790

مشخصات کتاب

مسیحیت در آیینۀ حقایق


[بررسی جامعی پیرامون علل و اسباب انحراف مسیحیت و نقد و نقض عقاید و نظریات اساسی آن]



نگارش:

استاد معتصم بالله


تقریظ:

دکتور محمد اسماعیل لبیب بلخی

تقریظ

الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على رسول الله سيد المرسلين وعلى آله وصحابته ومن دعا بدعوته إلى يوم الدين

نوشتن پیرامون مسیحیت و تنصیر، از مسائل مهم و ضروری عصر بوده و از واجبات نویسندگان و مؤلفان بشمار میرود؛ ولی باتأسف باید عرض کرد که این موضوع در مجامع افغانی و بین نویسندگانی که به زبان‌‌های فارسی و پشتو تألیفات دارند به باد فراموشی سپرده شده و منجر به آن گشته که کم کسانی راجع به این مسائل و برنامه‌‌های تنصیری معلومات درست در دست داشته باشند. شناخت آیین مسیحیت در قالب موجوده‌اش نه تنها از باب علم و حصول معلومات در مورد یکی از ادیان نسخ شده ضروری می‌‌باشد، بلکه شناخت و مطالعۀ آن ازین رهگذر که جمعیت‌های تنصیری امروز بحیث قوی‌ترین دعوت، بهدف نصرانی ساختن مسلمانان در گوشه گوشه دنیا دست به کار اند، لذا بر همه مسلمانان لازم است تا برای مبارزه با دعوتگران این دین نخست خود را با سلاح علم مجهز سازند، به حقیقت دین خود پی ببرند و سپس راجع به مسیحیت و سائر ادیان دیگر معرفت و آگهی حاصل کنند تا مبادا فریب آن‌‌های را که در جهت انحراف او و بیراهه ساختن او می‌کشوند، نخورد، و از برنامه‌‌ها و پلان‌‌های که برای نصرانی ساختن امت اسلامی بکار انداخته می‌‌شود خود را آگاه و باخبر سازد.

رسالۀ «مسیحیت در آیینۀ حقیقت» در شرائطی که تلاش‌ها و فعالیت‌های تنصیری در جامعه ما به شدت ادامه دارد، خوب بجا و بموقعش نگاشته شده است، این رساله را که برادر ما [معتصم بالله] به رشته تحریر درآورده و تألیف نموده است، به دقت مطالعه نمودم. رساله مذکور که در پنج بخش اساسی تقسیم و طبقه‌‌بندی شده و خلاصه گردیده است، چهره واقعی مسیحیت انحرافی را با تناقضات و تضادها و انحرافاتی که دین توحیدی عیسی÷را به آیین مشرکانه مرموز و بی‌مفهوم تبدیل کرده است، واضح ساخته عوامل انحراف مسیحیت را برشمرده و نقش [بولس] (شاؤل یهودی) را با تحریفاتی که وی در مسیحیت آورده بیان و اثر پذیری این دین را از فلسفه وثنی و افلاطونی توضیح داده است، از مصادر تشریع در مسیحیت بحث نموده و اناجیل چهار گانه را عالمانه نقد، و گوشه‌های از تضادها و تناقضات آن را نقل کرده و به اکاذیب و دروغهای که در اناجیل وجود دارد اشاره نموده است، اساسات عقیده نصارا را ذکر نموده و با دلایل عقلی و نقلی بر رد و ابطال آن پرداخته است.

این کتاب با کوچکی حجمش معلومات کاملی از مسیحیت و اناجیل و از مؤلفین این اناجیل که اشخاص مجهول الهویه بوده و سند ثابت و متصل با مسیح ندارند به خوانندگان عزیز تقدیم می‌‌دارد، مطالعه این رساله در شرائط کنونی به همگان و بویژه برای آنانیکه نا آگاهانه شکار تنصیر شده‌‌اند و یا در صدد قرار گرفتن اند، نهایت ضروری می‌‌باشد، و بدینسان خواندن آن برای دعوتگران که می‌‌خواهند مردم را از حقائق مسیحیت و از خطرات تنصیر آگاه سازند مفید می‌‌باشد.

من در حالیکه کاوش‌‌های گرانقدر برادر معتصم بالله را که در جمع آوری این رساله به خرچ داده اند می‌ستایم، و این عمل‌شان را در شرائط کنونی یک خدمت دینی و یک گام قوی دعوتی می‌‌دانم، از الله جل جلاله برایش توفیق مزید و اخلاص بیشتر تمنا دارم تا این سلسله را تعقیب نموده و معلومات بیشتری در رساله‌‌های بعدی‌شان در جوانب دیگر این موضوع به خوانندگان محترم تقدیم دارند.

وصلى الله على خير خلقه محمد وعلى آله وصحبه أجمعين.

دکتر محمد اسماعیل لبیب بلخی

پیشگفتار

الحمد لله والصلوة والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبه ومن والاه.

و بعد:

نوشتن و دانستن پیرامون ادیان پیشین بویژه یهودیت و نصرانیت نه تنها نیازمندی و ضرورت تاریخی است بلکه در عین حال یک ضرورت دینی و دعوتی نیز هست، زیرا ما اگر نظری به قرآن بیفگنیم می‌بینیم که در سوره‌‌های متعددی قرآن، از بیراهگی و انحراف پیروان این دو دین تذکر رفته است، و این امر از عوامل عمده‌‌ای بود که رغبت مرا بر انگیخت تا معلومات بیشتری راجع به این دو دین به ویژه مسحیت داشته باشم، و بهمین اساس پس از تکمیل مرحله دانشگاهی، در یکی از پوهنتون‌‌های مهاجرین در پهلوی تدریس مواد دیگر به تدریس ماده ادیان پرداختم، و این امر سبب شد تا در زمینه تحقیق و پژوهش بیشتر نموده و بر معلومات بیشتری دسترسی یابم.

اما آنچه مرا به تألیف این رساله که در حقیقت نقد تحلیلی از افکار و عقائد اساسی و بنیادین آئین مسیحیت است، بر انگیخت، سلسله فعالیت‌های مشکوک و نادرست یک عده «انجوها» (NGOS) و مؤسسات به ظاهر کمک‌‌رسانی بود که از ضرورت و نیازمندیهای مردم سوء استفاده نموده در عقب پرده به نشر و تبلیغ مسیحیت می‌‌پرداختند، و در پهلوی کمک‌‌هایشان نسخه‌‌های از انجیل و غیره نشرات مسیحی را که به زبان فارسی ترجمه شده است، توزیع می‌‌نمودند.

لذا بر خود لازم دیدم که به تألیف این رساله همت گمارم، تا کوششی باشد در جهت معرفی نمودن چهره اصیل و واقعی مسحیت محرف؛ که پس از شناخت آن کسی شکار دام و کمین افراد و جهات مغرض نشود، و گوهر نایابی (اسلام) را که باخود دارد به گفته حافظ: «با خر مهره» نفروشد.

مباحث این رساله در پنج بخش تنظیم گردیده است: در بخش اول از مسیح واقعی و راستین سخن رفته است، در بخش دوم : راجع به مسیح از دیدگاه مسیحیان و عوامل انحراف مسیحیت بحث شده است، و در بخش سوم از مصادر تشریع در مسیحیت بحث مفصلی نموده وکوشش نموده‌‌ام که معلومات کاملی در مورد اناجیل در اختیار خواننده عزیز قرار دهم، و در بخش چهار: مسائل بنیادی تفکر مسیحی به نقد و تحلیل گرفته شده است، و در بخش پنجم: از اثر پذیری مسیحیت از ادیان وثنی دیگر سخن رفته است، و در خاتمه: گوشۀ از برتری‌ها، ویژگی‌ها و خوبی‌های اسلام برشمرده شده است. و در آخر هم راجع به فعالیت‌های تنصیری و اهداف و برنامه‌‌های شوم استعماری آنان به صورت فشرده معلومات ارائه نموده‌‌ایم. و کوشش نمودم که در هر بخش نخست عقیدۀ مسیحیان را راجع به آن توضیح دهم، و سپس به نقد و ابطال آن پردازم؛ مسائلی را که دراین رساله به بحث گرفته ام عمدتا مسائلی‌اند که حیثیت ستون و پایه را در آیین مسیحیت دارند، که با نقد و ابطال آن همه مسائلی که متفرع از آن است ازهم می‌پاشد، و از خود باطل می‌‌گردد.

در نقل معلومات دقت کافی بخرچ داده شده است، و عباراتی را که از اناجیل نقل نموده‌‌ام مستقیما از نسخه انجیل که به زبان فارسی ترجمه شده است گرفته ام، لذا همه معلوماتی را که در این رساله ارائه نموده‌‌ایم کاملا موثق و مستند‌اند؛ با آنهم انسان از خطا و لغزش خالی نیست اگر چنین چیزی در این رساله از من سر زده باشد از خواننده عزیز خواهشمند گذشت و چشم پوشی‌ام.

در نهایت می‌‌خواهم از دوستانی که در تهیه و ترتیب این رساله با بنده عاجز همکاری و مساعدت نموده‌‌اند اظهار سپاس و قدردانی کنم. از جمله خدمات محترم دکتر محمد اسماعیل لبیب که پیش نویس این رساله را با دقت تام مطالعه کرده و پیشنهادات مفیدی ارائه داشتند، قابل تقدیر است؛ همچنان دوست عزیز ما آقای فضل الرحمن فاضل که با وجود مصروفیت‌‌های فراوان‌شان گوشۀ از وقت گرانبهای‌شان تخصیص مراجعه و اصلاح این رساله دادند، از ایشان خیلی متشکرم، و از هردو برادرانم : محترم مستعین بالله و محترم متوکل علی الله که با پیش نهادات مفید و سودمند‌شان در ترتیب و نگارش این رساله مرا مستفید نمودند متشکر و سپاسگذارم، همچنان از همه برادران و دوستانی که در طبع و نشر این رساله با من همکار نموده‌‌اند قدردانی نموده و امیدوارم که خداوند این خدمت‌شان را در میزان حسنات‌شان بیفزاید.

۱۲ ربیع الاول: ۱۴۲۵هق

معتصم بالله «اکرامی»

بخش اول: عیسی مسیح÷در پرتو قرآن

مطالب این بخش:

• عیسی مسیح پسر مریم×

• ولادت عیسی مسیح÷

• بعثت عیسی و معجزه‌‌های او

• عقیدۀ عیسی÷

• دعوت عیسی÷

• خلاصۀ مطالب قرآن در بارۀ عیسی÷

• و تأییدآن به نصوص اناجیل

• پایان کار عیسی÷در دنیا

عیسى÷در پرتو قرآن

قبل از آنکه به بحث در مورد مسیحیت بپردازیم لازم است مسیح واقعی را بشناسیم. مسیح را طوری که قرآن معرفی می‌‌کند نه قسمی که مسیحیان در بارۀ او عقیده دارند، چون شناخت چهرۀ واقعی مسیح÷برای درک مسیحیت تحریف شده، ضروری می‌‌باشد.

عیسی مسیح پسر مریم÷

مریم زن پاکدامن و با عفتی بود که تربیه جسمی‌اش زیر نگرانی پدر بزرگوارش عمران و تربیه معنوی‌اش توسط زکریای پیامبر انجام پذیرفت. خداوند مریم را در قرآن چنین ستوده است:

﴿وَإِذۡ قَالَتِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَٰمَرۡيَمُ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰكِ وَطَهَّرَكِ وَٱصۡطَفَىٰكِ عَلَىٰ نِسَآءِ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٤٢[آل عمران: ۴۲].

ترجمه: «هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را پذیرفته و پاکیزه داشته، و بر همۀ زنان جهان برتری داده است. ای مریم! پروردگارت را اطاعت کن و با نمازگزاران به سجده و رکوع بپرداز».

این بود مریم زن عفیف که خداوند توانا، معجزه وار عیسی÷را بدون پدر، از وی آفرید و سپس او را به پیامبری برگزید تا بنی اسرائیل را که غرق گرداب مادیت بودند نجات دهد، و آن‌‌ها را از اسارت نفس‌‌های اماره‌شان وارهاند.

ولادت عیسی÷

خداوند داستان حیرت انگیز مریم را به هنگام ظاهر شدن فرشته در صورت بشر، سپس ولادت عیسی ÷، و اظهار ناراحتی وی در برابر طوفان تهمت‌‌ها که چگونه بدون شوهر از او فرزند پیدا شد، چنین بیان می‌‌دارد:

﴿إِذۡ قَالَتِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَٰمَرۡيَمُ إِنَّ ٱللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٖ مِّنۡهُ ٱسۡمُهُ ٱلۡمَسِيحُ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ وَجِيهٗا فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ وَمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ ٤٥ وَيُكَلِّمُ ٱلنَّاسَ فِي ٱلۡمَهۡدِ وَكَهۡلٗا وَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ ٤٦ قَالَتۡ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي وَلَدٞ وَلَمۡ يَمۡسَسۡنِي بَشَرٞۖ قَالَ كَذَٰلِكِ ٱللَّهُ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُۚ إِذَا قَضَىٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ٤٧[آل عمران: ۴۵-۴۷].

ترجمه: «و آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمۀ خود که نامش مسیح عیسی پسر مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است، مژده می‌‌دهد. و درگهوراه و در بزرگسالی با مردم سخن می‌‌گوید، و از شایسته‌‌گان است. (مریم) گفت: پروردگارا! چگونه مرا فرزندی خواهد بود، درحالی که انسانی با من نزدیکی نکرده است؛ فرمود: این‌گونه هر چه را بخواهد می‌‌آفریند، و هنگامی که ارادۀ او به کاری تعلق گیرد، فقط بدان می‌‌گوید: پدید آی، پس (بی درنگ) پدید می‌آید».

بعد ازین واقعه مریم به خواست خداوند حامله می‌‌شود و مدت حمل که (نه ماه و چند روز است) سپری می‌‌شود و هنگام ولادت فرا می‌‌رسد:

﴿فَأَجَآءَهَا ٱلۡمَخَاضُ إِلَىٰ جِذۡعِ ٱلنَّخۡلَةِ قَالَتۡ يَٰلَيۡتَنِي مِتُّ قَبۡلَ هَٰذَا وَكُنتُ نَسۡيٗا مَّنسِيّٗا ٢٣ فَنَادَىٰهَا مِن تَحۡتِهَآ أَلَّا تَحۡزَنِي قَدۡ جَعَلَ رَبُّكِ تَحۡتَكِ سَرِيّٗا ٢٤ وَهُزِّيٓ إِلَيۡكِ بِجِذۡعِ ٱلنَّخۡلَةِ تُسَٰقِطۡ عَلَيۡكِ رُطَبٗا جَنِيّٗا ٢٥ فَكُلِي وَٱشۡرَبِي وَقَرِّي عَيۡنٗاۖ فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ ٱلۡبَشَرِ أَحَدٗا فَقُولِيٓ إِنِّي نَذَرۡتُ لِلرَّحۡمَٰنِ صَوۡمٗا فَلَنۡ أُكَلِّمَ ٱلۡيَوۡمَ إِنسِيّٗا ٢٦[مريم: ۲۳- ۲۶].

ترجمه: «درد زایمان او را به پناه تنۀ درخت خرما کشاند، گفت: کاش پیش از این مرده و کاملا فراموش شده بودم. (جبریل) از پائین او را صدا زد (که) غمگین مباش، پروردگارت پائین (تر از) تو چشمه‌ای پدید آورده است. تنۀ خرما را به‌سوی خود تکان بده، تا خرمای نورس بر تو فرو بارد. پس بخور و بیاشام، و چشم را روشن دار. و اگر از آدمیان کسى را ببینى، بگو: به راستى که من براى [خداوند] رحمان روزه نذر کرده‏ام. و بنابراین، امروز با هیچ انسانى سخن نخواهم گفت».

هنگامی که عیسی÷تولد شد، مریم او را باخود برداشت و روانۀ خانۀ خود گردید. چون او وارد قریه شد، مورد پرسش‌‌های گوناگون قرار گرفت، اما او ثابت قدم، بدون هراس و بدون این‌که حرفی بزند بسوی طفل اشاره نمود، قوم او گفتند که: ما با یک طفل نوزاد چگونه سخن بزنیم، آنگاه عیسی ÷که طفل نوزاد بود به سخن آغاز نمود:

﴿قَالَ إِنِّي عَبۡدُ ٱللَّهِ ءَاتَىٰنِيَ ٱلۡكِتَٰبَ وَجَعَلَنِي نَبِيّٗا ٣٠ وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيۡنَ مَا كُنتُ وَأَوۡصَٰنِي بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱلزَّكَوٰةِ مَا دُمۡتُ حَيّٗا ٣١ وَبَرَّۢا بِوَٰلِدَتِي وَلَمۡ يَجۡعَلۡنِي جَبَّارٗا شَقِيّٗا ٣٢ وَٱلسَّلَٰمُ عَلَيَّ يَوۡمَ وُلِدتُّ وَيَوۡمَ أَمُوتُ وَيَوۡمَ أُبۡعَثُ حَيّٗا ٣٣[مريم: ۳۰-۳۳].

ترجمه: «گفت: من بندۀ خدایم، برای من کتاب داده است و مرا پیامبر گردانیده است. و مرا – در هرکجا که باشم - شخص پر برکت و سود مندی نموده است، و مرا به نماز خواندن و زکات دادن – تا وقتیکه زنده باشم – دستور داده است. و مرا به مادرم نیک رفتار گردانیده، و زورگو و بد رفتار نساخته است. و سلام (خدا) بر من است آن روز که متولد شده‌ام، و آن روز که میمیرم، وآن روز که زنده برانگیخته می‌‌شوم».

بعثت عیسی÷و معجزه‌‌های او

اینکه عیسی ÷در چند سالگی به پیامبری مبعوث شد، تذکری از آن در قرآن و در احادیث صورت نپذیرفته است. اما در بعضی آثار ذکرگردیده که ایشان در سی سالگی به پیامبری مبعوث شدند. انجیل‌‌ها در مورد تعیین سن بعثت عیسی ÷نیز همین مطلب را وارد نموده‌‌اند. هنگامی که عیسی ÷به پیامبری مبعوث شد، برای ادای مسئولیت خود بپا خاست و مردم را به یکتا پرستی و ترک شهوات و ایثار و خود گذری دعوت نمود. الله تعالی به خاطر تقویت حجت به اوشان معجزه‌‌های ارزانی فرمود که از آن در قرآن چنین تذکر رفته است:

﴿إِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ٱذۡكُرۡ نِعۡمَتِي عَلَيۡكَ وَعَلَىٰ وَٰلِدَتِكَ إِذۡ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ ٱلۡقُدُسِ تُكَلِّمُ ٱلنَّاسَ فِي ٱلۡمَهۡدِ وَكَهۡلٗاۖ وَإِذۡ عَلَّمۡتُكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَٱلتَّوۡرَىٰةَ وَٱلۡإِنجِيلَۖ وَإِذۡ تَخۡلُقُ مِنَ ٱلطِّينِ كَهَيۡ‍َٔةِ ٱلطَّيۡرِ بِإِذۡنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِيۖ وَتُبۡرِئُ ٱلۡأَكۡمَهَ وَٱلۡأَبۡرَصَ بِإِذۡنِي[المائدة:۱۱۰].

ترجمه: «و چون خداوند گفت: ای عیسی پسر مریم! به یاد آور نعمت مرا که بر تو و مادرت ارزانی داشتم، بدانگاه که توسط جبرئیل تو را یاری دادم که در گهواره و در میانه سالی با مردم سخن می‌‌گفتی، و یادکن آنگاه را که نوشتن و دانش سودمند و تورات و انجیل را به تو آموختم. و چیزی از گِل به شکل پرنده میساختی و بدان می‌‌دمیدی و به فرمان من پرنده‌ای (زنده) میشد، و کور مادر زاد و مبتلای به بیماری پیسی را به فرمان و قدرت من شفا می‌‌دادی، و آنگاه را که مردگان را به فرمان من (زنده ازگور) بیرون می‌آوردی...».

پنج معجزهء که به عیسی ÷داده شده بود، از سه معجزۀ آن در این آیات یاد شده است که قرار ذیل است:

۱- از گِل به صورت پرنده می‌‌ساخت و سپس در آن می‌‌دمید، و در آن گل به امر خداوند جان می‌‌دمید.

۲- مردگان را به فرمان خداوند زنده می‌‌ساخت، که این دلیل و نشانۀ دیگر به صدق نبوتش بود.

۳- مرض پیس که یک بیماری لاعلاج بود، مبتلایان به این بیماری را به فرمان خداوند شفاء می‌‌داد.

۴- فرود آمدن دسترخوان پر از طعام از آسمان برای شاگردان شان. و این معجزه نیز در همین سوره ذکرشده است، و نامگذاری این سوره به «مائده» به همین سبب است.

۵- مردم را در مورد اشیای که نه خود دیده بودند و نه کسی به ایشان اطلاع داده بود خبر می‌‌دادند، چنانچه در سورۀ آل عمران ذکر شده:

﴿وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأۡكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمۡۚ[آل عمران: ۴۹].

ترجمه: «و از آنچه می‌‌خورید و از آنچه در خانه‌‌های خود ذخیره می‌‌کنید به شما خبر می‌‌دهم..».

عقیدۀ عیسی ÷

آنچه را قرآن کریم از عیسی ÷حکایت می‌‌کند، بیانگر عقیده پاک و والای او می‌‌باشد. قرآن عیسی ÷را بسان دیگر انبیاء یک شخصیت پاک و بی‌آلایش و مبرا از هرگونه معصیت، موحد کامل و حنیف معرفی نموده است که ایمان به همه انواع توحید تمامی قلب و قالب او را فراگرفته است. او را قائل به توحید الوهیت می‌‌یابیم که بر اساس آن جز الله کسی دیگری نباید پرستش شود، و قلب او را مطمئن به توحید ربوبیت می‌‌یابیم که آفرینندۀ آسمان‌‌ها و زمین و هر چه را که در جهان وجود دارد تنها خدای واحد را معرفی می‌‌کند، او همواره مردم را بسوی این ندای جاویدانی فرا می‌‌خواند:

﴿إِنَّ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمۡ فَٱعۡبُدُوهُۚ هَٰذَا صِرَٰطٞ مُّسۡتَقِيمٞ ٥١[آل عمران: ۵۱].

ترجمه: «همانا الله پروردگار من و پروردگار شما است، او را پرستش کنید که همین راه راست است».

او به توحید الله در ذات و صفاتش ایمان کامل داشت. او خداوند را مرکب از پدر و پسر و مادر و یا روح القدس نمی‌‌دانست، او کاملا خلاف آنچه بود که مسیحیان دیروز و امروز به آن عقیده دارند، و روز قیامت از آن‌های که در دنیا از راه و رسم او منحرف شده‌‌اند اعلان برائت می‌‌کند.

﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِۖ قَالَ سُبۡحَٰنَكَ مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّۚ إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَۚ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ ١١٦ مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡۚ وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡۖ فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡۚ وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ ١١٧[المائده: ۱۱۶-۱۱۷].

ترجمه: «و (خاطر نشان ساز) آنگاه را که خداوند می‌‌گوید: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفته‌ای که بجز الله، من و مادرم را هم دو خدای دیگر بدانید؟. عیسی گفت: تو را منزه از آن می‌‌دانم که دارای شریک و انباز باشی، مرا نسزد که چیزی را بگویم که حق نیست، اگر آن را گفته باشم بی‌گمان تو از آن آگاهی، تو از راز درون من هم باخبری، ولی من از آنچه بر من پنهان می‌‌داری بی‌‌خبرم، زیرا تو دانندۀ رازها و نهانی‌هائی. من به آنان چیزی نگفته‌ام مگر آنچه را که مرا به گفتن آن فرمان داده‌ای (و آن) اینکه جز خدا را نپرستید که پروردگار من و پروردگار شما است، من تا آن زمان که در میان آنان بودم از وضع ایشان اطلاع داشتم، و هنگامی مرا میراندی، تنها تو مراقب و ناظر ایشان بوده‌ای و تو بر هر چیزی مطلع هستی».

در این آیات عیسی ÷به صفت یک بنده مطیع خداوند از صفت خدائی که مسیحیان به او داده‌اند اظهار لاعلمی‌‌نموده متأسف می‌‌شود، و با عجز و انکساری به درگاه الهی معذرت میخواهد که این همه خرافات در لاعلمی و بی‌خبری او صورت گرفته است، او جز به توحید خالص به چیز دیگری دعوت نداده و مأموریت تبلیغ رسالتش را بخوبی انجام داده‌‌است.

دعوت عیسی÷

یهود قومی بود که ریشه‌های ماده پرستی در نهاد‌شان مستحکم گردیده و ارزشهای انسانی بساط خود را ازمیان این قوم برچیده بود. خود خواهی و کبر و غرور سراپای وجود این ملت را احاطه نموده بود، بناءً عیسی ÷بسوی این قوم به صفت یک طبیب روحی فرستاده شد. دعوت عیسی ÷بر مبنای نفی واسطه میان خالق و مخلوق، عابد و معبود بود، و اینکه انسان در بندگیش نیاز به وساطت کاهن و کشیش ندارد. ایشان بخاطر تجدید و احیای ارزش‌های اخلاقی و انسانی، مردم را به زهد، و تسامح، ایثار و خودگذری، و فرو بردن خشم و غضب، دعوت می‌‌داد، و بسوی ایمان به روز آخرت ترغیب مینمود. هدف زندگی انسان را در دنیا حصول زندگی آخرت می‌‌دانست، زیرا ایشان به صفت یک پیامبر این حقیقت را می‌‌خواستند برای مردم معرفی کنند که دنیا راهی است که غایت آن آخرت است، و بدایتی است که نهایت آن همانا زندگی جاویدانه است [۱].

اما این دعوت پاک و بی‌آلایش به زودترین فرصت بعد از بلند شدن عیسی ÷به آسمان، از سوی دشمنان دستخوش تحریف و تبدیل شد. و کتاب آسمانی که با خود آورده بود، نابود گردید و دیانت بیضاء عیسوی به یک دین خرافی و پوسیده و زنگ زده‌‌ای مبدل شد که در آن، سیاهی جایگاه سفیدی را، و باطل جایگاه حق را گرفت. حق در اذهان مسیحیان وارونه و باطل جلوه نمود و باطل را حق پنداشته راهی را که به سراب منتهی می‌‌گردید در پیش گرفتند.

[۱] - محاضرات فی النصرانیة ص: ۱۳.

خلاصۀ مطالب قرآن در بارۀ مسیح÷

با توجه به مجموعۀ آیاتی که گذشت ما مسیح ÷را در قرآن چنین می‌‌یابیم:

۱- او پسر مریم بود، ابن الله یا ثالث ثلاثه نیست، مادر او مریم به امر خداوند، بدون شوهر، به عیسی ÷حامله شد.

۲- عیسی ÷خدا نیست بلکه فرستادۀ خدا است، زیرا همه معجزه‌‌های را که عیسی÷ذکر نموده است، نسبت هیچ یک آنرا به‌سوی خود ننموده است، بلکه مکررا بر این امر تأکید نموده است که این همه معجزات را که عبارت از زنده کردن مردگان، از گل پرنده آفریدن، بهبود بخشیدن مرض پیس و.. را به امر خداوند انجام می‌‌دهد.

۳- عیسی ÷به غرض تکمیل شریعت موسی÷فرستاده شده بود.

او همواره مردم را به عبادت الله دعوت می‌‌داد.

۱- او هیچگاه خود را إله نخوانده، بلکه همیشه می‌‌گفت:

۲- ﴿إِنَّ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمۡ فَٱعۡبُدُوهُۚ هَٰذَا صِرَٰطٞ مُّسۡتَقِيمٞ ٥١[آل عمران: ۵۱].

ترجمه: «همانا خداوند پروردگار من و پروردگار شما است پس تنها او را بپرستید».

۳- دعوت عیسی ÷فقط منحصر به بنی إسرائیل بود. خداوند می‌‌فرماید:

۴- ﴿وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ[آل عمران: ۴۹].

ترجمه: «و فرستاد او را بصفت پیامبر بسوی بنی اسرائیل».

۵- عیسی ÷نه به قتل رسید و نه بدار آویخته شد، بلکه خداوند او را بسوی خود با جسدش بلند نمود. الله تعالی می‌‌فرماید:

﴿وَقَوۡلِهِمۡ إِنَّا قَتَلۡنَا ٱلۡمَسِيحَ عِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ رَسُولَ ٱللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰكِن شُبِّهَ لَهُمۡۚ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُۚ مَا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٍ إِلَّا ٱتِّبَاعَ ٱلظَّنِّۚ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينَۢا ١٥٧ بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَيۡهِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا ١٥٨[النساء: ۱۵۷-۱۵۸].

ترجمه: «و به خاطر این گفته‏شان که مسیح، عیسى بن مریم، رسول خدا را ما کشتیم و او را نکشته‏اند و او را بر دار [نیز] نکرده‏اند بلکه [حقیقت امر] براى آنان مشتبه شد و آنان که در [باره‏] او اختلاف کردند، قطعا از [حال‏] او در شکند. و به [حال‏] او یقین ندارند بلکه از [حدس و] گمان پیروى مى‏کنند و به یقین او را نکشته‏اند. بلکه خداوند او را به سوى خویش فرا برد و خداوند پیروزمند فرزانه است». انجیل با آنکه دستخوش تغییرات و تحریفات زیادی شده است، ولی هنوز هم بخش‌‌های دراین کتاب موجود است که مبانی عقیده مسیحیت جدید را ازهم می‌پاشد، برخی مسائلی را که اسلام بران تأکید میورزد تأیید می‌‌کند که تفصیل آن قرار ذیل است:

۱- عیسی پیامبر بود

در مواضع زیادی از اناجیل یاد آوری ازان شده است که عیسی ÷فرستادۀ و پیامبر خدا بود، چنانچه در انجیل متی از عیسی ÷چنین نقل شده است: «هرکه شما را بپذیرد مرا پذیرفته، و هرکه مرا بپذیرد کسی را که مرا فرستاده پذیرفته است».

(متی، فصل۱۰، فقره ۴۰).

و هنگامی که میخواست شاگردان خود را برای دعوت قریه‌های بنی اسرائیل بفرستد تا به عیسی ÷ایمان بیاورند، به ایشان چنین گفت: «هر که به شما گوش دهد به من گوش داده است، و هرکه شما را رد کند مرا رد کرده است، و هرکه مرا رد کند فرستندهء مرا رد کرده است» (لوقا، فصل۱۰، فقره ۱۶).

در انجیل یوحنا از عیسی ÷چنین نقل شده است: «این است زندگی ابدی که آن‌‌ها تو را خدای یگانه حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادۀ تو است بشناسند». (یوحنا، فصل ۱۷، فقره۳).

۲- او تنها پیامبر بنی اسرائیل بود

در مواضع زیادی در انجیل از عیسی ÷اقوالی نقل شده است که دلالت قطعی دارد به این که رسالت عیسی ÷مخصوص بنی اسرائیل بوده است، مثلا: انجیل متی نقل می‌‌کند که عیسی ÷در جواب زنی که در پی طلب شفاء برای دخترش بود، چنین گفت: «من فقط برای گوسفندان گمشدۀ خاندان اسرائیل فرستاده شده‌ام». (متی، فصل ۱۵، فقره ۲۴).

و در همین انجیل توصیه عیسی ÷به شاگردانش چنین نقل شده است: «از سرزمین‌های غیر یهود عبور نکنید، و به هیچ یک از شهرهای سامریان داخل نشوید، بلکه نزد گوسفندان گمشدۀ خاندان اسرائیل بروید» (متی، فصل۱۰، فقره ۵).

این دو عبارت به صراحت بیان دارندۀ این مطلب‌اند که رسالت عیسی ÷ویژۀ بنی اسرائیل بوده است و بس. و چنانچه قرآن کریم نیز برین مطلب مهر تثبیت نهاده فرموده است: ﴿وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ[آل عمران: ۴۹]. یعنی: «ما مسیح را به صفت پیامبر تنها بسوی بنی اسرائیل فرستادیم».

۳- عیسی ÷پیرو شریعت موسی ÷بود

در نقطۀ سوم بیان داشتیم که از نصوص قرآن دانسته می‌‌شود که عیسی ÷پیرو شریعت موسی÷و مکمل آن بود.

در این مورد در انجیل‌‌ها از عیسی ÷چنین نقل شده است:

«فکر نکنید که من آمده‌‌ام تا تورات و نوشته‌های پیامبران را منسوخ و باطل نمایم، نیامده‌‌ام تا منسوخ کنم بلکه تا به کمال برسانم». (متی، فصل۵، فقره ۱۷).

۱- یکی از مسئولیت‌های بزرگ عیسی ÷دعوت بسوی توحید و یکتا پرستی بود و عیسی ÷در خلال چند سال رسالت خود، این مسئله مهم را همواره بیان می‌‌داشت تا توحید در اذهان مردم جای نشین گردد و شرک و تعدد آلهه زدوده شود. ما دراین مورد در قرآن نصوص زیاد داریم که دعوت عیسی ÷بسوی توحید را بیان داشته است. و هم چنین در انجیل‌‌ها عباراتی از عیسی÷نقل شده است که بیانگر مبادی و اصول توحیدی می‌‌باشد که همواره مردم را بسوی آن فرا می‌خواند. بطور مثال در انجیل «متی» قصۀ تلاش شیطان برای اغوای مسیح÷و جواب او به شیطان چنین نقل شده است: «عیسی به او فرمود: دور شو ای شیطان، کتاب مقدس می‌‌فرماید: باید خداوند، خدای خود را بپرستی و فقط او را خدمت نمائی». (متی، فصل۴، فقره ۱۰).

مطلبش اینست که تنها خدا را باید بپرستی و بس. و در جای دیگری از عیسی پرسیده شد: «مهم‌ترین حکم شریعت کدام است؟ عیسی ÷جواب داد: اول اینست ای اسرائیل بشنو، خداوند، خدای ما، خداوند یکتا است، و خداوند، خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام ذهن و تمام قدرت خود دوست بدار». (مرقس، فصل۱۲، فقره ۲۹).

در انجیل لوقا از ایشان چنین نقل شده است: «عیسی ÷جواب داد: تو باید خداوند، خدای خود را سجده کنی، و فقط او را خدمت نمائی». (لوقا، فصل۴، فقره ۸).

و همچنین در انجیل یوحنا از عیسی ÷نقل شده است که او گفت: «این است حیات جاویدان که آن‌‌ها ترا خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادۀ تو است بشناسند». (یوحنا، فصل۱۷، فقره ۳).

دراین عبارات بر دو چیز مهم و اساسی تأکید شده است:

اول: توحید. به این معنا که الله تعالی یکتا است، هم در ذات و هم در اسماء و هم در صفات، او مرکب نیست. و اثبات توحید به همین مطلب فوق، اساس دعوت مسیح÷را تشکیل می‌‌دهد.

دوم: رسالت مسیح÷. به این معنا که مسیح ÷جز رسالت وظیفۀ دیگری نداشت، او فرزند خدا نبود، بلکه بشری بود و برای هدایت بنی اسرائیل و وارهانی ایشان از گمراهی و ضلالت مبعوث گردیده بود.

و اثبات این دو امر درهم شکنندۀ دو مسئلۀ اساسی و بنیادین در مسیحیت تحریف شده می‌‌باشد: یکی مسئلۀ تثلیث و ابطال آن، و دوم: الوهیت مسیح ÷.

پایان کار عیسی ÷در دنیا

هنگامیکه عیسی ÷به دعوت آغاز کرد و خواست تا یهود را از عبادت نفس بسوی عبادت الله رهنمون شود، یهودیان به دشمنی او بپاخاستند، خصوصا هنگامی که دیدند مردم آهسته آهسته پیرامون او در حال گرد آمدن هستند، و این حلقه همواره در گسترش است، آنگاه دست به تنیدن مکر و حیله زدند و حکام محلی را علیه او بر انگیختند، و بالآخره موفق گردیدند تا از حاکم رومانی امر دست گیری و اعدام وی را اخذ کنند. ولی پیش از آنکه مکر ایشان پیاده شود، خداوند عیسی ÷را بسوی خود بلند کرد، قرآن کریم در این مورد می‌‌فرماید:

﴿وَقَوۡلِهِمۡ إِنَّا قَتَلۡنَا ٱلۡمَسِيحَ عِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ رَسُولَ ٱللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰكِن شُبِّهَ لَهُمۡۚ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُۚ مَا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٍ إِلَّا ٱتِّبَاعَ ٱلظَّنِّۚ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينَۢا ١٥٧[النساء: ۱۵۷].

ترجمه: «وگفتار‌شان که ما مسیح عیسی پسر مریم پیامبر خدا را کشتیم در حالیکه نه او را کشتند و نه بدار آویختند، لکن امر بر آن‌‌ها مشتبه شد، و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند از آن در شک هستند، و علم به آن ندارند، و تنها از گمان پیروی می‌‌کنند، و قطعا او را نکشتند».

سپس الله تعالی می‌‌فرماید:

﴿بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَيۡهِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا ١٥٨[النساء: ۱۵۸].

ترجمه: «بلکه خدا او را به‌سوی خود برد و خداوند توانا و حکیم است».

این تنها قرآن نیست که قتل عیسی ÷را نفی می‌‌کند بلکه برنابا حواری و شاگرد خاص عیسی ÷در انجیل خود داستان قتل عیسی را انکار نموده می‌‌نویسد: «هنگامیکه عساکر حاکم رومانی به رهبری یهودا به اقامتگاه عیسی ÷نزدیک شدند، عیسی ÷آگاه شد، و وارد خانه‌ای شد که آنجا یازده تن از شاگردان او خواب بودند، چون خداوند بندۀ خود را در خطر دید، به فرشتگان دستور داد تا او را به عالم بالا انتقال دهند، فرشتگان، عیسی ÷را به آسمان سوم منتقل نمودند، و او در صحبت فرشتگانی می‌‌باشد که همیشه به ذکر خدا مشغول‌اند، و بعد از رفع عیسی ÷، یهودا با توسل به زور وارد اتاق عیسی ÷شد، یاران عیسی ÷همه در خواب بودند، خداوند شباهت عیسی را بر یهودا انداخت که تماما با عیسی مشابه گردید، و ما شاگردان عیسی در مورد یهودا گمان کردیم که او عیسی است» [۲].

بعد از این واقعه یهودا اسخریوطی در عوض مسیح دستگیر شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفت که حتی نتوانست از خود دفاع کند، و سخنی بگوید، و به دار آویخته شد.

اناجیل میگویند که: یهودا بعد ازین واقعه دیگر دیده نشده است، و طبق گفته‌های اناجیل، او انتحار کرده است. ولی از نظر محققین قصۀ انتحار او قابل تأیید نیست و هیچ گونه دلیلی بر صحت آن وجود ندارد.

این چنین ما به این نتیجه منتهی شدیم که عیسی ÷بشر بود و بسان دیگران می‌‌خورد و می‌‌خوابید، و به قضای حاجت می‌‌رفت، و از رنج و تکلیف دنیا متأثر می‌‌شد، او از مادر خود مریم زاده شد، و مدتی در زمین باقی ماند که مسئولیت رسالت را انجام می‌‌داد، و پس ازان خداوند او را بسوی خود بلند نمود. و در جریان رسالتش هیچ گاه ادعای پسر خدا بودن و یا خدا بودن را نکرده است، بلکه این همه خرافات بعدا به او تهمت زده شد، و در روز آخرت از همه اعمالی که مسیحیان به او به دروغ نسبت داده‌اند اظهار برائت می‌‌کند.

[۲] به نقل از «محاضرات فی النصرانیة» ص: ۲۳.

بخش دوم: عوامل انحراف مسیحیت

مطالب این بخش:

۱- ایذاء و تعذیب مسیحیان

۲- ضیاع انجیل حقیقی..

۳- بولس(شاؤول یهودی)

۴- اثر پذیری مسیحیت از فسلفه‌های وثنی

۵- مداخله امپراطور قسطنطین

مسیح÷از دیدگاه مسیحیان

اگر ما مسیح ÷را از دیدگاه مسیحیان بررسی کنیم ایشان را کاملا غیر آنچه می‌‌یابیم که قرآن معرفی کرده است..

«چون مسیح از دیدگاه مسیحیان به صفت یک انسان مورد بحث قرار گرفته نمی‌‌تواند، که بسان دیگر انسان‌‌ها از مادری تولد شده باشد، بلکه مسیح ÷از نظر آن‌‌ها دارای تکوین دیگری است و بحیث پسر خدا قبول می‌‌گردد، و مسیح بسان پدر ازلی، از حیث زمان بین او و خدا هیچ گونه فرقی دیده نمی‌‌شود».

مسیحیان به این عقیده‌اند که عیسی خدا و پسر خدا بود، و او فرستاده شده تا خود را قربانی گناهان بشریت، که آنرا از پدر به میراث برده‌اند، گرداند.

اگر میان مسیحی که اسلام از آن صحبت می‌‌کند و مسیحی که مسحیان به آن عقیده دارند، مقایسه شود، دیده می‌‌شود که مسیحیان برای مسیح ÷یک چهرۀ افسانوی و دراماتیکی داده‌اند که شخصیت پس پردۀ و افسانه نگار آن بولس [شاؤول یهودی] می‌‌باشد، نه عیسی واقعی که فرزند مریم بود و پیامبر و بشر.

«ویلز» یکی از دانشمندان غربی می‌‌نویسد: «همان طوریکه چهرۀ اصلی بود بعد از مرور سال‌‌ها، شخصیت افسانوی امروز را به خود می‌‌گیرد، انسان از مطالعۀ احوال و زندگی عیسی به این نتیجه میرسد که شخصیت عیسی ÷نیز در تاریکی اوهام و روحیه تقلیدی از دیگران شکل می‌‌گیرد».

همین عوامل سبب می‌‌شود که برخی از مفکران غربی حتی از وجود عیسی ÷منکر شوند، و مسحیت را چیزی مرکب از عادات و تقالید و عقائد دیگران بدانند.

اما این سوال به ذهن انسان خطور می‌‌کند که چطور مسیحیت بعد از آنکه یک دین توحیدی بود، به یک دین افسانوی مبدل گردید، پاسخ این پرسش بدین قرار است:

عوامل انحراف مسیحیت

مسیحیت در اصل، دین توحید و آسمانی بود که برای نجات و هدایت بنی اسرائیل نازل گردیده بود، اما پس از بلند شدن عیسی ÷به آسمان، در اثر یکعده عوامل، چهرۀ اصلی‌اش را از دست داد. آن که دین حق و یکتا پرستی و همگام با عقل سلیم بود در اثر حوادث گوناگون بازیچۀ دست حکام و پاپ شکم پرست، و توطئه یکعده مغرضان قرار گرفت و در نتیجه به مجموعۀ از خرافات و توهمات افسانوی درآمد که از وثنیت بودیزم و هندوایزم مایه گرفت و با افسانه‌های بت‌‌پرستانۀ یونان باستان عجین شد. و هر که با این افکار افسانوی مخالفت میورزید علمای سوء آنوقت فورا مهر تکفیر را بر پیشانی او کوبیده او را نه تنها از جامعه بلکه از دنیا نابودش می‌‌کردند. و در طوفان مهیب از تکفیر و تهدید و در حصار چنین تنگ و ضیق فریادهای حق خواهان آهسته خاموش شد و این خورشید درخشان هدایت به غروب نشست.

ما در اینجا به بررسی عواملی می‌‌پردازیم که در به انحراف کشانیدن مسیحیت نقش اساسی داشته‌اند:

۱- ایذاء و تعذیب مسیحیان

از نخستین روزهای که مسیحیت عرض اندام نمود، حاملان این فکر و اندیشه مورد بازرسی و تعقیب و تعذیب حکام وقت قرار گرفتند. این امر سبب شد تا مسیحیان از ابراز آراء و نظریات خود علنا جلوگیری کنند، و عده‌ای هم مجبور به ترک دیار خود شدند، و عده‌ای دیگری محکوم به حبس و در تاریکی‌های زندان جان خود را از دست دادند.

اولین شخصیتی که مورد تعقیب و بازجوئی قرار گرفت، خود عیسی ÷بود. و در نتیجه همین فضای تعذیب و تهدید و کشتار حاملان این دین، و پس از آن که جان عیسی ÷به خطر مواجه گردید خداوند ایشان را به آسمان بلند کرد.

و پس از «طیباروس» که معاصر عیسی ÷بود در عهد دو قیصر دیگر، افراد بی‌شماری از مسیحیان نه تنها از جانب این دو قیصر بلکه از سوی یهودیان نیز بقتل رسیدند. همین امر سبب شد تا حاملین اصیل دین مسیحیت که تعالیم این دین را مستقیما از عیسی ÷گرفته بودند، نابود شوند.

در عهد «نیرون» سنه۶۴ م و «تراجان» سنه ۱۰۶م، و «دیون» سنه ۲۴۹م، و «دقیانوس» سنه ۲۸۰م مسیحیان مورد شدیدترین تاخت و تاز حکام وقت قرار گرفتند، و در نابودی ایشان روش‌‌های گوناگون بکار برده شد.

اناجیل بصورت عموم همه در ایامی که بدبختی و شکنجه‌ها گریبانگیر مسیحیان بود، گرد آوری و تألیف شده‌‌اند.

در کتاب تاریخ تمدن ذکر شده است که «بلین» نماینده امپراطور تراجان در آسیا، ضمن نامه‌ای به امپراطور چنین نگاشته است:

«آنهائی که متهم به مسیحیت هستند، از ایشان پرسش بعمل می‌‌آرم، اگر آنان به مسیحیت اقرار نمودند، از ایشان مکررا تا سه بار پرسش به عمل می‌‌آید، در صورت اصرار‌شان بر دین مسیحیت، جزای مرگ را برآن‌‌ها به اجراء می‌‌گذارم، زیرا آنان جنایت شدید و نا بخشودنی را مرتکب شده‌‌اند...».

اذیت و آزار مسیحیان توسط دستگاه امپراطور رومانی در گوشه و کنار امپراطوری روم ادامه داشت، چنانچه طبق آمارگیری که ازجانب مسیحیان شده است تعداد کشته شدگانی به این جرم در عصر دقیانوس بر (۱۴۰۰۰۰) نفر بالغ می‌‌گردد، و طبق آمار گیری دیگری این عدد (۳۰۰,۰۰۰) تخمین زده شده است.

بدین ترتیب، مسیحیان تا زمان به قدرت رسیدن قسطنطین مورد خشم دستگاه حکومتی بودند. قسطنطین که از مسیحیت شاؤول یهودی متأثر به نظر می‌‌رسید، هنگامیکه به قدرت رسید، مسیحیان را ازین بدبختی نجات داد، ولی صفحۀ خطرناکتری را در تاریخ مسیحیت رقم زد که بسی خطرناکتر از مرحلۀ نخست بود. زیرا پایه‌های فکر تثلیثی و ابن الله بودن عیسی ÷به حمایت او به تصویب رسید و بر مردم تحمیل گردید، و هرکه با این فکر مخالفت نشان داد ملعون و مطرود شد، و سرنوشتش یا زندان بود، و یا قتل و نابودی. و در نابودی مسیحیان راستین و خدا پرست در عصر وی تلاش زیاد صورت گرفت [۳].

بدیهی است هر عقیده‌ای که با چنین مشکلات جدی مواجه شود و کتاب محفوظی از جانب خدا باخود نداشته باشد، کارش آخرالأمر به گمراهی می‌انجامد.

[۳] مراجعه شود به کتاب: «محاضرات فی النصرانیة» ص: ۲۹، ۳۱.

۲- نابود شدن انجیل حقیقی

اوضاع ناهنجاری که مسیحیت با آن روبرو شد، سبب گردید تا مسیحیان، مقدس‌ترین کتاب خود یعنی انجیلی را که عیسی ÷با خود آورده بود از دست دهند. و اناجیل چهارگانه که بعدا تدوین شدند به صحت آنان نیز نمی‌‌توان اعتماد نمود، زیرا مؤلفان آن اناجیل افراد مجهول الهویت و کسانی هستند که عیسی ÷را نه دیده‌اند، و حتی مدرکی وجود ندارد که بر اساس آن نسبت این انجیل‌‌ها را بسوی اشخاص مذکور پذیرفت.

انقطاع سند اناجیل موضوعی است که خود مسیحیان نیز به آن اعتراف دارند. چنانچه شیخ رحمت الله هندی می‌‌گوید: «ما بارها از علمای بزرگ مسیحی سند متصل انجیل‌‌ها را طلب نمودیم، اما آنان نتوانستند برای آن سندی ارائه دهند. و بعضی از ایشان در مجلس مناظره‌‌ای که میان من و او بود چنین اعتذار نمود:

«علت فقدان اسناد - اناجیل- آزارها و شکنجه‌‌های است که مسیحیان در جریان سه صد و سیزده سال هدف آن قرار گرفتند».

شیخ رحمت الله می‌‌افزاید: ما از اسناد انجیل‌‌ها بحث و جستجو نمودیم جز تخمین و گمان چیزی دیگری نیافتیم، در حالیکه نمی‌‌توان توسط گمان چیزی را ثابت نمود» [۴].

[۴] - اظهار الحق: ۱/۱۱۱.

۳- بولس (شاؤول یهودی)

بولس که بنام «شاؤول» هم یاد می‌‌شود یکی از اسباب بزرگ انحراف در مسیحیت می‌‌باشد.

تولد و تربیت او در شهر طرسوس – یکی از مراکز فلسفه وثنی – شده بود. در آغاز امر یک یهودی متعصب و از دشمنان سرسخت مسیحیت بود. بولس از شهر خود طرسوس به هدف فراگیری تعالیم شریعت یهودی به بیت المقدس سفرنمود، و در مدت اقامتش در بیت المقدس موضعگیری شدیدی را در برابر مسیحیان اتخاذ نمود، او سرگذشت خود را در نامه‌‌ای به اهل غلاطیه چنین شرح می‌‌دهد:

«سرگذشت و اعمال سابق مرا در دین یهود شنیده اید که چگونه با بی‌رحمی به کلیسای خدا آزار می‌‌رسانیدم و در نابود ساختن آن چگونه می‌‌کوشیدم» [۵].

در «سفر اعمال رسولان» از شاؤول چنین یاد آوری شده است: «شاؤول کوشش می‌‌کرد که بنیاد کلیسا را براندازد، او خانه به خانه میگشت و زنان و مردان را بیرون می‌کشید و به زندان می‌‌انداخت».

اما همین شاؤول یهودی را می‌‌بینیم که ناگهان و بدون مقدمه و بدون دعوت کسی نه تنها گرویدۀ دین مسیحیت بلکه یکی از دعوتگران سرسخت آن می‌‌شود. چنین امر شاید قابل شگفتی نباشد، چون وقتی که ما در تاریخ مطالعه کنیم بسا افرادی را می‌‌یابیم که در آغاز از دشمنان سرسخت انبیاء بوده‌‌اند، اما هنگامی که آن دین را پذیرفتند به سرسخت‌ترین مدافعان آن دین تبدیل شده‌‌اند. و از کسانی بوده‌‌اند که در عمل به تعلیمات و اوامر آن دین پیشا پیش بوده‌‌اند.

ولی اگر در تاریخ زندگی این مرد – شاؤول – مطالعه کنیم به حیرت می‌افتیم. زیرا او در عین حالیکه ادعای ایمان به دین مسیحیت را دارد، نه تنها از تعلیمات اساسی آن دین پیروی نمی‌‌کند بلکه از خود، اصول و تعلیماتی را وضع می‌‌کند که با شریعت عیسوی تماما مغایرت دارد.

و اینکه شاؤول مسیحیت را چگونه پذیرفت؟ پرسشی که پاسخ آن بر اساس منابع مسیحی قرار ذیل است:

«شاؤول از تهدید و کشتن پیروان خدا به هیچ نحوی دست نمی‌‌کشید، او پیش سید کلان رفت و تقاضای معرفی نامه‌های برای کنیسه‌‌های دمشق کرد، تا چنانچه مردی یا زنی را از اهل طریقت پیدا کند، آن‌‌ها را دستگیر کرده به اورشلیم آورد، شاؤول هنوز به دمشق نرسیده بود که ناگهان نزدیک شهر، نوری از آسمان در اطراف او درخشید، او به زمین افتاد، و صدائی شنید که می‌‌گفت: ای شاؤول ! ای شاؤول! چرا بر من جفا می‌‌کنی؟ شاؤول پرسید: خداوندا! تو کیستی؟ جواب آمد: من عیسی هستم همان کسی که تو بر وی جفا میکنی، ولی برخیز و به شهر برو، و در آنجا به تو گفته خواهد شد که چه باید بکنی، در این هنگام همسفران شاؤول خاموش ماندند، زیرا اگر چه صدا را می‌‌شنیدند ولی کسی را نمی‌دیدند..!

شاؤول مدتی در دمشق با ایمانداران بسر برد، و طولی نکشید که در کنیسه‌‌های دمشق به طور آشکار اعلام می‌‌کرد که عیسی پسر خدا است» [۶].

این چنین شاؤول دخول خود را در مسیحیت اعلان می‌‌دارد، اما با فلسفه‌‌ای جدید، و نظریات جدید که سر آغاز انحراف در مسیحیت اصیل می‌‌باشد.

و مقولۀ عربی است که «الحق أبلج والباطل لجلج»یعنی حق روشن و واضح و باطل همواره در تردد است. می‌بینیم که تناقض میان روایات در چگونگی دخول شاؤول در مسیحیت آشکار و هویدا می‌‌گرد. زیرا باطل هرچند قوی و استوار باشد، اما بسان شجرۀ خبیثه است که اندکترین بادی او را زمین بوس می‌‌سازد. زیرا داستان دخول شاؤول در مسیحیت و شرح این قصه را در همین کتاب در جای دیگری چنین می‌‌یابیم:

«... وقتی که پرسیدم: ای خداوند تو کیستی؟ جواب داد: من عیسی ناصری هستم که از تو جفا می‌بینم. همراهان من نور را دیدند، اما صدای کسی را که با من صحبت می‌‌کرد نمی‌‌شنیدند» [۷].

و با یک مقایسه سریع تناقض میان دو قصه صاف و ظاهر می‌‌گردد، چون در روایت نخست، همراهان او صدا را می‌‌شنیدند ولی کسی را نمی‌دیدند.

و بر اساس روایت فصل بیست دوم، همراهان او نور را دیدند، ولی صدای کسی را که با شاؤول سخن می‌گفت نشنیدند.

شاؤول با ساختن و بافتن این داستان دروغین، بحیث گرگ لباس میش به تن کرد و دخول خود را در مسیحیت اعلان نمود.

و پس از اندک زمانی بولس که اصلا مسیح ÷را ندیده بود، ادعای ارتباط بالفعل با مسیح÷را کرد، و جسورانه می‌‌گفت: هر چیزی که مخالف گفته‌ها و تعالیم وی است، سخن باطل و بیهوده است. او شاگردان اصیل مسیح را به دروغ متهم می‌‌کرد و ادعاء می‌‌نمود: «که این دروغگویان (شاگردان مسیح) میخواهند مردم را از ایمان منحرف سازند، لذا واجب است تا از آن‌‌ها روگردانید و اعراض نمود».

[۵] - غلاطیان فصل ۱ فقره ۱۳. [۶] - سفر اعمال رسولان، فصل ۹، فقره ۱-۳۰. [۷] - سفر اعمال رسولان، فصل ۲۲، فقره ۶-۸.

ابتکار بولس در نشر تعالیم و اکاذیب خود

بولس بخاطر جذب بیشتر افراد به دور خود، بهتر می‌بیند تا با استفاده از تعالیم یهودیت، فلسفه‌‌ای یونانیها، مجوسیت و مذاهب و ادیان دیگر، مسیحیت خود را ملمع کاری کند، و بالآخره پیروان او ادعا کنند که بولس توانست نه تنها پیروان خود را نجات دهد، بلکه نژاد بشری را از عذاب خداوند برهاند.

بولس ضمن نامه‌اش به اهل «قرنته» شيوه خود را در دعوتش چنين شرح مي‌‌دهد:

«... زیرا اگرچه کاملا آزادم و برده‌ای کسی نیستم، خود را غلام همه ساخته ام، تا بوسیله من عده‌ای زیادی به مسیح ایمان آورند، ازین سبب وقتی با یهودیان هستم مانند یک یهودی زندگی می‌‌کنم، و وقتی بین کسانی هستم که تابع شریعت موسی هستند مانند آن‌‌ها رفتار می‌‌کنم، اگرچه من تابع شریعت (موسی) نیستم... همچنین در میان افراد ضعیف مانند آن‌‌ها ضعیف شدم تا بوسیلۀ من آن‌‌ها به مسیح ایمان آورند، در واقع با همه همرنگ شدم، تا بهر نحوی وسیله نجات آن‌‌ها بشوم، همه‌ای کارها را بخاطر انجیل انجام می‌‌دهم تا در برکات آن شریک شوم» [۸].

آری، بولس بخاطر گسترش نظریات خود با اهل هر مذهب و کیش مطابق دساتیر آن کیش رفتار مینمود، و به همین علت بسیاری از آراء و نظریات وثنی ادیان دیگر با مسیحیت بولس آمیزش یافت، و با این شیو‌‌ه‌‌ای نادرست بولس، دین اصیل مسیح÷آهسته آهسته به فراموشی گرائید، و دین بولس، در لباس دین مسیح در میان یونانی‌ها و بت‌‌پرستان نفوذ کرد، اما در شرق که مرکز شاگردان مسیح، و مسیحیان حقیقی بود، دین بولس نه تنها رشد بسیار بطی داشت، بلکه از سوی حواریون عیسی ÷هدف تنقید شدید قرار گرفت. و این امر سبب شد تا بولس در برابر شاگردان اصیل مسیح ÷از در بی‌ادبی پیش آید و آنان را به فریب و دروغگوئی متهم کند، و ایشان را عاشقان دنیا بخواند.

او در نامه‌اش به «تیموتاوس» چنین می‌‌نگارد:

«کوشش کن که هر چه زودتر پیش من بیائی، زیرا دیماس بخاطر عشقی که به این دنیا دارد مرا ترک کرده... و اسکندر مگر ضرر بزرگی بمن رسانده، خداوند مطابق اعمالش به او سزا خواهد داد، تو نیز ازو احتیاط کن، زیرا شدیدا با پیام ما مخالف بود» [۹].

پیامی که او اینجا اشاره می‌‌کند عبارت است از ادعای بولس مبنی براین که عیسی پسر خدا است. و حواریون عیسی ÷از ابتدا با این مسئله مخالفت نموده بودند.

«برنابا» کسی بود که در آغاز از بولس حمایت نمود و واسطه شد تا دیگر حواریون، بولس را بپذیرند، اما وقتیکه «برنابا» از نظریات خطیر و فاسد بولس آگاه شد، او از بولس فاصله گرفت، و با بولس مخالفت کرد. بولس در مورد کناره گیری «برنابا» از وی چنین می‌‌گوید: «اما وقتی پطرس به انطاکیه آمد روبرو با او مخالفت کردم، زیرا کاملا گنهگار بود... و دیگر مسیحیان یهودی نژاد از ریاکاری او پیروی کردند، بطوریکه حتی برنابا نیز تحت تأثیر دو روئی آن‌‌ها قرار گرفت» [۱۰].

پطرس شخصی بود که عیسی ÷او را بحیث رئیس حواریون مقرر نموده بود. و مسئله‌ای که بولس به آن اشاره نمود که دیگران بسبب آن، وی را ترک گفته به مخالفت وی پرداختند همانا مسئله ابن الله قرار دادن عیسی ÷و یکعده مسائل دیگری بود که بولس آنرا اختراع نموده بود.

[۸] - قرنتیان، فصل ۹، فقره ۱۹-۲۳. [۹] - تیموتاوس دوم، فصل ۴، فقره ۹، ۱۵ [۱۰] - غلاطيان، فصل ۲، فقره ۱۲-۱۳.

تحریفات بولس در دین مسیح

قبلا اشاره نمودیم که مسیحیت در ابتدا دین یکتا پرستی بود، مسئلۀ تثلیث، یا ابن الله بودن عیسی ÷و غیره را کسی نمی‌شناخت. اما بولس یهودی بعد از پوشیدن نقاب مسیحیت توانست مجرای دین توحیدی مسیح ÷را تغییر بدهد، و یک سلسله تغییرات و تحریفات را وارد این دین بسازد.

اموری که در مسیحیت توسط بولس افزوده شده است قرار ذیل است:

۱- بولس اعلان نمود که عیسی ÷پسر خدا است.

۲- قبلا تذکر به عمل آمد که رسالت عیسی ÷جهانی نبود، بلکه تنها بسوی بنی اسرائیل فرستاده شده بود. اما بولس ادعا نمود که مسیحیت تنها برای هدایت یهودیان نبوده، بلکه دین جهانی می‌‌باشد.

۳- بولس اعلان داشت که مسیح یگانه فرزند خداست که فرستاده شده است تا خود را قربانی گناهی سازد که پدر نخستین ما (آدم ÷) مرتکب آن شده بود، و آن گناه را نسل‌‌هایش یکی بعد دیگر به میراث بردند.

۴- عیسی ÷به زعم او بعد از کشته شدن دو باره زنده شد، و به آسمان بالا شد، تا در طرف دست راست پدر خود بنشیند، و فرمانروایی جهان را بدست گیرد.

۵- تثلیث نه تنها از اختراعات بولس پنداشته می‌‌شود، بلکه عقیده به الوهیت مسیح و الوهیت روح القدس را اساس گذاشته است.

۶- نسخ ختنه کردن، در حالیکه ختنه در شریعت عیسی ÷مشروع بود.

۷- حلال قرار دادن گوشت خوگ، در حالیکه گوشت خوگ در شریعت عیسی ÷حرام است.

آری، این بولس بود که مسیحیت را به بیراهه کشاند، چنانکه برادر کوچک وی عبدالله بن سبا، با پیروی از روش بولس، خواست تا اسلام را به سرنوشت مسیحیت گرفتار کند، لذا نخست او ادعای اسلام کرد، سپس ادعاء نمود که علی س«خداست»! ولی از برتری‌های اسلام – برعکس مسیحت - این بود که در اسلام مرجع و میزان برای تشخیص افکار نظریات وجود دارد که عبارت از قرآن و حدیث است، لذا وی در سازش شوم خویش ناموفق ماند. اما بولس در کار خویش موفق بود.

۴- اثرپذیری مسیحیت از فلسفه‌‌های وثنی

قبلا بیان نمودیم که رسالت مسیح مخصوص بنی اسرائیل بود، و اولین کسی که به مسحیت رنگ جهانی بودن را داد، بولس یهودی بود که بخاطر پیش برد و نشر و اهداف خود، باهر قوم و کیش رنگ و بوی آنرا اختیار می‌‌کرد. و همین علت بود که دعوت بولس در میان اقوام و قبایل بت پرست به سرعت مورد پذیرش قرار گرفت، بویژه در قرن دوم و سوم میلادی جهان شاهد گرایش شمار زیادی از رومانی‌‌ها و مصری‌‌ها بسوی مسیحیت بود، چون میان دینی که بولس عرضه می‌‌کرد و میان عقاید و نظریات بت‌‌پرستانه آن اقوام تفاوت ناچیزی وجود داشت، بلکه در بسیاری موارد، مسیحیت بولس افکار بنیادی‌اش را از دیگران اخذ نموده بود.

فلسفه‌‌ای افلوطینی و اثر آن بر مسیحیت

«لیون گوتیه» مستشرق معروف می‌‌نویسد: «اینکه مبدأ هر شیئ چیست؟ نخستین مسئله‌ای دشواری بود که فلسفۀ اغریق با آن مواجه گردیده بود، سپس در تلاش پاسخ به این پرسش، فکر توحیدی سقراط و افلاطون و ارسطو ظهور نمود. و آن بدین قرار که: صدور عالم از ذات إله لم یتغیر صورت گرفته است. اما این صدور چگونه صورت گرفت، هنوز مسئلۀ غامض و پیچیده بود، تا اینکه افلوطین با طرح نظریۀ تثلیث یا وجود سه اقنوم این مشکل را حل نمود، و آن بدین ترتیب که: الله تعالی نخست عقل را آفرید، و بعد ازآن روح القدس را، و از روح القدس جهان سرچشمه گرفت».

او می‌‌افزاید:

«آمیزش میان عقیدۀ یهودی و فلسفۀ اغریقی نه تنها یک فلسفه‌‌ای جدیدی را به بار آورد، بلکه با خود دین جدیدی را به وجودآورد که آن عبارت از مسیحیت است که بیشتر آراء و افکار فلسفی‌اش را از یونانی‌ها به خود جذب نموده است، و لاهوت مسیحی از همان منبعی سرچشمه گرفته است که مأخذ اصلی فلسفۀ افلوطینی جدید [۱۱]می‌‌باشد. اگرچه در بعضی جزئیات اختلاف اندکی وجود دارد، اما اساس هر دو، عقیدۀ تثلیث و اتحاد اقانیم ثلاثه در هر دو می‌‌باشد».

أقنوم اول که مصدر و منبع همۀ کمالات است مسیحیان آن را «اب» می‌‌نامند، و اقنوم دوم را «ابن» یا کلمه (و در فلسفۀ افلوطینی جدید عقل نامی‌‌ده می‌‌شود) و اقنوم سوم را روح القدس.

با در نظر داشت اینکه اقانیم در فلسفۀ افلاطونی جدید همه یک برابر نیستند، ولی از نظر مسیحیان همه باهم برابر‌اند.

در عقیده مسیحیان «ابن» از «اب» سرچشمه گرفته است، ولی از حیث مرتبت از «اب» پاینتر نیست، و همچنین روح القدس در رتبه و مقام مساوی با «ابن» و «اب» است [۱۲].

[۱۱] - مؤسس فلسفه افلوطینی جدید، شخصی است بنام افلوطین متوفی (۲۷۰ میلادی) او آموزش ابتدائی خود را در نزد «امینیوس» استاد فلسفه اسکندریه به پایان رسانید، سپس به بلاد فارس و سرزمین هند سفر کرد، و از منابع اصیل تصوف هندی خود را سیراب نمود، و در جریان اقامتش در هند بر تعالیم بودا و برهمن‌های هندی مطلع شد، و عقائد بودائی‌ها را در مورد بودا، و برهمن‌ها را در مورد«کرشنا» از نزدیک مورد مطالعه قرار داد، بعد ازان به اسکندریه مراجعت نمود، و مجلس درسی را افتتاح کرد و در همانجا نظریه خود را در باره مسائل میتافزیک (ماوراء الطبیعة) و آفریدگار جهان ارائه داد. البته نظریات او در این مورد شرح و بسط نظریه افلاطون شاگرد سقراط بود، و آن عبارت است از: ۱- جهان از آفریدگار ازلی سرچشمه گرفته است. ۲- اولین چیزی که ازین آفریدگار صادر شده است عقل است. ۳- و از عقل، روح صادر شد. و بقیه مخلوقات ازین سه چیز سرچشمه گرفت. (محاضرات فی النصرانیة ص: ۳۴) [۱۲] - به نقل از: محاضرات فی النصرانیة ص: ۳۶

گوستالبون (۱۸۴۱-۱۹۳۱) می‌‌گوید

مسیحیت در پنج قرن اول حیات خود با جذب افکار فلسفی و مذهبی و یونانی و رومی و شرقی، به تطور خود ادامه داد و معجونی از تمام معتقدات شرقی گردید، آئین مصری و ایرانی در میان اروپائیان پیروان زیادی داشت، اغلب عقائد، مراسم، آداب، و اعمال مسیحی و نزاع خیر و شر همه از عقائد دیگران سرچشمه می‌‌گیرد...

او می‌‌افزاید:

مردم افکار سابق خود را که عقائد مربوط به پرستش ارباب النوع درآن، مقام اول را می‌‌گرفت، نگهداشتند. در واقع نام آلهۀ قدیم در مسیحیت تغییر کرده است، مردم تثلیث جدید مسیحی (پدر، پسر و روح القدس) را بجای تثلیث پیشین (ژوپ، ژونون، می‌نرو) گذاشتند!!! و به پرستش خدای سه گانه ادامه دادند!! اولیاء و مقدسین مسیحی جای آلهۀ قدیمی را گرفت [۱۳].

شخص دیگری به نام «ولسن شاله» قسمتی از سرچشمۀ نخستین عقائد و افکار یا شکل ابتدائی حیات مذهبی مسیحی را که از چه مأخذی گرفته شده است، در تحقیقات وسیع خود نشان می‌‌دهد. او درکتابش به نام:

(Petite History des Grande's Religions ) مینویسد:

اغلب سرگذشتها و حوادثی که به حضرت عیسی نسبت داده می‌‌شود، در احوال بزرگان آئین‌های قدیم: مصریان، بابلیان، یا یهودیان می‌‌توان آنرا ملاحظه کرد. این بخوبی میرساند که پیروان مسیح پس از پراگنده شدن در آسیای صغری و کشورهای همسایه، و تحت تأثیر عقائد آن محیطها واقع شدند، به تدوین و ترتیب این قبیل قصص و عقائد و تعالیم پرداخته‌‌اند [۱۴].

در اینجا بهتر است که کلام «ویلز» را که از محققان جهان غرب به شمار میرود نقل کنم، او در کتابش (معالم تاریخ انسانیت، جلد سوم، ص:۵۴۸) می‌‌نویسد: «...اکنون از حقائق مسلمه و بدیهیات است که مجموعۀ اخبار لاهوتی اناجیل که پایۀ مناسک و مراسم دین مسیحیت را به وجود می‌‌آورند از طرف دانشمندان تأئید و تثبیت نمی‌‌شود، و مشکل است حتی یک کلمه از کلمات عیسی در آن‌‌ها وجود داشته باشد!، که بتوان موضوع کفاره و فدا را تفسیر آن قرار داد، یا درآن کلمات، حضرت عیسی پیروان خود را به تقدیم قربانی‌ها و یا «عشای ربانی» مأمور کرده باشد. و هیچ گونه دلیل و سندی نمی‌توان پیدا نمود که ثابت سازد موضوع تثلیث که بعد از مسیح موجب آن همه اختلاف و تفرق، در عالم مسیحیت شده مورد قبول و اعتقاد حواریین مسیح باشد [۱۵].

با مقارنه میان نصرانیت و دیگر ادیان وثنی بخوبی ظاهر می‌‌شود که نصرانیت نه تنها متأثر از نظریه افلاطونی بود، بلکه مزیجی از افکار آشوری‌ها، فینقی‌ها، فارسی‌‌ها، و هندی‌‌ها می‌‌باشد، چنانکه ما در باب عقائد نصاری مقارنه‌ای را میان مسیحیت و بعضی ادیان وثنی دیگر انجام خواهیم داد که از خلال آن اثرپذیری این دین از ادیان دیگر بخوبی روشن خواهد گردید.

[۱۳] - به نقل از کتاب محاضرات فی النصرانیة ص: ۳۶ [۱۴] - به نقل از کتاب: اسلام و عقائد بشری تألیف یحیی نوری ص: ۴۵۰. [۱۵] - به نقل از کتاب: اسلام و عقائد بشری ص: ۴۵۵.

۵- مداخله امپراطور قسطنطین

قسطنطین پسر گوستس یکی از شاهان امپراطوری روم بود. گوستس در زمان سلطنت خود با زنی از منطقۀ «رها» بنام «هیلانه» ازدواج کرد که آن زن قبلا بدین مسیحی پیوسته بود، و ازین زن پسری بنام قسطنطین (گوستوتین) به دنیا آمد. هنگامیکه گوستس وفات کرد، پسرش قسطنطین جانشین پدر گردید، او که قبلا توسط مادر خود از مسیحیت متأثر شده بود بعد از پیروزی‌اش بر قیصر که رقیب او بود، گرایش خود را به دین مسیحیت اعلان کرد و دستور داد که همه مسیحیان اسیر، رها شوند.

قسطنطین چون در یک مجتمع وثنی تربیت و پرورش یافته بود، به این اساس او از افکار بت‌‌پرستانۀ نیاکان خود متأثر بود، و در عین حال در بارۀ مسیحیت حقیقی معلومات کافی نداشت، و هنگامیکه زمام حکم را بدست گرفت، اختلاف مسیحیان در بارۀ الوهیت عیسی÷و مسئلۀ تثلیث به اوج خود رسیده بود، آریوس و طرفداران او مسیح ÷را نه خدا می‌‌دانستند و نه فرزند خدا بلکه او را تنها مخلوق و بشر می‌‌دانستند.

لذا قسطنطین که تا هنوز از ته دل به مسیحیت نه پیوسته بود بلکه به آن تظاهر می‌‌کرد، از آن هراسید که مبادا گسترش اختلاف موجب اختلاف دامنه‌‌دار و باعث ورشکستگی امپراطوری وی گردد، دستور داد تا همه کشیش‌‌های مسیحی جمع شوند که در نتیجه ۲۰۴۸ کشیش از گوشه و کنار سلطنتش گرد هم آمدند، و ازین میان تنها ۳۱۸ کشیش براین نظریه ابراز اتفاق کردند که مسیح بشر و مخلوق نیست، بلکه خدا و پسر خدا است، قسطنطین طرفداری خود را ازین نظریه اعلام داشت، و کسانیکه با این نظریه مخالف بودند از جمله طرفداران آریوس محکوم به کفر شده و از سوی حکومت تحت پیگرد و تعذیب قرار گرفتند.

از جملۀ مسائلی که توسط امپراطور قسطنطین و به اشارۀ کشیش‌‌های درباری، رسمی اعلام گردید، مسئلۀ رسمی شدن یکعده اناجیل، الوهیت عیسی، ابن الله بودن او و غیره نظریاتی بود که قبلا توسط بولس یهودی مطرح شده بود [۱۶].

[۱۶. - در بارۀ چگونگی گرایش قسطنطین به مسیحیت، و تفصیلات مجمع نیقیه، و موضوعات دیگری که در میان نصاری محل خلاف است به کتاب: الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح: ۳/ ۱۷ و صفحات بعدی‌اش مراجعه شود.

بخش سوم: مصادر تشریع در مسیحیت و نقد اناجیل

مطالب این بخش:

* انجیل از دیدگاه مسلمانان

* تاریخ اناجیل چهار گانه

* نقد اناجیل

* انجیل متی

* انجیل مرقس

* انجیل لوقا

* انجیل یوحنا

* گوشۀ از تضادها و تناقض‌‌های اناجیل

* دروغهای درج شده در اناجیل

* انجیل «برنابا» در رویا روی با اناجیل چهار گانه

* مجامع کلیسایی

مصادر تشریع در مسیحیت

مسیحیان، مسائل مربوط به عقیده و مسائل تشریعی‌شان را از دو منبع أخذ می‌نمایند:

۱- کتاب مقدس.

۲- مجامع کلیسائی.

کتاب مقدس به دو دسته تقسیم می‌‌شود:

۱- عهد قدیم: که عبارت از تورات و کتابهای ملحق به آن می‌‌باشد.

۲- عهد جدید که عبارت از أناجیل چهارگانه (متی، مرقس، لوقا، و یوحنا) می‌‌باشد، به ضمیمۀ یکعده رسائل دیگری که به زعم مسیحیان، رسائل قدیسین نامی‌‌ده میشوند و آن‌‌ها قرار ذیل‌اند:

۱- سفر اعمال رسولان

۲- مجموعۀ رسایل چهارده گانۀ بولس

۳- رسالۀ یعقوب

۴- دو رساله از پطرس

۵- سه رساله از یوحنا

۶- رسالۀ یهودا

۷- رسالۀ یوحنای لاهوتی

هر دو عهد جدید و قدیم پر از خرافات و تحریفات، و قلب حقایق هستند، البته ما در این بخش تنها به نقد انجیل‌‌های چهارگانه می‌‌پردازیم، چون اساس و بنیاد مسیحیت را همین اناجیل تشکیل می‌‌دهد، و هنگامی که بنیاد منهدم گردد حاجت به منهدم ساختن بناء نمی‌ماند، زیرا او خود فرو میریزد.

انجیل از دیدگاه مسلمانان

انجیل کلمۀ یونانی است که بمعنای خبر خوب و بشارت است. ما مسلمانان همگی به این عقیده ایم که انجیل عبارت از کتاب آسمانی است که خداوند متعال آنرا بر بندۀ خود عیسی ÷پسر مریم نازل فرمود، تا بدان بنی اسرائیل را بسوی نور و هدایت سوق دهد. الله تعالی می‌‌فرماید:

﴿وَقَفَّيۡنَا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم بِعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡإِنجِيلَ فِيهِ هُدٗى وَنُورٞ وَمُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَهُدٗى وَمَوۡعِظَةٗ لِّلۡمُتَّقِينَ ٤٦[المائدة: ۴۶[.

ترجمه: «و به دنبال آن‌‌ها (یعنی پیامبران پیشین) عیسی پسر مریم را فرستادیم، که به آنچه پیش ازو فرستاده شده بود از تورات تصدیق داشت، و انجیل را به او دادیم که در آن هدایت و نور بود و (کتاب آسمانی او نیز) تورات را که قبل ازو بود تصدیق می‌‌کرد و هدایت و موعظه برای پرهیز گاران بود».

عیسی ÷در مدت کوتاهی که در میان بنی اسرائیل بود، آنان را بر اساس همین انجیل آسمانی دعوت می‌‌داد، اما بعد از بلند شدن عیسی ÷به آسمان، انجیل مذکور نابود شد، و علت اساس در نابودی آن، دشمنی شدید یهودیان در برابر این کتاب آسمانی جدید از یکسو، و اختلافات درونی مسیحیان از سوی دیگر بود. هر گاه اگر انجیل واقعی نابود نمی‌‌شد این انباری از خرافات که وارد مسیحیت شده است صورت نمیگرفت. به هر حال نابودی انجیل حقیقی مشکل بزرگی را بر مسیحیان بار آورد. اناجیل موجوده هیچ نسبتی به انجیل آسمانی ندارند، بلکه به عقیدۀ مسیحیان، اناجیل موجوده شرح حال و زندگی عیسی ÷می‌‌باشدکه با الهام خداوندی توسط چند تن از شاگردان عیسی ÷به رشتۀ تحریر درآمده است.

اناجیل چهار گانه در دادگاه تاریخ

اناجیل موجوده چنانچه از نام‌شان پیدا است، نه انجیلی هستند که بر عیسی ÷نازل شده بود، و نه مضامین آنرا عیسی ÷بر آن اشخاص املاء نموده است، بلکه این انجیل‌‌ها توسط افراد مجهول الهویه گرد آوری و تألیف شده‌‌اند. و در بارۀ تاریخ تألیف این اناجیل میان مسیحیان اختلاف زیادی وجود دارد.

«گرچه اکثر مسیحیان معتقد‌اند که انجیل‌‌ها را کسانی نوشته‌اند که شاهد بلاواسطۀ زندگی عیسی ÷بوده‌‌اند، و ازین جهت انجیل‌‌ها شروح زنده و بی‌چون و چرای وقایعی است که درآن زندگی و مواعظ عیسی ÷وجود داشته است» [۱۷].

اما حقیقت عکس آنچیزیست که مسیحیان عقیده دارند، چون این انجیل‌‌ها تقریبا یک قرن بعد از بالا رفتن عیسی ÷نوشته شده‌‌اند، و بر این ادعای ما آنچه که در ترجمه‌های جهانی کتاب مقدس که توسط (۱۰۰) تن از دانشمندان مسیحی پروتستانت تهیه شده است، گواه می‌‌باشد، آنان درین باره چنین می‌‌نگارند:

«پیش از سال ۱۴۰ میلادی هیچ شهادتی که بر طبق آن شناخت مجموعه‌ای از نوشته‌های انجیل محتمل باشد وجود ندارد».

گرچه یک عده مسیحیان (ازجمله کاتولیک‌ها) بر این عقیده‌اند که این انجیل‌‌ها در حدود سال‌‌های ۷۰ میلادی نوشته شده‌‌اند اما این مطلب پذیرفتنی نیست، آری، البته احتمالا در بارۀ مرقس [۱۸].

وحتی در بارۀ مطالبی که محتوای این اناجیل را تشکیل می‌‌دهد، در میان مسیحیان اختلاف نظرهای وجود دارد. مثلا مجمع واتیکان (مرجع مسیحیان کاتولیکی) در این باره چنین قرار صادر نمود:

«... آنچه را که حواریون به فرمان مسیح وعظ کرده‌اند بعدا خود و اطرافیان ایشان تحت الهام الهی به نوشته‌‌هائی منتقل کرده‌اند که پایۀ دین می‌‌باشد، و عبارت‌اند از انجیل چهار وجهی: متی، مرقس، لوقا، و یوحنا..

مصنفان مقدس طوری چهار انجیل را ترکیب کرده‌اند که همواره چیزهای واقعی و راستین در بارۀ عیسی -÷- به ما عرض کنند» [۱۹].

اینکه گفته‌های واتیکان تا چه حد قرین واقعیت‌اند، مسئله‌ای است که بعدا روشن خواهد شد، اما آنچه که مفسران ترجمۀ جهانی کتاب مقدس می‌‌نگارند، نه تنها نقیض گفته‌های واتیکان می‌‌باشد، بلکه این نظریه آن‌‌ها را که اناجیل تحت الهام الهی به رشتۀ تحریر درآمده است، نیز رد می‌‌کند، چون مفسران ترجمۀ جهانی کتاب مقدس، اناجیل را سلسه‌ای از حکایات قرار می‌‌دهند:... بدین ترتیب انجیل، آنچه از روایات شفاهی دریافت کرده‌اند، طبق منظور خاص خود جمع آوری و به صورت نوشته درآورده‌اند، این چنین یک موضعگیری از جانب بیش از صد مفسر کاتولیک و پروتستانت عهد جدید اتخاذ گردیده است [۲۰].

موریس بوکای دانشمند فرانسوی بعد از نقل اختلافات واتیکان و مفسران ترجمۀ جهانی کتاب مقدس در مورد اناجیل، چنین می‌‌گوید: «روشن است که مابین اظهاریه مجمع روحانی واتیکان و موضعگیری‌های مؤخر تر، خود را در برابر تأییدات متناقض می‌‌یابیم، نمیتوان اظهاریه واتیکان را که (طبق آن اناجیل میبایستی ناقل صادق افعال و اقوال عیسی ÷باشند) با تضاد‌ها، دوری از حقیقتها، غیرممکن‌ها، و تصدیق‌های مخالف با واقعیت در متون، آشتی داد» [۲۱].

همین تضادها، دوری از حقیقت‌‌ها میان نسخه‌‌های اناجیل، یکعده علماء را بر این واداشته است تا در برابر اناجیل موضعگیری شدیدی از خود نشان دهند.

چنانچه ابن حزم دانشمند اسلامی بعد از آنکه تضادها و تناقض‌‌های اناجیل را نقل می‌‌کند، چنین می‌‌گوید: «وجود این همه تناقض‌‌ها دلیل واضح‌اند بر اینکه اناجیل کتابهای هستند که توسط مردمان بی‌دین و دروغگو برشتۀ تحریر درآمده‌اند» [۲۲].

ابن حزم بر این عقیده است که حواریون اصیل یا کشته شده بودند، و یا در حالت اختفاء بسر می‌‌بردند، و نسبت هیچ یکی از اناجیل بسوی آنان درست نیست.

البته این تنها دانشمندان اسلامی نیستند که انجیل‌‌ها را بباد انتقاد گرفته‌اند، بلکه قبل ازایشان و حتی قبل از ظهور اسلام افرادی وجود داشت که انجیل‌‌ها را هدف تنقید قرار داده‌‌اند.

مثلا سلسوس در قرن دوم میلادی در مورد اناجیل چنین می‌‌گوید:

«مسیحیان اناجیل را سه بار و یا چهار بار و یا بیشتر ازآن چنان تغییر دادند که مضامین آن نیز تغییر نمود» [۲۳].

و «فاستس» یکی از علمای فرقۀ مانی در قرن چهارم میلادی چنین می‌‌گوید: «این یک امر محقق است که عهد جدید (یعنی اناجیل) را نه مسیح تصنیف نموده و نه حواریون، بلکه آنرا شخص مجهولی تصنیف نموده، و از هراس اینکه مبادا مورد اعتبار مردم قرار نگیرد نسبتش را بسوی حواریون نمود. و آن شخص با تألیف کتابیکه مملو از اغلاط و تناقض هست به حواریون عیسی ÷اذیت رسانید» [۲۴].

و دلیل دیگر براینکه اناجیل از تألیف شاگردان عیسی ÷نیست، اینست که در نوشته‌های متقدمین مسیحی از وجود اناجیل هیچ یاد آوری نشده است. رسائل «بولس» که اولین مجموعه نوشته‌های مسیحی است، درآن حتی یکبارهم از اناجیل نام برده نشده است. و حتی این اناجیل تا قرن سوم دارای هیچ حیثیت قانونی نبوده‌‌اند پس چگونه واتیکان جاهلانه اصرار می‌ورزد که اناجیل از نوشته‌های شاگردان عیسی و تحت الهام الهی نوشته شده است.

﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ ٣٦[الزمر: ۳۶].

«و هر کس را که خداوند بیراه بگذارد، او هدایتگرى ندارد».

[۱۷] - مراجعه شود به کتاب: مقایسه ای میان تورات، انجیل و قرآن...ص: ۸۳. [۱۸] - مراجعه شود به کتاب سابق الذکر: ص۸۳. [۱۹] - به کتاب سابق مراجعه شود: ص ۸۴. [۲۰] - به کتاب سابق الذکر: ص۸۵. [۲۱] - به کتاب سابق الذکر: ص۸۵. [۲۲] - الفصل فی الملل والأهواء والنحل: ۲/۱۲۲. [۲۳] - مراجعه شود به کتاب: اظهار الحق: ۱/۷۰. [۲۴] - به کتاب فوق مراجعه شود ۱/۷۱.

نقد اناجیل

انجیل متی

مسیحیان بر این عقیده‌‌اندکه این انجیل را «متی» حواری یک تن از شاگردان دوازده گانه عیسی ÷نوشته است. او قبلاً مأمور گمرک و مستخدم ادارۀ مالیات نمک بود، به دعوت عیسی ÷لبیک گفت، و بعد ازآن مشغول انجام امور دعوت گردید تا آنکه در سال ۷۰ میلادی در اثر لت وکوب یکی از درباریان پادشاه حبشه در گذشت.

تاریخ تألیف این انجیل

شارحان ترجمه جهانی کتاب مقدس تاریخ تألیف این انجیل را درمیان سال‌‌های ۸۰-۹۰ میلادی قلمداد نموده‌‌اند و افزوده‌اند که: «نمیتوان در این خصوص به یقین کامل دست یافت» و آن‌‌ها نیز بیان داشته‌اند که از طرزگفتار مؤلف انجیل متی ظاهر می‌‌شود که میان متی حواری، کارمند دفتر «کفر ناحوم» که مرقس و لوقا او را «لوی» می‌نامند و یکی از دوازده تن حواری است، و مؤلف انجیل متی خیلی فاصله وجود دارد [۲۵].

از توضیحات شارحان ترجمه جهانی کتاب مقدس-که خود مسحیی‌اند- دو امر بخوبی ظاهر می‌‌شود:

۱- تردد ایشان دربارۀ اینکه مؤلف آیا همان متی حواری است و یا شخص دیگر که هم نام او بوده است.

۲- تردد ایشان دربارۀ زمان تألیف این کتاب (انجیل متی).

[۲۵] - مراجعه شود به کتاب: مقایسه ای میان تورات و انجیل و قرآن.....ص ۸۸.

لغت تألیف این انجیل

مسیحیان همگی بر این اتفاق دارند که متی انجیل خود را به زبان عبرانی و یا سریانی نگاشته است، چون او میخواسته که یهودیان عبرانی زبان را به مسیحیت دعوت بدهد، اما نسخه‌ای راکه متی بزبان عبرانی و یا سریانی تألیف نموده بود اثری ازآن موجود نیست، و قدیمی‌ترین نسخه‌ای این انجیل به زبان یونانی دیده شده است، و در مورد اینکه چه کسی آنرا از عبرانی به یونانی ترجمه نموده است اختلاف زیاد وجود دارد.

بعضی‌ها گفته‌اند که: انجیل متی را یوحنا حواری بزبان یونانی ترجمه نموده است، البته اینها هیچ نوع دلیلی در دست ندارند. و بعضی‌ها براین نظر‌اند که «متی» خود انجیلش را به یونانی ترجمه کرده است [۲۶].

[۲۶] مراجعه شود به کتاب: محاضرات فی النصرانیة...ص: ۴۰.

نسبت این انجیل به متی حواری نادرست است

آنچه که مسیحیان در رابطه با منسوب نمودن این انجیل بسوی «متی» حواری پیش میکنند جز گمان و تخمین چیزی دیگری نیست، مسیحیان می‌‌گویند که: یوسابیوس تاریخ نگار میسحی از «بابیاس» که در سال (۱۳۰) میلادی اسقف کلیسای «هیرابولس» بوده، نقل نموده است که او گفته: «متی اقوال را به زبان عبرانی نوشت» اما با چنین نقل نمیتوان چیزی را ثابت نمود:

اول: اینکه «بابیاس» خود شاهد صحنه نبود، بلکه او از دیگران شنیده و حکایت نموده است، و چنین حکایت که سندش مشخص نباشد هیچ نوع ارزش تاریخی ندارد.

دوم: «بابیاس» را که ناقل این قول است، «یوسابیوس» مورد طعن قرار داده و او را متهم به جعل اقوال و سوء فهم نامه‌های رسولان نموده است.

در اثبات این چنین یک مسئلۀ مهم استناد به قول یک شخص متهم جز بی‌هودگی و پوچی چیز دیگری نیست.

امر قابل ملاحظۀ دیگر در مورد انجیل مذکور اینست که مؤلف این انجیل در نقل معلوماتش بیشتر به انجیل مرقس اعتماد دارد که مرقس شاگرد پطرس بود، به این معنا که مرقس از جملۀ حواریون نبود، و محال است که یک حواری بزرگ که خود شاهد صحنه‌های زندگی عیسی÷باشد، اما معلوماتش را در بارۀ مسیح از شخصی اخذ کند که او خود مسیح را ندیده است [۲۷].

مسیحیان در اثبات این انجیل با مشکلات جدی روبرو هستند وگذشت زمان غموض و پیچیدگی این مشکلات را اضافه می‌‌کند، و آن مشکلات قرار ذیل است:

۱- در دست نداشتن اسنادی که به مؤلف منتهی گردد.

۲- مجهول بودن زمان تألیف این انجیل.

۳- مجهول بودن شخصیت مؤلف.

۴- فقدان نسخۀ اصلی این انجیل.

۵- مجهول الهویه بودن مترجم این انجیل.

۶- این‌‌ها همه مواردی هستند که تنها یکی آن کافی است تا صحت این کتاب را زیر سوال برد چه جائیکه همه‌ای این علل دریک وقت در این انجیل موجود‌اند.

[۲۷] - مراجعه شود به کتاب: محاضرات فی النصرانیة: ص ۴۰.

انجیل مرقس

انجیل مرقس از حیث ترتیب دومین انجیل می‌‌باشد، و زمان تدوین این انجیل را در میان سال‌‌های ۶۵ تا ۷۰ میلادی ذکر نموده‌‌اند.

مؤرخین نام مؤلف این انجیل را «یوحنا» و لقبش را «مرقس» ذکر نموده‌‌اند، و او از جملۀ حواریون نیست.

مسیحیان بر این عقیده‌اند که «مرقس» در وقت ظهور مسیح ÷در بیت المقدس بوده و از سابقه دارترین کسانی است که دعوت مسیح ÷را پذیرفت.

معلومات در بارۀ این شخص خیلی ناچیز است. آنچه که در مورد او ذکر شده است فقط همین است که او خواهر زادۀ «برنابا» بوده و در سفری که «بولس» بخاطر تبشیر برآمده بود او را همراهی می‌‌کرد. او بعد از مدتی دو باره به بیت المقدس مراجعت کرده و پس از آن در شمال افریقا مشغول دعوت بسوی مسیحیت گردید، و در همانجا بقتل رسید. و نیز ذکر شده است که او منکر الوهیت مسیح ÷بود.

انجیل منسوب به‌سوی «مرقس» به زبان یونانی نوشته شده است و شرح بعضی کلمات لاتینی دران نیز موجود است [۲۸].

[۲۸] - محاضرات فی النصرانیة: ص ۴۲.

آیا مرقس واقعا مؤلف این انجیل است؟

این سؤالی است که تا هنوز جواب قناعت بخشی نداشته است. چون برخی از مسیحیان بر این نظر‌اند که مؤلف اصلی این انجیل «پطرس» حواری می‌‌باشد، اما بخاطر منفعت دعوت بسوی مسیحیت، او انجیل خود را به «مرقس» منسوب کرد.

«دینس نینهام» یکی از دانشمندان مسیحی می‌‌گوید: «در میان اشخاصی که با مسیح رابطه داشتند، چنین شخصی که بنام مرقس باشد، و رابطۀ نزدیک با او داشته باشد، و یا در کلیسای اولی شهرت داشته باشد، تا هنوز شناخته نشده است. نمی‌توان ثابت ساخت که «مرقس» نویسندۀ انجیل، همان یوحنا (مرقس) مذکور در اعمال رسولان (فصل۱۲، فقره ۱۲،۲۵) و یا او همان «مرقس» مذکور در رسالۀ اول پطرس و یا رسائل دیگر بولس باشد».

او می‌‌افزاید: «هنگامی که می‌بینیم «مرقس» از شایع‌ترین نامها در کشور روم بوده آنگاه شک ما در بارۀ شخصیت مؤلف این انجیل قوی‌‌تر می‌‌گردد» [۲۹].

دانشمند دیگر مسیحی بنام «کولمان» نیز مرقس را شاگرد عیسی ÷نمی‌‌داند. او می‌‌گوید: «گرچه در «عهد جدید» اشارات زیاد به یک «یوحنا» ملقب به «مرقس» وجود دارد، اما این عبارات ذکری از یک مصنف انجیل نمی‌‌کند و متن خود مرقس نیز ذکر از مصنف ندارد».

نویسندۀ دیگری به نام «آر. پ. رگه» می‌‌گوید: «مرقس نویسندۀ کم ارزش و بیمقدارترین همه‌ای انجیل نویسان است» [۳۰].

چنین است حال کتابی که مسیحیان عقیده دارند که تحت الهام الهی نوشته شده است.

[۲۹] - به نقل از کتاب: مناظرة بین الإسلام والنصرانیة: ص ۳۸. [۳۰] - نقل از کتاب: مقایسه ای میان تورات، انجیل و قرآن ص: ۹۲، ۹۳.

انجیل لوقا

نجیل لوقا از لحاظ ترتیب سومین انجیل است. مؤلف این انجیل همانند دو مؤلف دیگر از جملۀ شاگردان عیسی ÷نیست، بلکه او از شاگردان «بولس» و از نزدیک‌ترین یاران او بود.

و گفته شده که او در انطاکیه چشم بجهان گشود، و بعضی‌ها گفته‌اند: که او رومی الأصل بوده در ایتالیا پرورش یافته است. و در باره‌ای حرفه‌اش گفته شده: که او طبیب بود. بعضی‌ها گفته‌اند: که او یک نقاش بود [۳۱].

[۳۱] - الأدیان والفرق والمذاهب المعاصر: ص ۴۵

زبان و زمان تألیف این انجیل

لوقا کتاب خود را به زبان یونانی نگاشته است، و خواسته است تا از وقایع انجام شده بر طبق روایت شاهدان عینی، حکایتی بنگارد، چنانکه او خود تصریح نموده است. اما زمان تألیف این انجیل را عدۀ میان سال‌‌های ۵۸ تا ۶۰ میلادی گفته‌اند، و برخی بر این عقیده‌اند که لوقا انجیل خود را در میان سال‌‌های ۸۰ تا ۹۰ میلادی نوشته است، انجیل لوقا در نقل معلومات، بیشتر بر انجیل متی و انجیل یوحنا اعتماد می‌‌کند گرچه در مواضعی زیادی میان لوقا و متی تناقض‌‌های وجود دارد.

موریس بوکای می‌‌گوید: «متی و لوقا نسبنامه‌‌های متفاوتی از عیسی ÷ارائه می‌‌دهند، و تناقض آنقدر شدید و دوری از حقیقت از نظر علمی، چندان زیاد است که فصل ویژۀ به این امر اختصاص داده می‌‌شود» [۳۲].

اشکالاتی که متوجه این انجیل است قرار ذیل است:

۱- لوقا شاهد عینی وقایع عیسی ÷نبوده است.

۲- مجهول بودن شخصیت وی.

۳- اختلاف در زمان تألیف این انجیل.

۴- تناقض‌‌های این انجیل با انجیل متی.

[۳۲] - مراجعه شود به: مقایسه ای میان تورات، انجیل وقرآن.. ص ۹۷، و محاضرات فی النصرانیة ص ۴۵

انجیل یوحنا

این انجیل از لحاظ ترتیب آخرین اناجیل چهارگانه می‌‌باشد، و بحثها و نظرها در بارۀ مؤلف این انجیل خیلی متفاوت است، چون برخی از مسیحیان بر این عقیده‌اند که یکی از شاگردان عیسی ÷می‌‌باشد، و نامش «یوحنا پسر زید صیادی» می‌‌باشد. و بعضی‌ها او را از شاگردان مدرسۀ فلسفه در اسکندریه قلمداد کرده‌‌اند [۳۳].

[۳۳] - نگاه: مناظرة بن الإسلام والمسیحیة ص ۴۴

زمان ومکان تألیف این انجیل

مسیحیان در بارۀ محل تألیف این انجیل احتمالات زیادی را ذکر نموده‌‌اند، مثلا «فردریک گرانت» می‌‌گوید: احتمال دارد که او کتاب خود را در انطاکیه و یا در افسس و یا در اسکندریه و یاهم در روما تألیف نموده باشد [۳۴].

اما تعیین زمان تألیف این انجیل امری خیلی مشکل است، یکتن از دانشمندان مسیحی بنام «داکتر پوست» می‌‌گوید: این کتاب احتمالا میان سال‌‌های ۹۵، یا ۹۶، یا ۹۸ میلادی تألیف شده باشد.

و «هورن» عالم دیگر مسیحی در مورد تألیف انجیل یوحنا می‌‌نگارد: «یوحنا انجیل خود را در سال ۶۸، یا ۶۹، یا ۷۰، یا ۸۹ و یا ۹۸ میلادی تألیف کرده است [۳۵].

[۳۴] -نگاه: مناظره بین الإسلام والنصرانیة: ص ۴۴. [۳۵] - نگاه: محاضرات فی النصرانیة ص:۴۹.

نسبت این انجیل به یوحنا صحت ندارد

استاد رحمت الله کیرانوی (مؤلف بزرگترین کتاب در نقد مسیحیت) می‌‌فرماید: هیچ سندی وجود ندارد که نسبت این کتاب را به یوحنا حواری ثابت سازد.

او می‌‌افزاید: ما شواهد قاطعی در دست داریم که خلاف آنرا ثابت می‌‌سازد.

نخست: در قرن دوم، هنگامی که نسبت این انجیل بسوی یوحنا حواری مورد انکار قرار گرفت، دراین مورد از «آرینیوس» شاگرد «بولیکارب» که او شاگرد یوحنا حواری بود، پرسش بعمل آمد، آرینیوس در جواب گفت: من راجع به اینکه این انجیل از تصنیف یوحنای حواری باشد از استاد خود چیزی نشنیده‌ام.

دوم: «استادلن» در کتاب خود نگاشته است که نویسندۀ انجیل یوحنا بدون شک یکی از شاگردان مدرسۀ اسکندریه می‌‌باشد.

سوم: دانشمند دیگر مسیحی بنام «برتشنیدر» می‌‌گوید: این انجیل و هیچ یکی از رسائل منسوب به یوحنا از تألیف وی نیست، بلکه آن‌‌ها از تألیف شخصی در اوایل قرن دوم می‌‌باشد.

چهارم: فرقۀ «الوجین» یکی از فرقه‌های نصرانی در قرن دوم میلادی، صحت این انجیل و صحت همه‌ای تصانیف یوحنا را انکار می‌‌کردند [۳۶].

به همین اساس هنگامی که تزویر این انجیل به استناد دلائل روشنی که ارائه گردید، برمسیحیان برملا شد، نویسندگان دائرة المعارف بریتانیا که جمعا ۵۰۰ تن از علمای مسیحی بودند، در مورد این انجیل چنین داوری کردند:

انجیل یوحنا بدون شک یک کتاب قلابی و ساختگی است که هدف مؤلف‌اش نشان دادن اختلاف میان دو حواری یعنی «متی» و «یوحنا» است. این نویسندۀ جعل کار، در متن کتاب، ادعاء نموده است که «او همان حواری می‌‌باشد که مسیح او را دوست داشت» وکلیسا این جمله را همانطوریکه هست، بدون چون و چرا پذیرفته براین جزم نمود که نویسندۀ این انجیل همان یوحنای حواری است؛ ما بر حال آنهای ترحم می‌‌کنیم که به خاطر ربط دادن آن مرد فلسفی که این کتاب را در قرن دوم تألیف نموده است، با یوحنای حواری بزرگوار، همه تلاش خود را بخرچ می‌‌دهند، البته همه تلاش آنان بخاطر کورمالی‌هایشان بی‌هوده است [۳۷].

[۳۶] - نگاه: اظهار الحق: ۱/ ۱۵۴-۱۵۶. [۳۷] - دائرة المعارف برتانوی به نقل از: الأدیان والفرق والمذاهب المعاصرة ص ۴۶.

انجیل یوحنا روی چه هدفی تألیف شد؟

یکی از اسباب تألیف این انجیل چنین بیان شده است که عقیدۀ منتشر در میان اکثریت مسیحیان آن زمان این بود که مسیح «خدا» نیست بلکه او بشر و پیامبر خداست. وکسانی که قائل به الوهیت مسیح بودند دلیلی از اناجیل در دست نداشتند، لذا مؤلف این انجیل که خود از حاملین عقیدۀ الوهیت مسیح بود، با تألیف کتابش از یکسو خواسته است که عقیدۀ مذکور درمیان مردم رشد و نموکند، و از سوی دیگر دلیلی باشد در دست آنانیکه به الوهیت مسیح قائل‌اند.

محمد ابو زهره دانشمند بزرگ مصری می‌‌گوید:

اکثریت علمای مسیحی اجماع دارند که انجیل یوحنا به خاطر اثبات الوهیت مسیح نوشته شده است که یک مسئلۀ مورد نزاع بوده است. چون در بارۀ الوهیت مسیح در انجیل‌‌های سه گانه – متی، لوقا، و مرقس – نص صریحی بر الوهیت مسیح وجود ندارد.

او می‌‌افزاید:

از ین واقعه دو امر دانسته می‌‌شود:

اول: با وجود گذشت یک قرن، نصی بر الوهیت مسیح، در اناجیل سه گانه وجود نداشته است.

دوم: از تألیف انجیل یوحنا دانسته می‌‌شود که انتشار نظریه الوهیت مسیح، بر تألیف این انجیل سبقت داشته و این انجیل به هدف تأیید آن مسئله نگاشته شده است [۳۸].

این بود حال کتاب‌‌های که به عقیدۀ مسیحیان تحت الهام الهی !! به رشتۀ تحریر درآمده‌اند. اگر ما این اناجیل را با ضعیفترین کتابی که توسط مسلمانان تألیف شده است مقایسه کنیم، فرق خیلی واضح می‌بینیم. به همین اساس یکتن از علمای اسلامی می‌‌گوید:

«وقایع تاریخی که طبری در تاریخ خود نقل نموده است، با همه‌ای ضعفش قویتر از کتاب مقدس نصاری است». و یقینا که قضیه همین طور است، چون وقایعی که طبری نقل می‌‌کند ناقلین آن معلوم هستند، قطع نظر ازانکه ثقه باشند یا ضعیف، اما کتاب مقدس نصاری و حتی مؤلفان آن مجهول الحال هستند، چه رسد به وقایعی که درج این کتاب (اناجیل و رسائل ملحق به آن) است. بویژه اینکه نصاری ادعای ملهم بودن این کتابها را دارند. و خداوند درباره‌ای ایشان می‌‌فرماید:

﴿فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ يَكۡتُبُونَ ٱلۡكِتَٰبَ بِأَيۡدِيهِمۡ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰذَا مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ لِيَشۡتَرُواْ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلٗاۖ فَوَيۡلٞ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتۡ أَيۡدِيهِمۡ وَوَيۡلٞ لَّهُم مِّمَّا يَكۡسِبُونَ ٧٩[البقرة: ۷۹].

ترجمه: «پس وای بر کسانی که می‌‌نویسند کتاب را به دست‌های خود، باز می‌گویند: این از نزد الله است، تا بستانند (بدست آرند) به آن بهای‌اندک را، پس وای بر آن‌‌ها به سبب آنچه که نوشته است دست‌هایشان، و وای بر ایشان به سبب آنچه که کسب (پیشه) می‌کنند».

[۳۸] - نگاه: محاضرات فی النصرانیة ص ۴۹-۵۰.

گوشه‌ای ازتضادها و تناقض‌‌های اناجیل

دراین بخش ما تنها گوشه‌ای از تضادها و تناقض‌‌های لاینحل اناجیل را بطور مثال یا مشت نمونۀ خروار، ذکر میکنیم، تا خوانندۀ گرامی بداند که تنها اسلام یگانه دین مبرا و پاک از هر نوع شوائب، تضادها، و تناقض‌‌ها می‌‌باشد.

نخستین تناقضی که در میان اناجیل مشاهده می‌‌شود، اختلاف در نسب مسیح÷است. و کتابی که تحت الهام خداوندی نوشته شده باشد، باید از چنین خطاها پاک و محفوظ بوده باشد. و تفصیل این تناقض قرار ذیل است:

۱- در انجیل متی فاصله میان مسیح و داود ÷۲۷ نفر است، در حالیکه در انجیل لوقا فاصله میان مسیح و داود ۲۴ نفر ذکر شده است.

۲- متی، پدر مسیح ÷را یوسف بن یعقوب قلمداد نموده است، در حالیکه لوقا، پدر مسیح ÷را یوسف بن‌هالی ذکر نموده است [۳۹].

خوانندۀ عزیز تو خود قضاوت کن که در این نسب علاوه برخطای که در آن است، چه تهمتی عظیمی بر مریم نسبت شده است. زیرا همگان می‌‌دانند که مریم ازدواج نکرده بود، پس عیسی ÷پسر یوسف النجار چگونه شده می‌تواند. اگر عیسی÷پسر یوسف النجار می‌بود، پس این قول مریم علیها السلام که فرموده است: ﴿قَالَتۡ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَٰمٞ وَلَمۡ يَمۡسَسۡنِي بَشَرٞ وَلَمۡ أَكُ بَغِيّٗا ٢٠[مريم: ۲۰].

ترجمه: «گفت مریم: چگونه مرا فرزندی می‌‌باشد، درحالیکه هیچ مردی با من نزدیکی ننموده است، و من زن زنا کار نبوده‌ام».

مسیحیان با این تهمت‌شان نه تنها به تاریخ جفا کرده‌اند، بلکه نسبت به ایمان و وجدان خود نیز مرتکب جفا و دروغ شده‌‌اند. زیرا بزرگترین تهمت نا روا به یکی از عفیفه‌ترین زنان تاریخ بسته‌اند.

۳- ملاحظه سوم در نسب عیسی ÷اینست که انجیل «متی» مسیح ÷را از نسل سلیمان بن داود ذکر می‌‌کند، در حالیکه انجیل «لوقا» ایشان را از نسل ناثان بن داود می‌‌داند.

۴- تناقض چهارم اینست که «متی» یحیی و الیاس را یک شخص قلمداد می‌‌کند. چنانچه متی در فصل ۱۱، فقره ۱۳ می‌‌نگارد: «همه‌ای پیامبران و تورات تا ظهور یحیی، در بارۀ دولت خدا پیش گوئی کرده‌اند، اگر این‌ها را قبول دارید باید بدانید که «یحیی» همان الیاس است که می‌‌آید.

اما انجیل یوحنا، یحیی و الیاس را دو شخصیت متمایز و جداگانه معرفی می‌‌کند. چنانچه او در فصل ۱، فقره ۱۹ می‌‌نگارد:

«هنگامیکه یهودیان از یوحنا (یحیی ÷) پرسیدند که آیا مسیح هستی؟ او در جواب گفت: نه خیر، سپس از او پرسیدند که آیا الیاس هستی؟ جواب داد: نه خیر».

درین فقره طوریکه خواندیم، یحیی انکار می‌ورزد که او الیاس باشد، لذا تناقض لا ینحل دیگری است.

۵- انجیل متی در مورد زنی که از مسیح طلب شفاء نمود گفته است که: او کنعانی بود، اما همین قصه بعینه در انجیل مرقس ذکر شده است و در مورد آن زن گفته است که: او یونانی و از اهالی فینقیه سوریه بود [۴۰].

[۳۹] - مراجعه شود به: انجیل متی، فصل اول، فقره ۶، و انجیل لوقا، فصل سوم، فقره ۲۳. [۴۰] نگاه: انجیل متی، فصل ۱۵، فقره ۲۱، انجیل مرقس، فصل ۷، فقره ۲۵-۲۶

دروغ‌‌های اناجیل

۱- در انجیل متی، فصل ۱۶، فقره ۲۷ ادعاء شده است که قیامت در همان قرن – قرن اول میلادی – قائم خواهد شد، چنانچه نوشته است: «بدانید که بعضی از کسانی که اکنون در اینجا ایستاده‌اند تا آمدن پسر انسان «مسیح ÷» را به صورت یک پادشاه نبینند نخواهند مرد»

اما باگذشت ۲۰ قرن که در جریان آن ملیاردها انسان ازین گیتی رحلت نمودند، تا هنوز نه قیامت قائم شده و نه مسیح ÷را به صورت یک پادشاه دیدند.

مقصود عبارت انجیل از آمدن پسر انسان به صورت یک پادشاه اینست که قیامت قائم می‌‌شود و مسیح ÷مسئولیت حساب و کتاب خلائق را بعهده می‌‌گیرد. و این یک دروغ توجیه ناپذیر است که مسیحیان باید از وجود چنین دروغ در کتاب‌شان سر افگنده باشند.

شگفت انگیزتر اینست که عین پیش گوئی را متی در فصل۲۴، فقره ۲۹،۳۴، و مرقس در فصل۱۳، فقره ۲۴، و ۳۰، و لوقا در فصل ۲۱، فقره ۲۵، و۳۳ ذکر نموده‌‌اند. اما تاریخ این دروغ بزرگ را در خود ثبت نموده و این قضیه را برملا ساخته است که تعلیمات اناجیل موجوده با تعلیمات عیسی ÷ربطی ندارد.

۲- متی در مورد به دار آویخته شدن عیسی ÷- به زعم خود – می‌‌نویسد:

«بعد از آنکه عیسی جان خود را سپرد در آن لحظه پردۀ اندرون خانه مقدس خدا از بالا تا به پائین دو پاره شد، و چنان زلزله‌ای شد که تختۀ سنگها شکافته و قبرها باز شدند، و بسیاری از مقدسین که خفته بودند برخاستند، و از قبرهای خود بیرون آمده بعد از رستاخیز عیسی به شهر مقدس وارد شدند، و بسیاری از مردم آنان را دیدند».

در این قصه تناقض‌‌های عجیبی وجود دارد

اول: اینکه، بعقیده نصاری قتل عیسی یک امر مشروع بود. چون آنان عقیده دارند که مسیح آمده بود تا با فدا ساختن خود بشریت را از گناه ازلی‌شان نجات بخشد. و به خاطر یک قتل مشروع، زمین چرا بجنبد، و چرا پرده‌های داخلی خانه مقدس پاره شود؟!!

دوم: اینکه تحولات در مظاهر کَـونی، مثلا زلزله و یا شکافته شدن تخته سنگها، به کشته شدن و یا کشته نشدن افراد هیچ دخلی ندارد. و در موردی که چنین یک زعمی در میان صحابه به هنگام موت ابراهیم فرزند پیامبرصآشکار شد، بلا درنگ پیامبرصبه ابطال اینگونه مزاعم خرافی پرداخته فرمودند: «إن الشمس والقمر آيتان من آيات الله، لاينکسفان لموت أحد ولا لحياته»یعنی: آفتاب و مهتاب (و همچنین بقیۀ کائنات) دو نشان از نشانه‌های خداوندی است که بسبب مردن و یا زنده ماندن کسی خسوف نمی‌‌شوند.

سوم: آنان عقیده دارند که عیسی ÷«خدا» است. پس هنگامی که او جان سپرد، جان خود را به که سپرد، و جان او را دو باره در جسدش که اعاده نمود؟.

و در مورد آنچه که متی بیان نموده است، دروغ بودن آن از چند جهت واضح است:

اول: اینکه متی نویسندۀ این انجیل خود شاهد صحنه و واقعه نبوده است، چنانکه قبلا ما این حقیقت را بیان داشتیم.

دوم: اگر چنین واقعه‌‌ای صورت میگرفت باید شهرت می‌‌یافت، و انجیل نویسان دیگر نیز آنرا ذکر می‌‌نمودند، در حالیکه غیر از «متی» کسی دیگری این واقعه را ذکر ننموده است.

سوم: اینکه مسیح ÷اصلا به دار آویخته نه شده است، پس چگونه چنین دروغی را بر او بسته‌اند؟!!

۳- متی در مورد مکث عیسی ÷در قبر (به زعم خود) چنین نوشته است: «همانطوری که یونس سه روز و سه شب در شکم یک ماهی کلان ماند، پسر انسان (یعنی مسیح÷) نیز سه شبانه روز در دل زمین خواهد ماند».

و عین واقعه را مرقس نیز ذکر نموده است [۴۱].

اما از مطالعه اناجیل معلوم می‌‌شود که عیسی ÷در قبر سه شب و سه روز نمانده است، بلکه کمتر ازان، چون مسیح÷به زعم نصاری روز جمعه به دار آویخته شد، و همان روز دفن شد، و یک سنگ بزرگ را بر قبرش نهادند، و هنگامی که روز یکشنبه رفتند تا قبر را ببینند، دیدند که قبر خالی بود.

به این اساس می‌‌بینیم که بقای مسیح ÷در قبر کمتر از سه روز و سه شب بوده است.

پس کجا هستند مسیحیانی که ادعاء می‌‌کنند که اناجیل تحت الهام الهی نوشته شده‌‌اند، تا ازین اشکال جواب بدهند، بالعکس ما مسلمانان یقین کامل داریم که اناجیل مذکوره نه سند دارند نه مؤلفان آن معلوم هستند، بلکه همه ساختگی و جعلی‌اند و مسیح ÷اصلا به دار آویخته نه شده است که در قبر سه شب و سه روز باقی بماند.

من اینجا در صدد آن نیستم که همه تضادها و دروغ پراگنی‌های اناجیل را بازگوکنم، تنها ما آنچه را که ذکر نمودیم، ارائه مثال بود نه احاطه بر همۀ تناقضات و تضادها و... اگر خوانندۀ عزیز به دانستن اغلاط و دروغهای اناجیل و بقیه کتاب مقدس نزد مسیحیان، علاقمند باشد، می‌تواند کتاب «اظهار الحق» تألیف علامه رحمت الله الکیرانوی را به خوانش بگیرد. ایشان در این کتاب در حدود ۱۲۵ مورد اختلاف میان هردو عهد قدیم و عهد جدید، و در حدود ۱۱۰ مورد اغلاط و اخطاء، و در حدود۱۰۰مورد، شاهد بر وجود تحریف درین کتابها ذکر نموده حقیقت کتاب مقدس را عیان ساخته‌‌اند.

این مبحث را با ذکر قضاوت «هورن» یکی از دانشمندان مسیحی مغرب زمین دربارۀ اناجیل خاتمه می‌‌دهم. او می‌‌گوید: «اخباری که در بارۀ زمان تألیف این اناجیل از قدمای مؤرخین کلیسا رسیده است، خیلی ناقص و مبهم است که نمی‌توان در مورد آن قضاوت نمود، و علمای پیشین ما هر نوع روایت ضعیف و بی‌اساس را تصدیق نموده و آنرا نوشته‌اند، و بازماندگان آن‌‌ها نوشته‌های آن‌‌ها را فقط به خاطر احترام به آن‌‌ها پذیرفتند، و این روایات راست و دروغ، از کاتبی به کاتب دیگر نقل شد که نقد آن بعد از گذشت مدتهای طولانی امکان ناپذیر شده است [۴۲].

این کاتب مسیحی روی چند نکته در این نوشتۀ خود بحث نموده است که قرار ذیل است:

۱- ابهام در تاریخ تألیف این کتب.

۲- روایاتی که در این کتب (اناجیل) هست اکثرا دروغ و بی‌‌اساس است.

۳- فقدان سلسلۀ سند این کتب.

بعد از وجود این امور ما چگونه جرأت کنیم که این کتب را به حواریون نسبت دهیم، و یا بگوئیم: که این کتب تحت الهام الهی نوشته شده‌‌اند.

[۴۱] نگاه: انجیل متی، فصل۱۲، فقره ۴۰، و انجیل مرقس، فصل۸، فقره ۳۱ [۴۲] مراجعه شود به: اظهار الحق: ۱/۱۵۷.

انجیل برنابا

بعد از نقد و بر رسی اناجیل اربعه، مناسب می‌بینم که یک نسخۀ دیگر انجیل را به خواننده معرفی کنم، که از مسیح و احوال و سخنان و دعوت، و ولادت او حکایت‌های دارد، ولی کلیسا به رسمیت این انجیل معترف نیست، و آن عبارت است از انجیل «برنابا».

برنابا که بود؟

اسم برنابا «یوسف» و ملقب به «ابن الوعظ» و از سکنه‌ای قبرص از قبیلۀ لاوی بود [۴۳].

و بنا بر بعضی اقوال او برادر مادر «مرقس» نگارندۀ انجیل نیز هست. او از جملۀ شاگردان مسیح و از نخستین دعوت گران بسوی مسیحیت بود. او زندگی خود را وقف دعوت بسوی دین عیسی ÷نموده بود. در سفر اعمال رسولان در اماکن متفرقه از او نام برده شده است. و همین برنابا بود که شاؤول یهودی را هنگامی که او ادعای پذیرفتن دین مسیح را نمود، و شاگردان مسیح در بارۀ او بدگمان بودند، به نزد شاگردان عیسی ÷سفارش نمود [۴۴].

و بعدا به اثر انحرافاتی که شاؤول – بولس – ایجاد نمود، میان برنابا و شاؤول اختلافات روی داد [۴۵].

در سفر اعمال رسولان ذکر شده است که: «در آن زمان در کلیسای انطاکیه عده‌ای انبیاء و معلمین از قبیل برنابا و شمعون و... وجود داشتند».

از مجموعۀ این نصوص دانسته می‌‌شود که برنابا شخصیت معروف و مشهور و ازجملۀ قدیسین در نزد مسیحیان بوده است. اما اینکه او ازجملۀ شاگردان دوازده گانه و صاحب انجیلی باشد که در آن احوال عیسی ÷درج باشد، مسیحیان معاصر منکر آن هستند. هرچند این یک واقعیت انکار ناپذیر است که برنابا از جملۀ حواریون بوده و صاحب انجیل نیز هست. علت اینکه مسیحیان چرا از وجود انجیل او انکار می‌‌کنند در عناوین زیر بیان خواهد شد.

[۴۳] - اعمال رسولان، فصل۴، فقره ۳۶. [۴۴] - اعمال رسولان، فصل ۹، فقره ۳۶. [۴۵] - نگاه: اعمال رسولان، فصل ۱۵، فقره ۳۶.

قدیمی‌ترین نسخه این انجیل

به اتفاق مؤرخین اولین کسی که به قدیمی‌‌ترین نسخۀ این انجیل که به زبان ایتالوی نوشته شده بود، دست یافت، «کریمر» مشاور پادشاه روسیه قیصری در سال ۱۷۰۹میلادی بود. این انجیل بعدا در ضمن کتابخانه به کاخ سلطنتی در «ویانا» منتقل شد. اما در قرن هژدهم و اندکی بعد از اطلاع بر نسخۀ ایتالوی این انجیل، نسخۀ دیگری از این انجیل به زبان اسپانوی یافت شد که یکی از مستشرقین آنرا به زبان انگلیسی ترجمه نمود، و مؤرخین محقق می‌‌گویند که: نسخۀ ایتالوی این انجیل اصل است، و نسخۀ اسپانوی فرع، بدان معنا که نسخۀ اسپانوی ترجمه نسخۀ ایتالوی این انجیل می‌‌باشد.

گفته می‌‌شود که نسخۀ ایتالوی این انجیل اصلا در کتابخانه پاپ «سکتس» پنجم در قرن شانزدهم بود، و یکی از راهبان مسیحی بنام «فرامرینو» که بر رسائل «ایریانوس» مطلع شده بودکه درآن تقبیح آنچه بود که در رسائل بولس مذکور است، و «ایریانوس» تقبیح خود را در بارۀ رسائل بولس از انجیل برنابا نقل نموده بود. آنگاه راهب مذکور در پی آن شد تا بر انجیل برنابا مطلع شود، برای نایل شدن به این هدف او خود را به پاپ «سکتس» نزدیک ساخت تا اینکه پاپ او را اجازه داد تا از کتابخانۀ پاپ دیدن کند. هنگام دیدار از کتابخانۀ پاپ، او براین نسخه مطلع شد، و بطور مخفی انجیل مذکور را در آستین خود از کتابخانۀ پاپ منتقل نمود. بعد از مطالعۀ این انجیل راهب مذکور به اسلام پیوست.

اینکه مسیحیان ادعاء می‌‌کنند انجیل منسوب به«برنابا» جعل شده است، کاملا یک ادعای پوچ و بی‌‌اساس است که نه دستاویزی از تاریخ دارد و نه از عقل. برعکس، تاریخ بر وجود اناجیل زیادی شهادت می‌‌دهد که کلیسا قرائت و نظر درآن را ممنوع قرار داده بود.

دکتور سعاده مترجم انجیل مذکور به زبان عربی، می‌‌گوید: «در تاریخ ذکر شده است هنگامی که پاپ گلاسیوس در سال ۴۹۲ م بر مسند پاپائ نشست طی فرمانی مطالعه و خواندن عده‌ای از کتابها را حرام و ممنوع قرار داد که از آن جمله انجیل برنابا بود.

مسئله‌‌ای قابل ملاحظه در انجیل مذکور دانش و آگاهی عجیب مؤلف به کتب عهد قدیم (تورات و رسائل ملحق به آن) است که چنین آگاهی را در میان نصاری کمتر می‌‌توان یافت البته به جز در چند نفرمحدودی که زندگی خود را در راه دین سپری نموده‌‌اند، و حتی در میان متخصصین تورات چنین فردی نادر است که به اندازۀ مؤلف انجیل برنابا آگاهی و شناسائی داشته باشد [۴۶].

به این اساس چنین تألیف جز توسط حواری از شخص دیگری امکان ندارد.

[۴۶] مراجعه شود به کتاب: محاضرات فی النصرانیة ص ۵۵، ۵۶، ۵۷ و کتاب: حقیقة النصرانیة ص ۵۹

انجیل برنابا در رویارویی با اناجیل چهارگانه

هنگامی که انسان در انجیل برنابا دقیق شود، آنگاه راز مخالفت مسیحیان با این انجیل را درک می‌‌کند. چون انجیل مذکور مسائلی را که در مسیحیت حیثیت ستون و زیر بناء دارد، ازهم می‌پاشد، و از بنیاد آنرا منهدم می‌‌سازد. چنین امری را مسیحیان هیچگاه تحمل و برداشت ندارند. مسائل مذکور قرار ذیل است:

اول: انکار از الوهیت مسیح÷

برنابا مسیح را نه خدا می‌‌داند و نه پسر خدا. چنانچه او در مقدمۀ انجیل خود اسبابی را که باعث تألیف این انجیل شده است بر می‌شمرد و می‌‌گوید: «...آیاتی را که شیطان در لباس تقوا وسیلۀ گمراهی بسیاری از افراد قرار داده که آنان تعلیمات بسیار کفر آمیز شدید را بشارت می‌‌دهند، و مسیح را ابن الله می‌خوانند، و ختنه نمودن را که امر الهی است ترک میکنند، و هر نوع گوشت حرام را حلال قرار می‌‌دهند، و «بولس» که من با بسیار تأسف و ناراحتی از وی نام می‌برم، نیز شامل آن گروه شده است، و بخاطر او، حقیقتی را درک کرده و می‌‌دانم می‌‌نویسیم».

«هنگامیکه رئیس کشیشان نزد عیسی آمد و از او پرسید که مردم در بارۀ تو تفرقه کرده‌اند، برخی می‌گویند: که تو الله هستی، و برخی دیگر می‌گویند: که تو فرزند خدا هستی، و برخی هم می‌گویند: که تو پیامبر هستی، عیسی در جواب گفت: «ای رئیس کشیشان! تو چرا فتنه را خاموش نساختی و آیا توهم دیوانه شده بودی؟ آیا نبوات و شریعت خداوند فراموش شده بود؟!‌ای یهودیان، شیطان شما را گمراه ساخته است». و باز فرمود: من نزد آسمانها گواهی می‌‌دهم، و هر موجودی را که در زمین هست گواه می‌‌سازم که من از آنچه که مردم در بارۀ من میگویندکه من بزرگترین بشر هستم، بیزارم چراکه من بشری هستم که از زنی پیدا شدم، و مورد پرسش خدا قرار می‌‌گیرم، و مانند سایر انسانها زندگی می‌‌کنم».

و در فصل ۷۰ انجیل برنابا آمده است: «عیسی پرسید: عقیدۀ شما راجع به من چیست؟ پطرس گفت: تو مسیح پسر خدا هستی. آنگاه مسیح به خشم آمد، و پطرس را شدیدا مورد نکوهش قرار داد و گفت: برو، و ازمن دور شو، زیرا تو شیطان هستی، و میخواهی با من بدی کنی».

دوم: تصریح بر ذبیح بودن اسماعیل

فرزندی را که ابراهیم ÷برای قربانی تقدیم نموده بود، برنابا، برخلاف عقیده مسیحیان و یهودیان، اسماعیل ÷را معرفی می‌‌کند نه اسحاق ÷را. برنابا درین مورد از عیسی ÷نقل می‌‌کند ایشان فرمودند: «من راستی را برای شما می‌‌گویم که اگر شما در کلام جبرئیل ÷دقیق شوید، به خباثت نویسنده گان و عالمان ما پی می‌برید. چون فرشته گفت: «ای ابراهیم! جهان به زودی خواهد دانست که الله تو را چقدر دوست دارد، اما جهان محبت تو را به الله چگونه می‌‌داند؟ پس به خاطر اثبات محبتت برای الله بر تو لازم است تا امری بزرگی را انجام دهی. ابراهیم گفت: من آماده ام تا هر امری را که الله بخواهد انجام دهم، آنگاه خداوند به ابراهیم گفت: یگانه فرزندت را با خود بگیر، و برکوه بالا شو، تا او را فدای من کنی».

پس اسحاق چگونه یگانه فرزند شده میتواند، زیرا هنگام ولادت اسحاق، اسماعیل هفت ساله بود.

سوم: بشارت صریح به نبوت محمد ص

و اینکه مراد از مسیح منتظر همانا محمد صاست نه عیسی ÷.

دکتور سعاده مترجم انجیل برنابا به زبان عربی می‌‌گوید: مسیح منتظری که تورات از وی سخن گفته است، او عیسی ÷نیست بلکه محمد صاست. در انجیل برنابا از عیسی ÷چنین نقل شده است: «آیاتی را خداوند توسط من انجام می‌‌دهد، ظاهر می‌‌سازد که من آنچه که خداوند میخواهد سخن میزنم، و من خود را نظیر آنکه از وی سخن میزنند نمی‌پندارم، چون من اهلیت آن را ندارم که تسمه‌های کفش رسول الله را که او را «مسیا» می‌نامید، و قبل از من آفریده شده است، باز کنم، او بعد از من کلام راستین را با خود خواهد آورد و دین او را نهایتی نیست».

همچنان در فصل ۴۳، و ۴۴ این انجیل به نقل از عیسی ÷بشارت صریح راجع به محمدصمذکور است.

چهارم: انکار از صلیب عیسی ÷:

انجیل برنابا با الفاظ خیلی صریح بیان می‌‌دارد که عیسی ÷به دار آویخته نشده است، بلکه شبه او بر شخص دیگری انداخته شد، و همان شخص ثانی به دار آویخته شد.

او در این باره می‌‌گوید: «براستی میگویم: که آواز یهودا و چهرۀ او و قامت او با یسوع مسیح چنان شباهت داشت که (هنگام دستگیری او) شاگردان و مؤمنان گمان بردند که او عیسی است، به این اساس بعضی از آنان به عقیدۀ اینکه عیسی ÷پیامبر دروغین بوده، از تعلیمات او سر باز زدند، وگمان کردند آنچه را که او انجام می‌‌داد به توسط جادو انجام می‌‌داد، چون یسوع مسیح گفته بود، تا قرب نهایت عالم به او موت طاری نمی‌‌شود».

برنابا ادامه می‌‌دهد و می‌‌گوید: وقتیکه شاگردان میسح دچار چنین اشتباهات شدند، مسیح از پروردگار خواست تا او را دوباره به زمین فرود آرد تا مادرش، و شاگردانش را ببیند، چنانچه بعد از سه روز او پائین شد.

او می‌‌گوید: «او بسیاری از آنهای را که به مرگ او عقیده داشتند ملامت نمود، و ایستاد شد و فرمود: آیا گمان می‌‌کنید که من مرده ام؟ قسم به خدا دروغ گویان هستید، چون خدا تا پیشتر از فنای جهان بمن حیات بخشیده است، چنانچه قبلا برای شما گفتم، من به راستی میگویم که: من نمرده ام، بلکه یهودای خیانت کار مرده است، متوجه باشید که شیطان با تمام توان خود میکوشد تا شما را گمراه کند، اما شما در میان همه ای بنی اسرائیل و در جهان بصورت عموم گواهان من باشید، برای همه ای چیزهای که دیدید و شنیدید» [۴۷].

اگر «برنابا» از محمدصبه بطور صریح نام می‌برد این بر جعل بودن انجیل وی دلیل شده نمی‌تواند، بخاطر اینکه از نبوت محمدص در تورات ، انجیل و دیگرکتب آسمانی، بطور صریح پیشگوئی مذکور است هرچند علمای یهود و نصاری از وجود چنین امری انکار می‌‌ورزند.

شیخ احمد دیدات در یکی از درسهایش می‌‌گوید: «من قبل از آنکه راجع به پیشینگوئی تورات و انجیل در رابطه محمد صعلم داشته باشم، از یک عالم مسیحی پرسیدم: آیا این امکان دارد که (کتاب مقدس) در رابطه با (روسیه) و اسرائیل پیشگوئی داشته باشد اما در رابطه با پیامبری که هزار ملیون مسلمان از وی پیروی میکنند حرفی هم بمیان نیارد؟ عالم مسیحی در جواب گفت: که در کتاب مقدس راجع به (محمد ص) چیزی وجود ندارد».

شیخ احمد دیدات می‌‌گوید: «من بعدا پی بردم که (کتاب مقدس) صریحا از محمدصنام برده است.

[۴۷] محاضرات في نصرانية ص: ۵۹، ۶۰، ۶۱، و حقيقت النصرانية: ۶۸؛ ۶۹.

پیشگوئی تورات و نبوت محمد ص

درکتاب «سفرالتثنية» فصل هژدهم آمده است که: موسی گفت: «پروردگارمن برایم فرمود: من پیامبری مانند تو برای آن‌‌ها از میان برادرانشان میفرستم، و کلام خود را در دهان او میگذارم، و هرکه فرمان او را نبرد ، از او انتقام خواهم گرفت، پیامبری که برخلاف من سخن بزند کشته خواهد شد».

این پیشینگوئی تورات را نمیتوان برکسی دیگری مانند اشعیا ÷نسبت داد، چون آیه دهم «سفرالتثنية»چنین تصریح می‌‌دارد: «و بعد از موسی پیامبری در بنی اسرائیل فرستاده نشده است که مانند موسی پروردگار را بالمواجهه دیده باشد».

و هم چنین مسحیان ادعا می‌کنند که مقصود موسی در عبارات فوق، بشارت به نبوت عیسی ÷است، اما هنگامیکه بشارت موسی ÷را بصورت تحلیلی مطالعه نمایم این ادعای مسیحیان باطل می‌‌شود، و آن بدین ترتیب است:

الف: در بشارت مذکور کلمه «مثلک» یعنی مانند تو ذکر است، و این مماثلت تنها برمحمد صصدق می‌نماید، چون محمد صمانند موسی ÷ازدواج کرده و دارای اولاد بود، و نمی‌توان مصداق این بشارت شریعیت عیسی ÷را قرار داد، چون عیسی ÷در عقیده مسیحیان «إله» و ابن الله است.

ب: موسی ÷دارای شریعت و قانون مستقل بود، همچنان محمد صشریعت و قانون مستقل الهی را آورد، و اما عیسی ÷شریعت مستقل نداشت بلکه او مکمل شریعت موسوی بود، چنانچه او خود این را بازگو نموده است که «من نیامده‌‌ام تا شریعت موسی را نقض کنم، بلکه آمده‌‌ام تا او را تکمیل نمایم».

ج: مماثلت دیگر این است که موسی ÷بموت طبیعی وفات نمود، همچنان محمدصبمرگ طبیعی وفات نمود. در حالیکه این مماثلت در حق عیسی ÷منتفی است، چون او به عقیده مسیحیان بر صلیب آویخته شد و آنجا جان خود را تسلیم نمود.

۲- در بشارت آمده است که: «از میان برادرانشان» یعنی آن پیامبر از اسباط و قبائل یهودی نیست بلکه ازمیان برادران‌شان هست، و تفصیل آن بدین قرار است که: ابراهیم ÷دو فرزند داشت:

۱- اسماعیل که از نسل ایشان عرب و محمد صمی‌‌باشند.

۲- اسحاق که از نسل ایشان یعقوب و فرزندانشان که به نام بنی اسرائیل یاد میشوند، می‌‌باشد.

پس محمد صاز بنی اسرائیل نیست بلکه از برادران آن‌‌ها که عرب‌ها هستند می‌‌باشند، این درحالیست که عیسی ÷از اولاده اسرائیل هستند.

۳- در بشارت وارد شده است که: «کلام خود را در دهان او میگذارم» اشاره به اینست که او پیامبر امی هست که خواندن و نوشتن را نمی‌‌داند.

۴- در بشارت مذکور آمده است: «هرکه فرمان او را نه برد از وی انتقام خواهم گرفت» اشاره به اینست که پیامبر مأمور به جهاد فی سبیل الله است، و هرکه به او ایمان نیارد، کشته خواهد شد و یا ذلیلانه جزیه پرداخت خواهد کرد، و این بشارت نیز در حق عیسی منتفی است، بخاطر اینکه ایشان به عقیده نصاری با بسیار حالت اسفبار به دار آویخته شدند، لذا غلبه از ایشان نه، بلکه از دشمنان ایشان بود. درین بشارت نیز اشارتی هست به وجود حدود و عقوبات درشریعت محمد ص.

۵- در بشارت مذکور آمده است: «پیامبری که بر خلاف فرمان من سخن بزند کشته خواهد شد».

هنگامیکه ما، در سیرة رسول اکرم صمطالعه کنیم می‌بینیم که ایشان بارها مورد حمله قرار گرفتند، و بارها تلاش صورت گرفت تا ایشان ترور شوند، اما در هر مرتبه خداوند ایشان را سالم و محفوظ نگه می‌‌داشت، پس اگر ایشان پیامبر دروغین می‌بودند (العیاذ بالله) چنانکه مسیحیان و یهودیان گمان می‌برند، حتما الله تعالی ایشان را اسیر دشمنان می‌‌ساخت، پس وقتیکه چنین امری صورت نه گرفت، این حقیقت خود ثابت ساخت که ایشان پیامبر برحق و مژده داده شده عیسی ÷هستند.

۲- در تورات، در سفر تکوین فصل ۲۱، فقره ۱۸ چنین آمده است: «من امت آن پیامبر را بزرگ می‌‌سازم».

و در سفر تثنیه فصل ۳۳، فقره۳ ذکر شده است: «پروردگار از کوه سینا آمد، و برای آنان از ساعیر طلوع نمود، و از کوه‌های فاران درخشید».

مراد از آمدن پروردگار از «سینا» عطا نمودن تورات به موسی ÷است، و مراد از طلوع از «ساعیر» عطا نمودن انجیل به عیسی ÷است، و مراد از درخشیدنش از کوه‌های «فاران» نزول قرآن بر محمد صاز کوه‌های مکه است.

چون تورات سرزمینی را که هاجره به‌سوی آن رفت و در انجا اسماعیل ÷به دنیا آمد (مکه مکرمه) «فاران» می‌نامد. چنانچه تورات در – سفرتکوین فصل۲۱، فقره ۲۰ – آمده است که ابراهیم هاجره را نه گذاشت که ساره وی را بیازارد، پس هاجره به‌سوی «فاران» هجرت نمود، و آنجا فرزندش اسماعیل به دنیا آمد، آنگاه فرشتگان به هاجره گفتند: برخیز فرزندت را باخود بردار و بازویت را توسط وی تقویت کن، چون او را یک امت بزرگ می‌‌سازم، و خداوند چشمان هاجره را گشود، پس او چاه آب را دید، و فرزند او بزرگ شد و در سرزمین «فاران» سکونت پذیر گردید.

این چنین از تورات آشکار می‌‌شود که مراد از «فاران» همان سرزمینی (مکه) است که اجداد محمد صآنجا سکونت نموده‌‌اند.

انجیل‌‌ها و نبوت محمد ص

در مبحث گذشته ما گوشة از پیشین گوئی‌های تورات را راجع به نبوت محمدصبیان داشتیم حالا سری به انجیل‌‌ها می‌زنیم تا ببنیم که چه می‌‌گویند.

متی در انجیل خود فصل۴۳، فقره۴۲-۴۳ از عیسی ÷نقل می‌‌کند که او گفت : «سنگی را که معماران رد کردند به صورت سنگ اصلی بنا در آمده است... بنا برین به شما می‌‌گویم که: دولت خدا از شما گرفته و به امتی داده خواهد شد که ثمرات شایسته‌ای به بار آورد. و هرگاه آن سنگ بر کسی بیفتد او را مانند غبار پراگنده خواهد ساخت».

هنگام به خوانش گرفتن سخنان فوق عیسی ÷باید این امر را ملحوظ خاطر داشت که خطاب عیسی به بنی اسرائیل بود، و به آن‌‌ها گفت که: دولت خدا از شما گرفته و...» و مراد از دولت خدا در سخنان عیسی همانا رسالت و نبوت می‌‌باشد که از بنی اسرائیل به عرب منتقل شد، و در مدت ناچیزی نیرومندترین امت از آن‌‌ها ساخت.

و اگر تفسیر سخن عیسی ÷: «هرگاه آن سنگ بر کسی بیفتد، او را مانند غبار پراگنده خواهد ساخت..» را در تاریخ جستجو کنیم می‌بینیم که در عصر پیامبر صدو امپراطوری وجود داشت که خصومت یکی ازین دو در برابر این دین جدید خیلی شدید بود. این دو امپراطوری عبارت از روم و فارس بودند که در رویارویی این دین قرار گرفتند و به خاطر نابودی آن برخاستند. همان بود که خداوند یکی ازین دو امپراطوری (فارس) را توسط مسلمانان کاملا نابود ساخت. و بدین ترتیب پیشین گوئی عیسی ÷را متحقق گردانید.

اما امپراطوری روم که نیز مورد حملات مسلمین قرار گرفت، هرچند به کلی نابود نه شد، اما به صورت قطعی پارچه پارچه شد، و بخش‌‌های مهمی از آن امپرطوری مانند سرزمین مصر و سرزمین فلسطین، لبنان، سوریه و اردن که بنام «شام» یاد می‌شد به تصرف مسلمانان درآمد.

۲- در انجیل یوحنا نیز راجع به محمد صپیشین گوئی آمده است که متأسفانه در ترجمه فارسی انجیل آنرا تحریف نموده‌‌اند. لذا ما در اینجا نص آن پیشین گوئی را از نسخه عربی نقل می‌‌کنیم که در آن انجیل – فصل ۱۴، فقره ۱۵-۱۶ مذکور است:

«إن کنتم تحبوني فاحفظوا وصاياي وأنا أطلب من الأب فيعطيکم فارقليطا آخر ليثبت معکم إلي الأبد».

و ترجمۀ آن قرار ذیل است: «اگر مرا دوست دارید از اوامر من پیروی کنید، و من از خداوند می‌‌خواهم پس او «فارقلیط» را به شما خواهد داد که تا قیامت با شما ماند». و همین لفظ «فارقلیط» که در نسخۀ فارسی انجیل به پشتیبان ترجمه شده است، در همین انجیل، فصل ۱۵، فقره ۲۶، و فصل ۱۶، فقره ۷ وارد شده است.

شیخ رحمت الله هندی می‌‌گوید: لفظ «فارقلیط» معرب لفظ «بیرکلوتوس» است که به زبان یونانی مرادف و هم معنای کلمه محمد و أحمد می‌‌باشد» [۴۸].

وجود همین بشارات در تورات سبب شد تا علمای یهود و نصاری که با پیامبر صمعاصر بودند، از قبیل نجاشی پادشاه حبشه، عبدالله بن سلام و.. چون صفات نبوت را در وی به صورت کامل یافتند آنان بلا وقفه ایمان آوردند.

بهمین منوال هنگامیکه جارود بن العلاء به رهبری قوم خود نزد رسول خدا آمد وگفت: سوگند به الله که تو با خود حق را آورده ای، و برراستی نطق نمودی، و سوگند به ذاتی که ترا فرستاده است، من صفات ترا در انجیل یافتم، و فرزند بتول (عیسی÷) به نبوت تو بشارت داده است، پس سلام جاویدانه باد برتو و سپاس آنکه ترا چنین کرامت داد، پس از دیدن به چشم سر روایت را معنایی نیست، و پس از یقین به شک راهی نیست، پس دستت را دراز کن که من گواهی می‌‌دهم: «أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمداً رسول الله» [۴۹].

مقصود اینست که کلمۀ «فارقلیط» لفظی است که نزد مسیحیان قدماء معروف و مشهور بوده و از وجود آن نمیتوان انکار کرد.

[۴۸] - اظهار الحق : ۴/۱۱۸۷. [۴۹] - اظهارالحق :۴/۱۱۹۰

برمی‌‌گردیم به اصل مطلب که «فارقلیط» چه معنایی دارد؟

دانشمند اسلامی عبدالوهاب النجار هنگامیکه در مورد لفظ «فارقلیط» از دکتور کارلولینو مستشرق ایتالوی استفسار نمود او در جواب گفت: «کشیش‌‌ها می‌‌گویند که آن به معنای پشتیبان و حامی است». آنگاه عبدالوهاب النجار به آن مستشرق گفت: من از دکتور کارلولینو که دکتورای خود را در ادب زبان یونانی باستان گرفته است، سوال می‌‌کنم، نه از یک کشیش! دکتور کارلولینو در جواب گفت: فارقلیط شخصی را گویند که بسیار مورد ستایش قرار گیرد. و عبدالوهاب النجار از وی دو باره پرسید که آیا این کلمه با صفت تفضیلی «أحمد و محمد» موافقت دارد؟ دکتور کارلولینو در جواب می‌‌گوید: آری [۵۰].

و این همان مطلبی است که در انجیل برنابا به آن صراحت شده است که عیسی به ظهور پیامبری که أحمد نام دارد، خبر می‌‌دهد.

بناءً اگر به صراحت یاد شدن نام محمد صو بشارت به نبوت وی دلیل به جعل بودن انجیل برنابا قرار داده شود، باید تورات و انجیل یوحنا و متی نیز جعلی و مزور باشد، در حالیکه به این پندار نیستند، زیرا ایشان و نصرانی‌ها عقیده دارند که هریک از انجیل‌‌های موجود تحت الهام الهی به رشته تحریر در آمده است.

اینجا باید متذکر شویم صدق نبوت و رسالت محمد صچون آفتاب میدرخشد و به دلیلی نیاز ندارد. اینکه علمای مسلمین از تورات و اناجیل عباراتی را درین مورد نقل می‌‌کنند تنها بخاطر اتمام حجت بر اهل کتاب است. موضوع دیگری که ازین میان برملا می‌‌گردد اینست که اهل کتاب تنها به بخشی از کتب‌شان ایمان دارند، و بخشهای دیگری که با هوا و هوس‌شان برابری نمی‌‌کند نه تنها به آن عمل نمی‌‌کنند، بلکه همواره در تحریف آن می‌‌کوشند. و به طور نمونه ما درینجا مثال دیگری را ارائه می‌‌دهیم که در عبارت انجیل لوقا (نسخه عربی) آمده است:

در انجیل لوقا نقل می‌‌کنند که به هنگام ولادت مسیح ÷فرشتگان در میان جمعی از شبانان چنین می‌‌سرودند: «الحمد لله في الأعالي، وعلي الأرض السلام، وبالناس المسر»که ترجمه فارسی آن چنین است: «خدا را دربرترین آسمان‌‌ها جلال، و بر زمین در بین مردمی که مورد پسند او می‌‌باشند صلح و سلامتی باد» [۵۱].

عبدالأحد داود که قبلا خود کشیش بوده است و به اسلام پیوسته است، می‌‌گوید: در عبارت مذکور انجیل لوقا که از زبان سریانی ترجمه شده است، در چندین جای تحریف صورت گرفته است که توضیح آن قرار ذیل است:

در نسخۀ اصلی لوقا که به زبان «سریانی» است، کلمۀ «ایرینی» ذکر شده است که معنایش «اسلام» می‌‌باشد، نه «سلام»، چون مرادف کلمه سلام در زبان سریانی «شلم» و در عبرانی «شالوم» است.

نقطۀ دوم که در آن تحریف صورت گرفته است کلمۀ «آیا دوکیا» است که معنایش احمد و محمد و یا کثیر الحمد می‌‌باشد.

سپس او می‌‌افزاید که ترجمۀ حقیقی و درست عبارت مذکور چنین است: «أحمد يرتفع اسمه في الآفاق، وينتشر الإسلام في الأرض، وينعم الناس بالدين الحق»یعنی: «نام احمد در گوشه وکنار جهان بلند می‌‌شود، و اسلام در زمین پخش می‌‌گردد، و مردم از دین حق بهره مند می‌‌شوند» [۵۲].

این تنها یک یا دو عبارت اناجیل نیست که دستخوش تحریف شده است، بلکه اناجیل و بقیه کتاب مقدس نصاری در طول تاریخ همیشه هدف هوس‌‌های ناپاک کشیشان و حکام مسیحی قرار گرفته است. و هر عبارتی را که به مذاق و میل‌شان نبود تبدیل و تحریف می‌‌کردند، و متأسفانه این جنایت تا هنوز ادامه دارد، و در هر چاپ نسخه‌‌های اناجیل به زبان انگلیسی نوشته است: «از هر گونه اغلاط پیشین و سابقه پاک است».

و طبق معمول عادت مسیحی‌ها بوده که از هر امر خلاف هوا و هوس‌شان انکار کنند، بناءً وقتیکه ایشان از وجود انجیل «برنابا» انکار کنند، امر بی‌سابقه‌ای نیست. و من به این عقیده هستم که اگر خود عیسی ÷فرود آید و عقاید منحط مسیحی‌ها را که در باره او بافته و ساخته‌اند، رد کند از او نیز انکار خواهند ورزید.

[۵۰] - نقل از کتاب: حقیقة النصرانیة ص: ۶۳. [۵۱] - مراجعه شود به: انجیل لوقا فصل ۲ فقره ۱۴. [۵۲] - مراجعه شود به: حقیقة النصرانیة ص: ۶۳

مجامع کلیسائی

مسیحی‌ها مسائل بنیادی عقیدوی‌شان را از طریق گردهمائی سرکرده‌های کلیسا می‌‌گیرند. زیرا کشیش‌‌ها نخست به بررسی موضوعی می‌‌پردازند، سپس در مورد حلال بودن و یا حرام بودن آن فیصله می‌‌دهند. و بدین طریق می‌بینیم که کلیسا در پخش و نشر عقاید منحرف نقش به سزائی داشته است. ما درینجا به ارائه فشرده مهم‌ترین گردهمائی‌های کلیسایی در طول تاریخ می‌‌پردازیم، زیرا همین گردهمائی‌ها بود که به دین عیسی ÷رنگ و نقش دیگری داد، و سر و صورت دیانت اصیل عیسی را کاملا دگرگون ساخت.

مجمع نیقیه - ۳۲۵ میلادی

اختلافات در بارۀ مسیح قبل از به قدرت رسیدن «گوستوتین» در میان نصاری به اوج خود رسیده بود. اما محکومیت مسیحیان از سوی نظام‌های حاکم، بران پرده افگنده مانع ظهور آن گردیده بود. همین که «گوستوتین» به قدرت رسید و ممنوعیت دعوت بسوی دیانت مسیح را لغو نمود وآهسته آهسته خود بسوی مسیحت چه حقیقتا و یا از روی سیاست مایل شد، دیگر مانعی برسر راه علنی شدن اختلافات نصرانی‌ها وجود نداشت تا موجب هراس از بروز چنین اختلافات شود. وقتیکه گوستوتین (قسطنطین) از اختلافات آگاه شد او نه خواست تا حکومت نوپایش با مشکل جدیدی که احتمالا به سقوط و یا ضعف آن انجامد، مواجه شود. لذا در پی آن شد تا به اختلافات مذکور خاتمه بخشد. روی این هدف او دستور داد تا همه کشیشها کلیساها در مقام «نیقیه» جمع شوند، در نتیجه ۲۰۵۸ کشیش از اطراف و اکناف امپراطوری در آن مقام گردهم آمدند. اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که یکی از اسباب این گردهمائی همانا پخش و انتشار قول «آریوس» مصری بود که او می‌گفت: عیسی، بشر و مخلوق است، او نه خدا است و نه فرزند خدا، بلکه او تنها یک پیامبر است.

اما کسانی که درین مجلس گردهم آمده بودند نظریات و آرای بس متفاوت و مختلف داشتند:

* بعضی آن‌‌ها بر این عقیده بودند که إله تنها مسیح و مادرش است و بس، و این عقیده طائفۀ بربرانی بود.

* عده‌ای بر این رأی بودند که ابتدای مسیح از خدا است و این امر همانند انفصال شعله ازآتش است که چیزی از آتش نمی‌کاهد. همینطور انفصال عیسی از خدا، چیزی را از وی نه کاسته است.

* بعضی‌هایشان عقیده داشتند که خدایان سه‌اند: صالح، طالح، و واسطۀ که میان این دو است.

* گروهی می‌گفت: مدت حمل مریم به عیسی نه ماه و نه روز بود، بلکه درهمان یک لحظه چنانکه آب از ناوه میریزد، عیسی نیز از مریم به دنیا آمد.

* جماعۀ دیگری می‌گفت: مسیح انسانی است که از إله آفریده شده است، و در جوهرش مانند سایر انسانها است. آن‌‌ها می‌گفتند: که خدا جوهر قدیم، یکتا، و اقنوم یکتا است. این جماعه به کلمه و به روح القدس ایمان نداشتند. و همین نظریه پولس شمشاطی اسقف انطاکیه بود.

* گروه دیگری مسیح را إله و فرزند إله می‌‌دانست.این طرز فکر سه صد و هژده اسقف بودکه پیروان نظریه شاوول بودند.

بعد از بحث و گفتگوی زیادی طرح پیش نویس آراء ذیل ارائه گردید:

 الوهیت مسیح، و اینکه او فرزند خدا و با ذات خداوند مساوی است، و او مولود غیر مخلوق است.

 مسیح در جسد بشری ظاهر شد تا سبب نجات و رهائی از گناهی باشد که آدم ÷مرتکب آن شده بود، و آن گناه به فرزندان او از نسلی به نسل دیگر همواره منتقل می‌شد.

 «آریوس» و طرفداران او که عقیده توحیدی داشتند، همه مورد لعنت قرار گرفتند.

ولی عجب اینجا بود که از جمله ۲۰۴۸ اسقف تنها ۳۱۸ اسقف براین طرح ارائه شده موافقت نمودند، و بقیه حاضرین با این قرار مخالف باقی ماندند، و شگفت آورتر این بود که امپراطور قسطنطین نظر همین عدد ناچیزی اسقفان را مهر تأیید کوبید و آنرا مذهب رسمی حکومت اعلام نمود [۵۳].

[۵۳] - مراجعه شودبه کتاب: هدایة الحیاری فی أجوبة الیهود والنصاری ص: ۲۰۸، و دراسات فی الأدیان :ص ۱۵۴- ۱۶۰

مجمع قسطنطنیه

این مجمع به امر امپراطور «ثیودسیوس» در ۳۸۱ میلادی دایر گردید. سبب دایر شدن مجمع این بود که «مقدونیوس» اسقف قسطنطنیه به الوهیت روح القدس قائل نه بود، و بلکه او روح القدس را مخلوق می‌‌دانست، به همین ترتیب، «صابیلیوس» وجود سه اقنوم را رد می‌کرد [۵۴].

درین گردهمائی در حدود ۱۵۰ اسقف حاضر شدند، و فیصله نهائی ایشان همان الوهیت روح القدس بود. یعنی عقیده تثلیث از قبل وجود داشت ولی درین مجمع به تصویب رسید و مذهب رسمی قرار داده شد.

[۵۴] - هدایة الحیاری ص: ۲۱۱، و دراسات...ص۱۶۰ ملاحظه شود.

مجمع افسس (۴۳۱م)

نسطور اسقف قسطنطنیه به این نظر بود که مسیح ÷دارای دو طبیعت است: یکی طبیعت بشری، و دوم طبیعت الهی، و مریم والده مسیح ÷انسان بود، نه إله، سپس در حدود ۶۰ اسقف جمع شدند و پس از گفت و شنید بسیار به این نتیجه رسیدند که مسیح إله و انسان است، و دارای یک طبیعت واحد و اقنوم واحد می‌‌باشد، و مریم، مادر خدا است [۵۵].

[۵۵] - دراسات فی الأدیان ص: ۱۶۲.

مجمع خلقیدونیه ۴۵۱م

در این مجمع به این امر بررسی شد که آیا مسیح دارای دو طبیعت الهی و بشری است، و یا دارای یک طبیعت. کسانیکه در این مجمع حاضر شده بودند اکثر برین عقیده بودند که مسیح دارای دو طبیعت است؛ یک طبیعت الهی و دیگر طبیعت بشری. از همینجا نقطۀ خلاف میان کاتولیک‌ها که قایل به دو طبیعت‌اند، و ارمنی‌‌ها، قبطی‌‌ها و سریانی‌‌ها آغاز می‌‌شود که قایل به یک طبیعتی بودن مسیح‌اند.

مجمع هشتم ۸۶۹م

سبب انعقاد این مجمع اختلاف میان کلیسای قسطنطنیه وکلیسای روم در مورد روح القدس بود. البته دراین گردهمائی به نتیجۀ نه رسیدند، چون هریک از طرفداران این دو کلیسا بر رأی خود اصرار داشتند.

کلیسای قسطنطنیه به این نظر بود که روح القدس تنها از خدای پدر سرچشمه گرفته است، و پیروان این کلیسا به نام «ارتودوکس» یاد می‌‌شوند.

وکلیسای روم براین نظر بود که روح القدس از إله ابن و از إله أب – از هردو خدا پدر و پسر – سرچشمه گرفته است. و پیروان این کلیسا به نام کاتولیک یاد می‌‌شوند.

مجمع دوازدهم ۱۲۱۵م

در این مجمع این قطعنامه صادر شد که عشای ربانی به گوشت و خون مسیح مبدل می‌‌گردد، و پاپ حق بخشش گناهان و معاصی را دارد. لذا می‌تواند هر گناهی را که بخواهد عفوکند.

مجمع روما ۱۷۶۹م

در این مجمع این قطعنامه صادر شد که «پاپ» از هر گونه گناه، پاک و معصوم است [۵۶].

به این ترتیب کلیسا، بازیچۀ دست حکام وقت بوده و همه وقت آمادۀ لبیک گفتن به خواهشات آن‌‌ها می‌‌باشد. و مضحک تر از همه اینست که در نصرانیت مقام الوهیت توسط کلیسا تعیین می‌‌گردد؟!! هر کسی را که بخواهد به مسند الوهیت می‌نشاند، و هرکه را بخواهد ازین مسند کنار میزند. این کشیشان دینی ارائه دادند که نه تنها مخالف نقل است بلکه مخالف عقل نیز هست. به همین اساس نصاری در اثبات عقائد اساسی‌شان از قبیل تثلیث، ابن الله بودن عیسی، و غفران گناهان و.... هیچ گاهی به عقل استدلال نمی‌‌کنند، چون می‌‌دانند که این مسائل با هر عقلی منافات دارد.

خداوند می‌‌فرماید:

﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوۡ كَذَّبَ بِ‍َٔايَٰتِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ ٢١[الانعام: ۲۱].

ترجمه: «وکیست ظالمتر از کسیکه بر خدا دروغ بندد، و یا آیات او را تکذیب کند، بلا شک ظالمان رستگار نمی‌شوند».

یقینا خداوند بر مسلمانان کرم فرموده و ایشان را دینی عطاء کرده است که هیچ مسئله‌ای در آن با عقل سلیم منافات ندارد.

***

[۵۶] - به کتاب قبلی ص:۱۶۲- ۱۶۳ مراجعه شود.

بخش چهارم: مسائل بنیادین در عقیدۀ نصرانیت

مطالب این بخش:

 تثلیث یعنی چه؟

 نصرانیت در سراب ثالوث

 استدلال نصاری برای اثبات تثلیث و ابطال آن

 ابطال نظریه اقانیم ثلاثه (اقنوم اب، ابن و روح القدس)

 تثلیث بزرگترین شاهد بر انحراف نصرانیت

 اتحاد و تجسد و ابطال آن

 نقد نظریه به دار شدن عیسی÷

 نقد نظریه فداء

 نظریه محاسبه و نقد آن

فشردۀ مسیحیت

عقیده مسیحیت را میتوان در سه چیز خلاصه کرد:

* تثلیث و ایمان به سه اقنوم [۵۷].

* تجسد ابن و فرود آمدن او به زمین تا خود را فدا و کفاره‌ای گناهی سازد که بشریت آنرا از پدر اولی خود به ارث برده است.

* محاسبه مسیح مردمان در روز محشر.

از خلال مطالعه مجمع‌های کلیسائی دانسته شد که هریک از سه اقنوم در ابتدای نشأت نصرانیت مورد خلاف بود، و بعدا توسط دستگاه حاکم که از یک عده اسقف‌های شکم پرست پشتیبانی می‌کرد، مسائل فوق به تصویب رسید، و بر سایر نصاری تحمیل گردید.

ما درین بخش به شرح هریک این مسائل پرداخته سپس به ابطال آن می‌‌پردازیم.

[۵۷] ابن تیمیه در مورد تفسیر کلمۀ اقنوم میگوید: این لفظ در هیچ یک از کتابهای پیامبران سابق و نه در سخنان شاگردان عیسی÷سراغی دارد. بلکه این لفظ ساختۀ خود نصاری است. اصل این کلمه یونانی است و معنای «اصل» را میدهد، به این اساس، نصاری هنگام تفسیر و توضیح این کلمه با مشکل روبرو می‌شوند، گاهی اقانیم را به اشخاص، و گاهی به خواص، و گاهی به صفات، و گاهی به جواهر تفسیر میکنند. و گاهی هم اقنوم را اسم برای ذات و صفت میگردانند. الجواب الصحیح ..: ۳ / ۱۰۱.

تثلیث یعنی چه؟

مسیحیان تثلیث را چنین تفسیر می‌‌کنند: «طبیعت الله عبارت از سه اقنوم متساوی می‌‌باشد. یعنی: ۱- پدر، ۲- پسر، ۳- روح القدس

و این هر سه در قدرت و جلال برابر‌اند» [۵۸].

و این عقیده را چنین توضیح می‌‌دهند و میگویند که عقیدۀ تثلیث متضمن امور ذیل می‌‌باشد:

 توحید الله

 الوهیت اب (پدر)، ابن (پسر) و روح القدس

 أب، ابن، و روح القدس سه اقنوم‌اند که از ازل تا ابد از یکدیگر جدا می‌‌باشند.

این اقنوم‌ها اگر در ظاهر سه‌اند، اما در جوهر یکی‌اند، و قدرت و توانائی ایشان برابر است.

برخی اعمال لاهوت در کتاب مقدس نسبتش بسوی أب (پدر)، و برخی بسوی ابن(پسر) و برخی هم بسوی روح القدس نسبت داده شده است، مثلا: آفرینش عالم و نگهداشت آن و یکعده اعمال دیگر از قبیل اختیار نمودن و دعوت دادن به‌سوی إله پدر منسوب است. و بعضی اعمال مثلا کفاره گناهان بشریت شدن بطورخصوص به فرزندش نسبت داده می‌‌شود، و بعضی اعمال دیگر مانند تجدید و تقدیس به روح القدس منسوب است» [۵۹].

«بوتر» یکی دیگر از علمای مسیحی در کتاب خود بنام «اصول وفروع» می‌‌گوید: «باید دانست که در «لاهوت» سه اقنوم وجود دارد که همه در کمالات با هم برابر‌اند، و اما در نام و وظیفه جدا از یکدیگر‌اند.

اقنوم اول «پدر» است که مصدر همه‌ای اشیاء می‌‌باشد، و رابطه میان او و کلمه رابطه شکلی نیست، بلکه حقیقی است.

اقنوم دوم، کلمه (فرزند) است که مسئولیت او اعلان مشیئت خداوندی می‌‌باشد، و او واسطه میان «پدر» و مخلوق می‌‌باشد، و به او «فرزند خدا» نیز گفته شده است.

اقنوم سوم، روح القدس است که مسئولیت تنویر ارواح بشریت و ترغیب به‌سوی طاعت خداوند را دارد» [۶۰].

از سخنان فوق دانسته می‌‌شود که مسیحیان در حقیقت سه خدا را در قالب «لاهوت» می‌‌پرستند، چون آنان به صراحت می‌‌گویند که سه اقنوم باهم متغایر‌اند، اگر چه در جوهر، قدامت، و صفات باهم متحد‌اند. هرگاه اگر مقصود مسیحیان پرستش سه خدا نباشد، پس این چه معنائی دارد که می‌گویند: «هریک وظیفۀ جدا دارند»، و می‌گویند: «از ازل تا ابد از یکدیگر جدا می‌‌باشند»؟!! در حقیقت این یک روش احمقانه تعدد پرستی است. زیرا در عقل هیچ نمی‌گنجد که او ذات یکتا باشد، و در عین حال سه تا باشد، جوهرشان یک ولی از ازل تا ابد ازهم جدا باشند. روح القدس و ابن از پدر سرچشمه گرفته باشد، اما پدر (خدا) را بر پسرش (عیسی) و بر روح القدس تقدم زمانی نه باشد. مضحکه دیگر اینکه می‌گویند: ارادۀ هر سه جوهر واحد است، و اما مسئولیت‌هایشان جداجدا است.

﴿كَبُرَتۡ كَلِمَةٗ تَخۡرُجُ مِنۡ أَفۡوَٰهِهِمۡۚ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبٗا ٥[الکهف: ۵]. «سخنى که از زبان‌شان بر مى‏آید بس گران است، جز دروغ نمى‏گویند».

[۵۸] تاریخ کتاب مقدس به نقل از : محاضرات فی النصرانیة ص: ۹۱ [۵۹] - مراجعه شود به : دراسات فی الأدیان ص: ۱۶۷- ۱۶۸ [۶۰] - مراجعه شود به: محاضرات فی النصرانیة ص: ۹۲

مسیحیت در سراب ثالوث

مسیحیان با طرح مسئلۀ تثلیث در برابر دو مشکل بزرگ قرار گرفته‌اند:

۱- چون مسیحیت امتداد یهودیت است، و مسیحیان خود را پابند احکام و مقررات تورات می‌‌دانند، و در تورات چنین دلیلی وجود ندارد که از آن تثلیث ثابت شود.

۲- مخالفت کلی تثلیث (سه گانه بودن) با عقل و فطرت سالم، و چون مسئله تثلیث موضوع کاملا متناقض با عقل و نظر است. مسیحیان هیچ گاه در پی این امر نشده‌‌اند که این مسئله را با استناد از عقل ثابت سازند، و آن‌‌ها خود تصریح نموده‌‌اند که درک این مسئله جز با نقل به چیزی دیگری امکان ندارد. چنانچه یکتن از مسیحیان بنام وهیب عطاء الله می‌‌نویسد: «تثلیث قضیه‌ای است که با عقل و منطق، حس و ماده و با اصطلاحات فلسفی تناقض دارد، ولی تصدیق می‌‌کنم که این امر ممکن است هرچند که به ظاهر دیده نمی‌‌شود» [۶۱].

می بینیم که نویسنده در بخش اول کلام خود از راستی کار گرفته است، اما پردۀ عصبیت او را بر افزودن سخن بیهودۀ «این امرممکن است» واداشته است.

کشیشی دیگری بنام توفیق جید می‌‌نویسد:

تثلیث رازی است که فهم و درک آن مشکل است. و اگر شخصی تلاش کند تا حقیقت تثلیث را دریابد او مانند کسی است که تلاش می‌ورزد تا آب‌های اوقیانوس را در کف خود بند کند [۶۲].

واقعا درک این مسئله ناممکن است. چون باطل را لباس حق پوشاندن امر خیلی مشکل است، بویژه باطلی که با عقل و نقل با هردو مخالف و متناقض باشد.

و می‌بینیم که مسیحیان درک کرده‌اند که مسئلۀ تثلیث با عقل، منطق و فطرت تضاد دارد، و در ضمیرشان به بطلان این مسئله قانع شده‌‌اند، اما بیماری تعصب آنان را کور و کر ساخته است، و عناد و سرکشی مانع شده است تا به حق بودن اسلام که دین فطرت است، اقرار نمایند.

شرح این موضوع را که تثلیث – این مسئله غیر قابل فهم – چگونه وارد مسیحیت گردید، در «اسباب انحراف مسیحیت» قبلا بیان نمودیم.

[۶۱] - به نقل از کتاب : مسیحیت چیست؟ ص:۷۰ . [۶۲] - دراسات فی الأدیان ص: ۱۶۹

استدلال مسیحیان بر تثلیث و رد آن

مسیحیان به هدف اثبات این عقیده تلاش ورزیده‌اند تا از تورات دلیلی بیابند، اما نصوص تورات با وجود تحریفاتیکه وارد آن شده است، دلیل صریحی در دسترس ایشان قرار نمی‌‌دهد، بناءً از نقد برخی عبارات مبهم تورات که به آن استدلال ورزیده‌اند، صرف نظر می‌‌کنیم، و می‌‌پردازیم به ذکر و نقد آنچه که از انجیل برای اثبات این امر استدلال می‌گیرند، وآن قرار ذیل است:

اول: در انجیل متی فصل بیست و هشتم، فقره ۱۹ چنین ذکر شده است: «پس بروید همه‌ای ملتها را شاگرد من سازید، و آن‌‌ها را بنام پدر، و پسر، و روح القدس غوطه کنید».

دوم: در همین انجیل فصل سوم فقره ۱۶ چنین آمده است: «عیسی پس از غوطه فورا از آب بیرون آمد، آنگاه آسمان باز شد، و او روح خدا را دید که مانند کبوتری نازل شده به‌سوی او می‌‌آید، و صدائی از آسمان شنیده شد که می‌‌گفت: اینست پسر عزیز من که ازو خوش شدم».

اگر در روشنی توضیحاتیکه قبلا داشتیم ژرفتر نگاه شود، این امر واضح می‌‌شود که اناجیل چهار گانه در موقعیتی قرار ندارند که ازان مسئله تثلیث ثابت شود. چون اناجیل چهار گانه از تألیف اشخاص مجهول الهویت است، و چنین مسئلۀ مبهمی را چگونه می‌توان با استناد از کتابی اثبات کرد که شخصیت مؤلف وی تا هنوز مجهول مانده است. و به فرض صحت این کتب، بازهم از سخنان مذکور نمی‌توان چنین مسئلۀ را ثابت ساخت، و آن بنا بر چند دلیل:

اینکه مسیحیان در تفسیر این کلمات باهم اختلاف دارند، چنانچه بعضی از آن‌‌ها می‌‌گویند که: مراد از لفظ «أب»، وجود می‌‌باشد، و از لفظ «ابن» کلمه، و از «روح القدس» حیات و زندگی مراد می‌‌باشد. و برخی هم روح القدس را به قدرت تفسیر کرده‌اند [۶۳].

و این یک قاعده مسلمه است که در هر چیزی که احتمال آمد، استدلال به آن باطل می‌‌گردد.

۱- برای این عبارت، توجیه سالمی نیز وجود دارد، و آن اینکه: در این عبارت سه چیز ذکر است، و مقصودش ایمان به آن سه می‌‌باشد که مراد از «پدر» الله جل جلاله می‌‌باشد، و مراد از «فرزند» عیسی ÷، و مراد از «روح القدس» جبرئیل ÷.

و بر اساس این تفسیر هیچ نوع چیزی که از آن تثلیث دانسته شود، وجود ندارد.

و در عبارت دوم انجیل «متی» نیز چیزی وجود ندارد که از آن تثلیث ثابت شود. زیرا مفهوم آن عبارت چنین است: چون عیسی از غوطه بر آمد، روح القدس ( جبرئیل، فرشته مأمور به وحی) به شکل کبوتری نازل شد، والله تعالی از آسمان گفت: اینست پسرعزیزمن.... یعنی پیامبری که من آنرا به خاطر هدایت مردم بنی اسرائیل فرستاده‌ام.

۲- اینکه در اناجیل در بسیاری از مواضع از «إله» یگانه ذکر رفته است، این به ذات خود قضیۀ تثلیث را باطل می‌‌سازد.

قرآن کریم در آیات متعددی بر دعوای بی‌اساس تثلیث خط بطلان کشیده است. خداوند می‌‌فرماید:

﴿لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖۘ وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّآ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۚ[المائدة:۷۳].

ترجمه: «هر آینه کافر شدند کسانیکه گفتند الله سوم سه کس است، و نیست هیچ معبود برحق بجز إله یگانه».

و نیز فرموده است:

﴿إِنَّمَا ٱلۡمَسِيحُ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ رَسُولُ ٱللَّهِ وَكَلِمَتُهُۥٓ أَلۡقَىٰهَآ إِلَىٰ مَرۡيَمَ وَرُوحٞ مِّنۡهُۖ فَ‍َٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦۖ وَلَا تَقُولُواْ ثَلَٰثَةٌۚ ٱنتَهُواْ خَيۡرٗا لَّكُمۡۚ إِنَّمَا ٱللَّهُ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ سُبۡحَٰنَهُۥٓ أَن يَكُونَ لَهُۥ وَلَدٞۘ[النساء: ۱۷۱].

ترجمه: «جز این نیست که مسیح، عیسى بن مریم رسول خدا و کلمه اوست. [که‏] آن را به [رحم‏] مریم افکند. و روحى از جانب اوست. پس به خداوند و رسولانش ایمان آورید. و مگویید: [خدایان‏] سه کس‏اند. [از این گفته‏] باز آیید تا [آن‏] برایتان بهتر باشد. جز این نیست که خدا معبود یگانه است. از آنکه فرزندى داشته باشد، پاک [و منزّه‏] است».

[۶۳] مراجعه شود به : الجواب الصحیح : ۲/۹۴

ابطال اقانیم سه گانه

قبلا در بارۀ تثلیث بطور اجمال بحث نمودیم، و در این بخش به نقد و بررسی تثلیث می‌‌پردازیم:

اول: اقنوم «اب»

اقنوم «أب» را مسیحیان چنین تفسیر می‌‌کنند:

مراد از اقنوم «أب» ذات الهی مجرد از «ابن و روح القدس» می‌‌باشد، او حیثیت اصل و مبدأ را برای وجود ابن دارد، و معنایش این نیست که ذات «أب» بر ذات «ابن» مقدم باشد، بلکه «ابن» هم مانند «أب» ازلی است.

مسیحیان برای اثبات این عقیده‌ای خرافی به عبارات بعضی اناجیل استدلال می‌‌کنند. به طور مثال در انجیل یوحنا فصل هشتم، فقرۀ ۱۹ چنین ذکر شده است: «به او گفتند: پدر تو کجا است؟ عیسی جواب داد: شما نه مرا می‌شناسید و نه پدر مرا، اگر مرا می‌شناختید، پدرم را نیز می‌شناختید».

و اطلاق کلمۀ «أب» بر الله تعالی همچنان در انجیل لوقا، فصل دوم، فقره ۴۹ ، و در انجیل متی، فصل دهم، فقره ۳۲ نیز شده است.

نقد این شبهه

در جواب استدلال فوق مسیحیان برای اثبات اقنوم «أب» چنین می‌‌گوئیم:

اول: در مبحث نقد اناجیل ما واضح ساختیم که تغییرات و تحریفاتیکه با گذشت زمان وارد انجیل‌‌ها شده است، انجیل‌‌ها را از مقام و موقعیتی که به آن‌‌ها در اثبات مسئله‌ای استدلا ل کرده شود، بر می‌اندازد. و مجهول بودن مؤلفین این اناجیل قداست آن‌‌ها را از میان می‌‌بردارد.

دوم: به فرض ثبوت پدر بودن الله برای مسیح (العیاذ بالله) نصرانی‌ها خود به أبوت حقیقی به اعتبار اینکه پدر (الله) غیر پسر (عیسی) باشد، و وجود او مقدم بر وجود پسر(عیسی) باشد، معتقد نیستند، بلکه آنان چنین عقیده دارند که «إله»، مسیح است، و مسیح، «إله» است. و وجود پدر بر وجود پسر سبقت زمانی ندارد. به این اساس کلمۀ «پدر» که در انجیل‌‌ها وارد شده است همچنان بی‌معنا باقی می‌ماند.

سوم: به فرض ثبوت اطلاق کلمۀ «پدر» از زبان عیسی بر خداوند جل جلاله، ما آنرا بر معنای مجازی‌اش حمل می‌‌کنیم. چون در بسا مواضعی از اناجیل نسبت«پدر» بودن الله تعالی برای گروه و جماعه دیگری جز عیسی ÷نیز شده است، مثلا در انجیل متی، فصل۶، فقرهء ۱ چنین ذکر شده است: «اگر چنین کاری کنید، هیج اجری نزد پدر آسمانی خود ندارید».

و در انجیل مرقس، فصل ۱۱، فقرهء ۲۵ چنین آمده است: «وقتی برای دعا می‌ایستید اگر از کسی شکایتی دارید، او را ببخشید، تا پدر آسمانی شما هم خطایای شما را ببخشد، اگر شما دیگران را نبخشید پدر آسمانی شما هم خطایای شما را نخواهد بخشید».

در انجیل یوحنا، فصل ۲۰ ، فقرۀ ۱۷ از عیسی ÷چنین نقل شده است : «... اکنون پیش پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما، بالا می‌روم».

در همۀ این مواضع می‌بینیم که عیسی ÷«پدر» بودن الله را تنها برای خود ثابت نکرده است، بلکه برای حواریون و اقوامی که مخاطب او بودند نیز ثابت نموده است. پس باید «پدر» بودن الله تنهای برای عیسی ÷نباشد، در حالیکه مسیحیان چنین عقیده ندارند، و ایشان خدا را تنها پدر عیسی ÷می‌‌دانند، با آنکه دلیلی بر این تخصیص از اناجیل ندارند. و اگر کلمۀ «پدر» را در همه‌ای این مواضع به معنای مجازی آن بگیریم، اشکالی باقی نمی‌ماند. یعنی «پدر» در همه‌ای مواضعی که در تورات و انجیل آمده است به معنای رب و پروردگار باشد.

دانشمند شهیر اسلامی امام ابن تیمیه می‌‌فرماید: اگر این کلام (اطلاق پدر بر الله) فرضا از زبان مسیح ÷ثابت شود، باید معنائی را مراد گرفت که با اقوال و سخنان دیگر عیسی ÷موافق باشد، و آن عبارت است ازین مطلب که ایشان «رب» را «پدر» و بندگان را «پسران» می‌نامند. چنانچه که در تورات آمده است که خداوند برای یعقوب ÷گفت: «تو تنها پسر من هستی»، و هکذا در زبور آمده است که خداوند به داود گفت: «تو پسر من و محبوب من هستی»، و همچنین در مواضع زیادی در اناجیل کلمۀ «پدر من و پدر شما» بر خداوند اطلاق شده است، و چنانچه می‌بینیم که عیسی ÷، الله تعالی را پدر مخاطبین خود، و آنان را پسران الله می‌خواند.

پس مراد عیسی ÷از کلمۀ «پدر» مربی مهربان است، چون رحمت و شفقت خداوند به بندگانش بیشتر از شفقت مادر به فرزندش می‌‌باشد، و مراد از کلمۀ «پسر» در کلام عیسی ÷(و همچنین در تورات و زبور) کسی است که مورد تربیه و مهربانی قرار گرفته باشد، و مسلم است که تربیه و رحمت خداوند بر بندگانش بی‌پایان می‌‌باشد، بناءً مواضعی که در انجیل‌‌ها از الله به کلمۀ «پدر» تعبیر شده است، مقصودش «رب» می‌‌باشد، و در مواضعی که «پسر» ذکر شده است، مرادش عیسی ÷می‌‌باشد که تحت عنایت و پرورش مخصوص الهی قرار گرفته بود [۶۴].

این چنین می‌بینیم ادلۀ که مسیحیان می‌خواهند براساس آن عقیده بنیادین خود را اثبات کنند، ضعیف تر از تار عنکبوت است. و نقل به یقین قرین و همگام عقل است. انسان بی‌عقل کجا داند نقل را.

[۶۴] - الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح: ۲ / ۹۷.

دوم: اقنوم پسر

مراد از اقنوم «پسر»کلمۀ الله تعالی است که به زعم مسیحیان در جسد بشر به صورت مسیح ÷ظاهر شد، و عقیده دارند که:

۱- در وجود و قدرت، پسر(عیسی) با پدر (الله) مساوی است.

۲- پدر(الله) عالم را به واسطۀ پسر خود آفریده است.

۳- پسر (عیسی) در صورت بشر به زمین فرود آمد تا کفارۀ گناهی شوند که بشریت از آدم ÷به میراث برده‌اند.

۴- وظیفۀ محاسبه نمودن مردمان در روز قیامت بدوش پسر (عیسی) خواهد بود.

۵- و برای اثبات این سخنان یاوه به برخی عبارات انجیل استدلال می‌‌کنند که دران، مسی÷خود را ابن الله خوانده است.

نقد این شبهه

۱- در جواب این شبهه باید خاطر نشان نمود که یگانه دلیلی که مسیحیان دراین باره در دست دارند تنها اناجیل می‌‌باشد، و ما قبلا حقیقت اناجیل را بیان داشتیم.

۲- پسر بودن کسی همواره معنایش همین است که او از نطفه‌ای پدر آفریده شده باشد، و اینکه وجود پدر بر وجود پسر مقدم است. اما مسیحیان می‌‌گویند که وجود پسر و پدر هردو یکی است – یعنی باهم متحد‌اند – اگرچه در ظاهر جدا‌اند، و وجود پدر بر وجود پسر تقدم زمانی ندارد. این دو عقیده‌ای نصارا موضوعی را که درپی اثبات آن هستند باطل می‌‌سازد.

۳- از مطالعه انجیل‌‌ها دانسته می‌‌شود که لقب «ابن الله» تنها مخصوص عیسی÷نه بوده است، بلکه اطلاق این لقب بر افراد دیگری نیز شده است. بطور مثال در انجیل متی، فصل ۵، فقره ۹ چنین ذکر شده است: «خوشا به حال اصلاح کنندگان، زیرا ایشان فرزندان خدا خوانده خواهند شد».

و در انجیل لوقا، فصل ۲۰، فقرۀ ۳۶ چنین ذکر شده است: «زیرا آن‌‌ها مانند فرشتگان هستند، و دیگر مرگ برای آن‌‌ها محال است، و چون در رستاخیز شرکت دارند، فرزندان خدا هستند».

ابن تیمیه /می‌‌گوید: مسیحیان کلام مسیح و پیامبران پیشین را بر چیزی حمل میکنند که اصلا به آن دلالتی ندارد، بلکه بر نقیض آنچه دلالت می‌‌کند که مسیحیان از آن فهمی‌‌ده‌اند. بطور مثال آن‌‌ها کلام الله، نطق الله، و حکمت الله، و علم الله را «ابن الله» می‌نامند، در حالیکه این یک گونه نامگذاری است که در دین سابقه ندارد، و از احداث و اختراع خود آن‌‌ها است. پس ایجاد چنین بدعتی، که مراد مسیح از کلمه «پسر»، خداوند است. این افتراء دیگری بود که بر مسیح ÷بستند، زیرا کلام او را بر مطلبی حمل نموده‌‌اند که هیچ نوع دلالتی بر آن ندارد.

چون لفظ «پسر» در کتابهای نصاری بر کسی اطلاق می‌‌شود که تحت عنایت خاص الله تعالی پرورش یافته باشد. موضوع دیگر اینکه مسیحیان براین عقیده‌اند که لفظ «پسر» در کلام انبیای پیشین، تنها بر مخلوق حادث دلالت دارد، و اطلاق آن تنها بر ناسوت است نه بر لاهوت. در روشنی این تفسیر مسیحیان نه یعقوب و نه داود ×را (که در تورات و زبور ایشان به پسران خدا یاد شده‌‌اند) ابن الله (پسر حقیقی خدا) می‌نامند، و نه هم حواریون که عیسی ÷برای ایشان گفت: «اگر دعوت مرا بپذیرید، فرزندان خدا خواهید بود». با وجود این که عیسی ÷آن‌‌ها را به پسران خدا یاد می‌‌کند، هیچ نصرانی دربارۀ ایشان به این عقیده نیست که لاهوت الهی با ناسوت حواریون یکجا شده باشد، بلکه نصاری ، حواریون و همچنین یعقوب و داود را ناسوت محض می‌‌دانند.

ازین دانسته شد که در تمام مواردی که انجیل‌‌ها لفظ «پسر خدا» را بکار برده است، آنجا تنها ناسوت مراد است و بس» [۶۵].

پس معلوم شد که در همۀ این مواضع فرزندی حقیقی مراد نیست، بلکه در همۀ این مواضع – به فرض صحتش – «فرزندان خدا» بمعنای بندگان خدا می‌‌باشد، نه آنچه که فهم‌های کج کشیش‌‌های نصرانی از آن استنباط کرده است، و اگر مسیحیان، فرزند بودن مسیح ÷را در روشنی همین ادله ثابت می‌‌کنند، باید همۀ بشریت را فرزندان خدا نامید (العیاذ بالله).

بشر بودن مسیح ÷مسئلۀ نیست که تنها مسلمانان به آن معتقد باشند، بلکه در اناجیل ادلۀ وجود دارد که دلالت صریح بر بشر بودن مسیح ÷دارد.

بطور مثال در انجیل متی، فصل ۸ ، فقره ۲۰ از عیسی ÷چنین نقل شده است: «عیسی در جواب گفت: روباهان برای خود لانه، و پرندگان برای خود آشیانه دارند، اما پسر انسان (یعنی خود مسیح ÷جای ندارد که دران بیارامد».

در انجیل مرقس، فصل ۲، فقره ۲۸ از عیسی÷چنین نقل شده است: «پسر انسان (یعنی خود مسیح) صاحب اختیار روز هفته است».

در انجیل لوقا، فصل ۷، فقره ۲۸ در خطاب مسیح به یهودیان چنین ذکر شده است: «پسر انسان آمد، او هم می‌‌خورد و می‌نوشد».

و در نسخۀ عربی انجیل یوحنا، فصل ۸، فقره ۴۰ چنین ذکر شده است: «وأنا إنسان قد أکلمکم بالحق الذی أسمعه من الله» یعنی: «من انسانی هستم که حقیقت را آنچنانکه از خدا شنیده ام به شما میگویم».

عیسی - طوریکه در اناجیل نقل شده است – در ۶۵ مورد خود را پسر انسان معرفی نموده است.

[۶۵] - الجواب الصحیح :۲ / ۲۴۶- ۲۴۷.

ایراد بر الوهیت مسیح

مسیحیان معتقد‌اند که مسیح، پسر خدا، و خدای حق است که از خدای برحق سرچشمه گرفته است. ما در اینجا چند ایراد و یا اشکالاتی را متوجه ایشان می‌‌سازیم تا به آن پاسخ دهند:

ما از ایشان می‌‌پرسیم که آیا «إله» ازلی، متشکل از جسم و گوشت و خون است، و یا اینکه چنین چیز بودن بر وی محال است؟ اگر بگویند که: این اشیاء بر الله محال است. پس ما میگوئیم که: مسیح ÷در هیچ چیز با انسانهای دیگر فرقی نداشت به این معنا که او مانند سایر انسانها از پوست و گوشت و خون و استخوان آفریده شده بود، و طوریکه در اناجیل آمده است، او غذا میخورد و آب می‌نوشید، و می‌خوابید و.....

و اگر بگویند که: «إله» ازلی ، جسم و گوشت و خون است، آنگاه یا اینها دروغگوی هستند، و یا تورات و انجیل که کتاب مقدس‌شان هست، دروغ و خطا است. زیرا در تورات آمده است که خداوند فرموده است: «مرا به هیچ چیزی تشبیه ندهید»، و در انجیل آمده است: «که خداوند نه می‌‌خورد و نه می‌نوشد».

ما از آن‌‌ها می‌‌پرسیم که آیا هیچ گاهی، خدا مقهور و مغلوب می‌‌شود یا خیر؟ اگر بگویند: نه خیر، پس الوهیت مسیح ÷باطل می‌‌شود، چون به عقیده نصاری، مسیح÷توسط یهود دستگیر شد، و پس از اهانت و تمسخری که با وی صورت گرفت، به دار آویخته شد.

و اگر بگویند: آری، إله گاهی مقهور و مغلوب می‌‌شود، آنگاه مورد تکذیب تورات و انجیل قرار می‌‌گیرند. زیرا در تورات آمده است که خداوند مردمان سرکش و طغیان گر را هلاک نموده است، و او غالب است و هیچ گاه مغلوب نمی‌‌شود.

آیا پیامبران چون آدم، نوح، ابراهیم، و موسی و دیگر پیامبران ، عیسی ÷را من حیث خالق خود می‌‌شناختند یا خیر؟ اگر به نفی جواب دهند، در این صورت ایشان، به پیامبران نسبت جهل به خالق‌شان نموده‌‌اند که چنین تصور در رابطه با یک پیامبر، موجب کفر شخص می‌‌گردد، چه جائی که چنین سخن باطل را بسوی تمام پیامبران نسبت کرد. و اگر بگویند که بلی، پیامبران ، عیسی ÷به صفت خالق خود می‌شناختند. در این صورت همه‌ای کتب آسمانی مسیحیان را تکذیب می‌‌کند، زیرا در کتابهای آسمانی پیش از مسیح÷حتی یک حرف هم راجع به إله بودن عیسی ÷نیامده است.

هنگامیکه – به زعم نصاری - مسیح ÷وفات نمود، و سپس زنده شد، زنده کنند او که بود؟ اگر بگویند که: خود او بود. ما از ایشان می‌‌پرسیم که او زنده بود یا مرده؟ اگر زنده بود، پس چگونه مرد؟ و اگر مرده بود، و خود را زنده کرد، درینصورت لزوم محال می‌‌آید، زیرا مرده نمی‌تواند خود را زنده کند، واگر بگویند که: غیر او، او را زنده ساخت. ما می‌‌گوئیم که ازین ثابت می‌‌شود که او مخلوق و محتاج بوده است نه که إله معبود.

مسیحیان براین عقیده‌اند که مسیح ÷، إله عالم و خالق و رازق و تا قیام قیامت مدبر عالم است. ما از ایشان می‌‌پرسیم: هنگامیکه مسیح به دار آویخته شد، و در قبر دفن شد، و درآنجا مدت سه روز باقی ماند، در این مدت، تدبیر عالم و رزق موجودات زنده توسط که اداره می‌‌شد؟

آیا به مقام الوهیت توهین نیست که خداوند از کرسی عظمتش فرود آید، و به رحم زنی که می‌‌خورد و می‌نوشد و قضای حاجت می‌‌کند، داخل شود و سپس مدت نه ماه آنجا باقی بماند و پس از آن تولد شود، و گرسنه شود، و پستان مادر را بمکد، و با اطفال به مکتب برود و بیاموزد، و در خاتمه یهودیان او را دستگیر نمایند، و به چهره وگردنش سیلی بزنند، و تاجی از خار ساخته به طور استهزاء و تمسخر بر سرش نهند، سپس او را بر چوبی میخ کوب کنند که در تورات آمده است: «ملعون است هر که بر چوبه صلیب آویخته شود»؟!!. [۶۶]

تعجب است به عقلهای مسیحیان که چگونه برای خدای خود چیزی را می‌پسندند که آنرا برای خود نمی‌پسندند.

[۶۶] به نقل از کتاب: الأجوبة الفاخرة – از قرافی ص: ۱۰۴، ۱۰۶ و کتاب: هدایة الحیاری – ابن قیم الجوزیة – ص: ۱۶۵.

سوم: اقنوم روح القدس

قبلا بیان داشتیم که عقیدۀ تثلیث تا زمان انعقاد مجمع نیقیه و پس از آن نیز حیثیت رسمی نداشت، و در مجمع نیقیه که توسط امپراطور گوستوتین دایر گردیده بود، تنها الوهیت مسیح ÷به تصویب رسیده بود، اما در مورد الوهیت روح القدس بحثی صورت نگرفت، و آنرا به لزوم دید مردم واگذار نمودند که در نتیجۀ این امر، به اختلافات شدیدی میان کلیسای روم از یک طرف -که قائل به تثلیث و الوهیت روح القدس بود – و کلیسای قسطنطنیه از طرف دیگر – که روح القدس را خدا نمی‌‌دانست، منجر شد، بناءًا حاکم وقت مجبور شد تا در سال ۸۶۹ میلادی مجمع متشکل از اساقفه هر دو کلیسا را براه‌اندازد که در آن (۱۵۰) کشیش شرکت نمودند، و در نهایت جلسه، الوهیت روح القدس را به تصویب رساندند، و این چنین ضلع سومی مثلث اقانیم تکمیل شد.

درین جلسه اسقف کلیسای روم که مدافع شدید نظریه الوهیت روح القدس بود چنین استدلال نمود: «نزد ما «روح القدس» جز «روح الله» معنای دیگری ندارد، و روح الله تعالی جز حیاتش چیزی دیگری نیست، پس اگر ما بگوئیم که: روح القدس مخلوق است، این قول مستلزم مخلوق بودن روح الله می‌‌شود، و اگر ما بگوئیم که: روح الله مخلوق است، از آن مخلوق بودن حیات الهی لازم می‌‌آید که آن موجب کفر است» [۶۷].

این تنها دلیلی بود که برای اثبات الوهیت روح القدس، از جانب اسقف مذکور ارائه شد، که تناقضات و پیچیدگی‌های این دلیل را بعدا بیان خواهیم کرد. اما در کتاب مقدس مسیحیان هیچ دلیلی بر الوهیت روح القدس وجود ندارد، جز اینکه ادعاء میکنند که روح القدس در کتاب مقدس ما به صفاتی وصف شده است که آن صفات تنها شایستۀ مقام الوهیت می‌‌باشد.

[۶۷] - به نقل از : النصرانیة والإسلام ص: ۴۵

رد شبهه‌‌های نصاری در این مورد

آنچه را که مسیحیان برای اثبات اقنوم سوم، دلیل می‌‌گردانند، نا کافی و غیر قابل قبول است:

اول: یهودیان که وارثین اصیل تورات هستند از نصوص تورات چنین مسئله را درک نکرده‌اند.

دوم: آنچه در انجیل‌‌های نصاری آمده است هیچ یک آن بر الوهیت روح القدس دلالت ندارد. بطور مثال در قصۀ حاملگی مریم به عیسی ÷از روح القدس نام برده شده است. چنانچه در انجیل متی، فصل اول، فقره ۱۸ آمده است: «مریم مادر او که به عقد یوسف درآمده بود، پیش از آنکه به خانۀ شوهر برود، از روح القدس حامله شد».

در عبارت فوق انجیل، مراد از «روح القدس» جبرئیل ÷فرشتۀ مؤکل به وحی است. و توضیح این مطلب در انجیل لوقا، فصل اول، فقره ۲۶ چنین آمده است: «در ماه ششم جبرئیل فرشته از جانب خدا به شهری به نام ناصره که در ولایت خلیل واقع است، به نزد دختری که در عقد مردی به نام یوسف از خاندان داود بود، فرستاده شد».

به اساس عبارت لوقا در قصۀ مذکور، در همۀ مواضعی که در انجیل از روح القدس نامبرده شده است بطور قطع و یقین، جبرئیل ÷مراد است، و این ادعاء، ما را به آنچه که یوحنا در مورد روح القدس ذکر نموده است، تقویت می‌بخشد. لوقا در انجیل خود، فصل ۱۶، فقرهء ۱۲ چنین نقل نموده است: «وقتی او که روح راستی است، بیاید شما را به تمام حقیقت رهبری خواهد کرد، زیرا او از خود سخن نخواهد گفت، بلکه در بارۀ آنچه بشنود سخن می‌‌گوید».

مطلب عبارت فوق اینست که او از خود هیچ اختیاری ندارد، بلکه او مأمور و پیرو ذات دیگر است. زیرا اگر او خود إله باشد، باید از خود سخن بگوید، نه اینکه سفیر دیگران باشد.

روح القدس یعنی چه؟

در مواضع زیادی در انجیل و نیز در قرآن کریم، «روح» گاهی مقید به قید «القدس» ذکر شده است و گاهی مطلق ذکر شده است. چنانچه الله تعالی می‌‌فرماید: ﴿وَأَيَّدۡنَٰهُ بِرُوحِ ٱلۡقُدُسِۗ[البقرة: ۸۷]. پس مطلب از روح القدس دراین مواضع چه می‌‌باشد؟ آیا در همۀ این مواضع مراد همان فرشته‌ای موظف به وحی است؟

امام ابن تیمیه /دراین مورد می‌‌فرماید: «گاهی مراد از روح القدس، همان فرشته‌ای گرامی جبرئیل ÷، و گاهی بمعنای وحی، و رهنمائی و تأیید می‌‌باشد که خداوند به توسط فرشته و یا بدون آن‌‌ها می‌‌فرستد، و گاهی این دو معنا باهم متلازم می‌‌باشد. به این معنا که نزول وحی و فرشته باهم متلازم می‌‌باشد، و همچنان تأیید خداوند به بندگانش گاهی به توسط فرشته وگاهی توسط هدایت از جانب او تعالی صورت می‌‌گیرد» [۶۸].

به هر حال مقصود ابن تیمیه /اینست که تفسیر «روح القدس» به حیات خداوند، چنانکه مسیحیان می‌‌کنند، باطل است. زیرا از کلام پیامبران متقدم و متأخر دانسته می‌‌شود که مراد از روح القدس، امری است که الله تعالی بر پیامبران و بندگان صالحش فرو می‌‌آورد که نزول آن گاهی همراه با فرشته و گاهی با نصر و تأیید از جانب او تعالی می‌‌باشد. و به فرض ثبوت کلام منسوب به عیسی ÷«پس بروید و همۀ ملتها را شاگرد من سازید، و آن‌‌ها را به نام پدر و پسر و روح القدس غوطه کنید»، تفسیر درست آن چینن است که: مردمان را امر کنید تا به الله و پیامبر فرستادۀ او، و به فرشته‌ای که توسط او بر پیامبر خود، وحی فرستاده است، ایمان بیاورید، به این اساس کلام مذکور عیسی ÷، در حقیقت تأکید بر ضرورت ایمان به الله تعالی، به فرشتگان، کتابهای آسمانی و به پیامبران می‌‌باشد. و این امر حق است که عقل سالم و نقل صحیح بر صحت آن دلالت دارد.

و طوریکه مسیحیان عقیده دارند، اگر ما روح القدس را کاندید مقام الوهیت بدانیم، دراین صورت بر مسیحیان لازم است که از دو امر، یکی را انتخاب کنند: و آن اینکه یا الوهیت روح القدس پذیرفته اناجیل را تکذیب کنند. چون در انجیل طوریکه ما قبلا ذکر نمودیم مذکور است که مریم از روح القدس حامله شد، و روح القدس را «لوقا» در انجیل‌اش به جبرئیل ÷فرشته‌ای وحی تفسیر کرده است، و یا اینکه به آنچه در انجیل مذکور است ایمان آورده و الوهیت روح القدس را نفی کنند. در این صورت، تفسیر نماینده اسقف روم، روح القدس به روح الله، و حیات الله، باطل می‌‌شود. چون مسلم است که روح القدس یعنی جبرئیل و سایر فرشتگان از جملۀ مخلوقات خدا هستند، در حالیکه صفت حیات الهی و سایر صفات خداوند مخلوق نیست.

در نهایت باید گفت که: مسئله‌ای تثلیث را به اعتراف خود نصاری، در تورات و کتابهای ملحق به آن نمیتوان یافت، بلکه این عبارت برخی اناجیل است که: «مردم را بنام پدر و پسر و روح القدس غوطه کنید» و از همین عبارت مجمل و مبهم، کشیشان نصرانی با تأثر از فلسفه‌‌های وثنی پیشین در پی اثبات تثلیث شدند.

[۶۸] - الجواب الصحیح : ۲/۹۷- ۹۸.

تثلیث بزرگترین انحراف نصرانیت

یکی از دانشمندان می‌‌گوید: «در میان انحرافاتی که جهان مسیحیت به آن گرفتار شده است، چیزی بدتر از انحراف تثلیث نیست. زیرا آن‌‌ها با صراحت می‌گویند: خداوند سه گانه است. و نیز با صراحت می‌گویند: در عین حال یگانه است! یعنی هم وحدت را حقیقی می‌‌دانند و هم سه گانگی را واقعی می‌شمرند، و این موضوع مشکل بزرگی را برای پژوهشگران مسیحی بوجود آورده است.

او می‌‌افزاید:

... و اگر می‌بینیم در پاره‌ای از نوشته‌های تبلیغاتی اخیر که بدست افراد غیر مطلع داده می‌‌شود، دم از سه گانگی مجازی می‌‌زنند، سخن ریاکارانه‌ای است که به هیچ وجه با منابع اصلی مسیحیت و اعتقاد واقعی دانشمندان آن‌‌ها سازگار نمی‌‌آید.

اینجاست که مسیحیان خود را با یک مطلب غیر معقول مواجه می‌بینند، زیرا معادله «۱=۳» را هیچ کودک دبستانی هم نمی‌تواند بپذیرد، به همین دلیل معمولا می‌گویند: این مسئله را نباید با مقیاس عقل پذیرفت، بلکه با مقیاس تعبد و دل! باید پذیرفته شود. و ازینجا است که مسئلۀ بیگانگی «مذهب» از «منطق عقل» شروع می‌‌شود، و مسیحیت را به این وادی خطرناک می‌‌کشاند که مذهب جنبۀ عقلانی ندارد، بلکه صرفا جنبۀ قلبی و تعبدی دارد، و نیز از اینجا است که بیگانگی علم و مذهب و تضاد این دو باهم از نظر منطق مسیحیت کنونی آشکار می‌‌شود، زیرا علم می‌‌گوید: عدد ۳ هرگز با عدد «۱» مساوی نیست، اما مسیحیت کنونی می‌‌گوید: ۱=۳ هست.

در مورد این عقیده به چند نکته باید توجه کرد:

۱- در هیچ یک از اناجیل کنونی اشاره‌ای به مسئلۀ تثلیث نشده است، به همین دلیل محققان مسیحی عقیده دارند که سرچشمۀ تثلیث در اناجیل، مخفی و ناپیدا است. «مستر هاکس» امریکائی می‌‌گوید: «ولی مسئلۀ تثلیث در عهد عتیق و عهد جدید مخفی و غیر واضح است» [۶۹]. و همین طور بعضی از مؤرخان نبشته‌اند: مسئله‌ای تثلیث از حدود قرن سوم به بعد در میان مسیحیان آشکار گشت، و این بدعتی بود که بر اثر غلو از یک سو، و آمیزش مسیحیان با سایراقوام دیگر از سوی دیگر، در مسیحیت واقعی وارد شد. و بعضی احتمال می‌‌دهند که اصولا تثلیث نصاری از «ثالوث هندی» گرفته شده است.

۲- تثلیث، مخصوصا به صورت تثلیث در وحدت (سه گانگی در عین یگانگی) مطلبی است کاملا نامعقول و بر خلاف بداهت عقل، و می‌‌دانیم که مذهب هرگز نمیتواند از عقل و علم جدا شود، علم حقیقی با مذهب واقعی، همیشه همآهنگ است، و دوش به دوش یکدیگر سیر میکنند، این سخن که مذهب را باید تعبدا پذیرفت، سخن بسیار نادرستی است ...

۳- دلائل متعددی که در بحث توحید برای یگانگی ذات خدا آورده شده است، هرگونه دو گانگی و سه گانگی و تعدد را از او نفی می‌‌کند. خداوند یک وجود بی‌نهایت است از هر جهت، ازلی، ابدی و نامحدود از نظر علم و قدرت و توانائی. و می‌‌دانیم که در بی‌نهایت، تعدد و دو گانگی تصور نمی‌‌شود، زیرا اگر دو بی‌نهایت فرض کنیم هردو متناهی و محدود می‌‌شوند، چون وجود اول فاقد قدرت و توانائی و هستی وجود دوم است. همچنین وجود دوم فاقد وجود اول و امتیازات او است، بنابراین هم وجود اول محدود است و هم وجود دوم، به عبارت روشنتر اگر دو بی‌نهایت از تمام جهات فرض کنیم، حتما «بی نهایت اول» به مرز «بی نهایت دوم» که میرسد، تمام می‌‌گردد. و بی‌نهایت دوم که به مرز بی‌نهایت اول میرسد، آن هم تمام می‌‌گردد، بنابراین هر دو محدود هستند و متناهی.

نتیجه اینکه: ذات خداوند یک وجود غیر متناهی است، هرگز نمی‌تواند تعدد داشته باشد.

همچنین اگر معتقد باشیم که ذات خدا مرکب از «سه اقنوم»– سه اصل یا سه ذات – است، لازم می‌‌آید که هر سه محدود باشند، نه نا محدود و نامتناهی. به علاوه هر «مرکبی» نیازمند به اجزای خویش است، و وجودش معلول وجود آن‌‌ها است، و لازمه‌ای ترکیب در ذات خدا این است که او نیازمند و معلول باشد، در حالی که می‌‌دانیم او بی‌نیاز است، و یگانه آفریدگار عالم هستی است.

۴- از همه اینها گذشته چگونه ممکن است که ذات خدا در قالب انسانی آشکار شود، و نیاز به جسم و مکان و غذا و لباس و مانند آن پیدا کند؟! محدود ساختن خدای ازلی و ابدی در جسم یک انسان و قرار دادن او در جنین مادر، از بدترین تهمت‌‌هائی است که ممکن است به ذات مقدس او بسته شود، و همچنین نسبت دادن فرزند به خدا که مستلزم عوارض مختلف جسمانی است یک نسبت غیر منطقی وکاملا نا معقول محسوب می‌‌شود. به دلیل اینکه هر کسی که در محیط مسیحیت پرورش نیافته، و از آغاز طفولیت با این تعلیمات موهوم و غلط خو نگرفته است، از شنیدن این تعبیرات که بر خلاف الهام فطرت و عقل است، مشمئز می‌‌شود، و اگر خود مسیحیان از تعبیرات مانند «خدای پدر» و «خدای پسر» نا راحت نمی‌‌شوند، به خاطرآنست که از طفولیت با این مفاهیم غلط انس گرفته‌اند!

۵- اخیرا دیده می‌‌شود که جمعی از مبلغان مسیحی برای اغفال افراد کم اطلاع در مورد مسئلۀ تثلیث، متشبث به مثالهای سفسطه آمیزی شده‌‌اند، از جمله اینکه: وحدت در تثلیث (یگانگی درعین سه گانگی) را می‌توان تشبیه به «جرم خورشید» و «نور» و «حرارت» آن کرد که سه چیز هستند، و در عین حال یک حقیقت‌اند. و یا تشبیه به موجودی کرد که عکس آن در سه آئینه بیفتد، با اینکه یک موجود بیشتر نیست، سه موجود به نظر میرسند! و یا آنرا تشبیه به مثلثی می‌‌کنند که از بیرون سه زاویه دارد، و اما اگر زوایا را از درون امتداد دهیم به یک نقطه میرسند.

با کمی دقت روشن می‌‌شود که این مثالها ارتباطی با مسألۀ مورد بحث ندارد، زیرا «جرم خورشید» مسلما با «نور» آن دو تا است، و «نور» که امواج ما فوق قرمز است با «حرارت» که امواج ما دون قرمز است از نظر علمی کاملا تفاوت دارند، و اگر احیانا گفته شود که این سه چیز یک واحد شخصی هستند، مسامحه و مجازی بیش نیست.

و از آن روشنتر مثال «جسم» و «آئینه‌ها» است، زیرا عکسی که در آئینه است چیزی جز انعکاس نور نیست، انعکاس نور مسلما غیر از خود جسم است، بنا بر این اتحاد حقیقی و شخصی در میان آن‌‌ها وجود ندارد. این مطلب خیلی ساده علم فیزیک در صنوف ابتدائیه مدرسه است که اکثرخواننده گان به آن آشنایی دارند.

در مثال مثلث، نیز مطلب همین طور است: زوایای مثلث قطعا متعدد‌اند و امتداد نصف الزاویه‌ها و رسیدن به یک نقطه در داخل مثلث، ربطی به زوایای اصلی ندارد.

شگفت انگیز اینکه بعضی از مسیحیان شرقی با الهام از «وحدت الوجود صوفیه» خواسته‌اند توحید در تثلیث را با منطق «وحدت وجود» تطبیق دهند، ولی ناگفته پیداست اگر کسی عقیده وحدت وجود را بپذیرد باید همۀ موجودات این عالم را جزئی از ذات خدا بداند، بلکه عین او تصور کند، در این موقع سه گانگی معنای ندارد، بلکه تمام موجودات از کوچک و بزرگ، جزء یا مظهر برای او می‌‌شوند، بنا براین تثلیث مسحیت هیچگونه ارتباطی با وحدت وجود نمی‌تواند داشته باشد، اگر چه در جای خود وحدت وجود صوفیه نیز ابطال شده است.

لذا نباید فریب این توضیحات عوام فریبانه‌ای مسیحیان را خورد، چون آن‌‌ها تثلیث را حقیقی می‌‌دانند، و در عین حال پسر بودن عیسی ÷را برای خدا حقیقت می‌‌دانند.

باید دانست که عقیده فرزند خدا قرار دادن عیسی ÷مسئله‌ای نیست که تنها از سوی مسلمانان برای اولین بار مورد نقد و ابطال قرار گرفته است، بلکه شاگردان نخستین مسیح÷نیز این موضوع را به شدت رد نموده‌‌اند، چنانچه «برنابا» حواری موحد در مقدمۀ انجیل خود می‌‌نگارد: «نشانه‌های زیادی را شیطان در لباس تقوا وسیله‌ای گمراهی برای آنهای قرار داده است که در پی پخش تعلیمات بسیار کفرآمیز، شده‌‌اند. چون آنها، مسیح را پسر خدا می‌خوانند». و نیز در همین انجیل ذکر است که مسیح به حواریون گفت: «شما در باره‌ای من چه نظر دارید؟ پطرس جواب داد: تو مسیح، پسر خدا هستی. پس از شنیدن این کلام مسیح÷برآشفت و بر پطرس خشمگین شد و او را نکوهش نموده گفت: برو و از من دور شو، زیرا تو شیطان هستی، و می‌‌خواهی با من بدی کنی».

برنابا در انجیل خود از عیسی ÷روایت می‌‌کند که او فرمود: «من آسمانها را، و هر زنده جانی را که در زمین هست گواه می‌‌گردانم که از همه چیزهائی که مردم در باره‌ای من گفته‌اند – که من از بشر برتر هستم– بیزار هستم، زیرا من انسان هستم و از زنی پیدا شدم، و مورد محاکمه و پرسش الله تعالی قرار می‌‌گیرم» [۷۰].

این اقوال را «برنابای حواری» پنجصد سال قبل از نزول قرآن در رد عقائد باطل مسیحیان زمان خود گرد آوری نموده بود، و قرآن کریم برآن مهر تأیید زد. چنانچه الله تعالی در قرآن کریم عقائد باطل مسیحیان را با شدت بسیار تردید می‌‌کند، و در رد الوهیت مسیح ÷می‌‌فرماید:

﴿لَقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَۖ وَقَالَ ٱلۡمَسِيحُ يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡۖ إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ ٧٢ لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖۘ وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّآ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۚ وَإِن لَّمۡ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ ٧٣[المائدة: ۷۲-۷۳].

ترجمه: «بی‌گمان کسانی کافرند که می‌گویند: خدا همان مسیح پسر مریم است. عیسی گفته است:‌ای بنی اسرائیل! خدای یگانه‌ای را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شما است. بیگمان هرکس انبازی برای خدا قرار دهد، خدا بهشت را بر او حرام کرده است، و جایگاه او آتش است. و ستمکاران یار و یاوری ندارند* بیگمان کسانی کافرند که می‌گویند: خداوند یکی از سه خدا است! معبودی جز معبود یگانه وجود ندارد، و اگر از آنچه میگویند دست نکشند به آنان عذاب دردناکی خواهد رسید».

بعد از آن الله تعالی در ادامۀ این آیات، ثابت می‌‌کند که مسیح و مادرش هیچکدام خدا نبودند، چون از لوازم الوهیت، منزه بودن از خوردن، نوشیدن و از سائر عوارضی است که به مخلوق پیش می‌‌شود. الله تعالی می‌‌فرماید:

﴿مَّا ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُ وَأُمُّهُۥ صِدِّيقَةٞۖ كَانَا يَأۡكُلَانِ ٱلطَّعَامَۗ ٱنظُرۡ كَيۡفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ ثُمَّ ٱنظُرۡ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ ٧٥[المائدة: ۷۵].

ترجمه: «مسیح پسر مریم جز پیغمبری نبود. پیش از او نیز پیغمبرانی رفته‌اند، و مادرش نیز زن بسیار راستکار و راستگوئی بود. هم عیسی و هم مادرش غذا میخوردند. بنگرید که چگونه آیات را برای آنان توضیح و تبیین میکنیم؟ دو باره بنگر که چگونه ایشان باز داشته میشوند»؟!

و راجع به ابطال تثلیث و عقیدۀ مسیحیان که عیسی را پسر خدا می‌‌دانند، چنین ارشاد می‌‌فرماید:

﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَا تَغۡلُواْ فِي دِينِكُمۡ وَلَا تَقُولُواْ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡحَقَّۚ إِنَّمَا ٱلۡمَسِيحُ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ رَسُولُ ٱللَّهِ وَكَلِمَتُهُۥٓ أَلۡقَىٰهَآ إِلَىٰ مَرۡيَمَ وَرُوحٞ مِّنۡهُۖ فَ‍َٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦۖ وَلَا تَقُولُواْ ثَلَٰثَةٌۚ ٱنتَهُواْ خَيۡرٗا لَّكُمۡۚ إِنَّمَا ٱللَّهُ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ سُبۡحَٰنَهُۥٓ أَن يَكُونَ لَهُۥ وَلَدٞۘ لَّهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلٗا ١٧١[النساء: ۱۷۱].

ترجمه: «ای اهل کتاب، در دین خود غلو مکنید، و در باره‌ای خدا جز حق مگوئید، بیگمان عیسی مسیح پسر مریم، فرستاده‌ای خدا است و کلمه او (یعنی پدیدۀ فرمانِ:کُن) است که خدا آن را به مریم رساند. او دارای روحی است که از سوی خدا به کالبدش دمی‌‌ده شده است پس به خدا و پیغمبرانش ایمان بیاورید، و مگوئید که (خدا) سه تا است، (ازین سخن پوچ) دست بردارید که به سود شما است. خدا یکی بیش نیست که الله است و حاشا که فرزندی داشته باشد. و حال آنکه از آن او است آنچه در آسمانها وآنچه در زمین است، و کافی است (که تنها) خدا مدبر باشد».

مراد از ﴿كَلِمَتُهُۥٓدر آیت: أثر کلمۀ است که خداوند به آن مخلوقات را آفریده است، و آن همان کلمه‌ای «کُن» می‌‌باشد.

و مراد از ﴿وَرُوحٞ مِّنۡهُۖجبرئیل ÷است که خداوند او را فرستاد تا مریم را توسط دمی که در او دمید، به یک فرزند پاک مژده دهد.

این چنین خداوند در قرآن کریم الوهیت مسیح را باطل اعلام می‌‌دارد، و وجود آلهۀ سه گانه را نفی می‌‌کند، و مسیح را یک بشر رسول معرفی مینماید که او را خداوند جهت هدایت بنی اسرائیل فرستاده بود، در خاتمۀ آیت، بیان می‌‌دارد که الله ذات یگانه و از هر نوع شریک بی‌نیاز است، و در تدبیر آسمانها و زمین و کائنات محتاج مشوره و دستگیری احدی نیست، و او کارساز همگان است.

[۶۹] - قاموس مقدس ص: ۳۴۵ طبع بیروت. [۷۰] - مراجعه شود به: الأدیان والفرق المعاصرة ص: ۴۹،۵۱، ۵۲.

اتحاد و تجسد

مسیحیان در توضیح این بخش از عقیده‌ای خود می‌گویند که: «كلمة الله»که به خالقیت نیز متصف هست، در جسد بشری به صورت مسیح از مریم تولد شد. و یا به تعبیر دیگر، لاهوت الهی با ناسوت بشری از مریم علیها السلام تولد گردید که او همانا عیسی پسر مریم فرزند حقیقی الله می‌‌باشد.

ادلۀ مسیحیان

برای اثبات عقیده‌ای وحدت و حلول که قضیه به دارآویخته شدن و خود را فدای گناهان بشریت ساختن، برآن بنا نهاده شده است، به عباراتی از کتاب عهد جدید – انجیل- استدلال می‌‌گیرند که قرار ذیل است:

۱- در انجیل یوحنا، فصل اول، فقرهء ۱-۱۴ چنین نگاشته شده است: «در ازل کلمه بود، کلمه با خدا بود، و کلمه خود خدا بود، از ازل کلمه با خدا بود، و همه چیز بوسیلۀ او هستی یافت، و بدون او چیزی آفریده نشد... پس کلمه جسم گشته به شکل انسان در میان ما ساکن گردید».

۲- در رساله‌ای بولس (شاؤول) به تیموتاوس، فصل سوم، فقرهء ۱۶ چنین نگاشته شده است: «او به صورت انسان ظاهر شد، روح القدس حقانیتش را ثابت نمود».

۳- همچنین در رساله‌ای بولس به عبرانیان در فصل اول، فقره ۳ چنین ذکر شده است: «آن پسر فروغ جلال خدا و مظهر کامل وجود اوست و کائنات را باکلام پر قدرت خود نگه می‌‌دارد، و پس از آن که آدمیان را از گناهانشان پاک گردانید، در عالم بالا در کنار راست حضرت اعلی نشست».

این بود خلاصۀ آنچه که مسیحیان در مورد اتحاد لاهوت با ناسوت به آن استدلال کرده‌‌اند.

نقد و ابطال این ادله

قبلا در مبحث نقد اناجیل، هویت انجیل یوحنا بیان گردید و از قول مسیحیان پژوهشگر توضیح به عمل آمد که انجیل یوحنا یک کتاب مزور، جعل شده و قلابی می‌‌باشد، و این مطلب نیز بیان شد که انجیل مذکور به هدف اثبات الوهیت مسیح ÷تألیف شده است. بناءً استدلال به نصوص این انجیل ضعیف‌تر از تمسک به تار عنکبوت می‌‌باشد. و اما استدلال به کلام بولس در رساله‌ای تیموتاوس و عبرانیان ضعیف‌تر از استدلال به عبارت انجیل یوحنا می‌‌باشد. چون همین بولس بود که عقیدۀ ابن الله بودن عیسی ÷و الوهیت وی، و اتحاد و تجسد و بالآخره به دار آویخته شدن عیسی را بر دار (تا کفارۀ گناهان بشریت شود)، در عقیدۀ مسیحیان داخل نمود.

نقد تحلیلی نظریه‌ای باطل اتحاد و تجسد

«مسیحیان می‌گویند: کلمه‌ای خدا که متصف به صفت خالقیت است، به جسم تبدیل شد و به شکل انسان هر دوی آن (کلمه و ناسوت) باهم ولادت شدند که از آن به اتحاد لاهوت با ناسوت تعبیر میکنند. این استدلال عقلا ممتنع است و هر امری که عقلا ممتنع باشد پیامبران از اخبار به آن منزه و پاک هستند.

در مورد اتحاد لاهوت با ناسوت می‌‌پرسیم:

اول: آیا متحد با مسیح همان ذاتی است که به صفت کلام متصف است، و یا اینکه تنها کلمه با وی متحد است؟ اگر متحد با مسیح، صفت کلام همراه با ذات باشد دراین صورت، مسیح هم «پدر» است و هم «پسر» و هم «روح القدس». اقانیم سه گانه نیز عبارت از مسیح می‌‌باشد. این رأی از دید عقل و نقل باطل است.

و اگر متحد تنها «کلمۀ الله» -یعنی تنها کلام بدون ذات- باشد، در آن صورت کلمه «صفت» است، و صفات را در غیر موصوف، وجود خارجی نمی‌‌باشد، چون صفت نه إله است، و نه خالق. در حالی که مسیح در عقیده‌ای مسیحیان هم إله است و هم خالق. پس در هر دو صورت قول مسیحیان باطل می‌‌گردد.

اما اگر بگویند: متحد با مسیح ذات موصوف با صفت است. و موصوف «پدر» است، و مسیح نزد مسیحیان «پدر» نیست بلکه «پسر» است.

و اگر بگویند: متحد تنها صفت است، درآن صورت مفارقت صفت از موصوف می‌‌آید، در حالیکه صفت بدون موصوف وجود نمی‌داشته باشد، بناءً صفت نه خالق است و نه رازق و نه إله است، و نه ازین موصوف می‌‌باشد. و مسیح به عقیده مسیحیان به همه‌ای این صفات متصف بوده و از طرف راست «پدر» نشسته است.

دوم: اگر ناسوت مسیح و ذاتی که با ناسوت او یکجا و متحد شد، بعد از اتحاد هم دو ذات باشند که دو جوهر هستند، پس آنرا نمی‌توان اتحاد نامید.

و اگر بعد از اتحاد به یک جوهر واحد تبدیل شده باشند، دراین صورت هم انقلاب در ذات و هم انقلاب در صفت لازم می‌‌آید، و تحول فقط در صورتی روی می‌‌دهد که چیزی معدوم شود، و چیزدیگری موجود شود، و قاعدۀ مسلمه است که هر امر قدیم واجب الوجود، هم مستحیل العدم و هم ممتنع العدم است، چون قدیم تنها در صورتی قدیم شده می‌تواند که واجب الوجود بوده باشد، یا لازم واجب الوجود باشد، زیرا آنچه لازم واجب الوجود نباشد، آنرا قدیم گفته نمی‌توانیم. و چنانکه عدم واجب الوجود ممتنع است، همچنان عدم آنچه که لازم برای واجب الوجود است، آن نیز ممتنع است، چون انتفای لازم مستلزم انتفای ملزوم است. پس ثابت شد که کلام صفت خداوند است و هیچ نوع تحول و تبدل را نمی‌پذیرد.

سوم: اگر مسیح نفس کلمه‌ای الله باشد، کلمه‌ای الله، نه إله است و نه خالق آسمانها و زمین است، و نه آمرزنده گناهان است و نه جزا دهنده مردمان، برابر است که مراد از کلمه، صفت الله باشد، و یا مخلوق او، چون آفریدگار عالم نه علم خداوند است، و نه قدرت و حیات او. بناءً هیچ کس «يا علم الله اغفرلي ويا کلام الله ارحمني» نمی‌‌گوید، بلکه الله را که متصف به صفات کمال است، می‌خواند.

اینجا ثابت می‌‌شود که مسیح، نفس کلمه نیست، بلکه جوهر قائم بنفسه است، چون کلام صفت قائم به متکلم است، منفصل از وی نیست، و اگر مسیح کلمه باشد، پس باید او «پدر» باشد، در حالیکه به عقیدۀ مسیحیان او «پدر» نیست، بلکه «پسر» است. اینجا است که گمراهی مسیحیان از چند جهت بروز می‌‌کند:

اول: اینکه اقانیم را در سه منحصر نمودند، در حالیکه صفات خداوند در سه منحصر نیست.

دوم: اینکه مسیح را نفس کلمه قرار دادند، و حال اینکه مسیح نفس کلمه نیست، بلکه توسط کلمه آفریده شده است که همان لفظ «کن فکان» است، و مسیح را به طور خصوص بخاطری ذکر نمود که ولادت و پیدایش او به وجه معتاد نبود، چون سایر بشر از نطفه آفریده میشوند، اما مسیح از نفخ روح در مریم آفریده شد [۷۱].

و سؤال دیگری که متوجه مسیحیان می‌‌شود اینست که:

۱- آنان معتقد‌اند که «کلمه‌ای الله» در مریم حلول نمود، و مسیح ÷از روح القدس متجسد شد، و این کلام مقتضی انتقال معانی (صفات) از محل اصلی‌اش به محل دیگری می‌‌شود، و باید گفت که انتقال معانی محال است، چون اگر ما به انتقال معانی قایل شویم این امر مستلزم می‌‌شود که معانی به اجسام تبدیل شود، و صفات به موصوفات منقلب شوند، و در نزد همۀ عقلاء قلب حقائق از مستحیلات می‌‌باشد.

۲- مسیحیان به این عقیده‌اند که مریم از روح القدس حامله شده و از روح متجسد شد. این کلام مستلزم اینست که مسیح باید پسر روح القدس باشد نه پسر خدا، در حالیکه مسیحیان او را پسر خدا میگویند [۷۲].

ملاحظه‌ای دیگری که ما از انجیل یوحنا نقل نمودیم همانا اختلاف میان نسخۀ فارسی ونسخۀ عربی آنست. زیرا در انجیل یوحنا به زبان عربی چنین آمده است: «في البدء کان الکلمة، والکلمة کان عند الله، وکان الکلمة الله»که ترجمه‌اش ازین قرار است: «در ابتداء کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خود خدا بود».

و چون در نص مذکور اعتراضات زیادی متوجه مسیحیان می‌‌شود، از آن جمله:

۱- مراد از «بدء» چیست؟، «بدء» الله و یا «بدء» کلمۀ عیسی است؟ و در هردو صورت، سخن مذکور باطل می‌‌شود، چون در عقیدۀ نصاری، الله وکلمه هر دو ازلی هستند.

۲- تناقض میان اول عبارت «والکلمة کان عند الله» و میان نهایت آن: «وکان الکلمة الله»، چون کلمۀ «عند» در ابتدای عبارت مقتضی اینست که کلمه غیر از الله باشد، و نهایت عبارت تصریح می‌‌کند که مراد از «کلمه» همان الله است.

بناءً مسیحیان به هنگام ترجمه انجیل به زبان فارسی اعتراضات مذکور را پیش نظر گرفته عبارت اصلی انجیل را تحریف نموده کلمۀ «بدء» را به «ازل» ترجمه کردند تا از اعتراضات مذکور در امان مانند. اما ترجمه‌ای «بدء» به ازل غلط است. چون «بدء» دلالت بر متناهی بودن و بر عدم قدم می‌‌کند، و اما کلملۀ «ازل» بر قدم دلالت می‌‌کند.

این خود دلیل روشن دیگری است بر اینکه انجیل‌‌ها تاهنوز از تحریف و تبدیل سالم نیستند، و هر روز به خاطر رفع یک اعتراض، تغییری را در آن ایجاد میکنند. و هر کسی که دارای اندیشه و فکر دست نخورده باشد، طرح ریزی یک آئین را براساس چنین بنیاد بی‌اساس یک طرح ریزی احمقانه تلقی می‌‌کند، زیرا چنین کار، درست مانند کسی است که از تار عنکبوت ریسمان ببافد.

حالا که برخی از مسیحیان به تناقض مسئلۀ اتحاد و تجسد، با عقل سلیم پی برده‌اند، به حرکت‌های عوام فریبانۀ دست زده می‌گویند: «قضیۀ تثلیث و قضیه اتحاد از جملۀ اسرار و رموز است که درک آن با عقل ممکن نیست». دینی که درآن عقل را هیچ ارزشی نیست، چگونه سبب فلاح و نجات جوامع بشری شده می‌تواند. از خلال نظر در کتب مسیحیان که در موضوعات دینی‌شان نوشته‌اند چنین بر می‌‌آید که گویا ایشان دروازه‌های قلبهای خود را به روی عقل و تفکر بسته‌اند، و عقل را یگانه دشمن خود تصور می‌‌کنند، در حالی که نقل صحیح با عقل صریح هیچ گاه در تعارض نمی‌‌باشد.

[۷۱] - مراجعه شود به : الجواب الصحیح : ۲/۱۶۰ – ۱۶۵. [۷۲] - الأجوبة الفاخرة ص: ۱۱۶.

به دار آویخته شدن عیسی

یهود و نصاری به این عقیده‌اند که عیسی ÷بر چوبی که به شکل چلیپا بود آویخته شده دست و پایش در آن میخ کوب شد و اعدام گردید. البته با فرق اینکه یهودیان عقیده داشتند که مسیح به سبب انحرافش از تعالیم موسی ÷کافر شده است، بناءً آنان او را به دار آویختند.

اما مسیحیان به این عقیده‌اند که مسیح به دار آویخته شد تا بشریت را از گناهی رهائی بخشد که آدم ÷مرتکب شده بود، و به سبب آن مورد غضب خدا قرار گرفت، و همان گناه به فرزندان آدم و به نسل او منتقل شد، و چون عدل خداوندی مقتضی رهائی بشریت از بند آن گناه بود، بناءً الله تعالی یگانه پسرخود – عیسی ÷- را فرستاد تا در پیکر بشری ظاهر گردید و خود را فدای گناهان بشریت نموده به دار آویخته شود، و بشریت را از چنگال گناهان برهاند.

ادلۀ مسیحیان

مسیحیان برای اثبات این عقیده خرافی خود به بخشی از عبارات اناجیل تحریف شده و به اقوال «بولس» که او را قدیس می‌نامند که در حقیقت عکس آن بود، استدلال میکنند:

۱- در انجیل یوحنا، فصل سوم، فقره ۱۶ چنین مذکور است: «زیرا خدا جهانیان را آنقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که به او ایمان بیاورد هلاک نگردد، بلکه صاحب زندگی جاویدان شود».

۲- در انجیل مرقس، فصل دهم، فقره ۴۵ چنین ذکر شده است: «چون پسر انسان نیامده است تا مخدوم شود، بلکه تا به دیگران خدمت کند، و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد».

۳- در رسالۀ اول «بولس» به اهل «قرنت»، فصل پانزدهم ، فقره ۳ ذکر شده است: «مسیح برای گناهان ما مرد و مدفون شد».

۴- در رسالۀ دوم «بولس» به «قرنتیان» فصل پنجم، فقره ۲۱ ، «بولس» نگاشته است: «مسیح کاملا بی‌گناه بود، ولی خدا به خاطر ما او را بی‌گناه نشناخت، تا ما به وسیله اتحاد با او مانند خود خدا کاملا نیک شویم».

یک مسیحی به نام قس ابراهیم لوقا می‌‌نویسد: «مسیحیت می‌‌داند برای اینکه خداوند بین عدل و رحمت خود در مورد انسان بعد از سقوط انسان در گناه، ربط دهد، طریقۀ فداء را خداوند تدبیر نمود، تا پسر عزیز خود را برای مرگ در صلیب به نیابت از ما انسانها به دست مرگ بسپارد، و با این ترتیب خداوند به مقتضای عدل عمل نمود و رحمت خود را در حق ما کامل گردانید، و بشر مستحق عفو و غفران پنداشته شد» [۷۳].

این بود خلاصه‌ای آنچه که مسیحیان در باره‌ای عقیده‌ای صلب (دار آویخته شدن) عیسی ÷بیان می‌‌دارند.

[۷۳] - به نقل از کتاب: مسیحیت چیست؟ ص: ۸۳.

نقد نظریه صلیب

از نگاه تاریخی مسئلۀ به دار شدن عیسی÷را در روشنی اقوالی که انجیل‌‌ها از عیسی÷نقل نمود‌اند ما اینجا بررسی نموده و ثابت می‌‌کنیم که به دار آویخته شدن ایشان یک موضوع کاملا دروغ و بی‌اساس است که هیچگونه استناد تاریخی ندارد:

۱- هنگامیکه یهودیان فریسی می‌‌خواستند او را ذریعۀ نگهبانی دستگیر نمایند، مسیح به آن‌‌ها گفت: «فقط مدت کوتاهی با شما خواهم بود، و بعد به نزد کسی که مرا فرستاده است خواهم رفت، شما به دنبال من خواهید گشت اما مرا نخواهید یافت، و به جائی که من خواهم بود شما نمی‌توانید بیائید. پس یهودیان به یکدیگر گفتند: کجا می‌خواهد برود که ما نتوانیم او را پیدا کنیم؟ آیا می‌خواهد پیش کسانی برود که در میان یونانیان پراگنده هستند و به یونانیان تعلیم دهد؟ مقصود او ازین حرف چیست؟» [۷۴].

این قول عیسی ÷چنان آشکار است که هیچ عاقلی در آن شک نمی‌‌کند، و دلیل واضحی است بر عدم قتل عیسی ÷، چون هنگامیکه یهودیان در پی قتل او شدند، خداوند او را بسوی خود قبل از وقوع حادثه بلند خواهد نمود، و همین است مطلب قول عیسی: «شما به دنبال من خواهید گشت، اما مرا نخواهید یافت..».

در موضع دیگری مسیح ÷برای یهودیان اعلام می‌‌دارد که نبوت او حق است، و هر گونه تلاش آن‌‌ها برای نابود ساختن مسیح بی‌هوده خواهد بود، چون الله تعالی او را به نزد خود بلند می‌‌کند: «عیسی به ایشان گفت: من میروم و شما بدنبال من خواهید گشت، ولی در گناهان خواهید مرد، و به جائی که من میروم نمی‌توانید بیائید. یهودیان به یکدیگر گفتند: آیا منظورش اینست که می‌خواهد خود را بکشد؟

عیسی به آنان گفت: وقتی که شما پسر انسان را از زمین بلند کردید آن وقت خواهید دانست که من آنکسی هستم که از خود کاری نمی‌‌کنم، بلکه همانطور که پدر به من تعلیم داده است سخن میگویم، فرستندۀ من با من است، پدر مرا تنها نگذاشته است، زیرا من همیشه آنچه او را خوشنود می‌‌سازد به عمل آورده ام» [۷۵].

[۷۴] - انجیل یوحنا، فصل هفتم، فقره ۳۳، ۳۴. [۷۵] - انجیل یوحنا، فصل هشتم، فقره : ۲۱-۲۹.

ابطال نظریه صلب عیسی ÷

در این مقام با یک مقارنه میان سخنان مسیح ÷که همواره واضح می‌‌سازد: «خدا با او است»، و میان آن شخصی که هنگام به دار آویخته شدن فریاد بر کشید و گفت: «خدای من! خدای من! چرا مرا ترک کردی؟» امور ذیل واضح می‌‌گردد:

اول: شخصی که به دار آویخته شد، اگر او واقعا مسیح بود، چنانکه مسیحیان عقیده دارند، دراین صورت آخرین سخنی که او گفته‌‌است: «خدای من! خدای من! چرا مرا ترک کردی»؟! سخنان دیگر او را تکذیب می‌‌کند که او می‌‌گفت: «خدای من با من است، و مرا هیچ گاه تنها نمی‌گذارد».

در چنین صورت این امر به میان می‌‌آید که مسیحی که مسیحیان به آن عقیده دارند، مسیح راستین و حقیقی و پیامبر نیست، بلکه مسیح دروغین، و ترسوئی است که همواره میان اقوالش تناقض است. و در میان سخنان پیامبر هیچگاهی تناقض نمی‌‌باشد. و مسیح راستین و پیامبر همان مسیحی است که ما مسلمانان به آن عقیده داریم.

دوم: ادنی‌ترین شخصی که به خاطر یک آرمان و هدف مبارزه می‌‌کند، در راه مبارزه‌اش اگر کشته هم شود، تا آخرین رمق زندگی هیچگاه اظهار یأس و حسرت نمی‌‌کند، در حالیکه شخص مقتول بر چوبۀ دار را مشاهده میکنیم که در آخرین لحظات حیات خود اظهار الم و حسرت می‌‌کند، و خدای خود را متهم به بی‌وفائی می‌‌کند. این خود دلیل واضح است بر اینکه شخص مقتول بر چوبۀ دار فردی دیگری بوده است، چون عیسی ÷به مأموریتی که داشت یقین کامل و ناگسستنی داشت، و در شأن او چنین تصوری در اذهان راه نمی‌‌یابد.

از آخرین سخنانی که مسیح قبل از تلاش یهود برای دستگیری‌اش گفته بود اینست: «ببینید ساعتی می‌‌آید – در واقع هم اکنون شروع شده است –که همۀ شما پراگنده می‌‌شوید، و به خانه‌‌ها خود می‌روید، و مرا تنها میگذارید، با وجود این من تنها نیستم ، زیرا پدر با من است... ولی شجاع باشید من بر دنیا چیره شده‌ام» [۷۶].

دراین عبارت انجیل می‌بینیم که مسیح ÷بردو چیز تأکید می‌‌کند:

۱- او تنها نیست بلکه «پدر» یعنی الله با او است.

۲- او بر دنیا پیروز شده است.

حالا این دو امر را به حال شخصی که به دار آویخته شد، تطبیق می‌‌دهیم که آیا واقعا الله با او بود؟! و آیا واقعا او بر دنیا پیروز شده بود؟ یقینا این امر در باره‌ای آن شخص کاملا بر عکس بود، چون او با بسیار یأس و نومیدی اعلان کرد که خدایش او را تنها گذاشته است، و دشمنانش او را مقهور و مغلوب نموده بر او پیروز شده‌‌اند.

اینکه ما مسلمانان عقیده داریم که شخص مصلوب عیسی نه بود بلکه کسی دیگری بود، گروهی از مسیحیان نیز به همین عقیده‌اند، از آن جمله «برنابا» حواری جلیل القدر است که در انجیل خود می‌‌نویسد: «... چون خداوند بنده‌ای خود را در خطر دید به فرشتگان دستور داد تا او را به عالم بالا نقل دهند، فرشتگان عیسی ÷را به آسمان سوم منتقل ساختند... بعد از رفع عیسی ÷یهودیان با توسل به زور وارد اطاق عیسی شدند، یاران عیسی همه در خواب بودند، خداوند شباهت عیسی را بر یهودا انداخت که تماما با عیسی مشابه گردید، و ما شاگردان عیسی در مورد یهودا گمان نمودیم که او عیسی است» [۷۷].

جورج سیل مستشرق انگلیسی می‌‌گوید: فرقۀ سبرنتین و فرقۀ کربو کراتیون و همچنین فرقه‌های دیگری از مسیحیان متقدم بر این عقیده بودن که مسیح به دار آویخته نشده است، بلکه شخصی دیگری که شبیه عیسی بود، و از شاگردان او بود، به دار آویخته شد [۷۸].

چون قصۀ صلیب یک افسانۀ مزور و ساخته و پرداختۀ مسیحیان است، بناءً قرآن کریم با صراحت تمام بر آن خط بطلان میکشد، و اعلان می‌‌دارد:

﴿وَقَوۡلِهِمۡ إِنَّا قَتَلۡنَا ٱلۡمَسِيحَ عِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ رَسُولَ ٱللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰكِن شُبِّهَ لَهُمۡۚ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُۚ مَا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٍ إِلَّا ٱتِّبَاعَ ٱلظَّنِّۚ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينَۢا ١٥٧ بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَيۡهِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا ١٥٨[النساء: ۱۵۷-۱۵۸].

ترجمه: «و می‌گفتند: ما عیسی پسر مریم، پیغمبر خدا را کشتیم! در حالی که نه او را کشتند و نه به دار آویختند، و لیکن کار بر آنان مشتبه شد وکسانی که در باره‌ای او اختلاف پیدا کردند (جملگی) راجع بدو در شک وگمانند و آگاهی بدان ندارند، و تنها به گمان سخن میگویند و یقینا او را نکشته‌اند. بلکه خداوند او را بسوی خود بلند کرد، و خداوند غالب و با حکمت است».

[۷۶] - انجیل یوحنا، فصل شانزدهم، فقره : ۳۲ – ۳۳. [۷۷] - به نقل از محاضرات فی النصرانیة ص: ۲۳. [۷۸] - النصرانیة والإسلام ص: ۵۶.

نقد نظریه فداء

مسیحیان عقیده دارند که عیسی ÷را خداوند فرستاد تا او خود را فدای گناهی سازد که ابوالبشر آدم ÷مرتکب آن شده بود، و بشریت را از قید آن گناه برهاند.

اما واقعیت امر اینست که طرح چنین نظریه نه تنها خلاف عقل است، بلکه با نصوص کتاب مقدس نیز مخالف است. زیرا برای نجات از گناه، نیازی به ریزاندن خون یک بی‌گناه نیست، بلکه صلاح، پرهیزگاری، و توبه نیز می‌‌تواند انسان را از شر گناهانش نجات بخشد. این موضوعی است که اناجیل نیز آنرا تأیید می‌‌کنند.

در انجیل متی، فصل نوزدهم، فقره ۱۶-۲۱ چنین نقل شده است: «مردی جلو آمد و از عیسی پرسید: ای استاد! چه کار نیکی باید بکنم تا بتوانم حیات جاویدانی را بدست آورم؟ عیسی به اوگفت: چرا در باره‌ای نیکی از من سئوال میکنی؟ فقط یکی نیکو است، اگر تو مایل هستی به حیات وارد شوی، اگر تو مایل هستی به حیات وارد شوی، احکام شریعت را نگاه دار. او پرسید: کدام احکام؟ عیسی در جواب گفت: قتل نکن، زنا نکن، دزدی نکن، شهادت دروغ نده، احترام پدر و مادر خود را نگاه دار، و همسایه ات را مانند خود دوست بدار».

در این اقتباس به خوبی ظاهر است که عیسی ÷یگانه چیزی را که معیار و مدار برای حصول حیات ابدی قرار داده است، همانا ایمان به خدا، پیروی از احکام او، بجا آوری اعمال شایسته می‌‌باشد، نه چیز دیگری.

در رسالۀ یعقوب، فصل اول، فقره ۲۷ چنین نگاشته شده است: «دیانت پاک و بی‌آلایش در برابر خدای پدر این است که وقتی یتیمان و بیوه زنان دچار مصیبت می‌‌شوند، به آن‌‌ها توجه کنیم و خود را از فساد دنیا دور نگهداریم».

دراین نص می‌خوانیم که یعقوب حواری بر این امر تأکید میورزد: دیانتی که مسیر ابدی انسان را معین می‌‌سازد تنها بر دو اساس استوار است: یکی ایمان به خدا، و دوم عمل صالح، و مسئله به دار آویخته شدن و ریزاندن خون بی‌گناه، هیچ ربطی به این دو مسئله ندارد، بلکه خلاف ایمان و خلاف عمل صالح می‌‌باشد.

بهمین اساس وقتی که حقیقت مسئله فداء از دیدگاه عقل و نقل بر جمعی مسیحیان با شعور، آشکار می‌‌گردد، ایشان این موضوع را به شدت رد می‌‌کنند.

چنانچه کوائیلس شیس Coelestius یکی از دانشمندان مسیحی می‌‌گوید:

گناه آدم تنها به او ضرر رساند، وآن گناه بر بنی نوع بشر هیچ نوع تأثیری نداشت، بناءً اطفال شیر خور هنگامیکه تولد می‌‌شوند، همانند آدم می‌‌باشند قبل ازینکه او مرتکب گناه شد [۷۹].

[۷۹] - به نقل از : ما هی النصرانیة ص: ۹۰.

پرسشهای که به پاسخ نیاز دارد

یقینا گمراهی حیثیت سراب بیابان بی‌پایان و ظلمت شب را دارد، و شخصی که در بیابان بی‌نام و نشان سفر کند، یگانه منزلش پرتگاه هلاکت و پریشانی می‌‌باشد، و هرگونه پرسشی از وی، جوابی جز علامه استفهام ندارد، ما هم در اینجا پرسشهائی داریم که متوجه کسانی است که در بیابان صلب و فداء غرق شده‌‌اند، مگر آنکه صراط مستقیم را انتخاب کنند، و خود را از باتلاق مسیحیت بکشانند. پرسش‌های که ما داریم قرار ذیل است:

مسیحیان میگویند که: به دار آویخته شدن مسیح به خاطر اتمام عدل و رحمت الهی بود، پس ما از آن‌‌ها می‌‌پرسیم: در تعذیب کردن و به دار آویختن یک انسان بی‌گناه چه عدل و رحمتی نهفته است؟!

مسیحیان می‌‌گویند که: مسیح یگانه فرزند خدا بود، پس ما ازآنان می‌‌پرسیم که: هنگامی که مسیح – به زعم شما مسیحیان - در برابر انواع گوناگون شکنجه و اذیت قرار گرفت و بعد از آن در چوبۀ دار میخ کوب شد و به قتل رسید، آنگاه عطوفت و شفقت پدری کجا بود تا یگانه فرزند خود را نجات دهد؟!

مسیحیان عقیده دارند که اولاد آدم بسبب گناه پدر نخستین‌شان مورد غضب خدا قرار گرفتند. این عقیده نه تنها در هیچ شریعتی وارد نه شده است، بلکه مخالف با نصوص کتاب مقدس است. چنانچه در عهد قدیم، سفر التثنیه، فصل ۲۴، فقره ۱۶ چنین آمده است: «پدر بجای پسر کشته نمی‌‌شود، و پسر بجای پدر کشته نمی‌‌شود، بلکه هر انسان در مقابل گناهش کشته می‌‌شود».

در سفر حزقیال، فصل۱۸، فقره ۲۰ چنین وارد شده است: «موت تنها نصیب نفس گنهگار است، پسر متحمل گناه پدر نیست، و همچنین پدر متحمل گناه پسر نیست، نیکی نیکوکار تنها به سود او است، و بدی بدکار تنها به ضرر او است».

آیا ناگزیر بود تا پسر خدا فرود آید، و با به دار آویختن خود کفارۀ گناهان بشریت شود؟ آیا راهی جزاین وجود نداشت؟ آیا برای الله ممکن نبود که گناهان بشریت را از راه دیگری عفو نماید؟

هنگامی که «پسر الله»– به عقیده مسیحیان – خود را فدای تنها گناهی ساخت که آدم ÷مرتکب آن شده بود، در باره ملیونها گناه غلیظ‌تر و شدید‌تری که انسان‌ها بعد از آدم مرتکب شده‌‌اند چه میگویند؟ وکفارۀ آن‌‌ها چگونه باید شود؟

از زمان ارتکاب آدم گناه مذکور را تا وقت به دار آویخته شدن عیسی ÷، عدل و رحمت الهی کجا بود، و یا اینکه الله تعالی (العیاذ بالله) در میان عدل و رحمت خود سرگردان بود؟

توازن در میان گناه و عقاب آن، در همه شرایع آسمانی امر ملحوظ بوده است، آیا میان به دار آویخته شدن مسیح و گناهی که آدم ÷مرتکب آن شد کدام نوع توازنی و همگونی وجود دارد یا خیر؟

نویسنده مسیحی که اخیرا اسلام را پذیرفت، و عبد الأحد داود نام دارد می‌‌گوید:

اینکه مسیحیان میگوند: این راز الهی – گناه آدم و غضب خدا بر جنس بشریت – از همه‌ای پیامبران گذشته پوشیده ماند تا آنکه کلیسا آنرا بعد از به دارشدن مسیح کشف نمود، خیلی شگفت‌‌انگیز و تعجب‌‌آور است.

او می‌‌افزاید: آنچه که او را بر ترک مسیحیت مجبور ساخت، ظهور بطلان همین مسئله بود، چون کلیسا به او دستوراتی می‌‌داد که عقل او آن دساتیر را نمی‌پذیرفت. و آن ازین قرار است:

جنس بشریت به طور قطعی گناهکار و مستحق هلاکت ابدی می‌‌باشد.

خداوند هیچ یک ازین گنهگاران را که مستحق آتش دوزخ برای ابد هستند، بدون شفیع نجات نمی‌‌دهد.

شفاعت کننده باید خدای کامل و بشر کامل بوده باشد، و هم چنین از گناهی که آدم مرتکب شد، پاک باشد.

آنان می‌گویند: بهمین جهت عیسی ÷تنها از مادر پیدا شد، تا گناه پدرش به او منتقل نه شود.

نویسنده در مناقشۀ این موضوع از مسیحیان می‌‌پرسد:

آیا این گناه به مسیح از طریق مادرش منتقل نه شد؟

مسیحیان در جواب گفتند: خداوند مریم را از گناه پدرش قبل از آنکه مسیح داخل رحم او شود پاک ساخت.

نویسنده باز می‌‌پرسد: هنگامی که خداوند به این آسانی می‌تواند برخی از انسانها را از گناه پاک سازد، آیا نمی‌تواند که همه‌ای بشریت را به آسانی و بدون به دار آویختن عیسی ÷از گناه پاک سازد؟

آخرین سؤال از مسیحیان این است که آیا انبیاء و پیامبران پیشین چون: نوح، ابراهیم، موسی، داود، و سلیمان به سبب گناه پدر‌شان نا پاک بودند؟ آیا این پیامبران نیز مورد غضب خدا قرار گرفته بودند؟ و اگر چنین بود پس چگونه الله تعالی ایشان را برای هدایت بشری برگزید؟

محاسبۀ مردم

مسیحیان می‌‌گویند که: عیسی ÷بعد از آنکه به دار آویخته شد، سه روز بعد دوباره زنده شد، و سپس به آسمانها بلند شد، و در کنار راست رب نشست، و روز قیامت به محاسبۀ مردم خواهدپرداخت، و هر کی را مطابق اعمالش جزا خواهد داد.

در مورد محاسبه مردم، یوحنا در انجیل خود چنین نقل می‌‌کند: «به یقین بدانید که زمانی خواهد آمد، و در واقع آن زمان شروع شده است که مردگان صدای پسر خدا را خواهند شنید، و هر که بشنود زنده خواهد شد، زیرا همانطور که پدر منشأ حیات است، به پسر هم این قدرت را بخشیده است تا سر چشمۀ زندگی باشد، و به او اختیار داده است که داوری نماید، زیرا پسر انسان است» [۸۰].

و همچنین بولس در رساله‌ای دوم خود به اهل قرنت در فصل پنجم، فقره ۱۰ چنین می‌‌نویسد: «زیرا همه‌ای ما همان طور که واقعاً هستیم باید روزی در مقابل تخت داوری مسیح بایستیم تا مطابق آنچه که با بدن خود کرده ایم چه نیک و چه بد جزا بیابیم».

[۸۰] - انجیل یوحنا، فصل پنجم، فقره ۲۶.

نقد نظریۀ محاسبه

نظریه یا عقیده‌ای محاسبه از عقیده الوهیت مسیح متفرع شده است، پس عقیده‌ای مذکور بر چند وجه باطل است:

۱- قبلا ما واضح ساختیم که الوهیت مسیح برای اولین بار تحت تأثیر افکار بولس، در مجمع نیقیه به تصویب رسید، و این عقیده را دستگاه حاکمه با زور نیزه بر مردم تحمیل کرد، و از آریوس و شاگردانش می‌توان بحیث بارزترین تجمع مخالف با عقیده‌ای الوهیت مسیح، نامبرد. پس الوهیت مسیح یک امر باطل، پوچ و کاملا بی‌اساس است که نه عقل آنرا تأیید می‌‌کند و نه نقل.

۲- ثبوت این عقیده فرع از ثبوت اناجیل است، و حال اناجیل را ما به تفصیل قبلا بیان داشتیم، بویژه انجیل یوحنا که بیشتر این مسائل محرف تنها در همان ذکر شده است. و انجیل یوحنا از نگاه تاریخی بی‌ارزش‌ترین اناجیل است، و حتی یکعده مسیحیان بر قلابی بودن آن نیز شهادت داده‌اند.

اما با رسائل بولس نمی‌توان چیزی را ثابت نمود. و شرح حال وی قبلا گذشت.

روزنامۀ تائمز، شماره ۱۵ جولائی ۱۹۶۶م بعد از آنکه نصوص مربوط به عقیده‌ای محاسبه را ذکر نموده از آن چنین پاسخ داده است:

نصی که منسوب به عیسی ÷بوده به این ترتیب است: «من هرگز به محاسبۀ مردمم نسبت به اعمال آن‌‌ها نمی‌‌پردازم، و بر علیه آن حکمی نمی‌‌کنم، ذاتی که مرا فرستاده است محاسبه و حکم از صنع خاص او است» [۸۱].

۳- عقیده محاسبه از ادیان وثنی پیشین، وارد مسیحیت شده است. چون همین عقیده کشته شدن خدا و سپس زنده شدن او، و بلند شدن او به آسمان، عقیده‌ای مصری‌های پیشین در باره‌ای إله شان «أوزوریس» و عقیده رومی‌ها در بارۀ معبودشان «رملس» و عقیدۀ فارسی‌ها در باره «میترا» و عقیده برهمن‌ها در بارۀ «وشنو» و عقیده‌ای بودائی‌ها در بارهء «بودا» می‌‌باشد [۸۲]. و مسیحیت به شدت تحت تأثیر این ادیان قرار گرفته است. به همین اساس می‌بینیم که مسائل بنیادین در مسیحیت محرف به صورت کلی از همین ادیان وثنی پیشین اقتباس شده است.

[۸۱] به نقل از کتاب: مسیحیت چیست؟ ص: ۸۷. [۸۲] - النصرانیة والإسلام ص: ۵۹-۶۰ .

بخش پنجم: مقارنه میان مسیحیت و برخی از ادیان وثنی

مطالب این بخش:

 مقارنه بین دیانت میترا و مسیحیت

 مقارنه بین بودائیت و مسیحیت

 مقارنه بین برهمنیت

 مقارنه بین محاکمۀ مسیح و محاکمه بعل معبود بابلی‌‌ها

در این بخش از خلال مقارنه میان مسیحیت موجود، و ادیان وثنی دیگر، تأثر مسیحیت را از فلسفه‌‌هائی که قبل از آن بود و برخی از آن اندیشه‌ها باطل تا هنوز هم موجود است، واضح می‌‌سازیم، تا خوانندۀ عزیز بداند که مسیحیت موجود هیچ ربطی به تعالیم اصیل عیسی÷ندارد، بلکه معجونی از آراء و افکار و نظریات بت‌‌پرستانۀ ادیان دیگر است که از ترکیب آن یک دین جدید انحرافی به وجود آمد.

چنانچه «داربر» در کتاب خود «کشمکش میان دین و علم» می‌‌گوید: ورود بت پرستی و شرک در نصرانیت از طریق آنعده مردانی صورت گرفت که به دروغ و تظاهر، و به خاطر بدست آوردن مناصب بزرگ در دولت رومانی، بدون آنکه به مسیحیت باور داشته باشند، لباس مسیحیت را برتن نمودند، همانند امپراطور «قسطنطین» که نصرانیت را بدون اینکه از ظلم و فجور خود دست بردارد، مجبورا پذیرفت، چون این مسیحیت بود که قسطنطین را به امید اینکه تابع فرامین او شده، و در نشر تعالیم مسیحیت و نابود ساختن عقاید بت‌‌پرستانه رومانی همکاری خواهد نمود، او را به قدرت رسانید. در اثر همین کشمکش بود که از آمیزش بقایای مبادی مسیحیت با مبادی فلسفه‌‌ای وثنی، دین جدید بوجود آمد که آن مجموعه‌ای نظریات مسیحیت اصیل و عقائد بت‌‌پرستانه یونانی‌ها و رومانی می‌‌باشد [۸۳].

[۸۳] به نقل از : الفکر الغربی ص: ۸۹

مقارنه بین دیانت میترا ومسیحیت

دین میترا چه بود؟

دین میترا یکی از ادیانی بود که در قرن ششم قبل المیلاد در سرزمین فارس نشأت کرد، و در سال ۷۰ قبل المیلاد به روما سرایت نمود، و از آنجا در سراسر کشور روم منتشر شد، و تاشمال ایتالیا و کشور برطانیه رسید.

و هنگامیکه عقائد فعلی حالی مسیحیان را باعقائد میترا موازنه کنیم در میان هردو نظریه یک نوع تشابه کلی را مشاهد میکنیم که تفصیل آن قرار ذیل است:

مقارنه میان دین میترا و مسیحیت

عقايد پيروان ميترا راجع به وي

۱- میترا در غار تولد شد
۲- میترا در ۲۵ دسمبر به دنیا آمد
۳- میترا دفن شد، اما دو باره زنده شد، و از قبرش برخاست
۴- موت میترا به خاطر نجات بشریت از گناهان‌شان صورت گرفت.
۵- میترا بعد از زنده شدنش به آسمانها در حالی بلند شد که شاگردانش به او تضرع و عاجزی می‌‌نمودند.
۶- شاگردان خاص میترا  ۱۲ تن بودند.
۷- پیروان میترا بنام او غوطه (غسل تعمید) می‌‌کردند.
۸- در یاد بود میترا هر سال یک عشای مقدس ترتیب می‌‌دادند.
۹- میترا رمز پاکیزگی بود.
۱۰- میترا به نام نجات دهنده از گناهان یاد می‌شد.
۱۱- میترا تاج مؤمنان است.
۱۲- میترا خود را ذبح نمود تا فدای گناهان بشریت باشد.
۱۳- میترا شفیع گنهگاران بود.
۱۴- میترا واسطه میان خدا و بشریت است.
۱۵- میترا آفتاب زندگی است.

عقايد مسيحيان راجع به مسيح

۱- مسیح در غار تولد شد
۲- مسیح به عقیده مسیحیان در ۲۵ دسمبر تولد شد
۳- مسیح بعد از دفن از قبرش برخاست.
۴- موت مسیح به خاطر نجات بشریت از گناه ازلی بود که آدم مرتکب شد.
۵- مسیح بعد از بیرون شدن از قبرش به آسمان بلند شد.
۶- شاگردان مسیح ۱۲ تن بودند.
۷- مسیحیان نـیز به نـام او غوطه (غسل تعمید) می‌شدند.
۸- عشاء ربانی در عقیدۀ مسیحیان یک طعام مقدس است که حیثیت غذای روحی را برای مسیحیان دارد.
۹- مسیح پاک کنندۀ دلها بود
۱۰- مسیح نجات دهنده گنهگاران است.
۱۱- مسیح تاج زندگی است.
۱۲- مسیح جان خود را فدای عالم ساخت.
۱۳- مسیح در نزد «پدر» شفاعت می‌‌کند.
۱۴- مسیح واسطه میان خدا و مردم بود.
۱۵- مسیح آفتاب زمین است.

و همین تشابه زیاد بین دو دین سبب شد که رومانی‌ها به سرکردگی امپراطور قسطنطین به صورت گروه گروه به دین جدید مسیحی بپیوندند. لذا «جون روبرتس» بجا گفته است که: «با دخول رومانیها در دین مسیحیت، دیانت میترا پایان نیافت، بلکه جامۀ مسیحیت را به خود پوشید» [۸۴].

[۸۴] - مراجعه شود به: النصرانیة والإسلام ص ۹۹ – ۱۰۱، وحاضر العالم الإسلامی – عبدالله عزام – ص: ۶۱۰/ جلد دوم مجموعه الذخایر العظام.

مقارنه میان بودائیت و مسیحیت

عقائد بودائي ها در بارهء بودا

  1. تجسد بودا به واسطه حلول روح القدس بر دوشیزه «مایا» صورت گرفت.
  2. هنگامی که بودا از کرسی ارواح فرود آمد، و داخل رحم «مایا» شد، رحم «مایا» مانند بلور شفاف و صاف شد، و بودا بسان یک گل زیبا ازو پدیدار شد.
  3. هنگام مولد بودا ستاره‌ای در آسمان پدیدار شد که بر تولد بودا مژده می‌‌داد.
  4. بودا در ۲۵ کانون اول (دسمبر) تولد یافت.
  5. هنگام ولادت بودا، فرشتگان جشن خوشی گرفتند، او را حمد گفتند، و می‌‌گفتند: امروز بودا چشم به جهان گشود، تا خوشحالی و سلامتی را نصیب مردمان گرداند، و نور را در اماکن تاریک پخش کند و کوران را بصارت دهد.
  6. دانشمندان، بودا‌‌ را شناختند و حقیقت لاهوت را درک کردند، و یک روز بعد از ولادت‌اش مردم گرد او جمع شدند و او را خدای خدایان خواندند.
  7. بودا که هنوز طفل بود، مردم هدایای قیمت بها را به او تقدیم نمودند.
  8. بودا به هنگام طفلی به مادرش گفت که: او بزرگتر از همه مردمان است.
  9. ولادت بودا مخفی صورت گرفت، چون پادشاه تصمیم قتل او را داشت، هنگامیکه به او گفتند که: بودا سلطنت را از وی خواهد گرفت.
  10. وقتی بودا به دعوت آغاز کرد، شیطان «مارا» ظاهر گردید، تا او را منحرف سازد.
  11. شیطان به بودا گفت: تو از دعوتت منصرف شو، امپراطور جهان خواهی بود.
  12. بودا به شیطان «مارا» گوش ننهاد و گفت: از من دور شو.
  13. بعد از آنکه بودا بر شیطان «مارا» پیروز شد، آسمانها بروی گلباران نمودند، و فضا معطر گردید.
  14. بودا زمانی زیادی روزه داشت.
  15. بودا را به آب مقدس «گنگا» تعمید کردند، در اثنای تعمید او، روح الله و روح القدس هر دو حاضر بودند.
  16. نماز بودائی وقتی پذیرفته می‌‌شود و باعث دخول آنهان در جنت می‌‌گردد که نماز خود را بنام بودا آغاز کنند.
  17. وقتی بودا فوت نمود و دفن گردید، قبر او با قوه‌ای ما فوق الطبیعة از هم شق گردید، و او زنده شد.
  18. بعد از آنکه بودا دعوت خود را در زمین به پایان رساند، به طرف آسمانها صعود نمود.
  19. بودا در آخر زمان دوباره بسوی زمین بازگشت خواهد نمود و دعوت خود را از سر می‌‌گیرد، تا زمین را پر از سعادت و نعمت سازد.
  20. بعد از بعثت، محاسبۀ مردم به بودا سپرده می‌‌شود.
  21. بودا را اول و نهایت نیست، و او جاویدان است.
  22. از بودا روایت شده است که وی گفته است: من گناهان بشریت را متحمل شدم، تا آن‌‌ها به سعادت برسند.
  23. بودا گفت: اعمال نیک خود را پنهان کن و بدی‌های را که مرتکب آن شده‌ای بر مردم آشکار کن.
  24. بودا پیروان خود را وصیت نمود تا با مردم با شفقت و محبت روبرو شوند، حتی با دشمنان خود.
  25. بودا به پیروان خود نصیحت کرد تا دنیا را کنار بگذارند، و از ثروت خود چشم بپوشند، و فقر را ترجیح دهند تا در دعوت وی پذیرفته شود.
  26. هدف برتر بودا این بود تا فلسفه‌‌ای بودیزم را به ملکوت آسمانها بلند سازد.
  27. بودا به عدم زواج تأکید می‌‌ورزید، و او زواج را به سوختن در آتش تشبیه می‌‌داد.
  28. بودا ازدواج را تنها در صورت خوف از زنا جائز می‌شمرد.
  29. بودا یگانه فرزند خدا بود، او در ناسوت متجسد شد و خود را قربانی نمود تا بشریت را از گناهانش نجات دهد، به این اساس او را نجات دهنده و مسیح، و پسر خدا گفته می‌‌شود.

اقوال و عقائد مسيحيان

  1. تجسد یسوع مسیح به واسطه حلول روح القدس بر مریم صورت گرفت.
  2. هنگامیکه مسیح از کرسی آسمانی خود فرود آمد و داخل رحم مریم شد، رحم او مانند بلور صاف و شفاف شد، و عیسی به طور گل زیبائی از او پدیدار شد.
  3. هنگام تولد عیسی ستاره‌ای از جهت شرق پدیدار شد که بشارتی بود بر تولد عیسی، و آن ستاره بنام ستاره‌ای مسیح یاد می‌‌شود.
  4. مسیح نیز در ۲۵ کانون اول (دسمبر) تولد شد.
  5. هنگامیکه مسیح تولد شد، فرشتگان آسمان خوشحال شدند، و در حمد این ذات مبارک ترانه سرودند، و می‌گفتند: بزرگی مر الله راست در بلندی‌ها، برزمین سلامتی باد و بر مردمان خوشحالی باد.
  6. دانشمندان به زیارت عیسی آمدند، و حقیقت لاهوت او را درک نمودند، و قبل از مرور یک روز بر وی، او را خدای خدایان خواندند.
  7. به یسوع در حال طفلی هدایائی قیمت بها از قبیل طلا و خوشبو هدیه نمودند.
  8. یسوع در حال طفلی به مادرش گفت که: او «پسرخدا» است.
  9. ولادت مسیح مخفی صورت گرفت، چون پادشاه «هیرودوس» در تلاش قتل او بود تا پادشاهی را از وی نگیرد.
  10. هنگامیکه عیسی به دعوت آغاز کرد، شیطان ظاهر شد تا او را گمراه سازد.
  11. شیطان به عیسی گفت: اگر تو مرا سجده کنی، تو را پادشاه جهان سازم.
  12. عیسی سخن شیطان را نه شنید و گفت: بد بخت شوی تو ای شیطان.
  13. بعد از آنکه عیسی بر شیطان پیروز شد، فرشتگان به احترام او فرود آمدند.
  14. عیسی چهل شب چهل روز مسلسل روزه گرفت.
  15. یحیی، عیسی را در نهر اردن و در حضور روح الله و روح القدس تعمید کرد.
  16. نماز مسیحیان در صورتی پذیرفته می‌‌شود وآنها را به جنت می‌برد که بنام عیسی آغاز شود.
  17. هنگامی که عیسی وفات شد، و دفن گردید، توسط یک قوه‌ای ما فوق الطبیعة، سنگی بزرگی که بر قبر او بود، دور شد و عیسی دو باره زنده گردید.
  18. عیسی بعد از به پایان رساندن دعوتش به آسمانها صعود نمود.
  19. عیسی بسوی زمین دوباره خواهد آمد، تا بر زمین حکومت کند، و دعوت خود را منتشر سازد و زمین را از خیر و سلامتی مملوء گرداند.
  20. در آخرت محاسبۀ مردم به عیسی سپرده می‌‌شود.
  21. عیسی را اول و نهایت نیست، و او همانند «پدرش» جاویدان است.
  22. عیسی نجات دهندۀ بشریت است، او جان خود را فدا و کفارۀ گناه آدم ÷ ساخت.
  23. و از زمرۀ تعلیمات عیسی به شاگردانش این بود که: اعمال نیک خود را مخفی نگهدارند، و خطایای و بدیهای خود را بر مردم آشکار کنند.
  24. عیسی برای پیروان خود گفت: با دشمنان خود محبت کنید، و بر آنهائیکه شما را لعنت میکنند، برکت بفرستید، و بآنهای که با شما بغض می‌ورزند، محبت کنید.
  25. عیسی بر آنهای که می‌‌خواستند به دعوت او بپیوندند، شرط نمود که مال خود را صدقه کنند، و فقر را ترجیح دهند، در ملکوت آسمانها داخل شوند.
  26. عیسی پیروان خود را از ابتدای رسالتش به دخول در ملکوت آسمانها دعوت می‌‌داد.
  27. از عیسی روایت است که او گفت: بهتر اینست که انسان هیچ زنی را لمس نکند.
  28. عیسی گفته است: ازدواج در صورت خوف زنا جائز است، و ازدواج بهتر از سوختن در آتش است.
  29. یگانه پسر خدا، کلمه‌‌ای که در نتیجه التقای روح القدس با مریم، در مسیح متجسد شد. و به دار آویخته شد تا کفارۀ گناهی شود که آدم در ازل مرتکب آن شده بود، و آن گناه به اولاد او نسل در نسل منتقل شد، تا اینکه با قتل مسیح در چوبۀ دار، بشریت را از آن گناه ازلی نجات داد.

مقارنه میان برهمنیت و مسیحیت

عقائد هندو ها در بارهء کرشنا

  1. کرشنا یعنی نجات دهنده، فداء کنندۀ خود، چوپان نیکوکار، واسطه میان خالق و مخلوق، پسر خدا، اقنوم دوم ثالوث مقدس که عبارت از پدر، پسر و روح القدس است.
  2. کرشنا از «دیفاکی» دوشیزۀ که بنا بر پاکی و پاکدامنی‌اش خداوند او را مادر برای پسر خود انتخاب نموده بود، تولد شد.
  3. فرشتگان تمجید «دیفاکی» مادر کرشنا پسر خدا را بیان نمودند وگفتند: کائنات را  سزد که به فرزند این زن پاکدامن افتخار کنند.
  4. مردم با ظهور ستاره‌ای درآسمان از ولادت «کرشنا»آگاه شدند.
  5. به هنگام ولادت «کرشنا» زمین تسبیح گفت، و مهتاب با نور خود آنرا روشن ساخت، و ارواح زمزمه می‌‌نمودند، فرشتگان آسمان اظهار خوشی و سرور می‌‌نمودند، و ابرها به نغمه سرائی پرداختند.
  6. کرشنا از سلالۀ پادشاهان بود، اما او در حالت فقر و بیچارگی در غاری متولد شد.
  7. هنگامی که کرشنا تولد شد، نور بزرگی غار را روشن ساخت، و چهرۀ «دیفاکی» مادر کرشنا می‌درخشید.
  8. بعد از ولادت مادرش، «دیفاکی» از انجام بد فرزندش میگریست، آنگاه کرشنا با وی سخن گفت و او را تسلی داد.
  9. و گاو دانست که کرشنا «إله» است، بناءً او را سجده کرد.
  10. مردم به کرشنا ایمان آوردند، و به لاهوت وی اعتراف نمودند، و تحائف از چوب صندل و خوشبو به او تقدیم کردند.
  11. و پیامبر هندوها به نام «نارد» از ولادت طفل الهی «کرشنا» آگاه شد و به زیارت او شتافت، و از فحص و تحقیق در ستاره‌ها برای او واضح شد که این مولود الهی است که پرستش می‌‌شود.
  12. کرشنا از خدا (برهما) که قبل از همه موجودات بود، و عالم را آفرید و خود را خالق نام نهاد، سرچشمه گرفت و کرشنا با تقدیم خود به صلیب، خود را فدای بشریت نمود و آن‌‌ها را نجات داد. و إله دیگری نیز از براهما سرچشمه گرفت که «شیوا» یاد می‌‌شود، و او مسئولیت خراب و فنای جهان را به دوش دارد.

یعنی آلهۀ هندوها نیز سه‌اند:

  1. براهما «پدر» و اقنوم اول
  2. کرشنا «پسر» و اقنوم دوم
  3. شیوا اقنوم سوم.

عقائد مسيحيان در باره مسيح

  1. یسوع مسیح ناجی بشریت، فداء کننده خود، شبان نیکوکار، واسطه میان خالق و مخلوق، پسر خدا، اقنوم دوم از ثالوث مقدس که عبارت است از پدر، پسر، و روح القدس.
  2. یسوع از مریم دوشیزه که بنا بر طهارت و پاکدامنی‌‌اش، خداوند  او را مادر فرزند خود انتخاب نمود، پیدا شد.
  3. فرشته بر مریم داخل شد و گفت: سلامتی باد بر تو ای آنکه مورد نعمت خدا قرار گرفته ای، پروردگار با تو است.
  4. هنگامی که مسیح تولد شد ستارۀ او در جهت مشرق در آسمان پدیدار شد، و مردم محل ولادت او را دانستند.
  5. هنگام ولادت مسیح، فرشتگان اظهار خوشی و سرور نمودند، و از ابرها آوازهای خوش شنیده شد.
  6. عیسی از سلالۀ پادشاهان یهود بود، اما او در حالت فقر و بیچارگی در غاری در فلسطین متولد شد.
  7. هنگامی که عیسی تولد شد، نور بزرگی غار را روشن ساخت و درخشش آن چشم‌های قابله و چشمان یوسف نجار را که نامزد مریم بود خیره ساخت.
  8. یسوع مسیح در حالی که طفل بود به مادرش گفت: من یسوع پسر خدا هستم، و چنانکه که جبرئیل فرستادۀ پدر به تو خبر داد، آمده‌‌ام تا جهان را نجات دهم.
  9. شبانان، یسوع را شناختند و او را سجده کردند.
  10. مردم به یسوع مسیح ایمان آوردند.
  11. هنگامی که یسوع در بیت اللحم در عهد حکومت هیرودوس پیدا شد، گروهی از مجوسیان از مشرق به اورشلیم (بیت المقدس) آمدند که می‌گفتند: کجا است همان طفل نو زادی که پادشاه یهود است.
  12. «پدر» سرچشمه است و «پسر» همان کلمه‌‌ای است که در مسیح متجسد گردید، و اعدام مسیح بر چوبۀ دار بخاطر تکفیر از گناهی ازلی بود که آدم بعد از خوردن از شجره ممنوعه، مرتکب آن شده بود و گناه آدم به اولاد او نسل در نسل انتقال یافت، تا آنکه مسیح با قربانی نمودن خود، بشریت را  از آن گناه نجات داد.

و اقنوم سوم در ضمن ثالوث إله وجود دارد که روح القدس یاد می‌‌شود.

مقارنه میان محاکمۀ مسیح و «بعل» معبود بابلیان

مذهب بابلی‌‌ها یکی از ادیانی است که مسیحیت داستان محاکمۀ مسیح و سپس به دار آویخته شدن او را از همین دین اخذ نموده است.

بابلی‌‌ها قرنها قبل از میلاد مسیح، سرگذشت غم انگیز معبود‌شان «بعل» را هر سال به شکل تمثیلی به نمایش می‌گذاشتند، و این واقعه را کشف دو لوحه‌ای سنگی در اوایل همین قرن که درآن قصۀ محاکمه بعل و انجام وی درج است، تأیید می‌‌کند. و قدامت این دو لوحه به قرن ۹ قبل المیلاد برمی‌‌گردد.

هنگامیکه بختنصر بر فلسطین حمله نمود و جمعی از یهودیان را با خود اسیر گرفت و به بابل برد، این عده از یهودیان اسیر، داستان تمثیلی محاکمۀ بعل را که در آغاز بهار هر سال براه انداخته می‌شد، مشاهده نمودند. و پس از مدت زمانی که یهودیان آزاد شدند، و دوباره به سرزمین فلسطین در حالتی برگشتند که از افکار وآداب بابلی متأثر شده بودند، و داستان محاکمۀ بعل در اذهان‌شان به صورت زنده باقی مانده بود، و فرهنگ بابلیان جزء از زندگی روز مره آن عده یهودیان گردیده بود. انعکاس این تأثر را از مقارنه میان محاکمه بعل و قصه‌ای محاکمه‌ای مسیح به خوبی میتوان دریافت، بلکه به یقین میتوان گفت که: داستان به دار آویخته شدن مسیح چنانکه اناجیل بیان می‌‌دارد، بعینه قصه‌ای «بعل» خدای بابلیان است. و چیزی که تغییر یافته است تنها نام بعل است که جای آنرا نام مسیح گرفته است.

و حال می‌‌پردازیم به مقارنه میان محاکمۀ هردو: بعل خدای بابلیان، و مسیح خدای مسیحیان.

محاکمه بعل معبود بابليان

  1. بعل را به اسارت گرفتند.
  2. محاکمه بعل علنی صورت گرفت.
  3. بعد از محاکمه، بعل را مجروح ساختند.
  4. بعل را برای تنفیذ حکم بر سر کوه بردند.
  5. شخص گنهگار دیگری هم با بعل محکوم به اعدام بود، و عادت آن‌‌ها این بود که هر سال از یک شخص محکوم به اعدام، عفو به عمل آید، لذا مطالبه نمودند تا بعل اعدام شود، و از مجرم دیگر عفو صورت گیرد.
  6. بعد از عملی شدن حکم اعدام بر بعل، جهان را تاریکی فرا گرفت، و رعد شنیده شد، و مردم در اضطراب شدند.
  7. بر قبر بعل نگهبانان مقرر نمودند تا پیروان او جسد او را نه دزدند.
  8. زنان به اطراف قبر او نشستند و گریه کردند.
  9. در بدایت فصل بهار بعل دو باره زنده شد، و به آسمان صعود کرد.

محاکمه مسيح معبود مسيحيان

  1. عیسی را به اسارت گرفتند.
  2. محاکمه عیسی علنی صورت گرفت.
  3. بعد از محاکمه، عیسی مورد شکنجه قرار گرفت.
  4. عیسی را به خاطر آویختن بر دار بر سر کوهی بردند.
  5. شخصی بنام «باراباس» به جرم قتل نیز با عیسی محکوم به اعدام بود، و «بیلاطس» حاکم رومانی پیشنهاد کرد تا از عیسی عفو به عمل آید، اما یهودیان مطالبه عفو باراباس و اعدام عیسی را نمودند.
  6. بعد از عملی شدن حکم اعدام بر عیسی، زمین تکان خورد، و آسمان را  ابر پوشاند.
  7. نگهبانان، قبر عیسی را مراقبت نمودند تا پیروان وی جسدش را سرقت نکنند.
  8. مریم مجدلیه و مریم دیگری بر قبر عیسی نشستند و بر وی گریستند.
  9. عیسی روز یکشنبه، بدایت فصل بهار، از قبرش بر خاست به آسمان صعود کرد[۸۵].

و همین تشابه کلی میان مسیحیت و ادیان وثنی دیگر سبب شد، تا دانشمندان مسیحی خود به نقد مسیحیت پردازند. چنانچه «ویل دیورانت» در کتابش به نام «قیصر و مسیح» چنین می‌‌نگارد:

«مسیحیت نه تنها بر بت پرستی خاتمه نداد، بلکه خود در پای آن سقوط کرد، و عقلانیت متمدن یونانی در لاهوت و رسومات کلیسا یکبار دیگر زنده شد.. و نظریات ثالوث مقدس، و ابدیت ثواب و عقاب، و بقای انسان در میان یکی ازان دو، همچنین پرستش مادر طفل، و اتصال صوفی – راهب – به خداوند که موجد فلسفه‌ای افلاطونی جدید، و لاأدریه، و مسخ کنندۀ تعالیم اصیل مسیحیت بود، این همه از فلسفۀ مصری‌ها وارد مسیحت گردید.

خلاصه اینکه مسیحیت آخرین دین بزرگی بود که جهان وثنی پیشین آنرا احداث کرد» [۸۶].

آری یقینا مسیحیت حاضر جز یکعده رسومات و عقاید خرافی و باطل که از ادیان دیگر گرفته شده است، چیزی بیش نیست، و خوانندۀ با یک نظر گذرای مقایسوی میان اسلام و مسیحیت میتواند به خوبی‌ها، و حقیقت گوئی‌های اسلام پی ببرد، و در برابر اسلام، این نعمت بزرگی که خداوند به بندهایش ارزانی داشته است شکر او را بجای آورد.[۸۵] مراجعه شود به : النصرانیة والإسلام ص: ۱۰۹، ۱۱۰. و کتاب : حاضر العالم الإسلامی – دکتور عبدالله عزام – ص: ۶۱۴/ مجلد سوم الذخایر العظام. [۸۶] به نقل از کتاب: النصرانیة والإسلام ص: ۹۳

خاتمه

در فصول گذشته توضیح گردید که مسیحیت فاقد همه‌ای مقوماتی است که یک دین آسمانی باید واجد آن باشد، بویژه اینکه ادعای جهانی بودن را داشته باشد:

۱- چون هر دو دین پیش از اسلام، یعنی یهودیت و نصرانیت رسالت‌شان جهانی نبود، و موسی و عیسی پیامبرانی بودند که فقط برای بنی اسرائیل فرستاده شده بودند. عیسی ÷خود به صراحت بیان داشته است که او به‌سوی گوسفندان گمشدۀ خاندان اسرائیل فرستاده شده است.

۲- هودیت، بیشتر گرایش مادی دارد، و مسیحیت بیشتر گرایش روحی دارد، لذا جهان نیاز به دینی داشت که جانب روحی و مادی هردو را در نظر بگیرد.

۳- دین جهانی باید برنامه‌ای همه گیر از جانب الله داشته باشد، که از هر نوع تحریف و تبدیل سالم باشد، و هر دو: یهودیت و نصرانیت فاقد چنین برنامه‌اند.

۴- دین جهانی باید از هرگونه تحریف و تبدیل سالم بوده باشد، و اما یهودیت و نصرانیت در هر خم و پیچ تاریخ دستخوش تحریف و تبدیل زیادی شده‌‌اند.

۵- تعالیم دین جهانی باید در تعارض با عقل سلیم نباشد، اما در مسیحیت موارد زیادی هست که در آن شیر، سیاه معرفی شده است.

دین جهانی باید دچار توهم پرستی و خیال بافی و خیال پردازی نگردیده باشد، ولی یهودیت و مسیحیت هردو سر تا پا مجموعه‌ای از توهمات و گمان‌های بی‌اساس، و کرباسی است که تار و پودش را خیال پردازی کشیش‌‌های شکم پرست تشکیل می‌‌دهد.

و یگانه دینی که واجد همه ویژگی‌‌ها و ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و همه خوبی‌‌های فراگیر باشد تنها اسلام عزیز است، و آن بنا برچندین وجه:

۱- عمومیت رسالت محمد ص، پیامبر گرامی اسلام هیچگه نگفته است که او تنها پیامبر عرب است، بلکه او همواره با الفاظ بسیار روشن بیان داشته است که رسالت او برای نجات کافۀ بشریت است. چنانچه ایشان فرموده‌اند: «وَكَانَ النَّبِىُّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّةً ، وَبُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً» [۸۷]. «هر پیامبر تنها بسوی قومش مبعوث می‌شد، و من به‌سوی همه بشریت فرستاده شده‌ام».

در مقام دیگری فرموده‌اند: «وَالَّذِى نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لاَ يَسْمَعُ بِى أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الأُمَّةِ يَهُودِىٌّ وَلاَ نَصْرَانِىٌّ ثُمَّ يَمُوتُ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِالَّذِى أُرْسِلْتُ بِهِ إِلاَّ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ» [۸۸]. یعنی: «سوگند به ذاتی که جانم در دست او است، هر که از این امت به رسالت من آگاه شود – چه یهودی باشد و یا نصرانی – سپس او در حالتی بمیرد که به رسالت من ایمان ندارد، او از دوزخیان خواهد بود».

خدواند متعالی در مورد جهانی بودن رسالت محمد صفرموده است:

﴿ ُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ فَ‍َٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيِّ ٱلۡأُمِّيِّ ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ ١٥٨[الأعراف: ۱۵۸].

ترجمه: «ای پیغمبر بگو: من فرستاده‌ای خدا به‌سوی جملگی شما هستم، خدائی که آسمان‌‌ها و زمین از آن او است، جز او معبودی نیست، او است که می‌‌میراند و زنده می‌‌گرداند، پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده اش، آن پیغمبر امی که ایمان به خدا و به سخن‌‌هایش دارد، از او پیروی کنید تا هدایت یابید».

در موضع دیگری می‌‌فرماید:

﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ ٢٨[سبأ: ۲۸].

ترجمه: «ما تو را برای جملگی مردمان فرستاده ایم تا مژده رسان و بیم دهنده باشی، و لیکن اکثر مردم بی‌خبر‌اند».

در جای دیگری خداوند اهل کتاب را دعوت می‌‌دهد تا رسالت او را بپذیرند:

﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ قَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمۡ عَلَىٰ فَتۡرَةٖ مِّنَ ٱلرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٖ وَلَا نَذِيرٖۖ فَقَدۡ جَآءَكُم بَشِيرٞ وَنَذِيرٞۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ١٩[المائدة: ۱۹].

ترجمه: «ای اهل کتاب! پیغمبر ما (محمد) به‌سوی شما آمده است و به دنبال انقطاع مدت زمانی که میان پیغمبران بوده است، بیان می‌‌کند، تا اینکه نگوئید: مژده دهنده و بیم دهنده‌ای به‌سوی ما نیامده است (هم اینک پیغمبر) مژده دهنده و بیم دهنده‌ای به‌سوی شما آمده است، و خداوند بر همه چیز توانا است».

۱- این چنین در قرآن آیات زیادی وجود دارد که بر جهانی بودن رسالت محمد صدلالت می‌‌کند، و این یکی از ویژگی‌‌هایی است که ادیان دیگر فاقد آن بوده است.

قرآن برمانۀ جاویدانی زندگی، و کتابی است که هر حرفش نوید بهار می‌‌دهد، همیشه شاداب و تازه است، تکرار آن دلها را زندگی می‌بخشد، و به ارواح سکون و آرامش می‌‌دهد، آری چرا چنین نباشد و خداوند می‌‌فرماید:

۲- ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ ٩[الحجر: ۹].

ترجمه: «ما خود قرآن را فرستاده‌ایم و خود ما پاسدار آن می‌‌باشیم».

و می‌‌فرماید:

﴿لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ ٤٢[فصلت: ۴۲].

ترجمه: «هیچ‌گونه باطلی، از هیچ جهتی و نظری، متوجه قرآن نمی‌‌گردد. (چرا که) قرآن فرو فرستادۀ ذات با حکمت و ستوده شده است».

مقایسه میان قرآن و تورات و انجیل مانند مقایسه میان آفتاب و سیارات بی‌نور است و یا مانند مقایسه میان نور ظلمت است، زیرا تورات و انجیل موجود با آنکه کتاب‌های آسمانی که بر موسی و عیسی×نازل شده بودند، نیستند، با وجود آن این دو کتاب همواره مورد تحریف و تبدیل‌اند.

اما قرآن کریم کتابی است که از آغاز وحی و تا این دم و بل تا روز رستاخیز از هرگونه تغییر، تحریف، و تبدیل، کمی و یا فزونی همواره محفوظ بوده و می‌‌باشد و خواهد بود. و اینکه تا این لحظه در قرآن حتی در یک حرفش کدام تغییر و تبدیلی نیامده است، حقیقتی است که یهودیان و مسیحیان نیز به آن معترف‌اند.

«هیری» یکی از مستشرقین می‌‌گوید: «در میان کتابهای قدیمی، قرآن تنها کتابی است که از هرگونه کمی و فزونی محفوظ مانده است».

«من پول» دانشمند دیگری می‌‌گوید: «بزرگترین امتیاز قرآن اینست که در اصالت آن هیچ نوع شبهه راه نیافته است. و در بارۀ هر حرفی که ما امروز در قرآن میخوانیم به وثوق کامل گفته می‌توانیم که با وجود گذشت سیزده قرن، هیچ نوع تغییری را نپذیرفته است».

«سر ولیم» در کتابش «زندگی محمد» می‌‌نویسد: «قرآن یگانه کتابی است در جهان که طی یکهزار و دوصد سال هنوز هم عبارات او از هر نوع تحریف محفوظ مانده است» [۸۹].

آری قرآن کتابی است که جواب ده مشکلات بشری در هر عصر می‌‌باشد، تغییر زمان و تمدن هیچ نوع تغییری را در صدق آن وارد نمی‌‌کند، بلکه بر عکس اگر جهان هرچه رو به تمدن شود، صداقت قرآن بر مردم بیشتر هویدا می‌‌گردد.

و چه بسا دانشمندان مسیحی بودند که مطالعه قرآن دروازه‌ای هدایت را به روی‌شان گشود، از آن جمله هم یکی دانشمند فرانسوی «موریس بوکای» است که بعد از مطالعۀ عمیق قرآن، تصدیق کرد که قرآن از صنع بشر نیست، و همین امر سبب شد که وی اسلام را از دل و جان بپذیرد. او پیش از آنکه به اسلام گراید، در مورد قرآن بعد از مقایسه میان آیات قرآن و علم جدید چنین می‌‌گوید: «وحی قرآنی که پس از دو وحی پیش از آن آمده نه تنها از تناقضات در حکایات که علامت تحریرهای انسانی مختلف اناجیل است، مبرا می‌‌باشد، بلکه برای کسی که به بررسی آن با کمال واقع بینی در پرتو دانش اقدام کند، خصلت خاص خود را که عبارت از توافق کامل با داده‌های علمی جدید است عرضه می‌‌دارد...».

او می‌‌افزاید: «نظر به وضع معلومات در عصر محمد صنمیتوان انگاشت که بسیاری از مطالب قرآن که جنبۀ علمی دارند مصنوع بشری بوده باشند، به همین جهت کاملا به حق است که نه تنها قرآن را باید به عنوان یک وحی تلقی کرد، بلکه به علت تضمین اصالتی که عرضه می‌‌دارد، و وجود مطالب علمی که با بررسی در عصر ما از آن‌‌ها شده، آدمی را به مبارزه با این نظر که قرآن تقریر بشری باشد، فرا میخواند، و این به وحی قرآنی مقام کاملا جدائی را می‌‌دهد» [۹۰].

۳- برتری دیگر اسلام اینست که در آن نه توهم پرستی وجود دارد و نه خرافات، و اسلام به عقل و فکر و نظر اهمیتی زیادی و ارزش بزرگی قائل است، هر انسانی که قرآن را تلاوت کند، می‌‌داند که در قرآن در اماکن زیادی به تفکر و تعقل امر شده است.

اسلام از هر گونه تناقض و تضادهائی که مسیحیت و ادیان دیگر گرفتار آن هستند، مبرا و پاک است. تثلیث مسیحی و بودیسم و هندویسم، و ثنویت مجوسی را به اسلام راهی نیست، اسلام بنیاد خود را تنها و تنها بر توحید نهاده است:

۱- توحید در ذات. یعنی خداوند ذات واحد و لاشریک است ، نه اقنوم دارد، و نه پدر است و نه پسر، و نه به کسی نیازی دارد.

۲- توحید در اسماء و صفات. یعنی الله تعالی ذات بی‌مثال است، هیچ کس و هیچ چیز، جزئی‌ترین شباهتی به اوندارد، او ذاتی است که خود را چنین معرفی نموده است: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١[الشوری: ۱۱].

۳- توحید در عبادت. به این معنا که خداوند مخلوقات را عبث نیافریده است، بل برای آن هدف و غایتی مقرر داشته است که همانا تنها عبادت او تعالی است. و به هیچ صورت نمی‌پسندد که کسی دیگری شریک او در عبادات باشد، چون اگر ذات دیگری سزا وار و شایستۀ عبادت باشد، تعدد خدایان لازم می‌‌آید، و تعدد آله محال است. چنانچه الله تعالی می‌‌فرماید:

﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ ٢٢[الأنبياء: ۲۲]. ترجمه: «اگر در آسمانها و زمین، غیر از الله، معبودها و خدایانی می‌‌بودند قطعا آسمان‌‌ها و زمین تباه می‌‌گردید، پس برتر و پاک است الله پروردگار عرش از آن چیزهائی که (بدو نسبت می‌‌دهند و) و بر زبان می‌رانند».

و می‌‌فرماید:

﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ٩١[المؤمنون: ۹۱].

ترجمه: «الله نه فرزندی برای خود گرفته است و نه خدائی با او (انباز) بوده است، چرا که اگر خدائی با او می‌بود، هر خدائی به آفریدگان خود می‌‌پرداخت و هریک از خدایان بر دیگری برتری و چیرگی می‌‌جست، خدا والاتر از آن چیزها است که ایشان بدانها او را وصف می‌‌کنند».

و می‌‌فرماید:

﴿قُل لَّوۡ كَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَةٞ كَمَا يَقُولُونَ إِذٗا لَّٱبۡتَغَوۡاْ إِلَىٰ ذِي ٱلۡعَرۡشِ سَبِيلٗا ٤٢[الإسراء: ۴۲]. ترجمه: «بگو: اگر با خداوند آن چنان که می‌پندارید، خدایانی بودند، در این صورت قطعا در صدد برمیآمدند که بر (خداوند) صاحب عرش چیره شوند».

توحید که اساس و بنیاد اسلام است، به انسان پیام حریت وآزادی می‌‌دهد. انسان را از بند انسان، اسارت فرهنگی، از اباحیت و بی‌بندو باری جنسی و از انواع رذائل آزاد می‌‌سازد. و توحید که عالی‌ترین رکن اسلام است، اساس و بنیادش بر رابطۀ مستقیم انسان و پروردگار نهاده شده است، یک مسلمان در نیایش و مناجاتش با پروردگار به وساطت کشیش و پاپ نیازی ندارد، و در هر لحظه می‌تواند به پروردگار خود روی آورد.

«روم لاندو» یکی از دانشمندان غربی می‌‌گوید: «ایمان به الله، معارف اسلامی را از هر نوع دوپارچگی دینی و عقلی دور نگاه داشته است، و نظریه توحید در اسلام یگانه فارق دقیق و روشن میان اسلام و ده‌ها دین و مذهب و عقائد دیگر است، و بر اساس همین توحید، اسلام هر گونه تعدد آلهه و بت پرستی و دوگانگی را مردود شمرد، و بر اساس توحید بود که مسلمانان رأی ارسطو را در باره‌ای الله و فلسفه‌‌ای هلینی، و فلسفه‌‌ها غنوصی را که قائل به اتحاد و حلول بود، رد نمودند، چون «إله» اسلام اله همه بشریت است. و نوازش و مهربانی‌های بی‌پایان او و رحمت واسع او همۀ امت‌ها و اقوام را فرا می‌‌گیرد. او مانند خدای بنی اسرائیل نیست که طائفۀ خود را بر همه طوائف و اقوام برتری دهد، و محققین منصف بر حقیقتی که هیچ نوع شکی در آن وجود ندارد، اتفاق نموده‌‌اند: «توحید همان بنیادی است که مصدر پیروزی محمد بوده است» [۹۱].

آری اسلام دین توحید و یکتا پرستی است، و دینی است که نقل و عقل هر دو را در خود جمع نموده است، و هیچگونه موضوعی که با عقل صریح مخالف و مناقض باشد، درآن وجود ندارد.

در مسیحیت می‌بینیم هنگامی که مسیح – به عقیده‌ای مسیحیان – به دار آویخته می‌‌شود، میگویند که: «آسمان تاریک شد، و قبرها شق شد، و زمین تکان خورد».

در حالی که تغییرات در مظاهر کَونی به موت و حیات کسی هیچگونه ربطی ندارد، و ربط دادن تغییرات در مظاهر کَونی با زندگی و عدم زندگی شخص جز حماقت چیزی دیگری نیست، به همین اساس اسلام از روز اول علاج چنین عقائد فاسد را نمود، و ریشه‌های آنرا از اذهان مردم زدود. هنگامی که ابراهیم پسر محمد صوفات کرد، تصادفا در همان روز کسوف (آفتاب گرفتگی) رخ داد، مردم در میان خود زمزمه نمودند که کسوف آفتاب به خاطر وفات ابراهیم، رخ داده است. اما هنگامی که پیامبرصازین قصه خبر شد بر منبر مسجد بلند شده و به مردم خطاب نموده گفت: «إِنَّ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لاَ يَنْكَسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ وَلاَ لِحَيَاتِهِ» [۹۲]. یعنی: «آفتاب و مهتاب دو نشانه از نشانه‌های خداوندی است که کسوف آن دو ربطی به موت و یا زندگی کسی ندارد».

از همین جهت است که «ولتر» یکی از دانشمندان غربی چنین می‌‌گوید: «از میان تمام ادیان موجود تنها دین اسلام است که به نظر، دین خدائی میرسد... دینی که محمد آورد بی‌شک از مسیحیت بهتر بود، زیرا در آئین او هرگز یک مرد یهودی را خدا ندانستند، و یک زن یهودی را مادر خدا نپنداشتند. یهودیان دیگر را مورد نفرت و کینۀ خویش قرار ندادند، در آئین او هرگز به کفر جنون آمیز مسیحیان دچار نگشتند، و یک خدا را سه خدا ندانستند، در آئین او هرگز خدای خود را در عشای ربانی به زیر دندانها خرد نکردند، و پروردگار خویش را بمستراح باز نگردانیدند، ایمان به خدا تنها اصل اساسی آئین محمد بود» [۹۳].

۴- از برتری‌های اسلام اینست که با وجود گذشت چهارده قرن، مسائل تشریعی تفصیلی آن که به زبان رسول الله صبیان شده است، بدون هیچ نوع تحریف و تبدیل و تغییر، در صورت مجموعه‌های حدیثی که به اسناد سالم از رسول الله صروایت شده‌‌اند، سالم و محفوظ بوده و به همان تازگی و شادابی هنوز باقی است. و این به ذات خود امتیاز بزرگی است که جز اسلام در هیچ دین دیگری وجود ندارد. در مسیحیت قدیمی‌ترین نسخه‌‌های انجیل به قرن چهارم و پنجم میلادی برمی‌‌گردد، اما هرکتاب از ذخیره‌های حدیثی تا هنوز نسخه‌‌های قلمی آن که به دست مؤلفان‌شان به رشته تحریر در آمده است، موجود و محفوظ است.

۵- از برتری‌های اسلام اینست که با فطرت بشری مطابقت تام دارد. زیرا اسلام نه رهبانیت مسیحی را می‌پذیرد، و نه می‌پسندد که انسان اسیر و غرق شهوات و لذتهای جسمانی شود. چنانچه که امت محمدی صامت وسط است هم چنین دین اسلام دین وسط است، نه در آن افراط است و نه تفریط، و در هر بخشی از بخشهای زندگی راه وسط را انتخاب نموده است، در عین حالی که اسلام به تصفیه روح اهتمام میورزد، خواسته‌های بدن را نیز نادیده نگرفته است، و از رهبانیتی که مسیحیت را به منجلاب فساد کشانید، شدیدا منع می‌‌کند.

در حدیثی بیان شده است که: گروهی از یاران پیامبر صاز ازواج مطهرات در مورد اعمالی که رسول الله صدر خانه انجام می‌‌داد، پرسیدند، پس از شنیدن جواب در مورد عمل رسول الله ص، یکی از ایشان گفت: من ازدواج نمی‌‌کنم، و دیگری گفت: من گوشت را نمی‌‌خورم، و سومی گفت: من بر فراش خود نمی‌خوابیم. اما هنگامی که پیامبر صاز سخنان آن گروه آگاه شد، بر منبر مبارکش بلند شد، و خدا را حمد و ثناء گفت، و بعد از آن فرمود: «چیست حال کسانی که چنین و چنان گفتند (اشاره به تصمیم آن گروه بود) ولی من نماز میگزارم، و می‌خوابم، گاهی روزه می‌‌گیرم و گاهی افطار می‌‌کنم، و با زنان ازدواج می‌‌کنم. و هرکه از روش من روی گرداند، پس او از یاران من نیست» [۹۴].

چون اسلام هم دین است و هم دولت، بناءً همه بخشهای زندگی را فرا گرفته است، چه احوال شخصی باشد و یا مسائل اجتماعی، امور سیاسی و دولت داری باشد و یا امور معاشی و اقتصادی، به این اساس اسلام با شعار مسیحیت که می‌‌گوید: «کار قیصر را به قیصر واگذار» مخالف است. زیرا مطلب این شعار اینست که در امور دولت و حکومت باید دین مداخله نداشته باشد. اسلام از اساس با این نظر مخالف است. از نقطه نظر اسلامی هنگامی که دولت به انحراف رود، امت مسئولیت دارد که به اصلاح آن بکوشد، و در حدیث: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ» [۹۵]. یعنی: «دین عبارت از خیر خواهی است» اشاره به همین امر شده است.

زن که نصف مجتمع را تشکیل می‌‌دهد، اسلام حقوق او را نادیده نگرفته است، بلکه راجع به مراعات حقوق زن در اسلام تأکید زیادی شده است. یکی از نصائحی که پیامبر خداصدر حجة الوداع، و به هنگام وفاتش نمود، همان توجه به حقوق زنان بود. ایشان فرمودند: «وَاسْتَوْصُوا بِالنِّسَاءِ خَيْرًا» [۹۶]. یعنی: «با زنان خیر خواهی را در پیش گیرید». و نیز فرمودند: «خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لأَهْلِهِ» [۹۷]. یعنی: «بهتر شما کسی است که با اهلش خوش برخورد باشد».

این در حالی است که در جوامع مسیحی تا اواخر قرن پانزدهم میلادی در مورد اینکه «زن» آیا انسان بشمار میرود یاخیر؟ اختلاف زیادی وجود داشت.

همچنان در اسلام رنگ و بو، نژاد، زبان و منطقه باعث فضیلت و برتری نیست، بلکه معیار برتری و فضیلت تنها بر اساس تقوا است، چنانچه پیامبر صفرموده است: «لاَ فَضْلَ لِعَرَبِىٍّ عَلَى أَعْجَمِىٍّ وَلاَ لِعَجَمِىٍّ عَلَى عَرَبِىٍّ وَلاَ لأَحْمَرَ عَلَى أَسْوَدَ وَلاَ أَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ إِلاَّ بِالتَّقْوَى، إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» [۹۸]. یعنی: «عربی را برعجمی، و عجمی را بر عربی هیچ نوع برتری نیست، و نه سرخ پوست را بر سیاه پوست، و نه سیاه پوست را بر سرخ پوست برتری است مگر بر اساس تقوا، و معزز‌ترین شما نزد الله پرهیزگار‌ترین شما است».

بدین‌ترتیب اسلام همه فوارق اجتماعی را، که فضیلت و برتری را مختص به قشری و یا طائفه‌ای می‌‌ساخت، از میان برداشت، و تنها یک معیار و محک را ثابت گذاشت که همانا تقوا و پرهیزگاری است.

خلاصه اینکه اسلام هیچ بعدی از ابعاد زندگی را نادیده نگرفته است، و به صورت یک دین جامع که تا روز قیامت با تابناکی و درخشندگی خود باقی خواهد ماند، و هیچ گونه تحریفی در آن رونما نخواهد شد، و هنگامی که هر بخش از بخشهای اسلام را به تفصیل و تدقیق بررسی کنیم همه و همه از حسن و رعنای او حکایت می‌‌کند.

خلاصه اینکه اسلام از الف تا یاء همه برتری است، و دینی است که مقایسه ناپذیر، و اگر شخصی میان اسلام و دین دیگری موازنه‌ای را انجام دهد، تفاوت را آنقدر خواهد یافت که میان طلای ناب و آهن زنگ خورده است، اسلام در شفافیتش، شفافتر از الماس، و در پرتو افگنی‌اش درخشان‌تر از آفتاب است، و از حق بودن آن جز مردمان سفلۀ خفاش صفت که یارای نگریستن به پرتو آفتاب را ندارند، کسی دیگری انکار نمی‌‌کند.

به همین سبب هنگامی که نور اسلام بر آنهای که در تلاش حق هستند می‌تابد، بی‌اختیار ندای حق را بلند می‌‌کنند. و بر حق بودن اسلام تنها همین کافی است که روحهای پژمرده را آرامش و به دلها سکون و حیات می‌بخشد، و شاید عامل عمده گرایش افراد بسیاری در جهان غرب به اسلام همین باشد. چنانچه ماهنامه‌ای الدعوة شماره ۱۶۰۰ سال ۱۹۹۷م گزارشی را به نقل از دکتور عبدالرزاق سامرائی در مورد افزایش گرایش المانیها به اسلام، به نشر سپرده است، وی می‌‌گوید: «من از یک زن جوان آلمانی که چند سال قبل به اسلام پیوسته بود، و فعلا من حیث معلمه اجرای وظیفه می‌‌کند، هنگام ملاقات از وی پرسیدم که: اسلام چه ارمغانی به وی داد؟ او در جواب گفت: در دین نصرانیت یک گونه غموض و ابهام عجیبی وجود دارد، گاهی برای ما گفته می‌‌شود که مسیح «خدا» است، و گاهی‌‌ گفته می‌‌شود که او «پسر خدا» است، وگاهی گفته می‌‌شود که او بشر است، و گاهی می‌‌گویند که: سه تا یک است، و یکی سه است. این مسئله را هیچ کسی نخواهد فهمید.

هنگامی که به اسلام مشرف شدم، دانستم که تنها الله آفریدگار جهان است، و محمد صبشری است که حامل رسالت است، و او ازدواج نموده و او را فرزندانی بوده است. و این مسائلی است که بسیار به آسانی آنرا می‌فهمم.

او افزود که: من در اضطراب و خوف بسر میبردم ، هنگامی که اسلام را پذیرفتم، همه اضطراب و خوف از من دور شد».

دکتور عبدالرزاق از زن دیگری نقل می‌‌کند که او گفت: «اسلام دین زندگی است، و پس از آنکه مسلمان شدم، به مکانت انسانی خود پی بردم».

زن دیگر آلمانی که قبلا سرود خوان بود و سپس به اسلام مشرف گردید می‌‌گوید: «من اسلام را پذیرفتم چون آنرا یگانه دینی یافتم که کرامت زن و انسانیت وی و انوثت او را حفظ می‌‌کند، و اسلام یگانه دینی است که از پریشانی‌های روانی و اضطرابات درونی انسان را مصون می‌‌دارد» [۹۹].

آری، اسلام است که به انسان ارزش می‌‌دهد، به او کرامت و شرف می‌بخشد، و او را به مقام والای انسانیت بلند می‌برد، ولی با تأسف باید گفت که: حقیقت این گوهر ناب آسمانی بر بیشتر افراد امت اسلام پوشیده و از نظر پنهان مانده است که همین سبب شده است که آن همه بدبختی‌ها و بیچارگی‌ها گریبانگیر جوامع اسلامی‌‌گردد.

ما ازین بدبختی و بیچارگی تا آن دم رهای نمی‌‌یابیم که به اصلیت خود برگردیم و رسالت دینی خویش را بشناسیم و مسئولیتی را که ما در قبال بشریت داریم بدانیم. و بد نیست که در اینجا سخنان دانشمند غربی «مرمادیوک» را نقل کنم می‌‌گوید: «مسلمانان قادراند که با همان سرعتی که تمدن‌شان را قبلا پخش کرده بودند، دو باره پخش کنند، بشرط اینکه به همان اخلاق عالی سلف‌شان برگردند. زیرا این جهان عاری از معنویات، توان مقاومت تمدن ایشان را ندارد» [۱۰۰].

در اخیر به خداوند التجاء و دعاء می‌‌کنم که ما مسلمانان را توفیق عنایت کند تا راه اسلام را تعقیب کنیم، و فریب نمادهای دروغین دشمنان را نخوریم.

[۸۷] - بخاری و مسلم روایت کرده اند. [۸۸] - امام مسلم روایت کرده است. [۸۹] - به نقل از: مناظرة بین الإسلام والنصرانیة ص: ۳۰۰. [۹۰] - مقایسه ای میان تورات، انجیل، و قرآن – موریس بوکای – ص: ۳۳۷، ۳۳۸. [۹۱] - به نقل از: النصرانیة والإسلام ص: ۲۱۶ [۹۲] - بخاری و مسلم روایت کرده اند. [۹۳] - به نقل از: آشنای با مکتب وحی مسیحیت ص: ۷۱- ۷۲. [۹۴] - صحیح مسلم ، کتاب النکاح ، باب استحباب النکاح ، شمارهء حدیث: ۱۴۰۱. [۹۵] - بخاری و مسلم روایت کرده اند. [۹۶] - بخاری و مسلم روایت کرده اند. [۹۷] - امام ترمذی و دارمی و ابن ماجه روایت کرده اند. [۹۸] امام احمد بن حنبل و طبرانی روایت کرده اند. [۹۹] به نقل از: مجلة الدعوة ص:۵۷، شماره ۱۶۰۰، ماه ربیع الأول ۱۴۱۸هـ مطابق ۱۷ جولائی ۱۹۹۷ م ریاض، عربستان سعودی. [۱۰۰] به نقل از کتاب: لم هذا الرعب من الإسلام؟! – سعید جودت – ص : ۱۹، ۲۲.

تنصیر پروژه‌‌ای شوم نصرانی ساختن مسلمانان یا پیش خیمه‌‌ای استعمار

معرفی واژه‌‌ای «تنصیر»

تنصیر کلمه‌‌ای عربی است که معنایش نصرانی ساختن اقوام غیر مسیحی است.

مسیحیان جمعیت‌ها و گروه‌هایی را که به خاطر نشر و پخش مسیحیت فعالیت میکنند، جمعیت‌هایی تبشیری و یا مبشرین می‌نامند.

کلمه‌‌ای «تبشیر» بمعنای بشارت و مژده دادن است که ترجمه لفظ انجیل می‌‌باشد. اطلاق این کلمه هرچند بر دعوتگران موحد مسیحی قبل الإسلام صادق می‌‌آید، اما بعد از ورود اسلام و نسخ دین نصرانیت دیگر این اسم نباید بر آنهای اطلاق گردد که در پی نشر مسیحیت‌اند. چون کلمه «تبشیر» بیشتر در خیر بکار برده می‌‌شود، و بشارت هنگامیکه مطلق ذکر شود مخصوص کارهای خیر می‌‌باشد، به این اساس اطلاق این کلمه بر دعوتگران نصرانی هیچ نوع تطابقی ندارد، چون از نقطه نظر اسلامی دعوت بسوی مسیحیت یکی از نمونه‌های شر محض می‌‌باشد.

به این اساس «تبشیر» صفتی است که مخصوص اسلام و دعوتگران اسلامی می‌‌باشد. خداوند می‌‌فرماید: ﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ شَٰهِدٗا وَمُبَشِّرٗا وَنَذِيرٗا ٤٥[الأحزاب: ۴۵]. «ما تو را گواه و مژده آور و بیم دهنده فرستادیم». و پیامبر صمی‌‌فرماید: «يَسِّرُوا وَلاَ تُعَسِّرُوا ، وَبَشِّرُوا وَلاَ تُنَفِّرُوا» [۱۰۱]. یعنی: «بر مردم آسانی کنید، سختی مکنید، و به مردم بشارت دهید و آن‌‌ها را متنفر مسازید».

هکذا اعمالی را که جمعیت‌هایی تنصیری انجام می‌‌دهند هیچ ربطی با کلمه «تبشیر» ندارد. روی این اصل بهتر است که بر آن‌‌ها کلمه «تنصیر» اطلاق شود که بمعنای نصرانی ساختن غیر نصاری است.

[۱۰۱] - امام بخاری روایت کرده است.

تعریف تنصیر

تنصیر عبارت از یک حرکت دینی، سیاسی، و استعماری بوده که در اثر بشکست مواجه شدن جنگهای صلیبی به وجود آمد، و هدف اساسی آن پخش نصرانیت در میان اقوام عالم و بویژه بی‌دین ساختن مسلمانان می‌‌باشد، تا ازین طریق راه برای سیطره و تسلط برین اقوام هموار گردد.

تاریخ تنصیر

از هنگامیکه نصرانیت پا بعرصه وجود گذاشت، و در تثبیت وجود خود موفق گردید، رهبران نصاری به خاطر دعوت بسوی نصرانیت، تلاشهای خود را به خرچ دادند، و به خاطر نشر و پخش دین خویش به فعالیت پرداختند. البته شیوه و روش‌شان در هر عصر و زمان متفاوت بوده است.

زمانی بود که بنای دعوت‌شان از طریق قانع ساختن افراد و از طریق وعظ و تبلیغ در کلیساها و اماکن عامه بود، و هنگامیکه قسطنطین پادشاه رومانی مسیحیت را پذیرفت، حرکت تنصیر از روش سابقه خود دست برداشته و به خاطر مسیحی ساختن افراد راه جبر و اکراه را در پیش گرفت و به خاطر پیروز ساختن پروژه مسیحی سازی از هر وسیله ممکن استفاده نمود، و این روش تا مدتهای طولانی ادامه یافت.

هنگامیکه آفتاب اسلام از مکه طلوع کرد و پرتو آن در اندک زمانی جزیرة العرب را تحت شعاع خود قرار داد، با عظمت و روحانیتی که داشت پرده‌های تار ظلمت را درید و نیروهای جهل و توهم پرستی را از هم پاشید، دلها را فتح نمود، و در مدت کوتاه توانست امپراطوری فارس را بکلی ازمیان بردارد، و بخش اعظم از امپراطوری روم را که سرزمین نصاری بود تحت تصرف خود درآورده تا قلب اروپا نفوذ کند.

پیشرفت سریع اسلام، کشورهای بنام مسیحی را نا آرام ساخت، و کلیسا به خاطر استرداد اماکن مقدسه و نشر نصرانیت بپا خاست، و آغاز جنگهای صلیبی که نمونه‌ای از وحشت و بربریت نصرانی‌ها را نشان می‌‌داد، آغاز شد. در اثر این جنگها، صلیبی‌ها توانستند برخی از از اجزای جهان اسلام را تحت تصرف خود در آورند، تا آنکه خداوند توسط راد مردانی نیکوکار امثال: نورالدین زنگی و صلاح الدین ایوبی و نجم الدین ایوب، صلیبیان را از سرزمین‌های اسلامی راند.

سرآغاز تحول در حرکت تنصیر

شکست جنگهای صلیبی و اسیر شدن لوی نهم پادشاه فرانسه در مصر توسط نجم الدین ایوب را میتوان سرآغاز تحول در فعالیتهای تنصیر دانست.

چون هنگامیکه لوی نهم به اسارت مسلمانان در آمد، او در زندان طرح جدید و خطرناکی را برنامه ریزی کرد، و هنگامیکه از قید مسلمانان رها شد و به سرزمین خود عودت کرد، او با این یقین برگشت نمود که از راه نبرد نمیتوان بر مسلمانان پیروز آمد، زیرا تمسک شدید آنان بدین اسلام عامل عمده و اساسی در جهاد و فداکاری و دفاع‌شان از مقدسات می‌‌باشد.

لذا راه دیگری را باید در پیش گرفت که از طریق آن در سنگر اساسی آنان که همانا عقیده و تفکر اسلامی‌شان است، رخنه کرد. او به این نظر بود که با تحریف عقیده و تفکر اسلامی و ایجاد شکوک و شبهات می‌‌شود در مسلمانان تردد و اظطراب آفرید، و عده‌ای را ازین طریق رام نموده بسوی خود جذب نمود. او عقیده داشت که این مسئولیت علمای اروپائی است که تمدن اسلام را از نزدیک مورد مطالعه و دقت قرار دهند، و سلاح جدیدی را که توسط آن بر فرهنگ اسلامی حمله کنند از خود آن بگیرند [۱۰۲].

این چنین یک تحول عظیمی در حرکت تنصیر بوجود آمد، و تنصیر با یک شیوه جدید وارد صحنه شد، و پس از شکست در می‌‌دان نبرد، جبهه دیگری را در می‌‌دان عقیده آغاز نمود، و حرکت استشراق که قبل از جنگهای صلیبی به وجود آمده بود، در بیشتر موارد با حرکت تنصیر هماهنگ شد و استعمار نظامی نیز از وی حمایت و پشتیبانی نمود.

درینجا باید متذکر شوم که حرکت تنصیر در طول تاریخ در خدمت استعمار بوده و بهمین سبب است که استعمار همواره از وی حمایت و پشتیبانی نموده است.

[۱۰۲] أسالیب الغزو الفکری د. علی جریشه ص: ۱۹.

وسایل تنصیر

روش و اسلوب تنصیری‌ها را در دعوت بسوی مسیحیت میتوان به دو دسته تقسیم نمود:

دعوت علنی

این وسیله از کهن‌ترین وسائل تنصیری بشمار میرود، و تنصیری‌ها درین وسیله از وعظ و خطابه و مناقشات استفاده می‌‌نمودند. اساس این نوع دعوت مبنایش قناعت شخصی فرد است. اما این شیوه در دعوت بسوی نصرانیت آنطوری که تنصیری‌ها میخواستند مفید واقع نشد، چون مسلمانان بهیچ صورت آماده شنیدن خرافاتی نیستند که از طریق تنصیری‌ها بیان می‌‌شود.

دعوت غیر مستقیم

در توضیح این شیوه باید گفت که جمعیت‌ها وگروه‌های تنصیری قبل از سفر به کشورهای اسلامی، احوال مسلمانان را دقیقا مورد بررسی قرار می‌‌دهند تا ازین طریق بتوانند جوانب ضعف مسلمانان را نشاندهی نموده از آن سوء استفاده نمایند، و هنگامیکه وارد کشورهای اسلامی‌‌شوند به خاطر آنکه مورد سوء ظن و تهمت قرار نگیرند نخست بکارهای اجتماعی دست زده به تأسیس شفاخانه‌‌ها، و محافل گردهمائی دختران و پسران جوان، و تأسیس مکاتب مدرن و پیشرفته می‌‌پردازند و ازین طریق دست به تنصیر افراد میزنند [۱۰۳].

ما درینجا مهمترین وسائل تنصیر را مورد بررسی قرار می‌‌دهیم که شامل هر دو نوع دعوت می‌‌باشد.

[۱۰۳] - مراجعه شود به کتاب: الغزو الفکری تألیف نذیرحمدان ص: ۱۱۶-۱۱۷.

وسیله اول: تنصیر از طریق علاج

اهمیت علاج منحیث یک وسیله تنصیری در قرن سیزدهم هجری هنگامیکه اولین دسته پزشکی به غرض خدمت در مراکز تنصیر تشکیل شد، ظاهر گردید. اهمیت علاج و درمان را در پیشبرد تنصیر یکی از منصرین چنین بیان می‌‌دارد: «هدف از ارسال این نوع دسته‌های پزشکی ایجاد فضای همدردی در میان دسته‌‌های تنصیری بوده و تأکید بر حقیقت رابطه‌ای است که میان افراد این جهان مشترک وجود دارد، و سپس هموار ساختن راه برای مسیح در دل‌‌های بشریت و در نهایت علاج مردمان از امراض است [۱۰۴].

«ایراهاریس» مسئولیت یک دعوتگر نصرانی پزشک را چنین بیان می‌‌دارد: «ضروریست تا به غرض سیطره بر اذهان و قلوب مسلمانان از هر فرصتی استفاده نمائی تا بتوانی ایشانرا به انجیل مژده بدهی، و طبابت بهترین وسیله به خاطر رسیدن به این هدف است».

روی همین سبب است که دعوتگران نصرانی می‌گویند: «وظیفه نرس تنها این نیست که درد و الم بیماران را بکاهد، بلکه در عین حال او مسئولیت حمل رسالت مسیح را بسوی آنان نیز دارد».

[۱۰۴] - بنقل از ملامح عن النشاط التنصیری ص: ۶۴

وسیله دوم: تنصیر از طریق تعلیم

امر دوم که من حیث وسیله برای دعوت تنصیری استفاده می‌‌شود، انشای مکاتب و دانشگاه‌ها به سیستم غربی است که تعلیم در آن مختلط می‌‌باشد، و نصاب تعلیمی در آن مکاتب باید به همان سیستمی‌‌باشد که در غرب رایج است.

چون تعلیم در تحولات فکری سهم بسزائی دارد به این اساس تنصیری‌ها این وسیله مهم را نادیده نگرفته و در پیاده نمودن افکار خود ازین طریق فعالیت‌های بزرگی را انجام داده‌‌اند.

یکتن از دعوتگران نصرانی می‌‌گوید:

«ما باید مسلمانان را بر انشای مکاتب به سیستم تعلیم غربی تشویق کنیم، چون بسا از مسلمانان هنگامیکه زبان انگلیسی را آموختند در عقیده ایشان فتور و سستی رونما گردید» [۱۰۵].

در برخی از سخنرانی‌هائی که توسط دکتور «واتسن» رئیس دانشگاه امریکائی در قاهره ایراد شده است چنین آمده است: «ما در سیاست دینی خود بر محتویات، تأکید می‌‌ورزیم تا بر اسماء، و ما خوشنود می‌‌شویم هنگامیکه بتوانیم یک جوان مسلمان را آماده‌ای پذیرفتن مبادی عقیده و ایدلوژی خود بسازیم، و هنگامیکه مبادی نصرانیت در زندگی آن جوان مسلمان سرایت کند، مبادی مذکور در فکر و اندیشه آن جوان به نشو و نما می‌‌پردازد، و روزی فرا خواهد رسید که او خود را بنام دیگری نامگذاری خواهد نمود، که شیوه زندگی‌اش را از شیوه عادی زندگی جهان اسلام جدا خواهد ساخت، و شاگردی که از ما جدا شود ممکن است که او خود را مسلمان تصور کند، اما او درین حالت نیز شخص دیگری جزآن شخصی می‌‌باشد که با ما پیوسته بود، و ما توسط سیاست دینی خود می‌‌توانیم جوانان را در مسیر مسیح بحرکت درآوریم» [۱۰۶].

تنصیری‌‌ها به خاطر متزلزل ساختن عقائد و افکار مسلمانان دستگاههای آموزشی و دانشگاههای متعددی را در اماکن متعددی از کشورهای اسلامی کشوده‌اند ازآن جمله: دانشگاه امریکائی در بیروت ـ لبنان، دانشگاه امریکائی در قاهره – مصر، و دانشکده روبرت در استنبول – ترکیه و... میتوان نام برد.

[۱۰۵] - التبشیر والاستعمار ص: ۸۸. [۱۰۶] - جریده ای، السیاسة چاپ مصر شماره :۳۱۶۲- ۱۰ جولائی ۱۹۳۲. بنقل از ملامح عن النشاط التنصیری ص: ۳۱.

وسیله سوم: براه انداختن اختلافات و جنگ‌ها

یکی از وسائلی که زمینه را برای دعوت بسوی مسیحیت هموار میسازد براه انداختن اختلافات و دامن زدن عصبیات و جنگهای بی‌هوده می‌‌باشد، بویژه جنگهای داخلی در جوامع اسلامی. چون هنگامیکه مسلمانان همه ارزشهای اسلامی را بالای طاق نسیان نهاده درگیر اختلافات بی‌محتوا از قبیل عصبیت‌های قبیلوی، نژادی، لسانی، و منطقوی شوند و صف واحد خود را بنامهای سیاه و سفید، عرب و عجم، یا پشتون و تاجک و ازبک و غیره پارچه نمایند، از دسایس دشمنان غافل شده مصروف درگیری و درهم کوبیدن یکدیگر میشوند، و می‌‌دان به مردمان مغرض و فساد پیشه خالی میماند، چنانکه واقعیت‌های حاکم بر بیشتر عالم اسلامی بزرگ‌ترین گواه بر مطلب فوق است.

وسیله چهارم: استخدام وسائل فرهنگی

آغاز فعالیت‌های تنصیری دریچه‌‌های ابتکار و استفاده از شیوهای گوناگون را در دعوت بسوی مسیحیت گشود، گرچه برخی ازین وسائل، از وسائل معمول است از قبیل تعلیم، تألیف کتب، و انشای مدارس و... اما استخدام وسائل تکنیکی و پیشرفته و برنامه ریزی‌های جدید، فعالیت‌های تنصیری را گسترش داد.

در میدان فکر و اندیشه

نصاری، تمدن و پیشرفتی را که غرب در زمینه‌های صنعت و تکنالوژی و زمینه‌های دیگر رشد علمی داشته است، نتیجه و محصول فکر نصرانی قرار می‌‌دهند، و ازینرو می‌کوشند تا نصرانیت را طوری جلوه دهندکه گویا جوابده خواسته‌های گوناگون بشریت در ادوار مختلف بوده و با تمدن عصر توافق و سازگاری دارد، و بر عکس اسلام را به صفت دینی جلوه دهند که گویا با تمدن سازگاری ندارد. تنصیری‌ها به خاطر متزلزل ساختن افکار و عقاید مسلمانان از روشهای گوناگون استفاده نموده‌‌اند، بطور مثال: گاهی شخصیت پیامبرصرا با طرق مختلف مورد هجوم قرار می‌‌دهند، و گاهی به نشر رسائل و کتابهای می‌‌پردازند که اسلام را مورد طعن و نقد قرار می‌‌دهد، و گاهی هم احادیث نبوی را بر وفق و خواهش خود تفسیر و توجیه می‌‌کنند. کتابها و نشراتیکه درین زمینه به نشر و توزیع سپرده شده است از حد افزون است که بخشی ازین کتب به هدف توضیح و بیان دین نصرانی به نشر میرسد که از آن جمله کتابهای زیر است:

۱- ترجمه انجیل به زبان فارسی (و زبانهای دیگر) که از آن بنام «مژده » یاد میکنند.

۲- پادشاه آسمان

۳- شبان نیکو

۴- طبیب صالح

۵- رستاخیز عیسی

۶- عیسی مسیح در اسلام

۷- راتلونکی پادشاه (پشتو)

۸- مسیحیت چیست (از ویلیام میلر)

۹- بهای محبت

۱۰- پیام زبور و تورات

۱۱- قربانی

۱۲- نقشه‌ای خدا برای بشر

۱۳- نامه‌‌ای برای تو

۱۴- ده احکام شرعی موسی÷و صدها رسائل و نشرات دیگر.

در کتابهای که جنبه انتقادی دارد بیشتر پیامبرگرامی اسلام را مورد هجوم قرار داده و اکاذیب و افتراءات زیاد را بر پیامبر صبسته‌اند که هر عقل سلیم از پذیرفتن چنین دروغ‌ها اباء می‌ورزد.

رادیو و تلویزیون

تنصیری‌ها رول رسانه‌های دسته جمعی – رادیو و تلویزیون – را برای پخش افکار خود نادیده نگرفته‌اند، و فلم‌های متعددی برای ترویج اکاذیب‌شان ساخته‌اند که همه مجانا توزیع می‌‌گردد. و به خاطر پیشبرد اهداف تنصیر، به تأسیس دستگاه‌های رادویی متعددی پرداخته‌اند که ازآن جمله میتوان از رادیوهای ذیل نام برد:

رادیوی تنصیری که ویژه کشورهای آسیایی است و تقریبا به بیست و هشت زبان آسیایی برنامه‌‌هایش را پخش می‌‌کند. این رادیو از کشور فلیپین پخش می‌‌گردد، و در سال ۱۹۸۰ جهت تقویه این رادیو مبلغ بیست ملیون دالر امریکایی تخصیص داده شد. علاوه برین رادیو، و هزاران استیشن‌های رادیویی در اختیار دارند که از آن جمله ۱۱۱ استیشن‌های رادیوی تنصیری تنها مربوط به طائفه معمدانی می‌‌باشد که از هشتاد و هشت کشور جهان پخش می‌‌گردد [۱۰۷].

نا گفته نباید گذاشت که یکی ازین رادیوها تخصیص افغانستان است که پروگرامهایش به دو زبان فارسی و پشتوی افغانی به نشر می‌رسد.

[۱۰۷] - به نقل از کتاب: الغزو الفکری، تألیف: نذیر حمدان ص: ۱۲۴.

انگیزه‌‌های حرکت تنصیر

برخی شاید گمان کنند که هدف و انگیزه اصلی برای آمدن جمعیت‌های تنصیری به شرق همانا نشر دین نصرانی است، اما واقعیت این است که در تمامی فعالیت‌های تنصیری نشر و پخش نصرانیت مقام ثانوی دارد، زیرا در میان جمعیتهای تنصیری با چنین افرادی که پخش نصرانیت را یک وظیفه مقدس – به زعم ایشان – تصور کند، با چنین افراد شاید به ندرت روبرو شویم. و سببش هم اینست که با اندکی تأمل در طرز تفکر جهان غرب ما درمی‌‌یابیم که غرب یک دنیای ملحد است که آنجا دین را نه ارزشی است و نه معنویات و اخلاقیات را مقامی. بطور مثال امریکا که آهن و طلا و نفت را می‌‌پرستد، بیشتر کره زمین را منصرین امریکایی فرا گرفته است که بزعم خود بشریت را به زندگی معنوی و دین مسالمت آمیز فرا میخوانند. و بهمین منوال کشور فرانسه که یک کشورسیکولرستی محض است، در خارج خود را حامی و پشتیبان رجال دین مسیحی معرفی می‌‌کند. و همچنان کشور ایتالیا که پاپ را در محصوره واتیکان نگاه داشته است، تمام سیاست‌های استعماری‌اش از طریق حرکات تنصیری به اجراء گذاشته می‌‌شود [۱۰۸].

[۱۰۸] - التبشیر والاستعمار ص: ۳۴.

اهداف تنصیر

۱- استعمار فکری

طوریکه معلوم است وحدت عقیده و هماهنگی فکری مؤثرترین عامل در برقرار نمودن روابط می‌‌باشد، به این اساس حکومت‌های غربی از طریق حرکت‌های پخش نصرانیت تلاش می‌‌کنند تا اقوام دیگر بویژه مسلمانان را هم کیش خود بسازند، البته نه به خاطر آنکه آنان بامسلمانان همدردی و گرایش همنوعی دارند، بلکه به خاطر آنکه تا ازین طریق بتوانند راه را برای استعمار سهل و میسر سازند.

بناء ما به یقین می‌‌توانیم حرکت‌‌ها تنصیری را چهره دیگری از چهرهای استعماری بنامیم، و چهره سیاه استعماری این گروه را میتوان در سخنانی که «راید» یکی از چهره‌های بارز حرکت پخش نصرانیت، ایراد نموده است، بخوبی مشاهده نمود.

او می‌‌گوید: «من تلاش می‌‌ورزم تا مردم را از محمد بسوی مسیح بکشانم، و احتمالا مسلمانان درین مورد فکر کنند که من درین تلاش خود هدف خاصی دارم، ولی باید گفت که: من با مسلمانان هیچ نوع همدردی ندارم، و نه آن‌‌ها برادران انسانی من هستند، و اگر منافع نصرانی‌ها در آن نهفته نمی‌بود، هیچ گاهی نمی‌خواستم با مسلمانان کمک و همکاری صورت گیرد» [۱۰۹].

«کوتوی زکلر» یکی دیگر از چهره‌های حرکت تنصیر در کتاب خود بنام «اصول تنصیر» چنین می‌‌گوید: بدون شک توسعه طلبی استعمار دو هدف داشت: یکی اقتصادی و دیگر سیاسی، و حرکت تنصیر جزء اساسی ازین توسعه طلبی اروپائی بود [۱۱۰].

[۱۰۹] - التبشیر والاستعمار ص: ۱۹۳. [۱۱۰] - دراسات فی الأدیان ص: ۲۴۳.

۲- جلوگیری از اتحاد و همبستگی مسلمانان

هدف دیگر حرکت تنصیر جلوگیری از اتحاد و همبستگی مسلمانان می‌‌باشد، چون بروز مسلمانان من حیث یک قوت واحد، منافع غربی‌ها را به مخاطره می‌اندازد.

لورنس براون از شخصیت‌های مبتکر حرکت تنصیر درین باره می‌‌گوید: «هرگاه اگر مسلمانان در صورت یک امپراطوری اسلامی‌‌گرد هم آیند، احتمال آن میرود که جهان غرب را به خطر مواجه کنند، اما تا زمانیکه متفرق از هم پاشیده باشند، آنان فاقد هر نوع نیرو و تأثیر در جهان می‌‌باشند» [۱۱۱].

شخص مذکور تسلسل و همبستگی اسلامی را یگانه مانع بر سر راه استعمار می‌‌داند.

کشیش سیمون، اهمیت تنصیر را در فروپاشی هماهنگی اسلامی چنین بیان می‌‌دارد: «همبستگی اسلامی پیاده کننده آرمانهای مسلمانان بوده، و آنان را برای نجات از سیطره‌ای استعمار اروپائی‌ها یاری می‌‌دهد، و حرکت تنصیر در فرو ریختن این اتحاد رول اساسی را بازی نمود، چون حرکت تنصیر برای منوّر و جذاب جلوه دادن اروپائی‌ها و ربودن عنصر قوت و مرکزیت واحد از جنبش اسلامی، سرگرم عمل است» [۱۱۲].

در رابطه با این هدف باید عرض نمود که تنصیری‌ها دو دسته‌اند:

دسته اول: کسانی‌اند که تدین و التزام به مسیحیت در ایشان به شکل قوی وجود دارد. هدف این دسته از تنصیری‌ها از دعوت‌شان بسوی مسیحیت جلب و جذب اقوام غیرمسیحی بویژه مسلمانان بسوی نصرانیت است.

دسته دوم: تنصیری‌هایی‌اند که التزام دین مسیحی در ایشان ضعیف است و یا اینکه حقد و دشمنی علیه مسلمانان در اذهان ایشان چنان ریشه دوانیده است که حتی نمی‌خواهند یک فردی از مسلمانان به نصرانیت گراید. فعالیت این دسته از تنصیری‌‌ها در میان مسلمانان فقط به خاطر نشر فساد اخلاقی و بی‌دین ساختن مسلمانان است. چون انسان هنگامیکه دین خود را از دست دهد در حقیقت سرمایه اصیل خود را از دست داده است.

یکتن از سرکردگان مسیحی تنصیری درین رابطه چنین می‌‌گوید: آیا گمان می‌‌کنید که هدف و سیاست تنصیر در قبال اسلام بیرون آوردن مسلمان بسوی مسیحیت است؟ اگر شما چنین تصوری در خود داشته باشید، بدین معنا است که شما تنصیر و اهداف تنصیر را درک نه نموده اید، چون تاریخ ثابت نموده است که مسلمان هیچ گاه مسیحی محض نمی‌‌شود، و تجارب، ما و ارباب سیاست را بر محال بودن این امر قانع ساخته است. پس هدف اساسی که ما در پی آن هستیم همانا بیرون آوردن مسلمان از اسلام می‌‌باشد و بس، تا او در دین خود دچار اضطراب شود، آنگاه او عقیده‌ای را که از وی پیروی می‌‌کند و از ارشادات او الهام و رهنمائی می‌گیرد، از دست می‌‌دهد، و همانست که در مسلمان از اسلام تنها نام احمد و مصطفی بجا می‌ماند و بس [۱۱۳].

خطرناک‌ترین چهره در میان این گروه صموئیل زویمر است. او در یک اجتماع تنصیری اهداف تنصیر را چنین بیان می‌‌کند:

«برادران همکارم! آنهایی که خداوند جهاد در راه مسیحیت و استعمار کشورهای اسلامی را بر ایشان فرض قرار داده و آنان با بدست آوردن توفیق مقدس (به قیام به چنین مسئولیت مهم) مورد عنایت و توجه پروردگار قرار گرفتند.

مسئولیتی را که به شما سپرده شده بود، یقینا آنرا با موفقیت تمام انجام دادید، هرچندکه بعضی از شما به هدف اساسی آن پی نبرده اید.

من در باره آنعده مسلمانانی که به مسیحیت پیوسته‌اند، به وضوح می‌‌گویم که آنان مسلمانان حقیقی نبوده‌‌اند، بلکه یکی از سه گروه می‌‌باشند:

۱- یا طفل خرد سالی بوده که در اقاربش کسی وجود نداشته که اسلام را به او بیاموزاند.

۲- و یا شخصی بوده که به ادیان هیچ نوع ارزشی قائل نبوده و فقط به خاطر بدست آوردن غذای روزمره‌اش مسیحیت را از فقر و تنگدستی پذیرفته است.

۳- و یا شخصی بوده که از طریق پیوستن به مسیحیت در تلاش بدست آوردن اهداف و اغراض فردی خود می‌‌باشد.

مسئولیت تبشیری که کشورهای اروپائی شما را بحیث نماینده آن به کشورهای اسلامی فرستاده است، جذب کردن مسلمانان به‌سوی مسحیت نیست، چون این کار سبب هدایت و کرامت ایشان می‌‌گردد. بلکه وظیفه و مسئولیت شما این است که مسلمانان را از اسلام بیرون کنید، تا ایشان حیثیت موجودی را به خود گیرند که نه بخدا ایمان، و نه به ارزشهای اخلاقی پیوندی داشته باشند، و ازین طریق شما می‌‌توانید پیش قراول پیروزی استعمار در کشورهای اسلامی‌‌شوید، و این همان مسئولیتی است که شما آنرا به وجه احسن انجام داده اید، بناء من شخصا و کشورهای مسیحی، و مسیحیان جهان همگی به این مناسبت به شما تبریک و تهنیت عرض می‌‌داریم.

درین مقطع از تاریخ از اواخر قرن نوزدهم تا امروز، ما توانستیم تا در کشورهای اسلامی که استقلال دارند، و کشورهایی که تحت نفوذ مسیحی هستند، و همچنین کشورهای که حکومت درآن، از آن مسیحی‌هاست، برنامه‌‌های تعلیمی را تحت کنترول خود در آوریم، و همچنین ما به پخش کمینگاه‌های تبشیرمسیحی، کلیساها، و مکاتبی که تحت کنترول کشورهای اروپائی و امریکائی هستند، و تطمیع شخصیت‌های متنفذ (در کشورهای اسلامی) که دست نشان نمودن ایشان در مصلحت ما نیست، قادر شدیم، که همه و همه نتیجه کاوشها و فعالیت‌های خستگی ناپذیر شما است.

شما با وسائل در دست داشته‌ای خود توانسته اید که اذهان همه مردم را بر پذیرفتن مسیری آماده کنید که قبلا زمینه را برای آن مساعد ساخته اید.

شما نسلی را به وجود آورده اید که نه پیوندی با خدا دارد و نه می‌خواهد آنرا بشناسد، و توانستید که مسلمان را از دینش برون آرید، و در مسیحیت داخلش نه نمایید، و در نتیجه نسلی بروز نمود که مورد نظر استعمار می‌‌باشد که جز به راحت طلبی و تن پروری به چیزی دیگری اهتمام ندارد، اگر چیزی بیاموزد تنها به خاطر شهوات نفسانی‌اش می‌‌باشد، و اگر مقامی را بدست آرد، به خاطر اشباع غرائز نفسی‌اش آماده قربانی و لو به هر چیزی، خواهد بود.

مسئولیت شما به اکمل وجه پایان می‌‌یابد، در حالیکه به دست آوردهای عظیمی نائل شده اید، و مسیحیت را مبارک ساخته اید، و استعمار از شما راضی شده است، پس در ادای رسالت خود ادامه دهید که شما در نتیجه این جهاد مقدس مورد برکات خداوند قرار گرفته اید» [۱۱۴].

[۱۱۱] - التبشیر والاستعمار ص: ۳۷. [۱۱۲] - مراجعه شود به کتاب: الغزو الفکری ص: ۱۱۱. [۱۱۳] - ملامح عن النشاط التنصیری به نقل از جریده السیاسة، چاپ مصر، شماره: ۳۱۴۵ ۲۰ جولای ۱۹۳۳. [۱۱۴] - به نقل از کتاب: دراسات فی الأدیان ص: ۲۴۲- ۲۴۴.

۳- نابود ساختن قرآن از میان مسلمانان

چون قرآن کتابی است که همواره مسلمانان را درس توحید و یکتاپرستی داده و ایشان را بر مکارم اخلاق ترغیب می‌‌دهد، لذا هنگامی که قرآن وجود داشته باشد موفقیت کلی نصیب دشمنان اسلام نخواهد شد، و این یک حقیقتی است که دشمنان اسلام نیز آنرا بخوبی درک کرده‌اند. چنانچه یکی از مبشرین بنام «ولیم جیفورد» می‌‌گوید: هرگاه از مکه و مدینه و سائر بلاد عرب، قرآن نابود شد، آنگاه می‌‌توانیم که مسلمانان را دور از محمد و کتابش، بر سیر تمدن غربی گامزن ببنیم» [۱۱۵].

اما این رؤیایی است که مسیحیان تعبیر آن را در بیداری نخواهند دید – إن شاء الله – چون قرآن من حیث کتاب آسمانی و رهنمون بشریت، جاویدان خواهد ماند.

[۱۱۵] - به نقل از: قادة الغرب یقولون ص: ۴۹

۴- ایجاد شکوک در اذهان مسلمانان

حرکت‌های تنصیری که در میان مسلمانان در بخش‌های مختلف فعالیت میکنند، از طریق ایراد یک سلسله اسئله می‌‌خواهند آنعده مسلمانانی را که در باره‌ای دین‌شان معلومات کافی ندارند متردد و بدگمان سازند.

لذا این مسئولیت هر فرد مسلمان است که خود را به فهم و درک واقعی اسلام مسلح سازد، و اگر برادر خود را ببیند که دچار چنین تردد شده است، او را از چنین منجلاب نجات بدهد.

دشمنان اسلام همیشه در تلاش‌اند تا مسلمانان را در برابر مقدسات و مصطلحات مقدس اسلامی بی‌تفاوت سازند، بناء می‌بینیم که گاهی جهاد را مورد حمله قرار می‌‌دهند، و گاهی اکاذیب عجیب و غریب را در باره پیامبرگرامی اسلام صاشاعه میکنند، و گاهی هم اسلام را دین وثنیت و وحشت و نیمه تمدن معرفی میکنند، اما ﴿وَيَمۡكُرُونَ وَيَمۡكُرُ ٱللَّهُۖ وَٱللَّهُ خَيۡرُ ٱلۡمَٰكِرِينَ ٣٠[الأنفال: ۳۰]. «و مکر مى‏ورزیدند و خداوند [هم در قبال مکرشان‏] تدبیر مى‏کرد و خداوند بهترین تدبیرکنندگان است».

۵- فاسد ساختن زنان و نشر فساد جنسی در میان آنان

مسیحیان هنگامیکه در هر می‌‌دان دیگر دست آوردهای چشمگیری در مسلمانان نداشتند، خواستند که از طریق فروریختن حجاب، زن مسلمان را به فساد بکشانند تا ازین طریق به اهداف خود نائل شوند.

«ملیگان» یکی از زنانی است که در پخش نصرانیت فعالیت می‌‌کرد، او می‌‌گوید: «ما توانستیم در صنف‌های «کلیة البنات» در قاهره دخترانی دور خود جذب کنیم که پدران‌شان افراد متنفذ در دولت هستند، و این چنین مکانی که در آن به این تعداد از دختران مسلمان جمع شوند، و در عین حال تحت سرپرستی مسیحیان باشد، جز تأسیس چنین دستگاه‌های تعلیمی وجود ندارد، و بالآخره برای نقب زدن قلعه اسلام (یعنی: فساد زن مسلمان) راه دیگری کوتاه‌تر ازین تربیت گاه وجود ندارد» [۱۱۶].

مطلبش این است که با برون آوردن زن مسلمان از دینش، می‌توانند یک امت را بی‌دین سازند.

بهمین خاطر است که ما می‌بینیم مسیحیان در اشکال مختلف می‌خواهند زن مسلمان را نخست از حجابش بیرون آرند، سپس او را به بازارها و سینما‌ها بکشانند و بالآخره او را از دینش منحرف سازند، و به خاطر نایل شدن به این هدف ، گاهی از حقوق زن سخن می‌‌گویند، و گاهی هم روز معینی را برای زنان تخصیص می‌‌دهند. این درحالیست که زن در کشورهای غربی حیثیت متاع بی‌ارزشی را دارد که گاهی از وی به خاطر اعلانات تجاری استفاده می‌‌شود، و گاهی هم من حیث آله و وسیله... و اگر زن مسلمان حیثیت و ارزشی را که اسلام به وی عطا کرده است درک کند، هیچگاه فریب آن سیاه دلان سفید لباس را نمی‌‌خورد.

دشمنان قسم خورده اسلام در تلاش‌شان برای فروپاشی اسلام جزئی‌ترین فرصت را غنیمت شمرده‌اند و همیشه به خاطر فروپاشی خانواده‌ای مسلمان، انحراف جوانان مسلمان، و جلوگیری از رشد اسلام، تلاش‌های گوناگون ورزیده‌اند، چنانچه «بکر» یکی از اعضای مجلس مستعمرات در- هامبورگ – موقف و علاقه‌ای خود را با تنصیر در برابر اعضای مجلس و حکومت خود چنین ارائه می‌‌دهد:

۱- حکومت وظیفه دارد تا فرزندان مسلمان در صورتیکه از مدارس مسحی فرار میکنند، در مدارس علمانی تربیه نموده‌‌اماده بهره برداری گرداند.

۲- باید دانست که ارتقای اسلام خطر بزرگی است در برابر مستعمرات ما که باید با کمال بیداری متوجه جنبش‌های اسلامی‌‌گردیم.

۳- امور دینی باید تحت توجه عمیق قرار داده شود.

۴- کسانیکه زمام امور مستعمرات را بدست دارند، مسئول‌اند با کمال دقت از توسعه اسلام جلوگیری کنند، وبرای نشر نصرانیت سعی بخرچ دهند، واز انجمن‌های تنصیری و اعضای آن بصورت کامل استفاده نمایند.

۵- ما باید بکوشیم در جاهائیکه تا هنوز دین اسلام نرسیده است، اولتر نصرانیت را درآنجا پیاده کنیم [۱۱۷].

بدین صورت ما مشاهده می‌‌کنیم دشمنان دین ما به خاطر فرو پاشیدن مجتمع اسلامی چه پلانهای دقیق سنجیده‌اند؟! و چگونه توانسته‌اند تا دسته‌ای از جوانان مسلمان را بدام خود آورند، و به خاطر پیاده نمودن اهداف خود اختلافهای دامنه داری را در میان مسلمانان براه اندازند، و از طریق سینماها ، تدویر تیاترها، بازیهای ورزشی، دوره‌های آموزشی زبان، مکاتیب هنری و رقص، مسلمانان را اغفال نموده منحرف سازند، و مجامع اسلامی متأسفانه حیثیت رمه‌ای گوسفندان بی‌شبان را بخود اختیار نموده‌‌اند که بهر سوی که سوق داده شوند، بهمان سوی حرکت می‌‌کنند، خلای فرهنگ دینی در میان جوانان، و جهل به مهمترین مسائل دینی زمینه را برای غرق به گودالهای انحراف فکری و اخلاقی و اجتماعی مساعدترساخته است، اینجا مسئولیت افراد با احساس دوچند می‌‌گردد، تا در تلاش شوند که این کشتی درحال غرق را به ساحل نجات بکشانند، جوانان را به دین‌شان آگاه سازند و به آنان بفهمانند که دشمنان ما چگونه جالهای دقیق می‌بافند تا از طریق آن مسلمانان را اسیر افکار و روش خود سازند. ما باید به جمیع اقشار ملت، این امر را ذهن نشین سازیم که عزت ما تنها در اسلام نهفته است، و اسلام است که ما را از امراض گوناگون روحی که جهان غرب بدان گرفتار است، نجات می‌‌دهد، و قول عمر سرا باید بیاد داشته باشیم که ایشان فرمودند: «ما ملتی هستیم که الله توسط اسلام به ما عزت بخشید، و هرگاه اگر عزت را در غیر اسلام بجوئیم، ما ذلیل و خوار می‌‌شویم». در اخیر از خداوند دعاء می‌‌کنم که امت اسلامی را ازین بدبختی که دچار آنست نجات دهد، و آنرا درمسیر اصیل‌اش که عبارت از قرآن و سنت است گامزن سازد.

إنه ولي ذلک والقادر عليه. وصلى الله على نبينا محمد وعلى آله وصحبه ومن تبعهم بإحسان إلی يوم الدين.

شنبه: ۲۹/۱۲/۱۴۱۸هـ ق ۲۵/۴/۱۹۹۸م

[۱۱۶] - قادة الغرب ... ص: ۶۱. [۱۱۷] - شبخون بر عالم اسلامی ص: ۱۳۶

فهرست مراجع

۱- قرآن کريم

۲- تفسیر نور، تألیف: دکتر مصطفی خرم دل

۳- تفسیر نمونه، تألیف: جمعی از نویسندگان.

۴- صحيح مسلم، تأليف: مسلم بن الحجاج القشيري، ناشر: المکتبة الإسلامية استانبول – ترکيه.

۵- الأجوبة الفاخرة، تأليف: أحمدبن ادريس المالکي القرافي، ناشر: دارالباز، المکة المکرمة.

۶- الأديان والفرق والمذاهب المعاصرة، تأليف: عبدالقادر شيبة الحمد، ناشر: جامعه اسلامي مدينه منوره.

۷- اساليب الغزو الفکري، تأليف: د.علي جريشه و محمد شريف الزيبق، ناشر: دارالإعتصام، قاهره – مصر.

۸- آشنائي بامکتب وحي مسيحيت، تأليف: شيخ علي آل اسحاق خويني، نشر: قم – ايران.

۹- اظهار الحق، تأليف: رحمت الله بن خليل الرحمن کيرانوي – هندي، ناشر: الرئاسة العامة للإدارات والبحوث العلمية والإفتاء والدعوة والإرشاد، رياض – سعودي.

۱۰- اناجيل اربعه و رسائل ملحق به آن.

۱۱- الجواب الصحيح لمن بدل دين المسيح، تأليف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية، ناشر: مطابع المجد التجارية.

۱۲- حاضر العالم الإسلامي، تأليف: د.عبدالله عزام، ضمن مجموعه «الذخائر العظام». جلد دوم.

۱۳- دراسات في الأديان، تأليف: د.سعود بن عبد العزيز الخلف، ناشر: مکتبة العلوم والحکم.

۱۴- الغزو الفکري، تأليف: نذيرحمدان، ناشر: مکتبة الصديق، طائف – سعودي

۱۵- الفصل في الملل والأهواء والنحل، تأليف: ابن حزم، ناشر: شرکت مکتبات عکاظ – رياض – سعودي.

۱۶- الفکر الغربي، تأليف: أنور الجندي، ناشر: وزارة أوقاف وشئون اسلامي، کويت.

۱۷- ماهي النصرانية؟ تأليف: محمد تقي عثماني، ناشر: رابطه عالم إسلامي، مکه مکرمه.

۱۸- مجلة دعوة، شماره ۱۶۰۰،ماه ربيع الأول ۱۴۱۸هق، رياض – سعودي.

۱۹- محاضرات في النصرانية، تأليف: محمد أبو زهرة، ناشر: دارالفکر العربي، قاهره – مصر.

۲۰- مسيحيت چيست،از نشرات جريدهء خاطرات.

۲۱- مقايسه‌‌اي ميان تورات و انجيل و قرآن، تأليف: دکتر موريس بوکاي فرانسوي، ترجمه: ذبيح الله زبير.

۲۲- ملامح عن النشاط التنصيري في الوطن العربي، تأليف: د. إبراهيم عکاشه علي، ناشر: إدارة الثقافة والنشر، جامعه امام محمدبن سعود اسلامي، رياض – سعودي.

۲۳- مناظرة بين الإسلام والنصرانية، تأليف: مجموعه از علماء، ناشر: الرئاسة العامة للإدارات والبحوث العلمية والإفتاء والدعوة والإرشاد، رياض – سعودي.

۲۴- الموسوعة الميسرة في الأديان والمذاهب المعاصرة، ناشر: ندوة العالم الإسلامي، رياض – سعودي.

۲۵- النصرانية والإسلام، تأليف: المستشارمحمد عزت طهطاوي، ناشر: مکتبة النور، مصر.

۲۶- هداية الحيارى في أجوبة اليهود والنصارى، تأليف: ابن قيم الجوزيه،ناشر: دارالکتاب العلمية، بيروت – لبنان.

ملاحظه: قبل ازهمه به نویسنده این اثر تبریک عرض می‌‌گردد که با وجود سرگرمی‌‌های روزمره زندگی توانسته است با استفاده ازگوشة از وقت خود چنین اثر پر محتوی و جالبی را تهیه و تولید نماید. البته که این نوشتار جایگاه و حیثیت خود را نزد دانش پژوهان داشته و برای خوانندگان به طور عموم مفیدیت عظیمی خواهد داشت.

مستعین بالله