مطالعهای در معارف اسلامی
تهيه و ترتيب از:
عبدالرحمن بن عبداللطيف المحمود
ترجمه از:
دكتور نظام الدين نافع
استاد دانشگاه اسلامی بین المللی اسلام آباد – پاکستان
الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على سيد المرسلين وعلى آله وصحبه أجمعين.
مراد از علمی که فرضیتش در حدیث مبارک ثابت شده است، همانا آموختن مبادی تعلیمات اسلامی است، و آنها عبارتاند از: فراگرفتن حقوق الله، حقوق العباد، حلال، حرام، طهارت، فرائض سنن و غیره....
در حدیث دیگری رسول خدا جفرمودهاند: «بهترین شما کسی است که قرآن را آموخته و آن را به دیگران تعلیم میدهد». وهمچنان فرمودهاند: «کسی را که خداوند به او اراده خیر کند او را در دین دانشمند میسازد».
از اینرو، علمای کرام آموختن و مطالعه علوم دینی را بمنظور به کار انداختن عقل سالم، قلب مطمئن، روح پر سکون ضروری میدانند. بناء علمای هر عصر وجیبۀ شرعی خود را در این قبال ادا نموده کتابهای کوچک و بزرگی برای عموم مسلمانان تألیف نمودهاند تا مسلمانان به روشنی این کتابها مسائل بنیادی اسلام را فرا گیرند.
از جملۀ تلاشهای مبارکی که در این راستا انجام گرفته است کوشش و تلاش جناب شیخ عبد الرحمن بن عبداللطیف المحمود - حفظه الله تعالى- است که ایشان با تألیف این کتاب خواسته است تعلیمات مبادی اسلام را در روشنای قرآن و سنت به مسلمانان بیان نماید.
اصل این کتاب به زبان عربی است اما بخاطر اهمیت و فوائد عام و تام آن ضروری پنداشته شده است که کتاب موصوف بزبان فارسی (دری) هم ترجمه شود که جناب داکتر صاحب نظام الدین «نافع» این وظیفه را بدوش گرفته آن را بزبان ساده و سلیس فارسی (دری) ترجمه نموده است.
زمانی که ما اهمیت و ارزش این کتاب را درک کردیم آن را با معیارهای عالی چاپ نموده خدمت خوانندگان محترم تقدیم مینماییم. از خداوند متعال استدعا میکنیم که این کتاب را وسیلۀ هدایت و اصلاح مسلمانان و سبب نجات اخروی مؤلف، مترجم، ناشر و همکاران و والدین شان قرار دهد. آمین.
خادم العلم والعلماء
حماد شاکر غفر الله له ولوالدیه
جمادی الثانی ۱۴۲۸ هـ
قابل ذکر است که بعضی مطالب این کتاب از کتابهای دیگر اقتباس شده است. بناء بر قاعده مسلم یعنی: «نسبت دادن نیکی و احسان به اهلش» دوست دارم کتابهای ذیل را که من از آنها در این رساله استفاده نمودهام ذکر کنم:
۱- شرح احادیث فصل اول کتاب از شروح علامه شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی – رحمه الله – با تصرف مناسبی که با حجم کتاب سازگار باشد اقتباس شده است.
۲- از کتاب المدخل إلى العقيدة الإسلامية تألیف دکتور جمعة ضمیریة -خداوند متعال ایشان را ثواب جزیل اعطا فرماید- استفاده بعمل آمده است.
۳- از مقدمات في العلوم الإسلامية، تألیف أستاد أحمد بن صالح الطویان -خداوند ایشان را ثواب جزیل اعطا فرماید- نیز استفاده شده است.
از خداوند متعال خواهانم که برای من و ایشان اجر عظیم اعطا فرموده و این کتاب را مفید و سودمند برای همۀ خوانندگان قرار دهد.
مؤلف
إن الحمد لله نحمده، ونستعينه، ونستغفره، ونتوب إليه، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا، ومن سيئات أعمالنا، من يهده الله فلا مضل له، ومن يضلل فلا هادي له، وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأشهد أن محمداً عبده ورسوله.
اما بعد: این کتاب چیز نوی را به ارمغان نیاورده است، بلکه مسائل پراگندهای را جمع، و چیزهای متفرقی را ترتیب و تنظیم نموده است که هیچ بندۀ مسلمانی از آنها در امور روزمرۀ خویش بینیاز شده نمیتواند. واز جانبی این کتاب در واقع پندی است برای طلاب علم، و دعوتگران که مسائل اساسی شرعی را به مردم تعلیم میدهند.
و زمانی که من موضوعات این کتاب را جمع آوری مینمودم، به این مقصد نبودم که این کتاب را طبع و نشر نمایم، و بدسترس مردم قرار دهم، بلکه هدفام تنها اجابت رغبت و علاقۀ بعضی از جماعتهای دعوت گری بود که برنامۀ جهت تعلیم زبان عربی برای مسلمانان غیر ناطق به زبان عربی داشتند، تا این کتاب دینی با این برنامۀ تعلیمی شان همراهی کند. و وقتی که بعضی از برادران دعوتگر بر مطالب این کتاب اطلاع پیدا کردند به من پیشنهاد نشر و طبع این کتاب را نمودند تا فائده آن عام گردد. و من با بعضی از برادران اهل علم و صلاح که مورد اعتماد من بودند مشوره نمودم ایشان هم طبع و نشر این کتاب را تأیید نمودند. بناء من از خداوند یاری و مدد خواسته بامید پاداش اخروی به طبع کتاب موصوف اقدام نمودم تا نفع آن به همۀ برادران مسلمان برسد. و این کتاب در لست و فهرست کتابهای دعوتی که نفع آنها به همگان میرسد درج و ثبت گردد. و در وقت اعادۀ طبع این کتاب این را در نظر گرفتم که کتاب مزبور را به زبان ساده و سهل، به عبارت کوتاه و مختصر که در برگیر معلومات همه جانبه باشد برشتۀ تحریر درآوردم. لذا از خداوند متعال استدعا دارم که درین سعی و کوشش کمی که من در تهیه این کتاب نمودم برکت بگذارد، و تمام کسانی را که در جمع و ترتیب و تهیه این کتاب سهم گرفتهاند پاداش عنایت فرماید.
وصلى الله على نبینا محمد وعلى آله وصحبه وسلم.
امیدوار آمرزش پروردگار خویش.
عبد الرحمن بن عبد اللطیف المحمود
اسلام آباد
> ۲۸ / ۳ / ۱۴۲۷هـ
خداوند متعال میفرماید:
﴿أَمَّنۡ هُوَ قَٰنِتٌ ءَانَآءَ ٱلَّيۡلِ سَاجِدٗا وَقَآئِمٗا يَحۡذَرُ ٱلۡأٓخِرَةَ وَيَرۡجُواْ رَحۡمَةَ رَبِّهِۦۗ قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ٩﴾[الزمر: ۹].
ترجمه: «آیا کسی که ساعاتی از شب را به عبادت، سجده وقیام میگذراند، از (محاسبۀ) روز قیامت میترسد وبه رحمت پروردگار خویش امیدوار است (با مشرک نا سپاس برابر است)؟ بگو آیا آنانی که میدانند و آنانی که نمیدانند برابر اند؟ همانا خردمندان پند میپذیرند».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖۚ﴾[المجادلة: ۱۱].
ترجمه: «خداوند درجات کسانی از شما را که ایمان آوردهاند وآنانی را که علم داده شدهاند بالا میبرد».
۱- قال رسول الله ج: «إن طالب العلم لتحفه الملائكة بأجنحتها ثم يركب بعضهم بعضاً حتى يبلغوا إلى السماء الدنيا من حبهم لما يطلب».
ترجمه: آنحضرت جمیفرمایند: «همانا فرشتگان بالهای خود را برای طالب العلم میگسترانند سپس فرشتگان بعض شان بالای بعض دیگر قرار میگیرند تا اینکه به آسمان دنیا بواسطۀ دوستیای که به علم دارند میرسند».
۲- وقال رسول الله ج: «ما من رجل يسلك طريقاً يلتمس فيه علماً إلا سهل الله له طريقاً إلى الجنة».
ترجمه: «هیچ شخصی نیست که راهی را بپیماید که در آن علم طلب کند، مگر اینکه خداوند برایش راه جنت را سهل وآسان میگرداند».
۳- وقال رسول الله ج: «إذا مات ابن آدم انقطع عمله إلا من ثلاثة أشياء: من صدقة جارية، أو علم ينتفع به، أو ولد صالح يدعو له».
پیامبر اسلام جمیفرماید: «چون انسان بمیرد (ثواب) عمل او قطع میگردد جز از سه چیز: صدقۀ جاریه، یا علمی که از آن استفاده کرده باشد، یا فرزند صالحی که برایش دعا کند».
معاذ ابن جبلسمیفرماید: «علم فرا گیرید زیرا به علم صلۀ رحم بجا آورده میشود وحرام از حلال شناخته میشود. علم پیشوا است وعمل کردن به آن متابعت از آنست. از علم نیک بختان بهرور میشوند وبد بختان محروم میمانند».
امام احمد بن حنبل (رحمة الله علیه) میفرماید:
«مردم به آموختن علم از خوردنی ونوشیدنی بیشتر احتیاج دارند، زیرا احتیاج به خوردنی ونوشیدنی در روز یک ویا دو مرتبه پیدا میشود اما احتیاج به علم بشمارۀ نفسهای انسانها است».
برای طالب العلم ضروری است که علم را خاص بمنظور رضای خداوندأحاصل کند، زیرا در حدیث صحیحی از آنحضرت جچنین روایت شده است:
عن النبي جأنه قال:«من تعلم علماً مما يبتغى به وجه الله لا يتعلمه إلا ليصيب به عرضاً من الدنيا لم يجد عرف الجنة يوم القيامة».
آنحضرت جمیفرماید: «آنکه علمی را بیاموزد که بدان رضای خداوند طلب کرده میشود ونمی آموزد آن را مگر برای رسیدن به چیزی از دنیا بوی بهشت در روز قیامت به مشامش نمیرسد».
وقال ج: «أول من تسعر بهم النار يوم القيامة ثلاثة – وذكر منهم – عالماً أراد بعلمه ثناء الناس ومدحهم».
آنحضرت جفرمود: «اولین کسی که در روز قیامت به ایشان آتش دوزخ شعله ور میگردد سه طائفهاند – یکی از این سه طائفه – عالمی است که از آموختن علم خویش اراده دارد که مردم او را مدح وتوصیف نمایند».
وقال ج: «من طلب العلم ليماري به السفهاء أو ليباهي به العلماء أو ليعرف وجوه الناس إليه فهو في النار».
پیامبر اسلام جمیفرماید: «کسی که علم را باین منظور طلب نماید: تا با جاهلان مجادله کند، ویا با علماء مباحات وافتخار نماید، ویا توجه مردم را بخود مبذول سازد او در آتش دوزخ است».
برای طالب العلم عمل نمودن به آنچه از علم میداند ضروری است، چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٢ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٣﴾[الصف: ۱-۳].
ترجمه: «همه چیزهای که در آسمانها ودر زمیناند خدا را بپاکی یاد میکنند واو است صاحب قدرت (و) صاحب حکمت. ای مؤمنان! چرا چیزی را میگویید که (به آن) عمل نمیکنید. نزد خداوند خشم آورتر است که چیزی را که انجام نمیدهید بگویید».
و خداوند در قرآن مجید از زبان شعیب÷چنین حکایت میکند: ﴿وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أُخَالِفَكُمۡ إِلَىٰ مَآ أَنۡهَىٰكُمۡ عَنۡهُۚ﴾[هود: ۸۸].
ترجمه: «من اراده ندارم که با شما مخالفت کنم در چیزی که شما را از آن منع مینمایم».
وحضرت علیسمیگوید: علم انسان را به عمل دعوت میکند، اگر (گفتۀ) او را (کسی) اجابت کند باقی میماند واگر به آن عمل نکند (علم) کوچ میکند».
باید طالب العلم پیروی کتاب خدا وسنت پیامبر اسلام جرا غایه ونصب العین خویش قرار دهد واز تعصب بیجا در گفتههای بدون دلیل دوری گزیند، چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿ٱتَّبِعُواْ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ وَلَا تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَۗ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ٣﴾[الأعراف: ۳].
ترجمه: «آنچه را که بشما از جانب پروردگار شما نازل شده است، پیروی کنید وبغیر از او دیگری را بحیث دوست (وحامی) پیروی نکنید. چقدر کم پند پذیر هستید».
و نیز خداوند متعال میفرماید: ﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبۡتُمُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ٦٥﴾[القصص: ۶۵].
ترجمه: «و روزی را (بیاد آورید) که خداوند ایشان را صدا میکند و میگوید: پیامبران را چه جواب داده بودید؟».
۱- از امام ابو حنیفه رحمة الله علیه یاران شان اقوال متعددی روایت کردهاند که ایشان به حدیث شریف عمل مینمود وتقلید را ترک میکرد.
ایشان میفرمودند: زمانی که (مسئلهیی) به حدیث صحیح ثابت گردید آن مذهب من است. و میفرمود: برای هیچ کس جواز ندارد که بگفته ما عمل کند تا زمانی که دلیل ومأخذ آن گفته را نداند.
ودر روایتی از امام رحمة الله علیه چنین نقل قول شده است:
«حرام است بر کسی که دلیل فتوی من را نمیداند وبگفتۀ من فتوی میدهد»
ونیز فرموده است: «اگر من فتوای را داده بودم که مخالف کتاب خد وسنت پیامبر اسلام جبود به آن فتوی عمل نکنید».
۲- امام مالک -رحمة الله علیه- فرموده است: «من بشرم خطا میکنم وحق را در مییابم ازینرو شما در فتوی من ببینید هر فتوایای که مطابق کتاب خدا وسنت رسول علیه الصلاة والسلام بود به آن عمل کنید وهر فتوایای که مخالف کتاب خدا وسنت رسول علیه الصلاة والسلام بود آن را ترک دهید».
ودر روایتی چنین فرموده است: «هر انسانی بجز پیامبر اسلام جگفتهاش قابل قبول ورد است».
عن تميم الداريسقال: قال رسول الله ج: «الدين النصحية، الدين النصحية، الدين النصيحة، قالوا: لمن يا رسول الله؟ قال: لله، ولكتابه، ولرسوله، ولأئمة المسلمين وعامتهم» رواه مسلم.
ترجمه: «از تمیم داریسروایت شده است که: پیامبر اسلام جفرمودند: دین عبارت از نصیحت وخیر اندیشی است، دین عبارت از نصیحت وخیر اندیشی است، دین عبارت از نصیحت وخیر اندیشی است، گفتند: برای چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: برای خدا، وبرای کتابش ورسولش وبرای پیشوایان مسلمانان، وبرای همه مسلمین».
پیامبر جاین گفتۀ خویش را «دین عبارت از نصیحت وخیر اندیشی است» سه بار تکرار فرمودند، تکرار این عبارت بیانگر ارزش والای مقام نصیحت است. واز جانبی ارشاد ورهنمایی است برای پیشوایان مسلمانان تا به یقین کامل بدانند که همۀ دین ظاهرش وباطنش منحصر در نصیحت بوده ونصیحت همانا عمل نمودن به همۀ حقوق پنجگانهای است که در حدیث مبارک از آنها تذکر بعمل آمده است.
نصیحت برای خداوند عبارت است از اعتراف نمودن به وحدانیت ویکتایی خداوند متعال واینکه تنها خداوند مستحق صفات کمال بوده وهیچ فردی با خداوند متعال به هیچ وجهی در صفات او شریک نمیباشد واطاعت وفرمانبری از خداوند در ظاهر وباطن، و او را پرستش نمودن با کمال تضرع و نیایش، وخواستههای خود را در حال رجاء و خوف همراه با ندامت وتوبه واستغفار به او پیشکش نمودن است. چرا که بنده خالی از تقصیر و کوتاهی در برابر اوامر خداوند نبوده وخواهی نخواهی گناه را مرتکب شده است ازینرو مداومت به توبه واستغفار قصوری را که در عبادتش پیدا شده جبران مینماید ونا بسامانیهای او را تلافی میکند.
عبارت است از یاد کردن آیات کلام ربانی وتدبر به آنها، وآموختن الفاظ ومعانی آنها، ودر عمل نمودن به قرآن مجید جدیت وسعی نمودن، و دیگران را به این امور دعوت دادن است.
عبارت است از ایمان آوردن به رسول خداوند ومحبت داشتن به ایشان وآنحضرت را از جان ومال و اولاد خوز زیادتر دوست داشتن. وپیروی از ایشان در اصول و فروع دین، و مقدم داشتن سخنان شان بر همۀ سخنان دیگر، و در پیروی از دساتیر گرانبهای شان نهایت سعی و جدیت بعمل آوردن، و دین ایشان را یاری و نصرت دادن است.
ایشان عبارتاند از: حکمرانان مسلمانان، والیها، و رؤسای اداری، قاضیهای محاکم و کسانی که به ایشان صلاحیت عام و خاص داده شده است. نصیحت ایشان همانا عقیده داشتن به زعامت آنها است و شنیدن سخنان شان، و اطاعت بردن از ایشان است، و مردم را به پیروی ایشان ترغیب نمودن، و به اندازۀ توان خویش آنها را ارشاد ورهنمایی کردن، و آنها را از چیزهائی که به نفع خود شان ومسلمانان است آگاه ساختن وبالآخره، به ادای وظائف که از جانب شان هدایت داده میشود قیام نمودن است.
اینست که چیزی را که بخود دوست میدارد به ایشان نیز دوست داشته باشد. وچیزی را که بخود نا پسند میپندارد به ایشان نیز نا پسند پندارد و درین رابطه حتی الإمکان کوشش وجدیت نماید زیرا زمانی که انسان چیزی را دوست میدارد در راه رسیدن به وی نیز سعی میورزد. پیامبر اسلام جنصیحت را به امور پنجگانۀ ذیل تفسیر نمودهاند:
قیام نمودن به حقوق الله، حقوق کتاب خدا، حقوق رسول خدا، وحقوق همۀ مسلمانان، با اختلاف که در احوال وطبقات شان وجود دارد. حدیث مبارک همه مسائل کلی دین را شامل میشود و چیزی از امور اساسی اسلام نبوده که درین ارشادات جامع گرانبهای آنحضرت جشامل نگردد.
عن أبي هريرةسقال: «أتى أعرابي النبي ج، فقال: دلني على عمل إذا عملته دخلت الجنة. قال: تعبد الله ولا تشرك به شيئاً، وتقيم الصلاة المكتوبة، وتؤدي الزكاة المفروضة، وتصوم رمضان. قال: والذي نفسي بيده، لا أزيد على هذا شيئاً ولا أنقص منه. فلما ولّى، قال النبي ج: من سره أن ينظر إلى رجل من أهل الجنة فلينظر إلى هذا» متفق علیه.
از ابو هریرهسروایت شده که:
«اعرابی خدمت پیامبر جآمد وگفت: ای رسول خدا مرا به عملی رهنمایی کن که چون آن را انجام دهم به بهشت داخل گردم. آنحضرت فرمود: خدای را عبادت کن وبه وی چیزی را شریک نیاور، ونمازهای فریضه را بر پا دار، وزکات فرض شده را اداء نمای، وماه رمضان را روزه بگیر. اعرابی گفت: قسم به ذاتی که جانم به ید او است بر این چیزها نه میافزایم واز آنها چیزی را هم کم نمیکنم، وچون رفت آنحضرت جفرمود: آنکه خوشش میآید که به مردی از اهل بهشت ببیند باید بسوی این مرد بنگرد».
احادیث زیادی در بارۀ این فرائض از پیامبر اسلام جروایت شده است، بنحوی که مفهوم ومعانی این احادیث با هم متفق ویا قریباند و همه بیانگر این امراند که اگر کسی فرائض خداوند را خواه فرائض مشترک باشد و یا فرائض مخصوص به بعضی از اشخاص با اسباب و وسائل که با وی واجب گردیده است اداء کند و از محرمات اجتناب ورزد مستحق بهشت میگردد و از آتش دوزخ نجات مییابد و کسانی که این فرائض را انجام میدهند مستحق آن میگردند که ایشان را مؤمن و مسلمان نامند. و آنها از جملۀ بندگان متقی و رستگار بوده و در صراط مستقیم خداونداند.
عن سفيان بن عبد الله الثقفيسقال: قلت: «يا رسول الله قل لي في الإسلام قولاً لا أسأل عنه أحداً بعدك، قال: قل: آمنت بالله ثم استقم» رواه مسلم.
از سفیان ابن عبد الله الثقفیسروایت شد که گفت: گفتم یا رسول خدا برای من در اسلام سخن بگو که بعد از تو از کسی مپرسم. آنحضرت فرمود: بگو: بخدا ایمان آوردم وسپس استقامت کن وپایدار باش» این حدیث را امام مسلم روایت کرده است.
سفیان پسر عبد الله الثقفیساز پیامبر اسلام جسؤال جامع و مفیدی که مشتمل بر همۀ امور خیر است و انسان را به رستگاری و فلاح میرساند، نمود و رسول خدا جاو را به ایمان به خداوند دستور دادند، ایمان به خداوند شامل همۀ امور اعتقادیای که بر بنده واجب است میگردد. و آنها عبارت است از ایمان داشتن به اشیاء مؤمن به، و اصول وفروع اسلام مانند اعمال قلوب وانقیاد و تسلیم شدن به خداوندأدر ظاهر و باطن بشکل دوام دار وهمیشگی و استقامت به این امور تا دم مرگ، چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسۡتَقَٰمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَلَا تَحۡزَنُواْ وَأَبۡشِرُواْ بِٱلۡجَنَّةِ ٱلَّتِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ٣٠﴾[فصلت: ۳۰].
ترجمه: «همانا آنانی که گفتند: پروردگار ما خدا است و باز استقامت کردند فرشتگان برای شان نازل میشوند، و میگویند: نترسید وغمگین مباشید وبه بهشتی مژده یابید که به شما وعده شده بود».
قرآنکریم سلامتی از همۀ بدیها، و داخل شدن به بهشت با همۀ دوستیها را در ایمان و استقامت مرتب نموده است. نصوص آیات قرآنی، و بسیاری از احادیث نبوی شریف بیانگر این است که ایمان شامل همۀ مسائل صحیح اعتقادی و اعمال قلوب از قبیل رغبت به امور خیر و دوری از امور شر، و اراده خیر را در چیزها داشتن و از شر دوری و نفرت نمودن و عمل نمودن به اعضاء وجوارح را میگردد، واین چیز بجز ثبات و استقامت بر ایمان بدست نمیآید.
عن أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: «من دعا إلى هدى كان له من الأجر مثل أجور من تبعه، من غير أن ينقص من أجورهم شيئاً، ومن دعا إلى ضلالة كان عليه من الإثم مثل إثم من تبعه، لا ينقص ذلك من آثامهم شيئاً» رواه مسلم.
ترجمه: از ابو هریرهسروایت است که:
پیامبر اسلام جفرموده: «آنکه به دعوتی رهنمائی کند درست مزد آنانی را که از وی پیروی میکنند در مییابد، بدون اینکه از مزدش چیزی کاسته شود، وآنکه به گمراهی دعوت کند بر وی گناهیست مانند گناهان آنانی که از وی پیروی میکنند، و این امر از گناهان شان چیزی را نمیکاهد». این حدیث را امام مسلم رحمة الله علیه روایت کرده است.
درین حدیث مبارک واحادیث شبیه آن ترغیب به دعوت به هدایت شده است وفضیلت داعی را بیان، واز دعوت بسوی گمراهی وضلالت مردم را بر حذر ساخته است. وگناه آنانی را که مردم را به فساد وگمراهی دعوت مینمایند، بسیار بزرگ وانمود کرده است.
هدایت: عبارت است از علم پر منفعت، وعمل نیکو. هر کس که علم را فرا گیرد ویا مردم را بسوی طریقی که توسط آن علم حاصل کنند رهنمای کند این شخص داعی بسوی هدایت گفته میشود.
و هر کسی که مردم را به عمل نیکوی که تعلق به حقوق خدا و یا حقوق عامه مردم و یا تعلق به حقوق اشخاص معینی دارد دعوت نماید او نیز از جملۀ داعیان هدایت بشمار میآید.
و هر کسی که مردم را در چیزهائی که بدین تعلق میگیرد نصیحت دینی ویا دنیوی میکند او هم داعی به هدایت گفته میشود. و هر کسی که در علم و عمل خویش پیشوای مردم میگردد، و دیگران از وی پیروی میکنند او نیز داعی هدایت میباشد. و هر کسی که از دیگران به عمل خیر سبقت میجوید ویا کار عام المنفعه را بنیان میگذارد او نیز شامل این حدیث میگردد. و به عکس آن، اشخاصی که مردم رابه گمراهی و شقاوت دعوت میکنند داعی به فساد گفته میشوند.
بناءً دعوت گران هدایت ایشان از پیشوایان پرهیزگار ونخبهترین افراد مسلمان جامعه بشمار میآیند. «اما دعوت گران بسوی گمراهی پیشوایاناند که مردم را به آتش سوزان دوزخ دعوت میکنند.
و هر کسی که دیگری را به کار خیر و تقوی مساعدت کند او نیز از جملۀ داعیان هدایت محسوب میگردد. و کسی که مردم را به گناه و تجاوز به حقوق دیگران دعوت میکند او از زمرۀ دعوت گران گمراهی و ضلالت بشمار میآید.
عن أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: «المؤمن القوي خير وأحب إلى الله من المؤمن الضعيف وفي كل خير احرص على ما ينفعك، واستعن بالله ولا تعجز، وإن أصابك شيء فلا تقل: لو أني فعلت كذا، كان كذا وكذا، ولكن قل: قدر الله وما شاء فعل فإن لو تفتح عمل الشيطان» رواه مسلم.
ترجمه: از ابو هریرهسروایت است که:
آنحضرت جفرمود: «در نزد خدا مؤمن قوی ونیرومند از مؤمن ضعیف بهتر ومحبوبتر است، ودر هر دوی شان خیر وجود دارد. حریص باش به آنچه برایت نفع میرساند، واز خداوند یاری خواسته و نا توان مشو، هرگاه تو را چیزی برسد مگو: اگر من چنین میکردم چنین وچنان میشد ولی بگو خدا مقدر ساخته بود وآنچه خداوند بخواهد «انجام میدهد، زیرا کلمۀ "اگر" دروزاۀ وسوسه شیطان را باز میکند» این حدیث را امام مسلم روایت کرده است.
این حدیث مبارک مشتمل بر اصول اساسی وسخنان جامع وپر محتوی است.
از آنجمله: ثبوت صفت محبت برای خداوندأواینکه این صفت به چیزهای که خداوند به آنها محبت دارد وبه کسی که به اجرای این امور قیام میکند تعلق میگیرد و این را نیز ثابت میسازد که این صفات با اراده و مشیئت خداوند ارتباط دارد و نظر به اشخاص فرق میکند، به این معنی که محبت خداوند به بندۀ مؤمن قوی از محبتش به بندۀ مؤمن ضعیف بیشتر میباشد.
و حدیث مبارک دلیلی است بر اینکه ایمان عبارت از مسائل اعتقادی و عملی و چیزهای گفتنی است، واین مذهب اهل سنت وجماعت است. چرا که ایمان دارای هفتاد و چند شاخه است که اعلاترین این شاخهها گفتن کلمه «لا إله إلا الله» است و ادنیترین آنها دور کردن چیزهائی که باعث اذیت عابرین میگردد از سر راهها است. وحیاء شاخۀ بزرگی از ایمان است. این شاخههای ایمان شامل اعمال باطنی و ظاهری هردو میگردد، و کسی که به همۀ این شاخهها عمل کند، و خویشتن را به علم پر منفعت و عمل صالح مکمل سازد، و دیگران را نیز توصیه به حق و توصیه به صبر نماید، از زمرۀ مؤمنان قوی بشمار میآید وحائز اعلاترین مراتب ایمان میگردد، و کسی که به چیزهای متذکره عمل نکند از مؤمنان ضعیف بشمار میآید.
این حدیث از جمله دلائلی است که علماء از آن حجت بر زیادت ونقص ایمان جستهاند به این معنی که ایمان به طاعت زیاد وبه معاصی کم میگردد. اما قوت ایمان مؤمن قوی بقدر معلومات وی به اشیاء مؤمن به وشناختن از مسائل ایمان و عمل نمودن به این امور میباشد. این اصل را بسیاری از آیات قرآن مجید واحادیث نبوی تأیید مینماید.
واین حدیث به این دلالت دارد که مؤمنان در کارهای خیر، ومحبت خداوند و پای بندی بدین خدا با هم متفاوتاند. چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿وَلِكُلّٖ دَرَجَٰتٞ مِّمَّا عَمِلُواْۖ﴾[الأحقاف: ۱۹].
ترجمه: «برای هر کدام شان مطابق به اعمالی که انجام دادهاند درجاتی تعین شده است».
در حدیث متذکره فوق حالت سه طائفه از مردم بیان شده است:
آنها کسانیاند که به ادای واجبات و مستحبات قیام میکنند. و از محرمات و مکروهات اجتناب میورزند، و حتی مباحاتی که در آنها اسراف دیده میشود ترک میدهند.
وهر عملی را که شروع مینمایند او را مکمل میسازند و ایشان متصف به تمام صفات کمال میباشند.
کسانیاند که تنها به واجبات عمل میکنند و ممنوعات راترک میدهند.
همانهایاند که اعمال نیکوی خود را با سیئات خلط کردند. این فرمودۀ پیامبر اسلام ج«حریص باش به آنچه برایت نفع میرساند واز خداوند یاری بخواه» سخنی است نهایت جامع ومفید که شامل سعادت دنیا وآخرت میگردد.
انسان همانطوری که محتاج به امور دینی خود است به امور دنیوی خود نیز احتیاج دارد، ومدار سعادت و تو فیقش در حرص، کوشش و جدیتاش به یکی از این دو امر پر منفعت به استعانت خداوند صورت میگیرد، و زمانی که انسان برای امور پر فائده کوشش و جدیت کند و اسباب و طرق آن را بپیماید، و از خداوند خویش برای حصول و اکمال این امور کمک و یاری بخواهد، همین بخودی خود کمال و فلاح برایش شمرده میشود.
و اگر یکی از این امور سه گانه از وی ترک شود در حقیقت او به اندازۀ آن از خیر زیادی محروم شده است. و کسی که برای بدست آوردن امور پر منفعت حریص نباشد و کسالت و تنبلی نماید چیزی را حاصل نمیکند. کسالت بذات خویش زیان و ناکامی است و شخص کسول و تنبل نه خیر را بدست میآورد، و نه به عزتی میرسد، و نه هم خط و بهرهای دینی و دنیوی حاصل میکند. و اگر حرص به کارهای غیر مفید نماید این کارها یا از چیزهای ضررناک بوده و یا از کارهای است که باعث پس ماندگی وی از کمال انسانیت میگردد، و ثمرۀ کوشش وی جز زیان وتبهکاری و عقب ماندگی از کارهای خیر، و مبتلا شدن به شر و ضرر چیز دیگری نیست. چه بسا از کسانی که در راههای غلط وکارهای غیر مفید حریص بودند و از حرص شان جز رنج و خستگی و بد بختی چیز دیگری عاید حال شان نگردیده است.
اگر انسان راههای مفید و صحیحی را انتخاب کند و برای حصول این راهها حریص باشد، و جدیت وتلاش نماید (پیمودن مسیر حق ورسیدن به درجۀ کمال انسانی جز به صدق و راستی و التجا به خدا واستعانت از جناب او تعالی ممکن نیست و شخص که این راه را جستجو میکند نباید هیچگاه تنها اعتماد بزور وقوت خود داشته بلکه در ظاهر و باطن بخدای خویش اعتماد و توکل داشته باشد) درین وقت است که برایش تمام مصائب ومشاکل سهل و آسان گردیده و کارش به گونه احسن و با ثمرات پاکیزۀ به پایان میرسد. او درین حالت شدیداً احتیاج به معرفت اموری دارد که مناسب است برای رسیدن به آنها تلاش وجدیت نماید. امور نافع در دین به دو امر اساسی نیاز دارد و آنها عبارت است از علم نافع وعمل صالح.
امر اول که همانا علم نافع است عبارت از علمی است که بداشتن آن برای انسان تزکیه قلب و روح حاصل میشود، و باعث سعادت دارین او میگردد، و آن عبارت از علمی است که پیامبر اسلام جاز قرآن مجید و احادیث نبوی و فقه اسلامی برای ما ارشاد فرمودند و نیز گرفتن علوم عربی بحیث ممد علوم متذکره ضرور پنداشته میشود.
برای طالب علم حفظ کردن جزوهای از جزوهائی که در هر فن تعلیم میگیرد نیز لازم است. واگر حفظ آن برایش دشوار میگردید باید آن جزوهها را بسیار تکرار نماید و معانی و مفهوم آنها را بدقت تحت مطالعه قرار دهد تا در ذهن وقلبش جایگزین شود. انسان اگر اصول هر علم را حفظ نماید و مطالبش در ملکه وی مستقر گردد، سائر کتابهای آن علم از کوچک وبزرگ برایش سهل وآسان میگردد. واگر به اصول هر علم اهتمام نه نمود و آن را ضایع ساخت از استفاده آن علم محروم میشود.
اگر طالب علم بر چیزهای متذکره فوق حرص نماید، واز خداوند درین مورد کمک ویاری بخواهد، بدون شک خداوند او را یاری ومدد میکند و در عملش برکت میاندازد.
و راه را که انتخاب نموده است برایش سهل وآسان میسازد. واگر طالب علم طریقۀ دیگری را بجز ازین طریقه اختیار کند، اوقات وی ضایع میگردد وبغیر از تعب ورنج چیزی دیگری عائد حال وی نمیشود، چنانچه این کار به تجربه ثابت شده است و واقعیت حال شاهد این امر است. واگر خداوند برایش معلمی را مهیا سازد که به وجه احسن طریقه تعلیم و راههای فهم آن را بداند در این وقت است که اسباب و وسائل تحصیل علم برایش آسان میگردد.
امر دوم: عمل صالح است. و آن عملی است که توأم با اخلاص بوده، ومتابعت از پیامبر جدر آن صورت بگیرد. وتقرب جستن به خداوند و اعتقاد داشتن بر اینکه خداوند دارای صفات کمال بوده و تنها او است سزاوار عبادت، وتنزیه و پاکی خداوند از چیزهائی که لایق شأن خدا نیست، و تصدیق نمودن رسول خدا است به تمام چیزهای که از جانب خداوند از گذشته وآینده از پیامبران، کتابها، فرشتهها، احوال آخرت، بهشت و دوزخ، ثواب و عذاب وغیره اموری که خبر داده است.
سپس سعی ورزیدن در ادای چیزهائی که خداوند بر بندگان خود از حقوقش و حقوق مخلوق خود فرض نموده است. واین فرائض را به ادای سنن ونوافل مکمل نماید. مخصوصاً ادای سنتهای مؤکده در اوقات آنها و در بسر رسیدن این امور از خداوند یاری بخواهد و آنها را با اخلاص کامل، و بدون غرضی از اغراض نفسانی به اکمال برساند. و به همین منوال به ترک محرمات مخصوصاً محرماتی که نفس به وی تمایل مینماید مبادرت ورزد، و ترک این محرمات تقریب به خداوند حاصل کند مثلی که به فعل مأمورات به خداوند تقرب جسته است. وزمانی که انسان توفیق عمل به این راهها را حاصل کرد وخداوند او را درین امر یاری نمود او در واقع رستگار و کامیاب گردیده است.
انسان ناچار است که در طلب رزق سعی ورزد، درین صورت مناسب حال او این خواهد بود که از مفیدترین اسباب و وسایل دنیوی که لایق حال وی است استفاده بعمل آورد و مقصد از کسب و کارش پوره کردن چیزهای مورد ضرورت خودش، و کسانی که تحت سر پرستی وی است، واشخاصی که کفالت آنها را بدوش دارد بگرداند، و باین نیت باشد که روزی کفاف بدست آورد و از سؤال کردن مردم بینیاز گردد، و از کسب و کارش این هدف را نیز داشته باشد که به عبادت مالی مانند: زکات، صدقات نافله، و نفقات خیریه عامه و خاصه بپردازد. و زمانی که انسان به همین هدف عالی و پاک در طلب روزی خویش سعی ورزد. و از راههای مناسب و مفید استفاده بعمل آورد. تمام حرکات و کوشش وی در راه خدا، و وسیلۀ تقرب به خدا محسوب میگردد.
و در همۀ این امور نباید انسان به قوت، ذکاوت و نیرو و فهم دانش خودش و یا بمعرفتش به اسباب وادارۀ امور اتکاء و اعتماد نماید بلکه از خداوند یاری و کمک خواسته و به او توکل کند، و به این امید باشد که همۀ امور را خداوند برایش سهل و آسان سازد و او را موفق وپیروز گرداند و به مرادش نایل گرداند. و از خداوند بخواهد که در رزق وی برکت گذارد. و اولین برکت رزق این است که اساس کارش بر تقوی و نیت نیکو باشد، و این نیز از جملۀ برکت رزق بشمار میآید که خداوند او را توفیق به ادای واجبات و مستحبات عنایت فرماید و از برکت در رزق این هم گفته میشود که در معاملات خویش احسان وخیر خواهی را فراموش ننماید، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَنسَوُاْ ٱلۡفَضۡلَ بَيۡنَكُمۡۚ﴾[البقرة: ۲۳۷].
ترجمه: «ونیکوی را در میان خویش فراموش ننمائید».
بر فراخ دستان آسانی نمودن، وبر تنگ دستان مهلت دادن، و در وقت خرید و فروش به اندازۀ توان خود از کم و زیاد بخشش نمودن، انسان خیر بسیاری را بدست میآورد.
دانشمندان درین مورد آراء ونظریات مختلفی ارایه دادهاند، بعضی اشتغال به زراعت را بهتر دانسته ودستۀ تجارت وخرید و فروش را افضل تر، و عدۀ حرفه و صنعت را اولیتر گفتهاند.
مگر این حدیث مبارک حد فاصل برای این منازعه بشمار میآید وآن این فرمودۀ پیامبر اسلام جاست که میفرماید: «احرص على ما ينفعك...»(حریص باش به آنچه برایت نفع میرساند. واز خداوند یاری خواسته و ناتوان مشو...). وحریص باش به آنچه برایت نفع میرساند، این گفته نظر به احوال و اشخاص فرق میکند. به دستۀ از مردم اشتغال به زراعت و کشت وکار بهتر و برای عدۀ دیگر تجارت و خرید و فروش اشیاء و بعضی حرفه و صناعت در صورتی که آن را بوجه احسن بداند افضل بشمار میآید، زیرا این کار هم برای خودش مفید بوده وهم بدیگران نفعش میرسد.
صلات وسلام خدا بر پیامبر بزرگوار اسلام جکه خداوند برایشان چنین سخنان جامع ونافع را ارزانی نموده است.
و در جزء اخیر حدیث «وإن أصابك شيء...»(هرگاه تو را چیزی «بدی» برسد...) رسول خدا جبر رضاء به قضاء وقدر خداوند ترغیب نمودهاند. اگر انسان سعی وکوشش نهایی خود را در کسب و کار پر منفعت مبذول داشت ولی برایش چیزی که باعث نفرت و کراهت وی میگردد رسید سبب آن را ترک نمودن بعضی از اسباب و وسایلی که بگمان وی انجام دادن آنها برایش مفید ثابت میشد نداند بلکه آن را به قضا وقدر خداوندأنسبت دهد تا در ایمان وی زیادت بعمل آید، سکون و اطمئنان روحی برایش حاصل شود زیرا استعمال لفظ «اگر» در همچو وقتی دروازۀ وسوسه شیطان را باز میکند و برایش شک و شبهه در مورد قضا وقدر بوجود میآید، و یا حد اقل در بارۀ قدر در ذهنش اعتراض خطور میکند که باعث نقص ایمان وی میشود، و دروازه اندوه و غم که باعث ازدیاد تشویش خاطر وی میگردد برویش باز مشود.
و این فرموده آنحضرت جاست «قل قدر الله وما شاء فعل»(بگو خدا مقدر ساخته بود وآنچه خداوند بخواهد انجام میدهد) از بهترین چیزهای راحت کننده قلب و از مفیدترین علاج برای قناعت انسان در زندگی پاکیزه بشمار میآید. واین است حریص بودن برای حصول امور پر منفعت وسعی ورزیدن جهت فراهم آوردن این امور و استعانت جستن از خداوند بر چیزهائی که برایش در این امور آسانی بعمل آمده وراضی بودن است بر چیزهائی که از دست داده است.
واین را باید فهمید که استعمال لفظ «لو» یعنی «اگر» نظر به مقاصدیکه استعمال میشود فرق میکند به این معنی که اگر لفظ (لو) (اگر) در حالتی استعمال میگردد که امکان جبران چیزهای از دست رفته به آن شود درین وقت دروازه وسوسۀ شیطان باز میگردد چنانچه قبلاً هم تذکر رفت به همین قسم اگر لفظ «لو» «اگر» در کارهای شر و گناه استعمال گردد تکرار این لفظ مذموم بوده و گوینده آن گنهکار میگردد اگر چه گناهی را هم مرتکب نشده باشد زیرا وی آرزوی گناه کردن را نموده است اما اگر این لفظ در کار خیر ودر شرح و بیان چیزهای مفید استعمال شود خوب وپسندیده است. چرا که از وسائل واسباب بمنظور رسیدن به اهداف استفاده میگردد، پیامبر خدا جدرین حدیث مبارک بین ایمان به قضاء و قدر و عمل نمودن به اسباب و وسایل مفید جمع کردهاند وبر این دو اصل قرآنکریم و احادیث شریف در بسا مواضع رهنمایی وارشاد نموده است و ایمان بدون این دو اصل کامل نمیگردد وحتی مقاصد مهم بجز این دو اصل اتمام پذیر نیست زیرا این گفتۀ پیامبر اسلام ج: «بر چیزهائی که برایش نفع میرساند حرص نما ...» دستوری است که شامل اسباب دینی ودنیوی هردو میگردد. وعلاوه بر آن هدایتی است برای جدیت و حریص بودن در نیت و عمل و تدبیر و این فرمودۀ پیامبر اسلام ج«از خداوند یاری بجوی....» ایمان به قضاء وقدر را ثابت میسازد، وهدایتی است بر توکل نمودن به خداوند و اعتماد کامل بر قدرت و توانای او تعالی در جلب مصالح و دفع ضررها به امید و اطمئنان بر پیروزی از جانب خداوند. کسی که از پیامبر اسلام جپیروی مینماید بر او است که در امر دین ودنیای خود بر خداوند توکل کند و از اسباب و وسائل مفید به اندازۀ علم و فهم خویش کار بگیرد. خداوند یار ومددگار است.
عن أبي موسى الأشعريسقال: قال رسول الله ج: «المؤمن للمؤمن كالبنيان يشد بعضه بعضاً، وشبك بين أصابعه» متفق علیه.
ترجمه: از ابو موسی اشعریسروایت است که:
رسول خدا جفرمود: «مسلمان برای مسلمان -یعنی رابطه مسلمانان با همدیگر در تعاون وهمکاری - مانند ساختمانی است که برخی دیگر را محکم میسازد سپس آنحضرت جانگشتهای خود را به همدیگر در آوردند (شبکه کردند)» این حدیث را بخاری ومسلم روایت کردهاند.
حدیث مبارک نهایت عظیم و پر محتوی است درین حدیث پیامبر اسلام جاوصاف مؤمنان را بیان نموده ومسلمانان را ترغیب به مراعات این اوصاف نمودهاند. و اینکه مسلمانان با همدیگر مانند دو برادر دوستی، صمیمیت، مهربانی و عاطفه داشته باشند و هر یک از ایشان چیزی را که بخود دوست میدارد به برادر مسلمان خویش نیز دوست داشته باشد و در اجراء این امر تلاش وجدیت نماید و بر مسلمانان لازم است که مصالح عامۀ خود را در نظر داشته و همۀ ایشان به مصالح یکدیگر بکوشند وهمه دارای این صفت باشند زیرا منزل مسکونی دارای دیوارها، بنا، سقف، دروازه و تمام ملحقات و چیزهای مورد ضرورت خود میباشد. و هیچ یک از اینها به تنهایی خود وظیفه یک منزل مسکونی را انجام نداده تا یکی بدیگری پیوست و مددگار نگردند. بر مسلمانان نیز واجب است که هم چنین باشند وایشان باید اساسات دینی وشریعت خویش را رعایت کنند ودین خود را تقویت بخشند وموانع را از سر راه خود دور سازند.
فرضهای عینی را هر شخص مکلف باید اداء کند و برای هیچ فرد مکلفی که قادر بر ادای این فرائض باشد روا نیست که آنها را ترک و یا در انجام دادن آنها قصور نماید.
در فرضهای کفایی حسب معمول عدۀ از مسلمانان به ادای آنها قیام مینمایند تا فرضیت آنها از عهدۀ دیگران ساقط شود ومقصود هم بر آورده گردد. خداوندﻷ به یاری نمودن به نیکو کاری و تقوی دستور داده است. هدف و مطلب مسلمانان یکی است و آن قیام نمودن به مصالح دینی ودنیوی است و بدون آن دین تکمیل نمیشود. هر طائفهای جهت بر آورده ساختن هدف شان به تناسب توان وقدرت خود مطابق به شرائط وقت سعی مینماید. واین کار به تنهائی نتیجه خوب نمیدهد ازینرو باید همۀ شان در مصالح عمومی خود به بحث ومشاورت بپردازند واز تمام وسائل و اسباب استفاده نمایند و راهها وطرق رسیدن به هدف خویش را به پیمایند و هر دسته در فهم، تدبیر، گفتار، و عمل خویش و در دور ساختن موانع و مشکلات دسته دیگر را یاری وهمکاری نمایند. دستۀ از ایشان علم فرا گیرند، وعدۀ از ایشان به صنعت و ساختن اسلحۀ مناسب وقت و زمان مبادرت ورزند و بعضی به زراعت و کشت و کار بپردازند و دستۀ به تجارت و خرید و فروش اشیاء مورد ضرورت خود قیام نمایند. وعدۀ در مسایل اقتصادی وطن خود سعی وجدیت نمایند، ومجموعۀ از ایشان به دروس سیاسی و مسائل صلح و سلم و اموری که مورد نیاز شان در برابر دشمنان اسلام میباشد اشتغال ورزند. و درین مورد باید اعلیترین مصالح را بر ادنیترین آنها ترجیح دهند.
به همین قسم بلندترین مضرات را بر ادنیترین مضرات دفع نمایند و میان امور موازنه بر قرار کنند به قسمی که به حقیقت مصالح امور ومضرات و مراتب آنها شناخت حاصل شود.
خلاصۀ سخن همۀ مسلمانان جهت تحقق بخشیدن مصالح دینی و دنیوی خود باید سعی وجدیت نمایند ودرین مورد همه با هم تعاون وهمکاری کنند و هدف وغایۀ خود را یک چیز قرار دهند از اینکه راهها ووسائل شان از هم فرق میداشته باشد مهم نیست زیرا مقصود و هدف همه یکی است. چقدر مفید وبا ثمر است عمل نمودن به این حدیث مبارک که پیامبر اسلام جامت خویش را بدان ارشاد نمودهاند که «مسلمان برای مسلمان مانند ساختمانی است که برخی برخی دیگر را محکم میسازد و مسلمانها به همدیگر مانند یک جسد است، که هرگاه عضوی از آن بدرد آید دیگر اعضای جسد در تب وبیدار خوابی با آن همراهی میکنند».
ازینرو شریعت اسلام بر چیزهائی که سبب تقویت مسلمانان وباعث ایجاد الفت و محبت میان شان میگردد، و توسط آنها همکاری و مساعدت تمام عیار بر منافع مسلمانان صورت میگیرد، تشویق و ترغیب نموده است، واز تفرقه و دشمنی با یکدیگر وپراگندگی در بسا از نصوص قرآنی واحادیث نبوی نهی فرموده است. بنحوی که این امور اصلی از اصول عظیم اسلام بشمار میآید و برای هر فرد مسلمان رعایت این امور واجب است و باید مسلمانان وحدت را اصل واساس قرار دهند و بر امور دیگر مقدم نمایند و برای رسیدن به آن نهایت سعی وجدیت نمایند.
از خداوند متعال مسئلت مندیم که مسلمانانرا در بجا آوردن این اصل اسلامی یاری کند و میان قلبهای شان ایجاد الفت ومحبت نماید و همۀ شان را بمنزله ید واحد در برابر دشمنان شان قرار دهد. همانا خداوند یار ویاور مهربانی است.
***
عن أبي صبرمةسقال: قال رسول الله ج: «من ضارًّ ضارًّ الله به، ومن شاق شق الله عليه» رواه الترمذی وابن ماجه.
ترجمه: از ابو صبرمهسروایت شده که:
آنحضرت جفرمود: «کسی که (به دیگران) ضرر رساند خداوند بوی ضرر میرساند، وکسی که (به دیگران) سخنی کند خداوند به او سختی میکند». این حدیث را امام ترمذی وابن ماجه روایت کردهاند.
اصل اول: پاداش هر انسان از جنس عملش صورت میگیرد. به این معنی که اگر عملش خیر باشد پاداش وی نیز خیر میباشد، و اگر عملش شر باشد مجازاتش نیز شر میباشد. واین از حکمت خداوند بوده و قابل ستایش است ازینرو اگر انسان عملی را انجام دهد که خداوند آن عمل را دوست داشته باشد خداوند آن شخص را نیز دوست میداشته باشد، و اگر عملی را انجام دهد که خداوند آن عمل را نمیپسندد خداوند نیز او را مورد پسند خویش قرار نمیدهد. وکسی که بر مسلمانی آسانی کند خداوند بر او در دنیا و آخرت آسانی میکند، و کسی که مشکل مسلمانی را حل کند خداوند در برابر آن مشکلی از مشکلات روز قیامت او را حل میسازد. وخداوند در بر آوردن حاجت بنده خود است تا زمانی که بنده در صدد بر آوردن نیازمندی وحاجت برادرش باشد. به همین قسم کسی که به مسلمانی ضرر رساند خداوند به وی ضرر میرساند، وکسی که همراه خداوند مکر وحیله کند خداوند نیز با او مکر وحیله میکند، وکسی که بدیگران سختی کند خداوند نیز بر وی سختی میکند. همین نوع مثالهای دیگری هم در داخل این اصل وجود دارد.
اصل دوم: منع بودن ضرر رساندن بدیگران ومتحمل شدن ضرر از غیر.
وقاعدۀ کلی است که آنحضرت جمیفرماید: «لا ضرر ولا ضرار»نه بدیگران ضرر برسان ونه هم ضرر دیگران را تحمل نما. واین گفته همۀ انواع ضررها را شامل میشود. ضرر به یکی از این دو امر باز گشت میکند، یا مصالحی ترک میگردد، ویا به وجه از وجوه ضرری عائد حال شخص میشود. اگر مردم مستحق ضرر نباشند نباید به ایشان ضرر رسانده شود. بلکه بر هر انسان واجب است که ضرر واذیت خویش را حتی الوسع از مردم باز دارد.
تزیین ظاهری مال و متاع و پوشیدن عیب آن، خدعه و فریب در خرید و فروش، کتمان عیب، زیاد نمودن در قیمت متاع تا مشتریان آن را خریداری نمایند. وبر فروش و خرید برادر مسلمان خود خرید و فروش نمودن، سائر معاملات و اجاره نیز همین حکم را دارد. بر خواستگاری برادرش خواستگاری کردن وطلب نمودن وظائف اشخاصی که به آنها گماشته شده واهلیت آن وظیفه را نیز دارند. همۀ این چیزها از امور ضررناک منهی عنه بشمار میآید. هر معاملۀ که به همین شکل صورت میگیرد خداوند در آن برکت نمیگذارد زیرا کسی که مسلمانی را ضررناک سازد خداوند او را ضررناک میسازد وکسی را که خداوند ضررناک نماید خیر وبرکت از وی گرفته میشود وشر و فساد او را احاطه میکند و این جزای کسی است که به همچو عملی دست یازد.
در تحت همین دستور ضررهای شریک برای شریک و همسایه به همسایه چه در گفتار باشد و یا در عمل داخل میگردد. تا بحدی که برای یک مسلمان جواز ندارد که به ملک شخصی خود چیزی را ایجاد کند که در آن همسایهاش متضرر گردد چه رسد از رساندن ضرر به همسایه به همین گونه نباید در وصیت به کسی ضرر برسد چنانچه خداوند میفرماید: ﴿مِنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ يُوصَىٰ بِهَآ أَوۡ دَيۡنٍ غَيۡرَ مُضَآرّٖۚ﴾[النساء: ۱۲].
ترجمه: «بعد از ادای آنچه متوفی وصیت کرده وبعد از ادای دین بشرط آنکه (از طریق وصیت) (به کسی) زیانی نرسد».
به اینکه به یکی از اعضای وارث خود بیشتر مال خویش را وصیت نماید ویا از تعداد وارثان کم کند، ویا بغیر وارث خود بمنظور ضرر رساندن به وارثین وصیت کند. همچین برای شوهر جواز ندارد که همسر خویش را ضررناک سازد وراههای ضرر رساندن به همسر زیاد است مثلاً او را بگونۀ ستم تحت فشار قرار دهد تا همسر مجبور گردد به دادن بدل الخلع خود را از ظلمش رهایی بخشد و یا بعد از طلاق رجعی بوی مراجعه کند تا همسر ضررناک شود و یا به یکی از همسرهای خود آنقدر میلان کند که همسر دیگر بحال تعلیق قرار گیرد.
وبدین ترتیب به وی زیان برساند. از آنجمله است میلان به یکی از طرفین بمنظور نفع رساندن به جانب مقابلش در داوری، گواهی وتقسیم اشیاء میان افراد وغیره. همۀ اینها در حساب ضرر رساندن بدیگران داخل میگردد و فاعل آن مستحق عذاب میشود وخداوند او را متضرر میسازد. وبدتر از آنها کسی گفته میشود که مردم را به حکام وامراء میکشاند تا حکام وامراء مردم را مورد عذاب قرار دهند و یا مالهای شان را بظلم بگیرند ویا مانع حق مسلم شان شوند. کسی که چنین عملی را انجام دهد باغی گفته میشود او باید به انتظار عذاب عاجل دنیا وعذاب روز واپسین باشد.
به همین سبب رسول خدا جاشخاص مریض را از داخل شدن به نزد افراد سالم منع نموده تا کسی متضرر نگردد. ونیز افرادیکه مصاب به مرض جذام (بند خوره) ودیگر امراض ساریاند از مخالطت با اشخاص تندرست نهی شدهاند این افراد وامثال شان در تحت این دستور خداوند داخل میگردند که میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ بِغَيۡرِ مَا ٱكۡتَسَبُواْ فَقَدِ ٱحۡتَمَلُواْ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِينٗا٥٨﴾[الأحزاب:۵۸].
ترجمه: «و آنانی که مردان مؤمن وزنان مؤمنه را بیسبب میرنجانند، بیگمان بهتان وگناه آشکاری را متحمل شدند». وپیامبر خدا جاز ایجاد خوف ورعب میان مسلمانان اگرچه بگونۀ مزاح هم باشد نهی فرمودهاند. از آنجمله است استهزاء وتمسخر نمودن به مردم، وآبروی مردم را ریختاندن، ومیان شان وسوسه ایجاد کردن زیرا تمام اینها از امور ضررناک ومشقت آور بحساب میآید وفاعل آنها مستحق عذاب خداوند میگردد.
چنانکه منطوق حدیث شریف بیانگر اینست که اگر کسی بدیگری ضرر ومشقت میرساند خداوند برایش ضرر ومشقت را مقرر مینماید، مفهوم حدیث مبارک این را میرساند که اگر کسی ضرر ومشقت را از مسلمانی دور میکند خداوند نیز ضرر ومشقت را از وی دفع نموده ودروازههای خیر را برویش میگشاید، این پاداشی است از جنس عملش خواه این پاداش بخودش تعلق بگیرد ویا بغیرش.
عن أبي ذر الغفاريسقال: قال رسول الله ج: «اتق الله حيثما كنت واتبع السيئة الحسنة تمحها، وخالق الناس بخلق حسن» رواه الإمام أحمد والترمذی.
از ابو ذر غفاریسروایت شده است که:
پیامبر خدا جفرمود: «از خدا بترس هر کجایی که بودی وبه دنبال بدی نیکی کن تا آن را محو نماید، وبا مردم به شیوۀ نیکو واخلاق حسنه رفتار کن» حدیث را امام احمد وامام ترمذی روایت کردهاند.
این حدیث نهایت عظیم وپر محتوی است آنحضرت جدرین حدیث مبارک میان حق خدا وحق العباد جمع نمودهاند. حق خدا بر بالای بندگانش اینست که از خداوند چنانکه لازم است بترسند واز عذاب وخشم او بپرهیزند. به این معنی که از منهیات اجتناب ورزند وبه ادای واجبات مبادرت نمایند، و این وصیت خداوند است. و این وصیت خداوند برای بندههای اولین وآخرینش بوده، و وصیت هر پیامبر برای قومش میباشد. هر پیامبری به قوم خود میگوید که تنها خداوند را عبادت کنید و خاص از او بترسید. خداوند خصلتهای تقوی را درین آیه مبارکه توضیح داده میفرماید: ﴿۞لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۧنَ وَءَاتَى ٱلۡمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينَ وَٱبۡنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلۡمُوفُونَ بِعَهۡدِهِمۡ إِذَا عَٰهَدُواْۖ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِي ٱلۡبَأۡسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلۡبَأۡسِۗ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُتَّقُونَ١٧٧﴾[البقرة: ۱۷۷].
ترجمه: «نیکی (تنها) این نیست که روی خود را بسوی مشرق ومغرب بگردانید مگر نیکی (واقعی) از آن کسانی است که به خداوند وروز جزاء، فرشتگان، کتاب وپیامبران ایمان آوردهاند مال خود را با وجود محبت به آن به خویشاوندان، یتیمان، مسکینان، واماندگان در راه، سایلان وبرای رهایی بردگان پرداختند نماز را به تمام وکمال اداء کردند زکات را پرداختند وکسانی که چون پیمان بستند به عهد خویش وفا کردند ودر برابر سختیها وبیماری ودر هنگام کار زار از خود شکیبائی نشان دادند همین هایند که راست گفتند وهمین هایند پرهیزگار».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿۞وَسَارِعُوٓاْ إِلَىٰ مَغۡفِرَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ وَجَنَّةٍ عَرۡضُهَا ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ أُعِدَّتۡ لِلۡمُتَّقِينَ١٣٣ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي ٱلسَّرَّآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ١٣٤﴾[آل عمران: ۱۳۳-۱۳۴].
ترجمه: «برای (بدست آوردن) آمرزش پروردگار خود وبهشتی بشتابید که پهنای آن به اندازۀ تمام آسمانها وزمین است (و) برای پرهیزگاران آماده شده است».
سپس خصلتهای تقوی را ذکر نموده میفرماید:
﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي ٱلسَّرَّآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ١٣٤﴾[آل عمران: ۱۳۴].
ترجمه: «آنهای که در رفاه وعسرت (با دست و دل فراخ) خرچ میکنند وخشم (خود) را فرو میخورند و مردم را عفو میکنند و خداوند نیکو کاران را دوست میدارد».
خداوند متقین را به این اوصاف توصیف نموده است. به اصول واساسات ایمان عقیده دارند، وبه اعمال ظاهری و باطنی میپردازند، عبادتهای بدنی ومالی را انجام میدهند، ودر برابر سختیها و بیماریها و در هنگام کار و زار از خود شکیبایی نشان میدهند، مردم را عفو میکنند، واذیتهای شان را متحمل میشوند، وبه مردم احسان میکنند، و چون مرتکب فعل فحشاء شوند و یا بر خود ستم کنند به توبه و استغفار مبادرت میورزند.
پیامبر اسلام جبندههای خدا را به پای بندی به تقوی امر و توصیه نمودهاند، بندههای خداوند در هر جای که باشند و به هر مکانی که قرار داشته باشند و در هر وقت و زمان به تقوی نهایت احتیاج دارند بگونهای که در هیچ حالی از تقوی مستغنی شده نمیتوانند.
وچون انسان خالی از تقصیر و کوتاهی در امور تقوی و واجبات که بر ذمهاش قرار دارد نبوده، ازینرو آنحضرت جبه چیزی که وسیلۀ محو این تقصیر میشود که آن عبارت از: نیکوی نمودن به دنبال بدی میباشد، دستور داده است.
و «حسنه» کلمه جامع است و شامل همه چیزهایی که وسیلۀ قرب به خداوند محسوب میشود میگردد. وبزرگترین حسنات که سیئات را محو ونابود میسازد توبۀ نصوح، آمرزش خواستن از خداوند وانابت و رجوع به خدا، و یاد نمودن و محبت کردن به خدا، وترس و خوف از او تعالی و امید به فضل و رحمت او داشتن است. واز جمله چیزهائی که گناهها را محو مینماید کفارهای مالی وبدنی است که شریعت آنها را من حیث حد تعیین نموده است، و عفو نمودن مردم و احسان کردن به ایشان نیز از جملۀ حسناتی گفته میشود که وسیلۀ دفع سیئات میگردد. به همین منوال است مشکلی از مشکلات مردم را حل کردن و بر تنگدستی سهلگیری نمودن و زائل ساختن ضرر و سختی از همه کسان چنانچه خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِۚ ذَٰلِكَ ذِكۡرَىٰ لِلذَّٰكِرِينَ١١٤﴾[هود: ۱۱۴].
ترجمه: «حسنات، سیئات را میزداید این پندی است به مردم پند پذیر».
قال رسول الله ج: «الصلوات الخمس، والجمعة إلى الجمعة، ورمضان إلى رمضان مكفرات لما بينهن ما اجتنبت الكبائر».
ترجمه: آنحضرت جفرمود: «نمازهای پنجگانه وجمعه تا جمعه ورمضان تا رمضان کفارهای است برای گناهانی که در میان شان واقع شود (مراد گناهان صغیره است) تا مادامی که گناهان کیره انجام نشود».
از جمله چیزهایی که باعث آمرزش خطاها میگردد مصائب ورنجهای است که به انسان از جانب خداوند میرسد، هیچ غم اندوه و اذیتی نیست حتی خاریکه وجود انسان را آبله میکند مگر اینکه خداوند بوسیله آن خطاهای او را محو میکند، واز آنجمله است: دوست داشتنیای که از دستش رفته است، ویا چیزی را که از آن کره دارد به گونهای که به جسم ویا قلب وی اثر نموده است ویا ضرر مالی بوی رسیده است ویا ضرر داخلی و خارجی او را نا راحت ساخته است. اینها همه وسیلۀ محو خطاها میگردد. و اینها از مصائب است که بغیر فعل وی صورت گرفته است اما مصائب که توسط خودش بوقوع آمده است او را باید به نیکویی واحسان جبران نماید. رسول خدا جزمانی که حقوق خدا را که همانا وصیت به تقوی است وشامل عقائد دینی واعمال باطنی و ظاهری میگردد بیان فرمود، سپس به حقوق عباد پرداخته فرمود: «با مردم به شیوۀ نیکو واخلاق حسنه رفتار کن» واولترین روش نیک اینست که شخصی از مردم اذیت خویش را بشکل عموم باز دارد، و بدی و اذیتهای شان را مورد عفو قرار دهد، و در گفتار وعمل با ایشان روش نیک نماید، وبرازندهترین چیز در همچو حالتی این خواهد بود که با سینۀ گشاده وحلم با مردم برخورد نماید، ودر برابر کردارهای شان صبر وحوصله کند، وبا ایشان به جبین باز ملاقات نماید، وسخن نرم و گفتههای خوش آیندی که باعث سرور وشادمانی شان شود بگوید، مزاح و شوخی در بعضی اوقات و به بعضی از مصلحتها پسندیده میباشد و نباید که در مزاح کردن افراط گردد، زیرا مزاح در سخن مانند نمک در طعام است، که اگر طعام نمک نداشته باشد ویا نمکش از اندازۀ لازم زیاد شود باعث بیرغبتی میگردد. واینهم از خلق نیک بشمار میآید که انسان همراه هر کس مطابق لیاقت ومناسب حالش معامله کند چه شخص مقابلش کوچک باشد ویا بزرگ، خردمند باشد و یا بیخرد، عالم باشد و یا جاهل، کسی که از خدا بترسد وحق تقوی را اداء کند، و با مردم با وصف اختلاف طبقات شان خلق نیک نماید، در حقیقت همۀ انواع خیر را انجام داده است، زیرا وی قیام بحق خدا وحقوق عباد نموده است. واز جملۀ بندهای نیکوکار در برابر خدا و بندگان او محسوب میگردد.
عن عبد الله بن عمربقال: قال رسول الله ج: «الظلم ظلمات يوم القيامة» متفق علیه.
از عبد الله پسر عمربروایت شده که: آنحضرت جفرمود: ظلم تاریکیهای روز قیامت است.
در حدیث مبارک مردم از ظلم بر حذر ساخته شده وبر عدل که ضد ظلم است ترغیب وتشویق گردیدند. شریعت اسلام همۀ آن عدل است. اسلام پیروان خود را به عدل امر و از ظلم نهی مینماید، چنانچه خداوند میفرماید: ﴿قُلۡ أَمَرَ رَبِّي بِٱلۡقِسۡطِۖ﴾[الأعراف: ۲۹].
ترجمه: «بگو پروردگار من به انصاف امر کرده است». ونیز خداوند متعال میفرماید: ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ﴾[النحل: ۹۰].
ترجمه: «همانا خداوند به انصاف امر میکند»، و خداوندأمیفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ٨٢﴾[الأنعام: ۸۲].
ترجمه: «وکسانی که ایمان آوردند وایمان خود را به شرک نیالودند ایشاناند که (براستی) در امناند وهم ایشانند که هدایت شدهاند».
اصول و فروع ایمان، باطن و ظاهر آن، عدل است و عکس آن ظلم است، اصل و اساس و اعلیترین مراتب عدل اقرار بوحدانیت خداوند و خالص ساختن توحید برای خدا است. و ایمان به صفات و اسماء حسنی خداوند، و خالص گردانیدن دین و عبادت برای خدا است و بزرگترین و شدیدترین ظلم شریک گرفتن به خداوندأاست چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلشِّرۡكَ لَظُلۡمٌ عَظِيمٞ١٣﴾[لقمان: ۱۳].
ترجمه: «واقعاً شرک ظلم بزرگی است» زیرا عدل نهادن هر چیز به جای مناسب آن، وپای بند بودن به فرائض وواجبات، وظلم عکس آن است».
از بزرگترین حقوق و مهمترین واجباتی که خداوند بالای بندگان خویش دارد اینست که او را بشناسند، و خاص او را عبادت نمایند، و به او هیچ چیزی را شریک نسازند، سپس به اصول وشرائع اسلام مانند نماز، زکات، روزه، حج پای بندی نمایند، و در راه خدا جهاد بدنی ولسانی نمایند، و توصیه به حق و صبر کنند.
وخلل وارد کردن به چیزی ازین امور ظلم گفته میشود، واز جملۀ عدل پای بند بودن به حقوق پیامبر جاست مانند: ایمان آوردن به آنحضرت، ومحبت شان را بدل پروراندن، و محبت شان را بر محبت سائر مردم ترجیح دادن است. همچنان اطاعت و فرمانبری از ایشان و احترام وتجلیل از مقام آنحضرت و تقدیم نمودن اوامر و گفتههای شان بر گفتههای مردم است. و از بزرگترین ظلم اینست که شخص در حقوق پیامبر جکوتاهی کند پیامبریکه به مسلمانان از خود شان اولی تر، مهربانتر و مشفقتر میباشد وهر چیزی که به مسلمانان از مسائل دین رسیده است توسط آنحضرت رسیده است. و از انواع عدل احسان نمودن به والدین، بجا نمودن صلۀ رحم، و اداء نمودن حقوق احباء و دوستان وزیر دستان انسان است و کوتاهی نمودن درین امور ظلم گفته میشود، و از جملۀ عدل اداء نمودن هر یک از همسران حق همسر دیگر است. وکسی که درین امر کوتاهی کند ظالم گفته میشود و ظلم میان مردم انواع و اقسام زیادی دارد که در خطبۀ حجة الوداع از آنها چنین تذکر رفته است: «إن دماءكم وأموالكم وأعراضكم عليكم حرام كحرمة يومكم هذا في شهركم هذا في بلدكم هذا».
ترجمه: «همانا خونهای شما و مالهای شما وآبروی شما، بر شما حرام است مانند حرمت این روز شما، درین ماه شما و درین شهر شما».
ظلم به تمام انواع خود از تاریکیهای روز قیامت بشمار میآید و هر شخص به اندازۀ ظلمی که مرتکب شده است مجازات میگردد. و به مظلومها از نیکیهای ظالمها داده میشود. و اگر برای ظالمها حسناتی نبود، ویا حسنات شان تمام شده بود از گناهان مظلومان بالای ظالمها انداخته میشود.
عدل همهاش در روز قیامت نور است. چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿يَوۡمَ تَرَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَسۡعَىٰ نُورُهُم بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَبِأَيۡمَٰنِهِمۖ بُشۡرَىٰكُمُ ٱلۡيَوۡمَ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١٢﴾[الحدید: ۱۲].
ترجمه: «(یاد کن) روزی را که مردان مسلمان وزنان مسلمان را میبینی که نور شان در جلو شان واطراف شان میشتابد (وبرای شان گفته میشود( مژده باد بر شما، امروز نصیب شما باغهای است که زیر (درختان) آنها جویبارها جریان دارد و در آن جاودانه بسر میبرید واین است همان پیروزی بزرگ». خداوند جل مجده ظلم را بر نفس خویش حرام نموده است، و آن را در میان بندههای خود نیز حرام ساخته است. خداوند در افعال وگفتار ومجازاتش به حق است. و این عدل گفته میشود، و به بندگان خود راه مستقیم را نشان داده است که منتهیاش عدل است، و کسی که از صراط مستقیم عدول کند او در واقع به ظلم و ستم میلان نموده ظلمی که سر انجامش دوزخ است.
نوعی است که خداوند آن را هرگز نمیآمرزد وآن شریک گرفتن به خداوند است. چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ﴾[النساء: ۴۸]. ترجمه: «همانا خداوند گناه کسی را که بوی شرک گرفته است نمیآمرزد».
نوع دوم: عبارت از ظلمی است که بعضی از بندگان به بعضی انجام میدهند، این نوع ظلم را هیچ گاه خداوند معاف نمینماید تا اینکه شخص مظلوم انتقام خویش را از ظالم به اندازه ظلم که بر آن نموده است بگیرد.
نوع سوم: ظلمی است که به مشیئت و اراده خداوند تعلق دارد به این معنی که اگر خداوند بخواهد او را میآمرزد، و اگر بخواهد عذاب مینماید، و آن عبارت از گناهانی است که بنده در برابر پروردگار خویش انجام میدهد، و آن و گناه غیر از شرک است.
عن عائشةلقالت: قال رسول الله ج: «عشر من الفطرة: قص الشارب، وإعفاء اللحية، والسواك، واستنشاق الماء، وقص الأظفار، وغسل البراجم، ونتف الإبط، وحلق العانة، وانتقاص الماء» يعني الاستنجاء، قال الراوي: "ونسيت العاشرة إلا أن تكون المضمضة" رواه مسلم.
از بیبی عائشهلروایت شده که:
آنحضرت جفرمودند: «ده چیز از فطرت است: کوتاه نمودن سبیل (بروت)، نگاه داشتن ریش، مسواک نمودن، استنشاق کردن، کوتاه نمودن ناخنها، مفاصل وانگشتان را پاک ونظیف کردن، موی زیر بغل را کندن، موی زیر ناف را تراشیدن، استنجاء به آب کردن، راوی حدیث گفت: دهمی را فراموش نمودم وفکر میکنم که عبارت از مضمضه نمودن به آب باشد».
فطرت عبارت از سرشتی است که خداوند بندگان خویش را به آن آفریده است، و ایشان را بدان سرشت به نحوهای آفریده است که به امور خیر و ایثار در راه خدا محبت داشته، واز شر و فساد متنفر میباشند، ایشان را بگونۀ پاک وخالی از انحراف آفریده است که استعداد قبول نمودن هر نوع خیری را دارند، و به خداوند اخلاص داشته و به او تقرب میورزند،
۱- نوعی است که قلب و روح را پاکیزه میسازد، و آن عبارت از ایمان به خداوند ومتعلقات ایمان که همانا خوف، رجاء، محبت ونیایش به خداوند است میباشد چنانچه خداوند متعال میفرماید:
﴿فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٣٠ ۞مُنِيبِينَ إِلَيۡهِ وَٱتَّقُوهُ وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَلَا تَكُونُواْ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ٣١﴾[الروم: ۳۰-۳۱].
ترجمه: «پس روی خود را بدین خالص و پاک راست کن به همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است، ودر آفرینش خداوند هیچ تقصیری صورت گرفته نمیتواند این است آیین استوار، اما اکثر مردم نمیدانند. به او روی آرنده (باشید) واز او بترسید نماز را با تمام و کمال اداء کنید واز مشرکان مباشید».
اینست تزکیه نفس و پاکیزگی و نموی قلبی که بوسیلۀ آن آفتهای رذیله از بین میرود، وانسان به اخلاق حسنه مزین میگردد، که همۀ آنها به اصول ایمان و اعمال قلب باز گشت مینماید.
۲- نوع دوم: عبارت از پاکیزگی ظاهر بدن و نظافت آن وزایل ساختن کثافات وپلیدیها است. و اینها ده فطرت است که از محاسن دین اسلام بشمار میآید. وهمۀ آنها اعضای بدن انسان را نظیف نموده و علاوه بر آن نظافت را بدرجۀ اکمال میرساند. تا بدن صحت یاب گردیده وبرای هر چیزی که از آن اراده شود آماده گردد. مضمضه واستنشاق در طهارت خورد (وضوء) وکلان (جنابت) به اتفاق همۀ فقهاء مشروع است. و در وضوء و غسل فرض است. تا دهن و بینی پاک و نظیف گردد. زیرا دهن و بینی زیادتر اوقات توسط لعاب و گندگیها کثیف میگردد. ازینرو انسان ناچار میشود تا آنها را پاک و نظیف نگهدارد. استعمال مسواک دهن را پاکیزه میسازد، و سبب رضای خداوند نیز میگردد، از همین جهت در هر نماز مشروع گردیده است. مخصوصاً در وقت وضوء، نماز، بیدار شدن از خواب و زمانی که دهن تغییر پیدا میکند و یا دندانها زرد میگردد.
اما کوتاه نمودن بروت و یا تراشیدن آنها بحدی که لبها دیده شود نیز ضرور پنداشته شده است. چرا که در آن علاوه بر نظافت باعث حفظ چیزهایی که از بینی خارج میگردد و صورت را کثیف میسازد میشود. و وقتی که مویهای بروتها بالای لبها را بگیرد، خواهی نخواهی همراه با نوشیدنیها وخوردنیها داخل دهن میگردد. و نیز در دراز بودن بروت خلقت ظاهری انسان تغییر پیدا میکند. اگر چه کسانی که بیباکاند آن را مستحسن میپندارند.
واما ریش به عکس بروت نباید تراشیده شود زیرا خداوند ریش را وقار و زینت برای مردها آفریده است. و این زینت و جمال در وقت کلان سالی به زیبایی مویهای ریش بسیار خوش آیند است. و کسانی که نا فرمانی رسول خدا جرا مینمایند تراشیدن ریش را برای خویش زینت و جمال میپندارند.
چگونه تراشیدن ریش برای شان وقار و زینت میباشد در حالیکه زینت شان که همانا مویهای شان بوده است از بین بردهاند مخصوصاً اشخاص کلان سال در تراشیدن ریش مانند زنهای پیر وسالخورده به نظر میآیند که زیبایی و زینت خود را از دست دادهاند اگر چه در ایام جوانی خود از حسینترین زنها بودهاند مگر عادات وتقلید انسان را نابینا میسازد وبه سرحدی که خوبی برایش بدی، وبدیها برایش خوبی جلوه گر میشود.
اما کوتاه نمودن ناخنها ودور نمودن موی زیر بغل، وپاک ونظیف ساختن مفاصل انگشتان، چون جاههای مخفی و پوشیده بدن است، و در آنها کثافات جمع میگردد، ازینرو در نظافت و پاکیزگی آنها سعی بلیغ لازم است. به همین وتیره است پاک نمودن و تراشیدن موی زیر ناف.
اما استنجاء عبارت از دور ساختن چیزهایی است که از پیش و یا پس انسان خارج میگردد، خواه بوسیلۀ آب باشد ویا سنگ، و مانند آن. این کار لازم و ضروری بوده و بلکه شرطی از شرطهای طهارت محسوب میگردد.
از خلال گفتهها دانستی که عمل نمودن به این چیزها ظاهر انسان را کامل میسازد، و او را نظیف و پاکیزه میگرداند، و چیزهای زشت و ضررناک را از وی دور میسازد، و علاوه بر آن نظافت از ایمان است.
مقصود اینست که چیزهای فطرتی شامل همۀ امور شریعت میگردد، و چیزهای باطنی و ظاهری آن را در بر میگیرد، زیرا باطن انسان را از اخلاق رذیله پاک میگرداند، و او را به اخلاق پسندیده مزین میسازد، اخلاق پسندیدهای که از ایمان، توحید و اخلاص به خدا و نیایش و رجوع بذات او تعالی سر چشمه میگیرد.
و طهارت ظاهری اعضای وجود انسان را از نجاسات و کثافات، واسبابش پاکیزه میگرداند و طهارت معنوی باطن او را پاک میسازد. از همین سبب آنحضرت جفرموده است: «الطهور شطر الإيمان»«طهارت نصف ایمان است» وخداوندأمیفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ٢٢٢﴾[البقرة: ۲۲۲].
ترجمه: «همانا خداوند توبه کنندگان را دوست میدارد و پاکیزه کنندگان را دوست میدارد».
شریعت همهاش پاکی، نظافت و سترگی است و سبب رشد و نمو و کمال انسانیت میباشد و بر مطالب عالی ترغیب واز کارهای پست و حقیر انسان را باز میدارد.
عن أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: «الصلوات الخمس والجمعة إلى الجمعة ورمضان إلى رمضان مكفرات لما بينهن ما اجتنبت الكبائر» رواه مسلم.
ترجمه: از ابو هریرهسروایت شده که آنحضرت جفرمود: «نمازهای پنجگانه وجمعه تا جمعه ورمضان تا رمضان کفارهای است برای گناهانی که در میان شان واقع شود (مراد گناهان صغیره است) تا مادامی که انسان مرتکب گناهان کبیره نشود».
این حدیث مبارک دلالت بر فضل و کرم بیمنتهای خداوند دارد برای اینکه این سه عبادت بسیار پر ارزش را به بندگان خویش ارزانی نموده است، و این عبادتها در نزد خداوند منزلۀ بسیار عالی دارد، و دارای فوائد زیادی است که تحت شمار نمیآید.
از جمله فوائد آنها اینست که خداوند این عبادتها را مکمل دین بندگان خویش و اسلام شان گردانیده، و سبب نشو ونمو ایمان شان ساخته است، و درخت ایمان را آب یاری میکند. زیرا خداوندأدرخت ایمان را در دلهای بندگان مؤمن خویش به قدر ایمان شان شانده است و به فضل و مرحمت خود واجبات و سنن را وسیله نمو وآب یاری این درختها گردانیده است، و آفات را از آنها دفع نموده تا این درختها نمو کند و میوههای خود را در هر وقت و زمان به اجازه پروردگار شان بدهند.
ضرر گناه بسیار عظیم است بحدی که ایمان را کم قوت میسازد، و این گفته به همگان معلوم است. کسی که این فرائض سه گانه را اداء میکند، و از گناهان کبیره اجتناب میورزد، خداوند گناهان صغیره و خطاهای او را محو و نابود میسازد، چنانچه خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِۚ﴾[هود: ۱۱۴].
ترجمه: «حسنات، سیئات را میزداید». وخداوند به لطف خود اجتناب از کبائر را سبب ریختاندن گناهان صغیره گردانیده است چنانکه خداوند متعال میفرماید: ﴿إِن تَجۡتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنۡهَوۡنَ عَنۡهُ نُكَفِّرۡ عَنكُمۡ سَئَِّاتِكُمۡ وَنُدۡخِلۡكُم مُّدۡخَلٗا كَرِيمٗا٣١﴾[النساء: ۳۱].
ترجمه: «اگر شما از گناهان کبیره ییکه از ارتکاب آنها نهی شده اید اجتناب ورزید، گناهان شما را از شما میزداییم، وشما را به جای کرامی داخل میکنیم». اما گناهان کبیره باید از آنها توبه صورت بگیرد. از حدیث مبارک دانسته میشود که هر نص که در آن تذکر گردیده است که بعضی از اعمال صالحه گناهان را پاک میکند مراد از گناهان، گناهان صغیر بوده بدلیل اینکه این عبادتهای اساسی زمانی که گناهان کبیره را محو کرده نتواند بالضرور گناهان صغیره را محو میکند.
و حدیث شریف دلیل واضح است بر اینکه گناهان بر دو قسم است: کبیره و صغیره. و علماء در رابطۀ فرق میان گناهان کبیره و صغیره مطالب زیادی را ارائه دادهاند. و بهترین مطلبی که درین مورد بیان شده است اینست که گناه کبیره عبارت از گناهی است که شریعت در مورد آن حدی را در دنیا تعین نموده است، و یا در آخرت بخصوص آن وعیدی آمده است، و یا مرتکب آن گناه مردود لعنت و غضب و مانند آن قرار گرفته است. وما سوی آنها گناهان صغیره گفه میشود. و دستۀ از علماء گفتهاند که گناه کبیره همان گناهی است که به مقاصد تعلق میگیرد و گناه صغیره به وسائل و اسباب مانند نظر نمودن به زن اجنبی. و کبیره مانند زنا وصغیره مانند خوردن سود زیادت وکبیره مانند خوردن سود نسیئه. والله اعلم.
عن مالك بن الحويرثسقال: قال رسول الله ج: «صلوا كما رأيتموني أصلي، وإذا حضرت الصلاة فليؤذن لكم أحدكم، وليؤمكم أكبركم» متفق علیه.
از مالک پسر الحویرثسروایت شده است که: آنحضرت جفرمود: نماز را همانطور اداء کنید که مرا دیدید اداء نمودم، و هنگامی که وقت نماز فرا رسید باید یکی از شما برای تان اذان بگوید و کلانتر شما امامت دهد».
این حدیث مبارک سه جمله را احتوا نموده است. جمله اول از همه عظیمتر است، این فرموده آنحضرت «هنگامی که وقت نماز فرا رسید باید یکی از شمایان برای تان اذان دهد» مشروعیت ووجوب اذان را ثابت میسازد، و اینکه اذان باید بعد از دخول وقت داده شود زیرا آنحضرت جفرمود: «بلال اذان میدهد در اذان وی بخورید وبیاشامید تا اینکه عبد الله ابن ام مکتوم اذان دهد زیرا وی اذان نمیدهد تا اینکه برایش گفته شود صبح داخل شده صبح داخل شده».
اذان فرض کفایه است نه فرض عین. اگر به اوامر شریعت هر شخصی مکلف مورد خطاب قرار گیرد، و از وی اطاعات در آن امر خواسته شود این امر فرض عین میباشد و اگر تنها اطاعات از امر گردد، واشخاص معین نشود این امر فرض کفایه گفته میشود. و در اینجا گفته شد «باید یکی از شما اذان دهد» الفاظ اذان معروف است احتیاج به ذکر ندارد.
و مناسب حال مؤذن اینست که آواز رسا و بلند داشته باشد، و امین باشد، و اوقات اذان را بداند، و تعقیب کند. زیرا این کار برای رسیدن به هدفش بهتر میباشد. وهمینکه اذان را اکثریت مردم بشنوند کافی پنداشته میشود. حدیث شریف دلیلی است برای واجب بودن اذان در سفر و اقامت. اقامت نیز مکمل اذان است چرا که اذان اعلام نمودن برای داخل شدن وقت است و اقامت اعلام برای بر پا بودن نماز است.
احادیث فراوانی در مورد فضیلت و ثواب مؤذن و مستحب بودن اجابت مؤذن در کلماتی که تکرار میکند وارد شده است. و اینکه شنونده همان کلماتی را تکرار نماید که مؤذن در اذان خویش تکرار مینماید. مگر زمانی که مؤذن (حي على الصلاة وحي على الفلاح)بگوید که درین وقت بر شنونده لازم است کلمۀ را تکرار کند که در آن استعانت از خداوند بر حضور نماز ورستگاری خواسته شود و آن کلمه گفتن (لا حول ولا قوة إلا بالله)است. سپس به آنحضرت جدرود بفرستد و این دعای مأثوره را بخواند: (اللهم رب هذه الدعوة التامة والصلاة القائمة آت محمداً الوسيلة والفضيلة وابعثه مقاماً محمود ن الذي وعدته)بعد از آن برای خود دعا کند زیرا این وقت ازجمله وقتهای اجابت دعا است پس باید دعا کننده وقت را غنیمت شمرده به دعا بپردازد.
جملۀ دوم حدیث مبارک «کلانتر شما امامت دهد» واجب بودن جماعت را ثابت میسازد. و اقل جماعت دو نفر است بنام امام و مقتدی. واولیتر به امامت کسی است که در امور نماز آگاهی بیشتری داشته باشد. واین گفته درین حدیث صحیح آمده است که میفرماید: «يؤم القوم أقرؤهم لكتاب الله، فإن كانوا في القراءة سواء فأعلمهم بالسنة، فإن كانوا في السنة سواء فأقدمهم هجرة وإسلاماً»«امامت مردم را کسی بدهد که به کتاب خدا (قرآن مجید) خوانندهتر باشد، واگر همه درین امر مساوی بودند، کسی حق اولیت را دارد که به سنت پیامبر عالمتر باشد، و اگر هه درین امر مساوی بودند، کسی باید امامت دهد که از حیث هجرت و اسلام از دیگران مقدمتر باشد».
واگر همه درین امر مساوی بودند باید کلان سالتر امامت دهد چنانچه در حدیث گذشته بیان گردید. پیش کردن کلان سالان در همۀ امور که در آنها ترتیب مراد است مشروع میباشد مگر اینکه برای خورد سالان فضل ومزیتی دیگری ثابت باشد چنانچه آنحضرت جمیفرماید «کبّر، کبّر»از کلان شروع کن، از کلان شروع کن. وقتی که جماعت توسط امام و مقتدیها بر پا شد باید مقتدیها از امام در همه مسائل نماز پیروی کنند زیرا امام به همین منظور تعیین شده است تا به وی اقتداء شود، و زمانی که امام تکبیر میگوید مقتدیها هم باید تکبیر بگویند وهمچنین زمانی که رکوع و سجده میکند ویا از سجده سر خود را بالا میکند. خلاصه در همۀ ارکان نماز باید مقتدیها از عقب امام افعال نماز را انجام دهند. نباید این افعال را همراه با امام عملی کنند و نه هم از امام سبقت جویند، و اگر در رکوع و یا سجده، و یا در وقت بلند شدن از رکوع و یا سجده، و یا در وقت رفتن به رکوع و یا سجده، مقتدیها از امام خویش پیشی گیرند نماز شان باطل و این عمل شان حرام است.
مقتدیها مکلفاند که در همۀ افعال از امام پیروی کنند. انجام دادن افعال نماز همراه با امام و یا سبقت جستن بر امام و یا تخلف زیاد نمودن از امام در نماز ممنوع است. اگر مقتدیها دو نفر ویا زیادتر از دو بودند بهتر آنست که در عقب امام صف بسته کنند. و اگر به جانب راست امام و یا به هردو طرف امام استاده شوند نیز مانع ندارد، و اگر مقتدی یک نفر باشد به طرف راست امام ایستاده شود. وزنها در عقب صف مردها صف بسته کنند. و اگر یک زن هم باشد باید در عقب صف مردها استاده شود واگر چندین زن هم بود باید نیز مانند مردها در عقب شان صف بسته کنند. واگر یکنفر از مقتدیها بدون عذر در صورتی که در صف جای هم باشد به تنهایی عقب امام ویا عقب صفها استاده شود نمازش باطل میگردد. امام باید تکبیرهای انتقالی وسمع الله لمن حمده را به آواز بلند بگوید و در نمازهای جهریه قرآنکریم را به آواز بلند بخواند. امام باید رعایت حال مقتدیها را در اوقات نماز بنماید و نماز خویش را با در نظر گرفتن کامل ساختن نماز، طولانی نکند.
جملۀ سوم که جزء اول حدیث مبارک است که میفرماید: «نماز را همان طوری اداء کنید که مرا دیده اید اداء نمودم» تعلیمی است از آنحضرت جدر قول وفعل چنانچه در حج آنحضرت جزمانی که به ادای افعال آن پرداختند فرمودند: «خذوا عني مناسككم»افعال حج خود را از من فرا گیرید. واین سخن پیامبر خدا ج«نماز را همانطوری اداء کنید که مرا دیده اید اداء نمودم» همۀ افعال وارکان نماز را شامل میشود. ازینرو باید نماز گذار همۀ شرطهای نماز را بجا آورد یعنی روی خود را بطرف قبله نماید ونمازی را که میخواهد اداء نماید نیت آن نماز را در قلب بنماید سپس الله اکبر بگوید وسبحانک اللهم .... ویا ادعیۀ دیگری که در حدیث آمده است بخواند وبعد اعوذ بالله وبسم الله بگوید و سورۀ فاتحه را با سورۀ طولانی دیگری در نماز صبح بخواند ودر نماز مغرب سورههای کوتاه را بخواند ودر سائر نمازها سورههای متوسط را قرائت نماید. و گفتن یک بار (سبحان ربي العظيم)در رکوع ویک بار (سبحان ربي الأعلى)در سجود واجب است وسه بار ویا زیاده از آن مستحب میباشد. ودر وقت بلند شدن از رکوع امام ومنفرد این جمله را بگویند: (سمع الله لمن حمده ربنا ولك الحمد حمداً كثيراً طيباً مباركاً فيه).واما مقتدیها به گفتن (ربنا ولك الحمد حمداً كثيراً طيباً مباركاً فيه)اکتفاء کنند. سپس امام الله اکبر گفته به سجده رود و سجده به هفت اعضای بدن صورت میگیرد هردو قدم، هردو زانو، هردو کف دست وپیشانی و بینی نماز گذار. باید در وقت سجده همۀ این اعضاء در زمین تمکن پیدا کند، و پهلویهای خود را از شکم خود دور بگیرد و بازوهای خود را در زمین فرش ننماید، سپس تکبیر گفته سر خود را از سجده بلند کند و پای چپ خود را فرش نماید و بر بالای آن بنشیند و پای راست خود را استاده کند وانگشتان پای خود را به طرف قبله نماید مگر در تشهد که بر سرین چپ خود بنشیند. ودر میان هردو سجده این دعا را بخواند (رب اغفر لي وارحمني واهدني وارزقني واجبرني)سجدۀ دوم خود را نیز مانند سجدۀ اول انجام دهد و به همین منوال همۀ نمازهای خود را اداء کند. و باید میان هردو سجده و همچنین بعد از بلند شدن از رکوع طمأنینه نماید به این معنی که خود را استوار نموده لحظۀ مکث کند سپس در قعده (التحيات لله)را تا أخر بخواند وبعد از خواندن (التحیات) اگر نماز سه رکعتی ویا چهار رکعتی باشد استاده شود وبقیه رکعتها را تنها به خواندن الحمد لله تکمیل نماید و در تشهد اخیر این درود ابراهیمی را بخواند (اللهم صل على محمد....)سپس این دعا را بخواند (اللهم إني أعوذ بك من عذاب جهنم، ومن عذاب القبر، ومن فتنة المحيا والممات، ومن فتنة المسيح الدجال)وبعد از آن هر دعایی مأثوره یی را که دوست دارد بخواند وسلام دهد. وبعد از سلام نیز دعاهای مأثوره که از آنحضرت جوارد شده است بخواند. تمام افعال واعمالی را که نماز گذار در نماز انجام میدهد داخل این فرمودۀ آنحضرت جمیگردد که میفرماید: «نماز را همانطوری اداء کنید که مرا دیده اید اداء نمودهام» که شخص نماز گذار در انجام دادن این افعال یا به امر وجوبی و یا استحبابی نظر به قرینه و مقام مکلف میگردد.
هر عمل نماز، که از نماز گذار نه به سهو و نه به قصد و نه هم به سبب اینکه در آن علمی ندارد اگر ترک نماید و آن عمل از ذمهاش ساقط نگردد آن را رکن میگویند، مانند: تکبیر تحریمه، خواندن الحمد لله، قعدۀ اخیر، سلام دادن، قیام، قرائت، رکوع، سجده وغیره.
وهر عملی که در نماز سهواً ترک شود و سجدۀ سهو او را جبران نماید واجب گفته میشود، مانند: خواندن التحیات در قعده اول ونشستن به آن، وتکبیرهای انتقالی وگفتن «سمع الله لمن حمده»برای امام و تنها گذار. و گفتن «سبحان ربي العظیم»سه مرتبه در رکوع و گفتن «سبحان ربي الأعلى»سه مرتبه در سجده.
وما سوای فرائض و واجبات سنتها و مستحبات نماز گفته میشود و از جمله مکملات نماز بشمار میآید. روح ولب نماز حضور قلب در نماز و تدبر و تفکر در آیات که نماز گذار در نماز خویش قرائت میکند، و ذکر و دعاهایی که در قیام، رکوع وسجده خویش میخواند، وخضوع و خشوعی که در برابر پروردگار خویش انجام میدهد میباشد.
ومباحث دیگری که در حدیث مبارک داخل میشود اجتناب نمودن از اعمالی است که در داخل نماز ممنوع قرار گرفته است، مانند: خنده کردن، سخن زدن، تحرک زیاد بغیر ضرورت، زیرا نماز بدون اداء نمودن شرائط و ارکان و واجبات و ترک چیزهای که آن را باطل میسازد صورت نمیگیرد وباطل کنندههای نماز بدو نوع است: اخلال واقع کردن به افعال لازمی نماز، وانجام دادن عمل ممنوع در نماز، مانند سخن زدن وغیره.
عن أبي هريرةسعن النبي جقال: «إن الدين يسير، ولن يشاد الدين أحد إلا غلبه، فسددوا وقاربوا وابشروا واستعينوا بالغدوة والروحة وشيء من الدلجة» متفق علیه وفي لفظ «والقصد القصد تبلغوا».
از ابو هریرهسروایت شده که آنحضرت جفرمود:
«در دین آسانی است، و کسی که با دین بمقابله بر خیزد و سختگیری کند ناکام و مغلوب میگردد، پس حق را طلب نموده و خود را به آن نزدیک ساخته و شادمان باشید، وبا حرکت صبحگاهی و شامگاهی و آخر شب یاری جویید (یعنی در اوقات نشاط به انجام دادن اعمال صالحه بپردازید) ودر روایتی آمده است: میانه روی کنید، میانه روی کنید تا به مقصد برسید.
این حدیث مبارک نهایت عظیم و پر محتوای است و مشتمل بر امور خیر و وصایای مفید و اصول اساسی میباشد. رسول خدا جدر جزء اول حدیث این قاعدۀ بزرگ را اساس قرار داده فرمودند «این دین آسان است» دین اسلام در عقاید، اعمال و افعال خود سهل وآسان میباشد. اساس عقاید وی را ایمان به خدا، فرشتههای خدا، کتابهای خدا، پیامبران خدا، روز آخرت وایمان به قدر (اندازه) خیر وشر تشکیل میدهد.
اینست عقائد صحیح که با ایمان آوردن به آن اطمئنان قلبی برای شخص حاصل میشود و دارندۀ این عقیده به اعلیترین هدف و افضلترین غایه خویش نائل میگردد. ودارای بهترین اخلاق و صالحترین اعمال میشود، و دین و دنیا و آخرتش درست میگردد، واگر این عقیده را از دست بدهد خیر وصلاحش بکلی از بین میرود. همۀ امور دین سهل وآسان بوده به نحویکه هر شخص مکلف قادر به عمل نمودن به آن میباشد و درین مورد هیچ مشقتی و تکلیفی را احساس نمیکند. عقاید دین اسلام صحیح وبسیط وآسان است هر عقل سلیم آن را میپذیرد و مطابق ذوق وفطرت مستقیم میباشد. وعمل نمودن به فرائض خیلی ساده و بسیط است.
نماز: نمازهای پنچگانه در هر شبانه روز در اوقات معینش تکرار میگردد وخداوند خبیر ومهربان اداء نمودن این نمازها را با جماعت واجب گردانیده، ازینرو در بجا آوردن آنها تسهیلات وجود دارد زیرا عبادت در اجتماع نشاط وسرور را برای عبادت کنندگان ایجاد میکند، و ثقل عبادت را بر وی سهل میگرداند.
خداوند جل مجده در ادای این نمازها صلاح دین و دنیا، و ثواب دنیوی و اخروی را وعده داده است. لذا برای بنده مسلمان واجب است که این نمازها را در اوقات معین آنها اداء کند، و خداأرا شکر و سپاسگزاری نماید که این نمازها را برایش فرض گردانیده است زیرا هیچ بندۀ از نماز بینیاز شده نمیتواند.
زکات: زکات تنها بر اغنیاء فرض میباشد و بر فقیری که دارای نصاب نباشد زکاتی نیست. زکات بر اغنیاء ازینرو فرض گردیده است تا بوسیله آن دین و اسلام شان کامل گردد واموال شان نمو کند، و اخلاق شان بهتر گردد، و خود شان ومالهای شان از آفات و بلیات مصئون بمانند، وگناهان شان محو گردد، وبه فقراء و محتاجان مساعدت و همکاری کنند، وبه مصالح خویش بپردازند. علاوه بر آن زکات جزء بسیار کوچکی از سرمایهای است که خداوند به اغنیاء ارزانی نموده است.
روزه: روزه در سال یکماه فرض میباشد. درین ماه مسلمانان گردهم جمع میگردند، خوردنیها و آشامیدنیها و همبستر شدن به همسران خویش را در روز ترک میدهند. خداوند به فضل و احسان خود در برابر این عمل شان دین وایمان شان را کامل میسازد، واجر وپاداش زیادی را نصیب شان میگرداند، و در گرفتن روزه خیر زیادی را روزه دار کمائی میکند، وتقوی که اساس همۀ افعال خیر وترک همۀ زشتیها وبدیها است برایش پیدا میشود.
حج: حج را خداوند تنها به اشخاص مستطیع (توانگر) فرض گردانیده است، ودر عمر یکمرتبه فرض میباشد. و در حج منافع دنیوی و اخروی زیادی وجود دارد که تحت شمار وحصر نمیآید، چنانچه خداوند میفرماید: ﴿لِّيَشۡهَدُواْ مَنَٰفِعَ لَهُمۡ﴾[الحج:۲۸]، «تا به منافع خویش دسترسی یابند». منافع دینی و دنیوی. وسائر مسائل شرعی در نهایت آسانی و سهولت میباشد خواه این مسائل از حقوق خداوند باشد ویا حقوق عباد، و همۀ اینها در اصل خود سهل و آسان است. چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾[البقرة: ۱۸۵]، «خداوند برای شما ارادۀ آسانی دارد وارادۀ دشواری را ندارد». با وصف آن اگر به انسان عوارض از قبیل: بیماری، سفر وغیره پیش آید خداوند بوی تخفیف نموده و حتی بعضی از واجبات را از ذمهاش ساقط گردانیده است ویا اوصاف آنها را تغییر داده است مثلاً نماز چهار رکعتی فرض را دو رکعت گردانیده است که به همگان معلوم است.
انسان اگر به اعمال متنوع روزمره خویش از فرائض، نوافل، روزه صدقات وغیره که به انجام دادن آنها مکلف است ببیند در بجا آوردن این اعمال به پیامبر بزرگوار اسلامجکه کاملترین انسانها وامام ومقتدای ما میباشد اقتداء نماید میبیند که عمل نمودن به این اشیاء مشقت آور نبوده، و مانع مصالح دنیوی وی نمیشود. بلکه به ادای همۀ حقوق، حقوق خدا وحقوق خودش و حقوق خانواده و دوستانش و حق هر کسی که بر ذمهاش میباشد به آسانی و سهولت دسترسی پیدا میکند.
و اما کسی که بر خود سختگیری میکند وبر چیزی که آنحضرت جبه آن اکتفاء نموده اکتفاء نمیکند، ونه هم به دستوراتی که آنحضرت بر امت خویش ارشاد وتعلیم نمودهاند عمل میکند، بلکه از افراط وغلو کار میگیرد، و در عبادت نیز غلو مینماید درین حالت دین بر وی غالب میآید، و در نهایت امر عاجز و نا توان میگردد. وعملی را که انجام میداد ترک میکند، ازینرو آنحضرت جفرمود «در دین آسانی است وکسی که با دین به مقابله بر خیزد وسختگیری کند ناکام ومغلوب میگردد».
کسی که در مقابله با دین شدت نماید و غلو وافراط کند، و راه متوسط را اختیار نکند، دین بر وی غالب میآید، بناء آن شخص حسرت و ندامت میکشد و سیر قهقرایی مینماید ازینرو آنحضرت جبه میانه روی دستور داده و بر آن تشویق و ترغیب نموده است، چنانچه فرموده: «میانه روی کنید، و میانه روی کنید تا به مقصد برسید».
سپس آنحضرت جبه قبول نمودن و نزدیک شدن به آن و تقویت نمودن قلبها، به مژدگانی به خیر و عدم یأس توصیه فرمودند و قبول نمودن حق باین معنی است که انسان سخن حق را بگوید، و به حق عمل کند، و راه مستقیم را بپیماید، و این است رسیدن به حق از حیث قول و عمل. و اگر انسان حق را به تمام معنی دریافت نکرد باید به قدر توان خود تقوی وخدا ترسی نماید، و به هدفی که پیشرو دارد خود را نزدیک سازد، و اگر حق را به تمام وکمال دریافت نکرد، و همین که به حق نزدیک شده و حق را دانسته است اکتفاء کند. و اگر از عمل نمودن به تمام معنی عاجز ماند بقدر توان خویش عمل نماید.
از حدیث مبارک قاعدۀ مفیدی بدست میآید که قرآن مجید هم بر آن دلالت میکند چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾[التغابن: ۱۶]. ترجمه: «بقدر توان خود از خداوند بترسید». وپیامبر اسلام جدر زمینه چنین میفرماید: «إذا أمرتكم بأمر فائتوا منه ما استطعتم»(زمانی که شما را به کاری دستور میدهم آن را بقدر توان انجام دهید). ومسائل که برین قاعده بنا یافته است تحت حصر نمیآید و در حدیث دیگری آنحضرت جچنین دستور داده میفرماید: «يسروا، ولا تعسروا، وبشروا ولا تنفروا»(آسانی نمائید، سختگیری نکنید، مژدگانی دهید، ومردم را متنفر نسازید).
سپس سخن خود را آنحضرت جبه وصیت نهایت مفیدی که عمل نمودن به آن بر نفس سهل و آسان بوده خاتمه میدهند. میفرمایند: «وبا حرکت صبحگاهی وشامگاهی وآخر شب یاری جویید (یعنی در اوقات نشاط به انجام دادن اعمال صالحه بپردازید)». این اوقات سه گانه همانطوری که یگانه وسیلۀ برای کوتاه ساختن سفرهای نزدیک و دور بشمار میآید، و مسافر راحت خود وراحت مرکب سواری خود را در آن مشاهده میکند، و به آرامش واطمئنان سفر خویش را به پایان میرساند، به همین منوال یگانه وسیلۀ برای پایان رساندن سفر آخرت وسیر نمودن بر طریق مستقیم وسیر إلی الله محسوب میشود. بشرطیکه انسان این اوقات مناسب را در وظائف خیر واشتغال به اعمال صالحه سپری نماید. به این معنی که اول وآخر روز وحصۀ از شب خویش را مخصوصاً حصۀ اخیر شب را به عبادت و راز ونیاز با خداوند خویش بگذراند. درینصورت از خیر و باقیات الصالحات بگونه کامل ووافر بهره مند میگردد، وسعادت و فوز وفلاح و کامیابی همه جانبه توأم با راحت واطمئنان کامل برایش میسر میگردد و به مقاصد دنیوی واغراض نفسانی نایل میآید، و این از بزرگترین دلائل رحمت پروردگار به بندگانش بحساب میآید. که همچو دین کاملی که مصدر واساس سعادت ابدی است به ایشان ارزانی نمود، و توسط پیامبران خویش آن را شرح و توضیح داده، و سهل و آسان گردانیده، و برعمل کردن به آن توفیق و اعانت کرده است و بر اشخاصی که باین دین عمل میکنند لطف و مرحمت فرموده ایشان را از چیزهایی که باعث قطعیت و محرومیت شان میگردد محافظت نموده است، از حدیث مبارک چندین قاعده استنباط میگردد:
قاعدۀ اول: در دین اسلام به شکل عموم آسانی وجود دارد.
قاعدۀ دوم: حصول مشقت آسانی را ایجاب میکند.
قاعدۀ سوم: وقتی که آنحضرت جبه امری دستور دهد اطاعت از آن به قدر توان ضروری پنداشته میشود.
قاعدۀ چهارم: کسانی که اعمال خیر را انجام میدهند نشیط بوده مژدگانی ثواب وپاداش اعمال برای شان داده میشود.
قاعدۀ پنجم: وصیت جامع وشامل در چگونگی سیر وسلوک إلی الله که هیچ بنده مسلمانی از آن مستغنی شده نمیتواند.
صلوات وسلام خداوند بر روان پاک آنحضرت جکه خداوند برایش کلمات جامع ومفیدی را ارزانی نموده است.
عن أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: «حق المسلم على المسلم ست، قيل: وما هنّ يا رسول الله؟ قال: إذا لقيته فسلّم عليه، وإذا دعاك فأجبه، وإذا استنصحك فانصح له، وإذا عطس فحمد الله فشمته، وإذا مرض فعده، وإذا مات فاتبعه» رواه مسلم.
از ابو هریرهسروایت شده که: رسول خدا جفرمود: حق مسلمان بر مسلمان شش چیز است: گفته شد ای رسول خدا آنها کدام اند؟ آنحضرت جفرمود: زمانی که با برادر مسلمان خود روبرو میشوی بر او سلام بده، وچون تو را به طعامی دعوت میکند دعوت او را بپذیر، و وقتی که از تو مشورت میخواهد به او مشورت درستی ارائه نما، و چون عطسه زند و الحمد لله بگوید جواب عطسه او را مسترد نما، (یعنی بگو یرحمک الله) و وقتی که مریض میگردد از وی عیادت کن، وزمانی که میمیرد جنازهاش را مشایعت نما».
کسی که به ادای حقوق شش گانه متذکرۀ برادر مسلمان خویش قیام کند بدون شک به حقوقات دیگر بهتر رسیدگی مینماید. ودر ادای این واجبات و حقوق خیر زیاد و پاداش بزرگی را از جانب خداوند برایش کمایی میکند.
اولی: «زمانی که با برادر مسلمان خود مقابل میشوی بر وی سلام بده».
سلام دادن از روی محبت که ایمان آن را واجب گردانیده است دخول جنت را واجب میگرداند چنانچه آنحضرت جمیفرماید:
عن أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج:
«والذي نفسي بيده لا تدخلوا الجنة حتى تؤمنوا، ولا تؤمنوا حتى تحابّوا، أفلا أدلكم على شيء إذا فعلتم تحاببتم؟ أفشوا السلام بينكم» رواه مسلم.
از ابو هریرهسروایت شده که آنحضرت جفرمود:
«قسم بذاتی که جانم بید او است به بهشت داخل نمیشوید تا اینکه ایمان بیاورید، ومؤمن شمرده نمیشوید تا اینکه با همدیگر دوستی کنید، آیا رهنمائی نکنم شما را به آنچه که هرگاه آن را انجام دهید با هم دوست میگردید؟ سلام را در میان خویش آشکار کنید». سلام دادن به یکدیگر از محاسن وخوبیهای دین مقدس اسلام بشمار میآید، و در سلام دادن هر یک از طرفین به طرف مقابل خویش دعای خیر و سلامتی از بدیها مینماید، و رحمت و برکات را بوی از خداوند میخواهد، و این کلمات سلام را به منتهای خوشی و سرور و الفاظ متناسب به یکدیگر نثار وتحیه مینمایند، که باعث جلب محبت و دوری از نفرت و جدایی میگردد.
دوم: «وچون تو را به طعامی دعوت میکند دعوت او را بپذیر» زمانی که تو را برادر مسلمان تو بخوردنیها، و نوشیدنیها، دعوت میکند اجابت کن وخاطرۀ برادرمسلمان خود را که تو را دعوت نموده و اکرام کرده است به اجابت نمودن دعوتش مسرور بگردان، و به مهمانیاش حاضر شو مگر اینکه عذری داشته باشی.
سوم: «و وقتی که از تو مشورت میخواهد به او مشورت درستی ارائه نما».
زمانی که در کاری از کارها کسی از تو مشورت میخواهد، که آیا آن کار را انجام دهد یا خیر؟ همان قسم به آن مشورت بده که خودت برای خویشتن دوست میداری، واگر در کاری که از تو نظر میگیرد از هر حیث او را مفید تلقی مینمودی پس او را در انجام دادن آن کار تشویق کن، واگر آن کار را مضر میپنداشتی او را از عواقب نا فرجامش بیم بده، واگر کاری بود که دارای نفع وضرر هردو بود برایش موضوع را شرح وتوضیح داده، و جوانب مثبت و منفی آن را بیان کن، و در میان مفاسد و مصالح آن موازنه بر قرار نما، وباو مشورت نیک عرضه کن. وهمچنین اگر با تو در مورد معامله نمودن با کسی، ویا به نکاح گرفتن کسی، و یا به نکاح دادن کسی، مشورت خواست از خیر خواهی و نصیحت در مودر دریغ مکن. وبه او آن رأی ومشورتی بده که به خود میپسندی، واز خیانت وغش نمودن حذر نما، زیرا کسی که به مسلمانان غش وخیانت نماید از جملۀ مسلمانان بشمار نمیآید، و علاوه بر آن مشورت و خیر خواهی که یکی از واجبات اسلامی است آن را ترک دادهای.
این مشورتها مطلقاً واجب بوده و زمانی که از تو در مورد مشورت و رأی مفیدی خواسته میشود واجب بودن آن مؤکد میگردد.
چهارم: «چون عطسه زند والحمد لله بگوید جواب عطسه را مسترد نما» (یعنی بگو یرحمک الله).
این از این سبب است که عطسه نعمتی از جانب خداوند بشمار میآید، و بوسیله آن بادهای موذی بدن خارج میگردد. خداوند برای بادهای بدن منفذی را آماده کرده است تا به آسانی آن بادها خارج گردد، و عطسه زننده آرامش پیدا کند، ازینرو برایش مشروع شده که (الحمد لله) بگوید، وکسی که عطسه او را میشنود. (یرحمک الله) بگوید، و عطسه زننده در جواب وی (یهدیکم الله ویصلح بالکم) بگوید، و کسی که الحمد لله نگوید. مستحق گفتن (یرحمک الله) نمیگردد. درین حالت نباید او بجز خودش کسی را ملامت نماید زیرا خودش سبب شده که از نعمت حمد و نعمت دعای برادر مسلمان خویش محروم بماند.
پنجم: «ووقتی که مریض میگردد، از وی عیادت کن» عیادت مریض از حقوق مسلمان بشمار میآید، مخصوصاً کسی که بر ذمۀ انسان حقی دارد در عیادتش تأکید زیاد تری شده است. مانند اقارب و دوستان انسان، و عیادت مریض از جملۀ افضلترین اعمال صالحه محسوب میشود، و کسی که از برادر مسلمان خویش عیادت میکند، شامل رحمت خدا میگردد. و زمانی که انسان نزد مریض مینشیند رحمت خداوند او را احاطه میکند، وکسی که در اول روز مریض را عیادت میکند، فرشتههای خداوند تا شام برایش درود میفرستند. واگر در آخر روز از مریض عیادت میکند تا طلوع صبح فرشته بر وی درود میفرستند. برای عیادت کننده مناسب است که برای مریض دعای شفا نماید، و او را اطمئنان وتسلی دهد، و خاطرۀ او را خوش سازد، وبه او مژدگانی صحتی وسلامتی دهد.
وبه او یاد دهانی کند تا توبه وتضرع به خداوند نماید، وبه وی توصیههای مفید نماید، و در نزدش زیاد نه نشیند بلکه به اندازۀ که عیادت به آن صورت بگیرد کافی است. مگر اینکه تردد ونشستن برای مریض مفید واقع شود. برای هر مقامی گفتۀ مناسب حالش لازم است.
ششم: «زمانی که میمیرد جنازهاش را مشایعت نما».
زیرا کسی که جنازۀ را مشایعت میکند تا اینکه نماز بر وی خوانده میشود خداوند متعال برایش به اندازۀ یک قیراط مزد میدهد. واگر تا دفن میت به اشتراک خود دوام دهد خداوند برایش به اندازۀ دو قیراط مزد ارزانی میکند. مشایعت جنازه از حقوق خداوند و حقوق میت و حقوق اقارب زندۀ میت بحساب میآید.
عن أبي سعيدسقال: قال رسول الله ج:
«ومن يستعفف يعفه الله، ومن يستغن يغنه الله، ومن يصبر يصبّره الله، وما أعطى أحد عطاء خيراً وأوسع من الصبر» متفق علیه.
از ابو سعیدسروایت شده که: آنحضرت جفرمود:
«کسی که طلب عفت کند خداوند او را عفیف میگرداند، و کسی که از مردم استغناء کند خداوند او را بینیاز میسازد، و کسی که از خداوند شکیبائی بخواهد خداوند او را صابر میگرداند، وبرای هیچ کس عطیهای بهتر و وسیعتر از عطیهای صبر داده نشده است».
این حدیث مبارک مشتمل بر چهار جملۀ جامع و مفید میباشد:
اول: کسی که از خداوند طلب عفت نماید خداوند او را عفیف میگرداند.
دوم: کسی که از مردم استغناء کند خداوند او را بینیاز میسازد.
زیرا بنده زمانی کامل میگردد که اخلاص، رغبت، خوف و تعلقاتش بشکل عموم با خداوند قائم بوده و از مخلوق استغناء داشته باشد. ازینرو بر شخص لازم است که جهت تحقق یافتن این کمال سعی وررزد واسبابی را که باعث رسیدن به آن میشود جستجو کند. تا اینکه بندۀ حقیقی خداوند گردد. و از بردگی مردم آزاد شود. و این کار به توجه نمودن به دو امر صورت میگیرد:
۱- تعلقات خود را از مخلوق قطع نموده به این معنی که از چشم داشتن به دست مردم بکلی خود را بینیاز گرداند، واز کسی نه به زبان حال ونه هم به سؤال چیزی بخواهد. از همین جهت آنحضرت جبرای حضرت عمرسفرمود: «وإذا جاء من هذا المال شيء وأنت غير مشرف ولا سائل فخذه وما لا فلا تتعب نفسك»(واگر ازین مال برایت چیزی بیاید بدون اینکه تو چشم داشتی بر آن داشته باشی، و یا آن را بطلبی آن را بگیر ورنه در طلب آن خود را خسته نساز).
عدم چشم داشت به مال کسی از تهه دل، وسؤال نکردن به زبان، بمنظور عفت وبی نیاز بودن از منت مردم، واز تمایل قلبی به ایشان وسیلۀ بسیار قوی برای پیدا شدن عفت میگردد، وباید شخص توجۀ خود را با مرد دومی مبذول دارد و آن اینکه نیاز خویش را تنها به خداوند عرضه نماید و به او توکل و اعتماد کند، وکسی که به خداوند توکل کند خداوند او را بسنده است. واین است هدف وغرض اساسی وامر اولی در حقیقت وسیلۀ برای امر دومی میگردد. زیرا کسی که از چشم داشت بدست دیگران خود را نگاه کند درین وقت برایش لازم میگردد. که تعلق وطمع و امید خویش را تنها به فضل و احسان خداوند نماید و به پروردگار خویش حسن ظن و اعتماد کند، و خداوند در نزد حسن ظن بندهاش بوده. به این معنی که اگر به خداوند خویش حسن ظن نماید، به مفاد خودش تمام میشود واگر سوء ظن نماید ضررش عائد حال خودش میگردد، وهر یک از این دو امر دیگری را مدد و تقویت میبخشند. وهر قدر که تعلق بنده به خداوند قوی گردد، به همان اندازه تعلقش از مخلوق گسسته میشود وهمچنین است عکس آن.
واین از دعاهای مأثوره آنحضرت جاست که میفرماید:
«اللهم إني أسألك الهدى والتقى والعفاف والغنى».
«ای بار الها! از تو هدایت، تقوی، عفت وبی نیازی را مسئلت مینمایم».
آنحضرت جهمۀ امور خیر را درین دعا جمع نموده است. هدایت عبارت از علم نافع و مفید، و تقوی عبارت از عمل صالح و ترک محرمات به تمام معنی بوده، که توسط آن صلاح دین صورت میگیرد. و سر چشمۀ همۀ آنها قلب است. و به عفت از مردم آرامش و غنای قلبی برای انسان حاصل میشود، و کسی که از خداوند غناء وبی نیازی بخواهد او در واقع غنای حقیقی را بدست آورده است. ولو که عوائدش کم هم باشد. غنی به زیادتی مال و ثروت نبوده بلکه غناء همان غنای نفس است. و به عفت وغنی برای بنده مسلمان زندگی پاکیزه مهیا میگردد و از نعمتهای دنیوی محفوظ میشود، وبه چیزی که خداوند برایش داده است قانع میگردد.
سوم: «کسی که از خداوند شکیبائی بخواهد خداوند او را شکیبا میگرداند» سپس در جملۀ چهارم گفته است: «اگر خداوند به بندۀ صبر را اعطاء کند همانا به وی افضلترین و وسیعترین و بزرگترین عطیۀ اعطاء نموده است. تا او را به انجام دادن امور یاری کند چنانچه میفرماید: ﴿وَٱسۡتَعِينُواْ بِٱلصَّبۡرِ وَٱلصَّلَوٰةِۚ﴾[البقرة: ۴۵]. «از خداوند به صبر و نماز یاری بجویید». صبر مانند سائر مسائل اخلاقی به مجاهدت و تمرین احتیاج دارد. ازینرو آنحضرت جفرمود: کسی که شکیبائی کند یعنی با نفس خود به مبارزه بپردازد و او را مجبور به صبر نماید، خداوند او را صابر میسازد. چه صبر از جملۀ بزرگترین اعطاهای خداوند بشمار میآید. زیرا که صبر به همۀ امور انسان تعلق میگیرد، و انسان به صبر نمودن کامل میشود ودر هر حال انسان احتیاج به صبر دارد تا بتواند به ادای وظائف خویش قیام کند، و آنها را به صورت صحیح انجام دهد.
و ترک معاصی نیز به صبر احتیاج دارد. و قضا وقدر خداوند که باعث درد ورنج انسان میگردد نیز ضرورت به صبر دارد. تا انسان خود را از غضب نگاه کند وحتی نعمتهای خداوند و چیزهای دوست داشته شدنی انسان نیز احتیاج به صبر دارد. تا جلو خواهشات نفس خود را بگیرد و به نعمتها زیاد مسرور نگردد، واز مسیر خویش تجاوز ننماید بلکه نفس خویش را مشغول به ذکر خداوند بسازد. خلاصۀ کلام انسان در هر وقت و در هر حالت زندگی خویش احتیاج به صبر دارد. وبه صبر نمودن به فلاح ورستگاری میرسد چنانچه خداوندأاوصاف بهشتیان را بیان نموده میفرماید: ﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَدۡخُلُونَ عَلَيۡهِم مِّن كُلِّ بَابٖ٢٣ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُم بِمَا صَبَرۡتُمۡۚ فَنِعۡمَ عُقۡبَى ٱلدَّارِ٢٤﴾[الرعد: ۲۳-۲۴]. «فرشتگان بر ایشان از هر دروازۀ داخل میشوند و میگویند: سلام بر شما به خاطر صبر (و استقامت) شما پس چه نیکو است جزای آن سرای». ونیز خداوند متعال میفرماید:
﴿أُوْلَٰٓئِكَ يُجۡزَوۡنَ ٱلۡغُرۡفَةَ بِمَا صَبَرُواْ﴾[الفرقان: ۷۵]. «هم ایشاناند که به (جزای) آنکه صبر کردند بهشت برین را صاحب میشوند».
ایشان بواسطۀ صبر به جنت پر نعمت خداوند داخل میشوند، و منازل عالی و مرتفع جنت را دریافت میکنند. بندۀ مسلمان باید از خداوند عافیت بخواهد که او را به بلیهای مبتلا نسازد. بلیهای که انجام آن را نمیداند. واگر به بلیهای مبتلا شد باید صبر کند. عافیت مطلوب وغرض اصلی در ابتلاء وامتحان بشمار میآید. وزمانی انسان به صبر مأمور میگردد که اسباب و متعلقات آن موجود باشد وخداوند یاری دهنده و یاور است.
خداوند برای صابران در کتاب خویش و به زبان رسول خود چیزهای بسیار عالی و گرامی را وعده داده است. وبه ایشان وعدۀ همکاری را در همۀ امور شان داده است. واینرا نیز خاطر نشان ساخته است که عنایت و توفیقش همیشه رفیق راه بندگان صابرش میباشد.
و خداوند ایشان را دوست میدارد، ودلها وقدمهای شان را ثابت و استوار میسازد. وبه ایشان آرامش و اطمئنان خاطر ارزانی میکند، وطاعات و عبادات را برای شان سهل و آسان میگرداند و از مخالفت ایشان را محفوظ میسازد، و رحمت، برکات و هدایت خویش را در وقت مصیبت نثار شان میسازد. و مقام شان را در دنیا و آخرت بلند میگرداند، وبه ایشان یاری ومدد میکند، و راه را برای شان هموار میسازد، واز دشواریها نجات شان میدهد، وبه ایشان وعدۀ سعادت، رستگاری و کامیابی را داده است، ومزد شان را کامل و بدون حساب میپردازد، و در دنیا برای شان عوض بیشتر وبهتر از آنچه را از ایشان از چیزهای دوست داشته شدنی شان گرفته است میپردازد.
خداوند برای صابران در برابر ناگواریهای که متحمل شدهاند در دنیا چندین برابر عوض میدهد، عوض عاجل در برابر مصیبتها ورنجها. صبر در اول مصیبت خیلی دشوار و سخت است، ولی در انجام نهایت امر سهل وآسان شده و عواقب خوشگواری را همراه دارد، چنانچه شاعری گفته است:
صبر مانند اسمش نهایت مزه تلخ دارد
ولی انجامش از عسل هم لذیذتر است
عن أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: «إذا مات الإنسان انقطع عمله إلا من ثلاث: صدقة جارية، أو علم ينتفع به، أو ولد صالح يدعو له» رواه مسلم.
از ابو هریرهسروایت شده که گفت: آنحضرت جفرمودند: «زمانی که انسان میمیرد عملش قطع میشود. مگر سه عمل: صدقۀ جاریه، علمی که از آن نفع بر داشته میشود، و فرزند صالح که برایش دعای (مغفرت) میکند».
خداوندأدنیا را دار عمل گردانیده است که در آن انسان برای دار آخرت خود از عمل خیر ویا شر توشۀ فراهم میکند. وآخرت سرای پاداش است آنانی که جهت سعادت خویش در دنیا توشۀ برای آخرت خود تهیه ندیدهاند وقتی که ازین دنیا انتقال میکنند نادم وپشیمان میگردند. ولی ندامت برای شان فائده ندارد زیرا در آخرت جیره نمودن اعمال ممکن نمیباشد وامکان ندارد به اندازۀ یک ذره انسان در حسنات خویش بیفزاید ویا از گناهان خود کم کند. تمام اعمال بنده قطع میشود بجز این اعمال سه گانه که آثار آنها باقی میماند.
وآن صدقهای است که نفعش مستمر است مانند: وقف نمودن زمینی که مردم از حاصلش نفع بر میدارند، ویا وسایل وآلاتی که از استعمال آنها مردم مستفید میگردند، ومرکب سواری که مردم از سواری آن بهره مند میشوند، ویا وقف کردن کتابهای دینی ویا قرآن مجید که مردم از خواندن ومطالعه آنها سودمند میگردند، ویا ساختن مساجد ویا مدارس دینی و مسافر خانههای که مردم از آنها استفاده میکنند. تمام این چیزها تا زمانی که مردم از آنها استفاده نمایند پاداش آنها به صاحبان شان میرسد، و اینها از بزرگترین وسائل وقفی به شمار میآیند مخصوصاً اوقافی که از آنها در امور دین مانند جهاد، تعلیم، ساختن مدارس، ومساجد استفاده بعمل آید. از همین جهت علماء در چیزهای وقفی این را شرط گذاشتند که باید استفاده از آنها در امور خیر وتقرب به خداوند صورت بگیرد.
علمی است که مردم بعد از مرگ شخص از آن استفاده میکنند مانند: علمی که طلاب علم را تعلیم داده و علمی که میان مردم پخش نموده است، و کتابهای را که در علوم و فنون مفید و نافع تألیف نموده است. به همین قسم است هر علمی که سلسلۀ تعلیم آن مفید و مثمر بوده چه از طریق تعلیم و چه توسط نوشتن، مردم از آنها استفاده بعمل میآورند. ثواب همۀ اینها برایش میرسد. بسیاری از علماء صدها سال قبل مردند اما از کتابهای شان تا بحال مردم استفاده میکنند وشاگردان شان به تدریس، و تعلیم اشتغال دارند. خیر ونفع شان به مردم میرسد، این فضل خداوند است.
خواه فرزند خودش باشد ویا فرزند فرزندش، ویا دخترش، خواهی از طبقۀ ذکور باشد ویا اناث، پدرش از نیکوکاری و دعای فرزندش مستفید میگردد. و فرزند در همۀ اوقات برای والدینش دعای آمرزش و مرحمت مینماید. واز خداوند میخواهد که درجات شان را بلند گرداند، وبه پاداش شان بیفزاید. مطالب این حدیث مبارک در مضمون این آیۀ مبارکه تذکر گردیده که میفرماید: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواْ وَءَاثَٰرَهُمۡۚ وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ١٢﴾[یس: ۱۲].
ترجمه: «همانا مردهها را زنده میگردانیم واعمالی را که از خود بیشتر فرستادهاند و (نیز) آثاری را که به عقب خود گذاشتهاند (همۀ آنها را) در کتاب روشن احصائیه گرفتهایم».
اعمالی که از بیش فرستادند: همان اعمال حسنه وسیئهای است که انجام دادهاند. آثاری را که به عقب خود گذاشتهاند: چیزهای است که به اعمال شان مرتب میگردد اما دیگران آنها را انجام دادهاند ویا از آنها نفع برداشتهاند وتمام چیزهایی که به شخص از آثار عملش میرسد سه چیز است:
۱- اموری است که دیگران به آن عمل نمودند لکن عمل شان به سبب ارشاد ورهنمایی و توصیات این شخص صورت گرفته است.
۲- اموری است که دیگران از آنها نفع برداشته مگر ایشان در انجام دادن این امور خیر بوی اقتداء نمودهاند.
۳- اموری است که دیگران به آنها عمل نمودند اما ثواب آن عمل را به وی اهداء کردهاند، و یا صدقهای است که از عوض وی پرداختند، و یا برایش دعا نمودند، خواه این عمل توسط اولادهای حقیقی وی صورت گرفته باشد، و یا توسط اولادهای روحی و معنویاش. آنانی که از وی علم فرا گرفتند وبه ارشادات ورهنماییهایش عمل نمودند. و یا آنها از اقارب و دوستانش و یا عموم مسلمانان بودهاند. که به اندازۀ مقامش در اسلام و به قدر خیر و نفعی که از وی به ایشان رسیده است به وی نثار نمودهاند. ویا این شخص سبب فعل خیر در جامعه و محیط شده است که خداوند بواسطۀ این عملش محبت وی را در دلهای مردم انداخته است. وبه همان اندازه آثاری را مرتب ساخته است که از آنجمله دعا وآمرزش خواستن مردم به وی میباشد. و تمام این چیزها در مفهوم حدیث مبارک داخل میشود. گاهی انسان در انجام دادن یک عمل حایز چنیدن منافع میگردد مانند فرزند صالح عالمی که به کوشش و سعی پدرش عالم گردیده است و مانند کتابهای دینیای که جهت منافع مردم وقف ویا هبه نموده است.
از حدیث مبارک استدلال به ترغیب به زواج میگردد که ثمرۀ این زواج پیدا شدن اولاد صالح، وبدست آوردن مصالح دیگر میگردد. مانند صالحه شدن همسر و تعلیم دادن وی تا خودش و دیگران از وی نفع بردارند.
عن عليسقال: قال رسول الله ج: «لا طاعة في معصية، إنما الطاعة في المعروف» متفق علیه.
از حضرت علیسروایت شده که: آنحضرت جفرمود: «فرمانبرداری در معصیت نیست، همانا فرمانبرداری در چیزهای پسندیده است».
در حدیث مبارک کسانی که اطاعت آنها واجب است بیان گردیده است و آنها عبارتاند از: حکمرانان مسلمان، والدین، شوهر، وغیره از کسانی که بر ذمۀ انسان حق اطاعت دارند. زیرا شریعت دستور به فرمان برداری از ایشان داده است، و اطاعت هر یک از آنها مطابق حالش میباشد. و آنهم در امور معروف و پسندیده.
شریعت اسلام در بسا امور مردم را به چیزهای دستور داده که مطابق عرف وعادات شان بوده مانند احسان به والدین، بجا آوردن صلۀ رحم، عدل ونیکو کاری به عموم مردم وهمچنین فرمانبری از کسی که اطاعت آن واجب است، وهمۀ آنها مقید به اینست که اطاعت باید در امور پسندیده صورت بگیرد و اگر کسی به معصیت خداوند امر کند، ویا بترک واجبی دستور دهد، اگر کسی از آن فرمان برد درین حالت فرمانبری از معصیت خداوند میشود و این فرمانبری روا نیست.
مثلاً اگر کسی دستور دهد که شخص بیگناه را به قتل برساند، و یا او را مورد ضرب وشتم قرار دهد و یا مال او را تصرف کند، و یا به ترک حج و یا به ترک واجبی از واجبات اسلامی، و یا به قطع نمودن صلۀ رحم دستور دهد. درین صورتها همه اطاعت آن شخص جواز ندارد و فرمان خداوند بر فرمان مردم مقدم میشود.
از حدیث مبارک فهمیده میشود که اگر زمانی اطاعت اشخاص متذکره با نفلی از نوافل تعارض نماید اطاعت آنها بر چیزهای نفلی مقدم میگردد، زیرا که ترک نمودن نوافل معصیت نمیباشد.
اگر شخصی همسر خود را از روزه نفلی، و یا حج نفلی منع نماید بر زن لازم است که از شوهر خویش اطاعت نماید. ویا حکمران مسلمان به امری از امور سیاسی دستور دهد وامرش با مستحبی تصادم نماید لازم است که آن مستحب ترک گردد و اوامر حکمران مسلمان مورد اجراء قرار گیرد، زیرا تقدیم واجب واجب میباشد. فرمودۀ آنحضرت ج: «فرمانبرداری در امور پسندیده میباشد» همچنان که شامل مطالب متذکره میگردد به همین قسم عمل کردن به آنها به قدر توان و استطاعت لازم است. چنانچه عمل نمودن به واجبات به اصل شریعت تعلق میگیرد. ودر حدیث شریف آمده است «عليكم بالسمع والطاعة فيما استطعتم»(بر شما است شنیدن واطاعت باندازۀ توانی که دارید) والله اعلم.
عن أبي سعيد الخدريسقال: قال رسول الله ج: «إن الدنيا حلوة خضرة وإن الله مستخلفكم فيها، فينظر كيف تعملون، فاتقوا الدنيا، واتقوا النساء، فإن أول فتنة بني إسرائيل كانت في النساء» رواه مسلم.
از ابو سعید الخدریسروایت شده که:
آنحضرت جفرمود: «دنیا شرین و سبز است وخداوند شما را در آن خلیفه گردانیده تا ببیند که چگونه عمل میکنید پس بترسید از دنیا، وبترسید از زنان، همانا اولین فتنه که در بنی اسرائیل واقع شد در زنان بود».
پیامبر اسلامجدر حدیث مبارک از حال و صفت دنیا که بینندگان ولذت مندان را به شگفت میآورد، واز اینکه خداوند دنیا را محل ابتلاء و آزمایش بندگان خود قرار داده خبر دادهاند. سپس آنحضرت جبه استفاده نمودن از اسباب و وسایل که انسان را از واقع شدن به فتنه دنیا حفاظت مینماید امر نموده است این گفتۀ آنحضرت ج: «دنیا شرین وسبز است» همۀ اوصاف دنیا را احتوی میکند. طعم و مزه دنیا حلاوت دارد. شهوت ولذتهای دنیا از نظر حسن و زیبایی ظاهری خود سبز و دلکش جلوه میکند. چنانچه خداوندأمیفرماید:
﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ ٱلشَّهَوَٰتِ مِنَ ٱلنِّسَآءِ وَٱلۡبَنِينَ وَٱلۡقَنَٰطِيرِ ٱلۡمُقَنطَرَةِ مِنَ ٱلذَّهَبِ وَٱلۡفِضَّةِ وَٱلۡخَيۡلِ ٱلۡمُسَوَّمَةِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ وَٱلۡحَرۡثِۗ ذَٰلِكَ مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَٱللَّهُ عِندَهُۥ حُسۡنُ ٱلۡمََٔابِ١٤﴾[آل عمران: ۱۴].
ترجمه: «برای مردم محبت (چیزهای) مرغوب از (قبیل) زنان، فرزندان، ذخایر توده شده از طلا و نقره و اسپهای نشانی شده (اصیل) مواشی و(زمینهای صالح) زراعت زیبا جلوه داده شده است، این است متاع زندگی دنیا، در حالیکه سر انجام نیک در نزد خداوند است».
و خداوندأمیفرماید: ﴿إِنَّا جَعَلۡنَا مَا عَلَى ٱلۡأَرۡضِ زِينَةٗ لَّهَا لِنَبۡلُوَهُمۡ أَيُّهُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗا٧﴾[الکهف: ۷].
ترجمه: «ما هر آنچه در زمین است آن را برایش زینتی قرار دادیم، تا ایشان (بندگان) را بیآزماییم، که کدام یک شان از حیث عمل نیکوتراند».
این لذتهای متوع، واین مناظر دلکش و زیبا را، خداوند برای ابتلاء و آزمایش آفریده است، وبندگان خویش را در دنیا خلیفه گردانیده است تا ببیند که چگونه عمل میکنند. کسی که از چیزهای حلال این دنیا استفاده کند، واز آنها بصورت صحیح، و پسندیده کار بگیرد، واز آنها جهت قیام نمودن به عبادت خداوند یاری بجوید، این وسائل و اسباب دنیوی برایش توشه و زاد آخرت میگردد، آخرتی که به مراتب از دنیا بهتر و باقی ماندگارتر میباشد وعلاوه بر آن سعادت دنیا و آخرت را کمایی میکند.
وکسی که دنیا را بزرگترین غایه وهدف و مراد خویش قرار دهد، از دنیا بقدری به وی داده میشود که در ازل برایش نوشته شده است اما مآلش بعد از مرگ شقاوت و بد بختی است، و از لذتها وشهوات دنیا بجز مدت کمی بهره نمیگیرد، چه لذتی زود گذری وچه حزنی طویل المدتی.
در تمام لذتهای دنیوی انسان مورد امتحان و آزمایش قرار میگیرد اما بزرگترین وسختترین این فتنهها زن است. فتنه زنها زیاد بزرگ و واقع شدن در آن خطر بسیار عظیم وضرر بسیار بزرگی دارد. زیرا زنها زیادتر وسیلۀ شکار شیطاناند. وشیطان توسط شان مردها را بدام خویش میآورد، ازینرو بسیاری از مردهای پاک دامن شکار زنها گردیده و اسیر شهوات شده ودر گرو گناه ماندهاند، که خلاص شان بسیار دشوار گردیده است. در حقیقت این گناه خودش بوده زیرا از فتنۀ زنها حذر نه نموده واگر از فتنۀ شان بر حذر میگردید، واز مواقع اتهام دوری میجست، و در معرض فتنه خود را قرار نمیداد و به خداوند التجاء مینمود واز وی یاری و مدد میخواست، بدون شک ازین مصیبت نجات مییافت و ازین بلیه خلاص حاصل میکرد. از همین جهت آنحضرت جدرین حدیث مبارک بخصوص این امر تحذیر نمودند، و مارا از عواقب بد این فتنه که امتهای گذشته بدان مبتلا شدهاند بر حذر ساختهاند. واین عبرتی است برای پند پذیران و موعظهای است برای پرهیزگاران. والله اعلم.
آنحضرت سردار و سرور جهانیان، پیشوای پیامبران، و خلاصه و زبدۀ همۀ انبیاء، و رحمت برای جهانیان مبعوث شدهاند. ایشان بشارت دهنده و بیم دهنده و چراغ روشن، و سردار فرزندان آدم میباشند. نام گرامی شان محمد پسر عبدالله پسر عبد المطلب پسر هاشم بوده، و هاشم از قبیلۀ قریش، وقریش از قبیلۀ عرب است. وآنحضرت از ذریۀ اسماعیل پسر ابراهیم – علیهما الصلاة والسلام – اند.
آنحضرت جدر روز دو شنبه دوازدهم ماه ربیع الأول در سال عام الفیل در مکه مکرمه متولد شدند. بعضی از علماء ولادت با سعادت شان را نهم ماه ربیع الأول گفتهاند.
آنحضرت جدر شهر مکه معظمه به یتیمی نشو و نمو کردند، زیرا پدر شان عبد الله قبلاً وفات نموده بود، و سپس مادر شان بیبی آمنه نیز وفات نمود. و سر پرستی شان به پدر کلان شان عبد المطلب رسید. و بعد پدر کلان شان نیز وفات نمود، و سر پرستی شان به کاکای شان ابو طالب تعلق گرفت.
آنحضرت جدر دوران خورد سالی خود گوسفند چرانی میکردند. ودر مکه معظمه ایشان به خلق نیک، و فطرت پسندیده مشهور گردیده بودند. خداوند ایشان را از سائر مردم به خلق نیک، راستگویی، و امانت داری متمایز ساخته بود، ازینرو مردم ایشان را «صادق الأمین» لقب داده بودند. آنحضرت بسیار مهمان نواز بودند، صلۀ رحم بجا میآوردند، به فقراء و محتاجان همکاری و مساعدت میکردند، و مردم را در مشکلات شان یاری میدادند.
آنحضرت هیچگاه بت را سجده نه نمودند، زیرا فطرت و سرشت بسیار پاکی داشتند، و هیچگاه آلوده به شرک نشدند. از کارهای زشت و اخلاق نا پسند، و عقاید سوء اهل جاهلیت بد میبردند. از همین جهت به غار حراء خلوت میگزیدند. وبه دین پدر کلان خود حضرت ابراهیم÷عمل میکردند.
آنحضرت جبهترین انسانها از نظر آفرینش و اخلاق بودند. کسی مانند اشان را از حیث قیافه و چهره و از نگاه خلق خوش نه در گذشته دیده است، ونه هم در آینده خواهد دید. قد مبارک شان نه بسیار دراز ونه هم کوتاه بوده است. سر مبارک شان کلان بوده، و ریش انبوه داشتند، کفهای دست و قدمهای شان پهن بود، چهرء مبارک شان سفید و مایل به سرخی بود، ودر رفتار خویش نهایت تمکین و وقار داشتند گویا ایشان به سمت بلندی حرکت میکردند. سفیدی چشمهای شان بینهایت سفید، وسیاهی چشمهای شان بینهایت سیاه بود، مویهای رهایی داشتند. دارای رخسارۀ نرم و ملایمی بودند، وگردن شان مانند صراحی نقرهای بود، عرقهای رخسارۀ شان مانند لؤلؤ خوشبو و معطر بود، میان هردو شانۀ مبارک شان مهر نبوت بود، وآن عبارت از یک توتۀ گوشتی بود که در اطراف وی مویهای مقبولی بر آمده بود. آنحضرت جبینهایت حیاء داشتند، متواضع و فروتن بودند، نفع شان به همۀ مردم میرسید.
کسی که ایشان را در اول بار میدید خوف وهیبت شان در دلش میافتاد. اما زمانی که همراه ایشان مینشست ایشان را نهایت دوست میداشت. ام المؤمنین بیبی عائشه صدیقهلاز خلق خوش آنحضرت جچنین تمثیل میکنند: «خلق آنحضرتجقرآن عظیم الشأن بود».
زمانی که طلوع رسالت قریب گردید آنحضرت جوقتی که خواب میشدند خواب میدیدند، خوابهای شان مانند روشنی صبح روشن میبود، (یعنی: هر خوابی را که میدیدند به همان قسم در بیداری هم صورت میگرفت) سپس دوست میداشتند که به غار حراء خلوت گزینند. ازینرو شبهای متوالی را در غار حراء به عبادت خداوند سپری میکردند، و در حالی که ایشان به غار حراء بودند فرشتۀ بنام جبرئیل÷نزد شان آمد. آنحضرت جاز وی احساس خوف و ترس نمودند. جبریل÷ایشان را در آغوش گرفت، وبسوی خود فشار داد وگفت: «بخوان» آنحضرت فرمود: «من خواننده نیستم».
جبرئیل این عملیه را سه بار تکرار نمود. سپس برای آنحضرت جبشارت شروع وحی را اعلان نموده گفت: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ١﴾[العلق: ۱]. «بخوان بنام پروردگار خویش آنکه آفرید...». بعد از آن، آنحضرت جبه نزد همسر خویش بیبی خدیجهلباز گشتند. بیبی خدیجه زنی بود که آنحضرت جرا بواسطۀ راستگویی، امانت داری، و خلق نیک شان به حیث همسر خویش انتخاب نموده بود. آنحضرت جفرمود: «مرا بپوشید، مرا بپوشید» آنحضرت جرا پوشیدند تا آرامش برای شان پیدا شد. سپس بیبی خدیجه آنحضرت را با خود گرفته نزد ورقه بن نوفل که یک تن از علماء نصاری و یکتا پرست بود برد و جریان را به وی بازگو کرد، درین وقت ورقه به آنحضرت گفت: کسی که به نزد تو آمده بود فرشتهای است که از جانب خداوند به انبیاء گذشته وحی آورده است وچیزی را که بتو قرائت نموده است وحی است از جانب خداوند. درین وقت بیبی خدیجه به آنحضرت جایمان آورد و بعد به آنحضرتجاین آیۀ مبارکه نازل گردید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١ قُمۡ فَأَنذِرۡ٢ وَرَبَّكَ فَكَبِّرۡ٣﴾[المدثر: ۱-۳]. «ای رو پوش بر خود پیچیده، بر خیز و جهانیان را بیم بده، و پروردگار خود را تعظیم کن».
بعد از نزول این آیات مبارکه آنحضرت جدعوت به توحید نمود، وعبادت کردن بتهای دورۀ جاهلیت را ممنوع قرار داد. سپس آنحضرت جابوبکر صدیقسرا که رفیق و دوستش بود دعوت به اسلام نمود. حضرت ابوبکر صدیقسبدون شک و تردید دین اسلام را قبول کرد. به همین قسم حضرت علی کرم الله وجهه و زید بن حارثهسبدین اسلام مشرف شدند. تعداد مسلمانان همه روزه زیاد شده میرفت تا اینکه آنحضرت جروزی بر فراز کوه صفا بالا رفته چنین خطاب نمودند: «ای گروه عرب کلمۀ (لا إله إلا الله) را بگویید رستگار میشوید» کفار مکه در جواب چنین گفتند: (آیا خداهای زیادی را ترک نموده تنها به یک خدا ایمان بیاوریم این چیز بسیار شگفت آوری است).
ازین روز به بعد کشمکش و نزاع میان حق وباطل و نور و تاریکی، شروع شد وکفار جامهای غضب خویش را بر رسول خدا جو پیروان مستضعف شان ریختند. عدۀ از مسلمانان کشته شد، ودستۀ مورد شکنجه و آزار کفار قرار گرفت. با اینهم مسلمانان از دین خود باز نگشتند، و به خود شک و تردید را راه ندادند بلکه بر عکس مانند کوههای مستحکم در مقابل هجوم کفار ثابت قدم ماندند، واز دین و ایمان خود دفاع نمودند. که تاریخ بیانگر ثبات و استقامت شان است.
از آنجمله حضرت بلالسمؤذن رسول خدا جاست که ایشان را امیه بن خلف در روی ریگستانهای سوزان وداغ مکه مکرمه در وسط روز دراز میکشید، وبالای شکم شان سنگ سوزان ثقیلی را میگذاشت. و ایشان را شکنجه میداد تا از دین خود باز گردند. مگر حضرت بلالسدرین حالت ندای (أحد أحد) (خدا یگانه ویکتا است، خدا یگانه ویکتا است) را سر میداد.
رسول خدا جآزار و اذیتهای روحی و جسمی زیادی را از مشرکان مکه دیدند، هم از اقارب و نزدیکان خویش و هم از بیگانه گان، گاهی ایشان را تهدید به قتل مینمودند، وزمانی به اخراج نمودن از مکه مکرمه، تا اینکه خداوند برای یاران آنحضرت جاجازه هجرت به سر زمین حبشه را داد. سر زمین که کسی در آن مورد ظلم قرار نمیگیرد و نجاشی پادشاه این سر زمین مرد نیک وصالحی بود که بعداً به آنحضرت ایمان آورد ومظلومان را یاری داد، و ظالمان را مورد قهر و غضب خویش قرار داد. مسلمانان این سر زمین را بروی خود گشاده دیدند ازینرو بسیاری از یاران رسول خدا جهمراه فامیلهای خود باین سر زمین هجرت نمودند. درین اثناء سیدنا حمزهسکاکایی آنحضرت و حضرت عمر پسر خطابسایمان آوردند وبه ایمان شان دین اسلام قوی گردید. وپیامبر خدا جاز آزار و اذیت مشرکان رهایی یافتند.
خداوند جل مجده بسبب این دو شخص دین خود را نصرت داد. و پیامبر گرامیش را یاری نمود. زمانی که کفار مکه دعوت آنحضرت را اجابت نه نمودند ایشان به دعوت قبائل عرب و وفدهای که از خارج مکه مکرمه جهت اداء حج و عمره میآمدند پرداختند. رسول خدا ایشان را به توحید و یکتا پرستی و ایمان به خداوند دعوت نمودند، و این دعوت را بشکل سری و پوشیده در اماکن و منازل شان انجام میدادند. تا اینکه خداوند به اهل مدینه قبیلۀ اوس و خزرج امتنان نمود. ایشان برای قبول نمودن دین اسلام از سائر قبائل عرب سبقت جسته به آنحضرت ایمان آوردند. و رسول خدا را یاری ونصرت دادند ومال وجان خویش را نثار دین اسلام و پیامبر بزرگوارش کردند. ازینرو ثواب و بهرۀ دنیا و آخرت را کمایی نمودند.
زمانی که آنحضرت جبا مردم مدینه منوره میثاق نامه همکاری و نصرت را به امضاء رساندند، ایشان با پیامبر خدا جبیعت نمودند که از آنحضرت حمایت کنند، و ایشان را یاری دهند واز رسول خدا و یاران شان دفاع نمایند، ودر عوض خداوند به ایشان جنت را ارزانی نماید. ایشان درین بیعت خویش از پیامبر خدا جدنیا را طلب ننمودند، ونه هم آرزوی نعمتهای دنیا را کردند، درین وقت آنحضرت ایشان را به محبوبترین اسماء والقاب یعنی (انصار) لقب دادند.
سپس به یاران خود دستور هجرت صادر نمودند که جوان و پیر و مرد و زن به یثرب هجرت نمایند واین شهر را دار الإسلام قرار دهند. که بعداً این شهر پاکیزه بنام (مدینة النبی) مشهور شد وقلعۀ مستحکم وپناهگاه اسلام ومسلمانان گردید.
وبعداً آنحضرت از دوست داشتهترین وطن خویش مکه مکرمه در حالیکه به فراقش زیاد محزون وغمناک بودند همراه رفیق با تجربه ویار سفر و حضر خود حضرت ابوبکر صدیق عبد الله پسر عثمانسبقصد هجرت بسوی خدا از مکه بر آمدند. کفار مکه در عقب شان در حالیکه با اسپهای خویش سوار بودند تعقیب شان مینمودند تا آنها را دستگیر نمایند. وبه قتل برسانند اما آنحضرت با ابوبکر صدیقسدر تمام دوره سفر هجرت خویش از پیامبر اسلام جحراست، دفاع وحمایت میکرد. گاهی از پیشروی ایشان وگاهی از پشت سر ایشان میرفت و زمانی که آنحضرت جخسته میگردیدند سر مبارک خود را بالای پاهای حضرت ابوبکرسمینهادند واستراحت مینمودند وحضرت ابوبکر برای آنحضرت آب وطعام تهیه میدید، ومشکلات شان را مرفوع میساخت واز ترس اینکه مبادا به آنحضرت زیانی برسد خواب نمیشد.
ایشان در غار ثور بودند که کفار مکه به دروازۀ غار آمدند، واطراف غار را احاطه نمودند، درین وقت ابوبکر صدیقسبه آنحضرت جگفت: اگر یکی از آنها بطرق قدمهای خویش نظر کند مایان را میبیند. پیامبر بزرگوار اسلام که اعتماد ویقین کامل به خداوند داشت به حضرت ابوبکر چنین گفت: «ای ابوبکر در مورد دو نفری که نزد هم قرار دارند چه گمان میکنی خداوند سومی شان میباشد». خداوند جل مجده پیامبر خویش وابو بکر را حفاظت نمود، ترس و خوف حضرت ابوبکر را زائل ساخت وآرامش و اطمئنان به ایشان بخشید. سپس آنحضرت جهمراه با ابوبکر صدیق از غار ثور بر آمدند، و رهسپار سر زمین انصار گردیدند، انصاری که خدا و رسولش را نهایت دوست میدارند و در سر راهها به انتظار آنحضرت بسر میبرند انتظاری که از شعله اخگرهای آتش گرم تیر میباشد و زمانی که آنحضرت جبه نزدیک مدینه منوره رسیدند و انصاریها ایشان را دیدند از اشتیاق زیاد از چشمهای شان اشک جاری گردید. و دلهای شان از خوشی وسرور زیاد نزدیک بود که در هواء پرواز کند وآوازهای شان بر ثنیة الوداع پیچیده و با خود این اشعار را سر میدادند:
طلع البـــدر علينا
من ثنيات الوداع
وجب الشكر علينا
ما دعى لله داع
ماه شب چهارده بر ما درخشید در کوههای ثنیة الوداع
بر ما شکر این نعمت واجب گردید تا دعاگوی بخدا دعا کند
رسول خدا جوقتی که به قباء رسیدند. در آنجا منزل زدند. ومسجد قباء را بنا نمودند. واین اولین مسجدی است که اساس آن بر تقوی گذاشته شده است. سپس قصوی اشتر آنحضرت جبه سمت شهر مدینه روان شد، وبه مدینه منوره در برابر یک قطعه زمینی توقف نمود و زانو زد. آنحضرت جاین زمین را مسجد ساختند که بنام مسجد نبوی در مدینه منوره شهرت دارد.
پیامبر اسلام جمیان یاران واصحاب خویش مهاجر و انصار پیمان الفت و محبت بستند، و مدینه منوره را صفا و رونق دادند، سپس لشکرهای ایمان وعساکر توحید به غزوات و کار زارهای مردانه وار خویش قصرهای کفار را منهدم و بنیان و اساس بت پرستی را در هم شکستند. غزواتی که تاریخ آنها ثبت نموده و داستانهای این راد مردان تاریخ را در غزوههای بدر، احد، احزاب، خیبر، مؤته وحمراء الأسد بیان وشرح داده است. بعضی از این مردان ذمه داری خود را اداء کردند و بعضی از ایشان تا هنوز هم منتظر بودند.
وسائر قبائل عرب به انتظار معرکۀ فیصله کن میان حضرت محمد جولشکر شان، وقبیلۀ قریش وحزب شان بودند تا اینکه خداوند مکۀ مکرمه را توسط آنحضرت فتح نمود، و پیامبر خدا درین معرکه فاتح وپیروز گردیدند. آنحضرت به کسانی که ایشان را مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار داده بودند فرمود: «شما در مورد من چه فکر میکنید؟ من با شما چه معامله خواهم کرد؟ مردم مکه در جواب گفتند: برادر صاحب کرم و پسر برادر صاحب کرم، درین وقت آنحضرت جاساسات عدل، مهربانی، دوستی و خیر خواهی را در میان شان عملی نموده وبه عالم بشریت اساس عملی و نظری این دین را اعلان فرموده چنین گفت: «اذهبوا أنتم الطلقاء»(بروید آزادید) سپس مردم در دین خدا دسته دسته و فوج فوج داخل شدند، فتح و نصرت خداوند رسید همۀ شان به دین اسلام گرائیدند وجزیره عرب دار اسلام و مرکز توحید قرار گرفت، و زمانی که دین اسلام سر تاسر جزیره عرب شایع و انتشار یافت. و بعد از اینکه آنحضرت رسالت پروردگار خویش را به مردم رساندند ودر ادای رسالت صبر، حوصله، و مجاهدت نمودند ومردم را نصیحت و تربیت کردند. وبه ایشان خوبیهای دین را تعلیم داند وجامعه ایشان را نظم ونسق بخشیدند، ومسایل اجتماعی، اقتصادی و امنیتی و فضائل اخلاق، عدل، انصاف ومساوات را به ایشان درس دادند. وهیچ چیزی را که برای مردم مفید بود فرو گذاشت نکردند، واز کاریهای شر وضررناک مردم را بر حذر ساختند، وهمۀ احکام اسلام ودین را به مردم تعلیم دادند، تا اینکه دین کامل گردید، واصحاب و یاران شان در حجة الوداع نیز به رساندن تبلیغ و دعوت آنحضرت اقرار و اعتراف نمودند، وآنحضرت ایشان را بحیث شاهد دعوت خویش بر گزیدند. درین وقت این آیۀ مبارکه نازل گردید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ﴾[المائدة: ۳].
ترجمه: «امروز برای شما دین شما را کامل نمودم، ونعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما (بحیث) دین بر گزیدم».
وبعد از ادای مراسم حجة الوداع آنحضرت جزمانی که به مدینه منوره عودت نمودند، از درد سر شدید شکایت داشتند وتب شان نیز شدید گردید، ودرد شان نیز زیاد شده رفت و زهری که زن یهودی در خیبر به ایشان خورانده بود به ایشان اثر کرد. ودر تمام وجود شان پراگنده شد ازینرو مرض شان بینهایت شدید گردید، بناءً از زنهای خود خواستند تا ایام مریضی خویش را در خانه بیبی عائشهلسپری نمایند، بعداً آنحضرت به مسجد رفته بالای منبر بلند شده فرمودند: «إن عبداً خيره الله بين الدنيا وبين ما عنده»(خداوند بندۀ را مخیر گردانید چیزی را که نزد خداوند است انتخاب نماید ویا دنیا را) یاران پیامبر خدا هدف از این گفتۀ آنحضرت را ندانستند اما ابو بکر غرض ازین سخن را فهمید ازینرو گریان نموده گفت: پدر ومادرم فدایت ای رسول خدا. سپس آنحضرت جبه حجرۀ مبارکۀ خود باز گشت ودرد شان شدت پیدا نمود وخانوادۀ شان مشک پر آب را بالای جسم شان میریختند تا حرارت وجود شان تخفیف یابد وآنحضرت میفرمود: «بالای بدنم آب بریزید» بعداً بیبی فاطمه زهراء دختر خویش را خواستند وبه وی گفتند: «پدرت از دنیا رحلت میکند» وبیبی فاطمه اولین اقارب شان بود که وی را نزد خویش طلب نمودند.
بیبی فاطمه بعد از شنیدن گفتۀ آنحضرت این کلمات را با خود تکرار کرد: ای درد و غم و اندوه، وای درد پدرم. آنحضرت در جوابش فرمود: «بعد از این برای پدرت اندوه و غمی نیست» آنحضرت سر مبارک خویش را بر آغوش همسر پاکیزۀ خود بیبی عائشه صدیقهلگذاشتند، واین گفته را سه بار تکرار نمودند: «ای بار الها! رفیق اعلی را میخواهم» سپس دنیای فانی را ترک داده وبه رفیق اعلی پیوستند.
حضرت ابو بکرسنزد آنحضرت آمد در حالیکه آنحضرت جدر تکه پیچیده بودند روی مبارک شان را باز نمود وبوسه زد وگفت: پدر ومادرم فدایت ای رسول خدا، چقدر خداوند تو را در زندگی ومرگ خوشبو ومعطر نموده است.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلى آلِ إِبْرَاهِيْمَ، إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِيْدٌ. اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيْمَ، إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِيْدٌ.
ای بار الها! ما را همراه آنحضرت جدر میان باغهای جنت و در کنار جویبارها در مجلس صدق نزد پادشاه مطلق جمع نما. آمین یا رب العالمین.
خداوندأمیفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَسۡبُكَ ٱللَّهُ وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٦٤﴾[الأنفال: ۶۴].
ترجمه: «ای پیامبر، برای تو خدا وکسانی از مسلمانان که تو را پیروی میکنند بسنده است».
ومیفرماید: ﴿لَٰكِنِ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُۥ جَٰهَدُواْ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡخَيۡرَٰتُۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٨٨ أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ٨٩﴾[التوبة: ۸۸-۸۹].
ترجمه: «ولی پیامبر، و مسلمانان همراه او به مال و جان خود جهاد کردند و هم ایشانند که همۀ خوبیها از آن ایشان است، و هم ایشاناند رستگار، خداوند به ایشان بهشتهای را آماده ساخته که در زیر (درختان) آن جوی بارها جریان دارد، در آن جاودانه بسیر میبرند، اینست رستگاری بزرگ».
ومیفرماید: ﴿وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلۡأَوَّلُونَ مِنَ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي تَحۡتَهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١٠٠﴾[التوبة: ۱۰۰].
ترجمه: «پیش آهنگان نخستین (اسلام) از مهاجران و انصار، وکسانی که ایشان را به نیکی پیروی کردند، خداوند از ایشان خوشنود گردید، و ایشان (نیز) از خداوند خوشنود شدند. برای شان بهشتهای را آماده کرده است که در زیر (درختان) آنها جویبارها جریان دارد، در آنجا جاودانه بسیر میبرند، اینست رستگاری بزرگ».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡۖ تَرَىٰهُمۡ رُكَّعٗا سُجَّدٗا يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗاۖ سِيمَاهُمۡ فِي وُجُوهِهِم مِّنۡ أَثَرِ ٱلسُّجُودِۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِۚ وَمَثَلُهُمۡ فِي ٱلۡإِنجِيلِ كَزَرۡعٍ أَخۡرَجَ شَطَۡٔهُۥ فََٔازَرَهُۥ فَٱسۡتَغۡلَظَ فَٱسۡتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعۡجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلۡكُفَّارَۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنۡهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمَۢا٢٩﴾[الفتح: ۳۹].
ترجمه: «محمد پیامبر خدا است و آنانی که با او هستند در برابر کافران سر سخت و قوی و در میان خود شان مهرباناند (همواره) ایشان را رکوع کنان و سجده کنان میبینی و فضل و خوشنودی خدا را میجویند. نشانههای شان در روهای شان از اثر سجده (آشکار) است. اینست صفت شان در تورات و صفت شان در انجیل، همانند دانۀ تخمی که جوانۀ خود را بیرون آرد، سپس آن را نیرومند گرداند، و باز سخت شود و بر ساقۀ خود استوار گردد، (بحدیکه) کشتمند را (نمو و بزرگ شدن شگرف و بیدرنگ آن) به شگفت میآرد، تا (خداوند) بوسیلۀ (این پیشرفت بیدرنگ) ایشان (کافران) را بخشم آرد خداوند آنعده از ایشان را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به آمرزش و پاداش بزرگی وعده داده است».
و خداوندأمیفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ٱسۡتَجَابُواْ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَصَابَهُمُ ٱلۡقَرۡحُۚ لِلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ مِنۡهُمۡ وَٱتَّقَوۡاْ أَجۡرٌ عَظِيمٌ١٧٢ ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدۡ جَمَعُواْ لَكُمۡ فَٱخۡشَوۡهُمۡ فَزَادَهُمۡ إِيمَٰنٗا وَقَالُواْ حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ١٧٣ فَٱنقَلَبُواْ بِنِعۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَضۡلٖ لَّمۡ يَمۡسَسۡهُمۡ سُوٓءٞ وَٱتَّبَعُواْ رِضۡوَٰنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ ذُو فَضۡلٍ عَظِيمٍ١٧٤﴾[آل عمران: ۱۷۲-۱۷۴].
ترجمه: «آنهایی که حکم خدا و پیامبر او را، بعد از اینکه به ایشان زخم رسید، (نیز) اجابت کردند، برای نیکو کاران و پرهیزگاران شان مزدی بزرگ است. آنهایی که چون مردم برایشان گفتند: مردم برای (مقابله) شما تجمع ورزیدهاند، از ایشان بترسید (این سخن) ایمان شان را قوی گردانید، وگفتند: خدا بما کافی است و بهترین کار ساز. ایشان به نعمت و فضل خداوند باز گشتند که گویی هیچ زیانی به آنها نرسیده، و خوشی خداوند را پیروی کردند. و خداوند صاحب فضل بزرگ است».
و خداوندأمیفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَواْ وَّنَصَرُوٓاْ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗاۚ لَّهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ٧٤﴾[الأنفال: ۷۴].
ترجمه: «و آنانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و آنانی که (بمهاجران) پناه و کمک دادند همانهایند مسلمان واقعی، برای شان آمرزش و روزی سخاوتمندانهای است».
و خداوند جل مجده میفرماید: ﴿لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِيِّ وَٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ ٱلۡعُسۡرَةِ مِنۢ بَعۡدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٖ مِّنۡهُمۡ ثُمَّ تَابَ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّهُۥ بِهِمۡ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ١١٧﴾[التوبة: ۱۱۷].
ترجمه: «همانا خداوند رحمت خویش را شامل حال پیامبر، مهاجرین و انصار که در لحظات دشوار (غزوۀ تبوک) از پیامبر پیروی کردند، نمود بعد از اینکه نزدیک بود دلهای عدۀ از ایشان منحرف شود. سپس ایشان را شامل رحمت (خویش) ساخت همانا خداوند به ایشان رؤف (و) مهربان است».
و خداوندأمیفرماید: ﴿۞لَّقَدۡ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ يُبَايِعُونَكَ تَحۡتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِيبٗا١٨ وَمَغَانِمَ كَثِيرَةٗ يَأۡخُذُونَهَاۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا١٩﴾[الفتح: ۱۸-۱۹].
ترجمه: «واقعاً خداوند از مسلمانان خوشنود شد هنگامی که با تو در زیر درخت بیعت کردند، و چیزی را که در دلهای ایشان بود میدانست. ازینرو برایشان آرامش فرو فرستاد و ایشان را به پیروزی فوری پاداش داد، و(نیز) به غنیمتهای بسیاری که بدست میآورند و خداوند صاحب قدرت (و) با حکمت است».
۱- عن أبي سعيد الخدريسقال: قال رسول الله ج:«لا تسبوا أصحابي، فو الذي نفسي بيده لو أن أحدكم أنفق مثل أحد ذهباً ما أدرك مد أحدهم و لا نصيفه»رواه مسلم.
از ابو سعید الخدریسروایت شده که آنحضرت جفرمود:
«یاران من را دشنام ندهید، قسم بذاتی که جانم بید او است اگر یکی از شمایان به اندازۀ کوه احد از طلا در راه خدا خرچ کنید به قدر مد (تقریباً سه کیلو) یکی از ایشان نمیشود وحتی نصف این اندازه هم نمیگردد».
۲- عن أبي سعيد الخدريسقال: قال رسول الله ج: «يأتي على الناس زمان فيغزو فئام من الناس فيقولون: فيكم من صاحب رسول الله؟ فيقولون لهم: نعم، فيفتح لهم ثم يأتي على الناس زمان فيغزو فئام من الناس فيقال: فيكم من صاحب أصحاب رسول الله؟ فيقولون: نعم، فيفتح لهم، ثم يأتي على الناس زمان فيغزو فئام من الناس فيقال: فيكم من صاحب من صاحب رسول الله؟ فيقولون: نعم، فيفتح لهم» رواه البخاری.
از ابو سعید الخدریسروایت شده که آنحضرت جفرمود:
«زمانی بر مردم میآید که دستۀ از ایشان در جهاد شرکت میکنند، برای شان میگویند: آیا در میان شما از یاران رسول خدا کسی میباشد؟ ایشان در جواب میگویند: بلی هست، برای شان فتح و گشایش پیدا میشود. سپس برای مردم زمانی میآید که دستۀ از ایشان در جهاد شرکت میکنند، برای شان گفته میشود: آیا در میان شما کسی هست که با یاران رسول خدا یار باشد؟ آنها میگویند: بلی هست، برای شان فتح و گشایش حاصل میشود، سپس برای مردم زمانی میآید که دستۀ از ایشان در جهاد شرکت میکنند برای شان گفته میشود: ایا در میان شما کسی هست که با یار یاران رسول خدا یار باشد؟ ایشان میگویند: بلی هست، برای شان فتح وگشایش پیدا میشود».
۳- عن عمران ابن حصينسقال: قال رسول الله ج:
«خير أمتي قرني، ثم الذين يلونهم، ثم الذين يلونهم» رواه البخاری ومسلم.
از عمران پسر حصینسروایت شده که گفت: رسول الله جفرمود:
«بهترین امت من کسانیاند که با من هم قرناند، سپس بهترین شان کسانیاند که با ایشان نزدیکاند، سپس بهترین شان کسانیاند که با ایشان نزدیک اند».
احادیث فوق الذکر خیر وبهتری را برای یاران رسول خدا جثابت میگرداند. ایشان کسانیاند که با رسول خدا هم قرن بودهاند. و ایشان از تابعین و اتباع تابعین برتری و فضل دارند ولو که تابعین هر قدر اعمال خیر و نیکو انجام دهند. بناء فضیلت صحابه بر سائر مردم ظاهر وآشکارا است.
۴- عن أبي بردة عن أبيهسقال: صلينا المغرب مع رسول الله جثم قلنا: لو جلسنا حتى نصلي معه العشاء، قال: فجلسنا. فخرج علينا فقال: مازلتم ههنا؟ قلنا: يا رسول الله صلينا المغرب معك ثم قلنا: نجلس حتى نصلي معك العشاء، قال: أحسنتم أو أصبتم، قال: فرفع رأسه إلى السماء وكان كثيراً مما يرفع رأسه إلى السماء فقال: النجوم أمنة للسماء فإذا ذهبت النجوم أتى السماء ما توعد، وأنا أمنة لأصحابي فإذا ذهبت أتى أصحابي ما يوعدون، وأصحابي أمنة لأمتي فإذا ذهب أصحابي أتى أمتي ما يوعدون» رواه مسلم.
ابو برده از پدر خودسروایت میکند که پدرش گفت: نماز شام را همراه با آنحضرت جاداء نمودیم، سپس با خود گفتیم اگر در مسجد بنشینیم تا نماز خفتن را نیز همراه آنحضرت جاداء نماییم. گفت: نشستیم آنحضرت وارد مسجد گردید فرمود: تا بحال شما اینجا میباشید؟ گفتیم: ای رسول خدا نماز شام را همراه شما اداء نمودیم سپس با خود گفتیم: در مسجد مینشینیم تا نماز خفتن را نیز با شما اداء نمائیم. آنحضرت جفرمود: کار نیکی کردید و یا فرمود: به حق رسیدید. سپس آنحضرت جسر مبارک خویش را به سمت آسمان بلند نمود وآنحضرت بسا اوقات سر خویش را بسمت آسمان بلند مینمود. فرمود: ستارهها امین آسماناند، زمانی که ستارهها بروند به آسمان چیزهای که وعده داده شده است میرسد، ومن امین یاران خویش میباشم و زمانی که من بروم به یارن من چیزهای که وعده داده شده است میرسد. ویاران من امین امت من میباشند و زمانی که یاران من بروند به امت من چیزهای که وعده داده شده است میرسد».
صحابی کسی است که رسول خدا جرا ملاقات کرده، وبه آنحضرت ایمان آورده، و با همین ایمان خود وفات کرده باشد. افضلترین اصحاب بطور مطلق حضرت ابو بکر، وبعد حضرت عمر فاروق، و بعد حضرت عثمان، و سپس حضرت علیشمیباشند.
وبعد سائر ده یار بهشتی، وبعد کسانی که در بیعت الرضوان به آنحضرت بیعت نمودند. و سپس اصحابی که در غزوه بدر اشتراک نموده بودند. و همه ایشان از نظر علماء عادل وثقه و دارای اعتماداند. مسلمانی که به خدا و رسولش ایمان دارد باید یقین کامل داشته باشد که همین یاران رسول خدا این دین را به مردم رساندند واز طریق همین یاران پیامبر خدا قرآن مجید و احادیث گرانبهای آنحضرت به مایان رسیده است. واز فضل و برتری ایشان جز مردم نادان و جاهل کسی دیگری انکار نمیکند. و ایشان را غیر از مردم گمراه و بد بخت کسی دیگری لعن وسب نمینماید زیرا ایشاناند بهترین مردم. و آنها اند که فیض صحبت بهترین افراد بشر را حاصل نمودند.
کسی که یاران رسول خدا را دشنام دهد، او در واقع دین خدا را دشنام میدهد زیرا همین یاران رسول خدا بودند که دین را بما نقل دادهاند.
دلائل زیادی از قرآن مجید و احادیث نبوی و گفتههای سلف صالح و خلف شان درین رابطه موجود است سلف صالح و پیروان شان کسانی را که یاران پیامبر خدا را مذمت نمودهاند بد گفته و از این آیه مبارکه در رابطه استدلال جستهاند که خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ بِغَيۡرِ مَا ٱكۡتَسَبُواْ فَقَدِ ٱحۡتَمَلُواْ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِينٗا٥٨﴾[الأحزاب: ۵۸].
ترجمه: «و آنانی که مردان مؤمن و زنان مؤمن را بیسبب میرنجانند واقعاً بهتان و گناه بزرگی را متحمل شدند».
۱- حضرت علی کرم الله وجهه میفرماید: در مورد اصحاب آنحضرت ج«از خدا بترسید، از خدا بترسید، زیرا پیامبر خدا در مورد ایشان خیر و خوبی توصیه نموده است».
۲- حضرت عبد الله پسر عباسبمیفرماید: «یاران پیامبر خدا را دشنام ندهید، زیرا خداوند دستور به آمرزش خواستن ایشان را داده است».
۳- عبد الله پسر عمربمیفرماید: «یاران آنحضرت جرا دشنام ندهید، زیرا مقام یکی از ایشان از همۀ اعمال شما بهتر است».
۴- امام مالک رحمة الله علیه در مورد کسانی که یاران رسول خدا را دشنام میدهند چنین گفه است: «اینها مردمیاند که میخواستند پیامبر خدا را لکهدار و متهم سازند و چون به این کار موفق نگردیدند بناء یاران شان را مورد طعن قرار دادند تا اینکه العیاذ بالله چنین گفته شود: پیامبر خدا اگر خودش خوب میبود یاران خوبی را تربیه مینمود».
۵- امام احمد بن حنبل رحمه الله میفرماید: «اگر کسی را دیدید که یاران پیامبر خدا را متهم به بدی میکند، شما در مسلمان بودنش شک نمایید».
۶- ابو زرعه رازی رحمه الله میگوید: «اگر کسی را دیدید که در رابطه به یاران رسول خدا جگستاخی میکند بدانید که او زندیق [۱]است، بدلیل اینکه رسول خدا حق است، وقرآن مجید حق است، قرآن مجید و احادیث پیامبر خدا را همین یاران شان به مایان رساندند، و این مردم میخواهند که گواهان ما را عیب ناک بگردانند، تا بدین وسیله کتاب خدا و احادیث رسولش را باطل قرار دهند».
[۱] زندیق به کسی گفته میشود که به ازلیت دنیا عقیده داشته باشد ونیز به هر فرد ملحد و بیدینی که به دین اسلام عقیده نداشته باشد زندیق میگویند. (مترجم)
ایشان پیشوای فقهاء ودریایی پر از علم، و عالم ربانی بود، علامۀ وشعار دین گفته میشد. امام ابو حنیفه پسر ثابت پسر زوطی، پیشۀ شان تجارت لباسهای ابریشمی بوده و در شهر کوفه در سال (۸۰) هجری دیده بدنیا گشود، ودر سال (۱۵۰) هجری وفات نمود و (۷۰) سال عمر نمود.
امام ابو حنیفه – رحمة الله علیه – در اوائل دورۀ زندگی خویش تجارت لباس ابریشمی را مینمود، ودر تجارت خود نهایت امانت دار بود، وهیچ نوع خیانت و غش و فریب کاری در معاملات خود نمینمود، به حدی که رئیس تاجرهای ابریشم گردیده بود. و در امانت داری و صداقت شهرت کاملی داشت و تجارت شان آنقدر وسعت یافته بود که از خود فابریکه لباس ابریشمی داشتند. و تعداد زیادی ازمردم به نزد شان من حیث مستخدم و اجیر مشغول کار بودند.
حضرت امام ابو حنیفه بسیار زبان فصیحی داشتند، و خوش قیافه بودند، چهرۀ شان مایل به گندمی بود، و خوش منظر بودند، لباسهای نظیف به تن مینمود همیشه خوشبو و معطر بود، بحدی که مردم ایشان را از بوی عطر شان زمانی که از منزل خویش خارج و یا داخل میگردیدند میشناختند.
امام ابو یوسف – رحمة الله علیه – در وصف شان چنین میگوید:
امام ابو حنیفه میانه قامت بود نه قدش کوتاه ونه هم دراز بود بهترین مردم از نظر نطق و بیان و شیرینتر شان از نگاه لذت کلام و سخن بود، و آگاهتر ایشان در مسائل که ارادۀ فهمش را داشت پنداشته میشد.
حماد پسر امام – رحمة الله علیه – از پدرش چنین توصیف میکند:
پدرم خوب صورت، چهرهاش مایل به گندمی بود، هیئت و منظر دلکشی داشت، عطر را زیاد استعمال مینمود شخصی با هیئت و با وقاری بود. جز به وقت ضرورت سخن نمیزد، و در چیزهای بیفائده هیچگاه غور و دقت نمیکرد.
شریک – رحمة الله علیه – در مورد امام چنین میگوید:
امام ابو حنیفه – رحمة الله علیه – بسیار خاموش وساکت بود، اما زیاد عمل میکرد وبه همسایگان خود زیاد احسان و نیکویی مینمود، بسیار خدا خوان و پرهیزگار بود، خوف خدا را در دل خویش زیاد میپروراند، ودر برار محرمات نهایت غیرت داشت، به مال و دنیا و متاعش هیچ رغبتی نداشت، مال و دنیا به وی عرضه گردید اما امام هیچ به آن اعتناء نکرد، منصب قضاء به ایشان پیشنهاد شد ولی ایشان مسترد نمود، حتی درین مورد تازیانه خورد اما به رأی خود اصرار نمود، و سبب امتناع امام از قضاء ازین جهت بودکه مبادا از طرف شان در احکام خداوند بیعدالتی ویا ظلمی صورت بگیرد.
امام – رحمة الله علیه – به اندازۀ نماز میخواند و عبادت خداوند را مینمود که ایشان را میخ زمین لقب داده بودند.
حضرت امام ابو حنیفه زیاد سخی و جواد بودند و در راه ترقی علم، و علماء بسیار انفاق مینمود وبر طلاب علم شفقت و مهربانی داشت و با ایشان همکاری و تعاون میکرد، و خدمت شان را مینمود. مخصوصاً به طلاب علم بیبضاعت که همواره بایشان همدردی مینمود، خلاصۀ سخن امام ابو حنیفه بسیار پر عمل و کم حرف و دارای اخلاق حمیده و فضائل ستوده بوده است.
امام ابو حنیفه در ایام خورد سالی خود از بعضی از یاران پیامبر خدا جعلم فرا گرفته است مانند: حضرت انس پسر مالک، و عبد الله پسر ابی أوفیبایشان بیشتر ازینجاه عالم از علماء دین را که در وقت و زمان خویش پیشوای مردم بشمار میآمدند شاگردی نموده است. که مشهورترین ایشان اینهااند:
حضرت حماد پسر ابی سلیمان، و طاؤوس پسر کیسان، عامر الشعبی، عبد الله پسر دینار، عطاء پسر ابی رباح، عکرمه و نافع مولی ابن عمرسودیگر علماء اسلام رحمهم الله تعالی.
امام رحمه الله تعالی شاگردان زیادی را تربیه نموده که توسط شان مذهب حنفی در میان مردم انتشار و گسترش یافت.
و ایشان از حامیان و خدمت گذاران دین اسلام بشمار میآیند که تعداد شان زیاد بوده و مشهورترین ایشان اینهااند:
حضرت حماد پسر امام، حمزه زیاد، امام زفر تمیمی، عبد الله پسر مبارک، عبد الرزاق پسر همام، امام محمد پسر حسن شیبانی، قاضی ابو یوسف رحمهم الله تعالی.
امام ابو حنیفه از علوم شرعی بهرۀ کامل داشت و درین علوم نابغه زمان خود شده بود، حدیث شریف و فقه را از محدثین و فقهاء ربانی تعلیم گرفته بودکه به این علم و زکاوت سر شار خود امام و پیشوای جهان گردید.
امام شافعی رحمه الله تعالی میفرماید: کسی که ارادۀ فرا گرفتن علم فقه را دارد باید ملازمت و همراهی با امام ابو حنیفه و یاران شان نماید.
عبد الله ابن مبارک میگوید: امام ابو حنیفه فقیهترین مردم بود.
امام احمد – رحمة الله علیه – در مورد امام چنین میفرماید: امام ابو حنیفه از نظر علم، پرهیزگاری، زهد و برگزیدن دار آخرت مقام بسیار ازندۀ داشت. وبه سبب اباء آوردنش از قضاوت تازیانه خورد و با اینهم قضاوت را نه پذیرفت.
حسن پسر صالح رحمه الله تعالی از امام چنین توصیف میکند:
نعمان پسر ثابت رحمه الله تعالی شخص فهمیده، عالم و راسخ قدم در علم بود، و زمانی که حدیث صحیحی از آنحضرت جبرایش میرسید در آن عمل مینمود واز گفتههای دیگران پیروی نمیکرد.
شیخ الاسلام ابن تیمیه در مورد امام چنین میفرماید:
هیچ کس به فهم، فقه وعلم امام ابو حنیفه نمیرسد.
امام شمس الدین ذهبی از امام چنین خبر میدهد:
امام ابو حنیفه عالم، پرهیزگار و بیاندازه خدا خوان بود هدیۀهای پادشاهان را قبول نمیکرد.
ابو معاویه نا بینا رحمه الله تعالی از امام چنین اطلاع میدهد:
محبت امام ابو حنیفه از سنت بشمار میآید.
امام ابن عبدالبر در کتاب (الإنتقاء) از مصادری که امام در فقه خود از آنها استفاده بعمل آورده است چنین میگوید:
امام ابو حنیفه رحمه الله تعالی گفته است: من فقه خود را از قرآن مجید استنباط نمودهام و مسائل را که در قرآن کریم حکم آنها را نیافتهام از احادیث گرانبهای آنحضرت جاستفاده بعمل آوردهام واگر درحدیث هم نیافتم از اقوال یاران آنحضرتجاستفاده نمودهام، و نیز امام ابو حنیفه فرموده است: کسانی که میگویند: امام ابو حنیفه قیاس را بر احادیث مقدم نموده است به خدا قسم است که دروغ گفته و بر ما افتری نمودهاند. آیا در وقت موجود بودن نص شرعی احتیاج به استفاده از قیاس میباشد.
ابن قیم جوزی رحمه الله میگوید: همۀ یاران امام ابوحنیفه بر این اجماع نمودهاند که در مذهب امام عمل نمودن به حدیث ضعیف از عمل کردن به قیاس و آراء اشخاص بهتر و اولیتر است. و بر همین اصل ایشان مذهب خود را اساس گذاشتهاند. امام ابو حنیفه رحمه الله تعالی خودش چنین میفرماید:
زمانی که حدیث صحیح را یافتم به آن عمل میکنم، و عمل کردن به حدیث صحیح مذهب من است. وامام – رحمة الله علیه – شاگردان خود را از فرا گرفتن علم کلام و فلسفه ممانعت میفرمود چنانچه شاگرد شان امام محمد پسر حسن شیبانی رحمه الله میگوید: امام ابو حنیفه مایان را به فرا گرفتن علم فقه تشویق مینمود و از تعلیم گرفتن علم کلام منع میکرد.
خداوند امام ابو حنیفه – رحمة الله علیه – را مورد رحمت خویش قرار دهد ودر جنت الفردوس جای گزین سازد. آمین.
####
امام مالک پسر انس اصبحی رحمه الله تعالی عالم دین، و علامۀ زمان خویش و امام دار الهجرت بوده است. ایشان در مدینه منوره در سال (۹۵) هجری تولد یافته و در سال (۱۷۹) هجری وفات نموده است و (۸۴) سال عمر کرده است.
از علماء بزرگ و امامهای وقت و زمان خویش کسب علوم نموده و در علم فقه قابلیت بسزای پیدا کرده بود بحدی که در حدیث و فقه اسلامی حجت و امام گفته میشد و مرجع علماء بوده است، و بلکه در زمان خویش قبله و کعبه علماء حدیث و فقه و فتوی بشمار میآمد.
امام رحمه الله تعالی چهرۀ سفید و مایل به سرخی داشت و سر شان کلان بود، و لباسهای نظیف و پاک میپوشید، و با وقار و تمکین حرکت میکرد، و نهایت عفیف بود، احادیث و سنت پیامبر اسلام جرا زیاد تعظیم مینمود بحدی که هیچ وقت احادیث شریف را بیوضوء نمیخواند، و از حدود خداوند تجاوز نمینمود، و در برابر شبهههای مخالفین سنت و بدعت کاران استاده میشد، واز سنت رسول خدا دفاع میکرد. و اگر شخصی را میدید که مخالفت سنت رسول خدا را میکنید غضبش طاری میگردید و اثر غضب در چهرۀ شان نمایان میشد.
امام مالک حجتی از حجتهای خداوند به مخلوق گفته میشد و احادیث صحیح را از راویان ثقه روایت میکرد و اصول مذهبش را قرآن مجید واحادیث رسول خدا جو گفتههای یاران پیامبر اسلام جتشکیل میداد.
امام مالک میگوید: بسیار کم از علماء بودند که من از نزد ایشان علم فرا گرفته بودم مگر اینکه پیش از مرگ خود ایشان به نزدم میآمدند، واز من در مورد بعضی از مسائل استفتی مینمودند.
امام در عصر خویش از بزرگترین مفتیهای اسلام بشمار میآمد، وحتی در مورد شان چنین گفته شده است: تا زمانی که امام مالک در مدینه باشد هیچ کس حق فتوی دادن را ندارد.
شاگردان زیادی از امام مالک کسب علوم نمودند، وبعضی از شاگردهای شان بدرجه اجتهاد رسیده بودند، علوم و آثار شان را میان مردم پخش و نشر نمودند.
امام مالک – رحمة الله علیه – مؤلفات و کتابهای مفید و جامع را به امت اسلامی به میراث گذاشتند که در رأس آنها کتاب «الموطأ» و کتاب «المدونه» قرار دارد. ابن مهدی رحمه الله میفرماید: کسی را از امام مالک با هیبتتر عاقلتر ومتقیتر ندیدهام.
خداوند امام مالک را شامل رحمت وسیع خویش بگرداند.
####
امام شافعی پیشوا، عالم، علامۀ عصر و زمان خویش، آفتاب علماء وامام محققین بوده است. کنیت ایشان ابو عبد الله و نام مبارک شان محمد پسر ادریس قریشی شافعی است. امام رحمه الله تعالی در غزه (فلسطین) در سال (۱۵۰) هجری در خانواده فقیری در حالیکه یتیم بود متولد گردید. مادر امام ایشان را بعد از سن دو سالگی همراه خود به مکۀ مکرمه برد، چون مادر ایشان بیوه بود ازینرو به همکاری مالی اقارب نزدیک امام از قبیلۀ قریش زندگی خود وامام شافعی را تأمین میکرد. امام شافعی هنوز به سن رشد و بلوغ نرسیده بود که ذکاوت و دانایی شان به مردم آشکار گردید درین وقت قرآن مجید و دروس عربی را فرا گرفت. امام شافعی از حال خود چنین خبر میدهد: «من هفت ساله بودم که قرآن مجید را حفظ کردم وده سال داشتم که کتاب «موطأ» امام مالک را حفظ نمودم».
سپس امام شافعی به مدینه منوره نزد امام مالک رفت وکتاب «موطأ» را ازحفظ خود به ایشان خواند، امام مالک رحمه الله فرمود: «اگر کسی به فلاح و رستگاری نائل آید همین پسر خواهد بود».
امام شافعی در سال ۱۹۵ هجری به بغداد سفر نمود و علماء بغداد در اطراف امام جمع شده از ایشان استفاده علمی نمودند، که در جملۀ شاگردان شان امام احمد بن حنبل نیز بود.
امام شافعی با امام حسن شیبانی شاگرد امام ابو حنیفه رحمه الله نیز در بغداد ملاقات نمود و مسائل قیاس را از ایشان تعلیم گرفت. سپس در سال ۱۹۹ هجری به مصر مراجعت نمود، و در آنجا اقامت گزین شد و «الفسطاطه» را بحیث مسکن دائمی خود اختیار کرد ودر «مسجد جامع عمرو» فقه جدید خویش را اساس گذاشت، و به عبادت خداوندأو تدریس و تألیف پرداخت تا اینکه به جوار رحمت پروردگار خویش انتقال کرد و در قاهره دفن گردید.
امام المزنی میگوید: «من از امام شافعی شخص خوش چهره تری را ندیدهام».
امام شافعی از جملۀ دانشمندترین مردم در قرآن مجید و احادیث رسول خدا جبشمار میآمد، و در علم اصول فقه، و فقه از همه اقران خود برتری داشت، ودر علم لغت عربی دلیل و برهان گفته میشد، ودر علم نسب و اخبار آیت خدا بحساب میآمد.
امام احمد بن حنبل میگوید: «هیچ کس بعد از امام شافعی قلم بدست نگرفته مگر اینکه ممنون احسان امام رحمه الله تعالی میباشد».
امام ذهبی گفته است: «خداوند امام شافعی را غریق رحمت خود بسازد مانندش در راستگویی، عزت نفس، شرافت، و علم وافر، و ذکاوت سرشار، و یاری دادن حق، و بسیاری از مناقب وفضائل کجا پیدا میشود».
امام شافعی رحمه الله تعالی اولین کسی بود که در علم اصول فقه قوانینی را وضع نمود، ودرین رابطه کتابی را تألیف کرد.
از سخنان گرانبهای امام شافعی است که میفرماید: «خیر و برکت در پنج چیز است: عزت نفس، دوری جستن از آزار و اذیت مردم، کسب حلال، تقوی و پرهیزگاری، و اعتماد به خداوند جل مجده».
خداوند امام شافعی را مشمول رحمت واسع خویش بگرداند. آمین.
####
احمد بن حنبل امام اهل سنت، وشیخ الاسلام بوده، کنیت شان ابو عبد الله ونام گرامی شان احمد بن محمد بن حنبل شیبانی است. که در سال (۶۴) هجری در بغداد تولد یافته و در سال (۲۴۱) هجری وفات نموده است.
امام احمد قد طولانی داشت، و صورت شان زیاد گندمی رنگ بود، و چهره و قیافه مقبولی داشت و محاسن خویش را حناء مینمود.
امام شافعی در توصیف شان چنین میگوید: «زمانی که من از بغداد بر آمدم از امام احمد بن حنبل شخصی را متقی تر، عالمتر در بغداد نگذاشتم».
امام احمد بن حنبل در ورع، پرهیزگاری، زهد، و ترک دنیا و پای بندی زیاد به سنت پیامبر خدا جمشهور و معروف بود.
مهنی ابن یحیی میگوید: «من هیچ کسی را کامل و جامعتر از نظر علم، زهد، و پرهیزگاری از امام احمد بن حنبل ندیدهام».
امام عبد الرزاق ابن همام عالم مشهور یمن از امام احمد چنین توصیف میکند:
«احمد بن حنبل اگر زندگیاش دوام کند خلف و جای نشین علماء میگردد، و من از امام احمد کسی را پرهیزگارتر و عالمتر ندیدهام».
شیخ قتیبه میگوید: «بهترین اهل زمان خود عبد الله ابن مبارک و امام احمد بن حنبل بودهاند. وکسی که امام احمد را دوست داشته باشد از اهل سنت بشمار میآید».
امام اسحاق بن راهویه چنین گفته است: «امام احمد حجتی است میان خدا و مخلوق».
امام احمد در راه دین مورد ابتلاء و اذیت قرار گرفت، ابتلاء که هیچ کس تاب تحمل آن را نداشت، درین ابتلاء بزرگ امام و عدۀ انگشت شماری از علماء ثابت قدم ماندهاند. و امام در رأس این فتنه قرار گرفت. وآن فتنۀ خلق قرآن بود. امام درین رابطه نهایت مورد آزار و اذیت قرار گرفت، شکنجه و تعذیب شد، ودر زندان انداخته شد، و چندین بار در معرض مرگ قرار گرفت، تا از گفتۀ خود بگردد، و گفتۀ اهل بدعت را که میگفتند: قرآن مخلوق است، تأیید نماید. اما امام بر عکس درین راه ثبات و استقامت از خود نشان داد، و در راه حق صبر نمود تا اینکه خداوند بفضل و رحمت بیکران خویش این مصیبت را رفع نمود، و حق در مقر خود استقرار پیدا کرد، از همان روز به بعد مردم امام احمد بن حنبل را به امام اهل السنت لقب دادند زیرا ایشان جهت تأیید سنت وازالۀ بدعت ثبات و پایداری نمودند.
امام علی بن المدینی رحمه الله میگوید: «خداوند دین خویش را به ابوبکر صدیقسدر مقابله با مرتدین در روز ردت، و به امام احمد بن حنبل در برابر بدعت کاران در روز محنت تقویت نمود».
امام احمد بن حنبل اساس مذهب خویش را از قرآن مجید و احادیث رسول خدا جو گفتههای یاران شان گرفته است. و عمل نمودن به حدیث ضعیف را بر قیاس و آراء مردم مقدم ساخته است. امام احمد از احترام زیادی که به احادیث پیامبر خدا جداشت و آنحضرت جرا دوست میداشت منع میکرد از اینکه شاگردان و یاران شان مسائل مذهبی خود را از ایشان نوشته نمایند. و به ایشان چنین میگفت: «از من و امام مالک و سفیان چیزی را ننویسید شما از جایی مذهب خود را بگیرید که آنها گرفتهاند». هدفش از این گفته قرآن مجید و احادیث گرانبهای آنحضرت جبود.
علماء و عامۀ مردم امام احمد را زیاد دوست میداشتند و در روزیکه امام احمد وفات نمود (۸۰۰) هزار از مردم بغداد به جنازۀ شان شرکت نمودند. دکانها و مارکیتهای تجارتی کلاً مسدود گردید و همۀ شان در مرگ امام احمد محزون و اندوهگین شدند.
خداوند روح شان را شاد و مشمول رحمت خویش بگرداند، آمین.
####
۱- اسلام عبارت از تسلیم شدن به خداوند به یگانگی و یکتایی، و منقاد بودن به وی در اطاعت و فرمانبرداری، و بیزاری جستن از شرک و اهل آن است.
اسلام به دو نوع است:
اسلام عام عبارت از دین همۀ انبیاء†میباشد.
چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿وَوَصَّىٰ بِهَآ إِبۡرَٰهِۧمُ بَنِيهِ وَيَعۡقُوبُ يَٰبَنِيَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ١٣٢﴾[البقرة: ۱۳۲].
ترجمه: «ابراهیم فرزندان خود را با این وصیت کرد و یعقوب نیز (عین وصیت را نمود) ای پسران من، همانا خداوند دین (اسلام) را برای شما بر گزید، پس نمیرید مگر در حالیکه مسلمان باشید».
اسلام عام پیش از بعثت رسول خدا جدر میان امتهای گذشته موجود بود، ولی بعد از بعثت پیامبر اسلام جاسلام عام منسوخ گردید، واسلام خاص باقی ماند.
عبارت از اسلامی است که آنحضرت جآن را از جانب خداوند آورده است، و آن دینی است که خداوندﻷ بعد از بعثت رسول خدا جبجز از وی دین دیگری را قبول نمیکند، چنانچه خداوند متعال میفرماید:
﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥﴾[آل عمران: ۸۵].
ترجمه: «و کسی که جز اسلام دینی را بجوید، پس هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیان کاران است».
وآنحضرت جمیفرماید: «والذي نفس محمد بيده لا يسمع بي أحد من هذه الأمة يهودي و لا نصراني ثم يموت ولم يؤمن بما جئت به إلا كان من أصحاب النار».
ترجمه: «قسم به ذاتی که نفس محمد به ید او است از من هیچ فردی از این امت نمیشوند، یهودی باشد یا نصرانی، و سپس بمیرد و به چیزی که من آورده ام ایمان نیاورد، مگر اینکه از اصحاب دوزخ میگردد».
ودین اسلام، خاتم ادیان بوده واز کاملترین شرایع و بهترین ادیان بشمار میآید، دینی است که مردم را به رحمت، عاطفه، عدل، احسان ونیکوکاری بجا آوردن صلۀ رحم، و خوبیهای اخلاق فرا میخواند، و از دروغ و فحشاء و اخلاق بد باز میدارد.
و آن عبارت از دینی است که آنحضرت جآن را آورده است، و شریعتی است که خداوند به آن دستور داده است، چنانچه خداوندﻷ میفرماید:
﴿ثُمَّ جَعَلۡنَٰكَ عَلَىٰ شَرِيعَةٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡرِ فَٱتَّبِعۡهَا وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ١٨﴾[الجاثیة: ۱۸].
ترجمه: «سپس تو را براهی راست از امر (دین) قرار دادیم آن را پیروی کن، از هوا (نفس) کسانی که نمیدانند پیروی منما».
اسلام بر پنج چیز بنا شده است، شهادت دادن به اینکه معبود بر حقی جز الله وجود ندارد، و اینکه محمد جرسول و فرستادۀ خدا است، و بر پا داشتن نماز، و دادن زکات، و روزه رمضان، وحج خانه کعبه بر کسی که استطاعت آن را دارد، و بجز از قیام نمودن به همۀ این ارکان، و عمل کردن به آنها اسلام قائم نمیگردد.
در اینجا امور بسیار مهم و اساسی است که برای هر مسلمان مناسب است از آنها حذر کند، و دوری بجوید، زیرا داخل شدن به آنها انسان را از دائره اسلام خارج میسازد.
بزرگترین این امور شرک به خداوندأاست چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ﴾[النساء: ۴۸].
ترجمه: «خداوند هرگز این را نمیآمرزد که به او شریک آورده شود، و جز این (هر گناهی را) برای هر کسی که بخواهد میآمرزد».
از جمله امور شرکی اینست که شخصی بعضی از مخلوقات را وسیله میان خود وخداوندأقرار دهد وبه آنها توکل کند و یا از آنها چیزی بخواهد و یا از آنها طلب شفاعت کند چنانکه خداوندأاز حال مشرکان خبر میدهد میفرماید: ﴿مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ﴾[الزمر: ۳].
ترجمه: «و (میگویند) ما اینها را پرستش نمیکنیم جز برای آنکه ما را به خداوند نزدیکتر گردانند».
واز جملۀ امور کفری این است که شخصی اعتقاد داشته باشد که هدایات و ارشادات غیر پیامبر اسلام جاز هدایات و ارشادات آنحضرت جبهتر، و یا مانند هدایات و ارشادات پیامبر خدا است. و همچنین است حکم کسی که بغیر شریعت خداوند حکم کند چنانچه خداوند میفرماید: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥﴾[النساء: ۶۵].
ترجمه: «اما، نخیر، به پروردگار تو سوگند که ایشان ایمان نمیآورند (مؤمن راستین شمرده نمیشوند) تا تو را در تمام منازعات خود حکم نسازند و سپس در برابر فیصلههای تو هیچ احساس دلتنگی نکنند، و (به این فیصلهها) با کمال انقیاد تسلیم شوند».
و بر شخص مسلمان لازم است که به هیچ حکمی از احکامیکه آنحضرت جآوردهاند به کراهت نه بیند. زیرا این کار سب ضایع شدن عملش میگردد. چنانچه خداوند میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَرِهُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ٩﴾[محمد: ۹].
ترجمه: «این از سببی است که آنچه را خداوند نازل گردانید نا خوش آیند میانگاشتند پس اعمال شان را حبط کرد».
واز آنجمله است استهزاء نمودن به چیزی از دین خدا، و یا استهزاء نمودن به ثواب و یا عقابی که از جانب خداوند تعیین شده است، چنانچه خداوند میفرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُۚ قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ إِن نَّعۡفُ عَن طَآئِفَةٖ مِّنكُمۡ نُعَذِّبۡ طَآئِفَةَۢ بِأَنَّهُمۡ كَانُواْ مُجۡرِمِينَ٦٦﴾[التوبة: ۶۵-۶۶].
ترجمه: «و اگر از ایشان بپرسی، با تأکید میگویند: ما صرف حرفی میزدیم و مزاحی میکردیم، بگو: آیا به خدا، آیات او، و پیامبر او تمسخر میکردید؟ بهانه نکنید، بیگمان بعد از ایمان خود کافر شدید، اگر ما گروهی از شما را عفو کنیم، گروهی (دیگر) را که گناهکار بودند عذاب میکنیم».
ونیز از جملۀ امور نا پسند به حساب میآید اینکه مسلمانان از کفار پشتیبانی کنند، و یا کفار را علیه مسلمانان کمک و یاری نمایند. چنانچه خداوند میفرماید: ﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ﴾[المائدة: ۵۱].
ترجمه: «و کسی که از شما (بدوستی) به آنها رو میآورد واقعاً وی از آنها است».
و بر تو لازم است ای برادر مسلمان که به این عقیده نباشی که کسی میتواند از دین و شریعتی که آنحضرت جآورده است خارج گردد، چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾[سبأ: ۲۸].
ترجمه: «و ما تو را نفرستادهایم مگر مژده دهنده و بیم دهنده برای همۀ مردم».
وخداوند متعال میفرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا﴾[الأعراف: ۱۵۸].
ترجمه: «بگو ای مردم من فرستادۀ خدایم بسوی همۀ شما».
واز آنجمله است اعراض نمودن از دین اسلام، به این معنی که نه دین اسلام را تعلیم میگیرد، ونه به دیگران تعلیم میدهد و نه هم به آن عمل میکند، چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِۦ ثُمَّ أَعۡرَضَ عَنۡهَآۚ إِنَّا مِنَ ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُنتَقِمُونَ٢٢﴾[السجدة: ۲۲].
ترجمه: «وکیست ستمگارتر از کسی که به آیات پروردگار خویش پند داده شود و باز از آن روی بر تابد؟ حقا که ما از گنهکاران انتقام گیرندهایم».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ عَمَّآ أُنذِرُواْ مُعۡرِضُونَ٣﴾[الأحقاف:۳].
ترجمه: «کافران از آنچه بیم داده میشوند (التفاتی نمیکنند و از آن) روی گردانند».
ای برادر مسلمان از خداوند ثبات بر اسلام حقیقیای که آنحضرت جآن را آورده است مسئلت نما. چنانچه پیامبر اسلام جدر دعای خود میفرماید: «يا مقلب القلوب والأبصار ثبت قلبي على دينك»(ای گرداننده قلبها و بینائیها قلب من را در دین خود ثابت بگردان).
####
مقصود از ایمان آوردن به فرشتهها، اعتقاد جازم داشتن است به اینکه خداوندأفرشتهها را از نور آفریده است. وفعلا هم وجود دارند، و ایشان از اوامر خداوند متعال نا فرمانی نمیکنند. وبه وظائفی که از جانب خداوند به ایشان محول گردیده است پای بندی مینمایند. و آنها نیز از جملۀ مخلوقات خداوندأاند.
شخص تا زمانی که به وجود فرشتگان، و به صفات و اعمالی که در حق شان وارد شده است یقین نداشته باشد ایمانش صحیح نمیگردد.
خداوند عز وجل میفرماید: ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِۦۚ وَقَالُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ٢٨٥﴾[البقرة: ۲۸۵].
ترجمه: «پیامبر به چیزی که به او از طرف پروردگارش نازل شده است ایمان دارد، و مؤمنان نیز همه به خدا، فرشتگان، کتابهایش، و پیامبرانش ایمان آوردهاند، (آنها میگویند) میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمیگذاریم وگفتند: شنیدیم و فرمان بردیم (خواهان) آمرزش تو هستیم، ای پروردگار ما، و بسوی تو است باز گشت».
و در حدیث شریف چنین آمده است: عن عمر بن الخطابسعندما سأل جبريل÷عن الإيمان قال ج: «أن تؤمن بالله وملائكته وكتبه ورسله واليوم الآخر، وتؤمن بالقدر خيره وشره»رواه البخاری ومسلم.
از حضرت عمر بن الخطابسروایت شده زمانی که جبرئیل÷ از ایمان پرسید آنحضرت جدر جوابش فرمود: «اینکه به خداوند، فرشتههای او، کتابهای او، پیامبران او، وبه روز آخرت ایمان آوری و به قدر خیر و شرش ایمان داشته باشی».
وجود فرشتهها به دلیل قطعیای ثابت شده است که در آن هیچ گونه شک و تردید راه ندارد، از همین سبب انکار از وجود ملائکه در نص قرآن مجید کفر پنداشته شده است، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ ءَامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِي نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ مِن قَبۡلُۚ وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا١٣٦﴾[النساء: ۱۳۶].
ترجمه: «ای مؤمنان، بخدا، به پیامبرش و به کتابی که به پیامبرش نازل گردانیده و(نیز) به کتابی که پیش از این نازل کرده است ایمان آرید و هر کسی از خدا، فرشتگان او، کتابهای او، پیامبران او، و روز آخرت انکار ورزد واقعاً بسیار زیاد گمراه شده است».
و خداوندأبما خبر داده است که فرشتگان پیش از آدم آفریده شده است زیرا در قرآن آمده است که خداوندأبه فرشتگان خبر داد که به زودی انسان را میآفریند، و او را در روی زمین خلیفه خویش قرار میدهد، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ قَالُوٓاْ أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَۖ قَالَ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ٣٠﴾[البقرة: ۳۰].
ترجمه: «بیاد دار که چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روی زمین خلیفه یی را میآفرینم، فرشتگان گفتند: آیا کسی را در آن (خلیفه) میگردانی که در آن فساد میکند و خون میریزد؟ در حالیکه ما تسبیح تو را میگوییم و تو را ستایش میکنیم و تو را تقدیس مینماییم، خداوندأگفت: من چیزی را میدانم که شما نمیدانید».
مادهای که فرشتگان از آن آفریده شدهاند نور است چنانچه پیامبر جدر حدیثی از آن خبر دادهاند میفرمایند: عن عائشةلأن رسول الله جقال:«خلقت الملائكة من نور، وخلق الجان من مارج من نار، وخلق آدم مما وصف لكم»رواه مسلم.
از بیبی عائشهلروایت شده که آنحضرت جفرمود: «فرشتهها از نور آفریده شدهاند، و جنیات از شعلههای آتش آفریده شدهاند، و آدم از چیزی که به شما توصیف گردیده است آفریده شده است (یعنی خاک)».
فرشتهها مخلوق نورانی بوده و دارای جسم مادیای نیستند که توسط حواس انسان درک شوند، آنها مانند انسانها نمیباشند، نه میخورند، و نه میآشامند، و نه خواب میشوند، ونه هم ازدواج میکنند، از شهوات حیوانی پاکاند، و از خطاها و گناهها منزهاند، و به هیچ صفتی از اوصاف مادیای که انسانها به آنها متصفاند صفت نمیشوند.
بعضی از فرشتهها قدرت آن را دارند که به اذن خداوند متعال خود را بصورت انسانی بسازند چنانچه خداوند از جبریل÷حکایت میکند که وی بصورت انسانی به نزد مریم علیها السلام آمد: ﴿وَٱذۡكُرۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ مَرۡيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتۡ مِنۡ أَهۡلِهَا مَكَانٗا شَرۡقِيّٗا١٦ فَٱتَّخَذَتۡ مِن دُونِهِمۡ حِجَابٗا فَأَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرٗا سَوِيّٗا١٧﴾[مریم: ۱۶-۱۷].
ترجمه: «در (این) کتاب از مریم یاد کن هنگامی که از خانوادۀ خویش خود را به ناحیۀ شرقی به کنار کشید، و در برابر ایشان پرده گرفت. درین حال بسوی او روح خود را فرستادیم که درست مانند بشری بر وی ظاهر شد».
در حدیث مشهور به حدیث جبرئیل آمده است که جبرئیل÷ زمانی که بمنظور تعلیم دادن یاران رسول خدا جنزد شان آمد و به ایشان معنی اسلام، ایمان، احسان وعلائم قیامت را تعلیم داد، عمر بن الخطابسراوی حدیث ماجرا را چنین حکایت میکند: نا گهان مردی در برابر ما پدیدار شد که لباسهایش بسیار سفید، و مویهایش بسیار سیاه بود، نه اثر سفر به چهرۀ وی هویدا بود، و نه هم کسی از ما او را میشناخت، تا اینکه نزد رسول خدا جنشسته زانوهایش را به زانوهای پیامبر جتکیه داده، و هردو دستش را به زانوهای خود گذاشته سپس شروع به سؤال کرد. وآنشخص جبرئیل امین بود.
خداوند برای فرشتهها بالها آفریده است و آنها از نگاه تعداد بالهای خویش از یکدیگر تفاوت دارند، قرآن مجید از فرشتهها چنین خبر میدهد:
﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ جَاعِلِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا أُوْلِيٓ أَجۡنِحَةٖ مَّثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَۚ يَزِيدُ فِي ٱلۡخَلۡقِ مَا يَشَآءُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ١﴾[فاطر: ۱].
ترجمه: «ستایش خدای را است که آفرینندۀ آسمانها و زمین است آنکه فرشتگان را پیام آورانی گردانیده که دارای دو دو بال، سه سه بال، و چار چار بالاند در آفرینش هر چه را بخواهد میافزاید همانا خداوند بر هر چیز توانا است».
بزرگرتین صفات فرشتهها بندگی کامل از خداوند بوده، و فرمانبرداری تمام عیاری را از اوامر خداوند مینمایند. عبادت فرشتهها منحصر به تسبیح، تمجید وتقدیس خداوند جل مجده نبوده بلکه شامل تنفیذ ارادۀ خداوند به امور کائنات، و رعایت این امور بوده، وبه همۀ مخلوقاتی که در کائنات وجود دارد تعلق میگیرد.
و همۀ حرکات و خوشیها زنده جانها، و جمادات را شامل میشود، ودر بر گیر همۀ قوانین و نوامیس کائنات میباشد، و فرشتهها قدر و اندازۀ خداوند را طبق قضاء و قدر او تعالی در کائنات جاری میسازند، و ارادۀ حق سبحانه و تعالی را در مراقبت و نگرانی امور وثبت نمودن همه چیزهای که در کائنات وجود دارد تنفیذ مینمایند. چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿فَٱلۡمُدَبِّرَٰتِ أَمۡرٗا٥﴾[النازعات: ۵].
ترجمه: «قسم به آنهائیکه کار (ها) را به تدبیر میرسانند».
ومیفرماید: ﴿فَٱلۡمُقَسِّمَٰتِ أَمۡرًا٤﴾[الذاریات: ۴].
ترجمه: «باز به تقسیم کنندگان (به) امر (خداوند)».
قرآن مجید و احادیث شریف بر این دلالت دارد که تعداد فرشتهها زیاداند و آنها همراه همۀ مخلوقات خداوند معاونت و همکاری دارند. خداوندأدستۀ از فرشتهها را به خورشید و ماهتاب مؤظف ساخته، وعده یی را با همکاری با افلاک و ستارهها وظیفه داده است و بعضی از آنها مصروف کارهای که در کوهها است میباشند، و دستۀ همراه ابرها همکاری دارند، و بعضیها با باران مؤظفاند، و بر رحم فرشتههای مؤکلاند که امور نطفه را تدبیر میکنند تا خلقت وی کامل گردد. و بر قبض روح انسانها فرشتهها مؤظفاند.
و با هر انسان فرشتۀ مؤکل است که او را حفظ میکند، و به همۀ مخلوق خداوندأفرشتهها مؤظف میباشند. و در همۀ اطراف جهان فرشتههای وجود دارند.
علاوه بر وظائف متذکره برای فرشتهها اعمال دیگری در زندگی انسانها نیز از جانب خداوندأتفویض گردیده است، مانند: هدایت و سعادت بشر و همکاری و کمک نمودن به انسانها بر اینکه هدایت و صلاح را اختیار کنند و از شر و فساد و گمراهی اجتناب ورزند.
خلاصۀ سخن فرشتهها را خداوند رب العالمین جهت رساندن هدایت به مخلوق از طریق انبیاء کرام†مؤظف ساخته است و فرشتهای که برای این امر مهم انتخاب شده است جبرئیل÷میباشد، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٩٢ نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ١٩٣ عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ١٩٤﴾[الشعراء: ۱۹۲-۱۹۴].
ترجمه: «واقعاً که این (قرآن) فرود آوردۀ پروردگار عالمیان است، آن را روح الأمین فرود آورده است، بر دل تو تا از پند دهندگان باشی».
عن أبي ذر عن النبي جأنه قال:«أطّت السماء وحق لها أن تئط، ما فيها موضع أربع أصابع إلا وعليه ملك ساجد»أخرجه الترمذي، وابن ماجه، والبزار.
از ابو ذرسروایت شده است که آنحضرت جفرمود:
«آسمان به صدا و نعره در آمد، و آسمان حق دارد که صدا و نعره زند، چرا که در آن به اندازۀ هر چهار انگشتی یک فرشتهای سجده میکند».
ایمان به فرشتههای که نامهای شان در قرآن مجید و احادیث نبوی آمده است بگونۀ تفصیلی واجب است. واز این فرشتهها سه تن از جمله رؤسای فرشتهها میباشند، و آنها عبارتاند از: جبرئیل، میکائیل و اسرافیل†. جبرئیل÷فرشتهای است که پیام وحی را میآورد وحیای که دلها و روحها را زنده میکند. ونامهای جبرئیل و میکائیل در قرآن مجید آمده است، چنانچه خداوند کریم میفرماید: ﴿قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ وَهُدٗى وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ٩٧ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّلَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَجِبۡرِيلَ وَمِيكَىٰلَ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَدُوّٞ لِّلۡكَٰفِرِينَ٩٨﴾[البقرة: ۹۷-۹۸].
ترجمه: «بگو هر آنکه دشمن جبرئیل شد پس به تحقیق هم او است که (وحی را) به حکم خداوند به دل تو نازل گردانید در حالیکه (آن وحی) تصدیق کننده سخنی است که قبل (از آمدن وحی به تو) نازل شده بود، و رهنما و بشارت دهنده یی است برای مؤمنان. هر آنکه دشمن خداوند، فرشتگان، پیامبران خداوند، جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است) پس بیگمان خداوند دشمن کافران میباشد».
خداوند در قرآن مجید از جبرئیل امین به بهترین وجه مدح و ثناء نموده و او را به خوبترین اوصاف صفت کرده است، از آنجمله این فرمودۀ خداوند متعال است که میفرماید: ﴿إِنَّهُۥ لَقَوۡلُ رَسُولٖ كَرِيمٖ١٩ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي ٱلۡعَرۡشِ مَكِينٖ٢٠ مُّطَاعٖ ثَمَّ أَمِينٖ٢١﴾[التکویر: ۱۹-۲۱].
ترجمه: «بیگمان این کلام رسول (فرشته) عالی قدری است، صاحب قدرت نزد (خداوند) صاحب عرش والا، فرمانروا، و امانتکار».
و قرآن مجید در جای دیگری در وصفش چنین فرموده است: ﴿عَلَّمَهُۥ شَدِيدُ ٱلۡقُوَىٰ٥ ذُو مِرَّةٖ فَٱسۡتَوَىٰ٦﴾[النجم: ۵-۶].
ترجمه: «(شخصیت) نیرومندی به او آموخت، صاحب قوت و نیرو چون استقرار یافت».
اما میکائیل÷به قطرات باران که به آنها حیات زمین، گیاها و زنده جانها بستگی دارد مؤظف میباشد.
اسرافیل÷مؤکل به نفخ صور است و به دمیدن صور زندگی جدیدی به مخلوقات بعد از مرگ شان داده میشود.
از جمله فرشتههای که ذکر شان در قرآن مجید آمده است (مالک) خازن دوزخ است، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَنَادَوۡاْ يَٰمَٰلِكُ لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَۖ قَالَ إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ٧٧﴾[الزخرف: ۷۷].
ترجمه: «و فریاد میکنند که ای مالک (خازن دوزخ) باید پروردگار تو بر (مرگ) ما حکم کند، (مالک) میگوید: (نه خیر شما درینجا) همیشه بسر میبرید».
ونام این فرشته در حدیث صحیح نیز آمده است.
ایمان آوردن به این فرشتهها وفرشتههای دیگریکه ذکر شان در احادیث صحیح ثابت گردیده است واجب میباشد. و همچنین است ایمان آوردن به وظائف و اعمالی که بر این فرشتهها مؤول شده است. وبه فرشتههای که ذکر شان در قرآن کریم و احادیث نبوی نیامده است نیز بصورت اجمالی ایمان آوردن واجب است. و نیز ایمان آوردن به تمام اقسام فرشتههای که در قرآن مجید و احادیث شریف از آنها تذکر بعمل آمده است و به اعمالی که این فرشتهها انجام میدهند ایمان آوردن ضروری پنداشته شده است. ازینرو مایان به فرشتههائی که کاتب اعمال ما میباشند، و فرشتههائی که خداوندأآنها را محافظ ما قرار داده است ایمان داریم. چنانچه قرآنکریم از حال شان خبر میدهد ومیفرماید: ﴿وَإِنَّ عَلَيۡكُمۡ لَحَٰفِظِينَ١٠ كِرَامٗا كَٰتِبِينَ١١ يَعۡلَمُونَ مَا تَفۡعَلُونَ١٢﴾[الانفطار: ۱۰-۱۲].
ترجمه: «واقعیت اینست که برشما نگهبانان (گماشته شده)اند، نویسندگان گرامی قدری که (همۀ) کارهای را که انجام میدهید میدانند».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ مِّنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ يَحۡفَظُونَهُۥ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَّهِۗ﴾[الرعد: ۱۱].
ترجمه: «برای انسان نگهبانانیاند که پیاپی (از پیش رو و پس) پشت او را به حکم خدا نگاه میدارند».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿أَمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّا لَا نَسۡمَعُ سِرَّهُمۡ وَنَجۡوَىٰهُمۚ بَلَىٰ وَرُسُلُنَا لَدَيۡهِمۡ يَكۡتُبُونَ٨٠﴾[الزخرف: ۸۰].
ترجمه: «آیا میپندارند که اسرار و راز شان را نمیدانیم، چنین نیست و فرستادگان ما (فرشتگان) با ایشاناند و (کردار و رفتار شانرا) مینویسند».
وهمچنین مایان به ملک الموت که قبض ارواح انسانها را مینماید ایمان داریم چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿۞قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ تُرۡجَعُونَ١١﴾[السجدة: ۱۱].
ترجمه: «بگو فرشتۀ مرگ که بر شما مؤکل شده شما را میمیراند سپس بسوی پروردگار خویش بر گردانیده میشوید».
به همین گونه به فرشتههای حاملین عرش که قرآن مجید از آنها خبر داده است ایمان داریم چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱلۡمَلَكُ عَلَىٰٓ أَرۡجَآئِهَاۚ وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ١٧﴾[الحاقة: ۱۷].
ترجمه: «و فرشتگان بر کنارهای آن قرار میگیرند و هشت (فرشته) در آن روز عرش پروردگار تو را بالای خود حمل میکنند».
و به فرشتههای که مؤظف به دوزخاند نیز ایمان داریم و ایشان را «الزبانیه» میگویند که در رأس آنها ۱۹ فرشته قرار دارد، چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ فِي ٱلنَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ٱدۡعُواْ رَبَّكُمۡ يُخَفِّفۡ عَنَّا يَوۡمٗا مِّنَ ٱلۡعَذَابِ٤٩﴾[غافر: ۴۹].
ترجمه: «دوزخیان به پاسداران دوزخ میگویند از پروردگار خویش بخواهید برای یک روز عذاب ما را تخفیف بدهد».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ عَلَيۡهَا مَلَٰٓئِكَةٌ غِلَاظٞ شِدَادٞ لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ٦﴾[التحریم: ۶].
ترجمه: «این مؤمنان خود را و خانوادههای خود را از آتشی که هیزم آن آدمیان و سنگها اند نگهدارید، (آتشی که) بر آن فرشته گان درشت خو (و) سختگیر مقرر اند».
ونیز خداوند متعال میفرماید: ﴿عَلَيۡهَا تِسۡعَةَ عَشَرَ٣٠ وَمَا جَعَلۡنَآ أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةٗۖ﴾[المدثر: ۳۰-۳۱].
ترجمه: «بر آن نزده (فرشته عذاب مقرر) است. و مؤکلان دوزخ را جز فرشتگان نه گماشتیم».
به همین قسم مایان به فرشتگانی که مؤکل به جنت میباشند، و مهمانی برای بهشتیان، و نوشیدنیها، و خوردنیها، و مصنوعات، و چیزهای دیگریکه که نه کسی به چشم خویش آنها را دیده و نه شنیده و نه هم به دل کسی این چیزها خطور نموده است، تهیه میبینند ایمان داریم.
####
از جملۀ ارکان ایمان اینست که مایان به کتابهای که خداوندأبر انبیاء†، و رسولهای خویش نازل فرموده است. ایمان بیاوریم، همان قسم که خداوند قرآن مجید را بر حضرت محمد جنازل نموده است به همین شکل کتابهای آسمانی دیگر را بر سائر پیامبران گذشته نیز نازل فرموده است. که از نامهای بعضی از این کتابها در قرآن کریم تذکر رفته است، و از بعضیها هیچ یادی نشده است. از جملۀ کتابهای که خداوند در قرآن مجید از آنها نام گرفته است تورات است.
تورات کتابی است که بر حضرت موسی÷نازل گردیده است، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَا ٱلتَّوۡرَىٰةَ فِيهَا هُدٗى وَنُورٞۚ يَحۡكُمُ بِهَا ٱلنَّبِيُّونَ ٱلَّذِينَ أَسۡلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلۡأَحۡبَارُ بِمَا ٱسۡتُحۡفِظُواْ مِن كِتَٰبِ ٱللَّهِ وَكَانُواْ عَلَيۡهِ شُهَدَآءَۚ فَلَا تَخۡشَوُاْ ٱلنَّاسَ وَٱخۡشَوۡنِ وَلَا تَشۡتَرُواْ بَِٔايَٰتِي ثَمَنٗا قَلِيلٗاۚ وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ٤٤﴾[المائدة: ۴۴].
ترجمه: «به تحقیق که ما تورات را فرستادیم، و در آن هدایت و روشنی است. پیامبران (بنی اسرائیل) که (به فرمان خدا) تسلیم بودند، به آن برای یهود حکم میکردند و علمای ربانی و دانشمندان یهود (نیز) به سبب اینکه به (کار) حفاظت کتاب خدا گماشته شده بودند، و بر آن گواه بودند. بنابر آن از مردم مترسید بلکه از من بترسید، و آیات مرا در برابر بهایی نا چیز نفروشید. کسانی که مطابق به آنچه خدا فرو فرستاده حکم نکنند هم ایشاناند کافر».
انجیل کتابی است که بر حضرت عیسی÷نازل شده است، خداوند متعال میفرماید: ﴿وَقَفَّيۡنَا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم بِعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡإِنجِيلَ فِيهِ هُدٗى وَنُورٞ وَمُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَهُدٗى وَمَوۡعِظَةٗ لِّلۡمُتَّقِينَ٤٦﴾[المائدة: ۴۶].
ترجمه: «و به تعقیب شان عیسی، پسر مریم را بحیث تصدیق کننده آنچه پیش از او تورات آمده بود فرستادیم. برای او انجیل را دادیم که در آن هدایت و روشنایی بود. و آنچه را پیش از آن از تورات نازل شده بود تصدیق میکرد و هدایت و پندی بود برای پرهیزگاران».
زبور کتابی است که بر حضرت داود÷نازل شده است، چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿وَرَبُّكَ أَعۡلَمُ بِمَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۗ وَلَقَدۡ فَضَّلۡنَا بَعۡضَ ٱلنَّبِيِّۧنَ عَلَىٰ بَعۡضٖۖ وَءَاتَيۡنَا دَاوُۥدَ زَبُورٗا٥٥﴾[الإسراء: ۵۵].
ترجمه: «و پروردگار تو به آنچه در آسمانها و زمین است آگاهتر است، و همانا ما بعضی پیامبران را بر بعضی دیگر فضیلت دادیم، و به داود زبور را دادیم».
نازل شده است که خداوندأاز آنها در قرآن مجید خبر داده است، میفرماید: ﴿إِنَّ هَٰذَا لَفِي ٱلصُّحُفِ ٱلۡأُولَىٰ١٨ صُحُفِ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ١٩﴾[الأعلی: ۱۸-۱۹].
ترجمه: «و این (امر) در صحیفههای سابق (آسمان درج) است، صحیفههای ابراهیم و موسی».
و اما کتابهای دیگری که بر سائر انبیاء و رسولها نازل شده است، و خداوند ما را از نامهای آنها با خبر نساخته است، و تنها بما این را خبر داده است که خداوندأبرای هر نبی رسالتی را فرستاده است که به قوم خویش تبلیغ نماید، بر ما واجب است که به این کتابهای که نام آنها حتی بصورت اجمالی هم ذکر نشده است ایمان بیاوریم.
چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّۧنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَ ٱلنَّاسِ فِيمَا ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِۚ وَمَا ٱخۡتَلَفَ فِيهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ أُوتُوهُ مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُ بَغۡيَۢا بَيۡنَهُمۡۖ فَهَدَى ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَا ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ ٱلۡحَقِّ بِإِذۡنِهِۦۗ وَٱللَّهُ يَهۡدِي مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٍ٢١٣﴾[البقرة: ۲۱۳].
ترجمه: «مردم (در آغاز) امت واحد بودند سپس خداوند پیامبران را بحیث مژده دهنده و بیم دهنده فرستاد و با ایشان کتاب را بحق نازل گردانید، تا در مسایلی که مردم در آن اختلاف ورزیدند (پیامبران) در بین ایشان حکم کنند و تنها همان کسانی به اختلاف پرداختند که به ایشان کتاب داده شده بود بعد از آنکه به آنها نشانههای روشنی آمد (این کار) از روی سر کشی (که) در میان شان (پدیدار گردید، واقع شد) پس خداوندأبه ارادۀ خود مؤمنان را در مورد اختلاف شان بسوی حق هدایت نمود و خداوندأکسی را که بخواهد براه راست هدایت میکند».
و برای ما جواز ندارد کتابی را به خداوندأنیست دهیم که خداوند خودش آن را بخود نسبت نداده است، چنانکه بر ما واجب است که ایمان داشته باشیم به اینکه کتابهای آسمانی به حق نازل گردید. و این کتابها را برای ما نور و هدایت بشمار میآید و ایمان داشته باشیم به اینکه خداوند یگانه و یکتا است و در ربوبیت و الوهیت و اسماء و صفاتش شریک و همتایی ندارد.
و اگر به خداوند چیزهای نسبت داده شود که مخالف این گفتهها باشد آنها از تغییرات بشر و کار رواییهای ایشان بشمار میآید. خداوند از کتاب تورات چنین خبر میدهد: ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَا ٱلتَّوۡرَىٰةَ فِيهَا هُدٗى وَنُورٞۚ يَحۡكُمُ بِهَا ٱلنَّبِيُّونَ ٱلَّذِينَ أَسۡلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلۡأَحۡبَارُ بِمَا ٱسۡتُحۡفِظُواْ مِن كِتَٰبِ ٱللَّهِ وَكَانُواْ عَلَيۡهِ شُهَدَآءَۚ فَلَا تَخۡشَوُاْ ٱلنَّاسَ وَٱخۡشَوۡنِ وَلَا تَشۡتَرُواْ بَِٔايَٰتِي ثَمَنٗا قَلِيلٗاۚ وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ٤٤﴾[المائدة: ۴۴].
ترجمه: «به تحقیق که ما تورات را فرستادیم و در آن هدایت و روشنی است پیامبران (بنی اسرائیل) که (به فرمان خدا) تسلیم بودند، به آن برای یهود حکم میکردند و علمای ربانی و دانشمندان یهود (نیز) به سبب اینکه به (کار) حفاظت کتاب خدا گماشته شده بودند و بران گواه بودند. بنابر آن از مردم مترسید و آیات مرا در برابر بهای نا چیز نفروشید. کسانی که مطابق به آنچه خداوند فرو فرستاده حکم نکنند هم ایشاناند کافر».
و خداوندأدر بارۀ کتاب انجیل چنین بازگو میکند:
﴿وَقَفَّيۡنَا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم بِعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡإِنجِيلَ فِيهِ هُدٗى وَنُورٞ وَمُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَهُدٗى وَمَوۡعِظَةٗ لِّلۡمُتَّقِينَ٤٦﴾[المائدة: ۴۶].
ترجمه: «و به تعقیب شان عیسی پسر مریم را بحیث تصدیق کنندۀ آنچه پیش از او از تورات آمده بود فرستادیم، برای او انجیل را دادیم که در آن هدایت و روشنایی بود و آنچه را پیش از آن از تورات نازل شده بود تصدیق میکرد و هدایت و پندی بود برای پرهیزگاران».
بر ما است که ایمان داشته باشیم به اینکه قرآن مجید آخرین کتاب آسمانی است که از جانب خداوندأبر حضرت محمد جنازل شده است وخداوند این کتاب را از سائر کتابهای آسمانی متمایز ساخته واین کتاب فضائل و برتریهایی دارد که مهمترین آنها قرار آتی است:
۱- قرآن مجید خلاصۀ تعلیمات اسلامی است، و تأیید و تصدیق کننده کتابهای سابقه در توحید و یکتایی خداوند، و عبادت او تعالی، و واجب بودن اطاعت و فرمانبرداری از خداوند جل مجده میباشد. و همۀ خوبیها و فضائل که در سائر کتابهای آسمانی بصورت متفرق ذکر شده است در قرآن کریم جمع شده است و قرآن مجید نگهبان و حافظ کتابهای سابقه بوده و موضوعات واقعی آنها را تأیید و تثبیت میکند و تغییراتی را که به آنها رو نما شده است واضح میسازد، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَمُهَيۡمِنًا عَلَيۡهِۖ فَٱحۡكُم بَيۡنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُۖ وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَهُمۡ عَمَّا جَآءَكَ مِنَ ٱلۡحَقِّۚ لِكُلّٖ جَعَلۡنَا مِنكُمۡ شِرۡعَةٗ وَمِنۡهَاجٗاۚ وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَكُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ وَلَٰكِن لِّيَبۡلُوَكُمۡ فِي مَآ ءَاتَىٰكُمۡۖ فَٱسۡتَبِقُواْ ٱلۡخَيۡرَٰتِۚ إِلَى ٱللَّهِ مَرۡجِعُكُمۡ جَمِيعٗا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ فِيهِ تَخۡتَلِفُونَ٤٨﴾[المائدة: ۴۸].
ترجمه: «و به تو کتاب را به راستی فرستادیم، آنچه را پیش از آن از کتاب نازل شده بود تصدیق میکند، و بر آن نگهبان میباشد. پس میان ایشان به آنچه خدا نازل کرده است حکم کن و به عوض احکام راستینی که به تو آمده است از هوی (نفس) شان پیروی مکن به هر گروهی از شما شریعتی و راهی مقرر کردیم. اگر خداوند اراده میکرد، شما را امت واحد قرار میداد (ولی خواست او اینست) تا شما را در چیزهای که بشما داده است آزمایش کند پس به نیکوییها شتاب کنید باز گشت همۀ شما بسوی خدا است، سپس از آنچه در آن اختلاف میکردید شما را آگاه میسازد».
خداوند شریعتی را برای عموم انسانها نازل کرده است که در آن چیزهای است که باعث فوز، فلاح و سعادت هردو جهان شان میگردد و توسط آن همۀ شرایع عملیای اقوام سابقه را که به قوم و ملت خاصی مربوط بوده منسوخ ساخته است، و احکام نهایت مفید و جاودانی را که صلاحیت عمل کردن را در هر زمان و مکان دارد فرستاده است.
۲- قرآنکریم یگانه کتاب ربانی است که خداوند حفظ آن را به عهده گرفته است چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ٩﴾[الحجر: ۹].
ترجمه: «ما واقعاً قرآن را نازل کردیم و ما آن را نگهبانیم».
و خداوندأمیفرماید: ﴿وَإِنَّهُۥ لَكِتَٰبٌ عَزِيزٞ٤١ لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ٤٢﴾[فصلت: ۴۱-۴۲].
ترجمه: «همانا این کتابی است نهایت پیروزمنده هیچ باطلی به آن راه ندارد نه از پیش روی آن و نه هم از عقب آن وحی است از جانب ذاتی صاحب حکمت (و) ستوده».
این برتری است که از برتری دیگری به میان آمده است و آن اینست که قرآن مجید را خداوندأاز طریق پیامبر بزرگوارش حضرت محمد جبرای عموم مردم فرستاده است، و به قوم خاصی نازل نگردانیده است. مثلی که کتابهای سابقه بر امتهای خاص نازل شده بود.
ازینرو خداوندأقرآن کریم را از تغییر و عبث کاری مردم محفوظ گردانیده است تا بحیث برهان ودلیل خداوندأبر بندگانش باقی بماند. و اما کتابهای سابقه هر یکی از آنها برای قوم و ملت خاص نازل شده است.
گرچه همۀ کتابهای آسمانی در اصول دین با هم متفقاند با فرق اینکه کتابهای آسمانی سابق احکام و شرایع را در بر داشت که به قوم خاص مربوط بوده و در زمان معینی عملی میگردید. چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿لِكُلّٖ جَعَلۡنَا مِنكُمۡ شِرۡعَةٗ وَمِنۡهَاجٗاۚ﴾[المائدة: ۴۸].
ترجمه: «به هر گروهی از شما شریعتی و راهی مقرر کردیم».
####
ایمان به انبیاء و رسولان به این معنی است که بندۀ مسلمان به همۀ انبیاء و رسولانی که نامهای شان در قرآن مجید آمده است ایمان داشته باشد و به این عقیده باشد که خداوند رسولان دیگری را بغیر از این پیامبران نیز فرستاده است که عدد و نامهای آنها را بجز خداوندأکسی دیگری نمیداند، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗاۚ وَإِن مِّنۡ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٞ٢٤﴾[فاطر: ۲۴].
ترجمه: «واقعاً ما تو را بحق مژده دهنده و بیم دهنده فرستادیم و هیچ امتی نیست مگر اینکه در میان آن بیم دهندهای گذشته است».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولٞۖ فَإِذَا جَآءَ رَسُولُهُمۡ قُضِيَ بَيۡنَهُم بِٱلۡقِسۡطِ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ٤٧﴾[یونس: ۴۷].
ترجمه: «برای هر قومی پیامبری است. چون پیامبر شان آمد میان شان به انصاف فیصله میشود و بر ایشان ستم نمیشود».
بر هر فرد مسلمان واجب است که به همۀ پیامبران ایمان بیاورد و رسالت شان را تصدیق کند، و میان پیامبران فرق ننماید، و اگر کسی به بعضی از پیامبران ایمان آورد و از بعضی شان انکار کند، و یا بعضی از پیامبران را تصدیق نمود، و عدهای را تکذیب کند کافر میگردد، چنانچه خداوند جل مجده میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيۡنَ ٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيَقُولُونَ نُؤۡمِنُ بِبَعۡضٖ وَنَكۡفُرُ بِبَعۡضٖ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا١٥٠ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ حَقّٗاۚ﴾[النساء: ۱۵۰-۱۵۱].
ترجمه: «بیگمان آنانی که از خدا و پیامبران او انکار میورزند و میخواهند بین خدا و پیامبران او به جدایی قایل شوند و میگویند: ما به بعضی ایمان داریم و از برخی دیگر منکر هستیم و میخواهند راهی را در وسط این (دو راه) بگیرند، هم ایشاناند کافران واقعی».
همچنان بر ما واجب است که ایمان داشته باشیم به اینکه همۀ رسولان خداوند امانت خویش را اداء نمودند و رسالت خود را بر وجه کمال به مردم رساندند، و به صورت واضح و صحیح به مردم شرح و توضیح دادند.
و بر ما لازم است که از رسولان خداوند اطاعت نمائیم و از گفتههای شان مخالفت نکنیم. زیرا فرمان برداری از رسولان، فرمان برداری از خداوندأگفته میشود، چنانچه خداوند میفرماید: ﴿مَّن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدۡ أَطَاعَ ٱللَّهَۖ وَمَن تَوَلَّىٰ فَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ عَلَيۡهِمۡ حَفِيظٗا٨٠﴾[النساء: ۸۰].
ترجمه: «هر کی پیامبر را فرمان میبرد او واقعاً خداوند را فرمان برده است و کسی که اعراض میکند پس ما تو را (بحیث) نگهبان برایشان نفرستادیم».
و نیز خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ﴾[النساء: ۶۴].
ترجمه: «ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای اینکه مطابق به فرمان خدا از او اطاعت شود» [۲].
و بر ما واجب است که اعتقاد داشته باشیم بر اینکه پیامبران†کاملترین انسانها از نگاه علم و عمل بوده و صادقترین همۀ انسانها و اعلیترین شان از نگاه اخلاق میباشند، و خداوند سبحانه و تعالی ایشان را به فضائل و خوبیها اختصاص داده که هیچ کس به آن نمیرسد، و خداوند متعال آنها را از دروغ، خیانت، کتمان و کوتاهی در راه تبلیغ دین و گناهان کبیره و صغیره پاک و مبرا ساخته است. وبه این باور باشیم که همۀ رسولان خداوند متعال از طبقۀ ذکور انسانها بودهاند و از فرشتهها و زنها هیچگاهی پیامبری مبعوث نگردیده است، چنانچه قرآن مجید میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ إِلَّا رِجَالٗا نُّوحِيٓ إِلَيۡهِمۡۖ فَسَۡٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ٤٣﴾[النحل: ۴۳].
ترجمه: «و پیش از تو (نیز) جز مردانی را که به ایشان وحی مینمودیم نفرستادیم پس اگر آگاهی ندارید از مردم با خبر بپرسید».
و ما به این ایمان داریم که خداوند جل مجده انبیاء†را غیر از طببیعت بشری به طبایع دیگری نیافریده است. و خداوند جل جلاله ایشان را از طبقۀ مردان بر گزیده است و اینکه انبیاء†میخوردند، میآشامیدند، در بازارها گشت و گذار مینمودند، خواب میشدند و بیدار میگردیدند، مینشستند و میخیستند، خنده میکردند و گریه مینمودند. زن و فرزند داشتند، مورد آزار و اذیت کفار قرار میگرفتند، و متأثر میشدند، و از دنیا رحلت مینمودند و گاهی بدون موجب به قتل هم میرسیدند، و به ایشان درد و رنج میرسید، و مریض میگردیدند، وصحت یاب میشدند، و دارای سائر اعراض بشریای که باعث نقص مراتب عالی شان در میان مردم نمیگردید بودند. درین رابطه آیات متعددی دلالت میکند و از آنجمله این فرمودۀ خداوند متعال است که میفرماید: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُۚ أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡۚ وَمَن يَنقَلِبۡ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ فَلَن يَضُرَّ ٱللَّهَ شَيۡٔٗاۗ وَسَيَجۡزِي ٱللَّهُ ٱلشَّٰكِرِينَ١٤٤﴾[آل عمران: ۱۴۴].
ترجمه: «نیست محمد مگر پیامبری (بسا) پیامبرانی پیش از او گذشتهاند. آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود به عقب میگردید؟ اگر کسی به عقب خود بر گردد هیچ ضرری به خداوند رسانده نمیتواند و به زودی خداوند متعال سپاس گزاران را پاداش میدهد».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا قَبۡلَكَ مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ إِلَّآ إِنَّهُمۡ لَيَأۡكُلُونَ ٱلطَّعَامَ وَيَمۡشُونَ فِي ٱلۡأَسۡوَاقِۗ وَجَعَلۡنَا بَعۡضَكُمۡ لِبَعۡضٖ فِتۡنَةً أَتَصۡبِرُونَۗ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرٗا٢٠﴾[الفرقان: ۲۰].
ترجمه: «و پیش از تو (نیز) هیچکس از پیامبران را نفرستادیم مگر اینکه ایشان غذا میخوردند و در بازارها رفت و آمد میکردند و ما بعضی از شما را برای بعضی (وسیله) آزمایش قرار دادیم، (تا دیده شود که) آیا صبر و شکیبایی میورزند؟ و پروردگار تو بینا بوده است».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿مَّا ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُ وَأُمُّهُۥ صِدِّيقَةٞۖ كَانَا يَأۡكُلَانِ ٱلطَّعَامَۗ ٱنظُرۡ كَيۡفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ ثُمَّ ٱنظُرۡ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ٧٥﴾[المائدة: ۷۵].
ترجمه: «مسیح پسر مریم نیست مگر پیامبری، بدون شک بسا پیامبران پیش از او گذشته است. مادر او زنی راستگوی بود، هر دوی شان طعام میخوردند ببین که چطور برای ایشان آیات خود را بیان میکنیم و باز ببین که آنها چگونه از حق باز داشته میشوند».
قال رسول الله ج: «ولكنی أصوم وأفطر، وأصلی و أرقد وأتزوج النساء».
رسول خدا جفرمود: «و من هم روزه میگیرم، وهم نمیگیرم، و نماز میخوانم و خواب هم میشوم، و زنان را به نکاح میگیرم».
وآنحضرت جمریض هم میگردید و درد و رنج به ایشان هم میرسید، و احساس سردی و گرمی هم مینمود، و گرسنه و تشنه هم میشد، و گاهی غضب به ایشان طاری میشد، و زمانی خسته و مانده هم میشد، و ازین قبیل چیزهای که باعث نقص در رسالت پیامبران نمیگردید به ایشان عارض میشد.
ما ایمان داریم به اینکه پیامبران†مالک هیچ چیزی از چیزهایی که از خصوصیات خداوندأمیباشد شده نمیتوانند، و نه هم مالک نفع و ضرر میباشند و نه هم تصرفی در کائنات کرده میتوانند و نه هم غیب را میدانند مگر امور غیبی که خداوند ایشان را از آنها با خبر ساخته است، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي نَفۡعٗا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۚ وَلَوۡ كُنتُ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ لَٱسۡتَكۡثَرۡتُ مِنَ ٱلۡخَيۡرِ وَمَا مَسَّنِيَ ٱلسُّوٓءُۚ إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ وَبَشِيرٞ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ١٨٨﴾[الأعراف: ۱۸۸].
ترجمه: «بگو (من) به رسانیدن نفع یا ضرری برای خود قادر نیستم، مگر آنچه را خداوند خواسته است. و اگر من غیب میدانستم خیری بیشماری بدست میآوردم و هرگز به من زیانی نمیرسید. نیستم من مگر بیم دهنده و مژده دهنده برای گروهی که ایمان میآورند».
و نیز خداوند متعال میفرماید: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا٢٦ إِلَّا مَنِ ٱرۡتَضَىٰ مِن رَّسُولٖ فَإِنَّهُۥ يَسۡلُكُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ رَصَدٗا٢٧﴾[الجن: ۲۶-۲۷].
ترجمه: «(خداوند) دانای غیب (است) پس بر (اسرار) غیبی خود هیچکس را آگاه نمیسازد، مگر کسی از رسول را که پسند نماید پس درینحال از پیشروی و پشت سر او پاسدارانی مقرر میگرداند».
خداوندأپیامبران†را به خوبیها، برتریها، و فضائل اخلاقی اختصاص داده است که اهلیت گرفتن وحی، و تکلیف گرانباریهای رسالت را پیدا کنند که تا بتوانند شائسته مقام رهبریت و پیشوایی گردند و تا مردم به دین و دنیای خویش به ایشان اقتداء نمایند.
بر ما واجب است که ایمان داشته باشیم به اینکه پیامبران†را خداوند از هر نقص و عیبی که منافی دیانت و فرمانبری شان از خداوند گردد و یا در تبلیغ رسالت شان خللی وارد کند پاک و مبرا ساخته است. چنانچه خداوند متعال در مورد میفرماید: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحُكۡمَ وَٱلنُّبُوَّةَۚ فَإِن يَكۡفُرۡ بِهَا هَٰٓؤُلَآءِ فَقَدۡ وَكَّلۡنَا بِهَا قَوۡمٗا لَّيۡسُواْ بِهَا بِكَٰفِرِينَ٨٩ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۖ فَبِهُدَىٰهُمُ ٱقۡتَدِهۡۗ قُل لَّآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًاۖ إِنۡ هُوَ إِلَّا ذِكۡرَىٰ لِلۡعَٰلَمِينَ٩٠﴾[الأنعام: ۸۹-۹۰].
ترجمه: «آنها کسانیاند که به آنها کتاب، شریعت و پیامبری دادیم. اگر اینها (اهل مکه) قرآن مجید را تکذیب کنند ما قومی را به آن میگماریم که از آن انکار نمیکنند، آنها کسانیاند که خداوند ایشان را رهیاب ساخت پس بر روش شان اقتداء کن، بگو: در برابر این (تبلیغ) از شما مزدی نمیطلبم، این نیست مگر پندی برای جهانیان».
خداوند پیامبران†را در امانت داری، راستکاری، و صداقت فهم و دانش و رساندن تبلیغ وغیره از چیزهائی که برای شان در قیام نمودن به وظیفۀ رسالت وادای امانت ضروری پنداشته میشود کامل نموده است.
بر ما واجب است که ایمان داشته باشیم به اینکه خداوندأپیامبران†را به معجزههای قوی و نشانههای واضح و روشنی که دلالت بر راست بودن رسالت شان نماید تأیید نموده است.
[۲] این گفته به این معنی نیست که ما فعلاً از پیامبران گذشته و کتابهای شان پیروی کنیم زیرا کتابهای پیامبران گذشته به نزول قرآن عظیم الشان منسوخ گردیده است و پیروی از آنها به هیچ وجه درست نیست و پیامبر اسلام جدر حدیثی میفرماید: که اگر موسی÷زنده میبود باید متابعت من را میکرد، و در واقع پیروی از قرآن مجید و پیامبر بزرگوار اسلام محمد جپیروی از پیامبران گذشته و کتابهای که به ایشان نازل شده است میباشد. (مترجم)
عبارت از امر خارق العادهای است که خداوند بدست پیامبران و رسولهای خویش جاری میسازد، و به ایشان توسط این امر خارق العاده بندههای خداوند را به مبارزه میطلبد. مایان به همۀ معجزههای که در قرآن عظیم الشان از آنها تذکر بعمل آمده است و در احادیث صحیح پیامبر اسلام جبه اثبات رسیده است ایمان داریم، و به این باوریم که افضلترین این پیامبران وافضلترین همۀ مخلوقات آنحضرت جبوده است.
بعضی از مفسران مراد از این آیۀ مبارکه آنحضرت جرا میدانند که میفرماید: «وَرَفَعَ بَعضَهُم دَرَجَات»«و درجات بعضی از ایشان (پیامبران) را بلند گردانیده است».
درین رابطه احادیث صحیحی از آنحضرت جروایت گردیده است و از آنجمله این فرمودۀ ایشان است که میفرماید:
عن أبي هريرةسأن رسول الله جقال:«أنا سيد ولد آدم يوم القيامة، وأول من ينشق عنه قبره، وأول شافع وأول مشفع».
از ابو هریرهسروایت شده که رسول الله جفرمود: «من سردار فرزندان آدم در روز قیامت بوده و اولین فردی میباشم که قبر بر وی شق میگردد، و اولین فردی ام که شفاعت مینمایم، و اولین فردیام که بوی اذن شفاعت داده میشود».
این حدیث مبارک و امثال آن صراحتاً به این دلالت دارد که آنحضرت جبهترین افراد جهاناند. و مایان به این عقیده قطعی و یقین کامل داریم که هیچ انسانی بعد از آنحضرت جبحیث پیامبر مبعوث نمیگردد، و رسول خدا جخاتم الأنبیاء است. و هر کسی که بعد از ایشان ادعاء نبوت نماید دروغ گو است. چنانچه آنحضرت جمیفرماید: «إنه سيكون في أمتي ثلاثون كذابون، كلهم يزعم أنه نبي، وأنا خاتم الأنبياء لا نبي بعدي».
«زود است که در میان امت من سی تن از دروغگویانی پیدا شوند و هر یکی از آنها ادعایی نبوت نماید، من خاتم النبیین ام، و نبی بعد از من نیست».
همچنان بر ما واجب است که عقیده داشته باشیم بر اینکه آنحضرت جامام و پیشوای پرهیزگاراناند که به ایشان در تمام امور خیر اقتداء میگردد، و ایشان اهلیت ابن کار را دارند، چنانچه خداوند متعال میفرمایند: ﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣١﴾[آل عمران: ۳۱].
ترجمه: «بگو: اگر شما خداوند را دوست میدارید، پس مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد، و گناهان شما را ببخشد. خداوند آمرزنده و مهربان است».
به همین قسم مایان ایمان داریم باینکه آنحضرت جحبیب پروردگار رحماناند و ایشان حایز بلندترین مراتب دوستی که همانا مقام خلت است گردیدند، چنانچه آنحضرت جمیفرمایند: «لو كنت متخذاً خليلاً لاتخذت أبا بكر خليلاً، ولكنه أخي وصاحبي، وقد اتخذ الله عز وجل صاحبكم خليلاً».
«اگر من خلیلی را بخود انتخاب مینمودم ابوبکر را بحیث خلیل خویش انتخاب مینمودم، مگر ابوبکر برادر و یار من است، وخداوندأیار شما (آنحضرت) را خلیل خود بر گزیده است».
و همچنین مایان عقیده داریم که خداوند آنحضرت جرا بحیث پیامبر بر طبقۀ جن و همۀ افراد بشر فرستاده است، تا ایشان را برای حق و هدایت رهنمون شوند چنانچه خداوند متعال در قرآن مجید از قول جنها حکایت میکند میفرماید: ﴿يَٰقَوۡمَنَآ أَجِيبُواْ دَاعِيَ ٱللَّهِ وَءَامِنُواْ بِهِۦ يَغۡفِرۡ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمۡ وَيُجِرۡكُم مِّنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ٣١﴾[الأحقاف: ۳۱].
ترجمه: «(گفتند) ای قوم ما! این دعوتگر خدا را اجابت کنید و به او ایمان آرید تا (خداوند) برای شما از گناهان شما بیامرزد و شما را از عذاب دردناک پناه دهد».
واینکه آنحضرت جبر همۀ طبقۀ بشر بحیث پیامبر مبعوث شدهاند. دلیلش این فرمودۀ خداوندأاست که میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٢٨﴾[سبأ: ۲۸].
ترجمه: «ما تو را نفرستادهایم مگر مژده دهنده و بیم دهنده برای همۀ مردم، اما اکثر مردم نمیدانند».
####
قدر عبارت است از اندازه گیری خداوند در کائنات، مطابق به آنچه که در علم خداوندأدر ازل گذشته، و حکمتش آن را تقاضا نموده است. قال ج:«الإیمان أن تؤمن الله وملائكته و كتبه ورسله وتؤمن بالقدر خیره وشره».
آنحضرت جمیفرمایند: «ایمان اینست که به خداوندأ، فرشتههای او، کتابهای او، رسولهای او و به قدر خیر و شرش ایمان داشته باشی».
حقیقت ایمان به قدر خیر و شرش اینست که مایان به مراتب چهارگانۀ قدر ایمان داشته باشیم. و مراتب قدر ازین قرار است:
علم آنست که یقین داشته باشی باینکه خداوند متعال بر همۀ چیزهای گذشته، و موجوده و آینده علم دارد. و همچنین به چیزهائی که تا بحال بوجود نیامده اگر بوجود بیاید چگونه بوجود میآید. خداوند همۀ این چیزها را میداند وبه آنها علم کامل دارد.
نوشتن به این معنی است که بدانی که خداوند همۀ چیزهایی را که در کائنات از حوادث بوقوع میآید کوچک و بزرگ آنها را در لوح محفوظ نوشته کرده است، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ إِنَّ ذَٰلِكَ فِي كِتَٰبٍۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ٧٠﴾[الحج: ۷۰].
ترجمه: «آیا نمیدانی خداوند به آنچه در آسمانها و زمین است میداند؟ واقعاً اینها همه در کتاب (ثبت)اند همانا این برای خدا آسان است».
این آیۀ مبارکه دلیلی است بر اینکه خداوند به همۀ اشیاء علم دارد و اینکه آنها را قبلاً در لوح محفوظ نوشته کرده است.
بر هر فرد مسلمان لازم و ضروری است که اقرار نماید بر اینکه هیچ چیزی در کائنات بدون خواست و ارادۀ خداوند سبحانه و تعالی بوقوع نمیانجامد، خداوند متعال میفرماید: ﴿وَرَبُّكَ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُ وَيَخۡتَارُۗ﴾[القصص: ۶۸].
ترجمه: «و پروردگار تو هر چه را بخواهد میآفریند و بر میگزیند».
و نیز خداوند متعال میفرماید: ﴿وَيَفۡعَلُ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ٢٧﴾[إبراهیم: ۲۷].
ترجمه: «آنچه را خداوند بخواهد انجام میدهد».
بر بندۀ مسلمان لازم است که اقرار نماید بر اینکه خداوند آفریدگار همۀ کائنات و موجودات است چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖ فَقَدَّرَهُۥ تَقۡدِيرٗا٢﴾[الفرقان: ۲].
ترجمه: «خداوند هر چیز را آفرید و آن را دقیقاً اندازه گیری کرد».
ایمان به قضا و قدر خیر و شر آن در زندگی بندۀ مسلمان اثر مثبت میگذارد او در تمام کارهای خود اعتمادش را به خداوند مستحکم میگرداند، و بر او تعالی توکل و تفویض امرش را مینماید. وبه یقین کامل میداند چیزی که بوی نرسیده است نمیرسد و آنچه که باید بوی برسد حتماً رسیدنی است. او تنها اسباب را مؤثر در امور نمیداند بلکه از اسباب کار میگیرد اما توکل خود را در رسیدن به مرام خویش به خداوند مینماید.
همچنین ایمان داشتن به قضاء و قدر برای بندۀ مؤمن آرامش خاطر ایجاد میکند، سکون و اطمئنان برایش پیدا میشود، از چیزی که بوی رسیده است راضی و خوشنود میگردد، در گذشته خویش محزون و اندوهگین نمیگردد و به آیندۀ خود اطمئنان پیدا میکند. زیرا او به یقین میداند که هر چیز به قضاء و قدر خداوند تعلق دارد چنانچه آنحضرت جمیفرماید: «عجباً لأمر المؤمن إن أمره كله له خير: إن أصابته سراء شكر فكان خيراً له، و إن أصابته ضراء صبر فكان خيراً له».
«امر بندۀ مؤمن شگفت آور است، و همۀ امرش بخیر او است، اگر برایش خوشیای برسد شکر میکند واین بخیر او است، و اگر برایش بدیای برسد صبر میکند و این بخیر او است».
ای برادر مسلمان! بر تو است که به چیزهای که خداوندأبرایت از خیر و شر مقدر نموده است راضی باشی تا در دنیا به راحت زندگی کنی، و در آخرت به جنت پروردگار خویش داخل گردی و بر تو است که خداوند متعال خود را در هر حال حمد و ستایش نمایی، و از اسباب و وسائل کار بگیری و غفلت و تنبلی را ترک دهی.
####
ایمان به آخرت به این معنی است که بندۀ مسلمان به همه چیزهایی که خداوند جل مجده در قرآن مجید و پیامبر بزرگوار اسلام جدر احادیث گرانبهای خویش از اموری که به بعد از مرگ تعلق میگیرد خبر دادهاند ایمان آورد و آنها را حق و راست بداند. مانند: ابتلاء و آزمایش قرار گرفتن میت در قبر، عذاب و یا نعمتهایی که به شخصی در قبر میرسد، زنده شدن بعد از مرگ، حشر، صحیفههای اعمال، حساب، میزان، حوض کوثر، پل صراط، شفاعت، بهشت و دوزخ و چیزهایی که خداوندأبه بهشتیان و دوزخیان از نعمت و عذاب که آماده کرده است.
ایمان آوردن به روز آخرت، به قرآن مجید و احادیث رسول خدا جو اجماع مسلمانان ثابت شده است. عقل و فطرت سلیم نیز ایمان آوردن به آخرت را ثابت میسازد.
خداوندأمیفرماید: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ لَيَجۡمَعَنَّكُمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَا رَيۡبَ فِيهِۗ﴾[النساء: ۸۷].
ترجمه: «خداوند معبوی جز او نیست یقیناً همۀ شما را در روز قیامت که در آن شکی نیست جمع میکند».
قال رسول الله ج: «يحشر الناس يوم القيامة حفاة غرلاً...».
رسول خدا جفرمود: «مردم در روز قیامت برهنه و ختنه شده حشر میگردند».
همۀ مسلمانان به بر حق بودن قیامت اجماع دارند، و حکمت آن را نیز اقتضاء میکند که خداوند معادی را بیافریند تا مردم در آن روز در برابر تکالیفی که بوسیلۀ پیامبران†از جانب خداوندأبه ایشان آمده است جزاء و پاداش خویش را ببینند.
و آن زمانیست که صور دمیده میشود، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿كَمَا بَدَأۡنَآ أَوَّلَ خَلۡقٖ نُّعِيدُهُۥۚ وَعۡدًا عَلَيۡنَآۚ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ١٠٤﴾[الأنبیاء: ۱۰۴].
ترجمه: «به همانگونه که نخستین آفرینش را آغاز کردیم آن را باز میگردانیم (این) وعدهای است بر ما، و چنین میکنیم».
خداوند متعال اعمال بندگان خویش را محاسبه میکند و مطابق به آن ایشان را مجازات و مکافات میدهد. به این معنی که اگر اعمال شان خیر باشد، پاداش خیر به ایشان داده میشود و اگر اعمال شان شر باشد مجازات میگردند، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّ إِلَيۡنَآ إِيَابَهُمۡ٢٥ ثُمَّ إِنَّ عَلَيۡنَا حِسَابَهُم٢٦﴾[الغاشیة: ۲۵-۲۶].
ترجمه: «همانا بازگشت شان بسوی ما است، و سپس حساب شان نیز بر ماست».
جنت سرای پرهیزگاران و دوزخ جای کسانی است که مورد غضب خداوند متعال قرار گرفتهاند، چنانچه خداوند متعال میفرمایند: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ كَانَتۡ لَهُمۡ جَنَّٰتُ ٱلۡفِرۡدَوۡسِ نُزُلًا١٠٧﴾[الکهف: ۱۰۷].
ترجمه: «واقعاً کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک کردند، برای شان بهشتهای فردوس بحیث مهمان سرا آماده شده است».
و خداوند جل مجده میفرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِيٓ أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ١٣١﴾[آل عمران: ۱۳۱].
ترجمه: «از آتشی بترسید که برای کافران آماده شده است».
ایمان به آخرت شامل ایمان به ابتلاء و آزمایش قرار گرفتن مردهها در قبر، عذاب و یا نعمتهایی که در قبر به شخص میرسد، و همچنین ایمان آوردن به پل صراط، حوض کوثر، دمیدن در صور، خواندن صحیفههای اعمال و غیره چیزهایی که در قرآن مجید و احادیث پیامبر اسلام جآمده است میگردد.
بر مسلمان واجب و لازم است که برای همچو روزی آمادگی بگیرد. اعمال نیکو انجام دهد و چیزهایی که باعث غضب خداوند متعال میشودترک دهد تا به بهشت خداوندأداخل و از عذاب دوزخ رهایی یابد.
####
۱- شریعت اسلام مصدر و اساس خویش را از پروردگار جهانیان میگیرد:
این شریعت اساس و مصدرش از جانب خداوند عالمیان میباشد، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿ثُمَّ جَعَلۡنَٰكَ عَلَىٰ شَرِيعَةٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡرِ فَٱتَّبِعۡهَا وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ١٨﴾[الجاثیة: ۱۸].
ترجمه: «سپس تو را براهی راست از امر (دین) قرار دادیم آن را پیروی کن از هوی (نفس) کسانی که نمیدانند پیروی منما».
پس وقتی که این شریعت اساس خود را از خداوند متعال میگیرد معنایش اینست که این شریعت از همۀ ادیان برای بشر صالحتر و مفیدتر میباشد، زیرا این شریعت از جانب ذات با حکمتی که پروردگار انسانها است نازل شده است، و خداوند متعال به مصالح بندگان خویش از همه آگاهتر است. این برتری شریعت ایجاب آن را مینماید که این دین اصول و قواعد خویش را از وحی آسمانی که عبارت از قرآن مجید و احادیث گرانبهای آنحضرت جگرفته است لذا این دین از تبدیل و تغییر و تصرف انسانها در امان بوده و تا روز قیامت باقی میماند. اما سائر ادیان سماوی از تبدیل و تغییر سالم نمانده علمای شان در کتابهای که به ایشان نازل شده بود تحریف و تغییر آوردهاند.
خداوند برای ما دین اسلام را پسندیده و این دین را خاتم همۀ ادیان گردانیده است. ازینرو او را کامل ساخته است تا در بر گیرندۀ همۀ جوانب فرد و اجتماع باشد و این دین را بصورت دقیق منظم نموده است. دین اسلام به این منظور آمده است تا مردم ایمان و عقیدۀ خویش را درست نمایند و خدای واحد و یکتا را عبادت کنند وعلاقۀ خویش را به پروردگار خود مستحکم نمایند و به مصالح دنیا وآخرت خویش بپردازند، زیرا حیات انسانها بدون آن مستقیم نمیگردد.
دین اسلام در همۀ امور خود به میانه روی و اعتدال شهرت دارد، بطور مثال:
در مورد اعتقاد به پیامبران†حد وسط میان یهود جفاگر که عدهای از پیامبران†را به قتل رساندهاند و میان نصاری گمراه که در مورد حضرت عیسی÷غلو و افراط نمودهاند بگونهای که آنحضرت را خدا دانسته عبادت مینمایند اختیار نموده است. به این معنی که دین اسلام از مقام پیامبران†تعظیم و تجلیل مینماید، و مردم را به پیروی از ایشان دعوت میکند بدون اینکه کسی را به عبادت پیامبران دستور دهد.
همچنین دین اسلام در مورد روح حد وسط را بر گزیده است. دین اسلام ماده را همه چیز قرار نمیدهد بگونهای که روح را فاقد و بیمحتوی بداند چنانکه ماده پرستان عقیده دارند و نه هم در مسائلی که به روح تعلق دارد غلو و افراط مینماید. به این معنی که نیازمندیهای جسم را نا دیده بگیرد بلکه رعایت حق روح و جسم را هردو مینماید.
به همین قسم دین اسلام حد وسط را در مصالح فرد و اجتماع در نظر گرفته است، نه حقوق فرد را فدای مصالح اجتماع میگرداند و نه هم در مورد حقوق فرد غلو و افراط میکند بگونهای که حقوق اجتماع را ضایع بسازد اینها مثالهای از میانه روی و اعتدال شریعت اسلام بشمار میآید که از سائر ادیان فرق دارد، خداوند متعال میفرماید: ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗاۗ﴾[البقرة: ۱۴۳].
ترجمه: «و بدینگونه شما را امتی میانه ساختیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد».
شریعت اسلام بر مسائل ایمانی استوار است که در ظاهر امر در دنیای موجود محسوس نمیگردد، و نه هم کنه آنها را حواس و عقل ما درک میکند. مهمترین آنها ایمان آوردن به خداوندأاست، زیرا ذات عالی خداوند در دنیا از نظر ما غائب است اگرچه آثار و دلائلی که وجود خدا را ثابت میسازد ظاهر و آشکار است. از همین قبیل است ایمان داشتن به فرشتهها و تصدیق نمودن وجود جنیات و شیاطین و عقیده داشتن به موجود بودن بهشت و دوزخ وسائر چیزهای عالم غیب که بندۀ مسلمان به آنها ایمان دارد و موجود بودن آنها را تثبیت مینماید و این از علامۀ صحیح بودن ایمان و نیکو بودن اسلامش بشمار میآید.
چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿الٓمٓ١ ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ٢ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ٣ وَٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ وَبِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ٤﴾[البقرة: ۱-۴].
ترجمه: «آلم، این کتاب، دران شکی نیست، هدایتی است برای پرهیزگاران، آنانی که به غیب ایمان میآرند، و نماز خود را به تمام و کمال بر پا میدارند، و از آنچه برای شان روزی گردانیدهایم خرچ میکنند، و آنانی که به آنچه به تو نازل گردانیده شده و به آنچه پیش از تو نازل گردانیده شده ایمان میآرند و به آخرت یقین دارند».
ایمان داشتن به امور غیبی یکی از خوبیها و برتریهای دین مقدس اسلام بشمار میآید، زیرا که مذاهب فکری مادی بجز از چیزهای محسوس به امور غیبی ایمان ندارند.
####
پیش از اینکه در بارۀ علم تفسیر صحبت کنیم بحث مختصری در بارۀ قرآن مجید و فضیلت آن ارائه میدهیم.
قرآنکریم کلام خداوند است که بر آنحضرت جبواسطۀ جبرئیل÷نازل گردیده است، تلاوت آن عبادت بوده، و الفاظ آن به تواتر ثابت گردیده، و معجزه آسا است که از سورۀ فاتحه آغاز، و به سورۀ الناس ختم گردیده، و در مصاحف جمع شده است. قرآن مجید کلام خداوند است مخلوق نیست. امت اسلامی به قرآن مجید زیاد احترام و تعظیم مینمایند، زیرا قرآنکریم کلام پروردگار شان است و در آن هدایت، رهنمایی، نور و برکت است.
قرآن کریم انسانها را از تاریکی نجات داده و به طرف روشنایی سوق میدهد، امت اسلامی در هر عصر و زمان به حفظ، تلاوت، فرا گرفتن و تعلیم دادن و عمل نمودن به قرآن مجید سعی و جدیت نمودهاند. خداوند حفظ قرآنکریم را بعهده گرفته است، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ٩﴾[الحجر:۹].
ترجمه: «ما همانا قرآن را نازل کردیم و ما واقعاً آن را نگهبانیم».
بر امت اسلامی لازم است که به آیات قرآن عظیم تدبر نمایند و معانی آنها را درک کنند، چنانچه خداوند جل جلاله میفرماید: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ أَمۡ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقۡفَالُهَآ٢٤﴾[محمد: ۲۴].
ترجمه: «پس آیا در قرآن فکر نمیکنند؟ یا بر دلهای ایشان قفلهای نهاده شده است».
باید مسلمانان مانند یاران پیامبر اسلام جبا قرآن زندگی کنند، یاران آنحضرت جزمانی ده آیت از قرآنکریم را فرا میگرفتند تا آنها را حفظ نمینمودند وبه آن عمل نمیکردند به فرا گرفتن آیات بعدی شروع نمینمودند. قرآن کتاب عظیم خداوند است، چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿لَوۡ أَنزَلۡنَا هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ عَلَىٰ جَبَلٖ لَّرَأَيۡتَهُۥ خَٰشِعٗا مُّتَصَدِّعٗا مِّنۡ خَشۡيَةِ ٱللَّهِۚ﴾[الحشر: ۲۱].
ترجمه: «اگر این قرآن را به کوهی نازل میکردیم، بیگمان آن را از ترس خدا در تضرع و پاره پاره شده میدیدی».
خداوند حفظ قرآن مجید را بر امت اسلامی سهل و آسان ساخته است چنانچه میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ يَسَّرۡنَا ٱلۡقُرۡءَانَ لِلذِّكۡرِ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ١٧﴾[القمر: ۱۷].
ترجمه: «ما در واقع قرآن را بمنظور پند گرفتن آسان ساختیم پس آیا پند پذیری هست؟».
حافظان قرآن کریم و کسانی که قرآنکریم را حمل مینمایند اهل الله و بندگان خاص خدا گفته میشوند، چنانچه آنحضرت جمیفرمایند: «أهل القرآن أهل الله وخاصته»(اهل قرآن اهل الله و بندگان خاص خدایند».
و خداوند مزد بزرگی بر تلاوت کنندۀ قرآن و حافظ آن مرتب نموده است، چنانچه آنحضرت جمیفرمایند: «من قرأ حرفاً من كتاب الله فله حسنة، و الحسنة بعشر أمثالها، لا أقول آلم حرف ولكن (ألف) حرف و(لام) حرف و (ميم) حرف»سنن ترمذی و دارمی.
آنحضرت جمیفرمایند: «کسی که حرفی از کتاب خدا (قرآن) را بخواند برایش به آن (یک حرف) یک حسنه داده میشود، و حسنه به ده چند است، من نمیگویم که آلم یک حرف است بلکه الف یک حرف و لام یک حرف و میم حرف دیگری است» یعنی تلاوت آلم سی حسنه دارد.
امت اسلامی باید آمادگی کامل برای کتاب پروردگار خویش که بمثابۀ قانون و دستور العمل برای شان گفته میشود بگیرند تا بدین وسیله عزت دنیوی وشرف اخروی را کمائی کنند.
####
تفسیر در لغت بمعنی کشف و ایضاح است، و در اصطلاح علمی است که توسط آن الفاظ قرآن مجید و معانی آن فهمیده میشود، و احکام قرآن و فوائد آن استنباط میگردد.
عبادت و بندگی خداوند توسط قرآن انجام میگیرد، قرآن مجید شامل مسائل اعتقادی، احکام و اخلاقیات بوده و معرفت اکثر اینها به جز از طریق علم تفسیر امکان پذیر نیست. واین به سبب چند امر است:
۱- قرآن مجید در اعلیترین مرتبۀ بلاغت قرار دارد، معانی زیادی در داخل الفاظ کمی نهفته است. بناءً احتیاج به شرح الفاظ موجز و بیان و کشف الفاظ مجمل دارد.
۲- قرآنکریم علاوه بر معانی ظاهری مشتمل بر مقاصدی است که احتیاج به توضیح و بیان دارد.
۳- بعضی از آیات قرآن مجید دارای اسباب نزولاند که درک معانی این آیات بدون معرفت سبب نزول آنها امکان پذیر نیست.
ابن دقیق العید/میفرماید: «بیان سبب نزول راه بسیار قوی برای فهم معانی آیات قرآن مجید بشمار میرود».
شیخ الاسلام ابن تیمیه/میگوید: معرفت نزول آیات برای فهم معانی آنها کمک میکند زیرا آگاهی به سبب وسیلۀ آگاهی به مسبب میگردد.
۱- حضرت عبد الله پسر عباسبمیفرماید: «کسی که قرآن را میخواند و آن را تفسیر نمیکند به اعرابیای میماند که در سرائیدن شعر هذیان میگوید».
و مجاهد ابن جبیر رحمه الله میگوید: «دوست داشتهترین مردم به نزد خداوند عالمترین شان به اسباب نزول اند».
صحابۀ پیامبر اسلام جعرب خالص بودند، از سلیقۀ خود معانی قرآن مجید را میفهمیدند، با اینهم چون قرآن مجید از سائر کلام عرب در الفاظ، اسلوب لغوی و بلاغی خود فرق دارد، و از نظر معانی خود در اعلیترین درجۀ کلام عربی قرار دارد، و چون یاران آنحضرت جدر فهم و درک معانی قرآن با هم متفاوت بودند، ازینرو بعضی از ایشان به بعضی دیگر مسائل غامض و پوشیده را تفسیر و توضیح مینمودند.
و اگر در الفاظ و معانی آیات قرآن مجید به مشکلی روبرو میگردیدند، از پیامبر خداجدر زمینه سؤال مینمودند و آنحضرت برای شان شرح و بیان مینمود.
تفسیر در عهد صحابه از تفسیر در عهد رسالت مآب چندان فرقی نداشت، زیرا صحابه کرام به عهد رسول خدا جنزدیک بودند، و مشائخ و علماء شان از عالمترین مردم به تفسیر قرآن و معانی آن بشمار میآمدند، و همین برای شان کافی است که نزول قرآنکریم را مشاهده نموده و در عصر نزول قرآن زندگی میکردند.
تابعین تفسیر قرآن مجید را از اصحاب کرام رضوان الله علیهم اجمعین فرا گرفتند با اینهم از تفسیر نمودن آیات احساس حرج میکردند چنانکه یاران آنحضرت جاز تفسیر نمودن آیات احساس حرج داشتند. سعید ابن مسیب رحمه الله تعالی زمانی که از تفسیر آیۀ پرسان میشد سکوت مینمود. و اینطور وانمود میکرد که گویا سؤال را نشنیده است از همین جهت تفسیر دورۀ تابعین منحصر بر تفسیر به مأثور است (یعنی تفسیر رسول خدا و یاران شان).
تفسیر به چندین مرحله جمع و تدوین گردیده است. در مرحلۀ ابتدائی علماء حدیث در کتابهای خود بابهای را به تفسیر آیات قرآن مجید اختصاص دادند، رفته رفته تفسیر بشکل علم مستقل و خاص تدوین گردید، و کتاب «جامع البیان فی تأویل آی القرآن» تألیف امام مفسران شیخ ابن جریر الطبری رحمه الله تعالی اولین کتابی بود که در جامعه اسلامی بمیان آمد. در همین دورۀ تفسیر، آراء و افکار متعددی ظهور کرد، هر شخص مطابق فکر و اندیشۀ خود آیات را تفسیر مینمود. درین وقت دو نوع از تفسیر تحت نامهای (تفسیر به مأثور – و تفسیر به رأی) نیز عرض وجود کرد. و بعضی از تفاسیر به شیوهای مختلط میان آراء و ذکر مسائل اهل بدعت حسب افکار مؤلفین آنها بظهور پیوست اما بعضی از پیشوایان و علماء محقق علم تفسیر، اقوال و روایات را مورد بحث و مداقه قرار داده روایات ضعیف را مسترد نمودند.
تفسیر قرآن مجید به دو نوع است:
مشتمل بر چیزهای است که در تفسیر قرآنکریم از بیان و تفصیل بعضی آیات بوجود آمده است. و چیزهائی که از پیامبر جو یا از یاران شان در شرح و توضیح نمودن مراد خداوندأدر قرآن مجید نقل شده است.
و این به دو قسم است:
الف: تفسیر پسندیده.
ب: تفسیر نا پسند.
علاوه بر تفسیرهای متذکره برای قرآن مجید انواع دیگری از تفاسیر نیز موجود است، مانند: تفسیر فقهی، لغوی، علمی، اشاری و غیره از تفاسیری که بعضی از آنها را علماء تفسیر مذموم و نا پسند دانستهاند، زیرا در تفسیر آنها یا نوعی از تکلف بنظر میخورد و یا در آنها میل و اعراض از اصول آیات شده است و یا آیات بر چیزها حمل شده است که احتمال آن را ندارد، و یا نسبت نزول آیات بر جاهای حمل میشود که مناسب آیات نیست و نه هم به تفسیریکه مؤلفش اختیار نموده موافقت دارد.
این نوع تفسیر از بهترین و سالمترین راههای تفسیر قرآن مجید بشمار میآید. زیرا بعضی از آیات قرآن مجید که در بعضی از سورهها مجمل ذکر گردیده در سورههای دیگر قرآن کریم تفصیل داده شده است.
مانند: داستانهای پیامبران†و غیره. و گاهی آیۀ مبارکه در همان سورهای که آمده است تفسیر گردیده است مثل این فرمودۀ خداوند متعال: ﴿وَٱلسَّمَآءِ وَٱلطَّارِقِ١ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلطَّارِقُ٢ ٱلنَّجۡمُ ٱلثَّاقِبُ٣﴾[الطارق: ۱-۳].
ترجمه: «قسم به آسمان و آنچه در شب پدیدار میشود، و چه چیز تو را آگاه ساخت که پدیدار شونده در شب چیست؟ ستاره ایست درخشان».
زیرا خداوند جل جلاله مراد از «الطارق» ستارهای «درخشان» را دانسته است.
بر بندۀ مسلمان لازم است که بمنظور آگاهی آیۀ از آیات قرآن مجید به خود قرآن مراجعه نماید، و اگر تفسیر آن را در قرآنکریم نیافت به حدیث پیامبر اسلام جمراجعه کند، بطور مثال: رسول خدا جلفظ «الرباط» را به انتظار بردن نماز بعد از نماز، و «یوم الأکبر» را به یوم نحر، و «القوة» را به «الرمی» تیر اندازی تفسیر نمودهاند.
اگر تفسیر آیۀ را در قرآن مجید، و احادیث گرانبهای پیامبر اسلام جنیافتیم. بناء ناچار آن را در سخنان یاران آنحضرت جمییابیم، مخصوصاً در سخنان کسانی که رسول خدا جبه ایشان دعاء فهم تفسیر قرآن مجید را نموده است، مانند: حضرت عبدالله پسر عباسب.
شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در مقدمه خود چنین میگوید:
اگر تفسیر آیۀ از آیات قرآن مجید را در قرآن مجید و احادیث نبوی شریف نیافتی به سخنان یاران پیامبر خدا جمراجعت نما، زیرا ایشان از همۀ مردم به تفسیر قرآن مجید دانا تراند، به سبب اینکه ایشان قرائن و احوال که مختص به قرآنکریم بوده است مشاهده نمودهاند، و از جانبی ایشان دارای فهم کامل و علم صحیحاند مخصوصاً علماء صحابه و بزرگان شان.
امام زرکشی رحمه الله میفرماید: تفسیر صحابه حکم حدیث مرفوع را دارد، اگر ایشان قرآن را از نظر لغت تفسیر نمایند درین شکی نیست که فهم شان بمراتب از فهم مایان بالاتر است زیرا ایشان اهل لغتاند، و اگر قرآن را از حیث اسباب نزول، و قرائن و شواهد تفسیر نمایند درین شکی نیست که ایشان از همۀ مردم بهتر میدانند، زیرا آنها بودند که اسباب نزول، قرائن و احوال را مشاهده نمودند.
حضرت علی بن أبی طالب، عبد الله ابن مسعود، عبد الله بن عباس، و أبی بن کعب – رضی الله عنهم – بشمار میآیند.
مجاهد بن جبر، سعید بن جبیر، عطاء، قتاده، ابو العالیه، عامر الشعبی، شعبه بن الحجاج و عبد بن حمید – رحمهم الله تعالی – مشهوراند.
۱- «جامع البیان فی تفسیر القرآن» تألیف محمد بن جریر الطبری متوفی سال ۳۱۰ هجری.
۲- «معالم التنزیل» تألیف ابو محمد بن حسین البغوی متوفی سال ۵۱۶ هجری.
۳- «تفسیر القرآن العظیم» تألیف حافظ ابن کثیر متوفی سال ۷۷۴ هجری.
۱- بر طالب العلم ضروری است که بر مطالعه تفاسیری حرص نماید که از جانب علماء محقق مورد تأیید قرار گرفته باشد، و نیت مؤلفین آنها صحیح و درست بوده و در علم فهم و دقت کامل داشته باشند.
۲- باید طالب العلم از مطالعۀ تفاسیری که مؤلفین آنها به عقاید بد و انحراف شهرت دارند بپرهیزد.
####
سنت در لغت به معنای طریقه و روش است خواه پسندیده باشد و یا نا پسند.
از جملۀ فرمودۀ پیامبر اسلام جاست که میفرمایند: «من سن سنة حسنة فله أجرها و أجر من عمل بها إلى يوم القيامة، ومن سن سنة سيئة فعليه وزرها ووزر من عمل بها إلى يوم القيامة»(کسی که در اسلام روش و طریقۀ نیکوی را اساس گذارد برای او است مزد آن و مزد کسی که بعد از او آن کار را انجام میدهد تا روز قیامت، و کسی که در اسلام روش و طریقۀ بدی را اساس گذارد بر وی گناه آنست و گناه کسی که بعد از وی مرتکب آن میشود تا روز قیامت).
سنت در اصطلاح محدثین عبارت است از آنچه از گفتار و کردار یا تأیید یا صفت وجودی (جسمی) یا اخلاقی و یا سیرت که از آنحضرت جروایت شده باشد، خواه پیش از بعثت باشد و یا بعد از آن.
۱- مثال سنت قولی: مانند فرموده آنحضرت ج«إنما الأعمال بالنيات»(همانا اعمال مربوط به نیت است).
۲- مثال سنت فعلی: همۀ چیزهائی که صحابه رضوان الله علیهم اجمعین در امور عبادی و غیره مانند ادای نماز، مناسک حج، مسائل روزه از افعال آنحضرت جنقل نمودهاند.
۳- مثال سنت تقریری و تأییدی: افعالی را که بعضی از صحابه انجام دادهاند و پیامبر جدر مقابل سکوتی فرمودهاند که دلالت بر رضای شان میکند، مانند: دو رکعت نمازی که حضرت بلالسبعد از وضوء اداء نموده است، و غیره.
حدیث شریف مصدر دومی از مصادر شریعت اسلام بشمار میآید، خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱذۡكُرۡنَ مَا يُتۡلَىٰ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ وَٱلۡحِكۡمَةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا٣٤﴾[الأحزاب: ۳۴].
ترجمه: «و آنچه بشما در خانههای شما از آیات خداوند، و حکمت خوانده میشود آن را بیاد گیرید همانا خداوند لطیف و آگاه هست».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾[الجمعة: ۲].
ترجمه: «به ایشان کتاب و حکمت را تعلیم میدهد».
امام شافعی رحمه الله تعالی میفرماید: «حکمت احادیث پیامبر خدا جمیباشد، و خداوند ما را به اطاعت و فرمانبری رسول خویش امر نموده است، چنانچه میفرماید: ﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ٧﴾[الحشر: ۷].
ترجمه: «آنچه را پیامبر برای شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را منع میکند منصرف شوید، و از خدا بترسید، واقعاً خداوند سخت مجازات کننده است».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿وَأَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ١٣٢﴾[آل عمران: ۱۳۲].
ترجمه: «فرمان خدا و رسول خدا را ببرید تا باشد که مورد رحمت قرار گیرید».
وقال ج: «تركت فيكم أمرين لن تضلوا ما تمسكتم بهما: كتاب الله وسنتي»(بعد از خود میان شما دو چیز را گذاشتم تا زمانی که شما به این دو چیز تمسک بجویید (عمل کنید) گمراه نمیگردید: کتاب خدا و سنت من).
صحابۀ کرامشجهت آگاهی از قرآن مجید به پیامبر اسلام جمراجعت مینمودند، تا آنحضرت جبه ایشان احکام قرآن را تفسیر و بیان نماید، و آنقدر ایشان از رسول خدا جپیروی کامل مینمودند که هر فعل و عملی را که آنحضرت انجام میداند، ایشان نیز انجام میداند و هر فعل و عملی را که آنحضرت ترک میدادند ایشان نیز ترک مینمودند، بدون اینکه ایشان سبب، علت و حکمت آن را بدانند.
عن ابن عمربقال:«اتخذ رسول الله جخاتماً من ذهب فاتخذ الناس خواتيم من ذهب ثم نبذه النبي جفنبذ الناس خواتيمهم» أخرجه البخاري.
از عبد الله پسر عمربروایت شده که گفت:
«رسول خدا جانگشتر طلایی گرفت (پوشید) صحابه هم انگشترهای طلایی گرفتند (پوشیدند) سپس آنحضرت جانگشتر خود را دور انداخت، صحابه هم انگشترهای خود را دور انداختند» این حدیث را امام بخاری روایت نموده است.
وقد سأل رسول الله جمعاذاً فقال له: «كيف تقضي إذا عرض لك قضاء؟» قال: أقضي بكتاب الله، قال: «فإن لم يكن في كتاب الله» قال: فبسنة رسول الله..... الحديث.
رسول الله جاز معاذسسؤال کرد برایش فرمود: «چگونه در مسئلهای حکم میکنی وقتی که بتو پیش کرده شود؟ معاذ گفت: به کتاب خدا، رسول خدا فرمود: «اگر به کتاب خدا حکم آن را نیافتی» معاذ گفت: به حدیث رسول خدا.
خداوندأبندگان خویش را از مخالفت امر رسول خدا بیم داده است فرموده است: ﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ٦٣﴾[النور: ۶۳].
ترجمه: «پس کسانی که از حکم پیامبر تخلف میورزند، باید بترسند که مبادا با فتنهای مواجه شوند یا عذابی دردناک به ایشان برسد».
خداوند برای ما هیچ اختیاری را در برابر حکم رسول خدا نداده است چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا٣٦﴾[الأحزاب: ۳۶].
ترجمه: «چون خدا و پیامبر کاری را فیصله کنند برای هیچ مرد مؤمن و هیچ زن مؤمن (جایز) نیست که در امر خویش اختیاری داشته باشند، اگر کسی خداوند ورسول او را نافرمانی کند، او واقعاً بگونۀ آشکار گمراه شده است».
و خداوند حکم رسول خویش را از اصول ایمان قرار داده میفرماید: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥﴾[النساء: ۶۵].
ترجمه: «اما نه خیر، به پروردگار تو سوگند که ایشان ایمان نمیآورند (مؤمن راستین شمرده نمیشوند) تا تو را در تمام منازعات خود حکم نسازند و سپس در برابر فیصلههای تو هیچ احساس دلتنگی نکنند و (باین فیصلهها) با کمال انقیاد تسلیم شوند».
وقال ج: «لا ألفين أحدكم متكئا على أريكته يأتيه الأمر مما أمرت به أو نهيت عنه فيقول: بيننا وبينكم القرآن فما وجدنا فيه من حلال أحللناه وما وجدنا فيه من حرام حرمناه إلا إني أوتيت القرآن ومثله معه».
رسول خدا جفرمود: «یکی از شمایان را تکیه زننده بر تختاش نیابم که به او امری از چیزهای که من به آن امر نمودم برسد. و یا آنکه از چیزهائی که من منع فرمودم برسد. و او بگوید: در میان ما و شما قرآن است چیزی که در قرآن از حلال یافتیم او را حلال میدانیم، و چیزی که در آن از حرام یافتیم او را حرام میدانیم (نه خیر) آگاه باش که به من قرآن، و به اندازۀ آن (احادیث) از جانب خداوند آمده است».
عن جابر بن عبد اللهب: أن النبي جكان يقول إذا خطب: «أما بعد: فإن أصدق الحديث كتاب الله و أحسن الهدي هدي محمد وشر الأمور محدثاتها، و كل محدثة بدعة و كل بدعة ضلالة وكل ضلالة في النار».
از جابرسروایت است که گفت: هنگامی که رسول خدا جخطبه میخواندند میفرمود: «اما بعد: همانا بهترین سخن کتاب خدا است وبهترین راه هدایت، راه هدایت محمدی است، و بدترین امور آن است که نو پیدا باشد و هر امر نو پیدا بدعت است و هر بدعت گمراهی است و هر گمراهی در دوزخ است».
بدعت از نظر لغت بدو معنی است:
۱- اختراع جدیدی که سابقۀ نداشته باشد چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿قُلۡ مَا كُنتُ بِدۡعٗا مِّنَ ٱلرُّسُلِ﴾[الأحقاف: ۹].
ترجمه: «بگو: من اول فردی از پیامبران نیستم».
۲- خستگی و ماندگی، مثل این گفته «أبدعت الإبل» اشتر خسته گردید.
و بدعت در اصطلاح: اختیار نمودن راه و روش جدیدی است در دین که در ظاهر امر به مسائل شرعی همرنگی دارد، و شخصی که آن را انجام میدهد قصدش از انجام دادن آن تقرب جستن به خداوند است مگر برای انجام این عملش دلیل شرعی صحیحی ندارد.
عبارت از بدعتی است که دلیل شرعی اثبات آن نه در قران مجید و نه هم در حدیث شریف موجود است و چون این کارش چیزی جدیدی است و سابقۀ ندارد بناءً بدعت حقیقی نامیده شده است.
و آن عبارت از بدعتی است که از یک نگاه مشروعیتاش ثابت بوده و از جانبی مشروعیت ندارد، مانند: استغفار نمودن (یعنی استغفر الله) گفتن بعد از ادای نمازهای فرائض به هیئت اجتماعی و آواز بلند، استغفار نمودن به ذات خود سنت بوده اما به هیئت اجتماعی به آواز بلند بدعت است.
و آن عبارت از بدعتی است که دلائل برای انجام دادن آن وجود دارد اما آنحضرتجاو را ترک نموده است مانند: نیت زبانی در نمازها، زیرا آنحضرت جنیت زبانی ننموده و به نیت قلبی اکتفاء کرده است.
بدعت کاری دارای سه سبب است:
آن از قرآن مجید و احادیث رسول خدا جو عدم آگاهی به اجماع و قیاس.
هوی نفس بعضی از مردم آنها را وادار میکند که دلیلی برای اثبات عملی که انجام میدهند بسازند، و سپس به دلیلی که به آن تمسک جستند اعتماد نمایند و بعد به استناد به همان دلیل همراه دیگران به مجادله بپردازند.
مانند کسانی که رأی و چیزهای پسندیدۀ خویش را به مسائل که مشروعیت آنها به دلائل واضحی از قرآن مجید و احایث نبوی به اثبات رسیده است مقدم مینمایند.
ضرر بدعت کار تنها به خودش منحصر نبوده بلکه ضررش به دین میرسد، بدعت کار به عمل بدعت خود حق شریعت اسلام را که مختص خداوندأاست غصب مینماید. خواه این چیز را شخص بدعت کار قصد داشته باشد و یا نداشته باشد. علاوه بر این او در انجام دادن عملش مردم را به چیزی معتقد میگرداند که آن چیز از دین نیست.
در همین معنی امام مالک رحمه الله میفرماید: «کسی که در دین بدعتی را ایجاد کند و او را نیک پندارد او در واقع عقیده نموده است به اینکه پیامبر خدا جدر رسالت خویش خیانت نموده است زیرا خداوندأمیفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ﴾«امروز دین را بشما کامل نمودم». چیزی که در دوران آنحضرت جدین نبود، امروز هم دین شده نمیتواند، پس بدعت کار به این عمل خویش گمراه است و گناه عملش به خودش میرسد، و نیز گناهان کسانی که به بدعت وی عمل میکنند، و چیزهائی که به پیروانش میرسد محروم بودن از ثواب است. زیرا آنها خدا را در عمل بدعتی عبادت نمودند که برای ثبوتش دلیل وجود نداشته است پس برای شان در انجام دادن این بدعت نصیبی از عملی که برای از بین بردن دین انجام دادهاند میرسد.
و بر این عمل بدعت خود مجازات و عذاب میگردند، اما ضرریکه به دین از عمل بدعت کار میرسد عبارت از پوشیده شدن بسیاری از احکام دین، و نا زیبا جلوه دادن جمال دین است و ضرریکه به امت اسلامی از ناحیه بدعت کار میرسد همانا ایجاد عداوت و کینه توزی میان مسلمانان است.
قالت عائشةل: ألا إن نبيكم قد برئ لمن فرق دينه و احترب (أي خاصم في ذلك) وتلت قوله تعالى:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمۡ وَكَانُواْ شِيَعٗا لَّسۡتَ مِنۡهُمۡ فِي شَيۡءٍۚ﴾[الأنعام: ۱۵۹].
بیبی عائشه صدیقهلمیفرماید: «آگاه باشید که پیامبر شما از کسانی که در دینش تفرقه ایجاد میکنند بیزاری جسته است و با آنها مخاصمه نموده است سپس بیبی عائشه این آیۀ مبارکه را تلاوت نمود که خداوندأمیفرماید: و ترجمهاش چنین است: «همانا کسانکیه دین خویش را پراگنده ساختند و گروه گروه شدند تو را به ایشان هیچگونه سر وکاری نیست».
علم حدیث به دو نوع تقسیم میگردد:
و آن علمیست مشتمل بر گفتار، کردار، تأیید و صفات آنحضرت ج.
و آن علمیست دارای قوانین که به آن احوال سند، و متن شناخته میشود، و بر دو قسم است:
سند عبارت از راویانی است که سلسلۀ شان به متن حدیث وصل میشود.
و آن چیزی است که سند حدیث به آن منتهی میگردد.
مثالش: روى البخاري قال: حدثنا مالك عن أبي الزناد عن الأعرج عن أبي هريرةسأن رسول الله جقال: قال الله ﻷ: «أنفق يا بني آدم أنفق عليك».
درین حدیث سندش امام بخاری، مالک، ابو زناد، اعرج و ابو هریره بوده و متنش «أنفق يا بني آدم أنفق عليك»میباشد.
فایده علم حدیث روایت و درایت معرفت حدیث صحیح از حدیث ضعیف است تا از حدیث صحیح احکام شرعی گرفته شود.
۱ـ کتب جوامع: مانند کتاب صحیح البخاری تألیف امام محمد ابن اسماعیل بخاری.
۲ـ کتب سنن: مانند کتابهای سنن چهارگانه, سنن ابو داود, سنن ترمذی، سنن نسائی و سنن ابن ماجه.
۳- کتب مصنفات: مانند: مصنف عبد الرزاق، و منصف ابن أبی شیبه.
۴- کتب مسانید: مانند: مسند امام احمد بن حنبل.
۵- کتب مستدرکات: مانند: مستدرک حاکم بر صحیح بخاری و صحیح مسلم.
وصحیحترین کتابهای حدیث بعد از قرآنکریم کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم است.
امام بخاری: محدث مشهور و عالم ربانی، کنیت شان ابو عبد الله و نام شان محمد پسر اسماعیل پسر ابراهیم پسر مغیره بخارایی است که به شهر بخاری نسبت داده میشود.
و امام مسلم: کنیت شان ابو الحسین و نام شان مسلم پسر الحجاج قشیری نیساپوری است.
۱- حدیث صحیح.
۲- حدیث حسن.
۳- حدیث ضعیف.
####
فقه در لغت بمعنی فهم میآید چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿فَمَالِ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلۡقَوۡمِ لَا يَكَادُونَ يَفۡقَهُونَ حَدِيثٗا٧٨﴾[النساء: ۷۸].
ترجمه: «پس این مردم راچه شده است که از فهم سخن به دوراند؟».
ودر اصطلاح: علم داشتن به احکام شرعی عملی که از دلائل تفصیلیاش گرفته میشود.
بنده مسلمان احکام و مسائل دین خویش را از قرآنکریم میگیرد، بطور مثال: دختر و یا پسری که تا بحال ازدواج نه نمودهاند اگر هر یکی از ایشان مرتکب فعل زنا شود باید صد تازیانه بخورد. این حکم از آین آیۀ مبارکه گرفته شده است که خداوند متعال میفرماید: ﴿ٱلزَّانِيَةُ وَٱلزَّانِي فَٱجۡلِدُواْ كُلَّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا مِاْئَةَ جَلۡدَةٖۖ﴾[النور: ۲].
«هر یک از مرد زناکار و زن زنا کار را صد تازیانه بزنید».
بندۀ مسلمان بسیاری از احکام و مسائل دین خویش را از احادیث پیامبر اسلام جبدست میآورد. به همین اصول مسائل را از احادیث استنباط میکند، چنانچه پیامبر اسلام جمیفرمایند: «خذوا عني خذوا عني: قد جعل اله لهن سبيلا البكر بالبكر جلد مائة و نفي سنة»(از من (دین خودرا) بگیرید، از من (دین خودرا) بگیرید، خداوند برای زنها راهی را اختیار کرده است، بکر با بکر (زنا نمودن پسر با دختر بکر) زدن صد تازیانه و تبعید یک سال است).
وآنحضرت جمیفرماید: «من بدل دينه فاقتلوه»کسی که دین خود را بدل میکند (مرتد میشود) او را بکشید.
مقصود از اجماع، اجماع علماء امت در عصری از عصرهای بعد از وفات رسول خداجبوده بر اینکه حکم این مسئله این چنین است.
و اجماع واجب است که بر اساس قرآن مجید و حدیث شریف صورت بگیرد.
و معنی اجماع اینست که علماء امت همۀ شان بگونۀ واحدی حکم شرعی را از دلیل بفهمند.
ملحق نمودن فرع به اصل به علتی که میان فرع و اصل هردو را جمع نماید.
مانند: حرام بودن مواد مخدر قیاس نمودن آن بر شراب به علت مسکر بودن هر دوی آنها.
۵- در فقه اسلامی مصادر دیگری هم وجود دارد مانند: استحسان، مصالح مرسله، سد ذرائع، قول صحابی، عرف، عمل اهل مدینه بر اختلافیکه میان علماء در مورد عمل نمودن به این مصادر وجود دارد.
۱- اعتبار هر امر به مقاصد و اهدافش تعلق میگیرد، به دلیل این فرموده پیامبر خدا ج: «إنما الأعمال بالنيات»(همانا ثواب اعمال به نیت وابستگی دارد).
مانند اینکه اگر کسی فعل مباحی را به قصد استعانت خواستن از آن به طاعت انجام میدهد خداوند او را مزد میدهد به سبب اینکه نیت وی صحیح است.
۲- یقین به شک زائل نمیگردد. دلیل این قاعده این فرمودۀ خداوند متعال است که میفرماید: ﴿وَمَا يَتَّبِعُ أَكۡثَرُهُمۡ إِلَّا ظَنًّاۚ إِنَّ ٱلظَّنَّ لَا يُغۡنِي مِنَ ٱلۡحَقِّ شَيًۡٔاۚ﴾[یونس: ۳۶].
«اکثر ایشان جز گمان چیز دیگری را پیروی نمیکنند همانا گمان انسان را از حق هرگز بینیاز ساخته نمیتواند».
قال رسول الله ج: «إذا شك أحدكم في صلاته فلا يدر كم صلى أثلاثا أم أربعا؟ فليطرح الشك و ليبن على ما استيقن»رواه مسلم.
رسول خدا جفرمود: «زمانی که یکی از شمایان در نماز خود به شک میافتد و نمیداند چند رکعت اداء نموده است، سه رکعت خوانده و یا چار رکعت؟ درین حالت شک را از خود دور کند و نماز خود را بر چیزی که به آن یقین دارد بناء نماید».
بطول مثال:
۱- زمانی که بر ذمۀ شخصی دین ثابت گردید سپس برایش شک واقع شد که آیا دین خود را اداء نموده است یا خیر، بر وی است که شک خود را بر یقین بناء نماید و آن بقاء دین است و عدم اداء آن، پس بر وی لازم است که دین خویش را بپردازد.
۲- زمانی که انسان یقین نمود که او وضوء دارد، سپس برایش شک پیدا شد که آیا وضواش شکسته است یا نه؟ شک خود را بر یقین بناء نماید، و آن بقاء وضوء است لذا باید شک خود را دور نماید که آن عبارت از نقض وضوء است.
۳- مشقت آسانی را جلب مینماید: چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾[البقرة: ۱۸۵].
«خداوند بشما ارادۀ آسانی را دارد، نه ارادۀ سختی را».
وقالت عائشةل:«ما خير رسول الله بين أمرين إلا اختار أيسرهما ما لم يكن إثما».
بیبی عائشهلمیفرماید: پیامبر خدا میان دو امر مخیر نگردیدند مگر اینکه آسانتر آنها را اختیار مینمودند، در صورتی که در آن گناهی را مرتکب نمیشدند.
مثالها:
۱- خداوند جمع نمودن میان دو نماز را برای مسافر مشروع ساخته است تا مشقت از وی دور گردد.
۲- برای مریض که قدرت اداء نماز را استاده ندارد جائز است که نماز خود را نشسته اداء نماید.
۳- ضرورتها چیزهای ممنوع را مباح میگرداند:
خداوند متعال میفرماید: ﴿فَمَنِ ٱضۡطُرَّ غَيۡرَ بَاغٖ وَلَا عَادٖ فَلَآ إِثۡمَ عَلَيۡهِۚ﴾[البقرة:۱۷۳].
«چون کسی ناچار شد، در صورتی که از حد نگذرد و تجاوز نکند پس گناهی بر وی عاید نمیشود».
زمانی که انسان به خودرن چیز حرام از ترس مرگ ناچار گردد خوردن آن حرام برایش جواز دارد، بلکه به نزد عدۀ از علماء خوردن آن حرام برایش واجب میباشد.
۴- نه از کسی ضرر را بپذیرد ونه هم بکسی ضرر برساند:
قال رسول الله ج: «لا ضرر ولا ضرار». رسول خدا جفرمود: «نه از کسی ضرر را بپذیرد و نه هم به کسی ضرر برساند».
اگر به خانه کسی سوراخ باشد که باعث اذیت همسایهاش میگردد بر وی لازم است که آن سوراخ را مسدود نماید، و اگر میانه حویلیاش درختی باشد که ضرر آن به همسایهاش برسد باید آن درخت را قطع نماید زیرا قاعده است که نه از کسی ضرر را بپذیرد و نه هم به کسی ضرر برساند.
####
عقیده از نگاه لغت از «عقد الحبل» گرفته شده و بمعنی گره زدن ریسمان، به ریسمان دیگر میآید.
و در شریعت: اعتقاد جازم و یقین صحیح داشتن به اینکه خداوند به تنهایی پروردگار هر چیز، و مالک و آفریدگار اشیاء میباشد و تنها خداوند جل مجده مستحق عبادت است، و خداوند متعال متصف به تمام صفات کمال بوده، و منزه از هر عیب و نقص است. همراه با پای بندی به این عقیده و عمل کردن به آن.
۱- عقیده اساس سالم مجتمع اسلامی صحیح بوده و مجتمع که اعتماد بر عقیده صحیح در همۀ شئون خود داشته باشد مجتمع مستقیم و به هم پیوست گفته میشود.
عکس آن مجتمعای که اساس آن بر انحراف عقیده بناء شده پارچه پارچه و پراگنده میباشد.
۲- عقیده اساس دین و شرط قبول و صحت هر عمل است، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلۡإِيمَٰنِ فَقَدۡ حَبِطَ عَمَلُهُۥ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٥﴾[المائدة: ۵].
«و کسی که از چیزهایی که باید به آن ایمان آورده شود منکر گردد واقعاً عمل او حبط گردیده است و در آخرت از زیانکاران است».
وخداوند میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٦٥﴾[الزمر: ۶۵].
«همانا به تو وبه پیشینیان تو وحی شده بود که اگر شرک آوری واقعاً عمل تو حبط میشود و بیگمان از زیانکاران میگردی».
بر هر فرد مسلمان لازم و ضروری است که به اندازۀ توان خویش به اصلاح عقیده خود بکوشد زیرا که عقیده صحیح به اذن خداوند سبب نجاتش میگردد.
۳- توحید اساس دعوت انبیاء†است:
چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ﴾[النحل: ۳۶].
«به تحقیق در هر امتی رسولی (باین فرمان) فرستادیم که خدا را پرستش کنید و از (عبادت) بتان بپرهیزید».
از همین جهت آنحضرت جدر مکه مکرمه مدت سیزده سال را سپری کردند، و مردم را به توحید، و یکتایی خداوند متعال، و ترک بت پرستی دعوت نمودند. و این دعوت شان حتی بعد از هجرت هم دوام کرد وبلکه در ایام اواخر زندگی خویش مردم را از اینکه قبر را بگونۀ مساجد بخود عبادتگاه قرار دهند بیم داد ومنع نمود. و دلائل درین رابطه بسیار است.
مصادریکه اهل سنت و جماعت از آنها در مورد عقیدۀ خویش استفاده مینمایند قرآن عظیم الشان و احادیث صحیح پیامبر اسلام جاست ازینرو در مسائل اعتقادی در نزد اهل سنت و جماعت اختلافی وجود ندارد، مانند اختلافیکه در مسائل فقهی میان شان موجود است.
از مصادر و مآخذیکه اهل سنت در مسائل اعقتادی خویش از آنها استفاده بعمل میآورند یکی اجماع است و آن اجماع امت محمد÷از حضرات صحابه و تابعین و کسانی که در قرون سه گانه اولی زندگی مینمودند میباشد. رسول خدا جدر مورد شان چنین میفرماید: «خير القرون قرني ثم الذين يلونهم ثم الذين يلونهم»(بهترین قرنها قرن من است سپس قرنی که به قرن من نزدیک باشد و بعد قرنی است که به قرن قرن من نزدیک است) ومیفرمایند: «عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين المهديين من بعدي، عضوا عليها بالنواجذ»(بر شما لازم است که به سنت من، و سنت خلفاء راشدین هدایت گر من که بعد از من آمدهاند عمل کنید. و این سنتها را به دندانهای نواجذ (چهار دندان که در اخیر لیثه قرار دارد) خود بگیرید یعنی به آنها عمل نمایید).
از مصادر که استفاده مسائل اعتقادی از آنها صورت میگیرد یکی هم عقل صحیح و سالم است که مناقض و معارض با قرآن مجید و احادیث گرانبهای آنحضرت جنباشد که به زودی در مورد دور فعال عقل و منزلت آن در شریعت سخن بمیان خواهد آمد.
####
لا إله إلا الله از افضلترین کلمهها بشمار میآید، قال محمد ج: «خير ما قلت أنا والنبيون قبلي لا إله إلا الله».
رسول خدا جمیفرماید: «بهترین کلمۀ که من، و انبیاء قبل از من گفتهاند کلمۀ (لا إله إلا الله) است». این کلمه اساس دین است و این را کلمۀ توحید نامیدهاند. خداوند به این کلمه گواهی به یگانگی خود داده است، و فرشتهها و علماء راسخ در علم نیز به این کلمه گواهی و شهادت دادهاند چنانچه قرآن مجید میفرماید: ﴿شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١٨﴾[آل عمران: ۱۸].
«خداوند گواهی داد بر اینکه جز او معبودی نیست و فرشتگان و کسانی که از علم بهره اندوزاند (نیز) در حالیکه خداوند به عدالت قائم است جز او معبودی نیست، او صاحب قدرت و با حکمت است».
این کلمۀ (لا إله إلا الله) اعلان خضوع و انقیاد را در برابر خداوند متعال مینماید، و عبادت را مختص ذات یگانه او تعالی میگرداند، و به این کلمه آسمانها و زمین بر پا شد، و تمام مخلوق بواسطۀ این کلمه آفریده شده است، و به منظور رساندن این کلمه به جهانیان همۀ انبیاء†مبعوث شدهاند، و کتابهای آسمانی به ایشان نازل شده است، و شریعت انبیاء قائم و برپا شده است، و به گفتن همین کلمه مردم در روز قیامت به دو دسته تقسیم میگردند: دستۀ به جنت میروند و دستۀ به دوزخ، زیرا گفتن این کلمه از جملۀ حقوق خداأبر بندگانش میباشد. قال رسول الله جلمعاذس: «هل تدري ما حق الله على العباد، و ما حق العباد على الله؟ قال: الله و رسوله أعلم، قال: فإن حق الله على العباد أن يعبدوه ولا يشركوا به شيئاً و حق العباد على الله ألا يعذبهم إذا فعلوا ذلك»متفق عليه (صحيح بخاري وصحيح مسلم).
رسول خدا جبه معاذسگفت: «آیا حق خداأرا بر بندگانش و حق بندگانش را بر خداوند متعال میدانی؟ معاذ فرمود: خدا و رسولش داناتر است، آنحضرت فرمود: حق خداوند بربندگانش اینست که تنها او را عبادت کنند و به او تعالی کسی را شریک نسازند، و حق بندگان بر خداوند اینست که اگر ایشان این کار را نمودند آنها را عذاب ننماید».
وقتی که این کلمه (لا إله إلا الله) آنقدر عظمت دارد و دارای مقام عالی و برجستهای است تعلیم این کلمه و دانستن معنای حقیقی آن و فرا گرفتن ارکان و شروط آن بر هر فرد مسلمان واجب است. اما معنی آن قسمی که از دلائل قرآنی و احادیث نبوی فهمیده میشود اینست که معبود بر حق جز الله جل مجده نبوده و مایان هیچ نوع عبادت را بجز به خداوند وحده لا شریک له به کسی دیگری نمینماییم چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ٥﴾[البینة: ۵].
«(در حالیکه) مأمور نشدهاند مگر بانیکه خداوند را بکمال اخلاص بپرستند (وعقیده داشته باشند) که دین از (جانب) اوست و در عین حال از هر نوع انحرافی بر کنار باشند، نماز را به تمام وکمال اداء کنند و زکات بدهند، و این است دین صحیح استوار».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ٢٥﴾[الأنبیاء: ۲۵].
«هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه بوی وحی کردیم (که) نیست معبودی بجز من پس مرا پرستش کنید».
وعن عبد الله بن عمربقال: قال رسول الله ج: «بني الإسلام على خمس: شهادة أن لا إله إلا الله و أن محمداً رسول الله ... الحديث».
از عبد الله پسر عمربروایت شده که گفت: رسول الله جفرمود: «اسلام به پنج چیز بنا شده است: گواهی دادن باینکه جز خداوند معبودی نیست ومحمد جفرستاده شدۀ خدا است....».
وفي رواية: «بني الإسلام على خمس على أن يوحد الله....».
ودر روایتی آمده است که: «اسلام به پنج چیز بنا یافته است: بر اینکه خدا را یگانه و یکتا بگردانی...».
وفي رواية: «بني الإسلام على خمس: على أن يعبد الله وحده ولا يشرك به شيئاً».
ودر روایتی آمده است که: «اسلام به پنج چیز بنا یافته است: بر اینکه تنها خداوند عبادت و پرستش شود وبه خداوند کسی شریک ساخته نشود».
این هر سه روایت را صحیح مسلم روایت کرده است.
عباداتی که مختص به ذات خداوند یگانه ویکتا است انواع زیادی دارد، از آنجمله است: دعاء، خوف، امید، توکل، رغبت و ترس، خشوع و تواضع، یاری خواستن، و پناه بردن، و مدد طلب نمودن و ذبح و نذر و.....
کلمۀ طیبه دارای دو رکن است: نفی و اثبات. نفی درگفتن «لا إله» یعنی نفی نمودن تمام معبودان، و اثبات در گفتن «إلا الله» یعنی ثابت ساختن عبادت خاص برای خداوند یگانه و یکتا، چنانکه مالکیت مخصوص خداوند لا شریک له میباشد. برای هر فرد مسلمان مناسب است که ارکان کلمۀ طیبه را بداند و آنها را در زندگی خود تطبیق نماید تا اینکه از گفتن «لا إله إلا الله»بهره ور گردد.
چنانکه برای این کلمه ارکانی وجود دارد به همین قسم برای آن شروطی میباشد که گفتن این کلمه بدون شروط و ارکان آن صحیح نمیشود، و این شروط در قرآن مجید و احادیث نبوی شریف آمده است و اینها است:
چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لِذَنۢبِكَ﴾[محمد:۱۹].
«بدان که معبودی بجز خداوند نیست و از گناهان خود آمرزش بخواه».
وقال ج: «من مات وهو يعلم أنه لا إله إلا الله دخل الجنة».
رسول الله جفرمود: «کسی که در حالی بمیرد که او بداند که معبودی بجز خداوند نیست به جنت داخل میگردد».
معنای این شرط اینست که شخص بداند که معبود بر حق تنها و تنها خداوند است وبس.
باید مایان یقین قطعی و جازم به مفهوم و معنی کلمۀ «لا إله إلا الله»داشته باشیم بگونۀ که به قلب مایان شک و تردید راه نیابد، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواْ وَجَٰهَدُواْ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ١٥﴾[الحجرات: ۱۵].
«واقعاً آنانی مؤمناند که به خداوند و پیامبران او ایمان آوردند و سپس به شک نیفتادند، و به مال و جان خود در راه خدا جهاد کردند هم ایشاناند راستگوی».
وقال÷لأبي هريرةس: «من لقيت من وراء هذا الحائط وهو يشهد (لا إله إلا الله) مستيقناَ بها قلبه فبشره بالجنة».
پیامبر جبرای ابو هریرهسفرمودند: «در عقب این دیوار با هر کسی که ملاقات نمودی و او گواهی داد که معبودی بجز خداوند نیست در حالیکه باین کلمه از صدق دل یقین نماید او را به بهشت مژده بده».
چیزهای را که کلمۀ طیبه از گوینده آن تقاضا دارد باید بندۀ مسلمان به قلب خود تمام چیزهای را که به گویندۀ این کلمه لازم است قبول نماید و به زبان خود اقرار کند، و رد نمودن مقتضیات کلمۀ طیبه منافی شرط آن میباشد، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاْ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ يَسۡتَكۡبِرُونَ٣٥ وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاْ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ٣٦﴾[الصافات: ۳۵-۳۶].
«(آری) ایشان چنین بودند، چون به آنها گفته میشد جز خدا معبودی نیست تکبر میورزیدند و میگویند: آیا خدایان خود را به خاطر شاعر دیوانۀ ترک گوییم».
باید بندۀ مسلمان به قلب و همۀ جوارح و اعضای بدن خود به تمام چیزهای که این کلمه آورده است منقاد و تسلیم گردد و به همین انقیاد و تسلیم شدن به توحید و یگانگی خداوند است که اساس این کلمه را تشکیل میدهد، چنانچه خداوندأمیفرماید: ﴿۞وَمَن يُسۡلِمۡ وَجۡهَهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰۗ﴾[لقمان: ۲۲].
«هر کسی که خود را به خدا تسلیم کند و او نیکو کار باشد همانا به دستگیرۀ محکم چنگ زده است».
وقال ج: «لا يؤمن أحدكم حتى يكون هواه تبعاً لما جئت به».
رسول خدا جمیفرماید: «هیچ یک از شما مؤمن گفته نمیشود تا زمانی که هوای نفس وی تابع چیزی که من آورده ام نگردد».
باید قلب بندۀ مسلمان در گفتن کلمۀ طیبه موافق زبانش باشد و قلبش زبانش را تصدیق نماید زیرا منافقین این کلمه را به زبان خود میگفتند ولی قلبهای شان این کلمه را تصدیق نمینمود. چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ٨﴾[البقرة: ۸].
«از (جملۀ) مردمان کسانیاند که میگویند: بخداوند و به روز آخرت ایمان آوردیم و ایشان (در حقیقت) ایمان ندارند».
وقال÷: «ما من عبد يشهد أن لا إله إلا الله صدقاً من قبله إلا حرمه الله على النار».
پیامبر اسلام جمیفرماید: «هیچ بندۀ نیست که گواهی دهد باینکه معبودی بجز خداوند نمیباشد در حالیکه از صدق دل این شهادت را داده باشد مگر اینکه خداوند دوزخ را بر وی حرام میگرداند».
بندۀ مسلمان این کلمۀ مبارکه را دوست دارد و نیز دوست دارد که مطابق به آن عمل کند. و اهل این کلمه را و کسانی که به این کلمه عمل مینمایند نیز دوست میداشته باشد. چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِۗ وَلَوۡ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ إِذۡ يَرَوۡنَ ٱلۡعَذَابَ أَنَّ ٱلۡقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا وَأَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعَذَابِ١٦٥﴾[البقرة: ۱۶۵].
«(با اینهم) هستند مردمی که بغیر از خدای بر حق معبودان دیگری را (به پرستش) میگیرند، ایشان را طوری دوست میدارند که باید خدا را دوست داشته باشند. اما آنانی که (بخدا) ایمان دارند، محبت شان بخدا (نسبت به محبت مشرکان در برابر معبودان شان) شدیدتر میباشد. ستمگاران هنگامی که عذاب (خدا) را ببینند باین حقیقت پی میبرند که همۀ نیروها تنها از آن خدا است و بیشک خداوند سخت عذاب کننده است».
وقال ج: «ثلاث من كن فيه وجد بهن حلاوة الإيمان: أن يكون الله و رسوله أحب إليه مما سواهما، وأن يحب المرء لا يحبه إلا لله، وأن يكره أن يعود في الكفر بعد أن أنقذه الله منه كما يكره أن يقذف في النار» صحیح البخاري.
پیامبر خدا جفرمود: «هرگاه سه خصلت در شخص موجود باشد لذت و شیرینی ایمان را در مییابد: اینکه خدا و رسولش جاز همه کس برای وی محبوبتر باشد، و اینکه شخصی را فقط برای خدا دوست بدارد، و اینکه زشت پندارد که به کفر باز گردد بعد از اینکه خداوند از آن او را نجات داده است چنانچه زشت میپندارد که در آتش انداخته شود».
معنی اخلاص اینست که انسان به همۀ اعمال تعبدی که انجام میدهد رضای خدا را در نظر داشته باشد و عمل خود را از تمام چیزهائی شرک آلود پاک بگرداند.
چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿فَٱعۡبُدِ ٱللَّهَ مُخۡلِصٗا لَّهُ ٱلدِّينَ٢﴾[الزمر: ۲].
«پس خداوند را پرستش کن و خاص به او بندگی کن».
وقال ج: «إن الله حرم على النار من قال لا إله إلا الله يبتغي بذلك وجه الله».
رسول خدا جفرمود: «کسی که کلمۀ «لا إله إلا الله»را بگوید و به آن رضای خدا را طلب نماید خداوند آتش دوزخ را بر وی حرام میگرداند».
کسی که به این شرطهای متذکره فوق عمل کند در روز قیامت دروازۀ جنت برویش باز میشود، وکسی که این شرطها را ترک نماید دروازۀ جنت برویش باز نمیگردد.
از وهب پسر منبه رحمه الله پرسیده شد: آیا کلمۀ لا إله إلا الله کلید جنت نیست؟ وی در جوابش گفت: نی چنان است اما کلیدی نیست که دندان نداشته باشد اگر تو کلیدی را که دارای دندان باشد در قفل بیاندازی قفل برایت باز میگردد و اگر کلیدی را که دندان نداشته باشد در قفل بیاندازی قفل برایت باز نمیگردد. تحت این کلمه سه نوع از توحید داخل میشود:
وآن اینست که بندۀ مسلمان اعتقاد و یقین کامل داشته باشد به اینکه خداوند آفریدگار همۀ اشیاء (جهان و مافیها) است. وخداوندأتدبیر کننده و زنده کننده و میراننده و روزی دهنده است وهیچ کسی بجز خداوند مالک و آفریدگار این چیزها شده نمیتواند و تنها خداوند پروردگار همۀ کائنات است چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢﴾، «ستایش خدای را است پروردگار عالمیان».
ومیفرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَهُمۡ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۖ﴾، «اگر از ایشان بپرسی که ایشان را که آفریده است میگویند: خداوند».
این توحید در قلب و در فطرت همۀ مردم مستقر شده است و برای هیچ کس مجال انکار آن نیست حتی کفار.
وآن اینست که اعتقاد و یقین داشته باشد باینکه تنها خداوند معبود بر حق و مستحق عبادت است و همۀ عبادتها مختص ذات خداوند متعال است و بس و اینست معنی توحید در الوهیت و آن توحید خداوند به افعال بندگان گفته میشود، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ٣ مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ٤ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ٥﴾[الفاتحة: ۲-۵].
«ستایش خدای را است پروردگار عالمیان، بخشایندۀ مهربان، پادشاه روز جزاء، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میخواهیم».
و مقصود از فرستادن پیامبران†، و آفریدن مخلوق اقرار و اعتراف به توحید و یگانگی خداوند و عبادت برای خدا است، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ٥٦﴾[الذاریات: ۵۶]. «جن و انسانها را نیافریدهام مگر برای عبادت».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ٢٥﴾[الأنبیاء: ۲۵].
«نه فرستادیم پیش از تو هیچ پیامبری مگر اینکه بسوی او وحی فرستادیم که نیست هیچ معبود بر حق بجز من پس پرستش من را بکنید».
عبادت اسم جامعی است برای هر عملی که خداوندأآن را دوست دارد، و به آن راضی است، از گفتنیها و کردارهای ظاهری وباطنی که بر اساس کمال خوف، و امید به خداوند متعال بناء شده و استوار باشد.
و آن اینست که ما اسماء و صفاتی را به خداوندأثابت نماییم که در قرآن مجید و احادیث صحیح آمده است، و اسماء وصفاتی ار از خداوند نفی نماییم که در قرآن مجید و احادیث شریف نفی شده است. چنانچه خداوند میفرماید: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ٨﴾[طه: ۸].
«خدا، بجز او معبودی نیست مر او را است نامهای نیکو».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَاۖ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٨٠﴾[الأعراف: ۱۸۰].
«و برای خدا است نامهای نیکو، او را به آن نامها بخوانید، و آنانی را ترک کنید که در نامهای خداوند کج روی میکنند، به زودی در برابر اعمالی که انجام دادند جزاء داده میشوند».
خداوند سبحانه و تعالی نامهای بسیاری دارد که تحت حصر و شمار نمیآید چنانچه آنحضرت جمیفرمایند: «أسألك بكل اسم لك سميت به نفسك أو أنزلته في كتابك أو علمته أحداً من خلقك أو استأثرت به في علم الغيب عندك».
«(ای بار الها): تو را به همۀ نامهای که خودت را به آن نامیدی سؤال میکنم، و به نامهای که در کتاب خود نازل فرمودی، و یا کسی را از مخلوق خود آن نام را تعلیم دادی، و یا آن نامها را به نزد خود در علم غیب اختیار کردی».
وقال÷: «إن لله تسعة و تسعين اسماً من أحصاها دخل الجنة».
پیامبر خدا جفرمود: «برای خداوند نود ونه نام است کسی که این نامها را احصائیه نماید (یاد بگیرد و حفظ کند وبه مقتضی آنها عمل کند) در جنت داخل میگردد».
اینها نامهای خداوند عز وجل بود که از قرآن مجید و احادیث پیامبر اسلام جتعلیم گرفتیم، اما صفات خداوندأ: خداوندأبه تمام صفتهای زیبا و کامل متصف است، صفتهای که شبیه و مانند آنها در هیچ مخلوقی وجود ندارد، و برای خداوند تمام صفتهای را که در قران مجید و احادیث گرانبهای آنحضرت جآمده است ثابت میسازیم، بدون اینکه در این اسماء و صفات، زیادت و یا نقص، تشبیه و یا تعطیل، تغییر و یا تحریف، و تمثیل را بیاوریم، و میگوییم آنچه را که خداوند میفرماید:
﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ١١﴾[الشوری: ۱۱].
«هیچ چیز (شبیه و) همانند او نیست و او است شنوا و دانا».
####
این شق دوم توحید بوده و از متممات آن بشمار میآید، زیرا محبت خداوند بدون محبت رسول خداوندأتکمیل نمیگردد. و چیزهای را که رسول خداوندأنا پسند میپندارد به نزد خداوند جل مجده آنها نیز نا پسند است. و راهی بسوی دانستن ارادۀ خداوند جو عملی که خداوند به آن راضی میگردد جز از طریق پیامبر اسلامجوجود ندارد. زیرا یگانه کسی که پیام خداوند را بمردم میرساند رسول خداوند است و بس، بناءً بندۀ مسلمان باید از آنحضرت جپیروی کند، و روش ایشان را اختیار نماید وبه سنت شان چنگ زند، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣١﴾[آل عمران: ۳۱].
«بگو: اگر شما خداوند را دوست دارید، پس مرا پیروی کند تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را ببخشد، و خداوند آمرزنده و مهربان است».
و نیز خداوند متعال میفرماید: ﴿وَأَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ١٣٢﴾[آل عمران: ۱۳۲].
«خداوند و پیامبر او را فرمان برید تا باشد که مورد مرحمت قرار گیرید».
وقال ج: «ثلاث من كن فيه وجد بهن حلاوة الإيمان: أن يكون الله و رسوله أحب إليه مما سواهما....» الحدیث.
پیامبر خدا جفرمود: «هرگاه سه خصلت در شخص موجود باشد لذت و شیرینی ایمان را در مییابد: اینکه خدا و رسولش جاز همه کس برای وی محبوبتر باشد...».
و معنی گواهی دادن باینکه رسول خدا جرسول خدا است اینست که مسلمان یقین داشته باشد و اقرار کند باینکه حضرت محمد جپسر عبد الله پسر عبد المطلب هاشمی قریشی رسول خدا بوده و خداوندأرسالت همۀ انبیاء و رسولها را برسالت ایشان ختم نموده است، و دین شان را آخر تمام ادیان قرار داده است. و از امور لازمی این گواهی اینست که بندۀ مسلمان اوامر رسول خدا را بجا آورد، و نواهی ایشان را ترک دهد، و خداوندأرا بگونۀ عبادت کند که در شریعت و احادیث آنحضرت جثابت شده است، و اینکه بتمام چیزهائی که به احادیث گرانبهای آنحضرت جثابت شده است یقین و تصدیق نماید، چنانچه خداوند عز و جل میفرماید: ﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْۚ﴾[الحشر: ۷].
«آنچه پیامبر برای شما میدهد بگیرید، و از آنچه شما را منع میکند منصرف شوید».
از چیزهائی که معرفت آنها در گواهی دادن رسالت آنحضرت جمناسب است و از جملۀ آدابی بشمار میآید که مسلمانان در برابر رسول خدا جانجام دهند اینها است:
۱- اینکه محبت رسول خدا جو محبت دین شان از محبت مالها، اولادها، و جانها و همسرها ما به نزد ما محبوبتر و دوست داشته شدهتر باشد، چنانچه رسول خدا جمیفرمایند: «لا يؤمن أحدكم حتى أكون أحب إليه من ولده ووالده والناس أجمعين»(هیچ یکی از شما مؤمن کامل شمرده نمیشود تا من به نزدش از فرزند، پدر، و مادر، و همۀ مردم دوست داشتهتر نباشم).
۲- اینکه مایان رسول خدا جرا در همۀ شئون زندگی خویش از کوچک و بزرگ آن بحیث پیشوا و رهنمای انتخاب نماییم، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ﴾[الأحزاب: ۲۱].
«برای شما واقعاً رسول خدا نمونه نیکویی است، برای کسی که آرزوی او (ثواب) خداوند و روز آخرت است».
۳- تعظیم رسول خدا جو اکرام و احترام شان و احترام احادیث شان و سنت آنحضرت جبدون غلو و تفریط و قایل بودن مقامی برای رسول خدا که خداوندأخودش آن مقام را برای شان انتخاب نموده است، باین معنی که ایشان رسول خدااند باید مورد تکذیب قرار نگیرند، و بنده خداونداند باید عبادت نشوند، و ایشان افضلترین مخلوق خدا و امام و پیشوای رسولان خدا و حجت ودلیل خداوند به مخلوقش میباشند. و صاحب حوض کوثر و شفاعت عظمی بوده و سردار و سرور اولاد بنی آدماند علیه الصلاة والسلام، با اینهم ایشان بشراند و مخلوق خداوند جل مجدهاند چنانچه خداوند میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ﴾[فصلت: ۶].
«بگو: واقعاً من بشری هستم مثل شما، به من وحی میشود که خدای شما خدای یگانه است».
و بهترین مقام آنحضرت جمقام بندگی و عبودیت است ورسول خدا بندۀ خدا است چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿وَأَنَّهُۥ لَمَّا قَامَ عَبۡدُ ٱللَّهِ يَدۡعُوهُ كَادُواْ يَكُونُونَ عَلَيۡهِ لِبَدٗا١٩﴾[الجن: ۱۹].
«و اینکه چون بندۀ خدا بر خاست تا خدا را پرستش کند نزدیک بود بالای او بر سر هم بریزند».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا﴾[الإسراء: ۱].
«پاک و منزه است ذاتیکه بندۀ خود را شبی از مسجد حرام به مسجد اقصی برد».
رسول خدا جاز غلو و زیاده روی که مناسب شخصیت شان نبوده و از صفات خداوند بشمار میآید نهی فرمودهاند چنانچه میفرمایند: عن عمرسأن رسول الله جقال: «لا تطروني كما أطرت النصارى ابن مريم، إنما أنا عبد الله فقولوا: عبد الله ورسوله». صحیح بخاري ومسلم.
از حضرت عمر فاروقسروایت شده که آنحضرت جفرمود: «در مدح من زیاده روی و افراط مکنید مانندی که نصاری در مدح (عیسی÷) پسر مریم زیاده روی و افراط نمودند، (العیاذ بالله او را خدا و پسر خدا گفتند) واقعاً من بنده (خدا) ام مرا بندۀ خدا و رسول خدا بگویید».
۱- بسیار درود فرستادن به رسول خدا ج، و این علامۀ محبت رسول خدا بشمار میآید چنانچه قرآن کریم میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيۡهِ وَسَلِّمُواْ تَسۡلِيمًا٥٦﴾[الأحزاب: ۵۶].
«ای مسلمانان! بر وی درود بفرستید و با اخلاص کامل به او سلام دهید».
وقال ج: «من صلى عليَّ صلاة صلى الله عليه بها عشراً».
پیامبر خدا جمیفرماید: «کسی که بر من یکبار درود بفرستد خداوند به او ده بار درود میفرستد».
وقال ج: «البخيل من إذا ذكرت عنده لم يصل عليّ».
رسول خدا جمیفرماید: «بخیل کسی است که چون من در نزدش یاد کرده شوم او بر من درود نمیفرستد». فاللّهم صل على محمد وعلى آل محمد كما صليت على إبراهيم وعلى آل إبراهيم إنك حميد مجيد.
####
شریک گرفتن به خدا از بزرگترین گناهانی است که شخص در برابر پروردگار خویش مرتکب میشود، چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ﴾[النساء: ۴۸].
«حقا که خداوند این را که به او شرک آورده شود نمیآمرزد ولی سوای شرک هر کسی را که بخواهد میآمرزد».
شرک: شریک قرار دادن غیر خداوند با خداوند در اعمال و افعالی که بجز خداوند آنها را کس دیگر مستحق نمیباشد، و شرک انواع زیادی دارد:
شرک اکبر آنست که انسان همراۀ خداوند خدایان دیگری را انتخاب نماید، و آنها را به نوعی از انواع عبادت، پرستش نماید، و میان آنها و خداوند مساوات و برابری قایل شود. صاحب این نوع شرک جاودانه در دوزخ میماند. تحت این نوع شرک انواع دیگری وجود دارد:
الف- شرک در دعا: و آن اینست که از غیر خداوند بخواهد تا به او نفع برساند ویا از وی ضرری را دفع نماید. این نوع شرک، شرک اکبر است چنانچه خداوند میفرماید: ﴿وَلَا تَدۡعُ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَۖ﴾[یونس: ۱۰۶].
«و بجز خدا چیزی را که نه به تو سودی میرساند و نه (هم) زیانی مخوان».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ٦٠﴾[غافر: ۶۰].
«و پروردگار شما گفت: مرا نیایش کنید تا (خواست) شما را اجابت کنم، کسانی که از پرستش من تکبر میورزند حتماً به خواری وارد دوزخ میشوند».
ب- شرک در عبادت: و آن اینست که انسان نوعی از انواع عبادت را برای غیر خدا اختصاص دهد مانند: طواف نمودن به اطراف بتها، یا قبرها و یا اینکه بغیر خدا ذبح نماید و یا بغیر خدا نذر نماید و غیره.
چنانچه خداوند متعال میفرماید: ﴿بَلِ ٱللَّهَ فَٱعۡبُدۡ وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ٦٦﴾[الزمر:۶۶]، «بلکه خدا را عبادت کن و از جملۀ شاکران باش».
و خداوندأمیفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحۡكُمُ بَيۡنَهُمۡ فِي مَا هُمۡ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ كَفَّارٞ٣﴾[الزمر: ۳].
«(میگویند) ما اینها را پرستش نمیکنیم جز برای آنکه ما را به خداوند نزدیکتر گردانند همانا در چیزی که ایشان در آن اختلاف میورزند خداوند در میان شان حکم میکند و خداوند کسی را که دروغگو و نا سپاس است هرگز رهیاب نمیسازد».
ج- شرک در شفاعت: و آن اینست که انسان میان خود و میان خداوند واسطه و شفیع انتخاب کند تا او را به خداوند مقرب بگرداند این شرک اکبر است زیرا خداوند از همه ما سوی خود بینیاز است، و خداوند به هیچ کس نیازی ندارد و چنانچه میفرماید: ﴿أَمِ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ شُفَعَآءَۚ قُلۡ أَوَلَوۡ كَانُواْ لَا يَمۡلِكُونَ شَيۡٔٗا وَلَا يَعۡقِلُونَ٤٣﴾[الزمر: ۴۳].
«آیا دیگران را جز خدا شفیع گرفتهاند؟ بگو: آیا اگر ایشان هیچ قدرتی نداشته باشند و (هیچ چیزی را) نفهمند؟».
و خداوند متعال میفرماید: ﴿وَيَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡ وَيَقُولُونَ هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِۚ قُلۡ أَتُنَبُِّٔونَ ٱللَّهَ بِمَا لَا يَعۡلَمُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ١٨﴾[یونس: ۱۸].
«ایشان بجز خداوند چیزهای را پرستش میکنند که به ایشان نه ضرری میرساند و نه نفعی، و میگوید: اینها نزد خداوند شفاعت گران مایند بگو: آیا شما خداوند را از چیزی که در آسمانها و زمین است و او آن را نمیداند آگاه میسازید؟ پاک است ذات او و برتر است از چیزهای که شریک او میپندارند».
و آن شرکی است که انسان را از دائره ملت اسلام بیرون نمیکند مگر توحید را ناقص میسازد و مخل توحید میباشد، و گاهی انسان را به طرف شرک اکبر میکشاند، مانند: ریا کاری در عبادت.
قال الله في الحديث القدسي:«أنا أغنى الشركاء عن الشرك من عمل عملاً أشرك فيه معي غيري تركته وشركه».
خداوند در حدیث قدسی میفرماید: «من از شریک گرفتن شریکها بینیازم کسی که عملی را انجام دهد و در آن عمل غیر از من را به من شریک بسازد او را و شرکش را ترک میکنم» یعنی او را یاری و مدد نمیکنم.
از جمله مثالهای شرکی قسم خوردن به غیر نام خداوند است.
قال÷: «من حلف بغير الله فقد كفر أو أشرك».
رسول خدا جفرمود: «کسی که بغیر نام خداوند قسم خورد واقعاً کافر شده است، و یا به خداوند شریک گرفته است».
از جمله مثالهای شرکی: گفتۀ شخصی است که میگوید: ما شاء الله و شاء فلان. (چیزی که خداوند بخواهد و فلانی بخواهد). این گفتۀ خود را به (واو) که برای برابری میآید ذکر نماید زیرا درین وقت بین خداوندأو بین فلانی تسویه و برابری را عقیده نموده است.
####
نفاق در لغت از «نفق» گرفته شده است و آن سردابی است در زمین که برایش منفذی در جای دیگر وجود دارد، و یا «نفاق» از «النافقاء» گرفته شده است، وآن عبارت از خانهای است دارای سقف نازک و رقیقی که موشیها دشتی در زیر زمین بخود میسازند و زمانی که احساس خطر مینمایند آن را با سر خود دور نموده از داخلش بیرون میشوند.
و نفاق شرعی عبارت از اظهار نمودن ایمان بر زبان و پوشیده ساختن کفر در قلب میباشد. و آن به چند نوع است:
و آن عبارت از نفاق اعتقادی است. به این معنی که شخص در ظاهر اظهار اسلام میکند و اما در باطن کافر بوده و کفر را در قلب خود میپوشاند، و در میان مسلمانان تظاهر به اسلام مینماید. او در واقع مسلمان نبوده بلکه اسلام را انکار و تکذیب میکند، چنانکه منافقین صدر اسلام این اوصاف را داشتند. منافق در آتش دوزخ همیشه میماند و در طبقۀ زیرین دوزخ قرار میگیرد، چنانچه قرآنکریم میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ جَامِعُ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡكَٰفِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا١٤٠﴾[النساء: ۱۴۰].
«حقا که خداوند منافقان و کافران همه را در دوزخ جمع میکند».
و خداوندأمیفرماید: ﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِي ٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمۡ نَصِيرًا١٤٥﴾[النساء: ۱۴۵].
«همانا منافقان در طبقۀ زیرین آتشاند و تو هرگز برای شان مددگاری نمییابی».
همان نفاق عملی است. و آن متصف بودن به اخلاق و خصائل نفاق است. این نوع نفاق انسان را از دائرۀ اسلام خارج نمیسازد مگر او را مستحق وعید شدیدی که درین حدیث مبارک آمده است میگرداند چنانچه آنحضرت جمیفرماید: «أربع من كن فيه كان منافقاً خالصاً، ومن كانت فيه خصلة منهن كانت فيه خصلة من النفاق حتى يضعها: إذا أؤتمن خان، وإذا حدث كذب، وإذا عاهد غدر، وإذا خاصم فجر».
رسول خدا جفرمود: چهار خصلت است که هرگاه در کسی موجود باشد منافق خالص است. و کسی که در او خصلتی از این خصلتها باشد در او خصلت از نفاق است تا آن را ترک دهد. چون امین شمرده شود خیانت کند، و چون سخن زند دروغ گوید، و چون پیمان بندد پیمان شکنی کند، و چون جنگ کند دشنام دهد».
برای بندۀ مسلمان مناسب است که از اوصاف منافقین و اخلاق و عادات شان دوری گزیند تا از جملۀ منافقان بشمار نیاید و برایش لازم است که برای تصفیه ایمان و اصلاح عقیدۀ خود سعی ورزد تا روز قیامت خداوند را در حال مقابله کند که دارای قلب سلیم باشد.
####
دین مقدس اسلام منزلت و مقام عقل را بلند برده و به عقل ارزش و قدر قایل است، عقل بخشش و هدیهای است از جانب خداوندأکه به آن انسان از حیوان متمایز میگردد، عقل کلیدی است که بوسیلۀ آن دروازههای علم و دانش بروی انسان باز میگردد وبه آن ضرر را از نفع میشناسد و توسط عقل تفکر و تدبر مینماید و چیزها را اختراع میکند و علم فرا میگیرد و به دادن عقل خداوند به بندگان خویش امتنان نموده میفرماید: ﴿قُلۡ هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنشَأَكُمۡ وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفِۡٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ٢٣﴾[الملک: ۲۳].
«بگو: او است که شما را (از عدم) آفرید و برای شما گوش، چشم، و دلها قرار داده، اندک است شکرانی که شما (در برابر آن) میکنید».
از نظر دین اسلام عقل مدار و اساس تکلیف است، غیر عاقل مانند دیوانه، طفل، خوابیده، و امثال آنها مکلف نمیباشند زیرا عقل است که کلید فهم و درک است، ازینرو بعضی از علماء میفرمایند: «عقل برهان و حجت خداوند بر مخلوق است».
قال رسول الله ج: «رفع القلم عن ثلاثة: عن المجنون المغلوب عن عقله، حتى يبرأ وعن النائم حتى يستيقظ وعن الصبي حتى يحتلم».
رسول خدا جمیفرماید: «سه طائفه مرفوع القلماند: دیوانهای که جنون بر عقلش غالب آمده است تا وقتی که صحت یاب گردد، خوابیده تا زمانی که بیدار شود، طفل تا زمانی که به رشد و بلوغ خود برسد».
نقطۀ رابطه و وصل میان این سه طائفه همانا عدم وجود عقل سلیم است. به سبب همین اهمیت عقل در اسلام، خداوند حفاظت ونگهبانی عقل را مشروع گردانیده است وبلکه حفاظت آن را یکی از ضرورتهای پنجگانه دین وانمود کرده است و آنها عبارتاند از: دین، نفس، عزت و شرف، عقل و مال. روی همین اساس هر چیزی که باعث از بین بردن عقل گردد آن را حرام گردانیده است، مانند: نوشیدن شراب واستعمال مخدرات وغیره.
دین اسلام عقل را متوجه تفکر در اموری که در حدود و توان عقل است گردانیده و او را در مسائل که توان تفکر را در آنها دارد رهنمونی نموده است مانند: تفکر کردن در مصالح دنیوی، و اختراع نمودن چیزهائی که برایش مفید بوده و او را در وسائل زندگیاش یاری میکند. چنانکه او را به تدبر و تفکر در آیات خداوند و دلائل قدرت کامله او تعالی که سبب تقویت و زیادت ایمانش میگردد و علاقۀ او را به پروردگارش مستحکم میسازد دستور میدهد.
همانطوری که اسلام عقل ار از همۀ چیزهائی که باعث دوریاش از افکار نا درست میگردد باز میدارد به همین قسم او را به چیزهایی که مانع رشد و منفعتاش میگردد باز میدارد، مانند: پیروی نمودن از اوهام و ظنون، خرافات و تسلیم شدن در برابر عادات و تقالیدیکه مخالف دین است، و فعالیتهای عقل را منجمد میسازد.
با همین منزلت و مقام بزرگی که خداوند به عقل داده است اسلام به ما این را نیز گفته است که عقل سلیم از عوارض و عیوب، هیچگاه با دلائل قرآن مجید و احادیث صحیح رسول خدا جبرخورد نکرده و در تعارض قرار نمیگیرد. و اگر کدام تعارض وهمیای میان عقل و دلائل شرعی برای بعضی از دانشمندان پیدا شود درین حالت عقل سلیم شان دوست میدارد که در برابر حدود شریعت اسلام و آیات کلام ربانی متوقف شود و از خود نظری را ارائه ندهد.
و همچنان عقل انسانی توان آن را ندارد که باین فهم محدود خود کنه و حقیقت احکام شرعی را درک کند درین حالت بر وی لازم است که در برابر امر خداوند تسلیم و منقاد گردد وخداوند را عبادت کند اگر چه حکمت و فلسفۀ همان حکم شرعی را نداند چنانچه حضرت علیسمیفرماید: اگر دین به رأی و عقل محض میبود مسح نمودن تحت موزه از بالای آن بهتر و افضلتر پنداشته میشد.