بزرگترین نعمت بهشت
(رؤیت خداوند)
تأليف:
امام بن قیم جوزیه /
۶۹۱-۷۵۱ ﻫ. ق
ترجمه:
ابوعمر تهرانی
بسم الله الرحمن الرحیم
(رؤیت پروردگار تبارک وتعالی)
إنَّ الحمد لله، نحمده، ونستعينه، ونستغفره، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا، ومن سيئات أعمالنا، من يهده الله فلا مضل له، ومن يضلل فلا هـادي له، وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له، وأشهد أنَّ محمداً السيف في القتال و الحنين في الدعوة عبدالله و رسوله، صلى الله عليه وعلى آله وأصحابه اجمعين و من تبهعم بإحسان إلى يوم الدين، بسم الله الرحمن الرحيم - والعصر - ان الانسان لفي خسر - الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. واما بعد:
همهی ما میدانیم كه روزی این دنیای فانی را باید ترک كنیم و اهمیت این مسئله تا آنجاست كه خداوند یک سوم كلام خود قرآن كریم را به آن اختصاص داده است، در راستای این اعتقاد و حدیث پیامبر ج: «طلب العلم فريضة علي كل مسلم» [۱]، تصمیم به مطالعهی كتاب حادی الارواح الی بلاد الافراح، تألیف عالم عالیقدر امام ابن قیم الجوزیه رح گرفتم، در حین مطالعه به بخشی از كتاب برخورد كردم كه موضوع آن، اثبات دیدن خداوند توسط بهشتیان در آخرت با چشمانشان، همانند دیدن ماه در شب چهارده بود؛ و از آنجائیكه از عدهای میشنیدم كه خداوند در همه جا حضور دارد (نه اینكه از همه جا آگاه است)، در دنیا كه ریشهی كلمهای آن جای پست است و یا حتی در جاهای كثیفِ همین دنیا مثل كاباره، مشروب فروشی، مستراح و... و در عین حال منکر رؤیت باریتعالی در قیامت توسط مؤمنین هستند؛ مرا بر آن داشت كه آن بخش از كتاب را ترجمه كنم و به امید اینكه در زمرهی كسانیكه در سورهی «والعصر» خداوند آنها را از زیانكاران جدا كرده است قرار گیرم، آنرا در اختیار دوستان قرار دهم.
در ترجمهی آیات و احادیث این كتاب از كلماتی مثل ساق خداوند و... استفاده شده است. باید طبق آیه: ﴿...لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ...﴾آگاه باشیم كه این كلمات (ساق، ید، ...) را نباید با ساق، دست، ... انسان یا ملائک و یا هر موجود دیگری مقایسه كرد. بطور مثال می گوئیم چشم الكترونیک آیا مانند چشم انسان است؟!.
لازم بذكر است در ترجمهی آیات این كتاب سعی شده است تا از ترجمههای شیخ شاه ولی الله محدث دهلوی ر و دكتر مصطفی خرم دل (تفسیر نور) استفاده شود و ناگفته نماند از ذکر راویان احادیث، بجز در حالت ضرورت خودداری شده است و دوستانی که علاقهمند به این علم میباشند، میتوانند به کتبی که در پاورقیها آمده رجوع کنند.
در پایان از همهی اساتیدی كه در ترجمه و نشر این كتاب مرا یاری كردند بخصوص شیخ حافظ عبدالوحد دهواری كه زحمت بازنگری آنرا به عهده گرفتند، كمال تشكر را دارم.
ابو عمر تهرانی/ بهار ۸۵
[۱] ابن ماجه در سننش: (۲۲۰) : كسب علم برای هر مسلمان واجب است. در ابتدای این باب امام ابن قیم ر توصیفی بر این عقیده وارد کرده و عقاید اهل بدعت را در اینباره بیان میدارد که از ذکر آن موارد خودداری شده است.
خداوند سبحانه و تعالی دربارهی شخصی که در زمان خودش عالمترین مخلوقش نسبت به وی بوده است، همان کسی که الله تبارک و تعالی با او سخن گفت و او را نجات داد و او را از بین مردم زمین برگزید [یعنی حضرت موسی ÷] اینگونه خبر میدهد که آن [بندهی بزرگوار] نگریستن به پروردگارش را از وی طلب نمود، و الله تبارک و تعالی در جواب به او فرمود: ﴿...قَالَ لَن تَرَىٰنِي وَلَٰكِنِ ٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡجَبَلِ فَإِنِ ٱسۡتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوۡفَ تَرَىٰنِيۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلۡجَبَلِ جَعَلَهُۥ دَكّٗا...﴾[الأعراف: ۱۴۳]» [۲].
این آیه دلایلی را بیان میدارد که دارای وجوه مختلف میباشد:
۱- از کلیم رحمان و رسول کریم او، بر نمیآید که از پروردگار خود چیزی را طلب نماید که بر او جایز نیست؛ چه بسا که آن امر از باطلترین باطلها و بزرگترین محالات باشد، امری که نزد بچه فلاسفه یونان و صائبیان و فرعونیان مانند این است که از او [تبارک و تعالی] طلب شود تا بخورد و بیاشامد و بخوابد، و مانند این اموری که الله تبارک و تعالی خیلی برتر از آن است که به آنها توصیف شود؛ خداوندا! چه عجیب است! چگونه میشود از صائبیان و آتشپرستان و مشرکینی که بتها را عبادت میکنند و بچه جهمیهها و فرعونیان تبعیت کرده شود و آنان را داناتر از موسی بن عمران ÷نسبت به الله تعالی دانست. امری که برای آن حضرت غیر ممکن بوده و لزوماً، به شدیدترین شکل از آن پاک است؟!!!.
۲- خداوند بلند مرتبه در اجابت خواستهی حضرت موسی ÷كه از خداوند خواست تا خود را برؤیت او برساند عدم امكان این مطلب را بیان نكرد و مطمئناً اگر این كار محال بود آنرا به كلی رد میكرد درست مانند خواستهی حضرت ابراهیم ÷از خداوند متعال، مبنی براینكه زنده كردن مردگان را به او نشان دهد و همچنین درخواست حضرت عیسی ÷كه خداوند سفرهی آسمانی را نازل كند در این دو مورد، خداوند هیچكدام را رد نكرد، لیكن خواستهی حضرت نوح ÷كه تقاضا نمود تا پسر او را نجات دهد، اجابت نفرمود، ﴿....إِنِّيٓ أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ ٤٦ قَالَ رَبِّ إِنِّيٓ أَعُوذُ بِكَ أَنۡ أَسَۡٔلَكَ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞۖ وَإِلَّا تَغۡفِرۡ لِي وَتَرۡحَمۡنِيٓ أَكُن مِّنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٤٧﴾[هود: ۴۶-۴۷] [۳].
۳- در جواب موسی÷خداوند فرمود: ﴿لَن تَرَىٰنِي﴾- هرگز مرا نخواهی دید- و نفرمود: هیچ زمانی مرا نخواهی دید و من قابل رؤیت نیستم ویا دیدن من مجاز نمیباشد و فرق بین این دو جواب، برای کسی که در آن تامل کند، واضح و آشکار است و این مسئله بر این دلالت دارد كه خداوند سبحانه و تعالی قابل رؤیت است، ولی موسی ÷قدرت دیدن الله تبارک و تعالی در این دنیا، بخاطر عجز و ناتوانی بشر در مقابل دیدن الله تعالی در دنیا را نداشت.
۴- وجه چهارم مسئله را واضحتر میکند: قول خداوند ﴿...وَلَٰكِنِ ٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡجَبَلِ فَإِنِ ٱسۡتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوۡفَ تَرَىٰنِي...﴾[الأعراف: ۱۴۳] [۴]. است که به حضرت موسی ÷یاد داد كه كوه با تمام قوت و صلابتش تحمل تجلی خداوند را در این دنیا ندارد، چه برسد به بشری كه از ضعف خلق شده است.
۵- الله سبحانه و تعالی میتوانست کوه را در جای خود نگه دارد و آن را در جای خود نگه دارد و این امر برای قدرت وی، غیر ممکن نبود و همچنین رؤیت خود را وابسته به آن دانست؛ اگر رؤیت امری به ذاته محال بود، آن را وابسته به استقرار کوه بر نمیشمرد؛ و اگر رؤیت امر محالی بود، در جواب چنین میفرمود: اگر کوه در جای خود بماند پس من میخورم و میآشامم و میخوابم؛ آیا هر دو امر برای شما یکی است؟
۶- قول خداوند سبحان ﴿...فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلۡجَبَلِ جَعَلَهُۥ دَكّٗا...﴾[الأعراف: ۱۴۳] [۵]. از روشنترین دلایل برای اثبات ممكن بودن رؤیت خداوند میباشد و چگونه ممكن است كه خداوند خود را به كوهی كه جماد است و هیچ پاداش و جزایی برای او نوشته نشده است نشان دهد و خود را به پیامبران و اولیائش در سر زمین كراماتش نشان ندهد؟ و سبحانه و تعالی به موسی ÷آموخت که وقتی کوه یارای باقی ماندن در برابر رؤیت را ندارد، بشر ضعیفتر هم به طبع این توانایی را نخواهد داشت.
۷- خداوند بلند مرتبه با پیامبرش سخن گفت و او را خطاب قرار داد و او را نجات داد، و آیا كسی كه جواز صحبت بی-واسطه را به او داد، جواز رؤیت که امری اولیتر است را به او نمیدهد؟ پس رؤیت را نمیشود انکار کرد، مگر آنکه سخن گفتن خداوند را انکار کرد. و گروهی که رؤیت را منکر شدهاند، بین دو امر فوق جمع کرده و هر دو را انکار کردهاند، هم سخن گفتن الله با شخصی و هم اینکه کسی او را ببیند. میبینیم از آنجا که موسی ÷سخن او را شنیده بود، از وی درخواست نمود تا او را ببیند و پیامبر الله جواز رؤیت را از مورد خطاب قرار گرفتن و شنیدن سخنش استنباط کرده بود؛ و جوابی که به وی داده شد، محال بودن امر را نمیرساند بلکه به او نشان داده شد، همانگونه که کوه توانایی ثابت ماندن در برابر تجلّی الله را ندارد، او نیز این توانایی را [در دنیا] دارا نمیباشد.
در كلام خداوند كه فرمود: ﴿لَن تَرَىٰنِي﴾- هرگز مرا نمیبینی- درست است كه نفی دیدن در آینده آمده است ولی دلیلی بر استمرار دیدن نمیباشد؛ به این دو آیه توجه كنید: ﴿وَلَن يَتَمَنَّوۡهُ أَبَدَۢا...﴾[البقرة: ۹۵] [۶]. [كه در مورد یهودیان كه قسمتی از كافران هستند آمده است] و قول دیگر خداوند: ﴿وَنَادَوۡاْ يَٰمَٰلِكُ لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّك...﴾[الزخرف: ۷۷] [۷]. [كه در مورد تمام كافران آمده است؛ مشاهده میشود عدهای از کافران یعنی یهودیان هرگز «لن» تقاضای مرگ نمیکنند ولی در آیه دوم اشاره شده، کافران در آخرت تقاضای مرگ میکنند، پس نتیجه میگیریم هرگز «لن» در آیه اول فقط برای دنیا میباشد].
[۲] «... (خداوند) فرمود: (تو با این بنیهی آدمی و در این جهان مادی تاب دیدار مرا نداری و) مرا نمیبینی. ولیكن (برای اطمینان خاطر از اینكه تاب دیدن مرا نداری) به كوه (كه همچون تو ماده و بسی نیرومندتر از تو است) بنگر، اگر (در برابر تجلی ذات من) بر جای خود استوار ماند، تو هم مرا خواهی دید. اما هنگامی كه پروردگارش خود را به كوه نشان داد، آنرا در هم كوبید...». [۳] «... من تو را نصیحت میكنم كه از نادانان نباشی (و ندانی كه در مكتب آسمانی، پیوند بر اساس عقیده است؛ نه گوشت و خون) * نوح گفت: پروردگارا! از اینكه چیزی را (از این به بعد) از تو بخواهم كه بدان آگاه نباشم، خویشتن را در پناه تو میدارم (و عاجزانه از آستانت میخواهم كه مرا از چنین لغزشهایی دور بداری). اگر مرا مورد مغفرت و رحمت قرار ندهی از زیانكاران خواهم بود». [۴] «... ولیكن به كوه بنگر، اگر بر جای خود استوار ماند، تو هم مرا خواهی دید...». [۵] «اما هنگامی كه پروردگارش خود را به كوه نشان داد، آنرا در هم كوبید...». [۶] «... هرگز آرزوی آن (مرگ را) نمیكنند...». [۷] «آنان فریاد میزنند: ای مالک! پروردگارت ما را بمیراند و نابودمان گرداند...».
كلام خداوند بلند مرتبه: ﴿...وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُ...﴾[البقرة: ۲۲۳] [۸]. و سخن دیگرش ﴿تَحِيَّتُهُمۡ يَوۡمَ يَلۡقَوۡنَهُۥ سَلَٰمٞ﴾[الأحزاب: ۴۴] [۹]. و قول دیگر خداوند: ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ﴾[الکهف: ۱۱۰] [۱۰]. و آیه دیگر قرآن كریم: ﴿قَالَ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُواْ ٱللَّهِ﴾[البقرة: ۲۴۹] [۱۱]. و كلیه صاحبنظران ادبیات عرب متفقند كه لقاء منسوب به زندهی كاملاً بینا است و دیدن و رؤیت را اثبات میكند و كلام خداوند برای اثبات این گفته آن است كه: ﴿فَأَعۡقَبَهُمۡ نِفَاقٗا فِي قُلُوبِهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ يَلۡقَوۡنَهُۥ﴾[التوبة: ۷۷] [۱۲]. و همانا احادیث صحیح و صریحی وجود دارد كه خداوند تعالی را منافقین و كفار در عرصه قیامت میبینند، كه ان شاء الله در صفحات بعدی این نوشتار خواهد آمد.
و كلا در این مسئله سه قول در اهل سنت وجود دارد:
۱- خداوند را بجز مؤمنین كسی نخواهد دید.
۲- تمامی افراد او را در ابتدا میبینند، چه مؤمن و چه كافر، و بعد از آن خداوند خود را از كُفّار پنهان میدارد و هرگز بعد از آن، او را نمیبینند.
۳- منافقین او را میبینند ولی كافران نمیبینند.
[۸] «... از الله تقوا پیشه كنید و بدانید به دیدار او میرسید...». [۹] «درودشان (از جانب خداوند) در روزی كه به دیدار او میرسند سلام (= امن و امانتان باد) میباشد...». [۱۰] «... پس هر كس كه خواهان دیدار پروردگار خویش است ...». [۱۱] «... (اما) آنان كه یقین داشتند كه به دیدار الله میرسند، گفتند:...». [۱۲] «الله، نفاق را در دلهایشان پدیدار ساخت تا آن روزی كه خدا را در آن ملاقات میكنند...».
سخن خداوند باریتعالی ﴿وَٱللَّهُ يَدۡعُوٓاْ إِلَىٰ دَارِ ٱلسَّلَٰمِ وَيَهۡدِي مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٢٥ ۞لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞۖ وَلَا يَرۡهَقُ وُجُوهَهُمۡ قَتَرٞوَلَا ذِلَّةٌۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ ٢٦﴾[یونس: ۲۵-۲۶] [۱۳]. در اینجا معنی ﴿ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾الحسنی» بهشت است و ﴿زِيَادَةٞ﴾نگریستن به پروردگار كریم می باشد.
و در تفسیر این آیه از پیامبرج، کسی که قرآن بر وی نازل شده است و صحابه بعد از وی قرار دارند، در صحیح مسلم آمده است: از حماد بن سلمه از ثابت بن عبدالرحمن بن ابی لیلی از صهیبسکه گفت: پیامبرجآیه ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾را قرائت كرد و فرمود: وقتی اهل بهشت وارد بهشت و اهل جهنم وارد جهنم میشوند منادیای بانگ میزند: ای اهل بهشت خداوند به شما وعدهای داده بود و میخواهد به وعدهی خود وفا كند، اهل بهشت میگویند: این وعده چیست؟ مگر( این وعده) ازدیاد ثوابهایمان و نورانی شدن چهره هایمان و داخل شدنمان به بهشت و حفظ كردنمان از جهنم نبود!! و حجاب كنار میرود و خداوند را مشاهده میكنند و از [بین تمام] چیزهایی كه به آنها داده خواهد شد، هیچ چیز محبوب تر از نگریستن به خداوند نزد آنها نخواهد بود و آن ﴿زِيَادَةٞ﴾است [۱۴]. و حسن بن عرفه گفته است: مسلم بن سالم بلخی برای ما روایت کرد از نوح بن ابی مریم از ثابت از انس سکه از پیامبر جدر مورد آیه ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾پرسیده شد و او در جواب فرمود: برای كسانیكه در دنیا عمل نیک انجام میدهند ﴿ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾خواهد بود میباشد كه آن بهشت است و ﴿زِيَادَةٞ﴾نگریستن به خداوند [۱۵]. و محمد بن جریر گفته است: ابن حمید برای ما روایت کرده از ابراهیم بن مختار از ابن جریج از عطاء: كعب ابن عجرة از پیامبر جدربارهی كلام خداوند: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾روایت كرد که وی فرمود: ﴿زِيَادَةٞ﴾نگریستن به خداوند رحمان أمی باشد. و عطاء [یکی از راویان حدیث]، همان خراسانی است و عطاء بن ابی رباح نمیباشد.
ابن جریر [با اسنادی که در متن عربی این کتاب نیز به آن اشاره شده] از ابی ابن كعبسروایت میکند: از پیامبر جدرباره (معنای كلمهی) ﴿زِيَادَةٞ﴾در كلام خداوند: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾سوال شد، و او در جواب فرمود: ﴿ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾بهشت و ﴿زِيَادَةٞ﴾نگریستن به خداوند ﻷاست [۱۶]. و همچنین اسد السنة ]امام احمد بن حنبل] از ابوموسی س[با اسنادش که در متن عربی به آن اشاره شده]، روایت میکند: او شنید پیامبر جمیفرمود: خداوند منادییای را روز قیامت مامور میكند، تا با صدایی كه اولین تا آخرین نفر اهل بهشت آنرا میشنوند، ندا دهد: ای اهل بهشت خداوند به شما وعدهی ﴿ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾«داده بود و الحسنی بهشت است و ﴿زِيَادَةٞ﴾نگریستن به خداوند ﻷ [۱۷]. و در حدیثی دیگر كه ابن وهب [با اسنادش] از ابوموسی سروایت كرده: از پیامبر جآمده است: خداوند ﻷدر روز قیامت به منادییای امر میكند، تا با صدایی كه از اولین تا آخرین نفر اهل بهشت آنرا میشنوند، ندا سر دهد، كه همانا خداوند ﻷبه شما وعدهی ﴿ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾و ﴿زِيَادَةٞ﴾را داده بود، كه ﴿ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾بهشت است و ﴿زِيَادَةٞ﴾نگریستن به [خداوند] رحمان [۱۸].
[۱۳] «الله (انسان را به بهشت یعنی) به سرای امن ، امان ، آرامش ، اطمینان دعوت میكند، و هر كس را بخواهد به راه راست (كه منتهی به این مركز امن ، امن ، آرامش و اطمینان میگردد) هدایت مینماید * كسانی كه كارهای نیكو انجام میدهند، منزلت نیكو (= الحسنی) از آن ایشان است و افزون (= زیادة) دارند. و غبار غم و اندوه بر پیشانی ایشان نمینشیند و خواری و رسوایی نمیبینند. آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه میمانند». [۱۴] صحیح مسلم: (۱۸۱). [۱۵] طبرانی در المعجم الكبیر: (۸/۴۷). [۱۶] سیوطی در الدر المنثور: (۳/۳۰۵)، ابن الجوزی در زاد المسیر: (۴/۲۴). [۱۷] الدارقطنی در الرؤیة: (۴۳). [۱۸] الدارقطنی در الرؤیة: (۴۳).
ابن جریر [با اسنادش] روایت میکند: ابوبكر صدیقسدربارهی آیه ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾گفت: نگریستن به خداوند كریم میباشد [۱۹]. و [با همان اسناد] روایت شده است: حذیفه سگفت: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾نگریستن به پروردگارشان تبارک و تعالی می-باشد [۲۰]. و علی بن عیسی از شبابه از أبوبکر هذلی که از أبا تمیمه هجیمی شنیده بود که ابوموسی سگفت: وقتی روز قیامت فرا می-رسد خداوند برای اهل بهشت منادییای مبعوث میكند كه ندا میدهد: آیا خداوند به وعدهای كه به شما داده بود وفا كرد؟ به چیزهای كه خداوند از روی كرامت برای آنها فراهم كرده است مینگرند و می گویند: بله، و [منادی] میگوید: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾مشاهدهی [خداوند] رحمان ﻷاست [۲۱]. و عبد الله بن مبارک از ابیبکر هذلی: که أبوتمیمه به او خبر داده بود که ابوموسی أشعری س، وقتی در مسجد جامع بصره خطبه میخواند، گفت: خداوند روز قیامت، مَلَكی را برای اهل بهشت مامور میكند، او میگوید: ای اهل بهشت آیا خداوند به وعدهای كه به شما داده بود وفا كرد در حالیكه به سنگهای گران قیمت و چیزهای حلال و نهرها و همسران پاكیزه مینگرند ، میگویند: بله، خداوند به وعدهای كه به ما داده بود وفا كرد، سپس ملَک میگوید: آیا خداوند به وعدهای كه به شما داده بود وفا كرد، تا سه بار [این سخن را تكرار می كند]، آنها از چیزهایی كه به آنها وعده داده شده بود چیزی كم نمییابند و میگویند: بله، و ملَک میگوید: [هنوز] چیزی برای شما باقی است و خداوند تعالی می فرماید: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾، آگاه باشید كه ﴿ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾بهشت است و ﴿زِيَادَةٞ﴾نگریستن به خداوند بلند مرتبه [۲۲].
و در تفسیر اسباط ابن نصر [با اسنادش] از ابن مسعودسدر مورد آیهی ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞۖ وَلَا يَرۡهَقُ وُجُوهَهُمۡ قَتَرٞوَلَا ذِلَّةٌ...﴾[یونس: ۲۶] [۲۳]. آمده است: ﴿ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾بهشت است و ﴿زِيَادَةٞ﴾نگریستن به پروردگار بلند مرتبه و «قَتَرٌ» سیاهی است.و همچنین عبدالرحمن ابن ابی لیلی و عامر بن سعد و اسماعیل ابن عبدالرحمن السُدی و ضحّاک بن مَزَاحم و عبد الرحمن بن سابط و ابواسحاق سبیعی و قتاده و سعید بن مسیب و حسن بصری و عكمره مولی بن عباس و مجاهد بن جبر گفتهاند: ﴿ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾بهشت و ﴿زِيَادَةٞ﴾نگریستن به خداوند تعالی میباشد. و تمامی سلف، بدون استثنا دربارهی آیهی: ﴿وَلَا يَرۡهَقُ وُجُوهَهُمۡ قَتَرٞوَلَا ذِلَّةٌ﴾[یونس: ۲۶] [۲۴]. گفتهاند: این امر بعد از نگریستن به الله تعالی میباشد، و احادیثی که در این زمینه می-باشد صحیح میباشند. خداوند ﴿زِيَادَةٞ﴾را چیزی اضافه بر بهشت معرفی می-فرماید و این خود دلیلی است براینكه چیزی ورای بهشت و اضافه شده بر آن است؛ و کسانی که ﴿زِيَادَةٞ﴾را مغفرت و رضایتمندی تفسیر کردهاند، [باید گفت:] آن دو نیز از مسلتزمات رؤیت پروردگار تبارک و تعالی میباشند.
[۱۹] الدارقطنی در الرؤیة: (۲۰۱). [۲۰] الدارقطنی در الرؤیة: (۲۰۲). [۲۱] الدارقطنی در الرؤیة: (۴۴). [۲۲] الدارقطنی در الرؤیة: (۴۶). [۲۳] «كسانی كه كارهای نیكو انجام میدهند، منزلت نیكو (= الحسنی) از آن ایشان است و افزون (= زیادة) دارند. و غبار غم و اندوه بر پیشانی ایشان نمینشیند و خواری و رسوایی نمیبینند...». [۲۴] «و غبار غم و اندوه بر پیشانی ایشان نمینشیند و خواری و رسوایی نمیبینند».
در قرآن مجید داریم: ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥﴾[المطففین: ۱۵] [۲۵]. این آیه بر این دلالت دارد كه از بزرگترین مجازتهای، كسانی كه كفر میورزند، این است که در روز قیامت خداوند خود را از آنها پنهان میدارد و آنها او را نمیبینند و صدای او را نمیشنوند، پس کاملاً واضح است، اگر برای مؤمنین نیز چنین بود، در قرآن از آنها نیز به همین گونه یاد میشد. امام شافعی /و عدهای دیگر از امامان این آیه را حجتی برای رؤیت خداوند قرار دادهاند. و طبرانی و دیگر محدثین از مزنی روایت كردهاند، كه از امام شافعی درباره آیهی ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥﴾[المطففین: ۱۵] شنیده است: این دلیلی است بر این باور كه اولیاء الله، روز قیامت پروردگارشان را میبینند. و همچنین حاكم از طریق أصم از ربیع بن سلیمان روایت كرده است: برای حضرت محمد بن ادریس شافعی، نوشتهای از صعید آمد و در مورد كلام خداوند عزوجل ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥﴾سئوال شد، گفت: پنهان بودن خداوند از آنها(كافرین) از روی غضبش، دلیلی بر این است كه اولیائش او را از روی رضایتش میبینند. ربیع گفت: به او گفتیم: ای ابوعبدالله در مورد آن، تو نیز چنین میگویی؟ گفت: بله، و آن چیزی است كه خداوند به آن وعده داده است، و اگر محمد ابن ادریس یقین نداشت كه او خداوند را خواهد دید، اصلاً او را عبادت نمیكرد. و طبرانی نیز در شرح السنه از طریق اَصم این روایت را آورده است و ابو زرعه رازی گفت: از احمد ابن محمد ابن حسین شنید كه میگفت: از محمد ابن عبدالله ابن حكم سئوال شد: آیا انسانها روز قیامت پروردگارشان را میبینند؟ و او در جواب گفت: فقط مؤمنین او را میبینند، و محمد گفت: در مورد رؤیت خداوند از امام شافعی سوال شد و او گفت: خداوند بلند مرتبه میفرماید: ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥﴾و این دلیلی است كه بین مؤمنین و خداوند ﻷپردهای وجود نخواهد داشت.
[۲۵] «چه بسا، هر آئینه ایشان از (دیدار) پروردگار خویش در آن روز در پرده خواهند بود».
در مورد آیه ﴿لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ ٣٥﴾[ق: ۳۵] [۲۶]. طبرانی گفته است: كه از علی ابن ابیطالب و انس ابن مالک بروایت شدهاست: كه آن نگریستن به خداوند ﻷمیباشد و قول بعضی تابعین چون زید ابن وهب نیز بر این امر قرار دارد.
[۲۶] «برای ایشان هر چه كه بخواهند در بهشت خواهد بود و افزون بر آن (= مزید) نزد ما نعمتهای دیگری وجود دارد».
كلام خداوند عزوجل است كه: ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَهُوَ يُدۡرِكُ ٱلۡأَبۡصَٰرَ﴾ [الأنعام: ۱۰۳] [۲۷]؛ استدلال به این آیه در نفی رؤیت خداوند از عجیبترین و ضعیفترین استدلالها میباشد و خواهیم دید كه این آیه، نه رد كنندهی آیه دیگری میباشد و نه حدیث صحیحی. استاد ما [شیخ الاسلام]، وجه استدلال آنرا به بهترین شکل برای ما تصریح کرد و با لحنی آرام به من گفت: من تأکید میکنم، نه تنها آن آیه هیچ ردّی بر آیهای دیگر و یا حدیث صحیح نیست، بلکه دلیلی برای رد کسانی است که رؤیت را منکر میباشد، و آن جایز بودن رؤیت را رسانده و غیر ممکن بودن آنرا رد میکند. خداوند سبحانه فقط آنرا از جهت مدح خودش بیان میفرماید و آن مدح فقط دلیلی برای اثبات صفات ثابته میباشد، و باید توجه داشت که [اگر در این آیه] عدم محض چیزی [مثلِ رؤیت] بیان شده باشد، گویای هیچگونه کمالی نبوده و توسط آن مدحی صورت نمیگیرد؛ پروردگار سبحانه و تعالی، هرگاه خود را با اعلام عدم وجود صفتی، مدح می-فرماید، امرِ وجودی دیگری را به اثبات میرساند، مثلاً مدح او در مورد عدم غفلت و خوابش، متضمن كمال تدبیر كنندگی اوست، و عدم مرگش متضمن كمال حیات اوست، نفی سستی و درمانده بودنش متضمن كمال قدرتش است و نفی شریک و همنشین و فرزند و پرستار، متضمن كمال ربوبیت و الوهیت(معبودیت) و چیرگی اوست و نفی خوردن و نوشیدن، متضمن كمال بینیازی و غنای اوست، و نفی شفاعت بدون اجازه او، متضمن كمال توحید و بینیازی او از خلقش میباشد، نفی ظلم متضمن كمال عدل و علم و غنای اوست، و نفی فراموشكاری و پنهان بودن چیزی از او، متضمن كمال علم و احاطهاش به همه چیز می-باشد و نفی شبیه بودن چیزی به او، متضمن این است كه در ذات و صفات دارای كمال است؛ و از آنجا که هیچ مدحی با بیان این عدم وجود، به اثبات نمیرسد و صفت نفی شده با موصوف خود در این عدم شریک میشود و واضح است که هرگاه موصوفی با صفت عدمی وصف شود و او دارای آن نقض باشد، این توصیف، بیان کنندهی هیچ کمالی برای موصوف خود نمی-باشد.
و اگر آیهی: ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ﴾بیانگر قابل دیده نشدن وی باشد، هیچ مدحی در آن آیه صورت نمیگیرد و با مشارکتِ صفتِ نفی چیزی با الله تعالی، هیچ کمالی را برای وی به اثبات نمیرسد؛ پس معنی آن اینگونه میشود که او دیده میشود ولی درک نشده و به او احاطه حاصل نمیشود، همانگونه که در كلام خداوند داریم: ﴿وَمَا يَعۡزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثۡقَالِ ذَرَّةٖ﴾[یونس: ۶۱] [۲۸]. و این بیانگر آن است كه او همه چیز را میداند و كلامش ﴿وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٖ﴾[ق: ۳۸] [۲۹]؛ بیانگر كمال قدرت خداوند میباشد و در كلامش ﴿وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾[الکهف: ۴۹] [۳۰]. كامل بودن عدل خداوند را میرساند و در قرآن مجید داریم ﴿لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞ﴾[البقرة: ۲۵۵] [۳۱]. كمال تدبیر كنندگی او را میرساند و در انتها، سخنش: ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ﴾بر نهایت عظمت پروردگار و اینكه او از هر چیزی بزرگتر است دلالت دارد و او درک نمیشود، چون به او احاطه حاصل نمیشود و ادراک و درک کردن به معنی احاطه پیدا کردم بر چیزی میباشد. و میبینیم که این خود دلیلی برای اثبات رؤیت میباشد، همانگونه که خداوند بلند مرتبه میفرماید: ﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ ٦١ قَالَ كَلَّآۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ ٦٢﴾[الشعراء: ۶۱-۶۲] [۳۲]، در این آیه یاران حضرت موسی ÷میگویند: فرعونیان بر ما احاطه پیدا كردهاند و نمیگویند: فرعونیان ما را میبینند، چنانچه حضرت موسی÷ با گفتن ﴿كَلَّآ﴾نفی رؤیت آنان توسط فرعونیان را اعلام نمیكند، بلكه نفی احاطه كردن آنها را بیان میدارد و میفرماید: پروردگار با من است و راه را به من نشان خواهد داد. و خداوند سبحان در تصدیق سخن حضرت موسی ÷میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ أَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنۡ أَسۡرِ بِعِبَادِي فَٱضۡرِبۡ لَهُمۡ طَرِيقٗا فِي ٱلۡبَحۡرِ يَبَسٗا لَّا تَخَٰفُ دَرَكٗا وَلَا تَخۡشَىٰ ٧٧﴾[طه: ۷۷] [۳۳]. و باید توجه داشت كه دیدن با درک كردن بطور كامل فرق میكند و پروردگار بلند مرتبه دیده می شود ولی درک نمیشود، همانگونه كه همگان میدانند او وجود دارد اما كسی بر ماهیت وجودش احاطه پیدا نمیكند؛ و این فهم صحابه و ائمه از این آیه میباشد.
ابن عباسس گفته است: ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ﴾یعنی چشمها به او احاطه نمی یابد و همچنین از قتاده /آمده است: او بزرگتر از آن است كه چشمها بر او مستولی گردند و عطیه /گفته است: خداوند را مینگرند و چشمهای آنها به خداوند احاطه پیدا نمیكند، ولی خداوند هنگام دیدن آنها بر ایشان احاطه دارد و این معنی قول خداوند است كه ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَهُوَ يُدۡرِكُ ٱلۡأَبۡصَٰرَ﴾. پس مؤمنین خداوند را با چشمهایشان میبینند، ولی درک آنها كامل نمیشود و او را در نمییابند و خداوند ﻷاینچنین وصف شده، كه چیزی بر او محیط نمیشود و او به هر چیزی احاطه پیدا میكند و همچنین او تمام كلام مخلوقاتش را میشنود ولی كسی بر كلام او احاطه نمییابد، و او به علم خلقش آگاه است ولی كسی از علم او برخوردار نیست.
و به همین صورت برای نفی صفات الله به آیهی ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ ﴾[الشوری: ۱۱] [۳۴]. استدلال میکنند، ولی در واقع این آیه از بزرگترین دلایل برای اثباتِ کثرتِ صفات کمال الله و نعوت جلال وی میباشد؛ و از روی کثرت و عظمت و وسعت صفات الله است که چیزی شبیه وی وجود ندارد، و اگر از آن برای اثبات نفی صفات استفاده شود، میبینیم که عدم و نبودِ محض توسط این مدح صورت گرفته است؛ و این را هم باید در نظر داشت که هر انسان عاقلی از اینکه گفته شود: فلانی مثل و مانندی ندارد، و برای او نظیری وجود نداشته، و کسی شبیه او نیست، اینگونه برداشت میکند که آن شخص بر اساس اوصاف و نعتهایش که وی در آنها با دیگر انسانها فرق دارد، او را از مردم دیگر جدا میکند؛ و بیانگر وقتی است که زیادی اوصاف و صفتهای او باعث از بین رفتن مشابهت مردم دیگر با وی و بیمانند شدن او شود؛ پس این سخن خداوند: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ ﴾، دلیلی بر کثرت اوصاف و صفات او میباشد و کلامش: ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ﴾، دلیل بر دیده شدن و درک نشدنش میباشد، و کلامش: ﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يَعۡلَمُ مَا يَلِجُ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا يَخۡرُجُ مِنۡهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعۡرُجُ فِيهَاۖ وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ ٤﴾[الحدید: ۴] [۳۵]. دلیل بر جدا بودن پروردگار از خلقش میباشد، یعنی او آنها را در درون خودش خلق نفرموده، بلکه آنها در خارج خودش خلق نموده است، و جدا از این مسئله با استقرار برعرشش نیز از مخلوقاتش جدا شده است، و همچنین میداند که آنها، بر چه حالی هستند و آنها را میبیند و دیداری شکاف دهنده در مقابل آنها دارا میباشد، و با عمل و قدرت و اراده و شنوایی و دیدنش بر آنها احاطه دارد و این همان معنیِ همراه بودن الله، با بندگانش در هر کجایی که باشند، است. و این مسئله با تأمل خوب، در لفظ و معنای این سخن الله تعالی: ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَهُوَ يُدۡرِكُ ٱلۡأَبۡصَٰرَ﴾حاصل میشود، و آن ذات سبحانش برتر از آن است توسط چشمها درک شده و به وی احاطه حاصل شود، و با باریک بینی و خبر دار بودنش از هر چیز، چشمها را درک کرده و و از دید او پنهان نمیمانند، و او در عین عظمتش باریک بین است و عین باریک بینی عظیم، کسی که هیچ چیزی بمانند او نیست و او شنوای بیناست، ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَهُوَ يُدۡرِكُ ٱلۡأَبۡصَٰرَۖ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ ١٠٣﴾.
[۲۷] «چشمها (كُنهِ ذات) او را در نمییابند، و او چشمها را در مییابد». [۲۸] «... و هیچ ذرهای از پروردگار تو پنهان نمیماند...». [۲۹] «(ما آسمانها و زمین و آنچه كه بین آنهاست در شش دوره خلق كردیم) و هیچگونه درماندگی و خستگی به ما نرسید». [۳۰] «... و پروردگار تو به كسی ظلم نمیكند». [۳۱] «... او را نه چرتی و نه خوابی فرا نمیگیرد ...». [۳۲] «هنگامیكه هر دو گروه یكدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: ما (در چنگال فرعونیان) درافتادیم (= مدركون) * (موسی) گفت: چنین نیست. پروردگار من با من است (قطعاً مرا به دست دشمنم نمیسپارد و به راه نجات) رهنمودم خواهد كرد». [۳۳] «(مدتها به این منوال گذشت و حوادث تلخ و شیرینی میان موسی و فرعون روی داد. سرانجام) ما به موسی پیام دادیم كه شبانه بندگانم را (از مصر بسوی فلسطین) كوچ بده، و آنگاه (كه به كرانهی نیل رسیدید، با عصا به رودخانهی دریاگون نیل بزن و) راهی خشک برای آنان در دریا بگشا. (راهی كه چون گام بگذاری) نه از فرعونیان میترسی كه به تو برسند و نه (از غرق شدن در آن آب) هراسی داری». [۳۴] «... هیچ چیزی مانند وی [الله] نیست ... ». [۳۵] «او کسی است که آسمانها و زمین را در شش دوره خلق فرمود سپس بر عرش استقرار یافت، میداند چه چیزی در زمین فرو میرود و چه چیزی از آن خارج میشود، و چه چیزی از آسمان نازل میشود و چه چیزی از آن بالا میرود، و [با علمش] هرجا که باشید همراه شما میباشد، و الله به آنچه انجام میدهید، بینا میباشد».
خداوند در قرآن میفرماید: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾[القیامة: ۲۲-۲۳] [۳۶]. اگر شما این آیه را از تحریفِ از جایگاهش و از کسانی که دربارهی آن سخن دروغ می-بافند، حفظ کنید؛ به خوبی در آنچه که ذات سبحان به آن اراده فرموده، ندای دهندهای آشکار را میبینید که فریاد میزند: الله سبحانه با چشمِ سر در روز قیامت دیده میشود؛ این صریح گویی را چیزی از بین نمیبرد، بجز تحریفی که تحریفکنندگان آنرا تأویل مینامند، اگر دقت کنیم میبینیم که تأویل مطالب صریحی که دربارهی معاد، بهشت، جهنم، میزان و حساب آمده، برای این آقایان، راحتر از تأویل آیات فوق میباشد، و این تأویلات، دربارهی تمامی مطالبی که از قرآن و سنت میباشد، نیز امکان پذیر است، و هر انسان پیرو باطلی، اگر بخواهد در این زمین خاکی بدنبال تأویل مطالب صریح و تحریف آنها از وضعیت اصلیش باشد، میتواند براحتی تأویل کنندگانِ این نصوص و مطالب صریح را بیابد؛ و این همان چیزی است که دین و دنیا را به فساد میکشاند. فعل «نظر» با توجه به حالتی که در جمله دارد چند معنی میدهد، بدین ترتیب که اگر تنها بیاید معنی توقف و انتظار میدهد، مثل: ﴿ٱنظُرُونَا نَقۡتَبِسۡ مِن نُّورِكُمۡ﴾[الحدید: ۱۳] [۳۷]. و اگر همراه «في» بیاید به معنی تفكر كردن میباشد، مثل: ﴿أَوَلَمۡ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ...﴾[الأعراف: ۱۸۵] [۳۸]. و اگر با «إِلَى» بیاید به معنی دیدن با چشمِ سَر میباشد، ﴿ٱنظُرُوٓاْ إِلَىٰ ثَمَرِهِۦٓ إِذَآ أَثۡمَرَ﴾[الأنعام: ۹۹] [۳۹]. و یزید بن هارون گفت: مبارک از الحسن خبر داد: نگریست به پرودگارش تبارک و تعالی با و نگریست به نور، وی ای پیرو سنت پیامبر جحال ببین تفسیر پیامبرجو صحابه رضی الله تعالی عنهم اجمعین و ائمه رحمهمالله درباره این آیه چه میباشد!!.
ابن مَرْدَوَیه [با اسناد] در تفسیرش این آیه آورده است: رسول اللهجدربارهی این كلام خداوند بلند مرتبه ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢﴾فرمود: از روی نیكی و اجر نهادن میباشد، و در مورد آیهی ﴿إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾فرمود: بسوی پروردگارﻷ[مینگرند]، و ابو صالح از ابن عباس بروایت میکند: ﴿إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾مینگرد به وجه اللهﻷو همچنین عكرمه /گفته است: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ٢٢﴾دلیل بر نعمت دائمی و زیاد است و ﴿إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾دلالت بر عظمت نگریستن به پروردگار دارد، چه نگریستنی؛ و ابن عباس بنیز چنین گفتهاست و این تفسیر مورد اجماع اهل سنت و حدیث می-باشد.
[۳۶] «در آن روز چهرهائی شاداب و شادانند * به پروردگار خود مینگرند». [۳۷] «... منتظرمان بمانید تا از نور شما فروغ و پرتویی (به ما بتابد و از آن) استفاده كنیم! ...». [۳۸] «آیا در (عظمت) ملكوت آسمانها و زمین تفكر نمیكنند ...». [۳۹] «... آنگاه كه میوه دادند به میوهی آنها نگاه کنید ...».
احادیثی که از پیامبر جو یارانش رسیده و به حد تواتر است، از صحابه بزرگواری چون ابوبكر صدیق، ابوهریره، ابو سعید خدری، و جریر بن عبدالله جبلی، و صهیب بن سنان رومی و عبدالله ابن مسعود هذلی و علی ابن ابیطالب و ابو موسی اشعری و عدی بن حاتم طائی و انس ابن مالک انصاری و بریده ابن حصیب اسلمی و ابو رزین عقیلی و جابر ابن عبدالله انصاری و ابو امامه باهلی و زید ابن ثابت و عمار ابن یاسر و مادر مؤمنان عایشه و عبد الله ابن عمر و عماره ابن روبیه و سلمان فارسی و حذیفه بن یمان و عبدالله ابن عباس و عبدالله بن عمرو بن عاص و احادیث موقوف از ابی ابن كعب و كعب بن عجره و فضاله بن عبید به شکل موقوف و اشخاصی از یاران پیامبر جکه اسم برده نشدهاند، رضی الله تعالی عنهم أجمعین، دلالت بر این موضوع دارد. و سیاق احادیث آنها در صحاح و مسندها و سنن آمده و بر اساس قبول و تسلیم و فراخی سینه بوده و نه از روی تحریف و تغییر و به زور قبول کردن و نه بر اساس دروغ بستن، و کسی که راه دروغ بستن به او را برگزیند، از کسانی که به وجه پروردگارشان مینگرند نخواهد بود و روز قیامت پروردگارشان از آنها در پشت پردهای خواهد بود.
و اما حدیث ابوبكر صدیق جكه امام احمد /[با اسنادش] روایت كرده است: پیامبرجشبی را صبح كرد و بعد نماز صبح خواند و نشست تا اینكه وقت ضحی فرا رسید، او خندید، نماز ظهر و عصر و مغرب را خواند و با كسی صحبت نكرد تا اینكه نماز عشایش را نیز خواند و سپس بلند شد و بسوی اهلش رفت. مردم به ابوبكر سگفتند: آیا نمیپرسی دلیل این كار پیامبر چیست؟ پیامبر كاری كرد كه قبلاً آنرا انجام نمیداد، [حضرت ابوبكر س]گفت: و سوال شد از ایشان، و او فرمود: بله، امر دنیا و آخرت بر من ارائه شد و از اولین تا آخرین انسانها بر روی زمین بلندی جمع شدند و مردم گروه گروه شدند و در حالیكه نزدیک بود که عرق به گونههایشان برسد، نزد آدم ÷رفتند و گفتند: ای آدم تو پدر انسانها هستی و تو را خداوند ﻷبین بندگانش برگزیده است، مارا نزد پروردگارت شفاعت كن، فرمود: به لقاء پروردگار رسیدهام، همانگونه كه به لقاء پروردگارتان آمدهاید، بسوی پدر بعدیتان نوح ÷ بروید، ﴿إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰٓ ءَادَمَ وَنُوحٗا وَءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ وَءَالَ عِمۡرَٰنَ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ ٣٣﴾آلعمران: ۳۳] [۴۰]، فرمود: بسوی نوح ÷راهی میشوند و به او میگویند: ما را نزد پروردگارت شفاعت كن، تو كسی هستی كه خداوند ترا برگزیده است و با دعای تو خانهای از كفرورزندگان باقی نماند (و همهی خانههای آنان را الله ویران كرد)، میفرماید: این كار بر عهدهی من نیست به نزد ابراهیم ÷بروید، او كسی است كه خداوند او را خلیل(یكی از بالاترین درجات دوستی) خود گرفته است؛ بسوی ابراهیم ÷راهی میشوند و او میفرماید: این كار بر عهدهی من نیست به نزد موسی ÷بروید. او كسی است كه خداوند با او صحبت كرده است، [نزد حضرت موسی ع می-روند]، و او می فرماید: این كار بر عهدهی من نمیباشد، به نزد عیسی بن مریم ÷بروید، او كسی است كه (به اذن خداوند) بیماری پیسی و كوری را درمان كرد و مرده را زنده كرد، [به نزد حضرت عیسی ÷میروند] و او میفرماید: این كار بر عهدهی من نیست، به نزد آقای فرزندان آدم، محمد جبروید، شفاعت شما را نزد پروردگار ﻷخواهد كرد. پیامبر همراه جبرئیل به نزد پروردگار میروند، سپس خداوند ﻷمیفرماید: [ای جبرئیل] به او اذن بده و بشارت بهشت، و جیرئیل همراه پیامبر بر میگردند و پیامبر جبه اندازهی جمعهای به سجده میافتد، خداوند میفرماید: سرت را بلند كن و بگو! سخنانت شنیده میشود، شفاعت کن! و شفاعتت پذیرفته می-شود.
(راوی) گفت: سرش را بلند میكند، و وقتی بسوی پروردگارش مینگرد به مدت جمعه دیگری به سجده میافتد و خداوند ﻷبه او میفرماید: بگو! سخنانت شنیده میشود و شفاعت كن! و شفاعتت پذیرفته میشود، گفت: میخواهد سجده كند كه جیرئیل (÷) دو بازوی او را میگیرد و خداوند دری از دعا را میگشاید كه برای هیچ كس قبل از او هرگز نگشوده است، و میفرماید: پروردگارا! بدون هیچ فخری، مرا آقای فرزندان آدم خلق كردی، و بدون هیچ فخری، روز قیامت اولین كسی هستم كه زمین را برای او شكافتی [تا از آن خارج شود]، تا اینكه مرا بحوضی رساندی كه وسعت آن از فاصلهی بین صنعاء و ایله بیشتر است، سپس گفته میشود: صدّیقان را بخوانید و آنها شفاعت میكنند، سپس گفته میشود: پیامبران را بخوانید و پیامبری میآید كه با او ده تا چهل نفر هستند و پیامبری میآید كه پنج یا شش نفر با او میباشند و پیامبری میآید كه كسی با او نیست سپس شهداء میآیند و كسانی را كه میخواهند [به اذن خداوند] شفاعت میكنند، وقتی كار شهداء به اتمام رسید خداوند عزوجل میفرماید: من مهربانترین مهربانان هستم، هر كس كه به من ذرهای شرک نورزیده باشد وارد بهشت شود، و آنها داخل بهشت میگردند، سپس خداوند ﻷمیفرماید: به اهل آتش بنگرید! آیا هیچ عمل خیری برای آنها نوشته شده است؟ و مردی را در جهنم مییابند و به او گفته میشود: آیا هیچ عمل خیری انجام دادهای و او میگوید: خیر، بجز اینكه در خرید و فروش با مردم گذشت داشتم، خداوند ﻷمیفرماید: از بندهی من گذشت كنید كه او از بندگان من گذشت میكرد، سپس مرد دیگری را از جهنم خارج میكنند، و به او میگویند: آیا هرگز عمل خیری انجام دادهای و او میگوید: خیر، بجز اینكه به فرزندم وصیت كردم، وقتی فوت كردم مرا در آتش بسوزاند، سپس مرا آسیاب كند تا مثل آرد شوم و مرا به دریا ببرد و در طوفان رها سازد، پس از آن خداوند پروردگار جهانیان قادر نخواهد بود تا مرا جزا دهد، و خداوند ﻷمیفرماید: برای چه این كار را كردی و جواب میدهد: از ترس تو، از پس آن خداوند ﻷمیفرماید: به اندازه بزرگترین پادشاهی كه دیدهای و ده برابر آن برای تو [نعمت] خواهد بود و او میگوید: آیا مرا به استهزاء گرفتهای و [و البته كه] تو پادشاه [عالَم] هستی، [پیامبرج]فرمود: این همان چیزی است كه در هنگام ضحی(قبل از اذان ظهر) به آن خندیدم [۴۱].
[۴۰] «الله، آدم و نوح و خاندان ابراهیم (از قبیل: اسماعیل، اسحاق، و یعقوب) و خاندان عِمران (از قبیل: موسی، هارون، عیسی و مادرش مریم) را از میان جهانیان برگزید». [۴۱] احمد در المسند: (۱/۴) و طبعة الدار آن: (۱۵)، والهیثمی در مجمع الزوائد: (۱۰/۳۷۴) و طبعة الدار آن (۱۸۵۰۷)، و ابویعلی در المسند: (۵۶)، و البزار در مسند: (۳۴۶۵).
حال بنگریم به احادیث ابوهریره و ابوسعید خدری ب، در صحیحن از ابوهریره سروایت است: مردم به پیامبر جگفتند: ای پیامبر آیا پروردگارمان را روز قیامت میبینیم؟ رسول الله جفرمود: آیا در دیدن ماه هنگامیكه قرص كامل است، دچار مشكل میشوید؟ گفتند: خیر، ای رسول الله. فرمود: آیا در دیدن خورشید هنگامی كه ابری جلوی آن نیست ازدحام می-كنید؟ گفتند: خیر، فرمود: به همین شكل شما او را میبینید، خداوند انسانها را روز قیامت جمع میكند و میفرماید: هركس بدنبال چیزی كه ذرهای آن را پرستش كرده است برود، كسی كه خورشید را پرستش كرده است بدنبال آن برود، و كسی كه ماه را پرستش كرده است بدنبال آن برود، و كسی كه طاغوت را عبادت كرده است بدنبال طاغوت برود، و این امت باقی میماند كه منافقین نیز در بین آنها میباشند. بعد از آن خداوند باریتعالی در غیر وجهی كه او را میشناسند خود را به آنها نشان میدهد و میفرماید: من پروردگار شما هستم، میگویند: از تو به خداوند پناه میبریم ما اینجا میمانیم تا پروردگارمان بیاید، وقتی او بیاید او را میشناسیم، بعد از آن خداوند به همان صورتی كه او را میشناسند خود را به آنان نشان میدهد و میفرماید: من پروردگار شما هستم، آنها میگویند: تو پروردگار ما هستی و بدنبال وی میروند. دو طرف جهنم را میپیمایند، و من و امتم اولین كسانی هستیم كه از آن عبور میكنیم. در آن روز بجز پیامبران كسی سخن نمیگوید، و دعای آنان این است: خداوندا! سلامت بدار، سلامت بدار و در جهنم چگالهای آهنینی است مثل خار [گیاه] سعدان، آیا [گیاه] سعدان را دیدهاید؟ گفتند: بله یا رسول الله، فرمود: همانا آن مانند خار گیاه سعدان است، بجز اینكه فقط خداوند ﻷاندازهی بزرگی آن را میداند، انسانها در هنگام عبور با توجه به اعمالشان [بوسله آتش] بلعیده میشوند، عدهای با توجه به اعمالشان در «الموبق» و عدهای در «المجازی» میافتند تا زمانیكه [بقیه] نجات یابند. وقتی خداوند از دادرسی بین بندگانش فارغ میشود و میخواهد تا آن بندگانش را كه میخواهد از روی رحمتش از آتش [جهنم] خارج كند به ملائكه امر میفرماید: كسانی را كه ذرهای به خداوند شرک نورزیده باشند از جهنم خارج كنند. كسانیكه خداوند میخواهد آنها را رحمت كند افرادیی هستند كه میگویند: لا اله الا الله، که آنها را از اثر سجده میشناسند، و آتش تمام بدن فرزندان آدم را میخورد الا محلهای سجده آنها را و خداوند برآتش [جهنم] حرام كرده است تا محل سجده را بسوزاند. بعد از آن از آتشی كه آنها را سوزانده است، خارج میشوند و با آب نهر «الحیاة» شسته میشوند و مانند دانهای كه از بین خس و خاشاكی كه سیل آوردهاست میروید، تر و تازه میشوند.
پس از اینكه خداوند از دادرسی بین بندگانش فارغ میشود، (هنوز) مردی در جهنم باقی خواهد ماند (از كسانیكه از جهنم خارج میشوند) و او آخرین نفریست كه وارد بهشت میشود، و میگوید: پروردگارا مرا از جهنم نجات بده، بادِ آن مرا خشک كرده است و شرارهی آتشِ آن مرا سوزانده است، و به دعا به [درگاه] خداوند مشغول می شود آنچنانچه كه خداوند می خواهد که به دعا خوانده شود، و خداوند تبارک و تعالی بعد از آن میگوید: آیا ممكن است به غیر از آن چیز دیگری بخواهی، میگوید: غیر از آن نمیخواهم. خداوند آنچه را كه به او وعده داده بود به وی می دهد و او را از جهنم نجات میدهد. وقتی به بهشت نزدیک میشود و آنرا میبیند چنان كه خواست خداوند است ساكت میشود، سپس میگوید: خداوندا مرا به درب بهشت برسان! و خداوند به او میگوید: آیا آنچه كه به تو وعده داده بودم به تو ندادم؟ غیر از چیزی كه به تو دادهام از من چیزی نخواه! وای بر تو ای بشر چه چیز تو را پیمان شكن كرده است؟ میگوید: پروردگارا!، و خداوند را می خواند تا اینكه خداوند به او میگوید: آیا به غیر از آنچه خواستهای از من درخواست خواهی كرد؟ می گوید: به عزتت خیر، خداوند آنچانكه خواسته خویش است از چیزهایی كه به او وعده داده بود به او میدهد و او را به درب بهشت میرساند. بهشت نزد او جلوهگر میشود و خیر و شادی بهشت را میبیند و ساكت میشود تا جائیكه خواسته خداوند است كه او ساكت باشد، سپس میگوید: پروردگارا مرا داخل بهشت بفرما!، و خداوند تبارک و تعالی به او میگوید: آیا چیزهایی كه به تو وعده داده بودم ندادم! غیر از چیزی كه به تو دادهام از من نخواه! وای بر تو ای بشر چه چیز تو را پیمان شكن كرده است؟ او می گوید: من شقیترین خلق تو نیستم و آنقدر خداوند را میخواند تا آنكه خداوند میخندد و پس از آنكه خداوند به او خندید به وی می گوید: وارد بهشت شو! و وقتی داخل آن میشود خداوند به او میگوید: آرزو كن آنچنان كه میخواهی! آرزو میكند تا آنجا كه آرزوهای او تمام میشود و خداوند به او میگوید: آن برای تو و مثل آن نیز برای تو [۴۲].
وقتی ابوهریره سبه آنجا رسید كه گفت: همانا خداوند به آن مرد گفت: و مثل آن، ابوسعید خدری و عطاء بن یزید بگفتند: ده برابر آن ای ابوهریره، و حدیث پیامبر را ذرهای رد نمیكنیم، ابوهریره گفت: من قول پیامبر را حفظ ندارم به جز آن که [پیامبر جفرمود:] وآن برای تو و مثل آن، ابوسعید سگفت: شهادت می دهم كه [از رسول الله شنیدم] و آنرا حفظ كردم و در آن ده برابر آن آمده است، ابوهریره سگفت: آن مرد آخرین نفر اهل بهشت است كه داخل آن میشود.
و همچنین در صحیحین از ابوسعید خدری سآمده است: همانا مردم از رسول الله جپرسیدند: آیا پروردگارمان را روز قیامت میبینیم؟ پیامبر جفرمود: بله، آیا در دیدن خورشید هنگام نیمروز وقتی ابری وجود ندارد ازدحام میكنید؟ و آیا در دیدن ماه هنگام شب بدر وقتی ابری وجود ندارد ازدحام میكنید؟ گفتند: خیر، یا رسول الله. فرمود: در دیدن خداوند تبارک و تعالی در روز قیامت دچار مشكلی نمیشوید همانگونه كه در دیدن آن دو دچار مشكلی نمیشوید، وقتی روز قیامت میرسد، موذن بانگ برمینهد: هر امتی بدنبال هر چیزی كه آنرا پرستش میكرده است برود و از كسانیكه غیر خداوند مثل بتها و سنگها را پرستش میكردهاند، كسی باقی نمیماند و [همهی] آنها پیدرپی در جهنم میافتند و فقط كسانیكه خداوند را پرستش میكردهاند باقی میمانند، مثل نیكوكاران و گناهكاران و اهل كتاب. بعد از آن، یهود خوانده میشوند و به آنها گفته میشود: چه چیزی را پرستش میكردید؟ میگویند: عُزیز پسر خداوند را پرستش میكردیم، گفته میشود: دروغ گفتید، خداوند همنشین و فرزندی اتخاذ نكرده است، چه میطلبید؟ میگویند: تشنه هستیم، پروردگارا ما را سیراب كن، بعد از آن به آنها اشاره میشود، [و گفته میشود] چقدر خواستهی خود را تكرار میكنید؟ و بسوی آتش برده میشوند، و همانا آن آتش مثل سرابی است كه قسمتی از آن قسمتی دیگر را می بلعد، سپس یكی بعد از دیگری درآتش افكنده میشود، سپس مسیحیان خوانده میشوند و به آنان گفته میشود: چه چیزی را پرستش میكردید؟ میگویند: ما مسیح پسر خداوند را میپرستیدیم، گفته میشود: دروغ گفتید خداوند همنشین و فرزندی اتخاذ نكرده است، به آنها گفته میشود: چه میطلبید؟ میگویند: تشنهایم، پروردگارا ما را سیراب كن، بعد از آن به آنها اشاره میشود و گفته میشود: چقدر خواستهی خود را تكرار میكنید؟ وبسوی جهنم برده می-شوند وآن آتش مانند سرابی است كه قسمتی از آن قسمتی دیگر را میبلعد، یكی پس از دیگری در آتش افكنده میشوند تا اینكه از كسانیكه خداوند را پرستش میكردند، فقط نیكوكاران و گناهكاران باقی میمانند و خداوند به نزدیكترین شكلی كه او را می-شناسند، خود را به آنان نشان میدهد، و میفرماید: بسوی چه می نگرید؟ هر امتی بدنبال آنچه پرستش می كرد برود!، میگویند: پروردگارا بین ما و انسانها[ی دیگر] در دنیا جدایی انداختی، ما را از آنها بی نیاز گردان و ما با آنها همنشینی نمی كنیم، بعد از آن میفرماید: من پروردگار شما هستم و آنها در جواب میگویند: از تو به خداوند پناه می بریم، به خداوند شرک نمی ورزیم- دوبار و سه بار- تا اینكه نزدیک خواهد بود كه بعضی از آنها روی برگردانند، و [خداوند] میفرماید: آیا بین او و شما نشانهای وجود دارد، میگویند: بله، بعد از آن خداوند ساق را آشكار میكند [۴۳]، و خداوند به كسانیكه از عمق وجود به او سجده كرده بودند، اجازه میدهد تا سجده كنند و كسانیكه از روی ریا به او سجده میكردند، خداوند پشت آنها را سخت میكند تا نتوانند سجده كنند، و هر وقت میخواهند سجده كنند با صورت به زمین میافتند، بعد از آن سرهای خود را بلند میكنند، و هیبتی تغییر یافته از حالت اول مییابند؛ و خداوند میفرماید: من پروردگار شما هستم و آنها میگویند: تو پروردگار ما هستی و برای آنها پلی بر جهنم زده میشود و شفاعت حلال میشود.
گفته شد: ای رسول الله پل چیست (چگونه است)؟ فرمود: بسیار لغزنده، بر آن چنگالهای پرندگان شكاری وجود دارد و پر از چنگالهای آهنین و خار است، خار بلندی وجود دارد كه به آن سعدان می گویند، مؤمنان یک چشم بهم زدن و مانند برق و باد، پرندگان، اسبان و سواركاران از آن عبور میكنند و مسلمانان [۴۴]از آن نجات مییابند و كسانی كه به فرستادگان خداوند بی توجه بوده و نیز مال اندوزان در آتش جهنم میافتند.
بعد از اینكه مؤمنین از آتش جهنم نجات مییابند، قسم به كسی كه جان من در دست اوست، در آن روز هیچكدام از شما نیست بجز اینكه به شدیدترین حالت قسم میخورد تا اجر برادرانش را كه در آتش افتادهاند از خداوند بگیرد، میگویند: پروردگارا آنها روزه میگرفتند و نماز میخواندند و خویشتنداری میكردند، به آنها گفته میشود: هر كه را میشناسید از جهنم خارج كنید، آتش بر آنها حرام شد و عدهای از جهنم خارج میشوند و همانا آتش تا وسط ساقها و زانوهایشان را سوزانده است و مؤمنین میگویند: پروردگارا از بین كسانیكه به ما گفته بودید، هنوز در جهنم باقی هستند، و خداوند میفرماید: برگردید و هر كه را در قلبش ذرهای خیر وجود دارد، از جهنم خارج كنید و عدهی كثیری از جهنم خارج میشوند، سپس میگویند: پروردگارا از كسانی كه به ما گفته بودید در جهنم نادر نیستند و خداوند میفرماید: برگردید و هر كس را یافتید كه در قلبش ذرهای خیر وجود دارد از جهنم خارج كنید و عدهی كثیری خارج میشوند، سپس میگویند: پروردگارا از كسانی كه به ما گفته بودید در جهنم نادر نیستند، به آنها گفته میشود: برگردید و هر كه را در قلبش ذرهای از خیر یافتید از جهنم خارج كنید و عده ی زیادی خارج می شوند و سپس مؤمنین میگویند: دیگر حتی ذرهای خیر در جهنم یافت نمیشود.
و ابو سعید خدری س[گفتن حدیث را قطع كرد و] گفت: اگر مرا در گفتن این حدیث تصدیق نمیكنید، پس آیه ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖۖ وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا ٤٠﴾[النساء: ۴۰] [۴۵]. را بخوانید، [و در ادامه حدیث اول گفت:] بعد از آن خداوند ﻷمیفرماید: ملائكه وپیامبران و مؤمنان شفاعت كردند و [كسی] بجز ارحم الراحمین باقی نماند، دستی در آتش میزند و از آن قومی را خارج میكند كه از خیر چیزی نمیدانستهاند ولی با گمراهی دشمنی میكرده-اند و آنها را در نهری كه در دهانه بهشت است قرار میدهد، كه به آن نهر الحیاة» میگویند و از آن خارج میشوند همانگونه كه دانه از خاشاک و سیاهی كه سیل آورده است بیرون میآید، آیا نمیبینید كه از سنگلاخ و درختی كه در زیر نور خورشید قرار دارد گیاهانی خارج می شوند كه كمی سبزی و زردی دارند؟ و قسمتی كه در سایه است گیاه مایل به سفیدی خارج میشود؟ [صحابه] گفتند: ای پیامبر مثل اینكه چوپانی هم كردهای! [پیامبر جدر ادامه] فرمود: مانند مروارید خارج میشوند و در گردنهای آنها سنگهای قیمتی خواهد بود و اهل بهشت آنها را میشناسند و میگویند: آنها كسانی هستند كه خداوند آنها را از جهنم نجات داد، بدون اینكه عملی انجام داده باشند، و یا خیری برای خود فرستاده باشند، و [خداوند] میفرماید: وارد بهشت شوید و هر آنچه كه در آنجا میبینید برای شماست و میگویند: پروردگارا چیزی به ما بده كه به هیچ یک از عالمین ندادهای و [خداوند] به آنها میگوید: نزد من چیزی بهتر از آن دارید، میگویند: پروردگارا چه چیز بهتر از آن است، [خداوند] می فرماید: رضا و خشنودی من از شما، و بر هیچ یک از شما بعد از این غضب نخواهم كرد [۴۶].
[۴۲] بخاری در صحیحش: (۸۰۶) و (۶۵۷۳) و (۷۴۳۷)، مسلم در صحیحش: (۱۸۲)، و احمد در المسند: (۲/۲۵۷ و ۲۹۳و ۵۳۴) و (۳/۱۶)، و طبعة الدار آن: (۷۷۲۱) و (۷۹۳۲) و (۱۰۹۰۶) و (۱۱۱۲۷)، الحاكم در المستدرك: (۴/۵۸۲)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۹/۵۸۵) و (۱۰/۴۶۸ و ۵۶۵)، و التبریزی در مشكاة المصابیح: (۵۵۵۵)، و الهندی در كنر العمال: (۳۹۶۹۸)، و الحمیدی در المسند: (۱۱۷۸)، و عبدالرزاق در المصنف: (۲۰۸۵۶)، و السیوطی در الدر المنثور: (۶/۲۹۰) [۴۳] در قرآن نیز داریم: ﴿يَوۡمَ يُكۡشَفُ عَن سَاقٖ وَيُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلسُّجُودِ فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ ٤٢ خَٰشِعَةً أَبۡصَٰرُهُمۡ تَرۡهَقُهُمۡ ذِلَّةٞۖ وَقَدۡ كَانُواْ يُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلسُّجُودِ وَهُمۡ سَٰلِمُونَ ٤٣﴾[القلم: ۴۲-۴۳]، ترجمه آن نیز چنین است: «روزیكه پرده از ساق برداشته میشود و ایشان بسوی سجده خوانده میشوند اما نمیتوانند * این در حالی است كه چشمانشان (از خوف و وحشت و شرمندگی و شرمساری) به زیر افتاده است، و خواری و پستی وجود ایشان را فراگرفته است. پیش از این نیز (در دنیا) بدانگاه كه سالم و تندرست بودند به سجده بردن خوانده میشدند (و ایشان با وجود توانائی، سجده نمیكردند)». (مترجم) [۴۴] در قبل از مبعوث شدن پیامبر جنیز كسانیكه پیامبران خداوند را تصدیق و به فرامین خداوند گوش فرا میدادند نیز مسلمان نام داشتند مثل: ﴿فَلَمَّآ أَحَسَّ عِيسَىٰ مِنۡهُمُ ٱلۡكُفۡرَ قَالَ مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَٱشۡهَدۡ بِأَنَّا مُسۡلِمُونَ ٥٢﴾[آل عمران: ۵۲]، و ترجمه آن نیز چنین است: «ولی هنگامی كه عیسی از ایشان احساس كفر (و سركشی و نافرمانی) كرد، گفت: كیست كه یاور من به سوی خدا (و برای تبلیغ آئین او) گردد؟ حواریون گفتند: ما یاوران (دین) خدائیم؛ و به او ایمان آوردهایم؛ و (تو نیز) گواه باش كه ما تسلیم شدگانِ (= مسلمانانِ) (امر خداوندیم)». (مترجم) [۴۵] «الله (به كسی) ذرهای ظلم روا نمیدارد و (از اجر كسی نمیكاهد، ولی) اگر كار نیكی (از كسی) سر زند، آن را چندین برابر میگرداند، و از سوی خود (به شخص نیكوكار، جدای از چندین برابر اجر عملش) پاداش بزرگی عطاء میكند». [۴۶] بخاری در صحیحش: (۲۲) و (۴۵۸۱) و (۶۵۷۴) و (۷۴۳۸) و (۷۴۳۹)، و مسلم در صحیحش: (۱۸۳)، ابن حجر در فتح الباری: (۸/۲۴۹)، تبریزی در مشكاة المصابیح: (۵۵۷۸).
و اما حدیث جریر بن عبدالله كه در صحیحن آمده است، گفت: با پیامبر جنشسته بودیم و او به ماه شب چهارده نگاه میكرد و گفت: همانا شما پروردگارتان را با چشم خواهید دید، همانگونه كه این [ماه بدر] را میبینید و در دیدنش كم و كاستی نخواهید داشت و اگر توانستید نزدیك(=قبل) به طلوع خورشید و غروب آن نماز نخوانید. سپس این قول خداوند را خواند كه: ﴿...وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ قَبۡلَ طُلُوعِ ٱلشَّمۡسِ وَقَبۡلَ ٱلۡغُرُوبِ﴾[ق: ۳۹] [۴۷]، [۴۸].
و همچنین از افراد دیگری چون: اسماعیل بن ابی خالد و عبدالله بن ادریس ازدی و یحیی بن سعید القطان و عبدالرحمن بن محمد محاربی و جریر بن عبدالحمید و عبید بن حمید و هشیم بن بشیر و علی بن عاصم و سفیان بن عیینه و مروان بن معاویه و ابواسامه و عبدالله بن نمیر و محمد بن عبید و برادر او یعلی بن عبید و وكیع بن جراح و محمد بن فضیل و طفاوی و یزید بن هارون و اسماعیل بن ابی خالد و عنبسه بن سعید و حسن بن صالح بن حی و ورقاء بن عمرو و عمار بن زریق و ابوالاعز سعید بن عبدالله و نصر بن طریف و عمار بن محمد و حسن بن عیاش برادر ابوبكر و یزید بن عطاء و عیسی بن یونس و شعبه بن حجاج و عبدالله بن مبارک و ابو حمزه سكری وحسین بن واقد و معمر بن سلیمان و جعفر بن زیاد و خداش بن مهاجر و هریم بن سفیان و مندل بن علی و برادرش سنان بن علی و عمر بن یزید و عبدالغفار بن قاسم و محمد بن بشیرالحریری و مالک بن مغول و عصام بن نعمان و علی بن قاسم الكندی و عبید بن اسود همدانی و عبدالجبار بن عباس و معلی بن هلال و یحیی بن زكریا بن ابوزائده و صباح بن محارب و محمد بن عیسی و سعید بن حازم و ابان بن ارقم و عمرو بن نعمام و مسعود بن سعدالجعفی و عثمان بن علی و حسن بن حبیب و سنان بن هارون برجمی و محمد بن یزید واسطی و عمرو بن هشام و محمد بن مروان ویعلی بن حارث محاربی و شعیب بن راشد و حسن بن دینار و سلام ابن ابی مطیع و داوود بن زبرقان و حماد بن ابو حنیفه و یعقوب بن حبیب و حكام ابن سلم و ابومقاتل بن حفص و مسیب بن شریک و امام ابو حنیفه نعمان بن ثابت رح و عمرو بن سمر جعفی و عمرو بن عبدالغفارالتیمی و سیف بن هارون البرجمی برادر سنان و عابد بن حبیب و مالک بن سعیر بن الخمس و یزید بن عطاء مولی ابی عوانه و خالد بن یزید العصری و عبدالله بن موسی و خالد بن عبدالله الطحان و ابو كدینه یحیی بن مهلب و رقبه بن مصقله و معمر بن سلیمان الرقی و مرحی بن رجاء و عمرو بن جریر و یحیی بن هاشم السمسار و ابراهیم بن طهمان و خارجه بن مصعب و عبدالله بن عثمان شریک شعبه و عبدالله بن فروخ و زید بن ابی انیسه و جوده گفت: پروردگار عزوجل خود را با چشم خواهید دید همانگونه كه این ماه را با چشم می بینید، و ابو شهاب خیاط گفت: پروردگارتان را با چشم می بینید، و حارثه بن هرم و عاصم بن حكیم و مقاتل بن عمرو و عبدالسلام بن عبدالله بن قره العنبری و یزید بن عبدالعزیز و علی بن صالح بن حی وزفر بن الهذیل و قاسم بن معن، نیز این حدیث روایت شده است.
اسماعیل بن ابو خالد از قیس با جماعتی تبعیت کرده که از این جماعت بیان بن بشر و مجالد بن سعید و طارق بن عبدالرحمن و جریر بن یزید بن جریر البجلی و عیسی بن اامسیب از قیس بن ابی حازم از جریر و تمامی این نفرات بر اسماعیل بن ابی خالد گواهی دادهاند و اسماعیل بن ابی خالد بر قیس بن ابی حازم گواهی داده است و قیس بن ابی حازم بر جریر بن عبدالله و جریر بن عبدالله بر پیامبر جگواهی داده است و شنیدن او از رسول الله جدرست مانند این است که شما خود از رسول الله جشنیده باشید.
[۴۷] «... و سپاس و ستایش پروردگارت را پیش از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن بجای آور». [۴۸] بخاری در صحیحش: (۵۵۴) و (۵۷۳) و (۴۸۵۱) و ( ۷۴۳۴) و (۷۴۳۶)، و مسلم در صحیحش: (۶۲۳)، و ابو داود در سننش: (۴۷۲۹)، و ترمذی در سننش: ( ۲۵۵۱)، و ابن ماجه در سننش: (۱۷۷)، و احمد در المسند: (۱۹۲۱۱) و (۱۹۲۲۶) و (۱۹۲۷۱)، وبیهقی در السنن الكبری: (۱/۳۵۹)، و طبرانی در المعجم الكبیر: (۲/۳۳۲)، ابن حجر در فتح الباری: (۲/۳۳) و (۸/۲۹۷)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۲/۱۱۸) و (۱۰/۵۵۴)، و الحمیدی در المسند: (۷۹۹)
امام مسلم در صحیحش [با اسنادش] آورده است كه صهیبساز پیامبرجنقل میكند كه او فرمود: وقتی اهل بهشت وارد آن میشوند، خداوند عزوجل میفرماید: آیا میخواهید چیزی به [نعمتهای] شما اضافه كنم؟ می-گویند: آیا صورتهای ما را نورانی نكردی و ما را از جهنم نجات ندادی؟ [پیامبرج]فرمود: [در حالی] حجاب كنار میرود که از چیزهایی كه خداوند به بهشتیان داده است هیچ چیز دوست داشتنیتر از نگریستن به پروردگارشان نخواهد بود، سپس این آیه را تلاوت فرمود: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾ [۴۹]. این حدیثی است كه ائمه آنرا از حماد راویت كرده اند و سخن پیامبرشان را به این طریق تصدیق كردهاند.
[۴۹] مسلم در صحیحش: (۲۷۳۷)، و احمد در المسند: (۸۲۶۵) و (۱۱۳۳۲) و (۱۱۹۰۵)
و حدیث عبدالله ابن مسعود كه طبرانی [با اسنادش] آورده است: پیامبر جفرمود: خداوند اولین و آخرین انسانها را در مكانِ و زمان اعلام شده جمع میكند، كه چهل سال طول میكشد، چشمهایشان بسوی آسمان خیره شده و منتظر جدایی [حق از باطل] میشوند، پیامبر جفرمود: خداوند در سایهای از ابر از عرش بروی كرسیی فرود میآید، سپس ندا دهنده-ای ندا میدهد: ای انسانها آیا از پروردگارتان راضی نشدید؟ كسی كه شما را خلق كرد و روزی داد، و امرتان كرد تا او را عبادت كنید و ذره ای به او شرک نورزید، هر كدام از شما بدنبال چیزی كه در دنیا برای خود اولیاء میگرفته و پرستش میكرده برود، آیا این عدلی از طرف پروردگارتان نمیباشد؟ گفتند: بله، [پیامبر ج]فرمود: هر قومی بدنبال آنچه در دنیا پرستش میكرده و به دوستی میگرفته میرود. و فرمود: میروند و مانند آن چیزهایی كه در دنیا عبادت میكردند برای آنها نمایان میشود، بعضی از آنها بدنبال خورشید میروند و بعضی بدنبال ماه و [بعضی] بسوی بتهایی از سنگ میروند و [بعضی] بسوی شبیه آنچه در دنیا پرستش میكردند [میروند]. فرمود: و برای كسانی كه كه عیسی ÷را عبادت میكردند، شیطانِ عیسی ÷نمایان می شود [۵۰]و برای كسانی كه عُزیر را عبادت می كردند، شیطانِ عزیر نمایان میشود و محمد جو امتش باقی میمانند. پروردگار ﻷبه نزد آنها میرود و میفرماید: شما را چه میشود، چرا همانگونه كه انسانهای [دیگر] بدنبال [چیزهایی] رفتند، شما بدنبال [چیزی] نمیروید؟
فرمود: میگویند: همانا ما معبودی داریم كه او را در پس [معبودان دیگر] ندیدیم، میفرماید: اگر او را ببینید میشناسید؟ میگویند: همانا بین ما و او نشانهایست، كه اگر او را ببینیم او را میشناسیم. میفرماید: آن [نشانه] چیست؟ میگویند: از ساق خود پرده بر میدارد، و در آن لحظه خداوند از ساق[ش] پرده بر میدارد و [همگی] برای او به سجده میافتند و گروهی باقی می-ماند كه كمرهایشان مانند شاخ گاو [راست میماند]، می خواهند سجده كنند ولی نمیتوانند، [۵۱][و این در حالی است كه وقتی در دنیا] سالم بودند و به سجده خواند میشدند، [امتناع میكردند]، سپس خداوند میفرماید: سرهایتان را بالا بگیرید و سرهایشان را بالا میگیرند، آنها را به اندازه اعمالشان [در دنیا] نورانی میكند، به بعضی از آنها نوری میدهد كه به اندازه یک كوه بزرگ است و [آن نور] در جلو آنها حركت میكند و به بعضی نور كمتر از آن میدهد و به بعضی [دیگر] نوری میدهد كه مانند شاخهی درخت خرما در دست راست اوست، و به بعضی نوری كمتر از آن می دهد، تا اینكه به مردی میرسد كه نور داده شده به وی، در حد تاریكی جلوی پای اوست، لحظهای روشن میشود و لحظهای [دیگر] خاموش، وقتی جلوی پای او را روشن میكند راه میرود و وقتی خاموش میشود میایستد. پروردگار تبارک و تعالی در جلویشان [حركت میكند] تا اینكه از آتش عبور میفرماید، و اثری مانند تیزی شمشیر برجای میگذارد، راوی گفت: و [خداوند] میفرماید: [از آن] عبور كنید و به (آسانیای كه) به اندازه نورشان است از آن عبور میكنند. بعضی مانند یک چشم بهم زدن عبور میكنند، و بعضی مانند برق، و برخی مانند ابر، و بعضی مانند پائین آمدن شهاب، و بعضی مانند باد، بعضی به سرعت اسب، و برخی دیگر با سرعت شتر از آن عبور میكنند، تا اینكه كسی از آن عبور میكند كه نورش به اندازه تاریكی جلوی پای اوست و آتش به دور و اطراف او میرسد، و این حالت تغییر نمییابد تا اینكه رهایی یابد، و وقتی رها شد بر آن میایستد و میگوید: الحمدالله، همانا خداوند به من چیزی عطا كرد كه به كسی عطا نكرده-است، زیرا مرا از آن [آتش]، بعد از اینكه آنرا دیدم، نجات داد.
فرمود: و میرود تا اینكه به گودالِ آبی كنار درب بهشت [میرسد] و خود را میشوید، و باد بهشت و رنگهای آن بر او نمایان میشود، و آنچه را در بهشت است از لای آن درب میبیند، و میگوید: پروردگارا مرا داخل آن بهشت بفرما! و خداوند تبارک و تعالی به او میفرماید: [با وجود اینكه] من تو را از جهنم نجات دادم، تو بهشت را [از من] میخواهی؟ و میگوید: [حال كه اینطور است]، بین من و آن، پردهای قرار بده تا صدای آنرا نشنوم. فرمود: پس داخل بهشت شد. فرمود: به او منزلی نشان داده شده، و افراشته می شود تا به آن داخل شود، مانند این است كه آنرا در خواب میبیند، و بدنبال آن میگوید: خداوندا آن منزل را به من بده!، [خداوند] میفرماید: اگر آنرا به تو بدهم، ممكن است غیر از آن چیزی بخواهی؟ میگوید: به عزتت چیزی غیر از آن نمیخواهم، چه منزلی بهتر از آن است؟ آن [منزل] را به او داده و او را در آنجا سكنا میدهد، [سپس] برای او منزل دیگری برافراشته و نشان داده میشود، و میگوید: پرودگارا آن منزل را [نیز] به من بده! و خداوند ﻷمیفرماید: اگر آنرا به تو بدهم چیز دیگری نمیخواهی؟ میگوید: خیر، به عزتت بجز آن، چیزی از تو نمیخواهم و چه منزلی بهتر از آن میتواند وجود داشته باشد؟ و آنرا به او میدهد و او را در آنجا سكنا میدهد، [سپس] جلوی او منزل دیگری برافراشته و نشان داده میشود، گویی كه آنرا در خواب میبیند و میگوید: پروردگارا آن منزل را به من بده و خداوند أمیفرماید: اگر آنرا به تو بدهم چیز دیگری نمیخواهی؟ میگوید: خیر، به عزتت چیزی غیر از آن از تو نمیخواهم و چه منزلی بهتر از آن! آنرا به او میدهد و در آنجا سكنایش میدهد، سپس او ساكت میشود، خداوند عزوجل میفرماید: تو را چه شده است، چیزی نمیخواهی؟ میگوید: خداوندا! آنقدر از تو خواستم و آنقدر قسم خوردم تا به خجالت افتادم، خداوند ﻷمیفرماید: آیا راضی میشوی تا مثل دنیا، از آن روزی كه آنرا خلق كردم تا روزی كه آنرا فنا كردم و ده برابر آنرا به تو بدهم؟ میگوید: آیا مرا به استهزاء گرفتهای و [همانا] تو پروردگار با عزت هستی، و پروردگار ﻷاز سخنش می خندد.
گفت: و عبدالله ابن مسعود را دیدم وقتی به این قسمت از حدیث رسید خندید، و مردی به او گفت: تو را بارها دیدم كه این حدیث را تعریف میكنی و هر وقت به این قسمت از حدیث میرسی میخندی، و او گفت: پیامبر بارها این حدیث را برای ما بازگو كرد و هر وقت به این قسمت از حدیث میرسید میخندید، تا آنجا كه دندانهایش آشكار میشد. گفت: و پروردگار ﻷمیفرماید: خیر، [من تو را به استهزاء نگرفتهام] ،ولی من به آن قادرم، او میگوید: مرا به انسانها ملحق كن و میفرماید: به انسانها ملحق شو. دوان دوان بسوی درب بهشت میرود تا اینكه به مردم می-رسد، برای او قصری از مروارید برافراشته میشود و او به سجده میافتد؛ و به او گفته میشود: هر چه بخواهی برای تو مهیاست؟ سرت را بلند كن، بعد از آن، یا میگوید: پروردگارم را دیدم [و] یا [میگوید:] پروردگارم خودش را به من نشان داد، به او گفته میشود: همانا آن فقط منزلی از منازل توست! سپس میرود و مردی را میبیند كه آماده سجده شده است، به او گفته میشود: هر چه بخواهی برای تو مهیاست؟ و [در جواب] میگوید: به نظرم یكی از ملائكه باشی و [آن ملَك] به او میگوید: همانا من فقط یكی از گنجهای تو هستم، و بردهای از بردگان تو می باشم، در پیش من هزار خادم است كه [همگی] مانند من میباشند، به جلو پیش میرود تا اینكه درب قصر برای او باز میشود و آن مرواریدی خواهد بود كه سقفها و دربها و قفلها و كلیدهایش از او استقبال میكنند و [در آن] جواهرهای سبز كه درونش قرمز است [وجود دارد]، هر جواهری با جواهری از رنگ دیگر اندود می-شود، در هر جواهری تختها و همسرهاست، كه وصف پستترین آنها زنان بزرگ چشم است كه هر كدام هفتاد دست لباس دارند، و درون ساقهایشان از پشت لباسهایشان پیداست، جگر آن زن آئینهی مرد میشود و جگر مرد آئینهی آن زن میشود. وقتی با آن زن روبرو میشود [و به نگاه میکند] چشم او هفتاد برابر از آنچه که در قبل بوده ضعیف میشود و به آن زن میگوید قسم به خدا چشمانم هفتاد برابر ضعیف شد و آن زن به او میگوید: قسم به خدا قسم به خدا تو نیز چشمان مرا هفتاد برابر ضعیف کردی و [به آن مرد] مژده داده میشود: بلند مرتبه شو و پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: و او بلند مرتبه میشود سپس به او گفته میشود خداوند ترا مالک چشمانی گرداند که مسیر صد سال را با آن میتوانی ببینی.
گفت: و عمر سگفت: ای كعب! آیا حدیثی را که أم عبد برای ما بیان كرد شنیدی؟ آن پائینترین [شخصِ] بهشتیان است، ببین بالاترین آنها چگونه است! كعب گفت: ای امیر المؤمنین! در آن چیزهایی است كه چشمی ندیده و گوشی نشنیده است، و همانا خداوند ﻷدر آن خانهای قرار داده است كه هر چه خواسته شود، اعم از همسران و میوهها و نوشیدنیها در آن وجود دارد، و آنرا مخفی نموده و هیچ یک از خلقش آنرا نمی بیند، نه جبرئیل و نه ملائكه غیر از او ، سپس كعب آیه ﴿فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٧﴾[السجدة: ۱۷] [۵۲]. را قرائت كرد، [كعب] گفت: در پائین ترین [جای] آن دو باغ خلق نموده است و به هر چیز خواسته شدهای، آنرا آراسته است و آن دو را به هر یک از خلقش كه بخواهد نشان میدهد، سپس گفت: كسی كه پروندهاش در علیین باشد، به آن سرزمین وارد میشود، هیچ كسی آنرا نمیبیند تا اینكه مردی از اهل علیین خارج میشود و در مُلكش سیر میكند، خیمهای از خیمههای بهشت نمیماند، بجز آنكه آن از نورش روشن میشود، و او را به رائحه آن بشارت میدهد، و میگویند: چقدر این رائحه حیرت انگیز است، این مرد كه از اهل علیین است، [از منزلش] خارج شده و در مُلكش سیر می كند و [عمر س]گفت: ای كعب! این قلبها از بدن خارج شد و به آن برگشت، و كعب گفت: به خداوندی كه جان من در دست اوست، روز قیامت در جهنم نالههایست كه هیچ فرشتهی مقرب و پیامبری باقی نمیماند، بجز اینكه او را به زانو در میآورد تا اینكه حضرت ابراهیم خلیل الله میفرماید: پروردگارا! جانم، جانم(پروردگارا به فریادم برس)، و گمان نمیكنم که اگر عمل هفتاد پیامبر بر عملت اضافه شود، نجات بیابی [۵۳].
[۵۰] (همانطور كه می دانیم خداوند برای امتحان كردن هر انسانی همراه او شیطانی قرار میدهد) (مترجم). [۵۱] ﴿يَوۡمَ يُكۡشَفُ عَن سَاقٖ وَيُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلسُّجُودِ فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ ٤٢ خَٰشِعَةً أَبۡصَٰرُهُمۡ تَرۡهَقُهُمۡ ذِلَّةٞۖ وَقَدۡ كَانُواْ يُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلسُّجُودِ وَهُمۡ سَٰلِمُونَ ٤٣﴾[القلم: ۴۲-۴۳]. [۵۲] «هیچكس نمیداند، در برابر كارهائی كه (مؤمنان) انجام میدهند، چه نور چشمی برای ایشان پنهان شده است». [۵۳] الهیثمی در مجمع الزوائد: (۱۰/۳۰۴)، و طبعة الدار آن: (۱۸۳۵۲)، و حاكم در المستدرك: (۲/۳۷۶-۳۷۷) و (۴/ ۵۹۰ – ۵۹۲)، و المنذری در الترغیب و الترهیب: (۴/۳۹۱ و ۵۰۳)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۱۰/۴۸۳)، و العراقی در المغنی عن حمل الاسفار: (۴/۵۰۹)، و سیوطی در الدر المنثور: (۱/۲۴۱).
و اما حدیث علی ابن ابیطالب سكه از پیامبر جنقل كرده است، رسول الله جفرمود: اهل بهشت پروردگار تبارک و تعالی را در هر جمعه زیارت می كنند؛ و او آنچه را كه به آنها داده است یادآوری میكند، سپس خداوند تبارک و تعالی میفرماید: پرده را بردارید و حجاب برداشته میشود، سپس حجاب [برداشته میشود]، سپس تبارک و تعالی برای آنها آشكار میشود، و آن، چنان است كه آنها نعمتی اینگونه را ندیدهاند، و این همان قول تبارک و تعالی است كه فرمود: ﴿وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ﴾[ق: ۳۵] [۵۴].
[۵۴] الهندی در كنز العمال: (۴۶۱۴).
و حال حدیثی كه ابو موسی سروایت كرده است و در صحیح بخاری و مسلم آمده است، پیامبر جفرمود: دو باغ وجود دارد كه ظرفها و هر آنچه در آن دو است، از نقره است و دو باغ است كه ظرفها و هر آنچه در آن دو است از طلاست و در بهشت عدن بین مردم و نگریستن به پروردگار تبارک و تعالایشان پرده بزرگی وجود دارد [۵۵]. امام احمد /از ابوموسی سآورده است: پیامبر جفرمود: خداوند امتها را روز قیامت در یک بلندی جمع میكند و برای اینكه آنها را از هم جدا كند، برای هر قومی از چیزی كه [در دنیا] پرستش میكرده، پیكری شبیه آن میسازد، و بدنبال آن پیكرها میروند تا اینكه آتش آنها را در برمیگیرد، سپس پروردگارمان ﻷمیآید، در حالیكه ما در جای بلندی قرار خواهیم داشت، و میفرماید: شما كیستید؟ میگوئیم: ما مسلمان هستیم و میفرماید: منتظر چه هستید؟ میگوئیم: منتظر پروردگارمان ﻷهستیم، میفرماید: اگر او را ببینید میشناسید؟ میگوئیم: بله، همانا او همتایی ندارد و خود را با روی خندان به ما نشان میدهد و میفرماید: ای مسلمانان بشارت بدهید كه همانا هر كس با شما نبود در جهنم قرار دادم، چه یهودی و چه مسیحی [۵۶]. همچنین از ابوموسی سآمده است: پیامبر جفرمود: پروردگارمان تبارک و تعالی روز قیامت خود را خندان به ما نشان می-دهد [۵۷]. دارقطنی از ابوموسی ساز پیامبر جآورده است: روز قیامت خداوند ندا دهندهای را مامور میكند تا با صدایی كه از اولین تا آخرین نفر، صدای او را میشنوند، ندا میدهد: خداوند به شما وعدهی «الحسنی» و «زیادة» را داده بود و «الحسنی» بهشت و «زیادة» نگاه كردن به پروردگار ﻷمیباشد [۵۸].
[۵۵] بخاری در صحیحش: (۴۸۷۸) و (۴۸۸۰) و (۷۴۴۴)، و مسلم در صحیحش: (۱۸۰)، و ابن ماجه در سننش: (۱۸۶). [۵۶] احمد در المسند: (۴/۴۰۸)، و طبعة الدار آن: (۱۹۶۷۴)، و الهندی در كنز العمال: (۳۹۲۱۸). [۵۷] الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۱۰/۵۵۸)، العراقی در المغنی عن حمل الاسفار: (۴/۵۲۹)، الآجری در الشریعة: (۲۸۰). [۵۸] در راویان حدیث ابان بن ابی عیاش وجود دارد كه او متروک الحدیث است.
و اما حدیث عدی بن حاتم سكه در صحیح بخاری آمده است، او گفت: ما فهمیدیم كه مردی نزد پیامبر جآمد و از تنگدستی شكایت كرد و سپس مرد دیگری آمد، و از راهزنان به او شكایت كرد، پیامبر جفرمود: ای عدی آیا «الحیرة» را دیدهای، گفتم آنرا ندیدهام ولی از آن خبر دارم پیامبر جفرمود: اگر عُمر تو طولانی شود، همانا هودجی را خواهی دید كه از «الحیرة» برای طواف كعبه روانه میشود [در حالیكه] بجز خداوند از كسی نمیترسد - به خودم گفتم: پس دزدان راهزن كه بلاد را به آتش میكشند كجا خواهند بود - [و در ادامه فرمود:] و اگر عمر تو طولانی شود خواهی دید تمام گنجهای كسری بدست شما خواهد افتاد، گفتم: كسری پسر هرمز؟ فرمود: [بله] كسری پسر هرمز، و اگر عمر تو طولانی شود مردی را خواهی دید كه كف دست او پر از طلا یا نقره خواهد بود و بدنبال كسی میگردد تا آنرا از او بپذیرد، وكسی را برای آن پیدا نمیكند، و همانا از شما كسانی خواهند بود كه خداوند را روز دیدارش، ملاقات میكنند [درحالیكه] بین او و خداوند پردهای نخواهد بود و سخنان او را كسی ترجمه نخواهد كرد و به تحقیق خواهد فرمود: آیا بسوی تو رسولی نفرستادم و [كلام مرا] به تو نرساند؟ می-گوید: بله، ای پروردگار! و میفرماید: آیا به تو مال ندادم و آنرا نزد تو زیاد نكردم، می گوید: بله، به سمت راستش مینگرد و چیزی جز جهنم نمیبیند و به سمت چپش مینگرد و چیزی جز جهنم نمیبیند، عدی بن حاتم سگفت: از پیامبر جشنیدم كه می-فرمود: از آتش خودتان را برهانید ولو به یک نصفِ خرما و اگر نصف خرمایی پیدا نكردید به كلمهی طیبهای، عدی سگفت: پس از آن هودجی را دیدم كه از «الحیرة» برای طواف كعبه روان شد در حالیكه از كسی جز خداوند نمیترسید و از كسانی بودم كه گنجهای كسری بدست آنها افتاد و اگر زندگانی شما [تابعین] طولانی شود، آنچه را كه پیامبر جگفتهاست، خواهید دید [۵۹].
[۵۹] بخاری در صحیحش: (۱۴۱۳) و (۳۵۹۵)، و مسلم در صحیحش: (۱۰۱۶)، و بیهقی در السنن الكبری: (۵/۲۲۵)، و طبرانی در المعجم الكبیر: (۱۷/۹۴)، و التبریزی در مشكاة المصابیح: (۵۸۵۷).
و اما حدیث انس بن مالک س در صحیحین آمده است كه او گفت: رسول الله جفرمود: خداوند انسانها را روز قیامت جمع میكند، در حالیكه آنها با هم نجوا کرده و میگویند: اگر كسی ما را شفاعت كند، از این مكان بُرده خواهیم شد! به نزد آدم ÷رفته و میگویند: تو آدم پدر خلایق هستی، خداوند تو را با دست خودش خلق كردهاست، و از جانش در تو دمیده است، و به ملائكه امر كرد، [و آنها اطاعت كردند] و به تو سجده كردند، ما را نزد پروردگارت شفاعت كن! تا اینكه از این مكان بُرده شویم، میفرماید: من [توانایی این كار را] ندارم و خطایش را كه به آن مرتكب شده بود متذكر می شود، و [اینكه] او بخاطر این عمل نزد پروردگارش شرمسار است، [میفرماید:] به نزد نوح ÷اولین رسولی كه خداوند عزوجل مبعوث كرده است بروید، به نزد نوح ÷میروند، و او میفرماید: من [توانایی این كار را] ندارم، و خطائی كه باعث شرمندگی او نزد پروردگارش شد را متذكر می شود، [و میفرماید:] به نزد ابراهیم ÷بروید، كسی كه خداوند او را خلیل خود قرار داده است، نزد ابراهیم ÷میروند و او میفرماید: من [توانایی این كار را] ندارم، و خطائی كه باعث شرمندگی او نزد پرورگارش شد را متذكر میشود، [و میفرماید:] به نزد موسی ÷بروید كسی كه خداوند با او صحبت كرد و به او تورات را عطا فرمود، به نزد موسی÷میروند و او میفرماید: من [توانایی این كار را] ندارم و خطایش كه باعث شرمندگی او نزد پروردگارش شد را متذكر می شود، [و میفرماید:] به نزد عیسی ÷روح الله و كلمهی او بروید، به نزد عیسی ÷روح الله و كلمهی او میروند، و او میفرماید: من [توانایی این كار را] ندارم، [و میفرماید:] به نزد محمد جبندهای كه خداوند گناهان ماتقدم و ماتاخر او را آمرزیده است بروید؛ پیامبر ج[در ادامه] فرمود: و به نزد من میآیند، از پروردگارم اجازه میخواهم و او به من اجازه میدهد، و وقتی من او را میبینم به سجده میافتم و مرا خطاب قرار میدهد آنطور كه بخواهد، گفته میشود: ای محمد سرت را بلند كن و بگو! سخن تو شنیده میشود، و بخواه! که به تو داده خواهد شد، و شفاعت بخواه! که شفاعت تو پذیرفته میشود، و سرم را بلند كرده و با حمد و ثنایی كه به من یاد داده است، او را ستایش می كنم، و بعد از آن شفاعت میكنم و برای من حدی را تعیین میكند [تا عدهای را جدا كنم] و آنها را از جهنم خارج و به بهشت وارد می كنم، سپس بر میگردم و به سجده میافتم؛ و خداوند مرا صدا میزند آنطور كه بخواهد، سپس میفرماید: سرت را بلند كن ای محمد! و بگو! سخنت شنیده میشود، و بخواه! که به تو داده خواهد شد، و شفاعت بخواه! که شفاعت تو پذیرفته خواهد شد، و سرم را بلند كرده و با حمد و ثنایی كه به من یاد دادهاست او را ستایش میكنم، و بعد از آن شفاعت میكنم، و برای من حدی تعیین میكند [تا عدهای را جدا كنم]، و آنها را از جهنم خارج کرده و به بهشت وارد میكنم، نمیدانم [این عمل] سه یا چهار بار [تکرار میشود]، سپس میگویم: ای پروردگار! كسی در آتش باقی نماند بجز اینكه قرآن او را [از خارج شدن از آن] منع كردهاست، و جاودانگی [در آتش] برای او واجب شده است [۶۰].
و در حدیث دیگری كه انس ساز پیامبر جروایت میكند، آمده است: انسانها روز قیامت آنچنان كه خداوند بخواهد او را ملاقات میكنند؛ بعد از حبس (= مدت زیادی است که مردم، بدون هیچگونه حساب و كتابی، در سرای محشر سرگردان میمانند) می-گویند: نزد آدم ÷برویم تا ما را نزد پروردگار شفاعت كند، - و حدیث را روایت کرده تا آنجا که میگوید: - نزد محمد جمیروند و من (= پیامبر ج) میگویم: این كار بر عهده من است، و میروم كه درب بهشت را باز كنم، [درب] برای من باز میشود، و در حالیكه پروردگارم بر روی عرشش قرار دارد داخل [آن] میشوم و به سجده میافتم [۶۱]- و ادامه حدیث -. در این حدیث ابوعوانه و ابن ابی عروبه و همام و اشخاص دیگر از انس سروایت كردهاند: از پروردگارم اجازه میخواهم، و وقتی او را می بینم به سجده میافتم [۶۲]. ثابت از انس سروایت میكند: و پروردگارم میآید و او بر سریر یا کُرسیَش قرار دارد و به سجده میافتم. و ساقه بن خزیمه حدیثی طولانی میآورد و در آن میگوید: و میخواهم درب را باز كنم و همان وقت كه به [خداوند] رحمان مینگرم، به سجده میافتم [۶۳]. رؤیت پروردگار توسط پیامبر جدر این مقام برای وی، كاملا محرز و بطور قطع، از نظر اهل علم، با دلیل از حدیث و سنت ثابت شده است و در حدیث مرفوع از ابوهریره سآمده: بدون هیچ فخری، من اولین كسی هستم كه روز قیامت از زمین شكاف خورده برانگیخته میشوم، و بدون هیچ فخری، من سرور فرزندان آدم ع میباشم و بدون هیچ فخری، پرچم حمد و ستایش، در دست من نیست و بدون هیچ فخری، من اولین كسی هستم كه وارد بهشت میشود؛ و حلقهی درب بهشت را گرفته و به من اجازه [ورود] داده میشود و [خداوند] مسلّطِ ﻷاز من پذیرایی کرده و برای او به سجده میافتم [۶۴].
دارقطنی از انس ساز پیامبر جدرباره كلامِ خداوند ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾آورده است: پیامبرجفرمود: نگریستن به وجه خداوندِﻷمیباشد [۶۵]. و همچنین انس بن مالک سروایت میكند: از پیامبر جشنیدم كه میفرمود: جبرئیل به نزد من، در حالی آمد، كه در دستش چیزی را حمل میكرد، كه مثل آئینه سفید بود و در آن [شیئ، چیزی] مانند یک لكه سیاه دیده میشد، گفتم: این چیست در دستت، ای جبرئیل؟ فرمود: این جمعه است، گفتم: جمعه چیست؟ فرمود: در آن برای شما خیر زیادی است، گفتم: برای ما در آن چه خواهد بود؟ فرمود: برای تو و قوم بعد از تو عیدی خواهد بود و [اینكه] یهودیان و مسیحیان پیروی تو را خواهند كرد، گفتم: برای ما در آن چیست؟ فرمود: در آن [روز] زمانی وجود دارد كه اگر بنده چیزی را از خداوند بخواهد و برای او نصیبی در آن باشد، آن را [خداوند] به او میدهد و اگر برای او نصیبی در آن نباشد، خداوند عظیمتر از آنرا در آخرت به او میدهد، گفتم: آن لكهی سیاهی كه در آنست چیست؟ فرمود قیامت است و ما به آن «یوم المزید» می گوئیم، گفتم: ای جبرئیل آن چیست؟
فرمود: خداوند در بهشت رودی را قرار دادهاست كه در [كف] آن ریگهایی از مشک سفید است و وقتی روز جمعه فرا می-رسد، از علیین بر كرسیاش فرود میآید در كنار كرسیاش صندلیهایی از نور وجود دارد و پیامبران میآیند و برآن صندلیها می-نشینند و در كنار صندلیها منابری از نور و طلا وجود دارد كه جوهرنشان شدهاند، سپس صدیقین و شهداء میآیند و بر آن منابر مینشینند، و بعد از آن، اهل اطاقها از اطاقهایشان خارج شده و بر رملها مینشینند، سپس [خداوند] ﻷبرآنها ظاهر میشود و میفرماید: من كسی هستم كه به وعدهی خود وفا كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اینجا محل كرامت من است، از من بخواهید، از او میخواهند تا خواستههای آنها تمام میشود، سپس برای آنها گشایشی مینماید كه آنرا هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر هیچ قلبی خطور نكردهاست، و اندازهی آن [گشایش] بر اساس مقدار توجهشان [به خداوند] در روز[های] جمعه [در دنیا] میباشد، سپس [خداوند] ﻷاز صندلیش [جدا شده] و اوج میگیرد و همراه او پیامبران و صدیقین هم بالا میروند و اهل اطاقها به اطاقهایشان بر میگردند كه آن [اطاقها] از مروارید سفید و زبرجد سبز و یاقوت قرمز میباشند، اطاقها و درب ها و رودهای روان و همسران و خدمتگذاران و میوه های آویخته [برای آنها خواهد بود] و چیزی آنها را از روز جمعه بینیاز نمی-كند؛ [روزیكه] بر نگریستن بسوی خداوند میافزایند و از لطف خداوند كَرَم آنها زیاد میشود [۶۶].
و اما این حدیث بزرگ و عظیم الشان که ائمه سنت آنرا روایت كردهاند، و امام شافعی /نیز به زیبایی آنرا در مسندش آوردهاست [۶۷]. محمد بن اسحاق از لیث بن ابیسلیم از عثمان بن عمیر از انس سآورده است: سپس پروردگار ﻷبر آنها آشكار میشود و آنها بسوی وجه كریمش نظارهگر میشوند... و باقی حدیث. همچنین از انس سبه شکلی نیكو آمده است: وقتی روز جمعه فرا میرسد، [خداوند] بر كرسی خود فرود میآید؛ و در كنار كرسی او منابری از نور خواهد بود، بعد پیامبران میآیند و بر آنها مینشینند و [همچنین] صاحبان اطاقها میآیند تا بر نزدیک آنها بنشینند، سپس پروردگارشان تبارک و تعالی بر آنها تجلی میكند و آنها بسوی او نظارهگر میشوند و می-فرماید: من همان كسی هستم كه به وعدهی خود وفا کردم و نعمت خویش را بر شما تمام نمودم، و اینجا محل كرامت من است، از من بخواهید! رضایت او را از وی میخواهند، میفرماید: رضایت من این است كه خانهی خود را برای شما [محلِ] آرامش قرار دادم و من بر شما كرامت دارم، از من بخواهید! رضایت وی را از او میخواهند، [خداوند] گواهی بر رضایتمندی [خود] میدهد، بعد، از او آنقدر میخواهند که نیازهایشان به پایان میرسد [۶۸]. همچنین از عثمان بن عمیر سدر ادامهی آن آمده است: سپس از صندلیش [اوج گرفته] و بالا میرود و همچنین پیامبران و صدیقین و شهداء؛ و صاحبان اطاقها به اطاقهایشان بر میگردند [۶۹].
دارقطنی از طریقی دیگر از قتاده /از انس سروایت میكند: حول رسول الله جبودیم و فرمود: جبرئیل نزد من آمد و در دستش چیزی [شبیه] آینهای سفید بود كه در وسطش لكه سیاهی وجود داشت. گفتم: ای جبرئیل این چیست؟ گفت: این روز جمعه است پرودگارت آنرا بر تو عرضه كرد، تا برای تو و امتت بعد از تو عیدی باشد، گفتم: این لكه سیاه داخل آن چیست؟ گفت: این قیامت است و آن روز جمعه بر پا میشود و [روز جمعه] سرور روزهای دنیاست و به آن در بهشت «روز مزید(فزونی)» میگوئیم، گفتم: ای جبرئیل چرا آنرا را روز مزید مینامید؟ گفت: همانا خداوند در بهشت سرزمین وسیعی از مشک سفید قرار داده است و وقتی روز جمعه فرا میرسد، پروردگارِ ﻷما بر كرسیاش كه در آن سرزمین [قرار دارد] نزول میكند و در كنار آن منابری از طلاست كه جوهرنشان شدهاند و در كنار آن منابر صندلیهایی از نور وجود دارد، سپس بر اهل اطاقها بانگ سر داده میشود و آنها استجابت كرده و تا زانو در شنزاراهای مشک فرو میروند، (در حالیكه) آنها دارای دستبندهایی از طلا و نقره و لباسهای ابریشم و سندس خواهد بود تا اینكه به آن سرزمین برسند، وقتی (در آنجا) مینشینند و آرام میگیرند خداوند بادی به وزش در میآورد كه به آن «المثیرة» میگویند، صورتها و لباسهایشان از مشک سفید تاثیر میگیرد، در آن روز آنها بدونِ مویی در صورت و جوان، با چشمهای سرمه زده، و سی و سه ساله، مثل آدم ÷در روزیكه خداوند عزوجل او را خلق كرد، میباشند. پروردگار با عزت و تعالی ندا میدهد [و رضوان را صدا میكند] - او خزانه دار بهشت است - و میفرماید: ای رضوان پرده را از بین من و بندگان و زیارت كنندگانم كنار بزن، وقتی پرده از بین او و [بندگانش] كنار میرود، او را از روی درخشندگی و نورش میبینند، میشتابند تا برای او به سجده بیافتند، و خداوند تبارک و تعالی با صدای خود آنها را خطاب قرار میدهد: سرهایتان را بلند كنید! عبادت فقط در دنیا بود و شما اكنون در سرزمین پاداش هستید، از من هر آنچه را كه دوست دارید بخواهید! و من پروردگارتان هستم كه به وعدهی خود وفا و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اینجا محل كرامت من است، بخواهید هر چه را كه دوست دارید!.
میگویند: پروردگار ما، چه كاری برای ما انجام ندادی؟! آیا در سكرات موت به ما كمک نكردی، و ما را در وحشت تاریكیهای قبر آرام نكردی، و ترس ما را در نفخ صور به آرامش تبدیل نكردی؟! آیا ذلت ما را كم نكردی و اعمال زشت ما را نپوشاندی و بر پل جهنم قدمهای ما را استوار نكردی؟! آیا ما را به جوارت نزدیک نكردی، و سخن لذت بخش به استماع ما نرساندی؟! با نور خودت بر ما تجلی یافتی؛ كدام خیر را برای ما انجام ندادی؟! به خداوند عزوجل پناه میبریم، و باز با صدای خود آنها را خطاب قرار میدهد و میفرماید: من پروردگار شما هستم، به وعدهی خود وفا کردم و نعمت خویش را بر شما تمام نمودم، از من بخواهید! میگویند: خوشنودی تو را میخواهیم، میفرماید: به خوشنودیم، ذلت شما را كم كردم، و امور قبیحتان را پوشاندم، و شما را به خود نزدیک كردم، و سخن لذت بخش خود را به استماع شما رساندم، و با نورم بر شما تجلی یافتم، اینجا محل كَرَم من است، از من بخواهید! از او (خواستهایشان را) میخواهند تا آنچه را كه خواهان آن هستند به پایان میرسد، سپس [خداوند] ﻷمیفرماید: از من بخواهید! میگویند: خداوندا راضی شدیم و به بركت رسیدیم و به آنها از روی فضل و كرامتش بیشتر از آنچه خواستهاند میدهد – چیزهایی كه چشم ندیده و گوش نشنیده و بر قلب (هیچ) بشری خطور نكرده است، و این برای جدای از جمعه برایشان كافی است، انس سگفت: ای پیامبر! پدر و مادرم فدایت شوند، زمان تجمعشان چقدر میباشد؟ فرمود: به اندازه جمعه تا جمعه [در دنیا]، فرمود: سپس عرش پروردگار ما تبارک و تعالی حمل می شود و ملائكه و پیامبران با او [می-روند] سپس به صاحبان اطاقها اجازه داده میشود و آنها به اطاقهایشان بر میگردند و [برای هر نفر] دو اطاق از زمرد سبز می-باشد، و بهتر از روز جمعه و نگریستن به پروردگارشان ﻷچیزی برای آنها نخواهد بود، و [خداوند] از روی نهایت فضل و كَرَمش برای آنها [از هر چیزی] میافزاید. انس سگفت: [این سخن را] از پیامبر شنیدم، و بین من و او كسی نبود [۷۰].
دارقطنی نیز از طریقی دیگر این حدیث را از انسسروایت كرده است [۷۱].
[۶۰] بخاری در صحیحش: (۴۴) و (۴۴۷۶) و (۶۵۶۵)، و مسلم در صحیحش: (۱۹۳). [۶۱] آدرس مطابق حدیث قبلی. [۶۲] آدرس مطابق حدیث قبلی. [۶۳] آدرس مطابق حدیث قبلی. [۶۴] آدرس مطابق حدیث قبلی. [۶۵] دارقطنی در سننش: (۵۹). [۶۶] الآجری در الشریعة: (۲۶۵) [۶۷] شافعی در مسندش: (۳۷۴- ۳۷۵) [۶۸] دار قطنی در الرؤیة: (۶۱)، والذهبی در میزان الاعتدال: (۲۳۱۲) [۶۹] دار قطنی در الرؤیة: (۶۲) و (۶۳) [۷۰] ابن ابی شیبة در المصنف: (۲/۱۵۰)، و المنذری در الترغیب و الترهیب: (۴/۵۵۳)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۱۰/۴۲۱)، و الهندی در كنز العمال: (۲۱۰۶۳)، و سیوطی در الدر المنثور: (۶/۱۰۸ و ۲۱۷ و ۲۹۲) [۷۱] دار قطنی در سننش: (۶۵).
اما حدیث بریده بن حصیب كه از پیامبر جروایت كرده است: هیچكدام از شما نیست بجز اینكه خداوند را ملاقات میكند در حالیكه بین او و خداوند پرده و مترجمی نخواهد بود [۷۲]. این حدیث با الفاظ متشابه دیگری نیز روایت شده است:
- نیست از شما كسی، به جز آنكه، بر خداوند عرضه شود (درحالیكه) بین او و خداوند مترجمی نخواهد بود.
- نیست از شما كسی، به جز آنكه، روز قیامت خداوند با او صحبت میكند و بین او و خداوند مترجمی نخواهد بود.
- نیست از شما كسی، به جز آنكه، خداوند روز قیامت با او صحبت میكند و بین او و خداوند مترجمی نخواهد بود.
- نیست از شما كسی، به جز آنكه، پروردگارش با او صحبت خواهد كرد و بین او و خداوند مترجمی نخواهد بود.
- نیست از شما كسی، به جز آنكه، پروردگارش با او صحبت خواهد كرد و بین او و خداوند پرده ای نخواهد بود.
- نیست از شما كسی، به جز آنكه، پروردگارش با او صحبت خواهد كرد و بین او و خداوند جداكنندهای نخواهد بود.
[۷۲] بخاری در صحیحش: (۷۴۴۳) و (۷۵۱۲)، و احمد در المسند: (۴/۲۵۶ و ۳۷۷) و طبعة الدار آن: (۱۹۳۹۰)، و ابن ماجه در سننش: (۱۸۵) و (۱۸۴۳)، و بیهقی در السنن الكبری: (۴/۱۷۶)، و طبرانی در المعجم الكبیر: (۱۷/۸۲ و ۱۰۱)، و الهندی در كنز العمال: (۱۵۹۴۲) و (۳۹۰۰۲)، و المنذری در الترغیب و الترهیب: (۲/۱۰).
اما حدیثی از ابی رزین عقیلی كه امام احمد /روایت كرده است: گفتیم: ای فرستاده خداوند! آیا هر كدام از ما پروردگار ﻷخویش را روز قیامت میبیند؟ فرمود: بله، گفتم: نشانه آن در مخلوقاتش چیست؟ فرمود: آیا هر كدام از شما در شب بدر به ماه نمینگرد؟ گفتیم: بله، فرمود: [و البته] خداوند بزرگتر و عظیمتر است [۷۳].
[۷۳] ابوداود در سننش: (۴۷۳۱)، و ابن ماجه در سننش: (۱۸۰)، و احمد در المسند: (۴/۱۱)، و طبعة الدار آن: (۱۶۱۹۲)، و الهندی در كنز العمال: (۳۹۲۰۳) و (۳۹۲۱۶)، و دارقطنی در سننش: (۱۸۶).
حدیث جابر بن عبدلله كه امام احمد /روایت كرده است: ابوزبیر شنیده بود كه جابر از ورود [به بهشت] سوال کرد و [پیامبر ج]فرمود: ما روز قیامت چنین و چنان هستیم و بر انسانها برتری داریم، امتها بر اساس چیزهایی كه عبادت كردهاند یكی بعد از دیگری خوانده میشوند و به ترتیب معبودها[ی باطل] فراخوانده میشوند، سپس پروردگار ما میآید و بعد از آن میفرماید: منتظر چه كسی هستید؟ میگویند: منتظر پروردگارمان هستیم، میفرماید: من پروردگار شما هستم، میگویند: به تو [خواهیم] نگریست، و تبارک و تعالی بر آنها آشكار میشود و میخندد، و با آنها میرود و بدنبال او میروند، و به هر انسانی چه مؤمن و چه منافق نوری میدهد، بدنبال او میروند تا از پل جهنم بگذرند و در آن چنگالهای آهنین و خارهای سه پهلو وجود دارد، هر كه خداوند بخواهد [توسط آتش] گرفته می شود و سپس نور منافقین را خاموش میكند و مؤمنین نجات مییابند، گروه اول كه صورتهایشان مانند ماه شب چهارده است، و [تعداد آنها] هفتاد هزار است نجات مییابند، و اعمالشان مورد محاسبه قرار نمیگیرد، نفرات بعدی صورتهایشان مثل ستارههای آسمان میدرخشد، چنین و چنان میشود و شفاعت حلال میشود و كسانیكه لا اله(معبود) الا الله راگفتهاند و ذرهای خیر در قلبشان است و مناسک دینی را ترک نکرده بودند، از آتش جهنم نجات مییابند و در گذرگاه بهشت گذاشته میشوند و اهل بهشت بر روی آنها آب میریزند، [مانند اینست كه] گیاهی از [خس و خاشاك] سیل روئیده شود، سوختگی [آنها] از بین میرود، سپس از خداوند [خواستههای خود را] میخواهند، تا اینكه به اندازه [تمام] دنیا و ده برابر آن را به آنها میدهد [۷۴]. همچنین عبدالحق در جمع بین صحیحن آورده است: ما روز قیامت روی تپهای بر تمام خلایق اشراف داریم، و عبدالرزاق از جابر ابن عبدالله سآورده است كه پیامبر جفرمود: پروردگار تبارک و تعالی بر آنها آشكار میشود و به وجهش مینگرند و به سجده میافتند و [او] میفرماید: سرهایتان را بلند كنید زمان، زمان عبادت نیست [۷۵].
دار قطنی روایت می كند: از جابر ابن عبدالله ساز رسول الله ج: خداوند روز قیامت بر ما خندان ظاهر میشود [۷۶]. همچنین از جابر ابن عبدالله ساز پیامبر جروایت شده است: وقتی روز قیامت امتها جمع میشوند (و حدیث را ذكر كرد) و گفت: [خداوند] میفرماید: آیا خداوند ﻷرا اگر ببینید، می-شناسید؟ میگویند: بله، میفرماید: چگونه اورا میشناسید در حالیكه او را ندیدهاید؟ میگویند: در او كاستی نیست و او همتایی ندارد، [راوی] گفت: و [خداوند] تبارک و تعالی [خود را] برای آنها آشكار میكند و برای او به سجده میافتند. و امام ابن ماجه /نیز در سنن خود از جابر ابن عبدالله سآورده است كه پیامبر جفرمود: روشن شد كه اهل بهشت در نعمتهایشان خواهند بود، (تا) وقتی كه نوری بر آنها تابیده شود و سرهایشان را بلند كنند، و در آن زمان است كه پروردگار أبر آنها اشراف پیدا میكند و میفرماید: سلام بر شما ای اهل بهشت و این همان قول خداوند ﻷاست كه ﴿سَلَٰمٞ قَوۡلٗا مِّن رَّبّٖ رَّحِيمٖ ٥٨﴾[یس: ۵۸] [۷۷]، و تا زمانیكه او را مینگرند، متوجه چیزی از نعمتهایی كه برای آنها [در نظر گرفته شده] است نمیشوند، تا اینكه از نظر آنها مخفی میشود [در حالیكه] نور و بركتش باقی میماند [۷۸].
و حرب از جابر ابن عبدالله سبا دو سند آورده است كه پیامبر جفرمود: روشن شد اهل بهشت در مجلسی كه برای آنها در نظر گرفته شدهاست خواهند بود [تا] وقتی كه نوری در درب بهشت تلؤلؤ میكند، و زمانی است كه پروردگار تبارک و تعالایشان بر آنها اشراف دارد، سرهایشان را بلند میکنند و [خداوند] تعالی میفرماید: ای اهل بهشت از من بخواهید! میگویند: خوشنودی [تو را] می-خواهیم، میفرماید: خشنودی من این است كه بهشت خود را بر شما حلال كردم و [سفرهی] كرامت خود را برای شما گستراندم و حالا وقت آنست كه از من بخواهید! میگویند: «زیادة» را از تو میخواهیم، برگزیدهترین [مَركبها] از یاقوت قرمز و با وقارترین آنها از زمرد سبز و یاقوت قرمز را میآورند [در حالیكه] سمهایشان در منتهیالیهشان قرار دارد؛ و امر خداوند بر درختهایی باردار قرار می گیرد، و حوریهای درشت چشم میآیند [در حالیكه] میگویند: همیشه شاداب هستیم و ناراحتی نداریم و ما جاودانیم و نمیمیریم و همسران مؤمنین گرامی هستیم، امر خداوند بر تودهای از شن كه از مشک سفید تیز بوی است قرار میگیرد، و بر آنها بادی میوزد كه به آن «المثیرة» میگویند و تا بهشت عدن ادامه مییابد كه آن مركز بهشت است و ملائكه میگویند: پروردگارا! مردم آمدند، میفرماید: راستگویان و فرمانبُرداران خوش آمدند، و پرده از پیش آنها كنار میرود، و به خداوند تبارک و تعالی مینگرند و از نور الرحمن(= بسیار رحمتگر) بهره میبرند، بطوریكه بعضی از آنها بعضی دیگر را نمیبینند، سپس میفرماید: آنها را به قصرهای هدیه داده شده به ایشان ببرید؛ و بر میگردند [در حالیكه از حیرت] بعضی به بعضی دیگر مینگرند [۷۹]. پیامبرجفرمود: این همان سخن [خداوند] تعالی میباشد: ﴿نُزُلٗا مِّنۡ غَفُورٖ رَّحِيمٖ ٣٢﴾[فصلت: ۳۲] [۸۰].
دار قطنی از جابر سآورده است كه پیامبر جفرمود: همانا خداوند ﻷبر انسانها بطور عام آشكار میشود [ولی] بر ابوبكر بصورت خاص [۸۱].
[۷۴] مسلم در صحیحش: (۱۹۱)، و احمد در المسند: (۳/۳۸۳) ، و در طبعة الدار آن: (۱۵۱۱۷)، و دار قطنی در سننش: (۵۰). [۷۵] الهندی در كنز العمال: (۴۶۱۵)، و ابن الجوزی در زاد المسیر: (۸/۲۱). [۷۶] سیوطی در الدر المنثور: (۲/۳۴۹)، و دارقطنی در الرؤیة: (۵۴). [۷۷] « از سوی پروردگاری مهربان، بدیشان درود و تهیت گفته میشود». [۷۸] ابن ماجه در سننش: (۱۸۴)، و الهیثمی در مجمع الزوائد: (۷/۹۸)، و طبعة الدار آن: (۱۳۰۰)، و البزار در المسند: (۲۲۵۳)، و المنذری در الترغیب و الترهیب: (۴/۵۵۳)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۹/۶۴۹)، و التبریزی در مشكاة المصابیح: ( ۵۶۶۴)، و سیوطی در الدر المنثور: (۵/۲۶۶)، و الهندی در كنز العمال: (۳۰۳۲). [۷۹] الهندی در كنز العمال: (۳۹۷۷۸)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۹/۶۴۸)، و المنذری در الترغیب و الترهیب: (۴/۵۵۲)، و سیوطی در الدر المنثور: (۵/۳۶۴). [۸۰] « اینها بصورت مهمانیای از سوی خداوند آمرزگار و مهربان است» فصلت- ۳۲ [۸۱] خطیب بغدادی در تاریخ بغداد: (۱۱/۲۲۵)، و سیوطی در الحاوی للفتاوی: (۲/۳۵۲)، و این حدیث موضوعی است كه الفتنی در تذكرة الموضوعات آورده است: (۹۳) ، و ابن عراق در تنزیه الشریعة: (۱/۳۷۱)، و ابن الجوزی در الموضوعات: (۱/۳۰۴ و ۳۰۷).
ابی امامه سروایت میكند: كه پیامبر جروزی برای ما خطبه خواند، در خطبهاش بیشتر از دجال صحبت كرد و ما را از آن بر حذر داشت، و برای ما [از احول او] حکایت كرد، تا وقتی كه از خطبه فراغت یافت، در خطبهاش چنین سخنی وجود داشت: همانا خداوند ﻷپیامبری مبعوث نكرده است مگر آنکه [آن پیامبر]، امتش را از او(دجال) بر حذر داشت و من آخرین پیامبران هستم، و شما آخرین امت، و خارج شدن شما از دین غیر ممكن است، تا وقتی من بین شما هستم حجتی بر هر مسلمان میباشم و اگر بعد از من كسی از دین شما خارج شود هر كس حجتگوی خودش است و خداوند [نیز] خلیفهی هر مسلمان(= ناظر بر اعمال هر مسلمان)، همانا او (دجال) از سرزمینی بین عراق و سوریه خروج میكند و مشرق و مغرب را به فساد میكشد، ای بندگان خداوند ثابت قدم باشید، او [كار خود را] در حالی شروع میكند كه میگوید: من پیامبر هستم، [آگاه باشید] بعد از من پیامبری نخواهد بود، و دومی هم نخواهم داشت، وی میگوید: من پروردگار شما هستم، [آگاه باشید ای مسلمانان] پروردگارتان را نمیبینید تا بمیرید، بین دو چشمش(دجال) نوشته شده است: «كافر» و هر مؤمنی [میتواند] آنرا بخواند، هر كس او را دید بر صورتش آب دهان بیاندازد و آیات اول سوره كهف را بخواند، او بر شخصی از بنی آدم مسلط میشود و او را میكشد و زنده میكند و[لی] با شخص دیگری دشمنی نمیكند و بر آن [شخص] مسلط نمیشود، و از فتنههای دیگر او این است كه همراه او باغ و آتشی خواهد بود، و آتش او بهشت و باغ او جهنم است و هر كس به آتشش گرفتار شد چشمانش را ببندد [تا آن وضعیت را مشاهده نكند] و به خداوند استغاثه كند [تا آتش] بر او سرد و سلامت شود، همانگونه كه آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد و (زمانِ فتنهی او) چهل روز است، روز مثل سال، مثل ماه و مثل جمعه(= هفته) و مثل روز، و آخرین روزش مانند سراب است، در [جلو] درب مدینه مردی صُبح میكند و قبل از اینكه به درب دیگری برسد شب میشود، گفتند: ای رسول الله! در آن ایام چگونه نماز بخوانیم؟ فرمود: میتوانید، همانگونه كه در روزهای طولانی میتوانید [۸۲].
[۸۲] طبرانی در المعجم الكبیر: (۱۲/۳۶۲).
حدیث زید بن ثابت سكه امام احمد /آن را روایت كرده است: او گفت: پیامبر به او دعایی یاد داد و به او امر كرد تا از اهلش تعهد بگیرد هر روز [آنرا بخوانند]؛ فرمود: وقتی كه صبح میكنی بگو: لبیک خداوندا، لبیک، و تو را یاری می كنم و خیر در دست توست و از تو و بسوی توست، خداوندا [هر] آنچه سخنی گفتهام یا نذری كردهام یا سوگندی خوردهام اراده تو بر آن پیشی داشته است، آنچه كه بخواهی میشود و آنچه نخواهی نمیشود و هیچ حول و قوتی نیست بجز به [اجازه یا اراده] تو [و] همانا تو بر هر چیزی توانایی، خداوندا! هر صلواتی كه فرستادهام بر كسی فرستادهام كه تو صلوات فرستادهای و هر لعنتی كه كردهام بر كسی بودهاست كه تو لعنت كردهای، تو وَلی من در دنیا و آخرت هستی، مرا مسلمان بمیران و به صالحین ملحق كن، خداوندا خشنودی ترا بعد از قضا و قدر تو میخواهم و [همچنین] راحتی زندگی بعد از مرگ، و لذت نگریستن به تو، و شوق لقای تو [را میخواهم]؛ و خداوندا از فلاكت ضرر رساننده و فتنهی گمراه كننده، به تو پناه میبرم، از اینكه ظلم كنم یا مظلوم واقع شوم یا [بر حق كسی] تجاوز نمایم [و یا برحقم] تجاوز شود [و] یا اینكه خطای باطل كننده[ی اعمال نیک مرتكب شوم و] یا گناهی كه تو آنرا نیامرزی [نیز به تو پناه میبرم]، خداوندا! آفریدگارِ آسمانها و زمین و عالِم [عالَم] غیب و آشكار، دارای جلال و بخشش، همانا من با تو پیمان میبندم و [وجود] تو را گواهی میدهم و شهادت تو [بر این مطلب] برای من كافی است، همانا شهادت میدهم كه معبود بر حقی به غیر از تو وجود ندارد، و تنها هستی و شریكی [در ذات و صفات و معبودیت] نداری، پادشاهی و ستایش و سپاس برای تو است [و] تو بر هر كاری توانایی، و شهادت میدهم محمد بنده و رسول توست، و گواهی میدهم وعدهی تو حق و دیدارت حق و بهشت حق است، و قیامت میآید، و شكی در آن نیست، و تو هر آنچه كه در قبرهاست برانگیخته خواهی كرد، و گواهی میدهم كه اگر تو، مرا بحال خودم واگذاری به تباهی و شرمگاه و گناهان كبیره و صغیره واگذار كردهای، و همانا من آرام نمیگیرم بجز به رحمتت، گناه مرا بیامرز كه مسلماً آمرزندهی گناهی غیر از تو نیست، و توبه مرا بپذیر كه همانا بسیار توبه پذیر و دائماً رحمت كنندهای [۸۳].
[۸۳] حاكم در المستدرک: (۱/۵۱۶)، و احمد در المسند: (۵/۱۹۱)، و در طبعة الدار آن: (۲۱۷۲۴)، والمنذری در الترغیب و الترهیب: (۱/۴۵۸)، و ابن حجر در المطالب العالیة: (۳۴۰۹).
اما حدیث عمار بن یاسر بكه امام احمد /روایت كرده است: ابی مجلز گفت: عمار برای ما نماز گذارد و آنرا كوتاه كرد و [وقتی] از [این کار] او ایراد گرفتیم، گفت: آیا ركوع و سجود را كامل اداء نكردم؟ گفتند: بله، گفت: ولی من در آن دعایی كردم كه فرستاده خداوند جاینگونه دعا می كرد: خداوندا! به عِلمت از غیب و قدرتت بر خلق [به تو توسل میجویم]، تا وقتی كه میدانی زندگی برای من خیر است مرا زنده بدار، و وقتی دانستی مرگ برای من خیر است مرا بمیران؛ ترس نهانیِ [از ابهت و عظمتت]، گواهی حق و اقرار آن را چه در عصبانیت و و چه در خشنودی، و حد وسط بین فقر و ثروتمندی و لذت نگریستن به وجهت و شوق دیدارت را بدون سختی و ضرر دیدن و نه بصورت امتحانی گمراه كننده، از تو میخواهم؛ خداوندا! ما را به زینت ایمان بیارا و ما را وسیلهی هدایتِ هدایت شدگان قرار ده [۸۴].این حدیث را ابن حبان و حاكم نیز در كتابهای صحیح خود آوردهاند.
[۸۴] نسائی در سننش: (۱۳۰۲)، و احمد در المسند: (۴/۲۶۴)، و طبعة الدار آن (۱۸۳۵۳)، و حاكم در المستدرك: (۱/۵۲۴)، و ابو یعلی در المسند: (۱۶۲۴)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین:- ۵/۷۶ و ۷۸) و (۹/۶۰۴)، و الهندی در كنز العمال: (۳۶۱۱) و (۵۰۸۶)، و الهثیمیدر موارد الظمآن: (۵۰۹)، و سیوطی در جمع الجوامع: (۹۸۶۰)، و سیوطی در الدر المنثور: (۶/۲۹۴)، و ابن ابی شیبة در المصنف: (۱۰/۲۶۵)، و بیهقی در الاسماء و الصفات: (۱۲۰).
اما حدیث عایشه بدر صحیح حاكم: پیامآور خدا جبه جابر سفرمود: ای جابر آیا به تو بشارت بدهم؟ فرمود: بله، خداوند تو را بشارت دهندهی خیر قرار دهد! فرمود: حس كردم خداوند پدر تو را زنده كرده است، او را جلوی خودش نشانده و فرمود: بندهی من از من [چیزی] بخواه تا آنرا به تو عطا كنم! گفت: خداوندا! آنطور كه حق عبادت تو بود ترا عبادت نكردم، آیا بر من منت مینهی و مرا به دنیا بر میگردانی، [تا] همراه رسولت قتال(=جنگ) كنم و در این [راه] بار دیگر كشته شوم، فرمود: این [سنت] گذشته من است كه تو به آنجا بر نمیگردی [۸۵]. امام ترمذی /این حدیث را بطور كاملتر از جابر سآورده است: وقتی كه عبدالله بن عمرو بن حزام روز اُحد كشته شد، رسول الله جفرمود: ای جابر! آیا به تو خبر دهم كه خداوند به پدرت چه گفتهاست؟ گفت: بله، فرمود: خداوند با كسی صحبت نكردهاست بجز از پشت حجاب [ولی] با پدرت رو در رو صحبت كرد و فرمود: ای بندهی من! از من [چیزی بخواه] تا بر تو منت نهم و [آنرا]) به تو عطا كنم، گفت: پروردگارا! مرا زنده كن تا در [راه] تو بار دوم كشته شوم، فرمود: همانا در [سنت] گذشتهی من بوده است كه [كسی] به [آن] دنیا بر نمیگردد، گفت: پروردگارا! كسانیكه در عقب من [در دنیا] هستند [را به این مقام] برسان، و خداوند ﻷاین آیه را نازل فرمود: ﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢا﴾[آلعمران: ۱۶۹] [۸۶] [۸۷]، امام ترمذی /اسناد این حدیث را حسن غریب دانسته است، و میگویم (امام ابن قیم /): اسنادش صحیح است و حاكم نیز آنرا در صحیح خود آوردهاست.
[۸۵] حاكم در المسدترك: (۳/۲۰۷)، و البیهقی در دلائل النبوة: (۳/۲۹۸)، و الهندی در كنز العمال: (۱۰۶۳۸)؛ كه حدیث با لفظهای متفاوت آمده است. [۸۶] «و هرگز كسانی را كه در را خدا كشته میشوند، مرده مشمار، بلكه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند و (چگونگی زندگی و نوع طعام ایشان را خدا میداند و بس)». [۸۷] ابن ماجه در سننش: (۱۹۰) و (۲۸۰۰)، و المنذری در الترغیب و الترهیب: (۲/۳۱۳)، و حاكم در المستدرك: (۳/۲۰۳)، و ترمذی در سننش: (۳۰۲۱)، و ابن حبان در صحیحش: (۷۰۲۲)، و بیهقی در دلائل نبوة: (۳/۲۹۸)، و الحمیدی در المسند: (۱۲۶۵)، و ابویعلی در المسند: (۵۷۱۲).
حدیث عبدالله ابن عمر بكه امام ترمذی و طبرانی رحمهماالله روایت كردهاند: رسول اللهجفرمود: همانا پائینترین رتبه-ی بهشت برای مردی است، كه وقتی از نزدیكترین تا دورترین مكان پادشاهیش بطور یكسان به همسران و تختها و خدمتگذارانش مینگرد، دو هزار سال طول میكشد؛ و همانا بهترین جای (بهشت) برای كسی است كه هر روز دو مرتبه به خداوند تبارک و تعالی مینگرد [۸۸]. وهمچنین در ادامه حدیث از منابع دیگر آمده است: سپس رسول اللهجاین آیه را قرائت فرمود: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾[القیامة: ۲۲-۲۳] [۸۹]. و همچنین از ابن عمر بآمده است كه پیامبر جفرمود: روز قیامت اولین چیزی كه چشم میبیند، خداوند تبارک و تعالی میباشد [۹۰].
دارقطنی روایت میكند: عبدالله ابن عمر بگفت: شنیدم پیامآور خدا جفرمود: آیا میخواهید شما را از پائینترین [فرد] بهشت خبر دهم، گفتند: بلی، ای رسول الله! - و حدیث را ذكر كرد تا اینكه گفت: - وقتی نعمتهای زیاد از مرجع صدور آنها [که همان خداوند است] اعطاء شد و [همه] میپندارند كه هیچ نعمتی برتر از آنها وجود ندارد، پروردگار تبارک و تعالی بر آنها اشراف پیدا میكند، و آنها بسوی وجه رحمن ﻷمینگرند، و او میفرماید: ای اهل بهشت بخاطر اینكه در دنیا مرا تهلیل و تكبیر و تسبیح میگفتید، تكبیر و تهلیل و تسبیح بگوئید، و با تهلیل جواب رحمن را میدهند و تبارک و تعالی به داود ÷میفرماید: ای داود! بلند شو و مرا تمجید گو، داود بلند میشود و پروردگار ﻷرا تمجید میكند [۹۱]. دارمی از ابن عمر بروایت میكند: پیامبر جفرمود: همانا وقتی نعمتهای اهل بهشت به آنها داده میشود، می-پندارند كه نعمتی بالاتر از آن وجود ندارد، سپس پروردگار تبارک و تعالی بر آنها تجلی میكند، و آنها بسوی وجه رحمن می-نگرند و هر آنچه از نعمتهایی که در وسعت دید آنها است را، در هنگام نگریستن به وجه رحمن فراموش میكنند [۹۲].
[۸۸] ترمذی در سننش: (۲۵۶۲)، و احمد در المسند: (۲/۱۳ و ۶۴)، و طبعة الدار آن: (۴۶۲۳) و (۵۳۱۷)، و ابویعلی در المسند: (۵۷۱۲)، و حاكم در المستدرک: (۲/۵۰۹)، و الهندی در كنز العمال: (۳۹۲۱۹)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۱۰/۵۴۶ و ۵۵۲)، و المنذری در الترغیب والترهیب: (۴/۵۰۷)، و سیوطی در جمع الجوامع: (۶۱۶۲) و (۶۱۶۶)، و ابونعیم در الحلیة: (۵/۸۷). [۸۹] «در آن روز چهرهائی شاداب و شادانند * به پروردگار خود می-نگرند». [۹۰] الهندی در كنز العمال: (۳۹۲۱۹)، و الذهبی در میزان الاعتدال: (۶۹۸۳)، و ابن حجر در لسان المیزان: (۱۵۶۰)، و سیوطی در الدر المنثور: (۶/۲۹۲). [۹۱] المنذری در الترغیب و الترهیب: (۴/۵۰۶)، و ابن حجر در المطالب العالیة: (۴۶۹۴)، و دارقطنی در سننش: (۱۷۶). [۹۲] از عثمان بن سعید الدارمی از احمد بن یونس از شهاب الخیاط از خالد بن دینار از حماد بن جعفر از ابن عمر ر عنهما از پیامبر ص.
اما حدیث عماره بن رویبه از پدرش، گفت: پیامبر جبه ماه شب بدر نگریست و فرمود: شما پروردگارتان را خواهید دید همانگونه كه این ماه را مینگرید و در دیدن او ازدحام نمی كنید، و اگر توانستید قبل از طلوع خورشید [و بعد از نماز صبح] و قبل از غروبش [بعد از نماز عصر] نماز نخوانید [۹۳].
[۹۳] بخاری در صحیحش: (۵۵۴)، و ابو داود در سننش: (۴۷۲۹)، و ترمذی در سننش: (۲۵۵۱)، و ابن ماجه در سننش: (۱۷۷)، و احمد در المسند: (۴/۳۶۰)، و طبعة الدار آن: (۱۹۲۱۱)، و بیهقی در سنن الكبری: (۱/۳۵۹)، و الطبرانی در المعجم الكبیر: (۲/۳۳۲)، و ابن حجر در فتح الباری: (۲/۳۳) و (۸/۲۹۷)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۲/۱۱۸) و (۱۰/۵۵۴)، و الحمیدی در المسند: (۷۷۹).
حدیث سلمان فارسی س، او گفت: [عدهای روز قیامت] نزد پیامبر جمیروند و میگویند: ای پیام آور خدا! همانا خداوند با تو آغاز كرد و با تو ختم كرد و تو را آمرزید، برخیز و ما را نزد پروردگارت شفاعت كن، و او میفرماید: البته، من همنشین شما هستم و (از بین جمع) خارج میشود و انسانها را جمع میكند تا به درب بهشت میرسند و حلقهی درب را میگیرد و آنرا می-كوبد، گفته میشود: كیست؟ گفته میشود: محمد، گفت: (درب) برای او باز میشود و میرود و جلوی خداوند میایستد و در [حالت] سجده [از وی] اجازه میخواهد، و به او اجازه [شفاعت] داده میشود [۹۴].
[۹۴] الهیثمی در مجمع الزوائد: (۱۰/۳۷۲)، و طبعة الدار آن (۱۸۵۰۳)، و طبرانی در المعجم الكبیر: (۶/۳۰۴)، و ابن حجر در فتح الباری: (۱۱/۴۳۶)، و ابن حجر در المطالب العالیة: (۴۶۴۸)، و ابن ابی شیبة در المصنف: (۱۱/۴۴۹).
اما حدیث حذیفه بن یمان س، او گفت: رسول الله جفرمود: جبرئیل نزد من آمد و در دستش آئینهای بود كه صافترین آینهها و نیكوترین آنها بود، و در وسط آن نقطهی سیاهی بود، فرمود: گفتم ای جبرئیل این چیست؟ گفت: این دنیا و صفا و نیكوئیش است، فرمود: گفتم: این نقطه سیاه در وسطش چیست؟ گفت: این جمعه است، فرمود: گفتم: جمعه چیست؟ گفت: روزی از روزهای پروردگارت، و تو را به شرف و برتری و اسمش در آخرت خبر خواهم داد، اما شرف و برتریش در دنیا این است كه همانا خداوند تعالی امر خلق را در آن جمع كرد(=یکسره کرد) و اما امیدی كه در آن وجود دارد: در آن، زمانی وجود دارد كه بندهی مسلم یا امت مسلمانی [اگر] چیزِ خیری را از خداوند بخواهند، قطعاً به آنها خواهد داد؛ و اما شرف و برتری و اسمش در آخرت: وقتی خداوند تبارک و تعالی اهل بهشت را به بهشت و اهل آتش را به آتش(=جهنم) داخل میكند و روزها و لحظههایش سپری میشود [در حالیكه] روز و شبی وجود نداشته و مقدار [تغییرِ] آن [سپری شدن زمان] را فقط خداوند میداند، وقتی روز جمعه میرسد در حالیكه اهل بهشت بسوی [محل] تجمعشان از [مکان زندگی خود] خارج میشوند، منادیای ندا میدهد كه اهل بهشت! بسوی «دارالمزید» خارج شوید؛ و هیچ كس جز خداوند عزوجل اندازه و طول و عرض آنرا نمیداند (و) در آن شنزاری از مشک وجود دارد، فرمود: پیامبران جوان، بسوی منابری از نور خارج می شوند و مؤمنین جوان نیز بسوی صندلیهایی از یاقوت، فرمود: وقتی [آن نعمتها] برای آنها فراهم میشود و مردم [بهشت] محل نشستنشان را درمییابند؛ خداوند تبارک و تعالی بادی را برای آنها به وزدیدن در می آورد كه به آن «المثیرة» گفته میشود، آن باد، اثر مشک سفید را بر آنها میگذارد، [خداوند] از زیر لباسهایشان آن باد را وارد [لباسهایشان] میكند و از صورتها و موهایشان خارج میكند، [بوی] این باد اگر به همسران هر كدامتان داده شود، باذن الله با آن چه كارها که خواهند كرد؟!.
فرمود: سپس خداوند سبحان، به حاملین عرشش دستور میدهد تا بین او و بهشتیان و دو طرف بهشت پردهای قرار دهند، و بعد از آن، اولین چیزی كه از او میشنوند [این است كه] میفرماید: كجایند بندگان من كه در پنهان مرا اطاعت میكردند [در حالیكه] مرا نمیدیدند و رسولان مرا تصدیق میكردند و از امر من تبعیت میكردند، [ای بندگان من!] از من بخواهید، این «یوم المزید» است. فرمود: همه بر سخنِ واحدی متفقاند كه «پروردگارا! از تو راضی شدیم [تو نیز] از ما راضی شو»، فرمود: و خداوند تعالی به سخن آنها جواب داده و [و می فرماید:] همانا ای اهل بهشت! اگر از شما راضی نشده بودم، شما را در بهشتم سكنی نمیدادم و این «یوم المزید» است از من بخواهید، همه بر سخنِ واحدی اتفاق میکنند (كه) «پروردگارا! وجهت، پروردگارا وجه خودت را به ما نشان بده [تا] به تو بنگریم»، فرمود: و خداوند تبارک و تعالی آن پرده را كنار میزند، و در مقابل آنها ظاهر میشود، و با نور خود آنها را میپوشاند [و] چیزی [باقی نمی ماند بجز اینكه با آن نور پوشانده میشود] و اگر او برای آنها مقرر نمیكرد كه آتش نگیرند، از نوری كه آنها را میپوشاند آتش میگرفتند. فرمود: سپس گفته میشود: بسوی منزلهایتان برگردید. و به منازلشان بر میگردند [در حالیكه] از نوری كه آنها را احاطه كرده است، همسرانشان از آنها، و آنها از همسرانشان مخفی میمانند، و این [امر باعث میشود تا] نور و اقتدارشان زیاد شود، و زیاد میماند تا به حالتی كه در قبل بودند بر میگردند. فرمود: و همسرانشان به آنها میگویند: با حالتی كه از پیش ما رفته بودید بر نگشتید! در جواب میگویند: این بخاطر آنست كه خداوند تبارک و تعالی بر ما تجلی كرد و به او نگرستیم [و با نور او] از شما مخفی شدیم و برای آنها در هر [دورهی زمانی] هفت روز دو برابر حالتی كه بر آن بودند اضافه خواهد شد. و این قول [خداوند] عزوجل است كه: ﴿فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٧﴾[الجسدة: ۱۷] [۹۵] [۹۶]، عبدالرحمن بن مهدی دربارهی قول خداوندﻷ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾[یونس: ۲۶]. میگوید: این نگریستن به خداوند ﻷاست [۹۷]. لازم به ذكر است كه قول حاكم /این است كه تفسیر صحابه نزد ما مانند حدیث مرفوع است.
[۹۵] «هیچكس نمیداند، در برابر كارهائی كه (مؤمنان) انجام میدهند، چه نور چشمی برای ایشان پنهان شده است». [۹۶] الهیثمی در مجمع الزوائد: (۱۰/۴۲۲)، و طبعة الدار آن: (۱۸۷۷۲)، و البزار در المسند: (۳۵۱۸)، و المنذری در الترغیب و الترهیب: (۴/۵۵۵). [۹۷] دارقطنی در سننش: (در الرؤیة)(۲۰۲-۲۰۵).
ابن عباس ببرای مسلمانان خطبهای خواند و گفت: رسول الله جفرمود: برای هر پیامبری دعایی است كه خداوند آن را در دنیا تعجیل میدهد و من دعای خود را برای شفاعت امتم در روز قیامت نگه داشتهام، به نزد درب بهشت میروم و حلقهی درب را میگیرم و میكوبم، گفته میشود: تو كیستی؟ میگویم: من محمد هستم و نزد پروردگارم آمدهام، و او بر كرسی و یا تختی بر من تجلی میكند و من برای او به سجده میافتم [۹۸]. از ابن عباس باز پیامبر جآمده است: همانا اهل بهشت پروردگارشان تبارک و تعالی را هر روز جمعه در ریگهایی از كافور میبینند و محل نشستن كسی [به خداوند] نزدیكتر است كه [در دنیا] در روز جمعه و صبحها به سوی [کسب رضای] او سبقت گرفته باشد [۹۹].
[۹۸] الهندی در كنزل العمال: (۳۹۷۵۴) و احمد در المسند:- طبعة الدار – (۲۵۴۶). [۹۹] الآجری در الشریعة: (۲۶۵).
عبدالله ابن عمرو بن عاص برای مروان بن حكم امیر مدینه گفت: خداوند برای عبادتش، ملائكه را به گونههای مختلف خلق كرد، در بین آنها ملائكهای هستند كه از روزیكه آنها را خلق كرد تا روز قیامت برای او قیام میكنند [و نیز] ملائكهای كه از روزی كه خلقشان كرده است تا روز قیامت در ركوع و خشوع خواهند بود و ملائكهای كه از لحظهی خلقتشان تا روز قیامت در سجدهاند، و وقتی روز قیامت فرا می رسد [خداوند] تعالی بر آنها تجلی میكند، و آنها بسوی وجه كریمش نگریسته و میگویند: پاک هستی، آنچنان كه حق عبادتت بود ترا عبادت نكردیم [۱۰۰].
[۱۰۰] ابن عساكر در تهذیب تاریخ دمشق: (۳/۱۳۳)، و بخاری در التاریخ الكبیر: (۱۵۱۷).
دارقطنی از ابی ابن كعبسروایت میكند: پیامبرجدر مورد قول خداوند: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾فرمود: آن نگریستن بسوی وجه خداوند عزوجل می-باشد [۱۰۱]. كعب ابن عجره از پیامبرجدر مورد قول خداوند ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾روایت كرد كه او فرمود: ﴿زِيَادَةٞ﴾نگریستن به صورت خداوند تبارک و تعالی میباشد [۱۰۲].
[۱۰۱] دارقطنی در سننش در (الرؤیة): (۱۸۳). [۱۰۲] سیوطی در الدر المنثور: (۴/۲۵۷)
اما حدیث فضاله ابن عبید كه میگفت: خداوندا! رضای تو را بعد از قضا [و قدری كه برا من مقدر میفرمایی] میخواهم و [همچنین] راحتی زندگی بعد از مرگ و لذت نگریستن به وجهت و شوق دیدارت، در حالیكه سختی و فتنهی گمراه كنندهای [در آنها وجود] نداشته باشد [۱۰۳].
[۱۰۳] طبرانی در المعجم الكبیر: (۱۸/۳۱۹)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۵/۷۶) و (۹/۶۰۴)، و العراقی در المغنی عم حمل الاسفار: (۱/۳۲۱) و (۴/۳۱۵).
حدیث عباده بن صامت كه در مسند احمد آمده است: از پیامبر جنقل میكرد كه میفرمود: همانا از دجال برای شما صحبت كردم و ترسیدم دچار اشتباه شوید [آگاه باشید] كه دجال مردی است كوتاه قد، و در هنگام راه رفتن جلوی پاهای او به هم نزدیک و پاشنههایش نسبت به هم دور میباشد، با موهای فرفری و یک چشم كه یک چشم او كور است؛ چشمش مانند حبه انگور رسیده بیرون زده است و اگر برای شما [شناخت او] دشوار آمد، پس بدانید كه پرودگارتان یک چشم نیست و همانا تا زمانی که نمیرید او(= الله) را نمی بینید [۱۰۴]. اما حدیث مردی از اصحاب پیامبر ج: صنعانی از عباد منصور: شنیدم عدی بن ارطاة در شهر مدائن بر منبری خطبه میگفت و شروع به موعظه كرد تا اینكه گریه كرد و ما نیز به گریه افتادیم، سپس گفت: مانند مردی باشید درحالیكه پسرش را موعظه میكرد به او گفت: ای پسرم چنان نماز بخوان كه گویی نماز دیگری تا زمان مرگ نخواهی داشت، و بیا عَملِمان مانند دو مردی باشد كه انگار در كنار آتش[جهنم] ایستادهاند و تقاضای بازگشت دوباره به دنیا میكنند. و همانا وقتی كه بین من و رسول الله كسی غیر از او نبود شنیدم، رسول الله جفرمود: همانا خداوند ملائكهای دارد كه از ترس او سر و پایشان به لرزه میافتد، در بین آنها ملَكی است كه اشكش از چشمش سرازیر نمیشود بجز اینكه بر ملَكی [دیگر] كه خداوند را تسبیح میكند، میافتد و ملائكه سجود از وقتی كه خداوند آسمانها و زمین را خلق كرده است، سرهایشان را [از سجده] بلند نكردهاند و آنرا بلند نخواهند کرد تا روز قیامت [فرا رسد]، و [ملائكهای] در صفاند و تا روز قیامت صف كشیدنشان شكسته نخواهد شد؛ و وقتی روز قیامت فرا میرسد، و پروردگارشان بر آنها آشكار میشود، به او مینگرند و میگویند: تو پاک و منزه هستی آنچنان كه حق تو بود، عبادتت نكردیم [۱۰۵].
[۱۰۴] احمد در المسند: (۵/۳۲۴)، و در طبعة الدار آن: (۲۲۸۲۸). [۱۰۵] الهندی در كنز العمال: (۲۹۸۳۶)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۹/۱۲۶) و (۱۰/۲۱۷)، و الخطیب البغدادی در تاریخ بغداد: (۱۲/۳۰۷)، و همچنین از او در الفقیه و المتفقه: (۱۰).
و حال به اقوال یاران پیامآور خداوند حضرت محمد جو تابعین و ائمه اسلام بنگریم:
قول ابوبكر صدیق س: آمده است كه ابوبكر صدیقسآیهی ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾را قرائت كرد، از او پرسیدند: ﴿زِيَادَةٞ﴾چیست یا خلیفهی رسول الله؟ گفت: نگریستن به وجه خداوند تبارک و تعالی [۱۰۶].
قول علی ابن ابیطالب س: از علی سشنیده شد كه میگفت: از بی كم و كاست بودن نعمتهای بهشتی، نگریستن به وجه خداوند تبارک و تعالی میباشد.
قول حذیفه بن یمان س: او گفت: ﴿زِيَادَةٞ﴾نگریستن بسوی وجه خداوند تبارک تعالی میباشد [۱۰۷].
قول عبدالله بن مسعود و عبدالله ابن عباس ش: آمده است كه عبدالله ابن مسعود سبا پای راست وارد مسجد كوفه گردید، سپس گفت: سوگند به خداوند، انسانی وجود ندارد بجز اینكه پروردگارش را روز قیامت ملاقات خواهد کرد، همانگونه كه ماه شب چهارده را می بیند، گفت: [خداوند] می-فرماید: ای پسر آدم! چه چیز تو را نسبت به من فریفت؟ - تا سه مرتبه -، كدام گفتهی فرستادگان [مرا] اجابت كردی؟ - تا سه مرتبه -، به آنچه كه آموخته بودی چگونه عمل كردی؟ و ابی داود /حدیثی آورده است كه به ابن عباس بگفته شد: تمام كسانیكه وارد بهشت میشوند خداوند عزوجل را میبینند؟ گفت: بله. اسبط بن نصر از ابن عباس و ابن مسعود شروایت میكند: «زیادة» نگریستن به خداوند صورت خداوند ﻷاست.
قول معاذ ابن جبل س: میمون ابن ابی حمزه گفت: در كنار ابی وائل نشسته بودم و مردی داخل شد كه به او ابو عفیف گفته میشد، و شقیق بن سلمه به او گفت: ای ابو عفیف! آیا از معاذ بن جبل سخنی به ما میگویی؟ گفت: بله، شنیدم كه میگفت: انسانها در روز قیامت بر خاک واحدی جمع می شوند و ندا داده می شود متقین كجایند؟ در كنار [خداوند] رحمان میایستند، [و این در حالی است كه] خداوند [خود را] از آنها پوشیده نگه نمیدارد و استتار نمیكند [۱۰۸]. گفتم متقین كیستند؟ گفت: قومی كه از شرک و عبادت بتها پرهیز كردند، و عبادت خود را برای خداوند خالص كردند، و بسوی بهشت رفتند.
قول ابو هریره س: پروردگارتان را نمیبینید تا اینكه مرگ را بچشید [۱۰۹].
قول عبدالله ابن عمر ب: او گفت: پائین ترین مرتبهی بهشت برای كسی است كه دو هزار سال [طول میكشد تا] مكان پادشاهیش را بنگرد، نزدیكترین جای آنرا همانگونه میبیند كه دورترین جای آنرا، و بالاترین مرتبهی بهشت [برای] كسی است كه روزی دو مرتبه به خداوند مینگرد.
قول فضاله ابن عبید س: او میگفت: خداوندا! رضای تو را بعد از قضا و قَدَرَت میخواهم، و [همچنین] راحتی زندگی بعد از مرگ و لذت نگریستن به وجهت.
قول ابو موسی اشعریس: او گفت: «زیادة» نگریستن به وجه خداوند میباشد [۱۱۰]. همچنین از او رسیده است: وی در حال سخنرانی بود كه نگاه مردم از او برگشت، گفت: چه چیز چشمان شما را از من برگرداند؟ گفتند: هلال [ماه]، گفت: پس وقتی وجه پروردگارتان را میبینید چگونه خواهید شد؟
قول انس ابن مالک س: او دربارهی آیهی ﴿وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ﴾[ق: ۳۵]. گفت: روز قیامت پروردگار تبارک و تعالی بر آنها آشكار می-شود.
قول جابر ابن عبدالله س: او گفت: وقتی اهل بهشت وارد آن میشوند و با كرامت بر بهشتیان(= ملائكه و باغها و ...) میگذرند، به [طرف آنها] مركبهایی از یاقوت سرخ میروند كه ادرار و سرگین ندارند، و برای آنها دو بال است كه بر آنها مینشینند، سپس الجبّار(مسلط) میآید و بر آنها آشكار میشود و برای او به سجده میافتند، می-فرماید: ای اهل بهشت! سرهایتان را بلند كنید، از شما راضی شدم و بعد از این [راضی شدن] خشمی نخواهد بود [۱۱۱].
طبری /گفت: این مسئله را سی و سه نفر از اصحاب كرام پیامبر روایت كردهاند و از آنها علی، ابوهریره، ابوسعید، جریر، ابوموسی، صهیب، جابر، ابن عباس، انس، عمار بن یاسر، ابی ابن كعب، ابن مسعود، زید ابن ثابت، حدیفه بن یمان، عباده بن صامت، عدی ابن حاتم، ابو رزین عقیلی، كعب بن عجره، فضاله ابن عبید و بریده بن حصیب و... رضی الله تعالی عنهم اجمعین هستند؛ و همچنین دارقطنی /گفته است: خبری است از محمد ابن عبدالله از جعفر بن محمد الازهر از مفضل بن غسان از یحیی ابن معین شنید كه میگفت: دربارهی رؤیت [خداوند] نزد من، هفده حدیث وجود دارد كه همگی آنها صحیح میباشند، و بیهقی /گفت: در اثبات رؤیت خداوند از ابوبكر صدیق، حذیفه بن یمان، عبدالله ابن مسعود، عبدالله ابن عباس و ابوموسی رضی الله عنهم اجمعین و... حدیث روایت شده است، و در نفی آن از هیچكس حدیثی نقل نشده است، و مسلماً اگر در آن مسئله اختلاف داشتند حتماً حدیثی به ما [برای رد این عقیده] رسیده بود، ولی هیچگونه اختلافی بیان نشده است، و آنها در این كلام كه رؤیت خداوند در قیامت اتفاق افتادنی است متفق القولند و اجماع دارند.
[۱۰۶] دارقطنی در سننش در (الرؤیة): (۱۹۲). [۱۰۷] دارقطنی در سننش در (الرؤیة): (۲۰۲). [۱۰۸] المنذری در الترغیب و الترهیب: (۱/۴۲۵)، التبریزی در مشكاة المصابیح: (۵۵۶۵). [۱۰۹] احمد در المسند: (۵/۳۲۴)، و طبعة الدار آن: (۲۲۸۲۸)، و ابن ابی عاصم در شرح السنة: (۱/۱۸۷). كه آن حدیث طویلی است. [۱۱۰] دارقطنی در سننش در (الرؤیة): (۴۶). [۱۱۱] الآجری در الشریعة: (۲۶۷).
سخن تابعین و كسانیكه اسلام را درک كردند، شاملِ امامان محدث و فقیه و مفسر و پیشوایان تزكیه نفس:
البته سخنانشان بقدری زیاد است كه كسی جز خداوند ﻷبر آنها احاطه ندارد. سعید ابن مسیب گفت: «زیادة» نگریستن به ذات خداوند است.(رواه مالک)؛ و حسن /گفت: «زیادة» نگریستن به ذات خداوند است.(رواه ابن ابی حاتم)؛ و عبد الرحمن ابی لیلی گفت: «زیادة» نگریستن به وجه خداوند میباشد.(رواه حماد بن زید)؛ و همچنین این سخن را عامر بن سعد بجلی كه سفیان آنرا از ابو اسحاق آورده است و عبدالرحمن بن سابط و عكرمه و مجاهد و قتاده و سدی و ضحاک و كعب آوردهاند و عمر بن عبدالعزیز نیز برای بعضی كاركنانش نوشت: من تو را به ترس از خداوند و التزام در طاعتش، و تمسک به امرش، و تعهد به آنچه كه خداوند ترا به نگهداری در دینش امر كرده است، و سعی در حفظ كتابش، توصیه میكنم؛ و [آگاه باش] ترس از خداوند، دوستانِ وی را از غضبش حفظ میكند و بوسیله آن رفیق پیامبرانش میشوند، و توسط آن چهرههایشان تر و تازه می شود، و بسوی خالقشان مینگرند، و آن حفظ شدن انسان در دنیا از فتنهها و در روز قیامت از بلایا است. و حسن /گفت: اگر عابدان در دنیا در این فكر بودند كه پروردگارشان را در روز قیامت نمیبینند، دلهایشان حزین میشد. اعمش و سعید ابن جبیر گفتند: همانا بهترین اهل بهشت كسی است كه صبح و شام پروردگارش را مینگرد. و كعب گفت: خداوند سبحان به بهشت نمینگرد بجز اینكه بگوید: [ای بهشت!] برای اهلت طیب باش، و [بهشت] دو برابر آنچه كه [طیب] هست، [طیبتر] میشود، تا اهلش بیایند، روزی در دنیا برای آنها عید نبود بجز اینكه به اندازهاش پروردگار تبارک و تعالی در باغهای بهشت به آنها برتری داد، به او مینگرند و بادی با بوی مشک بر آنها شروع به وزیدن میكند، هر آنچه كه از پروردگارشان میخواهند به آنها میدهد، تا اینكه بر میگردند و [بعد از برگشتشان] هفتاد برابر از نظر حسن و جمال برتری مییابند، سپس بسوی همسرانشان میروند و آنها نیز مانند خودشان ارتقاء مییابند. و هشام بن حسان گفت: همانا خداوند بر اهل بهشت آشكار میشود و بر اثر آن اهل بهشت تمام نعمتهای بهشتی را فراموش میكنند. و طاووس رح گفت: اهل ریا و چشم و هم چشمی، عملشان آنها را بجایی میرساند كه در [عقیدهی] رؤیتِ [خداوند]، لجاجت کرده و با اهل سنت پیامبر مخالفت میكنند. و شریک از ابو اسحاق سبیعی روایت می كند كه او گفت: «زیادة» نگریستن به وجه رحمان تبارک و تعالی میباشد.
از عبدالرحمن بن ابی لیلی آمده است كه آیه ﴿وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ﴾را تلاوت كرد و گفت: وقتی اهل بهشت وارد بهشت میشوند، هر آنچه كه درخواست كنند و بخواهند به آنها داده میشود، و خداوند عزوجل میفرماید: همانا از حقّتان چیزی مانده است كه به شما داده نشده باشد، پس از آن، خداوند بر آنها آشكار میشود، و تمام نعمتهایی كه به آنها داده خواهد شد مانند آن [آشكار شدن خداوند] نخواهد بود و «الحسنی» بهشت و «زیادة» نگریستن به وجه پروردگارشان عزوجل میباشد [۱۱۲]، و ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞۖ وَلَا يَرۡهَقُ وُجُوهَهُمۡ قَتَرٞوَلَا ذِلَّةٌ﴾[یونس: ۲۶]. بعد از نگریستن به پروردگارشان تبارک و تعالی میباشد. و علی ابن مدینی گفت: از عبدالله ابن مبارک دربارهی سخنِ خداوند ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا﴾[الکهف: ۱۱۰] [۱۱۳]. پرسیدم و عبدالله گفت: كسی كه دیدن وجه خالقش را میخواهد باید عمل صالح انجام دهد و كسی را از آن [عمل صالح] با خبر نكند. و نعیم بن حماد گفت: از ابن مبارک شنیدم كه می گفت: خداوند ﻷخود را از كسی مخفی نمیدارد بجز اینكه او را عذاب كند، سپس آیه: ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥ ثُمَّ إِنَّهُمۡ لَصَالُواْ ٱلۡجَحِيمِ ١٦ ثُمَّ يُقَالُ هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ ١٧﴾[المطففین: ۱۵-۱۷] [۱۱۴]را قرائت كرد. عباد ابن عوام گفت: شریک بن عبدالله نزدیک پنجاه سال پیش نزد ما آمد، به او گفتیم: ای ابو عبدالله نزد ما قومی از معتزله هستند و این احادیثِ «همانا خداوند بر آسمان دنیا نازل میشود» [۱۱۵]، و «همانا اهل بهشت پروردگارشان را میبینند» [۱۱۶]، را منكر میشوند، او نیز در مورد این موضوع، ده حدیث برای من روایت كرد، و گفت: ما دینمان را از تابعین و تابعین نیز از صحابه پیامبر جگرفتند، آنها دینشان را از چه كسی یاد گرفتهاند؟ عقبه بن قبیصه گفت: روزی ابونعیم نزد ما آمد و در وسط مجلس نشست و بسیار عصبانی بود، گفت: سفیان بن سعید و منذر بن ثوری و زهیر بن معاویه و حسن بن صالح بن حی و شریک بن عبدالله نخعی كه پسران مهاجرین بودند، از پیامبر خدا جروایت كردهاند كه خداوند تبارک و تعالی در آخرت رؤیت میشود و حالا پسر یهودی صباع -یعنی بشر المریسی- میگوید: خداوند دیده نمیشود.
[۱۱۲] دارقطنی در سننش در كتاب الرؤیة: (۲۹۸). [۱۱۳] «پس هر كس كه امید دیدار پروردگارش را دارد عمل صالح انجام دهد [و در پرستش او كسی را شریک نكند]». [۱۱۴] «چه بسا، هر آئینه ایشان از (دیدار) پروردگار خویش در آن روز در پرده خواهند بود * سپس آنها با (آتش) دوزخ میسوزند * آنگاه بدیشان گفته میشود: این همان چیزی است كه تكذیب میكردید». [۱۱۵] طبرانی در معجم الكبیر: (۹/۴۵) و (۱۲/۴۲۶)، و سیوطی در مجمع الجوامع: (۵۳۴۳)، و الهندی در كنز العمال: (۳۳۹۷) و (۲۲۳۹۴)، و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد: (۱/۳۶۵). [۱۱۶] الآجری در الشریعة: (۲۶۵).
در سخن امامان چهارگانه و نظراتشان و معلمان و پیروانشان، كسانیكه در راه و منهج آنها بوده اند.
سخن امام دارالهجره مالک بن انس /: او گفت: انسانها روز قیامت با چشم خود بسوی پروردگار عزوجلشان مینگرند و همچنین آمده است اشهب گفت: از مالک /در مورد سخنِ خداوند ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾[القیامة: ۲۲-۲۳]. – سئوال شد و [در ادامه گفته شد:] آیا نگریستن به خداوند ﻷممكن خواهد بود؟ گفت: بله، گفتم: فرقههایی هستند كه میگویند: منظور نگریستن به چیزهایی است كه در نزد اوست، گفت: [خیر]، بلكه نگریستن به خود اوست و همانا موسی ÷گفته است: پروردگارا! خودت را به من نشان بده تا به تو بنگرم، فرمود: هرگز مرا نمیبینی و [همچنین] خداوند تعالی فرمود: ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥﴾[المطففین: ۱۵]. طبری و ... ذكر میكنند كه به مالک /گفته شد: آنها به دروغ میگویند: خداوند دیده نمیشود، و مالک /گفت: شمشیر، شمشیر (یعنی گردنشان زده شود – جوابشان شمشیر است).
سخن ابن ماجشون /: از او در مورد اصرار جهمیه [۱۱۷]در نفی رؤیت سئوال شد، و او گفت: [این كار صحبتها] پایان نمیگیرد و شیطان بحدی آنها را گمراه میسازد كه این قول خداوند: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾[القیامة: ۲۲-۲۳]. را انكار کرده و میگویند: هیچ كس روز قیامت او را نمیبیند، [بله]، انكار میكنند و [البته] كرامت خداوند بالاتر از آن است كه اولیائش او را در روز قیامت اكرام می-كنند، كسانی به او مینگرند و شیرینی آنرا احساس میكنند كه در مقام راستگویی نزد پادشاه مقتدر قرار دارند و قسم به پروردگار آسمان و زمین همانا مطمئناً رؤیتش روز قیامت برای (بندگان) مخلصش كه رستگاری آنها در رد انكارِ انكار كنندگان (حق) است همراه با طراوت شدن صورتهایشان جدا از مجرمین مقدر میگردد. و آن (مجرمین) از دیدن پروردگارشان محروم خواهند بود و او را نمیبینند به همین صورت كه میپندارند و دروغ میبندند كه او قابل دیدن نیست و خداوند با آنها سخن نخواهد گفت و به آنها نخواهد نگریست و برای آنها عذاب دردناكی خواهد بود.
سخن اوزاعی /: من امیدی ندارم كه خداوندﻷخود را از جهم و یارانش نپوشاند، چون آن بزرگترین وعدهای است كه خداوند به اولیائش داده است: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾[القیامة: ۲۲-۲۳]. و [باید دانست كه] جهم و یارانش بزرگترین وعدهای كه خداوند به اولیائش داده است را انكار كردهاند.
سخن لیث بن سعد /: ولید بن مسلم گفت: از اوزاعی و سفیان ثوری و مالک بن انس و لیث بن سعد در مورد احادیث رؤیت سئوال كردم و گفتند: بدون تاویل آنها را بپذیر.
سخن سفیان بن عیینه /: كسی كه نگوید قرآن كلام خداوند است و خداوند در بهشت دیده می شود، جهمی است. و ابن ابی حاتم آورده است كه او به جهمیهای در نماز اقتدا كرد كسی كه می گفت:پروردگارش را روز قیامت نمیبیند.
سخن جریر بن عبدالحمید /: در حالیكه او میگفت: «زیادة» نگریستن به صورت خداوند است، مردی او را منكر شد، صدای خود را بر آن مرد بلند كرد و او را از مجلس بیرون كرد.
سخن عبدالله ابن مبارک /: مردی از فرقهی جهمیه به او گفت: ای ابو عبدالرحمن خدا را به آن جهان چون ببینند؟(درست مطابق متن فارسی كه در كتب عربی حدیث آمده است) او گفت: با چشم. ابن ابی دنیا گفت: یعقوب بن اسحاق از نعیم بن حماد از ابن مبارک /روایت میكند: خداوند خود را از كسی پنهان نخواهد داشت بجز اینكه او را عذاب كند، سپس قرائت كرد: ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥ ثُمَّ إِنَّهُمۡ لَصَالُواْ ٱلۡجَحِيمِ ١٦ ثُمَّ يُقَالُ هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ ١٧﴾[المطففین: ۱۵-۱۷]. ابن مبارک گفت: [آنها کسانی هستند که] رؤیت[را منکر شوند].
سخن وكیع ابن جراح /: تبارک و تعالی را مؤمنان در بهشت میبینند و كسی او را نمیبیند بجز مؤمنان.
سخن قتیبه بن سعید /: سخن ائمه دربارهی آن، برگرفته از اسلام و سنت و ایمان به رؤیت و تصدیق احادیثی است كه از پیامبرجآمده است.
سخن ابی عبید قاسم بن سلام /: احادیثی در مورد رؤیت نزد او گفته شد و او گفت: اینها نزد ما حق است، و ثقات به ثقات به ما رسیده است، و اگر گفته شود: آنرا برای ما تفسیر كنید ما میگوئیم: آنرا ذرهای تفسیر نمیكنیم و با آن [احادیث] همانگونه كه به ما رسیده است برخورد میكنیم.
سخن اسود بن سالم استاد امام احمد /: عبدالوهاب بن وراق گفت: از اسود بن سالم در مورد احادیث رؤیت سوال كردم، و او گفت: با جدا شدن و رفتنِ [از پیش منكران رؤیت]، برای آنها سوگند یاد كن كه آن [احادیث] حق هستند.
سخن امام محمد بن ادریس شافعی /: او دربارهی سخن خداوند تعالی ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥﴾گفت: از آنجا که او خودش را از كسانی كه بر آنها غضب كرده است، پنهان میدارد، پس از روی رضایتش اولیائش [میتوانند] او را ببینند، و ربیع گفت: ای ابا عبدالله! آیا آنرا باز گو كنیم؟ گفت: بله، خداوند توسط آن [آیه] بر گردن ما دِین قرار داده است، و اگر محمد بن ادریس یقین نداشت كه او مسلماً خداوند ﻷرا نخواهد دید، به عبادت او نمیپرداخت. امام شافعی /گفت: ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥﴾دلیلی بر آن است كه اولیاء خداوند، او را روز قیامت با چشمِ سَر می-بینند.
سخن امام اهل سنت احمد بن حنبل /: اسحاق بن منصور گفت: به احمد بن حنبل گفتم: آیا پروردگارمان تبارک و تعالی در بهشت دیده میشود؟ در مورد این احادیث چه میگویی؟ احمد /گفت: صحیح هستند و ابن منصور و اسحاق بن راهَوَیه گفتند: صحیح هستند و كسی آنها را رد نمیكند مگر اینكه اهل بدعت و یا كم خرد باشد. فضل بن زیاد گفت: از ابوعبدالله در حالیكه به او گفته شد: در مورد رؤیت بگو، شنیدم كه میگفت: هر كس رؤیت را قبول نكند او جهمی است. او گفت: مردی به ابوعبدالله رسید، و شنیدم كه آن مرد گفت: همانا خداوند در آخرت دیده نمیشود و امام بشدت عصبانی شد و گفت: هر كس بگوید خداوند در آخرت دیده نمیشود، همانا كفر ورزیده است و بر او لعنت و غضب خداوند خواهد بود، مگر خداوند نفرموده است: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ٢٣﴾[القیامة: ۲۲-۲۳]. و نفرموده است: ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥﴾، و ابوداود /گفت: احمد /را در حالیكه شخصی به رؤیت ایراد میگرفت دیدم كه عصبانی شد و گفت: كسی كه بگوید خداوند دیده نمیشود كافر است. و ابو داود /گفت: احمد بن حنبل را در حالی دیدم که مردی از ابو عطوف [حدیث] روایت میكرد كه خداوند در آخرت دیده نمیشود و [احمد بن حنبل] گفت: خداوند كسی كه این حدیث را امروز روایت كرد لعنت كند، سپس گفت: خداوند او را رسوا كند؛ و ابوبكر مروزی گفت: به ابو عبدالله گفته شد: آیا میدانی از یزید بن هارون از ابو عطوف از ابو زبیر از جابر روایت شده است: [به موسی ÷گفته شد:] اگر كوه پا برجا ماند مرا میبینی و اگر [در جای خود] مستقر نماند مرا در دنیا و آخرت نخواهی دید، ابو عبدالله بشدت عصبانی شد بطوریكه عصبانیت در چهرهاش نمایان شد و در حالیكه نشسته بود و مردم دور او بودند نعلینش را گرفت و پوشید و بعد گفت: خداوند او را رسوا كند، شایسته نیست، حدیثی از یزید بن هارون نوشته شود و گفت: او جهمی كافر و مخالف كلام خداوند ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾و ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥﴾میباشد، خداوند این خبیث را رسوا كند.
ابو عبدالله گفت: كسی كه در این پندار باشد كه خداوند دیده نمیشود، كفر ورزیده است. و ابوطالب گفت: ابو عبدالله این سخنان خداوند را به زبان آورد كه ﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن يَأۡتِيَهُمُ ٱللَّهُ فِي ظُلَلٖ مِّنَ ٱلۡغَمَامِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ...﴾[البقرة: ۲۱۰] [۱۱۸]، ﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا ٢٢﴾[الفجر: ۲۲] [۱۱۹]و گفت: كسی كه بگوید خداوند دیده نمیشود همانا كفر ورزیده است، و اسحاق بن ابراهیم هانی گفت: از ابو عبدالله شنیدم كه میگفت: كسی كه به رؤیت ایمان نیاورد جهمی است، و جهمی كافر است، و یوسف بن موسی بن محمد قطان گفت: به ابو عبدالله گفته شد: آیا اهل بهشت به پروردگارشان تبارک و تعالی مینگرند و با او سخن میگویند و او با آنها سخن میگوید؟ گفت: بله، به آنها مینگرد و به او مینگرند و با آنها سخن میگوید و هر طور كه بخواهند با او سخن میگویند.
حنبل بن اسحاق گفت: از ابو عبدالله شنیدم كه میگفت: این قوم بسوی تعطیل صفات بر میگردند، و در كلامشان رؤیت و نتایج آنرا منكر میشوند، و این نتیجه را فقط وقتی بدست آوردم كه سخنانشان را شنیدم، حنبل گفت: و از ابو عبدالله شنیدم كه میگفت: كسی كه بپندارد خداوند در آخرت دیده نمیشود او جهمی است، و كفر ورزیده است، و بر [كلام] خداوند و رسولش رد آورده است، و كسی كه بپندارد خداوند ابراهیم ÷را خلیل خود نگرفته است كفر ورزیده است، و در رد كلام خداوند سخن گفته است، ابو عبدالله گفت: ما به این احادیث ایمان داریم و به آن گواهی می-دهیم و همانگونه كه بدست ما رسیده است به آنها میپردازیم و اثرم گفت: از ابو عبدالله شنیدم كه میگفت: كسی كه بگوید خداوند در آخرت دیده نمیشود، جهمی است، ابو عبدالله گفت: در مورد كسی كه اعتقاد به رؤیت خداوند در دنیا نیز داشته باشد چنین میگویم، و ابراهیم بن زیاد صائغ گفت: از احمد بن حنبل شنیدم كه میگفت: كسی كه رؤیت را تكذیب كند او زندیق است. و حنبل گفت: از ابو عبدالله شنیدم كه میگفت: كسانی به ما احادیث را رساندهاند که رؤیت را انكار نمیكنند و آنرا آنطور كه بوده است به ما رساندهاند نه آنرا انكار كنید و نه به آن شک كنید.
و ابو عبدالله گفت: خداوند بلند مرتبه فرموده است ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحۡيًا أَوۡ مِن وَرَآيِٕ حِجَابٍ أَوۡ يُرۡسِلَ رَسُولٗا...﴾[الشوری: ۵۱] [۱۲۰]. و خداوند از پشت پرده با موسی ÷سخن گفت و فرموده است: ﴿قَالَ رَبِّ أَرِنِيٓ أَنظُرۡ إِلَيۡكَۚ قَالَ لَن تَرَىٰنِي وَلَٰكِنِ ٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡجَبَلِ فَإِنِ ٱسۡتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوۡفَ تَرَىٰنِي﴾[الأعراف: ۱۴۳] [۱۲۱]. و خداوند ﻷخبر میدهد كه موسی ÷او را در آخرت میبیند و [خداوند] فرموده است: ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥﴾[المطففین: ۱۵]. و پردهای وجود نخواهد داشت بجز برای رؤیت؛ خداوند سبحانه و تعالی خبر می دهد: هر كس كه بخواهد و خداوند نیز بخواهد، خدا را میبیند و كفار او را نمیبینند؛ حنبل گفت: از ابو عبدالله شنیدم كه میگفت: خداوند تعالی فرموده است ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾و همچنین احادیثی نیز دربارهی نگریستن به خداوند تعالی روایت شده است مثل حدیث جابر ابن عبدالله و غیره. «...و به پرورگارشان مینگرند» و این احادیث همگی صحیح هستند و گفت: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾در این آیه منظور نگریستن به صورت خداوند تعالی میباشد. ابو عبدالله گفت: به آن ایمان داریم و میدانیم كه احادیث رؤیت حق هستند و ایمان داریم كه خداوند دیده میشود و پروردگارمان را روز قیامت میبینیم و شک و شبهای در آن نیست، گفت: شنیدم ابو عبدالله میگفت: كسی كه بپندارد خداوند در آخرت دیده نمیشود، به خداوند كفر ورزیده و قرآن را تكذیب كرده و امر خداوند را رد كرده است، توبه كند و اگر توبه نكرد كشته شود، حنبل گفت: دربارهی احادیث رؤیت با ابی عبدالله صحبت كردم و گفت: این احادیث صحیح هستند و به آنها ایمان داریم و گواهی میدهیم و اقرار میكنیم از پیامبر جبا اسناد محكم به ما رسیده است، ابو عبدالله گفت: اگر به چیزی كه از پیامبر جرسیده است گواهی ندهیم، امر خداوند را رد كردهایم، خداوند عزوجل فرموده است: ﴿....وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ...﴾[الحشر: ۷] [۱۲۲].
سخن اسحاق بن راهویه /: حاكم و شیخ الاسلام و بعضی دیگر از او روایت میكنند كه عبدالله ابن طاهر امیر خراسان از او سئوال كرد: ای ابو یعقوب! این احادیثی كه در مورد نزول خداوند و رؤیت دیده میشوند [اسنادشان] چگونه است؟ گفت: آنها را كسانی روایت كردهاند كه احادیث مربوط به طهارت، غسل و نماز و احكام و مانند این مسائل را روایت كردهاند و اگر در قبول این احادیث کوتاهی شود، احكام به کلی تحریف خواهد شد و شرع باطل میشود، [در جواب] گفت: خداوند [قلب] تو را شفا دهد، همانگونه كه [قلب] مرا [از امراض و عقیده باطل] شفا دادی. مفهوم کلام او بدین بود، ولی ممکن است لفظ او اینگونه نبوده باشد.
سخن جمیع اهل ایمان: امام ائمه محمد بن اسحاق بن خزیمه در كتابش [در مورد این مسئله] گفت: مؤمنین مخالفتی با هم ندارند، و همانا مؤمنین خالقشان را روز معاد میبینند و هر كس آنرا انكار كند نزد مؤمنین، مؤمن محسوب نمیشود.
سخن مزنی /: طبری در السنة از ابراهیم از ابی داود مصری روایت میکند: نزد نعیم بن حماد نشسته بودیم و نعیم به مزنی گفت: دربارهی قرآن چه میگویی؟ گفت: میگویم آن كلام خداوند است و مخلوقِ وی نیست، گفت: آیا میگویی خداوند روز قیامت دیده میشود؟ گفت: بله. وقتی مردم متفرق شدند مزنی بسوی او رفت و گفت: ای ابو عبدالله! بین مردم مرا سربلند كردی، گفت: مردم درباره-ی تو [سخن] بسیار میگویند، خواستم ترا [از صحبت آنها] مبرا كنم.
سخن تمام اهل ادب: ابو عبدالله بن بطه گفت: از ابو عمر محمد بن عبدالوهاب شنیدم كه میگفت: از ابوعباس احمد بن یحیی ثعلب شنیدم كه دربارهی قول خداوند ﴿...وَكَانَ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَحِيمٗا ٤٣ تَحِيَّتُهُمۡ يَوۡمَ يَلۡقَوۡنَهُۥ سَلَٰمٞ...﴾[الأحزاب: ۴۳-۴۴] [۱۲۳]. میگفت: تمام اهل ادب متفقند كه لقاء به معنی دیدار با چشم سر است. اثبات آن نیز احادیث صحیح لقاء و كلمهی لقاء در قرآن و احادیث متواتر از پیامبر ج، مثل حدیث انس سدرحدیث داستان چاه معونه، میباشد [که بدین صورت آمده است: همانا به لقاء پروردگارمان رسیدیم، از ما راضی شد و ما را راضی كرد [۱۲۴]. حدیث عباده و عایشه و ابوهریره و ابن مسعود ش: كسی كه لقاء خداوند را دوست بدارد خداوند [نیز] لقاء او را دوست دارد [۱۲۵]. و حدیث انس س: بعد از من نااهلان بر شما فرمانروایی میكنند، صبور باشید تا به لقاء خداوند و فرستادهاش برسید. و حدیث ابوذر س: اگر به اندازه تمام كلاغهای روی زمین گناه داشته باشی و به لقاء من برسی، [و] قبل از لقاء من ذرهای به من شرک نورزیده باشی، به لقاء من با یک كلاغ میرسی و آن [یک کلاغ] مغفرت است [۱۲۶].و حدیث ابوموسی س: كسی كه به لقاء من برسد و ذرهای به من شرک نورزیده باشد داخل بهشت می شود [۱۲۷].و احادیث دیگری نیز هستند كه آنها را فقط با این لفظ آوردم.
وعدهای برای منكر رؤیتِ [خداوند در آخرت]
در صفحات قبل قول خداوند تعالی ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ ١٥﴾، و نتیجهی آن قول عبدالله ابن مبارک /را آوردیم که: خداوند خود را از كسی مخفی نمیدارد بجز اینكه او را عذاب كند؛ و ابن مبارک بعد از این قول كلام خداوند تعالی را قرائت كرد كه ﴿ثُمَّ إِنَّهُمۡ لَصَالُواْ ٱلۡجَحِيمِ ١٦ ثُمَّ يُقَالُ هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ﴾و گفت: [منظور تكذیب] رؤیت است و امام مسلم در صحیحش از ابوهریره سروایت میكند كه گفتند: ای فرستادهی خدا! آیا پروردگارمان را روز قیامت میبینیم ؟ فرمود: آیا در دیدن خورشید در هنگام روز وقتی ابری وجود ندارد ازدحام میكنید گفتند: خیر، فرمود: آیا در دیدن ماه شب بدر وقتی ابری وجود ندارد ازدحام میكنید؟ گفتند: خیر، گفت: و قسم به كسی كه جان محمد در دست اوست، در دیدن پروردگارتان مشكلی نخواهید داشت، همانگونه كه در دیدن آن دو مشكلی ندارید، [خداوند] بندهای را ملاقات میكند و میفرماید: وای بر تو، آیا تو را تكریم نكردم و برتری ندادم و همسر به نكاح تو در نیاوردم و اسب و شتر را برای تو مسخر نكردم و نگذاشتم رئیس شوی و مقام دهی؟ میگوید: بله و [خداوند] میفرماید: آیا میپنداشتی كه به لقاء من برسی؟ میگوید: خیر، [خداوند] میفرماید: همانا تو را فراموش میكنم، همانگونه كه مرا فراموش كردی، سپس نفر دوم را ملاقات میكند و میفرماید: وای بر تو، آیا تو را تكریم نكردم و برتری ندادم و همسر به نكاح تو در نیاوردم و اسب و شتر را مسخر تو نكردم و نگذاشتم رئیس شوی و مقام دهی؟ میگوید: بله ای پروردگارم، و [خداوند] میفرماید: آیا میپنداشتی كه به لقاء من برسی؟ میگوید: خیر، [خداوند] میفرماید: همانا من نیز تو را فراموش میكنم، همانگونه كه مرا فراموش كردی، سپس به ملاقات نفر سوم میرسد و مثل آنچه را كه قبلاً گفته بود میگوید، [نفر سوم در جواب] میگوید: پروردگارا! تا آنجا كه در توانم بود، به تو و كتابهایت و فرستادگانت ایمان آوردم، و نماز خواندم، و روزه گرفتم، و [حق] را تصدیق كردم، و [تو را] به نیكی ثنا كردم، خداوند میفرماید: اینجا هَم [دروغ میگویی]، سپس میفرماید: حالا برایت شاهدی بر میگزینم، با خودش فكر می-كند چه كسی بر علیه من شهادت خواهد داد، و بر دهانش مهر زده میشود و به رانش گفته میشود: صحبت كن، رانش و گوشتش و استخوانهایش دربارهی عملش سخن میگویند، و اینچنین است كه برای نفسش عذر میخواهد، و او منافق و كسی است كه خداوند بر او غضب میكند [۱۲۸]. و این حدیث را در كنار سخن دیگر پیامبر میآوریم كه: همانا پروردگارتان را میبینید. و سخن دیگرش برای كسی كه میپندارد پروردگارش را ملاقات نمیكند: همانا تو را فراموش میكنم همانگونه كه مرا فراموش كردی. و یادآوری میكنیم كه تمام اهل ادب میگویند: لقاء دیدن با چشمان سر است.
و این دلیل برای كسی كه رؤیت را منكر می شود كافی است.
[۱۱۷] فرقهای هستند که جهم بن صفوان سمرقندی آنها را به وجود آورد و او کسی بود که نفی و تعطیل صفات و همچنین عقاید باطل دیگری را بنا گذاشت، جهم بعد از اینکه به علت شک به پروردگارش چهل روز نمازش را ترک کرد و شیطان بر قلب او نقش بربست، عدهای را بدنبال خود کشاند و گفت: الله وجود مطلق است!! و تمامی صفات وی را منکر شد. از دروغهایی که آنها به دین بستند: فناپذیر بودن بهشت و جهنم، و اینکه ایمان فقط معرفت است، و کفر فقط جهل است، و در حقیقت هیچ فعلی برای کسی وجود ندارد بجز الله و افعال مردم حالت مجازی دارد، و علم الله حادث است و از قبیل اینگونه عقاید باطل که گمراهی و الحاد آن بر کسی پوشیده نیست. برای اطلاعات بیشتر میتوانید به شرح عقیده طحاویة ص ۵۲۲-۵۲۴، و الملل و النحل شهرستانی ۱/۸۶-۸۸، و الفَرق بین الفِرَق از عبدالقاهر بغدادی ص ۱۲۸، رجوع کنید.(مترجم) [۱۱۸] «آیا انتظار دارند الله و فرشتگان در زیر سایهای از ابر به سوی ایشان بروند». [۱۱۹] «و پروردگارت و ملائكه صف در صف بیایند». [۱۲۰] «شایستهی هیچ انسانی نیست كه الله با او سخن بگوید، بجز از طریق وحی یا از پس پرده و یا اینكه [الله] قاصدی بفرستد...». [۱۲۱] «... [موسی ÷] گفت:پروردگارا به من خود را نشان بده تا تو را ببینم. (خداوند) فرمود: مرا نمیبینی. ولیكن به كوه بنگر، اگر بر جای خود استوار ماند، تو هم مرا خواهی دید...». [۱۲۲] «... چیزهایی كه پیامبر برای شما [از احكام الهی] آورده است بگیرید، و از چیزهایی كه شما را باز داشته است دست بكشید...». [۱۲۳] «... و او پیوسته به مؤمنان مهربان است * درودشان [از جانب خداوند] روز دیدارشان سلام(= امن و امانتان باد) است ...». [۱۲۴] بخاری در صحیحش: (۲۸۰۱) و (۲۸۱۴)، و مسلم در صحیحش: (۶۷۷). [۱۲۵] بخاری در صحیحش: (۶۵۰۷)، و مسلم در صحیحش: (۲۶۸۴)، و ترمذی در سننش: (۱۰۶۷)، و ابن ماجه در سننش: (۴۲۶۴)، و نستئی در سننش: (۱۰۶۷)، و احود در المسند: (۲/۳۱۳ و ۳۴۶ و ۴۲۰) و (۳/۱۰۷) و (۴/۲۵۹) و (۵/۳۱۶ و ۳۲۱) و (۶/۴۴ و ۵۵ و ۲۰۷ و ۲۱۸ و ۲۳۶)، و در طبعة الدار آن: (۸۱۳۹) و (۹۴۴۴) و (۱۲۰۴۷) و (۲۲۷۵۹) و (۲۲۸۰۸) و (۲۴۲۲۷) و (۲۴۳۳۸) و (۲۵۷۸۶) و (۲۵۸۸۹) و (۲۶۰۴۸)، و دارمی در سننش: (۱/۳۴۵) و (۲/۳۱۲)، و عبدالرزاق در المصنف: (۶۷۴۸)، و الهندی در كنزالعمال: (۴۲۱۲۱) و (۴۲۱۹۶) و (۴۲۱۹۷) و (۴۲۱۹۸) و طبرانی در معجم الكبیر: (۱۹/۳۹۱)، و الهیثمی در مجمع الزوائد: (۲/۳۲۰ و ۳۲۱) و طبعة الدار آن: (۳۸۹۹) و (۳۹۰۰) و (۳۹۰۱) و (۳۹۰۲)، المنذری در الترغیب و الترهیب: (۴/۳۳۳ و ۳۳۵) و سیوطی در الدرالمنثور: (۵/۳۶۴) و (۶/۱۶۷)، و ابن حجر در المطالب العالیة: (۳۱۹۷). [۱۲۶] بخاری در صحیحش: (۳۱۴۶)، و مسلم در صحیحش: (۱۰۵۹)، و احمد در المسند: (۳/۱۱۱ و ۱۶۷ و ۱۷۱) و (۴/۴۲ و ۲۹۲ و ۳۵۲) و (۵/۳۰۴)، و در طبعة الدار آن: (۱۲۰۸۶) و (۱۲۷۰۶) و (۱۲۷۴۹) و (۱۸۶۰۶) و (۱۹۱۱۶) و (۲۲۶۵۴)، و بیهقی در السنن الكبری: (۶/۳۳۹) و (۷/۱۸)، و الهیثمی در موارد الظمآن: (۲۲۹۸)، و ابن حجر در فتح الباری: (۸/۴۷)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۱۰/۵۰۵)، و ابن ابی شیبة در المصنف: (۱۱/۴۴۲) و (۱۴/۵۳۳)، و الهندی در كنزالعمال: (۳۰۸۷۸) و (۳۱۵۲۳) و (۳۶۰۲۰) و (۳۷۹۳۵) و (۳۷۹۴۵). [۱۲۷] مسلم در صحیحش: (۹۴) و (۳۶۷۸)، و ابن ماجه در سننش: (۳۶۱۸)، و احمد در المسند: (۳/۵۷ و ۲۴۴ و ۳۲۵ و ۳۷۴) و (۴/۱۵۲ و ۲۶۰) و (۵/۲۸۵) و در طبعة الدار آن: (۱۲۶۰۶) و (۱۳۵۶۱) و (۱۴۴۹۵) و (۱۵۰۲۰) و (۱۷۳۸۸) و (۱۸۳۱۲) و (۲۲۵۲۷)، و التبریزی در مشكاة المصابیح: (۴۷) و ( ۲۳۶۲) و (۲۲۶۵) و ابن جوزی در زاد المسیر: (۳/۱۵۹)، و حاكم در المستدرك: (۳/۲۴۷) و (۴/۳۵۱)، و الزبیدی در اتحاف الستدة المتقین: (۹/۱۸۰)، و الهیثمی در مجمع الزوائد(۱/۱۸ و ۱۹ و ۲۱ و ۱۰۳ و ۱۸۸) و (۳/۱۸۲) و در طبعة الدار آن: ( ۹) و (۲۴) و (۱۷۴۵۵) و (۱۸۴۹۱)، و سیوطی در الدر المنثور: (۲/۱۷۰) و (۵/۱۱۸)، و ابن حجر در فتح الباری: (۱/۲۲۷) و (۱۱/۵۵۷)، و ابو عوانة در المسند: (۱/۱۸)، و الهندی در كنزالعمال: (۲۵۸) و (۳۲۶) و (۳۲۷) و (۳۲۸) و (۳۲۹) و (۳۳۱) و (۳۳۲) و (۳۳۶) و (۱۹۷۰۸). [۱۲۸] مسلم در صحیحش: (۲۹۶۸)، و ابوداود در سننش: (۴۷۳۰)، و احمد در المسند: (۲/۲۵۷ و ۲۹۳ و ۵۴۳) و (۳/۱۶)، و در طبعة الدار آن: (۷۷۲۱) و (۷۹۳۲) و (۱۰۹۰۶) و (۱۱۱۲۷) و (۱۰۹۰۶)، و الحمیدی در المسند: (۱۱۷۸)، و عبدالرزاق در المصنف: (۲۰۸۵۶)، و حاكم در المستدرك: (۴/۵۸۲)، و الزبیدی در اتحاف السادة المتقین: (۹/۵۸۵) و (۱۰/۴۶۸ و ۵۶۵)، و التبریزی در مشكاة المصابیح: (۵۵۵۵)، و الهندی در كنزالعمال: (۳۹۶۹۸).
دلایل كافی از قرآن و احادیث متواتر و اجماع صحابه و امامان اسلام و محدثان و كسانی كه اسلام در قلب آنها به خوبی نفوذ پیدا كرده، و ایمان در دلهای آنها جای گرفته بود، آوردیم بخصوص سخن رسول الله جكه خداوند در روز قیامت با چشم دیده می شود همانگونه كه ماه در شب چهارده و خورشید در روشنایی روز دیده می شوند؛ بنابراین بعد از اینكه خدا و رسولش به ما این حقیقت را خبر دادند، شایسته نیست تا بگوئیم: خداوند در بالا و پائین و جلو و پشتمان است، همانگونه كه بچه ستارهپرستان و فیلسوفان و آتشپرستان و فرعونیان اینچنین میگفتند و [بدین ترتیب] حكم شرع و قرآن را باطل كنیم. و آن کسی که اینگونه احادیث را بیان داشته همان کسی است که قرآن توسط وی به بشر رسیده، و کسی که آنها را رسانده همان کسی است که دین را رسانده است، شایسته نیست كه كلام خداوند و رسولش را پست گرفته، بطوریکه به قسمتی از آن ایمان بیاوریم و به قسمتی دیگر كفر بورزیم؛ و در قلب بندهی مخلص خداوند بعد از آگاه شدن از این آیات و احادیث و فهم معنای آنها انكاری وجود نخواهد داشت و محمد جرا تا ابد رسول الله خواهند دانست.
﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي هَدَىٰنَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهۡتَدِيَ لَوۡلَآ أَنۡ هَدَىٰنَا ٱللَّهُۖ لَقَدۡ جَآءَتۡ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلۡحَقِّ﴾
در عقیدهی رؤیت را به دو دسته تقسم می-كند:
دستهی اول: كسانیكه میپندارند خداوند در دنیا دیده میشود.
و دوم: كسانیكه میپندارند خداوند در آخرت دیده نمیشود و با بندگانش تكلم نمیكند و با توجه به آنچه، از خدا و فرستادهاش و اجماع صحابه و ائمه به ما رسیده است، هر دو عقیده باطل است.