فتغَيَّر وَجْهُهُ حتَّى كَانَ كَالصِّرْفِ. ثُمَّ قال: «فَمنْ يَعْدِلُ إِذَا لَمْ يعدِلِ اللَّهُ ورسُولُهُ؟ ثم قال: يرحَمُ اللَّهُ موسى قَدْ أُوْذِيَ بِأَكْثَرَ مِنْ هَذَا فَصبرَ» فَقُلْتُ: لا جرمَ لا أَرْفعُ إلَيه بعْدها حدِيثاً» متفقٌ عليه.
وقَوْلُهُ «كَالصِرْفَ» هُو بِكسْرِ الصادِ الْـمُهْملةِ: وَهُوَ صِبْغٌ أَحْمَرُ.
۴۲. «از ابنمسعود سروایت شده است که گفت: روز «جنگ حنین» پیامبر صدر تقسیم غنایم، عدهای را (بیشتر) مورد توجه قرار داد. به «اقرع بن حابس» صد شتر و به «عیینه بن حصن» نیز همان اندازه بخشید و به عدهای دیگر از اشراف عرب نیز، عطا و بخشش فرمود و آن روز، آنان را در تقسیم غنایم، ترجیح داد؛ مردی گفت: به خدا سوگند که در این تقسیم، عدالت رعایت نشده و (رضایت) خدا، در آن، محل توجه قرار نگرفته است؛ گرفتم: به خدا سوگند، این موضوع را به پیامبر صخبر میدهم و به خدمت ایشان رفتم و گفتهی آن مرد را به وی خبر دادم، چهرهاش تغییر کرد به حدی که مثل سرخی صرف (نوعی رنگ قرمز) شده بود؛ سپس فرمودند: «اگر خدا و پیامبر او عادل نباشند، پس چه کسی عادل است؟!» و آنگاه فرمودند: «خداوند موسی را رحمت کند که بیشتر از من مورد آزار قومش قرار گرفت و صبر کرد»؛ و من (به خود) گفتم: از این پس، قطعاً هیچ سخن (نادرست)ی را به ایشان خبر نخواهم داد» [۶۸].
۴۳- «وعن أنس سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بعبْدِهِ خَيْراً عجَّلَ لَهُ الْعُقُوبةَ في الدُّنْيَا، وإِذَا أَرَادَ اللَّه بِعبدِهِ الشَّرَّ أمسَكَ عنْهُ بذَنْبِهِ حتَّى يُوافِيَ بهِ يَومَ الْقِيامةِ»».
«وقَالَ النبِيُّ ص: «إِنَّ عِظَمَ الْجزاءِ مَعَ عِظَمِ الْبلاءِ، وإِنَّ اللَّه تعالى إِذَا أَحَبَّ قَوماً ابتلاهُمْ، فَمنْ رضِيَ فلَهُ الرضَا، ومَنْ سَخِطَ فَلَهُ السُّخْطُ»» رواه الترمذي وقَالَ: حديثٌ حسنٌ.
۴۳. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه خداوند، خیر و نیکی بندهای را بخواهد، عقوبت او را در این جهان به تعجیل میاندازد و اگر نسبت به بندهای ارادهی شر نماید، او را در گناهش به حال خود وا میگذارد تا در روز قیامت، به حساب او برسد»».
پیامبر صفرمودند: «بزرگی اجر، منوط به بزرگی مصیبت است و خداوند متعال هر گاه طایفهای را دوست بدارد، آنها را به مصائب و سختیها دچار میکند؛ آنگاه کسی که راضی و شاکر باشد، راضی خدا را به دست آورده است و کسی که ناراضی و ناسپاس باشد، غضب و نارضایتی خدا را برای خود خریده است» [۶۹].
۴۴- «وعنْ أَنَسٍ سقال: كَانَ ابْنٌ لأبي طلْحةَ سيَشْتَكي، فخرج أبُو طَلْحة، فَقُبِضَ الصَّبِيُّ، فَلَمَّا رَجَعَ أَبُو طَلْحةَ قال: ما فَعَلَ ابنِي؟ قَالَت أُمُّ سُلَيْم وَهِيَ أُمُّ الصَّبيِّ: هو أَسْكَنُ مَا كَانَ، فَقَرَّبَتْ إِلَيْهِ الْعَشَاءَ فَتَعَشَّى، ثُمَّ أَصَابَ مِنْهَا، فَلَمَّا فرغَ قَالَتْ: وارُوا الصَّبيَّ، فَلَمَّا أَصْبحَ أَبُو طَلْحَة أَتَى رسولَ اللَّه صفَأَخْبرهُ، فَقَالَ: «أَعرَّسْتُمُ اللَّيْلَةَ؟ قَالَ: نَعَمْ، قال: «اللَّهمَّ باركْ لَهُما» فَولَدتْ غُلاماً فقَالَ لِي أَبُو طَلْحَةَ: احْمِلْهُ حتَّى تَأَتِيَ بِهِ النبيَّ ص، وبَعثَ مَعهُ بِتمْرَات، فقال: «أَمعهُ شْيءٌ؟» قال: نعمْ، تَمراتٌ فَأَخَذَهَا النَّبِيُّ صفَمضَغَهَا، ثُمَّ أَخذَهَا مِنْ فِيهِ فَجَعَلَهَا في في الصَّبيِّ ثُمَّ حَنَّكَه وسمَّاهُ عبدَ اللَّهِ»» متفقٌ عليه.
وفي روايةٍ للْبُخَاريِّ: «قال ابْنُ عُيَيْنَة: فَقَالَ رجُلٌ منَ الأَنْصارِ: فَرَأَيْتُ تَسعة أَوْلادٍ كلُّهُمْ قدْ قَرؤُوا الْقُرْآنَ، يعْنِي مِنْ أَوْلادِ عَبْدِ اللَّه الْـموْلُود».
وفي روايةٍ لـمسلِم: «ماتَ ابْنٌ لأبِي طَلْحَةَ مِنْ أُمِّ سُلَيْمٍ، فَقَالَتْ لأهْلِهَا: لا تُحَدِّثُوا أَبَا طَلْحَةَ بابنِهِ حتَّى أَكُونَ أَنَا أُحَدِّثُهُ، فَجَاءَ فَقَرَّبَتْ إِلَيْهِ عَشَاءً فَأَكَلَ وشَرِبَ، ثُمَّ تَصنَّعتْ لهُ أَحْسنَ ما كانتْ تَصَنَّعُ قَبْلَ ذلكَ، فَوقَعَ بِهَا، فَلَمَّا أَنْ رأَتْ أَنَّهُ قَدْ شَبِعِ وأَصَابَ مِنْها قَالتْ: يا أَبَا طلْحةَ، أَرَايْتَ لَوْ أَنَّ قَوْماً أَعارُوا عارِيتهُمْ أَهْل بيْتٍ فَطَلبوا عاريَتَهُم، ألَهُمْ أَنْ يمْنَعُوهَا؟ قَالَ: لا، فَقَالَتْ: فاحتسِبْ ابْنَكَ. قَالَ: فغَضِبَ، ثُمَّ قَالَ: تركتنِي حتَّى إِذَا تَلطَّخْتُ ثُمَّ أَخْبرتِني بِابْني، فَانْطَلَقَ حتَّى أَتَى رسولَ اللَّه صفأخْبَرهُ بما كَانَ، فَقَالَ رسولُ اللَّه ص: «بَاركَ اللَّه لكُما في ليْلتِكُما»».
قال: فحملَتْ، قال: وكَانَ رسول اللَّه صفي سفَرٍ وهِي مَعَهُ وكَانَ رسولُ اللَّه صإِذَا أَتَى الْمَدِينَةِ مِنْ سَفَرٍ لاَ يَطْرُقُها طُرُوقاً فَدنَوْا مِنَ الْمَدِينَةِ، فَضَرَبَهَا الْمَخاضُ، فَاحْتَبَس عَلَيْهَا أَبُو طلْحَةَ، وانْطلَقَ رسولُ اللَّه صقَالَ: يقُولُ أَبُو طَلْحةَ إِنَّكَ لتعلمُ يَا ربِّ أَنَّهُ يعْجبُنِي أَنْ أَخْرُجَ معَ رسولِ اللَّه صإِذَا خَرَجَ، وأَدْخُلَ مَعهُ إِذَا دَخَلَ، وقَدِ احْتَبَسْتُ بِما تَرى. تقولُ أُمُّ سُلَيْمٍ: يا أَبَا طلْحةَ مَا أَجِد الَّذي كنْتُ أَجِدُ، انْطَلِقْ، فانْطَلقْنَا، وضَربهَا المَخاضُ حينَ قَدِمَا فَولَدتْ غُلاماً. فقالَتْ لِي أُمِّي: يا أَنَسُ لا يُرْضِعُهُ أَحدٌ تَغْدُوَ بِهِ عَلَى رسُول اللَّه ص، فلمَّا أَصْبحَ احتملْتُهُ فانطَلقْتُ بِهِ إِلَى رسولِ اللَّه صوذَكَرَ تمامَ الْحَدِيثِ».
۴۴. «از انس سروایت شده است که یک پسر ابوطلحه، بیمار شد و از درد مینالید؛ ابوطلحه از منزل خارج شد و کودک فوت کرد، وقتی بازگشت، حال فرزندش را جویا شد، امسلیم مادر کودک گفت: او از هر وقت آرامتر است و شام را حاضر کرد و ابوطلحه، شام را خورد و با او نزدیکی کرد؛ پس از فراغت، امسلیم به او گفت: کودک را دفن کند؛ وقتی که صبح شد، ابوطلحه به نزد پیامبر صآمد و ایشان را از وضع خود مطلع کرد، پیامبر صفرمودند: «آیا شب با هم نزدیکی کردید؟» گفت: بله، پیامبر صفرمودند: «خدایا! بر هردو مبارک گردان؛ (چندی بعد) امسلیم پسری به دنیا آورد، ابوطلحه به من (انس) گفت: کودک را نزد پیامبر صببر و همراه با او چند خرما فرستاد؛ پیامبر صفرمودند: «آیا همراه او چیزی هست؟» گفتند: بله، چند خرما همراه اوست، پیامبر صآن را گرفت و یک خرما را در دهان خود گذاشت و جوید، سپس از دهان مبارک خود بیرون آورد و در دهان کودک گذاشت و او تحنک کرد (با انگشت، خرما را در داخل دهان و کام کودک، مالید) و نام او را عبدالله نهاد»» [۷۰].
در روایتی دیگر از بخاری آمده است: «ابنعیینه میگوید: مردی از انصار گفت: از فرزندان همان عبداللهبن ابوطلحه، نه فرزند قرآن خوان را دیدم».
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: «یکی از پسران ابوطلحه که از زنش، ام سلیم برود، فوت کرد، امسلیم به اهل خانه گفت: از این قضیه چیزی به او ابوطلحه نگویید تا خودم به او بگویم. ابوطلحه به خانه آمد، امسلیم شام را برای او حاضر کرد و بعد از خوردن شام، بهتر از همیشه، خود را برای او آماده و آراسته کرد و ابوطلحه با او نزدیکی کرد؛ وقتی امسلیم دید که شوهرش از طعام سیر شده و نزدیکی کرده است، گفت: ای ابوطلحه! اگر گروهی چیزی را به امانت به خانوادهای بدهند و سپس آن را مطالبه کنند، آیا آن خانواده حق دارند آن شیء را به صاحبانش پس ندهند؟! ابوطلحه جواب داد: نه؛ زن گفت: پسرت را هم، چنین به حساب آور (و در غم او صبر پیشه کن و از خدا پاداش بخواه!) ابوطلحه عصبانی شد و گفت: گذاشتی تا من (به جماع) آلوده شوم، آنگاه مرا از مرگ فرزندم مطلع میکنی؟! بیرون رفت تا به خدمت پیامبر صرسید و جریان را در خدمت ایشان، بازگو کرد، پیامبر صفرمودند: «خداوند، شب شما را با برکت کند». ابوطلحه میگوید: زنم حامله شد و من و او در سفری، در خدمت پیامبر صبودیم و پیامبر صوقتی که از سفری به مدینه بازمیگشتند، هنگام شب، وارد شهر نمیشد، چون به مدینه نزدیک شدیم، درد زایمان به امسلیم دست داد و ابوطلحه نزد او ماند و پیامبر صتشریف بردند؛ ابوطلحه گفت: پروردگارا! تو میدانی که من دوست دارم در حین خروج و دخول پیامبر صاز مدینه، در خدمت ایشان باشم و اکنون به علت این وضع در اینجا گرفتار ماندهام، امسلیم گفت: ای ابوطلحه! دردی که داشتم، نماند، برویم و رفتند و وقتی که به شهر رسیدند، باز درد زایمان به سراغ او آمد و پسری به دنیا آورد. مادرم، به من (انس) گفت: ای انس! هیچکس نباید او را شیر بدهد تا صبح او را پیش پیامبر صببری، وقتی صبح شد، او را برداشتم و نزد پیامبر بردم؛... و باقی حدیث را همانند بالا ذکر کرد».
۴۵- «وعنْ أَبِي هُريرةَ سأَن رسول اللَّه صقال: «لَيْسَ الشديدُ بالصُّرَعةِ إِنمَّا الشديدُ الَّذي يمْلِكُ نَفسَهُ عِنْد الْغَضَبِ»» متفقٌ عليه.
«والصُّرَعَةُ» بِضمِّ الصَّادِ وفتْحِ الرَّاءِ، وأصْلُهُ عنْد الْعربِ منْ يصرَعُ النَّاسَ كثيراً.
۴۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: پر زور و پهلوان کسی نیست که شخصی را به زمین بزند، بلکه پر زور کسی است که هنگام خشم، بر خود مسلط و خویشتندار باشد» [۷۱].
۴۶- «وعنْ سُلَيْمانَ بْنِ صُرَدٍ سقال: كُنْتُ جالِساً مع النَّبِي ص، ورجُلان يستَبَّانِ وأَحدُهُمَا قَدِ احْمَرَّ وَجْهُهُ. وانْتفَخَتْ أودَاجهُ. فقال رسولُ اللَّه ص: «إِنِّي لأعلَمُ كَلِمةً لَوْ قَالَهَا لَذَهَبَ عنْهُ ما يجِدُ، لوْ قَالَ: أَعْوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ ذَهَبَ عنْهُ ما يجدُ». فقَالُوا لَهُ: إِنَّ النَّبِيَّ صقَالَ: «تعوَّذْ بِاللِّهِ مِن الشَّيَطان الرَّجِيمِ»» متفقٌ عليه.
۴۶. «از سلیمان بن صرد سروایت شده است که گفت: در حضور پیامبر صنشسته بودم، دو مرد، همدیگر را دشنام میدادند و یکی از آنها چهرهاش سرخ شده و رگهای گردنش باد کرده بود؛ پیامبر صفرمودند: «کلمهای میدانم که اگر آن مرد، آن را بگوید، آن حالت او از بین میرود، اگر بگوید: اعوذ بالله منالشیطانالرجیم (پناه میبرم به خدا از شر شیطان رانده شده) خشم او برطرف میشود» اصحابببه او گفتند: پیامبر صمیفرماید: «از شر شیطان، به خدا پناه ببر!»» [۷۲].
۴۷- «وعنْ مُعاذ بْنِ أَنَسٍ سأَنَّ النَّبِيَّ صقَالَ: «مَنْ كظَمَ غيظاً، وهُو قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُنْفِذَهُ، دَعَاهُ اللَّهُ سُبْحانَهُ وتَعالَى عَلَى رُؤُوسِ الْخلائقِ يَوْمَ الْقِيامَةِ حَتَّى يُخَيِّرَهُ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ مَا شَاءَ»» رواه أَبُو داوُدَ، والتِّرْمِذيُّ وقال: حديثٌ حسنٌ.
۴۷. «از معاذ بن انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس خشم خود را فرو خورد، در حالی که قادر به عمل به مقتضای آن (و گرفتن انتقام) باشد، خداوند، او را در روز قیامت در انظار تمام مردم دعوت میکند تا آنچه از حور عین میخواهد، انتخاب کند»» [۷۳].
۴۸- «وعنْ أَبِي هُريْرَةَ سأَنَّ رَجُلاً قَالَ للنَّبِيِّ ص: أوْصِني، قَالَ: «لا تَغضَبْ» فَردَّدَ مِراراً قَالَ، «لا تَغْضَبْ»» رواه البخاری.
۴۸. «از ابوهریره سروایت شده است که مردی به پیامبر صگفت: مرا وصیتی بفرما! پیامبر صفرمودند: «خشمگین و عصبانی نشو»؛ مرد، چندین بار این سخن خود را تکرار کرد و پیامبر صباز فرمودند: «عصبانی و خشمگین نشو»» [۷۴].
۴۹- «وَعَنْ أبي هُرَيْرةَ سقال: قال رسولُ اللَّهِ ص: «مَا يَزَال الْبَلاءُ بِالْمُؤْمِنِ وَالْـمؤمِنَةِ في نَفْسِهِ وَولَدِهِ ومَالِهِ حَتَّى يَلْقَى اللَّه تعالى وَمَا عَلَيْهِ خَطِيئَةٌ»»رواه التِّرْمِذيُّ وقال: حديثٌ حسنٌ صحِيحٌ.
۴۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بلا و مصیبت، همواره بر نفس و مال و فرزند انسان مؤمن (مرد یا زن) است، تا وقتی که (به سبب این بلاها، در وقت مرگ)، در حالی که هیچ خطا و گناهی ندارد، خداوند متعال را ملاقات میکند»» [۷۵].
۵۰- «وَعَنْ ابْن عَبَاسٍ بقال: قَدِمَ عُيَيْنَة بْنُ حِصْنٍ فَنَزلَ عَلَى ابْنِ أَخيِهِ الْحُر بْنِ قَيْسٍ، وَكَانَ مِن النَّفَرِ الَّذِين يُدْنِيهِمْ عُمرُ س، وَكَانَ الْقُرَّاءُ أَصْحابَ مَجْلِسِ عُمَرَ سوَمُشاوَرَتِهِ كُهولاً كَانُوا أَوْ شُبَّاناً، فَقَالَ عُييْنَةُ لابْنِ أَخيِهِ: يَا ابْنَ أَخِى لَكَ وَجْهٌ عِنْدَ هَذَا الأمِيرِ فَاسْتَأْذِنْ لى عَلَيْهِ، فاستَأذنَ فَأَذِنَ لَهُ عُمرُ. فَلَمَّا دخَلَ قَالَ: هِيْ يا ابْنَ الْخَطَّاب، فَوَاللَّه مَا تُعْطِينَا الْجَزْلَ وَلا تَحْكُمُ فِينَا بالْعَدْل، فَغَضِبَ عُمَرُ سحتَّى هَمَّ أَنْ يُوقِعَ بِهِ فَقَالَ لَهُ الْحُرُّ: يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ اللَّه تعَالى قَال لِنبِيِّهِ ص: ﴿خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الجاهلينَ﴾[الأعراف: ۱۹۸] وإنَّ هَذَا مِنَ الجاهلينَ، وَاللَّه ما جاوَزَها عُمَرُ حِينَ تلاها، وكَانَ وَقَّافاً عِنْد كِتَابِ اللَّهِ تعالى» رواه البخارى.
۵۰. «از ابنعباس بروایت شده است که عیینه بن حصن (در زمان خلافت حضرت عمر س) به خانهی پسر بردارش «حر بن قیس» رفت و این حر، از (قاریان قرآن و) کسانی بود که حضرت عمر سبا آنان همنشینی و تقرب میکرد (گرامیشان میداشت) و قاریان قرآن ـ پیر یا جوان ـ از حاضران مجلس حضرت عمر سو طررف مشورت ایشان بودند. عیینه به برادر زادهاش گفت: تو نزد این امیر، منزلتی داری، از او بخواه که اجازه بدهد تا به خدمت ایشان بروم؛ او اجازه خواست و حضرت عمر ساجازه داد، وقتی عیینه به مجلس حضرت عمر سوارد شد، گفت: های ای پسر خطاب! به خدا سوگند، بخشش بزرگی به ما نکردی و در میان ما به عدالت حکم نمینمایی! حضرت عمر سبه حدی خشمگین شد که میخواست او را بزند، حر گفت: ای امیر مؤمنان! خداوند متعال به پیامبرش صمیفرماید:
﴿خُذِ ٱلۡعَفۡوَ وَأۡمُرۡ بِٱلۡعُرۡفِ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡجَٰهِلِينَ١٩٩﴾[الأعراف: ۱۹۹].
و این به راستی از نادانان است؛ بهخدا سوگند، وقتی که حر، این آیه را تلاوت نمود، حضرت عمر ساز آن مفهوم تجاوز نکرد [۷۶](و از زدن مرد، خودداری کرد)، زیرا حضرت عمر سدر مقابل قرآن، بسیار مطیع و تسلیم بود».
۵۱- «وعَن ابْنِ مسْعُودٍ سأنَّ رسولَ اللَّه صقال: «إِنَّهَا سَتكُونُ بَعْدِى أَثَرَةٌ وَأُمُورٌ تُنْكِرونَها، قَالُوا: يا رسُولَ اللَّهِ فَما تَأمرُنا؟ قالَ: تُؤَدُّونَ الْحقَّ الَّذي عَلَيْكُمْ وتَسْألونَ اللَّه الذي لكُمْ»» متفقٌ عليه. «والأَثَرَةُ»: الانفرادُ بالشيْءِ عمَّنْ لَهُ فيهِ حقٌّ.
۵۱. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بعد از من، اثره (خودخواهی و تملک چیزی که دیگران هم در آن حقی دارند، تنها برای خود) و تبعیضاتی (که موجب از بین رفتن حق شما میشود) و اموری که آنها را زشت میپندارید، واقع میشود»؛ اصحاب گفتند: ای رسول خدا! صدر این مورد، به ما چه دستوری میدهید؟ فرمودند: «حقی که بر شماست، ادا کنید و حق خود را از خداوند درخواست نمایید»» [۷۷].
۵۲- «وَعن أبي يحْيَى أُسَيْدِ بْنِ حُضَيْرٍ سأَنَّ رَجُلاً مِنَ الأَنْصَارِ قال: يا رسولَ اللَّهِ أَلا تَسْتَعْمِلُني كَمَا اسْتْعْملتَ فُلاناً وفلاناً فَقَالَ: «إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدي أَثَرَةً فاصْبِرُوا حَتَّى تلقَوْنِي علَى الْحوْضِ»» متفقٌ عليه.
«وأُسَيْدٌ» بِضَمِّ الْـهمْزةِ. «وحُضَيْرٌ» بِحاءٍ مُهْمَلَةٍ مضمُومَةٍ وضادٍ مُعْجَمَةٍ مفْتُوحةٍ، والله أَعْلَمُ.
۵۲. «از ابویحیی اسید بن حضیر سروایت شده است که مردی از انصار به پیامبر صگفت: ای رسول خدا ص! چرا آنگونه که فلانی را بهکار گماردهای، مرا نیز به کار نمیگماری؟ فرمودند: «شما بعد از من، با تبعیض و تضییع حق، رو به رو خواهید شد، پس صبر کنید تا مرا بر حوض کوثر ملاقات نمایید»». [۷۸]
۵۳- «وَعنْ أبي إِبْراهيمَ عَبْدِ اللَّه بْنِ أبي أَوْفي بأَنَّ رسولَ اللَّه صفي بعْضِ أَيَّامِهِ التي لَقِيَ فِيهَا الْعَدُوَّ، انْتَظرَ حَتَّى إِذَا مَالَتِ الشَّمْسُ قَامَ فِيهمْ فَقَالَ: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ لا تَتَمنَّوا لِقَاءَ الْعدُوِّ، وَاسْأَلُوا اللَّه العَافِيَةَ، فَإِذَا لقيتُموهم فاصْبرُوا، وَاعْلَمُوا أَنَّ الْجَنَّة تَحْتَ ظِلاَلِ السُّيُوفِ» ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ ص: «اللَّهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتَابِ وَمُجْرِيَ السَّحَابِ، وَهَازِمَ الأَحْزابِ، اهْزِمْهُمْ وَانْصُرْنا عَلَيْهِمْ»» متفقٌ عليه وبالله التَّوْفيقُ.
۵۳. «از ابو ابراهیم عبدالله بن ابی اوفی بروایت شده است که پیامبر صدر یکی از روزهایی که با دشمن رو به رو شدند، منتظر ماندند تا خورشید از وسط آسمان گذشت، آنگاه در میان اصحاب بلند شدند و فرمودند: «ای مردم! رو به رو شدن با دشمن را آرزو نکنید و در پناه بودن و نجات از دشمن و سلامتی را از خدا بخواهید و چون با دشمن رو به رو شدید، صبور و بردبار باشید و بدانید که بهشت، زیر سایهی شمشیرها میباشدم؛ سپس فرمودند: «بار خدایا! ای نازل کنندهی کتاب! ای گردانندهی ابرها! ای شکست دهندهی گروههای دشمن! آنها را شکست ده و ما را بر آنان پیروز فرما!»» [۷۹].
موفقیت با خداست
[۵۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۲۳)]. [۵۴] متفق علیه است؛ [خ (۱۴۹۶)، م (۱۰۵۳)]. [۵۵] بخاری روایت کرده است؛ [(۴۴۶۲)]. [۵۶] این دختر، حضرت زینب لبوده است ـ ویراستاران. [۵۷] متفق علیه است؛ [خ (۱۲۸۳)، م (۹۲۶)]. [۵۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۴۲۴]. [۵۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۷۳۴]. [۶۰] متفق علیه است؛ [خ (۵۶۵۳)]. [۶۱] متفق علیه است؛ [خ (۵۶۵۲)، م (۲۵۷۶)]. [۶۲] متفق علیه است؛ [خ (۲۴۷۷)، م (۱۷۹۲)]. [۶۳] متفق علیه است؛ [خ (۵۶۴۱)، م (۲۵۷۳)]. [۶۴] متفق علیه است؛ [خ (۵۶۴۷)، م (۲۵۷۱)]. [۶۵] متفق روایت کرده است؛ [خ (۵۶۴۵)]. [۶۶] متفق علیه است؛ [خ (۵۶۷۱)، م (۲۶۸۰)]. [۶۷] میفرمایند: شخص چون در «دارالسلام» و در تحت قدرت و گسترهی اسلام است، هیچ «انسانی» به او دینش کاری نخواهد داشت ـ ویراستاران. [۶۸] متفق علیه است؛ [خ (۳۱۵۰)، م (۱۰۶۲)]. [۶۹] ترمذی روایت کرده [(۲۳۹۸)ه و گفته است: حدیثی حسن است. [۷۰] متفق علیه است؛ [خ (۱۳۰۱)، م (۲۱۴۴)]. [۷۱] متفق علیه است؛ [خ (۶۱۱۴)، م (۲۶۰۹)]. [۷۲] متفق علیه است؛ [خ (۳۸۸۲)، م (۲۶۱۰)]. [۷۳] ابوداود [(۴۷۷۷)] و ترمذی [(۲۰۲۲)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است. [۷۴] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۱۱۶)]. [۷۵] ترمذی روایت کرده است [(۲۴۰۱)] و گفته است: حدیث صحیح است. [۷۶] بخاری روایت کرده است [(۴۶۴۲)]. [۷۷] متفق علیه است؛ [خ(۷۰۵۲)، م (۱۸۴۳)]. [۷۸] متفق علیه است؛ [خ(۷۰۵۷)، م (۱۸۴۵)]. [۷۹] متفق علیه است؛ [خ(۲۸۱۸)، م (۱۷۴۲)].
قال الله تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ ٱلصَّٰدِقِينَ١١٩﴾[التوبة: ۱۱۹].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خداوند بترسید و با راستان و راستگویان باشید».
وقال تعالی:
﴿وَٱلصَّٰدِقِينَ وَٱلصَّٰدِقَٰتِ﴾[الأحزاب: ۳۵].
«... و مردان راستگو و زنان راستگو... [خداوند، مغفرت و اجر بزرگی برایشان آماده کرده است]».
قال تعالی:
﴿فَلَوۡ صَدَقُواْ ٱللَّهَ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ﴾[محمد: ۲۱].
«اگر با خدا راست بگویند، برای آنان بهتر است».
و اما الأحادیث:
۵۴- فَالأَوَّلُ: «عَن ابْنِ مَسْعُودٍ سعن النَّبِيَّ صقال: «إِنَّ الصَّدْقَ يَهْدِي إِلَى الْبِرِّ وَإِنَّ الْبِرَّ يَهْدِي إِلَى الجَنَّةِ، وَإِنَّ الرَّجُلَ ليصْدُقُ حَتَّى يُكتَبَ عِنْدَ اللَّهِ صِدِّيقاً، وإِنَّ الْكَذِبَ يَهْدِي إِلَى الفجُورِ وَإِنَّ الفجُورَ يَهْدِي إِلَى النَّارِ، وَإِنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ حَتَّى يُكتَبَ عِنْدَ اللَّهِ كَذَّاباً»» متفقٌ عليه.
۵۴. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: راستی، بهسوی نیکی و نیکی، بهسوی بهشت هدایت میکند و شخص همچنان راستی میگزیند و راست میگوید تا این که نزد خداوند بهعنوان شخص بسیار راستگو، نوشته میشود و دروغ، انسان را بهکار بد میکشاند و کار بد، او را به آتش سوق میدهد و شخص همچنان دروغ میگوید تا این که نزد خداوند به عنوان شخص بسیار دروغگو، نوشته میشود» [۸۰].
۵۵- الثَّاني: «عَنْ أبي مُحَمَّدٍ الْحَسنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أبي طَالِبٍ ب، قَالَ حفِظْتُ مِنْ رسولِ اللَّه ص: «دَعْ ما يَرِيبُكَ إِلَى مَا لا يَريبُكَ، فَإِنَّ الصِّدْقَ طُمأنينَةٌ، وَالْكَذِبَ رِيبةٌ»» رواه التِرْمذي وقال: حديثٌ صحيحٌ.
قَوْلُهُ: «يرِيبُكَ» هُوَ بفتحِ الياء وضَمِّها، وَمَعْناهُ: اتْرُكْ ما تَشُكُّ في حِلِّه، واعْدِلْ إِلى مَا لا تَشُكُّ فيه.
۵۵. «از ابو محمد حسن بن علی بن ابیطالب بروایت شده است که گفت: از پیامبر صبهیاد میآورم که فرمودند: «آنچه را که تو را به شک میاندازد، برای کاری که تو را به شک نمیاندازد، ترک کن، زیرا راستی (موجب) اطمینان و آرامش، و دروغ (موجب) تزلزل و شک است»» [۸۱].
۵۶- الثَّالثُ: «عنْ أبي سُفْيانَ صَخْرِ بْنِ حَربٍ سفي حديثِه الطَّويلِ في قِصَّةِ هِرقْلُ، قَالَ هِرقْلُ: فَماذَا يَأْمُرُكُمْ يعْني النَّبِيَّ صقَالَ أَبُو سُفْيَانَ: قُلْتُ: يقول «اعْبُدُوا اللَّهَ وَحْدَهُ لا تُشرِكُوا بِهِ شَيْئاً، واتْرُكُوا ما يَقُولُ آباؤُكُمْ، ويَأْمُرنَا بالصَّلاةِ والصِّدقِ، والْعفَافِ، والصِّلَةِ»» متفقٌ عليه.
۵۶. «از ابوسفیان صخر بن حرب سدر حدیث طولانی او در حکایت هرقل (پادشاه روم) روایت شده است که گفت: هرقل گفت: پیامبر صشما را به چه چیزی امر میکند؟ ابوسفیان سگفت: میگوید «فقط خدای یکتا را بپرستید و چیزی را شریک او قرار ندهید و آنچه را که پدران شما (در بارهی خدا و بتها) میگفتند، ترک کنید و نیز ما را به ادای نماز، راستگویی، عفت و صلهی رحم، امر میکند»» [۸۲].
۵۷- الرَّابِعُ: «عَنْ أبی ثَابِتٍ، وقِیلَ: أبی سعیدٍ، وقِیلَ: أبی الْولِیدِ، سَهْلِ بْنِ حُنیفٍ، وَهُوَ بدرِی س، أَن النبی صقال: «مَنْ سَأَلَ اللَّهَ، تعالَى الشِّهَادَة بِصِدْقٍ بَلَّغهُ اللَّهُ مَنَازِلَ الشُّهدَاء، وإِنْ مَاتَ عَلَى فِراشِهِ»» رواه مسلم.
۵۷. «از ابوثابت ـ و گفته شده ابوسعید: یا ابوالولید ـ سهلبن حنیف سکه از اصحاب بدر است ـ روایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که صادقانه، شهادت را از خدا بخواهد، خداوند او را به درجهی شهدا میرساند؛ اگرچه در رختخواب خود بمیرد»» [۸۳].
۵۸- الـخامِسُ: «عَنْ أبي هُريْرة سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «غزا نَبِيٌّ مِنَ الأَنْبِياءِ صلواتُ اللَّه وسلامُهُ علَيهِمْ فَقَالَ لقوْمِهِ: لا يتْبعْني رَجُلٌ ملَكَ بُضْعَ امْرَأَةٍ. وَهُوَ يُرِيدُ أَن يَبْنِيَ بِهَا وَلَمَّا يَبْنِ بِها، ولا أَحدٌ بنَى بيُوتاً لَمْ يرفَع سُقوفَهَا، ولا أَحَدٌ اشْتَرى غَنَماً أَوْ خَلَفَاتٍ وهُو يَنْتَظرُ أوْلادَهَا. فَغزَا فَدنَا مِنَ الْقَرْيةِ صلاةَ الْعصْرِ أَوْ قَريباً مِنْ ذلكَ، فَقَال للشَّمس: إِنَّكِ مَأمُورةٌ وأَنا مأمُورٌ، اللهمَّ احْبسْهَا علَينا، فَحُبستْ حَتَّى فَتَحَ اللَّهُ عليْهِ، فَجَمَعَ الْغَنَائِم، فَجاءَتْ يَعْنِي النَّارَ لتَأكُلهَا فَلَمْ تطْعمْهَا، فقال: إِنَّ فِيكُمْ غُلُولاً، فليبايعنِي منْ كُلِّ قبِيلَةٍ رجُلٌ، فلِزقتْ يدُ رَجُلٍ بِيدِهِ فَقَالَ: فِيكُم الْغُلولُ، فليبايعنِي قبيلَتُك، فلزقَتْ يدُ رجُليْنِ أو ثلاثَةٍ بِيَدِهِ فقَالَ: فِيكُمُ الْغُلُولُ، فَجاءوا برَأْسٍ مِثْلِ رَأْس بَقَرَةٍ مِنْ الذَّهبِ، فوضَعها فَجَاءَت النَّارُ فَأَكَلَتها، فلمْ تَحل الْغَنَائِمُ لأحدٍ قَبلَنَا، ثُمَّ أَحَلَّ اللَّهُ لَنا الغَنَائِمَ لمَّا رأَى ضَعفَنَا وعجزنَا فأحلَّها لنَا»» متفقٌ عليه.
«الـخلفاتُ» بفتح الـخاءِ الـمعجمة وكسرِ اللامِ: جـمْعُ خَلِفَةٍ، وهِي النَّاقَةُ الـحاملُ.
۵۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «پیامبری از پیامبران خدا صبه جهاد رفت، در حال جهاد، به طایفهی خود گفت: کسی که زنی را نکاح کرده و میخواهد عروسی کند، ولی هنوز این کار را نکرده است، با من نیاید؛ کسی که خانهای بنا کرده کرده، ولی هنوز سقفش را نپوشانده است، با من نیاید؛ کسی که (گوسفند یا) شترهای حاملهای را خریده و در انتظار نتایج آنهاست، با من نیاید. سپس مشغول جهاد شد و چون نزدیک شهر شد، هنگام نماز عصر یا نزدیک آن بود، خطاب به خورشید گفت: تو مأموری و من نیز مأمورم، خدایا! آن را برای ما متوقف کن! خورشید، متوقف و روز چنان طولانی شد که خداوند آن شهر را برایش گشود، سپس غنایم را جمع کرد؛ و آتشی آمد [۸۴]که آن را از بین ببرد، اما چنین نشد؛ نبی گفت: حتماً در میان شما حرام یا غل و غشی موجود است، باید از هر قبیله، یک نفر با من بیعت کند؛ چنان کردند و دست مردی به دست او چسبید؛ نبی گفت: در بین شما خیانتی هست، باید تمام قبیلهات با من (تجدید) بیعت کنند، چنان کردند و دست دو یا سه مرد به دست او چسبید، نبی گفت: خیانت در میان شماست؛ (آنان به خیانت خود اعتراف کردند) و یک مجسمهی طلایی سر گاو را (که دزدیده بودند) بازگرداندند و نبی آن را داخل غنایم انداخت، آتشی آمد و غنایم را سوزاند. بنابراین پیش از ما، غنیمت برای هیچ کس حلال نبوده و خداوند به سبب ضعف و ناتوانی (مالی) ما، آن را برای ما حلال کرد»» [۸۵].
۵۹- السادِسُ: «عن أبي خالدٍ حكيمِ بنِ حزَامٍ. س، قال: قال رسولُ اللَّه ص: «الْبيِّعَان بالخِيارِ ما لم يَتفرَّقا، فإِن صدقَا وبيَّنا بوُرِك لهُما في بَيعْهِما، وإِن كَتَما وكذَبَا مُحِقَتْ بركةُ بيْعِهِما»» متفقٌ عليه.
۵۹. «از ابوخالد حکیم بن حزام [۸۶]سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دو طرف معامله (خریدار و فرشنده)، تا قبل از جدا شدن از هم، در مجلس بیع، حق خیار (به هم زدن و فسخ معامله) را دارند، اگر راست گفتند و معاملهاشان برای همدیگر روشن و آشکار بود، معاملهی آنها مبارک (و پر منفعت است) و اگر پنهانکاری و کتمان کردند و به هم دروغ گفتند، برکت (و منفعت) آن از بین میرود»».
[۸۰] متفق علیه است؛ [خ(۷)، م (۱۷۷۳)]. [۸۱] ترمذی روایت کرده [(۲۵۲۰)] و گفته است: حدیثی صحیح است. [۸۲] متفق علیه است؛ [خ(۷)، م (۱۷۷۳)]. [۸۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۹۰۹)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۵۷، آمده است]. [۸۴] رسم پیامبران قدیم، چنان بوده است که غنایم جنگی را در محلی گرد میآوردهاند و آنگاه، آتشی از آسمان، برای سوزاندن آن، میآمده است و اگر آنها را میسوزاند و از بین میبرد، دلیل قبول عمل آنها وگرنه دلیل عدم قبول عملشان بوده و خوردن غنایم، برای آنها حلال نبوده است ـ ویراستاران. [۸۵] متفق علیه است؛ [خ(۲۰۷۹)، م (۱۵۳۲)]. [۸۶] حکیم و پدرش در سال فتح مکه ایمان آوردند و هر دو، در زمان جاهلیت و اسلام، از بزرگان قریش بودند. مترجم.
قال الله تعالی:
﴿ٱلَّذِي يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ٢١٨ وَتَقَلُّبَكَ فِي ٱلسَّٰجِدِينَ٢١٩﴾[الشعراء: ۲۱۸-۲۱۹].
«خداوند، تو را در هنگام قیام برای عبادت میبیند و حرکت تو را در میان سجدهکنندگان مشاهده مینماید».
قال الله تعالی:
﴿وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ﴾[الحدید: ۴].
«هرجا باشید، خدا با شماست».
قال تعالی:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَخۡفَىٰ عَلَيۡهِ شَيۡءٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِي ٱلسَّمَآءِ٥﴾[آل عمران: ۵].
«به راستس هیچ چیز در زمین و آسمان از خدا پنهان نیست».
قال تعالی:
﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ١٤﴾[الفجر: ۱۴].
«همانا خدای تو در کمین (و مراقب اعمال) شماست».
قال تعالی:
﴿يَعۡلَمُ خَآئِنَةَ ٱلۡأَعۡيُنِ وَمَا تُخۡفِي ٱلصُّدُورُ١٩﴾[غافر: ۱۹].
«نگاههای خائنانه (و حرام) و هرچه را که در دلهای خود پنهان میکنید، بر خدا پوشیده نیست و خداوند بر همهی آنها آگاه است».
آیات در این مورد، فراوان و معلوم هستند.
۶۰- «وأَمَّا الأحاديثُ، فالأَوَّلُ: عَنْ عُمرَ بنِ الخطابِ س، قال: «بَيْنما نَحْنُ جُلُوسٌ عِنْد رسولِ اللَّه ص، ذَات يَوْمٍ إِذْ طَلع عَلَيْنَا رجُلٌ شَديدُ بياضِ الثِّيابِ، شديدُ سوادِ الشَّعْر، لا يُرَى عليْهِ أَثَر السَّفَرِ، ولا يَعْرِفُهُ منَّا أَحدٌ، حتَّى جَلَسَ إِلَى النَّبِيِّ ص، فَأَسْنَدَ رَكْبَتَيْهِ إِلَى رُكبَتيْهِ، وَوَضع كفَّيْه عَلَى فخِذيهِ وقال: يا محمَّدُ أَخبِرْنِي عن الإسلام فقالَ رسولُ اللَّه ص: الإِسلامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، وأَنَّ مُحَمَّداً رسولُ اللَّهِ وَتُقِيمَ الصَّلاَةَ، وَتُؤتِيَ الزَّكاةَ، وتصُومَ رَمضَانَ، وتحُجَّ الْبيْتَ إِنِ استَطَعتَ إِلَيْهِ سَبيلاً.
قال: صدَقتَ. فَعجِبْنا لَهُ يسْأَلُهُ ويصدِّقُهُ، قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عن الإِيمانِ. قَالَ: أَنْ تُؤْمِن بِاللَّهِ وملائِكَتِهِ، وكُتُبِهِ ورُسُلِهِ، والْيومِ الآخِرِ، وتُؤمِنَ بالْقَدَرِ خَيْرِهِ وشَرِّهِ. قال: صدقْتَ قال: فأَخْبِرْنِي عن الإِحْسانِ. قال: أَنْ تَعْبُدَ اللَّه كَأَنَّكَ تَراهُ. فإِنْ لَمْ تَكُنْ تَراهُ فإِنَّهُ يَراكَ قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عن السَّاعةِ. قَالَ: مَا الـمسْؤُولُ عَنْهَا بأَعْلَمَ مِن السَّائِلِ. قَالَ: فَأَخْبرْنِي عَنْ أَمَاراتِهَا. قَالَ أَنْ تلدَ الأَمَةُ ربَّتَها، وَأَنْ تَرى الحُفَاةَ الْعُراةَ الْعالَةَ رِعاءَ الشَّاءِ يتَطاولُون في الْبُنيانِ ثُمَّ انْطلَقَ، فلبثْتُ ملِيًّا، ثُمَّ قَالَ: يا عُمرُ، أَتَدرِي منِ السَّائِلُ قلتُ: اللَّهُ ورسُولُهُ أَعْلمُ قَالَ: فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعلِّمُكم دِينكُمْ»» رواه مسلمٌ.
ومعْنَى: «تلِدُ الأَمةُ ربَّتَهَا» أَيْ: سيِّدتَهَا، ومعناهُ أَنْ تكْثُرَ السَّرارِي حتَّى تَلد الأمةُ السرِيةُ بِنتاً لِسيدهَا، وبْنتُ السَّيِّدِ في معنَى السَّيِّدِ، وقِيل غيرُ ذَلِكَ و «الْعالَةُ»: الْفُقراءُ. وقولُهُ «مَلِيًّا» أَيْ زمناً طويلاً، وكانَ ذلك ثَلاثاً.
۶۰. «از حضرت عمربن خطاب سروایت شده است که گفت: روزی، نزد پیامبر صنشسته بودیم، ناگهان مردی با لباس سفید شفاف و موی سیاه و براق، بدون این که اثر خستگی یا گرد و غبار سفر بر او دیده شود، در مجلس ما پیدا شد؛ هیچیک از ما، او را نمیشناختیم، جلو رفت و چنان نزدیک پیامبر صنشست که زانوهایش را بر دو زانوی پیامبر صتکیه داد و بسیار مؤدبانه، هر دو دست را بر دو ران خود نهاده و گفت: ای محمد! مرا از اسلام آگاه کن؛ پیامبر صفرمودند: «اسلام، آن است که شهادت دهی معبودی جز الله نیست و محمد فرستادهی او است و نماز را به پای داری و زکات مال را بدهی و روزهی ماه رمضان را بگیری و اگر توانستی حج کعبه را انجام دهی»؛ گفت: راست فرمودی! (درست است) ما از او تعجب کردیم که سؤال میکند و خود تصدیق مینماید. دوباره پرسید: مرا از ایمان مطلع نما؛ پیامبر صفرمودند: «ایمان آن است که به وجود خداوند، ملایکه، کتابهای آسمانی، پیامبران، روز آخرت و قضا و قدر ـ خیر یا شر ـ ایمان داشته باشی»؛ دوباره گفت: راست فرمودی! بعد پرسید: احسان چیست؟ پیامبر صفرمودند: «احسان آن است که به گونهای خدا را بپرستی، مثل آنکه او را عیناً میبینی و اگر دیدن او برای تو ممکن نیست، بدانی که او حتماً تو را میبیند»؛ باز تصدیق کرد و پرسید: قیامت، کی خواهد بود؟ پیامبر صفرمودند: «در این مورد، من از تو عالمتر نیستم»؛ پس گفت: نشانههای آن چیست؟ پیامبر صفرمودند: «نشانههای قیامت، آن است که زن، رییس و فرمانروای خود را بزاید (فرزندان، بر مادرانشان فرمانروایی کنند)، دیگر این که برهنگان، پابرهنهها، گمنامها و چوپانها را میبینی که دارای ثروت.و مال فراوان میشوند و در ساختمانهای بزرگ، افتخار و تکبر و در تجملات دنیوی افراط میکنند»؛ سپس برخاست و رفت و من پس از او، زمان زیادی در مجلس پیامبر صماندم، پیامبر صفرمودند: «ای عمر! آیا میدانی او، چه کسی بود؟» گفتم: خدا و رسول او آگاهترند، فرمودند: «او، جبرئیل بود، نزد شما آمد که دنیتان را به شما بیاموزد»» [۸۷].
۶۱- الثَّاني: «عن أبي ذَرٍّ جُنْدُبِ بْنِ جُنَادةَ، وأبي عبْدِ الرَّحْمنِ مُعاذِ بْنِ جبل ب، عنْ رسولِ اللَّهِ ص، قال: «اتَّقِ اللَّهَ حَيْثُمَا كُنْتَ وأَتْبِعِ السَّيِّئَةَ الْحسنةَ تَمْحُهَا، وخَالقِ النَّاسَ بخُلُقٍ حَسَنٍ»» رواهُ التِّرْمذيُّ وقال: حديثٌ حسنٌ.
۶۱. «از ابوذر جندب بن جناده و ابوعبدالرحمن معاذ بن جبل بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کجا که بودی، از خدا بترس و بعد از هر بدی، نیکی کن تا آن را محو کند و با مردم، با اخلاق نیکو معاشرت و برخورد کن»» [۸۸].
۶۲- الثَّالثُ: «عن ابنِ عبَّاسٍ، ب، قال: «كُنْتُ خَلْفَ النَّبِيِّ صيوْماً فَقال: «يَا غُلامُ إِنِّي أُعلِّمكَ كَلِمَاتٍ: «احْفَظِ اللَّهَ يَحْفَظْكَ احْفَظِ اللَّهَ تَجِدْهُ تُجَاهَكَ، إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَل اللَّه، وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ، واعلَمْ: أَنَّ الأُمَّةَ لَو اجتَمعتْ عَلَى أَنْ ينْفعُوكَ بِشيْءٍ، لَمْ يَنْفعُوكَ إِلاَّ بِشَيْءٍ قَد كَتَبَهُ اللَّهُ لَكَ، وإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يَضُرُّوك بِشَيْءٍ، لَمْ يَضُرُّوكَ إِلاَّ بَشَيْءٍ قد كَتَبَهُ اللَّه عليْكَ، رُفِعَتِ الأقْلامُ، وجَفَّتِ الصُّحُفُ»». رواهُ التِّرمذيُّ وقَالَ: حديثٌ حسنٌ صَحيحٌ.
وفي رواية غيرِ التِّرْمِذيِّ: «احفظِ اللَّهَ تَجِدْهُ أَمَامَكَ، تَعَرَّفْ إِلَى اللَّهِ في الرَّخَاءِ يعرِفْكَ في الشِّدةِ، واعْلَمْ أَنّ مَا أَخْطَأَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُصيبَك، وَمَا أَصَابَكَ لمْ يَكُن لِيُخْطِئَكَ واعْلَمْ أنّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ، وأَنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْكَرْب، وأَنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسْراً».
۶۲.از «ابنعباس بروایت شده است که گفت: من روزی سوار بر اسب پیامبر صدر پشت سر ایشان نشسته بودم، فرمودند: «ای پسرم! چند کلمه را به تو میآموزم: خدا را به یاد داشته باش تا او نیز حافظ و نگهدار تو باشد؛ مراقب اوامر خداوند باش تا در مقابل خود او را بیابی. هر گاه چیزی میخواهی، از خدا بخواه و هر گاه یاری میجویی، از خدا بجوی و بدان که اگر همهی مردم جمع شوند که نفعی به تو برسانند، نمیتوانند، مگر آنچه که خدا برای تو مقدر کرده است و اگر همهی مردم جمع شوند که ضرری به تو برسانند، نمیتوانند، مگر آنچه که خدا برای تو مقدر کرده است، (زیرا که) قلمها از نوشتن باز ایستادهاند و نامهها خشک شدهاند. (همه چیز و هر سرنوشت و حالی، به تقدیر خدا و به قلم ملایکه در کتابهای سرنوشت آدمیان، نوشته و معلوم شده است و کسی توان تغییر آن را ندارد)»» [۸۹].
در روایت غیر ترمذی، آمده است: «خداوند را به یاد داشته باش تا در برابر خود، او را بیابی، در هنگام آسایش و آسودگی، خدا را به یاد داشته باش تا در موقع سختی و دشواری، حافظ و نگهدار تو باشد و بدان که آنچه که برای تو مقدار نشده است، مطمئناً به تو نمیرسد و آنچه که برای تو مقدر شده است، ممکن نیست که از تو بگذرد و حتماً به تو میرسد. همانا فتح و پیروزی، با صبر، و موفقیت، با زحمت و مشقت همراه است و با هر سختی و دشواری، آساش و آسودگی است» [۹۰].
۶۳- الرَّابعُ: «عنْ أَنَس سقالَ: «إِنَّكُمْ لَتَعْملُونَ أَعْمَالاً هِيَ أَدقُّ في أَعْيُنِكُمْ مِنَ الشَّعَرِ، كُنَّا نَعُدُّهَا عَلَى عَهْدِ رسولِ اللَّهِ صمِنَ الْمُوِبقاتِ»» رواه البخاری. وقال: «الْـمُوبِقَاتُ» الْـمُهْلِكَاتُ.
۶۳. «از انس سروایت شده است که گفت: همانا شما کارهایی را انجام میدهید که در نظر خود شما از مو بازیکتر است (آنها را گناه نمیدانید) و ما در زمان پیامبر صاین کارها را از مهلکات (گناهان بزرگ) میدانستیم» [۹۱].
۶۴- الْـخَامِس: «عَنْ أبي هريْرَةَ، س، عن النبيِّ صقال: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَغَارُ، وَغَيْرَةُ اللَّهِ تَعَالَى، أنْ يَأْتِيَ الْمَرْءُ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ»» متفقٌ عليه.
و «الْغَيْرةُ» بفتح الغين: وَأَصلهَا الأَنَفَةُ.
۶۴. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند متعال، رشک و غیرت میورزد و غیرت کردن و رشک ورزیدن (خشمگین شدن) خدا، به این است که شخص دست به کاری بزند که خداوند بر او حرام کرده است»» [۹۲].
۶۵- السَّادِسُ: «عَنْ أبي هُريْرَةَ سأَنَّهُ سمِع النَّبِيَّ صيَقُولُ: «إِنَّ ثَلاَثَةً مِنْ بَنِي إِسْرائيلَ: أَبْرَصَ، وأَقْرَعَ، وأَعْمَى، أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَبْتَليَهُمْ فَبَعث إِلَيْهِمْ مَلَكاً، فأَتَى الأَبْرَصَ فَقَالَ: أَيُّ شَيْءٍ أَحبُّ إِلَيْكَ؟ قَالَ: لَوْنٌ حسنٌ، وَجِلْدٌ حَسَنٌ، ويُذْهَبُ عنِّي الَّذي قَدْ قَذَرنِي النَّاسُ، فَمَسَحهُ فذَهَب عنهُ قذرهُ وَأُعْطِيَ لَوْناً حَسناً. قَالَ: فَأَيُّ الْـمالِ أَحَبُّ إِلَيْكَ؟ قال: الإِبلُ أَوْ قَالَ الْبَقَرُ شَک الرَّاوِی فأُعْطِيَ نَاقَةً عُشرَاءَ، فَقَالَ: بارَك اللَّهُ لَكَ فِيها.
فأَتَى الأَقْرعَ فَقَالَ: أَيُّ شَيْءٍ أَحب إِلَيْكَ؟ قال: شَعْرٌ حسنٌ، ويذْهبُ عنِّي هَذَا الَّذي قَذِرَني النَّاسُ، فَمسحهُ عنْهُ. أُعْطِيَ شَعراً حسناً. قال فَأَيُّ الْمَالِ. أَحبُّ إِلَيْكَ؟ قال: الْبَقرُ، فأُعِطيَ بقرةً حامِلاً، وقَالَ: بَارَكَ اللَّهُ لَكَ فِيهَا.
فَأَتَى الأَعْمَى فَقَالَ: أَيُّ شَيْءٍ أَحَبُّ إِلَيْكَ؟ قال: أَنْ يرُدَّ اللَّهُ إِلَيَّ بَصَري فَأُبْصِرَ النَّاسَ فَمَسَحَهُ فَرَدَّ اللَّهُ إِلَيْهِ بصَرَهُ. قال: فَأَيُّ الْمَالِ أَحَبُّ إِليْكَ؟ قال: الْغنمُ فَأُعْطِيَ شَاةً والِداً فَأَنْتجَ هذَانِ وَولَّدَ هَذا، فكَانَ لِهَذَا وَادٍ مِنَ الإِبِلِ، ولَهَذَا وَادٍ مِنَ الْبَقَرِ، وَلَهَذَا وَادٍ مِنَ الْغَنَم.
ثُمَّ إِنَّهُ أتَى الأْبرص في صورَتِهِ وَهَيْئتِهِ، فَقَالَ: رَجُلٌ مِسْكينٌ قدِ انقَطعتْ بِيَ الْحِبَالُ في سَفَرِي، فَلا بَلاغَ لِيَ الْيَوْمَ إِلاَّ باللَّهِ ثُمَّ بِكَ، أَسْأَلُكَ بِالَّذي أَعْطَاكَ اللَّوْنَ الْحَسَنَ، والْجِلْدَ الْحَسَنَ، والْمَالَ، بَعيِراً أَتبلَّغُ بِهِ في سفَرِي، فقالَ: الحقُوقُ كَثِيرةٌ. فقال: كَأَنِّي أَعْرفُكُ أَلَمْ تَكُنْ أَبْرصَ يَقْذُرُكَ النَّاسُ، فَقيراً، فَأَعْطَاكَ اللَّهُ، فقالَ: إِنَّما وَرثْتُ هَذا المالَ كَابراً عَنْ كابِرٍ، فقالَ: إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فَصَيَّركَ اللَّهُ إِلى مَا كُنْتَ.
وأَتَى الأَقْرَع في صورتهِ وهيئَتِهِ، فَقَالَ لَهُ مِـثْلَ ما قَالَ لـهذَا، وَرَدَّ عَلَيْه مِثْلَ مَاردَّ هَذا، فَقَالَ: إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فَصَيّرَكَ اللهُ إِلىَ مَاكُنْتَ.
وأَتَى الأَعْمَى في صُورتِهِ وهَيْئَتِهِ، فقالَ: رَجُلٌ مِسْكينٌ وابْنُ سَبِيلٍ انْقَطَعَتْ بِيَ الْحِبَالُ في سَفَرِي، فَلا بَلاغَ لِيَ اليَوْمَ إِلاَّ بِاللَّهِ ثُمَّ بِكَ، أَسْأَلُكَ بالَّذي رَدَّ عَلَيْكَ بصرَكَ شَاةً أَتَبَلَّغُ بِهَا في سَفَرِي؟ فقالَ: قَدْ كُنْتُ أَعْمَى فَرَدَّ اللَّهُ إِلَيَّ بَصري، فَخُذْ مَا شِئْتَ وَدعْ مَا شِئْتَ فَوَاللَّهِ ما أَجْهَدُكَ الْيَوْمَ بِشْيءٍ أَخَذْتَهُ للَّهِ ﻷ. فقالَ: أَمْسِكْ مالَكَ فَإِنَّمَا ابْتُلِيتُمْ فَقَدْ رضيَ اللَّهُ عنك، وَسَخَطَ عَلَى صَاحِبَيْكَ» متفقٌ عليه.
«وَالنَّاقةُ الْعُشَرَاءُ» بِضم العينِ وبالـمدِّ: هِيَ الـحامِلُ. قولُهُ: «أَنْتجَ» وفي روايةٍ: «فَنَتَجَ» معْنَاهُ: تَوَلَّى نِتَاجَهَا، والنَّاتجُ للنَّاقةِ كالْقَابِلَةِ لَلْمَرْأَةِ. وقولُهُ: «ولَّدَ هَذا» هُوَ بِتشْدِيدِ اللام: أَيْ: تَولَّى وِلادَتـهَا، وهُوَ بمَعْنَى نَتَجَ في النَّاقَةِ. فالمْوَلِّدُ، والناتجُ، والقَابِلَةُ بمَعْنى، لَكِنْ هَذا للْحَيَوانِ وذاكَ لِغَيْرِهِ. وقولُهُ: «انْقَطَعَتْ بِي الـحِبالُ» هُوَ بالـحاءِ الـمهملة والباءِ الـموحدة: أَي الأَسْبَاب. وقولُه: «لا أَجهَدُكَ» معناهُ: لا أَشَقُّ عليْك في رَدِّ شَيْءٍ تَأْخُذُهُ أَوْ تَطْلُبُهُ مِنْ مَالِي. وفي رواية البخاري: «لا أَحْمَدُكَ» بالـحاءِ الـمهملة والـميمِ، ومعناهُ: لا أَحْـمَدُكَ بِتَرْك شَيْءٍ تَحتاجُ إِلَيْهِ، كمـا قالُوا: لَيْسَ عَلَى طُولِ الـحياةِ نَدَمٌ أَيْ عَلَى فَوَاتِ طُولِـهَا.
۶۵. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «در میان بنیاسرائیل سه نفر بودند، یکی از آنها مبتلا به بیماری برص و دیگری کچل و سومی کور بود. خداوند خواست آنها را امتحان کند و فرشتهای به صورت انسان پیش آنان فرستاد؛ فرشته، نزد ابرص آمد و گفت: چه چیزی را دوست داری؟ جواب داد: رنگ و پوست زیبا و رفع این عیب که مردم را از من منتفر میکند؛ فرشته، دست بر بدن او مالید و برص رفع شد و رنگ و پوستی زیبا به او عطا گردید؛ سپس به او گفت: چه نوع مالی را دوست داری؟ گفت: شتر یا گاو (راوی در این مورد شک کرده است) و شتری ماده و بارور به عطا شد و فرشته گفت: خداوند در آن برای تو برکت اندازد.
بعد پیش کچل آمد گفت: چه چیزی را دوست داری؟ جواب داد: مویی زیبا و رفع این عیب که موجب نفرت مردم از من است؛ فرشته، دست بر سر او مالید و مرض او رفع و مویی زیبا به او داده شد؛ سپس به او گفت: چه نوع مالی را دوست داری؟ گفت: گاو؛ ماده گاوی حامله به او عطا شد و فرشته گفت: خداوند آن را برای تو مبارک گرداند.
و بالاخره نزد کور آمد و پرسید: چه چیزی را دوست داری؟ گفت: میخواهم خداوند بینایی را به من بازگرداند که مردم را ببینم؛ فرشته دست بر چشم او مالید و خداوند بینایی را به او بازگردانید؛ سپس از او سؤال کرد: چه نوع مالی را دوست داری؟ گفت: گوسفند؛ میش بارداری به او عطا گردید. بعداً این میش دو تا شد و آنها نتیجه دادند و بعد از مدتی شخص دارای برص، مالک درهای شتر و کچل، دارای گاو و کور، صاحب گلهای گوسفند شد.
چندی بعد، فرشته در صورت و هیأت قبلی شخص ابرص، نزد او آمد و به او گفت: من مردی مسکین هستم که در سفر همه چیز را از دست دادهام و زندگی بر من تنگ شده است و امروز، جز به خدا و کمک تو، امیدی ندارم و تقاضا میکنم بهخاطر آن کسی که رنگ و پوست زیبا و این شتران را به تو عطا کرد، شتری به من بده تا به وسیلهی آن، سفرم را تمام کنم و به مقصد برسم؛ مرد جواب داد، حقوق و مخارج زیاد است؛ فرشته گفت: مثل این که من تو را میشناسم، ایا تو همان ابرص فقیر نبودی که مردم تو را خوار میداشتند و از تو بیزار بودند؟ جواب داد: من این ثروت را از نیاکان بزرگ، پشت به پشت به ارث بردهام، فرشته گفت: اگر دروغ میگویی، خدا تو را به همان حال اول بازگرداند.
بعد در صورت و هیأت قبلی فرد کچل پیش او رفت و همان تقاضا را که از اولی کرده بود، از او نیز کرد، او هم مثل ابرص به فرشته جواب داد و انکار نمود، فرشته نیز گفت: اگر دروغ میگویی، خداوند تو را به حال اول بازگرداند.
بعد در شکل کور، نزد کور رفت و اظهار داشت که: مردی فقیر و رهگذری غریب هستم و در سفر، مخارجم تمام شده است و امروز، جز خدا و کمک تو، امیدی ندارم و از تو توقع دارم بهخاطر آنکس که چشمهایت را به تو بازگردانده است، گوسفندی به من بدهی که آن وسیلهی ادامهی سفرم نمایم؛ آن مرد گفت: من کور بودم، خداوند، چشم سالم را به من عطا فرمود و ینایی را به من بازگردانید، هر چه میخواهی بردار و هر چه میخواهی باقی بگذار، به خدا سوگند، امروز هر چه از این ثروت را در راه خدا برداری، ناراحت نخواهم شد و آن را میدهم؛ فرشته گفت: مال خود را نگهدار، خدا، شما را امتحان کرد و اینک، از تو خشنود است و از دو دوستت ناراضی و بر آنها خشمناک است»» [۹۳] [۹۴].
۶۶- السَّابِعُ: «عَنْ أبي يَعْلَى شَدَّادِ بْن أَوْسٍ سعن النبي صقال: «الكَيِّس مَنْ دَانَ نَفْسَهُ، وَعَمِلَ لِـما بَعْدَ الْـموْتِ، وَالْعَاجِزُ مَنْ أَتْبَعَ نَفْسَه هَواهَا، وتمَنَّى عَلَى اللَّهِ الأماني»»رواه التِّرْمِذيُّ وقالَ حديثٌ حَسَنٌ.
قال التِّرْمذيُّ وَغَيْرُهُ مِنَ الْعُلَمَـاءِ: مَعْنَى «دَانَ نَفْسَه»: حَاسَبَهَا.
۶۶. «از ابویعلی شداد بن اوس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «عاقل و زیرک (واقعی)، کسی است که حساب اعمال خود را همیشه نگه دارد و برای بعد از مرگ، کار کند. و ناتوان و نادان، کسی است که از آرزوهای نفس پیروی و از خداوند عفو و رحمت را آرزو نماید»» [۹۵] [۹۶].
۶۷- الثَّامِنُ: «عَنْ أبي هُرَيْرَةَ سقال: قالَ رسولُ اللَّه ص: مِنْ حُسْنِ إِسْلامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَالاَ يَعْنِيهِ» حديثٌ حسنٌ رواهُ التِّرْمذيُّ وغيرُهُ.
۶۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «از زیبایی اسلام آوردن فرد مسلمان، ترک کردن کارهای بیهوده و اعمالی است که برایش فایدهای معنوی ندارد»».
۶۸- التَّاسعُ: «عَنْ عُمَرَ سعَنِ النَّبِيِّ صقال: «لا يُسْأَلُ الرَّجُلُ فيمَ ضَربَ امْرَأَتَهُ»» رواه أبو داود وغیرُه.
۶۸. «از حضرت عمر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مرد، در برابر تنبیه یا زدن زنش [۹۷]، مورد سؤال قرار نمیگیرد [یعنی دلیل زدن زن و اختلاف با او را از مرد نباید پرسید]»» [۹۸].
[۸۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۸)]. [۸۸] ترمذی روایت کرده؛ [(۱۹۸۸)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۸۹] ترمذی روایت کرده [(۲۵۱۸)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۹۰] احمد (۱/۳۰۷) بدینگونه روایت کرده است. [۹۱] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۴۹۲)] . [۹۲] متفق علیه است؛ [خ(۵۲۲۳)، م(۲۷۶۱)]. [۹۳] متفق علیه است؛ [خ(۳۴۶۴)، م(۲۹۶۴)]. [۹۴] این حدیث دلیل بر آن است که بیشتر انسانها در حال بینیازی از خدا غافل هستند و نسبت به او سرکشی میکنند و بهجای شکر، کفران نعمت میکنند؛ ﴿كَلَّآ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَيَطۡغَىٰٓ ٦ أَن رَّءَاهُ ٱسۡتَغۡنَىٰٓ ٧﴾. مترجم [۹۵] ترمذی روایت کرده [(۲۴۶۱)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۹۶] یعنی: کسی که هیچ کار خیری نداشته و انتظار داشته باشد که به نعمتهای آخرت هم برسد، ناتوان و نادان است ـ ویراستاران. [۹۷] البته، در بارهی زدن زن، باید گفت: تنها مخصوص موقعی است که شرع، اجازهی آن را داده باشد و آن هم در مرتبهی سوم، یعنی بعد از نصیحت زن و دوری گرفتن از جای خواب او و نتیجه نگرفتن از این این دو، صورت میگیرد و شرط دیگرش هم آن است که مرد باید یقین داشته باشد که زدن، تأثیر مثبت در زن دارد و این زدن، نباید خشن و وحشیانه و مضر به زن باشد و باید تنها به قصد تنبیه انجام شود ـ ویراستاران. [۹۸] ابوداود روایت کرده [(۲۱۴۷)]. غیر او هم آن را روایت کردهاند.
قال الله تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾[آل عمران: ۱۰۲].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! تقوای خدا را پیشه کنید، آنگونه که سزاوار تقوی اوست».
وقال تعالی:
﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾[التغابن: ۱۶].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! به اندازهای که میتوانید، از خدا بترسید».
وهذه الایه مبینه للمراد من الاولی.
و این آیه تعیین کنندهی مقصود آیهی بالاست.
قال تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا٧٠﴾[الأحزاب: ۷۰].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! تقوای خدا را پیشه کنید و سخن حق و درست بگویید».
والایات في الامر بالتقوی كثیره معلومه.
آیات در امر به تقوا فراوان و معلوم هستند.
قال تعالی:
﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُ﴾[الطلاق: ۲-۳].
«کسی که تقوای الهی را پیشه کرد، همواره خداوند راه نجات را برای او فراهم میسازد، و از محلی که خود نمیداند و تصورش را نمیکند، روزی او را میرساند».
قال تعالی:
﴿إِن تَتَّقُواْ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا وَيُكَفِّرۡ عَنكُمۡ سَئَِّاتِكُمۡ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡۗ وَٱللَّهُ ذُو ٱلۡفَضۡلِ ٱلۡعَظِيمِ﴾[الأنفال: ۲۹].
«اگر از خدا بترسید، او برای شما حق و باطل را جدا میکند و بدیهای شما را پاک میگرداند و گناهان شما را میآمرزد و خداوند دارای فضل و بخشش فراوان است».
والایات في الباب كثیره معلومه.
آیات در این مورد، فراوان و معلوم هستند.
واما الاحادیث:
۶۹- فَالأَوَّلُ: «عَنْ أبي هُرَيْرَةَ سقال: قِيلَ: يا رسولَ اللَّهِ مَن أَكْرَمُ النَّاسِ؟ قال: «أَتْقَاهُمْ» فقَالُوا: لَيْسَ عَنْ هَذا نَسْأَلُكَ، قَالَ: «فيُوسُفُ نَبِيُّ اللَّهِ ابن نَبِيِّ اللَّهِ ابن نَبيِّ اللَّهِ ابنِ خَلِيلِ اللَّهِ». قَالُوا: لَيْسَ عن هَذَا نَسْأَلُكَ، قال: فعَنْ مَعَادِنِ الْعَرَب تسْأَلُونِي؟ خِيَارُهُمْ في الْجاهِليَّةِ خِيَارُهُمْ في الإِسلامِ إذَا فَقُهُوا»» متفقٌ عليه.
و «فَقُهُوا» بِضَمِّ الْقَافِ عَلَى الْـمَشْهورِ، وحُكِي كسْرُهَا. أَي: عَلِمُوا أَحْكَامَ الشَّرْعِ.
۶۹. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: از پیامبر صسؤال شد که بزرگترین و گرامیترین مردم کیست؟ فرمودند: «پرهیزگارترین آنان»، گفتند: در این باره سؤال نکردیم، فرمودند:«یوسف، پیامبر خدا و فرزند پیامبر خدا و فرزند پیامبر و دوست خدا (ابراهیم) است»، گفتند: ما، از این هم نپرسیدیم، فرمودند: «پس گرامیترین طوایف و بزرگان عرب را از من میپرسید؟ بهترین آنان در جاهلیت، بهترین آنان در جاهلیت، بهترین آنان در اسلام هم هست، به شرطی که به احکام شریعت آشنا و دارای علم و فهم دینی باشند»» [۹۹].
۷۰- الثَّانِي: «عَنْ أبي سَعيدٍ الْخُدْرِيِّ سعن النبيِّ صقال: «إنَّ الدُّنْيا حُلْوَةٌ خضِرَةٌ، وإنَّ اللَّهَ مُسْتَخْلِفُكُمْ فِيهَا. فينْظُر كَيْفَ تَعْمَلُونَ. فَاتَّقوا الدُّنْيَا واتَّقُوا النِّسَاءِ. فَإِنَّ أَوَّلَ فِتْنةِ بَنِي إسْرَائيلَ كَانَتْ في النسَاء»» رواه مسلم.
۷۰. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دنیا، شیرین و سبز است و خداوند شما را در آن جانشین و وارث خود قرار داده است و به رفتارتان نگاه میکند که چگونه است و چگونه عمل میکنید، بنابراین از دنیا و (فتنهی) زنان بپرهیزید، زیرا اولین فتنهی بنیاسرائیل از زنان بود»» [۱۰۰].
۷۱- الثالثُ: «عَنْ ابْنِ مَسْعُودٍ سأَنَّ النَّبِيَّ صكَانَ يَقُولُ: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْهُدَى وَالتُّقَى وَالْعفافَ والْغِنَى»» رواه مسلم.
۷۱. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صمیفرمود: «خدایا! من هدایت و پرهیزگاری و پاکدامنی و بینیازی را از تو مسألت مینمایم»» [۱۰۱].
۷۲- الرَّابعُ: «عَنْ أبي طَريفٍ عدِيِّ بْنِ حاتمٍ الطائِيِّ سقال: سمعت رسولَ اللَّه صيقُولُ: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يمِين ثُمَّ رَأَى أتقَى للَّهِ مِنْها فَلْيَأْتِ التَّقْوَى»»رواه مسلم.
۷۲. «از ابوطریف عدی بن حاتم طایی سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «هر کس سوگندی یاد کرد و کاری نزدیکتر به تقوا و بهتر از آن را دید، پس (کفارهی سوگند را بپردازد و) کار بهتر را انجام دهد»» [۱۰۲].
۷۳- الْـخَامِسُ: «عنْ أبي أُمَامَةَ صُدَيَّ بْنِ عَجْلانَ الْباهِلِيِّ سقال: سَمِعْتُ رسول اللَّه صيَخْطُبُ في حَجَّةِ الْودَاع فَقَالَ: «اتَّقُوا اللَّه، وصَلُّوا خَمْسكُمْ، وصُومُوا شَهْرَكمْ، وأَدُّوا زكَاةَ أَمْوَالِكُمْ، وَأَطِيعُوا أُمَرَاءَكُمْ، تَدْخُلُوا جَنَّةَ رَبِّكُمْ»» رواه التِّرْمذيُّ، في آخر كتابِ الصلاةِ وقال: حديثٌ حسنٌ صحيح.
۷۳. «از ابوامامه صدی بن عجلان باهلی سروایت شده است که گفت: از پیامبر صـ که در حجهالوداع خطبه میخواندند ـ شنیدم که میفرمود: «تقوای خدا را پیشه کنید و نمازهای پنجگانه را بهجای آورید و روزهی رمضان را بگیرید و زکات مال خود را ادا نمایید و از امرای (مسلمان و عادل) خود اطاعت کنید، داخل بهشت پروردگارتان خواهید شد»» [۱۰۳].
[۹۹] متفق علیه است؛ [خ (۳۳۵۳)، م (۲۵۲۶)]. [۱۰۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۴۲)]. [۱۰۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۲۱)]. [۱۰۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۶۵۱)]. [۱۰۳] ترمذی در آخر کتاب نماز آن را روایت کرده [(۱۶۵۱)] و گفته است: حدیثی حسن و صحیح است.
قال الله تعالی:
﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ قَالُواْ هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥۚ وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا٢٢﴾[الأحزاب: ۲۲].
«وقتی که مؤمنان گروههای کافران را دیدند، گفتند: این همان چیزی است که خدا و رسول به ما وعده دادند و خدا و رسولش راست گفتند و فقط ایمان و تسلیم آنان زیاد شد».
وقال تعالی:
﴿ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدۡ جَمَعُواْ لَكُمۡ فَٱخۡشَوۡهُمۡ فَزَادَهُمۡ إِيمَٰنٗا وَقَالُواْ حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ١٧٣ فَٱنقَلَبُواْ بِنِعۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَضۡلٖ لَّمۡ يَمۡسَسۡهُمۡ سُوٓءٞ وَٱتَّبَعُواْ رِضۡوَٰنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ ذُو فَضۡلٍ عَظِيمٍ١٧٤﴾[آل عمران: ۱۷۳-۱۷۴].
«آنان که مردم به ایشان گفتند: مردم همه بر ضد شما جمع شدهاند، از آنان بترسید، (بهجای ترس) ایمانشان بیشتر گردید و گفتند: خداوند یکتا برای ما بس است و او بهترین حامی و سرپرست است. پس همراه نعمت و فضل خدا و در حالی که هیچگونه ضرر و آسیبی به آنها نرسیده بود، (از جنگ بدر) برگشتند و به دنبال رضایت خدا رفتند و خداوند دارای بخشش بزرگ فراوانی است».
قال تعالی:
﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡحَيِّ ٱلَّذِي لَا يَمُوتُ﴾[الفرقان: ۵۸].
«بر خدای زنده و یکتا و جاوید، تکیه و توکل کن که همیشه زنده است و نمیمیرد».
قال تعالی:
﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾[آل عمران: ۱۲۲].
«مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند».
قال تعالی:
﴿فَإِذَا عَزَمۡتَ فَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ﴾[آل عمران: ۱۵۹].
«هرگاه برای انجام دادن کاری تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن».
والایات في الامر بالتوكل كثیره معلومه.
آیات در امر به توکل فراوان و معلوم هستند.
وقال تعالی:
﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُ﴾[الطلاق: ۳].
«و هرکس بر الله توکل کند پس او برایش کافی است».
وقال تعالی:
﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ٢﴾[الأنفال: ۲].
«مؤمنان واقعی کسانی هستند که چون نام خدا را بشنوند، دلهایشان میترسد و هر گاه آیات خدا بر آنها قرائت گردد، بر ایمان آنها بیفزاید و همواره، بر خدا توکل میکنند».
والآیات في فضل التوكل كثیرة معروفة.
آیات در فضیلت توکل فراوان و مشهور هستند.
واما الأحادیث:
۷۴- فَالأوَّلَ: «عَن ابْن عَبَّاسٍ بقال: قال رسولُ اللَّه ص: «عُرضَت عليَّ الأمَمُ، فَرَأيْت النَّبِيَّ وَمعَه الرُّهيْطُ والنَّبِيَّ ومَعهُ الرَّجُل وَالرَّجُلانِ، وَالنَّبِيَّ وليْسَ مَعهُ أحدٌ إذ رُفِعَ لِى سوادٌ عظيمٌ فظننتُ أَنَّهُمْ أُمَّتِي، فَقِيلَ لِى: هذا موسى وقومه ولكن انظر إلى الأفق فإذا سواد عظيم فقيل لى انظر إلى الأفق الآخر فإذا سواد عظيم فقيل لي: هَذه أُمَّتُكَ، ومعَهُمْ سبْعُونَ أَلْفاً يَدْخُلُونَ الْجَنَّة بِغَيْرِ حِسَابٍ ولا عَذَابٍ» ثُمَّ نَهَض فَدَخَلَ منْزِلَهُ، فَخَاض النَّاسُ في أُولَئِكَ الَّذينَ يدْخُلُون الْجنَّةَ بِغَيْرِ حسابٍ وَلا عذابٍ، فَقَالَ بعْضهُمْ: فَلَعَلَّهُمْ الَّذينَ صَحِبُوا رسول اللَّه ص، وقَال بعْضهُم: فَلعَلَّهُمْ الَّذينَ وُلِدُوا في الإسْلامِ، فَلَمْ يُشْرِكُوا باللَّه شيئاً وذَكَروا أشْياء فَخرجَ عَلَيْهمْ رسول اللَّه صفَقَالَ: «مَا الَّذي تَخُوضونَ فِيهِ؟» فَأخْبَرُوهُ فَقَالَ: «هُمْ الَّذِينَ لا يرقُونَ، وَلا يَسْتَرْقُونَ، وَلاَ يَتَطيَّرُون، وَعَلَى ربِّهمْ يتَوكَّلُونَ» فقَامَ عُكَّاشةُ بنُ مُحْصِن فَقَالَ: ادْعُ اللَّه أنْ يجْعَلَني مِنْهُمْ، فَقَالَ: «أنْت مِنْهُمْ» ثُمَّ قَام رَجُلٌ آخَرُ فَقَالَ: ادْعُ اللَّه أنْ يَجْعَلَنِي مِنْهُمْ فقال: «سَبَقَكَ بِهَا عُكَّاشَةُ»» متفقٌ عليه.
«الرُّهَيْطُ بِضمِّ الرَّاء: تَصغيرِ رَهْط، وهُم دُونَ عشرةِ أنْفُس. «والأفُقُ»: النَّاحِيةُ والْـجانِب. «وعُكاشَةُ» بِضَمِّ الْعيْن وتَشْديد الْكافِ وَبِتَخْفيفها، والتَّشْديدُ أفْصحُ.
۷۴. «از ابنعباس بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «امتهای گذشته به من نشان داده شدند؛ در میان آنها پیامبری را دیدم که با او عدهای کمتر از ده نفر بود و پیامبری را دیدم که با او مردی یا دو مرد بودند و پیامبری را مشاهده کردم که حتی یک نفر امت نداشت؛ عدهی انبوهی را دیدم، گمان کردم که امت من هستند، اما به من گفتند: این موسی و قوم اوست؛ ولی به افق نگاه کن، ناگهان جمعیتی عظیم ظاهر شد و باز گفتند: افق دیگر را بنگر، جمعیت انبوه دیگری را دیدم، به من گفته شد: اینها امت تو هستند و همراه با آنها هفتاد هزار نفرند که بدون حساب و عذاب، داخل بهشت میشوند»؛ سپس پیامبر صبلند شدند و به منزل خود تشریف بردند و اصحاب سدر بارهی آن جماعت که بدون حساب داخل بهشت میشوند، به بحث پرداختند. بعضی از آنها گفتند: شاید آنها صحابهی پیامبر صباشند، بعضی دیگر گفتند: ممکن است آنان کسانی باشند که در زمان اسلام، مسلمان متولد شده و شریکی برای خدا قایل نشدهاند. و چیزهای دیگری نیز گفتند؛ سپس پیامبر صتشریف آوردند و فرمودند: «در بارهی چه موضوعی بحث میکنید؟» مسأله را عرض کردند، فرمودند: «آنان کسانی هستند افسون [۱۰۴]نمیکنند و افسون نمیخواهند و با پرندگان فال نمیگیرند و همیشه بر پروردگار خود توکل میکنند». «عکاشه بن محصن» سبلند شد و گفت: از خدا بخواه که مرا جزو آنان قرار دهد! پیامبر صفرمودند: «تو جزو آنان هستی»؛ مردی دیگر بلند شد و گفت: از خدا بخواه که مرا نیز جزو آنان محسوب دارد، پیامبر صفرمودند: «عکاشه بر تو پیشی گرفت»» [۱۰۵].
۷۵- الثَّانِي: «عَنْ ابْن عبَّاس بأيْضاً أَنَّ رسول اللَّهِ صكانَ يقُولُ: «اللَّهُم لَكَ أسْلَمْتُ وبِكَ آمنْتُ، وعليكَ توَكَّلْتُ، وإلَيكَ أنَبْتُ، وبِكَ خاصَمْتُ. اللَّهمَّ أعُوذُ بِعِزَّتِكَ، لا إلَه إلاَّ أنْتَ أنْ تُضِلَّنِي أنْت الْحيُّ الَّذي لا تمُوتُ، وَالْجِنُّ وَالإِنْسُ يمُوتُونَ»» متفقٌ عليه.
وَهَذا لَفْظُ مُسْلِمٍ وَاخْتَصرهُ الْبُخَارِيُ.
۷۵. «از ابن عباس بروایت شده است که پیامبر صمیفرمود: «خداوندا! برای تو اسلام آوردم و تسلیم امر تو هستم و به تو ایمان آوردم و بر تو توکل و به درگاه تو توبه کردم و بهسوی تو برگشتم و با نیرویی که تو دادهای، جنگ و دفاع کردم و دشمن را شکست دادم؛ پروردگارا! پناه میبرم به عزت تو ـ که هیچ خدایی جز تو نیست ـ که مرا گمراه نگردانی، تو زنده و پایدار هستی و نمیمیری، در حالی که جن و انس، میمیرند»» [۱۰۶].
۷۶- الثَّالِثُ: «عن ابْنِ عَبَّاس بأيضاً قال: «حسْبُنَا اللَّهُ ونِعْمَ الْوكِيلُ قَالَهَا إبْراهِيمُ صحينَ أُلْقِى في النَّارِ، وَقالهَا مُحمَّدٌ صحيِنَ قَالُوا: «إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إيماناً وقَالُوا: حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوكِيلُ»» رواه البخارى.
وفي رواية له عن ابْنِ عَبَّاسٍ بقال: «كَانَ آخِرَ قَوْل إبْراهِيمَ صحِينَ ألْقِي في النَّارِ «حسْبي اللَّهُ وَنِعمَ الْوَكِيلُ»».
۷۶. «از ابنعباس بروایت شده است که گفت: جملهی ﴿حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ١٧٣﴾[آل عمران: ۱۷۳] را حضرت ابراهیم ÷وقتی که در آتش انداخته شد، به زبان آورد و پیامبر صنیز هنگامی که مردم به او گفتند: «مردم همه بر ضد شما جمع شدهاند، از آنان بترسید و مسلمین، (به جای ترس) ایمانشان بیشتر گردید و گفتند: ﴿حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ١٧٣﴾؛ آن را فرمود»».
در روایتی دیگر، باز هم از ابنعباس بآمده است: «آخرین گفتهی حضرت ابراهیم موقعی که او را به آتش انداختند، این بود: ﴿حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ١٧٣﴾».
۷۷- الرَّابعُ: «عَن أبي هُرَيْرةَ سعن النبي صيَدْخُلُ الْجَنَّةَ أقْوَامٌ أفْئِدتُهُمْ مِثْلُ أفئدة الطَّيْرِ»» رواه مسلم.
قيل معْنَاهُ مُتوَكِّلُون، وقِيلَ قُلُوبُـهُمْ رقِيقةٌ.
۷۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «اقوامی داخل بهشت میشوند که دلهای آنان مانند دلهای پرندگان باشد»».
در معنی آن گفته شده است: یعنی متوکل هستند یا دلهایشان نازک و اثرپذیر است، (مهربان هستند) [۱۰۷].
۷۸- الْـخَامِسُ: «عنْ جَابِرٍ سأَنَّهُ غَزَا مَعَ النَّبِيِّ صقِبَلَ نَجْدٍ فَلَمَّا قَفَل رسول اللَّه صقَفَل مَعهُمْ، فأدْركتْهُمُ الْقائِلَةُ في وادٍ كَثِيرِ الْعضَاهِ، فَنَزَلَ رسولُ اللَّهِ ص، وتَفَرَّقَ النَّاسُ يسْتظلُّونَ بالشجر، ونَزَلَ رسولُ اللَّه صتَحْتَ سمُرَةٍ، فَعَلَّقَ بِهَا سيْفَه، ونِمْنَا نوْمةً، فإذا رسولُ اللَّهِ صيدْعونَا، وإِذَا عِنْدَهُ أعْرابِيُّ فقَالَ: «إنَّ هَذَا اخْتَرَطَ عَلَيَّ سيْفي وأَنَا نَائِمٌ، فاسْتيقَظتُ وَهُو في يدِهِ صَلْتاً، قالَ: مَنْ يَمْنَعُكَ منِّي؟ قُلْتُ: اللَّه ثَلاثاً» وَلَمْ يُعاقِبْهُ وَجَلَسَ» متفقٌ عليه.
وفي رواية: «قَالَ جابِرٌ: كُنَّا مع رسول اللِّهِ صبذاتِ الرِّقاعِ، فإذَا أتينا على شَجرةٍ ظليلة تركْنَاهَا لرسول اللَّه ص، فَجاء رجُلٌ من الْمُشْرِكِين، وسيف رسول اللَّه صمُعَلَّقٌ بالشَّجرةِ، فاخْترطهُ فقال: تَخَافُنِي؟ قَالَ: «لا» قَالَ: فمَنْ يمْنَعُكَ مِنِّي؟ قال: «اللَّه».
وفي رواية أبي بكرٍ الإِسماعيلي في صحيحِهِ: قال منْ يمْنعُكَ مِنِّي؟ قَالَ: «اللَّهُ» قال: فسقَطَ السَّيْفُ مِنْ يدِهِ، فأخذ رسَول اللَّه صالسَّيْفَ فَقال: «منْ يمنعُكَ مِنِّي؟» فَقال: كُن خَيْرَ آخِذٍ، فَقَالَ: «تَشهدُ أنْ لا إلَه إلا اللَّهُ، وأنِّي رسولُ اللَّه؟» قال: لا، ولكِنِّي أعاهِدُك أن لا أقَاتِلَكَ، ولا أكُونَ مع قوم يقاتلونك، فَخلَّى سبِيلهُ، فَأتى أصحابَه فقَالَ: جِئتكُمْ مِنْ عِندِ خيرِ النَّاسِ.
قَولُهُ: «قَفَل» أيْ: رجع. و «الْعِضَاهُ» الشَّجر الذي لَه شَوْك. و «السَّمُرةُ» بِفَتْحِ السينِ وضمِّ الْميمِ: الشَّجَرةُ مِن الطَّلْحِ، وهِي الْعِظَام منْ شَجرِ الْعِضاهِ. و «اخْترطَ السَّيْف» أي: سلَّهُ وهُو في يدِهِ. «صلتاً» أيْ: مسْلُولاً، وهُو بِفْتح الصادِ وضمِّها».
۷۸. «از جابر سروایت شده است که او در نزدیکی نجد همراه با پیامبر صجهاد کرد؛ وقتی که پیامبر صاز جنگ برگشت، او نیز با ایشان برگشت؛ هنگام نیمروز و در شدت گرما، در بیابانی پر از درخت خاردار، خواب بر آنان مستولی شد و پیامبر صدر آنجا برای اطراق، پیاده شدند و مردم متفرق شده و زیر سایهی درختان، استراحت میکردند. پیامبر صنیز زیر یک درخت پربرگ و بزرگ استراحت فرمود و شمشیرش را بر درخت آویخت و کمی خوابیدیم؛ ناگهان پیامبر صما را صدا زد در حالی که یک اعرابی نزد او برود، فرمودند: وقتی که من خوابیده بودم، این شخص، شمشیر مرا در دست خود، بر روی من، از غلاف کشید و هنگامی که بیدار شدم، آن را در دست او لخت و آماده دیدم و به من گفت: چه کسی تو را از دست من نجات میدهد و مانع از حملهی من به تو میشود؟ سه مرتبه گفتم: «الله». پیامبر صاو را مجازات نفرمود و نشست».
در روایتی دیگر از جابر سآمده است: «ما در ذاتالرقاع با پیامبر صبودیم، وقتی به درخت سایهداری رسیدیم، آن را برای پیامبر صگذاشتیم، سپس در حالی که شمشیر پیامبر صبر درخت آویزان بود، مردی مشرک جلو آمد و آن را از غلاف کشید و گفت: آیا از من میترسی؟ پیامبر صفرمودند: «نه»، گفت: چه کسی تو را از دست من نجات میدهد؟ فرمودند: «الله».
و ابوبکر اسماعیلی در صحیح خود چنین آورده است: اعرابی خطاب به پیامبر صگفت: چه کسی تو را از دست من نجات میدهد؟ پیامبر صفرمودند: «الله» و شمشیر از دست او افتاد و پیامبر صآن را برداشت و خطاب به اعربی فرمودند: «اکنون چه کسی مرا از کشتن تو باز میدارد؟» عرب گفت: بهترین بردارندهی شمشیر باش! (از من بگذر) پیامبر صفرمودند: «شهادت میدهی که هیچ معبودی جز الله نیست و من فرستادهی او هستم؟» گفت: نه، اما من پیمان میبندم که با تو جنگ نکنم و با قومی که با تو در جنگند، نباشم؛ پس او را رها کردند و وی، پیش دوستان خود رفت و گفت: من از نزد بهترین مردمان، پیش شما آمدهام»» [۱۰۸].
۷۹- السادِسُ: «عنْ عمرَ سقال: سمعْتُ رسولَ اللَّه صيقُولُ: «لَوْ أنَّكم تتوكَّلونَ على اللَّهِ حقَّ تَوكُّلِهِ لرزَقكُم كَما يرزُقُ الطَّيْرَ، تَغْدُو خِماصاً وترُوحُ بِطَاناً»» رواه الترمذي، وقال: حديثٌ حسنٌ.
معْناهُ تَذْهَبُ أوَّلَ النَّهَارِ خِـمـاصاً: أي ضَامِرةَ الْبُطونِ مِنَ الْـجُوعِ، وترْجِعُ آخِرَ النَّهَارِ بِطَاناً: أيْ مُـمْتَلِئةَ الْبُطُونِ.
۷۹. «از حضرت عمر سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «اگر شما آنگونه که سزاوار توکل بر خداست، بر خدا توکل کنید، حتماً روزی شما را مانند پرندگان میدهد، آنها صبح، گرسنه از لانه بیرون میآیند و شب، سیر برمیگردند»» [۱۰۹].
۸۰- السَّابِعُ: «عن أبي عِمَارةَ الْبراءِ بْنِ عازِبٍ بقال: قال رسولُ اللَّه ص: «يا فُلان إذَا أَويْتَ إِلَى فِرَاشِكَ فَقُل: اللَّهمَّ أسْلَمْتُ نفْسي إلَيْكَ، ووجَّهْتُ وجْهِي إِلَيْكَ، وفَوَّضْتُ أمري إِلَيْكَ، وألْجأْتُ ظهْرِي إلَيْكَ. رغْبَة ورهْبةً إلَيْكَ، لا ملجَأَ ولا منْجى مِنْكَ إلاَّ إلَيْكَ، آمَنْتُ بِكِتَابِكَ الَّذي أنْزَلْتَ، وبنبيِّك الَّذي أرْسلتَ، فَإِنَّكَ إنْ مِتَّ مِنْ لَيْلَتِكَ مِتَّ عَلَى الْفِطْرَةِ، وإنْ أصْبحْتَ أصَبْتَ خيْراً»» متفقٌ عليه.
وفي رواية في الصَّحيحين عن الْبرَاء قال: «قال لي رسول اللَّه ص: «إذَا أتَيْتَ مضجعَكَ فَتَوَضَّأْ وُضُوءَكَ للصَّلاَةِ، ثُمَّ اضْطَجِعْ عَلَى شِقِّكَ الأيْمَنِ وقُلْ: وذَكَر نحْوَه ثُمَّ قَالَ وَاجْعَلْهُنَّ آخرَ ما تَقُولُ»».
۸۰. «از ابوعماره براء بن عازب بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ای فلانی (براء) چون به رختخواب خود رفتی و در آن قرار گرفتی، بگو: خداوندا! خود را تسلیم تو نمودم و روی خود را به تو کردم و کار خود را به تو واگذاشتم و پشت خود را به تو تکیه زدم و این کار من به خاطر بیم و رجا از توست. درگاه رحمت تو، تنها وسیلهی نجات از غضبت میباشد، ایمان دارم به کتابی که نازل کردی و به پیامبری که فرستادی»، پس اگر تو آن شب مردی، بر فطرت دین اسلام مردهای و اگر صبح کردی (تا صبح زنده ماندی) به نیکی و منفعت زیادی رسیدهای»».
در روایتی دیگر در صحیحین، از براء بن عازب بآمده است که پیامبر صفرودند: «وقتی به رختخواب خود رفتی، چنان که برای نماز وضو میگیری، وضو بگیر، سپس بر پهلوی راست بخواب و این دعا را بخوان ـ همان که در روایت قبلی ذکر شد ـ و بعد از آن فرمودند: آن را آخرین حرف خودت را بگردان. (یعنی بعد از خواندن دعا، بخواب و دیگر حرف نزن» [۱۱۰].
۸۱- الثَّامِنُ: «عنْ أبي بَكْرٍ الصِّدِّيق سعبدِ اللَّه بنِ عثمانَ بنِ عامِرِ بنِ عُمَرَ ابن كعب بن سعد بْنِ تَيْمِ بْن مُرَّةَ بْنِ كَعْبِ بْن لُؤيِّ بْنِ غَالِب الْقُرَشِيِّ التَّيْمِيِّ سوهُو وأبُوهُ وَأُمَّهُ صحابَةٌ، شقال: نظرتُ إلى أقْدَامِ المُشْرِكِينَ ونَحنُ في الْغَارِ وهُمْ علَى رؤوسنا فقلتُ: يا رسولَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ أحَدَهمْ نَظرَ تَحتَ قَدميْهِ لأبصرَنا فقال: «مَا ظَنُّك يا أبا بكرٍ باثْنْينِ اللَّهُ ثالثُِهْما»» متفقٌ عليه.
۸۱. «از حضرت ابوبکر صدیق عبدالله بن عثمان بن عامر بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مره بن کعب بن لوی بن غالب قریشی تیمی سکه خود او و پدر و مادرش، صحابه بودهاند بروایت شده است که گفت: هنگامی که با پیامبر صدر غار بودیم، به پاهای مشرکان که بالای سر ما ایستاده بودند، نگاه میکردم، گفتم: ای رسول خدا! اگر یکی از مشرکان زیر پای خود را بنگرد، ما را میبیند؛ پیامبر صفرمودند: «ای ابوبکر! نسبت به دو نفر که خداوند سومین آنهاست، چه گمانی داری؟»» [۱۱۱].
۸۲- التَّاسِعُ: «عَنْ أُمِّ المُؤمِنِينَ أُمِّ سلَمَةَ، واسمُهَا هِنْدُ بنْتُ أبي أُمَيَّةَ حُذَيْفةَ الـمخزومية بأن النبيَّ صكانَ إذَا خَرجَ مِنْ بيْتِهِ قالَ: «بسم اللَّهِ، توكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ، اللَّهُمَّ إِنِّي أعوذُ بِكَ أنْ أَضِلَّ أو أُضَلَّ، أَوْ أَزِلَّ أوْ أُزلَّ، أوْ أظلِمَ أوْ أُظلَم، أوْ أَجْهَلَ أو يُجهَلَ عَلَيَّ»» حديثٌ صحيحٌ رواه أبو داود والتِّرمذيُّ وَغيْرُهُـمَـا بِأسانِيدَ صحيحةٍ. قالَ التِّرْمذي: حديثٌ حسنٌ صحيحٌ، وهذا لَفظُ أبي داودَ.
۸۲. «از امالمؤمنین امسلمه بکه اسمش «هند دختر ابیامیه حذیفهی مخرومی» است ـ روایت شده است که گفت: پیامبر صدر حین بیرون رفتن از خانه، میفرمود: به نام خداوند یکتا، بر خدا توکل میکنم؛ خدایا! به تو پناه میبرم از این که گمراه شوم یا مرا گمراه کنند و از این که به خطا دچار شوم یا مرا به خطا دچار کنند و از این که ظلم کنم یا بر من ظلم شود و از این که کار جاهلانهای انجام بدهم یا در حقم انجام شود» [۱۱۲].
۸۳- الْعَاشِرُ: «عنْ أنسٍ سقال: قال: رسولُ اللَّهِ ص: «مَنْ قَالَ يعنِي إذا خَرَج مِنْ بيْتِهِ: بِسْم اللَّهِ توكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ، ولا حوْلَ ولا قُوةَ إلاَّ بِاللَّهِ، يقالُ لهُ هُديتَ وَكُفِيت ووُقِيتَ، وتنحَّى عنه الشَّيْطَانُ»» رواه أبو داودَ والترمذيُّ، والنِّسائِيُّ وغيرُهمِ: وقال الترمذيُّ: حديثٌ حسنٌ، زاد أبو داود:«فيقول: يعْنِي الشَّيْطَانَ لِشَيْطانٍ آخر: كيْفَ لك بِرجُلٍ قَدْ هُدِيَ وَكُفي وَوُقِى»؟.
۸۳. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرموند: «کسی که هنگام خروج از خانه بگوید» «به نام خدا، بر خدا توکل میکنم و هیچکس بدون امر و ارادهی خدا بر هیچ کاری و هیچ چیزی قدرت و احاطه و اراده ندارد» (از جانب فرشتگان) به او گفته میشود: هدایت و کفایت و محفوظ شدی و شیطان از او کنار میگیرد» [۱۱۳].
ابوداود اضافه کرده است: «شیطان به شیطان دیگری میگوید: آخر چگونه میشود به دنبال فریب مردی بود که هدایت، کفایت و محفوظ شده است؟».
۸۴ - «وَعنْ أنَسٍ سقال: كَان أخوانِ عَلَى عهْدِ النبيِّ ص، وكَانَ أَحدُهُما يأْتِي النبيِّص، والآخَرُ يحْتَرِفُ، فَشَكَا الْمُحْتَرِفُ أخَاهُ للنبيِّ صفقال: «لَعلَّكَ تُرْزَقُ بِهِ»» رواه التِّرْمذيُّ بإسناد صحيح على شرط مسلمٍ.
«يحْترِفُ»: يكْتَسِب ويَتَسبَّبُ.
۸۴. «از انس سروایت شده است که گفت: در زمان پیامبر صدو برادر بودند که یکی از آنها نزد پیامبر صمیآمد و دیگری کار میکرد و صنعتگر بود، صنعتگر نزد پیامبر صاز برادرش شکایت کرد (که کار نمیکند)، پیامبر صفرمودند: «شاید تو هم به واسطهی برکت او و خدمت به او، به روزی دست یابی»» [۱۱۴].
[۱۰۴] افسون یا رقیه، اوراد و کلمات یا علامات یا خطوطی بود که بر کاغذ یا پارچه یا چوب مینوشتند و باور داشتند که آن، از بلا یا اثر چشم یا حادثهای، فرد حامل را نجات دهد یا مریض را شفا دهد که اسلام آن را شرک میداند و این البته یا دعانویسی ـ که با آیات قرآن یا اسامی خداوند یا دعاهای مأثور و اسلامی انجام میشود و نویسنده و استفاده کننده از آن، معتقد به اثر ذاتی آن، بدون ارادهی خداوند نیستند ـ تفاوت دارد ـ ویراستاران. [۱۰۵] متفق علیه است؛ [خ (۵۷۰۵)، م (۲۲۰)]. [۱۰۶] متفق علیه است؛ [خ (۵۷۰۵)، م (۲۲۰)]. [۱۰۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۸۴۰)]. [۱۰۸] متفق علیه است؛ [خ (۲۹۱۰، م (۴۸۳)]. [۱۰۹] ترمذی روایت کرده [(۲۳۴۵)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۱۱۰] این روایت، از بخاری است. [۱۱۱] متفق علیه است؛ [(خ (۴۶۶۳)، م (۲۳۸۱)]. [۱۱۲] حدیث صحیحی است که ترمذی [(۳۴۲۳)] و ابوداود و غیر ایشان، با سندهای صحیح، روایت کردهاند و ترمذی میگوید: حدیث حسن صحیح است؛ آنچه در متن آمده، لفظ روایت ابوداود است. [۱۱۳] ابوداود [(۵۰۹۴)] و ترمذی [(۳۴۲۳)] و نسائی و غیر آنها، آن را روایت کردهاند؛ و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است. [۱۱۴] ترمذی [(۲۳۴۶)] با اسناد صحیح بنا بر شرط مسلم، روایت کرده است.
قال الله تعالی:
﴿فَٱسۡتَقِمۡ كَمَآ أُمِرۡتَ﴾[هود: ۱۱۲].
«استقامت کن همچنان که به تو فرمان داده شده است».
وقال تعالی:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسۡتَقَٰمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَلَا تَحۡزَنُواْ وَأَبۡشِرُواْ بِٱلۡجَنَّةِ ٱلَّتِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ٣٠ نَحۡنُ أَوۡلِيَآؤُكُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۖ وَلَكُمۡ فِيهَا مَا تَشۡتَهِيٓ أَنفُسُكُمۡ وَلَكُمۡ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ٣١ نُزُلٗا مِّنۡ غَفُورٖ رَّحِيمٖ٣٢﴾[فصلت: ۳۰-۳۲].
«کسانی که گفتند: پروردگار ما خدای یکتاست و سپس بر این سخن خود پایدار ماندند، فرشتگان پیش آنها میآیند و به آنان میگویند: نترسید و غمگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده داده شده، بشارت باد! ما در دنیا و آخرت، دوستان و همراهان شما هستیم و هرچه را که دلتان بخواهد، برایتان در بهشت فراهم است و این مهمانای از جانب خداوند آمرزنده و بخشاینده است».
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسۡتَقَٰمُواْ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ١٣ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِ خَٰلِدِينَ فِيهَا جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٤﴾[الأحقاف: ۱۳-۱۴].
«کسانی که میگویند: پروردگار ما خدای یکتاست و سپس بر این سخن خویش پایدار بمانند، ترسی برایشان نیست و غمگین نخواهند شد. آنان ساکنان بهشت هستند و برای همیشه در آنجا میمانند، به پاداش کارهای شایستهای که (در دنیا) انجام میدادند».
۸۵- «وَعَنْ أبي عمرو، وقيل أبي عمْرة سُفْيانَ بنِ عبد اللَّه سقال: قُلْتُ: يا رسول اللَّهِ قُلْ لِي في الإِسلامِ قَولاً لا أَسْأَلُ عنْه أَحداً غيْركَ. قال: «قُلْ: آمَنْت باللَّهِ: ثُمَّ اسْتَقِمْ» رواه مسلم.
۸۵. «از ابوعمرو یا ابوعمره سفیانبن عبدالله سروایت شده است که گفت: (به پیامبر ص) گفتم: ای رسول خدا ص! در مورد اسلام چیزی به من بگو که در آن مورد، غیر از تو، از کسی دیگر سؤال نکنم؛ پیامبر صفرمودند: «بگو: به خداوند ایمان دارم و بر این سخن پایدار باش و استقامت کن»» [۱۱۵].
۸۶- «وعنْ أبي هُريْرة س: قال قال رسول اللَّه ص: «قَارِبُوا وسدِّدُوا، واعْلَمُوا أَنَّه لَنْ ينْجُو أحدٌ منْكُمْ بعملهِ» قَالوا: ولا أنْت يَا رسُولَ اللَّه؟ قال: «ولا أَنَا إلا أنْ يتَغَمَّدني اللَّه برَحْمةٍ منْه وَفضْلٍ»» رواه مسلم.
و «الْـمُقارَبةُ»: الْقَصْدُ الَّذي لا غلُوَّ فيه ولا تقْصيرَ. و «السَّدادُ»: الاسْتقَامةُ وَالإِصابةُ، و «يتَغَمَّدني» يُلْبسُني ويَسْتُرني.
قالَ الْعُلَمَـاءُ: معنَى الاستقَامَةِ: لُزومُ طَاعِة اللَّهِ تَعالى، قالُوا: وَهِي مِنْ جوامِعِ الْكلِم، وهِيَ نظام الأمُورِ، وباللَّه التَّوفيق.
۸۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «(در کارهای دین و دنیای خود) میانهرو و درستکار و محکم و پایدار باشید و بدانید که هیچکدام از شما با عمل خود نجات نمییابد». حاضرین گفتند: ای رسول خدا ص! شما نیز نجات نمییابید؟ پیامبر صفرمودند: «بله، من نیز همین طور هستم، مگر این که فضل و رحمت خداوند شامل حالم شود»».
علمای اسلامی گفتهاند: استقامت، ملازمت و پیوستگی در عبادت خداوند متعال است و نیز گفتهاند: استقامت، جامع و شامل همهی اعمال نیک و سبب نظم امور است [۱۱۶].
[۱۱۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۳۸)]. [۱۱۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۸۱۶)].
قال الله تعالی:
﴿إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍۖ أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثۡنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُواْ﴾[سبأ: ۴۶].
«بگو من فقط به شما یک اندرز مىدهم که دو دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید سپس بیندیشید».
وقال تعالی:
﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ١٩٠ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ١٩١﴾[آل عمران: ۱۹۰-۱۹۱].
«قطعاً در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، نشانههایی (بر وجود و قدرت خداوند) برای خردمندان هست؛ آنان که هنگام برخاستن و نشستن و دراز کشیدن و بر پهلو خوابیدن، خدا را یاد میکنند و در آفریش آسمانها و زمین میاندیشند (و میگویند: ای پروردگار ما! این (دستگاه عظیم) را بیهوده نیافریدهای و تو پاک و منزه هستی، پس ما را از عذاب دوزخ محفوظ فرما».
وقال تعالی:
﴿أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلۡإِبِلِ كَيۡفَ خُلِقَتۡ١٧ وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيۡفَ رُفِعَتۡ١٨ وَإِلَى ٱلۡجِبَالِ كَيۡفَ نُصِبَتۡ١٩ وَإِلَى ٱلۡأَرۡضِ كَيۡفَ سُطِحَتۡ٢٠ فَذَكِّرۡ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٞ٢١﴾[الغاشیة: ۱۷-۲۱].
«آیا به شتر نگاه نمیکنند که چگونه آفریده شده است، و به آسمان که چگونه برافراشته شده است و به کوهها که چگونه استوار بر زمین نصب شده است و به زمین که چگونه گسترده شده است؟ پس (به مردم) پند و اندرز بده که تو فقط تذکر دهندهای».
قال الله تعالی:
﴿أَفَلَمۡ يَسِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَيَنظُرُواْ...﴾[محمد: ۱۰].
«آیا (مردم) در زمین گردش نمیکنند تا به آثار گذشتگان بنگرند (و عبرت بگیرند)؟».
آیات در این مورد فراوان هستند.
ومِنْ الأحَاديث الحديث السَّابق: «الْكَيِّس مَنْ دَانَ نَفْسَه».
و از جمله احادیث در این مورد حدیث سابق: «الْكَيِّس مَنْ دَانَ نَفْسَه» [۱۱۷]است.
«زیرکه آن است که خود را در برابر خداوند مسؤول بداند».
[۱۱۷] [حدیث شمارهی: ۶۶].
قال الله تعالی:
﴿فَٱسۡتَبِقُواْ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾[البقرة: ۱۴۸].
«در خیرات و نیکوکاری بر همدیگر سبقت بجویید».
قال الله تعالی:
﴿وَسَارِعُوٓاْ إِلَىٰ مَغۡفِرَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ وَجَنَّةٍ عَرۡضُهَا ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ أُعِدَّتۡ لِلۡمُتَّقِينَ١٣٣﴾[آل عمران: ۱۳۳].
«بهسوی آمرزش و بخشایش پروردگارتان و نیز بهسوی بهشتی بشتابید که پهنای آن، به اندازهی مساحت آسمانها و زمین است و برای پرهیزگاران و صاحبان تقوا آماده شده است».
وأما الأحاديث:
۸۷- فالأوَّل: «عَنْ أبي هريرة سأن رسولَ اللَّهِ صقال: «بادِروا بالأعْمالِ الصَّالِحةِ، فستكونُ فِتَنٌ كقطَعِ اللَّيلِ الْمُظْلمِ يُصبحُ الرجُلُ مُؤمناً ويُمْسِي كافراً، ويُمسِي مُؤْمناً ويُصبحُ كافراً، يبيع دينه بعَرَضٍ من الدُّنْيا»» رواه مسلم.
۸۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «به اعمال نیک و شایسته، سبقت و پیشی بجویید از فتنههایی که مانند شب تاریک خواهد آمد و در آن، شخص، صبح، مؤمن بیدار میشود و غروب، کافر میگردد، و یا در حال داشتن ایمان، غروب را میگذراند و صبح، در حال کفر، وارد روز میشود و دین خود را به چیزی کم از دنیا، میفروشد»» [۱۱۸].
۸۸- الثَّاني: «عنْ أبي سِرْوَعَةَ بكسرِ السين المهملةِ وفتحها عُقبةَ بنِ الْحارِثِ سقال: صليت وراءَ النَبيِّ صبالـمدِينةِ الْعصْرَ، فسلَّم ثُمَّ قَامَ مُسْرعاً فَتَخَطَّى رِقَابَ النَّاسِ إلى بعض حُجَرِ نسائِهِ، فَفَزعَ النَّاس من سرعَتهِ، فخرج عَليهمْ، فرأى أنَّهُمْ قدْ عَجِبوا منْ سُرْعتِه، قالَ: «ذكرت شيئاً من تبْرٍ عندَنا، فكرِهْتُ أن يحبسَنِي، فأمرْتُ بقسْمتِه»» رواه البخاری.
وفي رواية له: ««كنْتُ خلَّفْتُ في الْبيتِ تِبراً من الصَّدقةِ، فكرِهْتُ أنْ أُبَيِّتَه». «التِّبْر» قطع ذهبٍ أوْ فضَّةٍ».
۸۸. «از ابی سروعه عقبه بن حارث سروایت شده است که گفت: در مدینه نماز عصر را پشت سر پیامبر صبهجای آوردم؛ پیامبر صچون سلام نماز را داد، به سرعت بلند شد و بر روی شانه و گردن مردم قدم نهاد و به طرف یکی از حجرههای زنانش رفت، مردم از سرعت و تعجیل او نگران شدند، (بالاخره) پیش آنها برگشت و متوجه شد که اصحاب از سرعت او تعجب کردهاند، فرمودند: «(در نماز) به یاد مقداری طلا (ی ناخالص و ضرب نشده) که در خانه داشتم، افتادم و دوست نداشتم که مرا به خود مشغول کند و از حضور خدا و عبادت باز دارد، (این بود که با عجله رفتم) و دستور به تقسیم آن (بین نیازمندان) دادم»» [۱۱۹].
در روایتی دیگر از بخاری آمده است: فرمودند: «یک قطعه طلا از صدقه، در منزل گذاشته بودم، دوست نداشتم که آن را (تقسیم نکرده)، شب در خانه نگه دارم».
۸۹- الثَّالث: «عن جابر سقال: قال رجلٌ للنبيِّ صيومَ أُحُدٍ: أرأيتَ إنْ قُتلتُ فأينَ أَنَا؟ قال: «في الْجنَّةِ» فألْقى تَمراتٍ كنَّ في يَدِهِ، ثُمَّ قاتل حتَّى قُتلَ» متفقٌ عليه.
۸۹. «از جابر سروایت شده است که گفت: مردی روز جنگ احد به پیامبر صگفت: اگر من کشته شوم، کجا خواهم بود؟ پیامبر صفرمودند: «در بهشت»، و مرد چند دانهی خرما را که در دست داشت، به زمین انداخت و به جنگ پرداخت تا به شهادت رسید» [۱۲۰].
۹۰- الرابع: «عن أبي هُريرةَ سقال: جاءَ رجلٌ إلى النبيِّ ص، فقال: يا رسولَ اللَّهِ، أيُّ الصَّدقةِ أعْظمُ أجْراً؟ قال: «أنْ تَصَدَّقَ وأنْت صحيحٌ شَحيحٌ تَخْشى الْفقرَ، وتأْمُلُ الْغنى، ولا تُمْهِلْ حتَّى إذا بلَغتِ الْحلُقُومَ. قُلت: لفُلانٍ كذا ولفلانٍ كَذَا، وقَدْ كان لفُلان»» متفقٌ عليه.
«الْـحلْقُوم»: مجرى النَّفسِ. و «الْـمريءُ»: مـجرى الطَّعامِ والشَّرابِ.
۹۰. «از ابوهریره سروایت شده است که مردی نزد پیامبر صآمد و سؤال کرد: ای رسول خدا ص! چه صدقهای از لحاظ اجر، بزرگتر است؟ پیامبر صفرمودند: «صدقهای که تو، در حالی که خود سالم و تندرست و علاقهمند به آن باشی و از فقر بترسی و آرزوی ثروت داشته باشی، آن را ببخشی. و صدقه دادن را تا هنگام مرگ، به تأخیر نیانداری و آن وقت بگویی: فلان مال من برای فلان کس و فلان قسمت دیگر برای آن دیگری باشد؛ (در حالی که ان مال دیگر از آن ورثهی تو میباشد و مال تو نیست)»» [۱۲۱].
۹۱- الـخامس: «عن أنس س، أَنَّ رسول اللَّه صأَخذَ سيْفاً يوم أُحدٍ فقَالَ: «مَنْ يأْخُذُ منِّي هَذا؟ فبسطُوا أَيدِيهُم، كُلُّ إنْسانٍ منهمْ يقُول: أَنا أَنا. قَالَ: «فمنْ يأَخُذُهُ بِحَقِّه؟ فَأَحْجَمَِ الْقومُ، فقال أَبُو دجانة س: أَنا آخُذه بحقِّهِ، فأَخَذهُ ففَلق بِهِ هَامَ الْمُشْرِكينَ»» رواه مسلم.
اسم أبي دجانة: سمـاكُ بْنُ خرسة. قولُهُ: «أَحجم الْقوم»: أي توقَّفُوا. و «فَلق بِهِ»: أَي شَق «هام الْـمشرِكين»: أَيْ رؤوسهُمْ.
۹۱. «از انس سروایت شده است که پیامبر صدر روز احد، شمشیری برداشتند و فرمودند: «چه کسی این شمشیر را از من میگیرد؟» همه دست خود را برای گرفتن آن دراز کردند و هر یک میگفت: من، من، پیامبر صفرمودند: «آنطور که شایستهی آن است، چه کسی خواهد گرفت؟»، مردم توقف کردند و ابودجانه سگفت: من آن را به طور شایسته میگیرم و آن را گرفت و با آن، فرق سر مشرکان را شکافت» [۱۲۲].
۹۲- السَّادس: «عن الزُّبيْرِ بنِ عديِّ قال: أَتَيْنَا أَنس بن مالكٍ سفشَكوْنا إليهِ ما نلْقى من الْحَجَّاجِ. فقال: «اصْبِروا فإِنه لا يأْتي زمانٌ إلاَّ والَّذي بعْده شَرٌ منه حتَّى تلقَوا ربَّكُمْ»» سمعتُه منْ نبيِّكُمْ صرواه البخاری.
۹۲. «از زبیر بن عدی روایت شده است که گفت: نزد انس بن مالک سآمدیم و از ستم حجاج شکایت کردیم؛ گفت: «صبر کنید؛ زیرا یقیناً هیچ زمانی نمیآید (وجود ندارد)، مگر آن که زمان بعد از آن بدتر خواهد بود (هر سال از عمر انسان، از سال بعدش، بهتر است) تا وقتی که خدای خود را ملاقات کنید (بمیرید)». و این را از پیامبر صشنیدهام»» [۱۲۳].
۹۳- السَّابع: «عن أبي هريرة سأَنّ رسول اللَّه صقال: «بادروا بالأَعْمال سبعاً، هل تَنتَظرونَ إلاَّ فقراً مُنسياً، أَوْ غنيً مُطْغياً، أَوْ مرضاً مُفسداً، أَو هرماً مُفْنداً أَو موتاً مُجهَزاً أَوِ الدَّجَّال فشرُّ غَائب يُنتَظر، أَوِ السَّاعة فالسَّاعةُ أَدْهى وأَمر» رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسن.
۹۳. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «از پیش آمدن هفت چیز، با کارهای نیکو، سبقت بجویید و پیشی بگیرید، مگر منتظر چیز دیگری به جز آنها هستید؟! فقری فراموش کننده یا بینیازی طغیانآور یا یک مرض نابود کنندهی بدن یا پیری تباه کنندهی عقل یا مرگی سریع و ناگهانی یا دجّال که بدترین غایب مورد انتظار است یا قیامت که سختترین و تلخترین وقت است»» [۱۲۴].
۹۴- الثامن: «عنه أَن رسولَ اللَّه صقال يوم خيْبر: «لأعطِينَّ هذِهِ الراية رجُلا يُحبُّ اللَّهَ ورسُولَه، يفتَح اللَّه عَلَى يديهِ» قال عمر س: ما أَحببْت الإِمارة إلاَّ يومئذٍ فتساورْتُ لهَا رجَاءَ أَنْ أُدْعى لهَا، فدعا رسول اللَّه صعليَ بن أبي طالب، س، فأَعْطَاه إِيَّاها، وقالَ: «امش ولا تلْتَفتْ حتَّى يَفتح اللَّه عليكَ» فَسار عليٌّ شيئاً، ثُمَّ وقف ولم يلْتفتْ، فصرخ: يا رسول اللَّه، على ماذَا أُقاتل النَّاس؟ قال: «قاتلْهُمْ حتَّى يشْهدوا أَنْ لا إله إلاَّ اللَّه، وأَنَّ مُحمَّداً رسول اللَّه، فَإِذا فعلوا ذلك فقدْ منعوا منْك دماءَهُمْ وأَموالَهمْ إلاَّ بحَقِّها، وحِسابُهُمْ على اللَّهِ»» رواه مسلم «فَتَساورْت» هو بالسِّين الـمهملة: أَيْ وثبت مُتطلِّعاً.
۹۴. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صدر روز خیبر فرمودند: «این پرچم را به مردی خواهم داد که خدا و رسول را دوست دارد و خداوند فتح را در دست او قرار خواهد داد». حضرت عمر سمیگوید: من فرماندهی و امارت را جز در این روز، دوست نداشتهام و منتظر ماندم به امید آن که من برای آن کار فرا خوانده شوم. پیامبر صحضرت علی ابن ابی طالب سرا خواست و پرچم را به او مرحمت کرد و گفت: «برو و روی برنگردان تا خداوند قلعه را بر تو فتح کند». حضرت علی سمقداری رفت، بعد ایستاد؛ اما روی برنگرداند و صدا زد: ای رسول خدا ص! برای چه چیزی و به چه هدفی جنگ کنم؟ پیامبر صفرمودند: «با مردم جنگ کن تا وقتی که شهادت دهند هیچ معبودی جز الله نیست و محمد پیامبر اوست؛ اگر این را انجام دادند، خونها و مالهای خود را بر تو حرام و ممنوع کردهاند؛ مگر به حق خود (یکی از مجازاتهای مالی یا بدنی اسلام) و حساب اعمال (پنهان و درون) ایشان با خداست»» [۱۲۵].
[۱۱۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۱۸)]. [۱۱۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۸۵۱)]. [۱۲۰] متفق علیه است؛ [خ (۴۰۴۶]، م (۱۸۹۹)]. [۱۲۱] متفق علیه است؛ [خ (۱۴۱۹)، م (۱۰۳۲)]. [۱۲۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۴۷۰)]. [۱۲۳] بخاری روایت کرده است؛ [(۷۰۶۸)]. [۱۲۴] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۳۰۷)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۱۲۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۴۰۵).
قال الله تعالی:
﴿وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُواْ فِينَا لَنَهۡدِيَنَّهُمۡ سُبُلَنَاۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٦٩﴾[العنکبوت: ۶۹].
«ما کسانی را که در به دست آوردن رضایت ما و در راه ما تلاش و کوشش و مجاهده کردند، حتماً به راه خود هدایت میکنیم و قطعاً خداوند با نیکوکاران است».
وقال الله تعالی:
﴿وَٱعۡبُدۡ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأۡتِيَكَ ٱلۡيَقِينُ٩٩﴾[الحجر: ۹۹].
«تا وقتی که مرگت فرا میرسد، پروردگارت را عبادت کن».
وقال الله تعالی:
﴿وَٱذۡكُرِ ٱسۡمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلۡ إِلَيۡهِ تَبۡتِيلٗا٨﴾[المزمل: ۸].
«(ای پیامبر ص)! نام خدایت را یاد کن و از همه چیز برای او ببُر و جدا شو و به او بپیوند و به درگاه او روی بیاور».
وقال الله تعالی:
﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ٧﴾[الزلزلة: ۷].
«کسی که به مقدار یک ذره نیکی کند، پاداش آن را میبیند».
وقال الله تعالی:
﴿وَمَا تُقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكُم مِّنۡ خَيۡرٖ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ هُوَ خَيۡرٗا وَأَعۡظَمَ أَجۡرٗا﴾[المزمل: ۲۰].
«آنچه را که از احسان و صدقه و اعمال نیک برای خود جلو میاندازید(با دست خود و در زمان حیات خویش انجام میدهید) نزد خداوند پاداش آن را مییابید و این بهتر و دارای اجر بزرگتر است».
وقال الله تعالی:
﴿وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌ﴾[البقرة: ۲۷۳].
«هر چیز خوب و نیکی را که انفاق مینمایید، خداوند از آن آگاه است».
آیات در این مورد فراوان و معلوم هستند.
وأما الأحادیث:
۹۵- فالأَول: «عن أبي هريرة سقال قال رسول اللَّه ص: «إِنَّ اللَّه تعالى قال: منْ عادى لي وليًّاً. فقدْ آذنتهُ بالْحرْب. وما تقرَّبَ إِلَيََّ عبْدِي بِشْيءٍ أَحبَّ إِلَيَ مِمَّا افْتَرَضْت عليْهِ، وما يَزالُ عبدي يتقرَّبُ إِلىَّ بالنَّوافِل حَتَّى أُحِبَّه، فَإِذا أَحبَبْتُه كُنْتُ سمعهُ الَّذي يسْمعُ به، وبَصره الذي يُبصِرُ بِهِ، ويدَهُ التي يَبْطِش بِهَا، ورِجلَهُ التي يمْشِي بها، وَإِنْ سأَلنِي أَعطَيتُه، ولَئِنِ اسْتَعَاذَنِي لأُعِيذَّنه»» رواه البخاری.
«آذنتُهُ» أَعلَمْتُه بِأَنِّي محارب لَهُ «استعاذنِي» رُوى بالنون وبالباءِ.
۹۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند متعال میفرماید: هر کس با یک ولی و دوست من دشمنی کند (او را بیازارد)، من با او اعلان جنگ میکنم، و محبوبترین چیز نزد من که عبدم به وسیلهی آن به من نزدیک میشود، اعمالی است که بر او فرض کردهام و بندهی من همیشه با انجام دادن سنتها به من نزدیک میشود تا آن که او را دوست میدارم و چون او را دوست داشتم، گوش او خواهم شد که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و دست او خواهم شد که با آن حمله و دفاع میکند و پای او میشوم که با آن راه میرود و اگر از من چیزی بخواهد، به او عطا میکنم، و اگر از شر چیزی به من پناه جوید، او را پناه میدهم»» [۱۲۶].
۹۶- الثاني: «عن أَنس سعن النبي صفيمَا يرْوِيهِ عنْ ربهِ ﻷقال: «إِذَا تقرب الْعبْدُ إِليَّ شِبْراً تَقرَّبْتُ إِلَيْهِ ذِراعاً، وإِذَا تقرَّب إِلَيَّ ذراعاً تقرَّبْتُ منه باعاً، وإِذا أَتانِي يَمْشِي أَتيْتُهُ هرْوَلَة»» رواه البخاری.
۹۶. «از انس سروایت شده است که پیامبر صدر آنچه از خداوند نقل میکند، فرمودند که خداوند متعال میفرماید: «اگر بنده، به مقدار یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع به او نزدیک میشوم و اگر به مقدار یک ذراع به من نزدیک شود، من یک باع [۱۲۷]به او نزدیک میشوم و اگر پیاده بهسوی من بیاید، من با قدمهای بلندتر بهسوی او میروم»» [۱۲۸].
۹۷- الثالث: «عن ابن عباس بقال: قال رسول اللَّه ص: «نِعْمتانِ مغبونٌ فيهما كثير من الناس: الصحة والفراغ»» رواه مسلم.
۹۷. «از ابنعباس بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دو نعمت هستند که بیشتر مردم در آنها به اشتباه میافتند و زیان میبینند (قدر و ارزش آنها را نمیدانند تا زمانی که از دست میروند)؛ تندرستی و فراغت»» [۱۲۹].
۹۸- الرابع: «عن عائشة بأَنَّ النَّبِيَّ صكَان يقُومُ مِنَ اللَّيْلِ حتَّى تَتَفَطَّرَ قَدمَاهُ، فَقُلْتُ لَهُ، لِمْ تصنعُ هذا يا رسولَ اللَّهِ، وقدْ غفَرَ اللَّه لَكَ مَا تقدَّمَ مِنْ ذَنبِكَ وما تأخَّرَ؟ قال: «أَفَلاَ أُحِبُّ أَنْ أكُونَ عبْداً شكُوراً؟»» متفقٌ عليه. هذا لفظ البخاري، ونحوه في الصحيحين من رواية الـمُغيرة بن شُعْبَةَ.
۹۸. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صشب را به عبادت میایستاد تا اندازهای که پاهایش ترک برمیداشتند، گفتم: ای رسول خدا! چرا چنین کاری میکنی در صورتی که خداوند، گناهان قبلی و بعدی تو را بخشیده است؟ پیامبر صفرمودند: «آیا بندهای شکرگزار نباشم؟»» [۱۳۰].
۹۹- الـخامس: «عن عائشة بأنها قالت: «كان رسولُ اللَّه صإذَا دَخَلَ الْعشْرُ أحيا اللَّيْلَ، وأيقظ أهْلهْ، وجدَّ وشَدَّ المِئْزَرَ»» متفقٌ عليه.
والـمراد: الْعشْرُ الأواخِرُ من شهر رمضان: «وَالـمِئْزَر»: الإِزارُ وهُو كِنايَةٌ عن اعْتِزَال النِّساءِ، وقِيلَ: الـمُرادُ تشْمِيرهُ للعِبادَةِ. يُقالُ: شَددْتُ لِـهذا الأمرِ مِئْزَرِي، أيْ: تشمرتُ وَتَفَرَّغتُ لَهُ.
۹۹. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صوقتی که دههی آخر (ماه رمضان) میشد، شب نمیخوابید (به عبادت احیا میکرد) و اهل خانه را بیدار میفرمود و در عبادت سخت میکوشید و ازار خود را محکم میبست (از معاشرت زنان دوری میجست و برای عبادت بیشتر، آستین همت بالا میزد)» [۱۳۱].
۱۰۰- السادس: «عن أبي هريرة سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «المُؤمِن الْقَوِيُّ خيرٌ وَأَحبُّ إِلى اللَّهِ مِنَ المُؤْمِنِ الضَّعِيفِ وفي كُلٍّ خيْرٌ. احْرِصْ عَلَى مَا ينْفَعُكَ، واسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَلاَ تَعْجَزْ. وإنْ أصابَك شيءٌ فلاَ تقلْ: لَوْ أَنِّي فَعلْتُ كانَ كَذَا وَكذَا، وَلَكِنْ قُلْ: قدَّرَ اللَّهُ، ومَا شَاءَ فَعَلَ، فَإِنَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَان»» رواه مسلم.
۱۰۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مؤمن قوی، بهتر و نزد خدا محبوبتر از مؤمن ضعیف است و در هر دو، خیر و نیکی هست. بر آنچه برای تو سودمند است، حریص باش و از خدا یاری بجوی و ناتوان مباش و اگر اتفاقی برای تو افتاد، مگو اگر من به فلان طریق عمل میکردم، چنین و چنان میشد؛ بلکه بگو: تقدیر خداوند بود و هر چه او خواست، انجام گرفت، زیرا اگر گفتن، (راه) عمل شیطان را میگشاید»» [۱۳۲] [۱۳۳].
۱۰۱- السابع: «عنه أَنَّ رسول اللَّه صقال: «حُجِبتِ النَّارُ بِالشَّهَواتِ، وحُجِبتْ الْجَنَّةُ بَالـمكَارِهِ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية لـمسلم: ««حُفَّت» بَدلَ «حُجِبتْ» وهو بمعناهُ: أيْ: بينهُ وبيْنَهَا هَذا الحجابُ، فإذا فعلَهُ دخَلها»».
۱۰۱. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «آتش دوزخ در پس پردهی شهوات و لذایذ و هواهای نفسانی است و بهشت در پس پردهی سختیها و کارهای رنجآور (عبادات و دوری از گناهان و لذایذ)»» [۱۳۴].
در روایتی دیگر از مسلم، «بهجای «جُجِبَتٌ»، «حُفَّتٌ» آمده است که هر دو به یک معنی است؛ یعنی بین او و دوزخ یا بهشت، این حجابها و پرچینهاست و راه دخول به جهنم یا بهشت، از آن دو میگذرد».
۱۰۲- الثامن: «عن أبي عبد اللَّه حُذَيْفةَ بن اليمانِ، ب، قال: صَلَّيْتُ مع النَّبِيِّ صذَاتَ ليْلَةٍ، فَافَتَتَحَ الْبقرة، فقُلْت يرْكَعُ عِندَ الـمائة، ثُمَّ مضى، فَقُلْت يُصلِّي بِهَا في رَكْعةٍ، فَمَضَى.
فَقُلْت يَرْكَع بهَا، ثمَّ افْتتَح النِّسَاءَ، فَقَرأَهَا، ثمَّ افْتتح آلَ عِمْرانَ فَقَرَأَهَا، يَقْرُأُ مُتَرَسِّلاً إذَا مرَّ بِآيَةٍ فِيها تَسْبِيحٌ سَبَّحَ، وإِذَا مَرَّ بِسْؤالٍ سَأل، وإذَا مَرَّ بِتَعَوذٍ تَعَوَّذَ، ثم ركع فَجعل يقُول: «سُبحانَ رَبِّيَ الْعظِيمِ» فَكَانَ ركُوعُه نحْوا مِنْ قِيامِهِ ثُمَّ قَالَ: «سمِع اللَّهُ لـِمن حمِدَه، ربَّنا لك الْحمدُ» ثُم قَام قِياماً طوِيلاً قَريباً مِمَّا ركَع، ثُمَّ سَجَدَ فَقالَ: «سبحان رَبِّيَ الأعلَى» فَكَانَ سُجُوده قَرِيباً مِنْ قِيامِهِ»» رواه مسلم.
۱۰۲. «از ابوعبدالله حذیفهبن یمان انصاری [۱۳۵] بروایت شده است که گفت: شبی با پیامبر صنماز خواندم که ایشان در نماز، سورهی بقره را شروع کرد؛ با خود گفتم: در آیهی صدم، به رکوع میرود اما از آن گذشت؛ گفتم: تمام بقره را میخواند، باز گذشت و نزدیک آخر سوره شد؛ گفتم: با پایان بقره به رکوع میرود، اما بعد از آن، سورهی نساء را شروع کرد و آن را نیز خواند، سپس آلعمران را نیز آغاز نمود؛ به ترتیل و آرام میخواند و هر گاه به آیاتی که در آن تسبیح است، میرسید، تسبیح میگفت و وقتی به آیات درخواست دعا میرسید، درخواست دعا مینمود و اگر به آیات طلب پناه از خدا و قهر و غضب میرسید، به خدا پناه میجست و بالاخره به رکوع رفت و شروع کرد به گفتن «سبحان ربیالعظیم» و مانند قیامش طولانی بود و به اعتدال برگشت و «سمعالله لـمن حمده، ربنا لك الحمد» خواند و به اندازهی رکوعش هم ایستاد، سپس به سجده رفت و «سبحان ربیالاعلی» را قرائت نمود و سجدهاش نیز مانند قیامش بود» [۱۳۶].
۱۰۳- التاسع: «عن ابن مسعودٍ سقال: صلَّيْت مع النَبِيِّ صلَيلَةً، فَأَطَالَ الْقِيامَ حتَّى هممْتُ بأمرٍ سوء، قيلَ: وما هَمَمتَ به؟ قالَ هَمَمتُ أَنْ أجْلِسَ وَأدعَهُ» متفقٌ عليه.
۱۰۳. «از ابنمسعود سروایت شده است که گفت: شبی با پیامبر صنماز خواندم و ایشان بهحدی قیام نماز را طول دادند که من قصد بدی کردم؛ از او پرسیده شد: چه قصدی کردی؟ جواب داد خواستم بنشینم و او را ترک کنم (نماز را تنها بخوانم)» [۱۳۷].
۱۰۴- العاشر: «عن أنس سعن رسولِ اللَّهِ صقال: «يتْبعُ الـميْتَ ثلاثَةٌ: أهلُهُ ومالُه وعمَلُه، فيرْجِع اثنانِ ويبْقَى واحِدٌ: يرجعُ أهلُهُ ومالُهُ، ويبقَى عملُهُ»» متفقٌ عليه.
۱۰۴. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «سه چیز، مرده را همراهی میکند، خانواده و مال و عمل او، سپس دوتای آنها برمیگردند و یکی با او میماند؛ خانواده و مالش او را ترک میکنند و عملش با او میماند»» [۱۳۸].
۱۰۵- الـحادي عشر: «عن ابن مسعودٍ سقال: قال النبيُّ ص: «الجنة أقَربُ إلى أَحدِكُم مِنْ شِراكِ نَعْلِهِ والنَّارُ مِثْلُ ذلِكَ»» رواه البخاری.
۱۰۵. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بهشت از بند کفش هر یک از شما، به او نزدیکتر میباشد و دوزخ نیز چنین است»» [۱۳۹].
۱۰۶- الثاني عشر: «عن أبي فِراس رَبِيعةَ بنِ كَعْبٍ الأسْلَمِيِّ خادِم رسولِ اللَّهِ ص، ومِنْ أَهْلِ الصُّفَّةِ سقال: كُنْتُ أبيتُ مع رسول اللَّه ص، فآتِيهِ بِوَضوئِهِ، وحاجتِهِ فقال: «سلْني» فقُلْت: أسْألُكَ مُرافَقَتَكَ في الجنَّةِ. فقالَ: «أوَ غَيْرَ ذلِك؟» قُلْت: أسْألُكَ مُرافَقَتَكَ في الجنَّةِ. فقالَ: «أوَ غَيْرَ ذلِك؟» قُلْت: هو ذَاك. قال: «فأَعِنِّي على نَفْسِكَ بِكَثْرةِ السجُودِ»» رواه مسلم.
۱۰۶. «از ابوفراس ربیعه بن کعب اسلمی سخدمتکار پیامبر صو یکی از اهل صفه [۱۴۰]روایت شده است که گفت: شبها را با پیامبر صروز میکردم و آب وضو و مایحتاج او را فراهم میکردم، پیامبر صفرمودند: «از من چیزی بخواه»، گفتم: همراهی و رفاقت تو را در بهشت میخواهم، فرمودند: «غیر از آن، چه چیز میخواهی؟» گفتم: همان؛ فرمودند: «پس به خاطر خودت با سجده کردن (نماز خواندن) زیاد، مرا یاری کن (یعنی: تو عمل کن، من هم برایت دعا و شفاعت میکنم)» [۱۴۱].
۱۰۷- الثالث عشر: «عن أبي عبد اللَّه ويُقَالُ: أبُو عبْدِ الرَّحمنِ ثَوْبانَ موْلى رسولِ اللَّهِ صقال: سمِعْتُ رسولَ اللَّه صيقول: عليكَ بِكَثْرةِ السُّجُودِ، فإِنَّك لَنْ تَسْجُد للَّهِ سجْدةً إلاَّ رفَعكَ اللَّهُ بِهَا درجةً، وحطَّ عنْكَ بِهَا خَطِيئَةً» رواه مسلم.
۱۰۷. «از ابوعبدالله و گفتهاند ابوعبدالرحمن ثوبان سغلام پیامبر صروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «زیاد سجده کردن را جدی بگیر! زیرا هر سجدهای که برای خدا انجام میدهی، خداوند یک درجه مقام تو را بالا میبرد و یک گناه تو را پاک میکند»» [۱۴۲].
۱۰۸- الرابع عشر: «عن أبي صَفْوانَ عبدِ اللَّه بن بُسْرٍ الأسلَمِيِّ، س، قال: قال رسولُ اللَّه ص: «خَيْرُ النَّاسِ مَن طالَ عمُرُه وَحَسُنَ عَملُه»» رواه الترمذي، وقال حديثٌ حسنٌ.
«بُسْر»: بضم الباءِ وبالسين الـمهملة.
۱۰۸. «از ابوصفوان عبدالله بن بسر اسلمی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بهترین مردمان کسی است که عمرش طولانی و عملش نیکو باشد»» [۱۴۳].
۱۰۹- الخامس عشر: «عن أنسٍ س، قال: غَاب عمِّي أَنَسُ بنُ النَّضْرِ س، عن قِتالِ بدرٍ، فقال: يا رسولَ اللَّه غِبْت عن أوَّلِ قِتالٍ قَاتلْتَ المُشرِكِينَ، لَئِنِ اللَّهُ أشْهَدَنِي قتالَ الـمشركين لَيُرِيَنَّ اللَّهُ ما أصنعُ، فلما كانَ يومُ أُحدٍ انْكشَفَ المُسْلِمُون فقال: اللَّهُمَّ أعْتَذِرُ إليْكَ مِمَّا صنَع هَؤُلاءِ يَعْني أصْحَابَه وأبرأُ إلَيْكَ مِمَّا صنعَ هَؤُلاَءِ يعني المُشْرِكِينَ ثُمَّ تَقَدَّمَ فَاسْتَقْبَلَهُ سعْدُ بْنُ مُعاذٍ، فَقالَ: يا سعْدُ بْنَ معُاذٍ الْجنَّةُ ورَبِّ الكعْبةِ، إِنِى أجِدُ رِيحَهَا مِنْ دُونِ أُحُدٍ. قال سعْدٌ: فَمَا اسْتَطعْتُ يا رسول اللَّه ماصنَعَ، قَالَ أنسٌ: فَوجدْنَا بِهِ بِضْعاً وثمانِينَ ضَرْبةً بِالسَّيفِ، أوْ طَعْنَةً بِرُمْحٍ، أو رمْيةً بِسهْمٍ، ووجدْناهُ قَد قُتِلَ وَمثَّلَ بِهِ المُشرِكُونَ فَما عرفَهُ أَحدٌ إِلاَّ أُخْتُهُ بِبنَانِهِ. قال أنسٌ: كُنَّا نَرى أوْ نَظُنُّ أنَّ هَذِهِ مِّنَ ﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾[الأحزاب: ۲۳] إلى آخرها» متفقٌ عليه.
قوله: «لَيُريَنَّ الله» رُوى بضم الياءِ وكسر الراءِ، أي لَيُظْهِرنَّ اللَّهُ ذَلِكَ لِلنَّاسِ، ورُوِى بفتحهمـا، ومعناه ظاهر، والله أعلم.
۱۰۹. «از انس سروایت شده است که گفت: در جنگ بدر، عمویم انس بن نضر سغایب بود و به همین سبب به پیامبر صگفت: ای رسول خدا! در اولین جنگی که با مشرکان کردی، من حضور نداشتم و اگر خداوند مرا در جنگ با مشرکان حاضر کند، آنگاه خداوند حتماً به مردم نشان میدهد که چگونه عمل خواهم کرد. وقتی که جنگ احد پیش آمد و مسلمانان (به علت سرپیچی بعضی از آنان از فرمان پیامبر ص) شکست خوردند، انس بن نضر گفت: «خداوندا! پوزش میطلبم از آنچه اینها کردند ـ یعنی اصحاب ـ (که بعضی از آنها تخلف و فرار کردند) و بری هستم از کاری که آنها کردند ـ یعنی مشرکان ـ (که حضرت حمزه سیدالشهدا را با عدهای دیگر از صحابهی کرام کشتند و قصد کشتن پیامبر صرا نیز داشتند و دندان مبارکش را شکستند و دیگر اعمال آنان)؛ عمویم این را گفت و به طرف مشرکان پیش رفت و سعد بن معاذ با او رو به رو شد و وی، خطاب به سعد بن معاذ گفت: ای سعد! به خدای کعبه سوگند که این بهشت است و من بویش را از جانب احد میشنوم. (پس از آن که او به میان مشرکان رفت و ضرباتی زیاد بر آنان وارد آورد) سعد به پیامبر صگفت: ای رسول خدا! آنچه او کرد، من نمیتوانم انجام دهم یا توصیف کنم. انس میگوید: هشتاد و چند ضرب شمشیر و نیزه و تیر بر بدن او یافتیم و او را در حالی یافتیم که کشته شده بود و مشرکان جسد او را مثله کرده بودند؛ به طوری که جز خواهرش به نشانی سر انگشتانش، هیچکس او را نشناخت. انس سمیگوید: ما چنین معتقدیم ـ یا گمان ما چنین است ـ که این آیه، در شأن او، نازل شده است [۱۴۴]:
﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيۡهِۖ فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُۖ وَمَا بَدَّلُواْ تَبۡدِيلٗا٢٣﴾[الأحزاب: ۲۳].
«در میان مؤمنان، کسانی هستند که در پیمان خود با خدا، راست گفتند و به آن وفا کردند؛ آنگاه بعضی از آنها روزگار خود را به سر بردهاند (به شهادت رسیدهاند) و برخی نیز در انتظار هستند (تا به شهادت برسند) و هیچگونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادهاند».
۱۱۰- السادس عشر: «عن أبي مسعود عُقْبَةَ بن عمروٍ الأنصاريِّ البدريِّ سقال: لمَّا نَزَلَتْ آيةُ الصَّدقَةِ كُنَّا نُحَامِلُ عَلَى ظُهُورِنا. فَجَاءَ رَجُلٌ فَتَصَدَّقَ بِشَيْءٍ كَثِيرٍ فَقَالُوا: مُراءٍ، وجاءَ رَجُلٌ آخَرُ فَتَصَدَّقَ بِصَاعٍ فقالُوا: إنَّ اللَّه لَغَنِيٌّ عَنْ صاعِ هَذَا، فَنَزَلَتْ ﴿ٱلَّذِينَ يَلۡمِزُونَ ٱلۡمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فِي ٱلصَّدَقَٰتِ وَٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهۡدَهُمۡ﴾[التوبة: ۷۹] الآية» متفقٌ عليه.
«ونُحَامِلُ» بضم النون، وبالـحاءِ الـمهملة: أَيْ يَحْمِلُ أَحَدُنَا على ظَهْرِهِ بِالأجْرَةِ، وَيَتَصَدَّقُ بـها.
۱۱۰. «از ابومسعود عقبه بن عمرو انصاری بدری سروایت شده است که گفت: وقتی آیهی صدقه نازل شد، ما با دوش خود بار میکشیدم و اجرت آن را صدقه میدادیم، مردی آمد و مال زیادی صدقه داد، گفتند: این ریاکار است، شخص دیگری آمد و یک صاع گندم صدقه داد، گفتند: خدا از این صاع صدقه بینیاز است. پس این آیه نازل شد: [۱۴۵]
﴿ٱلَّذِينَ يَلۡمِزُونَ ٱلۡمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فِي ٱلصَّدَقَٰتِ وَٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهۡدَهُمۡ فَيَسۡخَرُونَ مِنۡهُمۡ سَخِرَ ٱللَّهُ مِنۡهُمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ٧٩﴾[التوبة: ۷۹].
«منافقانی که از نیکوکاران مؤمن (ـ که مال دارند و از آن زیاد صدقه میکنند ـ) و از آن گروه از مؤمنان ـ که چیزی جز (حاصل) زحمت خود برای صدقه ندارند ـ عیبجویی و آنان را مسخره میکنند، (بدانند که) خداوند، خود آنان را مسخره خواهد کرد و عذابی دردناک خواهند داشت».
۱۱۱- السابَع عشر: «عن سعيدِ بنِ عبدِ العزيزِ، عن رَبيعةَ بنِ يزيدَ، عن أَبِي إدريس الخَوْلاَنيِّ، عن أَبِي ذَرٍّ جُنْدُبِ بنِ جُنَادَةَ، س، عن النَّبِيِّ صفيما يَرْوِى عَنِ اللَّهِ تباركَ وتعالى أنه قال: «يا عِبَادِي إِنِّي حَرَّمْتُ الظُّلْمَ عَلَى نَفْسِي وَجَعَلْتُهُ بَيْنَكُمْ مُحَرَّماً فَلاَ تَظالمُوا، يَا عِبَادِي كُلُّكُم ضَالٌّ إِلاَّ مَنْ هَدَيْتُهُ، فَاسْتَهْدُوني أهْدكُمْ، يَا عِبَادي كُلُّكُمْ جائعٌ إِلاَّ منْ أطعمتُه، فاسْتطْعموني أطعمْكم، يا عبادي كلكم عَارٍ إلاَّ مِنْ كَسَوْتُهُ فَاسْتَكْسُوني أكْسُكُمْ، يَا عِبَادِي إنَّكُمْ تُخْطِئُونَ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَأَنَا أغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً، فَاسْتَغْفِرُوني أغْفِرْ لَكُمْ، يَا عِبَادِي إِنَّكُمْ لَنْ تَبْلُغُوا ضُرِّي فَتَضُرُّوني، وَلَنْ تَبْلُغُوا نَفْعِي فَتَنْفَعُوني، يَا عِبَادِي لَوْ أَنَّ أوَّلَكُمْ وآخِركُمْ، وَإنْسَكُمْ وَجِنَّكُمْ كَانُوا عَلَى أتقَى قلبِ رجلٍ واحدٍ منكم ما زادَ ذلكَ فِي مُلكي شيئاً، يا عِبَادِي لو أَنَّ أوَّلكم وآخرَكُم وإنسَكُم وجنكُمْ كَانوا عَلَى أفْجَرِ قَلْبِ رَجُلٍ وَاحِدٍ مِنْكُمْ مَا نَقَصَ ذَلِكَ مِنْ مُلْكِي شَيْئاً، يَا عِبَادِي لَوْ أَنَّ أَوَّلَكُمْ وَآخِركُمْ وَإنْسَكُمْ وَجِنَّكُمْ، قَامُوا فِي صَعيدٍ وَاحدٍ، فَسألُوني فَأعْطَيْتُ كُلَّ إنْسانٍ مَسْألَتَهُ، مَا نَقَصَ ذَلِكَ مِمَّا عِنْدِي إِلاَّ كَمَا َيَنْقُصُ المِخْيَطُ إِذَا أُدْخِلَ البَحْرَ، يَا عِبَادِي إنَّما هِيَ أعْمَالُكُمْ أُحْصِيهَا لَكُمْ، ثُمَّ أوَفِّيكُمْ إيَّاهَا، فَمَنْ وَجَدَ خَيْراً فَلْيَحْمِدِ اللَّه، وَمَنْ وَجَدَ غَيْرَ ذَلِكَ فَلاَ يَلُومَنَّ إلاَّ نَفْسَهُ»» قَالَ سعيدٌ: كان أبو إدريس إذا حدَّثَ بـهذا الـحديث جَثَا عَلَى رُكبتيه. رواه مسلم. وروينا عن الإمام أحـمد بن حنبل رحـمه الله قال: ليس لأهل الشام حديث أشرف من هذا الـحديث.
۱۱۱. «از سعید بن عبدالعزیز از «ربیع بن یزید» از «ابو ادریس خولانی» از «ابوذر جندب بن جناده» ساز پیامبر صروایت کرده که ایشان از خداوند متعال روایت میکند که خداوند میفرماید: «ای بندگان من! من ظلم را بر خود حرام کردهام و آن را بر شما نیز حرام گردانیدهام، پس به همدیگر ظلم نکنید؛ ای بندگان من! همهی شما گمراهید، جز کسی که من او را هدایت کرده باشم؛ پس طلب هدایت کنید، تا شما را هدایت فرمایم؛ ای بندگان من! همهی شما گرسنهاید، مگر کسی که من او را اطعام کرده باشم؛ بنابراین از من طلب طعام کنید تا شما را اطعام نمایم؛ ای بندگان من! همهی شما لخت و برهنهاید، جز کسی که من او را پوشانیده باشم، پس از من طلب پوشش کنید، تا شما را بپوشانم؛ ای بندگان من! شما شب و روز، خطا میکنید و فقط من تمام گناهان را میآمرزم، پس از من طلب آمرزش کنید تا شما را بیامرزم؛ ای بندگان من! شما نمیتوانید به من ضرری برسانید و نمیتوانید نفعی را متوجه من نمائید؛ ای بندگان من! اگر از اولین نفر تا آخرین نفر شما، از انس و جن، به روش بهترین مردمان خودتان که دارای پرهیزگارترین قلب است، عمل نمایید، آن رفتار نیکوی شما چیزی بر ملک من نمیافزاید. ای بندگان من! اگر از اولین نفر تا آخرین نفر شما از انس و جن به روش بدترین مردمان خودتان که دارای گناهکارترین قلب است، عمل نمایید، از ملک من چیزی نمیکاهد؛ ای بندگان من! اگر از اولین نفر تا آخرین نفر شما، از انس و جن، در یک زمین بایستند و همه، آرزوهای خود را، یکجا از من بخواهند و من به هر کس آرزویش را عطا کنم، این عمل از آنچه که در نزد من است، چیزی نمیکاهد، مگر به اندازهی آبی که یک سوزن، هنگان انداختن و بیرون آوردن آن در آب دریا از آن کم میکند. ای بندگان من! هرچه که هست، اعمال و کارهای شماست که من برایتان ذخیره و احصا میکنم، آنگاه (پاداش و نتیجهی) آن را بهطور کامل و تمام به شما باز میگردانم؛ پس اگر کسی به (پاداش) خیر رسید، خدا را سپاس و ستایش گوید و اگر کسی غیر آن را یافت، جز خود، کسی را ملامت و سرزنش نکند»».
سعید میگوید: ابوادریس هر وقت این حدیث را روایت میکرد، به زانو درمیآمد (از هیبت محتوای حدیث و تأثیر آن به لرزه در میآمد و نمیتوانست روی پا بایستد یا به جهت ادب).
و از امام احمد برای ما روایت شده است که او فرمود: نزد «اهالی شام»، حدیثی از این حدیث بزرگتر نیست [۱۴۶].
[۱۲۶] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۵۰۲). [۱۲۷] [ذراع و باع واحد طول هستند، ذراع از آرنج تا سر انگشت دست است و باع از سر انگشت دست راست تا سر انگشت دست چپ وقتی که دستها به طرفین باز شود]. [۱۲۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۷۵۳۶). [۱۲۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۴۱۲)]. [۱۳۰] متفق علیه است؛ [خ (۱۱۳۰)، م (۲۸۱۹) و (۲۸۲۰)]. آنچه در متن آمده، لفظ روایت بخاری است و مانند آن در صحیحین، به روایت مغیره بن شعبه آمده است. [۱۳۱] متفق علیه است [خ (۲۰۲۴)، م (۱۱۷۴)]. [۱۳۲] مسلم روایت کرده است؛ [۲۶۶۴]. [۱۳۳] منظور از قوی بودن، قوت در اراده و ایمان و عزم است که باعث میشود مؤمن، تقوا پیشه کند و نیروها و قوتهای دیگر (علمی یا مالی یا بدنی یا ...) را نیز در راه ایمان و دینش قرار دهد ـ ویراستاران. [۱۳۴] متفق علیه است؛ [خ (۶۴۸۷)، م (۲۸۲۲)]. [۱۳۵] این صحابی بزرگوار به محرم اسرار پیامبر صمشهور بوده است. مترجم. [۱۳۶] مسلم روایت کرده است؛ [۷۷۲)]. [۱۳۷] متفق علیه است؛ [خ (۱۱۳۵)، م (۷۷۲)]. [۱۳۸] متفق علیه است؛ [خ (۶۵۱۴)، م (۲۹۶۰)]. [۱۳۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۴۸۸)]. [۱۴۰] گروهی از فقرای صحابه بودند که خود را وقف خدا و دین کرده بودند و در سکوی مسجد پیامبر صسکونت و در زمان جهاد، از طلایهداران لشکر اسلام بودند ـ ویراستاران. [۱۴۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۴۸۹)]. [۱۴۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۴۸۸)]. [۱۴۳] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۳۳۶)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۱۴۴] متفق علیه است؛ [خ (۲۸۰۵)]، م (۱۹۰۳)]. [۱۴۵] متفق علیه است؛ [خ (۴۱۵)]، م (۱۰۱۸)]. [۱۴۶] مسلم روایت کرده است؛ [ (۲۵۷۷)].
قال الله تعالی:
﴿أَوَ لَمۡ نُعَمِّرۡكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ وَجَآءَكُمُ ٱلنَّذِيرُ﴾[فاطر: ۳۷].
«آیا به شما آن اندازه عمر ندادیم که اگر کسی بخواهد بیدار و هوشیار شود و تذکر گیرد، کافی باشد، و (آیا) بیم دهندهای (پیامبر صو به تبعیت از او، علمای دین) به پیش شما نیامد؟!».
قال ابن عباس والـمحققون: معناه: أو لم نعمركم ستین سنة؟ و یؤیده الـحدیث الذي سنذكره إن شاءالله تعالی، و قيل: معناه ثمـانی عشرة سنة؛ و قیل: اربعین سنة؛ قاله الحسن والكلبی و مسروق، ونُقِل عن ابن عباس أیضاً؛ ونَقَلوا: أن أهل الـمدینة، كانوا إذا بلغ أحدهم أربعین سنة، تَفَرّغ للعبادة وقیل: هو البلوغ.
وقوله تعالی: ﴿جَآءَكُمُ ٱلنَّذِيرُ﴾؛ قال ابن عباس والـجمهور: هوالنبی ص؛ وقیل: الشَّیب، قاله عِكرمَة، وابن عیینة وغیرهـمـا ـ والله اعلم.
ابنعباس و محققان گفتهاند: معنی آن، این است که آیا به شما شصت سال عمر ندادیم؟ و حدیثی که ـ انشاءالله ـ به زودی آن را ذکر میکنیم، این قول را تأیید میکند؛ و بعضی گفتهاند: معنی آن هیجده سالگی است؛ چهل سال نیز گفته شده است. حسن و کلبی و مسروق این را گفتهاند. و از ابنعباس نیز نقل شده است؛ و (راویان) نقل کردهاند که مردم مدینه هنگامی که به چهل سالگی میرسیدند، مشغول عبادت میشدند و همهی توان خود را در آن صرف میکردند و نیز گفته شده: این سن، عبارت از بلوغ است.
ابنعباس و جمهور علما گفتهاند: منظور از ﴿جَآءَكُمُ ٱلنَّذِيرُ﴾پیامبر صاست. اما عکرمه و ابنعیینه و غیر آن دو، گفتهاند: منظور از آن، پیری است ـ والله اعلم.
۱۱۲- وأمَّا الأحاديث فالأوَّل: «عن أَبِي هريرة س، عن النَّبِيِّ صقال: «أعْذَرَ اللَّهُ إلى امْرِىءٍ أخَّرَ أجلَه حتى بلَغَ سِتِّينَ سنةً»» رواه البخارى.
قال العلمـاءُ معناه: لَمْ يتْركْ لَه عُذْراً إذ أمْهَلَهُ هذِهِ الـمُدَّةَ. يُقال: أعْذَرَ الرَّجُلُ إذا بلغَ الغاية في الْعُذْرِ.
۱۱۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند وقتی مرگ کسی را تا شصت سالگیش به تأخیر اندازد، فرصت زیادی برای عذرخواهی و توبه به او داده است»».
علما گفتهاند: معنی آن این است که چون تا این مدت به او مهلت داده، دیگر جای عذری برای او نگذاشته است.
۱۱۳- الثاني: «عن ابن عباس، ب، قال: كان عمر سيُدْخِلُنى مَع أشْياخ بْدرٍ، فَكأنَّ بعْضَهُمْ وجدَ فِي نفسه فقال: لِمَ يَدْخُلُ هَذِا معنا ولنَا أبْنَاء مِثْلُه،؟ فقال عمرُ: إِنَّهُ من حيْثُ علِمْتُمْ، فدَعَانى ذاتَ يَوْمٍ فَأدْخلَنى معهُمْ، فما رأَيْتُ أنَّه دعانى يوْمئِذٍ إِلاَّ لِيُرِيهُمْ قال: ما تقولون في قول اللَّه تعالى: ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ١﴾[النصر: ۱ ]. فقال بَعضُهُمْ: أمِرْنَا نَحْمَدُ اللَّهَ ونَسْتَغْفِره إذَا نَصرنَا وفَتَحَ علَيْنَا. وسكَتَ بعضهُمْ فلم يقُلْ شيئاً فقال لى: أكَذلك تقول يا ابنَ عباس؟ فقلت: لا. قال فما تقول؟ قلت: هُو أجلُ رسولِ اللَّه ص، أعْلمَه له قال: ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ١﴾[النصر: ۱]. وذلك علامة أجلِك ﴿فَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ وَٱسۡتَغۡفِرۡهُۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابَۢا٣﴾[النصر: ۳]. فقال عمر س: ما أعْلَم منها إلاَّ ما تَقُول» رواه البخارى.
۱۱۳. «از ابنعباس بروایت شده است که گفت: حضرت عمر سمرا در جمع بزرگان اهل بدر، اجازهی ورود میداد؛ گویا یکی از ایشان، ناراحت شده و گفته بود: چرا این (پسر) وارد مجلس و جمع ما میشود، حال آنکه (تفاوت سنی ما با او چنان است) که پسرانی به سن او داریم؟! حضرت عمر سفرمود: او از جایی است که میدانید (با پیامبر صنسبت دارد و عملش را از ایشان دارد) و روزی مرا صدا زد و همراه بزرگان صحابه مرا به محضر خود برد و من دانستم که حضرت عمر سمیخواست با این دعوت، به آنان نشان دهد که من شایستهی حضور در این مجلس هستم، بنابراین از آنان پرسید: شما در مورد این فرمودهی خداوند متعال:
﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ﴾[النصر: ۱].
چه میگویید؟ بعضی گفتند: به ما فرمان داده شده که سپاس و ستایش خدا را بهجای آوریم و از او طلب آمرزش کنیم وقتی که ما را فاتح ساخت و پیروزی داد و بعضی ساکت ماندند و چیزی نگفتند؛ سپس به من فرمود: ای ابنعباس! آیا تو نیز چنین میگویی؟ گفتم نه، فرمود: پس چه میگویی؟ گفتم: آن نشانهی اجل پیامبر صاست که خداوند به او خبر داد:
﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ﴾[النصر: ۱].
«هنگامی که نصرت و فتح از طرف خداوند فرا رسید».
ـ که این علامت اجل توست ـ
﴿فَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ وَٱسۡتَغۡفِرۡهُۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابَۢا﴾[النصر: ۳].
«مشغول ستایش و تسبیح پروردگار خود شو و از او طلب آمرزش کن که او بسیار توبهپذیر است».
حضرت عمر سرمود: من نیز، از این سوره، تنها گفتهی تو را استنباط میکنم».
۱۱۴- الثالث: «عن عائشةَ بقالت: ما صَلَّى رسولُ اللَّه صصلاةً بعْد أَنْ نزَلَتْ علَيْهِ ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ١﴾إلاَّ يقول فيها: «سُبْحانك ربَّنَا وبِحمْدِكَ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لى»» [۱۴۷]متفقٌ عليه.
وفي رواية الصحيحين عنها: «كان رسول اللَّه صيُكْثِر أنْ يَقُول فِي ركُوعِه وسُجُودِهِ: «سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ ربَّنَا وَبحمْدِكَ، اللَّهمَّ اغْفِرْ لي» يتأوَّل الْقُرْآن.
معنى: «يتأوَّل الْقُرُآنَ» أيْ: يعْمل مَا أُمِرَ بِهِ في الْقُــرآنِ في قولِهِ تعالى: ﴿فَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ وَٱسۡتَغۡفِرۡهُ﴾[النصر: ۳].
وفي رواية لـمسلم: كان رسولُ اللَّه صيُكْثِرُ أنْ يَقولَ قبْلَ أَنْ يَمُوتَ: «سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وبِحْمدِكَ، أسْتَغْفِركَ وأتُوبُ إلَيْكَ». قالت عائشةُ: قلت: يا رسولَ اللَّه ما هذِهِ الكلِمَاتُ الَّتي أرَاكَ أحْدثْتَها تَقولها؟ قــال: «جُعِلَتْ لِي علامةٌ في أمَّتي إذا رَأيتُها قُلتُها ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ١﴾إلى آخر السورة».
وفي رواية له: كان رسولُ اللَّه صيُكْثِرُ مِنْ قَوْلِ: «سُبْحانَ اللَّهِ وبحَمْدِهِ. أسْتَغْفِرُ اللَّه وَأَتُوبُ إلَيْه». قالت: قلت: يا رسولَ اللَّه، أَرَاكَ تُكْثِرُ مِنْ قَوْل: سُبْحَانَ اللَّهِ وبحمْدِهِ، أسْتغْفِر اللَّه وأتُوبُ إليْهِ؟ فقال: «أخْبرني ربِّي أنِّي سَأرَى علاَمَةً فِي أُمَّتي فَإِذَا رأيْتُها أكْثَرْتُ مِن قَوْلِ: سُبْحانَ اللَّهِ وبحَمْدِهِ، أسْتَغْفِرُ اللَّه وَأتُوبُ إلَيْهِ: فَقَدْ رَأَيْتُها: {إذَا جَاءَ نَصْرُ اللِّهِ والْفَتْحُ} فَتْحُ مَكَّةَ، ﴿وَرَأَيۡتَ ٱلنَّاسَ يَدۡخُلُونَ فِي دِينِ ٱللَّهِ أَفۡوَاجٗا٢ فَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ وَٱسۡتَغۡفِرۡهُۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابَۢا٣﴾[النصر: ۲-۳]»».
۱۱۴. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صبعد از نزول﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ﴾[النصر: ۱]. در هر نماز میفرمود: «سُبْحانك ربَّنَا وبِحمْدِك، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لى» [۱۴۸].
در روایتی دیگر در صحیحین از حضرت عایشه بآمده است: «پیامبر صدر رکوع و سجود زیاد میفرمود: «سُبْحانك ربَّنَا وبِحمْدِك، اللَّهُمَّ اغْفِرْلى» در حقیقت، اجرای دستوری بود که در سورهی فتح به ایشان داده شده بود.
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: پیامبر صقبل از رحلت خود، زیاد میفرمود: «سُبْحانَك اللَّهُمَّ وبِحْمدِك، أسْتَغْفِرك وأتُوبُ إلَیك» [۱۴۹]حضرت عایشه لمیگوید: گفتم: ای رسول خدا! این کلمات چیست که به تازگی میگویی؟ پیامبر صفرمودند: «من در مورد امتم، نشانهای برایم قرار داده شده که چون آن را دیدم، این کلمات را بگویم و آن نشانه، در سورهی ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ١﴾تا آخر آن است».
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: «پیامبر صزیاد میفرمود: «سُبْحانَ اللَّهِ وبحَمْدِهِ، أسْتَغْفِرُ اللَّه وَأتُوبُ إلَیهِ» حضرت عایشه لمیگوید: گفتم: ای رسول خدا! تو را در حال گفتن این ذکر، بسیار میبینم، پیامبر صفرمودند: «پروردگار من، به من خبر داد که به زودی نشانهای در بارهی امتم میبینم و وقتی آن را دیدم، قول مذکور را بسیار بخوانم و حال آن را دیدم (که سورهی نصر و آن نشانه، فتح مکه است):
﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ١ وَرَأَيۡتَ ٱلنَّاسَ يَدۡخُلُونَ فِي دِينِ ٱللَّهِ أَفۡوَاجٗا٢ فَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ وَٱسۡتَغۡفِرۡهُۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابَۢا٣﴾[النصر: ۱-۳].
«هر گاه نصرت و فتح خداوند فرا رسید (فتح مکه) و مردم را دیدی که گروه گروه به دین خدا داخل میشوند، آنگاه (به شکرانهی این نعمت بزرگ)، به تسبیح و ستایش خدای خود بپرداز و از او آمرزش بخواه که او بسیار توبهپذیر است».
۱۱۵- الرابع: «عن أنسٍ سقال: إنَّ اللَّه ﻷتَابعَ الوحْيَ على رسول اللَّه صقَبْلَ وَفَاتِهِ، حتَّى تُوُفِّى أكْثَرَ مَا كَانَ الْوَحْيُ» متفقٌ عليه.
۱۱۵. «از انس سروایت شده است که گفت: خداوند ﻷاز مدتی قبل از وفات پیامبر صتا وقتی که ایشان رحلت فرمودند، بیشتر از سابق بر او وحی نازل میکرد»» [۱۵۰].
۱۱۶- الخامس: «عن جابر سقال: قال رسول اللَّه ص: «يُبْعثُ كُلُّ عبْدٍ على ما مَاتَ علَيْهِ»» رواه مسلم.
۱۱۶. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «در روز قیامت، هر یک از بندگان خدا، بر سر عقیده و حالات و صفاتی که هنگام مرگ داشتهاند، زنده میشوند»» [۱۵۱].
[۱۴۷] ای پروردگار ما، تو پاک و منزه هستی و ما به سپاس و ستایش تو مشغولیم، خدایا ما را بیامرز!. [۱۴۸] خدایا! تو پاک و منزهی و به سپاس و ستایش تو میپردازم و از تو آمرزش میطلبم و (از گناهانم به درگاه تو توبه میکنم. [۱۴۹] بخاری روایت کرده است؛ [ (۴۹۷۰)]. [۱۵۰] متفق علیه است؛ [ خ(۴۹۸۲)، م (۳۰۱۶)]. [۱۵۱] مسلم روایت کرده است؛ [ (۲۸۷۸)].
قال الله تعالی:
﴿وَمَا تَفۡعَلُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٞ﴾[البقرة: ۲۱۵].
«هر کار نیکی که انجام دهید، خدا از آن آگاه است».
وقال تعالی:
﴿وَمَا تَفۡعَلُواْ مِنۡ خَيۡرٖ يَعۡلَمۡهُ ٱللَّهُ﴾[البقرة: ۱۹۷].
«هر کار نیکی که انجام دهید، خدا آن را میداند».
وقال تعالی:
﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ٧﴾[الزلزلة: ۷].
«کسی که یک ذره کار خیر انجام دهد، پاداش آن را میبیند».
وقال تعالی:
﴿مَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا فَلِنَفۡسِهِ﴾[الجاثیة: ۱۵].
«کسی که کار نیکو و شایسته انجام دهد، به نفع خود اوست».
والآیات في الباب كثیرة.
وأما الأحاديث فكثيرة جداً، وهي غير منحصرة، فنذكر طرفاً منها.
آیات در این مورد، فراوان هستند.
اما احادیث نیز در این باره زیاد و غیرقابل شمارش هستند که تعدادی از آنها را ذکر میکنیم.
۱۱۷-الأوَّل: «عن أَبِي ذرٍّ جُنْدَبِ بنِ جُنَادَةَ سقال: قلت يا رسولَ اللَّه، أيُّ الأعْمالِ أفْضَلُ؟ قال: «الإِيمانُ بِاللَّهِ، وَالجِهَادُ فِي سَبِيلِهِ». قُلْتُ: أيُّ الرِّقَابِ أفْضَلُ؟ قال: «أنْفَسُهَا عِنْد أهْلِهَا، وأكثَرُهَا ثَمَناً». قُلْتُ: فَإِنْ لَمْ أفْعلْ؟ قال: «تُعينُ صَانِعاً أوْ تَصْنَعُ لإخْرَقَ» قُلْتُ: يا رسول اللَّه أرَأيتَ إنْ ضَعُفْتُ عَنْ بَعْضِ الْعملِ؟ قال: «تَكُفُّ شَرَّكَ عَن النَّاسِ فَإِنَّها صدقةٌ مِنْكَ على نَفسِكَ»» متفقٌ عليه.
«الصانِعُ» بالصَّاد الـمهملة هذا هو الـمشهور، ورُوِى «ضَائعاً» بالـمعجمة: أيْ ذَا ضياع مِنْ فقْرِ أوْ عِيالٍ، ونْحو ذلكَ «والإخْرَقُ»: الَّذي لا يُتقنُ ما يُحاوِلُ فِعْلهُ.
۱۱۷. «از ابوذر جندب بن جناده سروایت شده است که گفت: گفتم: ای رسول خدا! چه عملی بهتر است؟ فرمودند: «ایمان به خدا و جهاد در راه او». گفتم: ثواب آزاد کردن چه بردهای بیشتر است؟ فرمودند: «بهترین و پرقیمتترین آنها نزد صاحبش»، گفتم: اگر چنین نکردم؟ گفت: «به کسی که کاری میکند یا به سازنده و صنعتکار کمک کن یا برای کسی که صنعت و کارش را درست نمیتواند انجام دهد، کار کن»؛ گفتم: ای رسول خدا! اگر از این کارها ناتوان باشم؟ گفت: «شر خود را از مردم دور کن که آن خود از جانب تو صدقه است» [۱۵۲].
۱۱۸- الثاني: «عن أَبِي ذرٍّ سأيضاً أنَّ رسُولَ اللَّهِ صقال: يُصْبِحُ على كلِّ سُلاَمَى مِنْ أَحَدِكُمْ صدقَةٌ، فَكُلٌ تَسبِيْحةٍ صَدقةٌ، وكُلُّ تحْمِيدَةٍ صدقَةٌ، وكُلُّ تهْلِيلَةٍ صَدَقةٌ، وكلُّ تَكْبِيرةٍ صَدَقَةٌ، وأمْرٌ بالـمعْرُوفِ صدقَةٌ، ونَهْيٌ عَنِ المُنْكَرِ صدقَةٌ. ويُجْزِئُ مِنْ ذَلكَ رَكعَتَانِ يرْكَعُهُما مِنَ الضُّحى»» رواه مسلم. «السُّلاَمَى» بضم السين الـمهملة وتخفيف اللام وفتح الـميم: الـمفْصِلُ.
۱۱۸. «از ابوذر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «با آمدن صبح، به تعداد هر مفصل از مفاصل بدنتان، صدقهای بر شما لازم است؛ هر یک بار «سبحان الله» گفتن، هر یک بار «الحمد لله» گفتن، هر یک بار«لا إله إلا الله» گفتن و هر یک بار «الله اکبر» گفتن صدقهای است. هر امر به معروف و هر نهی از منکری صدقه است و دو رکعت نماز ضحی (چاشت) جایگزین (تمام) آن (صدقات) میشود»» [۱۵۳].
۱۱۹- الثَّالثُ عنْهُ قال: «قال النبي ص: «عُرِضَتْ عَلَيَّ أعْمالُ أُمَّتي حسَنُهَا وسيِّئُهَا فوجَدْتُ في مَحاسِنِ أعْمالِهَا الأذَى يُماطُ عن الطَّرِيقِ، وَوجَدْتُ في مَساوَىءِ أعْمالِها النُّخَاعَةُ تَكُونُ فِي المَسْجِدِ لاَ تُدْفَنُ»» رواه مسلم.
۱۱۹. «از ابوذر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «اعمال خوب و بد امتم بر من عرضه شد، دیدم از جملهی اعمال نیک امتم، برداشتن خار و خاشاک (و سایر چیزهای موجب اذیت و آزار عابران) از سر راه بود و از جملهی اعمال بد امتم، انداختن اخلاط سینه در مسجد بود که پوشانده نشده بود»» [۱۵۴].
۱۲۰- الرابع عنه: «أنَّ ناساً قالوا: يا رسُولَ اللَّهِ، ذَهَب أهْلُ الدُّثُور بالأجُورِ، يُصَلُّونَ كَمَا نُصَلِّى، وَيَصُومُونَ كَمَا نَصُومُ، وَيَتَصَدَّقُونَ بَفُضُولِ أمْوَالهِمْ قال: «أوَ لَيْس قَدْ جَعَلَ لَكُمْ مَا تَصَدَّقُونَ بِهِ: إنَّ بِكُلِّ تَسْبِيحَةٍ صَدقَةً، وكُلِّ تَكبِيرةٍ صدقة، وكلِّ تَحْمِيدةٍ صدقةً، وكلِّ تِهْلِيلَةٍ صَدقَةً، وأمرٌ بالـمعْرُوفِ صدقةٌ، ونَهْىٌ عنِ المُنْكر صدقةٌ وفي بُضْعِ أحدِكُمْ صدقةٌ» قالوا: يا رسولَ اللَّهِ أيأتي أحدُنَا شَهْوَتَه، ويكُونُ لَه فيها أجْر؟، قال: «أرأيْتُمْ لو وضَعهَا في حرامٍ أَكَانَ عليهِ وِزْرٌ؟ فكذلكَ إذا وضَعهَا في الحلاَلِ كانَ لَهُ أجْرٌ»» رواه مسلم.
«الدُّثُورُ»: بالثاءِ الـمثلثة: الأموالُ، واحِدُها: دَثْرٌ.
۱۲۰. «از ابوذر سروایت شده است که عدهای از مردم (تنگدست) عرض کردند: ای رسول خدا! صاحبان ثروت همهی پاداشها را با خود میبرند! نماز میخوانند آن طور که ما میخوانیم، روزه میگیرند چنان که ما میگیریم، و از ثروت خود صدقه و زکات نیز میدهند؛ پیامبر صفرمودند: «مگر خداوند برای شما چیزهایی فراهم نیاورده است که به وسیلهی انجام دادن آنها صدقه و احسان کنید؟ در هر یک بار «سبحان الله»، هر یک بار «الله اکبر»، هر یک بار «الحمدالله» و هر یک بار «لا إله إلا الله» گفتن و هر امر به معروف و هر نهی از منکر، و نیز در همبستری با زنانتان یک صدقه است!» گفتند: ای رسول خدا! آیا اگر یکی از ما شهوت خود را برآورده سازد، برای او اجر و پاداش دارد؟ پیامبر صفرمودند: «آیا کسی آن را از راه حرام (از طریق زنا) برآورده کند، برایش گناه بزرگی است؟ همچنان هم اگر آن را در راه حلال (راه مشروع زناشویی) بهکار گیرد، دارای اجر و پاداش برای اوست»» [۱۵۵].
۱۲۱- الخامس: «عنه قال: قال لي النبيُّ ص: «لاَ تَحقِرنَّ مِن الـمعْرُوفِ شَيْئاً ولَوْ أنْ تلْقَى أخَاكَ بِوجهٍ طلِيقٍ»» رواه مسلم.
۱۲۱. «از ابوذر سروایت شده است که پیامبر صبه من فرمودند: «هیچ جزیی از کارهای نیک را کوچک نشمار؛ حتی این را که برادر (نسبی یا دینی و سببی) خود را با خوشرویی ملاقات کنی»» [۱۵۶].
۱۲۲- السادس: «عن أَبِي هريرة سقال: قال رسُولُ اللَّه ص: «كُلُّ سُلاَمَى مِنَ النَّاسِ علَيْهِ صدَقةٌ كُلَّ يَوْمٍ تَطْلُعُ فيه الشَّمْسُ: تعدِلُ بيْن الاثْنَيْنِ صدَقَةٌ، وتُعِينُ الرَّجُلَ في دابَّتِهِ، فَتحْمِلُهُ عَلَيْهَا، أوْ ترْفَعُ لَهُ علَيْهَا متَاعَهُ صدقةٌ، والكلمةُ الطَّيِّبةُ صدَقةٌ، وبِكُلِّ خَطْوَةٍ تمْشِيها إلى الصَّلاَةِ صدقَةٌ، وَتُميطُ الأذَى عَن الطرِيق صَدَقةٌ»» متفق عليه.
ورواه مسلم أيضاً من رواية عائشة بقالت: «قال رسُول اللَّه ص: «إنَّهُ خُلِقَ كُلُّ إنْسانٍ مِنْ بني آدم علَى سِتِّينَ وثلاثمائَةِ مَفْصِلٍ، فَمنْ كَبَّر اللَّه، وحمِدَ اللَّه، وَهَلَّلَ اللَّه، وسبَّحَ اللَّه واستَغْفَر اللَّه، وعَزلَ حَجراً عنْ طَرِيقِ النَّاسِ أوْ شَوْكَةً أوْ عظْماً عن طَرِيقِ النَّاسِ، أوْ أمر بمعرُوفٍ أوْ نهى عنْ مُنْكَرٍ، عَددَ السِّتِّينَ والثَّلاَثمائة، فَإِنَّهُ يُمْسي يَوْمئِذٍ وَقَد زَحزحَ نفْسَهُ عنِ النَّارِ»».
۱۲۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر روز که آفتاب طلوع میکند، بر هر مفصل از مفاصل بدن انسان صدقهای لازم است؛ اگر بین دو نفر به عدالت حکم کنی، صدقهای است، یا اگر به مردی کمک کنی که بر مرکبش سوار شود یا بارش را برایش روی مرکب بگذاری، صدقهای است، سخن نیکو (زبان خوش، سلام و دعا و...) صدقهای است، در هر قدمی که برای ادای نماز برمیداری، صدقهای است و این که خار و خاشاک (یا چیزی را که موجب اذیت و آزار عابران است) از سر راه برداری، صدقهای است»» [۱۵۷].
و نیز مسلم از حضرت عایشه لروایت کرده است که پیامبر صفرموند: «بدن هر فرد از فرزندان آدم از سیصد و شصت مفصل آفریده شده است، و هر کس که به تعداد ۳۶۰ مرتبه، تکبیر و تحمید و تهلیل و تسبیح خداوند را بهجای آورد و از او آمرزش بخواهد و سنگ یا خار یا استخوانی را از سر راه مردم کنار بگذارد، یا امر به معروف و نهی از منکر نماید، در حالی غروب میکند یا عمرش تمام میشود که خود را از آتش جهنم دور کرده است» [۱۵۸].
۱۲۳- السابع: «عنه عن النَبِيِّ صقال: «منْ غدَا إلى المَسْجِدِ أو رَاحَ، أعدَّ اللَّهُ لَهُ في الجنَّةِ نُزُلاً كُلَّمَا غَدا أوْ رَاحَ»» متفقٌ عليه.
«النُّزُل»: القُوتُ والرِّزْقُ ومَا يُـهَيَّأ للضَّيفِ.
۱۲۳. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند برای کسی که ابتدای روز یا شب به مسجد میرود، به تعداد رفت و آمدهایش در روز یا شب، پذیراییها و نعمتهایی برای او در بهشت آماده میکند»» [۱۵۹].
۱۲۴- الثامن: «عنه قال: قال رسولُ اللَّه ص: «يا نِسَاء المُسْلِماتِ لاَ تَحْقِرنَّ جارَةٌ لِجارتِهَا ولَوْ فِرْسِنَ شاةٍ»» متفقٌ عليه.
قال الـجوهري: الفِرْسِنُ مِنَ الْبعِيرِ: كالـحافِرِ مِنَ الدَّابَّةِ، قال: ورُبَّمَـا اسْتُعِير في الشَّاةِ.
۱۲۴. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ای زنان مسلمان! نباید زن همسایهای (هدیهی خود به) زن همسایهاش را کوچک بشمارد، اگر چه استخوان کف پای گوسفندی باشد»» [۱۶۰].
۱۲۵- التاسع: «عنه عن النبي صقال: «الإِيمَانُ بِضْعٌ وَسبْعُونَ، أوْ بِضْعٌ وَسِتُّونَ شَعْبَةً: فَأفْضلُهَا قوْلُ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَّهُ، وَأدْنَاهَا إمَاطَةُ الأذَى عنِ الطَّرِيقِ، وَالحيَاءُ شُعْبةٌ مِنَ الإِيمانِ»» متفقٌ عليه.
«البضْعُ» من ثلاثة إلى تسعةٍ، بكسر الباءِ وقد تفْتَحُ. «والشُّعْبةُ»: القطْعة.
۱۲۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ایمان هفتاد و چند جزء یا شصت و چند جزء و قسمت است و بالاترین آنها گفتن لا اله الا الله و پایینترین آنها برطرف نمودن موجبات آزار و اذیت (خار و خاشاک و چیزهای دیگر) از سر راه است و حیا و شرم نیز قسمتی از ایمان است»» [۱۶۱].
۱۲۶- العاشر: «عنه أن رسول اللَّه صقال: «بَيْنمَا رَجُلٌ يَمْشِي بطَريقٍ اشْتَدَّ علَيْهِ الْعَطشُ، فَوجد بِئراً فَنزَلَ فيها فَشَربَ، ثُمَّ خرج فإِذا كلْبٌ يلهثُ يَأْكُلُ الثَّرَى مِنَ الْعَطَشِ، فقال الرَّجُلُ: لَقَدْ بلَغَ هَذَا الْكَلْبُ مِنَ العطشِ مِثْلَ الَّذِي كَانَ قَدْ بَلَغَ مِنِّي، فَنَزَلَ الْبِئْرَ فَملأَ خُفَّه مَاءً ثُمَّ أَمْسَكَه بِفيهِ، حتَّى رقِيَ فَسَقَى الْكَلْبَ، فَشَكَرَ اللَّهُ لَه فَغَفَرَ لَه. قَالُوا: يا رسولَ اللَّه إِنَّ لَنَا في الْبَهَائِم أَجْراً؟ فَقَالَ: «في كُلِّ كَبِدٍ رَطْبةٍ أَجْرٌ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية للبخاري: «فَشَكَر اللَّه لهُ فَغَفَرَ لَه، فَأدْخَلَه الْجنَّةَ».
وفي رواية لَـهُمـا: «بَيْنَما كَلْبٌ يُطيف بِركِيَّةٍ قَدْ كَادَ يقْتُلُه الْعطَشُ إِذْ رأتْه بغِيٌّ مِنْ بَغَايا بَنِي إِسْرَائيلَ، فَنَزَعَتْ مُوقَهَا فاسْتَقت لَهُ بِهِ، فَسَقَتْهُ فَغُفِر لَهَا بِهِ».
«الْـمُوقُ»: الْـخُفُّ. «وَيُطِيفُ»: يَدُورُ حَوْلَ «رَكِيَّةٍ» وَهِيَ الْبِئْرُ.
۱۲۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مردی از راهی میگذشت و تشنگی سختی به او دست داده بود، آنجا چاهی یافت، به داخل چاه رفت و آب نوشید و بیرون آمد، ناگهان متوجه سگی شد که از شدت تشنگی زبان از دهان بیرون آورده و خاک میخورد؛ (با خود) گفت: این سگ به حد تشنگی من رسیده است و دوباره در چاه رفت و موزهاش (کفش یا جوراب سفر) را از آب پر کرد و با دهان گرفت و از چاه بالا آمد و سگ را سیراب کرد، خدا از او خشنود شد و او را آمرزید»، اصحاب صگفتند: ای رسول خدا! آیا در نیکی با حیوانات اجر و پاداشی وجود دارد؟ فرمودند: «در سیراب کردن هر موجود زندهای، اجر و پاداشی میباشد»» [۱۶۲].
و در روایتی دیگر از بخاری آمده است: «... پس خداوند او را پاداش داد و آمرزید و به بهشت داخل نمود»».
و در روایتی دیگر از بخاری و مسلم هر دو آمده است: «در اثنای آن که سگی به دور چاه آبی میچرخید و نزدیک بود از تشنگی تلف شود، ناگهان زنی زانیه از بدکاران بنیاسراییل او را دید، موزهی خود را از پا بیرون آورد و با آن برای سگ از چاه، آب بیرون کشید و به سگ داد و به واسطهی این عمل بخشیده شد».
۱۲۷- الْـحادي عشَرَ: «عنْهُ عن النبي صقال: «لَقَد رأَيْتُ رَجُلاً يَتَقَلَّبُ فِي الْجنَّةِ فِي شَجرةٍ قطَعها مِنْ ظَهْرِ الطَّريقِ كَانَتْ تُؤْذِي الْمُسلِمِينَ»» رواه مسلم.
وفي رواية: «مرَّ رجُلٌ بِغُصْنِ شَجرةٍ عَلَى ظَهْرِ طرِيقٍ فَقَالَ: واللَّهِ لأُنَحِّينَّ هذا عنِ الْـمسلِمِينَ لا يُؤْذِيهُمْ، فأُدْخِلَ الْجَنَّةَ».
وفي رواية لـهمـا: «بيْنَما رجُلٌ يمْشِي بِطريقٍ وجد غُصْن شَوْكٍ علَى الطَّرِيقِ، فأخَّرُه فشَكَر اللَّهُ لَهُ، فغَفر لَهُ».
۱۲۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مردی را دیدم که بهخاطر آنکه درختی را که سبب آزار مسلمانان بود، از میان راه برداشت، در (نعمتهای) بهشت (سرگرم بود و) گردش مینمود» [۱۶۳].
در روایتی دیگر آمده است: «مردی بر شاخهی درختی در وسط جادهای عبور کرد و با خود گفت: بهخدا سوگند، این درخت را از سر راه مسلمین بر میدارم و کنار میگذارم تا باعث اذیت آنان نشود و به سبب همین عمل، به بهشت برده شد».
در روایتی دیگر از بخاری و مسلم آمده است: «وقتی مردی از راهی میگذشت، شاخهی خاری را بر سر راه (مردم) یافت و آن را پرت کرد و کنار گذاشت؛ خداوند او را پاداش داد و بخشید».
۱۲۸- الثَّاني عشَر: «عنْه قالَ: قَال رسولُ اللَّه ص: «منْ توضَّأ فأحَسَنَ الْوُضُوءَ، ثُمَّ أتَى الْجُمعةَ، فَاستمع وأنْصتَ، غُفِر لَهُ ما بيْنَهُ وبيْنَ الْجُمعةِ وزِيادةُ ثَلاثَةِ أيَّامٍ، ومَنْ مسَّ الْحصا فَقد لَغَا»» رواه مسلم.
۱۲۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند:کسی که وضو بگیرد و آن را زیبا و کامل بگیرد و بعد به جمعه برود و خطبهها را گوش دهد و ساکت باشد، گناهان (صغیرهی) او، تا ده روز آینده، آمرزیده میشود و هر کس (در هنگام خطبه و نماز) سنگریزهای بردارد (و با آن بازی کند) کاری بیهوده در پیش گرفته و جمعهاش کامل نیست (خود را با سنگریزه مشغول دارد؛ کنایه از این است که با سنگریزه یا تسبیح یا هر وسیلهی دیگری خود را از خطبه و نماز، مشغول و غافل کند و حضور قلب نداشته باشد)» [۱۶۴].
۱۲۹- الثَّالثَ عَشر: «عنْه أن رسولَ اللَّه صقال: «إذَا تَوضَّأَ الْعبْدُ الْمُسْلِم أو الْمُؤْمِنُ، فغَسلَ وجْههُ خرج مِنْ وَجْهِهِ كُلُّ خطِيئةٍ نظر إِلَيْهَا بعينهِ مَعَ الْماءِ، أوْ مَعَ آخِر قَطْرِ الْماءِ، فَإِذَا غَسَل يديهِ خَرج مِنْ يديْهِ كُلُّ خَطِيْئَةٍ كانَ بطشتْهَا يداهُ مع الْمَاءِ أَو مع آخِرِ قَطْرِ الْماءِ، فَإِذَا غسلَ رِجليْهِ خَرجَتْ كُلُّ خَطِيْئَةٍ مشَتْها رِجْلاُه مع الْماءِ أَوْ مع آخِرِ قَطْرِ الْمَاءِ حَتَّى يخْرُج نقِياً من الذُّنُوبِ»» رواه مسلم.
۱۲۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه بندهی مسلمان یا مؤمن وضو گرفت و صورتش را شست، هر گناهی که با نظر چشمانش مرتکب شده، با شستن آب و یا با آخرین قطرهی آن، پاک میشود و چون دستانش را شست، هر گناهی که با آنها مرتکب شده، با آب و یا با آخرین قطرهی آب، خارج و محو میگردد، تا آن که در حالی از وضو فارغ میشود که از گناهان، پاک و پاکیزه گشته است»» [۱۶۵].
۱۳۰- الرَّابعَ عشرَ: «عنه عن رسول اللَّه صقال: «الصَّلواتُ الْخَمْسُ، والْجُمُعَةُ إِلَى الْجُمُعةِ، ورمضانُ إِلَى رمضانَ مُكفِّرَاتٌ لِمَا بينَهُنَّ إِذَا اجْتنِبَت الْكَبائِرُ»» رواه مسلم.
۱۳۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «نمازهای پنجگانه و جمعه تا جمعهی دیگر و رمضان تا رمضان دیگر، پاککنندهی گناهان ما بین آنهاست بهشرطی که از گناهان کبیره اجتناب شده باشد»» [۱۶۶].
۱۳۱- الْخَامسَ عشر: «عنه قال: قال رسولُ اللَّه ص: «ألا أدلُّكَم على ما يَمْحُو اللَّهُ بِهِ الْخَطايا، ويرْفَعُ بِهِ الدَّرجاتِ؟» قالوا: بلى يا رسُولَ اللَّهِ، قال: «إسباغ الْوُضوءِ على الْمَكَارِهِ وكَثْرةُ الْخُطَا إِلَى الْـمسَاجِدِ، وانْتِظَارُ الصَّلاةِ بعْدِ الصَّلاةِ، فَذلِكُمُ الرّبَاطُ»» رواه مسلم.
۱۳۱. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «آیا شما را به چیزی که خداوند با آن گناهان را محو و درجات را نزد خود بالا میبرد، راهنمایی کنم؟» گفتند: بله، ای رسول خدا! فرمودند: «وضوی کامل و صحیح با تحمل سختی و زحمت (مثلاً سرما یا...) و زیاد قدم برداشتن بهسوی مساجد و انتظار نمازی دیگر بعد از نماز؛ و رباط اینها هستند» [۱۶۷].(رباط: یعنی مداومت بر جنگ در راه خدا و حفظ حدود و مرزهای اسلامی؛ و این اعمال، روح رباط و ادامهی مبارزه با نفس و آرزوهای آن است)»».
۱۳۲- السَّادسَ عشرَ: «عن أَبِي موسى الأشعري سقال: قال رسول اللَّه ص: «منْ صلَّى الْبَرْديْنِ دَخَلَ الْجنَّةَ»» متفقٌ عليه.
«البرْدَانِ»: الصُّبْحُ والْعَصْرُ.
۱۳۲. «از ابوموسی اشعری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس دو نماز سرما (صبح و عصر) را انجام دهد، داخل بهشت میگردد»» [۱۶۸].
۱۳۳- السَّابِعَ عشَر: «عنه قال: قال رسول اللَّه ص: «إِذَا مرِضَ الْعبْدُ أَوْ سافَر كُتِب لَهُ ما كانَ يعْملُ مُقِيماً صحيِحاً»» رواه البخاری.
۱۳۳. «از ابوموسی اشعری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «وقتی که شخصی بیمار شد یا مسافرت کرد، برای او برابر هر عمل خیری که در زمان تندرستی و اقامت انجام میداده، نوشته میشود»» [۱۶۹].
الثَّامنَ عشَرَ: «عنْ جابرٍ سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «كُلُّ معرُوفٍ صدقَةٌ»» رواه البخاری، ورواه مسلم مِن رواية حذَيفَةَ ت.
۱۳۴. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کار نیکی، صدقه است»» [۱۷۰].
۱۳۵- التَّاسع عشر: «عنْهُ قال: قال رسول اللَّه ص: «ما مِنْ مُسْلِمٍ يَغْرِسُ غَرْساً إلاَّ كانَ ما أُكِلَ مِنْهُ لهُ صدقةً، وما سُرِقَ مِنْه لَه صدقَةً، ولا يرْزؤه أَحَدٌ إلاَّ كَانَ له صدقةً»» رواه مسلم وفي رواية له: «فَلا يغْرِس الْمُسْلِم غرساً، فَيَأْكُلَ مِنْهُ إِنسانٌ ولا دابةٌ ولا طَيرٌ إلاَّ كانَ له صدقَةً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامة».
وفي رواية له: «لا يغْرِس مُسلِم غرْساً، ولا يزْرعُ زرْعاً، فيأْكُل مِنْه إِنْسانٌ وَلا دابَّةٌ ولا شَيْءٌ إلاَّ كَانَتْ لَه صدقةً، ورويَاه جميعاً مِنْ رواية أَنَسٍ ت».
قولُهُ: «يرْزَؤُهُ» أي: يَنْقُصهُ.
۱۳۵. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر مسلمانی درختی بکارد، در برابر هر میوهای که از آن خورده میشود، برای او صدقهای محسوب میشود و آنچه که از آن دزدیده شود و مردم از آن کم کنند، برای او صدقه خواهد بود». [۱۷۱]و در روایتی دیگر از او آمده است: «مسلمان چیزی نمیکارد که از آن انسان و نه حیوان و نه پرنده ای میخورد مگر آنکه برایش تا روز قیامت صدقه ای خواهد بود».
و در روایتی دیگر از او (مسلم) آمده است: «مسلمان نهالی نمیکارد و چیزی زراعتی نمیرویاند مگر آنکه هر انسان و جانور و موجودی که از آن بخورد برایش صدقه ای خواهد بود». همهی این احادیث را از روایت انستآوردیم».
۱۳۶- العْشْرُونَ: «عنْهُ قالَ: أَراد بنُو سَلِمَة أَن ينْتَقِلوا قُرْبَ المَسْجِدِ فبلَغَ ذلك رسولَ اللَّه ص، فَقَالَ لَهُمْ: «إِنَّه قَدْ بَلَغَنِي أَنَّكُمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَنْتَقِلُوا قُربَ الْمَسْجِدِ؟» فَقَالُوا: نَعَمْ يا رسولَ اللَّهِ قَدْ أَرَدْنَا ذلكَ، فَقالَ: «بَنِي سَلِمةَ ديارَكُمْ، تكْتبْ آثَارُكُمْ، دِياركُم، تُكْتَبْ آثارُكُمْ»» رواه مسلم.
وفي روايةٍ: «إِنَّ بِكُلِّ خَطْوةٍ درجةً» رواه مسلم. ورواه البخاري أيضاً بِمعنَاهُ مِنْ روايةِ أَنَسٍ ت.
و «بنُو سَلِمَةَ» بكسر اللام: قبيلة معروفة من الأَنصار ش، و «آثَارُهُمْ» خُطاهُمْ.
۱۳۶. «از جابر سروایت شده است که گفت: بنیسلمه (قبیلهای معروف از انصار) تصمیم گرفتند به نزدیکی مسجد نقل مکان کنند؛ این خبر به پیامبر صرسید، به آنها فرمودند: «شنیدهام که میخواهید به نزدیک مسجد نقلمکان کنید؟» گفتند: بله، ای رسول خدا! چنین تصمیم گرفتهایم، فرمودند: «ای بنیسلمه! در محل خود باشید، جای خود را بپایید! قدمهای شما نوشته میشود. (منظور آن است که در خانههای خودتان باشید و بمانید، زیرا هر چند که از مسجد دور است، اما برای حضور در مسجد ثواب بیشتری میبرید)» [۱۷۲].
در روایتی دیگر آمده است: «برای هر قدم، درجهای است».
۱۳۷- الْحَادي والْعِشْرُونَ: «عنْ أَبِي الْمُنْذِر أُبيِّ بنِ كَعبٍ سقال: كَان رجُلٌ لا أَعْلمُ رجُلا أَبْعَدَ مِنَ الْمَسْجِدِ مِنْهُ، وكَانَ لا تُخْطِئُهُ صلاةٌ فَقِيل لَه، أَوْ فقُلْتُ لهُ: لَوْ اشْتَريْتَ حِماراً ترْكَبُهُ في الظَّلْماءِ، وفي الرَّمْضَاءِ فَقَالَ: ما يسُرُّنِي أَن منْزِلِي إِلَى جنْب الْمسْجِدِ، إِنِّي أُرِيدُ أَنْ يُكْتَب لِي ممْشَايَ إِلَى الْمَسْجد، ورُجُوعِي إِذَا رجعْتُ إِلَى أَهْلِي، فقالَ رسول اللَّه ص: «قَدْ جمع اللَّهُ لكَ ذلِكَ كُلَّهُ»» رواه مسلم.
وفي روايةٍ: ««إِنَّ لَكَ مَا احْتسَبْت» «الرمْضَاءُ» الأَرْضُ الَّتِي أَصَابَهَا الْحرُّ الشَّديدُ».
۱۳۷. «از ابومنذر ابی بن کعب سروایت شده است که گفت: مردی بود که من کسی را دورتر از او به مسجد نمیشناختم و یک نمازش فوت نمیشد، به او گفته شد، یا به او گفتم: کاش یک الاغ میخریدی که در تاریکی و گرما و پیمودن زمین داغ، بر آن سوار میشدی، ( و به مسجد میآمدی) گفت: خوشحال نیستم که منزلم نزدیک مسجد باشد، میخواهم در رفتن به مسجد و برگشتن از آن به خانه و خانوادهام، قدمهایم برایم نوشته شود و محسوب گردد؛ پیامبر صخطاب به او فرمودند: «خداوند تمام آنها را برای تو جمع و ذخیره کرده است» [۱۷۳].
در روایتی دیگر آمده است که پیامبر صبه او فرمودند: «آنچه که انتظار داشتهای، از آن تو خواهد بود».
۱۳۸- الثَّاني والْعشْرُونَ: «عنْ أَبِي محمدٍ عبدِ اللَّهِ بنِ عمرو بن العاص بقال: قال رسول اللَّه ص: «أَرْبعُونَ خَصْلةً أَعلاها منِيحةُ الْعَنْزِ، ما مِنْ عامَلٍ يعملَ بِخَصْلَةٍ مِنْها رجاءَ ثَوَابِهَا وتَصْدِيقَ موْعُودِهَا إِلاَّ أَدْخلَهُ اللَّهُ بِهَا الْجنَّةَ»» رواه البخارى.
«الْـمنِيحةُ»: أَنْ يُعْطِيَهُ إِيَّاهَا ليأْكُل لبنَهَا ثُمَّ يَردَّهَا إِليْهِ.
۱۳۸. «از ابومحمد عبدالله بن عمرو بن عاص بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «چهل خصلت وجود دارد که بهترین آنها، به امانت دادن میش برای استفاده از شیر و پشم آن است و هر کس که به امید ثواب و با ایمان کامل به وعدهی پاداشف یک خصلت از آنها را انجام دهد، خداوند به خاطر آن، او را به بهشت میبرد»» [۱۷۴].
۱۳۹- الثَّالثُ والْعشْرونَ: «عَنْ عدِيِّ بنِ حاتِمٍ سقال: سمِعْتُ النَّبِيَّ صيقول: «اتَّقُوا النار وَلوْ بِشقِّ تَمْرةٍ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية لـهمـا عنه قال: «قال رسول اللَّه ص: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ سيُكَلِّمُه ربُّه لَيْس بَيْنَهُ وبَينَهُ تَرْجُمَان، فَينْظُرَ أَيْمنَ مِنْهُ فَلا يَرى إِلاَّ مَا قَدَّم، وينْظُر أشأمَ مِنْهُ فلا يَرَى إلاَّ ما قَدَّمَ، وَينْظُر بَيْنَ يدَيْهِ فَلا يَرى إلاَّ النَّارَ تِلْقَاءَ وَجْهِهِ، فاتَّقُوا النَّارَ ولوْ بِشِقِّ تَمْرةٍ، فَمَنْ لَمْ يَجدْ فَبِكَلِمَة طيِّبَةٍ».
۱۳۹. «از عدی بن حاتم سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «از آتش دوزخ بپرهیزید (در بین خود و آتش دوزخ، حجاب و مانعی قرار دهید)، هرچند که به وسیلهای (بخشیدن) نصف خرمایی باشد»» [۱۷۵].
در روایتی دیگر از بخاری و مسلم از عدیبن حاتم سآمده است: «پروردگار با تکتک افراد شما بدون واسطه صحبت خواهد کرد؛ و انسان چون به طرف راست خود بنگرد، جز اعمالی که قبلاً فرستاده است، چیزی نمیبیند و چون به طرف چپ نگاه کند، جز اعمالی که قبلاً فرستاده است، چیزی مشاهده نمیکند و در برابر خود تنها آتش دوزخ را مییابد؛ پس در بین خود و آتش دوزخ، حجاب و مانع بسازید، اگر چه به وسیلهی (بخشیدن) نصب خرمایی باشد و کسی که آن را نیز نیافت، با سخنی نیکو (و کلمهای شیرین)، خود را از آتش حفظ نماید».
۱۴۰- الرَّابِعُ والْعشرونَ: «عنْ أَنَسٍ سقال: قال رسول اللَّه ص: «إِنَّ اللَّه لَيرْضَى عَنِ الْعَبْدِ أَنْ يَأْكُلَ الأَكْلَةَ فيحْمدَهُ عليْهَا، أَوْ يشْربَ الشَّرْبَةَ فيحْمدَهُ عليْهَا»» رواه مسلم.
«وَالأَكْلَة» بفتح الـهمزة: وهي الْغَدوة أَوِ الْعشوة.
۱۴۰. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند حتماً از آن بنده که وقتی غذایی خورد، خدا را بر آن شکری گوید، یا وقتی که جرعهای آب مینوشد، خدا را بر آن سپاس میکند، راضی و خشنود میشود»» [۱۷۶].
۱۴۱- الْـخَامِسُ والْعشْرُونَ: «عن أَبِي موسى س، عن النبى صقال: «عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ صدقةٌ» قال: أَرَأَيْتَ إِنْ لَمْ يَجدْ؟ قالَ: «يعْمَل بِيَديِهِ فَينْفَعُ نَفْسَه وَيَتَصدَّقُ»: قَال: أَرَأَيْتَ إِنْ لَمْ يسْتطِعْ؟ قال: يُعِينُ ذَا الْحَاجَةِ الْـملْهوفَ» قالَ: أَرأَيْت إِنْ لَمْ يسْتَطِعْ قالَ: «يَأْمُرُ بِالمَعْرُوفِ أَوِ الْخَيْرِ» قالَ: أَرأَيْتَ إِنْ لَمْ يفْعلْ؟ قالْ: «يُمْسِكُ عَنِ الشَّرِّ فَإِنَّهَا صدَقةٌ»» متفقٌ عليه.
۱۴۱. «از ابوموسی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بر هر مسلمانی صدقه واجب است»، ابوموسی سگفت: اگر نیافت؟ فرمودند: «با دست خود کار کند، هم به خود نفع برساند و هم با آن صدقه بدهد»، گفت: اگر قادر به کار نبود؟ فرمودند: «نیازمند دردمندی را یاری کند» گفت: اگر قادر به آن نبود؟ فرمودند: «امر به کار نیک یا خیر کند» گفت: اگر این کار را نیز انجام نداد؟ فرمودند: «از بدیها بپرهیزد که آن نیز صدقه است»».
[۱۵۲] متفق علیه است؛ [ خ (۲۵۱۸)، م (۸۴)]. [۱۵۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۵۵۳)]. [۱۵۴] در این حدیث، پیامبر اسلام صبه خوبی گسترهی وسعت اعمال خوب و بد را ترسیم فرموده است، از کوچکترین کار خوب تا کوچکترین کار بد و روشن است که در این میان چه اعمال زیادی میگنجد ـ ویراستاران. [۱۵۵] مسلم روایت کرده است؛[(۱۰۰۶)]. [۱۵۶] مسلم روایت کرده است؛[(۲۶۲۶)]. [۱۵۷] متفق علیه است؛ [ خ (۲۶۲۶)، م (۱۰۰۹)]. [۱۵۸] [ (۱۰۰۷) ]. [۱۵۹] متفق علیه است؛ [ خ (۶۶۲)، م (۶۶۹)]. [۱۶۰] متفق علیه است؛ [ خ (۲۵۶۶)، م (۱۰۳۰)]. [۱۶۱] متفق علیه است؛ [خ (۹)، م (۳۵)]. [۱۶۲] متفق علیه است؛ [ خ (۲۳۶۳)، م (۲۲۴۴)، و (۲۲۴۵)]. [۱۶۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۹۱۴)]. [۱۶۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۸۵۷)]. [۱۶۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۴۴)]. [۱۶۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۳۳)]. [۱۶۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۱)]. [۱۶۸] مسلم روایت کرده است؛ [خ (۲۵۱)، م (۶۳۵)]. [۱۶۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۹۹۶)]. [۱۷۰] بخاری [ (۶۰۲۱) ]روایت کرده است و مسلم [ (۱۰۰۵) نیز از حذیفه سروایت کرده است]. [۱۷۱] هر دوی آنها [ خ (۲۳۲۰)، م (۱۵۵۳)] از انس سروایت کرده است. [۱۷۲] مسلم [(۶۶۴)] روایت کرده و بخاری [(۶۵۶)] نیز آن را از انس سبه معنی روایت کرده است. [۱۷۳] مسلم روایت کرده است. [(۶۶۳)]. [۱۷۴] متفق علیه است؛ [خ (۶۴۵۰) م (۱۰۱۶)]. [۱۷۵] بخاری روایت کرده است. [(۲۶۳۱)]. [۱۷۶] مسلم روایت کرده است. [(۲۷۳۴)].
قال الله تعالی:
﴿طه١ مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ٢﴾[طه: ۱-۲].
«(اپیامبر ص!) ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا در سختی و مشقت بیفتی».
قال تعالی:
﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾[البقرة: ۱۸۵].
«خداوند آسایش و راحتی شما را میخواهد و خواهان سختی و مشقت شما نیست».
۱۴۲- «عن عائشةَ بأَن النبي صدخَلَ عليْها وعِنْدها امْرأَةٌ قال: منْ هَذِهِ؟ قالت: هَذِهِ فُلانَة تَذْكُرُ مِنْ صَلاتِهَا قالَ: «مَه عليكُمْ بِما تُطِيقُون، فَوَاللَّه لا يَمَلُّ اللَّهُ حتَّى تَمَلُّوا وكَانَ أَحَبُّ الدِّينِ إِلَيْهِ ما داوَمَ صَاحِبُهُ علَيْهِ»» متفقٌ عليه.
«ومهْ» كَلِمة نَـهْى وزَجْرٍ. ومَعْنى «لا يملُّ الله» أي: لا يَقْطَعُ ثَوابَهُ عنْكُمْ وَجَزَاءَ أَعْمَـالِكُمْ، ويُعَامِلُكُمْ مُعاملَةَ الْـمـالِّ حَتَّى تَـملُّوا فَتَتْرُكُوا، فَينْبَغِي لكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا ما تُطِيقُونَ الدَّوَامَ علَيْهِ لَيَدُومَ ثَوَابُهُ لَكُمْ وفَضْلُه عَلَيْكُمْ.
۱۴۲. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صبر حضرت عایشه لوارد شد و زنی نزد او بود، فرمودند: «این زن کیست؟» حضرت عایشه ل جواب داد: فلان زن است، در باره نمازش صحبت میکند؛ پیامبر صفرمودند: «بس کن! آنچه میتوانید و طاقت میآورید، انجام دهید که به خدا سوگند، خداوند خسته نمیشود (ثواب و پاداش اعمال شما قطع نمیشود) مگر وقتی که شما (از عبادت) خسته شوید». و دوست داشتنیترین اعمال دینی نزد پیامبر صآن اعمالی بود که صاحبش بر آن مداومت کند» [۱۷۷].
۱۴۳- «وعن أَنسٍ سقال: جاءَ ثَلاثةُ رهْطِ إِلَى بُيُوتِ أَزْواجِ النَّبِيِّ صيسْأَلُونَ عنْ عِبَادَةِ النَّبِيِّ ص، فَلَمَّا أُخبِروا كأَنَّهُمْ تَقَالَّوْها وقالُوا: أَين نَحْنُ مِنْ النَّبِيِّ صقَدْ غُفِر لَهُ ما تَقَدَّم مِنْ ذَنْبِهِ وما تَأَخَّرَ. قالَ أَحَدُهُمْ: أَمَّا أَنَا فأُصلِّي الليل أَبداً، وقال الآخَرُ: وَأَنا أَصُومُ الدَّهْرَ أبداً ولا أُفْطِرُ، وقالَ الآخرُ: وأَنا اعْتَزِلُ النِّساءَ فلا أَتَزوَّجُ أَبداً، فَجاءَ رسول اللَّه صإلَيْهمْ فقال: «أَنْتُمُ الَّذِينَ قُلْتُمْ كذا وكذَا؟، أَما واللَّهِ إِنِّي لأَخْشَاكُمْ للَّهِ وَأَتْقَاكُم له لكِني أَصُومُ وَأُفْطِرُ، وَأُصلِّي وَأَرْقُد، وَأَتَزَوّجُ النِّسَاءَ، فمنْ رغِب عن سُنَّتِي فَلَيسَ مِنِّى»» متفقٌ عليه.
۱۴۳. «از انس سروایت شده است که گفت: سه نفر به خانهی زنان پیامبر صآمدند و از عبادت پیامبر صسؤال نمودند و وقتی که از آن خبر یافتند، مثل این که آن را کم دانستند و گفتند: ما کجا و پیامبر صکجا، حال آن که او، گناهان گذشته و آیندهاش آمرزیده شده است؟! یکی از آنها گفت: من همیشه تمام شب را نماز خواهم خواند؛ دیگری گفت: من تمام روزهای عمرم را همیشه روزه خواهم گرفت و هرگز افطار نمیکنم؛ و آن یکی گفت: من از زنان دوری میکنم و هرگز ازدواج نمیکنم؛ سپس پیامبر صتشریف آوردند و فرمودند: «شماها بودید که چنین و چنان گفتید؟ (خیر چنین نیست!) به خدا سوگند من از همهی شما بیشتر از خدا میترسم و پرهیزگارترم؛ با این حال روزه میگیرم و افطار هم میکنم؛ نماز میخوانم و میخوابم؛ با زنان هم ازدواج میکنم؛ کسی که از سنت من تجاوز کند، از من نیست»» [۱۷۸].
۱۴۴- «وعن ابن مسعودٍ سأن النبيَّ صقال: «هَلَكَ الْمُتَنَطِّعُونَ»» قالَـهَا ثلاثاً، رواه مسلم.
«الْـمُتَنطِّعُونَ»: الْـمُتعمِّقونَ الْـمُشَدِّدُون فِي غَيْرِ موْضَعِ التَّشْدِيدِ.
۱۴۴. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مُتَنَطِّعون هلاک شدند» و این جمله را سه بار تکرار فرمودند؛» [۱۷۹].
مُتَنَطِّعون کسانی هستند که در (اعمال خود، مانند عبادت، سخن گفتن و...) و جاهایی که جای سختگیری نیست، بیمورد سختگیری میکنند و بر خود فشار میآورند.
۱۴۵- «عن أَبِي هريرة سعن النبي صقال: إِنَّ الدِّينَ يُسْرٌ، ولنْ يشادَّ الدِّينُ إلاَّ غَلَبه فسدِّدُوا وقَارِبُوا وَأَبْشِرُوا، واسْتعِينُوا بِالْغدْوةِ والرَّوْحةِ وشَيْءٍ مِن الدُّلْجةِ» رواه البخاری.
وفي رواية له «سدِّدُوا وقَارِبُوا واغْدوا ورُوحُوا، وشَيْء مِنَ الدُّلْجةِ، الْقَصْد الْقصْد تَبْلُغُوا».
قوله: «الدِّينُ» هُو مرْفُوعٌ عَلَى ما لَمْ يُسَمَّ فَاعِلُهُ. وروِي مَنْصُوباً، وروِيَ: «لَنْ يُشَادَّ الدِّينَ أَحَدٌ».. وقوله ص: «إِلاَّ غَلَبَهُ»: أَيْ: غَلَبَه الدِّينُ وَعَجزَ ذلكَ الْمُشَادُّ عنْ مُقَاومَةِ الدِّينِ لِكَثْرةِ طُرقِهِ. «والْغَدْوةُ» سيْرُ أَوَّلِ النَّهَارِ. «وَالرَّوْحةُ»: آخِرُ النَّهَارِ «والدُّلْجَةُ»: آخِرُ اللَّيْلِ. وَهَذا استَعارةٌ، وتَمْثِيلٌ، ومعْناهُ: اسْتَعِينُوا عَلَى طَاعةِ اللَّهِ ﻷبالأَعْمالِ فِي وقْتِ نشاطِكُمْ، وفَراغِ قُلُوبِكُمْ بحيثُ تًسْتلذُّونَ الْعِبادَةَ ولا تسـأَمُونَ مقْصُودَكُمْ، كَما أَنَّ الْمُسافِرَ الْحاذِقَ يَسيرُ في هَذهِ الأَوْقَاتِ وَيستَريِحُ هُو ودابَّتُهُ فِي غَيْرِهَا، فيصِلُ الْـمقْصُود بِغَيْرِ تَعبٍ، واللَّهُ أَعلم».
۱۴۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «همانا دین، آسانی است، نه سختگیری و در تنگنا قرار دادن. و هر کسی که در دین سختگیری نماید، در آن شکست میخورد؛ پس دین را آنقدر سخت نگیرید که از انجام دادن آن ناتوان گردید (و اگر توانایی رعایت کامل دین را ندارید)، حد متوسط را رعایت کنید و در امور دین محکم و ثابت باشید و به مردم بشارت دهید (نه این که آنها را مأیوس کنید) و برای عبادت از صبح و غروب و مقداری از آخر شب کمک بگیرید (از آسایش و آرامشی که در آنهاست، برای عبادت استفاده کنید، زیرا که این اوقات هنگام آسایش و فراغت هستند)»». [۱۸۰]
در روایتی دیگر از ابوهریره آمده است: پیامبر صفرمودند: «در دین محکم و ثابت باشید و اگر نمیتوانید عمل کاملتر را انجام دهید، نزدیک به آن را انجام دهید و صبح و غروب و مقداری از آخر شب را به عبادت بگذرانید و حد وسط و اعتدال را حتماً رعایت کنید تا به هدف برسید، برای طاعت و عبادت خداوند ﻷ، از زمانهای نشاط و شادابی خود و آسایش دلهایتان کمک بگیرید تا آن که از عبادت لذت ببرید و خسته نشوید و به مقصود خود نائل گردید، همچنان که مسافر زیرک، برای آن که آسان به مقصد برسد، زمانی استراحت میکند و زمانی به راه خود ادامه میدهد».
۱۴۶- «وعن أَنسٍ سقال: دَخَلَ النَّبِيُّ صالْـمسْجِدَ فَإِذَا حبْلٌ مَمْدُودٌ بَيْنَ السَّارِيَتَيْنِ فقالَ: «ما هَذَا الْحبْلُ؟ قالُوا، هَذا حبْلٌ لِزَيْنَبَ فَإِذَا فَترَتْ تَعَلَقَتْ بِهِ. فقال النَّبِيُّ ص: «حُلّوهُ، لِيُصَلِّ أَحدُكُمْ نَشَاطَهُ، فَإِذا فَترَ فَلْيرْقُدْ»» متفقٌ عليه.
۱۴۶. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صبه مسجد وارد شد، ناگهان در بین دو ستون، طنابی کشیده یافت، فرمودند: «این طناب چیست؟» گفتند: این طناب زینب است که وقتی از عبادت سست و خسته شود، به آن پهلو میزند. پیامبر صفرمودند: «طناب را بگشایید و بردارید؛ هر کدام از شما تا وقتی که با نشاط است، نماز بخواند و هر گاه خسته شد، بخوابد»» [۱۸۱].
۱۴۷- «وعن عائشة بأن رسول اللَّه صقال: «إِذَا نَعَسَ أَحدُكُمْ وَهُوَ يُصَلِّي، فَلْيَرْقُدْ حَتَّى يَذْهَبَ عَنْهُ النَّوْمُ، فإِن أَحدَكم إِذَا صلَّى وهُو نَاعِسٌ لا يَدْرِي لعلَّهُ يذهَبُ يسْتَغْفِرُ فيَسُبُّ نَفْسَهُ»» متفقٌ عليه.
۱۴۷. «از حضرت عایشه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه در حین نماز، خواب بر یکی از شما غلبه کرد، باید بخوابد تا خواب از سر او برود، زیرا هر کس در حال خواب و چرت زدن نماز بخواند، نمیداند چه میگوید و شاید بهجای استغفار، خود را دشنام دهد و دعای بد کند»» [۱۸۲].
۱۴۸- «وعن أَبِي عبد اللَّه جابر بن سمُرَةَ بقال: كُنْتُ أُصَلِّي مَعَ النبيِّ صالصَّلَوَاتِ، فَكَانَتْ صلاتُهُ قَصداً وخُطْبَتُه قَصْداً» رواه مسلم.
قولُهُ: قَصْداً: أَيْ بَيْنَ الطُّولِ وَالْقِصَرِ.
۱۴۸. «از ابوعبدالله جابر بن سمره بروایت شده است که گفت: نمازها را با پیامبر صمیخواندم، نماز و خطبهای او در حد اعتدال بود» [۱۸۳].
۱۴۹- «وعن أَبِي جُحَيْفَةَ وَهبِ بْنِ عبد اللَّه سقال: آخَى النَّبِيُّ صبَيْن سَلْمَانَ وأَبِي الدَّرْدَاءِ، فَزَارَ سلْمَانُ أَبَا الدَّرْدَاءِ، فَرَأَى أُمَّ الدَّرْدَاء مُتَبَذِّلَةً فقالَ: ما شَأْنُكِ؟ قالَتْ: أَخْوكَ أَبُو الدَّرداءِ ليْسَ له حَاجةٌ فِي الدُّنْيَا. فَجَاءَ أَبُو الدرْدَاءِ فَصَنَعَ لَه طَعَاماً، فقالَ لَهُ: كُلْ فَإِنِّي صَائِمٌ، قالَ: ما أَنا بآكلٍ حَتَّى تأْكلَ، فَأَكَلَ، فَلَّمَا كانَ اللَّيْلُ ذَهَبَ أَبُو الدَّرْداءِ يقُوم فقال لَه: نَمْ فَنَام، ثُمَّ ذَهَبَ يَقُوم فقالَ لَه: نَمْ، فَلَمَّا كان من آخرِ اللَّيْلِ قالَ سلْمانُ: قُم الآنَ، فَصَلَّيَا جَمِيعاً، فقالَ له سَلْمَانُ: إِنَّ لرَبِّكَ عَلَيْكَ حَقًّا، وَإِنَّ لنَفْسِكَ عَلَيْكَ حقًّا، ولأهلِك عَلَيْكَ حَقًّا، فَأَعْطِ كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّه، فَأَتَى النَّبِيَّ صفَذَكر ذلكَ لَه، فقالَ النَّبِيُّ ص: «صَدَقَ سلْمَانُ»» رواه البخاری.
۱۴۹. «از ابوجحیفه وهب بن عبدالله سروایت شده است که پیامبر صبین سلمان و ابودرداء برادری قرار داد، سپس سلمان سبه ملاقات ابودرداء سرفت و امدرداء را در لباسی کهنه دید، گفت: چرا اینگونه هستی؟ گفت: برادرت احتیاجی به دنیا ندارد، سپس ابودرداء سبرگشت و طعامی برای سلمان سمهیا کرد و به سلمان گفت: تو بخور، من روزه هستم، سلمان سگفت: نمیخورم تا تو نخوری، و ابودرداء سروزهاش را شکست. وقتی شب فرا رسید، ابودرداء سرفت و شروع به نماز کرد، سلمان سگفت: بخواب و ابودرداء سخوابید، سپس دوباره برای عبادت برخاست، سلمان سگفت: بخواب و وقتی آخر شب شد، سلمان سگفت: اکنون بلند شو؛ و با هم شروع به نماز خواندن کردند. پس از نماز، سلمان سبه او گفت: خداوند حقی بر تو دارد و نفس خودت نیز حقی و خانوادهات حقی، پس حق هر صحاب حقی را ادا کن؛ ابودرداء سبه حضور پیامبر صآمد و جریان را بازگو کرد، پیامبر صفرمودند: «سلمان راست گفته است»» [۱۸۴].
۱۵۰- «وعن أَبِي محمد عبدِ اللَّهِ بن عمرو بنِ العاص بقال: أُخْبرَ النَّبِيُّ صأنِّي أَقُول: وَاللَّهِ لأَصومَنَّ النَّهَارَ، ولأَقُومنَّ اللَّيْلَ ما عشْتُ، فَقَالَ رسُول اللَّه ص: «أَنْتَ الَّذِي تَقُول ذلك؟ فَقُلْت له: قَدْ قُلتُه بأَبِي أَنْتَ وأُمِّي يا رسولَ اللَّه. قَالَ: «فَإِنكَ لا تَسْتَطِيعُ ذلِكَ، فَصُمْ وأَفْطرْ، ونَمْ وَقُمْ، وَصُمْ مِنَ الشَّهْرِ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ فَإِنَّ الْحسنَةَ بعَشْرِ أَمْثَالهَا، وذلكَ مثْلُ صِيامِ الدَّهْرِ قُلْت: فَإِنِّي أُطيق أفْضَلَ منْ ذلكَ قالَ: فَصمْ يَوْماً وَأَفْطرْ يَوْمَيْنِ، قُلْت: فَإِنِّي أُطُيق أفْضَلَ مِنْ ذلكَ، قَالَ: «فَصُم يَوْماً وَأَفْطرْ يوْماً، فَذلكَ صِيَام دَاود ص، وَهُو أَعْدَل الصِّيَامِ». وَفي رواية: «هوَ أَفْضَلُ الصِّيامِ» فَقُلْتُ فَإِنِّي أُطِيقُ أَفْضَلَ مِنْ ذلكَ، فقال رسول اللَّه ص: «لا أَفْضَلَ منْ ذلك» وَلأنْ أَكْونَ قَبلْتُ الثَّلاثَةَ الأَيَّامِ الَّتِي قال رسولُ اللَّه صأَحَبُّ إِليَّ منْ أَهْلِي وَمَالِى.
وفي روايةٍ: «أَلَمْ أُخْبَرْ أَنَّكَ تَصومُ النَّهَارَ وتَقُومُ اللَّيْلَ؟» قلت: بلَى يَا رسول اللَّهِ. قال: «فَلا تَفْعل: صُمْ وأَفْطرْ، ونَمْ وقُمْ فَإِنَّ لجَسَدكَ علَيْكَ حقًّا، وإِنَّ لعيْنَيْكَ عَلَيْكَ حَقًّا وَإِنَّ لزَوْجِكَ علَيْكَ حَقًّا، وَإِنَّ لزَوْركَ عَلَيْكَ حَقًّا، وإِنَّ بحَسْبكَ أَنْ تَصْومَ فِي كُلِّ شَهْرٍ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ، فَإِنَّ لَكَ بِكُلِّ حَسَنةٍ عشْرَ أَمْثَالِهَا، فَإِذن ذلك صِيَامُ الدَّهْرِ» فشَدَّدْتُ فَشُدِّدَ عَلَيَّ، قُلْتُ: يا رسول اللَّه إِنّي أَجِدُ قُوَّةً، قال: «صُمْ صِيَامَ نَبِيِّ اللَّهِ داوُدَ وَلا تَزدْ عَلَيْهِ» قلت: وما كَان صِيَامُ داودَ؟ قال: «نِصْفُ الدهْرِ» فَكَان عَبْدُ اللَّهِ يقول بعْد مَا كَبِر: يالَيْتَنِي قَبِلْتُ رُخْصةَ رسول اللَّه ص.
وفي رواية: «أَلَمْ أُخْبَرْ أَنَّك تصُومُ الدَّهْرِ، وَتْقَرَأُ الْقُرْآنَ كُلَّ لَيْلَة؟» فَقُلْتُ: بَلَى يا رسولَ اللَّهِ، ولَمْ أُرِدْ بذلِكَ إِلاَّ الْخيْرَ، قَالَ: «فَصُمْ صَوْمَ نَبِيِّ اللَّهِ داودَ، فَإِنَّه كَانَ أَعْبَدَ النَّاسِ، واقْرأْ الْقُرْآنَ في كُلِّ شَهْرٍ» قُلْت: يَا نَبِيِّ اللَّهِ إِنِّي أُطِيق أَفْضل مِنْ ذلِكَ؟ قَالَ: «فَاقْرَأه فِي كُلِّ عِشرِينَ» قُلْت: يَا نبيِّ اللَّهِ إِنِّي أُطِيق أَفْضَل مِنْ ذَلِكَ؟ قَالَ: «فَاقْرَأْهُ فِي كُلِّ عَشْر» قُلْت: يَا نَبِيَّ اللَّهِ إِنِّي أُطِيق أَفْضلَ مِنْ ذلِكَ؟ قَالَ: «فَاقْرَأْه في كُلِّ سَبْعٍ وَلاَ تَزِدْ عَلَى ذَلِكَ» فَشَدَّدْتُ فَشُدِّدَ عَلَيَّ، وقَالَ لِي النَّبِيُّ ص: «إِنَّكَ لاَ تَدْرِي لَعلَّكَ يَطُول بِكَ عُمُرٌ قالَ: فَصِرْت إِلَى الَّذِي قَالَ لِي النَّبِيُّ صفَلَمَّا كَبِرْتُ وَدِدْتُ أنِّي قَبِلْت رخْصَةَ نَبِيِّ اللَّهِ ص.
وفي رواية: «وَإِنَّ لوَلَدِكَ علَيْكَ حَقًّا» وفي روايةٍ: لا صَامَ من صَامَ الأَبَدَ» ثَلاثاً. وفي روايةٍ: «أَحَبُّ الصَّيَامِ إِلَى اللَّه تَعَالَى صِيَامُ دَاوُدَ، وَأَحَبُّ الصَّلاةِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى صَلاةُ دَاوُدَ: كَانَ يَنَامُ نِصْفَ اللَّيلِ، وَيَقُومُ ثُلُثَهُ، وَيَنَامُ سُدُسَهُ، وَكَانَ يَصُومُ يوْماً ويُفْطِرُ يَوْماً، وَلا يَفِرُّ إِذَا لاقَى».
وفي رواية قَالَ: أَنْكَحَنِي أَبِي امْرَأَةً ذَاتَ حسَبٍ، وكَانَ يَتَعَاهَدُ كَنَّتهُ أي: امْرَأَة ولَدِهِ فَيسْأَلُهَا عَنْ بَعْلِهَا، فَتَقُولُ لَهُ: نِعْمَ الرَّجْلُ مِنْ رجُل لَمْ يَطَأْ لنَا فِرَاشاً ولَمْ يُفتِّشْ لنَا كَنَفاً مُنْذُ أَتَيْنَاهُ فَلَمَّا طالَ ذَلِكَ عليه ذكَرَ ذلِكَ لِلنَّبِيِّ صفقَالَ: «الْقَني به» فلَقيتُهُ بَعْدَ ذلكَ فَقَالَ: «كيفَ تَصُومُ؟» قُلْتُ كُلَّ يَوْم، قَالَ: «وَكيْفَ تَخْتِم؟» قلتُ: كُلَّ لَيلة، وذَكَر نَحْوَ مَا سَبَق وكَان يقْرَأُ عَلَى بعْض أَهْلِه السُّبُعَ الَّذِي يقْرؤهُ، يعْرضُهُ مِن النَّهَارِ لِيكُون أَخفَّ علَيِهِ بِاللَّيْل، وَإِذَا أَراد أَنْ يَتَقَوَّى أَفْطَر أَيَّاماً وَأَحصَى وصَام مِثْلَهُنَّ كَراهِيةَ أَن يتْرُك شيئاً فارقَ علَيهِ النَّبِي صكُلُّ هذِه الرِّوَايات صحيِحةٌ مُعْظَمُهَا فِي الصَّحيحيْنَ وقليلٌ منْهَا في أَحَدِهِما».
۱۵۰. «از ابومحمد عبدالله بن عمرو بن عاص بروایت شده است که گفت: پیامبر صخبر یافته بود که من گفتهام: به خدا سوگند تا زنده باشم، روز را روزه میگیرم و شب را بیدار میمانم؛ پیامبر صفرمودند: «تو چنین گفتهای؟» گفتم: بله، پدر و مادرم فدای تو باد، ای رسول خدا! فرمودند: «تو توانایی آن را نداری، روزه بگیر و افطار کن، بخواب و (برای نماز شب) بلند شو، و در هر ماه، سه روز روزه بگیر که پاداش کار نیک ده برابر است و این سه روز در ماه، مانند تمام عمر است»، گفتم: من بیشتر از این میتوانم، فرمودند: «یک روز، روزه بگیر و دو روز، افطار کن»؛ گفتم: بیشتر از این میتوانم، فرمودند: یک روز در میان روزه بگیر که این روزهی حضرت داود ÷است و معتدلترین و مناسبترین روزهها میباشد». ـ و در روایتی دیگر آمده است: «این (روزهی داود) بالاترین روزهها است ـ، گفتم: من بیشتر از این میتوانم، فرمودند: «بیشتر و بالاتر از این نیست» و اگر سه روزی را که پیامبر صفرمودند، قبول میکردم، نزد خودم از مال و زن و فرزند، محبوبتر میبود.
در روایتی دیگر آمده است که پیامبر صفرمودند: «شنیدهام که تو روز را روزه میگیری و شب را بیدار میمانی؟» گفتم: بله، ای رسول خدا! فرمودند: «چنین نکن، روزه بگیر و افطار کن، بخواب و بیدار شو؛ زیرا بدن، چشمان، زن و مهمانت هر یک بر تو حقی دارند و اگر در هر ماه، سه روز را روزه بگیری، کافی است؛ زیرا هر کار نیک ده اجر و پاداش دارد و این سه روز در ماه، مانند تمام عمر است». من بر خود سخت کردم که بر من سخت گرفته شد، گفتم: ای رسول خدا! من بیشتر از این میتوانم، فرمودند: «مانند روزهی داود پیامبر، روزه بگیر و از آن زیادهروی نکن». گفتم: روزهی داود چگونه بود؟
فرمودند: «نصف عمر» و عبدالله بعد از پیری میگفت: کاش اجازه و رخصت پیامبر صرا قبول میکردم.
در روایتی دیگر آمده است که پیامبر صفرمودند: شنیدهام که تو تمام عمر روزه میگیری و هر شب یک ختم قرآن میخوانی؟» گفتم: بله، ای رسول خدا! و در این کار جز خیر، منظور دیگری ندارم؛ فرمودند: «مثل روزهی پیامبر خدا داود روزه بگیر که او عابدترین مردم بوده است، و قرآن را در یک ماه تلاوت (و ختم) کن». گفتم: ای رسول خدا! من بیشتر از این میتوانم، فرمودند: «در هر بیست روز، یک ختم کن». گفتم: ای رسول خدا! من بیشتر از این میتوانم، فرمودند: «در هر ده روز، یک بار قرآن بخوان». گفتم: من بیشتر از این میتوانم، فرمودند: «هر هفت روز، یک ختم کن و بر این نیفزا». بر خود سخت گرفتم که بر من سخت گرفته شد؛ و پیامبر صبه من فرمودند: تو نمیدانی، شاید عمرت طولانی شد». عبدالله میگوید: من راه پیشنهادی پیامبر صرا در پیش گرفتم و چون پیر شدم، آرزو میکردم که کاش اجازه و رخصت پیامبر صرا میپذیرفتم. (در هر ماه سه روز، روزه).
و در روایتی دیگر آمده است» «فرزندت بر تو حقی دارد». و در روایتی دیگر آمده است: «آن که تمام عمر خود را روزه باشد، روزه نبوده است»؛ سه بار این عبارت را تکرار فرمودند. و در روایتی دیگر آمده است: «محبوبترین و مقبولترین روزه نرد خداوند، روزهی داود است و محبوبترین نماز، نماز اوست که همیشه نصف شب را میخوابید و یک سوم آن را با عبادت سپری میکرد و یک ششم آن را میخوابید و یک روز در یمان روزه میگرفت و وقتی که با دشمن رو به رو میشد، فرار نمیکرد».
در روایتی دیگر آمده است که عبدالله گفت: «پدرم زنی صاحب نسب را برایم نکاح کرد و عادت داشت که از عروس خود (زن پسرش) نگهداری و مواظبت کند و از او در بارهی شوهرش بپرسد (و وقتی که از زن من در مورد من، سؤال کرده بود)، زنم گفته بود: مرد خوبی است، اما با من همبستری نمیکند و از روزی که پیش او آمدهام یکبار به حال من توجهی نکرده است و چون این مسأله به طول انجامید، پدرم آن را در حضور پیامبر صذکر کرد، پیامبر صفرمودند: «او را پیش من بیاورید»؛ و من به حضورش رفتم، پیامبر صفرمودند: «چگونه روزه میگیری؟» گفتم: هر روز، فرمودند: «چگونه قرآن ختم میکنی؟» گفتم: هر شب. و ادامهی همان حکایتی را که در بالا گذشت، ذکر کرد. و عبدالله برای بعضی از اهل خانهاش یک هفتم قرآنی را که شب میخواند، در روز قرائت مینمود که شب آسانتر و کمتر تلاوت کند و اگر میخواست قوی و نیرومند باشد و در مقابل این عبادت ضعیف نشود، چند روز با تعداد مشخص افطار میکرد آنگاه مدت مشابه آن را روزه میگرفت که مبادا چیزی را ترک کند که در حضور پیامبر صبه انجام دادن آن ملتزم شده است.
تمام این روایات صحیح هستند و قسمت بیشتر آنها در صحیحین و قسمت کمی در یکی از آن دو موجود است» [۱۸۵].
۱۵۱- «وعن أَبِي ربْعِيٍّ حنْظَلةَ بنِ الرَّبيع الأُسيدِيِّ الْكَاتِب أَحدِ كُتَّابِ رسول اللَّه صقال: لَقينَي أَبُو بَكْر سفقال: كَيْفَ أَنْتَ يا حنْظلَةُ؟ قُلْتُ: نَافَقَ حنْظَلَةُ، قَالَ: سُبْحانَ اللَّه ما تقُولُ؟،: قُلْتُ: نَكُونُ عِنْد رسول اللَّه صيُذكِّرُنَا بالْجنَّةِ والنَّارِ كأَنَّا رأْيَ عين، فَإِذَا خَرجنَا مِنْ عِنْدِ رسولِ اللَّهِ صعافَسنَا الأَزْوَاجَ وَالأَوْلادَ وَالضَّيْعاتِ نَسينَا كَثِيراً قال أَبُو بكْر س: فَواللَّهِ إِنَّا لنَلْقَى مِثْلَ هَذَا فانْطلقْتُ أَنَا وَأَبُو بَكْر حتى دخَلْنَا عَلى رسول اللَّه ص. فقُلْتُ نافَقَ حنْظَلةُ يا رسول اللَّه، فقالَ رسولُ اللَّه ص: «ومَا ذَاكَ؟» قُلْتُ: يا رسولَ اللَّه نُكونُ عِنْدكَ تُذَكِّرُنَا بالنَّارِ والْجنَةِ كَأَنَّا رأْيَ العَيْنِ فَإِذَا خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِكَ عَافَسنَا الأَزوَاج والأوْلاَدَ والضَّيْعاتِ نَسِينَا كَثِيراً. فقال رسولُ اللَّه ص: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيدِهِ أن لَوْ تَدُومُونَ عَلَى مَا تَكُونُونَ عِنْدِي وَفِي الذِّكْر لصَافَحتْكُمُ الـملائِكَةُ عَلَى فُرُشِكُم وفي طُرُقِكُم، وَلَكِنْ يا حنْظَلَةُ ساعةً وساعةً» ثَلاثَ مرَّاتٍ» رواه مسلم.
۱۵۱. «از ابی ربعی حنظله بن ربیع اسیدی یکی از کاتبان پیامبر صروایت شده است که گفت: حضرت ابوبکر سبا من ملاقات کرد و فرمود: حالت چطور است ای حنظله؟! گفتم: حالم حال منافق است و حنظله منافق شده است، حضرت ابوبکر گفت: سبحانالله، چه میگویی؟! گفتم: نزد پیامبر صهستیم که بهشت و جهنم را برای ما توصیف میکند به طوری که تصور میکنیم آنها را با چشم خود میبینیم و وقتی که از محضر پیامبر صبیرون میرویم، با زن و فرزند و تجملات و علایق زندگی سر و کار پیدا کرده، بسیاری از حالات معنوی و صفای درونی و روحی را که در حضور پیامبر صداریم، فراموش میکنیم و از دست میدهیم، حضرت ابوبکر سگفت: بهخدا سوگند! ما هم، چنین حالی داریم و من و ابوبکر به نزد پیامبر صرفتیم؛ گفتم: ای رسول خدا! حنظله دچار نفاق شده است! پیامبر صفرمودند: «موضوع چیست؟» عرض کردم: ای رسول خدا! ما، در حضور تو هستیم و بهشت و جهنم را به گونهای برای ما توصیف میفرمایی که از شدت یقین تصور میکنیم آنها را با چشم خود میبینیم، اما وقتی از محضر مبارکت خارج میشویم، زن و فرزند و علایق دنیا، طوری ما را به خود مشغول میکند که بسیاری از فرمودههای شما را فراموش میکنیم، پیامبر صفرمودند: «سوگند به کسی که روح من در دست قدرت اوست، اگر بر آن حالی که در نزد من و در اثنای ذکر دارید، بمانید، فرشتگان بر فرشهایتان و در میان راه، با شما مصافحه میکنند، و لیکن ای حنظله! ساعتی برای دنیا و ساعتی برای خدا». و سه بار این را تکرار فرمودند» [۱۸۶].
۱۵۲- «وعن ابن عباس بقال: بيْنما النَّبِيُّ صيَخْطُبُ إِذَا هُوَ بِرجُلٍ قَائِمٍ، فسأَلَ عَنْهُ فَقَالُوا: أَبُو إِسْرائيلَ نَذَر أَنْ يَقُومَ فِي الشَّمْس وَلا يقْعُدَ، ولا يستَظِلَّ ولا يتَكَلَّمَ، ويصومَ، فَقالَ النَّبِيُّ ص: «مُرُوهُ فَلْيَتَكَلَّمْ ولْيَستَظِلَّ ولْيُتِمَّ صوْمَهُ»» رواه البخاری.
۱۵۲. «از ابنعباسب روایت شده است که گفت: روزی پیامبر صدر هنگام خطبه خواندن، ناگهان متوجه مردی شد که سرپا ایستاده بود، در بارهی وی سؤال کردند: گفتند: او ابواسرائیل است، نذر کرده است که جلوی آفتاب بایستد، ننشیند، زیر سایه نرود، حرف نزند و روزه بگیرد، پیامبر صفرمودند: «به او بگویید: سخن بگوید، زیر سایه برود، بنشیند و روزهاش را تمام کند»».
[۱۷۷] متفق علیه است. [خ (۱۱۵۱)، م (۷۸۵)]. [۱۷۸] متفق علیه است. [خ (۵۰۶۳)، م (۱۴۰۱)]. [۱۷۹] مسلم روایت کرده است. [(۲۶۷۰)]. [۱۸۰] متفق علیه است؛ [خ (۱۱۵۰)؛ م (۷۸۴)]. [۱۸۱] بخاری روایت کرده است. [(۶۴۶۳)]. [۱۸۲] متفق علیه است؛ [خ (۲۱۲)، م (۷۸۶)]. [۱۸۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۸۶۶)]. [۱۸۴] بخاری روایت کرده است؛ [(۱۹۶۸)]. [۱۸۵] متفق علیه است؛ [خ (۱۹۷۵-۱۹۷۹)، م (۱۱۵۹)]. [۱۸۶] به ظاهر به امر دنیا بپردازید و قلباً با خدا و مشغول ذکر او باشید و خلاصه، هم کار دین و هم کار دنیا را انجام دهید. مترجم.
قال الله تعالی:
﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ وَلَا يَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلُ فَطَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَمَدُ فَقَسَتۡ قُلُوبُهُمۡۖ﴾[الحدید: ۱۶].
«آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند، وقت آن نرسیده است که دلهایشان به هنگام یاد خدا و در برابر حق و حقیقتی که خداوند فرو فرستاده است، خاشع شود و بترسد؟ و مانند کسانی نشوند که قبل از شما کتاب خدا برای آنان فرستاده شده و بعد از گذشتن زمان طولانی، دلهایشان سخت (و دور از خدا) شده و بیشترشان فاسق (و خارج از دین خدا) گشتهاند».
وقال تعالی:
﴿بِعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡإِنجِيلَۖ وَجَعَلۡنَا فِي قُلُوبِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ رَأۡفَةٗ وَرَحۡمَةٗۚ وَرَهۡبَانِيَّةً ٱبۡتَدَعُوهَا مَا كَتَبۡنَٰهَا عَلَيۡهِمۡ إِلَّا ٱبۡتِغَآءَ رِضۡوَٰنِ ٱللَّهِ فَمَا رَعَوۡهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا﴾[الحدید: ۲۷].
«به دنبال پیامبران گذشته، عیسی پسر مریم را فرستادیم و انجیل را بر او نازل کردیم، و در قلوب پیروان او مهر و عطوفت قرار دادیم؛ و رهبانیتی که ما بر آنها واجب نکرده بودیم، لیکن خودشان آن را برای به دست آوردن خشنودی خدا، پدید آورده بودند، اما آنچنان که باید، آن را رعایت نکردند».
وقال تعالی:
﴿وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّتِي نَقَضَتۡ غَزۡلَهَا مِنۢ بَعۡدِ قُوَّةٍ أَنكَٰثٗا﴾[النحل: ۹۲].
«مانند آن زن نباشید که ریسمان خود را بعد از تافتن، از هم جدا میکرد».
وقال تعالی:
﴿وَٱعۡبُدۡ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأۡتِيَكَ ٱلۡيَقِينُ٩٩﴾[الحجر: ۹۹].
«تا وقتی که مرگت فرا میرسد، پروردگارت را عبادت کن».
واما الاحادیث؛ فمنها حدیث عائشه: وكان احب الدین الیه ما داوم صاحبه علیه. وقد سبق في الباب قبله.
از جملهی احادیث وارد در این باب، حدیث حضرت عایشه لاست که گفت: دوست داشتنیترین اعمال دینی نزد پیامبر صآن اعمالی بود که صاحبش بر آن مداومت کند». و در باب قبل گذشت! [۱۸۷].
۱۵۳- «وعن عمرَ بن الخطاب سقال: قال رسول اللَّه ص: «منْ نَامَ عَنْ حِزْبِهِ مِنَ اللَّيْل، أَو عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ فَقَرأَه ما بينَ صلاةِ الْفَجِر وَصـلاةِ الظهرِ، كُتب لَهُ كأَنما قرأَهُ مِن اللَّيْلِ»» رواه مسلم.
۱۵۳. «از حضرت عمربن خطاب سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که خواب بر او غلبه کند و نتواند حزب خود (مقدار معین از قرآن که برای تلاوت شبانه در نظر گرفته) را بخواند یا تمام کند، و مابین نماز صبح و ظهر آن را جبران کند، ثواب آن را مانند این که در شب انجام داده باشد، در مییابد»» [۱۸۸].
۱۵۴- «وعن عبدِ اللَّه بنِ عمرو بنِ العاص بقال: قال لي رسولُ اللَّه ص: «يَا عبْدَ اللَّه لا تَكُنْ مِثلْ فُلانٍ، كَانَ يقُومُ اللَّيْلَ فَتَركَ قِيامَ اللَّيْل»» متفقٌ عليه.
۱۵۴. «از عبدالله بن عمر بن عاص بروایت شده است که پیامبر صبه من فرمودند: «ای عبدالله! مانند فلان کس نباش که نماز شب را میخواند، اما بعد از مدتی آن را ترک کرد (بر آن مداومت داشته باش)»» [۱۸۹].
۱۵۵- «وعن عائشةَ بقالت: كان رسولُ اللَّه صإذَا فَاتَتْهُ الصَّلاةُ مِنْ اللَّيْلِ مِنْ وجعٍ أَوْ غيْرِهِ، صلَّى مِنَ النَّهَارِ ثنْتَى عشْرَةَ ركعةً» رواه مسلم.
۱۵۵. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر ص هر گاه به علت درد یا غیر آن، نماز شبش فوت میشد، در روز به جای آن دوزاده رکعت نماز میخواند» [۱۹۰].
[۱۸۷] [حدیث شمارهی: ۱۴۲]. [۱۸۸] مسلم روایت کرده است؛ [ (۷۴۷)]. [۱۸۹] متفق علیه است؛ [ خ (۱۱۵۲)، م (۱۱۵۹)]. [۱۹۰] مسلم روایت کرده است [ (۷۴۷)].
قال الله تعالی:
﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْۚ﴾[الحشر: ۷].
«آنچه را پیامبر صبرای شما میآورد، بگیرید و از هر چه شما را منع کرد، دوری کنید».
وقال تعالی:
﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ٣ إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ٤﴾[النجم: ۳-۴]
«(پیامبر ص) از روی هوا و هوس صحبت نمیکند؛ بلکه هر چه میگوید به او وحی میشود».
وقال تعالی:
﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ﴾[آل عمران: ۳۱].
«(ای پیامبر ص) بگو: اگر شما خداوند را دوست دارید، مرا پیروی کنید تا خداوند نیز شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد».
و قال تعالی:
﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ﴾[الأحزاب: ۲۱].
«همانا اخلاق پیامبر برای کسانی که به رحمت خدا و روز آخرت امید دارند، الگوی نیک است».
وقال تعالی:
﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥﴾[النساء: ۶۵].
«نه، چنین نیست، به خدای تو سوگند، ایمان نخواهند داشت تا این که در مورد مشاجرات و اختلافات میان خود، تو را قاضی و داور قرار دهند و نسبت به حکم تو در درون خود، هیچگونه ناراحتی و ملالی نداشته باشند و کاملاً تسلیم (قضاوت و حکم تو) باشند».
وقال تعالی:
﴿فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ﴾[النساء: ۵۹].
«اگر در چیزی اختلاف پیدا کردید، آن را به خدا و پیامبرش بازگردانید».
قال العلمـاء: معناه: إلی الكتاب والسنة.
علماء گفتهاند: «معنی آن این است که در موارد اختلاف، به قرآن و سنت مراجعه کنید».
وقال تعالی:
﴿مَّن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدۡ أَطَاعَ ٱللَّهَۖ﴾[النساء: ۸۰].
«کسی که پیامبر را اطاعت کند، قطعاً خدا را اطاعت کرده است».
وقال تعالی:
﴿وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ٥٢﴾[الشورى: ۵۲].
«قطعاً تو مردم را به راهی راست هدایت میکنی».
وقال تعالی:
﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ٦٣﴾[النور: ۶۳].
«کسانی که با فرمان او (پیامبر ص) مخالفت میکنند، باید بترسند که بلایی بر آنان فرود آید یا این که به عذابی دردناک دچار شوند».
وقال تعالی:
﴿وَٱذۡكُرۡنَ مَا يُتۡلَىٰ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ وَٱلۡحِكۡمَةِۚ﴾[الأحزاب: ۳۴].
«(خطاب به زنان پیامبر ص) آنچه را که در خانههای شما از آیات خدا و دستورات پندآموز (پیامبر ص) تلاوت میشود (بیاموزید و برای دیگران) یادآوری کنید».
والایات في الباب كثیره.
آیات در این مورد فراوان هستند.
واماالاحادیث:
۱۵۶- فالأَوَّلُ: «عنْ أَبِي هُرَيْرَةَ سعن النبيِّ صقال: «دَعُونِي ما تَرَكتُكُمْ: إِنَّما أَهْلَكَ من كَانَ قبْلكُم كَثْرةُ سُؤَالِهمْ، وَاخْتِلافُهُمْ عَلَى أَنْبيائِهمْ، فَإِذا نَهَيْتُكُمْ عنْ شَيْءٍ فاجْتَنِبُوهُ، وَإِذا أَمَرْتُكُمْ بأَمْرٍ فَأْتُوا مِنْهُ ما اسْتَطَعْتُمْ»» متفقٌ عليه.
۱۵۶. از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مرا با همان دستورات و وظایفی که برای شما گذاشتهام، بگذارید، به حقیقت آنچه که امتهای پیش از شما را هلاک و نابود گردانید، زیاد سؤال کردن و مخالفت آنان با پیامبران خود بود؛ پس هر گاه شما را از چیزی نهی کردم، از آن دوری کنید، و چون فرمان انجام دادن کاری را به شما دادم، هر قدر از آن را که میتوانید، انجام دهید» [۱۹۱].
۱۵۷- الثَّاني: «عَنْ أَبِي نَجِيحٍ الْعِرْباضِ بْنِ سَارِيَة سقال: وَعَظَنَا رسولُ اللَّه صمَوْعِظَةً بليغةً وَجِلَتْ مِنْهَا الْقُلُوبُ وَذَرَفَتْ مِنْهَا الْعُيُون، فقُلْنَا: يا رَسولَ اللَّه كَأَنَهَا موْعِظَةُ مُوَدِّعٍ فَأَوْصِنَا. قال: «أُوصِيكُمْ بِتَقْوى اللَّه، وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ وإِنْ تَأَمَّر عَلَيْكُمْ عَبْدٌ حبشيٌ، وَإنَّهُ مَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ فَسَيرى اخْتِلافاً كثِيرا. فَعَلَيْكُمْ بسُنَّتي وَسُنَّةِ الْخُلُفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ، عضُّوا عَلَيْهَا بالنَّواجِذِ، وإِيَّاكُمْ ومُحْدثَاتِ الأُمُورِ فَإِنَّ كُلَّ بِدْعَةٍ ضلالَةٌ»» رواه أبو داود، والترمذِي وقال حديث حسن صحيح.
«النَّواجِذُ» بالذال الـمعجمة: الأَنْيَابُ، وقيلَ: الأَضْرَاسُ.
۱۵۷. «از ابونجیح عرباض بن ساریه سروایت شده است که گفت: پیامبر صموعظهای (بلیغ) برای ما ایراد فرمودند که به سبب آن، دلها را ترس فرا گرفت و اشک در چشمها حلقه زد؛ گفتیم: ای رسول خدا! این موعظه مانند موعظهی کسی بود که میخواهد وداع کند، پس برای ما وصیتی نمایید، فرمودند: شما را وصیت میکنم که تقوای خدا را رعایت کنید و گوش دهید و اطاعتی نمایید؛ حتی اگر هم بندهای سیاه امام و حاکم شما باشد؛ و اگر کسی از شما زنده بماند، شاهد اختلافات زیادی میشود، در این صورت، همواره بر شما لازم است که روش من و روش خلفای برحق و هدایت شدهی مرا رعایت کنید و بر انجام دادن این اعمال و ادامهی این روشها سخت پافشاری و اصرار داشته باشید و از بدعتها و امور تازه وارد شده در دین بپرهیزید؛ زیرا هر بدعت [۱۹۲]و امر تازهای (که از طرف شارع دلیلی بر جواز آن نباشد)، گمراهی است» [۱۹۳].
۱۵۸- الثَّالِثُ: «عَنْ أَبِي هريرة سأَن رسول اللَّه صقالَ: كُلُّ أُمَّتِي يدْخُلُونَ الْجنَّةَ إِلاَّ مَنْ أبى» قِيلَ وَمَنْ يَأَبى يا رسول اللَّه؟ قالَ: «منْ أَطَاعَنِي دَخَلَ الجنَّةَ، ومنْ عصَانِي فَقَدْ أَبِي»» رواه البخاری.
۱۵۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: تمام امت من، داخل بهشت میشوند، جز کسی که ابا کند؟ گفتند:ای رسول خدا!و چه کسی از وارد شدن به بهشت ابا میکند؟ فرمودند: «کسی که مرا اطاعت کند، داخل بهشت میشود و کسی که از من سرپیچی کند، ابا کرده است»» [۱۹۴].
۱۵۹- الرَّابعُ: «عن أَبِي مسلمٍ، وقيلَ: أَبِي إِيَاسٍ سلَمةَ بْنِ عَمْرو بن الأَكْوَعِ س، أَنَّ رَجُلاً أَكَلَ عِنْدَ رسولِ اللَّه صبِشِمَالِهِ فقالَ: «كُلْ بِيمِينكَ» قَالَ: لا أَسْتَطِيعُ. قالَ: «لا استطعَت» ما منعَهُ إِلاَّ الْكِبْرُ فَمَا رَفعَها إِلَى فِيهِ» رواه مسلم.
۱۵۹. «از ابومسلم و گفته شده ابوایاس سلمه بن عمرو بن اکوع سروایت شده است که گفت: مردی نزد پیامبر صبا دست چپ غذا میخورد، پیامبر صفرمودند: «با دست راست بخور»، گفت: نمیتوانم، پیامبر صفرمودند: «خدا کند که نتوانی!»، و چیزی جز تکبر مانع اطاعت آن مرد از پیامبر صنبود؛ بعد از آن، دست راستش بهسوی دهانش بلند نمیشد» [۱۹۵].
۱۶۰- الْخامِسُ: «عنْ أَبِي عبدِ اللَّه النُّعْمَانِ بْنِ بَشيِرٍ ب، قال: سمِعْتُ رسولَ اللَّه صيقولُ: «لَتُسَوُّنَّ صُفُوفَكُمْ أَوْ لَيُخَالِفَنَّ اللَّه بَيْنَ وُجُوهِكمْ»» متفقٌ عليه.
وفي روايةٍ لِـمْسلمٍ: «كان رسولُ اللُّه صيُسَوِّي صُفُوفَنَآ حَتَّى كأَنَّمَا يُسَوي بِهَا الْقِداحَ حَتَّى إِذَا رأَى أَنَّا قَدْ عَقَلْنَا عَنْهُ ثُمَّ خَرَجَ يَوماً، فقامَ حتَّى كَادَ أَنْ يكبِّرَ، فَرأَى رجُلا بادِياً صدْرُهُ فقالَ: «عِبادَ اللَّه لَتُسوُّنَّ صُفوفَكُمْ أَوْ لَيُخَالِفَنَّ اللَّه بيْن وُجُوهِكُمْ»».
۱۶۰. «از ابوعبدالله نعمان بن بشیر بروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «صفهای نمازتان را مساوی و راست کنید وگرنه خداوند در بین شما کینه و دشمنی میاندازد، یا در روز قیامت چهرهی شما را به پشت گردن میبرد»» [۱۹۶].
در روایتی دیگر از مسلم آمده است که نعمان گفت: «پیامبر صدر نماز، صفهای ما را مانند تیرها راست میکرد تا هنگامی که متوجه شد که ما آن را یاد گرفتهایم؛ سپس یک روز از خانه خارج شد و با ما نماز را اقامه کرد، در حین تکبیرهالحرام مردی را دید که سینهی خود را از صف جلو زده است، فرمودند: «ای بندگان خدا! صفهای خودتان را راست و مساوی نمایید، وگرنه خداوند در روز قیامت، صورتهای شما را به پشت گردن میچرخاند»».
۱۶۱- السَّادِسُ: «عن أَبِي موسى سقال: احْتَرق بيْتٌ بالْـمدِينَةِ عَلَى أَهلِهِ مِنَ اللَّيْل فَلَمَّا حُدِّث رسول اللَّه صبِشَأْنِهمْ قال: «إِنَّ هَذِهِ النَّار عَدُوٌّ لكُمْ، فَإِذَا نِمْتُمْ فَأَطْفِئُوهَا عَنْكُمْ»» متَّفقٌ عليه.
۱۶۱. «از ابوموسی سروایت شده است که گفت: شبی خانهای در مدینه در حالی که اهالی آن در خانه بودند، آتش گرفت و سوخت، وقتی این خبر به پیامبر صرسید، فرمودند: «آتش دشمن شماست، پس وقتی خوابیدید، آن را خاموش کنید»» [۱۹۷].
۱۶۲- السَّابِعُ: عَنْهُ قال: «قال رسول اللَّه ص: «إِنَّ مَثَل مَا بعَثني اللَّه بِهِ منَ الْهُدَى والْعلْمِ كَمَثَلَ غَيْثٍ أَصَاب أَرْضاً فكَانَتْ طَائِفَةٌ طَيبَةٌ، قبِلَتِ الْمَاءَ فأَنْبَتتِ الْكلأَ والْعُشْبَ الْكَثِيرَ، وَكَانَ مِنْهَا أَجَادِبُ أَمسكَتِ الماءَ، فَنَفَعَ اللَّه بها النَّاس فَشَربُوا مِنْهَا وسَقَوْا وَزَرَعَوا. وأَصَابَ طَائِفَةً أُخْرَى، إِنَّمَا هِيَ قِيعانٌ لا تُمْسِكُ ماءً وَلا تُنْبِتُ كَلأً. فَذَلِكَ مَثَلُ مَنْ فَقُهَ فِي دِينَ اللَّه، وَنَفَعَه ما بعَثَنِي اللَّه به، فَعَلِمَ وعَلَّمَ، وَمثلُ مَنْ لَمْ يَرْفَعْ بِذلِكَ رَأْساً وِلَمْ يَقْبَلْ هُدَى اللَّهِ الذي أُرْسِلْتُ بِهِ»» متفقٌ عليه «فقُهَ» بِضم الْقَافِ عَلَى الْـمَشْهُورِ، وقيلَ: بكَسْرِهَا، أَيْ: صارَ فَقِيهاً.
۱۶۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هدایت و علمی که خداوند مرا بدان مبعوث فرموده است، مانند بارانی است که بر زمینی میبارد؛ قسمتی از زمین که پاک و حاصلخیز است، آب را فرو میگیرد و چراگاه و گیاه بسیاری را میرویاند، و قسمتی از آن که سخت است، آب را بر روی خود نگه میدارد و فرو نمیبرد، اما خداوند مردم را با آن بهرهمند میسازد که میآشامند و در زمین با آن آبیاری و کشاورزی میکنند و همین باران به قسمت دیگری از زمین میرسد که جز بیابانی خشک نیست و آن را در خود نگاه نمیدارد و کشت و زرعی به بار نمیآورد. (نه در خود فرو میبرد، نه نگه میدارد) همچنین است مثل کسی که در دین خدا فقیه شود و خداوند با رسالت من به او نفع برساند، خود بیاموزد و به مردم بیاموزاند و مثال کسی که بدین نعمت (علم و هدایت دین) سرافراز نشود و هدایت خدا را که من برای آن مبعوث شدهام، قبول نکند»» [۱۹۸].
۱۶۳- الثَّامِنُ: «عن جابرٍ سقال: قال رسول اللَّه ص: «مثَلِي ومثَلُكُمْ كَمَثَل رجُلٍ أَوْقَدَ نَاراً فَجَعَلَ الْجَنَادِبُ وَالْفَراشُ يَقَعْنَ فيهَا وهُوَ يذُبُّهُنَّ عَنهَا وأَنَا آخذٌ بحُجَزِكُمْ عَنِ النارِ، وأَنْتُمْ تَفَلَّتُونَ منْ يَدِي»» رواه مسلمٌ.
«الْجَنَادبُ»: نَحْوُ الـجَراد والْفرَاشِ، هَذَا هُوَ الـمَعْرُوفُ الَّذِي يَقعُ في النَّار. «والْحُجَزُ»: جَمْعُ حُجْزَةٍ، وهِي معْقِدُ الإِزَار والسَّراويلِ.
۱۶۳. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مثال من و شما مانند مردی است که آتشی برافروخته باشد و ملخها و پروانهها در آن بیفتند و او مانع آنها شود، من نیز دامن لباس شما را گرفتهام که از آتش محفوظ دارم و شما از دست من فرار میکنید»» [۱۹۹].
۱۶۴- التَّاسعُ: «عَنْهُ أَنَّ رسولَ اللَّه صأَمَر بِلَعْقِ الأَصابِعِ وَالصحْفةِ وقال: «إِنَّكُــم لا تَدْرُونَ في أَيِّهَا الْبَرَكَةَ»» رواه مسلم.
وفي رواية لَهُ: «إِذَا وَقَعتْ لُقْمةُ أَحدِكُمْ. فَلْيَأْخُذْهَا فَلْيُمِطْ مَا كَانَ بِهَا مِنْ أَذًى، وَلْيَأْكُلْهَا، وَلا يَدَعْهَا لَلشَّيْطانِ، وَلا يَمْسَحْ يَدَهُ بِالْمَندِيلِ حَتَّى يَلْعَقَ أَصَابِعهُ، فَإِنَّهُ لا يدْرِي في أَيِّ طَعَامِهِ الْبَركَةَ».
وفي رواية له: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يَحْضُرُ أَحَدكُمْ عِنْدَ كُلِّ شَيءٍ مِنْ شَأْنِهِ حَتَّى يَحْضُرَهُ عِنْدَ طَعَامِهِ، فَإِذَا سَقَطَتْ مِنْ أَحَدِكُمْ اللُّقْمَةُ فَلْيُمِطْ مَا كَان بِهَا منْ أَذًى، فَلْيأْكُلْها، وَلا يَدَعْهَا لِلشَّيْطَانِ».
۱۶۴. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صامر فرمودند: «انگشتان را با دهان و ظروف غذا را بعد از صرف آن، با انگشتان پاک کنید، چه، شما نمیدانید در کدام قسمت غذایتان برکت وجود دارد»» [۲۰۰].
در روایتی دیگر از جابر سآمده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه لقمهی یکی از شما به زمین افتاد، آن را بردارد و خاک و خاشاک آن را بزداید و بعد بخورد و آن را برای شیطان نگذارد، و قبل از این که دستش را با دستمال پاک کند، باید انگشتانش را با دهان بلیسد، چه، او نمیداند در کدام قسمت غذایش برکت وجود دارد».
در روایتی دیگر از جابر سآمده است که پیامبر صفرمودند: «همانا شیطان در هر حال از احوال شما، پیشتان حاضر است، حتی در هنگام غذا خوردن نیز نزد شخص حاضر میشود؛ پس هر گاه لقمهی یکی از شما به زمین افتاد، آن را از خاک و خاشاک پاک کند و بعد بخورد و برای شیطان نگذارد».
۱۶۵- الْعَاشِرُ: «عن ابن عباس، ب، قال: قَامَ فينَا رسولُ اللَّه صبمَوْعِظَةٍ فقال: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ محشورونَ إِلَى اللَّه تَعَالَى حُفَاةً عُرَاةً غُرْلاً ﴿كَمَا بَدَأۡنَآ أَوَّلَ خَلۡقٖ نُّعِيدُهُۥۚ وَعۡدًا عَلَيۡنَآۚ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ١٠٤﴾[الأنبیاء: ۱۰۴] أَلا وَإِنَّ أَوَّلَ الْخَلائِقِ يُكْسى يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِبراهيم ص، أَلا وإِنَّهُ سَيُجَاء بِرِجَالٍ مِنْ أُمَّتِى، فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمال فأَقُولُ: يارَبِّ أَصْحَابِي، فيُقَالُ: إِنَّكَ لا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ، فَأَقُول كَما قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ: ﴿ وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾[المائدة: ۱۱۷] إِلَى قولِهِ: ﴿ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١١٨﴾[المائدة: ۱۱۷-۱۱۸] فَيُقَالُ لِي: إِنَّهُمْ لَمْ يَزَالُوا مرْتَدِّينَ عَلَى أَعقَابِهِمْ مُنذُ فارَقْتَهُمْ» متفقٌ عليه.
«غُرْلاً» أَيْ: غَيْرَ مَخْتُونِينَ.
۱۶۵. از ابنعباس بروایت شده است که پیامبر موعظهای در میان مردم ایراد کردند و فرمودند: «ای مردم! شما نزد خداوند، پا برهنه، لخت و ختنه نشده حشر میشوید، همچنان که خداوند میفرماید:
﴿كَمَا بَدَأۡنَآ أَوَّلَ خَلۡقٖ نُّعِيدُهُۥۚ وَعۡدًا عَلَيۡنَآۚ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ١٠٤﴾[الأنبیاء: ۱۰۴].
«همانگونه که در اول، آفرینش را آغاز کردیم، آن را مجدداً باز میگردانیم و این بر ما وعده است که قطعاً آن را انجام میدهیم».
و بدانید که نخستین کسی که در قیامت پوشیده میشود، ابراهیم ÷است، آگاه باشید! مردانی از امت من آورده میشوند و از طرف چپ، گرفته میشوند، آنگاه من میگویم: بار خدایا! آنان یاران من هستند! گفته میشود: تو نمیدانی که آنها بعد از تو چه کردند! و من همان قولی را که بندهی شایستهی خدا، عیسی ÷گفت، عرض میکنم:
﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡۖ فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡۚ وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ١١٧ إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَۖ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١١٨﴾[المائدة: ۱۱۷-۱۱۸].
«و من تا آن زمان که در میان آنان بودم، از وضع آنان اطلاعی داشتم و شاهد آنان بودم و هنگامی که مرا میراندی، تنها تو ناظر و مراقب آنها بودی و تو بر هر چیزی آگاه و مطلع هستی. اگر آنان را مجازات نمایی، بندگان تو هستند و اگر از آنها درگذری، قطعاً تو توانا و حکیم هستی».
سپس به من گفته میشود: آنان، از روزی که تو از آنها جدا شدی، به عقب برگشته و مرتد شدند».
۱۶۶- الْـحَادِي عَشَرَ: «عَنْ أَبِي سعيدٍ عبدِ اللَّهِ بنِ مُغَفَّلٍ سقال: نَهَى رسولُ اللَّه ص، عَن الخَذْفِ وقالَ: «إِنَّهُ لا يقْتُلُ الصَّيْدَ، ولا يَنْكَأُ الْعَدُوَّ، وَإِنَّهُ يَفْقَأُ الْعَيْنَ، ويَكْسِرُ السِّنَّ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية: «أَنَّ قريباً لابْنِ مُغَفَّلٍ خَذَفَ، فَنَهَاهُ وقال: إِنَّ رسولَ اللَّه صنَهَى عن الخَذْفِ وقَالَ: «إِنَّهَا لا تَصِيدُ صَيْداً» ثُمَّ عادَ فقالَ: أُحَدِّثُكَ أَن رسولَ اللَّه صنَهَى عَنْهُ، ثُمَّ عُدْتَ تَخْذِفُ،؟ لا أُكَلِّمُكَ أَبداً».
۱۶۶. «از ابوسعید عبدالله بن مغفل سروایت شده است که گفت: پیامبر صاز پرت کردن سنگریزه با انگشت، نهی کردند و فرمودند: «این کار، صید را نمیکشد و دشمن را نمیکشد و تار و مار نمیکند (فایدهای ندارد) ولی (اگر به کسی بخورد) چشم را کور میکند و دندان را میشکند»» [۲۰۱].
در روایتی دیگر آمده است: «یکی از نزدیکان ابنمغفل سنگریزهای پرتاب کرد، ابنمغفل وی را از این عمل نهی کرده، گفت: پیامبر صاز انداختن سنگریزه نهی کردند و فرمودند: «کاری است که با آن نمیتوان شکار کرد (فایدهای ندارد)»، اما او دوباره همان کار را انجام داد؛ ابنمغفل گفت: به تو تذکر دادم که پیامبر صاز آن نهی فرموده است و تو باز سنگریزه پرتاب میکنی؟ هرگز با تو صحبت نمیکنم».
۱۶۷- وعنْ عابسِ بن ربيعةَ قال: «رَأَيْتُ عُمَرَ بنَ الخطاب، س، يُقَبِّلُ الْحَجَرَ يَعْنِي الأَسْوَدَ ويَقُولُ: إِني أَعْلَمُ أَنَّكَ حَجَرٌ مَا تَنْفَعُ ولا تَضُرُّ، ولَوْلا أنِّي رأَيْتُ رسولَ اللَّه ص، يُقَبِّلُكَ ما قَبَّلْتُكَ..» متفقٌ عليه.
۱۶۷. «از عابس بن ربیعه روایت شده است که گفت: حضرت عمربن خطاب سرا دیدم که حجرالاسود را میبوسید و میگفت: میدانم که تو سنگی هستی و نفع و ضرر نمیرسانی و اگر پیامبر صرا ندیده بودم که تو را میبوسید، هرگز تو را نمیبوسیدم» [۲۰۲].
[۱۹۱] متفق علیه است؛ [خ (۷۲۸۸)، م (۱۳۳۷)]. [۱۹۲] بدعت در لغت، به معنی هر چیز نو و تازه و بیسابقه و در اصطلاح علمای دین، به معنی نوآوری و وارد کردن عمل یا عقیده یا قول تازهای در دین است که قبل از آن، در شریعت (کتاب و سنت و عمل خلفای راشدین و اجماع صحابه و مجتهدان) نبوده باشد. علمای اسلامی در بدعت، تقسیم قایل شدهاند و از جمله، از «امام محمد شافعی /نقل شده است که گفت: بدعت (نوآوری در دین) دو نوع است؛ بدعت پسندیده و بدعت ناپسند؛ هر بدعتی که با سنت موافق باشد (در شریعت اصلی داشته باشد) خوب و نیکو و پسندیده و هر بدعتی که مخالف سنت باشد، ناپسند و بد است ـ ویراستاران. [۱۹۳] ابوداود [ (۴۶۰۷)] و ترمذی [ (۲۶۷۸)] روایت کردهاند ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۱۹۴] بخاری روایت کرده است؛ [(۷۲۸۰)]. [۱۹۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۲۱)]. [۱۹۶] متفق علیه است؛ [ خ (۷۱۷)، م (۴۳۶)]. [۱۹۷] متفق علیه است؛ [خ (۶۲۹۴)، م (۲۰۱۶)]. [۱۹۸] متفق علیه است؛ [خ (۷۹)، م (۲۲۸۲)]. [۱۹۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۴۸۵)]. [۲۰۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۳۳)]. [۲۰۱] متفق علیه است؛ [خ (۵۴۷۹)، م (۱۹۵۴)]. [۲۰۲] منظور از نقل و معنای این دو حدیث، سعی در پیروی از سنت و رفتار پیامبر صدر هر کاری است. مترجم.
و قالالله تعالی:
﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥﴾[النساء: ۶۵].
«نه چنین نیست، به خدای تو سوگند، ایمان نخواهند داشت تا این که در مورد مشاجرات و اختلافات میان خود، تو را قاضی و داور قرار دهند و نسبت به حکم تو در درون خود، هیچگونه ناراحتی و ملالی نداشته باشند و کاملاً تسلیم (قضاوت و حکم تو) باشند».
وقال تعالی:
﴿إِنَّمَا كَانَ قَوۡلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ أَن يَقُولُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٥١﴾[النور: ۵۱].
«مؤمنان وقتی که بهسوی خدا و پیامبرش فرا خوانده شوند تا پیامبر در میان آنها حکم کند، سخنشان تنها این است که میگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم! آنها درستکار هستند».
وفیه من الأحادیث، حدیث أبی هریرة الـمذكور في أول الباب قبله، وغیره من الأحادیث فیه.
از جمله احادیث این باب، حدیث ابوهریره است که در ابتدای باب قبل ذکر شد [۲۰۳]و احادیث دیگر (ی که در زیر بیان میشود):
۱۶۸- «عن أَبِي هريرة سقال: لَمَّا نَزَلَتْ عَلَى رسولِ اللَّه ص: ﴿لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ وَإِن تُبۡدُواْ مَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ أَوۡ تُخۡفُوهُ يُحَاسِبۡكُم بِهِ ٱللَّهُ﴾[البقرة: ۲۸۴] اشْتَدَّ ذلكَ عَلَى أَصْحابِ رسول اللَّه صفأَتوْا رسول اللَّه صثُمَّ برَكُوا عَلَى الرُّكَب فَقالُوا: أَيْ رسولَ اللَّه كُلِّفَنَا مِنَ الأَعمالِ مَا نُطِيقُ: الصَّلاَةَ وَالْجِهادَ وَالصِّيام وَالصَّدقةَ، وَقَدَ أُنْزلتْ عليْكَ هَذِهِ الآيَةُ وَلا نُطِيقُهَا. قالَ رسولُ اللَّه ص: «أَتُريدُونَ أَنْ تَقُولوا كَمَا قَالَ أَهْلُ الْكِتابَين مِنْ قَبْلكُمْ: سَمِعْنَا وَعصينَا؟ بَلْ قُولوا: سمِعْنا وَأَطَعْنَا غُفْرانَك رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْـمصِيرُ» فَلَمَّا اقْتَرَأَهَا الْقَومُ، وَذَلقَتْ بِهَا أَلْسِنتهُمْ، أَنَزلَ اللَّه تَعَالَى في إِثْرهَا: ﴿امَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِۦۚ وَقَالُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ٢٨٥﴾[البقرة: ۲۸۵]. فَلَمَّا فعَلُوا ذلك نَسَخَهَا اللَّه تَعَالَى، فَأَنْزَلَ اللَّه ﻷ: {رَبَّنَا وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْراً كَمَا حمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا ولا تُحَمِّلْنَا مَالا طَاقَةَ لَنَا بِهِ واعْفُ عَنَّا واغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْت مَوْلانَا فانْصُرنَا عَلَى الْقَومِ الْكَافِرينَ}» قَالَ: نعَمْ رواه مسلم.
۱۶۸. از ابوهریره سروایت شده است که گفت: وقتی این آیه نازل شد:
﴿لِّلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ وَإِن تُبۡدُواْ مَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ أَوۡ تُخۡفُوهُ يُحَاسِبۡكُم بِهِ ٱللَّهُۖ﴾[البقرة: ۲۸۴].
«آنچه در آسمانها و زمین است، از آن خداست و اگر آنچه را که در درون دارید، آشکار یا پنهان کنید، خداوند شما را بر آن محاسبه میکند».
بر اصحاب رسول گران آمد؛ پس نزد پیامبر صآمدند و بر زانو نشسته، گفتند: ای رسول خدا! اعمالی بر ما تکلیف شده که طاقت آن را داریم: نماز، جهاد، روزه و زکات و اینک آیهای بر تو نازل شده است که ما تاب آن را نداریم، پیامبر ص فرمودند: «آیا شما هم میخواهید همان سخنی را بگویید که اهل تورات و انجیل گفتند: «شنیدیم و در انجام دادن آن سرپیچی کردیم»، نه، بلکه شما بگویید: «سمعْنَا وَأَطعْنا غُفْرَانكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصيرُ»: «شنیدیم و اطاعت کردیم و مغفرت تو را انتظار داریم و بازگشت بهسوی توست». وقتی که اصحاب آن را قرائت کردند و زبانشان خاشعانه بدان گویا شد، خداوند در پی آن، این آیه را نازل فرمود:
﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِۦۚ وَقَالُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ٢٨٥﴾[البقرة: ۲۸۵].
«پیامبر به انچه از طرف پروردگارش بر او نازل شده است، ایمان آورده است و مؤمنان (نیز) به آن ایمان آوردهاند؛ همهی (آنها) به خداوند، فرشتگان او، کتابهای او و پیامبرانش ایمان آوردهاند و (میگویند): میان هیچیک از پیامبران او، فرقی نمیگذاریم و میگویند: «پروردگارا! شنیدیم و اطاعت کردیم و مغفرت تو را انتظار داریم و بازگشت بهسوی توست».
وقتی که چنین کردند، خداوند آیهی قبل را نسخ نمود و این آیه را نازل فرمود:
﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۚ لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَعَلَيۡهَا مَا ٱكۡتَسَبَتۡۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَاۚ رَبَّنَا وَلَا تَحۡمِلۡ عَلَيۡنَآ إِصۡرٗا كَمَا حَمَلۡتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِنَاۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلۡنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦۖ وَٱعۡفُ عَنَّا وَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَآۚ أَنتَ مَوۡلَىٰنَا فَٱنصُرۡنَا عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ٢٨٦﴾[البقرة: ۲۸۶].
«خداوند بر هیچ کس جز به اندازهی تواناییاش تکلیف نمیکند، هر کسی هر کار (نیکی) انجام دهد، برای خود انجام داده و هر کار (بدی) انجام دهد، به زیان خود اوست؛ پروردگارا! اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را مؤاخذه و بازخواست نکن! پروردگارا! بار سنگین (وظایف طاقتفرسا) را برای ما نگذار، چنان که (به خاطر گناه و طغیان) بر امتهای قبل از ما گذاشتی، پروردگار ما! آنچه را که توان آن را نداریم، بر ما تحمیل مکن، از ما درگذر و عفو کن و بیامرز، بر ما رحم کن؛ تو یاور و سرور ما هستی، پس ما را بر گروه کافران پیروز گردان».
وقتی که این آیه نازل میشد، پیامبر صدر پایان هر جملهی دعایی آن، میفرمود: «بله».
[۲۰۳] [حدیث شمارهی: ۱۵۶].
وقال الله تعالی:
﴿فَمَاذَا بَعۡدَ ٱلۡحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُ﴾[یونس: ۳۲].
«آیا بعد از حقیقت، جز گمراهی، چه چیزی وجود دارد؟».
وقال تعالی:
﴿مَّا فَرَّطۡنَا فِي ٱلۡكِتَٰبِ مِن شَيۡءٖ﴾[الأنعام: ۳۸].
«در این کتاب (قرآن یا لوح محفوظ) هیچ چیز را (کم یا ناقص نگفتیم و از بیان حق) فروگذار نکردیم».
وقال تعالی:
﴿فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ﴾[النساء: ۵۹].
«اگر در چیزی اختلاف پیدا کردید، آن را بهخدا و پیامبرش برگردانید». یعنی به کتاب و سنت مراجعه کنید».
وقال تعالی:
﴿وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِ﴾[الأنعام: ۱۵۳].
«همانا این راه راست (و روشن) من است، پس از آن پیروی کنید و از راهها (ی باطل) پیروی نکنید که از راه او دور و گمراه (می) شوید».
وقال تعالی:
﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ﴾[آل عمران: ۳۱].
«(ای پیامبر ص) بگو: اگر شما خداوند را دوست دارید، مرا پیروی کنید تا خداوند نیز شما را دوست بدارد، و گناهان شما را بیامرزد».
والآیات في الباب كثیرة معلومة.
وأما الأحادیث فكثیرة جداً، وهی مشهورة، فنقتصر علی طرف منها:
آیات در این مورد فراوان و معلوم هستند.
احادیث هم در این مورد فراوان و مشهور هستند که به ذکر تعدادی از آنها اکتفا میکنیم.
۱۶۹- «عن عائشةَ بقالت قال رسولُ اللَّه ص: «منْ أَحْدثَ في أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ مِنْهُ فهُو رَدٌّ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية لـمسلمٍ: «مَنْ عَمِلَ عمَلاً لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُو ردٌّ».
۱۶۹. «از حضرت عایشه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که در این کار ما (اسلام و دستورات آن)، چیز تازهای ایجاد کند که از آن نباشد، مردود است»» [۲۰۴].
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: «کسی که رفتاری انجام دهد که امر (دین) ما بر آن نباشد، مردود است».
۱۷۰- «وعن جابرٍ س، قال: كان رسولُ اللَّه ص، إِذَا خَطَب احْمرَّتْ عيْنَاهُ، وعَلا صوْتُهُ، وَاشْتَدَّ غَضَبهُ، حتَّى كَأَنَّهُ مُنْذِرُ جَيْشٍ يَقُولُ: «صَبَّحَكُمْ ومَسَّاكُمْ» وَيقُولُ: «بُعِثْتُ أَنَا والسَّاعةُ كَهَاتيْن» وَيَقْرنُ بين أُصْبُعَيْهِ، السبَابَةِ، وَالْوُسْطَى، وَيَقُولُ: «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ خَيرَ الْحَديثَ كِتَابُ اللَّه، وخَيْرَ الْهَدْى هدْيُ مُحمِّد ص، وَشَرَّ الأُمُورِ مُحْدثَاتُهَا وكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلالَةٌ» ثُمَّ يقُولُ: «أَنَا أَوْلَى بُكُلِّ مُؤْمِن مِنْ نَفْسِهِ. مَنْ تَرَك مَالا فَلأهْلِهِ، وَمَنْ تَرَكَ دَيْناً أَوْ ضَيَاعاً، فَإِليَّ وعَلَيَّ»» رواه مسلم.
وعنِ الْعِرْبَاض بن سَارِيَةَ، س، حَدِيثُهُ السَّابِقُ في بابِ الْـمُحَافَظةِ عَلَى السُّنَّةِ.
۱۷۰. «از جابر سروایت شده است که گفت: پیامبر صدر حین خطبه خواندن، چشمانش سرخ میشد و صدایش بالا میگرفت و خشمش شدید میشد، چنان که گویی ترسانندهی (دیدهبان)لشکر است و آنها را از نزدیک شدن لشکر دشمن میترساند و میگوید: «مواظب باشید! صبح بر شما فرود آمد! دشمن، شام بر شما حملهور شد» و (در چنین حالی) میفرمود: من مبعوث شدم در حالی که فاصلهام با قیامت، مثل این دوتاست»، و دو انگشت سبابه و وسطی را در کنار هم، با هم نشان میداد و میفرمود: «بهترین سخن، کتاب خدا و بهترین راه، راه محمد صاست و بدترین کارها، امور تازه وارد (در دین) است و هر بدعتی (مخالف قرآن و سنت) گمراهی است»؛ فرموند: «من نسبت به هر مؤمنی از نفس خودش، برتر و شایستهتر هستم؛ هر کس (بمیرد) و مالی را به جا بگذارد، آن مال مربوط به بازماندگان و وارثان اوست هر کس (بمیرد و) قرض یا زن و فرزندی را به جا بگذارد، سرپرستی عیال و فرزندان او و ادای قرضش بر عهدهی من است» [۲۰۵].
و از عرباض بن ساریه، حدیثی در این مورد روایت شده است که در باب محافظت بر سنت و آداب آن، گذشت [۲۰۶].
[۲۰۴] متفق علیه است؛ [ خ (۲۶۷۹)، م (۱۷۱۸)]. [۲۰۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۸۶۷)]. [۲۰۶] [حدیث شمارهی: ۱۵۷].
وقال الله تعالی:
﴿وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبۡ لَنَا مِنۡ أَزۡوَٰجِنَا وَذُرِّيَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعۡيُنٖ وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا٧٤﴾[الفرقان: ۷۴].
«(و بندگان خدا) آن کسانی هستند که میگویند: پروردگارا! از همسران ما و نوادگان ما، کسانی را به ما عطا فرما که موجب روشنایی چشمانمان گردند و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان!».
وقال تعالی:
﴿وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾[الأنبیاء: ۷۳].
«ما آنان را پیشوایانی قرار دادیم که (مردم را) به دین ما هدایت میکردند».
۱۷۱- «عَنْ أَبَي عَمروٍ جَرير بنِ عبدِ اللَّه س، قال: كُنَّا في صَدْر النَّهارِ عِنْد رسولِ اللَّه صفَجاءهُ قوْمٌ عُرَاةٌ مُجْتابي النِّمار أَو الْعَباءِ. مُتَقلِّدي السُّيوفِ عامَّتُهمْ، بل كلهم مِنْ مُضَرَ، فَتمعَّر وجهُ رسولِ اللَّه ص، لِـما رَأَى بِهِمْ مِنْ الْفَاقة، فدخلَ ثُمَّ خرج، فَأَمر بلالاً فَأَذَّن وأَقَامَ، فَصلَّى ثُمَّ خَطبَ، فَقالَ: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ﴾[النساء: ۱] إِلَى آخِرِ الآية: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا١﴾[النساء: ۱]، وَالآيةُ الأُخْرَى الَّتِي في آخرِ الْحشْرِ: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلۡتَنظُرۡ نَفۡسٞ مَّا قَدَّمَتۡ لِغَدٖ﴾[الحشر: ۱۸] تَصدٍَّق رَجُلٌ مِنْ دِينَارِهِ مِنْ دِرْهَمهِ مِنْ ثَوْبِهِ مِنْ صَاع بُرِّه مِنْ صَاعِ تَمرِه حَتَّى قَالَ: وَلوْ بِشقِّ تَمْرةٍ، فَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ الأَنْصَارِ بِصُرَّةٍ كادتْ كَفُّهُ تَعجزُ عَنْهَا، بَلْ قَدْ عَجزتْ، ثُمَّ تَتابَعَ النَّاسُ حَتَّى رَأَيْتُ كَوْميْنِ مِنْ طَعامٍ وَثيابٍ، حتَّى رَأَيْتُ وجْهَ رسولِ اللَّه ص، يَتهلَّلُ كَأَنَّهُ مذْهَبَةٌ، فقال رسولُ اللَّه ص: «مَنْ سَنَّ في الإِسْلام سُنةً حَسنةً فَلَهُ أَجْرُهَا، وأَجْرُ منْ عَملَ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ ينْقُصَ مِنْ أُجُورهِمْ شَيءٌ، ومَنْ سَنَّ في الإِسْلامِ سُنَّةً سيَّئةً كَانَ عَليه وِزْرها وَوِزرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا مِنْ بعْده مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْقُصَ مِنْ أَوْزارهمْ شَيْءٌ»» رواه مسلم.
قَوْلُهُ: ««مُجْتَابي النَّمارِ» هُو بالجِيمِ وبعد الأَلِفِ باء مُوَحَّدَةٌ. والنِّمَارُ: جمْعُ نَمِرَة، وَهِيَ: كِسَاءٌ مِنْ صُوفٍ مُخَطَّط. وَمَعْنَى «مُجْتابيها» أَي: لابِسِيهَا قدْ خَرَقُوهَا في رؤوسهم. «والْجَوْبُ»: الْقَطْعُ، وَمِنْهُ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواْ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ٩﴾[الفجر: ۹] أَيْ: نَحَتُوهُ وَقَطَعُوهُ. وَقَوْلهُ «تَمَعَّرَ» هو بالعين الـمهملة، أَيْ: تَغَيّرَ. وَقَوْلهُ: «رَأَيْتُ كَوْمَيْنِ» بفتح الكاف وضمِّها، أَيْ: صَبْرتَيْنِ. وَقَوْلُهُ: «كَأَنَّه مَذْهَبَةٌ» هـو بالذال الـمعجمةِ، وفتح الـهاءِ والباءِ الـموحدة، قَالَهُ الْقَاضي عِيَاضٌ وغَيْرُهُ. وصَحَّفَه بَعْضُهُمْ فَقَالَ: «مُدْهُنَةٌ» بِدَال مهملةٍ وضم الـهاءِ وبالنون، وَكَذَا ضَبَطَهُ الْحُمَيْدِيُّ، والصَّحيحُ الْمَشْهُورُ هُوَ الأَوَّلُ. وَالْمُرَادُ بِهِ عَلَى الْوَجْهَيْنِ: الصَّفَاءُ وَالاسْتِنَارُة».
۱۷۱. «از ابوعمرو جریر بن عبدالله سروایت شده است که گفت: یک بار، اول روز بود و ما، در خدمت پیامبر صبودیم که گروهی نیمه برهنه که لباس پشمین یا پارچهای راه راهی ـ که آن را از وسط سوراخ کرده و از سر، پوشیده بودند ـ به تن و شمشیرهایی آویزان بر گردن داشتند و بیشتر ـ بلکه همهی ـ آنها، از «قبیلهی مضر» بودند، به نزد ایشان آمدند؛ چهرهی پیامبر صاز دیدن فقر آنها تغییر کرد و به منزل رفت و سپس برگشت و به بلال فرمان داد که اذان (ظهر) و اقامه بگوید. سپس نماز خواند و خطبهای ایراد کردند و این آیه را خواندند:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَبَثَّ مِنۡهُمَا رِجَالٗا كَثِيرٗا وَنِسَآءٗۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا١﴾[النساء: ۱].
«ای مردم! از پروردگارتان بترسید، (پروردگاری) که شما را از یک نفس واحد بیافرید و از آن نفس، همسرش را آفرید و از آن دو نفر، مردان و زنان فراوانی (خلق کرد و) منتشر ساخت. و از خدایی تقوا کنید و بترسید که همدیگر را به او سوگند میدهید و بپرهیزید از این که پیوندهای خویشاوندی را پاره نمایید، (زیرا که) بیگمان خداوند مراقب (اعمال و کارهای) شماست».
سپس آیهی دیگر را که در اواخر سورهی حشر است، قرائت کردند:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلۡتَنظُرۡ نَفۡسٞ مَّا قَدَّمَتۡ لِغَدٖۖ﴾[الحشر: ۱۸].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا بترسید و هر کس باید بنگرد که چه چیزی را برای فردا (قیامت) پیشاپیش فرستاده است».
سپس فرمودند: «هر کس باید از دینار و درهم و لباش و پیمانهی گندم و خرمایش صدقه دهد».
حتی فرمودند: «اگرچه نصف خرمایی باشد»، بعد مردی از انصار، کیسهای آورد که دستش (از سنگینی آن) توانایی حمل آن را نداشت ـ بلکه نمیتوانست حمل کند ـ سپس مردم به دنبال او آمدند و دو توده طعام و لباس جمع شد، چنان که صورت پیامبر صرا دیدم که از شادی میدرخشید و فرمودند: «هر کس در اسلام روشی نیکو بگذارد، پاداش آن و پاداش هر کس که بعد از او به آن سنت عمل کند، برای اوست، بدون اینکه پاداش انجام دهندگان آن، ناقص و کم گردد و هر کس در اسلام، سنت بدی را معمول سازد و بنیان گذارد، گناه آن و گناه عملکنندگان به آن، بر اوست، بدون اینکه ذرهای از گناهان آنها کم شود».
۱۷۲- «وعن ابن مسعودٍ سأَنَّ النَّبِيَّ صقال: «ليس مِنْ نفْسٍ تُقْتَلُ ظُلماً إِلاَّ كَانَ عَلَى ابنِ آدمَ الأوَّلِ كِفْلٌ مِنْ دمِهَا لأَنَّهُ كَان أَوَّل مَنْ سَنَّ الْقَتْلَ»» متفقٌ عليه.
۱۷۲. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هیچ انسانی نیست که به ظلم کشته شود، مگر آن که سهمی از گناه ریختن خون او، بر پسر اول آدم (قابیل) است، زیرا که او، اولین کسی است که قتل را معمول گردانید»».
قال تعالی:
﴿وَٱدۡعُ إِلَىٰ رَبِّكَ﴾[القصص: ۸۷].
«(مردم را) بهسوی پروردگارت دعوت کن».
وقال تعالی:
﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ﴾[النحل: ۱۲۵].
«با سخنان حکمتآمیز و اندرزهای نیکو، مردم را به راه پروردگارت دعوت کن».
وقال تعالی:
﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰ﴾[المائدة: ۲].
«در کارهای نیک و پرهیزگاری، همدیگر را یاری نمایید».
وقال تعالی:
﴿وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾[آل عمران: ۱۰۴].
«باید از میان شما گروهی باشد که مردم را به کار نیک دعوت کنند».
۱۷۳- «وعن أَبِي مسعودٍ عُقبَةَ بْن عمْرٍو الأَنْصَارِيِّ سقال: قال رسول اللَّه ص: «مَنْ دَلَّ عَلَى خَيْرٍ فَلهُ مثلُ أَجْرِ فَاعِلِهِ»» رواه مسلم.
۱۷۳. «از ابومسعود عقبه بن عمرو انصاری بدری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که مردم را بر (کار) خیری دلالت کند، اجری همانند اجر انجام دهندهی آن (کار) خیر خواهد داشت»» [۲۰۷].
۱۷۴- «وعن أَبِي هريرة سأَن رسولَ اللَّه صقال: «منْ دَعَا إِلَى هُدًى كَانَ لَهُ مِنَ الأَجْرِ مِثْلُ أُجُورِ منْ تَبِعَهُ لا ينْقُصُ ذلِكَ مِنْ أُجُورِهِم شَيْئاً، ومَنْ دَعَا إِلَى ضَلاَلَةٍ كَانَ عَلَيْهِ مِنَ الإِثْمِ مِثْلُ آثَامِ مَنْ تَبِعَهُ لا ينقُصُ ذلكَ مِنْ آثَامِهِمْ شَيْئاً»» رواه مسلم.
۱۷۴. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که به هدایت دعوت کند، برای او اجری همانند اجر پیروانش در آن هدایت وجود دارد و از اجر آنها نیز چیزی کم نمیشود، و کسی که به گمراهی و گناه دعوت کند، گناهش مثل گناهان پیروانش در آن گناه است و از گناه آنها نیز چیزی کم نمیشود»» [۲۰۸].
۱۷۵- «وعن أَبي العباسِ سهل بنِ سعدٍ السَّاعِدِيِّ سأَن رسولَ اللَّه صقال يَوْمَ خَيْبَرَ: «لأعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يَفْتَحُ اللَّه عَلَى يَدَيْهِ، يُحبُّ اللَّه ورسُولَهُ، وَيُحبُّهُ اللَّه وَرَسُولُهُ» فَبَاتَ النَّاسُ يَدُوكونَ لَيْلَتَهُمْ أَيُّهُمْ يُعْطَاهَا. فَلَمَّا أصبحَ النَّاسُ غَدَوْا عَلَى رسولِ اللَّه ص: كُلُّهُمْ يَرجُو أَنْ يُعْطَاهَا، فقال: «أَيْنَ عليُّ بنُ أَبي طالب؟» فَقيلَ: يا رسولَ اللَّه هُو يَشْتَكي عَيْنَيْه قال: «فَأَرْسِلُوا إِلَيْهِ» فَأُتِي بِهِ، فَبَصقَ رسولُ اللَّه صفي عيْنيْهِ، وَدعا لَهُ، فَبَرأَ حَتَّى كَأَنْ لَمْ يَكُنْ بِهِ وَجعٌ، فأَعْطَاهُ الرَّايَةَ. فقال عليٌّ س: يا رسول اللَّه أُقاتِلُهمْ حَتَّى يَكُونُوا مِثْلَنَا؟ فَقَالَ: «انْفُذْ عَلَى رِسلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحتِهِمْ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الإِسْلامِ، وَأَخْبرْهُمْ بِمَا يجِبُ مِنْ حقِّ اللَّه تَعَالَى فِيهِ، فَواللَّه لأَنْ يَهْدِيَ اللَّه بِكَ رَجُلاً وَاحِداً خَيْرٌ لَكَ مِنْ حُمْرِ النَّعَمَ»» متفقٌ عليه.
قوله: «يَدُوكُونَ»: أَيْ يخُوضُونَ ويتحدَّثون، قوْلُهُ: «رِسْلِكَ» بكسر الراءِ وبفَتحِهَا لُغَتَانِ، وَالْكَسْرُ أَفْصَحُ.
۱۷۵. «از ابوالعباس سهل بن سعد ساعدی سروایت شده است که پیامبر صدر روز «خیبر» فرمودند: «به حقیقت فردا این پرچم را به مردی خواهم داد که خداوند (خیبر را) به دست او فتح میکند و او، خدا و رسول خدا را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند»؛ مردم شب را گذرانیدند در حالی که بین خود صحبت میکردند که این پرچم (و این فیض) به کدام یک از آنها عطا میشود و وقتی که صبح شد، همه پیش پیامبر صآمدند و هر کس امیدوار بود که پرچم به او واگذار شود، بعد پیامبر صفرمودند: «علی ابن ابی طالب کجاست؟» گفتند: ای رسول خدا! او چشمش درد میکند، فرمودند: «او را نزد من بیاورید» او را آوردند، پیامبر صآب دهان خود را در چشم او ریخت و وی چنان شفا یافت که تصور میشد که اصلاً دردی نداشته است؛ سپس پرچم را به او عطا فرمودند؛ حضرت علی سگفت: ای رسول خدا! آیا با ایشان جنگ کنم تا هنگامی که مانند ما (مسلمان) میشوند؟ پیامبر صفرمودند: «مأموریت خود را آرام به انجام برسان تا وارد میدان آنها میشوی، آنگاه آنان را به اسلام دعوت کن و آنچه از حق خدا را که بر ایشان واجب است، به آنان اعلام نما (تا آگاه شوند) که به خدا سوگند! اگر خداوند تنها یک نفر را به وسیلهی (ارشاد و آرامش و مهربانی) تو هدایت کند، برای تو از شتران سرخ موی بهتر است»» [۲۰۹].
۱۷۶- «وعن نأَنسٍ سأَنْ فَتًى مِنْ أَسْلَمَ قال: يا رسُولَ اللَّه إِنِّي أُرِيد الْغَزْوَ ولَيْس مَعِي مَا أَتجهَّزُ بِهِ؟ قَالَ: «ائْتِ فُلاناً فإِنه قَدْ كانَ تَجَهَّزَ فَمَرِضَ» فَأَتَاهُ فقال: إِنَّ رسولَ اللَّه صيُقْرئُكَ السَّلامَ وَيَقُولُ: أَعْطِني الذي تجَهَّزْتَ بِهِ، فقال: يا فُلانَةُ أَعْطِيهِ الذي تجَهَّزْتُ بِهِ، ولا تحْبِسِي مِنْهُ شَيْئاً، فَواللَّه لا تَحْبِسِينَ مِنْهُ شَيْئاً فَيُبَارَكَ لَكِ فِيهِ»» رواه مسلم.
۱۷۶. «از انس سروایت شده است که جوانی از قبیلهی «اسلم» به پیامبر صگفت: ای رسول خدا! من میخواهم جهاد کنم، ولی ساز و برگ جنگ ندارم، پیامبر صفرمودند: «نزد فلان کس برو که او ساز و برگ جنگی را آماده کرد (و خواست به جهاد بیاید)، ولی بیمار شد». و جوان، نزد مرد رفت و گفت: پیامبر صبه توسلام رساند و فرمود: وسایلی که خود را با آن مسلح کرده بودی و آمادهی جهاد کرده بودی، به من بدهی، آن مرد به زنش گفت: ساز و برگ مرا به او بده و چیزی از آن را پیش خودت باقی نگذار که به خدا سوگند، اگر چیزی از آن را (نزد خودت) نگه داری، آن چیز برایت برکتی نخواهد داشت»» [۲۱۰].
[۲۰۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۸۹۳)]. [۲۰۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۶۷۴)]. [۲۰۹] متفق علیه است؛ [خ (۳۷۰۱)، م (۲۴۰۶)]. [۲۱۰] مسلم روایت کرده است؛ [( ۱۸۹۴)].
وقال الله تعالی:
﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰ﴾[المائدة: ۲].
«در نیکوکاری و پرهیزگاری، همکاری و به همدیگر کمک کنید».
وقال تعالی:
﴿وَٱلۡعَصۡرِ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ٣﴾[العصر: ۱-۳].
«سوگند به زمان که به حقیقت، انسان در زیان است، مگر کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته میکنند و همدیگر را به حق سفارش میکنند و به صبر توصیه مینمایند».
قال الإمام الشافعی /کلاماً معناه: إن الناس أو أکثرهم في غفلةٍ عن تدبر هذه السورة.
«امام شافعی /در بارهی این سوره، سخنی فرموده است که معنای آن چنین است: به حقیقت تمام مردم یا بیشتر آنها از تدبر و سعی در پی بردن به عمق این سوره، غافل هستند.
۱۷۷- «عن أَبي عبدِ الرحمن زيدِ بن خالدٍ الْجُهَنيِّ سقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه ص: مَنْ جهَّزَ غَازِياً في سَبِيلِ اللَّه فَقَدْ غَزَا وَمَنْ خَلَفَ غَازِياً في أَهْلِهِ بِخَيْرٍ فَقَدْ غَزَا» متفقٌ علیه.
۱۷۷. «از ابو عبدالرحمن زید بن خالد جهنی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس یک جنگجوی راه خدا را مسلح و آمادهی جهاد کند، و هر کس در غیاب یک جهاد کننده و زمانی که وی در جهاد است، سرپرستی و مواظبت خانوادهی او را بر عهده بگیرد و به خانوادهاش نیکی کند، (مانند آن است که) خود به جهاد رفته است»» [۲۱۱].
۱۷۸- «وعن أَبِي سعيدٍ الخُدْرِيِّ سأَنَّ رسولَ اللَّه ص، بَعَثَ بَعْثاً إِلى بَني لِحيانَ مِنْ هُذَيْلٍ فقالَ: «لِيَنْبعِثْ مِنْ كُلِّ رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا وَالأَجْرُ بَيْنَهُمَا»» رواه مسلم.
۱۷۸. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر صعدهای را به جنگ با «بنی لحیان از قبیلهی هذیل» فرستادند و فرمودند: «باید از هردو مرد، یکی به جنگ آنها برود و ثواب و پاداش جهاد، در بین جهاد کننده و کسی که در خانه مانده، مشترک است»» [۲۱۲].
۱۷۹- «وعن ابنِ عباسٍ بأَنَّ رسُولَ اللَّه صلَقِيَ ركْباً بالرَّوْحَاءِ فقال: «مَنِ الْقوْمُ؟» قالُوا: المُسْلِمُونَ، فَقَالُوا: مَنْ أَنْتَ؟ قال: «رسولُ اللَّه» فَرَفَعَتْ إِلَيْهِ امْرَأَةٌ صَبِيًّا فَقَالَتْ: أَلَهَذَا حَجٌّ؟ قال: «نَعمْ وَلَكِ أَجْرٌ» رواه مسلم.
۱۷۹. «از ابنعباس بروایت شده است که پیامبر صبه کاروانی در «روحاء» (جایی نزدیک مدینه) برخورد کرد و پرسید: «این طایفه کیستند؟» گفتند: مسلمانان هستند، آنها (پیامبر صرا نشناختند و) گفتند: تو کیستی؟ فرمودند: «فرستادهی خدایم»؛ پس زنی کودکش را به نزدش آورد و پرسید: آیا این کودک حج دارد؟ پیامبر صفرمودند: «بله، و تو اجری خواهی داشت»» [۲۱۳].
۱۸۰- «وَعَنْ أَبِي موسى الأَشْعَرِيِّ س، عن النبيِّ صأَنَّهُ قال: «الخَازِنُ المُسْلِمُ الأَمِينُ الذي يُنَفِّذُ ما أُمِرَ بِهِ، فَيُعْطِيهِ كَامِلاً مَوفَّراً، طَيِّبَةً بِهِ نَفْسُهُ فَيَدْفَعُهُ إِلى الذي أُمِرَ لَهُ بِهِ أَحَدُ المُتَصَدِّقَيْنِ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية: «الذي يُعْطِي مَا أُمِرَ بِهِ» وضَبطُوا «المُتَصدِّقَيْنِ» بفتح القاف مع كسر النون على التَّثْنِيَةِ، وعَكْسُهُ عَلَى الجمْعِ وكلاهُمَا صَحِيحٌ».
۱۸۰. «از ابوموسی اشعری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خزانهدار مسلمان امینی که آنچه را به او امر و حواله شده است، انجام و مبلغ حواله شده را کامل و تمام و با رضایت خاطر (نه با اجبار و حسادت)، به شخص معلوم شده تحویل میدهد، یکی از صدقهدهندگان است»» [۲۱۴].
وفي رواية: «الذی یعْطِی مَا أُمِرَ بِهِ» در روایتی دیگر (به جای جملهی: «کسی که آنچه به او امر و حواله شده، انجام دهد») آمده است: «آن کسی که مالی را که برای دیگری به او سپرده شده، به صاحبش دهد».
[۲۱۱] متفق علیه است؛ [خ (۲۸۴۳)، م (۱۸۹۵)]. [۲۱۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۸۹۶)]. [۲۱۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۳۳۶)]. [۲۱۴] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۳۸)، م(۱۰۲۳)].
وقال الله تعالی:
﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾[الحجرات: ۱۰].
«همانا مؤمنان برادران همدیگرند».
وقال تعالی إخباراً عن نوح ÷:
﴿وَأَنصَحُ لَكُمۡ﴾[الأعراف: ۶۲].
و خداوند تبارک و تعالی از قول حضرت نوح ÷میفرماید:
«من شما را پند و اندرز میدهم».
و از قول «حضرت هود ÷میفرماید:
﴿وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ٦٨﴾[الأعراف: ۶۸].
«من برای شما، اندرزگوی امینی هستم».
و أما الأحادیث:
۱۸۱- فَالأَوَّلُ: «عن أَبِي رُقيَّةَ تَميمِ بنِ أَوْس الدَّارِيِّ سأَنَّ النَّبِيَّ صقَالَ: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ» قُلْنَا: لِمَنْ؟ قَالَ «للَّه وَلِكِتَابِهِ ولِرسُولِهِ وَلأَئمَّةِ المُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ»» رواه مُسْلم.
۱۸۱. «از ابورقیه تمیم بن أوس داری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دین، نصیحت و خیرخواهی است»، گفتیم: برای چه کسی؟ فرمودند: «برای خدا و کتابش و پیامبرش و پیشوایان مسلمان و عموم آنها برای همدیگر»» [۲۱۵] [۲۱۶].
۱۸۲- الثَّاني: «عَنْ جرير بْنِ عبدِ اللَّه سقال: بَايَعْتُ رَسولَ اللَّه صعَلى: إِقَامِ الصَّلاَةِ، وإِيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَالنُّصْحِ لِكلِّ مُسْلِمٍ» متفقٌ عليه.
۱۸۲. «از جریربن عبدالله سروایت شده است که گفت: با پیامبر صبر اقامهی نماز و دادن زکات و نصیحت و خیرخواهی برای هر فرد مسلمان، بیعت کردم»» [۲۱۷].
۱۸۳- الثَّالثُ: «عَنْ أَنَس سعن النبيِّ صقال: «لاَ يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ»» متفقٌ عليه.
۱۸۳. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هیچکدام از شما ایمان کامل ندارد، تا آنگاه که هرچه را برای خود دوست دارد، برای برادر(ان) دینی خود نیز دوست بدارد»».
[۲۱۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۵۵)]. [۲۱۶] علمای مسلمان، در شرح حدیث فوق گفتهاند: نصیحت برای خدا، با ایمان و اطاعت و توحید او و برای قرآن، با تصدیق و تلاوت و عمل به آن و برای پیامبر صبا تصدیق و اطاعت و یاری و محبت او و برای پیشوایان و مسؤولین مسلمانان، با یاری آنها در حق و تذکر به آنها در رعایت حق خدا و مردم و برای عموم مسلمانان، با خیرخواهی نسبت به آنان و جلب منفعت آنان و راهنماییشان به آنچه مصلحت دین و دنیایشان است، صورت میپذیرد ـ ویراستاران. [۲۱۷] متفق علیه است؛ [خ(۵۷)، م(۵۶)].
قال الله تعالی:
﴿وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ١٠٤﴾[آل عمران: ۱۰۴].
«باید از میان شما گروهی باشد که مردم را بهسوی خیر راهنمایی کنند؛ امر به نیکی نمایند و از بدی بازدارند، چنین کسانی رستگارند».
وقال تعالی:
﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾[آل عمران: ۱۱۰].
«شما بهترین امتی هستید که از میان مردم برانگیخته شدهاید (زیرا) که به کار نیک امر و از کار بد نهی میکنید».
وقال تعالی:
﴿خُذِ ٱلۡعَفۡوَ وَأۡمُرۡ بِٱلۡعُرۡفِ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡجَٰهِلِينَ١٩٩﴾[الأعراف: ۱۹۹].
«عفو و گذشت داشته باش و به کار نیک امر کن و از نادانان چشمپوشی کن».
وقال تعالی:
﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾[التوبة: ۷۱].
«مردان و زنان مؤمن، یک یک دوستان و یاوران همدیگر هستند. یکدیگر را به کار نیک امر میکنند و از کار بد منع مینمایند».
وقال تعالی:
﴿لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ يَعۡتَدُونَ٧٨ كَانُواْ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَفۡعَلُونَ٧٩﴾[المائدة: ۷۸-۷۹].
«آن گروه از بنی اسرائیل که کفر ورزیدند، بر زبان «داود» و «عیسی پسر مریم» نفرین شدند، و این بدان خاطر بود که آنان (از فرمان خدا) سرپیچی نمودند و به حق مردم تجاوز میکردند، از کارهای زشتی که انجام میدادند، (دست نمیکشیدند) و همدیگر را از کارهای زشت، نهی نمیکردند. به راستی که عمل آنان بسیار بد بود».
وقال تعالی:
﴿وَقُلِ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكُمۡۖ فَمَن شَآءَ فَلۡيُؤۡمِن وَمَن شَآءَ فَلۡيَكۡفُرۡۚ﴾[الکهف: ۲۹].
«بگو: حق از سوی پروردگارتان است، پس هر کس که میخواهد، ایمان بیاورد و هر کس که میخواهد، کافر شود».
وقال تعالی:
﴿فَٱصۡدَعۡ بِمَا تُؤۡمَرُ﴾[الحجر: ۹۴].
«آنچه را که به تو امر شده است، آشکار کن (دعوت به حق)».
وقال تعالی:
﴿أَنجَيۡنَا ٱلَّذِينَ يَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلسُّوٓءِ وَأَخَذۡنَا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابِۢ بَِٔيسِۢ بِمَا كَانُواْ يَفۡسُقُونَ١٦٥﴾[الأعراف: ۱۶۵].
«ما کسانی را که از بدی نهی میکردند، نجات دادیم و کسانی را که ستم میکردند، به خاطر استمرار فسق و معاصی آنها، به عذاب سختی گرفتار کردیم)».
آیات در این مورد فراوان و معلوم هستند.
واما الاحادیث:
۱۸۴- فالأَوَّلُ: «عن أَبي سعيدٍ الخُدْريِّ سقال: سمِعْتُ رسُولَ اللَّه صيقُولُ: «مَنْ رَأَى مِنْكُم مُنْكراً فَلْيغيِّرْهُ بِيَدهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطعْ فبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبقَلبهِ وَذَلَكَ أَضْعَفُ الإِيمانِ»» رواه مسلم.
۱۸۴. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «اگر کسی از شما کار زشتی را دید، باید با دست خود به مقابله با آن برآید و برای ترک آن بکوشد و اگر نتوانست، با موعظه و نصیحت، در رفع آن اقدام کند و اگر بر این کار نیز توانا نبود، در دل خود آن عمل ناروا را مکروه و زشت بشمارد (و از عامل آن دوری گزیند) و این (مخالفت تنها در دل و عدم دفع عمل منکر با دست یا زبان) نشان ضعیفترین ایمان است»» [۲۱۸].
۱۸۵- الثَّاني: «عن ابنِ مسْعُودٍ سأَنَّ رسولَ اللَّه صقال: «مَا مِنَ نَبِيٍّ بعَثَهُ اللَّه في أُمَّةٍ قَبْلِي إِلاَّ كان لَه مِن أُمَّتِهِ حواريُّون وأَصْحَابٌ يَأْخذون بِسُنَّتِهِ ويقْتدُون بأَمْرِه، ثُمَّ إِنَّها تَخْلُفُ مِنْ بعْدِهمْ خُلُوفٌ يقُولُون مَالاَ يفْعلُونَ، ويفْعَلُون مَالاَ يُؤْمَرون، فَمَنْ جاهدهُم بِيَدهِ فَهُو مُؤْمِنٌ، وَمَنْ جاهدهم بقَلْبِهِ فَهُو مُؤْمِنٌ، ومَنْ جَاهَدهُمْ بِلِسانِهِ فَهُو مُؤْمِنٌ، وليس وراءَ ذلِك مِن الإِيمانِ حبَّةُ خرْدلٍ»» رواه مسلم.
۱۸۵.از «ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر پیامبری که خداوند قبل از من برای امتی مبعوث کرده است، در بین امتش، دوستان و یارانی نزدیک و مخلص داشته است که سنت و رفتار او را در پیش میگرفتند و به اوامر و سنتهای او اقتدا میکردند، و سپس کسانی بعد از آنان جانشینان میشدند که به گفتهی خود عمل نمیکردند و کاری میکردند که به آن امر نشده بودند، (چنین کسانی در امت من هم خواهند بود) هر کس با دست (عملی) با آنها جهاد و مبارزه کند، مؤمن و هر کس با زبانش (قولی) با آنها مبارزه کند، مؤمن و هر کس در دل خود (قلبی) با آنها مخالفت کند، مؤمن است و بعد از مخالفت سوم (قلبی) حتی به اندازهی دانه خردلی (ذرهای) ایمان وجود ندارد»» [۲۱۹] [۲۲۰].
۱۸۶- الثالثُ: «عن أَبي الوليدِ عُبَادَةَ بنِ الصَّامِتِ سقال: «بايعنا رسول اللَّه صعلى السَّمعِ والطَّاعَةِ في العُسْرِ وَاليُسْرِ والمَنْشَطِ والمَكْرَهِ، وَعلى أَثَرَةٍ عَليْنَا، وعَلَى أَنْ لاَ نُنَازِعَ الأَمْرَ أَهْلَهُ إِلاَّ أَنْ تَرَوْا كُفْراً بَوَاحاً عِنْدكُمْ مِنَ اللَّه تعالَى فيه بُرهانٌ، وعلى أن نقول بالحقِّ أينَما كُنَّا لا نخافُ في اللَّه لَوْمةَ لائمٍ»» متفقٌ عليه.
«الـمنْشَط والـمَكْره» بِفَتْحِ مِيميهمـا: أَيْ: في السَّهْلِ والصَّعْبِ. «والأَثَرةُ: الاخْتِصاصُ بالـمُشْتَرك، وقَدْ سبقَ بيَانُـها. «بوَاحاً» بفَتْح الْبَاءِ الـمُوَحَّدة بعْدَهَا وَاوثُمَّ أَلِفٌ ثُمَّ حاء مُهْمَلَةٌ أَيْ ظَاهِراً لاَ يَحْتَمِلُ تَأْوِيلاً.
۱۸۶. «از ابو الولید عباده بن صامت سروایت شده است که گفت: ما، بر شنیدن و اطاعت کردن در سختی و راحتی و شادی و ناگواری و هنگام ترجیح داده شدن دیگران بر ما در امر مشترک و نیز بر عدم نزاع و جنگ با امیران وقت ـ مگر آن که کفری آشکار از آنان مشاهده کنیم و دلیلی دینی و روشن بر آن داشته باشیم ـ و بر این که در هر جا باشیم، حق بگوییم و از سرزنش هیچ سرزنش کنندهای نترسیم، با پیامبر صبیعت کردیم و پیمان بستیم».
۱۸۷- الرَّابع: «عن النعْمانِ بنِ بَشيرٍ بعن النبيِّ صقال: «مَثَلُ القَائِمِ في حُدودِ اللَّه، والْوَاقِعِ فيها كَمَثَلِ قَومٍ اسْتَهَمُوا على سفينةٍ فصارَ بعضُهم أعلاهَا وبعضُهم أسفلَها وكانَ الذينَ في أسفلها إِذَا اسْتَقَوْا مِنَ الـماءِ مَرُّوا عَلَى مَنْ فَوْقَهُمْ فَقَالُوا: لَوْ أَنَّا خَرَقْنَا في نَصَيبِنا خَرْقاً وَلَمْ نُؤْذِ مَنْ فَوْقَنَا، فَإِنْ تَرَكُوهُمْ وَمَا أَرادُوا هَلكُوا جَمِيعاً، وإِنْ أَخَذُوا عَلَى أَيْدِيهِم نَجوْا ونجوْا جَمِيعاً»» رواهُ البخاری.
القَائمُ في حُدودِ الله تعَالى» مَعْنَاهُ: الـمُنْكِرُ لـها، القَائمُ في دفعِهَا وإِزالَتِهَا والـمُرادُ بِالحُدودِ: مَا نـهى اللَّه عَنْهُ: «اسْتَهَمُوا»: اقْتَرعُوا.
۱۸۷. «از نعمان بن بشیر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مثال کسی که حدود و حقوق خدا را اجرا میکند و آن که عملی خلاف کرده و باید حدود بر او اجرا شود، مانند گروهی است که با قرعهکشی سوار کشتی میشوند و به بعضی از آنها در بالای کشتی و به بعضی دیگر در پایین آن، جا میرسد و آنان که در پایین کشتی هستند وقتی که بخواهند آب بیاورند، باید از روی بالانشینها بگذرند و (به همین سبب به آنها) میگویند: کاش ما در قسمت و جای خودمان، سوراخ و شکافی ایجاد میکردیم تا برای آب، موجب اذیت کسانی که در بالا نشستهاند، نشویم؛ (حال) اگر بالاییان بگذارند که آنها قصد خود را عملی کنند، همگی هلاک و غرق میشوند و اگر مانع آنها شوند و نگذارند کشتی را سوراخ نمایند، همگی از خطر نجات مییابند»» [۲۲۱].
۱۸۸- الخامِسُ: «عَنْ أُمِّ المُؤْمِنِينَ أُمِّ سَلَمَة هِنْدٍ بنتِ أَبِي أُمَيَّةَ حُذيْفَةَ ب، عن النبي صأنه قال: «إِنَّهُ يُسْتَعْملُ عَليْكُمْ أُمَراءُ فَتَعْرِفُونَ وتنُكِرُونَ فَمِنْ كَرِه فقَدْ بَرِىءَ وَمَنْ أَنْكَرَ فَقَدْ سَلِمَ، وَلَكِنْ منْ رَضِيَ وَتَابَعَ» قالوا: يا رَسُولَ اللَّه أَلاَ نُقَاتِلُهُمْ؟ قَالَ: «لاَ، مَا أَقَامُوا فِيكُمْ الصَّلاَةَ»» رواه مسلم.
مَعْنَاهُ: مَنْ كَرِهَ بِقَلْبِهِ ولَمْ يَسْتطِعْ إنْكَاراً بِيَدٍ وَلا لِسَانٍ فَقَدْ بَرِئَ مِنَ الإِثمِ وَأَدَّى وَظِيفَتَهُ، ومَنْ أَنْكَرَ بَحَسَبِ طَاقَتِهِ فَقَدْ سَلِمَ مِنْ هَذِهِ الـمعصيةِ، وَمَنْ رَضِيَ بِفِعْلِهمْ وتابعهم، فَهُوَ العَاصي.
معنایش این است که هر کس کار آنها را با قلبش بد بداند و توانایی انکار آن را با دست و زبان نداشته باشد از گناه دوری جسته و وظیفهی خود ر اانجام داده است و هر کس بر حسب توان خود آنان را انکار کند نیز از این گناه خود را سالم نگه داشته است اما هر کس که به کار آنها راضی شده و از آنان پیروی کند گناهکار است.
۱۸۸. «از امالمؤمنین امسلمه هند دختر ابیامیه حذیفه لروایت شده است که پیامبر ص فرمودند: «همانا امرایی بر شما حاکم خواهند شد که بعضی از کارهای آنها را نیک و موافق شرع و برخی را مخالف آن میبینید، و هر کس که آن را (در دل) ناپسند دانست (ولی توانایی عملی یا قولی برای مبارزه نداشت، تنها با همین ناپسند دانستن، وظیفهاش را ادا کرده و) از گناه بری میشود، و هر کس با آن مخالفت و به قدر توانایی خود مبارزه کند، (از گناه تأیید ظلم و منکر) سالم میماند، ولی کسی که به عمل آنان راضی باشد و از آنها پیروی کند، (عاصی و نافرمان و گناهکار است)». گفتند: «ای رسول خدا آیا با آنها نجنگیم؟ فرمودند: «تا هنگامی که در میان شما نماز را اقامه کنند، نه»» [۲۲۲].
۱۸۹- السَّادسُ: «عن أُمِّ الْمُؤْمِنين أُمِّ الْحكَم زَيْنبَ بِنْتِ جحْشٍ بأَنَّ النَّبِيَّ صدَخَلَ عَلَيْهَا فَزعاً يقُولُ: «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه، ويْلٌ لِلْعربِ مِنْ شَرٍّ قَدِ اقْتربَ، فُتحَ الْيَوْمَ مِن ردْمِ يَأْجُوجَ وَمأْجوجَ مِثْلُ هذِهِ» وَحَلَّقَ بأُصْبُعه الإِبْهَامِ والَّتِي تَلِيهَا. فَقُلْتُ: يَا رسول اللَّه أَنَهْلِكُ وفِينَا الصَّالحُونَ؟ قال: «نَعَمْ إِذَا كَثُرَ الْخَبَثُ»» متفقٌ عليه.
۱۸۹. «از امالمؤمنین امالحکم زینب دختر جحش لروایت شده است که گفت: پیامبر صپیش من آمدند، در حالی که نگران بودند و میفرمود: «لا اله الا لله»، وای بر عرب از بلایی که نزدیک است! امروز سدّ «یأجوج و مأجوج» گشوده شد، به این اندازه و دو انگشت ابهام و سبابهاش را حلقه زد، گفتم: ای رسول خدا! آیا ما هلاک میشویم در حالی که افراد صالحی بین ما وجود دارند؟ فرمودند: «بله، وقتی که گناهان و بدیها زیاد شود»» [۲۲۳].
۱۹۰- السَّابعُ: «عنْ أَبِي سَعيد الْخُدْرِيِّ سعن النَّبِيِّ صقال: «إِيَّاكُم وَالْجُلُوسَ في الطرُقاتِ» فقَالُوا: يَا رسَولَ اللَّه مَالَنَا مِنْ مَجالِسنَا بُدٌّ، نَتحدَّثُ فِيهَا، فقال رسول اللَّه ص: فَإِذَا أَبَيْتُمْ إِلاَّ الْمَجْلِس فَأَعْطُوا الطَّريقَ حَقَّهُ» قالوا: ومَا حَقُّ الطَّرِيقِ يا رسولَ اللَّه؟ قال: «غَضُّ الْبَصَر، وكَفُّ الأَذَى، ورَدُّ السَّلامِ، وَالأَمْرُ بالْـمعْروفِ، والنَّهْيُ عنِ الْمُنْكَرَ»» متفقٌ عليه.
۱۹۰. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «از نشستن در سر راهها بپرهیزید»، اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا! از نشستن در مجالس چارهای نداریم، زیرا که در آنجا صحبت میکنیم! پیامبر صفرمودند: «پس اگر چارهای جز با هم نشستن در آنجاها ندارید، حق راه را رعایت نمایید»، گفتند: ای رسول خدا! حق راه چیست؟ فرمودند: «پوشیدن چشم از نظر حرام، خودداری از اذیت و آزار دیگران، جواب سلام، امر به معروف و نهی از منکر»» [۲۲۴].
۱۹۱- الثَّامنْ: «عن ابن عباس بأَن رسولَ اللَّه صرأى خَاتماً مِنْ ذَهَبٍ في يَد رَجُلٍ، فَنَزعَهُ فطَرحَهُ وقَال: «يَعْمَدُ أَحَدُكُمْ إِلَى جَمْرَةٍ مِنْ نَارٍ فَيجْعلهَا في يَدِهِ،» فَقِيل لِلرَّجُل بَعْدَ مَا ذَهَبَ رسولُ اللَّه ص: خُذْ خَاتمَكَ، انتَفعْ بِهِ. قَالَ: لا واللَّه لا آخُذُهُ أَبَداً وقَدْ طَرحهُ رسول اللَّه ص» رواه مسلم.
۱۹۱. «از ابنعباس بروایت شده است که گفت: پیامبر صدر دست مردی یک انگشتری از جنس طلا دید، آن را از انگشتش بیرون آورد و به دور انداخت و فرمودند: «یکی از شما قصد تودهای از آتش میکند و آن را در دست خود قرار میدهد»؛ وقتی که پیامبر صتشریف بردند، به آن مرد گفته شد: انگشتریت را بردار و از آن استفاده کن (بفروش)، گفت: نه، بخدا سوگند، هرگز چیزی را که پیامبر صپرت کرده است، برنمیدارم» [۲۲۵].
۱۹۲- التَّاسِعُ: «عَنْ أَبِي سعيدٍ الْحسنِ البصْرِي أَنَّ عَائِذَ بن عمْروٍ سدخَلَ عَلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بن زيَادٍ فَقَالَ: أَيْ بنيَّ، إِنِّي سمِعتُ رسولَ اللَّه صيَقولُ: «إِنَّ شَرَّ الرِّعاءِ الْحُطَمَةُ» فَإِيَّاكَ أَنْ تَكُونَ مِنْهُمْ. فَقَالَ لَهُ: اجْلِسْ فَإِنَّمَا أَنت مِنْ نُخَالَةِ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ ص، فقال: وهَلْ كَانَتْ لَهُمْ نُخَالَةٌ إِنَّمَا كَانَتِ النُّخالَةُ بَعْدَهُمْ وَفي غَيرِهِمْ،»» رواه مسلم.
۱۹۲. «از ابوسعید حسن بصری روایت شده است که گفت: عائذبن عمرو سنزد عبیدالله بن زیاد رفت و گفت: ای فرزندم! از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «همانا بدترین چوپانها، آنهایی هستند که به حیوانهای تحت مراقبت خود، ظلم میکنند». مواظب باش که از آنان نباشی! ابنزیاد به او گفت: ساکت باش! تو از فرومایگان و افراد دست پایین اصحاب محمد صهستی! عائذ گفت: مگر در اصحاب محمد صافراد فرومایه و پست وجود داشت؟ (خیر)، فرومایگان و پستان بعد از ایشان و در میان غیر ایشان بودند» [۲۲۶].
۱۹۳- الْعاشرُ: «عَنْ حذيفةَ سأَنَّ النبي صقال: «والَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَتَأْمُرُنَّ بالْـمعرُوفِ، ولَتَنْهَوُنَّ عَنِ المُنْكَرِ، أَوْ لَيُوشِكَنَّ اللَّه أَنْ يَبْعثَ عَلَيْكمْ عِقَاباً مِنْهُ، ثُمَّ تَدْعُونَهُ فَلاَ يُسْتَجابُ لَكُمْ»» رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ.
۱۹۳. «از حذیفه سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «سوگند به کسی که روح من در دست اوست، یا امر به معروف و نهی از منکر میکنید یا (در غیر این صورت) نزدیک خواهد بود که خداوند عذاب خود را بر شما فرود آورد و آنگاه شما (برای نجات خود) به درگاه خدا دعا کنید و دعای شما قبول نشود»» [۲۲۷].
۱۹۴- الْحَادي عشَرَ:«عنْ أَبِي سَعيد الْخُدريِّ سعن النبيِّ صقال: «أَفْضَلُ الْجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عندَ سلْطَانٍ جائِرٍ»» رواه أبو داود، والترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ.
۱۹۴. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بزرگترین و برترین جهاد، سخن حقی است که نزد پادشاهی ستمکار گفته شود»» [۲۲۸].
۱۹۵- الثَّاني عَشَر:«عنْ أَبِي عبدِ اللَّه طارِقِ بنِ شِهابٍ الْبُجَلِيِّ الأَحْمَسِيِّ سأَنَّ رجلاً سأَلَ النَّبِيَّ ص، وقَدْ وَضعَ رِجْلَهُ في الغَرْزِ: أَيُّ الْجِهادِ أَفْضَلُ؟ قَالَ: «كَلِمَةُ حقٍّ عِنْدَ سُلْطَانٍ جائِر»» رَوَاهُ النسائيُّ بإسنادٍ صحيحٍ.
«الْغَرْز» بِعَيْنٍ مُعْجَمةٍ مَفْتُوحةٍ ثُمَّ راءٍ ساكنة ثم زَاي، وَهُوَ ركَابُ كَورِ الْـجمَلِ إِذَا كَانَ مِنْ جِلْدٍ أَوْ خَشَبٍ، وَقِيلَ: لاَ يَخْتَصُّ بِجِلدٍ وَخَشَبٍ.
۱۹۵. «از ابوعبدالله طارق بن شهاب بجلی احمسی سروایت شده است که گفت: در حالی که پای پیامبر صدر رکاب شتر بود و میخواست سوار شود، مردی از پیامبر صسؤال نمود: کدام جهاد بزرگتر است؟ پیامبر صفرمودند: «بیان کلمهای حق در نزد پادشاهی ستمکار»» [۲۲۹].
۱۹۶- الثَّالِثَ عشَرَ: «عن ابن مَسْعُودٍ سقال: قال رسول اللَّه ص: «إِنَّ أَوَّلَ مَا دخَلَ النَّقْصُ عَلَى بَنِي إِسْرائيلَ أَنَّه كَانَ الرَّجُلُ يَلْقَى الرَّجُلَ فَيَقُولُ: يَا هَذَا اتَّق اللَّه وَدعْ مَا تَصْنَعُ فَإِنَّهُ لا يَحِلُّ لك، ثُم يَلْقَاهُ مِن الْغَدِ وَهُو عَلَى حالِهِ، فلا يمْنَعُه ذلِك أَنْ يكُونَ أَكِيلَهُ وشَرِيبَهُ وَقعِيدَهُ، فَلَمَّا فَعَلُوا ذَلِكَ ضَرَبَ اللَّه قُلُوبَ بَعْضِهِمْ بِبَعْضٍ» ثُمَّ قال: ﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ يَعۡتَدُونَ٧٨ كَانُواْ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَفۡعَلُونَ٧٩ تَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ يَتَوَلَّوۡنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ لَبِئۡسَ مَا قَدَّمَتۡ لَهُمۡ أَنفُسُهُمۡ﴾[المائدة: ۷۸-۷۹].
إلى قوله: ﴿فَٰسِقُونَ﴾[المائدة: ۸۱]. ثُمَّ قَالَ: «كَلاَّ، وَاللَّه لَتَأْمُرُنَّ بالْـمعْرُوفِ، وَلَتَنْهوُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ، ولَتَأْخُذُنَّ عَلَى يَدِ الظَّالِمِ، ولَتَأْطِرُنَّهُ عَلَى الْحَقِّ أَطْراً، ولَتقْصُرُنَّهُ عَلَى الْحَقِّ قَصْراً، أَوْ لَيَضْرِبَنَّ اللَّه بقُلُوبِ بَعْضِكُمْ عَلَى بَعْضٍ، ثُمَّ لَيَلْعَننّكُمْ كَمَا لَعَنَهُمْ» رواه أبو داود، والترمذي وقال: حديث حسن.
هذا لفظ أبي داود، ولفظ الترمذي: قال رسول الله ص: لـمـا وقعت بنو إسرائيل في الـمعاصي نـهتهم علمـاؤهم فلم ينتهوا، فجالسوهم في مـجالسهم وواكلوهم وشاربوهم، فضرب الله قلوب بعضهم ببعض، ولعنهم على لسان داود وعيسى ابن مريم ذلك بمـا عصوا وكانوا يعتدون فجلس رسول الله ص، وكان متكئًا فقال: لا والذي نفسي بيده حتى تأطروهم على الـحق أطرا.
۱۹۶. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: نخستین بار که نقص بر بنیاسرائیل وارد شد، این بود که مردی (از آنان)، دیگری را ملاقات میکرد و میگفت: ای فلانی! از خدا بترس و عمل زشت خود را ترک کن که این عمل برای تو حلال نیست، سپس فردای آن روز دوباره او را با حال روز قبل میدید و این کار حرام او مانع همنشینی و با هم خوردن و نوشیدن فرد نهی کننده با شخص گناهکار نمیشد، (با وجود آن که شخص، پس از نهی شدن هم، به عمل حرام خود ادامه میداد، فرد نهی کننده، باز هم با او دوستی و رفاقت میکرد) و وقتی چنین کردند، خداوند به دلهای بعضی از آنان به وسیلهی بعضی دیگر، صدمه زد، آنگاه پیامبر صاین آیه را در این باره قرائت کرد:
﴿لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ يَعۡتَدُونَ٧٨ كَانُواْ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَفۡعَلُونَ٧٩ تَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ يَتَوَلَّوۡنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ لَبِئۡسَ مَا قَدَّمَتۡ لَهُمۡ أَنفُسُهُمۡ أَن سَخِطَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ وَفِي ٱلۡعَذَابِ هُمۡ خَٰلِدُونَ٨٠ وَلَوۡ كَانُواْ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلنَّبِيِّ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مَا ٱتَّخَذُوهُمۡ أَوۡلِيَآءَ وَلَٰكِنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ٨١﴾[المائدة: ۷۸-۸۱].
«آن گروه از بنیاسرائیل که کفر ورزیدند، بر زبان «داود» و عیسی پسر مریم نفرین شدند، و این بدان خاطرر بود که آنان (از فرمان خدا) سرپیچی نمودند و به حق مردم تجاوز میکردند، از کارهای زشتی که انجام میدادند، (دست نمیکشیدند) و همدیگر را از کارهای زشت، نهی نمیکردند. به راستی که عمل آنان بسیار بد بود. بسیاری از آنان را میبینی که کافران را به دوستی میپذیرند، چه توشهی بدی پیشاپیش میفرستند! (توشهای) که موجب شد خدا بر آنان خشم گیرد و جاودانه در عذاب بمانند. اگر آنان به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده است، ایمان داشتند، کافران را به دوستی نمیگرفتند، ولی بسیاری از آنان فاسق، و از دین خارج هستند».
و سپس فرمودند: «یقیناً به خدا سوگند! شما هم یا امر به معروف و نهی از منکر میکنید و دست ظالم را میگیرد و از ظلم باز میدارید و بهخوبی توجه او را به حق معطوف میدارید و او را به اجرای حق تنها، وادار میکنید، یا حتماً خداوند به وسیلهی دلهای بعضی از شما دلهای بعضی دیگر را میزند و تحت تأثیر قرار میدهد و سپس شما را لعنت مینماید، همچنان که بنیاسرائیل را لعنت فرمود»».
آنچه که آمده، لفظ روایت ابوداود است؛ اما لفظ روایت ترمذی، این است: پیامبر صفرمودند: «وقتی که بنیاسرائیل در گناه غوطهور شدند، علمایشان، آنان را نهی نمودند، اما آنان از کار خود دست برنداشتند و با وجود این علمایشان، از آنها دوری نکردند و در مجالسشان نشستند و با آنان همکاری کرده و در خوردن و نوشدن با آنها بودند، پس خداوند دلهای بعضی از ایشان را به وسیلهی دلهای بعضی دیگر زد و تحت تأثیر قرار داد و بر زبان داود و عیسی، آنان را لعنت کرد و آن به این خاطر بود که نافرمانی کردند و تجاوز و تعدی مینمودند»؛ پیامبر صاین جملات را در حالی که تکیه زده بود، میفرمود، سپس نشست و فرمود: «نه، سوگند به آن که روحم در دست قدرت اوست، تا زمانی که حاکمان ظالم و گناهکاران را به طرف حق میکشانید، حال شما چنان نخواهد شد (تا وقتی که شما بدون ترس امر به معروف و نهی از منکر میکنید، از خشم خدا در امام هستید) [۲۳۰].
الرَّابعَ عَشَر: «عن أَبي بَكْرٍ الصِّدِّيق سقال: يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ تقرءونَ هَذِهِ الآيةَ: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡۖ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾[المائدة: ۱۰۵]. وإِني سَمِعت رسول اللَّه صيَقُولُ: «إِنَّ النَّاسَ إِذَا رَأَوْا الظَّالِمَ فَلَمْ يَأْخُذُوا عَلَى يَدَيْهِ أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمُ اللَّه بِعِقَابٍ مِنْهُ»» رواه أبو داود، والترمذي والنسائي بأسانيد صحيحة.
۱۹۷. «از حضرت ابوبکر صدیق سروایت شده است که فرمود: ای مردم! شما این آیه را میخوانید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡۖ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾.
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! مراقب خود باشید (خویشتن را از معاصی و گناهان به دور دارید) (آن زمانی که هدایت یافتید (دیگر، گمراهی گمراهان به شما زیان نخواهد رساند)».
(و گمان میکنید که نیازی به امر به معروف و نهی از منکر نیست) در حالی که من از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «مردم، اگر ظالمی را دیدند و دست او را نگرفتند و مانع ظلم او نشدند، انتظار میرود که خداوند، همهی آنها را به عقاب خود گرفتار کند».
[۲۱۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۴۹)]. [۲۱۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۴۹)]. [۲۲۰] یعنی: اگر کسی هیچکدام از این سه نوع مبارزه (عملی، قولی یا قلبی) را با چنان افرادی نداشته باشد، ذرهای ایمان ندارد ـ ویراستاران. [۲۲۱] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۴۹۳)]. [۲۲۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۸۵۴)]. [۲۲۳] متفق علیه است؛ [خ(۷۱۳۵)، م(۲۸۸۰)]. [۲۲۴] متفق علیه است؛ [خ(۲۴۶۵)، م(۲۱۲۱)]. [۲۲۵] از این حدیث، درجهی پیروی صحابه از پیامبر صو تسلیم امر ایشان بودن آن بزرگواران، بهخوبی پیداست؛ خرید و فروش یا صدقه دادن طلا حرام نیست، اما آن صحابی، از شدت متابعت و ورعی که دارد، دیگر ـ حتی برای استفادهی حلال هم ـ انگشتری طلایی را که پیامبر صپرت کرده است، برنمیدارد. ویراستاران. [۲۲۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۸۳۰)]. [۲۲۷] ترمذی روایت کرده [(۲۱۷۰)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۲۲۸] ابوداود [(۴۳۴۴)] و ترمذی [(۲۱۷۵)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است. [۲۲۹] نسائی [(۷/۱۶۱)] با اسناد صحیح (درست) روایت کرده است. [۲۳۰] ابوداود [(۴۳۳۶)] و ترمذی [(۳۰۵۰)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است.
قال الله تعالی:
﴿أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ وَأَنتُمۡ تَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ٤٤﴾[البقرة: ۴۴].
«آیا مردم را به نیکی امر میکنید و خود را فراموش مینمایید؛ در صورتی که کتاب (آسمانی را هم) میخوانید؟ چرا (درست) نمیاندیشید؟».
قال الله تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٢ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٣﴾[الصف: ۲-۳].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا سخنی را میگویید که خود به آن عمل نمیکنید؟ اگر سخنی را بگویید و خود به آن عمل نکنید، موجب خشم عظیم خداوند میگردد».
وقال تعالى إخبارا عن شعیب:
﴿وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أُخَالِفَكُمۡ إِلَىٰ مَآ أَنۡهَىٰكُمۡ عَنۡهُ﴾[هود: ۸۸].
و از قول حضرت شعیب÷میفرماید:
«من نمیخواهم شما را از چیزی باز دارم و خودم آن را انجام دهم».
۱۹۸- «وعن أَبي زيدٍ أُسامة بْنِ حَارثَةَ ب، قال: سَمِعْتُ رسولَ اللَّه صيَقُولُ: «يُؤْتَـى بالرَّجُلِ يَوْمَ الْقِيامةِ فَيُلْقَى في النَّار، فَتَنْدلِقُ أَقْتَابُ بَطْنِهِ، فيَدُورُ بِهَا كَمَا يَدُورُ الحِمَارُ في الرَّحا، فَيجْتَمِعُ إِلَيْهِ أَهْلُ النَّار فَيَقُولُونَ: يَا فُلانُ مَالَكَ؟ أَلَمْ تَكُن تَأْمُرُ بالمَعْرُوفِ وَتَنْهَى عَنِ المُنْكَرِ؟ فَيَقُولُ: بَلَى، كُنْتُ آمُرُ بالمَعْرُوفِ وَلاَ آتِيه، وَأَنْهَى عَنِ المُنْكَرِ وَآَتِيهِ»» متفق عليه.
قولُهُ: «تَنْدلِقُ» هُوَ بالدَّالِ الـمهملة، وَمَعْنَاهُ تَخْرُجُ. و «الأَقْتابُ»: الأَمْعَاءُ، واحِدُهَا قِتْبٌ.
۱۹۸. «از ابوزید اسامه بن زید بن حارثه بروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «روز قیامت، مردی را میآورند، آنگاه رودههای او از هول حرارت آتش بیرون میریزد و او به دور آن میچرخد مانند خری که به دور آسیاب میگردد، اهل دوزخ بر او جمع میشوند و میگویند: ای فلانی! این چه حالی است که تو داری؟ (چه گناهی انجام دادهای؟!) مگر تو امر به معروف و نهی از منکر نمیکردی؟ جواب میدهد: بله، من امر به معروف میکردم ولی خود انجام نمیدادم و نهی از منکر مینمودم اما خود آن را انجام میدادم»» [۲۳۱].
[۲۳۱] متفق علیه است؛ [خ(۳۲۶۷)، م(۲۹۸۹)].
قال الله تعالی:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾[النساء: ۵۸].
«خداوند امر میکند که امانتها را به صاحبان آنها برگردانید».
قال الله تعالی:
﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ إِنَّهُۥ كَانَ ظَلُومٗا جَهُولٗا٧٢﴾[الأحزاب: ۷۲].
«ما (بار سنگین) امانت (اختیار و اراده و عبادت) را بر آسمانها و زمین و کوهها، عرضه کردیم، آنها از پذیرش و برداشتن آن خودداری کردند ولی انسان، آن را پذیرفت، زیرا که او بسیار ظالم (به نفس خود) و (نسبت به آن بار) بسیار نادان بود».
۱۹۹- «عن أَبي هريرة س، أن رسولَ اللَّه صقال: «آيَةُ المُنَافِقِ ثَلاثٌ: إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ، وإِذَا أؤْتُمِنَ خَانَ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية: «وَإِنْ صَامَ وَصَلَّى وزعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ».
۱۹۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «نشانهی منافق (و نفاق) سه چیز است: ۱- هنگامی که صحبت کند، دروغ میگوید؛ ۲- هنگامی که وعدهای دهد، به آن وفا نمیکند؛ ۳- هنگامی که چیزی را به عنوان امانت به او بسپارند، در آن خیانت میکند»» [۲۳۲].
در روایتی دیگر (حدیث این را هم اضافه دارد): «(هر کس این سه صفت را داشته باشد، منافق است)، هر چند که روزه بگیرد و نماز بخواند یا گمان کند که مسلمان است».
۲۰۰- «وعن حُذيْفَة بنِ الْيمانِ س، قال: حدثنا: رسولُ اللَّه ص، حَديثْين قَدْ رَأَيْتُ أَحدهُمَا، وَأَنَا أَنْتظرُ الآخَرَ: حدَّثَنا أَنَّ الأَمَانَة نَزلتْ في جَذْرِ قُلُوبِ الرِّجَالِ، ثُمَّ نَزَلَ الْقُرآنُ فَعلموا مِنَ الْقُرْآن، وَعلِمُوا مِنَ السُّنَّةِ، ثُمَّ حَدَّثنا عَنْ رَفْعِ الأَمانَةِ فَقال: «يَنَـامُ الرَّجل النَّوْمةَ فَتُقبضُ الأَمَانَةُ مِنْ قَلْبِهِ، فَيظلُّ أَثَرُهَا مِثْلَ الْوَكْتِ، ثُمَّ ينامُ النَّوْمَةَ فَتُقبضُ الأَمَانَةُ مِنْ قَلْبِهِ، فَيظَلُّ أَثَرُهَا مِثْل أثرِ الْمَجْلِ، كجَمْرٍ دَحْرجْتَهُ عَلَى رِجْلكَ، فَنفطَ فتَراه مُنْتبراً وَلَيْسَ فِيهِ شَيءٌ» ثُمَّ أَخذَ حَصَاةً فَدَحْرجَهَا عَلَى رِجْلِهِ، فَيُصْبحُ النَّاسُ يَتبايَعونَ، فَلا يَكادُ أَحَدٌ يُؤدِّي الأَمَانَةَ حَتَّى يُقَالَ: إِنَّ في بَنِي فَلانٍ رَجُلاً أَمِيناً، حَتَّى يُقَالَ لِلَّرجلِ: مَا أَجْلَدهُ، مَا أَظْرَفهُ، مَا أَعْقلَهُ، وَمَا في قلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلِ مِنْ إِيمانٍ. وَلَقَدْ أَتَى عَلَيَّ زَمَانٌ وَمَا أُبَالِي أَيُّكُمْ بايعْتُ، لَئِنْ كَانَ مُسْلماً ليردُنَّهُ عَليَّ دِينُه، ولَئِنْ كَانَ نَصْرانياً أَوْ يَهُوديًّا لَيُرُدنَّهُ عَلَيَّ سَاعِيه، وأَمَّا الْيَوْمَ فَما كُنْتُ أُبايُعُ مِنْكمْ إِلاَّ فُلاناً وَفلاناً»» متفقٌ عليه.
۲۰۰. «از حذیفهبن یمان سروایت شده است که گفت: پیامبر صدو حدیث را برای ما بیان فرمودند که یکی از آنها را مشاهده کردهام و منتظر دیگری هستم؛ به ما فرمودند: «امانت [۲۳۳]فطرتاً در ریشه و اعماق دل مردم فرود آمد، سپس قرآن نازل شد و مردم از قرآن و سنت پیامبر صامانت را آموختند و از آن آگاه شدند؛ سپس حدیث دوم را بیان فرمودند که در مورد رفع و از میان رفتن امانت بود؛ فرمودند: «(وقتی که زمان رفع امانت برسد) مرد میخوابد و امانت از قلب او گرفته میشود، بهطوری که اثر کمی از آن میماند؛ سپس یک بار میخوابد و باز امانت از قلبش برداشته میشود، بهطوری که اثر آن در قلبش مثل اثر یک تاول میگردد؛ مانند اینکه سنگی را روی پای خود بغلطانی که در اثر ضربهی آن، پایت تاول بزند، سپس خواهی دید که بلند شده و برآمدگی پیدا کرده است، بدون آنکه چیزی در داخل آن باشد»)، آنگاه پیامبر صسنگریزهای برداشت و بر پایش غلطانید (و ادامه داد): «پس از آن مردم طوری میشوند که در معاملات و تبادلات، امانت را رعایت نمیکنند و کسی نمیماند که امانت را به صاحبش برگرداند، تا حدی که گفته میشود: در میان فلان طایفه، مردی امانتدار هست و حتی (در بارهی کسی) گفته میشود: چقدر زرنگ و چالاک است! چقدر رفتارش خوب و زیباست! چقدر عاقل است! در حالی که در قلب همان یک مرد، ذرهای ایمان نیست»؛ سپس حذیفه گفت: زمانی بر من گذشت که بیباکانه و بدون هیچگونه ترسی، با هر کدام از شما معامله میکردم؛ زیرا اگر مسیحی یا یهودی بود، حاکمش، وی را به من برمیگرداند، اما امروز من تنها با فلانی و فلانی معامله میکنم» [۲۳۴].
۲۰۱- «وعن حُذَيْفَةَ وَأَبي هريرة ب، قالا: قال رسول اللَّه ص: «يَجْمعُ اللَّه، تَباركَ وَتَعَالَى، النَّاسَ فَيُقُومُ الْمُؤمِنُونَ حَتَّى تَزْلفَ لَهُمُ الْجَنَّةُ، فَيَأْتُونَ آدَمَ صلواتُ اللَّه عَلَيْهِ، فَيَقُولُون: يَا أَبَانَا اسْتفْتحْ لَنَا الْجَنَّةَ، فَيقُولُ: وهَلْ أَخْرجكُمْ مِنْ الْجنَّةِ إِلاَّ خَطِيئَةُ أَبِيكُمْ، لَسْتُ بصاحبِ ذَلِكَ، اذْهَبُوا إِلَى ابْنِي إبْراهِيمَ خَلِيل اللَّه، قَالَ: فَيأتُونَ إبْرَاهِيمَ، فيقُولُ إبْرَاهِيمُ: لَسْتُ بصَاحِبِ ذَلِك إِنَّمَا كُنْتُ خَلِيلاً مِنْ وَرَاءَ وراءَ، اعْمَدُوا إِلَى مُوسَى الذي كَلَّمهُ اللَّه تَكْلِيماً، فَيَأْتُونَ مُوسَى، فيقُولُ: لسْتُ بِصَاحِب ذلكَ، اذْهَبُوا إِلَى عِيسى كَلِمَةِ اللَّه ورُوحِهِ فَيقُولُ عيسَى: لَسْتُ بِصَاحِبِ ذلكَ. فَيَأْتُونَ مُحَمَّداً ص، فَيَقُومُ فَيُؤْذَنُ لَهُ، وَتُرْسَلُ الأَمانَةُ والرَّحِمُ فَيَقُومَان جنْبَتَي الصراطِ يَمِيناً وشِمالاً، فيَمُرُّ أَوَّلُكُمْ كَالْبَرْقِ» قُلْتُ: بأَبِي وَأُمِّي، أَيُّ شَيءٍ كَمَرِّ الْبَرْقِ؟ قال: «أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ يمُرُّ ويَرْجعُ في طَرْفَةِ عَيْنٍ؟ ثُمَّ كَمَرِّ الريحِ ثُمَّ كَمرِّ الطَّيْرِ؟ وَأَشَدُّ الرِّجالِ تَجْرِي بهمْ أَعْمَالُهُمْ، ونَبيُّكُمْ قَائِمٌ عَلَى الصرِّاطِ يَقُولُ: رَبِّ سَلِّمْ، حَتَّى تَعْجِزَ أَعْمَالُ الْعَبَادِ، حَتَّى يَجئَ الرَّجُلُ لا يَسْتَطِيعُ السَّيْرَ إلاَّ زَحْفاً، وفِي حافَتَي الصرِّاطِ كَلالِيبُ مُعَلَّقَةٌ مَأْمُورَةٌ بأَخْذِ مَنْ أُمِرَتْ بِهِ، فَمَخْدُوشٌ نَاجٍ وَمُكَرْدَسٌ في النَّارِ» وَالَّذِي نَفْسُ أَبِي هُرَيْرَةَ بِيَدِهِ إِنَّ قَعْرَ جَهنَّم لَسبْعُونَ خَريفاً» رواه مسلم.
قوله: «ورَاءَ وَرَاءَ» هُو بالْفَتْحِ فِيهمَـا. وَقيل: بِالضَّمِّ بِلا تَنْوينٍ، وَمَعْنَاهُ: لسْتُ بتلْكَ الدَّرَجَةِ الرَّفيعَةِ، وهِي كَلِمةٌ تُذْكَرُ عَلَى سبِيل التَّواضُعِ. وَقَدْ بسِطْتُ مَعْنَاهَا في شَرْحِ صحيح مسلمٍ، والله أعلم.
۲۰۱. «از حذیفه و ابوهریره بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند در قیامت مردم را جمع میکند، سپس مؤمنان میایستند تا وقتی که بهشت برای آنها نزدیک میشود، سپس پیش «حضرت آدم ÷ میآیند و میگویند: ای پدر! از خدا بخواه که بهشت را برای ما بگشاید، آدم میگوید: آیا جز گناه و اشتباه پدرتان، چیز دیگری شما را از بهشت اخراج کرد؟ من دارای این مقام نیستم، پیش فرزندم ابراهیم «خلیلالله ÷ بروید، پس نزد ابراهیم میآیند، ابراهیم نیز میگوید: من اجازهی آن را ندارم، من خیلی کمتر از آن هستم؛ من تنها یک دست دور خدا هستم، بروید پیش برادرم «موسی» ÷ که او کسی است که خداوند بدون واسطه با او صحبت نمود، بعد نزد موسی میآیند، موسی نیز میگوید: من نمیتوانم، نزد «عیسی ÷ بروید که او روح و (حاصل) کلمهی خداست، عیسی نیز میگوید: من (نیز) توان انجام دادن چنین کاری را در خود نمیبینم و نمیتوانم خواستهی شما را برآورده کنم؛ پس نزد محمد صمیآیند و او برمیخیزد و به او اجازه داده میشود و «امانت و صله رحم» فرستاده میشوند و در چپ و راست «صراط» میایستند (تا از هر کس که بگذرد، حق خود را مطالبه نمایند)، اولین نفر شما مثل برق عبور میکند (و به بهشت میرود)»، گفتم: پدر و مادرم فدای شما باد! چه چیزی مثل عبور برق است؟ فرمودند: «(سرعت عبورشان)، آیا ندیدهاید چگونه برق در یک چشم بر هم زدن عبور میکند و برمیگردد؟ سپس بعضی دیگر مثل باد عبور میکنند و بعضی مثل پرنده و بعضی مانند سریعترین پیادهها، اعمالشان آنها را از صراط عبور میدهند، در حالی که پیامبر شما بر بالای صراط ایستاده است و (مرتب) میگوید: خدایا (امتم را) سلامت بدار! سلامت بدار! تا وقتی که اعمال بندگان از عبور دادن عاملان خود ناتوان میمانند (یعنی: کسی باقی نمیماند که اعمال حسنهاش زیاد باشد تا موجب رهایی او شود)، چنان که مردی پیش میاید که جز با خزیدن بر نشیمنگاهش، قادر به عبور از آن نیست؛ و در کنار صراط قلابهایی آویزان هستند که مأمور گرفتن اشخاصی هستند که به آنها امر شده است و بر اثر چنگهای آنها بدن بعضی خراشیده میشود، اما رد میشوند و نجات مییابند و بعضی نیز به دوزخ پرتاب میشوند و در آتش میافتند». ابوهریره میگوید: سوگند به کسی که روح ابوهریره در دست قدرت اوست، عمق دوزخ، به اندازهی مساحت طی شده در هفتاد پاییز (سال) است»» [۲۳۵].
۲۰۲- «وعن أَبِي خُبَيْبٍ بضم الخاءِ الـمعجمة عبد اللَّهِ بنِ الزُّبَيْرِ، بقال: لَمَّا وَقَفَ الزبَيْرُ يَوْمَ الْجَمَلِ دَعانِي فَقُمْتُ إِلَى جَنْبِهِ، فَقَالَ: يَا بُنَيَّ إِنَّهُ لا يُقْتَلُ الْيَوْمَ إِلاَّ ظَالِمٌ أَوْ مَظْلُومٌ، وإِنِّي لاأُرَانِي إِلاَّ سَأُقْتَلُ الْيَومَ مَظْلُوماً، وَإِنَّ مِنْ أَكْبَرِ هَمِّي لَدَينْيِ أَفَتَرَى دَيْنَنَا يُبْقي مِنْ مالنا شَيْئاً؟ ثُمَّ قَالَ: بعْ مَالَنَا واقْضِ دَيْنِي، وَأَوْصَى بالثُّلُثِ، وَثُلُثِهُ لبنيه، يَعْنِي لبَنِي عَبْدِ اللَّه بن الزبير ثُلُثُ الثُّلُث. قَالَ: فَإِن فَضلِ مِنْ مالِنَا بعْدَ قَضَاءِ الدَّيْنِ شَيءٌ فثُلُثُهُ لِبَنِيك، قَالَ هِشَامٌ: وكان وَلَدُ عَبْدِ اللَّهِ قَدْ وازى بَعْضَ بَني الزبَيْرِ خُبيبٍ وَعَبَّادٍ، وَلَهُ يَوْمَئذٍتسْعَةُ بَنينَ وتِسعُ بَنَاتٍ. قَالَ عَبْدُ اللَّه: فَجَعَل يُوصِينِي بديْنِهِ وَيَقُول: يَا بُنَيَّ إِنْ عَجزْتَ عنْ شَيءٍ مِنْهُ فَاسْتَعِنْ عَلَيْهِ بموْلايَ. قَالَ: فَوَاللَّهِ مَا دَريْتُ ما أرادَ حَتَّى قُلْتُ يَا أَبَتِ مَنْ مَوْلاَكَ؟ قَالَ: اللَّه. قال: فَواللَّهِ مَا وَقَعْتُ في كُرْبَةٍ مِنْ دَيْنِهِ إِلاَّ قُلْتُ: يَا مَوْلَى الزبَيْرِ اقض عَنْهُ دَيْنَهُ، فَيَقْضِيَهُ. قَالَ: فَقُتِلَ الزُّبَيْرُ وَلَمْ يَدَعْ دِينَاراً وَلاَ دِرْهَماً إِلاَّ أَرَضِينَ، مِنْهَا الْغَابَةُ وَإِحْدَى عَشَرَةَ داراً بالْمَدِينَةِ. وداريْن بالْبَصْرَةِ، وَدَارَاً بالْكُوفَة وَدَاراً بِمِصْرَ. قال: وَإِنَّمَا كَانَ دَيْنُهُ الذي كَانَ عَلَيْهِ أَنَّ الرَّجُلَ يَأْتَيهِ بِالـمالِ، فَيَسْتَودِعُهُ إِيَّاهُ، فَيَقُولُ الزُّبيْرُ: لا وَلَكنْ هُوَ سَلَفٌ إِنِّي أَخْشَى عَلَيْهِ الضَّيْعةَ. وَمَا ولِي إَمَارَةً قَطُّ وَلا جِبَايةً ولا خَراجاً ولا شَيْئاً إِلاَّ أَنْ يَكُونَ في غَزْوٍ مَعَ رسول اللَّه ص، أَوْ مَعَ أَبِي بَكْر وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ ش، قَالَ عَبْدُ اللَّه: فَحَسَبْتُ مَا كَانَ عَلَيْهِ مِنَ الدَّيْنِ فَوَجَدْتُهُ أَلْفَيْ أَلْفٍ وَمائَتَيْ أَلْفٍ، فَلَقِيَ حَكِيمُ بْنُ حِزَامٍ عَبدَ اللَّهِ بْن الزُّبَيْرِ فَقَالَ: يَا ابْنَ أَخِي كَمْ عَلَى أَخِي مِنَ الدَّيْنِ؟ فَكَتَمْتُهُ وَقُلْتُ: مِائَةُ أَلْفٍ. فَقَالَ: حَكيمٌ: وَاللَّه مَا أَرى أَمْوَالَكُمْ تَسعُ هَذِهِ، فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ: أَرَأَيْتُكَ إِنْ كَانَتْ أَلْفَي أَلْفٍ؟ وَمِائَتَيْ أَلْفٍ؟ قَالَ: مَا أَرَاكُمْ تُطِيقُونَ هَذَا، فَإِنْ عَجَزْتُمْ عَنْ شَىْء مِنْهُ فَاسْتَعِينُوا بِي. قَالَ: وكَانَ الزُّبَيْرُ قدِ اشْتَرَى الْغَابَةَ بِسَبْعِينَ ومِائَة أَلْف، فَبَاعَهَا عَبْدُ اللَّهِ بِأْلف ألفٍ وسِتِّمِائَةِ أَلْفَ، ثُمَّ قَامَ فَقالَ: مَنْ كَانَ لَهُ عَلَى الزُّبَيْرِ شَيْء فَلْيُوافِنَا بِالْغَابَةِ، فأَتَاهُ عبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعفر، وكَانَ لَهُ عَلَى الزُّبَيْرِ أَرْبعُمِائةِ أَلْفٍ، فَقَالَ لعَبْدِ اللَّه: إِنْ شِئْتُمْ تَرَكْتُهَا لَكُمْ؟ قَالَ عَبْدُ اللَّه: لا، قال فَإِنْ شِئْتُمْ جعَلْتُمْوهَا فِيمَا تُؤخِّرُونَ إِنْ أَخَّرْتُمْ، فقال عَبْدُ اللَّه: لا، قال: فَاقْطَعُوا لِي قِطْعَةً، قال عبْدُ اللَّه: لَكَ مِنْ هاهُنا إِلَى هاهُنَا. فَبَاعَ عَبْدُ اللَّهِ مِنْهَا فَقَضَى عَنْهُ دَيْنَه، وَوَفَّاهُ وَبَقِيَ منْهَا أَرْبَعةُ أَسْهُمٍ وَنِصْفٌ، فَقَدم عَلَى مُعَاوِيَةَ وَعَنْدَهُ عَمْرُو بْنُ عُثْمَانَ، وَالْمُنْذِرُ بْنُ الزُّبيْرِ، وَابْن زَمْعَةَ. فقال لَهُ مُعَاوِيَةُ: كَمْ قَوَّمَتِ الْغَابَةُ؟ قال: كُلُّ سَهْمٍ بِمائَةِ أَلْفٍ قال: كَمْ بَقِي مِنْهَا؟ قال: أَرْبَعَةُ أَسْهُمٍ ونِصْفٌ، فقال الْمُنْذرُ بْنُ الزَّبَيْرِ: قَدْ أَخَذْتُ مِنْهَا سَهْماً بِمائَةِ أَلْفٍ، وقال عَمْرُو بنُ عُثْمان: قَدْ أَخَذْتُ مِنْهَا سَهْماً بِمِائَةِ أَلْفٍ. وقال ابْن زمْعَةَ: قَدُ أَخَذْتُ مِنها سَهْماً بِمِائَةِ أَلْفٍ، فَقَالَ مُعَاوِيةُ: كَمْ بَقِيَ مِنْهَا؟ قال: سَهْمٌ ونصْفُ سَهْمٍ، قَالَ: قَدْ أَخَذْتُهُ بِخَمسينَ ومائَةِ ألف. قَالَ: وبَاعَ عَبْدُ اللَّه بْنُ جَعْفَرٍ نصِيبَهُ مِنْ مُعَاوِيَةَ بسِتِّمِائَةِ أَلْفٍ. فَلَمَّا فَرغَ ابنُ الزُّبَيْرِ مِنْ قََضاءِ ديْنِهِ قَالَ بَنُو الزُّبْيرِ: اقْسِمْ بَيْنَنَا مِيراثَنَا. قَالَ: وَاللَّهِ لا أَقْسِمُ بيْنَكُمْ حَتَّى أَنَادِيَ بالموسم أَرْبَع سِنِين: أَلا مَنْ كان لَهُ عَلَى الزُّبَيَّرِ دَيْنٌ فَلْيَأْتِنَا فَلْنَقْضِهِ. فَجَعَلَ كُلُّ سَنَةٍ يُنَادِي في الْمَوسمِ، فَلَمَّا مَضى أَرْبَعُ سِنينَ قَسم بَيْنَهُمْ ودَفَعَ الثُلث وكَان للزُّبَيْرِ أَرْبَعُ نِسْوةٍ، فَأَصاب كُلَّ امْرَأَةٍ أَلْفُ أَلْفٍ ومِائَتَا أَلْفٍ، فَجَمِيعُ مَالِهِ خَمْسُونَ أَلْف أَلْفٍ ومِائَتَا أَلْف» رواه البخاری.
۲۰۲.از «ابوخبیب عبدالله بن زبیر بن عوام قریشی اسدی بروایت شده است که گفت: وقتی زبیر در روز «جمل» آمادهی جنگ شد، مرا فرا خواند (رفتم) و کنارش ایستادم، گفت: ای فرزندم! امروز هر کس کشته شود، یا ظالم است و یا مظلوم و من چنان درک میکنم که امروز مظلومانه کشته میشوم و بزرگترین غم من، قرض من است، آیا فکر میکنی که قرض من چیزی از ثروتم را باقی بگذارد؟ سپس گفت: پسرم! مالمان را بفروش و قرضم را بپرداز و به ثلث آن وصیت کرد و این که یک سوم از این ثلث برای پسران عبدالله باشد و گفت: اگر بعد از پرداختن بدهی، چیزی از مالمان باقی ماند، ثلث آن به اوللد تو اختصاص دارد، «هشام» (پسر عروه که راوی این اثر است) میگوید: زبیر در آن وقت، نُه پسر و نُه دختر داشت [۲۳۶]و بعضی از پیران عبدالله، امثال «خبیب و عباد» هم سن و سال پسران زبیر (عموی خودشان) بودند. عبدالله میگوید: زبیر همچنان در مورد بدهیش به من وصیت میکرد و میگفت: ای فرزندم! اگر از پرداخت قسمتی از آن عاجز ماندی، از مولای من یاری بخواه، عبدالله میگوید: به خدا سوگند، نمیدانستم از کلمهی مولا چه مقصودی دارد تا از او پرسیدم که پدر! مولای تو کیست؟ گفت: الله. عبدالله میگوید: بهخدا سوگند، هر گاه برای پرداخت قرض پدرم در تنگنایی میافتادم، میگفتم: ای مولای زبیر! قرض زبیر را بپرداز، و خدا آن را فراهم میکرد. عبدالله گفت: زبیر کشته شد و به جز اینها، درهم و دیناری بهجا نگذاشت: چند قطعه زمین که یکی از آنها زمین «غابه» در اطراف مدینه بود، یازده خانه در مدینه، دو خانه در بصره، یک خانه در کوفه و یک خانه در مصر و تمام قرض او به این سبب بود که گاهی، شخصی، پولی را نزد او میآورد و از او میخواست که آن را امانت نزد خود نگه دارد و زبیر میگفت: من آن را بهعنوان امانت برنمیدارم، زیرا میترسم از بین برود، اما بهعنوان قرض میپذیرم؛ و زبیر هرگز هیچ فرماندهی و امارتی را قبول نکرد، و مسئولیت دریافت مالیات و اخذ خراج و چیزهایی از این قبیل را نیز به عهده نگرفته بود، به غیر از مسئولیتهایی که در غزواتش همراه با پیامبر صو یا ابوبکر و عمر و عثمان سپذیرفته بود. عبدالله میگوید: بدهیهایش را حساب کردم، دیدم قرض او دو میلیون و دویست هزار درهم است. (یکبار) «حکیم بن حزام» [۲۳۷]با من (عبدالله) ملاقات کرد و گفت: ای برادرزاده! قرض برادرم زبیر، چقدر میباشد؟ من آن را کتمان نموده و گفتم: صدهزار درهم؛ حکیم گفت: والله من دارایی شما را چنان نمیبینم که تکافوی این قرض را داشته باشد؟ عبدالله گفت: پس اگر دومیلیون و دویست هزار درهم باشد، چه باید کرد؟ گفت: تصور نمیکنم توانایی بازپرداخت این مبلغ را داشته باشد؛ اگر از پرداخت قسمتی از آن ناتوان بودید، از من کمک بخواهید. زبیر، مزرعهی غابه را به صد و هفتاد هزار درهم خریده بود و عبدالله آن را یک میلیون و ششصد هزار درهم قیمتگذاری کرد و در میان مردم گفت: هر کس طلبی بر ذمهی زبیر دارد، در مقابل آن، قسمتی از زمین غابه را از ما بپذیرد، سپس «عبدالله بن جعفر» نزد او آمد که چهار صد هزار درهم از زبیر طلب داشت و به عبدالله گفت: اگر بخواهید آن را برای خودتان میگذارم؟ عبدالله گفت: نه، ابنجعفر گفت: پس اگر دوست دارید، قرض مرا به آخر اندازید (و اگر چیزی باقی ماند، بپردازید) ابنزبیر گفت: نه، ابن جعفر گفت: پس قطعهای از آن را برای من معلوم کنید، ابنزبیر گفت: از اینجا تا آنجای زمین، مال تو باشد؛ آنگاه عبدالله بن زبیر قسمتی از آن زمین و قسمتی از آن خانهها را فروخت و همهی قرض زبیر را از آن پرداخت و چهار سهم و نیم از مزرعهی غابه باقی ماند؛ سپس نزد «معاویه» رفت و در آن وقت «عمرو بن عثمان» و «منذر بن زبیر» و «ابن زمعه» پیش او بودند، معاویه به او گفت: زمین غابه چقدر قیمتگذاری شد؟ عبدالله جواب داد: هر سهم صد هزار درهم، معاویه گفت: چقدر از آن مانده است؟ گفت: چهار سهم و نیم؛ منذر بن زبیر گفت: من یک سهم آن را در مقابل صدهزار درهم برداشتم و عمرو بن عثمان و ابن زمعه هم گفتند: ما نیز هر کدام یک سهم را به همان قیمت قبول کردیم، سپس معاویه گفت: چقدر باقی است؟ عبدالله گفت: یک سهم و نیم و معاویه گفت: آن را به صد و پنجاه هزار درهم خریدم و عبدالله بن جعفر نیز، سهم خودش را به ششصد هزار درهم به معاویه فروخت، وقتی ابنزبیر از پرداخت قرضهای پدرش فارغ شد، فرزندان زبیر به او گفتند: ارث ما را بین ما تقسیم کن، ابنزبیر گفت: به خدا سوگند چنان نمیکنم تا این که چهار سال در موسم حج ندا کنم: هان! هر کس از زبیر طلبی دارد، پیش ما بیاید تا ادا کنیم و هر سال در موسم حج چنان میکرد و هنگامی که چهار سال گذشت، میراث را بین بازماندگان تقسیم نمود و یک سوم آن را (ـ که زبیر وصیت کرده بود ـ به وصیتشدگان) داد. زیر چهار زن داشت که به هر کدام، یک میلیون و دویست هزار درهم رسید و جمع دارایی (غیر نقدی) او (از خانه و زمین) نیز پنجاه میلیون و دویست هزار درهم بود» [۲۳۸].
[۲۳۲] متفق علیه است؛ [خ(۳۳)، م(۵۹)]. [۲۳۳] منظور، [حقیقت و معنی کلمهی «امانت» در] آیهی ﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ...﴾میباشد. مترجم. [۲۳۴] متفق علیه است؛ [خ(۶۴۹۷)، م(۱۴۳)]. [۲۳۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۹۵)]. [۲۳۶] نه پسر زبیر عبارتند از: عبدالله، عروه، منذر، عمرو، خالد، مصعب، حمزه، عبیده و جعفر و نه دختر ایشان عبارتند از: خدیجهالکبری، امحسن، عایشه، حبیب، سوده، هند، رمله، حفصه و زینب ـ ویراستاران. [۲۳۷] این شخص پسرعموی زبیر سبوده است ـ ویراستاران. [۲۳۸] این روایت گرچه حدیث (به معنی گفتهی پیامبر ص) نیست، اما آثار تربیت پیامبر صو اخلاق اسلامی در آن، به روشنی پیداست ـ ویراستاران.
قال الله تعالی:
﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾[غافر: ۱۸].
«ظالمان، دوست و خویشاوند و یاریدهنده و حامی یا شفاعت کنندهای که شفاعت او مورد قبول واقع شود، ندارند».
وقال تعالی:
﴿وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِن نَّصِيرٖ﴾[الحج: ۷۱].
«ظالمان دوست و یاوری ندارند».
و اما الاحادیث فمنها حدیث ابی ذر سالـمتقدم في آخر باب الـمجاهده.
و اما احادیث؛ حدیث ابوذر سکه در آخر باب مجاهده ذکر شد، از جملهی احادیث در موضوع این باب است [۲۳۹].
۲۰۳- «وعن جابر سأَن رسولَ اللَّه صقال: «اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّ الظُّلْمَ ظُلُمَاتٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، واتَّقُوا الشُّحَّ فَإِنَّ الشُّحَّ أَهْلَكَ مـَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ، حملَهُمْ على أَنْ سفَكَوا دِماءَهُمْ واسْتَحلُّوا مَحارِمَهُمْ»» رواه مسلم.
۲۰۳. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: از ظلم بپرهیزید؛ زیرا که ظلم در روز قیامت، تاریکی است و از بخل و آز دوری کنید؛ زیرا بخل، امتهای پیش از شما را هلاک کرد و آنها را واداشت که خون یکدیگر را بریزند و حرامها را حلال کنند»» [۲۴۰].
۲۰۴- «وعن أَبِي هريرة سأَن رسولَ اللَّه صقال: «لَتُؤَدُّنَّ الْحُقُوقَ إِلَى أَهْلِهَا يَوْمَ الْقيامَةِ حَتَّى يُقَادَ للشَّاةِ الْجَلْحَاء مِنَ الشَّاةِ الْقَرْنَاء»» رواه مسلم.
۲۰۴. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بهطور قطع در روز قیامت، همهی حقوق به صاحبانشان برگردانده خواهد شد، چنان که برای گوسفند بیشاخ، از گوسفند شاخدار، قصاص گرفته میشود»» [۲۴۱].
۲۰۵- «وعن ابن عمر بقال: كُنَّا نَتحدَّثُ عَنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ، وَالنَّبِيُّ صبَيْن أَظْهُرِنَا، وَلاَ نَدْرِي مَا حَجَّةُ الْوداع، حَتَّى حمِدَ اللَّه رسول اللَّه ص، وَأَثْنَى عَليْهِ ثُمَّ ذَكَر الْـمسِيحَ الدَّجَالَ فَأَطْنَبَ في ذِكْرِهِ، وَقَالَ: «ما بَعَثَ اللَّه مِنْ نَبيٍّ إلاَّ أَنْذَرَهُ أُمَّتهُ: أَنْذَرَهُ نوحٌ وَالنَّبِيُّون مِنْ بَعْدِهِ، وَإنَّهُ إنْ يَخْرُجْ فِيكُمْ فما خفِيَ عَليْكُمْ مِنْ شَأْنِهِ فَلَيْسَ يَخْفِي عَلَيْكُمْ، إِنَّ رَبَّكُمْ لَيس بأَعْورَ، وَإِنَّهُ أَعورُ عَيْن الْيُمْنَى، كَأَنَّ عيْنَهُ عِنبَةٌ طَافِيَةٌ. ألا إن اللَّه حرَّم علَيْكُمْ دِمَاءَكُمْ وَأَمْوالكُمْ، كَحُرْمَةِ يوْمكُمْ هذا، في بلدِكُمْ هذا، في شَهْرِكُم هذا ألاَ هل بلَّغْتُ؟» قَالُوا: نَعَمْ، قال: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ ثَلاثاً ويْلَكُمْ أَوْ: ويحكُمْ، انظُرُوا: لا ترْجِعُوا بَعْدِي كُفَّاراً يضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْضِ»» رواه البخاري، وروى مسلم بعضه.
۲۰۵. «از ابن عمر سروایت شده است که گفت: در حالی که پیامبر صدر میان ما (و در حال حیات) بود، ما از «حجةالوداع» سخن میگفتیم اما نمیدانستیم حجةالوداع چیست. تا این که پیامبر ص(برای ما خطبه خواند و ابتدا) سپاس و ستایش خدا را انجام داد، سپس در بارهی «دجال» صحبت کرد و سخنان خود را در بارهی او طول داد که«هر پیامبری که خداوند، او را مبعوث کرده، امتش را از دجال ترسانیده است و «نوح» و پیامبران بعد از او امت خود را نسبت به دجال هشدار دادهاند، (پیامبر صفرمودند) دجال وقتی در میان شما خروج میکند، وضع او بر شما پوشیده نمیماند؛ زیرا خدای شما، یک چشم نیست، و او چشم راستش کور است، چنان که تصور میشود یک حبه انگور برآمده است. آگاه باشید که خداوند خونها و مالهای شما (مسلمانان) را بر شما (سایر مسلمانان) حرام گردانیده است، مانند حرمت امروز و این شهر و این ماهتان؛ هان! آیا تبلیغ کردم؟» حاضرین گفتند: بله، پیامبر صـ سه مرتبه ـ فرمودند: «خدایا! شاهد باش» (سپس گفتند:) «وای بر شما! مواظب باشید بعد از من کافرانی نشوید (عملتان مانند کافران نشود) که بعضی از شما گردن بعضی دیگر را بزنند»» [۲۴۲].
۲۰۶- «وعن عائشة بأن رسول الله صقال: «مَنْ ظَلَمَ قِيدَ شِبْرٍ مِنَ الأرْضِ طُوِّقَهُ منْ سَبْعِ أَرَضِينَ»» متفقٌ عليه.
۲۰۶. «از حضرت عایشه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس در زمینی به اندازهی یک وجب ظلم کند، همان ظلم در هفت طبقهی زمین، طوق گردن او میشود»» [۲۴۳].
۲۰۷- «وعن أَبي موسى سقال: قال رسول اللَّه ص: «إِنَّ اللَّه لَيُمْلِي لِلظَّالِمِ فَإِذَا أَخَذَهُ لَمْ يُفْلِتْهُ، ثُمَّ قَرَأَ: ﴿وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِي ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَديدٌ﴾»».
۲۰۷. «از ابوموسی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند به ظالم مهلت میدهد، اما وقتی که او را گرفت، وی را رها نمیکند»، سپس این آیه را قرائت فرمودند: [۲۴۴]
﴿وَكَذَٰلِكَ أَخۡذُ رَبِّكَ إِذَآ أَخَذَ ٱلۡقُرَىٰ وَهِيَ ظَٰلِمَةٌۚ إِنَّ أَخۡذَهُۥٓ أَلِيمٞ شَدِيدٌ١٠٢﴾[هود: ۱۰۲].
«عذاب پروردگار تو چنین است؛ هر گاه که شهرها و آبادیها را (در حالی که ستمکارند) به عذاب خود بگیرد؛ بهراستی که عذاب خداوند بسیار دردناک و سخت است».
۲۰۸- «نوعن مُعاذٍ سقال: بعَثَنِي رسولُ اللَّه صفقال: «إنَّكَ تَأْتِي قوْماً مِنْ أَهْلِ الْكِتَاب، فادْعُهُمْ إِلَى شََهَادة أَنْ لا إِلَهَ إلاَّ اللَّه، وأَنِّي رسول اللَّه فإِنْ هُمْ أَطاعُوا لِذَلِكَ، فَأَعْلِمهُمْ أَنَّ اللَّه قَدِ افْترضَ علَيْهم خَمْسَ صَلَواتٍ في كُلِّ يومٍ وَلَيْلَةٍ، فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذلكَ، فَأَعلِمْهُمْ أَنَّ اللَّه قَدِ افْتَرَضَ عَلَيهمْ صدَقَةً تُؤْخذُ مِنْ أَغنيائِهِمْ فَتُرَدُّ عَلَى فُقَرائهم، فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذلكَ، فَإِيَّاكَ وكَرائِمَ أَمْوالِـهم. واتَّقِ دعْوةَ الْمَظْلُومِ فَإِنَّهُ لَيْس بينها وبيْنَ اللَّه حِجَابٌ»» متفقٌ عليه.
۲۰۸. «از معاذ سروایت شده است که گفت: پیامبر صمرا به مأموریتی فرستادند و فرمودند: نتو بهسوی قومی از اهل کتاب میروی، پس آنان را دعوت کن به این که شهادت بدهند که خدایی جز الله نیست و من پیامبر او هستم؛ اگر این دعوت را اطاعت کردند، به آنان اعلام کن که خداوند هر شبانهروز پنج بار نماز را بر آنان فرض کرده است؛ اگر اطاعت نمودند، آنگاه به آنها خبر بده که خداوند زکات را بر آنان واجب گردانیده است که از ثروتمندانشان گرفته و به فقرای آنان داده شود؛ اگر به این واجب نیز گردن نهادند، از تصرف در اموال قیمتی آنها بپرهیز و از دعای مظلوم حذر کن، زیرا بین خدا و دعای مظلوم، حجابی نیست» [۲۴۵].
۲۰۹- «وعن أَبِي حُميْد عبْدِ الرَّحْمن بنِ سعدٍ السَّاعِدِيِّ سقال: اسْتعْملَ النَّبِيُّ صرَجُلاً مِن الأَزْدِ يُقَالُ لَهُ: ابْـنُ اللُّتْبِيَّةِ عَلَى الصَّدقَةِ، فَلَمَّا قَدِمَ قـال: هَذَا لَكُمْ، وَهَذَا أُهدِيَ إِلَيَّ فَقَامَ رسولُ اللَّه صعلى الْمِنبرِ، فَحمِدَ اللَّه وأَثْنَى عَلَيْهِ، ثُمَّ قال: «أَمَّا بعْدُ فَإِنِّي أَسْتعْمِلُ الرَّجُلَ مِنْكُمْ على الْعمَلِ مِمَّا ولاَّنِي اللَّه، فَيَأْتِي فَيَقُولُ: هَذَا لَكُمْ، وَهَذَا هَدِيَّةٌ أُهْدِيَت إِلَيَّ، أَفَلا جلس في بيتِ أَبيهِ أَوْ أُمِّهِ حتَّى تأْتِيَهُ إِنْ كَانَ صادقاً، واللَّه لا يأْخُذُ أَحدٌ مِنْكُمْ شَيْئاً بِغَيْرِ حقِّهِ إلاَّ لَقِيَ اللَّه تَعالَى، يَحْمِلُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، فَلا أَعْرفَنَّ أَحداً مِنْكُمْ لَقِيَ اللَّه يَحْمِلُ بعِيراً لَهُ رغَاءٌ، أَوْ بَقرة لَهَا خُوارٌ، أَوْ شاةً تيْعَرُ ثُمَّ رفَعَ يَديْهِ حتَّى رُؤِيَ بَياضُ إبْطيْهِ فقال: «اللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ»» ثلاثاً، متفقٌ عليه.
۲۰۹. «از ابوحمید عبدالرحمن بن سعد ساعدی سروایت شده است که گفت: پیامبر صیک نفر از طایفهی «اَزد» به نام «ابناللُّتبیه» را مأمور گرفتن و جمعآوری زکات نمود؛ وقتی که برگشت، به پیامبر صگفت: این مال شماست و این هم هدیهای است که به من داده شده است؛ پیامبر صبالای منبر رفت و سپاس و ستایش خدا را بهجای آورد و گفت: «بعد از سپاس و ستایش خدا، من مردی از شما را بر کاری که خداوند به من سپرده است، میگمارم، و او (میرود و وقتی که) برمیگردد، میگوید: این برای شما و این نیز هدیهای است که به من داده شده است؛ اگر راست میگوید، چرا در خانهی پدر یا مادرش نمینشست تا هدیهاش به او برسد؟ بهخدا سوگند، هر کسی از شما، به جز حقش، چیزی بگیرد، در روز قیامت در حالی خدا را ملاقات میکند که آن ظلم را بر دوشش حمل میکند و من قطعاً نباید هیچیک از شما را ببینم که در حالی خدا را ملاقات کرده که شتری را که شیهه میکشد یا گاوی را که بانگ برآمیآورد یا گوسفندی را که فریاد میزند (از مال دیگران برعهده داشته و ادا نکرده)، بر دوشش حمل کند». سپس دستهایش را تا اندازهای که سفیدی زیر بغلش دیده شد، بلند کرد و سه بار فرمودند: «خداوندا! آیا تبلیغ کردم؟»» [۲۴۶].
۲۱۰- «وعن أَبي هُرِيْرَةَ سعن النَّبِيِّ صقال: «مَنْ كَانتْ عِنْدَه مَظْلمَةٌ لأَخِيهِ، مِنْ عِرْضِهِ أَوْ مِنْ شَيْءٍ، فَلْيتَحَلَّلْه ِمنْه الْيوْمَ قَبْلَ أَنْ لا يكُونَ دِينَارٌ ولا دِرْهَمٌ، إنْ كَانَ لَهُ عَملٌ صَالحٌ أُخِذَ مِنْهُ بِقدْرِ مظْلمتِهِ، وإنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ حسَنَاتٌ أُخِذَ مِنْ سيِّئَاتِ صاحِبِهِ فَحُمِلَ عَلَيْهِ»» رواه البخاری.
۲۱۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس حقی از برادرش بر او هست و نسبت به آبروی او یا در موردی دیگر، بر او ستمی روا داشته است، همین امروز و پیش از آن که (روزی بیاید که) دینار و درهمی وجود ندارد، از او حلالیت بخواهد و ذمهی خود را از آن بری کند؛ زیرا (در قیامت برای جبران ظلمی که کرده است) اگر عمل صالح داشته باشد، به اندازهی ظلمی که نموده است، از آن گرفته و به اعمال صالح افراد مظلوم اضافه میشود، و اگر عمل صالح و حسناتی نداشته باشد، از گناهان شخص مظلوم کم و به گناه ظالم افزوده میگردد»» [۲۴۷].
۲۱۱- «وعن عبد اللَّه بن عَمْرو بن الْعاص بعن النَّبِيِّ صقال: «الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسانِهِ ويَدِهِ، والْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ ما نَهَى اللَّه عَنْهُ»» متفق عليه.
۲۱۱. «از عبدالله بن عمرو بن عاص بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مسلمان کسی است که مسلمانان دیگر، از زبان و دست او سالم و در امان باشند و مهاجر کسی است که از هر چه خدا نهی کرده است، هجرت و دوری نماید»» [۲۴۸].
۲۱۲- «وعنه سقال: كَانَ عَلَى ثَقَل النَّبِيِّ صرَجُلٌ يُقَالُ لَهُ كِرْكِرةُ، فَمَاتَ فقال رسول اللَّه ص: «هُوَ في النَّارِ» فَذَهَبُوا يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ فوَجَدُوا عَبَاءَة قَدْ غَلَّهَا» رواه البخاری.
۲۱۲. «از عبدالله بن عمرو بن عاص بروایت شده است که گفت: حمال کولهبار پیامبر صمردی بود که او را «کرکره» مینامیدند؛ آن مرد فوت کرد، پیامبر صفرمودند: «او در آتش (عذاب) است»؛ مردم رفتند و او را جستجو کردند، دیدند که عبایی را دزدیده است» [۲۴۹].
۲۱۳- «وعن أَبي بَكْرَةَ نُفَيْعِ بنِ الحارثِ سعن النبي صقال: «إِنَّ الزَّمَانَ قَدِ اسْتَدَارَ كَهَيْئَتِهِ يَوْمَ خَلَقَ اللَّه السَّمواتِ والأَرْضَ: السَّنةُ اثْنَا عَشَر شَهْراً، مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُم: ثَلاثٌ مُتَوَالِيَاتٌ: ذُو الْقعْدة وَذو الْحِجَّةِ، والْمُحرَّمُ، وَرجُب الذي بَيْنَ جُمادَی وَشَعْبَانَ، أَيُّ شَهْرٍ هَذَا؟» قلْنَا: اللَّه ورسُولُهُ أَعْلَم، فَسكَتَ حَتَّى ظنَنَّا أَنَّهُ سَيُسمِّيهِ بِغَيْرِ اسْمِهِ، قال: أَليْس ذَا الْحِجَّةِ؟ قُلْنَا: بلَى: قال: «فأَيُّ بلَدٍ هَذَا؟» قُلْنَا: اللَّه وَرسُولُهُ أَعلمُ، فَسَكَتَ حتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سيُسمِّيهِ بغَيْر اسْمِهِ. قال: «أَلَيْسَ الْبلْدةَ الحرمَ؟» قُلْنا: بلَى. قال: «فَأَيُّ يَومٍ هذَا؟» قُلْنَا: اللَّه ورسُولُهُ أَعْلمُ، فَسكَتَ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّه سيُسمِّيهِ بِغيْر اسمِهِ. قال: «أَلَيْسَ يَوْمَ النَّحْر؟» قُلْنَا: بَلَى. قال: «فإِنَّ دِماءَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ وأَعْراضَكُمْ عَلَيْكُمْ حرَامٌ، كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا في بَلَدِكُمْ هَذا في شَهْرِكم هَذَا، وَسَتَلْقَوْن ربَّكُم فَيَسْأْلُكُمْ عَنْ أَعْمَالِكُمْ، أَلا فَلا تَرْجِعُوا بَعْدِي كُفَّاراً يضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْضٍ، أَلاَ لِيُبلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ، فلَعلَّ بعْض من يبْلغُه أَنْ يَكُونَ أَوْعَى لَه مِن بَعْضِ مَنْ سَمِعه» ثُمَّ قال: «أَلا هَلْ بَلَّغْتُ، أَلا هَلْ بلَّغْتُ؟» قُلْنا: نَعَمْ، قال: «اللَّهُمْ اشْهدْ»» متفقٌ عليه.
۲۱۳. «از ابی بکره نفیع بن حارث سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «زمان به همان حالت (اولین) روزی که خدا آسمان و زمین را خلق نموده است، برگشته است؛ سال دوازده ماه است که چهار ماه آن حرام است؛ سه ماه پشت سر هم: ذیقعده و ذیحجه و محرم و رجب که بین جمادیالثانی و شعبان است؛ (بعد فرمودند») این ماه، چه ماهی است؟» گفتیم: خدا و رسول او داناترند و بعد به حدی سکوت کرد که گمان بردیم نام دیگری برای آن ماه قایل میشود، آن گاه فرمودند: «آیا ذیالحجه نیست؟» گفتیم: بله، فرمودند: «این شهر، کدام شهر است؟» گفتیم: خدا و رسول او داناترند و آن قدر خاموش ماند که ما گمان کردیم که این شهر را به نامی دیگر خواهد نامید، آنگاه فرمودند: «آیا مگر این شهر، شهر حرام (مکه) نیست؟» عرض کردیم: بله، فرمودند: «امروز، چه روزی است؟» گفتیم: خدا و رسول او داناترند، باز ساکت ماند تا آنجا که خیال کردیم نام آن را تغییر میدهد، سپس فرمودند: «آیا روز قربانی نیست؟» گفتیم: بله، فرمودند: «پس بدانید که خونها و مالها و آبرو و ناموسهای شما (مسلمانان) بر شما (سایر مسلمانان) حرام است، مانند حرمت امروز و این شهر و این ماهتان و شما بهزودی خدای را ملاقات خواهید کرد و او از اعمال شما سؤال میکند، مراقب باشید که بعد از من کافرانی نشوید (عملتان مانند کافران نشود) که بعضی از شما گردن بعضی دیگر را بزنند! آگاه باشید! باید حاضران این اخبار و دستورات را به اشخاص غایب برسانند که شاید بعضی از آنهایی که این سخنان به آنها میرسد، از کسانی که آن را شنیدهاند، بهترین این فرمودهها را بهخاطر بسپارند»، سپس فرمودند: «آیا تبلیغ کردم؟ آیا تبلیغ کردم؟» گفتیم: بله، فرمودند: «خدایا! شاهد باش!»» [۲۵۰].
۲۱۴- «وعن أَبي أُمَامةَ إِيَاسِ بنِ ثعْلَبَةَ الْحَارِثِيِّ سأَن رسولَ اللَّه صقال: «مَنِ اقْتَطَعَ حَقَّ امْريءٍ مُسْلمٍ بيَمِينِهِ فَقدْ أَوْجَبَ اللَّه لَه النَّارَ، وَحَرَّمَ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ» فقال رجُلٌ: وإِنْ كَانَ شَيْئاً يسِيراً يا رسولَ اللَّه؟ فقال: «وإِنْ قَضِيباً مِنْ أَرَاكٍ»» رواه مسلم.
۲۱۴. «از ابوامامه ایاس بن ثعلبه حارثی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس حق فرد مسلمانی را به سوگند (یا زور) خود قطع و سلب کند، خداوند، دوزخ را برای او واجب و بهشت را بر او حرام میکند»، مردی گفت: اگر چیز کمی هم باشد، ای رسول خدا؟! فرمودند: «بله، هر چند که چوب سواکی هم باشد»» [۲۵۱].
۲۱۵- «وعن عَدِي بن عُمَيْرَةَ سقال: سَمِعْتُ رسولَ اللَّه يَقُول: «مَن اسْتَعْمَلْنَاهُ مِنْكُمْ عَلَى عَمَل، فَكَتَمَنَا مِخْيَطاً فَمَا فَوْقَهُ، كَانَ غُلُولا يَأْتِي بِهِ يوْم الْقِيامَةِ» فقَام إَلْيهِ رجُلٌ أَسْودُ مِنَ الأَنْصَارِ، كأَنِّي أَنْظرُ إِلَيْهِ، فقال: يا رسول اللَّه اقْبل عني عملَكَ قال: «ومالكَ؟» قال: سَمِعْتُك تقُول كَذَا وَكَذَا، قال: «وَأَنَا أَقُولُهُ الآن: من اسْتعْملْنَاهُ عَلَى عملٍ فلْيجِيء بقَلِيلهِ وَكِثيرِه، فمَا أُوتِي مِنْهُ أَخَذَ ومَا نُهِِى عَنْهُ انْتَهَى»» رواه مسلم.
۲۱۵. «از عدی بن عمیره سروایت شده است که از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «اگر ما کسی را بر کاری (مانند جمعآوری زکات و غیر آن) بگماریم و او به اندازهی یک سوزن یا بیشتر از آن را، از ما بپوشاند، خیانت بهشمار آمده و روز قیامت آن را همراه خود میآورد»، مرد سیاهی از انصار برخاست ـ که گویی او را میبینم ـ و گفت: ای رسول خدا! کاری که به من سپردهای، از من بگیر! فرمودند: «تو را چه شده است؟!» گفت: از شما شنیدم که چنین و چنان فرمودی، پیامبر صفرمودند: «همین الان هم آن را میگویم: هر کس که ما او را بر کاری میگماریم، باید کم یا زیاد آن را به اطلاع ما برساند و بیاورد و آنگاه هر چه از آن به او داده شد، بردارد و از هر چه نهی شد، دست بردارد»» [۲۵۲].
۲۱۶- «وعن عمر بن الخطاب سقال: لمَّا كان يوْمُ خيْبرَ أَقْبل نَفرٌ مِنْ أَصْحابِ النَّبِيِّ صفَقَالُوا: فُلانٌ شَهِيدٌ، وفُلانٌ شهِيدٌ، حتَّى مَرُّوا علَى رَجُلٍ فقالوا: فلانٌ شهِيد. فقال النَّبِيُّ ص: «كلاَّ إِنِّي رَأَيْتُهُ فِي النَّارِ فِي بُرْدَةٍ غَلَّها أَوْ عبَاءَةٍ»» رواه مسلم.
۲۱۶. «از حضرت عمربن خطاب سروایت شده است که گفت: «روز خیبر» چند نفر از اصحاب پیامبر صآمدند و گفتند: فلانی شهید و آن فلانی شهید است، تا آنکه به مردی دیگر از کشتهشدگان رسیدند و گفتند: او نیز شهید است، پیامبر صفرمودند: «خیر، به سبب برده یا عبایی که به خیانت برداشته و دزدیده است، من او را در آتش (عذاب) دیدم» [۲۵۳].
۲۱۷- «وعن أَبي قَتَادَةَ الْحارثِ بنِ ربعي سعن رسول اللَّه صأَنَّهُ قَام فِيهمْ، فذَكَرَ لَهُمْ أَنَّ الْجِهادَ فِي سبِيلِ اللَّه، وَالإِيمانَ بِاللَّه أَفْضلُ الأَعْمالِ، فَقَامَ رَجلٌ فقال: يا رسول اللَّه أَرَأَيْت إِنْ قُتِلْتُ فِي سَبِيلِ اللَّه، تُكَفِّرُ عنِي خَطَايَاىَ؟ فقال لَهُ رسولُ اللَّه ص: «نعَمْ إِنْ قُتِلْتَ فِي سَبِيلِ اللَّه وأَنْتَ صَابر مُحْتَسِبٌ، مُقْبِلٌ غيْرَ مُدْبرٍ» ثُمَّ قال رسول اللَّه ص: «كيْف قُلْتَ؟» قال: أَرَأَيْتَ إِنْ قُتِلْتُ فِي سَبِيل اللَّه، أَتُكَفَّرُ عني خَطَاياي؟ فقال رسول اللَّه ص: «نَعمْ وأَنْت صابِرٌ مُحْتَسِبٌ، مُقبِلٌ غَيْرَ مُدْبِرٍ، إِلاَّ الدَّيْن فَإِنَّ جِبْرِيلَ قال لِي ذلِكَ» رواه مسلم.
۲۱۷. «از ابوقتاده حارث بن ربعی سروایت شده است که گفت: پیامبر صدر بین یارانش به خطبه ایستاد و به ایشان یادآوری فرمود که: «جهاد در راه خدا و ایمان به خدا، بزرگترین و برترین اعمال است»، و مردی برخاست و گفت: ای رسول خدا! آیا اگر من در راه خدا کشته شوم، گناهانم پاک میشوند: پیامبر صفرمودند: «بله، اگر در راه خدا کشته شوی و صابر و منتظر اجر باشی و (خالصانه برای رضای خدا) به جهاد بروی و فرار نکنی (گناهانت بخشیده میشود)»، سپس فرمودند: چه چیزی گفتی: گفت: اگر در راه خدا کشته شوم، خطاهایم پاک و آمرزیده میشود؟ پیامبر صفرمودند: «بله، در صورتی که صابر و خالصانه برای رضای خدا به جهاد بروی و فرار نکنی، همهی گناهانت، جز قرض (و حقوق مردم) بخشیده خواهد شد؛ که اکنون جبرئیل به من چنین گفت»» [۲۵۴].
۲۱۸- «وعن أَبي هريرة س، أَن رسولَ اللَّه صقال: «أَتَدْرُون من الْمُفْلِسُ؟» قالُوا: الْمُفْلسُ فِينَا مَنْ لا دِرْهَمَ لَهُ وَلا مَتَاعَ. فقال: «إِنَّ الْمُفْلِسَ مِنْ أُمَّتِي مَنْ يَأْتِي يَوْمَ الْقيامةِ بِصَلاةٍ وَصِيَامٍ وزَكَاةٍ، ويأْتِي وقَدْ شَتَمَ هذا، وقذَف هذَا وَأَكَلَ مالَ هَذَا، وسفَكَ دَم هذَا، وَضَرَبَ هذا، فيُعْطَى هذَا مِنْ حسَنَاتِهِ، وهَذا مِن حسَنَاتِهِ، فَإِنْ فَنِيَتْ حسناته قَبْلَ أَنْ يقْضِيَ مَا عَلَيْهِ، أُخِذَ مِنْ خَطَايَاهُمْ فَطُرحَتْ علَيْه، ثُمَّ طُرِح في النَّارِ»» رواه مسلم.
۲۱۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «آیا میدانید مفلس کیست؟» اصحاب شگفتند: مفلس در اصطلاح ما کسی است که پول نقد و مال دنیا ندارد، پیامبر صفرمودند: «مفلس در امت من، کسی است که در روز قیامت، نماز و روزه و زکات با خود میآورد ولی در کارنامهاش این را هم دارد که به این یکی، دشنام داده و به آن یکی، تهمت زده و مال دیگری را خورده و خون آن دیگری را ریخته و دیگری را کتک زده است، پس حسنات او به جای بدیهایی که در حق دیگران کرده، به آنها داده میشود و اگر پیش از تسویه شدن حقوق دیگران، حسنات او تمام شد، از خطای مظلومانش به خطاهای او اضافه میگردد و سپس در آتش افکنده میشود»» [۲۵۵].
۲۱۹-«وعن أُمِّ سَلَمةَ ب، أَن رسول اللَّه صقال: «إِنَّمَا أَنَا بشَرٌ، وَإِنَّكُمْ تَخْتَصِمُونَ إِلَيَّ، وَلَعَلَّ بَعْضَكُمْ أَنْ يَكُونَ أَلْحنَ بحُجَّتِهِ مِنْ بَعْض، فأَقْضِي لَهُ بِنحْو ما أَسْمَعُ فَمَنْ قَضَيْتُ لَهُ بحَقِّ أَخِيهِ فَإِنَّمَا أَقْطَعُ لَهُ قِطْعَةً مِنَ النَّارِ»» متفق عليه «أَلْحَنَ» أَيْ: أَعْلَم.
۲۱۹. «از امالمؤمنین ام سلمه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «من هم انسان هستم و شما داوری دعواهای خود را به نزد من میآورید، شاید یکی از شما در آوردن دلیل، قویتر از دیگری باشد و من براساس آنچه که میشنوم، به نفع او حکم صادر میکنم؛ پس اگر برای کسی بر اساس دلایل ظاهری به حقی حکم نمودم که متعلق به برادر مسلمان اوست، بداند که آن پارهای از آتش دوزخ است که به او دادهام (و حکم من، آن را برایش حلال نمیکند)»» [۲۵۶].
۲۲۰- «وعن ابنِ عمرَ بقال قال رسولُ اللَّه ص: «لَنْ يَزَالَ الْمُؤمِنُ فِي فُسْحَةٍ مِنْ دِينِهِ مَالَمْ يُصِبْ دَماً حَراماً»» رواه البخاری.
۲۲۰. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «شخص مؤمن پیوسته در دینش در حال توسعه و گشایش است، تا زمانی که خون حرامی را نریخته است»» [۲۵۷].
۲۲۱- «وعن خَوْلَةَ بِنْتِ عامِرٍ الأَنْصَارِيَّةِ، وَهِيَ امْرَأَةُ حمْزَةَ سوعنها، قالت: سمِعْتُ رسولَ اللَّه صيَقُولُ: «إِنَّ رِجَالاً يَتَخَوَّضُونَ فِي مالِ اللَّهِ بِغَيْرِ حَـقٍّ فَلهُمُ النَّارُ يَوْمَ الْقِيَامةِ»» رواه البخاری.
۲۲۱. «از خوله بنت عامر انصاری لکه زن حضرت حمزه سبود روایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «کسانی که در مال خدا (اموال مسلمین و حقوق مردم) به ناحق تصرف میکنند، روز قیامت، برای آنان آتش (عذاب) خواهد بود»» [۲۵۸].
[۲۳۹] [حدیث شمارهی: ۱۱۱]. [۲۴۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۷۸)]. [۲۴۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۸۲)]. [۲۴۲] بخاری [(۲۴۰۲)] روایت کرده و مسلم [(۲۹۳۲)] نیز بعضی از آن را روایت کرده است. [۲۴۳] متفق علیه است؛ [خ(۲۴۵۲)، م(۱۶۱۲)]. [۲۴۴] متفق علیه است؛ [خ(۴۶۸۶)، م(۲۵۸۳)]. [۲۴۵] متفق علیه است؛ [خ(۱۳۹۵)، م(۱۹)]. [۲۴۶] متفق علیه است؛ [خ(۲۵۹۷)، م(۱۸۳۲)]. [۲۴۷] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۴۴۹)]. [۲۴۸] متفق علیه است؛ [خ (۱۰)، م (۴۰)]. [۲۴۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۳۰۷۴)]. [۲۵۰] متفق علیه است؛ [خ (۳۱۹۷)، م (۱۶۷۹)]. [۲۵۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۳۷)]. [۲۵۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۸۳۳)]. [۲۵۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۱۴)]. [۲۵۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۱۸۵)]. [۲۵۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۸۱)]. [۲۵۶] متفق علیه است؛ [خ (۷۱۶۹)، م (۱۷۱۳)]. [۲۵۷] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۸۶۲)]. [۲۵۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۳۱۱۸)].
قال الله تعالی:
﴿وَمَن يُعَظِّمۡ حُرُمَٰتِ ٱللَّهِ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّهُۥ عِندَ رَبِّهِ﴾[الحج: ۳۰].
«و هر کس اوامر و نواهی خداوند را (در مراسم و امور مربوط به حج و جاهای دیگر) بزرگ و محترم دارد، نزد خدا چنین کاری برای او بهتر است».
وقال تعالی:
﴿ذَٰلِكَۖ وَمَن يُعَظِّمۡ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقۡوَى ٱلۡقُلُوبِ٣٢﴾[الحج: ۳۲].
«هر کس شعائر و برنامههای الهی را بزرگ و محترم دارد، یقیناً (بزرگداشت) آنها از پرهیزگاری دلهاست».
وقال تعالی:
﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾[الحجر: ۸۸].
«برای مؤمنان بال (تواضع و مهربانی) خود را بگستران».
وقال تعالی:
﴿مَن قَتَلَ نَفۡسَۢا بِغَيۡرِ نَفۡسٍ أَوۡ فَسَادٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعٗا وَمَنۡ أَحۡيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحۡيَا ٱلنَّاسَ جَمِيعٗاۚ﴾[المائدة: ۳۲].
«هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین، بکشد، مانند این است که همهی انسانها را کشته است و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، مانند این است که همهی مردم را زنده کرده است».
۲۲۲- «وعن أَبي موسى سقال: قال رسول اللَّه ص: «الْمُؤْمنُ للْمُؤْمِن كَالْبُنْيَانِ يَشدُّ بعْضُهُ بَعْضاً» وَشَبَّكَ بَيْنَ أَصَابِعِه» متفق عليه.
۲۲۲. «از ابوموسی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مؤمن نسبت به مؤمن دیگر مثل یک بنا و ساختمان است که هر قسمت از اجزاء آن موجب استحکام قسمتهای دیگر است» این را فرمود و انگشتان دو دست خود را (برای نشان دادن این معنی) در بین همدیگر فرو کرد»» [۲۵۹].
۲۲۳- وعنه قال: «قال رسول اللَّه ص: «مَن مَرَّ فِي شَيْءٍ مِنْ مَسَاجِدِنَا، أَوْ أَسْوَاقِنَا، ومَعَه نَبْلٌ فَلْيُمْسِكْ، أَوْ لِيَقْبِضْ عَلَى نِصالِهَا بِكفِّهِ أَنْ يُصِيب أَحَداً مِنَ الْمُسْلِمِينَ مِنْهَا بِشَيْءٍ»» متفق عليه.
۲۲۳. «از ابوموسی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس که در مساجد یا بازارهای ما عبور کند و همراه او تیرهایی باشد (یا چیزی مانند آن که سبب آزار مردم میشود)، باید نوک آن را با کف دستش بگیرد که مبادا به یکی از مسلمانان برخورد کند و به او آسیبی برساند»» [۲۶۰].
۲۲۴- «وعن النُّعْمَانِ بنِ بشِيرٍ بقال: قال رسولُ اللَّه ص: «مثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وتَرَاحُمِهِمْ وتَعاطُفِهِمْ، مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَداعَى لهُ سائِرُ الْجسدِ بالسَّهَرِ والْحُمَّى»» متفقٌ عليه.
۲۲۴. «از نعمان بن بشیر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مثال مؤمنان در دوستی و مهربانی و دلسوزی و رحم و توجه کردن به همدیگر، مثل بدن است که هر گاه عضوی از آن، از درد بنالد، سایر اعضا در بیداری و تب و حرارت، با او همدرد میشوند»» [۲۶۱].
۲۲۵- «وعن أَبي هُريْرَةَ سقال: قبَّل النَّبِيُّ صالْحسنَ ابن عَليٍّ ب، وَعِنْدَهُ الأَقْرعُ بْنُ حَابِسٍ، فقال الأَقْرَعُ: إِنَّ لِي عَشرةً مِنَ الْولَدِ ما قَبَّلتُ مِنْهُمْ أَحداً فنَظَر إِلَيْهِ رسولُ اللَّه صفقال: «مَن لا يَرْحمْ لا يُرْحَمْ»» متفقٌ عليه.
۲۲۵. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: پیامبر صحسن بن علیب را بوسید، «اقرع بن حابس» که در خدمت او بود، گفت: من ده فرزند دارم که هرگز هیچکدام از آنها را نبوسیدهام، پیامبر صبه او نگاه کردند و فرمودند: «هر کس رحم نکند، به او رحم نمیشود»» [۲۶۲].
۲۲۶- «وعن عائشةَ بقالت: قدِم ناسٌ مِن الأَعْرابِ عَلَى رسول اللَّه ص، فقالوا: أَتُقبِّلونَ صِبيْانَكُمْ؟ فقال: «نَعَمْ» قالوا: لَكِنَّا واللَّه ما نُقَبِّلُ، فقال رسولُ اللَّه ص: «أَوَ أَمْلِكُ إِنْ كَانَ اللَّه نَزعَ مِنْ قُلُوبِكُمْ الرَّحمَةَ»» متفقٌ عليه.
۲۲۶. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: عدهای از اعراب بادیه، نزد پیامبر صآمدند و سؤال کردند: آیا شما کودکان خود را میبوسید؟ فرمودند: «بله»، گفتند: ولی به خدا سوگند، ما نمیبوسیم؛ پیامبر صفرمودند: «آیا من میتوانم (رحم و مهربانی را در دل شما قرار دهم) وقتی که خدا رحم و مهربانی را از دل شما برداشته است؟!»» [۲۶۳].
۲۲۷- «وعن جرير بن عبد اللَّه سقال: قال رسول اللَّه ص: «مَنْ لا يرْحَم النَّاس لا يرْحمْهُ اللَّه»» متفقٌ عليه.
۲۲۷. «از جریربن عبدالله سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که نسبت به مردم رحم نکند و مهر و شفقت نورزد، خداوند به او رحم نمیکند»» [۲۶۴].
۲۲۸- «وعن أَبي هُريرةَ س، أَنَّ رسولَ اللَّه صقال: «إِذا صلى أَحدُكُمْ للنَّاسِ فلْيُخَفِّفْ، فَإِنَّ فِيهِمْ الضَّعِيفَ وَالسقيمَ والْكَبِيرَ. وإِذَا صَلَّى أَحَدُكُمْ لِنَفْسِهِ فَلْيطَوِّل ما شَاءَ»» متفقٌ عليه.
وفي روايةٍ: «وذَا الْحاجَةِ».
۲۲۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هنگامی که یکی از شما برای مردم، نماز جماعت خواند (امام شد)، نماز را سبک و کوتاه بخواند، زیرا در میان جماعت، اشخاص ضعیف و بیمار و پیر و مسن وجود دارد، و هر گاه کسی منفرد و برای خود نماز خواند، هر اندازه که میخواهد، طول بدهد»» [۲۶۵].
در روایتی دیگر بعد ازکلمهی پیر و مسن، «کسی که کاری دارد نیز ذکر شده است».
۲۲۹- «وعن عائشة بقَالَتْ: إِنْ كَان رسولُ اللَّه صلَيدعُ الْعَمَلَ، وهُوَ يحِبُّ أَنَ يَعْملَ بِهِ، خَشْيةَ أَنْ يَعْمَلَ بِهِ النَّاسُ فيُفْرَضَ عَلَيْهِمْ» متفقٌ عليه.
۲۲۹. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: چه بسا که پیامبر صعملی (دینی مانند خیر یا نماز یا...) را که انجام دادن آن را دوست میداشت، ترک میکرد تا مبادا مردم به آن عمل کنند و بر آنان واجب شود» [۲۶۶].
۲۳۰- «وعنْهَا بقالَتْ: نَهَاهُمْ النَّبِيُّ صعَن الْوِصال رَحْمةً لهُمْ، فقالوا: إِنَّكَ تُواصلُ؟ قال: «إِنِّي لَسْتُ كَهَيئَتِكُمْ إِنِّي أَبِيتُ يُطْعِمُني رَبِّي ويَسْقِيني»» متفقٌ عليه مَعناهُ: يجعَلُ فيَّ قُوَّةَ مَنْ أَكَلَ وَشَرَبَ.
۲۳۰. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صبهخاطر شفقت و مهربانی بیش از حد نسبت به صحابه، آنها را از روزه گرفتن پی در پی دو روز یا بیشتر، نهی فرمودند، اصحاب گفتند: شما خود چنان میکنید! فرمودند: «من بر حال شما نیستم، من بر حالت روزه میمانم و خدای من، به من غذا و نوشیدنی میدهد»» [۲۶۷].
معنی آن این است که: خداوند (به فضل خود)، قدرت کسی را که خورده و نوشیده است (سیر است) در وجود من قرار داده است.
۲۳۱- «وعن أَبي قَتادَةَ الْحارِثِ بنِ ربْعي سقال: قال رسول اللَّه ص: «إِنِّي لأَقُومُ إِلَى الصَّلاةِ، وَأُرِيدُ أَنْ أُطَوِّل فِيها، فَأَسْمعُ بُكَاءَ الصَّبِيِّ، فَأَتَجوَّزَ فِي صلاتِي كَرَاهِيَةَ أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمِّهِ»» رواه البخاری.
۲۳۱. «از ابوقتاده حارث بن ربعی سروایت شده است که پبامبر صفرمودند: «من نماز (جماعت) را شروع میکنم و میخواهم آن را طول دهم که ناگهان گریهی کودکی را میشنوم و نماز را سبک و کوتاه میکنم، مبادا که بر مادرش زحمت و سختی تحمیل کنم»» [۲۶۸].
۲۳۲- «وعن جُنْدُبِ بن عبد اللَّه سقال: قال رسولُ اللَّه ص:«منْ صَلَّى صَلاةَ الصُّبحِ فَهُوَ فِي ذِمةِ اللَّه فَلا يطْلُبنَّكُمْ اللَّهُ مِنْ ذِمَّتِهِ بِشَيْءٍ، فَإِنَّهُ منْ يَطْلُبْهُ مِنْ ذِمَّتِهِ بِشَيْءٍ يُدرِكْه، ثُمَّ يكُبُّهُ عَلَى وجْهِهِ في نَارِ جَهَنَّم»» رواه مسلم.
۲۳۲. از«جندب بن عبدالله سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که نماز صبح را به موقع بخواند، در پناه و ضمانت خداست، مواظب باشید که خداوند، چیزی از شما طلب نکند که از آن چنین انسانی باشد! (یعنی هشیار باشید که کمترین بیادبی یا تعرضی در حق او از شما سر نزند)، زیرا که خداوند هر کس را به خاطر بندهی مورد ضمانت خود مطالبه کند، میگیرد و آن گاه او را به آتش جهنم میاندازد»» [۲۶۹].
۲۳۳- «وعن ابن عمر بأَنَّ رسول اللَّه صقال: «المُسْلِمُ أَخُو المُسْلِمِ، لا يظْلِمُه، ولا يُسْلِمهُ، منْ كَانَ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ كَانَ اللَّهُ فِي حاجتِهِ، ومَنْ فَرَّج عنْ مُسْلِمٍ كُرْبةً فَرَّجَ اللَّهُ عنْهُ بِهَا كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ يوْمِ الْقِيامَةِ، ومَنْ ستر مُسْلِماً سَتَرهُ اللَّهُ يَوْم الْقِيَامَةِ»» متفقٌ عليه.
۲۳۳. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مسلمان برادر مسلمان است، بر او ظلم نمیکند و او را تسلیم (ظالم و دشمن) نمیکند. کسی که به برآوردن نیاز برادر مسلمانش مشغول باشد، خداوند نیازهای او را برآورده میسازد، و هر کس یک مشکل و سختی برادر مسلمانش را حل کند، خداوند به آن، مشکلی از مشکلات قیامت او را رفع میکند و کسی که (عیب) مسلمانی را بپوشاند، خداوند در قیامت (گناهان و عیوب) او را میپوشاند»» [۲۷۰].
۲۳۴- «وعن أَبي هريرة سقال: قال رسول اللَّه ص: «المُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِم لا يخُونُه ولا يكْذِبُهُ ولا يخْذُلُهُ، كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حرامٌ عِرْضُهُ ومالُه ودمُهُ التَّقْوَى هَاهُنا، بِحسْبِ امْرِىءٍ مِنَ الشَّرِّ أَنْ يَحْقِرَ أَخاهُ الـمسلم»» رواه الترمذيُّ وقال: حديث حسن.
۲۳۴. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مسلمان برادر مسلمان است، به او خیانت نمیکند، به او دروغ نمیگوید، یاری او را ترک نمیکند (تنهایش نمیگذارد)، تمام حقوق یک فرد مسلمان، بر مسلمان دیگر حرام است: ناموسش، مالش، خونش. تقوا اینجا (در دل) است. برای شخص مسلمان، همین اندازه از شر و بدی کافی است که برادر مسلمان خود را تحقیر کند»» [۲۷۱].
۲۳۵- وعنه قال: «قال رسول اللَّه ص: «لا تَحاسدُوا ولا تناجشُوا ولا تَباغَضُوا ولا تَدابرُوا ولا يبِعْ بعْضُكُمْ عَلَى بيْعِ بعْضٍ، وكُونُوا عِبادَ اللَّه إِخْواناً. المُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِم لا يَظلِمُه ولا يَحْقِرُهُ ولا يَخْذُلُهُ. التَّقْوَى هَاهُنا ويُشِيرُ إِلَى صَدْرِهِ ثَلاَثَ مرَّاتٍ بِحسْبِ امْرِيءٍ مِنَ الشَّرِّ أَنْ يَحْقِر أَخاهُ الـمسلم. كُلَّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حرامٌ دمُهُ ومالُهُ وعِرْضُهُ»» رواه مسلم.
«النَّجَش» أَنْ يزِيدَ فِي ثَمنِ سلْعةٍ يُنَادِي عَلَيْهَا فِي السُّوقِ ونحْوهِ، ولا رَغْبةَ لَه فِي شِرائهَا بَلْ يقْصِد أَنْ يَغُرَّ غَيْرهُ، وهَذا حرامٌ. «والتَّدابُرُ»: أَنْ يُعرِض عنِ الإِنْسانِ ويـهْجُرَهُ ويجعلَهُ كَالشَّيءِ الذي وراءَ الظهْر والدُّبُرِ.
۲۳۵. از«ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «به یکدیگر حسد نورزید؛ در معاملهی یکدیگر نَجَش نکنید (نجش، یعنی اظهار خرید یک جنس به قیمت بالاتر بدون خرید آن برای فریب دادن مشتری و تحریک او به خرید آن جنس)، نسبت به هم کینه نداشته باشید، به همدیگر پشت و با یکدیگر قطع رابطه نکنید و بر معاملهی دیگران معامله ننمایید (با پرداخت مبلغی بیشتر یا قول فروش ارزانتر، مانع معاملهی دیگری شود و خود، معامله را انجام دهد). بندگان خدا و برادران همدیگر باشید؛ مسلمان برادر مسلمان است. به او ستم نمیکند و یاری او را ترک نمیکند؛ تقوا اینجاست ـ با دست سه بار به سینهی (قلب) خود اشاره فرمود ـ برای شخص مسلمان، همین اندازه از شر وبدی کافی است که برادر مسلمان خود را تحقیر کند. تمام حقوق یک فرد مسلمان بر مسلمان دیگر حرام است: خونش، مالش و ناموسش»» [۲۷۲].
۲۳۶- «وعن أَنسٍ سعن النبي صقال: «لا يُؤْمِنُ أَحدُكُمْ حتَّى يُحِبَّ لأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ»» متفقٌ عليه.
۲۳۶. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هیچکدام از شما ایمان کامل ندارد، تا آنگاه که هرچه را برای خود دوست دارد، برای برادر(ان) دینی خود نیز دوست بدارد»» [۲۷۳].
۲۳۷- وعنه قال: «قال رسول اللَّه ص: «انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِـماً أَوْ مَظْلُوماً» فقَالَ رَجُلٌ: يَا رسول اللَّه أَنْصرهُ إِذَا كَانَ مَظلُوماً أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ ظَالِماً كَيْفَ أَنْصُرُهُ؟ قال: «تَحْجُزُهُ أَوْ تَمْنعُهُ مِنَ الظُّلْمِ فَإِنَّ ذلِك نَصْرُهْ»» رواه البخاری.
۲۳۷. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «برادر دینی (دینی یا سببی) خود را یاری کنید، ظالم باشد یا مظلوم!» مردی از حاضرین گفت: ای رسول خدا! وقتی مظلوم باشد، او را کمک میکنم، اما اگر ظالم باشد، چگونه کمکش کنم؟! فرمودند: «او را از ظلم منع کن، که یاری ظالمان این است»» [۲۷۴].
۲۳۸- «وعن أَبي هريرة سأَنَّ رسول الَّه صقال: «حقُّ الْمُسْلمِِ عَلَى الْمُسْلِمِ خمسٌ: رَدُّ السَّلامِ، وَعِيَادَةُ الْمرِيضَ، واتِّبَاعُ الْجنَائِزِ، وإِجابة الدَّعوةِ، وتَشمِيت العْاطِسِ»» متفق عليه.
وفي رواية لـمسلمٍ: «حق الْمُسْلمِ سِتٌّ: إِذا لقِيتَهُ فسلِّم عليْهِ، وإِذَا دَعاكَ فَأَجبْهُ، وَإِذَا اسْتَنْصَحَكَ فَانْصحْ لهُ، وإِذا عطَس فحمِد اللَّه فَشَمِّتْهُ. وَإِذَا مرِضَ فَعُدْهُ، وَإِذَا ماتَ فاتْبعهُ».
۲۳۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «حق مسلمان بر مسلمان، پنج چیز است: (۱.) جواب سلام؛ (۲.) عیادت مریض؛ (۳.) تشییع جنازه؛ (۴.) قبول دعوت او؛ (۵.) دعای خیر در هنگام عطسه کردن»» [۲۷۵].
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: «حق مسلمان بر مسلمان، شش چیز است: (۱.) وقتی او را ملاقات کردی، سلام کن؛ (۲.) وقتی از تو دعوت کرد، دعوت او را قبول کن؛ (۳.) هر گاه از تو نصیحت خواست، او را نصیحت کن؛ (۴.) هر گاه پس از عطسه کردن، «الحمدلله» گفت، (با گفتن یرحمکالله»)، برای او دعای خیر کن؛ (۵.) وقتی بیمار شد، به عیادتش برو؛ (۶.) وقتی فوت کرد، جنازهی او را تشییع کن».
۲۳۹- «وعن أَبي عُمارة الْبراءِ بنِ عازبٍ بقال: أَمرنا رسولُ اللَّه صبِسبْعٍ: أَمرنَا بِعِيادة الْـمرِيضِ، وَاتِّبَاعِ الْجنازةِ، وتَشْمِيتِ الْعاطِس، وَإِبْرارِ الْمُقْسِمِ، ونَصْرِ الـمظْلُومِ، وَإِجابَةِ الدَّاعِي، وإِفْشاءِ السَّلامِ. وَنَهانَا عَنْ خواتِيمَ أَوْ تَختُّمٍ بالذَّهبِ، وَعنْ شُرْبٍ بالفِضَّةِ، وعَنِ الـمياثِرِ الحُمْرِ، وَعَنِ الْقَسِّيِّ، وَعَنْ لُبْسِ الحَرِيرِ وَالإِسْتَبْرَقِ وَالدِّيبَاجِ» متفق عليه.
وفي روايةٍ: «وإِنْشَادِ الضَّالةِ فِي السَّبْعِ الأُولِ».
«الـمياثِرِ» بيَاء مُثَنَّاةٍ قبْلَ الأَلِفِ، وَثَاء مثلثة بعْدَهَا، وَهِيَ جـمْعُ مَيْثِرةٍ، وَهِي شَيْءٌ يتَّخَذُ مِنْ حرِيرٍ وَيُحْشَى قُطْناً أَوْ غَيْرَهُ ويُجْعلُ فِي السُّرُجِ وكُورِ الْبعِيرِ يجْلِسُ عَلَيْهِ الرَّاكِبُ «والقَسيُّ» بفتحِ القاف وكسر السينِ الـمهملة الـمشدَّدةِ: وَهِيَ ثِيَابٌ تُنْسَجُ مِنْ حَرِيرٍ وكَتَّانٍ مُـخْتَلِطَيْنِ. «وإِنْشَادُ الضَّالَّةِ»: تَعرْيفُهَا.
۲۳۹. «از ابوعماره براء بن عازب بروایت شده است که پیامبر صما را به انجام دادن هفت چیز و خودداری از هفت چیز امر فرمودند:
ما را امر کرد به: (۱.) عیادت مریض؛ (۲.) تشییع جنازه؛ (۳.) دعای خیر کردن برای کسی که عطسه میکند؛ (۴.) بجای آوردن قسم کسی که قسم یاد میکند؛ (۵.) یاری مظلوم؛ (۶.) اجابت دعوت کننده؛ (۷.) انتشار سلام (با بلند و زیاد گفتن آن).
و ما را نهی کرد از (۱.) بهکار بردن انگشتر طلا؛ (۲.) نوشیدن در ظروف طلا و نقره؛ (۳.) استعمال زینی که پوشش آن حریر و پنبه باشد؛ (۴.) پوشیدن لباس بافته شده از حریر و کتان مخلوط؛ (۵.) پوشیدن حریر و ابریشم و ستبر و دیبا» [۲۷۶].
در روایتی دیگر در جزء هفت کار اول (امر شدهها)، «شناساندن گمشده و دادن نشانههای آن» نیز آمده است.
[۲۵۹] متفق علیه است؛ [خ (۶۰۲۶)، م (۲۵۸۵)]. [۲۶۰] متفق علیه است؛ [خ (۴۵۲)، م (۱۶۱۵)]. [۲۶۱] متفق علیه است؛ [خ (۶۰۱۱)، م (۲۵۸۶)]. [۲۶۲] متفق علیه است؛ [خ (۵۹۹۷)، م (۲۳۱۹)]. [۲۶۳] متفق علیه است؛ [خ (۵۹۹۸)، م (۲۳۱۷)]. [۲۶۴] متفق علیه است؛ [خ (۷۳۷۶)، م (۲۳۱۹)]. [۲۶۵] متفق علیه است؛ [خ (۷۰۳)، م (۴۶۷)]. [۲۶۶] متفق علیه است؛ [خ (۱۱۲۸)، م (۷۱۸)]. [۲۶۷] متفق علیه است؛ [خ (۱۹۶۴)، م (۱۱۰۵)]. [۲۶۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۷۰۷)]. [۲۶۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۶۵۷)]. [۲۷۰] متفق علیه است؛ [خ (۲۴۴۲)، م (۲۵۸۰)]. [۲۷۱] ترمذی روایت کرده [(۱۹۲۸)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۲۷۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۶۴)]. [۲۷۳] متفق علیه است؛ [خ (۱۳)، م (۴۵)].[این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۱۸۳، آمده است]. [۲۷۴] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۴۴۳)]. [۲۷۵] متفق علیه است؛ [خ (۱۲۴۰)، م (۲۱۶۲)]. [۲۷۶] متفق علیه است؛ [خ (۱۲۳۹)]، م (۲۰۶۶)].
قال الله تعالی:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾[النور: ۱۹].
«همانا کسانی که دوست دارند کارهای بد در میان مؤمنان اشاعه یابد، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود».
۲۴۰- «وعن أَبي هريرة سعن النبي صقال: «لا يسْتُرُ عَبْدٌ عبْداً فِي الدُّنْيَا إِلاَّ سَتَرهُ اللَّه يَوْمَ الْقيامَةِ»» رواه مسلم.
۲۴۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر بندهای، (عیوب) بندهای دیگر را در دنیا بپوشاند، خداوند عیوب او را در قیامت میپوشاند»» [۲۷۷].
۲۴۱- وعنه قال: «سمِعت رسول اللَّه صيقول: «كُلُّ أَمَّتِي مُعَافًى إِلاَّ المُجاهرينَ، وإِنَّ مِن المُجاهرةِ أَن يعمَلَ الرَّجُلُ بالليلِ عمَلاً، ثُمَّ يُصْبحَ وَقَدْ سَتَرهُ اللَّه عَلَيْهِ فَيقُولُ: يَا فلانُ عَمِلْتُ الْبَارِحَةَ كذَا وَكَذَا، وَقَدْ بَاتَ يَسْترهُ ربُّهُ، ويُصْبحُ يَكْشفُ سِتْرَ اللَّه»» متفق عليه.
۲۴۱. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صشنیدم که میفرمود: «تمام امت من مورد عفو خداوند قرار میگیرند مگر مجاهرتکنندگان؛ و مجاهرت (آشکار و اعلان کردن گناهان)، این است که شخصی در شب، عملی مرتکب شود و چون صبح میشود، در حالی که خداوند عمل او را پوشانده است، خود او میگوید: ای فلانی! دیشب من چنین و چنان کردم؛ و در حالی شب را سپری میکند که خداوند عمل او را پنهان نموده است و او صبح میکند و پردهی ستر خداوند را از روی خود برمیدارد (و عملی را که خدوند پنهان نموده است، آشکار مینماید)»» [۲۷۸].
۲۴۲- «وعنه عن النبي صقال: «إِذَا زَنَتِ الأَمةُ فَتَبَيَّنَ زِناهَا فَليجلدْها الحدَّ، ولا يُثَرِّبْ عَلَيْهَا، ثمَّ إِنْ زَنَتِ الثَّانية فَلْيجلدْها الحدَّ ولا يُثرِّبْ عَلَيْهَا، ثُمَّ إِنْ زَنتِ الثَّالثةَ فَلْيبعَها ولوْ بِحبْلٍ مِنْ شعرٍ»» متفق عليه «التَّثْرِيبُ»: التَّوْبيخُ.
۲۴۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «اگر کنیزی زنا کرد و زنایش آشکار شد، صاحبش حد را بر او اجرا کند و او را توبیخ نکند؛ و اگر برای بار دوم زنا کرد، باز او را حد بزند، ولی او را توبیخ ننماید، و اگر برای بار سوم زنا کرد، او را بفروشد، اگرچه به ریسمانی از مو باشد»» [۲۷۹].
۲۴۳- وعنه قال: «أُتِيَ النَّبِيُّ صبِرجلٍ قَدْ شرِب خَمْراً قال: «اضْربُوهُ» قال أَبُو هُرَيْرةَ: فمِنَّا الضَّارِبُ بِيدهِ والضَارِبُ بِنَعْله، والضَّارِبُ بِثوبِهِ. فَلَمَّا انْصَرَفَ قَال بعْضُ الْقَومِ: أَخْزاكَ اللَّه، قال: لا تقُولُوا هَكَذا لا تُعِينُوا عليه الشَّيْطان» رواه البخاری.
۲۴۳. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: شخصی را نزد پیامبر صآوردند که شراب خورده بود، پبامبر صفرمودند: «او را بزنید!» ابوهریره سمیگوید: بعضی از ما، با دست خود او را میزد، و بعضی با کفش خود و برخی با لباسش؛ وقتی رفت، یکی از حاضران گفت: خدا تو را خوار و رسوا کند! پبامبر صفرمودند: «چنین نگویید و شیطان را به ضرر او کمک نکنید»» [۲۸۰].
[۲۷۷] مسلم روایت کرده است؛ خ (۲۵۹۰)]. [۲۷۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۹۰)]. [۲۷۹] متفق علیه است؛ [خ(۲۵۵۵)، م(۱۷۰۳)]. [۲۸۰] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۷۸۱)].
قال الله تعالی:
﴿وَٱفۡعَلُواْ ٱلۡخَيۡرَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾[الحج: ۷۷].
«عمل خیر انجام دهید، شاید که رستگار شوید».
وقال تعالی:
﴿وَمَا تَفۡعَلُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٞ﴾[البقرة: ۲۱۵].
«هر عمل نیکی انجام دهید، خدا به آن آگاه است».
۲۴۴- «وعن ابن عمرَ بأَن رسولَ اللَّه صقال: «الـمسلمُ أَخــو الـمسلم لا يَظلِمُه ولا يُسْلِمُهُ. ومَنْ كَانَ فِي حاجةِ أَخِيهِ كانَ اللَّهُ فِي حاجتِهِ، ومنْ فَرَّجَ عنْ مُسلمٍ كُرْبةً فَرَّجَ اللَّهُ عنه بها كُرْبةً من كُرَبِ يومَ القيامةِ، ومن سَتَرَ مُسْلماً سَتَرَهُ اللَّهُ يَومَ الْقِيامَةِ»» متفق عليه.
۲۴۴. «از ابنعمر بروایت شده است که پبامبر صفرمودند: «مسلمان برادر مسلمان است، بر او ظلم نمیکند و او را تسلیم (ظالم و دشمن) نمیکند. کسی که به برآوردن نیاز برادر مسلمانش مشغول باشد، خداوند نیازهای او را برآورده میسازد، و هر کس یک مشکل و سختی برادر مسلمانش را حل کند، خداوند به آن، مشکلی از مشکلات قیامت او را رفع میکند و کسی که (عیب) مسلمانی را بپوشاند، خداوند در قیامت (گناهان و عیوب) او را میپوشاند»» [۲۸۱].
۲۴۵- «وعن أَبي هريرة س، عن النبيِّ صقال: «من نَفَّس عن مؤمن كُرْبة منْ كُرب الدُّنْيا، نفَّس اللَّه عنْه كُرْبة منْ كُرَب يومِ الْقِيامَةِ، ومنْ يسَّرَ على مُعْسرٍ يسَّرَ اللَّه عليْه في الدُّنْيَا والآخِرةِ، ومنْ سَتَر مُسْلِماً سَترهُ اللَّه فِي الدنْيا والآخرة، واللَّه فِي عوْنِ العبْد ما كانَ العبْدُ في عوْن أَخيهِ، ومنْ سلك طَريقاً يلْتَمسُ فيهِ عِلْماً سهَّل اللَّه لهُ به طريقاً إلى الجنَّة. وما اجْتَمَعَ قوْمٌ فِي بيْتٍ منْ بُيُوتِ اللَّه تعالَى، يتْلُون كِتَابَ اللَّه، ويَتَدارسُونهُ بيْنَهُمْ إلاَّ نَزَلَتْ عليهم السَّكِينةُ، وغَشِيَتْهُمُ الرَّحْمةُ، وحفَّتْهُمُ الـملائكَةُ، وذكَرهُمُ اللَّه فيمَنْ عنده. ومنْ بَطَّأَ به عَملُهُ لمْ يُسرعْ به نَسَبُهُ»» رواه مسلم.
۲۴۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس تنگی و غمی از تنگیها و غمهای دنیا را از مؤمنی برطرف کند، خداوند تنگی و غمی از تنگیها و غمهای قیامت را از او برطرف میکند و هر کس با بدهکار تنگدستی، آسانگیری کند، خداوند در دنیا و آخرت با او آسانگیری میکند و کسی که (عیب) مسلمانی را بپوشاند، خداوند در دنیا و آخرت (عیوب و گناهان) او را میپوشاند؛ خداوند یار بنده است تا وقتی که بنده یار برادر خود باشد، و هر کس راهی را برای جستجوی علم در پیش بگیرد، خداوند با آن، راهی بهسوی بهشت برای او هموار مینماید؛ و هر گاه عدهای در یکی از خانههای خدا (مساجد) جمع شدند که کتاب خدا را تلاوت کنند و به همدیگر آن را تعلیم دهند، آرامش بر آنها وارد میشود و رحمت خدا آنها را فرا میگیرد و ملایکه آنان را فرو میپوشانند و خداوند در زمرهی کسانی که همواره در حضور او هستند، از آنان یاد میکند؛ و کسی که عمل خیرش نتواند به او کمک کند، (عملی نداشته باشد، یا عملش خالصانه و مقبول نباشد)، نسب او هیچ فایدهای برای او ندارد و به دادش نمیرسد»» [۲۸۲].
[۲۸۱] متفق علیه است؛ [خ (۲۴۴۲)، م (۲۵۸۰)]. [۲۸۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۶۹۹)].
قال الله تعالی:
﴿مَّن يَشۡفَعۡ شَفَٰعَةً حَسَنَةٗ يَكُن لَّهُۥ نَصِيبٞ مِّنۡهَاۖ﴾[النساء: ۸۵].
«هر کس که شفاعت زیبا و پسندیدهای بکند (موافق شرع باشد)، نصیبی از آن خواهد داشت».
۲۴۶- «وعن أَبي موسى الأَشعري سقال: كان النبي صإِذَا أَتَاهُ طالِبُ حاجةٍ أَقْبَلَ عَلَى جُلسائِهِ فقال: «اشْفَعُوا تُؤجَرُوا ويَقْضِي اللَّه عَلَى لِسان نَبِيِّهِ ما أَحبَّ»» متفق عليه.
وفي رواية: «مَا شَاءَ».
۲۴۶. «از ابوموسی اشعری سروایت شده است که گفت: هر وقت، یک نیازمند به نزد پیامبر صمیآمد، ایشان به حاضران در جلسه رو میکرد و میفرمود: «شفاعت کنید (در حل مشکل این فرد واسطه شوید) تا پاداش یابید و خداوند هر چه را که دوست داشته باشد»».
یا در روایتی دیگر: «بخواهد ـ، بر زبان پیامبرش جاری میکند» [۲۸۳].
۲۴۷- «وعن ابن عباس بفي قِصَّة برِيرَةَ وزَوْجِها. قال: قال لَهَا النَّبِيُّ ص: «لَوْ راجَعْتِهِ؟» قَالتَ: يا رَسُولَ اللَّه تأْمُرُنِي؟ قال: «إِنَّما أَشـْفعُ» قَالَتْ: لا حاجة لِي فِيهِ»» رواه البخاری.
۲۴۷. «از ابنعباس سدر داستان بریره [۲۸۴]و شوهرش روایت شده است که پیامبر صبه بریره فرمودند: کاش پیش او برمیگشتی؛ بریره گفت: ای رسول خدا! آیا به امر میکنید (تا اجرا نمایم)؟ فرمودند: «(نه) فقط (بین شما) میانجیگری میکنم» گفت: من احتیاجی به او ندارم»» [۲۸۵].
[۲۸۳] متفق علیه است؛ [خ (۱۴۳۲)، م (۲۶۲۷)]. [۲۸۴] بریره، کنیز حضرت امالمؤمنین عایشه ببوده است ـ ویراستاران. [۲۸۵] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۲۸۳)].
قال الله تعالی:
﴿لَّا خَيۡرَ فِي كَثِيرٖ مِّن نَّجۡوَىٰهُمۡ إِلَّا مَنۡ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوۡ مَعۡرُوفٍ أَوۡ إِصۡلَٰحِۢ بَيۡنَ ٱلنَّاسِ﴾[النساء: ۱۱۴].
«در بسیاری از نجواهای مردم، فایدهای نیست، مگر (نجواهای) کسی که به صدقه و احسان یا کاری نیک و پسندیده یا به اصلاح بین مردم امر کند».
وقال تعالی:
﴿وَٱلصُّلۡحُ خَيۡر﴾[النساء: ۱۲۸].
«صلح بهتر است».
وقال تعالی:
﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَأَصۡلِحُواْ ذَاتَ بَيۡنِكُمۡ﴾[الأنفال: ۱].
«از خداوند بترسید و میانهی خود را اصلاح کنید (و در میان خود صلح و صفا برقرار کنید».
وقال تعالی:
﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَ أَخَوَيۡكُمۡ﴾[الحجرات: ۱۰].
«همانا مؤمنان برادران همدیگرند، پس بین برادران خود اصلاح کنید».
۲۴۸- «وعن أَبي هريرة سقال: قال رسول اللَّه ص: «كُلُّ سُلامى مِنَ النَّاسِ عَلَيْهِ صَدَقَةٌ كُلَّ يوْمٍ تَطْلُعُ فِيهِ الشَّمْسُ: تَعْدِلُ بيْن الاثْنَيْنِ صَدقَةٌ، وَتُعِينُ الرَّجُلَ فِي دَابَّتِهِ فَتحْمِلُهُ عَلَيْهَا، أَوْ تَرْفَعُ لَهُ عَلَيْهَا مَتَاعهُ صَدقَةٌ، وَالْكَلِمَةُ الطَّيبةُ صدقَةٌ، وبكُلِّ خَطْوَةٍ تَمْشِيهَا إِلَى الصَّلاةِ صَدقَةٌ، وَتُمِيطُ الأَذَى عَنِ الطَّرِيقِ صَدَقَةٌ»» متفق عليه.
«ومعنى تَعْدِلُ بَيْنَهُمَـا» تُصْلحُ بَيْنَهُمَـا بِالْعَدْلِ.
۲۴۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر روز که آفتاب طلوع میکند، بر هر مفصل از مفاصل بدن انسان، صدقهای لازم است؛ اگر بین دو نفر به عدالت حکم کنی، صدقهای است، یا اگر به مردی کمک کنی که به مرکبش سوار شود یا بارش را برایش روی مرکب بگذاری، صدقهای است، سخن نیکو (زبان خوش، سلام و دعا و...) صدقهای است، در هر قدمی که برای ادای نماز برمیداری، صدقهای است و این که خار و خاشاک (یا چیزی را که موجب اذیت و آزار عابران است) از سر راه برداری، صدقهای است»» [۲۸۶].
۲۴۹- «وعن أُمِّ كُلْثُومٍ بنتِ عُقْبَةَ بن أَبي مُعَيْطٍ بقالت: سمِعْتُ رسولَ اللَّه صيَقُولُ: «لَيْسَ الْكَذَّابُ الذي يُصْلحُ بَيْنَ النَّاسِ فَيَنْمي خَيْراً، أَوْ يَقُولُ خَيْراً»» متفق عليه.
وفي رواية مسلمٍ زيادة، قالت: «وَلَمْ أَسْمَعْهُ يُرَخِّصُ في شَيْءٍ مِمَّا يَقُولُهُ النَّاسُ إِلاَّ في ثَلاثٍ، تَعْنِي: الحَرْبَ، وَالإِصْلاَحَ بَيْنَ النَّاسِ، وَحَدِيثَ الرَّجُلِ امْرَأَتَهُ، وَحَديثَ المَرْأَةِ زَوْجَهَ»».
۲۴۹. «از امکلثوم بنت عقبه بن أبیمعیط لروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «کذاب و دروغگو، کسی نیست که بین مردم صلح برقرار میکند و خیری را آشکار مینماید (عمل یا حرف خوب کسی را به دیگران میگوید) یا سخن خوبی بر زبان میراند»» [۲۸۷].
در روایت مسلم اضافهای است و آن این است که امکلثوم گفت: «شنیدم که پیامبر صدر آنچه که مردم میگویند، جز در سه مورد رخصتی داده باشد: جنگ، اصلاح بین مردم و صحبت مرد با زنش و زن با شوهرش» [۲۸۸].
۲۵۰- «وعن عائشة بقالت: سمِع رسول اللَّه صصَوْتَ خُصُومٍ بالْبَابِ عَالِيةٍ أَصْواتُهُمَا، وَإِذَا أَحَدُهُمَا يَسْتَوْضِعُ الآخَرَ وَيَسْتَرْفِقُهُ فِي شيءٍ، وَهُوَ يَقُولُ: واللَّهِ لا أَفعَلُ، فَخَرَجَ عَلَيْهِمَا رسولُ اللَّه صفقال: «أَيْنَ الْمُتَأَلِّي عَلَى اللَّه لا يَفْعَلُ المَعْرُوفَ؟» فقال: أَنَا يَا رسولَ اللَّهِ، فَلهُ أَيُّ ذلِكَ أَحَبَّ»» متفقٌ عليه.
معنى «يَسْتَوْضِعُهُ»: يَسْأَلهُ أَنْ يَضَعَ عَنْهُ بَعْضَ دينِهِ.«وَيَسْتَرفقُهُ»: يَسْأَلَهُ الرِّفْقَ «والْـمُتأَلي»: الـحَالِفُ.
۲۵۰.از «حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صیکبار صدای بلند بگومگوی دو نفر در جلوی در را شنید که یکی از آنان از دیگری التماس میکرد که یا قسمتی از طلبش را ببخشد یا این که در بازپرداخت آن، با او مدارا کند و طرف میگفت: به خدا سوگند، این کار را نمیکنم، پیامبر صپیش آنها بیرون رفت و فرمودند: «کجاست کسی که به خدا سوگند خورد که کار خوبی نکند؟» طلبکار گفت: منم، ای رسول خدا! و اینک میگویم: طرف من حق دارد که هر طور دوست دارد، آنگونه رفتار کند» [۲۸۹].
۲۵۱- «وعن أَبي العباس سهلِ بنِ سعدٍ السَّاعِدِيِّ س، أَن رسولَ اللَّه صبلَغهُ أَنَّ بَني عَمْرِو بن عوْفٍ كان بيْنهُمْ شَرٌّ، فَخَرَجَ رسولُ اللَّه صيُصْلِحُ بَيْنَهمْ فِي أُنَاسٍ مَعَه، فَحُبِسَ رسول اللَّه صوَحَانَتِ الصَّلاَةُ، فَجَاءَ بِلالٌ إِلَى أَبي بَكْرٍ بفقال: يَا أَبَا بَكْرٍ إِنَّ رسولَ اللَّهِ صقَدْ حُبِسَ، وَحَانَتِ الصَّلاةُ، فَهَلْ لكَ أَنْ تَؤُمَّ النَّاس؟ قال: نَعَمْ إِنْ شِئْتَ، فَأَقَامَ بِلالٌ الصَّلاةَ، وَتقَدَّمَ أَبُو بَكْرٍ فَكَبَّرَ وكبَّرَ النَّاسُ، وَجَاءَ رسول اللَّه يمْشِي في الصُّفوفِ حتَّى قامَ في الصَّفِّ، فَأَخَذَ النَّاسُ فِي التَّصْفِيقِ، وكَانَ أَبُو بَكْر سلا يَلْتَفِتُ فِي صلاتِهِ، فَلَمَّا أَكَثَرَ النَّاسُ التَّصْفِيقَ الْتَفَتَ، فَإِذَا رسولُ اللَّه ص، فَأَشَار إِلَيْهِ رسول اللَّه ص، فَرَفَعَ أَبْو بَكْر سيدَهُ فَحمِد اللَّه، وَرَجَعَ القهقرى وَراءَهُ حَتَّى قَامَ فِي الصَّفِّ، فَتَقدَّمَ رسول اللَّه ص، فَصَلَّى للنَّاسِ، فَلَمَّا فرغَ أَقْبلَ عَلَى النَّاسِ فقال: «أَيُّهَا النَّاسُ مالَكُمْ حِين نَابَكُمْ شَيْءٌ في الصَّلاَةِ أَخذْتمْ فِي التَّصْفِيقِ؟، إِنَّما التَّصْفِيقُ لِلنِّسَاءِ. منْ نَابُهُ شيءٌ فِي صلاتِهِ فَلْيَقلْ: سُبْحَانَ اللَّهِ؟ فَإِنَّهُ لا يَسْمعُهُ أَحدٌ حِينَ يَقُولُ: سُبْحانَ اللَّهِ، إِلاَّ الْتَفَتَ. يَا أَبَا بَكْرٍ: ما منعَك أَنْ تُصَلِّيَ بِالنَّاسِ حِينَ أَشرْتُ إِلَيْكَ؟» فقال أَبُو بكْر: مَا كَانَ ينبَغِي لابْنِ أَبي قُحافَةَ أَنْ يُصلِّيَ بِالنَّاسِ بَيْنَ يَدَيْ رسولِ اللَّه ص» متفقٌ عليه.
معنى «حُبِس»: أَمْسكُوهُ لِيُضيِّفُوه.
۲۵۱. «از ابوالعباس سهل بن سعد ساعدی سروایت شده است که گفت: به پیامبر صخبر رسید در میان (طایفهی) «بنی عمر بن عوف» آشوب و دعوایی هست و با چند تن از صحابه شبه میان آنها رفت که در میانشان صلح برقرار کند و آنها پیامبر صرا نگه داشته و مهمان کردند تا وقتی که زمان نماز فرا رسید که بلال سپیش حضرت ابوبکر سآمد و گفت: ای ابوبکر! پیامبر صنزد ایشان مانده و وقت نماز فرا رسیده است، آیا ممکن است برای مردم امامت کنی؟ گفت: بله، اگر بخواهی، سپس بلال ساقامه گفت و حضرت ابوبکر سجلو رفت، تکبیرهالإحرام گفت و نمازش را شروع کرد و مردم نیز پشت سر او تکبیر گفتند. پیامبر صتشریف آورد و بین صفها جلو آمد تا در صف جلو ایستاد؛ مردم شروع به دست زدن (ایجاد صدا برای اعلام امری تازه واقع بر امام) کردند؛ ولی حضرت ابوبکر سدر نمازش روی برنگردانید و هنگامی که دست زدن مردم زیاد شد، به طرف آنان روی برگردانید و دید که پیامبر ص(در صف) حاضر است؛ پیامبر صبه او اشاره فرمود که بماند، اما حضرت ابوبکر سدستش را بلند کرد، الحمدلله گفت و عقب آمد تا داخل صف شد و ایستاد و پیامبر صجلو رفتند و برای مردم نماز خواندند؛ وقتی که نماز تمام شد، به مردم رو کردند و فرمودند: «ای مردم! چرا وقتی که در نماز چیزی برایتان پیش آید، شروع به دست زدن میکنید؟! دست زدن (در نماز) فقط برای زنان است و اگر کسی از شما در نماز چیزی برایش پیش آمد (خبر یا چیزی تازه یافت)، بگوید: «سبحانالله»، زیرا هر کس این کلمه را بشنود، متوجه میگردد؛ و ای ابوبکر! هنگامی که من به تو اشاره کردم، چرا (نمازت را با) امامت برای مردم (تمام) نکردی؟ حضرت ابوبکر سعرض کرد: سزاوار نیست که پسر «ابوقحافه» در حضور پیامبر صبرای مردم امامت کند»» [۲۹۰].
[۲۸۶] متفق علیه است؛ [خ (۲۹۸۹)، م (۱۰۰۹)] [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۱۲۲، آمده است]. [۲۸۷] متفق علیه است؛ [خ (۲۶۹۲)، م (۲۶۰۵)]. [۲۸۸] یعنی: در این سه مورد فرد میتواند سخن دروغ یا خلاف واقع ـ البته قابل توجیه و بدون مبالغه ـ هم بگوید؛ در جنگ، به خاطر بالا بردن روحیهی لشکر مسلمانان و ترساندن دشمن، در اصلاح بین مردم، به قصد رفع کینه و ایجاد صلح و صفا و آشتی و در صحبت زن و شوهر، به جهت ایجاد محبت و جلوگیری از کدورت و اختلاف ـ ویراستاران. [۲۸۹] متفق علیه است؛ [خ (۲۷۰۵)، م (۱۵۵۷)]. [۲۹۰] متفق علیه است؛ [خ (۱۲۳۴)، م (۴۲۱)].
قال الله تعالی:
﴿وَٱصۡبِرۡ نَفۡسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ وَلَا تَعۡدُ عَيۡنَاكَ عَنۡهُمۡ﴾[الکهف: ۲۸].
«(ای پیامبر ص!) با کسانی باش که صبحگاهان و شامگاهان، خدای خود را میخوانند و عبادت میکنند (و تنها رضای) ذات او را میطلبند و چشمانت را از ایشان (بهسوی ثروتمندان و قدرتمندان متکبر، برای خواستن زینت زندگی دنیوی) برمگردان».
۲۵۲- «عن حَارِثَة بْنِ وهْب سقال: سمعتُ رسولَ اللَّه صيقولُ: «أَلا أُخْبِرُكُمْ بِأَهْلِ الجنَّةِ؟ كُلُّ ضَعيفٍ مُتَضَعِّفٍ لَوْ أَقْسَم عَلَى اللَّه لأبرَّه، أَلاَ أُخْبِرُكُمْ بَأَهْلِ النَّارِ؟ كُلُّ عُتُلٍّ جَوَّاظٍ مُسْتَكْبِرٍ»» متفقٌ عليه.
«الْعُتُلُّ»: الْغَلِيظُ الـجافِي. «والجوَّاظُ» بفتح الجيم وتشدِيدِ الواو وبِالظاءِ التمعجمة وَهُو الـجمُوعُ الـمنُوعُ، وَقِيلَ: الضَّخْمُ الـمُخْتَالُ فِي مِشْيَتِهِ، وقيلَ: الْقَصِيرُ الْبَطِينُ.
۲۵۲. «از حارثه بن وهب سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «آیا شما را از اهل بهشت با خبر کنم؟ هر انسان ضعیفی که مردم نیز او را ضعیف ببینند و تحقیر کنند، کسی که اگر خداوند را برای چیزی سوگند دهد، خداوند حتماً سوگند او را راست و مقصودش را برآورده میکند؛ آیا شما را از اهل آتش (دوزخ) آگاه سازم؟ هر انسان تندخو و سنگدلی که مرتب به جمعآوری مال بپردازد و بخشش نکند و برتریطلب و متکبر باشد»» [۲۹۱].
۲۵۳- «وعن أَبي العباسِ سهلِ بنِ سعدٍ الساعِدِيِّ سقال: مرَّ رجُلٌ على النَبيِّ صفقالَ لرجُلٍ عِنْدهُ جالسٍ: «ما رَأَيُكَ فِي هَذَا؟» فقال: رَجُلٌ مِنْ أَشْرافِ النَّاسِ هذا وَاللَّهِ حَريٌّ إِنْ خَطَب أَنْ يُنْكَحَ وَإِنْ شَفَع أَنْ يُشَفَّعَ. فَسَكَتَ رسول اللَّه ص، ثُمَّ مَرَّ رَجُلٌ آخرُ، فقال له رسولُ اللَّه ص: «مَا رأُيُكَ فِي هَذَا؟» فقال: يا رسولَ اللَّه هذا رَجُلٌ مِنْ فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ، هذَا حريٌّ إِنْ خطَب أَنْ لا يُنْكَحَ، وَإِنْ شَفَع أَنْ لا يُشَفَّعَ، وَإِنْ قَالَ أَنْ لا يُسْمع لِقَوْلِهِ. فقال رسول اللَّه ص: «هَذَا خَيْرٌ منْ مِلءِ الأَرْضِ مِثْلَ هذَا»» متفقٌ عليه.
قوله: «حَرِيُّ» هو بفتحِ الـحاءِ وكسر الراءِ وتشديد الياءِ: أَيْ حقِيقٌ. وقوله: «شَفَعَ» بفتح الفاءِ.
۲۵۳. «از ابوالعباس سهل بن سعد ساعدی سروایت شده است که گفت: مردی از کنار پیامبر صگذشت، پیامبر صخطاب به مردی که نزد او نشسته بود، فرمودند: «نظر تو راجع به این مرد چیست؟» گفت: مردی از اشراف مردم است، به خدا سوگند این سزاوار است که اگر زنی را خواستگاری کرد، برای او نکاح شود و اگر شفاعتی کند، مورد قبول واقع شود، و پیامبر صسکوت فرمود؛ سپس مردی دیگر عبور کرد، پیامبر صدوباره از او پرسید: «نظر تو در مورد این شخص چیست؟» گفت: ای رسول خدا! این مردی است از فقرای مسلمین و سزاوار این است که اگر خواستگار زنی شود، برای او نکاح نگردد و اگر شفاعتی کند، قبول نشود، و اگر چیزی گفت، به سخن او گوش ندهند، آنگاه پیامبر صفرمودند: «اگر به ظرفیت گسترهی زمیت، مثل آن مرد دیگر وجود داشته باشد، این مرد از همهی آنان بهتر است»» [۲۹۲].
۲۵۴- «وعن أَبي سعيدٍ الخدري سعن النبي صقال: «احْتجَّتِ الجنَّةُ والنَّارُ فقالت النَّارُ: فيَّ الجبَّارُونَ والمُتَكَبِّرُونَ، وقَالتِ الجَنَّةُ: فيَّ ضُعفَاءُ النَّاسِ ومسَاكِينُهُم فَقَضَى اللَّهُ بَيْنَهُما: إِنَّك الجنَّةُ رحْمتِي أَرْحَمُ بِكِ مَـنْ أَشَاءُ، وَإِنَّكِ النَّارُ عَذابِي أُعذِّب بِكِ مَــنْ أَشَاءُ، ولِكِلَيكُمَا عَلَيَّ مِلؤُها»» رواه مسلم.
۲۵۴. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بهشت و دوزخ با هم بگومگو کردند و دوزخ گفت: قدرتمندان و متکبران در من جای دارند و بهشت گفت: بیچارگان و مسکینان در من جای دارند؛ آنگاه خداوند میان آنها قضاوت نمود و فرمود: تو بهشتی، رحمت من هستی و به وسیلهی تو، به هر کس که بخواهم، رحم میکنم و تو دوزخی، عذاب من هستی و به وسیلهی تو، هر کس را که بخواهم، عذاب میدهم و پر شدن هر دوی شما بر عهدهی من است»» [۲۹۳].
۲۵۵- «وعن أَبي هريرة سعن رسول اللَّه صقال: «إِنَّهُ لَيأتِي الرَّجُلُ السَّمِينُ العْظِيمُ يَوْمَ الْقِيامةِ لا يزنُ عِنْد اللَّه جنَاحَ بعُوضَةٍ»» متفقٌ عَلَيه.
۲۵۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «روز قیامت مردی (که در دنیا در نظر مردم، مهم و) بزرگ و (از لحاظ جسمی) چاق (است)، میآید و نزد خدا به اندازه بال پشهای ارزش ندارد»» [۲۹۴].
۲۵۶- «وعنه أَنَّ امْرأَةً سوْداءَ كَانَتَ تَقُمُّ المسْجِد، أَوْ شَابّاً، فَفقَدَهَا، أو فقده رسولُ اللَّه ص، فَسَأَلَ عَنْهَا أَوْ عنْهُ، فقالوا: مات. قال: «أَفَلا كُنْتُمْ آذَنْتُمُونِي» فَكَأَنَّهُمْ صغَّرُوا أَمْرَهَا، أَوْ أَمْرهُ، فقال: دُلُّونِي عَلَى قَبْرِهِ» فدلُّوهُ فَصلَّى عَلَيه، ثُمَّ قال : «إِنَّ هَذِهِ الْقُبُور مـملُوءَةٌ ظُلْمةً عَلَى أَهْلِهَا، وإِنَّ اللَّه تعالى يُنَوِّرهَا لَهُمْ بصَلاتِي عَلَيْهِمْ»» متفقٌ عليه.
قوله: «تَقُمُّ هو بفتحِ التَّاءِ وَضَمِّ الْقَافِ: أَيْ تَكنُسُ. «وَالْقُمَـامةُ»: الْكُنَاسَةُ. «وَآذَنْتُمونِي» بِمدِّ الـهَمْزَةِ: أَيْ: أَعْلَمتُمُونِي.
۲۵۶. «از ابوهریره سروایت شده است که زنی سیاه یا مردی جوان بود که مسجد را نظافت میکرد، (در یکی از روزها) پیامبر صاو را نیافت و جویای حال او شد، گفتند: مرده است، فرمودند: «چرا مرا مطلع نکردید؟!»، گویا، اهل مسجد و جماعت و یا همسایگان مسجد، وضع او را حقیر شمرده و به مرگ او اهمیت نداده بودند، پیامبر صفرمودند: «مرا بر سر قبر او ببرید»، قبر او را به پیامبر صنشان دادند، ایشان فرمودند: «این قبرها بر صاحبان آنها پر از تاریکی و ظلمت است و خداوند متعال به وسیلهی نماز من، قبور آنها را منور میفرماید»» [۲۹۵].
۲۵۷- وعنه قال: «قال رسول اللَّه ص: «رُبَّ أَشْعثَ أغبرَ مدْفُوعٍ بالأَبْوَابِ لَوْ أَقْسمَ عَلَى اللَّهِ لأَبرَّهُ»» رواه مسلم.
۲۵۷. از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «چه بسا شخص ژولیده موی و غبارآلود و طرد شده بر در منازل هست که اگر خداوند را سوگند دهد، خداوند سوگندش را اجرا میفرماید» [۲۹۶].
۲۵۸- «وعن أُسامَة سعن النبي صقال: «قُمْتُ عَلَى بابِ الْجنَّةِ، فَإِذَا عامَّةُ مَنْ دخَلَهَا الْمَسَاكِينُ، وأَصْحابُ الجَدِّ محْبُوسُونَ غيْر أَنَّ أَصْحاب النَّارِ قَدْ أُمِر بِهِمْ إِلَى النَّارِ. وقُمْتُ عَلَى بابِ النَّارِ فَإِذَا عامَّةُ منْ دَخَلَهَا النِّسَاءُ»» متفقٌ عليه.
«وَالـجَدُّ» بفتحِ الجيم: الحظُّ والْغِنی. وقوله: «محْبُوسُونَ» أَيْ: لَمْ يُؤذَنْ لـهُمْ بَعْدُ فِي دُخُول الجَنَّةِ.
۲۵۸. «از اسامه سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بر دروازهی بهشت ایستادم، بیشتر کسانی که داخل آن میشدند، فقرا و مسکینان بودند و ثروتمندان و بهرهمندان از دنیا، متوقف شده بودند (و هنوز اجازهی دخول به بهشت به آنها داده نشده بود) جز آن که به دوزخیان و اهل آتش، فرمان ورود به آتش داده شده بود و بر دروازهی دوزخ ایستادم، بیشتر کسانی که داخل آن میشدند، زنان بودند»» [۲۹۷].
۲۵۹- «وعن أَبي هريرة سعن النبي صقال: «لَمْ يَتَكَلَّمْ فِي المَهْدِ إِلاَّ ثَلاثَةٌ: عِيسى ابْنُ مرْيَمَ، وصَاحِب جُرَيْجٍ، وكَانَ جُرَيْجٌ رَجُلاً عَابِداً، فَاتَّخَذَ صَوْمَعةً فكانَ فِيهَا، فَأَتَتْهُ أُمُّهُ وَهَو يُصلي فَقَالَتْ: يا جُرَيْجُ، فقال: يَارَبِّ أُمِّي وَصَلاتِي فَأَقْبلَ عَلَى صلاتِهِ فَانْصرفَتْ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ أَتَتْهُ وهُو يُصَلِّي، فقَالَتْ: يَا جُرَيْجُ، فقال: أَيْ رَبِّ أُمِّي وَصَلاتِي. فَأَقْبَلَ عَلَى صَلاتِهِ، فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَد أَتَتْهُ وَهُو يُصَلِّي فَقَالَتْ: يَا جُرَيْجُ فقال: أَيْ رَبِّ أُمِّي وَصَلاتِي، فَأَقْبَلَ عَلَى صَلاتِهِ، فَقَالَتْ: اللَّهُمَّ لا تُمِتْه حَتَّى ينْظُرَ إِلَى وُجُوه الـمومِسَاتِ. فَتَذَكَّرَ بَنُو إِسْرائِيلَ جُريْجاً وَعِبَادَتهُ، وَكَانَتِ امْرَأَةٌ بغِيٌّ يُتَمَثَّلُ بِحُسْنِهَا، فَقَالَتْ: إِنْ شِئْتُمْ لأَفْتِنَنَّهُ، فتعرَّضَتْ لَهُ، فَلَمْ يلْتَفِتْ إِلَيْهَا، فَأَتتْ رَاعِياً كَانَ يَأَوي إِلَى صوْمعَتِهِ، فَأَمْكنَتْهُ مِنْ نفسها فَوقَع علَيْهَا. فَحملَتْ، فَلَمَّا وَلدتْ قَالَتْ: هُوَ جُرَيْجٌ، فَأَتَوْهُ فاسْتنزلُوه وهدَمُوا صوْمعَتَهُ، وَجَعَلُوا يَضْرِبُونهُ، فقال: ما شَأْنُكُمْ؟ قالوا: زَنَيْتَ بِهذِهِ الْبغِيِّ فَولَدتْ مِنْك. قال: أَيْنَ الصَّبِيُّ؟ فَجاءَوا بِهِ فقال: دَعُونِي حَتَّى أُصَلِّي فَصلىَّ، فَلَمَّا انْصَرَفَ أَتَى الصَّبِيَّ فَطَعنَ فِي بطْنِهِ وقالَ: يا غُلامُ مَنْ أَبُوكَ؟ قال: فُلانٌ الرَّاعِي، فَأَقْبلُوا علَى جُرَيْجُ يُقَبِّلُونَهُ وَيَتَمَسَّحُونَ بِهِ وقَالُوا: نَبْنِي لَكَ صوْمَعَتَكَ مِنْ ذَهَبٍ قال: لا، أَعيدُوهَا مِنْ طِينٍ كَمَا كَانَتْ، فَفَعَلُوا. وَبيْنَا صَبِيٌّ يرْضعُ مِنْ أُمِّهِ، فَمَرَّ رَجُلٌ رَاكِبٌ عَلَى دابَّةٍ فَارِهَةٍ وَشَارةٍ حَسَنَةٍ فَقالت أُمُّهُ: اللَّهُمَّ اجْعَل ابْنِي مثْلَ هَذَا، فَتَرَكَ الثَّدْيَ وَأَقْبَلَ إِلَيْهِ فَنَظَرَ إِلَيْهِ فقال: اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْنِي مِثْلهُ، ثُمَّ أَقَبَلَ عَلَى ثَدْيِهِ فَجَعْلَ يَرْتَضِعُ» فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى رسول اللَّه صوَهُوَ يحْكِي ارْتِضَاعَهُ بِأُصْبُعِه السَّبَّابةِ فِي فِيهِ، فَجَعلَ يَمُصُّهَا، قال: «وَمَرُّوا بِجَارِيَةٍ وَهُمْ يَضْرِبُونَهَا، وَيَقُولُونَ: زَنَيْتِ سَرَقْتِ، وَهِي تَقُولُ: حَسْبِيَ اللَّهُ وَنِعْمَ الْوكِيلُ. فقالت أُمُّهُ: اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْ ابْنِي مِثْلَهَا، فَتَركَ الرِّضَاعَ وَنَظَرَ إِلَيْهَا فقال: اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِثْلَهَا، فَهُنالِكَ تَرَاجَعَا الحَدِيثَ فقالَت: مَرَّ رَجُلٌ حَسنُ الهَيْئَةِ فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْ ابْنِي مِثْلَهُ فَقُلْتَ: اللَّهُمَّ لا تَجْعَلنِي مِثْلَهُ، وَمَرُّوا بِهَذِهِ الأَمَةِ وَهُم يَضْربُونَهُا وَيَقُولُونَ: زَنَيْتِ سَرَقْتِ، فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْ ابْنِي مِثْلَهَا فَقُلْتَ: اللَّهُمَّ اجعَلْنِي مِثْلَهَا؟، قَالَ: إِنَّ ذلِكَ الرَّجُلَ كَانَ جَبَّاراً فَقُلت: اللَّهُمَّ لا تجْعَلْنِي مِثْلَهُ، وإِنَّ هَذِهِ يَقُولُونَ لـها زَنَيْتِ، وَلَمْ تَزْنِ، وَسَرقْت، وَلَمْ تَسْرِقْ، فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِثْلَهَا»» متفق عليه.
«والـمُومِسَاتُ»: بضَمِّ الـميم الأُولَى، وإِسكان الواو وكسر الـميم الثانيةِ وبالسين الـمهملَةِ وهُنَّ الزَّوانِي. والـمُومِسةُ: الزانية. وقوله: «دابَّةً فَارِهَة» بِالْفَاءِ: أَي حاذِقَةٌ نَفِيسةٌ. «الشَّارَةُ» بِالشِّينِ الـمعْجمةِ وتَخْفيفِ الرَّاءِ: وَهِي الـجمـالُ الظَّاهِرُ فِي الـهيْئَةِ والـملْبسِ. ومعْنى «ترَاجعا الحدِيث» أَيْ: حدَّثَتِ الصَّبِي وحدَّثَهَا، والله أعلم.
۲۵۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «فقط سه نفر در گهواره صحبت کردهاند: «عیسیبن مریم ÷ ، و بچهی داستان «جُرَیج» که جُرَیج، مردی بود عابد که برای خود صومعهای اختیار نموده بود و در آن زندگی (و عبادت) میکرد؛ یکبار در حالی که نماز میخواند، مادرش نزد او آمد و صدا زد: ای جُرَیج! جُرَیج گفت: خدایا! مادرم و نمازم، (کدام یک را انتخاب کنم؟) پس به نماز پرداخت و مادرش برگشت؛ فردای آن روز، مادر دوباره آمد، در حالی که باز جُرَیج مشغول نماز بود و او را صدا زد، جُرَیج گفت: خدایا! مادرم و نمازم؟ و باز نماز را ادامه داد و مادر روز دیگر باز به در صومعه آمد و فرزندش را صدا کرد که مشغول نماز بود، باز جُریج گفت: خدایا! مادرم یا نمازم؟! و نمازش را ادامه داد، مادرش (ناراحت شد و) گفت: خدایا! او را نمیران تا دچار زن بدکاره شود و بنیاسرائیل همیشه از جُرَیج و عبادتش صحبت میکردند، و زنی بدکار در آن زمان وجود داشت که به حسن و جمال مشهور بود، گفت: اگر شما بخواهید، من او را فریب میدهم، آنگاه نزد او رفت و خود را به او نشان داد؛ اما او توجهی نکرد، و زن نزد چوپانی که در صومعه جُرَیج بود، رفت و خود را در اختیار او قرار داد و چوپان با او مجامعت کرد و زن حامله شد و وقتی که وضع حمل کرد، شایعه نمود که نوزاد از جُرَیج است؛ بنیاسراییل بر سر جُرَیج ریختند و او را از صومعه بیرون کشیدند و صومعهاش را خراب و شروع به زدن او کردند، جُرَیج گفت: چه شده است؟! گفتند: تو با این زن بدکاره، زنا کردهای و او از تو بچهای زاییده است! جُرَیج گفت: کودک کجاست؟ کودک را آوردند، جُرَیج گفت: مرا اجازه دهید تا به نماز بپردازم و نماز گزارد و چون از نماز فارغ شد، پیش کودک آمد و به شکم او زد و گفت: ای پسر! پدرت کیست؟ کودک به تکلم آمد و گفت: فلان چوپان پدر من است، بنیاسرائیل همه به جُرَیج روی آوردند و او را میبوسیدند و با دست کشیدن بر سرش، به او تبرک میجستند و (به عنوان عذرخواهی) گفتند: صومعهای از طلا برای تو بنا میکنیم، جُرَیج گفت: نه، از همان گل و خاک صومعهی مرا مثل اول بسازید و چنان کردند. (سومین کودکی که در گهواره سخن گفت)، کودکی بود که وقتی از مادر شیر میخورد، مردی سوار بر اسبی زیبا و گرانبها، با قیافه و لباسی جذاب میگذشت، مادرش گفت: خداوندا فرزندم را مثل این مرد گردان! کودک پستان مادر را رها کرد و به مرد نگاه کرد و گفت: خداوندا مرا مثل او نگردان! سپس دوباره پستان را گرفت و به شیر خوردن مشغول شد». ـ ابوهریره سمیگوید من گویی اکنون به پیامبر صنگاه میکنم که شیر خوردن کودک را با انگشت سبابهاش که در دهان خود گذاشته بود و آن را میمکید، نشان میداد، سپس فرمودند: «بعد از آن بر کنیزی گذشتند که مردم او را میزدند و به او میگفتند: زنا و دزدی کردهای و او میگفت: خداوند برای من کافی و وکیلی نیکوست، مادرش گفت: پروردگارا! پسرم را مثل این کنیز نگردان! کودک دهان از پستان برگرفت و گفت: پروردگارا! مرا مثل او گردان. در این هنگام مادر و کودک با هم به گفتگو پرداختند، مادر گفت: مردی خوش هیکل عبور کرد، گفتم: خداوندا! فرزندم را مثل او گردان، تو گفتی: خداوندا! مرا چنان نکن، و چون بر آن کنیز عبور کردیم که مردم او را میزدند و میگفتند: زنا و دزدی کردهای، من گفتم: پروردگارا! فرزندم را مثل این کنیز نگردان! تو گفتی: پروردگارا! مرا مانند او گردان؟! کودک گفت: آن مرد، مردی ظالم بود که گفتم: خدایا! مرا چنین نگردان و این کنیز که نسبت زنا و سرقت به او میدهند، نه زنا کرده و نه سرقت نموده است، به همین خاطر گفتم: خدایا! مرا مانند او گردان»» [۲۹۸].
[۲۹۱] متفق علیه است؛ [خ (۴۹۱۸)، م (۲۸۵۳)]. [۲۹۲] متفق علیه است؛ [خ (۵۰۹۱)] [مسلم، این حدیث را روایت نکرده است]. [۲۹۳] متفق علیه است؛ [(۲۸۴۶)]. [۲۹۴]. متفق علیه است؛ [خ (۲۷۲۹)، م (۲۷۸۵)]. [۲۹۵] متفق علیه است؛ [خ (۱۳۳۷)، م (۹۵۶)]. [۲۹۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۶۲۲)]. [۲۹۷] متفق علیه است؛ [خ (۵۱۹۶)، م (۲۷۳۶)]. [۲۹۸] متفق علیه است؛ [خ (۳۴۳۶)، م (۲۵۵۰)].
وقال الله تعالی:
﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾[الحجر: ۸۸].
«برای مؤمنان بال (تواضع و مهربانی) خود را بگستران».
وقال تعالی:
﴿وَٱصۡبِرۡ نَفۡسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ وَلَا تَعۡدُ عَيۡنَاكَ عَنۡهُمۡ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ﴾[الکهف: ۲۸].
«(ای پیامبر ص!) با کسانی باش که صبحگاهان و شامگاهان، خدای خود را میخوانند و عبادت میکنند (و تنها رضای) ذات او را میطلبند و چشمانت را از ایشان (به سوی ثروتمندان و قدرتمندان متکبر) برای خواستن زینت زندگی دنیوی، برمگردان».
وقال تعالی:
﴿فَأَمَّا ٱلۡيَتِيمَ فَلَا تَقۡهَرۡ٩ وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنۡهَرۡ١٠﴾[الضحى: ۹-۱۰].
«آیا دیدهای آن کسی که روز جزا را تکذیب میکند؟! وی همان کسی است که یتیم را از خود میراند و (دیگران را) به طعام و خوراک دادن به بینوایان و مستمندان، تشویق و ترغیب نمیکند».
۲۶۰- «عن سعد بن أَبي وَقَّاص سقال: كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ صسِتَّةَ نفَر، فقال المُشْرِكُونَ للنَّبِيِّ ص: اطْرُدْ هُؤُلاءِ لا يَجْتَرِئُون عليْنا، وكُنْتُ أَنا وابْنُ مسْعُودٍ ورجُل مِنْ هُذَيْلِ وبِلال ورجلانِ لَستُ أُسمِّيهِما، فَوقَعَ في نَفْسِ رسول اللَّه صما شاءَ اللَّه أَن يقعَ فحدث نفْسهُ، فأَنْزَلَ اللَّهُ تعالى: ﴿وَلَا تَطۡرُدِ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ مَا عَلَيۡكَ مِنۡ حِسَابِهِم مِّن شَيۡءٖ وَمَا مِنۡ حِسَابِكَ﴾[الأنعام: ۵۲]» رواه مسلم.
۲۶۰. «از سعد بن أبی وقاص سروایت شده است که گفت: ما، شش نفر، نزد پیامبر صبودیم، مشرکان به پیامبر صگفتند: این جماعت را از خود دور کن که نسبت به ما گستاخ نشوند؛ (آن شش نفر) من بودم و ابن مسعود و مردی از هذیل و بلال و دو مرد که نام آنها را نمیبرم، پس در دل پیامبر صآنچه که خدا خواست، واقع شد و پیامبر صبا خود اندیشید (و نزدیک بود که برای جذب آنان و هدایتشان، به سخن ایشان عمل کند) که خداوند این آیه را نازل فرمود:
﴿وَلَا تَطۡرُدِ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ﴾[الأنعام: ۵۲].
«(ای پیامبر!) آن کسانی را که پروردگارشان را صبح و شام و به خاطر رضایت او عبادت میکنند، از نزد خود طرد مکن».
۲۶۱- «وعن أَبي هُبيْرةَ عائِذِ بن عمْرو الـمزَنِيِّ وَهُوَ مِنْ أَهْلِ بيْعةِ الرِّضوانِ س، أَنَّ أَبا سُفْيَانَ أَتَى عَلَى سلْمَانَ وصُهَيْب وبلالٍ في نفَرٍ فقالوا: ما أَخَذَتْ سُيُوفُ اللَّه مِنْ عدُوِّ اللَّه مَأْخَذَهَا، فقال أَبُو بَكْرٍ س: أَتَقُولُونَ هَذَا لِشَيْخِ قُريْشٍ وَسيِّدِهِمْ؟ فَأَتَى النَّبِيَّ ص، فَأَخْبرهُ فقال: يا أَبا بَكْر لَعلَّكَ أَغْضَبتَهُم؟ لَئِنْ كُنْتَ أَغْضَبْتَهُمْ لَقَدْ أَغْضَبتَ رَبَّكَ؟ فأَتَاهُمْ فقال: يا إِخْوتَاهُ آغْضَبْتُكُمْ؟ قالوا: لا، يغْفِرُ اللَّه لَكَ يا أُخَيَّ» رواه مسلم.
قولُهُ «مَأْخَذَهَا» أَيْ: لَمْ تَسْتَوفِ حقَّهَا مِنْهُ. وقولُهُ: «يا أُخيَّ» رُوِي بفتحِ الـهمزةِ وكسر الـخاءِ وتخفيفِ الياءِ، ورُوِي بضم الـهمزة وفتحِ الـخاءِ وتشديد الياءِ.
۲۶۱. «از ابوهبیره عائذ بن عمر مزنی سکه از اهل «بیعتالرضوان» بود روایت شده است که: «ابوسفیان همراه با عدهای، بر سلمان و صهیب و بلال گذشت، آنان گفتند: شمشیرهای خدا نسبت به دشمن خدا به حق خود وفا نکرده است! (منظورشان آن بود که ابوسفیان را میبایست کشت)؛ حضرت ابوبکر سبه ایشان گفت: آیا چنین سخنانی را به بزرگ قریش و سرور آنها میگویید؟! و نزد پیامبر صآمد و به او خبر داد، پیامبر صفرمودند: «ای ابوبکر! شاید تو آنها را خشمگین کرده باشی که اگر چنان باشد، به راستی خدا را به خشم آوردهای»، سپس حضرت ابوبکر سبه نزد آنها آمد و گفت: ای برادران! آیا من شما را ناراحت کردم؟ گفتند: نه، ای برادر! خداوند تو را بیامرزد!»» [۲۹۹].
۲۶۲- «وعن سهلِ بن سعدٍ سقال: قال رسول اللَّه ص: «أَنَا وكافلُ الْيتِيمِ في الجنَّةِ هَكَذَا» وأَشَار بِالسَّبَّابَةِ وَالْوُسْطَى، وفَرَّجَ بَيْنَهُمَا» رواه البخاری.
و «كَافِلُ الْيتِيم»: الْقَائِمُ بِأُمُورِهِ.
۲۶۲. «از سهلبن سعد سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «من و کفیل (عهدهدار) یتیم، در بهشت، این چنین هستیم» و به دو انگشت سبابه و میانه اشاره نمود و آنها را از هم جدا کرد» [۳۰۰].
۲۶۳- «وعن أَبي هريرة سقال: قال رسول اللَّه ص: «كَافِل الْيتيمِ لَهُ أَوْ لِغَيرِهِ. أَنَا وهُوَ كهَاتَيْنِ في الجَنَّةِ» وَأَشَارَ الرَّاوي وهُو مَالِكُ بْنُ أَنَسٍ بِالسَّبَّابةِ والْوُسْطى» رواه مسلم.
وقوله ص: «الْيَتِيمُ لَه أَوْ لِغَيرهِ» معناهُ: قَرِيبهُ، أَوْ الأَجنَبِيُّ مِنْهُ، فَالْقرِيبُ مِثلُ أَنْ تَكْفُلَه أُمُّه أَوْ جدُّهُ أَو أخُوهُ أَوْ غَيْرُهُمْ مِنْ قَرَابتِهِ، واللَّه أَعْلَم.
۲۶۳. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «من و کفیل (عهدهدار) یتیم، اعم از این که بچهی یتیم، متعلق به خود شخص کفیل باشد یا غیر او، مانند این دو در بهشت با هم خواهیم بود». و راوی ـ که مالک بن انس است ـ به انگشت سبابه و میانه اشاره کرد» [۳۰۱].
منظور از: «یتیم متعلق به خود شخص کفیل باشد یا غیر او» یعنی این که کفیل از نزدیکان و خویشاوندان یتیم، مانند مادر یا جد یا برادر یا دیگر اقوام او یا متعلق به دیگری باشد» ـ و خداوند آگاهتر است.
۲۶۴- وعنه قال: «قال رسولُ اللَّه ص: «لَيْسَ المِسْكِينُ الذي تَرُدُّهُ التَّمْرةُ وَالتَّمْرتَانِ، ولا اللُّقْمةُ واللُّقْمتانِ إِنَّمَا المِسْكِينُ الذي يتَعَفَّفُ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية في «الصحيحين»: «لَيْسَ الـمِسْكِينُ الذي يطُوفُ علَى النَّاسِ تَرُدُّهُ اللُّقْمةُ واللُّقْمتَان، وَالتَّمْرةُ وَالتَّمْرتَانِ، ولَكِنَّ الـمِسْكِينَ الذي لا يَجِدُ غِنًى يُغنْيِه، وَلا يُفْطَنُ بِهِ فيُتصدَّقَ عَلَيهِ، وَلا يَقُومُ فَيسْأَلَ النَّاسَ».
۲۶۴. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مسکین کسی نیست که میان مردم بگردد و گدایی کند و یک خرما یا دو خرما و یک لقمه یا دو لقمه او را برگرداند و برایش کافی باشد؛ بلکه مسکین تنها کسی است که (با وجود نیازمندی) عفیف و آبرومند باشد (از کسی چیزی نخواهد)»» [۳۰۲].
۲۶۵- «وعنه عن النبي صقال: «السَّاعِي علَى الأَرْمَلَةِ وَالمِسْكِينِ كَالمُجاهِدِ في سبيلِ اللَّه» وأَحْسُبهُ قال: «وَكَالْقائِمِ الَّذي لا يَفْتُرُ، وَكَالصَّائِمِ لا يُفْطِرِ» متفقٌ عليه.
۲۶۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که در کار بیوگان و فقرا، کوشا باشد (به آنها کمک و از آنها نگهداری کند)، مانند شخص مجاهد در راه خداست»؛ و گمان میکنم که فرمودند: «مانند نماز شبخوانی است که خسته و سست نمیشود و مانند روزهداری است که افطار نمیکند، (هر روز روزه است)»» [۳۰۳].
۲۶۶- «وعنه عن النبي صقال: «شَرُّ الطَّعَام طَعَامُ الْوليمةِ، يُمْنَعُها مَنْ يأْتِيهَا، ويُدْعَى إِلَيْهَا مَنْ يَأْبَاهَا، ومَنْ لَمْ يُجِبِ الدَّعْوةَ فَقَدْ عَصَى اللَّه ورَسُولُهُ»» رواه مسلم.
وفي رواية في الصحيحين عن أبي هريرةَ من قوله: «بِئْسَ الطَّعَامُ طَعَامُ الْوَلِيمَةِ يُدْعَى إِلَيْهَا الأَغْنِيَاءُ وَيُتْرَكُ الفُقَرَاءُ».
۲۶۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بدترین طعام، غذای ولیمه (جشن عروسی) است، زیرا از کسی که (به سبب گرسنگی و نیاز به آن غذا، بدون دعوت، در آن) حاضر میشود، منع میگردد (و غذایی به او داده نمیشود) و کسی که (به دلیل بینیازی به آن)، از آن امتناع میکند، به آن دعوت میشود و (با این وجود) کسی که دعوت را اجابت نکند، خدا و رسول او را عصیان کرده است»» [۳۰۴].
در روایتی دیگر در صحیحین از ابوهریره ساز قول پیامبر صآمده است که فرمودند: «غذای ولیمه، غذای بدی است، زیرا که ثروتمندان به آن دعوت و فقرا فراموش میشوند».
۲۶۷- «وعن أَنس سعن النبي صقال: «مَنْ عَالَ جَارِيتَيْنِ حَتَّى تَبْلُغَا جَاءَ يَومَ القِيامَةِ أَنَا وَهُو كَهَاتَيْنِ» وَضَمَّ أَصَابِعَهُ»» رواه مسلم.
«جَارِيَتَيْنِ» أَيْ: بِنْتَيْنِ.
۲۶۷. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس سرپرستی و مخارج زندگی دو دختر را متعهد شود تا به حد بلوغ برسند، روز قیامت در حالی که من و او با همدیگر مثل این دو تا هستیم، حاضر میشود». (این را فرمودند) و انگشتانشان (سبابه و میانه) را در کنار هم نشان دادند»» [۳۰۵].
۲۶۸- «وعن عائشةَ بقالت: دَخَلَت عليَّ امْرَأَةٌ ومعهَا ابْنَتَانِ لَهَا تَسْأَلُ فَلَم تَجِدْ عِنْدِى شَيْئاً غَيْرَ تَمْرةٍ واحِدةٍ، فَأَعْطَيْتُهَا إِيَّاهَا فَقَسَمتْهَا بَيْنَ ابنَتَيْهَا وَلَمْ تَأْكُلْ مِنْهَا ثُمَّ قامتْ فَخَرَجتْ، فَدخلَ النَّبِيُّ صعَلَيْنَا، فَأَخْبرتُهُ فقال: «مَنِ ابْتُلِيَ مِنْ هَذِهِ البَنَاتِ بِشَيْءٍ فَأَحْسَنَ إِلَيْهِنَّ كُنَّ لَهُ سِتْراً من النَّارِ»» متفقٌ عليه.
۲۶۸. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: زنی که دو دختر از آن خودش را به همراه داشت و گدایی میکرد، نزد من آمد و جز یک دانه خرما چیزی نزد من نبود، آن را به او دادم، بین دو دخترش تقسیم کرد و خود چیزی نخورد، سپس برخاست و بیرون رفت، بعد پیامبر صبرگشت و او را از این ماجرا آگاه کردم، فرمودند: «هر کس با بعضی از این دختران امتحان شود (صاحب دختر شود) و با ایشان به نیکویی رفتار کند، (دخترانش موجب) حجاب و مانع از آتش (برای او) میشوند»» [۳۰۶].
۲۶۹- «وعن عائشةَ بقالت: جَاءَتنى مِسْكِينَةٌ تَحْمِل ابْنْتَيْن لـها، فَأَطعمتهَا ثَلاثَ تَمْرَاتٍ، فَأَعطتْ كُلَّ وَاحدَةٍ مِنْهُمَا تَمْرَةً وَرفعتْ إِلى فيها تَمْرةً لتَأَكُلهَا، فاستطعمتها ابْنَتَاهَا، فَشَقَّت التَّمْرَةَ التى كَانَتْ تُريدُ أَنْ تأْكُلهَا بيْنهُمَا، فأَعْجبنى شَأْنَها، فَذَكرْتُ الَّذي صنعَتْ لرسول اللَّه صفقال: «إن اللَّه قَدْ أَوْجَبَ لَهَا بِهَا الجنَّةَ، أَو أَعْتقَها بِهَا مَن النَّارِ»» رواه مسلم.
۲۶۹. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: زنی فقیر نزد من آمد که دو دخترش را همراه خود داشت، سه خرما به او دادم، او نیز به هر یک از دو دخترش یک خرما داد و یک خرما را بهسوی دهان خود بلند کرد تا بخورد، دختران، باز از او غذا خواستند، زن، خرمایی را که خود میخواست بخورد، دو نیمه و بینشان تقسیم کرد. از حال او تعجب و کارش را برای پیامبر صبازگو کردم، فرمودند: «خداوند با این کار بهشت را برای او واجب کرد، یا: با این عملش او را از آتش دوزخ نجات داد»» [۳۰۷].
۲۷۰- «وعن أبي شُريْحٍ خُوَيْلِدِ بْنِ عَمْروٍ الخُزاعِيِّ سقال: قال النبي ص: «اللَّهُمَّ إِنِّى أُحَرِّجُ حَقَّ الضَّعيفينِ الْيَتِيمِ والـمرْأَةِ»»حديث حسن صحيح رواه النسائى بإِسناد جيدٍ.
ومعنى «أُحَرِّجُ»: أُلحقُ الـحَرَجَ، وَهُوَ الإِثْمُ بِمَنْ ضَيَّعَ حَقَّهُمـا، وَأُحَذِّرُ منْ ذلكَ تَحْذيراً بَلِيغاً، وَأَزْجُرُ عَنْهُ زَجْراً أَكيداً.
۲۷۰. «از ابی شریح خویلد بن عمرو خزاعی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خدایا! من (تضییع) حق دو فرد ضعیف، یتیم و زن را حرام میکنم و انجام دهندهی چنین کاری را گناهکار و خطاکار میدانم»» [۳۰۸].
۲۷۱- «وعن مُصْعبِ بنِ سعدِ بنِ أبي وقَّاصٍ ب: رأَى سعْدٌ أَنَّ لَهُ فَضْلاً علَى مَنْ دُونهُ، فقال النبيُّ ص: «هَل تُنْصرُونَ وتُرزقُونَ إِلاَّ بِضُعفائِكُم»»رواه البخاري هَكَذا مُرسلاً، فَإِن مصعَب ابن سعد تَابِعِيُّ، ورواه الحافِظُ أَبو بكر الْبَرْقَانِى في صحيحِهِ مُتَّصلاً عن أَبيه س.
۲۷۱. «از مصعب بن سعد ابن ابیوقاص بروایت شده است که گفت: سعد مشاهده کرد که بر دیگران (از لحاظ مال یا شجاعت و...) برتری دارد، پیامبر صفرمودند: «مگر جز به خاطر (وجود) بیچارگانتان یاری میشوید و روزی مییابید؟!»» [۳۰۹].
۲۷۲- «وعن أبي الدَّرْداءِ عُوَيْمرٍ سقال: سمِعتُ رسولَ اللَّه صيقول: «ابْغونِي في الضُّعَفَاءَ، فَإِنَّمَا تُنْصرُونَ، وتُرْزقون بضُعفائِكُمْ»» رواه أَبو داود بإسناد جيد.
۲۷۲. «از ابودرداء عویمر سروایت شده است که گفت: شنیدم که پیامبر صمیفرمود: «ضعیفان و ناتوانها را برایم بطلبید (پیش من بیاورید)؛ زیرا شما، تنها به خاطر ضعفا یاری میشوید و روزی مییابید»» [۳۱۰].
[۲۹۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۰۴)]. [۳۰۰] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۳۰۴)]. [۳۰۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۹۸۳)]. [۳۰۲] متفق علیه است؛ [خ (۱۴۷۶)، م (۱۰۳۹)]. [۳۰۳] متفق علیه است؛ [خ (۵۳۵۳)، م (۲۹۸۲)]. [۳۰۴] مسلم روایت کرده است: [(۱۴۳۲)]. [۳۰۵] مسلم روایت کرده است: [(۲۶۳۱)]. [۳۰۶] متفق علیه است؛ [خ (۱۴۱۸)، م (۲۶۲۹)]. [۳۰۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۶۳۰)]. [۳۰۸] حدیثی حسن است که نسائی با اسناد جید (نیکو) روایت کرده است. [۳۰۹] بخاری [(۲۸۹۷)] این حدیث را به همینگونه و مرسل روایت کرده است. زیرا مصعب بن سعد (ـ که در اسناد آن هست ـ) تابعی است حافظ ابوبکر برقانی در صحیح خود آن را از مصعب از پدرش سمتصل روایت کرده است. [۳۱۰] ابوداود [(۲۵۹۴)]. با اسناد جید (نیکو) روایت کرده است.
قال الله تعالی:
﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾[النساء: ۱۹].
«با زنان بهخوبی معاشرت کنید».
وقال تعالی:
﴿وَلَن تَسۡتَطِيعُوٓاْ أَن تَعۡدِلُواْ بَيۡنَ ٱلنِّسَآءِ وَلَوۡ حَرَصۡتُمۡۖ فَلَا تَمِيلُواْ كُلَّ ٱلۡمَيۡلِ فَتَذَرُوهَا كَٱلۡمُعَلَّقَةِۚ وَإِن تُصۡلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا رَّحِيمٗا١٢٩﴾[النساء: ۱۲۹].
«شما هرگز نمیتوانید (از نظر محبت قلبی یا برخورد) میان زنان خود عدالت (کامل) برقرار کنید، اگرچه بر آن حریص باشید، ولی تمام توجه خود را به آن زنانتان که بیشتر دوست دارید، معطوف نکنید، چنان که دیگری را به صورت زن معلقهای (که نه دارای شوهر است و نه بیوه است) درآورید. و اگر با عدل و برابری با آنان رفتار و پرهیزگاری کنید، خداوند آمرزند و مهربان است».
۲۷۳- «وعن أبي هريرة سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «اسْتوْصُوا بِالنِّساءِ خيْراً، فإِنَّ الـمرْأَةَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلَعٍ، وَإِنَّ أَعْوجَ ما في الضِّلعِ أَعْلاهُ، فَإِنْ ذَهبتَ تُقِيمُهُ كَسرْتَهُ، وإِنْ تركتَهُ، لمْ يزلْ أَعوجَ، فاستوْصُوا بِالنِّسَاءِ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية في الصحيحين: «الـمرْأَةُ كالضلعِ إِنْ أَقَمْتَها كسرْتَهَا، وإِنِ استَمتعْت بِهَا،اسْتَمتعْت وفِيها عَوجٌ».
وفي رواية لـمسلمٍ: «إِنَّ الـمرْأَةَ خُلِقتْ مِن ضِلَعٍ، لَنْ تَسْتقِيمَ لكَ علَى طريقةٍ، فَإِنْ استمتعْت بِهَا، اسْتَمتَعْتَ بِهَا وفِيها عَوجٌ، وإِنْ ذَهَبْتَ تُقيمُها كسرتَهَا، وَكَسْرُهَا طلاقُها».
قولُهُ: «عوجٌ» هو بفتح العين والواو.
۲۷۳. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «به وصیت من در مورد خوشرفتاری با زنان توجه و آن را رعایت کنید، زیرا زن از دندهی کج آفریده شده است و کجترین محل دنده، بلندترین نقطهی آن است، اگر بخواهی آن را راست کنی، میشکند و اگر آن را بهخود واگذاری و ترک کنی، همچنان کج میماند؛ پس توصیهی من (پیشه کردن خوشخویی و صبر) در مورد زنان را قبول و رعایت کنید»» [۳۱۱].
در روایتی دیگر در صحیحین آمده است: «زن مانند دندهی کج است، اگر او را راست کنی، آن را میشکنی و اگر (در همان حال) از وی بهرهمند شوی، بهرهمند شدهای، در حالی که کجی باقی است».
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: «زن از دندهای خلق شده که هرگز با هیچ روشی به دست تو راست نمیشود، پس اگر (با همان حال) از وی بهره بگیری، بهره گرفتهای و کجی او باقی است و اگر بخواهی او را راست کنی، میشکند و شکستش، طلاق اوست».
۲۷۴- «وعن عبد اللَّه بن زَمْعَةَ س، أَنه سمعَ النبيَّ صيخْطُبُ، وذكَر النَّاقَةَ والَّذِى عقَرهَا، فقال رسول اللَّه ص: ﴿إِذِ انْبعث أَشْقَاهَا﴾انْبعثَ لَـها رَجُلٌ عزِيزٌ، عارِمٌ منِيعٌ في رهْطِهِ ثُمَّ ذكَرَ النِّساءَ، فَوعظَ فِيهنَّ، فَقالَ: «يعْمِدُ أَحَدكُمْ فيجْلِدُ امْرأَتَهُ جلْد الْعَبْدِ فلَعلَّهُ يُضاجعُهَا مِنْ آخِر يومِهِ» ثُمَّ وَعَظهُمْ في ضحكهِمْ مِن الضَّرْطَةِ وقال: «لِمَ يضحكُ أَحَدَكُمْ مِمَّا يفعلُ؟»» متفق عليه.
«وَالْعارِمُ» بالعين الـمهملة والراءِ: هُو الشِّرِّيرُ الـمُفْسِد، وقولُه: «انبعثَ»، أَيْ: قَامَ بسرعة.
۲۷۴. «از عبدالله بن زمعه سروایت شده است که از پیامبر صشنید که خطبه میفرمود و از «شتر صالح» و کسی که آن را پی کرد، سخن راندند و فرمودند:
﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا١٢﴾[الشمس: ۱۲].
«زمانی که بدبختترین شخص طائفهی ثمود برای کشتن ناقه به سرعت بلند شد».
او مردی بسیار مهم و شرور و مفسد و بلند مرتبه در میان طایفهاش بود»؛ سپس به ذکر زنان پرداخت و در مورد آنها موعظه فرمود و ادامه داد: «یکی از شما بلند میشود و زنش را مانند بندهی زرخرید کتک میزند (حال آنکه) شاید در آخر همان روز، با او همخوابگی کند»؛ آنگاه مردم را در مورد خندیدنشان به ضرطه (بادی که با صدا از شکم خارج میشود) اندرز دادند و فرمودند: «چرا یکی از شما عملی را که از خود او نیز سر میزند، (تمسخر میکند) و به آن میخندد؟»» [۳۱۲].
۲۷۵- «وعن أبي هريرة سقال: قال رسول اللَّه ص: «لا يَفْرَكْ مُؤْمِنٌ مُؤْمِنَةً إِنْ كَرِه مِنها خُلقاً رضِيَ مِنْها آخَرَ» أَوْ قَالَ: «غيْرَهُ»» رواه مسلم.
وقولُهُ: «يفْركْ» هو بفتحِ الياءِ وإِسكانِ الفاءِ معناه: يُبغضُ، يقَالُ: فَركَتِ الـمرْأَةُ زَوْجَهَا، وفَرِكَهَا زَوْجُها، بكسر الراءِ، يفركُها بفتحهَا: أَيْ: أَبغضهَا، واللَّه أعلم.
۲۷۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «نباید مؤمن از زن مؤمنهاش) متنفر باشد، چرا که اگر از یکی از رفتارهایش بدش بیاید، به یک رفتار دیگرش (یا فرمودند: غیر آن رفتار) خشنود خواهد بود»» [۳۱۳].
۲۷۶- «وعن عَمْرو بنِ الأَحْوَصِ الجُشميِّ سأَنَّهُ سمِعَ النبي صفي حَجِّةِ الْوَداع يقُولُ بعد أَنْ حَمِدَ اللَّه تعالى، وَأَثنَى علَيْهِ وذكَّر ووعظَ، ثُمَّ قال: «أَلا واسْتَوْصوا بِالنِّساءِ خَيْراً، فَإِنَّمَا هُنَّ عَوانٍ عَنْدَكُمْ لَيْس تمْلكُونَ مِنْهُنَّ شَيْئاً غيْرَ ذلِكَ إِلاَّ أَنْ يأْتِينَ بِفَاحشةٍ مُبيِّنةٍ، فإِنْ فَعلْنَ فَاهْجُروهُنَّ في الـمضَاجعِ، واضْربُوهنَّ ضَرْباً غيْر مُبرِّحٍ، فإِنْ أَطعنَكُمْ فَلا تبْغُوا عَلَيْهِنَّ سبيلا، أَلا إِنَّ لَكُمْ عَلَى نِسائِكُمْ حَقًّا، ولِنِسائِكُمْ عَلَيْكُمْ حقًّا، فَحَقُّكُمْ عَلَيْهنَّ أَن لا يُوطِئْنَ فُرُشكمْ منْ تَكْرهونَ، وَلا يأْذَنَّ في بُيُوتكمْ لِـمن تكْرهونَ، أَلا وحقُّهُنَّ عَلَيْكُمْ أَن تُحْسنُوا إِليْهنَّ في كِسْوتِهِنَّ وَطعامهنَّ»» رواه الترمذى وقال: حديث حسن صحيحٌ [۳۱۴].
قوله ص«عوانٍ» أَيْ: أَسِيرَاتٌ، جـمْعُ عانِيةٍ، بِالْعَيْنِ الـمُهْمَلَةِ، وهى الأَسِيرَةُ، والْعانِي: الأَسِيرُ. شَبَّهَ رسول الله صالـمرْأَةَ في دُخُولَـهَا تحْتَ حُكْم الزَّوْجِ بالأَسيرِ «والضرْبُ الـمُبرِّحُ»: هُوَ الشَّاقُّ الشديدُ، وقوله ص: «فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً» أَيْ: لا تَطلُبوا طرِيقاً تحْتجُّونَ بِهِ عَلَيْهِنَّ وَتُؤذونـهنَّ بِهِ، والله أعلم.
۲۷۶. «از عمرو بن احوص جشمی سروایت شده است که او در حجةالوداع از پیامبر صشنید که بعد از آن که حمد و ثنا فرمود و تذکر داد و پند و موعظه کرد، فرمود: «آگاه باشید و در مورد زنانتان توصیهی خیر مرا قبول کنید؛ زیرا آنان اسیرانی [۳۱۵]در دست شما هستند و شما مالک هیچ چیز از آنها جز آن (پیوند زناشویی و حفظ مال و ناموسشان) نیستید، مگر این که کار آشکاری (مانند نشوز و نافرمانی و سوء معاشرت) انجام دهند، که اگر چنین کردند، از همبستری با آنها دوری کنید و (اگر مطمئن بودید که تأثیری دارد) آرام و غیر شدید آنان را بزنید، اگر مطیع شدند، دیگر به ضرر ایشان راهی (برای ایراد و اشکالتراشی و آزار و زدنشان) در پیش نگیرید و اقدامی نکنید؛ آگاه باشید! شما بر زنان خود حقی دارید و زنانتان نیز بر شما حقی دارند؛ حق شما بر ایشان این است که فرش شما را برای کسانی که نمیخواهید پهن نکنند [۳۱۶]و کسانی را که دوست ندارید، به خانهی شما راه ندهند و حق ایشان بر شما آن است که در فراهم آوردن لباس و غذا (و نیازهای دیگر زندگی آنها و معاشرت) از آنها دریغ نکنید»».
۲۷۷- «وعن مُعَاويَةَ بنِ حَيْدةَ سقال: قلتُ: يا رسول اللَّه ما حَقُّ زَوْجَةِ أَحَدنَا عَلَيْهِ؟ قال: «أَن تُطْعمَها إِذَا طَعِمْتَ، وتَكْسُوهَا إِذَا اكْتَسيْتَ ولا تَضْربِ الْوَجهَ، وَلا تُقَبِّحْ، ولا تَهْجُرْ إِلاَّ في الْبَيْتِ»»حديثٌ حسنٌ رواه أَبو داود وقال: معنى «لا تُقَبِّحْ» أَى: لا تقُلْ قَبَّحَكِ الله.
۲۷۷. «از معاویه بن حیده سروایت شده است که گفت: به پیامبر صعرض کردم: ای رسول خدا! حق زن یکی از ما بر شوهرش چیست؟ فرمودند: «این است که اگر غذایی خوردی، او را نیز سهیم کنی و اگر خود لباسی پوشیدی، برای او هم لباس تهیه کنی و به (سر و) صورت او نزن و او را زشت نشمار و به او حرف زشت مزن و دشنام مده و جز در خانه، (از او) دوری نگیر»» [۳۱۷].
۲۷۸- «وعن أبي هريرة س، قال: قال رسول اللَّه ص: «أَكْمَلُ المُؤْمنين إِيمَاناً أَحْسنُهُمْ خُلُقاً، وَخِياركُمْ خيارُكم لِنِسَائِهِم»»رواه التِّرمذي وقال: حديثٌ حسنٌ صحيحٌ.
۲۷۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کاملترین مؤمنان از جهت ایمان، خوش اخلاقترین آنان و بهترین شما، بهترین شما در رفتار و برخورد با همسرانتان است»» [۳۱۸].
۲۷۹- «وعن إِياس بنِ عبدِ اللَّه بنِ أبي ذُباب سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «لاَ تَضْربُوا إِمَاءَ اللَّهِ» فَجاءَ عُمَرُ سإلى رسول اللَّه ص، فَقَالَ: ذَئِرْنَ النِّساءُ عَلَى أَزْواجهنَّ، فَرَخَّصَ في ضَرْبهِنَّ، فَأَطاف بِآلِ رسولِ اللَّه صنِساءٌ كَثِيرٌ يَشْكونَ أَزْواجهُنَّ، فقال رسول اللَّه ص: «لَقَدْ أَطَافَ بآلِ بَيْت مُحمَّدٍ نِساءٌ كَثيرِ يشْكُونَ أَزْوَاجَهُنَّ لَيْسَ أُولِئك بخيارِكُمْ»» رواه أبو داود بإسنادٍ صحيح.
۲۷۹. «از ایاس بن عبدالله بن ابیذباب سروایت شده است که پبامبر صفرمودند: «کنیزان خدا (یعنی زنان خود) را نزنید، سپس حضرت عمر سنزد پیامبر صآمد و گفت: زنان بر شوهران خود جرأت یافتهاند و پیامبر صبرای تنبیه آنان، زدشنان را اجازه داد؛ پس از آنان، زنان زیادی در نزد خانوادهی پیامبر صگرد میآمدند که از دست شوهران خود مینالیدند، پیامبر ص(به مردم) فرمودند: «زنان زیادی، اهلبیت محمد را احاطه کردهاند و از همسران خود مینالند؛ چنین شوهرانی از نیکان شما نیستند»» [۳۱۹].
۲۸۰- «وعن عبدِ اللَّه بنِ عمرو بن العاص بأَن رسول اللَّه صقال: «الدُّنْيَا مَتَاعٌ، وَخَيْرُ مَتاعهَا المَرْأَةُ الصَّالحةُ»» رواه مسلم.
۲۸۰. «از عبدالله بن عمرو بن عاص بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دنیا (مانند) کالا و توشهای «اندک» است و بهترین کالا و متاع دنیا، زن شایسته و نیکوکار است»» [۳۲۰].
[۳۱۱] متفق علیه است؛ [خ (۳۳۳۱)، م (۱۴۶۸)]. [۳۱۲] متفق علیه است؛ [خ (۴۹۴۲)]، م (۲۸۵۵)]. [۳۱۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۴۶۹)]. [۳۱۴] ترمذی روایت کرده [(۱۱۶۳)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۳۱۵] پیامبر صزن را در این که تحت حکم مرد در میآید، به اسیر تشبیه فرموده است. [۳۱۶] کنایه از این که با زنان و مردانی که شما اطمینانی به دین و اخلاق و تقوای آنها ندارید، ارتباط و رفت و آمد نداشته باشند؛ باید تذکر داد که مرد حق سوء استفاده از این مسأله و اجرای بدون مورد و دلیل آن ندارد ـ ویراستاران. [۳۱۷] حدیثی حسن است که ابوداود روایت کرده است؛ [(۲۱۴۲)]. [۳۱۸] ترمذی روایت کرده [(۱۱۶۳)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۳۱۹] ابوداود [(۲۱۴۶)] با اسناد صحیح روایت کرده است. [۳۲۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۴۶۷)].
قال الله تعالی:
﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ وَبِمَآ أَنفَقُواْ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡۚ فَٱلصَّٰلِحَٰتُ قَٰنِتَٰتٌ حَٰفِظَٰتٞ لِّلۡغَيۡبِ بِمَا حَفِظَ ٱللَّهُ﴾[النساء: ۳۴].
«مردان بر زنان قیم و سرپرستند، بدین خاطر که خداوند برخی را بر برخی دیگر برتری داده و مردان از مال و دارایی خود (برای آنان) خرج میکنند؛ پس زنان صالح، مطیع شوهران و حافظ آبرو و نفس خود و فرزندان و مال شوهرانشان در غیاب (و همراه) ایشان هستند».
وأما الأحادیث فمنها حدیث عمروبن الأحوص السابق في الباب قبله.
«و اما احادیث در این مورد، از جمله حدیث عمرو بن احوص است که در باب قبلی ذکر شد» [۳۲۱].
۲۸۱- «وعن أبي هريرة سقال: قال رسول اللَّه ص: «إِذَا دعَا الرَّجُلُ امْرأَتَهُ إِلَى فِرَاشِهِ فلَمْ تَأْتِهِ فَبَات غَضْبانَ عَلَيْهَا لَعَنتهَا الـملائكَةُ حَتَّى تُصْبحَ»» متفقٌ علیه.
وفي رواية لـهمـا: إِذَا بَاتَتْ المَرْأَةُ هَاجِرَةً فِرَاشَ زَوْجهَا لَعنتْهَا المَلائِكَةُ حَتَّى تُصْبِحَ».
وفي روايةٍ قال رسولُ الله ص«والَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا مِن رَجُلٍ يَدْعُو امْرَأَتَهُ إِلَى فِرَاشِهِ فَتَأْبَى عَلَيْهِ إِلاَّ كَانَ الَّذي في السَّماءِ سَاخِطاً عَلَيْهَا حَتَّى يَرْضَى عَنْها».
۲۸۱. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه مرد، زنش را به بستر خود فرا خواند و زن نیاید و مرد، شب را در حال خشم و نارضایتی از او سپری کند، فرشتگان تا هنگام صبح، او را لعنت میکنند»» [۳۲۲].
در روایتی دیگر از بخاری و مسلم آمده است: «هر گاه زن، در حالی که بستر شوهرش را ترک گفته است، شب را سپری کند، فرشتگان او را تا صبح نفرین میکنند».
در روایتی دیگر، پیامبر صفرمودند: «سوگند به کسی که روح من در دست قدرت اوست، هر مردی، زنش را به بستر خود فرا بخواند و زن ابا کند، آن کس که در آسمان است (خدا) از چنین زنی خشمگین خواهد بود، تا وقتی که شوهرش از او راضی میشود».
۲۸۲- «وعن أبي هريرة سأَيضاً أَن رسول اللَّه صقال: «لا يَحلُّ لامْرَأَةٍ أَنْ تَصُومَ وَزَوْجُهَا شَاهِدٌ إِلا بِإِذْنِهِ، وَلا تَأْذَنْ في بَيْتِهِ إِلاَّ بِإِذنِهِ»» متفقٌ عليه، وهذا لفظ البخاري.
۲۸۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «برای زن حلال نیست که با حضور شوهرش، بدون اجازهی وی، روزه (سنت) بگیرد و این که بدون اجازهی شوهرش، [۳۲۳]اجازهی ورود کسی را به خانهی شوهرش بدهد»».
۲۸۳- «وعن ابن عمرَ بعن النبي صقال: «كُلُّكُمْ راعٍ، وكُلُّكُمْ مسئولٌ عنْ رعِيَّتِهِ، والأَمِيرُ رَاعٍ، والرَّجُلُ راعٍ علَى أَهْلِ بَيْتِهِ، والمرْأَةُ راعِيةٌ على بيْتِ زَوْجِها وولَدِهِ، فَكُلُّكُمْ راعٍ، وكُلُّكُمْ مسئولٌ عنْ رعِيَّتِهِ»» متفقٌ عليه.
۲۸۳. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کدام از شما (مانند) چوپان و مورد سؤال گله (امور تحت فرمان) خویش هستید؛ فرمانده و حاکم، چوپان (مردم)، مرد، چوپان خانوادهی خود و زن، چوپان خانه و فرزند شوهر خود است؛ پس همهی شما (مثل) چوپان و مسئول هستید و از هر یک از شما، از چیزی که به دست او سپرده شده است، سؤال میشود»» [۳۲۴].
۲۸۴- «وعن أبي عليٍّ طَلْق بن عليٍّ سأَن رسولَ اللَّه صقال: «إِذَا دعا الرَّجُلُ زَوْجتَهُ لِحَاجتِهِ فَلْتَأْتِهِ وإِنْ كَانَتْ عَلَى التَّنُّور»» رواه الترمذي والنسائي، وقال الترمذي: حديث حسن صحيح.
۲۸۴. «از ابوعلی طلق بن علی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هرگاه مرد، زنش را برای نیازش (همبستری) دعوت کرد، زن، باید اجابت کند، اگر چه بر سر تنور باشد»» [۳۲۵].
۲۸۵- «وعن أبي هريرة سعن النبي صقال: «لَوْ كُنْتُ آمِراً أحَداً أَنْ يسْجُدَ لأَحدٍ لأَمَرْتُ الـمرْأَة أَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِهَا»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۲۸۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «اگر من به کسی فرمان میدادم که کسی را سجده کند (اگر میشد برای غیر خدا سجده کنند) به زن امر میکردم که به شوهرش سجده کند»» [۳۲۶].
۲۸۶- «وعن أُمِّ سلمةَ بقالت: قال رسول اللَّه ص: «أَيُّما امرأَةٍ ماتَتْ وزوْجُهَا عنها راضٍ دخَلَتِ الجَنَّةَ»» رواه الترمذي وقال حديث حسن.
۲۸۶. «از امالمؤمنین امسلمه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر زنی در حالی بمیرد که شوهرش از او خشنود است، داخل بهشت میشود»» [۳۲۷].
۲۸۷- «وعن معاذِ بنِ جبلٍ سعن النبي صقال: «لا تُؤْذِي امْرَأَةٌ زَوْجَهَا في الدُّنْيا إِلاَّ قالَتْ زَوْجَتُهُ مِنَ الحُورِ الْعِينِ لا تُؤْذِيه قَاتلَكِ اللَّه، فَإِنَّمَا هُو عِنْدَكِ دخِيلٌ يُوشِكُ أَنْ يُفارِقَكِ إِلَينا»» رواه الترمذي وقال حديث حسن.
۲۸۷. «از معاذبن جبل سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر زنی که شوهرش را اذیت کند، همسر مرد از حورالعین (در بهشت، خطاب به او) میگوید: خدا تو را بکشد، او را اذیت نکن! او نزد تو مهمان است و ممکن است از تو جدا شود و بهسوی ما بیاید»» [۳۲۸].
۲۸۸- «وعن أُسامَةَ بنِ زيد بعن النبي صقال: «ما تركْتُ بعْدِي فِتْنَةً هِي أَضَرُّ عَلَى الرِّجالِ: مِنَ النِّسَاءِ»» متفقٌ عليه.
۲۸۸. «از اسامه بن زید بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بعد از خود برای مردان فتنهای پر ضررتر از زنان به جا نگذاشتهام»» [۳۲۹] [۳۳۰].
[۳۲۱] [حدیث شمارهی ۲۷۶]. [۳۲۲] متفق علیه است؛ [خ(۵۱۹۳)]، م(۱۰۲۶)]. [۳۲۳] امام نووی /در جای دیگری، در شرح این حدیث فرموده است: این اجازه، میتواند اجمالی یا تفصیلی باشد؛ یعنی زن، از اجازهی شوهرش به آن کار خبر داشته باشد و آن را انجام دهد یا از او اجازه بخواهد ـ ویراستاران. [۳۲۴] متفق علیه است؛ [خ (۸۶۳)، م (۱۸۲۹)]. [۳۲۵] ترمذی [(۱۱۶۰)] و نسائی روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۳۲۶] ترمذی [(۱۱۵۹)] روایت کرده و گفته است؛ حدیث حسن صحیح است. [۳۲۷] ترمذی [(۱۱۶۱)] روایت کرده و گفته است؛ حدیث حسن صحیح است. [۳۲۸] ترمذی [۱۱۷۴)] روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن است. [۳۲۹] متفق علیه است؛ [خ(۵۰۹۶)، م(۲۷۴۰)]. [۳۳۰] در توضیح معانی احادیث این باب، و مخصوصاً حدیثهای شمارهی ۲۸۵، ۲۸۶، ۲۸۸، ذکر چند نکته لازم است؛ اولاً، چنان که در پیشگفتار هم گفتیم، قبول و فهم حدیث نبوی، قبل از هر چیز، بر ایمان راسخ و یقین به این مطلب استوار است که: «پیامبر صهر چه میگوید: وحی یا معنی وحی است و «وحی» القا و الهام خدایی است و الهام و سخن خداوند، خالی از حکمت و معنی نیست» و کمترین شک در این حقیقت، باعث شک در اساس دیانت میشود؛ ثانیاً برای تصور معانی چند حدیث فوقالذکر که انتظار اطاعت و بندگی از زن نسبت به شوهرش دارد، دانستن این مقدمهها لازم است که همهی اسلام و احکام آن، در یک آیه یا یک حدیث، خلاصه نمیشود و منحصر نیست و مفهوم این احادیث، در جایی مصداق دارد که معنی و دستورات اسلام، حاکم و جاری در زندگی فردی و خصوصی افراد باشد وگرنه مردی که خود مطیع خدا و اوامر او نیست، چگونه از زنش انتظار اطاعتی را دارد که در اینجا آمده است؟! و اطاعت از چنین مردی ـ جز در کاری که فرمان خداوند باشد ـ چه ارزشی دارد که زن را به بهشت ببرد؟! و این زن را به مجرد اطاعت، وارد بهشت نمیکند، بلکه بهشت رفتن، تنها در صورتی است که ایمان، عمل صالح و دوری از محرمات در انسان (مرد یا زن)، ظهور تمام داشته باشند و البته اطاعت از چنین انسانی و حتی سجده کردن به او ـ اگر اجازه داده میشد ـ انسان را به بهشت میبرد، زیرا اولاً همسرش را به عصیان خدا، امر نمیکند و وظایف دینی و انسانی خود را در قبال هر کس و از جمله، زنش، میداند و عمل میکند؛ ثالثاً، در اصطلاح قرآن و حدیث، «فتنه» به هر چیزی گفته میشود که باعث تشویش و پریشانی خاطر و وسوسه و گمراهی از راه حق شود و اگر زنی (همسر یا بیگانه) با اعمال و حرکات و اندیشههای خود، باعث شود که مردی برای جلب رضایت و توجه او، به راه گناه و انحراف و خلاف دین و عقل سالم برود، در واقع فتنهی اوست و این جای شک ندارد، زیرا یکی از قویترین انگیزههای گناه و انحراف و حتی نیکوکاری و استقامت مرد، زن است ـ ویراستاران.
قال الله تعالی:
﴿وَعَلَى ٱلۡمَوۡلُودِ لَهُۥ رِزۡقُهُنَّ وَكِسۡوَتُهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾[البقرة: ۲۳۳].
«و بر صاحب فرزند، لازم است که خوراک و پوشاک مادر را بهگونهای شایسته و عرفی بپردازد».
وقال تعالی:
﴿لِيُنفِقۡ ذُو سَعَةٖ مِّن سَعَتِهِۦۖ وَمَن قُدِرَ عَلَيۡهِ رِزۡقُهُۥ فَلۡيُنفِقۡ مِمَّآ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُۚ لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَاۚ﴾[الطلاق: ۷].
«آنکه ثروتمند است، از ثروت خود خرج کند و آن که تنگدست است، از چیزی که خداوند به او داده است، خرج کند، خداوند، بر هیچکس جز به اندازهای که به او داده است، تکلیف نمیکند».
وقال تعالی:
﴿وَمَآ أَنفَقۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَهُوَ يُخۡلِفُهُ﴾[سبأ: ۳۹].
«و هر چه (در راه خدا) انفاق کنید، خداوند بدل آن را (در دنیا یا آخرت) به شما خواهد داد».
۲۸۹- «وعن أبي هريرة سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «دِينَارٌ أَنْفَقْتَهُ في سبيلِ اللَّه، وَدِينَارٌ أَنْفَقتَهُ في رقَبَةٍ، ودِينَارٌ تصدَّقْتَ بِهِ عَلَى مِسْكِينٍ، وَدِينَارٌ أَنْفقْتَهُ علَى أَهْلِكَ، أَعْظمُهَا أَجْراً الَّذي أَنْفَقْتَهُ علَى أَهْلِكَ»» رواه مسلم.
۲۸۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دیناری که در راه خدا انفاق کنی، دیناری که به فقیری صدقه دهی، دیناری که در راه آزاد کردن بندهای ببخشی و دیناری که نفقهی زن و فرزندت کنی، بزرگترین آنها از حیث پاداش، آن است که برای خانوادهات خرج کردهای»» [۳۳۱].
۲۹۰- «وعن أبي عبدِ اللَّهِ وَيُقَالُ له: أبي عبدِ الرَّحمن ثَوْبانَ بْن بُجْدُدَ مَوْلَى رسولِ اللَّه صقال: قال رسولُ اللَّه ص: «أَفْضَلُ دِينَارٍ يُنْفِقُهُ الرَّجُلُ دِينَارٌ يُنْفِقُهُ عَلَى عِيالِهِ، وَدِينَارٌ يُنْفِقُهُ عَلَى دابَّتِهِ في سبيلِ اللَّه، ودِينَارٌ يُنْفِقُهُ علَى أَصْحابه في سبِيلِ اللَّهِ»» رواه مسلم.
۲۹۰. «از ابوعبدالله ـ یا ابو عبدالرحمن ـ ثوبان بن بجدد سخادم پیامبر صروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بهترین مالی که مرد خرج میکند، مالی است که خرج خانوادهاش مینماید و مالی است که در راه خدا برای مرکبش خرج و مالی است که برای یارانش در راه خدا صرف میکند»» [۳۳۲].
۲۹۱- «وعن أُمِّ سلَمَةَ بقَالَتْ: قلتُ يا رسولَ اللَّهِ، هَلْ لي أَجْرٌ في بني أبي سلَمةَ أَنْ أُنْفِقَ علَيْهِمْ، وَلَسْتُ بتَارِكَتِهمْ هَكَذَا وهَكَذَا، إِنَّما هُمْ بنِيَّ؟ فقال: «نَعَمْ لَكِ أَجْرُ ما أَنْفَقْتِ علَيهِم»» متفقٌ علیه.
۲۹۱. از«امالمؤمنین ام سلمه لروایت شده است که گفت: گفتم: ای رسول خدا! در مورد فرزندان ابوسلمه، اگر برای آنها خرج کنم، آیا اجری خواهم داشت؟ و من چنین و چنان و اینجا و آنجا، آنها را ترک نخواهم کرد، آنان فرزندان من هستند، پیامبر صفرمودند: «بله، پاداش آنچه که برایشان انفاق میکنی، برای توست»» [۳۳۳].
۲۹۲- «وعن سعد بن أبي وقَّاص سفي حدِيثِهِ الطَّويلِ الذِي قَدَّمْناهُ في أَوَّل الْكِتَابِ في بَابِ النِّيَّةِ أَنَّ رسول اللَّه صقال له: «وَإِنَّكَ لَنْ تُنْفِقَ نَفَقَةً تَبْتَغِي بِهَا وَجهَ اللَّه إلاَّ أُجِرْتَ بها حَتَّى ما تَجْعلُ في في امرأَتِكَ»» متفقٌ عليه.
۲۹۲. «از سعدبن ابی وقاصس در حدیث طولانی او که پیشتر در اول کتاب در باب نیت [۳۳۴]آوردیم، روایت شده است که پیامبر صبه او فرمودند: «هر چه را تنها در راه رضای خداوند صرف کنی، در برابر آن، پاداش خواهی گرفت، حتی در برابر آنچه که در دهان زنت قرار میدهی»» [۳۳۵].
۲۹۳- «وعن أبي مَسْعُودٍ الْبَدرِيِّ س، عن النبي صقال: «إِذَا أَنْفَقَ الرَّجُلُ على أَهْلِهِ نفقَةً يحتَسبُها فَهِي لَهُ صدقَةٌ»» متفقٌ علیه.
۲۹۳. «از ابومسعود بدری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه مرد، در رضای خدا و به امید پاداش او، برای زن و فرزندش خرج کند، این عمل برای او صدقه خواهد بود»» [۳۳۶].
۲۹۴- «وعن عبدِ اللَّهِ بنِ عمرو بنِ العاص بقال: قال رسولُ اللَّه ص: «كَفی بِالـمرْءِ إِثْماً أَنْ يُضَيِّعَ مَنْ يقُوتُ»» حديثٌ صحيحٌ رواه أَبو داود وغيره.
ورواه مسلم في صحيحه بمعنَاهُ قال: «كَفی بِالـمرْءِ إِثْماً أَنْ يَحْبِسَ عَمَّنْ يملِكُ قُوتَهُ».
۲۹۴. «از عبدالله بن عمر بن عاص بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «برای گناه مرد همین کافی است که در پرداخت هزینههای کسی که مخارجش بر عهدهی اوست، کوتاهی کند و از او دریغ نماید»» [۳۳۷].
و مسلم این حدیث را ـ با لفظی دیگر ـ در صحیح خود روایت کرده است که فرمودند: «برای گناه انسان، همین کافی است که مخارج کسی را که قوتش در دست اوست، از وی منع کند».
۲۹۵- «وعن أبي هريرةَ سأَن النبيَّ صقال: «مَا مِنْ يوْمٍ يُصْبِحُ الْعِبَادُ فِيهِ إِلاَّ ملَكَانِ يَنْزلانِ، فَيقولُ أَحدُهُما: اللَّهُمَّ أَعْطِ مُنْفِقاً خَلفاً، ويَقولُ الآخَرُ: اللَّهُمَّ أَعْطِ مُمْسِكاً تَلَفاً»» متفقٌ عليه.
۲۹۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر روز که بندگان صبح میکنند، دو فرشته پایین میآیند؛ یکی از آنها میگوید: خداوندا! به بخشنده و خرج کننده، عوض عطا کن و دیگری میگوید: خداوندا! به بخیل و خودداری کننده از خرج، تلف و ضرری برسان»» [۳۳۸].
۲۹۶- «وعنه عن النبي صقال: «الْيَدُ الْعُلْيا خَيْرٌ مِنَ الْيدِ السُّفْلَى وابْدَأْ بمن تَعُولُ، وَخَيْرُ الصَّدَقَةِ مَا كَانَ عَنْ ظَهْرِ غِنَى، ومَنْ يَسْتَعِففْ، يُعِفَّهُ اللَّهُ، ومَنْ يَسْتَغْنِ يُغْنِه اللَّهُ»» رواه البخاری.
۲۹۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دست بالاتر (بخشنده) از دست پایینتر (طلب کننده و گیرندهی بخشش) بهتر است و (انفاق را) از خانوادهات شروع کن و بهترین صدقه آن است که شخص بعد از برآوردن نیازهای خود خانوادهاش پرداخت کند و کسی که از گدایی و طلب کردن مال از مردم حیا کند، خداوند او را عفیف و بینیاز میسازد و هر کس استغنا بورزد و دارای عزت نفس باشد، خداوند او را بینیاز میگرداند»».
[۳۳۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۹۹۵)]. [۳۳۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۹۹۴)]. [۳۳۳] متفق علیه است؛ [[(۱۴۶۷)، م(۱۰۰۱)]. [۳۳۴] [حدیث شمارهی ۶]. [۳۳۵] متفق علیه است؛ [خ(۱۲۹۵)، م(۱۶۲۸)]. [۳۳۶] متفق علیه است؛ [خ(۵۵)، م(۱۰۰۲)]. [۳۳۷] حدیث صحیحی است که ابوداود روایت کرده است. [(۱۶۹۲)]. [۳۳۸] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۴۲)، م(۱۰۱۰)].
قال الله تعالی:
﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾[آل عمران: ۹۲].
«به نیکی دست نمییابید، مگر آن که از آنچه دوست میدارید، (در راه خدا، ببخشید».
وقال تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا كَسَبۡتُمۡ وَمِمَّآ أَخۡرَجۡنَا لَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِۖ وَلَا تَيَمَّمُواْ ٱلۡخَبِيثَ مِنۡهُ تُنفِقُونَ﴾[البقرة: ۲۶۷].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از مالهای پاکیزهای که به دست آوردهاید و از آنچه در زمین برای شما بیرون آوردهایم، ببخشید و به سراغ چیزهای ناپاک نروید تا آن را ببخشید».
۲۹۷- «عن أَنس سقال: كَانَ أَبُو طَلْحَةَ سأَكْثَر الأَنْصَارِ بِالـمدِينَةِ مَالاً مِنْ نَخْلٍ، وَكَانَ أَحَبُّ أَمْوالِهِ إِلَيْهِ بَيْرَحاءَ، وَكانَتْ مُسْتَقْبِلَةَ الـمسْجِدِ وكانَ رسولُ صيدْخُلُهَا وَيشْربُ مِنْ ماءٍ فِيهَا طَيِّبٍ قَالَ أَنَسٌ: فلَمَّا نزَلَتْ هَذِهِ الآيةُ: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾[آل عمران: ۹۲] قام أَبُو طَلْحَةَ إِلى رسول اللَّه صفقال: يا رسولَ اللَّه إِنَّ اللَّه تَعَالَى أَنْزَلَ عَلَيْكَ: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾وَإِنَّ أَحَبَّ مَالي إِلَيَّ بَيْرَحَاءَ، وإِنَّهَا صَدقَةٌ للَّهِ تَعَالَى أَرْجُو بِرَّهَا وذُخْرهَا عِنْد اللَّه تعالى، فَضَعْها يا رسول اللَّه حيْثُ أَرَاكَ اللَّهُ، فقال رسول اللَّه ص: «بَخٍ، ذلِكَ مَالٌ رَابحٌ، ذلِكَ مَالٌ رَابِحٌ، وَقَدْ سمِعْتُ مَا قُلْتَ، وَإِنِّي أَرَى أَنْ تَجْعَلَهَا في الأَقْرَبِينَ» فقال أَبُو طَلْحَةَ: أَفْعَلُ يا رسولَ اللَّه، فَقَسَّمَهَا أَبُو طَلْحَةَ في أَقَارِبِهِ، وَبَني عَمِّهِ» متفقٌ عليه.
وقولُهُ ص: «مالٌ رَابحٌ» رُوي في الصحيحين «رَابحٌ» و «رَايحٌ» بالباءِ الـموحدةِ وبالياءِ الـمثناةِ، أَيْ رَايحٌ عَلَيْكَ نَفْعُهُ، و «بَيرَحَاءُ» حَدِيِقَةُ نَخْلٍ، وروي بكسرِ الباءِ وَفتحِها.
۲۹۷.از «انس سروایت شده است که گفت: ابوطلحه سدر میان انصار مدینه از لحاظ داشتن نخلستان، ثروتمندترین شخص بود و محبوبترین اموالش نزد او «بیرحاء» بود که (باغ خرمایی) در مقابل مسجد بود و پیامبر صداخل آن میشد و از آب گوارایی که در آن جاری بود، مینوشید؛ انس سمیگوید: وقتی این آیه نازل شد:
﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾.
«به نیکی دست نمییابید، مگر آن که از آنچه دوست میدارید، (در راه خدا، ببخشید».
ابوطلحه به نزد پیامبر صرفت و گفت: ای رسول خدا! خداوند متعال این آیه را بر تو نازل کرده که میفرماید: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾ومحبوبترین و پر ارزشترین مال من، بیرحاء است، اینک آن را در راه خدا صدقه کردم به امید آن که نزد خدا ذخیره و سبب پاداش باشد؛ ای رسول خدا! آن را در هر موردی که مصلحت میبینی، قرار ده؛ پیامبر صفرمودند: به به! آن مال نیک و ثروت سودمند و پاکی است و آنچه گفتی، شنیدم و من چنان صلاح میبینم که آن را صدقهی نزدیکان (مستحق) خود کنی». ابوطلحه گفت: ای رسول خدا! چنین میکنم؛ بعد آن را در میان نزدیکان و پسرعموهای خود تقسیم نمود» [۳۳۹].
[۳۳۹] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۶۱)، م(۹۹۸)].
قال الله تعالی:
﴿وَأۡمُرۡ أَهۡلَكَ بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱصۡطَبِرۡ عَلَيۡهَاۖ﴾[طه: ۱۳۲].
«خانوادهات را به (بر پا داشتن) نماز فرمان ده و بر آن محکم و ثابت قدم باش».
وقال تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا﴾[التحریم: ۶].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! خود و خانودهاتان را از آتش، حفظ کنید».
۲۹۸- «وعن أبي هريرةَ سقال: أَخذ الحسنُ بنُ عليٍّ بتَمْرةً مِنْ تَمرِ الصَّدقَةِ فَجعلهَا في فِيهِ فقال رسولُ اللَّه ص: «كَخْ كَخْ، إِرْمِ بِهَا، أَما علِمْتَ أَنَّا لا نأْكُلُ الصَّدقةَ؟»» متفق عليه.
وفي روايةٍ: «إنا لا تَحِلُّ لنَا الصَّدقةُ» وقوله: «كِخْ كِخْ» يُقالُ بِاسْكَانِ الخَاءِ، ويُقَالُ بكَسرِهَا مع التَّنْوِينِ وهيَ كلمةُ زَجْر للصَّبِيِّ عن المُسْتَقذَرَاتِ، وكَانَ الحسنُ سصبِياً».
۲۹۸. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: حضرت حسن بن علیب (ـ که در آن وقت، کودکی چند ساله بود ـ) خرماهایی از خرماهای صدقه (زکات) را برگرفت و به دهان گذاشت، پیامبر صفرمودند: «کخ، کخ! [۳۴۰]آن را دور بینداز! [۳۴۱]مگر نمیدانی که ما (پیامبر صو اهل بیت او) صدقه (رکات) نمیخوریم؟!»».
در روایتی دیگر آمده است: «همانا صدقه (زکات) برای ما حلال نیست»».
۲۹۹- «وعن أبي حفْصٍ عُمَر بن أبي سلَمةَ عبدِ اللَّه بنِ عبدِ الأَسد: ربيبِ رسول اللَّه صقال: كُنْتُ غُلاماً في حجْرِ رسول اللَّه ص، وكَانَتْ يَدِي تَطِيشُ في الصَّحْفَةِ، فقال لي رسولُ اللَّه ص: «يا غُلامُ سمِّ اللَّهَ تعالى، وَكُلْ بِيمِينِكَ، وكُل ممَّا يليكَ» فَما زَالَتْ تِلْكَ طِعْمتي بعْدُ» متفقٌ عليه.
«وتَطِيش»: تَدُورُ في نَواحِي الصَّفحَةِ.
۲۹۹. «از ابوحفص عمر بن ابی سلمه عبدالله بن عبدالاسد ربیب (ناپسری) پیامبر ص(پسر امالمؤمنین امسلمه) روایت شده است که گفت: من پسری نوجوان و تحت تربیت و پناه پیامبر صبودم و هنگام خوردن غذا دستم در اطراف کاسه دور میزد (از هر طرف لقمه بر میداشتم)، پیامبر صبه من فرمودند: «ای پسر! نام خدا را ببر و با دست راست بخور و از جلو دست خودت شروع کن»؛ از آن به بعد همیشه این رسم غذا خوردن من بوده است»» [۳۴۲].
۳۰۰- «وعن ابن عمَر بقال: سمعت رسول اللَّه صيقول: «كُلُّكُمْ راعٍ، وكُلُّكُمْ مسئولٌ عنْ رعِيَّتِهِ، والأِمَامُ رَاعٍ، ومسئولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ، والرَّجُلُ رَاعٍ في أَهْلِهِ ومسئولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ، والـمرْأَةُ راعِيةٌ في بيْتِ زَوْجِهَا ومسئولة عنْ رعِيَّتِهَا، والخَادِمُ رَاعٍ في مالِ سيِّدِهِ ومسئولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ، فكُلُّكُمْ راعٍ ومسئولٌ عنْ رعِيتِهِ»» متفقٌ عليه.
۳۰۰. «از ابنعمر بروایت شده است که گفت از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «هر کدام از شما (مانند) چوپان و مورد سؤال گله (امور تحت فرمان) خویش هستید؛ فرمانده و حاکم، چوپان (مردم) و مورد سؤال در رعیت خود و مرد، چوپان خانوادهی خود و مورد سؤال در گلهی خود، و زن، چوپان در خانهی شوهر خود و مورد سؤال در آن و خادم، چوپان در مال آقای خود و مورد سؤال در آن است؛ پس همهی شما (مثل) چوپان و مسئول هستید و از هر یک از شما، از چیزی که به دست او سپرده شده است، سؤال میشود»» [۳۴۳].
۳۰۱- «وعن عمرو بن شُعْيب، عن أَبيه، عن جَدِّهِ سقال: قال رسول اللَّه ص: «مُرُوا أَوْلادكُمْ بِالصَّلاةِ وهُمْ أَبْنَاءُ سبع سِنِينَ، واضْرِبُوهمْ علَيْهَا وَهُمْ أَبْنَاءُ عَشْرِ، وفرَّقُوا بيْنَهُمْ في الـمضَاجعِ»» حديثٌ حسن رواه أبو داود بإِسنادٍ حسنٍ.
۳۰۱. «از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «فرزندان خود را در هفتسالگی به نماز امر کنید و در ده سالگی (بهخاطر عدم انجام دادن آن)، تنبیه کنید و بستر خواب فرزندانتان را از هم جدا نمایید»» [۳۴۴].
۳۰۲- «وعن أبي ثُريَّةَ سَبْرَةَ بنِ مَعْبدٍ الجهَنِيِّ سقال: قال رسول اللَّه ص: «عَلِّمُوا الصَّبِيَّ الصَّلاةَ لِسَبْعِ سِنِينَ، وَاضْرِبُوهُ علَيْهَا ابْنَ عشْرِ سِنِينَ»» حديث حسنٌ رواه أَبو داود، والترمِذي وقال حديث حسن.
ولَفْظُ أبي داوُد: «مرُوا الصَّبِيَّ بِالصَّلاَةِ إِذَا بَلَغَ سَبْعَ سِنِينَ».
۳۰۲. «از ابی ثریه سبره بن معبد جهنی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «در هفت سالگی بچه، نماز را به او بیاموزید و در ده سالگی (به خاطر عدم انجام آن)، او را تنبیه کنید»» [۳۴۵].
لفظ ابوداود چنین است: «بچه را وقتی که به هفت سالگی رسید، به نماز امر کنید».
[۳۴۰] این کلمه را در زبان عربی، برای دور کردن بچه از چیزهای آلوده و کثیف بهکار میبرند. و کَخ، کِخ و کخّ هم تلفظ میشود. [۳۴۱] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۹۱)، م(۱۰۶۹)]. [۳۴۲] متفق علیه است؛ [خ(۵۳۷۶)، م(۲۰۲۲)]. [۳۴۳] متفق علیه است؛ [خ(۸۹۳)، م(۱۸۲۹)]. [این حدیث با کمی اختصار به شمارهی ۲۸۳، آمده است]. [۳۴۴] حدیثی حسن است که از ابوداود [(۴۹۵)] با اسناد حسن (خوب) روایت کرده است. [۳۴۵] حدیثی حسن است که از ابوداود [(۴۹۴)] و ترمذی [(۴۰۷)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است.
قال الله تعالی:
﴿وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡٔٗاۖ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗا وَبِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡجَارِ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡجَارِ ٱلۡجُنُبِ وَٱلصَّاحِبِ بِٱلۡجَنۢبِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾[النساء: ۳۶].
«(تنها) خداوند را عبادت کنید و هیچ چیزی را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر، خویشاوندان، یتیمان، درماندگان و بیچارگان، همسایگان خویشاوند و غیر خویشاوند، دوست نزدیک، در راه ماندگان، بندگان و کنیزان، نیکی کنید».
۳۰۳- «وعن ابنِ عمرَ وعائشةَ بقَالا: قال رسولُ اللَّه ص: «مَا زَالَ جِبْرِيلُ يُوصِينِي بِالجارِ حتَّى ظَنَنتُ أَنَّهُ سيُوَرِّثُهُ»» متفقٌ عليه.
۳۰۳. «از ابن عمر و عایشه بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «جبرئیل پیوسته در مورد همسایه به من توصیه میفرمود تا اندازهای که گمان بردم که او، به زودی همسایه را وارث همسایه اعلام خواهد کرد»» [۳۴۶].
۳۰۴- «وعن أبي ذرٍّ سقال: قال رسول اللَّه ص: «يَا أَبَا ذرّ إِذا طَبَخْتَ مَرَقَةً، فَأَكْثِرْ مَاءَها، وَتَعَاهَدْ جِيرَانَكَ»» رواه مسلم.
وفي رواية له عن أبي ذرّ قال: «إن خليلي صأَوْصَانِي: «إِذا طبخْتَ مَرَقاً فَأَكْثِرْ مَاءَهُ ثُمَّ انْظُرْ أَهْلَ بَيْتٍ مِنْ جِيرانِكَ، فَأَصِبْهُمْ مِنْهَا بِمعْرُوفٍ»».
۳۰۴. «از ابوذر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ای اباذر! هر گاه آبگوشتی پختی، آبش را زیاد کن و همسایهات را به یاد داشته باش»» [۳۴۷].
در روایتی دیگر از مسلم از ابوذر سآمده است که گفت: «دوستم؛ پیامبر صمرا وصیت فرمود که هرگاه آبگوشتی پختی، آبش را زیاد کن، سپس به خانوادههایی از همسایههایت توجه کن و به طور نیک و پسندیده، از آن غذا به آنان بده».
۳۰۵- «وعن أبي هريرة سأَن النبي صقال: «واللَّهِ لا يُؤْمِنُ، واللَّهِ لا يُؤْمِنُ» قِيلَ: منْ يا رسولَ اللَّهِ؟ قال: «الَّذي: لا يأْمنُ جارُهُ بَوَائِقَهُ»» متفق عليه.
وفي رواية لـمسلمٍ: «لا يَدْخُلُ الجنَّة مَنْ لا يأْمنُ جارُهُ بوَائِقهُ».
«الْبَوائِقُ» الْغَوَائِل وَالشُّرُّورُ.
۳۰۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «به خدا سوگند ایمان ندارد، به خدا سوگند ایمان ندارد، به خدا سوگند ایمان ندارد!»، سؤال شد: ای رسول خدا! چه کسی ایمان ندارد؟ فرمودند: «کسی که همسایهاش از خطر شرارت و فتنهی او ایمن نباشد»» [۳۴۸].
وفي رواية لـمسلمٍ: «لا يَدْخُلُ الجنَّة مَنْ لا يأْمنُ جارُهُ بوَائِقهُ». در روایت دیگری از مسلم آمده است: «هر کس که همسایهاش از شر او ایمن نباشد، داخل بهشت نمیشود».
۳۰۶- وعنه قال: «قال رسول اللَّه ص: «يَا نِسَاءَ المُسلِمَاتِ لا تَحْقِرَنَّ جارَةٌ لجارتِهَا وَلَوْ فِرْسَنَ شَاةٍ»» متفقٌ عليه.
۳۰۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ای زنان مسلمان! نباید زن همسایهای (هدیهی خود به) زن همسایهاش را کوچک بشمارد، اگرچه استخوان کف پای گوسفندی باشد»» [۳۴۹].
۳۰۷- «وعنه أَن رسول اللَّه صقال: «لا يَمْنَعْ جارٌ جارَهُ أَنْ يغْرِزَ خَشَبَةً في جِدارِهِ» ثُمَّ يَقُولُ أَبو هريرة: مَالي أَرَاكُمْ عنْهَا معْرِضِينَ، واللَّهِ لأرمينَّ بها بيْنَ أَكْتَافِكُمْ» متفقٌ عليه.
رُوى «خَشَبهُ» بالإِضَافَةِ والجمْعِ، ورُوِي «خَشبَةً» بالتَّنْوِينَ عَلَى الإِفْرَادِ. وقوله: مالي أَرَاكُمْ عنْهَا مُعْرِضِينَ: يعني عنْ هذِهِ السُّنَّةِ.
۳۰۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «همسایه نباید مانع همسایهاش شود که اگر نیاز داشت، چوبی در دیوارش فرو برد»؛ سپس ابوهریره سمیگوید: چرا میبینم که شما از این سنت رویگردان هستید! بهخدا سوگند! این (سنت) را به شانههای شما خواهم زد. (کنایه از اجرا کردن دستور است)»» [۳۵۰].
۳۰۸- «وعنه أَن رسول اللَّه صقال: «مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ باللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ، فَلا يُؤْذِ جَارَهُ، وَمَنْ كَان يُؤْمِنُ بِاللَّهِ والْيَوْمِ الآخرِ، فَلْيكرِمْ ضَيْفهُ، وَمَنْ كَانَ يُؤْمنُ بِاللَّهِ وَالْيومِ الآخِرِ، فَلْيَقُلْ خَيْراً أَوْ لِيَسْكُتْ»» متفقٌ عليه.
۳۰۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، همسایهاش را اذیت نکند، هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، مهمانش را احترام بگذارد، هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، یا سخن نیک بگوید، یا ساکت باشد»» [۳۵۱].
۳۰۹- «وعن أبي شُريْح الخُزاعيِّ سأَن النبي صقال: «مَنْ كَانَ يُؤمِنُ بِاللَّهِ والْيوْمِ الآخِرِ، فَلْيُحسِنْ إلِى جارِهِ، ومنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ واليومِ الآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفهُ، ومنْ كانَ يؤمنُ باللَّهِ واليومِ الآخرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً أَوْ لِيسْكُتْ»» رواه مسلم بـهذا اللفظ، وروى البخاري بعضه.
۳۰۹. «از ابوشریح خزاعی س روایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، به همسایهاش نیکی کند، هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، یا سخن نیک بگوید، یا ساکت باشد»» [۳۵۲].
۳۱۰- «وعن عائشة بقالت: قلت: يا رسول اللَّه إِنَّ لي جَارَيْنِ، فَإِلى أَيِّهما أُهْدِى؟ قال: «إلى أَقْربهمِا مِنْك باباً»» رواه البخاری.
۳۱۰. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: از پیامبر صسؤال کردم: ای رسول خدا! من دو همسایه دارم، به کدامشان (غذا یا مانند آن) هدیه کنم؟ فرمودند: «به آن که در خانهاش به تو نزدیکتر است»» [۳۵۳].
۳۱۱- «وعن عبدالله بن عمر بقال: قالَ رسولُ الله ص: «خيرُ الأصحابِ عند اللهِ تعالى خيرُهم لصاحبِهِ و خيرُ الجيرانِ عند اللهِ تعالى خيرُهم لجارِه»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن.
۳۱۱. «از عبدالله بن عمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بهترین دوستان نزد خدا، کسی است که برای دوستش بهتر و بهترین همسایهها نزد خدا، کسی است که برای همسایهی خود بهتر باشد»» [۳۵۴].
[۳۴۶] متفق علیه است؛ [خ(۶۰۱۴)و(۶۰۱۵)، م(۲۶۲۴) و (۲۶۲۵)]. [۳۴۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۴/۲۰۲۵)]. [۳۴۸] متفق علیه است؛ [خ(۶۰۱۶)، م(۴۶)]. [۳۴۹] متفق علیه است؛ [خ(۲۵۶۶)، م(۱۰۳۰)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۱۲۴، آمده است]. [۳۵۰] متفق علیه است؛ [خ(۲۴۶۳)، م(۱۶۰۹)]. [۳۵۱] متفق علیه است؛ [خ(۶۰۱۸)، م(۴۷)]. [۳۵۲] مسلم [(۴۸)] با این لفظ و بخاری [(۶۰۱۹)] نیز بعضی از آن روایت کردهاند. [۳۵۳] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۰۲۰)]. [۳۵۴] ترمذی [(۱۹۴۵)] روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن است.
قال الله تعالی:
﴿وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡٔٗاۖ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗا وَبِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡجَارِ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡجَارِ ٱلۡجُنُبِ وَٱلصَّاحِبِ بِٱلۡجَنۢبِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾[النساء: ۳۶].
«(تنها) خداوند را عبادت کنید و هیچ چیزی را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر، خویشاوندان، یتیمان، درماندگان و بیچارگان، همسایگان خویشاوند و غیر خویشاوند، دوست نزدیک، در راه ماندگان، بندگان و کنیزان، نیکی کنید».
وقال تعالی:
﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَ﴾[النساء: ۱].
«از خداوندی که یکدیگر را به او سوگند میدهید، از این که پیوندهای خویشاوندی را قطع نمایید، بپرهیزید».
وقال تعالی:
﴿وَٱلَّذِينَ يَصِلُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ﴾[الرعد: ۲۱].
«کسانی که پیوندهایی را که خداوند به حفظ آنها دستور داده، برقرار مینمایند».
وقال تعالی:
﴿وَوَصَّيۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيۡهِ حُسۡنٗا﴾[العنکبوت: ۸].
«انسان را به نیکی نسبت به پدر و مادرش توصیه کردیم».
وقال تعالی:
﴿وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنًاۚ إِمَّا يَبۡلُغَنَّ عِندَكَ ٱلۡكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوۡ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ وَلَا تَنۡهَرۡهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوۡلٗا كَرِيمٗا٢٣ وَٱخۡفِضۡ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحۡمَةِ وَقُل رَّبِّ ٱرۡحَمۡهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرٗا٢٤﴾[الإسراء: ۲۳-۲۴].
«پروردگارتان فرمان داده است که جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید؛ هر گاه یکی از آن دو یا هردوی ایشان نزد تو به سن پیری رسیدند، (کوچک اهانتی به آنان نکن و حتی کمترین تعبیر نامؤدبانه همچون) اُف را به آنان نگو! و بر سرشان فریباد نزن (و آنان را از پیش خود مران) و با سخنان محترمانه با آن دو سخن بگو. و بال تواضع و فروتنی را از روی مهربانی بر ایشان فرود آور و بگو: پروردگارا! به ایشان رحم فرما همان گونه که آنان در کوچکی مرا تربیت و بزرگ کردند».
وقال تعالی:
﴿وَوَصَّيۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيۡهِ حَمَلَتۡهُ أُمُّهُۥ وَهۡنًا عَلَىٰ وَهۡنٖ وَفِصَٰلُهُۥ فِي عَامَيۡنِ أَنِ ٱشۡكُرۡ لِي وَلِوَٰلِدَيۡكَ﴾[لقمان: ۱۴].
«انسان را به نیکی و احترام به پدر و مادرش توصیه کردیم؛ مادرش او را با ضعفها و سختیهای متوالی در شکم خود حمل کرد و از شیر بریدن او در دو سال است؛ پس به او (سفارش کردیم) که شکر نعمت من (خدا) و پدر و مادرت را بهجای آور».
۳۱۲- «عن أبي عبد الرحمن عبد اللَّه بن مسعود سقال: سأَلتُ النبي ص: أَيُّ الْعملِ أَحبُّ إلى اللَّهِ تَعالى؟ قال: «الصَّلاةُ على وقْتِهَا» قُلْتُ: ثُمَّ أَيُّ؟ قال: «بِرُّ الْوَالِديْنِ» قلتُ: ثُمَّ أَيُّ؟ قال: «الجِهَادُ في سبِيِل اللَّهِ»» متفقٌ عليه.
۳۱۲. «از ابو عبدالرحمن عبدالله بن مسعود سروایت شده است که گفت: «از پیامبر صسؤال کردم: چه کاری نزد خدا محبوبتر است؟ فرمودند: نمازی که در (آغاز) وقت خود انجام گیرد»، گفتم: دیگر چه؟ فرمودند: «نیکی با پدر و مادر»؛ گفتم: دیگر چه؟ فرمودند: «جهاد در راه خدا»» [۳۵۵].
۳۱۳- «وعن أبي هريرة سقال: قال رسول اللَّه ص: «لا يَجْزِي ولَدٌ والِداً إِلاَّ أَنْ يَجِدَهُ مـملُوكاً، فَيَشْتَرِيَهُ، فَيَعْتِقَهُ»» رواه مسلم.
۳۱۳. از«ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هیچ فرزندی جزای پدرش را نمیدهد، مگر این که پدرش را بردهی کسی ببیند و او را بخرد و آزاد کند»» [۳۵۶].
۳۱۴- «وعنه أيضاً سأَن رسول اللَّه صقال: «مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ والْيوْمِ الآخِرِ، فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَهُ، وَمَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ والْيوم الآخِر، فَلْيصلْ رَحِمَهُ، وَمَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّه وَالْيوْمِ الآخِرِ، فلْيقُلْ خيراً أَوْ لِيَصمُتْ»» متفقٌ عليه.
۳۱۴. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، مهمانش را گرامی بدارد، هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، صلهی رحم را به جای آورد، هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، یا سخن نیک بگوید، یا ساکت باشد»» [۳۵۷].
۳۱۵- وعنه قال: «قال رسول اللَّه ص: «إِنَّ اللَّه تَعَالى خَلَقَ الخَلْقَ حَتَّى إِذَا فَرَغَ مِنْهُمْ قَامَتِ الرَّحِمُ، فَقَالَتْ: هذا مُقَامُ الْعَائِذِ بِكَ مِنَ الْقَطِيعةِ، قال: نَعَمْ أَمَا تَرْضينَ أَنْ أَصِلَ مَنْ وَصَلَكِ، وَأَقْطَعَ مَنْ قَطَعَكِ؟ قالت: بَلَى، قال فذلِكَ، ثم قال رسول اللَّه ص: اقرءوا إِنْ شِئتُمْ: ﴿فَهَلۡ عَسَيۡتُمۡ إِن تَوَلَّيۡتُمۡ أَن تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَتُقَطِّعُوٓاْ أَرۡحَامَكُمۡ٢٢ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فَأَصَمَّهُمۡ وَأَعۡمَىٰٓ أَبۡصَٰرَهُمۡ٢٣﴾[محمد: ۲۲-۲۳]»» متفقٌ عليه.
وفي رواية للبخاري: فقال اللَّه تعالى: «منْ وَصلَكِ، وَصلْتُهُ، ومنْ قَطَعكِ قطعتُهُ».
۳۱۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند، مردم را آفرید، وقتی که آفرینش آنها را به پایان رساند، رحم (خویشاوندی) قیام کرد و گفت: این مقام و شأن پناه برنده به تو از قطع رحم است (یعنی: خدایا! از قطع رحم به تو پناه میبرم)؛ خدا فرمود: بله؛ آیا راضی نیستی که من به کسی که حق تو را ادا میکند، نزدیک و از کسی که حق تو را بهجای نمیآورد، دور شوم؟ رحم گفت: بله، خدا فرمود: آن برای تو باشد»، سپس پیامبر صفرمودند: «اگر خواستید این ایه را تلاوت کنید:
﴿فَهَلۡ عَسَيۡتُمۡ إِن تَوَلَّيۡتُمۡ أَن تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَتُقَطِّعُوٓاْ أَرۡحَامَكُمۡ٢٢ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فَأَصَمَّهُمۡ وَأَعۡمَىٰٓ أَبۡصَٰرَهُمۡ٢٣﴾[محمد: ۲۲-۲۳].
«آیا اگر (از قرآن و برنامهی اسلام) رویگردان شوید، جز این انتظار دارید که در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندی میان خویش را بگسلید؟ آنان (که چنین میکنند) کسانی هستند که خداوند آنان را نفرین کرده و از رحمت خویش به دور داشته و آنگاه گوشهایشان را از (شنیدن حق) و چشمانشان را (از دیدن راه هدایت و سعادت) کور کرده است».
در روایتی دیگر از بخاری آمده است: «کسی که حق تو را به جای آورد، من به او نزدیک میشوم و کسی که پیوند تو را قطع کند، من از او جدا میشوم و رحمت خود را از او قطع میکنم».
۳۱۶- وعنه سقال :«جَاءَ رَجُلٌ إلى رسول اللَّه صفقال: يا رسول اللَّه مَنْ أَحَقُّ النَّاسِ بحُسنِ صَحَابَتي؟ قال: «أُمُّك» قال: ثُمَّ منْ؟ قال: «أُمُّكَ» قال: ثُمَّ مَنْ؟ قال: «أُمُّكَ» قال: ثُمَّ مَنْ؟ قال: «أَبُوكَ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية: يا رسول اللَّه مَنْ أَحَقُّ الناس بِحُسْن الصُّحْبةِ؟ قال: «أُمُّكَ ثُمَّ أُمُّكَ، ثُمَّ أُمُّكَ، ثمَّ أَباكَ، ثُمَّ أَدْنَاكَ أَدْنَاكَ».
«والصَّحابة» بمعنى: الصُّحبةِ. وقوله: «ثُمَّ أباك» هَكَذا هو منصوب بفعلٍ محذوفٍ، أي ثم برَّ أَباك وفي رواية: «ثُمَّ أَبُوكَ» وهذا واضِح.
۳۱۶. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: مردی پیش پیامبر صآمد و گفت: ای رسول خدا! چه کسی برای همنشینی خوب (من با او) صاحب حقترین و سزاوارترین مردم است؟ فرمودند: «مادرت»، گفت: سپس چه کسی؟ فرمودند: «مادرت»، گفت: سپس چه کسی؟ فرمودند: «مادرت»، گفت: سپس چه کسی؟ فرمودند: «پدرت»» [۳۵۸].
در روایتی دیگر آمده است که (مرد گفت): ای رسول خدا! چه کسی محقتر و لایقتر به معاشرت و مصاحبت نیک من با اوست؟ فرمودند: «مادرت، سپس مادرت، سپس مادرت، بعد پدرت، آنگاه (کسان) نزدیکتر و نزدیکترت».
۳۱۷- «وعنه عن النبي صقال: «رغِم أَنْفُ، ثُم رغِم أَنْفُ، ثُمَّ رَغِم أَنف مَنْ أَدرْكَ أَبَويْهِ عِنْدَ الْكِبرِ، أَحدُهُمَا أَوْ كِلاهُما، فَلمْ يدْخلِ الجَنَّةَ»» رواه مسلم.
۳۱۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خوار و خاک بر سر است، خوار و خاک بر سر است، خوار و خاک بر سر است کسی که پدر و مادرش ـ یکی یا هر دو نفرشان ـ را (زنده و به ویژه) در حال پیری آنها ببیند و (با خدمت آنها) داخل بهشت نشود»» [۳۵۹].
۳۱۸- «وعنه سأَن رجلاً قال: يا رسول اللَّه إِنَّ لي قَرابَةً أَصِلُهُمْ وَيَقْطَعُوني، وَأُحسِنُ إِلَيْهِمِ وَيُسيئُونَ إِليَّ، وأَحْلُمُ عنهُمْ وَيجْهلُونَ علَيَّ، فقال: «لَئِنْ كُنْت كما قُلْتَ، فَكَأَنَّمَا تُسِفُّهُمُ المَلَّ، ولا يَزَالُ معكَ مِنَ اللَّهِ ظهِيرٌ عَلَيْهِمْ ما دمْتَ عَلَى ذَلكَ» رواه مسلم.
«وتسِفُّهُمْ» بضم التاءِ وكسرِ السين الـمهملةِ وتشديد الفاءِ. «والـمَلُّض بفتحِ الـميم، وتشديد اللام وهو الرَّماد الـحارُّ: أَيْ كأَنَّمَـا تُطْعِمُهُمْ الرَّماد الـحارَّ وهُو تَشبِيهٌ لِـمـا يلْحَقُهمْ مِنَ الإِثم بِمـا يَلْحقُ آكِلَ الرَّمادِ مِنَ الإِثمِ، ولا شئَ على الـمُحْسِنِ إِلَيْهِمْ، لَكِنْ يَنَالـهُمْ إِثْمٌ عَظَيمٌ بَتَقْصيِرهِم في حَقِه، وإِدخَالِهِمُ الأَذَى عَلَيْهِ، والله أعلم.
۳۱۸. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: مردی به پیامبر صعرض کرد: ای رسول خدا! من خویشاوندانی دارم که نسبت به آنها صلهی رحم به جای میآورم، اما آنان نسبت به من قطع رحم میکنند؛ من با ایشان نیکی میکنم، اما آنها به من بدی میکنند؛ من در مقابل آنان بردباری و صبر میکنم، اما آنها نسبت به من ستم و بدخویی و بدگویی میکنند. پیامبر صفرمودند: «اگر تو چنین باشی که میگویی، مثل این است که (با این کارت) خاکستر داغ به آنان میخورانی و پیوسته تا هنگامی که بر این روش باشی، پشتیبانی از جانب خدا و علیه آنان همراه تو خواهد بود»» [۳۶۰].
یعنی: گویی خاکستر داغ خشک را به دهان آنان میریزی؛ گناه و عذابی که آنان از این کارشان خواهند داشت [در قیامت و در وجدان خوده، به دردی تشبیه شده که خورندهی خاکستر و شن داغ و خشک میکشد و این شخص که نسبت به آنها نیکوکاری میکند، هیچ ضرری نمیکند، بلکه آنان با کوتاهی در حق او و آزار دادنش، گناهی بزرگ مرتکب میشوند ـ و خداوند آگاهتر است.
۳۱۹- «وعن أَنسٍ سأَن رسولَ اللَّه صقال: «مَنْ أَحبَّ أَنْ يُبْسَطَ له في رِزقِهِ، ويُنْسأَ لَهُ في أَثرِهِ، فَلْيصِلْ رحِمهُ»» متفقٌ عليه.
ومعْنى «ينسأَ لَهُ في أَثَرِه»: أَيْ: يؤخر له في أَجلهِ وعُمُرِهِ.
۳۱۹. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس دوست دارد که روزی او زیاد و پر برکت و در اجلش تأخیر واقع و عمرش طولانی شود، صلهی رحم را انجام دهد و پیوندهای خویش را نگه دارد»» [۳۶۱].
۳۲۰- وعنه قال: «كان أَبُو طَلْحَة أَكْثَر الأَنصار بِالمَدينَةِ مَالاً مِنْ نَخْلٍ، وكان أَحبُّ أَمْوَالِهِ بِيرْحَاءَ، وكَانتْ مُسْتقْبِلَة المَسْجِدِ، وكَان رسولُ اللَّه صيدْخُلُهَا، وَيَشْرَب مِنْ ماءٍ فيها طَيِّبٍ، فَلمَّا نَزَلتْ هذِهِ الآيةُ: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾[آل عمران: ۹۲] قام أَبُو طَلْحة إلى رسول اللَّه صفقال: يا رسولَ اللَّه إِنَّ اللَّه تَبَارَك وتعالى يقول: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾وَإِنَّ أَحب مالى إِليَّ بِيَرْحَاءَ، وإِنَّهَا صَدقَةٌ للَّهِ تعالى، أَرجُو بِرَّهَا وذُخْرهَا عِنْد اللَّه تعالى، فَضَعْهَا يا رسول اللَّه حيثُ أَراكَ اللَّه. فقال رسولُ اللَّه ص: «بَخٍ، ذلِكَ مالٌ رابحٌ، ذلِكَ مالٌ رابحٌ، وقَدْ سَمِعْتُ ما قُلتَ، وإِنَّي أَرى أَنْ تَجْعَلَهَا في الأَقْربِين» فقال أَبُو طَلْحة: أَفعلُ يا رسول اللَّه، فَقَسَمهَا أَبُو طَلْحة في أَقارِبِهِ وبني عمِّهِ» متفقٌ عليه.
وَسبق بَيَانُ أَلْفَاظِهِ في بابِ الإِنْفَاقِ مِـمَّـا يُحِب.
۳۲۰. «از انس سروایت شده است که گفت: ابوطلحه سدر میان انصار مدینه از لحاظ داشتن نخلستان، ثروتمندترین شخص بود و محبوبترین اموالش نزد او «بیرحاء»، بود که (باغ خرمایی) در مقابل مسجد بود و پیامبر صداخل آن میشد و از آب گوارایی که در آن جاری بود، مینوشید؛ انس سمیگوید: وقتی این آیه نازل شد:
﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾[آل عمران: ۹۲].
«به نیکی دست نمییابید، مگر آن که از آنچه دوست میدارید، (در راه خدا) ببخشید».
ابوطلحه به نزد پیامبر صرفت و گفت: ای رسول خدا! خداوند متعال این آیه را بر تو نازل کرده که میفرماید:
﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾و محبوبترین و پر ارزشترین مال من، بیرحاء است، اینک آن را در راه خدا صدقه کردم به امید آن که نزد خدا ذخیره و سبب پاداش باشد؛ ای رسول خدا! آن را در هر موردی که مصلحت میبینی، قرار ده؛ پیامبر صفرمودند: به به! آن مال نیک و ثروت سودمند و پاکی است و آنچه گفتی، شنیدم و من چنان صلاح میبینم که آن را صدقهی نزدیکان (مستحق) خود کنی. ابوطلحه گفت: ای رسول خدا! چنین میکنم؛ بعد آن را در میان نزدیکان و پسر عموهای خود تقسیم نمود» [۳۶۲].
۳۲۱- «وعن عبد اللَّه بن عمرو بن العاص بقال: أَقْبلَ رجُلٌ إِلى نَبِيِّ اللَّه ص، فقال: أُبايِعُكَ على الهِجرةِ وَالجِهَادِ أَبتَغِي الأَجرَ مِنَ اللَّه تعالى. قال: «فهَلْ مِنْ والدِيْكَ أَحدٌ حَيٌّ؟» قال: نعمْ بل كِلاهُما قال: «فَتَبْتَغِي الأَجْرَ مِنَ اللَّه تعالى؟» قال: نعمْ. قال: «فَارْجعْ إِلى والدِيْكَ، فَأَحْسِنْ صُحْبتَهُما»» متفقٌ عليه.
وهذا لَفْظُ مسلمٍ.
وفي روايةٍ لـهُمـا: «جاءَ رجلٌ فاسْتَأْذَنُه في الجِهَادِ فقال:«أَحيٌّ والِداكَ؟ قال: نَعَمْ، قال: «ففِيهِما فَجاهِدْ»».
۳۲۱. «از عبدالله بن عمرو بن عاص بروایت شده است که گفت: مردی نزد پیامبر صآمد و گفت: بر هجرت و جهاد با تو تبعیت میکنم و (برای این کار) اجر خود را از خداوند متعال میطلبم، پیامبر صفرمودند: «آیا از پدر یا مادرت یکیشان زنده است؟» گفت: بله، هر دو زندهاند، پیامبر صفرمودند: «و از خدا اجر میطلبی؟» گفت: بله، فرمودند: «پس برگرد پیش پدر و مادرت و با آنها به نیکی مصاحبت و معاشرت کن» [۳۶۳].
در روایتی دیگر از بخاری و مسلم آمده است: «مردی نزد پیامبر صآمد و از ایشان اجازهی جهاد خواست، پیامبر صفرمودند: «آیا پدر و مادرت زنده هستند؟» گفت: بله، پیامبر صفرمودند: «پس (در خدمت به) ایشان بکوش و جهاد کن»».
۳۲۲- «وعنه عن النبي صقال: لَيْسَ الْواصِلُ بِالمُكافئ وَلكِنَّ الواصِلَ الَّذي إِذا قَطَعتْ رَحِمُهُ وصلَهَا» رواه البخاری.
و «قَطعتْ» بِفَتْح القافِ وَالطَّاءِ. وَ «رَحِمُهُ» مَرْفُوعٌ.
۳۲۲. «از عبدالله بن عمرو بن عاص بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «واصل (انجام دهندهی صلهی رحم) آن نیست که با شخصی که با وی صلهی رحم انجام داده است، صلهی رحم بهجای آورد و تلافی کند؛ بلکه واصل کسی است که با شخصی که پیوند و صلهی او را قطع کرده و با او صلهی رحم انجام نمیدهد، صلهی رحم، بهجای آورد»» [۳۶۴].
۳۲۳- «وعن عائشة قالت: قال رسول اللَّه ص: «الرَّحمُ مَعَلَّقَةٌ بِالعَرْشِ تَقُولُ: مَنْ وصلني وَصَلَهُ اللَّه، وَمَن قَطَعَني، قَطَعَهُ اللَّه»» متفقٌ عليه.
۳۲۳. «از حضرت عایشه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «رحم، از عرش، معلق و آویزان است و میگوید: هر کس صلهای مرا به جای آورد، خداوند صلهی او را بهجای میآورد و هر کس من را قطع کند، خداوند از او قطع صله و پیوند میکند»» [۳۶۵].
۳۲۴- «وعن أُمِّ المُؤْمِنِينَ ميمُونَةَ بنْتِ الحارِثِ بأَنَّهَا أَعتَقَتْ وليدةً وَلَم تَستَأْذِنِ النَّبِيَّ ص، فلَمَّا كانَ يومَها الَّذي يدورُ عَلَيْهَا فِيه، قالت: أشَعَرتَ يا رسول اللَّه إِنِّي أَعْتَقْتُ ولِيدتي؟ قال: «أَوَ فَعلْتِ؟» قالت: نَعمْ قال: «أَما إِنَّكِ لو أَعْطَيتِهَا أَخوالَكِ كان أَعظَمَ لأجرِكِ»» متفقٌ عليه.
۳۲۴. «از امالمؤمنین میمونه دختر حارث لروایت شده است که او کنیزی را آزاد کرد و از پیامبر صاجازه نگرفت؛ [۳۶۶]وقتی روزی که پیامبر صدر آن، به خانهی او میرفت، فرا رسید، به ایشان گفت: ای رسول خدا! آیا میدانی که من کنیزم را آزاد کردهام؟! پیامبر صفرمودند: «آیا چنین کاری کردی؟» گفت: بله، فرمودند: «ولی اگر او را به داییهایت میدادی، پاداشت بیشتر بود»» [۳۶۷].
۳۲۵- «وعن أَسْمَاءَ بنْتِ أبي بكْرٍ الصِّدِّيقِ بقالت: قَدِمتْ عليَّ أُمِّي وهِي مُشركة في عهْدِ رسول اللَّه صفَاسْتَفتَيْتُ رسول اللَّه صقلتُ: قَدِمتْ عَليَّ أُمِّى وَهِى راغبةٌ، أَفأَصِلُ أُمِّي؟ قال: «نَعمْ صِلي أُمَّكِ»» متفق عليه.
وقولـها: «راغِبةٌ» أَي: طَامِعةٌ عِندِي تَسْأَلُني شَيئاً، قِيلَ: كَانَت أُمُّهَا مِنْ النَّسبِ، وقِيل: مِن الرَّضاعةِ والصحيحُ الأَول.
۳۲۵. «از اسماء دختر حضرت ابوبکر صدیق بروایت شده است که گفت: مادرم در حیات پیامبر صو در زمانی که مشرک بود [۳۶۸]، نزد من آمد، از پیامبر صسؤال کردم: مادرم نزد من آمده و بسیار مشتاق من است، آیا با او صلهی رحم انجام دهم (با او دیدار کنم، چیزی به او هدیه بدهم)؟ فرمودند: «بله، با مادرت دیدار کن و با او مهربان باش»» [۳۶۹].
۳۲۶- «وعن زينب الثقفِيَّةِ امْرأَةِ عبدِ اللَّهِ بن مسعودٍ سوعنها قالت: قال رسولُ اللَّه ص: «تَصدَّقنَ يا مَعْشَرَ النِّسَاءِ ولَو مِن حُلِيِّكُنَّ» قالت: فَرجعتُ إِلى عبدِ اللَّه ابنِ مسعودٍ فقلتُ له: إِنَّك رجُلٌ خَفِيفُ ذَات اليَدِ وإِنَّ رسولَ اللَّهِ صقدْ أمرنا بالصدقةِ، فأْتِه فاسأَلْهُ، فإن كان ذلك يُجْزِئُ عنِّي وَإِلاَّ صَرَفُتَهَا إِلى غَيركُمْ. فقال عبدُ اللَّهِ: بَلِ ائتِيهِ أَنتِ، فانطَلَقْتُ، فَإِذا امْرأَةٌ مِن الأَنَصارِ بِبابِ رسول اللَّه صحاجَتي حاجتُهَا، وكان رسول اللَّه صقد أُلقِيتْ علَيهِ المهابةُ. فَخَرج علينا بلالٌ، فقُلنَا له: ائْتِ رسولَ اللَّه ص، فَأَخْبِرْهُ أَنَّ امْرأَتَيْنِ بِالبَابَ تَسأَلانِكَ: أَتُجزِئُ الصَّدَقَةُ عنْهُمَا على أزواجِهِما وَعلى أَيتَامٍ في حُجُورِهِمَا؟ وَلا تُخْبِرهُ منْ نَحنُ، فَدَخل بِلالٌ علَى رسول اللَّه ص، فَسأَلَهُ، فقال لهُ رسولُ اللَّه ص«من هما؟» قَالَ: امْرأَةٌ مِنَ الأَنصارِ وَزَيْنبُ. فقالَ رسول اللَّه ص«أَيُّ الزَّيانِبِ هِي؟» قال: امرأَةُ عبدِ اللَّهِ، فقال رسول اللَّه ص: «لَهُمَا أَجْرانِ: أَجْرُ القرابةِ وَأَجْرُ الصَّدقَةِ»» متفقٌ عليه.
۳۲۶. «از زینب ثقفی همسر عبدالله بن مسعود س و لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ای گروه زنان! صدقه دهید، هر چند از زیورآلات خودتان هم باشد» (زینب) میگوید: نزد شوهرم عبدالله بن مسعود برگشتم و گفتم: تو مردی تنگدست هستی و پیامبر صبه ما فرمان صدقه داده است، پس برو و از او سؤال کن که اگر برای من ثواب دارد، صدقه را به تو بدهم و در غیر این صورت آن را برای دیگران مصرف کنم، عبدالله گفت: نه، خودت به خدمت او برو و من رفتم، اتفاقاً زنی انصاری بر در خانهی پیامبر صبود که او هم سؤال و کار مرا داشت و (چون که) پیامبر صدارای شکوه و هیبت بودند [(هیچکدام از ما در خود نمیدید که وارد خانه شود و سؤالمان را بپرسد و منتظر ماندیم که کسی خارج شود)] که بلال خارج شد، به او گفتیم: نزد پیامبر صبرو و عرض کن که دو زن، دم در ایستادهاند و سؤال میکنند: آیا احسان از طرف ایشان به شوهران خود و یتیمانی که تحت سرپرستی آنها هستند، برایشان دارای اجر است؟ و به ایشان نگو که ما چه کسانی هستیم، بلال به خدمت پیامبر صرفت و از او سؤال نمود، پیامبر فرمودند: «ایشان کیستند؟» بلال گفت: زنی از انصار و زینب، فرمودند: «کدام زینب؟» گفت: زن عبدالله، پیامبر صفرمودند: «ایشان دو اجرا دارند: اجر خویشاوندی و اجر صدقه»» [۳۷۰].
۳۲۷- «وعن أبي سُفْيان صخْر بنِ حربٍ سفي حدِيثِهِ الطَّويل في قصَّةِ هِرقل أَنَّ هِرقْلَ قال لأَبي سفْيان: فَماذَا يأْمُرُكُمْ بِهِ؟ يَعْني النَّبِيَّ صقال: قلت: يقولُ: «اعْبُدُوا اللَّهَ وَحدَهُ، ولا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً، واتْرُكُوا ما يقُولُ آباؤُكمْ، ويأْمُرُنَا بالصَّلاةِ، والصِّدْقِ، والعفَافِ، والصِّلَةِ»» متفقٌ عليه.
۳۲۷. «از ابوسفیان صخر بن حرب سدر ضمن حکایت طولانی او از داستان «هرقل» (پادشاه رومیان) روایت شده است که گفت: هرقل به او گفت: ای ابوسفیان! او (یعنی پیامبر ص) شما را به چه فرمان میدهد؟ ابوسفیان میگوید: جواب دادم: میگوید: «تنها خدا را بپرستید و چیزی را شریک او قرار ندهید و آنچه را که پدران شما میگویند، ترک کنید» و ما را به نماز و راستگویی و پاکدامنی و صلهی رحم امر میکند» [۳۷۱].
۳۲۸- «وعن أبي ذر سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «إِنَّكُم ستفْتَحُونَ أَرْضاً يُذْكَرُ فِيهَا القِيرَاطُ»».
وفي روايةٍ: «ستفْتحُونَ مـصْر وهِي أَرْضٌ يُسَمَّى فِيها القِيراطُ، فَاستَوْصُوا بِأَهْلِها خيْراً، فَإِنَّ لَهُمْ ذِمة ورحِماً».
وفي روايةٍ: ««فإِذا افْتتَحتُموها، فَأَحْسِنُوا إِلى أَهْلِهَا، فَإِنَّ لهُم ذِمَّةً ورحِماً» أَو قال «ذِمَّةً وصِهراً»» رواه مسلم.
قال العُلَمـاءُ: الرَّحِمُ التي لـهُمْ كَوْنُ هَاجَر أُمُّ إِسْمـاعِيلَ صمِنْهمْ. «والصِّهْرُ»: كونُ مارِية أُمِّ إِبراهِيمَ ابنِ رسول الله صمنهم.
۳۲۸. «از ابوذر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «شما به زودی زمینی را فتح مینمایید که در آن نام قیراط [۳۷۲]برده میشود»».
در روایتی دیگر آمده است: «شما به زودی مصر را فتح میکنید و آنجا سرزمینی است که در آن نام قیراط برده میشود (مشهور است)؛ وصیت مرا در نیکی با اهل آنجا به کار برید، زیرا آنها دارای حق و حرکت و رحم (نسبت خویشاوندی) هستند».
در روایتی دیگر آمده است: «وقتی آنجا را فتح کردید، با مردمش نیکی کنید که آنان دارای حق و حرکت و رحم (خویشاوندی نسبی) ـ یا فرمودند: خویشاوندی سببی ـ میباشند».
علما گفتهاند: منظور از رحم و صهر (خویشی نسبی و سببی) ایشان، آن است که «هاجر» مادر «اسماعیل» و «ماریهی قبطیه» مادر «ابراهیم فرزند پیامبر صهر دو اهل مصر بودهاند».
۳۲۹- «وعن أبي هريرة سقال: لـما نزلَتْ هذِهِ الآيَةُ: ﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ٢١٤﴾[الشعراء: ۲۱۴] دعا رسولُ اللَّه صقُرَيْشَا فاجْتَمعُوا فَعَمَّ، وخَصَّ وقال: «يا بَني عبدِ شَمسٍ، يا بني كَعْب بنِ لُؤَي، أَنقِذُوا أَنْفُسَكُمْ مِنَ النَّارِ، يَا بني مُرَّةَ بـنِ كْعبٍ، أَنْقِذُوا أَنفُسَكُمْ مِن النَّار، يا بني عبْدِ مَنَافٍ، أَنْقِذُوا أَنْفُسَكُمْ مِنَ النَّارِ، يا بَني هاشِمٍ أَنقِذُوا أَنْفُسكُمْ مِنَ النَّارِ، يا بني عبْدِ الـمطَّلِبِ أَنْقِذُوا أَنْفُسكُمْ مِن النَّارِ، يا فاطِمَة أَنْقِذي نفْسَكَ منَ النَّار، فَإِني لا أَمْلِكُ لَكُمْ منَ اللَّه شيْئاً، غَيْر أَنَّ لَكُمْ رحِـماً سأَبلُّهَا بِبِلالِـها»» رواه مسلم.
قوله ص: «بِبِلالِـهَا» هو بفتحِ الباءِ الثَّانِيةِ وكَسرهَا «والبِلالُ» الـمـاءُ. ومعنى الحديث: سأَصِلُهَا، شبَّهَ قَطِيعَتَهَا بالحرارةِ تُطْفَأُ بالـمـاءِ وهذه تُبَرَّدُ بالصِّلةِ.
۳۲۹- از «ابوهریره سروایت شده است که گفت: هنگامی که این آیه نازل شد:
﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ٢١٤﴾[الشعراء: ۲۱۴].
«خویشاوندان نزدیکت را از عذاب خدای بترسان».
پیامبر صقریش را دعوت کرد و ایشان گرد آمدند، پیامبر صایشان را به طور عموم و خصوص، مورد خطاب قرار دادند و فرمودند: «ای طایفهی «عبدشمس»!ی طایفهی «کعب بن لوی»! خود را از آتش (جهنم) نجات دهید، ای طایفهی «مره بن کعب»! خودتان را از آتش نجات دهید، ای «بنی عبدمناف»! خود را از آتش در امان دارید، ای طایفهی «بنیهاشم! خود را از آتش محافظت کنید، ای «فاطمه»! خودت را از آتش نجات ده؛ زیرا من مالک چیزی برای شما از طرف خدا و در مقابل او نیستیم، جز این که شما با من نسبتی دارید و به آب صلهی رحم، آتش دوری از شما و قطع صلهی رحم را فرو مینشانم (حق آن را با راهنمایی شما به راه نجات، بهجای میآورم)»» [۳۷۳].
۳۳۰- «وعن أبي عبد اللَّه عمرو بن العاص بقال: سمعتُ رسول اللَّه صجِهاراً غيْرَ سِرٍّ يَقُولُ: «إِنَّ آلَ بَني فُلانٍ لَيُسُوا بأَوْلِيائي إِنَّما وَلِيِّي اللَّهُ وصالحُ المؤْمِنِين، ولَكِنْ لَهُمْ رحِمٌ أَبُلُّها بِبِلالِـها»» متفق عليه واللَّفظُ للبخاري.
۳۳۰. «از ابوعبدالله عمرو بن عاص سروایت شده است که گفت: از پیامبر صآشکارا، نه مخفیانه شنیدم که میفرمود: «طایفهی بنیفلان، از دوستان و یاری دهندگان من نیستند و دوست و یاریگر من، فقط خدا و بندگان شایستهی او هستند؛ ولی آنها رحمی (و نسبی با من) دارند که من آن را شاد و تازه نگه میدارم»» [۳۷۴].
۳۳۱- «وعن أبي أَيُّوب خالدِ بن زيدٍ الأنصاري سأَن رجلاً قال: يا رسولَ اللَّه أَخْبِرْني بِعملٍ يُدْخِلُني الجنَّةَ، وَيُبَاعِدني مِنَ النَّارِ. فقال النبيُّ ص: «تعبُدُ اللَّه، ولا تُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً، وَتُقِيمُ الصَّلاَةَ، وتُؤتي الزَّكاةَ، وتَصِلُ الرَّحِم»» متفقٌ عليه.
۳۳۱. «از ابوایوب خالد بن زید انصاری سروایت شده است که گفت: مردی به پیامبر صگفت: ای رسول خدا! مرا از عملی آگاه کن که مرا وارد بهشت کند و از آتش دوزخ دور گرداند، پیامبر صفرمودند: «خدا را عبادت کن و برای او شریکی قرار نده و نماز را به پای دار و زکات را ادا کن و صلهی رحم را انجام بده»» [۳۷۵].
۳۳۲- «وعن سلْمان بن عامرٍ س، عن النبيِّ صقال: «إِذا أَفْطَرَ أَحَدُكُمْ فَلْيُفْطِرْ عَلَى تَمرٍ، فَإِنَّهُ بركَةٌ، فَإِنْ لَمْ يجِد تَمْراً، فَالـماءُ، فَإِنَّهُ طُهُورٌ» وقال: «الصَّدقَةُ عَلَى المِسكِينِ صدقَةٌ، وعَلَى ذي الرَّحِمِ ثِنْتَانِ: صَدَقَةٌ وصِلَةٌ»» رواه الترمذي. وقال: حديث حسن.
۳۳۲. «از سلمان بن عامل سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه یکی از شما افطار کرد، با خرما افطار کند، زیرا در آن برکت موجود است و اگر خرما نیافت، با آب، زیرا آب پاک (و پاک کننده) است» و نیز فرمودند: «صدقه به مسکین، یک صدقه است (یک اجر دارد) و صدقه به خویشاوند، دو صدقه (دو اجر): یکی (اجر) صدقه و دیگری (اجر) صلهی رحم»» [۳۷۶].
۳۳۳- «وعن ابن عمر بقال: كَانَتْ تَحتي امْرأَةٌ، وكُنْتُ أُحِبُّها، وَكَانَ عُمرُ يكْرهُهَا، فقال لي: طَلِّقْها فأبيْتُ، فَأَتَى عَمرُ سالنبيَّ ص، فَذَكر ذلكَ لَهُ، فقال النبيُّ ص: «طَلِّقْهَا»» رواه أَبو داود، والترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۳۳۳. «از ابن عمر بروایت شده است که گفت: زنی در نکاح من بود و او را دوست داشتم، اما پدرم آن را نمیپسندید و به من گفت: طلاقش بده، ولی من قبول نکردم، حضرت عمر سنزد پیامبر صرفت و مسأله را به او گفت، پیامبر صفرمودند: «او را طلاق ده»» [۳۷۷] [۳۷۸].
۳۳۴- «وعن أبي الدَّرْادءِ سأَن رَجُلاً أَتَاهُ فقال: إِنَّ لي امْرَأَةً وإِن أُمِّي تَأْمُرُني بِطَلاَقِها؟ فقال سَمِعْتُ رسول اللَّهِ صيقولُ «الْوالِدُ أَوْسطُ أَبْوابِ الجَنَّةِ، فَإِنْ شِئْتَ فَأَضِعْ ذلِك الْبابَ، أَوِ احفظْهُ»» رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ صحيح.
۳۳۴. «از ابودرداء سروایت شده است که گفت: مردی نزد من آمد و گفت: زنی دارم و مادرم به من امر میکند که طلاقش بدهم، ابودرداء سمیگوید: (به او گفتم): از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «پدر و مادر، بهترین و آسانترین (راه رسیدن به) در بهشت است، اگر میخواهی، آن در را ضایع و اگر میخواهی، حفظ کن!»» [۳۷۹].
۳۳۵- «وعن البراءِ بن عازبٍ ب، عن النبي صقال: «الخَالَةُ بِمَنْزِلَة الأُمِّ»» رواه الترمذي: وقال حديثٌ حسن صحيح.
وفي الباب أَحاديث كِثيرة في الصحيح مشهورة، منها حديث أَصحابِ الغارِ، وحديث جُرَيْجٍ وقَدْ سَبَقَا، وأَحاديث مشهورة في الصحيح حَذَفْتُهَا اخْتِصاراً، وَمِنْ أَهَـمِّهَا حديثُ عمْرو بن عَبسَةَ سالطَّوِيلُ الـمُشْتَمِلُ على جُـمَلٍ كثـيرة مِنْ قَوَاعِدِ الإِسْلامِ وآدابِهِ وَسَأَذْكُرُهُ بِتَمَـامِهِ إِن شَاءَ الله تعالى في بابِ الرَّجَاءِ، قال فيه: دَخَلْتُ عَلى النبيِّ صبِمَكَّةَ، يَعْني في أَوَّل النُبُوَّةِ، فقلتُ له: ما أَنتَ؟ قال: «نَبيٌّ» فقلتُ: وما نبيٌّ؟ قال: «أَرسلَني اللَّهُ تعالى، فقلتُ: بِأَيِّ شَيءٍ أَرْسلَك؟ قال: «أَرْسلَني بِصِلةِ الأَرْحامِ، وكَسْرِ الأوثَانِ، وأَنْ يُوحَّدَ اللَّه لا يُشرَكُ بِهِ شَيءٌ» وذكر تَـمـامَ الحديث. والله أعلم.
۳۳۵. «از براء بن عازب بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خاله، به منزلهی مادر است»» [۳۸۰].
در این مورد، احادیث زیاد در صحیحین مشهور است، از جمله حدیث یاران غار [۳۸۱]و حدیث جُرَیج [۳۸۲]که قبلاً گذشتند و احادیث مشهوری در صحیح که اینجا به خاطر اختصار حذفشان کردم، از جملهی آن احادیث و مهمترین آنها، حدیث «عمرو بن عبسه» ساست که طولانی و مشتمل بر جملات زیادی از قواعد و آداب اسلامی است که ـ انشاءالله ـ آن را در باب رجاء [۳۸۳]ذکر میکنم که در آن حدیث میگوید: در ابتدای نبوت پیامبر صدر شهر مکه به حضور ایشان رسیدم و به او گفتم: تو کیستی؟ فرمودند: «پیامبرم»، گفتم: پیامبر چیست؟ فرمودند: «خداوند متعال مرا فرستاده است»، گفتم: برای چه چیز و چه هدفی فرستاده است؟ فرمودند: «برای اقامهی صلهی ارحام و شکستن بتها، و برای آن که خداوند به یکتایی شناخته شود و چیزی شریک او قرار داده نشود» و بقیهی حدیث را ذکر کرد ـ و خداوند آگاهتر است.
[۳۵۵] متفق علیه است؛ [خ(۵۲۷)، م(۸۵)]. [۳۵۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۵۱۰)]. [۳۵۷] متفق علیه است؛ [خ(۶۱۳۸)، م(۴۷)]. [۳۵۸] متفق علیه است؛ [خ(۵۹۷۱)، م(۲۵۴۸)]. [۳۵۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۵۱)]. [۳۶۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۵۸)]. [۳۶۱] متفق علیه است؛ [خ (۵۹۸۶)، م(۲۵۵۷)]. [۳۶۲] متفق علیه است؛ [خ (۱۴۶۱)، م(۹۹۸)]. و قبلا هم در «باب انفاق از مالی که شخص آن را دوست دارد» [به شمارهی: ۲۹۷]، آمده است. [۳۶۳] متفق علیه است؛ [خ (۳۰۰۴)، م(۲۵۴۹)]. آنچه در متن آمده، لفظ روایت مسلم است. [۳۶۴] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۹۹۱)]. [۳۶۵] متفق علیه است؛ [خ (۵۹۸۹)، م(۲۵۵۵)]. [۳۶۶] متفق علیه است؛ [خ (۲۵۹۴)، م(۹۹۹)]. [۳۶۷] زن، در اموال خود، صاحب اختیار است و برای تصرف در آن نیازی به اجازهی شوهرش ندارد، مگر آنکه بخواهد با او مشورت کند ـ ویراستاران. [۳۶۸] این زن را حضرت ابوبکر سدر زمان جاهلیت، طلاق داد ـ ویراستاران. [۳۶۹] متفق علیه است؛ [خ (۲۶۲۰)، م(۱۰۰۳)]. [۳۷۰] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۶۶)، م(۱۰۰۰)]. [۳۷۱] متفق علیه است؛ [خ(۷)، م(۱۷۷۳)]. [۳۷۲] قیراط، واحد پول و از اجزای دیناری است که در گفتار مردم مصر، بسیار تلفظ و استعمال میشد ـ ویراستاران. [۳۷۳] مسلم روایت کرده است؛ خ(۲۰۴)]. [۳۷۴] متفق علیه است؛ [خ(۵۹۹۰)، م(۲۱۵)]. آنچه در متن آمده، لفظ روایت بخاری است. [۳۷۵] متفق علیه است؛ [خ(۱۳۹۶)، م(۱۳)]. [۳۷۶] ترمذی روایت کرده [(۶۵۸)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۳۷۷] ابوداود [(۵۱۳۸)] و ترمذی [(۱۱۸۹)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۳۷۸] در این حدیث، اطاعت از پدر هم ـ علاوه حکمی که خود دارد ـ از صلهی رحم به حساب آمده است؛ یعنی این که اگر پدر انسان، او را به چیزی هم که دوست ندارد، امر کند، باز از آداب احترام به پدر و صلهی رحم او، اجرای امر وی است؛ اما این که لزومی دارد که حضرت عمر سپسرش را به چیزی که او دوست ندارد، امر کند، به آن علت که عبدالله پسری جوان است و شاید تنها به ظاهر دختر توجه کرده و مسایل و مصالح لازم دیگر را ـ که پدر با توجه به سن و تجربه و علم خود از آن مطلع و مطمئن است ـ در نظر نگرفته وگرنه، چنین چیزی قابل قبول و توجیه نیست و از عمل حضرت عمر سهم دور است که تنها با توجه به علاقهی خود و بدون دلیل، پسر را به آن کار وادار کند و خود همین مسأله که فاروق سمطلب را به حضور پیامبر صمیبرد و ایشان را حاکم میکند، دلیل خیرخواهی و مصلحتبینی واقعی نه ساختگی او نسبت به پسر خود و حتی به آن دختر است که شاید مصلحت او نباشد که زن عبدالله باشد ـ ویراستاران. [۳۷۹] ترمذی روایت کرده [(۱۹۰۱)] و گفته است: حدیث حسن و صحیح است. [۳۸۰] تزمذی روایت کرده [(۱۹۰۵)] و گفته است: حدیث حسن و صحیح است. [۳۸۱] [حدیث شمارهی: ۱۲]. [۳۸۲] [حدیث شمارهی: ۲۵۹]. [۳۸۳] [حدیث شمارهی: ۴۳۸].
قال الله تعالی:
﴿فَهَلۡ عَسَيۡتُمۡ إِن تَوَلَّيۡتُمۡ أَن تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَتُقَطِّعُوٓاْ أَرۡحَامَكُمۡ٢٢ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فَأَصَمَّهُمۡ وَأَعۡمَىٰٓ أَبۡصَٰرَهُمۡ٢٣﴾[محمد: ۲۲-۲۳].
«آیا اگر (از قرآن و برنامهی اسلام) رویگردان شوید، جز این انتظار دارید که در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندی میان خویش را بگسلید؟ آنان (که چنین میکنند) کسانی هستند که خداوند آنان را نفرین کرده و از رحمت خویش به دور داشته و آنگاه گوشهایشان را (از شنیدن حق) و چشمانشان (از دیدن راه هدایت و سعادت) کور کرده است».
وقال تعالی:
﴿وَٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهۡدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مِيثَٰقِهِۦ وَيَقۡطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱللَّعۡنَةُ وَلَهُمۡ سُوٓءُ ٱلدَّارِ٢٥﴾[الرعد: ۲۵].
«و آنان که پیمان الهی را بعد از بستن و محکم کردن آن میشکنند و آنچه (صلهی رحم و ایمان) را که خداوند در بارهاش امر کرده که وصل (و نگهداری و به جا آورده) شود، قطع میکنند و از هم میگسلند و بر روی زمین (با کفر و گناه) فساد میکنند، آنان را لعنت (دوری از رحمت خدا) و عاقبت و سرانجام بد (جهنم) است».
وقال تعالی:
﴿وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنًاۚ إِمَّا يَبۡلُغَنَّ عِندَكَ ٱلۡكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوۡ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ وَلَا تَنۡهَرۡهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوۡلٗا كَرِيمٗا٢٣ وَٱخۡفِضۡ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحۡمَةِ وَقُل رَّبِّ ٱرۡحَمۡهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرٗا٢٤﴾[الإسراء: ۲۲-۲۴].
«پروردگاتان فرمان داده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید؛ هر گاه یکی از آن دو یا هر دوی ایشان نزد تو به سن پیری رسیدند، (کوچک اهانتی به آنها نکن و حتی کمترین تعبیر نامؤدبانه همچون) اُف را به آنان نگو! و بر سرشان فریاد نزن (و آنان را از پیش خود مران) و با سخنان محترمانه با آن دو سخن بگو. و بال تواضع و فروتنی را از روی مهربانی بر ایشان فرود آورد و بگو: پروردگارا! به ایشان رحم فرما همانگونه که آنان در کوچکی مرا تربیت و بزرگ کردند».
۳۳۶- «وعن أبي بكرةَ نُفيْع بنِ الحارثِ سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «أَلا أُنَبِّئُكمْ بِأكْبَرِ الْكَبائِرِ؟» ثلاثاً قُلنا: بلَى يا رسولَ اللَّه: قال: «الإِشْراكُ بِاللَّهِ، وعُقُوقُ الْوالِديْن وكان مُتَّكِئاً فَجلَسَ، فقال: «أَلا وقوْلُ الزُّورِ وشهادُة الزُّورِ» فَما زَال يكَرِّرُهَا حتَّى قُلنَا: ليْتهُ سكتْ»» متفق عليه.
۳۳۶. «از ابوبکره نفیع بن حارث سروایت شده است که پیامبر صسه بار فرمودند: «آیا شما را از بزرگترین گناه کبیره آگاه کنم؟» گفتیم: بله، ای رسول خدا! فرموند: «شرک به خدا و نافرمانی و آزار پدر و مادر»، پیامبر ص(وقتی این را فرمودند) تکیه زده بودند، آن گاه نشست و فرمودند: «آگاه باشید! (دیگری) سخن دروغ و شهادت باطل است»، و این جمله را همچنان تکرار میفرمود تا این که با خود گفتیم: کاش سکوت میفرمود!» [۳۸۴].
۳۳۷- «وعن عبد اللَّهِ بنِ عمرو بن العاص بعن النبي صقال: «الْكبائرُ: الإِشْراكُ بِاللَّه، وعقُوق الْوالِديْنِ، وقَتْلُ النَّفْسِ، والْيمِينُ الْغَموس»» رواه البخاری.
«اليمِين الْغَمُوسُ» التي يَحْلِفُهَا كَاذِباً عامِداً، سُمِّيت غَمُوساً، لأَنَّـهَا تَغْمِسُ الـحالِفَ في الإِثم.
۳۳۷. «از عبدالله بن عمر بن عاص بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: گناه کبیره عبارتند از: شریک قرار دادن برای خدا، سرپیچی از دستورات پدر و مادر و آزارشان، قتل نفس و سوگند غموس (فرو برنده در سختی)» [۳۸۵].
سوگند غموس: سوگندی که عمداً به دروغ [برای تصاحب ناحق مال دیگری] یاد شود، به آن غموس (فرو برنده در سختی] گفته میشود، زیرا فاعلش را در گناه [و عذاب] فرو میبرد.
۳۳۸- «وعنه أَن رسول اللَّه صقال: «مِنَ الْكبائِرِ شتْمُ الرَّجلِ والِدَيْهِ،» قالوا: يا رسولَ اللَّه وهَلْ يشْتُمُ الرَّجُلُ والِديْهِ؟، قال: «نَعمْ، يَسُبُّ أَبا الرَّجُلِ، فيسُبُّ أَباه، ويسُبُّ أُمَّهُ، فَيسُبُّ أُمَّهُ»» متفقٌ عليه.
وفي روايـةٍ: «إِنَّ مِنْ أَكْبرِ الكبائِرِ أَنْ يلْعنَ الرَّجُلُ والِدَيْهِ،» قيل: يا رسـول اللَّهِ كيْفَ يلْعنُ الرجُلُ والِديْهِ؟، قال: «يسُبُّ أَبا الرَّجُل، فَيسُبُّ أَبَاهُ، وَيَسبُّ أُمَّه، فيسُبُّ أُمَّهُ»».
۳۳۸. «از عبدالله بن عمر بن عاص بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «از گناهان کبیره، بدگویی و دشنام دادن شخص به پدر و مادرش است»؛ گفتند: ای رسول خدا! مگر شخص به پدر و مادر خودش دشنام میدهد؟! فرمودند: «بله، به پدر و مادر شخصی دشنام میدهد و او نیز (در مقابل) به پدر و مادر این دشنام میدهد»» [۳۸۶].
و در روایت دیگری آمده است: ««از بزرگترین گناهان کبیره آن است که شخص، پدر و مادر خود را نفرین کند» گفته شد: ای رسول خداوند! چگونه ممکن است شخصی پدر و مادرش را نفرین نماید؟ ایشان فرمودند: «او پدر شخص دیگری را بد میگوید، و در مقابل به پدر خودش بد گفته میشود و یا مادر شخص دیگری را بد میگوید و در مقابل به مادر خودش بد گفته میشود»».
۳۳۹- «وعن أبي محمد جُبيْرِ بنِ مُطعِمٍ سأَن رسولَ اللَّه صقال: «لا يَدْخُلُ الجَنَّةَ قَاطِعٌ» قال سفيان في روايته: يعْني: قاطِع رحِم» متفقٌ عليه.
۳۳۹. «از ابومحمد جبیر بن مطعم سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «قاطع، داخل بهشت نمیشود». «سفیان» در روایت خود گفته است: منظورش، قاطع (صلهی) رحم است» [۳۸۷].
۳۴۰- «وعن أبي عِيسى المُغِيرةِ بنِ شُعْبةَ سعن النبيِّ صقال: «إِنَّ اللَّهُ تعالى حَرَّمَ عَلَيْكُمْ عُقُوقَ الأُمهَاتِ، ومنْعاً وهات، ووأْدَ البنَاتِ، وكَرِهَ لكُمْ قِيل وقالَ، وكثرة السَؤالِ، وإِضَاعةَ الـمالِ»» متفقٌ عليه.
قولُهُ: «منعاً» معنَاهُ: منعُ ما وجَبَ عَلَيْهِ وَ «هَاتِ»: طَلَبُ مَا لَيسَ لَهُ و «وَأْدَ البنَاتِ» معْنَاه: دَفْنُهُنَّ في الـحَياةِ، وَ «قِيلَ وقَالَ» مَعْنَاهُ: الـحدِيثُ بِكُلِّ مَا يَسمعُهُ، فيقُولُ: قيلَ كَذَا، وقَالَ فُلانٌ كَذَا مِـمَّـا لا يَعلَمُ صِحَّتَهُ، ولا يَظُنُّهَا، وكَفى بالـمرْءِ كذِباً أَنْ يُحَدِّث بِكُلِّ ما سَمِعَ. و «إِضَاعَةُ الـمـال»: تبذيره وصرفُهُ في غَيْرِ الوُجُوهِ الـمأْذُون فِيهَا مِنْ مَقَاصِدِ الآخِرِةِ والدُّنيا، وتَرْكُ حِفْظِهِ مع إِمْكَانِ الحفْظِ. و «كثرةُ السُّؤَالِ» الإِلـحاحُ فِيمَـا لا حاجةَ إِلَيْهِ.
وفي الباب أَحادِيثُ سبقَتْ في البابِ قبله كَحَدِيثَ «وأَقْطعُ مَنْ قَطَعكِ» وحديث «مَن قطَعني قَطَعهُ الله».
۳۴۰. «از ابوعیسی مغیره بن شعبه سروایت شده است که پیامبر صفرموندد: «خداوند متعال، رنجانیدن مادر، منع واجبات، طلب مال دیگران و دفن دختران زنده را بر شما حرام کرده و باز گفتن هر سخنی که شنیده شده و زیاد سؤال کردن (در چیزی که فایدهای ندارد)، ضایع کردن مال و صرف آن در مصارف غیرمشروع را از شما مکروه و ناپسند دانسته است»» [۳۸۸].
در خصوص این باب احادیثی وجود دارد که در باب قبل گذشت، مانند حدیث «واقطع من قطعك» [۳۸۹]و حدیث «من قطعنی قطعه الله» [۳۹۰].
[۳۸۴] متفق علیه است؛ [خ(۲۶۵۴)]، م(۸۷)]. [۳۸۵] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۶۷۵)]. [۳۸۶] متفق علیه است؛ [خ(۵۹۷۳)]، م(۹۰)]. [۳۸۷] متفق علیه است؛ [خ(۵۹۸۷)]، م(۲۵۵۶)]. [۳۸۸] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۷۷)]، م(۱۷۱۵)]. [۳۸۹] [حدیث شمارهی: ۳۱۵]. [۳۹۰] [حدیث شمارهی: ۳۲۳].
۳۴۱- «عن ابن عمر بأَن النبي صقال: «إِن أَبرَّ البرِّ أَنْ يصِلَ الرَّجُلُ وُدَّ أَبِيهِ»».
۳۴۱. «از ابن عمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «نیکوترین نیکیها، آن است که شخص از دوستان پدرش دیدن کند و نسبت به آنان صلهی رحم بهجای آورد و نیکی کند»».
۳۴۲- «وعن عبدِ اللَّهِ بن دينارٍ عن عبد اللَّه بن عمر بأَنَّ رجُلاً مِنَ الأَعْرابِ لقِيهُ بِطرِيق مكَّة، فَسلَّم عَليْهِ عَبْدُ اللَّه بْنُ عُمرَ، وحملهُ على حمارٍ كَانَ يرْكَبُهُ، وأَعْطَاهُ عِمامةً كانتْ على رأْسِهِ، قال ابنُ دِينَارٍ: فقُلنا لهُ: أَصْلَحكَ اللَّه إِنَّهمْ الأَعْرابُ وهُمْ يرْضَوْنَ بِاليسِيرِ. فقال عبدُ اللَّه بنُ عمر: إِنَّ هذا كَان ودّاً لِعُمَرَ بن الخطاب س، وإِنِّي سمِعْتُ رسول اللَّه صيقول: «إِنَّ أَبرَّ البِرِّ صِلةُ الرَّجُلِ أَهْلَ وُدِّ أَبِيهِ»».
وفي روايةٍ: «عن ابن دينار عن ابن عُمَر أَنَّهُ كَانَ إِذا خرج إلى مَكَّةَ كَانَ لَهُ حِمارٌ يَتَروَّحُ عليْهِ إذا ملَّ رُكُوب الرَّاحِلَةِ، وعِمامةٌ يشُدُّ بِها رأْسهُ، فَبيْنَا هُو يوْما على ذلِكَ الحِمَارِ إذْ مَرَّ بِهِ أَعْرابيٌّ، فقال: أَلَسْتَ فُلانَ بْنَ فُلانٍ؟ قال: بلَى: فَأَعْطَاهُ الحِمَارَ، فقال: ارْكَبْ هذا، وأَعْطاهُ العِمامةَ وقال: اشْدُدْ بِهَا رأْسَكَ، فقال لَهُ بَعْضُ أَصْحابِهِ: غَفَر اللَّه لَكَ، أَعْطَيْتَ هذَا الأَعْرابيِّ حِـماراً كنْتَ تَروَّحُ عليْهِ، وعِمامَةً كُنْتَ تشُدُّ بِهَا رأْسَكَ؟ فقال: إِنِّي سَمِعْتُ رسولَ اللَّه صيُقولُ: «إِنْ مِنْ أَبَرِّ البِرِّ أَنْ يَصِلَ الرَّجُلُ أَهْلَ وُدِّ أَبِيهِ بَعْد أَنْ يُولِّىَ» وإِنَّ أَبَاهُ كَانَ صَدِيقاً لِعُمر س، روى هذِهِ الرِّواياتِ كُلَّهَا مسلم».
۳۴۲. «عبدالله بن دینار روایت میکند که: مرد عرب بادیهنشینی در راه مکه به عبدالله بن عمر برسید؛ عبدالله بن عمر بر او سلام کرد و او را بر خری ـ که خود سوار آن بود ـ سوار نمود و عمامهای که بر سر داشت به او بخشید، ابندینار میگوید: به او گفتیم: خداوند کار تو را به اصلاح آورد، آنها بادیهنشین هستند و ایشان با چیزی کم راضی هستند؛ عبدالله بن عمر گفت: پدر این شخص، دوست عمر بن خطاب سبوده و من از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «نیکوترین نیکیها، صلهی رحم شخص با دوستان پدرش است»» [۳۹۱].
در روایتی دیگر: از «ابندینار از ابنعمر بروایت شده است که: ابن عمر هر وقت از مدینه بهسوی مکه خارج میشد، خری داشت که هرگاه از سواری شتر خسته میگردید، بر آن مینشست و نیز عمامهای داشت که آن را بر سر خود میبست، یک روز که او سوار آن خر بود، مردی بادیهنشین بر او گذشت، عبدالله به او گفت: آیا تو فلان پسر فلان نیستی؟ گفت: بله، عبدالله، خر را به او بخشید و گفت: بر این سوار شو، و عمامه را به او داد و گفت: به سر خود ببند، یکی از یاران عبدالله به وی گفت: خدا تو را بیامرزد! خری را که بارگیر تو بود به این بادیهنشین دادی و عمامهای را که به سر خود میبستی به او بخشیدی؟! ابنعمر بگفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «نیکوترین نیکیها، صلهی رحم شخص با دوستان پدر خود بعد از وفات اوست» و پدر این مرد از دوستان حضرت عمر سبود».
۳۴۳- «وعن أبي أُسَيْد بضم الـهمزة وفتح السين مالكِ بنِ ربِيعَةَ السَّاعِدِيِّ سقال: بَيْنا نَحْنُ جُلُوسٌ عِنْدَ رسول اللَّهِ صإذ جاءَهُ رجُلٌ مِنْ بني سَلَمة فقالَ: يارسولَ اللَّه هَلْ بقى مِن بِرِّ أَبويَّ شىءٌ أَبرُّهُمَا بِهِ بَعدَ مَوْتِهِمَا؟ فقال: «نَعَمْ، الصَّلاَة علَيْهِمَا، والاسْتِغْفَارُ لَهُما، وإِنْفاذُ عَهْدِهِما، وصِلةُ الرَّحِمِ التي لا تُوصَلُ إِلاَّ بِهِمَا، وإِكَرَامُ صَدِيقهما»» رواه أبو داود.
۳۴۳. «از ابن اسید مالک بن ریبعه ساعدی سروایت شده است که گفت: یکبار وقتی که ما نزد پیامبر صنشسته بودیم، مردی از بنیسلمه پیش ایشان آمد و گفت: ای رسول خدا! آیا از نیکوکاری و احسان نسبت به پدر و مادرم چیزی مانده است که به وسیلهی آن، بعد از مرگشان، به ایشان نیکی کنم؟ پیامبر صفرمودند: «بله، دعای خیر کردن برای آنها، طلب مغفرت برای آنان، اجرای پیمانها و وصیتهای ایشان بعد از مرگشان، صلهی رحمی که جز به وسیلهی آنان امکانپذیر نیست و بزرگداشت دوستان آنان»» [۳۹۲].
۳۴۴- «وعن عائشة بقالت: ما غِرْتُ على أَحَدٍ مِنْ نِسَاءِ النبي صمَا غِرْتُ على خديجةَ ب. ومَا رَأَيْتُهَا قَطُّ، ولَكنْ كَانَ يُكْثِرُ ذِكْرَهَا، وَرُبَّما ذَبح الشَّاةَ، ثُمَّ يُقَطِّعُهَا أَعْضَاء، ثُمَّ يَبْعثُهَا في صدائِق خدِيجةَ، فَرُبَّما قلتُ لَهُ: كَأَنْ لَمْ يكُنْ في الدُّنْيَا إِلاَّ خديجةُ، فيقولُ: «إِنَّها كَانتْ وكَانَتْ وكَانَ لي مِنْهَا ولَدٌ»» متفقٌ عليه.
وفي روايةٍ وإنْ كَانَ لَيذبحُ الشَّاةَ، فَيُهْدِي في خَلائِلِهَا مِنْهَا مَا يسَعُهُنَّ.
وفي روايةٍ كَانَ إِذَا ذَبحَ الشَّاةَ يَقُولُ: «أَرْسِلُوا بِهَا إِلى أَصْدِقَاءِ خَدِيجةَ».
وفي روايةٍ قالت: اسْتَأْذَنَتْ هَالَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ أُخُتُ خَديجَةَ عَلَى رسول الله ص، فَعَرفَ اسْتِئْذَانَ خديجة، فَارْتَاحَ لَذَلِكَ فقالَ: «اللَّهُمَّ هَالَةُ بِنْتُ خوَيْلِدٍ».
قوْلُـهَا: «فَارتَاحَ» هو بِالـحاءِ، وفي الـجمْعِ بين الصحيحين لَلْحُمَيْدِي: «فَارْتَاعَ» بِالعينِ ومعناه:اهْتَمَّ بِهِ.
۳۴۴. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: بر هیچ یک از همسران پیامبر صبه اندازهی رشکی که به حضرت خدیجه بردم، رشک نبردم، گرچه هرگز او را ندیده بودم، اما پیامبر صاز او بسیار نام میبردند و یاد میکردند و چه بسا گوسفندی را سر میبرید و گوشت آن را قطعهقطعه مینمود و آن را برای دوستان خدیجه میفرستاد، گاهی به او میگفتم: گویی در دنیا زنی به جز حدیجه نبوده است! و پیامبر صمیفرمود: «او (در خوبی) چنین و چنان بود و (به علاوه) من از او بچه دارم»» [۳۹۳].
در روایتی دیگر آمده است: گوسفندی ذبح میکرد و آن را بین دوستان خدیجه، به اندازهی کفایتشان، تقسیم و اهدا میفرمود.
در روایتی دیگر آمده است: پیامبر صهر گاه گوسفندی ذبح مینمود، میفرمود: «آن را برای دوستان خدیجه بفرستید».
در روایتی دیگر آمده است: «هاله دختر خویلد، خواهر امالمؤمنین خدیجه لاز پیامبر صاجازهی ورود خواست، (چون اجازه خواستن او، شبیه اجاره خواستن حضرت خدیجه بود) پیامبر صبه یاد اجازه خواستن حضرت خدیجه افتادند و از آن خوشحال گردیدند و فرمودند: «خدایا! کاش هاله دختر خویلد (و خواهر خدیجه) باشد»».
۳۴۵- «وعن أَنس بن مالكٍ سقال: خَرجْتُ معَ جرير بن عبدِ اللَّه الْبَجَليِّ سفي سَفَرٍ، فَكَانَ يَخْدُمُني فقلتُ لَهُ: لا تَفْعلْ، فقال: إِنِّي قَدْ رَأَيـْتُ الأَنصارَ تَصْنَعُ برسُول اللَّه صشَيْئاً آلَيْتُ عَلى نَفْسي أَنْ لا أَصْحبَ أَحداً مِنْهُمْ إِلاَّ خَدمْتُهُ» متفقٌ عليه.
۳۴۵. «از انسبن مالک سروایت شده است که گفت: با جریربن عبدالله بجلی سبه مسافرتی رفتم و او به من خدمت میکرد، به او گفتم: این کار را نکن، گفت: انصار را دیدم که در خدمت پیامبر صو اکرام و احترام ایشان چه کار میکردند، (به همین سبب) با خود سوگند یاد کردم که اگر با هر کدام از ایشان همراهی و برخورد نمودم، حتماً او را خدمت کنم» [۳۹۴] [۳۹۵].
[۳۹۱] هر سه روایت را، مسلم روایت کرده است. [(۲۵۵۲)]. [۳۹۲] ابوداود روایت کرده است؛ [(۵۱۴۲)]. [۳۹۳] متفق علیه است؛ [خ(۳۸۱۶)]، م(۲۴۳۵) و (۲۴۳۷)]. [۳۹۴] متفق علیه است؛ [خ(۲۸۸۸) ، م(۲۵۱۳)]. [۳۹۵] از این حدیث صحیح، بهخوبی، احترام صحابه شبه پیامبر صو انسانهای صالح برمیآید ـ ویراستاران.
قال الله تعالی:
﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا﴾[الأحزاب: ۳۳].
«خداوند فقط میخواهد (که به این وسیله) پلیدی و گناه را از شما اهلبیت (زنان و فرزندان و نزدیکان پیامبر ص) دور کند و شما را کاملاً پاک سازد».
وقال تعالی:
﴿وَمَن يُعَظِّمۡ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقۡوَى ٱلۡقُلُوبِ﴾[الحج: ۳۲].
«هر کس شعائر و برنامههای الهی را بزرگ و محترم دارد، یقیناً (بزرگداشت) آنها از پرهیزگاری دلهاست».
۳۴۶- «وعن يزيد بن حيَّانَ قال: انْطلَقْتُ أَنا وحُصيْنُ بْنُ سَبْرَةَ، وعمْرُو بن مُسْلِمٍ إلى زَيْدِ بْنِ أَرقمَ ش، فلَمَّا جَلسْنا إِلَيهِ قال له حُصيْنٌ: لَقَد لَقِيتَ يَا زيْدُ خَيْراً كَثِيراً، رَأَيْتَ رسولَ اللَّه ص، وسمِعْتَ حَدِيثَهُ، وغَزَوْتَ مَعَهُ، وَصَلَّيتَ خَلْفَهُ: لَقَدْ لَقِيتَ يا زَيْدُ خَيْراً كَثِيراً، حَدِّثْنَا يا زَيْدُ ما سمِعْتَ مِنْ رسول اللَّه ص. قال: يا ابْنَ أَخِي واللَّهِ لَقَدْ كَبِرتْ سِنِّي، وقَدُم عهْدي، ونسِيتُ بعْضَ الذي كنتُ أَعِي مِنْ رسولِ اللَّه ص، فَمَا حَدَّثْتُكُمْ، فَاقْبَلُوا، وَمَالا فَلا تُكَلِّفُونِيهِ ثُمَّ قال: قام رسول اللَّه صيَوْماً فِينَا خطِيباً بِمَاءٍ يُدْعی خُمّاً بَيْنَ مكَّةَ وَالمَدِينَةِ، فَحَمِدَ اللَّه، وَأَثْنى عَليْه، ووعَظَ، وَذَكَّرَ، ثُمَّ قَالَ: «أَمَّا بعْدُ: أَلا أَيُّهَا النَّاسُ، فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَ رسولُ ربي فَأُجيبَ، وأَنَا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ: أَوَّلهُما كِتابُ اللَّهِ، فِيهِ الهُدى وَالنُّورُ، فَخُذُوا بِكِتابِ اللَّه، وَاسْتَمْسِكُوا به» فَحثَّ على كِتَابِ اللَّه، ورغَّبَ فِيهِ. ثمَّ قَالَ «وأَهْلُ بَيْتِي، أُذكِّركم اللَّه في أهلِ بيْتي، أذكِّرُكم اللَّه في أهل بيتي» فَقَالَ لَهُ حُصَيْنٌ: ومَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ يا زيْدُ؟ أليس نساؤُه من أهلِ بيتهِ؟ قال: نساؤُه منْ أهلِ بيتِهِ وَلَكِن أَهْلُ بيْتِهِ منْ حُرِم الصَّدقَة بعْدَهُ، قَال: ومَنْ هُم؟ قَالَ: هُمْ آلُ عليٍّ، وآلُ عَقِيلٍ، وآلُ جَعْفَر، وَآلُ عبَّاسٍ، قَالَ: كُلُّ هُؤلاءِ حُرِمَ الصَّدقَةَ؟ قَالَ: نعَمْ» رواه مسلم.
وفي روايةٍ: «أَلا وَإِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقْلَيْن: أَحدُهَما كِتَابُ اللَّه وَهُو حبْلُ اللَّه، منِ اتَّبَعه كَانَ عَلَى الهُدى، ومَنْ تَرَكَهُ كانَ على ضَلالَةٍ».
۳۴۶. «از یزیدبن حیان روایت شده است که گفت: من و «حصین بن سبره» و «عمرو بن مسلم» نزد «زید بن ارقم» شرفتیم؛ وقتی پیش او نشستیم، حصین به او گفت: ای زید! خیر و برکت زیادی به تو رسیده است؛ پیامبر صرا دیدهای و فرمودههای او را شنیدهای و با او به جهاد رفتهای و پشت سرش نماز خواندهای، یقیناً به خیرات و برکات زیادی دست یافتهای؛ ای زید! آنچه را از پیامبر صشنیدهای، برای ما بیان کن، زید گفت: ای برادرزاده! به خدا سوگند، من پیر شدهام و زمان از من گذشته است و بعضی از مطالبی را که از پیامبر صحفظ کرده بودم، فراموش کردهام، پس هر چه را برایتان گفتم، قبول کنید و آنچه را که نگفتم، مرا به گفتن آن مکلف نکنید. سپس گفت: روزی پیامبر صبر سر آبی که «خُم» مینامیدند و در بین مکه و مدینه واقع است، برای ما خطبهای خواند؛ ابتدا ستایش و نیایش خدا را به جای آوردند و سپس پند و تذکر دادند و آنگاه فرمودند: «آگاه باشید ای مردم! من بشری هستم و نزدیک است که فرستادهی خدایم (ملکالموت) نزد من بیاید و به ندای او لبیک گویم و بعد از آن خود، در میان شما، دو بار سنگین و دو چیز ارزنده باقی میگذارم: اول، کتاب خدا که در آن هدایت و نور موجود است، پس آن را محکم بگیرید و به آن تمسک و توسط بجویید (و آن را پیشوای خود قرار دهید)» و در مورد قرآن، مردم را زیاد تشویق و ترغیب نمودند و سپس فرمودند: «و (دوم)، اهل بیت من است، خدا را در مورد اهل بیتم به یادتان میآورم! خدا را در خورد اهل بیتم به یادتان میآورم!» سپس حصین به زید گفت: ای زید! اهل بیت رسول خدا چه کسانی هستند؟ آیا مگر هسمران پیامبر صنیز جزو اهل بیت ایشان نیستند؟ زید گفت: بله، زنان او نیز از اهل بیتش میباشند، اما اهل بیت او کسانی هستند که بعد از پیامبر صصدقه (زکات) بر ایشان حرام شده است، حصین گفت: آنان چه کسانی هستند؟ زید جواب داد: «آل علی»، «آل عباس»، «آل عقیل»، و «آل جعفر»؛ گفت: آیا بر تمام اینها صدقه حرام است؟ زید گفت: بله»» [۳۹۶].
در روایتی دیگر [از این حدیث، قسمتی که در بارهی قرآن است، چنین] آمده است: (پیامبر صفرمودند): «آگاه باشید که من در میان شما دو چیز بسیار سنگین و گرانبها را بهجای میگذارم: یکی از آنها کتاب خداست و آن ریسمان (اتصال شما به) خداوند است و کسی که از آن پیروی کند، بر هدایت و کسی که آن را ترک کند، بر گمراهی است» [۳۹۷].
۳۴۷- «وعَن ابنِ عُمرَ ب، عن أبي بَكْر الصِّدِّيق سمَوْقُوفاً عَلَيْهِ أَنَّهُ قَالَ: ارْقُبُوا مُحَمَّداً صفي أَهْلِ بيْتِهِ» رواه البخاری.
۳۴۷. «از ابنعمر باز حضرت ابوبکر صدیق سبه صورت حدیث موقوف، روایت شده است که فرمودند: «حق حضرت محمد صرا در اهل بیتش نگه دارید و رعایت کنید (به اهل بیت، احترام بگذارید)» [۳۹۸].
[۳۹۶] مسلم روایت کرده است؛ [خ(۲۴۰۸)]. [۳۹۷] در منابع حدیثی و صحاح «اهل سنت» هر دو روایت آمده است که پیامبر صثقلین را گاهی «کتاب خدا و اهل بیت» و گاهی «کتاب خدا و سنت» معرفی فرموده است و تفسیر آنان از آن، در کتاب و سنت، عمل بدانها و اجرای آنها و در اهل بیت ـ به معنی اهل خانه و زنان و فرزندان و خویشان نزدیک ـ احترام و توقیر و بزرگداشت ایشان است و این معنا، به روشنی از فحوای چنان احدایثی هم برمیآید ـ ویراستاران. [۳۹۸] بخاری روایت کرده است؛ [خ(۳۷۵۱)].
قال الله تعالی:
﴿قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾[الزمر: ۹].
«(ای پیامبر ص) بگو: آیا کسانی که (وظیفهی خود را در قبال خدا) میدانند، با کسانی که (چنین چیزی را) نمیدانند، برابر و یکسان هستند؟ (هرگز) تنها خردمندان (فرق اینان را با آنان تشخیص میدهند و از آن) پند و اندرز میگیرند».
۳۴۸- «وعن أبي مسعودٍ عُقبةَ بنِ عمرٍو البدريِّ الأنصاريِّ سقال: قال رسول اللَّه ص: «يَؤُمُّ الْقَوْمَ أَقْرَؤهُمْ لِكتَابِ اللَّهِ، فَإِنْ كَانُوا في الْقِراءَةِ سَواءً، فَأَعْلَمُهُمْ بِالسُّنَّةِ، فَإِنْ كَانُوا في السُّنَّةِ سَوَاءً، فَأَقْدمُهُمْ هِجْرَةً، فَإِنْ كانُوا في الهِجْرَةِ سَوَاءً، فَأَقْدَمُهُمْ سِنّاً وَلا يُؤمَّنَّ الرَّجُلُ الرَّجُلَ في سُلْطَانِهِ، وَلا يَقْعُدُ في بيْتِهِ على تَكْرِمتِهِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ»» رواه مسلم.
وفي روايةٍ لَهُ: «فَأَقْدمهُمْ سِلْمـاً» بَدل «سِنًّا»: أَيْ إِسْلاماً.
وفي رواية: «يَؤُمُّ الْقَوْمَ أَقْرَؤهُمْ لِكتَابِ اللَّهِ، وأَقْدمُهُمْ قِراءَةً، فَإِنْ كَانَتْ قِراءَتُهمْ سَواءً فَيَؤُمُّهم أَقْدمُهُمْ هِجْرةً، فَإِنْ كَانوا في الهِجْرَةِ سوَاء، فَلْيُؤمَّهُمْ أَكْبرُهُمْ سِناً».
والـمُرادُ «بِسُلْطَانِهِ» محلُّ ولايتِهِ، أَوْ الـموْضعُ الذي يخْتَصُّ به. «وَتَكْرِمتُهُ» بفتحِ التاءِ وكسر والراءِ: وهِي ما يَنْفَرِدُ بِهِ مِنْ فِراشٍ وسرِيرٍ ونحْوِهِـمَـا.
۳۴۸. «از ابومسعود عقبه بن عمرو بدری انصاری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بهترین قاری و قرآن دان شما، امام جماعت شود و اگر همه در قرائت قرآن مساوی بودند، هر کدام از آنها که نسبت به سنت پیامبر صعالمتر است، امام شود و اگر در سنت نیز مساوی بودند، مقدمترین آنها در هجرت و اگر در هجرت نیز مساوی بودند، مسنترین آنها امامت کند، و هیچ مردی در محل تحت اختیار شخصی دیگر، برای او امامت نکند و در خانهی مخصوص نشستن، (به احترام او) جز به اجازهاش ننشیند»» [۳۹۹].
در روایتی دیگر: «از مسلم به جای «قدیمترین در سن»، «در سلم» آمده است؛ (یعنی قدیمتر در قبول اسلام و کسی که پیش از همه مسلمان شده است»».
در روایتی دیگر آمده است: «قاریترین مردم برای آنان امامت کند و اگر قرائتشان هم در یک درجه و مساوی بود، مقدمترین آنها در هجرت و اگر در هجرت نیز مساوی بودند، بزرگترین آنها در سن، امام دیگران شود».
۳۴۹- وعنه قال: «كان رسولُ اللَّه صيمْسحُ منَاكِبَنَا في الصَّلاةِ وَيَقُولُ: «اسْتَوُوا وَلا تخْتلِفُوا، فَتَخْتَلِفَ قُلُوبُكُمْ، لِيَلِني مِنكُمْ أُولوا الأَحْلامِ والنُّهَى، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهم، ثُمَّ الذين يلونَهم»» رواه مسلم.
وقوله ص: «لِيَلِني» هو بتخفيف النُّون وَلَيْسَ قَبْلَهَا يَاءٌ، ورُوِي بتشديد النُّون مع ياءٍ قَبْلَهَا. «والنُّهَى»: الْعُقُول: «وأُولُوا الأَحْلام» هُمْ الْبَالِغُونَ، وَقيل: أَهْلُ الـحِلْمِ وَالْفَضْلِ.
۳۴۹. «از ابومسعود سروایت شده است که گفت: پیامبر صدر نماز بر شانههای ما دست میکشید (و آنها را در کنار هم قرار میداد) و میفرمود: «مساوی و راست بایستید و اختلاف نداشته باشید که دلهای شما نیز دچار تفرقه و اختلاف میگردد، در پشت سر من، ابتدا بالغان و کامل مردان، بعد عاقلان و سپس کسانی که درجهی بعد از آنان هستند، برحسب مراتب خود، پشت سر (ما) بایستند»» [۴۰۰].
۳۵۰- «وعن عبد اللَّه بن مسعودٍ سقال: قال رسول اللَّه ص: «لِيَلِني مِنْكُمْ أُولُوا الأَحْلامِ والنُّهَى، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ» ثَلاثاً «وإِيَّاكُم وهَيْشَاتِ الأَسْواقِ»» رواه مسلم.
۳۵۰. «از عبدالله بن مسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: بالغان و کاملمردان و عالمان و خردمندان پشت سر من بایستند، سپس کسانی که از لحاظ رتبه، پشت سر آنها هستند و سپس کسان دیگر قرار گیرند» و سه بار این را تکرار کرد و بعد فرمودند: «(در مسجد و نماز جماعت) از بینظمی و شلوغی و های و هوی بازارها بپرهیزید»» [۴۰۱].
۳۵۱- «وعن أبي يحْيى وَقيل: أبي مُحمَّد سَهْلِ بن أبي حثْمة بفتح الحاءِ المهملة وإِسكان الثاءِ الـمثلثة الأَنصاري سقال: انْطَلَقَ عبْدُ اللَّهِ بنُ سهْلٍ وَمُحيِّصَةُ ابْنُ مَسْعُودٍ إِلى خَيْبَرَ وَهِيَ يَوْمَئِذ صُلْحٌ، فَتَفَرَّقَا.فَأَتَى مُحَيِّصةُ إِلى عبدِ اللَّهِ بنِ سَهلٍ وهو يَتَشَحَّطُ في دمهِ قَتيلاً، فدفَنَهُ، ثمَّ قَدِمَ الـمدِينَةَ فَانْطَلَقَ عَبْدُ الرحْمنِ بْنُ سَهْلٍ وَمُحَيِّصَةُ وَحُوِّيصةُ ابْنَا مسْعُودٍ إِلى النَّبِيِّ ص، فَذَهَب عَبْدُ الرَّحْمنِ يَتَكَلَّمُ فقال: «كَبِّرْ كَبِّرْ» وَهُوَ أَحْدَثُ القَوْمِ، فَسَكَت، فَتَكَلَّمَا فقال: «أَتَحْلِفُونَ وَتسْتَحِقُّونَ قَاتِلكُمْ؟» وَذَكَرَ تَمامَ الحدِيث» متفقٌ عليه.
وقوله ص«كَبِّرْ كَبِّرْ» معنَاهُ: يَتَكلَّمُ الأَكْبَرُ.
۳۵۱. «از ابویحیی و گفته شده «ابومحمد سهل بن ابی حثمه انصاری» سروایت شده است که گفت: «عبدالله بن سهل» و «محیصه بن مسعود» به «خیبر» رفتند و خیبر در آن روز در صلح بود، سپس از هم جدا شدند؛ (پس از مدتی) محیصه نزد عبدالله بن سهل آمد در حالی که او کشته شده و در خون خود غوطهور بود، او را دفن کرد، و سپس به مدینه آمد و عبدالرحمن بن سهل و محیصه و حویصه پسران مسعود، نزد پیامبر صآمدند؛ و عبدالرحمن خواست صحبت کند که پیامبر صفرمودند:«بزرگتر صحبت کند» ـ و عبدالرحمن جوانترین آنها بود ـ ساکت شد و آن دو نفر دیگر صحبت کردند، پیامبر صفرمودند: «آیا سوگند یاد میکنید تا حق شما بر قاتل ثابت شود؟» و بقیهی تمام حدیث را نقل کرد»» [۴۰۲].
۳۵۲- «وعن جابرٍ سأَنَّ النبي صكَانَ يَجْمَعُ بيْنَ الرَّجُلَيْنِ مِنْ قَتْلَى أُحُدٍ يَعْني في القَبْرِ، ثُمَّ يَقُولُ: «أَيُّهُما أَكْثَرُ أَخْذاً لِلْقُرْآنِ؟» فَإِذَا أُشِيرَ لَهُ إلى أَحَدِهِمَا قَدَّمَهُ في اللَّحْدِ» رواه البخاری.
۳۵۲. «از جابر سروایت شده است که گفت: پیامبر صدو نفر از شهدای «احد» را در یک قبر جمع و دفن میکرد و سپس میفرمود: «کدام یک از آن دو بیشتر از قرآن بهره گرفته و عالمتر به آن بود؟» و هنگامی که به یکی از آنها اشاره میشد، او را در لحد در جلو قبر قرار میداد» [۴۰۳].
۳۵۳- «وعن ابن عُمرَ بأَنَّ النبيَّ صقال: «أَرَاني في المَنَامِ أَتَسَوَّكُ بِسِوَاكٍ، فَجَاءَنِي رَجُلانِ، أَحدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الآخَرِ، فَنَاوَلْتُ السِّوَاكَ الأَصْغَرَ، فقيلَ لي: كَبِّرْ، فَدَفَعْتُهُ إِلى الأَكْبَرِ مِنْهُمَا»»رواه مسلم مُسْنَداً والبخاريُّ تعلِيقاً.
۳۵۳. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خود را در خواب دیدم که با سواکی مسواک میزدم؛ دو مرد پیش من آمدند که یکی از آنها بزرگتر از دیگری بود، مسواک را به کوچکتر دادم، به من گفته شد: بزرگتر را در نظر بگیر، پس آن را به بزرگتر دادم»» [۴۰۴].
۳۵۴- «وعن أبي موسى سقال: قال رسول اللَّه ص: «إِنَّ مِنْ إِجْلالِ اللَّهِ تعالى إِكْرَامَ ذى الشَّيْبةِ المُسْلِمِ، وَحَامِلِ الْقُرآنِ غَيْرِ الْغَالي فِيهِ، والجَافي عَنْهُ وإِكْرَامَ ذِي السُّلْطَانِ المُقْسِطِ»» حديثٌ حسنٌ رواه أبو داود.
۳۵۴. «از ابوموسی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «از (نشانههای) بزرگداشت و تعظیم خداوند، احترام و اکرام پیرمرد سفیدموی مسلمان و قرآندان که در آن مبالغه ننماید و خواندن و عمل به آن را نیز ترک نکند و (نیز احترام و اکرام شخص) صاحب قدرت عادل است»» [۴۰۵].
۳۵۵- «وعن عَمْرو بنِ شُعَيْبٍ، عن أَبيِهِ، عن جَدِّه شقال: قال رسولُ اللَّه ص: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَرْحَمْ صَغِيرَنَا، وَيَعْرِفْ شَرفَ كَبِيرِنَا»» حديثٌ صحيحٌ رواه أبو داود والترمذي، وقال الترمذي: حديثٌ حسنٌ صحيح.
وفي رواية أبي داود «حَقَّ كَبِيرِنَا».
۳۵۵. «از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش شروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که به کوچکتر ما رحم نکند (و نسبت به او دلسوز نباشد) و شرف و بزرگواری بزرگتر ما را نشناسد (و او را احترام نکند)، از ما نیست»» [۴۰۶].
در روایت ابوداود، (به جای شرف بزرگتر) «حق بزرگتر» آمده است.
۳۵۶- «وعن مَيْمُونَ بنِ أبي شَبِيبٍ /أَن عَائشَةَ بمَرَّ بِها سَائِلٌ، فَأَعْطَتْهُ كِسْرَةً، وَمرّ بِهَا رَجُلٌ عَلَيْهِ ثِيَابٌ وهَيْئَةٌ، فَأَقْعَدتْهُ، فَأَكَلَ فَقِيلَ لَهَا في ذلكَ؟ فقالت: قال رسولُ اللَّه ص: «أَنْزِلُوا النَّاسَ مَنَازِلَهُمْ»» رواه أبو داود. لكِنْ قال: مَيْمُونُ لَمْ يُدْرِك عائِشَةَ.
وَقَدْ ذَكَرَهُ مُسْلمٌ في أَوَّلِ صَحِيحهِ تَعْلِيقاً فقال: وَذُكَرَ عَنْ عائِشَةَ بقالت: أَمرنا رسولُ اللَّه صأَنْ نُنْزِل النَّاسَ مَنَازِلَـهُمْ، وَذَكَرَهُ الـحاكِمُ أَبُو عبدِ الله في كِتابِهِ «مَعْرفَة عُلُومِ الحَديث»» وقال: هو حديثٌ صحيح.
۳۵۶- از «میون بن ابی شبیب /روایت شده است که گفت: گدایی از کنار حضرت عایشه لگذشت (و غذا یا پولی درخواست کرد) و او به گدا تکه نانی داد و مردی که لباس و قیافهای حاکی از وقار و شخصیت داشت، نیز از کنار او گذشت، امالمؤمنین او را نشاند و مرد غذا خورد، در این باره (فرق گذاشتن بین دو مرد) از او سؤال شد، گفت: پیامبر صمیفرمود: «هر کس را در جایگاه خودش قرار دهید»».
مسلم این حدیث را در اول صحیح خود با تعلیق، ذکر کرده و گفته است: از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صبه ما امر فرمودند که: «مردم را در جایگاه خودشان بنشانیم؛ (یعنی هر شخصی را در شأن و فراخور حال او، محترم بدارید)» [۴۰۷].
۳۵۷- «وعن ابن عباسٍ بقال: قَدِمَ عُيَيْنَةُ بْنُ حِصْنٍ، فَنَزَلَ عَلَى ابنِ أَخِيهِ الحُرِّ بْنِ قَيْسٍ، وَكَانَ مِنَ النَّفَرِ الَّذِينَ يُدْنيهِمْ عُمَرُ س، وَكَانَ القُرَّاءُ أَصْحَابَ مَجْلِسِ عُمَرَ وَمُشَاوَرَتِهِ، كُهُولاً كَانُوا أَوْ شُبَّاناً، فقال عُيَيْنَةُ لابْنَ أَخِيهِ: يا ابْنَ أَخي لَكَ وجْهٌ عِنْدَ هذَا الأَمِيرِ، فَاسْتَأْذِنْ لي عَلَيْهِ، فَاسْتَأَذَنَ لَهُ، فَأَذِنَ لَهُ عُمَرُ س، فلما دَخَل: قال هِي يا ابْنَ الخَطَّابِ: فَوَاللَّه مَا تُعْطِينَا الجَزْلَ، وَلا تَحْكُمُ فِينا بِالعَدْلِ، فَغَضِبَ عُمَرُ سحَتَّى هَمَّ أَنْ يُوقِعَ بِهِ، فقال لَهُ الحُرُّ: يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ إِنَّ اللَّه تعالى قال لِنَبِيِّهِ ص: ﴿خُذِ العَفْوَ وَأْمُرْ بِالعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الجَاهِلينَ﴾وإن هذا مِنَ الجَاهِلِينَ. واللَّهِ ما جاوزَهَا عُمرُ حِينَ تَلاهَا عَلَيْهِ، وَكَانَ وَقَّافاً عِنْدَ كِتَابِ اللَّه تعالى» رواه البخاري.
۳۵۷. «از ابنعباس بروایت شده است که «عیینیه بن حصن» (در زمان خلافت حضرت عمر س) به خانهی پسر برادرش «حر بن قیس» رفت و این حر، از (قاریان قرآن و) کسانی بود که حضرت عمر سبا آنان همنشینی و تقرب میکرد (گرامیشان میداشت) و قاریان قرآن ـ پیر یا جوان ـ از حاضران مجلس حضرت عمر سو طرف مشورت ایشان بودند. عیینه به برادرزادهاش گفت: تو نزد این امیر، منزلتی داری، از او بخواه که اجازه بدهد تا به خدمت ایشان بروم؛ او اجازه خواست و حضرت عمر ساجازه داد، وقتی عیینه به مجلس حضرت عمر سوارد شد، گفت: های! ای پسر خطاب! به خدا سوگند، بخشش بزرگی به ما نکردی و در میان ما به عدالت حکم نمینمایی! حضرت عمر سبه حدی خشمگین شد که میخواست او را بزند، حر گفت: ای امیر مؤمنان! خداوند متعال به پیامبرش صمیفرماید:
﴿خُذِ ٱلۡعَفۡوَ وَأۡمُرۡ بِٱلۡعُرۡفِ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡجَٰهِلِينَ١٩٩﴾[الأعراف: ۱۹۹].
«گذشت پیشه کن و به [کار] پسندیده فرمان ده و از نادانان رویگردان شو».
و این به راستی از نادانان است؛ به خدا سوگند، وقتی که حر، این آیه را تلاوت نمود، حضرت عمر ساز آن مفهوم تجاوز نکرد (و از زدن مرد، خودداری کرد)، زیرا حضرت عمر سدر مقابل قرآن، بسیار مطیع و تسلیم بود» [۴۰۸].
۳۵۸- «وعن أبي سعيدٍ سَمُرةَ بنِ جُنْدبٍ سقال: لَقَدْ كنْتُ عَلَى عهْدِ رسول اللَّه صغُلاماً، فَكُنْتُ أَحفَظُ عنْهُ، فَمَا يَمْنَعُني مِنَ القَوْلِ إِلاَّ أَنَّ هَهُنَا رِجالاً هُمْ أَسنُّ مِنِّي» متفق عليه.
۳۵۸. «از ابوسعید سمره بن جندب سروایت شده است که گفت: من در زمان پیامبر صپسری نوجوان بودم و فرمودههای او را حفظ مینمودم و تنها چیزی که مرا از حرف زدن باز میداشت، حضور مردان بزرگتر از من در مجلس بود» [۴۰۹].
۳۵۹- «وعن أَنس سقال: قال رسول اللَّه ص: «ما أَكْرَم شَابٌّ شَيْخاً لِسِنِّهِ إِلاَّ قَيَّضَ اللَّه لَهُ مَنْ يُكْرِمُهُ عِنْد سِنِّه»» رواه الترمذي وقال حديث غريب.
مَعْنى «ارْقُبُوا» رَاعُوهُ وَاحترِمُوه وأَكْرِمُوهُ، والله أعلم.
۳۵۹. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر جوانی، پیری را به خاطر سنش مورد احترام قرار دهد، خداوند در زمان پیری وی، کسی را بر میانگیزاند تا او را مورد احترام قرار دهد»» [۴۱۰].
[۳۹۹] مسلم روایت کرده است؛ [خ(۶۷۳)]. [۴۰۰] مسلم روایت کرده است؛ [خ(۴۳۲)]. [۴۰۱] مسلم روایت کرده است؛ [خ(۴۳۲)]. [۴۰۲] متفق علیه است؛ [خ(۶۸۹۸)، م(۱۶۹۷)]. [۴۰۳] بخاری روایت کرده است؛ [خ(۳۱۴۳)]. [۴۰۴] مسلم [ (۲۲۷۱)] به عنوان حدیث مسند و بخاری [ (۲۴۶)] به تعلیق روایت کردهاند. [۴۰۵] حدیثی حسن است که ابوداود روایت کرده است؛ [ (۴۸۴۳)]. [۴۰۶] حدیثی حسن است که ابوداود [ (۴۹۴۳)] و ترمذی [ (۱۹۲۱)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی صحیح است. [۴۰۷] انسانها در ذات خود و معنی انسانیتشان با هم برابرند و تفاوتی ندارند و محترمترینشان نزد خدا، با تقواترین آنهاست نه زیباترین یا ثروتمندانترین یا قدرتمندترین ایشان؛ اما چنانکه قیافه و درجات هوش و فهم و علم و دیدگاههای آنها، بهطور غیرقابل انکار با هم مختلف است، رفتار آنها با هم، به ضرورت، اختلاف پیدا میکند و پیامبر صبه همین نکته اشاره کرده که امالمؤمنین هم آن را بخوبی دریافته و عمل کرده است، زیرا رفتار و برخورد درست با هر انسانی، آن است که وی در منزلت و جایگاه واقعی و حق خودش قرار داده شود و این، البته، به معنی توهین و تحقیر ضعیفان و یا تعظیم بیش از حد بزرگان نیست ـ ویراستاران. [۴۰۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۴۶۴۲)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۵۰، آمده است]. [۴۰۹] متفق علیه است؛ [خ(۱۳۳۱)، م(۹۶۴)]. [۴۱۰] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۰۲۳)] و گفته است: حدیثی غریب است.
قال الله تعالی:
﴿وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَىٰهُ لَآ أَبۡرَحُ حَتَّىٰٓ أَبۡلُغَ مَجۡمَعَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ أَوۡ أَمۡضِيَ حُقُبٗا٦٠﴾ الی قوله تعالی: ﴿قَالَ لَهُۥ مُوسَىٰ هَلۡ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمۡتَ رُشۡدٗا٦٦﴾[الکهف:۶۰-۶۶].
«(به یاد آور) زمانی را که موسی به جوان (خدمتگزار و شاگرد) خود گفت: من هرگز از پای نمینشینم و همچنان میروم تا این که به محل برخورد دو دریا برسم و یا این که روزگاران زیادی را در رفتن بگذرانم (تا او را بیابم)» تا آنجا که میفرماید: «موسی به او گفت: آیا (میپذیری که من همراه تو شوم و از تو) پیروی کنم، به این شرط که از آنچه به تو آموخته شده است، مایهی رشد و صلاح مرا، به من بیاموزی؟».
وقال تعالی:
﴿وَٱصۡبِرۡ نَفۡسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُ﴾[الکهف: ۲۸].
«(ای پیامبر ص!) با کسانی باش که صبحگاهان و شامگاهان، خدای خود را میخوانند و عبادت میکنند (و تنها رضای) ذات او را میطلبند».
۳۶۰- «وعن أَنسٍ سقال: قال أبو بكر لِعمرَ ببَعْدَ وَفَاةِ رسولِ اللَّه ص: انْطَلِقْ بِنَا إِلى أُمِّ أَيْمنَ بنَزُورُهَا كَما كانَ رسولُ اللَّه صيزُورُهَا، فلَمَّا انْتَهَيا إِلَيْهَا، بَكَتْ، فَقَالاَ لَهَا: مَا يُبْكِيكِ أَما تَعْلَمِينَ أَنَّ ما عِنْدَ اللَّهِ خيرٌ لرسولِ اللَّه ص؟ فقالت: إِنِّي لا أَبْكِي أَنِّي لأعْلمُ أَنَّ ما عِندَ اللَّهِ تعالَى خَيرٌ لرسُولِ اللَّه ص، ولَـكنْ أبْكي أَنْ الوَحْيَ قَدِ انْقَطَعَ مِنَ السَّمَاءِ.فَهَيَّجَتْهُما على البُكَاءِ، فَجعلا يَبْكِيانِ معهَا» رواه مسلم.
۳۶۰. «از انس سروایت شده است که گفت: حضرت ابوبکر سبعد از وفات پیامبر صبه حضرت عمر سگفت: به دیدار امایمن [۴۱۱]برویم همانگونه که پیامبر صبه دیدن او میرفت، چون پیش او رفتند، گریه کرد، به او گفتند: چه چیز تو را به گریه واداشت؟ چرا گریه میکنی؟ مگر نمیدانی که آنچه نزد خداست، برای پیامبر صبهتر (از زندگی دنیا) است؟ امایمن جواب داد: برای این گریه نمیکنم که ندانم آنچه پیش خداست، برای پیامبر صبهتر است، بلکه گریهام برای آن است که وحی از آسمان قطع شده است؛ این سخن امایمن، آنها را نیز به گریه واداشت و هر دو با او به گریه افتادند» [۴۱۲].
۳۶۱- «وعن أبي هريرة سعن النبي ص: «أَنَّ رَجُلاً زَارَ أَخاً لَهُ في قَريَةٍ أُخْرَى، فَأَرْصد اللَّهُ تعالى على مَدْرجَتِهِ ملَكاً، فَلَمَّا أَتَى عَلَيْهِ قال: أَيْن تُريدُ؟ قال: أُرِيدُ أَخاً لي في هذِهِ الْقَرْيةِ. قال: هَلْ لَكَ علَيْهِ مِنْ نِعْمَةٍ تَرُبُّهَا عَلَيْهِ؟ قال: لا، غَيْر أَنِّي أَحْببْتُهُ في اللَّهِ تعالى، قال: فَإِنِّي رسول اللَّهِ إِلَيْكَ بأَنَّ اللَّه قَدْ أَحبَّكَ كَما أَحْببْتَهُ فِيهِ»» رواه مسلم.
يقال: «أَرْصدَه» لِكَذا: إِذَا وكَّلَهُ بِحِفْظِهِ، و «الـمدْرَجَةُ» بفتحِ الـميمِ والراء: الطَّريقُ ومعنى «تَرُبُّـهَا»: تَقُومُ بـهَا، وتَسْعَى في صَلاحِهَا.
۳۶۱. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مردی به دیدار یک برادر دینی، در دهی دیگر رفت؛ خداوند بر سر راه او فرشتهای را منتظر گماشت و وقتی که او به فرشته رسید، فرشته به وی گفت: میخواهی کجا بروی؟ گفت: به دیدن برادر دینیم در این دهکده؛ گفت: آیا تو نزد او مال و نعمتی داری که به واسطهی او، آن را افزایش دهی (یا کاری به او داری)؟ گفت: نه، فقط برای رضای خدا او را دوست دارم، فرشته گفت: پس من از طرف خدا بهسوی تو فرستاده شدهام و مأمورم که (به تو بگویم): خداوند تو را دوست دارد، همچنان که تو او را به خاطر وی دوست داری»» [۴۱۳].
۳۶۲وعنه قال: «قال رسولُ اللَّه ص: «مَنْ عَادَ مَريضاً أَوْ زَار أَخاً لَهُ في اللَّه، نَادَاهُ مُنَادٍ: بِأَنْ طِبْتَ، وطَابَ ممْشَاكَ، وَتَبَوَّأْتَ مِنَ الجنَّةِ منْزِلاً»»رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ. وفي بعض النسخ غريبٌ.
۳۶۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس (تنها برای حصول رضای خدا) بیماری را عیادت کند یا به دیدار برادر دینی خود برود، یک منادی او را ندا میدهد که: خوش آمدی! راه تو خوش باد! در بهشت، منزلی برای خود تهیه کنی»» [۴۱۴] [۴۱۵].
۳۶۳- «وعن أبي موسى الأَشعَرِيِّ سأَن النَّبِيَّ صقال: «إِنَّما مثَلُ الجلِيس الصَّالِـحِ وَجَلِيسِ السُّوءِ. كَحَامِلِ المِسْكِ، وَنَافِخِ الْكِيرِ، فَحامِلُ المِسْكِ، إِمَّا أَنْ يُحْذِيَكَ، وَإِمَّا أَنْ تَبْتَاعَ مِنْهُ وَإِمَّا أَنْ تَجِدَ مِنْهُ ريحاً طيِّبةً. ونَافخُ الكيرِ إِمَّا أَن يحْرِقَ ثيابَكَ وإمَّا أنْ تجِدَ مِنْهُ ريحاً مُنْتِنَةً»» متفقٌ عليه.
«يُحْذِيكَ»: يُعْطِيكَ.
۳۶۳. «از ابوموسی اشعری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مثال همنشین صالح و همنشین بد، مانند دارندهی مشک و دمندهی کورهی آهنگر است؛ دارندهی مشک، یا از آن به تو میبخشد، یا آن را از او میخری، یا از او بوی خوشی را استشمام میکنی؛ اما دمندهی کوره، یا لباست را میسوازند، یا از او بوی ناخوشی استشمام میکنی»» [۴۱۶] [۴۱۷].
۳۶۴- «وعن أبي هريرة س، عن النبي صقال: «تُنْكَحُ المَرْأَةُ لأَرْبعٍ: لِـمالِهَا، وَلِحَسَبِهَا، وَلِجَمَالِهَا، ولِدِينِهَا، فَاظْفَرْ بِذَاتِ الدِّينِ تَرِبَتْ يَدَاك»» متفقٌ عليه.
۳۶۴. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «زن، به خاطر چهار چیز به همسری گرفته میشوی: به خاطر مال یا اصالت خانوادگی یا زیبایی یا دینداری او، پس اگر میخواهی ضرری دامنگیر تو نشود، با زن دیندار ازدواج کن»» [۴۱۸].
ومعناه: أَنَّ النَّاس يَقْصِدُونَ في الْعَادَةِ مِنَ الـمَرْأَةِ هَذِهِ الخِصَالَ الأَرْبعَ، فَاحِرصْ أَنْتَ عَلى ذَاتِ الدِّينِ. وَاظْفَرْ بِـهَا، واحْرِص عَلى صُحْبَتِهَا.
معنی حدیث، این است که: مردان، مطابق عادت در [ازدواج با] زن، [یکی یا همهی] این صفتهای چهارگانه را در نظر دارند، اما تو [ای مسلمان!] بر زنی که دیندار است، به مصاحبت او حریص باش و او را به همسری بگیر.
۳۶۵- «وعنْ ابن عباسٍ بقال: قال النبي صلِجِبْرِيلَ: «مَا يمْنَعُكَ أَنْ تَزُورَنَا أَكْثَرَ مِمَّا تَزُورنَا؟» فَنَزَلَتْ: ﴿وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمۡرِ رَبِّكَۖ لَهُۥ مَا بَيۡنَ أَيۡدِينَا وَمَا خَلۡفَنَا وَمَا بَيۡنَ ذَٰلِكَ﴾[مریم: ۶۴] رواه البخاری.
۳۶۵. «از ابنعباس، بروایت شده است که پیامبر صبه جبرئیل فرمودند: «چرا بیشتر از حالا به دیدن ما نمیآیی (چرا این مدت، از آوردن وحی، تأخیر کردی)؟ پس از این سؤال این آیه نازل شد (و خداوند به جبرئیل امر کرد که به پیامبر صبگوید): [۴۱۹]
﴿وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمۡرِ رَبِّكَۖ لَهُۥ مَا بَيۡنَ أَيۡدِينَا وَمَا خَلۡفَنَا وَمَا بَيۡنَ ذَٰلِكَ﴾[مریم: ۶۴].
«ما به جز به فرمان پروردگارت، فرود نمیآییم (که) هر چه پیش روی ما و هر چه پشت سر ما و هر چه میان این دو وجود دارد، از آن اوست».
۳۶۶- «وعنْ أبي سعيدٍ الخُدْرِيِّ س، عن النبيِّ صقال: «لا تُصَاحبْ إِلاَّ مُؤْمِناً، ولا يَأْكُلْ طعَامَكَ إِلاَّ تَقِيٌّ»»رواه أبو داود، والترمذي بإِسْنَادٍ لا بأْس بِهِ.
۳۶۶. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر فرمودند: «جز با شخص مؤمن، همنشین و همصحبت نشو و عذای تو را جز متقی نخورد»» [۴۲۰] [۴۲۱].
۳۶۷- «وعن أبي هريرة سأَن النبيَّ صقال: الرَّجُلُ عَلَى دِينِ خَلِيلِهِ، فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكمْ مَنْ يُخَالِلُ» رواه أبو داود. والترمذي بإِسنادٍ صحيح، وقال الترمذي: حديثٌ حسنٌ.
۳۶۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مرد بر دین دوست و همنشینش میباشد (دوست و همنشین در عقیده و دین دوستش تأثیر فراوان دارد) پس باید هر کدام از شما دقت کند که با چه کسی دوست و همنشین است»» [۴۲۲].
۳۶۸- «وعن أبي موسى الأَشْعَرِيِّ سأَن النَّبِيَّ صقال: «المَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ»» متفق عليه.
وفي رواية: «قال قيل للنبي ص الرجل يحب القوم وَلَمّا يلحق بهم؟ قال: «الـمرء مع من أحب»».
۳۶۸. «از ابوموسی اشعری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «شخص با کسی (محشور) است که او را دوست دارد»» [۴۲۳].
در روایتی دیگر آمده است: «ابوموسی سگفت: به پیامبر صگفته شد: انسان، گروهی را دوست دارد و هنوز (در عمل) به آن گروه نپیوسته است (حال او چگونه است)؛ پیامبر صفرمودند: «شخص (در روز قیامت)، با کسی (محشور) است که او را دوست دارد»» [۴۲۴].
۳۶۹- «وعن أَنس سأَن أَعرابياً قال لرسول اللَّه ص: مَتَى السَّاعَةُ؟ قال رسولُ اللَّه ص: «مَا أَعْدَدْتَ لَهَا؟» قال: حُب اللَّهِ ورسولِهِ قال: «أَنْتَ مَعَ مَنْ أَحْبَبْتَ»» متفقٌ عليه، وهذا لفظ مسلمٍ.
وفي روايةٍ لـهمـا: «مَا أَعْدَدْتُ لَهَا مِنْ كَثِيرِ صَوْمٍ، وَلا صَلاةٍ، وَلا صَدَقَةٍ، وَلَكِنِّي أُحِبُّ اللَّه وَرَسُولَهُ».
۳۶۹. «از انس سروایت شده است که گفت: شخصی اعرابی به پیامبر صگفت: قیامت چه زمانی فرا میرسد؟ پیامبر صفرمودند: «چه چیزی برای آن آماده کردهای؟» مرد گفت: محبت خدا و پیامبر او؛ پیامبر فرمودند: «تو با کسی خواهی بود که او را دوست داری»» [۴۲۵].
در روایتی دیگر از بخاری و مسلم آمده است: «اعرابی در جواب پیامبر صگفت: «نماز و روزه و صدقهی زیادی برای آن جهان حاضر نکردهام، اما خداوند و رسول او را دوست دارم»».
۳۷۰- «وعن ابنِ مسعودٍ سقال: جاءَ رَجُلٌ إِلى رسولِ اللَّه صفقال: يا رسول اللَّه كَيْفَ تَقُولُ في رَجُلٍ أَحبَّ قَوْماً وَلَمْ يلْحَقْ بِهِمْ؟ فقال رسولُ اللَّه ص: «المَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ»» متفقٌ عليه.
۳۷۰. «از ابنمسعود سروایت شده است که گفت: مردی نزد پیامبر صآمد و گفت: ای رسول خدا! در بارهی مردی که جماعتی را دوست دارد، ولی (در عمل) به آنها نپیوسته است، چه میفرمایی؟ پیامبر صفرمودند: «شخص (در روز قیامت)، با کسی (محشور) است که او را دوست دارد»» [۴۲۶].
۳۷۱- «وعن أبي هُريرة سعن النبيِّ صقال: «النَّاسُ معَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ، خِيَارُهُمْ في الجَاهِلِيَّةِ خِيارُهُمْ في الإِسْلامِ إِذَا فَقهُوا. وَالأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجنَّدَةٌ، فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ، وَمَا تَنَاكَرَ مِنْهَا، اخْتَلَفَ»» رواه مسلم.
وروى البخاري قوله: «الأَرْوَاحُ» إِلخ، من رواية عائشة ب.
۳۷۱. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مردم، معادنی هستند مانند معادن طلا و نقره، بهترین آنها در جاهلیت، بهترین آنها در اسلام (هم) هست، وقتی که در دین آگاه میشوند. و ارواح، مانند لشکریان مرتبی هستند که هر کدام از آنها یکدیگر را بشناسند، با هم الفت میگیرند و به همدیگر نزدیک میشوند و هر کدام یکدیگر را نشناسند، با هم اختلاف میورزند و از هم دور میشوند»» [۴۲۷].
۳۷۲- «وعن أُسيْرِ بْنِ عَمْرٍو ويُقَالُ: ابْنُ جابِر وهو «بضم الـهمزةِ وفتح السين الـمهملة» قال: كَانَ عُمَرُ بْنُ الخَطَّابِ سإِذا أَتَى عَلَيْهِ أَمْدادُ أَهْلِ الْيمنِ سأَلَهُمْ: أَفيكُمْ أُوَيْسُ بْنُ عَامِرٍ؟ حتَّى أَتَى عَلَى أُوَيْسٍ س، فقال له: أَنْتَ أُويْس بْنُ عامِرٍ؟ قال: نَعَمْ، قال: مِنْ مُرَادٍ ثُمَّ مِنْ قَرَنٍ؟ قال: نعَمْ، قال: فكَانَ بِكَ بَرَصٌ، فَبَرَأْتَ مِنْهُ إِلاَّ مَوْضعَ دِرْهَمٍ؟ قال: نَعَمْ. قال: لَكَ والِدَةٌ؟ قال: نَعَمْ.
قال سَمِعْتُ رسول اللَّه صيقول: «يَأْتِي علَيْكُمْ أُوَيْسُ بْنُ عَامِرٍ مع أَمْدَادِ أَهْلِ الْيَمَنِ مِنْ مُرَادٍ، ثُمَّ مِنْ قَرَنٍ كَانَ بِهِ برصٌ، فَبَرَأَ مِنْهُ إِلاَّ مَوْضعَ دِرْهَمٍ، لَهُ وَالِدَةٌ هُو بِها برٌّ لَوْ أَقْسمَ على اللَّه لأَبَرَّهُ، فَإِن اسْتَطَعْتَ أَنْ يَسْتَغْفِرَ لَكَ فَافْعَلْ» فَاسْتَغْفِرْ لي فَاسْتَغْفَرَ لَهُ.
فقال له عُمَرُ: أَيْنَ تُرِيدُ؟ قال: الْكُوفَةَ، قال: أَلا أَكْتُبُ لَكَ إِلى عَامِلهَا؟ قال: أَكُونُ في غَبْراءِ النَّاسِ أَحبُّ إِلَيَّ. فلما كان من العام الـمقبل حج رجل من أشرافهم، فوافق عمر، فسأله عن أويس، فقال: تركته رث البيت قليل الـمتاع، قال: سمعت رسول الله يقول: يأتي عليكم أويس بن عامر مع أمداد من أهل اليمن من مراد، ثم من قرن، كان به برص فبرأ منه إلا موضع درهم، له والدة هو بها بر لو أقسم على الله لأبره، فإن استطعت أن يستغفر لك : فافعل، فأتى أويسًا، فقال استغفر لي قال: أنت أحدث عهدًا بسفر صالح، فاستغفر لي. قال: لقيت عمر؟ قال: نعم، فاستغفر له، ففطن له الناس، فانطلق على وجهه» رواه مسلم.
وفي رواية لـمسلم أيضاً«عن أُسَيْر بن جابر س: أنَّ أهْلَ الكُوفَةِ وَفَدُوا عَلَى عُمَرَ س، وَفِيهمْ رَجُلٌ مِمَّنْ كَانَ يَسْخَرُ بِأُوَيْسٍ، فَقَالَ عُمَرُ: هَلْ هاهُنَا أَحَدٌ مِنَ القَرَنِيِّينَ؟ فَجَاءَ ذلِكَ الرَّجُلُ، فَقَالَ عمرُ: إنَّ رَسُول الله - ص- قَدْ قَالَ: «إنَّ رَجُلاً يَأتِيكُمْ مِنَ اليَمَنِ يُقَالُ لَهُ: أُوَيْسٌ، لاَ يَدَعُ باليَمَنِ غَيْرَ أُمٍّ لَهُ، قَدْ كَانَ بِهِ بَيَاضٌ فَدَعَا الله تَعَالَى، فَأذْهَبَهُ إلاَّ مَوضِعَ الدِّينَارِ أَو الدِّرْهَمِ، فَمَنْ لَقِيَهُ مِنْكُمْ، فَلْيَسْتَغْفِرْ لَكُمْ»».
وفي رواية لَهُ: عن عمر س، قَالَ: إنِّي سَمِعْتُ رَسُول الله ص، يقول: «إنَّ خَیرَ التَّابِعِینَ رَجُلٌ یقَالُ لَهُ: أُوَیسٌ، وَلَهُ وَالِدَةٌ وَکانَ بِهِ بَیاضٌ، فَمُرُوهُ، فَلْیسْتَغْفِرْ لَکمْ».
۳۷۲. «از اسیر بن عمرو یا ابنجابر روایت شده است که گفت: هر وقت عدهای از امداد اهل یمن (یعنی کسانی که در جنگ به مسلمانان کمک میکردند) از کنار حضرت عمر سمیگذشتند، وی از آنها میپرسید: آیا در میان شما «اویس بن عامر» هست؟ تا این که بر اویس آمد و گفت: تو اویس بن عامری؟ گفت: بله، فرمود: از طایفهی «مراد» از تبار «قَرَن»؟ گفت: بله، فرمود: قبلاً برص داشتی و سپس خوب شدی و تنها به اندازهی یک درهم از آن باقی مانده است؟ گفت: بله، فرمود: مادری هم داری؟ گفت: بله، حضرت عمر سگفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «اویس بن عامر از طایفهی مراد و از تبار قرن، با گروهی از یاریگران یمنی نزد شما خواهد آمد که برص داشته و از آن شفا یافته و جز به اندازهی درهمی، علامت آن در بدنش باقی نمانده است، مادری دارد که اویس با او نیکوکار و مهربان است، اگر خدا را برای چیزی سوگند دهد، خداوند حتماً سوگند او را برآورده میکند، اگر توانستی از او بخواه که برایت طلب مغفرت کند، این کار را بکن». و (آن حاجی یمنی، وقتی برگشت) نزد اویس رفت و گفت: برای من طلب آمرزش کن، اویس گفت: تو تازه از سفری مبارک و شایسته برگشتهای، برای من طلب آمرزش کن و گفت: آیا با حضرت عمر سملاقات کردی؟ گفت: بله، و برای او استغفار نمود؛ سپس مردم او را شناختند (و به او روی آوردند) و اویس راه خود را در پیش گرفت و از آنجا بیرون رفت (تا برای عبادت فراغتی بیابد). [۴۲۸]
در روایتی دیگر از مسلم از اسیر بن جابر سآمده است: جمعی از اهل کوفه به خدمت حضرت عمر سآمدند و در میان آنها مردی بود که اویس را مسخره میکرد حضرت عمر سگفت، آیا اینجا مردی از طایفهی قرن وجود دارد؟ آن مرد جلو آمد، حضرت عمر سگفت: پیامبر صفرمودند: مردی از یمن نزد شما میآید که اویس نام دارد و در یمن، جز مادرش، کسی را ندارد، ابتدا دارای بیاض (مرض برص و سفید شدن پوست) بوده است و به درگاه خدا دعا کرده و خداوند او را شفا داده و جز به اندازهی یک سکه، آن را از بدن او رفع کرده است، هر کدام از شما، او را ملاقات کرد، (از او بخواهد که) برای شما طلب مغفرت کند».
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: «از حضرت عمر سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «به حقیقت، بهترین تابعین، مردی است که به او اویس گفته میشود، مادری دارد و قبلاً بیماری برص داشته (و شفا یافته) است، (با او رفت و آمد کنید و) به او بگویید که برای شما دعای خیر و طلب مغفرت کند»».
۳۷۳- «وعن عمرَ بنِ الخطاب سقال: اسْتَأْذَنْتُ النَّبِيَّ صفي العُمْرَةِ، فَأَذِنَ لي، وقال: «لا تَنْسَنَا يا أَخَيَّ مِنْ دُعَائِكَ» فقال كَلِمَةً مَا يسُرُّني أَنَّ لي بِهَا الـدُّنْيَا».
وفي روايةٍ قال: «أَشْرِكْنَا يَا أخَيَّ في دُعَائِكَ». حديثٌ صحيحٌ رواه أَبو داود، والترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ صحيحٌ .
۳۷۳. «از حضرت عمربن خطاب سروایت شده است که گفت: از پیامبر صاجازهی انجام حج عمره خواستم، به من اجازه دادند و فرموند: «برادرم! ما را از دعای خیر فراموش نکن»، حضرت عمر سگفت: پیامبر صجملهای فرمود که دوست ندارم آن را با تمام دنیا عوض کنم»» [۴۲۹].
در روایتی دیگر آمده است: پیامبر صفرمودند: «برادرم! ما را در دعای خود شریک کن».
۳۷۴- «وعن ابن عُمرَ بقال: كَانَ النَّبِيُّ صيَزُورُ قُبَاءَ رَاكِباً وَماشِياً، فَيُصلِّي فِيهِ رَكْعتَيْنِ» متفقٌ عليه.
وفي روايةٍ: «كان النَّبِيُّ صيَأْتي مَسْجِدَ قُبَاءَ كُلَّ سبْتٍ رَاكِبًا وَمَاشِياً وَكَانَ ابْنُ عُمَرَ يَفْعَلُهُ»».
۳۷۴- از «ابن عمر بروایت شده است که پیامبر صسواره و پیاده به زیارت «مسجد قبا» میرفت و در آنجا دو رکعت نماز میخواند».
در روایتی دیگر آمده است: «پیامبر صهر روز شنبه، سواره و پیاده به مسجد قبا میرفت، و ابنعمر این سنت را انجام میداد».
[۴۱۱] «امایمن بَرَكه دختر ثعلبه»، حضانت و مراقبتکننده از پیامبر صدر کودکی ایشان و کنیز آزاد شدهی آن حضرت و همسر «زید بن حارثه» و مادر اسامه بن زید بـ ویراستاران. [۴۱۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۴۵۴)]. [۴۱۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۶۷)]. [۴۱۴] ترمذی روایت کرده [(۲۰۰۹)] و گفته است: حدیثی حسن ـ و در بعضی نسخهها آمده که گفته: حدیثی غریب ـ است. [۴۱۵] سه جملهی آخر حدیث و آنچه که منادی میگوید، دعاهایی است که برای تأکید و حقیقت ونوع آنها، در قالب جملهی خبری آمده و معنی خبری آن، چنین است: «کار خوبی کردی و رفتنت مبارک و نیکوست و (با این عملت) برای خود خانهای در بهشت گرفتی» ـ ویراستاران. [۴۱۶] متفق علیه است؛ [(۵۵۳۴)، م(۲۶۲۸)]. [۴۱۷] یعنی: در هر صورت، از دوست و همنشین خوب یا بد، اثری ـ کم یا زیاد ـ به انسان میرسد ـ ویراستاران. [۴۱۸] متفق علیه است؛ [خ(۵۰۹۰)، م(۱۴۶۶)]. [۴۱۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۴۷۳۱)]. [۴۲۰] ابوداود [(۴۸۳۲)] و ترمذی [(۲۳۹۷)]. با اسنادی که ایرادی ندارد، روایت کردهاند. [۴۲۱] علمای دین گفتهاند که: آنچه پیامبر صفرموده است که جز به متقی غذا ندهید، مخصوص غذای دعوت و مهمانی است، یعنی جز متقی را برای مهمانی و طعام دادنتان دعوت نکنید، و شامل غذای حاجت، یعنی دادن غذا برای رفع گرسنگی و نیاز افراد و کمک به نیازمندان ـ متقی یا غیر او ـ نمیشود، زیرا در آیات و احادیث دیگر از اینگونه غذادادن منع نشده است ـ ویراستاران. [۴۲۲] ابوداود [(۴۸۳۳)] و ترمذی [(۲۳۷۸)] با اسناد صحیح روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است. [۴۲۳] متفق علیه است؛ [خ(۶۱۷۰)، م(۲۶۴۰)]. [۴۲۴] این روایت، بخشی از حدیثی است که شمارهی ۱۹، آمده است. [۴۲۵] متفق علیه است؛ [خ(۳۶۸۸)، م(۲۶۳۹)]. آنچه در متن آمده، لفظ روایت مسلم است. [۴۲۶] متفق علیه است؛ [خ(۶۱۶۸)، م(۲۶۴۰)]. [۴۲۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۶۳۸)] و بخاری [(۳۳۳۶)] از کلمهی «الارواح» تا آخر حدیث را از حضرت عایشه لروایت کرده است. [۴۲۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۴۲)]. [۴۲۹] حدیثی صحیح است که ابوداود [(۱۴۹۸)] و ترمذی [(۳۵۵۷)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح است.
قال الله تعالی:
﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡ﴾[الفتح: ۲۹].
إلی آخر السوره
«محمد فرستادهی خداست و کسانی که با او هستند، در برابر کافران، تند و سرسخت، و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوز میباشند».
تا آخر سوره.
وقال تعالی:
﴿وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلۡإِيمَٰنَ مِن قَبۡلِهِمۡ يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ﴾[الحشر: ۹].
«آنانی که پیش از آمدن مهاجران، (در خانه) مدینه بودند و پیش از بسیاری از مهاجران ایمان آوردند و کسانی را که پیش آنها مهاجرت کردهاند، دوست میدارند».
۳۷۵- «وعن أَنسٍ سعن النبي صقال: «ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ وَجَدَ بِهِنَّ حَلاَوَةَ الإِيَمَانِ: أَنْ يَكُونَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِمَّا، سِواهُما، وأَنْ يُحِبَّ المَرْءَ لا يُحِبُّهُ إِلاَّ للَّهِ، وَأَنْ يَكْرَه أَنْ يَعُودَ في الكُفْرِ بَعْدَ أَنْ أَنْقَذَهُ اللَّهُ مِنْهُ، كَمَا يَكْرَهُ أَنْ يُقْذَفَ في النَّارِ»» متفقٌ عليه.
۳۷۵. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «سه خصلت وجود دارد که در هر کس باشد، حلاوت ایمان را با آنها درمییابد: (۱.) خدا و رسول را از همه کس بیشتر دوست بدارد؛ (۲.) کسی را که دوست دارد، تنها برای خدا دوست بدارد؛ (۳.) پس از آن که خداوند او را از کفر نجات داده است، از بازگشتن به آن، همانگونه که از انداخته شدن به درون آتش بدش میآید، نفرت داشته باشد»» [۴۳۰].
۳۷۶- «وعن أبي هريرة سعن النبي صقال: «سبْعَةٌ يُظِلُّهُم اللَّه في ظِلِّهِ يَوْمَ لا ظِلَّ إِلاَّ ظِلُّهُ: إِمامٌ عادِلٌ، وَشَابٌ نَشَأَ في عِبَادَةِ اللَّهِ ﻷ، وَرَجُلٌ قَلْبُهُ مَعلَّقٌ بِالمَسَاجِدِ ورَجُلان تَحَابَّا في اللَّهِ اجْتَمَعَا عَلَيْهِ، وَتَفَرَّقَا عَلَيْهِ، ورَجُلٌ دَعَتْهُ امْرَأَةٌ ذَاتُ مَنْصِبٍ وَجَمَالٍ، فقال: إِنِّي أَخافُ اللَّه، وَرَجُلٌ تَصَدَّقَ بصَدَقَةٍ، فَأَخْفَاهَا حَتَّى لا تَعْلَمَ شِمَالُهُ ما تُنْفِقُ يَمِينُهُ، وَرَجُلٌ ذَكَرَ اللَّهَ خَالِياً فَفَاضَتْ عَيْنَاهُ»» متفقٌ عليه.
۳۷۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هفت نفر هستند که خداوند در روزی که جز سایهی او سایهای نیست، ایشان را در سایهی خود پناه میدهد: (۱.) حاکم عادل؛ (۲.) جوانی که در عبادت خداوند متعال رشد و نشأت یافته باشد؛ (۳.) مردی که دلش به مسجد وابسته است؛ (۴.) دو مرد که برای رضای خدا همدیگر را دوست دارند و با آن محبت، با هم جمع و از هم جدا میشوند؛ (۵.) مردی که زنی صاحبمقام و زیبا، او را پیش خودش بخواند و او در جواب بگوید: من از خدا میترسم؛ (۶.) مردی که صدقه دهد و آن را چنان پنهان کند، که دست چپ او از انفاق دست راستش بیخبر باشد؛ (۷.) مردی که در حالت تنهایی و خلوت، خدا را یاد کند و چشمانش پر از اشک گردد»» [۴۳۱] [۴۳۲].
۳۷۷- وعنه قال: «قال رسول اللَّه ص: «إن اللَّه تعالى يقولُ يَوْمَ الْقِيَامةِ: أَيْنَ المُتَحَابُّونَ بِجَلالِي؟ الْيَوْمَ أُظِلُّهُمْ في ظِلِّي يَومَ لا ظِلَّ إِلاَّ ظِلِّي»» رواه مسلم.
۳۷۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «الله متعال در روز قیامت میگوید: کجایند آنانی که در راه جلال من یکدیگر را دوست داشتهاند؟ من امروز آنان را در سایهی خود خواهم گرفت؛ روزی که سایهای جز سایهی من وجود ندارد»» [۴۳۳].
۳۷۸- وعنه قال: «قال رسولُ اللَّه ص: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لا تَدْخُلُوا الجَنَّةَ حَتَّى تُؤْمِنُوا، ولا تُؤْمِنُوا حَتَّى تَحَابُّوا، أَوَ لا أَدُلُّكُمْ عَلَى شَيءٍ إِذَا فَعَلْتُمُوه تَحَابَبْتُمْ؟ أَفْشُوا السَّلامَ بينَكم»» رواه مسلم.
۳۷۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «سوگند به کسی که جان من در دست اوست، وارد بهشت نمیشوید تا این که ایمان داشته باشید و ایمان نخواهید داشت تا آنکه همدیگر را دوست داشته باشید؛ آیا شما را راهنمایی کنم به چیزی که اگر آن را انجام دهید، همدیگر را دوست خواهید داشت؟ سلام را در میان خودتان افشا و پراکنده و عمومی کنید»» [۴۳۴].
۳۷۹- «وعنه عن النبي ص: «أَنَّ رَجُلاً زَار أَخاً لَهُ في قَرْيَةٍ أُخْرَى، فَأَرْصَد اللَّهُ لَهُ عَلَى مَدْرَجتِهِ مَلَكاً» وذكر الحديث إلى قوله: «إِن اللَّه قَدْ أَحَبَّكَ كَمَا أَحْبَبْتَهُ فِيهِ»» رواه مسلم وقد سبق بالبابِ قبله.
۳۷۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مردی برای یک برادر دینی خود در دهی دیگر رفت، خداوند فرشتهای بر سر راه او منتظر گماشت...» و حدیث را ذکر کرد تا آنجا میگوید: «خداوند تو را دوست دارد چنان که تو او را برای رضای خدا دوست داری». این حدیث در باب قبل هم آمد»» [۴۳۵].
۳۸۰- «وعن البَرَاءِ بْنِ عَازبٍ بعن النَّبِيِّ صأَنه قال في الأَنْصَار: «لا يُحِبُّهُمْ إِلاَّ مُؤمِنٌ، وَلا يُبْغِضُهُمْ إِلاَّ مُنَافِقٌ، مَنْ أَحَبَّهُمْ أحبَّه اللَّهُ، وَمَنْ أَبْغَضَهُمْ أَبْغَضَهُ اللَّه»» متفقٌ عليه.
۳۸۰. «از براء بن عازب بروایت شده است که پیامبر صدر بارهی «انصار» فرمودند: «تنها شخص مؤمن، ایشان را دوست دارد و تنها شخص منافق، از ایشان نفرت دارد و کسی که انصار را دوست بدارد، خداوند نیز او را دوست میدارد و هر کس از انصار تنفر داشته باشد، خداوند نیز از او منتفر است»» [۴۳۶].
۳۸۱- «وعن مُعَاذٍ سقال: سمِعتُ رسول اللَّه صيقول: قَالَ اللَّهُ ﻷ: المُتَحَابُّونَ في جَلالي، لَهُمْ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ يَغْبِطُهُمْ النَّبِيُّونَ وَالشُّهَدَاءُ»» رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ صحيحٌ.
۳۸۱. «از معاذ سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «خداوند ﻷمیفرماید: «برای کسانی که همدیگر را به خاطر عظمت من دوست دارند، برایشان منبرهایی از نور آماده است که (به سبب آن) پیامبران و شهیدان به منزلت آنها غبطه میخورند»» [۴۳۷].
۳۸۲- «وعن أبي إِدريس الخَولانيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ قال: دَخَلْتُ مَسْجِدَ دِمَشْقَ، فَإِذَا فَتًى بَرَّاقُ الثَّنَايَا وَإِذَا النَّاسُ مَعهُ، فَإِذَا اخْتَلَفُوا في شَيءٍ، أَسْنَدُوهُ إِلَيْهِ، وَصَدَرُوا عَنْ رَأْيهِ، فَسَأَلْتُ عَنْهُ، فَقِيلَ: هَذَا مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ س، فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ، هَجَّرْتُ، فَوَجَدْتُهُ قَدْ سَبَقَنِي بِالتَّهْجِيرِ، ووَجَدْتُهُ يُصَلِّي، فَانْتَظَرْتُهُ حَتَّى قَضَى صلاتَهُ، ثُمَّ جِئْتُهُ مِنْ قِبَلِ وجْهِهِ، فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ، ثُمَّ قُلْتُ: وَاللَّهِ إِنِّي لأَحِبُّكَ للَّهِ، فَقَالَ: آللَّهِ؟ فَقُلْتُ: أَللَّهِ، فقال: آللَّهِ؟ فَقُلْتُ: أَللَّهِ، فَأَخَذَني بِحَبْوَةِ رِدَائي، فَجَبذَني إِلَيْهِ، فَقَالَ: أَبْشِرْ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رسول اللَّه صيقول: «قالَ اللَّهُ تعالى وَجَبَتْ مَـحبَّتِي لِلْمُتَحَابِّينَ فيَّ، والمُتَجالِسِينَ فيَّ، وَالمُتَزَاوِرِينَ فيَّ، وَالمُتَباذِلِينَ فيَّ»» حديث صحيح رواه مالِكٌ في الـمُوطَّإِ بإِسنادِهِ الصَّحيحِ.
قَوْلُهُ «هَجَّرْتُ» أَيْ بَكَّرْتُ، وهُوَ بتشديد الـجيم قوله: «اللهِ فَقُلْتُ: أَللهِ» الأَوَّلُ بـهمزةٍ مـمدودةٍ للاستفهامِ، والثاني بِلا مدٍ.
۳۸۲. «از ابوادریس خولانی /روایت شده است که گفت: داخل مسجد «دمشق» شدم و جوانی خوشسیما و خندهرو را دیدم که مردم با او بودند و اگر در مسألهای اختلاف پیدا میکردند، آن را به او ارجاع و به رأی او استناد مینمودم؛ در مورد او سؤال کردم و گفتم: این کیست؟ گفتند: معاذ بن جبل ساست. فردای آن روز، صبح زود برخاستم و دیدم که او در سحرخیزی بر من سبقت کرده و در حال نماز است، منتظر شدم که نمازش تمام شود، سپس از رو به رو پیش او رفتم و سلام کردم و گفتم: به خدا سوگند، من تو را به خاطر خدا دوست دارم، گفت: آیا برای خدا؟ گفتم: برای خدا، گفت: آیا برای خدا؟ گفتم: برای خدا و او دامن مرا گرفت و به طرف خود کشید و گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «خداوند متعال میفرماید» «محبت من واجب و ثابت شده است برای کسانی که به خاطر من با همدیگر دوستی و همنشینی میکنند و برای رضای من به دیدار یکدیگر میروند و به همدیگر بخشش میکنند»» [۴۳۸].
۳۸۳- «عن أبي كَريمةَ المِقْدَادِ بن مَعْدِ يكَرب سعن النَّبِيِّ صقال «إِذَا أَحَبَّ الرَّجُلُ أَخَاهُ، فَلْيُخْبِرْه أَنَّهُ يُحِبُّهُ»» رواه أبو داود، والترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ.
۳۸۳. «از ابوکریمه مقداد بن معدیکرب سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه فرد، برادرش (دینی یا نسبی) را دوست داشت، او را آگاه نماید که دوستش دارد»» [۴۳۹].
۳۸۴- «وعن مُعَاذٍ س، أَنَّ رسول اللَّه ص، أَخَذَ بِيَدِهِ وقال: «يَا مُعَاذُ واللَّهِ، إِنِّي لأُحِبُّكَ، ثُمَّ أُوصِيكَ يَا مُعاذُ لا تَدَعنَّ في دُبُرِ كُلِّ صلاةٍ تَقُولُ: اللَّهُم أَعِنِّي على ذِكْرِكَ وَشُكْرِكَ، وحُسنِ عِبَادتِك»»حديث صحيحٌ، رواه أبو داود والنسائي بإسناد صحيح.
۳۸۴. «از معاذ سروایت شده است که پیامبر صدست او را گرفتند و فرمودند: «ای معاذ! به خدا سوگند، من تو را دست دارم و به تو وصیت میکنم ای معاذ که بعد از هر نماز، این دعا را بخوانی و آن را ترک نکنی: «اللَّهُم أَعِنِّي على ذِکرِك وَشُكرِك، وحُسنِ عِبَادتِك».: بار خدایا! مرا بر ذکر و شکر و نیکی عبادتت یاری ده»».
۳۸۵- «وعن أَنسٍ س، أَنَّ رَجُلاً كَانَ عِنْدَ النَّبِيِّ ص، فَمَرَّ بِهِ، فَقال: يا رسول اللَّهِ إِنِّي لأُحِبُّ هَذا، فقال له النبيُّ ص: «أَأَعْلمتَهُ؟» قَالَ: لا قَالَ: «أَعْلِمْهُ» فَلَحِقَهُ، فَقَالَ: «إِنِّي أُحِبُّكَ في اللَّه، فقالَ: أَحَبَّكَ الَّذِي أَحْببْتَنِي لَهُ»» رواه أبو داود بإِسنادٍ صحيح.
۳۸۵. «از انس سروایت شده است که گفت: مردی نزد پیامبر صبود، مردی دیگر از آنجا عبور کرد، مرد گفت: ای رسول خدا! من این شخص را دوست دارم، پیامبر صفرمودند: «آیا او را از این محبت آگاه کردهای؟» گفت: خیر، پیامبر صفرمودند: «او را از آن آگاه کن» و مرد، نزد دیگری رفت و گفت: من تو را به خاطر خدا دوست دارم، او هم گفت: آن کسی که تو مرا به خاطر او دوست داری، تو را دوست بدارد!» [۴۴۰].
[۴۳۰] متفق علیه است؛ [خ(۱۶)، م(۴۳)]. [۴۳۱] متفق علیه است؛ [خ(۶۶۰)، م(۱۰۳۱)]. [۴۳۲] باید تذکر داد که «مرد» در این حدیث و احادیث مشابه، به معنی «انسان» است و نه تنها جنس مذکر و جز مورد سوم ـ به دلیل آنکه نماز زن در خانه، از نماز او در مسجد، فضیلت بیشتری دارد که البته میشود لفظ مسجد را به مطلق جایی که در آن نماز خوانده میشود هم معنی کرد تا عمومیت پیدا کند ـ همهی آن موارد برای زن هم جاری است. ویراستاران. [۴۳۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۶۶)]. [۴۳۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۵۴)]. [۴۳۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۶۴)]. [روایت کامل این حدیث قبلاً به شمارهی ۳۶۱، گذشت]. [۴۳۶] متفق علیه است؛ [خ(۳۷۸۳)، م(۷۵)]. [۴۳۷] ترمذی روایت کرده است [(۲۳۹۱)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۴۳۸] حدیثی صحیح است که «امام مالک» در «الموطا» [(۲/۹۵۳)] با اسناد صحیح خود روایت کرده است. [۴۳۹] ابوداود [(۵۱۲۴)] و ترمذی [(۲۳۹۳)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است. [۴۴۰] ابوداود [(۵۱۲۵)] با اسناد صحیح روایت کرده است.
قال الله تعالی:
﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣١﴾[آل عمران: ۳۱].
«ای پیامبر صبگو: اگر شما خداوند یکتا را دوست دارید، از من پیروی کنید که در این صورت خداوند نیز شما را دوست خواهد داشت و گناهان شما را خواهد آمرزید و خدا، آمرزنده و مهربان است».
وقال تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖۚ ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ٥٤﴾[المائدة: ۵۴].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما از آیین خود باز گردد (کوچکترین زیانی به خداوند نمیرساند و) در آینده خداوند جمعیتی را (به جای آنان بر روی زمین) خواهد آورد که خداوند آنان را دوست دارد و آنها هم خداوند را دوست دارند و ایشان نسبت به مؤمنان نرمخو و فروتن بوده و در برابر کافران سرسخت و با عزت میباشند. در راه خدا جهاد میکنند و از ملامت هیچ ملامتگری، هراسی به خود راه نمیدهند، این هم فضل خداست و خداوند آن را به هر کس که بخواهد، عطا میکند و خداوند دارای فضل فراوان و (از مستحقان آن) آگاه است».
۳۸۶- «وعن أبي هريرة سقال: قال رسول اللَّه ص: «إِنَّ اللَّه تعالى قال: مَنْ عادَى ليَ ولِيّاً، فقدْ آذَنْتُهُ بِالحَرْبِ، ومَا تَقَرَّبَ إِليَّ عَبْدِي بِشَيءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَمَا يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ، فَإذَا أَحْببْتُهُ، كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ، ويَدَهُ الَّتي يبْطِشُ بِهَا، وَرجْلَهُ الَّتي يَمْشِي بِها وإنْ سَأَلَني أَعْطَيْتُهُ، وَلَئِنْ اسْتَعَاذَنِي لأُعِيذَنَّهُ»» رواه البخاری.
معنى «آذَنْتُهُ»: أَعْلَمْتُهُ بِأَنِّي مُحَارِبٌ له. وقوله: «اسْتَعَاذَني» روي بالباءِ وروي بالنون.
۳۸۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خدای متعال میفرماید: هر کس با یک ولی و دوست من دشمنی کند و او را بیازارد، من با او اعلان جنگ میکنم، و محبوبترین چیز نزد من که عبدم به وسیلهی آن به من نزدیک میشود، اعمالی است که بر او فرض کردهام و بندهی من همیشه با انجام دادن سنتها به من نزدیک میشود تا آن که او را دوست میدارم و چون او را دوست داشتم، گوش او خواهم شد که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و دست او خواهم شد که با آن حمله و دفاع میکند و پای او میشوم که با آن راه میرود و اگر از من چیزی بخواهد، به اوعطا میکنم، و اگر از شر چیزی به من پناه جوید، او را پناه میدهم»» [۴۴۱].
۳۸۷- «وعنه عن النبي ص، قال: «إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ تعالى العَبْدَ، نَادَى جِبْريل: إِنَّ اللَّه تعالى يُحِبُّ فُلاناً، فَأَحْبِبْهُ، فَيُحبُّهُ جِبْريلَ، فَيُنَادى في أَهْلِ السَّمَاء: إِنَّ اللَّه يُحِبُّ فُلاناً، فَأَحِبوهُ، فَيُحِبُّهُ أَهْلُ السَّمَاءِ، ثُمَّ يُوْضَعُ له القَبُولُ في الأَرْضِ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية لـمسلمٍ: «قال رسولُ اللَّه ص: «إِنَّ اللَّه تعالى إِذا أَحبَّ عبْداً دَعا جِبْريلَ، فقال: إِنِّي أُحِبُّ فُلاناً فَأَحْبِبْهُ، فَيُحِبُّهُ جِبْريلُ، ثُمَّ يُنَادِي في السَّماءِ، فَيَقُولُ: إِنَّ اللَّه يُحِبُّ فُلاناً، فَأَحِبُّوهُ فَيُحبُّهُ أَهْلُ السَّمَاءِ ثُمَّ يُوضَعُ له القَبُولُ في الأَرْضِ، وإِذا أَبْغَضَ عَبداً دَعا جِبْريلَ، فَيَقولُ: إِنِّي أُبْغِضُ فُلاناً، فَأَبْغِضْهُ، فَيُبْغِضُهُ جِبْريلُ، ثُمَّ يُنَادِي في أَهْلِ السَّماءِ: إِنَّ اللَّه يُبْغِضُ فُلاناً، فَأَبْغِضُوهُ، فَيُبْغِضُهُ أَهْلُ السَّماءِ ثُمَّ تُوضَعُ له البَغْضَاءُ في الأَرْضِ»».
۳۸۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «وقتی که خداوند بندهای را دوست بدارد، به جبرئیل اعلام میکند که خداوند فلانی را دوست دارد، پس تو هم او را دوست بدار، پس جبرئیل هم او را دوست میدارد و در میان اهل آسمان ندا میدهد که خداوند فلان را دوست دارد، شما هم او را دوست بدارید، پس ساکنان آسمان نیز او را دوست خواهند داشت، آنگاه مقبولیت (و محبت) او در زمین هم بنا گذاشته میشود»» [۴۴۲].
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: پیامبر صفرمودند: «خداوند متعال چون بندهای را دوست بدارد، جبرئیل را فرا میخواند و میگوید: من فلانی را دوست دارم، تو هم او را دوست بدار! جبرئیل نیز محبت او را پیدا میکند و در میان اهل آسمان ندا میدهد که خداوند فلانی را دوست بدارد، شما هم او را دوست بدارید! پس اهل آسمان نیز او را دوست خواهند داشت و آنگاه مقبولیت (و محبت) او در میان اهل زمین هم پیدا و معمول میگردد و هر گاه خداوند بندهای را منفور داشت، جبرئیل را ندا زده، میفرماید: من فلان عبد را مبغوض میدارم تو هم او را مبغوض بدار! پس جبرئیل نیز بغض او را پیدا میکند و در میان اهل آسمان ندا میدهد که خداوند فلانی را مورد نفرت و خشم خود قرار داده است، شما هم از او تنفر داشته باشید! آنگاه بغض و نفرت او در زمین نیز وضع میگردد و اهل زمین هم او را مبغوض میدارند».
۳۸۸- «وعن عائشةَ ب، أَن رسول اللَّه ص، بعَثَ رَجُلاً عَلَى سرِيَّةٍ، فَكَانَ يَقْرأُ لأَصْحابِهِ في صلاتِهِمْ، فَيخْتِمُ بـ ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١﴾[الإخلاص: ۱] فَلَمَّا رَجَعُوا، ذَكَروا ذلكَ لرسولِ اللَّه ص، فقال: «سَلُوهُ لأِيِّ شَيءٍ يَصْنَعُ ذلكَ؟» فَسَأَلوه، فَقَالَ: لأنَّهَا صِفَةُ الرَّحْمَنِ، فَأَنَا أُحِبُّ أَنْ أَقْرَأَ بِهَا، فقال رسولُ اللَّه ص: «أَخْبِرُوهُ أَنَّ اللَّه تعالى يُحبُّهُ»» متفقٌ عليه.
۳۸۸. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صمردی را رئیس یک سریه (گروهی از لشکر به تعداد کمتر از سیصد نفر که مخفیانه به جنگ میرود) کرد و او در نماز جماعت برای دوستانش، قرآن میخواند و پس از آن سورهی ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١﴾را قرائت و رکعت را بدان ختم میکرد، وقتی بازگشتند، یاران موضوع را به اطلاع پیامبر صرسانیدند، ایشان فرمودند: «از او بپرسید که به چه منظور این کار را میکرده است»، از او میپرسیدند، جواب داد: زیرا که ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١﴾صفت خدای بخشنده است و من دوست دارم که همیشه [به قصد ذکر خدا]، آن را قرائت کنم؛ پیامبر صفرمودند: «به او خبر دهید که خداوند او را دوست دارد»».
[۴۴۱] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۵۰۲)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۹۵، آمده است]. [۴۴۲] متفق علیه است؛ [خ(۳۲۰۹)، م(۲۶۳۷)].
قال الله تعالی:
﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ بِغَيۡرِ مَا ٱكۡتَسَبُواْ فَقَدِ ٱحۡتَمَلُواْ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِينٗا٥٨﴾[الأحزاب: ۵۸].
«کسانی که مردان و زنان مؤمن را بدون اینکه کاری کرده و گناهی مرتکب شده باشند، آزار میدهند، مرتکب دروغی زشت و گناه آشکاری شدهاند».
وقال تعالی:
﴿فَأَمَّا ٱلۡيَتِيمَ فَلَا تَقۡهَرۡ٩ وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنۡهَرۡ١٠﴾[الضحى: ۹-۱۰].
«(ای پیامبر ص) یتیمان را مورد قهر و خشم قرار مده و خواهنده را از خود مران».
و أما الأحادیث، فكثیرة منها:
احادیث در این مورد فراوان هستند، از جمله:
حدیث أبی هریره سفي الباب قبل هذا: «من عادی لی ولیاً فقد اذنته بالحرب».
حدیث روایت شده از ابوهریره ساست که در باب قبل از این گذشت: [۴۴۳]«کسی با یکی از دوستان من دشمنی کند، من با او اعلان جنگ میکنم». و یکی دیگر از آنها حدیث سعدبن ابی وقاص ساست که آن هم قبلاً در باب ملاطفت با یتیم گذشت [۴۴۴]و فرمودهی پیامبر صخطاب به حضرت ابوبکر سمیباشد که: «ای ابوبکر! اگر تو ایشان (سلمان، صهیب، بلال و...) را خشمناک کرده باشی، به طور حتم خدا را به خشم آوردهای» [۴۴۵].
۳۸۹- «وعن جُندُبِ بنِ عبد اللَّه سقال: قال رسول اللَّه ص: «مَنْ صَلَّى صَلاَةَ الصُّبْحِ، فَهُوَ في ذِمَّةِ اللَّه، فَلا يَطْلُبَنَّكُمْ اللَّهُ مِنْ ذِمَّتِهِ بِشَيءٍ، فَإِنَّهُ مَنْ يَطْلُبْهُ مِنْ ذِمَّتِهِ بِشَيءٍ، يُدْرِكْهُ، ثُمَّ يَكُبُّهُ عَلى وَجْهِهِ في نَارِ جَهَنَّمَ»» رواه مسلم.
۳۸۹.از «جندب بن عبدالله سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که نماز صبح را بموقع بخواند، در پناه و ضمانت خداست، مواظب باشید که خداوند، چیزی از شما طلب نکند که از آن چنین انسانی باشد! (یعنی هشیار باشید که کمترین بیادبی یا تعرضی در حق او از شما سر نزند)، زیرا که خداوند هر کس را به خاطر بندهی مورد ضمانت خود مطالبه کند، میگیرد و آنگاه، او را به آتش جهنم میاندازد»» [۴۴۶].
[۴۴۳] [احادیث شمارهی: ۹۵ و ۳۸۶]. [۴۴۴] [حدیث شمارهی: ۲۶۰]. [۴۴۵] [حدیث شمارهی: ۲۶۱]. [۴۴۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۶۵۷)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۲۳۲، آمده است].
قال الله تعالی:
﴿فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمۡ﴾[التوبة: ۵].
«اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات دادند، دیگر آنها را به حال خود بگذارید».
۳۹۰- «وعن ابن عمر ب، أَن رسولَ اللَّه صقال: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه، وَأَنَّ مُحَمَّداً رسولُ اللَّهِ، ويُقِيمُوا الصَّلاةَ، وَيُؤتوا الزَّكاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذلكَ، عَصمُوا مِنِّي دِماءَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ إِلاَّ بِحَقِّ الإِسْلامِ، وحِسابُهُمْ عَلى اللَّه تعالى»» متفقٌ عليه.
۳۹۰. «از ابنعمر بروایت شده است که پبامبر صفرمودند: «به من دستور داده شده که با مردم بجنگم تا (زمانی) که شهادت دهند که خدایی جز الله نیست و محمد صفرستادهی خداوند است و نماز را بر پا دارند و زکات را بپردازند؛ هر گاه این چنین کردند، خون و اموال خود را از من جز به حق اسلام محفوظ کردهاند و حساب (اعمال پنهان و درون) آنها با خداست»» [۴۴۷].
۳۹۱- «وعن أبي عبدِ اللَّه طَارِقِ بن أُشَيْمٍ، س، قال: سمعتُ رسولَ اللَّه صيَقُولُ: «مَنْ قال لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ محمداً رسولُ اللَّه، وَكَفَرَ بِما يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ، حَرُمَ مالُهُ وَدَمُهُ، وَحِسابُهُ على اللَّه تعالى»» رواه مسلم.
۳۹۱. «از ابوعبدالله طارق بن اشیم سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «هر کس بگوید: لا اله الا الله (جز الله، هیچ معبودی نیست) و همهی آنچه را که عبادت میشود ـ جز خدا ـ انکار کرد و به آن کافر شد، مال و خون او حرام و حساب (اعمال پنهان و درون) او با خداست»» [۴۴۸].
۳۹۲- «وعن أبي مَعْبدٍ الـمقْدَادِ بنِ الأَسْوَدِ، س، قال: قلت لرِسُولِ اللَّه ص: أَرَأَيْتَ إِنْ لَقيتُ رَجُلاً مِنَ الكُفَّارِ، فَاقْتَتَلْنَا، فَضَرَبَ إِحْدَى يَدَيَّ بِالسَّيْفِ، فَقَطَعهَا ثُمَّ لاذَ مِنِّي بِشَجَرَةٍ، فقال: أَسْلَمْتُ للَّهِ، أَأَقْتُلُهُ يا رسولَ اللَّه بَعْدَ أَنْ قَالَـها؟ فَقَالَ: «لا تَقْتُلْهُ»، فَقُلْتُ يا رسُولَ اللَّهِ قطعَ إِحدَى يَدَيَّ، ثُمَّ قال ذلكَ بَعْدَما قَطعَها؟ فقال: «لا تَقْتُلْهُ، فِإِنْ قَتَلْتَهُ، فَإِنَّهُ بِمنَزِلَتِكَ قَبْلَ أنْ تَقْتُلَهُ. وَإِنَّكَ بِمَنْزِلَتِهِ قَبْلَ أَنْ يَقُولَ كَلِمَتَهُ التي قال»» متفقٌ عليه.
ومعنى «إِنَّهُ بِمَنْزِلَتِك» أَيْ: مَعْصُومُ الدَّمِ مَحْكُومٌ بِإِسْلامِهِ، ومعنى «إنَّكَ بِمَنْزِلَته» أَيْ: مُبَاحُ الدَّمِ بِالْقِصَاص لِوَرَثَتِهِ، لا أَنَّهُ بِمَنْزِلَتِهِ في الْكُفْرِ، والله أعلم.
۳۹۲. «از ابی معبد مقداد بن اسود سروایت شده است که گفت: به پیامبر صگفتم: اگر با مردی از کافران برخورد کنم و در بین ما جنگ واقع شود و او یک دست مرا با شمشیر قطع کند، و سپس (از ترس) من به درختی پناه ببرد و بگوید: به خدا تسلیم شدم و اسلام آوردم، آیا بعد از آنکه این را گفت (کلمهی طیبه را بر زبان آورد)، او را بکشم؟ پیامبر صفرمودند: نه، او را نکش؛ گفتم: ای رسول خدا! یک دست مرا قطع کرده و بعد از قطع آن یک کلمه را گفته است! فرمودند: او را نکش که اگر او را بکشی، او به منزلهی تو در قبل از وقتی است که او را بکشی (مسلمان است) و تو به منزلهی او هستی در پیش از زمانی که آن حرفش را بزند» [۴۴۹].
معنی این که میفرماید: «او به منزلهی توست» این است که خونش محفوظ و حرام است و مسلمان به حساب میآید و این که: «تو به منزلهی او هستی»، یعنی: خونت برای قصاص از طرف ورثهی او مباح است و میتوانند تو را [چون مسلمانی را کشتهای]، قصاص کنند و بکشند و به این معنی نیست که: «تو در کافر بودن به منزلهی او هستی» ـ و خداوند آگاهتر است.
۳۹۳- «وعن أُسامةَ بنِ زَيْدٍ، ب، قال: بعثَنَا رسولُ اللَّه صإلى الحُرَقَةِ مِنْ جُهَيْنَةَ، فَصَبَّحْنا الْقَوْمَ عَلى مِياهِهمْ، وَلحِقْتُ أَنَا وَرَجُلٌ مِنَ الأَنْصَارِ رَجُلاً مِنهُمْ فَلَمَّا غَشِيناهُ قال: لا إِلهِ إلاَّ اللَّه، فَكَفَّ عَنْهُ الأَنْصارِيُّ، وَطَعَنْتُهُ بِرْمِحِي حَتَّى قَتَلْتُهُ، فَلَمَّا قَدِمْنَا المَدينَةَ، بلَغَ ذلِكَ النَّبِيَّ ص، فقال لي: «يا أُسامةُ أَقَتَلْتَهُ بَعْدَ ما قَالَ: لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ؟ قلتُ: يا رسولَ اللَّه إِنَّمَا كَانَ مُتَعَوِّذاً، فَقَالَ: «أَقًتَلْتَهُ بَعْدَ مَا قَالَ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ؟،=» فَما زَالَ يُكَرِّرُهَا عَلَيَّ حَتَّى تَمنَّيْتُ أَنِّي لَمْ أَكُنْ أَسْلَمْتُ قَبْلَ ذلِكَ الْيَوْمِ»» متـفقٌ عليه.
وفي روايةٍ: فَقالَ رسولُ الله ص«أَقَالَ: لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَقَتَلْتَهُ؟، قلتُ: يا رسولَ اللَّهِ، إِنَّمَا قَالَهَا خَوْفاً مِنَ السِّلاحِ، قال: «أَفَلا شَقَقْتَ عَنْ قَلْبِهِ حَتَّى تَعْلَمَ أَقَالَهَا أَمْ لا؟» فَمَا زَالَ يُكَرِّرُهَا حَتَّى تَمَنَّيْتُ أَنِّي أَسْلَمْتُ يَؤْمئذٍ».
«الحرقة» بضم الـحاء الـمهملة وفتح الراء: بطن من جهينة القبيلة الـمعروفة، وقوله متعوذاً: أي معتصمـاً بـها من القتل لا معتقداً لـها.
۳۹۳. «از اسامهبن زید سروایت شده است که گفت: پیامبر صما را به جهاد با «اهل حرقه از طایفهی جهینه» فرستاد، صبح زود، بر سر آبهای آنها به ایشان حمله کردیم و من به همراه مردی از انصار با مردی از آن طایفه برخورد کردم، وقتی که ما او را در محاصرهی خود گرفتیم، گفت: لا إِلهَ إِلاَّ اللهُو مرد انصاری از او دست برداشت ولی من او را با نیزهی خود زدم و کشتم؛ وقتی به مدینه آمدیم، این موضوع به آگاهی پیامبر صرسید، فرمودند: «ای اسامه! آیا تو او را کشتی، بعد از آن که لا إِلهَ إِلاَّ اللهرا بر زبان اورد؟!» گفتم: ای رسول خدا او با این کلمه پناه گرفته بود (تا کشته نشود)، باز فرمودند: «آیا تو او را کشتی بعد از آن که «لا إِلهَ إِلاَّ الله» را بر زبان آورد؟!» و همچنان این جمله را خطاب به من تکرار میفرمود تا حدی که آرزو کردم که کاش قبل از آن روز مسلمان نشده بودم!» [۴۵۰].
در روایتی دیگر آمده است که پیامبر صفرمودند: «آیا گفت لا إِلهَ إِلاَّ اللهُو تو، او را کشتی؟ اسامه میگوید: گفتم: ای رسول خدا! از ترس شمشیر این کلمه را بر زبان آورد، پیامبر صفرمودند: «چرا دل او را نشکافتی تا بدانی قلبش هم آن را گفته است یا خیر؟» و مرتباً این جمله را بر من تکرار میفرمود تا این که آرزو کردم که کاش آن روز مسلمان میشدم!».
۳۹۴- «وعن جُنْدبِ بنِ عبد اللَّه، س، أَنَّ رسولَ اللَّه صبعثَ بعْثاً مِنَ المُسْلِمِينَ إِلى قَوْمٍ مِنَ المُشْرِكِينَ، وَأَنَّهُمْ الْتَقَوْا، فَكَانَ رَجُلٌ مِنَ المُشْرِكِينَ إِذا شَاءَ أَنْ يَقْصِدَ إِلى رَجُلٍ مِنَ المُسْلِمِينَ قَصَدَ لَهُ فَقَتَلَهُ، وَأَنَّ رَجُلاً مِنَ المُسْلِمِينَ قَصَدَ غَفْلَتَهُ، وَكُنَّا نَتَحَدَّثُ أَنَّهُ أُسَامَةُ بْنُ زَيْدٍ فَلمَّا رَفَعَ عليه السَّيْفَ، قال: لا إِله إِلاَّ اللَّهُ، فقَتَلَهُ، فَجَاءَ الْبَشِيرُ إِلى رسول اللَّه ص، فَسَأَلَهُ، وأَخْبَرَهُ، حَتَّى أَخْبَرَهُ خَبَر الرَّجُلِ كَيْفَ صنَعَ، فَدَعَاهُ فَسَأَلَهُ، فقال: «لِمَ قَتَلْتَهُ؟» فَقَالَ: يا رسولَ اللَّهِ أَوْجَعَ في المُسْلِمِينَ، وقَتلَ فُلاناً وفُلاناً وسَمَّى له نَفراً وإِنِّي حَمَلتْ عَلَيْهِ، فَلَمَّا رَأَى السَّيْفَ قال: لا إِله إِلاَّ اللَّهُ. قال رسولُ اللَّه ص: «أَقَتَلْتَهُ؟» قال: نَعمْ، قال: «فَكيْفَ تَصْنَعُ بلا إِله إِلاَّ اللَّهُ، إِذا جاءَت يوْمَ القيامَةِ؟» قَال يا رسولَ اللَّه اسْتَغْفِرْ لي. قال: «وكيفْ تَصْنَعُ بِلا إِله إِلاَّ اللَّهُ، إِذا جاءَت يَوْمَ القِيامَةِ؟» فَجَعَلَ لا يَزيدُ عَلى أَنْ يَقُولَ: «كيفَ تَصْنَعُ بِلا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ إذا جاءَتْ يَوْمَ القِيامَةِ»» رواه مسلم.
۳۹۴. «از جندب بن عبدالله سروایت شده است که گفت: پیامبر صدستهای از مسلمانان را به جنگ قومی از بتپرستان فرستاد و آنان با هم رو به رو شدند، مردی از مشرکان، هر وقت میخواست به مردی از مسلمانان حمله کند، به او رو میکرد و او را میکشت و یکی از مسلمانان ـ که ما میگفتیم: اسامه بن زید است ـ خواست وی را غافلگیر کند و بکشد و وقتی شمشیر را بر شخص مشرک بلند کرد، مشرک گفت: لا إِله إِلاَّ اللهُ، اما مسلمان مجال نداد و او را کشت؛ پس از جنگ، بشیر (کسی که اخبار جنگ و پیروزی را گزارش میداد) نزد پیامبر صآمد و پیامبر صوضع جنگ را از او پرسید و بشیر اخبار جنگ را عرض کرد و واقعهی مرد مسلمان با مشرک را نیز تعریف نمود، پیامبر صآن مسلمان را صدا زدند و از او سؤال فرمودند: «چرا فلان شخص را کشتی؟» مرد مسلمان جواب داد: ای رسول خدا! او مسلمانان را دردمند ساخت و فلان و فلان را کشت ـ و نام چند نفر شهید را ذکر کرد ـ و من به او حمله کردم، وقتی شمشیر را دید، لا إِله إِلاَّ اللَّهُ گفت، پیامبر صفرمودند: «آیا او را کشتی؟!» گفت: بله، فرمودند:«پس در قیامت با لا إِله إِلاَّ اللَّهُ وقتی که بیاید (مرد به آن استدلال کند) چکار میکنی» گفت: ای رسول خدا! برای من طلب آمرزش بفرمای، پیامبر صفرمودند: «پس در قیامت با لا إِله إِلاَّ اللهُوقتی که بیاید (مرد به آن استدلال کند) چکار میکنی؟» و پی در پی، همین را بدون کم و زیاد تکرار میفرمود» [۴۵۱].
۳۹۵- «وعن عبدِ اللَّه بنِ عتبة بن مسعودٍ قال: سمِعْتُ عُمَر بْنَ الخَطَّابِ، سيقولُ: «إِنَّ نَاساً كَانُوا يُؤْخَذُونَ بالوَحْي في عَهْدِ رسول اللَّه ص، وإِنَّ الوَحْيَ قَدِ انْقَطَعَ، وإِنَّمَا نَأْخُذُكُمُ الآنَ بِما ظَهَرَ لَنَا مِنْ أَعْمَالِكُمْ، فَمَنْ أَظْهَرَ لَنا خَيْراً، أَمَّنَّاهُ، وقرَّبناه وَلَيْس لنَا مِنْ سَريرَتِهِ شيءٌ، اللَّهُ يُحاسِبُهُ في سرِيرَتِهِ، ومَنْ أَظْهَرَ لَنَا سُوءاً، لَمْ نأْمنْهُ، وَلَمْ نُصَدِّقْهُ وإِنْ قال إِنَّ سَرِيرَتَه حَسنَةٌ»» رواه البخاری.
۳۹۵. «از عبدالله بن عتبه بن مسعود روایت شده است که گفت: از حضرت عمر بن خطاب سشنیدم که میفرمود: بعضی از مردم، در زمان پیامبر صبا وحی مؤاخذه میشدند، اما اکنون وحی قطع شده است و ما شما را با اعمالتان مؤاخذه میکنیم، هر کس کار نیک انجام دهد و از او ظاهر شود، ما او را امان میدهیم و به خود نزدیک میکنیم و به اعمال پنهان و نهاد او اطلاعی و کاری نداریم، و خداوند خود، او را در مورد آن محاسبه میکند و هر کس کار بد انجام دهد و از او ظاهر شود، او را امان نمیدهیم و رفتار او را تصدیق نمیکنیم، هر چند که بگوید: اعمال پنهان و نهاد و درون او خوب است» [۴۵۲].
[۴۴۷] متفق علیه است؛ [خ(۲۵)، م(۲۲)]. [۴۴۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۳)]. [۴۴۹] متفق علیه است؛ [خ(۴۰۱۹)، م(۹۵)]. [۴۵۰] متفق علیه است؛ [خ(۴۲۶۹)، م(۹۶)]. [۴۵۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۹۴)]. [۴۵۲] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۶۴۱)].
قالالله تعالی:
﴿وَإِيَّٰيَ فَٱرۡهَبُونِ﴾[البقرة: ۴۰].
«فقط از من بترسید».
وقال تعالی:
﴿إِنَّ بَطۡشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ١٢﴾[البروج: ۱۲].
«همانا حملهی ناگهانی خدای تو بسیار سخت است».
وقال تعالی:
﴿وَكَذَٰلِكَ أَخۡذُ رَبِّكَ إِذَآ أَخَذَ ٱلۡقُرَىٰ وَهِيَ ظَٰلِمَةٌۚ إِنَّ أَخۡذَهُۥٓ أَلِيمٞ شَدِيدٌ١٠٢ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّمَنۡ خَافَ عَذَابَ ٱلۡأٓخِرَةِۚ ذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّجۡمُوعٞ لَّهُ ٱلنَّاسُ وَذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّشۡهُودٞ١٠٣ وَمَا نُؤَخِّرُهُۥٓ إِلَّا لِأَجَلٖ مَّعۡدُودٖ١٠٤ يَوۡمَ يَأۡتِ لَا تَكَلَّمُ نَفۡسٌ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ فَمِنۡهُمۡ شَقِيّٞ وَسَعِيدٞ١٠٥ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ شَقُواْ فَفِي ٱلنَّارِ لَهُمۡ فِيهَا زَفِيرٞ وَشَهِيقٌ١٠٦﴾[هود: ۱۰۲-۱۰۶].
«عقاب پروردگار تو این چنین است، هر گاه که شهرها و آبادیهایی را ـ که ستمکار باشند ـ عقاب کند و بگیرد، به راستی عقاب خدا، دردناک و سخت است. به حقیقت در این (مجازات و نابودی ملتهای ستمگر) عبرت بزرگی است برای کسی که از عذاب آخرت بترسد، آن روزی که مردمان را در آن (برای حساب و کتاب) گرد میآورند و روزی است که مشاهده میگردد. ما چنین روزی را فقط تا زمان اندکی به تأخیر میاندازیم. روزی که آن (قیامت) فرا میرسد، کسی یارای سخن گفتن ندارد، مگر با اجازهی خدا و دستهای از مردم بدبختند و دستهای خوشبختند. اما آنان که اهل شقاوت هستند، در آتش دوزخ جای دارند و در آنجا، ناله و فریاد سر میدهند».
وقال تعالی:
﴿وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥۗ﴾[آل عمران: ۲۸].
«خداوند شما را از (نافرمانی) خود بر حذر میدارد».
وقال تعالی:
﴿يَوۡمَ يَفِرُّ ٱلۡمَرۡءُ مِنۡ أَخِيهِ٣٤ وَأُمِّهِۦ وَأَبِيهِ٣٥ وَصَٰحِبَتِهِۦ وَبَنِيهِ٣٦ لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ يَوۡمَئِذٖ شَأۡنٞ يُغۡنِيهِ٣٧﴾[عبس: ۳۴-۳۷].
«روزی که انسان از برادر و پدر و مادرش و همسر و فرزندانش، فرار میکند. در آن روز، هر کدام از آنان وضعی و گرفتاری بزرگی دارد که او را به خود سرگرم میکند و از هر چیز دیگری باز میدارد».
وقال تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمۡۚ إِنَّ زَلۡزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَيۡءٌ عَظِيمٞ١ يَوۡمَ تَرَوۡنَهَا تَذۡهَلُ كُلُّ مُرۡضِعَةٍ عَمَّآ أَرۡضَعَتۡ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمۡلٍ حَمۡلَهَا وَتَرَى ٱلنَّاسَ سُكَٰرَىٰ وَمَا هُم بِسُكَٰرَىٰ وَلَٰكِنَّ عَذَابَ ٱللَّهِ شَدِيدٞ٢﴾[الحج: ۱-۲].
«ای مردم! (از عقاب و عذاب) پروردگارتان بترسید، زلزلهی رستاخیر، واقعاً چیز بزرگی (و حادثهی هراسانگیزی) است. روزی که زلزلهی رستاخیر را میبینید، (میبینید که) هر زن شیردهی، کودک شیرخوار خود را رها و فراموش میکند و هر زن بارداری، سقط جنین مینماید و مردمان را مست میبینی، ولی مست نیستند، بلکه عذاب خداوند سخت است».
وقال تعالی:
﴿وَلِمَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ٤٦﴾[الرحمن: ۴۶].
«و برای آن کس که از ایستادن خود در برابر پروردگارش میترسد (و گناهی مرتکب نمیشود) دو باغ در بهشت مهیاست».
وقال تعالی:
﴿وَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ٢٥ قَالُوٓاْ إِنَّا كُنَّا قَبۡلُ فِيٓ أَهۡلِنَا مُشۡفِقِينَ٢٦ فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡنَا وَوَقَىٰنَا عَذَابَ ٱلسَّمُومِ٢٧ إِنَّا كُنَّا مِن قَبۡلُ نَدۡعُوهُۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡبَرُّ ٱلرَّحِيمُ٢٨﴾[الطور: ۲۵-۲۸].
«(بهشتیان) پرسشکنان روی به همدیگر میکنند، میگویند: ما پیش از این (در دنیا) در میان خانواده و فرزندانمان (از خشم خدا و حساب و کتاب و جزاء و سزای قیامت) بیمناک بودیم. سرانجام خداوند بر ما (منت نهاد) و مرحمت فرمود و ما را از عذاب سراپا شعلهی دوزخ، به دور داشت. ما پیش از این (هم) فقط او را عبادت میکردیم، او واقعا نیکوکار و مهربان است».
والآيات في الباب كثيرة جداً معلومات، والغرض الإشارة إلى بعضها وقد حصل.
آیات در این مورد فراوان و معلوم هستند. و هدف ما اشاره به بعضی از آنها بود که (با ذکر چند آیهی بالا) حاصل شد.
وأما الأحاديث فكثيرة جداً فنذكر منها طرفاً، وبالله التوفيق.
احادیث هم در این موضع زیاد هستند که تعدادی از آنها را ذکر میکنیم، و توفیق با خداست.
۳۹۶- «عن ابنِ مسعودٍ س، قال: حدثنا رسولُ اللَّه ص، وهو الصَّادِقُ الـمصدوقُ: «إِنَّ أَحَدَكُمْ يُجْمَعُ خَلْقُهُ في بَطْن أُمِّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً نُطْفَةً، ثُمَّ يَكُونُ عَلَقَةً مِثْلَ ذلِكَ، ثُمَّ يَكُونُ مُضْغَةً مثْلَ ذلِكَ، ثُمَّ يُرْسَلُ المَلَكُ، فَيَنْفُخُ فِيهِ الرَّوحَ، وَيُؤْمَرُ بِأَرْبَعِ كَلِماتٍ: بِكَتْبِ رِزقِةِ، وَأَجلِهِ، وَعمَلِهِ، وَشَقيٌّ أَوْ سعِيدٌ. فَوَ الَّذِي لا إِله غَيْرُهُ إِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَعْمَلُ عَمَلَ أَهْلِ الجَنَّةِ حَتَّى مَا يَكُونُ بَيْنَهُ وبَيْنَهَا إِلاَّ ذِراعٌ، فَيَسْبقُ عَلَيْهِ الْكِتابُ، فَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْل النَّارِ، فَيَدْخُلُهَا، وَإِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ حَتَّى مَا يَكُونُ بَيْنَهُ وَبَيْنَهَا إِلاَّ ذِرَاعٌ، فَيَسْبِقُ عَلَيْهِ الْكِتَابُ فَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الجَنَّةِ فَيََدْخُلُهَا»» متفقٌ عليه.
۳۹۶. «از ابنمسعود سروایت شده است که گفت: پبامبر صـ که پیامبر مورد تصدیق بودند ـ برای ما فرمودند: «آفرینش هر کدام از شما در شکم مادرش، چنین جمع و انجام میشود: چهل روز نطفه است، آنگاه در چهل روز دیگر، علقه (خون بسته) میشود، سپس در چهل روز دیگر به صورت مُضغه (پاره گوشت قابل جویدن) در میآید، سپس فرشته، فرستاده میشود و در او جان میدمد که چهار مورد رزق و اجل و عمل و سعادت یا شقاوت او را بنویسد، و سوگند به کسی که جز او خدایی نیست، یکی از شما به عمل اهل بهشت رفتار میکند تا اندازهای که میان او و بهشت، تنها یک ذراع (نیم متر) باقی میماند، اما نوشتهی اول (تقدیر) بر او سبقت میورزد و آنگاه او چون عمل دوزخیان عمل میکند و وارد جهنم میشود و یکی از شما به عمل اهل آتش رفتار میکند تا آنجا که میان او و دوزخ، تنها یک ذراع فاصله میماند ولی نوشتهی اول بر او سبقت میورزد و آنگاه او چون عمل بهشتیان عمل میکند و وارد بهشت میشود»» [۴۵۳].
۳۹۷- وعنه قال: «قال رسولُ اللَّه ص: يُؤْتَى بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ زِمَامٍ، مَعَ كُلِّ زِمَامٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَجُرُّونَهَا»» رواه مسلم.
۳۹۷. «از ابن مسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دوزخ، در روز قیامت آورده میشود، در حالی که هفتاد هزار مهار دارد و با هر مهار، هفتاد هزار فرشته هست که آن را میکشند»» [۴۵۴].
۳۹۸- «وعن النُّعْمَانِ بنِ بَشِيرٍ، ب، قال: سمِعتُ رسول اللَّه ص، يقول: «إِنَّ أَهْوَنَ أَهْلِ النَّارِ عَذَاباً يَوْمَ الْقِيامَة لَرَجُلٌ يُوضَعُ في أَخْمَصِ قَدميْهِ جمْرَتَانِ يغْلي مِنْهُمَا دِمَاغُهُ مَا يَرى أَنَّ أَحداً أَشَدُّ مِنْه عَذَاباً، وَإِنَّه لأَهْونُهُمْ عذَاباً»» متفق عليه.
۳۹۸. «از نعمان بن بشیر بروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «سبکترین عذاب اهل دوزخ، عذاب مردی است که زیر فرو رفتگی دو پای او، دو اخگر آتش گرفته میشود که مغزش از شدت حرارت آنها جوش میزند و تصور نمیکند که عذابی سخت تر از آن باشد، در حالی که او دارای خفیفترین عذاب دوزخیان است»» [۴۵۵].
۳۹۹- «وعن سمُرةَ بنِ جُنْدبٍ س، أَن نبيَّ اللَّه صقال: «مِنْهُمْ مَنْ تَأْخُذهُ النَّارُ إِلى كَعْبَيهِ، ومِنْهُمْ منْ تأْخُذُهُ إِلى رُكْبَتَيْهِ، وَمِنْهُمْ منْ تَأْخُذُهُ إِلى حُجْزتِهِ، وِمِنْهُمْ منْ تَأْخُذُهُ إِلى تَرْقُوَتِهِ»» رواه مسلم.
«الحُجْزَةُ»: مَعْقِدُ الإِزارِ تحْتَ السُّرَّةِ. و «التَّرْقُوَةُ» بفتحِ التاءِ وضم القاف: هِي العظْمُ الذِي عِندَ ثُغْرةِ النَّحْرِ، وللإِنْسَانِ ترْقُوَتانِ في جَانِبَي النَّحْرِ.
۳۹۹. «از سمرهبن جندب سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «آتش، بعضی از دوزخیان را تا دو قوزک پاهایشان و عدهای را تا دو زانویشان و برخی را تا زیر نافشان و تعدادی را تا شانهاشان فرا میگیرد»» [۴۵۶].
۴۰۰- «وعن ابنِ عمر بأن رسولَ اللَّه صقال: «يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ العالمِينَ حَتَّى يَغِيب أَحدُهُمْ في رَشْحِهِ إِلى أَنْصَافِ أُذُنَيه»» متفقٌ عليه.
و «الرَّشْحُ» العرَقُ.
۴۰۰. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مردم در پیشگاه خدای جهانیان میایستند، تا جایی که بعضی از آنها تا نیمهی گوشش در عرق خودش گم میشود»» [۴۵۷].
۴۰۱- «وعن أَنس، س، قال: خَطَبَنَا رَسول اللَّه ص، خُطْبَةً ما سَمِعْتُ مِثْلَهَا قَطُّ، فقال: «لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قلِيلا ولبَكيْتمْ كَثِيراً» فَغَطَّى أَصْحابُ رسولِ اللَّهِ صوجُوهَهمْ، وَلهُمْ خَنينٌ» متفقٌ عليه.
وفي رواية: «بَلَغَ رسولَ اللَّه صعَنْ أَصْحابِهِ شَيءٌ فَخَطَبَ، فقال: «عُرضَتْ عَلَيَّ الجنَّةُ والنَّارُ، فَلَمْ أَر كَاليَوْمِ في الخَيْر وَالشَّرِّ، ولَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعلَمُ لَضحِكْتُمْ قلِيلاً، وَلَبَكَيْتُمْ كَثِيراً» فَما أتَى عَلَى أَصْحَابِ رسول اللَّه صيوْمٌ أَشَدُّ مِنْهُ غَطَّوْا رُؤُسهُمْ وَلَهُمْ خَنِينٌ»».
«الخَنِينُ» بِالـخاءِ الـمعجمة: هُوَ البُكَاءُ مَعَ غُنَّةٍ وَانْتِشَاقُ الصَّوتِ مِنَ الأَنْفِ.
۴۰۱. «از انس سروایت شده است که گفت: یک بار، پیامبر صخطبهای برای ما ایراد فرمود که هرگز مانند آن را نشنیده بودم، فرمودند: «اگر آنچه من میدانم، شما میدانستید، کمتر میخندیدند و بیشتر گریه میکردید»، آنگاه اصحاب پیامبر صصورتهای خود را پوشیدند و در گلو میگریستند»» [۴۵۸].
در روایتی دیگر آمده است: «به پیامبر صخبری در بارهی اصحابشان رسید و ایشان به همین منظور خطبهای ایراد کردند و در آن فرمودند: بهشت و دوزخ به من نشان داده شد و هرگز (اثر) خیر و شر را مانند امروز ندیدهام و اگر آنچه من میدانم، شما میدانستید، خندههایتان کم و گریههایتان زیاد میشد، و هیچ روزی سختتر از آن روز بر اصحاب پیامبر صنگذشته بود، سرهای خود را پوشیدند و در گلو گریستند».
۴۰۲- «وعن المِقْدَاد س، قال: سَمِعْتُ رسولَ صيَقُولُ: «تُدْني الشَّمْسُ يَومَ القِيَامَةِ مِنَ الخَلْقِ حتَّى تَكُونَ مِنْهُمْ كَمِقْدَارِ مِيل» قَالَ سُلَيمُ بْنُ عَامرٍ الرَّاوي عنْ المِقْدَاد: فَوَاللَّهِ مَا أَدْرِي ما يَعْني بِالـميلِ، أَمَسَافَةَ الأَرضِ أَمِ المِيل الَّذي تُكْتَحَلُ بِهِ العيْنُ «فَيَكُونُ النَّاسُ عَلَى قَدْرِ أَعْمالِهمْ في العَرَقِ، فَمِنْهُمْ مَنْ يَكُونُ إِلى كعْبَيْهِ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَكُونُ إِلى رُكْبَتَيْهِ، ومِنْهُمْ منْ يَكون إِلى حِقْوَيْهِ ومِنْهُمْ مَنْ يُلْجِمُهُ العَرَقُ إِلجاماً» وَأَشَارَ رسول اللَّه صبِيدِهِ إِلى فِيه»» رواه مسلم.
۴۰۲. «از مقداد سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «در روز قیامت آفتاب چنان به مردم نزدیک میشود که فاصلهی آن تا آنان، به مقدار یک «میل» خواهد بود» «سلیم بن عامر» ـ که از مقداد روایت میکند ـ میگوید: به خدا سوگند، نمیدانم مقصودش از میل چیست، آیا واحد مسافت زمین است یا میلی که با آن سرمه به چشم میکشند؟! «و مردم به اندازهی اعمال خود، عرق میکنند، عرق بعضی از آنان به دو قوزک پایش، و بعضی دیگر به دو زانویش و بعضی دیگر به لگن خاصرهاش میرسد و بعضی را هم عرق لگام میزند» و در این موقع پیامبر صبا دست خود، به دهان اشاره فرمود (یعنی عرقشان تا دهانشان میرسد»» [۴۵۹].
۴۰۳- «وعن أبي هريرة س، أَنَّ رسولَ اللَّهِ صقال: «يَعْرَقُ النَّاسُ يَوْمَ القِيامَةِ حَتَّى يذْهَب عَرَقُهُمْ في الأَرْضِ سَبْعِينَ ذِراعاً، ويُلْجِمُهُمْ حَتَّى يَبْلُغَ آذَانَهُمْ»» متفقٌ عليه.
ومعنى «يَذْهَبُ في الأَرْضِ»: ينزِل ويغوص.
۴۰۳. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مردم در روز قیامت عرق میکنند، به طوری که عرق آنها به مقدار هفتاد ذراع در زمین فرو میرود و آنان را لجام میکند تا جایی که عرق به گوشهایشان میرسد»» [۴۶۰].
۴۰۴- وعنه قال: «كنا مع رسول اللَّه صإِذ سَمِعَ وَجْبَةً فقال: «هَلْ تَدْرُونَ ما هذا؟» قُلْنَا: اللَّه وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قال: هذا حَجَرٌ رُمِيَ بِهِ في النَّارِ مُنْذُ سَبْعِينَ خَريفاً فَهُوَ يهْوِي في النَّارِ الآنَ حَتَّى انْتَهَى إِلى قَعْرِهَا، فَسَمِعْتُمْ وجْبَتَهَا»» رواه مسلم.
۴۰۴. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: ما در حضور پیامبر صبودیم که ناگهان صدای فرو افتادن چیزی را شنیدند و فرمودند: «آیا میدانید این صدا چیست؟» عرض کردیم: خدا و رسول او داناترند، فرمودند: «این سنگی است که هفتاد پاییز (سال) قبل به دوزخ پرتاب شد و آن همچنان به داخل آتش پایین میرفت تا اکنون که به قعر دوزخ افتاد و هنگامی که به قعر دوزخ رسید، شما صدای افتادن آن را شنیدید»» [۴۶۱] [۴۶۲].
۴۰۵- «وعن عَدِيِّ بنِ حاتمٍ س، قال: قال رسولُ اللَّه ص: «ما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ سَيُكَلِّمُهُ رَبُّهُ لَيْسَ بيْنَهُ وبَيْنَهُ تَرْجُمَانٌ، فَيَنْظُرُ أَيْمنَ مِنْهُ، فَلا يَرَى إِلاَّ ما قَدَّمَ، وينظر أشأم منه فلا يرى إلا ما قدم، وينْظُرُ بيْنَ يَدَيهِ، فَلا يَرَى إِلاَّ النَّارِ تِلْقَاءَ وَجهِهِ، فاتَّقُوا النَّارِ وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ»» متفقٌ عليه.
۴۰۵. «از عدی بن حاتم سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند با یکیک شما، بدون واسطه و مترجم صحبت خواهد کرد و در آن حال، کسی که خداوند با او سخن میگوید، چون به طرف راست خود مینگرد، جز اعمال گذشتهی خود، چیزی را نمیبیند و چون به طرف چپ نگاه میکند، جز اعمال قبلی خود، چیزی را مشاهده نمیکند و چون رو به روی خود را نگاه میکند، تنها آتش را جلو چشمانش میبیند؛ بنابراین خود را از آتش دوزخ دور کنید، هر چند که با نصف خرمایی باشد»».
۴۰۶- «وعن أبي ذَرٍّ س، قال: قال رسولُ اللَّه ص: «إِنِّي أَرى مالا تَرَوْنَ، أَطَّتِ السَّماءُ وحُقَّ لَهَا أَنْ تَئِطَّ، مَا فِيهَا موْضِعُ أَرْبَعِ أَصَابِعَ إِلاَّ وَمَلَكٌ واضِعٌ جبهتهُ ساجِداً للَّهِ تَعَالى، واللَّه لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ، لضَحِكْتمْ قَلِيلاً، وَلَبكَيْتُمْ كَثِيراً، وما تَلَذَّذتُم بِالنِّسَاءِ عَلَى الْفُرُشِ وَلَخَرجْتُمْ إِلى الصُّعُداتِ تَجْأَرُون إِلى اللَّه تَعَالَى»»رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسن.
وَ «أَطَّتْ» بفتح الـهمزة وتشديد الطاءِ، وَتَئِطُّ» بفتح التاءِ وبعدها هـمزة مكسورة، والأَطِيطُ: صَوْتُ الرَّحلِ وَالْقَتَبِ وشِبْهِهِمَـا، ومعْناهُ: أَنَّ كَثْرَةَ مَنْ في السَّمـاءِ مِنَ الـمَلائِكَةِ الْعابِدينَ قَدْ أَثْقَلَتْهَا حَتَّى أَطَّتْ.
وَ «الصُّعُدَاتِ» بضم الصاد والعين: الطُّرُقَاتُ، ومعنى «تَجأَرُونَ»: تَسْتَغِيثُونَ.
۴۰۶. «از ابوذر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «همانا من چیزهایی میبینم که شما نمیبینید و چیزهایی میشنوم که شما نمیشنوید، آسمان پر از سر و صداست و حق دارد که سنگین و پر ناله باشد، (زیرا) در آن هیچ جایی به اندازهی جای چهار انگشت نیز وجود ندارد، مگر این که یک فرشته پیشاپیش را بر آنجا نهاده و برای خداوند به سجده رفته است؛ به خدا سوگند، اگر آنچه من میدانم، شما میدانستید، کم میخندیدید و بسیار گریه میکردید و در بستر خود از زنانتان لذت نمیبردید و همه (از خانه و شهر خود، سراسیمه) بیرون میرفتید و بر سر راهها و بیابانها میایستادید و به درگاه خدا، لابه و تضرع میکردید و استغاثه و طلب مغفرت مینمودید»» [۴۶۳].
۴۰۷- «وعن أبي بَرْزَة - بِراءٍ ثم زايٍ - نَضْلَةَ بنِ عُبَيْدٍ الأَسْلَمِيِّ س، قال: قال رسولُ اللَّه ص: «لا تَزُولُ قَدمَا عبْدٍ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ عُمْرِهِ فِيمَ أَفْنَاهُ، وَعَنْ عِلْمِهِ فِيم فَعَلَ فِيهِ، وعَنْ مالِهِ منْ أَيْنَ اكْتَسبهُ، وَفِيمَ أَنْفَقَهُ، وَعَن جِسْمِهِ فِيمَ أَبْلاهُ»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۴۰۷. «از ابوبَرٌزَه نضله بن عبید اسلمی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «(در قیامت) هیچ بندهای دو قدم از هم بر نمیدارد، مگر این که در مورد سؤال قرار میگیرد؛ از عمرش: آن را در چه چیزی سپری کرده؟ از علمش: آن را در چه چیزی بهکار گرفته؟ ثروتش: آن را چگونه جمع و در چه چیزی انفاق کرده؟ و از بدنش: آن را در چه چیزی به کار گرفته است؟»» [۴۶۴].
۴۰۸- «وعن أبي هريرة س، قال: قرأَ رسولُ اللَّه ص: ﴿يَوۡمَئِذٖ تُحَدِّثُ أَخۡبَارَهَا٤﴾[الزلزلة: ۴]. ثم قال: «أَتَدْرُونَ مَا أَخَبَارُهَا؟» قالوا: اللَّهُ ورَسُولُهُ أَعْلَمُ. قال: «فَإِنَّ أَخْبَارَها أَنْ تَشْهَدَ عَلَى كُلِّ عَبْدٍ أَوْ أَمةٍ بِمَا عَمِلَ عَلَى ظَهْرِهَا، تَقُولُ: عَمِلْتَ كَذَا وكذَا في يَوْمِ كَذَا وَكَذَا، فهَذِهِ أَخْبَارُهَا»» رواه التِّرْمِذِي وقال: حديثٌ حسنٌ.
۴۰۸. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: پیامبر صاین آیه را قرائت فرمودند:
وقال تعالی:
﴿يَوۡمَئِذٖ تُحَدِّثُ أَخۡبَارَهَا٤﴾[الزلزلة: ۴].
«در چنین روزی زمین خبرهای خود را باز میگوید».
و آنگاه فرمودند: «آیا میدانید اخبار زمین چیست؟» اصحاب گفتند: خدا و رسول او داناترند، فرمودند: «اخبار زمین آن است که برای هر بندهای از زن و مرد، شهادت میدهد که چه عملی بر پشت آن انجام داده است و میگوید: فلان کار را در فلان روز انجام دادی، اخبار زمین این است»» [۴۶۵].
۴۰۹- «وعن أبي سعيدٍ الخُدْرِيِّ س، قال: قال رسول اللَّه ص: «كَيْفَ أَنْعَمُ وَصَاحِبُ الْقَرْنِ قَدِ الْتَقَمَ الْقَرْنَ، وَاسْتَمَعَ الإِذْنَ مَتَى يُؤْمَرُ بِالنَّفْخِ فَيَنْفُخُ» فَكَأَنَّ ذلِكَ ثَقُلَ عَلى أَصْحَابِ رسول اللَّه صفقالَ لَهُمْ: «قُولُوا: حَسْبُنَا اللَّه وَنِعْمَ الْوكِيلُ»» رواه الترمذي وقال حديثٌ حسنٌ.
«الْقَرْنُ»: هُوَ الصُّورُ الَّذِي قال اللَّه تعالى: ﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِۚ ذَٰلِكَ﴾[ق: ۲۰]. كَذَا فَسَّرَهُ رسول الله ص.
۴۰۹. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «چگونه خوش بگذرانم و خوش باشم در حالی که «اسرافیل»، «صور» را بر دهان دارد و منتظر فرمان و اجازهی خداوند به دمیدن است تا در آن بدمد؟!»، گویا این خبر بر اصحاب پیامبر صبسیار گران آمد، پس پیامبر صبه آنان فرمودند: بگویید: [۴۶۶]
﴿حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ﴾[آل عمران: ۱۷۳].
«خدا برای ما کافی و نیکو وکیلی است».
۴۱۰- «وعن أبي هريرة سقال: قال رسول اللَّه ص: «مَنْ خَافَ أَدْلَجَ، وَمَنْ أَدْلَجَ، بَلَغَ المَنْزلَ ألا إِنَّ سِلْعَةَ اللَّهِ غَاليةٌ، أَلا إِنَّ سِلْعةَ اللَّهِ الجَنَّةُ»» رواه الترمذي وقال:حديثٌ حسنٌ.
و «أَدْلَجَ» بِإِسْكان الدَّال، ومعناه: سَارَ مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ، وَالـمُرَادُ: التَّشْمِيرُ في الطَّاعَة. والله أعلم.
۴۱۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس بترسد، از اول شب حرکت میکند و میرود و هر کس اول شب حرت کند، به منزل خواهد رسید (منظور سرعت و سبقت و آمادگی همیشه در طاعت و عبادت خداست)، آگاه باشید که کالای خدا گرانبهاست! آگاه باشید که کالای خدا بهشت است!»» [۴۶۷].
۴۱۱- «وعن عائشةَ ب، قالت: سمعتُ رسول اللَّه ص، يقول: «يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حُفَاةً عُراةً غُرْلاً» قُلْتُ: يا رسول اللَّه الرِّجَالُ وَالنِّسَاءُ جَمِيعاً يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ،؟ قال: «يا عَائِشَةُ الأَمرُ أَشَدُّ من أَنْ يُهِمَّهُم ذلكَ»».
وفي روايةٍ: «الأَمْرُ أَهَمُّ مِن أَن يَنْظُرَ بَعضُهُمْ إِلى بَعْضٍ» متفقٌ عليه. «غُرلاً» بضَمِّ الغَيْنِ.
۴۱۱. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «روز قیامت مردم در حالی حشر میشوند که پابرهنه و لخت و ختنه نشده هستند، (مانند روزی که از مادر به دنیا آمدهاند)، گفتم: ای رسول خدا! مردان و زنان با هم، همدیگر را نگاه میکنند؟ پیامبر صفرمودند: «ای عایشه! وضعیت سختتر از آن است که چنان قصدی داشته باشند». [ ـ و در روایتی دیگر ـ ] مسأله مهمتر از آن است که اهل محشر به همدیگر نگاه کنند»» [۴۶۸].
[۴۵۳] متفق علیه است؛ [خ(۳۲۰۸)، م(۲۶۴۳)]. [۴۵۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۸۴۲)]. [۴۵۵] متفق علیه است؛ [خ(۶۵۶۱)، م(۲۱۳)]. [۴۵۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۸۴۵)]. [۴۵۷] متفق علیه است؛ [خ(۶۵۳۱)، م(۲۸۶۲)]. [۴۵۸] متفق علیه است؛ [خ(۴۶۲۱)، م(۲۳۹۵)]. [۴۵۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۸۶۴)]. [۴۶۰] متفق علیه است؛ [خ(۶۵۳۲)، م(۲۸۶۳)]. [۴۶۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۸۴۴)]. [۴۶۲] در بارهی این حدیث ـ که بزرگی و عمق دوزخ را نشان میدهد ـ و چند حدیث دیگر ـ که از آنها عظمت و زیبایی بهشت و سختی عذاب و آتش جهنم فهمیده میشود ـ باید گفت: همه اینها برای «تقریب به ذهن» و آسان کردن و ایجاد فهم از مسایل اخروی است تا مخاطب، تصوری ـ هر چند ناقص ـ از آن به دست آورد وگرنه آنچه در عالم غیب هست ـ از نعمت یا عذاب ـ فراتر از فهم و تصور مادی است و حتی به خیال هم نمیآید و با آنچه که ما میشناسیم یا گمان میکنیم، فقط در اسم مشترک است ـ ویراستاران. [۴۶۳] ترمذی روایت کرده [(۲۳۱۳)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۴۶۴] ترمذی روایت کرده [(۲۴۱۹)] و گفته است: حدیثی حسن صحیح است. [۴۶۵] ترمذی روایت کرده [(۳۳۵۰)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۴۶۶] ترمذی روایت کرده [(۲۴۳۳)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۴۶۷] ترمذی روایت کرده [(۲۴۵۲)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۴۶۸] متفق علیه است؛ [خ(۳۵۲۷)، م(۲۸۵۹)].
وقال الله تعالی:
﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٥٣﴾[الزمر: ۵۳].
«(ای پیامبر ص! از قول خدا به مردمان) بگو: ای بندگانم! ای کسانی که در معاصی و گناهان زیادهروی کردهاید، از لطف و مرحمت خدا، مأیوس و ناایمد نگردید، قطعاً خداوند همهی گناهان را میآمرزد، چرا که او بسیار آمرزگار و بس مهربان است».
وقال تعالی:
﴿وَهَلۡ نُجَٰزِيٓ إِلَّا ٱلۡكَفُورَ﴾[سبأ: ۱۷].
«آیا مگر ما جز کافر و ناسپاس را مجازات میکنیم؟!».
وقال تعالی:
﴿إِنَّا قَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡنَآ أَنَّ ٱلۡعَذَابَ عَلَىٰ مَن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ٤٨﴾[طه: ۴۸].
«(از قول موسی ÷ خطاب به فرعون:) به ما وحی شده است که عذاب (شدید الهی) دامنگیر کسی میگردد که (آیات آسمانی و معجزات) را تکذیب نماید و از (از دعوت ما و ایمان به خدا) روی بگرداند».
﴿وَرَحۡمَتِي وَسِعَتۡ كُلَّ شَيۡءٖ﴾[الأعراف: ۱۵۶].
«رحمت من همه چیز را فرا گرفته است».
۴۱۲- «وعن عُبادَة بنِ الصامِتِ، سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «منْ شَهِدَ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ، وأَنَّ مُحمَّداً عبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وأَنَّ عِيسى عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ، وَكَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ، وأَنَّ الجَنَّةَ حَقٌّ وَالنَّارَ حَقٌّ، أَدْخَلَهُ اللَّهُ الجَنَّةَ عَلى ما كانَ مِنَ العمَلِ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية لـمسلم: «مَنْ شَهِدَ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، وأَنَّ مُحَمَّداً رسُولُ اللَّهِ، حَرَّمَ اللَّهُ علَيهِ النَّارَ».
۴۱۲. «از عباده بن صامت سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که شهادت دهد که: جز الله معبودی نیست و او تنها و بیشریک است و محمد صبنده و فرستادهی اوست، و «عیسی» بنده و رسول او و کلمهی اوست که به «مریم» القا کرد و روح خداست، و بهشت و دوزخ حق و راست است، هر عملی که داشته باشد، او را به بهشت داخل خواهد کرد»» [۴۶۹] [۴۷۰].
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: «کسی که شهادت دهد که جز الله خدایی نیست و محمد فرستادهی اوست، خداوند آتش دوزخ را بر وی حرام میگرداند».
۴۱۳- «وعن أبي ذَرٍّ س، قال: قال النبيُّ ص: «يقولُ اللَّهُ ﻷ: مَنْ جاءَ بِالحَسَنَةِ، فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِـها أَوْ أَزْيَدُ، ومَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ، فَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا أَوْ أَغْفِرُ. وَمَنْ تَقَرَّبَ مِنِّي شِبْراً، تَقَرَّبْتُ مِنْهُ ذِرَاعاً، ومنْ تَقَرَّبَ مِنِّي ذرَاعاً، تَقَرَّبْتُ مِنْهُ باعاً، وَمَنْ أَتاني يمشي، أَتَيْتُهُ هَرْولَةً، وَمَنْ لَقِيَني بِقُرَابِ الأَرْضِ خَطِيئَةً لاَ يُشْرِكُ بِي شَيْئاً، لَقِيتُهُ بمثْلِها مغْفِرَةً»» رواه مسلم.
معنى الـحديث: «مَنْ تَقَرَّبَ» إِلَيَّ بِطاعَتي «تَقَرَّبْتُ» إِلَيْهِ بِرحْمَتي، وإِنْ زَادَ زِدْتُ، «فَإِنْ أَتاني يَمشي» وَأَسْرَعَ في طاعَتي «أَتَيْتُه هَرْوَلَةً» أَيْ: صَبَبتُ علَيْهِ الرَّحْمَة، وَسَبَقْتهُ بـها، ولَمْ أُحْوِجْهُ إِلى الـمَشْيِ الْكَثِيرِ في الوُصُولِ إِلى الـمَقْصُودِ، «وَقُرَابُ الأَرْضِ» بضمِّ القافِ ويُقال بكسرها، والضمّ أَصحّ، وأَشهر، ومعناه: ما يُقارِبُ مِلأَها، والله أعلم.
۴۱۳. «از ابوذر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خدای ﻷمیفرماید: هر کس کار نیکی بکند، ده برابر آن پاداش نیک مییابد یا پاداشش را بیشتر میکنم و هر کس عمل بدی انجام دهد، جزای آن یک بدی مانند آن است یا این که او را میبخشم، و هر کس یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع (نیم متر) به او نزدیک میشوم و کسی که به اندازهی ذراعی به من نزدیک گردد، من به اندازهی فاصلهی دو دست باز و کشیده به او نزدیک میشوم، و هر کس با راه رفتن بهسوی من بیاید، با قدمهای بلند بهسوی او میروم و هر کس با وجود داشتن مقدار ظرفیت زمین، گناه، در حالی با من ملاقات کند که به من شرکی نورزد، من به همان میزان مغفرت (به اندازهی ظرفیت زمین)، او را ملاقات میکنم»» [۴۷۱].
معنی حدیث آن است که: هر کس به وسیلهی طاعت به من تقرب جوید، من به رحمت خود به او نزدیک میشوم و هر چه در طاعتش بیافزاید، من در رحمتم میافزایم؛ چنانچه اگر با راه رفتن بهسوی من بیاید و در اطاعت من، سرعت و سبقت بورزد، من با قدمهای بلند بهسوی او میروم، یعنی رحمت خود را بر او فرو میریزم و با رحمت خود، بر او پیشی میگیرم و در رسیدن به هدف [ ـ که رضایت و قرب من است ـ ] او را نیازمند زحمت و راه رفتن زیاد نمیسازم.
۴۱۴- «وعن جابر س، قال: جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلى النبيِّ صفقال: يا رَسُولَ اللَّهِ، ما المُوجِبَتانِ؟ فَقَالَ: «مَنْ مَات لاَ يُشرِكُ بِاللَّه شَيْئاً دخَلَ الجَنَّةَ، وَمَنْ ماتَ يُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً، دَخَلَ النَّارَ»» رواه مُسلم.
۴۱۴. «از جابر سروایت شده است که گفت: شخصی اعرابی نزد پیامبر صآمد و گفت: ای رسول خدا! دو موجبه (آن دو چیزی که بهشت یا جهنم را واجب میکند) چیست؟ پیامبر صفرمودند: «هر کس در حالی بمیرد که چیزی را شریک خدا قرار ندهد، داخل بهشت میشود و هر کس با شرک از دنیا برود، داخل دوزخ میشود»» [۴۷۲].
۴۱۵- «وَعن أَنسٍ س، أَنَّ النَّبِيِّ ص، وَمُعَاذٌ ردِيفُهُ عَلى الرَّحْلِ قَالَ: «يا مُعاذُ» قال: لَبيَّيْكَ يا رسُولَ اللَّهِ وَسَعْدَيْكَ، قالَ: «يا مُعَاذُ» قالَ: لَبَّيكَ يارَسُول اللَّهِ وَسَعْديْكَ. قالَ: «يَا مُعاذُ» قال: لَبَّيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ وَسَعْديكَ ثلاثاً، قالَ: «ما مِن عَبدٍ يَشْهَدُ أَنْ لاَ إِله إِلاَّ اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمدا عَبْدُهُ ورَسُولُهُ صِدْقاً مِنْ قَلْبِهِ إِلاَّ حَرَّمَهُ اللَّهُ على النَّارِ» قالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ أَفَلاَ أُخْبِرُ بِها النَّاسَ فيستبشروا؟ قال: «إِذاً يَتَّكلُوا» فَأَخْبرَ بها مُعَـاذٌ عِنْد مَوْتِهِ تَأَثُّماً»» متفقٌ عليه.
وقوله: «تَأَثمـاً» أَيْ: خَوْفاً مِنَ الإِثمِ في كَتْمِ هذا العِلْمِ.
۴۱۵. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صبه معاذ ـ در حالی که بر ترک راحلهی او سوار بود ـ فرمودند: «ای معاذ!» گفت: بله، ای رسول خدا! در خدمتم و گوش به فرمانم؛ آنگاه پبامبر صفرمودند: «هر بندهای که از روی صداقت قلب، شهادت بدهد که تنها الله معبود است و محمد صبنده و فرستادهی اوست، خداوند بدن او را بر آتش حرام میگرداند»، معاذ سگفت: ای رسول خدا! آیا این خبر را به مردم نرسانم تا خوشحال شوند؟ فرمودند: «آنگاه بر آن تکیه و توکل میکنند (و از عبادت باز میایسند)، و معاذ ستنها هنگام مرگش آن را به مردم گفت که مبادا به علت پنهان کردن آن گناهکار شود»» [۴۷۳].
۴۱۶- «وعنْ أبي هريرة أَوْ أبي سَعِيدٍ الخُدْرِيِّ ب: شَك الرَّاوِي، وَلاَ يَضُرُّ الشَّكُّ في عَينِ الصَّحابي، لأَنهم كُلُّهُمْ عُدُولٌ، قال: لـما كان يَوْمُ غَزْوَةِ تَبُوكَ، أَصابَ الناسَ مَجَاعَةٌ، فَقالُوا: يا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ أَذِنْتَ لَنا فَنَحَرْنَا نَواضِحَنا، فَأَكلْنَا وَادَّهَنَّا؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «افْعَلُوا» فَجَاءَ عُمَرُ س، فقالَ: يا رَسولَ اللَّهِ إِنْ فَعَلْتَ قَلَّ الظَّهْرُ، وَلَكِنْ ادْعُهُمْ بفَضْلِ أَزْوَادِهِمْ، ثُمَّ ادْعُ اللَّهِ لَهُمْ عَلَيْهَا بِالبَرَكَةِ لَعَلَّ اللَّه أَنْ يَجْعَلَ في ذلكَ البَرَكَةَ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «نَعَمْ» فَدَعَا بِنِطْعٍ فَبَسَطهُ، ثُمَّ دَعَا بِفَضْلِ أَزَاوَدِهِمْ، فَجعلَ الرَّجُلُ يجيءُ بِكَفِّ ذُرَةٍ ويجيءُ الآخَرُ بِكَفِّ تَمْرٍ، ويجيءُ الآخَرُ بِكِسرَةٍ حَتى اجْتَمَعَ عَلى النِّطْعِ مِنْ ذَلِكَ شَيءٌ يَسِيرٌ، فَدَعَا رسُولُ اللَّهِ صبِالبَرَكَةِ، ثُمَّ قالَ «خُذُوا في أَوْعِيَتِكُمْ، فَأَخَذُوا في أَوْعِيَتِهِمْ حتى ما تركُوا في العَسْكَرِ وِعاء إِلاَّ مَلأوهُ، وأَكَلُوا حَتَّى شَبعُوا وَفَضَلَ فَضْلَةٌ، فقالَ رَسُولُ ص: «أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، وَأَنِّي رَسُولُ اللَّهِ لاَ يَلْقَى اللَّه بهما عَبْدٌ غَيْرُ شاكٍّ، فَيُحْجبَ عَنِ الجَنَّةِ»» رواهُ مسلم.
۴۱۶. «از ابوهریره یا ابوسعید خدری بـ راوی، در اسم صحابی شک کرده و شک در صحابه ضرر ندارد زیرا همهی آنها عادل بودهاند ـ روایت شده است که گفت: در «غزوهی تبوک» مردم دچار گرسنگی شدند و به پیامبر صگفتند: ای رسول خدا! کاش به ما اجازه میدادی که شترهای خود را که به وسیلهی حمل آبند، سر ببریم و بخوریم و از پیهی آنها روغن بگیریم، پیامبر صفرمودند: «چنین کنید» که حضرت عمر سآمد و گفت: ای رسول خدا! اگر چنین کنی، مرکب وسیلهی نقلیه کم میشود، بنابراین، این دستور را صادر نفرما، ولی آنها را فرا خوان و بفرما که باقی ماندهی توشههایشان را بیاورند و سپس به درگاه خدا دعا کن که برکت در آن بیفتد که امید است خداوند چنان کند، پیامبر صفرمودند: «بله، باشد»، و یک سفرهی چرمی خواستند و آن را پهن کردند و باقیماندههای توشههایشان را طلبیدند، مردم شروع کردند و هر کس چیزی میآورد، مردی، یک مشت ذرت و دیگری، یک مشت خرما و یکی، پاره نانی میآورد تا این که از (غذاهای باقیمانده) مقداری کم (غذا) فراهم شد و پیامبر صدعای برکت نمودند و سپس فرمودند: «در ظرفهای خود (از این غذا) بریزید!» پس صحابه، از آن در ظرفها ریختند تا آن که ظرفی در لشکر نماند، مگر این که آن را پر کردند و از آن خوردند تا سیر شدند و قسمتی از آن باقی ماند؛ آنگاه پیامبر صفرمودند: «شهادت میدهم که هیچ معبودی نیست، جز الله و شهادت میدهم که من فرستادهی خدا هستم، و هیچ بندهای نیست که با (گفتن) آنها و (ایمان) بدون شک به آنها، خدا را ملاقات کند و (با این حال) از بهشت منع شود» [۴۷۴].
۴۱۷- «وَعَنْ عِتْبَانَ بنِ مالكٍ س، وهو مِمَّنْ شَهِدَ بَدْراً، قال: كُنْتُ أُصَلِّي لِقَوْمي بَني سالمٍ، وَكَانَ يَحُولُ بَيْني وَبينهُم وادٍ إِذَا جاءَتِ الأَمطارُ، فَيَشُقُّ عَليَّ اجْتِيَازُهُ قِبَلَ مَسْجِدِهِمْ، فَجئْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص، فقلتُ له: إِنِّي أَنْكَرْتُ بَصَرِي، وَإِنَّ الوَادِيَ الَّذِي بيْني وَبَيْنَ قَوْمي يسِيلُ إِذَا جَاءَت الأَمْطارُ، فَيَشُقُّ عَليَّ اجْتِيازُهُ، فَوَدِدْتُ أَنَّكَ تَأْتي، فَتُصَليِّ في بَيْتي مَكاناً أَتَّخِذُهُ مُصَلًّى، فقال رسُول اللَّهِ ص: «سأَفْعَلُ» فَغَدا عليَّ رَسُولُ اللَّهِ، وَأَبُو بَكْرٍ س، بَعْدَ ما اشْتَدَّ النَّهَارُ، وَاسْتَأْذَنَ رسُولُ اللَّهِ ص، فَأَذِنْتُ لهُ، فَلَمْ يَجْلِسْ حتى قالَ: «أَيْنَ تُحِبُّ أَنْ أُصَلِّيَ مِنْ بَيْتِكَ؟» فَأَشَرْتُ لهُ إِلى المَكَانِ الَّذِي أُحبُّ أَنْ يُصَلِّيَ فيه، فَقَامَ رَسُولُ اللَّه ص، فَكَبَّرَ وَصَفَفْنَا وَراءَهُ، فَصَلَّى رَكَعَتَيْن، ثُمَّ سَلَّمَ وَسَلَّمْنَا حِينَ سَلَّمَ، فَحَبَسْتُهُ علَى خَزيرة تُصْنَعُ لَهُ، فَسَمِعَ أَهْلُ الدَّارِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صفي بَيْتي، فَثَابَ رِجَالٌ منهمْ حتَّى كَثُرَ الرِّجَالُ في البَيْتِ، فَقَالَ رَجُلٌ: مَا فَعَلَ مَالِكٌ لا أَرَاهُ، فَقَالَ رَجُلٌ: ذلك مُنَافِقٌ لاَ يُحِبُّ اللَّه ورَسُولَهُ، فقالَ رَسُولُ اللَّهِ ص«لاَ تَقُلْ ذَلِكَ أَلاَ تَراهُ قالَ: لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ يَبْتَغِي بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ تَعالى؟،». فَقَالَ: اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، أَمَّا نَحْنُ فَوَاللَّهِ ما نَرَى وُدَّهُ، وَلاَ حَديثَهُ إِلاَّ إِلى المُنَافِقينَ، فقالَ رسولُ اللَّه ص: «فَإِنَّ اللَّه قَدْ حَرَّمَ على النَّارِ مَنْ قَالَ: لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ يَبْتَغِي بِذَلِكَ وَجْه اللَّهِ»» متفقٌ عليه.
و «عِتْبَانِ» بكسر العين الـمهملة، وإِسكان التاءِ الـمُثَنَّاةِ فَوْقُ وبَعْدهَا باءٌ مُوَحَّدَةٌ. و «الخَزِيرَةُ» بالـخاءِ الـمُعْجمةِ، وَالزَّاي: هِي دقِيقٌ يُطْبَخُ بِشَحْمٍ وقوله: «ثابَ رِجالٌ» بالثَّاءِ الـمِثَلَّثَةِ، أَيْ: جَاءوا وَاجْتَمعُوا.
۴۱۷. «از عتبانبن مالک سـ که از شرکتکنندگان غزوهی بدر بود ـ روایت شده است که گفت: من برای قوم خود «بنیسالم» امامت میکردم و در وقتی که باران میآمد (سیلاب) درهای در بین من و ایشان حائل و گذشتن من از آن به طرف مسجد ایشان، سخت میشد، پس به خدمت پیامبر صآمدم و گفتم: من چشمم ضعیف است و درهای را که میان من و طایفهام حائل است، هنگام باران، سیل فرا میگیرد و عبور از آن برای من دشوار میشود؛ دوست دارم که تشریف بیاوری و در یک جای منزل من نماز بخوانی، تا آن را جای نماز قرار دهم؛ پیامبر صفرمودند: «به زودی چنان میکنم»؛ ظهر فردای آن روز، پیامبر صو ابوبکر ستشریف آوردند و پیامبر صاجازهی ورود خواست، به او اجازهی ورود دادم و قبل از نشستن فرمودند: «دوست داری در کجای خانهات نماز بخوانم؟» و من به جایی که دوست داشتم در آن نماز بخواند، اشاره کردم و پیامبر صبه نماز ایستاد و الله اکبر گفت و ما پشت سر او به صف ایستادیم و دو رکعت نماز خواند و سلام داد و ما نیز در وقت سلام ایشان، سلام دادیم و آنگاه ایشان را برای صرف خزیره [۴۷۵]که برایشان پخته شود، نگه داشتیم، اهل محل شنیدند که پیامبر صمهمان من است و عدهی زیادی از مردانشان در آنجا گرد آمدند و مردی گفت: چرا مالک [۴۷۶]را در این جمع نمیبینم؟ و دیگری گفت: او منافق است و خدا و رسول او را دوست ندارد؛ پیامبر صفرمودند: «چنین مگو! مگر نمیدانی که او «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ»گفته و از گفتن آن کلمه تنها رضای خدا را خواسته است؟!» آن مرد گفت: خدا و رسول او داناترند، ولی به خدا سوگند، ما محبت و سخن او را تنها نسبت به منافقان مشاهده کردهایم، پیامبر صفرمودند: «اما خداوند دوزخ را بر کسی که بگوید لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ و منظورش از آن رضای خدا باشد، حرام کرده است»» [۴۷۷].
۴۱۸- «وعن عمرَ بنِ الخطاب س، قال: قَدِمَ رسُولُ اللَّهِ صبِسَبْي فَإِذَا امْرَأَةٌ مِنَ السَّبْي تَسْعَى، إِذْ وَجَدتْ صبيًّا في السبْي أَخَذَتْهُ فَأَلْزَقَتْهُ بِبَطْنِها، فَأَرْضَعَتْهُ، فقال رسُولُ اللَّه ص: «أَتُرَوْنَ هَذِهِ المَرْأَةَ طارِحَةً وَلَدَهَا في النَّارِ؟ قُلْنَا: لاَ وَاللَّهِ. فَقَالَ: «للَّهُ أَرْحمُ بِعِبادِهِ مِنْ هَذِهِ بِولَدِهَا»» متفقٌ عليه.
۴۱۸. «از حضرت عمر بن خطاب سروایت شده است که گفت: پیامبر صبر عدهای اسیر زن و کودک گذشتند، ناگهان زنی از اسرا به سبب آن که کودکی را در میان اسیران دید، (به سوی او) دوید، او را گرفت و به سینهاش چسباند و به او شیر داد؛ پیامبر صخطاب به حاضران فرمودند: «آیا فکر میکنید که این زن فرزند خود را در آتش بیندازد؟!» گفتیم: خیر، به خدا سوگند، پیامبر صفرمودند: «خداوند نسبت به بندگان خود، از این زن نسبت به کودکش هم مهربانتر است»» [۴۷۸].
۴۱۹- «وعن أبي هريرة س، قال: قال رسُولُ اللَّهِ ص: «لـما خَلَقَ اللَّهُ الخَلْقَ، كَتَبَ في كِتَابٍ، فَهُوَ عِنْدَهُ فَوْقَ العَرْشِ: إِنَّ رَحْمتي تَغْلِبُ غَضَبِي»».
وفي روايةٍ: «غَلَبَتْ غَضَبِي»وفي روايةٍ «سَبَقَتْ غَضَبِي» متفقٌ عليه.
۴۱۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: وقتی که خداوند دستگاه آفرینش را آفرید، در کتابی که بر عرش و نزد خود او بود نوشت: «رحمت من بر خشم من غالب است»» [۴۷۹].
در روایتی دیگر آمده است: «رحمتم بر خشمم غلبه کرد و سبقت گرفت».
۴۲۰- وعنه قال: «سمِعْتُ رسُولَ اللَّهِ صيقول: جَعَلَ اللَّهُ الرَّحْمَةَ مائَةَ جُزْءٍ، فَأَمْسَكَ عِنْدَهُ تِسْعَةً وتِسْعِينَ، وَأَنْزَلَ في الأَرْضِ جُزْءَا واحِداً، فَمِنْ ذَلِكَ الجُزْءِ يَتَراحمُ الخَلائِقُ حَتَّى تَرْفَعَ الدَّابَّةُ حَافِرَهَا عَنْ ولَدِهَا خَشْيَةَ أَنْ تُصِيبَهُ.
وفي روايةٍ: «إِنَّ للَّهِ تَعَالى مائَةَ رَحْمَةٍ أَنْزَلَ مِنْهَا رَحْمَةً وَاحِدَةً بَيْنَ الجِنِّ والإِنْسِ وَالبَهَائمِ وَالهَوامِّ، فَبهَا يَتَعاطَفُونَ، وبها يَتَراحَمُونَ، وَبها تَعْطِفُ الوَحْشُ عَلى وَلَدهَا، وَأَخَّرَ اللَّهُ تَعالى تِسْعاً وتِسْعِينَ رَحْمَةً يَرْحَمُ بها عِبَادهُ يَوْمَ القِيَامَةِ»» متفقٌ عليه.
ورواهُ مسلم أَيضاً من روايةِ «سَلْمَانَ الفَارِسيِّ س، قال: قال رسُولُ اللَّه ص: «إِنَّ للَّهِ تَعَالَى ماِئَةَ رَحْمَةٍ فَمِنْها رَحْمَةٌ يَتَراحَمُ بها الخَلْقُ بَيْنَهُمْ، وَتِسْع وَتِسْعُونَ لِيَوْم القِيامَةِ».
وفي رواية «إِنَّ اللَّه تعالى خَلَقَ يَومَ خَلَقَ السَّمَواتِ والأَرْضَ مِائَةَ رَحْمَةٍ كُلُّ رَحْمَةٍ طِبَاقُ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلى الأَرْضِ، فَجَعَلَ مِنها في الأَرْضِ رَحْمَةً فَبِها تَعْطِفُ الوَالِدَةُ عَلَى وَلَدِهَا وَالْوحْشُ وَالطَّيْرُ بَعْضُها عَلَى بَعْضٍ فَإِذا كانَ يَوْمُ القِيامَةِ، أَكْمَلَها بهِذِهِ الرَّحْمَةِ»».
۴۲۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند متعال رحمت خود را به صد جزء تقسیم کرد؛ نود و نه جزء آن را نزد خود نگه داشت و یک جزء (باقی مانده) را بر زمین نازل فرمود و به سبب همین جزء است که مخلوقات به هم رحم میکنند تا درجهای که جانور سم خود را بلند میکند که مبادا به بچهاش ضربهای بزند».
در روایتی دیگر آمده است: «خداوند متعال صد رحمت دارد که یک رحمت آن را بین انس و جن و جانوران و حشرات نازل کرده است که با آن است که به همدیگر توجه و رحم میکنند، و وحشی بر بچهاش عطوفت میورزد و نود و نه جزء دیگر را به تأخیر انداخته است و در روز قیامت با آن بر بندگان خود رحم میکند».
و نیز در روایت مسلم از «سلمان فارسی» سآمده است که گفت: پیامبر صفرمودند: «خداوند متعال صد رحمت دارد و از آن جمله رحمتی است که مردم بین خودشان معمول میدارند و به همدیگر رحم و عطوفت میورزند و نود و نه جزء دیگر آن برای روز قیامت است» [۴۸۰].
در روایتی دیگر آمده است: «خداوند در روز آفرینش آسمانها و زمین، صد رحمت آفرید که هر رحمتی به فاصلهی زمین و آسمان است و از آنها رحمتی را در زمین قرار داد که به وسیلهی آن است که مادر بر فرزند خود و وحشی و طیور، بر همدیگر عطوفت و مهر میورزند، و چون قیامت فرا رسد، با این یک رحمت زمین، آن صد رحمت را کامل مینماید»».
۴۲۱- «وعنه عن النَّبِيِّ ص، فِيمَا يَحكِى عَن ربِّهِ، تَبَارَكَ وَتَعَالى، قال: «أَذنَب عبْدٌ ذَنباً، فقالَ: اللَّهُمَّ اغفِرْ لي ذَنبي، فقال اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعالى: أَذَنَبَ عبدِي ذنباً، فَعلِم أَنَّ لَهُ ربًّا يَغْفِرُ الذَّنْبَ، وَيأْخُذُ بِالذَّنبِ، ثُمَّ عَادَ فَأَذَنَبَ، فقال: أَيْ ربِّ اغفِرْ لي ذنبي، فقال تبارك وتعالى: أَذنبَ عبدِي ذَنباً، فَعَلَمَ أَنَّ لَهُ رَبًّا يَغفِرُ الذَّنبَ، وَيَأخُذُ بِالذنْبِ، ثُمَّ عَادَ فَأَذنَبَ، فقال: أَي رَبِّ اغفِرْ لي ذَنبي، فقال تَبَارَكَ وَتَعَالى: أَذنَبَ عَبدِي ذَنباً، فعَلِمَ أَنَّ لَهُ رَبًّا يَغْفِرُ الذَّنبَ، وَيأْخُذُ بِالذَّنبِ، قدَ غَفَرْتُ لِعبدي.. فَلْيَفعَلْ ما شَاءَ»» متفقٌ عليه.
وقـوله تعالى: «فَلْيَفْعلْ ما شَاءَ» أَي: مَا دَامَ يَفْعَلُ هَكَذا، يُذْنِبُ وَيتُوبُ أَغْفِرُ لَهُ، فإِنَّ التَّوبَةَ تَـهِدِمُ ما قَبْلَهَا.
۴۲۱. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صدر جملهی آنچه از پروردگار خود حکایت میکردند، فرمودند: «یکی از بندگان، گناهی انجام داد و گفت: خداوندا! گناه مرا بیامرز و خداوند فرمود: «بندهی من گناهی کرد و دانست که خدایی دارد که گناهان را میبخشد و در مقابل گناه مجازات میکند»؛ مرد، بار دیگر به گناه بازگشت و گناه دیگری انجام داد و گفت: خداوندا! گناه مرا بیامرز و خداوند فرمود: «بندهی من گناهی کرد و دانست که خدایی دارد که گناهان را میبخشد و در مقابل گناه مجازات میکند»؛ سپس به گناه دیگری بازگشت و گفت: خداوندا! گناه مرا بیامرز و خداوند فرمود: «بندهی من گناهی کرد و دانست که خدایی دارد که گناهان را میبخشد و در مقابل گناه مجازات میکند؛ اینک بندهام را بخشیدم، هر چه میخواهد، بکند»» [۴۸۱].
«هرچه میخواهد، بکند» یعنی: تا زمانی که چنین میکند ـ مرتکب گناه میشود و سپس توبه و طلب آمرزش مینماید ـ او را میآمرزم، زیرا توبه (گناهان) قبل از خود را ویران میسازد».
۴۲۲- وعنه قال: «قال رسول اللَّه ص: «وَالَّذِي نَفْسي بِيَدِهِ لَوْ لَمْ تُذنِبُوا، لَذَهَبَ اللَّهُ بِكُمْ، وَجَاءَ بِقوم يُذْنِبُونَ، فَيَسْتَغْفِرُونَ اللَّه تعالى، فيَغْفرُ لَهُمْ»» رواه مسلم.
۴۲۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «سوگند به کسی که روح من در دست قدرت اوست، اگر شما گناه نمیکردید، خداوند شما را از میان بر میداشت و مردمی دیگر میآورد که گناه کنند و از خداوند طلب آمرزش نمایند تا آنگاه، خداوند آنها را بیامرزد»» [۴۸۲].
۴۲۳- «وعن أبي أَيُّوبَ خَالِدِ بنِ زيد سقال: سمعتُ رسول اللَّه صيقول: «لَوْلا أَنَّكُمْ تُذنبُونَ، لخَلَقَ اللَّهُ خَلقاً يُذنِبونَ، فَيَسْتَغْفِرُونَ، فَيَغْفِرُ لَهُمْ»» رواه مسلم.
۴۲۳. «از ابوایوب خالد بن زید سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «اگر شما گناه نمیکردید، حتماً خداوند آفریدگان دیگری پدید میآورد که گناه کنند و طلب آمرزش نمایند و آنگاه خداوند آنها را بیامرزد»» [۴۸۳].
۴۲۴- «وعن أبي هريرة س، قال: كُنَّا قُعوداً مَع رسول اللَّه ص، مَعَنا أَبُو بكْر وَعُمَرُ، بفي نَفَرٍ، فَقَامَ رسول اللَّه صمِنْ بَيْن أَظْهُرنَا، فَأَبْطَأَ عَلَيْنَا، فَخَشَينا أَنْ يُقْتَطَعَ دُونَنَا، فَفَزَعْنا، فَقُمْنَا، فَكُنْتُ أَوَّلَ مَنْ فَزعَ، فَخَرجتُ أَبْتَغِي رسول اللَّه ص، حَتَّى أَتَيتُ حَائِطاً لِلأَنْصَارِ وَذَكَرَ الحديث بطُوله إِلى قوله: فقال رسول اللَّه ص: «اذْهَبْ فَمَنْ لَقِيتَ وَرَاءَ هَذَا الحَائِطِ يَشْهَدُ أَنْ لا إِلَه إلاَّ اللَّه، مُسْتَيقِناً بهَا قَلَبُهُ فَبَشِّرْهُ بِالجَنَّةِ»» رواه مسلم.
۴۲۴. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: ما با پیامبر صهمراه با ابوبکر و عمر بو گروهی کمتر از ده نفر، نشسته بودیم. پیامبر صاز میان ما برخاست و بیرون رفت و در راه بازگشت تأخیر فرمود، ما ترسیدیم که مبادا برایشان مسألهای پیش آمده (و پیش ما باز نگردد)، این بود که بیتاب شدیم و برخاستیم، من اولین کسی بودم که بیقرار شدم و ترسیدم و بلافاصله بیرون رفتم و ایشان را جستجو کردم تا به دیوار خانهی یکی از انصار رسیدم... ـ ابوهریره، حدیث را با طول آن ذکر میکند تا آنجا که میگوید: پیامبر صفرمودند: «برو و هر کس را در پشت این دیوار دیدی که شهادت میدهد: هیچ مبعودی جز ذاتالله نیست، و قلبش به آن یقین دارد، او را به بهشت مژده بده!»» [۴۸۴].
۴۲۵- «وعن عبد اللَّه بن عَمْرو بن العاص ب، أَن النَّبِيَّ صتَلا قَوَل اللَّهِ ﻷفي إِبراهِيمَ ص: ﴿رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضۡلَلۡنَ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلنَّاسِۖ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُۥ مِنِّي﴾[إبراهیم: ۳۶]، وَقَوْلَ عيسى ص: ﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَۖ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١١٨﴾[المائدة: ۱۱۸] ، فَرَفَعَ يَدَيْه وقال «اللَّهُمَّ أُمَّتِي أُمَّتِي» وَبَكَى، فقال اللَّه ﻷ: «يا جبريلُ اذْهَبْ إِلى مُحَمَّدٍ وَرَبُّكَ أَعْلَمُ،فسلْهُ مَا يُبكِيهِ؟» فَأَتَاهُ جبرِيلُ فَأَخبَرَهُ رسولُ اللَّه صبِمَا قال:وَهُو أَعْلَمُ، فقال اللَّهُ تعالى: ﴿يا جِبريلُ اذهَبْ إِلى مُحَمَّدٍ فَقُلْ: إِنَّا سَنُرضِيكَ في أُمَّتِكَ وَلا نَسُوؤُكَ﴾رواه مسلم.
۴۲۵. «از عبدالله بن عمر بن عاص بروایت شده است که گفت: پیامبر صفرمودهی خدا را در بارهی دعای ابراهیم ÷ و نیز فرمودهی عیسی ÷ را تلاوت فرمودند:
﴿رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضۡلَلۡنَ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلنَّاسِۖ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ﴾[إبراهیم: ۳۶].
«پروردگارا! این بتها بسیاری از مردم را گمراه ساختهاند، پس هر کس از من پیروی کند، او از من است».
و نیز فرمودهی عیسی ÷ را تلاوت فرمودند:
﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَۖ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١١٨﴾[المائدة: ۱۱۸].
«اگر آنان را مجازات کنی، بندگان تو هستند و اگر از ایشان گذشت نمایی، تو چیره و توانا و حکیمی».
آنگاه دو دستش را بلند کرد و گفت: «خدایا! امتم! امتم!» و گریه کرد؛ خداوند ﻷفرمود: «ای جبرئیل! نزد محمد صبرو و از او سؤال کن که: چه چیز او را به گریه واداشته است؟» و جبرئیل نزد ایشان آمد و پیامبر صآنچه را گفته بود، به اطلاع او رساند و او داناتر است و سپس خداوند متعال فرمود: «ای جبرئیل! نزد محمد صبرو و بگو: ما رضایت تو را در بارهی امتت فراهم و خشنودت مینماییم و تو را پریشان و غمگین نمیکنیم»» [۴۸۵].
۴۲۶- «وعن مُعَاذِ بنِ جَبَلٍ س، قال كُنتُ رِدْفَ النبيِّ صعلى حِمارٍ فقال: «يَا مُعَاذُ هَل تَدري مَا حَقُّ اللَّه عَلى عِبَادِهِ، ومَا حَقُّ الْعِبادِ عَلى اللَّه؟ قلت: اللَهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ. قال: «فَإِنَّ حَقَّ اللَّهِ عَلَى العِبَادِ أَن يَعْبُدُوه، وَلا يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً، وَحقَّ العِبادِ عَلى اللَّهِ أَنْ لا يُعَدِّبَ مَنْ لا يُشِركُ بِهِ شَيْئاً، فقلت: يا رسولُ اللَّهِ أَفَلا أُبَشِّرُ النَّاسَ؟ قال: «لا تُبَشِّرْهُم فَيَتَّكِلُوا»» متفقٌ عليه.
۴۲۶. «از معاذبن جبل سروایت شده است که گفت: من در تَرکِ پیامبر صبر پشت الاغی سوار بودم که فرمودند: «ای معاذ! آیا میدانی حق خدا بر بندگان و حق بندگان بر خدا چیست؟» گفتم: خدا و رسول او داناترند، فرمودند: «حق خدا بر بندگان آن است که او را بپرستند و چیزی را برای او شریک نگیرند و حق بندگان بر خدا آن است که کسی را که برای او شریک قایل نشده است، عذاب نکند»، گفتم: ای رسول خدا! آیا به مردم مژده بدهم؟ فرمودند: «نه بشارت ندهید، زیرا بر آن تکیه و توکل میکنند (و عمل خیری انجام نمیدهند)»» [۴۸۶].
۴۲۷- «وعن البَرَاءِ بنِ عازبٍ ب، عن النَّبِيِّ صقال: «المُسْلِمُ إِذَا سُئِلَ في القَبرِ يَشهَدُ أَن لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّه، وأَنَّ مُحَمَّداً رسولُ اللَّه، فذلك قولهُ تعالى: ﴿يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾[إبراهیم: ۲۷ ]»» متفقٌ عليه.
۴۲۷. «از براء بن عازب بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مسلمان وقتی در قبر مورد سؤال قرار گرفت، شهادت میدهد که هیچ معبودی نیست، جز الله و محمد صفرستادهی اوست، و این معنی کلام خداوند متعال است که میفرماید:
﴿يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾[إبراهیم: ۲۷].
«خداوند مؤمنان را بهخاطر گفتار استوار، هم در این جهان و هم در آن جهان، ثابت و ماندگار میدارد».
۴۲۸- «وعن أَنسٍ سعن رسول اللَّه صقال: «إِنَّ الكَافِرَ إِذَا عَمِلَ حَسَنَةً، أُطعِمَ بِهَا طُعمَةً مِنَ الدُّنيَا، وَأَمَّا المُؤمِن، فَإِنَّ اللَّه تعـالى يَدَّخِرُ لَهُ حَسَنَاتِهِ في الآخِرَةِ، وَيُعْقِبُهُ رِزْقاً في الدُّنْيَا عَلى طَاعَتِهِ»».
وفي روايةٍ: «إِنَّ اللَّه لا يَظْلِمُ مُؤْمِناً حَسَنَةً يُعْطَى بِهَا في الدُّنْيَا، وَيُجْزَى بِهَا في الآخِرَة، وَأَمَّا الْكَافِرُ، فَيُطْعَمُ بِحَسَنَاتِ مَا عَمِلَ للَّهِ تعالى، في الدُّنْيَا حَتَّى إِذَا أَفْضَى إِلى الآخِرَة، لَمْ يَكُنْ لَهُ حَسَنَةٌ يُجْزَى بِهَا» رواه مسلم.
۴۲۸. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کافر وقتی کار خوبی انجام دهد، در مقابل آن طعمهای از لذات و طعمههای دنیا، به او داده میشود، اما مؤمن، خداوند متعال، حسنات او را برای آخرتش ذخیره میکند و روزیای در دنیا، در برابر طاعتش، به او عطا میفرماید»».
در روایتی دیگر آمده است: «خداوند در هیچ حسنهای به هیچ مؤمنی ظلم نمیکند (از پاداش آن کم نمیکند)، (زیرا که) به سبب آن، در دنیا، به او عطا و نعمت و در آخرت، پاداش داده میشود؛ ولی به کافر، به سبب حسناتی که در دنیا برای خدا انجام داده است، (از لذایذ و بهرههای دنیا) داده و خورانده میشود برای آن که وقتی که به آخرت رفت، حسنهای نداشته باشد که به خاطر آن به او پاداش داده شود» [۴۸۷].
۴۲۹- «وعن جابرٍ سقال: قال رسولُ اللَّهِ ص: «مَثَلُ الصَّلَوَاتِ الخَمْسِ كَمَثَلِ نَهَرٍ جَارٍ غَمْرٍ عَلَى بَابِ أَحَدِكُمْ يَغْتَسِلُ مِنْهُ كُلَّ يَوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ»» رواه مسلم.
«الْغَمْرُ» الْكَثِيرُ.
۴۲۹. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مثال نمازهای پنجگانه، مانند رودخانهی جاری پرآب و بزرگی است که در جلوی خانهی یکی از شماست و او هر روز، پنج مرتبه خود را در آن میشوید»» [۴۸۸].
۴۳۰- «وعن ابنِ عباسٍ ب، قال: سمعتُ رسولَ اللَّه صيقول: «مَا مِنْ رَجُلٍ مُسلِمٍ يَمُوتُ فَيَقُومُ عَلَى جَنازتِه أَرَبَعُونَ رَجُلاً لا يُشرِكُونَ بِاللَّهِ شَيئاً إِلاَّ شَفَّعَهُمُ اللَّهُ فيه»» رواه مسلم.
۴۳۰. «از ابنعباس بروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «هیچ مرد مسلمانی نیست که بمیرد و چهل مرد ـ که به خدا شرک نمیورزند ـ بر جنازهی او حاضر شوند، مگر آن که خداوند آنان را شفیع او قرار میدهد»» [۴۸۹].
۴۳۱- «وعن ابنِ مسعودٍ س، قال: كُنَّا مَعَ رسولِ اللَّهِ صفي قُبَّةٍ نَحواً مِنْ أَرَبعِينَ، فقال: «أَتَرضَونَ أَنْ تَكُونُوا رُبُعَ أَهْلِ الجَنَّةِ؟» قُلْنَا: نَعَم، قال: «أَتَرضَونَ أَن تَكُونُوا ثُلُثَ أَهْلِ الجَنَّةِ؟» قُلْنَا: نَعَم، قال: «وَالَّذِي نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ إِنِّي لأَرجُو أَنْ تَكُونُوا نِصفَ أَهْلِ الجَنَّة، وَذَلِك أَنَّ الجَنَّةَ لا يَدخُلُهَا إِلاَّ نَفسٌ مُسلِمَةٌ، وَمَا أَنتُمْ في أَهْلِ الشِّركِ إِلاَّ كََالشَّعرَةِ البَيَضَاءِ في جلدِ الثَّورِ الأَسودِ، أَوْ كَالشَّعَرَةِ السَّودَاءِ في جلدِ الثَّورِ الأَحْمَرِ»» متفقٌ عليه.
۴۳۱. «از ابنمسعود سروایت شده است که گفت: ما حدود چهل نفر در خیمهای، در خدمت پیامبر صبودیم؛ ایشان فرمودند: «آیا راضی میشوید که شما (مسلمانان) یک چهارم اهل بهشت باشید؟» گفتیم: بله، فرمودند: «آیا راضی میشوید که شما یکسوم اهل بهشت باشید؟» عرض کردیم: بله، فرمودند: «سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست، امیدوارم که شما نصف اهل بهشت باشید و این بدان دلیل است که جز نفس مسلمان، کسی داخل بهشت نمیشود و شما (در تعداد) نسبت به اهل شرک، مانند موی سپید در جلد گاو سیاه، یا موی سیاه در پوست گاو سرخ هستید»» [۴۹۰].
۴۳۲- «وعن أبي موسى الأَشعري س، قال: قال رسولُ اللَّه ص: «إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ دَفَعَ اللَّهُ إِلى كُلِّ مُسْلِمٍ يَهُوديًّا أو نَصْرَانِيّآً فَيَقُولُ: هَذَا فِكَاكُكَ مِنَ النَّارِ».
وفي رواية عنهُ عن النبيِّ صقال: «يَجِيءُ يَوْمَ الْقِيامَةِ نَاسٌ مِنَ المُسْلِمِين بِذُنُوبٍ أَمْثَالِ الجبَالِ يَغفِرُهَا اللَّهُ لـهمُ»» رواه مسلم.
قوله: «دَفَعَ إِلى كُلِّ مُسْلِمٍ يـهودِيًّا أَوْ نَصرانِياً فَيَقُولُ: هَذا فكَاكُكَ مِنَ النَّارِ» معْنَاهُ مَا جَاءَ في حديث أبي هريرة، س: «لِكُلِّ أَحَدٍ مَنزِلٌ في الجَنَّةِ، ومَنزِلٌ في النَّارِ، فالمُؤْمِن إِذَا دَخَلَ الجنَّةَ خَلَفَهُ الكَافِرُ في النَّارِ، لأَنَّهُ مُسْتَحِق لذلكَ بكُفْرِه» وَمَعنى «فكَاكُكَ»: أَنَّكَ كُنْتَ مُعَرَّضاً لِدُخُولِ النَّارِ، وَهَذا فِكَاكُكَ، لأَنَّ اللَّه تعالى قَدَّرَ لِلنَّارِ عدَداً يَمْلَؤُهَا، فإِذا دَخَلَهَا الكُفَّارُ بِذُنُوبِـهمْ وَكُفْرِهِمْ، صَارُوا في مَعنى الفِكَاك لِلمُسلِمِينَ. والله أَعلم.
۴۳۲. «از ابوموسی اشعری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: وقتی که روز قیامت فرا میرسد، خداوند به هر مسلمان، یک نفر یهودی یا نصرانی میدهد و میفرماید: «این بلاگردان و مایهی خلاص تو از آتش دوزخ است»».
در روایتی دیگر از ابوموسی سآمده است: «روز قیامت گروهی از مسلمانان با گناهانی مانند کوهها میآیند که خداوند همهی آنها را میآمرزد» [۴۹۱].
معنی فرمودهی پیامبر صکه: «... خداوند به هر مسلمان یک نفر یهودی یا...» آن است که در حدیثی دیگر به روایت ابوهریره سآمده است که: «برای هر فرد محلی در بهشت و محلی در دوزخ موجود است و مؤمن وقتی که وارد بهشت میشود، کافر، جای او را در دوزخ گرفته است، زیرا کافر بهخاطر کفرش، مستحق جهنم است» و معنای «فِکاکُکَ: بلاگردان و مایهی خلاص تو» این است که تو ـ ای مؤمن! ـ آمادهی رفتن به دوزخ شده بودی و این کافر موجب جدایی و خلاص تو از آتش جهنم است، زیرا خداوند متعال، برای جهنم، تعدادی مقرر فرمود که آن را پر میکند و وقتی کافران به واسطهی گناهان و کفرشان، وارد دوزخ شدند و حجم آن را پر کردند، در حقیقت مایهی خلاص و نجات مسلمانان از دوزخ گشتهاند ـ و خداوند آگاهتر است.
۴۳۳- «وعن ابن عمَر بقال: سمِعتُ رسولَ اللَّه صيقول: «يُدْنَى المُؤْمِنُ يَومَ القِيَامَةِ مِن رَبِّهِ حتَّى يَضَعَ كَنَفَهُ عَلَيهِ، فَيُقَرِّرَهُ بِذُنُوبِه، فيقولُ: أَتَعرفُ ذنبَ كَذا؟ أَتَعرفُ ذَنبَ كَذَا؟ فيقول: رَبِّ أَعْرِفُ، قال: فَإِنِّي قَد سَتَرتُهَا عَلَيكَ في الدُّنيَا، وَأَنَا أَغْفِرُهَا لَكَ اليَومَ، فَيُعطَى صَحِيفَةَ حسَنَاته»» متفقٌ عليه.
كَنَفُهُ: سَتْرُهُ وَرَحْـمَتُهُ.
۴۳۳. «از ابن عمر بروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «شخص مؤمن در روز قیامت به پروردگارش نزدیک میشود تا آنجا که خداوند، پوشش (رحمت و حمایت) خود را بر او میگسترد و او را به اقرار به گناهانش وادار میکند و میفرماید: «آیا فلان گناه و فلان گناه را به یاد داری؟» میگوید: خداوندا! میدانم و خداوند میفرماید: «من در دنیا آنها را برای تو پوشاندم و امروز نیز آنها را برای تو میآمرزم» و بعد از آن، نامهی اعمال نیکویش به او عطا میشود»» [۴۹۲].
۴۳۴- «وعن ابنِ مسعودٍ سأَنَّ رَجُلاً أَصَابَ مِنَ امْرَأَةٍ قُبْلَة، فَأَتَى النَّبِيَّ صفأَخبره، فأَنزل اللَّهُ تعالى: ﴿وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ طَرَفَيِ ٱلنَّهَارِ وَزُلَفٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِۚ إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِ﴾[هود: ۱۱۴] فقال الرجل: أَلي هذا يا رسولَ اللَّه؟ قال: «لجَميعِ أُمَّتي كُلهِمْ»» متفقٌ عليه.
۴۳۴. «از ابنمسعود سروایت شده است که گفت: مردی، زنی را بوسید و آنگاه به خدمت پیامبر صآمد و ماجرا را به او خبر داد، خداوند متعال این آیه را نازل کرد: [۴۹۳]
﴿وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ طَرَفَيِ ٱلنَّهَارِ وَزُلَفٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِۚ إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِ﴾[هود: ۱۱۴].
«در دو طرف روز (صبح و ظهر و عصر) و در قسمتی از شب (مغرب و عشا)، (چنان که باید)، نماز را بهجای آور(ید)؛ بیگمان نیکیها، بدیها را از میان میبرد». آن مرد گفت: آیا این آیه تنها برای من است؟ پیامبر صفرمودند: (به طور کلی و) برای عموم امت من است».
۴۳۵- «وعن أَنسٍ س، قال: جَاءَ رَجُلٌ إِلى النبيِّ صفقال: يا رسولَ اللَّهِ أَصَبْتُ حدّاً، فَأَقِمْهُ عَلَيَّ، وَحَضَرتِ الصَّلاةُ فَصَلَّى مَعَ رسول اللَّه صفَلَمَّا قَضَى الصَّلاة قال: يا رسول اللَّهِ إِنِّي أَصَبْتُ حدًّا، فأَقِمْ فيَّ كتَابَ اللَّهِ، قال: «هَلْ حَضَرْتَ مَعَنَا الصَّلاَةَ؟» قال: نَعم: قال «قد غُفِرَ لَكَ»» متفقٌ عليه.
وقوله: «أَصَبْتُ حَدًّا» معناه: مَعْصِيَةً تُوجِبُ التَّعْزير، وَليس الـمُرَادُ الـحَدَّ الشَّرْعِيَّ الْـحقيقيَّ كَحَدِّ الزِّنَا والـخمر وَغَيْرِهـمَـا، فَإِنَّ هَذِهِ الـحُدودَ لا تَسْقُطُ بِالصلاةِ، ولا يجوزُ للإمام تَرْكُهَا.
۴۳۵. «از انس سروایت شده است که گفت: مردی نزد پیامبر صآمد و گفت: ای رسول خدا! حدی بر من واجب شده است، آن را بر من اجرا کن! در همین حال، وقت نماز فرا رسید، او همراه مردم، با پیامبر صنماز خواند و چون نماز را تمام کرد، گفت: ای رسول خدا! من مستحق حد شرعی شدهام، دستور خدا را در حق من عملی کن! پیامبر صفرمودند: آیا با ما نماز خواندی؟» گفت: بله، فرمودند: «آمرزیده شدهای»» [۴۹۴].
منظور آن مرد که گفت: «حدی بر من واجب شده است» گناهی است که موجب تعزیر شود و منظور از آن، حد حقیقی شرعی، مانند حد زنا، شراب و... نیست، زیرا این حدود با نماز ساقط نمیشود و ترک آنها برای امام (حاکم) صحیح نیست.
۴۳۶- وعنه قال: «قال رسول اللَّه ص: «إِنَّ اللَّه لَيَرضي عن الْعَبْدِ أَنْ يَأْكُلَ الأَكلَةَ، فَيحْمَدُهُ عليها، أَوْ يَشْربَ الشَّرْبَةَ، فَيَحْمدُهُ عَليها»» رواه مسلم.
«الأَكْلَةُ» بفتح الـهمزة وهي الـمرَّةُ الواحدةُ مِنَ الأَكلِ كَالْغَدْوةِ والْعَشْوَةِ، والله أعلم.
۴۳۶. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند حتماً از آن بنده که وقتی عذایی خورَد، خدا را بر آن شکری گوید، یا وقتی که جرعهای آب مینوشد، خدا را بر آن سپاس میکند، راضی و خشنود میشود»» [۴۹۵].
۴۳۷- «وعن أبي موسى س، عن النبيِّ ص، قال: «إِنَّ اللَّه تعالى، يَبْسُطُ يَدَهُ باللَّيلِ لَيَتُوبَ مُسيِءُ النَّهَارِ، وَيَبْسُطُ يَدهُ بِالنَّهارِ ليَتُوبَ مُسيءُ اللَّيلِ حتى تَطْلُعَ الشمسُ مِنْ مَغْرِبَها»» رواه مسلم.
۴۳۷. «از ابوموسی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند متعال شبانه دستش را میگشاید تا بندهای که در روز گناه کرده است، توبه کند و در روز، دستش را میگشاید، تا گناهکار از گناه شبش توبه کند، و این وضع، تا وقت طلوع خورشید از مغرب، (روز قیامت) ادامه دارد»» [۴۹۶].
۴۳۸- «وعن أبي نجيحٍ عَمرو بن عَبْسَةَ بفتح العين والباءِ السُّلَمِيِّ، سقال: كنتُ وَأَنَا في الجَاهِلِيَّةِ أَظُنُّ أَنَّ النَّاسَ عَلى ضَلالَةٍ، وَأَنَّهُمْ لَيْسُوا على شيءٍ، وَهُمْ يَعْبُدُونَ الأَوْثَانَ، فَسَمِعْتُ بِرَجُلٍ بِمكَّةَ يُخْبِرُ أَخْبَاراً، فَقَعَدْتُ عَلى رَاحِلَتي، فَقَدِمْتُ عَلَيْهِ، فَإِذَا رسولُ اللَّه صمُسْتَخْفِياً جُرَآءُ عليهِ قَوْمُهُ، فَتَلَطَّفْتُ حَتَّى دَخلْتُ عَلَيهِ بِمَكَّة، فَقُلْتُ له: ما أَنَتَ؟ قال: «أَنا نَبي» قلتُ: وما نبي؟ قال: «أَرْسَلِني اللَّه» قلت: وبِأَيِّ شَيْءٍ أَرْسلَكَ؟ قال: «أَرْسَلني بِصِلَةِ الأَرْحامِ، وكسرِ الأَوْثان، وَأَنْ يُوَحَّدَ اللَّه لايُشْرَكُ بِهِ شَيْء» قلت: فَمنْ مَعَكَ عَلى هَذا؟ قال: «حُرٌ وَعَبْدٌ» ومعهُ يوْمَئِذٍ أَبو بكرٍ وبلالٌ ب. قلت: إِنِّي مُتَّبعُكَ، قال إِنَّكَ لَنْ تَستطِيعَ ذلكَ يَوْمَكَ هَذا؛ أَلا تَرى حَالى وحالَ النَّاسِ؟ وَلَكِنِ ارْجعْ إِلى أَهْلِكَ فَإِذا سمعْتَ بِي قد ظَهَرْتُ فَأْتِني» قال فَذهبْتُ إِلى أَهْلي، وَقَدِمَ رسول اللَّه صالمَدينَةَ. وكنتُ في أَهْلي. فَجَعَلْتُ أَتَخَبَّرُ الأَخْبَارَ، وَأَسْأَلُ النَّاسَ حينَ قَدِمَ الـمدينة حَتَّى قَدِمَ نَفرٌ مِنْ أَهْلي الـمدينةَ، فقلتُ: ما فَعَلَ هذا الرَّجُلُ الذي قدِم الـمدينةَ؟ فقالوا: النَّاسُ إِليهِ سِراعٌ وَقَدْ أَرَادَ قَوْمُه قَتْلَهُ، فَلَمْ يَستْطَيِعُوا ذلِكَ، فَقَدِمتُ الـمدينَةَ فَدَخَلتُ عليهِ، فقلتُ: يا رسولَ اللَّه أَتَعرِفُني؟ قال: «نَعم أَنتَ الَّذي لَقيتنَي بمكةَ» قال: فقلتُ: يا رسول اللَّه أَخْبرني عمَّا عَلَّمكَ اللَّه وَأَجْهَلُهُ، أَخبِرنْي عَنِ الصَّلاَةِ؟ قال: «صَلِّ صَلاَةَ الصُّبحِ، ثُمَّ اقْصُرْ عَنِ الصَّلاةِ حَتَّى تَرتفَعِ الشَّمْسُ قِيدَ رُمْحٍ، فَإِنَّهَا تَطْلُعُ حين تطلع بَيْنَ قَرْنَي شَيْطَانٍ، وَحِينئِذٍ يَسْجُدُ لَهَا الكفَّارُ، ثُمَّ صَلِّ، فَإِنَّ الصَّلاَةَ مشهودة محضورة. حتى يستقِلَّ الظِّلُّ بالرُّمحِ، ثُمَّ اقْصُر عن الصَّلاةِ، فإِنه حينئذٍ تُسجَرُ جَهَنَّمُ، فإِذا أَقبلَ الفَيء فصَلِّ، فإِنَّ الصَّلاةَ مَشهودةٌ محضورة حتى تُصَلِّيَ العصرَ ثم اقْصُر عن الصلاةِ حتى تَغْرُبَ الشمسُ، فإِنها تُغرُبُ بين قَرنيْ شيطانٍ، وحينئذٍ يَسْجُدُ لـها الكُفَّارُ».
قال: فقلت: يا نَبِيَّ اللَّه، فالوضوءُ حدّثني عنه؟ فقال: «ما منْكُمْ رجُل يُقَرِّبُ وَضُوءَهُ، فَيَتَمَضْمضُ ويستنْشِقُ فَيَنْتَثِرُ، إِلاَّ خَرَّتْ خطايَا وجههِ وفيهِ وخياشِيمِهِ. ثم إِذا غَسَلَ وجهَهُ كما أَمَرَهُ اللَّه إِلاَّ خرّت خطايا وجهِهِ مِنْ أَطرافِ لحْيَتِهِ مع الـماءِ. ثم يغسِل يديهِ إِلى المِرفَقَينِ إِلاَّ خرّت خطايا يديه من أَنامِلِهِ مع الـماءِ، ثم يَمْسحُ رَأْسَهُ، إِلاَّ خَرَّتْ خَطَايَا رَأْسِهِ من أَطرافِ شَعْرهِ مع الـماءِ، ثم يَغْسِل قَدَمَيهِ إِلى الكَعْبَيْنِ، إلاَّ خَرت خطايا رِجْلَيه من أَنَامِلِهِ مَع الـماءِ، فإِن هو قامَ فصلَّى، فحمِدِ اللَّه تعالى، وأَثْنَى عليهِ وَمجَّدَهُ بالذي هو له أَهل،وَفَرَّغَ قلبه للَّه تعالى. إِلا انصَرَفَ من خطيئَتِهِ كَهَيْئَتِهِ يومَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ».
فحدّثَ عَمرو بنُ عَبسةَ بهذا الحديثَ أَبَا أُمَامَة صاحِبِ رسولِ اللَّه صفقال له أبو أمامة: يا عَمْروُ بن عَبْسَةَ، انظر ما تقولُ! في مقامٍ واحِدٍ يُعطى هذا الرَّجُلُ؟ فقال عَمْرو: يا أَبَا أُمامةَ. فقد كِبرَتْ سِنِّي، ورَقَّ عَظمِي، وَاقْتَرَبَ أَجَلي، وما بي حَاجة أَنْ أَكذِبَ على اللَّهِ تعالى، ولا على رسول اللَّهِ صلو لم أَسْمَعْهُ من رسول اللَّه صإِلاَّ مَرَّةً أَوْ مَرْتَيْن أو ثلاثاً، حَتَّى عَدَّ سبعَ مَراتٍ، ما حَدَّثتُ أَبداً بِهِ، ولكنِّي سمِعتُهُ أَكثَرَ من ذلك» رواه مسلم.
قوله: «جُرَآءُ عليهِ قومُهُ»: هو بجيمٍ مضمومة وبالـمد على وزنِ عُلمـاء، أَي: جاسِرُونَ مُستَطِيلونَ غيرُ هائِبينَ. هذه الرواية الـمشهورةُ، ورواه الـحُمَيْدِي وغيرهُ: «حِراء» بكسر الـحاءِ الـمهملة. وقال: معناه غِضَابُ ذَوُو غَمٍّ وهمٍّ، قد عيلَ صبرُهُمْ بهِ، حتى أَثَّرَ في أَجسامِهِم، من قوَلِـهم: حَرَىَ جِسمُهُ يَحْرَى، إِذَا نقصَ مِنْ أَلمٍ أَوْ غم ونحوه، والصَّحيحُ أَنَهُ بالـجيمِ.
وقوله ص: «بين قَرنَي شيطانٍ» أَيْ: ناحيتي رأسهِ. والـمرادُ التَّمثِيلُ. معناهُ: أَنه حينئذٍ يَتَحرَّكُ الشَّيطانُ وشيِعتهُ. وَيَتَسَلَّطُونَ.
وقوله: «يُقَرِّبُ وَضُوءَه» معناه: يُحْضِرُ الـمـاءَ الذي يَتَوَضَّأُ بِه. وقوله: «إِلاَّ خَرّتْ خَطاياهُ» هو بالـخاءِ الـمعجمة: أَيْ سقطَت. ورواه بعضُهُم. «جرتْ» بالجيم. والصحيح بالـخاءِ، وهو رواية الـجُمهور.
وقوله: «فَيَنْتَثرُ» أَيْ: يَستَخرجُ ما في أَنفه مِنْ أَذَى، والنَّثرَةُ: طرَفُ الأَنفِ.
۴۳۸. «از ابونجیح عمرو بن عبسهی سُلَمی سروایت شده است که گفت: من وقتی که در زمان جاهلیت بودم، یقین داشتم که مردم در گمراهی هستند و این که آنان بر راهی معقول نیستند که بتها را پرستش میکنند تا آن که در بارهی مردی در مکه شنیدم که خبرهایی میدهد، سوار شترم شدم و به قصد حضور وی، راه افتادم که (خبر یافتم) پیامبر صخود را پنهان کرده است و طایفهاش بر او جری و مسلط هستند و به همین سبب، مخفیانه (ایشان را جستجو مینمودم) تا بالاخره، در مکه نزد او رفتم و به او گفتم: تو کیستی؟ فرمودند: «پیامبرم»، گفتم: پیامبر چیست؟ فرمودند: «خداوند مرا فرستاده است»، گفتم: برای چه چیزی تو را فرستاده است؟ فرمودند: «مرا فرستاده است برای اقامهی صلهی ارحام و شکستن بتها و برای آنکه خداوند به یکتایی شناخته شود و چیزی شریک او قرار داده نشود، گفتم: و چه کسی بر این عقیده همراه توست؟ فرمودند: «مردی آزاد و بندهای» و در آن روز ابوبکر و بلالم همراه ایشان بودند، گفتم: اینک من نیز پیرو تو هستم، فرمودند: «تو امروز نمیتوانی این دعوت را بپذیری، مگر حال مرا با مردم نمیبینی؟! بهسوی خانوادهات بازگرد و وقتی شنیدی من شهرت و ظهور یافته و دعوتم را آشکار و علنی کردهام، پیش من بیا»، عمرو میگوید: به خانهام بازگشتم و (منتظر ماندم تا آنکه) پیامبر صبه مدینه هجرت فرمودند و در منزل خودم بودم و وقتی که ایشان به مدینه وارد شدند، من به کسب خبر و پرسش از مردم شروع کردم و احوال ایشان را جویا میشدم، تا این که چند نفر از اهالی مدینه به شهر ما آمدند، به آنها گفتم: کار این مرد که تازه به مدینه وارد شده است، به کجا رسید؟ گفتند: مردم بهسوی او شتابانند! و طایفهی او تصمیم داشتند که وی را به قتل برسانند، اما به آن کار موفق نشدند. پس به مدینه آمدم و به حضورش مشرف شدم، و گفتم: ای رسول خدا! آیا مرا میشناسی؟ فرمودند: «بله، تو همانی که در مکه نزد من آمدی»، گفتم: ای رسول خدا! از آنچه خداوند تو را آگاه کرده و من آن را نمیدانم، مرا مطلع کن و از نماز مرا آگاه کن، فرمودند: «نماز صبح را بهجای آور و تا طلوع خورشید، از خواندن نماز (سنت) خودداری کن تا این که خورشید به اندازهی یک نیزه بلند شود، زیرا خورشید موقعی که طلوع میکند، از میان دو شاخ شیطان بلند میشود و در این موقع کافران برای آن سجده میکنند، آنگاه تا وقتی که سایهی نیزه (یا هر چیز دیگری) به کمترین میزان آن میرسد (وقت نیمروز)، نماز (سنت و غیر آن) بخوان، زیرا که نماز (در این موقع) مورد حضور و شهادت فرشتگان است و آنگاه، از نماز خواندن دست بردار، زیرا در آن وقت (نیمروز)، سوخت جهنم بیشتر و آتش آن شعلهور و داغتر میشود و از وقتی که سایه بهسوی (مشرق) رو میکند تا وقتی که نماز عصر را بهجای میآوری، نماز بخوان، زیرا که نماز (در این موقع) مورد حضور و شهادت فرشتگان است و آنگاه، از نماز خواندن دست بردار تا وقتی که خورشید غروب میکند، زیرا آفتاب وقتی که غروب میکند، در میان دو شاخ شیطان غروب میکند و در این موقع کافران برای آن سجده میکنند»؛ [۴۹۷]عمرو ادامه میدهد که گفتم: ای رسول خدا صاز وضو برای من بفرما! پیامبر صفرمودند: «هر کس از شما آب وضویش را تهیه کند و آنگاه مضمضه و استنشاق کرده، بینیش را پاک نماید، گناهان صورت و دهان و بینی او با آن آب فرو میریزد و وقتی که صورتش را بر طبق آنچه که خداوند به او دستور داده، شست، خطاهای صورت او با آب وضو از اطراف ریشش فرو میریزد و سپس که دستهایش را تا آرنج میشوید، خطاهای آنها از میان انگشتانش با آب فرو میریزد و بعداً که سرش را مسح میکند، گناهان سرش، با آب از اطراف موهایش، سرازیر میشود و بعد که پاهایش را تا دو قوزک میشوید، گناهان آنها از خلال انگشتانش با آب پایین میآید و اگر صاحب چنین وضویی بلند شد و به نماز ایستاد و حمد و ثنای خدا را انجام داد و او را به عظمتی که لایق اوست، یاد کرد و قلب خود را برای خدا از غیر خدا فارغ و خالی و فقط متوجه او ساخت، همانند حالتش در روزی که مادرش او را به دنیا آورده است، از گناه پاک میشود»».
عمروبن عبسه این حدیث را برای «ابوامامه» صحابی پیامبر صباز گفت و ابوامامه به عمرو گفت: ای عمرو! دقت کن که چه میگویی! (یعنی) در یک جای واحد (در یک وضو یا یک نماز) همهی این (پاداش و آمرزش) ها، به کسی داده میشود؟! عمرو گفت: ای ابوامامه! من سنم به پیری رسیده و استخوانهایم سست و نرم و مرگم نزدیک شده است و نیاز ندارم که برخداوند متعال و رسول او دروغ ببندم و اگر آن را تنها یک یا دو یا سه بار ـ عمرو هفت بار را هم برشمرد ـ از پیامبر صمیشنیدم، هرگز آن را بازگو نمیکردم، ولی این حدیث را بیشتر از آن هم از پیامبر صشنیدهام [۴۹۸] [۴۹۹].
۴۳۹- «وعن أبي موسى الأشعري س، عن النبي صقال: «إِذا أَرادَ اللَّه تعالى، رحمةَ أُمَّةٍ، قَبضَ نبيَّهَا قَبلَها، فجعلَهُ لـها فَرَطاً وسلَفاً بين يَدَيها، وإذا أرادُ هَلَكةَ أُمَّةٍ ، عذَّبها ونبيُّهَا حَيُّ، فَأَهْلَكَهَا وهوَ حَيُّ ينظُرُ، فَأَقَرَّ عينَهُ بِهلاكها حين كذَّبوهُ وعصَوا أَمْرَهُ»» رواه مسلم.
۴۳۹. «از ابوموسی اشعاری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هرگاه خداوند بخواهد بر امتی رحم کند، پیامبر آنها را قبل از خودشان از دنیا میبرد و او را ذخیرهی امت خود و جلودار آنها در کسب قربت و پاداش نیکو میگرداند و هر گاه نابودی امتی را اراده کند، در حالی که پیامبرشان زنده است و مشاهده میکند، آنها را عذاب مینماید و از میان میبرد و وقتی که پیامبرشان را تکذیب و از فرمان او سرپیچی کردند، چشم وی را به هلاک آنان روشن میگرداند»» [۵۰۰].
[۴۶۹] امام نووی /در بارهی این که شخص با مجرد عقیده، هر عملی که داشته باشد، وارد بهشت میشود، گفته است: «یعنی شخص، اگر چنان عقایدی داشته باشد و به آنها مؤمن باشد، نهایتاً به بهشت میرود گرچه به خاطر گناهان کبیرهاش هم عذاب داده شود» ـ ویراستاران. [۴۷۰] متفق علیه است؛ [خ(۳۴۳۵)، م(۲۸)]. [۴۷۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۶۸۷)]. [۴۷۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۹۳)]. [۴۷۳] متفق علیه است؛ [خ(۱۲۸)، م(۳۲)]. [۴۷۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷)]. [۴۷۵] نوعی خوردنی که با آرد و گوشت و پیه درست میکردند. [۴۷۶] منظور مالک بن دخشن ساست که صحابی بود و پیامبر صدر این جا به ایمان وی شهادت دادهاند ـ ویراستاران. [۴۷۷] متفق علیه است؛ [خ(۴۲۵)، م(۳۳)]. [۴۷۸] متفق علیه است؛ [خ(۵۹۹۹)، م(۲۷۵۴)]. [۴۷۹] متفق علیه است؛ [خ(۷۴۰۴)، م(۲۷۵۱)]. [۴۸۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۵۳)]. [۴۸۱] متفق علیه است؛ [خ(۷۵۰۵)، م(۲۷۵۸)]. [۴۸۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۴۹)]. [۴۸۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۴۸)]. [۴۸۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۳۱)]. [۴۸۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۲)]. [۴۸۶] متفق علیه است؛ [خ(۷۳۷۳) م(۳۰)]. [۴۸۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۸۰۸)]. [۴۸۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۶۶۸)]. [۴۸۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۹۴۸)]. [۴۹۰] متفق علیه است؛ [خ(۶۵۲۸)، م(۲۲۱)]. [۴۹۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۶۷)]. [۴۹۲] متفق علیه است؛ [خ(۴۶۸۵)، م(۲۷۶۸)]. [۴۹۳] متفق علیه است؛ [خ(۴۶۸۷)، م(۲۷۶۳)]. [۴۹۴] متفق علیه است؛ [خ(۶۸۲۳)، م(۲۷۶۴)]. [۴۹۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۳۴)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۱۴۰، آمده است]. [۴۹۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۵۹)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۱۶، آمده است]. [۴۹۷] کسانی که مظاهر طبیعی، مانند ماه و خورشید را میپرستیدند، برای عبادت خود، زمانی معلوم در نظر گرفته بودند و خورشیدپرستان، عبادتشان را در وقت طلوع و غروب آفتاب انجام میدادند، به همین سبب پیامبر صبرای جدا کردن موحدان از مشرکان و جلوگیری از همزمانی عبادات آنها، از نماز خواندن در آن وقتها نهی فرموده است ـ ویراستاران. [۴۹۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۸۳۲)]. [۴۹۹] اینکه پیامبر صمیفرماید: «خورشید از میان دو شاخ شیطان طلوع و در آن غروب میکند»تمثیل و تشبیه و معنی آن، این است که در آن وقتها (طلوع و غروب) شیطان و پیراوانشف به حرکت درمیآیند و بر [امور مردم و زندگی آنان]، تسلط پیدا میکنند [و شرایطی که برای نماز لازم است، کامل نمیشود]. [۵۰۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۲۸۸)].
وقال الله تعالی:
﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ٤٤ فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِ مَا مَكَرُواْ﴾[غافر: ۴۴-۴۵].
«خداوند از زبان عبد صالح (مؤمن خانوادهی فرعون)میگوید: «... و کار خود را به خدا واگذار مینمایم، (چرا که) خداوند بر بندگان بینا و آگاه است. خداوند نیز (چنین بندهی مؤمنی را تنها نگذاشت و) او را از بدیهای توطئهها و نیرنگهای آنان، محفوظ و مصون داشت».
۴۴۰- «وعن أبي هريرة س، عن رسول اللَّه صأَنَّهُ قال: «قالَ اللَّه، ﻷ، أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدي بي، وأَنَا مَعَهُ حَيْثُ يَذْكُرُني، وَاللَّهِ للَّهُ أَفْرَحُ بتَوْبةِ عَبْدِهِ مِنْ أَحَدِكُمْ يجدُ ضالَّتَهُ بالْفَلاةِ، وَمَنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ شِبْراً، تَقرَّبْتُ إِلَيْهُ ذِرَاعاً، وَمَنْ تَقَرّبَ إِلَيَّ ذِراعاً، تقَرَّبْتُ إليه بَاعاً، وإِذَا أَقْبَلَ إِلَيَّ يمْشي، أَقبلتُ إلَيه أُهَرْوِلُ»» متفقٌ عليه، وهذا لفظ إحدى رِوايات مسلم. وهذا لفظ إحدى روايات مسلم. وتقدم شرحه في الباب قبله.
وروي في الصحيحين : "وأنا معه حين يذكرني" بالنون، وفي هذه الرواية "حيث" بالثاء وكلاهـمـا صحيح.
۴۴۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند ﻷمیفرماید: من با گمان بندهام نسبت به من، همراهم (با او چنان رفتار میکنم که او گمان میبرد) و در هر جا مرا یاد کند، (با توفیق و هدایت خود) با او خواهم بود؛ به خدا سوگند، خداوند به توبهی بندهاش مسرورتر از یکی از شماست که گمشدهی خود را در بیابان بیابد و هر کس یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع (نیم متر) به او نزدیک میشوم و هر کس به اندازهی یک زراع به من نزدیک شود، من به اندازهی فاصلهی دو دست باز و کشیده، به او نزدیک میشوم و وقتی که به من روی آورد در حالی که راه میرود، من به او رو میکنم در حال که میدوم»» [۵۰۱].
در صحیحین چنین روایت شده است: «در هر وقت، مرا یاد کند، من با او خواهم بود». و در این روایت «هر جا» آمده است و هر دو درست است.
۴۴۱- «وعن جابِر بن عبدِ اللَّه ب، أَنَّهُ سَمعَ النَبِيَّ ص، قَبْلَ موْتِهِ بثلاثَةِ أَيَّامٍ يقولُ: «لا يموتن أَحَدُكُم إِلاَّ وَهُوَ يُحْسِنُ الظَّنَّ باللَّه ﻷ»» رواه مسلم.
۴۴۱. «از جابربن عبدالله سروایت شده است که گفت: او سه روز قبل از وفات پیامبر صاز ایشان شنیدند که میفرمود: «هر یک از شما باید قبل از وفات، گمان و ظنش را به خداوند متعال نیکو کند»» [۵۰۲].
۴۴۲- «وعن أَنسٍ سقال: سمعتُ رسولَ اللَّهِ صيقول: «قال اللَّه تعالى: يَا ابْنَ آدَمَ إِنَّكَ مَا دَعوْتَني وَرَجوْتَني غَفَرْتُ لَكَ عَلى ما كَانَ مِنكَ ولا أُبَالِي، يا ابن آدمَ، لَوْ بَلغَتْ ذُنُوبُكَ عَنَانَ السماءِ، ثم اسْتَغْفَرْتَني غَفَرتُ لَكَ، يَا ابْنَ آدَم، إِنَّكَ لَو أَتَيْتَني بِقُرابٍ الأَرْضِ خطايا، ثُمَّ لَقِيْتَني لا تُشْرِكُ بِي شَيْئاً، لأَتَيْتُكَ بِقُرَابِهَا مَغْفِرَةً»» رواه الترمذي. وقال: حديث حسن.
«عَنَانُ السمـاءِ» بفـتح العين، قيل: هو مَا عَنَّ لَكَ منها، أي: ظَهَرَ إذَا رَفَعْتَ رَأْسَكَ، وقيلَ: هو السَّحَابُ.
و «قُرابُ الأرض» بضم القاف، وقيلَ بكسرِها، والضم أصح وأشهر، وهو: ما يقارِبُ مِلأَهَا، والله أعلم.
۴۴۲. «از انس سروایت شده است که گفت: از پیامبر شنیدم که میفرمود: «خداوند متعال میفرماید: ای فرزند آدم! تا وقتی که مرا بخوانی و به من امیدوار باشی، همهی آنچه از توصادر شده (گناهان گذشتهی تو) را میبخشم و (به چگونگی گناه) توجه نمیکنم، ای فرزند آدم! اگر گناهان تو از کثرت و بزرگی به ابرهای آسمان برسد و سپس از من آمرزش بخواهی، تو را میآمرزم، ای فرزند ادم! اگر به اندازهی گنجایش زمین، گناه بهسوی من بیاوری و سپس در حالی به من برسی که چیزی را شریک من قرار نمیدهی، با گنجایش زمین مغفرت و آمرزش به استقبال تو میآیم»» [۵۰۳].
[۵۰۱] متفق علیه است؛ [خ(۷۴۰۵)، م(۲۶۷۵)]. آنچه در متن آمده، لفظ یکی از روایتهای مسلم است و شرح آن در باب قبل [به شماره ی: ۴۱۳] گذشت. [۵۰۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۸۷۷)]. [۵۰۳] ترمذی روایت کرده [(۳۱۵۵)] گفته است: حدیثی حسن است.
بدان که برای بنده در هنگام سلامتیاش، بهتر آن است که ترسان و امیدوار و بیم و امید او یکسان باشد و در حال بیماری، فقط امید و رجا داشته باشد و پایههای شرع از نصوص کتاب و سنت و... بر تأیید این مدعا، پشتیبان همدیگرند.
قال الله تعالی:
﴿فَلَا يَأۡمَنُ مَكۡرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾[الأعراف: ۹۹].
«از مجازات ناگهانی خداوند، جز زیانکاران، کسی ایمن و غافل نمیگردد».
وقال تعالی:
﴿إِنَّهُۥ لَا يَاْيَۡٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾[یوسف: ۸۷].
«جز کافران، کسی از رحمت و گشایش خدا، مأیوس نمیشود».
وقال تعالی:
﴿يَوۡمَ تَبۡيَضُّ وُجُوهٞ وَتَسۡوَدُّ وُجُوهٞ﴾[آل عمران: ۱۰۶].
«روزی که چهرههایی سفید و چهرههایی سیاه میشوند».
وقال تعالی:
﴿إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ ٱلۡعِقَابِ وَإِنَّهُۥ لَغَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾[الأعراف: ۱۶۷].
«بیگمان پروردگار تو در عذاب و عقاب (نسبت به عاصیان و طاغیان) سریع و شتابنده و (نسبت به مطیعان و توبهکاران)، آمرزنده و مهربان است».
وقال تعالی:
﴿إِنَّ ٱلۡأَبۡرَارَ لَفِي نَعِيمٖ١٣ وَإِنَّ ٱلۡفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٖ١٤﴾[الانفطار: ۱۳-۱۴].
«قطعاً نیکان در میان نعمتهای فراوان بهشتی به سر خواهند برد و قطعاً بدکاران در میان آتش سوزان دوزخ به سر خواهند برد».
وقال تعالی:
﴿فَأَمَّا مَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ٦ فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ٧ وَأَمَّا مَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُۥ٨ فَأُمُّهُۥ هَاوِيَةٞ٩﴾[القارعة: ۶-۹].
«پس آن کس که (در ترازوی حساب) کفه (ی نیکیها)یش سنگین باشد، او در زندگی خوشایندی (بهشت) خواهد بود، اما کسی که کفه (ی نیکیها) یش سبک باشد، مادر و جایگاه او، پرتگاه (ژرف دوزخ) است».
آیات در این مورد فراوان هستند، چنان که خوف و رجا، در دو آیهی پشت سر هم، یا چند آیه، یا یک آیه، جمع شدهاند.
۴۴۳- «وعن أبي هريرة. س، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صقال: «لَوْ يَعْلَمُ المُؤْمِنُ مَا عِنْدَ اللَّهِ مِنَ العُقُـوبَةِ. ما طَمِعَ بجَنَّتِهِ أَحَدٌ، وَلَوْ يَعْلَمُ الكافِرُ مَا عِنَد اللَّهِ مِنَ الرَّحْمَةِ، مَا قَنطَ مِنْ جنَّتِهِ أَحَدٌ»» رواه مسلم.
۴۴۳. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «اگر مؤمن آن شکنجه و عقوبت را که نزد خداوند است، میدانست، هیچکس در بهشت طمع نمیکرد و امید نمیبست و اگر شخص کافر آن رحمتی را که نزد خداوند است، میدانست، هیچکس از رحمت و بهشت خدا مأیوس نمیشد»» [۵۰۴].
۴۴۴- «وعن أبي سَعيد الخدرِيِّ س، أَنَّ رسولَ اللَّه صقال: «إذا وُضِعتِ الجَنَازَةُ واحْتمَلَهَا النَّاسُ أَو الرِّجالُ عَلى أَعْنَاقِهمِ، فَإِنْ كانَتْ صالِحَةً قالَتْ: قَدِّمُوني قَدِّمُوني، وَإنْ كانَتْ غَير صالحةٍ، قالَتْ: يا ويْلَهَا، أَيْنَ تَذْهَبُونَ بَها؟ يَسْمَعُ صَوتَها كُلُّ شيءٍ إلاَّ الإِنْسَانُ، وَلَوْ سَمِعَهُ لَصَعِقَ»» رواه البخاری.
۴۴۴. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر فرمودند: «وقتی جنازهای برای بردن به قبر آماده و بر زمین گذاشته شد و مردم آن را بر دوش خود حمل کردند، اگر صالح باشد میگوید: زود مرا ببرید! مرا پیش ببرید! و اگر غیر صالح باشد، میگوید: وای بر من! او را (مرا) کجا میبرید؟ که هر چیزی جز انسان، صدای آن را میشنود و اگر انسان بشنود، از هول آن بیهوش میشود (میمیرد)»» [۵۰۵].
۴۴۵- «وعن ابن مسعودٍ س، قالَ: قال رسولُ اللَّه ص: «الجَنَّةُ أَقْرَبُ إلى أَحَدِكُمْ مِنْ شِرَاكِ نَعْلِه وَالنَّارُ مِثْلُ ذلك»» رواه البخاری.
۴۴۵. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر فرمودند: «بهشت از بند کفش هر یک از شما، به او نزدیکتر میباشد و دوزخ نیز چنین است»» [۵۰۶].
[۵۰۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۵۵)]. [۵۰۵] بخاری روایت کرده است؛ [(۱۳۱۴)]. [۵۰۶] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۴۸۸)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۱۰۵، آمده است].
قال الله تعالی:
﴿وَيَخِرُّونَ لِلۡأَذۡقَانِ يَبۡكُونَ وَيَزِيدُهُمۡ خُشُوعٗا۩١٠٩﴾[الإسراء: ۱۰۹].
«بر چهرهها فرو میافتند و میگریند و (مواعظ قرآن) بر خشوع و تسلیم آنان (در برابر خدا) میافزاید».
وقال تعالی:
﴿أَفَمِنۡ هَٰذَا ٱلۡحَدِيثِ تَعۡجَبُونَ٥٩ وَتَضۡحَكُونَ وَلَا تَبۡكُونَ٦٠﴾[النجم: ۵۹-۶۰].
«آیا از این سخن تعجب میکنید؟ و آیا میخندید و گریه نمیکنید».
۴۴۶- «وعَن أبن مَسعودٍ س، قالَ: قال لي النبيُّ ص: «اقْرَأْ عليَّ القُرآنَ» قلتُ: يا رسُولَ اللَّه، أَقْرَأُ عَلَيْكَ، وَعَلَيْكَ أُنْزِلَ؟، قالَ: «إِني أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْ غَيْرِي» فقرَأْتُ عليه سورَةَ النِّساء، حتى جِئْتُ إلى هذِهِ الآية: ﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا٤١﴾[النساء: ۴۱]. قال: «حَسْبُكَ الآنَ» فَالْتَفَتُّ إِليْهِ. فَإِذَا عِيْناهُ تَذْرِفانِ» متفقٌ عليه.
۴۴۶. «از ابنمسعود سروایت شده است که گفت: پیامبر صبه من فرمودند:«برای من قرآن بخوان»، گفتم: ای رسول خدا! من برای شما قرآن بخوانم، در صورتی که قرآن بر شما نازل شده است؟! فرمودند: «من دوست دارم که آن را از غیر خود بشنوم» و من، سورهی نساء را برای پیامبر صتلاوت کردم تا به این آیه رسیدم:
﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا٤١﴾[النساء: ۴۱].
«(ای پیامبر ص) حال اینان چگونه خواهد بود، آنگاه که از هر ملتی گواهی بیاوریم و تو را نیز شاهدی بر اینان بیاوریم؟!».
آنگاه فرمودند: «کافی است!»، به طرف ایشان برگشتم و نگاه کردم، از چشمهای مبارکش اشک میبارید».
۴۴۷- «وعن أنس س، قالَ: خَطَبَ رَسُولُ اللَّه صخُطْبَةً مَا سَمِعْتُ مِثْلَهَا قَطُّ، فقالَ: «لَوْ تعْلمُونَ ما أَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلاً وَلَبَكَيْتُمْ كثيراً» قال: فَغَطَّى أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صوُجُوهَهُمْ ولـهمْ خَنِينٌ»» متفقٌ عليه. وَسَبَقَ بيَانُهُ في بابِ الخَوفِ.
۴۴۷. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صخطبهای خواند که هرگز مثل آن را نشنیده بودم و در ضمن آن فرمودند: «اگر آنچه من میدانم، شما میدانستید کمتر میخندیدید و بیشتر گریه میکردید»، آنگاه اصحاب پیامبر صصورتهای خود را پوشیدند و در گلو گریستند» [۵۰۷].
۴۴۸- «وعن أبي هريرة س، قال: قالَ رسُولُ اللَّهِ ص: «لاَيَلِجُ النَّارَ رَجْلٌ بَكَى مِنْ خَشْيَةِ اللَّه حَتَّى يَعُودَ اللَّبَنُ في الضَّرْع وَلا يَجْتَمعُ غُبَارٌ في سَبِيلِ اللَّه ودُخانُ جَهَنَّمَ»» رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ صحيحٌ.
۴۴۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مردی که از خوف خدا گریه کند، داخل دوزخ نمیشود، مگر وقتی که شیر به پستان برگردد! و غبار در راه خدا (تحمل مشقات و زحمات در راه اجرای فرمان خدا) با دود جهنم جمع نمیشود»» [۵۰۸].
۴۴۹- وعنه قالَ: «قالَ رسُولُ اللَّه ص: «سَبْعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللَّهُ في ظِلِّهِ يَوْمَ لا ظِلَّ إلاَّ ظِلُّهُ: إِمامٌ عادِلٌ، وشابٌّ نَشَأَ في عِبَادَةِ اللَّه تَعالى، وَرَجُلٌ قَلْبُهُ مُعَلَّق بالمَسَاجِدِ، وَرَجُلانِ تَحَابَّا في اللَّه، اجتَمَعا عَلَيهِ، وتَفَرَّقَا عَلَيهِ، وَرَجَلٌ دَعَتْهُ امْرَأَةٌ ذَاتُ مَنْصِبٍ وَجَمالٍ، فَقَالَ: إِنّي أَخافُ اللَّه، ورَجُلٌ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةَ فأَخْفاها حتَّى لاَ تَعْلَمَ شِمالهُ ما تُنْفِقُ يَمِينهُ، ورَجُلٌ ذَكَرَ اللَّه خالِياً فَفَاضَتْ عَيْنَاهُ»» متفقٌ عليه.
۴۴۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هفت نفر هستند که خداوند در روزی که جز سایهی او سایهای نیست، ایشان را در سایهی خود پناه میدهد: (۱.) حاکم عادل؛ (۲.) جوانی که در عبادت خداوند متعال رشد و نشأت یافته باشد؛ (۳.) مردی که دلش به مسجد وابسته است؛ (۴.) دو مرد که برای رضای خدا همدیگر را دوست دارند و با آن محبت، با هم جمع و از هم جدا میشوند؛ (۵.) مردی که زنی صاحبمقام و زیبا، او را پیش خودش بخواند و او در جواب بگوید: من از خدا میترسم؛ (۶.) مردی که صدقه دهد و آن را چنان پنهان کند، که دست چپ او از انفاق دست راستش بیخبر باشد؛ (۷.) مردی که در حالت تنهایی و خلوت، خدا را یاد کند و چشمانش پر از اشک گردد»» [۵۰۹] [۵۱۰].
۴۵۰- «وعَن عبد اللَّه بنِ الشِّخِّير سقال: أَتَيْتُ رسُولَ اللَّه صوَهُو يُصلِّي ولِجَوْفِهِ أَزِيزٌ كَأَزِيزِ الـمرْجَلِ مِنَ البُكَاءِ»» حديث صحيح رواه أبو داود. والتِّرمذيُّ في الشَّمـائِل بإِسنادٍ صحيحٍ.
۴۵۰. «از عبدالله بن الشخیر سروایت شده است که گفت: به نزد پیامبر صرفتم، ایشان نماز میخواند و درون وی، از شدت گریه، صدایی همانند صدای جوشش دیگ داشت» [۵۱۱].
۴۵۱- «وعن أَنسٍ سقالَ: قالَ رسُولُ اللَّه ص، لأُبَيِّ بنِ كَعْبٍ. س: «إِنَّ اللَّه ﻷ، أَمْرَني أَنْ أَقْرَأَ علَيْكَ: ﴿لَمْ يَكُن الَّذِينَ كَفَرُوا﴾قَالَ: وَسَمَّاني؟ قال: «نَعَمْ» فَبَكى أُبَيٌّ»» متفقٌ عليه وفي رواية: فَجَعَلَ أُبَيٌّ يَبْكي.
۴۵۱. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صبه «اُبی بن کعب» سفرمودند: «خداوند ﻷبه من امر کرده است که این سوره را برای تو قرائت کنم:
﴿لَمۡ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ﴾[البینة: ۱].
«کافران، از اهل کتاب و مشرکین، از کفر و دین خود دست برنمیدارند و برنمیگردند تا دلیلی روشن و بزرگ پیش آنان نیاید».
اُبی گفت: خداوند نامم را هم ذکر کرد؟ پیامبر صفرمودند: «بله»، و اُبی، به گریه درآمد» [۵۱۲].
در روایتی دیگر آمده است: پس اُبی شورع به گریه کرد.
۴۵۲- وعنه قالَ: «قالَ أَبو بَكْرٍ لعمرَ ببعدَ وفاةِ رسول اللَّه ص: انْطَلِقْ بِنا إلى أُمِّ أَيمنَ بنَزُورُها كما كَانَ رسُولُ اللَّه ص، يَزُورُها فَلَمَّا انْتَهَيا إِليْها بَكَتْ، فقَالا لـها: ما يُبْكِيكِ؟ أَمَا تَعْلَمِينَ أَنَّ مَا عِنْدَ اللَّه تعالى خَيْرٌ لِرَسُولِ اللَّه ص، قالَتْ: إِني ما أبكي أن لا أكون أعلم أَنَّ ما عنْدَ اللَّه خَيرٌ لِرَسُولِ اللَّه ص، ولكِنِّي أَبْكِي أَنَّ الوَحْيَ قَدِ انْقَطَعَ مِنَ السَّماءِ فَهَيَّجَتْهُما عَلى البُكاءِ، فَجَعَلا يَبْكِيانِ مَعهَا»رواهُ مسلم وقد سبق في باب زيارَةِ أَهل الخير.
۴۵۲. «از انس سروایت شده است که گفت: حضرت ابوبکر سبعد از وفات پیامبر صبه حضرت عمر سگفت: به دیدار امایمن برویم همانگونه که پیامبر صبه دیدن او میرفت، چون پیش او رفتیم، گریه کرد، به او گفتند: چه چیز تو را به گریه واداشت؟ چرا گریه میکنی؟ مگر نمیدانی که آنچه نزد خداست، برای پیامبر صبهتر (از زندگی دنیا) است؟ امایمن جواب داد: برای این گریه نمیکنم که ندانم آنچه پیش خداست، برای پیامبر صبهتر است، بلکه گریهام برای آن است که وحی از آسمان قطع شده است؛ این سخن امایمن، آنها را نیز به گریه واداشت و هر دو با او به گریه افتادند» [۵۱۳].
۴۵۳- «وعن ابن عَمَر ب، قال: «لَمَّا اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّه صوَجَعُهُ قيلَ لَهُ في الصَّلاَةِ فقال: «مُرُوا أَبا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بالنَّاسِ» فقالتْ عائشةُ، ب: إِنَّ أَبَا بَكْرٍ رَجُلٌ رَقيقٌ إِذا قَرَأَ القُرآنَ غَلَبَهُ البُكاءُ» فقال: «مُرُوهُ فَلْيُصَلِّ».
وفي رواية عن عائشةَ ب، قالَتْ: قلتُ: إِنَّ أَبا بَكْرٍ إِذا قَامَ مقامَكَ لَم يُسْمع النَّاس مِنَ البُكَاءِ» متفقٌ عليه.
۴۵۳. «از ابنعمر بروایت شده است که گفت: هنگامی که بیماری پیامبر صبیشتر و شدیدتر شد، به او گفتند: در مورد نماز، چکار کنیم؟ فرمودند: «به ابوبکر بگویید که برای مردم نماز بخواند»، حضرت عایشهک میگوید: گفتم: حضرت ابوبکر سمردی رقیقالقلب است و وقتی قرآن بخواند، گریه بر او غالب میشود، باز فرمودند: «بگویید، نماز بخواند»» [۵۱۴].
در روایتی دیگر آمده است: «حضرت عایشه لگفت: گفتم: هرگاه حضرت ابوبکر سبه جای شما برای نماز بایستد، از گریه نمیتواند (قرآن و نماز را) به گوش مردم برساند».
۴۵۴- «وعن إِبراهيمَ بنِ عبدِ الرَّحمنِ بنِ عوفٍ أَنَّ عبدَ الرَّحمنِ بنَ عَوْفٍ، سأُتِيَ بطَعامٍ وكانَ صائماً، فقالَ: قُتِلَ مُصْعَبُ بنُ عُمَيرٍ س، وهُوَ خَيْرٌ مِنِّي، فَلَمْ يُوجَدْ لَه ما يُكَفَّنُ فيهِ إِلاَّ بُرْدَةٌ إِنْ غُطِّي بِها رَأْسُهُ بَدَتْ رِجْلاُه، وإِنْ غُطِّيَ بها رِجْلاه بَدَا رأْسُهُ، ثُمَّ بُسِطَ لَنَا مِنَ الدُّنْيَا ما بُسِطَ أَوْ قالَ: أُعْطِينَا مِنَ الدُّنْيا مَا أُعْطِينَا قَدْ خَشِينَا أَنْ تَكُونَ حَسَنَاتُنا عُجِّلَتْ لَنا. ثُمَّ جَعَلَ يبْكي حَتَّى تَرَكَ الطَّعامَ» رواهُ البخاری.
۴۵۴. «از ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف روایت شده است که برای «عبدالرحمن بن عوف» سطعامی آورده شد و او روزه بود، گفت: «مصعب بن عمیر» سکشته شد و او که از من بهتر بود، برای این که کفن شود، جز یک عبا چیزی برایش پیدا نشد که اگر سرش با آن پوشیده میشد، پاهایش بیرون میماند و اگر پاهایش پوشیده میشد، سرش بیرون میماند و پس (از آنان) مال دنیا و رفاه و آسایش برای ما آنچنان گسترش یافت ـ یا گفت از مال دنیا به ما عطا شد، آنچه عطا شد ـ چنان که ترسیدیم پاداش اعمال نیک ما جلو انداخته شده و در همین دنیا باشد؛ سپس شروع به گریستن کرد تا آن که طعام را ترک گفت» [۵۱۵].
۴۵۵- «وعن أبي أُمامة صُدَيِّ بْنِ عَجلانَ الباهِليِّ س، عن النبيِّ صقال: «لَيْسَ شَيءٌ أَحَبَّ إِلى اللَّه تعالى من قَطْرَتَين. وأَثَرَيْنِ: قَطْرَةُ دُمُوعٍ من خَشيَةِ اللَّه وَقَطرَةُ دَمٍ تُهرَاقُ في سَبِيلِ اللَّه تعالى، وأما الأثران فأثر في سبيل الله تعـالى وَأَثَرٌ في فَرِيضَةٍ منْ فَرَائِضِ اللَّه تعالى»»رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ.
وفي البابِ أحاديثُ كثيرةٌ، منها:
۴۵۵. «از ابو امامه صدی بن عجلان باهلی سروایت شده است که پیامبر صفرمودهاند: «نزد خداوند متعال، چیزی محبوبتر از دو قطره و دو قدم نیست: قطره اشکی که از خوف خدا و قطره خونی که در راه خدا ریخته میشود و اما دو قدم: قدمی که در راه خدا و قدمی که در به جای آوردن فریضهای از فرایض خداوند متعال برداشته شود»» [۵۱۶].
در این مورد احادیث زیاد روایت شده است، از جمله:
۴۵۶- «حديث العْرباض بنِ ساريةَ س، قال: «وعَظَنَا رسُول اللَّه صمَوْعِظَةً وَجِلَتْ منها القُلُوبُ، وذَرَفْت منْهَا العُيُونُ» وقد سبق في باب النهي عن البدع».
۴۵۶. «حدیث عرباض بن ساریه میباشد که گفت: پیامبر صموعظهای (بلیغ) برای ما ایراد فرمودند که به سبب آن، دلها را ترس فرا گرفت و اشک در چشمها حلقه زد» [۵۱۷].
[۵۰۷] متفق علیه است؛ [خ(۴۶۲۱)، م(۲۳۵۹)]. و در «باب خوف» نیز [به شمارهی: ۴۰۱]، گذشت. [۵۰۸] ترمذی [(۱۶۳۳)] روایت کرده و گفته است» حدیث حسن صحیح است. [۵۰۹] متفق علیه است؛ [خ(۶۶۰)، م(۱۰۳۱)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۳۷۶، آمده است]. [۵۱۰] به پاورقی حدیث شمارهی ۳۷۶، رجوع شود ـ ویراستاران. [۵۱۱] حدیثی صحیح است که ابوداود [(۹۰۴)] و ترمذی در کتاب شمائل پیامبر ص[(۳۱۵)] به اسناد صحیح، روایت کرده است. [۵۱۲] متفق علیه است؛ [خ(۳۸۰۹)، م(۷۹۹)]. [۵۱۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۴۵۴)]. و در «باب زیارت اهل خیر» نیز [به شمارهی: ۳۶۰]، گذشت. [۵۱۴] متفق علیه است؛ [خ(۶۶۴)، م(۴۱۸)]. [۵۱۵] بخاری روایت کرده است؛ [(۱۲۷۴)]. [۵۱۶] ترمذی روایت کرده [(۱۶۶۹)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۵۱۷] [روایت کامل این حدیث در «باب امر به مداومت در سنت» به شمارهی: ۱۵۷، گذشت].
قال الله تعالی:
﴿إِنَّمَا مَثَلُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَآءٍ أَنزَلۡنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ مِمَّا يَأۡكُلُ ٱلنَّاسُ وَٱلۡأَنۡعَٰمُ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذَتِ ٱلۡأَرۡضُ زُخۡرُفَهَا وَٱزَّيَّنَتۡ وَظَنَّ أَهۡلُهَآ أَنَّهُمۡ قَٰدِرُونَ عَلَيۡهَآ أَتَىٰهَآ أَمۡرُنَا لَيۡلًا أَوۡ نَهَارٗا فَجَعَلۡنَٰهَا حَصِيدٗا كَأَن لَّمۡ تَغۡنَ بِٱلۡأَمۡسِۚ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ٢٤﴾[یونس: ۲۴].
«مثال دنیا مانند آبی است که از آسمان میبارانیم و بر اثر آن گیاهان زمین که انسانها و حیوانان از آنها میخورند، به هم میآمیزند تا آنجا که زمین کاملاً آراسته و زیبا میگردد و اهل زمین یقین پیدا میکنند که بر (بهرهوری از) زمین تسلط دارند؛ (در این هنگام)، فرمان ما (مبنی بر ویران کردن آن) در شب یا روز در میرسد و گیاهانش را از ریشه درآورده و دروده و نابود میکنیم. انگار که دیروز (در آنجا) نبوده است. ما این چنین، آیههای خویش را برای قومی که میاندیشند، تشریح و تبیین میکنیم».
وقال تعالی:
﴿وَٱضۡرِبۡ لَهُم مَّثَلَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَآءٍ أَنزَلۡنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ فَأَصۡبَحَ هَشِيمٗا تَذۡرُوهُ ٱلرِّيَٰحُۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ مُّقۡتَدِرًا٤٥ ٱلۡمَالُ وَٱلۡبَنُونَ زِينَةُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَٱلۡبَٰقِيَٰتُ ٱلصَّٰلِحَٰتُ خَيۡرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابٗا وَخَيۡرٌ أَمَلٗا٤٦﴾[الکهف: ۴۵-۴۶].
«(ای پیامبر ص!) برای آنان (مردم) مثال زندگی (این) دنیا را بیان کن که همچون آبی است که از آسمان فرو میفرستیم؛ سپس گیاهان زمین از آن به هم میآمیزند و در هم میپیچند و سپس (گیاهی) خشک و پرپر میشوند که باد آنها را پخش و پراکنده میسازد و خداوند بر هر چیزی تواناست. دارای و فرزندان، زینت زندگی دنیا (و زوالپذیر و گذرا هستند) ولی اعمال شایستهای که (نتایج آنها) جاودانه است، بهترین پاداش را در پیشگاه پروردگارت دارد و بهترین امید و آرزو است».
وقال تعالی:
﴿ٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا لَعِبٞ وَلَهۡوٞ وَزِينَةٞ وَتَفَاخُرُۢ بَيۡنَكُمۡ وَتَكَاثُرٞ فِي ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَوۡلَٰدِۖ كَمَثَلِ غَيۡثٍ أَعۡجَبَ ٱلۡكُفَّارَ نَبَاتُهُۥ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصۡفَرّٗا ثُمَّ يَكُونُ حُطَٰمٗاۖ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٞ شَدِيدٞ وَمَغۡفِرَةٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٞۚ وَمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا مَتَٰعُ ٱلۡغُرُورِ٢٠﴾[الحدید: ۲۰].
«بدانید که زندگی دنیا، تنها بازی و سرگرمی و زینت و فخرفروشی در میان شما بر همدیگر و مسابقه در افزایش اموال و اولاد است و بس؛ همچون بارانی است که گیاهان آن (در رشد و سرسبزی)، کشاورزان را به شگفت میآورد، سپس گیاهان خشک میشوند، پس از مدتی، آنها را زرد و پژمرده میبینی و آنگاه خرد و پرپر میگردند و در آخرت، عذاب شدیدی (برای دنیاپرستان) و آمرزش و خشنودی خدا ( برای خداپرستان) است و زندگی دنیا، چیزی جز کالای فریب نیست».
وقال تعالی:
﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ ٱلشَّهَوَٰتِ مِنَ ٱلنِّسَآءِ وَٱلۡبَنِينَ وَٱلۡقَنَٰطِيرِ ٱلۡمُقَنطَرَةِ مِنَ ٱلذَّهَبِ وَٱلۡفِضَّةِ وَٱلۡخَيۡلِ ٱلۡمُسَوَّمَةِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ وَٱلۡحَرۡثِۗ ذَٰلِكَ مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَٱللَّهُ عِندَهُۥ حُسۡنُ ٱلۡمََٔابِ١٤﴾[آل عمران: ۱۴].
«برای انسان، محبت شهوات (و دلبستگی به امور مادی) آراسته شده است، از قبیل: عشق به زنان و فرزندان و ثروت هنگفت و آلاف و الوف طلا و نقره و اسبهای نشاندار و چهارپایان و کشت و زرع، اینها کالای زندگی پست دنیاست و سرانجام نیک (برای کسانی که در راه حق تلاش میکنند) در پیشگاه خداست».
وقال تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞۖ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِٱللَّهِ ٱلۡغَرُورُ٥﴾[فاطر: ۵].
«ای مردم! وعدهی خدا حق است، پس زندگی دنیوی شما را فریب ندهد و شیطان شما را نفریبد».
و قال تعالی:
﴿أَلۡهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ١ حَتَّىٰ زُرۡتُمُ ٱلۡمَقَابِرَ٢ كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ٣ ثُمَّ كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ٤ كَلَّا لَوۡ تَعۡلَمُونَ عِلۡمَ ٱلۡيَقِينِ٥﴾[التکاثر: ۱-۵].
«مسابقهی افزونطلبی و نازش به بسیاری مال، شما را به خود مشغول و سرگرم میدارد؛ تا آنگاه که به گورستانها میروید! نه، هرگز چنین نیست (که شما میپندارید)، هرگز چنین نیست (و) به زودی (این را) خواهید دانست؛ بهطور حتم، اگر (شما عاقبت تفاخر و زیادهطلبی را به علم یقینی بدانید (از آن دست برمیدارید)».
وقال تعالی:
﴿وَمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا لَهۡوٞ وَلَعِبٞۚ وَإِنَّ ٱلدَّارَ ٱلۡأٓخِرَةَ لَهِيَ ٱلۡحَيَوَانُۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ٦٤﴾[العنکبوت: ۶۴].
«این زندگی دنیا، جز لهو و لعب نیست و زندگی سرای آخرت است که زندگی است، اگر فهم و شعور داشته باشند)».
آیات در این مورد فراوان و مشهور هستند.
احادیث هم در این باره، بیشتر از آن است که شمارش شوند و ما به ذکر بعضی از آنها، بسنده میکنیم.
۴۵۷- «عن عمرو بنِ عوفٍ الأَنْصاريِّ س، أَنَّ رسولَ اللَّه صبَعَثَ أَبا عُبيدةَ بنَ الجرَّاحِ س، إلى البَحْرَيْنِ يَأْتِي بِجزْيَتِهَا فَقَدمَ بِمالٍ منَ البحْرَينِ، فَسَمِعَت الأَنصَارُ بقُدومِ أبي عُبَيْدَةَ، فوافَوْا صَلاةَ الفَجْرِ مَعَ رسول اللَّه صفَلَمَّا صَلى رسول اللَّه ص، انْصَرَفَ، فَتَعَرَّضُوا لَهُ، فَتَبَسَّمَ رسول اللَّه صحِينَ رَآهُمْ، ثُمَّ قال: «أَظُنُّكُم سَمِعتُم أَنَّ أَبَا عُبَيْدَةَ قَدِمَ بِشَيء مِنَ الْبَحْرَيْنِ» فقالوا: أَجَل يا رسول اللَّه، فقــال: «أَبْشِرُوا وأَمِّلُوا ما يَسرُّكُمْ، فواللَّه ما الفقْرَ أَخْشَى عَلَيْكُمْ. وَلكنّي أَخْشى أَنْ تُبْسَطَ الدُّنْيَا عَلَيْكُم كما بُسطَتْ عَلَى مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ، فَتَنَافَسُوهَا كَمَا تَنَافَسُوهَا، فَتَهْلِكَكُمْ كَمَا أَهْلَكَتْهُمْ»» متفقٌ عليه.
۴۵۷. «از عمرو بن عوف انصاری سروایت شده است که گفت: پیامبر صابوعبیده بن جراح سرا به بحرین فرستاد تا جزیهی آنجا را بیاورد و او با مالی از بحرین به مدینه برگشت؛ انصار، از آمدن ابوعبیده سبا خبر شدند و نماز صبح را با پیامبر صبه جای آوردند، پیامبر صبعد از نماز به طرف جماعت رو برگرداند و آنها رو به پیامبر صآوردند و با اشاره چیزی خواستند، پیامبر صوقتی آنها را دید، تبسم کردند و فرمودند: «گمان میکنم شنیدهاید ابوعبیده سبا ثروتی از بحرین بازگشته است؟!» گفتند: بله، ای رسول خدا! آن گاه فرمودند: «مژده دهید و منتظر چیزی باشید که شما را خوشحال میکند! بهخدا سوگند، من بر شما از فقر نمیترسم، بلکه از آن میترسم که دنیا بر شما وسعت یابد، چنان که برای مردمان پیش از شما وسعت یافت و در آن با همدیگر رقابت کنید، آنچنان که رقابت کردند، و شما را نابود کند، چنانکه ایشان را نابود کرد»» [۵۱۸].
۴۵۸- «وعن أبي سعيدٍ الخدريِّ، سقالَ: جَلَسَ رسول اللَّه صعَلى المِنْبَرِ، وَجَلسْنَا حَوْلَهُ فقال: «إِنَّ مِمَّا أَخَافُ عَلَيْكُم مِنْ بَعْدِي مَا يُفْتَحُ عَلَيْكُمْ مِن زَهْرَةِ الدُّنيَا وَزيَنتهَا»» متفقٌ عيه.
۴۵۸. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که گفت: پیامبر صبر منبر نشستند و ما هم گرد او نشستیم، آنگاه فرمودند: «از جملهی آنچه که برای بعد از خودم، از آن بر شما میترسم، آن چیزی از نعمت و زیبایی و جاذبهی دنیاست که (درهای) آن بر شما گشوده شود»» [۵۱۹].
۴۵۹- «وعنه أَنَّ رسولَ اللَّه ص، قال: «إِنَّ الدُّنْيَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ وَإِنَّ اللَّه تَعالى مُسْتَخْلِفكُم فِيهَا، فَيَنْظُرُ كَيْفَ تَعْملُونَ فاتَّقُوا الدُّنْيَا واتَّقُوا النِّسَاءِ»» رواه مسلم.
۴۵۹. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دنیا، شیرین و سبز است و خداوند شما را در آن جانشین و وارث خود قرار داده است و به رفتارتان نگاه میکند که چگونه است و چگونه عمل میکنید، بنابراین از دنیا و (فتنهی) زنان بپرهیزید»» [۵۲۰].
۴۶۰- «وعن أَنسٍ سأَنَّ النبيَّ صقال: «اللَّهُمَّ لا عَيْشَ إِلاَّ عَيْشُ الآخِرَةِ»» متفقٌ عليه.
۴۶۰. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خدایا! البته که فقط زندگی آخرت، زندگی است، (نه زندگی دنیا)»» [۵۲۱].
۴۶۱- «وعنهُ عن رسول اللَّه صقال: «يَتْبَعُ المَيِّتَ ثَلاثَةٌ: أَهْلُهُ وَمالُهُ وَعَمَلُهُ: فَيَرْجِعُ اثْنَانِ. وَيَبْقَى وَاحدٌ: يَرْجِعُ أَهْلُهُ وَمَالُهُ وَيَبْقَى عَمَلُهُ»» متفقٌ عليه.
۴۶۱. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «سه چیز مرده را همراهی میکند، خانواده و مال و عمل او، سپس دو تای آنها برمیگردند و یکی با او میماند؛ خانواده و مالش او را ترک میکنند و عملش با او میماند»» [۵۲۲].
۴۶۲- وعنه قال: «قال رسولُ اللَّه ص: «يُؤْتی بَأَنْعَمِ أَهْلِ الدُّنْيَا مِن أَهْلِ النَّارِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَيُصْبَغُ في النَّارِ صَبْغَةً ثُمَّ يُقَالُ: يا ابْنَ آدَمَ هَلْ رَأَيْتَ خيراً قَطُّ؟ هَلْ مَرَّ بِكَ نَعيمٌ قَطُّ؟ فيقول: لا واللَّه يارَبِّ. وَيُؤْتی بأَشَدِّ النَّاسِ بُؤْساً في الدُّنْيَا مِنْ أَهْلِ الجَنَّةِ فَيُصْبَغُ صَبْغَةً في الجَنَّةِ، فَيُقَالُ لَهُ: يا ابْنَ آدَمَ هَلْ رَأَيْتَ بُؤْساً قَطُّ؟ هَلْ مَرَّ بِكَ شِدَّة قَطُّ؟ فيقولُ: لا، وَاللَّه، مَا مَرَّ بِي بُؤْسٌ قَطُّ، وَلا رَأَيْتُ شِدَّةً قَطُّ»» رواه مسلم.
۴۶۲. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «روز قیامت، خوشگذراندهترین و پرنعمتترین اهل دنیا از دوزخیان آورده و یک مرتبه در آتش فرو برده میشود، آنگاه به او گفته میشود: ای پسر آدم! آیا هرگز خوشی و خیری دیدهای؟ آیا هرگز نعمتی به تو رسیده است؟ و او میگوید: به خدا سوگند، خیر، ای پروردگار من! آنگاه، بلازدهترین و فقیرترین مردمان دنیا از بهشتیان آورده و یک مرتبه به بهشت برده میشود، آنگاه به او گفته میشود: ای پسر آدم! آیا هرگز ناراحتی و فقری دیدهای؟ آیا هرگز بر تو سختیای گذاشته است؟ و او جواب میدهد: خیر، بهخدا سوگند، هرگز فقری ندیدهام، هرگز ناراحتی و سختی نکشیدهام»» [۵۲۳].
۴۶۳- «وعن المُسْتَوْردِ بنِ شدَّادٍ س، قال: قال رسولُ اللَّه ص: مَا الدُّنْيَا في الآخِرَةِ إِلاَّ مِثْلُ مَا يَجْعَلُ أَحدُكُمْ أُصْبُعَهُ في الْيَمِّ. فَلْيَنْظُرْ بِمَ يَرْجِعُ؟» رواه مسلم.
۴۶۳. «از مستورد بن شداد سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دنیا در برابر آخرت، تنها مانند آن است که یکی از شما انگشتش را به دریا فرو برد، (و اینک چنین کسی انگشتش را درآورد) و ببیند که انگشتش چه مقدار آب با خود آورده است؟!»» [۵۲۴].
۴۶۴- «وعن جابرٍ سأَنَّ رسولَ اللَّه صمَرَّ بِالسُّوقِ وَالنَّاسُ كَنَفَتَيهِ، فَمَرَّ بِجَدْيٍ أَسَكَّ مَيِّتٍ، فَتَنَاوَلَهُ، فَأَخَذَ بَأُذُنِهِ، ثُمَّ قال: «أَيُّكُمْ يُحِبُّ أَنْ يَكُونَ هَذَا لَهُ بِدِرْهَمٍ؟» فَقالوا: مَا نُحِبُّ أَنَّهُ لَنَا بِشَيْءٍ، وَمَا نَصْنَعُ بِهِ؟ ثم قال: «أَتُحِبُّونَ أَنَّهُ لَكُمْ؟ قَالُوا: وَاللَّه لَوْ كَانَ حَيًّا كَانَ عَيْباً، إِنَّهُ أَسَكُّ. فكَيْفَ وَهو مَيَّتٌ، فقال: «فَوَ اللَّه للدُّنْيَا أَهْونُ عَلى اللَّه مِنْ هذا عَلَيْكُمْ»» رواه مسلم.
قوله «كَنَفَتَيهِ» أَيْ: عن جانبيه. و «الأَسكُّ» الصغير الأُذُن.
۴۶۴. «از جابر سروایت شده است که گفت: پیامبر سدر حالی که مردم در دو طرف او بودند، از بازار عبور کرد و بزغالهی یکسالهی مردهای را که گوشهایی کوچک و کوتاه داشت، دید و آن را برداشت و گوشش را گرفت و سپس فرمودند: «کدام یک از شما دوست دارد که این را به یک درهم بگیرد؟» گفتند: دوست نداریم که آن، در مقابل کمترین چیزی هم مال ما باشد وانگهی چه کارش کنیم؟! پیامبر فرمودند: «دوست دارید که مال شما باشد؟» گفتند: به خدا سوگند، اگر زنده هم میبود، باز معیوب بود (و ارزشی نداشت) چه رسد به این که مرده است! آنگاه پیامبر فرمودند: «پس به خدا سوگند، دنیا نزد خدا، از این مردار در نزد شما، بیارزشتر و خوارتر است» [۵۲۵].
۴۶۵- «وعن أبي ذرٍّ س، قال: كُنْتُ أَمْشِي مَعَ النَّبِيِّ ص، في حَرَّةٍ بالـمدينة، فَاسْتَقْبلَنَا أُحُدٌ فقال: «يا أَبَا ذَرٍّ». قلت: لَبَّيْكَ يا رسول اللَّه. فقال: «مَا يَسُرُّني أَنَّ عِنْدِي مِثل أحُدٍ هذا ذَهباً تَمْضِي عَلَيَّ ثَلاثَةُ أَيَّامٍ وعِنْدِي مِنْهُ دِينَارٌ، إِلاَّ شَيْءٌ أَرْصُدُهُ لِدَيْنِ، إِلاَّ أَنْ أَقُولَ بِهِ في عِبَاد اللَّه هكَذَا وَهَكَذا» عن يَمِينهِ وعن شماله ومن خلفه، ثم سار فقال: «إِنَّ الأَكثَرِينَ هُمُ الأَقَلُّونَ يَومَ القيامةِ إِلاَّ مَنْ قَالَ بالمَالِ هكذَا وهكذا» عن يمينهِ، وعن شمالهِ، ومِنْ خَلفه «وَقَليلٌ مَا هُمْ». ثم قال لي: «مَكَانَك لا تَبْرَحْ حَتَّى آتيَكَ». ثم انْطَلَقَ في سَوَادِ اللَّيْلِ حتى تَوَارَى، فسمِعْتُ صَوْتاً قَدِ ارْتَفَعَ، فَتَخَوَّفْتُ أَنْ يَكُونَ أَحَدٌ عَرَضَ للنَّبِيِّ صفَأَرَدْتُ أَنْ آتِيَهُ فَذَكَرْتُ قوله: «لا تَبْرَحْ حَتَّى آتيَكَ» فلم أَبْرَحْ حَتَّى أَتَاني، فَقُلْتُ: لقد سَمِعْتُ صَوتاً تَخَوَّفْتُ منه، فَذَكَرْتُ له. فقال: «وَهَلْ سَمِعْتَهُ؟» قلت: نَعَم، قال: «ذَاكَ جِبريلُ أَتاني فقال: مَن ماتَ مِنْ أُمتِكَ لايُشرِكُ باللَّه شَيئاً دَخَلَ الجَنَّةَ، قلتُ: وَإِنْ زَنَي وَإِنْ سَرَقَ؟ قال: وَإِنْ زَنَى وَإِنْ سَرَقَ»» متفقٌ عليه وهذا لفظ البخاري.
۴۶۵. «از ابوذر سروایت شده است که گفت: من با پیامبر صدر زمین حرهی مدینه (زمینی که سنگهای سیاه دارد) راه میرفتم که «کوه احد» رو به روی ما قرار گرفت، فرمودند: «ای ابوذر!»، گفتم: بله، ای رسول خدا! گوش به فرمانم! فرمودند: «مرا خوشحال و راضی نمیکند و دوست ندارم که به اندازهی کوه احد طلا داشته باشم و سه روز بر من بگذرد و دیناری از آن ـ جز چیزی که برای پرداخت بدهی نگه میدارم ـ نزد من باقی بماند، مگر آن که در بارهی آن حکم کنم که چنین و چنان، به بندگان خدا داده میشود» و دستشان را به طرف راست و چپ و پشت سرشان (به نشانهی این که به کسی بخشش میکنند) درزا کردند؛ آن گاه به راه رفتن ادامه دادند و فرمودند: «ثروتمندان و بسیار دارایان این جهان، در روز قیامت، کمچیز و تنگدست و فقیرند، جز مالدارانی که در مورد مالشان این چنین و آن چنان، حکم کنند» (و دوباره) دستشان را به راست و چپ و پشت سر خود دراز کردند (و ادامه دادند): «آنان (چنان ثروتمندانی) بسیارکم هستند»؛ سپس به من فرمودند: «در جای خود بمان و جایی نرو تا نزد تو برگردم» و در تاریکی شب رفت تا این که دیگر او را نمیدیدم، سپس صدایی بلند شنیدم و ترسیدم که مبادا کسی باشد که مزاحم پیامبر صگردد، خواستم نزد او بروم، ولی فرمایش او که: «از اینجا نرو تا پیش تو برمیگردم» یادم آمد و نرفتم تا پیش من تشریف آوردند، گفتم: صدایی شنیدم که از آن ترسیدم و (چیزی که شنیده بودم) برای ایشان ذکر کردم، فرمودند: «. تو آن را شنیدی؟» گفتم: بله، فرمودند: «آن جبرئیل بود، نزد من آمد و گفت: «هر کس از امت تو در حالی بمیرد که برای خداوند شریکی قایل نیست، داخل بهشت میشود» (ابوذر میگوید) گفتم: اگر چه زنا و دزدی کرده باشد؟ پیامبر صفرمودند: «بله، هر چند زنا و دزدی هم کرده باشد». (البته بعد از رسیدن به کیفر اعمال خود، در نهایت، داخل بهشت میگردد)»» [۵۲۶].
۴۶۶- «وعن أبي هريرة س، عنْ رسول اللَّه صقال: «لو كان لي مِثلُ أُحُدٍ ذَهَباً، لَسرَّني أَنْ لا تَمُرَّ علَيَّ ثَلاثُ لَيَالٍ وَعِندِي منه شَيءٌ إلاَّ شَيءٌ أُرْصِدُه لِدَينٍ»» متفقٌ عليه.
۴۶۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «اگر به اندازهی کوه احد طلا داشته باشم، این، مرا خوشحال خواهد کرد که سه شب بر من نگذرد و چیزی از آن ـ مگر آن مقدار که برای پرداخت بدهیام نگه میدارم ـ نزد من باقی بماند»» [۵۲۷].
۴۶۷- وعنه قال: «قال رسول اللَّه ص: انْظُرُوا إلى منْ هَوَ أَسفَلُ منْكُمْ وَلا تَنْظُرُوا إلى مَنْ فَوقَكُم فهُوَ أَجْدرُ أَن لا تَزْدَرُوا نعمةَ اللَّه عَليْكُمْ» متفقٌ عليه وهذا لفظ مسلمٍ.
وفي رواية البخاري: «إِذا نَظَر أَحَدُكُمْ إلى مَنْ فُضِّلَ عليهِ في المالِ وَالخَلْقِ فلْينْظُرْ إلى مَنْ هو أَسْفَلُ مِنْهُ».
۴۶۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «(در ثروت، و مقام دنیوی)، پایینتر از خود را بنگرید، نه بالاتر را که اینگونه سزاوارتر و بیشتر مانع آن است که نعمت خداوند بر خودتان را خوار بدانید و تحقیر کنید»» [۵۲۸].
در روایتی دیگر از بخاری آمده است: «هر گاه یکی از شما، کسی را که از لحاظ مال و جسم بر او برتری دارد، نگاه و در او فکر کرد، به فردی بنگرد که از او پایینتر است».
۴۶۸- «وعنه عن النبي صقال: «تَعِسَ عبْدُ الدِّينَارِ وَالدِّرْهَمِ وَالقطيفَةِ وَالخَمِيصَةِ، إِنْ أُعطِيَ رضي، وَإِنْ لَمْ يُعطَ لَمْ يَرْضَ»» رواه البخاری.
۴۶۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «نابود باد و به هلاکت افتد، اهل دینار و درهم و لباس زیبا و تجمل! که هر گاه اموال و دارایی دنیوی به او داده شود، خشنود است و هر گاه به او نرسد، ناراضی و ناسپاس»» [۵۲۹].
۴۶۹- «وعنه س، قال: لقَدْ رَأَيْتُ سبعِين مِنْ أَهْلِ الصُّفَّةِ، ما منْهُم رَجُلٌ عليه رداءٌ، إِمَّا إِزَارٌ، وإِمَّا كِسَاءٌ، قدْ ربطُوا في أَعْنَاقِهِمْ، فَمنْهَا مَا يبْلُغُ نِصفَ السَّاقَيْن. ومنْهَا ما يَبْلُغُ الكَعْبينِ. فَيجْمَعُهُ بيدِه كراهِيَةَ أَنْ تُرَى عوْرتُه» رواه البخاری.
۴۶۹. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: هفتاد نفر از اهل صفه را دیدم که در میان آنها مردی نبود که ردایی (بالاپوشی) داشته باشد، یا شلواری بود یا پیراهنی که آن را بر گردن خود میبستند و بعضی از آنها تا نصف ساق پا و بعضی تا دو قوزک میرسید و شخص آن را با دست جمع میکرد که مبادا عورتش آشکار گردد» [۵۳۰].
۴۷۰- وعنه قال: «قال رسول اللَّه ص: «الدُّنْيَا سِجْنُ المُؤْمِنِ وجنَّةُ الكَافِرِ»» رواه مسلم.
۴۷۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است»» [۵۳۱].
۴۷۱- «وعن ابن عمر ب، قال: أَخَذ رسول اللَّه صبِمَنْكِبَيَّ، فقال: «كُنْ في الدُّنْيا كأَنَّكَ غريبٌ، أَوْ عَابِرُ سبيلٍ»».
«وَكَانَ ابنُ عمرَ ب، يقول: إِذَا أَمْسيْتَ، فَلا تَنْتظِرِ الصَّباحَ وإِذَا أَصْبحْت، فَلا تنْتَظِرِ المَساءَ، وخُذْ منْ صِحَّتِكَ لمرضِكَ ومِنْ حياتِك لِـموتكَ» رواه البخاری.
قالوا في شرح هذا الحديث معناه لا تَركَن إلى الدُّنْيَا ولا تَتَّخِذْهَا وَطَناً، ولا تُحدِّثْ نَفْسكَ بِطُول الْبقَاءِ فِيهَا، وَلا بالاعْتِنَاءِ بِـهَا، ولا تَتَعَلَّقْ مِنْهَا إلاَّ بِمـا يَتَعَلَّقُ بِه الْغَرِيبُ في غيْرِ وطَنِهِ، ولا تَشْتَغِلْ فِيهَا بِمـا لا يشتَغِلُ بِهِ الْغرِيبُ الَّذِي يُريدُ الذَّهاب إلى أَهْلِهِ. وَبِاللهِ التَّوْفِيقٌ.
۴۷۱. «از ابنعمر بروایت شده است که گفت: پیامبر صهردو شانههای مرا گرفتند و فرمودند: «در دنیا چنان باش که گویی غریب یا عابری در راه هستی»».
«و ابنعمر بمیفرمود: وقتی غروب کردی، در انتظار صبح نباش و وقتی صحب کردی، در انتظار غروب نباش و در تندرستی، چیزی را برای ایام بیماری و در زندگی، چیزی را برای مرگ آماده کن» [۵۳۲].
در شرح این حدیث گفتهاند: معنایش آن است که به دنیا اعتماد و تکیه نداشته باش و آن را وطن و اقامتگاه خود مگیر و هرگز با خود در بارهی طول ماندگاری در دنیا و توجه به آن، سخن نگو و به چیزی از آن تعلق پیدا مکن، مگر به اندازهی آنکه غریب در غیر وطن خود به آن تعلق پیدا میکند و در دنیا به چیزی مشغول نشو که مسافر غریبی که ارادهی برگشت به وطن دارد، به آن مشغول نمیشود. و توفیق با خداست.
۴۷۲- «وعن أبي الْعبَّاس سَهْلِ بنِ سعْدٍ السَّاعديِّ س، قال: جاءَ رجُلٌ إلى النبيِّ ص: فقالَ: يا رسول اللَّه دُلَّني عَلى عمَلٍ إِذا عَمِلْتُهُ أَحبَّني اللَّه، وَأَحبَّني النَّاسُ، فقال: «ازْهَدْ في الدُّنيا يُحِبَّكَ اللَّه، وَازْهَدْ فِيمَا عِنْدَ النَّاسِ يُحبَّكَ النَّاسُ»» حديثٌ حسنٌ رواه ابن مَاجَه وغيره بأَسانيد حسنةٍ.
۴۷۲. «از ابوالعباس سهل بن سعد ساعدی سروایت شده است که گفت: مردی نزد پیامبر صآمد و گفت: ای رسول خدا! مرا به کاری راهنمایی کن که چون آن را انجام دهم، خداوند و مردم مرا دوست بدارند، پیامبر صفرمودند: «از دنیا دوری کن، خداوند تو را دوست خواهد داشت و از آنچه نزد مردم است، دوری کن (و به مال آنها چشم طمع نداشته باش)، مردم تو را دوست خواهند داشت»» [۵۳۳].
۴۷۳- «وعن النُّعْمَانِ بنِ بَشيرٍ ب، قالَ: ذَكَر عُمَرُ بْنُ الخَطَّاب س، ما أصاب النَّاسُ مِنَ الدُّنْيَا، فقال: لَقَدْ رَأَيْتُ رسول اللَّه صيَظَلُّ الْيَوْمَ يَلْتَوي ما يَجِدُ مِنَ الدَّقَل ما يمْلأُ بِهِ بطْنَهُ» رواه مسلم.
«الدَّقَلُ» بفتح الدال الـمهملة والقاف: رَدِئُ التَّمْرِ.
۴۷۳. «از نعمانبن بشیر سروایت شده است که گفت: عمربن خطاب سآنچه را که از دنیا به مردم رسیده است، ذکر کرد و فرمود: «پیامبر صرا دیدم که تمام روز را در حالی میگذرانید که از گرسنگی بهخود میپیچید، و به اندازهای که شکمش را سیر کند، حتی خرمای خشک و بد هم نداشت»» [۵۳۴].
۴۷۴- «وعن عائشةَ ب، قالت: تُوفِّيَ رسولُ اللَّه ص، وما في بَيْتي مِنْ شَيْءٍ يَأْكُلُهُ ذُو كَبِدٍ إِلاَّ شَطْرُ شَعيرٍ في رَفٍّ لي، فَأَكَلْتُ مِنْهُ حَتَّى طَال علَيَّ، فَكِلْتُهُ فَفَنِيَ» متفقٌ عليه.
«شَطْرُ شَعيرٍ» أَي شَيْء مِنْ شَعيرٍ. كَذا فسَّرهُ التِّرمذيُّ.
۴۷۴. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صرحلت فرمودند در حالی که در خانهی من چیزی نبود که زندهی جاندار، آن را بخورد، به جز مقداری جو که در طاقچهی من بود و تا مدتی زیاد از آن میخوردم، (روزی) آن را وزن کردم و پس از آن تمام شد» [۵۳۵] [۵۳۶].
۴۷۵- «وعن عمرو بنِ الحارِث أَخي جُوَيْرِية بنْتِ الحَارثِ أُمِّ المُؤْمِنِينَ ب، قال: مَا تَرَكَ رسولُ اللَّه ص، عِنْدَ مَوْتِهِ دِينَاراً وَلا دِرْهَماً، ولا عَبْداً، وَلا أَمَةً، وَلا شَيْئاً إِلاَّ بَغْلَتَهُ الْبَيْضَاءَ الَّتي كَان يَرْكَبُهَا، وَسِلاحَهُ، وَأَرْضاً جَعَلَهَا لابْنِ السَّبيِلِ صَدَقَةً» رواه البخاری.
۴۷۵. «از عمرو بن حارث برادر «امالمومنین جویریه دختر حارث» بروایت شده است که گفت: پیامبر صدر وقت وفات خود، دینار و درهم و بنده و کنیز و هیچچیزی به جا نگذاشت، جز استر سفیدی که سوار آن میشد و اسلحهاش و زمینی که آن را صدقهی رهگذران غریب کرده بود» [۵۳۷].
۴۷۶- «وعن خَبَّابِ بنِ الأَرَت س، قال هَاجَرْنَا مَعَ رسول اللَّه صنَلْتَمِسُ وَجهَ اللَّه تعالى فَوَقَعَ أَجْرُنا عَلى اللَّه، فَمِنَّا مَنْ مَاتَ وَلَمْ يأْكُلْ مِنْ أَجرِهِ شَيْئاً، مِنْهُم مُصْعَبُ بن عَمَيْر س، قُتِلَ يَوْمَ أُحُدٍ، وَتَرَكَ نَمِرَةً، فَكُنَّا إِذَا غَطَّيْنا بهَا رَأْسَهُ، بَدَتْ رجْلاهُ، وَإِذَا غَطَّيْنَا بِهَا رِجْلَيْهِ، بَدَا رَأْسُهُ، فَأَمَرَنا رسولُ اللَّه ص، أَنْ نُغَطِّيَ رَأْسَهُ، وَنَجْعَلَ عَلى رجْليهِ شَيْئاً مِنَ الإِذْخِرِ، ومِنَّا مَنْ أَيْنَعَتْ لَهُ ثَمَرَتُهُ. فَهُوَ يَهدبُهَا» متفقٌ عليه.
«النَّمِرَةُ»: كسَاء مُلَوَّنٌ منْ صُوفٍ. وقوله: «أينَعَت» أَيْ: نَضَجَتْ وَأَدْرَكَتْ. وقوله: «يَـهْدِبُـهَا» هو بفتح الباءِ وضم الدال وكسرها لُغَتَان، أَيْ: يَقْطِفُهَا وَيجْتَنِيهَا وَهَذِهِ اسْتِعَارَةٌ لـمَـا فَتَحَ الله تَعَالى عَلَيْهِمْ مِنَ الدُّنْيَا وَتَـمَكنُوا فيهَا.
۴۷۶. «از خباب بن ارث روایت شده است که گفت: با پیامبر صهجرت کردیم و هدفمان رضای خدا بود و اجرمان بر عهدهی خدا افتاد و پیش او ثبت شد و در میان ما کسانی بودند که فوت کردند و چیزی از اجر خود (نعمتهای دنیا) استفاده نکردند، از جمله مصعب بن عمیر سکه در روز احد کشته شد و فقط یک جامهی رنگی پشمین بهجای گذاشت که ما وقتی سرش را با آن میپوشاندیم، پاهایش بیرون میماند و وقتی که پاهایش را میپوشاندیم، سرش بیرون میماند، سپس رسول الله صبه ما دستور دادند که سرش را بپوشانیم و بر روی دو پایش، مقداری گیاه خوشبوی اذخر بگذاریم و کسی از ما بود که میوهاش رسید و از آن برخوردار شده و از ثمرهی آن میچیند» [۵۳۸].
۴۷۷- «وعن سَهْلِ بنِ سَعْد السَّاعديِّ س، قال: قال رسول اللَّه ص: «لَوْ كَانَت الدُّنْيَا تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّه جَنَاحَ بَعُوضَةٍ، مَا سَقَى كَافراً منْها شَرْبَةَ مَاءٍ»» رواه الترمذي وقال حديث حسن صحيح.
۴۷۷. «از سهل بن سعد ساعدی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «اگر دنیا نزد خدا به اندازهی بال پشهای ارزش داشت، هرگز به هیچ کافری، از آن، یک جرعه آب نمیداد»» [۵۳۹].
۴۷۸- «وعن أبي هُرَيْرَة س، قال: سمعتُ رسولَ اللَّه صيقول: «أَلاَ إِنَّ الدُّنْيَا مَلْعُونَةٌ، مَلعون مَا فيها، إِلاَّ ذِكْرَ اللَّه تعالى، ومَا وَالاَه وَعالماً وَمُتَعلِّماً»»رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ.
۴۷۸. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «آگاه باشید! دنیا نفرین شده است و هر چه در آن است مورد نفرین خداست، جز ذکر و یاد خدای بلند مرتبه و هرچه که همانند و نزدیک به آن است و استاد و شاگرد (عالم و متعلم)»» [۵۴۰].
۴۷۹- «وعن عَبْدِ اللَّه بنِ مسعودٍ س، قال: قال رسول اللَّه ص: «لا تَتَّخِذُوا الضَّيْعَةَ فَتَرْغَبُوا في الدُّنْيا»»رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ.
۴۷۹. «از عبدالله بن مسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مال دنیا را جمع نکنید که به سبب آن به دنیا رغبت پیدا میکنید»» [۵۴۱].
۴۸۰- «وعن عبدِ اللَّه بنِ عمرو بنِ العاصِ ب، قال: مَرَّ عَلَيْنَا رسولُ اللَّه صوَنحنُ نُعالجُ خُصًّا لَنَا فقال: «ما هذا؟» فَقُلْنَا: قَدْ وَهَی، فَنَحْنُ نُصْلِحُه، فقال: «ما أَرَى الأَمْرَ إِلاَّ أَعْجَلَ مِنْ ذلكَ»» رواه أَبو داود، والترمذيُّ بإِسناد البخاريِّ ومسلم، وقال الترمذيُّ: حديثٌ حسنٌ صحيحٌ.
۴۸۰. «از عبدالله بن عمروبن عاص بروایت شده است که گفت: پیامبر صاز کنار ما گذاشتند و ما کَپَر (خانهی نَیین) خود را تعمیر میکردیم؛ فرمودند: «این چیست؟» گفتیم: این خانه فرسوده و شکسته شده و داریم آن را تعمیر مینماییم، فرمودند: «من، اجل را سریعتر از تعمیر آن میبینم»» [۵۴۲].
۴۸۱- «وعن كَعْبِ بنِ عِيَاضٍ س، قال: سمعتُ رسولَ اللَّه صيقول: إِنَّ لِكُلِّ أُمَّةٍ فتنةً، فِتنَةُ أُمَّتي المَالُ» رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ صحيحٌ.
۴۸۱. «از کعب بن عیاض سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «برای هر ملتی، وسیلهی امتحانی وجود دارد و وسیلهی امتحان امت من، ثروت و مال دنیاست»» [۵۴۳].
۴۸۲- «وعن أبي عمرو، ويقالُ: أَبو عبدِ اللَّه، ويقال: أَبو لَيْلى عُثْمَانُ بنُ عَفَّانَ س، أَنَّ النبيَّ صقال: «لَيْسَ لابْن آدَمَ حَقٌّ في سِوى هَذِهِ الخِصَال: بَيْتٌ يَسْكُنُهُ، وَثَوْبٌ يُوَارِي عَوْرَتَهُ وَجِلْفُ الخُبز، وَالمَاءِ»» رواه الترمذي وقال: حديث صحيح.
قال الترمذي: سمعتُ أَبَا داوُدَ سلَيمَـانَ بنَ سَالمٍ البَلْخِيَّ يقول: سَمِعْتُ النَّضْر بْنَ شُمَيْلٍ يقولُ: الـجلفُ: الخُبزُ لَيْس مَعَهُ إِدَامٌ. وقَالَ: غيرُهُ: هُوَ غَلِيظُ الخُبْزِ. وقَالَ الرَّاوِي: الـمُرَادُ بِهِ هُنَا وِعَاءُ الخُبزِ، كالجَوَالِقِ وَالخُرْجِ، والله أعلم.
۴۸۲. «از ابوعمرو و گفتهاند ابوعبدالله یا ابولیلی عثمان بن عفان سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «فرزند آدم، جز به این چیزها نیازی ندارد: خانهای که در آن سکونت کند، لباسی که عورتش را بپوشاند، نانی خشک و آب (و وسایل آن)»» [۵۴۴].
۴۸۳- «وعنْ عبْدِ اللَّه بنِ الشِّخِّيرِ «بكسر الشين والخاءِ الـمشددةِ الـمعجمتين» س، أَنَّهُ قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ صوهُوَ يَقْرَأُ: { أَلهَاكُمُ التَّكَاثُرُ } قال: «يَقُولُ ابنُ آدَم: مَالي، مَالي، وَهَل لَكَ يَا ابن آدمَ مِنْ مالِكَ إِلاَّ مَا أَكَلت فَأَفْنيْتَ، أو لبِستَ فَأَبْلَيْتَ، أَوْ تَصَدَّقْتَ فَأَمْضيْتَ؟»» رواه مسلم.
۴۸۳. «از عبدالله بن شخیر سروایت شده است که گفت: به نزد پیامبر صرفتم و ایشان سورهی «أَلهَاکمُ التَّکاثُرُ...» را میخواند، فرمودند: «انسان میگوید: مالم! مالم! ولی ای ابن آدم! مگر از ثروتت جز آنچه که خوردی و تمام کردی یا پوشیدی و کهنه ساختی، یا صدقه دادی و از دل بخشیدی و ذخیرهی خود ساختی، چیز دیگری متعلق به تو میباشد؟!»».
۴۸۴- «وعن عبدِ اللَّه بن مُغَفَّلٍ س، قال: قال رجُلٌ للنَّبِيِّ ص: يارسولَ اللَّه، واللَّه إِنِّي لأُحِبُّكَ، فقال: «انْظُرْ ماذا تَقُولُ؟» قال: وَاللَّه إِنِّي لأُحِبُّكَ، ثَلاثَ مَرَّاتٍ، فقال: «إِنْ كُنْتَ تُحبُّني فَأَعِدَّ لَلفقْر تِجْفافاً، فإِنَّ الفَقْر أَسْرَعُ إلى من يُحِبُّني مِنَ السَّيْل إلى مُنْتَهَاهُ»» رواه الترمذي وقال حديث حسن.
«التِّجْفَافُ» بكسرِ التاءِ الـمثناةِ فوقُ وإسكان الـجيم وبالفاءِ الـمكررة، وَهُوَ شَيْء يَلْبِسُهُ الفَرسُ، لِيُتَّقَى بِهِ الأَذَى، وَقَدْ يَلْبَسُهُ الإِنْسَانُ.
۴۸۴. «از عبدالله بن مغفل سروایت شده است که گفت: مردی به پیامبر صگفت: ای رسول خدا! به خدا سوگند، من تو را دوست دارم، پیامبر صفرمودند: «بیندیش که چه میگویی!» مرد، باز گفت: به خدا سوگند، من تو را دوست دارم و تا سه مرتبه تکرار کرد، پیامبر صفرمودند: «اگر مرا دوست داری، لباس سپرگونهای برای تنگدستی و فقر (خودت) آماده کن، (بر فقر صبر کن و آن را شکر بگو) زیرا فقر، سریعتر از پیوستن سیل به پایان مسیرش، به دوستان من میپیوندد»» [۵۴۵].
۴۸۵- «وعن كَعبِ بنِ مالكٍ س، قال: قال رسول اللَّه ص: «مَاذِئْبَان جَائعَانِ أُرْسِلا في غَنَم بأَفْسَدَ لَهَا مِنْ حِرْصِ المَرْءِ على الـمالِ وَالشـَّرفِ لِدِينهِ»»رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۴۸۵. «از کعب بن مالک سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دو گرگ گرسنه، اگر در گلهای رها شوند، آنطور فساد و ویرانی بهبار نمیآورند که حرص انسان بر مالاندوزی و طلب جاه و مقام، در دینش بهبار میآورد»» [۵۴۶].
۴۸۶- «وعن عبدِ اللَّه بن مَسْعُودٍ س، قال: نَامَ رسولُ اللَّه صعلى حَصيرٍ فَقَامَ وَقَدْ أَثَّرَ في جَنْبِهِ، قُلْنَا: يا رَسُولَ الَّه لوِ اتَّخَذْنَا لكَ وِطَاءً، فقال: «مَالي وَلِلدُّنْيَا؟ مَا أَنَا في الدُّنْيَا إِلاَّ كَرَاكبٍ اسْتَظَلَّ تَحْتَ شَجَرَةٍ ثُمَّ رَاحَ وَتَرَكَهَا»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۴۸۶. «از عبدالله بن مسعود سروایت شده است که گفت: پیامبر صروی حصیری خوابیده بود و برخاست در حالی که حصیر در پهلوی مبارکش اثر گذاشته بود، گفتیم: ای رسول خدا! کاش برای تو یک تشک تهیه میکردیم؟ فرمودند: «مرا با دنیا چهکار؟! من در دنیا، تنها مانند سواری هستم که در سایهی درختی بنشیند و سپس برود و آن را ترک کند»» [۵۴۷].
۴۸۷- «وعن أبي هريرة س، قال: قال رسولُ اللَّه ص: «يَدْخُلُ الفُقَراءُ الجَنَّةَ قَبْلَ الأَغْنِيَاءِ بِخَمْسِمائَةِ عَامٍ»» رواه الترمذي وقال: حديث صحيح.
۴۸۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «فقرا و تنگدستان، پانصد سال زودتر از ثروتمندان وارد بهشت میشوند»» [۵۴۸].
۴۸۸- «وعن ابن عَبَّاسِ، وعِمْرَانَ بن الحُصَيْن ش، عن النبيِّ صقال: «اطَّلعْتُ في الجَنَّةِ فَرَأَيْت أَكْثَرَ أَهلِهَا الفُقَراءَ. وَاطَّلَعْتُ في النَّارِ فَرَأَيْتُ أَكْثَرَ أَهْلِهَا النِّساءَ»» متفقٌ عليه من رواية ابن عباس.
ورواه البخاري أيْضاً من روايةِ عِمْرَان بنِ الـحُصَينِ.
۴۸۸. «از ابنعباس و عمران بن حصین شروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بر بهشت مشرف شدم و به آن نگریستم و دیدم که بیشتر اهل آن فقرا هستند و بر دوزخ اشراف پیدا کردم و نگریستم و دیدم که غالب اهل آن را، زنان تشکیل دادهاند»» [۵۴۹].
۴۸۹- «وعن أُسامةَ بنِ زيدٍ ب، عن النبيِّ صقال: «قُمْتُ عَلى بَاب الجَنَّةِ، فَكَانَ عَامَّةُ مَنْ دَخَلَهَا المَساكينُ. وأَصَحَابُ الجَدِّ محبُوسُونَ، غَيْرَ أَنَّ أَصحَابَ النَّار قَد أُمِرَ بِهمْ إلى النَّارِ»» متفقٌ عليه.
و «الجَدُّ» الحَظُّ وَالغِنَى. وقد سبق بيان هذا الحديث في باب فضلِ الضَّعَفَةِ.
۴۸۹. «از اسامهبن زید سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بر دروازهی بهشت ایستادم، بیشتر کسانی که داخل آن میشدند، فقرا و مسکینان بودند و ثروتمندان و بهرهمندان از دنیا، متوقف شده بودند (و هنوز اجازهی دخول به بهشت به آنها داده نشده بود) جز آن که به دوزخیان و اهل آتش، فرمان ورود به آتش داده شده بود»» [۵۵۰].
۴۹۰- «وعن أبي هريرة س، عن النَّبِيِّ صقال: «أَصْدَقُ كَلِمَةٍ قَالَهَا شَاعِرٌ كَلِمَةُ لَبِيدٍ: أَلا كُلُّ شيْءٍ ما خَلا اللهَ بَاطِلُ»» متفقٌ عليه.
۴۹۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «راستترین سخنی که یک شاعر گفته است، سخن «لبید» [۵۵۱]است که: «هان! هر چیزی غیر از خدا باطل است»» [۵۵۲].
[۵۱۸] متفق علیه است؛ [خ(۳۱۵۸)، م(۲۹۶۱)]. [۵۱۹] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۶۵)، م(۱۰۵۲)]. [۵۲۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۷۴۲)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۷۰، آمده است]. [۵۲۱] متفق علیه است؛ [خ(۶۴۱۳)، م(۱۸۰۵)]. [۵۲۲] متفق علیه است؛ [خ(۶۵۱۴)، م(۲۹۶۰)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۱۰۴، آمده است]. [۵۲۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۸۰۷)]. [۵۲۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۹۵۸)]. [۵۲۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۹۵۷)]. [۵۲۶] متفق علیه است؛ [خ(۶۴۴۳)، م(۹۴)]. آنچه در متن آمده، لفظ روایت بخاری است. [۵۲۷] متفق علیه است؛ [خ(۶۴۴۵)، م(۹۹۱)]. [۵۲۸] متفق علیه است؛ [خ(۶۴۹۰)، م(۲۹۶۳)]. آنچه در متن آمده، لفظ روایت مسلم است. [۵۲۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۸۸۶)]. [۵۳۰] بخاری روایت کرده است؛ [(۴۴۲)]. [۵۳۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۹۵۶)]. [۵۳۲] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۴۱۶)]. [۵۳۳] حدیثی حسن است که ابنماجه [(۴۱۰۲)] و غیر او با اسنادهایی حسن (نیکو) روایت کردهاند. [۵۳۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۹۷۸)]. [۵۳۵] متفق علیه است؛ [خ(۳۰۹۷)، م(۲۹۷۳)]. [۵۳۶] یعنی تا وقتی که آن را پیمانه نکرده بودم، به قدری برکت داشت که هر چه از آن تناول میکردم، تمام نمیشد؛ اما همین که آن را پیمانه کردم، تمام شد ـ ویراستاران. [۵۳۷] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۷۳۹)]. [۵۳۸] متفق علیه است؛ [خ(۱۲۷۶)، م(۹۴۰)]. [۵۳۹] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۳۲۱)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۵۴۰] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۳۲۳)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۵۴۱] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۳۲۹)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۵۴۲] ابوداود [(۵۲۳۶)] و ترمذی [(۲۲۳۶)] با اسناد بخاری و مسلم روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۵۴۳] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۳۳۷)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۵۴۴] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۳۴۲)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۵۴۵] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۳۵۱)] و گفته است: حدیثی حسن است. [۵۴۶] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۳۷۷)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۵۴۷] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۳۷۸)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۵۴۸] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۳۵۲)] و گفته است: حدیثی صحیح است. [۵۴۹] متفق علیه است؛ [خ(۲۳۴۱)، م(۲۷۳۷)]. از روایت ابنعباس و بخاری آن را از روایت عمران بن حصین هم روایت کرده است. [۵۵۰] متفق علیه است؛ [خ(۵۱۹۶)، م(۲۷۳۶)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۲۵۸، آمده است]. [۵۵۱] «لبید بن ربیعه»، از شاعران مشهور جاهلی و صاحب معلقه بود؛ او بعدها مسلمان شد، وی بیشتر از ۱۲۰ سال عمر کرد ـ ویراستاران. [۵۵۲] متفق علیه است؛ [خ(۳۸۴۱)، م(۲۲۵۶)].
قال الله تعالی:
﴿فَخَلَفَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ خَلۡفٌ أَضَاعُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَٱتَّبَعُواْ ٱلشَّهَوَٰتِۖ فَسَوۡفَ يَلۡقَوۡنَ غَيًّا٥٩ إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ وَلَا يُظۡلَمُونَ شَيۡٔٗا٦٠﴾[مریم: ۵۹-۶۰].
«بعد از آنان، فرزندان ناخلفی (در زمین) جایگزین شدند که نماز را با (ترک کردن آن) هدر دادند و به دنبال شهوات راه افتادند که بهزودی به زیان خود برخورد خواهند کرد و در جهنم خواهند افتاد؛ مگر آن کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و کارهای شایسته کند که این چنین کسانی وارد بهشت میشوند و کمترین ستمی به آنان نخواهد شد».
وقال تعالی:
﴿فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوۡمِهِۦ فِي زِينَتِهِۦۖ قَالَ ٱلَّذِينَ يُرِيدُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا يَٰلَيۡتَ لَنَا مِثۡلَ مَآ أُوتِيَ قَٰرُونُ إِنَّهُۥ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٖ٧٩ وَقَالَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ وَيۡلَكُمۡ ثَوَابُ ٱللَّهِ خَيۡرٞ لِّمَنۡ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا﴾[القصص: ۷۹-۸۰].
«(قارون) با تمام زینت خود در برابر قوم خویش نمایان گردید؛ آنان که طالب زندگی دنیا بودند، گفتند: ای کاش! همان چیزهایی که به قارون داده شده است، ما هم داشتیم، واقعاً او دارای بهرهی بزرگ و شانس سترگ است. و کسانی که دانش و آگاهی داشتند، گفتند: وای بر شما! اجر و پاداش خداوند برای کسی که ایمان داشته باشد و کارهای شایسته انجام دهد، برتر و والاتر است».
وقال تعالی:
﴿ثُمَّ لَتُسَۡٔلُنَّ يَوۡمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ٨﴾[التکاثر: ۸].
«سپس در چنین روزی (قیامت) یقیناً در مورد نعمتها و لذتهای دنیا، مورد سؤال قرار میگیرید».
وقال تعالی:
﴿مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعَاجِلَةَ عَجَّلۡنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلۡنَا لَهُۥ جَهَنَّمَ يَصۡلَىٰهَا مَذۡمُومٗا مَّدۡحُورٗا١٨﴾[الإسراء: ۱۸].
«هر کس که دنیای زودگذر (این جهان) را بخواهد، آن اندازه که خود میخواهیم و به هر کس که صلاح میدانیم، هر چه زودتر در دنیا به او عطا خواهیم کرد. به دنبال آن، دوزخ را بهرهی او میکنیم که وارد آن میشود و به آتش آن میسوزد، در حالی که (به سبب کارهایی که در دنیا کرده است) مورد سرزنش است و (از رحمت خدا) رانده و مانده است».
آیات در این مورد فراوان و معلوم هستند.
۴۹۱- «وعن عائشةَ ب، قالت: ما شَبعَ آلُ مُحمَّدٍ صمِنْ خُبْزِ شَعِيرٍ يَوْمَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ حَتَّى قُبِضَ» متفقٌ عليه.
وفي رواية: مَا شَبِعَ آلُ مُحَمَّد صمُنْذُ قَـدِمَ الـمَدِينةَ مِنْ طَعامِ البرِّ ثَلاثَ لَيَال تِبَاعاً حَتَّى قُبِض.
۴۹۱. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: تا وقتی که پیامبر صرحلت فرمود، اهل خانهی او (پیامبر صو خانوادهاشان) هرگز دو روز پشت سر هم از نان جوین، سیر نشدند» [۵۵۴].
در روایتی دیگر آمده است: اهل خانهی پیامبر صاز روزی که ایشان وارد مدینه شدند، سه شب متوالی، از غذای گندم، سیر نشدند و این وضع تا رحلت پیامبر صادامه داشت.
۴۹۲- «وعن عُرْوَةَ عَنْ عائشة ب، أَنَّهَا كَانَتْ تَقُولُ: وَاللَّه يا ابْنَ أُخْتِي إِنْ كُنَّا لَنَنْظُرُ إلى الهِلالِ ثمَّ الهِلالِ. ثُمَّ الـهلالِ ثلاثةُ أَهِلَّةٍ في شَهْرَيْنِ. وَمَا أُوقِدَ في أَبْيَاتِ رسولِ اللَّه صنارٌ. قُلْتُ: يَا خَالَةُ فَمَا كَانَ يُعِيشُكُمْ؟ قالتْ: الأَسْوَدَانِ: التَّمْرُ وَالمَاءُ إِلاَّ أَنَّهُ قَدْ كَانَ لرسول اللَّه صجِيرانٌ مِنَ الأَنْصَـارِ. وَكَانَتْ لَهُمْ مَنَايحُ وَكَانُوا يُرْسِلُونَ إلى رسول اللَّه صمِنْ أَلبانها فَيَسْقِينَا» متفقٌ عليه.
۴۹۲. «از عروه (پسر اسماء دختر حضرت ابوبکر س) از حضرت عایشه لروایت شده است که او (به عروه) میگفت: ای خواهر زادهی من! سوگند به خدا ما سه هلال را میدیدیم و در ظرف دو ماه، در خانههای پیامبر صبرای پختن غذا آتشی افروخته نمیشد، گفتم: ای خاله! پس زندگی شما با چه چیزی سپری میشد (میخوردید)؟ فرمودند: دو سیاه (خرما و آب)، به علاوهی آنکه پیامبر صهمسایههایی از انصار داشت که حیوان شیردهی داشتند که شیرین را هدیه میدادند و از شیر آنها برای پیامبر صمیفرستادند که پیامبر صبه ما میداد» [۵۵۵].
۴۹۳- «وعن أبي سعيدٍ الـمقْبُريِّ عَنْ أبي هُرَيرةَ س. أَنه مَرَّ بِقَوم بَيْنَ أَيْدِيهمْ شَاةٌ مَصْلِيةٌ. فَدَعَوْهُ فَأَبى أَنْ يَأْكُلَ، وقال: خَرج رسول اللَّه صمن الدنيا ولمْ يشْبعْ مِنْ خُبْزِ الشَّعِيرِ» رواه البخاری.
«مَصْلِيَّةٌ» بفتحِ الـميم: أَيْ: مَشْوِيةٌ.
۴۹۳. «از ابوسعید مقبری از ابوهریره سروایت شده است که ابوهریره ساز کنار قومی عبور کرد که گوسفندی بریان در جلو آنها بود و او را (به خوردن از آن) دعوت کردند و وی از خوردن امتناع کرد و گفت: پیامبران صاز دنیا رفت و هرگز از نان جوین سیر نشد» [۵۵۶].
۴۹۴- «وعن أَنسٍ سقال: لمْ يأْكُل النَّبِيُّ صعلى خِوَانٍ حَتَّى مَات، وَمَا أَكَلَ خُبزاً مرَقَّقاً حَتَّى مَاتَ» رواه البخاری.
وفي روايةٍ له: «وَلا رَأَى شَاةً سَمِيطاً بِعَيْنِهِ قطُّ».
۴۹۴. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صتا آخر زندگیش، هرگز بر سفره ننشست و نخورد و هرگز نان نرم و لطیف را تناول نکرد» [۵۵۷].
در روایتی دیگر از بخاری آمده است: «پیامبر صهرگز گوسفند بریانی با چشم خویش (در جلوی دست و برای خوردن) ندید».
۴۹۵- «وعن النُّعمانِ بن بشيرٍ بقال: لقد رَأَيْتُ نَبِيَّكُمْ صوما يَجِدُ مِنْ الدَّقَلِ ما يَمْلأُ به بَطْنَهُ» رواه مسلم.
الدَّقَلُ: تـمْرٌ رَدِيءٌ.
۴۹۵. «از نعمان بن بشیر سروایت شده است که گفت: من پیامبر شما صرا دیدم که خرمای بد خشکیده را نمییافت که با آن شکم خود را سیر کند» [۵۵۸].
۴۹۶- «وعن سهل بن سعدٍ س، قال: ما رَأى رُسولُ صالنّقِيُّ منْ حِينَ ابْتعَثَهُ اللَّه تعالى حتَّى قَبَضَهُ اللَّه تعالى، فقيل لَهُ هَلْ كَانَ لَكُمْ في عهْد رسول اللَّه صمَنَاخلُ؟ قال: ما رأى رسولُ اللَّه صمُنْخُلاً مِنْ حِينَ ابْتَعثَهُ اللَّه تَعَالَى حَتَّى قَبَضُه اللَّه تعالى، فَقِيلَ لهُ: كَيْفَ كُنْتُمْ تَأْكُلُونَ الشَّعِيرَ غيرَ منْخُولٍ؟ قال: كُنَّا نَطْحَنُهُ ونَنْفُخُهُ، فَيَطيرُ ما طارَ، وما بَقِي ثَرَّيْناهُ» رواه البخاری.
قوله: «النَّقِيّ»: هو بفتح النون وكسر القاف وتشديد الياءِ. وهُوَ الخُبْزُ الحُوَّارَى، وَهُوَ: الدَّرْمَكُ، قوله: «ثَرَّيْنَاهُ» هُو بثاءٍ مُثَلَّثَةٍ، ثُمَّ رَاءٍ مُشَدَّدَةٍ، ثُمَّ ياءٍ مُثَنَّاةٍ مِنْ تحت ثُمَّ نون، أَيْ: بَلَلْناهُ وعَجَنَّاهُ.
۴۹۶. «از سهلبن سعد سروایت شده است که گفت: پیامبر صاز ابتدای بعثت تا زمان رحلت، هرگز آرد سفید الک شدهی گندم را ندید؛ گفته شد: آیا شما در زمان پیامبر صغربال داشتید؟ گفت: پیامبر صاز ابتدای بعثت تا زمان رحلت، غربالی ندید، از او سؤال شد: چگونه شما (آرد) جو غربال نشده میخورید؟ گفت: ما آن را آسیاب میکردیم و در آن میدمیدیم تا پوست و خاشاک آن به هوا میرفت و باقی آن را با آب، نرم و خمیر میکردیم» [۵۵۹].
۴۹۷- «وعن أبي هُريرةَ سقال: خَرَجَ رَسُولُ اللَّه صذاتَ يَوْمٍ أَوْ لَيْلَةٍ، فَإِذا هُوَ بِأَبي بكْرٍ وعُمَرَ ب، فقال: «ما أَخْرَجَكُمَا مِنْ بُيُوتِكُما هذِهِ السَّاعَةَ؟» قالا: الجُوعُ يا رَسولَ اللَّه قالَ: «وَأَنا، والَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، لأَخْرَجَني الَّذِي أَخْرَجَكُما. قُوما» فقَاما مَعَهُ، فَأَتَى رَجُلاً مِنَ الأَنْصارِ، فَإِذَا هُوَ لَيْسَ في بيتهِ، فَلَمَّا رَأَتْهُ المرَأَةُ قالَتْ: مَرْحَباً وَأَهْلاً. فقال لها رَسُولُ اللَّه ص: «أَيْنَ فُلانٌ» قالَتْ: ذَهَبَ يَسْتَعْذِبُ لَنَا الماءَ، إِذْ جاءَ الأَنْصَاريُّ، فَنَظَرَ إلى رَسُولِ اللَّه صوَصَاحِبَيْهِ، ثُمَّ قالَ: الحَمْدُ للَّه، ما أَحَدٌ اليَوْمَ أَكْرَمَ أَضْيافاً مِنِّي فانْطَلقَ فَجَاءَهُمْ بِعِذْقٍ فِيهِ بُسْرٌ وتَمْرٌ ورُطَبٌ، فقال: كُلُوا، وَأَخَذَ المُدْيَةَ، فقال لَهُ رسُولُ اللَّه ص: «إِيَّاكَ وَالحَلُوبَ» فَذَبَحَ لَهُمْ، فَأَكلُوا مِنَ الشَّاةِ وَمِنْ ذلكَ العِذْقِ وشَرِبُوا. فلمَّا أَنْ شَبعُوا وَرَوُوا قال رسولُ اللَّه صلأَبي بكرٍ وعُمَرَ ب: «وَالَّذِي نَفْسي بِيَدِهِ، لَتُسْأَلُنَّ عَنْ هذَا النَّعيمِ يَوْمَ القِيامَةِ، أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمُ الجُوعُ، ثُمَّ لَمْ تَرْجِعُوا حَتَّى أَصَابَكُمْ هذا النَّعِيمُ»» رواه مسلم.
قَوْلُـها: «يَسْتَعْذبُ» أَيْ: يَطْلبُ الـمـاءَ العَذْبَ، وهُوَ الطَّيبُ. و «العِذْقُ» بكسر العين وإسكان الذال الـمعجمة: وَهُو الكِباسَةُ، وهِيَ الغُصْنُ. و «الـمُدْيةُ» بضم الـميم وكسرِها: هي السِّكِّينُ. و «الحلُوبُ» ذاتُ اللبَن. وَالسؤالُ عَنْ هذا النعِيم سُؤالُ تَعدِيد النِّعَم لا سُؤالُ توْبيخٍ وتَعْذِيبٍ. واللهُ أَعْلَمُ وهذا الأنصارِيُّ الَّذِي أَتَوْهُ هُوَ أَبُو الـهَيْثمِ بنُ التَّيِّهان س، كَذا جاءَ مُبَيناً في روايةِ الترمذي وغيره.
۴۹۷. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت پیامبر صروزی یا شبی بیرون آمد، ناگهان با ابوبکر و عمر ببرخورد کرد و به آنان فرمودند: «چه چیزی شما را در این موقع از خانه خارج کرده است؟» گفتند: گرسنگی ای رسول خدا. فرمود: «قسم به کسی که جانم در دست اوست، من را نیز همین علت که شما را از خانهتان خارج ساخته، از خانه خارج ساخته است؛ برخیزید» پس به همراه او برخاستند. پس به خانهی مردی از انصار آمدند در حالی که او در خانهاش نبود، وقتی که زن انصاری پیامبر صرا دید، گفت: خوش آمدید، پیامبر صفرمودند: شوهرت کجاست؟ زن گفت: رفته که برایمان آب شیرین بیاورد؛ ناگهان مرد انصاری از راه رسید و پیامبر صو دو یار او را دید، (از نهایت خوشحالی گفت): سپاس و ستایش سزاوار خداوند است، امروز هیچکس مهمانهایی همچون مهمانان بزرگوار من ندارد، سپس رفت و یک شاخه خرما آورد که بر آن خرمای نارس و رسیده و خرمای تر موجود بود و گفت: بفرمایید و (به قصد ذبح حیوانی) چاقو برگرفت، پیامبر صفرمودند: «از کشتن گوسفند شیرده بپرهیز»، سپس گوسفندی ذبح کرد و آنان از آن گوسفند و خرما تناول فرمودند و آب نوشیدند و وقتی از غذا و آب سیر شدند، پیامبر صبه یارانش فرمودند: «سوگند به کسی که روح من در دست قدرت اوست، در مورد این نعمتها، از شما سؤال خواهد شد، گرسنگی شما را از خانههایتان خارج کرد و برنگشتید تا که به این نعمتها رسیدید»» [۵۶۰].
سؤال از این نعمتها، سؤال از فراوانی و تعدد آنهاست، نه سؤال سرزنش و عذاب ـ و خداوند آگاهتر است. و آن صحابی انصاری که ایشان به خانهاش رفتند، «ابوالهیثم بن تیهان» بود، چنان که در روایت ترمذی و غیر او ذکر شده است.
۴۹۸- «وعن خالدِ بنِ عُمَرَ العَدَويِّ قال: خَطَبَنَا عُتْبَةُ بنُ غَزْوانَ، وكانَ أَمِيراً عَلى البَصْرَةِ، فَحمِدَ اللَّه وأَثْنى عليْهِ، ثُمَّ قَالَ: أَمَا بعْدُ، فَإِنَّ الدُّنْيَا آذَنَتْ بصُرْمٍ، ووَلَّتْ حَذَّاءَ، وَلَمْ يَبْقَ منها إِلاَّ صُبَابَةٌ كَصُبابةِ الإِناءِ يتصابُّها صاحِبُها، وإِنَكُمْ مُنْتَقِلُونَ مِنْها إلى دارٍ لا زَوالَ لهَا، فانْتَقِلُوا بِخَيْرِ ما بِحَضْرَتِكُم فَإِنَّهُ قَدْ ذُكِرَ لَنا أَنَّ الحَجَرَ يُلْقَى مِنْ شَفِير جَهَنَّمَ فَيهْوى فِيهَا سَبْعِينَ عاماً لا يُدْركُ لَها قَعْراً، واللَّهِ لَتُمْلأَنَّ.. أَفَعَجِبْتُمْ،؟ ولَقَدْ ذُكِرَ لَنَا أَنَّ ما بَيْنَ مِصْراعَيْنِ مِنْ مَصاريعِ الجَنَّةِ مَسيرةَ أَرْبَعِينَ عاماً، وَلَيَأْتِينَّ عَلَيها يَوْمٌ وهُوَ كَظِيظٌ مِنَ الزِّحامِ، وَلَقَدْ رأَيتُني سابعَ سبْعَةٍ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صمالَنا طَعامٌ إِلاَّ وَرَقُ الشَّجَرِ، حتى قَرِحَتْ أَشْداقُنا، فالْتَقَطْتُ بُرْدَةً فشَقَقْتُها بيْني وَبَينَ سَعْدِ بنِ مالكٍ فَاتَّزَرْتُ بنِصْفِها، وَاتَّزَر سَعْدٌ بنِصفِها، فَمَا أَصْبَحَ اليَوْم مِنَّا أَحَدٌ إِلاَّ أَصْبَحَ أَمِيراً عَلى مِصْرٍ مِنْ الأَمْصَارِ. وإِني أَعُوذُ باللَّهِ أَنْ أَكْونَ في نَفْسي عَظِيماً. وعِنْدَ اللَّهِ صَغِيراً» رواهُ مسلم.
قوله: «آذَنَتْ» هُوَ بَمدِّ الأَلِفِ، أَيْ: أَعْلَمَتْ. وقوله: «بِصُرْمٍ»: هو بضم الصاد. أي: بانْقطاعِها وَفَنائِها. وقوله «ووَلَّتْ حَذَّاءَ» هو بحاءٍ مهملةٍ مفتوحةٍ، ثُمَّ ذال معجمة مشدَّدة، ثُمَّ أَلف مـمدودَة. أَيْ: سَريعَة وَ «الصُّبابةُ» بضم الصاد المهملة: وهِي البقِيَّةُ اليَسِيرَةُ. وقولُهُ: «يَتَصابُّـها» هو بتشديد الباءِ. أَيْ: يجْمَعُها. و الكَظِيظُ: الكثيرُ الـمُمْتَلئُ. وقوله: «قَرِحَتْ» هو بفتحِ القاف وكسر الراءِ، أَيْ: صارَتْ فِيهَا قُرُوحٌ.
۴۹۸. «از خالد بن عمرو عدوی روایت شده است که گفت: «عتبه بن غزوان» ـ که در آن وقت امیر بصره بود ـ برای ما سخنرانی و موعظه کرد و سپاس و ستایش خدای را بهجای آورد و سپس گفت: همانا دنیا، جدایی و فناپذیری و زودگذری خود را به ما هشدار داد و به سرعت گذشت، از آن جز اندکی مانند پس ماندهی ته ظرف که صاحبش آن را جمع میکند و میخورد، چیزی باقی نمانده است و شما از این دنیای فانی به سرایی انتقال مییابید که نابودی و فنا ندارد، پس (بکوشید که) با بهترین اعمالی که حاضر کردهاید، بدان سرا کوچ کنید، زیرا برای ما گفته شده که: سنگی از لبهی دوزخ به داخل آن انداخته میشود و هفتاد سال در آن پایین میرود و به قعر آن نمیرسد و (با این وصف) به خدا سوگند، (از عاصیان) پر میشود! آیا تعجب کردید؟! و برای ما گفته شده که: فاصلهی دو لنگهی در، از درهای بهشت، مسیر چهل سال راه است و حتماً روزی میآید که بهشت از جمعیت (بهشتیان) پر است؛ و من یکبار، از هفت نفر همراه پیامبر صهفتمین نفر بودم که جز برگ درخت، خوراکی نداشتیم و از خوردن برگ درختان، کنارههای دهان ما زخم برداشته بود و من، جامهای یافتم و آن را پاره و میان خود و «سعدبن مالک» تقسیم کردم، من با نصف آن (عورت) خود را پوشیدم و سعد با نصف دیگر آن، در حالی که امروز، هر یک از ما امیر شهری از شهرهای کشور اسلامی است و من از این که تکبر کنم و خود را بزرگ بشمارم در حالی که نزد خدا کوچک و بیارزش باشم، به خدا پناه میبرم»» [۵۶۱].
۴۹۹- «وعن أبي موسى الأَشْعَريِّ سقال: أَخْرَجَتْ لَنا عائِشَةُ بكِساءً وَإِزاراً غَلِيظاً قالَتْ: قُبِضَ رسُولُ اللَّهِ صفي هذين» متفقٌ عليه.
۴۹۹. «از ابوموسی اشعری سروایت شده است که گفت: حضرت عایشه لپیراهن و پاپوش خشن و ستبری را برای ما آورد و فرمود: پیامبر صدر میان این دو تکه لباس رحلت کرد (در زمان رحلت، اینها را به تن داشت)» [۵۶۲].
۵۰۰- «وعنْ سَعد بن أبي وَقَّاصٍ سقال: إِنِّي لأَوَّلُ العَربِ رَمَى بِسَهْمٍ في سَبِيلِ اللَّهِ، وَلَقَدْ كُنّا نَغْزُو مَعَ رسولِ اللَّهِ صما لَنَا طَعَامٌ إِلاَّ وَرَقُ الحُبْلَةِ. وَهذا السَّمَرُ. حَتى إِنْ كانَ أَحَدُنا لَيَضَعُ كما تَضَعُ الشاةُ مالَهُ خَلْطٌ» متفقٌ عليه.
«الحُبْلَةِ» بضم الـحاءِ الـمهملة وإِسكانِ الباءِ الـموحدةِ: وهي والسَّمُرُ، نَوْعانِ مَعْروفانِ مِنْ شَجَرِ البَادِيَةِ.
۵۰۰. «از سعدبن ابیوقاص سروایت شده است که گفت: من اولین عربی هستم که در راه خدا تیر انداخته است و ما در رکاب پیامبر صجهاد میکردیم در حالی که جز برگ درخت بیابانی حبله و خار مغیلان، خوراکی نداشتیم، تا اندازهای که اگر یکی از ما قضای حاجت میکرد، مانند گوسفند دفع میکرد و مدفوعش (از شدت خشکی و غیر هاضم بودن خوراک) به هم نمیآمیخت» [۵۶۳].
۵۰۱- «وعن أبي هُرَيْرَةَ سقال: قال رسول اللَّه ص: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ رزْقَ آلِ مُحَمَّدٍ قُوتاً»» متفقٌ عليه.
قال أَهْلُ اللُّغَة والْغَرِيبِ: معْنَى «قُوتاً» أَيْ مَا يَسدُّ الرَّمَقَ.
۵۰۱. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوندا، روزی آل محمد را تنها قوت گردان (فقط چیزی که مایهی سد رمق شود، به ما عطا کن و نه بیشتر)»» [۵۶۴].
۵۰۲- «وعن أبي هُرَيْرَةَ سقال: واللَّه الذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ، إِنْ كُنْتُ لأعَتمِدُ بِكَبِدِي على الأَرْضِ مِنَ الجُوعِ، وإِنْ كُنْتُ لأشُدُّ الحجَرَ على بَطْني منَ الجُوعِ. وَلَقَدْ قَعَدْتُ يوْماً على طَرِيقهِمُ الذي يَخْرُجُونَ مِنْهُ، فَمَرَّ النَّبِيُّ ص، فَتَبَسَّمَ حِينَ رَآنِي، وعَرَفَ ما في وجْهي ومَا في نَفْسِي، ثُمَّ قال: «أَبا هِرٍّ» قلتُ: لَبَّيْكَ يا رسولَ اللَّه، قال: «الحَقْ» ومَضَى، فَاتَّبَعْتُهُ، فدَخَلَ فَاسْتَأْذَنَ، فَأُذِنَ لي فدَخَلْتُ، فوَجَدَ لَبَناً في قَدحٍ فقال: «مِنْ أَيْنَ هذَا اللَّبَنُ؟» قالوا: أَهْداهُ لَكَ فُلانٌ أَو فُلانة قال: «أَبا هِرٍّ» قلتُ: لَبَّيْكَ يا رسول اللَّه، قال: «الحق إِلى أَهْل الصُّفَّةِ فادْعُهُمْ لي». قال: وأَهْلُ الصُّفَّةِ أَضيَافُ الإِسْلام، لا يَأْوُون عَلى أَهْلٍ، ولا مَالٍ، ولا على أَحَدٍ، وكانَ إِذَا أَتَتْهُ صدقَةٌ بَعَثَ بِهَا إِلَيْهِمْ. ولَمْ يَتَنَاوَلْ مِنْهَا شَيْئاً، وإِذَا أَتَتْهُ هديَّةٌ أَرْسلَ إِلَيْهِمْ وأَصَابَ مِنْهَا وَأَشْرَكَهُمْ فيها، فسَاءَني ذلكَ فَقُلْتُ: وما هذَا اللَّبَنُ في أَهْلِ الصُّفَّةِ؟ كُنْتُ أَحَقَّ أَن أُصِيب منْ هذا اللَّبَنِ شَرْبَةً أَتَقَوَّى بِهَا، فَإِذا جاءُوا أَمَرنِي، فكُنْتُ أَنا أُعْطِيهِمْ، وما عَسَى أَن يبْلُغَني منْ هذا اللَّبَنِ، ولمْ يَكُنْ منْ طَاعَةِ اللَّه وطَاعَةِ رسوله صبدٌّ. فأَتيتُهُم فدَعَوْتُهُمْ، فأَقْبَلُوا واسْتأْذَنوا، فَأَذِنَ لهُمْ وَأَخَذُوا مَجَالِسَهُمْ مِنَ الْبَيْتِ قال: «يا أَبا هِرّ» قلتُ: لَبَّيْكَ يا رسولَ اللَّه، قال: «خذْ فَأَعْطِهِمْ» قال: فَأَخَذْتُ الْقَدَحَ فَجَعَلْت أُعْطِيهِ الرَّجُلَ فيَشْرَبُ حَتَّى يَرْوَى، ثُمَّ يردُّ عليَّ الْقَدَحَ، فَأُعطيهِ الآخرَ فَيَشْرَبُ حَتَّى يروَى، ثُمَّ يَرُدُّ عَليَّ الْقَدحَ، حتَّى انْتَهَيتُ إِلى النَّبِيِّ ص، وََقَدْ رَوِيَ الْقَوْمُ كُلُّهُمْ، فَأَخَذَ الْقَدَحَ فَوَضَعَهُ على يَدِهِ، فَنَظَرَ إِليَّ فَتَبَسَّمَ، فقال: «أَبا هِرّ» قلتُ: لَبَّيْكَ يا رسول اللَّه قال: «بَقِيتُ أَنَا وَأَنْتَ» قلتُ صَدَقْتَ يا رسولَ اللَّه، قال: «اقْعُدْ فَاشْرَبْ» فَقَعَدْتُ فَشَربْتُ: فقال: «اشرَبْ» فشَربْت، فما زال يَقُولُ: «اشْرَبْ» حَتَّى قُلْتُ: لا وَالَّذِي بعثكَ بالحَقِّ ما أَجِدُ لَهُ مسْلَكاً، قال: «فَأَرِني» فأَعطيْتهُ الْقَدَحَ، فحمِدَ اللَّه تعالى، وَسمَّى وَشَربَ «الفَضَلَةَ»» رواه البخاری.
۵۰۲. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، از شدت گرسنگی، گاهی کبدم را بر زمین تکیه میزدم و گاهی سنگی را به شکم میبستم، روزی بر سر راهی که (پیامبر صو یارانش) از آن خارج میشدند، نشستم که پیامبر صاز کنار من عبور کرد و چون مرا دیدند، تبسمی فرمودند و آنچه را در چهرهام و درونم بود، فهمیدند و فرمودند: «ای اباهریره!» گفتم: بله، گوش به فرمانم، ای رسول خدا! فرمودند: «با من بیا!» و ایشان رفت و من نیز او را دنبال کردم تا داخل خانه شد و اجازه گرفت و به من اجازهی ورود داد و وارد شدم، پیامبر صمقداری شیر در داخل کاسهای دید و پرسید: «این شیر از کجاست؟» گفتند: آن را فلان مرد ـ یا فلان زن ـ برای شما هدیه آورده است، فرمودند: «ای اباهریره!» گفتم: بله، گوش به فرمانم، ای رسول خدا! فرمودند: «نزد اهل صفه برو و آنها را نزد من فرا خوان، ابوهریره سمیگوید: اهل صفه مهمانان اسلام بودند و پناه و امیدی به زن و فرزند و ثروت و کسی دیگر نداشتند و نزد کسی نمیرفتند و عادت پیامبر صچنان بود که هر وقت، صدقهای (زکات) را به نزد او میآوردند، برای آنان میفرستاد و خود از آن نمیخورد و هر گاه هدیهای برای او میآوردند، دنبال اهل صفه میفرستاد و آنان را از آن بهرهمند میفرمود و در صرف آن هدیه مشارکت میداد؛ آن موضوع بر من گران آمد و با خود گفتم: من سزاوارترم که یک جرعه از این شیر به من برسد و آن را بنوشم و قوّتی پیدا کنم، چون که وقتی آنها بیایند و پیامبر صبه من امر کند که شیر را به آنها بدهم و من شیر را به ایشان بدهم، چه سهمی از این شیر به من خواهد رسید؟ از طرفی نیز، از اطاعت خدا و رسول چارهای نداشتم که بالاخره نزد آنها رفتم و آنان را دعوت کردم، آنها هم آمدند و اجازه خواستند، پیامبر صبه آنان اجازه فرمودند و ایشان هر کدام در جای خود نشستند و پیامبر صفرمودند: «ای اباهریره!» گفتم: بله، گوش به فرمانم، ای رسول خدا! فرمودند: «شیر را بگیر و به آنان بده»؛ و من کاسه را گرفتم و شروع کردم و به هر یک از آنان میدادم، از آن مینوشید تا سیر میشد، سپس کاسه را به من باز میگرداند و به دیگری میدادم، او نیز مینوشید تا سیر میگردید و کاسه را پس میداد تا در پایان به پیامبر صرسیدم و آن جماعت همه سیر میگردید و کاسه را پس میداد تا در پایان به پیامبر صرسیدم و آن جماعت همه سیر شده بودند و پیامبر صکاسه را گرفت و بر دست نهاد و به من نگاه کرد و تبسمی نمود و فرمود: «ای اباهریره!» گفتم: بله، گوش به فرمانم، ای رسول خدا! فرمودند: «من و تو باقی ماندیم»؛ گفتم: درست میفرمایید، ای رسول خدا! فرمودند: «بنشین و بنوش»؛ و من نشستم و نوشیدم، فرموند: بنوش»، باز نوشیدم و مرتب میفرمود: «بنوش»، تا این که گفتم: خیر، سوگند به کسی که تو را به حق فرستاده است، دیگر نمیتوانم و جایی ندارم! فرمودند: «پس کاسه را به من بده» و من کاسه را به پیامبر صدادم، ایشان حمد خدای متعال را به جای آورد و بسمالله فرمود و باقیماندهی شیر را نوشید» [۵۶۵].
۵۰۳- «وعن مُحَمَّدِ بنِ سِيرينَ عن أبي هريرةَ سقال: لَقَدْ رأَيْتُني وإِنِيّ لأَخِرُّ فِيما بَيْنَ مِنْبَرِ رسولِ اللَّه صإلى حُجْرَةِ عائِشَةَ بمَغْشِيّاً عَلَيَّ، فَيجِيءُُ الجَائي، فيَضَعُ رِجْلَهُ عَلى عُنُقي، وَيرَى أَنِّي مَجْنونٌ وما بي مِن جُنُونٍ، وما بي إِلاَّ الجُوعُ» رواه البخاری.
۵۰۳. «از محمدبن سیرین روایت شده است از از ابوهریره سکه گفت: خود را در حالتی دیده ام که مابین منبر پیامبر صو حجرهی حضرت عایشه لافتاده و بیهوش بودم و رهگذر میآمد و (برای آن که به هوش آیم) پا بر گردن من مینهاد و گمان میکرد که من دیوانه هستم، در صورتی که دیوانه نبودم و دیوانگی نداشتم و جز گرسنگی هیچ بیماری و عیبی در من جود نداشت» [۵۶۶].
۵۰۴- «وعن عائشةَ ب، قَالَتْ: تُوُفِّيَ رسولُ اللَّه صودِرْعُهُ مرْهُونَةٌ عِند يهودِيٍّ في ثَلاثِينَ صاعاً منْ شَعِيرٍ» متفقٌ عليه.
۵۰۴. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صدر حالی رحلت فرمودند که زره جنگی او نزد مردی یهودی، در برابر سی صاع جو، در گرو بود» [۵۶۷].
۵۰۵- «وعن أَنس سقال: رَهَنَ النَّبِيُّ صدِرْعهُ بِشَعِيرٍ، ومشيتُ إِلى النَّبِيِّ صبِخُبْزِ شَعيرٍ، وَإِهَالَةٍ سَنِخَةٍ، وَلَقَدْ سمِعْتُهُ يقُولُ: «ما أَصْبحَ لآلِ مُحَمَّدٍ صــاعٌ ولا أَمْسَى وَإِنَّهُم لَتِسْعَةُ أَبْيَاتٍ»» رواه البخاری.
«الإِهَالَةُ» بكسر الـهمزة: الشَّحْمُ الذَّائِبُ. وَالسَّنِخَةُ» بِالنون والخاءِ الـمعجمة، وَهِي: الـمُتَغَيِّرةُ.
۵۰۵. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صزرهی خود را به رهن جو گذاشت و من با نان جو و پیهی آب شده و بدبو(یی که یهودی داده بود) نزد پیامبر صرفتم و از او شنیدم که میفرمود: «در خانوادهی محمد، حتی یک صاع (گندم یا...) صبح و غروب نکرد (در طول یک شبانهروز، به آن اندازه هم خوردنی نداشتند)» و آنان نه خانه بودند»» [۵۶۸].
۵۰۶- «وعن أبي هُرَيْرَةَ س، قال: لَقدْ رَأَيْتُ سبْعينَ مِنْ أَهْلِ الصُّفَّةِ، ما مِنْهُم رَجلٌ عَلَيهِ رِدَاء، إِمَّا إِزارٌ وإِمَّا كِسَاءٌ، قَدْ ربطُوا في أَعْنَاقِهم مِنهَا ما يَبْلُغُ نِصفَ السَّاقيْنِ، وَمِنهَا ما يَبلُغُ الكَعْبَينِ، فيجمعُهُ بِيَدِهِ كَراهِيَةَ أَن تُرَى عَوْرَتُهُ» رواه البخاری.
۵۰۶. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: هفتاد نفر از اهل صفه را دیدم که در میان آنها مردی نبود که ردایی (بالاپوشی) داشته باشد، یا شلواری بود یا پیراهنی که آن را بر گردن خود میبستند و بعضی از آنها تا نصف ساق پا و بعضی تا دو قوزک میرسید و شخص آن را با دست جمع میکرد که مبادا عورتش آشکار گردد» [۵۶۹].
۵۰۷- «وعن عائشةَ بقالت: كَانَ فِرَاشُ رسول اللَّه صمِن أدَمٍ حشْوُهُ لِيف» رواه البخاری.
۵۰۷. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: بستر پیامبر صاز پوستی دباغی، شده بود که وسط آن از لیف فرما پر شده بود» [۵۷۰].
۵۰۸- «وعن ابن عمر بقال: كُنَّا جُلُوساً مَعَ رسولِ اللَّه صإِذْ جاءَ رَجُلٌ مِن الأَنْصارِ، فسلَّم علَيهِ، ثُمَّ أَدبرَ الأَنْصَارِيُّ، فقال رسول اللَّه ص: «يَا أَخَا الأَنْصَارِ، كَيْفَ أَخِي سعْدُ بنُ عُبادةَ؟» فقال: صَالحٌ، فقال رسول اللَّه ص: «مَنْ يعُودُهُ مِنْكُمْ؟» فَقام وقُمْنا مَعَهُ، ونَحْنُ بضْعَةَ عشَر ما علَينَا نِعالٌ وَلا خِفَافٌ، وَلا قَلانِسُ، ولا قُمُصٌ نمشي في تلكَ السِّبَاخِ، حَتَّى جِئْنَاهُ، فاسْتَأْخَرَ قَوْمُهُ مِنْ حوله حتَّى دنَا رسولُ اللّهِ صوَأَصْحابُهُ الَّذِين مَعهُ» رواه مسلم.
۵۰۸. «از ابنعمر بروایت شده است که گفت: ما نزد پیامبر صنشسته بودیم که ناگهان مردی از انصار وارد و بر او سلام کرد و سپس بازگشت، پیامبر صفرمودند: «ای برادر انصار! برادرم «سعدبن عباده» چطور است؟» گفت: خوب است، پیامبر صسؤال کرد: «چه کسی از شما برای عیادت او میآید؟» بعد برخاست و ما با او برخاستیم و ما بین ده تا بیست نفر بودیم که نه کفش، نه کلاه، نه جوراب، نه پیرهن داشتیم و با آن وضع و در آن وضع شورهزار راه میرفتیم تا به نزد سعد رسیدیم و قوم او از اطراف او کنار رفتند و پیامبر صبا اصحاب خود به او نزدیک شدند و از او عیادت کردند»» [۵۷۱].
۵۰۹- «وعن عِمْرانَ بنِ الحُصَينِ ب، عن النبي صأَنه قال: «خَيْرُكُمْ قَرنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يلوُنَهم، ثُمَّ الَّذِينَ يلُونَهُم» قال عِمرَانُ: فَمَا أَدري قال النبي صمَرَّتَيْن أو ثَلاثاً «ثُمَّ يَكُونُ بَعدَهُمْ قَوْمٌ يشهدُونَ ولا يُسْتَشْهَدُونَ، وَيَخُونُونَ وَلا يُؤْتَمَنُونَ، وَيَنْذِرُونَ وَلا يُوفُونَ، وَيَظْهَرُ فِيهمْ السِّمَنُ» متفقٌ عليه.
۵۰۹. «از عمران بن حصین لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بهترین شما کسانی هستند که در قرن من هستند، سپس کسانی که بعد از آنان میآیند، سپس کسانی که بعد از آنان میآیند». عمران میگوید: نمیدانم پیامبر صدو بار جملهی «سپس کسانی که بعد از آنان میآیند» را تکرار فرمود: یا سه بار؛ (بعد پیامبر صادامه داد که: ) «و بعد از آنها، عدهای میآیند که شهادت میدهند و کسی از آنها شهادت نمیخواهد، خیانت میکنند و امانتدار و محل اعتبار برای امانت نیستند، نذر میکنند و به نذر خود وفا نمیکنند و چاقی در بین آنها ظاهر میشود»» [۵۷۲].
۵۱۰- «وعن أبي أُمامة سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «يا ابْنَ آدمَ: إِنَّكَ إِنْ تَبْذُل الفَضلَ خَيْرٌ لَكَ، وَأَن تُمْسِكهُ شرٌّ لَكَ، ولا تُلامُ عَلى كَفَافٍ، وَابدأ بِمنْ تَعُولُ»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۵۱۰. «از ابوامامه سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ای فرزند آدم! همانا تو اگر بخشش کنی و مازاد مال خود را بذل نمایی، برای تو بهتر است و اگر زیادی مال خود را نگه داری و نبخشی، برای تو بد خواهد بود، اما به خاطر داشتن در حد کفاف و برای گذراندن زندگی، مورد ملامت و سرزنش واقع نمیشوی و در انفاق، از کسی شروع کن که مخارج او بر ذمهی توست»» [۵۷۳].
۵۱۱- «وعن عُبَيد اللَّه بِن مِحْصَنٍ الأَنْصارِيِّ الخَطْمِيِّ سقال: قال رسول اللَّه ص: «منْ أَصبح مِنكُمْ آمِناً في سِرْبِهِ، معافى في جَسدِه، عِندهُ قُوتُ يَومِهِ، فَكَأَنَّمَا حِيزَتْ لَهُ الدُّنْيَا بِحذافِيرِها»» رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ.
«سِرْبِهِ» بكسر السين الـمهملة، أَي: نَفْسِهِ، وقِيلَ: قَومِه.
۵۱۱. «از عبیدالله بن محصن انصاری خطمی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «اگر کسی از شما، شب را در حالی به صبح رساند که در میان قوم و نفس خود، امنیت و در بدنش، سلامت داشته و پیش او خوراک آن روز موجود باشد، مثل این است که دنیا بهطور کلی و با همهی جوانبش، برای او آماده و جمع (و او به همهی آرزوهای خود نایل) شده باشد»» [۵۷۴].
۵۱۲- «وعن عبدِ اللَّه بن عمرو بنِ العاصِ ب، أَن رسول اللَّه صقال: «قَدْ أَفَلَحَ مَن أَسلَمَ، وكَانَ رِزقُهُ كَفَافاً، وَقَنَّعَهُ اللَّه بِمَا آتَاهُ»» رواه مسلم.
۵۱۲. «از عبدالله بن عمرو بن عاص بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «به تحقیق، کسی که مسلمان و تسلیم امر خدا بوده و رزق کافی، برای ادارهی زندگیش، به او داده شده باشد و خداوند او را به آنچه که به وی داده است، قانع کرده باشد، رستگار است»» [۵۷۵].
۵۱۳- «وعن أبي مُحَمَّد فَضَالَةَ بنِ عُبَيْد الأَنْصَارِيِّ س، أَنَّهُ سَمِعَ رسول اللَّه صيَقُولُ: «طُوبَى لِمَنْ هُدِيَ إِلى الإِسلام، وَكَانَ عَيْشهُ كَفَافاً، وَقَنِعَ»» رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسن صحيح.
۵۱۳. «از ابومحمد فضاله بن عبید انصاری سروایت شده است که او از پامبر صشنید که میفرمود: «خوشا به حال کسی که به اسلام هدایت شد و مایحتاج زندگی او کافی و او (بدان) قانع باشد»» [۵۷۶].
۵۱۴- «وعن ابن عباسٍ بقال: كان رسولُ اللَّه صيَبِيتُ اللَّيَالِيَ المُتَتَابِعَةَ طَاوِياً، وَأَهْلُهُ لا يَجِدُونَ عَشاءَ، وَكَانَ أَكْثَرُ خُبْزِهِمْ خُبْز الشَّعِيرِ»رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ صحيح.
۵۱۴. «از ابنعباس بروایت شده است که گفت: پیامبر صشبهای متوالی را با شکم خالی و گرسنگی سپری میکرد و اهل خانهی او، چیزی برای غذای شب نداشتند و بیشتر نان مصرفی آنان، نان جوین بود» [۵۷۷].
۵۱۵- «وعن فضَالَةَ بنِ عُبَيْدٍ س، أَن رسول اللَّه صكَانَ إِذَا صَلَّى بِالنَّاسِ يَخِرُّ رِجَالٌ مِنْ قَامَتِهِمْ في الصَّلاةِ مِنَ الخَصَاصةِ وَهُمْ أَصْحابُ الصُّفَّةِ حَتَّى يَقُولَ الأَعْرَابُ: هُؤُلاءِ مَجَانِينُ، فَإِذَا صلى رسول اللَّه صانْصَرفِ إِلَيْهِمْ، فقال: «لَوْ تَعْلَمُونَ ما لَكُمْ عِنْدَ اللَّه تعالى، لأَحْبَبْتُمْ أَنْ تَزْدادُوا فَاقَةً وَحَاجَةً»» رواه الترمذي، وقال حديثٌ صحيحٌ.
«الخَصاصَةُ»: الْفَاقَةُ والجُوعُ الشَّديدُ.
۵۱۵. «از فضاله بن عبید انصاری سروایت شده است که گفت: وقتی که پیامبر صنماز جماعت را برای مردم اقامه میفرمود، بعضی از مأمومین از گرسنگی و ضعف، به زمین میافتادند و آنان اصحاب صفه بودند، تا آن اندازه که اعراب میگفتند: اینها دیوانه هستند و هنگامی که پیامبر صنماز را به پایان میرساند، بهسوی آنان بازمیگشت و میفرمود: «اگر میدانستید نزد خداوند چه چیزی آماده دارید، دوست میداشتید که تنگدستی و احتیاج شما بیشتر شود»» [۵۷۸].
۵۱۶- «وعن أبي كَريمَةَ المِقْدامِ بن معْدِ يكَرِب سقال: سمِعتُ رسول اللَّه صيقَولُ: «مَا ملأَ آدمِيٌّ وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطنِه، بِحسْبِ ابن آدمَ أُكُلاتٌ يُقِمْنَ صُلْبُهُ، فإِنْ كَانَ لا مَحالَةَ، فَثلُثٌ لطَعَامِهِ، وثُلُثٌ لِشرابِهِ، وَثُلُثٌ لِنَفَسِهِ»»رواه الترمذي وقال: حديث حسن. «أُكُلاتٌ» أَيْ: لُقمٌ.
۵۱۶. «از ابوکریمه مقداد بن معدِ یکرب سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «انسان ظرفی بدتر از شکمش را پر نکرده است، برای فرزند آدم، چند لقمه که او را راست و سر پا نگه دارد، کافی است، و اگر ناچار باشد که بیشتر از آن بخورد، یک سوم شکمش را برای طعام و یک سوم را برای آشامیدن و یک سوم را برای نفس کشیدنش قرار دهد»» [۵۷۹].
۵۱۷- «وعن أبي أُمَامَةَ إِيَاسِ بنِ ثَعْلَبَةَ الأَنْصَارِيِّ الحارثيِّ سقال: ذَكَرَ أَصْحابُ رَسولَ اللَّه صيوْماً عِنْدَهُ الدُّنْيَا، فقال رسول اللَّه ص: «أَلا تَسْمَعُونَ؟ أَلا تَسْمَعُونَ؟ إِنَّ الْبَذَاذَة مِن الإِيمَان إِنَّ الْبَذَاذَةَ مِنَ الإِيمَانِ» يعْني: التَّقَحُّلَ»» رواه أبو داود.
«الْبَذَاذَةُ»: بِالْبَاءِ الـمُوَحَّدةِ وَالذَّالَينِ الـمُعْجمَتَيْنِ، وَهِيَ رَثاثَةُ الـهَيْئَةِ، وَتَرْكُ فَاخِرِ اللِّبَاسِ وأَمَّا «التَّقَحُّلُّ» فَبِالْقَافِ والـحاء، قال أَهْلُ اللُّغَة: الـمُتَقَحِّل: هُوَ الرَّجُلُ الْيَابِسُ الجِلدِ مِنْ خُشُونَةَ الْعَيْشِ، وَتَرْكِ التَّرَفُّهِ.
۵۱۷. «از ابوامامه ایاس بن ثعلبه انصاری حارثی سروایت شده است که گفت: روزی اصحاب پیامبر صنزد او از دنیا صحبت میکردند، پیامبر صفرمودند: «هان! گوش دهید! هان! گوش دهید! کهنهپوشی و سادهپوشی و دوری از خوشگذرانی، از ایمان است، کهنهپوشی و سادهپوشی و دوری از خوشگذرانی، از ایمان است»» [۵۸۰].
۵۱۸- «وعن أبي عبدِ اللَّه جابر بن عبد اللَّه بقال: بَعَثَنَا رسولُ اللَّه صوَأَمَّرَ عَلَينَا أَبَا عُبَيْدَةَ س، نتَلَقَّي عِيراً لِقُرَيْشٍ، وَزَّودَنَا جِرَاباً مِنْ تَمْرٍ لَمْ يجِدْ لَنَا غَيْرَهُ، فَكَانَ أَبُو عُبَيْدةَ يُعْطِينَا تَمْرةً تَمْرَةً، فَقِيل: كَيْف كُنْتُمْ تَصْنَعُونَ بِهَا؟ قال: نَمَصُّهَا كَمَا يَمَصُّ الصَّبِيُّ، ثُمَّ نَشْرَبُ عَلَيهَا مِنَ المَاءِ، فَتَكْفِينَا يَوْمَنَا إِلى اللَّيْلِ، وكُنَّا نَضْرِبُ بِعِصيِّنا الخَبَطَ، ثُمَّ نَبُلُّهُ بِالمَاءِ فَنَأْكُلُهُ. قال: وانْطَلَقْنَا على ساَحِلِ البَحْرِ، فرُفعَ لنَا على ساحِلِ البَحْرِ كهَيْئَةِ الكَثِيبِ الضخم، فَأَتيْنَاهُ فَإِذا هِي دَابَّةٌ تُدْعى العَنْبَرَ، فقال أَبُو عُبَيْدَةَ: مَيْتَةٌ، ثُمَّ قال: لا، بلْ نحْنُ رسُلُ رسُولِ اللَّه ص، وفي سبيلِ اللَّه، وقَدِ اضْطُرِرتمْ فَكلُوا، فَأَقَمْنَا علَيْهِ شَهْراً، وَنَحْنُ ثَلاثُمائَة، حتَّى سَمِنَّا، ولقَدْ رَأَيتُنَا نَغْتَرِفُ من وقْبِ عَيْنِهِ بالْقِلالِ الدُّهْنَ ونَقْطَعُ منْهُ الْفِدَرَ كَالثَّوْرِ أَو كقَدْرِ الثَّوْرِ.
ولَقَدْ أَخَذَ مِنَّا أَبُو عُبيْدَةَ ثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً فأَقْعَدَهُم في وقْبِ عَيْنِهِ وَأَخَذَ ضِلَعاً منْ أَضْلاعِهِ فأَقَامَهَا ثُمَّ رَحَلَ أَعْظَمَ بَعِيرٍ مَعَنَا فمرّ منْ تَحْتِهَا وَتَزَوَّدْنَا مِنْ لحْمِهِ وَشَائِقَ، فَلمَّا قدِمنَا المديِنَةَ أَتَيْنَا رسول اللَّه صفَذكْرَنَا ذلكَ له، فقال: «هُوَ رِزْقٌ أَخْرَجَهُ اللَّه لَكُمْ، فَهَلْ معَكمْ مِنْ لحْمِهِ شَيء فَتطْعِمُونَا؟» فَأَرْسلْنَا إلى رسول اللَّه صمِنْهُ فَأَكَلَهُ» رواه مسلم.
«الجِرَابُ»: وِعاء مِنْ جِلْدٍ مَعْرُوف، وَهُو بكَسِر الجيم وفتحِها، والكسرُ أَفْصحُ. قوله: «نَمَصُّهَا» بفتح الـميم «والخَبْطَ» وَرَقُ شَجَرٍ مَعْرُوف تَأْكُلُهُ الإِبلُ. «وَالكَثِيبُ» التَّلُّ مِنَ الرَّمْلِ، «والوَقْبُ»: بفتحِ الواوِ وإِسكان القافِ وبعدهَا باء موحدةٌ، وَهُو نقرة العيْن «وَالقِلالُ» الجِرَارُ. «والفِدَرُ» بكسرِ الفاءِ وفتح الدال: القِطعُ. «رَحَلَ البَعِيرَ» بتخفيفِ الحاءِ أيْ جعلَ عليه الرحْلَ. و «الْوَشَائق» بالشينِ الـمعجمةِ والقافِ: اللَّحْمُ الَّذي اقْتُطِعَ ليقَدَّدَ مِنْه، والله أعلم.
۵۱۸. «از ابوعبدالله جابربن عبدالله انصاری سروایت شده است که گفت: پیامبر صما را تحت فرماندهی ابوعبیده س(به یک مأموریت جنگی) فرستاد تا با کاروانی از قریش برخورد کنیم و یک انبان خرما را توشهی ما ساخت و جز آن، چیزی نبود که به ما بدهد، ابوعبیده سآن را دانه ـ دانه به ما میداد؛ از جابر سپرسیده شد: شما با آن یک دانه خرما چه کار میکردید؟ گفت: مانند کودک آن را در دهان میمکیدیم و سپس بر روی آن آب مینوشیدیم و همان، برای یک روز ما تا شب کافی بود و ما با عصاهای خود، برگ خشک درخت خَبِط را (ـ که خوراک شتران است ـ) میزدیم و به زمین میریختیم و آن را با آب نرم میکردیم و میخوردیم تا این که راه ما بر ساحل دریا افتاد، ناگاه چیزی بزرگ مانند تلِّ ریگ، در جلوی چشم ما پیدا شد، بهسوی آن رفتیم، جانور (دریایی) بزرگی بود که به آن «عنبر» گفته میشود؛ ابوعبیده سگفت: «مردار است و سپس گفت: اما خیر، ما فرستاده و مأموران رسول خدا هستیم و در راه خدا کار میکنیم و مخصوصاً این که شما به حال اضطرار و ناچاری افتادهاید، پس بخورید» و ما که سیصد نفر بودیم، یک ماه به آن اکتفا و از آن استفاده میکردیم تا فربه شدیم و سرحال آمدیم و به چشم خود دیدم که از گودی چشم آن جانور، با مشکهای آب، روغن خارج میکردیم و از بدن آن، قطعه گوشتهایی مانند یا به اندازهی لاشهی یک گاو میبریدیم و (آن حیوان آنقدر بزرگ بود) که ابوعبیده سسیزده نفر از ما را در استخوان حدقه (گودی چشم) آن جانور نشاند و یکی از دندههای آن را گرفت و ایستاده نگه داشت و بزرگترین شتر همراهان را بار کرد و شتر از زیر آن گذشت! و از گوشت آن قطعاتی برای خشک و نمکسود کردن بردیدم؛ وقتی که به مدینه رسیدیم، به خدمت پیامبر صآمدیم و حکایت را به اطلاع او رسانیدیم، فرمودند: «آن رزقی بوده که خداوند برای شما (از دریا) خارج کرده،آیا از گوشت آن چیزی همراه دارید که ما را با آن اطعام کنید؟» و ما مقداری از گوشت آن را برای پیامبر صفرستادیم و ایشان آن را تناول فرمود» [۵۸۱].
۵۱۹- «وعن أَسْمَاءَ بنْتِ يَزِيدَ بقالت: كانَ كُمُّ قمِيصِ رسول اللَّه صإِلى الرُّصْغِ» رواه أبو داود، والترمذي، وقال: حديث حسن.
«الرُّصْغُ» بالصادِ والرُّسْغُ بالسينِ أَيضاً: هوَ الـمِفصَلُ بينْ الكَفِّ والسَّاعِدِ.
۵۱۹. «از اسماء دختر یزید لروایت شده است که گفت: آستین پیراهن پیامبر صتا مچ دست بود» [۵۸۲].
۵۲۰- «وعن جابر سقال: إِنَّا كُنَّا يَوْم الخَنْدَقِ نَحْفِرُ، فَعَرضَتْ كُدْيَةٌ شَديدَةٌ فجاءُوا إِلى النبيِّ صفقالوا: هَذِهِ كُدْيَةٌ عَرَضتْ في الخَنْدَقِ. فقال: «أَنَا نَازِلٌ» ثُمَّ قَامَ وبَطْنُهُ معْصوبٌ بِحَجرٍ، وَلَبِثْنَا ثَلاثَةَ أَيَّامٍ لا نَذُوقُ ذَوَاقاً، فَأَخَذَ النَّبِيُّ صالمِعْول، فَضرَب فعاد كَثيباً أَهْيَلَ، أَوْ أَهْيَمَ.
فقلتَ: يا رسولَ اللَّه ائْذَن لي إِلى البيتِ، فقلتُ لامْرَأَتي: رَأَيْتُ بِالنَّبِيِّ صشَيْئاً مافي ذلكَ صبْرٌ فِعِنْدَكَ شَيءٌ؟ فقالت: عِندِي شَعِيرٌ وَعَنَاقٌ، فَذَبحْتُ العَنَاقَ، وطَحَنْتُ الشَّعِيرَ حَتَّى جَعَلْنَا اللحمَ في البُرْمَة، ثُمَّ جِئْتُ النبيَّ صوَالعجِينُ قَدْ انْكَسَرَ والبُرْمَةُ بيْنَ الأَثَافِيِّ قَد كَادَتَ تَنْضِجُ.
فقلتُ: طُعَيِّمٌ لي فَقُمْ أَنْت يا رسولَ اللَّه وَرَجُلٌ أَوْ رَجُلانِ، قال: «كَمْ هُوَ؟» فَذَكَرتُ له فقال: «كثِير طيب، قُل لَهَا لا تَنْزِع البُرْمَةَ، ولا الخُبْزَ مِنَ التَّنُّورِ حَتَّى آتيَ» فقال: «قُومُوا» فقام المُهَاجِرُون وَالأَنْصَارُ، فَدَخَلْتُ عليها فقلت: وَيْحَكِ جَاءَ النبيُّ صوَالمُهَاجِرُونَ، وَالأَنْصارُ وَمن مَعَهم، قالت: هل سأَلَكَ؟ قلتُ: نعم، قال: «ادْخُلوا وَلا تَضَاغَطُوا» فَجَعَلَ يَكْسِرُ الخُبْزَ، وَيجْعَلُ عليهِ اللحمَ، ويُخَمِّرُ البُرْمَةَ والتَّنُّورَ إِذا أَخَذَ مِنْهُ، وَيُقَرِّبُ إِلى أَصْحَابِهِ ثُمَّ يَنْزِعُ فَلَمْ يَزَلْ يَكْسِرُ وَيَغْرفُ حَتَّى شَبِعُوا، وَبَقِيَ مِنه، فقال: «كُلِي هذَا وَأَهدي، فَإِنَّ النَّاسَ أَصَابَتْهُمْ مَجَاعَةٌ»» متفقٌ عليه.
وفي روايةٍ: «قال جابرٌ: لمَّا حُفِرَ الخَنْدَقُ رَأَيتُ بِالنبيِّ صخَمَصاً، فَانْكَفَأْتُ إِلى امْرَأَتي فقلت: هل عِنْدَكِ شَيْء، فَإِنِّي رَأَيْتُ بِرسول اللَّه صخَمَصاً شَدِيداً.
فَأَخْرَجَتْ إِليَّ جِراباً فِيهِ صَاعٌ مِنْ شَعِيرٍ، وَلَنَا بُهَيْمَةٌ، داجِنٌ فَذَبحْتُهَا، وَطَحنتِ الشَّعِير فَفَرَغَتْ إلى فَرَاغِي، وَقَطَّعْتُهَا في بُرَمتِهَا، ثُمَّ وَلَّيْتُ إلى رسول اللَّه ص، فَقَالَتْ: لا تفضحْني برسول اللَّه صومن معَهُ، فجئْتُه فَسَارَرْتُهُ فقلتُ يا رسول اللَّه، ذَبَحْنا بُهَيمَةً لَنَا، وَطَحَنْتُ صَاعاً مِنْ شَعِيرٍ، فَتَعالَ أَنْتَ وَنَفَرٌ مَعَكَ، فَصَاحَ رسول اللَّه صفقال: «يَا أَهْلَ الخَنْدَق: إِنَّ جابراً قدْ صنَع سُؤْراً فَحَيَّهَلاًّ بكُمْ» فقال النبيُّ ص: «لا تُنْزِلُنَّ بُرْمَتَكُمْ وَلا تَخْبِزُنَّ عجِينَكُمْ حَتَّى أَجيءَ». فَجِئْتُ، وَجَاءَ النَّبِيُّ صيقْدُمُ النَّاسَ، حَتَّى جِئْتُ امْرَأَتي فقالتْ: بِك وَبِكَ، فقلتُ: قَدْ فَعَلْتُ الَّذِي قُلْتِ. فَأَخْرَجَتْ عجيناً فَبسَقَ فِيهِ وبارَكَ، ثُمَّ عَمَدَ إِلى بُرْمَتِنا فَبَصَقَ وَبَارَكَ، ثُمَّ قال: «ادْعُ خَابزَةً فلْتَخْبزْ مَعكِ، وَاقْدَحِي مِنْ بُرْمَتِكُم وَلا تَنْزلُوها» وَهُمْ أَلْفٌ، فَأُقْسِمُ بِاللَّه لأَكَلُوا حَتَّى تَركُوهُ وَانَحرَفُوا، وإِنَّ بُرْمَتَنَا لَتَغِطُّ كَمَا هِيَ، وَأَنَّ عَجِينَنَا لَيخْبَز كَمَا هُوَ.
قَوْلُه: «عَرَضَت كُدْيَةٌ»: بضم الكاف وإِسكان الدال وبالياءِ الـمثناة تحت، وَهِيَ قِطْعَةٌ غَلِيظَةٌ صُلْبَةٌ مِنَ الأَرْضِ لا يَعْمَلُ فيها الْفَأْسُ. «وَالْكَثِيبُ» أَصْلُهْ تَلُّ الرَّمْلِ، والمُرَادُ هُنَا: صَارتْ تُراباً ناعِماً، وَهُوَ مَعْنَى «أَهْيَلَ». و «الأَثَافي»: الأَحْجَارُ الَّتي يَكُونُ عَلَيْهَا القِدرُ. و «تَضَاغَطُوا»: تَزَاحَمُوا. و «المَجاعَةُ»: الجُوعُ، وهو بفتحِ الميم. و«الخَمصُ» بفتحِ الخاءِ المعجمة والميم: الجُوعُ. و «انْكَفَأْتُ»: انْقَلَبْتُ وَرَجَعْتُ. و«الْبُهَيمَةُ» بضم الباءِ: تَصغير بَهْمَة، وَهِيَ الْعنَاقُ بفتح العين و «الدَّاجِنُ»: هي الَّتي أَلِفَتِ الْبيْتَ. و«السُّؤْر»: الطَّعَام الَّذِي يُدْعَى النَّاسُ إَلَيْه وَهُوَ بُالْفارِسيَّةِ، و«حَيَّهَلا» أي:تَعَالوا. وَقَوْلها «بكَ وَبكَ» أَي: خَاصَمَتْهُ وَسَبَّتْهُ، لأَنَّهَا اعْتَقْدَت أَنَّ الَّذي عندهَا لا يَكفيهم، فَاسْتَحْيَتْ وخفي علَيْهَا مَا أَكَرَم اللَّه سُبحانَهُ وتعالى بِهِ نَبِيَّهُ صمِنْ هذِهِ المُعْجِزَةِ الظَّاهِرةِ والآيَةِ الْبَاهِرَةِ. «بَسقَ» أَي: بصَقَ، وَيُقَالُ أَيضاً: بَزقَ ثَلاثُ لُغَاتٍ. و «عَمَد» بفتح الـميم: قصَد. و «اقْدَحي» أَي: اغرِفي، والمِقْدَحةُ: المِغْرفَةُ. و «تَغِطُّ» أَي لِغَلَيَانِهَا صَوْتٌ» والله أعلم.
۵۲۰. «از جابر سروایت شده است که گفت: ما روز «خندق» زمین را میکندیم که یک قطعه زمین سخت و ستبر که کلنگ در آن اثر نمیکرد، ظاهر شد، اصحاب شنزد پیامبر صآمدند و گفتند: یک قطعه زمین سخت در خندق پیش آمده (و جلو کار ما را گرفته) است، فرمودند: «من خودم میآیم»، سپس برخاست، در حالی که شکم مبارکش را از گرسنگی با سنگ بسته بود و سه روز بر ما گذشته بود که هیچ چیز قابل خوردنی نخورده بودیم، پیامبر صکلنگ برگرفت و ضربهای به آن سنگ زد که مانند تل ریگ روان نرمی از هم پاشید، گفتم: ای رسول خدا! اجازه بفرما که به خانه بروم (و به خانه رفتم) و به زنم گفتم: پیامبر صرا در حالتی دیدم که کسی نمیتواند بر آن صبر کند، آیا نزد تو چیزی (برای خوردن) هست؟ زن گفت: مقداری جو و یک بزغالهی کوچک داریم، بزغاله را ذبح کردم و گوشت آن را در دیگ نهادم و جو را آرد کردم و سپس در حالی که خمیر، آماده شده و دیگ روی چند سنگ در زیر آتش، نزدیک به پختن بود، پیش پیامبر صآمدم و گفتم: ای رسول خدا! من کمی غذا دارم؛ پس ای رسول خدا، شما خودتان با یک یا دو مرد بفرمایید برویم، فرمودند: «غذا چقدر است؟» واقعیت را برای او بیان کردم، فرمودند: «زیاد و پاک و پاکیزه است، به زنت بگو دیگ را از روی آتش و نان را از تنور برندارد تا من میآیم» و سپس فرمودند: «برخیزید!»، تمام مهاجرین و انصار برخاستند؛ من، نزد زنم رفتم و گفتم: وای بر تو! پیامبر صبا تمام مهاجران و انصار و کسانی که با آنها هستند، آمدند، زنم گفت: آیا پیامبر صاز تو سؤال فرمودند: گفتم: بله، پیامبر صبه صحابه شفرمودند: «وارد شوید و ازدحام نکنید»؛ و به این کار شروع فرمود که نان را پاره میکرد و بر آن گوشت میگذاشت و به یارانش تعارف میکرد و هر وقت که از دیگ یا تنور، نان و گوشت برمیداشت، سر آنها را میپوشاند و همچنان نان را قطعه قطعه میکرد و گوشت برمیداشت (و به صحابه میداد)، تا این که همه سیر شدند و قسمتی از آن هم باقی ماند، سپس (به همسرم) فرمودند: «از این بخور و ببخش، زیرا گرسنگی و گرانی در میان مردم افتاده است»» [۵۸۳].
در روایتی دیگر چنین آمده است: «جابر سگفت: هنگامی که خندق کنده میشد، پیامبر صرا در گرسنگی شدیدی یافتم، این بود که پیش همسرم برگشتم و گفتم: آیا نزد تو چیزی موجود است؟ زیرا من پیامبر صرا در گرسنگی شدیدی دیدم و او یک انبان نزد من آورد که در آن یک صاع جو بود و نیز حیوان کوچکی داشتیم که همیشه در خانه بود، آن را ذبح کردم و زنم جو را آرد کرد و همزمان با فراغت حاصل کردن من، او نیز کارش را تمام کرد، حیوان را در دیگ گذاشتم و سپس به نزد پیامبر صبازگشتم (وقتی که میرفتم) زنم گفت: مرا نزد پیامبر صو همراهانش رسوا نکنی! به نزد پیامبر صرفتم و پنهانی به او گفتم: ای رسول خدا! حیوان کوچک خود را ذبح و یک صاع جو را آرد کردهایم، خودتان به همراه چند نفر تشریف بیاورید، پیامبر صفرمودند: «ای اهل خندق! جابر، سور و غذایی فراهم کرده است، همه بیابید!» و به من نیز امر فرمودند: «دیگتان را از روی آتش برندارید و نان نیز نپزید تا من میآیم»، به منزل آمدم و پیامبر صنیز در حالی که پیشاپیش مردم بودند، تشریف آوردند، من پیش زنم آمدم، زن گفت: ای فلان و فلان شده! (چرا این همه مردم را با خود آوردهای)؟ گفتم: من همان حرف تو را اجرا کردم (و وضعیت را به اطلاع پیامبر صرساندم) و زن خمیر را آورد و پیامبر صبا آب دهان مبارک خود، آن را متبرک ساخت و بر آن دعای برکت خواند و آن گاه به طرف دیگ رفت و با آب دهان خود، آن را مبارک فرمود و بر آن نیز دعای برکت خواند و سپس به همسرم فرمودند: «زن نانوایی را صدا بزن تا با تو نان بپزد و از دیگتان غذا بکش، اما دیگ را پایین نیاورید»، (کسانی که آن روز در خدمت پیامبر صبه خانهی ما آمدند)، هزار نفر بودند و به خدا سوگند، همهی آنان خوردند و از غذا دست کشیدند و آنجا را ترک کردند، در حالی که دیگ ما هنوز همچنان که بود، جوش میزد و از خمیر ما همچون قبل، نان پخته میشد».
۵۲۱- «وعن أَنس سقال: قال أَبو طَلْحَةَ لأُمِّ سُلَيْم: قَد سَمعتُ صَوتَ رسول اللَّه صضَعِيفاً أَعرِفُ فِيهِ الجُوعَ، فَهَل عِندَكِ مِن شيءٍ؟ فقالت: نَعَمْ، فَأَخْرَجَتْ أَقَرَاصاً مِن شَعيرٍ، ثُمَّ أَخَذَت خِمَاراً لَهَا فَلَفَّتِ الخُبزَ بِبَعضِه، ثُمَّ دسَّتْهُ تَحْتَ ثَوبي وَرَدَّتْني بِبَعضِه، ثُمَّ أَرْسلَتْنِي إِلى رسول اللَّه ص، فَذَهَبتُ بِهِ، فَوَجَدتُ رسولَ اللَّه صجالِساً في المَسْجِدِ، ومَعَهُ النَّاسُ، فَقُمتُ عَلَيهِمْ، فقالَ لي رسولُ اللَّه ص: «أَرْسَلَكَ أَبُو طَلْحَةَ؟» فقلت: نَعم، فقال: «أَلِطَعَام» فقلت: نَعَم، فقال رسولُ اللَّه ص: «قُومُوا» فَانْطَلَقُوا وَانْطَلَقْتُ بَيْنَ أَيديِهِم حَتَّى جِئتُ أَبَا طَلْحَةَ فَأَخبَرتُهُ، فقال أَبُو طَلْحَةَ: يا أُمِّ سُلَيمٍ: قَد جَاءَ رسولُ اللَّه صبالنَّاسِ وَلَيْسَ عِنْدَنَا ما نُطْعِمُهُمْ؟ فقالتْ: اللَّهُ وَرسُولُهُ أَعْلَمُ.
فَانطَلَقَ أَبُو طَلْحةَ حتَّى لَقِيَ رسولَ اللَّه ص، فأَقبَلَ رسولُ اللَّه صمَعَه حَتَّى دَخَلا، فقال رسولُ اللَّه ص: «هَلُمِّي ما عِندَكِ يا أُمِّ سُلَيْمٍ» فَأَتَتْ بِذلكَ الخُبْزِ، فَأَمَرَ بِهِ رسولُ اللَّه ففُتَّ، وعَصَرَت عَلَيه أُمُّ سُلَيمٍ عُكَّةً فَآدَمَتْهُ، ثُمَّ قال فِيهِ رسول اللَّه صما شَاءَ اللَّه أَنْ يَقُولَ، ثُمَّ قَالَ: «ائذَن لِعَشَرَةٍ» فَأَذِنَ لَهُم، فَأَكَلُوا حَتَّى شَبِعُوا ثُمَّ خَرَجُوا، ثم قال: «ائذَن لِعَشَرَةٍ» فَأَذنَ لهم، فَأَكَلُوا حتى شَبِعُوا، ثم خَرَجوا، ثُمَّ قال: «ائذَنْ لِعَشَرَةٍ» فَأَذِنَ لهُم حتى أَكل القَوْمُ كُلُّهُم وَشَبِعُوا، وَالْقَوْمُ سَبْعونَ رَجُلاً أَوْ ثَمَانُونَ»» متفق عليه.
وفي روايةٍ: «فما زال يَدخُلُ عشَرَةٌ وَيَخْرُجُ عَشَرَةٌ، حتى لم يَبْقَ مِنهم أَحَدٌ إِلا دَخَلَ، فَأَكَلَ حتى شَبِعَ، ثم هَيَّأَهَا فَإِذَا هِي مِثلُهَا حِينَ أَكَلُوا مِنها».
وفي روايةٍ: «فَأَكَلُوا عَشَرَةً عَشَرةً، حتى فَعَلَ ذلكَ بثَمانِينَ رَجُلاً ثم أَكَلَ النَّبِيُّ صبعد ذلكَ وََأَهْلُ البَيت، وَتَركُوا سُؤراً».
وفي روايةٍ: «ثمَّ أفضَلُوا ما بَلَغُوا جيرانَهُم».
وفي روايةٍ عن أَنسٍ قال: «جِئتُ رسولَ اللَّه صيوْماً فَوَجَدتُهُ جَالِساً مع َأَصحابِهِ، وَقد عَصَبَ بَطْنَهُ بِعِصابَةٍ، فقلتُ لِبَعضِ أَصحَابِهِ: لِمَ عَصَبَ رسولُ اللَّه صبطْنَهُ؟ فقالوا: مِنَ الجُوعِ.
فَذَهَبْتُ إِلى أبي طَلحَةَ، وَهُوَ زَوْجُ أُمِّ سُليمٍ بنتِ مِلحَانَ، فقلتُ: يَا أَبتَاه، قد رَأَيْت رسولَ اللَّه صعَصبَ بطنَهُ بِعِصَابَةٍ، فَسَأَلتُ بَعضَ أَصحَابِهِ، فقالوا: مِنَ الجُوعِ. فَدَخل أَبُو طَلحَةَ على أُمِّي فقال: هَل مِن شَيءٍ؟ قالت: نعم عِندِي كِسَرٌ مِنْ خُبزٍ وَتمرَاتٌ، فإِنْ جَاءَنَا رسول اللَّه صوَحْدهُ أَشبَعنَاه، وإِن جَاءَ آخَرُ معه قَلَّ عَنْهمْ، وذَكَرَ تَمَامَ الحَديث».
۵۲۱. «از انس سروایت شده است که گفت: ابوطلحه به ام سلیم گفت: صدای پیامبر صرا خیلی آهسته میشنیدم و در ایشان، گرسنگی را گمان میبرم، آیا نزد تو چیزی (برای خوردن) هست؟ گفت: بله و چند نان جو و یک چادر خودش را آورد و نان را در قسمتی از چادرش پیچید و در لباس من چپاند و قسمت دیگر چادر را بر سر من کشید و سپس مرا پیش پیامبر صفرستاد، من آن را بردم و پیامبر صرا در مسجد دیدم که نشسته بود و همراه او (عدهای) مردم بودند که بر بالای سرشان ایستادم، پیامبر صفرمودند: «ابوطلحه تو را فرستاد؟» گفتم: بله، پس فرمودند: «آیا برای طعام است؟ گفتم: بله، (خطاب به مردم) فرمودند: «برخیزید!» و همه به راه افتادند و من هم میان آنها میرفتم تا این که به ابوطلحه رسیدم و به او خبر دادم؛ ابوطلحه گفت: ای امسلیم! پیامبر صبا عدهای از مردم آمدهاند و نزد ما چیزی نیست که به ایشان بدهیم تا بخورند، امسلیم گفت: خدا و رسول او داناترند، سپس ابوطلحه رفت تا به پیامبر صرسید و پیامبر صبا او همراه شد تا هر دو نان را آورد و پیامبر صدستور داد که آن را خرد کنند و امسلیم، خیک روغن را بر روی نان فشار داد و چرب کرد و به صورت نانخورش در آورد و پیامبر صآنچه که خدا میداند، بر روی آن دعا خواند و سپس فرمودند: «به ده نفر از (همراهان) اجازهی ورود بده» و ابوطلحه به آنها اجازه داد و آنان آمدند و غذا خوردند تا سیر شدند و آن وقت خارج شدند و پیامبر صدوباره فرمودند: «به ده نفر (دیگر) اجازه بده» و او آنها را نیز اجازهی ورود داد که آمدند و غذا خوردند و سیر شدند و بیرون رفتند و باز پیامبر صفرمودند: «ده نفر (دیگر) را اجازه بده که اجازهشان داد و آنان آمدند و سیر شدند و بیرون رفتند و همچنین تا همهی آن جماعت ـ که هفتاد یا هشتاد مرد بودند ـ غذا خوردند و سیر شدند»» [۵۸۴].
در روایتی دیگر آمده است: «مرتب ده نفر، داخل و ده نفر، خارج میشدند تا اینکه کسی از آنها باقی نماند، مگر آن که داخل شده و تا حد سیری، غذا خورده بود، سپس پیامبر صآن را جمع کرد و دید که هنوز مثل خودش است، مثل وقتی که از آن غذا خوردند».
در روایتی دیگر آمده است: «ده نفر ـ ده نفر خوردند و کار را با هشتاد نفر انجام داد، سپس پیامبر صو اهل خانهی ابوطلحه از آن خوردند و (به اندازهی غذای) یک مهمانی را باقی گذاشتند».
در روایتی دیگر آمده است: «سپس به اندازهای باقی گذاشتند که (خانوادهی ابوطلحه) به همسایهها رساندند».
در روایتی دیگر از انس سروایت شده است که گفت: «روزی به حضور پیامبر صآمدم و او را دیدم که با یارانش نشسته و شکمش را با دستمالی پیچیده بود، من به بعضی از صحابهی ایشان گفتم: چرا پیامبر صشکمش را بسته است؟ گفتند: به علت گرسنگی و نزد ابوطلحه ـ که شوهر امسلیم دختر ملحان (مادرم) بود ـ رفتم و گفتم: ای پدر! پیامبر صرا دیدم که شکمش را با پارچهای بسته بود، از اصحاب علت را جویا شدم، گفتند: از گرسنگی است و ابوطلحه نزد مادرم رفت و گفت: آیا چیزی موجود است؟ گفت: بله، نزد من پارههایی نان و چند دانه خرما وجود دارد که اگر پیامبر صتنها نزد ما بیاید، او را سیر میکنیم، اما اگر کس دیگری همراه او بیاید، برای ایشان کم است... و بقیهی حدیث را ذکر کرد».
[۵۵۳] گرچه در دین اسلام به هر دو جانب دنیا و آخرت ـ با هم ـ توجه شده است، ولی اصل در آن، آخرت است و برای همین، در آیات قرآن و احادیث پیامبرصاهمیت بیشتری به مسألهی آخرت و زندگی بعد از مرگ، داده شده، و دنیا، وسیله و مزرعه و پلی به آخرت بهشمار آمده است و برای کسی که بخواهد آخرتی بهتر داشته باشد، تنها راه، همین اعمالی است که در عنوان این باب آمده است که علمای دین، برای آن، دو معنی قایل شدهاند؛ یکی ترک ظاهری و عمدی و عدم برخورداری و استفاده از مواهب و مظاهر و نعمتهای دنیاست و دیگری، استفادهی مشروع و معقول و بدون زیادهروی و در حد نیاز از آنهاست و البته این استفاده هم باید برای کمک گرفتن از آن در عبادت خدا و هموار کردن راه آخرت باشد، نه برای خوشگذراتی و تنپروری و راحتطلبی و همراه با عشق و علاقه به آن؛ به قول مولانا جلالالدین بلخی قدسسره در مثنوی شریف: (۱/۵-۹۸۳):
چیست دنیا؟ از خدا غافل بُدن
نه قُماش و نقده و میزان و وزن
مال را کز بهر دین باشی حمول
نعم مال صالحش خواندی رسول ص
آب در کشتی، هلاک کشتی است،
آب، اندر زیر کشتی، پشتی است
ویراستاران.
[۵۵۴] متفق علیه است؛ [خ(۵۴۱۶)، م(۲۹۷۰)].
[۵۵۵] متفق علیه است؛ [خ(۲۵۶۷)، م(۲۹۷۲)].
[۵۵۶] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۴۱۴)].
[۵۵۷] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۴۱۴)].
[۵۵۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۹۷۸)].
[۵۵۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۴۱۳)].
[۵۶۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۳۸)].
[۵۶۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۹۶۷)].
[۵۶۲] متفق علیه است؛ [خ(۳۱۰۸)، م(۲۰۸۰)].
[۵۶۳] متفق علیه است؛ [خ(۳۷۲۸)، م(۲۹۶۶)].
[۵۶۴] متفق علیه است؛ [خ(۶۴۶۰)، م(۱۰۵۵)].
[۵۶۵] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۴۵۲)].
[۵۶۶] بخاری روایت کرده است؛ [(۷۳۲۴)].
[۵۶۷] متفق علیه است؛ [خ(۱۹۱۶)، م(۱۶۰۳)].
[۵۶۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۰۶۹)].
[۵۶۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۴۴۲)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۴۶۹، آمده است].
[۵۷۰] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۴۵۶)].
[۵۷۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۹۲۵)].
[۵۷۲] متفق علیه است؛ [خ(۲۶۵۱)، م(۲۵۳۵)].
[۵۷۳] ترمذی روایت [(۲۳۴۴)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [این حدیث در صحیح مسلم [(۱۰۳۶)] هم آمده است].
[۵۷۴] ترمذی [(۲۳۴۷)] روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن است.
[۵۷۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۰۵۴)].
[۵۷۶] ترمذی [(۲۳۵۰)] روایت کرده و گفته است: حدیث حسن صحیح است.
[۵۷۷] ترمذی روایت کرده [(۲۳۶۱)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است.
[۵۷۸] ترمذی روایت کرده [(۲۳۶۹)] و گفته است: حدیثی صحیح است.
[۵۷۹] ترمذی روایت کرده [(۲۳۸۱)] و گفته است: حدیثی صحیح است.
[۵۸۰] ابوداود روایت کرده [(۴۱۶۱)].
[۵۸۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۹۳۵)].
[۵۸۲] ابوداود [(۴۰۲۷)] و ترمذی [(۱۷۶۵)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است.
[۵۸۳] متفق علیه است؛ [خ(۴۱۰۱)، م(۲۰۳۹)].
[۵۸۴] متفق علیه است؛ [خ(۳۵۷۸)، م(۲۰۴۰)].
قال الله تعالی:
﴿وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ رِزۡقُهَا﴾[هود: ۶].
«هیچ جنبدهای بر روی زمین نیست، مگر این که روزی او برعهدهی خداست».
وقال تعالی:
﴿لِلۡفُقَرَآءِ ٱلَّذِينَ أُحۡصِرُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ لَا يَسۡتَطِيعُونَ ضَرۡبٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ يَحۡسَبُهُمُ ٱلۡجَاهِلُ أَغۡنِيَآءَ مِنَ ٱلتَّعَفُّفِ تَعۡرِفُهُم بِسِيمَٰهُمۡ لَا يَسَۡٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلۡحَافٗاۗ﴾[البقرة: ۲۷۳].
«(احسان و صدقه) برای فقرایی است که خود را در راه خدا و جهاد وقف کرده و به تنگنا افتادهاند و نمیتوانند (برای تجارت)، در زمین به مسافرت بپرداند و به خاطر خویشتنداری، شخص نادان میپندارد که اینان دارا و بینیاز هستند و آنان را از روی سیمایشان میشناسی و با اصرار (چیزی) از مردم نمیخواهند».
وقال تعالی:
﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمۡ يُسۡرِفُواْ وَلَمۡ يَقۡتُرُواْ وَكَانَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ قَوَامٗا٦٧﴾[الفرقان: ۶۷].
«کسانی که هنگام خرج کردن (مال برای خود و خانواده و صدقه دادن) نه زیادهروی میکنند و نه سختگیری و بلکه در میان این دو (اسراف و بخل) میانهروی و اعتدال را رعایت میکنند».
وقال تعالی:
﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ٥٦﴾[الذاریات: ۵۶-۵۷].
«من، جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریدهام، من از آنان، نه درخواست رزق و روزی میکنم و نه میخواهم که مرا خوراک دهند».
اما احادیث در این باره، قسمت بیشتر آنها در دو باب گذشته آمد و از آنها که نیامده (احادیث زیر است):
۵۲۲- «عن أبي هُرَيْرَةَ سعن النبي صقال: «لَيس الغِنَي عَن كثْرَةِ العَرضِ، وَلكِنَّ الغنِيَ غِنَي النَّفسِ»» متفقٌ عليه.
«العَرَضُ» بفتح العين والراءِ: هُوَ الـمَـالُ.
۵۲۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ثروت و بینیازی، از زیادی مال نیست، بلکه ثروت و بینیازی، بینیازی نفس (عزت نفس و غنای درونی) است»» [۵۸۵].
۵۲۳- «وعن عبد اللَّه بن عمرو بأَن رسول اللَّه صقال: «قَدْ أَفلَحَ مَنْ أَسَلَمَ، وَرُزِقَ كَفَافاً، وَقَنَّعَهُ اللَّه بما آتَاهُ»» رواه مسلم.
۵۲۳. «از عبدالله بن عمرو بن عاص بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «به تحقیق، کسی که مسلمان و تسلیم امر خدا بوده و رزق کافی، برای ادارهی زندگیش، به او داده شده باشد و خداوند او را به آنچه که به وی داده است، قانع کرده باشد، رستگار است»» [۵۸۶].
۵۲۴- «وعن حَكيم بن حِزَام سقال: سَأَلْتُ رسول اللَّه صفَأَعطَاني، ثم سَأَلْتُهُ فَأَعطَاني، ثم سَأَلْتُهُ فَأَعطَاني، ثم قال: «يا حَكيمُ، إِنَّ هذا المَالَ خَضِرٌ حُلْوٌ، فَمن أَخَذَهُ بِسَخَاوَةِ نَفس بُوركَ لَهُ فِيه، وَمَن أَخَذَهُ بِإِشرَافِ نَفْسٍ لَم يُبَارَكْ لهُ فيهِ، وكَانَ كَالَّذِي يَأْكُلُ ولا يَشْبَعُ، واليدُ العُلَيا خَيرٌ مِنَ اليَدِ السُّفلَى» قال حَكيمٌ فقلتُ: يا رسول اللَّه وَالَّذِي بَعثَكَ بالحَقِّ لا أَرْزَأُ أَحداً بَعدَكَ شَيْئاً حَتَّى أُفَارِقَ الدُّنيَا، فَكَانَ أَبُو بكرٍ سيَدْعُو حَكيماً لِيُعطيَهُ العَطَاءَ، فَيَأْبَى أن يَقْبَلَ مِنْهُ شَيْئاً. ثُمَّ إِنَّ عُمر سدَعَاهُ لِيُعطيهُ، فَأَبَى أَن يَقْبلَهُ. فقال: يا مَعشَرَ المُسْلمينَ، أُشْهِدُكُم عَلى حَكيمٍ أَنِي أَعْرضُ عَلَيه حَقَّهُ الَّذِي قَسَمَهُ اللَّه لَهُ في هذا الْفيءِ، فيَأْبَى أَن يَأْخُذَهُ. فَلَمْ يَرْزَأْ حَكيم أَحداً مِنَ النَّاسِ بَعْدَ النَّبِيِّ صحَتَّى تُوُفي» متفقٌ عليه.
«يرْزَأُ» براءٍ ثم زاي ثم هـمزةٍ، أي لم يأْخُذْ مِن أَحدٍ شَيْئاً، وأَصلُ الرُّزْءِ: النُّقصَانُ، أَي لَم ينْقُصْ أَحَداً شَيئاً بالأَخذِ مِنْهُ. و «إِشْرَافُ النَّفسِ»: تَطَلُّعُها وطَمعُهَا بالشَّيءِ. و «سَخَاوَةُ النَّفْسِ»: هيَ عدمُ الإِشَرَاف إِلى الشَّيءِ، والطَّمَع فيه، والـمُبالاةِ بِهِ والشَّرهِ.
۵۲۴. «از حکیم بن حزام سروایت شده است که گفت: از پیامبر صچیزی خواستم، عطا فرمود: باز هم چیزی طلب کردم، باز عطا فرمود: باز خواستم، دوباره عطا فرمود: سپس فرمودند: «ای حکیم! این مال (دنیا) سبز و شیرین است، هر کس آن را با سخاوت نفس و بدون طمع و درخواست و بیمبالات به آن، تصاحب کند، برای او مبارک خواهد بود و هر کس با رغبت و حرص و طمع، آن را به دست آورد، برای او مبارک نمیشود و او همانند کسی است که میخورد و سیر نمیشود و دست بالا (بخشنده) از دست پایین (گیرنده) بهتر است». حکیم میگوید: ای رسول خدا! سوگند به کسی که تو را به حق فرستاده است، بعد از (این سخن تو یا بعد از وفات) تو از هیچکس چیزی نمیگیرم تا وقتی که از دنیا میروم؛ (پس از رحلت پیامبر ص) حضرت ابوبکر سحکیم را فرا میخواند تا چیزی به او بدهد، اما حکیم از قبول آن ابا کرد و حضرت عمر ساو را دعوت کرد که چیزی به او بدهد، قبول نکرد، سپس حضرت عمر سگفت: ای گروه مسلمانان! شما را شاهد میگیرم که من سهم حکیم را از این غنیمت که خدا به او داده است، بر او عرضه و از قبولش امتناع میکند و حکیم بعد از پیامبر صتا وقتی که وفات کرد، از هیچیک از مردم، هرگز چیزی قبول نکرد» [۵۸۷].
۵۲۵- «وعن أبي بُردَةَ عن أبي موسى الأشعَريِّ سقال: خَرَجْنَا مَعَ رَسُول اللَّهِ صفي غَزوَةٍ، ونحْن سِتَّةُ نَفَرٍ بيْنَنَا بَعِير نَعْتَقِبهُ، فَنَقِبتْ أَقدامُنا، وَنَقِبَتْ قَدَمِي، وَسَقَطَتْ أَظْفاري، فَكُنَّا نَلُفُّ عَلى أَرْجُلِنا الخِرَقَ، فَسُميت غَزوَةَ ذَاتِ الرِّقاعِ لِـما كُنَّا نَعْصِبُ عَلى أَرْجُلِنَا الخِرَقَ، قالَ أَبو بُردَةَ: فَحَدَّثَ أَبو مُوسَى بِهَذا الحَدِيثِ، ثُمَّ كَرِهَ ذلكَ، وقالَ: ما كنْتُ أَصْنَعُ بِأَنْ أَذْكُرهُ، قالَ: كَأَنَّهُ كَرِهَ أَنْ يَكُونَ شَيْئاً مِنْ عَمَلِهِ أَفْشاهُ» متفقٌ عليه.
۵۲۵. «از ابیبرده از ابوموسی اشعری سروایت شده است که گفت: با پیامبر صبرای غزوهای (از مدینه) خارج شدیم و شش نفر بودیم، شتری با ما بود که به نوبت سوارش میشدیم، پاهای ما نازک و زخمی شد و ناخنهای من افتاد که بدان سبب ما پارههای پارچه را بر پاهای خود میبستیم، و به همین علت، آن غزوه را غزوهی «ذاتالرقاع» (رقاع: پنبهها) نامیدند. ابوبرده میگوید: ابوموسی ساین حدیث را بازگو کرد و سپس این کار خود را ناپسند دانست و گفت: کار خوبی نمیکنم که آن را بیان میکنم، مثل این که دوست نداشت که کمی از عمل خیر خود را افشا کند» [۵۸۸].
۵۲۶- «وعن عمرو بن تَغْلِب بفتح التاءِ الـمثناةِ فوقَ وإِسكان الغين الـمعجمة وكسر الَّلام س، أَنَّ رَسُولَ اللَّه صأُتِيَ بمالٍ أَوْ سبي فَقسَّمهُ، فَأَعْطَى رجالاً، وتَرَكَ رِجالاً، فَبَلَغَهُ أَنَّ الَّذِينَ تَرَكَ عَتبُوا، فَحَمِدَ اللَّه، ثُمَّ أَثْنَى عَلَيهِ، ثُمَّ قال: «أَمَا بَعدُ، فَوَاللَّه إِنِّي لأُعْطِي الرَّجُلَ وَأَدَعُ الرَّجُلَ، والَّذِي أَدَعُ أَحَبُّ إليَّ مِنَ الَّذِي أُعْطِي، وَلكِنِّي إِنَّمَا أُعْطِي أَقوَاماً لِما أَرى في قُلُوبِهِمْ مِن الجَزعِ والهَلَعِ، وَأَكِلُ أَقْواماً إِلى ما جعَلَ اللَّه في قُلُوبِهِمْ مِنَ الغِني والخَيْرِ، مِنْهُمْ عَمْروُ بنُ تَغلِبَ» قال عمرُو بنُ تَغْلِبَ: فَواللَّهِ ما أُحِبُّ أَن لي بِكلِمةِ رَسُولِ اللَّهِ صحُمْرَ النَّعَمِ» رواه البخاری.
«الـهلَعُ»: هُو أَشَدُّ الجَزَعِ، وقِيل: الضَّجرُ.
۵۲۶. «از عمرو بن تغلب سروایت شده است که گفت: مالی یا بردههایی برای پیامبر صآوردند، آن را تقسیم فرمود و به بعضی از مردان سهمی عطا کرد و به بعضی سهمی نداد، بعداً به او خبر رسید که محرومشدگان از سهم گله کردهاند؛ پس حمد خدای را به جای آورد و او را ثنا گفت و سپس فرمودند: «به خدا سوگند، من به مردی عطا میکنم و آن را ترک میکنم، از آن که به او سهم عطا میکنم، بیشتر دوست دارم ولیکن عطای من به عدهای، به واسطهی ناشکیبایی و شدت بیصبریای است که در دل آنها میبینم و عدهای را هم به آنچه که خداوند از بینیازی و نیکی در قلب آنها انداخته است، حواله میکنم و از جملهی آنها عمروبن تغلب است؛ عمرو بن تغلب میگوید: به خدا سوگند، دوست ندارم که به جای فرمایش پیامبر صشتران سرخموی داشته باشم»». [۵۸۹]
۵۲۷- «وعن حَكيمِ بن حِزامٍ سأَنَّ النَّبِيَّ صقالَ: «اليدُ العُليا خَيْرُ مِنَ اليَدِ السُّفْلى، وابْدَأ بمنْ تَعُولُ، وَخَيْرُ الصَّدَقَةِ ما كان عنْ ظَهْرِ غِني، ومَنْ يَسْتعْففْ يُعفُّهُ اللَّه، ومَنْ يَسْتغْن يُغْنِهِ اللَّه»» متفقٌ عليه وهذا لفظ البخاري، ولفظ مسلم أَخصر.
۵۲۷. «از حکیم بن حزام سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دست بالاتر (بخشنده) از دست پایینتر (طلب کننده و گیرندهی بخشش) بهتر است و (انفاق را) از خانوادهات شروع کن و بهترین صدقه آن است که شخص بعد از برآوردن نیازهای خود و خانوادهاش پرداخت کند و کسی که از گدایی و طلب کردن مال از مردم حیا کند، خداوند او را عفیف و بینیاز میسازد و هر کس استغنا بورزد و دارای عزت نفس باشد، خداوند او را بینیاز میگرداند»» [۵۹۰].
۵۲۸- «وعن أَبي عبد الرحمان معاوية بن أبي سفيان س، قَالَ: قَالَ رسول الله ص: «لاَ تُلْحِفُوا في الْمَسْأَلَةِ، فَوَاللهِ لاَ يَسْأَلُنِي أَحَدٌ مِنْكُمْ شَيْئاً، فَتُخْرِجَ لَهُ مَسْأَلَتُهُ مِنِّي شَيْئاً وَأنَا لَهُ كَارهٌ، فَيُبَارَكَ لَهُ فِيمَا أعْطَيْتُهُ»» رواه مسلم.
۵۲۸. «از ابوعبدالرحمن معاویه بن ابی سفیان صخر بن حرب سروایت شده است که پیامبر صفرموند: «در طلب مال از من اصرار نکنید، زیرا به خدا سوگند، هیچکدام از شما چیزی از من طلب نمیکند که این طلب وی چیزی از من به او برساند و حال آنکه من به دادن آن ناراضی باشم، مگر این که چیزی که به او دادهام، (هرگز) برایش برکتی نخواهد داشت»» [۵۹۱].
۵۲۹- «وعن أبي عبدِ الرحمنِ عَوف بن مالك الأَشْجَعِيِّ سقالَ: كُنَّا عِنْدَ رسُولِ اللَّه صتِسَعْةً أَوْ ثمانيةً أَوْ سَبْعَةً، فَقَال: أَلاَ تُبَايِعُونَ رَسُولَ اللَّه صوكُنَّا حَدِيثي عَهْدٍ بِبيْعَةٍ، فَقُلْنا: قَدْ بايعْناكَ يا رسُولَ اللَّهِ، ثم قال: «ألا تبايعون رسول الله؟» فبسطنا أيدينا وقلنا قد بايعناك يا رسول الله فَعَلاَم نَبَايِعُكَ؟ قال: «على أَنْ تَعْبُدُوا اللَّه ولا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً، والصَّلَوَاتِ الخَمْس وَتِطيعُوا» وَأَسرَّ كلمَةً خَفِيةً: «وَلاَ تَسْأَلُوا النَّاسِ شَيْئاً» فَلَقَدْ رَأَيتُ بَعْضَ أُولِئكَ النَّفَرِ يَسْقُطُ سَوْطُ أَحدِهِمْ فَما يَسْأَلُ أَحَداً يُنَاوِلُهُ إِيَّاهُ» رواه مسلم.
۵۲۹. «از ابوعبدالرحمن عوف بن مالک اشجعی سروایت شده است که گفت: ما، در خدمت پیامبر صبودیم و نه یا هشت یا هفت نفر بودیم که فرمودند: «آیا با رسول خدا بیعت نمیکنید؟» در حالی که ما تازه بیعت کرده بودیم، به همین علت گفتیم: ما با شما بیعت کردهایم ای رسول خدا! سپس فرمودند: «آیا با رسول خدا بیعت نمیکنید؟» و ما دستهای خود را دراز کردیم و گفتیم: با شما بیعت کردهایم، اکنون بر چه چیزی بیعت کنیم؟ فرمود: «بر اینکه الله را عبادت کرده و با او شریک قرار ندهید و نمازهای پنجگانه را انجام دهید، و اطاعت کنید» و جملهای را پنهانی گفت: «و این که از مردم چیزی نخواهید»؛ عبدالرحمن میگوید: پس از آن، من چند نفر از آنان را دیدم که تازیانهی یکی از آنها به زمین میافتاد و او از کسی نمیخواست که آن را بردارد و به او بدهد» [۵۹۲].
۵۳۰- «وعن ابن عمر بأَنَّ النبيَّ صقال: «لاَ تَزَالُ المَسأَلَةُ بِأَحَدِكُمْ حَتى يَلْقى اللَّه تعالى ولَيْسَ في وَجْهِهِ مُزْعةُ لَحْمٍ»» متفقٌ عليه.
«الـمُزْعَةُ» بضم الـميمِ وإِسكانِ الزاي وبالعينِ الـمهملة: القِطْعَة.
۵۳۰. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «حالت گدایی و سؤال از یکی از شما زایل نمیشود تا وقتی که خداوند را ملاقات میکند، در حالی که در صورت او یک قطعه گوشت نیست (آبرو و عزتی پیش خدا ندارد)»» [۵۹۳].
۵۳۱- «وعنه أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صقال وهو على المِنبرِ، وَذَكَرَ الصَّدقَةَ والتَّعَفُّفَ عَنِ المسأَلَةِ: «اليَد العلْيا خَيْرٌ مِنَ اليَدِ السُّفْلى» وَاليَد العُليا هِيَ المُنْفِقة، والسُّفْلَى هِيَ السَّائِلَة» متفقٌ عليه.
۵۳۱. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صـ در حالی که بالای منبر بود و از صدقه و خودداری از گدایی صحبت میفرمود ـ، فرمودند: «دست بالا بهتر از دست پایین است و دست بالا، بخشنده و دست پایین، خواهنده است»» [۵۹۴].
۵۳۲- «وعن أبي هُريرة سقال: قال رسُولُ اللَّه ص: «مَنْ سَأَلَ النَّاس تَكَثُّراً فَإِنَّمَا يَسْأَلُ جَمْراً، فَلْيسْتَقِلَّ أَوْ لِيَسْتَكْثِرْ»» رواه مسلم.
۵۳۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که برای زیاد شدن مال، گدایی کند، در واقع اخگر آتش (جهنم) را گدایی کرده است (آن مال، اخگر آتش میشود)، چه کم گدایی کند، چه زیاد»» [۵۹۵].
۵۳۳- «وعن سَمُرَةَ بنِ جُنْدبٍ سقال: قال رسُولُ اللَّه ص: «إِنَّ المَسأَلَةَ كَدٌّ يكُدُّ بها الرَّجُلُ وجْهَهُ، إِلاَّ أَنْ يَسأَلَ الرَّجُلُ سُلْطاناً أَوْ في أَمْرٍ لابُدَّ مِنْهُ»»رواهُ الترمذي وقال: حديث حسن صحيح «الكَدُّ»: الخَدشُ وَنحوُهُ.
۵۳۳. «از سَمُره بن جندب سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «به راستی، گدایی و خواستن مال از مردم، خدشه و کندنی است که مرد، با آن چهرهی خود را میکند، و آبروی خود را میبرد، مگر این که از شخص با قدرتی (حق خود را) طلب کند، یا گداییش در بارهی چیزی باشد که ضرورت داشته و از آن ناچار باشد»» [۵۹۶].
۵۳۴- «وعن ابن مسعودٍ سقال: قال رسُولُ اللَّه ص: «مَنْ أَصابَتْهُ فَاقَةٌ فَأَنْزَلَهَا بِالنَّاسِ لَمْ تُسَدَّ فاقَتُهُ، وَمَنْ أَنْزَلـها باللَّه، فَيُوشِكُ اللَّه لَهُ بِرِزقٍ عاجِلٍ أَوْ آجِلِ»» رواهُ أبو داود، والترمذي وقال: حديث حسن.
«يُوشكُ» بكسر الشين: أَي يُسرِعُ.
۵۳۴. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس در تنگدستی و فقری بیفتد و آن را پیش مردم ببرد و بازگوید (و حل آن را از ایشان بخواهد)، فقرش هرگز برطرف نخواهد شد و (هر کس چنان شود) و آن را بر خدا عرضه کند (و رفعش را از او بجوید)، خداوند به سرعت روزیای ـ دیر یا زود ـ به او میدهد»» [۵۹۷].
۵۳۵- «وعَنْ ثَوْبانَ سقال: قال رسُولُ اللَّه ص: «مَنْ تَكَفَّلَ لي أَن لا يسْأَلَ النَّاسَ شَيْئاً، وَأَتَكَفَّلُ له بالجَنَّة؟» فقلتُ: أَنا، فَكَانَ لاَ يسْأَلُ أَحَداً شَيْئاً»، رواه أبو داود بإِسنادٍ صحيح.
۵۳۵. «از ثوبان سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «چه کسی برای من تعهد میکند که از مردم چیزی و حاجتی نخواهد، و من در مقابل، بهشت را برای او ضمانت کنم؟» گفتم: من تعهد میکنم. پس از آن دیگر ثوبان ساز کسی چیزی نمیخواست» [۵۹۸].
۵۳۶- «وعن أبي بِشْرٍ قَبِيصَةَ بن المُخَارِقِ سقال: تَحمَّلْت حمَالَةً فَأَتَيْتُ رَسُولَ اللَّه صأَسْأَلُهُ فيها، فقال: «أَقِمْ حَتَّى تَأْتِينَا الصَّدَقَةُ فَنأْمُرَ لكَ بِها» ثُمَّ قال: «ياَ قَبِيصَةُ إِنَّ المَسأَلَةَ لا تَحِلُّ إِلاَّ لأَحَدِ ثَلاثَةٍ: رَجُلٌ تَحَمَّلَ حمالَةً، فَحَلَّتْ لَهُ المَسْأَلَةُ حَتَّى يُصيبَها، ثُمَّ يُمْسِكُ. ورجُلٌ أَصابَتْهُ جائِحَةٌ اجْتَاحَتْ مالَهُ، فَحَلَّتْ لهُ المَسأَلَةُ حَتَّى يُصِيبَ قِوَاماً مِنْ عيْشٍ، أَوْ قال: سِداداً مِنْ عَيْشٍ، ورَجُلٌ أَصابَتْهُ فاقَة، حَتى يقُولَ ثلاثَةٌ مِنْ ذَوي الحِجَى مِنْ قَوْمِهِ: لَقَدْ أَصَابَتْ فُلاناً فَاقَةٌ، فحلَّتْ لَهُ الـمسْأَلةُ حتَّى يُصِيبَ قِواماً مِنْ عَيْشٍ، أَوْ قالَ: سِداداً مِنْ عَيْشٍ. فَمَا سِواهُنَّ مِنَ المَسأَلَةِ يا قَبِيصَةُ سُحْتٌ، يأَكُلُها صاحِبُها سُحْتاً»» رواهُ مسلم.
«الحمـالَةُ» بفتح الـحاءِ: أَنْ يَقَعَ قِتَالٌ وَنحوُهُ بَين فَرِيقَينِ، فَيُصلحُ إِنْسَانٌ بيْنهمْ عَلى مالٍ يَتَحَمَّلُهُ ويلْتَزِمُهُ عَلى نفسه. و «الجائِحَةُ»: الآفَةُ تُصِيبُ مالَ الإِنْسانِ. و «القَوامُ» بكسر القاف وفتحها: هوَ ما يقومُ بِهِ أَمْرُ الإِنْسانِ مِنْ مَالٍ ونحوِهِ و «السِّدادُ» بكسر السين: مَا يَســُــدُّ حاجةَ الـمُعْوِزِ ويَكْفِيهِ، و «الفَاقَةُ»: الفَقْرُ. و «الحِجَى»: العقلُ.
۵۳۶. «از ابن بشر قبیصه بن مخارق سروایت شده است که گفت: مالالصلحی را تعهد کردم و نزد پیامبر صآمدم تا از او در این مورد یاری بخواهم، فرمودند: «بمان تا صدقهای به ما برسد و امر کنیم که از آن سهمی به تو داده شود، سپس فرمودند: «ای قبیصه! سؤال (گدایی و از مردم طلب مال کردن) تنها برای سه نفر حلال است: (۱.) مردی که مالالصلحی را برای سازش و آشتی بین دو گروه تعهد کند؛ سؤال برای او حلال است تا وقتی که به مقصود خود (پولی که تعهد کرده است) میرسد و سپس باید از آن خودداری کند و (۲.) مردی که ضرری به مال او برسد و مال او را از بین ببرد، سؤال برای او نیز حلال است تا هنگامی که زندگی او به سر و سامانی برسد ـ یا فرمودند: در حد کفایت تأمین شود و (۳.) مردی که فقر و تنگدستی ای بر او وارد آید تا اندازهای که سه نفر از خردمندان طایفهاش بگویند که: او فقیر شده است، سؤال برای او حلال است تا زندگی او سر و سامانی بگیرد ـ یا فرمودند: در حد کفایت تأمین شود؛ ای قبیصه! در غیر این سه مورد، سؤال و گدایی، حرام است و صاحبش آن را به حرامی مصرف میکند»» [۵۹۹].
۵۳۷- «وعن أبي هريرة سأَنَّ رسُولَ اللَّه صقال: «لَيْسِ المِسْكِينُ الَّذِي يطُوفُ عَلى النَّاسِ تَرُدُّهُ اللُّقْمَةُ واللُّقْمَتانِ، وَالتَّمْرَةُ والتَّمْرتَانِ، وَلَكِنَّ المِسْكِينَ الَّذِي لا يجِـدُ غِنًى يُغنِيهِ، وَلاَ يُفْطَنُ لَهُ، فَيُتَصدَّقَ عَلَيْهِ، وَلاَ يَقُومُ فَيسْأَلَ النَّاسَ»» متفقٌ عليه.
۵۳۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مسکین کسی نیست که دورهگردی کند و نزد مردم به گدایی برود و لقمهای یا دو لقمه و خرمایی یا دو خرما نیاز او را برآورد، بلکه مسکین کسی است که ثروتی ندارد که او را بینیاز کند و او را نمیشناسند و نمیدانند تا به او صدقه بدهند و از مردم گدایی نمیکند»» [۶۰۰].
[۵۸۵] متفق علیه است؛ [خ(۶۴۴۶)، م(۱۰۵۱)]. [۵۸۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۰۵۴)]. [این حدیث، قبلاً هم به شمارهی ۵۱۲، آمده است]. [۵۸۷] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۷۲)، م(۱۰۳۵)]. [۵۸۸] متفق علیه است؛ [خ(۴۱۲۸)، م(۱۸۱۶)]. [۵۸۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۹۲۳)]. [۵۹۰] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۲۶)، م(۱۰۳۴)]. آنچه در متن نامه آمده، لفظ روایت بخاری است و لفظ روایت مسلم، مختصرتر است. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۲۹۶، به روایت ابوهریره سآمده است]. [۵۹۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۰۳۸)]. [۵۹۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۰۴۳)]. [۵۹۳] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۷۴)، م(۱۰۴۰)]. [۵۹۴] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۲۷)، م(۱۰۳۳)]. [۵۹۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۰۴۱)]. [۵۹۶] ترمذی روایت کرده [(۶۸۱)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۵۹۷] ابوداود [(۱۶۴۵)] و ترمذی [(۲۳۲۷)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است. [۵۹۸] ابوداود [(۱۶۴۳)] با اسناد صحیح روایت کرده است. [۵۹۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۰۴۴)]. [۶۰۰] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۷۹)، م(۱۰۳۹)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۲۶۴، آمده است].
۵۳۸- «عَنْ سالمِ بنِ عبدِ اللَّهِ بنِ عُمَرَ، عَنْ أَبيهِ عبدِ اللَّه بنِ عُمَرَ، عَنْ عُمَرَ شقال: كان رسولُ اللَّه صيُعْطِيني العطَاءَ، فَأَقُولُ: أَعطهِ مَن هو أَفقَرُ إِلَيهِ مِنِّي، فقال: «خُذهُ، إِذَا جاءَكَ مِن هذا المَالِ شَيءٌ، وَأَنْتَ غَيْرُ مُشْرِفٍ ولا سَائِلٍ، فَخُذْهُ فتَموَّلْهُ فَإِن شِئتَ كُلْهُ، وإِن شِئْتَ تَصْدَقْ بِهِ، وَمَا لا، فَلا تُتبِعْهُ نَفْسَكَ» قال سالمٌ: فَكَانَ عَبدُ اللَّه لا يسأَلُ أَحداً شَيْئاً، وَلا يَرُدُّ شَيئاً أُعْطِيه» متفقٌ عليه.
«مشرفٌ» بالشين الـمعجمة: أَيْ: متَطَلِّعٌ إِلَيْه.
۵۳۸. «از سالم بن عبدالله بن عمر از پدرش عبدالله از جدش حضرت عمرن روایت شده است که حضرت عمر سگفت: پیامبر صگاهی چیزی به من عطا میفرمود و من میگفتم: به کسی که از من محتاجتر است، مرحمت فرما، فرمودند: «آن را بگیر و هر گاه از این مال (مال حلال) چیزی به تو رسید در حالی که تو بر آن حرص و طمعی نداشته و آن را درخواست نکرده بودی، آن را بگیر و از آن استفاده کن، اگر خواستی، بخور و اگر خواستی، آن را صدقه بده و اگر بدین گونه نبود (بدون درخواستت به تو داده نشد) دیگر آن را نخواه و دنبال آن نرو» سالم میگوید: به همین سبب، پدرم عبدالله هم از کسی چیزی نمیخواست و اگر چیزی به او عطا میشد، رد نمیکرد» [۶۰۱].
[۶۰۱] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۷۳)، م(۱۰۴۵)].
قال الله تعالی:
﴿فَإِذَا قُضِيَتِ ٱلصَّلَوٰةُ فَٱنتَشِرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَٱبۡتَغُواْ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ﴾[الجمعة: ۱۰].
«وقتی نماز (جمعه) انجام شد، در زمین پراکنده گردید و از بخشش خدا، رزق و روزی بجویید».
۵۳۹- «وعنْ أبي عبدِ اللَّه الزُّبَيْرِ بنِ العوَّامِ سقالَ: قالَ رسولُ اللَّه ص: «لأَنْ يَأْخُذَ أَحَدُكُم أَحبُلَهُ ثُمَّ يَأْتِيَ الجَبَلَ، فَيَأْتِيَ بحُزْمَةٍ مِن حَطَبٍ عَلى ظَهِرِهِ فَيَبيعَهَا، فَيَكُفَّ اللَّه بها وَجْهَهُ، خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَن يَسأَلَ النَّاسَ، أَعطَوْهُ أَوْ مَنَعُوهُ»» رواه البخاری.
۵۳۹. «از ابوعبدالله زبیر بن عوام سروایت شده است که پیامبر فرمودند: «اگر یکی از شما طنابش را بردارد و به کوه برود و یک پشته هیزم بیاورد و بفروشد و خداوند با این کار، او را بینیاز کند، برای او بهتر است از این که از کسی چیزی بخواهد، چه به او ببخشند، چه از او منع کنند و ندهند»» [۶۰۲].
۵۴۰- «وعن أبي هُريرة سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «لأَنْ يحتَطِبَ أَحَدُكُم حُزمَةً على ظَهرِه، خَيْرٌ من أَنْ يَسأَل أَحَداً، فَيُعُطيَه أَو يمنَعَهُ»» متفقٌ عليه.
۵۴۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «اگر یکی از شما یک پشته هیزم بر پشت بیاورد، برای او بهتر است از این که، از کسی چیزی بخواهد، چه به او بدهد یا ندهد»» [۶۰۳].
۵۴۱- «وعنه عنِ النَّبِيِّ صقال: «كان دَاوُدُ ÷لا يَأْكُل إِلاَّ مِن عَملِ يَدِهِ»» رواه البخاري.
۵۴۱. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «داود ÷ جز از دسترنج خود نمیخورد»» [۶۰۴].
۵۴۲- «وعنه أَن رسول اللَّه صقال: «كَانَ زَكَرِيَّا ÷نجَّاراً»» رواه مسلم.
۵۴۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «زکریا ÷ نجار بود»» [۶۰۵].
۵۴۳- «وعن المِقدَامِ بن مَعْدِ يكَربَ س، عن النبي صقال: «مَا أَكَلَ أَحَدٌ طَعَاماً خَيْراً مِن أَنَ يَأْكُلَ مِن عمَلِ يَدِهِ، وَإِنَّ نَبيَّ اللَّه دَاوُدَ ÷ كان يَأْكلُ مِن عَمَلِ يَدِهِ»» رواه البخاری.
۵۴۳. «از مقدام بن معدیکرب سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هرگز هیچکس، غذایی (روزیای) بهتر از این نخورده است که از دسترنج خود بخورد و پیامبر خدا داود ÷ از دسترنج خود میخورد» [۶۰۶].
[۶۰۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۴۷۱)]. [۶۰۳] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۷۰)، م(۱۰۴۲)]. [۶۰۴] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۰۷۳)]. [۶۰۵] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۳۷۹)]. [۶۰۶] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۰۷۲)].
قال الله تعالی:
﴿وَمَآ أَنفَقۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَهُوَ يُخۡلِفُهُ﴾[سبأ: ۳۹].
«هر چه را (در راه خدا) ببخشید و صرف کنید، خداوند جای آن را پر میکند».
وقال تعالی:
﴿وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَلِأَنفُسِكُمۡۚ وَمَا تُنفِقُونَ إِلَّا ٱبۡتِغَآءَ وَجۡهِ ٱللَّهِۚ وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ يُوَفَّ إِلَيۡكُمۡ وَأَنتُمۡ لَا تُظۡلَمُونَ٢٧٢﴾[البقرة: ۲۷۲].
«هر چیز نیکی را ببخشید، برای خودتان است و جز برای رضایت خدا نبخشید؛ و هر چیز نیکی را ببخشید، به طور کامل به شما باز پس داده میشود و ستمی به شما نخواهد شد».
وقال تعالی:
﴿وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌ﴾[البقرة: ۲۷۳].
«هر چیز خوب و نیکی را که انفاق مینمایید، خداوند از آن آگاه است».
۵۴۴- «وعَنِ ابنِ مسعودٍ س، عن النبي صقال: «لا حَسَدَ إِلاَّ في اثنتينِ: رَجُلٌ آتَاهُ اللَّه مَالاً، فَسَلَّطَه عَلَى هَلَكَتِهِ في الحَقِّ، وَرَجُلٌ آتَاه اللَّه حِكْمَةً، فَهُوَ يَقْضِي بِهَا وَيُعَلِّمُها»» متفقٌ عليه.
معناه: يَنَبِغِي أَن لا يُغبَطَ أَحَدٌ إِلاَّ على إحدَى هَاتَينِ الخَصْلَتَيْنِ.
۵۴۴. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «جز به دو خُلق و خو، حسد و رشک برده نمیشود: (۱.) مردی که خدا مالی به او داده و او را به صرف کردن آن در راه حق و درست، نیرو داده و مسلط کرده است (۲.) مردی که خداوند علم و حکمتی به او داده و او به آن عمل میکند و به مردم نیز میآموزد»» [۶۰۷].
۵۴۵- وعنه قالَ: «قال رسولُ اللَّه ص: «أَيُّكُمْ مَالُ وَارِثِهِ أَحَبُّ إِليه مِن مَالهِ؟» قالُوا: يا رَسولَ اللَّه. ما مِنَّا أَحَدٌ إِلاَّ مَالُهُ أَحَبُّ إِليه. قال: «فَإِنَ مَالَه ما قَدَّمَ وَمَالَ وَارِثهِ ما أَخَّرَ» رواه البخاری.
۵۴۵. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کدامیک از شما مال وارث خویش را از مال خود بیشتر دوست دارد؟ گفتند: ای رسول خدا! در میان ما کسی نیست که مال خود را از مال دیگران، بیشتر دوست نداشته باشد؛ پیامبر صفرمودند: «پس مال هر شخص، همان است که آن را پیش اندازد (آن را در راه خدا بدهد یا برای زندگی خود خرج کند) و مال وارث او، آن است که آن را به بعد از خود اندازد ( خود بخشش و یا خرج نکند)»» [۶۰۸].
۵۴۶- «وعَن عَدِيِّ بنِ حاتم سأَن رسول اللَّه صقال: «اتَّقُوا النَّارَ وَلَوْ بِشِقِّ تَمَرةٍ»» متفقٌ عليه.
۵۴۶. «از عدی بن حاتم سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «از آتش دوزخ بپرهیزید (در بین خود و آتش دوزخ، حجاب و مانعی قرار دهید)، هر چند که به وسیلهی (بخشیدن) نصف خرمایی باشد»» [۶۰۹].
۵۴۷- «وعن جابرٍ سقال: ما سُئِل رسول اللَّه صشَيئاً قَطُّ فقالَ: لا» متفقٌ عليه.
۵۴۷. «از جابر سروایت شده است که گفت: هرگز از پیامبر صچیزی خواسته نشد که در جواب بفرماید: نه» [۶۱۰] [۶۱۱].
۵۴۸- «وعن أبي هُريرة سقال: قال رسول اللَّه ص: «مَا مِنْ يَوْمٍ يُصبِحُ العِبادُ فِيهِ إِلاَّ مَلَكَانِ يَنْزِلانِ، فَيَقُولُ أَحَدَهُمَا: اللَّهُمَّ أَعطِ مُنْفِقاً خَلَفاً، وَيَقُولُ الآخَرُ: اللَّهُمَّ أَعطِ مُـمسكاً تَلَفاً»» متفقٌ عليه.
۵۴۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر روز که بندگان صبح میکنند، دو فرشته پایین میآیند؛ یکی از آنها میگوید: خداوندا! به بخشنده و خرجکننده، عوض عطا کن و دیگری میگوید: خداوندا! به بخیل و خودداری کننده از خرج، تلف و ضرری برسان»» [۶۱۲].
۵۴۹- «وعنه أَن رسولَ اللَّه صقـال: «قال اللَّه تعالى: أنفِق يا ابْنَ آدمَ يُنْفَقْ عَلَيْكَ»» متفقٌ عليه.
۵۴۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند متعال میفرماید: «ای فرزند آدم! خرج کن و ببخش تا بر تو انفاق شود» (و زندگی تو مبارک گردد)»» [۶۱۳].
۵۵۰- «وعنْ عبد اللَّهِ بن عَمْرو بن العَاصِ بأَنَّ رَجُلاً سَأَلَ رسول اللَّه ص: أَيُّ الإِسلامِ خَيْرٌ؟ قال: «تُطْعِمْ الطَّعَامَ، وَتَقْرَأُ السَّلامَ عَلى مَنْ عَرَفْتَ وَمَنْ لم تَعْرِفْ»» متفقٌ عليه.
۵۵۰. «از عبدالله عمروبن عاص بروایت شده است که گفت: مردی از پیامبر صسؤال کرد: کدام خصلت اسلام بهتر است؟ فرمودند: «خوراک به دیگران بدهی و بر هر کس که میشناسی و نمیشناسی سلام کنی»» [۶۱۴].
۵۵۱- وعنه قال: «قالَ رسُولُ اللَّه ص: «أَرْبَعونَ خَصلَةً أَعلاهَا مَنِيحَةُ العَنْز ما مِن عَاملٍ يعْملُ بخَصلَةٍ منها رَجَاءَ ثَوَابِهَا وَتَصْدِيقَ مَوْعُودِهَا إِلاَّ أَدْخَلَهُ اللَّه تعالى بِهَا الجَنَّةَ»» رواه البخاري. وقد سبقَ بيان هذا الحديث في باب بَيَان كَثرَةِ طُرق الخَيْرِ.
۵۵۱. «از عبدالله عمروبن عاص بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «چهل خصلت وجود دارد که بهترین آنها، به امانت دادن میش برای استفاده از شیر و پشم آن است و هر کس که به امید ثواب و با ایمان کامل به وعدهی پاداش، یک خصلت از آنها را انجام دهد، خداوند بهخاطر آن، او را به بهشت میبرد»» [۶۱۵].
۵۵۲- «عن أبي أُمَامَةَ صُدَيِّ بنِ عَجْلانَ سقال: قال رسُولُ اللَّه ص: «يا ابْنَ آدَمَ إِنَّكَ إِن تَبْذُلَ الفَضْلَ خَيرٌ لَكَ، وإِن تُمْسِكَهُ شَرٌّ لَكَ، وَلا تُلامُ عَلى كَفَافٍ، وَابْدأْ بِمَنْ تَعُولُ، واليَدُ العُليَا خَيْرٌ مِنَ اليَدِ السُّفْلَى»» رواه مسلم.
۵۵۲. «از ابوامامه صدی بن عجلان سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: ای فرزند آدم! همانا تو اگر بخشش کنی و مازاد مال خود را بذل نمایی، برای تو بهتر است و اگر زیادی مال خود را نگه داری و نبخشی، برای تو بد خواهد بود، اما به خاطر داشتن در حد کفاف و برای گذران زندگی، مورد ملامت و سرزنش واقع نمیشوی و در انفاق، از کسی شروع کن که مخارج او بر ذمهی توست. همانا دست بالا (بخشنده) بهتر از دست پایین (گیرنده) است» [۶۱۶].
۵۵۳- «وعن أَنسٍ سقال: ما سُئِلَ رسُولُ اللَّه صعَلَى الإِسْلامِ شَيئاً إِلا أَعْطاه، وَلَقَدَ جَاءَه رَجُلٌ فَأَعطَاه غَنَماً بَينَ جَبَلَينِ، فَرَجَعَ إِلى قَومِهِ فَقَالَ: يَا قَوْمِ أَسْلِمُوا فَإِنَّ مُحَمداً يُعْطِي عَطَاءَ مَنْ لا يَخْشَى الفَقْرَ، وَإِنْ كَانَ الرَّجُلُ لَيُسْلِمُ مَا يُرِيدُ إِلاَّ الدُّنْيَا، فَمَا يَلْبَثُ إِلاَّ يَسِيراً حَتَّى يَكُونَ الإِسْلامُ أَحَبَّ إِلَيه منَ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا» رواه مسلم.
۵۵۳. «و از انس سروایت شده است که گفت: هیچ وقت بر قبول اسلام از پیامبر صچیزی خواسته نشد مگر آن که به آن شخص، بخشش میفرمود و روزی، مردی نزد پیامبر صآمد (و مسلمان شد) و ایشان گلهای گوسفند که بین دو کوه میچریدند، به او عطا کرد و بعد آن مرد به پیش طایفهی خود بازگشت و گفت: ای قوم! اسلام بیاورید! زیرا پیامبر صمانند کسی بخشش میکند که از فقر نمیترسد. اگر چه شخص، وقتی مسلمان میشد، جز دنیا چیز دیگری را اراده نمیکرد، اما بعداً جز مدت کمی نمیگذشت که اسلام، نزد او از دنیا و هر چه در آن است، محبوبتر میشد» [۶۱۷].
۵۵۴- «وعن عُمَرَ سقال: قَسَمَ رسولُ اللَّه صقَسْماً، فَقُلتُ: يا رسولَ اللَّه لَغَيْرُ هَؤُلاَءِ كَانُوا أَحَقَّ بهِ مِنْهُم؟ قال: «إِنَّهُمْ خَيَّرُوني أَن يَسأَلُوني بالْفُحشِ فَأُعْطيَهم أَوْ يُبَخِّلُوني، وَلَستُ بِبَاخِلٍ»» رواه مسلم.
۵۵۴. «از حضرت عمر سروایت شده است که گفت: پیامبر صمالی را (بین گروهی از مردم) تقسیم کرد، گفتم: ای رسول خدا! اشخاص غیر از این جماعت، به این بخشش مستحقتر بودند، فرمودند: «آنان مرا مخیر کردند در بین اینکه از من به ناسزاگویی بخواهند (و به ایشان عطا کنم)، یا این که مرا بخیل بخوانند، در صورتی که من بخیل نیستم»» [۶۱۸].
۵۵۵- «وعن جُبَيْرِ بنِ مُطعِم سأَنه قال: بَيْنَمَا هُوَ يسِيرُ مَعَ النَّبِيِّ صمَقْفَلَهُ مِن حُنَيْنٍ، فَعَلِقَهُ الأَعْرَابُ يسَأَلُونَهُ، حَتَّى اضْطَرُّوهُ إِلى سَمُرَةٍ فَخَطَفَتْ رِدَاءَهُ، فَوَقَفَ النَّبِيُّ صفقال: أَعْطُوني رِدَائِي، فَلَوْ كَانَ لي عَـدَدُ هذِهِ العِضَاهِ نَعَماً، لَقَسَمْتُهُ بَيْنَكُمْ، ثم لا تَجِدُوني بَخِيلاً وَلا كَذَّاباً وَلا جَبَاناً» رواه البخاری.
«مَقْفَلَهُ» أَيْ حَال رُجُوعِهِ. وَ «السَّمُرَةُ»: شَجَرَةٌ. وَ «العِضَاهُ»: شَجَرٌ لَهُ شَوْكٌ.
۵۵۵. «از جبیر بن مطعم سروایت شده است که گفت: وقتی که موقع بازگشت پیامبر صاز «حنین»، با ایشان راه میرفتم، اعراب اطراف پیامبر صرا گرفتند و با اصرار از او درخواست مال میکردند، چنان که پیامبر صرا ناچار کردند که از کنار درختی خاردار بگذرد، خار درخت، ردای او را کشید، پیامبر ایستادند و فرمودند: «ردایم را به من بدهید که اگر به تعداد این خارها، چهارپا و شتر میداشتم، آن را میان شما تقسیم میکردم و آن وقت، شما مرا بخیل و دروغگو و ترسو نمییافتید»» [۶۱۹].
۵۵۶- «وعن أبي هُريرة سأَنَّ رسولَ اللَّه صقال: «مَا نَقَصَتْ صَدَقَةٌ مِنْ مَالٍ، وَمَا زَادَ اللَّهُ عَبْداً بِعَفْوٍ إِلاَّ عِزّاً، وَمَا تَوَاضَعَ أَحَدٌ للَّهِ إِلاَّ رَفَعَهُ اللَّهُ ﻷ»» رواه مسلم.
۵۵۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هرگز صدقه، از مال کم نمیکند، و یقیناً خداوند در برابر گذشت بندهاش، عزت او را زیاد میکند، و هر بندهای برای خدا تواضع کند، خداوند ﻷ(مقام) او را بلند میگرداند»» [۶۲۰].
۵۵۷- «وعن أبي كَبشَةَ عُمرو بِنَ سَعدٍ الأَنمَاريِّ سأَنه سمَع رسولَ اللَّه صيَقُولُ: «ثَلاثَةٌ أُقْسِمُ عَلَيهِنَّ وَأُحَدِّثُكُم حَدِيثاً فَاحْفَظُوهُ: مَا نَقَصَ مَالُ عَبدٍ مِن صَدَقَةٍ، وَلا ظُلِمَ عَبْدٌ مَظْلَمَةً صَبَرَ عَلَيهَا إِلاَّ زَادَهُ اللَّهُ عِزّاً، وَلا فَتَحَ عَبْدٌ باب مَسأَلَةٍ إِلاَّ فَتَحَ اللَّه عَلَيْهِ باب فَقْرٍ، أَوْ كَلِمَةً نَحْوَهَا. وَأُحَدِّثُكُم حَدِيثاً فَاحْفَظُوهُ. قال إِنَّمَا الدُّنْيَا لأَرْبَعَةِ نَفَر:
عَبدٍ رَزَقَه اللَّه مَالاً وَعِلْماً، فَهُو يَتَّقي فِيهِ رَبَّهُ، وَيَصِلُ فِيهِ رَحِمَهُ، وَيَعْلَمُ للَّهِ فِيهِ حَقا فَهذَا بأَفضَل المَنازل.
وَعَبْدٍ رَزَقَهُ اللَّه عِلْماً، وَلَمْ يَرْزُقهُ مَالاً فَهُوَ صَادِقُ النِّيَّةِ يَقُولُ: لَو أَنَّ لي مَالاً لَعمِلْتُ بِعَمَل فُلانٍ، فَهُوَ نِيَّتُهُ، فَأَجْرُهُمَا سَوَاءٌ.
وَعَبْدٍ رَزَقَهُ اللَّهُ مَالاً، وَلَمْ يرْزُقْهُ عِلْماً، فهُوَ يَخْبِطُ في مالِهِ بِغَير عِلمٍ، لا يَتَّقي فِيهِ رَبَّهُ وَلا يَصِلُ رَحِمَهُ، وَلا يَعلَمُ للَّهِ فِيهِ حَقا، فَهَذَا بأَخْبَثِ المَنَازِلِ.
وَعَبْدٍ لَمْ يرْزُقْهُ اللَّه مَالاً وَلا عِلْماً، فَهُوَ يَقُولُ: لَوْ أَنَّ لي مَالاً لَعَمِلْتُ فِيهِ بِعَمَل فُلانٍ، فَهُوَ نِيَّتُهُ، فَوِزْرُهُمَا سَوَاءٌ»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۵۵۷. «از ابی کبشه عمر بن سعد انماری سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «سه چیز هست که من (بر نیت) بر آنها سوگند میخورم و سخنی برای شما میگویم، آن را به یاد داشته باشید و فراگیرید: (۱.) هرگز ثروت هیچ شخصی، از صدقه کم نشده است؛ (۲.) هر بندهای که به او ظلمی بشود و او بر آن صبر کند، یقیناً خداوند عزت او را زیادتر میکند؛ (۳.) هر بندهای دری برای گدایی باز کند، حتماً خداوند دری از تنگدستی و فقر (یا ناراحتیهای دیگری) بر او میگشاید. و سخنی برای شما میگویم، آن را حفظ کنید و آن اینکه: دنیا برای چهار نفر است (انسانها در دنیا به چهار دستهاند): (۱.) بندهای که خداوند ثروت و علمی به او عطا کرده و او در آنها از خدای خود میترسد و صلهی رحم خود را انجام میدهد و حق خدا را در مال خود میداند و میشناسد، چنین شخصی در بالاترین درجات است؛ (۲.) بندهای که خداوند دانشی به او داده، ولی مالی به او نداده است و او دارای نیتی درست است و میگوید: اگر مالی داشتم، مانند فلان کس رفتار میکردم، چنین شخصی، با نیتش سنجیده میشود، پس با شخص مالدار و بخشنده، مساوی است و پاداش هر دو یکسان است؛ (۳.) بندهای که خداوند ثروت به او داده، ولی علم نداده است و او در مالش بدون علم و ناآگاهانه اقدام میکند و در آن از خدا نمیترسد و صلهی رحم انجام نمیدهد و در مالش، حقی برای خدا قایل نیست، چنین کسی در پایینترین درجات است؛ (۴.) بندهای که خداوند علم و مال به او نداده است و او میگوید: اگر مالی داشتم، مانند فلان کس رفتار (و اقدام به افسار گسیختگی) میکردم، چنین کسی با نیتش سنجیده میشود، پس گناهشان (با نفر سوم) یکی است»» [۶۲۱].
۵۵۸- «وعن عائشة بأَنَّهُمْ ذَبحُوا شَاةً، فقالَ النَّبِيُّ ص: «مَا بَقِيَ مِنها؟» قالت: ما بقي مِنها إِلاَّ كَتِفُهَا، قال: «بَقِي كُلُّهَا غَيرَ كَتِفِهَا»» رواه الترمذي وقال حديث صحيح.
ومعناه: تَصَدَّقُوا بـها إلاَّ كَتِفَهَا فقال: بَقِيَتْ لَنا في الآخِرةِ إِلاَّ كَتفَهَا.
۵۵۸. «از حضرت عایشه لروایت شده است که ایشان گوسفندی سر بریدند، (و میان مردم تقسیم کردند) پیامبر صفرمودند: «چقدر از آن مانده است؟» حضرت عایشه لگفت: جز شانهاش چیزی نمانده است، پیامبر صفرمودند: «همهی آن باقی مانده است، جز شانهاش!»» [۶۲۲].
یعنی: در آخرت همهی آن برای ما باقی مانده است، جز شانهاش که بخشیده نشده است.
۵۵۹- «وعن أَسماءَ بنتِ أبي بكرٍ الصديق بقالت: قال لي رسولُ اللَّه ص: «لا تُوكِي فَيوكِيَ اللَّهُ عَلَيْكِ»».
وفي روايةٍ «أَنفِقِي أَو أَنْفَحِي أَو أَنْضِحِي، وَلا تُحْصي فَيُحْصِيَ اللَّه عَلَيكِ، وَلا تُوعِي فيوعِيَ اللَّهُ عَلَيْكِ» متفقٌ عليه.
وَ «انْفَحِي» بالحاءِ الـمهملة: هو بمعنى «أَنفِقِي» وكذلك: «أَنْضِحِي».
۵۵۹. «از اسماء دختر حضرت ابوبکر صدیق بروایت شده است که گفت: پیامبر صبه من فرمودند: «ذخیره نکن و سر ظرف را سخت مبند (کنایه از عدم بخشش) که سخت گرفته میشود (خداوند برکت و نعمت خود را از تو باز میدارد)»» [۶۲۳].
در روایتی دیگر آمده است که فرمودند: «خرج کن، یا ببخش، یا هدیه بده و (مالت را برای آنکه اضافه شود و به کسی ندهی تا کم گردد) نشمار که خداوند (آن را) به ضرر تو خواهد شمرد و فضلش را از تو منع خواهد کرد و جمع و نگهداری و ذخیره نکن (مال را از مستحق پنهان و منع نکن) که خداوند رحمت و نعمت خود را از تو پنهان میکند».
۵۶۰- «وعن أبي هريرة سأَنه سَمِع رسولَ اللَّه صيَقُولُ: «مَثَلُ البَخِيلِ والمُنْفِقِ، كَمَثَلِ رَجُلَيْنِ عَلَيْهِمَا جُبَّتَانِ مِن حَديد مِنْ ثْدِيِّهِما إِلى تَرَاقِيهمَا، فَأَمَّا المُنْفِقُ، فَلا يُنْفِقُ إِلاَّ سَبَغَتْ، أَوْ وَفَرَتْ على جِلدِهِ حتى تُخْفِيَ بَنَانَهُ، وَتَعْفُوَ أَثَرَهُ، وَأَمَّا البَخِيلُ، فَلا يُرِيدُ أَنْ يُنْفِقَ شَيئاً إِلاَّ لَزِقَتْ كُلُّ حَلْقَةٍ مَكَانَهَا، فَهُو يُوَسِّعُهَا فَلا تَتَّسِعُ»» متفقٌ عليه.
وَ «الجُبَّةُ» الدِّرعُ، وَمَعنَاهُ: أَن الـمُنْفِقَ كُلَّمَـا أَنْفَقَ سَبَغَتْ، وَطَالَتْ حتى تجُرَّ وَرَاءَهُ، وَتُخْفِيَ رِجلَيهِ وأَثَرَ مَشيهِ وخُطُواتِهِ.
۵۶۰. «از ابوهریره سروایت شده است که او از پیامبر صشنید که میفرمود: «مثال انسان بخیل و انسان بخشنده مانند دو مرد است که دو لباس و زرهی آهنی را از پستان تا بالای شانههایشان بر تن داشته باشند؛ و شخص بخشنده، چیزی نمیبخشد، جز آنکه زره بر تنش امتداد مییابد ـ و یا بزرگ میشود ـ بهطوری که (تمام بدن او را تا) انگشتان پاهایش میپوشاند و (به دنبالش کشیده میشود، چنانکه) جای قدمهایش محو و پاک میگردد، ولی شخص خسیس نمیخواهد چیزی خرج کند یا ببخشد جز این که هر حلقه از لباس آهنینش به جای خود در پوستش میچسبد و هر چه آن را میکشد (که بزرگ کند)، توسعه پیدا نمیکند»» [۶۲۴] [۶۲۵].
۵۶۱- وعنه قال: «قال رسولُ اللَّه ص: «مَنْ تَصَدَّقَ بِعِدْلِ تَمْرَةٍ مِنْ كَسْبٍ طَيِّبٍ، ولا يَقْبَلُ اللَّهُ إِلاَّ الطَّيِّبَ فَإِنَّ اللَّه يقْبَلُهَا بِيَمِينِهِ، ثُمَّ يُرَبِّيها لِصَاحِبَها، كَمَا يُرَبِّي أَحَدُكُمْ فَلُوَّهُ حتى تَكُونَ مِثْلَ الجَبلِ»» متفقٌ عليه.
«الفَلُوُّ» بفتحِ الفاءِ وضم اللام وتشديد الواو، ويقال أَيضاً: بكسر الفاءِ وإِسكان اللام وتخفيف الواو: وهو الـمُهْرُ.
۵۶۱. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس به اندازهی یک خرما از کسب حلال خود ببخشد ـ و حال آنکه خداوند جز حلال قبول نمیکند ـ خداوند آن را با دست راست خود میپذیرد و سپس آن را برای صاحبش پرورش میدهد و زیاد میکند تا به اندازهی کوه میشود، همانگونه که یکی از شما مُهرش (کره اسب یک سالهی بریده شده از شیر مادر) را تربیت و تیمار میکند»» [۶۲۶].
۵۶۲- «وعنه عن النبي صقال: بيْنَما رَجُلٌ يَمشِي بِفَلاةٍ مِن الأَرض، فَسَمِعَ صَوتاً في سَحَابَةٍ: اسقِ حَدِيقَةَ فُلانٍ، فَتَنَحَّى ذلكَ السَّحَابُ فَأَفْرَغَ مَاءَهُ في حَرَّةٍ، فإِذا شرجة من تِلْكَ الشِّراجِ قَدِ اسْتَوعَبَتْ ذلِكَ الـماءَ كُلَّهُ فَتَتَبَّعَ الـماءَ، فإِذا رَجُلٌ قَائِمٌ في حَدِيقَتِهِ يُحَوِّلُ المَاءَ بمِسحَاتِهِ، فقال له: يا عَبْدَ اللَّهِ ما اسْمُكَ قال: فُلانٌ، للاسْمِ الَّذِي سَمِعَ في السَّحَابَةِ، فقال له: يَا عَبْدَ اللَّهِ لِمَ تَسْأَلُنِي عَنِ اسْمِي؟ فَقَال: إني سَمِعْتُ صَوتاً في السَّحَابِ الذي هذَا مَاؤُهُ يقُولُ: اسقِ حَدِيقَةَ فُلانٍ لإسمِكَ، فما تَصْنَعُ فِيها؟ فقال: أَما إِذْ قُلْتَ هَذَا، فَإني أَنْظُرُ إِلى ما يَخْرُجُ مِنها، فَأَتَّصَدَّقُ بثُلُثِه، وآكُلُ أَنا وعِيالي ثُلُثاً، وأَردُّ فِيها ثُلثَهُ» رواه مسلم.
«الحَرَّةُ» الأَرضُ الـمُلْبَسَةُ حِجَارَةً سَودَاءَ: «والشَّرجَةُ» بفتح الشين الـمعجمة وإِسكان الراءِ وبالجيم: هِيَ مسِيلُ الـمـاءِ.
۵۶۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مردی در بیابانی بیآب راه میرفت که صدای یک قطعه ابر را شنید: باغ فلان را آبیاری کن! و آن ابر کنار رفت و آب خود را در سنگلاخی سیاه خالی کرد و همهی آب را آبراههای در خود گرفت و سرازیر شد، مرد به دنبال آب رفت، مردی را دید که در باغ خود ایستاده بود و با بیل آبیاری مینمود و به آن مرد گفت: ای بندهی خدا! اسمت چیست؟ مرد گفت: فلان، ـ همان اسمی که از داخل قطعهی ابر شنیده بود ـ و سپس گفت: ای بندهی خدا! چرا اسم مرا میپرسی؟ مرد گفت: من از ابری که این آب از آن فرو ریخت، صدایی شنیدم که میگفت: باغ فلان را آبیری کن و اسم تو را برد، تو در باغ چهکار میکنی؟ صاحب باغ گفت: اکنون که تو این را گفتی: میگویم: من به نتیجهی حاصل از باغ نگاه میکنم و سپس آن را صدقه میدهم و من و خانوادهام میخوریم و دیگر را به باغ (برای بذر و...) برمیگردانم»» [۶۲۷].
[۶۰۷] متفق علیه است؛ [خ(۷۳)، م(۸۱۶)]. [۶۰۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۴۴۲)]. [۶۰۹] متفق علیه است؛ [خ(۶۰۲۳)، م(۱۰۱۶)]. [در روایت اول حدیث شمارهی ۱۳۹، گذشت]. [۶۱۰] متفق علیه است؛ [خ(۶۰۲۴)، م(۲۳۱۱)]. [۶۱۱] [علمای اسلام گفتهاند که: «پیامبر صهرگز عادت به رد و جواب کردن نداشت و اگر چیزی را که از او خواسته بودند، داشت، میبخشید و اگر نداشت، ساکت میشد» ـ ویراستاران]. [۶۱۲] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۴۲)، م(۱۰۱۰)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۲۹۵، آمده است]. [۶۱۳] متفق علیه است؛ [خ(۵۳۵۲)، م(۳۹۳)]. [۶۱۴] متفق علیه است؛ [خ(۱۲)، م(۳۹)]. [۶۱۵] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۶۳۱)]. شرح لغات این حدیث در «باب زیاد بودن راههای خیر» [به شمارهی: ۱۳۸]، گذشت. [۶۱۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۰۳۶)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۵۱۰، آمده است]. [۶۱۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۳۱۱)]. [۶۱۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۰۵۶)]. [۶۱۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۳۱۴۸)]. [۶۲۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۸۸)]. [۶۲۱] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۳۲۶)] و گفته است: حدیث صحیح است. [۶۲۲] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۴۷۲)] و گفته است: حدیث صحیح است. [۶۲۳] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۳۳)، م(۱۰۲۹)]. [۶۲۴] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۴۳)، م(۱۰۲۱)]. [۶۲۵] در این حدیث، مثالی بسیار گویا زده است؛ درون انسان بخشنده، گشاده و راحت است و بخشش او، همچون لباس آهنین راحتی، او را از بلا و عذاب محفوظ میدارد و وی را نمیآزارد و گناهانش را محو و پاک میکند، در حالی که این قضیه، برای انسان خسیس، برعکس است و لباس آهنین او، بهجای محافظت از وی، مایه عذاب و بلای جانش میشود ـ ویراستاران]. [۶۲۶] متفق علیه است؛ [خ(۱۴۱۰)، م(۱۰۱۴)]. [۶۲۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۹۸۴)].
قال الله تعالی:
﴿وَأَمَّا مَنۢ بَخِلَ وَٱسۡتَغۡنَىٰ٨ وَكَذَّبَ بِٱلۡحُسۡنَىٰ٩ فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلۡعُسۡرَىٰ١٠ وَمَا يُغۡنِي عَنۡهُ مَالُهُۥٓ إِذَا تَرَدَّىٰٓ١١﴾[اللیل: ۸-۱۱].
«و اما کسی که تنگ چشمی کند و خود را از خداوند بینیاز بداند؛ و پاداش خوب و بهشت را تکذیب کند و بدان ایمان و باور نداشته باشد؛ ما نیز او را برای سختی و مشقت و جهنم، آماده مینماییم، در آن هنگام که (به گور و دوزخ) پرت میگردد، داراییاش سودی به حال او نخواهد داشت».
وقال تعالی:
﴿وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾[الحشر: ۹، التغابن: ۱۶].
«کسانی که از بخل و خست نفس خود محفوظ شوند، قطعاً رستگارند».
و اما احادیث در این باب، تعدادی از آنها در باب قبلی بیان شد.
۵۶۳- «وعن جابر سأَنَّ رسول اللَّه صقالَ: اتَّقُوا الظُّلْمَ، فَإِنَّ الظُّلْمَ ظُلمَاتٌ يوْمَ القِيامَة، واتَّقُوا الشُّحَّ، فَإِنَّ الشُّحَّ أَهْلَكَ منْ كانَ قَبْلَكُمْ، حَمَلَهُم على أَن سَفَكُوا دِمَاءَهم واستحَلُّوا مَحَارِمَهُم» رواه مسلم.
۵۶۳. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: از ظلم بپرهیزید؛ زیرا که ظلم در روز قیامت، تاریکی است و از بخل و آز دوری کنید؛ زیرا بخل، امتهای پیش از شما را هلاک کرد و آنها را واداشت که خون همدیگر را بریزند و حرامها را حلال کنند» [۶۲۸].
[۶۲۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۷۸)]. این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۲۰۳، آمده است.
قال الله تعالی:
﴿وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞ﴾[الحشر: ۹].
«خداوند متعال در وصف انصار میفرماید: «و محتاجان و دیگران را بر خود ترجیح میدهند، هر چند که خود سخت نیازمند باشند».
وقال تعالی:
﴿وَيُطۡعِمُونَ ٱلطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ مِسۡكِينٗا وَيَتِيمٗا وَأَسِيرًا٨﴾[الإنسان: ۸].
«و طعام را با وجود علاقه و اشتهایی که خود به آن دارند، به مسکین و یتیم و اسیر، اطعام میکنند».
۵۶۴- «وعن أبي هُريرة سقال: جَاءَ رَجُلٌ إلى النَّبِيِّ صفقال: إني مَجْهُودٌ، فأَرسَلَ إِلى بَعضِ نِسائِهِ، فَقَالت: والَّذِي بَعَثَكَ بِالحَقِّ ما عِندِي إِلاَّ مَاءٌ، ثُمَّ أَرْسَلَ إِلى أُخْرَى. فَقَالَتْ مِثْلَ ذَلِكَ، حتَّى قُلْنَ كُلُّهنَّ مِثل ذَلِكَ: لا وَالذِي بعثَكَ بِالحَقِّ ما عِندِي إِلاَّ مَاءٌ. فقال النبيُّ ص: «من يُضِيفُ هَذا اللَّيْلَةَ؟» فقال رَجُلٌ مِن الأَنْصارِ: أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَانْطَلَقَ بِهِ إِلى رحْلِهِ، فَقَال لامْرَأَتِهِ: أَكرِمِي: ضَيْفَ رسولِ اللَّهِ ص».
وفي رواية قال لامرَأَتِهِ: «هل عِنْدَكِ شَيءٌ؟ فَقَالَتْ: لا، إِلاَّ قُوتَ صِبيانِي قال: عَلِّليهمْ بِشَيءٍ وإِذا أَرَادُوا العَشَاءَ، فَنَوِّميهِم، وإِذَا دَخَلَ ضَيْفُنَا، فَأَطفِئي السِّرَاجَ، وأَريِهِ أَنَّا نَأْكُلُ، فَقَعَدُوا وأَكَلَ الضَّيفُ وبَاتا طَاوِيَيْنِ، فَلَمَّا أَصْبح، غَدَا على النَّبِيِّ ص: فقال: «لَقَد عَجِبَ اللَّه مِن صَنِيعِكُمَا بِضَيفِكُمَا اللَّيْلَةَ»» متفقٌ عليه.
۵۶۴. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: مردی نزد پیامبر صآمد و گفت: من در تنگنا و به شدت گرسنهام، پیامبر صپیش یکی از زنان خود فرستاد که اگر غذایی هست به او بدهند، گفت: سوگند به کسی که تو را به حق مبعوث کرده، جز آب چیزی ندارم، بعد نزد زن دیگرش فرستاد، همان جواب را شنید، تا همین جمله را از تمام زنانش شنید و سپس فرمودند: «چه کسی امشب این را مهمان میکند؟» یکی از انصار جواب داد: من، ای رسول خدا! و او را به خانه برد و به زنش گفت: از مهمان پیامبر صپذیرایی و احترام کن» [۶۲۹].
در روایتی دیگر آمده است: «به زنش گفت: آیا نزد تو چیزی هست؟ گفت: جز غذای کودکانم چیزی ندارم، گفت: آنها را به چیزی راضی کن و هر وقت شام خواستند آنها را بخوابان و هر وقت مهمان وارد شد، چراغ را خاموش و به او چنان وانمود کن که ما داریم غذا میخوریم، بعد نشستند و مهمان غذا را خورد و خود و زنش گرسنه و با شکم خالی شب را گذراندند و وقتی که صبح شد، صبح زود به نزد پیامبر صرسید، پیامبر صفرمود: «خداوند از رفتار شب گذشتهی شما با مهمانتان خوشحال و راضی گردید»».
۵۶۵- وعنه قالَ: «قالَ رسولُ اللَّه ص: «طَعَامُ الاثْنَينِ كافي الثَّلاثَةِ، وطَعامُ الثَّلاثَةِ كافي الأَربَعَةِ»» متفقٌ عليه.
وفي رواية لـمسلمٍ س، عن النبي صقال: «طَعَامُ الوَاحِد يَكفي الاثْنَيْنِ، وطَعَامُ الاثْنَيْنِ يَكْفي الأربَعَةَ وطَعَامُ الأرْبعةِ يَكفي الثَّمَانِيَةَ».
۵۶۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خوراک دو نفر برای سه نفر و خوراک سه نفر برای چهار نفر، کافی است»» [۶۳۰].
در روایتی دیگر از مسلم از جابر سآمده است: پیامبر صفرمودند: «خوراک یک نفر برای دو نفر و خوراک دو نفر برای چهار نفر و خوراک چهار نفر برای هشت نفر، کافی است».
۵۶۶- «وعن أبي سعيدٍ الخُدريِّ سقال: بينَمَا نَحْنُ في سَفَرٍ مَعَ النَّبِيِّ صإِذ جَاءَ رَجُلٌ على رَاحِلَةٍ لَهُ، فَجَعَلَ يَصْرفُ بَصَرَهُ يَمِيناً وَشِمَالاً، فَقَال رسولُ اللَّه ص: «مَنْ كَانَ مَعَهُ فَضْلُ ظَهرٍ فَليَعُدْ بِهِ عَلى مَنْ لا ظَهْرَ لَهُ، وَمَن كانَ لَهُ فَضْلٌ مِن زَادٍ، فَليَعُدْ بِهِ على مَن لا زَادَ لَهُ» فَذَكَرَ مِن أَصْنَافِ المَالِ مَا ذَكَرَ حَتَّى رَأَيْنَا أَنَّهُ لا حَقَّ لأحدٍ مِنَّا في فَضْلٍ» رواه مسلم.
۵۶۶. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که گفت: وقتی که یک بار با پیامبر صدر سفری بودیم، مردی که بر شتری از آن خودش سوار بود، آمد و (از نهایت گرسنگی و نیاز) شروع به نگاه کردن و توجه به چپ و راست خود نمود، پیامبر صفرمودند: «کسی که دارای حیوان سواری اضافی است، آن را برای کسی که ندارد، آماده کند و کسی که توشهای اضافی دارد، آن را برای بیتوشگان حاضر و احسان نماید»، سپس (صدقه دادن اضافهها در) انواع مال را ذکر نمود تا این که فهمیدیم که هیچکدام از ما، در اضافهها (ی مالی)حقی ندارد (و باید آن را ببخشد)»» [۶۳۱].
۵۶۷- «وعن سَهلِ بنِ سعدٍ سأَنَّ امرَأَةً جَاءَت إِلى رسول اللَّه صبِبُردةٍ مَنسُوجَةٍ، فقالت: نَسَجتُها بِيَديَّ لأكْسُوَكَهَا، فَأَخَذَهَا النَّبِيُّ صمُحتَاجاً إِلَيهَا، فَخَرَجَ إِلَينا وَإِنَّهَا لإزَارُهُ، فقال فُلانٌ اكسُنِيهَا مَا أَحسَنَها، فَقَالَ: «نَعَمْ» فَجلَس النَّبِيُّ صفي الـمجلِسِ، ثُمَّ رَجَعَ فَطَواهَا، ثُمَّ أَرسَلَ بِهَا إِلَيْهِ: فَقَالَ لَهُ القَوْمُ: ما أَحسَنْتَ، لَبِسَهَا النَّبِيُّ صمُحْتَاجاً إِلَيها، ثُمَّ سَأَلتَهُ، وَعَلِمت أَنَّهُ لا يَرُدُّ سَائِلاً، فَقَالَ: إني وَاللَّهِ ما سَأَلْتُهُ لألْبَسَها، إِنَّمَا سَأَلْتُهُ لِتكُونَ كَفَنِي. قال سَهْلٌ: فَكانت كَفَنَهُ» رواه البخاری.
۵۶۷. «از سهلبن سعد سروایت شده است که گفت: زنی، پارچهی پشمین بافته شدهای به خدمت پیامبر صآورد و گفت: آن را با دستان خود بافتهام که شما بپوشید، پیامبر صآن را از او قبول کرد و به آن نیاز هم داشت و پس (از مدتی بیرون رفت و) در حالی پیش ما برگشت که آن پارچه، ازار ایشان بود و فلان شخص، به ایشان گفت: چه قدر خوب و زیباست! آن را به من بدهید که بپوشم، پیامبر فرمودند: «بله»، و در مجلس نشست و سپس به خانه برگشت و آن را پیچید و بست و برای آن شخص فرستاد، جماعت به آن فرد گفتند: کار خوبی نکردی! پیامبر صآن را پوشیده بود و به آن نیاز داشت و تو در چنین حالی آن را از ایشان خواستی و میدانستی که او به کسی جواب رد نمیدهد، مرد گفت: والله من آن را از او نخواستم که بپوشم، بلکه برای آن خواستم که کفن من باشد؛ سهل میگوید: بعداً آن پارچه کفن او شد» [۶۳۲].
۵۶۸- «وعن أبي موسى سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «إِنَّ الأشعَرِيين إِذَا أَرملُوا في الْغَزْوِ، أَو قَلَّ طَعَامُ عِيَالِهِم بالمَدِينَةِ، جَمَعُوا ما كَانَ عِندَهُم في ثَوبٍ وَاحدٍ، ثُمَّ اقتَسَمُوهُ بَيْنَهُم في إِنَاءٍ وَاحِدٍ بالسَّويَّةِ فَهُم مِنِّي وَأَنَا مِنهُم» متفقٌ عليه.
«أَرمَلُوا»: فَرَغَ زَادُهُم، أَو قَارَبَ الفَرَاغَ.
۵۶۸. «از ابوموسی اشعریس روایت شده است که پیامبر صفرمودند: «اشعریها (طایفهی اشعری)، وقتی در جنگ توشهاشان تمام یا در شهر طعام زن و فرزندانشان کم شود، هر چه دارند، در یک جامه جمع و با پیمانهای یکسان، بین خود تقسیم میکنند، پس آنان از من هستم و من از ایشانم»» [۶۳۳].
[۶۲۹] متفق علیه است؛ [خ(۳۷۹۸)، م(۲۰۵۴)]. [۶۳۰] متفق علیه است؛ [خ(۵۳۹۲)، م(۲۰۵۸)]. [۶۳۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۷۲۸)]. [۶۳۲] بخاری روایت کرده است؛ [(۱۲۷۷)]. [۶۳۳] متفق علیه است؛ [خ(۲۴۸۶)، م(۲۵۰۰)].
قال الله تعالی:
﴿وَفِي ذَٰلِكَ فَلۡيَتَنَافَسِ ٱلۡمُتَنَٰفِسُونَ﴾[المطففین: ۲۶].
«مسابقهدهندگان باید برای به دست آوردن این (نعمتهای بهشت) با مبادرت به عبادت خداوند) با همدیگر مسابقه بدهند و بر یکدیگر پیشی بگیرند».
۵۶۹- «وعن سهلِ بنِ سعدٍ سأَن رسولَ اللَّه صأُتِيَ بِشَرَابٍ، فَشَرِبَ مِنهُ وَعَن يَمِينِهِ غُلامٌ، وَعَن يسارِهِ الأَشْيَاخُ، فقال لِلْغُلام: «أَ تَأْذَنُ لي أَن أُعْطِيَ هُؤلاءِ؟ فَقَالَ الغُلامُ: لا وَاللَّهِ يا رسُولَ اللَّه لا أُوثِرُ بِنَصيبي مِنكَ أَحَداً، فَتَلَّهُ رسولُ اللَّه صفي يَدِهِ»» متفقٌ عليه.
«تَلَّهُ» بالتاءِ الـمثناةِ فوق، أَيْ: وَضَعَهُ، وَهَذَا الغُلامُ هُوَ ابنُ عَبَّاسٍ ب
۵۶۹. «از سهل بن سعدس روایت شده است که گفت: نوشیدنیای برای پیامبر صآورده شد، از آن نوشید، در سمت راست پیامبر صپسر بچهای بود و در سمت چپش اشخاصی مسن بودند و ایشان به آن پسر بچه فرمودند: «اجازه میدهی که به اینان بدهم؟» پسر بچه گفت: خیر، به خدا سوگند، ای رسول خدا! هیچکس را در سهم خودم از طرف تو بر خود ترجیح نمیدهم و پیامبر صظرف را در دست او نهاد» [۶۳۴].
این پسر بچه، عبدالله بنعباس ببوده است.
۵۷۰- «وعن أبي هريرة سعَنِ النَّبِيَّ صقال: «بيْنَا أَيُّوبُ ÷يَغتَسِلُ عُريَاناً، فَخَرَّ عَلَيْهِ جَرَادٌ مِن ذَهَبٍ، فَجَعَلَ أَيُّوبُ يَحِثي في ثَوبِهِ، فَنَادَاهُ رَبُّهُ ﻷ: يَا أَيُّوبُ، أَلَم أَكُنْ أَغْنَيْتُكَ عمَّا تَرَى؟، قال: بَلَى وَعِزَّتِكَ، وَلكِن لا غِنَى بي عَن بَرَكَتِكَ»» رواه البخاری.
۵۷۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ایوب ÷برهنه بود و طلای زیادی همچون گروه ملخها، بر سر او فرو ریخت و ایوب ÷شروع به ریختن آن در لباسش کرد، خداوند او را ندا زد که: ای ایوب! آیا من تو را از آنچه دیدی، بینیاز و کفایت نکردهام؟ ایوب ÷گفت: بله، به بزرگی تو سوگند، چنان است، اما من از برکت تو بینیازی ندارم»» [۶۳۵].
[۶۳۴] متفق علیه است؛ [خ(۲۴۵۱)، م(۲۰۳۰)]. [۶۳۵] بخاری روایت کرده است؛ [(۳۳۹۱)].
قال الله تعالی:
﴿فَأَمَّا مَنۡ أَعۡطَىٰ وَٱتَّقَىٰ٥ وَصَدَّقَ بِٱلۡحُسۡنَىٰ٦ فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلۡيُسۡرَىٰ٧﴾[اللیل: ۵-۷].
«کسی که (در راه خدا)، بخشش کند و پرهیزگاری پیشه سازد و پاداش خوب و بهشت را تصدیق کند و بدان ایمان و باور داشته باشد، ما نیز او را آمادهی رفاه و آسایش و بهشت مینماییم».
وقال تعالی:
﴿وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلۡأَتۡقَى١٧ ٱلَّذِي يُؤۡتِي مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ١٨ وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعۡمَةٖ تُجۡزَىٰٓ١٩ إِلَّا ٱبۡتِغَآءَ وَجۡهِ رَبِّهِ ٱلۡأَعۡلَىٰ٢٠ وَلَسَوۡفَ يَرۡضَىٰ٢١﴾[اللیل: ۱۷-۲۱].
«و لیکن پرهیزگارترین (انسانها) از آن (آتش هولناک) به دور داشته میشود؛ آن کسی که دارایی خود را (در راه خدا) میدهد تا خویشتن را پاکیزه بدارد؛ هیچکس بر او حق نعمتی ندارد تا همت، جزا داده شود، بلکه تنها هدف او، جلب رضایت پروردگار بزرگش میباشد و قطعاً (از کارهایی که کرده است)، راضی و از (پاداشهایی که خداوند به او عطا کرده است)، خشنود خواهد شد».
وقال تعالی:
﴿إِن تُبۡدُواْ ٱلصَّدَقَٰتِ فَنِعِمَّا هِيَۖ وَإِن تُخۡفُوهَا وَتُؤۡتُوهَا ٱلۡفُقَرَآءَ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۚ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَئَِّاتِكُمۡۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ٢٧١﴾[البقرة: ۲۷۱].
«اگر بذل و بخششها را آشکار کنید، چه خوب! و اگر آنها را پنهان دارید و نیازمندان بپردازید، برای شما بهتر خواهد بود و برخی از گناهان شما را میزداید و خداوند آگاه از هر چیزی است که انجام میدهید».
وقال تعالی:
﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيۡءٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٞ٩٢﴾[آل عمران: ۹۲].
«به نیکی دست نمییابید، مگر آنکه از آنچه دوست میدارید، (در راه خدا) ببخشید و هر چه را ببخشید، خدا بر آن آگاه است».
آیات در فضیلت انفاق در طاعات، فراوان و معلوم هستند.
۵۷۱- «وعن عبدِ اللَّهِ بنِ مسعودٍ سقال: قالَ رسولُ اللَّه ص: «لا حَسَدَ إِلاَّ في اثَنَتَيْنِ: رَجُلٌ آتَاهُ اللَّهُ مَالاً، فَسَلَّطَهُ على هَلكَتِهِ في الحَقِّ. ورَجُلٌ آتَاه اللَّهُ حِكْمَةً فُهو يَقضِي بِها وَيُعَلِّمُهَا»» متفقٌ عليه وتقدم شرحه قريباً.
۵۷۱. «از عبدالله بن مسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: جز به دو خلق و خو، حسد و رشک برده نمیشود: (۱.) مردی که خدا مالی به او داده و او را به صرف کردن آن در راه حق و درست، نیرو داده و مسلط کرده است (۲.) مردی که خداوند علم و حکمتی به او داده و او به آن عمل میکند و به مردم نیز میآموزد» [۶۳۶].
۵۷۲- «وعن ابْنِ عمر بعن النبي صقال: «لا حَسَد إِلاَّ في اثنَتَين: رَجُلٌ آتَاهُ اللَّه القُرآنَ، فهو يَقُومُ بِهِ آنَاءَ اللَّيل وآنَاءَ النَّهارِ. وَرَجُلٌ آتَاهُ اللَّه مَالاً. فهوَ يُنْفِقهُ آنَاءَ اللَّيْلِ وآنَاءَ النَّهارِ»» متفقٌ عليه. «الآنَاءُ» السَّاعَاتُ.
۵۷۲. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «جز به دو خلق و خو، حسد (غبطه) برده نمیشود: (۱.) مردی که خداوند، قرآن را به او یاد داده است و او در ساعات شب و روز، آن را میبخشد (حقش را از قرائت و عمل و تعلیم، به جای میآورد). (۲.) مردی که خداوند مالی به او داده است و او در ساعات شب و روز، آن را میبخشد»».
۵۷۳- «وعَن أبي هُريرة سأَنَّ فُقَرَاءَ المُهَاجِرِينَ أَتَوْا رسولَ اللَّه صفقالوا: ذَهَبَ أَهْلُ الدُّثُورِ بِالدَّرَجاتِ العُلَى. والنَّعِيمِ المُقِيمِ. فَقَال: «ومَا ذَاكَ؟» فَقَالُوا: يُصَلُّونَ كمَا نُصَلِّي، ويَصُومُونَ كمَا نَصُومُ. وَيَتَصَدَّقُونَ ولا نَتَصَدَّقُ، ويَعتِقُونَ ولا نَعتقُ فقال رسول اللَّه ص: «أَفَلا أُعَلِّمُكُمْ شَيئاً تُدرِكُونَ بِهِ مَنْ سبَقَكُمْ، وتَسْبِقُونَ بِهِ مَنْ بَعْدَكُمْ وَلاَ يَكُونُ أَحَدٌ أَفْضَلَ مِنْكُم إِلاَّ مَنْ صَنَعَ مِثلَ ما صَنَعْتُم؟» قالوا: بَلَى يا رسولَ اللَّه، قَالَ: «تُسبحُونَ، وتحمَدُونَ وتُكَبِّرُونَ، دُبُر كُلِّ صَلاة ثَلاثاً وثَلاثِينَ مَرَّةً» فَرَجَعَ فُقَرَاءُ المُهَاجِرِينَ إِلى رسولِ اللَّه ص، فَقَالُوا: سمِعَ إِخْوَانُنَا أَهْلُ الأَموَالِ بِمَا فَعلْنَا، فَفَعَلوا مِثْلَهُ؟ فَقَالَ رسولُ اللَّه ص: «ذلك فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يشَاءُ»» متفقٌ عليه، وهذا لفظ روايةِ مسلم.
«الدُّثُورُ»: الأَموالُ الكَثِيرَةُ، والله أعلم.
۵۷۳. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: فقرای مهاجرین به نزد پیامبر صآمدند و گفتند: ثروتمندان، درجات بالا و بزرگ و نعمت جاویدان را بردند، فرمودند: «چگونه؟» گفتند: ایشان نماز میخوانند، همچنان که ما میخوانیم و روزه میگیرند، چنان که ما روزه میگیریم و صدقه میدهند و ما نمیدهیم، (نداریم) و بنده آزاد میکنند و ما نمیکنیم؛ پیامبر صفرمودند: «آیا چیزی به شما یاد بدهم که به وسیلهی آن به اشخاصی که از شما پیشی گرفتهاند، برسید و برآیندگان بعد از خود سبقت یابید و کسی بالاتر از شما نباشد، جز کسی که مثل عمل شما رفتار میکند؟» گفتند: بله، ای رسول خدا! فرمودند: «تسبیح و تحمید و تکبیر (سبحان الله، الحمد لله، الله اکبر) را بعد از هر نماز ۳۳ بار بگویید»، بعداً فقرای مهاجر، بار دیگر به نزد پیامبر صآمدند و گفتند: برادران ثروتمند ما شنیدهاند که ما چکار کردهایم و آنان نیز مانند ما آن را انجام میدهند، پیامبر صفرمودند: «آن، از فضل خداست که به هر کس بخواهد عطا میفرماید»» [۶۳۷].
[۶۳۶] متفق علیه است؛ [خ(۷۳)، م(۸۱۶)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۵۴۴، آمده است]. [۶۳۷] متفق علیه است؛ [خ(۸۴۳)، م(۵۹۵)]. آنچه در متن آمده، لفظ روایت مسلم است.
قال الله تعالی:
﴿كُلُّ نَفۡسٖ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِۗ وَإِنَّمَا تُوَفَّوۡنَ أُجُورَكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۖ فَمَن زُحۡزِحَ عَنِ ٱلنَّارِ وَأُدۡخِلَ ٱلۡجَنَّةَ فَقَدۡ فَازَۗ وَمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا مَتَٰعُ ٱلۡغُرُورِ١٨٥﴾[آل عمران: ۱۸۵].
«هر کسی مزهی مرگ را میچشد و بیگمان به شما پاداش خودتان به تمام و کمال در روز رستاخیز داده میشود و هر کس از آتش دوزخ به دور گردد و به بهشت برده شود، واقعاً سعادت را به دست آورده و نجات پیدا کرده است و زندگی دنیا چیزی جز کالای فریب نیست».
وقال تعالی:
﴿وَمَا تَدۡرِي نَفۡسُۢ بِأَيِّ أَرۡضٖ تَمُوتُ﴾[لقمان: ۳۴].
«هیچ کس نمیداند که فردا چه کسب و عملی خواهد کرد و هیچ کس نمیداند که در چه سرزمینی میمیرد».
وقال تعالی:
﴿فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ لَا يَسۡتَٔۡخِرُونَ سَاعَةٗ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ﴾[النحل: ۶۱].
«پس هر گاه وعدهی مرگ آنان فرا رسد، یک لحظه از آن عقب نمیافتند و بر آن پیشی نمیگیرند».
وقال تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُلۡهِكُمۡ أَمۡوَٰلُكُمۡ وَلَآ أَوۡلَٰدُكُمۡ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ٩ وَأَنفِقُواْ مِن مَّا رَزَقۡنَٰكُم مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوۡلَآ أَخَّرۡتَنِيٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ١٠ وَلَن يُؤَخِّرَ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِذَا جَآءَ أَجَلُهَاۚ وَٱللَّهُ خَبِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ١١﴾[المنافقون: ۹-۱۱].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! اموال و اولادتان، شما را از یاد خدا غافل نکند و کسانی که چنین کنند، ایشان زیانکارند؛ و از چیزهایی که به شما دادهایم، بذل و بخشش و صدقه و احسان کنید، پیش از آن که مرگ یکی از شما در رسد و بگوید: پروردگارا! چه میشود اگر مدت کمی مرگ مرا به تأخیر اندازی و زندهام بگذاری تا احسان و صدقه بدهم و از زمرهی صالحان و خوبان شوم؟! (ولی) خداوند هرگز مرگ کسی را به تأخیر نمیاندازد هنگامی که اجل او فرا رسیده باشد و خداوند کاملاً آگاه از کارهایی است که انجام میدهید».
وقال تعالی:
﴿حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ رَبِّ ٱرۡجِعُونِ٩٩ لَعَلِّيٓ أَعۡمَلُ صَٰلِحٗا فِيمَا تَرَكۡتُۚ كَلَّآۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَاۖ وَمِن وَرَآئِهِم بَرۡزَخٌ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ١٠٠ فَإِذَا نُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَلَآ أَنسَابَ بَيۡنَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ وَلَا يَتَسَآءَلُونَ١٠١ فَمَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ١٠٢ وَمَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ فِي جَهَنَّمَ خَٰلِدُونَ١٠٣ تَلۡفَحُ وُجُوهَهُمُ ٱلنَّارُ وَهُمۡ فِيهَا كَٰلِحُونَ١٠٤ أَلَمۡ تَكُنۡ ءَايَٰتِي تُتۡلَىٰ عَلَيۡكُمۡ فَكُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ١٠٥ قَالُواْ رَبَّنَا غَلَبَتۡ عَلَيۡنَا شِقۡوَتُنَا وَكُنَّا قَوۡمٗا ضَآلِّينَ١٠٦ رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ١٠٧ قَالَ ٱخۡسَُٔواْ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ١٠٨ إِنَّهُۥ كَانَ فَرِيقٞ مِّنۡ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰحِمِينَ١٠٩ فَٱتَّخَذۡتُمُوهُمۡ سِخۡرِيًّا حَتَّىٰٓ أَنسَوۡكُمۡ ذِكۡرِي وَكُنتُم مِّنۡهُمۡ تَضۡحَكُونَ١١٠ إِنِّي جَزَيۡتُهُمُ ٱلۡيَوۡمَ بِمَا صَبَرُوٓاْ أَنَّهُمۡ هُمُ ٱلۡفَآئِزُونَ١١١ قَٰلَ كَمۡ لَبِثۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ عَدَدَ سِنِينَ١١٢ قَالُواْ لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ فَسَۡٔلِ ٱلۡعَآدِّينَ١١٣ قَٰلَ إِن لَّبِثۡتُمۡ إِلَّا قَلِيلٗاۖ لَّوۡ أَنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ١١٤ أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ عَبَثٗا وَأَنَّكُمۡ إِلَيۡنَا لَا تُرۡجَعُونَ١١٥﴾[المؤمنون: ۹۹-۱۱۵].
«زمانی که مرگ یکی از آنها (کافران و بدکاران) فرا میرسد، میگوید: پروردگارا! مرا (به دنیا) باز گردانید تا کارهای شایسته انجام بدهم در مقابل فرصتهایی که از دست دادهام و کار نیکی نکردهام، خیر، هرگز! این سخنی است که او بر زبان میراند و بیفایده است (و اگر به فرض، به دنیا بازگردد، باز همان برنامه و روش قبلی خود را در پیش میگیرد) در پیش روی این جهانیان، برزخ است تا روزی که برانگیخته میشوند. هنگامی که (برای بار دوم) در «صور» دمیده شد، هیچگونه خویشاوندی و نسبتی در میان آنان نمیماند و در آن روز از همدیگر نمیپرسند؛ و کسانی که سنجیدههای (اعمال) آنها سنگین و ارزشمند شود، اینان رستگارند و کسانی که سنجیدههای (اعمال) آنها سبک و بیارزش باشد، اینان آن کسانی هستند که خویشتن را زیانمند نمودهاند و در دوزخ جاودانه خواهند ماند؛ شعلههای آتش دوزخ صورتهای آنان را میسوزاند و آنان در میان آن، با چهرههای عبوس و لبهای برچیده (و پریشان و نالان) به سر میبرند؛ (خداوند خطاب به آنان میفرماید:) مگر آیات من بر شما خوانده نمیشد و شما آنها را انکار و تکذیب کردید؟!» تا آنجا که میفرماید: «(خداوند به زبان فرشتگان به ایشان) میگوید: چند سالی در زمین زیسته و ماندگار بودهاید؟ میگویند: یک روز یا بخشی از یک روز! (ما سخت گرفتار عذاب بودهایم) پس، از کسانی که قادر به شمارش اعمال آدمیان (ملایکه) هستند، بپرس (خداوند به آنان) میگوید: جز مدت کمی (در زمین) ماندگار نبودهاید، اگر شما کمترین آگاهی و دانشی میداشتید، آیا گمان کردهاید ما شما را بیهوده آفریدهایم، و شما بهسوی ما بازگردانده نمیشوید؟!».
وقال تعالی:
﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ وَلَا يَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلُ فَطَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَمَدُ فَقَسَتۡ قُلُوبُهُمۡۖ وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ١٦﴾[الحدید: ۱۶].
«آیا وقت آن برای مومنان فرا نرسیده است که دلهایشان به هنگام یاد خدا و در برابر حق و حقیقتی که خدا فرو فرستاده است، بلرزد و خوار و رام شود؟ و همچون کسانی نشوند که برای آنان قبلاً کتاب فرستاده شد و سپس زمانی طولانی بر آنان سپری گشته و آنگاه، دلهایشان سخت شد و بیشترشان فاسق و خارج (از حدود دین خدا) هستند؟».
آیات در این مورد، فراوان و معلوم است.
۵۷۴- «وعن ابن عمر بقال: أَخَذَ رَسولُ اللَّه صبِمنكِبِي فَقَالَ: «كُنْ في الدُّنْيَا كَأَنَّكَ غَرِيبٌ أَو عابرُ سَبِيلٍ» وَكَانَ ابْنُ عُمَرَ بيقول: إِذا أَمسَيتَ، فَلا تَنْتَظِرِ الصَّبَاحَ، وَإِذَا أَصْبَحْتَ، فَلا تَنْتَظِرِ المَسَاءَ، وخذ مِن صِحَّتِكَ لَمَرَضِك وَمِن حَيَاتِكَ لمَوتِكَ» رواه البخاری.
۵۷۴. «از ابنعمر بروایت شده است که گفت: پیامبر صهردو شانهی مرا گرفتند و فرمودند: «در دنیا چنان باش که گویی غریب یا عابری در راه هستی».
و ابنعمر بمیفرمود: وقتی غروب کردی، در انتظار صبح نباش و وقتی صبح کردی، در انتظار غروب نباش و در تندرستی، چیزی را برای ایام بیماری و در زندگی، چیزی را برای مرگ آماده کن» [۶۳۸].
۵۷۵- «وعنه أَنَّ رسول اللَّه صقال: «ما حَقُّ امْرِيءٍ مُسلِمٍ لَهُ شَيءٌ يُوصِي فِيهِ. يبِيتُ لَيْلَتَيْنِ إِلاَّ وَوَصِيَّتُهُ مَكْتُوبَةٌ عِنْدَهُ»» متفقٌ عليه. هذا لفظ البخاري.
وفي روايةٍ لـمسلمٍ: «يَبِيتُ ثَلاثَ لَيَالٍ» قال ابن عمر: مَا مَرَّتْ عَلَيَّ لَيْلَةٌ مُنذُ سَمِعتُ رسولَ اللَّه صقال ذلِكَ إِلاَّ وَعِنْدِي وَصِيَّتِي».
۵۷۵. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «برای مرد مسلمانی که چیزی برای وصیت کردن دارد، حق و روا نیست که دو شب را بدون اینکه وصیتنامهاش نوشته شده و پیشش حاضر باشد، سپری کند»» [۶۳۹].
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: ««سه شب را بگذراند». ابنعمر بمیگوید: وقتی که این فرمودهی پیامبر صرا شنیدهام، یک شب بدون وصیتنامه، بر من نگذشته است»».
۵۷۶- «وعن أَنس سقال: خَطَّ النَّبِيُّ صخُطُوطاً فقال: «هَذا الإِنسَانُ وَهَذا أَجَلُهُ. فَبَيْنَما هو كَذَلِكَ إِذ جَاءَ الخَطُّ الأَقْرَبُ»» رواه البخاری.
۵۷۶. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صچند خط رسم کردند و فرمودند: این، انسان است و این، اجل اوست و در اثنای آنکه انسان در آرزوهای دور و دراز خودش است، ناگهان خط نزدیکتر (مرگ) فرا میرسد» [۶۴۰].
۵۷۷- «وعن ابن مسعُودٍ سقال: خَطَّ النَّبِيُّ صخَطًّا مُرَبَّعاً، وخَطَّ خَطًّا في الْوَسَطِ خَارِجاً منْهُ، وَخَطَّ خُططاً صِغَاراً إِلى هَذَا الَّذِي في الوَسَطِ مِنْ جَانِبِهِ الَّذِي في الوَسَطِ، فَقَالَ: «هَذَا الإِنسَانُ، وَهَذَا أَجَلُهُ مُحِيطاً بِهِ أو قَد أَحَاطَ بِهِ وَهَذَا الَّذِي هُوَ خَارِجٌ أَمَلُهُ وَهَذِهِ الُخطَطُ الصِّغَارُ الأَعْراضُ، فَإِنْ أَخْطَأَهُ هَذَا، نَهَشَهُ هَذا، وَإِنْ أَخْطَأَهُ هَذا نَهَشَهُ هَذا»»رواه البخاري. وَهَذِهِ صُورَتَهُ: الأجل -الأعراض -الأمل
۵۷۷. «از ابنمسعود سروایت شده است که گفت: پیامبر صمربعی رسم فرمودند و یک خط، در وسط آن کشید که از مربع خارج شده بود و خطهای کوچکی نیز از قسمت داخل به طرف آن خط وسطی رسم فرمودند و آنگاه فرمودند: «این، انسان است و این، اجل اوست که بر او احاطه دارد و آنکه خارج از آن است، آرزوی اوست و این خطوط کوچک، عوارض و آفات میباشند که اگر از این آفت رهایی یابد، آن آفت دیگر او را میگزد و اگر از این یکی نیز رهایی یابد، دیگری وی را میگزد»» و این، صورت شکل است:
اجل
انسان آرزو
عوارض
۵۷۸- «وعن أبي هريرة سأَنَّ رَسُولَ اللَّه صقال: «بَادِرُوا بِالأَعْمَالِ سَبْعاً، هَل تَنْتَظِرُونَ إلاَّ فَقْراً مُنْسِياً، أَو غِنَى مُطغِياً، أَوْ مَرَضاً مُفسِداً، أو هَرَماً مُفَنِّداً، أَو مَوتاً مُجْهزِاً، أَو الدَّجَّالَ، فَشَرُّ غَائِبٍ يُنْتَظَرُ، أَوِ السَّاعَةَ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وأَمَرُّ؟»» رواهُ الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ.
۵۷۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «از پیش آمدن هفت چیز، با کارهای نیکو، سبقت بجویید و پیشی بگیرید، مگر منتظر چیز دیگری به جز آنها هستید؟! فقری فراموش کننده یا بینیازی طغیانآور یا یک مرض نابود کنندهی بدن یا پیری تباه کنندهی عقل یا مرگی سریع و ناگهانی یا دجّال که بدترین غایب مورد انتظار است یا قیامت که سختترین و تلخترین وقت است»» [۶۴۱].
۵۷۹- وعنه قالَ: «قالَ رسولُ اللَّه ص: «أَكْثِرُوا ذِكْرَ هَاذِمِ اللَّذَّاتِ» يَعني المَوْتَ»» رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ.
۵۷۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «قطعکننده و به هم زنندهی لذتها را زیاد یاد کنید». منظورشان مرگ است» [۶۴۲].
۵۸۰- «وعن أُبي بن كعب س: كانَ رَسولُ اللَّهِ صإِذا ذَهَبَ ثُلثُ اللَّيْلِ، قامَ فقالَ: «يا أَيها النَّاسُ اذْكُرُوا اللَّه جَاءَتِ الرَاجِفَةُ تَتْبَعُهُا الرَّادِفَةُ، جاءَ المَوْتُ بما فِيهِ، جاءَ المَوْتُ بما فِيهِ» قلتُ: يا رَسُولَ اللَّهِ إني أكْثِرُ الصَّلاةَ عَلَيْكَ، فَكَمْ أَجْعَلُ لكَ مِن صَلاتي؟ قال: «ما شِئْتَ» قُلْتُ الرُّبُعَ؟ قال: «ما شئْتَ، فَإِنْ زِدتَ فَهُوَ خَيْرٌ لكَ» قُلُتُ: فَالنِّصْفَ؟ قالَ «ما شِئْتَ، فإِنْ زِدْتَ فهو خَيرٌ لكَ» قُلْتُ: فَالثلثَينِ؟ قالَ: «ما شِئْتَ، فإِنْ زِدْتَ فهو خَيرٌ لكَ» قُلْتُ: أَجْعَلُ لكَ صَلاتي كُلَّها؟ قال: إذاً تُكْفي هَمُّكَ، ويُغُفَرُ لكَ ذَنْبُكَ» رواه الترمذي وقال: حديث حسن.
۵۸۰. «از اُبی بن کعبس روایت شده است که پیامبر صوقتی که یک سوم از شب میگذشت، برمیخاست و میفرمود: ای مردم! خدا را یاد کنید، صُورِ اول که تکان دهندهی کوهها و زمینهاست، فرا رسید و پشت سر آن صور دوم نیز فرا میرسد، مرگ با تمام آنچه که در خود دارد، آمد، مرگ با حالات خود آمد»، گفتم: ای رسول خدا! من صلوات زیادی بر تو میفرستم، چه مقدار از اوراد و اذکار را مخصوص صلوات بر تو گردانم؟ فرمودند: «هر چه خواستی»، گفتم: یک چهارم آنها؟ فرمودند: «هر اندازه خواستی، اگر آن را زیاد نمایی، برای تو بهتر است»، گفتم: نصف آنها را؟ فرمودند:» هر مقدار که خواستی و اگر بیشتر باشد، برای تو بهتر است»، گفتم: تمام دعاهایم را صلوات بر تو میگردانم، فرمودند: «در این صورت، این، غم و غصهها و کار دنیا و دینت را کفایت میکند و گناهان تو بخشیده میشوند»».
[۶۳۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۴۱۶)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۴۷۱، آمده است]. [۶۳۹] متفق علیه است؛ [خ(۲۷۳۸)، م(۱۶۲۷)]. آنچه در متن آمده، لفظ روایت بخاری است. [۶۴۰] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۴۱۸)]. [۶۴۱] ترمذی روایت کرده [(۲۳۰۷)] و گفته است: حدیثی حسن است. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۹۳، آمده است]. [۶۴۲] ترمذی روایت کرده [(۲۳۰۸)] و گفته است: حدیثی حسن است.
۵۸۱- «عن بُرَيْدَةَ س، قال: قال رسُولُ اللَّه ص: «كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ زِيارَة القُبُورِ فَزُوروها»» رواهُ مسلم.
وفي رواية «فمن أراد أن يزور القبور فليزر فإنها تذكرنا بالآخرة».
۵۸۱. «از بریدهس روایت شده است که پیامبر صفرمودند: «من قبلاً شما را از زیارت قبور نهی کردم، اما اکنون آنها را زیارت کنید»» [۶۴۳].
۵۸۲- «وعن عائشَةَ بقالت: كان رسُولُ اللَّهِ ص، كُلَّما كان لَيْلَتها منْ رسول اللَّه صيَخْرُجُ مِنْ آخِرِ اللَّيْلِ إِلى البَقِيعِ، فَيَقُولُ: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ دَارَ قَوْمٍ مُؤمِنينَ، وأَتَاكُمْ ما تُوعَدُونَ، غَداً مُؤَجَّلُونَ، وإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لاحِقُونَ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لأَهْلِ بَقِيعِ الغَرْقَدِ»» رواهُ مسلم.
۵۸۲. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صشبی که پیش من بود، آخر شب از منزل بهسوی «بقیع» خارج میشد و میفرمود: «سلام بر شما باد، ای گروه مؤمنان! و آنچه به شما وعده داشده شده، در فردای قیامت به شما برسد و ما نیز ـ انشاءالله ـ به شما ملحق میشویم؛ خدایا! از گناهان اهل بقیع غرقد بگذر»» [۶۴۴].
۵۸۳- «وعن بُرَيْدَةَ س، قال: كَانَ النَّبِيُّ صيُعَلِّمُهُمْ إِذا خَرَجُوا إِلى المَقابِرِ أَنْ يَقُولَ قَائِلُهُم: «السَّلامُ عَلَيكُمْ أَهْل الدِّيارِ مِنَ المُؤْمِنِينَ والمُسْلِمِينَ وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لاَحِقُونَ، أَسْأَلُ اللَّه لَنَا وَلَكُمُ العافِيَةَ»» رواه مسلم.
۵۸۳. «از بریده سروایت شده است که پیامبر صبه اصحابس یاد میداد که وقتی به قصد زیارت قبرستانها بیرون رفتند، بگویند: «سلام بر شما باد، ای ساکنان و اهل (این) جایگاه، از مؤمنین و مسلمین! قطعاً ما هم ـ انشاءالله ـ به شما ملحق میشویم؛ از خداوند برای خودمان و شما، عافیت و رستگاری را مسألت میکنم»» [۶۴۵].
۵۸۴- «وعن ابن عَبَّاسٍ ب، قال: مَرَّ رسُولُ اللَّهِ صبِقُبورٍ بالمَدِينَةِ فَأَقْبَلَ عَلَيْهِمْ بوَجْهِهِ فقالَ: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا أَهْلَ القُبُورِ، يَغْفِرُ اللَّهُ لَنا وَلَكُمْ، أَنْتُم سَلَفُنا ونحْنُ بالأَثَرِ»» رواهُ الترمذي وقال: حديثٌ حسن.
۵۸۴. «از ابنعباس بروایت شده است که گفت: پیامبر صدر مدینه از کنار قبرهایی عبور کرد، آنگاه، رو به آنها ایستاد و فرمودند: «سلام بر شما ای اهل قبور! خداوند، ما و شما را بیامرزد! شما گذشتگان ما هستید و پیش از ما رفتید و ما نیز در پشت سر شما هستیم (و بهسوی شما میآییم)»» [۶۴۶].
[۶۴۳] مسلم روایت کرده است[(۹۷۷)]. [۶۴۴] مسلم روایت کرده است[(۹۷۴)]. [۶۴۵] مسلم روایت کرده است[(۹۷۵)]. [۶۴۶] ترمذی روایت کرده [(۱۰۵۳)] و گفته است: حدیثی حسن است.
۵۸۵- «عنْ أبي هُريرة سأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صقالَ: «لا يَتَمَنَّ أَحَدُكُمُ المَوْتَ إِمَا مُحسِناً، فَلَعَلَّهُ يَزْدادُ، وَإِمَّا مُسِيئاً فَلَعَلَّهُ يَسْتَعْتِبُ»» متفقٌ عليه، وهذا لفظ البخاري.
وفي روايةٍ لـمسلم عن أبي هُريْرةَ سعَنْ رسُول اللهِ صقال: «لا يَتَمَنَّ أَحَدُكُمُ المَوْتَ، وَلا يَدْعُ بِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُ، إِنَّهُ إِذا ماتَ انْقَطَعَ عَمَلُهُ، وَإِنَّهُ لا يَزيدُ المُؤْمِنَ عُمْرُهُ إِلاَّ خَيراً».
۵۸۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هیچیک از شما هرگز مرگ را تمنا نکند، زیرا که اگر نیکوکار است، شاید احسان را بیشتر کند و اگر گناهکار است، شاید توبه و استغفار نماید»» [۶۴۷].
در روایتی دیگر از مسلم از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هیچیک از شما هرگز آرزوی مرگ نکند و پیش از فرا رسیدنش آن را نخواند زیرا وقتی که میمیرد، عملش قطع میشود و همانا عمر مؤمن، جز خیر، چیزی را برای او زیاد نمیکند و به همراه ندارد».
۵۸۶- «وعن أنسٍ سقال: قالَ رسولُ اللَّه ص: لا يَتَمَنَّيَنَّ أَحَدُكُمُ المَوْتَ لِضُرٍّ أَصَابَهُ فَإِنْ كانْ لابُدَّ فاعِلاَ، فَلْيَقُل: اللَّهُمَّ أَحْيِني ما كانَتِ الحَياةُ خَيْراً لي، وتَوَفَّني إِذا كانَتِ الوفاةُ خَيراً لي» متفقٌ عليه.
۵۸۶. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صفرمودند: «هیچیک از شما هرگز بهخاطر ضرر و مصیبتی که به او رسیده است، تمنای مرگ نکند و اگر ناچار شد چنین کند، (از روی ناچاری چیزی میگوید)، باید بگوید: خدایا! اگر زندگی برای من خوب است، مرا زنده نگه دار و اگر مرگ به خیر و صلاح من است، مرا بمیران»» [۶۴۸].
۵۸۷- «وعَنْ قَيسِ بنِ أبي حازمٍ قال: دَخَلْنَا عَلى خَباب بنِ الأَرَتِّ سنَعُودُهُ وَقَدِ اكْتَوى سَبْعَ كَيَّاتٍ فقال: إِنَّ أَصْحابنا الَّذِينَ سَلَفُوا مَضَوْا، ولَم تَنْقُصْهُمُ الدُّنْيَا، وإِنَّا أَصَبْنَا ما لا نجِدُ لَهُ مَوْضِعاً إِلاَّ الترابَ ولَوْلاَ أَنَّ النَّبِيَّ صنهانَا أَنْ نَدْعُوَ بالمَوْتِ لَدَعَوْتُ بِهِ ثُمَّ أَتَيْنَاهُ مَرَّةً أُخْرَى وهُوَ يَبْني حائطاً لَهُ، فقال: إِنَّ المُسْلِمَ لَيُؤْجَرُ في كُلِّ شَيءٍ يُنْفِقُهُ إِلاَّ في شَيءٍ يَجْعَلُهُ في هذا الترابِ» متفقٌ عليه، وهذا لفظ رواية البخاري.
۵۸۷. «از قیس بن ابیحازم سروایت شده است که گفت: برای عیادت پیش «خباببن ارت» رفتیم، و از شدت بیماری، در هفت نقطه، بدن خود را داغ کرده بود (سابقاً معالجهی بعضی از بیماریها به وسیلهی داغ انجام میگرفت)؛ گفت: دوستان ما رفتند و در حالی درگذشتند که مال دنیا از اجر آنها چیزی نکاست و ما دارای مال و ثروتی شدهایم که بیشتر از احتیاجاتمان است و جز خاک جایی را برای (خرج یا نگهداری یا صدقه دادن) آن نمییابیم و اگر پیامبر صما را از تمنای مرگ نهی نفرموده بود، مرگ را برای خود میخواستم؛ سپس یک بار دیگر نزد او رفتیم و او دیواری برای خود بنا مینهاد؛ گفت: شخص مسلمان در هر چیزی انفاق کند، مأجور است، مگر در چیزی که در این خاک میگذراد».
[۶۴۷] متفق علیه است؛ [خ(۵۶۷۳)، م(۲۶۸۲)]. آنچه در متن آمده، لفظ روایت بخاری است. [۶۴۸] متفق علیه است؛ [خ(۵۶۷۱)، م(۲۶۸۰)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۴۰، آمده است].
قال الله تعالی:
﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾[النور: ۱۵].
«(گناهی بزرگ انجام میدهید) و آن را سبک و آسان میشمارید، در صورتی که نزد خدا بسیار بزرگ است».
وقال تعالی:
﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ١٤﴾[الفجر: ۱۴].
«همانا خدای تو در کمین (و مراقب اعمال) شماست».
۵۸۸- «نوعن النُّعمان بنِ بَشيرٍ بقال: سمِعْتُ رسُولَ اللَّهِ صيَقُولُ: «إِنَّ الحَلاَلَ بَيِّنٌ، وإِنَّ الحَرامَ بَيِّنٌ، وَبَيْنَهما مُشْتَبِهاتٌ لاَ يَعْلَمُهُنَّ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ، فَمَن اتَّقى الشُّبُهاتِ، اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ وعِرْضِهِ، وَمَنْ وَقَعَ في الشبُهاتِ، وقَعَ في الحَرامِ، كالرَّاعي يرْعى حَوْلَ الحِمى يُوشِكُ أَنْ يَرْتَع فِيهِ، أَلاَ وإِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى، أَلاَ وَإِنَّ حِمَى اللَّهِ مَحَارِمهُ، أَلاَ وإِنَّ في الجسَدِ مُضغَةً إذا صلَحَت صَلَحَ الجسَدُ كُلُّهُ، وَإِذا فَسَدَتْ فَسدَ الجَسَدُ كُلُّهُ: أَلاَ وَهِي القَلْبُ»» متفقٌ عليه. ورَوَياه مِنْ طُرُقٍ بأَلْفاظٍ مُتَقارِبَةٍ.
۵۸۸. «از نعمان بن بشیر بروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «همانا حلال روشن و آشکار و حرام روشن و آشکار است و بین آن دو، کارها و چیزهایی مورد شبهه قرار دارد که بسیاری از مردم آنها را نمیدانند، پس هر کس از این شبهات دوری کند، در دین و آبرویش به پاکی دست مییابد و کسی که در این شبهات بیفتد، در حرام نیز خواهد افتاد؛ مانند شبان که گله را در اطراف قُرُق (علفزاری که چریدن ستوران در آن ممنوع شده باشد) میچراند و ممکن است گاهی در داخل آن نیز گله را بچراند، آگاه باش! که برای هر پادشاهی، حد و مرز و قرقی وجود دارد (که مردم را از آن منع میکند) و قرق خدا، محرّمات اوست، آگاه باشید، همانا در بدن انسان پاره گوشتی وجود دارد که اگر سالم و صالح شود، تمام بدن سالم و اگر فاسد و تباه شود، تمام بدن فاسد میشود، بدان که آن پاره گوشت، قلب است»» [۶۴۹].
۵۸۹- «وعن أَنسٍ سأَنَّ النَبِيَّ صوَجَدَ تَمْرَةً في الطَّرِيقِ، فقالَ: «لَوْلاَ أَنِّي أَخافُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الصَّدَقَةِ لأَكَلْتُها»» متفقٌ عليه.
۵۸۹. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صیک دانه خرما را در راه افتاده دیدند و فرمودند: «اگر نمیترسیدم که از صدفه (زکات) باشد، آن را میخوردم»» [۶۵۰].
۵۹۰- «وعن النَّوَّاسِ بنِ سَمعانَ سعن النبيِّ صقال: «البرُّ حُسنُ الخُلُقِ وَالإِثمُ ما حاكَ في نفْسِكَ، وكَرِهْتَ أَنْ يَطّلِعَ عَلَيْهِ النَّاسُ»» رواه مسلم.
«حاكَ» بالحاءِ الـمهملة والكاف، أَيْ تَرَدَّدَ فيهِ.
۵۹۰. «از نواس بن سمعان بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «نیکی عبارت از خوشرویی و خوشرفتاری است و گناه و بدی، آن است که در درون تو تردد پیدا کند (دلت بر درستی آن ثابت نباشد) و دوست نداشته باشی که مردم بر آن مطلع شوند»» [۶۵۱].
۵۹۱- «وعن وابصةَ بنِ مَعْبِدٍ سقال: أَتَيْتُ رسولَ اللَّه صفقال: «جِئْتَ تسأَلُ عنِ البِرِّ؟» قلت: نعم، فقال: «اسْتَفْتِ قَلْبَكَ، البِرُّ: ما اطْمَأَنَّتْ إِلَيْهِ النَّفْسُ، واطْمَأَنَّ إِلَيْهِ القَلْبُ، والإِثمُ ما حاكَ في النَّفْسِ وتَرَدَّدَ في الصَّدْرِ، وإِنْ أَفْتَاكَ النَّاسُ وَأَفْتَوكَ»» حديثٌ حسن، رواهُ أحمدُ، والدَّارَمِيُّ في «مُسْنَدَيْـهِمـا».
۵۹۱. «از وابصه بن معبد سروایت شده است که گفت: نزد پیامبر صرفتم، فرمودند: «آیا آمدهای که از نیکی و احسان سؤال کنی؟» گفتم: بله، فرمودند: «از قلبت نظر و فتوا بخواه، نیکی آن است که نفس انسان بدان مطمئن باشد و دل او بدان آرام گیرد، و گناه آن است که انسان از عمل آن مطمئن نباشد و در درون و قلبش شک و دودلی ایجاد کند، اگرچه مردم بارها برای تو فتوی دهند»» [۶۵۲].
۵۹۲- «وعن أبي سِرْوَعَةَ بكسر السين الـمهملة وفتحها عُقْبَةَ بنِ الحارِثِ سأَنَّهُ تَزَوَّجَ ابْنَةً لأبي إِهاب بنِ عَزِيزٍ، فَأَتَتْهُ امْرَأَةٌ فقالت: إِنِّي قَد أَرْضَعْتُ عُقْبَةَ وَالتي قَدْ تَزَوَّجَ بها، فقال لَـها عُقبةُ: ما أَعْلَمُ أَنَّكِ أَرضَعْتِني وَلاَ أَخْبَرتِني، فَرَكَبَ إِلى رسُولِ اللَّهِ صبالمَدِينَةِ، فَسَأَلَهُ، فقال رسُولُ اللَّهِ ص: «كَيْفَ، وَقَدْ قِيلَ؟» ففَارقَهَا عُقْبَةُ ونكَحَتْ زَوْجاً غيرَهُ» رواهُ البخاری.
«إِهَابٌ» بكسرِ الـهمزة، وَ «عزِيزٌ» بفتح العين وبزاي مكرّرة.
۵۹۲. «از ابی سروعه عقبه بن حارث سروایت شده است که او با دختر «اهاب بن عزیز» ازدواج کرد و سپس زنی نزد او آمد و اظهار کرد که: من هم به عقبه و هم به دختری که با او ازدواج کرده است، شیر دادهام، عقبه بدان زن گفت: گمان نمیکنم که تو به من شیر داده باشی، در حالی که تاکنون مرا با خبر نکردهای و بعد سوار شو و به نزد پیامبر صدر مدینه آمد و از او سؤال نمود، پیامبر صفرمودند: «این ازدواج چگونه درست است، در حالی که چنین سخنی (همشیره بودن شما) گفته و مشهور شده است؟! بعد عقبه از او جدا شد و زن با مردی دیگر ازدواج کرد»».
۵۹۳- «وعن الحَسَنِ بن عَليٍّ ب، قال: حَفِظْتُ مِنْ رَسُول اللَّهِ ص: «دَعْ ما يَرِيبُكَ إِلى مَا لا يرِيبُك»» رواهُ الترمذي وقال حديث حسن صحيح.
ومعناهُ: اتْرُكْ ما تَشُكُّ فِيهِ، وخُذْ ما لا تَشُكَّ فِيهِ.
۵۹۳. «از حسنبن علی سروایت شده است که گفت: از پیامبر صاین فرمایش را به یاد دارم: «آنچه که (در درستی یا نادرستی و حلال یا حرام بودنش) تو را به شک و تردید میاندازد، ترک کن و کاری را که تو را به شک و تردید نمیاندازد، انجام بده»» [۶۵۳].
۵۹۴- «وعن عائشةَ ب، قالت: كانَ لأبي بَكْرٍ الصَّدِّيقِ، سغُلامٌ يُخْرِجُ لَهُ الخَراجَ وكانَ أَبو بَكْرٍ يَأْكُلُ مِنْ خَرَاجِهِ، فَجَاءَ يَوماً بِشَيءٍ، فَأَكَلَ مِنْهُ أَبُو بَكْرٍ، فَقَالَ لَهُ الغُلامُ: تَدْرِي مَا هَذا؟ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: ومَا هُوَ؟ قَالَ: كُنْتُ تَكَهَّنْتُ لإِنْسَانٍ في الجاهِلِيَّةِ ومَا أُحْسِن الكَهَانَةَ إِلاَّ أَنِّي خَدَعْتُهُ، فَلَقِيني، فَأَعْطَاني بِذلكَ هَذَا الذي أَكَلْتَ مِنْهُ، فَأَدْخَلَ أَبُو بَكْرٍ يَدَه فَقَاءَ كُلَّ شَيءٍ في بَطْنِهِ» رواه البخاری.
«الخَراجُ»: شَيءٌ يَجْعَلُهُ السَّيِّدُ عَلى عَبْدِهِ يُؤدِّيهِ إلى السيِّد كُلّ يَومٍ، وَبَاقي كَسبِهِ يَكُونُ للعَبْدِ.
۵۹۴. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: حضرت ابوبکر سغلامی داشت که برای او خراج میآورد و حضرت ابوبکر ساز خراج او میخورد، غلام روزی چیزی آورد که حضرت ابوبکر ساز آن خورد، غلام به او گفت: آیا میدانی این چیست: حضرت ابوبکر سگفت: چیست؟ گفت: من در جاهلیت برای یک نفر پیشگویی کردم و شغل کهانت را هم به خوبی نمیدانستم و او را فریب دادم، بعد نزد من آمد و این چیزی که تو از آن خوردی به من عطا کرد؛ پس حضرت ابوبکر سانگشت در دهان فرو برد و هر چه در شکم داشت استفراغ نمود» [۶۵۴].
خراج، مقدار مالی است که ارباب، بر عهدهی بندهاش قرار میدهد که بنده از کسب و درآمد روزانهاش به او بدهد و باقی ماندهی درآمد بنده، برای خودش است.
۵۹۵- «وعن نافِعٍ أَنَّ عُمَرَ بنَ الخَطَّابِ س، كَانَ فَرَضَ للْمُهاجِرِينَ الأَوَّلِينَ أَربَعَةَ آلافٍ، وفَرَضَ لابْنِهِ ثلاثةَ آلافٍ وخَمْسَمائةٍ، فَقِيلَ لَهُ: هُوَ مِنَ المُهاجِرِينَ فَلِم نَقَصْتَهُ؟ فقال: إِنَّما هَاجَر بِهِ أَبُوه يَقُولُ: لَيْسَ هُوَ كَمَنْ هَاجَرَ بِنَفْسِهِ» رواهُ البخاری.
۵۹۵. «از نافع روایت شده است که حضرت عمربن خطاب سبرای (هر یک از) مهاجران نخستین، چهار هزار سکه و برای فرزند خود سه هزار و پانصد سکه حقوق قرار داد، به او گفتند: او نیز از مهاجران است، چرا از حقوقش کم کردی؟ گفت: پدرش او را با خود به هجرت برد؛ منظور ایشان، آن بود که او مثل کسی نیست که خودش مهاجرت کرده باشد» [۶۵۵].
۵۹۶- «وعن عطِيَّةَ بنِ عُرْوةَ السَّعْدِيِّ الصَّحَابِيِّ سقالَ: قال رسول اللَّه ص«لايبلغ العبدُ أَنْ يكون من الـمتقين حتى يَدَعَ مالا بَأْس بِهِ حَذراً مما بِهِ بَأْسٌ»» رواهُ الترمذي وقال: حديثٌ حسن .
۵۹۶. «از عطیه بن عروه سعدی صحابی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بنده به درجهای که از شمار پرهیزگاران باشد، نمیرسد، تا این که کاری یا چیزی را که رواست و اشکالی ندارد، ترک کند که مبادا مرتکب انجام دادن کاری یا استفاده از چیزی شود که دارای مشکل (مکروه یا حرام) باشد»» [۶۵۶].
[۶۴۹] متفق علیه است؛ [خ(۵۲)، م(۱۵۹۹)]. و بخاری و مسلم از راویان دیگر با لفظهایی نزدیک به هم روایت کردهاند. [۶۵۰] متفق علیه است؛ [خ(۲۰۵۵)، م(۱۰۷۱)]. [۶۵۱] مسلم روایت کرده [(۲۵۵۳) ]. [۶۵۲] حدیثی حسن است که امام احمد [(۴/۲۲۸) ] و دارمی [(۴/۲۴۵ ـ ۲۴۶) ] در «مسندهای» خودشان روایت کردهاند. [۶۵۳] ترمذی روایت کرده؛ [(۲۵۲۰)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [روایت کامل این حدیث قبلاً به شمارهی ۵۵ گذشت]. [۶۵۴] بخاری روایت کرده [(۳۸۲۴)]. [۶۵۵] بخاری روایت کرده [(۳۹۱۲)]. [۶۵۶] ترمذی روایت کرده؛ [(۳۴۵۳)] و گفته است: حدیثی حسن صحیح است.
قال الله تعالی:
﴿فَفِرُّوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۖ إِنِّي لَكُم مِّنۡهُ نَذِيرٞ مُّبِينٞ٥٠﴾[الذاریات: ۵۰].
«(از همه چیز ببرید) و بهسوی خدا بگریزید و رو نهید که (من پیامبر ص) از جانب او (خداوند) برای شما ترسانندهی آشکاری هستم».
۵۹۷- «وعن سعد بن أبي وقَّاص س، قال: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّه صيَقُول: «إِنَّ اللَّه يحِبُّ العَبدَ التَّقِيَّ الغَنِيَّ الخفي»» رواه مسلم.
والـمُرَاد بــ «الغَنِيِّ»: غَنِيُّ النَّفْسِ. كمـا سَبَقَ في الحديث الصحيح.
۵۹۷. «از سعدبن ابیوقاص سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «خداوند بندهی پرهیزگار و بینیاز و عزلت گزیده را دوست دارد»».
و منظور از غنی (بینیاز) در کلمهی «غنی» عزت نفس و خویشتنداری و غنای درون است، چنان که در حدیث صحیح گذشت [۶۵۷].
۵۹۸- «وعن أبي سعيد الخُدريِّ سقال: قال رَجُلُ أَيُّ النَّاسِ أفضَلُ يارسولَ اللَّه؟ قال: «مُؤْمِنٌ مجَاهِدٌ بِنَفسِهِ وَمَالِهِ في سبيل اللَّه» قال: ثم من؟ قال: «ثم رَجُلٌ مُعتَزِلٌ في شِعْبٍ مِن الشِّعَاب يَعبُدُ رَبَّهِ»».
وفي روايةٍ «يتَّقِي اللَّه، ويَدَع النَّاسِ مِن شَرّْهِ» متفقٌ عليه.
۵۹۸. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که گفت: مردی از پیامبر صسؤال نمود: چه کسی (در نزد خدا) بهتر و برتر از همهی مردم است؟ فرمودند: «شخص مؤمنی که در راه خدا، با جان و مال خود جهاد کند»، گفت: بعد از او چه کسی برتر است؟ فرمودند: «سپس مردی کنارهگیر است در درهای از درهها که خدای خود را عبادت میکند»».
در روایتی دیگر آمده است: «(مردی که در درهای کنارهگیری کند) و تقوای خدا را پیشه کند و به عبادت خدای خویش بپردازد و مردم را ترک کند تا از شرش محفوظ باشند»» [۶۵۸].
۵۹۹- وعنه قالَ: «قال رسولُ اللَّه ص: «يُوشِكَ أَنْ يَكُونَ خَيْرَ مَال المُسْلِم غَنَمٌ يَتَّبعُ بهَا شَعَفَ الجِبَال. وموَاقِعَ الْقَطْرِ، يَفِرُّ بِدينِهِ من الفِتنِ»» رواه البخاری.
و «شَعَفَ الجِبَالِ»: أَعْلاَهَا.
۵۹۹. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «نزدیک است زمانی (برسد) که بهترین ثروت شخص مسلمان، گوسفندی باشد که وی به دنبال آن به قلهی کوهها و محلهای بارش باران میرود و (به این وسیله)، دین خویش را از فتنهها رها میسازد»» [۶۵۹].
۶۰۰- «وعنْ أبي هُريرة سعن النَّبِيِّ صقال: «ما بَعَثَ اللَّه نَبِيًّا إِلاَّ رَعَى الْغَنَمَ» فَقَال أَصْحابُه: وَأَنْتَ؟ قَالَ: «نَعَمْ، كُنْت أَرْعَاهَا عَلى قَرارِيطَ لأَهْلِ مَكَّةَ»» رواه البخاری.
۶۰۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند هیچ پیامبری را نفرستاده مگر آنکه آن پیامبر، گوسفند را شبانی کرده است»، اصحاب شگفتند: شما هم؟ فرمودند: «بله، من هم گوسفندان را برای اهل مکه در مقابل چند قیراط (یک دوازدهم درهم) مزد، شبانی میکردم»» [۶۶۰].
۶۰۱- «وعنه عَنْ رسولِ اللَّه صأَنه قال: «مِنْ خَير مَعَاشِ النَّاسِ رَجُلٌ مُمْسِكٌ عِنَانَ فَرسِهِ في سَبِيلِ اللَّه، يَطيرُ عَلى مَتنِهِ، كُلَّمَا سَمِعَ هَيْعَةً أَوْ فَزْعَةً، طارَ عَلَيْهِ يَبْتَغِي الْقَتلَ، أَو المَوْتَ مظَانَّه، أَوْ رَجُلٌ في غُنَيمَةٍ في رَأْسِ شَعَفَةٍ مِن هَذِهِ الشَّعَفِ، أَوْ بَطنِ وادٍ مِن هَذِهِ الأَوديَةِ، يُقِيم الصَّلاةَ ويُؤتي الزَّكاةَ، ويَعْبُد رَبَّهُ حتَّى يَأْتِيَهُ اليَقِينُ ليَسَ مِنَ النَّاسِ إِلاَّ في خَيْرٍ»» رواه مسلم.
«يَطِيرُ» أَي يُسرع. «ومَتْنُهُ»: ظَهْرُهُ. «وَالـهَيْعَةُ»: الصوتُ للحربِ. «وَالفَزَعَةُ»: نحوهُ. وَ «مَظَانُّ الشَّيءِ»: الـمواضع التي يُظَنُّ وجودُه فيها. «والغُنَيمَةُ» بضم الغين تصغير الغنم. «الشَّعَفَةُ» بفتح الشِّين والعين: هي أَعْلى الجبَل.
۶۰۱. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «از بهترین و سودمندترین زندگی مردم برایشان، زندگی مردی است که لگام اسبش را در راه خدا گرفته باشد و بر پشت آن به سرعت جولان کند و هر وقت سروصدای جنگ و چکاچک شمشیر و اصطکاک اسلحه و غریو دشمن را شنید، (پروا نکند، بلکه) پرواز میکند و کشتن دشمن یا مرگ و شهادت را میجوید، در جاهایی که گمان میکند چنین موقعیتی وجود دارد و زندگی مردی که در میان تعداد اندکی گوسفند در ارتفاع کوهی از این کوهها یا درهای از این درههاست و به اقامهی نماز و ادای زکات میپردازد و پروردگار خود را عبادت میکند، تا مرگش فرا رسد، در حالی که با مردم جز به نیکی و پندار خوب، به سر نمیبرد»» [۶۶۱].
[۶۵۷] [حدیث شمارهی:۵۲۲]. [۶۵۸] متفق علیه است؛ [خ(۲۷۸۶)، م(۱۸۸۸)]. [۶۵۹] بخاری روایت کرده [(۱۹)]. [۶۶۰] بخاری روایت کرده [(۲۲۶۲)]. [۶۶۱] مسلم روایت کرده [(۱۸۸۹)].
اعلم أن الاختلاف بالناس علی الوجه الذی ذكرته هوالمختار الذی كان عليه رسول الله صوسائر الانبياء صلوات الله وسلامه عليهم وكذلك الخلفاء الراشدون، ومن بعدهم من الصحابه والتابعين، ومن بعدهم من علمـاء الـمسلمين و أخيارهم، وهو مذهب أكثر التابعين ومن بعدهم، وبه قال الشافعی واحمد واكثر الفقهاء شأجمعين.
قال الله تعالی:
﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰ﴾[المائدة: ۲].
والآيات في معنی ما ذکرته کثيرة معلومة.
بدان که اختلاف با مردم به طریقی که ذکر کردم، عمل مورد پسند و برگزیدهای است که پیامبر صو دیگر پیامبران ـ درود و سلام بر همهی آنان باد ـ و همچنین «خلفای راشدین» و کسانی که بعد از ایشان بوده اند؛ از صحابه و تابعین و بعد از آنها از علمای مسلمین و نیکان ایشان، بر این روش بودهاند. و آن، روش مذهب اکثر تابعین و کسان بعد از ایشان است و «شافعی و احمد بن حنبل» و اکثر فقها ـ خداوند از همهی ایشان خشنود باد ـ به این روش معتقد بودهاند و خداوند متعال میفرماید:
﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰ﴾.
قال الله تعالی:
﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢١٥﴾[الشعراء: ۲۱۵].
«(ای پیامبر ص) بال (تواضع و فروتنی) خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند، بگستران».
وقال تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾[المائدة: ۵۴].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما از آئین خود باز گردد (کوچکترین زیانی به خداوند نمیرساند و) در آینده خداوند جمعیتی را (بهجای آنان بر روی زمین) خواهد آورد که خداوند آنان را دوست دارد و آنها هم خداوند را دوست دارند و ایشان نسبت به مؤمنان نرمخو و فروتن بوده و در برابر کافران سرسخت و با عزت میباشند».
وقال تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡ﴾[الحجرات: ۱۳].
«ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریدهایم و شما را تیره تیره و قبیله قبیله نمودهایم تا همدیگر را بشناسید. بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند، متقیترین شماست».
وقال تعالی:
﴿فَلَا تُزَكُّوٓاْ أَنفُسَكُمۡۖ هُوَ أَعۡلَمُ بِمَنِ ٱتَّقَىٰٓ﴾[النجم: ۳۲].
«پس از پاک بودن خود سخن نگویید و خود را ستایش نکنید، زیرا که او پرهیزگاران را بهتر میشناسد».
وقال تعالی:
﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلۡأَعۡرَافِ رِجَالٗا يَعۡرِفُونَهُم بِسِيمَىٰهُمۡ قَالُواْ مَآ أَغۡنَىٰ عَنكُمۡ جَمۡعُكُمۡ وَمَا كُنتُمۡ تَسۡتَكۡبِرُونَ٤٨ أَهَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ أَقۡسَمۡتُمۡ لَا يَنَالُهُمُ ٱللَّهُ بِرَحۡمَةٍۚ ٱدۡخُلُواْ ٱلۡجَنَّةَ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡكُمۡ وَلَآ أَنتُمۡ تَحۡزَنُونَ٤٩﴾[الأعراف: ۴۸-۴۹].
«و آنان که بر اعراف جایگزین هستند، مردانی (دوزخی) را که از سیمایشان آنان را میشناسند، صدا میزنند و میگویند: گردآوری (مال و ثروت) شما و چیزهایی که به آنها مینازیدید و بزرگ میداشتید، سودی به حالتان نداشت و مانع عذاب شما نشد، آیا اینان همان کسانی نیستند که (در دنیا در بارهی آنها) سوگند میخوردید: ممکن نیست خداوند به آنها رحمی بکند (و آنان را به بهشت نایل گرداند؟ ای مؤمنان!) به بهشت درآیید؛ نه ترسی متوجه شما میگردد و نه به غم و اندوهی گرفتار میآیید».
۶۰۲- «وعن عِيَاضِ بنِ حِمَارٍ سقال: قال رسول اللَّه ص: «إِن اللَّه أَوحَى إِليَّ أَنْ تَواضَعُوا حتى لا يَفْخَرَ أَحَدٌ عَلى أَحدٍ، ولا يَبغِيَ أَحَدٌ على أَحَدٍ»» رواه مسلم.
۶۰۲. «از عیاضبن حمار سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند به من وحی فرمود که نسبت به همدیگر متواضع باشید، تا کسی بر دیگری تفاخر نکند و یکی بر دیگری ستم روا ندارد»» [۶۶۲].
۶۰۳- «وعَنْ أبي هريرة سأَن رسول اللَّه صقال: «ما نَقَصَتْ صَدقَةٌ من مالٍ، وما زاد اللَّه عَبداً بِعَفوٍ إِلاَّ عِزّاً، ومَا تَوَاضَعَ أَحَدٌ للَّهِ إِلاَّ رَفَعَهُ اللَّهُ»» رواه مسلم.
۶۰۳. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هرگز صدقه، از مال کم نمیکند، و یقیناً خداوند در برابر گذشت بندهاش، عزت او را زیاد میکند، و هر بندهای برای خدا تواضع کند، خداوند (مقام) او را بلند میگرداند»» [۶۶۳].
۶۰۴- «وعن أَنس سأَنَّهُ مَرَّ عَلَى صِبيانٍ فَسَلَّم عَلَيْهِم وقال: كان النَّبِيُّ صيَفْعَلُهُ» متفقٌ عليه.
۶۰۴. «از انس سروایت شده است که او از کنار جمعی از کودکان گذشت و بر آنها سلام کرد و گفت: پیامبر صچنین میکردند» [۶۶۴].
۶۰۵- وعنه قال: «إِنْ كَانَتِ الأَمَةُ مِن إِمَاءِ المَدِينَةِ لَتَأْخُذُ بِيَدِ النبيِّ ص، فَتَنْطَلِقُ بِهِ حَيثُ شَاءَتْ» رواه البخاری.
۶۰۵. «از انس سروایت شده است که گفت: اگر کنیزی از کنیزان مدینه، دست پیامبر صرا میگرفت، و او را به هر کجا که میخواست، میبرد، میتوانست (یعنی اگر برای پیامبر صچنین اتفاقی میافتاد، ایشان به قدری متواضع بودند که از انجام چنین کاری هیچ ابایی نداشتند)» [۶۶۵].
۶۰۶- «وعن الأسوَد بنِ يَزيدَ قال: سُئلَتْ عَائِشَةُ ب: ما كانَ النَّبِيُّ صيَصنعُ في بَيْتِهِ؟ قالت: كان يَكُون في مِهْنَةِ أَهْلِهِ يَعني: خِدمَةِ أَهلِه فإِذا حَضَرَتِ الصَّلاة، خَرَجَ إِلى الصَّلاةِ» رواه البخاری.
۶۰۶. «از اسود بن یزید روایت شده است که گفت: از حضرت عایشه لپرسیدم: پیامبر صدر منزل چکار میکرد؟ گفت: ایشان در خدمت اهل خانه مشغول بودند (یعنی کمک به آنها در انجام دادن کارهای خانه) و چون وقت نماز فرا میرسید، برای ادای آن از خانه خارج میشد» [۶۶۶].
۶۰۷- «وعن أبي رِفَاعَةَ تَميم بن أُسَيدٍ سقال: انْتَهَيْتُ إِلى رسول اللَّه صوهو يَخْطُبُ، فقلتُ: يا رسولَ اللَّه، رجُلٌ غَرِيبٌ جَاءَ يَسْأَلُ عن دِينِهِ لا يَدري مَا دِينُهُ؟ فَأَقْبَلَ عَليَّ رسولُ اللَّه صوتَركَ خُطْبتهُ حتى انتَهَى إِليَّ، فَأُتى بِكُرسِيٍّ، فَقَعَدَ عَلَيهِ، وجَعَلَ يُعَلِّمُني مِمَّا عَلَّمَه اللَّه، ثم أَتَى خُطْبَتَهُ، فأَتمَّ آخِرَهَا» رواه مسلم.
۶۰۷. «از ابی رفاعه تمیمبن اُسید سروایت شده است که گفت: به نزد پیامبر صکه خطبه میخواند، رفتم و گفتم: ای رسول خدا! مردی غریب است (هستم) و آمده است که از دینش سؤال میکند و نمیداند دین چگونه است! پیامبر صخطبه را قطع کرد و به من روی کرد و نزد من تشریف آورد، یک صندلی آوردند، ایشان بر آن نشست و از چیزهایی که خداوند به او تعلیم داده بود، به من آموخت، سپس به خطبهاش پرداخت و ادامهی خطبه را تا پایان ایراد فرمود» [۶۶۷].
۶۰۸- «وعن أَنسٍ سأَنَّ رسولَ اللَّه صكان إِذَا أَكَلَ طَعَاماً لَعِقَ أَصابِعه الثلاثَ قال: وقال: «إِذَا سَقطَتْ لُقْمَةُ أَحَدِكُمْ، فَلْيُمِطْ عَنْها الأَذى، ولْيأْكُلْها، وَلا يَدَعْها للشَّيْطَانِ» وَأَمَر أَنْ تُسْلَتَ القَصْعَةُ قالَ: «فَإِنَّكُمْ لا تدْرُونَ في أَيِّ طَعامِكُمُ البَركَةُ»» رواه مسلم.
۶۰۸. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صوقتی که غذایی میخورد، سه انگشت خود را میلیسید و میفرمود: «هر گاه لقمهی یکی از شما به زمین افتاد، آن را از خاک و خاشاک پاک کند و بعد بخورد و برای شیطان نگذارد، و نیز امر فرمودند که ظرف غذا با انگشت لیسیده شود و فرمودند: «زیرا شما نمیدانید در کدام قسمت از غذایتان برکت وجود دارد»» [۶۶۸].
۶۰۹- «وعن أبي هُريرة س، عن النبي صقال: «ما بعثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلاَّ رعى الغنَمَ» قالَ أَصحابه: وَأَنْتَ؟ فقال: «نَعَمْ كُنْتُ أَرْعَاهَا على قَرارِيطَ لأَهْلِ مَكَّةَ»» رواهُ البخاری.
۶۰۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند هیچ پیامبری را نفرستاده مگر آنکه پیامبر، گوسفند را شبانی کرده است»، اصحاب شگفتند: شما هم؟ فرمودند: «بله، من هم گوسفندان را برای اهل مکه در مقابل چند قیراط (یک دوازدهم درهم) مزد، شبانی میکردم»» [۶۶۹].
۶۱۰- «وعنهُ عن النبيِّ صقال: لَوْ دُعِيتُ إِلى كُراعٍ أَوْ ذِرَاعٍ لقبلتُ، وَلَوْ أُهْدى إِليَّ ذِراعٌ أَو كُراعٌ لَقَبِلْتُ» رواهُ البخاری.
۶۱۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «اگر مرا به پاچه یا ساق دست حیوانی دعوت کنند، قبول میکنم و اگر دست حیوان یا پاچهای به من اهدا شود، میپذیرم»» [۶۷۰].
۶۱۱- «وعن أَنسٍ سقال: كَانَتْ نَاقَةُ رَسُول اللَّه صالعَضْبَاءُ لاَ تُسبَقُ، أو لا تكَادُ تُسْبَقُ، فَجَاءَ أَعْرابيٌّ عَلى قَعُودٍ لهُ، فَسبقَها، فَشَقَّ ذلك عَلى المُسْلمِينَ حَتَّى عَرفَهُ النبي صفَقَالَ: «حَقٌّ عَلى اللَّهِ أَنْ لاَ يَرْتَفِعَ شَيء مِنَ الدُّنْيَا إِلاَّ وَضَعَهُ»» رواهُ البخاری.
۶۱۱. «از انس سروایت شده است که گفت: هرگز بر شتر پیامبر صبه نام «عضباء» سبقت گرفته نمیشد ـ یا چنان نبود که ب ر او سبقت گرفته شود ـ تا یک بار، یک اعرابی با شتر سواری خود آمد و از شتر پیامبر صسبقت گرفت و این بر مسلمانان گران آمد تا این که پیامبر صاز جریان اگاهی پیدا کردند و فرمودند: «خداوند بر خود عهده کرده است که چیزی از دنیا بلند نشود، مگر آنکه آن را پایین آورد»».
[۶۶۲] مسلم روایت کرده [(۲۸۶۵)]. [۶۶۳] مسلم روایت کرده [(۲۵)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۵۵۶، آمده است]. [۶۶۴] متفق علیه است؛ [خ(۶۲۴۷)، م(۲۱۶۸)]. [۶۶۵] بخاری روایت کرده [(۶۰۷۲)]. [۶۶۶] بخاری روایت کرده [(۶۷۶)]. [۶۶۷] مسلم روایت کرده [(۸۷۶)]. [۶۶۸] مسلم روایت کرده [(۲۰۳۴)]. [۶۶۹] بخاری روایت کرده [(۲۲۶۲)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۶۰۰، آمده است]. [۶۷۰] بخاری روایت کرده [(۲۵۶۸)].
قال الله تعالی:
﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗاۚ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ٨٣﴾[القصص: ۸۳].
«ما آن سرای آخرت را تنها نصیب کسانی مینماییم که در زمین خواهان تکبر و برتری و فساد و تباهی نیستند و عاقبت از آن پرهیزگاران است».
وقال تعالی:
﴿وَلَا تَمۡشِ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًا﴾[الإسراء: ۳۷].
«در زمین متکبرانه راه نرو».
﴿وَلَا تُصَعِّرۡ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمۡشِ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًاۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخۡتَالٖ فَخُورٖ١٨﴾[لقمان: ۱۸].
«با تکبر و بیاعتنایی از مردم روی نگردان و مغرورانه در زمین راه نرو، چرا که خداوند هیچ متکبر فخر فروشی را دوست ندارد».
و معنی «تصعر خدک للناس»، یعنی این که چهره را از مردم به نشانهی تکبر و عظمت کردن بر آنان برگردانی، و «مَرَح» با ناز و نخوت راه رفتن و خرامیدن است.
وقال تعالی:
﴿إِنَّ قَٰرُونَ كَانَ مِن قَوۡمِ مُوسَىٰ فَبَغَىٰ عَلَيۡهِمۡۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ مِنَ ٱلۡكُنُوزِ مَآ إِنَّ مَفَاتِحَهُۥ لَتَنُوٓأُ بِٱلۡعُصۡبَةِ أُوْلِي ٱلۡقُوَّةِ إِذۡ قَالَ لَهُۥ قَوۡمُهُۥ لَا تَفۡرَحۡۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡفَرِحِينَ٧٦﴾ إلى قوله تعالى﴿فَخَسَفۡنَا بِهِۦ وَبِدَارِهِ ٱلۡأَرۡضَ﴾[القصص: ۸۱].
«قارون از قوم موسی بود و (بر اثر دارایی زیاد) بر آنان دراز دستی کرد و تکبر ورزید، ما آن اندازه گنج به او داده بودیم که تنها حمل کلیدهای خزاین آن بر گروه پر زور و با قدرت سنگینی میکرد. وقتی که قوم او، به او گفتند: (از روی ناسپاسی و گردنکشی) شادمانی نکن که خداوند شادمانان (سرمست از غرور) را دوست ندارد».
تا آنجا که میفرماید: «ما او و خانهاش را به زمین فرو بردیم».
۶۱۲- «وعن عبدِ اللَّهِ بن مسعُودٍ س، عن النبيِّ صقال: «لا يَدْخُل الجَنَّةَ مَنْ كَانَ في قَلْبِهِ مثْقَالُ ذَرَّةٍ مَنْ كِبرٍ» فقال رَجُلٌ: إِنَّ الرَّجُلَ يُحِبُّ أَنْ يَكُونَ ثَوْبُه حسناً، ونعلهُ حسنا قال: «إِنَّ اللَّه جَمِيلٌ يُحِبُّ الجَمالَ الكِبْرُ بَطَرُ الحَقِّ وغَمْطُ النَّاسِ»» رواه مسلم.
بَطَرُ الحقِّ: دفْعُهُ وردُّهُ على قائِلِهِ. وغَمْطُ النَّاسِ: احْتِقَارُهُمْ.
۶۱۲. «از عبداللهبنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که به اندازهی یک ذره تکبر و خودخواهی در قلبش باشد، داخل بهشت نمیشود»؛ شخصی گفت: مرد دوست دارد لباس و کفشش خوب و زیبا باشد؟ پیامبر صفرمودند: (کبر آن نیست، زیرا که) خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد؛ کبر، پذیرفتن و گردنکشی و سرپیچی از حق و کوچک شمردن مردم است» [۶۷۱].
۶۱۳- «وعنْ سلمةَ بنِ الأَكْوع سأَن رجُلاً أَكَل عِنْدَ رسولِ اللَّه صبشِمالِهِ فقال: «كُلْ بِيَمِينِكَ» قالَ: لاَ أَسْتَطِيعُ، قال: «لا اسْتَطَعْتَ» مَا مَنَعَهُ إِلاَّ الكبْرُ. قال: فما رَفَعها إِلى فِيهِ» رواه مسلم.
۶۱۳. «از سلمه بن اکوع سروایت شده است که گفت: مردی نزد پیامبر صبا دست چپ غذا میخورد، پیامبر صفرمودند: «با دست راست بخور»، گفت: نمیتوانم، پیامبر صفرمودند: «خدا کند که نتوانی!»، و چیزی جز تکبر مانع اطاعت آن مرد از پیامبر صنبود؛ بعد از آن، دست راستش بهسوی دهانش بلند نمیشد» [۶۷۲].
۶۱۴- «وعن حَارثَةَ بنِ وهْبٍ سقال: سَمِعْتُ رسُولَ اللَّه صيقولُ: «أَلاَ أُخْبِرُكُمْ بِأَهْلِ النَّارِ؟: كُلُّ عُتُلٍّ جَوَّاظٍ مُسْتَكْبِرٍ»» متفقٌ عليه وتقدَّم شرحُه في باب ضَعفَةِ الـمسلمينَ.
۶۱۴. «از حارثه بن وهب سروایت شده است: از پیامبر صشنیدم میفرمود: «آیا شما را از اهل آتش (دوزخ) آگاه سازم؟ هر انسان تندخو و سنگدلی که مرتب به جمعآوری مال بپردازد و بخشش نکند و برتری طلب و متکبر باشد»» [۶۷۳].
۶۱۵- «وعن أبي سعيدٍ الخُدريِّ س، عن النبيِّ صقال: «احْتَجَّتِ الجَنَّةُ والنَّارُ، فقالت النَّارُ: فيَّ الجَبَّارُونَ والمُتَكَبِّرُونَ، وقالَتِ الجنَّةُ: فيَّ ضُعَفاءُ النَّاسِ ومَسَاكِينُهُمْ. فَقَضَى اللَّه بيْنَهُمَا: إِنَّكِ الجَنَّةُ رَحْمَتي، أَرْحَمُ بِكِ مَنْ أَشَاءُ وإِنَّكِ النَّارُ عذَابي، أُعَذِّبُ بِكِ مَنْ أَشَاءُ، ولِكِلَيْكُما عليَّ مِلْؤُها»» رواهُ مسلم.
۶۱۵. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بهشت و دوزخ با هم بگومگو کردند و دوزخ گفت: قدرتمندان و متکبران در من جای دارند و بهشت گفت: بیچارگان و مسکینان در من جای دارند؛ آنگاه خداوند میان آنها قضاوت نمود و فرمود: تو بهشتی، رحمت من هستی و به وسیلهی تو، به هر کس که بخواهم، رحم میکنم و تو دوزخی، عذاب من هستی و به وسیله تو، هر کس را که بخواهم، عذاب میدهم و پر شدن هر دوی شما بر عهدهی من است»» [۶۷۴].
۶۱۶- «وعن أبي هُريرة سأَن رسولَ اللَّه صقال: «لا يَنْظُرُ اللَّه يَوْم القِيامةِ إِلى مَنْ جَرَّ إِزارَه بَطَراً»» متفقٌ عليه.
۶۱۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند در روز قیامت به کسیکه شلوارش را از روی تکبر بر روی زمین بکشاند، نظر (لطف) نمیاندازد»» [۶۷۵].
۶۱۷- وعنه قال: «قالَ رسُولُ اللَّه ص: «ثَلاثةٌ لاَ يُكَلِّمُهُمُ اللَّه يَوْمَ القِيامَةِ، وَلا يُزَكِّيهِمْ، وَلاَ يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ، وَلهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ: شَيْخٌ زانٍ، ومَلِكٌ كَذَّابٌ، وعائلٌ مُسْتَكْبِرٌ»» رواهُ مسلم «العائِلُ»: الفَقِير.
۶۱۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «سه نفر هستند که خداوند در روز قیامت با آنان صحبت نمیکند و آنها را از گناه پاک نمیسازد، و به آنها نظر (مرحمت) نمیاندازد و برای ایشان عذابی دردناک آماده است: (۱.) پیرمرد زناکار، (۲.) پادشاه بسیار دروغگو (۳.) فقیر متکبر»» [۶۷۶].
۶۱۸- وعنه قال: «قال رسولُ اللَّهِ ص: «قال اللَّه ﻷ: العِزُّ إِزاري، والكِبْرياءُ رِدَائِي، فَمَنْ يُنَازعُني في واحدٍ منهُما فقدْ عذَّبتُه»» رواه مسلم.
۶۱۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: خداوند ﻷمیفرماید: «عزت (بسان) پایپوش من است و عظمت و بینیازی، بالاپوش من و کسی که در یکی از این دو با من نزاع کند، او را عذاب میدهم»» [۶۷۷].
۶۱۹- «وعنْه أَنَّ رسولَ اللَّهِ صقال: «بيْنَمَا رَجُلٌ يَمْشِي في حُلَّةٍ تُعْجِبُه نفْسُه، مرَجِّلٌ رأسَه، يَخْتَالُ في مَشْيَتِهِ، إِذْ خَسَفَ اللَّهُ بِهِ، فهو يَتَجَلْجَلُ في الأَرْضِ إلى يوْمِ القِيامةِ»» متفقٌ عليه.
«مُرجِّلٌ رَأْسَهُ» أَي: مُـمَشِّطُهُ. «يَتَجلْجَلُ» بالجيمين: أَيْ: يغُوصُ وينْزِلُ.
۶۱۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «در اثنای آنکه مردی در پوششی فاخر، با تکبر و خودفریفتگی و موهایی شانهزده و مرتب، راه میرفت ودر راه رفتنش نازش مینمود، ناگهان خداوند او را در زمین فرو برد و او تا روز قیامت (به همین خسف دچار است و) پایین میرود (و غوطهور در بدبختی و نتیجهی تکبر است)»» [۶۷۸].
۶۲۰- «وعن سَلَمَة بنِ الأَكْوع سقال: قال رسُولُ اللِّه ص: «لا يزَالُ الرَّجُلُ يَذْهَبُ بِنفْسِهِ حَتَّى يُكْتَبَ في الجَبَّارينَ، فَيُصِيبُهُ ما أَصابَهمْ»» رواهُ الترمذي وقال: حديث حسن.
«يَذْهَبُ بِنَفْسِهِ» أَي: يَرْتَفعُ وَيَتَكَبَّرُ.
۶۲۰. «از نسلمه بن اکوع سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «مرد (متکبر)، همواره خود را بالا میکشد و تکبر و خودخواهی را ادامه میدهد،تا اینکه جزو ظالمان نوشته میشود و آنگاه آنچه که آنان بدان گرفتارند، او نیز بدان گرفتار میگردد»» [۶۷۹].
[۶۷۱] مسلم روایت کرده [(۹۱)]. [۶۷۲] مسلم روایت کرده [(۲۰۲۱)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۱۵۹، آمده است]. [۶۷۳] متفق علیه است؛ [خ(۴۹۱۸)، م(۲۸۵۳)]، شرحش در «باب ضعیفان مسلمان» [به شمارهی: ۲۵۲]، گذشت. [۶۷۴] مسلم روایت کرده [(۲۸۴۷)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۲۵۴، آمده است]. [۶۷۵] متفق علیه است؛ [خ(۵۷۸۸)، م(۲۰۸۷)]. [۶۷۶] مسلم روایت کرده [(۱۰۷)]. [۶۷۷] مسلم روایت کرده [(۲۶۲۰)]. [۶۷۸] متفق علیه است؛ [خ(۵۷۹۰)، م(۲۰۸۸)]. [۶۷۹] ترمذی روایت کرده [(۲۰۰۱)] و گفته است: حدیثی حسن است.
قال الله تعالی:
﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ٤﴾[القلم: ۴].
«(ای پیامبر ص) تو دارای خوبی سترگ (صفات پسندیده و نیک) هستی».
وقال تعالی:
﴿وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِ﴾[آل عمران: ۱۳۴].
«کسانی که خشم خود را فرو میخورند و از مردم گذشت میکنند...».
۶۲۱- «وعن أَنسٍ سقال:كانَ رَسُولُ اللَّهِ صأَحْسنَ النَّاسِ خُلقاً» متفقٌ عليه.
۶۲۱. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صبهترین مردم از لحاظ اخلاق بود و زیباترین اخلاق را داشت» [۶۸۰].
۶۲۲- وعنه قال: «مَا مَسِسْتُ دِيباجاً ولاَ حَرِيراً أَلْيَنَ مِنْ كَفِّ رسُولِ اللَّهِ ص، وَلاَ شَمَمْتُ رائحَةً قَطُّ أَطْيَبَ مِن رَسُولِ اللَّه ص، وَلَقَدْ خَدَمْتُ رَسُولَ اللَّهِ صعشْرَ سِنينَ، فَما قالَ لي قَطُّ: أُفٍّ، وَلا قالَ لِشَيْءٍ فَعلْتُهُ: لِمَ فَعَلْتَهُ؟ ولا لشيءٍ لَمْ افعَلْهُ: أَلاَ فَعَلْتَ كَذا؟» متفقٌ عليه.
۶۲۲. «از انس سروایت شده است که گفت: هیچ دیبا و حریری را لمس نکردم که از کف دست پیامبر صنرمتر باشد و بویی خوشتر از بوی پیامبر صبه مشامم نرسیده است ومن ده سال خدمتکار پیامبر صبودم، هرگز به من اُف نفرمود و هرگز برای کاری که انجام دادم (و نمیباید انجام میدادم)، نفرمود: چرا انجام دادی؟ و برای چیزیکه انجام ندادم (و باید انجام میدادم)، نفرمود: چرا انجام ندادی؟» [۶۸۱] [۶۸۲].
۶۲۳- «وعن الصَّعبِ بنِ جَثَّامَةَ سقال: أَهْدَيْتُ رسُولَ اللَّهِ صحِمَاراً وَحْشِياً، فَرَدَّهُ عليَّ، فلمّا رأَى مَا في وَجْهي قالَ: «إِنَّا لَمْ نَرُدَّهُ عَلَيْكَ إِلاَّ لأَنَّا حُرُمٌ»» متفقٌ عليه.
۶۲۳. «از صعب بن جثامه س روایت شده است که گفت: خری وحشی را به پیامبر صاهدا کردم و ایشان آن را به من بازگرداند، وقتی که آثار نگرانی را در چهری من مشاهده نمودند، فرمودند: «ما آن را فقط بهخاطر بودنمان در احرام (که صید در آن حرام است) به تو بازگرداندیم»» [۶۸۳].
۶۲۴- «وعن النَّوَّاسِ بنِ سمعانَ سقال: سأَلتُ رسُولَ اللَّهِ صعنِ البِرِّ والإِثمِ فقالَ: «البِرُّ حُسنُ الخُلُقِ، والإِثمُ: ما حاكَ في نَفْسِكَ، وكَرِهْتَ أَنْ يَطَّلعَ عَلَيْهِ النَّاسُ»» رواهُ مسلم.
۶۲۴. «از نواسبن سمعان سروایت شده است که گفت: در بارهی نیکی و گناه از پیامبر صسؤال کردم، فرمودند: «نیکی عبارت از خوشرویی و خوشرفتاری است و گناه و بدی، آن است که در درون تو تردد پیدا کند (دلت بر درستی آن ثابت نباشد) و دوست نداشته باشی که مردم بر آن مطلع شوند»» [۶۸۴].
۶۲۵- «وعن عبد اللَّهِ بن عمرو بن العاص بقال: لم يكن رسولُ اللَّه صفَاحِشاً ولا مُتَفَحِّشاً. وكانَ يَقُولُ: «إِنَّ مِن خِيارِكُم أَحْسَنَكُم أَخْلاقاً»» متفقٌ عليه.
۶۲۵. «از عبدالله بن عمروبن عاص بروایت شده است که گفت: پیامبر صبداخلاق و دشنام دهنده و بددهن نبود و میفرمود: «از بهترین شما، کسی است که اخلاقش زیباتر و بهتر باشد»» [۶۸۵].
۶۲۶- «وعن أبي الدرداءِ س: أَن النبيَّ صقالَ: «ما من شَيءٍ أَثْقَلُ في ميزَانِ المُؤمِنِ يَومَ القِيامة من حُسْنِ الخُلُقِ. وإِنَّ اللَّه يُبغِضُ الفَاحِشَ البَذِيِّ»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
«البِذيُّ»: هو الذي يَتَكَلَّم بالفُحْشِ. ورِديء الكلامِ.
۶۲۶. «از ابودرداء سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «روز قیامت، در ترازوی (اعمال نیکوی) فرد مؤمن، هیچ چیز سنگینتر (و پر اجر تر) از اخلاق پسندیده و خوشرفتاری (وی) نیست و خداوند از انسان بد اخلاق بددهن، بدش میآید»» [۶۸۶].
۶۲۷- «وعن أبي هُريرة سقال: سُئِلَ رسولُ اللَّه صعَنْ أَكثرِ مَا يُدْخلُ النَّاس الجَنَّةَ؟ قال: «تَقْوى اللَّهِ وَحُسنُ الخُلُق وَسُئِلَ عن أَكثرِ مَا يُدْخِلُ النَّاسَ النَّارَ فَقَالَ: «الفَمُ وَالفَرْجُ»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۶۲۷. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: از پیامبر صاز چیزی که بیشتر از چیزهای دیگر مردم را داخل بهشت میکند، سؤال شد، فرمودند: «پرهیزگاری و خوشاخلاقی»، و باز از بیشترین چیزی که مردم را به دوزخ وارد میکند، از او سؤال شد، فرمودند: «دهان و عورت (یعنی این دو مسبب بیشترگناهان انسان هستند)»» [۶۸۷].
۶۲۸- وعنه قال: «قال رسولُ اللَّه ص: «أَكْمَلُ المُؤمِنِينَ إِيمَاناً أَحسَنُهُم خُلُقاً، وخيارُكُم خِيَارُكُمْ لِنِسَائِهمْ»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۶۲۸. «از ابنمسعود سروایت شده است که گفت: پیامبر صفرمودند: «کاملترین مؤمنان از جهت ایمان، خوش اخلاقترین آنان، و بهترین شما، بهترین شما در رفتار و برخورد با همسرانتان است»» [۶۸۸].
۶۲۹- «وعن عائشةَ ب، قالت سمعت رسولَ اللَّه صيقول: «إِنَّ الُـمؤْمِنَ لَيُدْركُ بِحُسنِ خُلُقِه درَجةَ الصائمِ القَائمِ»» رواه أبو داود.
۶۲۹. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «مؤمن، با خوشرفتاری و حسنخلق خود، به درجهی روزهدار شب زندهدار میرسد (کسی که روز، روزه و شب، به عبادت خدا ایستاده است)»» [۶۸۹].
۶۳۰- «وعن أبي أُمَامَة الباهِليِّ سقال: قال رسول اللَّه ص: «أَنا زَعِيمٌ ببَيتٍ في ربَضِ الجنَّةِ لِمَنْ تَرَكَ المِراءَ. وَإِنْ كَانَ مُحِقّاً، وَببيتٍ في وَسَطِ الجنَّةِ لِمَنْ تَرَكَ الكَذِبَ، وإِن كَانَ مازِحاً، وَببيتٍ في أعلى الجَنَّةِ لِمَن حَسُنَ خُلُقُهُ»» حدیث صحیح، رواه أبو داود بإِسناد صحیح.
«الزَّعِيمُ»: الضَّامِنُ.
۶۳۰. «از ابوامامهی باهلی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «من، ضامن خانهای در اطراف بهشت برای کسی هستم که ستیز و دشمنی و ناسازگاری را ترک کند، اگرچه در اختلاف و ستیزه حق به جانب او باشد. و ضامن خانهای در وسط بهشت برای کسی هستم که دروغ را ترک کند، هر چند که به عنوان شوخی باشد و ضامن خانهای در بالای بهشت برای شخصی هستم که خوشاخلاق باشد»» [۶۹۰].
۶۳۱- «وعن جابر سأَن رسول اللَّه صقال: «إِن مِنْ أَحَبِّكُم إِليَّ، وَأَقْرَبِكُمْ مِنِّي مَجلساً يَومَ القِيَامَةِ، أَحَاسِنَكُم أَخلاقاً. وإِنَّ أَبَغَضَكُم إِليَّ وَأَبْعَدكُم مِنِّي يومَ الْقِيامةِ، الثَّرْثَارُونَ والمُتَشَدِّقُونَ وَالمُتَفَيْهِقُونَ» قالوا: يا رسول اللَّه قَدْ عَلِمْنَا الثَرْثَارُونَ وَالمُتَشَدِّقُونَ، فَمَا المُتَفيْهِقُونَ؟ قال: «المُتَكَبِّروُنَ»» رواه الترمذی وقال: حدیث حسن.
«الثَّرثَارُ»: هُوَ كَثِيرُ الكَلامِ تَكلُّفاً. «وَالـمُتَشَدِّقُ»: الـمُتَطاوِلُ عَلى النَّاسِ بِكَلامِهِ، وَيتَكَلَّمُ بِملءِ فيه تَفَاصُحاً وَتَعْظِيمـاً لكلامِهِ، «وَالـمُتَفَيْهِقُ»: أَصلُهُ مِنَ الفَهْقِ، وهُو الامْتِلاءُ، وَهُوَ الذي يَمْلأ فَمَهُ بِالكَلامِ، وَيَتَوَسَّعُ فيه، وَيُغْرِب بِهِ تَكَبُّراً وَارتِفَاعاً، وإِظْهَاراً للفَضِيلَةِ عَلى غيَرِهِ.
وروى الترمذي عن عبد الله بن الـمباركِ رحِمه الله في تَفْسير حُسْنِ الخُلُقِ قال: هُوَ طَلاقَةُ الوجه. وبذلُ الـمَعرُوف، وكَفُّ الأَذَى.
۶۳۱. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «محبوبترین کسان شما نزد من و نزدیکترین شما به همنشینی من در روز قیامت، خوشاخلاقترین شماست و مبغوضترین شما نزد من و دورترین شما در روز قیامت از من ثرثاران و متشدقان و متفیهقان (: پرگویان متکلف و لافزنان ومتظاهران وخودنمایان به فصاحت در کلام و کسانی که پر دهان خود و غلیظ سخن میگویند) هستند، صحابه گفتند: ای رسول خدا! ثرثار و مشتدق را میدانیم، متفیهقان چه کسانی هستند؟ فرمودند: «متکبرانند»» [۶۹۱].
و ترمذی از «عبدالله بن مبارک /روایت کرده است که او در تفسیر حسن خلق، گفته است: حسن خلق عبارت است از گشادگی چهره و خوشرویی و کار نیک کردن و خودداری از آزار رسانیدن به دیگران.
[۶۸۰] متفق علیه است؛ [خ(۶۲۰۳)، م(۲۱۵۰)]. [۶۸۱] متفق علیه است؛ [خ(۳۵۶۱)، م(۲۳۳۰)]. [۶۸۲] [به راستی که ده سال مدت کمی نیست و چنان رفتاری در طول آن مدت، نشانهی آشکاری بر عظمت پیامبر صاست ـ ویراستاران]. [۶۸۳] متفق علیه است؛ [خ(۱۸۲۵)، م(۱۱۹۳)]. [۶۸۴] مسلم روایت کرده [(۲۵۵۳)]. [۶۸۵] متفق علیه است؛ [خ(۳۵۵۹)، م(۲۳۲۱)]. [۶۸۶] ترمذی روایت کرده [(۲۰۰۳)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۶۸۷] ترمذی روایت کرده [(۲۰۰۶)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۶۸۸] ابوداود روایت کرده [(۴۷۹۸)]. [۶۸۹] ابوداوود روایت کرده است [(۴۷۹۷)]. [۶۹۰] حدیثی صحیح است که ابوداود[(۴۸۰۰)] به اسناد صحیح روایت کرده است. [۶۹۱] ترمذی روایت کرده [(۲۰۱۹)] و گفته است: حدیثی حسن است.
قال الله تعالی:
﴿وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾[آل عمران: ۱۳۴].
«کسانی که خشم خود را فرو میخورند و از مردم گذشت میکنند (و بدین وسیله در صف نیکوکاران جایگزین میشوند) وخداوند (هم) نیکوکاران را دوست دارد»».
وقال تعالی:
﴿خُذِ ٱلۡعَفۡوَ وَأۡمُرۡ بِٱلۡعُرۡفِ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡجَٰهِلِينَ١٩٩﴾[الأعراف: ۱۹۹].
«عفو و گذشت داشته باش و به کار نیک امر کن و از نادانان چشمپوشی کن».
وقال تعالی:
﴿وَلَا تَسۡتَوِي ٱلۡحَسَنَةُ وَلَا ٱلسَّيِّئَةُۚ ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِي بَيۡنَكَ وَبَيۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ كَأَنَّهُۥ وَلِيٌّ حَمِيمٞ٣٤ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ٱلَّذِينَ صَبَرُواْ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٖ٣٥﴾[فصلت: ۳۴-۳۵].
«نیکی و بدی یکسان نیست؛ (بدی را) با زیباترین شیوه پاسخ بده،نتیجهی این کار آن خواهد شد که کسی که میان تو و او دشمنی است، به ناگاه همچون دوست مهربان صمیمی گردد. به این خوی نمیرسند و دارای آن نمیشوند، مگر کسانی که صبر و استقامت بورزند و به آن نمیرسند مگر کسانی که بهرهی بزرگی (از ایمان و ثواب و سعادت) داشته باشند».
وقال تعالی:
﴿وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ٤٣﴾[الشورى: ۴۳].
«کسی که شکیبایی کند و (از گناه دیگران) درگذرد، از زمرهی کارهای مطلوب است که باید بر آن عزم را جزم کرد و ماندگار شد».
۶۳۲- «وعن ابنِ عَبَّاسٍ بقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه صلأَشَجِّ عبْدِ الْقَيْس: «إِنَّ فيك خَصْلَتَيْنِ يُحِبُّهُمَا اللَّهُ: الحِلْمُ وَالأَنَاة»» رَواهُ مُسلم.
۶۳۲. «از ابنعباس بروایت شده است که پیامبر صخطاب به «اشج عبدالقیس»س فرمودند: «در تو دو خصلت وجود دارد که خداوند آنها را دوست دارد: بردباری و درنگ و تأنی کردن»» [۶۹۲].
۶۳۳- «وعن عائشة بقالت: قال رسول اللَّه ص: «إِنَّ اللَّه رفيقٌ يُحِبُّ الرِّفْقَ في الأَمْرِ كُلِّه»» متفقٌ عليه.
۶۳۳. «از حضرت عایشه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند مهربان است و نرمخویی و مهربانی را در تمام کارها دوست دارد»» [۶۹۳].
۶۳۴- «وعنها أَن النبي صقال: «إِنَّ اللَّهَ رَفِيقٌ يُحِبُّ الرِّفقَ، وَيُعْطِي على الرِّفق مالا يُعطي عَلى العُنفِ وَما لا يُعْطِي عَلى ما سِوَاهُ»» رواه مسلم.
۶۳۴. «از حضرت عایشه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند مهربان است و نرمخویی و مهربانی را دوست دارد و در برابر مهربانی چیزی عطا میکند که در برابر خشونت و چیزهای دیگر نمیبخشد»» [۶۹۴].
۶۳۵- «وعنها أَن النبيَّ صقال: «إِنَّ الرِّفقُ لا يَكُونُ في شيءٍ إِلاَّ زَانَهُ، وَلا يُنْزَعُ مِنْ شَيءٍ إِلاَّ شَانَهُ»» رواه مسلم.
۶۳۵. «از حضرت عایشه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «نرمخویی و میانهروی و سازگاری در هر کاری عملی شود، آنکار را آراسته و بهتر میکند و از هر چیزی جدا شود، آن چیز را معیوب مینماید»» [۶۹۵].
۶۳۶- «وعن أبي هريرة سقال: بَال أَعْرَابيٌّ في المسجِد، فَقَامَ النَّاسُ إِلَيْه لِيَقَعُوا فِيهِ، فقال النبي ص: دَعُوهُ وَأَرِيقُوا عَلى بَوْلِهِ سَجْلاً مِنْ مَاءٍ، أَوْ ذَنُوباً مِن مَاءٍ، فَإِنَّما بُعِثتُم مُيَسِّرِينَ ولَمْ تُبْعَثُوا مُعَسِّرِينَ» رواه البخاری.
«السَّجْلُ» بفتح السين الـمهملة وإسكان الجيم: وَهِيَ الدَّلوُ المُمْتَلِئَةُ ماء، كَذلِكَ الذَّنُوبُ.
۶۳۶. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: عربی در مسجد ادرار کرد، مردم برخاستند که بر او اعتراض کنند و به زبان با او درافتند که پیامبر صفرمودند: او را بگذارید و یک سطل آب بر محل ادرار او بریزید که شما برانگیخته شدهاید که آسانگیر باشید نه سختگیر» [۶۹۶].
۶۳۷- «وعن أَنس سعن النبي صقال: «يسِّرُوا وَلا تُعَسِّروا. وَبَشِّرُوا وَلا تُنَفِّرُوا»» متفقٌ عليه.
۶۳۷. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «(در دعوت و تبلیغ و معاشرت با مردم) آسان بگیرید و سخت نگیرید و (مردم را) خوشحال کنید و مژده بدهید و با روی باز بپذیرید و (آنها را) از خود نرانید و متنفر نسازید»» [۶۹۷].
۶۳۸- «وعن جرير بن عبد اللَّه سقال: سمعتُ رسول اللَّه صيقُولُ: «مَنْ يُحْرَمِ الرِّفْقَ يُحْرمِ الخيْرَ كُلَّهُ»» رواه مسلم.
۶۳۸. «از جریربن عبدالله سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «هر کس از نرمخویی و مدارا محروم گردد، از تمام نیکیها محروم میشود»» [۶۹۸].
۶۳۹- «وعن أبي هريرة سأَنَّ رَجُلاً قال للنَّبِيِّ ص: أَوْصِني قال: «لا تَغْضَبْ» فَرَدَّدَ مِرَاراً، قال: «لا تَغْضَبْ»» رواه البخاری.
۶۳۹. «از ابوهریره سروایت شده است که مردی به پیامبر صگفت: مرا وصیتی بفرما! پیامبر صفرمودند: «خشمگین و عصبانی نشو»؛ مرد، چندین بار این سخن خود را تکرار کرد و پیامبر صبار فرمودند: «عصبانی و خشمگین نشو»» [۶۹۹].
۶۴۰- «وعن أبي يعلَى شدَّاد بن أَوسٍ س، عن رسول اللَّه صقال: «إِنَّ اللَّه كَتَبَ الإِحسَان على كُلِّ شَيءٍ، فإِذا قَتلتُم فَأَحسِنُوا القِتْلَةَ وَإِذَا ذَبحْتُم فَأَحْسِنُوا الذِّبْحة وليُحِدَّ أَحَدُكُم شَفْرتَه وَليُرِحْ ذَبيحَتَهُ»» رواه مسلم.
۶۴۰. «از ابویعلی شداد بن اوس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «همانا خداوند در همه چیز و هر کاری نیکوکاری و احسان را برای شما مقرر داشته و فرض کرده است، پس وقتی (کافری را در جنگ یا شخص مستحق قصاصی را) کشتید، نیکو بکشید (با زجر و بریدن اعضا و شکنجه توأم نباشد) و وقتی حیوانی را ذبح کردید، نیکو ذبح کنید و باید هر کدام از شما چاقویش را تیز کند و حیوانش را که میخواهد ذبح کند، (زود) راحت کند و او را نیازارد»» [۷۰۰].
۶۴۱- «وعن عائشة بقالت: مَا خُيِّر رسول اللَّه صبَينَ أَمْرينِ قَطُّ إِلاَّ أَخذَ أَيْسَرَهُمَا، مَا لَم يَكُن إِثماً، فإنْ كانَ إِثماً كَانَ أَبعد النَّاسِ مِنْهُ. ومَا انتَقَمَ رسول اللَّه صلِنَفْسِهِ في شَيءٍ قَطُّ، إِلاَّ أَن تُنتَهكَ حُرْمَةُ اللَّهِ، فَينتَقِم للَّهِ تعالى»» متفقٌ عليه.
۶۴۱. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: هرگاه پیامبر صدر بین دو چیز (کار) مخیر میگردید، آسانترین آنها را انتخاب میکرد، مادامی که گناه نبود و اگر گناه میبود، دورترین مردم از آن بود و نیز هیچوقت در هیچ کاری برای خود انتقام نگرفت، مگر در کاری که حرمت حدود خدا شکسته میشد که در این صورت، بهخاطر خدا انتقام میگرفت» [۷۰۱].
۶۴۲- «وعن ابن مسعود سقال: قال رسول اللَّه ص: «أَلا أَخْبرُكُمْ بِمَنْ يَحْرُمُ عَلى النَّارِ أَوْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَيْهِ النَّارُ؟ تَحْرُمُ على كُلِّ قَرِيبٍ هَيِّنٍ ليِّنٍ سَهْلٍ»» رواه الترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ.
۶۴۲. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «آیا به شما خبر دهم از کسی که بدن او بر آتش حرام است؟ ـ یا: به کسی که آتش دوزخ بر او حرام است ـ آتش دوزخ، بر هر انسان مردمی، نرمخو، گشادهرو، آسانگیر و خوشبرخوردی حرام است»» [۷۰۲].
[۶۹۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۷)]. [۶۹۳] متفق علیه است؛ [خ(۶۰۲۴)، م(۲۱۶۵)]. [۶۹۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۹۳)]. [۶۹۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۹۴)]. [۶۹۶] بخاری روایت کرده است؛ [(۲۲۰)]. [۶۹۷] متفق علیه است؛ [خ(۶۹)، م(۱۷۳۴)]. [۶۹۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۹۲)]. [۶۹۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۱۱۶)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۴۸، آمده است]. [۷۰۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۹۵۵)]. [۷۰۱] متفق علیه است؛ [خ(۳۵۶۰)، م(۲۳۲۷)]. [۷۰۲] ترمذی روایت کرده است؛ [(۲۴۹۰)] و گفته است: حدیثی حسن است.
قال الله تعالی:
﴿خُذِ ٱلۡعَفۡوَ وَأۡمُرۡ بِٱلۡعُرۡفِ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡجَٰهِلِينَ١٩٩﴾[الأعراف: ۱۹۹].
«عفو و گذشت داشته باش و به کار نیک امر کن و از نادانان چشمپوشی کن».
وقال تعالی:
﴿فَٱصۡفَحِ ٱلصَّفۡحَ ٱلۡجَمِيلَ﴾[الحجر: ۸۵].
«عفو کن و درگذر، عفوی نیکو و پسندیده».
وقال تعالی:
﴿وَلۡيَعۡفُواْ وَلۡيَصۡفَحُوٓاْۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ﴾[النور: ۲۲].
«باید عفو کنند و از دیگران درگذرند، مگر دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟!».
وقال تعالی:
﴿وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾[آل عمران: ۱۳۴].
«کسانی که از مردم گذشت میکنند (و بدین وسیله در صف نیکوکاران جایگزین میشوند) و خداوند (هم) نیکوکاران را دوست دارد».
وقال تعالی:
﴿وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ٤٣﴾[الشورى: ۴۳].
«کسی که شکیبایی کند و (از گناه دیگران) درگذرد، از زمرهی کارهای مطلوب است که باید بر آن عزم را جزم کرد و ماندگار شد».
آیات در این مورد فراوان و معلوم هستند.
۶۴۳- «وعن عائشة بأَنها قالت للنبيِّ ص: هل أَتى عَلَيْكَ يَوْمٌ كَانَ أَشدَّ مِنْ يوم أُحُدٍ؟ قال: «لَقَدْ لَقِيتُ مِنْ قَومِكِ، وكَان أَشدُّ ما لَقِيتُ مِنْهُمْ يوْم العقَبَةِ، إِذْ عرَضتُْ نَفسِي على ابْنِ عَبْدِ يَالِيلَ ابنِ عبْدِ كُلال، فلَمْ يُجبنِى إِلى ما أَردْتُ، فَانْطَلَقْتُ وَأَنَا مَهْمُومٌ على وَجْهِي، فلَمْ أَسْتَفِقْ إِلاَّ وَأَنا بقرنِ الثَّعالِبِ، فَرفَعْتُ رأْسِي، فَإِذا أَنَا بِسحابَةٍ قَد أَظلَّتني، فنَظَرتُ فَإِذا فِيها جِبريلُ ÷، فنَاداني فقال: إِنَّ اللَّه تعالى قَد سَمِع قَولَ قومِك لَكَ، وَما رَدُّوا عَلَيكَ، وَقد بعثَ إِلَيك ملَكَ الجبالِ لِتأْمُرهُ بما شِئْتَ فِيهم فَنَادَانِي ملَكُ الجِبَالِ، فَسلَّمَ عَليَّ ثُمَّ قال: يا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّه قَد سمعَ قَولَ قَومِكَ لَكَ، وأَنَا مَلَكُ الجِبالِ، وقَدْ بَعَثَني رَبِّي إِلَيْكَ لِتأْمُرَني بِأَمْرِكَ، فَمَا شئتَ: إِنْ شئْتَ: أَطْبَقْتُ عَلَيهمُ الأَخْشَبَيْن» فقال النبي ص: «بلْ أَرْجُو أَنْ يُخْرِجَ اللَّه مِنْ أَصْلابِهِم منْ يعْبُدُ اللَّه وَحْدَهُ لا يُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً»» متفقٌ عليه.
«الأَخْشبان»: الجبلان المُحِيطَان بمكَّة.. والأَخْشَبُ: هو الجبل الغليظ.
۶۴۳. «از حضرت عایشه لروایت شده است که او به پیامبر صگفت: آیا روزی که سختتر از جنگ احد باشد، بر تو گذشته است؟ فرمودند: «بله، من از قوم تو سختتر دیدهام، و سختترین چیزی که از ایشان بر من گذشت و من به آن برخوردم، در روز عقبه بود، آن وقت که خود را به «عبد یالیل ابن عبدکلال» (در طایف) معرفی کردم و او خواستهی من (ایمان آوردن و کمک به نشر اسلام) را برنیاورد و من، غمگین، به راه خود ادامه دادم و تا «تپهی ثعالب» به حال خود نیامدم و آرام نگرفتم، آنجا سرم را بلند نمودم، دیدم پاره ابری بر من سایه افکنده است، نگاه کردم، جبرئیل÷در میان آن بود، مرا ندا داد و گفت: خداوند متعال سخن طایفهات (و جوابی) را که به تو دادند، شنید و اینک فرشتهی مأمور کوهها را بهسوی تو فرستاده تا هر چه در بارهی آنها حکم میکنی، به او امر کنی، آنگاه فرشتهی کوهها، من را ندا زد و بر من سلام کرد و گفت: ای محمد! خداوند گفتهی قوم تو را به تو شنید و من فرشتهی کوهها هستم و خداوند من را پیش تو فرستاده است تا به فرمان خودت مرا فرمان دهی، پس هر چه تو میفرمایی و هر چه تو میخواهی، اگر فرمان دهی و بخواهی، اخشبان (دو کوه مشرف به مکه) را بر سر ایشان فرود میآورم! پیامبر صفرمودند (که من در جواب او، گفتم): «نه، بلکه میخواهم که خداوند از پشت این قوم کسانی پدید آورد که خداوند یکتا را بپرستند و شریکی را برای او قرار ندهند»» [۷۰۳].
۶۴۴- وعنها قالت: «ما ضرَبَ رسول اللَّه صشَيْئاً قَطُّ بِيَدِهِ، ولا امْرأَةً ولا خادِماً، إِلاَّ أَنْ يُجَاهِدَ في سَبِيل اللَّهِ، وما نِيل منْهُ شيء قَطُّ فَيَنتَقِم مِنْ صاحِبِهِ إِلاَّ أَنْ يُنتَهَكَ شَيء مِن مَحَارِمِ اللَّهِ تعالى: فَيَنْتَقِمَ للَّهِ تعالى» رواه مسلم.
۶۴۴. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صهرگز با دست خود چیزی یا زنی یا خدمتکاری را آزاری نرسانید، مگر در زمانی که در راه خدا جهاد میکرد و هرگز بهخاطر ضرری که به او وارد شد، از صاحبش انتقام نگرفت، مگر اینکه چیزی از محارم و حدود خدا شکسته میشد که در آن صورت برای خدا انتقام میگرفت» [۷۰۴].
۶۴۵- «وعن أَنس سقال: كُنتُ أَمْشِي مَعَ رسول اللَّه صوعليه بُردٌ نَجْرَانيٌّ غلِيظُ الحَاشِيةِ، فأَدركَهُ أَعْرَابيٌّ، فَجبذهُ بِرِدَائِهِ جَبْذَة شَديدَةً، فَنظرتُ إلى صفحة عاتِقِ النَّبيِّ ص، وقَد أَثَّرَت بِها حَاشِيةُ الرِّداءِ مِنْ شِدَّةِ جَبذَتِهِ، ثُمَّ قال: يَا مُحَمَّدُ مُرْ لي مِن مالِ اللَّهِ الذي عِندَكَ. فالتَفَتَ إِلَيْه، فضحِكَ، ثُمَّ أَمر لَهُ بعَطَاءٍ» متفقٌ عليه.
۶۴۵. «از انس سروایت شده است که گفت: من با پیامبر صراه میرفتم، ایشان ردایی نجرانی بر تن داشت که دارای حاشیهای ضخیم بود، یک اعرابی به ایشان ملحق شد و ردای پیامبر صرا گرفت و سخت کشید. به دور گردن مبارک پیامبر صنگاه کردم، از شدت کشیدن، حاشیهی ردا بر دور گردن ایشان اثر گذاشته بود؛ سپس گفت: ای محمد! امر کن از مال خدا که نزد توست، به من داده شود! پیامبر صبه طرف او رو کرد و تبسم فرمود و دستور داد که چیزی به او ببخشند» [۷۰۵].
۶۴۶- «وعن ابن مسعود سقال: كأَنِّي أَنظُرُ إلى رسول اللَّه صيحْكِي نَبِيّاً مِن الأَنبياءِ، صلوَاتُ اللَّهِ وَسلامُه عَلَيهم، ضَرَبَهُ قَومُهُ فَأَدموهُ، وَهُوَ يَمسَحُ الدَّمَ عَنْ وَجهِهِ، ويقول: «اللَّهُمَّ اغفِرِ لِقَومي فَإِنَّهُم لا يَعْلَمُونَ»» متفقٌ عليه.
۶۴۶. «از ابنمسعود سروایت شده است که گفت: (چنان خوب به یاد دارم که) گویی به پیامبر صنگاه میکنم که حکایت یکی از پیامبران †را بازگو میفرماید که: طائفهاش او را زدند و خون آلودش کردند و او خون صورتش را پاک میکرد ومیگفت: «پروردگارا! قوم مرا هدایت کن، چون که آنها نمیفهمند»» [۷۰۶].
۶۴۷- «وعن أبي هريرة سأَن رسول اللَّه صقال: «لَيس الشَّديدُ بِالصُّرعَةِ، إِنَّما الشديدُ الذي يَملِكُ نفسهُ عِند الغضبِ»» متفقٌ عليه.
۶۴۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: پرزور و پهلوان کسی نیست که شخصی را به زمین بزند، بلکه پرزور کسی است که هنگام خشم، بر خود مسلط و خویشتندار باشد» [۷۰۷].
[۷۰۳] متفق علیه است؛ [خ(۳۲۳۱)، م(۱۷۹۵)]. [۷۰۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۳۲۸)]. [۷۰۵] متفق علیه است؛ [خ(۵۸۰۹)، م(۱۰۵۷)]. [۷۰۶] متفق علیه است؛ [خ(۳۴۷۷)، م(۱۷۹۲)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۳۶، آمده است]. [۷۰۷] متفق علیه است؛ [خ(۶۱۱۴)، م(۲۶۰۹)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۴۵، آمده است].
قال الله تعالی:
﴿وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾[آل عمران: ۱۳۴].
«کسانی که خشم خود را فرو میخورند و از مردم گذشت میکنند (و بدین وسیله در صف نیکوکاران جایگزین میشوند) و خداوند (هم) نیکوکاران را دوست دارد».
وقال تعالی:
﴿وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ٤٣﴾[الشورى: ۴۳].
«کسی که شکیبایی کند و از گناه دیگران درگذرد، این از زمرهی کارهای مطلوب است که باید بر آن عزم را جزم کرد و ماندگار شد».
و از احادیث مربوط به موضوع این باب، احادیثی است که در باب قبل گذشت.
۶۴۸- «وعن أبي هريرة سأَن رجلاً قال: يا رسول اللَّه إِنَّ لي قَرَابَةً أَصِلُهم وَيَقطَعوني، وَأُحسِنُ إِليهِم ويُسِيئُونَ إليَّ، وأَحلُمُ عَنهم ويجهلُونَ عَلَيَّ، فقال: «لَئِن كُنتَ كَمَا قُلتَ فَكَأَنَّمَا تُسِفَّهم الـملَّ ولا يزَالُ معكَ من اللَّه تعالى ظَهيرٌ عَلَيهم ما دُمْتَ عَلى ذلك» رواه مسلم. وقد سَبَقَ شَرْحُه في «باب صلة الأرحام»».
۶۴۸. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: مردی (به پیامبر ص) عرض کرد: ای رسول خدا! من خویشاوندانی دارم که نسبت به آنها صلهی رحم بهجای میآورم، اما آنان نسبت به من قطع رحم میکنند؛ من با ایشان نیکی میکنم، اما آنها به من بدی میکنند؛ من در مقابل آنان بردباری و صبر میکنم، اما آنها نسبت به من ستم و بدخویی و بدگویی میکنند. پیامبر صفرمودند: «اگر تو چنین باشی که میگویی، مثل این است که (با این کارت) خاکستر داغ به آنان میخورانی و پیوسته تا هنگامی که بر این روش باشی، پشتیبانی از جانب خدا و علیه آنان همراه تو خواهد بود»» [۷۰۸].
[۷۰۸] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۵۸)]. و شرح آن در «باب صلهی رحم» [به شمارهی: ۳۱۸]، گذشت.
قال الله تعالی:
﴿وَمَن يُعَظِّمۡ حُرُمَٰتِ ٱللَّهِ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّهُۥ عِندَ رَبِّهِ﴾[الحج: ۳۰].
«و هر کس اوامر و نواهی خداوند را (در مراسم و امور مربوط به حج و جاهای دیگر) بزرگ و محترم دارد، نزد خدا چنین کاری برای او بهتر است».
وقال تعالی:
﴿إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُرۡكُمۡ وَيُثَبِّتۡ أَقۡدَامَكُمۡ﴾[محمد: ۷].
«اگر خداوند را یاری کنید، او نیز شما را یاری میکند و قدمهایتان را ثابت و استوار مینماید».
و از احادیث مربوط به موضوع این باب، حدیث سابق حضرت عایشه لاست که در باب عفو [۷۰۹]ذکر گردید.
۶۴۹- «وعن أبي مسعود عقبة بن عمرو البدريِّ سقال: جَاءَ رَجُلٌ إلى النبيِّ ص، فقال: إنِّي لأتَأَخَّر عَن صَلاةِ الصُّبْحِ مِن أجْلِ فلانٍ مـِما يُطِيل بِنَا، فمَا رأيت النبي صغَضِبَ في موعِظَةٍ قَطُّ أَشدَّ ممَّا غَضِبَ يَومئذٍ، فقال: يَا أَيهَا النَّاس: إنَّ مِنكم مُنَفِّرين، فأَيُّكُمْ أَمَّ النَّاسَ فَليُوجِز، فإنَّ مِنْ ورائِهِ الكَبيرَ والصَّغيرَ وذا الحَاجَةِ» متفق عليه.
۶۴۹. «از ابومسعود عقبه بن عمرو بدری سروایت شده است که گفت: مردی نزد پیامبر صآمد و گفت: من، به خاطر فلان شخص، نماز صبح را به تأخیر میاندازم، از بس که او در امامتش نماز را طول میدهد (و ما را نگه میدارد)! (ابومسعود میگوید: پیامبر صوقتی این سخن را شنید، چنان عصبانی شد که) من، هرگز ایشان را در هیچ موعظهای به شدت عصبانیت آن روز ندیده بودم، و آنگاه فرمودند: «ای مردم! بعضی از شما گریزاننده (ی مردم) و ایجاد کنندهی نفرت (در آنها) هستید؛ از این پس، هر کدام از شما، برای مردم امامت کرد، نمازش را کوتاه کند ( و تنها به اندازه ای بماند که واجبات نمازش ترک نشود)، زیرا در پشت سر او، سالخورده و بچه و کسی که کار دارد، هست»» [۷۱۰].
۶۵۰- «وعن عائشة بقالت: قدِمَ رسول اللَّه صمِنْ سفَرٍ، وقَد سَتَرْتُ سَهْوةً لي بقِرامٍ فَيهِ تَمَاثيلُ، فَلمَّا رآهُ رسول اللَّه صهتكَهُ وتَلَوَّنَ وجهُهُ وقال: «يَا عائِشَةُ: أَشَدُّ النَّاسِ عَذَاباً عِند اللَّهِ يوم القيامةِ الَّذينَ يُضاهُونَ بِخَلقِ اللَّهِ»» متفق عليه.
«السَّهْوَةُ»: كالصُّفَّة تكُونُ بين يدي البيت... و «القِرام» بكسر القاف: ستر رقيق، و «هتكه»: أفسد الصورة التي فيه.
۶۵۰. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صاز سفری برگشتند در حالی که من یک طاقچهی منزلم را با پردهای نازک که مصور به صورتهایی بود، پوشانده بودم پیامبر صهنگامی که آن را دید، شکلهای آن را پاک کرد و رنگ صورتش تغییر کرد و فرمودند: «ای عایشه! شدیدترین عذاب را نزد خداوند در روز قیامت، کسانی دارند که به آفرینش خداوند تشبه میجویند (یعنی جانداران را ترسیم میکنند یا از روی آنها مجسمه میسازند)»» [۷۱۱].
۶۵۱- «وعنها أَنَّ قريشاً أَهَمَّهُم شَأْنُ الـمرأةِ المَخزُومِية التي سَرقَت فقالوا: من يُكلِّمُ فيها رسولَ اللَّه ص؟ فقالوا: مَن يجتَرِيءُ عليهِ إلا أُسامةُ بنُ زيدٍ حِبُّ رسول اللَّه ص؟ فَكَلًَّمهُ أُسامةُ، فقالِ رسول اللَّه ص: «أَتَشفعُ في حدٍّ مِن حُدُودِ اللَّهِ تعالى؟» ثم قامَ فَاخْتَطَبَ ثم قال: «إنما أهْلَكَ من قبلكُم أنَّهُم كانُوا إذَا سرقَ فِيهِم الشَّريفُ تَركُوهُ، وإذا سرق فِيهمِ الضَّعِيفُ أَقامُوا عليهِ الحدَّ، وايْمُ اللَّه، لو أنَّ فاطمَة بنت محمدٍ سرقَتْ لقَطَعْتُ يَدهَا»» متفقٌ عليه.
۶۵۱. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: مسألهی «زنی از بنیمخزوم» که مرتکب سرقت شده بود، قریش را نگران ساخت و در میان خود، گفتند: چه کسی در شفاعت از او با پیامبر صصحبت کند و گفتند: چه کسی جرأت دارد جز اسامهبن زید که محبوب پیامبر صاست و اسامه (در این مورد که دست آن زن قطع نشود) با پیامبر صصحبت کرد؛ پیامبر صفرمودند: «آیا برای جلوگیری از اجرای حدی از حدود خداوند میانجیگری میکنی؟» سپس برخاستند و خطبهای ایراد کردند و فرمودند: «ای مردم! اقوامی که قبل از شما بودند، فقط به این دلیل هلاک شدند که آنان در میان خودشان هر گاه کسی بزرگ و صاحب منزلت مرتکب دزدی میشد، او را رها میکردند و اگر فردی ضعیف دزدی میکرد، بر او حد جاری میساختند؛ به خدا سوگند، اگر «فاطمه دختر محمد» هم دزدی کند، دستش را قطع خواهم کرد»» [۷۱۲].
۶۵۲- «وعن أنس سأن النبي صرَأَى نُخامَةً في القِبلةِ، فشقَّ ذلكَ عَلَيهِ حتَّى رُؤِي في وجهِهِ، فَقَامَ فَحَكَّهُ بيَدِهِ فقال: «إن أحَدكم إذا قَام في صَلاتِه فَإنَّهُ يُنَاجِي ربَّه، وإنَّ ربَّهُ بَينَهُ وبَينَ القِبْلَةِ، فلا يَبْزُقَنَّ أَحدُكُم قِبلَ القِبْلَةِ، ولكِن عَنْ يَسَارِهِ أوْ تحْتَ قدَمِهِ» ثُمَّ أخَذَ طرفَ رِدائِهِ فَبصقَ فِيهِ، ثُمَّ ردَّ بَعْضَهُ على بعْضٍ فقال: «أَو يَفْعَلُ هكذا»» متفقٌ عليه.
والأمرُ بالبُصاقِ عنْ يسَارِهِ أو تحتَ قَدمِهِ هُوَ فيما إذا كانَ في غَيْرِ الـمَسجِدِ، فَأَمَّا في الـمسجِدِ فَلا يَبصُقْ إلاَّ في ثوبِهِ.
۶۵۲. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صآب دهان ریختهای را در مسجد در طرف قبله دید و از این عمل چنان ناراحت شد که اثر ناراحتی در صورتش مشاهده گردید و برخاست و آن را با دست خود سایید و کنار زد و فرمودند: وقتی که یکی از شما به نماز برخیزد، با پروردگارش مناجات مینماید و پروردگار او، میان او و قبله است، بنابراین هیچ کدامتان نباید در جهت قبله بزاق بیندازد، بلکه باید آن را از طرف چپش یا در زیر پایش بیندازد؛ بعد گوشهای از ردایش را گرفت و در آن بزاق ریخت و آن را تا کرد و فرمودند: «یا این گونه بکند»».
امر به ریختن آب دهان از طرف چپ یا در زیر پا، در موقعی است که شخص در غیر مسجد باشد؛ اما اگر در مسجد باشد، باید آب دهان را تنها در لباسش بریزد. [۷۱۳]
[۷۰۹] [حدیث شمارهی: ۶۴۳]. [۷۱۰] متفق علیه است؛ [خ(۷۰۲)، م(۴۶۶)]. [۷۱۱] متفق علیه است؛ [خ(۵۹۵۴)، م(۹۲)]. [۷۱۲] متفق علیه است؛ [خ(۶۷۸۸)، م(۱۶۸۸)]. [۷۱۳] هدف اصلی و پیام واقعی این حدیث شریف و احادیث دیگری مانند آن، توجه زیاد و اهمیت بسیار پیامبر صبه مسألهی نظافت و رعایت پاکی است و روشن است که نظافت، با توجه به امکانات و وضع مردم در عصر پیامبر صیا عصر امام نوی /تعریفی متفاوت با نظافت در زمانهی ما دارد و برای مساجد زمانهی ما، به جهت وجود امکانات بهداشتی مناسب، تأکید در رعایت نظافت آنها، بیشتر و لازمتر است ـ ویراستاران.
قال الله تعالی:
﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢١٥﴾[الشعراء: ۲۱۵].
«(ای پیامبر ص) بال (تواضع و فروتنی) خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند، بگستران».
وقال تعالی:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِيتَآيِٕ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَيَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ وَٱلۡبَغۡيِۚ يَعِظُكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ٩٠﴾[النحل: ۹۰].
«خداوند به عدالت و نیکوکاری و نیز بخشش به نزدیکان دستور میدهد و از ارتکاب گناهان بزرگ و انجام کارهای ناشایست و دستدرازی و ستمگری نهی میکند؛ خداوند شما را اندرز میدهد، تا اینکه پند بگیرید».
۶۵۳- «وعن ابن عمر بقال: سمِعتُ رسولَ اللَّه صيقول: «كُلُّكُم راعٍ، وكُلُّكُمْ مسؤولٌ عنْ رعِيتِهِ: الإمامُ راعٍ ومَسْؤُولٌ عَنْ رعِيَّتِهِ، والرَّجُلُ رَاعٍ في أهلِهِ وَمسؤولٌ عنْ رَعِيَّتِهِ، وَالمَرأَةُ راعيةٌ في بيتِ زَوجها وَمسؤولةًّ عَنْ رعِيَّتِها، والخَادِمُ رَاعٍ في مال سَيِّدِهِ وَمَسؤُولٌ عَنْ رَعِيتِهِ، وكُلُّكُم راع ومسؤُولٌ عَنْ رعِيَّتِهِ»» متفقٌ عليه.
۶۵۳. «از ابنعمر بروایت شده است که گفت از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «هر کدام از شما (مانند) چوپان و مورد سؤال گله (امور تحت فرمان) خویش هستید؛ فرمانده و حاکم، چوپان (مردم) و مورد سؤال در رعیت خود و مرد، چوپان خانوادهی خود و مورد سؤال در گلهی خود و زن، چوپان در خانهی شوهر خود و مورد سؤال در آن و خادم، چوپان در مال آقای خود و مورد سؤال در آن است؛ پس همهی شما (مثل) چوپان و مسؤول هستید و از هر یک از شما، از چیزی که به دست او سپرده شده است، سؤال میشود»» [۷۱۴].
۶۵۴- «وعن أبي يَعْلى مَعْقِل بن يَسَارٍ سقال: سمعتُ رسول اللَّه صيقول: «ما مِن عبدٍ يسترعِيهِ اللَّه رعيَّةً، يَمُوتُ يومَ يَموتُ وهُوَ غَاشٌ لِرَعِيَّتِهِ، إلاَّ حَرَّمَ اللَّه علَيهِ الجَنَّةَ»» متفقٌ عليه.
وفي روايةٍ: «فَلَم يَحُطهَا بِنُصْحهِ لم يجِد رَائحَةَ الجَنَّة».
وفي روايةٍ لـمسـلم: «ما مِن أَمِيرٍ يَلِي أُمورَ المُسلِمينَ، ثُمَّ لا يَجهَدُ لَهُم، ويَنْصحُ لهُم، إلاَّ لَم يَدخُل مَعَهُمُ الجَنَّةَ».
۶۵۴. «از ابویعلی مَعقِل بن یسار سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «هر بندهای که خداوند رعیتی (گروهی) را به او سپرده باشد و او روزی که میمیرد در حالی بمیرد که نسبت به زیردستانش خیانتکار بوده است، قطعاً خداوند بهشت را بر او حرام میگرداند»» [۷۱۵].
در روایتی دیگر آمده است: «(کسی که در امور رعیتش خیانت کند) و با خیرخواهی خود، آنها را محافظت نکند، هرگز بوی بهشت را نمیشنود».
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: «هر امیری که امور مسلمانان را به دست بگیرد ولی برای (خیر و صلاح) ایشان نکوشد و نسبت به آنان دلسوزی و خیرخواهی نکند، هرگز با ایشان نکوشد و نسبت به آنان دلسوزی و خیرخواهی نکند، و هرگز با ایشان داخل بهشت نخواهد شد».
۶۵۵- «وعن عائشة بقالت: سمعت رسول الله صيقول في بيتي هذا: «اللهم من وَليَ من أمر أُمتي شيئاً فشقَّ عليهم فاشقق عليه، ومن وَلِيَ من أمر أمتي شيئاً فرفق بهم فارفق به»» رواه مسلم.
۶۵۵. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که در همین خانهی محل سکونتم میفرمود: «بار خدایا، هر کس قسمتی از کار امت مرا بر عهده گرفت و با آنها سختگیری نمود، بر او سخت بگیر و هر کس قسمتی از کار امت مرا برعهده گرفت و با آنان مدارا کرد و سهل گرفت، تو هم بر او آسان بگیر»» [۷۱۶].
۶۵۶- «وعن أبي هريرة سقال: قال رسول اللَّه ص: «كَانَت بَنُو إسرَائِيلَ تَسُوسُهُمُ الأَنْبياءُ، كُلَّما هَلَكَ نبي خَلَفَهُ نبي، وَإنَّهُ لا نبي بَعدي، وسَيَكُونُ بَعدي خُلَفَاءُ فَيَكثُرُونَ» قالوا: يَا رسول اللَّه فَما تَأْمُرُنَا؟ قال: «أَوفُوا بِبَيعَةِ الأَوَّلِ فالأَوَّلِ، ثُمَّ أَعطُوهُم حَقَّهُم، وَاسأَلوا اللَّه الذي لَكُم، فَإنَّ اللَّه سائِلُهم عمَّا استَرعاهُم»» متفق عليه.
۶۵۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «انبیا، رهبری بنیاسراییل را برعهده داشتند و هر گاه پیامبری فوت میکرد، پیامبر دیگری جانشین او میگردید، اما بعد از من پیامبری نیست و جانشینانی بعد از من خواهند آمد و زیاد میشوند». اصحاب گفتند: به ما چه دستوری میدهی؟ فرمودند: «به بیعت اول (و تعهد خودتان به اسلام) وفا نمایید، سپس حق ایشان را به جای آورید (خیرخواهشان باشید و آنان را اطاعت کنید) و (با این حال) حق خود را از خدا مسألت کنید، زیرا خداوند از آنچه که به ایشان سپرده (زیردستان و حقوق آنها) از آنان سؤال خواهد نمود»» [۷۱۷].
۶۵۷- «وعن عائِذ بن عمروٍ سأَنَّهُ دَخَلَ على عُبيدِ اللَّهِ ابن زِيادٍ، فقال له: أَيْ بُنَيَّ، إني سَمِعتُ رسول اللَّه صيقول: «إنَّ شَرَّ الرِّعاءِ الحُطَمةُ» فإيَّاكَ أن تَكُونَ مِنْهُم» متفقٌ عليه.
۶۵۷. «از عائذ بن عمرو سروایت شده است که او نزد «عبیدالله بن زیادم رفت و گفت: ای فرزندم! از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «همانا بدترین چوپانها، آنهایی هستند که به حیوانهایی تحت مراقبت خود، ظلم میکنند»، مواظب باش که از آنان نباشی!»» [۷۱۸].
۶۵۸- «وعن أبي مريمَ الأَزدِيِّ س، أَنه قَالَ لـمعَاوِيةَ س: سَمِعتُ رسولِ اللَّه صيقول: «من ولاَّهُ اللَّه شَيئاً مِن أُمورِ المُسلِمينَ فَاحَتجَبَ دُونَ حَاجتهِمِ وخَلَّتِهم وفَقرِهم، احتَجَب اللَّه دُونَ حَاجَتِه وخَلَّتِهِ وفَقرِهِ يومَ القِيامةِ» فَجعَل مُعَاوِيةُ رجُلا على حَوَائجِ الناسِ» رواه أبو داودَ، والترمذي.
۶۵۸. «از ابومریم ازدی سروایت شده است که او به حضرت معاویه سگفت: از پیامبر ص شنیدم که میفرمود: «کسی که خداوند او را متصدی جزئی از امور مسلمانان کند و او در زمان احتیاج و نیاز شدید و فقر آنها به وی، خود را از آنها پنهان و از دسترسشان دور نماید، خداوند متعال در روز قیامت و در زمان احتیاج و نیاز شدید و فقر او (به بخشش و رحمت خدا)، خود را از او پنهان میسازد (و احتیاج و تنگدستی او را رفع نمیکند)» حضرت معاویه سوقتی این را شنید، یک نفر را مأمور رفع نیازمندیهای مردم نمود» [۷۱۹].
[۷۱۴] متفق علیه است؛ [خ(۸۹۳)، م(۱۸۲۹)]. این حدیث قبلاً هم به شمارههای ۲۸۳ و ۳۰۰، آمده است. [۷۱۵] متفق علیه است؛ [خ(۷۱۵۰)، م(۱۴۲)]. [۷۱۶] مسلم روایت کرده است؛ [۱۸۲۸)]. [۷۱۷] متفق علیه است؛ [خ(۳۴۵۵)، م(۱۸۴۲)]. [۷۱۸] متفق علیه است؛ [م(۱۸۳۰)].[این حدیث بهطور کامل به شمارهی ۱۹۲، آمده است و چنانکه در آنجا هم گفته، روایت از مسلم است و بخاری آن را روایت نکرده است]. [۷۱۹] ابوداود [(۲۹۸۴) و ترمذی [(۱۳۳۲)] روایت کردهاند.
قال الله تعالی:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ﴾[النحل: ۹۰].
«همانا خداوند به دادگری و نیکوکاری فرمان میدهد».
وقال تعالی:
﴿وَأَقۡسِطُوٓاْۖ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ﴾[الحجرات: ۹].
«به دادگری رفتار نمایید، که خداوند دادگران را دوست دارد».
۶۵۹- «وعن أبي هريرة س، عن النبي صقال: «سَبْعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللَّه في ظِلِّهِ يومَ لا ظِلَّ إلاَّ ظِلُّهُ: إمَامٌ عادِلٌ، وشَابٌّ نَشَأَ في عِبادَةِ اللَّهِ تَعالى، ورَجُلٌ مُعَلَّقٌ قَلبُهُ في المَسَاجِدِ، ورجُلانِ تَحَابَّا في اللَّه، اجتَمعَا عليهِ، وتَفرَّقَا علَيهِ، ورجُلٌ دعَتهُ امرَأَةٌ ذَاتُ مَنصِب وجمَالٍ، فقَال: إنِّى أَخَافُ اللَّه، ورَجُلٌ تَصَدَّقَ بِصدقةٍ، فَأَخْفَاها حَتَّى لا تَعلَمَ شِمالُهُ ما تُنفِقُ يميِنُهُ، ورَجُلٌ ذَكَر اللَّه خَالِياً فَفَاضَتْ عينَاهُ»» متفقٌ عليه.
۶۵۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هفت نفر هستند که خداوند در روزی که جز سایهی او سایهای نیست، ایشان را در سایهی خود پناه میدهد: (۱.) حاکم عادل؛ (۲.) جوانی که در عبادت خداوند متعال رشد و نشأت یافته باشد؛ (۳.) مردی که دلش به مسجد وابسته است؛ (۴.) دو مرد که برای رضای خدا همدیگر را دوست دارند و با آن محبت، با هم جمع و از هم جدا میشوند؛ (۵.) مردی که زنی صاحبمقام و زیبا، او را پیش خودش بخواند و او در جواب بگوید: من از خدا میترسم؛ (۶.) مردی که صدقه دهد و آن را چنان پنهان کند، که دست چپ او از انفاق دست راستش بیخبر باشد؛ (۷.) مردی که در حالت تنهایی و خلوت، خدا را یاد کند و چشمانش پر از اشک گردد»» [۷۲۰] [۷۲۱].
۶۶۰- «وعن عبد اللَّهِ بنِ عمرو بن العاص بقال: قال رسولُ اللَّهِ ص: «إنَّ المُقسِطينَ عِنْدَ اللَّهِ عَلى مَنابِرَ مِنْ نورٍ: الَّذِينَ يعْدِلُونَ في حُكْمِهِمْ وأَهليهِمْ وما وُلُّوا»» رواهُ مسلم.
۶۶۰. «از عبدالله بن عمرو بن عاص سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «همانا دادگران و اهل قسط، نزد خدا بر منابری از نور قرار دارند، آن کسانی که در حکمشان و در میان خانوادهی خود و در آنچه که در تحت سرپرستی دارند، عدالت میورزند»» [۷۲۲].
۶۶۱- «وعَن عوفِ بن مالكٍ سقال: سمِعْتُ رسولِ اللَّه صيقولُ: «خِيَارُ أَئمَتكُمْ الَّذينَ تُحِبُّونَهُم ويُحبُّونكُم، وتُصَلُّونَ علَيْهِم ويُصَلُّونَ علَيْكُمْ، وشِرَارُ أَئمَّتِكُم الَّذينَ تُبْغِضُونهُم ويُبْغِضُونَكُمْ، وتَلْعُنونَهُمْ ويلعنونكم» قال: قُلْنا يا رسُول اللَّهِ، أَفَلا نُنابِذُهُمْ؟ قالَ: «لا، ما أَقَامُوا فِيكُمُ الصَّلاةَ، لا، ما أَقَامُوا فيكُمُ الصَلاة»» مسلم.
قوله: «تُصَلُّونَ عَلَيْهِمْ»: تَدْعونَ لـهُمْ.
۶۶۱. «از عوف بن مالک سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «بهترین پیشوایان و رهبران شما، کسانی هستند که شما ایشان را دوست دارید و ایشان نیز شما را دوست دارند و شما برای آنان دعای خیر میکنید و ایشان نیز برای شما دعای خیر میکنند و بدترین پیشوایان شما، آنان هستند که شما از ایشان متنفرید و ایشان نیز از شما تنفر دارند و شما ایشان را نفرین میکنید و ایشان نیز شما را نفرین میکنند»، عوف میگوید: عرض کردیم: آیا با اینان (حاکمان بد)، مبارزه و جنگ نکنیم، پیامبر صفرمودند: «نه، تا آن زمان که در میان شما نماز اقامه میکنند، نه، تا آن زمان که در میان شما نماز اقامه میکنند»» [۷۲۳].
۶۶۲- «وعَنْ عِيَاضِ بن حِمار سقالَ: سمِعْت رَسُول اللَّهِ صيقولُ: «أَهْلُ الجَنَّةِ ثَلاثَةٌ: ذُو سُلْطانٍ مُقْسِطٌ مُوَفَّقٌ، ورَجُلٌ رَحِيمٌ رَقيقٌ القَلْبِ لِكُلِّ ذِى قُرْبَى وَمُسْلِمٍ، وعَفِيفٌ مُتَعَفِّفٌ ذُو عِيالٍ»» رواهُ مسلم.
۶۶۲. «از عیاض بن حمار سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «اهل بهشت سه گروه هستند: (۱.) حاکم و صاحب قدرت دادگری که در امتثال اوامر خداوند و اجتناب از نواهی او موفق باشد؛ (۲.) مرد مهربان و دلسوز نسبت به هر خویشاوند نزدیک و هر مسلمان؛ (۳.) مرد عیالوار پاکدامن و خویشتندار و با عزت»» [۷۲۴].
[۷۲۰] متفق علیه است؛ [خ(۶۶۰)، م(۱۰۳۱)]. این حدیث قبلاً هم به شمارههای ۳۷۶ و ۴۴۹، آمده است. [۷۲۱] به پاورقی حدیث شمارهی ۳۷۶، رجوع شود ـ ویراستاران. [۷۲۲] مسلم روایت کرده است؛ [۱۸۲۸)]. [۷۲۳] مسلم روایت کرده است؛ [۱۸۵۵)]. [۷۲۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۸۶۵)].
قال الله تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ﴾[النساء: ۵۹].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا (با پیروی از قران) و رسول (با تمسک به سنت او) و از فرمانروایان مسلمان خود (مادام که دادگر بوده و مجری احکام شریعت اسلام باشند) فرمانبرداری نمایید».
۶۶۳- «وعن ابن عمر بعَن النبي صقال: «عَلى المَرْءِ المُسْلِم السَّمْعُ والطَّاعَةُ فِيما أَحَبَّ وكِرَهَ، إِلاَّ أنْ يُؤْمَرَ بِمَعْصِيَةٍ فَإذا أُمِر بِمعْصِيَةٍ فَلاَ سَمْعَ وَلا طاعَةَ»» متفقٌ عليه.
۶۶۳. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بر مسلمان، گوش دادن به فرمان و اطاعت فرمانروایان، در هر چه دوست دارد یا ندارد (خواه آن فرمانها را بپسندد، خواه نپسندد) واجب است، مگر این که به گناهی (خلاف شرعی) امر شود که هر گاه به معصیت و گناه امر شود، دیگر هیچ گوش دادن و اطاعتی در کار او واجب نیست»» [۷۲۵].
۶۶۴- وعنه قال: «كُنَّا إذا بايَعْنَا رسُولَ اللَّهِ صعَلى السَّمْعِ والطَّاعةِ يقُولُ لَنَا: «فيما اسْتَطَعْتُمْ»» متفقٌ عليه.
۶۶۴. «از ابنعمر بروایت شده است که گفت: هر وقت ما با پیامبر صبر گوش دادن و اطاعت بیعت میکردیم به ما میفرمود: «تا آنجایی که در توان دارید» [۷۲۶].
۶۶۵- وعنهُ قال: «سَمِعْتُ رسُولَ اللَّهِ صيقول: «مَنْ خلَعَ يَداً منْ طَاعَةٍ لَقِى اللَّه يوْم القيامَةِ ولاَ حُجَّةَ لَهُ، وَمَنْ ماتَ وَلَيْس في عُنُقِهِ بيْعَةٌ مَاتَ مِيتةً جَاهِلًيَّةً»» رواه مسلم.
وفي روايةٍ له: «ومَنْ ماتَ وَهُوَ مُفَارِقٌ للْجَماعةِ، فَإنَّهُ يمُوت مِيتَةً جَاهِليَّةً». «الـمِيتَةُ» بكسر الـميم.
۶۶۵. «از ابنعمر بروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «هر کس از زیر اطاعت فرمانروایی که با او بیعت کرده، شانه خالی کند، روز قیامت در حالی در پیشگاه خداوند حاضر میشود که دلیل و عذری ندارد و گناهکار است و هر کس در حالی بمیرد که در گردنش رشتهی بیعتی (به پیشوای اسلام) نباشد، به مرگ جاهلیت (یعنی بر گمراهی) مرده است»» [۷۲۷].
در روایتی دیگر آمده است: «هر کس در حالی بمیرد که دور و جدا از جماعت مسلمانان است، به مرگ جاهلی میمیرد»».
۶۶۶- «وعَن أنَسٍ سقال: قال رسُولُ اللَّهِ ص: «اسْمَعُوا وأطيعوا، وإنِ اسْتُعْمِل علَيْكُمْ عبْدٌ حبشىٌّ، كَأَنَّ رَأْسهُ زَبِيبَةٌ»» رواه البخاری.
۶۶۶. «از انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «گوش دهید و اطاعت کنید، هر چند بندهای حبشی بر شما گماشته شده باشد که گویی سرش دانه مویزی است (یعنی: هر چند کسی هم باشد که نسب یا قیافهاش، چنگی به دل نمیزند!)»» [۷۲۸].
۶۶۷- «وعن أبي هريرة سقال: قالَ رسُولُ اللَّهِ ص: «عليْكَ السَّمْعُ وَالطَّاعةُ في عُسْرِكَ ويُسْرِكَ وَمنْشَطِكَ ومَكْرهِكَ وأَثَرَةٍ عَلَيْك»» رواهُ مسلم.
۶۶۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «گوش دادن و فرمانبرداری (از فرمانروایان) در (هر کاری) بر تو سخت باشد یا آسان، دوست داشته باشی یا نداشته باشی و (حتی اگر) نسبت به تو تبعیض روا داشته شود و حقی که تو بر آنان داری، ادا نشود، واجب است»» [۷۲۹].
۶۶۸- «وعن عبدِ اللَّهِ بن عَمرو بقال: كُنَّا مَع رسول اللَّهِ صفي سَفَرٍ، فَنَزَلْنا منْزِلاً، فَمِنَّا منْ يُصلحُ خِباءَهُ، ومِنَّا منْ ينْتَضِلُ، وَمِنَّا مَنْ هُوَ في جَشَرِهِ، إذْ نادَى مُنَادي رسول اللَّهِ ص: الصَّلاة جامِعةٌ. فاجْتَمعْنَا إلى رَسُولِ اللَّهِ صفقال: «إنَّهُ لَمْ يَكُنْ نبي قَبْلي إلاَّ كَانَ حَقا علَيْهِ أنْ يَدُلَّ أُمَّتَهُ عَلى خَيرِ ما يعْلَمُهُ لهُمْ، ويُنذِرَهُم شَرَّ ما يعلَمُهُ لهُم، وإنَّ أُمَّتَكُمْ هذِهِ جُعِلَ عَافيتُها في أَوَّلِها، وسَيُصِيبُ آخِرَهَا بلاءٌ وأُمُورٌ تُنكِرُونَهَا، وتجيءُ فِتَنٌ يُرقِّقُ بَعضُها بَعْضاً، وتجيء الفِتْنَةُ فَيقُولُ الـمؤمِنُ: هذِهِ مُهْلِكَتي، ثُمَّ تَنْكَشِفُ، وتجيءُ الفِتنَةُ فَيَقُولُ المُؤْمِنُ: هذِهِ هذِهِ، فَمَنْ أَحَبَّ أنْ يُزَحْزَحَ عن النَّارِ، ويُدْخَلَ الجنَّةَ، فَلْتَأْتِهِ منيته وَهُوَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ، ولَيَأْتِ إلى الناسِ الذي يُحِبُّ أَنْ يُؤتَى إلَيْهِ.
ومَنْ بَايع إماماً فَأَعْطَاهُ صَفْقَةَ يدِهِ، وثمَرةَ قَلْبهِ. فَليُطعْهُ إنِ اسْتَطَاعَ، فَإنْ جَاءَ آخَرُ ينازعُهُ، فاضْربُوا عُنُقَ الآخَرِ»» رواهُ مسلم.
قَوْله: «ينْتَضِلُ» أي: يُسابِقُ بالرَّمْي بالنَّبْل والنُّشَّاب. «والجَشَرُ» بفتح الجيم والشين الـمعجمة وبالراءِ: وهي الدَّوابُّ التي تَرْعَى وتَبيتُ مَكانَها. وقوله: «يُرقَّقُ بعْضُهَا بَعضاً» أي: يُصيِّرُ بعضَها بعضاً رقِيقاً، أي: خَفِيفاً لِعِظَمِ مابعْدَهُ، فالثَّاني يُرقَّقُ الأَوَّلَ. وقيلَ: معناهُ: يُشَوِّقُ بَعْضُهَا إلى بعْضٍ بتحْسينها وتسْويلها وقيلَ: يُشْبهُ بعضُها بَعْضاً.
۶۶۸. «از عبدالله بن عمرو بروایت شده است که گفت: ما در مسافرتی همراه پیامبر صبودیم و در مکانی توقف و اتراق کردیم، یکی چادر خود را برمیافراشت، دیگری (تمرین) تیراندازی میکرد و یکی مشغول چراندن حیوانهایش بود که ناگهان منادی پیامبر صندا کرد: به نماز جماعت بشتابید! و ما به گرد پیامبر صجمع شدیم، فرمودند: «بر هر پیامبری پیش از من، واجب و لازم بوده که امتش را به بهترین چیزی که برایشان خوب داشته است، راهنمایی نماید، و از بدترین چیزی که برای آنان بد تشخیص داده است، دور بدارد و بترساند و این امت حاضر شما، سلامت و خوشبختیش در ابتدا قرار داده شده است و در آینده به بلا و کارهایی که شما آنها را زشت میدانید، دچار میشود و فتنههایی پیدا میشوند که بعضی از آن، بعضی دیگر را خفیف و سبک مینماید، (فتنهی بعدی از قبلی بدتر و سنگینتر خواهد بود) و فتنهای پیش میآید که شخص مؤمن میگوید: این هلاک کنندهی من است و سپس برطرف میگردد و فتنهی دیگر میآید که مؤمن میگوید: این است (نابود کننده)! پس هر کس که دوست دارد از دوزخ دور گردانده و داخل بهشت برده شود، در حالی بمیرد و مرگش فرا رسد که به خدا و روز قیامت ایمان دارد و به گونهای که دوست دارد، با خودش رفتار شود، با مردم رفتار کند و هر کس که با امامی بیعت کرد و دست خود را (به علامت بیعت) در دست او گذاشت و دل خود را به او داد (یعنی بیعتی که تنها در زبان و دست نباشد، بلکه در قلب هم باشد)، باید در صورت توانایی، از او اطاعت کند و اگر یکی دیگر آمد و با او (حاکم اول) در این مورد نزاع کرد، گردن دیگری را بزنید»» [۷۳۰].
۶۶۹- «وعن أبي هُنَيْدةَ وائِلِ بن حُجْرٍ سقالَ: شأَلَ سَلَمةُ بنُ يزيدَ الجُعْفيُّ رَسُولَ اللَّهِ ص، فقالَ: يا نبي اللَّهِ، أرَأَيْتَ إنْ قَامَتْ علَيْنَا أُمراءُ يَسأَلُونَا حقَّهُمْ، ويمْنَعُونَا حقَّنا، فَمَا تَأْمُرُنَا؟ فَأَعْرضَ عنه، ثُمَّ سألَهُ، فَقَال رَسُولُ اللَّهِ ص«اسْمَعُوا وأطِيعُوا، فَإنَّما علَيْهِمْ ماحُمِّلُوا وعلَيْكُم ما حُمِّلْتُمْ»» رواهُ مسلم.
۶۶۹. «از ابوهنیده وائل بن حجر سروایت شده است که گفت: «سلمه بن یزید جعفی» از پیامبر صسؤال کرد و گفت: ای رسول خدا! اگر امیرانی بر ما قدرت پیدا کنند که حق خود را از ما بخواهند ولی حق ما را منع کنند و ندهند، چه امری میکنید (ما، در برابر آنان چه وظیفهای خواهیم داشت)؟ و پیامبر صاز وی روی گردانید و او، باز از پیامبر صسؤال کرد، آنگاه پیامبر صفرمودند: «گوش دهید و اطاعت کنید؛ زیرا بر آنان عمل به آنچه که بر آنها تحمیل و واجب شده و بر شما عمل به وظیفهای که بر دوشتان تحمیل و واجب گردیده است، فریضه است»» [۷۳۱].
۶۷۰- «وَعَنْ عَبْدِ اللَّهِ بن مسْعُودٍ سقال: قال رسُولُ اللَّه ص: «إنَّهَا ستَكُونُ بعْدِي أَثَرَةٌ، وأُمُورٌ تُنْكِرُونَهَا» قالوا: يا رسُولَ اللَّهِ، كَيفَ تَأْمُرُ مَنْ أَدْركَ مِنَّا ذلكَ؟ قَالَ: «تُؤَدُّونَ الحَقَّ الذي عَلَيْكُمْ، وتَسْأَلُونَ اللَّه الذي لَكُمْ»» متفقٌ عليه.
۶۷۰. «از ابنمسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «بعد ازمن، اَثَره (خودخواهی و تملک چیزی که دیگران هم در آن حقی دارند، تنها برای خود) و تبعیضاتی (که موجب از بین رفتن حق شما میشود) و اموری که آنها را زشت میپندارید، واقع میشود»؛ اصحاب گفتند: ای رسول خدا! در این مورد، به ما چه دستوری میدهید؟ فرمودند: «حقی که بر شما است، ادا کنید و حق خود را از خداوند درخواست نمایید»» [۷۳۲].
۶۷۱- «وعن أبي هريرة سقال: قال رسُولُ اللَّهِ ص: «مَنْ أَطَاعَني فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه، وَمَنْ عَصَاني فَقَدْ عَصَى اللَّه، وَمَنْ يُطِعِ الأمِيرَ فَقَدْ أطَاعَني، ومَنْ يعْصِ الأمِيرَ فَقَدْ عَصَانِي»» متفقٌ علیه.
۶۷۱. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که مرا اطاعت کند، در واقع خدا را اطاعت کرده است و کسی که از فرمان من سرپیچی کند، در واقع از فرمان خدا سرپیچی کرده است و کسی که امیر را اطاعت نماید، مرا اطاعت کرده است و کسی که نسبت به امیر عصیان بورزد، نسبت به من عصیان کرده است»» [۷۳۳].
۶۷۲- «وعن ابن عباسٍ بأن رسول اللَّه صقال: «من كَرِه مِنْ أَمِيرِهِ شيْئاً فَليَصبِر، فإنَّهُ مَن خَرج مِنَ السُّلطَانِ شِبراً مَاتَ مِيتَةً جاهِلِيةً»» متفقٌ عليه.
۶۷۲. «از ابنعباس بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس کاری (از کارهای) امیر خود را ناپسند دانست و منکر یافت، باید صبر و تحمل کند؛ زیرا کسی که از فرمان سلطان حتی به اندازهی یک وجب خارج شود، به مرگ جاهلیت (یعنی گمراهی) میمیرد»» [۷۳۴].
۶۷۳- «وعن أبي بكر سقال: سمعت رسول اللَّه صيقول: «مَن أهَانَ السُّلطَانَ أَهَانَهُ اللَّه»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن.
وفي الباب أحاديث كثيرة في الصحيح، وقد سبق بعضها في أبواب.
۶۷۳. «از ابوبکر سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «هر کس پادشاه (حاکم) را خوار سازد (به زبان یا عمل)، خداوند، او را خوار میسازد» [۷۳۵].
در این باب احادیث زیادی در صحیح وجود دارد که بعضی از آنها در بابهای قبلی بیان شد.
[۷۲۵] متفق علیه است؛ [خ(۷۱۴۴)، م(۱۸۳۹)]. [۷۲۶] متفق علیه است؛ [خ(۷۲۰۲)، م(۱۸۶۷)]. [۷۲۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۸۵۱)]. [۷۲۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۹۳)]. [۷۲۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۸۳۶)]. [۷۳۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۸۴۴)]. [۷۳۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۸۴۶)]. [۷۳۲] متفق علیه است؛ [خ(۷۰۵۲)، م(۱۸۴۳)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۵۱، آمده است]. [۷۳۳] متفق علیه است؛ [خ(۷۱۳۷)، م(۱۸۳۵)]. [۷۳۴] متفق علیه است؛ [خ(۷۱۴۳)، م(۱۸۴۹)]. [۷۳۵] ترمذی [(۲۲۲۵)] روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن است.
قال الله تعالی:
﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗاۚ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ٨٣﴾[القصص: ۸۳].
«ما آن سرای آخرت را تنها نصیب کسانی مینماییم که در زمین خواهان تکبر و برتری و فساد و تباهی نیستند و عاقبت از آن پرهیزگاران است».
۶۷۴- «وعن أبي سعيد عبد الرحمنِ بن سَمُرةَ س، قال: قال لي رسول اللَّه ص: «يَا عَبدَ الرَّحمن بن سمُرَةَ: لا تَسأَل الإمارَةَ، فَإنَّكَ إن أُعْطِيتَها عَن غَيْرِ مسأَلَةٍ أُعنتَ علَيها، وإن أُعطِيتَها عَن مسأَلةٍ وُكِلتَ إلَيْها، وإذَا حَلَفْتَ عَلى يَمِين، فَرَأَيت غَيرها خَيراً مِنهَا، فَأْتِ الذي هُو خيرٌ، وكفِّر عَن يَمينِكَ»» متفقٌ عليه.
۶۷۴.از «ابوسعید عبدالرحمن بن سمره سروایت شده است که گفت: پیامبر صبه من فرمودند: «ای عبدالرحمن بن سمره! خواستار حکومت نشو، زیرا اگر بدون خواست خودت به تو داده شود، در آن از جانب خدا یاری میشوی و اگر به خواست و تقاضای خودت به تو داده شود، به تو واگذار میشود (بدون کمک و یاری خداوند و در آن رها و تنها خواهی شد) و اگر بر انجام دادن کاری سوگند خوردی و سپس کاری غیر از آن را، بهتر از آن دیدی، کار بهتر را انجام بده و برای سوگندت کفاره بپرداز»» [۷۳۶].
۶۷۵- «وعن أبي ذرٍ سقال: قال لي رسول اللَّه ص: «يا أبا ذَر أَرَاك ضعِيفاً، وإني أُحِبُّ لكَ ما أُحِبُّ لِنَفسي، لا تَأَمَّرنَّ على اثْنيْن ولا تولِّيَنَّ مال يتِيمِ»» رواه مسلم.
۶۷۵. «از ابوذر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ای اباذر! من ترا ناتوان میبینم، و من برایت دوست دارم آنچه را که برای خویش دوست میدارم، بر دو نفر امیر مشو، و سرپرستی مال یتیم را بر دوش مگیر»».
۶۷۶- وعنه قال: «قلت: يا رسول اللَّه ألا تَستعمِلُني؟ فضَرب بِيدِهِ على منْكبِي ثُمَّ قال: «يا أبا ذَرٍّ إنَّكَ ضَعِيف، وإنَّهَا أَمانة، وإنَّها يوم القيامَة خِزْيٌ ونَدَامةٌ، إلاَّ من أخَذها بِحقِّها، وأدّى الذي عليهِ فِيها»» رواه مسلم.
۶۷۶. «از ابوذر سروایت شده است که گفت: گفتم: ای رسول خدا! آیا مرا بر کاری نمیگماری؟ پیامبر صبا دست خویش بر شانهی من زده و فرمودند: «ای ابوذر! توضعیف هستی و این شغل، امانت است و در قیامت مایهی عذاب و رسوایی و پشیمانی است، مگر، (برای) کسی که با قیام به حق آن، آن را قبول کند و آنچه در آن بر او فرض است، ادا کند و وظایف خود را به انجام برساند»» [۷۳۷].
۶۷۷- «وعن أبي هُريرة سأن رسول اللَّه صقال: «إنَّكم ستحرِصون على الإمارةِ، وستَكُونُ نَدَامَة يوْم القِيامَةِ»» رواهُ البخاری.
۶۷۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «شما بر تصدی امر ولایت و حکومت حرص خواهید ورزید و همان (تصدی امر)، در روز قیامت، موجب پشیمانی (شما) میشود»» [۷۳۸].
[۷۳۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۸۲۶)]. [۷۳۷] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۸۲۵)]. [۷۳۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۷۱۴۸)].
قال الله تعالی:
﴿ٱلۡأَخِلَّآءُ يَوۡمَئِذِۢ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلۡمُتَّقِينَ٦٧﴾[الزخرف: ۶۷].
«دوستان، در آن روز، بعضی از ایشان، دشمن بعضی دیگرند، مگر پرهیزگاران».
۶۷۸- «عن أبي سعيدٍ وأبي هريرة بأن رسولَ اللَّه صقال: «مَا بَعَثَ اللَّهُ مِن نبي، ولا استَخْلَف مِنْ خَليفَةٍ إلاَّ كَانَتْ لَهُ بِطَانتَانِ: بِطَانَةٌ تَأْمُرُهُ بِالمَعْرُوفِ وَتحُضُّهُ عليه، وبِطَانَةٌ تَأْمُرُهُ بِالشَّرِّ وتحُضُّهُ عليهِ والمَعصُومُ من عَصَمَ اللَّهُ»» رواه البخاری.
۶۷۸. «از ابوسعید و ابوهریره بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند، هیچ پیامبری را نفرستاده و هیچ جانشینی را در زمین قرار نداده است، مگر آن که دو مأمور و وزیررا، همراه و ملازم او داشته است که یکی او را به کار نیک امر میکرد و او را بر آن تشویق و وادار مینمود، و دیگری او را به کار بد فرمان میداد و او را بر آن ترغیب و وادار مینمود و معصوم کسی است که خداوند (او را) از گناه نگاه دارد»».
۶۷۹- «وعن عائشة بقالتْ: قال رسولُ اللَّه ص: «إذا أرَادَ اللَّه بالأمِيرِ خيراً، جَعَلَ له وزيرَ صِدقٍ، إن نَسي ذكَّرهُ، وَإن ذَكَرَ أعَانَهُ، وَإذا أَرَاد بهِ غَيرَ ذلك جعَلَ له وَزِيرَ سُوءٍ، إن نَسي لم يُذَكِّره، وَإن ذَكَرَ لم يُعِنْهُ»» رواه أبو داود بإسناد جيدٍ على شرط مسلم.
۶۷۹. «از حضرت عایشه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند هر گاه خیر و خوشبختی حاکم را بخواهد، برای او وزیری درستکار و راستکردار قرار میدهد که اگر حاکم (حق را) فراموش کرد، به او یادآوری نماید و اگر خود حاکم (حق را) به یاد آورد، او را بر انجام دادن آن یاری دهد و هر گاه غیر آن را برای او بخواهد، برای او وزیری ناباب قرار میدهد که اگر حاکم (حق را) فراموش کرد، به او تذکر ندهد و اگر خود حاکم (حق را) به یاد آورد، او را بر انجام دادن آن یاری نکند»».
۶۸۰- «عن أبي موسى الأَشعريِّ سقال: دخَلتُ على النبي صأنَا وَرَجُلانِ مِنْ بني عَمِّي، فقال أحَدُهُمَا: يا رسولَ اللَّه أمِّرنَا عَلى بعضِ مَا ولاَّكَ اللَّه ﻷ، وقال الآخرُ مِثْلَ ذلكَ، فقال: «إنَّا واللَّه لا نُوَلِّي هذَا العَمَلَ أحداً سَأَلَه، أو أحَداً حَرَص عليه»».
۶۸۰. «از ابوموسی اشعری سروایت شده است که گفت: من و دو مرد از پسرعموهایم به نزد پیامبر صرفتیم، یکی از آنها گفت: ای رسول خدا! ما را بر بعضی از آنچه که خداوند مسئولیتش را به تو عطا کرده است، بر گمار و مشغول کن و دیگری نیز چنان گفت، پیامبر صفرمودند: «به خدا سوگند، ما کسی را که خودش این عمل (امارت و حکمداری) را درخواست کند یا کسی را که بر (کسب) آن حرص بورزد، مسؤول و سرپرست آن نمیکنیم»» [۷۳۹].
[۷۳۹] متفق علیه است؛ [خ(۷۱۴۹)، م(۱۷۳۳)].
۶۸۱- «عن ابْنِ عُمَرَ بأَنَّ رسولَ اللَّه صمَرَّ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الأَنْصَارِ وَهُوَ يَعِظُ أَخَاهُ في الحَيَاءِ، فَقَالَ رسُولُ اللَّه ص: «دَعْهُ فإِنَّ الحياءَ مِنَ الإِيمانِ»» متفقٌ علیه.
۶۸۱. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صبر مردی از انصار گذشت که برادرش را از شرم و حیا نهی میکرد (و میگفت: به اندازهای حیا میکنی که مورد تمسخر قرار میگیری)، پیامبر صفرمودند: «او را به حال خودش بگذار (و از فرط حیا او را منع نکن) زیرا که حیا جزئی از ایمان است»» [۷۴۰].
۶۸۲- «وعن عِمْران بن حُصَيْن ب، قال: قال رسول اللَّه ص: «الحياَءُ لا يَأْتي إلاَّ بِخَيْرٍ»» متفق علیه.
وفي رواية لـمسلم: «الحَياءُ خَيْرٌ كُلُّهُ» أوْ قَالَ: «الحَيَاءُ كُلُّهُ خَيْرٌ»».
۶۸۲. «از عمرانبن حصین بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «حیا جز خیر و سعادت، چیز دیگری به دنبال ندارد»» [۷۴۱].
در روایتی دیگر از مسلم آمده است: «حیا تمامش خیر است».
۶۸۳- «وعن أبي هُريرة س، أنَّ رسول اللَّه صقال: «الإيمَانُ بِضْع وسبْعُونَ، أوْ بِضْعُ وَسِتُّونَ شُعْبةً، فَأَفْضَلُها قوْلُ لا إله إلاَّ اللَّه، وَأدْنَاها إمَاطةُ الأَذَى عنَ الطَّرِيقِ، والحياءُ شُعْبَةٌ مِنَ الإيمَانِ»» متفق عليه.
«البِضْعُ»: بكسر الباء. ويجوز فتحها، وَهُوَ مِن الثلاثةِ إلى الْعَشَرَةِ. «وَالشُّعْبَةُ»: الْقِطْعَةُ والحَضْلَةُ. «وَالإماطَةُ»: الإزَالَةُ، «وَالأَذَى»: مَا يُؤذِي كَحجَرٍ وَشَوْكٍ وَطينٍ وَرَمَادٍ وَقَذَرٍ وَنحوِ ذلكَ.
۶۸۳. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ایمان هفتاد و چند جزء یا شصت و چند جزء و قسمت است و بالاترین آنها گفتن لااله الاالله و پایینترین آنها برطرف نمودن موجبات آزار و اذیت (خار و خاشاک و چیزهای دیگر) از سر راه است و حیا و شرم نیز قسمتی از ایمان است»» [۷۴۲].
۶۸۴- «وعن أبي سعيد الخُدْرِيِّ س، قال: كان رسول اللَّه صأَشَدَّ حَيَاءً مِنَ الْعَذْرَاءِ في خِدْرِهَا، فَإذَا رأى شَيْئاً يَكْرَهُه عَرَفْنَاهُ في وَجْهِهِ» متفقٌ عليه.
قال العلمـاءُ: حَقِيقَةُ الحَياء خُلُقٌ يبْعثُ على تَرْكِ الْقَبِيحِ، ويمْنَعُ منَ التقْصير في حَقِّ ذِي الحَقِّ. وَروَيْنَا عنْ أبي الْقَاسم الجُنيْدِ رَحمَهُ الله قال: الحَيَاءُ رُؤيَةُ الآلاء أي: النِّعمِ ورؤْيةُ التَّقْصِيرِ. فَيَتوَلَّدُ بيْنَهُمَـا حالة تُسَمَّى حياءً.
۶۸۴. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که گفت: پیامبر صاز دختر پردهنشین بیشتر شرم و حیا داشت و وقتی که چیزی را میدید که دوست نمیداشت (به سبب حیا، چیزی نمیگفت، ولی) ما، آن کراهت را از تغییر چهرهی او تشخیص میدادیم» [۷۴۳].
علما گفتهاند: حقیقت حیا، خوی و سیرتی است که انسان را به ترک فعل زشت برمیانگیزد و از کوتاهی در ادای حق نسبت به صاحب حق، مانع میشود و از «شیخ ابوالقاسم جنید /روایت کردهایم که گفت: حیا دیدن نعمتها (ی حق) و دیدن کوتاهی و تقصیر خود است و بین این دو دیدن، حالتی ایجاد میشود که آن را حیا میگویند.
[۷۴۰] متفق علیه است؛ [خ(۲۴)، م(۳۶)]. [۷۴۱] متفق علیه است؛ [خ(۶۱۷۷)، م(۳۷)]. [۷۴۲] متفق علیه است؛ [خ(۹)، م(۳۵)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۱۲۵، آمده است]. [۷۴۳] متفق علیه است؛ [خ(۶۱۰۲)، م(۲۳۲۰)].
قال الله تعالی:
﴿وَأَوۡفُواْ بِٱلۡعَهۡدِۖ إِنَّ ٱلۡعَهۡدَ كَانَ مَسُۡٔولٗا﴾[الإسراء: ۳۴].
«به عهد و پیمان خود وفا کنید، چرا که (روز قیامت)، عهد و پیمان مورد پرسش است».
۶۸۵- «وعن أبي سعيد الخُدْرِيِّ سقال: قال رسول اللَّه ص: «إنَّ مِنْ أَشَرِّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْزِلَة يَوْم الْقِيامَةِ الرَّجُل يُفضِي إلى المَرْأَةِ وَتُفضِي إلَيهِ ثُمَّ يَنْشُرُ سِرَّهَا»» رواه مسلم.
۶۸۵. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که گفت: پیامبر صفرمودند: «صاحب بدترین منزلت از مردم در نزد خدا در روز قیامت، مردی است که با زنش همبستر میشود و زنش با او همبستر میشود و آنگاه سر زن را فاش میکند»» [۷۴۴].
۶۸۶- «وعن عبد اللَّه بن عمر بأن عمر سحين تَأَيَّمتْ بِنْتُهُ حفْصةُ قال: لقيتُ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّان س، فَعَرَضْتُ علَيْهِ حفصةَ فَقلتُ: إنْ شِئتَ أنكَحْتُكَ حَفْصَةَ بِنْتَ عُمرَ؟ قال: سَأَنْظُرُ في أمْرِي فَلبِثْتُ ليَالِيَ، ثُمَّ لَقِيني، فقال: قد بدا لي أنْ لا أَتَزَوَّجَ يوْمي هذا، فَلَقِيتُ أبا بَكْرِ الصِّديقَ س. فقلتُ: إن شِئْتَ أَنكَحْتُكَ حَفْصةَ بنْتَ عُمَر، فصمتَ أبو بكْر س، فَلَمْ يرْجِعْ إليَّ شَيْئاً، فَكُنْتُ عَلَيْهِ أَوجَد مِنِّي على عُثْمانَ، فَلَبثْتُ ليَالي، ثُمَّ خطَبهَا النبي ص، فَأَنْكَحْتُهَا إيَّاهُ، فلَقِينَي أبُو بكْرٍ فقال: لَعَلَّكَ وجَدْتَ علَيَّ حِينَ عَرضْتَ علَيَّ حفْصة فَلَمْ أَرْجعْ إِلْيَكَ شَيْئاً؟ فقلت: نَعمْ. قال: فإنهْ لمْ يَمْنعْني أنْ أرْجِعَ إِلَيْكَ فيما عرضْتَ عليَّ الاَّ أَنِّي كُنْتُ عَلِمْتُ أَنَّ النَّبِيَّ صذَكرَها، فَلَمْ أَكُنْ لأَفْشِي سِرَّ رسول اللَّه ص، ولوْ تَركَهَا النَّبِيُّ صلقَبِلْتُهَا» رواه البخاری.
۶۸۶.از «عبداللهبن عمر بروایت شده است که گفت: حضرت عمر سوقتی که دخترش حفضه بیوه شد، [۷۴۵]گفت: با حضرت عثمان سملاقات کردم و گفتم: اگر بخواهی حفضه را به نکاح تو درمیآورم! جواب داد: در این مورد فکر خواهم کرد، چند شب منتظر ماندم، سپس پیش من آمد و گفت: برای من روشن شد که بهتر است در حال حاضر ازدواج نکنم؛ بعد با حضرت ابوبکر سملاقات نمودم و همان گفته را تکرار کردم، حضرت ابوبکر سساکت شد و پاسخی به من نداد و من نسبت به او در برابر (عمل) حضرت عثمان سکه با تقاضای من موافقت نکرد، عصبانیتر بودم، چند شب دیگر را منتظر ماندم، سپس پیامبر صاو را خواستگاری کرد و حفصه دخترم را برای پیامبر صنکاح کردم؛ بعد از آن حضرت ابوبکر سبه من رسید و گفت: گمان میکنم که تو از من عصبانی شدی وقتی که ازدواج با حفصه را به من پیشنهاد کردی و من به تو پاسخی ندادم؟! گفتم: بله، حضرت ابوبکر سگفت: مرا از این که در مورد پیشنهادت به تو پاسخی بدهم، چیزی جز این بازنداشت که من دانسته بودم که پیامبر ص(به قصد ازدواج) از حفضه یاد کرد و من آن نیستم که سِرّ پیامبر صرا فاش کنم، و اگر پیامبر ص(ازدواج با) او را ترک میفرمود، من قبولش میکردم» [۷۴۶].
۶۸۷- «وعن عائشة بقالتْ: كُنَّ أَزْواجُ النَّبِيِّ صعنْدهُ، فَأْقْبلتْ فَاطِمةُ بتَمْشِي. مَا تَخْطيءُ مِشْيتُهَا مِنْ مِشْيَةِ رسول اللَّه صشَيْئاً، فَلَمَّا رآها رَحَّبَ بها وقال: «مرْحباً بابنَتي» ثُمَّ أَجْلَسهَا عنْ يمِيِنِهِ أَوْ عنْ شِمالِهِ. ثُمَّ سارَّها فَبَكتْ بُكَاءً شديداً، فلَمَّا رَأى جَزَعَها سَارَّها الثَّانِيةَ فَضَحِكَت، فقلت لهَا: خصَّك رسول اللَّه صمِن بيْنِ نِسائِهِ بالسَّرارِ، ثُمَّ أَنْتِ تَبْكِين؟
فَلَمَّا قَام رسولُ اللَّه صسأَلْتُهَا: ما قال لكِ رسولُ اللَّه ص؟ قالت: ما كُنْتُ لأفْشِي عَلى رسول اللَّه صسِرَّهُ. فَلَمَّا تُوُفِّيَ رسولُ اللَّه صقلتُ: عَزَمْتُ عَلَيْكِ بِمَا لي عَلَيْكِ مِنَ الحَقِّ، لَمَا حدَّثْتنِي ما قال لكِ رسولُ اللَّه ص؟ فقالتْ: أَمَّا الآنَ فَنعم، أَما حِين سَارَّني في المَرَّةِ الأولى فَأخْبرني «أَنَّ جِبْرِيل كَان يُعارِضُهُ القُرْآن في كُلِّ سَنَةٍ مرَّة أَوْ مَرَّتَيْن، وأَنَّهُ عَارَضهُ الآنَ مَرَّتَيْنِ، وإني لا أُرَى الأجَل إلاَّ قدِ اقْتَرَب، فاتَّقِي اللَّه واصْبِرِي، فَإنَّهُ نِعْم السَّلَف أَنَا لكِ» فَبَكَيْتُ بُكَائيَ الذي رأيْتِ، فَلَمَّا رَأَى جَزعِي سَارَّني الثَانيةَ، فقال: «يَا فَاطمةُ أَما تَرْضِينَ أَنْ تَكُوني سيِّدَةَ نِسَاء المُؤْمِنِينَ، أوْ سَيِّدةَ نِساءِ هذهِ الأمَّةِ؟» فَضَحِكتُ ضَحِكي الذي رأَيْتِ» متفقٌ عليه وهذا لفظ مسلم.
۶۸۷. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: (ما) زنان پیامبر صنزد ایشان بودیم که حضرت فاطمه لظاهر شد و پیاده میآمد و راه رفتنش با راه رفتن پیامبر صهیچ تفاوتی نداشت، پیامبر صوقتی او را دید، خوشآمد گفت و فرمودند: «مرحبا به دخترم!» و او را در طرف راست یا چپ خود نشاند و پنهانی با او سخن گفت که حضرت فاطمهک گریهی شدیدی کرد، وقتی پیامبر صبیقراری حضرت فاطمه لرا دید، برای بار دوم با او نجوا کرد و فاطمه خندید؛ به او گفتم: پیامبر صاز بین همسرانش (و زنان حاضر) تو را به رازگویی (خود) مخصوص و با این حال تو گریه میکنی! وقتی پیامبر صبرخاست، از فاطمه سؤال کردم: پیامبر صبه تو چه فرمودند؟ فاطمه گفت: من کسی نیستم که سرّ پیامبر صرا فاش کنم؛ و وقتی که پیامبر صرحلت فرمودند، به فاطمه لگفتم: تو را سوگند میدهم به حقی که بر تو دارم که به من بگویی پیامبر صدر آن موقع به تو چه چیزی فرمودند؟ گفت: اکنون بله، به تو خواهم گفت، بار اول که با من محرمانه صحبت کرد، به من خبر داد که: «جبرئیل هر سال یک مرتبه یا دو مرتبه قرآن را با من قرائت و دوره میکرد و اکنون دو مرتبه آن را با من قرائت کرد و من از این مسأله چنن درک میکنم که اجلم نزدیک شده است، پس ای فاطمه! از خدا بترس و صبر پیشه کن؛ زیرا من بهترین گذشته و پیشقدم برای تو هستم» و به همین علت، چنانچه دیدی، گریه کردم و چون پیامبر صگریه و زاری مرا دید، بار دیگر با من نجوا کرد و فرمودند: «ای فاطمه! آیا راضی نیستی که سرور و بزرگ زنان مؤمنان یا بانوی بانوان امت من باشی؟» و به همین سبب، همان گونه که دیدی، خندیدم» [۷۴۷].
۶۸۸- «وعن ثابتٍ عن أنس، سقال: أَتى عليَّ رسول اللَّه صوأَنا ألْعبُ مع الْغِلْمانِ، فسلَّمَ عَلَيْنَا، فَبَعَثني في حاجة، فَأبْطأْتُ على أُمِّي، فَلَمَّا جِئتُ قالت: ما حَبَسَكَ؟ فقلتُ: بَعَثَني رسولُ اللَّه صلِحاجَةٍ، قالت: ما حَاجتهُ؟ قلت: إِنَّهَا سرٌّ. قالتْ: لا تُخِبرَنَّ بسِرّ رسول اللَّه صأحداً. قال أَنَسٌ: واللَّهِ لوْ حدَّثْتُ بِهِ أحَداً لحدَّثْتُكَ بِهِ يَا ثابِت» رواه مسلم. وروى البخاري بَعْضَهُ مُخْتصراً.
۶۸۸. «از ثابت از انس سروایت شده است که انس گفت: پیامبر صبر من وارد شد در حالی که من با پسران (همسالم) بازی میکردم [۷۴۸]بر ما سلام کرد و ما را به دنبال کاری فرستاد و به همین علت تأخیر کردم و دیر به نزد مادرم برگشتم، وقتی برگشتم، مادرم گفت: چه چیز موجب تأخیر تو گردید؟ گفتم: پیامبر صمرا به دنبال کاری فرستاد، گفت: کارش چه بود، گفتم آن سری است، مادرم گفت: سر پیامبر صرا هرگز به هیچ کس نگو. (ثابت میگوید که) انس س(به من) گفت: ای ثابت! به خدا سوگند، اگر برای کسی میگفتم، برای تو نیز گفته بودم» [۷۴۹].
[۷۴۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۴۳۷)]. [۷۴۵] [این که مرد مسلمان، دختر بیوهی خود را به مرد صالح معرفی کند و به نکاح او درآورد، دستور قرآن است، در سورهی نور آیهی ۲۲ ـ ویراستاران]. [۷۴۶] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۱۲۲)]. [۷۴۷] متفق علیه است؛ [خ(۳۶۲۳)، م(۲۴۵۰)]. آنچه در متن آمده است، لفظ روایت مسلم است. [۷۴۸] انس بن مالک انصاری، صحابی و ده سال خادم پیامبر صبود، وی در زمان رحلت پیامبر صحدود ۲۲ سال داشت ـ ویراستاران. [۷۴۹] مسلم [(۲۴۸۲)] روایت کرده و بخاری[(۶۲۸۹)] نیز بعضی از آن روایت کرده است.
قال الله تعالی:
﴿وَأَوۡفُواْ بِٱلۡعَهۡدِۖ إِنَّ ٱلۡعَهۡدَ كَانَ مَسُۡٔولٗا﴾[الإسراء: ۳۴].
«به عهد و پیمان خود وفا کنید، چرا که (روز قیامت)، عهد و پیمان مورد پرسش است».
وقال تعالی:
﴿وَأَوۡفُواْ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ إِذَا عَٰهَدتُّمۡ﴾[النحل: ۹۱].
«به پیمان خدا (که با همدیگر میبندید) وفا کنید، هر گاه که بستید».
وقال تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَوۡفُواْ بِٱلۡعُقُودِ﴾[المائدة: ۱].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! به پیمانها و قراردادها وفا کنید».
وقال تعالی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٢ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٣﴾[الصف: ۲-۳].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا سخنی را میگویید که خود به آن عمل نمیکنید؟ این که چیزی را بگویید که خود به آن عمل نمیکنید، گناهی بسیار بزرگ و موجب خشم عظیم خداوند است».
۶۸۹- «عن أبي هريرة س، أن رسول اللَّه صقال: «آيَةُ المُنَافِقِ ثَلاثٌ: إذا حَدَّث كَذب، وإذا وَعدَ أخلَف، وإذا اؤْتُمِنِ خَانَ»» متفقٌ عليه.
زاد في روايةٍ لـمسلم: «وإنْ صَامَ وصَلَّى وَزَعَمَ أَنَّهُ مسلِمٌ».
۶۸۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «نشانهی منافق (و نفاق) سه چیز است: ۱. هنگامی که صحبت کند، دروغ میگوید؛ ۲. هنگامی که وعدهای دهد، به آن وفا نمیکند؛. هنگامی که چیزی را بهعنوان امانت به او بسپارند، در آن خیانت میکند»» [۷۵۰].
در روایت مسلم این را اضافه دارد؛ (هر کس این سه صفت را داشته باشد، منافق است)، هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند یا گمان کند که مسلمان است».
۶۹۰- «وعن عبدِ اللَّهِ بن عمرو بن العاص ب، أنَّ رسول اللَّه صقال: «أرْبع مِنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ مُنَافِقاً خَالِصاً. ومنْ كَانَتْ فِيه خَصلَةٌ مِنْهُنَّ كانَتْ فِيهِ خَصْلَة مِن النِّفاقِ حَتَّى يَدَعَهَا: إذا اؤُتُمِنَ خَان، وإذَا حدَّثَ كذَبَ، وَإذا عَاهَدَ غَدَر، وَإذا خَاصَم فَجَرَ»» متفقُ عليه.
۶۹۰. «از عبدالله بن عمرو بن عاص بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «چهار خصلت هست که در هر کس وجود داشته باشند، او منافقی خالص است و هر کس یکی از خصایل در او باشد، خصلتی از نفاق را دارد تا وقتی که آن را ترک کند: (۱.) وقتی که امانتی به او سپرده شود، در آن خیانت میکند؛ (۲.) وقتی که حرف میزند، دروغ میگوید؛ (۳.) هرگاه پیمانی ببندد، عهدشکنی میکند؛ (۴.) هر گاه با کس دشمنی و دعوا کند، از حق و حد میگذرد و حرف زشت میزند و دشنام میدهد»» [۷۵۱].
۶۹۱- «وعن جابرٍ سقال: قال لي النبي ص: «لو قدْ جاءَ مالُ الْبَحْرَيْن أعْطَيْتُكَ هكَذا وهكذا وَهَكَذا» فَلَمْ يَجيءْ مالُ الْبحْرَيْنِ حَتَّى قُبِضَ النبيُّ ص، فَلَمَّا جَاءَ مَالُ الْبَحْرَيْن أَمَرَ أبُو بَكْرٍ سفَنَادى: مَنْ كَانَ لَهُ عنْدَ رسول اللَّه صعِدَةٌ أوْ دَيْنٌ فَلْيَأْتِنَا. فَأتَيتُهُ وقُلْتُ لَهُ: إنَّ النبي صقال لي كَذَا، فَحثَى لي حَثْيَةً، فَعدَدْتُها، فَإذا هِي خَمْسُمِائَةٍ، فقال لي: خُذْ مثْلَيْهَا»» متفقٌ عليه.
۶۹۱. «از جابر سروایت شده است که گفت: «پیامبر صبه من فرمودند: «اگر مالیات (جزیهی) بحرین بیاید، فلان مقدار و فلان مقدار به تو میدهم» و مالیات بحرین تا وقتی که پیامبر صفوت کردند، نرسید و زمانی که رسید، حضرت ابوبکر سفرمان داد و ندا کردند: هر کس وعده یا قرضی نزد پیامبر صدارد به ما مراجعه کند و من نزد او رفتم و به او گفتم: پیامبر صچنین وعدهای به من فرمودند، پس حضرت ابوبکر سمشتی سکه برایم برگرفت و به من داد، آن را شمردم، پانصد درهم بود، به من فرمود: دو برابر آن را بردار»».
[۷۵۰] متفق علیه است؛ [خ(۲۳)، م(۵۹)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۱۹۹، گذشت]. [۷۵۱] متفق علیه است؛ [خ(۲۶۸۳)، م(۲۳۱۴)].
قال الله تعالی:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡ﴾[الرعد: ۱۱].
«خداوند نعمت و آسایشی را که یک قوم دارند، (از آنان سلب نمیکند و به عذاب) تغییر نمیدهد تا زمانی که خود آنان، حال و روششان (عبادت و اطاعت خدا) را به نافرمانی و گناه تغییر دهند و تبدیل کنند» [۷۵۲].
وقال تعالی:
﴿وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّتِي نَقَضَتۡ غَزۡلَهَا مِنۢ بَعۡدِ قُوَّةٍ أَنكَٰثٗا﴾[النحل: ۹۲].
«مانند آن زنی نباشید که (به سبب دیوانگی، پشمهای) رشتهی خود را بعد از تابیدن از هم باز میکرد».
وقال تعالی:
﴿وَلَا يَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلُ فَطَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَمَدُ فَقَسَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾[الحدید: ۱۶].
«و همچون کسانی نشوید که برای آنان قبلاً کتاب فرستاده شد و سپس زمانی طولانی بر آنان سپری گشته و آنگاه، دلهایشان سخت شد و بیشترشان فاسق و خارج (از حدود دین خدا) هستند؟».
وقال تعالی:
﴿فَمَا رَعَوۡهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا﴾[الحدید: ۲۷].
«اما (مسیحیان) آن (رهبانیتی که خود ابداع کرده بودند) را چنانکه باید، رعایت نکردند».
۶۹۲- «وعن عبد اللَّه بن عمرو بن العاص بقال: قال لي رسول اللَّه ص: يا عبْدَ اللَّه، لا تَكُنْ مِثل فُلانٍ، كَانَ يقُوم اللَّيْلَ فَترَك قيَامَ اللَّيْل» متفقٌ عليه.
۶۹۲. «از عبدالله بن عمرو بن عاص بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «ای عبدالله! مانند فلان کس نباش که نماز شب را میخواند، اما بعد از مدتی آن را ترک کرد (بر آن مداومت داشته باش)»» [۷۵۳].
[۷۵۲] در سدهی اخیر، از این بخش از آیهی ۱۱ سورهی رعد، این ترجمه مطرح و مشهور شده است که:« اگر مردم خودشان برای خودشان کاری نکنند و سرنوشت خود را تغییر ندهند، خداوند کاری برای آنها نمیکند و حالشان را تغییر نمیدهد» و این ترجمه و معنی، به کلی نادرست و مخالف احادیث و همهی تفاسیر معتبر و مشهور اسلام و معنی توحید و حتی ناهمخوان با بقیهی آیه است و این که امام نووی /آیه را برای شاهد در «باب محافظت بر عادات نیکو» آورده، خود دلیلی بر نادرستی آن معنی مشهور و متداول است؛ در بارهی این موضوع، مراجعه فرمایید به کتاب چهل مقاله، از استاد شیخ محمد سعید نقشبندی، مقالهی «نگاهی به تفسیر بخشی از یک آیهی قرآن» ص ۲۷ ـ ویراستاران. [۷۵۳] متفق علیه است؛ [خ(۱۱۵۲)، م(۱۸۵)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۱۵۴، آمده است].
قال الله تعالی:
﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾[الحجر: ۸۸].
«برای مؤمنان بال (تواضع و مهربانی) را بگستران».
و قال تعالی:
﴿وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَ﴾[آل عمران: ۱۵۹].
«(ای پیامبر ص!) اگر تو درشتخوی و سنگدل بودی، از پیرامون تو پراکنده میشدند».
۶۹۳- «عَنْ عدِيِّ بن حَاتمٍ سقال: قال رسول اللَّه ص: «اتَّقُوا النَّارَ وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ فَمَنْ لَمْ يجدْ فَبِكَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ» متفقٌ عليه.
۶۹۳. «از عدی بن حاتم سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «از آتش دوزخ بپرهیزید (در بین خود و آتش دوزخ، حجاب و مانعی قرار دهید)، هرچند که به وسیلهی (بخشیدن) نصف خرمایی باشد و اگر کسی آن را هم نیافت، با زبان خوش و سخنان نیکو، خود را از آتش دور کند»» [۷۵۴].
۶۹۴- «وعن أبي هريرة سأن النبي صقال: والكلِمةُ الطَّيِّبَةُ صدَقَةٌ» متفقٌ عليه. وهو بعض حديث تقدم بطولِه.
۶۹۴. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «سخن نیکو (زبان خوش، سلام و دعا و...) صدقهای است»» [۷۵۵].
۶۹۵- «وعن أبي ذَرٍّ سقال: قال لي رسول اللَّه ص: «لا تحْقِرَنَّ مِنَ المعْرُوفِ شَيْئاً، وَلَوْ أَنْ تَلْقَى أخَاكَ بِوَجْهٍ طَلِيقٍ»» رواه مسلم.
۶۹۵. «از ابوذر سروایت شده است که پیامبر صبه من فرمودند: «هیچ جزیی از کارهای نیک را کوچک نشمار؛ حتی این را که برادر (نسبی یا دینی و سببی) خود را با خوشرویی ملاقات کنی»» [۷۵۶].
[۷۵۴] متفق علیه است؛ [خ(۶۰۲۳)، م(۱۰۱۶)]. [بخش اول آن، در روایت اول حدیث شمارهی ۱۳۹ و نیز حدیث شمارهی ۵۴۶، آمده است]. [۷۵۵] متفق علیه است؛ [خ(۲۷۰۷)، م(۱۰۰۷)]. و بخشی از حدیثی است که روایت کامل این حدیث [به شمارهی: ۱۲۲]، گذشت. [۷۵۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۶۲۶)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۱۲۱، آمده است].
۶۹۶- «عن أنس سأن النبي صكانَ إذا تَكَلّم بِكلِمَةٍ أعَادها ثَلاثاً حَتَّى تُفْهَم عَنهُ، وإذا أتَى عَلى قَوْمٍ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ سَلَّمَ علَيْهِمْ ثَلاثاً» رواه البخاري.
۶۹۶. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صهر گاه سخنی میفرمود، (اگر مقام و حال ایجاب میکرد) سه بار آن را تکرار میفرمود تا از او فهمیده شود و هر گاه بر عدهای وارد میشد و بر آنان سلام میکرد، سه بار سلام میفرمود (به خاطر کثرت حضار یا احتمال غفلت و نشنیدن آنها)» [۷۵۷].
۶۹۷- «وعن عائشة بقالت: كان كلامُ رسول اللَّه صكلاماً فَصْلا يفْهَمُهُ كُلُّ مَن يَسْمَعُهُ» رواه أبو داود.
۶۹۷. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: سخن پیامبر صسخنی روشن و آشکار بود که هر کس آن را میشنید، میفهمید» [۷۵۸].
[۷۵۷] بخاری روایت کرده است؛ [(۹۴)]. [۷۵۸] ابوداود روایت کرده است؛ [(۴۸۳۹)].
۶۹۸- «عن جَرير بن عبدِ اللَّه سقال: قال لي رسول اللَّه صفي حجَّةِ الْوَدَاع: «اسْتَنْصِتِ النَّاسَ» ثمَّ قال: «لا ترْجِعُوا بعْدِي كُفَّاراً يضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَاب بَعْضٍ»» متفقٌ عليه.
۶۹۸. «از جریر بن عبدالله سروایت شده است که گفت: پیامبر صدر «حجةالوداع» به من گفت: «به مردم بگو که ساکت و خاموش باشند و (گوش دهند)» و سپس فرمودند: «بعد از من کافرانی نشوید (عملتان مانند کافران نشود) که بعضی از شما گردن بعضی دیگر را بزنید»» [۷۵۹].
[۷۵۹] متفق علیه است؛ [خ(۱۲۱)، م(۶۵)].
قال الله تعالی:
﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِ﴾[النحل: ۱۲۵].
«(ای پیامبر ص! مردمان را) با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیکو و زیبا، به راه پروردگارت فرا خوان».
۶۹۹- «عن أبي وائِلٍ شَقِيقِ بنِ سَلَمَةَ قال: كَانَ ابْنُ مسْعُودٍ سيُذكِّرُنَا في كُل خَمِيسٍ مرة، فَقَالَ لهُ رَجُلٌ: يَا أَبَا عبْدِ الرَّحْمنِ لوددْتُ أَنَّكَ ذَكَّرْتَنَا كُلَّ يَوْمٍ، فقال: أما إِنَّهُ يَمنعني مِنْ ذلكَ أني أكْرَهُ أنْ أمِلَّكُمْ وإِنِّي أتخَوَّلُكُمْ بِالموْعِظةِ، كَمـَا كَانَ رسول اللَّه صيَتَخَوَّلُنَا بها مَخافَةَ السَّآمَةِ علَيْنَا» متفقٌ عليه.
«يَتَخَوَّلُنَا» يَتَعهَّدُنا.
۶۹۹. «از ابی وائل شقیق بن سلمه سروایت شده است که گفت: ابنمسعود سهر پنجشنبه یک بار ما را موعظه میگفت و پند و اندرز میداد، مردی به او گفت: ای ابوعبدالرحمن! دوست دارم که هر روز ما را پند و اندرز دهی، گفت: چیزی که مرا از این کار منع میکند، این است که من بدم میآید که شما را خسته و ملول کنم و حال شما در هنگام موعظه در نظر دارم (طوری موعظه میکنم که بیحوصله و خسته نشوید)، چنان که پیامبر صدر موعظه، همیشه حال ما را رعایت میفرمود، مبادا که ما خسته شویم» [۷۶۰].
۷۰۰- «عن أبي الْيَقظان عَمَّار بن ياسر بقال: سمِعْتُ رسول اللَّه صيقول: «إنَّ طُولَ صلاةِ الرَّجُلِ، وَقِصر خُطْبِتِه، مِئنَّةٌ مِنْ فقهِهِ. فَأَطِيلوا الصَّلاةَ،وَأَقْصِروا الخُطْبةَ»» رواه مسلم.
«مِئنَّةٌ» بميم مفتوحة، ثم همزة مكسورة، ثم نون مشددة، أيْ: علامة دَالَّةٌ على فِقْهِهِ.
۷۰۰. «از ابیالیقظان عمار بن یاسر بروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «طول نماز شخص و کوتاهی خطبهی او، علامت دانایی و اطلاع او در دین است، پس نماز را طول دهید و خطبه را کوتاه کنید»» [۷۶۱].
۷۰۱- «عن مُعاويةَ بنِ الحَكم السُّلَمِيِّ سقال: «بينما أَنا أصَلِّى مَع رسول اللَّه ص، إذْ عطسَ رجُلٌ مِنْ القَوْمِ فَقُلتُ: يرْحَمُكَ اللَّه، فَرَماني القوم بابصارِهمْ، فقلت: وا ثكل أُمَّيَاه ما شأنكم تنظرون إليَّ؟ فجعلوا يضربون بأيديهم على أفخاذهم فلما رأيتهم يُصَمِّتُونني لكني سكت، فَلَمَّا صلى رسول اللَّه ص، فَبِأبي هُوَ وأُمِّي، مَا رَأَيْتُ مُعَلِّماً قَبْله وَلا بَعْدَه أَحْسنَ تَعْلِيماً مِنْه، فَوَاللَّه ما كَهَرنَي ولا ضَرَبَني وَلا شَتَمَني، قال: «إِنَّ هَذِهِ الصَّلاةَ لا يَصْلُحُ فيها شَيءُ مِنْ كَلامِ النَّاسِ، إِنَّمَا هِيَ التَّسْبِيحُ والتَّكْبِيرُ، وقرَاءَةُ الْقُرآنِ» أو كما قال رسول اللَّه ص. قلت: يا رسول اللَّه، إني حديث عهْدٍ بجَاهِلية، وقدْ جاءَ اللَّه بِالإِسْلامِ، وإِنَّ مِنَّا رجالاً يَأْتُونَ الْكُهَّانَ؟ قال: «فَلا تأْتهِمْ» قلت: وَمِنَّا رجال يَتَطيَّرونَ؟ قال: «ذَاكَ شَيْء يَجِدونَه في صُدورِهِم، فَلا يصُدَّنَّهُمْ»» رواه مسلم.
«الثُّكْل» بضم الثاءِ الـمُثلثة: الـمُصِيبة وَالفَجيعة. «ما كَهَرني» أيْ ما نـهرَني.
۷۰۱. «از معاویهبن حکم سلمی سروایت شده است که گفت: یکبار وقتی که من با پیامبر صنماز میخواندم، ناگهان مردی از جماعت عطسه کرد، گفتم: یرحمکالله (خداوند بر تو رحمت کند)! و ناگاه همهی جماعت، به من چشم دوختند، گفتم: مادرم به مصیبت من نشنید! به چه منظور به من نگاه میکنید؟ همهی آنها شروع کردند و دستهای خود را بر روی زانوهای خود زدند، وقتی ایشان را دیدم که مرا به سکوت وامیدارند، عصبانی شدم، اما سکوت کردم؛ هنگامی که پیامبر صنماز را تمام کرد ـ پدر و مادرم فدای او باد! ـ که هیچ معلمی را ندیدم نه پیش از او و نه بعد از او که از لحاظ آموزش و تعلیم، از او بهتر باشد، به خدا سوگند، نه به نظر خشم به من نگاه کرد و نه مرا زد و نه به من بد گفت؛ (بلکه) فرمودند: «در این نماز، گفتن چیزی از سخن (عادی) مردم درست نیستف زیرا که نماز، جز تسبیح و تکبیر و قرائت قرآن چیزی نیست»، یا چنان که پیامبر صفرمودند. گفتم: ای رسول خدا! من، زمانم به جاهلیت نزدیک است و تازه مسلمان شدهام و اینک خداوند اسلام را نازل کرده است؛ در میان ما کسانی هستند که پیش کاهنان میروند (حکمشان چیست؟ پیش آنها بروم یا نه)، فرمودند: «تو نزد آنها نرو»، گفتم: و در میان ما اشخاصی هستند که فال میگیرند؟ فرمودند: «آن چیزی (وسوسهای) است که در سینههای خویش مییابند و آنها را از هیچ شری منع نمیکند (فایدهای برایشان ندارد)»» [۷۶۲].
۷۰۲- «وعن العِرْباض بن سَاريةَ سقال: وَعظَنَا رسول اللَّه صمَوْعِظَةً وَجِلَتْ مِنهْا القُلُوب. وَذَرِفَتْ مِنْها العُيُون وَذَكَرَ الحدِيثَ، وَقدْ سَبق بِكَمالِهِ في باب الأمر بالمُحافَظةِ على السُّنَّةِ، وذَكَرْنَا أَنَّ التِّرْمِذيَّ قال إنه» حديث حسنٌ صحيحٌ.
۷۰۲. «از عرباض بن ساریه سروایت شده است که گفت: پیامبر صموعظهای (بلیغ) برای ما ایراد فرمودند که به سبب آن، دلها را ترس فرا گرفت و اشک در چشمها حلقه زد» [۷۶۳].
[۷۶۰] متفق علیه است؛ [خ(۷۰)، م(۲۸۲۱)]. [۷۶۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۸۶۹)]. [۷۶۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۵۳۷)]. [۷۶۳] روایت کامل این حدیث در «باب امر به مداومت در سنت» [به شمارهی: ۱۵۷ و نیز در «باب فضیلت گریه» به شمارهی ۴۵۶]، گذشت و گفتیم: ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح است.
قال الله تعالی:
﴿وَعِبَادُ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلَّذِينَ يَمۡشُونَ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ هَوۡنٗا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلۡجَٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَٰمٗا٦٣﴾[الفرقان: ۶۳].
«بندگان (خوب خدای) رحمان کسانی هستند که آرام (و متین و با تواضع) روی زمین راه میروند و اگر نادانان، ایشان را (با دشنام یا آنچه بدشان میآید) خطاب قرار دهند، (آنان در مقابل)، سخنی نیکو و بزرگوارانه میگویند که مایهی گناه و آزار نشود».
۷۰۳- «وعن عائشة بقالت: مَا رَأَيْتُ رسول اللَّه صمُسْتَجْمِعاً قَطُّ ضَاحِكاً حتَّى تُرى مِنه لَهَوَاتُه، إِنَّما كانَ يَتَبَسَّمُ» متفقٌ عليه.
«اللَّهَوَات» جَمْع لَـهَاةٍ: وهِي اللَّحمة التي في أقْصى سَقْفِ الْفَمِ.
۷۰۳. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: هرگز پیامبر صرا ندیدم که با تمام ظرفیت (و) آنچنان که زبان کوچک (داخل دهان) ایشان دیده شود، بخندد، (بلکه) ایشان (در موقع خنده)، فقط تبسم میفرمود» [۷۶۴].
[۷۶۴] متفق علیه است؛ [خ(۲۴۲۸)، م(۸۹۹)].
قال الله تعالی:
﴿وَمَن يُعَظِّمۡ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقۡوَى ٱلۡقُلُوبِ﴾[الحج: ۳۲].
«هر کس شعائر و برنامههای الهی را بزرگ و محترم دارد، یقیناً (بزرگداشت) آنها از پرهیزگاری دلهاست».
۷۰۴- «وعن أبي هريرة سقال: سمعتُ رسول اللَّه صيقول: «إذا أُقِيمَتِ الصَّلاة، فَلا تَأْتُوهَا وأنْتُمْ تَسْعَوْنَ، وأُتُوهَا وَأَنُتمْ تمْشُونَ، وعَلَيكم السَّكِينَة، فَما أَدْرَكْتُمْ فَصَلُّوا، وَمَا فَاتَكُمْ فَأَتمُّوا»» متفقٌ عليه.
زاد مسلم في رواية له: «فَإنَّ أحدَكُمْ إذا كانَ يعمِدُ إلى الصلاةِ فَهُوَ في صلاةٍ».
۷۰۴. «از ابوهریره سروایت شده است از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «هرگاه نماز بر پا شد، با عجله و دویدن بهسوی آن نروید، بلکه به شیوهی راه رفتن (و با وقار مؤدبانه) بروید و در آن شرکت کنید و متانت و آرامش را رعایت کنید؛ آنگاه به هر مقدار از جماعت که رسیدید، آن را بخوانید و هر مقداری جماعت بر شما فوت شد و نرسیدید، آن را تمام کنید»» [۷۶۵].
و مسلم در یک روایت اضافه کرده است: «زیرا هر کدام از شما وقتی که قصد انجام نماز را میکند، (مانند آن است که) در حال نماز است».
۷۰۵- «وعن ابن عباس بأَنَّهُ دَفَعَ مَعَ النبي صيَوْمَ عرَفَةَ فَسَمع النبي صوَرَاءه زَجْراً شَديداً وَضَرْباً وَصوْتاً للإِبلِ، فَأَشار بِسَوْطِهِ إِلَيْهِمْ وقال: «أَيُّهَا النَّاسُ عَلَيْكُمْ بِالسَّكِينَةِ فَإِنَّ الْبِرَّ لَيْسَ بِالإِيضَاعِ»» رواه البخاري وروى مسلم بعضه.
«الْبرُّ»: الطَّاعَةُ. «وَالإِيضَاعُ» بِضاد معجمةٍ قلبها ياء وهمزة مكسورة، وَهُوَ: الإِسْرَاعُ.
۷۰۵. «از ابنعباس بروایت شده است که گفت: او «روز عرفه» با پیامبر صاز «صحرای عرفات» خارج شد که پیامبر صصداهای بلند (مردم در) هَی کردن و زدن شترها و نالهی شترها را در پشت سرش شنید و با تازیانهاش به آنها اشاره کردند و فرمودند: «ای مردم! (در آمدن) متانت و وقار را پیشه و ملازمت کنید، زیرا طاعت و نیکی به تند رفتن و سرعت نیست» [۷۶۶].
[۷۶۵] متفق علیه است؛ [خ(۹۰۸)، م(۶۰۲)]. [۷۶۶] بخاری [(۱۶۷۱)] روایت کرده و مسلم [(۱۲۸۲)] نیز بعضی از آن را روایت کرده است؛
قال الله تعالی:
﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ٢٤ إِذۡ دَخَلُواْ عَلَيۡهِ فَقَالُواْ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ٢٥ فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ٢٦ فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ قَالَ أَلَا تَأۡكُلُونَ٢٧﴾[الذاریات: ۲۴-۲۷].
«(ای پیامبر ص!) آیا خبر مهمانان بزرگوار ابراهیم به تو رسیده است؟ وقتی که وارد شدند و گفتند: سلام! گفت: سلام بر شما! مردمان ناآشنا و ناشناسی هستید و به دنبال آن، پنهانی بهسوی خانوادهی خود رفت و گوسالهی (بریان) فربهی را آورد و آن را به ایشان نزدیک کرد و گفت: آیا نمیخورید».
وقال تعالی:
﴿وَجَآءَهُۥ قَوۡمُهُۥ يُهۡرَعُونَ إِلَيۡهِ وَمِن قَبۡلُ كَانُواْيَعۡمَلُونَ ٱلسَّئَِّاتِۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ هَٰٓؤُلَآءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطۡهَرُ لَكُمۡۖ فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُخۡزُونِ فِي ضَيۡفِيٓۖ أَلَيۡسَ مِنكُمۡ رَجُلٞ رَّشِيدٞ٧٨﴾[هود: ۷۸].
«قوم لوط شتابان بهسوی لوط آمدند و آنان، از پیش از آن، اعمال زشت و پلشتی انجام میدادند؛ لوط به آنها گفت: ای قوم من! اینها دختران من هستند و برای شما پاکیزهترند، پس از خدا بترسید و در مورد مهمانانم مرا خوار و رسوا نکنید؛ آیا در میان شما مرد رهیافته و صالح راهنمایی، یافته نمیشود؟!».
۷۰۶- «وعن أبي هريرة سأنَّ النَّبِيَّ صقال: «مَنْ كانَ يُؤمنُ بِاللَّه واليَومِ الآخِرِ فَلْيُكرِمْ ضَيفَهُ، وَمَنْ كَانَ يُؤمِنُ بِاللَّه واليَوم الآخِرِ فليصِلْ رَحِمَهُ، وَمَنْ كَانَ يؤمِنُ بِاللَّه وَاليوْمِ الآخِرِ فَلْيَقلْ خَيْراً أَوْ ليَصْمُتْ»» متفقٌ عليه.
۷۰۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، مهمانش را گرامی بدارد، هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، صلهی رحم را به جای آورد، هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، یا سخن نیک بگوید، یا ساکت باشد»» [۷۶۷].
۷۰۷- «وعن أبي شُرَيْح خُوَيلدِ بن عمرو الخُزَاعِيِّ سقال: سَمِعتُ رسول اللَّه صيقول: «مَنْ كان يؤمِنُ بِاللَّه واليوْمِ الآخِرِ فَلْيُكرمْ ضَيفَهُ جَائِزَتَهُ» قالوا: وما جَائِزَتُهُ يا رسول اللَّه؟ قال: «يَومُه وَلَيْلَتُهُ. والضِّيَافَةُ ثَلاثَةُ أَيَّامِ، فما كان وَرَاءَ ذلكَ فهو صَدَقَة عليه»» متفقٌ عليه.
وفي روايةٍ لـمسلم: «لا يحِلُّ لِمُسلمٍ أن يُقِيم عند أخِيهِ حتى يُؤْثِمَهُ» قالوا: يا رسول اللَّه. وكَيْف يُؤْثِمُهُ؟ قال: «يُقِيمُ عِنْدَهُ وَلا شَيءَ لَهُ يَقْرِيهِ بِهِ»».
۷۰۷. «از ابوشریح خویلد بن عمرو خزاعی سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، مهمانش را به هدیهی او احترام بگذارد»، گفتند: ای رسول خدا! هدیهی مهمان چیست؟ فرمودند: «هدیهی مهمان، یک روز و یک شب ماندن اوست و مهمانی، سه روز است و بالاتر یا بیشتر از آن، برای صاحبخانه، صدقه و احسان است»» [۷۶۸].
[۷۶۷] متفق علیه است؛ [خ(۶۰۱۸)، م(۴۷)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۳۱۴، آمده است]. [۷۶۸] متفق علیه است؛ [خ(۶۱۳۵)، م(۳/۱۳۵۲)].
قال الله تعالی:
﴿فَبَشِّرۡ عِبَادِ١٧ ٱلَّذِينَ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُ﴾[الزمر: ۱۷-۱۸].
«(ای پیامبر ص!) مژده بده به بندگانم، آن کسانی که به (همهی) سخنان گوش فرا میدهند و از نیکوترین و زیباترین آنها پیروی میکنند».
وقال تعالی:
﴿يُبَشِّرُهُمۡ رَبُّهُم بِرَحۡمَةٖ مِّنۡهُ وَرِضۡوَٰنٖ وَجَنَّٰتٖ لَّهُمۡ فِيهَا نَعِيمٞ مُّقِيمٌ٢١﴾[التوبة: ۲۱].
«پروردگارشان، آنان را به رحمت خود و خشنودی و بهشتی مژده میدهد که در آن نعمتهای جاودانه دارند».
وقال تعالی:
﴿وَأَبۡشِرُواْ بِٱلۡجَنَّةِ ٱلَّتِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ﴾[فصلت: ۳۰].
«شما را بشارت باد به بهشتی که به شما وعده داده میشد!».
وقال تعالی:
﴿فَبَشَّرۡنَٰهُ بِغُلَٰمٍ حَلِيمٖ١٠١﴾[الصافات: ۱۰۱].
«ما او (ابراهیم) را به پسری بردبار و خردمند مژده دادیم».
وقال تعالی:
﴿وَلَقَدۡ جَآءَتۡ رُسُلُنَآ إِبۡرَٰهِيمَ بِٱلۡبُشۡرَىٰ﴾[هود: ۶۹].
«فرستادگان ما، همراه با مژدگانی، به پیش ابراهیم آمدند».
وقال تعالی:
﴿وَٱمۡرَأَتُهُۥ قَآئِمَةٞ فَضَحِكَتۡ فَبَشَّرۡنَٰهَا بِإِسۡحَٰقَ وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ٧١﴾[هود: ۷۱].
«و همسر ابراهیم، ایستاده بود و خندید، ما به او مژدهی (تولد) اسحاق و به دنبال وی یعقوب را دادیم».
وقال تعالی:
﴿فَنَادَتۡهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَهُوَ قَآئِمٞ يُصَلِّي فِي ٱلۡمِحۡرَابِ أَنَّ ٱللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحۡيَىٰ﴾[آل عمران: ۳۹].
«(زکریا) در حالی که در عبادتگاه به نیایش ایستاده بود، فرشتگان او را ندا در دادند که خداوند تو را به یحیی مژده میدهد».
وقال تعالی:
﴿إِذۡ قَالَتِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَٰمَرۡيَمُ إِنَّ ٱللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٖ مِّنۡهُ ٱسۡمُهُ ٱلۡمَسِيحُ﴾[آل عمران: ۴۵].
«آنگاه فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمهای از خود که نامش (عیسی) مسیح است، مژده میدهد».
آیات در این مورد فراوان و معلوم هستند.
احادیث هم بسیار زیاد و در صحیح مشهور است و از جملهی آنهاست:
۷۰۸- «عن أبي إِبراهيمَ وَيُقَالُ أبو محمد ويقال أَبو مُعَاوِيةَ عبدِ اللَّه بن أبي أَوْفي سأَنَّ رسول اللَّه صبَشَّرَ خَدِيجَةَ ب، بِبيْتٍ في الجنَّةِ مِنْ قَصَبٍ، لاصَخبَ فِيه ولا نَصب» متفقٌ عليه.
«الْقَصبُ» هُنا: اللُّؤْلُؤ الـمُجوفُ. «والصَّخبُ» الصِّياحُ واللَّغَطُ. «وَالنَّصَبُ»: التعبُ.
۷۰۸. «از ابوابراهیم ـ و گفتهاند: ابومحمد و گفتهاند: ابومعاویه ـ عبداللهبن ابی اوفی سروایت شده است که گفت: پیامبر صحضرت امالمرمنین خدیجهک را به خانهای از مروارید مجوف در بهشت مژده داد که هیچ ناله و فریاد و خستگی و رنجی، در آن یافت نمیشود» [۷۶۹].
۷۰۹- «وعن أبي موسى الأشعريِّ س، أَنَّهُ تَوضَّأَ في بيتهِ، ثُمَّ خَرَجَ فقال: لألْزَمَنَّ رسول اللَّه ص، ولأكُونَنَّ معَهُ يوْمِي هذا، فجاءَ المَسْجِدَ، فَسَأَلَ عَن النَّبِيِّ صفقَالُوا: وَجَّهَ ههُنَا، قال: فَخَرَجْتُ عَلى أَثَرِهِ أَسأَلُ عنْهُ، حتَّى دَخَلَ بئْرَ أريسٍ فجلَسْتُ عِنْدَ الْباب حتَّى قَضَى رسولُ اللَّه صحاجتَهُ وتَوضَّأَ، فقُمْتُ إِلَيْهِ، فإذا هُو قَدْ جلَس على بئر أَريس، وتَوسطَ قفَّهَا، وكَشَفَ عنْ ساقَيْهِ ودلاهمَا في البِئِر، فَسلَّمْتُ عَلَيْهِ ثُمَّ انْصَرفتْ.
فجَلسْتُ عِند الباب فَقُلت: لأكُونَنَّ بَوَّاب رسُولِ اللَّه صاليوْم.
فَجاءَ أَبُو بَكْرٍ سفدفَع الباب فقُلْتُ: منْ هَذَا؟ فَقَالَ: أَبُو بكرٍ، فَقلْت: على رِسْلِك، ثُمَّ ذَهَبْتُ فَقُلتُ: يا رسُول اللَّه هذَا أَبُو بَكْرٍ يسْتَأْذِن، فَقال: «ائْذَنْ لَه وبشِّرْه بالجنَّةِ» فَأَقْبَلْتُ حتَّى قُلت لأبي بكرٍ: ادْخُلْ ورسُولُ اللَّه يُبشِّرُكَ بِالجنةِ، فدخل أَبُو بَكْرٍ حتَّى جلَس عنْ يمِينِ النبيِّ صمعَهُ في القُفِّ، ودَلَّى رِجْلَيْهِ في البئِرِ كما صنَعَ رَسُولُ ص، وكَشَف عنْ ساقيْهِ، ثُمَّ رَجَعْتُ وجلسْتُ، وقد ترَكتُ أَخي يتوضأُ ويلْحقُني، فقُلْتُ: إنْ يُرِدِ اللَّه بِفُلانٍ يُريدُ أَخَاهُ خَيْراً يأْتِ بِهِ.
فَإِذا إِنْسانٌ يحرِّكُ الباب، فقُلت: منْ هَذَا؟ فَقال: عُمَرُ بنُ الخطَّابِ: فقُلْتُ: على رِسْلِك، ثمَّ جئْتُ إلى رَسُولِ اللَّهِ ص، فَسلَّمْتُ عليْهِ وقُلْتُ: هذَا عُمرُ يَسْتَأْذِنُ؟ فَقَالَ: «ائْذنْ لَهُ وبشِّرْهُ بِالجَنَّةِ» فَجِئْتُ عمر، فَقُلْتُ: أَذِنَ أُدخلْ وَيبُشِّرُكَ رَسُولُ اللَّهِ صبِالجَنَّةِ، فَدَخَل فجَلَسَ مَعَ رسُول اللَّهِ صفي القُفِّ عَنْ يسارِهِ ودَلَّى رِجْلَيْهِ في البِئْر، ثُمَّ رجعْتُ فَجلَسْتُ فَقُلْت: إن يُرِدِ اللَّه بِفلانٍ خَيْراً يعْني أَخَاهُ يأْت بِهِ.
فجاء إنْسانٌ فحركَ الباب فقُلْتُ: مَنْ هذَا؟ فقَال: عُثْمانُ بنُ عفانَ. فَقلْتُ: عَلى رسْلِكَ، وجئْتُ النَّبِيَّ ص، فَأْخْبرْتُه فَقَالَ: «ائْذَن لَهُ وبَشِّرْهُ بِالجَنَّةِ مَعَ بَلْوى تُصيبُهُ» فَجئْتُ فَقُلتُ: ادْخلْ وَيُبشِّرُكَ رسُولُ اللَّه صبِالجَنَّةِ مَعَ بَلْوَى تُصيبُكَ، فَدَخَل فَوَجَد القُفَّ قَدْ مُلِئَ، فَجَلَس وُجاهَهُمْ مِنَ الشَّقِّ الآخِرِ. قَالَ سَعِيدُ بنُ المُسَيَّبِ: فَأَوَّلْتُها قُبُورهمْ»» متفقٌ عليه.
وزاد في روايةٍ: «وأمَرني رسولُ اللَّه صبحِفْظِ الباب وَفِيها: أَنَّ عُثْمانَ حِينَ بشَّرهُ حمِدَ اللَّه تعالى، ثُمَّ قَال: اللَّه المُسْتعَانُ».
قوله: «وجَّهَ» بفتحِ الواوِ وتشديدِ الجيمِ، أَيْ: توجَّهَ. وقوله: «بِئْر أريسٍ»: هو بفتحِ الـهمزةِ وكسرِ الراءِ، وبعْدَها ياء مثَناةٌ مِن تحت ساكِنَةٌ، ثُمَّ سِينٌ مهملةٌ، وهو مصروفٌ، ومنهمْ منْ منَع صرْفَهُ. «والقُفُّ» بضم القاف وتشديدِ الفاء: هُوَ الـمبْنيُّ حوْلَ البِئْرِ. قوله: «عَلى رِسْلِك» بكسر الراءِ على الـمشهور، وقيل بفتحها، أَيْ: ارْفُقْ.
۷۰۹. «از ابوموسی اشعری سروایت شده است که او در منزل خود وضو گرفت و سپس بیرون آمد و گفت: امروز حتماً ملازم پیامبر صو با او خواهم بود، بعد به مسجد آمد و جویای پیامبر صشد، گفتند: از این طرف رفت، ابوموسی سمیگوید: به دنبال ایشان (از مسجد) خارج شدم و سراغ ایشان را میگرفتم تا (دیدم که) داخل (باغی که) «چاه اریس» (در آن بود) شد آنگاه من کنار در نشستم تا اینکه پیامبر صطهارت کرد و وضو گرفت، آنوقت، پا شدم و در خدمت او ایستادم و دیدم که ایشان بر لب چاه و در وسط سکوی کنارهی آن نشست و ساق پای مبارک خود را برهنه و بر روی چاه آویزان کرد، (پیش رفتم) و به ایشان سلام کردم و برگشتم و کنار در نشستم و (با خود) گفتم: امروز دربان پیامبر صخواهم شد که حضرت ابوبکر سآمد و در را فشار داد (که وارد شود)، گفتم: کیست؟ گفت: ابوبکر، گفتم: صبر کن! سپس نزد پیامبر صرفتم و گفتم: ای رسول خدا! اینک حضرت ابوبکر ساجازهی ورود میخواهد، فرمودند: «به او اجازه بده و او را به بهشت، مژده بده»، به طرف حضرت ابوبکر سروی آوردم و گفتم: داخل شو و پیامبر صبه تو مژدهی بهشت میدهد؛ حضرت ابوبکر سوارد شد و در سمت راست پیامبر صبر روی سکو نشست و همانند پیامبر صدو پایش را داخل چاه آویزان و ساقهایش را برهنه کرد و سپس بازگشتم و نشستم؛ من هنگام خروج از خانه، برادرم را جا گذاشته بودم که وضو بگیرد و به من ملحق شود؛ (با خود) گفتم: اگر خداوند، خیر و خوشبختی برادرم را بخواهد، او را به اینجا میآورد که ناگهان متوجه شدم که کسی در را حرکت میدهد، گفتم: کیست؟ گفت: عمربن خطاب، گفتم: صبر کن! سپس نزد پیامبر صرفتم و سلام کردم و گفتم: اینک عمر سآمده و اجازهی ورود میخواهد، فرمودند: «بگو وارد شوی و به او مژدهی بهشت بده»، پس نزد حضرت عمر سبرگشتم و گفتم: داخل شو و پیامبر صبه تو مژدهی بهشت میدهد؛ حضرت عمر سوارد شد و در سمت چپ پیامبر صدر سکوی کنار چاه نشست و دو پایش را در چاه آویزان نمود، سپس بازگشتم و نشستم و (با خود) گفتم: اگر خداوند نسبت به فلانی (برادر خودش) خیر بخواهد، او را به اینجا میآورد که کسی آمد و در را حرکت داد، گفتم: کیست؟ گفت: عثمان بن عفان، گفتم: صبر کن! سپس نزد پیامبر صآمدم و به او خبر دادم، فرمودند: «به او اجازه بده و او را به بهشت و بلا و فتنه ای که دامنگیر او میشود، مژده و خبر ده»، آمدم و گفتم: داخل شو و پیامبر صتو را مژدهی بهشت میدهد، با فتنهای که دامنگیر تو میشود. وی داخل شد و دید که سکوی اطراف چاه پر شده و جایی برای نشستن ندارد و بدان سبب در مقابل آنان در قسمت دیگر لب چاه نشست؛ «سعید بن مسیب» (که این حدیث را از ابوموسی سروایت میکند)، میگوید: «من این را به جای قبور آنان تأویل کردم که قبر پیامبر صو ابوبکر سو عمر سدر یک جا و قبر حضرت عثمان سدر برابر آنها در «بقیع» جای دارد»» [۷۷۰].
در روایتی دیگر اضافه کرده است: «پیامبر صنگهبانی و محافظت از در را به من (ابوموسی) امر فرمودند و نیز در روایت آمده است که وقتی ابوموسی سبه عثمان سبشارت پیامبر صرا رسانید، سپاس و ستایش خدای را بهجای آورد و سپس گفت: خداوند جای طلب یاری است! (یعنی در مصیبت و بلایی که پیامبر صفرمودهاند که به من میرسد، طلب یاری و صبر میکنم)».
۷۱۰- «وعنْ أبي هريرة سقال: كُنَّا قُعُوداً حَوْلَ رسول اللَّه ص، وَمعَنَا أَبُو بكْرٍ وعُمَرُ بفي نَفَر، فَقامَ رَسُولُ اللَّهِ صمِنْ بينِ أَظْهُرِنا فَأَبْطَأَ علَيْنَا وخَشِينا أَنْ يُقْتَطَعَ دُونَنا وَفَزِعْنَا فقُمنا، فَكُنْتُ أَوّل من فَزِع.
فَخَرَجْتُ أَبْتغي رسُول اللَّهِ ص، حتى أَتَيْتُ حَائِطاً للأَنْصَارِ لِبني النَّجَّارِ، فَدُرْتُ بِهِ هَلْ أَجِدُ لَهُ باباً؟ فلَمْ أَجِدْ، فإذَا ربيعٌ يدْخُلُ في جوْف حَائِط مِنْ بِئرٍ خَارِجَه ـ والرَّبيعُ: الجَدْوَلُ الصَّغيرُ ـ فاحتَفزْتُ، فدَخلْتُ عَلى رسُولِ اللَّهِ ص.
فقال: «أَبو هُريرة؟» فَقُلْتُ: نَعَمْ يَا رسُولَ اللَّهِ، قال: «ما شَأنُك» قلتُ: كُنْتَ بَيْنَ ظَهْرَيْنَا فقُمْتَ فَأَبَطأْتَ علَيْنَا، فَخَشِينَا أَنْ تُقَتطعَ دُونَنا، ففَزعنَا، فَكُنْتُ أَوَّلَ منْ فَزعَ فأَتَيْتُ هذَا الحائِطَ، فَاحْتَفَزْتُ كَمَا يَحْتَفِزُ الثَّعلبُ، وَهؤلاءِ النَّاسُ وَرَائي.
فَقَالَ: «يَا أَبا هريرة» وأَعطَاني نَعْلَيْهِ فَقَال: «اذْهَبْ بِنَعْلَي هاتَيْنِ، فَمنْ لقيتَ مِنْ وَرَاءِ هَذا الحائِط يَشْهَدُ أَنْ لا إلهِ إلاَّ اللَّهُ مُسْتَيْقناً بها قَلبُهُ، فَبَشِّرْهُ بالجنَّةِ» وذَكَرَ الحدِيثَ بطُولِهِ» رواه مسلم.
«الرَّبيعُ» النَّهْرُ الصَّغِيرُ، وَهُوَ الجدْوَلُ ـ بفتح الجيم ـ كَمَـا فَسَّرهُ في الحَدِيثِ. وقولُه: «احْتَفَزْت» رويَ بالرَّاءِ وبالزَّاي، ومعناهُ بالزاي: تَضَامَـمْتُ وتصَاغَرْتُ حَتَّى أَمْكَنَني الدُّخُولُ.
۷۱۰. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: ما در اطراف پیامبر صنشسته بودیم که همراه با ابوبکر و عمر بو گروهی کمتر از ده نفر، پیامبر صاز میان ما برخاست و بیرون رفت و در بازگشت تأخیر فرمود، ما ترسیدیم که مبادا برایشان مسألهای پیش آمده و (پیش ما باز نگردد)، این بود که بیتاب شدیم و برخاستیم، من اولین کسی بود که بیقرار شدم و ترسیدم و بلافاصله بیرون رفتم و ایشان را جستجو کردم تا به دیوار خانهی یکی از انصار از بنینجار رسیدم و آن را دور زدم که ببینم دروازهی آن را پیدا میکنم یا خیر و نیافتم، ناگاه آبراههی کوچکی مشاهده کردم که از چاهی در خارج باغ به درون یکی از دیوارهای آن میرفت و خود را کوچک و جمع کرده و از آن آبراه، به باغ داخل و بر پیامبر صوارد شدم، فرمودند: «ابوهریره است؟» گفتم: بله، ای رسول خدا! فرمودند: «چه کاری داشتی؟» گفتم: شما در بین ما تشریف داشتید که برخاستید و رفتید و در بازگشت به پیش ما تأخیر فرمودید، ترسیدیم که از ما بریده و بهجایی برده شوی و یا آسیبی به شما رسیده باشد و نگران شدیم و من اولین کسی بودم که نگران شده و به این باغ آمدم و مانند روباه، خود را جمع و کوچک کردم (و از سوراخ این دیوار، وارد باغ شدم) و مردم هم پشت سر من هستند (و میآیند) پیامبر صکفشهای خود را به من دادند و فرمودند: «ای ابوهریره! این دو لنگه کفش مرا ببر و هر کس را در پشت این دیوار دیدی که شهادت میدهد: هیچ معبودی جز ذاتالله نیست، و قلبش به آن یقین دارد، او را به بهشت مژده بده! و حدیث را با طول آن ذکر کرد»» [۷۷۱].
۷۱۱- «وعن ابنِ شُماسَةَ قالَ: حَضَرْنَا عَمْرَو بنَ العاصِ س، وَهُوَ في سِيَاقَةِ المَوْتِ فَبَكى طَويلاً، وَحَوَّلَ وَجْهَهُ إِلى الجدَارِ، فَجَعَلَ ابْنُهُ يَقُولُ: يا أَبَتَاهُ، أَمَا بَشَّرَكَ رَسُولُ اللَّهِ صبكَذَا؟ أَما بشَّرَكَ رَسُولُ اللَّهِ صبكَذَا؟
فَأَقْبلَ بوَجْههِ فَقَالَ: إِنَّ أَفْضَلَ مَا نُعِدُّ شَهَادَةُ أَنْ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللَّه، وأَنَّ مُحمَّداً رسُول اللَّه إِنِّي قَدْ كُنْتُ عَلى أَطبْاقٍ ثَلاثٍ: لَقَدْ رَأَيْتُني وَمَا أَحَدٌ أَشَدَّ بُغْضاً لرَسُولِ اللَّهِ صمِنِّي، وَلا أَحبَّ إِليَّ مِنْ أَنْ أَكُونَ قَدِ استمْكنْت مِنْهُ فقَتلْتهُ، فَلَوْ مُتُّ عَلى تِلْكَ الحالِ لَكُنْتُ مِنْ أَهْلِ النَّار.
فَلَمَّا جَعَلَ اللَّهُ الإِسْلامَ في قَلْبي أَتيْتُ النَّبِيَّ صفَقُلْتُ: ابْسُطْ يمينَكَ فَلأُبَايعْكَ، فَبَسَطَ يمِينَهُ فَقَبَضْتُ يَدِي، فقال: «مالك يا عمرو؟» قلت: أَرَدْتُ أَنْ أَشْتَرطَ قالَ: «تَشْتَرطُ ماذَا؟» قُلْتُ أَنْ يُغْفَرَ لي، قَالَ: أَمَا عَلمْتَ أَنَّ الإِسْلام يَهْدِمُ ما كَانَ قَبلَهُ، وَأَن الـهجرَةَ تَهدمُ ما كان قبلَها، وأَنَّ الحَجَّ يَهدِمُ ما كانَ قبلَهُ؟»
وما كان أَحَدٌ أَحَبَّ إِليَّ مِنْ رسول اللَّه ص، وَلا أَجَلّ في عَيني مِنْه، ومَا كُنتُ أُطِيقُ أَن أَملأَ عَيني مِنه إِجلالاً له، ولو سُئِلتُ أَن أَصِفَهُ ما أَطَقتُ، لأَنِّي لم أَكن أَملأ عَيني مِنه ولو مُتُّ على تِلكَ الحَال لَرَجَوتُ أَن أَكُونَ مِنْ أَهْلِ الجَنَّةِ.
ثم وُلِّينَا أَشيَاءَ ما أَدري ما حَالي فِيهَا؟ فَإِذا أَنا مُتُّ فلا تصحَبنِّي نَائِحَةٌ ولا نَارٌ، فإذا دَفَنتموني، فشُنُّوا عليَّ التُّرَابَ شَنًّا، ثم أَقِيمُوا حولَ قَبري قَدْرَ ما تُنَحَرُ جَزورٌ، وَيقْسَمُ لحْمُهَا، حَتَّى أَسْتَأْنِس بكُمْ، وأنظُرَ ما أُراجِعُ بِهِ رسُلَ ربي» رواه مسلم.
قوله: «شُنُّوا» رُويَ بالشين الـمعجمة وبالـمهملةِ، أَي: صبُّوهُ قليلاً قَليلاً. والله سبحانه أَعلم.
۷۱۱. «از ابوشماسه روایت شده است که گفت: بر بالین عمرو بن عاص سحاضر شدیم که در حال مرگ بود و شدید و طولانی گریه میکرد و رو به دیوار کرده بود، پسرش شروع کرد و به او گفت: ای پدر! مگر پیامبر صبه تو فلان بشارت را نداد؟ مگر فلان وعدهی امیدبخش را به تو نوید نفرمود؟ (پس چرا گریه میکنی و ناراحت هستی؟) آنگاه پدر روی برگرداند و گفت: بزرگترین چیزی که که آن را به حساب میآوریم و آماده میکنیم، شهادت به این است که جز الله، خدایی نیست و محمد فرستادهی اوست، من سه حالت (گوناگون) داشتهام: زمانی را به خود دیدم که کسی در کینه نسبت به پیامبر صاز من شدیدتر نبود و هیچ چیز نزد من دوست داشتنیتر از آن نبود که بر او دست یابم و او را بکشم، اگر در آن حال میمردم، یقیناً از اهل دوزخ میبودم و وقتی خداوند (محبت) اسلام را در دل من قرار داد، به نزد پیامبر صآمدم و گفتم: دست راستت را بگشای که با تو بیعت کنم و پیامبر صدست راستش را باز کرد و من دست خود را بستم، فرمودند: «چرا چنین میکنی ای عمرو؟» گفتم: میخواهم شرط ببندم، فرمودند: «بر چه چیزی؟»، گفتم: به این که آمرزیده شوم، فرمودند: مگر نداستهای که اسلام، چیزهای (گناهان) پیش از خود را و هجرت، واقعههای پیش از خود را و مراسم حج، هر چه را پیش از خودش است، ساقط میکند و میزداید؟» و (پس از آن) کسی نزد من عزیزتر از پیامبر صو در چشم من بزرگتر و با شکوهتر از ایشان نبود و (به خاطر بزرگواری او) نمیتوانستم با دو چشم خود، او را سیر و تمام بنگرم و اگر از من خواسته شود که او را توصیف کنم، قدرت آن را نخواهم داشت؛ زیرا جمال او را هرگز سیر ندیدم و اگر بر آن حال میمردم، امید داشتم که از اهل بهشت باشم و پس از آن، متصدی کارهایی شدیم که نمیدانم حال من در آنها چگونه است، پس وقتی که من مُردم، زن نوحهگر و نوحهای بر عزای من و همراه (جنازهی) من، حاضر نشود و آتش روشن نکنید (غذایی نپزید) و چون مرا دفن کردید، کم کم بر من خاک بریزید و در اطراف قبر من به اندازه زمانی که شتر کشته و گوشتش تقسیم میشود، بایستید، تا (به سبب شما) به حالت خود، انس گیرم و بنگرم که چگونه فرستادگان پروردگارم را جواب میدهم».
[۷۶۹] متفق علیه است؛ [خ(۳۸۱۹)، م(۲۴۳۳)]. [۷۷۰] متفق علیه است؛ [خ(۳۶۷۴)، م(۲۴۰۳)]. [۷۷۱] مسلم روایت کرده است؛ [(۳۱)] [بخشی از این حدیث به شمارهی ۴۲۴، گذشت].
قال الله تعالی:
﴿وَوَصَّىٰ بِهَآ إِبۡرَٰهِۧمُ بَنِيهِ وَيَعۡقُوبُ يَٰبَنِيَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ١٣٢ أَمۡ كُنتُمۡ شُهَدَآءَ إِذۡ حَضَرَ يَعۡقُوبَ ٱلۡمَوۡتُ إِذۡ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعۡبُدُونَ مِنۢ بَعۡدِيۖ قَالُواْ نَعۡبُدُ إِلَٰهَكَ وَإِلَٰهَ ءَابَآئِكَ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗا وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ١٣٣﴾[البقرة: ۱۳۲-۱۳۳].
«و ابراهیم پسران خود را به این آیین سفارش کرد و یعقوب (نیز به پسرانش سفارش کردند که): ای فرزندان من! خداوند آیین (توحیدی اسلام) را برای شما برگزیده است و نمیرید، جز این که مسلمان باشید. آیا (شما یهودیان و مسیحیان که محمد را تکذیب مینمایید و ادعا دارید که بر آیین یعقوب هستید) هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید، حاضر بودید؟ آن هنگام که به فرزندان خود گفت: پس از من چه چیزی را میپرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و خداوند یگانه را میپرستیم و ما تسلیم او هستیم».
۷۱۲- «فمنها حَديثُ زيدِ بنِ أَرْقَمَ سـ الذي سبق في باب إِكرامِ أَهْلِ بَيْتِ رسول اللَّه صقال: قامَ رسول اللَّه صفِينَا خَطِيباً، فَحَمِدَ اللَّه، وَأَثْنى عَلَيهِ، وَوَعَظَ وَذَكَّرَ ثُمَّ قال: أَمَّا بَعْدُ، أَلا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنا بشرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَ رَسُولُ رَبِّي فأُجيب، وأَنَا تَاركٌ فيكُمْ ثَقَليْنِ: أَوَّلهُمَا: كتاب اللَّهِ، فيهِ الهُدَى وَالنُّورُ، فَخُذُوا بِكتاب اللَّه، وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ» فَحَثَّ عَلى كتاب اللَّه، ورَغَّبَ فِيهِ، ثُمَّ قال: «وَأَهْلُ بَيْتي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّه في أَهْلِ بَيْتي»» رواه مسلم وَقَدْ سَبَقَ بطُولِهِ.
۷۱۲. «و اما در میان احادیث، حدیث زیدبن ارقم ساست که در باب اکرام خانوادهی پیامبر صگذشت که: پیامبر صبلند شدند و در میان خطبهای ایراد فرمودند، ابتدا سپاس و ستایش خدا را به جای آوردند و سپس پند و تذکر دادند و آنگاه فرمودند: «آگاه باشید ای مردم! که من بشری هستم و نزدیک است که فرستادهی خدایم (ملکالموت) نزد من بیاید و به ندای او لبیک گویم ومن بعد از خود، در میان شما دو بار سنگین و دو چیز ارزنده باقی میگذارم: اول، کتاب خدا که در آن هدایت و نور موجود است، پس آن را محکم بگیرید و به آن تمسک و توسل بجویید (و آن را پیشوای خود قرار دهید)» و در مورد قرآن، مردم را زیاد تشویق و ترغیب نمودند و سپس فرمودند: «و (دوم)، اهل بیت من است، خدا را در مورد اهل بیتم به یادتان میآورم! خدا را در مورد اهل بیتم به یادتان میآورم!»» [۷۷۲].
۷۱۳- «وعن أبي سُليْمَانَ مَالك بن الحُويْرثِ سقال: أَتَيْنَا رسول اللَّه صوَنحْنُ شَبَبةٌ متَقَاربُونَ، فَأَقمْنَا عِنْدَهُ عشْرينَ لَيْلَةً، وكانَ رسولُ اللَّه صرَحِيماً رفِيقاً، فَظَنَّ أَنَّا قَدِ اشْتَقْنَا أَهْلَنَا. فسَأَلَنَا عَمَّنْ تَرَكْنَا مِنْ أَهْلِنَا، فَأَخْبَرْنَاهُ، فقال: «ارْجعُوا إِلى أَهْليكم فَأَقِيمُوا فِيهِمْ، وَعلِّموهُم وَمُرُوهُمْ، وَصَلُّوا صَلاةَ كَذا في حِين كَذَا، وَصَلُّوا كَذَا في حِين كَذَا، فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلاةُ فَلْيُؤذِّنْ لَكُمْ أَحَدُكُمْ، وَلْيؤمَّكُم أَكبَرُكُمَ»» متفقٌ عليه.
زاد البخاري في رواية له: «وَصَلَّوا كمَا رَأَيتُمُوني أُصَلِّي».
قوله: «رَحِيمـاً رفيقاً» روِيَ بفاءٍ وقافٍ، وروِيَ بقافينٍ.
۷۱۳. «از ابوسلیمان مالک بن حویرت سروایت شده است که گفت: ما جوانان همسن و سالی بودیم که به نزد پیامبر صرفتیم و در خدمت ایشان، بیست شب ماندگار شدیم، پیامبر صبسیار مهربان و نرمخو بود، به همین سبب گمان برد (دانست) که ما مشتاق دیدار اهل و کسان خود شدهایم و از حال افراد خانوادهی ما که آنها را بهجا گذاشته یودیم، جویا شد و ما به او خبر دادیم، سپس فرمودند: «بهسوی خانوادهی خود بازگردید و نزد آنها اقامت کنید و آنها را تعلیم دهید و به نماز امر کنید و نماز فلان را در فلان وقت انجام دهید و فلان نماز دیگر را در فلان وقت دیگر و هنگامی که وقت نماز فرا رسید، یکی از شما اذان بگوید، و بزرگترین شما برایتان امامت کند»» [۷۷۳].
و بخاری در روایت خود اضافه کرده است: «نماز را آنچنان که من میخوانم و میبینید، بخوانید».
۷۱۴- «وعن عُمَرَ بنِ الخطاب سقال: اسْتَأْذَنْتُ النبي صفي الْعُمْرَةِ، فَأَذِنَ، وقال: «لا تنْسنَا يَا أخيَّ مِنْ دُعَائِك» فقالَ كَلِمَةً ما يَسُرُّني أَنَّ لي بهَا الدُّنْيَا».
وفي رواية قال: «أَشْرِكْنَا يَا أخَيَّ في دُعَائِكَ» رواه أبو داود، والترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۷۱۴. «از حضرت عمربن خطاب سروایت شده است که گفت: از پیامبر صاجازهی انجام حج عمره خواستم، به من اجازه دادند و فرمودند: «برادرم! ما را از دعای خیر فراموش نکن»، حضرت عمر سگفت: پیامبر صجملهای فرمود که دوست ندارم آن را با تمام دنیا عوض کنم» [۷۷۴].
در روایتی دیگر آمده است: پیامبر صفرمودند: «برادرم! ما را در دعای خود شریک کن».
۷۱۵- «وعن سالم بنِ عَبْدِ اللَّه بنِ عُمَرَ أَنَّ عبدَ اللَّه بنِ عُمَرَ بكَانَ يَقُولُ لِلرَّجُلِ إِذَا أَرَادَ سفراً: ادْنُ مِنِّي حَتَّى أُوَدِّعَكَ كمَا كَانَ رسولُ اللَّه صيُودِّعُنَا فيقُولُ: أَسْتَوْدعُ اللَّه دِينَكَ، وَأَمانَتَكَ، وخَوَاتِيمَ عَمَلِكَ» رواه الترمذي، وقال: حديث حسن صحيح.
۷۱۵. «از سالم بن عبدالله بن عمر روایت شده است که گفت: عبدالله بن عمر ببه هر مردی که قصد سفر داشت، میگفت: به من نزدیک شو تا چنان که پیامبر صبا ما وداع میفرمود، با تو وداع کنم، سپس میگفت: «دین و امانت و خاتمهی کارهایت را به خدا میسپارم»» [۷۷۵].
۷۱۶- «وعن عبدِ اللَّهِ بنِ يزيد الخَطْمِيِّ الصَّحَابيِّ سقال: كَانَ رسولُ اللَّه صإِذا أَرَادَ أَنْ يُوَدِّعَ الجَيْش قالَ: «أَسْتَوْدعُ اللَّه دِينَكُمْ، وَأَمَانَتكُم، وَخَوَاتِيمَ أَعمَالِكُمْ»». حديث صحيح، رواه أبو داود وغيره بإِسناد صحيح.
۷۱۶. «از عبدالله بن یزید خطمی صحابی سروایت شده است که گفت: پیامبر صهرگاه میخواست که لشگری را تودیع و روانهی محل مأموریت کند، میفرمود: «دین و امانت و خاتمهی کارهایتان را بهخدا میسپارم»» [۷۷۶].
۷۱۷- «وعن أَنسٍ سقال: جَاءَ رَجُلٌ إلى النبيِّ صفقال: يا رسُولَ اللَّه، إِني أُرِيدُ سَفَراً، فَزَوِّدْني، فَقَالَ: «زَوَّدَكَ اللَّه التَّقْوَى». قال: زِدْني، قال: «وَغَفَرَ ذَنْبَكَ» قال: زِدْني، قال: «وَيَسَّرَ لكَ الخيْرَ حَيْثُمَا كُنْتَ»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن.
۷۱۷. «از انس سروایت شده است که گفت: مردی نزد پیامبر صآمد و گفت: ای رسول خدا! قصد سفری دارم، توشهای به من مرحمت فرما! فرمودند: «خداوندا تقوا را توشهی تو گرداند!» گفت: بیشتر مرحمت فرما! فرمودند: «و (خداوندا) گناهان تو را بیامرزد!» گفت: بیشتر لطف بفرما، فرمودند: «و (خداوند) هر جا که باشی، خیر و سعادت و منفعت را برای تو آسان و بسیار گرداند»» [۷۷۷].
[۷۷۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۴۰۸)] و روایت کامل این حدیث [به شمارهی: ۴۳۶]، گذشت. [۷۷۳] متفق علیه است [خ(۶۲۸)، م (۶۷۴)]. [۷۷۴] ابوداود [(۱۴۹۸)] و ترمذی [(۳۵۵۷)]روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح است. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۳۷۳، آمده است]. [۷۷۵] ترمذی [(۳۴۳۹)] روایت کرده و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۷۷۶] حدیثی صحیح است که ابوداود [(۲۶۰۱)] و غیر او به اسناد صحیح روایت کردهاند. [۷۷۷] ترمذی [(۳۴۴۰)] روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن است.
قال الله تعالی:
﴿وَشَاوِرۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِۖ﴾[آل عمران: ۱۵۹].
«(ای پیامبر ص!) در کارها با مسلمانان مشورت کن».
وقال تعالی:
﴿وَأَمۡرُهُمۡ شُورَىٰ بَيۡنَهُمۡ﴾[الشورى: ۳۸].
«و کارشان (مؤمنان) بر پایهی مشورت است (یعنی: در آن، بین خود مشورت میکنند)».
۷۱۸- «عن جابِرٍ سقال: كانَ رسولُ اللَّه صيُعَلِّمُنَا الاسْتِخَارَةَ في الأُمُور كُلِّهَا كالسُّورَةِ منَ القُرْآنِ، يَقُولُ إِذا هَمَّ أَحَدُكُمْ بالأمر، فَليَركعْ رَكعتَيْنِ مِنْ غَيْرِ الفرِيضَةِ ثم ليقُلْ: اللَّهُم إِني أَسْتَخِيرُكَ بعِلْمِكَ، وأستقدِرُكَ بقُدْرِتك، وأَسْأَلُكَ مِنْ فضْلِكَ العَظِيم، فإِنَّكَ تَقْدِرُ ولا أَقْدِرُ، وتعْلَمُ ولا أَعْلَمُ، وَأَنتَ علاَّمُ الغُيُوبِ. اللَّهُمَّ إِنْ كنْتَ تعْلَمُ أَنَّ هذا الأمرَ خَيْرٌ لي في دِيني وَمَعَاشي وَعَاقِبَةِ أَمْرِي» أَوْ قالَ: «عَاجِلِ أَمْرِي وَآجِله، فاقْدُرْهُ لي وَيَسِّرْهُ لي، ثمَّ بَارِكْ لي فِيهِ، وَإِن كُنْتَ تعْلمُ أَنَّ هذَا الأَمْرَ شرٌّ لي في دِيني وَمَعاشي وَعَاقبةِ أَمَرِي» أَو قال: «عَاجِل أَمري وآجِلهِ، فاصْرِفهُ عَني، وَاصْرفني عَنهُ، وَاقدُرْ لي الخَيْرَ حَيْثُ كانَ، ثُمَّ رَضِّني بِهِ» قال: ويسمِّي حاجته» رواه البخاری.
۷۱۸. «از جابر سروایت شده است که گفت: پیامبر صاستخاره در تمام کارها را مانند آموختن سورهای از قرآن به ما میآموخت و میفرمود: «هرگاه یکی از شما قصد کاری کرد، دو رکعت نماز سنت بخواند و سپس بگوید: خدایا! من به سبب علم تو، از تو طلب خیر را میپرسم و به سبب قدرت تو، از تو قدرت میخواهم و از تو جود و بخشش فراوان تو را مسألت میکنم، زیرا که تو میتوانی و من نمیتوانم و تو میدانی و من نمیدانم و تو دانا و آگاه به همهی غیبها و رازهای پنهانی، پروردگارا! اگر تو میدانی که این کار برای من در دین و زندگی و سرانجام کار» ـ یا فرمودند: «حال و آیندهی کار ـ من خیر است، آن را برای من مقدر فرما و آسان گردان و در آن برکتانداز و اگر میدانی که این کار برای من در دین و زندگی و سرانجام کار» ـ یا فرمودند: «حال و آیندهی کار ـ من بد است، آن را از من دور کن و مرا از آن پشیمان گردان و خیر را در هر جا هست، برای من مقدر فرما و آنگاه مرا بدان خشنود کن»، و فرمودند: «(در این هنگام) نیاز خود را بگوید و نام ببرد»» [۷۷۸].
[۷۷۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۱۱۶۲)].
۷۱۹- «عن جابرٍ سقال: كانَ النبيُّ صإِذا كَانَ يَوْمُ عِيدٍ خَالَفَ الطَّرِيقَ» رواه البخاری.
قوله: «خَالَفَ الطَّرِيقَ» يعني: ذَهَبَ في طَرِيقٍ وَرَجَعَ في طَرِيقِ آخَرَ.
۷۱۹. «از جابر سروایت شده است که گفت: هر گاه روز عید میشد، پیامبر صراه (رفتن به مصلی) را تغییر میداد؛ (یعنی از یک راه میرفت و از راه دیگر بازمیگشت)» [۷۷۹].
۷۲۰- «وعنِ ابنِ عُمَرَ بأَن رسول اللَّه صكانَ يَخْرُجُ مِنْ طَرِيقِ الشَّجَرَةِ وَيَدْخلُ مِنْ طَريقِ المُعَرَّسِ، وإِذَا دَخَلَ مَكَّةَ دَخَلَ مِنَ الثَّنِية العُليَا وَيَخْرُجُ مِنَ الثَّنِية السُّفْلى» متفقٌ عليه.
۷۲۰. «از ابنعمر بروایت شده است که گفت: پیامبر ص(هنگام خروج از مدینه) از «راه شجره» بیرون میرفت و (هنگام ورود) از «راه معرس» داخل میشد و هنگامی که داخل مکه میشد، از تپهی بالایی (شهر) داخل میشد و (هنگام خروج) از تپهی پایینی (شهر) خارج میگردید» [۷۸۰] [۷۸۱].
[۷۷۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۹۸۶)]. [۷۸۰] متفق علیه است [خ(۱۵۳۳)، م (۱۲۵۷)]. [۷۸۱] «امام شافعی» /و بعضی دیگر از علمای اسلامی، این کار (از یک راه رفتن برای انجام عمل خیر و از راه دیگر برگشتن) را مستحب بهشمار آورده و بعضی، حکمت این عمل پیامبر صرا در آن دانستهاند که: تغییر مسیر، باعث میشود که کسان بیشتری به فیض حضور پیامبر صمشرف و از وجود ایشان مستفید و مستفیض و جاهای بیشتری به قدوم ایشان، مبارک شوند ـ ویراستاران.
قال الله تعالی:
﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ فَيَقُولُ هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواْ كِتَٰبِيَهۡ١٩﴾[الحاقة: ۱۹].
«اما آنکس که نامهی اعمالش به دست راست او داده شود، میگوید: نامهی اعمال مرا بگیرید و بخوانید!».
وقال تعالی:
﴿فَأَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ٨ وَأَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ٩﴾[الواقعة: ۸-۹].
«گروه دست راست و چه (بزرگ و خوشبختند) گروه دست راست! و گروه دست چپ و چه (پست و بدبختند) گروه دست چپ!».
۷۲۱- «وعن عائشة بقالَتْ: كَانَ رسولُ اللَّه صيُعْجِبُهُ التَّيمُّنُ في شأنِه كُلِّه: في طُهُوِرِهِ، وَتَرجُّلِهِ، وَتَنَعُّلِه» متفقٌ عليه.
۷۲۱. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صشروع و انجام از راست و جلو انداختن آن را در تمام کارهایش در غسل و وضو و شانه کردن موی سر و پوشیدن کفش خویش، دوست میداشت» [۷۸۲].
۷۲۲- وعنها قالتْ: «كانَتْ يَدُ رسول اللَّه ص، اليُمْنى لِطَهُورِهِ وطَعَامِه، وكَانَتْ اليُسْرَى لِخَلائِهِ وَمَا كَانَ منْ أَذىً» حديث صحيح، رواه أبو داود وغيره بإِسناد صحيحٍ.
۷۲۲. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صدست راستش را برای وضو و غسل و خوردن خویش و دست چپش را برای دستشویی و دفع حاجت و هر آلودگی دیگری بهکار میگرفت» [۷۸۳].
۷۲۳- «وعن أُم عَطِيةَ بأَن النبيَّ صقالَ لَهُنَّ في غَسْلِ ابْنَتِهِ زَيْنَبَ ب: «ابْدَأْنَ بِميامِنهَا وَمَواضِعِ الوُضُوءِ مِنْها»» متفقٌ عليه.
۷۲۳. «از امعطیه لروایت شده است که گفت: پیامبر صدر هنگام غسل دخترش زینبب به زنانی که او را غسل میدادند، فرمودند: غسل را از طرفهای راست و اعضای وضوی او شروع کنید» [۷۸۴].
۷۲۴- «وعن أبي هُريرة سأَنَّ رسول اللَّه صقال: «إِذا انْتَعَلَ أَحدُكُمْ فَلْيبْدَأْ باليُمْنى، وَإِذا نَزَع فَلْيبْدَأْ بِالشِّمالِ. لِتَكُنِ اليُمْنى أَوَّلهُما تُنْعَلُ، وآخرَهُمَا تُنْزَعُ»» متفقٌ عليه.
۷۲۴. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه یکی از شما کفش پوشید، از راست و وقتی آن را درآورد، از چپ شروع کند، تا پای راست، در پوشیدن اول باشد و در آوردن آخر»» [۷۸۵].
۷۲۵- «وعن حَفْصَةَ بأَنَّ رسول اللَّه صكان يَجْعَلُ يَمينَهُ لطَعَامِهِ وَشَرَابِهِ وثيابه ويَجَعلُ يَسارَهُ لـما سِوى ذلكَ» رواه أبو داود والترمذي وغيره.
۷۲۵. «از حضرت امالمومنین حفصه لروایت شده است که گفت: پیامبر صدست راستش را برای خوردن و نوشیدن و لباس پوشیدن خود و دست چپ را برای غیر اینها قرار میداد» [۷۸۶].
۷۲۶- «وعن أبي هريرة سأَنَّ رسول اللَّه صقال: «إِذا لَبِسْتُمْ، وَإِذا تَوَضَّأْتُم، فَابْدؤُوا بِأَيَامِنكُمْ»»حديث صحيح رواه أبو داود والترمذي بإِسناد صحيح.
۷۲۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «وقتی لباس پوشیدید و وضو گرفتید، از اعضای راستتان شروع کنید»» [۷۸۷].
۷۲۷- «وعن أَنس سأَن رسولَ اللَّه صأَتى مِنًى: فَأَتَى الجَمْرةَ فَرماهَا، ثُمَّ أَتَى مَنْزِلهُ بِمنًى، ونحَرَ، ثُمَّ قال للِحلاَّقَ «خُذْ» وَأَشَارَ إِلى جَانِبِه الأيمنِ، ثُم الأيسَرِ ثُمَّ جعَلَ يُعطِيهِ النَّاسَ» متفقٌ عليه.
وفي روايةٍ: «لمَّا رمى الجمْرةَ، ونَحَر نُسُكَهُ وَحَلَقَ: نَاوَل الحلاقَ شِقَّهُ الأَيْمنَ فَحلَقَه، ثُمَّ دعَا أَبَا طَلحةَ الأَنصاريَّ س، فَأَعطَاهُ إِيَّاهُ، ثُمَّ نَاوَلهُ الشقَّ الأَيْسَرَ فقال: «احْلِقْ» فَحلَقَهُ فَأَعْطاهُ أَبا طلحة فقال: «اقسِمْهُ بَيْنَ النَّاس»».
۷۲۷. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صبه «منی» آمد و آنگاه به «جمره» تشریف برد و آن را رَمی کرد و سپس به منزل خود در منی آمد و قربانی کرد و آنگاه به سلمانی (آرایشگر) فرمودند: «(از اینجا) شروع کن!» و به طرف راست سرش اشاره کرد و سپس به طرف چپ و (پس از پایان کار) شروع کرد و موهایش را به مردم میبخشید». [۷۸۸]
در روایتی دیگر آمده است: «وقتی که رمی جمره نمود و قربانی را نحر کرد و سر مبارکش را تراشید، طرف راستش را در اختیار سلمانی گذاشت و او آن را تراشید و سپس پیامبر ص«ابوطلحهی انصاری» را پیش خود خواند و آن قسمت از موی سرش را به او عطا فرمود، سپس طرف چپ را نیز در اختیار سلمانی گذاشت و فرمود: «بتراش!» و او آن را تراشید، آنگاه پیامبر صموی تراشیده را به ابوطلحه داد و گفت: «آن را بین مردم تقسیم کن»» [۷۸۹].
[۷۸۲] متفق علیه است [خ(۱۶۸)، م (۲۶۸)]. [۷۸۳] حدیثی صحیح است که ابوداود [(۳۳)] و غیر او به اسناد صحیح روایت کردهاند. [۷۸۴] متفق علیه است [خ(۱۶۷)، م (۲/۶۴۸)]. [۷۸۵] متفق علیه است [خ(۵۸۵۶)، م (۲۰۹۷)]. [۷۸۶] ابوداود [(۳۲)] و غیر او روایت کردهاند. [۷۸۷] حدیثی صحیح است که ابوداود [(۴۱۴۱)] و ترمذی [(۱۷۶)] به اسناد صحیح روایت کردهاند. [۷۸۸] متفق علیه است [خ(۱۷۰)، م (۱۳۰۵)]. [۷۸۹] این روایت، صحیح و قطعی است و روایتهای بسیاری در تأیید این موضوع که آل و صحابه شبه پیامبر صتبرک جستهاند، وجود دارد و خود آن حضرت هم بر این کار صحه گذاشتهاند ـ ویراستاران.
۷۲۸- «عن عُمَرَ بنِ أبي سلَمَة بقال: قال لي رسولُ اللَّه ص: «سَمِّ اللَّه وكُلْ بِيمِينكَ، وكُلْ مِمَّا يَلِيكَ»» متفقٌ عليه.
۷۲۸. «از عمر بن ابی سلمه سروایت شده است که گفت: پیامبر صبه من فرمودند: «نام خدا را ببر (با بسمالله شروع کن) و با دست راست و از جلو دست خود بخور»» [۷۹۰].
۷۲۹- «وعن عَائشة بقالَتْ: قالَ رسولُ اللَّه ص: «إذا أكل أَحَدُكُمْ فَليَذْكُر اسْمَ اللَّه تعالى، فإنْ نسي أَنْ يَذْكُرَ اسْمَ اللَّه تَعَالَى في أَوَّلِهِ، فَليَقُلْ: بِسْمِ اللَّه أَوَّلَهُ وَآخِرَهُ»» رواه أبو داود، والترمذی، وقال: حدیث حسن صحیح.
۷۲۹. «از حضرت عایشه ل روایت شده است که پیامبر صفرمودند: «وقتی که یکی از شما غذا خورد، نام خدای تعالی را ببرد (بسمالله بگوید) و اگر فراموش کرد که در اول غذا، بسمالله بگوید، باید بگوید: «بسمالله اوله و آخره» (این غذا را با نام خدا شروع میکنم و با نام او به پایان میبرم)»» [۷۹۱].
۷۳۰- «وعن جابِرٍ، سقال: سَمِعتُ رسولَ اللَّه يقولُ: «إِذا دخل الرَّجُل بيْتَهُ، فَذَكَرَ اللَّه تعَالى عِنْد دُخُولهِ وعِنْدَ طَعامِهِ، قال الشَّيْطانُ لأَصحَابِهِ: لا مبيتَ لَكُمْ ولا عشَاءَ، وإذا دخَل، فَلَم يَذكُر اللَّه تَعَالى عِنْد دخُولِهِ، قال الشَّيْطَانُ: أَدْركتمُ الـمبيت، وإِذا لَم يَذْكُرِ اللَّه تعَالى عِنْد طَعامِهِ قال: أَدْركْتُمُ الـمبيتَ وَالعَشاءَ»» رواه مسلم.
۷۳۰. «از جابر سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «وقتی مرد (انسان) داخل خانهاش شود و در هنگام داخل شدن، نام خدا را ببرد و هنگام غذا خوردن نیز این کار را بکند، شیطان به یاران خود میگوید: نه جای خواب شب دارید و نه غذای شب و وقتی کسی داخل خانه شود و هنگام دخول، نام خدا را نبرد، شیطان میگوید: جای خواب شب را دریافتید و اگر هنگام غذا خوردن اسم خداوند را نیاورد، شیطان میگوید: هم استراحتگاه و هم غذای شب را دریافتید»» [۷۹۲].
۷۳۱- «وعن حُذَيْفَةَ سقال: كنَّا إِذا حضَرْنَا مع رسولِ اللَّه صطَعَاماً، لَم نَضَعْ أَيدِينَا حتَّى يَبْدأَ رسولُ اللَّه صفَيَضَع يدَه. وَإِنَّا حَضَرْنَا معهُ مَرَّةً طَعاماً، فجاءَت جارِيَةٌ كأَنَّهَا تُدْفَعُ، فَذَهَبتْ لتَضعَ يَدهَا في الطَّعامِ، فَأَخَذَ رسولُ اللَّه صبِيدِهَا، ثُمَّ جَاءَ أَعْرابِيٌّ كأَنَّمَا يُدْفَعُ، فَأَخَذَ بِيدِهِ، قال رسولُ اللَّه ص: «إِنَّ الشَّيْطانَ يَسْتَحِلُّ الطَّعامَ أَنْ لا يُذْكَرَ اسمُ اللَّه ِ تَعَالى عليه. وإِنَّهُ جاءَ بهذهِ الجارِيةِ لِيسْتَحِلَّ بِها، فَأَخَذتُ بِيدِهَا، فَجَاءَ بهذا الأَعْرَابِيِّ لِيسَتحِلَّ بِهِ، فَأَخَذْتُ بِيدِهِ، والذي نَفسي بِيَدِهِ إِنَّ يدَهُ في يَدي مَعَ يَديْهِما» ثُمَّ ذَكَرَ اسم اللَّهِ تعالى وأَكَل» رواه مسلم.
۷۳۱. «از حذیفه سروایت شده است که گفت: ما وقتی در خدمت پیامبر صبر سر غذایی حاضر میشدیم، دست بهسوی غذا نمیبردیم تا اینکه پیامبر صشروع میفرمود و او دست به غذا میبرد؛ یکبار در خدمت او بر سر غذایی حاضر شدیم که کنیزی آمد (از بس تند میآمد)، مثل این که هل داده میشد و رفت که دست به غذا ببرد و بخورد که پیامبر صدست او را گرفت، سپس یک اعرابی آمد که او نیز تند میآمد، پیامبر صدست او را نیز گرفت و فرمودند: «شیطان بر خوردن غذایی دست مییابد و برای خود آن را حلال میداند که نام خدا بر آن برده نشود و او این جاریه را آورد تا غذا را به وسیلهی او برای خود حلال کند و بر آن دست پیدا کند که من دستش را گرفتم و بعد این اعرابی را آورد که غذا را به وسیلهی او برای خود حلال کند که دست او را نیز گرفتم و سوگند به کسی که جان من در دست اوست، دست شیطان با دست این دو نفر در دست من بود». این را فرمود و سپس بسمالله گفت و شروع به تناول غذا فرمود» [۷۹۳].
۷۳۲- «وعن أُميَّةَ بنِ مخْشِيٍّ الصَّحابيِّ سقال: كان رسُولُ اللَّه صجالساً، ورَجُلٌ يأْكُلُ، فَلَمْ يُسمِّ اللَّه حَتَّى لَمْ يبْقَ مِنْ طَعَامِهِ لُقْمةٌ، فَلَمَّا رَفَعها إِلى فِيهِ، قال: بسم اللَّهِ أَوَّلَهُ وَآخِرَهُ، فَضَحِكَ النَّبِيُّ ص، ثم قال: «مَا زَالَ الشَّيْطَانُ يَأْكُلُ مَعَهُ، فَلمَّا ذَكَر اسمَ اللَّهِ استْقَاءَ مَا في بَطنِهِ»» رواه أبو داود، والنسائي.
۷۳۲. از«امیه بن مخشی صحابی سروایت شده است که گفت: پیامبر صنشسته بود و مردی غذا میخورد و نام خدا را نبرد تا اینکه یک لقمه از غذایش باقی ماند و وقتی آن لقمه را بهسوی دهانش بلند کرد، گفت: «بسمالله اوله و آخره» (این غذا را با نام خدا شروع میکنم و با نام او به پایان میبرم) پیامبر صخندیدند و سپس فرمودند: «شیطان مرتب با او غذا میخورد و وقتی او نام خدا را ذکر کرد، شیطان آنچه را که در شکمش بود، استفراغ نمود»» [۷۹۴].
۷۳۳- «وعن عائشةَ بقالَتْ: كانَ رسولُ اللَّه صيَأْكُلُ طَعَاماً في سِتَّةٍ مِنْ أَصحَابِهِ، فَجَاءَ أَعْرابيٌ، فَأَكَلَهُ بِلُقْمَتَيْنِ فقال رسولُ ص: «أَما إِنَّهُ لوْ سَمَّى لَكَفَاكُمْ»» رواه الترمذي، وقال: حديثٌ حسنٌ صحيحٌ.
۷۳۳. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صبا شش نفر از اصحاب خود غذا میخورد که یک اعرابی آمد و آن را با دو لقمه خورد! پیامبر صفرمودند: «(غذا کفایتتان را نکرد) اما اگر او اسم خدا را بر زبان میآورد، برای شما کافی میبود»» [۷۹۵].
۷۳۴- «وعن أبي أُمامة سأنَّ النَبيَّ صكانَ إِذا رَفَعَ مَائِدَتَهُ قال: «الحَمْدُ للَّه حمداً كَثيراً طَيِّباً مُبَارَكاً فِيه، غَيرَ مَكْفِيٍّ وَلامُودَّع، وَلا مُسْتَغْنًي عَنْهُ رَبَّنَا»» رواه البخاری.
۷۳۴. «از ابوامامه سروایت شده است که پیامبر صهنگامی که سفرهاش را برمیداشت، و از غذا فراغت مییافت، میفرمود: «الحَمْدُ للَّه حمداً کثیراً طَیباً مُبَارَکاً فِیه، غَیرَ مَکفِی وَلامُودَّع وَلا مُسْتَغْنًی عَنْهُ رَبَّنَا»: سپاس و ستایش شایستهی الله است، سپاس و ستایشی فراوان و پاک و برکت یافته، ای پروردگار ما! (حمد ما را سپاس قرار ده) که به آن کفایت نشود و ترک نگردد و بینیازی از آن حاصل نیاید)» [۷۹۶].
۷۳۵- «وعن مُعَاذِ بن أَنسٍ سقَالَ: قال رسُولُ اللَّه ص: منْ أَکلَ طَعَاماً فقال: الحَمْدُ للَّهِ الذی أَطْعَمَنی هذا، وَرَزَقْنِیهِ مِنْ غیرِ حَوْلٍ مِنِّی وَلا قُوّةٍ، غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ» رواه أبو داود، والترمذي وقال: حدِيثٌ حسنٌ.
۷۳۵. «از معاذبن انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس غذایی بخورد و بعد از خوردن آن بگوید: «الحَمْدُ للَّهِ الذی أَطْعَمَنی هذا، وَرَزَقْنِیهِ مِنْ غیرِ حَوْلٍ مِنِّی وَلا قُوّةٍ، غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ» سپاس و ستایش برای خداوندی است که بدون کوشش و نیروی خودم این غذا را به من عطا کرد و آن را روزی من قرار داد» گناهان گذشتهی او آمرزیده میشود» [۷۹۷].
[۷۹۰] متفق علیه است؛ [خ(۵۳۷۶)، م(۲۰۲۲)]. روایت کامل این حدیث قبلاً به شمارهی ۲۹۹، گذشت]. [۷۹۱] ابوداود [(۳۷۶۷)] و ترمذی [(۱۸۵۹)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۷۹۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۱۸)]. [۷۹۳] به روایت مسلم. [۷۹۴] ابوداود [(۳۷۶۸)] و نسائی روایت کردهاند. [۷۹۵] ترمذی [(۱۸۵۰)] روایت کرده و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۷۹۶] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۴۵۸)]. [۷۹۷] ابوداود [(۴۰۲۳)] و ترمذی [(۳۴۵۴)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است.
۷۳۶- «عن أبي هُريرة سقال: «ما عَابَ رسُولُ اللَّه صطَعَاماً قَطُّ، إِن اشْتَهَاه أَكَلَهُ، وإِنْ كَرِهَهُ تَرَكَهُ»» متفقٌ عليه.
۷۳۶. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: پیامبر صهرگز از غذایی عیبجویی نکرد، اگر دوست میداشت، آن را میخورد و اگر از آن خوشش نمیآمد، آن را ترک میکرد و نمیخورد» [۷۹۸].
۷۳۷- «وعن جابرٍ سأَنَّ النبيَّ صسَأَلَ أَهْلَهُ الأُدُمَ فقالوا: ما عِنْدَنَا إِلاَّ خَلٌّ، فَدَعَا بِهِ، فَجَعل يَأْكُلُ ويقول: «نِعْمَ الأُدُمُ الخلُّ نِعْمَ الأُدُمُ الخَلُّ»» رواه مسلم.
۷۳۷. «از جابر سروایت شده است که گفت: پیامبر صاز اهل خانهاش نانخورشی (آنچه همراه با نان خورده شود) خواست، عرض کردند: چیزی جز سرکه نداریم و پیامبر صآن را طلبید و شروع کرد، میخورد و میفرمود: «سرکه، نانخورش خوبی است! سرکه، ناخورش خوبی است!»» [۷۹۹].
[۷۹۸] متفق علیه است؛ [خ(۵۴۰۹)، م(۲۰۶۴)]. [۷۹۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۵۲)].
۷۳۸- «عن أبي هُريرة سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «إِذا دُعِيَ أَحَدُكُمْ، فَلْيُجِبْ، فَإِنْ كان صائماً فَلْيُصلِّ، وَإنْ كانَ مُفْطَراً فَلْيَطْعَمْ»» رواه مسلم.
قال العُلَمَـاءُ: مَعْنى. «فَلْيُصَلِّ» فلْيدْعُ ومعنى «فَلْيطْعَمْ» فلْيَأْكُلْ.
۷۳۸. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه یکی از شما (به مهمانی یا عروسی) دعوت شد، باید اجابت کند، اگر روزهدار بود، دعای خیر کند و اگر روزهدار نیست، غذا بخورد»» [۸۰۰].
[۸۰۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۴۳۱)].
۷۳۹- «عن أبي مسعودِ البَدْرِيِّ سقال: دَعا رجُلٌ النَّبِيَّ صلِطعَامٍ صَـنعَهُ لَهُ خَامِس خَمْسَةٍ، فَتَبِعهُمْ رَجُلٌ، فَلمَّا بَلَغَ الباب، قال النبيُّ ص: «إِنَّ هذا تَبِعَنا، فإِنْ شئت أَنْ تَأْذنَ لَهُ، وإِنْ شِئتَ رَجَعَ» قال: بل آذَنُ لهُ يا رسولَ اللَّهِ»» متفقٌ عليه.
۷۳۹. «از ابومسعود بدری سروایت شده است که گفت: مردی پیامبر صرا به همراه چهار نفر دیگر به غذایی که برای او درست کرده بود، دعوت کرد و مردی (بدون دعوت) به دنبال ایشان رفت و ملح شد و وقتی به جلو در رسید، پیامبر صبه مرد میزبان فرمودند: «این مرد به دنبال ما آمده است، اگر بخواهی به او اجازه بدهی (اجازه میدهی) و اگر بگویی (که برگردد) باز میگردد»، صاحبخانه عرض کرد: خیر، به او اجازه میدهم ای رسول خدا!»» [۸۰۱].
[۸۰۱] متفق علیه است؛ [خ(۵۴۳۴)، م(۲۰۳۶)].
۷۴۰- «عن عمر بن أبي سَلَمَةَ بقال: كُنتُ غلاماً في حِجْرِ رسول اللَّه ص، وكَانتْ يَدِي تَطِيشُ في الصَّحْفَةِ فقال لي رسولُ اللَّه ص: «يَا غُلامُ سَمِّ اللَّه تعالى وَكُلْ بيمينِكَ وكلْ مِمَّا يَلِيكَ»» متفقٌ عليه.
قوله: «تَطِيشُ» بكسر الطاءِ وبعدها ياء مثناة من تحت، معناه: تتحرّك وتـمتدّ إِلى نواحي الصَّحْفَةِ.
۷۴۰. «از عمربن ابیسلمه سروایت شده است که گفت: من پسری نوجوان و تحت تربیت و پناه پیامبر صبودم و هنگام خوردن غذا دستم در اطراف کاسه دور میزد (از هر طرف لقمه برمیداشتم)، پیامبر صبه من فرمودند: «ای پسر! نام خدا را ببر و با دست راست بخور و از جلو دست خودت شروع کن»؛ از آن به بعد همیشه این رسم غذا خوردن من بوده است»» [۸۰۲].
۷۴۱- «وعن سَلَمَةَ بنِ الأكوعِ سأَن رَجُلاً أَكلَ عِنْدَ رسولِ اللَّه صبشِماله فقال: «كُلْ بِيَمِينكَ» قال: لا أَسْتطِيعُ قالَ: «لا اسْتَطَعْتَ» ما مَنَعَهُ إِلاَّ الكِبْرُ، فَمَا رَفَعَهَا إِلى فِيهِ» رواه مسلم.
۷۴۱. «از سلمهبن اکوع سروایت شده است که گفت: مردی نزد پیامبر صبا دست چپ غذا میخورد، پیامبر صفرمودند: «با دست راست بخور»، گفت: نمیتوانم، پیامبر صفرموند: «خدا کند که نتوانی!»، و چیزی جز تکبر مانع اطاعت آن مرد از پیامبر صنبود؛ بعد از آن، دست راستش بهسوی دهانش بلند نمیشد» [۸۰۳].
[۸۰۲] متفق علیه است؛ [خ(۵۳۷۶)، م(۲۰۲۲)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۲۹۹، و بخشی از آن نیز به شمارهی ۷۲۸، آمده است]. [۸۰۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۲۱)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارههای ۱۵۹ و ۶۱۳، آمده است].
۷۴۲- «عن جبَلَةَ بن سُحَيْم قال: أَصابَنا عامُ سَنَةٍ معَ ابْنِ الزُّبَيْرِ، فرُزقْنَا تَمْراً، وَكانَ عَبْدُ اللَّه بنُ عمر بيمُر بنا ونحْنُ نأْكُلُ، فيقولُ: لا تُقَارِنُوا، فإِن النبي صنَهى عنِ الإقرانِ، ثم يقولُ: «إِلاَّ أَنْ يَسْتَأْذِنَ الرَّجُلُ أَخَاهُ»» متفقٌ عليه.
۷۴۲. «از جبله بن سحیم روایت شده است که گفت: سالی در زمان حکمرانی «ابنزبیر»، قحطی به ما رسید، مقداری خرما به ما دادند که روزی ما شد، در حالی که ما مشغول خوردن بودیم، عبدالله بن عمر از کنار ما میگذشت و میگفت: دو تا دو تا نخورید؛ زیرا پیامبر صاز دو تا دو تا خوردن خرما منع فرمودهاند، سپس (ابنعمر) گفت: مگر اینکه شخص خورنده از برادر (همراه)ش اجازه بگیرد» [۸۰۴].
[۸۰۴] متفق علیه است؛ [خ(۲۴۵۵)، م(۲۰۴۵)].
۷۴۳- «عن وَحْشيِّ بنِ حرب سأَن أَصحابَ رسولِ اللَّه صقالُوا: يا رسولَ اللَّهِ، إِنَّا نَأْكُلُ ولا نَشْبَعُ؟ قال: «فَلَعَلَّكُمْ تَفْترِقُونَ» قالُوا: نَعَمْ. قال: فَاجْتَمِعُوا عَلى طَعَامكُمْ، وَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ، يُبَارَكْ لَكُمْ فيه»» رواه أبو داود.
۷۴۳. «از وحشی بن حرب سروایت شده است که اصحاب پیامبر ص(به ایشان) گفتند: ای رسول خدا! ما میخوریم ولی سیر نمیشویم، (چه دلیلی دارد یا راه علاج چیست؟) فرمودند: «شاید شما جدا از هم غذا میخورید؟!»، گفتند: بله، فرمودند: «پس برغذایتان جمع شوید و نام خدا را ببرید، برایتان در غذا برکت انداخته میشود»» [۸۰۵].
[۸۰۵] ابوداود روایت کرده است؛ [(۳۷۶۴)].
در این مورد است فرمودهی پیامبر ص: «از جلو دستت بخور» (که قبلاً ذکر شد). [۸۰۶]
۷۴۴- «عن ابن عباس بعن النبيِّ صقال: «الْبَرَكَةُ تَنْزِلُ وَسَطَ الطَّعَام فَكُلُوا مِنْ حَافَّتَيْهِ ولاَ تَأْكُلُوا مِن وَسَطِهِ»» رواه أبو داود، والترمذي، وقال: حديثٌ حسنٌ صحيحٌ.
۷۴۴. از«عبداللهبن عباس بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «برکت در وسط غذا نازل میشود، پس از دو طرفش بخورید و از وسط آن نخورید»» [۸۰۷].
۷۴۵- «وعن عبدِ اللَّه بن بُسْرٍ سقال: كان لِلنبيِّ صقَصْعَةٌ يُقالُ لـها: الْغَرَّاءُ، يحْمِلُهَا أَرْبَعَةُ رِجالٍ، فَلمَّا أَضْحوا وَسَجَدُوا الضُّحى أُتِي بتَلْكَ الْقَصْعَةِ، يعني وقد ثُرِدَ فيها، فالتَفُّوا عليها، فَلَمَّا كَثُرُوا جَثَا رسولُ اللَّه صفقالَ أَعرابيٌّ: ما هذه الجِلْسةُ؟ قال رسولُ ص: إِنَّ اللَّه جَعَلني عَبْداً كَرِيماً، ولَمْ يجْعَلْني جَباراً عَنيداً، ثمَّ قال رسولُ اللَّه ص: «كُلُوا مِنْ حَوَالَيْهَا، وَدَعُوا ذِرْوَتَهَا يُبَارَكْ فيها»» رواه أبو داودٍ بإِسناد جيد.
«ذِرْوَتَـهَا» أَعْلاَهَا: بكسر الذال وضمها.
۷۴۵. «از عبداللهبن بسر سروایت شده است که گفت: پیامبر صکاسهی مخصوصی داشت که چهار نفر آن را حمل میکردند و به آن «غرّاء» گفته میشد، چون وقت چاشت رسید و (پیامبر صو اصحاب) نماز سنت چاشت (ضحی) را خواندند، آن کاسه آورده شد که در آن ترید (ثرید ـ مخلوط نان و خورشت) شده بود و (برای خوردن) به دور آن جمع شدند، وقتی تعداد افراد زیاد شد، پیامبر صبر دو زانو نشست، اعرابی گفت: این چه نوع نشستنی است؟ پیامبر صفرمودند: «خداوند مرا بندهای بخشنده و خوش اخلاق قرار داد و مرا ظالم و خشن و مخالف حق نیافرید»، سپس فرمودند: «از اطراف آن بخورید، و وسط و بالای آن را بگذارید که برکت در آن وارد شود»» [۸۰۸].
[۸۰۶] متفق علیه است؛ چنان که [به شمارههای ۲۹۹، ۷۲۸ و ۷۴۰] گذشت. [۸۰۷] ابوداود [(۳۷۷۲)] و ترمذی [۰۱۸۰۶)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۸۰۸] ابوداود [(۳۷۷۳)] به اسناد جید (نیکو) روایت کرده است؛
۷۴۶- «عن أبي جُحَيْفَةَ وهبِ بنِ عبد اللَّه سقال: قال رسولُ اللَّه ص: «لا آكُلُ مُتَّكِئاً»» رواه البخاري.
قال الخَطَّابيُّ: الـمُتَّكِيءُ هُنا: هو الجالِسُ مُعْتَمِداً على وِطاءٍ تحته، قال: وأَرَادَ أَنَّهُ لا يَقعُدُ عَلى الْوطَاءِ والْوسائِدِ كَفعْلٍ مَنْ يُريدُ الإِكْثار مِنَ الطعامِ بل يَقْعدُ مُسْتَوْفِزاً لا مُسْتوْطِئاً، ويَأْكُلُ بُلْغَةً. هذا كلامْ الخطَّابي، وأَشَار غَيْرهُ إِلى أَنَّ المتكيءَ هو الـمـائلُ عَلى جَنْبِه، والله أعلم.
۷۴۶. «از ابوجحیفه وهب بن عبدالله سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «در حال تکیه زدن غذا نمیخورم»» [۸۰۹].
«خطابی» میگوید: متکی در این حدیث، عبارت از شخصی است که در حالی نشسته است که بر فرشی پهن شده در زیر خودش تکیه زده است. و (باز) میگوید: پیامبر صدر این حدیث، منظورشان آن است که ایشان مانند عمل کسی که میخواهد پرخوری کند، بر فرشی یا بالشی نمینشیند، بلکه موقت و آماده برای حرکت و قیام مینشیند، نه مطمئن و راحت و غافل، و به قدر لزوم میخورد. این کلام خطابی است. و غیر او، به این اشاره کردهاند که: متکی کسی است که بر پهلوی خود کج شده و نشسته باشد ـ و خداوند آگاهتر است.
۷۴۷- «وعن أَنسٍ سقال: رَأَيْتُ رسول اللَّه صجالساً مُقْعِياً يَأْكُلُ تمْراً»، رواه مسلم.
«الـمُقْعِي» هو الذي يُلْصِقُ أليَتيهِ بالأرضِ، ويُنْصِبُ ساقَيْهِ.
۷۴۷. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صرا در حالی دیدم که بر زمین نشسته و مقعی بود و خرما میخورد» [۸۱۰].
«مقعی»: کسی است که در حال نشستن، باسنهایش را بر زمین میگذارد و ساق پاهایش را خم و بلند و جمع میکند.
[۸۰۹] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۳۹۸)]. [۸۱۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۴۴)].
۷۴۸- «عن ابنِ عباسٍ بقال: قال رسولُ اللَّه ص: «إِذا أَكلَ أَحدُكُمْ طَعَاماً، فَلا يَمسحْ أَصابِعَهُ حتى يلعَقَهَا أَو يُلْعِقَها»» متفقٌ عليه.
۷۴۸. «از ابنعباس بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه یکی از شما غذایی خورد، انگشتانش را با چیزی پاک نکند تا آنها را میلیسد»» [۸۱۱].
۷۴۹- «وعن كعْبِ بنِ مالك سقال: رَأَيْتُ رسولَ اللَّه صيَأْكُلُ بِثلاثِ أَصابِعَ فَإِذا فَرغَ لَعِقَها» رواه مسلم.
۷۴۹. «از کعببن مالک سروایت شده است که پیامبر صرا دیدم که با سه انگشت غذا میخورد و وقتی از غذا خوردن فراغت مییافت، آنها را میلیسید» [۸۱۲].
۷۵۰- «وعن جابرٍ سأَنَّ رسولَ اللَّه صأمر بِلَعْقِ الأَصَابِعِ والصَّحْفَةِ وقال: «إِنَّكُمْ لا تَدرُونَ في أَيِّ طعَامِكم البَركةُ»» رواه مسلم.
۷۵۰. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صامر فرمودند: «انگشتان را با دهان و ظروف غذا را بعد از صرف آن، با انگشتان پاک کنید، چه، شما نمیدانید در کدام قسمت غذا برکت وجود دارد»» [۸۱۳].
۷۵۱- «وعنه أن رسول اللَّه صقال: «إِذا وقعت لُقمَةُ أَحدِكُمْ، فَليَأْخُذْهَا فَلْيُمِطْ ما كان بها من أذَى وليَأْكُلْهَا، ولا يدَعْها للشَّيطَانِ، ولا يمسَحْ يَدهُ بِالمِنْدِيلِ حتَّى يَلعقَ أَصَابِعَهُ، فإِنه لا يَدرِي في أَيِّ طعامِهِ البركةُ»» رواه مسلم.
۷۵۱. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گاه لقمهی یکی از شما به زمین افتاد، آن را بردارد و خاشاک آن را بزداید و بعد بخورد و آن را برای شیطان نگذارد، و قبل از این که دستش را با دستمال پاک کند، باید انگشتانش را با دهان بلیسد، چه، او نمیداند در کدام قسمت غذایش برکت وجود دارد»» [۸۱۴].
۷۵۲- «وعنه أَن رسول اللَّه صقال: «إِن الشَّيْطَانَ يَحضرُ أَحدَكُم عِند كُلِّ شَيءٍ مِنْ شَأْنِهِ، حتى يَحْضُرَهُ عِندَ طعَامِهِ، فَإِذا سَقَطَتْ لُقْمةُ أَحَدِكم فَليَأْخذْهَا فَلْيُمِطْ ما كانَ بها مِن أَذى، ثُمَّ ليَأْكُلْهَا ولا يَدَعها للشَّيْطَانِ، فإذا فَرغَ فَلْيلْعَقْ أَصابِعِهُ فإِنَّه لا يدري في أَيِّ طعامِهِ البرَكَةُ»» رواه مسلم.
۷۵۲. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «همانا شیطان در هر حال از احوال شما، پیشتان حاضر است، حتی در هنگام غذا خوردن نیز نزد شخص حاضر میشود؛ پس هرگاه از دست یکی از شما لقمهای افتاد، آن را از خاک و خاشاک پاک کند و بعد بخورد و برای شیطان نگذارد و وقتی از غذا خوردن فراغت یافت، انگشتان خود را بلیسد، زیرا او نمیداند در کدام قسمت از غذایش برکت وجود دارد»» [۸۱۵].
۷۵۳- «وعن أَنسٍ سقال: كان: رسولُ اللَّه صإِذا أَكَلَ طعَاماً، لعِقَ أَصَابِعَهُ الثَّلاثَ، وقالَ: «إِذا سقَطَتْ لُقمةُ أَحدِكم فَلْيَأْخُذْها، وليمِطْ عنها الأذى، وليَأْكُلْهَا، ولا يَدعْهَا للشَّيطَانِ» وأَمَرنَا أَن نَسلتَ القَصعةَ وقال: إِنَّكم لا تدْرُونَ في أَيِّ طَعَامِكم البَركةُ» رواه مُسلمٌ.
۷۵۳. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صوقتی غذایی میخورد، سه انگشت خود را میلیسید و میفرمود: هر گاه لقمهی یکی از شما به زمین افتاد، آن را بردارد و خاک و خاشاک آن را بزداید و بعد بخورد و برای شیطان نگذارد و نیز امر فرمودند که ظرف غذا را با انگشت پاک کنیم و فرمودند: «زیرا شما نمیدانید در کدام قسمت از غذایتان برکت وجود دارد» [۸۱۶].
۷۵۴- «وعن سعيد بنِ الحارث أَنَّه سأَل جابراً سعن الوضوءِ مِمَّا مَسَّتِ النَّارُ، فقال: لا، قد كُنَّا زمنَ النبيِّ صلا نجدُ مثلَ ذلك الطعامِ إِلاَّ قلِيلاً، فإِذا نَحنُ وجدناهُ، لَم يَكْنْ لَنَا مَنَادِيلُ إِلا أَكُفَّنَا وسَوَاعدنَا وأَقْدَامَنَا، ثُمَّ نُصَلِّي وَلا نَتَوَضَّأُ» رواه البخاری.
۷۵۴. «از سعیدبن حارث روایت شده است که او راجع به وضو بعد از صرف غذایی (گوشتی) که روی آتش پخته شده است، از جابر سپرسید (که آیا وضو را باطل میکند یا خیر؟) جابر سگفت: نه، (وضو را باطل نمیکند) ما، در زمان پیامبر صجز به ندرت، چنان غذایی نمییافتیم و چون آن را مییافتیم، جز کف دستها و آستینها و پاهای خود، دستمالی نداشتیم و سپس نماز میگزاردیم و وضو نمیگرفتیم (با همان وضوی قبل از غذا نماز میخواندیم)» [۸۱۷].
[۸۱۱] متفق علیه است؛ [خ(۵۴۵۶)، م(۲۰۳۱)]. [۸۱۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۳۲)]. [۸۱۳] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۳۳)]. [و در روایت اول از حدیث شمارهی ۱۶۴، آمده است]. [۸۱۴] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۳۳)]. [و در روایت دوم از حدیث شمارهی ۱۶۴، آمده است]. [۸۱۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۳۳)]. [و در روایت سوم از حدیث شمارهی ۱۶۴، آمده است]. [۸۱۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۳۴)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۶۰۸، آمده است]. [۸۱۷] بخاری روایت کرده است؛ [(۱۸۸۶)].
۷۵۵- «عن أبي هريرة رضيَ اللَّه تعالى عنه قالَ: قال رسولُ اللَّه ص: «طَعَامُ الإثنينِ كافي الثَّلاثَةِ، وَطَعَامُ الثَلاثَةِ كافي الأَربعَةِ»» متفقٌ عليه.
۷۵۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خوراک دو نفر برای سه نفر و خوراک سه نفر برای چهار نفر، کافی است»» [۸۱۸].
۷۵۶- «وعن جابرٍ سقال: سمعتُ رسولَ اللَّه صيَقُولُ: «طَعامُ الوَاحِدِ يَكْفي الإثَنيْنِ، وطعامُ الإثنينِ يكْفي الأربعةَ، وطعامُ الأرَبَعةِ يَكْفي الثَّمانِيَةَ»» رواه مسلم.
۷۵۶. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خوراک یک نفر برای دو نفر و خوراک دو نفر برای چهار نفر و خوراک چهار نفر برای هشت نفر، کافی است»» [۸۱۹].
[۸۱۸] متفق علیه است؛ [خ(۵۳۹۲)، م(۲۰۵۸)]. [و در روایت اول از حدیث شمارهی ۵۶۵، آمده است]. [۸۱۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۵۹)]. [و در روایت اول از حدیث شمارهی ۵۶۵، آمده است].
۷۵۷- «عن أَنسٍ سأن رسول اللَّه صكانَ يتنَفَّسُ في الشرَابِ ثَلاثاً» متفقٌ عليه. يعني: يَتَنَفَّسُ خَارِجَ الإِناءِ.
۷۵۷. «از انس سروایت شده است که پیامبر صآب و نوشیدنی را با سه نفس میخورد (یعنی: سه بار بیرون از ظرف آب و در بین آب خوردن، نفس میکشید)» [۸۲۰].
۷۵۸- «وعن ابن عباسٍ بقال: قال رسول اللَّه ص: «لا تَشْرَبُوا واحِداً كَشُرْبِ البَعِير، وَلكِن اشْرَبُوا مَثْنى وثُلاثَ، وسَمُّوا إِذا أَنْتُمْ شَرِبْتُمْ، واحْمدوا إِذا أَنْتُمْ رَفعْتُمْ»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن.
۷۵۸. «از ابنعباس بروایت شده است که گفت: پیامبر صفرمودند: «یک باره مثل نوشیدن شتر، آب را سر نکشید و ننوشید، بلکه دو بار و سه بار (با دو یه سه تنفس) نوشیدنی را بنوشید، و وقتی آب یا شربتی نوشیدید، بسمالله بگویید، و وقتی تمام کردید الحمدلله بگویید» [۸۲۱].
۷۵۹- «وعن أبي قَتَادَةَ سأَنَّ النبيَّ صنَهَى أن يُتَنَفَّسَ في الإِناءِ» متفقٌ عليه. يعني: يُتَنَفَّسُ في نَفْسِ الإِناءِ.
۷۵۹. «از ابوقتاده سروایت شده است که پیامبر صاز این که در ظرف تنفس شود (یعنی در خود ظرف تنفس و در آن دمیده شود) نهی فرمودهاند» [۸۲۲].
۷۶۰- «وعن أَنسٍ سأَن رسول اللَّه صأُتِي بِلَبنٍ قد شِيب بمَاءٍ، وعَنْ يمِينِهِ أَعْرابي، وعَنْ يَسارِهِ أَبو بَكرٍ س، فَشَرِبَ، ثُمَّ أَعْطَى الأَعْرَابيَّ وقال: «الأَيمَنَ فالأَيمنَ»» متفقٌ عليه.
قوله: «شِيبَ» أَي: خُلِط.
۷۶۰. «از انس سروایت شده است که گفت: مقداری شیر که با آب مخلوط شده بود، به نزد پیامبر صآورده شد و در طرف راست پیامبر صیک اعرابی و در سمت چپ او حضرت ابوبکر سنشسته بود، آنگاه پیامبر صخود نوشید و سپس به اعرابی عطا فرمود و گفت: «راست، سپس راست! (شخص طرف راست را جلو بینداز و پس از آن، نفر دست راست او را، و همین طور تا آخر)»» [۸۲۳].
۷۶۱- «وعن سهل بن سعد سأَن رسول اللَّه صأُتِيَ بشرابٍ، فشرِبَ مِنْهُ وعَنْ يَمِينِهِ غُلامٌ، وعن يَسَارِهِ أَشْيَاخٌ، فقال للغُلام «أَتَأْذَنُ لي أَنْ أُعْطِيَ هُؤلاءِ؟» فقال الغُلامُ: لا واللَّهِ، لا أُوثِرُ بِنصِيبي مِنكَ أَحَداً، فَتلَّهُ رسول اللَّه صفي يدهِ» متفقٌ عليه.
قوله: «تَلَّه» أَی: وَضَعَهُ، وهذا الغُلامُ هو ابْنُ عباس ل
۷۶۱. «از سهلبن سعد سروایت شده است که گفت: نوشیدنیای برای پیامبر صآورده شد، از آن نوشید، در سمت راست پیامبر صپسربچهای بود و در سمت چپش اشخاصی مسن بودند و ایشان به آن پسربچه فرمودند: «اجازه میدهی که به اینان بدهم؟» پسربچه گفت: خیر، بهخدا سوگند! هیچ کس را در سهم خودم از طرف تو بر خود ترجیح نمیدهم و پیامبر صظرف را در دست او نهاد» [۸۲۴].
این پسربچه، عبداللهبن عباس ببوده است.
[۸۲۰] متفق علیه است؛ [خ(۵۶۳۱)، م(۲۰۲۸)]. [۸۲۱] ترمذی [(۱۸۸۶)] روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن است. [۸۲۲] متفق علیه است؛ [خ(۵۶۳۰)، م(۲۶۷)]. [۸۲۳] متفق علیه است؛ [خ(۲۶۱۹)، م(۲۰۲۹)]. [۸۲۴] متفق علیه است؛ [خ(۵۶۲۰)، م(۲۰۳۰)].[این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۵۶۹، آمده است].
۷۶۲- «عن أبي سعيدٍ الخدْرِيِّ سقال نَهَى رسول اللَّه صعنِ اخْتِنَاثِ الأَسْقِيَةِ. يعنى: أَنْ تُكسَرَ أَفْوَاهُها، وَيُشْرَب منها» متفقٌ عليه.
۷۶۲. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که گفت: پیامبر صاز اختناث مشکها (ی آب یا شیر)، یعنی اینکه: دهانهی آنها شکسته و تا شده، از آن نوشیده شود، نهی فرمودهاند» [۸۲۵].
۷۶۳- «وعن أبي هريرة سقال: نَهَى رسول اللَّه صأَن يُشْرَبَ مِنْ في السِّقاءِ أَو القِرْبةِ» متفقٌ عليه.
۷۶۳. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: پیامبر صاز اینکه از دهانهی مشک آب یا مشک شیر، نوشیده شود، نهی فرمودهاند» [۸۲۶].
۷۶۴- «وعن أُمِّ ثابِتٍ كَبْشَةَ بِنْتِ ثَابتٍ أُخْتِ حَسَّانِ بْنِ ثابت سوعنها قالت: دخَل علَيَّ رسولُ اللَّه ص، فَشَرِبَ مِن في قِرْبةٍ مُعَلَّقةٍ قَائماً. فَقُمْتُ إِلى فِيهَا فَقطَعْتُهُ» رواه الترمذي. وقال: حديث حسن صحيح.
وَإِنَّمَـا قَطَعَتْها: لِتَحْفَظَ موْضِعَ فَم رسول الله ص، وَتَتَبَرَّكَ بِهِ، وَتَصُونَهُ عَن الابتِذالِ، وَهذا الحَدِيثُ محْمُول على بَيانِ الجوازِ، والحديثان السابقان لبيان الأفضل والأَكمل والله أعلم.
۷۶۴. «از ام ثابت کبشه دختر ثابت «خواهر» «حسان بن ثابت» بروایت شده است که گفت: پیامبر صنزد من آمد و ایستاده، از دهانهی مشک آویزانی، آب نوشید و من برخاستم و دهانهی مشک را بریدم (و نگه داشتم)» [۸۲۷].
امثابت، دهانهی آن مشک را تنها برای آنکه جای دهان پیامبر صرا حفظ کند و به آن تبرک جوید و آن را از کوچک شمردن و اهانت، نگه دارد، برید و معنی این حدیث حمل بر جواز عمل میشود و دو حدیث قبلی برای بیان بهتر و کاملتر بودن است (یعنی بهتر آن است که انسان از دهانهی ظرف نخورد) ـ و خداوند آگاهتر است.
[۸۲۵] متفق علیه است؛ [خ(۵۶۲۵)، م(۲۰۲۳)]. [۸۲۶] متفق علیه است؛ [خ(۵۶۲۷)، م(۱۶۰۹) و در مسلم، بهطور اختصار آمده است]. [۸۲۷] ترمذی [(۱۸۹۳)] روایت کرده و گفته است: حدیث حسن صحیح است.
۷۶۵- «عن أبي سعيدٍ الخدريِّ سأَنَّ النبيَّ صنَهَى عَنِ النَّفخِ في الشَّرابِ فقال رَجُلٌ: القذَاةُ أَراها في الإِناءِ؟ فقال: «أَهْرِقْهَا» قال: فإِنى لا أُرْوَى مِنْ نَفَسٍ وَاحِدٍ؟ قال: «فَأَبِنْ القَدَحَ إِذاً عَنْ فِيكَ»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۷۶۵. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر صاز دمیدن در نوشیدنی نهی فرمودند، مردی گفت: خاشاک را در ظرف میبینم (آیا در آنصورت هم در آن فوت نکنم)، فرمودند: «آن را بریز»، گفت: من به یک نفس سیراب نمیشوم، فرمودند: «در این صورت ظرف را از دهانت دور و جدا کن و (پس از نفس کشیدن)، آن را بنوش»» [۸۲۸].
۷۶۶- «وعن ابن عباس بأن النبى صنَهَى أَن يُتنَفَّسَ في الإِنَاءِ، أَوْ يُنْفَخَ فِيهِ» رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۷۶۶. «از ابنعباس بروایت شده است که گفت: پیامبر صاز این که در نوشیدنی، نفس کشیده یا دمیده شود، نهی فرمودهاند». [۸۲۹]
[۸۲۸] ترمذی [(۱۸۸۸)] روایت کرده و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۸۲۹] ترمذی [(۱۸۸۹)] روایت کرده و گفته است: حدیث حسن صحیح است.
در این باره است، حدیث کبشه، که گذشت [۸۳۰].
۷۶۷- «وعن ابن عباس بقال: سَقَيْتُ النَّبِيَّ صمِنْ زَمْزَمَ، فَشَرِبَ وَهُوَ قَائمٌ» متفقٌ عليه.
۷۶۷. «از ابنعباس بروایت شده است که گفت: از آب «زمزم» به پیامبر صدادم و ایشان در حال ایستاده، نوشید» [۸۳۱].
۷۶۸- «وعن النَزَّال بنِ سبْرَةَ سقال: أَتَى عَلِيٌّ سباب الرَّحْبَةِ فَشَرِب قَائماً، وقالَ: إِنِّى رَأَيْتُ رَسولَ اللَّهِ صفعل كما رَأَيْتُمُونى فَعَلْتُ» رواه البخارى.
۷۶۸. «از نزالبن سبره سروایت شده است که گفت: حضرت علی سبه «ایوان مسجد کوفه» آمد و در حال ایستاده، آب نوشید و گفت: من پیامبر صرا دیدم که همانند آنچه شما دیدید من انجام دادم، انجام داده و عملی فرمود» [۸۳۲].
۷۶۹. «وعن ابن عمر بقال: كنَّا نَأْكُلُ عَلى عَهدِ رسُولِ اللَّهِ صونحْنُ نَمْشى، ونَشْرَبُ وَنحْنُ قيامٌ» رواهُ الترمذي، وقال: حديث حسن صحيح.
۷۶۹. «از ابن عمر بروایت شده که گفت: ما در زمان پیامبر ص(و نزد ایشان) در حالی که راه میرفتیم، غذا میخوردیم و نیز در حالی که ایستاده بودیم، آب مینوشیدیم» [۸۳۳].
۷۷۰- «وعن عمرو بن شعيب عن أَبيهِ عن جدِّه سقال: رَأَيْتُ رسُول اللَّهِ صيشربُ قَائماً وقَاعِداً» رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۷۷۰. «از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش سروایت شده است که گفت: پیامبر صرا دیدم که (هم در حال) نشسته و (هم در حالت) ایستاده، آب مینوشید» [۸۳۴].
۷۷۱- «وعن أَنسٍ سعن النبى صأَنهُ نهَى أَنْ يشربَ الرّجُلُ قَائماً. قال قتادة: فَقلْنَا لأنَس: فالأَكْلُ؟ قال: ذلكَ أَشَرُّ أَو أَخْبثُ» رواهُ مسلم.
وفي رواية: «له أَنَّ النبى صزَجَرَ عَنِ الشُّرْبِ قَائماً».
۷۷۱. «از انس سروایت شده است، پیامبر صاز این که کسی در حالت ایستاده، بنوشد، نهی فرمودهاند، قتاده میگوید: به انس گفتم: خوردن چطور؟ گفت: آن بدتر ـ یا ناپاکتر ـ است» [۸۳۵].
در روایتی دیگر از او آمده است: «پیامبر صاز نوشیدن در حالت ایستاده، منع فرمودهاند».
۷۷۲- «وعن أبي هريرة سقال: قالَ رسُولُ اللَّه ص: «لاَ يشْرَبَن أَحدٌ مِنْكُمْ قَائماً، فَمَنْ نَسِيَ فَلْيَسْتَقيءْ»» رواهُ مسلم.
۷۷۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هیچکدام از شما، هرگز در حالت ایستاده، آب ننوشد، اگر کسی فراموش کرد و ایستاده، آب نوشید، آن را با استفراغ خارج سازد»» [۸۳۶] [۸۳۷].
[۸۳۰] [حدیث شمارهی ۷۶۴]. [۸۳۱] متفق علیه است؛ [خ(۵۶۱۷)، م(۲۰۲۷)]. [۸۳۲] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۶۱۵)]. [۸۳۳] ترمذی [(۱۸۸۱)] روایت کرده و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۸۳۴] ترمذی [(۱۸۸۴)] روایت کرده و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۸۳۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۲۴)]. [۸۳۶] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۲۶)]. [۸۳۷] در اسلام، رعایت ادب و متانت در هر کاری، توصیه شده و مطلوب است و در این حدیث نیز، این مسأله و مضرات بهداشتی نوشیدن در حالت ایستاده، مد نظر است، گرچه (آن عمل حرام نیست و فقط کراهت تنزیهی دارد و) امر به استفراغ در آن هم، بیشتر جنبهی تأکید دارد و مستحب است، نه واجب ـ ویراستاران.
۷۷۳- «عن أبي قتادة سعن النبيِّ صقال: «سَاقى القَوْمِ آخِرُهُمْ»» يعنى: شرْباً. رواه الترمذي، وقال: حديث حسن صحيح.
۷۷۳. «از ابوقتاده سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «آبدهندهی جماعت، در نوشیدن، نفر آخر آنهاست (باشد)»» [۸۳۸].
[۸۳۸] ترمذی [(۱۸۹۵)] روایت کرده و گفته است: حدیث حسن صحیح است.
۷۷۴- «عنْ أَنسٍ سقال: حَضَرَتِ الصَّلاةُ، فَقَامَ منْ كانَ قَريب الدَّارِ إِلى أَهْلِهِ، وبقِى قَوْمٌ فَأَتَى رسُولُ اللَّهِ صبِمِخْضَب مِن حِجَارَةٍ، فَصَغُرَ المِخْضَبُ أَن يبْسُطَ فِيهِ كَفَّهُ، فَتَوَضَّأَ القَوْمُ كُلَّهُمْ. قَالُوا: كَم كُنْتُمْ؟ قَالَ: ثَمَانِين وزِيادةً» متفقٌ عليه. هذه رواية البخاري.
وفي رواية له ولـمسلم: «أَنَّ النبيَّ صدَعا بِإِناءٍ مِنْ ماءٍ، فأُتِيَ بِقَدحٍ رَحْرَاحٍ فِيهِ شَيءٌ مِنْ مَاءٍ، فَوَضَعَ أَصَابِعَهُ فِيهِ. قَالَ أَنس: فَجعَلْتُ أَنْظُرُ إِلى الـماءِ يَنْبُعُ مِنْ بَيْنِ أَصابِعِه، فَحزَرْتُ منْ تَوَضَّأَ ما بيْنَ السَّبْعِينِ إِلى الثَّمَانِينَ».
۷۷۴. «از انس سروایت شده است که گفت: وقت نماز فرا رسید، هر کس خانهاش نزدیک بود، بلند شد و (برای وضو گرفتن) نزد خانوادهی خود رفت و جماعتی باقی ماندند، یک ظرف سنگی محتوی آب، نزد پیامبر صآورده شد که کوچکتر از آن بود که پیامبر صدر آن دستش را باز کند و (با این حال) تمام جماعت (از آن آب) وضو گرفتند، از انس سپرسیده شد: شما چند نفر بودید؟ گفت: هشتاد و اندی» [۸۳۹]و این روایت بخاری است.
در روایتی دیگر از او و مسلم آمده است: «پیامبر صظرفی آب خواست، کاسهی پهن کمعمقی آورده شد که در آن مقداری آب بود و پیامبر صانگشتان خود را در آن فرو برد؛ انس سمیگوید: من داشتم به آب نگاه میکردم که از بین انگشتان مبارکش میجوشید و کسانی را که با آن وضو گرفتند، بین هفتاد تا هشتاد نفر تخمین زدم».
۷۷۵- «وعن عبد اللَّه بنِ زيدٍ سقال: أَتَانَا النَّبِيُّ ص، فَأَخْرَجْنَا لَهُ مَاءً في تَوْرٍ مِنْ صُفرٍ فَتَوَضَّأَ» رواه البخاری.
«الصُّفْر» بضم الصاد، ويجوز كسرها، وهو النحاس، «والتَّوْر» كالقدح، وهو بالتاءِ الـمثناة من فوق.
۷۷۵. «از عبدالله بن زید سروایت شده است که گفت: پیامبر صبه میان ما تشریف آورد، در کاسهای مسین به حضور او آب بردیم و ایشان در آن وضو گرفت» [۸۴۰].
۷۷۶- «وعن جابر سأَنَّ رسُولَ اللَّهِ صدَخَلَ على رَجُلٍ مِنَ الأَنْصارِ، ومَعهُ صاحبٌ لَهُ، فقالَ رسُولُ اللَّه ص: «إِنْ كَانَ عِنْدَكَ مَاءٌ بَاتَ هَذِهِ اللَّيْلَةَ في شَنَّةٍ وَإِلاَّ كَرعْنا»» رواه البخاري. «الشَّنُّ»: القِرْبة.
۷۷۶. «از جابر سروایت شده است که گفت: پیامبر صهمراه با یک صحابی خود، بر مردی انصاری وارد شد، پیامبر صفرمودند: «اگر نزد تو، آبی هست که دیشب در داخل مشک مانده (و سرد) باشد، (با مشک) مینوشیم وگرنه با دهان (از آب جوی بوستانت) مینوشیم»» [۸۴۱].
۷۷۷- «وعن حذيفة سقالَ: إِنَّ النَّبِيَّ صنَهَانَا عَن الحَرير والدِّيبَاجِ والشُّرْبِ في آنِيةِ الذَّهَب والفِضَّةِ، وقال: «هِيَ لهُمْ في الدُّنْيا، وهى لَكُمْ في الآخِرَةِ»» متَّفقٌ عليه.
۷۷۷. «از حذیفه سروایت شده است که گفت: پیامبر صما را از پوشیدن حریر و پارچههای ابریشمی زینتی و نوشیدن در ظروف طلا و نقره، نهی کرده و فرمودند: «آنها در دنیا، برای ایشان (کافران) و در آخرت، برای شماست»» [۸۴۲].
۷۷۸- «وعن أُمِّ سلمة بأَنَّ رسُولَ اللَّه صقال: «الذي يَشْرَبُ في آنِيَةِ الفِضَّةِ إِنَّما يُجرْجِرُ في بَطْنِهِ نَارَ جَهَنَّمَ»» متفق عليه.
وفي رواية لـمسلم: «إِنَّ الذي يَأْكُلُ أَوْ يَشْرَبُ في آنِيَةِ الفِضَّةِ والذَّهَبِ».
وفي رواية لَه: «مَنْ شَرِبَ في إِناءٍ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فضةٍ فَإِنَّما يُجرْجِرُ في بَطْنِهِ نَاراً مِنْ جَهَنَّمَ».
۷۷۸. «از امالمؤمنین امسلمه لروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس در ظروف (طلا و) نقره بنوشد، آتش دوزخ را در شکم خود فرو میریزد»» [۸۴۳].
[۸۳۹] متفق علیه است؛ [خ(۱۹۵)، م(۲۲۷۹)] آنچه در متن آمده، لفظ روایت بخاری است. [۸۴۰] بخاری روایت کرده است؛ [(۱۹۷)]. [۸۴۱] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۱۶۳)]. [۸۴۲] متفق علیه است؛ [خ(۵۶۳۳)، م(۲۰۶۷)]. [۸۴۳] متفق علیه است؛ [خ(۵۶۳۴)، م(۲۰۶۵)].
قال الله تعالی:
﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ قَدۡ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمۡ لِبَاسٗا يُوَٰرِي سَوۡءَٰتِكُمۡ وَرِيشٗاۖ وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَىٰ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ﴾[الأعراف: ۲۶].
«ای فرزندان آدم! ما لباسی برای شما درست کردهایم که عورتهای شما را میپوشاند و لباس زینتی (برایتان ساختهایم که خود را به آن میآرایید، اما باید بدانید که) لباس تقوا و ترس از خدا، بهترین لباس است».
وقال تعالی:
﴿وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلۡجِبَالِ أَكۡنَٰنٗا وَجَعَلَ لَكُمۡ سَرَٰبِيلَ تَقِيكُمُ ٱلۡحَرَّ وَسَرَٰبِيلَ تَقِيكُم بَأۡسَكُمۡ﴾[النحل: ۸۱].
«و برای شما پیراهنهایی قرار داد که شما را از (سرما و) گرما و پیراهنهای دیگری که شما را در جنگ، حفظ میکند».
۷۷۹- «وعن ابنِ عبَّاس بأنَّ رسُولَ اللَّهِ صقال: الْبَسُوا مِنْ ثِيَابِكُمُ البَيَاضَ، فَإِنَّهَا مِن خَيْرِ ثِيابِكُمْ، وَكَفِّنُوا فِيها مَوْتَاكُمْ» رواهُ أبو داود، والترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۷۷۹. «از ابنعباس بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «لباسهای سفیدتان را بپوشید؛ زیرا آن از بهترین لباسهای شماست و مردههای خود را در آن کفن کنید»» [۸۴۴].
۷۸۰- «وعن سَمُرَةَ سقال: قالَ رسُولُ اللَّهِ ص: «الْبَسُوا البَيَاضَ، فَإِنها أَطْهرُ وأَطَيبُ، وكَفِّنُوا فِيها مَوْتَاكُمْ»» رواهُ النسائى، والحاكم وقال: حديث صحيح.
۷۸۰. «از سمره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «(لباس) سفید بپوشید که آن پاکتر و بهتر است و مردههای خود را در آن کفن کنید»» [۸۴۵].
۷۸۱- «وعن البراءِ سقال: كانَ رسولُ اللَّهِ صمَرْبُوعاً وَلَقَدْ رَأَيْتُهُ في حُلَّةٍ حمْراءَ ما رأَيْتُ شَيْئاً قَطُّ أَحْسَنَ مِنْهُ» متَّفقٌ عليه.
۷۸۱. «از براء بن عازب سروایت شده است که گفت: پیامبر صدارای قامت متوسط بود و من او را در پاپوش و بالاپوشی سرخ رنگ دیدم که هرگز از او زیباتر، چیزی ندیدهام» [۸۴۶].
۷۸۲- «وعن أبي جُحَيْفَةَ وهْبِ بنِ عبدِ اللَّهِ سقال: رَأَيْتُ النَّبِيَّ صبمَكَّةَ وَهُوَ بِالأَبْطَحِ في قُبَّةٍ لَهُ حمْراءَ مِنْ أَدَمٍ فَخَرَجَ بِلالٌ بِوَضوئِهِ، فَمِنْ نَاضِحٍ ونَائِلٍ، فَخَرَجَ النبى صوعَلَيْهِ حُلَّةٌ حَمْرَاءُ، كَأَنِّى أَنْظرُ إِلى بَيَاضِ ساقَيْهِ، فَتَوضَّأَ وَأَذَّنَ بِلالٌ، فَجَعَلْتُ أَتَتبَّعُ فَاهُ ههُنَا وههُنَا، يقولُ يَمِيناً وشِمَالاً: حَيَّ عَلى الصَّلاةِ، حيَّ على الفَلاَحِ. ثُمَّ رُكِزَتْ لَهُ عَنَزَةٌ، فَتَقَدَّمَ فَصَلَّى يَمُرُّ بَيْنَ يَدَيْهِ الكَلْبُ وَالحِمَارُ لاَ يُمْنعُ» متَّفقٌ عليه. «العَنَزَةُ» بفتح النونِ نحْوُ العُكازَة.
۷۸۲. «از ابوجحیفه وهب بن عبدالله سروایت شده است که گفت: پیامبر صرا در «ابطح» مکه (نام مکانی در دروازهی مکه که آن را «محصب و بطحاء» نیز گویند) دیدم که در خیمهای سرخ رنگ چرمی خود بودند، بلال، آب وضوی پیامبر صرا بیرون آورد (و صحابه برای تبرک بدان، جلو رفتند) که بعضی از آنها به مقداری از آن دست یافتند و بعضی بر دیگران از آن میپاشیدند، سپس پیامبر صبیرون آمد در حالی که جامهای سرخ رنگ به تن داشت ـ (که گویی اکنون) به سفیدی پای او نگاه میکنم ـ و وضو گرفت و بلال اذان گفت و من داشتم حرکت (سر و) دهان بلال را در این طرف و آن طرف، دنبال میکردم که از راست و چپ «حَی عَلى الصَّلاةِ» و «حی على الفَلاَحِ» میگفت، سپس عصایی برای پیامبر صدر زمین فرو برده شد و ایشان جلو رفت و نماز خواند، در حالی که سگ و خر از روبهروی پیامبر ص(از پشت عصا) رد میشدند و منع نمیشدند» [۸۴۷].
۷۸۳- «وعن أبي رِمْثة رفاعَةَ التَّميْمِيِّ سقال: رأَيت رسُولَ اللَّهِ صوعلَيْه ثوبان أَخْضَرانِ» رواهُ أَبو داود، والترمذي بإِسْنَادٍ صحيحٍ.
۷۸۳. «از ابی رمثه رفاعهی تیمی سروایت شده است که گفت: پیامبر صرا دیدم در حالی که دو لباس سبز پوشیده بود» [۸۴۸].
۷۸۴- «وعن جابر س، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صدَخَلَ يَوْمَ فَتْحِ مَكَّةَ وعَلَيْهِ عِمامةٌ سوْداءُ» رواهُ مسلم.
۷۸۴. «از جابر سروایت شده است که گفت: پیامبر ص«روز فتح مکه» داخل مکه شد در حالی که عمامهی سیاهی بر سر او بود» [۸۴۹].
۷۸۵- «وعن أبي سعيد عمرو بن حُرَيْثٍ سقال: كأَنى أَنظر إِلى رسولِ اللَّه صوعَليْهِ عِمَامَةٌ سَوْدَاءُ قدْ أَرْخَى طَرَفيها بَيْنَ كتفيْهِ» رواه مسلم.
وفي روايةٍ له: «أَن رسول اللَّه صخَطَبَ النَّاسَ، وعَلَيْهِ عِمَامَة سَودَاءُ».
۷۸۵. «از ابوسعید عمروبن حریث سروایت شده است که گفت: ـ که گویی به پیامبر صنگاه میکنم ـ در حالی که یک عمامهی سیاه بر سرش بود که یک سر آن را در بین دو شانهی خود، فرو هشته و آویزان کرده بود» [۸۵۰].
در روایتی دیگر از او آمده است: «پیامبر صبرای مردم خطبه میخواند، در حالی که عمامهای سیاه بر سر داشت»».
۷۸۶- «وعن عائشة بقالت: كُفِّنَ رسول اللَّه صفي ثلاثة أَثْوَابٍ بيضٍ سَحُوليَّةٍ مِنْ كُرْسُفٍ، لَيْسَ فيهَا قَمِيصٌ وَلا عِمامَةٌ» متفقٌ عليه.
«السَّحُوليَّةُ» بفتحِ السين وضمها وضم الحاء المهملتين: ثيابٌ تُنْسَب إِلى سَحُولٍ: قَرْيَةٍ باليَمنِ «وَالكُرْسُف»: القُطْن.
۷۸۶. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صدر سه تکه پارچهی سفید سَحولی (منسوب به سحول نام دهی در یمن) از جنس پنبه کفن گردید و پیراهن و عمامه، در میان آنها نبود» [۸۵۱].
۷۸۷- وعنها قالت: «خَرَجَ رسول اللَّه صذات غَداةٍ وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ منْ شَعْرٍ أَسود» رواه مسلم.
«الـمِرْط» بكسر الـميم: وهو كساءَ. «والـمُرَحَّل» بالْحاءِ الـمهملة: هو الذي فيه صورةُ رِحال الإِبل، وَهيَ الأَكْوَارُ.
۷۸۷. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: یک صبح پیامبر صاز خانه خارج شد در حالی که پیراهنی از موی سیاه که به نقش کاروان شتر منقوش بود، بر تن داشت» [۸۵۲].
۷۸۸- «وعن المُغِيرةِ بن شُعْبَةَ سقال: كُنْتُ مع رسول اللَّه صذاتَ ليلَة في مسيرٍ، فقال لي: «أَمعَكَ مَاء؟» قلت: نَعَمْ، فَنَزَلَ عن راحِلتِهِ فَمَشى حتى توَارَى في سَوادِ اللَّيْلِ ثم جاءَ فَأَفْرَغْتُ علَيْهِ مِنَ الإِدَاوَة، فَغَسَلَ وَجْهَهُ وَعَلَيهِ جُبَّةٌ مِنْ صُوفٍ، فلم يَسْتَطِعْ أَنْ يُخْرِجَ ذِراعَيْهِ منها حتى أَخْرَجَهُمَا مِنْ أَسْفَلِ الجُبَّةِ، فَغَسَلَ ذِرَاعيْهِ وَمَسَحَ برأْسِه ثُمَّ أَهْوَيْت لأَنزعَ خُفَّيْهِ فقال: «دعْهمَا فَإِنى أَدخَلْتُهُما طَاهِرَتَينِ» وَمَسَحَ عَلَيْهِما» متفقٌ عليه.
وفي روايةٍ: «وعَلَيْهِ جُبَّةٌ شامِيَّةٌ ضَيقَةُ الْكُمَّيْنِ».
وفي روايةٍ: «أَنَّ هذِه القصةَ كانت في غَزْوَةِ تَبُوكَ».
۷۸۸. «از مغیره بن شعبه سروایت شده است که گفت: شبی در راهی با پیامبر صبودم، به من فرمودند: «آیا همراه تو آب هست؟» گفتم: بله و ایشان از شترش پایین آمد و پیاده رفت تا در سیاهی شب ناپدید شد، سپس بازگشت و من از مشکی چرمین بر دست او آب ریختم و ایشان صورتش را شست، جبهای از پشم بر تن داشت و نتوانست دو ساعد خود را از آن خارج کند، تا اینکه از قسمت پایین جبه، آنها را بیرون آورد، بعد ساعدهای خود را شست و سر مبارکش را مسح کشید و دست دراز کردم که خفهایش را بیرون آورم، فرمودند: «آنها را بگذار! زیرا من آنها را در حال پاکی پوشیدهام» و روی آنها مسح کشید» [۸۵۳].
در روایتی دیگر آمده است: «جبهای شامی که دو آستین آن تنگ بود، بر تن داشت».
در روایتی دیگر آمده است: «این قصه در «غزوهی تبوک» اتفاق افتاده است».
[۸۴۴] ابوداود [(۳۸۷۸)] و ترمذی [(۹۹۴)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۸۴۵] نسائی [(۸/۲۰۵)] و حاکم [(۴/۱۸۵)] روایت کردهاند و حاکم گفته است: حدیثی صحیح است. [۸۴۶] متفق علیه است؛ [خ(۵۸۴۸)، م(۲۳۳۷)]. [۸۴۷] متفق علیه است؛ [خ(۳۷۶)، م(۵۰۳)]. [۸۴۸] ابوداود [(۴۰۶۵)] و ترمذی [(۲۸۱۳)] به اسناد صحیح روایت کردهاند. [۸۴۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۳۵۸)]. [۸۵۰] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۳۵۹)]. [۸۵۱] متفق علیه است؛ [خ(۱۲۶۴)، م(۹۴۱)]. [۸۵۲] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۸۱)]. [۸۵۳] متفق علیه است؛ [خ(۵۷۹۸)، م(۲۷۴)].
۷۸۹- «عن أُمِّ سَلمةَ بقالت: كان أَحَبَّ الثِّيابِ إِلى رسول اللَّه صالقَميصُ» رواه أبو داود، والترمذي وقال: حديث حسن.
۷۸۹. «از امالمؤمنین ام سلمه بروایت شده است که گفت: دوست داشتنیترین لباس نزد پیامبر صپیراهن [۸۵۴]بود».
[۸۵۴] قمیص ـ که در اینجا پیراهن معنی شده ـ لباسی بوده که یک سوراخ برای گردن و دو آستین داشته و چیزی شبیه پیراهن مردانهی مرسوم امروز بوده است جز آنکه از جلو، چاک و دکمه نداشته و از سر پوشیده میشده است ـ ویراستاران.
۷۹۰- «عن أَسماء بنت يزيدَ الأنصارِيَّةِ بقالت: كان كُمُّ قمِيصِ رسول اللَّه صإِلى الرُّسُغِ» رواه أبو داود، والترمذي وقال: حديث حسن.
۷۹۰. «از اسماء دختر یزید انصاری لروایت شده است که گفت: آستین پیراهن پیامبر صتا مچ دست بود» [۸۵۵].
۷۹۱- «وعن ابن عمر بأَنّ النبى صقال: «مَنْ جَرَّ ثَوْبَهُ خُيَلاءَ لَمْ يَنْظُر اللَّه إِليهِ يَوْم القِيَامَةِ» فقال أَبو بكر: يارسول اللَّه إِن إِزارى يَسْتَرْخى إِلا أَنْ أَتَعَاهَدَهُ، فقال له رسول اللَّه ص: «إِنَّكَ لَسْتَ مِمَّنْ يَفْعَلُهُ خُيَلاءَ»» رواه البخاري، وروى مسلم بعضه.
۷۹۱. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس از روی تکبر، لباسش را بر زمین بکشاند، خداوند در روز قیامت به او (از روی رحمت) نگاه نمیکند»، حضرت ابوبکر سگفت: ای رسول خدا! شلوار من دراز و بلند است و به زمین کشیده میشود، مگر آن که مواظب آن باشم، پیامبر صبه او فرمودند: «تو از آنها نیستی که از روی تکبر چنین عمل میکنند»» [۸۵۶].
۷۹۲- «وعن أبي هريرة سأَنَّ رسول اللَّه صقال: «لا ينْظُرُ اللَّه يَوْم القِيَامة إِلى مَنْ جَرَّ إِزَارَهُ بَطراً» متفقٌ عليه.
۷۹۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند در روز قیامت به کسی که شلوارش را از روی تکبر بر روی زمین بکشاند، نظر (لطف) نمیاندازد»» [۸۵۷].
۷۹۳- «وعنه عـن النبى صقال: «مَا أَسْفَلَ مِنَ الْكَعْبَيْنِ مِنَ الإِزار ففي النَّار»» رواه البخاری.
۷۹۳. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر مقدار از شلوار که از دو قوزک پایینتر برود، در آتش (جهنم، پایین رفته) است»» [۸۵۸].
۷۹۴- «وعن أبي ذرٍّ سعن النبى صقال: «ثلاثةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ القِيَامةِ، ولا يَنْظُرُ إِلَيْهم، وَلا يُزَكِّيهِمْ، وَلهُمْ عَذَابٌ أَليمٌ» قال: فقَرأَها رسولُ اللَّه صثلاث مِرَارٍ. قال أَبو ذَرٍّ: خابُوا وخسِرُوا مَنْ هُمْ يا رسول اللَّه؟ قال: «المُسبِلُ، والـمنَّانُ وَالمُنْفِقُ سِلْعَتَهُ بِالحَلفِ الكاذِبِ»» رواه مسلم.
وفي روايةٍ له: «المُسْبِلُ إِزَارَهُ».
۷۹۴. «از ابوذر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «سه نفر هستند که در روز قیامت خداوند با آنان صحبت نمیکند و به آنها نگاه نمیکند و آنان را پاکیزه و رستگار نمینماید و عذاب دردناکی برای آنها فراهم میباشد»؛ ابوذر سمیگوید: پیامبر صسه مرتبه این جمله را تکرار فرمودند، ابوذر سگفت: بدبخت و زیانکار شدند! ای رسول خدا! آنان چه کسانی هستند؟ فرمودند: «(۱.) کسی که (شلوارش را دراز) کند و فرو گذارد؛ (۲.) کسی که بر آن شخص که به او احسان کرده است، منت بگذارد؛ (۳.) کسی که جنس خود را با سوگند دروغ رواج داده و بفروشد»» [۸۵۹].
در روایتی دیگر آمده است: «دراز کننده و فروگذارندهی شلوار خود».
۷۹۵- «وعن ابن عمر ب، عن النبى صقال: «الإِسْبَالُ في الإِزارِ، والقَمِيصِ، وَالعِمَامةِ، منْ جَرَّ شَيئا خُيَلاءَ لَم يَنظُرِ اللَّه إليهِ يوْمَ القِيَامةِ»» رواه أبو داود، ُوالنسائى بإسنادٍ صحيح.
۷۹۵. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «دراز کردن و فرو گذاشتن، در شلوار و پیراهن و عمامه هست، کسی که چیزی (از لباسش) را از روی تکبر بر زمین بکشد، خداوند در روز قیامت (از روی رحمت) به او نگاه نمیکند»» [۸۶۰].
۷۹۶- «وعن أبي جُرَيٍّ جابر بن سُلَيم سقال: رَأَيتُ رَجلاً يصْدُرُ النَّاسُ عَنْ رَأْيهِ لاَ يَقُولُ شَيئاً إِلاَّ صَدَرُوا عنه، قلتُ: من هذا؟ قالوا: رسول اللَّه ص. قلتُ: عَليكَ السَّلامُ يا رسولَ اللَّه مَرَّتَيْنِ قال: «لا تَقُل علَيكَ السَّلامُ، علَيكَ السلامُ تحِيَّةُ الـموْتَى قُلِ: السَّلامُ علَيك» قال: قلتُ: أَنتَ رسول اللَّه؟ قال: «أَنَا رسول اللَّه الذي إِذا أَصابَكَ ضَرٌّ فَدعَوْتَهُ كَشَفَهُ عنْكَ، وإِذا أَصَابَكَ عامُ سنَة فَدَعوْتَهُ أَنبتَهَا لك، وإِذَا كُنتَ بِأَرْضٍ قَفْرٍ أَوْ فلاةٍ، فَضَلَّت راحِلَتُكَ، فَدعوْتَه رَدَّهَا علَيكَ» قال: قلت: اعْهَدْ إِليَّ. قال: «لا تسُبَّنَّ أَحداً» قال: فَما سببْتُ بعْدهُ حُرّا، ولا عبداً، وَلا بَعِيراً، وَلا شَاةً «وَلا تَحقِرنَّ مِنَ الـمعروفِ شَيْئاً، وأَنْ تُكَلِّمَ أَخَاك وأَنتَ مُنْبسِطٌ إِليهِ وجهُكَ، إِنَّ ذلك مِنَ الـمعرُوفِ. وارفَع إِزاركَ إِلى نِصْفِ السَّاقِ، فَإِن أبيتَ فإلى الكَعبين، وإِياكَ وإِسْبال الإِزارِ فَإِنَّهَا مِن الـمخِيلةِ وإِنَّ اللَّه لا يحبُّ المَخِيلة، وإن امْرؤٌ شَتَمك وَعَيَّركَ بمَا يَعْلَمُ فيكَ فلا تُعيِّرهُ بما تَعلَم فيهِ، فإِنَّمَا وبالُ ذلكَ عليهِ»» رواه أبو داود والترمذي بإِسنادٍ صحيحٍ، وقال الترمذي: حديثٌ حسن صحيح.
۷۹۶. «از ابی جُری جابربن سلیم سروایت شده است که گفت: مردی را دیدم که مردم از او نقل قول میکردند و هر چه میگفت، نظر او را میپذیرفتند و بدان عمل میکردند، گفتم: این کیست؟ گفتند: رسول خداست، دو بار گفتم: علَیك السَّلامُ! ای رسول خدا! پیامبر صفرمودند: «مگو علَیك السَّلامُ، (زیرا که) علَیك السَّلامُ سلام مردگان است، بلکه بگو: السَّلامُ علَیک!» گفتم: تو رسول خدایی؟ فرمودند: «من رسول خدا هستم، همان خدایی که هر گاه ضرری به تو رسید و تو او را بخوانی، آن ضرر را از تو دفع میکند و اگر سال قحطی و خشکی به تو برسد و تو به درگاه او دعا کنی، زمین را برای تو میرویاند و هر گاه در زمین خشک یا بیابان باشی و شترت را گم کنی و به درگاه او دعا کنی، آن را به تو باز میگرداند»، ابی جُری میگوید: به او گفتم: مرا وصیت کن! فرمودند: «هرگز به کسی دشنام ندهم، میگوید: بعد از آن هرگز به هیچ انسان آزاد یا بنده و حتی شتر یا گوسفندی بد نگفتم؛ پیامبر صادامه دادند: «از کارهای نیک چیزی را کوچک نشمار (که این کوچک شمردن باعث شود که آن را انجام ندهی) و این که در حالی با برادر (نسبی، یا دینی و سببی) خود صحبت کن که گشادهرو و بشاش هستی که این از جملهی نیکیهاست و شلوارت را تا نصف ساق پایت و اگر نخواستی و دوست نداشتی تا دو قوزک پا بالا بکش و از دراز کردن بالاپوش و بر زمین کشیدن شلوار بپرهیز که از تکبر است و خداوند تکبر را دوست ندارد و اگر کسی تو را دشنام داد و به عیبی سرزنش کرد که در تو میشناسد، تو او را به عیبی که در او میشناسی، سرزنش نکن، زیرا گناه این کار فقط بر عهدهی اوست»» [۸۶۱].
۷۹۷- «وعن أبي هريرة س، قال: بينما رَجُل يُصَلِّى مُسْبِلٌ إِزَارَه، قال له رسول اللَّه ص: «اذهَب فَتَوضأْ» فَذهَب فَتَوضَّأَ، ثم جاءَ، فقال: «اذهبْ فَتَوضَّأْ» فقال له رجُلٌ: يا رسول اللَّه. مالكَ أَمرْتَهُ أَن يَتَوَضَّأَ ثم سَكَتَّ عنه؟ قال: «إِنه كانَ يُصلِّى وهو مُسْبلٌ إِزارهُ، إِن اللَّه لا يقْبلُ صلاةَ رجُلٍ مُسبِلٍ»» رواه أبو داود بإِسنادٍ على شرط مسلم.
۷۹۷. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: در اثنای آنکه مردی نماز میخواند و شلوارش را فرو گذاشته و دراز کرده بود، پیامبر صبه او فرمودند: «برو و وضو بگیر!» مرد رفت و وضو گرفت و بازگشت، بار دیگر پیامبر صفرمودند: «برو و وضو بگیر!»، مردی به پیامبر صگفت: ای رسول خدا! چه شد که به او امر فرمودی که وضو بگیرد و دیگر امر نفرمودی و در مورد او ساکت شدی؟ پیامبر صفرمودند: «او، در حالی که شلوارش را فرو هشته و دراز کرده بود، نماز خواند و خداوند، نماز فرو گذارنده و دراز کنندهی شلوار را نمیپذیرد»» [۸۶۲].
۷۹۸- «وعن قَيسِ بن بشرٍ التَّغْلبيِّ قال: أَخْبَرنى أبي وكان جليساً لأبي الدَّرداءِ قال: كان بِدِمشقَ رَجُلٌ من أَصحاب النبى صيقال له سهلُ ابنُ الحنظَليَّةِ، وكان رجُلاً مُتَوحِّداً قَلَّمَا يُجالسُ النَّاسَ، إِنَّمَا هو صلاةٌ، فَإِذا فرغَ فَإِنَّمَا هو تسبيح وتكبيرٌ حتى يأْتيَ أهْلَهُ، فَمَرَّ بِنَا ونَحنُ عِند أبي الدَّردَاءِ، فقال له أَبو الدَّردَاءِ: كَلِمةً تَنْفَعُنَا ولا تضُرُّكَ،. قال: بَعثَ رسول اللَّه صسريَّةً فَقَدِمَتْ، فَجَاءَ رَجُلٌ مِنهم فَجَلسَ في المَجْلِس الذي يَجلِسُ فِيهِ رسول اللَّه ص، فقال لرجُلٍ إِلى جَنْبهِ: لَوْ رَأَيتنَا حِينَ التقَيْنَا نَحنُ والعدُو، فَحمَل فلانٌ فَطَعَنَ، فقال: خُذْهَا مِنِّى. وأَنَا الغُلامُ الغِفَارِيُّ، كَيْفَ تَرى في قوْلِهِ؟ قال: مَا أَرَاهُ إِلا قَدْ بَطَلَ أَجرُهُ. فسَمِعَ بِذلكَ آخَرُ فقال: مَا أَرَى بِذَلَكَ بأْساً، فَتَنَازعا حَتى سَمِعَ رسول اللَّه صفقال: «سُبْحان اللَّه؟ لا بَأْس أَن يُؤْجَرَ ويُحْمَد» فَرَأَيْتُ أَبا الدَّرْدَاءِ سُرَّ بِذلكَ، وجعلَ يَرْفَعُ رأْسَه إِلَيهِ وَيَقُولُ: أأَنْتَ سمِعْتَ ذَلكَ مِنْ رسول اللَّه ص،؟ فيقول: نعَمْ، فما زال يعِيدُ عَلَيْهِ حتى إِنّى لأَقولُ لَيَبرُكَنَّ على ركْبَتَيْهِ.
قال: فَمَرَّ بِنَا يَوماً آخَرَ، فقال له أَبُو الدَّرْدَاءِ: كَلِمَةً تَنفَعُنَا ولا تَضُرُّكَ، قال: قال لَنَا رسول اللَّه ص: «المُنْفِقُ عَلى الخَيْلِ كالبَاسِطِ يَدَهُ بالصَّدَقة لا يَقْبِضُهَا». ثم مرَّ بِنَا يوماً آخر، فقال له أَبو الدَّرْدَاءِ: كَلِمَةً تَنْفَعُنَا وَلا تَضرُّكَ، قال: قال رسول اللَّه ص: «نعْمَ الرَّجُلُ خُرَيْمٌ الأَسَديُّ، لولا طُولُ جُمته وَإِسْبَالُ إِزَارِه» فبَلغَ ذلك خُرَيماً، فَعجَّلَ فَأَخَذَ شَفرَةً فَقَطَعَ بها جُمتَهُ إِلى أُذنيْه، ورفعَ إِزَارَهُ إِلى أَنْصَاف سَاقَيْه. ثَمَّ مَرَّ بنَا يَوْماً آخَرَ فَقَالَ لَهُ أَبُو الدَّرْدَاءِ: كَلِمةً تَنْفَعُنَا ولاَ تَضُرُّكَ قَالَ: سَمعْتُ رسُولَ اللَّه صيقُولُ: «إِنَّكُمْ قَادمُونَ عَلى إِخْوانِكُمْ. فَأَصْلِحُوا رِحَالَكمْ، وأَصْلحوا لبَاسَكُمْ حتى تَكُونُوا كَأَنَّكُمْ شَامَة في النَّاسِ، فَإِنَّ اللَّه لاَ يُحبُّ الفُحْشَ وَلاَ التَّفَحُش»» رواهُ أَبو داود بإِسنادٍ حسنٍ، إِلاَّ قَيْسَ بن بشر، فاخْتَلَفُوا في توثيقِهِ وتَضْعفيه، وقد روى له مسلم.
۷۹۸. «از قیس بن بشر تغلبی روایت شده است که گفت: پدرم ـ که همنشین «ابودرداء» بود، به من گفت: در «دمشق» مردی از اصحاب پیامبر صبود که به او «سهل بن حنظلیه» گفته میشد و مردی گوشهگیر بود و بسیار کم با مردم مجالست مینمود و همه وقت، در حال نماز و بعد از آن تا رسیدن به خانه، در حال تسبیح و تکبیر بود؛ روزی از کنار ما گذشت و ما نزد ابودرداء سبودیم، ابودرداء سبه او گفت: سخنی بگو که برای ما سودمند باشد و ضرری به تو نرساند! گفت: پیامبر صدستهای از لشکر را (به مأموریت جنگی) فرستاد، (رفتند و) برگشتند و مردی از آنان آمد و در مجلسی که پیامبر صدر آن تشریف داشت، نشست و به مردی که کنارش بود، گفت: کاش وقتی ما با دشمن رو به رو شدیم، ما را میدیدی که فلانی حمله کرد و نیزه انداخت و (خطاب به دشمن) گفت: نیزه را از من بگیر، حال آن که من پسر غفاری هستم! (این سخن را به قصد اعجاب و افتخار به عمل خود گفت) در این قول او، چگونه نظر میدهی؟ آن مرد گفت: نظری جز این ندارم که اجرش از بین رفته است، شخصی دیگر، این را شنید و گفت: من مشکلی در این نمیبینم و با هم نزاع و بگومگو کردند تا آن که پیامبر صشنیدند و فرمودند: «سبحانالله، اشکالی ندارد که (شخصی در مقابل کار نیکی که کرده است، هم از خدا) پاداش بیابد و (هم از جانب مردم) ستایش بشود»؛ دیدم که ابودرداء ساز آن خوشحال شد و مدام، سرش را به طرف او بلند میکرد و میگفت: تو خود این را از پیامبر صشنیدی؟ و مرد صحابی میگفت: بله، و ابودرداء سمرتب این حرف را از صحابی میپرسید و تکرار میکرد تا جایی که من میگفتم، مرد، به زانو خواهد افتاد.
پدر قیس میگوید: روز دیگری بر ما گذشت و ابودرداء سبه او گفت: کلمهای بگو که برای ما سودمند باشد و ضرری به تو نرساند! گفت: پیامبر صبه ما میفرمود: «خرج کننده برای اسب (خود که جهت جهاد یا خدمت به مردم و کار مسلمانان آماده کرده است)، مانند کسی است که دستش به صدقه باز است و آن را نمیبندد».
روز دیگری هم از کنار ما گذشت و ابودرداء سبه او گفت: سخنی به ما بگو که برای ما سودمند باشد و ضرری به تو نرساند! گفت: پیامبر صفرمودند: «خُریم اسدی» مردی خوب است، اگر درازی موهای سر و دراز کردن شلوارش نمیبود!» این فرموده به خُریم رسید و او زود چاقویی برداشت و موی سرش را تا کنار گوش برید و شلوارش را تا نصف دو ساقش بالا کشید.
سپس روز دیگری از کنار ما گذشت و ابودرداء به او گفت: سخنی به ما بگو که برای ما سودمند باشد و ضرری به تو نرساند، گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «شما نزد دوستانتان میروید، پس بارها و لباسهای خود را اصلاح کنید تا در میان مردم، مانند نشانه و خال معلوم باشید؛ زیرا خداوند، زشتی و زشتکاری و بدی را دوست ندارد»» [۸۶۳].
۷۹۹- «وعن أبي سعيدٍ الخدْرِيِّ سقال: قَالَ رسُولُ اللَّهِ ص«إزرَةُ المُسلِمِ إِلى نصْفِ السَّاقِ، وَلاَ حَرَجَ ـ أَوْ لا جُنَاحَ ـ فيما بَيْنَهُ وَبَيْنَ الكَعْبَيْنِ، فَمَا كانَ أَسْفَلَ منَ الكعْبَينِ فَهَوُ في النَّارِ، ومَنْ جَرَّ إِزارهُ بَطَراً لَمْ يَنْظرِ اللَّه إِلَيْهِ»» رواهُ أَبُو داود بإِسنادٍ صحيح.
۷۹۹. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «شلوار مسلمان، تا نصف ساق است و تا بین ساق و دو قوزک، مانعی ـ یا گناهی ـ ندارد و هرچه پایینتر از دو قوزک باشد، در آتش است و هر کسی از روی تکبر شلوارش را بر زمین بکشد، خداوند (از روی رحمت) به او نگاه نمیکند»» [۸۶۴].
۸۰۰- «وعن ابنِ عمر بقال: مَرَرْتُ عَلى رسُولِ اللَّهِ صوَفي إِزاري اسْترْخَاءٌ. فَقَالَ: «يا عَبْدَ اللَّهِ، ارْفَعْ إِزارَكَ» فَرفعتهُ ثُمَّ قَالَ: «زِدْ»، فَزِدْتُ، فَمَا زِلْتُ أَتَحرَّاها بَعْدُ. فَقَالَ بَعْض القُوْمِ: إِلى أَيْنَ؟ فَقَالَ: إِلى أَنْصاف السَّاقَيْنِ» رواهُ مسلم.
۸۰۰. «از ابنعمر بروایت شده است که گفت: یک بار از کنار پیامبر صگذشتم و شلوارم فرونهادگی و درازیی داشت، فرمودند: «ای عبدالله! شلوارت را بالا بکش!» آن را بالا کشیدم، دوباره فرمودند: «بیشتر بالا بکش!» (بیشتر بالا بردم) و بعد از آن همیشه آن اندازه را رعایت میکردم و در نظر داشتم؛ یکی از جماعت گفت: تا کجا؟ عبدالله سگفت: تا نیمهی دو ساق»» [۸۶۵].
۸۰۱- وعنه قال: «قالَ رسُولُ اللَّهِ ص: «مَنْ جَرَّ ثَوبَه خيلاءَ لَمْ يَنْظُرِ اللَّه إِلَيْهِ يَوْمَ القيامِةِ» فقالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَكَيْفَ تَصْنَعُ النِّسَاءُ بِذُيُولِـهنَّ، قالَ: «يُرْخينَ شِبْراً». قَالَتْ: إِذن تَنكَشفُ أَقْدامُهنَّ. قال: «فيُرْخِينَهُ ذِراعاً لاَ يَزِدْنَ»» رواهُ أبو داود، والترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۸۰۱. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «کسی که از روی تکبر، لباسش را بر روی زمین بکشاند، خداوند در روز قیامت به او نگاه نمیکند»؛ امسلمه گفت: پس زنان با دامنهای خود چکار کنند؟ فرمودند: «(از وسط ساق خود)، یک وجب دراز(تر) کنند»، گفت: در این صورت، پاهای آنان نمایان میشود! فرمودند: «پس آنها را تنها یک ذراع (شرعی) دراز (تر) کنند»» [۸۶۶].
[۸۵۵] ابوداود [(۴۰۲۷)] و ترمذی [(۱۷۶۵)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است. خاین حدیث قبلاً هم به شمارهی ۵۱۹، آمده است]. [۸۵۶] بخاری [(۳۶۶۵)] روایت کرده و مسلم [(۲۰۸۵)] بعضی از آن را روایت کرده است. [۸۵۷] متفق علیه است؛ [خ(۵۷۸۸)، م(۲۰۸۷)]. [این حدیث قبلاً هم به شمارهی ۶۱۶، آمده است]. [۸۵۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۷۸۷)]. [۸۵۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۱۰۶)]. [۸۶۰] ابوداود [(۴۰۹۴)] و نسائی [۰۸/۲۰۸)] به اسناد صحیح روایت کردهاند. [۸۶۱] ابوداود [(۴۰۸۴)] و ترمذی [۲۷۲۲)] به اسناد صحیح روایت کرده اند و ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۸۶۲] ابوداود [(۴۰۸۶)] به اسناد صحیح و بنابر شرط مسلم روایت کرده است. [۸۶۳] ابودرداء [۰۴۰۸۹)] به اسناد حسن (نیکو) روایت کرده است [و همهی اسناد آن حسن هستند] جز «قیس بن بشر» که محدثان در ثقه یا ضعیف بودن او اختلاف دارند و مسلم از او حدیث روایت کرده است. [۸۶۴] ابودرداء [۴۰۹۳)] به اسناد صحیح روایت کرده است. [۸۶۵] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۰۸۶)]. [۸۶۶] ابوداوود [۴۱۱۹)] و ترمذی [۱۷۳۶)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح است.
در باب فضیلت گرسنگی و زندگی سخت داشتن، سخنانی گذشت که مربوط به این باب و این موضوع میباشد.
۸۰۲- «وعن معاذِ بن أَنسٍ سأَنَّ رسُولَ اللَّهِ صقال: «مَنْ تَرَكَ اللِّباس تَواضُعاً للَّه، وَهُوَ يَقْدِرُ علَيْهِ، دعاهُ اللَّهُ يَوْمَ القِيامَةِ عَلى رُؤُوسِ الخَلائِقِ حتى يُخيِّره منْ أَيِّ حُلَلِ الإِيمان شَاءَ يلبَسُها» رواهُ الترمذي وقال: حديث حسن.
۸۰۲. «از معاذبن انس سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس از روی فروتنی برای خدا، لباس خوب را ترک کند و آن را نپوشد در حالی که بر پوشیدن آن قادر است، خداوند در روز قیامت در انظار مردم، او را میخواند تا او را مخیر میکند که از هر حلهی ایمان که میخواهد، انتخاب کند و بپوشد»» [۸۶۷].
[۸۶۷] ترمذی [۰۲۴۸۳)] روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن است.
۸۰۳- «عن عمرو بن شُعْيبٍ عن أَبيه عَنْ جدِّهِ سقال: قالَ رسُولُ اللَّهِ ص: «إِن اللَّه يُحِبُّ أَنْ يُرى أَثَرُ نِعْمَتِهِ عَلى عبْده»» رواهُ الترمذي وقال: حديثٌ حسن.
۸۰۳. «از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «خداوند دوست دارد که اثر اکرام و نعمت خود بر بندهاش را ببیند»» [۸۶۸].
[۸۶۸] ترمذی [۰۲۸۲۰)] روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن است.
۸۰۴- «عن عمر بن الخطَّاب سقال: قالَ رسُولُ اللَّهِ ص: «لاَ تَلْبَسُوا الحرير، فَإنَّ مَنْ لَبِسهُ في الدُّنْيَا لَمْ يَلْبَسْهُ في الآخرةِ»» متفقٌ عليه.
۸۰۴. «از حضرت عمربن خطاب سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «(لباس) حریر نپوشید، زیرا کسی که در دنیا آن را بپوشد، در آخرت آن را به تن نمیکند»» [۸۶۹].
۸۰۵- وعنه قال: «سمِعتُ رسُولَ اللَّهِ صيقولُ: «إنَّما يلبَسُ الحريرَ منْ لا خَلاق لَهُ»» متفقٌ عليه.
وفي روايةٍ للبُخاريَ: «مَنْ لاَ خَلاَقَ لَهُ في الآخِرة».
قولُهُ: «مَنْ لا خَلاَقَ لَهُ»، أَيْ: لاَ نَصيبَ لَهُ.
۸۰۵. «از حضرت عمربن خطاب سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «فقط کسی (لباس) حریر میپوشد که هیچ نصیبی از (بهشت) ندارد» [۸۷۰].
در روایت بخاری آمده است: «تنها کسی حریر میپوشد که هیچ نصیبی از آخرت ندارد».
۸۰۶- «وعن أنس سقال: قالَ رسُولُ اللَّه ص: «منْ لَبِسَ الحرير في الدُّنْيا لَمْ يَلْبسْهُ في الآخرَةِ»» متفقٌ عليه.
۸۰۶. «از انس سروایت شده است که گفت: پیامبر صفرمودند: «هر کس در دنیا (لباس) حریر بپوشد، در آخرت آن را به تن نمیکند»» [۸۷۱].
۸۰۷- «وعن عليٍّ سقال: رأَيْتُ رَسُولَ اللَّه صأَخَذَ حَرِيراً، فَجَعلَهُ في يَمينه، وَذَهَباً فَجَعَلَهُ في شِمالِهِ، ثُمَّ قَالَ: «إنَّ هذَيْنِ حرَامٌ عَلى ذُكُورِ أُمَّتي»» رواهُ أبو داود بإسنادٍ حسن.
۸۰۷. «از حضرت علی سروایت شده است که گفت: پیامبر صرا دیدم که پارچهای حریر را برگرفت و در دست راست خود قرار داد و مقداری طلا را برگرفت و در دست چپ خود نهاد و فرمودند: «این دو بر مردان امت من حرام است»» [۸۷۲].
۸۰۸- «وعن أبي مُوسى الأشْعريِّ سأنَّ رسُولَ اللَّه صقال: «حُرِّم لِبَاسُ الحَرِيرِ وَالذَّهَب على ذُكُورِ أُمَّتي، وَأُحلَّ لإنَاثِهِم»» رواهُ الترمذي وقال حديثٌ حسن صحيح.
۸۰۸. «از ابوموسی اشعری سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «لباس حریر و طلا، بر مردان امت من حرام شده و برای زنانشان حلال گردیده است»» [۸۷۳].
۸۰۹- «وعن حُذَيْفَة سقال: نَهَانَا النَّبيُّ صأنْ نَشْرب في آنِيةِ الذَّهب وَالفِضَّةِ، وَأنْ نَأْكُل فِيهَا، وعَنْ لُبْسِ الحَرِيرِ وَالدِّيبَاج وأنْ نَجْلِس عَلَيهِ» رواه البخاری.
۸۰۹. «از حذیفه سروایت شده است که گفت: پیامبر صما را از نوشیدن در ظروف طلا و نقره و پوشیدن حریر و دیباج و نشستن بر آنها نهی فرمودند» [۸۷۴].
[۸۶۹] متفق علیه است؛ [خ(۵۸۳۰)، م(۲۰۶۹)]. [۸۷۰] متفق علیه است؛ [خ(۵۸۳۵)، م(۲۰۶۸)]. [۸۷۱] متفق علیه است؛ [خ(۵۸۳۲)، م(۲۰۷۳)]. [۸۷۲] ابوداود [(۴۰۵۷)] به اسناد حسن (نیکو) روایت کرده است. [۸۷۳] ترمذی [(۱۷۲۰)] روایت کرده و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۸۷۴] بخاری روایت کرده است؛ [(۵۳۶۲)].
۸۱۰- «عن أنس سقال: رَخَصَ رسُولُ اللَّهِ صللزبير وعبْد الرَّحْمنِ بنِ عوْفٍ بفي لبْسِ الحَرِيرِ لحِكَّةٍ بهما» متفقٌ عليه.
۸۱۰. «از انس سروایت شده است که پیامبر صبه «زبیر» و «عبدالرحمنبن عوف» ببه سبب خارشی که در بدن آنها بود، اجازهی پوشیدن حریر دادند» [۸۷۵].
[۸۷۵] متفق علیه است؛ [خ(۵۸۳۹)، م(۲۰۷۶)].
۸۱۱- «عنْ مُعاويةَ سقالَ: قال رسُولُ اللَّهِ ص: «لاَ تَرْكَبوا الخَزَّ وَلاَ النَّمارَ» حديث حسن، رواهُ أَبو داود وغيره بإسنادٍ حسنٍ.
۸۱۱. «از حضرت معاویه سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «سوار خز و پلنگ نشوید»» [۸۷۶] [۸۷۷].
۸۱۲- «وعن أبي الـمليح عن أَبيهِ، س، أنَّ رسُول اللَّهِ صنَهَى عنْ جُلُودِ السِّباعِ» رواهُ أبو دَاود، والترمذي، والنسائي بأَسَانِيد صحاح.
وفي روايةِ الترمذي: «نهَى عنْ جُلُودِ السِّباعِ أنْ تُفْتَرَشَ».
۸۱۲. «از ابوالملیح از پدرش سروایت شده است که گفت: پیامبر صاز به کار گرفتن پوست درندگان نهی فرمودهاند» [۸۷۸].
[۸۷۶] حدیثی حسن است که ابوداود [(۴۱۲۹)] و غیر او روایت کردهاند. [۸۷۷] یعنی از پوست پلنگ بر روی زین و پالان مرکبتان استفاده نکنید و سوار آن نشوید. نباید از نظر دور داشت که نهی از این عمل، حمل بر کراهت تنزیهی شده است ـ ویراستاران. [۸۷۸] ابوداود [(۴۱۳۲)] و ترمذی [(۱۷۷۱)] و نسائی [(۷/۱۷۶)] به اسنادهایی صحیح روایت کردهاند.
۸۱۳- «عن أبي سعيد الخُدْري سقال: كانَ رسُولُ اللَّهِ صإذا اسْتَجَدَّ ثَوْباً سمَّاهُ باسْمِهِ عِمامَةً، أَوْ قَمِيصاً، أَوْ رِدَاءً يقُولُ: «اللَّهُمَّ لكَ الحَمْدُ أَنْتَ كَسَوْتَنِيهِ، أَسْأَلُكَ خَيْرَهُ وَخَيْرَ ما صُنِع لَهُ، وأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّهِ وشَرِّ ما صُنِعَ لَهُ»» رواهُ أبو داود، والترمذي وقال: حديث حسن.
۸۱۳. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که گفت: پیامبر صوقتی لباسی تازه میپوشید، آن را ـ عمامه بود یا پیراهن یا بالاپوش ـ نام میبرد و میفرمود: «بار خدایا! سپاس و ستایش سزاوار توست، تو این (عمامه یا پیراهن یا...) را به من پوشاندهای، از تو خیر آن را و خیر آن چیزی را که برای آن ساخته شده است، مسألت میکنم و از شر آن و چیزی که برای آن ساخته شده است، به تو پناه میبرم»» [۸۷۹].
[۸۷۹] ابوداود [(۴۰۲۰)] و ترمذی [(۱۷۶۷)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است.
موضوع این باب قبلاً گذشت و احادیث صحیح را در ذکر نمودیم.
۸۱۴- «عن الْبَراءِ بن عازبٍ بقال: كَانَ رسول اللَّه صإذا أَوَى إلى فِرَاشِهِ نَامَ عَلى شِقَّهِ الأَيمنِ، ثُمَّ قال: «اللَّهُمَّ أَسْلَمْتُ نَفْسِي إليْكَ، وَوجَّهْتُ وَجْهي إلَيْكَ، وفَوَّضْتُ أَمْرِي إلَيْكَ، وَأَلجَأْتُ ظهْري إلَيْكَ، رَغْبةً وَرهْبَةً إلَيْكَ، لا مَلْجأ ولا مَنْجى مِنْكَ إلاَّ إلَيْكَ، آمَنْتُ بِكتَابكَ الذي أَنْزلتَ، وَنَبيِّكَ الذي أَرْسَلْتَ» رواه البخاري بـهذا اللفظ في كتاب الأدب من صحيحه.
۸۱۴. «از براءبن عازب بروایت شده است که گفت: پیامبر صوقتی به رختخواب خود میرفت، بر پهلوی راست میخوابید و سپس میفرمود: «خداوندا! خود را تسلیم تو نمودم و روی خود را به تو کردم و کار خود را به تو واگذاشتم و پشت خود را به تو تکیه زدم و این کار من به خاطر بیم و رجا از توست. درگاه رحمت تو، تنها وسیلهی نجات از غضبت میباشد، ایمان دارم به کتابی که نازل کردی و به پیامبری که فرستادی»» [۸۸۰].
۸۱۵- وعنه قال: «قال لي رسول اللَّه ص: «إذَا أَتَيْتَ مَضْجَعكَ فَتَوَضَّأْ وُضُوءَكَ لِلصَّلاةِ، ثُمَّ اضْطَجِعْ عَلى شِقِّكَ الأَيمَنِ، وَقُلْ..» وذَكَرَ نَحْوهُ، وفيه: «واجْعَلْهُنَّ آخِرَ مَا تَقول»» متفقٌ عليه.
۸۱۵. «از براءبن عازب بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «وقتی به رختخواب خود رفتی، چنان که برای نماز وضو میگیری، وضو بگیر، سپس بر پهلوی راست بخواب و این دعا را بخوان ـ همان که در روایت قبلی ذکر شد ـ و بعد از آن فرمودند: آن را آخرین حرف خود بگردان». (یعنی بعد از خواندن دعا، بخواب و دیگر حرف نزن)» [۸۸۱].
۸۱۶- «وعن عائشةَ بقالتْ: كَانَ النَّبيُّ صيَصلِّي مِن اللَّيْلِ إحْدَى عَشَرَةَ رَكْعَةً، فَإذا طلَع الْفَجْرُ صَلَّى ركْعَتيْنِ خَفِيفتيْنِ، ثمَّ اضْطَجَعَ على شِقِّهِ الأيمن حَتَّى يَجِيءَ المُؤَذِّنُ فيُوذِنَهُ» متفق عليه.
۸۱۶. «از حضرت عایشه لروایت شده است که گفت: پیامبر صشبها یازده رکعت نماز میخواند و وقتی سپیده میدمید، دو رکعت کوتاه میخواند و سپس بر پهلوی راستش دراز میکشید تا مؤذن میآمد و (اجتماع و آمادگی مردم برای جماعت را) به ایشان اعلام میکرد» [۸۸۲].
۸۱۷- «وعن حُذَيْفَةَ سقال: كان النبي صإذا أَخَذَ مَضْجَعَهُ مِنَ اللَّيْلِ وَضَعَ يَدهُ تَحْتَ خَدِّهِ، ثمَّ يَقُولُ: «اللَّهُمَّ بِاسْمِكَ أمُوتُ وَ أَحْيَا» وإذا اسْتيْقَظَ قَالَ: «الحَمْدُ للَّهِ اَلَّذي أَحْيَانَا بعْدَ مَا أَمَاتَنَا وإليه النُّشُورُ»» رواه البخاری.
۸۱۷. «از حذیفه سروایت شده است که گفت: پیامبر صشبها وقتی میخواست بخوابد، دست (راست)ش را زیر (طرف راست) صورت خود میگذاشت و سپس میفرمود: «خدایا! به نام تو میمیرم و به نام تو زنده میشوم و هستم» و وقتی بیدار میشد، میفرمود: «سپاس و ستایش برای خدایی است که ما را زنده کرد، بعد از این که میراند و بازگشت بهسوی اوست»» [۸۸۳].
۸۱۸- «وعن يعِيشَ بنِ طخْفَةَ الغِفَارِيَّ بقال: قال أبي «بينما أنَا مضُطَجِعٌ في الْـمسَجِدِ عَلَى بَطْنِي إذَا رَجُلٌ يُحَرِّكُنِي بِرِجْلهِ فقال «إنَّ هذِهِ ضَجْعَةٌ يُبْغِضُهَا اللهُ» قال: فَنَظرْتُ، فإذَا رسول الله ص»» رواه أبو داود بإسنادٍ صحيح.
۸۱۸. «از یعیش بن طخفه غفاری سروایت شده است که گفت: پدرم گفت: یک بار در اثنای آن که در مسجد بر روی شکم دراز کشیده بودم، ناگهان متوجه شدم که مردی با پای خودش مرا حرکت میدهد و سپس گفت: «این دراز کشیدنیای است که خداوند آن را مبغوض میدارد»، میگوید: نگاه کردم، دیدم که پیامبر صاست» [۸۸۴].
۸۱۹- «وعن أبي هريرة سعن رسول الله صقال: «مَنْ قَعَدَ مَقْعَداً لَمْ يَذْكُرِ الله تعالى فِيهِ كَانَتْ عَلَيِهِ مِنَ الله تعالى تِرةٌ، وَمَنِ اضْطَجَعَ مُضْطَجَعاً لاَيَذْكُرُ الله تعالى فِيهِ كَانَتْ عَلْيِه مِن اللهِ تِرةٌ»» رواه أبو داود بإسنادِ حسن. «التِّرةُ» بكسر التاء.
۸۱۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس در جایی بنشیند که در آن ذکر خدا را نکرده باشد و هر کس در خوابگاهی بخوابد که درآن ذکر خدا را نمیکند، آن نشستن و خوابیدن، ضرر و نقص و عاقبت بدی از سوی خدا برای اوست»» [۸۸۵].
[۸۸۰] بخاری [(۶۱۳۵)] به همین لفظ در کتاب ادب از صحیح خود روایت کرده است. [روایت کامل این حدیث قبلاً به شمارهی ۸۰، گذشت]. [۸۸۱] متفق علیه است؛ [خ(۶۳۱۱)، م(۲۷۱۰)]. [و در روایت دوم حدیث شمارهی ۸۰ آمده است]. [۸۸۲] متفق علیه است؛ [خ(۶۳۱۰)، م(۷۳۶)]. [۸۸۳] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۳۱۲)]. [۸۸۴] ابوداود [(۵۰۴۰)] به اسناد صحیح روایت کرده است. [۸۸۵] ابوداود [(۴۸۵۶)] به اسناد حسن (نیکو) روایت کرده است.
۸۲۰- «عن عبدِ الله بن يزيد سأنه رأى رسول الله صمُستَلِقياَ في الـمسَجْدِ وَاضعاً إحْدَى رِجْليْهِ عَلى الأُخْرىَ» متفق عليه.
۸۲۰. «از عبداللهبن زید سروایت شده است که او پیامبر صرا در حالی که بر پشت خوابیده و یک پایش را روی پای دیگر نهاده بود، در مسجد دید» [۸۸۶].
۸۲۱- «وعن جابر بن سمرة سقال: «كان النبي صإذَا صَلَّى الْفَجرَ تَرَبَّعَ في مَجْلِسِهِ حتَّى تَطْلُعَ الشَّمسُ حَسْنَاء»» حدِيث صحيح، رواه أبو داود وغيره بأسانيد صحيحة.
۸۲۱. «از جابربن سمره سروایت شده است که گفت: پیامبر صوقتی نماز صبح را بهجای میآورد، در محل خود تا خورشید به زیبایی طلوع میکرد، چهار زانو مینشست» [۸۸۷].
۸۲۲- «وعنِ ابن عمر بقال: رأيت رسول الله صبفناء الكَعْبِةَ مُحْتَبياً بِيَدَيْهِ هكَذَا، وَوَصَفَ بِيَدِيِه الاحْتِباء، و َهُوَ القُرفُصَاء» رواه البخاری.
۸۲۲. «از ابنعمر بروایت شده است که گفت: پیامبر صرا در اطراف کعبه دیدم که با دست خود اینچنین احتبا کرده (و نشسته) بود؛ آنگاه (عبدالله) به دوست خود احتبا را نشان داد که همان «قُرفصا» میباشد (قرفصا: به نوعی نشستن گفته میشود که شخص بر روی باسنهایش بنشیند و پاهایش را جمع کند و زانوانش را به شکمش بچسباند و دستانش را دور زانوانش حلقه کند، حالتی شبیه به چمباتمه زدن)» [۸۸۸].
۸۲۳- «وعن قَيْلَةَ بِنْت مَخْرمَةَ بقالت: رأيتُ النبي صوهو قَاعِدٌ القُرَفُصَاءَ فلما رأيتُ رسول الله صالمُتَخَشِّعَ في الِجْلسةِ أُرْعِدتُ مِنَ الفَرَقِ» رواه أبو داود، والترمذي.
۸۲۳. «از قیله دختر مخرمه لروایت شده است که گفت: پیامبر صرا دیدم که به حالت قرفصا (پاهایش را جمع کرده و زانوانش را به شکمش چسبانده) بود و وقتی که پیامبرصرا در حال نشستن چنان خاشع دیدم، از ترس بر خود لرزیدم» [۸۸۹].
۸۲۴- «وعنِ الشَّريد بن سُوَيْدٍ سقال: مر بي رسولُ الله صوَأنا جَالس هكذا، وَقَدْ وَضَعتُ يَديِ اليُسْرَى خَلْفَ ظَهْرِي وَاتَّكأْتُ عَلَى إليْة يَدِي فقال: أتقْعُدُ قِعْدةَ المَغضُوبِ عَلَيهْمْ» رواه أبو داود بإسناد صحيح.
۸۲۴. «از شرید بن سوید سروایت شده است که گفت: پیامبر صاز کنار من گذشت در حالی که چنین نشسته بودم: دست چپم را در پشتم نهاده و بر کف دستم تکیه زده بودم، پیامبر صفرمودند: «آیا مثل نشستن کسانی که خداوند بر آنان غضب گرفته است، مینشینی؟!»» [۸۹۰].
[۸۸۶] متفق علیه است؛ [خ(۵۹۶۹)، م(۲۱۰۰)]. [۸۸۷] حدیثی صحیح است که ابوداود [(۴۸۵۰)ه و غیر او به اسنادهایی صحیح روایت کردهاند. [۸۸۸] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۲۷۲)]. [۸۸۹] ابوداود [(۴۸۴۷)] و ترمذی [(۲۸۱۵)] روایت کردهاند. [۸۹۰] ابوداود [(۴۸۴۷)]به اسناد صحیح روایت کرده است.
۸۲۵- «عن ابنِ عمر بقال: قال رسول الله ص«لايُقِيِمَنَّ أحَدُكُمْ رَجُلاً مِنْ مَجْلسهِ ثم يَجْلسُ فِيه ولكِنْ تَوسَعُّوا وتَفَسَّحوا» وَكَان ابنُ عُمَرَ إذا قام َ لهُ رَجُلٌ مِنْ مجْلِسه لَمْ يَجِلسْ فِيه»» متفق عليه.
۸۲۵. «از ابنعمر بروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هرگز هیچکدام از شما مردی را از مجلس بلند نکند و سپس خود به جای او بنشیند، اما (برای کسانی که میآیند) جا باز کنید و مجلس را وسعت دهید» و عادت ابنعمر بچنان بود که اگر مردی برای نشستن او، از جای خود برمیخاست، او در آنجا نمینشست [۸۹۱].
۸۲۶- «وعن أبي هريرة سأن رسول لله صقال: «إذا قاَم أحَدُكُمْ منْ مَجْلسٍ ثُمَّ رَجَعَ إلَيْهِ فَهُوَ أحَقُّ بِه» رواه مسلم.
۸۲۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «وقتی یکی از شما از جایی (ـ که برای نماز در مسجد در نظر گرفته است ـ) برخاست و سپس به آنجا بازگشت، او سزاوارتر به آنجاست»» [۸۹۲].
۸۲۷- «وعن جابر بنِ سَمُرَةَ بقال: «كُنَّا إذَا أَتَيْنَا النبي صجَلَسَ أَحَدُنَا حَيْثُ يَنْتَهي»» رواه أبو داود. والترمذي وقال: حديث حسن.
۸۲۷. «از جابربن سمره سروایت شده است که گفت: ما، هر گاه به نزد پیامبر صمیرفتیم، هر کداممان در جایی که مجلس پایان یافته بود، مینشست»» [۸۹۳].
۸۲۸- «وعن أبي عبدِ الله سَلْمان الفارِسي سقال: قال رسول الله ص: «لاَ يَغْتَسِلُ رَجُلٌ يَوْمَ الجُمُعة وَيَتَطهّرُ ما اسْتَطاعَ منْ طُهر وَيدَّهنُ منْ دُهْنِهِ أوْ يَمسُّ مِنْ طيب بَيْته ثُمَّ يَخْرُجُ فَلاَ يُفَرِّقُ بَيْنَ اثْنينْ ثُمَّ يُصَلّي ما كُتِبَ له ُ ثُمَّ يُنْصِتُ إذَا تَكَلَّمَ الإمامُ إلا غُفِرَ لهُ ما بَيْنَهُ وَبَيَْن الجمُعَةِ الأُخْرَى»» رواه البخاری.
۸۲۸. «از ابوعبدالله سلمان فارسی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر مردی در روز جمعه غسل کند و تا آنجا که میتواند، خود را آراسته و پاکیزه کند و مویش را از روغن خود، روغن بزند و از عطری که در خانه دارد، خود را معطر سازد و سپس از خانه خارج شود و (به مسجد بیاید) و بین دو نفر فاصله نیندازد و آنگاه آنچه را از نماز بر او فرض شده است، انجام دهد و سپس هنگامی که امام صحبت میکند، ساکت شود، تمام گناهان و اشتباهات او (در صورتی که کبیره یا حقوق مردم نباشد) تا جمعهی دیگر آمرزیده میشود»» [۸۹۴].
۸۲۹- «وعن عمرو بن شُعَيْب عن أبيه عن جده سأن رسول الله صقال: «لايحَلُّ لِرَجُل أن يُفَرِّقَ بَيْنَ اثْنيْنِ إلا بإذْنِهِمَا»» رواه أبو داود، والترمذي وقال: حديث حسن.
وفي رواية لأبي داود: «لايَجلِسُ بَيْنَ رَجُليْن إلا بإذْنِهمَا».
۸۲۹. «از عمروبن شعیب از پدرش از جدش سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «برای هیچ مردی حلال و جایز نیست که بدون اجازه، بین دو نفر (برای آنکه خود بنشیند)، فاصله اندازد»» [۸۹۵].
در روایتی دیگر از ابوداود آمده است: «هیچکس بین دو نفر دیگر، جز به اجازهی آنها ننشیند».
۸۳۰- «وعن حذيفة بن اليمان سأن رسول الله صلَعَنَ مَنْ جَلَسَ وَسَطَ الحَلْقَةَ» رواه أبو داود بإسناد حسن.
وروى الترمذي عن أبي مِجْلزٍ أن رَجُلاً قَعَدَ وَسَطَ حَلقْة فقال حُذَيْفَةُ: مُلْعُونٌ عُلَىَ لِسَانِ مُحَمَّدٍ صأوْ لَعَنَ الله عَلَى لِسَانِ محُمَدٍ صمَنْ جَلَسَ وَسَطَ الْحَلْقةِ. قال الترمذي: حديث حسن صحيح.
۸۳۰. «از حذیفهبن یمان سروایت شده است که پیامبر صکسی را که در وسط حلقه بنشیند، لعنت کرده است» [۸۹۶].
و ترمذی از «ابوملجز» روایت کرده است که مردی در وسط حلقهای (از مردم) نشست، حذیفه سگفت: ملعون است بر زبان محمد صـ یا خداوند بر زبان محمد صکسی را لعنت کرده است ـ که در وسط حلقه بنشیند.
۸۳۱- «وعن أبي سعيد الخدريِّ سقال سمعت رسول الله صيقول «خَيْرُ الْمَجَالِسِ أوْسَعُهَا»» رواه أبو داود بإسناد صحيح على شرطِ البخاري.
۸۳۱. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «بهترین مجالس، وسیعترین آنهاست»» [۸۹۷].
۸۳۲- «وعن أبي هريرة سقال: قال رسول الله ص: «مَنْ جَلَسَ في مَجْلس فَكثُرَ فيهِ لَغطُهُ فقال قَبْلَ أنْ يَقُومَ منْ مجلْسه ذلك: سبْحانَك اللَّهُمّ وبحَمْدكَ أشْهدُ أنْ لا إله إلا أنْت أسْتغْفِركَ وَأتَوبُ إليْك: إلا غُفِرَ لَهُ ماَ كان َ في مجلسه ذلكَ»» رواه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
۸۳۲. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس در مجلسی بنشیند و سخنان بیمعنی و سر و صدای بیمورد و شوخی کردن و خندهی او در آن مجلس زیاد شود، قبل از آن که از آن مجلس برخیزد، بگوید: «خدایا! پاک و منزه تویی و به سپاس و ستایش تو میپردازم، شهادت میدهم که جز تو خدایی نیست، از تو آمرزش میطلبم و به درگاه تو توبه مینمایم» تمام اشتباهاتی که در آن مجلس از او صادر شده است، بخشیده میشود»» [۸۹۸].
۸۳۳- «وعن أبي بَرْزَةَ سقال: كان رسول صيقولُ بآخرة إذَا أرَادَ أنْ يَقُومَ مِنَ الْمَجِلسِ «سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وبَحَمْدكَ أشْهدُ أنْ لا إلهَ إلا أنْتَ أَسْتَغْفِرُكَ وأتُوبُ إِلَيْكَ» فقال رَجُلٌ يارسول الله إنَّكَ لَتَقُولُ قَوْلاَ مَاكُنْتَ تَقُولُهُ فِيَما مَضَى؟ قال: «ذلكَ كفَّارَةٌ لـِماَ يَكُونُ في الْـمجْلِسِ»» رواه أبو داود، ورواه الحاكم أبو عبد الله في الـمستدرك من رواية عائشة بوقال:صحيح الإسناد.
۸۳۳. «از ابوبرزه سروایت شده است که گفت: پیامبر صهر وقت میخواست از مجلس برخیزد، سخنش را چنین پایان میداد و میفرمود: «خدایا از هر عیب و نقصی، پاک و منزه تویی و به سپاس و ستایش تو میپردازم و شهادت میدهم که جز تو خدایی نیست، از تو آمرزش میطلبم و به درگاه تو توبه میکنم»، مردی گفت: ای رسول خدا! سخنی میفرمایید که قبل از این نمیفرمودید؟! پیامبر صفرمودند: «این کفارهی چیزی است که در مجلس واقع شود»» [۸۹۹].
۸۳۴- «وعن ابن عمر بقال: قَلَّمَا كان رسول الله صيقوم من مَجْلس حتى يَدعُوَ بهؤلاَءِ الَّدعَوَاتِ «الَّلهمَّ اقْسِم لَنَا مِنْ خَشْيَتِكَ ما تحُولُ بِه بَيْنَنَا وبَينَ مَعٌصَِيتِك، ومن طَاعَتِكَ ماتُبَلِّغُنَا بِه جَنَّتَكَ، ومِنَ اْليَقيٍن ماتُهِوِّنُ بِه عَلَيْنا مَصَائِبَ الدُّنيَا. الَّلهُمَّ مَتِّعْنا بأسْمَاعِناَ، وأبْصَارناَ، وِقُوّتِنا ما أحييْتَنَا، واجْعَلْهُ الوَارِثَ منَّا، وِاجعَل ثَأرَنَا عَلى مَنْ ظَلَمَنَا، وانْصُرْنا عَلى مَنْ عادَانَا، وَلا تَجْعلْ مُصيَبتَنا في دينَنا، وَلا تَجْعلِ الدُّنْيَا أكبَرَ همِّنا ولا مبلغ عِلْمٍنَا، وَلا تُسَلِّط عَلَيَنَا مَنْ لا يْرْحَمُناَ»» رواه الترمذي وقال حديث حسن.
۸۳۴. «از ابنعمر بروایت شده است که گفت: بسیار کم اتفاق میافتاد که پیامبر صاز مجلسی برخیزد و به این دعاها، دعا نکند [۹۰۰]. «پروردگارا! خشیت و خوف خودت را به اندازهای نصیب ما کن که میان ما و نافرمانی تو حایل شود و از طاعت خودت آن اندازه را قسمت کن که ما را به بهشت تو برساند و از یقین، آن مقدار را نصیب ما کن که با آن مصایب دنیا را بر ما آسان گرداند؛ بارخدایا! تا وقتی که ما را زنده میداری، از گوشها و چشمها و نیروی خودمان برخوردارمان ساز و آن را وارث ما قرار ده (چنان که بعد از مرگ ما از بین برود نه قبل از مرگمان، و چنان کن که انتقام و خونخواهی ما از کسی باشد که به ما ظلم کرده است و ما را بر کسی که با ما دشمنی کرده، پیروز گردان و مصیبتمان را در دینمان قرار نده و دنیا را بزرگترین هدف ما نگردان و آن را نهایت دانش و علم ما نساز و کسی را بر ما مسلط نکن که به ما رحم نمیکند».
۸۳۵- «وعن أبي هريرة سقال: قال رسول ص«مَا مِنْ قَوْمٍ يَقومونَ منْ مَجْلسٍ لا يَذكُرُون الله تعالى فيه إلا قَاموا عَنْ مِثلِ جيفَةِ حِمَارٍ وكانَ لَهُمْ حَسْرَةً»» رواه أبو داود بإسناد صحيح.
۸۳۵. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گروهی از مجلسی برخیزند که در آن خدا را ذکر نمیکنند، جز این نیست که از بالای چیزی شبیه لاشهی مردار بوگرفتهی خری برخاستهاند و برای آنان (مایهی) حسرت و تأسف خواهد بود»» [۹۰۱].
۸۳۶- «وعنه عن النبي صقال: «مَا جَلَسَ قَومٌ مَجْلِساً لم يَذْكرُوا الله تَعَالَى فيه ولَم يُصَلّوا على نَبِيِّهم فيه إلاَّ كانَ عَلَيّهمْ تِرةٌ، فإِنْ شاءَ عَذَّبَهُم، وإنْ شَاءَ غَفَرَ لَهُم»» رواه الترمذي وقال حديث حسن.
۸۳۶. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر گروهی در مجلسی بنشینند که در آن خدا را ذکر نکرده و بر پیامبرشان درود نفرستاده باشند، یقیناً آن مجلس، سوءعاقبت و نقص و ضرری (از سوی خدا) برای آنها خواهد بود، و خدا اگر خواست آنان را عذاب میدهد و اگر خواست آنان را میآمرزد»» [۹۰۲].
۸۳۷- «وعنه عن رسول الله ص«مَنْ قعَدَ مَقْعَداً لم يَذْكُرِ الله تعالى فِيهِ كَانَت عليه مِنَ الله ترَة، وَمَن اضطجَعَ مُضْطَجَعاً لايَذْكرُ الله تعالى فيه كَاَنتْ عَليْه مِنَ الله تِرَةٌ َ»» رواه أبو داود. وقد سبق قريبا، وشَرَحْنَا «التِّرَةَ» فِيهِ.
۸۳۷. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس در جایی بنشیند که در آن ذکر خدا را ذکر نکرده باشد و هر کس در خوابگاهی بخوابد که در آن ذکر خدا را نمیکند، آن نشستن و خوابیدن، ضرر و نقص و عاقبت بدی از سوی خدا برای اوست»» [۹۰۳].
[۸۹۱] متفق علیه است؛ [خ(۶۲۶۹)، م(۲۱۷۷)]. [۸۹۲] ابومسلم روایت کرده است؛ [(۲۱۷۹)]. [۸۹۳] ابوداود [(۴۸۲۵)] و ترمذی [(۲۷۲۶)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است. [۸۹۴] بخاری روایت کرده است؛ [(۸۸۳)]. [۸۹۵] ابوداود [(۴۸۲۵)] و ترمذی [(۲۷۵۳)] روایت کردهاند و ترمذی گفته است: حدیثی حسن است. [۸۹۶] ابوداود [(۴۸۲۶)] به اسناد حسن (نیکو) روایت کرده است. [۸۹۷] ابوداود [(۴۸۲۰)] به اسناد صحیح بر شرط بخاری روایت کرده است. [۸۹۸] ترمذی [(۳۴۲۹)] روایت کرده و گفته است: حدیث حسن صحیح است. [۸۹۹] ابوداود [(۴۸۵۹)] روایت کرده است. و «ابوعبدالله حاکم» در «مستدرک» [(۱/۵۳۷)] از روایت حضرت عایشه لروایت کرده و گفت: اسناد صحیح است. [۹۰۰] ترمذی [(۳۴۹۷)] روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن است. [۹۰۱] ابوداود [(۴۸۵۵)] با اسناد صحیح روایت کرده است. [۹۰۲] ترمذی [(۳۳۷۷)] روایت کرده و گفته است: حدیثی حسن است. [۹۰۳] ابوداود [(۴۸۵۶)] به اسناد حسن (نیکو) روایت کرده است و پیشتر [به شمارهی: ۸۱۹] گذشت.
قال الله تعالی:
﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦ مَنَامُكُم بِٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ﴾[الروم: ۲۳].
«و از نشانههای (قدرت و عظمت) خدا، خواب شما در شب و روز است».
۸۳۸- «وعن أبي هريرة سقال: سمعت رسول الله صيقول: «لم يَبْقَ مِنَ النُبُوَّة إلا الـمبُشِّراتُ» قالوا: وَمَا المُبشِّراتُ؟ قال: «الُّرؤْيَا الصَّالِحةُ»» رواه البخاری.
۸۳۸. «از ابوهریره سروایت شده است که گفت: از پیامبر صشنیدم که میفرمود: «از نبوت چیزی جز مبشرات (مژدهدهندهها) باقی نمانده است»، گفتند: مبشرات چیست؟ فرمودند: «رؤیای صالحه و درست»» [۹۰۴].
۸۳۹- «وعنه أن النبي صقال: «إذَا اقتَربَ الزَّمَانُ لَمْ تَكَدْ رُؤْيَا الُـمؤْمن تَكذبُ، وَرُؤْيَا المُؤْمِنِ جُزْءٌ منْ ستَّةٍ وَأرْبَعيَنَ جُزْءًا مِنَ النُبُوةِ»» متفق عليه.
وفي رواية: «أصْدَقُكُم رُؤْيَا: أصْدُقكُم حَديثاً».
۸۳۹. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «وقتی زمان قیامت نزدیک شود (و به قولی، وقتی شب و روز یکسان شود و به قولی، وقتی اجل انسان نزدیک شود)، رؤیای مؤمن هیچگاه دروغ نیست و رؤیای مؤمن جزئی از چهل و شش جزء نبوت است»» [۹۰۵].
در روایتی دیگر آمده است: «صادقترین و راستگوترین شما، صاحب راست و درستترین رؤیاست»».
۸۴۰- وعنه قال: «قال رسول الله ص: «مَنْ رآني في الـمنَامِ فَسَيَرَانيِ في الَيَقَظَةِ أوْ كأنَّمَا رآني في اليَقَظَةِ لايَتَمثَّلُ الشَّيْطانُ بي» متفق عليه.
۸۴۰. «از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «هر کس مرا در خواب ببیند، به زودی در بیداری (روز قیامت) مرا خواهد دید ـ یا آنچنان است که مرا در بیداری دیده باشد ـ (زیرا که) شیطان خود را شبیه من نمینماید و به من همانند نمیشود»» [۹۰۶].
۸۴۱- «وعن أبي سعيد الخدريِّ سأنه سمِع النبي صيقول: «إذا رَأى أَحدُكُم رُؤْيَا يُحبُّهَا فَإنَّما هي من الله تعالى فَليَحْمَدِ الله عَلَيهَا وَلْيُحُدِّثْ بِها ـ وفي رواية: فَلا يُحَدِّثْ بَها إلا مَنْ يُحِبُّ وَإذا رأى غَيَر ذَلك مـما يَكرَهُ فإنَّمـا هي منَ الشَّيْطانِ فَليَسْتَعِذْ منْ شَرِّهَا وَلا يَذكْرها لأحد فإنها لا تضُرّه»» متفق عليه.
۸۴۱. «از ابوسعید خدری سروایت شده است که او از پیامبر صشنید که میفرمود: «هر گاه یکی از شما خوابی دید که از آن خوشش میآید، یقیناً آن خواب از طرف خداست، پس خدا را بر آن سپاس و ستایش کند و خوابش را بازگو کند ـ در روایتی دیگر آمده است: آن را بازگو نکند، جز برای کسی که او را دوست دارد ـ و اگر غیر از آن خوابهایی را دید که خوش نمیدارد، بهطور حتم، از طرف شیطان است و باید از شر آن خواب، به خدا پناه جوید و برای کسی آن را بازگو نکند که آن خواب ضرری به او نمیرساند»» [۹۰۷].
۸۴۲- «وعن أبي قتادة سقال: قال النبي ص: «الرّؤيا الصَّالَحِةُ وفي رواية الرُّؤيَا الحَسَنَةُ منَ الله، والحُلُم مِنَ الشَّيْطَان، فَمَن رَأى شَيْئاً يَكرَهُهُ فَلْيَنْفُثْ عَن شِمَاله ثَلاَثاً، ولْيَتَعَوَّذْ مِنَ الشْيْطان فَإنَّها لا تَضُرُّهُ»» متفق عليه. «النَّفثُ» نَفخٌ لطيفٌ لاريِقَ مَعَهُ.
۸۴۲. «از ابوقتاده سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «رؤیای صالحه ـ و در روایتی دیگر: رؤیای حسنه ـ از طرف خداست و خواب پریشان از شیطان است، پس هر کس چیزی را در خواب دید که ناخوشایند میدارد، از طرف چپ خود سه بار (بدون آب دهن)، تف و فوت کند و از شر شیطان به خدا پناه ببرد (: با زبان و قلب اعوذ بالله منالشیطان الرجیم بگوید) که آن خواب به او ضرری نمیرساند»» [۹۰۸].
۸۴۳- «وعن جابر سعن رسول الله صقال: «إذَا رَأى أحَدُكُم الرُّؤيا يَكْرَهُها فلْيبصُقْ عَن يَسَارِهِ ثَلاَثاً، وْليَسْتَعِذْ بالله مِنَ الشَّيَطانِ ثَلاثاَ، وليَتَحوَّل عَنْ جَنْبِهِ الذي كان عليه»» رواه مسلم.
۸۴۳. «از جابر سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «وقتی یکی از شما خوابی دید که آن را دوست نداشت، از طرف چپ خود (بدون آب دهن)، سه بار تف و فوت کند و سه بار از شر شیطان به خدا پناه ببرد و از پهلویی که خوابیده است، بر پهلوی دیگر بیفتد»» [۹۰۹].
۸۴۴- «وعن أبي الأسقع واثلة بن الأسقع سقال: قال رسول الله ص: «إنَّ من أعظَم الفَرى أن يَدَّعِي الرَّجُلُ إلى غَيْرِ أبِيه، أوْ يُري عَيْنهُ مَالم تَرَ، أوْ يقولَ على رسول الله صمَا لَمْ يَقُلْ»» رواه البخاری.
۸۴۴. «از ابوالاسقع واثلهبنالاسقع سروایت شده است که پیامبر صفرمودند: «از بزگترین دروغها، آن است که مردی ادعا کند و خود را به غیر پدرش نسبت دهد یا چیزی را که چشمش ندیده است، چنان نشان دهد که دیده است (خواب دروغ بازگو کند) و یا چیزی از قول پیامبر صنقل کند که ایشان نفرموده است»» [۹۱۰].
[۹۰۴] بخاری روایت کرده است؛ [(۶۹۹۰)]. [۹۰۵] متفق علیه است؛ [خ(۷۰۱۷)، م(۲۲۶۳)]. [۹۰۶] متفق علیه است؛ [خ(۶۹۹۳)، م(۲۲۶۶)]. [۹۰۷] متفق علیه است؛ [خ(۶۹۸۵)، م(۲۲۶۲)]. [۹۰۸] متفق علیه است؛ [خ(۶۹۸۴)، م(۲۲۶۱)]. [۹۰۹] مسلم روایت کرده است؛ [(۲۲۶۲)]. [۹۱۰] بخاری روایت کرده است؛ [(۳۵۰۹)].