اعتقادات صحیح هر مسلمان
مؤلف:
شیخ عبدالسلام برجس/
ترجمه و تخریج احادیث و تخلیص اندک:
ابو عمر تهرانی
الله را شکر میگویم که از بین انسانها، برای ما پیامبری برگزید و توسط او قرآن را به ما عطا فرمود، و وی را شرح دهندهای برای کتابش قرار داد.
مدتها بود که با مطالعه قرآن، از مذهب پدری خود دست کشیده و مذهبی دیگر برای خود انتخاب کرده بودم، و با مطالعه کتبی که با استناد به قرآن و سنت تدوین شده بود، عقاید مذهبی خود را که مهمترین مسئله برای هر انسان میباشد، آموختم؛ با وجود این هنوز کسانی را میبینم که مسلمان هستند ولی از کوچکترین مسائل اعتقادی بیبهرهاند. در همین راستا برای نشر اعتقاد صحیح اسلامی در بین همهی مسلمانان فارسی زبان، تصمیم به ترجمه این کتاب گرفتم، ان شاء الله که یاد مرگ همه را بیدار نگه دارد و همهمان ترس الهی را نیت اعمال خویش قرار دهیم و از قرآن و سخن پیامبر خدا جدرس و عبرت بیاموزیم و همچنین از الله تعالی میخواهم که آن را در کارنامه اعمال صالح من و دیگر مسلمانان حقجو، قرار دهد.
ابو عمر تهرانی
خداوند را شکر و ستایش، و درود الله و تسلیم شدگانش بر رسول الله و آل وی و تمامی صحابهاش. اما بعد:
عقیده صحیح، همان دین حقّی است که بر هر مسلمانی واجب است تا اعتقادات خود را بر آن بنا نهد؛ زیرا آن، اعتقاد رسول الله جو صحابهی گرامی ویشمیباشد. و کسی که در این وادی با آنها مخالفت کند، خود را برای کیفر شدیدِ خداوند و بغض و غضب وی، نامزد کرده است.
رسول الله جدرباره فرقههائی که در اسلام بوجود خواهند آمد و تعداد آنها که هفتاد و سه عدد خواهد بود، فرموده است: «تمامی آنها در آتش خواهند بود، بجز یکی و آن جماعت است» [۱]. امام احمد و ابو داود آن را نقل کردهاند. و احمد و ابن ماجه و ابن ابی عاصم نیز از أنس سآن را روایت کردهاند.
پیامبر جاین جماعت را که از وعید جهنم در امان دانسته است، اینگونه توصیف میفرماید و میگوید: «کسی که مانند من و اصحاب امروز من باشد» [۲]. آجری در «الشریعة» از عبدالله ابن عمرو و طبرانی در «الصغیر» و «الاوسط» از انس ابن مالک سآن را روایت کردهاند.
عقیده صحیح بطور کلی بدینگونه توصیف میشود: به سنت پیامبر جو سنت خلفاء راشدین شتمسک داشته و برای قبول آنها درنگ نمیکنند، از این رو آنها فرقه ناجی بوده و همان کسانی هستند که در روز قیامت از آتش [جهنم] نجات مییابند، و نیز در این دنیا از بدعت [و دست کاری در دین] سالم میمانند، و با توجه به سخن پیامبر ج[همیشه] فرقه پیروز میباشند: «طائفهای از امت من چیره خواهند ماند، تا زمانی که امر الله (قیامت) بیاید، و آنها چیره خواند ماند» [۳]. در صحیحن از مغیره بن شعبه آمده است.
[در متن عربی این حدیث کلمه «ظاهرین» آمده است که از ریشه] «ظهور» [بوده و] به معنی نصر [و یاری شدن و پیروزی] میباشد؛ [الله] تعالی میفرماید: ﴿فَأَيَّدۡنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَىٰ عَدُوِّهِمۡ فَأَصۡبَحُواْ ظَٰهِرِينَ﴾[الصف: ۱۴]. ترجمه: «کسانی را که ایمان آوردند در برابر دشمنانشان قدرت دادیم و آنها پیروز (ظاهر) شدند».
و میفرماید: ﴿وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ ١٧٣﴾[الصافات: ۱۷۳]. ترجمه: «مطمئناً سربازان ما به تاکید پیروز شوندگانند) و آنها چه با شمشیر و نیزه و چه با دلیل و برهان پیروز هستند».
آن فرقهای واحد است که تعدد پیدا نمیکند و از این رو آن را جماعت خواندهاند. [الله] تعالی میفرماید: ﴿فَمَاذَا بَعۡدَ ٱلۡحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُ﴾[یونس: ۳۲]. ترجمه: «بجز گمراهی چه چیزی غیر از حق وجود دارد؟».
سوای اسلام و سنت نیز به هیچ اسمی شناخته نمیشوند و برای این دو [اسم] دلایلی با الفاظ مختلف وجود دارد.
امام مالک /گفته است: اهل سنت تنها یک لقب نیست که توسط آن شناخته شوند و آنها نه جهمیه میباشند و نه قدریه و نه رافضی.
از وی /در مورد سنت پرسیدند و گفت: هیچ اسمی به غیر از سنت برای آن وجود ندارد. یعنی اهل سنت دارای هیچ اسمی به غیر از آن نمیباشند.
عقیده صحیح مورد توجه محققین قرار گرفته است و بیان دلایل و شرح آن، توسط علمای بزرگ امت در تصنیفات بسیاری، به اشکال مستقل و ضمنی صورت گرفته است؛ در بین آنها تالیفاتی وجود دارد که به «السنة» نام گذاری شده است و در باب اعتقاد میباشد و تعداد آنها از دویست و پنجاه مورد نیز تجاوز میکند، از آنها:
«السّنّة» از ابن ابی شیبة، «السّنّة» از احمد بن حنبل، «السّنّة» از ابن ابی عاصم، «السّنّة» از عبدالله ابن احمد، «السّنّة» از الخلال، «السّنّة» از احمد بن الفرات ابی مسعود الرازی، و «السّنّة» از اسد بن موسی، و «السّنّة» از ابن قاسم – صحابی مالک - ، و «السّنّة» از محمد بن سلام البِیکَندِی، و «الصفات و الرد علی الجهمیة» از نُعیم بن حَمَّاد.
و «السّنّة» از أَثرم، و «السّنّة» از حرب بن اسماعیل الکَرمانی، و «السّنّة» از ابن ابی حاتم، و «السّنّة» از ابن ابی الدنیا، و «السّنّة» از ابن جریر طبری، و همچنین «التبصیر فی مَعالم الدین» از ابن جریر، و «السّنّة» از طبرانی، و «السّنّة» از ابی شیخ أصبهانی، و «السّنّة» از ابی قاسم لالکالی، و «السّنّة» از محمد بن نصر المروزی.
و «عقیدة السلف أصحاب الحدیث» از صابونی، و «الإبانة» از ابن بطَّة، و «التوحید» از ابن خُزَیمَة، و «التوحید» از ابن مَندَة، و «الإیمان» از ابن أبی شیبة، و «الإیمان» از عُبید بن القاسم بن سلام، و «شرح السّنّة» از المُزَنی – صحابی شافعی - ، و «شرح مذاهب أهل السّنّة» از ابن شاهین، و «السّنّة» مسمی به «الحجة فی بیان المَحَجَّةِ و شرح عقیدة أهل السّنّة» از قوام السّنّة ابی القاسم التَّیمی الأصبهانی.
و «أُصول السّنّة» از ابی عبدالله ابن ابی زَمَنِین، و «الشریعة» از آجری، و «اعتقاد أهل السّنّة» از ابی بکر الاسماعیلی، و «السّنّة» از بربهاری، و «الإیمان» از العَدَنی، و «العَرش» از محمد بن ابی شیبة، و «القَدَر» از ابن وهب، و «القَدَر» از ابی داود، و «الرُّؤیة» و «الصفات» و «النُّزول» از دارقطنی، و «رسالة السِّجزی الی أهل زَبید» از ابی نصر سجزی.
و «جواب أهل دمشق فی الصفات» از خطیب بغدادی، و «السّنّة» از ابی احمد اصبهانی معروف به العَسَّال، و «السّنّة» از یعقوب الفَسَوِی، و «السّنّة» از القصاب، و «أصول السّنّة» از ابی بکر عبدالله بن زبیر حُمَیدی، و «السّنّة» از حنبل بن اسحاق، و «الأصول» از ابی عمرو الطَّلَمَنکی ... و تعداد بسیار زیاد دیگری.
و به همین ترتیب بعد از آن موارد نیز کتابهای دیگری تالیف شده است، مانند کتابهای ابن عبدالبر، و عبدالغنی المَقدِسی، و ابن قُدامَة المَقدِسی، و ابن تیمیه، و ابن قیم، و ذهبی، و ابن کثیر، و ابوالحسین محمد التمیمی، و ... ؛ در آن کتابها اعتقاد صحیح بیان شده و حجت قرار داده شده و شبهاتی که پیرامون آن اعتقادات وجود دارد رد شده است.
و ما نیز [در این کتاب] به شکلی کلی و برگزیده و مختصر، مسائلی اعتقادی آن [کتابها] را بیان داشتهایم؛ توفیقی وجود ندارد، مگر از جانب الله، بر او توکل کرده و بسوی او مخالصانه روی بر میگردانیم.
[۱] ابوداود (۳۲۴/۴، رقم ۴۵۹۹)، ابن ماجه (۱۳۲۲/۲، رقم ۳۹۹۲)، مستدرک علی الصحیحن حاکم (۲۱۸/۱، رقم ۴۴۳)، معجم الأوسط (۲۳۰/۵، رقم ۵۱۷۰)، معجم الکبیر (۶۱/۱۲، رقم ۱۱۲۴۷۳) و (۷۰/۱۸، رقم ۱۲۹) و (۳۷۶/۱۹، رقم ۸۸۴) و (۳۷۷/۱۹، رقم ۸۸۵)، جامع الأصول من أحادیث الرسول (۷۴۸۹-۱۰)، الطبرانى (۱۰/۱۸، رقم ۱۲۹) . الطبرانى در مسند الشامیین (۱۰۰/۲، رقم ۹۸۸) و(۱۰۸/۲، رقم ۱۰۰۵)، وابن أبى عاصم در السنة (۳۲/۱، رقم ۶۳)، واللالکائى در اعتقاد أهل السنة (۱۰۱/۱، رقم ۱۴۹)، صحیح کنوز السنة النبویة (۲۱۲/۱، باب اهل السنة و الجماعة)، مسند الصحابة فی کتب التسعة (۴۵۲/۲۰، ۵۰۴) و (۳۷۸/۳۸، ۴۵) و (۳۷۹/۳۸، ۲۹)، مسند عبد بن حمید (۷۹/۱، ۱۴۸)، مصنف عبدارزاق (۱۵۵/۱۰، ۱۸۶۷۴)، ...). [۲] سنن الترمذی (۲۶/۵، ۲۶۴۱)، المعجم الکبیر (۱۵۲/۸، ۷۶۵۹)، جامع الأصول من أحادیث الرسول (۷۴۹۱-۱۰)، مسند الصحابة فی الکتب التسعة (۴۳۰/۳۱، ۸۴) و... جا دارد که اینجا اشارهای به این سخن پیامبر جشود که: «بهتری مردم کسانی هستند که در زمان من میباشند، سپس کسانی که آنها را درک میکنند، سپس کسانی که آنان را درک میکنند...» و شکی نیست، کسانی بر اسلام حقیقی هستند که از بهترین مردم امت اسلام که همان یاران پیامبر شهستند، تبعیت میکنند، این حدیث به کرات در کتب حدیث با سند صحیح آمده است که بخشی از آدرسهای آن بدین شرح است: صحیح بخاری: ۲۶۰۰ و ۳۵۷۱ و ۶۲۸۱ و ۶۲۸۲ و ۶۵۱۰ و ۶۵۴۷، صحیح مسلم: ۶۴۲۲ و ۶۴۲۴ و ۶۴۲۷، سنن الترمذی: ۲۲۵۵ و ۲۳۳۸ و ۲۳۳۹ و ۴۰۲۵، صحیح ابن حبان: ۴۲۴۵ و ۷۱۱۵ و ۶۶۱۳ و۷۱۰۸ و ۷۱۱۴، سنن نسائی: ۳۸۱۹، سنن ابن ماجه: ۲۴۲۹.(مترجم). [۳] صحیح بخاری(بخارایی) (۱۳۳۱/۳، ۳۴۴۱) و (۲۶۶۷/۶، ۶۸۸۱)، صحیح مسلم نیشابوری (۵۲/۶، ۵۰۵۹) و (۵۳/۶، ۵۰۶۵)، سنن الترمذی (۴۸۵/۴، ۲۱۹۲) و (۵۰۴/۴، ۲۲۲۹) و...
اهل عقیدهی صحیح بر این اعتقادند که خداوند تعالی در خلقکردن، پادشاهی و تدبیر همهی امور یکتا میباشد.
خداوند تعالی میفرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۢ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٥٤﴾[الأعراف: ۵۴]. ترجمه: «همانا پروردگار شما خدائی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس بر عرش مستقر شد؛ شب را با روز میپوشاند و شب [نیز] روز را با شتاب میطلبد و خورشید و ماه و ستارگان را به فرمان خودش رام شده آفرید. آگاه باش که آفریدن و فرمانروائی برای اوست. منزه و بلند مرتبه است پروردگار جهانیان».
خداوند تعالی میفرماید: ﴿لِّلَّهِ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُۚ يَهَبُ لِمَن يَشَآءُ إِنَٰثٗا وَيَهَبُ لِمَن يَشَآءُ ٱلذُّكُورَ ٤٩﴾[الشوری: ۴۹]. ترجمه: «پادشاهی آسمانها و زمین برای الله است. هر چه را بخواهد میآفریند. به هرکس بخواهد دختر عطا میکند و به هرکس بخواهد پسر».
خداوند تعالی میفرماید: ﴿لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ ٢﴾[الحدید: ۲]. ترجمه: «پادشاهی آسمانها و زمین برای اوست. زنده میکند و میمیراند و بر هرچیزی تواناست».
این نوع توحید که ربوبیت نام دارد، خداوند آن را بطور فطری در وجود هر انسانی قرار داده است، و در بین هیچ یک از انسانها چه کافر و چه مسلمان در آن اختلاف نظری وجود ندارد، همانگونه که خداوند در مورد کفّار میفرماید:
﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ٢٥﴾[لقمان: ۲۵]. ترجمه: «اگر از آنها سوال کنی چه کسی آسمانها و زمین را آفرید؛ مطمئنا میگویند: الله؛ بگو: شکر و ستایش برای خداوند است. بلکه اکثر آنان نمیدانند».
همچنین میفرماید: ﴿وَمَا يُؤۡمِنُ أَكۡثَرُهُم بِٱللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشۡرِكُونَ ١٠٦﴾[یوسف: ۱۰۶]. ترجمه: «اکثرشان به خداوند ایمان نمیآورند مگر آنکه برای او شریک قائل میشوند».
مجاهد/دربارهی این آیه گفته است: ایمان آن کافران این است که میگویند: الله ما را خلق کرده است و روزی میدهد و میمیراند، اما شرکی با ایمان آنها در آمیخته است، پرستش غیر الله میباشد.
مشرکین اعتقاد ندارند که الههایشان [۴]در خلق کردن با خداوند مشارکت میکنند؛ بلکه بر این باورند که تمامی آن افعال توسط خداوند صورت میپذیرد. ولی با این وجود الههایشان را وسیلهای برای توسل به خداوند میدانند و آنان را نزد خداوند شفیع میگیرند؛ همانگونه که خداوند تعالی میفرماید: ﴿أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحۡكُمُ بَيۡنَهُمۡ فِي مَا هُمۡ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ كَفَّارٞ ٣﴾[الزمر: ۳]. ترجمه: «آگاه باش که خالص کردن پرستش باید برای الله باشد؛ و کسانی را که بجز الله به دوستی گرفتند [در مورد آنها میگویند:] ما ایشان را پرستش نمیکنیم، جز اینکه باعث تقرب ما به الله شوند، هر آینه الله در چیزی که اختلاف میورزند بین آنها حکم خواهد کرد؛ هر آینه الله کسی را که دروغگوی ناسپاس است هدایت نمیفرماید».
و خداوند میفرماید: ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ شُرَكَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُواْ مِنَ ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ لَهُمۡ شِرۡكٞ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا فَهُمۡ عَلَىٰ بَيِّنَتٖ مِّنۡهُۚ بَلۡ إِن يَعِدُ ٱلظَّٰلِمُونَ بَعۡضُهُم بَعۡضًا إِلَّا غُرُورًا ٤٠﴾[فاطر: ۴۰]. ترجمه: «بگو: آیا آن شریکانی را که غیر الله به دعا میخوانید دیدهاید؟ به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریدهاند! آیا ایشان مشارکتی در آسمانها دارند؟ آیا به آنها کتابی دادهایم و بر حجتی از آن کتاب هستند؟ [نه!] بلکه [جز این نیست که] بعضی ستمکاران به بعضی دیگر وعدهای جز گمراهی نمیدهند».
و همچنین از زبان مشرکین قریش باری تعالی میفرماید: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاْ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ يَسۡتَكۡبِرُونَ ٣٥ وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاْ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ٣٦﴾[الصافات: ۳۵-۳۶]. ترجمه: «آنان [کسانی] بودند که چون به آنها گفته میشد: معبود راستینی جز الله وجود ندارد، سرکشی میکردند * و میگفتند: آیا برای [گفتهی] شاعری دیوانه معبودانمان را ترک کنیم».
و همچنین از قول آن مشرکین خداوند فرموده است: ﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ ٥﴾[ص: ۵]. ترجمه : «آیا معبودان متعدد را یک معبود قرار داد؟ هر آینه این چیزی است عجیب».
[۴] اله به معنی پرستش شوندهی بر حق میباشد، برای اطلاعات دقیقتر خوانندگان گرامی میتوانند به لغتنامههای (المعاجم) عربیای که در دسترسشان میباشد، رجوع کنند.
خداوند تعالی این توحید را برای اثبات خودش بیان میدارد و آن را دلیلی بر وجوب توحید الوهیت قرار میدهد، بدین معنی که توحید ربوبیت مستلزم این میشود که غیر الله عبادت نشود حق تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ٢١﴾[البقرة: ۲۱]. ترجمه: «ای مردم! پروردگارتان را که شما و افراد قبل از شما را آفریده است عبادت کنید باشد که تقوا پیشه کنید».
و همچنین: ﴿خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ ثُمَّ جَعَلَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ ثَمَٰنِيَةَ أَزۡوَٰجٖۚ يَخۡلُقُكُمۡ فِي بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمۡ خَلۡقٗا مِّنۢ بَعۡدِ خَلۡقٖ فِي ظُلُمَٰتٖ ثَلَٰثٖۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡ لَهُ ٱلۡمُلۡكُۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ فَأَنَّىٰ تُصۡرَفُونَ ٦﴾[الزمر: ۶]. ترجمه: «شما را از یک شخص آفرید؛ سپس همسرش را از او آفرید و برای شما هشت جفت از چهارپایان فرو فرستاد؛ در تاریکیهای سهگانه شما را در شکم مادرانتان میآفریند؛ آفریدنی بعد از آفریدنی دیگر؛ این است الله پروردگار شما، پادشاهی برای او میباشد؛ معبود برحقی بجز او نیست؛ پس به کجا رویگردان میشوید؟».
و همچنین میفرماید: ﴿فَلۡيَعۡبُدُواْ رَبَّ هَٰذَا ٱلۡبَيۡتِ ٣ ٱلَّذِيٓ أَطۡعَمَهُم مِّن جُوعٖ وَءَامَنَهُم مِّنۡ خَوۡفِۢ ٤﴾[قریش: ۳-۴]. ترجمه: «باید پروردگار این خانه را عبادت کنند * آن که آنان را از پس گرسنگی طعام داد و از بهر ترس ایمن کرد».
خداوند وحدانیت خود را در خلق کردن و روزی دادن بیان میدارد، همان مطلبی که هیچ مشرکی در آن شک ندارد و این وحدانیت در ربوبیت را خداوند دلیلی برای وجوب اخلاص در عبادتِ ذات یکتا و بیشریکش قرار میدهد.
خداوند میفرماید: ﴿قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ وَسَلَٰمٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَىٰٓۗ ءَآللَّهُ خَيۡرٌ أَمَّا يُشۡرِكُونَ ٥٩ أَمَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَنۢبَتۡنَا بِهِۦ حَدَآئِقَ ذَاتَ بَهۡجَةٖ مَّا كَانَ لَكُمۡ أَن تُنۢبِتُواْ شَجَرَهَآۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ بَلۡ هُمۡ قَوۡمٞ يَعۡدِلُونَ ٦٠ أَمَّن جَعَلَ ٱلۡأَرۡضَ قَرَارٗا وَجَعَلَ خِلَٰلَهَآ أَنۡهَٰرٗا وَجَعَلَ لَهَا رَوَٰسِيَ وَجَعَلَ بَيۡنَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ حَاجِزًاۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٦١ أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَيَجۡعَلُكُمۡ خُلَفَآءَ ٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ ٦٢ أَمَّن يَهۡدِيكُمۡ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ وَمَن يُرۡسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشۡرَۢا بَيۡنَ يَدَيۡ رَحۡمَتِهِۦٓۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ تَعَٰلَى ٱللَّهُ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٦٣﴾[النمل: ۵۹-۶۳]. ترجمه: «بگو: سپاس و ستایش برای الله است و سلام بر بندگان او که آنها را برگزیده است. آیا الله بهتر است یا آنچه شریک میآورند؟ * چه کسی آسمان و زمین را آفرید و از آسمان، آبی را برای شما فرود آورد؟ و توسط آن بوستانها را با طراوت رویاند؟ برای شما رویاندن درختهای آن [باغها] امکان پذیر نبود؛ آیا همراه الله معبودی است؟ بلکه آنان قومی هستند که [به راه] کج میروند * چه کسی زمین را محل استقرار قرار داد، در میان آن نهرها را قرار داد و برای آن کوهها را استوار کرد و بین دو دریا پردهای قرار داد؟ آیا همراه الله معبودی است؟ بلکه اکثر ایشان نمیدانند * چه کسی درمانده را وقتی او را به دعائی میخواند، قبول میکند و ناراحتی را [از وی] دور میکند، شما را جانشینان [بر روی] زمین قرار میدهد؟ آیا همراه الله معبودی است؟ اندکی پند میپذیرند! * چه کسی در تاریکیهای بیابان و دریا راه را به شما نشان میدهد؟ چه کسی بادها را مژدهی قبل از رحمت خود برای شما گسیل میدارد؛ آیا همراه الله معبودی است؟ خداوند از آنچه که به وی شرک میورزند برتر است».
در این آیات خداوند، اقرار مشرکین [به توحید] - کسانی که به وحدانیت خداوند در خلق آسمانها و زمین و یکتا بودن وی در رساندن نفع و ضرر اقرار دارند- را مادامی که همراه وی پرستششوندگانی برگزیده و آنها را همانند ذات بیهمتایش جهت طلب چیزی به دعائی میخوانند، رد میفرماید.
این کار مشرکین تناقض واضحی است که با شرع و عقل مخالفت میورزد و وقتی کسی تمامی کارها مثل خلق کردن؛ روزی دادن؛ زنده کردن و میراندن را خاص ذات یکتای الله میداند، حق این است که تمامی انواع طاعاتش را نیز برای خداوند خالص گرداند.
خداوند آنها را با کلامش اینگونه رد میکند که میفرماید: ﴿أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِ﴾«آیا همراه الله معبودی است؟» و هرگز نمیفرماید: آیا خالقی همراه الله وجود دارد؟ زیرا آن غیر مسلمانان در مورد این مسئله، مشکلی ندارند.
خداوند تعالی برای بیان بطلان شرک ربوبیت اینگونه استدلال میفرماید که اگر اینگونه بود و این شرک وجود داشت، آسمانها و زمین دچار فساد و هرج و مرج میشد، و صد البته که درک عقل نیز خود دلیلی برای این مسئله میباشد، خداوند تعالی میفرماید: ﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ٩﴾[المؤمنون: ۹۱]. ترجمه: «الله هیچ فرزندی نگرفته است و همراه او اله دیگری وجود ندارد، [اگر اینگونه بود] آنگاه هر خدائی هر آنچه را که خلق کرده بود میبرد، [و] مسلما بعضی بر بعضی غالب میشدند؛ پاک است الله از آنچه که وصفش میکنند».
و همچنین میفرماید: ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَا﴾[الأنبیاء: ۲۲]. ترجمه: «اگر در آن دو، معبودانی جز الله بودند تباه میشدند».
یکی از عقاید صحیح این است که: همان چیزی را که خداوند تعالی به خودش نسب داده است و همچنین آنچه را که رسولش جدربارهی ذات بیهمتایش گفته است را، فقط، باید به الله نسبت داد. که شامل اسماء نیک و صفات عالی میباشد. و در قبول این اسماء و صفات بجز قرآن و حدیثی که ثابت شده است از رسول الله جرسیده، نباید جلوتر رفت.
به معانی کلمات به همان شکلی که رسیده باید توجه داشت، و معنای اسماء و صفات الهی را با استفاده از زبان عربی که قرآن بر آن زبان نازل شده است، باید استخراج نمود، و علم به کیفیت و چگونگی خداوند را به خود وی واگذار میکنیم، زیرا دانستن آن را خداوند مختص خودش قرار داده است و احدی از بشر از آن اطلاعی ندارد، و اهل اعتقاد صحیح، در عبور از این دروازه خطرناک فقط با بنیانهای ثابت شده شرعی حرکت میکنند که از الزامات سالم ماندن از هر انحرافی میباشد.
اولین مسئله: که باید در نظر گرفت، توصیف خداوند بدون کم و کاست و یا زیادکردن، و دقیقا بر اساس آنچه خود را بدان وصف فرموده و یا رسولش جدر مورد ایشان بیان داشته است، صورت پذیرد. زیرا هیچکس عالمتر از خداوند سبحانه و تعالی به ذات [بیهمتای خودش] نمیباشد، همانگونه که خداوند تعالی میفرماید: ﴿قُلۡ ءَأَنتُمۡ أَعۡلَمُ أَمِ ٱللَّهُ﴾[البقرة: ۱۴۰]. ترجمه: «آیا شما داناترید یا الله؟».
و بعد از خداوند هیچکس به اندازهی رسول الله ج[به واسطهی وحیای که به وی نازل میشده] به الله آگاهتر نمیباشد، همانگونه که خداوند تعالی میفرماید: ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ ٣ إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ ٤﴾[النجم: ۳-۴]. ترجمه: و «از هوای نفس سخن نمیگوید * آن نیست، بجز وحیای که بر وی نازل شده است».
مسئلهی دوم: منزه دانستن خداوند از متشابهت با هریک از مخلوقات در هریک از صفاتش میباشد، خداوند تعالی میفرماید: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾[الشوری: ۱۱]. ترجمه: «چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا».
و همچنین میفرماید: ﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ ٤﴾[الإخلاص: ۴]. ترجمه: «و برای او همکُف (همتائی) وجود ندارد».
مسئلهی سوم : کوششی برای درک کیفیت صفات صورت نمیگیرد.
خداوند میفرماید : ﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلۡمٗا﴾[طه: ۱۱۰]. ترجمه : «با علمشان بر [الله] احاطه نمییابند».
و همچنین: ﴿هَلۡ تَعۡلَمُ لَهُۥ سَمِيّٗا﴾[مریم: ۶۵]. ترجمه: «آیا برای او همانندی میشناسی؟».
[مثال:] از صفات تعالایش همانگونه که در مواردی از نص آمده است این میباشد که: ﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ ٥﴾[طه: ۵] ترجمه: «بسیار رحمت کننده بر عرش استقرار یافت».
این سخن از این حیث مفید واقع میشود که حقیقیتاً قرار گرفتن خداوند بر عرشش به اثبات میرسد، و ما معنی این جمله را فهمیده ولی در چگونگی و کیفیت آن، خود را ناآگاه میدانیم.
معنی آن طبق اتفاق اهل جماعت، دقیقاً همانگونه که در زبان عربی این جمله بدین معناست: علّویت و بالا بودن میباشد.
هیچکس چگونگی این قرارگیری را بجز خداوند یکتای بیشریک نمیداند.
[مثال:]
در این مورد خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا﴾[النساء: ۵۸]. ترجمه: «هر آینه، الله شنوای بیناست».
از فواید این آیه: اثبات سمع خداوند است، و سمع در لغت عرب به معنی درک صدا میباشد. از این رو ما نیز صفت سمعِ خداوند را که به معنی شنیدن اصوات میباشد، همانگونه که آمده میپذیریم؛ و در عین حال این شنیدن را با شنیدن هیچ یک از مخلوقاتش مشابه نمیدانیم و کیفیت این صفت را به خود خداوند واگذارکرده؛ و هرگز نمیگوئیم او چگونه میشنود؟ و در مفهوم آن نیز تفحص نمیکنیم، زیرا خداوند تبارک و تعالی ما را از آن مطلع نفرموده است و این امر را نزد خویش نگاه داشته است.
[مثال:]
کلمهی بصر نیز به معنی درک کردن چیزهای مرئی میباشد. در صحیح مسلم از ابو موسی سآمده است: پیامبرجفرمود: «همانا خداوند نمیخوابد و خوابیدن نیز شایستهی او نمیباشد، مقدار روزی [همه موجودات] را بر حسب حکمتش، کم و زیاد میگرداند و عمل شب قبل از عمل روز و عمل روز قبل از عمل شب به سمت وی بالا میرود، حجاب او نور است و اگر آن را کنار بزیند، انوار وجه او تا انتهای خلقتش که او آن را میبیند به آتش کشیده میشود» [۵].
دیدن حقیقی را توسط خداوند میپذیریم، دیدنی که توسط آن تمامی دیدنیها را درک میفرماید؛ و همچنین خود را از کیفیت این دیدن بیاطلاع میدانیم و همواره [در دین] چیزی را دانسته خود میدانیم که خداوند آن را به ما آموخته باشد که همان: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾[الشوری: ۱۱]. ترجمه: «چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست».
این مثالی بود تا روش برخورد در عقیدهی صحیح با اسماء و صفات الله بیان گردد.
[۵] صحیح مسلم نیشابوری (۱۱۱/۱، ۴۶۳)، سنن ابن ماجه (۷۰/۱، ۱۹۵).
از عقاید صحیح یگانه دانستن خداوند در عبودیت میباشد. باید همراه خداوند اله دیگری را پرستش نکرده و تمامی طاعاتی را که خداوند به آن امر فرموده چه واجب باشد یا مستحب، فقط برای خداوند واحد و بیشریک به انجام رساند؛ کسانی که دارای اعتقاد صحیح هستند: سجده به غیر الله نمیبرند و همچنین طواف بجا نمیآوردند بجز به دور بیت العتیق و برای الله، و قربانی ونذر برای کسی نمیکنند جز برای خداوند، و به غیر الله قسم نخورده و بر غیر او توکل نمیکنند و کسی را بجز وی جهت طلب چیزی به دعائی نمیخوانند؛ که مجموعهی این افعال همان توحید الوهیت است.
خداوند میفرماید : ﴿وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡٔٗا﴾[النساء: ۳۶] ترجمه: «الله را عبادت کنید و ذرهای به وی شرک نورزید».
و میفرماید: ﴿وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ﴾[الاسراء: ۲۳]. ترجمه: «پروردگارت حکم فرمود تا بجز وی را عبادت نکنید».
و میفرماید: ﴿مَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗا﴾[التوبة: ۳۱]. ترجمه: «امر نشدند، بجز به اینکه معبودی واحد را عبادت کنند».
و میفرماید: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ ٥﴾[البینة: ۵]. ترجمه: «و امر نشدند، بجز این که بطور خالصانه و حق گرایانه، الله را عبادت کنند و نماز برپا دارند و زکات بدهند؛ و این است احکام ملت درست».
و میفرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦﴾[الذاریات: ۵۶]. ترجمه: «جن و انس را خلق نکردیم جز برای عبادت» ومعنى (عبادت): یگانه شمردن میباشد.
ضد توحید -والعیاذ بالله- شرک میباشد و آن بزرگترین گناه است. خداوند تعالی میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا ٤٨﴾[النساء: ۴۸]. ترجمه: «همانا خداوند شرک ورزیدن به خودش را نمیآمرزد و پائینتر از آن را برای هرکه بخواهد میآمرزد و کسی که به خداوند شرک بورزد، همانا افتراء به گناه بزرگی بسته است».
و میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا ١١٦﴾[النساء: ۱۶۶]. ترجمه: «همانا خداوند شرک ورزیدن به خودش را نمیآمرزد و پائینتر از آن را برای هرکه بخواهد میآمرزد و کسی که به خداوند شرک بورزد، همانا به گمراهی دور [و درازی] گمراه شده است».
و میفرماید: ﴿حُنَفَآءَ لِلَّهِ غَيۡرَ مُشۡرِكِينَ بِهِۦۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخۡطَفُهُ ٱلطَّيۡرُ أَوۡ تَهۡوِي بِهِ ٱلرِّيحُ فِي مَكَانٖ سَحِيقٖ ٣١﴾[الحج: ۳۱]. ترجمه: «حقگرا بودن برای الله بدون شرک ورزیدن به وی، و کسی که به خداوند شرک بورزد، مانند این است که از آسمان فرو افتاده و پرندگان مردارخوار او را بربایند، یا اینکه باد او را در مکانی دور بیاندازد».
و میفرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ لُقۡمَٰنُ لِٱبۡنِهِۦ وَهُوَ يَعِظُهُۥ يَٰبُنَيَّ لَا تُشۡرِكۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّ ٱلشِّرۡكَ لَظُلۡمٌ عَظِيمٞ ١٣﴾[لقمان: ۱۳]. ترجمه: «[یاد آور] وقتی که لقمان به پسرش پند میداد گفت: ای پسرک من! به خداوند شرک نَوَرز، همانا شرک، ظلمی بس بزرگ است».
همچنین خداوند تعالی بیان میدارد که شرک همهی اعمال را باطل و فرد شرک ورزنده را از امت اسلام خارج میکند، همانگونه که ذات تعالایش میفرماید: ﴿وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾[الانعام: ۸۸]. ترجمه: «اگر شرک بورزند، آنچه را انجام دادهاند مطمئناً باطل میشود».
و نیز میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٦٥﴾[الزمر: ۶۵]. ترجمه: «همانا بر تو و بر نفرات قبل از تو وحی کردیم، که اگر شرک بورزی همانا عَمَلت باطل میشود و هر آئینه از زیانکاران میشوی».
در صحیح مسلم از جابر بن عبدالله سآمده است که پیامبر جفرمود: «کسی که الله را ملاقات کند بدون اینکه ذرهای به او شرک نورزیده باشد داخل بهشت میشود، و کسی که او را ملاقات کند در حالی که ذرهای به وی شرک ورزیده باشد داخل آتش [جهنم] میشود» [۶].
در صحیح بخاری(بخارایی) از ابن مسعود ساز پیامبر جآمده است: «هرکس بمیرد و شریکی برای خداوند را به دعا [و طلب چیزی] بخواند وارد آتش [جهنم] میشود» [۷].
[۶] صحیح مسلم (۶۶/۱، ۲۸۰). [۷] صحیح بخاری(بخارایی) (۱۶۳۶/۴، ۴۲۲۷).
هرکس نوعی از انواع پرستش را برای غیر الله انجام دهد، او مشرک و کافر میگردد.
دعا عبادتی است که الله به آن امر فرموده است و کسی که دست دعا فقط به سمت الله بلند کند، موحد است و کسی که غیر از خداوند را بدعائی بخواند، به راستی شرک ورزیده است.
خداوند میفرماید: ﴿وَلَا تَدۡعُ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَۖ فَإِن فَعَلۡتَ فَإِنَّكَ إِذٗا مِّنَ ٱلظَّٰلِمِينَ ١٠٦﴾[یونس: ۱۰۶]. ترجمه: «کسی که نه سود به تو میرساند و نه ضرر به تو میزند را غیر خداوند برای دعا [و طلب چیزی] مخوان، که در غیر این صورت به راستی تو از ستمکاران خواهی شد».
و همچنین میفرماید: ﴿وَمَن يَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرۡهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلۡكَٰفِرُونَ ١١٧﴾[المؤمنون: ۱۱۷]. ترجمه: «کسی که معبودی دیگری غیر خداوند را بدعائی بخواند برای [این کار خود] دلیلی نخواهد داشت و حسابش نزد پروردگارش میباشد، همانا او کافران را رستگار نمیکند».
و میفرماید: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا ١٨ وَأَنَّهُۥ لَمَّا قَامَ عَبۡدُ ٱللَّهِ يَدۡعُوهُ كَادُواْ يَكُونُونَ عَلَيۡهِ لِبَدٗا ١٩ قُلۡ إِنَّمَآ أَدۡعُواْ رَبِّي وَلَآ أُشۡرِكُ بِهِۦٓ أَحَدٗا ٢٠﴾[الجن: ۱۸-۲۰]. ترجمه: «و همانا مساجد برای الله است، پس همراه الله کسی را به دعا مخوانید * و همانا وقتی بندهی خداوند (پیامبرج) خواست برای عبادت بایستد، بر وی جمع شدند [تا وی را از عبادت باز دارند] * بگو همانا فقط پروردگار خود را برای دعا میخوانم و به او، احدی را شرک نمیورزم».
و میفرماید: ﴿لَهُۥ دَعۡوَةُ ٱلۡحَقِّۚ وَٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَسۡتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيۡءٍ إِلَّا كَبَٰسِطِ كَفَّيۡهِ إِلَى ٱلۡمَآءِ لِيَبۡلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَٰلِغِهِۦۚ وَمَا دُعَآءُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ ١٤﴾[الرعد: ۱۴]. ترجمه: «دعای حق برای او است و کسانی را که به غیر از او برای دعا میخوانند، آنها را ذرهای اجابت نمیکنند، مگر مانند کسی که دو کف دست خود را برای آب باز کند تا آن را به دهانش برساند و آب هرگز به دهان او نخواهد رسید و دعای کافران نیست مگر در بیفایدگی».
و میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَخۡلُقُونَ شَيۡٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ ٢٠ أَمۡوَٰتٌ غَيۡرُ أَحۡيَآءٖۖ وَمَا يَشۡعُرُونَ أَيَّانَ يُبۡعَثُونَ ٢١﴾[النحل: ۲۰-۲۱]. ترجمه: «و کسانی را که غیر الله میخوانند، چیزی خلق نکردهاند و آنها خود خلق شدگانند * مردگانند و زنده نیستند و حس نمیکنند چه زمانی برانگیخته میشوند».
و میفرماید : ﴿فَلَا تَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُعَذَّبِينَ ٢١٣﴾[الشعراء: ۲۱۳]. ترجمه: «غیر الله، معبودی دیگر را به دعا مخوان که از عذاب شدگان میشوی».
و میفرماید: ﴿يُولِجُ ٱلَّيۡلَ فِي ٱلنَّهَارِ وَيُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِي ٱلَّيۡلِ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَۖ كُلّٞ يَجۡرِي لِأَجَلٖ مُّسَمّٗىۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡ لَهُ ٱلۡمُلۡكُۚ وَٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا يَمۡلِكُونَ مِن قِطۡمِيرٍ ١٣ إِن تَدۡعُوهُمۡ لَا يَسۡمَعُواْ دُعَآءَكُمۡ وَلَوۡ سَمِعُواْ مَا ٱسۡتَجَابُواْ لَكُمۡۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُونَ بِشِرۡكِكُمۡۚ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثۡلُ خَبِيرٖ ١٤﴾[فاطر: ۱۳-۱۴]. ترجمه: «شب را در روز بیرون میآورد و روز را در شب، و خورشید و ماه را رام ساخت، هرکدام به میعادی معین میرود؛ این است الله پروردگار شما، [که] پادشاهی برای اوست و آنان را که بجز وی به دعائی میخوانید، مالک مقداری از پوست هستهای [۸]نمیباشند * و اگر آنها را بخوانید، خواندن شما را نمیشنوند و اگر هم بشنوند برایتان استجابت نمیکنند و روز قیامت به شرک قرار دادن شما، منکر میشوند و مِثل [اللهِ] بسیار باخبر کسی به تو خبر نمیدهد».
و میفرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ قُلۡ أَفَرَءَيۡتُم مَّا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَنِيَ ٱللَّهُ بِضُرٍّ هَلۡ هُنَّ كَٰشِفَٰتُ ضُرِّهِۦٓ أَوۡ أَرَادَنِي بِرَحۡمَةٍ هَلۡ هُنَّ مُمۡسِكَٰتُ رَحۡمَتِهِۦۚ قُلۡ حَسۡبِيَ ٱللَّهُۖ عَلَيۡهِ يَتَوَكَّلُ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ ٣٨﴾[الزمر: ۳۸]. ترجمه: «و اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را خلق کرده است؟ البته میگویند: الله، بگو: آیا پس به آن کسانی که به غیر از الله، بدعائی میخوانید، نگریستهاید؟ اگر الله بخواهد ضرری به من برساند آیا آنها دفع کننده ضررش میباشند؟ یا [اگر] بخواهد، به من رحمتی برساند، آیا آنها جلوگیرنده رحمتش میباشند؟ بگو الله برای من کافی است، [و] بر او توکل میکنند، توکل کنندگان».
و میفرماید: ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُم مَّا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُواْ مِنَ ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ لَهُمۡ شِرۡكٞ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِۖ ٱئۡتُونِي بِكِتَٰبٖ مِّن قَبۡلِ هَٰذَآ أَوۡ أَثَٰرَةٖ مِّنۡ عِلۡمٍ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ ٤ وَمَنۡ أَضَلُّ مِمَّن يَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَن لَّا يَسۡتَجِيبُ لَهُۥٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَهُمۡ عَن دُعَآئِهِمۡ غَٰفِلُونَ ٥ وَإِذَا حُشِرَ ٱلنَّاسُ كَانُواْ لَهُمۡ أَعۡدَآءٗ وَكَانُواْ بِعِبَادَتِهِمۡ كَٰفِرِينَ ٦﴾[الاحقاف: ۴-۶]. ترجمه: «بگو: آیا به آنچه که به غیر الله برای دعا میخوانید، نگریستهاید؟ به من نشان دهید آیا [چیزی] از زمین خلق کردهاند، یا برای آنها، مشارکتی در آسمانهاست؟ برای من کتابی بیاورید که پیش از این [آمده باشد] یا بقیه از علم اگر از راستگویانید * و چه کسی گمراهتر از کسی است که غیر خداوند را برای دعا میخواند [در حالی که خوانده شده] تا روز قیامت برای او استجابت نمیکند و آنها(خوانده شدگان) از دعایشان غافلند * و وقتی انسانها [روز قیامت] حشر شدند، [خوانده شدگان] دشمن آنان(دعا کنندگان) میشوند و عبادت آنها را انکار میکنند».
در سنن نیز از نعمان بن بشیر سوارد شده است که پیامبر جفرمود: «الدُّعَاءَ هُوَ الْعِبَادَةُ» «دعا خودِ عبادت است» [۹].
[۸] قطمیر در زبان عربی به پوستی که روی هسته خرما میباشد، گفته میشود. (مترجم) [۹] سنن الترمذی (۲۱۱/۵، ۲۹۶۹) و (۳۷۴/۵، ۳۲۴۷) و (۴۵۶/۵، ۳۳۷۲)، سنن ابی داود (۵۵۱/۱، ۱۴۸۱)، سنن ابن ماجه (۱۲۵۸/۲، ۳۸۲۸).
همین توحید (الوهیت) دلیل دشمنی پیامبران با قومشان بوده است.
پیامبران برای تحقق این توحید فرستاده شدند:
خداوند بلند مرتبه پیامبران را برای بیان و دعوت بسوی این توحید فرستاده است و همراه آنان کتاب نازل فرمود، تا اقرار، توضیح، حجت و دلیلی برای این توحید باشد.
همانگونه که خداوند میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ﴾[النحل: ۳۶]. ترجمه: «و همانا در بین هر امتی رسولی برانگیختهایم که الله را عبادت کنید و از طاغوت [(طغیان کننده در برابر الله و دینش)] اجتناب ورزید».
و میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ ٢٥﴾[الانبیاء: ۲۵]. ترجمه: «ما قبل از تو رسولی نفرستادیم بجز اینکه به او وحی کردیم: همانا هیچ معبودی بجز من نیست، پس [مرا] عبادت کنید».
و میفرماید: ﴿يُنَزِّلُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ بِٱلرُّوحِ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦٓ أَنۡ أَنذِرُوٓاْ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱتَّقُونِ ٢﴾[النحل: ۲]. ترجمه: «ملائکه را با وحی و به ارادهی خود بر هرکس که بخواهد نازل میکند تا این که بترسانند [و بگویند:]، همانا هیچ معبودی بجز من نیست، پس از [من] تقوا پیشه کنید».
با این شعار دعوت پیامبران بسوی خداوند آغاز میشد؛ بطوریکه همهی رسولان به قومشان میگفتند: ﴿ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥۖ﴾[الاعراف: ۵۹،۶۵،۷۳،۸۵]. ترجمه: «الله را عبادت کنید! هیچ معبودی برای شما بغیر از او نیست».
این سخن کلام همه پیامبران بوده است، ازجمله: نوح، هود، صالح، شعیب و ... صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
و خداوند میفرماید: ﴿وَإِبۡرَٰهِيمَ إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱتَّقُوهُۖ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ١٦ إِنَّمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوۡثَٰنٗا وَتَخۡلُقُونَ إِفۡكًاۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمۡلِكُونَ لَكُمۡ رِزۡقٗا فَٱبۡتَغُواْ عِندَ ٱللَّهِ ٱلرِّزۡقَ وَٱعۡبُدُوهُ وَٱشۡكُرُواْ لَهُۥٓۖ إِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ ١٧﴾[العنکبوت: ۱۶-۱۷]. ترجمه : «و ابراهیم هنگامی که به قومش گفت: الله را عبادت کنید و از او تقوا پیشه کنید، این برای شما بهتر است اگر بدانید * جز این نیست که بجز الله، بتان را میپرستید و دروغ بر میبندید، همانا آنان را که به غیر از الله میپرستید، نمیتوانند به شما روزی دهند، پس از نزد الله روزی طلب کنید و او را عبادت کنید و شکر وی را بجا آورید، بسوی او باز گردانیده خواهید شد».
و خداوند از کلام پیامبرش یوسف میفرماید: ﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ ٣٩ مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍۚ إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٤٠﴾[یوسف: ۳۹-۴۰]. ترجمه: «ای دو همزندانی! آیا معبودان پراکنده بهترند یا الله یکتای غالب؟ * غیر از الله چیزی را عبادت نمیکنید بجز نامهائی را که خود و پدرانتان آنها را قرار دادهاید [و] الله برای آن هیچ دلیلی نفرستاده است؛ فرمانروائیای وجود ندارد، مگر برای الله؛ امر فرمود[ه است که]: عبادت نکنید مگر خودش را، این دین درست است ولی اکثر انسانها نمیدانند».
نزد مشرکین هیچ مدرک و سندی برای اثبات شرکشان وجود ندارد. نه عقل سلیمی آن را تائید میکند و نه نقل صحیحی که از پیامبری رسیده باشد. خداوند میفرماید: ﴿وَسَۡٔلۡ مَنۡ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رُّسُلِنَآ أَجَعَلۡنَا مِن دُونِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ءَالِهَةٗ يُعۡبَدُونَ ٤٥﴾[الزخرف: ۴۵]. ترجمه: «از رسولانی که قبل از تو فرستادیم بپرس: آیا به غیر از [اللهِ] بسیار رحمت کننده، معبودانی قرار دادیم تا عبادت شوند».
و این بدین معناست: به راستی هیچ پیامبری، به عبادت هیچ معبودی، به غیر از الله، در کنار الله، دعوت نداده است، بلکه از اولین آنها تا آخرین آنها، فقط به عبادت خداوند یگانه بیشریک، دعوت دادهاند.
خداوند برای رد شرک مشرکین استدلال عقلی نیز آورده است و میفرماید: ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُم مَّا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُواْ مِنَ ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ لَهُمۡ شِرۡكٞ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِۖ ٱئۡتُونِي بِكِتَٰبٖ مِّن قَبۡلِ هَٰذَآ أَوۡ أَثَٰرَةٖ مِّنۡ عِلۡمٍ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ ٤﴾[الاحقاف: ۴]. ترجمه: «بگو: آیا به آنچه که به غیر الله برای دعا میخوانید، نگریستهاید؟ به من نشان دهید آیا [چیزی] از زمین خلق کردهاند، یا برای آنها، مشارکتی در آسمانهاست؟ برای من کتابی بیاورید که پیش از این [آمده باشد] یا بقیه از علم اگر از راستگویانید».
واین دلیلی عقلی برای این است که عبادت هر چیزی به غیر از خداوند، باطل میباشد، چنانچه وقتی چیزی خلق نکردهاند و در خلق چیزی مشارکت نداشتهاند و تمامی این افعال، فقط توسط خداوند و بصورت منفرد انجام گرفته است، چگونه اجازه عبادت آنها وجود دارد؟ بعد از این دلیل عقلی، خداوند دلیل آوردن بوسیلهی نقل را نفی میفرماید، بطوریکه بیان میفرماید، در هیچ کتاب نازل شدهای و توسط هیچ رسول فرستاده شدهای، دعوتی بسوی این شرک وجود نداشته است. و از آنجا که برای مشرکین هیچ دلیل و حجتی وجود ندارد، آنها را در آتش جهنم جاودانه میگرداند، که البته بد جایگاهی است.
از آنچه بیان کردیم معلوم میشود که توحید اولینِ واجبات و مهمترینِ مسائل میباشد، چرا که خداوند دینی به غیر از آن را قبول نمیکند.
از جمله اعتقادات صحیح واجب برای هر مسلمان:
ایمان به الله، ملائکش، کتابهایش، رسولانش، برانگیحته شدن بعد از مرگ و ایمان به تقدیر میباشد.
متضمن اقرار به توحید ربوبیت و الوهیت و اسماء و صفات میباشد که در قبل آن را بیان کردیم.
همان تصدیق وجود ملائک و اسمهائی است که از آنها یاد شده و اعمالی است که از آنها برای ما بیان شده است؛ خداوند تعالی میفرماید: ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِ﴾[البقرة: ۲۸۵]. ترجمه: «رسول به آنچه از پروردگارش بر وی نازل شده است ایمان آورد و مؤمنان [نیز] همه ایمان آوردند به الله و ملائکش و کتابهایش و رسولانش».
و میفرماید: ﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۧنَ﴾[البقرة: ۱۷۷]. ترجمه: «نیکی این نیست که صورتهایتان را بسوی مشرق و مغرب بگردانید، بلکه نیکی آن است که شخص ایمان بیاورد به الله و روز قیامت و ملائک و کتاب(قرآن) و انبیاء».
در صحیح مسلم از عمر بن خطاب سدر حدیثی طولانی آمده است که جبرئیل [÷]از محمد جسوال فرمود، ایمان چیست؟ او جواب داد: ایمان آوردن به الله و ملائکش و کتابهایش و رسولانش و روز قیامت و ایمان به تقدیر و خیر و شر آن [۱۰].
[۱۰] صحیح مسلم نیشابوری (۲۸/۱، ۱۰۲)، سنن الترمذی (۶/۵، ۲۶۱۰)، سنن ابی داود سیستانی (۳۵۹/۴، ۴۶۹۷)، سنن ابن ماجه قزوینی (۲۴/۱، ۶۳).
خداوند تعالی در کتابش آنان را اینگونه توصیف میفرماید: ﴿وَلَهُۥ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَمَنۡ عِندَهُۥ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ وَلَا يَسۡتَحۡسِرُونَ ١٩ يُسَبِّحُونَ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ لَا يَفۡتُرُونَ ٢٠﴾[الانبیاء: ۱۹-۲۰]. ترجمه: «هر آنکه در آسمانها و زمین است برای او است، کسانی که نزد او هستند از عبادتش گردنکشی نمیکنند و وامانده نمیشوند * شب و روز تسبیح میگویند و سستی نمینمایند».
﴿بَلۡ عِبَادٞ مُّكۡرَمُونَ ٢٦ لَا يَسۡبِقُونَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ وَهُم بِأَمۡرِهِۦ يَعۡمَلُونَ ٢٧﴾[الانبیاء: ۲۶-۲۷]. ترجمه: «بلکه آنها بندگان گرامی هستند * در هیچ سخنی به خداوند پیش دستی نمیکنند و ایشان به فرمان وی عمل میکنند».
و همچنین میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ وَيُسَبِّحُونَهُۥ وَلَهُۥ يَسۡجُدُونَۤ۩ ٢٠٦﴾[الاعراف: ۲۰۶]. ترجمه: «کسانی که نزد پروردگار تو هستند از عبادت وی گردنکشی نمیکنند و او را به پاکی یاد میکنند و به [تخصیص]، او را سجده میکنند».
آنان بندگان خداوند هستند و از عظمترینِ مخلوقاتش میباشند، ولی ذرهای شایستهی عبادت شدن، نمیباشند؛ و خداوند میفرماید: ﴿وَيَوۡمَ يَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا ثُمَّ يَقُولُ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ أَهَٰٓؤُلَآءِ إِيَّاكُمۡ كَانُواْ يَعۡبُدُونَ ٤٠ قَالُواْ سُبۡحَٰنَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِمۖ بَلۡ كَانُواْ يَعۡبُدُونَ ٱلۡجِنَّۖ أَكۡثَرُهُم بِهِم مُّؤۡمِنُونَ ٤١﴾[سبأ: ۴۱]. ترجمه: «و روزی که همهی آنها را محشور میکند، سپس به ملائکه میفرماید: آیا آنها شما را عبادت میکردند * [در جواب] میگویند: پاک هستی تو، توئی کارساز ما سوای ایشان، بلکه جنها را عبادت میکردند، و اکثر آنها به آنان ایمان داشتند».
و میفرماید: ﴿وَلَا يَأۡمُرَكُمۡ أَن تَتَّخِذُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ وَٱلنَّبِيِّۧنَ أَرۡبَابًاۗ أَيَأۡمُرُكُم بِٱلۡكُفۡرِ بَعۡدَ إِذۡ أَنتُم مُّسۡلِمُونَ ٨٠﴾[آل عمران: ۸۰]. ترجمه: «و [او] به شما امر نمیکند تا ملائکه و پیامبران را به خدائی بگیرید، آیا بعد از آنکه مسلمان شدید به کفر فرمانتان دهد؟».
در صحیح مسلم از عایشهل آمده است که رسول الله جفرمود: «ملائک از نور خلق شدهاند و جنها از گدازه سر آتش و انسان [نیز] از آنچه که در قبل برایتان وصف شد» [۱۱].
از صفاتشان داشتن بال میباشد که بعضی از آنها دارای بالهای دو به دو و بعضی سه به سه و بعضی چهار به چهار میباشند؛ خداوند تعالی میفرماید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ جَاعِلِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا أُوْلِيٓ أَجۡنِحَةٖ مَّثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَۚ يَزِيدُ فِي ٱلۡخَلۡقِ مَا يَشَآءُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ١﴾[فاطر: ۱]. ترجمه: «ستایش برای الله است [که] آفریننده آسمانها و زمین است، رسول کنندهی ملائکهای است [که] دارای بالهای دو به دو و سه به سه و چهار به چهار میباشند، در آفرینش هر چه را بخواهد زیاد میکند؛ همانا خداوند بر هر چیزی توانا است».
و در صحیح بخاری(بخارایی) از ابن مسعود سآمده است که پیامبر جفرمود: «جبرئیل را دیدم که ششصد بال داشت» [۱۲].
[۱۱] صحیح مسلم (۲۲۶/۸، ۷۶۸۷). [۱۲] صحیح بخاری (۳۰۶۰، ۴۵۷۵، ۴۵۷۶)، صحیح مسلم (۴۵۰، ۴۵۱، ۴۵۲).
الله تعالی به آنها قدرت داده است تا به اجسام نیکو تغییر شکل دهند، همانگونه که جبرئیل ÷در مقابل مریم (علیها السلام) خود را به شکل بشری آراسته، نمایان ساخت و همچنین ملائکهای که در مقابل ابراهیم ÷به شکل مهمانانی کریم ظاهر شدند و به همین ترتیب ملائکهای که وقتی برای نازل کردن عذاب رفته بودند در مقابل حضرت نوح ÷ظاهر شدند و...
الله این سخن مشرکین که به پندار غلطشان میگفتند: ملائکه دختران الله تعالی میباشند، را رد میفرماید. همانا الله برتر است از آنچه مشرکین به شکلی عظیم و بزرگ به او افترا میبندند و در این مورد میفرماید: ﴿وَقَالُواْ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَلَدٗاۗ سُبۡحَٰنَهُۥۚ بَلۡ عِبَادٞ مُّكۡرَمُونَ ٢٦ لَا يَسۡبِقُونَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ وَهُم بِأَمۡرِهِۦ يَعۡمَلُونَ ٢٧ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ وَلَا يَشۡفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرۡتَضَىٰ وَهُم مِّنۡ خَشۡيَتِهِۦ مُشۡفِقُونَ ٢٨﴾[الانبیاء: ۲۶-۲۸]. ترجمه: «و میگویند: [اللهِ] بسیار رحمت کننده فرزندی گرفته است؛ پاک است او؛ بلکه آنها بندگان گرامی هستند * در هیچ سخنی به خداوند پیش دستی نمیکنند و ایشان به فرمان وی عمل میکنند * میداند آنچه را که پیش روی ایشان است و پس پشت آنها، و شفاعت کسی را نمیکنند بجز کسی که [الله] از او خشنود شده است و آنها از خشیه [۱۳]الله مضطربانند».
و میفرماید: ﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ أَلِرَبِّكَ ٱلۡبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلۡبَنُونَ ١٤٩ أَمۡ خَلَقۡنَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثٗا وَهُمۡ شَٰهِدُونَ ١٥٠ أَلَآ إِنَّهُم مِّنۡ إِفۡكِهِمۡ لَيَقُولُونَ ١٥١ وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ ١٥٢ أَصۡطَفَى ٱلۡبَنَاتِ عَلَى ٱلۡبَنِينَ ١٥٣ مَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ ١٥٤ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ١٥٥ أَمۡ لَكُمۡ سُلۡطَٰنٞ مُّبِينٞ ١٥٦ فَأۡتُواْ بِكِتَٰبِكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ ١٥٧﴾[الصافات: ۱۴۹-۱۵۷]. ترجمه: «از آنها توضیح بخواه: آیا برای پروردگارت دختر است و برای آنها پسر؟ * آیا ملائکه را مونث آفریدیم و آنها شاهد [آن] بودند * آگاه باش که آنها از روی دروغگوئی خود میگویند: * الله فرزندی بر گرفته است و به راستی که آنها دروغگویانند * آیا دختران را بر پسران برگزید: شما را چه شده است، چگونه قضاوت میکنید؟ * آیا نمیاندیشید؟ * یا [اینکه] نزد شما حجتی واضح وجود دارد * پس دلایل خود را بیاورید اگر از راستگویانید».
سپس خداوند از قول ملائکه میفرماید:
﴿وَمَا مِنَّآ إِلَّا لَهُۥ مَقَامٞ مَّعۡلُومٞ ١٦٤ وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلصَّآفُّونَ ١٦٥ وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡمُسَبِّحُونَ ١٦٦﴾[الصافات: ۱۶۴-۱۶۶]. ترجمه: «و نیست هیچ کدام از ما را مگر [اینکه] برای او جائی است مقرر * و همانا ما خود صف کشیدندگانیم * همانا ما خود تسبیح گویندگانیم».
[۱۳] خشیه به معنای ترس از ابهت و عظمت میباشد.(مترجم).
از جمله آن ملائکه حضرت جبرئیل ÷میباشد که امین وحی است وخداوند تعالی میفرماید: ﴿قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾[البقرة: ۹۷]. ترجمه: «بگو: چه کسی دشمنی برای جبرئیل است، و همانا او، به اذن الله بر قلبت نازل شده است».
و پیامبر جدر حالی که به پشت خوابیده بود او را دید که دارای ششصد بال بود و عظمت خِلقتش افق را پوشانده بود و همچنین در شب معراج، او را دوباره در آسمان دید و خداوند در این مورد میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ رَءَاهُ نَزۡلَةً أُخۡرَىٰ ١٣ عِندَ سِدۡرَةِ ٱلۡمُنتَهَىٰ ١٤ عِندَهَا جَنَّةُ ٱلۡمَأۡوَىٰٓ ١٥﴾[النجم: ۱۳-۱۵]. ترجمه: «هر آئینه او را یکبار دیگر دیده بود * نزدیک سدرة المنتهی * [که] نزد آن [سدرة المنتهی]، بهشت [بصورتِ] آرامگاه قرار دارد».
و بجز آن دو مرتبه، دیگر او را به شکل واقعیاش ندید و در اغلب اوقات او را به شکل سردار لشکر زیبایی میدید.
خداوند درباره جبرئیل میفرماید: ﴿إِنَّهُۥ لَقَوۡلُ رَسُولٖ كَرِيمٖ ١٩ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي ٱلۡعَرۡشِ مَكِينٖ ٢٠ مُّطَاعٖ ثَمَّ أَمِينٖ ٢١ وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجۡنُونٖ ٢٢ وَلَقَدۡ رَءَاهُ بِٱلۡأُفُقِ ٱلۡمُبِينِ ٢٣﴾[التکویر: ۱۹-۲۳]. ترجمه: «همانا آن [قرآن]، گفتار [فرشتهی] فرستاده شدهی گرامی میباشد * با قدرت، نزد [خداوند] صاحب عرش [و] باوقار * فرمانروای آنجا [ملکوت آسمانها و] امانتدارِ [وحی است] * و یار شما(پیامبر) دیوانه نیست * و همانا [یار شما] آن [فرشته] را در کرانهی آشکار آسمان دید».
از آن ملائکه، میکائیل ÷میباشد و او مسئول نزول قطرات [برف و باران] و مسائل مربوط به آن، با توجه به اوامر خداوندﻷاست.
امام احمد از انسسروایت میکند که گفت: پیامبر جبه جبرئیل فرمود: «من هرگز ندیدم که میکائیل بخندد؟ او در جواب گفت: میکائیل از زمانی که آتش [جهنم] خلق شد، [دیگر] نخندید» [۱۴].
الله تعالی در مورد میکائیل میفرماید: ﴿مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّلَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَجِبۡرِيلَ وَمِيكَىٰلَ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَدُوّٞ لِّلۡكَٰفِرِينَ ٩٨﴾[البقرة: ۹۸]. ترجمه: «چه کسی دشمنی است برای الله و ملائکش و رسولانش و جبرئیل و میکائیل؟ پس همانا الله دشمنی است برای کافران».
[۱۴] السلسلة الصحیحة شیخ آلبانی(۴۲/۶، ۲۵۱۱) و قال حسن، مسند احمد (۵۵/۲۱، ۱۳۳۴۳).
اسرافیل ملَکی است که مسئول صور میباشد و سه بار به دستور پروردگار ﻷ خویش در آن میدمد: نفخ الفزع [۱۵]، ونفخ الصعق [۱۶]، ونفخ برخواستن برای پروردگار جهانیان.
این سه بزرگوار، ملائکهای هستند که پیامبر در دعای نماز عشای خود از آنها را یاد کرده است، آنجا که میفرماید: «خداوندا! پروردگار جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، خالق آسمانها و زمین عالِم دنیای دیده و نادیده، تو هستی که بین انسانها در آنچه که اختلاف دارند حکم میکنی، از روی حق در مورد آنچه که بر آن اختلافی وجود دارد، هدایت بفرما، همانا که هرکه را بخواهی به راه راست هدایت میکنی» [۱۷].
و در سنن نسائی از عایشهل آمده است: پیامبر جفرمود: «خداوندا! پروردگارِ جبرئیل و میکائیل، پروردگار اسرافیل، از گرمای آتش [جهنم] و عذاب قبر به تو پناه میبرم» [۱۸].
[۱۵] «فَزَع» به معنی شدت ترس و وحشت میباشد که با شروع علامتهای بزرگ قیامت آغاز میشود. (مترجم). [۱۶] «صَعق» به معنی مرگ ناگهانی میباشد و زمانی است که تمامی موجودات کائنات میمیرند. (مترجم). [۱۷] صحیح مسلم (۱۸۵/۲، ۱۸۴۷)، سنن ابن ماجه (۴۳۱/۱، ۱۳۵۷). [۱۸] سنن النسائی – بأحکام الألبانی (۲۷۸/۸، ۵۵۱۹) و شیخ آلبانی گفته است: حدیث صحیح است.
یکی از آن ملائک، مَلَک الموت است که مسئول قبض روح میباشد. الله تعالی میفرماید: ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ تُرۡجَعُونَ ١١﴾[السجدة: ۱۱]. ترجمه: «بگو: ملک الموت کسی است که بر شما گمارده شده است [و] جانتان را میستاند، آنگاه بسوی پروردگارتان باز گردانده میشوید».
و از ملائکه میتوان ملائکی را نام برد که مسئول حفظ بشر در تمامی حالاتش میباشند؛ چه آن بشر مقیم باشد و چه در سفر و یا خواب باشد و یا بیدار؛ خداوند تعالی میفرماید: ﴿سَوَآءٞ مِّنكُم مَّنۡ أَسَرَّ ٱلۡقَوۡلَ وَمَن جَهَرَ بِهِۦ وَمَنۡ هُوَ مُسۡتَخۡفِۢ بِٱلَّيۡلِ وَسَارِبُۢ بِٱلنَّهَارِ ١٠ لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ مِّنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ يَحۡفَظُونَهُۥ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَّهِۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡۗ وَإِذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ سُوٓءٗا فَلَا مَرَدَّ لَهُۥۚ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَالٍ١١﴾[الرعد: ۱۰-۱۱]. ترجمه: «[برای] هریک از شما که سخن را بپوشاند و [یا] آن را آشکار کند، یکسان است و [همچنین] آن که در شب، پنهان است و [یا] در روز راه میرود * برای آن [بشر] فرشتگانی پیدرپی آینده وجود دارد [که] از پیش وی و از پس وی، به فرمان الله او را حفظ میکنند؛ همانا الله حالتی از قومی را تغییر نمیدهد تا وقتی آنچه در ضمیر ایشان است را [خود] تغییر دهند، و چنانچه عقوبتی را برای قومی اراده فرماید، پس بازگردانیدنی برای آن وجود ندارد و بجز او [الله] برای آنها کار سازندهای وجود ندارد».
ابن عباسبدر مورد قول الله تعالی: ﴿لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ﴾میگوید: «آنها ملائکهای هستند که از پس و پیش انسان را محافظت میکنند و وقتی قدر شخص برایش پیش میآید او را تنها میگذارند» [۱۹].
[۱۹] تفسیر ابن کثیر و تفسیر طبری ذیل آیه.
از ملائکه میتوان «کرام الکاتبین» را نام برد و آنها کسانی هستند که اعمال شخص را چه خیر باشد و یا شر، ضبط و یادداشت میکنند.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِنَّ عَلَيۡكُمۡ لَحَٰفِظِينَ ١٠ كِرَامٗا كَٰتِبِينَ ١١ يَعۡلَمُونَ مَا تَفۡعَلُونَ ١٢﴾[الانفطار: ۱۰-۱۲]. ترجمه: «همانا برای شما نگهبانانی گذاشته شده است * نویسندگان گرانقدر * آنچه را انجام میدهید، میدانند».
پیامبر جفرموده است: «بیت المعمور در آسمان است و هر روز هفتاد هزار ملائکه وارد آن میشوند - و در روایتی در آن نماز میخوانند - و بعد از آن، [به دلیل کثرت ملائکهای که وارد آن میشوند] به آن بر نمیگردند» [۲۰].
[۲۰] صحیح بخاری (۱۱۷۳/۳، ۳۰۳۵)، صحیح مسلم (۹۹/۱، ۴۲۹) و (۱۰۳/۱، ۴۳۴).
به اجماع مسلمانان کسی که ملائکه را منکر شود کفر ورزیده است؛ خداوند میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ ءَامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِي نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ مِن قَبۡلُۚ وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا ١٣٦﴾[النساء: ۱۳۶]. ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! به الله و رسول او و آن کتابی که پیش از این فرو فرستاده است، ایمان آورید و هرکس به الله و ملائکش و کتابهایش و رسولانش و روز آخر کفر بورزد، همانا به گمراهی دور [و درازی] گمراه شده است».
الله تعالی با هر رسولی که فرستاده کتابی نازل فرموده است، همانگونه که میفرماید: ﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا رُسُلَنَا بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَأَنزَلۡنَا مَعَهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡمِيزَانَ لِيَقُومَ ٱلنَّاسُ بِٱلۡقِسۡطِ﴾[الحدید: ۲۵]. ترجمه: «همانا با رسولان خود روشنائی فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان نازل کردیم تا در بین مردم عدل برپا کنند».
و میفرماید: ﴿كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّۧنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَ ٱلنَّاسِ فِيمَا ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِۚ وَمَا ٱخۡتَلَفَ فِيهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ أُوتُوهُ مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُ بَغۡيَۢا بَيۡنَهُمۡۖ فَهَدَى ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَا ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ ٱلۡحَقِّ بِإِذۡنِهِۦۗ وَٱللَّهُ يَهۡدِي مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٍ ٢١٣﴾[البقرة: ۲۱۳]. ترجمه: «مردم یک گروه بودند؛ تا اینکه الله پیامبران را بشارت دهنده و بیم دهنده مبعوث کرد، و همانا کتاب را همراه ایشان نازل فرمود تا [آن کتاب] میان مردم در آنچه که با هم اختلاف دارند، حکم کند، و کسانی که به ایشان کتاب داده شد با آن مخالفت نکردند، مگر از روی حسد [و البته] بعد از اینکه برای آنها روشنی آمد، پس الله مؤمنان را در آن حقی که اختلاف داشتند به ارادهی خود هدایت فرمود؛ الله هرکه را بخواهد به راه مستقیم هدایت میفرماید».
ما نیز به همه این کتابها ایمان آورده و میدانیم همه آنها از جانب خداوند میباشند، همانگونه که الله تعالی میفرماید: ﴿قُولُوٓاْ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَمَآ أُنزِلَ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ وَٱلۡأَسۡبَاطِ وَمَآ أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَآ أُوتِيَ ٱلنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمۡ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّنۡهُمۡ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ ١٣٦﴾[البقرة: ۱۳۶]. ترجمه: «بگوئید: ایمان آوردیم به الله و آنچه که بر ما نازل شده است و به آنچه که بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [وی] نازل شد و به آنچه که به موسی و عیسی داده شد و آنچه که به انبیاء از [طرف] پروردگارشان داده شد، هیچ کدام از آنها را از دیگران جدا نکرده و ما تسلیم امر او (الله) هستیم».
و میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ ءَامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِي نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ مِن قَبۡلُۚ وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا ١٣٦﴾[النساء: ۱۳۶]. ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! به الله و رسول او و آن کتابی که پیش از این فرو فرستاده است، ایمان آورید و هرکس به الله و ملائکش و کتابهایش و رسولانش و روز آخر کفر بورزد، همانا به گمراهی دور [و درازی] گمراه شده است».
و میفرماید: ﴿وَقُلۡ ءَامَنتُ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِن كِتَٰبٖ﴾[الشوری: ۱۵]. ترجمه: «و بگو: ایمان آوردم به هر کتابی که الله نازل فرموده است».
و میفرماید: ﴿الٓمٓ ١ ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ ٢ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ ٣ وَٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ وَبِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ ٤﴾[البقرة: ۱-۴]. ترجمه : «الم * این کتاب که هیچ شبهای در آن نیست، هدایتی است برای متقیان * کسانی که ایمان آوردهاند به عالَم ندیده و نماز برپا میکنند و از آنچه بدیشان روزی دادهایم انفاق میکنند * و کسانی که ایمان آوردهاند به آنچه که بر تو نازل شده است و آنچه که قبل از تو نازل شده است و به آخرت یقین دارند».
ایمان میآوریم که این کتابها، کلام الله عزوجل میباشند و سخن و گفتهی کسی غیر از او نمیباشند و خداوند توسط آنها بر اساس اراده خودش، به حق سخن گفته است.
نوعی از آنها به شکلی بوده که، شنونده را در وراء پردهای از خودش قرار داده و بدون واسطه با وی سخن گفته است، خداوند تعالی میفرماید: ﴿وَلَمَّا جَآءَ مُوسَىٰ لِمِيقَٰتِنَا وَكَلَّمَهُۥ رَبُّهُ﴾[الاعراف: ۱۴۳]. ترجمه: «و چنانچه موسی به وعدهگاه ما آمد و پروردگارش با وی سخن گفت».
و میفرماید: ﴿قَالَ يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّي ٱصۡطَفَيۡتُكَ عَلَى ٱلنَّاسِ بِرِسَٰلَٰتِي وَبِكَلَٰمِي﴾[الاعراف: ۱۴۴]. ترجمه: «گفت ای موسی! همانا من تو را بین انسانها با پیغامهای خود و با شنوانیدن سخن خود برگزیدم».
و نوع دیگر بدین ترتیب بوده است که الله تعالی فرستادهای از نوع ملائکه بر میگزید و به او فرمان میداد تا سخنش را به پیامبری از نوع بشر برساند، کما اینکه فرموده است: ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحۡيًا أَوۡ مِن وَرَآيِٕ حِجَابٍ أَوۡ يُرۡسِلَ رَسُولٗا فَيُوحِيَ بِإِذۡنِهِۦ مَا يَشَآءُۚ إِنَّهُۥ عَلِيٌّ حَكِيمٞ٥١﴾[الشوری: ۵۱]. ترجمه: «برای هیچ بشری ممکن نیست تا الله با او سخن گوید، مگر به اشارت یا از پشت پرده یا فرشتهای بفرستد تا آنچه را که [الله] خواسته است، به اذن الله نازل کند، همانا او بلند مرتبه و با حکمت است».
ایمان به کتب مستلزم ایمان به قوانینی است که در آن کتب وجود دارد و آن قوانین بر هر امتی که نازل میشد، بر آنها واجب بوده و باید از آن اطاعت میکردند و توسط آن حکم صادر میکردند.
این کتابها یکدیگر را تصدیق کرده و تکذیب نمیکنند.
از روی حق بعضی از این کتابها بعضی دیگر را منسوخ میکنند، بطور مثال بعضی قوانین تورات را انجیل منسوخ کرد؛ خداوند تبارک و تعالی از زبان عیسی÷میفرماید: ﴿وَمُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيَّ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَلِأُحِلَّ لَكُم بَعۡضَ ٱلَّذِي حُرِّمَ عَلَيۡكُمۡ﴾[آل عمران: ۵۰]. ترجمه: «و تصدیق کنندهی آنچه پیش از من، در تورات بوده است میباشم و [نیز] برای آنکه حلال کنم بر شما بعضی چیزهائی را که بر شما حرام شده بود».
و مثال بارز دیگر اینکه: قرآن کتابهای آسمانی قبل از خودش را منسوخ گردانده است.
همانگونه که الله تعالی میفرماید: ﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَمُهَيۡمِنًا﴾[المائدة: ۴۸]. ترجمه: «تصدیق کننده آنچه پیش از تو است و [همچنین] نگهبانی».
وقال تعالى : ﴿وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكۡرٞ لِّلۡعَٰلَمِينَ ٥٢﴾[القلم: ۵۲]. ترجمه: «و آن نیست جز پندی برای جهانیان».
و باید در نظر داشت که ایمان به کتابهای الله هم شامل مسائل اجمالی است و هم تفصیلی.
الله تعالی اسم بعضی از کتب را جداگانه آورده است بطوری که کتابی را که بر موسی ÷نازل فرمود، تورات و بر عیسی ÷انجیل و بر داود ÷زبور نامید و در انتها قرآن را هم بر محمد جنازل فرمود.
خداوند تعالی از صحف ابراهیم و موسی علیهما السلام نیز یاد میکند.
و به این کتابها بر اساس نامی که خداوند بر آنان نهاده ایمان میآوریم و همچنین به کتب دیگری هم که بصورت اجمالی اسم آنها نیامده، ایمان میآوریم. خداوند میفرماید: ﴿وَقُلۡ ءَامَنتُ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِن كِتَٰبٖ﴾[الشوری: ۱۵]. ترجمه: «و بگو: ایمان آوردم به هر کتابی که الله نازل فرموده است».
قرآن کریم که بر پیامبر ما محمد جنازل شده است، آخرین کتاب آسمانی میباشد و هیچ کتابی بعد از آن نخواهد آمد.
آن منسوخ کنندهی تمامی کتب پیشین است و برای تمامی انسانها و جنها میباشد؛ خداوند میفرماید: ﴿وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكۡرٞ لِّلۡعَٰلَمِينَ ٥٢﴾[القلم: ۵۲]. ترجمه: «و آن نیست جز پندی برای جهانیان».
شامل تمام چیزهائی است که مردم در دین و دنیا به آن نیاز دارند؛ خداوند میفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ فَمَنِ ٱضۡطُرَّ فِي مَخۡمَصَةٍ غَيۡرَ مُتَجَانِفٖ لِّإِثۡمٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾[المائدة: ۳]. ترجمه: «امروز دینتان را برای شما کامل کردیم و نعمت خود را بر شما تمام کردیم و برای شما به دین اسلام راضی شدیم، پس هرکس از گرسنگی ناچار شود بدون این که به گناه تمایل داشته باشد، پس همانا الله آمرزنده و رحمت کنندهی دائمی میباشد».
معجزهای است که کسی مانند آن را نمیتواند بیاورد، خداوند میفرماید: ﴿قُل لَّئِنِ ٱجۡتَمَعَتِ ٱلۡإِنسُ وَٱلۡجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأۡتُواْ بِمِثۡلِ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لَا يَأۡتُونَ بِمِثۡلِهِۦ وَلَوۡ كَانَ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٖ ظَهِيرٗا ٨٨﴾[الاسراء: ۸۸]. ترجمه: «بگو اگر انس و جن جمع شوند تا مثل این قرآن را بیاورند، نمی[توانند] آورند حتی اگر بعضی از آنها بعضی دیگر را پشتیبانی کنند».
و الله تعالی میفرماید: ﴿لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ ٤٢﴾[فضلت: ۴۲]. ترجمه: «باطل از هیچ سمت و سو در آن راه نمییابد، [و] از [سوی] فرزانهی ستوده، فرو فرستاده شده است».
قرآن از کم و زیاد شدن حفظ میشود؛ خداوند تعالی میفرماید: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ ٩﴾[الحجر: ۹] ترجمه: «همانا ما خود قرآن را فرو فرستادیم و همانا خود از آن محافظت میکنیم».
د- ایمان به پیامبران:
تصدیق قطعی این مسئله است که الله در بین هر امتی رسولانی فرستاد تا امتشان را به عبادت خداوند واحد بیشریک دعوت دهند و به هر آنچه غیر خداوند پرستش میشود، کافر شوند.
همگی آن پیامبران راستگو، تائید شده، درستکار، راشد(کسانی که کفر وگناهان کبیره و صغیره نزد آنها زشت میباشد)، بزرگوار، پرخیر و برکت، و متقیترین و امینترین و هدایت شده و هدایت دهنده [به اذن الله] بودند و رسالت خداوند را ابلاغ میکردهاند.
خداوند ابراهیم ÷را خلیل خود قرار داد و محمد جرا نیز همچنین برای خود خلیل گرفت، با موسی ÷سخن گفت و ادریس را مقام بالائی داد و عیسی ÷را عبد و رسول خود قرار داده و به دستور خودش، او را در حالی که روح و جانی از طرف وی بود، در رحم مریم‘آفرید.
و همانا خداوند بعضی را نسبت به بعضی فضیلت بیشتری بخشید و درجه بعضی را بالاتر برد، بطوری که محمد جرا سرور فرزندان آدم در روز قیامت قرار داده و هیچ فخری بر وی نخواهد بود.
دعوت اولین تا آخرین آنها بر یک اصل دین اتفاق داشت و آن توحید به الله تعالی میباشد و شامل توحید الوهیت و ربوبیت و اسماء و صفات است؛ الله تعالی میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾[آل عمران: ۱۹]. ترجمه: «همانا دین نزد الله اسلام است».
و همچنین میفرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٨٥﴾[آل عمران: ۸۵]. ترجمه: «و کسی که غیر از اسلام دینی برگزیند، از وی قبول نمیشود و در آخرت از زیانکاران میباشد».
از زبان نوح ÷میفرماید: ﴿وَأُمِرۡتُ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾[یونس: ۷۲]. ترجمه: «به من فرمان داده شده است تا از مسلمانان باشم».
از زبان موسی ÷میفرماید: ﴿يَٰقَوۡمِ إِن كُنتُمۡ ءَامَنتُم بِٱللَّهِ فَعَلَيۡهِ تَوَكَّلُوٓاْ إِن كُنتُم مُّسۡلِمِينَ﴾[یونس: ۸۴]. ترجمه: «ای قوم [من] اگر به الله ایمان آوردهاید، پس بر او توکل کنید، اگر از مسلمانان هستید».
از زبان بلقیس که طرف صحبت وی سلیمان ÷بود، میفرماید: ﴿رَبِّ إِنِّي ظَلَمۡتُ نَفۡسِي وَأَسۡلَمۡتُ مَعَ سُلَيۡمَٰنَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾[النمل: ۴۴]. ترجمه: «پروردگارا! همانا من به خودم ظلم کردهام و[حالا] اسلام آوردم همراه سلیمان به پروردگار جهانیان».
و خداوند میفرماید: ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓۖ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِۚ كَبُرَ عَلَى ٱلۡمُشۡرِكِينَ مَا تَدۡعُوهُمۡ إِلَيۡهِۚ ٱللَّهُ يَجۡتَبِيٓ إِلَيۡهِ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِيٓ إِلَيۡهِ مَن يُنِيبُ ١٣﴾[الشوری: ۱۳]. ترجمه: «از دین آنچه را برای شما مقرر فرمود، همان است که نوح را به آن فرمان داد و آنچه به تو وحی کردهایم و آنچه امر کردیم به ابراهیم و موسی و عیسی [این است] که دین را برپای دارید و در آن متفرق نشوید. به مشرکان آنچه را که آنها را به آن دعوت میدهی گران آمد؛ الله هرکه را بخواهد به سمت خویش بر میگزیند و هرکه بسوی او بازگشت کند، هدایت[ش] میفرماید».
نبی کسی است که خداوند به او وحی میکند و با آن وحی آگاه شده و به شریعت قبل از خود عمل میکند و همچنین بسوی کسی برای دعوت، به تبعیت از دستور خداوند مبعوث نمیشود. ولی رسول علاوه بر موارد قبلی، از طرف پروردگار خویش برای افرادی که بر خلاف امر خداوند رفتار میکنند، فرستاده شده و رسالت مییابد.
مجاهد /گفته است: «نبی کسی است که بر او سخن و وحی نازل میشود ولی [بسوی کسی] ارسال نمیشود» [۲۱]و هر رسولی، نبی میباشد ولی هر نبی، رسول نمیباشد.
[۲۱] تفسیر الطبری ذیل تفسیر آیههای ۳۰ و ۳۱ سورهی مریم.
الله تعالی اسم بعضی از آنها را بیان فرموده است، از جمله: آدم، نوح، ادریس، هود، صالح، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، یوسف، لوط، شعیب، یونس، موسی، هارون، الیاس، زکریا، یحیی، یسع، ذالکفل، داود، سلیمان، ایوب و نوادگانش، عیسی و محمد صلی الله علیهم اجمعین و سلم.
و همچنین خداوند نیز قصص و اخبار آنها را بیان فرموده، که پر محتوا و دارای عبرت و پند میباشند: ﴿وَرُسُلٗا قَدۡ قَصَصۡنَٰهُمۡ عَلَيۡكَ مِن قَبۡلُ وَرُسُلٗا لَّمۡ نَقۡصُصۡهُمۡ عَلَيۡكَۚ وَكَلَّمَ ٱللَّهُ مُوسَىٰ تَكۡلِيمٗا ١٦٤﴾[النساء: ۱۶۴]. ترجمه: «و رسولانی که پیش از این، داستان آنها را بر تو گفته بودیم و رسولانی که به تو داستان آنها را نگفتیم، و الله با موسی سخن گفت».
به تمامی آنها تکتک به همان صورت که خداوند شمرده است و بطور اجمالی به همان صورت که خداوند مجمل از آنها سخن گفته است ایمان میآوریم.
ایمان میآوریم که تمامی پیامبران بشری مخلوق بوده و در آنها ذرهای از خصائص ربوبیت وجود نداشته است؛ خداوند میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا ١١٠﴾[الکهف: ۱۱۰]. ترجمه: «بگو همانا من فقط بشری هستم مثل شما؛ به من وحی میشود که معبود شما، معبودی است یکتا؛ پس کسی که امید دیدار پروردگارش را دارد باید کار پسندیده انجام دهد و در عبادت پروردگار خویش چیزی را شریک نکند».
و میفرماید: ﴿قَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَمَا كَانَ لَنَآ أَن نَّأۡتِيَكُم بِسُلۡطَٰنٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ١١﴾[ابراهیم: ۱۱]. ترجمه: «رسولانشان به آنها گفتند: ما نیستیم بجز بشری مثل شما، ولی الله بر هرکدام از بندگانش که بخواهد منت مینهد و برای ما ممکن نیست تا حجتی برای شما بیاوریم مگر به حکم الله و مؤمنان باید بر الله توکل کنند».
و میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا قَبۡلَكَ مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ إِلَّآ إِنَّهُمۡ لَيَأۡكُلُونَ ٱلطَّعَامَ وَيَمۡشُونَ فِي ٱلۡأَسۡوَاقِۗ وَجَعَلۡنَا بَعۡضَكُمۡ لِبَعۡضٖ فِتۡنَةً أَتَصۡبِرُونَۗ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرٗا ٢٠﴾[الفرقان: ۲۰]. ترجمه: «قبل از تو رسولانی نفرستادیم بجز اینکه هر آینه آنها غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند؛ و بعضی از شما را برای بعضی دیگر آزمایشی قرار دادهایم [تا که معلوم شود] آیا صبر میکنید؟ و پروردگار تو بینا است».
و میفرماید: ﴿قُل لَّآ أَقُولُ لَكُمۡ عِندِي خَزَآئِنُ ٱللَّهِ وَلَآ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ وَلَآ أَقُولُ لَكُمۡ إِنِّي مَلَكٌۖ إِنۡ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰٓ إِلَيَّۚ قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلۡأَعۡمَىٰ وَٱلۡبَصِيرُۚ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ ٥٠﴾[الانعام: ۵۰]. ترجمه: «بگو: به شما نمیگویم که خزائن الله نزد من است. و غیب نیز نمیدانم و به شما نمیگویم که من فرشتهای هستم. از چیزی بجز آنکه بر من وحی شده است پیروی نمیکنم. بگو: آیا کور و بینا یکسان هستند؟ پس چرا تفکر نمیکنید؟».
و میفرماید: ﴿قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي نَفۡعٗا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۚ وَلَوۡ كُنتُ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ لَٱسۡتَكۡثَرۡتُ مِنَ ٱلۡخَيۡرِ وَمَا مَسَّنِيَ ٱلسُّوٓءُۚ إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ وَبَشِيرٞ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ ١٨٨﴾[الاعراف: ۱۸۸]. ترجمه: «بگو: برای خودم نفع و ضرری را مالک نیستم مگر آنچه را که الله بخواهد و اگر علم غیب میدانستم از خیر برای خودم بیشتر جمع میکردم و بدی به من نمیرسید، [و] من نیستم، بجز بشارت دهنده و ترسانندهای برای قوم مؤمنون».
ایمان میآوریم که آنها بندهای از بندگان خداوند بودهاند که الله آنها را با دادن رسالت اکرام فرموده و درجات بالای بندگی را به آنها عطا کرد و در حد خودشان آنها را ثنا فرمود.
ایمان میآوریم که خداوند، پیامبری را با رسالت محمد جبرای دو موجود انس و جن به اتمام رساند؛ همانگونه که خداوند میفرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا﴾[الاعراف: ۱۵۸]. ترجمه: «بگو ای مردم! همانا من فرستادهی الله برای همگی شما میباشم».
و میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ ١٠٧﴾[الانبیاء: ۱۰۷]. ترجمه: «و ما تو را نفرستادیم بجز رحمتی برای جهانیان».
و میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ ٢٨﴾[سبأ: ۲۸]. ترجمه: «ما تو را نفرستادیم جز [اینکه] برای همه انسانها بشارت دهنده و ترسانندهای باشی ولی بیشتر انسانها نمیدانند».
خداوند ما را باخبر فرموده است که: از پیامبران قبل عهد گرفته است که اگر پیامبر ما را درک کردند از او تبعیت کنند و این خود دلیلی واضح است که او ناسخ و ختم تمامی رسالات گذشته میباشد. خداوند میفرماید: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ ٱلنَّبِيِّۧنَ لَمَآ ءَاتَيۡتُكُم مِّن كِتَٰبٖ وَحِكۡمَةٖ ثُمَّ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مُّصَدِّقٞ لِّمَا مَعَكُمۡ لَتُؤۡمِنُنَّ بِهِۦ وَلَتَنصُرُنَّهُۥۚ قَالَ ءَأَقۡرَرۡتُمۡ وَأَخَذۡتُمۡ عَلَىٰ ذَٰلِكُمۡ إِصۡرِيۖ قَالُوٓاْ أَقۡرَرۡنَاۚ قَالَ فَٱشۡهَدُواْ وَأَنَا۠ مَعَكُم مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ ٨١ فَمَن تَوَلَّىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ٨٢﴾[آل عمران: ۸۱-۸۲]. ترجمه: «و آنگاه که الله پیمان پیامبران را گرفت، چنانچه به شما کتاب و حکمتی دادم، پس از آن رسولی میآید که تصدیق کنندهی آنچه نزد شماست میباشد، حتما به او ایمان آورید و حتما او را یاری دهید؛ [الله] فرمود: آیا اقرار کردید و عهد ما را بر این کار گرفتید؟ گفتند: اقرار کردیم؛ پس گواهی دهید و من [نیز] با شما از گواهی دهندگانم * پس هرکس بعد از آن برگردد پس آنان خود فاسقان هستند».
رسولان صلوات الله و سلامه اجمعین به رسالت محمد جبشارت دادهاند، بطوری که الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُم مُّصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيَّ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَمُبَشِّرَۢا بِرَسُولٖ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِي ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُۖ فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ ٦﴾[الصف: ۶]. ترجمه: «و وقتی عیسی ابن مریم گفت: ای بنی اسرائیل همانا من فرستادهی الله بسوی شما [و] تصدیق کنندهی آنچه پیش از من از تورات بود میباشم و بشارت دهندهی رسولی [که] بعد از من میآید [و] اسمش احمد [۲۲]است، میباشم؛ پس وقتی [احمد] با [دلایلی] واضح به [نزد] آنها آمد گفتند: این سحری آشکار است».
و میفرماید: ﴿وَٱكۡتُبۡ لَنَا فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِنَّا هُدۡنَآ إِلَيۡكَۚ قَالَ عَذَابِيٓ أُصِيبُ بِهِۦ مَنۡ أَشَآءُۖ وَرَحۡمَتِي وَسِعَتۡ كُلَّ شَيۡءٖۚ فَسَأَكۡتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلَّذِينَ هُم بَِٔايَٰتِنَا يُؤۡمِنُونَ ١٥٦ ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِيَّ ٱلۡأُمِّيَّ ٱلَّذِي يَجِدُونَهُۥ مَكۡتُوبًا عِندَهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ﴾[الاعراف: ۱۵۶-۱۵۷]. ترجمه: «برای ما در این دنیا نیکی مقدر فرما و در آخرت [نیز همچنین]؛ ما بسوی تو هدایت شدهایم؛ فرمود: عذاب من به هرکس بخواهم وارد میشود و رحمت من همه چیز را احاطه کرده است؛ پس [در آینده] آن [رحمت] را برای کسانی که پرهیزکاری پیشه میکنند و زکات میدهند و کسانی که به آیات ما ایمان میآورند، مقدر خواهم کرد * کسانی که از رسول درس ناخواندهای تبعیت میکنند که [صفت] او را نزد خویش، بصورت نوشتهای در تورات و انجیل مییابند».
در صحیح مسلم از ابوهریره سآمده است: رسول الله جفرمود: «قسم به کسی که جان محمد در دست اوست، هرکس از امتهای یهود و مسیحی که رسالت من به او برسد، سپس بمیرد و به آنچه من به آن مبعوث شدهام ایمان نیاورد از اهل آتش [جهنم] خواهد بود» [۲۳].
[۲۲] در صحیحین از جبیر بن مطعم آمده است: رسول الله جفرمود: «من پنج اسم دارم: من محمدم، و من احمدم، و من الماحی هستم کسی که الله توسط من کفر را محو میکند، و من الحاشر هستم کسی که انسانها جلوی من محشور میشوند، ومن العاقب هستم کسی که بعد از من پیامبری نمیباشد»(بخاری ۳۴۵۶و ۴۷۷۶ و مسلم ۶۰۵۸و ۶۰۵۹) (مترجم). [۲۳] صحیح مسلم (۹۳/۱، ۴۰۳)، سلسلة الصحیحة شیخ آلبانی (۲۹۱/۱، ۱۵۷) و (۱۰۰/۸، ۳۰۹۳).
هرکس رسالت محمد جرا برای تمامی مردم تکذیب کند، به تمامی پیامبران، حتی آن رسولی که به گمان باطل خویش فکر میکند به او ایمان دارد و از وی تبعیت میکند نیز کفر ورزیده است، خداوند تعالی میفرماید: ﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ ١٠٥﴾[الشعراء: ۱۰۵]. ترجمه: «قوم نوح رسولان را تکذیب کردند».
در این آیه قوم نوح را تکذیب کنندهی تمامی رسل از جمله رسولان قبل از نوح معرفی میفرماید.
ایمان داریم که هرکس بعد از محمد جادعای نبوت کند کافر است، الله تعالی میفرماید: ﴿وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّۧنَ﴾[الاخزاب: ۴۰]. ترجمه: «ولی فرستادهی الله و تمام کننده پیامبران است» [۲۴].
و در صحیح مسلم از ابوهریره ساز پیامبر جآمده است: «[الله] مرا در شش چیز بر پیامبران [دیگر] برتری داد: به من جوامع الحکم (قرآن) را عطا فرمود، در مقابل ترس یاریام داده است، غنایم بر من حلال شد، و زمین برای من پاک و محل سجده قرار گرفت، بسوی تمامی مردم رسالت یافتهام و نبوت با من تمام میشود» [۲۵].
[۲۴] عدهای گفتهاند خاتم به معنی انگشتر میباشد و منظور از این آیه زیباترین بودن پیامبر است، باید در نظر داشت که انگشتر به علت زیبائی خاتم نام نگرفته است بلکه به علت اینکه توسط آن مهر پایان و ختم نامه زده میشود، خاتم نام گرفته است و به معنی ختم کننده و تمام کننده میباشد. [۲۵] صحیح مسلم (۶۴/۲، ۱۱۹۵).
خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيۡنَ ٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيَقُولُونَ نُؤۡمِنُ بِبَعۡضٖ وَنَكۡفُرُ بِبَعۡضٖ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا ١٥٠ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ حَقّٗاۚ وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٗا مُّهِينٗا ١٥١ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَلَمۡ يُفَرِّقُواْ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّنۡهُمۡ أُوْلَٰٓئِكَ سَوۡفَ يُؤۡتِيهِمۡ أُجُورَهُمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا ١٥٢﴾[النساء: ۱۵۲]. ترجمه: «همانا کسانی که به الله و رسولش کفر میورزند و میخواهند بین الله و رسولانش جدائی بیاندازند و میگویند به بعضی [از پیامبران] ایمان میآوریم و به بعضی دیگر کفر میورزیم و میخواهند راهی بین آن برگزینند * آنها حقیقتاً کافر هستند و برای کافرین عذابی خوار کننده مهیا ساختهایم * و کسانی که ایمان آوردند به الله و رسولانش و بین هیچکدام از آنها جدائی نیانداختند، آنها [کسانی هستند که] اجر آنها، به آنها داده خواهد شد و الله آمرزندهی دائماً رحمت کننده میباشد».
و آن روز، همان روزِ قیامت و امور و حوادثی است که در آن انجام خواهد گرفت.
اهل عقیدهى صحیح به آن یقین دارند زیرا الله تعالی میفرماید: ﴿وَبِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ﴾[البقرة: ۴]. ترجمه: «و آنها به آخرت یقین دارند».
و میفرماید: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ لَيَجۡمَعَنَّكُمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَا رَيۡبَ فِيهِۗ وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ حَدِيثٗا ٨٧﴾[النساء: ۸۷]. ترجمه: «الله هیچ معبودی جز او نیست؛ مطمئنا شما را روز قیامت که در آن شبههای وجود ندارد، جمع میکند و چه کسی راستگو سخنتر از الله میباشد».
و همچنین میفرماید: ﴿وَإِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَأٓتِيَةٞۖ فَٱصۡفَحِ ٱلصَّفۡحَ ٱلۡجَمِيلَ﴾[الحجر: ۸۵]. ترجمه : «و همانا قیامت خواهد آمد پس درگذر [از بیادبی ایشان]، درگذشتنی نیکو».
از اجزاء این رکن ایمان، برانگیخته شدن یا همان «بعث» میباشد که زنده شدن مردگان است.
خداوند میفرماید: ﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُۖ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخۡرَىٰ فَإِذَا هُمۡ قِيَامٞ يَنظُرُونَ ٦٨﴾[الزمر: ۶۸]. ترجمه: «در صور دمیده میشود، پس هر آنکه در آسمانها و زمین است بمیرد بجز آنکه الله بخواهد، سپس در آن بار دیگر دمیده میشود، پس آنها در حالی که ایستادهاند مشاهده میکنند».
و همچنین میفرماید: ﴿كَمَا بَدَأۡنَآ أَوَّلَ خَلۡقٖ نُّعِيدُهُۥۚ وَعۡدًا عَلَيۡنَآۚ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ﴾[الانبیاء: ۱۰۴]. ترجمه: «همانگونه که اول آفرینش را آغاز کردیم، بار دیگر آفرینش میکنیم، وعدهی ما میباشد؛ هر آینده ما انجام دهندگانیم».
ایمان به اوراقی است که بر اساس اعمال شخص تنظیم شده است؛ یا بدست راست داده میشود و یا از پشت سر به دست چپ.
الله تعالی میفرماید: ﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ فَيَقُولُ هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواْ كِتَٰبِيَهۡ ١٩ إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ ٢٠ فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ ٢١ فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ ٢٢ قُطُوفُهَا دَانِيَةٞ ٢٣ كُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ هَنِيَٓٔۢا بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ ٢٤ وَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِشِمَالِهِۦ فَيَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ ٢٥ وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ ٢٦ يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ ٢٧ مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡۜ ٢٨ هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ ٢٩ خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٣٠ ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ ٣١ ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ ٣٢ إِنَّهُۥ كَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ ٣٣ وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ ٣٤ فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ ٣٥ وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ ٣٦ لَّا يَأۡكُلُهُۥٓ إِلَّا ٱلۡخَٰطُِٔونَ ٣٧﴾[الحاقة: ۱۹-۳۷]. ترجمه: «پس اما آن کسی که نامه اعمالش بدست راستش داده شود ،پس میگوید: بگیرید! نامهی اعمال مرا بخوانید! * هر آینه من معتقد بودم که من هر آینه حساب خود را خواهم دید * پس او در زندگی پسندیدهای خواهد بود * در بهشتی بلند * که میوههای آن سهل الوصول خواهد بود * گوارای وجود، بخورید و بیاشامید به سبب آنچه در روزهای گذشته پیش فرستادید * و اما کسی که نامهی اعمالش را به دست چپش بدهند، پس میگوید: ای کاش نامهی اعمالم، به من داده نمیشد * و ای کاش نمیدانستم حسابم چیست! * ای کاش [مرگ] تمام کننده کار بود * مال من، مرا بینیاز نکرد * پادشاهی من از من زایل شد * [گفته میشود: ای ملائک!] بگیریدش و طوق به گردنش بزنید * سپس در جهنم بسوزانیدش * سپس در زنجیری که مساحتش هفتاد ذرع است او را در آرید * هر آینه این شخص به خدای بزرگ ایمان نمیآورد * و رغبت به غذا دادن به مساکین نداشت * پس امروز برای این شخص اینجا خویشاوندی وجود ندارد * و [برای او] نیست غذائی بجز زرد آب * [که] آن را کسی نمیخورد بجز خطا کاران».
ایمان به ترازوهای روز قیامت که بر اساس آنها به کسی ذرهای ظلم نمیشود.
الله تعالی میفرماید: ﴿فَمَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ١٠٢﴾[المؤمنون: ۱۰۲]. ترجمه: «پس کسی که [کفهی] ترازوی [اعمال]ش سنگین باشد، پس آنها خود رستگارانند».
o ایمان به شفاعت در «موقف» [۲۶]که خود اجزاء مختلفی دارد:
o - شفاعت العظمی [۲۷]:
این شفاعت خاص پیامبر جمیباشد، و در [صحرای محشر] برای شروع شدنِ حسابرسی بین مردم، صورت میگیرد.
o - شفاعت برای باز شدن درب بهشت بر روی اهل آن [۲۸]:
این شفاعت خاص پیامبر جمیباشد.
o - شفاعت برای تخفیف گرفتن در عذاب کسی که به آن عذاب مستحق میباشد:
این شفاعت نیز خاص پیامبر جمیباشد و نمونهی آن شفاعت خواستن برای ابوطالب است [۲۹]؛ بدین صورت که الله عذاب جهنم او را کم کند؛ همان جهنمی که، سزای کسی است که خداوند بر او سخت بگیرد و بر او غضب نماید.
o شفاعت برای بالا بردن درجات بهشت:
اقوالی وجود دارد که خاص پیامبر جمیباشد و البته عدهای دیگر این شفاعت را خاص وی نمیدانند.
o شفاعت اهل گناهان کبیره:
آنها موحدینی هستند که معصیت میکنند، کسانی که بخاطر گناهانشان وارد آتش میشوند ولی [بعد از مدتی که گناهانشان بخشیده شده و] از آن خارج میشوند، و این شفاعت توسط رسول الله ج، دیگر رسولان، ملائکه، صالحین و شهداء صورت میگیرد [۳۰].
قرآن [۳۱]و روزه [۳۲]نیز برای اهلشان دو شفاعت کننده میباشند و بجز آنها فرزندان مؤمن نیز پدر و مادر خود را شفاعت میکنند.
[۲۶] مکانی که انسانها از قبر خارج شده و در انتظار حساب و کتاب خواهند بود.(مترجم). [۲۷] صحیح بخاری (۱۶۲۴/۴، ۴۲۰۶) و (۲۴۰۱/۵، ۶۱۹۷) و (۲۶۹۵/۶، ۶۹۷۵) و (۲۷۰۸/۶، ۷۰۰۲)، صحیح مسلم (۱۲۳/۱، ۴۹۵). [۲۸] سنن الترمذی (۳۰۸/۵، ۳۱۴۸). [۲۹] صحیح بخاری (۲۲۹۳/۵، ۵۸۵۵) و (۲۴۰۲/۵، ۶۲۰۳)، صحیح مسلم (۱۳۴/۱، ۵۳۱)، السلسلة الصحیحة شیخ آلبانی (۱۲۱/۱، ۵۵). [۳۰] صحیح بخاری (۲۷۰۶/۶، ۷۰۰۱)، السلسلة الصحیحة شیخ آلبانی (۳۱۵/۵، ۲۲۵۰) و... [۳۱] صحیح مسلم (۱۹۷/۲، ۱۹۱۰)، السلسلة الصحیحة شیخ آلبانی (۲۲۹/۱۰، ۳۹۹۲). [۳۲] مسند أحمد (۲/۱۷۴، رقم ۶۶۲۶)، طبرانى در مجمع الزوائد (۳/۱۸۱)، هیثمى گفته است: رجال طبرانى، رجال صحیحی هستند. و در (۱۰/۳۸۱) گفته است: أحمد آن را روایت کرده است و به علت ضعف سند در ابن لهیعة، اسناد آن حسن میباشد. الحاکم (۱/۷۴۰، رقم ۲۰۳۶) و گفته است: صحیح على شرط مسلم.
پلی است بر روی جهنم که انسانها به میزان اعمالشان از آن عبور میکنند، که در بهترین حالت مثل برق سپس مثل باد سپس مثل پروازکردن از آن عبور میکنند، پیامبر جبر روی آن ایستاده و میگوید: پروردگارا! سالم بدار، سالم بدار! تا اینکه نوبت بندگان کم عمل میرسد، بطوری که مردی میآید و از آن پل بجز به سختی و حالت نشسته نمیتواند عبور کند؛ بر جای جای این پل قلابهای آهنین وجود دارد که به فرمانی که به آنها داده شده رفتار میکنند، عدهای زخم خوردهی نجات یافتهاند و عدهای در آتش کشیدهشدگان [۳۳].
به تمامی آنچه در کتاب(قرآن) و سنت از اخبار و حوادث آن روز آمده است ایمان میآوریم و از خداوند میخواهیم تا ما را در آن روز یاری فرماید.
[۳۳] صحیح بخاری (۲۷۷/۱، ۷۷۳) و (۲۴۰۳/۵، ۶۲۰۴) و (۲۷۰۴/۶، ۷۰۰۰)، صحیح مسلم (۱۱۲/۱، ۴۶۹) و (۱۲۲/۱، ۴۸۹) و (۱۲۹/۱، ۵۰۳).
تصدیق و قبول این که خداوند برای مخلوقاتش تقدیر معین میفرماید و بودن و نبودن آن تقدیر دقیقاً بر اساس خواست خداوند میباشد. خداوند میفرماید: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ ٤٩﴾[القمر: ۴۹]. ترجمه: «همانا ما همه چیز را به اندازهی مقرر خلق کردیم».
و همچنین میفرماید: ﴿وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ قَدَرٗا مَّقۡدُورًا﴾[الاحزاب: ۳۸]. ترجمه: «کار الله به اندازه و مقرر شده میباشد».
مراتب قدر چهار مرحله است:
اول علم: ایمان میآوریم که الله بر همه چیز آگاه است و عالِم به آنچه انجام گرفته و یا انجام خواهد گرفت و چگونگی انجام آن میباشد و همچنین عالِم به ازل و ابد میباشد؛ و سزاوار او نیست که بعد از جهل به چیزی، بدان آگاه گردد و هرگز دانستهی خود را فراموش نمیکند.
دوم نوشتن: ایمان میآوریم که خداوند هر آنچه در این دنیا تا روز قیامت وجود دارد را در لوح محفوظ نوشته است، همانگونه که الله تعالی میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ إِنَّ ذَٰلِكَ فِي كِتَٰبٍۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ ٧٠﴾[الحج: ۷۰]. ترجمه: «آیا نمیدانی همانا، الله آنچه در آسمان و زمین است را میداند، همانا آن در کتابی [موجود] است، همانا این برای الله آسان است».
و میفرماید: ﴿قَالَ فَمَا بَالُ ٱلۡقُرُونِ ٱلۡأُولَىٰ ٥١ قَالَ عِلۡمُهَا عِندَ رَبِّي فِي كِتَٰبٖۖ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى ٥٢﴾[طه: ۵۱-۵۲]. ترجمه: «گفت: وضع حال قرنهای گذشته چیست؟ * گفت: علم آن نزد پروردگار من در کتابی است که پروردگار من [در آن] خطا نکرده است و فراموش[ش] نمیکند».
و همچنین میفرماید: ﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾[یس: ۱۲]. ترجمه: «و همه چیز را در کتابی آشکار بر شمردهایم».
این تقدیرها شامل:
تقدیر ازلی: که قبل از خلق آسمانها و زمین بوده است؛ خداوند میفرماید: ﴿قُل لَّن يُصِيبَنَآ إِلَّا مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَنَا﴾[التوبة: ۵۱]. ترجمه: «بگو: مصیبتی به ما نمیرسد مگر آنکه الله برای ما نوشته باشد».
تقدیر روزِ میثاق (آیا پروردگارتان نبودم): الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡۖ قَالُواْ بَلَىٰ...﴾[الاعراف: ۱۷۲]. ترجمه: «و یاد کن چون [پیمان] گرفت پروردگارت از بنی آدم، از پشت ایشان، اولاد ایشان را؛ و ایشان را بر خود ایشان گواه گرفت؛ [و گفت:] آیا پروردگارتان نیستم؛ گفتند بلی ...».
تقدیر زندگی: هنگام خلق نطفه در رحم، رسولی[از نوع فرشتگان] فرستاده میشود و در مضغه روح را میدمد، و امر میشود که چهار چیز را برای مولود بنویسند: رزق و روزی او، زمان مرگ او، عمل او، و خوشبخت یا بدبخت بودن شخص [۳۴].
تقدیر سالیانه در شب قدر: ﴿فِيهَا يُفۡرَقُ كُلُّ أَمۡرٍ حَكِيمٍ ٤﴾[الدخان: ۴]. ترجمه: «در آن [شب] هر کار استوار، فیصله پیدا میکند».
ابن عباس گفته است: در شب قدر، از ام الکتاب، تقدیر یکسال نوشته میشود که شامل مرگ و حیات و رزق و باران میباشد تا جائی که حتی حج کردن نیز معلوم میشود و گفته میشود: فلانی و فلانی حج میکنند [۳۵].
تقدیر روزانه: خداوند تعالی میفرماید: ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾[الرحمن: ۲۹]. ترجمه: «هر روز خداوند در کاری است».
تقدیر روزانه قسمتی از تقدیر سالیانه و سالیانه قسمتی از تقدیر زندگی در هنگام خلق نطفه و تقدیر زندگی قسمتی از تقدیر روز عهد گرفتن و آن نیز قسمتی از تقدیر ازلی است که در امام مبین نوشته شده است و امام مبین علمِ الله عزوجل میباشد. بله، تمامی تقدیرات در آخر به علم خداوند عزوجل بر میگردند و اولین تقدیرات در ازلیت خداوند است و آخرین آنها در آخر بودن خداوند است؛ همانگونه که میفرماید: ﴿وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلۡمُنتَهَىٰ٤٢﴾[النجم: ۴۲]. ترجمه: «و همانا بازگشت بسوی پروردگار تو است».
سوم خواست (مشیت): ایمان میآوریم به این که هر چه در آسمانها و زمین است، خواست الله تعالی میباشد و چیزی وجود نخواهد داشت و انجام نخواهد گرفت بجز به خواست الله. هر آنچه بخواهد صورت میگیرد و هر آنچه نخواهد وجود نخواهد داشت؛ الله تعالی میفرماید: ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ٨٢﴾[یس: ۸۲]. ترجمه: «همانا فقط امرش این است چنانچه اراده به چیزی کند، اگر به آن بگوید بشو، پس میشود».
و میفرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقۡتَتَلُواْ﴾[البقرة: ۲۵۳]. ترجمه: «و اگر الله میخواست با یکدیگر نمیجنگیدند».
و میفرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَمَعَهُمۡ عَلَى ٱلۡهُدَىٰ﴾[الانعام: ۳۵]. ترجمه: «و اگر الله میخواست همانا آنها را بر هدایت جمع میفرمود».
و میفرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ ٱلنَّاسَ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾[هود: ۱۱۸]. ترجمه: «و اگر پروردگارت میخواست همانا همهی انسانها را امتی واحد قرار میداد».
و میفرماید: ﴿وَلَوۡ شِئۡنَا لَأٓتَيۡنَا كُلَّ نَفۡسٍ هُدَىٰهَا وَلَٰكِنۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ مِنِّي﴾[السجدة: ۱۳]. ترجمه: «و اگر میخواستیم همانا به هر نفسی هدایت آن [نفس] را عطا میکردیم ولی کلام حق از من این است که...».
و میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعۡجِزَهُۥ مِن شَيۡءٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾[فاطر: ۴۴]. ترجمه: «و چیزی، نه در آسمانها و نه در زمین نیست که الله را عاجز کند».
چهارم مقام خلق کردن: الله تعالی خالق هر عمل کنندهای، همراه عملش میباشد و همچنین هر متحرک و حرکتش و هر ساکن و سکونش، خداوند میفرماید: ﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ ٩٦﴾[الصافات: ۹۶].ترجمه: «و الله است که شما را خلق میکند و آنچه انجام میدهید».
و میفرماید: ﴿ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ وَكِيلٞ ٦٢﴾[الزمر: ۶۲]. ترجمه: «الله خالق هر چیزی است و او بر هر کاری وکیل است».
افعال بندگان: همراه موارد فوق ایمان میآوریم که بندگان دارای قدرت و اختیار و اراده، برای اعمالشان میباشند و خداوند تعالی هم خالق آنها میباشد و هم خالق اختیار، قدرت، اقوال و اعمالشان.
و افعال و اقوال صادره از آنها، ایشان را به سمت حقیقتی سوق میدهد که در آن یا پاداش میگیرند و یا عقاب میشوند.
بندگان قادر به چیزی نخواهند بود مگر آنکه الله تعالی به آنها قدرت دهد و نیت کاری را نمیکنند، مگر آنکه خداوند بخواهد [و به آنها اذن دهد]، خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ هَٰذِهِۦ تَذۡكِرَةٞۖ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلٗا٢٩ وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا ٣٠﴾[الانسان: ۲۹-۳۰]. ترجمه: «همانا این پندی است پس [برای] هرکه بخواهد بسوی پروردگارش راه گزیند * و نمیخواهید مگر آن که الله بخواهد؛ همانا الله دانا و با حکمت است».
و میفرماید: ﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا ذِكۡرٞ لِّلۡعَٰلَمِينَ ٢٧ لِمَن شَآءَ مِنكُمۡ أَن يَسۡتَقِيمَ ٢٨ وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢٩﴾[التکویر: ۲۷-۲۹]. ترجمه: «نیست این [قرآن] بجز پندی برای جهانیان * برای هرکدام از شما که بخواهد [راه] راست رود * و نمیخواهید مگر این که الله پروردگار جهانیان بخواهد».
و میفرماید: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۚ لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَعَلَيۡهَا مَا ٱكۡتَسَبَتۡ﴾[البقرة: ۲۸۶]. ترجمه: «خداوند بر شخصی [چیزی را] تکلیف نکرده است مگر به اندازهی توانش، برای او است آنچه [از نیکی] کسب کرده است و بر علیه اوست آنچه [از بدی] کسب کرده است».
و میفرماید: ﴿وَتِلۡكَ ٱلۡجَنَّةُ ٱلَّتِيٓ أُورِثۡتُمُوهَا بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ ٧٢﴾[الزخرف: ۷۲]. ترجمه: «این بهشتی است که آن را بواسطهی آنچه انجام دادهاید به شما عطا شد».
دقت شود که سبب ارث بردن بهشت، عمل است.
و میفرماید: ﴿وَذُوقُواْ عَذَابَ ٱلۡخُلۡدِ بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾[السجدة: ۱۴]. ترجمه: «و عذاب جاودانه را بچشید بواسطهی آنچه انجام دادید».
و میفرماید: ﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ ٧ وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ ٨﴾[الزلزلة: ۷-۸]. ترجمه: «پس هرکس ذرهای عمل خیر انجام دهد [جواب] آن را میبیند * و هرکس ذرهای عمل شر انجام دهد [جواب] آن را میبیند».
قَدَری که از آن صحبت شد عملی را منع نکرده و بسنده کردن به آن عمل را نیز واجب نمیکند:
ایمان میآوریم که قدر از عمل کردن منع نمیکند، همانگونه که بسنده کردن به آن عمل را نیز واجب نمیکند؛ دلیل: وقتی پیامبر جاز تقدیر و حرکت آن و ناتوانی قلم برای نوشتن آن خبر داد، گفته شد: آیا میشود به چیزی که بر ما نوشته شده است بسنده کنیم و عمل را کنار بگذاریم؟ پیامبر فرمود: خیر، به هر آنچه امکان پذیر است عمل کنید؛ سپس این آیات را قرائت نمود: ﴿فَأَمَّا مَنۡ أَعۡطَىٰ وَٱتَّقَىٰ ٥ وَصَدَّقَ بِٱلۡحُسۡنَىٰ ٦ فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلۡيُسۡرَىٰ ٧ وَأَمَّا مَنۢ بَخِلَ وَٱسۡتَغۡنَىٰ ٨ وَكَذَّبَ بِٱلۡحُسۡنَىٰ ٩ فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلۡعُسۡرَىٰ ١٠﴾[اللیل: ۵-۱۰]. ترجمه: «پس هرکس عطا کند و پرهیزکاری نماید * و [ملت] نیک را تصدیق کند * پس برای او [حساب و کتاب را] آسان خواهیم گرفت * و اما کسی که بخل ورزد و خود را بینیاز شمرد * و [ملت] نیک را تکذیب کند * پس برای او [حساب و کتاب را] دشوار خواهیم گرفت».
تقدیر سبب وصول مقدرات میگردد، آنچنان که نکاح سبب تولد و کشت و زرع سبب وجود کشاورزی است و به همین ترتیب عمل صالح، سبب دخول به بهشت شده و عمل بد، سبب داخل شدن به آتش [جهنم] میشود.
[۳۴] صحیح بخاری (۱۱۷۴/۳، ۳۰۳۶) و (۱۲۱۲/۳، ۳۱۵۴) و (۲۴۳۳/۶، ۶۲۲۱) و (۲۶۱۳/۶، ۷۰۱۶)، صحیح مسلم (۴۴/۸، ۶۸۹۳). [۳۵] تفسیر قرطبی ذیل آیه ۳ سورهی دخان و تفسیر قرطبی ذیل سورهی القدر.
از جمله اعتقادات اهل عقیدهی صحیح این است که ایمان: گفتن به زبان بطوریکه شهادت توحید - لا اله الا الله و محمد رسول الله - بر آن جاری شود و اعتقاد قلبی به توحید، با عزمی کاملا قاطعانه و صادقانه و عمل با اعضای بدن میباشد [۳۶].
امام شافعی /علیه گفته است: «اجماع صحابه و تابعین و تابع تابعین و هر آنکه آنان را دیده است بر این است که ایمان: قول و عمل و نیت میباشد و پاداشی به قسمتی از آن داده نمیشود، مگر به همهی آن» [۳۷].
[۳۶] تهذیب الآثار طبری (۹۴/۷، ۲۰۲۵) و (۹۶/۷، ۲۰۲۷)، شعب الایمان بیهقی (۴۷/۱، ۱۶). [۳۷] شرح أصول اعتقاد السنة و الجماعة از لالکائی (۱۴۹/۴، ۱۲۷۸).
ایمان با طاعت زیاد میشود و با معصیت کاهش مییابد، خداوند میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدۡ جَمَعُواْ لَكُمۡ فَٱخۡشَوۡهُمۡ فَزَادَهُمۡ إِيمَٰنٗا وَقَالُواْ حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ ١٧٣﴾[آل عمران: ۱۷۳]. ترجمه: «کسانی که مردم به آنها میگویند: انسانها برای [جنگ با] شما جمع شدهاند، پس از ابهت آنها بترسید؛ در نتیجهی [این سخن] ایمان آنها افزایش پیدا کرده و میگویند: الله برای ما کافی است و کارگزار نیکی است».
و میفرماید: ﴿وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ﴾[الانفال: ۲]. ترجمه: «هنگامی که آیات ما برای ایشان تلاوت میشود ایمان آنها بیشتر میشود و بر پروردگارشان توکل میکنند».
و میفرماید: ﴿وَإِذَا مَآ أُنزِلَتۡ سُورَةٞ فَمِنۡهُم مَّن يَقُولُ أَيُّكُمۡ زَادَتۡهُ هَٰذِهِۦٓ إِيمَٰنٗاۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَزَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَهُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ ١٢٤﴾[التوبة: ۱۲۴]. ترجمه: «وقتی سورهای نازل میشود از آن [منافقان] کسی میگوید: این سوره به ایمان کدام یک از شما افزوده است؛ پس اما اهل ایمان، بر ایمانشان افزوده شده و آنها شادمان میشوند».
و میفرماید: ﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ قَالُواْ هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥۚ وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا ٢٢﴾[الاحزاب: ۲۲]. ترجمه: «و چنانچه مؤمنان لشکرها را دیدند، گفتند: این همان چیزی است که الله و رسولش به ما وعده دادهاند و الله و رسولش راست گفتند و بر آنها [چیزی] زیاد نمیشود بجز ایمان و گردن نهادن».
و میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ لِيَزۡدَادُوٓاْ إِيمَٰنٗا مَّعَ إِيمَٰنِهِمۡ﴾[الفتح: ۴]. ترجمه: «او کسی است که آرامش را بر قلب مؤمنین نازل میکند تا ایمانی بر ایمان آنها افزوده شود».
و میفرماید: ﴿وَيَزۡدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِيمَٰنٗا﴾[المدثر: ۳۱]. ترجمه: «و ایمان کسانی که ایمان آوردهاند، زیاد شود».
در صحیحین از ابن عمر بآمده است: پیامبر جدر حالی که زنان را موعظه میکرد، به آنها فرمود: «از چیزهائی که عقل و دین را ضعیف میکنند، آنچه دیدهام: از دست رفتن عقل مردی دور اندیش، توسط یکی از شما [زنان] است» [۳۸].
این حدیث دلیلی بر کم شدن ایمان میباشد وهمچنین ابوهریره ساز جروایت کرىه است: «کاملترین ایمان نزد مؤمنین برای کسی است که اخلاق نیکوتری داشته باشد» [۳۹].
کسی که به اخلاق نیکو توصیف شود، دارای کاملترین ایمان میباشد و هر آنچه از اخلاق بد که در نزد کسی وجود داشته باشد، نقصان ایمان او را میرساند.
[۳۸] صحیح بخاری ۲۹۸، ۱۳۹۳. [۳۹] السلسلة الصحیحة شیخ آلبانی ۲۸۴، ۱۵۹۰، سنن الترمذی ۱۱۶۲، ۲۶۱۲، سنن ابی داود ۴۶۸۴.
ایمانی که قولی و عملی باشد و اعتقادی در بر نداشته باشد، وجود ندارد، زیرا این ایمان منافقین است: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ ٨﴾[البقرة: ۸]. ترجمه: «و از انسانها کسانی هستند که میگویند: به الله و روز بازپسین ایمان آوردهایم و [در حالی که] آنها مؤمن نیستند».
ایمان فقط شناخت تنها نیست و این ایمان کافران و انکارکنندگان است؛ الله تعالی میفرماید: ﴿وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗاۚ فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ ١٤﴾[النمل: ۱۴] ترجمه: «از روی ستمگری و و تکبر انکار کردند [در حالی که] در دل یقین داشتند، پس بنگر عاقبت مفسدین چگونه است».
و میفرماید: ﴿فَإِنَّهُمۡ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ يَجۡحَدُونَ﴾[الانعام: ۳۳]. ترجمه: «پس هر آینه ایشان تو را تکذیب نمیکنند بلکه ستمکاران آیات الله را انکار میکنند».
و میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمۡ﴾[البقرة: ۱۴۶]. ترجمه: «کسانی که کتاب را به آنها دادیم، آن را میشناسند، همانگونه که فرزندان خود را میشناسند».
و میفرماید: ﴿فَلَمَّا جَآءَهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ﴾[البقرة: ۸۹]. ترجمه: «پس چنانچه آنچه که میشناختند به [نزد] ایشان آمد، به آن کفر ورزیدند».
و میفرماید: ﴿وَعَادٗا وَثَمُودَاْ وَقَد تَّبَيَّنَ لَكُم مِّن مَّسَٰكِنِهِمۡۖ وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَعۡمَٰلَهُمۡ فَصَدَّهُمۡ عَنِ ٱلسَّبِيلِ وَكَانُواْ مُسۡتَبۡصِرِينَ ٣٨﴾[العنکبوت: ۳۸]. ترجمه: «و عاد و ثمود را [هلاک کردیم] و همانا وضع مساکن ایشان، برای شما آشکار شده است و شیطان کردارهای ایشان را نزدشان آراسته جلوه داده بود و در نتیجه ایشان را [در حالی که] بیدار بودند، از راه [مستقیم] باز داشت».
ایمان کلام و اعتقاد بدون عمل نمیباشد، زیرا خداوند بعضی اعمال را ایمان نام گذاشته است، همانگونه که میفرماید: ﴿مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمۡ﴾[البقرة: ۱۴۳]. ترجمه: «الله نمیخواهد ایمان شما را ضایع گرداند» که منظور نماز خواندن به سمت بیت المقدس میباشد.
و در صحیحین از ابن عباسب آمده است، پیامبر جبه نمایندهی عبدالقیس گفت: «به چهار چیز امرتان میکنم: ایمان بالله، آیا میدانید ایمان به الله چیست؟ شهادت لا اله الا الله و برپا داشتن نماز و دادن زکات و روزهی ماه رمضان و دادن خمس غنایم [جنگ] میباشد» [۴۱].
و همچنین در صحیحین از ابوهریره سآمده است: پیامبر جفرمود: «ایمان هفتاد و چند یا شست و چند قسمت دارد، بالاترین قسمت آن گفتن لا اله الا الله و پائین ترین قسمت آن، کنار زدن از سر راه چیزهائی است که موجب اذیت [مردم] میشود و حیاء قسمتی از ایمان است» [۴۲].
[۴۰] الله در قرآن مؤمنین را با صفات «کسانی که عمل صالح انجام میدهند» معرفی میفرماید بطور مثال سوره الکهف آیه ۲(مترجم). [۴۱] صحیح بخاری ۸۷، ۴۱۱۰، صحیح مسلم ۱۲۵. [۴۲] صحیح مسلم ۱۶۲، سنن ابی داود ۴۶۷۸، سنن النسائی ۵۰۰۵، سنن ابن ماجه ۵۷ و شیخ آلبانی آن را صحیح دانسته است.
ترک هیچ عملی کفر نیست بجز نماز و کسی که آن را بطور کامل ترک کند، کافر است؛ صحابه رسول اللهجنیز بر این مسئله اجماع داشتهاند.
عبدالله ابن شقیق گفته است: «اصحاب رسول الله ترک هیچ عملی را کفر نمیدانستند بجز نماز» [۴۳].
[۴۳] سنن الترمذی ۲۶۲۲ و شیخ آلبانی آن را صحیح دانسته است.
تکفیر کردن حق خداوند است؛ کسی کافر دانسته نمیشود، مگر آنکه الله و رسولش او را تکفیر کرده باشند و یا اینکه تمامی مسلمانان بر آن تکفیر اجماع داشته باشند.
و اگر کسی شخص دیگری را بدون برهان آشکاری، که بر نص [۴۴]کتاب عزیز و سنت صحیح، یا اجماع مسلمین بنا شده باشد، تکفیر کند، مستحق شدت عمل و تعزیر میباشد؛ چرا که پیامبر جفرمود: «کسی که شخصی از ما را متهم به کفر کند مانند این است که او را کشته است» [۴۵].
کفر با سخن و یا اعتقاد و یا عمل کفر آمیزی که در آن اختلاف معتبری وجود ندارد جاری میشود. و نیازی به حلال دانستن [آن مسئله کفرآمیز] وجود ندارد.
مسئلهی خیلی مهمی که وجود دارد این است که باید دانست: بین تکفیر عام و تکفیر شخص خاصی، فرق وجود دارد؛ تکفیر عام مانند وعدهی عام میباشد و بطور عمومی بیان میشود و [شخص خاصی توسط آن متهم نمیشود] مثل سخن ائمه که گفتهاند: هرکس بگوید قرآن مخلوق است، کافر است و یا قول ابن خزیمه /: هرکس اقرار به این نداشته باشد که خداوند در ماورای هفت آسمان بر عرشش واقع است، او کافر است و ...
ولی تکفیر شخص خاص امکان پذیر نمیباشد و لازم است تا شروط [تکفیر] بطور کامل وجود داشته باشد و موانع [برای فهم مسئله با بیان حقیقت] برداشته شود و هرگز جایز نمیباشد با حکم تکفیر عام، شخص خاصی را تکفیر کرد، [چون ممکن است عذر داشته باشد که اگر اینگونه باشد، یعنی شخص عذر داشته باشد، طبق حدیثی که در مطالب بعدی بیان شده است، کلمه «کافر» به گویندهی آن بر میگردد].
[۴۴] «نص» به مطلبی گفته میشود که قابل تأویل نباشد و یا به عبارتی دیگر، برداشتی به غیر از ظاهر آن، از آن، نتوان کرد.(مترجم). [۴۵] صحیح بخاری (۲۲۶۴/۵، ۵۷۵۴) و (۲۴۵۱/۶، ۶۲۷۶).
از جمله اعتقادات صحیحِ واجب برای هر مسلمان، این است که تمامی گناهان بجز شرک ورزیدن به الله، مسلمان را از دین اسلام خارج نمیکند. مگر اینکه شخصی، آن فعل حرام را از جانب خودش یا شخص دیگری حلال کند: اگر حرامی را حلال کند، چه انجام دهد و یا چه انجام ندهد برای او یکسان خواهد بود؛ زیرا این کار به معنی تکذیب و دروغ بستن به کتاب خداوند و همچنین کلام رسول الله ج میباشد و این چنین کاری، کفر به کتاب و سنت و اجماع مسلمین میباشد.
و البته تمامی گناهانی که پائینتر از شرک میباشند، عامل آن را در جهنم جاودان نمیکنند. همانگونه که خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ﴾[النساء: ۴۸]. ترجمه: «همانا الله کسی که به او شرک بورزد را نمیآمرزد و پائینتر از آن را برای هرکه بخواهد میآمرزد».
نص آیه به صراحت بیان میدارد که هر گناهکاری در حوزهی مشیت الله قرار میگیرد؛ اگر الله تعالی بخواهد، به منت و کرمش او را میبخشد و اگر نخواهد ببخشد به اندازهی گناهش او را در آتش جهنم نگه میدارد و بعد از آنکه پاک شد به علت توحیدش او را از جهنم خارج کرده و به بهشت داخل میکند.
خداوند در کتابش به بعضی اشخاص در حالی نسبت ایمان داده است که به آنها نسبتِ گناهان کبیرهای مثل قتل و بیعدالتی را نیز اطلاق داشته است؛ این افراد کسانی هستند که به علت ایمانشان مؤمن و به علت گناهشان فاسق میباشند؛ خداوند تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِصَاصُ فِي ٱلۡقَتۡلَىۖ ٱلۡحُرُّ بِٱلۡحُرِّ وَٱلۡعَبۡدُ بِٱلۡعَبۡدِ وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰۚ فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ فَٱتِّبَاعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖ﴾[البقرة: ۱۷۸]. ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! قصاص بر شما در قتل واجب شد، آزاد به آزاد، و برده به برده، و زن به زن، پس کسی که از چیزی از [خون] برادرش در گذرد، پس حکم آن تبعیتِ به نیکوئی و پرداخت خونبها با خوشخویی است».
خداوند در این آیه قاتل و مقتول را از مؤمنین میشمارد و آنان را برادر ایمانی معرفی میفرماید.
هیچ منافاتی وجود ندارد که عملی را فسق بدانیم و یا انجام دهندهی را فاسق بنامیم و در عین حال کنندهی آن عمل را مسلمان بنامیم و احکام مربوط به مسلمان را برای او بکار ببندیم کما اینکه در صحیح بخاری آمده است: شخصی شراب نوشید، او را نزد پیامبر جآوردند، یکی از صحابهشگفت: الله او را لعنت کند، چه بسیار زشت است آنچه که انجام داد، پیامبر جفرمود: «او را لعنت نکن! همانا او الله و رسولش را دوست میدارد».
[در این حدیث میبینیم که شرابخوار] با این عمل کبیره از اسلام خارج نشد؛ زیرا با وجود انجام گناه کبیره، ایمان به او نسبت داده شد.
در مورد تمامی مسائل کفر، شرک، ظلم، فسوق و نفاق در نصوص دین دو وجه وجود دارد:
۱- اکبر: شخص را از اسلام خارج میکند زیرا با کلیت دین منافات دارد.
۲- اصغر: فقط با کامل بودن ایمان منافات دارد [و نه با اصل ایمان] و انجام دهندهی خود را از ایمان خارج نمیکند.
این تقسیم را سلف [یا همان نفرات اولیهی امت اسلام] رضی الله عنهم اجمعین انجام دادهاند، همانطور که از، دانشمند امت [اسلام] و شرح دهندهی قرآن، ابن عباس باین مسئله به ثبت رسیده است و او اینچنین فرموده است که : کفر دون کفر، ظلم دون ظلم، فسوق دون فسوق و نفاق دون نفاق.(کفری پائینتر از کفر، ...)
الله تعالی کسی است که اگر شخصی، چیزی یا کسی را غیر از او برای طلب دعا بخواند، او را کافر و مشرک و ظالم نامیده است.
خداوند میفرماید: ﴿وَمَن يَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرۡهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلۡكَٰفِرُونَ ١١٧﴾[المؤمنون: ۱۱۷]. ترجمه: «کسی که معبود دیگری، غیر خداوند را برای دعا بخواند برای [ این کار خود] دلیلی نخواهد داشت و حسابش نزد پروردگارش میباشد، همانا او کافران را رستگار نمیکند».
و میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَدۡعُواْ رَبِّي وَلَآ أُشۡرِكُ بِهِۦٓ أَحَدٗا ٢٠﴾[الجن: ۲۰]. ترجمه: «بگو همانا فقط پروردگار خود را برای دعا میخوانم و برای او احدی را شریک قرار نمیدهم».
و میفرماید: ﴿وَلَا تَدۡعُ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَۖ فَإِن فَعَلۡتَ فَإِنَّكَ إِذٗا مِّنَ ٱلظَّٰلِمِينَ ١٠٦﴾[یونس: ۱۰۶]. ترجمه: «کسی به غیر از خداوند را، که نه سودی به تو میرساند و نه ضرری به تو میزند، بدعائی مخوان که در غیر این صورت همانا تو از ستمکاران خواهی شد».
و میفرماید: ﴿إِلَّآ إِبۡلِيسَ كَانَ مِنَ ٱلۡجِنِّ فَفَسَقَ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِ﴾[الکهف: ۵۰]. ترجمه: «بجز ابلیس که از [جنس] جن بود و از امر پروردگارش بیرون شد(فسق ورزید».
این موارد همگی کفر اکبر، شرک اکبر، ظلم اکبر و فسق اکبر میباشند، مسائلی که با ایمان بطور یکجا با هم، جمع نمیشوند.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾[المائدة: ۴۴]. ترجمه: «و کسی که به غیر از آنچه الله نازل فرموده، حکمی صادر کند، پس آنها خود، از کافران هستند».
و میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾[المائدة: ۴۵]. ترجمه: «و کسی که به غیر از آنچه الله نازل فرموده، حکمی صادر کند، پس آنها خود، از ستمگران هستند».
و میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾[المائدة: ۴۷]. ترجمه: «و کسی که به غیر از آنچه الله نازل فرموده، حکمی صادر کند، پس آنها خود از فاسقین هستند».
و میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلۡيَتَٰمَىٰ ظُلۡمًا إِنَّمَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ نَارٗاۖ وَسَيَصۡلَوۡنَ سَعِيرٗا ١٠﴾[النساء: ۱۰]. ترجمه: «همانا کسانی که ظالمانه اموال یتیمان را میخورند، به راستی فقط در شکمشان آتش را میخورند و در آتش [نیز] داخل خواهند شد».
پیامبر جنیز فرمود: «دشنام دادن به مسلم فسق و جنگ با وی کفر است» [۴۶]. وهمچنین میفرماید: «کسی که به غیر خداوند قسم بخورد، همانا کفر یا شرک ورزیده است» [۴۷].
تمامی مسائل بیان شده، کفر اصغر و شرک اصغر، ظلم اصغر و فسق اصغر میباشند و با ایمان میتوانند یکجا جمع شوند؛ کما اینکه در نص کتاب و سنت این مسائل وجود دارد و سلف نیز بر آن اجماع کردهاند و باید گفت: تمامی آن افعال ایمان را ناقص میکنند ولی با کمال آن منافات دارند.
[۴۶] صحیح بخاری ۴۸، ۵۶۹۷، ۶۶۶۵، صحیح مسلم ۳۰، ۲۳۰، سنن النسائی ۴۱۰۸، ۴۱۰۹، ۴۱۱۰، ۴۱۱۱، سنن الترمذی ۲۶۳۵، صححه آلبانی. [۴۷] السلسلة الصحیحة شیخ آلبانی ۲۰۴۲، سنن ابی داود ۳۲۵۳، سنن الترمذی ۱۵۳۵، صحیح ابن حبان ۴۳۵۸، مستدرک علی الصحیحن حاکم ۴۵، ۱۶۹، ۷۸۱۴، بیهقی ۲۰۲۳۴، ۲۰۳۲۵.
از عقایدِ صحیح واجب برای هر مسلمان، حب اصحاب رسول الله جو داشتن ولاء و رضایتمندی نسبت به آنها و طلب استغفار برای ایشان و تمجید کردن از آنها میباشد.
خداوند میفرماید: ﴿وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلۡأَوَّلُونَ مِنَ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي تَحۡتَهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ١٠٠﴾[التوبة: ۱۰۰]. ترجمه: «و سبقت گیرندگان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکوکاری از ایشان تبعیت کردند، الله از آنها راضی شد و [آنها نیز] از الله راضی شدند و برای ایشان، باغهائی که در آن نهرها جاری است، مهیا ساخت و در آن تا ابد جاودان خواهند ماند؛ این است پیروزی بزرگ».
خداوند از سابقین (سبقت گیرندگان) بدون هیچ شرطی اعلام رضایت میفرماید و راضی بودن از تابعین را منوط به تبعیت نیکو از سابقین بیان میفرماید.
خداوند میفرماید: ﴿لَّقَدۡ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ يُبَايِعُونَكَ تَحۡتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِيبٗا ١٨﴾[الفتح: ۱۸]. ترجمه: «همانا الله از مؤمنین وقتی با تو زیر درخت بیعت کردند خشنود شد، پس آنچه را در قلبهایشان است دانست، و آرامش را بر دل ایشان نازل فرمود و فتحی نزدیک را به ایشان پاداش داد».
کسی که خداوند از وی راضی شد هرگز خشم خداوند بر وی قرار نمیگیرد و از پیامبر جنیز در حدیثی با اسناد صحیح آمده است که فرمود: «کسانی که زیر درخت با من بیعت کردند وارد آتش [جهنم] نمیشوند» [۴۸].
[۴۸] صحیح الجامع شیخ آلبانی ۷۶۸۰، سنن ابی داود ۴۶۵۵، سنن الترمذی ۳۸۶۰.
خداوند از مهاجرین یاد کرده و آنها را به راستگوئی توصیف میفرماید: ﴿لِلۡفُقَرَآءِ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَأَمۡوَٰلِهِمۡ يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ ٨﴾[الحشر: ۸]. ترجمه: «آن «فی» برای فقیران مهاجرین است؛ کسانی که از خانههایشان و اموالشان اخراج شدند؛ نعمت و رضایتمندی را از الله میطلبند و الله و رسولش را یاری میکنند، آنها خود راستگویانند».
بعد از مهاجرین خداوند از انصار یاد میکند و میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلۡإِيمَٰنَ مِن قَبۡلِهِمۡ يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمۡ حَاجَةٗ مِّمَّآ أُوتُواْ وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞۚ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ٩﴾[الحشر: ۹]. ترجمه: «و نیز برای آنان است که در دارالاسلام جای گرفتند و در ایمان آوردن پیش از مهاجرین قرار گرفتند؛ هرکس بسوی آنها هجرت کند را دوست میدارند و از آنچه به مهاجرین داده شد در وجودشان دغدغهای نمییابند و حتی اگر خود نیازمند باشند، دیگران را بر خودشان ترجیح میدهند؛ و هرکه از حرصِ نَفْسَش باز داشته شود، پس آنها خود، رستگاران خواهند بود».
سپس خداوند احوال مؤمنینی را که بعد از دو دستهی پیشین قرار دارند، بیان میدارد کسانی که از صحابهی رسول الله جتبعیت کردند. در مورد آنها میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ ١٠﴾[الحشر: ۱۰]. ترجمه: «و کسانی که بعد از آنها [مهاجرین و انصار] آمده و میگویند: پروردگار ما! ما و برادرانمان را که در ایمان از ما سبقت گرفتند بیامرز و در دلهای ما هیچ کینهای نسبت به کسانی که ایمان آوردهاند قرار مده؛ پروردگار ما! همانا تو مهربان و دائماً رحمت کننده میباشی».
و خداوند میفرماید: ﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡۖ تَرَىٰهُمۡ رُكَّعٗا سُجَّدٗا يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗاۖ سِيمَاهُمۡ فِي وُجُوهِهِم مِّنۡ أَثَرِ ٱلسُّجُودِۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِۚ وَمَثَلُهُمۡ فِي ٱلۡإِنجِيلِ كَزَرۡعٍ أَخۡرَجَ شَطَۡٔهُۥ فََٔازَرَهُۥ فَٱسۡتَغۡلَظَ فَٱسۡتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعۡجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلۡكُفَّارَۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنۡهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمَۢا ٢٩﴾[الفتح: ۲۹]. ترجمه: «محمد فرستادهی الله است و کسانی همراه او هستند در برابر کافران سرسختند و در بین خود مهربان؛ آنان را در حال سجده و رکوع میبینی که از الله فضل و خوشنودی را میطلبند؛ نشان صلاح ایشان از سجدههای آنها در صورتهایشان نمایان است؛ آنچه ذکر شد: وصف ایشان در تورات است. و وصفشان در انجیل است: مانند زراعتی هستند که گیاه سبز خویش را جوانه میزند و بعد از آن پا گرفته و سپس قوی شده و بر ساقههای خود میایستد، [و] کشاورزان را به شگفت میآورد. تا به علت [کثرت و قوت] ایشان، کافران به خشم بیافتند؛ الله کسانی از ایشان را که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام میدهند وعده به آمرزش و پاداش بزرگی داده است».
امام مالک /گفته است: هر انسانی که در قلبش ذرهای غیظ نسبت به یکی از صحابه رسول الله جداشته باشد، این آیه در مقابل او قرار میگیرد: ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَواْ وَّنَصَرُوٓاْ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗاۚ لَّهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ ٧٤﴾[الانفال: ۷۴]. ترجمه: «و کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه الله جهاد نمودند و کسانی که آنان را جای دادند و یاری نمودند، این جماعت خود مؤمنین حقیقی میباشند، برای آنها آمرزش و روزی نیک میباشد».
خداوند به طور آشکار برتری بین صحابه را بیان فرموده است: مثل مقایسه کسانی که قبل از فتح -صلح حدیبیة- انفاق [۴۹]کردند و جنگ نمودند، با افرادی با مسلمانان اولیه به مبارزه برخواستند ولی بعدها وارد اسلام شدند و انفاق کردند و [برای اسلام] جنگیدند.
و البته خداوند به تمامی انفاق کنندگان – چه قبل و چه بعد از فتح – وعدهی بهشت داده است همانگونه که فرموده است: ﴿لَا يَسۡتَوِي مِنكُم مَّنۡ أَنفَقَ مِن قَبۡلِ ٱلۡفَتۡحِ وَقَٰتَلَۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَعۡظَمُ دَرَجَةٗ مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُواْ مِنۢ بَعۡدُ وَقَٰتَلُواْۚ وَكُلّٗا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ﴾[الحدید: ۱۰].
ترجمه: «افرادی از شما که قبل از فتح انفاق کردید و قتال نمودید [با بقیه] یکسان نیستید، [بلکه] آنها دارای درجهی بالاتری نسبت به کسانی هستند که بعد از [فتح] انفاق کردند و قتال نمودند؛ الله همه را وعدهی نیک (بهشت) داده است و الله به آنچه انجام میدهید با خبر است».
[۴۹] انفاق مالی و جانی. (مترجم)
در صحیحین از ابو سعید خدری س[و در دیگر احادیث با راویانی دیگر] آمده است: رسول الله جفرمود: «حتی به یکی از صحابهی من [نیز] دشنام ندهید، اگر کسی به اندازه کوه احد طلا انفاق کند، [انفاقش] به یک مد و حتی نصف آن، از [انفاق] آنها نمیرسد» [۵۰].
مد ۵۰۰ سانتیمتر مربع است و نصف آن ۲۵۰ سانتیمتر مربع (یک چهارم لیتر) است و معنی آن این میشود که به اندازه همین قدر هم نسبت به آنها فضل ندارند و در واقع حتی نصف آن.
[۵۰] صحیح بخاری ۳۴۷۰، صحیح مسلم ۶۶۵۱، ۶۶۵۲، سنن الترمذی ۳۸۶۱، سنن ابوداود ۴۶۶۰، سنن الکبری النسائی ۸۳۰۸، ۸۳۰۹، سنن ابن ماجه ۱۶۱، صحیح ابن حبان ۶۹۹۴، ۷۲۵۳، ۷۲۵۵، مسند احمد ۱۱۰۷۹، ۱۱۵۱۶، ۱۱۶۰۸، سنن البیهقی ۲۱۴۳۵، مسند الصحابة فی کتب التسعة ۶۱۲، المعجم الاوسط ۶۸۷، ۶۵۶۷، جامع الاحادیث ۱۲۳۴۳، ۱۲۳۴۴، ۱۶۴۴۸، ۱۶۴۵۰، ۱۶۴۵۱، ۴۱۹۰۲، ۴۲۴۰۸، جامع الاصول من احادیث الرسول ۶۳۶۱، ۶۳۶۲، جامع الکبیر سیوطی ۵۱۳، ۵۱۵، ۵۱۶، ۱۲۵۸۶، شعب الایمان امام بیهقی ۱۵۰۸، کنز العمال ۳۲۴۶۳، ۳۲۵۴۳، ۳۶۶۷۵، مسند ابن جعد ۷۳۸، ۲۴۶۰، مسند ابی یعلی ۱۱۷۱، ۱۱۹۸، مسند الطیاسی ۲۱۸۳، مسند عبد بن حمید ۹۱۸، مصنف ابن ابی شیبة ۳۲۴۰۴، معجم ابن عساکر ۳۶۷، ۱۰۲۷.
در صحیحین از عمران ابن حصین آمده است، رسول الله جفرمود: «خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم ، ثم الذین یلونهم» [۵۱]: «بهترین انسانها کسانی هستند که در زمان من میباشند سپس کسانی که آنها را درک میکنند سپس کسانی که [گروه دوم] را درک میکنند». عمران میگوید: یادم نیست که بعد از زمان خودش، دو زمان را نام برد یا سه؟ [در ادامه پیامبرجفرمود:] «سپس بعد از آنها اقوامی میآیند که شهادت به غلط میدهند و خیانت میکنند و قابل اعتماد نمیباشند و نذر میکنند ولی به نذر خود عمل نمیکنند و در بین آنها چاقی غلبه پیدا میکند» [۵۲].
[۵۱] آدرسهای حدیث در قبل، در قسمت مقدمهی مؤلف آمده است. [۵۲] صحیح بخاری (۱۳۳۵/۳، ۳۴۵۰)، صحیح مسلم (۱۸۵/۷، ۶۶۳۸).
در صحیحین از انس سآمده است: پیامبر جفرمود: «نشانهی ایمان حب انصار و نشانهی نفاق بغض انصار میباشد» [۵۳].
و همچنین در صحیحن از براء بن عازب سآمده است: پیامبر جدر مورد انصار فرمود: «کسی آنها را دوست نمیدارد، بجز مؤمن و کسی نسبت به آنها بغض ندارد بجز منافق، کسی که آنها را دوست داشته باشد خداوند وی را دوست دارد و کسی که به آنها بغض داشته باشد خداوند نسبت به وی بغض دارد» [۵۴].
در صحیح مسلم از ابوهریره و ابو سعید خدری [و در کتب دیگر از ابن عباس] شآمده است که پیامبر جفرمود: «کسی که به الله و روز قیامت ایمان داشته باشد به انصار بغض نمیورزد» [۵۵].
[۵۳] صحیح بخاری (۱۴/۱، ۱۷) و (۱۳۷۹/۳، ۳۵۷۳)، صحیح مسلم (۶۰/۱، ۲۴۴)، السلسلة الصحیحة شیخ آلبانی (۲۷۲/۲، ۶۶۸). [۵۴] صحیح بخاری (۱۳۷۹/۳، ۳۵۷۲)، صحیح مسلم (۶۰/۱، ۲۶۴)، السلسلة الصحیحة شیخ آلبانی ۱۹۷۵. [۵۵] صحیح مسلم (۶۰/۱، ۲۴۷و ۲۴۸)، السلسلة الصحیحة شیخ آلبانی ۱۲۳۴، سنن الترمذی (۷۱۵/۵، ۳۹۰۶).
و در صحیحین از علی سآمده است که پیامبر جدر داستان حاطب بن ابی بلتعه فرمود: «... او در جنگ بدر بود، چه چیز تو را آگاه کرده است، چه بسا الله، از اهل بدر آگاه است و فرمود: هر آنچه خواستهی شما است عمل کنید، خداوند گناهان شما [اهل بدر] را بخشید» [۵۶].
[۵۶] صحیح بخاری (۱۰۹۵/۳، ۲۸۴۵)، صحیح مسلم (۱۶۷/۷، ۶۵۵۷).
در صحیح مسلم از جابر بن عبدالله سآمده است: ام مبشِّر گفت: وقتی پیامبر جدر کنار حفصه لقرار داشت، فرمود: «امید به خدا، از اصحاب شجره، کسانی که در زیر آن [درخت با پیامبرج]بیعت کردند، شخصی وارد آتش [جهنم] نمیشود» [۵۷]؛ تعداد آنها بیشتر از ۱۴۰۰ نفر بود و از جملهی آنها ابوبکر و عمر و عثمان و علی بودند.
[۵۷] صحیح مسلم (۱۶۹/۷، ۶۵۶۰)، السلسلة الصحیحة شیخ آلبانی (۱۹۱/۵، ۲۱۶۰).
اعتقاد صحیح، بر این است که بهترینِ نفراتِ امت بعد از پیامبرج، ابوبکر صدیق س، سپس عمر فاروق س، بودند و در این مورد صحابه و تابعین اجماع داشتهاند و هیچ فردی در این مسئله با دیگران، اختلاف نظری نداشته است.
و در حدیث متواتری که از امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالبسنقل شده است، آمده است: «بهترینِ نفرات امت بعد از پیامبر ج، ابوبکر سپس عمر میباشند» [۵۸].
و سومین نفر امت، عثمان بن عفان و نفر چهارم علی ابن ابیطالب هستند.
[۵۸] صحیح بخاری (۱۳۴۲/۳، ۳۴۶۸)، سنن ابی داود (۳۳۷/۴، ۴۶۳۱)، ظلال الجنة شیخ آلبانی (۲۰۱/۲، ۹۹۳) و (۳۵۰/۲، ۱۲۰۶) و (۳۵۱/۲، ۱۲۰۸)،مسند احمد ۸۳۴، ۸۷۸، ۹۳۳، ۱۰۴۰، ۱۰۵۱، ۱۰۵۲، اطراف المسند (۴۵۸/۱۳، حدیث ۶۱۵۸)، فضائل الصحابة احمد بن حنبل (۸۴/۱، ۵۰) و (۱۴۷/۱، ۱۲۸) و (۱۴۹/۱، ۱۳۰) و (۳۰۳/۱، ۴۰۶) و (۳۰۵/۱، ۴۱۰) و (۳۰۶/۱، ۴۱۲) و (۳۰۷/۱، ۴۱۴) و (۳۰۹/۱، ۴۲۱و ۴۲۲) و (۳۱۰/۱، ۴۲۴) و (۳۱۳/۱، ۴۳۰) و (۳۱۷/۱، ۴۳۸) و (۳۲۱/۱، ۴۴۵) و (۳۲۲/۱، ۴۴۶) و (۳۳۶/۱، ۴۸۴) و (۳۶۹/۱، ۵۴۵) و (۳۷۰/۱، ۵۴۶ و ۵۴۷ و ۵۴۸) و (۳۷۱/۱، ۵۵۱ و ۵۵۲ و ۵۵۳) و (۳۷۲/۱، ۵۵۴ و ۵۵۶)، معجم الاوسط الطبرانی (۲۴۷/۱، ۸۱۰) و(۲۹۷/۱، ۹۹۲) و (۱۳۸/۳، ۲۷۲۸) و (۳۳۶/۳، ۳۴۲۰) و (۳۸۱/۳، ۳۴۵۸) و (۳۹/۴، ۳۵۵۴) و (۹۴/۵، ۴۷۷۲) و (۵۸/۷، ۶۹۲۶) و (۲۳۹/۷، ۷۳۸۲) و (۳۲۲/۷، ۷۶۲۲) و مسند الصحابة فی کتب التسعة (۳۹۴/۳۰، ۱۷) و (۳۹۵/۳۰، ۱۷) و (۳۹۶/۳۰، ۱۷)، مصنف ابن ابی شیبة (۳۵۰/۶، ۳۱۹۴۵)، اخبار اصبهان (۴۸۰/۲، ۶۳۴) و (۱۶۷/۸، ۱۵۰۶)، الاعتقاد للبیهقی (۳۹۱/۱، ۳۵۱) والسنة از ابن ابی عاصم (۱۰/۳، ۸۲۶) و (۲۰۸/۳، ۱۰۰۵) و (۲۱۰/۳، ۱۰۰۷)، جامع الاحادیث ۳۳۵۲۵، ۳۴۱۷۹، ۳۴۱۸۰، ۳۴۱۹۵، ۳۴۱۹۷، الانتصار للصحب و الآل من افترائات (۷۱/۱)، تیسر لمعة من الاعتقاد (۲۸۳/۱)، موسوعة شبه الرافضة ورد علیها (۹/۳۶)، مقالة التعطیل والجعد بن درهم (۶۱/۱)، کنز الاعمال ۳۵۸۷۶، ۳۶۰۹۴، ۳۶۱۴۳، ۳۶۱۴۷، ۳۶۶۹۶، ۳۶۷۰۰، ۳۶۷۰۴، الفوائد الشهیر بالغیلانیات لابی بکر (۶۷/۱، ۶۶)، الفوائد المنتقاه عن الشیوخ العوالی (۱۴۳/۱، ۱۴۲)، معجم ابن الاعرابی (۷۳/۱، ۷۲) و (۴۷۵/۱، ۴۷۴) و (۳۷۷/۵، ۲۳۲۸) و (۴۸۱/۱، ۴۷۹)، معجم اسامی شیوخ ابی بکر الاسماعیلی (۱۷۰/۱، ۸۶)، تنفیح الروض الانیق مما وضع فی فضل (۱۰/۱)، امالی ابن بشران (۱۹۴/۲، ۶۴۵)، مجلس فی الرؤیة الله (۲۸۳/۱، ۶۶۵)، مسانید فراس المکتب (۴۸/۱، ۱۲)، فضل الخلافاء الراشیدین ابی نعیم (۲۸۸/۱، ۱۶۵) و (۳۴۹/۱، ۲۲۱) و (۳۵۰/۱، ۲۲۲) و (۳۵۲/۱، ۲۲۴) تثبیت الامامة و ترتیب الخلافة لابی نعیم (۷۳/۱، ۶۸) و (۷۴/۱، ۶۹). البته این احادیث بجز احادیث زیادی است که از فرمودههای خود شخص پیامبر جروایت شده است و بازگو کردن آنها در اینجا ضروری نمیباشد. (مترجم).
از اعتقدات صحیح، محبت اهل بیت پیامبر جو شناخت فضل و شرف آنها بواسطهی وصیت پیامبرج؛ در آن هنگام که خداوند را حمد و ثنا کرد و در بین موعظهاش فرمود: «من فقط بشری هستم و نزدیک است تا رسول پروردگارم [فرشتهی مرگ] بیاید و من دعوت او را اجابت کنم. ومن بین شما دو ثقل را باقی میگذارم اولی کتاب الله که در آن هدایت و نور است و کتاب خداوند را [محکم] بگیرید و بدان تمسک جوئید.» و در مورد کتاب اصرار فرمود و به آن ترغیب نمود و سپس فرمود: «و اهل بیتم، و شما را در مورد اهل بیتم به خداوند متذکر میشوم، و شما را در مورد اهل بیتم به یاد خداوند میآورم، و شما را در مورد اهل بیتم به یاد خداوند میآورم» [۵۹]. حدیث در صحیح مسلم از زید بن ارقم آمده است [۶۰].
ابن کثیر /در تفسیرش اینگونه بیان میدارد: وصیت به اهل بیت و نیکی کردن به آنها و احترام و اکرامشان را کسی منکر نمیشود و آنها، خاندانی از بهترین خانهای هستند که بر روی زمین دارای فخر و حَسَب و نَسَب و وِجاهت میباشد، ولی مادامی که تابع سنت صحیح و واضح و جلی پیامبر جباشند کما اینکه در بین سلف، عباس و پسرش و علی و اهل بیت و خاندانش رضی الله عنهم اجمعین قرار داشتند.
[۵۹] باید دقت کرد که بر خلاف گفتهی عدهای در این حدیث، اشاره به تمسک به اهل بیت برای نجات از گمراهی نیامده است و تمسکی که در این حدیث خواسته شده است، تمسک به قرآن است که گفته شده است در آن، هدایت و نور وجود دارد، و تمسک به آن بصورت مفرد و تنها آمده است. [۶۰] صحیح مسلم (۱۲۲/۷، ۶۳۷۸).
آنها نیز از اهل بیت وی بودند زیرا خداوند تعالی در حالی که آنها [۶۱]را در آیه خطاب قرار میدهد، میفرماید: ﴿وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ ٱلۡأُولَىٰۖ وَأَقِمۡنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِينَ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِعۡنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا ٣٣ وَٱذۡكُرۡنَ مَا يُتۡلَىٰ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ وَٱلۡحِكۡمَةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا ٣٤﴾[الاحزاب: ۳۳-۳۴]. ترجمه: «در خانههای خود بمانید و مانند نمایان ساختنِ تجملات [خود در زمان] جاهلیت گذشته، اظهار تجمل نکنید و نماز برپا دارید و زکات بدهید و از الله و رسولش اطاعت کنید، جز این نیست که الله میخواهد از شما اهل بیت پلیدی را دور کند و شما را پاک کند، چه پاک کردنی * و یاد کنید آنچه از آیات الله و حکمت که در خانههای شما تلاوت میشود، هر آینه الله لطف کننده و با خبر است».
ابن کثیر /در تفسیرش میگوید: این آیه دلیل واضح و آشکاری است بر اینکه همسران پیامبر جاز اهل بیت وی هستند، زیرا خودِ آنها در سبب نزول آیه میباشند، و سبب نزول آیه به اتفاق علماء در خود آن آیه، مصداق پیدا میکند.
و البته در این آیه علیسو فاطمه دختر رسول الله جو حسن و حسینبنیز قرار میگیرند، زیرا در حدیث عایشهلآمده است: پیامبرجصبح خارج شد در حالی که شال راه راه سیاهی بر [دوش]ش قرار داشت. حسن بن علی آمد و او را داخل کرد سپس حسین آمد او را [نیز] داخل کرد بعد از آن فاطمه آمد و داخلش کرد و سپس علی آمد و او را [نیز] داخل کرد سپس فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا﴾[الاحزاب: ۳۳] [۶۲]. ترجمه: «جز این نیست که الله میخواهد از شما اهل بیت، پلیدی را دور کند و شما را پاک کند، چه پاک کردنی [۶۳]».
[۶۱] دقت شود که در اول آیه، تمامی افعال بصورت مونث آمده است (قَرْنَ، بُیوتِکنَّ، تَبَرَّجْنَ، أَقِمْنَ، آتِینَ، أَطِعْنَ) و این مسئله که چرا در آخر آیه، ضمایر مذکر (عَنکمُ، َیطَهِّرَکمْ) آمده است، دلیل آن مذکر مجازی بودن کلمه «اهل» است که این قاعده بر هیچ عالم دینی و یا شخص عرب زبانی پوشیده نیست. [۶۲] صحیح مسلم (۱۳۰/۷، ۶۴۱۴). [۶۳] باید دقت کرد که در این آیه هیچگونه عصمتی ثابت نمیشود، اگر از این آیه قرار باشد عصمتی ثابت شود، بنابراین از آیه ۱۱ سوره انفال: ﴿...وَيُذۡهِبَ عَنكُمۡ رِجۡزَ ٱلشَّيۡطَٰنِ...﴾که دربارهی صحابه آمده است نیز باید نتیجه گرفت که آن دسته از صحابهی پیامبر شکه در غزوهی احد شرکت داشتهاند نیز معصوم هستند.
اعتقاد صحیح بر اساس آنچه بطور تواتر از نصوص دینی استخراج شده است، وجود کرامات خداوند تعالی بر اولیائش میباشد.
تعریف ولی: «ولی» بر اساس اعتقاد صحیح، کسی است که به مسائلی که در دین امر شده است، عمل کند و از آنچه نهی شده است، پرهیز نماید.
خداوند در مورد اولیائش میفرماید: ﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ٦٢ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ٦٣﴾[یونس: ۶۲-۶۳]. ترجمه: «آگاه باش که دوستان خداوند هیچ ترسی برای آنها وجود ندارد و آنها غمگین نمیشوند * کسانی که ایمان آوردند و پرهیزکاری مینمودند».
بله، دوست و ولی شدن منوط به ایمان و تقوا میباشد.
تعریف کرامت: امری خارق العاده (غیر معمولی) است که خداوند آن را بدست اولیائش جاری میکند تا کمکی برای آنها در امور دینی و یا دنیوی باشد، و باید در نظر داشت که هیچگاه این کرامات به معجزات انبیاء و رسولان نمیرسد.
بعضی کرامات الله بر اولیائش:
از آنها داستان اصحاب کهف، و داستان مریم‘است، وقتی که درد زایمان او را به سمت تنهی درخت خرما کشاند و الله به او امر نمود تا آن را تکان دهد و از آن خرمای تازه فرو ریخت؛ و خداوند به وی علیها السلام در تابستان میوهی زمستانی و در زمستان میوهی تابستانی روزی عطا میفرمود؛ و همچنین داستان آصف وزیر سلیمان و داستان مردی که خداوند او را میراند و بعد از صد سال دوباره زنده کرد و قصهی جریح راهب و یا داستان سه نفر از بنی اسرائیل که در داخل غاری پناه جسته بودند و سنگی بزرگ جلوی درب غار را بست؛ بجز این مسائل، موارد مشهور دیگری در نزد اهل علم وجود دارد که با قرآن و سنت صحیح و با تائید سلف امت و نفرات بعدی آنها ثابت شده است.
این کرامات تا برپا شدن قیامت در بین مردم باقی خواهد ماند زیرا علت آن دوستی با خداوند است و دوستی با خداوند تا قیامت ادامه مییابد.
[نکته ی خیلی مهم] : اگر کسی کاری غیر عادی را انجام داد، دلیل بر پاکی و ولی بودن وی نمیشود، مگر این که عمل آن شخص بررسی شود و تمامی اعمال او با کتاب و سنت مقایسه گردد و مشخص شود که او هم تبعیت ظاهری و هم باطنی از کتاب و سنت دارد [۶۴].
[۶۴] برای مثال میتوان از مسئلهی به تواتر رسیدهی مرد یک چشم بسیار فریبندهی موصوف به دجال، یاد کرد که حرکات غیر عادی و خارق العادهی بسیاری انجام میدهد و عدهی زیادی را از هدایت دور میکند و به جهنم میفرستد. برای دانش بیشتر و راه شناسایی اولیاء الله و اولیاء الشیطان میتوانید به کتاب «الفرقان بین اولیاء الرحمن واولیاء الشیطان» نوشتهی شیخ الاسلام ابن تیمیة رجوع فرمائید.(مترجم).
اهل عقیدهی صحیح اعتقاد دارند که خداوند بر مسلمانان واجب کرده است که صاحبان امرِ خود را بجز در گناهان، اطاعت کنند [۶۵].
و این اعتقاد بر اساس محتوای سخن پیامبر جاست که عبادة بن صامتساز وی نقل کرده است: «گوش بده و اطاعت کن در سختی و آسانیت و [همچنین] در خوشحالی و ناراحتی و در ایثار بر خودت، حتی اگر مالت را بخورند و از پشت [ با شمشیر] تو را بزنند، مگر آنکه کاری گناه در آن [اوامر] وجود داشته باشد» [۶۶].
[۶۵] ﴿...فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا﴾[النساء: ۵۹]. ترجمه: «... پس اگر در چیزی اختلاف پیدا کردید، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، آن را به خدا(قرآن، کلام ایشان) و رسول(سنت وی) برگردانید، این بهترین و نیکوترین تأویل است» (مترجم). [۶۶] صحیح ابن حبان (۴۲۵/۱۰، ۴۵۶۲) با اسناد حسن. و با الفاظ دیگر: صحیح بخاری (۲۵۸۸/۶، ۶۶۴۷) و (۶۶۱۲/۶، ۶۷۲۵)، صحیح مسلم (۱۴/۶، ۴۸۶۰).
اعتقاد بر این است که خروج بر حاکم حرام است حتی اگر ستم و ظلمی روا دارد، مگر اینکه کفر بواحی (آشکاری) در او با برهانی از طرف خداوند وجود داشته باشد. همانگونه که پیامبر جفرموده است: «بهترین امامان شما کسانی هستند که آنها را دوست میدارید و آنها نیز شما را دوست میدارند، و آنها برای شما دعا میکنند و شما نیز برای آنها دعا میکنید و بدترین امامان کسانی هستند که شما بر آنها بغض میکنید و آنها [نیز] بر شما بغض میکنند و لعنتشان میکنید و آنا [نیز] شما را لعن میکنند، گفته شد: ای رسول الله! آیا از روی دشمنی بر آنها شمشیر بکشیم؟ فرمود: خیر، تا زمانی که بین شما نماز برپا میکنند [بر علیه آنان نباشید]، و اگر از صاحبان امر چیزی دیدید که از آن اکراه داشتید، عمل وی را زشت دانسته و از اطاعت وی [بجز در آن گناه] دست نکشید» [۶۷].
این حدیث با لفظ دیگر این چنین آمده است: «اگر در کسی که صاحب امر شده است، معصیت الله دیده شد در آن معصیت الله، کار وی زشت دیده شود و [اطاعت نشود] ولی از اطاعت وی دست کشیده نشود» [۶۸].
در این قسمت، به تشخیص مترجم، بخشی حذف شده است.
[۶۷] صحیح مسلم (۲۴/۶، ۴۹۱۰)، السلسلة الصحیحة (۵۷۶/۲، ۹۰۷). [۶۸] صحیح مسلم (۲۴/۶، ۴۹۱۱).
در عقیدهی صحیح، برای صاحب امر دعای صلاح و عافیت همراه با ثنا و ابرام صورت میگیرد. همانگونه که امام بربهاری در کتاب السنة میگوید: اگر کسی را دیدید که بر علیه سلطان دعا میکرد، بدانید که او تابع هوای نفس است و اگر دیدید که به صلاح سلطان دعوت میداد، بدانید که او ان شاء الله پیرو سنت است.
فضیل عیاض گفته است: اگر دعائی داشته باشم، آن را جز برای سلطان قرار نمیدهم و امر شدهایم تا برای صلاح او دعا کنیم و هرگز اینگونه امر نشدهایم که بر علیه آنها دعا کنیم و اگر ظلم و ستمی روا دارند، بر علیه خودشان و دیگر مسلمین میباشد و اگر صلاحی داشته باشند، برای خودشان و مسلمین است.
امام صابونی در عقیده السلف اصحاب الحدیث میگوید:
آنچه دیده میشود، دعا برای آنها در اصلاح و موفقیت و صَلاح بوده است.
سبب آن، این است که شرع از آن نهی کرده است؛ بطوری که اکابر اصحاب رسول الله جبر این مسئله اتفاق داشتهاند.
انس بن مالک سگفت: بزرگان ما کسانی که از اصحاب رسول الله جبودند ما را نهی کردند [و در ادامه] فرمود: «امیران خود را دشنام ندهید و با آنها مخالفت نکنید، بر آنها بغض نکرده و تقوا پیشه کنید و صبر کنید که امر نزدیک است» [۶۹].
[۶۹] السنة از ابن ابی عاصم: (۳۴/۳، ۸۴۷)، ... .
اهل عقیدهی صحیح، جدل و دشمنی را در دین جایز نمیدانند، زیرا پیامبر جاز آن نهی فرموده است.
در صحیحین از پیامبر جآمده است: «قرآن بخوانید تا قلبهایتان با یکدیگر الفت پیدا کند و اگر باعث اختلافتان شد از آن [مجلس قرآن]، بلند شوید» [۷۰].
در مسند و سنن ابن ماجه - اصل آن در صحیح مسلم -، از عبدالله عمرو آمده است: پیامبر جدر حالی خارج شد که [تعدادی از صحابه] دربارهی قَدَر جدل میکردند، صورت او از شدت غضب مانند دانهی اناری شد و فرمود: «آیا به این کار، امر شدهاید؟ آیا برای این، خلق شدهاید؟ قسمتی از قرآن را در مقابل قسمتی دیگر قرار میدهید!! توسط همین عمل بود که امتهای گذشته هلاک شدند» [۷۱].
در اینجا با متوجه میشویم که جدل، عقوبتی از عقوبتهای امت میباشد، در سنن ترمذی و ابن ماجه از ابی امامه سآمده است: رسول الله جفرمود: «قومی بعد از آنکه برای آنها هدایت آمد گمراه نشدند بجز اینکه [در بین] آنها جدل ایجاد شد، سپس [این آیه را] قرائت فرمود: ﴿ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلَۢا﴾[الزخرف: ۵۸] » [۷۲]. ترجمه: «آن حرف را به تو نزدند بجز برای جدل».
امام احمد /گفته است: اصول سنت نزد ما این موارد است:
۱- تمسک به آن چیزی است که یاران رسول الله جبر آن بودند و اقتداء به آنها.
۲- ترک بدعت، که هر بدعتی گمراهی است.
۳- ترک دشمنی و نشستن با اهل هواء.
۴- ترک دوروئی و جدل و دشمنی در دین.
بحث و جدل نکوهیده: شامل جدلی است که بعد از روشن شدن حق باشد، چه در باطل، چه در حق. و یا جدل کردن در چیزی که شخص دروغگو آن را نمیداند و یا جدل کردن در متشابهات قرآن و یا جدل با نیتی غیر خیر و...
بحث و جدل پسندیده: وقتی است که اشخاص به حق اقرار داشته و آن را بیان میدارند، توسط کسی صورت میگیرد که مطلع است و دارای نیت خیر میباشد و از روی ادب رفتار میکند و این همان بحثی است که پسندیده و ستوده میباشد. خداوند تعالی میفرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾[النحل: ۱۲۵]. ترجمه: «بسوی راه پروردگارت همراه با حکمت و پند نیک، دعوت بده و با آنها به نیکوترین شکل بحث کن».
و میفرماید: ﴿وَلَا تُجَٰدِلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾[العنکبوت: ۴۶]. ترجمه: «با اهل کتاب جدل نکنید بجز به نیکوترین [شکل]».
و میفرماید: ﴿قَالُواْ يَٰنُوحُ قَدۡ جَٰدَلۡتَنَا فَأَكۡثَرۡتَ جِدَٰلَنَا فَأۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ ٣٢﴾[هود: ۳۲]. ترجمه: «گفتند: ای نوح! با ما جدل کردی؛ پس با ما بسیار جدل کردی؛ پس آنچه را به ما وعده میدهی بیاور اگر از راستگویان هستی».
بعضی از جدلهای شرعی:
الله تعالی از جدال حضرت ابراهیم ÷با قومش ما را آگاه فرموده است و همچنین جدلِ حضرت موسی ÷با فرعون.
در سنت نیز از مجادلهی آدم و موسی إصحبت شده است. و همچنین از سلف نیز مناظرات زیادی نقل شده است که همهی آنها مجادله پسندیده بودهاند و تمامی موارد زیر در آنها رعایت میشده است:
۱- علم.
۲- نیت.
۳- متابعت.
۴- ادب در حین مناظره.
[۷۰] صحیح بخاری (۱۹۲۹/۴، ۴۷۷۳ و ۴۷۷۴) و (۲۶۸۰/۶، ۶۹۳۰ و ۶۹۳۱)، صحیح مسلم (۵۷/۸، ۶۹۴۸ و ۶۹۴۹). [۷۱] سنن ابن ماجه (۳۳/۱، ۸۵)، مسند احمد بن حنبل (۱۷۸/۲، ۶۶۶۸). [۷۲] سنن الترمذی (۳۷۸/۵، ۳۲۵۳)، سنن ابن ماجه (۱۹/۱، ۴۸).
زیرا در مجالس آنها با اوامر الهی مخالفت وجود دارد؛ و محبت و مجالست با آنها خطری است برای اطاعت کردن از گمراهیها و تبعیتی که آنها از باطل دارند.
ابن تیمیه /گفته است: بدعتی انجام دهنده خود را از اهل هواء میسازد که آن بدعت با کتاب و سنت مخالفت داشته باشد، و آن مخالفت نزد عالمانِ به سنت مشهور باشد، مانند بدعت خوارج و روافض و قدریه و مرجئه.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِذَا رَأَيۡتَ ٱلَّذِينَ يَخُوضُونَ فِيٓ ءَايَٰتِنَا فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ حَتَّىٰ يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيۡرِهِۦۚ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَلَا تَقۡعُدۡ بَعۡدَ ٱلذِّكۡرَىٰ مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ ٦٨﴾[الانعام: ۶۸]. ترجمه: «و اگر دیدی افرادی دربارهی آیات ما بیهودهگوئی میکنند، از آنها روی بگردان تا اینکه در سخنی دیگر وارد شوند و اگر شیطان باعث فراموشی تو [از این رویگردانی] شد، پس [از آن که یادت آمد] با گروه ستمگران ننشین».
ابن عباسبگفته است: تمامی کسانی که تا روز قیامت، بدعت گذار و حادثکننده در دین میباشند، شامل این آیه میشوند [۷۳].
ابن جریر طبری گفته است: در این آیه دلیلی واضحی وجود دارد، که از همنشینی با اهل باطل، از هر نوعی که باشند، مثل بدعت گذار و فاسق و ... منع شده است؛ که این نهی به دلیل بیهوده گوئی آنها در باطلیات، است [۷۴].
ابن عباسبگفته است: با اهل هواء مجالست نکنید که همانا مجالست با آنها موجب مریضی قلب میشود.
***
کتابت این کتاب «الـمعتقد الصحیح الواجب على کل مسلم اعتقاده» به حمد و توفیق الهی پایان یافت .
از خداوند میخواهم آن را لوحی کریم و خالص برای خود گرداند و با سنت پیامبرش محمد جموافق گرداند تا توسط آن به عموم مسلمین نفع رسانده شود.
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی آل بنت الطهار وصحبه الاخیار ومن تبع باحسان الی یوم الدین
عبدالسلام برجس آل عبدالکریم /
[۷۳] تفسیر البغوی و دیگر تفاسیر ذیل آیة ۶۸ سورهی الانعام. [۷۴] تفسیر طبری آیه ۱۴۰ سورهی النساء.