مبانی اسلام
(عقیدتی، عبادی و اخلاقی)
تألیف:
محمد بن علی بن ابراهیم عرفج
ترجمه:
گروه علمی فرهنگی موحدین
بسم الله الرحمن الرحیم
باید گفت که چاپ نخست این کتاب در مدت بسیار اندکی به پایان رسید، لذا از خداوند متعال میخواهم که آن را برای مسلمانان مایهی سودمندی قرار دهد و خالصانه نیز از ما بپذیرد و از گناهان ما و نسلمان و همهی مسلمانان درگذرد که او بر هر چیزی توانایی دارد.
بعد از اینکه چاپ نخست را در معرض دید بسیاری از اساتید و دانشجویان علم و اندیشه قرار دادم و از آنان خواستم که جهت تکمیل کتاب، پیشنهادات و توضیحات لازم را عرضه دارند؛ آنان نیز پارهای از تصحیحات و تنبیهات را پیشنهاد نمودند و از ما خواستند که برای بار دوم آن را چاپ نمایم و فایده و سود آن را تعمیم دهم، اینک مقدمهی چاپ دوم را به عرض شما میرسانم.
گفتنی است که برخی از اساتید به این کتاب ارج نهادند و بیان داشتند که این کتاب برای دعوت در مراکز داخلی و خارجی مناسب میباشد و همچنین برای دورههای آموزشی ابتدایی سودمند است و میتوان آن را به عنوان منهج درسی در آموزشگاهها و مدرسههای اسلامی و در مؤسسههای خیریه و دعوی خارجی قرار داد و این کتاب برای کسانی که میخواهند در مسجد، طبق معمول میان اذان و اقامه درسی عرضه بدارند، سودمند میباشد؛ در کل این کتاب حاوی تمامی مسایلی میباشد که شناخت آن برای کسی که بخواهد در مورد اسلام شاختی ابتدایی را داشته باشد، لازم و ضروری است.
و در مقدمهی چاپ دوم به نکات زیر اشاره مینمایم:
(۱) امتیاز این چاپ نسبت به چاپ قبلی در آن است که موضوعات مهم و قابل نیازی را در اینجا اضافه کردهام که جهت تکمیل فایده و ارزش کتاب حایز اهمیت میباشد.
(۲) تمامی ملاحظات و تنبیهاتی که اساتید و دانشجویان علمی پیشنهاد داشته بودند و جهت دستیابی به هدف مورد نظر از آنان درخواست شده بود، در صورت موافقت با هدف اصلی نگارش کتاب، اضافه شده و اصلاحیههای آنان پیگیری شده است.
(۳) از ایزد منان میخواهم که پاداش خیر خود را نسیب همهی کسانی قرار دهد که راه درست را به ما یاداوری نموده و نصایح و ملاحظات خود را برای ما ارسال داشتهاند، چنانکه از او میخواهم که آن عمل آنان را در ترازوی نیکیهایشان قرار دهد.
(۴) از خداوند متعال میخواهم که رحمت، مغفرت و رضایت خود را شامل حال ما و شیخ عبدالله بن عبدالکریم بواردی و پدر، مادر، همسر و بستگان ایشان و سایر مسلمانان قرار دهد، و میگویم: خداوند به این خانوده پاداش خیر دهد که تیراژ این چاپ و چاپ قبلی را جهت سودرسانی به مسلمانان وقف نمودند و آن را در دسترس عموم قرار دادند، و این خداوند است که پاداش نیکوکاران را ضایع نمیگرداند.
إن الحمد لله، نحمده ونستعینه ونستغفره، ونستهدیه ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سیئات أعمالنا، من یهده الله فلا مضل له، ومن یضلل فلا هادی له، وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریك له، وأشهد أن محمداً عبده ورسوله صلی الله علیه و علی آله و صحبه و سلم تسلیما کثیرا.
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ ١٠٢ ﴾[آل عمران: ١٠٢].
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَبَثَّ مِنۡهُمَا رِجَالٗا كَثِيرٗا وَنِسَآءٗۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا ١ ﴾[النساء: ۱].
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا ٧٠ يُصۡلِحۡ لَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۗ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ فَازَ فَوۡزًا عَظِيمًا ٧١﴾[الأحزاب: ۷۰-۷۱].
اما بعد:
واقعیت این است که مردم این عصر و زمان - بخصوص تودهی مردم و مهاجران تازه مسلمان- بسیار نیازمند کتابی هستند که به روشی ساده، مسایل دینی را برای آنها توضیح دهد و آنان را از قضایای دینی نزدیک گرداند، تا از اینرو طبق شریعتی که در قرآن آمده و سنت پیامبر بدان پرداخته، خداوند را عبادت نمایند و مخلصانه و حقگرایانه او را بپرستند، زیرا توضیح اسلام به روشی ساده باعث میشود که مردم دسته دسته و گروه گروه داخل دین خدا شوند و به اسلام ایمان بیاورند؛ از اینرو همگی از آن سخن پیامبر جبهرهمند میشویم که خطاب به علیسفرمود:
«لان یهدی الله بك رجلا واحدا خیر لك من حمر النعم» [۱].
«اگر خداوند توسط رهنمودهای شما یک نفر را هدایت دهد، از بهترین دستاوردهای دنیا بهتر است».
و اینکه فرمود: «خیر الناس أنفعهم للناس» [۲].
«بهترین مردم کسی است که از همه بیشتر به مردم سود برساند».
علم سودمند و عمل صالح تنها کلیدی هستند که دروازهی خوشبختی را بر روی انسان باز میکنند و در دنیا و آخرت رستگاری را برای بنده تضمین مینمایند، کسی که از دانش سودمند بهره برده باشد و به عمل صالح توفیق بیابد، به خیر و سود واقعی دست یافته و سعادت دنیا و آخرت را برای خود رقم زده است، و اگر انسان مسلمان آن را با نشر دانش و انتقال آن به مردم تکمیل نماید، معانی خیر و نشانههای صلاح را به کمال رسانده است و همانند بارانی شده که نفع و سود خود را به هرجا که برسد، انتقال میدهد؛ لازم به یاداوری است که علمای تلاشگر در طول تاریخ به همین صورت عمل نمودهاند.
خوانندهی گرامی! کتابی که پیش رو دارید بنا به درخواست برخی از دانشجویان به رشتهی تحریر درآمده که به روشی ساده و مختصر مسایلی ضروری برای مسلمان از قبیل: عقیده، عبادات، آداب، اخلاق و ... را در ضمن گرفته است، خوانندهی این کتاب به بینشی واضح از دین اسلام دست مییابد و افراد تازه مسلمان نیز میتوانند در مورد احکام، آداب، اوامر و نواهی به عنوان مرجعی ابتدایی از آن بهرهمند شوند، و دعوتگران نیز این کتاب را به سایر گویشهای دیگر ترجمه میکنند و آن را در دسترس همهی کسانی قرار میدهند که در مورد اسلام سؤال دارند و تازه به دایرهی آن در آمدهاند، پس خداوند هر آنکس که بخواهد توسط این کتاب، هدایت میدهد و بر منحرفان و گمراهان نیز اتمام حجت را برپا میدارد، امیدوارم این کتاب کلیدی برای ورود به خیر و نیکی باشد و مردم توسط آن به ترقی و صلاح دست یابند و همهی کسانی که در نشر این کتاب شرکت داشتهاند به پاداش و ثواب خداوند نایل گردند.
و در پایان این مقدمه لازم میدانم که تشکر و قدردانی خود را تقدیم همهی اساتید و دانشجویانی نمایم که با نصایح و نظریههای نیک خود در تهیه و تنظیم این کتاب مرا یاری دادند و در راستای چاپ و آمادهسازی این کتاب از هیچ کوششی دریغ نورزیدند.
از خداوند متعال میخواهم همهی ما را هدایت دهد که در راستای صلاحیت مردم و مملکت قدم برداریم و همچنین از او میخواهم که آگاهی از دین را بر ما ارزانی دارد و اخلاص را در گفتار و کردارمان برقرار سازد، زیرا این مربوط به او است و بر آن نیز توانایی دارد.
[۱] متفق علیه. [۲] مسند الشهاب (۲/۲۳). الجامع الصغیر، سیوطی (۲/۹) که به حسن بودن آن اشاره داشته. طبرانی در الاوسط (۶/۳۶۸). مجمع البحرین (۱/۱۳۲). البانی این حدیث را در صحیح خود (ش :۴۲۶) نقل کرده و در مورد آن بیان داشته که حدیثی حسن میباشد.
(۱) واضح و آشکار است که خداوندﻷاز روی مهربانی و شفقت خود، پیامبری همچون حضرت محمد جرا برای جامعهی بشری فرستاد، تا آنان را از تاریکیها و گمراهیهای کفر و نادانی به سوی نور و روشنایی ایمان و دانایی بیرون آورد و ایشان را به راه راست رهنمود گرداند.
(۲) پیامبر جدر جامعهای ظهور کرد که جهل و نادانی آن را فرا گرفته بود، بت و صنم را عبادت میکردند، دختران را زنده به گور مینمودند و بدون سبب یا اینکه بر اثر وجود کوچکترین سبب دست به خونریزی میزدند، زندگی سخت و پر از مشکلاتی را سپری میکردند و قضاوتهای خود را به دست کاهنان و طاغوتیان میسپاردند.
(۳) خداوندﻷاین پیامبر ارجمند را فرستاد، پیامبری که خداوندﻷتوسط او مردمان را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آورد: از تاریکی کفر و شرک به سوی روشنایی ایمان و توحید، از تاریکی نادانی و گمراهی به سوی روشنایی علم و دانش، از تاریکی ستم و تجاوز به روشنایی عدالت و نیکوکاری، از تاریکی پراکندگی و اختلاف به سوی روشنایی اتحاد و همبستگی، از تاریکی خود محوری و استبداد به سوی روشنایی فروتنی و مشورت و از تاریکی فقر و تنگدستی به سوی روشنایی توانگری و رفاه، بلکه آنان را از تاریکی مرگ به سوی روشنایی زندگی سعادتمندانه بیرون آورد:
﴿ أَوَ مَن كَانَ مَيۡتٗا فَأَحۡيَيۡنَٰهُ وَجَعَلۡنَا لَهُۥ نُورٗا يَمۡشِي بِهِۦ فِي ٱلنَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُۥ فِي ٱلظُّلُمَٰتِ لَيۡسَ بِخَارِجٖ مِّنۡهَاۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلۡكَٰفِرِينَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٢٢﴾[الأنعام: ١٢٢].
«آیا کسی که (به سبب کفر و ضلال همچون) مردهای بوده است و ما او را (با اعطاء ایمان در پرتو قرآن) زنده کردهایم و نوری (از مناره ایمان) فرا راه او داشتهایم که در پرتو آن، میان مردمان راه میرود (و چشم او را روشنائی، گوش او را شنوائی، زبان او را توان گفتار، و دست و پای او را قدرت انجام کار میبخشد) مانند کسی است که به مَثَلگوئی در تاریکیها فرو رفته است (و تودههای انباشته ظلمتکده کفر او را در خود بلعیده است و شبح بیجان و بیاندیشه و بیتکانی از او برجای نهاده است) و از آن تاریکیها نمیتواند بیرون بیاید؟ همان گونه (که خداوند ایمان را در دل ایمانداران آراسته است، کفر و ضلال را در دل ناباوران پیراسته است و) اعمال کافران در نظرشان زیبا جلوه داده شده است».
خداوند توسط این پیامبر دین را کامل گرداند و اخلاق پسندیده را به درجهی کمال رساند، پیامبری که بندگان را به سوی عبادت خداوندﻷفرا خواند که هیچ شریکی را برای او قایل نشوند و با پدر و مادر خود نیکی کنند و صلهی رحم را به جایی آورند:
«إن الله كتب الإحسان على كل شیء» [۳].
«همانا خداوند نیکویى را درباره هر چیز واجب نموده است».
و همچنین دستور داد که موارد اختلافی خود را به خدا و فرستادهی خدا بازگردانند و داوری را از او بخواهند.
گذشتگان با توجه به شناختی که نسبت به پیام الهی داشتند، بدان چنگ فرا زدند و با کمال احترام و نهایت دقت، تعالیم آن را همراهی کردند، اما جای بسی شگفت است اینکه بسیاری از مردم این عصر و بوم از تعالیم این شریعت کامل رویی برمیتابند و آن را با دیگری تبدیل و یا اینکه قوانینی وضعی را بدان میافزایند که تناقض آن از ظاهرش هویدا است و آثار فاسد آن برای همگان واضح و روشن میباشد، از اینرو بسیاری اوقات آن را تغییر میدهند و دیگری را جایگزین آن مینمایند؛ زیرا همه فکر میکنند نظریه و رأی او در خصوص مصالح و مفاسد، بهتر از نظریه و رأی قبلی است، سپس طبق رأی خود تغییرات و تبدیلاتی را در آن به وجود میآورد، و بدینسان تا روزی که قوانین از تراشههای افکار و زبالهی ذهن استمداد جوید با تغییر و تبدیل مواجه میباشد. اما شریعت اسلامی با هر زمان و مکانی سازگاری دارد و درخور آن میباشد، اینک چهارده قرن بر آن میگذرد، اما در نهایت کمال، حقوق همهی طیفها را محافظت نموده و به مناسبت آن قدم فرسایی مینماید، از اینرو میبینیم که پیروان این دین اعم از فرد، ملت و حکومت با روانی آرام و خاطری آسوده زندگی را سپری میکنند و محکم به قانون خود چنگ فرا میزنند، و این چیزی است که هر انسان عاقل و منصفی بدان قایل است و بیگانگان و مخالفان نیز بدان اعتراف نمودهاند.
گفتنی است که در ضمن مقالات و نوشتههای بسیاری از نویسندگان، چنین مفاهیمی را شنیده و مطالعه کردهایم، واقعیت این است که برخی از مسشترقین عاقلی که در راستای بیان حقیقت و واقعیت قدم نهادهاند نه از برای سیاست، اعلام داشتهاند که: رشد و ترقی جدید اروپا برگرفته از نور و روشنایی اسلام میباشد و از طریق اسپانیا و از طریق کتابهایی که در جنگها از مسلمانان گرفتند، بدان دست یافتند.
قیس تیلر میگوید: اسلام از آفریقا امتداد مییابد و به هرجا که برود فضایل را با خود میبرد؛ گفتنی است که بخشش، پاکدامنی و دستگیری از نشانههای آن و دلیری و شجاعت از نتایج آن میباشد.
کونتنس میگوید: امتیاز مسلمانان نسبت به دیگران این است که آنان دارای روشی برجسته و اخلاقی شرافتمندانه میباشند، که وصایای قرآنی آن را در درون آنها و اجدادشان به وجود آورده، اما سایر مردم بر خلاف مسلمانان در پرتگاهی کلی بسر میبرند.
باز میگوید: از مهمترین صفات مسلمانان، عزت نفس میباشد، زیرا آنان در هر حال اعم از حالت تنگدستی و توانگری عزت را فقط از آنِ خدا و رسول خدا و خود میبینند.
این ویژگی و صفتی که اسلام در درون پیروانش نهادینه کرده است، اگر وسایل و امکاناتی را در دست داشته باشد، همانند بزرگترین انگیزهای آنان را به سوی اهداف تمدنی صحیح و پیشرفتهای کامل میرساند.
و هانوتو، وزیر امور خارجهی فرانسه، میگوید: دین اسلام دارای پایههای پابرجا و ثابت میباشد و تنها دینی است که این امکان را برای مردم مهیا ساخت که دسته دسته و گروه گروه بدان درآیند؛ دین اسلام همان دین با عظمتی است که باور بدان مافوق سایر باورها به ادیان دیگر میباشد، هیچ گوشه و کناری در این کرهی خاکی یافت نمیشود مگر اینکه اسلام بدان راه یافته و قوانین خود را در آنجا منتشر ساخته است.
و برخی دیگر گفتهاند: بعد از اینکه مسلمانان از تعالیم دینی خود رویی برتافتند و نسبت به حکم و احکام آن جاهل ماندند و به قوانین متناقضی رویی آوردند که تراویدهی عقل انسانها بود، فساد اخلاقی در میان آنان شیوع یافت و بیماریهایی از قبیل: دروغ، نفاق، کینه و نفرت در درونشان رشد نمود و با اختلاف و تفرقه روبرو شدند و از احوال کنونی و آیندهی خود بیخبر گشتند و نسبت به سود و ضرر خود غافل ماندند و به زندگیای قناعت کردند که در آن بخورند و بیاشامندند و بخوابند، و در راستای کسب هیچ فضیلتی باهم مسابقه ننمایند، بلکه بر عکس اگر امکان داشته باشند که به کسی ضرری برسانند، از هیچ تلاشی دریغ نورزند.
سخنان آنان در خصوص اعتراف به عظمت اسلام و شمولیت آن برای عموم مصالح و جلوگیری از مفاسد بسیار فراون است و اعتراف داشتهاند که اگر مسلمانان به اسلام چنگ فرا زنند و آن را به صورت حقیقی اجرا نمایند، به متمدنترین ملت و سعادتمندترین امت تبدیل خواهند شد، اما با توجه به اینکه اسلام را پایمال نمودند، خود نیز پایمال گشتند و تنها به نام اسلام اکتفا نمودند و به این بسنده کردند که به عنوان مسلمان خوانده شوند.
منـاقــب شـــهـد العــدو بفضلـهـــا
والفضـل مـا شــــهـدت بـه الأعــــداء
«فضایلی هستند که دشمن به فضیلت آن گواهی داده، و فضیلت آن است که دشمن بدان اعتراف نماید».
به حمد خداوند ما نیازی به این نداریم که آنان و امثالشان به فضیلت اسلام و جایگاه والای آن گواهی دهند، اما از اینرو آن را بیان داشتیم که امت اسلام را میبینیم نسبت به اسلام از دانش ناقصی برخوردار هستند و به طور کامل بدان عمل نمینمایند، و دشمنان اسلام مسایلی را در مورد اسلام میدانند که پیروان اسلام از آن بیاطلاع هستند، زیرا مصالح آن را نشناخته و به قوانین فاسد و متناقضی رویی آوردهاند، اما دشمنان، با دید احترام به قانون اسلام مینگرند و برای آن گواهی میدهند که مافوق هر قانون بشری است؛ و بدون شک دین اسلام تنها دین صحیحی است که ضامن تمامی نیازهای بشری است و مصالح آنان را تضمین کرده و مفاسد را از آنان دور ساخته، دین اسلام دینی است که با فطرت بشر سازگار است و ترقی و رشد حقیقی را برای او به ارمغان میگزارد و عدالت را به معنای واقعی برقرار میسازد و تمدن و آزادی حقیقی را به صحنهی وجود میآورد. دین اسلام دین تلاش، مجتمع، ارتباط دوستانه، اخلاص، صداقت و دین برافراشتن پرچم دانش، صنعت و فن و حرفه است و تنها به احکام مربوط به عبادات و معاملات اکتفا ننموده است، بلکه تمامی منافع و مصالح بندگان را در گذر زمان تضمین نموده و تا روز قیامت نیز آن را ضمانت مینماید.
اما متأسفانه پیروان این دین نسبت به جایگاه و حقیقت دینشان نادان مانده و آگاهی چندانی از آن ندارند، بلکه بسیاری از آنان به دشمنی با آن پرداخته و کلنگ خود را بر پیکر آن میکوبند تا آن را ویران سازند و مسلمانان را از هم پراکنده نمایند و اهل غرب را بر مسلمانان برتری میدهند و به عقل فاسد و دیدگاه پوسیدهی خود فکر میکنند که: دین، آنان را به عقب انداخته است، اما بسیار بعید است که دین باعث عقب ماندگی آنان شده باشد، بلکه آنان بر اثر اعراض از تعالیم دینشان عقب افتادند، زیرا به تنبلی خو گرفتند و به جهل و نادانی قناعت نمودند و در نهایت، با سرگردانی مواجه شدند.
و از بزرگترین انحرافات و گمراهیها این است که مدعیان اسلام اعتقاد به این داشته باشند که شریعت اسلام قوانینی را عرضه ننموده است که ضامن تمامی مصلحتها باشد و مردم برای بسیاری از قضایا و مشکلات روزمرهاشان به قوانینی دیگر نیاز دارند، آیا چنین پنداری به عنوان توهین و تکذیب به آیهی زیر محسوب نمیگردد که خداوندﻷمیفرماید:
﴿ ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ﴾[المائدة: ٣].
«امروز (احکام) دین شما را برایتان کامل کردم و (با عزّت بخشیدن به شما و استوار داشتن گامهایتان) نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین خداپسند برای شما برگزیدم».
عجب دینی! چه با عظمت و چقدر کامل است! براستی کسی که در خصوص احکام این دین پابرجا و راستین و شریعت محمدی تأمل نماید در مییابد که هیچ عبارتی توان توصیف آن را ندارد و نمیتواند زیبایی آن را درک نماید، و همچنین درمییابد که اگر عقل همهی عقلا به صورت کامل گرد آید باز نمیتواند چنین قانونی را پیشنهاد کند، و باید گفت که برای عقل کامل و پویا کافی است که به زیبایی این شریعت اقرار نماید و در خصوص فضیلت آن گواهی دهد که تا به حال هیچ احدی نتوانسته قانونی کاملتر و زیباتر از آن را عرضه بدارد؛ قانون الهی یکی از بزرگترین نعمتهای خداوندﻷبرای بندگانش میباشد و نعمتی بزرگتر از این وجود ندارد که آنان را به سوی قانون خود رهنمود گردانده است و آنان را پیرو این قانون قرار داده است. از اینرو بر آنان منت میگذارد که راه هدایت را برایشان ترسیم نموده است:
﴿ لَقَدۡ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ بَعَثَ فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمۡ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ ١٦٤﴾[آل عمران: ١٦٤].
«یقیناً خداوند بر مؤمنان (صدر اسلام) منّت نهاد و تفضّل کرد بدان گاه که در میانشان پیغمبری از جنس خودشان برانگیخت. (پیغمبری که) بر آنان آیات (کتاب خواندنی قرآن و کتاب دیدنی جهان) او را میخواند، و ایشان را (از عقائد نادرست و اخلاق زشت) پاکیزه میداشت و بدیشان کتاب (قرآن و به تبع آن خواندن و نوشتن) و فرزانگی (یعنی اسرار سنّت و احکام شریعت) میآموخت، و آنان پیش از آن در گمراهی آشکاری (غوطهور) بودند».
و در خصوص تعریف نعمت خود بر بندگانش برمیآید و عظمت آن را به آنها یاداوری مینماید و از آنان میخواهد که به خاطر هدایتشان به شکر و سپاس خداوندﻷدر آیند و او را شکر گویند:
﴿ ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ﴾[المائدة: ٣].
برخی از سلف گفتهاند: عجب دینی است اگر مردانی برای اجرای آن وجود داشته باشند [۴].
[۳] مسلم (۲/۱۵۴۸) از شداد بن أوس. [۴] رسالة کمال الشریعة : شیخ عبد الله بن حمید.
خداوندﻷشما را بیامرزد این را بدان که یادگیری چهار مسأله بر ما واجب است:
نخست: دانش.
که عبارت است از شناخت خداوندﻷ، پیامبرش جو شناخت دین اسلام همراه با دلایل.
دوم: عمل بدان.
سوم: دعوت دیگران به سوی آن.
چهارم: صبر و استقامت در برابر اذیت و آزاری که در این راه دامنگیر انسان میشود.
و دلیل آن همان سورهی قرآن است که خداوندﻷمیفرماید:
﴿ وَٱلۡعَصۡرِ ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ ٣﴾[العصر: ١-٣].
«سوگند به زمان (که سرمایه زندگی انسان، و فرصت تلاش او برای نیل به سعادت دو جهان است) انسانها همه زیانمندند. مگر کسانی که ایمان میآورند، و کارهای شایسته و بایسته میکنند، و همدیگر را به تمسّک به حق (در عقیده و قول و عمل) سفارش میکنند، و یکدیگر را به شکیبائی (در تحمّل سختیها و دشواریها و دردها و رنجهائی) توصیه مینمایند (که موجب رضای خدا میگردد)».
امام شافعی/در خصوص سورهی فوق فرموده است: اگر خداوندﻷتنها همین سوره را نازل میکرد کافی بود که در پی آن، بندگان هدایت یابند.
و امام بخاری/در خصوص آن فرموده است: باب علم قبل از قول و عمل [۶].
به دلیل اینکه خداوندﻷمیفرماید: ﴿ فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لِذَنۢبِكَ ﴾[محمد: ١٩].
«بدان که قطعا هیچ معبودی جز الله وجود ندارد. برای گناهان خود و مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه».
در آیهی فوق ابتدا علم ذکر شده، سپس به قول و عمل اشاره شده است.
خداوندﻷشما را بیامرزد این را بدان که یادگیری مسایل سهگانهی ذیل و عمل به آنها بر هر زن و مرد مسلمانی واجب است:
نخست: خداوندﻷبعد از اینکه ما را آفرید و روزیمان را نازل کرد، ما را رها و بیسرپرست جا نگذاشت، بلکه پیامبری را به سوی ما فرستاد و اعلام داشت هرکس از او پیروی نماید داخل بهشت میشود و هرکس او را نافرمانی کند، داخل آتش میگردد:
﴿ إِنَّآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡكُمۡ رَسُولٗا شَٰهِدًا عَلَيۡكُمۡ كَمَآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ رَسُولٗا ١٥ فَعَصَىٰ فِرۡعَوۡنُ ٱلرَّسُولَ فَأَخَذۡنَٰهُ أَخۡذٗا وَبِيلٗا ١٦﴾[المزمل: ١٥-١٦].
«(ای اهل مکه!) ما پیغمبری را به سوی شما فرستادهایم که (در روز قیامت) گواه بر شما است، همان گونه که به سوی فرعون پیغمبری را فرستاده بودیم. فرعون با آن پیغمبر به مخالفت برخاست، و ما هم او را به سختی فرو گرفتیم (و به مجازات شدیدی گرفتار ساختیم)».
دوم: خداوند هرگز قبول نمیدارد که کسی، اعم از فرشتهی مُقَرَّب و پیامبران فرستاده شدهی خود، همراه او عبادت شوند و به عنوان شریک او قرار داده شوند،.
زیرا خداوندﻷمیفرماید: ﴿ وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا ١٨ ﴾[الجن: ١٨].
«مسجدها مختصّ پرستش خدا است، و (در آنها) کسی را با خدا پرستش نکنید».
سوم: کسی که از پیامبر جپیروی نماید و خدا را به یگانگی بخواند، دیگر برای او جایز نیست که دشمنان خدا و رسولش را به عنوان دوست و یاور خود بداند، اگر چه از بستگان نزدیکش نیز باشد. خداوندﻷدر این خصوص میفرماید:
﴿ لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُۖ وَيُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ أُوْلَٰٓئِكَ حِزۡبُ ٱللَّهِۚ أَلَآ إِنَّ حِزۡبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ٢٢﴾[المجادلة: ٢٢].
«مردمانی را نخواهی یافت که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند، ولی کسانی را به دوستی بگیرند که با خدا و پیغمبرش دشمنی ورزیده باشند، هرچند که آنان پدران، یا پسران، یا برادران، و یا قوم و قبیله ایشان باشند. چرا که مؤمنان، خدا بر دلهایشان رقم ایمان زده است، و با نفخه ربانی خود یاریشان داده است و تقویتشان کرده است، و ایشان را به باغهای بهشتی داخل میگرداند که از زیر (کاخها و درختان) آنها رودبارها روان است، و جاودانه در آنجا میمانند. خدا از آنان خوشنود، و ایشان هم از خدا خوشنودند. اینان حزب یزدانند. هان! حزب یزدان، قطعاً پیروز و رستگار است».
[۵] ثلاثة الأصول: إمام محمد بن عبد الوهاب [۶] صحیح البخاری (۱/۲۲) کتاب العلم.
اصول سهگانهای که شناخت آن و عمل بدان بر همگان واجب است عبارتاند از:
نخست: شناخت پروردگار:
پروردگار همان خداوندی است که هستی را از نیستی به وجود آورد و به وسیلهی نعمتهای خود آن را بهرهمند ساخت، و همان ذات اقدسی است که آسمانها، زمین، شب، روز، خورشید و ماه را خلق نموده است.
و کسی است که از آسمان باران میباراند و گیاهان را میرویاند و آن را به عنوان روزی بندگان قرار میدهد، پس همو است که استحقاق عبادت دارد و کسی جز او چنین مقامی را شایسته نیست.
دوم: شناخت دین که همان اسلام است:
خداوند میفرماید: ﴿ إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُۗ ﴾[آل عمران: ١٩].
«بیگمان دین (حق و پسندیده) در پیشگاه خدا اسلام (یعنی خالصانه تسلیم فرمان الله شدن) است».
سوم: شناخت پیامبر اسلام حضرت محمد ج:
یعنی: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم.
که هاشم نیز از قبیلهی قریش و قریش نیز از عرب است؛ و محمد جخاتم پیامبران و افضل آنها است.
مراتب دین اسلام عبارتند از: اسلام، ایمان و احسان که آنها را به ترتیب تعریف مینماییم:
عبارت است از تسلیم بدون قید و بند در برابر ذات بیهمتای الهی، فرمانبرداری کامل از فرامین او و خودداری از شرک و مشرکان.
پس برای رسیدن انسان به درجهی اسلام وجود سه امر لازم و ضروری میباشد:
۱- اینکه ایمان داشته باشد که خداوند تنها و بیشریک است و هیچ فرمانروا و فریادرسی جز او وجود ندارد؛
۲- در برابر خداوندﻷگردن خم کند، از فرامین او اطاعت نموده و قوانین پیامبر جرا به مرحلهی اجرا بگذارد، اخباریات او را تصدیق و فرامین او را اجرا و از منهیات او دوری میگزیند، همانگونه که خداوندﻷمیفرماید:
﴿ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْۚ﴾[الحشر: ۷].
«چیزهائی را که پیغمبر برای شما (از احکام الهی) آورده است اجراء کنید، و از چیزهائی که شما را از آن بازداشته است، دست بکشید».
۳- قلب و درون خود را از انواع و اشکال گوناگون شرک پاک میگرداند؛ و انسان با اقرار به شهادتین و عمل به سایر ارکان اسلام، مسلمان میشود و در دایرهی اسلام قرار میگیرد.
اسلام بر پنج پایه استوار شده است:
نخست: اذعان به کلمهی «لا إله إلا الله ومحمد رسول الله».
دوم: برپا داشتن نماز.
سوم: پرداخت زکات.
چهارم: روزهی ماه مبارک رمضان.
پنجم: حج خانهی خدا برای کسی که توانایى بدنى و مالى آن را داشته باشد).
(الف) معنی (لا إله إلا الله): «لا إله» نفی است و انواع شرک را باطل میگرداند و موجب میشود که نسبت به هر معبودی غیر از خدا کفر ورزید شود. «إلا الله» اثبات است و استحقاق عبادت را تنها برای خداوندﻷاثبات میکند، چنانکه قدرت نیز تنها در دست او است و شریکی ندارد. پس جز اوﻷکسی شایان معبودیت را ندارد.
(ب) معنی (أشهد أن محمدا رسول الله): اعتقاد و باور دارم که محمد فرستادهی خدا است؛ پس اوامر او را اجرا میکنم، اخبار او را تصدیق مینمایم و از منهیات او اجتناب و دوری میگزینم و تنها از طریق شریعت او خدا را پرستش مینمایم.
ایمانی که خداوندﻷنجات دنیا و آخرت را بدان تعلیق نموده، او نیز از سه عنصر تشکیل شده است:
۱- اینکه با زبان آن را تأیید نماید.
۲- با قلب بدان باور داشته باشد.
۳- و همه فعالیتها را براساس آن تنظیم نماید. ایمان با فرمانبرداری افزایش و با معصیت نیز کاهش مییابد. پس انسان برای اینکه به درجهی ایمان نایل گردد، لازم است که امور سهگانهی فوق را به تحقق برساند.
۱- اینکه به زبان آن را تأیید نماید:
اینکه با زبان اقرار نماید و گواهی دهد که هیچ معبودی جز «الله» وجود ندارد و محمد جفرستادهی خداوندﻷاست.
۲- با قلب بدان باور داشته باشد:
اینکه با قلب، اقرار زبانش را تصدیق نماید و خود را از دایرهی منافقینی بیرون کشد که خداوندﻷدر مورد آنان میفرماید:
﴿ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ ٨﴾[البقرة: ٨].
«در میان مردم دستهای هستند که میگویند: ما به خدا و روز رستاخیز باور داریم . در صورتی که باور ندارند و جزو مؤمنان بشمار نمیآیند».
۳- همه فعالیتها را براساس آن تنظیم نماید:
یعنی اینکه ارکان اسلام و واجبهای دینی از قبیل نماز، زکات، روزه رمضان و حج خانهی خدا – برای کسی که توانایى بدنى و مالى آن را داشته باشد – را انجام دهد. و از جمله آثار و پیامدهای آن این است که انسان در حق پدر و مادرش نیکی انجام میدهد و صلهی رحم را به جای میآورد و با مردم نیکو رفتار میکند و این نشانهی وجود ایمان در قلب بنده میباشد.
ایمان کلمهای نیست که با زبان گفته شود و بس، بلکه نیاز به تأیید قلب دارد و باید فعالیتهای بدن براساس آن تنظیم گردند، به گزارشی از حسن بصری نقل شده که فرمود: ایمان به خود آرایی و تمنی کردن به دست نمیآید، بلکه ایمان آن است که در قلب جای میگزیند و در کردار ترجمه میشود.
نخست: ایمان به خدا.
دوم: ایمان به فرشتگان.
سوم: ایمان به کتابهایی که خداوند بر پیامبران نازل کرده است.
چهارم: ایمان به همهی پیامبران.
پنجم: ایمان به روز واپسین؛ با توجه به اینکه خداوند همهی مردم را از قبرهایشان بیرون میآورد و آنان را طبق کردارشان محاسبه مینماید:
﴿ فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ ٧ وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ ٨ ﴾[الزلزلة: ٧-٨].
«پس هرکس به اندازه ذرّه غباری کار نیکو کرده باشد، آن را خواهد دید (و پاداشش را خواهد گرفت). و هرکس به اندازه ذرّه غباری کار بد کرده باشد، آن را خواهد دید (و سزایش را خواهد چشید)».
ششم: ایمان به خیر و شر و تلخ و شیرین سرنوشت. یعنی اینکه به علم قدیم خداوندﻷ، و به مشیت مؤثر و قدرت فراگیر او ایمان داشته باشیم، و اینکه در جهان هستی تنها دستور خداوندﻷجاری است و هر آنچه بخواهد شدنی است و آنچه زیر مشیت او قرار نگیرد به وجود نخواهد آمد، گفتنی است که ایمان به قدر پیامدهای فراوانی را دارا میباشد، از جمله:
نخست: صبر و استقامت در برابر مشکلات، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مِّن قَبۡلِ أَن نَّبۡرَأَهَآۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ ٢٢﴾[الحدید: ٢٢].
«هیچ رخدادی در زمین به وقوع نمیپیوندد، یا به شما دست نمیدهد، مگر اینکه پیش از آفرینش زمین و خود شما، در کتاب بزرگ و مهمی (به نام لوح محفوظ، ثبت و ضبط) بوده است، و این کار برای خدا ساده و آسان است».
دوم: اطمینان خاطر در قبال اینکه رزق و روزی، اجل و هر آنچه بدان علاقه دارد و دنبالش را میگیرد، خداوندﻷدر سرنوشت او ثبت کرده است. پیامبر جمیفرماید: «ثُمَّ یُرْسَلُ إِلَیْهِ الْمَلَكُ فَیَنْفُخُ فِیْهِ الرُّوحَ وَیُؤْمَرُ بِأَرْبَعِ كَلِمَاتٍ: بِكَتْبِ رِزْقِهِ، وَأَجَلِهِ، وَعَمَلِهِ، وَشَقِیٌّ أَوْسَعِیْدٌ»( [۷].
«سپس خداى تعالى به سوى او فرشته میفرستد تا روح در آن بدمد و فرشته مأمور است به نوشتن چهار کلمه: روزىاش، مدت عمرش، کردار و رفتارش، و اینکه بدبخت یا نیک بخت است».
و دلیل برای انحصار ارکان ایمان در شش مورد فوق آیهی زیر میباشد که خداوندﻷمیفرماید:
﴿ ۞لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۧنَ﴾[البقرة: ١٧٧].
«اینکه (به هنگام نماز) چهرههایتان را به جانب مشرِق و مغرب کنید، نیکی (تنها همین) نیست (و یا ذاتاً روکردن به خاور و باختر، نیکی بشمار نمیآید). بلکه نیکی (کردار) کسی است که به خدا و روز واپسین و فرشتگان و کتاب (آسمانی) و پیغمبران ایمان آورده باشد».
و دلیل برای ایمان به قدر این آیه است که خداوند میفرماید:
﴿ إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ ٤٩﴾[القمر: ٤٩].
«ما هر چیزی را به اندازه لازم و از روی حساب و نظام آفریدهایم».
از حضرت عمر بن خطابسروایت شده که فرمود: ما نزد رسول خدا جنشسته بودیم که در این اثنا مردی خوش قیافه و دارای موهای زیبا و مرتب با لباس سفید وارد شد. هیچ یک از ما، او را نمیشناخت و آثار سفر نیز در او دیده نمی شد؛ نزدیک آمد و گفت: ای رسول خدا! اجازه است بیایم. رسول خدا جفرمود: بیا؛ لذا آن شخص جلو آمد و روبروی رسول خدا جطوری نشست که زانوهایش با زانوهای رسول اکرم جمماس گردید؛ آنگاه پرسید: اسلام چیست؟ رسول خدا جفرمود:
«شهادة أن لا إله إلا الله، وأن محمداً رسول الله، وتقیم الصلاة، وتؤتی الزكاة، وتصوم رمضان، وتحجّ البیت».
«اسلام یعنی گواهی دادن به اینکه هیچ معبود برحقی جز الله وجود ندارد و محمد، فرستاده خداست و نیز اینکه نماز بپا بداری، زکات بدهی، ماه رمضان را روزه بگیری و به حج خانه خدا بروی». پرسشگر گفت: راست گفتی.
عبدالله بن عمر میگوید: شگفتناک شدیم از اینکه او را دیدیم در حالی که سؤال میکند او را نیز تصدیق مینماید [۸].
سپس پرسید: ایمان چیست؟ فرمود:
«أن تؤمن بالله وملائكته وكتبه ورسله والیوم الآخر، وتؤمن بالقدر خیره وشره».
«ایمان آن است که به خدا، فرشتگان، کتابها، پیامبران، روز آخرت و خیر و شر تقدیرات الهی معتقد باشید».
و انسان نمیتواند به درجهی ایمان نایل گردد مگر اینکه اسلام را پذیرفته باشد.
[۷] بخاری آن را گزارش داده است: ۶/۳۰۳. [۸] صحیح مسلم (۱/۱۳۹).
احسان پایهای جداگانه میباشد و عبارت است از اینکه: خداوند سبحان را چنان پرستش نمایی که او را میبینی، اگر تو هم وی را نبینی او بی گمان تو را میبیند. زیرا خداوندﻷمیفرماید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّٱلَّذِينَ هُم مُّحۡسِنُونَ ١٢٨﴾[النحل: ١٢٨].
«بیگمان خدا (مرحمت و معونت و حفاظت و رعایت همه جانبهاش) همراه کسانی است که تقوا پیشه کنند و (با دوری از نواهی، خود را از خشم خدا به دور دارند، و با تمام نیرو و قدرت) با کسانی است که نیکوکار باشند و (با انجام اوامر الهی خویشتن را به الطاف ایزد نزدیک سازند)».
و انسان نمیتواند به درجهی احسان نایل گردد مگر اینکه دو مرحلهی اسلام و ایمان را پیموده باشد.
عبادت اسم جامعی است برای هرگونه کردار و گفتار آشکار و نهانی که خداوند آن را دوست دارد و بدان راضی است.
عبادت انواع زیادی دارد، از جمله: نماز، دعا، محبت، خوف، قربانی، نذر و ...
بندگی تنها برای خداوندﻷجایز است و شایان هیچ احدی نمیباشد، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ ﴾[البینة: ٥].
«در حالی که جز این بدیشان دستور داده نشده است که مخلصانه و حقگرایانه خدای را بپرستند و تنها شریعت او را آئین (خود) بدانند».
هرکس یکی از انواع عبادت را برای غیر از خدا انجام دهد، در واقع مرتکب شرک اکبر گشته است و اداش وی جهنم میباشد که برای همیشه در آن میماند. خداوند میفرماید:
﴿ قُلۡ إِنَّمَآ أَدۡعُواْ رَبِّي وَلَآ أُشۡرِكُ بِهِۦٓ أَحَدٗا ٢٠﴾[الجن: ٢٠].
«بگو: تنها پروردگارم را میپرستم و کسی را انباز او نمیکنم».
و باز میفرماید: ﴿ إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ ٧٢ ﴾[المائدة: ٧٢].
«بیگمان هرکس انبازی برای خدا قرار دهد، خدا بهشت را بر او حرام کرده است (و هرگز به بهشت گام نمینهد) و جایگاه او آتش (دوزخ) است. و ستمکاران یار و یاوری ندارند (تا ایشان را از عذاب جهنّم برهاند)».
وجود خدا حقیقتی است که هیچ شک و شبههای پیرامون آن وجود ندارد، و موارد زیر بدان گواهی میدهند:
۱- فرستادن پیامبران و نازل کردن کتابهای آسمانی.
۲- فطرت و سرشتی که خداوندﻷ، انسان را بر آن خلق نموده است.
۳- عقل و اندیشهی سالم.
هرگاه انسان با بلا و یا مصیبتی گرفتار میشود و یا اینکه ضرر و زیانی بدو میرسد و یا زمانی که دوست و یاوری را برای خود نمیبیند، فطرت و سرشت او ناخودآگاه او را به سوی خدا رهنمود میسازد تا اینکه خدا را بخواند و از او بخواهد که مشکلش را برطرف سازد.
قرآن کریم نیز روی این نکته تأکید مینماید و پرده از آن برمیدارد که هرگاه انسان با ضرر و زیانی روبرو گردد و یا اینکه مشکلی دامنگیرش شود، شتابان به سوی خدا میرود و از او میخواهد ضرر و زیانش را برطرف سازد و مشکل را از او دور گرداند.
خداوند میفرماید: ﴿ ۞وَإِذَا مَسَّ ٱلۡإِنسَٰنَ ضُرّٞ دَعَا رَبَّهُۥ مُنِيبًا إِلَيۡهِ ﴾[الزمر: ٨].
«هنگامی که گزندی متوجّه انسان میگردد، پروردگار خود را به فریاد میخواند و تضرّع کنان رو به درگاه او میآورد».
و قرآنکریم در این خصوص صحنهای زنده را برای ما ترسیم میکشد و آن همان لحظهای است که انسان سوار بر کشتی شده و کشتی در نسیمی ملایم و هوایی شاداب حرکت میکند، اما ناگهان دریا هیجان زده میشود و کشتی با اضطراب روبرو میگردد، و مرگ او را فرا میگیرد و ترس قلب و درونش را تکان میدهد، در آن لحظه به فطرت و درون خود مراجعه میکند و به پروردگارش پناه میجوید و از او میخواهد که نجاتش بدهد، و او را چنان فرا میخواند که پرستش را از هرگونه شائبه کفر و شرک و ریا، پالوده و زدوده میسازد و خاصّ او میکند.
خداوند میفرماید: ﴿ هُوَ ٱلَّذِي يُسَيِّرُكُمۡ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۖ حَتَّىٰٓ إِذَا كُنتُمۡ فِي ٱلۡفُلۡكِ وَجَرَيۡنَ بِهِم بِرِيحٖ طَيِّبَةٖ وَفَرِحُواْ بِهَا جَآءَتۡهَا رِيحٌ عَاصِفٞ وَجَآءَهُمُ ٱلۡمَوۡجُ مِن كُلِّ مَكَانٖ وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُمۡ أُحِيطَ بِهِمۡ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ لَئِنۡ أَنجَيۡتَنَا مِنۡ هَٰذِهِۦ لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ ٢٢﴾[یونس: ٢٢].
«او است که شما را در خشکی و دریا راه میبرد (و امکان سیر و حرکت در قارهها و آبها را برای شما میسّر میکند). چه بسا هنگامی که در کشتیها قرار میگیرید و کشتیها با باد موافق سرنشینان را (آرام آرام به سوی مقصد) حرکت میدهند، و سرنشینان بدان شادمان میگردند، به ناگاه باد سختی وزیدن میگیرد و از هر سو موج به سویشان میدود و میپندارند که (توسّط مرگ از هر سو) احاطه شدهاند (و راه گریزی نیست. در این وقت) خدا را به فریاد میخوانند و طاعت و عبادت و فرمانبرداری و دین را تنها از آن او میدانند (چرا که همهکس و همهچیز را بسی ضعیفتر و ناتوانتر از آن میبینند که کاری از دست آنان برآید و از این ورطه رستگارشان نماید. بدین هنگام عهد میکنند که) اگر ما را از این حال برهانی، از زمره سپاسگزاران خواهیم بود (و دیگر به کسی و چیزی جز تو روی نمیآوریم و هرگز این و آن را به فریاد نمیخوانیم و نمیپرستیم)».
و بدینسان ایمان به وجود خدا را در درون و فطرت انسان مییابیم و جز انسان ستیزهگر و لجوج و کافر کسی منکر آن نمیباشد.
اما در مورد عقل بشری باید گفت که اگر اندکی در خصوص قاعدهی زیر فکر نماید که میگوید: «نیستی چیزی را نمیآفریند»، درمییابد که چارهای جز اعتراف به وجود خداوندﻷرا ندارد.
خداوندﻷمیفرماید: ﴿ أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ ٣٥ أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا يُوقِنُونَ ٣٦ ﴾[الطور: ٣٥-٣٦].
«آیا ایشان (همین جوری از عدم سر بر آوردهاند و) بدون هیچگونه خالقی آفریده شدهاند؟ و یا اینکه (خودشان خویشتن را آفریدهاند و) خودشان آفریدگارند؟ یا اینکه آنان آسمانها و زمین را آفریدهاند؟! بلکه ایشان طالب یقین نیستند».
آیهی فوق مقدمات ذیل را ترتیب داده است:
آیا نیستی چیزی را میآفریند؟ پاسخ: خیر، نیستی چیزی را نمیآفریند. مقدمهی بعدی: آیا شما، خود را آفریدهاید؟ پاسخ: خیر، ما خود را نیافریدهایم. مقدمهی سوم: اگر نیستی شما را نیافریده و شما نیز خود را نیافریدهاید، آیا شما جهان هستی را همراه با تنظیمات دقیقش آفریدهاید؟
پاسخ: کسی که خود را نیافریده، نمیتواند دیگری را بیافریند، و کسی که برای خود نفع نداشته باشد، نمیتواند به دیگری سود برساند، پس در نتیجه: اگر نیستی ما را نیافریده و ما نیز خود را نیافریدهایم و جهان هستی را به وجود نیاوردهایم، از اینرو وجود آفرینندهای لازم و ضروری میباشد که او نیز خداوندﻷاست که آفرینندهی هر چیزی میباشد. چنانکه خداوندﻷمیفرماید:
﴿ ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖۖ ﴾[الزمر: ٦٢].
«خدا آفریدگار همه چیز است».
و نگریستن در موجودات و کائنات بر وجود پدیدآورنده دلالت میکند، به همین خاطر است که خداوند از ما میخواهد به آفریدههایش بنگریم و در آن به تأمل بنشینیم، تا ما را به آفرینندهی بزرگ برسانند، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱلۡفُلۡكِ ٱلَّتِي تَجۡرِي فِي ٱلۡبَحۡرِ بِمَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٖ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٖ وَتَصۡرِيفِ ٱلرِّيَٰحِ وَٱلسَّحَابِ ٱلۡمُسَخَّرِ بَيۡنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ ١٦٤﴾[البقرة: ۱۶۴].
«مسلّماً در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز (و اختلاف آن دو در درازی و کوتاهی و منافع بیشمار آنها) و کشتیهائی که به سود مردم در دریا در حرکتند (و برابر قانون وزن مخصوص اجسام و سرشت آب و باد و بخار و برق، و غیره که از ساختههای پروردگارند در جریانند) و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده (که برابر قوانین منظّمی بخارها به ابرها تبدیل و بر پشت بادها به جاهائی که خدا خواسته باشد رهسپار میگردند و پس از تلقیح، به صورت برف و تگرگ و باران مجدّداً بر زمین فرو میریزند) و با آن زمین را پس از مرگش زنده ساخته و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و در تغییر مسیر بادها و ابرهائی که در میان آسمان و زمین معلّق میباشند (و برابر قوانین و ضوابط ویژهای در پهنه فضا پراکنده نمیگردند و هدر نمیروند)، بیگمان نشانههائی (برای پیبردن به ذات پاک پروردگار و یگانگی خداوندگار) است برای مردمی که تعقّل ورزند».
توحید یعنی: عبادت، فرمانبرداری، خضوع، امید، طلب یاری، پناهجویی، محبت و ترس، مخصوص ذات اقدس الهی قرار داده شود و اعتقاد به اینکه او در ذات، صفات، فرمانروایی و کردارهایش بیهمتا است، پس خداوند متعال در ذات، اسماء و صفات یکی است و هیچ نظیر و شبیهی برای او یافت نمیشود، خداوندﻷدر این خصوص میفرماید:
﴿ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١﴾[الشورى: ١١].
«هیچ چیزی همانند خدا نیست و او شنوا و بینا است».
خداوند سبحان در فرمانروایی، تصمیمات و تقدیراتش نیز همانندی ندارد:
﴿ قُلِ ٱللَّهُمَّ مَٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ ﴾[آلعمران:٢٦].
«بگو پروردگارا! ای همه چیز از آن تو! تو هرکه را بخواهی حکومت و دارایی میبیشی و از هرکه بخواهی حکومت و دارایی بازپس میگیری».
ذات اقدس الهی در زمینه الوهیت و شایستگی احراز مقام معبود بودن هم بینظیر است و معبود واقعی دیگری یافت نمیشود و کسی جز او شایستگی عبادت را ندارد:
﴿ قُلۡ إِنِّيٓ أُمِرۡتُ أَنۡ أَعۡبُدَ ٱللَّهَ مُخۡلِصٗا لَّهُ ٱلدِّينَ ١١﴾[الزمر: ١١].
«بگو به من فرمان داده شده است که خدا را بپرستم و پرستش را خاص او کنم».
توحید سه نوع دارد:
۱- توحید ربوبیت (اعتقادی).
۲- توحید الوهیت (عملی).
۳- توحید اسماء و صفات.
یعنی اینکه باید انسان مؤمن و موحد در زمینه افعال مانند: آفرینش، روزی دادن، زنده کردن، میراندن، فرود آوردن باران و رویاندن گیاهان، خدا را یکی دانسته و معتقد باشد هیچکس غیر از او توانایی انجام اینگونه کارها را ندارد و فرمانروایی مطلق جهان هستی از آن او است.
بر اساس بیان قرآن کریم مشرکان به این نوع توحید اعتراف میکردند، چنانچه میفرماید:
﴿ قُلۡ مَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ أَمَّن يَمۡلِكُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَمَن يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَيُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتَ مِنَ ٱلۡحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَۚ فَسَيَقُولُونَ ٱللَّهُۚ فَقُلۡ أَفَلَا تَتَّقُونَ ٣١ ﴾[یونس: ٣١].
«بگو: چه کسی از آسمان و از زمین بهشما روزی میرساند؟ یا چه کسی بر گوش و چشمها توانا است؟ یا چه کسی زنده را از مرده، و مرده را از زنده بیرون میآورد؟ یا چه کسی امور را میگرداند؟ خواهند گفت: آن خدا است، پس بگو: آیا پروا نمیکنید و پرهیزگار نمیشوید؟».
یعنی اینکه باید در افعال بندگان که بخاطر تقرب به خدا انجام میشوند، خدا را واحد و بی همتا دانست، و همچنین معتقد بود که باید تنها در برابر مقام با عزت خدا به کرنش در آمد و وی را پرستش نمود، و اینکه غیر از او فرمانروایی وجود ندارد و جز او کسی شایستهی عبادت نمیباشد، و بایستی انواع عبادات ذیل تنها برای او به انجام رسانده شوند:
نماز: جایز نیست برای کسی غیر از خدا نماز خوانده شود.
دعا: جایز نیست غیر از خدا، کسی دیگر فرا خوانده شود.
قربانی: قربانی تنها برای خداوندﻷجایز است.
نذر: برای کسی جز از خدا جایز نیست که نذر شود.
یاری خواستن: در کارهایی که مربوط به خداوندﻷاست، یاری خواستن تنها از خداوند جایز است.
به فریاد طلبیدن: در کارهایی که مربوط به خداوندﻷاست، باید تنها از خداوند طلب یاری شود.
این نوع توحید، انسان مسلمان را ملزم و مکلف میکند که: غیر از خدا را پرستش ننماید، از غیر او بیم نداشته باشد، در برابر غیر او فروتنی نکند، به غیر از او پناه نبرد و یاری نجوید و جز شریعت و قوانین وی را در زمینههای مختلف زندگی، سرلوحه زندگیش قرار ندهد.
عدی بن حاتم – که در زمان جاهلیت به آیین مسیحیت گرویده بود – این آیه را از پیامبر خدا جشنید که درباره یهودیان میفرماید:
﴿ ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ﴾[التوبة: ٣١].
«یهودیان و ترسایان علاوه از خدا، علما دینی و پارسایان خود را هم به خدایی پذیرفتهاند، مسیح پسر مریم را نیز خدا میشماردند».
عدی گفت: ای پیامبر خدا جایشان علما و پارسایان را پرستش نکرده بودند. پیامبر فرمود:
«بلى إنهم حَرَّمُوا علیهم الحلالَ، وأحلوا لهم الحرام، فاتبعوهم. فذلك عبادتهم إیاهم».
«آری ایشان (علما و پارسایان) حلال را از مردم حرام و حرامها را برایشان حلال کرده و آنان نیز از ایشان پیروی نمودند، که این هم بندگی مردم برای ایشان محسوب میشود».
پیامبران -علی نبینا وعلیهم الصلوة والسلام- مردم را به سوی توحید عملی (الوهیت) فراخواندهاند، ولی در مقابل، کافران و مخالفان آن را انکار میکردند، لذا از زمان نوح÷تا دوران پیامبر بزرگوار اسلام ججنگ و درگیری بر سر این نوع توحید بود:
﴿ وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ ٢٥ ﴾[الأنبیاء: ۲۵].
«ما پیش از تو هیچ پیغمبری را نفرستادهایم، مگر اینکه به او وحی کردهایم که: معبودی جز من نیست، پس فقط مرا پرستش کنید».
و یا میفرماید: ﴿ وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ ﴾[النحل: ٣٦ ].
«ما به میان هر ملتی پیغمبری را فرستادهایم که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید».
یعنی: تنها خدا را پرستش کرده و از بندگی غیر او بپرهیزید، پس هرکه فقط خدا را عبادت نماید از صراط مستقیم دنبالهروی نموده و به محکمترین دست آویز درآویخته است:
﴿ فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ﴾[البقرة: ٢٥٦].
«بنابراین کسی که از طاغوت نافرمانی کند و به خدا ایمان بیاورد، به محکمترین دستاویز درآویخته است و اصلا گسستن ندارد».
و یا میفرماید: ﴿ لَا تَتَّخِذُوٓاْ إِلَٰهَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِۖ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ فَإِيَّٰيَ فَٱرۡهَبُونِ ٥١ ﴾[النحل: ٥١].
«دو معبود دوگانه برای خود برنگزینید، بلکه خدا معبود یگانهای است و تنها و تنها از من بترسید و بس».
مشرکان عرب اقرار و اعتراف میکردند که: خداوند آفریننده همه چیز است و خدایان ایشان توانایی آفرینش، روزی دادن، زنده کردن و میراندن را ندارند:
﴿ وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡعَلِيمُ ٩﴾[الزخرف :۹].
«اگر از مشرکان بپرسی که چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است، قطعا خواهند گفت: خداوند با عزت و بس آگاه».
ولی با وجود آن مشرک قلمداد میشدند چون علاوه بر خدا، خدایان دروغینی را نیز -که میپنداشتند زمینه نزدیک شدن به خدا را برایشان فراهم میسازد- پرستش میکردند، لذا توحیدی که بدان اعتقاد داشتند (توحید ربوبیت) سودی برایشان در بر نداشت، زیرا توحید الوهیت را انکار نموده بودند:
﴿ وَمَا يُؤۡمِنُ أَكۡثَرُهُم بِٱللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشۡرِكُونَ ١٠٦﴾[یوسف: ١٠٦].
«و اکثر آنان که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرک می باشند».
چون تنها برای خدا سر فرود نیاورده و تنها از او یاری نمیخواستند، بلکه علاوه بر ایشان خدایان دیگری را هم پرستش میکرده و میگفتند:
﴿مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ ﴾[الزمر: ٣].
«ما آنان را پرستش نمیکنیم مگر بدان خاطر که ما را به خداوند نزدیک گردانند».
ویا میگفتند: ﴿ وَيَقُولُونَ هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِۚ ﴾[یونس: ١٨].
«و میگویند: اینها میانجیهای ما در نزد خدایند».
بنابراین هرکه توحید اعتقادی را تأیید ولی توحید عملی را انکار نموده و در کنار خدا، خدایان دیگری را نیز پرستش کند، مشرک محسوب میگردد و به عنوان مسلمان قلمداد نمیشود.
همانا خدا یکتا و بیهمتا است:
خداوند متعال بر خلاف دیدگاه کسانی که معتقدند دارای زن و فرزند است، اله و معبودی است که در هر سه زمینه ذات، صفات و افعال یکتا و بیهمتا است:
﴿ قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ ٢ لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ ٣ وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ ٤ ﴾[الإخلاص: ١-٤].
«بگو: خدا یگانه و یکتا است. خدا، سرور والای برآورنده امیدها و برطرفکننده نیازمندیها است. نزاده است و زاده نشده است. و کسی همتا و همگون او نمیباشد».
و همچنین بر خلاف کسانی که میپندارند: خدا یکی از سه خدایان میباشد - خدا بس والاتر و بالاتر از آن است –:
﴿ لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖۘ وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّآ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۚ ﴾[المائدة: ٧٣].
«بیگمان کسانی که کافرند میگویند: خداوند یکی از سه خدا است! معبودی جز معبود یگانه وجود ندارد».
﴿ وَإِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ ١٦٣﴾[البقرة: ١٦٣].
«خداوند شما، خداوند یکتا و یگانه است و هیچ خدایی جز او که بخشنده مهربان است وجود ندارد».
و نیز بر خلاف کسانی که گمان میکنند غیر از خدا، خدایان دیگری وجود دارند که جهان هستی تحت تأثیر و اراده آنها هم اداره میشود:
﴿ لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ ٢٢ ﴾[الأنبیاء: ٢٢].
«اگر در آسمانها و زمین، غیر از یزدان معبودها و خدایانی میبودند قطعا آسمانها و زمین تباه میگردید، لذا یزدان صاحب سلطنت جهان، بسی برتر از آن چیزهایی است کهایشان بر زبان میرانند».
آن یعنی همهی نامهایی که خداوندﻷدر قرآن و یا پیامبر اکرم جدر احادیث صحیح برای خدا اثبات کرده داخل دایره فراخنای اسماء و صفات میگردد بدون اینکه تشبیه، تحریف و یا تعطیلی به میان آید [۹].
از اینرو ما مسلمانان معتقدیم: خدا دارای نامها و صفاتی است که بیانگر کمال مطلق و عظمت بیمنتهای ایشان است و هیچکس نیز از چنین ویژگیهایی برخوردار نیست.
این اسماء و صفات هم در قرآنکریم و هم در احادیث صحیح پیامبر جذکر شدهاند، لذا باید کما هو الواقع بدانها معتقد بود:
﴿ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١ ﴾[الشورى: ١١].
«هیچ چیزی همانند خدا نیست او شنوا و بینا است».
[۹] سؤال وجواب فی أهم المهمات، شیخ عبد الرحمن بن سعدی. ص۱۳
۱- اسماء مانند: الرحمن، الرحیم، القاهر، القادر، السمیع، البصیر و القدوس.
۲- صفات مانند: العلو، السمع، البصر، القدرة، الوجه، الید و النزول.
و اینک پس از بیان انواع توحید به تعریف پیامبران و هدف از بعثتشان خواهیم پرداخت:
پیامبران کسانیاند که از طرف خداوند حکیم برای تبلیغ پیامهای آسمانی، دعوت مردم به سوی یکتاپرستی و پرهیز از شرک و انحراف گزینش شدهاند، این کاروان عظیم و مبارک با حضرت نوح÷آغاز و با پیامبر بزرگوار اسلام جپایان مییابد.
خداوند متعال ایشان را به منظور رساندن پیام الهی به مردم و اتمام حجت بر بندگان فرستاد، تا فرمانبرداران را به بهشت و سعادت ابدی نوید داده و گناهکاران را نیز به کیفر سخت اخروی بیم دهند، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ﴾[النساء: ١٦٥].
«ما پیغمبران را فرستادیم تا مژدهرسان، و بیمدهنده باشند، و بعد از آمدن پیغمبران حجت و دلیلی برای مردمان باقی نماند».
توحید از جایگاه و اهمیت ویژهای برخوردار بوده و به عنوان کشتی نجات در دنیا و آخرت محسوب میگردد.
اما در دنیا: هرکه در دنیا از زمره موحدان بوده و لباس پلید شرکورزی را دور اندازد، خداوندﻷاو را غرق امنیت، آرامش، هدایت و زندگی خوشایند و پاکیزهای خواهد کرد، چنانکه میفرماید:
﴿ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ ٨٢ ﴾[الأنعام: ٨٢].
«کسانی که ایمان آورده باشند و ایمان خود را با شرک نیامیخته باشند، امن و امان ایشان را سزا است و آنان راه یافتگانند».
مراد از واژه «ظلم» در این آیه شرکورزی است، یعنی کسی که ایمانش را با شرک در نیامیخته باشد مشمول امنیت و هدایت قرار میگیرد.
درباره بخشیدن زندگی پاکیزه به یکتاپرستان هم میفرماید:
﴿ مَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗۖ﴾[النحل: ٩٧].
«هرکس چه زن و چه مرد کار شایسته انجام دهد و مؤمن باشد، بدو زندگی پاکیزه و خوشایندی میبخشیم».
و اما در مورد آخرت: انسان موحد در آخرت نیز از جایگاه والایی برخوردار بوده و وارد بهشت موعود خواهد شد و از آتش سوزان دوزخ رهایی مییابد، در صحیح بخاری و مسلم آمده که پیامبر خدا جفرمود:
«إن الله حرَّم على النار من قال: لا إله إلا الله. یبتغی بذلك وجه الله» [۱۰].
«خداوند آتش را بر کسی که مخلصانه شعار توحید را بر زبان جاری نموده باشد، حرام کرده است».
[۱۰] صحیح بخاری (۶/۲۰۲) ومسلم کتاب: الایمان (۱/۶۱) حدیث شماره: ۵۴ از عتبان بن مالک.
شرک برای خداوند دو نوع دارد:
۱- شرک بزرگ.
۲- شرک کوچک.
شرک بزرگ عبارت از این است که: در زمینههای مخصوص خدای متعال همچون: بندگی، فرمانبرداری، پناهبردن، بیم و امید و به فریاد طلبیدن همتا و انبازی برایشان قرار داده شود.
بنابراین هرکس شریک و انباز اعم از انسان، حیوان، گیاه و یا اجسام بیجان، برای خدا قرار میدهد، یعنی همانند خدا آنها را نیز دوست میدارد، به فریاد میخواند، بیم و امید بدانها دارد، در برابرشان فروتنی مینماید و جز خدا آنها را به داوری بر میگزیند، دچار آفت خانمان سوز شرک اکبر (بزرگ) گشته که خداوند سبحان از آن نهی کرده و میفرماید:
﴿ ۞وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡٔٗاۖ ﴾[النساء: ٣٦].
«خدا را عبادت کنید و هیچ چیزی را شریک او مکنید».
این نوع شرک بزرگترین گناه و زشتترین و نابخشودنیترین انواع شرک محسوب میگردد که خداوندﻷهیچگونه اعمالی از مرتکبین آن نمیپذیرد و گناهانش را نیز نمیبخشاید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا ٤٨ ﴾[النساء: ٤٨].
«بیگمان خداوند شرک به خود را نمیبخشد، ولی گناهان جز آن را از هرکس که بخواهد میبخشد. و هرکه برای خدا شریکی قایل گردد، گناه بزرگی را مرتکب شده است».
براساس گفته پیامبر خدا جهرکس با چنین شرکی از دنیا برود از دوزخیان خواهد بود، میفرماید:
«من مات وهو یدعو من دون الله ندًّا دخل النار» [۱۱].
«هرکس در حالی از دنیا برود که غیر خدا را به فریاد میطلبید، وارد دوزخ میگردد».
در روایتی دیگر آمده است: «من لقی الله لا یُشرك به شیئاً دخل الجنة، ومن لقیه یُشرك به شیئاً دخل النار» [۱۲].
«هرکس در حالی دارفانی را وداع گوید که شریکی برای خدا قرار نداده باشد، وارد بهشت شده و هرکه با داشتن عقاید شرک آمیز از دنیا برود، دوزخی خواهد بود».
بنابراین انسان مسلمان جز خدا را پرستش نکرده، غیر او را به فریاد نمیطلبد و تنها در برابر عظمت وی فروتنی خواهد کرد:
﴿ قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ١٦٣ ﴾[الأنعام: ١٦٢-١٦٣].
«بگو: نماز و عبادت و زیستن ومردن من از آن خدا است که پروردگار جهانیان است. خدا را هیچ شریکی نیست، و به همین دستور داده شدهام، و من اولین مسلمان هستم» [۱۳].
[۱۱] بخاری کتاب : التفسیر (۵/۱۵۳) و مسلم (۱/۹۴) از ابن مسعود ورایت کردهاند. [۱۲] مسلم از جابر نقل نموده است. ۱/۹۴ [۱۳] و از جمله مثالهای آن اینکه: در انظار مردم چنان وانمود نماید که عمل صالحی را انجام میدهد و در عین حال او آن عمل را مخلصانه انجام نمیدهد. یا اینکه عمل صالحی را در نهان انجام میدهد، اما دوست دارد مردم در مورد آن حرف بزنند.
این نوع دوم به زیر مجموعههای کوچکتری هم تقسیم بندی میشود، از جمله:
الف) ریای اندک [۱۴]: مثل اینکه کسی در نماز، روزه و صدقاتش غیر خدا را مد نظر داشته و با انجام کردارهای بد، شفافیت و زلال حسناتش را مکدر نماید، پیامبر نور و رحمت جدر اینباره میفرماید:
«أخْوَفُ ما أخافُ علیكم الشِّركُ الأصغر»، فسئل عنه فقال: «الریاء» [۱۵].
بنابراین هر عبادتی به منظور کسب رضای مردم انجام پذیرد، ریا محسوب میگردد، در حدیثی به سند مرفوع از شداد بن اوس آمده است:
«من صلى یرائی فقد أشرك، ومن صام یرائی فقد أشرك، ومن تصدق یرائی فقد أشرك» [۱۶].
«هرکس نماز، روزه و صدقه را به صورت ریا و برای غیر خدا انجام دهد، دچار شرک شده است».
ب) سوگندخوردن به غیر خدا، مانند سوگند خوردن به پیامبر، کعبه و نیاکان، در صحیح بخاری و مسلم به سند مرفوع از ابن عمر آمده است:
«إن الله ینهاكم أن تحلفوا بآبائكم. من كان حالفاً فلیحلف بالله أو لیصمت».
«خداوند شما را از سوگند یادکردن به نیاکانتان نهی میکند، هرکه سوگند میخورد باید یا به خدا سوگند بخورد یا ساکت باشد».
ج) گفتن جملاتی همچون: هرچه خدا و تو بخواهید، این از خدا و تو است، جز خدا و تو کسی ندارم، به خدا و تو توکل میکنم و اگر خدا و تو نمیبود چنین و چنان نمیشد. گاهی اوقات گفتن همین جملات بنابر نیت درونی گویندهاش موجب شرک اکبر میگردد.
[۱۴] إمام أحمد ۴: ۱۲۶، وابن ماجه ۲: ۱۴۰۶ از شداد بن أوس. و أحمد نیز آن را از محمود بن لبید (۵: ۴۲۸) نقل کرده است. [۱۵] أحمد۴: ۱۲۶ از شداد بن أوس نقل نموده است. [۱۶] متفق علیه، بخاری ۳/ ۱۹۵ ، و مسلم ۱/۹۲ آن را از ابوهریره نقل کردهاند.
پیامبر خدا جبسیار سعی میکرد اصل توحید به صورت خالص و واقعی خود در دل مسلمانان باقی بماند و شائبه شک و شرک بدان راه نیابد، و دلهایشان تنها در ارتباط با منشأ هستی بوده، غیر از او را به فریاد نطلبند و بر غیر او تکیه و توکل ننمایند، لذا هرگاه چیزی را مشاهده میکرد که موجبات تضعیف عقیده یکتاپرستی و ارتباط تنگاتنگ با خدا را در میان مسلمانان فراهم میکرد، بلا فاصله عواقب وخیم و ناگوار آن را هشدار میداد، که در اینجا به نمونههایی از آن اشاره خواهیم نمود:
جادو عبارت از طلسم، تعویذ و گرههایی بود که دلها و بدنها را تحت تاثیر خود قرار داده و آنها را به بیماری، مرگ و جدایی افکندن میان زن و شوهر مبتلا میکرد، اساس کار جادوگران بر پایهی پنهان کردن و مخفی کاری است که از این طریق به مردم آسیب وارد مینمایند، لذا اسلام مردم را از آن برحذر داشته و پیامبر خدا جاز آن نهی نموده و میفرماید:
«اجتنبوا السبع الموبقات»، قالوا: وما هن یا رسول الله؟ قال: «الشرك بالله، والسحر، وقتل النفس التی حرم الله إلا بالحق، وأكل الربا، وأكل مال الیتیم، والتولی یوم الزحف، وقذف المُحصنات الغافلات» [۱۷].
«از هفت گناه زیانآور و ویرانگر بپرهیزید، حضار پرسیدند: ای پیامبر خدا جچه گناههای هستند؟ فرمود: شرک ورزی، جادوگری، از پای در آوردن کسی به ناحق، رباخواری، خوردن اموال یتیم، گریز از میدان کارزار و متهم کردن زنان پاکدامن به زنا».
کیفر انسان جادوگر در اسلام زدن گردنش است، چون پیامبر جمیفرماید:
«حد الساحر ضربه بالسیف».
«حد جادوگر آن است که گردنش با شمشیر زده شود».
هرکس فریب افسون جادوگران خورده و برای معالجه بیماری و یا دستیابی به مصلحتی و یا هر نوع هدف دیگری پیش آنان برود، و سخن آنان را باور نماید، مرتکب کفر شده است، زیرا پیامبر خدا جمیفرماید:
«لیس منا من تطیر أو تُطُیِّرَ له أو تَكَهّن أو تُكُهِّنَ له، أو سَحَرَ أو سُحِرَ له» [۱۸].
«هرکس به فال گرفتن، غیبگویی و جادوگری اشتغال ورزد و یا پیش فالگیران، غیب گویان و جادوگران برود، از ما نیست».
ابوهریرهساز پیامبر خدا جنقل میکند که:
«من أتى كاهناً فصدقه بما یقول فقد كفر بما أنزل على محمد» [۱۹].
«هرکس پیش غیبگویی رفته و گفتههایش را تصدیق نماید، مرتکب کفر و تکذیب دین گشته است».
[۱۷] ترمذی ۴/۶۰ آن را گزارش کرده است، از اینرو که در سند این روایت اسماعیل بن مسلم وجود دارد، حدیث ضعیفی شمرده میشود. [۱۸] شیخ محمد بن عبد الوهاب به نقل از بزار با سندی جید در کتاب التوحید بدان اشاره کرده است. فتح المجید ۲۳۷ [۱۹] ابوداود واصحاب سنن روایت کردهاند.
طلسم به گفتههایی گفته میشود که شخص جادوگر آنها را بر زبان جاری میسازد. اسلام آن دسته از سخنان را که شرک محسوب میگردند مانند: غیر خدا را به فریاد طلبیدن، پناه بردن به جز خدا، دعا خواندن به نام ملائکه، شیاطین و جنیان، ممنوع اعلام کرده است.
ولی اگر تعویذها با قرآن کریم، اسماء و صفات حسنی و درخواست و پناه بردن به خدا باشد، جائز است و هیچ اشکالی ندارد.
عوف بن مالک میگوید: ما در دوران جاهلیت تعویذ را بکار میبردیم، از همین رو حکم آن را از پیامبر خدا ججویا شدیم، فرمود:
«اعرضوا علیَّ رقاكم، لا بأس بالرقی ما لم یكن فیه شرك» [۲۰].
«تعویذهایتان را پیش من بیاورید، تعویذی که عاری از شرک باشد، اشکال ندارد».
[۲۰] مسلم وابوداود روایت کردهاند.
پیامبر خدا جتعویذ را بکار میگرفت و در یکی از آنها آمده است:
«اللهم رب النَّاس أذهب البأس، واشْفِ أنْتَ الشَّافی لا شِفَاءَ إلاَّ شِفَاؤكَ. شِفاءً لا یُغَادِرُ سَقَماً» [۲۱].
«ای پرودگار مردم! بیماری را برطرف ساز و شفا ده که تنها تو شفا دهندهای، شفایی که اثری از بیماری را باقی نگذارد».
[۲۱] کتاب : السلام ۵۶۷۵ ، کتاب المرضی ، و مسلم ۲۱۹۱.
تمائم جمع تمیمه است، به مهره و تعویذهایی گفته میشود که برای دفع چشم زخم به گردن اطفال میآویزند.
اسلام آن را منع کرده است چون جز خدا کسی نمیتواند مضرات و آسیبها را برطرف سازد، پیامبر خدا در این زمینه چنین میفرماید:
«من تعلق تمیمة فلا أتم الله له، ومن علق وَدَعةً فلا أوْدعَ الله له» [۲۲].
«هرکس مهرهای را به گردن آویزد، خدا کارش را به اتمام نرساند، و هرکه صدف را آویزان نماید خدا وی را نگه ندارد».
بنابه گفته عدهای از علما – کهاین رای هم قویتر است – به گردن آویختن هیچ چیز اعم از قرآن و اشیاء دیگر، جایز نمیباشد، چون نصوص منع کننده شامل همهی موارد است و از طرفی دیگر بخاطر ریشهکن کردن راههای منتهی به شرک که مبادا غیر از قرآن هم آویخته شود، لازم است عدم تجویزش را ترجیح داد [۲۳].
و اما آویختههایی که از غیر قرآن و چیزهای مشروع استفاده شده باشد شرک محسوب میشود، حدیث: «من عَلَّقَ تمیمة فَقد أشْرَكَ» [۲۴].
«هرکس مهرهای را آویزان کند گرفتار شرک ورزی شده است» نیز بر اینگونه موارد حمل میشود.
[۲۲] امام احمد در احادیث شماره: ۴، ۱۵۴، ۱۵۶ روایت کرده است. [۲۳] ابن مسعود، ابن عباس و تابعین چنین دیدگاهی دارند، استاد ابن باز نیز دیدگاه ایشان را مورد پسند قرار داده است. [۲۴] السلسلة الصحیحة ش ۴۹۲ ، صحیح الجامع ۶۳۹۴.
توله چیزی است که زنان به منظور شیفتهکردن شوهران و جلب محبت ایشان درستش میکنند. اسلام آن را نیز چون وسیلهای برای جلب نفع و دفع ضرر از طریق غیر خدا میباشد، ممنوع کرده است. لذا حدیثی بدین مضمون وارد شده که:
«إن الرّقى والتمائم والتولة شرك» [۲۵].
«بیگمان طلسمها، تعویذها و مهرههای افسون شرک به شمار میروند».
[۲۵] ابوداود ۴/۲۱۲ وابن ماجه ۲/۱۱۶۷ از ابن عباس روایت کردهاند.
هرکه معتقد باشد یکی از منهیات در شفای بیماری، رفع نیازمندی، دفع بلا، پیدا شدن گم شدهها و امثال آنها تاثیر گذار است، خدا از وی دست برداشته و به آن چیز واگذارش میکند، پیامبر خدا جدر این راستا میفرماید:
«من تَعَلَّقَ شیئاً وُكلَ إلیه» [۲۶].
«هرکس چیزی را به گردن آویزد، بدان سپرده میشود».
یعنی هرکس دل به غیر خدا ببندد بدان واگذار میشود، ولی هرکس همهی کارهایش را تنها به خدا واگذار کرده و بر او تکیه نماید، خداوند مهربان او را بسنده است، همهی دشواریها را برایش آسان و از هر فتنه و آشوبی نجاتش میدهد، خداوند متعال میفرماید:
﴿ وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ ﴾[الطلاق: ٣].
«هرکس بر خداوند توکل کند خدا او را بسنده است».
[۲۶] ترمذی ۴/۴۰۳ از عبدالله بن حکیم و احمد ۴/۳۱۰ آن را روایت نمودهاند.
اسلام زیادهروی در تعظیم و ستایش اشخاص را منع کرده و پیروان خویش را چنین آموزش میدهد که انسانها هر اندازه والا مقام و صاحب جاه باشند از دایرهی بندگی خداوند متعال فراتر نمیروند، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ إِن كُلُّ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ إِلَّآ ءَاتِي ٱلرَّحۡمَٰنِ عَبۡدٗا ٩٣ ﴾[مریم: ٩٣].
«تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، بنده خداوند مهربان میباشند».
اسلام بخاطر مکدر نشدن چشمه صاف و زلال توحید و حفظ اخلاص در کارها، از آن جلوگیری نموده است، زیرا افراط در تکریم و ستودن افراد، زمینه گرفتار شدن به آفت مرگبار شرک را فراهم میسازد.
پیروان حضرت عیسی÷بخاطر همین زیاده روی بود که گاهی عیسی را خدا، گاهی پسر خدا و گاهی نیز بخشی از خدا میدانستند، و این عین کفر است، خداوند سبحان در این راستا چنین میفرماید:
﴿ لَقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَۖ ﴾[المائدة: ٧٢].
«بیگمان کسانی کافرند که میگویند: خدا همان مسیح پسر مریم است».
و یا میفرماید: ﴿ لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖۘ﴾[المائدة: ٧٣].
«بیگمان کسانی کافرند که میگویند: خداوند یکی از سه خدا است».
افراط مزبور زمینه انحراف ایشان از شاهراه بندگی را فراهم ساخت که قرآن کریم جهت تصحیح این انحراف و تبیین حق برایشان میفرماید:
﴿ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَا تَغۡلُواْ فِي دِينِكُمۡ وَلَا تَقُولُواْ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡحَقَّۚ ﴾[النساء: ١٧١].
«ای اهل کتاب! در دین خود غلو مکنید و درباره خدا جز حق مگویید».
پیامبر نور و رحمت ججهت خشکاندن ریشه شرک و انحراف مسیحیان و جلوگیری از تکرار آن در میان مسلمانان، پیروان خویش را از افراط در تکریم و بزرگداشت شخصیت وی برحذار داشت و فرمود:
«لا تُطرونی كما أطْرت النصارى ابن مَریم. إنما أنا عبدٌ. فقولوا: عبدُ الله ورسوله» [۲۷].
«در تمجید و ستودن من زیادهروی مکنید چنانکه مسیحیان در حق پسر مریم انجام دادند، من تنها بندهای هستم، پس مرا بنده و فرستاده خدا بخوانید».
[۲۷] بخاری در کتاب الانبیاء روایت کرده است.
منشأ پیدایش بتپرستی و انحراف از مسیر توحید در میان ملل گذشته غلو و زیادهروی در تجلیل و محبت نیکوکاران بوده است. زیرا چنانچه معروف است بتهای عبادت شده پس از فوت نیکوکاران بخاطر بزرگداشت و زنده نگهداشتن یاد و خاطره ایشان ساخته و در مجالس نصب شدهاند، ولی پس از انقراض آن نسل و گذشت مدتهای مدید نسلهای دیگری جای آنان را گرفتند و چون واقعیت مسأله را نمیدانستند شیطان ایشان را چنین فریب داد که نیاکانشان آنها را پرستش میکردند، لذا به تدریج ایشان نیز به پرستش مجسمههای مزبور روی آوردند.
و از جمله شرایط آن، طهارت [۲۸]است که به روش زیر میباشد:
[۲۸] از رسالهی استاد محمد بن صالح عثیمین نقل شده است.
وضو، طهارت واجبی است که برای رفع حدث اصغر اعم از: بیرون آمدن ادرار، مدفوع و باد از بدن انسان، خواب عمیق و خوردن گوشت شتر، به کار برده میشود.
اینکه با قلب نه با زبان نیت انجام وضو را داشته باشد، زیرا پیامبر جنه در وضو و نه در نماز و در هیچ عبادتی با زبان نیت را نمیآورد، و همچنین به خاطر اینکه خداوند از قلب انسان خبر دارد و لازم نیست که او را در این گونه موارد آگاه ساخت.
(۱) سپس نام خدا را ذکر کرده و میگوید: بسم الله
(۲) سپس سه مرتبه دستانش را میشوید.
(۳) سپس سه مرتبه مضمضه و استنشاق مینماید، البته مضمضه با دست راست و خارج کردن آب داخل بینی با دست چپ صورت میگیرد.
(۴) سپس صورتش را میشوید، حدود صورت از یک طرف از رستنگاه موی سر تا انتهای چانه و از طرفی دیگر فاصله بین گوشها بهشمار میرود.
(۵) سپس سه مرتبه دستانش را از سر انگشت تا به آرنجهایش میشوید، البته باید دست راست را قبل از دست چپ غسل نماید.
(۶) سپس یک مرتبه سرش را مسح مینماید، باید دستانش را خیس نموده، سپس آن را از ابتدای سر تا به انتها مسح نماید، سپس گوشهایش را مسح میکند.
(۷) سپس سه مرتبه پاهایش را تا قوزکها میشوید
غسل، طهارت واجبی است که برای حدث اکبر اعم از جنابت و حیض به کار برده میشود.
(۱) اینکه با قلب نه با زبان نیت انجام غسل را داشته باشد.
(۲) سپس نام خدا را ذکر کرده و میگوید: بسم الله
(۳) سپس به طور کامل وضو را میگیرد.
(۴) سپس آب را بر سرش میریزد، هرگاه آن را خیس کرد، دو مرتبهی دیگر نیز کاملا آن را خیس مینماید.
(۵) سپس سایر بدنش را غسل مینماید.
تیمم، طهارت واجبی است که به جای آب از خاک برای وضو و غسل استفاده میشود، آنهم برای کسی که آبی را در دست نداشته باشد و یا اینکه استعمال آب برای او زیانمند است.
اینکه نیت داشته باشد که برای غسل یا برای وضو تیمم میکند، سپس دستانش را به زمین و یا به دیواری میکوبد و آن را بر صورت و دستانش میمالد.
(۱) واجب است بیمار به وسیلهی آب طهارت نماید، برای حدث اصغر وضو گرفته و برای حدث اکبر غسل مینماید.
(۲) اگر توانایی استعمال آب را نداشت، از اینرو که بترسد با استعمال آب بیماریش افزایش یابد و یا اینکه دیر بهبود شود، در هر دو صورت تیمم مینماید.
(۳) برای انجام تیمم باید با دستانش یک ضربه را بر خاکی پاک بکوبد، سپس آن را بر صورت و دستانش بمالد.
(۴) اگر شخص بیمار نتوانست خود طهارت نماید، باید شخصی دیگر برای او وضو گرفته و یا تیمم نماید.
(۵) اگر در عضوی از اعضای وضو، زخمی وجود داشت و غسل آن باعث ناراحتی میشد، باید دستانش را خیس کرده، سپس آن را بر زخم بمالد، اگر مالش آب نیز بدو ضرر میرساند، پس باید تیمم نماید.
(۶) اگر عضوی از اعضای وضو شکسته بود و با پارچهای آن را بسته بود، باید به جای غسل، آن را با دستانی خیس مالش دهد و نیازی به تیمم ندارد، زیرا مسح آب جای غسل را میگیرد.
(۷) تیمم با کوبیدن دستها روی دیوار و یا هر چیز دیگری که غبار داشته باشد، جایز است، اما اگر دیوار با چیزی اعم از چسپ و یا رنگ پوشیده شده بود، تیمم بدان جایز نمیباشد، مگر اینکه غباری داشته باشد.
(۸) اگر تیمم روی زمین، دیوار و چیز دیگری که غار داشته باشد، ممکن نبود، اشکالی ندارد اگر خاک را داخل کیسهای نمایند و از خاک آن تیمم را انجام دهند.
(۹) اگر برای نمازی تیمم را انجام داد و تا نماز بعدی هیچ یک از مبطلات وضو بدو دست نداد، پس با همان تیمم نخست نماز دومی را میخواند و تیمم را اعاده نمینماید، زیرا او هنوز طاهر است و چیزی طهارتش را باطل نگردانده است.
(۱۰) پاک نمودن بدن از نجاسات بر بیمار واجب است، اما اگر نتوانست آن را از خود بزداید، پس با همان حال نمازش را میخواند و اعادهی نماز نیز بر او لازم نمیباشد.
(۱۱) بیمار باید با لباسی پاک نماز را بگذارد، پس هرگاه لباسش آلوده شد، واجب است آن را بشوید و یا اینکه لباس دیگری را بپوشد که پاک باشد، اما اگر برای او چنین چیزی ممکن نبود، باید با همان حال نمازش را بگذارد و اعادهی نماز نیز بر او واجب نمیباشد.
(۱۲) بیمار باید روی پارچه و مکانی پاک نمازش را بگذارد، پس هرگاه جایگاهش آلوده شد، واجب است شسته شود و یا اینکه آن را با دیگری عوض کرده یا اینکه پارچهای پاک را روی آن پهن مینماید، اما اگر چنین چیزی ممکن نبود، باید با همان حال نمازش را بگذارد و اعادهی نماز نیز بر او واجب نمیباشد.
(۱۳) برای بیمار جایز نیست که نمازش را به تأخیر بیندازد، از اینرو که توانایی طهارت را ندارد، بلکه باید در حد توان طهارت نماید و سپس در وقت مقرر نماز را بگذارد، اگر چه بر بدن، لباس و یا جا نمازش چیزی آلوده وجود داشته باشد که نتواند آن را رفع نماید.
نماز عبادتی است دارای گفتار و کرداری مخصوص که با تکبیر شروع میشود و با سلام پایان مییابد.
و این روش نماز پیامبر جمیباشد [۲۹]که آن را به هر زن و مرد مسلمانی تقدیم مینماییم تا هرکس که از روش نماز پیامبر جآگاهی یابد سعی نماید که به او اقتدا نماید، زیرا پیامبر جفرمود:
«صلوا كما رأیتمونی أصلی» [۳۰].
«به گونهای نماز بخوانید که من نماز میخوانم».
و اینک توضیح روش نماز پیامبر ج:
(۱) وضوی کامل: یعنی اینکه طبق دستور خداوندﻷوضو را بگیرد، آنجا که میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا قُمۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ وَٱمۡسَحُواْ بِرُءُوسِكُمۡ وَأَرۡجُلَكُمۡ إِلَى ٱلۡكَعۡبَيۡنِۚ ﴾[المائدة: ٦].
«ای مؤمنان! هنگامی که برای نماز به پا خاستید (و وضو نداشتید)، صورتها و دستهای خود را همراه با آرنجها بشوئید، و سرهای خود (همه یا قسمتی از آنه) را مسح کنید، و پاهای خود را همراه با قوزکهای آنها بشوئید».
و به فرمودهی پیامبر جعمل نماید که میفرماید:
«لا یقبل الله صلاة بغیر طهور» [۳۱].
«خداوند هیچ نمازی را بدون وجود طهارت نمیپذیرد».
(۲) در هر کجا که باشد باید تمام بدنش را متوجه قبله (کعبه) نماید.
(۳) از ته قلب نیت داشته باشد که میخواهد نماز فرض و یا سنت را انجام میدهد.
نباید با زبان نیت را بگوید؛ زیرا نیت با زبان غیرمشروع و بدعت است، با توجه به اینکه پیامبر جو اصحاب بزرگوارش به زبان نیت را نمیآوردند.
اگر به عنوان امام و یا اینکه به تنهایی نماز گذارد، باید «سُترهای» [۳۲]را جلو خود بگذارد.
(۴) استقبال قبله در نماز شرط اساسی میباشد، مگر در مسایلی استثنا شده که در کتابهای اهل علم توضیح داده شدهاند.
(۵) تکبیر احرام را گفته و در حالی که به محل سجده نگاه میکند «اللهاکبر» را بر زبان جاری مینماید.
(۶) در هنگام گفتن تکبیر دستانش را تا مقابل شانهها و نزدیک لاله گوشهایش بلند مینماید.
دستانش را روی سینهاش میگذارد؛ دست راست را روی کف، مچ و بازوی دست چپ میگذارد، زیرا پیامبر جدستانش را چنین میگذاشت.
(۷) سنت است که دعای افتتاح را بخواند، و آن دعای ذیل میباشد:
«اللهم باعد بینی وبین خطایای كما باعدت بین المشرق والمغرب، اللهم نقنی من خطایای كما یُنقَى الثوب الأبیض من الدنس، اللهم اغسلنی من خطایای بالماء والثلج والبرد» [۳۳].
«بارالها! به اندازه فاصله شرق و غرب میان من و گناهانم فاصله بینداز، خدایا! مرا از خطاهایم پاک گردان چنانچه لباس سفید از چرک و آلودگی پاک میشود، خدایا! با آب و برف و تگرک خطاهایم را شستشو ده».
(۸) و جایز است به جای دعای فوق این دعا خوانده شود:
«سبحانك اللهم وبحمدك، وتبارك اسمك، وتعالى جدك، ولا إله غیرك» [۳۴].
«خدایا! چنانکه شایسته مقام با عظمتت است تو را از نقص و کژیها دور میدارم و ستایشت میکنم، خیر و برکت بر اثر نام مبارک تو به دست میآید، بسیار بزرگوار و با عظمت هستی و جز تو معبود به حقی در زمین و آسمان وجود ندارد».
و اگر یکی دیگر از دعاهای مأثور از پیامبر جرا خواند، اشکالی ندارد، و بهتر آن است که هر بار یکی از آن دو را بخواند، زیرا در اینصورت بهتر از روش پیامبر جپیروی نموده است.
سپس میگوید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم.
و سورهی فاتحه را میخواند؛ زیرا پیامبر جفرمود: «لا صلاة لمن لم یقرأ بفاتحة الكتاب» [۳۵].
«کسی که سورهی فاتحه را در نماز نخواند، نماز او باطل محسوب میشود».
(۹) بعد از قرائت سورهی فاتحه، در نمازهای جهری به صورت جهر و در نمازهای سری به صورت نهان، کلمهی «آمین» را میگوید.
(۱۰) سپس هر اندازه در توان داشته باشد، قرآن را میخواند.
(۱۱) بهتر آن است در نمازهای ظهر، عصر و عشا بعد از فاتحه از سورههای کوچک بهره جوید.
(۱۲) و در نماز صبح سورههای بزرگ را بخواند.
(۱۳) و در نماز مغرب بنا به دلخواه خود برخی اوقات از سورههای بزرگ و برخی اوقات نیز از سورههای کوچک انتخاب مینماید و از احادیث نقل شده در این مورد تبعیت مینماید.
(۱۴) رکوع.
(۱۵) در حالی که دستانش را بلند کرده و آن را در مقابل شانهها و لالهی گوشهایش قرار داده، تکبیرگویان به رکوع میرود و سرش را در مقابل پشتش قرار داده و دستانش را روی زانوهایش گذاشته، طوری که انگشتانش از هم جدا باشند و در آن آرام میگیرد.
و در رکوع این دعا را میخواند: «سبحان ربی العظیم».
بهتر این است که دعای فوق را سه مرتبه تکرار نماید.
و مستحب است همراه دعای فوق این دعا را نیز بخواند: «سبحانك اللهم ربنا وبحمدك، اللهم اغفر لی» [۳۶].
(۱۶) بلند شدن از رکوع.
در حالی که دستانش را بلند کرده و آن را در مقابل شانهها و لالهی گوشهایش قرار داده، از رکوع بلند میشود و در صورتی که امام یا منفرد باشد این دعا را میخواند: «سمع الله لمن حمده».
و در هنگام قیام این دعا را میافزاید: «ربنا لک الحمد حمدا کثیرا طیبا مبارکا فیه ملء السماوات والأرض، وملء ما بینهما و ملء ما شئت من شیء بعد» [۳۷].
و اگر دعای زیر را نیز اضافه نماید، کار خوبی را انجام داده، زیرا به اثبات رسیده که پیامبر جمیفرمود: «أهل الثناء والمجد، أحق ما قال العبد، وكلنا لك عبد، لا مانع لما أعطیت، ولا معطی لما منعت، ولا ینفع ذا الجد منك الجد» [۳۸].
هرگاه به عنوان مأموم پشت سر امام نماز گذاشت باید در هنگام برخواستن بگوید: «ربنا ولك الحمد ...»تا پایان ذکر.
مستحب است که بعد از بلندشدن از رکوع همانند قبل از رکوع دستانش را بر سینهاش بگذارد، زیرا در حدیث وائل بن حجر و سهل بن سعد آمده که پیامبر جچنین عمل مینمود.
(۱۷) سجده.
(۱۸) تکبیر گویان به سجده میرود و در صورت امکان زانوهایش را قبل از دستانش بر زمین میگذارد.
(۱۹) در صورتی که برایش ممکن نباشد، میتواند دستانش را قبل از زانوهایش بر زمین بگذارد.
(۲۰) انگشتان دست و پاهایش را رو به قبله میگذارد و باید انگشتان دستش را چسپیده و دراز بگذارد.
(۲۱) سجده باید روی اعضای هفتگانهی زیر انجام گیرد: پیشانی همراه با بینی، دو دستها، دو زانو و کف انگشتان پاها.
و در سجده باید بگوید: «سبحان ربی الأعلی».
(۲۲) و سنت است که ذکر فوق را سه مرتبه یا بیشتر تکرار نماید.
و مستحب است همراه دعای فوق این دعا را نیز بخواند: «سبحانك اللهم ربنا وبحمدك، اللهم اغفر لی» [۳۹].
و در هنگام سجده دعاهای زیادی را بخواند، زیرا پیامبر جفرمود:
«اما فی الرکوع فعظموا فیه الرب، وأما السجود فأكثروا فیه من الدعاء، فقمن أن یستجاب لكم» [۴۰].
«اما در رکوع خدا را بزرگ بشمارید، و اما در سجده بسیار دعا کنید چون شایسته است مورد استجابت قرار گیرد».
(۲۳) و از خدا بخواهد که خیر دنیا و آخرت را نسیبش بگرداند، گفتنی است که در نماز فرض و سنت این گونه دعاها جایز میباشند.
بازوهایش را جدا از پهلو، شکمش را جدا از زانو و زانوهایش را جدا از ران نگه میدارد و بازویش را از زمین بلند مینماید؛ زیرا پیامبر جفرمود:
«اعْتَدِلُوا فی السُّجُودِ، ولا یَبْسُطُ أحدُكُم ذِرَاعَیْهِ انْبِسَاطَ الكَلْبِ» [۴۱].
«در سجده تعادل را رعایت نمایید و نباید بازوهایتان را همانند سگ گسترده و پهن نمایید».
(۲۴) بلند شدن از سجده.
(۲۵) تکبیر گویان سر از سجده بلند مینماید و پای چپ را فرش کرده و روی آن مینشیند و پای راستش را نیز عمود مینماید و دستانش را روی ران و زانوهایش میگذارد.
و این ذکر را میخواند: «رب اغفر لی وارحمنی واهدنی و ارزقنی وعافنی واجبرنی» [۴۲].
«پروردگارا! مرا مورد مغفرت، رحمت، هدایت، روزی رسانی و حفظ و نگهداشت خویش قرار ده».
(۲۶) باید در آن نشستن به آرامش برسد و آرام گیرد.
(۲۷) سجدهی دوم و بلند شدن از آن به رکعت دوم:
(۲۸) تکبیر گویان به سجدهی دوم میرود و همان افعالی را انجام میدهد که در سجدهی نخست انجام داده است.
(۲۹) تکبیر گویان سرش را از سجده بلند کرده و اندکی مینشیند همانطور که میان دو سجده نشسته بود که به «نشست استراحت» نامیده میشود، گفتنی که این نشست مستحب میباشد و اگر آن را ترک گفت، اشکالی ندارد و ذکر و دعایی در آن وجود ندارد.
(۳۰) سپس با تکیه بر زانوهایش برای رکعت دوم برخواهد خواست، این در صورت توان انجام آن است، اما اگر توان آن را نداشت بر دستانش تکیه میدهد.
(۳۱) سپس سورهی فاتحه و هر آنچه در توان وی باشد قرآن را قرائت مینماید.
(۳۲) سپس همان افعالی را تکرار مینماید که در رکعت نخست انجام داده است.
(۳۳) روش نشستن برای تشهد:
اگر نماز دو رکعتی اعم از نماز صبح، جمعه و عید را انجام میداد، بعد از برخواستن از سجدهی دوم پای راستش را به صورت عمودی قرار داده و پای چپش را نیز فرش مینماید، و در حالی که دست راستش را گره زده و انگشت سبابه را رها نموده و به توحید اشاره میدارد، آن را روی زانوی راست میگذارد. و جایز است اگر دو انگشت خنصر و بنصر را گره بزند و سه انگشت دیگر را رها نماید و به انگشت سبابه به توحید اشاره کند. زیرا هر دو روش از پیامبر جنقل شده است.
(۳۴) بهتر آن است هر بار یکی از آن دو روش را تبعیت نماید.
(۳۵) و دست چپ را روی ران و زانوی چپش میگذارد.
تشهد و صلوات بر پیامبر ج:
(۳۶) سپس در آن نشست، تشهد را به صورت زیر قرائت مینماید:
«التحیات لله والصلوات والطیبات، السلام علیك أیها النبی ورحمة الله وبركاته، السلام علینا وعلى عباد الله الصالحین، أشهدُ أن لا إله إلاّ الله، وأشهد أن محمداً عبده ورسوله» [۴۳].
«همه بزرگداشتها از لحاظ ملکیت و شایستگی از قبیل سر فرود آوردن، رکوع، سجده، ماندگاری و دوام و دعاها و کردارهای شایسته از آن خدا است؛ سلامت و رحمت و برکت خدا بر تو باد ای پیامبر خدا. دورد و سلام خدا بر ما و همهی بندگان شایستهی خدا باد. گواهی میدهم که معبودی جز الله وجود ندارد و محمد بنده و فرستادهی خداوند است».
سپس میگوید: «اللهم صلِّ على مُحمد وعلى آل محمد، كما صلیت على إبراهیم وآل إبراهیم، إنك حمیدٌ مجید، وبارك على محمد وعلى آل محمد، كما باركت على إبراهیم وآل إبراهیم، إنك حمیدٌ مجید» [۴۴].
«خدایا! بر محمد و خاندانش درود بفرست چنانچه بر ابراهیم و خاندان ابراهیم درود فرستادی که تو ستودهی با شکوهی، و بر محمد و خاندانش برکت بفرست چنانکه بر ابراهیم و خاندان ابراهیم برکت فرستادی که تو ستودهی با شکوهی».
و از شر چهار چیز به خدا پناه میبرد و میگوید: «اللهم إنی أعوذ بك من عذاب جهنم، ومن عذاب القبر، ومن فتنة المحیا والممات، ومن فتنة المسیح الدجال» [۴۵].
«خدایا! از عذاب دوزخ و قبر، آزمایش مرگ و زندگی و دجال به تو پناه میبرم».
(۳۷) سپس به دلخواه خود هر آنچه از خیر دنیا و آخرت میل داشته باشد، از خدا طلب مینماید و اگر برای پدر و مادرش یا کسانی دیگر از مسلمانان دعا نماید، اشکالی ندارد، گفتنی است که خواندن این دعاها در نماز فرض و سنت فرق نمیکند، زیرا در حدیث ابن مسعودسبه صورت عام آمده است، آنجا که تشهد را به او یاد میداد، فرمود:
«ثم لیتخیر من الدعاء أعجبه إلیه فیدعو» [۴۶].
«سپس هر دعایی را که بیشتر دوست دارد، انتخاب نماید».
و در روایت دیگری چنین آمده: «ثم لیختر بعد من المسألة ما شاء».
«سپس میتواند بعد از آن، هر آنچه که بخواهد از خدا طلب نماید».
سپس به طرف راست و چپ سلام میدهد و چنین میگوید: «السلام علیكم ورحمة الله».
(۳۸) روش خواندن نمازهای سه رکعتی و چهار رکعتی:
(۳۹) اگر نماز سه رکعتی همانند نماز مغرب و یا چهار رکعتی همانند ظهر و عصر و عشاء را میخواند، تشهد مذکور را همراه با صلوات بر پیامبرسمیخواند.
(۴۰) سپس با تکیه بر زانوهایش برای رکعت سوم برمیخیزد.
(۴۱) و تکبیر گویان دستانش را بلند کرده و آن را در مقابل شانهها و لاله گوشهایش قرار میدهد.
(۴۲) و طبق معمول دستانش را روی سینههایش میگذارد.
(۴۳) و تنها سورهی فاتحه را قرائت مینماید.
و اگر احیانا در رکعت سوم و چهارم نماز ظهر سورهای دیگر را بخواند، هیچ اشکالی ندارد و برای اثبات این موضوع حدیثی که ابوسعید از پیامبر جروایت کرده بر آن دلالت مینماید [۴۷].
(۴۴) سپس بعد از رکعت سوم در نماز مغرب و بعد از رکعت چهارم در نمازهای ظهر، عصر و عشا تحیات را میخواند.
(۴۵) سپس به طرف راست و چپ خود سلام خواهد نمود و سه بار «استغفرالله» را میگوید.
سپس این ذکر را میخواند: «اللهم أنت السلام ومنك السلام، تبارکت یاذا الجلال والإکرام» [۴۸].
و همچنین میگوید: «لا إله إلا الله وحده لا شریك له، له الملك وله الحمد وهو على كل شیء قدیر، اللهم لا مانع لما أعطیت ولا معطی لما منعت ولا ینفع ذا الجد منك الجد» [۴۹].
(۴۶) «لا حول ولا قوة إلا بالله، لا إله إلا الله، ولا نعبد إلا إیاه، له النعمة وله الفضل وله الثناء الحسن، لا إله إلا الله مخلصین له الدین ولو كره الكافرون» [۵۰].
(۴۷) و ۳۳ بار «سبحان الله»، ۳۳ بار «الحمدلله» و ۳۳ بار «الله اکبر» را میگوید و در نهایت خواهد گفت: «لا إله إلا الله وحده لا شریك له، له الملك وله الحمد، وهو علی کل شیء قدیر» [۵۱].
(۴۸) و «آیة الکرسی» را میخواند [۵۲].
(۴۹) و بعد از هر نمازی سورههای (اخلاص)، (فلق) و (ناس) را میخواند [۵۳].
(۵۰) و بعد از نماز صبح و نماز مغرب مستحب است که سورههای فوق سه بار تکرار شوند، زیرا احادیثی در این خصوص از پیامبر جنقل شده است.
(۵۱) گفتنی است که تمام اذکار فوق سنت میباشند و از دایرهی فرض بودن خارج هستند.
[۲۹] این رسالهای است که مفتی عام در مملکت عربی استاد عبدالعزیز بن عبدالله بن باز آن را به نگارش در آورده است. [۳۰] بخاری آن را از مالک بن حویرث روایت کرده است، ش : ۶۳۱ [۳۱] مسلم از ابوهریره روایت کرده است. [۳۲] مراد از ستره گذاشتن چیز مرتفعی مانند شمشیر و امثال آن در جلو است تا اینکه از عبور دیگران ممانعت نماید. [۳۳] متفق علیه. بخاری ۷۴۴ ، و مسلم ۵۹۸ آن را از ابوهریره روایت کردهاند. (۱۴۷) [۳۴] مسلم آن را از افعال عمر گزارش داده است. شرح مسلم (۴/۱۱۱). [۳۵] بخاری (۷۵۶) و مسلم (۳۹۴) آن را از عباده بن صامت روایت کردهاند. (۳۸) [۳۶] بخاری (۴۸۴) به نقل از عایشه. [۳۷] مسلم (۴۷۶) به نقل از عبدالله بن ابی ارقی [۳۸] مسلم (۴۷۷) (۲۰۵). [۳۹] بخاری (۴۸۴) به نقل از عایشه. [۴۰] مسلم (۴۷۹) (۲۰۷) به نقل از ابن عباسس [۴۱] بخاری (۷۲۲) و مسلم (۸۹۳) (۲۲۳) به نقل از انسس [۴۲] احمد (۱/۳۷۱) ابوداود (۸۵۰) ترمذی (۲۸۴ ، ۲۸۵)، ابن ماجه (۸۹۸)، حاکم (۱/۲۷۱) که آن را از ابن عباس نقل کرده و صحیح قلمداد نموده است. [۴۳] بخاری (۶۲۳۰) و مسلم (۴۰۲) (۵۵) به نقل از ابن مسعودس. [۴۴] بخاری (۳۳۷۰) و مسلم (۴۰۶) (۶۶) به نقل از کعب بن عجزهس. [۴۵] مسلم (۵۹۰) (۱۳۴) به نقل از ابوهریره. [۴۶] بخاری (۸۳۵) و مسلم (۴۰۲) (۵۵). [۴۷] مسلم (۷۵۲) (۱۶۵) [۴۸] مسلم (۵۹۲) (۱۳۶) به نقل از ثوبانس. [۴۹] بخاری (۸۴۴) و مسلم (۵۹۳) (۱۳۷) به نقل از مغیره بن شعبهس. [۵۰] مسلم (۵۹۴) (۱۳۹) به نقل از عبدالله بن زبیرس. [۵۱] مسلم (۵۹۷) (۱۴۶) به نقل از ابوهریره. [۵۲] نسائی در باب : عمل الیوم و اللیلة (۱۲۳) به سند صحیح. [۵۳] احمد (۴/۱۵۵) و ابوداود و ابن حبان در صحیح خود آن را گزارش دادهاند.
(۵۲) برای هر زن و مرد مسلمانی تعیین شده که قبل از ظهر چهار رکعت و بعد از آن دو رکعت، و بعد از مغرب دو رکعت، و بعد از عشا دو رکعت و قبل از نماز صبح دو رکعت بخواند که در مجموع دوازده رکعت میباشند.
(۵۳) و رکعتهای فوق «رواتب» نامیده میشوند، زیرا پیامبرساگر در خانه و شهر خود میبود، روی آنها محافظت مینمود. اما در سفر؛ بجز سنت قبل از نماز فجر و سنت وتر سایر نمازهای سنت دیگر را ترک مینمود، گفتنی است که پیامبر جدر سفر و در حضر روی این دو نماز سنت مواظبت میکرد.
بهتر این است که آن دو نماز سنت در خانه (نه در مسجد) خوانده شوند.
(۵۴) اما برگزاری آن در مسجد نیز اشکالی ندارد، زیرا پیامبر جمیفرماید:
«افضل صلاة المرء فی بیته إلا المکتوبة» [۵۴].
«بجز نمازهای واجب بهتر این است که سایر نمازها در خانه برگزار شوند».
(۵۵) مواظبت روی سنتهای رواتب راهی است برای رسیدن به بهشت ابدی؛ زیرا پیامبر جدر این خصوص میفرماید:
«من صلی اثنتی عشرة رکعة فی یومه ولیلته تطوعا؛ بنی الله له بیتا فی الجنة» [۵۵].
«هرکس دوازده رکعت سنت را در شبانه روز برگزار نماید، خداوند در بهشت خانهای را برای او مهیا میکند».
(۵۶) با توجه به روایات صحیحی از پیامبر ججایز است قبل از نماز عصر چهار رکعت و قبل از مغرب دو رکعت و بعد از نماز عشا دو رکعت را برگزار نماید.
[۵۴] بخاری (۷۲۹۰) و مسلم (۷۸۱) (۲۱۳) به نقل از زید بن ثابتس. [۵۵] صحیح مسلم (۷۲۸) (۱۰۱) به نقل از ام حبیبهل
نمازهای فرض |
تعداد رکعات آنها |
سنتهای رواتب |
نماز ظهر |
چهار رکعت |
دو رکعت قبل از ظهر و دو رکعت بعد آن و بعضی بر آناند که سنت قبل از ظهر چهار رکعت است |
نماز عصر |
چهار رکعت |
چهار رکعت یا دو رکعت قبل از آن خوانده میشود که رواتب نمیباشند |
نماز مغرب |
سه رکعت |
دو رکعت بعد از آن |
نماز عشا |
چهار رکعت |
دو رکعت بعد از آن |
نماز صبح |
دو رکعت |
دو رکعت قبل از آن |
(۱) چرخاندن سر و گردن و یا چشم در نماز کراهت دارد، و نگریستن به آسمان حرام میباشد.
(۲) انجام دادن حرکتهای اضافی و بیهوده در نماز مکروه میباشد.
(۳) برداشتن وسایلی که جلب توجه نماید، اعم از چیزهای سنگین و رنگی در نماز کراهت دارد.
(۴) گذاشتن دستها روی کمر مکروه است.
[۵۶] به نقل از رسالهی ابن عثیمین
(۱) صحبت کردن عمدی، اگرچه اندک نیز باشد.
(۲) چرخیدن بسیار از جهت قبله.
(۳) بی وضو شدن و پیدایش هر آنچه باعث وضو یا غسل گردد.
(۴) حرکات پیدرپی و بدون نیاز.
(۵) خندیدن، اگر چه اندک نیز باشد.
(۶) اضافه کردن رکوع، سجده، قیام و یا قعود به طور عمد.
(۷) سبقت از امام به طور عمد.
(۱) هرگاه در نماز سهو نمود و رکوع، سجده، قیام و یا قعودی را اضافه نمود، باید سلام بدهد، سپس در برابر آن عمل اشتباهی که در نماز انجام داده سجدهی سهو را میبرد و دوباره سلام میدهد.
به عنوان مثال: اگر در نماز ظهر برای رکعت پنجم بلند شد، سپس کسی به او تذکر داد و یا اینکه خود به یاد آورد که اشتباه کرده، باید بدون سردادن تکبیر به خواندن تشهد (تحیات) برگردد و سلام میدهد، سپس دو سجدهی سهو میبرد و دوباره سلام میدهد، و در صورتی که تا پایان رکعت اضافی از اضافه بودن آن، اطلاع پیدا نکرد، باز دو سجدهی سهو میبرد و سلام میدهد.
هرگاه قبل از پایان نماز از روی فراموشی سلام داد، سپس بلافاصله کسی به او تذکر داد و یا اینکه خود به یاد آورد که اشتباه کرده، باید رکعات باقی مانده را از سربگیرد و بعد سلام بدهد؛ سپس سجدهی سهو را برده و دوباره سلام میدهد.
به عنوان مثال: اگر نماز ظهر را میخواند و در رکعت سوم سلام داد، سپس کسی به او تذکر داد و یا اینکه خود به یاد آورد که اشتباه کرده، باید بلافاصله رکعت چهارمی را اضافه کند و سلام بدهد؛ اما در صورتی که بعد از مدتزمانی طولانی به اشتباه خود پی برد، باید نماز را از اول اعاده نماید.
(۲) هرگاه از روی فراموشی تشهد اول و یا امثال آن را ترک نمود، باید در برابر آن اشتباه، قبل از سلام دادن سجدهی سهو ببرد، اما اگر قبل از اینکه به رکن بعدی انتقال یابد، به اشتباه خود پی برد، پس باید آن را انجام دهد و هیچ حکم دیگری به او تعلق نمیگیرد، و در صورتی که قبل از رسیدن به رکن بعدی متذکر شد که اشتباه میکند، باید برگردد و آن را انجام دهد.
به عنوان مثال: هرگاه تشهد اول را فراموش کرد و برای رکعت سوم به طور کامل بلند شد، در اینصورت نباید برای تشهد برگردد، بلکه قبل از اینکه سلام بدهد، دو بار سجدهی سهو را میبرد، و در صورتی که برای تشهد بنشیند، اما از روی فراموشی تشهد را نخواند، سپس قبل از اینکه بلند شود، متذکر شد که باید تشهد بخواند، پس آن را انجام داده و هیچ حکمی به او تعلق نمیگیرد، و اگر قبل از اینکه کاملا بلند شود، به یاد آورد که باید تشهد بخواند، پس باید برای خواندن تشهد برگردد و نماز را کامل نماید. ضمنا دانشمندان گفتهاند: باید به خاطر آن حرکت اضافی که بلند شده، دو سجدهی سهو را ببرد. و خدا بهتر میداند.
(۳) هرگاه در نماز مشکوک شد که آیا دو رکعت خوانده یا سه رکعت؟ و در گمان او هیچ یک از آن دو بر دیگری نمیچربید، پس باید یقین را در نظر گیرد که همان رکعت کمتر است، سپس قبل از اینکه سلام بدهد دو بار سجدهی سهو را میبرد.
به عنوان مثال: اگر در رکعت دوم نماز ظهر مشکوک شد که آیا دارد رکعت دوم را میخواند یا رکعت سوم؟ و نزد وی هیچ یک از این دو گمان بر دیگری نمیچربید، پس باید آن را به عنوان رکعت دوم قرار بدهد و نماز را ادامه دهد، سپس قبل از اینکه سلام بدهد، دو سجدهی سهو را میبرد.
(۴) هرگاه مشکوک شد که آیا دو رکعت خوانده یا سه رکعت؟ و در گمانش یکی از آن دو بر دیگری میچربید، پس باید آن را در نظر بگیرد، خواه کمتر باشد یا اینکه بیشتر، و قبل از اینکه سلام بدهد دو سجدهی سهو را میبرد.
به عنوان مثال: هرگاه در رکعت دوم نماز ظهر مشکوک شد که آیا دارد رکعت دوم را میخواند یا رکعت سوم؟ و این گمان نزد او قویتر بود که رکعت سوم را میخواند، پس باید آن را به عنوان رکعت سوم قرار بدهد و نماز را کامل میخواند و سلام میدهد، سپس دو سجدهی سهو را برده و سلام میدهد.
و در صورتی که قبل از پایان نماز شک به او دست دهد، توجهی بدان نمینماید، مگر اینکه یقین حاصل نماید.
و اگر چنان بود که بسیار مشکوک میشد، پس توجهی به شک و گمان نمینماید، زیرا او به عنوان شخصی وسوسهگر شناسایی میشود.
(۱) واجب است که بیمار نمازش را ایستاده بخواند، اگر چه خمشده یا با تکیه بر دیوار یا عصایی باشد، باید ایستاده نمازش را برگزار نماید.
(۲) اگر نمیتوانست ایستاده نماز را برگزار نماید، پس جایز است که نشسته نمازش را بخواند، و بهتر این است که به جای قیام و رکوع به صورت چهارزانو بنشیند.
(۳) و اگر نمیتوانست نشسته نمازش را بخواند، پس رو به قبله دراز میکشد و نمازش را میخواند، و بهتر این است که روی پهلوی راست دراز بکشد؛ و در صورتی که نتوانست رو به قبله دراز بکشد، پس هرطور که توان داشته باشد نمازش را میخواند و اعادهی آن نیز بر او واجب نمیباشد.
(۴) در صورتی که نتواند روی پهلو نماز بخواند، پس به پشت خوابیده و پاهایش رو به قبله میکند و نماز را برگزار مینماید، و بهتر این است که کمی سرش را بلند کند تا رو به قبله باشد، و اگر نتوانست پاهایش را رو به قبله نماید، پس هر طور که در توان داشته باشد، نمازش را برگزار مینماید و اعادهی آن نیز لازم نمیباشد.
(۵) رکوع و سجدهی نماز بر شخص بیمار واجب است، اما اگر نتوانست، پس باید به قصد رکوع یا سجده سرش را تکان دهد و برای سجده سرش را پایینتر قرار میدهد، و در صورتی که توانست رکوع را ببرد، اما برای سجده مشکل داشت، پس رکوع را برده و برای سجده سرش را تکان میدهد، و اگر سجده را میتوانست اما برای رکوع مشکل داشت، پس برای رکوع سرش را تکان داده و سجده را به طور کامل انجام میدهد.
(۶) و در صورتی که نتواند سرش را تکان بدهد، با چشمانش اشاره میکند، ضمنا باید برای رکوع چشمانش را کمی ببندد و برای سجده چشمانش را بیشتر از آن ببندد؛ و اما اینکه برخی از بیماران میخواهند با انگشتانشان به رکوع و سجده اشاره نمایند، صحیح نمیباشد و دلیلی از قرآن و سنت و همچنین از اقوال علما برای آن یافت نمیشود.
(۷) و در صورتی که نتواند با سر و یا چشم اشاره نماید، پس باید با قلبش نماز را برگزار نماید، یعنی تکبیر را گفته و نماز را میخواند و با قلب نیت قیام، رکوع، سجده و قعود را میآورد، زیرا بنا به روایت صحیحی هر انسانی در قبال نیتش محاسبه میگردد.
(۸) واجب است که شخص بیمار هر نمازی را در وقت مقرر خود برگزار نماید و تمامی وظایف هر نمازی را در حد توان انجام دهد، اما اگر انجام دادن هر نمازی در وقت مقرر برای او مشکل و سخت بود، پس میتواند نمازهای ظهر و عصر و نمازهای مغرب و عشا را باهم جمع نماید، حال فرق نمیکند که به صورت جمع تقدیم نمازش را بخواند و نماز عصر را به هنگام ظهر و نماز عشا را به هنگام مغرب بیاورد، یا به صورت جمع تأخیر بخواند و نماز ظهر را به هنگام عصر و نماز مغرب را به هنگام عشا تأخیر بیندازد، هر طور که برای او آسانتر باشد. اما نماز صبح را باید در وقت مقرر خود برگزار نماید.
در صورتی که شخص بیمار جهت معالجهی بیماری به شهر دیگری مسافرت نماید، پس نمازهای چهار رکعتی را به دو رکعت، قصر مینماید و تا روزی که به شهر خود باز میگردد، نمازش را به همین صورت میخواند [۵۷]، خواه سفرش طولانی باشد و یا اینکه زود برگردد [۵۸].
[۵۷] دستهای دیگر از فقها گفتهاند: در صورتی که سفر چهار روز یا کمتر ادامه داشته باشد، نماز را به صورت قصر میخواند، در غیر اینصورت جایز نیست که نماز را قصر نماید. [۵۸] به نقل از رسالهی شیخ محمد بن صالح العثیمین.
[۵۹] به نقل از کتاب (منهاج المسلم) نوشتهی: ابوبکر جزایری.
نماز جماعت در حق هر انسانی که عذری برای حضور نداشته باشد، واجب است، زیرا پیامبر جمیفرماید:
«ما من ثلاثة فی قریة ولا بَدْوٍ لا تُقامُ فیهم صلاة الجماعة إلاَّ استحوذ علیهم الشیطان، فعلیكم بالجماعة، فإنما یأكل الذئبُ من الغنم القاصیة» [۶۰].
«هر سه نفرى که در قریه و یا بادیه نشینى باشند و نماز جماعت را بر پا نکنند، کسانى هستند که شیطان بر دل آنان سخت إحاطه کرده، پس بر شماست که به جماعت حاضر شوید، زیرا گرگ همیشه گوسفندى را که از چوپان دور شده، مىخورد».
و در روایت دیگری آمده که پیامبر جفرمود:
«والذی نفسی بیده لقد هممت أن آمر بحطب یحتطب ثم آمر بالصلاة فیؤذّن لها ثم آمر رجلاً فیؤم الناس ثم أخالف إلى رجال فأحرق علیهم بیوتهم» [۶۱].
«بخدایی که جان من در دست اوست تصمیم گرفتم هیزم جمع کرده، سپس دستور دهم تا اینکه أذان بگویند، سپس مردى را به إمامت واگذارم و بطرف مردانى روم که به جماعت حاضر نشدهاند، و خانههایشان را بر آنان آتش زنم».
و از أبى هریرهسروایت است: «أتى النبی جرجل أعمى فقال: یا رسـول الله لیس لی قائد یقودنی إلى المسجد، فسأل رسول الله جأن یرخِّص له فی بیته، فرخَّص له، فلمّا ولّى دعاه فقال له: هل تسمع النداء؟ قال: نعم، قال: فأجب» [۶۲].
«مرد نابینایى نزد رسول الله جآمد و گفت: کسى ندارم که مرا به مسجد برساند و از آن حضرت إجازه خواست تا در خانهاش نماز بخواند، آنحضرت به او إجازه داد و وقتى آن مرد از آنجا دور شد و رفت، او را صدا کرد و فرمود: آیا أذان را مىشنوى؟ جواب داد بلى، فـرمود: پس جواب أذان را بده، یعنى نماز را با جماعت أدا کن».
و از ابن مسعودسروایت شده که فرمود:
«ولقد رأیتنا وما یتخلف عنها - صلاة الجماعة - إلا منافق معلوم النفاق، ولقد كان الرجل یؤتى به یهادى بین اثنین حتى یقام فی الصف» [۶۳].
«و در زمان پیامبر جهیچکس از نماز جماعت تخلف نمىکرد مگر منافقى که نفاق او ظاهر و آشکار بود، و در آن زمان دو طرف مرد مریض را مىگرفتند تا او را در صف نماز قرار دهند و با جماعت نماز بخواند».
[۶۰] احمد، ابو داود، نسائی و حالم به سند صحیح آنرا روایت کردهاند. [۶۱] متفق علیه [۶۲] مسلم آن را روایت کرده است. [۶۳] مسلم آن را روایت کرده است.
نماز جماعت فضیلت سترگی دارد و از پاداش عظیمی برخوردار میباشد، پیامبر جدر این خصوص میفرماید: «الصلاة جماعة أفضل من صلاة الفذ بسبع وعشرین درجة» [۶۴].
«فضیلت و ثواب نماز جماعت نسبت به نماز فردی بیست و هفت برابر میباشد».
و در روایت دیگری آمده که پیامبر جفرمود:
«صلاة الرجل فی جماعة، تزید على صلاته فی بیته، وصلاته فی سُوقه بضعاً وعشرین درجة، وذلك أن أحدهم إذا توضأ فأحسن الوضوء، ثم أتى المسجد لا یرید إلا الصلاة، فلم یخطُ خطوة إلا رفعه الله بها درجة، وحط عنه بها خطیئة حتى یدخل المسجد، وإذا دَخَلَ المسجد كان فی صلاة ما كانت الصلاة تحبسه، والملائكة یصلون على أحدكم مادام فی مجلسه الذی صلى فیه، یقولون: اللهم اغفر له، اللهم ارحمه ما لم یُحْدث» [۶۵].
«نماز فرد در جماعت بیست و اندی برابر نماز در خانه و بازار به أجر و پاداش او إضافه مىشود، زیرا اگر بطور کامل وضوء گرفت سپس بسوى مسجد خارج شد، و خروج او فقط براى أداى نماز در مسجد بود، هر گامى که بر مىدارد به أجر و پاداش و ثواب او یک درجه إضافه، و از گناه او یک سیئه کاسته مىشود، و وقتى وارد مسجد میشود، مادام به قصد نماز در مسجد باقی بماند، به عنوان نماز برایش محسوب میگردد، و تا وقتی که در جای نمازش باشد و وضویش باطل نگشته باشد، مدام فرشتگان بر او درود میفرستند و مىگویند: بار إلهى او را ببخش و رحمت خود را شامل حال او بگردان».
[۶۴] بخاری و مسلم این را روایت کردهاند. [۶۵] مسلم آن را در قسمت نماز مسافر (۱.۴۷۸) گزارش داده است.
از جمله شرایط امام این است که باید مذکر، عادل و فقیه باشد، بنابر این، امامت زن برای مرد جایز نمیباشد و امامت انسان فاسقی نیز که فسقش معروف و مشهور شده باشد، جایز نیست، مگر در صورتی که قوهی اجرائیه در دست داشته باشد و جای ترس و وحشت باشد، و همچنین امامت انسان نادان جز برای امثال خود جایز نمیباشد، زیرا پیامبر جمیفرماید:
«لا تؤمن امرأة ولا فاجر مؤمناً، إلا أن یقهره بسلطان، أو یخاف سوطه أو سیفه» [۶۶].
«مؤمن نباید پشت سر زن و یا انسان فاجر نمازش را برگزار نماید، مگر در صورتی که به زور قوهی اجرائیه او را به صف مأموهای خود درآورد و او نیز از شلاق و شمشیر او بیم داشته باشد».
[۶۶] ابن ماجه آنرا روایت کرده است؛ ضمنا این روایت ضعیف میباشد
به ترتیب کسی شایستهی امامت نماز جماعت را دارد که بیشتر از همه به قرآن آگاهی داشته باشد، سپس کسی که آگاهی بیشتری در دین داشته باشد، بعد کسی که از تقوای بیشتری برخوردار باشد و در نهایت کسی که مسنتر باشد؛ پیامبر جدر این خصوص میفرماید:
«یؤُمُّ القوم أقرؤُهم لكتاب الله، فإن كانوا فی القراءة سواء فأعلمهم بالسنة، فإن كانوا فی السنة سواء، فأقدمهم هجرة، فإن كانوا فی الهجرة سواء، فأكبرهم سنًّا» [۶۷].
«امامت نماز جماعت بر عهدهی کسی است که از همه بیشتر به قرآن آگاهی دارد، اگر گروهی به طور مساوی از قرآن آگاهی داشتند پس باید کسی امامت نماید که بیشتر از دیگران از سنت آگاهی داشته باشد، و اگر در صورتی که همه به طور مساوی از سنت نیز آگاهی داشتند، پس باید کسی امامت را بر عهده بگیرد که قبل از دیگران هجرت نموده است، و در صورتی از نظر هجرت نیز مساوی بودند، پس کسی امام میشود که مسنتر از دیگران است».
ضمنا شرایط فوق برای رئیس قوهی مجریه (سلطان) و صاحب خانه در نظر گرفته نمیشود، زیرا پیامبر جفرمود:
«لا یؤمَّنَّ الرجل فی أهله ولا سلطانه إلا بإذنه».
«جز به اجازه جایز نیست که کسی دیگر برای صاحب خانه و یا سلطان امامت را برگزار نماید».
[۶۷] مسلم آن را روایت کرده است.
اعلان وقت نماز با استفاده از الفاظی مخصوص.
اذان در حق اهل شهر و روستا واجبی کفایی میباشد، زیرا پیامبر جفرمود:
«إذا حَضَرَت الصلاة فلیؤذن لكم أحدكم، ولیؤمكم أكبركم» [۶۸].
«هرگاه وقت نماز فرا رسید، باید یکی از شما بانگ بردارد و بزرگترینتان امامت نماید».
و گفتن: اذان برای مسافر و بادیه نشین نیز سنت است، زیرا پیامبر جفرمود:
«إذا كُنت فی غنمك أو بادیتك فأذنت بالصلاة فارفع صوتك بالنداء، فإنه لا یسمعُ مدى صوت المؤذن جنٌّ ولا إنس، ولا شیء إلا شهد له یوم القیامة» [۶۹].
«هرگاه چوپان بودی و یا اینکه به بادیهای سفر کردی و اذان برداشتی، سعی کن که صدایت را بلند نمایی، زیرا هر انس و جن و مخلوق دیگری که صدای مؤذن را میشنود، در روز قیامت برای مؤذن گواهی میدهد».
[۶۸] متفق علیه [۶۹] بخاری آنرا روایت کرده است.
الفاظ اذان طبق آنچه پیامبر جبه بلال یاد داد بدینصورت میباشد:
الله أكبر، الله أكبر. الله أكبر، الله أكبر.
أشهد أن لا إله إلاّ الله، أشهد أن لا إله إلاّ الله.
أشهد أن محمداً رسول الله، أشهد أن محمداً رسول الله.
حی على الصلاة، حی على الصلاة.
حی على الفلاح، حی على الفلاح.
«و در اذان صبح این را اضافه میکند: «الصلاة خیرٌ من النوم، الصلاة خیرٌ من النوم».
الله أكبر، الله أكبر.
لا إله إلاّ الله.
اقامه برای تمامی نمازهای پنجگانهی فرض، سنت است، خواه نماز حاضر باشد و یا اینکه نماز قضا را انجام دهد، زیرا پیامبر جفرمود:
«ما من ثلاثة فی قریة ولا بَدْوٍ لا تُقامُ فیهم صلاة الجماعة إلاَّ استحوذ علیهم الشیطان، فعلیكم بالجماعة، فإنما یأكل الذئبُ من الغنم القاصیة» [۷۰].
«هر سه نفرى که در قریه و یا بادیه نشینى باشند و نماز جماعت را برپا نکنند، کسانى هستند که شیطان بر دل آنان سخت إحاطه کرده، پس بر شماست که به جماعت حاضر شوید، زیرا گرگ همیشه گوسفندى را که از چوپان دور شده مىخورد».
و انسسنیز روایت کرده که پیامبر جبه بلال دستور داد اذان را به صورت جفت و اقامه را یکی یکی و به صورت طاق بخواند [۷۱].
[۷۰] احمد، ابو داود، نسائی و حالم به سند صحیح آنرا روایت کردهاند. [۷۱] مسلم آن را روایت کرده است.
طبق حدیثی که از عبدالله بن زید روایت شده الفاظ اقامه به این صورت است:
الله أكبر، الله أكبر، أشهد أن لا إله إلاّ الله، أشهد أن محمداً رسول الله، حی على الصلاة، حی على الفلاح، قد قامت الصلاة، قد قامت الصلاة، الله أكبر الله أكبر، لا إله إلاّ الله.
قصر عبارت است از کوتاهکردن نمازهای چهار رکعتی به دو رکعت؛ ضمنا نماز مغرب و صبح کوتاه نمیشوند، زیرا نماز مغرب سه رکعت و نماز صبح دو رکعت است.
قصر و کوتاه کردن نماز، مشروع و جایز است، زیرا خداوندﻷمیفرماید:
﴿ وَإِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَقۡصُرُواْ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ ﴾[النساء: ١٠١].
«هرگاه در زمین به مسافرت پرداختید و نماز را کوتاه خواندید (و چهار رکعتیها را دو رکعت نمودید) گناهی بر شما نیست».
و هنگامی که در خصوص نماز قصر از پیامبر جسؤال میشود، در پاسخ میفرماید:
«صَدَقة تصدَّقَ الله بها علیكُم فاقبلُوا صدَقَتهُ» [۷۲].
«نماز قصر صدقهای است که خداوندﻷبه شما بخشیده، پس صدقهی او را بپذیرید».
و مواظبت پیامبر جروی آن، باعث میشود که نماز قصر به عنوان سنت مؤکد قلمداد شود، زیرا پیامبر جدر تمامی سفرهایش، نمازها را به صورت قصر برگزار مینمود، و اصحابشنیز نمازهایشان را قصر میکردند.
[۷۲] متفق علیه
پیامبر جبرای نماز قصر مسافت معینی را در نظر نگرفت، و این جمهور اصحابش، تابعین و ائمه هستند که به مسافت قصر نماز پیامبر جنگاه کرده و آن را به چهار مرحله محدود نمودهاند، یعنی کمترین حد قصر را ۹۶ کیلومتر اعلام داشتهاند، پس هرکس این مسافت را بپیماید و سفرش برای گناه نباشد، سنت است که نمازهای ظهر، عصر و عشا را به دو رکعت کاهش دهد.
مسافر از همان لحظهای که منطقهی مسکونی خود را جا میگذارد تا زمانی که به شهر خود باز میگردد نمازش را به صورت قصر میخواند، مگر در صورتی که تصمیم داشته باشد برای مدت چهار روز در شهری باقی میماند، در آن صورت باید نماز را کامل بخواند و قصر برای او جایز نیست، زیرا به این دلیل نماز قصر برای مسافر در نظر گرفته شده که با مشکلات و ناراحتی سفر روبرو است و با در نظر گرفتن اقامتِ موقتی برای مدت چهار روز، خاطرش آسوده میگردد و از دلواپسیهای سفر نجات مییابد؛ گفتنی است که پیامبر جمدت ۲۰ روز در تبوک ماند و در طول آن بیست روز نمازهایش را قصر مینمود [۷۳]. برخی از علما در خصوص آن گفتهاند چون پیامبر جنیت اقامت موقتی را نداشته، نمازهایش را به صورت قصر خوانده است.
[۷۳] امام احمد آنرا در «المسند» خود گزارش داده است.
نماز قصر برای عموم مسافرینی جایز است که با استفاده از مرکب سفر را میپیمایند و یا اینکه با پای پیاده راهی سفر میشوند، و پیمودن سفر با شتر یا ماشین و یا هواپیما فرقی به حال مسافر نمیکند، اما کشتیبانی که همیشه در کشتی است و خانوادهاش نیز به همراه او در کشتی هستند، قصر نماز برای او جایز نیست و باید نمازش را تمام بخواند، زیرا او همانند اهل کشتی محسوب میگردد.
انسان بنا به خواست خود میتواند که دو نماز را باهم جمع نماید، اما جمع کردن میان ظهر و عصر در روز عرفه و مغرب و عشا در مزدلفه سنت است و در این دو مورد به انسان اختیار داده نشده است، زیرا در روایت صحیح آمده که پیامبر جدر عرفه نماز ظهر و عصر را با یک اذان و دو اقامه جمع نمود و در مزدلفه نیز نماز مغرب و عشا را با یک اذان و دو اقامه برگزار کرد [۷۴].
[۷۴] مسلم آنرا روایت کرده است.
جمع عبارت است از اینکه مسافر نماز ظهر و عصر را به صورت جمع تقدیم برگزار نماید، پس باید هر دو نماز را در ابتدای وقت ظهر بخواند، و یا اینکه به صورت جمع تأخیر نمازهایش را پیگیری نماید، پس باید در ابتدای وقت عصر آن دو را باهم بخواند؛ و یا اینکه دو نماز مغرب و عشا را به صورت جمع تقدیم یا تأخیر برگزار مینماید و در ابتدای وقت یکی از آن دو نمازش را میخواند، زیرا از پیامبر جنقل شده که ایشان در غزوهی تبوک نماز ظهر و عصر را در وقت عصر برگزار نمود و نماز مغرب و عشا را نیز در وقت مغرب برگزار کرد [۷۵].
لازم به ذکر است که اگر شبی باران و یا سرما و یا باد شدیدی سرزمینی را فرا گرفت و برگشتن آنان به نماز عشا سخت و مشکل بود، اهل آن سرزمین میتوانند نماز مغرب و عشا را به صورت جمع تقدیم بخوانند؛ زیرا پیامبر جدر شبِ بارانی نماز مغرب و عشا را باهم جمع نمود [۷۶].
همچنان که بیمار نیز میتواند نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را باهم جمع نماید، اما به شرط اینکه ادای نماز در وقت معین خود او را با سختی و مشکلات مواجه میکرد، زیرا دلیل مشروعیت نماز جمع، مشقت و وجود سختی و ناراحتی است، پس هرگاه انسان با سختی مواجه شد، میتواند نمازهایش را به صورت جمع بخواند؛ و چه بسا که انسان در حضر نیز با مشکلاتی همچون ترس از حملهی دشمن و یا هتک حرمت و یا دستبرد مال و ثروت، مواجه میشود، پس میتواند نمازهایش را به صورت جمع انجام دهد، زیرا به روایت صحیح از پیامبر جنقل شده که بدون وجود باران در حضر نمازهایش را جمع کرده است. ابن عباسبمیگوید:
«صلیت مع رسول الله جثمانیا جمیعا و سبعا جمیعا» [۷۷].
«هشت رکعت نماز را باهم و هفت رکعت نماز را باهم به امامت پیامبر جخواندم. [یعنی نماز ظهر و عصر را باهم و نماز مغرب و عشاء را باهم با پیامبر جخواندم. اینکه میفرماید: هشت رکعت و هفت رکعت دلیل این است که این جمعها در حالت اقامت در منزل بوده است، و اگر این جمع مربوط به سفر میبود، میفرمود: چهار رکعت، دو رکعت ظهر و دو رکعت عصر و پنج رکعت، سه رکعت مغرب و دو رکعت عشا؛ چون پیغمبر جدر حالت سفر همیشه نماز را به قصر خوانده است]». و چنانکه ابن عباس بیان داشته، ممکن است پیامبر جاز اینرو نمازش را آنطور خوانده که خواسته است آسانکاری را برای امتش بوجود بیاورد.
روش نماز جمع به این صورت است که باید نماز ظهر را تا وقت عصر به تأخیر بیندازد و نماز عصر را نیز در ابتدای وقت مقرر برگزار نماید و نماز مغرب را تا وقت عشا به تأخیر بیندازد و نماز عشاء را نیز در ابتدای وقت مقرر برگزار نماید.
[۷۵] متفق علیه [۷۶] بخاری آنرا روایت کرده است. [۷۷] متفق علیه
نماز خوف با توجه به آیهی زیر مشروع میباشد که خداوندﻷمیفرماید:
﴿ وَإِذَا كُنتَ فِيهِمۡ فَأَقَمۡتَ لَهُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَلۡتَقُمۡ طَآئِفَةٞ مِّنۡهُم مَّعَكَ وَلۡيَأۡخُذُوٓاْ أَسۡلِحَتَهُمۡۖ فَإِذَا سَجَدُواْ فَلۡيَكُونُواْ مِن وَرَآئِكُمۡ وَلۡتَأۡتِ طَآئِفَةٌ أُخۡرَىٰ لَمۡ يُصَلُّواْ فَلۡيُصَلُّواْ مَعَكَ وَلۡيَأۡخُذُواْ حِذۡرَهُمۡ وَأَسۡلِحَتَهُمۡۗ﴾[النساء: ١٠٢].
«زمانی که (تو، ای پیغمبر) در میانشان بودی و نماز (خوف) را برایشان بپا داشتی، دستهای از آنان با تو به نماز ایستند، و باید که اسلحه خود را با خود داشته باشند، و وقتی که (نصف) نماز را با تو خواندند (سلام بدهند و به کشیک و نگهبانی بپردازند و) شما را (از دشمنان) بپایند و دسته دیگری که هنوز نماز را نخواندهاند، بیایند و با تو به نماز ایستند و احتیاط خود را مراعات و اسلحه خود را داشته باشند».
بر اثر شدت و ضعف خوف کیفیتهای گوناگونی را برای نماز خوف نقل کردهاند؛ مشهورترین کیفیت نماز خوف، نمازی است که در سفر و در هنگام جنگ برگزار میشود:
اینکه اردگاه را به دو دسته تقسیم نماید، دستهای از نمازگزاران با او رو به قبله میایستند و دستهی دیگر در مقابل دشمن و روبهروی آن قرار میگیرند، امام یک رکعت نماز را با دستهای که با او رو به قبله ایستادهاند، میخواند، و این دسته بلند میشوند و خودشان به تنهایی پس از نیت مفارقت و بدون تبعیت از امام رکعت دوم را میخوانند و در جای خود دو سجده به جای میآورند و با این دو رکعت نمازشان تمام میشود چون نماز خوف دو رکعت است و وقتی نمازشان تمام شد این دسته میروند و در جای دستهی دوم رو به دشمن میایستند، و دستهی دوم میآیند و امام با آنان هم یک رکعت نماز را میخواند به این صورت نماز امام به دو رکعت میرسد، و دستهی دوم هم یک رکعت دیگر را میخوانند و دو رکعت را تمام مینمایند [۷۸].
[۷۸] متفق علیه
و اگر جنگ در حضر واقع شد که قصر نماز جایز نیست، باید دستهی اول دو رکعت را همراه امام و پس از نیت مفارقت و بدون تبعیت از امام دو رکعت بعدی را به تنهایی بخواند و امام همچنان میایستد تا اینکه دستهی دوم میآید و دو رکعت را با آنان میخواند، سپس امام برای تشهد مینشیند و منتظر میماند تا اینکه دستهی دوم دو رکعت پایانی خود را میخوانند، آنگاه امام سلام میدهد و آنان نیز سلام میدهند [۷۹].
[۷۹] مسلم آنرا روایت کرده است.
اگر جنگ شدت یافت و تقسیم لشکر مشکل به نظر رسید، پس هرکس به تنهایی نماز خود را میخواند، پیاده یا سوار، رو به قبله یا هر طرف دیگر که باشد نماز جایز است و برای رکوع و سجدههایشان از اشاره استفاده میکنند، زیرا خداوندﻷمیفرماید:
﴿ فَإِنۡ خِفۡتُمۡ فَرِجَالًا أَوۡ رُكۡبَانٗاۖ ﴾[البقرة: ٢٣٩].
«و اگر (به خاطر جنگ یا خطر دیگری) ترسیدید (و نتوانستید با خشوع و خضوع لازم به نماز بایستید، نماز را ترک نکنید، بلکه آن را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید».
و پیامبر جفرمود: «وإن كانوا أكثر من ذلك فلیصلوا قیاماً وركباناً».
«و اگر خوف بیشتر از آن بود و جنگ و پیکار شدت یافت و در میانهی دشمن قرار گرفتند، پس میتوانند پیاده یا سوار نمازهایشان را برگزار نمایند» [۸۰].
[۸۰] بخاری آنرا روایت کرده است
کسی که دشمنی را دنبال مینماید که ممکن است آن را از دست بدهد، و یا اینکه دشمنی او را دنبال میکند که ممکن است به او دست یابد، پس در هر دو صورت نماز را پیاده یا سوار، رو به قبله یا به هر طرف دیگر برگزار مینماید و هر طور که امکان داشته باشد نمازش را میخواند، و به همینسان نمازش را برگزار مینماید کسی که از دست حیوان، انسان و یا هر موجود دیگری فرار میکند، زیرا خداوندﻷمیفرماید:
﴿ فَإِنۡ خِفۡتُمۡ فَرِجَالًا أَوۡ رُكۡبَانٗاۖ ﴾[البقرة: ٢٣٩].
و همچنین اینکه پیامبر جعبدالله بن انیسسرا به دنبال مردی هزلی میفرستد، ایشان میگوید:
«لما خفت أن یكون بینی وبینه ما یؤخر الصلاة، فانطلقت أمشی وأنا أصلی، أومئ إیماءً نحوه، فلما دنوت منه».
«وقتی ترسیدم از اینکه نماز، او را از من دور مینماید، پس در همان حال حرکت نمازم را میخواندم و برای رکوع و سجدههایم از اشاره استفاده مینمودم، پس وقتی از او نزدیک شدم ...» [۸۱].
[۸۱] بخاری آنرا روایت کرده است.
روز جمعه روزی بزرگ است و از بزرگترین روزهای دنیا و ارزشمندترین روزهای هفته محسوب میگردد، پس با توجه به اینکه خداوند آن را بزرگ شمرده، لازم است که به عنوان روزی بزرگ بدان نگریست و کارهای نیک و صالح را در آن انجام داد و از تمامی گناهان پرهیز نمود و به طور فراوان بر پیامبر جصلوات فرستاد، پیامبر جدر خصوص روز جمعه میفرماید:
«خیر یوم طلعت علیه الشمس، یوم الجمعة، فیه خُلق آدم، وفیه أُدخل الجنة، وفیه أُخرج منها، ولا تقوم الساعة إلا فی یوم الجمعة» [۸۲].
«بهترین روزی که خورشید در آن طلوع کرده روز جمعه است، در روز جمعه آدم÷خلق شده، و در روز جمعه وارد بهشت شد، و در روز جمعه بود از بهشت بیرون شد، و در روز جمعه قیامت برپا میشود».
و ابولبابه بدریسروایت کرده که پیامبر جفرمود:
«سید الأیام یوم الجمعة، وأعظمها عند الله تعالى، من یوم الفطر، ویوم الأضحى...» [۸۳].
«روز جمعه نزد خداوند از بزرگترین روزها محسوب میگردد و از روز عید فطر و قربان نیز بزرگتر است».
و از ابوهریرهسروایت شده که پیامبر جفرمود:
«من اغتسل یوم الجمعة غُسل الجنابة، ثم راح فی الساعة الأولى، فكأنما قرب بدنة، ومن راح فی الساعة الثانیة، فكأنما قرب بقرة، ومن راح فی الساعة الثالثة فكأنما قرب كبشاً أقرن، ومن راح فی الساعة الرابعة فكأنما قرب دجاجة، ومن راح فی الساعة الخامسة فكأنما قرب بیضة، فإذا خرج الإمام حضرت الملائكة یستمعون الذكر» [۸۴].
«کسی که در روز جمعه غسلی مانند غسل جنابت و با همان صفات و شرایط انجام دهد، سپس به سوی مسجد برود مثل این است که یک شتر را در راه خدا قربانی کرده باشد، کسی که در ساعت دوم به مسجد برود، مثل این است که یک گاو را صدقه کرده باشد، کسی که در ساعت سوم به مسجد برود ثوابش مثل این است که یک قوچ شاخدار را قربانی نموده باشد و کسی که در ساعت چهارم به مسجد برود ثوابش مثل این است که یک مرغ را صدقه داده باشد، کسی که در ساعت پنجم برود مانند این است که یک تخم مرغ را صدقه داده باشد، همینکه امام در مسجد ظاهر گردید، فرشتگان حاضر میشوند و به ذکر و دعا و مطالب خطبه گوش فرا میدهند».
و از ابوسعید و ابوهریرهب روایت شده که پیامبر جفرمود:
«إن فی الجُمُعة ساعة، لا یوافقها عبدٌ مسلمٌ، یسأل اللهﻷفیها خیراً، إلا أعطاه إیاه، وهی بعد العصر» [۸۵].
«یک زمان و ساعتی در روز جمعه وجود دارد، هر بندهی مسلمانی در آن ساعت هر چیز خیری را از خدا بخواهد، خداوند خواستهاش را استجابت مینماید؛ گفتی است که آن ساعت و زمان بعد از نماز عصر است».
[۸۲] مسلم ، احمد و ترمذی آنرا روایت کردهاند. [۸۳] احمد و ابن ماجه آنرا روایت کردهاند، و عراقی در خصوص آن گفته که سندش حسن است. [۸۴] مالک و بخاری آن را روایت کردهاند. [۸۵] امام احمد آنرا روایت کرده و عراقی نیز آنرا به عنوان حدیث صحیح قلمداد نموده است.
نماز جمعه واجب است، با توجه به اینکه خداوندﻷدر خصوص نماز جمعه میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوۡمِ ٱلۡجُمُعَةِ فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَذَرُواْ ٱلۡبَيۡعَۚ ﴾[الجمعة: ٩].
«ای مؤمنان! هنگامی که روز آدینه برای نماز جمعه اذان گفته شد، به سوی ذکر و عبادت خدا بشتابید و داد و ستد را رها سازید. این (چیزی که بدان دستور داده میشوید) برای شما بهتر و سودمندتر است اگر متوجه باشید».
و پیامبر جنیز میفرماید: «لینتهینَّ أقوامٌ عنْ وَدْعِهم الجُمعات، أو لیختمن الله على قلوبهم، ثم لیكونن من الغافلین».
«آنان یا اینکه نماز جمعه را ترک نمیکنند و یا اینکه خداوندﻷبر دلهایشان مهر میزند و در نهایت در ردیف غافلین قرار میگیرند».
و در روایت دیگری آمده که فرمود:
«الجمعةُ حقٌّ واجبٌ على كل مسلم فی جماعة إلا أربعة: عبدٌ مملوكٌ، أو امرأة، أو صبی، أو مریض» [۸۶].
«برپاداشتن نماز جمعه بر هر فرد مسلمانی واجب است جز چهار گروه که عبارتند از: بردهای که ملک دیگری است، زن، کودک و بیمار».
[۸۶] ابوداود آنرا از طارق بن شهاب روایت کرده که چیزی را از پیامبر جنشنیده است.
(۱) غسل برای همهی کسانی که در نماز جمعه شرکت میکنند، واجب است، زیرا پیامبر جفرمود:
«غُسْلُ الجمعة واجبٌ على كلِّ مُحْتَلِمٍ» [۸۷].
«غسل روز جمعه بر هر مرد بالغ و عاقلی واجب است».
(۲) پوشیدن لباس پاک و استفاده از عطر و هر آنچه دارای بوی خوش میباشد، زیرا پیامبر جفرمود:
«على كل مسلمٍ الغسل یوم الجمعة، ویلبس من صالح ثیابه، وإن كان له طیب مس منه» [۸۸].
«بر هر مسلمانی واجب است که در روز جمعه غسل نماید و بهترین لباسهایش را بپوشد و اگر عطر داشته باشد باید خود را خوشبو کند».
(۳) قبل از اینکه وقت جمعه فرا رسد باید خود را به مصلی برساند، زیرا پیامبر جفرمود:
«من اغتسل یوم الجمعة غُسل الجنابة، ثم راح فی الساعة الأولى، فكأنما قرب بدنة، ومن راح فی الساعة الثانیة، فكأنما قرب بقرة، ومن راح فی الساعة الثالثة فكأنما قرب كبشاً أقرن، ومن راح فی الساعة الرابعة فكأنما قرب دجاجة، ومن راح فی الساعة الخامسة فكأنما قرب بیضة، فإذا خرج الإمام حضرت الملائكة یستمعون الذكر» [۸۹].
«کسی که در روز جمعه غسلی مانند غسل جنابت و با همان صفات و شرایط انجام دهد، سپس به سوی مسجد برود مثل این است که یک شتر را در راه خدا قربانی کرده باشد، کسی که در ساعت دوم به مسجد برود، مثل این است که یک گاو را صدقه کرده باشد، کسی که در ساعت سوم به مسجد برود ثوابش مثل این است که یک قوچ شاخدار را قربانی نموده باشد و کسی که در ساعت چهارم به مسجد برود ثوابش مثل این است که یک مرغ را صدقه داده باشد، کسی که در ساعت پنجم برود مانند این است که یک تخم مرغ را صدقه داده باشد، همینکه امام در مسجد ظاهر گردید، فرشتگان حاضر میشوند و به ذکر و دعا و مطالب خطبه گوش فرا میدهند».
(۴) بعد از اینکه وارد مسجد میشود، هر اندازه که در توان داشته باشد نماز سنت را میخواند، زیرا پیامبر جفرمود:
«لا یغتسل رجل یوم الجمعة، ویتطهر بما استطاع من طُهْرٍ، ویدّهنُ من دُهْنِه أو یَمَسُّ من طیب بیته، ثم یروح إلى المسجد لا یفرق بین اثنین، ثم یصلی ما كُتِبَ له، ثم یُنصت للإمام إذا تكلم إلا غُفِرَ له من الجمعة إلى الجمعة الأخرى ما لم یغش الكبائر» [۹۰].
«هرکس در روز جمعه غسل نماید و در حد توان نظافت را رعایت کند و موهایش را روغن زند و خود را معطر نماید، سپس به مسجد برود و در هر نقطه که خالی باشد نمازش را بخواند، سپس ساکت نشسته و به سخنان امام گوش فرا بدهد، حتما خداوندﻷاز تمامی گناهان او در طول این هفته تا هفتهی دیگر درمیگزرد، اما به شرط اینکه مرتکب گناه کبیره نشده باشد».
(۵) رعایت سکوت به هنگام آمدن امام و پرهیز از اینکه خود را به چیزی مشغول نماید، زیرا پیامبر جفرمود:
«إذا قلت لصاحبك یوم الجمعة والإمام یخطب: أنصت فقد لغوت» [۹۱].
«وقتی که امام در روز جمعه خطبهی نماز را میخواند شما اگر به رفیقت بگویید ساکت باش، شما هم کار عبث و لغوی انجام دادهاید و از ثواب جمعهات کم میشود».
و در روایت دیگری آمده که پیامبر جفرمود:
«مَنْ مسَّ الحصى فقد لغى، ومن لغى فلا جمعة له» [۹۲].
«هرکس خود را به چیزی مشگول نماید، پس کار عبث و لغوی را انجام داده است و هرکس کار لغوی را انجام دهد، از پاداش جمعه بیبهره میشود».
(۶) اگر در هنگامی وارد مسجد شد که امام خطبه میخواند، دو رکعت نماز تحیة المسجد را به طور خلاصه میخواند، زیرا پیامبر جفرمود:
«إذا دخل أحدكم یوم الجمعة والإمام یخطب فلیركع ركعتین ولیتجوز فیهما» [۹۳].
«وقتی وارد مسجد شدید و امام خطبه را میخواند باید دو رکعت نماز را به طور خلاصه بخوانید».
(۷) گام برداشتن بر نماز گزاران و از هم جدا کردن آنان کراهت دارد، زیرا پیامبرجوقتی فردی را مشاهده نمود که بر نمازگزاران قدم برمیدارد، خطاب به وی فرمود: «اجلس فقد آذیت» [۹۴].
«بنشین، به راستی که مایهی اذیت و آزار دیگران شدید».
و در روایت دیگری آمده که فرمود: «ولا یفرق بین اثنین».
«انسان مؤمن هرگز میان دو شخص فاصله ایجاد نمیکند و آنان را از هم جدا نمیسازد».
(۸) خرید و فروش بعد از اذان دوم حرام و غیر مشروع میباشد، زیرا خداوندﻷمیفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوۡمِ ٱلۡجُمُعَةِ فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَذَرُواْ ٱلۡبَيۡعَۚ﴾[الجمعة: ٩].
«ای مؤمنان ! هنگامی که روز آدینه برای نماز جمعه اذان گفته شد، به سوی ذکر و عبادت خدا بشتابید و داد و ستد را رها سازید. این (چیزی که بدان دستور داده میشوید) برای شما بهتر و سودمندتر است اگر متوجه باشید».
(۹) خواندن سورهی کهف در شب و روز جمعه مستحب میباشد، با توجه به اینکه از پیامبر جروایت شده که فرمود:
«من قرأ سورة الكهف فی یوم الجمعة أضاء له من النور ما بین الجمعتین» [۹۵].
«هرکس در روز آدینه سورهی کهف را بخواند، خداوند به فاصلهی دو جمعه روشنایی را برای او مهیا میگرداند».
و سلف صالح نیز در شبانه روز جمعه این سوره را میخواندند.
(۱۰) صلوات فرستادن بر پیامبر ج، زیرا میفرماید:
«أكثروا علیَّ من الصلاة یوم الجمعة ولیلة الجمعة، فمن فعل ذلك كُنتُ له شهیداً وشفیعاً یوم القیامة» [۹۶].
«در شب و روز جمعه صلوات زیادی را بر من بفرستید؛ هرکس این کار را انجام دهد، در روز قیامت مرا به عنوان شاهد و شفیع خود مییابد».
(۱۱) دعای فراوان در روز جمعه؛ زیرا روز جمعه حاوی ساعت و زمانی است که خداوندﻷدر آن ساعت دعاها را میپذیرد و خواستهی بندگانش را استجابت مینماید، پیامبر جدر این خصوص میفرماید:
«إن فی الجُمُعة ساعة، لا یوافقها عبدٌ مسلمٌ، یسأل اللهﻷفیها خیراً، إلا أعطاه إیاه» [۹۷].
«یک زمان و ساعتی در روز جمعه وجود دارد، هر بندهی مسلمانی در آن ساعت هر چیز خیری را از خدا بخواهد، خداوند خواستهاش را استجابت مینماید».
راجع به آن ساعت و زمان گفتهاند که فاصلهی آمدن امام به مسجد تا برگشتن ایشان است و برخی گفتهاند بعد از نماز عصر است.
[۸۷. -) متفق علیه. [۸۸. -) رواه أحمد وأبو داود وأصله فی الصحیحین. [۸۹] مالک و بخاری آن را روایت کردهاند. [۹۰] بخاری آنرا روایت کرده است. [۹۱] مسلم آنرا روایت کرده است. [۹۲] ابو داود آنرا روایت کرده است. [۹۳] مسلم آنرا روایت کرده است. [۹۴] ابو داود آنرا روایت کرده است. [۹۵] حاکم آنرا گزارش داده و بیان داشته که صحیح میباشد [۹۶] بیهقی آنرا با سندی حسن نقل کرده است [۹۷] امام احمد آنرا روایت کرده و عراقی نیز آنرا به عنوان حدیث صحیح قلمداد نموده است.
(۱) منزل گزینی در شهر یا روستا؛ بنابر این، نماز جمعه در صحرا و بیابان و در سفر نیز صحیح نمیباشد، زیرا در عصر پیامبر ججز در شهر و روستاها نماز جمعه برگزار نشد و پیامبر جنیز به بادیهنشینان دستور نداد که نماز جمعه را برپا دارند، و با وجود اینکه مسافرتهای زیادی را طی کرده، اما در هیچ روایتی نقل نشده که ایشان نماز جمعه را خوانده باشد.
(۲) مسجد؛ پس نماز جمعه در غیر ساختمان و حیاط مسجد جایز نیست، تا مسلمانان با آب و هوای گرم یا سرد و یا باران زیانمند روبرو نشوند.
(۳) خطبه؛ نماز جمعه بدون خطبه صحیح نمیباشد، زیرا نماز جمعه تنها به خاطر خطبه تشریع شده است.
(۴) نماز جمعه بر کسی واجب نیست که دور از آبادانی است:
کسی که منزل مسکونی او دورتر از ۵/۴ کیلومتری آبادیای باشد که در آن نماز جمعه برگزار میشود، نماز جمعه در حق وی واجب نمیباشد،زیرا پیامبر جفرموده است:
«الجمعةُ على من سَمِعَ النداء» [۹۸].
«جمعه بر کسی واجب است که صدای مؤذن را بشنود».
و معمولا صدای مؤذن بیش از ۵/۴ کیلومتر نمیگذرد.
(۵) رسیدن به یک رکعت یا کمتر از نماز جمعه:
اگر کسی تنها به یک رکعت از نماز جمعه برسد، پس بعد از سلام دادن امام، بلند میشود و رکعتی دیگر را اضافه میکند و جمعهاش صحیح محسوب میشود، زیرا پیامبر جفرمود:
«من أدرك من الصلاة ركعة، فقد أدركها كلها» [۹۹].
«هرکس به یک رکعت نماز برسد، همانند آن است که به همهی نماز رسیده باشد».
و اما کسی که به کمتر از رکعتی اعم از سجده و امثال آن میرسد، باید بعد از سلام دادن امام، نماز ظهر یعنی چهار رکعت را بخواند.
[۹۸] أبو داود و دارقطنی آنرا روایت کردهاند و سند آن ضعیف است. [۹۹] متفق علیه.
کیفیت نماز جمعه عبارت است از اینکه امام بعد از زوال خورشید به مسجد رفته و بر منبر میرود و خطاب به مردم سلام مینماید و بعد از اینکه مینشیند، بلا فاصله مؤذن بانگ برمیدارد، سپس بعد از پایان اذان، امام بلند شده و یک خطبه را برای مردم میخواند، ضمنا باید خطبه را با حمد و ثناگویی از خداوندﻷو گفتن شهادتین و صلوات بر پیامبر جشروع نماید، سپس با صدایی بلند به پند و اندرز مردم رویی میآورد و مأمورات و منهیات خدا و رسولش را برای آنان بیان میدارد.
و باید در دل مخاطبین رغبت و رهبت را به وجود بیاورد و وعده و هشدارهای الهی را به آنها یاداوری نماید، سپس اندکی مینشیند و برای خطبهی دوم بلند میشود، سپس بعد از حمد و ثناگویی از خداوند، خطبهی دوم را با همان لهجهی خطبهی نخست و با تن صدایی ادامه میدهد که به صدای فرماندهی جنگی میماند، و بعد از اینکه خطبهی نه چندان طولانیای را ارائه میدهد، پایین آمده و مؤذن اقامهی نماز را برپا میدارد، سپس امام دو رکعت نماز را به صورت جهری میخواند. و سنت است که در رکعت نخست بعد از سورهی فاتحه سورهی «اعلی» و در رکعت دوم سورهی «غاشیه» و امثال آن را بخواند.
نماز وتر سنتی مؤکد است و شایسته نیست که انسان مسلمان به هیچ وجه آن را ترک نماید.
نماز وتر عبارت از نمازی است که مسلمان آن را به عنوان آخرین نمازهای سنت شب قرار میدهد، ضمنا این نماز یک رکعت است و بعد از نماز عشاء خوانده میشود، زیرا پیامبر جمیفرماید:
«صلاة اللیل مثنى مثنى، فإذا خشی أحدكم الصبح صلى ركعة واحدة، تُوتر له ما قد صلى» [۱۰۰].
«نماز شب دو رکعت دو رکعت میباشد، وقتی از فرا رسیدن صبح بیم داشتی، قبل از طلوع فجر یک رکعت را به تنهایی بخوان، این رکعت تمام نمازهای دو رکعتی قبل از خودش را به صورت وتر (فرد) در میآورد [ چون نمازهای قبل از وتر دو رکعتی بودهاند و با خواندن یک رکعت وتر به صورت فرد در میآید]».
[۱۰۰] بخاری آنرا گزارش داده است.
سنت است قبل از نماز وتر دو رکعت یا بیشتر نماز سنت خوانده شود، سپس نماز وتر برگزار شود، زیرا در روایت صحیح آمده که پیامبر جبه همین روش عمل مینمود.
نماز وتر در طول نماز عشا تا کمی قبل از نماز فجر وقت دارد، و خواندن آن در آخر شب بهتر از اول آن است، مگر برای کسی که بیم داشته باشد خواب بر او غلبه کند و بیدار نشود، زیرا پیامبر جفرمود:
«من ظن منكم أن لا یستیقظ آخر اللیل فلیوتر أوّلَه، ومن ظن منكم أنه یستیقظ آخرَه، فلیوتر آخرَه، فإن صلاة آخر اللیل محضورة، وهی أفضل» [۱۰۱].
«اگر فکر کردید که در آخر شب برای خواندن نماز وتر بیدار نمیشود، پس آن را در همان اوائل شب بخوانید، و اگر بر آن شدی که بیدار میشود، پس سعی کنید که آن را در آخر شب بخوانید، زیرا فرشتگان در حین خواندن نماز آخر شب حاضر و ناظر هستند و بهترین نماز محسوب میگردد».
[۱۰۱] امام احمد و مسلم آنرا روایت کردهاند.
اگر کسی به امید بیدار شدن، سنت وتر را به تأخیر انداخت، اما تا فرا رسیدن صبح بیدار نشد، پس باید قبل از نماز ظهر آن را قضا نماید، زیرا پیامبر جمیفرماید:
«من نام عن وتره أو نسیه، لیصله إذا ذكره» [۱۰۲].
«اگر کسی بر اثر غلبهی خواب یا فراموشی نماز وتر را نخواند، باید هرگاه به یاد آورد، آن را برگزار نماید».
لازم به ذکر است که قضای نماز وتر در روز، باید به صورت جفت باشد نه فرد، یعنی اگر در شب سه رکعت میخواند باید در روز چهار رکعت بخواند، و به همین سان.
[۱۰۲] ابو داود آنرا روایت کرده و سند آن صحیح میباشد.
خواندن دو سورهی «اعلی» و «کافرون» در دو رکعت قبل از یک رکعت وتر مستحب و سنت است، و خواندن سه سورهی «اخلاص» و «معوذتین» [۱۰۳]در برخی اوقات برای بعد از فاتحه در یک رکعت وتر پیشنهاد شده است، اما بعد از فاتحه، به طور اغلب سورهی «اخلاص» خوانده میشود.
[۱۰۳] امام احمد، ابوداود و نسائی به سندی حسن آنرا روایت کردهاند.
مکروه است که در یک شب دو بار یا بیشتر نماز وتر خوانده شود، زیرا پیامبر جفرموده است:
«لاوتران بلیلة» [۱۰۴].
«در یک شب جایز نیست که دو مرتبه نماز وتر خوانده شود».
بنابراین، اگر کسی در اول شب، نماز وتر را خواند، سپس از خواب بیدار شد و خواست که نماز سنت را بخواند، هر اندازه که توانایی داشت، میتواند نماز سنت بخواند، اما نباید نماز وتر را تکرار نماید، زیرا پیامبر جفرمود: «لاوتران بلیلة».
[۱۰۴] ترمذی آنرا روایت کرده و در ردیف احادیث حسن برشمرده است.
قبل از نماز صبح، دو رکعت سنت مؤکد وجود دارد که همانند نماز وتر مورد تأکید واقع شده است، زیرا همانگونه که نماز وتر آخرین نماز شب است، سنت فجر نیز نخستین نمازی است که در روز خوانده میشود، پیامبر جبا عمل خویش روی آن تأکید ورزید و هیچگاه آن را ترک ننمود و با سخنان خویش اصحاب را بدان تشویق میکرد:
«ركعتا الفجر خیر من الدنیا وما فیها» [۱۰۵].
«دو رکعت سنت فجر از دنیا و آنچه در آن است بهتر و نیکوتر است».
و فرمود: «لا تدعوا ركعتی الفجر، وإن طاردتكم الخیل» [۱۰۶].
«اگرچه در تنگنا قرار گیرید و دشمن شما را دنبال کند، سعی کنید که هرگز دو رکعت سنت فجر را ترک ننمایید».
[۱۰۵] مسلم آنرا روایت کرده است [۱۰۶] امام احمد و ابوداود آنرا روایت کردهاند.
سنت فجر از لحظهی طلوع فجر تا نماز صبح وقت دارد، و اگر کسی بر اثر غلبهی خواب یا فراموشی آن را نخواند، پس هرگاه بیدار شد یا به یاد آورد میتواند آن را بخواند، اما با فرا رسیدن زوال خورشید ساقط میشود، زیرا پیامبر جفرمود:
«من لم یُصلّ ركعتی الفجر حتى تطلع الشمس فلیصلهما» [۱۰۷].
و در یکی از غزوهها پیامبر جو اصحاب تا طلوع خورشید از خواب بیدار نشدند، پس از آنکه بیدار شدند کمی از آنجا دور افتادند و پیامبر جبه بلال دستور داد اذان برداشت و سپس دو رکعت فجر را خواندند و بعد نماز صبح را برپا داشتند [۱۰۸].
[۱۰۷] بیهقی به سندی جید آنرا روایت کرده است. [۱۰۸] بخاری آنرا روایت کرده است
سنت فجر دو رکعت است که به طور خلاصه برگزار میشود و بعد از خواندن فاتحه در رکعت نخست سورهی «کافرون» و در رکعت دوم سورهی «اخلاص» خوانده میشود و در صورتی که تنها به سورهی فاتحه اکتفا شود، جایز است، زیرا عایشهل روایت کرده که پیامبر جطوری دو رکعت فجر را خلاصه مینمود که فکر میکنم جز فاتحه سورهی دیگری را در آن نمیخواند [۱۰۹].
و در روایت دیگری میفرماید: پیامبر جدر دو رکعت سنت فجر سورهی «کافرون» و سورهی «اخلاص» را با شادمانی میخواند [۱۱۰].
و برخی اوقات در رکعت نخست آیهی: ﴿ قُولُوٓاْ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا ﴾[البقرة: ١٣٦] و در رکعت دوم آیهی: ﴿ قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ كَلِمَةٖ سَوَآءِۢ ﴾[آل عمران: ٦٤] و بر خی اوقات آیهی: ﴿ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَٱشۡهَدۡ بِأَنَّا مُسۡلِمُونَ ٥٢ ﴾[آل عمران: ٥٢] را میخواند [۱۱۱].
[۱۰۹] بخاری (۲/۵۲) کتاب: التهجد باب ما یقرأ فی رکعتی الفجر، مسلم (۱/۵۰۰). [۱۱۰] مسلم (۱/۵۰۲) [۱۱۱] صحیح مسلم (۱/۵۰۲).
نماز نفل فضیلت بزرگی دارد، پیامبر جدر خصوص آن میفرماید:
«ما أذِنَ لعبدٍ فی شیء أفضل من ركعتین یُصلیهما، وإن البرَّ لیُذر فوق رأس العبد مادام فی صلاته» [۱۱۲].
«خواندن دو رکعت سنت از بزرگترین اعمالی است که از بنده خواسته شده است و تا وقتی که بنده در حال خواندن نماز سنت است، خیر و نیکی بر او نازل میشود».
و هنگامی که یکی از اصحاب از پیامبر جمیخواهد او را به عنوان رفیق و یار خود در بهشت قرار بدهد، پیامبر جبه او میگوید:
«أعنی على نفسك بكثرة السجود» [۱۱۳].
«برای اینکه به عنوان یار و رفیق من در بهشت قرار بگیرید، لازم است نمازهای فراوانی را بخوانید».
[۱۱۲] ترمذی آنرا به سندی صحیح روایت کرده است. [۱۱۳] مسلم آنرا روایت کرده است.
از جمله فلسفه و حکمتهای نماز نفل این است که نقایص و ناتمامیهای نماز فرض را جبران میکند، پیامبر جدر خصوص آن میفرماید:
«إن أول ما یُحاسب الناس به یوم القیامة من أعمالهم الصلاة، یقول ربُّنا للملائكة - وهو أعلم-: انظروا فی صلاة عبدی أتمها أم نقصها؟ فإن كانت تامة كُتبت له تامة، وإن كان انتقص منها..».
«نخستین عملی که مورد محاسبه واقع میشود نماز است؛ پروردگار – هر چند که خود نیز آگاهی دارد- به فرشتهی خود دستور میدهد: نمازهای بندهی مرا مورد حساب قرار دهید که آیا نمازهایش را به طور کامل خوانده یا ناتمام و ناقص؟ پس اگر نمازهایش کامل بود برای او مینویسند که نمازهایش کامل است و اگر در صورتی که نمازهایش کامل نباشد از نمازهای نفل و سنتهای وی، فرایضش را کامل میگردانند...».
نماز عید فطر و قربان از سنتهای مؤکد است و حکم آن همانند واجب میباشد، خداوند متعال در قرآن کریم بدان فرمان داده و میفرماید:
﴿ إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ ١ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ ٢﴾[الكوثر: ١-٢].
«ما به تو خیر و خوبی بینهایت فراوانی را عطاء کردهایم (که نبوّت و دین حق و هدایت، و هر آن چیزی است که سعادت دو جهان را به همراه دارد) حال که چنین است تنها برای پروردگار خود نماز بخوان و قربانی بکن».
و در آیهی دیگری رستگاری بنده را بدان ربط داده و میفرماید:
﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن تَزَكَّىٰ ١٤ وَذَكَرَ ٱسۡمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰ ١٥ ﴾[الأعلى: ١٤-١٥].
«قطعاً رستگار میگردد کسی که خویشتن را (از کثافت کفر و معاصی) پاکیزه دارد. و نام پروردگار خود را ببرَد و نماز بگزارد و فروتنی کند».
پیامبر جآن را انجام داد، روی آن مواظبت نمود، اصحاب را بدان دستور میداد و زنان و بچهها را برای انجام آن تشویق میکرد، زیرا نماز عید یکی از شعایر اسلام و مظهری از مظاهر ایمان و تقوی است.
وقت نماز عید: بعد از بالا آمدن آفتاب به اندازهی یک نیزه تا هنگام زوال خورشید به عنوان وقت نماز عید معرفی میشود؛ بهتر این است که نماز عید قربان در اول وقت برگزار شود تا مردم بتوانند قربانیهایشان را ذبح نمایند، و نماز فطر به تأخیر انداخته شود تا مردم بتوانند زکات فطر را پرداخت نمایند، زیرا پیامبر جبه همین منوال عمل مینمود. جندبسمیگوید: پیامبر جنماز فطر را تا بالا آمدن آفتاب به اندازهی دو نیزه و نماز قربان را تا بالا آمدن آفتاب به اندازهی یک نیزه به تأخیر میانداخت [۱۱۴].
[۱۱۴] تلخیص الحبیر نوشتهی ابن حجر
(۱) مستحب است که شخص غسل کرده و خود را تمییز و پاک گرداند و لباسهای تازهاش را بپوشد، زیرا روایت شده که انسسفرمود: پیامبر جدر روزهای عید به ما دستور میداد که بهترین لباسهایمان را بپوشیم و از بهترین عطرها استفاده نماییم و بهترین حیوان را قربانی کنیم [۱۱۵]. و پیامبر جدر روزهای عید ردای شادی را میپوشید [۱۱۶].
(۲) در روز عید فطر مستحب است که قبل از رفتن به مسجد، چیزی خورده شود، اما در روز عید قربان امساک و خودداری از خوردن تا هنگام برگشتن از نماز عید، مستحب است، زیرا بریدهسمیگوید: پیامبر جدر روز عید فطر تا چیزی را نمیخورد، بیرون نمیآمد، اما در روز عید قربان چیزی را نمیخورد تا از مسجد بازمیگشت، سپس از قربانی خود میخورد [۱۱۷].
(۳) سر دادن تکبیر در شبهای هر دو عید فطر و قربان مستحب است. و در عید قربان تا آخرین روزهای ایام التشریق که غروب خورشید روز سیزدهم است، این تکبیر جزو سنتهای پیامبر جمیباشد، اما در عید فطر تا برپا داشتن نماز عید جایز و سنت است.
و الفاظ تکبیر به همین صورت میباشد: الله أكبر الله أكبر، لا إله إلاّ الله، الله أكبر الله أكبر، ولله الحمد.
سر دادن تکبیر بعد از رفتن به مصلی و بعد از برپا داشتن نمازهای فرض مورد تأکید واقع شده است، زیرا خداوند میفرماید:
﴿ ۞وَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ فِيٓ أَيَّامٖ مَّعۡدُودَٰتٖۚ﴾[البقرة: ٢٠٣].
«و در روزهای مشخّصی (که سه روز ایام التشریق، یعنی یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ماه ذیالحجّه است و حاجیان در مِنیا به سر میبرند) خدا را یاد کنید (و با اذکار و ادعیه به عبادت و پرستش او بپردازید)».
و میفرماید: ﴿ وَذَكَرَ ٱسۡمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰ ١٥ ﴾[الأعلى: ١٥].
«و نام پروردگار خود را ببرَد و نماز بگزارد و فروتنی کند».
و در آیهی دیگری فرموده است: ﴿ لِتُكَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمۡۗ ﴾[الحج: ٣٧].
«تا خدا را به خاطر اینکه هدایتتان نموده است (و به سوی انجام اعمال نیکو رهنمودتان کرده است) بزرگ دارید و (سپاسگزار الطاف او باشید)».
(۴) مستحب است شخص نمازگزار هنگام بازگشت از راه دیگری به خانهاش برگردد، زیرا پیامبر جبه همین صورت عمل نموده است.
از جابر روایت شده که گفت: پیامبر جدر روز عید (هنگام بازگشت) راه خود را تغییر میداد [۱۱۸].
(۵) مستحب است که نماز عید در صحرا برگزار شود، مگر اینکه ضرورتی همچون بارش باران و امثال آن وجود داشته باشد که در مسجد برگزار میشود، زیرا چنانکه در حدیث صحیح آمده پیامبر جروی برگزاری نماز در صحرا مواظبت مینمود.
(۶) تبریک گویی با لفظ «خداوند از ما و شما قبول نماید» در روز عید از مستحبات میباشد، زیرا روایت شده که اصحاب پیامبر جهرگاه در روز عید به هم میرسیدند، میگفتند: «تقبل الله منا ومنك» [۱۱۹].
(۷) آزادبودن خوردن و نوشیدن و سرگرمیهای فراوان، زیرا پیامبر جدر خصوص عید قربان فرمود:
«أیام التَّشْرِیق أیامُ أكل وشُرْبٍ، وذِكْرٍ لله» [۱۲۰].
«روزهای ایام التشریق (سه روز بعد از عید قربان) روزهای خوردن، نوشیدن و ذکر و یاد خداوند متعال است».
و انسسنقل کرده هنگامی که پیامبر جوارد مدینه شد، اهل مدینه در سال دو روز را عید میگرفتند، پیامبر جفرمود:
«قد أبدلكم الله تعالى بهما خیراً منهما: یوم الفطر ویوم الأضحى» [۱۲۱].
«خداوند متعال در مقابل این دو روز، دو روز بهتری را برای شما قرار داده که عبارتند از روز عید فطر و روز عید قربان».
و هنگامی که ابوبکر انزجار و ناراحتی خود را نسبت به دو کنیز آواز خوان در منزل پیامبر ج، اظهار داشت، پیامبر جبه ابوبکر فرمود:
«یا أبا بكر، إن لكل قومٍ عیداً، وإنَّ الیوم عیدنا» [۱۲۲].
«ای ابوبکر! هر ملت و قومی عیدی دارد، و امروز هم عید ما است».
[۱۱۵] حاکم آن را روایت کرده است و سند آن بدون مشکل است. [۱۱۶] شافعی آنرا روایت کرده و سندش اشکالی ندارد، زیرا روایات تابعی برای آن وجود دارند. [۱۱۷] ترمذی و دیگران آنرا روایت کردهاند و ابن قطان آنرا صحیح قلمداد نموده است. [۱۱۸] بخاری آنرا روایت کرده است. [۱۱۹] امام احمد به سندی جید آنرا گزارش داده است. [۱۲۰] مسلم آنرا روایت کرده است. [۱۲۱] نسائی آنرا به سندی صحیح گزارش داده است. [۱۲۲] بخاری آنرا گزارش داده است.
مردم تکبیر گویان به مصلی میروند و تا هنگامی که آفتاب چند متری بالا میآید همچنان تکبیر سر میدهند، سپس امام بدون اذان و اقامه بلند میشود دو رکعت نماز را برگزار مینماید، در رکعت نخست هفت مرتبه «الله اکبر» را میگوید و مأمومین نیز همراه او تکبیر را سر میدهند و به صورت جهری شروع به خواندن سورهی «فاتحه» و سورهی «اعلی» مینماید و در رکعت دوم پنج مرتبه تکبیر را سر میدهند و سورهی «فاتحه» و «غاشیه» و یا اینکه سورهی «شمس» را میخواند، پس از سلام دادن نماز، امام بلند شده و به ارائهی خطبه میپردازد و در اثنای خطبه نشستی کوتاه را انجام میدهد، ضمنا چنانکه خطبه را با حمد و ثناگویی از خداوند شروع مینماید، و به پند و اندرز مردم نیز پرداخته و در اثنای خطبه از تکبیرات استفاده میکند و در عید فطر از زکات فطر و توضیح احکام آن بحث میراند و در عید قربان نیز مردم را برای سنت قربانی تشویق مینماید و احکامات مربوط به حیوان قربانی شده را برای آنان توضیح میدهد، و بعد از پایان خطبه مردم به خانههایشان بازمیگردند و نماز سنت را نمیخوانند، زیرا نه قبل از خطبه و نه بعد از آن، نماز سنت وجود ندارد، مگر کسی که نماز عید را نخوانده باشد که میتواند چهار رکعت نماز عید را بخواند، زیرا ابن مسعودسمیگوید: کسی که برگزاری نماز عید به صورت جماعت و همراه امام را از دست داده بود، باید چهار رکعت را بخواند، اما اگر قسمتی را – اگرچه تنها تشهد نیز باشد – همراه امام بخواند، او باید بعد از سلامدادن امام بلند شود و دو رکعت را بخواند.
نماز کسوف برای زنان و مردان سنت مؤکد است و پیامبر جبدان دستور داده است، آنجا که میفرماید:
«إنَّ الشَّمسَ والقَمَرَ آیتانِ من آیاتِ الله، لا یَخْسِفانِ لِمَوتِ أحدٍ ولا لحیاتِهِ، فإذا رأیتُمْ ذلِكَ فَصَلُّوا» [۱۲۳].
«قطعا خورشید و ماه دو نشانه از نشانههای خداوند هستند و به خاطر مرگ یا تولد کسی گرفته نمیشوند. هرگاه خورشید گرفتگی یا ماه گرفتگی را مشاهده کردید، نماز بخوانید و دعا کنید تا آنچه که پیش آمده رفع شود».
و اما وقت برگزاری نماز کسوف از لحظهی ظهور خورشید گرفتگی یا ماه گرفتگی تا تجلی آنان، میباشد، و در صورتی که خورشید گرفتگی در آخر روز واقع شود که معمولا نماز سنت در آن وقت به شدت مکروه است، باید به جای نماز، ذکر خدا، استغفار، تضرع و دعا را انجام داد.
لازم بر ذکر است که دیدگاه فوق رأی و نظر کسانی است که به طور کلی خواندن نماز سنت را در اوقات منهیعنه حرام میدانند، اما کسانی که معتقد هستند خواندن نمازهایی که بر اثر سببی خوانده میشوند، جایز است، آنان نماز کسوف را در آخر روز نیز میخوانند، گفتنی است که این رأی دوم راجح میباشد.
[۱۲۳] بخاری آنرا روایت کرده است.
مستحب است که در حین خورشید گرفتگی اعمالی همچون: ذکر، استغفار، دعا، صدقه، نیکی و صلهی رحم به حد فراوان انجام داده شود، زیرا پیامبر جمیفرماید:
«إنَّ الشَّمس والقَمَرَ آیتانِ من آیاتِ الله، لا یَخْسِفانِ لِمَوتِ أحدٍ ولا لحیاتِهِ، فإذا رأیتُمْ ذَلِكَ فادعوا الله وكَبِّروا وَتَصَدَّقُوا وصَلُّوا» [۱۲۴].
«قطعا خورشید و ماه دو نشانه از نشانههای خداوند هستند و به خاطر مرگ یا تولد کسی گرفته نمیشوند. هرگاه خورشید گرفتگی یا ماه گرفتگی را مشاهده کردید، خدا را بخوانید، تکبیر سر دهید، صدقه بدهید و نماز بگزارید».
[۱۲۴] بخاری آنرا روایت کرده است.
اینکه بدون اذان و اقامه مردم در مسجد گرد میآیند، ضمنا اشکالی ندارد اگر با گفتن (الصلاة جامعه) مردم را برای انجام آن دعوت نمود، سپس امام دو رکعت نماز را به همراه مأمومین برپا میدارد و در هر رکعتی دو رکوع و دو قیام را انجام میدهد، ضمنا باید قرائت، رکوع و سجدهها به صورت طولانی خوانده شوند، و در صورتی که در اثنای نماز کسوف برطرف شد، آنان میتوانند ادامهی نماز را همانند نماز عادی به پایان برسانند.
گفتنی است که برای نماز کسوف ارانه دادن خطبه لازم نیست و نیازی به خطبه ندارد، اما امام اگر بخواهد، میتواند که به پند و اندرز مردم بپردازد، زیرا امامان (بخاری (۹۴۷) و مسلم (۹۰۱) از حضرت عایشهل روایت کردهاند که گفت: در زمان حیات پیامبر جخورشید گرفتگی پیش آمد و پیامبر جبه سوی مسجد رفت، سپس قیام کرد و تکبیر گفت، مردم نیز پشت سر ایشان به صف ایستادند و پیامبر جقرائتش را طولانی کرد، سپس به رکوع رفته و آن را طول داد. پس از رکوع سرش را بلند کرد و گفت: «سمع الله لمن حمده، ربنا ولك الحمد». آنگاه ( برای بار دوم) قرائت سورهی حمد و دیگر سورهها را طول -البته نه به طول قرائت اول- از سر گرفت. سپس تکبیر گفت و به رکوع رفت، ولی به میزان رکوع اول آن را طول نداد، آنگاه با بلند کردن سر از رکوع گفت: «سمع الله لمن حمده، ربنا ولك الحمد». سپس به سجده رفت، همچنین در رکعت دوم نیز همینطور عمل کرد تا چهار رکوع را کامل نمود. یعنی چهار رکوع و چهار سجده.
قبل از آنکه پیامبر جنمازش را تمام کند، خورشید گرفتگی برطرف شد. بعد از خواندن نماز برای مردم خطبه خواند و خداوندﻷرا آنچنان که شایسته است، ثنا و تمجید کرده، سپس فرمود:
«إن الشمس والقمر آیتان من آیات اللهﻷلا یخسفان لموت أحد ولا لحیاته، فإذا رأیتموهما فافزعوا للصلاة».
«(قطعا خورشید و ماه دو نشانه از نشانههای خداوندﻷهستند و به خاطر مرگ یا تولد کسی گرفته نمیشوند. هرگاه خورشید گرفتگی یا ماه گرفتگی را مشاهده کردید، به سوی نماز بشتابید».
نماز ماه گرفتگی همانند نماز خورشید گرفتگی است، زیرا پیامبر جفرمود:
«فإذا رأیتموهما فافزعوا للصلاة».
«هرگاه خورشید گرفتگی یا ماه گرفتگی را مشاهده کردید، به سوی نماز بشتابید».
اما برخی از فقهای اسلامی بیان داشتهاند که نماز ماه گرفتگی همانند سایر نمازهای نفل میباشد و به صورت فرادی در خانهها و مساجد برگزار میشود و به صورت جماعت خوانده نمیشود، زیرا در هیچ روایتی بیان نشده که پیامبر جمردم را برای ماهگرفتگی جمع کرده باشد، چنانکه برای خورشید گرفتگی دست به چنین عملی زد.
لازم است بدانید که این امر به دلخواه مسلمانان بستگی دارد و هرکس بخواهد میتواند مردم را جمع نماید و هرکس بخواهد میتواند به صورت فرادی نمازش را بخواند، زیرا هدف از نماز ماهگرفتگی این است که مسلمانان برای انجام نماز و خواندن خداوندﻷتلاش نمایند و از خداوندﻷبخواهند ماهگرفتگی را برطرف نماید.
نماز استسقاء سنت مؤکد است و پیامبر جخود آن را انجام داد و در میان مردم اعلام نمود و به سوی مصلی بیرون رفت. عبدالله بن زیدسمیگوید: پیامبر جبرای طلب باران بیرون رفت و رو به قبله کرد و در اثنای دعای درخواست نزول باران ردایی را که بر دوش داشت دگرگون کرد و جای آن را تغییر داد، سپس به صورت جهری دو رکعت نماز را برگزار نمود [۱۲۵].
[۱۲۵] متفق علیه
اینکه در حین خشکسالی و بیبارانی با خواندن نماز و دعا و استغفار از خداوندﻷخواسته شود باران خود را بر خاک و وطنشان نازل فرماید.
وقت نماز استسقاء بعد از بالا آمدن آفتاب به اندازهی یک نیزه میباشد، زیرا حضرت عایشهل فرمود: پیامبر جلحظهای برای انجام نماز استسقاء بیرون آمد که خورشید ظاهر گشته بود.
گفتنی است که نماز استسقاء در طول روز -غیر از اوقات منهیعنه- جایز میباشد.
مستحب است که امام چند روز قبل از برگزاری نماز، آن را در میان مردم اعلام نماید و مردم را به انجام امور زیر فرا میخواند:
الف: توبهی صادقانه و واقعی از گناهان.
ب: دست کشیدن از ظلم و گناهان.
ج: روزهگرفتن و پرداخت صدقه.
د: اصلاح روابط بین یکدیگر. زیرا گناه و معصیت سبب خشکسالی و بیبارانی میشود، چنانکه انجام عبادات و کارهای نیک باعث خیر و برکت میباشد.
امام و مردم به مصلی بیرون میروند و امام با آنها دو رکعت نماز مانند نماز عید میگزارد؛ در رکعت نخست هفت مرتبه و در رکعت دوم پنج مرتبه تکبیر سر میدهد و بعد از فاتحه در رکعت نخست سورهی «اعلی» و در رکعت دوم سورهی «غاشیه» را میخواند؛ بعد از پایان نماز امام رو به مردم کرده و خطبهای را ارائه میدهد و در آن بسیار استغفار را به کار میبرد، سپس دعا مینماید و مردم نیز «آمین» را میگویند، سپس خطیب رو به قبله و پشت به نماز گزاران کرده و ردای خود را برگردانده و پشت و رو میکند، به طوری که قسمت بالای آن در پایین و پایین آن در بالا و طرف راست به چپ و طرف چپ به راست برگردد و مردم نیز همین کار امام را انجام داده و رداهایشان را دگرگون مینمایند، سپس دعا و زاری میکنند و برمیگردند.
زیرا روایت شده که ابوهریرهسگفت: پیامبر جبه قصد طلب باران بیرون رفت و بدون اذان و اقامه دو رکعت نماز را به ما گزارد، سپس به ارائهی خطبه پرداخت و خداوند را خواند و در حالی که دستانش را بلند کرده بود رو به قبله نمود و ردایش را دگرگون کرد، طوری که طرف راست را به چپ و طرف چپ را به راست تغییر داد [۱۲۶].
[۱۲۶] امام احمد، ابن ماجه و بیهقی آنرا روایت کردهاند، ضمنا روایهای آن معتمد هستند.
روایت شده که پیامبر جدر دعاهای استسقا چنین دعا میکرد:
«اللهم اسقنا غیثاً مریئاً مَرِیعاً غَدَقاً مُجَللاً عاماً طبقاً سَحَّاً دائماً. اللهمَّ اسقنا الغیث ولا تجعلنا من القانطین. اللهم إن بالعباد والبلاد والبهائم والخلق من اللأواء والجَهْدِ والضَّنك ما لا نشكوه إلا إلیك. اللهم أنبت لنا الزرع، وأدر لنا الضرع، واسقنا من بركات السماء، وأنبت لنا من بركات الأرض. اللهم ارفع عنا الجهد والجوع والعُرْی، واكشف عنا من البلاء ما لا یكشفه غیرك. اللهم إنا نستغفرك، إنك كنت غفاراً، فأرسل السماء علینا مدراراً، اللهم اسق عبادك وبهائمك، وانشر رحمتك، وأحی بلدك المیت» [۱۲۷].
«خداوندا! باران رهایی بخش از سختی، بسیار گوارا، رویانندهی گیاهان، فراوان و پوشاننده، فراگیر و گسترده و ریزان و جاری و پیوسته، به ما عطا کن. خداوندا! بندگانت و سرزمینها و حیوانات و مردم به چنان سختی و گرسنگی و تنگی و مشقت مبتلا شدهاند که شکایت و شکوه از آن را تنها به نزد تو میآوریم. خداوندا! کشتزارمان را سرسبز و پستان حیواناتمان را پر شیر کن و از برکت و فزونیهای آسمان ما را سیراب گردان و از برکت و فزونیای زمین و نباتات آن، ما را روزی ده و این مشقت و سختی و بلا را از ما دور کن که غیر از تو کسی بر آن قادر نیست. خداوند! از تو طلب مغفرت داریم، چه تنها تو آمرزندهای، پس خداوندا! باران فراوان به ما عطا کن، خداوندا! باران خود را شامل حال بندگان و حیواناتت بکن و رحمت خود را بر ما بگستران و شهر مردهی خود را برای ما زنده گردان».
چنانکه در روایت دیگری آمده که پیامبر جبرای طلب باران چنین دعا میکرد:
«اللهم سقیا رحمة لا سقیا عذاب، ولا بلاء، ولا هدم ولا غَرَقٍ. اللهم على الظرَابِ ومنابت الشَّجَر. اللهم حَوَالیناً ولا علینا» [۱۲۸].
«خداوندا! باران رحمت باشد نه باران عذاب و بیبرکتی و ویرانی و بلا و خرابی و غرق کردن. خداوندا! بر کوهها و محل رویش گیاهان و درختان و درهها بباران. خداوندا! بر پیرامون ما باشد نه بر ما».
[۱۲۷] ابن ماجه آنرا روایت کرده و راویهای آن معتمد هستند. [۱۲۸] شافعی آنرا روایت کرده و بیشتر الفاظ آن در صحیحین آمده است.
خواندن این نماز برای هرکسی که میخواهد کاری را انجام دهد و نمیداند که آیا خیری در آن است یا نه، مستحب است. این نماز دو رکعت است که خواندن آن در طول شب و روز جایز میباشد و بعد از فاتحه، سورهای را به دلخواه خود میخواند، سپس بعد از اینکه سلام میدهد، خدا را تمجید و ستایش کرده و بر پیامبر جصلوات میفرستد، سپس همان دعای مأثور را میخواند که بخاری از جابرسروایت کرده است که گفت: پیامبر جهمچنان که خواندن سورهای از قرآن را به ما میآموخت (کیفیت) استخاره را نیز یاد داده و میفرمود:
«اللهم إنی أستخیرُك بعلمك، وأستقدِرُك بقدرتك، وأسألُك من فضلك العظیم، فإنَّك تقدر ولا أقدر، وتعلم ولا أعلم، وأنت علام الغیوب، اللهم إن كنت تعلم أن هذا الأمر (ویسمی حاجته) خیر لی فی دینی، ومعاشی، وعاقبة أمری - أو قال: عاجل أمری وآجله - فاقدره لی، ویسره لی، ثم بارك لی فیه. وإن كنت تعلمُ أن هذا الأمر، شرٌّ لی فی دینی ومعاشی، وعاقبة أمری - أو قال: عاجل أمری وآجله - فاصرفه عنی واصرفنی عنه، واقدُر لی الخیر حیث كان، ثم أرضنی به».
«خدایا من از علم تو آنچه را که خیر من است طلب میکنم و از قدرت تو (برای آنچه که نمیتوانم) مدد میجویم و از بخشش فراوان تو میطلبم، زیرا تو قادر (مطلق) هستی و من ناتوانم و تو علم (کامل) داری و من چیزی نمیدانم و فقط تو دانای همهی نهانها هستی. خدایا اگر میدانی که در اینکار خیر دین و دنیای من نهفته است و سرانجام آن برایم نیکی است، پس مرا بر آن قادر ساز و آن را برایم آسان کن و سپس آن را برایم مبارک فرما. خدایا اگر تو میدانی در این کار شر دین و دنیا و سرانجام بدی قرار دارد، آن را از من دور ساز و مرا هم از آن منصرف گردان و هرجا که خیری است، مرا در به دست آوردن آن قدرت عطا فرما و مرا بدان راضی گردان».
امام نووی در شرح حدیث فوق گفته است: انسان بعد از استخاره باید کاری را انجام دهد که بدان دل میبندد و نباید به چیزی اعتماد نماید که قبل از استخاره بدان دلبسته بود، بلکه باید کاملا از اختیارات خود بیرون آمده و همه چیز را به خداوندﻷمحول نماید، در غیر اینصورت استخارهی او معنایی ندارد و اقدام او در راستای طلب خیر و اثبات علم و قدرت به خداوند، به عنوان اقدامی دروغ قلمداد میشود، زیرا اگر صادق میبود از حول و قوت و اختیارات شخصی خود بیرون میآمد و همه را به خدواندﻷمحول مینمود.
احکام جنازه حاوی اموری میباشد:
بر هر مسلمان متعهدی لازم است به هنگام بروز مشکلات و بلایای مختلف صبر و شکیبایی پیشه کرده و دچار اضطراب و بیتابی نشود، چون خداوند متعال و پیامبر بزرگوراش جدر بسیاری از آیات و احادیث صبر و استقامت را برای مسلمانان دستور فرمودهاند، البته اشکالی ندارد بیمار در پاسخ سؤالات مردم اظهار بیماری و درد و اندوه کند و خدا را حمد و ثنا گوید.
واجب است انسان مسلمان برادر بیمارش را عیادت و جویای احوالش شود، زیرا پیامبر رحمت جمیفرماید:
«أطعموا الجائع، وعُودوا المریض، وفُكُّوا العانی -الأسیر-» [۱۲۹].
«گرسنه را غذا دهید، از بیمار عیادت کنید و اسیر را آزاد نمایید».
سنت است در هنگام عیادت دعای شفا، توصیه به صبر و سخنان دلپذیر گفته شود، چنانکه نباید عیادت طولانی باشد، و پیامبر جهرگاه به عیاد بیماری میرفت میفرمود:
«لا بأس، طُهورٌ إن شاء الله» [۱۳۰].
«انشاء الله باعث کفارهی گناهان میشود».
مسلمان نیز باید هنگام عیادت چنین دعایی را در حق بیمار انجام دهد.
[۱۲۹] بخاری روایت کرده است. [۱۳۰] بخاری روایت کرده است.
برای انسان مسلمان لازم است وقتی بیمار شد و به بستر مرگ افتاد، نسبت به خداوند مهربان حسن ظن داشته که وی را مشمول رحمت و مغفرت خویش قرار میدهد. پیامبر خدا جدر این زمینه میفرماید:
«لا یموتن أحدكم إلا وهو یحسن بالله الظن» [۱۳۱].
«نباید هیچیک از شما بدون داشتن حسن ظن به خدا از دنیا برود».
[۱۳۱] مسلم روایت کرده است.
بر هر مسلمانی لازم است وقتی برادر مؤمنش را در حال احتضار دید، شعار توحید را به آرامی و مهربانی کنار سرش بگوید تا وی نیز تکرار نماید وقتی آن را بر زبان جاری ساخت، دست بردارد. این امر بدین امید است که آخرین گفتارش در دنیا شعار توحید باشد و وارد بهشت گردد، زیرا پیامبر مهربان جمیفرماید:
«لقنوا موتاكم: لا إله إلا الله» [۱۳۲].
در جایی دیگر میفرماید: «من كان آخر كلامه: لا إله إلا الله دخل الجنة» [۱۳۳].
«هرکه آخرین سخنانش شعار توحید باشد، وارد بهشت میشود».
[۱۳۲] قبلا ترجمه شد. [۱۳۳] ابوداود روایت کرده و صحیح است.
لازم است در صورتی که میت بدهکار باشد در پرداخت بدهیهایش عجله شود، ابوهریرهساز پیامبر خدا جنقل میکند که فرمود:
«نفس المؤمن معلقة بدینه، حتى یُقضى عنه» [۱۳۴].
«جان انسان مسلمان به بدهیش وابسته است تا برایش پرداخت میشود».
[۱۳۴] ترمذی روایت کرده است – الوجازة /۴۶.
لازم است بستگان میت به ویژه در حال جان دادنش، صبر پیشه کنند، چون پیامبر خدا جمیفرماید:
«إنما الصبر عند الصدمة الأولى».
«ارزش صبر در لحظات نخستین مصیبت است».
همچنین لازم است بسیار دعا کنند و «إنا لله وإنا إلیه راجعون»را زیاد بگویند، زیرا پیامبر جمیفرماید:
«ما من عبد تصیبه مصیبة، فیقول: إنا لله وإنا إلیه راجعون، اللهم آجرنی فی مصیبتی واخلف لی خیراً منها، إلا آجره الله تعالى فی مصیبته، وأخلف له خیراً منها» [۱۳۵].
«هر بندهای به مصیبتی گرفتار آید و بعد از گفتن: «إنا لله وإنا إلیه راجعون»بگوید: خدایا! مرا بر این مصیبت پاداش عطا فرما و جایگزین بهتری را ارزانی ده، خداوند وی را پاداش داده و جایگزین بهتری نیز به او خواهد داد».
در جایی دیگر مؤمنان را چنین نوید میدهد:
«ما لعبدی المؤمن جزاء إذا قبضت صفیه من أهل الدنیا ثم احتسبه إلا الجنة» [۱۳۶].
«هر بنده مؤمنی در وقت مرگ دوستش پاداش اخروی را امید داشته باشد، جز بهشت، پاداش دیگری ندارد».
[۱۳۵] مسلم روایت کرده است. [۱۳۶] احمد با سندی صحیح روایت کرده است.
هرگاه مسلمانی - بزرگ یا کوچک - جان سپارد، بدون در نظر گرفتن سالم بودن بدنش غسل داده میشود. و کسی که در جبههی جنگ با کفار به درجه رفیع شهادت نایل آمده غسل نمیگردد، زیرا پیامبر رحمت راجع به این گروه سرافراز میفرماید:
«لا تغسلوهم، فإن كل جرح، أو كل دم یفوح مسكاً یوم القیامة» [۱۳۷].
«آنان را غسل ندهید، چون در روز قیامت هر زخم یا قطره خونی بوی مسک میدهد».
[۱۳۷] احمد با سندی صحیح روایت کرده است.
(أ) حداقل آنچه که معنی غسل تحقق یافته و رفع گناه میشود، به این صورت است که نجاسات روی جسد زدوده شده و بر تمامی جسد آب جاری شود.
(ب) کیفیت غسل مستحب و کامل:
اینکه جنازه را بر چیزی مرتفع بگذارند و شخصی صالح و امین غسل آن را بر عهده گیرد، پس شکمش را به آرامی مالش میدهد تا آنچه در آن است، خارج شود، سپس پارچه یا دستکشی را در دست قرار میدهد و عورت (پس و پیش) مرده را را شستوشو میدهد، سپس دستکش را بیرون آورده و آنچنان که شخص زنده وضو میگیرد برای میت وضو میگیرد، سپس سایر بدنش را غسل مینماید و سه مرتبه از بالا به پایین مرده را میشوید و اگر پاک نشد پنج مرتبه او را غسل میدهد و در آخرین بار کمیکافور یا سدر یا امثال آن را نیز بدان اضافه میکند.
و اگر مرده زن مسلمانی بود، باید موهای سرش را شانه زد و شسته شود، سپس موهای کنده شده را بدان برگرداند، زیرا پیامبر جراجع به جنازه دخترش دستور داد: چنین کاری را با موهای سر دخترش انجام دهند. لازم به یاداوری است که باید زنی صالح و امین غسل آن را برعهده بگیرد و کمی از حنوط و امثال آن را بر سرش میگزارد. گفتنی است که زن و شوهر میتوانند همدیگر را غسل دهند.
هرگاه آب کافی برای غسل در دسترس نبود، یا مردی میان چند زن غیر محرم و یا زنی میان چند مرد نامحرم از دنیا رفت، بعد از تیمم، تکفین و نماز به خاک سپرده خواهد شد. تیمم در این شرایط جایگزین غسل میشود، زیرا پیامبر خدا جدر این راستا میفرماید:
«إذا ماتت المرأة مع رجال لیس معهم امرأة غیرها، والرجل مع نساء لیس معهن رجل غیره، فإنهما یُیَمَّمان ویدفنان» [۱۳۸].
«هرگاه یک زن میان مردانی (نامحرم) و یا یک مرد میان زنانی (نامحرم) از دنیا رفت، تیمم شده و به خاک سپرده میشود».
[۱۳۸] ابوداود از میان مرسلهای خود و بیهقی روایت کردهاند.
واجب است نعش انسان مسلمان پس از غسل با پارچهای بزرگ پوشیده شود، زیرا وقتی مصعب بن عمیرسدر غزوه احد به شهادت رسید در ردایی کوچک کفن شد، پیامبر خدا جدستور داد سر و بدنش با آن کفن گردد و برای پوشاندن پاهایش نیز از گیاه «اذخر» استفاده کنند [۱۳۹]
حدیث بالا بیانگر این امر است که باید تمامی قسمتهای بدن میت کفن شود و در صورت کافی نبودن پارچه موجود از چیز دیگری استفاده گردد.
[۱۳۹] بخاری روایت کرده است.
نماز میت همچون غسل، تکفین و به خاک سپاردن جزو فرضهای کفایی محسوب میشود، یعنی هرگاه عدهای از مسلمانان آنها را انجام دادند تکلیف از گردن سایر مؤمنان برداشته میشود، زیرا پیامبر خدا جبر جنازه مؤمنان، نماز را اقامه میکرد، و پیش از اینکه مسؤلیت پرداخت بدهی مسلمان فوت کرده بدهکار را نیز برعهده گیرد از اقامه نماز بر روی جنازهاش امتناع ورزیده و میفرمود:
«صلوا على صاحِبِكُم» [۱۴۰].
«نماز برادرتان را اقامه کنید».
[۱۴۰] بخاری روایت کرده است.
نماز میت نیز همچون سایر نمازها دارای شرایط پاکی از بیوضویی و پلیدی، ستر عورت و رو به قبله ایستادن است، زیرا پیامبر خدا جنماز میت را هم نماز نامیده و فرمود:
«صلوا على صاحِبِكُم».
«بر برادرتان نماز بخوانید».
پس همان شرایط نماز را برای آن در نظر گرفته میشود.
۱- قیام، برای کسی که توانایی دارد.
نیت آوردن، زیرا پیامبر جفرمود: «إنما الأعمال بالنیات».
۲- قرائت سوره حمد.
۳- حمد و ثناگویی از خداوند.
صلوات بر پیامبر ج.
۴- چهار بار «الله اکبر» گفتن.
۵- دعا و سلام دادن.
کیفیت نماز میت عبارت است از:
۱- اینکه جنازه را رو به قبله قرار داد.
۲- ایستادن مردم پشت سر امام در سه صف، چون پیامبر جمیفرماید:
«من صلى علیه ثلاثة صفوف فقد أوجب» [۱۴۱].
«هرکه سه صف بر وی نماز بخوانند، بهشت را برای خود واجب کرده است».
۳- بلندکردن دستان به نیت اقامه نماز بر میت و گفتن «الله اکبر».
۴- سپس سوره فاتحه را میخواند سپس تکبیر را گفته و اگر بخواهد دستانش را بلند مینماید و صلوات ابراهیمی را -که در تشهد ذکر شد- بر پیامبر جمیفرستد.
۵- تکبیر گفتن و دعا برای میت.
۶- گفتن تکبیر سوم.
۷- نماز گذار در اینجا اگر خواست میتواند پس از دعا کردن سلام دهد و یا بعد از تکبیر چهارم یک بار به طرف راست سلام دهد، چون نقل شده که: در نماز میت سنت است امام تکبیر گوید، سپس سوره فاتحه را به صورت سری بخواند، آنگاه بر پیامبر جدرود بفرستد و در همه تکبیرها برای میت دعا کند و به دنبال هیچ کدام از آنها قرآن نخواند، و در پایان به صورت سری سلام دهد [۱۴۲].
[۱۴۱] ترمذی روایت کرده و آن را جزو احادیث حسن دانسته است. [۱۴۲] شافعی روایت کرده و حافظ نیز سندش را صحیح دانسته است.
دعاهای بسیاری در نماز روایت شدهاند که برخی از آنها عبارتند از:
«اللهم إن فلان ابن فلان فی ذمتك وحبل جوارك، فقهِ من فتنة القبر وعذاب النار، وأنت أهل الوفاء والحق. اللهم فاغفر له وارحمه، فإنك أنت الغفور الرحیم. اللهم اغفر لحینا ومیتنا، وصغیرنا وكبیرنا، وذكرنا وأنثانا، وحاضرنا وغائبنا.. اللهم من أحییته منا فأحیه على الإسلام، ومن توفیته منا فتوفه على الإیمان. اللهم لا تحرمنا أجره، ولا تضلنا بعده».
«خدایا! فلان پسر فلان در جوار تو قرار دارد پس وی را از سختی و عذاب قبر نگه دار که تو اهل وفا به عهد و حق هستی. بارالها! او را مورد مغفرت و رحمت خویش قرار ده که بسیار آمرزنده و مهربان هستی. خداوندا گناهان زندگان ما، مردگان ما، حاضران و غایبان ما، کوچک و بزرگ ما، مردان و زنان ما را ببخشای؛ خدایا هرکس از ما را که زنده باقی میگزاری، او را بر اسلام زنده نگهدار و هرکس از ما را که میمیرانی، او را بر ایمان بمیران».
اگر میت بچه بود بجای دعای فوق این دعا خوانده میشود:
«اللهم اجعله لوالدیه سلفاً وذخراً وفرطاً، وثقّل به موازینهم، وأعظِم به أجورهم، ولا تحرمنا وإیاهم أجره، ولا تفتنا وإیاهم بعده. اللهم ألحقه بصالح سلف المؤمنین فی كفالة إبراهیم، وأبدله داراً خیراً من داره، وأهلاً خیراً من أهله، وعافه من فتنة القبر، ومن عذاب جهنم» [۱۴۳].
«خدایا! وی را پاداش، ذخیره و شفاعتکننده والدینش قرار ده، خدایا! موازین اخروی ایشان را به وسیله او سنگین گردان، پاداششان را بزرگ و ارزشمند قرار ده، وی را به نیکوکاران پیشین ملحق ساز، او را زیر نظر ابراهیم بگذار و از عذاب دوزخش نگه دار».
[۱۴۳] پیشتر ترجمه شد.
تشیع جنازه به عنوان یکی از سنتها و آداب اسلامی به شمار میرود، زیرا پیامبر خدا جمؤمنان را چنین دستور میفرماید که:
«عودوا المریض، وامشوا مع الجنائز تذكركم الآخرة» [۱۴۴].
«از بیمار عیادت کنید و همراه جنازه نیز راه بروید، چون شما را به یاد آخرت میاندازد».
براساس یکی دیگر از احادیث، شتاب در تشییع جنازه مستحب است، پیامبر جمیفرماید:
«أسرعوا، فإن تكن صالحة فخیر تقدمونها إلیه وإن تكُ سوى ذلك فشرٌّ تضعونه عن رقابكم» [۱۴۵].
«در تشییع جنازه عجله کنید، چون اگر نیکوکار باشد کار خوبی در حق وی انجام دادهای و اگر هم بدکار باشد شری را از خود دور کردهایید».
یکی دیگر از سنتهای تشییع جنازه راه رفتن جلوی جنازه است، زیرا پیامبر جو ابوبکر و عمربجلوی جنازه راه میرفتند [۱۴۶].
و ییامبر رحمت جپیرامون فضیلت و امتیاز تشییع جنازه میفرماید:
«من اتبع جنازة مسلم إیماناً واحتساباً، وكان معها حتى یُصلى علیها ویفرغ من دفنها، فإنه یرجع من الأجر بقیراطین، كل قیراط مثل أحد «وهو جبل عظیم قرب المدینة»، ومن صلى علیها ثم رجع قبل أن تدفن فإنه یرجع بقیراط» [۱۴۷].
«هرکه از روی ایمان و انتظار پاداش، جنازه مسلمانی را دنبال کند و تا پس از نماز و به خاک سپاردن همراهش باشد، با دو قیراط (پیمانهای برای وزن کردن) پاداش بر میگردد که هر قیراط به اندازه کوه احد (کوهی بزرگ و در نزدیکی مدینه قرار دارد)، و هرکس پس از نماز خواندن و پیش از به خاک سپاری برگردد یک قیراط پاداش را تصاحب کرده است».
[۱۴۴] مسلم روایت کرده است. [۱۴۵] بخاری روایت کرده است. [۱۴۶] ابو داود، نسائی و دیگران روایت کردهاند. [۱۴۷] بخاری روایت کرده است.
دفن میت (زیر خاک پنهان کردن) جزو فرضهای کفایی به شمار میرود، زیرا خداوند متعال میفرماید:
﴿ ثُمَّ أَمَاتَهُۥ فَأَقۡبَرَهُۥ ٢١﴾[عبس: ٢١].
«بعد او را می میراند و وارد گورش میگرداند».
۱- تعمیق قبر به اندازهای که هم جنازه از دستبرد حیوانات درنده و پرندگان در امان باشد و هم بوی آن منتشر نشود، پیامبر نور و رحمت در این خصوص میفرماید:
«احفروا وأعمقوا وأحسنوا، وادفنوا الاثنین والثلاثة فی قبر واحد». فقالوا: من نقدم یا رسول الله؟ قال: «قدموا أكثرهم قرآناً» [۱۴۸].
«قبر را خوب تعمیق کنید، و در صورت ضرورت دو نفر و سه نفر را در قبری دفن نمایید، سؤال شد: کدام یک از آنان را پیشتر دفن کنیم؟ فرمود: آنکه بیشتر با قرآن سروکار داشته است».
۲- کندن لحد (شکافی از سمت قبله در کنار قبر) برای میت، چون بر اساس فرموده پیامبر خدا جگر چه شکاف سطح قبر هم جایز است ولی لحد بهتر است، پیامبر جمیفرماید:
«اللحدُ لنا والشقُّ لغیرنا» [۱۴۹].
«لحد برای ما و شکاف سطح برای دیگران است».
۳- پاشیدن سه مشت خاک از طرف سر میت به داخل قبر، چون – بنابر روایت ابن ماجه با سندی بدون اشکال – پیامبر خدا جچنان کرده است.
۴- داخل کردن جنازه از پایین قبر در صورت امکان و اینکه جنازه بر روی پهلوی راست و رو به قبله گذاشته شود و همچنین باید گرههای کفنش باز شود و از نمایان کردن سر و صورت میت خودداری شود و باید کسی که این کار را بر عهده میگیرد بگوید: «بسم الله وعلی ملة رسول الله ج»، چون پیامبر خدا بر اساس روایتی از ابو داود و حاکم چنان کردهاند.
۵- پوشاندن قبر به هنگام گذاشتن جنازه زن در آن، زیرا پیشینیان چنان عمل میکردند.
[۱۴۸] ترمذی روایت کرده و تصحیحش هم نموده است. [۱۴۹] احمد، ابو داود، ترمذی روایت کردهاند، گرچه در سند روایت اشکال وجود دارد ولی برخی از علما تصحیحش کردهاند.
زکات رکنی از ارکان اسلام و بعد از شهادتین و نماز مهمترین رکن اسلام میباشد، گفتنی است که دلایلی از قرآن، سنت پیامبر جو اجماع مسلمانان بر وجوب آن دلالت میکنند و هرکس آن را انکار نماید کافر شده و به عنوان مرتد قلمداد میشود و باید توبه نماید و به دایرهی قوانین اسلامی بازگردد، و در صورتی که توبه ننماید به قتل رسانده میشود، و اگر شخصی از روی بخلورزی آن را پرداخت نکند و یا اینکه زکات را به صورت کامل ادا ننماید، به عنوان شخصی ظالم قلمداد شده و در ردیف کسانی قرار میگیرد که مستحق عذاب الهی میباشند، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ وَلَا يَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ هُوَ خَيۡرٗا لَّهُمۖ بَلۡ هُوَ شَرّٞ لَّهُمۡۖ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِۦ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ ١٨٠﴾[آلعمران:١٨٠].
«آنان که نسبت بدانچه خداوند از فضل و نعمت خود بدیشان عطاء کرده است بخل میورزند (و زکات مال بدر نمیکنند و در راه مصالح جامعه به بذل و بخشش دست نمییازند) گمان نکنند که این کار برای آنان خوب است و به سود ایشان است، بلکه این کار برای آنان بد است و به زیان ایشان تمام میشود. در روز قیامت همان چیزی که بدان بخل ورزیدهاند (و سخت بدان دل بستهاند و برابر قانون خدا در راه خدمت به اجتماع به کار نبردهاند، وبال آنان میگردد و عذاب آن) طوق (سنگین اسارت بر گردن) ایشان میگردد. (و این اموال چه در راه خدا و بندگان او انفاق شود یا نشود، بالاخره از صاحبان آن جدا خواهد شد) و همه آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است و سرانجام هم همه را به ارث خواهد برد، (چه: در حقیقت مالک اصلی خدا است، و این امانت چند روزی پیش ما است) و خداوند از آنچه میکنید آگاه است».
و در صحیح بخاری از ابوهریرهسنقل شده که پیامبر جفرمود:
«من آتاه الله مالاً فلم یؤد زكاته مُثِّلَ له یوم القیامة شجاعاً أقرع له زَبیبتَان یُطوقه یوم القیامة، ثم یأخذ بلهزمتیه (یعنی شدقیه) یقول: أنا مَالُكَ، أنا كنْزُك» [۱۵۰].
«کسی که خداوند ثروتی را به او ببخشد، اما زکاتش را ندهد، برای عذاب او در روز قیامت، ماری اقرع [۱۵۱]که دندانهای نیشش از دهان بیرون زده است، قرار داده میشود که مانند گردنبندی بر گردن او گذاشته میشود، سپس او را با کنارههای دهانش میگیرد و میگوید: من مال تو هستم، من گنج تو هستم».
و خداوند میفرماید: ﴿ وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٖ ٣٤ يَوۡمَ يُحۡمَىٰ عَلَيۡهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكۡوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمۡ وَجُنُوبُهُمۡ وَظُهُورُهُمۡۖ هَٰذَا مَا كَنَزۡتُمۡ لِأَنفُسِكُمۡ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمۡ تَكۡنِزُونَ ٣٥ ﴾[التوبة: ۳۴-۳۵].
«و کسانی که طلا و نقره را اندوخته میکنند و آن را در راه خدا خرج نمینمایند، آنان را به عذاب بس بزرگ و بسیار دردناکی مژده بده. روزی (فرا خواهد رسید که) این سکهها در آتش دوزخ، تافته میشود و پیشانیها و پهلوها و پشتهای ایشان با آنها داغ میگردد (و برای توبیخ) بدیشان گفته میشود: این همان چیزی است که برای خویشتن اندوخته میکردید، پس اینک بچشید مزه چیزی را که میاندوختید».
و در صحیح مسلم از ابوهریرهسروایت شده که پیامبر جفرمود:
«ما من صاحب ذهب ولا فضة لا یؤدی منها حقها إلا إذا كان یوم القیامة صفحت له صفائح من نار، فأحمی علیها من نار جهنم فیكوى بها جنبه وجبینه وظهره، كلما بردت أعیدت فی یوم كان مقداره خمسین ألف سنة، حتى یقضى بین العباد» [۱۵۲].
«هرکسی دارای طلا و نقره باشد و زکات شرعی آن را پرداخت ننماید در روز قیامت از آن صفحههایی از آتش میسازند و در آتش دوزخ آنها را حرارت میدهند و پیشانی و پشت صاحبش را با آنها داغ میکنند که هر وقت سرد شوند دوباره داغ شود و این عمل ادامه دارد، در روزی که مقدار آن پنجا هزار سال است، تا اینکه میان بندگان قضاوت میشود، پس مسیرش را به وی نشان میدهند که آیا به سوی بهشت است یا به سوی جهنم».
[۱۵۰] بخاری آنرا روایت کرده است. [۱۵۱] ماری که در اثر کثرت سم در بدنش و طول عمر، پرزها و پولکهای بدنش ریخته است. [۱۵۲] مسلم روایت کرده است.
زکات فواید دینی، اخلاقی و اجتماعی زیادی دارد که برخی از آنان را ذکر مینماییم: از جمله فواید دینی زکات موارد زیر میباشد:
(۱) پرداخت زکات برپا داشتن رکنی از ارکان اسلام میباشد که سعادت و خوشبختی بنده در دنیا و آخرت بدان بستگی دارد.
(۲) زکات بنده را به آستانهی الهی نزدیک میگرداند و همانند سایر عبادات ایمان را افزایش میدهد.
(۳) در صورت پرداخت زکات، پاداش زیادی عاید بنده میشود، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ يَمۡحَقُ ٱللَّهُ ٱلرِّبَوٰاْ وَيُرۡبِي ٱلصَّدَقَٰتِۗ ﴾[البقرة: ۲۷۶].
«خداوند (برکت) ربا را (و اموالی را که ربا با آن بیامیزد) نابود میکند و (ثواب) صدقات را (و اموالی را که از آن بذل و بخشش شود) فزونی میبخشد».
و در آیهی دیگری میفرماید: ﴿ وَمَآ ءَاتَيۡتُم مِّن رِّبٗا لِّيَرۡبُوَاْ فِيٓ أَمۡوَٰلِ ٱلنَّاسِ فَلَا يَرۡبُواْ عِندَ ٱللَّهِۖ وَمَآ ءَاتَيۡتُم مِّن زَكَوٰةٖ تُرِيدُونَ وَجۡهَ ٱللَّهِ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُضۡعِفُونَ ٣٩ ﴾[الروم: ٣٩].
«آنچه را که به عنوان ربا میدهید تا از اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا فزونی نخواهد یافت (و بلکه خدا از آن میکاهد و نابودش مینماید)، و آنچه را که به عنوان زکات میپردازید و تنها ذات خدا را منظور نظر میدارید، اینگونه کسانی دارای پاداش مضاعف خواهند بود».
و پیامبر جمیفرماید: «من تصدق بعدل تمرة -أی بما یعادل تمرة- من كسب طیب، ولا یقبل الله إلا الطیب، فإن الله یأخذها بیمینه، ثم یربیها لصاحبها كما یربی أحدكم فلوه، حتى تكون مثل الجبل» [۱۵۳].
«کسی که به اندازهی یک دانه خرما از کسب حلال خود صدقه بدهد (چون تنها چیزهای پاک و حلال میتواند به سوی خدا صعود کند) خداوند با رضایت کامل این صدقه را از او میپذیرد و آن را افزایش و پرورش میدهد همانگونه که یک نفر از شما کره اسب خود را تازه از شیر مادرش گرفته شده پرورش میدهد، افزایش این صدقه به اندازهای است که این دانه خرما به اندازهی یک کوه بزرگ درمیآید».
پرداخت زکات باعث محو و از بین رفتن گناهان و لغزشها میشود چنانکه پیامبرجفرمود: «والصدقة تطفئ الخطیئة كما یطفئ الماء النار».
«صدقه گناهان را از بین میبرد همانگونه که آب، آتش را خاموش مینماید».
لازم به ذکر است که مراد از صدقه در روایت فوق زکات و صدقهی خیریه میباشد.
[۱۵۳] بخاری ومسلم روایت کرده است.
(۱) کسی که زکات پرداخت مینماید وارد کاران بخشندگان و سخاوتمندان میشود.
(۲) زکات باعث میشود که پرداختکننده به عنوان شخصی مهربان و عطوف نسبت به فقرا و تهیدستان و بینوایان متصف گردد و طبق حدیث نبوی شخصی که با خلق خدا مهربان باشد، خداوند نیز نسبت به وی مهر و شفقت را به کار میگیرد.
(۳) واقعیت این است که بخشش مال و خدمترسانی به مسلمانان باعث سینه فراخی، انبساط خاطر و محبوب و دوست داشتنی شدن شخص خدمتگذار به جامعه میشود، با توجه به خدماتی که در راستای برادران خود عرضه میدارد.
(۴) زکات، قلب را از بیماریهایی همچون بخل و خست، مالپرستی و آزمندی شفا میبخشد، چنانکه خداوند متعال میفرماید:
﴿ خُذۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ صَدَقَةٗ تُطَهِّرُهُمۡ وَتُزَكِّيهِم بِهَا﴾[التوبة: ۱۰۳].
«(ای پیغمبر!) از اموال آنان (که به گناه خود اعتراف دارند و در صدد کاهش بدیها و افزایش نیکیهای خویش میباشند) زکات بگیر تا بدین وسیله ایشان را (از رذائل اخلاقی، و گناهان، و تنگچشمی) پاک داری، و (در دل آنان نیروی خیرات و حسنات را رشد دهی و درجات) ایشان را بالا بری».
(۱) زکات نیاز تهیدستان و فقرایی را برطرف مینماید که بیشتر جامعه را تشکیل میدهند، گفتنی است که اگر اغنیا و ثروتمندان جامعه طبق دستور خداوند، زکات خود را به فقرا میدادند، فقیر و نیازمندی میان مسلمانان باقی نمیماند.
(۲) زکات باعث تقویت مسلمانان و ترقی بخشیدن به مقام و وجههی آنان میشود، به همین خاطر است که جهاد در راه خدا را به عنوان یکی از مصارف زکات معرفی کردهاند.
(۳) یکی دیگر از ویژگیهای زکات این است که کینه، بغض و نفرت را در دل فقرا برطرف مینماید، زیرا فقرا با مشاهده کردن زندگی مرفه اغنیا و تهیدستی و نیازمندی خود، عداوت و کینه در دلش سر برمیآورد، با توجه به اینکه ثروتمندان حقوق آنان را رعایت نکردهاند و نیاز آنان را برطرف ننمودهاند، اما در صورتی که ثروتمندان هر سال قسمتی از دارایی خود را به آنان بدهند، تمامی آن بیماریها رخت برمیبندد و اتحاد و همبستگی فراهم میشود.
زکات باعث رشد و افزایش برکتِ مال و ثروت میشود، چنانکه از پیامبر جروایت شده که فرمود:
«ما نقصت صدقة من مال».
«صدقه چیزی را از دارایی کم نمیکند».
یعنی اگر ثروت و دارایی از نظر کمیت کاهش یافته، باید گفت که از نظر برکت کاهش نیافته و خداوندﻷآن را پر خواهد کرد و برکت خود را شامل آن ثروت مینماید.
(۴) با پرداخت زکات، مال و ثروت رو به توسعه و گستردگی مینهد، زیرا با خرج اموال و دارایی، دایرهی آن گسترده و فراون میشود و بسیاری از مردم از آن سود میبینند، بر خلاف اینکه تنها در میان اشخاص ثروتمند دست بدست گردد و چیزی از آن، عاید فقرای جامعه نشود.
تمامی فوایدی که برای زکات بیان داشتیم بیانگر این است که زکات برای اصلاح فرد و جامعه امری بسیار ضروری و لازم میباشد، براستی که خداوندﻷپاک و منزه است و از هر نقصی بدور میباشد.
گفتنی است که زکات تنها در اموالی مخصوص واجب میباشد که عبارتند از:
۱، ۲- طلا و نقره در صورتی که به حد نصاب رسیده باشند؛ لازم به ذکر است که حد نصاب طلا بیست مثقال [۱۵۴]است. و حد نصاب نقره پنجاه و شش ریال سعودی و یا معادل آن از پولهای نقدی میباشد که باید ۵/۲ در صد از آن به عنوان زکات داده شود، باید دانست که طلا و نقرهی نقد و یا خام و یا زیور آلات برای زکات تفاوتی ایجاد نمینماید، بنابر این، در زیورآلات زنان نیز اگر به حد نصاب رسیده باشد، زکات واجب است، اگر چه آن را برای زینت خود استعمال نماید و یا اینکه به عنوان امانت در دسترس دیگران قرار بدهند، زیرا دلایل ذکر شده در این خصوص به طور عام آمده و به تفصیلات اشارهای نداشته است، و همچنین احادیثی ویژه در رابطه با وجوب زکات در زیورآلات نقل شده است، از جمله آنچه عبدالله بن عمرو بن عاصسروایت کرده که زنی همراه دخترش نزد پیامبر جآمد و دخترش دو تا دستبند را در دست داشت، پیامبر جفرمود:
«اتعطین زکاة هذا؟».
«آیا زکات آنها را پرداخت میکنید؟».
گفت: خیر. پیامبر جفرمود: «ایسرك ان یسورك الله بهما سوارین من النار».
«آیا دوست دارید که در روز قیامت خداوندﻷبه جای آن، دو دستبند از آتش را به دستانت بیامیزد؟».
آن دختر نیز دستبندها را درآورد و گفت: آنها را به خدا و رسولش میبخشم [۱۵۵].
و از اینرو زکات در زیورآلات را پیشنهاد نمودیم که حاوی احتیاط بیشتری است و اجرای احکام از روی احتیاط بهترین و شایستهترین حکم میباشد.
و برخی از فقهای اسلامی معتقد هستند که زکات شامل زیورآلات زنان نمیآید و زکات در آنها واجب نمیباشد.
۳- کالاهای تجارتی؛ هرآنچه برای تجارت و خرید و فروش عرضه شود، اعم از زمین، ماشین، حیوانات، پوشاک و ... به عنوان کالاهای تجارتی قلمداد میشوند.
زکاتِ کالاهای تجارتی سالانه است و باید ۵/۲ در صد از کل سرمایه پرداخت شود، خواه قیمت کالا افزایش پیدا کرده باشد و یا اینکه کاهش یافته باشد و یا به حال خود باقی مانده باشد باید زکات آن پرداخت شود. و اما کالایی که مورد نیاز است و یا زمین، ماشین و کالایی که به عنوان اجاره به دیگران داده میشود، زکات بدانها تعلق نمیگیرد، زیرا پیامبر جدر این زمینه فرموده است:
«لیس علی المسلم فی عبده ولا فی فرسه صدقة» [۱۵۶].
«زکات در برده و اسب مورد نیاز بر مسلمان واجب نمیباشد».
اما زکات در پول دریافت شده از طریق اجاره واجب است و باید هر سال زکات آن داده شود.
[۱۵۴] مثقال عجمی : برابر با ۴/۸ گرم است؛ مثقال عراقی: برابر با پنج گرم است. [۱۵۵] در بلوغ المرام راجع به این روایت آمده که سندش قوی است و سه نفر از رایان حدیث آنرا روایت کردهاند. [۱۵۶] متفق علیه.
خداوند، اصناف مستحقی را که زکات به آنها داده میشود، در قرآن بیان فرموده است:
﴿ ۞إِنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡعَٰمِلِينَ عَلَيۡهَا وَٱلۡمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمۡ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَٱلۡغَٰرِمِينَ وَفِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِۖ فَرِيضَةٗ مِّنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ ٦٠﴾[التوبة: ٦٠].
«زکات مخصوص مستمندان، بیچارگان، گردآورندگان آن کسانی که جلب محبتشان میشود، بندگان، بدهکاران، در راه خدا، و واماندگان در راه میباشد، این یک فریضهی مهم الهی است و خدا دانا و حکیم است».
فقرا: جمع فقیر و فقیر کسی است که کسب و دارایی ندارد تا کفایت طعام، لباس و مسکن او را نماید، اگر انسانی نتواند نیمی از سال، خود و عائلهاش را بهرهمند سازد، باید در حد برطرف نمودن نیازمندیهای یک سالهاش به او زکات داده شود.
مساکین: جمع مسکین و مسکین کسی است که مقداری مال دارد و برای بعضی از نیازهای او کافی است، اما برای تمام نیزهای او کافی نیست، مانند کسی که به ده دینار نیاز دارد، اما هشت دینار دارد، پس باید نیاز او برطرف شود؛ و اگر کسی پول نقد نداشته باشد، اما شغل و پیشهای دارد که از طریق آن نیازهای خود را برطرف مینماید، زکات به او تعلق نمیگیرد، زیرا پیامبر جفرمود:
«لا حظ لغنی ولا لقوی مکتسب» [۱۵۷].
«زکات به ثروتمند و افراد کاسب داده نمیشود».
عاملان جمعآوری زکات: کارکنان و مأمورانی هستند که حاکم برای جمعآوری زکات و توزیع آن، از آنها کمک میگیرد و به آنان اجرة المثل عملی که آن را انجام میدهند، داده میشود، اگرچه ثروتمند نیز باشند.
مؤلفة القلوب: کسانی هستند که در میان قوم خود دارای وجاهت و شرف میباشند، اما ایمانشان قوی نیست، پس سهمی از زکات به آنان داده میشود تا ایمانشان قوی گردد و به عنوان دعوتگری به سوی اسلام و الگویی صالح برای دیگران واقع شوند.
اما افراد ضعیف الایمانی که در میان قوم خود دارای وجاهت نیستند و از تودهی مردم میباشند، آیا برای تقویت ایمان به آنان نیز زکات داده میشود؟
بعضی از فقها معتقد هستند که زکات به آنان نیز داده میشود، با توجه به اینکه مصلحت دینی بزرگتر از مصلحت بدنی میباشد، زیرا در صورتی که فقیر باشد برای حفظ بدنش به او غذا داده میشود، پس تغذیهی قلب وی به ایمان حاوی سود و منفعت بیشتری میباشد. و بعضی دیگر از فقها معتقد هستند که زکات به آنان داده نمیشود، زیرا مصلحت تقویت ایمان فردی ضعیف الایمان یک مصلحت فردی است و تنها متعلق به او میباشد.
الرقاب: خریدن برده و آزاد کردنش، کمک و یاری رسانی به افراد مکاتَب [۱۵۸]و آزاد کردن اسیران مسلمان شامل این بند میشوند.
غارمون: بدهکارانی هستند که بر آنان بدهی فراوان و سنگینی باشد و از پرداخت آن ناتوان باشند، پس به آنان - اگر چه از جهت قوت بهرهمند باشند- اندازهای از زکات داده میشود تا بدهیهای خود را پرداخت نمایند، بنابراین اگر شخصی را یافتیم که قوت خود و خانوادهاش داشت، اما بدهیای بر ذمهی وی بود که نمیتوانست آن را ادا نماید، باید به اندازهی رفع بدهی به او زکات داده شود. گفتنی است که ساقط کردن بدهی از ذمهی فقیر به نیت زکات جایز نمیباشد.
بنا به نظر و دیدگاه صحیح فقها پدر و فرزند میتوانند زکات به یکدیگر بدهند اگر یکی از آنها بدهکار باشد.
گفتنی است که صاحب زکات میتواند نزد صاحب حق برود و به جای بدهکار، حق او را پرداخت نماید، اگر چه بدهکار از آن اطلاع نداشته باشد، اما به شرط اینکه از عدم توانایی بدهکار برای پرداخت بدهی آگاهی داشته باشد.
فی سبیل الله: همان جهاد در راه خدا است، پس باید مقداری از زکات به مجاهدین داده شود که برای جهاد آنان کافی باشد، و جایز است که با پول زکات وسایل جنگی و مورد نیاز برای جهاد خریداری گردد، گفتنی است که طلبهی علم دینی نیز به عنوان مجاهد قلمداد میشود و در حد خرید کتاب و امثال آن به او زکات داده میشود، مگر در صورتی که ثروتمند باشد و توانایی خرید آنها را داشته باشد.
ابن السبیل: مسافری است که در حال سفر باشد، پس به اندازهی رسیدن به شهرش بدو زکات داده میشود.
اینان کسانی هستند که خداوندﻷبه عنوان مستحقین زکات معرفی نموده است و بیان داشته که پرداخت زکات به این اصناف هشتگانه از روی علم و حکمت وی صادر شده و او (خداوندﻷ) علیم و حکیم است، بنابراین صرف زکات در غیر موارد ذکر شده اعم از ساختن مسجد و راه و ترابری جایز نمیباشد، زیرا خداوندﻷزکات را بر اصناف هشتگانه حصر نموده است و حصر نیز مفید نفی حکم از دیگران میباشد.
اگر در خصوص اصناف هشتگانه تأمل نماییم، خواهیم فهمید که برخی از آنان شخصا به زکات نیاز دارند و برخی دیگر نیز مسلمانان بدان نیازمند هستند، بنابراین نهایت حکمت از وجوب زکات را درمییابیم که همان بناسازی جامعهای صالح و هماهنگ در حد توان میباشد، و همچنین در مییابیم که اسلام قسمت دارایی و مصلحتهایی که بر مال بنیان میشود، رها نگذاشته و به افراد خسیس و طمعکار اجازه نداده است که آزاد و بدون قید، خست و آزمندی خود را دنبال نمایند، بلکه اسلام بزرگترین راهنما به سوی خیر و اصلاحگر امت میباشد.
آگاهی: زکات فطر را در مبحث روزه ذکر نمودهام، زیرا بدان تعلق دارد.
[۱۵۷] متفق علیه. [۱۵۸] مکاتب کسی است که با سید و مالک خود، عقد مکاتبت میبندد بر این اساس که آنان به مالکان خود، اقساطی از مال بدهند و هرگاه آنرا پرداخت نمودند از بردگی آزاد شوند. (مترجم)
آنچه زکات در آن واجب است |
حد نصابها |
مقدار پرداختی واجب در آنها |
ملاحظات |
(1) طلا و نقره |
(1) طلا وقتی به بیست مثقال و بالاتر از آن برسد |
هر سال 5/2 در صد |
1- مثقال عجمی: برابر با 8/4 گرم است. پس مثقال نود و شش گرم میشود. |
(2) نقره اگر به دویست درهم و بالاتر از آن برسد |
هر سال 5/2 در صد |
هر ده درهم برابر هفت مثقال یعنی مساوی با 6/33 گرم است و با احتساب مثقال عجمی، دویست درهم برابر 672 گرم نقره میشود. |
|
(2) کالاهای تجارتی، یعنی آنچه که برای خرید و فروش مهیا شده |
همان حد نصاب طلا و نقره برای کالاهای تجارتی در نظر گرفته میشود |
هر سال 5/2 در صد |
زمین، ماشین، و وسایلی که برای فروش عرضهی بازار شود در ردیف کالاهای تجارتی قرار داده میشود. |
(3) محصولات زراعی و میوهجات |
پنج وسق بعد از خالص شدن حبوبات از پوست. |
یک دهم در صورتی که به آب باران یا رودخانه آبیاری شود، و در صورت که با زحمت آبیاری شود یک بیستم |
(1) مراد از میوهجات: انگور و خرما است، اما میوههایی همچون انار، سیب، پرتقال و ... قول ارجح بر آن است که بعد از گذشت سال از قیمت آن زکات داده میشود. |
(4) أنعام (شتر، گاو، گوسفند و بز |
40 عدد گوسفند
|
هر سال یک گوسفند
|
اگر بیشتر از 40 عدد باشد، زکات در آن واجب نیست تا اینکه به 121 عدد میرسد که در آن صورت 2 عدد زکات داده میشود، سپس اگر به 201 عدد برسد 3 عدد زکات دارد، سپس اگر به 301 عدد رسید 4 عدد زکات دارد. |
30 عدد گاو |
تبیع یا تبیعه (یک رأس گوسالهی یک ساله نر یا ماده) |
اگر بیشتر از 30 عدد باشد، زکات در آن واجب نیست تا اینکه به 40 عدد میرسد که در آن صورت گاوی دو ساله به عنوان زکات داده میشود، و به همینسان در هر 30 عدد یک تبیع یا تبیعه و در هر 40 عدد یک گاو دو ساله به عنوان زکات داده میشود. |
نصاب |
مقدار زکات |
|
از 5 تا 9 نفر شتر |
یک شاه |
شاه: گوسفندی یک ساله |
از 10 تا 14 نفر شتر |
دو شاه |
|
از 15 تا 19 نفر شتر |
سه شاه |
|
از 20 تا 24 نفر شتر |
چهار شاه |
|
از 25 تا 35 نفر شتر |
بنت مخاض: یک شتر مادهی یک ساله که وارد دو سال شده است |
|
از 36 تا 45 نفر شتر |
بنت لبون: یک شتر مادهی دو ساله که وارد سه سال شده است |
|
از 46 تا 60 نفر شتر |
حقه: یک شتر مادهی سه ساله که وارد چهار سال شده است |
|
از 61 تا 75 نفر شتر |
جذعه: یک شتر مادهی چهار ساله که وارد پنج سال شده است |
|
از 76 تا 90 نفر شتر |
دو بنت لبون |
|
از 91تا 120نفر شتر |
دو حقه |
|
اگر تعداد شتران از این تعداد بیشتر شوند، در مقابل هر ۴۰ نفر شتر، یک شتر مادهی دو ساله (بنت لبون) و در ۵۰ نفر شتر، یک شتر مادهی سه ساله (حقه) واجب است.
(۱) روزه یعنی خودداری از خوردن، آشامیدن و همبستری با همسر به نیت تقرب به آستانهی الهی.
(۲) وقت روزه از طلوع فجر صادق تا غروب خورشید است.
(۳) روزهی ماه رمضان واجب است و رکن چهارم از ارکان اسلام میباشد.
(۴) روزهی ماه رمضان بر هر زن و مرد مسلمانِ بالغ و عاقلی واجب است که توانایی روزه را داشته باشد.
(۵) شرایط وجوب روزه عبارتند از:
(أ) اسلام: پس تا وقتی که شخص کافر اسلام نیاورد، روزه بر او واجب نیست.
(ب) عقل: دیوانه تا زمانی که عاقل نگردد روزه بر وی واجب نمیباشد.
(ج) بلوغ: کودک تا زمانی که به بلوغ نرسد روزه بر وی واجب نیست، اما در صورتی که توانایی داشته باشد، جهت عادت دهی به وی امر میشود که روزه بگیرد.
(د) توانایی روزه گرفتن: روزه بر شخص پیر و بیماری که امید به بهبود ندارد، واجب نیست و در مقابل هر روز، طعام و روزی یک مسکین را میدهد.
(۶) شرایط صحت روزه گرفتن:
(أ) اسلام: پس تا وقتی که شخص کافر اسلام نیاورد، روزهی او صحیح نیست.
(ب) عقل: دیوانه تا زمانی که عاقل نگردد روزهی وی صحیح نمیباشد.
(ج) تمییز: روزهی کودکی صحیح نمیباشد که نیک و بد را از هم جدا نمیسازد.
(د) پاک بودن از خون قاعدگی: بنابراین روزهی زنی صحیح نیست که دچار خون قاعدگی شده است.
(ه) پاک بودن از خون نفاس: روزهی زنانی که دچار خون نفاس شدهاند، صحیح نمیباشد.
(و) قبل از طلوع فجر نیت آوردن برای هر روز واجب است و روزهی بدون نیت صحیح نیست، البته برای روزهی سنت لازم نیست که قبل از طلوع فجر برای آن نیت آورده شود. گفتنی است که محل نیت قلب آدمی است.
(۷) سنتهای روزه عبارتند از:
(أ) به تأخیر انداختن سحری خوردن تا آخرین قسمت شب، اما مشروط به اینکه لحظهای قبل از طلوع فجر صادق دست بردارد.
(ب) تعجیل در افطار، مشروط به اینکه بعد از تحقق غروب خورشید باشد.
(ج) کثرت کردارهای نیک و نماز سنت، صدقه، تلاوت قرآن، ذکر، دعا و استغفار.
(د) و در صورتی که مورد دشنام واقع شد باید بگوید: من روزه هستم، بنابر این در مقابل کسی که در حق وی ناسزا میگوید، عملی نیک را انجام داده و مقابله به مثل نمیکند، تا پاداش را کسب نماید و از گناه محفوظ بماند.
(ه) در هنگام افطار هر طور که دوست دارد خدا را بخواند و از جمله این دعا را بگوید:
«اللهم لك صمت، وعلى رزقك أفطرت، فتقبل منی إنك أنت السمیع العلیم».
«خدایا برای تو روزه گرفتم و با روزی تو افطار کردم، تشنگی برطرف شد و رگها خیس (و شاداب) شدند و اجر و پاداش ثبت شده است. انشاءالله».
(و) افطار با استفاده از خرمای تازه، و اگر در دسترس نباشد از خرمای خشک استفاده شود و اگر آن نیز وجود نداشت با استفاده از آب افطار شود.
(۸) احکام افطارکنندگان در رمضان:
افطار رمضان برای چهار دسته از مردم مباح است که عبارتند از:
(أ) بیماری که با روزه گرفتن دچار ضرر و زیان گردد و مسافری که مسافت قصر را طی کرده باشد: افطار برای آنان حاوی ثواب بیشتری است و باید بعد از رمضان آن را قضا نمایند و در صورتی که روزه باشند روزهی آنان صحیح است.
(ب) زن حایض و نفاس افطار کرده و بعد از رمضان آن را قضا میکنند، و اگر با آن حال روزه باشند، روزهی آنان صحیح نمیباشد.
(ج) زن حامله و شیرده: اگر زن حامله و شیرده به خاطر بیم ضرر بر فرزندش روزه نگیرد، در این حال بر آنان واجب است که روزه را قضا کنند و برای هر روزی که روزه نگرفتهاند، از قوت غالب آن شهر، یک مد طعام فدیه دهند، و در صورتی که روزه بگیرند، روزهی آنان جایز است، و اگر به علت احتمال ضرر بر نفس خویشتن، روزه نگیرند، تنها قضای روزه بر آنها واجب است.
(د) انسان پیر ناتوان و مریضی که امید بهبودی او نباشد، افطار کرده و در مقابل هر روز یک مد (تقریبا یک کیلو و نیم) از قوت غالب شهر را به مسکینی میدهد.
[۱۵۹] به نقل از کتاب: خلاصة الکلام فی احکام الصیام، نوشتهی: عبدالله الجار الله ص ۲ و ما بعد آن همراه با تغییرات.
(۱) روزهی شش روز از ماه شوال بعد از رمضان، که توسط آن، پاداش روزهی تمام سال را تکمیل میکند.
(۲) روزهی روزهای دوشنبه و پنجشنبه؛ زیرا اعمال بندگان در این دو روز بر خداوندﻷعرضه میشوند.
(۳) روزهی سه روز از هر ماه، که توسط آن به پاداش روزهی تمام دست یافته میشود، زیرا پاداش کارهای نیک تا ده برابر افزایش مییابد. و بهتر این است که این سه روز در ایام البیض، یعنی سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم هر ماه قمری باشد.
(۴) روزهی نه روز اول از ماه ذی الحجة؛ اما روزهی روز عرفه برای غیر حاجی مورد تأکید بیشتری واقع شده است.
(۵) روزهی ماه محرم؛ اما روزهی دهم ماه محرم (عاشورا) و نهم ماه محرم (تاسوعا) مورد تأکید بیشتری واقع شده است.
(۱) روزهی یوم الشک که روز سیام شعبان است.
(۲) روزهی روزهای عید فطر و عید قربان.
(۳) روزهی سه روز ایام التشریق که روزهای یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ماه ذی الحجة است که برای غیر حاجی متمتع و یا حاجی قارن اگر فدیهای نیافت، حرام میباشد.
(۴) فرد فقط روزه جمعه را روز بگیرد، مکروه است، مگر اینکه روز پنج شنبه و یا روز شنبه را همراه آن روزه بگیرد که در این صورت اشکالی ندارد.
(۵) مکروه است که زن بدون اجازهی شوهرش روزهی مستحب را بگیرد.
(۱) واجب است که روزه بر اساس باور نه چیزی دیگر، صورت گیرد، و باید گفتار و کردار بنده تحت کنترل و مراقبت در آورده شود.
(۲) بعضی اوقات انسان ناخودآگاه با زخمی و یا خون بینی و یا استفراغ روبرو میشود و یا اینکه بدون اختیار وی آب و یا چیزی دیگر داخل حلقش میشود، تمامی این موارد اگر از روی عمدی صورت نگرفته باشند، باعث ابطال روزه نمیگردند.
(۳) نیت روزه در حالت جنابت جایز است، مشروط به اینکه بعد از طلوع فجر غسل نماید، اما زنی که دچار حیض و نفاس شده، اگر قبل از طلوع فجر پاک گردید، باید غسل نماید و نماز مغرب و عشا برپا دارد و روزه بگیرد.
(۴) اگر زنی که دچار نفاس شده قبل از چهل روز پاک گردید، باید غسل نماید و نماز برپا دارد و روزه بگیرد و برای شوهرش نیز حلال است که با وی همبستر شود.
(۵) روزهدار میتواند در اول و آخر روزه دندانهایش را مسواک بزند، گفتنی است که مسواک در حق وی همانند افطارکنندگان سنت میباشد.
(۶) واجب است انسان روزهدار و دیگران از واجبات محافظت به عمل آورند و از منهیات دوری گزینند و فرامین الهی را عملی نموده و از نواهی اجتناب ورزند، تا در ردیف قبول شدگان قرار گیرند.
(۷) لازم است که اوقات رمضان با اعمالی صالح، اعم از نماز، صدقه، قرائت قرآن، ذکر و یاد خدا، دعا، استغفار و عمره، سپری شود، زیرا رمضان مزرعهای برای پاک گردانیدن دلها از فساد و تباهی است.
(۸) واجب است انسان روزهگیر و دیگران اعضای خود را از گناه اعم از سخن حرام، نظر و نگریستن حرام، شنود حرام، خوردن و آشامیدن حرام و رفتن به سوی حرام، محفوظ بدارد، تا روزهاش پاک بماند و قبول درگاه ایزد منان واقع گردد و استحقاق مغفرت و نجات از آتش بیابد.
(۹) بیمار و مسافری که افطار روزهی رمضان برای آنان مباح است، حق ندارند که برای دیگران روزه بگیرند، همانند کسی که روزهی نذر شخص مردهای را میگیرد.
(۱۰) اگر کسی به قصد افطار سفر کند، در آن حال هم سفر و هم افطار برای وی حرام میباشد و واجب است که روزه بگیرد.
(۱۱) اگر در روز رمضان کسی از روی فراموشی و یا نادانی تصمیم گرفت که چیزی را تناول نماید، تذکر و هشدار دیگران به وی واجب و ضروری است، زیرا چنین عملی از باب تعاون و همیاری در راه نیکی و پرهیزگاری محسوب میگردد.
(۱۲) روزه بر اثر وارد شدن مگس، یا غبار و یا دود به درون انسان، باطل نمیشود، اما مشروط به اینکه از روی عمد نباشد، زیرا پرهیز و اجتناب از آن، غیر ممکن است.
(۱۳) اگر کسی به گمان اینکه فجر طلوع ننموده و یا خورشید غروب کرده، چیزی را تناول نمود، سپس برایش ظاهر گشت که گمان وی باطل بوده، روزهاش صحیح محسوب میگردد، زیرا او نسبت به وقت جاهل بوده است [۱۶۰].
(۱۴) با پیروی از پیامبر جو به نیت دستیابی به پاداش اخروی، بخشش و تلاوت قرآن در ماه رمضان مستحب است.
(۱۵) روزهی رمضان، برپا داشتن شبهای آن و شب لیله القدر، قرائت قرآن، ذکر، دعا، استغفار، توبه و بازگشت به سوی خدا، افطاری دادن به روزداران و صدقه از جمله اسباب مغفرت در رمضان محسوب میگردند.
(۱۶) بزرگترین صدقه، صدقهای است که در رمضان صورت میگیرد.
(۱۷) مستحب است که قضای روزهی رمضان پیدرپی و بدون فاصله باشد و همچنین مستحب است که به تأخیر انداخته نشود.
(۱۸) رمضانی که در روزهای طولانی و هوای گرم تابستان واقع شده، جایز است که قضای روزهای آن در روزهای کوتاه و سرد پاییزی صورت گیرد و عکس آن نیز جایز است.
(۱۹) روزهی کسی که افطار برای وی مباح است، به شرط اینکه دچار زحمت و ناراحتی نشود، جایز است. زیرا خداوندﻷفرموده است:
﴿ أَيَّامٗا مَّعۡدُودَٰتٖۚ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَۚ وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ فِدۡيَةٞ طَعَامُ مِسۡكِينٖۖ فَمَن تَطَوَّعَ خَيۡرٗا فَهُوَ خَيۡرٞ لَّهُۥۚ وَأَن تَصُومُواْ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ١٨٤ ﴾[البقرة: ۱۸۴].
«(روزه در) چند روز معین و اندکی است، و کسانی که از شما بیمار یا مسافر باشند (اگر افطار کردند و روزه نگرفتند، به اندازه آن روزها) چند روز دیگری را روزه میدارند، و بر کسانی که توانائی انجام آن را ندارند ( همچون پیران ضعیف و بیماران همیشگی و کارگرانی که سالیانه پیوسته به کارهای سختی، مانند استخراج زغالسنگ اشتغال دارند، و زندانیان محکوم به اعمال شاقهای که پیوسته به کار سنگین وادار میگردند) لازم است کفّاره بدهند، و آن خوراک مسکینی است (از خوراک متوسّطی که به خانواده خود میخورانید و باید در برابر هر روزی یک خوراک متوسّط که بتواند به طور معتدل مسکینی را سیر کند بپردازید) و هرکه کار خیر را پذیرا شود (و بر مقدار فدیه بیفزاید، و یا علاوه از روزه فرض، روزه سنّت نیز بگیرد) برای او بهتر است. و روزهداشتن برای شما خوب است اگر (حقائق و نکات عبادات را) بدانید».
(۲۰) روزه مدرسهای روحی است که از طریق آن درون انسان پاک میگردد و بر صبر و شکیبایی عادت داده میشود.
(۲۱) از جمله مستحبات ده روز پایانی رمضان موارد زیر میباشد:
(أ) زنده نگهداشتن شب با نماز و عبادت.
(ب) بیدارنمودن خانواده برای نماز.
(ت) اجتناب از همبستری و مشغولشدن به عبادت.
(۲۲) روزه بسیاری از بیماریها را از بین میبرد. و در حدیث آمده که پیامبر جفرمود:
«صوموا تصحوا».
«روزه بگیرید تا سالم بمانید» [۱۶۱].
(۲۳) سردادن تکبیر در شب عید فطر تا نماز عید و اظهار آن در مساجد، خانه و بازار مستحب است، زیرا خداوندﻷمیفرماید:
﴿ وَلِتُكۡمِلُواْ ٱلۡعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمۡ وَلَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ ١٨٥ ﴾[البقرة: ۱۸۵].
«و (خداوند ماه رمضان و رخصت آن را برای شما روشن داشته است) تا تعداد (روزهای رمضان) را کامل گردانید و خدا را بر اینکه شما را (به احکام دین که سعادتتان در آن است) هدایت کرده است، بزرگ دارید و تا اینکه (از همه نعمتهای او) سپاسگزاری کنید».
و کیفیت تکبیر به این صورت است: «الله أکبر الله أکبر، لا إله إلا الله، الله أکبر الله أکبر، ولله الحمد».
[۱۶۰] این رأی و نظر شیخ ابن عثیمین است، اما نظر جمهور علما که شیخ عبدالعزیز بن باز نیز از آنان طرفداری نموده بر آن است که باید روزه را قضا نماید و گناهی بر وی نیست، و این نظر احتیاط بیشتری را در ضمن گرفته است. [۱۶۱] ابن سنی و ابونعیم آنرا روایت کردهاند و سیوطی نیز آنرا حسن قلمداد نموده است.
(۱) روزهی رمضان رکن چهارم از ارکان اسلام است.
(۲) برپا داشتن رمضان با نماز تراویح و نماز تهجد در ده شب پایانی آن، بر اساس باور و رسیدن به پاداش اخروی.
(۳) نزول قرآن در ماه رمضان صورت گرفته است، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ شَهۡرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلۡقُرۡءَانُ هُدٗى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَٰتٖ مِّنَ ٱلۡهُدَىٰ وَٱلۡفُرۡقَانِۚۚ ﴾[البقرة: ۱۸۵].
«ماه رمضان است که قرآن در آن فرو فرستاده شده است، تا مردم را راهنمایی کند و نشانهها و آیات روشنی از ارشاد باشد».
(۴) شب لیله القدر در ماه رمضان است که از هزار ماه یعنی ۸۳ سال و چهار ماه بهتر است.
(۵) غزوهی بدر کبری در ماه رمضان واقع شد، غزوهای که در صبحگاه آن میان حق و باطل فاصله ایجاد شد و اسلام و پیروانش پیروز شدند و شرک و مشرکین با شکست مواجه شدند.
(۶) در ماه رمضان مکه فتح شد و خداوندﻷ، پیامبرش را یاری داد، با توجه به اینکه مردم دسته دسته و گروه گروه داخل دین خدا شدند و به اسلام ایمان آوردند.
(۷) در رمضان درهای بهشت و رحمت باز میشوند و درهای آتش بسته شده و شیاطین در آن زنجیر میشوند.
(۸) بوی دهان روزهگیر نزد خداوندﻷاز بوی مسک خوشبوتر است.
(۹) فرشتگان در طول روز برای روزهداران استغفار مینمایند.
(۱۰) در حدیث آمده که نماز نفل در رمضان معادل فرض در غیر رمضان و نماز فرض معادل هفتاد نماز فرض در غیر رمضان میباشد [۱۶۲].
(۱۱) در رمضان رحمت نازل میشود و گناهان ساقط میگردند و دعا پذیرفته میشود.
(۱۲) رمضان ماهی است که اول آن رحمت، وسطش مغفرت و ده روز پایانی نجات از آتش میباشد.
(۱۳) و همچنین ماه صبر است و پاداش صابرین بهشت میباشد.
(۱۴) در آخرین شب رمضان از گناه روزهداران عفو و گذشت میشود، زیرا کارگر بعد از پایان کار مزدش را دریافت میکند.
رمضان حاوی برکات و خیرهای فراوانی است و واجب است که این فرصت را غنیمت شماریم و به سوی خداوند بازگردیم و اعمال صالح را انجام دهیم، به این امید که از پذیرفته شدگان و سرافرازان قرار گیریم.
[۱۶۲] ابن خذیمه و بهقی و دیگران آنرا روایت کردهاند.
برادر مسلمانم!
(۱) براساس باور و رسیدن به پاداش اخروی روزهی ماه رمضان را بگیر، تا خداوندﻷگناهان گذشتهات را عفو نماید و از آن درگذرد.
(۲) مبادا بدون عذر روزی از رمضان را افطار نمایید، اگر چنان عملی به تو دست داد، پس سعی کن بعد از رمضان آن را قضا نمایید و توبهای نصوح به آستانهی الهی کنید.
(۳) خداوندﻷ، رحمت خود را شامل حال شما گرداند، سعی کن که بر اساس باور و رسیدن به پاداش اخروی، شبهای رمضان -به ویژه شب قدر- را با نمازهای تراویح و تهجدزنده نگهداری، تا خداوند از گناهان گذشتهی شما درگذرد.
(۴) سعی کن خوراک، نوشیدنی و لباسهایت حلال باشند، تا اعمالت قبول شوند و دعاهایت مستجاب واقع گردند؛ مبادا از اینکه از طریق حلال روزه گیری و سپس با استفاده از حرام افطار نمایید.
(۵) روزهداران اطراف خود را افطاری ده تا به مثل ثواب روزهی آنان دست یابید.
(۶) نمازهای پنجگانه را در اوقات خود و با جماعت انجام بده، تا به پاداش آن دست یابی و خداوند به وسیلهی آن شما را محفوظ بدارد.
(۷) صدقات زیادی را پرداخت کن، زیرا بهترین صدقه آن است که در رمضان پرداخت میشود.
(۸) مبادا که اوقات خود را بدون عمل صالح بگذرانی، زیرا شما در برابر اوقاتت مسئول هستی و مورد محاسبه قرار میگیری و در برابر اعمالی که در آن انجام دادهاید، پاداش میگیرید.
(۹) سعی کن که در رمضان، عمره را انجام دهید، زیرا عمرهی رمضان معادل حج میباشد.
(۱۰) مادام که از طلوع فجر واهمه ندارید، قبل از طلوع، سحری کن و با توانایی بیشتری روزه را سپری نما.
(۱۱) بعد از تحقق غروب خورشید در افطار عجله به خرج ده، تا به محبت خداوند دست یابی.
(۱۲) قبل از فجر غسل جنابت را انجام بده، تا بتوانی در وقت خود عبادت را انجام دهید.
(۱۳) رمضان را غنیمت شمار و خود را به بهترین نعمتی مشغول کن که در رمضان نازل شده و قرآن را با تدبر و تفکر تلاوت کن، تا در روز قیامت به عنوان دلیلی شما را یاری رساند و برای شما شفاعت نماید.
(۱۴) زبانت را از دروغ، نفرین، غیبت، سخنچینی محفوظ دار، زیرا اینان باعث کاهش پاداش روزه میشود.
(۱۵) روزه شما را از حد تعادل بیرون نیاورد و به خاطر کوچکترین سبب ناراحت شوید و چنان استدلال نمایید که روزه هستید، بلکه باید روزه شما را به آرامی و آرامش برساند.
(۱۶) با قلبی پر از تقوی و احساس مراقبت الهی در نهان و آشکارا و شکر نعمات او و استقامت وپایداری بر اوامر خداوند روزه را سپری کن و سعی کن که تمامی اوامر را انجام دهید و از تمامی منهیات دوری گزینید.
(۱۷) در رمضان و سایر ماههای سال بخصوص در حالت روزه و هنگام افطار و سحری به کثرت ذکر و استغفار را تکرار کن و رسیدن به بهشت و نجات از دوزخ را از خداوند طلب نما، زیرا دعا از مهمترین اسباب مغفرت میباشد.
(۱۸) برای خود، پدر و مادرت، فرزندانت و سایر مسلمانان به وفور دعا کن، زیرا خداوند به مسلمانان دستور داده که دعا کنند و اعلام داشته که به دعای آنان پاسخ خواهد داد.
(۱۹) همیشه به آستانهی الهی توبهای نصوح تقدیم کن و از گناهان دوری و اجتناب، در برابر اعمال گذشته اظهار ندامت و برای آینده تصمیم داشته باش که به گناه برنگردی، زیرا خداوند توبهی توبه کنندگان را میپذیرد.
(۲۰) در ماه شوال شش روز را روزه بگیر، زیرا هرکس روزهی ماه رمضان را بگیرد، سپس شش روز از ماه شوال را نیز به دنبال آن، روزه بگیرد، مانند این است که تمام سال روزه بوده است [۱۶۳].
(۲۱) روز نهم ذی الحجة را روزه بگیر، تا به کفارهی گناهان سال گذشته و سال آینده دست یابی، اما در صورتی که نهم ذی الحجة در عرفه بودی روزه نگیر، زیرا پیامبر جدر عرفه روزه نبود.
(۲۲) روز دهم ماه محرم (عاشورا) و روز نهم را روزه بگیر، تا به کفارهی گناهان یک سال دستیابی.
(۲۳) بعد از رمضان تا لحظهی مرگ از ایمان، تقوی و عمل صالح خود محافظت به عمل آور و بر آن ادامه داشته باش:
﴿ وَٱعۡبُدۡ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأۡتِيَكَ ٱلۡيَقِينُ ٩٩ ﴾[الحجر: ۹۹].
«و پروردگارت را پرستش کن تا مرگ به سراغ تو میآید (و سرای فانی را وداع میگوئی، و سرای باقی آغاز میگردد و پردهها به کنار میرود و حقائق در برابر چشمانت جلوهگر میشود)».
(۲۴) باید آثار عبادات اعم از نماز، روزه، زکات و حج با توبهی نصوح و پرهیز از عادات مخالف با شریعت اسلامی بر رفتار و شمایلت ظاهر گردد.
(۲۵) بسیار صلوات را بر پیامبر جبفرست.
خداوندا! ما و سایر مسلمانان را در ردیف کسانی محسوب گردان که روزهی رمضان را گرفته و بر اساس باور و رسیدن به پاداش اخروی در آن عبادت را انجام داده و از گناهان اول و آخرش درگذشتهاید.
خداوند رحمت خود را شامل شما گرداند اینرا بدان که مسلمانان بر وجوب روزهی رمضان اجماع نظر دارند و هرکس آن را انکار نماید او به عنوان شخصی مرتد و کافر قلمداد میشود و باید توبه نماید، در غیر آنصورت به عنوان شخصی کافر به قتل رسانده میشود [۱۶۴].
روزهی رمضان در سال دوم هجری واجب شده است، بنابر این پیامبر جنه رمضان را روزه گرفته و روزه بر هر مسلمان بالغ و عاقلی واجب است.
پس روزه بر کافر واجب نیست و تا مسلمان نشود از وی پذیرفته نمیشود و همچنین بر کودکان نیز تا اینکه به بلوغ میرسند، واجب نیست و با رسیدن به سن پانزده سالگی و یا نزول منی به وسیلهی احتلام و یا ... بلوغ وی حاصل میشود و دختران نیز با مشاهده کردن خون حیض به بلوغ میرسند، از اینرو هر کودکی با یکی از موارد فوق روبرو گردد، بالغ میشود، گفتنی است که به کودکان نیز فرمان داده میشود در صورتی که توانایی داشته باشند و مورد ضرر و زیان واقع نشوند، جهت عادت دهی و الفت و پیوند، روزه بگیرند. و همچنین روزه بر کسی واجب نیست که بر اثر دیوانگی و یا ... عقلش را از دست داده باشد، بنابراین اگر انسانی هذیان و پرتوپلا را به راه میانداخت و نیک و بد را از هم جدا نمیساخت، نه روزه و نه پرداخت فدیه بر وی واجب است.
[۱۶۳] مسلم از طریق ابوقتاده روایت کرده است. [۱۶۴] رساله فی الصوم. نوشتهی شیخ محمد بن صالح عثیمین.
یکی از نامهای مبارک خدواندﻷ، حکیم است و حکیم به کسی گفته میشود که متصف به حکمت و دانایی باشد و حکمت نیز یعنی محکمکاری و انجام دادن امورات به طور شایسته و در جای ویژهی خود؛ بنابر این میفهمیم که هر آنچه که خداوندﻷآفریده و یا تشریع نموده حاوی حکمتی رسا است و در نهایت اتقان میباشد.
و روزهای که خداوند تشریع نموده و بر بندگانش واجب گردانده است، حاوی حکمت و فواید زیادی میباشد که به پارهای از آنان اشاره مینماییم:
(۱) از جمله حکمت و فلسفههای روزه این است که بنده با دوری از علاقهمندیهایی همچون: خوردن، نوشیدن و همبستری با همسر به نیت کسب رضایت خداوند و رسیدن به بهشت ابدی، از خداوند نزدیک میشود و با این کار اعلام میدارد که محبوبات و علاقهمندیهای الهی را بر محبوبات خود ترجیح داده و قیامت را بر دنیا بر میگزیند.
(۲) و از جمله حکمتهای روزه این است که روزه انسان را به تقوی میرساند، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ١٨٣ ﴾[البقرة: ۱۸۳].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر شما روزه واجب شده است، همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند واجب بوده است، تا باشد که پرهیزگار شوید».
روزهدار وظیفه دارد که تقوای الهی (پیروی از مأمورات و پرهیز از منهیات) را کسب نماید، و این هدف اصلی از روزه است و خداوند نمیخواهد با منع خوردن، نوشیدن و همبستری انسان روزهگیر را تعذیب نماید، پیامبر جفرمود:
«من لم یدع قول الزور [۱۶۵]والعمل به [۱۶۶]والجهل [۱۶۷]فلیس لله حاجة فی أن یدع طعامه وشرابه» [۱۶۸].
«هرکس (در ماه رمضان) سخن دروغ و عمل به آن را ترک نکند، خداوند نیازی به ترک غذا و نوشیدنی از جانب وی ندارد(یعنی روزهاش مقبول نیست».
در صورتی که روزهدار طبق آیه و حدیث فوق عمل نماید، روزه نفس و روان وی را تربیت کرده و اخلاق و رفتارش را مهذب مینماید و با سپری شدن رمضان آثاری عمیق بر روان، اخلاق و رفتارش به جای میماند.
(۳) و از جمله حکمتهای روزه این است که ثروتمندان ارزش نعمت الهی (ثروت) را درمییابند، نظر به اینکه بسیار آسان به خواستههای نفسانی خود اعم از خوردن، نوشیدن و همبستری با همسرشان دست مییابند و هرآنچه که خداوند برای آنان مباح گردانده و در سرنوشتشان ثبت نموده، در دسترسشان قرار میگیرد، پس با روزهی رمضان خداوند را در برابر نعمتهایش شکر مینماید و به یاد تهیدستانی میافتد که همانند وی زندگی مرفهی را ندارند، از اینرو با بخشش صدقه و احسان بر آنان مهربانی میورزد.
(۴) و یکی دیگر از فلسفههای روزه، تمرین برای کنترل نفس و راهنمایی آن به سوی آنچه مایهی خیر و سعادت وی در دنیا و آخرت میشود و او را از خصایص و ویژگیهایی دور میسازد که او را به انسانی حیوان صفت تبدیل مینمایند و توان دفاع از نفس خود در برابر لذایذ و شهوتهای زودگذر را از دست میدهد. انسان مسلمان نفس سرکشش را در آن پرورش میدهد و برای مدتی آن را از لذایذ و شهوات مباح باز میدارد.
(۵) و از جمله حکمتهای روزه، فایدههای سلامتی ناشی از کمخوری و آرام شدن دستگاه گوارش برای مدت زمانی معین و بر کندن پارهای از فضولات و رطوبات مضر برای جسم انسان و ... میباشد.
[۱۶۵] مراد از آن سخن دروغ، غیبت، ناسزاگویی و سایر اعمال حرام میباشد. [۱۶۶] مراد انجام دادن هر عمل حرامی اعم از تجاوز به حقوق مردم، خیانت، فریب، آزار رساندن به مردم و چپاول کردن اموال مردم و...است، گفتنی است که گوش فرا دادن به آوازها و موسیقیهای حرام نیز شامل عمل به حرام میباشد. [۱۶۷] ابلهی و عدم هوشمندی در سخن و اعمال روزانه. [۱۶۸] بخاری آنرا روایت کرده است.
خداوند میفرماید: ﴿ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَۗ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾[البقرة: ۱۸۵].
«و اگر کسی بیمار یا مسافر باشد (میتواند از رخصت استفاده کند و روزه ندارد و) چندی از روزهای دیگر را ( به اندازه آن روزها روزه بدارد). خداوند آسایش شما را میخواهد و خواهان زحمت شما نیست».
(۱) نخست: مریضی که امید بهبودش نمیرود: همانند کسی که به بیماری سرطان مبتلا شده است، روزه بر وی واجب نمیباشد، زیرا او توانایی روزهگرفتن را ندارد و باید در برابر هر روز غذای یک فقیر را بدهد. گفتنی است که شخص بیمار میتواند برای پرداخت فدیه تعداد سی فقیر را برای شام و یا نهار دعوت نماید، همچنان که انس بن مالکسدر سن پیری چنین عمل مینمود، و همچنین میتواند به تعداد روزها نیم صاع از قوت غالب شهر (اعم از خرما، برنج، گندم و ..) را میان مساکین پخش نماید.
(۲) کسی که بیماریش اتفاقی بوده و امید به بهبودش میرود، همانند تب و امثال آن که سه حالت دارد:
(أ) حالت نخست: اینکه روزه برای وی سخت نباشد و بدو ضرر و زیان نرساند، در این حالت روزه بر وی واجب است، زیرا عذری برای نگرفتن روزه ندارد.
(ب) حالت دوم: اینکه روزه برای وی سخت باشد، اما ضرری برایش نداشته باشد، در این حالت روزه برای او مکروه است، زیرا از رخصت الهی عدول نموده و برای خود سختی را فراهم میسازد.
(ت) حالت سوم: اینکه روزه بدو ضرر برساند، در این حالت روزه برای وی حرام میباشد، زیرا به وجود و پیکر خود ضرر و زیان میرساند، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ وَلَا تَقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُمۡ رَحِيمٗا ٢٩ ﴾[النساء: ۲۹].
«و خون همدیگر را نریزید. بیگمان خداوند (پیوسته) نسبت به شما مهربان بوده (و خواهد بود)».
﴿ وَلَا تُلۡقُواْ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ ﴾[البقرة: ١٩٥].
«خود را با دست خویش به هلاکت نیفکنید».
و در حدیث آمده که پیامبر جفرمود: «لاَ ضَرَرَ وَلاَ ضِرَارَ» [۱۶۹].
«نه به خود زیان برسان و نه به دیگران».
لازم به ذکر است که بیمار یا خود به ضرر بیماری پی میبرد و یا اینکه دکتری ماهر و معتمد به وی خبر میدهد. بنابراین اگر بیمار افطار نمود و روزه نگرفت، باید بعد از بهبود تعداد روزهای افطاری شده را بگیرد و در صورتی که قبل از بهبود وفات نماید، قضای آن، ساقط میگردد، زیرا امکان نداشته که روزههایش را قضا نماید.
[۱۶۹] ابن ماجه و حاکم روایت کردهاند.
(۱) نخست: کسی که به قصد افطار سفر مینماید، پس افطار برای وی جایز نیست، زیرا سفر به قصد نجات از فریضهای الهی، آن را ساقط نمیگرداند.
(۲) دوم: کسی که چنین هدفی ندارد، پس او سه حالت دارد:
حالت نخست: اینکه روزه بسیار برای وی زحمت باشد و او را به شدت دچار ناراحتی نماید، پس روزه برای وی حرام میباشد، زیرا پیامبر جدر ماه رمضان در حالی که روزه داشت به غزوهی فتح مکه رفت، پس وقتی به او خبر رسید که روزه اصحاب را دچار سختی و مشکلات نموده و نمیدانند که چکار کنند، پیامبر جبعد از عصر بود که دستور داد لیوانی آب را برایش بیاورند، پس آن را در انظار عموم تناول نمود؛ هنگامی که به وی گفتند: برخی از اصحاب روزه هستند، در پاسخ فرمود:
«اولئك العصاة، اولئك العصاة» [۱۷۰].
«آنان گناهکار هستند، آنان گناهکار هستند».
حالت دوم: اینکه روزه برای وی بسیار سخت نباشد، پس روزه برای وی مکروه است، زیرا از رخصت الهی عدول نموده و برای خود سختی را فراهم میسازد.
حالت سوم: اینکه روزه برای وی زحمت و سخت نباشد، پس هم روزه و هم افطار برای وی جایز است و آن را برمیگزیند که برای او آسانتر است:
﴿ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾[البقرة: ١٨٥].
اراده در اینجا به معنی محبت است. در صورتی که روزه و افطار برای او مساوی باشد، روزهگرفتن بهتر است، زیرا پیامبر جچنین عمل نموده است.
چنانکه در صحیح مسلم از ابودرداءسروایت کرده که میگوید:
در یکی از سفرهای پیامبر جبا او به مدینه خارج شدیم هوا به اندازهای گرم بود، که مردم از شدت گرما دستشان را روی سر خود قرار میدادند و کسی در میان ما به جز پیامبر جو عبدالله بن رواحهس روزه نبود.
مسافر از لحظهای که از شهر بیرون میرود تا وقتی بازمیگردد، در حال سفر میباشد، و اگر در شهری که بدانجا سفر کرده برای مدتی اقامت گزید، باز به عنوان مسافر محسوب میگردد تا زمانی که نیت داشته باشد در صورت انجام کاری که به خاطر آن سفر کرده بازمیگردد، از اینرو از رخصتهای سفر استفاده میکند، اگرچه اقامت وی طولانی باشد، زیرا از پیامبر جنقل نشده است که زمانی را برای انقطاع سفر در نظر گرفته باشد و اصل بر آن است که سفر و احکام آن باقی هستند تا اینکه دلیلی برای پایان سفر یا نفی احکام آن یافت میشود.
لازم به ذکر است که تفاوتی به حال سفر نمیکند اینکه سفر اتفاقی باشد، همانند سفر برای حج و عمره، دیدار دوستان و اقربا، تجارت و ...، و یا اینکه همیشگی و پیدرپی باشد، مانند رانندهی ماشینهای مسافربری و یا سایر ماشینهای باربری. هر کدام از اینان از لحظهی بیرون رفتن از شهرشان به عنوان مسافر محسوب میگردند و همانند سایر مسافران از رخصتهای سفر اعم از افطار رمضان، قصر نمازهای چهار رکعتی به دو رکعت و به موقع نیاز جمع بین دو نماز ظهر و عصر و دو نماز مغرب و عشا، استفاده میکند، و افطار رمضان برای مسافر بهتر است اگر آسانتر باشد و باید آن را در فصل زمستان قضا نماید، زیرا رانندهی این ماشینها برخی اوقات به شهر خود بازمیگردند و هنگامی که در شهر خود هستند احکام مقیم بر آنان اجرا میشود و هرگاه به سفر رفتند تمامی رخصتهای سفر برای آنان نیز فراهم میشود.
[۱۷۰] مسلم روایت کرده است.
مفطرات هفت دسته هستند که عبارتند از:
(۱) جماع: دخول ذکر مرد به فرج زن را جماع گویند، هرگاه روزهدار جماع کرد، روزهاش باطل میگردد، و در صورتی که جماع در روز رمضان صورت گیرد که روزه بر وی واجب است، پس کفارهی مغلظه بر وی واجب میگردد که عبارت است از آزاد کردن بندهای و اگر بندهای را نیابد و توانایی آزاد کردن او را نداشته باشد، باید دو ماه پیاپی و بدون فاصله روزه بگیرد و اگر هم نتوانست، باید شصت نفر فقیر را خوراک دهد؛ و در صورتی که روزه بر وی واجب نباشد، همانند مسافری که در حالت روزه با همسرش همبستر میشود، تنها قضای روزه نه کفارهی آن بر او واجب است.
(۲) انزال منی بر اثر در آغوش گرفتن، بوسه زدن و امثال آن یا به واسطهی دست. و در صورتی که بوسه بزند اما منی خارج نگردد، حکمی به او تعلق نمیگیرد.
(۳) خوردن و نوشیدن: یعنی رسیدن غذا و آب به معدهی انسان، خواه از طریق دهان و یا از طریق بینی صورت گیرد، لازم به ذکر است که استنشاق دود بخور برای روزهگیر طوری که به معدهی وی برسد، جایز نیست، زیرا دود دارای جرم است، اما استشمام بوی پاک اشکالی ندارد.
(۴) آنچه در ردیف خوردن و نوشیدن قرار میگیرد، مانند آمپولهای سودبخشی که جای خوردن و نوشیدن را پر میکند، اما آمپولهایی که سودبخش نیستند خواه از طریق رگ و یا از طریق عضله صورت گیرد، روزه را باطل نمیگردانند.
(۵) حجامت و خونگیری و هر آنچه همانند حجامت بر بدن تأثیر بگذارد باعث ابطال روزه میشود، اما کشیدن خون اندکی جهت آزمایش و امثال آن روزه را باطل نمیگرداند، زیرا همانند حجامت چنان تأثیری را بر بدن نمیگذارد که آن را ضعیف نماید.
(۶) استفراغ عمدی: یعنی اینکه خوراک و نوشیدنیهای معده را بیرون افکند.
(۷) خون قاعدگی و زایمان.
لازم به ذکر است که موارد فوق با سه شرط باعث ابطال روزه میشوند:
(۱) نخست: اینکه از حکم آن چیز آگاهی داشته باشد و نسبت به ساعت و زمان نیز اطلاع داشته باشد.
(۲) اینکه از روی آگاهی نه فراموشی صورت گیرد.
(۳) اینکه با اختیار خود نه با اجبار دیگری بدان رویی آورد.
بنابراین اگر حجامت و خونگیری را در رمضان انجام داد به گمان اینکه باعث افطار روزه نمیشود، روزهی او صحیح است و باطل نمیگردد، زیرا از حکم حجامت بیآگاه بوده و ندانسته که روزه را باطل میگرداند، خداوند متعال میفرماید:
﴿ وَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٞ فِيمَآ أَخۡطَأۡتُم بِهِۦ وَلَٰكِن مَّا تَعَمَّدَتۡ قُلُوبُكُمۡۚ ﴾[الأحزاب:٥].
«هرگاه در این مورد اشتباه کردید (و مثلاً بر اثر عادت گذشته، یا سبق لسان، به لغزش افتادید و به خطا رفتید) گناهی بر شما نیست. ولی آنچه را که دلتان میخواهد (یعنی از روی عمد و اختیار میگوئید، گناه است و کیفر دارد). به هر حال، پیوسته خدا آمرزگار و مهربان بوده و هست (و قلم عفو بر اشتباهات و لغزشها میکشد و شما را میبخشد».
و باز میفرماید: ﴿ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ مِنَ ٱلۡفَجۡرِۖ ﴾[البقرة: ٢٨٦].
«پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را (بدان) مگیر (و مورد مؤاخذه و پرس و جو قرار مده)».
و در صحیحین از عدی بن ابی حاتمسروایت شده که میگوید: وقتی که آیهی:
﴿ حَتَّىٰ یَتَبَیَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَیۡطُ ٱلۡأَبۡیَضُ مِنَ ٱلۡخَیۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ مِنَ ٱلۡفَجۡرِۖ ﴾[البقرة: ١٨٧ ].
«و بخورید و بیاشامید تا آن گاه که رشته بامداد از رشته سیاه (شب) برایتان از هم جدا و آشکار گردد».
نازل گردید، دو ریسمان کلفت یکی سیاه و دیگری سفید را آوردم، و آنها را در زیر بالشم قرار دادم، به هنگام شب آنها را نگاه میکردم ولی برایم معلوم نمیشد کدام یک سفید و کدام یک سیاه است، صبح پیش پیامبر جرفتم، و جریان را به او گفتم، پیامبر جفرمود:
«انما ذلك بیاض النهار وسواد اللیل».
«منظور از تشخیص رشتهی سفید از رشتهی سیاه، تشخیص سیاهی شب از سفیدی طلوع میباشد [نه تشخیص ریسمان سیاه از ریسمان سفید]».
پیامبر جبدو دستور نداد که روزهاش را اعاده نماید، بنابر این اگر کسی به گمان اینکه فجر صادق طلوع نکرده و یا به گمان اینکه خورشید غروب نموده چیزی را تناول نمود، سپس بدو گفتند که اشتباه کرده است، در هر دو صورت روزهی او صحیح است، زیرا او از وقت و زمان آگاهی نداشته است [۱۷۱].
و در صحیح بخاری از اسماء دختر ابوبکربروایت شده که گفت: در حضور پیامبر جبودیم که آسمان ابری شد و افطار کردیم سپس ابر برطرف شد و خوشید طلوع کرد. و در صورتی که قضای روازه واجب میبود، آن را بیان میکرد، زیرا خداوندﻷدین را توسط پیامبرش جتکمیل کرده است، و اگر پیامبر جآن را بیان مینمود، حتما اصحاب آن را نقل میکردند، زیرا خداوندﻷخود ضامن حفظ دین گشته است، پس اگر اصحاب آن را نقل نکردهاند، میفهمیم که پیامبر جچنین چیزی را بیان نداشته است و در نتیجه درمییابیم که قضای آن واجب نمیباشد، زیرا با توجه به اهمیتی که دارد، انگیزههای فراوانی برای نقل آن موجود بود که امکان نداشت از آن غافل بمانند. و در صورتی که از روی فراموشی چیزی را تناول نماید، روزهاش باطل نمیگردد، زیرا پیامبر جفرمود:
«من نسی وهو صائم فأكل أو شرب فلیتم صومه فإنما أطعمه الله وسقاه» [۱۷۲].
«هرکس در حال روزه داری، از روی فراموشی چیزی بخورد یا بنوشد، روزهی خود را ادانه دهد و باطل نیست، زیرا خداوندﻷاو را اطعام کرده و سیراب نموده است».
و اگر او را مجبور به خوردن کردند و یا اینکه در حالت مضمضه و استنشاق مقداری از آب داخل شکمش شود و یا اینکه قطره را در چشمانش چکاند و داخل شکمش رفت و یا اینکه احتلام شد و منی را نازل کرد، در تمام موارد فوق روزهی او صحیح است، زیرا بدون اختیار او صورت گرفتهاند.
گفتنی است که مسواک زدن باعث افطار روزه نمیگردد، بلکه مسواک زدن در اول و آخر روز جزو مستحبات میباشد، و برای روزهدار جایز است که عملی همچون دوش گرفتن و امثال آن را به قصد خنک کردن بدنش و پایین آوردن درجهی تشنگی انجام دهد؛ زیرا در روایت آمده که پیامبر جدر حالت روزه، بر اثر تشنگی، آب را بر سر خود میریخت. و ابن عمرسدر حالت روزه پارچهای را خیس مینمود و آن را بر سرش میانداخت. و این همان آسانکاری است که خداوندﻷبرای ما دوست داشته و برگزیده است، و براستی که هرگونه شکر و سپاس شایستهی مقام الهی است در برابر تمامی نعمتهایی که به ما بخشیده است.
[۱۷۱] این رأی و نظر استاد ابن عثیمین است، اما نظر جمهور فقها و شیخ ابن باز بر آن است که قضای روزه بر وی واجب میباشد. [۱۷۲] متفق علیه
تراویح یعنی برپا داشتن شبهای رمضان، لازم به ذکر است که بعد از نماز عشا تا طلوع فجر به عنوان وقت نماز تراویح محسوب میگردد، پیامبر جپیروانش را برای برپا داشتن شبهای رمضان تشویق نموده و میفرماید:
«من قام رمضان إیماناً واحتساباً غفر له ما تقدم من ذنبه».
«هرکس از روی ایمان و باور و برای رضای خدا نماز تراویح را در شبهای رمضان بگزارد، گناهان پیشین وی آمرزیده میشود».
و در صحیح بخاری از حضرت عایشهلروایت شده که فرمود: پیامبر جشبی در مسجد نماز میخواند، مردم به ایشان اقتدا کردند، شب بعد هم پیامبر جنماز خواند و مردم زیادی جمع شدند؛ سپس شب سوم –یا چهارم– مردم جمع شدند، اما دیگر پیامبرج(از خانهاش) بیرون نیامد، هنگام صبح (به یاران خود) فرمود:
«قد رأیت الذی صنعتم فلم یمنعنی من الخروج إلیكم إلاّ أننی خشیت أن تفرض علیكم».
«جمعشدن و انتظارتان برای آمدنم را دیدم، ترسیدم که (این نماز) بر شما واجب شود و فقط به همین دلیل پیش شما نیامدم». و این واقعه در رمضان بوده است.
و اما در رابطه با رکعتهای نماز تراویح، سنت بر آن است که یازده رکعت خوانده شود و در رأس هر دو رکعت سلام داده شود، زیرا هنگامی که از حضرت عایشهل سؤال میشود: پیامبر جدر رمضان چه نمازی را میخواند؟ در پاسخ گفت:
«ما كان یزید فی رمضان ولا فی غیره على إحدى عشرة ركعة» [۱۷۴].
«پیامبر جدر رمضان و غیر رمضان بیش از یازده رکعت را نمیخواند».
و در موطأ امام مالک از محمد بن یوسف (که مردی معتمد و تأیید شده است) از صحابی پیامبر ج، سائب بن یزیدسروایت شده که عمربن خطابسبه ابی بن کعب و تمیم داری دستور دارد که یازده رکعت را به مردم بگزارند.
و در صورتی که بیش از یازده رکعت نماز خوانده شود، اشکالی ندارد، زیرا هنگامی که در خصوص نماز شب از پیامبر جسؤال میشود در پاسخ میفرماید:
«صلاة اللیل مثنى مثنى، فإذا خشی أحدكم الصبح صلى ركعة واحدة، تُوتر له ما قد صلى» [۱۷۵].
«نماز شب دو رکعت دو رکعت میباشد، وقتی از فرا رسیدن صبح بیم داشتی، قبل از طلوع فجر یک رکعت را به تنهایی بخوان، این رکعت تمام نمازهای دو رکعتی قبل از خودش را به صورت وتر (فرد) در میآورد [چون نمازهای قبل از وتر دو رکعتی بودهاند و با خواندن یک رکعت وتر به صورت فرد در میآید]».
اما مواظبت روی یازده رکعتی که در سنت پیامبر جآمده و گزاردن آن به آرامی و طول دادنش به اندازهای که مردم دجار ناراحتی نشوند، بهتر و کاملتر است.
اما اینکه برخی از مردم نماز تراویح را به سرعت میخوانند، خلاف شریعت عمل میکنند و در صورتی که به یکی از ارکان و واجبات نماز ضرر برسانند و آن را به طور بایسته انجام ندهند، نمازشان باطل میگردد.
بسیاری از امام مساجد نماز تراویح را با تأنی و آرامش نمیخوانند و این اشتباه است ونباید چنین عمل نمایند، زیرا امام تنها برای خود نماز نمیگزارد، بلکه برای خود و برای دیگران نماز میگزارد، او همانند والی است و باید شایستهترین عمل را انجام دهد و فقها بیان داشتهاند که برای امام مکروه است که نمازش را طوری بخواند که مأمومین را از انجام واجبات باز دارد.
و لازم است که مردم روی نماز تراویح حریص باشند و آن را ضایع ننمایند، زیرا در روایت آمده هرکس تا پایان نماز همراه امام بماند پاداش شبزنده داری برایش نوشته میشود، هرچند که بعد از آن بر رختخوابش بخوابد.
گفتنی است که جایز است زنان نیز برای انجام نماز تراویح بروند، اما مشروط به اینکه حجاب را رعایت نمایند و خود را آرایش و معطر ننمایند که مردان را دچار فتنه کنند.
[۱۷۳] به نقل از رسالهی ابن عثیمین [۱۷۴] متفق علیه [۱۷۵] بخاری آنرا گزارش داده است.
(۱) زکات فطر در واقع زکات بدن و نفس آدمی است که به سبب افطار روزهی رمضان واجب میگردد.
(۲) زکات فطر بر هر مسلمانی واجب است که برای خود و برای کسانی که نفقهی آنان بر وی واجب است، پرداخت نماید.
(۳) اندازهی زکات فطر یک صاع از قوت غالب شهر میباشد، در صورتی که از قوت خود و خانوادهاش برای شب و روز عید بیشتر باشد.
اندازهی صاع پیامبر جمساوی چهار مد است، یعنی چهار حفنهی بزرگ که هر حفنه به اندازهی پر دست باشد.
(۴) در صورتی که تنها چند صاع در دست باشد که برای زکاتِ همه کفایت نکند لازم است آن مقدار را پرداخت نماید، زیرا باید انسان در حد توان خود، تقوای الهی را رعایت نماید.
(۵) بهترین زکات آن است که حاوی سود و منفعت بیشتری برای مردم باشد.
(۶) پرداخت زکات برای جنین مستحب است و واجب نمیباشد.
(۷) زمان پرداخت زکات فطر قبل از نماز عید میباشد، و جایز است که یک روز و یا دو روز قبل از روز عید نیز پرداخت شود، اما جایز نیست که بدون عذر شرعی به بعد از نماز عید تأخیر داده شود و در صورتی که چنین عملی را انجام داد از او پذیرفته نمی شود و همانند صدقهای برای وی محسوب میگردد، اما در صورتی که عذری شرعی داشته باشد، به عنوان نمونه اگر گندم بر وی واجب شود اما در دست نداشته باشد و یا اینکه مستحقی برای دریافت زکات پیدا نکند، اشکالی ندارد.
(۸) باید زکات فطر در همان شهری پرداخت شود که نماز عید را در آنجا برپا میدارد.
(۹) پرداخت قیمت در مقابل زکات تعیین شده جایز نیست و خلاف سنت است.
(۱۰) زکات فطر با غروب آخرین روز ماه رمضان واجب میگردد، بنابر این اگر کسی بعد از آن مسلمان شد و یا با دختری ازدواج نمود و یا فرزندی برایش به دنیا آمد، زکات فطر بر آنان واجب نمیباشد و در صورتی که قبل از غروب واقع شوند، باید زکات فطر آنان را نیز پرداخت نماید.
(۱۱) جایز است که چند نفر زکات فطر خود را به یک نفر بدهند و همچنین جایز است که یک نفر زکات خود را به چند نفر بدهد.
(۱۲) مصارف زکات فطر همان مصارف زکات هستند، اما بهتر آن است که به فقرا، مساکین و بدهکاران داده شود.
(۱۳) واجب است که در وقت مقرر، زکات به دست مستحق و یا وکیل وی برسد.
[۱۷۶] خلاصهای از سخنان شیخ جارالله (ص۱۶-۱۷) قبلا خلاصهای را در مورد زکات فطر بیان داشتیم و هماکنون به تفصیلات ان میپردازیم، زیرا زکات فطر مربوط به روزه است.
قبل از شروع به مبحث حج گزیدهای مختصر از مناسک عمره [۱۷۷]را عرضه میداریم:
(۱) کسی که قصد عمره را دارد هرگاه به میقات رسید، مستحب است که غسل نموده و خود را پاک گرداند، زنان نیز اگر چه دچار حیض و یا زایمان شده باشند، چنین عمل مینمایند، اما تا وقتی که غسل ننموده و خود را پاک نکرده باشد، برای او جایز نیست که بیت الله را طواف نماید. مرد نیز باید تنها بدنش نه لباسهایش را پاک گرداند و در صورتی که نتواند در میقات غسل نماید اشکالی ندارد، اما در صورت امکان هنگامی که به مکه رسید مستحب است قبل از طواف غسل نماید.
(۲) مرد باید تمامی لباسهای دوخته شده را کنار بزند و تنها یک شلوار و ردائی را میپوشد و مستحب است که آن دو پارچه سفید رنگ و پاک و نظیف باشند و نباید مرد سرش را بپوشد. اما زن با همان لباس معمولی احرام میبندد که بیانگر زینت، شهرت و مقام نباشد.
سپس با قلب، نیت احرام آورده و به دنبال آن چنین میگوید: «لبیك عمرة»و یا اینکه «اللهم لبیك عمرة». و در صورتی که شخص مُحرِم به خاطر بیماری و یا ترس از دشمن و یا امثال آن، واهمه داشته باشد از اینکه بتواند مناسک عمره را انجام دهد، میتواند در هنگام احرام چنین شرطی را به کار گیرد و بگوید: (اگر با مشکلی روبرو گشتم همانجا محل بیرون آمدنم از احرام است)؛ زیرا در حدیث آمده که ضباعه دختر زبیر خدمت پیامبر جعرض کرد: ای رسول خدا! من تصمیم دارم که به حج بروم اما بیمار هستم (چهکار کنم؟). پیامبر جفرمود:
«حجی واشترطی: أن محلی حیث حبستنی» [۱۷۸].
«حج را انجام بده و شرط ببند که هرگاه با مشکلی روبرو گشتی، همانجا محل بیرون آمدنت از احرام باشد». سپس همانند پیامبر جبه تلبیه میپردازد و میگوید:
«لبیك اللهم لبیك، لبیك لا شریك لك لبیك، إن الحمد والنعمة لك والملك، لا شریك لك».
این تلبیه و ذکر و یاد خداوند و فراخواندن او را باید بسیار تکرار نماید، و مستحب است هنگامی که به مسجد الحرام میرسد، همانند سایر مساجد پای راستش را جلو انداخته و بگوید:
«بسم الله، والصلاة والسلام على رسول الله، أعوذ بالله العظیم وبوجهه الكریم وسلطانه القدیم من الشطیان الرجیم، اللهم افتح لی أبواب رحمتك».
«به نام خدا و درود و رحمت خداوند بر رسول خدا باد، پناه میبرم به خداوند بزرگ و به مقام بخشندگی او و به اقتدار قدیم او از شیطان رانده شده، خدایا درهای رحمت خود را بر من بگشا».
سپس تلبیه گویان به سوی کعبه به راه میافتد.
(۳) وقتی به کعبه رسید، تلبیه را تمام کرده و به سوی حجر الاسود میرود و آن را با دست راست لمس کرده و اگر امکان داشت آن را میبوسد، و نباید برای دیگران مزاحمت ایجاد کند و هنگام لمسکردن حجرالاسود میگوید: «بسم الله والله أکبر»و یا اینکه میگوید: «الله أکبر»، اگر بوسیدن حجرالاسود مشکل و سخت بود، باید با دست و یا عصا یا هر چیز دیگری آن را لمس کرده و بعد آن را میبوسد، اگر لمس نیز مشکل و سخت بود میتواند بدان اشاره کرده و بگوید: «الله أکبر»، و نباید آن چیزی را ببوسد که به وسیلهی آن اشاره کرده است. و شرط صحت طواف این است که حدث اصغر و اکبر را نداشته باشد و کاملا طهارت را رعایت کرده باشد، زیرا طواف همانند نماز است غیر از اینکه انسان میتواند در هنگام طواف حرف نیز بزند.
باید بیت الله را در طرف چپ خود قرار دهد و هفت مرتبه آن را طواف نماید و هنگامی که به رکن یمانی رسید، در صورت امکان آن را با دست راست لمس میکند و میگوید: «بسم الله والله أکبر»و نباید آن را ببوسد، و در صورتی که لمس آن سخت و مشکل به نظر میرسید به طواف خود ادامه میدهد و آن را جا میگزارد و نه بدان اشاره کرده و نه تکبیر سر میدهد، زیرا چنین عملی از پیامبر جنقل نشده است. در صورت امکان دویدن در سه طواف نخستِ طواف القدوم برای مردان سنت است، همچنان که اضطباع [۱۷۹]نیز در تمامی طوافهای هفتگانه برای مردان سنت میباشد. و مستحب است که در تمامی طوافها و در حد امکان، ذکر و دعاهای فراوانی را تکرار نماید. لازم به ذکر است که طواف، دعا و ذکر مخصوصی ندارد، بلکه خدا را میخواند و در حد امکان از دعا و ذکرهای مأثور بهره میجوید و هنگامی که به میانهی دو رکن میرسد، میگوید:
﴿ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ حَسَنَةٗ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ ٢٠١ ﴾[البقرة: ٢٠١].
«روردگارا! در دنیا به ما نیکی رسان و در آخرت نیز به ما نیکی عطاء فرما (و سرای آجل و عاجل ما را خوش و خرّم گردان) و ما را از عذاب آتش (دوزخ محفوظ) نگاهدار».
زیرا در روایت صحیح آمده که پیامبر جچنین دعایی را خوانده است، و طواف پایانی را با لمس حجرالاسود و بوسیدن آن، اگر امکان داشت، به پایان میرساند، و یا اینکه همراه تکبیر بدان اشاره مینماید و بعد از پایان این طواف خود را به ردایش میپوشاند و آن را بر شانههایش گذاشته و راست و چپ آن را نیز بر سینهاش میگزارد.
(۴) سپس در صورت امکان پشت مقام ابراهیم÷دو رکعت نماز را میگزارد و اگر امکان نداشت در هر گوشهی مسجد میتواند آن را بخواند که در رکعت اول، سورهی «اخلاص» و در رکعت دوم، سورهی «کافرون» را میخواند، گفتنی است که خواندن این دو سوره حاوی فضیلت بیشتری است و اگر سورههای دیگری بخواند اشکالی ندارد، سپس بعد از پایان نماز به طرف حجر الاسود رفته و در صورت امکان آن را با دست راست لمس مینماید.
(۵) سپس به طرف صفا رفته و بالای صخرهی آن میرود و یا اینکه در کنار آن میایستد، اما اگر امکان داشت بالا رفتن بهتر است و با نزدیک شدن به صفا، این آیه را قرائت میکند:
﴿ ۞إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِۖ ﴾[البقرة: ۱۵۸].
«همانا صفا و مروه از نشانههای خداوند هستند».
و مستحب این است که وقتی به صفا میرسد رو به قبله کرده و به حمد و تکبیر بپردازد و بگوید:
«لا إله إلا الله، والله أكبر، لا إله إلا الله وحده لا شریك له، له الملك وله الحمد، وهو على كل شیء قدیر. لا إله إلا الله وحده، أنجز وعده، ونصر عبده، وهزم الأحزاب وحده».
«هیچ معبودی جز الله وجود ندارد و خداوند بزرگ است و هیچ معبودی جز او وجود ندارد، تنها است و انبازی ندارد، ملک از آن اوست و ستایش برای اوست و بر هر چیزی توانا است. هیچ معبودی جز الله نیست، تنهاست و به وعدهاش وفا میکند و بندهاش را یاری میدهد و به تنهایی گروهها را فراری میدهد».
سپس در حالی که دستانش را بلند کرده و دعای فوق را سه مرتبه تکرار نموده، هر آنچه دوست داشته باشد از خدا میخواهد، سپس پایین آمده و به طرف مروه حرکت میکند تا اینکه به عَلَم نخست میرسد که از آنجا تا عَلَم [۱۸۰]دوم با شتاب میدود، اما این دویدن برای زن جایز نیست، زیرا بدن زن عورت است و نباید بدود؛ سپس به طرف مروه رفته و بالای آن میرود و یا اینکه در کنار آن میایستد، اما در صورت امکان، بالا رفتن بهتر است، و بر صخرهی مروه همان کردار و گفتارهایی را تکرار میکند که بر صخرهی مروه انجام داده بود، جز اینکه آیهی ذکر شده را نمیخواند، زیرا قرائت آن آیه تنها هنگام بالا رفتن از صفا در مرتبهی نخست سنت و پیروی از پیامبر جاست، سپس پایین آمده و در جاهایی که به آرامی حرکت میکرد، آرام حرکت میکند و در آنجا که باید میدوید، میدود، تا اینکه به صفا میرسد، این عمل را هفت مرتبه طی میکند، که رفت یک بار و برگشت نیز یک بار محسوب میگردد. و در صورتی که با استفاده از سواری میان صفا و مروه سعی نماید، بخصوص اگر نیاز داشته باشد، اشکالی ندارد، و در صورت امکان مستحب است که در حالت سعی، دعا و اذکار زیادی را بخواند و همچنین مستحب است که از حدث اکبر و اصغر پاک باشد و در صورتی که بدون طهارت سعی نماید، اشکالی ندارد و سعی او جایز محسوب میگردد.
(۶) بعد از تکمیل نمودن سعی، مرد سرش را کوتاه و یا میتراشد، گفتنی است که تراشیدن بهتر است، اما اگر در زمانی نزدیک به وقت حج به مکه برسد، بهتر آن است که سرش را کوتاه نماید و بقیه را در هنگام حج بتراشد، اما زن موهای سرش را جمع کرده و به اندازهی مورچهای یا کمتر را از آن میگیرد. هرگاه مُحرِم چنین اعمالی را انجام داد، عمرهی او به حمد خداوند پایان یافته و تمام چیزهایی که در حالت احرام برایش حرام بودند، حلال میگردند..
[۱۷۷] صفه العمره، نوشتهی شیخ عبدالحزیز بن عبدالله بن باز. [۱۷۸] متفق علیه [۱۷۹] اضطباع یعنی اینکه قسمت وسط و میانهی ردایش را زیر شانهی راستش و قسمت راست و چپ آن را بر شانهی چپش بگذارد. [۱۸۰] مراد از آن دو عَلَم دو خط سبز رنگ هستند که در نزدیکی صفا میباشند.
حج از بزرگترین عبادات و شعارهای اسلامی میباشد که انواع عبادات در آن گرد آمده و در سایر عبادتها چنین گرد نمیآیند، حج عبادتی بدنی، مالی و حرکی است و بر حاجی واجب است که باید عظمت این عبادت را در نظر داشته باشد و بهترین و پاکترین هزینه را برای آن صرف نماید، زیرا خداوندﻷپاک است و جز پاک را نمیپذیرد، و همچنین لازم است که باید خود را از تمامی گفتار، کردار و نیتهایی بازدارد که باعث ابطال و یا کاهش ثواب حج میشوند و باید هدف از حج و عمره را تنها در اطاعت و فرمانبرداری از فرامین الهی خلاصه گرداند و تمامی عبادتهایش را خالصانه به خاطر خداوند انجام دهد، پس جز خدا کسی را نمیخواند و به کسی رویی نمیآورد و رفع مشکلات و شفای بیماران و بازگشت گمشدگان را جز او، از کسی نمیطلبد و تنها از او طلب یاری مینماید و به او توکل میکند، هرکس یکی از اعمال فوق را برای غیر خدا انجام دهد، در واقع عبادت را برای غیر خدا انجام داده و هرکس عبادت را برای غیر خدا انجام بدهد، او به عنوان مشرک قلمداد میشود و هرکس شرک ورزد، اعمالش باطل و بیسود میباشد و در آخرت از خسارتمندان محسوب میگردد؛ مساوی است که از حرام بودن اعمال فوق اطلاع داشته باشد یا اینکه بیاطلاع و بیآگاه باشد، زیرا واجب است که حاجی از مسایل سودمند و ارزشمند برای قبول حجش آگاهی داشته باشد و باید از تمامی حرامهایی که به توحید و یکتا پرستی ضربه وارد میکند، خود را بدور بدارد و نباید به غیر خدا سوگند یاد نماید و سوگندهایی همچون: سوگند به سر شما، به پیامبر ج، به کعبه و یا امثال آن را سر دهد، تمامی این سوگندها حرام هستند، خواه حاجی از آن اطلاع داشته باشد یا اینکه بیآگاه باشد... زیرا اطلاع از آنها بر او واجب است و مسلمان باید دین خود را بشناسد و در مورد آن تحقیق نماید. و همچنین واجب است که باید حاجی از فسق، اذیت و آزار و اضافه کردن مسایلی اجتناب ورزد که نه خدا و نه پیامبرش بیان داشته، بنابراین حق ندارد که در مقبرستان به نماز بپردازد و یا در مقابل قبر صالحین، صحابه و اهل بیت به دعا رویی آورد و یا اینکه از آثار غار حراء و کوه ثور و امثال آن تبرک جوید، زیرا انجام چنین اعمالی به عنوان بزرگترین کردارهایی محسوب میگردد که آدمی را به حرام سوق میدهد و هر آنچه که وسیلهی رسیدن به حرام باشد، خود نیز حرام میگردد، زیرا چنین اعمالی از اصحاب و سلف صالح که به حق شیفتهی عبادت بودند، سر نداده است.
گفتنی است که عبادات پیشنهاد شده از طرف شارع مقدس ما را کافی است و لازم است که فرصت را غنیمت شماریم و با پروردگار خود تجدید بیعت نماییم و از او کمک، توفیق و حکمت را طلب نماییم.
[۱۸۱] به نقل از کتاب «آداب الحج والزیارة» نوشتهی شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن حسن آل الشیخ.
هنگامی که عازم سفر حج میشویم:
(۱) واجب است که باید از تمامی گناهان و معاصی به ویژه آنچه که با توحید منافات دارد، توبه نماید. انسان باید در هر زمان و مکانی و در هر شرایطی به آستانهی الهی توبه نماید، اما هنگامی که قصد انجام عبادتی را دارد، توبه در حق او بیشتر مورد تأکید واقع شده است.
(۲) اینکه حقیقتا از گناه و معصیت بیرون آید.
(۳) در برابر سهل انگاری و گناهانش اظهار ندامت و پشیمانی نماید.
(۴) قاطعانه تصمیم گیرد که هرگز به گناه رویی نیاورد و بدان باز نگردد.
(۵) اگر در حق کسی ستم کرده و مال کسی را غصب نموده، آن را به صاحبش برگرداند و یا از او طلب آزادی نماید.
وقتی که حاجی به میقات میرسد، از آنجا نیت احرام را میآورد، میقات مکانهای متفاوتی دارد که عبارتند از: «ذوالحلیفه» برای کسانی که از جهت مدینهی منوره راهی مکه میشوند، که اکنون به (ابیار علی÷معروف است. و «الجحفه» برای کسانی که از جهت سوریه، مصر و مراکش راهی مکه میشوند. و «قرن المنازل» برای کسانی که از جهت نجدِ حجاز و نجدِ یمن میآیند. و «یلملم» برای کسانی که از جهت تهامهی یمن وارد مکه میشوند. و «ذاتعرق» برای کسانی که از جهت عراق و کشورهای خلیج راهی مکه میشوند.
هرکس به هدف حج، از طریق دریا، فضا و یا خشکی به این مکانها یا مکانهای اطراف که موازات این مکانها هستند و راه وی به آنها میرسد، باید مُحْرِم باشد و اگر کسی قبل از رسیدن به این مکانها، لباسها را پوشیده و خود را آماده کرده باشد، اشکالی ندارد و با رسیدن به میقات نیت حج یا عمره را میآورد.
اما کسی که خانهاش کمتر از این مواقیت و نزدیک مکه باشد، میقاتش مکانی محسوب میشود که در آن است و از مکانی احرام میبندد که سفرش را آغاز میکند.
عموم حاجیها با رسیدن به میقات باید کارهای زیر را انجام دهند:
(۱) کندن لباسهای دوخته شده.
(۲) غسلی کامل را به جای میآورد.
(۳) استعمال بوی خوش.
(۴) همچنین مستحب است که سبیلهایش را کوتاه کرده و موهای زیر بغل و شرمگاهش را بتراشد، تا بعد از احرام بدان نیاز نداشته باشد.
(۵) مرد باید إزار (شلوار) و ردایی را بپوشد.
(۶) مستحب است که آن دو پارچهی فوق سفید رنگ و پاک باشند.
چنانکه مستحب است که در دو نعل احرام ببندد، زیرا چنین از پیامبر جروایت شده است و هرکس به نعل دسترسی نداشت میتواند در دو عدد خُف احرام ببندد.
(۱) مستحب است که غسل نماید و احرام ببندد، حتی اگرچه دچار حیض و یا زایمان شده باشد، جز اینکه در هنگام حیض و زایمان خانهی بیت را طواف نمیکند.
(۲) لباسی ویژه برای آنان در نظر نگرفته شده است.
(۳) برای آنان جایز است که در هر نوع لباسی که خود دوست دارند اعم از سیاه، سبز و یا هر رنگ دیگری احرام ببندند.
(۴) نباید لباسهایش با لباس مردان شباهت داشته باشد.
(۵) باید لباسهایش کاملا بدنش را بپوشاند.
(۶) نباید آرایی و عورت خود را برای مردان بیگانه به نمایش بگزارند.
• بعد از آن، حاجی چه زن و چه مرد به قلب نیت احرام حج یا عمره یا هردو را میآورد.
چنانکه برای او مشروع است که بعد از نیت احرام، الفاظ تلبیه را بر زبان جاری نماید و برای عمره بگوید: «لبیك عمرة» و برای حج میگوید: «لبیك حجا» و اگر برای هردو باشد، میگوید: «لبیك عمرة وحجا»، سپس تلبیه را ادامه میدهد.
وقتی که به بیت الحرام میرسد، چنین عمل مینماید:
(۱) تلبیه را به پایان رسانده و هفت مرتبه پیرامون بیت دَور میزند.
(۲) سپس در پشت مقام ابراهیم÷دو رکعت نماز را میخواند.
(۳) سپس به سوی صفا و مروه بیرون آمده و میان صفا و مروه هفت مرتبه سعی مینماید.
(۴) سپس سرش را تراشیده و یا آن را کوتاه مینماید، و با انجام این کار عمرهاش تمام میشود و تمام آنچه توسط احرام برایش حرام گشته بود، حلال میگردند، چنانکه در مبحث کیفیت عمره بدان اشاره داشتیم.
اما در صورتی که در ماههای حج به میقات برسد، او میتواند یکی از عبادتهای سهگانهی زیر را برگزیند و بدان احرام ببندد:
(۱) حج به تنهایی، یا عمره به تنهایی، و یا اینکه حج و عمره به همراه هم.
(۲) و اگر کسی احرام به حج و یا حج و عمره باهم ببندد و هدی به همراه نداشته باشد، او نمیتواند که بر احرام خود باقی بماند، بلکه برای او سنت این است که احرام را به عمره تبدیل نماید.
(۳) بنابراین بیت را طواف کرده، میان صفا و مروه سعی نموده، موهایش را کوتاه کرده و از احرام بیرون میآید.
(۴) و اگر کسی دیر برسد و واهمهی فوت حج ر داشته باشد، باید بر احرام خود باقی بماند.
(۵) مؤمنی که میخواهد اعمال حج را به طور صحیح انجام دهد، لازم است که خود را به موارد ذکر شده مقید نماید و بسیار عبادت را انجام دهد و قرآن بخواند و نماز را به جماعت برگزار نماید.
(۶) و نباید خود را به مسایلی مشغول نماید که سودی عاید او نمیگرداند و مشروع هم نمیباشد.
به عنوان نمونه تحقیق در مورد قبر اصحاب و همسران پیامبر جو محل تولد پیامبر جو محل نزول وحی بیفایده میباشد و در صورتی که به گمان اینکه آن مکانها محل عبادت هستند و دعا در آنجا پذیرفته میشود و برکت حاصل میگردد، کاری کاملا غیر مشروع و غیر صحیح میباشد.
ای مسلمانانی که جهت حج بیت الله الحرام آمدهاید!
برای خود و شما آرزوی توفیقِ رسیدن به رضایت الهی و نجات از فتنه و آشوبهای دنیا را دارم و از خداوند متعال میخواهم که همهی شما را برای انجام مناسک حج طبق رضایت خود توفیق دهد و آن را از شما بپذیرد و سالم و تندرست به کشور خود بازگردید، چرا که خداوندﻷبهترین پاسخ دهنده به خواستههای بندگانش میباشد.
ای مسلمانان:
(۱) وصیت و سفارش من برای همهی شما این است که در هر حال تقوای الهی را پیشه سازید و بر دین اسلام پایداری و استقامت ورزید و از اسباب غضبش پرهیز و دوری گزینید.
مهمترین فریضه و بزرگترین واجب عبارت است از توحید و یگانه پرستی خداوند و خالصانه نمودن تمامی عبادات برای ذات اقدس الهی و توجه به پیروی کامل از گفتار و کردار پیامبر ج.
اینکه مناسک حج و سایر عبادات را طبق شریعتی انجام دهید که خداوندﻷبر زبان فرستاده و شخص منتخب خود، امام و پیشوا و سید ما حضرت محمد بن عبداللهج، نازل کرده است.
شریک قرار دادن برای خداوند از بزرگترین منکرات و خطرناکترین جریمهها میباشد، شرک هم عبارت است از ینکه عبادت و یا قسمتی از آن، برای غیر خداوندﻷانجام داده شود، زیرا خداوند متعال فرموده است:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا ٤٨ ﴾[النساء: ٤٨].
«بیگمان خداوند (هرگز) شرک به خود را نمیبخشد، ولی گناهان جز آن را از هرکس که خود بخواهد میبخشد. و هرکه برای خدا شریکی قائل گردد، گناه بزرگی را مرتکب شده است».
و در آیهی دیگری که پیامبرش محمد جرا مخاطب خود قرار داده، چنین میفرماید:
﴿ وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٦٥ ﴾[الزمر: ٦٥].
«به تو و به یکایک پیغمبران پیش از تو وحی شده است که اگر شرکورزی کردارت (باطل و بیپاداش میگردد و) هیچ و نابود میشود، و از زیانکاران خواهی بود».
[۱۸۲] پیامبر جاینگونه حج را انجام داد، نوشتهی شیخ عبدالعزیز بن باز ، مفتی عام در مملکت عربی سعودیه
پیامبر ما جبعد از هجرت به مدینه تنها یک حج (حجة الوداع) را انجام داد و آن را نیز در سالهای پایانی عمرش انجام داد.
مردم با توجه به اعمال و توصیههای پیامبر جدر آن حج، مناسک حج را یاد گرفتند، زیرا پیامبر جخطاب به آنها فرمود:
«خذوا عنی مناسککم».
«مناسک حج را از من فرا گیرید و طبق روش من عمل نمایید».
بر مسلمانان واجب است که به پیامبر جاقتدا نمایند.
و مناسک حج را طبق اعمال و توصیههای پیامبر جانجام دهند، زیرا پیامبر جمعلم و راهنمای بشریت است و خداوندﻷاو را به عنوان رحمت برای جهانیان و حجت بر بندگانش فرستاده است، پس خداوند به بندگانش دستور داده که از فرامین پیامبرش فرمانبرداری نمایند و بیان داشته که تبعیت و پیروی از پیامبر جمایهی رسیدن به بهشت و نجات از آتش است و وجود مبارک ایشان نشانه و علامتی برای راست بودن محبت بنده برای خداوندﻷو محبت خداوند متعال برای بندگانش میباشد، همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْۚ ﴾[الحشر: ٧].
«یزهائی را که پیغمبر برای شما (از احکام الهی) آورده است اجراء کنید، و از چیزهائی که شما را از آن بازداشته است، دست بکشید».
و میفرماید: ﴿ وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ٥٦ ﴾[النور: ٥٦].
«نماز را (در وقت معین و با خشوع و خضوع لازم) بخوانید، و زکات را (به مستحقّان آن) بپردازید، و از پیغمبر اطاعت کنید، تا اینکه (از سوی خدا) به شما رحم شود (و مشمول رضایت و عنایت او گردید)».
و میفرماید: ﴿ مَّن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدۡ أَطَاعَ ٱللَّهَۖ ﴾[النساء: ٨٠].
«هرکه از پیغمبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده است (چرا که پیغمبر جز به چیزی دستور نمیدهد که خدا بدان دستور داده باشد، و جز از چیزی نهی نمیکند که خدا از آن نهی کرده باشد)».
و میفرماید: ﴿ لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا ٢١ ﴾[الأحزاب: ٢١ ].
«سرمشق و الگوی زیبائی در (شیوه پندار و گفتار و کردار) پیغمبر خدا برای شما است. برای کسانی که (دارای سه ویژگی باشند:) امید به خدا داشته، و جویای قیامت باشند، و خدای را بسیار یاد کنند».
و میفرماید: ﴿ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ١٣ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُۥ يُدۡخِلۡهُ نَارًا خَٰلِدٗا فِيهَا وَلَهُۥ عَذَابٞ مُّهِينٞ ١٤﴾[النساء: ۱۳-۱۴].
«این (احکام راجع به یتیمان و وصیت و سهام مواریث) حدود خدا (در میان حق و باطل) است و (آنها را محترم شمارید و از آنها درنگذرید و بدانید که) هرکس از خدا و پیغمبرش (در آنچه بدان دستور دادهاند) اطاعت کند، خدا او را به باغهای (بهشت) وارد میکند که در آنها رودبارها روان است و (چنین کسانی) جاودانه در آن میمانند و این پیروزی بزرگی است. و آن کس که از خدا و پیغمبرش نافرمانی کند و از مرزهای (قوانین) خدا درگذرد، خداوند او را به آتش (عظیم دوزخ) وارد میگرداند که جاودانه در آن میماند و (علاوه از آن) او را عذاب خوارکنندهای است».
و میفرماید: ﴿ قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ فََٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيِّ ٱلۡأُمِّيِّ ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ ١٥٨ ﴾[الأعراف:١٥٨].
«ای پیغمبر! (به مردم) بگو: من فرستاده خدا به سوی جملگی شما (اعم از عرب و عجم و سیاه و سفید و زرد و سرخ) هستم. خدائی که آسمانها و زمین از آن او است. جز او معبودی نیست. او است که میمیراند و زنده میگرداند. پس ایمان بیاورید به خدا و فرستادهاش، آن پیغمبر درس نخواندهای که ایمان به خدا و به سخنهایش دارد. از او پیروی کنید تا هدایت یابید».
و میفرماید: ﴿ قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٣١﴾[آل عمران: ٣١].
«بگو: اگر خدا را دوست میدارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است».
گفتنی است که آیههای ذکر شده در این زمینه بسیار فراون هستند.
وصیت و سفارش من برای خود و برای شما این است که در هر حال تقوای الهی را پیشه سازیم و صادقانه از گفتار و کردار پیامبرش محمد جتبعیت نماییم تا در دنیا و آخرت به سعادت و نجات ابدی نایل گردیم.
ای حجاج بیت الله الحرام! پیامبر جدر روز هشتم ذیالحجة چنین عمل نمود:
(۲) تلبیه گویان از مکه مکرمه راهی منی شد.
و به اصحابشدستور داد که تلبیهگویان از خانههایشان بیرون بیایند و به طرف منی حرکت نمایند.
(۳) و به طواف الوداع دستور نداد و این بیانگر آن است که باید حجاج مکه و آنان که در آنجا اقامه گزیدهاند و کسانی که از عمره بیرون آمدهاند، در روز هشتم تلبیه گویان به طرف منی حرکت نمایند، و لازم نیست که برای طواف الوداع به مسجدالحرام بروند.
برای مسلمان مستحب است که هنگام احرام به حج، همان اعمالی را تکرار نماید که در میقات انجام داده بود؛ پس غسل نموده، از بوی خوش استفاده کرده و خود را پاک مینماید، همانگونه که پیامبر جبه عایشه فرمان داد، آنگاه که تصمیم گرفت احرام به حج نماید بعد از آنکه احرام به عمره بسته بود و هنگام ورود به مکه با حیض روبرو گشت و قبل از اینکه به منی برود نتوانست که بیت را طواف نماید، پس پیامبرجبه او فرمان داد که غسل نموده و تلبیهی حج را شروع کند؛ عایشهل نیز آن را انجام داد و حج و عمره را باهم جمع کرد.
پیامبر جو اصحابشنمازهای ظهر، عصر، مغرب و عشا را به صورت قصر نه جمع خواندند و این سنت است و باید از پیامبر جپیروی شود.
(۴) برای حجاج سنت است که در این سفر خود را به تلبیه، ذکر خداوند، قرائت قرآن و سایر موارد خیر اعم از دعوت به سوی خدا، امر به معروف، نهی از منکر و نیکی با فقرا، مشغول نمایند.
بعد از طلوع خورشیدِ روز عرفه، پیامبر جو اصحابشدر حالی به سوی عرفات حرکت کردند که برخی از آنان تلبیه و برخی دیگر نیز تکبیر سر میدادند.
بعد از اینکه پیامبر جبه نزدیک مرز عرفات رسید، در جایی به نام «نَمِرَه» گنبدی از مو را برایش فراهم ساختند و زیر سایهی آن استراحت نمود، این عمل پیامبر جبیانگر آن است که حجاج میتوانند از سایهی چادر، درخت و ... استفاده نمایند.
بعد از زوال خورشید پیامبر جسوار بر مرکبش شد و به ارائهی خطبه پرداخت و مناسک حج را به آنان یاد داد و از ارتکاب اعمال جاهلی و ربا به آنان هشدار داد و بیان داشت که خون و اموال و ناموسشان بر آنان حرام است و فرمان صادر نمود که به کتاب خدا و سنت پیامبرش جچنگ فرا زنند و اعلام داشت که اگر بدان چنگ فرا زنند هرگز گمراه نمیگردند.
بر همهی مسلمانان واجب است که به این وصیت پیامبر جالتزام ورزند و در هرجا که باشند طبق آن عمل نمایند.
و بر حاکم و رهبران مسلمانان واجب است که به قرآن و سنت پیامبر جاعتصام ورزند و در تمامی قضایای حکومتشان بدان مراجعه نمایند و ملتشان را به سوی آن سوق دهند، زیرا این تنها راه عزت، کرامت، سعادت و نجات در دنیا و آخرت میباشد، از خداوند متعال خواهانم که همهی ما را به سوی آن توفیق دهد.
سپس پیامبر جنماز ظهر و عصر را به صورت قصر و جمع خواند، یعنی نماز ظهر و عصر را به صورت جمع تقدیم و با یک اذان و دو اقامه برپا داشت.
سپس به طرف موقف [۱۸۳]حرکت کرد و رو به قبله نمود، و در حالی که بر مرکبش بود، خدا را ذکر مینمود و او را میخواند و تا غروب آفتاب دستانش را برای دعا بلند نگه داشت؛ گفتنی است که پیامبر جدر آن روز افطار کرده بود و روزه نگرفت، تا اعلام دارد که برای حجاج مشروع همان است که پیامبر جانجام داد و باید خود را به ذکر، دعا و تلبیه تا غروب آفتاب مشغول نمایند و دستانشان را بالا نگه دارند و نبیاد روزه باشند؛ و در روایت صحیح از پیامبر جنقل شده که فرمود:
«ما من یوم أكثر عتقاً من النار من یوم عرفة، وإنه سبحانه لیدنو فیباهی بهم ملائكته».
«هیچ روز به اندازهی روز عرفه، دوزخیان از آتش نجات داده نمیشوند، در آن روز خداوند متعال نزدیک آمده و با بندگانش بر فرشتگان فخر مینماید».
و از پیامبر جروایت شده که خداوندﻷدر روز عرفه خطاب به فرشتگان میگوید:
«انظروا إلى عبادی! أتونی شعثاً غبراً، یرجون رحمتی، أشهدكم أنی قد غفرت لهم».
«به بندگانم نگاه کنید! آنان که آشفته و خاکی رنگ نزد من آمدهاند و به رحمتم امیدوار گشتهاند، شما را شاهد قرار دادم که از آنان در گذشتم».
و باز در روایت صحیح آمده که پیامبر جفرمود:
«وقفت هاهنا وعرفة كلها موقف».
«در همینجا توقف نمودم و تمامی صحرای عرفه موقف میباشد».
سپس پیامبر جبعد از غروب، تلبیه گویان به طرف مزدلفه حرکت نمود.
[۱۸۳] جایی در بین جبل الرحمه در عرفات کنار صخرهها
پیامبر جدر آنجا سه رکعت نماز مغرب و دو رکعت نماز عشا را با یک اذان و دو اقامه به صورت قصر و جمع خواند [۱۸۴].
(۵) سپس شب را در آنجا بسر برد و نماز فجر و سنت قبل از آن را به یک اذان و یک اقامه خواند.
(۶) سپس راهی مشعر الحرام (تپهای در انتهای مزدلفه) شد و در آنجا دستانش را بلند کرد و به ذکر خدا، تکبیر، تهلیل و دعا پرداخت و فرمود:
«وقفت هاهنا وجمع كلها موقف».
«در همینجا توقف نمودم و تمامی مزدلفه موقف میباشد».
این فرمودهی پیامبر جبیانگر آن است که همهی مزدلفه برای حجاج موقف میباشد و هر کدام از حجاج شب را در مکان خود با ذکر و اسغفار بسر میبرد و لازم نیست که به موقف پیامبر جبرود.
پیامبر جبه کسانی که ضعیف و ناتوان بودند، اجازه داد که در شب به منی بروند.
بنابراین، با توجه به اجازهی پیامبر جو مشقت و مشکلات راه، افراد ضعیف و ناتوان اعم از زنان، بیماران، پیر و مسنها میتوانند در نیمهی دوم شب از مزدلفه راهی منی شوند.
(۷) و برای آنان جایز است که در شب جمره (شیطان) را رجم نماید، همانگونه که در روایتی این عمل از امسلمه و اسماء دختر ابوبکر به اثبات رسیده است.
اسماء دختر ابوبکر نقل کرده که پیامبر جبه زنان اجازه داد که در شب جمره را رجم نمایند.
سپس پیامبر جبعد از نماز فجر، تلبیه گویان به طرف منی حرکت کرد.
[۱۸۴] بعضی از مردم در مزدلفه برای تمامی روزهای منی خود را به جمع کردن سنگ مشغول میکند و فکر میکند که تنها در مزدلفه سنگ یافت میشود، و از اینرو از نماز و عبادات دور میافتد و این اشتباه است، زیرا سنت این است که هفت سنگ را جهت رجم جمرهی عقبه در روز عید قربان جمع نماید و از پیامبر جپیروی کند. و باید بعد از نماز فجر که به منی میرود آن سنگها را جمع آوری نماید.
(۸) بعد از طلوع آفتاب به طرف جمره عقبه رفت و با هفت سنگ آن را رجم نمود و با پرتاب هر سنگی تکبیر را سر میداد.
(۹) سپس هَدْی (حیوان، فدیه) خود را قربانی کرد.
(۱۰) سپس سرش را تراشید.
(۱۱) و بعد عایشهل او را خوشبو گرداند.
(۱۲) سپس به طرف بیت الله رفت و آن را طواف نمود.
در روز عید قربان مردم پیرامون پیامبر جگرد آمدند و از او سؤال کردند: آیا جایز است اگر قربانی قبل از رجم جمره صورت گیرد و یا کسی قبل از قربانی سرش را بتراشد و یا کسی قبل از رجم جمره، طواف نماید؟ پیامبر جفرمود: اشکالی ندارد. راوی میگوید: در مورد تقدیم و تأخیر هر چیزی از او سؤال میشد، در پاسخ میفرمود: اشکالی ندارد و میتوانی آن را انجام دهید. و مردی از او سؤال کرد و گفت: ای رسول خدا! من قبل از طواف سعی را انجام دادم؟ فرمود: مشکلی نیست.
پیامبر جبه اصحاب آموخت که برای حجاج سنت این است که در روز عید ابتدا جمره را رجم نمایند، سپس اگر فدیه بر آنان واجب شده بود، آن را ذبح نمایند، سپس سرشان را بتراشند و یا آن را کوتاه کنند، البته تراشیدن از کوتاه کردن بهتر و دارای فضیلت بیشتری میباشد، زیرا پیامبر جبرای کسانی که سرشان را تراشیده بودند سه مرتبه دعای مغفرت و رحمت را خواند، اما برای کسانی که سرشان را کوتاه کرده بودند یک مرتبه دعا کرد.
با انجام عمل فوق، تحلیل اول – که تحلیل اصغر نامیده میشود- حاصل میگردد.
(۱۳) پس لباس دوخته شده را میپوشد و خود را خوشبو مینماید.
(۱۴) و جز همبستری همهی موارد دهگانهای که با بستن احرام برایش حرام گشته بودند، حلال میگردند.
(۱۵) سپس به طرف بیت الله رفته و در روز عید یا روز بعد از آن، آن را طواف مینماید.
(۱۶) و در صورتی که احرام به حج تمتع کرده باشد میان صفا و مروه سعی مینماید و تمام مواردی که برایش حرام بودند، حلال میگردند.
(۱۷) اما در صورتی که احرام به حج افراد و یا قارن بسته باشد، همان سعی اول در هنگام طواف القدوم او را کافی است.
(۱۸) اما اگر هنگام طواف القدوم سعی را انجام نداده بود، واجب است که همراه طواف الافاضه سعی نماید.
سپس پیامبر جبه منی برگشت و بقیهی روزهای عید، یعنی روزهای یازدهم، دوازدم و سیزدهم را در آنجا بسر برد.
پیامبر جهر روز بعد از زوال جمرات را رجم میکرد، هر جمرهای را با هفت سنگ رجم مینمود و همراه پرتاب هر سنگی تکبیر سر میداد و بعد از رجم جمرهی اول و دوم، جمرهی اول را در طرف چپ و جمرهی دوم را در طرف راست خود قرار میداد و دستانش را بلند کرده و به دعا میپرداخت و نزد جمرهی سوم توقف نمینمود.
پیامبر جدر روز سیزدهم بعد از رمی جمرات به ابطح رفت و نمازهای ظهر، عصر، مغرب و عشا را در آنجا خواند.
(۱۹) سپس در لحظات پایانی شب چهاردهم به مکه رفت و نماز ظهر را به مردم برگزار نمود.
(۲۰) و قبل از نماز فجر طواف الوداع را انجام داد.
سپس پیامبر جبعد از نماز در صبحگاه روز چهاردهم راهی مدینه شد.
بنابر این میفهمیم که برای حاجی سنت همان است که پیامبر جدر روزهای منی انجام داد.
(۲۱) هر روز بعد از زوال جمرات سهگانه را رجم کرده و هر جمرهای را با هفت سنگ رجم مینماید و همراه پرتاب هر سنگی تکبیر را سر میدهد.
(۲۲) و او میتواند بعد از رجم جمرهی اول رو به قبله توقف نماید و دستانش را بالا برده و به دعا بپردازد، گفتنی است که باید جمره را در طرف چپ خود قرار دهد.
(۲۳) و بعد از رجم جمرهی دوم نیز آن عمل را تکرار میکند، اما اینبار جمره را در طرف راست خود قرار میدهد.
(۲۴) و این عمل مستحب است و واجب نمیباشد.
(۲۵) و بعد از رجم جمرهی سوم توقف نمینماید. و اگر کسی نتوانست بعد از زوال و قبل از غروب جمره را رجم نماید، بنا به صحیحترین قول علما او میتواند در شب آن را جبران نماید و جمره را رجم کند.
(۲۶) و اگر کسی خواست در روز دوازدهم بعد از رجم جمرات به مکه برود، اشکالی ندارد.
و اگر کسی برای رجم جمرات در روز سیزدهم باقی ماند، این عمل او بهتر و حاوی فضیلت بیشتری میباشد، زیرا با عمل پیامبر جموافق میباشد.
(۲۷) برای حاجی سنت است که شب یازدهم و دوازدهم در منی باقی بماند.
(۲۸) به اعتقاد بسیاری از فقها ماندن شب یازدهم و دوازدهم سنت میباشد.
(۲۹) در صورت امکان کافی است که قسمت بیشتر شب در آنجا بماند.
(۳۰) و اگر کسی عذری شرعی داشت، امثال مراقبت، نظارت امری مهم، مأموریت و ... لازم نیست که شب در منی باقی بماند.
(۳۱) اما در مورد شب سیزدهم واجب نیست که حاجی شب را در منی بماند، بلکه بعد از زوال همانند روزهای یازدهم و دوازدم جمرات سهگانه را رجم کرده و حرکت میکند.
(۳۲) بعد از روز سیزدهم دیگر کسی حق ندارد جمرات را رجم نماید اگرچه در منی نیز بماند.
هرگاه حاجی خواست که به شهر خود بازگردد، واجب است که طواف الوداع را انجام دهد و هفت مرتبه آن را طواف نماید، زیرا پیامبر جفرمود:
«لا ینفر احدکم حتی یکون آخر عهده بالبیت».
«هیچکدام از شما نباید قبل از طواف الوداع به منزل خود بازگردد».
مگر زنان حایضه و زایمان که طواف الوداع برای آنان لازم نیست؛ با توجه به آنچه ابن عباسسروایت کرده که پیامبر جبه مردم دستور داد آخرین عملشان، طواف بیت الله باشد، اما در این خصوص برای زنان حایضه تخفیف قایل شد.
(۳۳) و اگر کسی طواف الافاضه را به تأخیر انداخت و هنگام سفر طواف نمود، این طواف جای طواف الوداع را نیز میگیرد، زیرا دو حدیث ذکر شده در این خصوص عام میباشند.
اگر احرام به حج تمتع و یا قارن بسته بود و اهل مسجد الحرام نبود، فدیهای بر او واجب است که عبارت است از قربانی کردن یک شات و یا یک هفتم شتر یا گاو را از مالی حلال و ثروتی پاک قربانی میکند، زیرا خداوندﻷپاک است و جز پاک را نمیپذیرد، و در صورتی که حاجی متمتع و یا قارن از قربانی کردن ناتوان بود، واجب است که سه روز در حج روزه باشد، خواه قبل از روز عید و یا بعد از آن باشد و هنگامی که به خانه نیز برمیگردد هفت روز دیگر به صورت پراکنده و یا پیدرپی، روزه میگیرد.
[۱۸۵] به نقل ازکتاب «آداب الحج والعمرة والزیارة الشرعیة» نوشتهی: شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن حسن آل الشیخ.
علاقه به زیارت مسجد پیامبر جدر مدینه سنت و مستحب میباشد، خواه قبل از حج و یا بعد از حج و یا اینکه در سایر ماههای سال صورت گیرد، زیرا زیارت مسجد پیامبر جارتباطی با حج ندارد و از ارکان و واجبات و مستلزمات حج نمیباشد، جز اینکه نماز در مسجد پیامبر جدر هر زمانی که باشد، بهتر از هر مسجد دیگری غیر از مسجد الحرام میباشد [۱۸۶].
[۱۸۶] بخاری و مسلم روایت کردهاند.
آداب و روش نماز در مسجد پیامبر جهمانند آداب نماز در سایر مسجدهای ساخته شده روی این کرهی خاکی میباشد. کسی که وارد مسجد میشود مستحب است که پای راستش را جلو بیاندازد و هنگام ورود و لحظهی بیرون آمدن، دعای مأثور را میخواند و مسجد پیامبر جدعای خاصی برای ورود و خروج ندارد، سپس زائر در هر نقطهی مسجد که دوست داشته باشد، دو رکعت نماز را میخواند و اگر بتواند در روضهی شریف آن دو رکعت را برگزار نماید، بهتر است.
با توجه به اینکه قبر شریف پیامبر جدر نزدیک مسجد است، بهتر این است که مسلمانان قبر پیامبر جو قبر دو رفیقش (ابوبکر و عمربرا نیز زیارت نماید؛ گفتنی است که باید زیارت به روشی شرعی و با رعایت ادب و به آرامی صورت گیرد، زائر میگوید: «السلام علیکم یا رسول الله ورحمة الله وبرکاته». و در صورتی که پیامبر جرا با کنیه و یکی از صفاتش بخواند و گواهی دهد که او پیام و امانت آسمانی را ابلاغ نمود و به طور شایسته در راه خدا جهاد کرد، کاری کاملا جایز است. سپس از ابوبکر و عمربسلام میکند و برای آنان دعا کرده و اظهار رضایت مینماید، سپس برمیگردد، و در صورتی که بخواهد دعا نماید، رو به قبله کرده و هر آنچه دوست داشته باشد از خدا طلب مینماید؛ این روش صحیح و شرعیای است برای زیارت قبر پیامبر جو دو یار بزرگوارش که اصحاب و سلف صالح طبق آن عمل نمودند.
زیارت قبر پیامبر جتنها برای مردان نه زنان مشروع است، زیرا نهی از زیارت قبر برای زنان به طور عام آمده است و پیامبر جزنانی را که به زیارت قبر میروند، نفرین کرده است.
لازم است که حاجی خود را از اعمالی بپرهیزد که موجب ابطال عملش میشود و از طرف شارع مقدس تشریع نشده است، مانند اینکه به عنوان تبرک حجرهی پیامبرجو یا قفس او را لمس نماید و یا اینکه حجرهی او را همانند بیت الله طواف نماید، زیرا این کار غیر مشروع و حرام میباشد، همانگونه که جایز نیست از پیامبر جدرخواست کند که نیازهایش را برآورده و یا مشکلاتش را رفع و یا بیماریش را شفا و یا فقیری را ثروتمند گرداند و یا اینکه از او برای قیامت طلب شفاعت نماید، زیرا تمامی این کارها حرام هستند و مخصوص ذات اقدس الهی میباشند، بلکه چنین اعمالی به عنوان شرک در عبادت قلمداد میشوند:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ ﴾[النساء: ٤٨].
«بیگمان خداوند (هرگز) شرک به خود را نمیبخشد».
اما جایز است که از خداوندﻷبخواهید که پیامبر جو یا یکی از افراد صالح را به عنوان شافع روز قیامت در حق تو قرار بدهد، و کسی که منزلگاهش از مدینه دور میباشد، برای او جایز نیست که به قصد زیارت قبر پیامبر جبه مدینه مسافرت نماید، اما میتواند به قصد زیارت مسجد، این مسافرت را شروع کند، گفتنی است که زیارت قبر نیز به پیرو آن انجام داده میشود.
همچنین مستحب است برای کسی که به مدینه آمده به زیارت مسجد قبا نیز برود و در آنجا دو رکعت نماز را بخواند، زیرا پیامبر جپیاده و سوار به زیارت مسجد قبا میرفت و و در آنجا دو رکعت نماز را برگزار مینمود.
آنچه بیان داشتیم تمام مسایلی بود که خواستیم راجع به آداب حج و زیارت جمع آوری نماییم، و براستی که خداوند تنها یاری رسان و توفیق دهندهی بندگانش است.
نخست: طواف کننده میتواند بدون مقید بودن به دعاهای قرآن و سنت هر دعایی که دوست داشته باشد، بخواند و از خداوندﻷطلب نماید، اما کسی که دعاهای خوب را نمیداند، بهتر این است که در طواف یا سعی و ... قرآن را قرائت نماید و یا اینکه به ذکر و تسبیح خداوندﻷبپردازد و همچنین بهتر این است که خود به تنهایی طواف و سعی را انجام دهد و برخی اوقات نیز بهتر آن است که کسی به او طواف و سعی را انجام دهد.
دوم: در روزهای حج، بسیار دعا بخواند و از خداوند نزدیک شود و سعی بر آن داشته باشد که از ارتکاب گناه و معاصی بپرهیزد و از ترک نماز و به تأخیر انداختن آن و مشغول شدن به لهو و لعب دوری گزیند.
سوم: برای زنان حرام است که خود را بیارایند و برای انجام ارکان حج و یا بازار و ... با آرایش به میان مردان بیرون بیایند.
چهارم: و اینکه برخی از مردم، شیخ طریقت را جلو پیشانی خود تصویر میکشد و با تعظیم و تقدیس و خوف و ذلت در برابر او، ارکان حج را انجام میدهد، کاری کاملا اشتباه را انجام داده و با این عمل خود، به توحید خداوندﻷدر عبادت ضربه وارد میکند، زیرا چنین تصوری باید تنها برای خداوندﻷصورت گیرد، چون تنها او از درون انسان خبر دارد، پس هرگاه شیخی محل و جایگاه این بینش و تصور بلند مرتبه را اشغال نماید، بدون شک این شرک محسوب میگردد و همچنین برپا داشتن اذکار طبق روش صوفیه در این مکانها و حتی در سایر نقاط جهان، جزو بدعت در دین میباشد و همچنین جایز نیست که اذکاری خوانده شود که از پیامبر جو اصحاب و سلف صالح نقل نشده است.
بعد از ذکر احکام حج و هدی مناسب است که در اینجا احکام مربوط به قربانی و عقیقه را عرضه بداریم [۱۸۷]:
[۱۸۷] به نقل از کتاب «منهاج المسلم» نوشتهی: ابوبکر جزایری.
قربانی عبارت است از آنچه که با نیت تقرب و نزدیکی به خداوند، در روز عید، قربانی میشود و شامل شتر، گاو، گوسفند یا بز میباشد.
قربانی در حق هر شخص مسلمانی که توانایی داشته باشد، سنت مؤکد است، زیرا خداوند متعال میفرماید:
﴿ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ ٢ ﴾[الكوثر: ٢].
«حال که چنین است تنها برای پروردگار خود نماز بخوان و قربانی بکن».
و پیامبر جمیفرماید: «من ذبح قبل الصلاة فلیعد» [۱۸۸].
«هرکس قبل از نماز عید قربانیاش را ذبح نموده، باید حیوانی دیگر را قربانی کند».
و ابو ایوب انصاریسنقل کرده و میگوید: در عصر پیامبر جیک شات را برای خود و خانوادهاشان قربانی میکردند [۱۸۹].
[۱۸۸] متفق علیه [۱۸۹] ترمذی روایت کرده و آنرا صحیح قلمداد نموده است.
برای فضیلت قربانی دو روایت ذیل گواهی میدهند:
(۱) «ما عمِلَ ابنُ آدَمَ یومَ النحرِ عَمَلاً أَحَبَّ إلى الله من إراقةِ دمٍ، وإنَّهَا لتأتی یومَ القیامَة بقرُونها وأظلافِهَا وأشعَارِهَا، وإن الدَّم لیقَعُ من اللهﻷبمكانٍ قبلَ أن یقَعَ على الأرضِ، فطیبوا بها نفسا» [۱۹۰].
«بنیآدم در روز عید قربان عملی بزرگتر از ذبح حیوان را انجام نمیدهد، زیرا حیوان قربانی شده در روز قیامت با شاخ، سم و موهایش حاضر میشود، و خون حیوان قربانی شده قبل از اینکه بر زمین ریخته شود، نزد خدا در مکانی مخصوص قرار میگیرد، پس درون خود را بدان پاک گردانید».
خدمت پیامبر جعرض کردند: چرا باید قربانی نماییم؟ فرمود:
«سنة أبیكم إبراهیم».
«زیرا قربانی احیای سنت پیامبر بزرگ خدا، ابراهیم÷است».
پرسیدند: چه سودی برای ما دارد؟ فرمود: «بكل شعرة حسنة».
«در برابر هر کدام از موهای بدن حیوان یک حسنه برای شما نوشته میشود».
گفتند: پشم چی؟ فرمود: «بكل شعرةٍ من الصوف حسنة» [۱۹۱].
«در مقابل هر کدام از موهای پشمی نیز یک حسنه ثبت میشود».
[۱۹۰] ابن ماجه و ترمذی روایت کردهاند. ترمذی آنرا حسن و غریب قلمداد نموده است. [۱۹۱] ابن ماجه و ترمذی روایت کردهاند و سندش حسن است.
از جمله حکمتهای قربانی موارد زیر میباشد:
(۱) تقرب و نزدیکی به خداوند، زیرا خداوند متعال در مورد قربانی فرموده است:
﴿ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ ٢ ﴾[الکوثر: ۲].
«حال که چنین است تنها برای پروردگار خود نماز بخوان و قربانی بکن».
و باز میفرماید: ﴿ قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ﴾[الأنعام: ١٦٢-١٦٣].
«بگو: نماز و عبادت و زیستن و مردن من از آن خدا است که پروردگار جهانیان است (و این است که تنها خدا را پرستش میکنم و کارهای این جهان خود را در مسیر رضایت او میاندازم و بر بذل مال و جان در راه یزدان میکوشم و در این راه میمیرم، تا حیاتم ذخیره مماتم شود). خدا را هیچ شریکی نیست».
مراد از کلمهی «نسک» در آیهی فوق قربانی به نیت تقرب و نزدیکی به خداوندﻷمیباشد.
(۲) احیای سنت امام موحدین، ابراهیم خلیل÷است، هنگامی که خداوند او را مورد آزمایش قرار داد و به او امر فرمود که پسرش (اسماعیل÷) را قربانی کند و سپس با فدیه و قربانی عظیمی که گوسفند بزرگی بود، مانع ذبح اسماعیل÷شد. خداوند متعال میفرماید:
﴿ وَفَدَيۡنَٰهُ بِذِبۡحٍ عَظِيمٖ ١٠٧﴾[الصافات: ۱۰۷].
«ما قربانی بزرگ و ارزشمندی را فدا و بلاگردان او کردیم».
(۳) گشادگی و توسعه بخشش بر خانواده در روز عید و ترویج رحمت و شفقت میان فقرا و مساکین.
شکر خداوندﻷدر مقابل حیواناتی که برای بندگانش مسخر نموده است، خداوند میفرماید:
﴿ فَكُلُواْ مِنۡهَا وَأَطۡعِمُواْ ٱلۡقَانِعَ وَٱلۡمُعۡتَرَّۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرۡنَٰهَا لَكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ ٣٦ لَن يَنَالَ ٱللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَآؤُهَا وَلَٰكِن يَنَالُهُ ٱلتَّقۡوَىٰ مِنكُمۡۚ ﴾[الحج: ٣٦-٣٧].
«خودتان (اگر خواستید) از گوشت آنها بخورید و به مستمند (غیر گدا) و به فقیر (گدا پیشه) بخورانید. این گونه (که میبینید) شتران را رام و مطیع شما کردهایم تا اینکه (از الطاف کریمانه و انعام بزرگوارانه آفریدگار خود) سپاسگزاری کنید. گوشتها و خونهای قربانیها (که مظاهر و صور ظاهری هستند، به هیچ وجه مورد توجّه خدا نبوده و) هرگز به خدا نمیرسد (و موجب رضای او نمیگردد) و بلکه پرهیزگاری (و ورع و اخلاص) شما بدو میرسد (و رضا و خوشنودیش را کسب میکند)».
سن: گوسفند باید شش ماه تمام کرده باشد و وارد ماه هفتم شده باشد و سایر حیوانات اعم از بز، شتر و گاو باید دندانهای جلویش افتاده باشد، یعنی بز باید یک سال تمام کرده باشد و وراد سال سوم شده باشد، و شتر نیز باید چهار سال را تمام کرده و وارد سال پنجم شده باشد، گاو هم باید دو سال را تمام کرده باشد و وارد سال سوم شده باشد، زیرا پیامبر جفرمود:
«لا تذبحوا إلا مُسنَّة، إلا أن یعسرَ علیكُم فتذبَحُوا جذعَة من الضأن والمسنة من الأنعام هی الثنیة» [۱۹۲].
«جز حیوانی که به سن قانونی رسیده، ذبح نکنید، مگر اینکه توانایی آن را نداشته باشید، پس حیوانی را قربانی کنید که دندانهای جلویش افتاده باشد».
(۱) سلامت: حیوان قربانی باید دارای سلامتی و دور از عیوبی باشد که باعث فساد گوشت حیوان میشود؛ بنابر این حیوان کور، لنگ، حیوانی که شاخ یا گوشش قطع شده، مریض و لاغر برای قربانیکردن به کار نمیآید، زیرا پیامبرجفرموده است:
«أربع لا تجوز فی الأضاحی: العوراء البیِّن عورها، والمریضة البیّن مرضها، والعرجاء البیّن ضلعُها، والكبیرة التی لا تُنقى - یعنی لا نقی فیها - أی لا مُخّ فی عظامها، وهی الهازل العجفاء» [۱۹۳].
«چهار حیوان برای قربانیکردن به کار نمیآید: حیوانی که کوری آشکار دارد، حیوان مریضی که مرضش آشکار باشد، حیوانی له لنگی معلومی داشته باشد و حیوان بسیار لاغری که مغز استخوانش تحلیل رفته باشد».
(۲) بهترین حیوان: بهترین قربانی قوچی شاخدار، نر و سفید رنگ است که اطراف چشمان و پاهایش سیاه باشند، زیرا این همان صفتی است که پیامبر خدا جآن را میپسندید و قربانی میکرد. عایشهلمیگوید:
«إن النبی ضحى بكبش أقرن، یطأ فـی سواد، ویمشی فـی سواد، وینظر فی سواد» [۱۹۴].
«پیامبر جقوچی شاخدار را قربانی کرد که پاها و اطراف چشمانش سیاه رنگ بودند».
(۳) زمان قربانیکردن: صبحگاه روز عید، یعنی بعد از نماز عید به عنوان وقت و زمان قربانی کردن معرفی میشود و اگر قبل از آن حیوانی ذبح شود، به عنوان قربانی محسوب نمیگردد، زیرا پیامبر جفرمود:
«من ذَبح قبل الصلاة فإنما یذبحُ لنفسه، ومن ذبح بعد الصلاة فقد تمَّ نسكه وأصاب سنة المسلمین» [۱۹۵].
«هرکس قبل از نماز عید حیوانش را ذبح نماید، او برای خود ذبح کرده (و به عنوان قربانی محسوب نمیگردد)، و هرکس بعد از نماز، حیوانش را ذبح نماید، او عبادت را کاملا انجام داده و با سنت مسلمانان هماهنگ شده است».
در صورتی که قربانی به روز دوم و سوم بعد از عید تأخیر شود، اشکالی ندارد و قربانی صحیح میباشد، زیرا در روایت آمده که پیامبر جفرمود:
«كل أیام التشریع ذبح» [۱۹۶].
«تمامی ایام التشریق (برای) قربانی کردن است».
آنچه هنگام ذبح مستحب است: باید حیوان آماده شده برای قربانی، هنگام ذبح رو به قبله قرار داده شود و بگوید:
﴿ وَجَّهۡتُ وَجۡهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ حَنِيفٗاۖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٧٩﴾[الأنعام: ۷۹].
﴿ قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ١٦٣ ﴾[الأنعام: ١٦٢-١٦٣].
و هنگام انجام ذبح بگوید: «بسم الله [۱۹۷]والله أكبر اللهم هذا منك ولك».
«به نام خدا، و خدا از هر چیزی بزرگتر است، خداوندا! این حیوان بخشش تو است و آن را برای تو ذبح کردم».
وکالت برای ذبح قربانی جایز است: مستحب است که شخص قربانی کننده، خودش ذبح را انجام دهد و اگر در صورتی کسی دیگر را به عنوان وکیل خود قرار بدهد، بدون اختلاف میان فقها، وکالت وی جایز و بدون اشکال میباشد.
تقسیم قربانی: مستحب است که حیوان قربانی شده به سه قسمت تقسیم شود: یک سوم برای خانوادهی قربانی کننده، یک سوم دیگر برای صدقه و یک سوم پایانی برای دوستان فرستاده میشود، زیرا پیامبر جدر مورد حیوان قربانی شده فرمود:
«كلوا وادخروا وتصدقوا».
«از آن بخورید، خزن نمایید و به عنوان صدقه برای دیگران بفرستید».
حق قصاب باید از راه دیگری تأمین شود: جایز نیست که حق قصاب از حیوان قربانی شده، پرداخت شود، زیرا از حضرت علیسروایت شده که فرمود: پیامبر جبه من فرمان داد که سرپرستی شتر قربانی شدهاش نمایم و گوشت و پوست آن را به صدقه بدهم و اینکه از حیوان قربانی شده به قصاب چیزی ندهم و فرمود: ما غیر از حیوان قربانی شده چیز دیگری را به او میدهیم [۱۹۸].
آیا یک شات برای خانوادهای کفایت میکند؟: یک شات برای قربانی خانوادهای کفایت میکند اگر چه چند نفر نیز باشند، زیرا از ابوایوبسروایت شده که فرمود: در عصر پیامبر جیک شات را برای خانوادهای قربانی میکردند [۱۹۹].
آداب کسی که قربانی میکند: با شروع ده روز ماه ذی الحجه، اگر کسی قصد قربانی کردن را داشته باشد، مکروه است که مو و ناخنهای خود را کوتاه کند تا وقتی که قربانی ذبح میشود.
مطابق آنچه که امام مسلم روایت کرده است که پیامبر جفرمودهاند:
«إذا رأیتم هلال ذی الحجة وأراد أحدكم أن یُضحی فلیُمسك عن شعره، وأظفاره حتى یُضحی» [۲۰۰].
«هنگامی که هلال ماه ذی الحجه را دیدید و یکی از شما خواست قربانی کند، دست از (کوتاه کردن) مو و ناخن خود بردارد».
قربانی کردن پیامبر جبه نیابت از مسلمانان: کسی که نتواند حیوانی را قربانی کند، پاداش قربانی کنندگان عاید او میشود، زیرا پیامبر جنری را قربانی کرد و هنگام ذبح آن فرمود:
«اللهُمَّ هذا عنی وعمَّن لم یُضحّ من أمتی» [۲۰۱].
«پروردگارا (این قربانی را) برای خود و کسانی از امتم که توانایی قربانیکردن را ندارند، قربانی کردم».
[۱۹۲] صحیح مسلم. [۱۹۳] صحیح مسلم. [۱۹۴] سنن ترمذی و آنرا صحیح قلمداد نموده است [۱۹۵] صحیح بخاری. [۱۹۶] مسند امام احمد. [۱۹۷] گفتن «بسم الله» در ابتدای ذبح حیوان با نص آیهی قرآن واجب میباشد، آنجا که خداوند فرموده است: ﴿ وَلَا تَأۡكُلُواْ مِمَّا لَمۡ يُذۡكَرِ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ ﴾[الأنعام: ۱۲۱]. [۱۹۸] متفق علیه [۱۹۹] ترمذی روایت کرده و آنرا صحیح قلمداد نموده است. [۲۰۰] صحیح مسلم. [۲۰۱] أحمد و أبو داود و ترمذی.
عقیقه برای شاتی استعمال میشود که در روز هفتم و روز چهاردهم یا بیست و یکم و یا هر روز دیگری بعد از آن، برای نوزادی ذبح میشود.
عقیقه سنت مؤکدی است و سرپرست نوزاد به دنیا آمده که وظیفهی تأمین نفقهی او را به عهده دارد، این سنت را در صورت توان ادا مینماید، زیرا پیامبر جفرمود:
«كل غلام رهینة بعقیقته، تُذبح عنه یوم سابعه، ویُسمَّى ویُحلق رأسه» [۲۰۲].
«(اصلاح و سلامت) نوزاد در گرو عقیقهاش است که در روز هفتم تولدش برای او ذبح میشود، بر او نام مینهد و سرش را میتراشند».
[۲۰۲] ابوداود و نسائی روایت کردهاند و افراد زیادی آنرا صحیح قلمداد نمودهاند.
از جمله حکمتهای عقیقه شادمان شدن به نعمت خداوند متعال، نعمت تسهیل زایمان و بخشیدن فرزند به پدر و مادر و حفظ و نگهداری او میباشد.
از جمله احکام عقیقه موارد زیر میباشند:
سن و سلامت حیوان: آنچه در مبحث قربانی راجع به سن و سلامت حیوان بیان داشتیم، برای عقیقه نیز در نظر گرفته میشود و باید همان شرایط در حیوان آماده شده برای عقیقه نیز موجود باشند.
تقسیم گوشت حیوان ذبح شده برای عقیقه: مستحب است که حیوان ذبح شده برای عقیقه همانند گوشت قربانی به سه قسم تقسیم شود، قسمتی برای خانواده، قسمتی برای فقرا و قسمتی برای هدیه فرستاده میشود.
مستحبات روز عقیقه: مستحب است که برای پسر دو شات ذبح شود: زیرا پیامبر جبرای حسن دو شات را ذبح نمود [۲۰۳].
چنانکه مستحب است که در روز هفتم، فرزند نامگذاری شود و بهترین نام را برای او برگزینند و اینکه سرش تراشیده شود و اندازهی موی سرش طلا یا نقره و یا معادل آنها صدقه داده شود، زیرا پیامبر جفرمود:
«كُلُّ غُلام رهینة بعقیقته، تُذبحُ عنه یوم سابِعِهِ، ویُسمّى ویُحلق رأسه» [۲۰۴].
«(اصلاح و سلامت) نوزاد در گرو عقیقهاش است، که در روز هفتم تولدش برای او ذبح میشود، بر او نام مینهد و سرش را میتراشند».
گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد: فقهای اسلامی، گفتن اذان در گوش راست و خواندن اقامه در گوش چپ نوزاد را مستحب دانستهاند، تا خداوندﻷاو را در برابر جنیای که به ام الصبیان (مادر کودکان) معروف است، محفوظ بدارد، زیرا در روایت آمده:
«من ولد له مولود فأذَّن فی أذنه الیمنى، وأقام فی أذنه الیسرى لم تضره أم الصبیان» [۲۰۵].
«خداوند به هر یک از شما نوزادی را عطا نمود و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند، دیگر ام الصبیان به او ضرر نمیرساند».
[۲۰۳] ترمذی روایت کرده و آنرا صحیح قلمداد نموده است. [۲۰۴] تراشیدن سر پس مستحب است نه دختر که تراشیدن سرش مکروه است. [۲۰۵] ابن سنی آنرا به سندی مرفوع روایت کرده است و صاحب «التلخیص» نیز آنرا نقل کرده چیزی را در مورد آن بیان نداشته است..
قرآن: سخن اعجاز آفرین خداست که به وسیلهی جبرئیل درستکردار برای آخرین پیامآورش، حضرت محمد جفرستاده، در مصحف نوشته شده، به صورت تواتر به ما رسیده که تلاوتش عبادت است.
قرآن نامهای متعددی دارد که هر کدام از آنها بر قرآن حمل میشوند، از جمله:
فرقان: به این اعتبار که میان حق و باطل فرقان و جدایی را فراهم میسازد، خداوندﻷدر این خصوص میفرماید:
﴿ تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ لِيَكُونَ لِلۡعَٰلَمِينَ نَذِيرًا ١$﴾[الفرقان: ١].
«والا مقام و جاوید کسی است که فرقان، (یعنی جدا سازنده حق از باطل) را بر بنده خود (محمّد) نازل کرده است، تا اینکه جهانیان را (بدان) بیم دهد (و آن را به گوش ایشان برساند)».
الکتاب: عبارت از سخنان نوشته شدهای است که در میان دو جلد مصحف قرار گرفته است، و در این مورد خداوندﻷفرموده است:
﴿ الٓمٓ ١ ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ ٢﴾[البقرة: ١ - ٢].
«الف. لام. میم. این کتاب هیچ گمانی در آن نیست و راهنمای پرهیزگاران است».
الذکر: به معنی بلندی و شرف است، و در این مورد خداوند میفرماید:
﴿ وَهَٰذَا ذِكۡرٞ مُّبَارَكٌ أَنزَلۡنَٰهُۚ ﴾[الأنبیاء: ٥٠].
«این (قرآن) پنددهنده پرخیر و برکتی است که (یادآور خوبیها و نیکیها و همه چیزهائی است که برایتان مفید و سودمند باشد و) آن را (برایتان) نازل کردهایم».
التنزیل: یعنی اینکه خداوندﻷبا توجه به مناسبات و حال و وضعهای گوناگون قرآن را به صورت پراکنده و متفرق نازل کرد، خداوند در این مورد چنین میفرماید:
﴿ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ ٤٢ ﴾[فصلت: ٤٢].
«قرآن فرو فرستاده یزدان است که با حکمت و ستوده است».
و نامهای دیگری نیز برای قرآن ذکر شده است.
قرآن کتابی است که خداوند اصول هر چیزی را در آن ذکر نموده است و حاوی احکام، شریعت، داستان، ضربالمثل، پند و اندرز، موعظه، سنتهای حاکم بر آسمانها و درون بندگان و نگاهی کلی به جهان، انسان و زندگی میباشد.
خداوندﻷمیفرماید: ﴿ وَنَزَّلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ تِبۡيَٰنٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُسۡلِمِينَ ٨٩﴾[النحل: ٨٩].
«و ما این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کردهایم که بیانگر همهچیز (امور دین مورد نیاز مردم) و وسیله هدایت و مایه رحمت و مژدهرسان مسلمانان (به نعمت جاویدان یزدان) است».
و همچنین قرآن کتاب جاویدانی است که به نبوت خاتمه بخشید و اصول همهی کتابهای آسمانی بدان منتهی شد، پس برخی را تصویب و برخی را نیز تبیین نمود، خداوند میفرماید:
﴿ وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلذِّكۡرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيۡهِمۡ وَلَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ ٤٤ ﴾[النحل: ٤٤].
«و قرآن را بر تو نازل کردهایم تا اینکه چیزی را برای مردم روشن سازی که برای آنان فرستاده شده است (که احکام و تعلیمات اسلامی است) و تا اینکه آنان (قرآن را مطالعه کنند و درباره مطالب آن) بیندیشند».
گفتنی است که آیات و احادیث فراوانی راجع به فضیلت تلاوت قرآن و توجه و عنایت بدان وارد شدهاند:
خداوند میفرماید: ﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَتۡلُونَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ سِرّٗا وَعَلَانِيَةٗ يَرۡجُونَ تِجَٰرَةٗ لَّن تَبُورَ ٢٩﴾[فاطر: ٢٩].
«کسانی که کتاب خدا (قرآن را) میخوانند، و نماز را پا برجای میدارند، و از چیرهائی که بدیشان دادهایم، پنهان و آشکار، بذل و بخشش مینمایند، آنان چشم امید به تجارتی دوختهاند که هرگز بیرونق نمیگردد و از میان نمیرود».
و از عثمان بن عفانسروایت شده که گفت: پیامبر جفرمود:
«خیرُكُم من تعلم القرآن وعلَّمه» [۲۰۶].
«بهترین شما کسی است که قرآن بیاموزد و آن را به دیگران یاد بدهد».
و پیامبر جدر روایت دیگری فرموده است: «مَنْ قامَ بعشر آیات، لم یُكتب من الغافلین، ومن قام بمائة آیة، كُتب من القانتین، ومن قام بألف آیة، كُتب من المُقنطرین» [۲۰۷].
«هرکس ده آیه از قرآن را حفظ کرده و عملی نماید از غافلین محسوب نمیگردد و هرکس صد آیه را حفظ کرده و عملی کند در ردیف قانتین قرار میگیرد و هرکس هزار آیه را حفظ کرده و عملی نماید به عنوان مقنطرین (کسانی که قناطیر و ثروتهای هنگفتی را در راه خدا خرج میکنند) محسوب میگردد».
از عبدالله بن عمرو بن عاصسروایت شده که پیامبر جفرمود:
«یُقالُ لصاحب القرآن: اقرأ، وارتق، ورتل كما كنت تُرتّلُ فی الدنیا، فإنَّ منزلتك عند آخر آیة تقرؤها» [۲۰۸].
«(در روز قیامت) به یاور قرآن گفته میشود: همانگونه که در دنیا قرآن را تلاوت میکردی، هماکنون نیز قرآن را با ترتیل و مهارت کامل قرائت کن، زیرا مقام و منزل شما در جایی است که آخرین آیه از قرآن را تلاوت مینمایید».
و از عایشهلروایت شده که پیامبر جفرمود:
«الذی یقرأ القرآن، وهو ماهر به، مع السفرة الكرام البَرَرَة، والذی یقرأ القرآن ویتتعتعُ فیه، وهو علیه شاقٌّ، له أجران» [۲۰۹].
«آنکه در تلاوت قرآن، حذاقت و مهارت دارد، با فرشتگانِ ارجمندِ نیکوکار است و آن کس که، تلاوت برایش سخت و دشوار باشد (وزبانش از عهدهی تلفظ درست کلمات برنیاید، به دلیل عشق به قرآن)، او را دو پاداش است».
و از جمله نعمتهای خداوندﻷبرای مسلمانان اینکه خداوندﻷآنان را به عنوان وارث کتاب خود قرار داده است:
﴿ ثُمَّ أَوۡرَثۡنَا ٱلۡكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَيۡنَا مِنۡ عِبَادِنَاۖ﴾[فاطر: ٣٢].
و همچنین از میان سایر امتها آنان را برای خطاب خود برگزید، خطابی که به صورت تواتر به ما رسیده و مفید یقین میباشد و مردمان عصر امروز همانند مردم عصر پیامبر جآن را قرائت کرده و بدان گوش فرا میدهند، زیرا خداوندﻷخود عهدهدار حفاظت از آن شده است:
﴿ إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ ٩ ﴾[الحجر: ٩].
«ما خود قرآن را فرستادهایم و خود ما پاسدار آن میباشیم (و تا روز رستاخیز آن را از دستبرد دشمنان و از هرگونه تغییر و تبدیل زمان محفوظ و مصون میداریم)».
و آنچه که باید مسلمانان معاصر بیش از هر عصر دیگری بدان توجه نمایند، اینکه در کنار عنایت و توجهاتی که از نظر حفظ، چاپ، نشر و ترجمه به قرآن شده، در راستای فهم قرآن و عمل بدان نیز قدم بردارند و از اصحاب پیامبر جپیروی نمایند.
از عثمان، عبدالله بن مسعود و ابیشروایت شده که پیامبر جده آیه را به آنان میآموخت و تا وقتی که آن را عملی نمیکردند به ده آیهی دیگری شروع نمینمودند، پس شما نیز سعی کنید که علم و عمل را باهم بیاموزید [۲۱۰].
حفظ و فهم قرآن، و عمل و چنگ زدن به مفاهیم قرآنی تنها راه عزت و سرافرازی امت اسلامی و پیروزی و پیشرفت آنان میباشد.
خداوند متعال میفرماید:
﴿ لَقَدۡ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكُمۡ كِتَٰبٗا فِيهِ ذِكۡرُكُمۡۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ ١٠﴾[الأنبیاء: ١٠].
«ما برایتان کتابی (به نام قرآن) نازل کردهایم که وسیله بیداری و آوازه و بزرگواری شما است. آیا نمیفهمید (که سود و عظمتتان در چیست؟!)».
[۲۰۶] بُخاری روایت کرده است [۲۰۷] أبو داود، ابن خُزیمة، ابن حبان وابن السنی آنرا روایت کردهاند و شاهد نیز دارد. [۲۰۸] أبو داود و ترمذی روایت کردهاند و ترمذی راجع بدان گفته: حدیثی حسن است. [۲۰۹] متفق علیه [۲۱۰] سنن ابوداود.
واجب است که طبق دستورات ذیل با قرآن کریم رعایت ادب نمایم:
(۱) احترام از قرآن.
(۲) قرآن را به قصد اهانت و عدم توجه بدان، در پشت سرم قرار نمیدهم و آن را با خود به حمام نمیبرم و کلمات آن را با روشی ناشایسته استعمال نمیکنم.
(۳) به قرآن و آنچه (امثال: صندوق) که حاوی قرآن باشد، تکیه نمیدهم.
(۴) پاهایم را به طرف قرآن دراز نمیکنم.
(۵) قرآن را در جاهایی قرار نمیدهم که پلید و چرکین باشد.
(۶) قرآن را همراه وسایلی ناپاک قرار نمیدهم، یعنی آن را بر طاقچهای نمیگزارم که کفشها یا مجلاتی تصویری یا لباسهای ناپاک و یا آلات لهولعب در آن گذاشته شده باشد.
(۷) قرآن را پاره نمیکنم و آن را به عنوان زیر نویس قرار نمیدهم.
(۸) هنگام قرائت قرآن و یا گوش فرا دادن بدان خود را به چیزی دیگر مشغول نمینمایم.
(۹) در اثنای قرائت قرآن و یا گوش فرا دادن بدان شوخی نمیکنم و نمیخندم.
(۱۰) قرآن را در بالای کتابهایم قرار میدهم.
(۱۱) قرآن را در جای ویژهی خود قرار میدهم.
(۱۲) برای قرائت قرآن وضو میگیرم.
(۱۳) در اثنای قرائت قرآن به روشی محترمانه مینشینم.
(۱۴) با رعایت ادب و احترام قرآن را در دست میگیرم و آن را دولا نمیکنم و تنها یک طرف آن را در دست نمیگیرم تا کاغذهای آن نیفتند.
(۱۵) در ابتدای شروع به قرائت قرآن میگویم: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
(۱۶) و هنگام قرائت ابتدای سوره میگویم: بسم الله الرحمن الرحیم.
[۲۱۱] السلوک و التهذیب للصف الثانی الابتدایی- تهیه و تنظیم: وزارت ارشاد و محارف اسلامی، ص ۹ و ما بعد آن.
﴿ بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ١ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٣ مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ ٤ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥ ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ ٦ صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ ٧﴾[سورة الفاتحة].
﴿ بِسۡمِ ٱللَّهِ﴾: یعنی با تمام نامهای زیبای خداوند شروع مینمایم، ﴿ ٱللَّهِ ﴾تنها معبود و فرمانروایی است که شایستهی عبادت میباشد، زیرا متصف به تمامی صفات الوهیت (صفات کمال) میباشد.
﴿ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ﴾دو نام از نامهای خداوند متعال است و بر این امر دلالت دارند که خداوند صاحب رحمت گسترده و سترگ است، و رحمت وی هرجاندار و بی جانی را در برگرفته و شامل متقین و پیرون پیامبران میباشد.
﴿ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ﴾ثناگویی از خداوندﻷبا استفاده از صفات کمال، پس تشکری محبت آمیز و آمیخته با احترام و ادب و نزاکت برای خدا.
﴿ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢ ﴾رب به معنی تربیت همهی جهانیان است، از اینرو که آنان را آفریده، روزی بخشیده و به مصلحت دین و دنیا، رهنمودشان کرده است و اینکه آنان را به هر خیری توفیق داده و از هر شری دور نموده است.
﴿ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢ ﴾از اینرو که تنها آفریننده و مدبر جهان است و نعمتهای خود را بر مخلوقاتش ارزانی بخشیده است و در نهایت غنا بسر میبرد و همهی جهانیان بدو نیازمند هستند و ﴿ ٱلۡعَٰلَمِينَ ﴾غیر از خدا، تمام موجودات اعم از انسان، جن و فرشتگان.
﴿ مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ ٤﴾مالک کسی است که متصف به صفات متعالی و کامل میباشد، آن صفاتی که معمولا به وسیلهی آن اقتدار و نفوذ تحقق مییابد، و از جمله آثارش این است که امر و نهی میکند و پاداش میدهد و تنبیه مینماید، و با قوانین سرنوشت ساز شرعی و کیفری در جهان آفرینش به صورتی کامل تصرف میکند، به همین خاطر خداوند، اقتدار خود را به روز واپسین (قیامت) نسبت داده است، زیرا خداوند متعال در آن روز مردم را به سزای اعمالشان میرساند و عادلانه به آنها پاداش میدهد.
﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥﴾یعنی پروردگارا! تنها تو را میپرستیم و تنها از تو طلب یاری میجوییم، برای کسی غیر از تو بندگی نمیکنیم، و از غیر تو یاری نمیجوییم، و تنها به تو توکل مینماییم.
و عبادت (بندگی) اسم جامعی است برای هرگونه کردار و گفتار آشکار و نهانی که خداوند آن را دوست دارد و بدان راضی است.
و استعانت عبارت از آن است که در جلب منافع و دفع مضرات تنها بر خداوند اعتماد شود و تنها راه سعادت ابدی و نجات از تمامی بدیها نیز همین است و بس.
و عبادت نیز هنگامی مفهوم خود را میرساند که از پیامبر جگرفته شده باشد و هدف از آن، کسب رضایت الهی باشد.
﴿ ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ ٦ ﴾ما را به راه میانهای راهنمایی کن که هیچگونه خمیدگی و انحرافی در آن نباشد؛ آنهم عبارت است از شناخت حق و عمل بدان، که بنده را به خدا و به بهشت و کرامت خدا میرساند. دعای فوق جامعترین و سودمندترین دعا برای بنده میباشد، از اینرو بر انسان واجب است که در نمازهایش خدا را بدان فرا خواند.
﴿ صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ﴾یعنی راه کسانی که به وسیلهی هدایت و توفیق کسب ایمان و استقامت بر آن، بر آنها منت گذاشتهاید؛ که عبارتند از: پیامبران، صدیقین، شهداء و صالحین.
﴿ غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ﴾غیر از کسانی - هچون یهود و امثال ایشان - که حق را شناختهاند اما آن را کنار گذاشتهاند.
﴿ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ ٧﴾و غیر از راه گمراهان و سرگشتگان، آنهایی که حق را گم کردهاند، همانند: نصاری و همهی کسانی که علم و دانش را از دست دادهاند و در گمراهی و سرگردانی ماندهاند و نمیتوانند حق را بیابند.
و بعد: این سوره علی رغم مختصر بودنش حاوی پیامهایی میباشد که هیچکدام از سورههای قرآنی چنین محتویاتی را در صمن نگرفته است، زیرا انواع توحید سهگانه را در ضمن گرفته است:
أ- توحید ربوبیت (اعتقادی) که از جمله: ﴿ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢ ﴾استنباط میشود.
ب- توحید الوهیت (عملی)، که عبارت است از اختصاص خداوند به عبادت و پرستش، و از کلمهی واژه مبارک ﴿ لِلَّهِ ﴾و تعبیر ﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥ ﴾برداشت میشود.
ت- توحید اسماء و صفات، و این نوع عبارت است از اثبات آن اوصافی که خداوند برای خود ذکر نموده و پیامبر جنیز برای او اثبات کرده است.
۱- تعبیر ﴿ ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ ٦﴾اثبات نبوت را در ضمن گرفته است.
۲- عبارت ﴿ مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ ٤ ﴾اثبات مکافات کردار را در بر میگیرد.
۳- عبارت ﴿ ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ ٦﴾اثبات قدر و تخطئه اهل بدعت و گمراهان را در ضمن گرفته، زیرا این آیه بیانگر شناخت حق و عمل بدان است.
۴- و بالاخره عبارت ﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥ ﴾اخلاص عبادت برای خدای یگانه و بی شریک را در خود جای داده است.
﴿ قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ ١ مَلِكِ ٱلنَّاسِ ٢ إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ ٣ مِن شَرِّ ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ ٤ ٱلَّذِي يُوَسۡوِسُ فِي صُدُورِ ٱلنَّاسِ ٥ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ ٦ ﴾[سورة الناس].
این سوره مشتمل بر پناه جستن به پروردگار و پادشاه و فرمانروای مردمان در برابر شیطان است، آن شیطانی که پایه و اساس تمامی مصیبتها و فاجعهها است، و در سینهی مردمان به وسوسه میپردازد و بدی را در صورتی زیبا نمایان میکند و مردم را برای روی آوری بدان تشویق مینماید، و کارهای نیک را در صورتی زشت و پلید نمایش میدهد و مردم را از آن باز میدارد؛ شیطان همیشه این وسوسهها را برای آدمیزاد میآفریند و به کار و فعالیت خویش ادامه میدهد، اما هرگاه بنده به ذکر خدا پرداخت و در برابر شیطان از خدا یاری جست، شیطان کنار میکشد و از وسوسه دست برمیدارد؛ پس لازم و ضروری است که انسان در برابر وسوسههای شیطان به ربوبیت خدای مردمان پناه جوید و از او طلب یاری نماید، و باید به الوهیت و فرمانروایی خداوند پناه جویند که خداوند آنها را به خاطر آن آفریده است.
وسوسه کننده همچنان که در میان جنیان وجود دارد در میان انسانها نیز وجود دارد، به همین خاطر خداوند متعال فرمود: ﴿ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ ٦﴾.
﴿ قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ ١ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ ٢ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ٣ وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِي ٱلۡعُقَدِ ٤ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ٥ ﴾[سورة الفلق].
﴿ أَعُوذُ ﴾: پناه میبرم.
﴿ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ ١ ﴾: (فالق الحب والنوى) «شکافندهی دانه و هسته» و (فالق الإصباح) «شکافندهی سپیده دهم».
﴿ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ ٢﴾: از شر تمام مخلوقات اعم از انس، جن، حیوان و حشرات زهرآگین.
﴿ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ٣ ﴾: از شر آنچه در شب رخ میدهد و از شر موجودات موذی که در آن وقت بسیار منتشر میشوند.
﴿ وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِي ٱلۡعُقَدِ ٤ ﴾: جادوگران، دمندگان. کسانی که در گره میدمند.
﴿ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ٥ ﴾: حاسد کسی است که زوال نعمت دیگران را میخواهد.پس انسان برای نجات از شر حسود و ابطال نقشههای وی نیازمند پناهجویی به خداوند است.
﴿ قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ ٢ لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ ٣ وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ ٤ ﴾[سورة الإخلاص].
﴿ قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ ١ ﴾: ای محمد! قاطعانه و آگاهانه، همراه با باوری راستین بگو: خدای مورد پرستش من یکتا و یگانه است، او ذاتی تک و تنها و دارای اسماء حسنی است. بیشریک و بینظیر است و نه در ذات و نه در صفات و افعالش شبیه و نظیری ندارد.
﴿ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ ٢﴾: همیشه و در حالات احتیاج و نیاز، تنها او مراد و مقصود است. خلایق همه به شدت به او نیاز دارند، نیازمندیهای خود را از او میخواهند و موضوعات مهم و ضروری را از او درخواست مینمایند، زیرا او دارای صفات کامل است: علیمی است که علم او به درجهی کمال رسیده و حلیمی است که حلم او به درجهی نهایی رسیده و رحیمی است که رحمت او هر چیزی را دربر گرفته و ...
﴿ لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ ٣﴾: و از جمله صفات کمال او این است که از کسی متولد نشده و کسی از او متولد نشده است، زیرا کاملا بی نیاز است.
﴿ وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ ٤﴾: یعنی نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال شبیه و نظیری ندارد.
﴿ إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ ١ وَرَأَيۡتَ ٱلنَّاسَ يَدۡخُلُونَ فِي دِينِ ٱللَّهِ أَفۡوَاجٗا ٢ فَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ وَٱسۡتَغۡفِرۡهُۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابَۢا ٣﴾[سورة النصر].
این سوره حاوی مژدهای و فرمانی – بعد از وقوع مژده – برای پیامبر جمیباشد، و همچنین متضمن اشاره و توصیهای است که بنابر وقوع آن مژده صورت می گیرد.
مژده: عبارت است از پیروزی پیامبر جو فتح مکه و درآمدن گروه گروه مردم به دین اسلام، طوری که بسیاری از دشمنانش در زمره پیروان وی قرار خواهند گرفت، و این مژده هم صورت پذیرفت.
و اما فرمان: اینکه خداوند بعد از وقوع پیروزی و فتح مکه به پیامبرش جدستور داد او را بستاید و از او سپاسگزاری نماید.
و اما اشاره: در این سوره دو اشاره وجود دارد:
اشاره به اینکه مادام پیامبر جخدا را بستاید و از او طلب بخشودگی برای خود و امتش نماید، پیروزی دین ادامه پیدا میکند، زیرا پیروزی از آنِ شکر و ستایش است، و خداوند میفرماید:
﴿لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡۖ﴾[ابراهیم: ۷].
«اگر سپاسگزاری کردید، هر آینه برایتان افزایش میدهم».
اما اشارهی دوم: اینکه اجل پیامبر جنزدیک شده است.
﴿ قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡكَٰفِرُونَ ١ لَآ أَعۡبُدُ مَا تَعۡبُدُونَ ٢ وَلَآ أَنتُمۡ عَٰبِدُونَ مَآ أَعۡبُدُ ٣ وَلَآ أَنَا۠ عَابِدٞ مَّا عَبَدتُّمۡ ٤ وَلَآ أَنتُمۡ عَٰبِدُونَ مَآ أَعۡبُدُ ٥ لَكُمۡ دِينُكُمۡ وَلِيَ دِينِ ٦﴾[سورة الکافرون].
ای محمد! آشکارا و صریح روشن اعلام دار که: ﴿ لَآ أَعۡبُدُ مَا تَعۡبُدُونَ ٢ ﴾در ظاهر و نهان از معبودات شما تبرئه میجویم و آنان را عبادت نمیکنم. ﴿ وَلَآ أَنتُمۡ عَٰبِدُونَ مَآ أَعۡبُدُ ٣ ﴾از اینرو که مخلصانه عبادت را برای خداوند انجام نمیدهید، زیرا عبادتی که آمیخته به شرک باشد، فاسد و تباه میگردد و پاداش آن باطل میشود و به عنوان عبادت قلمداد نمیشود. ﴿ لَكُمۡ دِينُكُمۡ وَلِيَ دِينِ ٦﴾یعنی شما از معبود من بری هستید و من نیز از معبود شما بری هستم.
﴿ إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ ١ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ ٢ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ ٣ ﴾[سورة الکوثر].
خداوند متعال خطاب به پیامبرش محمد جمیفرماید:
﴿ إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ ١ ﴾.
«ما خیر و برکت فراوان و دایمی دنیا و آخرت را به تو عطا کردهایم». از جمله آن حوض آبی که طول و عرض آن راه یک ماه است، آبش از شیر سفیدتر و عسل شیرینتر است و به تعداد ستارگان ظرفهای درخشنده دارد، هرکس از آن بنوشد، دیگر هرگز تشنه نمیشود.
بعد از اینکه از منت خود بر او بحث راند، به او دستور میدهد که به شکر خدایش بپردازد:
﴿ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ ٢ ﴾.
«حال که چنین است تنها برای پروردگار خود نماز بخوان و قربانی بکن».
خداوند تنها از این دو عبادت بحث نموده، زیرا این دو عبادت بر هر عبادت دیگری برتری دارند و بزرگترین وسیلهی نزدیکشدن به خدا محسوب می گردند، چون نماز در قلب و اعضا خضوع و خشوع را به وجود میآورد، و نحر نیز وسیلهی تقرب جستن به خداوندگار است، زیرا نحر یعنی قربانی کردن بهترین اموال و انفاق مال و ثروتی که انسان شیفتهی آن است و بدان علاقه دارد.
﴿ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ ٣﴾: در حقیقت بدخواهانت و دشمنانت از هر خیر و برکتی بریدهاند و مقطوع النسلاند و نامشان از صفحه تاریخ محو شده است.
﴿ وَٱلۡعَصۡرِ ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ ٣ ﴾[سورة العصر].
خداوند در این سوره به عصر سوگند یاد کرده؛ و خداوند به هر کدام از مخلوقات خود که بخواهد، میتواند سوگند یاد کند، اما هیچکس حق ندارد جز خدا، به کس دیگری سوگند یاد کند؛ خداوند به عصر یعنی روزگار سوگند خورده که انسانها همه زیانمندند، مگر کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته و بایسته انجام میدهند، و آنها کسانی هستند که حق را شناختهاند و با عمل خود آن را تصدیق نمودهاند. عمل صالح شامل کردارهای ظاهر و نهان، واجب و مستحب میآید که به حقوق خداوند و بندگان تعلق دارد. و سفارش به حق و خیر شامل ایمان و عمل صالحی میآید که مسلمانان در حق همدیگر چنین سفارشاتی را انجام میدهند و یکدیگر را بدان تشویق مینمایند، و تواصی به صبر شامل صبر در مقابل فرامین الهی و دوری از گناه و معصیت و همچنین در برابر مقدرات سخت و نارحت کننده میآید.
﴿ لَمۡ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأۡتِيَهُمُ ٱلۡبَيِّنَةُ ١ رَسُولٞ مِّنَ ٱللَّهِ يَتۡلُواْ صُحُفٗا مُّطَهَّرَةٗ ٢ فِيهَا كُتُبٞ قَيِّمَةٞ ٣ وَمَا تَفَرَّقَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡبَيِّنَةُ ٤ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ ٥ إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ شَرُّ ٱلۡبَرِيَّةِ ٦ إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ خَيۡرُ ٱلۡبَرِيَّةِ ٧ جَزَآؤُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ جَنَّٰتُ عَدۡنٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَشِيَ رَبَّهُۥ ٨ ﴾[سورة البینه].
خداوند میفرماید: ﴿ لَمۡ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ ﴾مراد همه کسانی است که از پیروان انبیاء بوده ولیکن بر اثر فاصله زیاد زمانی از آیین آسمانی منحرف شدهاند و به کفر و شرک افتادهاند ﴿ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ ﴾مراد همه کسانی است که بت یا آتش و مانند اینها را پرستیدهاند و کتاب الهی هم نداشتهاند، ﴿ مُنفَكِّينَ ﴾به حال خود رهاشدگانی که کفر ورزیده و برای غیر خدا عبادت نمایند، ﴿ حَتَّىٰ تَأۡتِيَهُمُ ٱلۡبَيِّنَةُ ١ ﴾حجّت و برهان واضح و فراگیر، منظور از دلیل واضح ﴿ رَسُولٞ مِّنَ ٱللَّهِ ﴾پیغمبری از پیغمبرانی است که مشعل آئین آسمانی را فرا راه کاروان بشری میدارد؛ آنان را به سوی توحید و یکتا پرستی و بندگی خالصانه فرا میخواند و قرآنی را برای او فرستاده که آن را تلاوت میکنند تا حکمت را بدانها بیاموزد، و آنان را پاک بگرداند و از تاریکیها به سوی نور و روشنایی رهنمودشان گرداند، که مراد از آن دین اسلام است. ﴿ يَتۡلُواْ صُحُفٗا مُّطَهَّرَةٗ ٢ ﴾در برابر شیطان محفوظ میماند و جز پاکان که فرشتگان هستند، کسی بدان دست نمییابد، ﴿ فِيهَا كُتُبٞ قَيِّمَةٞ ٣ ﴾در مصحف خداوند اخبار و رویدادهای راست و فرامینی عادلانه وجود دارد که انسان را به حق و به راه مستقیم میرساند، بنابراین غریب و عجیب نیست اگر مطیع آن نشوند و در برابر آن سر خم نکنند، زیرا آنان اختلاف پیدا نکردند ﴿ إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡبَيِّنَةُ ٤ ﴾مگر بعد از اینکه دلیلی به دستشان میرسد که موجب اتحاد و همبستگی میشود، ﴿ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ ﴾و انگهی در تمامی شریعتها به آنها امر نشده بود جز اینکه خدا را به تنهایی و با اخلاص عبادت و پرستش کنند و از بندگی برای طاغوت سرباز زنند، ﴿ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ ٥ ﴾از اینرو نماز و زکات را مخصوصا نام برده است؛ چون دارای شرفند و هرکس آن دو را انجام دهد همانند آن است که تمام شریعت را اجرا نموده است، زیرا توحید و اخلاص، دین و آیینی ارزشمند و پایدار هستند. ﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ﴾یعنی عذاب و شدت انتقام دوزخ آنان را در بر میگیرد، ﴿ خَٰلِدِينَ فِيهَآۚ﴾عذاب از آنان دور نخواهد گشت، ﴿ أُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ شَرُّ ٱلۡبَرِيَّةِ ٦ ﴾«آنان بدون شک بدترین انسانها هستند»، زیرا آنان حق را بعد از شناسایی، جا گذاشتند و خسارتمند دنیا و آخرت شدند.
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ خَيۡرُ ٱلۡبَرِيَّةِ ٧ ﴾(بیگمان کسانی که مؤمنند و کارهای شایسته و بایسته میکنند، آنان مسلّماً خوبترین انسانها هستند)، زیرا آنان بعد از شناخت خداوندﻷبه پرستش وی روی آوردند و هیچ احدی را به عنوان شریک او قرار ندادند و در نهایت به بهشت ابدی نایل آمدند. ﴿ جَزَآؤُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ جَنَّٰتُ عَدۡنٖ ﴾یعنی با توجه به عبادت مخلصانهای که برای خدا انجام دادهاند و به ایمان و عمل صالح چنگ فرا زدهاند، پاداش آنان در پیشگاه پروردگارشان باغهای بهشتی است که جای ماندگاری است، ﴿ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ ﴾و (رودبارها در زیر (کاخها و درختهای) آن روان است. جاودانه برای همیشه در آنجا خواهند ماند، خدا از ایشان راضی و ایشان هم از خدا خوشنودند، زیرا انواع احترام را برای آنان فراهم ساخته و خواستههایی را برایشان فراهم نموده که نه چشم آن را دیده و نه گوش چنین چیزی را شنیده و نه به دل کسی خطور نموده است، ﴿ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَشِيَ رَبَّهُۥ ٨ ﴾این (همه نعمت و خوشی) از آنِ کسی خواهد بود که از پروردگار خویش بهراسد و از معصیت دوری گزیند و فرامین او را عملی نماید، تا به بهشت ابدی او دست یابد.
﴿ إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ فِي لَيۡلَةِ ٱلۡقَدۡرِ ١ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ ٢ لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ خَيۡرٞ مِّنۡ أَلۡفِ شَهۡرٖ ٣ تَنَزَّلُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذۡنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمۡرٖ ٤ سَلَٰمٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطۡلَعِ ٱلۡفَجۡرِ ٥﴾[سورة القدر].
﴿ إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ فِي لَيۡلَةِ ٱلۡقَدۡرِ ١ ﴾«ما قرآن را در شب با ارزش «لیلةالقدر» فرو فرستادهایم»، منظور از نازل کردن قرآن، نزول آن از لوح المحفوظ به آسمان دنیا میباشد. سپس جبرئیل از آنجا آن را در مدت بیست و سه سال، بنا به مناسبت و خواستههای گوناگون بر قلب پیامبر جنازل نمود.
﴿ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ ٢﴾مقام و منزلت آن شب بسیار عظیم و سترگ است، زیرا عمل نیکو در آن شب از ارزش بزرگی برخوردار است و پاداش زیادی عاید آن میگردد.
﴿ لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ خَيۡرٞ مِّنۡ أَلۡفِ شَهۡرٖ ٣﴾عبادت در شب قدر از عبادت هزار ماه بهتر است.
﴿ تَنَزَّلُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذۡنِ رَبِّهِم ﴾در آن شب فرشتگان و جبرئیل به فرمان خدا نازل میشوند، از اینرو جبرئیل به طور ویژه نام برده شده، چون ایشان سردستهی فرشتگان و دارای علو مقام میباشد، و در شب قدر، زمین بر اثر عظمت و شرافت این شب نزد خداوندﻷ، به تنگ میآید، ﴿ مِّن كُلِّ أَمۡرٖ ٤﴾یعنی شب قدر از هرگونه آفت و بدیای خالی است و سالمترین شب میباشد.
﴿ هِيَ حَتَّىٰ مَطۡلَعِ ٱلۡفَجۡرِ ٥ ﴾یعنی از ابتدای آن که غروب خورشید است تا انتهای آن که طلوع فجر میباشد.
سنت در لغت به معنای راه و روش است؛ خواه آن روش نیکو باش خواه قبیح، و روایت ذکر شده از پیامبر جنیز بر همین معنی دلات دارد، آنجا که میفرماید:
«مَنْ سنَّ سُنَّةً حسنة، فلهُ أجرُها، وأجرُ من عَمِلَ بها إلى یوم القیامة، ومَنْ سنَّ سُنَّة سَیِّئةً فَعَلیه وِزْرُها، ووزر مَنْ عَمِلَ بها إلى یوم القیامة»
[۲۱۲].
«هرکس عمل نیکی را برای مردم ترسیم دهد، تا روزی که بدان عمل شود، پاداش آن، نسیب او خواهد میشود و هرکس عمل بدی را برای مردم ترسیم دهد، تا روزی که بدان عمل شود، گناه آن، نسیب او نیز خواهد میشود».
و در اصطلاح محدثین، سنت عبارت است از گفتار، کردار و تأییدات پیامبر جبرای اعمال اصحاب و یا روشی فطری یا عملی و یا سیره و رفتار پیامبر جقبل از بعثت و بعد از بعثت میباشد.
امام ابن تیمیه/در فتاوای خود چنین بیان داشته: حدیث نبوی اگر به مطلقی ذکر شود شامل گفتار، کردار و تأییدات پیامبر جمیآید، بنابراین سنت پیامبر جاز سه طریق فوق ثابت میگردند؛ بر این مبنا گفتار پیامبر جاگر حاوی خبری باشد، باید بدان اذعان نمود و اگر حاوی قانونی (واجب، حرام و یا مباح) باشد، واجب است که از آن پیروی شود، زیرا دلایلی که بر نبوت پیامبران†دلالت دارند، بر معصوم بودنشان در خصوص نقل اخبار از خداوند نیز دلالت مینمایند، پس خبر آنان جز حق چیزی نیست و این معنی نبوت است؛ گفتنی است که نبوت متضمن ارسال وحی به نبی میباشد و رسول وظیفهی دعوت مردم و تبلیغ رسالت پروردگار را بر عهده دارد.
[۲۱۲] مسلم روایت کرده است.
حدیث نخست: «إنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّیاَّتِ وَإنمَّاَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى».
«همانا اعمال و کردار به نیت بستگى دارد، و هرکس از کردارش به اندازه نیتش اجر و ثواب مىبرد».
حدیث فوق از ارزش والا و فواید عظیمی برخوردار است، زیرا گفتار و کردار خواه ظاهری باشد یا اینکه نهان، به نیت انسان بستگی دارد، پس هر عملی که خالی از نیت باشد سودی عاید انجامدهندهی آن نمیشود و خداوندﻷنیز آن را نمیپذیرد، «وَإنمَّاَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى». «و هرکس از کردارش به اندازه نیتش اجر و ثواب مىبرد»، پس اگر به قصد رضایت خداوند و اخلاص بندگی برای خداوندﻷبه انجام عملی بر آمد، او به پاداش الهی نایل میگردد، اما اگر هدفی دنیوی را در دل داشت و عبادت را به عنوان وسیلهای برای رسیدن بدان قرار داد و یا اینکه نیت بدی داشت، پس خداوندﻷطبق نیتش با او حساب مینماید.
حدیث دوم: «إِنَّ الْحَلاَلَ بَیِّنٌ، وَإِنَّ الْحَرَامَ بَیِّنٌ».
«محققاً حلال روشن و آشکار است، و محققاً حرام روشن و واضح است».
خداوند متعال در قرآن کریم و پیامبر جدر شریعت فراگیر و پاک خود، مسایل حلال را طوری برای ما توضیح داده که دل بدان آرام میگیرد، چرا که شک و شبههای را روی آن باقی نگذاشته است و حرام نیز واضح و روشن است برای کسی که بخواهد از آن دوری گزیند و بدان آلوده نشود، و در میان حلال و حرام کارهایى است که به گونهاى شباهت به حلال یا حرام دارد، پس مسلمانی که خود را از همانندها نگه داشت، به حقیقت از شک و شُبهه دور گشته و دین و ناموس خود را حفظ کرده است، و اگر کسی خود را از آن نگه نداشت، در حرام واقع میشود.
بنابراین واجب است که تقوای الهی را داشته باشیم و در کردار و گفتارمان از فرامین واضح و روشن الهی و رسولش پیروی نماییم و از منهیات آنان دوری گزینیم، و در حدیث آمده که پیامبر جفرمود:
«دَعْ مَا یَرِیْبُكَ إِلَى مَا لاَ یَرِیبُكَ».
«آنچه تو را به شک اندازد که حرام است یا حلال، آن را رها کن و بگذار. و آن چه تو را به شک نمىاندازد بگیر».
حدیث سوم: «مِنْ حُسْنِ إِسْلاَمِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَا لاَ یَعْنِیهِ».
«از خوبىهاى مسلمانى فرد است، ترککردنِ آن چه را که نه مورد توجه اوست، نه به او ربط دارد و نه وابسته به کارش است».
ایمان و احسان در کلمهی اسلام داخل میشوند و این حدیث یکی از پایههای دین حنیف اسلام میباشد، زیرا مسلمان به یکی از دو صفت زیر متصف میشود: اگر از شریعت خداوندﻷو پیامبرش جتبعیت نماید و از کردارهای زشت دوری گزیند و آنان را رها سازد، او به عنوان مسلمانی حقیقی قلمداد میشود، و اما اگر گفتههای زشت و کردارهای ناپسند را انجام دهد و خود را از گفت و شنودهای بیهوده دور نگرداند، او از دین مستقیم الهی انحراف پیدا کرده و منحرف شده است، و اینک پیامبرجدر این خصوص فرموده است: «المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده».
«مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند».
حدیث چهارم: «مَنْ أَحْدَثَ فِی أَمْرِنَا هذَا مَا لَیْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ».
«کسى که در دین ما چیزى تازه و نو آورَد، آن بدعت مردود است و به دین نمىچسبد».
حدیث فوق بیانگر این است که واردکردن هر چیز تازهای به دین که در قرآن و سنت، اصلی قولی و عملی برای آن یافت نشود، امثال عبادتهایی که خداوند تشریع ننموده و پیامبر جبدان دستور نداده است، آن عبادت مردود است و به صاحبش برگردانده میشود، زیرا عمل وی بدعت شمرده میشود و بدعت در دین جایگاهی ندارد، و اگر کسی طبق قرآن و سنت پیامبر جعملی را انجام داد، به امید خدا، عمل او پذیرفته شده است.
[۲۱۳] به نقل از : دلیل المسلم المبتدیء ص (۲۸-۲۹)
[۲۱۴] السلوک و التهذیب للصف الثالث الابتدائی ص ۱
دعا همان عبادت است و خداوند در قرآن کریم بدان دستور داده و وعده فرموده که به دعای بندگانش پاسخ خواهد داد، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ٦٠﴾[غافر:۶۰].
«پروردگار شما میگوید: مرا به فریاد خوانید تا بپذیرم. کسانی که خود را بزرگتر از آن میدانند که مرا به فریاد خوانند، خوار و پست داخل دوزخ خواهند گشت».
دعا باید با ثناگویی از خداوندﻷو صلوات بر پیامبر جشروع و پایان یابد.
دعا برای غیر از خداوندﻷجایز و مشروع نمیباشد.
(۱) لازم است که در حین دعا، خشوع و خضوع به بنده دست دهد.
(۲) باید با صرار دعا نمود و برای پاسخ آن عجله نشود و بهترین اوقات را برای دعا انتخاب کرد.
(۳) برای خود، پدر و مادر، برادران، خویشاوندان، مسلمانان، همسایگان، بیماران، مردگان مسلمان، هدایت گناهکاران، کسانی که در حق من نیکی کردهاند، حکام و علما دعا مینمایم.
(۴) نباید هرگز علیه خود، خانوده و یا اموال دعا نمود.
(۵) گفتن آمین در حین شنیدن دعا.
(۱) تقرب و نزدیک شدن به خداوند.
دعا یکی از اسبابهای رسیدن به آرزوهای شخص مسلمان است.
• دعای هنگام داخل شدن به توالت: اینکه قبل از وارد شدن بگوید:
«بسم الله، اللهم إنی أعوذ بك من الخُبث والخبائث».
«به نام خدا، الهی! از جنهای خبیث و پلید، اعم از زن و مرد، به تو پناه میبرم».
• دعای هنگام خارج شدن از توالت:
«غُفرانك».
«الهی! از تو آمرزش میطلبم».
دعای داخل شدن به مسجد: «اللهم افتح لی أبواب رحمتك».
«الهی! درهای رحمت خود را بر من بگشا».
دعای خارجشدن از مسجد: «اللهم إنی أسألك من فضلك».
«الهی! از تو فضل را مسألت مینمایم».
دعای هنگام خوابیدن: «باسمك اللهم أحیا وأموت».
«الهی! به نام و یاد شما زنده میشوم و میمیرم».
أذکار هنگام بیدارشدن از خواب: «الحَمْدُ للهِ الَّذِی أَحْیَانا بَعْدَ مَا أمَاتَنَا وإلَیْهِ النُّشُورُ».
«تمام ستایشها از آنِ خدایى است که پس از میراندن ما را زنده کرده است، و بازگشت به سوى اوست».
دعای عطسه و آداب آن: هرگاه یکى از شما عطسه زد، بگوید: «الحَمْدُ ِللهِ»، و برادر یا دوستى که مىشنود بگوید: «یَرْحَمُكَ اللهُ»، و او در جوابش بگوید: «یَهْدِیْكُمُ اللهُ وَیُصْلِحُ بَالَكُمْ».
دعای سوارشدن بر مرکب: «الحمد لله الذی سخر لنا هذا وما كنا له مقرنین وإنا إلى ربنا لمنقلبون».
«حمد از آنِ ذاتى است که این مرکب را در اختیار ما قرار داد در حالى که ما نمىتوانستیم آن را مسخّر گردانیم، همانا بازگشت ما به سوى پروردگار است».
هرگاه ترس شما را فرا گرفت، از شر شیطان به خداوند پناه ببر.
[۲۱۵] مقرر الصف الثانی ص ۱۱
• «اللهم أسلمت نفسی إلیك، ووجهت وجهی إلیك، وفوضت أمری إلیك، وألجأت ظهری إلیك: رغبة ورهبة إلیك، لا ملجأ ولا منجى منك إلا إلیك، آمنت بكتابك الذی أنزلت، وبنبیك الذی أرسلت»
[۲۱۶].
«بار الها! جانم را به تو سپردم، و کار خود را به تو تفویض نمودم، و چهرهام را به سوى تو گرداندم، و به تو اتّکا کردم، در حالى که به نعمت هاى تو امیدوارم و از عذابت بیم ناکم، به جز تو پناهگاهى و جاى نجاتى ندارم. الهى! به کتابى که تو نازل فرمودى، و پیامبرى که تو مبعوث کردى، ایمان آوردم».
و آیة الکرسی را میخواند
[۲۱۷]و دستانش را جمع کرده و در آنان فوت مینماید و معوذات را قرائت کرده و با دستانش سه مرتبه بدنش را مسح مینماید. و سیوسه مرتبه «سبحان الله»، سیوسه مرتبه «الحمدلله» و سیوچهار مرتبه «اللهاکبر» را میگوید
[۲۱۸].
• دعای هنگام غلتیدن از پهلو به پهلو در شب: «لا إله إلا الله الواحد القهار، رب السماوات والأرض، وما بینهما العزیز الغفار»
[۲۱۹].
«هیچ معبودى بجز الله «بحق» یکتا و قادر مطلق، وجود ندارد. پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست، خداوند شکست ناپذیر، بسیار آمرزنده».
• دعای موقع هول و هراس و پریشانی: «أعوذ بكلمات الله التامات، من غضبه وعقابه، وشر عباده، ومن همزات الشیاطین، وأن یحضرون»
[۲۲۰].
«به وسیلهى کلمات کامل الهى از خشم و مجازات او، بدى بندگانش و سوسههاى شیاطین و از اینکه آنها نزد من بیایند به خدا پناه مىبرم».
• اعمالی که پس از دیدن رؤیا یا خواب بد باید انجام گیرد: «... ینفث عن شماله ثلاثاً».
«سه بار به طرف چپ خود فوت کند [فوتى که با کمى رطوبت آب دهان همراه باشد]».
«ولیتعوذ من الشیطان، فإنها لا تضره»
[۲۲۱].
«سه بار از شیطان و از شر آنچه که دیده است به الله پناه برد که دیگر بدو ضرر نمیرساند».
«لیتحول عن جنبه الذی كان علیه»
[۲۲۲].
«پهلوى خود را جابجا کند».
«ولا یذكرها لأحد»
[۲۲۳].
«در مورد آن با کسى صحبت نکند».
• أذکار هنگام بیدارشدن از خواب: «الحمد لله الذی أحیانا بعدما أماتنا وإلیه النشور»
[۲۲۴].
«تمام ستایشها از آنِ خدایى است که پس از میراندن ما را زنده کرده است، و بازگشت به سوى اوست».
«الحمد لله الذی عافانی فی جسدی، ورد علیَّ روحی، وأذن لی بذكره»
[۲۲۵].
«تمام ستایشها مر خدایى راست که به جسمم سلامت بخشید، و روحم را به من بازگرداند، و به من اجازه ذکرش را داد».
[۲۱۶] بخاری و مسلم روایت کردهاند.
[۲۱۷] بخاری روایت کرده.
[۲۱۸] بخاری و مسلم روایت کردهاند.
[۲۱۹] حاکم روایت کرده و آنرا صحیح قلمداد نموده و ذهبی نیز آنرا تأیید نموده است.
[۲۲۰] ابوداود و ترمذی روایت کردهاند و ترمذی راجع بدان گفته: حدیثی حسن و غریب است.
[۲۲۱] متفق علیه.
[۲۲۲] مسلم روایت کرده است.
[۲۲۳] متفق علیه.
[۲۲۴] بخاری و مسلم روایت کردهاند.
[۲۲۵] ترمذی روایت کرده است.
• هرگاه صبح فرا رسید، مسلمان میگوید: «اللهم بك أصبحنا، وبك أمسینا، وبك نحیا، وبك نموت، وإلیك النشور»
[۲۲۶].
«بار الها! با لطف تو صبح کردیم، و با عنایت تو به شب رسیدیم، و به خواست تو زندهایم، و به خواست تو مىمیریم، و رستاخیز ما بسوى تو است».
• و هرگاه شام فرا رسید، مسلمان میگوید: «اللهم بك أمسینا، وبك أصبحنا، وبك نحیا، وبك نموتُ، وإلیك المصیر»
[۲۲۷].
«بار الها! با لطف تو شام کردیم، و با عنایت تو به صبح رسیدیم، و به خواست تو زندهایم، و به خواست تو مىمیریم، و رستاخیز ما بسوى تو است».
[۲۲۶] ترمذی روایت کرده است.
[۲۲۷] ترمذی روایت کرده و آنرا حسن قلمداد نموده است
• وقتی انسان مسلمان لباسش را پوشید، میگوید: «الحمدُ لله الذی كسانی هذا، ورزقنیه من غیر حَوْل منی ولا قوة»
[۲۲۸].
«حمد از آنِ خدایى است که این لباس را به من پوشانید و بدون اینکه من قدرت و توانایى داشته باشم آن را به من عنایت کرد …».
• دعای هنگان در آوردن لباس: «بِسْمِ اللهِ»
[۲۲۹]. (به نام خدا).
• دعای پوشیدن لباس نو: «اللَّهُمَّ لَكَ الحَمْدُ أَنْتَ كَسَوتَنِیهِ، أسْألك مِنْ خَیرِهِ وخَیْرِ ما صُنع لَهُ، وأعُوذُ بِكَ مِنْ شرِّه وشَرِّ ما صُنِعَ لَهُ»
[۲۳۰].
«الهى! ستایش براى تو است، تویى که این لباس را به من پوشاندى، از تو خیر آن را مىخواهم، و خیر آنچه را که براى آن ساخته شده است. و به تو از بدى آن و بدى آنچه که براى آن ساخته شده است پناه مىبرم».
• دعا برای کسی که لباس نو پوشیده است: «البس جدیداً، وعش حمیداً، ومُت شهیداً»
[۲۳۱].
«لباس جدیدى را بپوشى، و زندگى نیکویى داشته باشى، و با شهادت از این دنیا بروى».
[۲۲۸] ابوداود روایت کرده است.
[۲۲۹] الترمذی ۲/۵۰۵ وغیره، نگا: الإرواء شماره ۴۹، وصحیح الجامع۳/۲۰۳.
[۲۳۰] أبو داود والترمذی والبغوی ونگا: مختصر شمائل الترمذی أثر ألبانی ص۴۷.
[۲۳۱] ابن ماجه روایت کرده است.
• إِذَا أَکلَ أَحَدُکمْ طَعَامَاً فَلْیقُلْ: بِسْمِ اللهِ، فِإنْ نَسِی فِی أَوَلِهِ فَلْیقُلْ: بِسْمِ اللهِ فِی أَوَّلِهِ وَآخِرِهِ
[۲۳۲].
«هرگاه، یکى از شما خواست غذا بخورد «بِسْمِ اللهِ»بگوید، و اگر در اول غذا خوردن فراموش کرد بگوید: «بِسْمِ اللهِ فِیْ أَوَّلِهِ وَآخِرِهِ».
• بعد از پایان غذا بگوید: «الْحَمْدُ ِللهِ الَّذِیْ أَطْعَمَنِیْ هَذَا وَرَزَقَنِیْهِ، مِنْ غَیْرِ حَوْلٍ مِنِّیْ وَلاَ قُوَّةٍ»
[۲۳۳].
«سپاس خداى را که این غذا را به من خورانید بدون اینکه من قدرت و توانى داشته باشم».
• دعای هنگام افطار کردن: «ذَهَبَ الظَّمَأُ وَابْتَلَّتِ الْعُرُوْقُ، وَثَبَتَ اْلأَجْرُ إِنْ شَاءَ اللهُ»
[۲۳۴].
«تشنگى برطرف شد، رگها تَر شدند و پاداش - إن شاء الله - ثابت گشت».
• دعا برای کسی که به ما آب دهد یا قصد آب دادن داشته باشد: «اللهُمَّ أَطْعِمْ مَنْ أطْعَمَنی وأَسْقِ مَنْ سْقَانی»
[۲۳۵].
«الهى! بخوران به کسى که مرا خورانید، و بنوشان به کسى که مرا نوشانید».
• دعای روزه دار برای خانوادهای که نزد آنان افطار کند: «أَفْطَرَ عِنْدَكُمُ الصَّائِمُوْنَ، وَأَكَلَ طَعَامَكُمْ الأَبْرَارُ، وَصَلَّتْ عَلَیْكُمْ المَلاَئِكَةُ»
[۲۳۶].
«روزهداران نزد شما افطار کنند، و نیکان غذایتان را بخورند، و فرشتگان بر شما درود بفرستند».
[۲۳۲] أبو داود ۳/۳۴۷، والترمذی ۴/۲۸۸، ونگا: صحیح الترمذی۲/۱۶۷.
[۲۳۳] امام احمد روایت کرده است
[۲۳۴] ابوداود روایت کرده است
[۲۳۵] مسلم روایت کرده است.
[۲۳۶] ابوداود روایت کرده است.
هرگاه مسلمان داخل منزلی شد، با ذکر و یاد خدا وارد میشود
[۲۳۷]و از افراد آن خانواده سلام میکند:
﴿ فَإِذَا دَخَلۡتُم بُيُوتٗا فَسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ﴾[النور:۶۱].
• و هرگاه بخواهد به منزل دیگران وارد شود، اجازه میگیرد:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدۡخُلُواْ بُيُوتًا غَيۡرَ بُيُوتِكُمۡ حَتَّىٰ تَسۡتَأۡنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَهۡلِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ ٢٧ ﴾[النور: ۲۷].
«ای مؤمنان! وارد خانههائی نشوید که متعلّق به شما نیست، مگر بعد از اجازه گرفتن (با زنگ زدن یا در کوبیدن و کارهائی جز اینها) و سلام کردن بر ساکنان آن. این کار برای شما بهتر است (از ورود بدون اجازه و سلام). امید است شما (این دو چیز را به هنگام رفتن به منازل دیگران رعایت و آنها را) در مد نظر داشته باشید».
• و هرگاه از منزل بیرون آمد، میگوید: «بِسْمِ اللهِ، تَوَّكَّلْتُ عَلَى اللهِ، وَلاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ»
[۲۳۸].
«به نام خدا، بر خدا توکل کردم، و هیچ قدرت و توانائى جز از طرف خدا نیست».
[۲۳۷] مسلم روایت کرده است.
[۲۳۸] ترمذی روایت کرده است.
قبل از وضو میگوید: «بسم الله»
[۲۳۹].
• بعد از وضو میگوید: «أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْكَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدَاً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ ..»
[۲۴۰].
«شهادت مىدهم که بجز الله، معبودى «بحق» وجود ندارد، یکتاست و شریکى براى او نیست، و شهادت مىدهم که محمد، بنده و فرستاده ى اوست».
امام ترمذی این دعا را به ذکر فوق اضافه نموده است: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنَ التَوَّابِینَ وَاجْعَلْنِی مِنَ المُتَطَهِّرِینَ».
«پروردگارا! مرا از توبهکنندگان بگردان و جزو کسانى قرار ده که کاملاً طهارت مىکنند و پاکیزهاند».
[۲۳۹] ترمذی روایت کرده است.
[۲۴۰] مسلم روایت کرده است.
• دعای رفتن به مسجد: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِیْ قَلْبِیْ نُوْراً، وَفِیْ لِسَانِیْ نُوْراً، وَفِیْ سَمْعِیْ نُوْراً، وَفِیْ بَصَرِیْ نُوْراً، وَمِنْ فَوْقِیْ نُوْراً، وَمِنْ تَحْتِیْ نُوْراً، وَعَنْ یَمِیْنِیْ نُوْراً وَعَنْ شِمَالِیْ نُوْراً، وَمِنْ أَمَامِیْ نُوْراً، وَمِنْ خَلْفِیْ نُوْراً، وَاجْعَلْ فِیْ نَفْسِیْ نُوْراً، وَأَعْظِمْ لِیْ نُوْراً، وَعَظِّمْ لِیْ نُوْراً، واجْعَلْ لِی نُوراً، وَاجْعَلْنِیْ نُوْراً، اللَّهُمَّ أَعْطِنِیْ نُوْراً، وَاجْعَلْ فِیْ عَصَبِیْ نُوْراً، وَفِیْ لَحْمِیْ نُوْراً، وَفِیْ دَمِیْ نُوْراً، وَفِیْ شَعْرِیْ نُوْراً وَفِیْ بَشَرِیْ نُوْراً»
[۲۴۱].
«الهى! در قلب، زبان، گوش و چشم من نور قرار ده، و بالا، و پایین، راست، چپ، مقابل، پشت و درون مرا منوّر گردان، و نور را براى من بیفزاى، و بزرگ گردان، و مرا نورى عطا فرما، و در عصب، گوشت، خون، مو و پوست من نورى قرار ده».
• ذکر هنگام واردشدن به مسجد: «بِسْمِ اللهِ وَالسَّلاَمُ عَلَى رَسُوْلِ اللهِ، اللهم اغفر لی ذنوبی»
[۲۴۲]. «اللَّهُمَّ افْتَحْ لِیْ أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ»
[۲۴۳].
«به نام الله، و درود و سلام بر رسول الله ج، خداوندا! از گناهانم درگذر». «الهى! درهاى رحمت خود را بر من بگشا».
• ذکر هنگام خارج شدن از مسجد: «بِسْمِ اللهِ وَالسَّلاَمُ عَلَى رَسُوْلِ اللهِ، اللهم اغفر لی ذنوبی»
[۲۴۴].
«به نام الله، و درود و سلام بر رسول الله ج، خداوندا! از گناهانم درگذر».
«اللَّهُمَّ إِنِّیْ أَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ»
[۲۴۵].
«الهى! از تو فضل را مسألت مىنمایم».
[۲۴۱] همه ى ایـن موارد در بـخارى ۱۱/۱۱۶ روایت شده شماره ى ۶۳۱۶، و مسلم ۱/۵۲۶، ۵۲۹، ۵۳۰، شماره ى: ۷۶۳.
[۲۴۲] ابن ماجه روایت کرده است.
[۲۴۳] مسلم روایت کرده است.
[۲۴۴] ابن ماجه روایت کرده است.
[۲۴۵] مسلم روایت کرده است.
• در پایان مجلس میگوید: «سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوْبُ إِلَیْكَ»
[۲۴۶].
«خدایا! تو پاک و منزّهى، تو را ستایش مىکنم، و گواهى مىدهم که بجز تو، معبود دیگرى «بحق» وجود ندارد و از تو آمرزش مىخواهم و بسوى تو توبه مىکنم».
[۲۴۶] ترمذی روایت کرده است.
• هرگاه مسلمان به عیادت بیمار رفت، با دست راستش بدون بیمار را مسح کرده و میگوید: «اللهم رب الناس، اذهب البأس، اشف انت الشافی، لا شفاء الا شفاؤک، شفاء لا یغادر سقما»
[۲۴۷].
«الهی! ای پروردگار مردم، بیماری را برطرف کن، شفا را فراهم ساز که تو شفا دهندهای، جز شفای تو شفایی وجود ندارد، از تو میخواهم چنان شفایی را فراهم سازی که بیماری را از بین ببرد».
« لاَ بَأْسَ طَهُوْرٌ إِنْ شَاءَ اللهُ»
[۲۴۸].
«هیچ باکى نیست، این بیمارى به خواست خداوند، پاک کنندهى «گناهان» است».
و میگوید: «أَسْأَلُ اللهَ الْعَظِیْمَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِیْمِ أَنْ یَشْفِیَكَ».
«از خداوند عظیم، پروردگار عرش بزرگ، مىخواهم که تو را شفا دهد».
و اگر بخواهد در حق وی دعای شفا بخواند، چنین میگوید: «بسم الله ارقیك من کل شیء یؤذیك، من شر کل نفس، وعین حاسد، بسم الله ارقیك، والله یشفیك»
[۲۴۹].
«به نام خدا برایت دعا میخوانم که تو را از هر اذیتکننده و شر هر نفسی و چشم هر حسودی محفوظ بدارد، به نام خدا برایت دعا میخوانم و خداوند شما را شفا میدهد».
[۲۴۷] متفق علیه
[۲۴۸] بخاری روایت کرده است.
[۲۴۹] فقئِغ قصشغف نقیث شسف.
• «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ الْعَظِیْمُ الحَلِیْمُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیْمُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ رَبُّ السَّمَوَاتِ وَرَبُّ اْلأَرْضِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِیْمُ»
[۲۵۰].
«هیچ معبودى بجز خداى بزرگ و بردبار وجود ندارد. هیچ معبودى جز الله که پروردگار عرش بزرگ است وجود ندارد. هیچ معبودى به جز الله که پروردگار آسمانها و زمین و عرش گرامى است وجود ندارد».
[۲۵۰] البخاری ۷/۱۵۴ومسلم ۴/۲۰۹۲.
• «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، یُحْیِیْ وَیُمِیْتُ وَهُوَ حَیٌّ لاَ یَمُوْتُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیْرٌ»
[۲۵۱].
«هیچ معبودى بجز خداى یکتا وجود ندارد، او شریکى ندارد، پادشاهى و ستایش از آن او است. او زنده مىکند و مىمیراند، و او زندهاى است که هرگز نمىمیرد، نیک و بد در دست اوست، و او بر هر چیزى تواناست».
[۲۵۱] الترمذی ۵/۲۹۱ والحاکم ۱/۵۳۸ وألبانی در صحیح ابن ماجه ۲/۲۱ و در صحیح الترمذی۳/ ۱۵۲آنرا حسن دانسته است.
• «جَزَاكَ اللهُ خَیْراً»
[۲۵۲]. «خداوند به شما جزاى خیر عطا فرماید».
دعا برای طلبکار، هنگام پرداخت بدهی: «بَارَكَ اللهُ لَكَ فِیْ أَهْلِكَ وَمَالِكَ»
[۲۵۳].
«خداوند در خانوادهات و مالت برکت اندازد».
[۲۵۲] الترمذی شماره ى ۲۰۳۵، ونگا: صحیح الجامع ۶۲۴۴ وصحیح الترمذی۲/۲۰۰.
[۲۵۳] ابن ماجه روایت کرده است.
• از ابوبکر صدیقسروایت شده کهنخدمت پیامبر جعرض کرد: ای رسول خدا! دحایی را به من یاد بده که آن را در نماز بخوانم. پیامبر جفرمود: این دعا را بخوان:
«اللَّهُمَّ إِنِّیْ ظَلَمْتُ نَفْسِیْ ظُلْماً كَثِیْراً، وَلاَ یَغْفِرُ الذُّنُوْبَ إِلاَّ أَنْتَ، فَاغْفِرْ لِیْ مَغْفِرَةً مِنْ عِنْدِكَ وَارْحَمْنِیْ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُوْرُ الرَّحِیْمُ»
[۲۵۴].
«الهى! من بر نفس خود بسیار ظلم کردم، همانا غیر از تو کسى دیگر گناهان مرا نمى بخشد، پس از جانب خود مرا مورد آمرزش قرار بده، و بر من رحم کن، همانا تو بخشنده و مهربان هستى».
[۲۵۴] البخاری ۸/۱۶۸ ومسلم ۴/۲۰۷۸.
[۲۵۵] به نقل از: دلیل المسلم ص ۱-۱۱
پیامبر جاز خانوادهای بزرگمنش چشم به جهان گشود که عرب به طور عام به والا بودن نسب، رهبری آنان برای تمامی اعراب، فصاحت گویش، رفتار نیکو، بلند همت، مهربانی با ضعیف و تهیدستان، سخاوت، شجاعت و اسب سواری آنان اقرار مینمودند، این خانواده، خانوادهی هاشمی از قبیلهی قریش است.
پیامبر جدر روز دوشنبه، دوازدهم ربیع الاول سال ۵۷۰ میلادی موافق با سال عام الفیل، در شهر مکه متولد شد.
محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لؤی بن غالب بنفهر بن مالک بن نضر بن کنانة بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن نضر بن نزار بن معد بن عدنان است.
نسب پیامبر جبه اسماعیل÷متصل میشود.
و مادر ایشان، آمنه دختر وهب قریشی نسب است که یکی از اشراف عرب میباشند.
پیامبر جدر غار «حراء» عبادت میکرد و با خدایش به راز و نیاز میپرداخت که جبرئیل همراه آیاتی وارد غار شد و او را به سینهی خود چسپاند و فشرد و رهایش کرد. این کار را سه بار تکرار نمود و هر بار میگفت: «بخوان». و پیامبر جدر جواب میفرمود: «خواندن بلد نیستم». سرانجام بار سوم، جبرئیل÷این آیات را تلاوت کرد: ﴿ ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ ١ ﴾[العلق: ١].
«(ای محمّد! بخوان چیزی را که به تو وحی میشود. آن را بیاغاز و) بخوان به نام پروردگارت. آن که (همه جهان را) آفریده است».
این سرآغاز وحی و نزول قرآن گردید.
پیامبر جسه سال به طور مخفیانه مردم را به اخلاص بندگی برای خداوندﻷفرا میخواند، سپس بعد از آن دعوت را اعلان ساخت و آشکارا مردم را به سوی بندگی برای خدای یگانه و حذف سایر خدایان دعوت مینمود و تا ده سال پیوسته مردم را به توحید و یگانهپرستی فرا میخواند و بعد از آن نمازهای پنجگانه بر او واجب گردید و تا سه سال در مکه نماز را برگزار نمود، سپس فرمان هجرت به مدینه بر وی صادر شد و در مدینه سایر امورات شریعت واجب گردیدند و بعد از آن پیامبر جوفات فرمود، اما در حالی جان به جانان تسلیم فرمود که دین اسلام را پابرجا گذاشت و تمامی امورات نیک و خیر را به مردم یاداور شد و آنان را بدان فرا خواند و مسایل بد و زشت را نیز ترسیم نمود. و مردم را از ارتکاب آن برحذر داشت.
• اخلاق عالی و آداب شکوهمند پیامبر جرا به عبارت زیر برای شما ترسیم مینمایم: اینکه پیامبر جخود را به تمامی اخلاقهای عالی و آداب شکوهمندی آراسته بود که در قرآن کریم آمدهاند، و به عنوان الگویی کامل برای بشریت ظهور کرده بود که افراد فاضل و دارای آداب ارزشمند به وی اقتدا میکنند.
• فکر میکنم شما نیز مانند من میدانید که قرآن کریم هیچگونه اخلاق کریمانه و آداب ارزشمندی را جا نگذاشته مگر اینکه جای ویژهی آن را اعلام داشته و مردم را برای آراستن بدان تشویق نموده است.
• اگر در قرآن کریم آیهای را در خصوص رهنمود برای اخلاقهایی همچون: صبر، شکیبایی، بخشش، شجاعت، عدالت، راستی، حیا، زهد، وفا به عهد و پیمان و ... را مییابید، پس با قاطعیت اعلام دار که تمامی آن اخلاقها در شخصیت پیامبر ج، چنان انعکاسی پیدا کرده که نه قبل و نه بعد از او در هیچ شخصیتی چنین جایگاهی بدان نداده شده است.
• اگر در قرآن کریم آیههایی را مییابید که مردم را برای دنبال کردن آداب زیبا راهنمایی میکند، امثال: اجازه گرفتن برای ورود به خانهی مسکونی دیگران، مجادله به نحو شایستهای با مخالفین و یا طبق نیاز بلند کردن و پایین آوردن اندازهی صدا در هنگام عرضهی سخنی برای مردم، پس با یقین اعلام دار که پیامبر جخود را بدان آراسته بود و هرگز از آن غافل نمانده است.
• این سخن را تنها از آنرو نمیگویم که پیامبر جمبلغ قرآن بوده و مبلغ قرآن هم باید خود را به آداب شکوهمند و اخلاق زیبا بیاراید، بلکه اضافه بر آن به توصیف قرآن برای پیامبر جنیز استناد مینمایم، آنجا که میفرماید:
﴿ وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ ٤ ﴾[القلم: ۴].
«تو دارای خوی سترگ (یعنی صفات پسندیده و افعال حمیده) هستی».
• سپس به کتابهای صحیح سنت استناد مینمایم که اگر آن را مطالعه نمایید، از اخلاق کریمانه و آداب تابندهی آن بزرگوار مسایلی را خواهید یافت که قلب و درون شما بدان میدرخشد.
[۲۵۶] به نقل از کتاب «محمد رسول الله جو خاتم النبیین» نوشتهی: شیخ ازهر محمد خضر حسین.
• با قاطعیت و بدون دلهره قدمهایش را بر زمین میگذارد.
• و با شکیبایی و دور از تزلزل، مشکلات و سختیها را تحمل میکند.
• برای اثبات این مدعا کافی است به مواجههی پیامبر جبا اذیت و آزار مشرکین در مکه اشاره نماییم و همچنین به سختی و مشکلاتی استناد ورزیم که در برخی غزوات متوجه پیامبر جمیشدند که آن اذیت و آزار و آن سختیها جز تصمیم قاطعانه و نیرو و قدرت، چیزی دیگر را به شخصیت پیامبر جاضافه ننمود.
• پیامبر جبدون تظاهر و تکلف، مردی بسیار متواضع و فروتن بود، برخورد ایشان با مستضعفین و بیچارگان بعد از هجرت و پیروزی بر دشمنان و در آمدن دسته دستهی مردم به دین اسلام همان برخوردی بود که در مکه به تنهایی خدا را میخواند و سفیهان مکه به او اذیت و آزار را میرساندند.
• پیامبر جدر نقطهی نهایی مجلس مینشست و برای نشستن در صدر مجلس اقدام نمینمود.
• با تمامی اهل مجلس در حد کافی سخن میراند تا کسی گمان نبرد که دیگری از نظر پیامبر جمحترمتر میباشد.
• سخن کسی را قطع نمیکرد و تا پایان سخن به حرفهای دیگران گوش فرا میداد.
• وقتی با کسی مصافحه مینمود، او هرگز اقدام به کشاندن دست خود نمیکرد، مگر اینکه طرف مقابل دست خود را کشیده باشد.
• و روی خود را از مخاطب خود برنمیتافت مگر اینکه طرف مقابل رویی برتافته باشد.
• انس بن مالک میگوید: پیامبر جدارای بهترین اخلاق بود و کسی همچون او یافت نمیشود، ایشان با همه برخورد گرم و صمیمی را فراهم میساخت تا آنجا که به برادر کوچک من میگفت: «یا ابا عمیر ما فعل النغیر». (ای ابوعمیر! نغیر (گنجشک) را چکار کردی).
پیامبر جبا کالاهای دنیا در نهایت زهد و پارسایی برخورد میکرد و زینت و زیورآلات دنیا او را فریب نداد و آنگاه که دنیا -به ویژه بعد از فتح مکه- به او رویی آورد، هیچگونه تحولی در خوراک، پوشاک و اثاثیهی منزل ایشان به وجود نیاورد.
اینک عایشهلمیگوید: از روزی که پیامبر جبه مدینه هجرت نمود تا روزی که وفات یافت، خانوادهی ایشان هرگز سه روز پشت سر هم از نان گندم استفاده نکرد
[۲۵۷].
و گفت: لا جرم یکی از دو وعدهی غذای روزانهی خانوادهی پیامبر جخرمای خشک بوده است.
فرشی را که در اطاق پیامبر جپهن کرده بودم پلاسی بود که از جرم و پوست تهیه شده بود.
و امام بخاری در جامع صحیح خود برای ما روایت کرده که عمربن خطابسبر پیامبر جوارد شد، در حالی که پیامبر جبر حصیری دراز کشیده و به بالشتی پوستین تکیه زده است، وقتی عمرسمشاهده کرد که حصیر بر بدن پیامبر جتأثیر گذاشته، خطاب به پیامبر جفرمود: ای رسول خدا! از خداوند طلب کن که دنیا را بر روی امتت بگشاید، زیرا دنیا برای رومیان و فارسها گسترده شده در حالی که خدا را نمیپرستند. پیامبر جکه تکیه داده بود، نشست و گفت:
«اوفی هذا انت یا ابن الخطاب! أن اولئك قوم قد عجلوا طیباتهم فی الحیاة الدنیا».
«ای فرزند خطاب! چرا باید چنین پنداری داشته باشید؟ زیرا آنان ملتی هستند که در دنیا لذایذ خود را چشیدهاند و برای دستیابی بدان عجله نمودهاند».
[۲۵۷] بخاری روایت کرده است.
پیامبر جدارای قلبی پر از مهر و محبت بود.
• او شفقت را تأیید میکرد و آن را دوست میداشت.
• دارای چهرهای شاداب و رویی مهرآمیز بود.
• و آنچه در سیره و روش وی معروف و مشهور است، اینکه هرگز با دستان خود کسی را نزد مگر وقتی در راه خدا به جهاد مشغول باشد و هیچگاه زنان و خدمتکاران را نمیزد.
و اینک مالک بن حویرث نمونهای از رحمت و شفقت پیامبر جرا برای ما بازگو مینماید و میگوید: ما دستهای جوان هم سن و سال خدمت پیامبر جآمدیم و برای مدت بیست روز در خدمت وی باقی ماندیم، ایشان فهمید که ما آرزوی خانوادهی خود کردهایم، از اینرو از ما پرسید که چه کسانی را جا گذاشتهایم؟ وقتی به او خبر دادیم که مهربان و با شفقت بود، فرمود:
«ارجعوا الی اهلیکم فعلوهم ومروهم وصلوا کما رأیتمونی اصلی».
«به میان خویشاوندان خود بازگردید، آداب دینی را به آنان بیاموزید و فرامین را برایشان توضیح دهید و طوری نماز بخوانید که من خواندهام».
اینکه مالک در مورد پیامبر جگفت: «مهربان و با شفقت بود». باید غیر از این واقعه، رفتاری را از پیامبر جمشاهده کرده باشد که او را به گفتن چنین کلامی در حق وی وادار مینماید.
و از جمله مدارکی که برای خوشرویی و چهرهی بشاش پیامبر جدر هنگام رویارویی با مردم، ارائه میشود، روایتی است که ترمذی در جامع خود از عبدالله بن جزء روایت کرده که میگوید: کسی را ندیدهام به اندازهی پیامبر جلبخندکنان با مردم برخورد نماید.
جریر بن عبدالله بجلی میگوید: از زمانی که به دین اسلام مشرف شدهام، هیچگاه پیامبر جچیزی را از من منع نکرده است، که از او درخواست نموده باشم، و هر وقت که مرا میدید، با تبسم و لبخند با من روبرو میشد
[۲۵۸].
[۲۵۸] بخاری در باب مناقب جریر بن عبدالله بجلی آنرا آورده است.
پیامبر جدارای اخلاقی پر از حلم و بردباری بود و با وجود اینکه میتوانست انتقام بگیرد، اما عفو و گذشت را پیشه مینمود.
در صحیح بخاری آمده که هیچگاه پیامبر جبرای خود انتقام نمیگرفت، مگر اینکه یکی از حرامهای الهی مورد اهانت واقع میشد که به خاطر خدا انتقام میگرفت
[۲۵۹].
حوادث مربوط به عفو و گذشت پیامبر جو آنچه که بر بردباری وی دلالت دارند، در کتابهای حدیث و سیره به وفور یافت میشوند. و هماکنون داستانی را برای شما نقل میکنم که امام مسلم و سایر بزرگان محدث آن را روایت کرهاند، و آن اینکه: هشتاد مرد مسلح از اهل مکه میخواستند پیامبر جو اصحابش را غافلگیر نمایند و آنان را اسیر کنند، از اینرو از طرف کوه تنعیم بر وی وارد شدند، اما آنان اسیر شدند و در دست پیامبر جواقع شدند که پیامبر جاز آنان درگذشت و همهی آنان را عفو کرد. و قرآن کریم نیز به این داستان اشاره کرده، آنجا که میفرماید:
﴿ وَهُوَ ٱلَّذِي كَفَّ أَيۡدِيَهُمۡ عَنكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ عَنۡهُم بِبَطۡنِ مَكَّةَ مِنۢ بَعۡدِ أَنۡ أَظۡفَرَكُمۡ عَلَيۡهِمۡۚ ﴾[الفتح: ٢٤].
«او همان کسی است که در درون مکه (و در زیر پنجه دشمن) دست کافران را از شما، و دست شما را از ایشان کوتاه کرد، بعد از آنکه (در جنگهای قبلی) شما را بر آنان پیروز گردانیده بود، و خداوند میبیند هرچیزی را که بکنید».
و در سیرهی پیامبر جمعروف است که در برابر ناشکیباییهای افراد غریب در گفتگو و خواستههایشان صبر و استقامت را پیشه مینمود. انس میگوید: همراه پیامبرجراه میرفتم در حالی که پیامبر جردایی نجرانی با حاشیههایی زبر و خشن را پوشیده بود، یک اعرابی به ما رسید و با شدت عبای او را به طرف خود کشید، وقتی به گردن پیامبر جنگاه کردم، دیدم که اطراف زبر و خشن ردا بر گردن وی تأثیر گذاشته است. سپس اعرابی گفت: ای محمد! فرمان بده که از آن مال خدا به من بدهند که نزد تو است. پیامبر جبا لبی خندان به وی نگاه کرد و دستور داد که خواستهیش را برآورده نمایند
[۲۶۰].
[۲۵۹] فتح الباری (۱۰/۵۲۴).
[۲۶۰] بخاری (۱۰/۷۵) و مسلم از انس (۲/۷۳۰) نقل کردهاند.
دستان پیامبر جبرای بخشش در راههای خیر باز و گشاده بودند و برای بالا نگهداشتن کلمهی خدا از اموال و ثروتی که خداوندﻷبه او داده بود، انفاق مینمود.
پیامبر جاموال خود را به نیازمندان و مسافران میبخشید، ابن عباسسمیگوید: رسول الله جبخشایندهترین مردم در راه خیر بود، و بیشترین جود و کرم ایشان در ماه رمضان بود، آنگاه که جبرئیل به او میرسید، و جبرئیل هر شب در رمضان نزد وی میآمد و قرآن را با او مدارسه مینمود؛ به حقیقت سرعت سخاوت پیامبر جدر خیر و احسان از باد شدید، بیشتر بود.
پیامبر جدر کنار بخشش و گشاده دستی، مردی شجاع و پیشقدم بود، حضرت علیسمیگوید: هرگاه جنگ به سختی میرسید و پیکار داغ میگشت، ما با پیامبر جاز خود محافظت مینمودیم، و چنان میشد که هیچکس به اندازهی او از دشمن نزدیکتر نمیبود
[۲۶۱].
• کسی که مردم را به سوی حق دعوت نماید، لازم و ضروری است که باید به اندازهی شدت و سختی دعوتشدگان، شجاع و پیشقدم باشد.
• و همچنین باید به اندازهی عظمت حق و مخالفت آن با ملت، عادات و رفتار آنان، صلابت و استقامت داشته باشد.
اگر خداوندﻷبرای رویارویی با سختی و مشکلات، شجاعت و آرامش را در قلب پیامبر جقرار داده، پس بعید نیست که پیامبر جبیشترین سهم را در این باب داشته باشد.
زیرا امتی سرکشتر از امت عربی که پیامبر جبه انذار آنان پرداخت، یافت نمیشود، و دعوت اسلام دعوتی بود که رفتار باطل آنان را به نیستی میکشاند و معبوداتشان را ناسزا میگفت و بسیاری از عادات و روشهای آنان را باطل میگرداند که با شریعت خداوندﻷمخالفت داشت، و آنان را از دنبال کردن آرزوهای نفسانی به سوی پیروی کردن از حق و عمل بدان فرا خواند.
[۲۶۱] امام احمد در مسند (۱/۱۶۵) بغوی در شرح السنة (۱۳/۲۵۷) از علی روایت کردهاند.
علما گفتهاند: حقیقت حیا عبارت است از رفتاری که انسان را برای دوری از اعمال زشت و عدم کوتاهی در انجام رساندن حق به صاحب حق تشویق مینماید
[۲۶۲].
پیامبر جسرشته شده بر اخلاق حیایی بود که فهمیدم از اخلاق اسلام میباشد:
«لکل دین خلق وخلق الإسلام الحیاء».
«هر دینی اخلاق مخصوص به خود دارد و اخلاق دین اسلام حیا است»
[۲۶۳].
و از عمران بن حصین روایت شده که پیامبر جفرمود: «الحیاء لا یأتی الا بخیر»
[۲۶۴].
«حیا جز خیر و نیکی پیامدی دیگر را ندارد».
• و از جمله پیامدهای این اخلاق کریمانه این است که انسان هرگز با دیگران چنان رفتار نمینماید که برای آنان ناخوشایند باشد.
و یکی دیگر از پیامدهای حیا این است که هرگاه عمل زشتی را در مورد دیگران برای وی نقل نمایند، هرگز نام او را ذکر نمیکند، بلکه در خطابی عمومی از آن عمل زشت نهی مینماید، همانگونه که پیامبر جفرمود:
«ما بال أقوام یشترطون شروطا لیست فی کتاب الله»
[۲۶۵].
«چرا کسانی شرایطی را در نظر میگیرند که در کتاب خدا ذکر نشده است».
[۲۶۲] ریاض الصالحین، نوشتهی امام بووی، باب الحیاء
[۲۶۳] مالک در موطأ (۲/۹۰۵) از زید بن طلحه بن رکانه از پیامبر جبه سند مرسل روایت کرده؛ و ابن ماجه در سنن خود (۲/۱۳۹۹) از طریق معاویه بن یحیی از زهری از انس از پیامبر جنقل کرده است.
[۲۶۴] متفق علیه.
[۲۶۵] متفق علیه.
پیامبر جبا تمام تواضع، شفقت، مهربانی، برباری و حیایی که داشت، در دل اطرافیان خود دارای متانت و هیبتی ویژه بود، در توصیف مجلس ایشان آمده که هرگاه به سخن میپرداخت، همنشینان ایشان چنان گوش فرا میدادند، انگار پرنده بر سرشان ایستاده است.
• و هرگاه ساکت میشد، همنشینانش به سخن میپرداختند.
• و هرگاه به سخن میپرداخت، تا پایان سخنانش هیچ احدی حرف نمیزد.
﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾[الأحزاب: ۲۱].
«سرمشق و الگوی زیبائی در (شیوه پندار و گفتار و کردار) پیغمبر خدا برای شما است».
این آیه هرچند دارای الفاظی اندک میباشد، اما معانی و مفاهیم بسیار با ارزشی را در ضمن گرفته است.
ما را به پیروی از پیامبر جراهنمایی کرده است.
و بیان داشته که پیامبر جدارای منهج و روشی شایسته، حال و وضعی شریف، سخنانی پاک و ارزشمند و اعمالی فاضل میباشد که سایر انسانها به چنین مقامی دست نیافتهاند.
اگر به ویژگیهای شریف و کردارهای ارزشمند بنگریم، خواهیم دانست که دارای دو قسم میباشند:
• یکی آنکه برای اقتدا بدان فرمانی صادر نشده است.
• آنهم یا به خاطر اینکه در چارچوب اختیار انسان نیست.
بلکه نعمتی خدادادی میباشد که خداوندﻷبه بندهی خود عطا نموده است.
• امثال زیبایی چهرهی ایشان، نسب شریف و خبرگی بیانات آن بزرگوار.
• و یا اینکه از ویژگیهای مخصوص ایشان میباشد، امثال جمع میان نه زن.
• و یا اینکه به سرشت و طبیعت ویا عادات وی تعلق دارد و معنی تشریع در آن ظاهر نمیگردد، امثال نشستن و یا ایستادن ایشان در بعضی اماکن و خوردن برخی خوراکها و پرهیز از بعضی دیگر، چنانکه از خوردن سوسمار امتناع میورزید و گفت:
«لیس بحرام ولکن لم یکن بأرض قومی فأجدنی أعافه»
[۲۶۶].
«حرام نیست، ولی چون سوسمار در سرزمین ملت ما وجود ندارد، من از خوردن آن خوشم نمیآید».
افعال پیامبر جوقتی در ردیف این قسم قرار میگیرند، هرچند که بر مباح بودنشان دلالت دارند، اما اقتدا به وی واجب نمیباشد و شامل آیهی زیر نمیباشد که خداوندﻷمیفرماید:
﴿ لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾[الأحزاب: ۲۱].
مراد از آیهی فوق این است که به افعال و احوال اختیاری پیامبر جنه طبیعی و عادتی ایشان اقتدا شود.
و همچنین شامل افعالی نمیآید که دلیلی بر تخصیص آن به پیامبر جوارد شده باشد.
در انجام عباداتی که پیامبر جبرای تقرب و نزدیکی به خداوند انجام داده، از ایشان تقلید مینماییم و از او تبعیت میکنیم.
بنابر این لازم و ضروری است که در خصوص عباداتی همچون: نماز، روزه، حج و اذکاری تحقیق شود که پیامبر جبه قصد تقرب و نزدیکی به خداوند متعال انجام داده است تا از کیفیت و اوقات آنها و اندازهی تلاش پیامبر جبرای برپایی آن، آگاهی یابیم.
• و با این کار انسان از اختلاط با بدعت و یا انجام دادن عبادتی در غیر جای خود در امان میماند و در دین با هیچگونه افراطی روبرو نمیشود.
بدعت از طریق کسانی وارد دین شده که سیره و سنت پیامبر جرا چنان مدارسه ننمودهاند که بتوانند عبادات صحیح را از باطل، جدا سازند.
[۲۶۶] متفق علیه
پیامبر جبرای رویارویی با مصایبی که در سرنوشت او ثبت شده، خود را مهیا میساخت.
• و در هنگام رویارویی با آن، چنان شکیبایی را پیشه مینمود که کوه به لرزه در میآمد اما او ثابت قدم میماند و متزلزل نمیشد..
مؤمنین پایدار در این اخلاق برجسته و ارجمند از پیامبر جپیروی نموده و به او اقتدا کردهاند.
• پس با عزمی محکم و استوار، و نهایت شکیبایی در برابر تنگدستی و از دست دادن فرزندانشان ایستادگی نمودند.
و همچنین پیامبر جدر راه دعوت و فرا خواندن مردم به سوی توحید و یگانهپرستی، خود را برای رویارویی با انواع شکنجه و اذیت آزار مهیا مینمود.
• چنانکه در مکه متحمل آزار زیادی از طرف مشرکین شد و هیچگونه تأثیری بر تصمیم قاطع ایشان نگذاشت.
به عنوان نمونه به زخمیهای صورت، شکستن دندان و زخم لب پایین پیامبر جدرغزوهی احد نگاه کنید که بر اثر آن زخمها نماز ظهر را با نشستن میخواند، اما روز بعد دشمن را طلب نمود و گفت:
• جز کسانی که دیروز همراه ما بودهاند، کسی دیگر با ما بیرون نیاید.
مدارسهی این قسمت از سیرهی رفیع و ارزشمند پیامبر ج، باعث برانگیختن همت دانشمندان دینشناس و اصلاحگران میشود.
• زیرا رضایت خدا و اظهار حق و فضایل اخلاقی تنها هدفی است که در زندگی خود دنبال میکنند.
و همچنین در ایجاد ارتباط با افراد و جماعتهای مختلف از پیامبر جپیروی میشود.
• که با مهربانی و نیکوکاری با آنان معامله و برخورد مینمود.
• و آنان را به سوی حق و توحید فرا میخواند.
• و راههای خیر و سعادت را برای آنان ترسیم مینمود و آنان را بدان راهنمایی میکرد.
• و به اندازهی جنایت با جنایتکاران برخورد میکرد و آنان را معاقبه مینمود.
مدارسهی این قسمت از سیرهی پاک پیامبر جراهی را برای انسان باز خواهد کرد که به وسیلهی آن دل انسانهای بزرگمنش را بدست میآورد اگر چه طیف آنان باهم تفاوت داشته باشد و در سرزمینهای گوناگونی زندگی را بسر برند.
• بلکه جلو خود راهی را مییابد که توسط آن کیفیت برخورد با انسانهایی را درک مینماید که در دام شهوت افتادهاند و در نهایت آنان را به دامن پاکدامنی و عفت بازمیگرداند.
زیرا انسان با نگاهی به حکمت روشهای دعوت پیامبر ج، و برخورد ایشان حتی با دشمنان لجوج دینش، نشانههایی را مییابد که برای موفقیت دعوتگر راستین، تنها راه پیشرو میباشد.
و همچنین باید در تحمل اذیت مردم از پیامبر جپیروی شود که آنان را عفو میکرد و با وجود اینکه قادر به انتقام میبود، اما از آنان درمیگذشت.
هرکس این قسم از زندگانی پیامبر جرا مطالعه نماید، درمییابد که بردباری و گذشت پیامبر جدارای موقعیت و مناسبت میباشد.
و برای برخورد قاطعانه نیز موقعیت و مناسبت مربوط به خود را رعایت کرده است، و عایشهلنیز به همین مسأله اشاره داشته است آنجا که میگوید: پیامبر جهیچگاه برای خود انتقام نمیگرفت، مگر اینکه یکی از حرامهای الهی مورد اهانت واقع میشد که به خاطر خدا انتقام میگرفت
[۲۶۷].
• خلاصهی کلام آیهی فوق ما را به پیروی از بهترین و فاضلترین مخلوق درود و سلام خدا بر وی باد، راهنمایی مینماید.
و این مقتضی تحقیق در خصوص سیره و سنت پیامبر جمیباشد که باید فراگرفته و تطبیق شود.
• و با تحقیق در این مورد انسان به شناخت ویژگیهای شریف انسانی و اعمال صالحی دست مییابد که انسان توسط آن به زندگی پاک در دنیا و آخرت دست مییابد.
[۲۶۷] فتح الباری (۱۰/۵۲۴).
خداوندﻷدر توصیف پیامبر جفرموده است:
﴿ وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ ٤ ﴾[القلم: ٤].
«تو دارای خوی سترگ هستی».
و پیامبر جفرمود: «أكمل المؤمنین إیماناً أحسنهم خلقاً»
[۲۶۸].
«کاملترین مؤمنان کسی است که از اخلاق بهتری برخوردار باشد».
و در روایت دیگری آمده که فرمود: «إن الرجل لیدرك بحسن خلقه درجات قائم اللیل صائم النهار»
[۲۶۹].
«بیگمان آدمیبر اثر اخلاق نیکویش به مرتبه شب زندهدار روزهدار دست مییابد».
[۲۶۸] ترمذی وابوداود با سندی حسن روایت کردهاند.
[۲۶۹] ابوداود وحاکم با سندی صحیح روایت نمودهاند.
خداوندﻷمیفرماید: ﴿ وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِۗ﴾[آلعمران: ١٣٤].
«و خشم خود را فرو میخورند، و از مردم گذشت میکنند».
و میفرمایدﻷ: ﴿ خُذِ ٱلۡعَفۡوَ وَأۡمُرۡ بِٱلۡعُرۡفِ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡجَٰهِلِينَ ١٩٩ ﴾[الأعراف:١٩٩].
«گذشت داشته باش و آسانگیری کن و به کار نیک دستور بده و از نادانان چشمپوشی کن».
و میفرمایدﻷ: ﴿ وَلۡيَعۡفُواْ وَلۡيَصۡفَحُوٓاْۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ ﴾[النور: ٢٢].
«باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست نمیدارید که خداوند شما را بیامرزاد».
و پیامبر جخطاب به اشج بن قیس گفت: «ان فیك خصلتین یحبهما الله: الحلم والاناة»
[۲۷۰].
«شما دارای دو ویژگی هستید که خدا آنان را دوست دارد: بردباری و حوصله».
و در روایت دیگری آمده که فرمود: «من یحرم الرفق، یحرم الخیر کله»
[۲۷۱].
«هرکس از مهربانی محروم باشد، از هر خیر دیگری محروم گشته است».
[۲۷۰] مسلم روایت کرده است.
[۲۷۱] مسلم روایت کرده است.
خداوندﻷمیفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ ٱلصَّٰدِقِينَ ١١٩﴾[التوبة: ١١٩].
«ای مؤمنان! از خدا بترسید و همگام با راستان باشید».
پیامبر خدا جدر زمینه ارزش و اهمیت راستگویی میفرماید:
«إن الصدق یهدی إلى البر، وإن البر یهدی إلى الجنة، وإن الرجل لیصدق حتى یكتب عند الله صدیقاً»
[۲۷۲].
«بیگمان راستگویی انسان را به نیکوکاری سوق میدهد، نیکوکاری نیز زمینه دستیابی به بهشت را فراهم میسازد و آدمیآن قدر صداقت پیشه میکند تا نزد خدا صدیق نامیده خواهد شد».
[۲۷۲] بخاری و مسلم روایت کردهاند.
خداوندﻷمیفرماید: ﴿ ۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواْ بِٱلۡعَدۡلِۚ﴾[النساء: ۵۸].
«بیگمان خداوند به شما (مؤمنان) دستور میدهد که امانتها را (اعم از آنچه خدا شما را در آن امین شمرده، و چه چیزهائی که مردم آنها را به دست شما سپرده و شما را در آنها امین دانستهاند) به صاحبان امانت برسانید، و هنگامی که در میان مردم به داوری نشستید اینکه دادگرانه داوری کنید. (این اندرز خدا است و آن را آویزه گوش خود سازید و بدانید که) خداوند شما را به بهترین اندرز پند میدهد (و شما را به انجام نیکیها میخواند). بیگمان خداوند دائماً شنوای (سخنان و) بینا (ی کردارتان) بوده و میباشد (و میداند چه کسی در امانت خیانت روا میدارد یا نمیدارد، و چه کسی دادگری میکند یا نمیکند».
و خداوندﻷمیفرماید: ﴿ وَلَا تَقۡرَبُواْ مَالَ ٱلۡيَتِيمِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ حَتَّىٰ يَبۡلُغَ أَشُدَّهُۥۚ وَأَوۡفُواْ بِٱلۡعَهۡدِۖ إِنَّ ٱلۡعَهۡدَ كَانَ مَسُۡٔولٗا ٣٤ وَأَوۡفُواْ ٱلۡكَيۡلَ إِذَا كِلۡتُمۡ وَزِنُواْ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلٗا ٣٥ ﴾[الإسراء: ٣٤-٣٥].
«و در مال یتیم تصرّف نکنید مگر به شیوهای که (در حفظ و بهرهوری آن مفیدتر و) بهتر باشد. (بدین کار ادامه دهید) تا اینکه یتیم به سنّ بلوغ میرسد (و میتواند در دارائی خود تصرّف کند و به نحو احسن آن را مورد بهرهبرداری قرار دهد). و به عهد و پیمان (خود که با خدا یا مردم بستهاید) وفا کنید، چرا که از (شما روز رستاخیز درباره) عهد و پیمان پرسیده میشود. و هنگامی که چیزی را به پیمانه میزنید، آن را به تمام و کمال پیمانه کنید، و با ترازوی درست (اشیاء را) بکشید (و در وزن و پیمانه به مشتری کم ندهید) که این کار سرانجام بهتر و نیکوتری (در دنیا و آخرت برای شما) دارد».
و خداوندﻷدر مقام ستایش و ثناگویی از مؤمنین میفرماید: ﴿ ٱلَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ وَلَا يَنقُضُونَ ٱلۡمِيثَٰقَ ٢٠ ﴾[الرعد: ٢٠].
«(خردمندان، یعنی) آن کسانی که به عهد (تکوینی و تشریعی) خدا وفا میکنند، و پیمان (موجود میان خود و بندگان) را نمیشکنند».
[۲۷۳] به نقل از کتاب «دین الاسلام».
خداوندأمیفرماید: ﴿ وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَلِأَنفُسِكُمۡۚ وَمَا تُنفِقُونَ إِلَّا ٱبۡتِغَآءَ وَجۡهِ ٱللَّهِۚ وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ يُوَفَّ إِلَيۡكُمۡ وَأَنتُمۡ لَا تُظۡلَمُونَ ٢٧٢ ﴾[البقرة: ۲۷۲].
«هدایت آنان بر تو واجب نیست، ولیکن خداوند هرکه را بخواهد هدایت میکند، و هر چیز نیک و بایستهای که میبخشید برای خودتان است (و سود آن عائد خودتان میگردد) و (این وقتی خواهد بود که) جز برای رضایت خدا نبخشید. و هر چیز نیک و بایستهای که (بدین گونه) ببخشید به طور کامل به خود شما بازپس داده میشود و (کوچکترین) ستمی به شما نخواهد شد».
و خداوندﻷدر مقام ستایش و ثناگویی از مؤمنین میفرماید: ﴿ وَيُطۡعِمُونَ ٱلطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ مِسۡكِينٗا وَيَتِيمٗا وَأَسِيرًا ٨﴾[الإنسان: ٨].
«و خوراک میدادند به بینوا و یتیم و اسیر، به خاطر دوست داشت خدا».
گشادهدستی و بخشش از جمله صفتهای رسول خدا جمیباشند، و هرکس به پیامبر جاقتدا نماید، هر آنچه در دست داشته باشد در راههای خیر انفاق مینماید، جابرسکه از اصحاب پیامبر جاست، میگوید: «هیچگاه از رسول خدا جخواهش چیزی نشد که بفرماید نه». و پیامبر جاصحاب را برای احترام از مهمان تشویق مینمود و میفرمود:
«من کان یؤمن بالله و الیوم الآخر فلیکرم ضیفه»
[۲۷۴].
«هرکه به خدا و روز آخرت ایمان داشته باشد باید مهمانش را مورد احترام قرار دهد».
[۲۷۴] بخاری (۵/۲۰) روایت کرده است.
خداوندﻷمیفرماید: ﴿ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ ١٥٥﴾[البقرة: ۱۵۵].
«و مژده بده به بردباران».
و خداوندﻷمیفرماید: ﴿ إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ ١٠ ﴾[الزمر: ١٠].
«قطعاً به شکیبایان اجر و پاداششان به تمام و کمال و بدون حساب داده میشود».
و پیامبر جفرمود: «والصبر ضیاء»
[۲۷۵].
«صبر مایهی درخشندگی است».
و در روایت دیگری فرمود: «ومن یتصبر یصبره الله، وما اعطی احد عطاء خیرا واوسع من الصبر»
[۲۷۶].
«هرکس (در برابر سختی و مشکلات) صبر پیشه کند، خداوندﻷاو را یاری میرساند، و نعمتی بهتر و گستردهتر از نعمت صبر به کسی داده نشده است».
خداوند متعال فرمود: ﴿ وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِلۡمُؤۡمِنِينَ ٨٨﴾[الحجر: ٨٨].
«و برای مؤمنان بال (مهربانی) خود را بگستران (که پشتیبان حق و حقیقتند».
و پیامبر جفرمود: «ان الله أوحی إلی ان تواضعوا حتی لا یفخر أحد علی أحد، ولا یبغی أحد علی أحد»
[۲۷۷].
«خداوند به من وحی کرد که فروتن و متواضع باشید تا آنجا که کسی بر دیگری فخر ننماید و کسی بر دیگری ستم روا ندارد».
و در روایت دیگر آمده که فرمود: «وما تواضع احد لله إلا رفعه»
[۲۷۸].
«هرکس به قصد رضایت خداوندﻷتواضع و فروتنی را پیشه نماید، حتما خداوندﻷاو را بلند مرتبه خواهد کرد».
[۲۷۵] مسلم روایت کرده است.
[۲۷۶] متفق علیه.
[۲۷۷] مسلم روایت کرده است.
[۲۷۸] مسلم روایت کرده است.
خداوند میفرماید: ﴿ ۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواْ بِٱلۡعَدۡلِۚ ﴾[النساء: ۵۸].
«بیگمان خداوند به شما (مؤمنان) دستور میدهد که امانتها را (اعم از آنچه خدا شما را در آن امین شمرده، و چه چیزهائی که مردم آنها را به دست شما سپرده و شما را در آنها امین دانستهاند) به صاحبان امانت برسانید، و هنگامی که در میان مردم به داوری نشستید اینکه دادگرانه داوری کنید».
و پیامبر جفرمود: «آیة المنافق ثلاث: إذا حدث کذب، وإذا وعد اخلف، وإذا اؤتمن خان»
[۲۷۹].
«نشانهی انسان منافق سه چیز است: وقتی سخن میگوید، دروغ میگوید، و اگر وعده بدهد، خلاف آن عمل مینماید و هرگاه امانتی به وی سپرده شد در آن خیانت میکند».
[۲۷۹] متفق علیه.
پیامبر جفرمود: «الحیاء لا یأتی إلا بخیر»
[۲۸۰].
«حیا چیزی جز خیر، به ارمغان نمیآورد».
و در روایتی دیگر فرمود: «... والحیاء شعبة من الإیمان»
[۲۸۱].
«... و حیا قسمتی از ایمان است».
[۲۸۰] متفق علیه.
[۲۸۱] متفق علیه.
خداوند میفرماید: ﴿ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَۖ﴾[آلعمران:۱۵۹].
«و اگر درشتخوی و سنگدل بودی از پیرامون تو پراکنده میشدند».
و پیامبر جفرمود: «اتقوا النار و لو بشق تمرة، فمن لم یجد فبکلمة طیبة»
[۲۸۲].
«اگر با دانه خرمایی هم باشد، خود را از آتش دوزخ محفوظ بدارید، در صورتی که توان پرداخت آن را نداشتید با شیرین زبانی خود را نجات دهید».
و در روایتی دیگر فرمود: «والکلمة الطیبة صدقة»
[۲۸۳].
«گفتار نیک هم خود صدقهای محسوب میگردد».
[۲۸۲] متفق علیه
[۲۸۳] متفق علیه
خداوند متعال میفرماید: ﴿ ۞وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنًاۚ إِمَّا يَبۡلُغَنَّ عِندَكَ ٱلۡكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوۡ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ وَلَا تَنۡهَرۡهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوۡلٗا كَرِيمٗا ٢٣ وَٱخۡفِضۡ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحۡمَةِ وَقُل رَّبِّ ٱرۡحَمۡهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرٗا ٢٤﴾[الإسراء: ۲۳-۲۴].
«(ای انسان!) پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید (و با آنان نیکو رفتار نمائید). هرگاه یکی از آن دو، و یا هر دوی ایشان نزد تو به سن پیری برسند، (کمترین اهانتی بدیشان مکن و حتی سبکترین تعبیر نامؤدّبانه همچون) اُف به آنان مگو! (و بر سر ایشان فریاد مزن) و آنان را از پیش خود مران و با سخنان محترمانه با آن دو سخن بگو. و بال تواضعِ مهربانی را برایشان فرود آور (و در برابرشان کاملاً فروتن باش، و برای آنان دست دعا به درگاه خدا بردار) و بگو: پروردگارا ! (اینک که ضعیف و جز تو پناهی ندارند) بدیشان مرحمت فرما، همان گونه که آنان در کوچکی (به ضعف و کودکی من رحم کردند و) مرا تربیت و بزرگ نمودند».
و از ابن مسعود روایت شده که گفت: «سألت النبی جأی العمل أحب إلى الله؟ قال: «الصلاة فی وقتها» قلت: ثم أی؟ قال: «بر الوالدین»
[۲۸۴].
«از پیامبر خدا جپرسیدم: کدام عمل نزد خدا دوست داشتنیتر است؟ فرمود: نماز خواندن سر وقت، گفتم: سپس کدام عمل؟ فرمود: نیکی با والدین».
پیامبر جمیفرماید: «من أحب ان یبسط له فی رزقه، وینسأ له فی أثره فلیصل رحمه»
[۲۸۵].
«کسی که دوست دارد خداوندﻷرزقش را افزایش دهد و بقیهی عمرش پر خیر و برکت باشد، باید صلهی رحم را به جا آورد».
و از جمله اخلاق مؤمنین موارد زیر میباشد: بزرگداشت حرمت مسلمانان، مهربانی و شفقت با آنان، صداقت، تعاون و همکاری بر نیکی و تقوا، گشادهدستی و بخشش، انفاق در راههای خیر، عفو و گذشت، رویگردانی از نادانان، تحمل اذیت و آزار، پارسایی، ترک شبهات، مراعات حقوق همسایه، برطرف کردن نیازهای مسلمانان، اصلاح میان مردم، مهربانی با یتیمان و سایر مستضعفین، محافظت از عورت و ناموس مسلمانان، وقار و آرامش، پاکدامنی، وفا به عهد و پیمان، سماحت در خرید و فروش، ایثار و سایر اخلاق پسندیده که باعث ثناگویی خداوندﻷبرای بنده میشود و پیامبرجخود را بدان متصف کرده و برای تکمیل آن مبعوث شده بود.
[۲۸۴] متفق علیه.
[۲۸۵] احمد روایت کرده است.
دین اسلام و تعالیم بزرگمنش و سازندهی آن به ما فرمان میدهد که در تمامی اعمال ظاهر و باطن خود احسان و نیکوکاری را پیشه سازیم، اخلاص در عبادت این است که تمامی عبادات، خالصانه برای خداوند انجام گیرند و خالی از شرکی باشد که موجب ابطال عبادت میشود، و احسان و نیکی با یتیمان، فقرا و مساکین این است که با مهربانی و عطوفت با آنان برخورد شود و وظایف خود را در قبال آنان انجام دهید و در حد توان کمک مالی را با آنان برقرار نمایید و شادی و سرور را در میانشان فراهم سازید، و احسان با تمام مردم این است که مصالح دینی و دنیایی آنان را محفوظ بدارید، و احسان با حیوانات این است که با مهربانی با آنان برخورد شود و باری اضافی بر پشتشان تحمیل نشود و با دلی سخاوتمندانه تأمینات آنان، فراهم گردد و همچنین احسان عبارت است از اینکه برای عموم مسلمانان خیر و نیکی را در نظر داشت، زیرا در اسلام رساندن خیر و نیکی به همهی مسلمانان مقامی رفیع و بلند را دارد و نشانهی کمالِ اخلاق میباشد.
[۲۸۶] به نقل از کتاب «دلیل المسلم».
امر به معروف و نهی از منکر از بزرگترین شعایر اسلام و قویترین پایههای آن میباشد که ساختمان جماعت و افراد روی آن بنا میشود، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَتُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِۗ وَلَوۡ ءَامَنَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۚ مِّنۡهُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَأَكۡثَرُهُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ١١٠ ﴾[آل عمران: ١١٠].
«شما (ای پیروان محمّد) بهترین امّتی هستید که به سود انسانها آفریده شدهاید (مادام که) امر به معروف و نهی از منکر مینمائید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب (مثل شما به چنین برنامه و آئین درخشانی) ایمان بیاورند، برای ایشان بهتر است (از باور و آئینی که برآنند . ولی تنها عدّه کمی) از آنان با ایمانند و بیشتر ایشان فاسق (و خارج از حدود ایمان و وظائف آن) هستند».
خداوندﻷبا این خطاب زیبا مسلمانان را مخاطب خود قرار داده و آنان را به این صفت بزرگ که بهترین امت میباشند، توصیف نموده است و اعلام داشته که جامعهی آنان پیشرفتهترین و بالاترین جامعه است، زیرا دارای صفاتی فاضل، اخلاقی عالی و شهامتی واقعی در برابر دینشان میباشند، جامعهی صالح، هدایت یافته و نیرومند تنها جامعهای است که برای برپایی پایههای خیر به همدیگر کمک میکنند و در راستای نابودسازی پیکر شر، حذف پلیدی و بازداشت سفیه و کمخردان، تلاشهای خود را منسجم مینمایند، و این همان چیزی است که خداوندﻷدر توصیف آنان بیان داشته و میفرماید:
﴿ وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ١٠٤﴾[آل عمران: ١٠٤].
«باید از میان شما گروهی باشند که (تربیت لازم را ببینند و قرآن و سنّت و احکام شریعت را بیاموزند و مردمان را) دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند، و آنان خود رستگارند».
و خداوندﻷآن ملت را نکوهیده که معصیت و گناه به میانشان راه یافته و بدان عادت گرفتهاند و در میانشان به عادتی معمولی تبدیل گشته است و نسبت به دین از هر غیرتی محروم ماندهاند.
خداوند متعال میفرماید: ﴿ لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ يَعۡتَدُونَ ٧٨ كَانُواْ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَفۡعَلُونَ ٧٩﴾[المائدة: ۷۸-۷۹].
برای اینکه خداوند دعاهایت را بپذیرد، جز حلال، چیز دیگری را تناول مکن.
از ابوهریره روایت شده که پیامبر جفرمود: «إیاكم والظن، فإن الظن أكذبُ الحدیث، ولا تحسسوا، ولا تجسسوا، ولا تنافسوا، ولا تحاسدوا، ولا تدابروا، وكونوا عباد الله إخواناً كما أمركم.. المسلم أخو المسلم: لا یظلمه، ولا یخذله، ولا یحقره، التقوى هاهنا، التقوى هاهنا».
«از سوء ظن نسبت به دیگران پرهیز کنید، دروغترین سخن سوء ظن به دیگران است، استراق سمع نکنید و مخفیانه به سخنان مردم (به منظور جاسوسی) گوش فرا ندهید، از جاسوسی و کشف اسرار مردم دوری کنید، نسبت به هم حسادت نورزید، باهم کینهتوزی نداشته باشید، روی خود را از هم برنگردانید، بندهی خدا باشید و مانند بندگان خدا برادرانه با صفا و صمیمیت و عشق و محبت و صداقت و امانت باهم رفتار نمایید، چنانکه به شما امر شده.. مسلمان برادر مسلمان است: به او ظلم نمیکند، از او پشتیبانی مینماید، او را حقیر نمیشمارد؛ و پیامبر جبا اشاره به سینهی خود فرمود: تقوی در اینجا است، تقوی در اینجا است».
و فرمود: «بحسب امرئ من الشر أن یحقر أخاه المسلم، كل المسلم على المسلم حرام: دمه، وعرضه، وماله، إن الله لا ینظر إلى أجسادكم، ولا صوركم، ولكن ینظر إلى قلوبكم وأعمالكم».
«برای بد بودن انسان همین کافی است که برادر مسلمان خود را خوار شمارد، خون، ناموس و مال مسلمان برای مسلمان حرام است. همانا خدا به جسم و چهرهی شما نمینگرد، بلکه به دلهای شما مینگرد».
و در روایت دیگری آمده که فرمود: «لا تحاسدوا، ولا تباغضوا، ولا تجسسوا، ولا تحسسوا، ولا تناجشوا، وكونوا عباد الله إخواناً».
«نسبت به هم حسادت نورزید، باهم کینه نداشته باشید، از جاسوسی و کشف اسرار مردم دوری کنید، استراق سمع نکنید و مخفیانه به سخنان مردم (به منظور جاسوسی) گوش فرا ندهید، به منظور فریب مشتریها قیمت بیشتر به صاحب کالا پیشنهاد نکنید، و مانند بندگان خدا برادرانه با صفا و صمیمیت و عشق و محبت و صداقت و امانت باهم رفتار نمایید».
و در روایت دیگری آمده که فرمود: «لا تقاطعوا، ولا تدابروا، ولا تباغضوا، ولا تحاسدوا، وكونوا عباد الله إخواناً».
«قطع ارتباط ننمایید، روی خود را از هم برنگردانید، باهم کینه نداشته باشید، نسبت به هم حسادت نورزید، و مانند بندگان خدا برادرانه با صفا و صمیمیت و عشق و محبت و صداقت و امانت باهم رفتار نمایید».
و در روایتی دیگر آمده که فرمود: «ولا تهاجروا، ولا یبع بعضكم على بیع بعض»
[۲۸۷].
«از هم دوری نکنید و قهر ننمایید و جایز نیست که مسلمان بر معاملهی مسلمان دیگری معامله نماید».
[۲۸۷] مسلم همهی آن روایتها را گزارش داده و بخاری نیز بیشتر آنان را روایت کرده است.
آداب تعامل با مردم عبارت از:
(۱) استفاده از الفاظی مؤدبانه هنگام رویارویی با دیگران، امثال: خیلی ممنون، مرا ببخش، خداوند جزای خیر شما را دهد، خداوند پادش تو را دهد، خداوند به تو برکت دهد، خداوند شما را محفوظ بدارد.
(۲) با الفاظ پر از احترام و بزرگداشت دیگران را صدا میزند، امثال: ای عمو! ای دایی!
(۳) هم سن و سالان خود را با الفاظ احترام صدا میزند، امثال: ای برادر! و یا محبوبترین نام او را ذکر میکند.
گشادهرویی هنگام تعامل با مردم.
(۴) به صبر و تسامح و ترک انتقام عادت میگیرد اگر چه توان انتقام را داشته باشد.
(۵) کارگرانِ شغلهای کوچک و بیمایه را با دید احترام مینگرد.
(۶) با خدمتکاران و دیگران به نیکویی رفتار مینماید.
(۷) تبریکگویی در هنگام مناسبتهای اسلامی و دعا برای مسلمانان.
(۸) هنگام برخورد با مردم، نظم و ترتیب را مراعات مینماید و رفتاری زیبا را با آنان دنبال میکند.
(۹) هرگز با افراد شرور و بدکار مصاحبت و دوستی نمینماید.
(۱۰) به بزرگان یاری میرساند، در صورتی که به کمک نیاز داشتند و با مهربانی با کودکان رفتار مینماید.
[۲۸۸] به نقل از «السلوک للصف الثانی الابتدایی فی المملکة العربیة السعودیة».
آداب سلام کردن:
(۱) قبل از ینکه حرف زده شود، باید سلام کرد و گفت: السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
(۲) جواب دادن به سلام دیگران واجب است و باید گفته شود: وعلیکم السلام ورحمة الله و برکاته.
(۳) از هر مسلمانی سلام میکنید، خواه او را بشناسی یا ناشناس باشد.
(۴) هرگاه خواستی از مجلسی بیرون روید، میگویید: السلام علیکم.
(۵) کوچک از بزرگ، سواره از پیاده، پیاده از نشسته سلام میکند.
(۶) در کارگاه، مدرسه و خیابان از هر مسلمانی سلام کرده میشود، زیرا سلام کردن، درود فرستادن است که باید هر مسلمانی آن را بر زبان براند.
تا به طور شایسته با پدر و مادرم عمل نمایم:
(۱) قبل از آنان سلام مینمایم و هنگامی که نزد آنان رفتم میگویم: السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
(۲) قبل از اینکه وارد اطاق آنان شوم، اجازه میگیرم، یعنی در را میزنم و میگویم: السلام علیکم، آیا اجازه هست که وارد شوم؟
(۳) وقتی از منزل بیرون آمدم، اجازه میگیرم و تا وقتی به من اجازه ندهند از منزل بیرون نخواهم رفت.
(۴) با مهربانی با پدر و مادرم گفتگو مینمایم و هرگز صدای خود را در حضور آنان بلند نخواهم کرد.
(۵) هنگام ورود و خروج از خانه، پدر و مادرم را جلو میاندازم.
(۶) از فرامین پدر و مادرم فرمانبرداری مینمایم و به سخنانشان گوش فرا میدهم.
(۷) با نامشان آنان را صدا نمیزنم، بلکه میگویم: ای پدر!، ای مادر!
(۸) قبل از آنان شروع به خوردن و نوشیدن نمینمایم.
بزرگواریهای والدین بسیار هستند: از جمله:
(۱) مادرت حدود نه ماه شما را در شکمش حمل کرد و هنگام ولادت، سختیهای زیادی را متحمل شد.
(۲) مادرت به شما شیر داد و شما را میشست و ادرار و مدفوعات شما را پاک مینمود.
(۳) پدرت خرج شما را به عهده داشته و هرگونه خوراک، نوشیدنی، پوشاک و اسباببازی که خواسته باشید، برایت تهیه کرده است.
(۴) پدر و مادرت باهم به سلامتی شما توجه نمودهاند.
(۵) هنگامی که مریض میشدید، مادرت از شما پرستاری میکرد و بیخوابی را تحمل مینمود.
(۶) پدر و مادرت شما را به مدرسه فرستادند تا دانش بیاموزی و فرد صالحی شوید که از روی آگاهی خدا را پرستش نمایید و توانایی کسب روزی به روشی صحیح و مشروع را داشته باشید.
آداب تعامل با همسایه عبارت است از:
(۱) با فرزندان همسایه به نحو شایستهای رفتار مینمایید، به عنوان نمونه: با افراد صالح دوستی را برقرار میسازید و از ارتکاب گفتار و کردار زشت پرهیز مینمایید.
(۲) اموال و املاک آنان اعم از ماشین، چراغ و ... را در معرض اذیت و آزار قرار نمیدهد.
(۳) هرگز با بلند کردن صدا و یا کشیدن نعره و یا بلند کردن صدای رادیو و دستگاه ضبط و صوت همسایگان را مورد آزار قرار نمیدهید.
(۴) هرگز نباید در خانه با توپ بازی کرد، اگر موجب اذیت کردن همسایه و یا آلوده کردن اثاثیهی منزل شود.
(۵) نباید اشغال را جلو درب خانهی همسایه گذاشت.
(۶) باید به دیدار همسایه رفت و در غم و شادی آنان شرکت کرد.
(۷) اگر یکی از افراد همسایه بیمار بود، باید به عیادت وی رفت و برای او دعا کرد و با کلمات زیبا به تسلی آنان پرداخت.
(۸) نباید از اسرار و راز همسایه اطلاع پیدا کرد و در صورتی که از آن اطلاع یافت نباید آن را فاش نماید.
(۹) نباید از پشت بام و یا از پنجره به داخل خانهی همسایه نگاه کرد.
اموال خصوصی همانند: ماشین، کتاب، اثاثیهی منزل و ...
و اموال عمومی مانند: باغ، خیابان، مدرسه، چراغهای روشنسازی کوچه و خیابان، کویسک تلفن و مساجد.
آداب محافظت از اموال خصوصی عبارت است از:
(۱) نباید هرگز کتابهای خود را پاره کنید یا آن را از بین ببرید و یا اینکه آن را آلوده نمایید.
(۲) نباید در هنگام مطالعه کتابهایت را نادیده بگیری و آن را پاره نمایید.
(۳) باید از کتاب و مجلههایی محافظت نمایید که حاوی نام خدا میباشند و آنان را سبک نشمارید.
(۴) از اسباببازیهایت محافظت کن و آنها را نشکن و یا آنها را در معرض شکستن و یا ضایع نمودن قرار نده و یا اینکه آنها را در دسترس کسانی قرار مده که آن را خراب مینمایند و یا میشکنند.
(۵) از لباسهایت محافظت کن و آن را پاره و یا آلوده نکن و بدان بازی نکن و روی آنها چیزی ننویس و در اماکن آلوده منشین.
محافظت از اموال عمومی عبارت است از:
(۱) هرگز روی دیوار منزل، مدرسه، مسجد، باغ و خیابانها چیزی را ننویس.
(۲) شاخههای درختان منزل، خیابان و باغ را نشکن.
(۳) با آبیاری و خدمترسانی به درختان خدمت کن و در راستای زیباسازی و محافظت از آن قدم بردار.
(۴) اموال گمشدهی مردم را به صاحبانشان بازگردان.
(۵) از وسایل خدمات عمومی اعم از کویسک تلفن، چراغهای کوچه و خیابان و ...، محافظت کن.
(۶) با حیوانات و پرندگان به مهربانی رفتار کن و هرگز آنان را اذیت مکن و لانههایشان را تخریب نکن و بچه یا مادرانشان راجز برای خوردن برندار.
(۷) در راستای نظافت اموال عمومی اعم از مدرسه، راه، باغ و مسجد قدم بردار و از نظافت آنها محافظت کن.
(۸) اشغال را در اماکن مخصوص خود قرار بده.
آداب خوردن عبارت است از:
(۱) در ابتدای خوردن و هنگام نوشیدن میگویید: بسم الله.
(۲) هنگام خوردن به طوری شایسته و معتدل مینشینید.
(۳) خوردن را از جانب خود شروع میکنید و دستهایت را به دور دراز نمینمایید.
(۴) در پایان خوردن میگویید: الحمد لله.
(۵) هرگز از غذا عیب و ایراد نمیگیرید و با دید احترام بدان مینگرید.
(۶) از غذاهای فاسد و مضر پرهیز میکنید.
(۷) در اماکن پاک از غذاها محافظت میکنید.
(۸) هنگامی که دیگران مشغول خوردن غذا هستند نباید به آنان نگاه کنید.
(۹) نباید هنگام خوردن حرکاتی تنفرآمیز را انجام دهید، مثلا حرف زدن در حالی که دهانت پر از غذا است.
(۱۰) وقتی که غذای شما با غذای دوستانت تفاوت داشت از غذای خود به آنان نیز عطا کن.
(۱۱) نباید کاملا سیر شوید، بلکه باید یک سوم برای غذا، یک سوم برای نوشیدنی و یک سوم را برای تنفس قرار بدهید.
(۱۲) هرگز وسایلی را به عنوان سفرهی خوراک قرار مده که در آن نوشتهای وجود دارد، زیرا چه بسا که در آن نام خدا، آیات قرآن و یا احادیث پیامبر جنوشته شده باشد.
(۱۳) هرگز در ظرف نوشیدنی فوت نکن.
(۱۴) لقمههای کوچک را برای خوردن مهیا کن.
(۱۵) قبل از شروع به خوردن، دستهایت را شستشو کن.
(۱۶) با دست راست غذا را تناول کن.
(۱۷) بعد از خوردن دهان و دستانت را با آب و صابون شستشو کن.
آداب نظافت عبارت است از:
(۱) حمام کردن، به ویژه قبل از نمازِ روزهای جمعه.
(۲) شستن دهان و دستها قبل از خوردن غذا و بعد از آن.
(۳) استفاده از خمیر و مسواک.
(۴) کوتاه کردن ناخنها با ناخنگیر.
(۵) تراشیدن موی سر و پاککردن آن به طور مدام و پیوسته.
(۶) محافظت از لباسها و پاک نگه داشتن آن.
(۷) محافظت از لباس و کندن آن در منزل و پوشیدن لباسی که مخصوص خانه است.
(۸) پرهیز از حمام کردن در آبگذر، آب راکد و گنداب.
(۹) پرهیز از استعمال مسواک و حولهی دیگران.
(۱۰) استفاده از دستمال هنگام عطسه و سرفه و قرار دادن دست روی دهان در هنگام خمیازه کشیدن.
(۱۱) در جلو مردم آب دهان یا چلم بینی را نریزد.
(۱۲) بهره برداری از مستراح و دستشویی به روشی نیک و محافظت از نظافت آن.
(۱۳) هرگز روی دیوار، صندلی، میز و اجسام چیزی را ننویس.
(۱۴) در بهرهبرداری از آب و برق صرفهجویی را دنبال کن.
(۱۵) اشغال را در جای مخصوص خود قرار بده.
(۱۶) هرگز به صورت ایستاده ادرار نکن.
(۱۷) جلو دیگران دستانت را در دهان و بینی نگذار.
(۱۸) از آب و دستمال برای پاک کردن دهان و بینی استفاده کن.
(۱) هنگام ورود به مکان قضای حاجت، پای چپ را جلو میاندازید، زیرا به مکانی نجس میروید.
(۲) هنگام ورود به مکان قضای حاجت میگویید: بسم الله، اللهم إنی أعوذ بك من الخبث والخبائث.
(۳) هنگام قضای حاجت عورت خود را میپوشید و در اثنای آن حرف نمیزنید.
(۴) بعد از پایان قضای حاجت خود را با آب پاک مینمایید.
(۵) هنگام بیرون آمدن از مکان قضای حاجت، پای راست را جلو میاندازی و میگویید: غفرانك.
(۶) بعد از آن، دستانت را با آب و صابون پاک مینمایید.
(۱) نباید شوخی فراوان و بیش از حد معمولی باشد.
(۲) پرهیز از بهکارگیری دست و یا سخنان زشت و زننده.
(۳) پرهیز از شوخی با کسی که خواهان آن نیست.
(۴) پرهیز از دروغ در اثنای شوخی.
(۵) پرهیز از نکتهپرانی در مورد دیگران و ذکر عیوب برای شوخی و خنده.
(۶) پرهیز از شوخی در غرفهی کلاس و یا در مسجد و با افراد بزرگتر.
(۷) در صورتی که طرف مقابل خواهان پایان دادن به شوخی شد، باید دست برداشته شود.
(۸) پرهیز از شوخی در مورد مسایل مربوط به دین.
(۹) پیروی از رهنمودهای نبوی در شوخی.
(۱۰) توضیح نتایج شوخی بد، امثال: کینهتوزی، نفرت و عداوت.
(۱) سلام کردن هنگام ورود به مجلس و خروج از آن.
(۲) فراخی دادن به مجلس و دوری از فشار آوردن به دیگران.
(۳) خوشرویی با اهل مجلس.
(۴) پرهیز از صدای کلفت و بلند که مایهی اذیت کردن اهل مجلس شود.
(۵) رعایت ادب در هنگام نشستن و دوری از نشستن بر جای بزرگترها.
(۶) قطع نکردن حرف سخنران تا اینکه خود سخنانش را به پایان میرساند.
(۷) نباید مجلس از ذکر خدا و صلوات بر پیامبر جخالی باشد.
(۸) انتخاب مجالس پاک و پرهیز از مجالس بد.
(۹) پرهیز از اذیت کردن اهل مجلس با انجام دادن اعمالی که موجب تنفر آنان میشود.
(۱۰) پرهیز از اطلاع یافتن محتویات مجلس بدون اجازهی صاحب مجلس.
(۱۱) خواندن دعای کفارهی مجلس.
(۱) راستگویی و پرهیز از دروغ.
(۲) بر زبان راندن سخنان زیبا و مباح و پرهیز از سخنان زشت و ناهموار.
(۳) فراوانی ذکر و یاد خداوندﻷ.
(۴) پرهیز از ذکر عیب دیگران.
(۵) پرهیز از غیب و سخنچینی.
(۶) پرهیز از مسخره و شوخی کردن به دیگران.
(۱) پوشیدن لباسهای پاک و محافظت بر نظافت آن.
(۲) پرهیز از پوشیدن لباسهای غیر معمولی و دور از عادت مردم و یا لباسهای مربوط به زنان.
(۳) دوری از پوشیدن لباس با تقلید از غیر مسلمان.
(۴) نباید با خریدن لباسهای گرانقیمت، پدر را زیر فشار قرار داد.
(۵) دوری از اسراف در خرید لباس و صدقه دادن لباسهای اضافی.
(۶) محافظت از لباس و پاره نکردن آن.
(۷) محافظت از پوشیدن عورت در اثنای بازی، شنا، تغییر پوشاک و ... .
(۸) جلو انداختن طرف راست هنگام پوشیدن لباس و کفش و جلو انداختن طرف چپ هنگام بیرون آوردن و خواندن دعا هنگام پوشیدن لباس.
(۹) پرهیز از پوشیدن لباسهایی که حاوی تصویر، یا عباراتی حرام و یا ناشایسته میباشد.
(۱۰) پرهیز از پوشیدن لباسهای تنگ، شفاف و کوتاه که عورت را نمیپوشد.
(۱۱) پرهیز از پایین کشیدن لباس برای مردان.
(۱) صبح زود بیدار میشود.
(۲) بعد از بیدار شدن، دعا میخواند.
(۳) بسیار حریص است که نماز صبح و سایر نمازها را به صورت جماعت در مسجد برگزار نماید.
(۴) روی اذکار مأثور برای صبحگاه و شبانگاه محافظت مینماید.
(۵) هر روز قرآن را تلاوت مینماید.
(۶) صبحانه را تناول میکند و صبح زود به مدرسه و یا کار روزانهاش میرود.
(۷) برای انجام وظایف خود کوتاهی نمیکند و با علاقه آن را انجام میدهد.
(۸) سعی میکند که با خانوادهاش بنشیند، به ویژه هنگام تناول غذا نزد آنان باشد.
(۹) هنگام نیاز به پدر و مادر خود یاری میرساند.
(۱۰) برای اجرای فرامین پدر و مادرش چنانکه معصیت نباشد، تلاش میکند و توجیهات آنان را اجرا مینماید.
(۱۱) اگر با دیگران شوخی کرد، از اذیت و آزار رساندن به آنان پرهیز میکند.
(۱۲) به همراه خانواده برای دیدار از خویشاوندان میرود.
(۱۳) از دوستان بد دوری میگزیند.
(۱۴) برای خوابیدن، زود به رختخواب میرود.
(۱۵) اوقاتش را با مسایلی ارزشمند همچون مطالعه پر مینماید.
(۱۶) در مسایل خصوصی امثال ترتیب دهی به غرفه، کتابها و ... بعد از خداوند به خود اعتماد مینماید.
[۲۸۹] به نقل از کتاب «دین الاسلامت».
شرکورزی یعنی انجام دادن یکی از عبادات برای غیر خداوندﻷ.
سجده بردن، به فریاد طلبیدن، ذبح حیوان و سایر انواع عبادت برای غیر خدا (اعم از اینکه برای زنده، مرده، بت، سنگ، درخت، فرمانروا، پیامبر، ولی، حیوان و امثال آنها باشد)، شرک محسوب میشود. همه اینها زیر مجموعه همان شرکی است که غیر قابل عفو و انجام دهندهاش را از دایره اسلام خارج میکند، مگر اینکه مجددا توبه کرده و از آن دست بکشد. زیرا خداوند در این زمینه میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا ٤٨﴾[النساء: ٤٨].
«بیگمان خداوند شرک به خود را نمیبخشد، ولی گناهان جز آن را از هرکس که خود بخواهد میبخشد. و هرکه برای خدا شریکی قائل گردد، گناه بزرگی را مرتکب شده است».
بنابراین انسان مسلمان بندگی، به فریاد طلبیدن و فروتنیش تنها در برابر خداوند سبحان صورت میگیرد:
﴿ قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ١٦٣ ﴾[الأنعام: ١٦٢-١٦٣ ].
«بگو: نماز و عبادت و زیستن و مردن من از آن خدا است که پروردگار جهانیان است. خدا را هیچ شریکی نیست، و بههمین دستور داده شدهام، و من اولین مسلمان هستم».
یکی از مظاهر شرک اعتقاد به وجود زن و فرزند برای خداوند سبحان است، قرآن در نفی این امر میفرماید:
﴿ قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ ٢ لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ ٣ وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ ٤ ﴾[الإخلاص: ۱-۴].
«بگو: خدا، یگانه یکتا است. خدا، سَرورِ والای برآورنده امیدها و برطرفکننده نیازمندیها است. نزاده است و زاده نشده است. و کسی همتا و همگون او نمیباشد».
سحر و غیب گویی کفر محسوب میشوند چون انسان ساحر و جادوگر بدون ارتباط با شیاطین و عبادت کردنشان نمیتواند به مرتبه جادوگری برسد، و لذا خداوند میفرماید:
از این رو نباید مسلمان متعهد، به سحر و افسونگری روی آورده، از آنان سؤال نماید و یا اخبار و ادعاهایشان درباره حوادث و رخدادهای آینده، خواندن کف دست و فنجان و امثال اینگونه خرافات و اباطیل را تصدیق کند، چرا که خداوند سبحان با صراحت هرچه تمامتر پیرامون اختصاص علم غیب به خودش چنین میفرماید:
﴿ قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُۚ﴾[النمل: ٦٥].
«بگو: کسانی که در آسمانها و زمین هستند غیب نمیدانند جز خدا».
و یا میفرماید: ﴿ عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا ٢٦ إِلَّا مَنِ ٱرۡتَضَىٰ مِن رَّسُولٖ فَإِنَّهُۥ يَسۡلُكُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ رَصَدٗا ٢٧﴾[الجن: ٢٦-٢٧].
«داننده غیب خدا است، و هیچکسی را بر غیب خود آگاه نمیسازد. مگر پیغمبری که خدا از او خشنود باشد. خدا محافظان و نگهبانانی در پیش و پس او روان میدارد».
ظلم و ستم میدان فراخنایی دارد که بسیاری از اعمال و صفات زشت تاثیر گذار بر فرد و جامعه را در خود جای میدهد، حال آنکه خداوند مهربان به ما اعلام فرموده که ستم و ستمگران را دوست نمیدارد، چنانچه در یکی از احادیث قدسی آمده است:
«یا عبادی إنی حرمت الظلم على نفسی، وجعلته بینكم محرماً، فلا تظالموا»
[۲۹۰].
«ای بندگانم! بیگمان من ستم را بر خود و شما حرام کردهام پس نسبت به یکدیگر ستم روا مدارید».
و پیامبر جفرمود: «انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِمًا أَوْ مَظْلُومًا». قَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ! هَذَا نَنْصُرُهُ مَظْلُومًا، فَكَیْفَ نَنْصُرُهُ ظَالِمًا؟ قَالَ: «تَأْخُذُ فَوْقَ یَدَیْهِ»
[۲۹۱].
«به برادرت چه ظالم باشد و چه مظلوم، کمک کن». اصحاب گفتند: ای رسول خدا! کمک به مظلوم، روشن است ولی چگونه به ظالم کمک کنیم؟ رسول الله جفرمود: «دست او را بگیرید». (و از ظلم کردن، باز دارید)».
[۲۹۰] شرح نووی بر صحیح مسلم (۱۶/۱۳۳).
[۲۹۱] بخارى:۲۴۴۴
ریختن خون دیگران به ناحق در اسلام جزو گناهان بسیار بزرگ محسوب شده و قاتل در دنیا دچار سختترین عذاب یعنی قصاص - مگر در صورت عفو و گذشت اولیای دم - خواهد شد، خداوند متعال در این زمینه چنین میفرماید:
﴿ مِنۡ أَجۡلِ ذَٰلِكَ كَتَبۡنَا عَلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ أَنَّهُۥ مَن قَتَلَ نَفۡسَۢا بِغَيۡرِ نَفۡسٍ أَوۡ فَسَادٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعٗا وَمَنۡ أَحۡيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحۡيَا ٱلنَّاسَ جَمِيعٗاۚ وَلَقَدۡ جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُنَا بِٱلۡبَيِّنَٰتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُم بَعۡدَ ذَٰلِكَ فِي ٱلۡأَرۡضِ لَمُسۡرِفُونَ ٣٢﴾[المائدة: ٣٢].
«بههمین جهت بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل، یا فساد در زمین بکشد، چنان است که گوئی همه انسانها را کشته است، و هرکس انسانی را از مرگ رهائی بخشد، چنان است که گوئی همه مردم را زنده کرده است؛ و پیغمبران ما همراه با معجزات آشکار و آیات روشن به پیش ایشان آمدند و اما بسیاری از آنان پس از آن در روی زمین را اسراف پیش گرفتند».
در جایی دیگر میفرماید: ﴿ وَمَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمٗا ٩٣﴾[النساء: ٩٣].
«و کسی که مؤمنی را از روی عمد بکشد کیفرش دوزخ است و جاودانه در آنجا میماند و خداوند بر او خشم میگیرد و او را از رحمت خود محروم میسازد و برای او عذاب بزرگی آماده است».
چپاول کردن اموال مردم خواه از طریق دزدی، یا غصب، یا رشوهخواری، یا فریبکاری، و یا ... باشد، خداوندﻷدر مورد آن میفرماید:
﴿ وَٱلسَّارِقُ وَٱلسَّارِقَةُ فَٱقۡطَعُوٓاْ أَيۡدِيَهُمَا جَزَآءَۢ بِمَا كَسَبَا نَكَٰلٗا مِّنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٞ ٣٨ ﴾[المائدة: ٣٨].
«دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام دادهاند به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید، و خداوند (بر کار خود) چیره و (در قانونگذاری خویش) حکیم است (و برای هر جنایتی عقوبت مناسبی وضع میکند تا مانع پخش آن گردد)».
خداوند متعال میفرماید: ﴿ وَلَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ ﴾[البقرة: ١٨٨].
«و اموال خودتان را به باطل (و ناحق، همچون رشوه و ربا و غصب و دزدی...) در میان خود نخورید».
خداوند متعال میفرماید: ﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلۡيَتَٰمَىٰ ظُلۡمًا إِنَّمَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ نَارٗاۖ وَسَيَصۡلَوۡنَ سَعِيرٗا ١٠﴾[النساء: ١٠].
«بیگمان کسانی که اموال یتیمان را به ناحق و ستمگرانه میخورند، انگار آتش در شکمهای خود (میریزند و) میخورند. (چرا که آنچه میخورند سبب دخول ایشان به دوزخ میشود) و (در روز قیامت) با آتش سوزانی خواهند سوخت».
اسلام با قدرت و نیروی خود برای پیکار با چپاولگران قیام میکند و با تمام توان خود در این زمینه سختگیری مینماید و عقوباتی سنگین و طاقتفرسا را برای آنان و تمامی کسانی در نظر گرفته که به نظام و امنیت جامعه ضربه وارد میکنند.
غدر و خیانت نیز از جمله صفات زشت و ناپسندی است که باید مسلمان آگاه و ملتزم در داد و ستدها و سایر زمینههای زندگی جدا از آن پرهیز نماید، خداوندﻷمیفرماید:
﴿ وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ ١ ٱلَّذِينَ إِذَا ٱكۡتَالُواْ عَلَى ٱلنَّاسِ يَسۡتَوۡفُونَ ٢ وَإِذَا كَالُوهُمۡ أَو وَّزَنُوهُمۡ يُخۡسِرُونَ ٣ أَلَا يَظُنُّ أُوْلَٰٓئِكَ أَنَّهُم مَّبۡعُوثُونَ ٤ لِيَوۡمٍ عَظِيمٖ ٥ يَوۡمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٦ ﴾[المطففین: ۱-۶].
«وای به حال کاهندگان (از جنس و کالای مردمان به هنگام خرید و فروش با ایشان)! سانی که وقتی (در معامله) برای خود میپیمایند (یا وزن و متراژ مینمایند) به تمام و کمال و افزون بر اندازه لازم دریافت میدارند و هنگامی که (در معامله) برای دیگران میپیمایند یا وزن میکنند، از اندازه لازم میکاهند. آیا اینان گمان نمیبرند که دوباره زنده میگردند (و باید حساب و کتاب چنین افزایش و کاهشی را پس بدهند؟). در روز بسیار بزرگ و هولناکی (به نام قیامت). همان روزی که مردمان در پیشگاه پروردگار جهانیان (برای حساب و کتاب) برپا میایستند».
پیامبر خدا جهم در این راستا چنین میفرماید:
«من غشنا فلیس منا»
[۲۹۲].
«کسی که مارا فریب دهد از ما نیست».
خداوندﻷمیفرماید: ﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمٗا ١٠٧﴾[النساء: ١٠٧].
«بیگمان خداوند خیانت کنندگان گناه پیشه را دوست نمیدارد».
[۲۹۲] صحیح مسلم (۲/۱۰۹).
اسلام اعمال زشتی همچون: هتک حرمت و تخریب شخصیت مردم از طریق دشنام، غیبت، سخن چینی، رشک بردن، بدگمانی، جاسوسی، ریشخند و امثال آنها را حرام کرده است.
از این رو اسلام بر بنیان نهادن جامعهای سالم و پاکیزه که محبت، برادری و همکاری بر آن سایه افکند، تاکید ورزیده و به شدت با همه بیماریهای اجتماعی همچون: غرضورزی، کینهتوزی و خودخواهی که جامعه را به اضمحلال میکشاند، مبارزه میکند.
خداوندﻷمیفرماید: ﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا يَسۡخَرۡ قَوۡمٞ مِّن قَوۡمٍ عَسَىٰٓ أَن يَكُونُواْ خَيۡرٗا مِّنۡهُمۡ وَلَا نِسَآءٞ مِّن نِّسَآءٍ عَسَىٰٓ أَن يَكُنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهُنَّۖ وَلَا تَلۡمِزُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَلَا تَنَابَزُواْ بِٱلۡأَلۡقَٰبِۖ بِئۡسَ ٱلِٱسۡمُ ٱلۡفُسُوقُ بَعۡدَ ٱلۡإِيمَٰنِۚ وَمَن لَّمۡ يَتُبۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ ١١ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱجۡتَنِبُواْ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعۡضَ ٱلظَّنِّ إِثۡمٞۖ وَ لَا تَجَسَّسُواْ وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًاۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتٗا فَكَرِهۡتُمُوهُۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٞ رَّحِيمٞ ١٢﴾[الحجرات: ۱۱-۱۲].
«ای کسانی کهایمان آوردهاید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگری را استهزا کنند، شاید آنان بهتر از اینان باشند، و نباید زنانی زنان دیگری را استهزا کنند، زیرا چه بسا آنان از اینان خوبتر باشند، و همدیگر را طعنه نزنید و مورد عیبجویی قرار ندهید، و یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند مخوانید و منامید. چه بد است، بعد از ایمان آوردن، سخنان ناگوار و گناه آلود گفتن و بر زبان راندن! کسانی که دست برندارند و توبه نکنند، ایشان ستمگرند.ای کسانی کهایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، که برخی از گمانها گناه است، و جاسوسی و پردهدری نکنید، و یکی از دیگری غیبت ننماید؛ آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ به یقین همه شما از مرده خواری بدتان میآید از خدا پروا کنید، بی گمان خداوند بس توبه پذیر و مهربان است».
اسلام همچنین به شدت با نژادپرستی و طبقهبندی افراد جامعه مبارزه میکند، زیرا همه انسانها اعم از عرب، عجم، سفید پوست و سیاه پوست از نظر اسلام مساویاند و تنها معیار تقوی و قانونمندی است که آنان را تمایز میبخشد. همگی به طور مساوی برای انجام اعمال صالح تلاش میکنند:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٞ ١٣﴾[الحجرات: ١٣].
«ای مردمان! ما شما را از مرد و زنی آفریدهایم، و شما را تیره تیره و قبیله و قبیله نمودهایم تا همدیگر را بشناسید، بیگمان گرامیترین شما در نزد خدا متقیترین شما است، خداوند مسلما آگاه و باخبر است».
خداوند میفرماید: ﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ ٩٠ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُوقِعَ بَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ فِي ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ وَيَصُدَّكُمۡ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِۖ فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ ٩١﴾[المائدة: ۹۰-۹۱].
«ای مؤمنان! میخوارگی و قماربازی و بتان (سنگیی که در کنار آنها قربانی میکنید) و تیرها (و سنگها و اوراقی که برای بختآزمائی و غیبگوئی به کار میبرید، همه و همه از لحاظ معنوی) پلیدند و (ناشی از تزیین و تلقین) عمل شیطان میباشند. پس از (این کارهای) پلید دوری کنید تا اینکه رستگار شوید. اهریمن میخواهد از طریق میخوارگی و قماربازی در میان شما دشمنانگی و کینهتوزی ایجاد کند و شما را از یاد خدا و خواندن نماز باز دارد. پس آیا (از این دو چیزی که پلیدند، و دشمنانگی و کینهتوزی میپراکنند، و بندگان را از یاد خدا غافل میکنند، و ایشان را از همه عبادات، به ویژه نماز که مهمترین آنها است، باز میدارند) دست میکشید و بس میکنید؟!».
یکی دیگر از محرمات، خوردن چیزهایی است که برای انسان ضرر و زیان دارند و حیواناتی که برای غیر خدا ذبح شدهاند، خداوندﻷدر این خصوص میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَٱشۡكُرُواْ لِلَّهِ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ ١٧٢ إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحۡمَ ٱلۡخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ بِهِۦ لِغَيۡرِ ٱللَّهِۖ فَمَنِ ٱضۡطُرَّ غَيۡرَ بَاغٖ وَلَا عَادٖ فَلَآ إِثۡمَ عَلَيۡهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ ١٧٣ ﴾[البقرة: ١٧٢-١٧٣].
«ای کسانی کهایمان آوردهاید! از چیزهای پاکیزهای بخورید که روزی شما ساختهایم، و سپاس خدای را به جا آورید، اگر او را پرستش میکنید. تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نام غیر خدا بر آن گفته شده باشد، بر شما حرام کرده است. ولی آن کس که مجبور شود در صورتی که علاقهمند و متجاوز نباشد، گناهی بر او نیست. بیگمان خداوند بخشنده و مهربان است».
زنا از منظر اسلام به عنوان یکی از گناهان بزرگ و کرداری زشت محسوب میگردد که بنیان اخلاق و جوامع را متلاشی کرده و زمینه اختلاط نسبها، فروپاشی خانوادهها و از بین رفتن تربیتی صحیح را فراهم میسازد. و از سوی دیگر، فرزندان زنازاده تلخی جنایت و ناخوشایندی جامعه را نیز به وضوح احساس میکنند، و لذا قرآن کریم چه خوب میفرماید:
﴿ وَلَا تَقۡرَبُواْ ٱلزِّنَىٰٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ فَٰحِشَةٗ وَسَآءَ سَبِيلٗا ٣٢ ﴾[الإسراء: ٣٢].
«و به زنا نزدیک نشوید که زنا گناه بسیار زشت و بدترین راه و شیوه است».
یکی دیگر از آثار منفی و مخرب زنا انتشار بیماریهای مهلک جنسی است، پیامبر خدا جمیفرماید:
«ما انتشرت الفاحشة فی قوم قط حتى یعلنوا بها، إلا فشا فیهم الطاعون والأمراض، التی لم تكن فی أسلافهم»
[۲۹۳].
«زنا و بدرفتاری میان هر قومی منتشر شود، خداوندﻷایشان را به طاعون و بیماریهایی بیسابقهای مبتلا میسازد».
از این رو اسلام همه راههای منتهی بدان را از قبیل پرهیز از چشم چرانی و لزوم پوشش کامل برای زنان به منظور حفظ حریم جامعه، تحریم کرده است، و در مقابل، زود ازدواج کردن را دستور داده و پاداشی نیز بر آن مترتب نموده است تا خانوادهای سالم و پاکدامن سربرآورد که پرورشگاهی موفق و مطمئن برای کودکان امروز و مردان آینده باشد.
[۲۹۳] سنن ابن ماجه (۲/۱۳۳۲).
ربا در زمره گناهان بزرگ بهشمار میرود، زیرا از یک طرف اساس و بنیان اقتصاد را ویران ساخته و از طرفی دیگر استثمار و بهرهکشی از نیازمندان و مستضعفان میباشد.
ربا یعنی اینکه مبلغی بدهی به شخصی داده شود تا در وقت تسویه حساب بهره مقرر را به وی بدهد، بنابر این رباخوار از نیاز مستمندان سوء استفاده کرده و بدهیهای متراکمی را بر آنان تحمیل میکند.
علاوه بر آن، رباخوار از نیاز بازرگان، صنعتگر، کشاورز و دیگران نیز در زمینه احتیاج به نقدینگی به نفع خود بهره برداری کرده و بدون اینکه شریکشان باشد سودهای زیادی بر آنان تحمیل مینماید در حالی که ایشان در معرض ورشکستگی و زیان دیدن هم هستند، لذا هرگاه این بازرگان دچار خسارتی شد بدهیهای فراوانی به نفع رباخوار بر وی سنگینی میکند، حال آنکه اگر هردو گروه بر اساس تعالیم اسلام به صورت مضاربه باهم شریک بودند، همواره چرخه اقتصاد به نفع همه در حرکت و تکاپو میبود.
خداوند حکیم مسلمانان را در این راستا چنین آموزش میدهد:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ ٢٧٨ فَإِن لَّمۡ تَفۡعَلُواْ فَأۡذَنُواْ بِحَرۡبٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦۖ وَإِن تُبۡتُمۡ فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ وَلَا تُظۡلَمُونَ ٢٧٩ وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖۚ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ٢٨٠ ﴾[البقرة: ٢٧٨-٢٨٠].
«ای کسانی کهایمان آوردهاید! از خدا بپرهیزید و آنچه از ربا باقی مانده است فرو گذارید، اگر مؤمن هستید. پس اگر چنین نکردید، بدانید که به جنگ با خدا و پیغمبرش برخاستهاید، و اگر توبه کردید اصل سرمایههایتان از آن شما است، نه ستم میکنید و نه به شما ستم میرود. و اگر تنگدست باشد، پس مهلت میشود تا گشایشی فرا رسد، و اگر ببخشید، برایتان بهتر خواهد بود اگر بدانید».
صفت زشت بخل و آزمندی از خودخواهی و خودپرستی نشات میگیرد که انسان مال پرست از پرداخت زکات به فقرا و مساکین، خدمت به جامعه و تحکیم اصل همیاری و برادری امتناع می ورزد، خداوند متعال در این زمینه میفرماید:
﴿ وَلَا يَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ هُوَ خَيۡرٗا لَّهُمۖ بَلۡ هُوَ شَرّٞ لَّهُمۡۖ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِۦ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ ١٨٠ ﴾[آل عمران: ١٨٠].
«آنان که نسبت بدآنچه خداوند از فضل و نعمت خود بدیشان عطا کرده است بخل میورزند، گمان نکنند که این کار برای آنان خوب است و به سود ایشان است، بلکه این کار برای آنان بد است و به زیان ایشان است، در روز قیامت همان چیزی که بدان بخل ورزیدهاند طوق ایشان خواهد گشت. و همه آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است و سرانجام هم همه به ارث خواهد برد، و خداوند از آنچه میکنید، آگاه است».
پیامبر جفرمود: « وَإِنَّ الْكَذِبَ یَهْدِی إِلَى الْفُجُورِ، وَإِنَّ الْفُجُورَ یَهْدِی إِلَى النَّارِ، وَإِنَّ الرَّجُلَ لَیَكْذِبُ حَتَّى یُكْتَبَ عِنْدَ اللَّهِ كَذَّابًا».
«همانا دروغگویی, انسان را بسوی فسق و فجور سوق میدهد. و فسق و فجور, انسان را به جهنم میکشاند. و شخص، به اندازهای دروغ میگوید که نزد خداوند، در زمرهی دروغگویان نوشته میشود».
و یکی دیگر از انواع دروغهای منفور، گواهی دروغ میباشد، پیامبر جدر این زمینه به شدت هشدار میداد و اصحاب را از آن منع مینمود و با صدای بلند خطاب به اصحاب خود فرمود:
«أَلا أُنَبِّئُكُمْ بِأَكْبَرِ الْكَبَائِرِ»؟ ثَلاثًا. قَالُوا: بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: «الإِشْرَاكُ بِاللَّهِ، وَعُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ» وَجَلَسَ وَكَانَ مُتَّكِئًا فَقَالَ: «أَلا وَقَوْلُ الزُّورِ» قَالَ: فَمَا زَالَ یُكَرِّرُهَا حَتَّى قُلْنَا: لَیْتَهُ سَكَتَ.
««آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره با خبر نسازم»؟ صحابهش عرض کردند: بلی ای رسول خدا. رسول اکرم جفرمود: «شرک ورزیدن به خداوند و نافرمانی پدر ومادر». آنگاه بعد از اینکه تکیه داده بود، نشست و فرمود: «آگاه باشید که شهادت ناحق نیز از گناهان کبیره است». و آنقدر این جمله را تکرار کرد که ما (با خود) گفتیم: ای کاش! ساکت می شد».
گفتنی است که پیامبر جاز اینرو آن جمله را تکرار کرده که مبادا امتش مرتکب آن شوند.
تکبر، غرور و خود پسندی از جمله صفاتی زشت و منفور هستند که در دین اسلام هیچگونه جایگاهی ندارند، و خداوندﻷبه ما خبر داده که ایشان متکبرین را دوست ندارد و در مورد سرنوشت قیامت آنان فرموده است:
﴿ أَلَيۡسَ فِي جَهَنَّمَ مَثۡوٗى لِّلۡمُتَكَبِّرِينَ ٦٠﴾[الزمر: ٦٠].
انسان متکبر، مغرور و خودپسند هم از نظر خدا و هم از نظر مردم منفور و زشت جلوه داده میشود.
بر هر مسلمان آگاه و متعهدی لازم است از همه گناهان و نافرمانیهای الهی به شدت حذر نماید، چون در روز آخرت کوچکترین کردارهای خیر و شر مورد حساب و کتاب قرار میگیرد، اگر کار نیکو کرده باشد، آن را خواهد دید و پاداشش را خواهد گرفت، و اگر کار بد کرده باشد، آن را خواهد دید و سزایش را خواهد چشید.
لذا انسان مسلمان هرگاه مرتکب یکی از آنها شد در اولین فرصت ممکن به خدا روی آورده و از ایشان آمرزش بخواهد.
توبه نصوح و صادقانه این است که انسان از گناه دست بکشد، از انجامش پشیمان شود و تصمیم جدی و قاطعانه بگیرد که دوباره در دام آن گرفتار نیاید، و علاوه بر اینها اگر ستمی کرده و حق کسی بر گردنش بود باید یا حقش را مسترد نماید و یا درخواست عفو و گذشت از وی بکند. چنین توبهای صادقانه و مورد پذیرش خداوند رحمان خواهد بود.
یکی دیگر از صفات مؤمن متعهد استغفار و آمرزش خواهی بسیار در برابر نافرمانیها از درگاه احدیت است، خداوند متعال مسلمانان را در این رابطه چنین دستور میفرماید:
﴿ ٱسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّكُمۡ إِنَّهُۥ كَانَ غَفَّارٗا ١٠﴾[النوح: ١٠].
«از پروردگار خویش طلب آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است».
خداوند سبحان در رابطه با ارزش توبه و تقبیح نومیدی از درگاه احدیت، میفرماید:
﴿ ۞قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ٥٣ وَأَنِيبُوٓاْ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ وَأَسۡلِمُواْ لَهُۥ مِن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلۡعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ ٥٤﴾[الزمر: ٥٣ - ٥٤].
«بگو: ای بندگانم! ای آنان که در معاصی زیادهروی هم کردهاید! از لطف و مرحمت خدا مأیوس و ناامید نگردید. قطعا خداوند همه گناهان را میآمرزد. چرا که او بسیار آمرزگار و بس مهربان است. و به سوی پروردگار خود برگردید و تسلیم او شوید پیش از اینکه عذاب ناگهان به سوی شما تاخت آورد و دیگر کمک و یاری نشوید».
۱- حلال شمردن حرامها و تحریم حلالها.
۲- اعتقاد به تاثیر گذاری ستارهها در حوادث و رخدادهای روزمره.
۳- وسیله قرار دادن چیزهایی که در شریعت مقرر نشده است.
۴- فال بد زدن و بدبینی از چیزهایی دیداری و شنیداری که شرک محسوب میشود.
۵- همنشینی بدون هدف با منافقان و گناهکاران.
۶- نداشتن طمأنینه در نماز.
۷- بیهودهکاری و حرکات زیاد در نماز.
۸- پیش افتادن عمدی از امام در نماز.
۹- رفتن به مسجد برای کسی که چیز بدبویی تناول کرده است.
۱۰- امتناع بدون دلیل زن از همبستری با شوهر.
۱۱- درخواست طلاق بدون معذرت شرعی.
۱۲- ارتکاب ظهار (تشبیه همسر به یکی از محارم).
۱۳- همبستری با زن در ایام قاعدگی.
۱۴- تماس جنسی از دُبُر.
۱۵- رعایت نکردن عدالت میان چند همسر.
۱۶- همنشینی انفرادی با زن بیگانه.
۱۷- دست دادن زن و مرد بیگانه.
۱۸- خروج زنان از منزل در صورت استفاده از عطر و مواد خوشبو.
۱۹- مسافرت زن بدون محرم.
۲۰- چشم چرانی.
۲۱- دیوثی.
۲۲- تزویر در نسبت دادن فرزند به پدر و انکار فرزندی کودک.
۲۳- فروش عامدانه کالای عیب دار.
۲۴- افزایش قیمت کالا بدون قصد خرید.
۲۵- داد و ستد پس از اذان دوم روز جمعه.
۲۶- رشوه خواری و رشوه دادن.
۲۷- غصب اموال مردم.
۲۸- قبول هدیه در جریان میانجیگری.
۲۹- امتناع از پرداخت دست مزد کارگر.
۳۰- رعایت نکردن عدالت میان اولاد در دادن هدایا.
۳۱- تکدیگری بدون نیازمندی.
۳۲- بدهی گرفتن بدون قصد پرداخت آن.
۳۳- استفاده از خوردنیها و آشامیدنیهای حرام.
۳۴- استفاده از ظروف طلا و نقره.
۳۵- گواهی دروغ.
۳۶- گوش دادن به آلات موسیقی.
۳۷- غیبت کردن.
۳۸- سخن چینی.
۳۹- سرکشیدنِ بدون اجازه به خانه دیگران.
۴۰- نجوا کردن دو نفر در حضور شخصی دیگر.
۴۱- استفاده مردان از طلا.
۴۲- پایین کشیدن لباس.
۴۳- استفاده خانمها از لباسهای کوتاه و نازک و تنگ.
۴۴- پیوند مو برای زنان و مردان.
۴۵- تقلید زنان از مردان و برعکس.
۴۶- رنگآمیزی مو به رنگ سیاه.
۴۷- نقاشی جانداران بر روی لباس، دیوار، کاغذ و...
۴۸- دروغگویی در بازگویی خواب.
۴۹- نشستن و تکیه زدن بر روی قبر و استمداد از آن.
۵۰- دقت نکردن در قضای حاجت.
۵۱- گوشدادن بدون اجازه به سخن دیگران.
۵۲- بدرفتاری در همسایگی.
۵۳- پایمال نمودن حقوق دیگران در وصیت کردن.
۵۴- بازی با تخت نرد.
۵۵- نفرین بدون دلیل مسلمانان.
۵۶- گریه و زاری نامشروع.
۵۷- زدن سر و صورت در تعزیه.
۵۸- قطع رابطه بیش از سه روز با مسلمانان بدون معذرت شرعی.
و در پایان آنچه بر پیروان اسلام واجب است عبارت است از:
سخنان استاد محمد بن ابراهیم/که جریان شخصی هدایت یافته را بازگو میکند و میگوید: وقتی سخنان وی را شنیدم، بسیار خوشحال شدم و به این مناسبت به او تبریک گفتم و خدا را شکر گفتم که به دین اسلام هدایت یافته است و قوانین اسلام را برایش توضیح دادم، به او فهماندم که نخستین پایهی اسلام عبارت است از گواهی دادن به اینکه معبودی جز خدا وجود ندارد و محمد جفرستادهی خداوندﻷاست
[۲۹۴]؛ و باید از هر دینی که در اعتقادات و عبادات قولی و عملی مخالف دین اسلام است، تبرئه جوید، و خود را به تمامی واجبات دین اسلام ملتزم گرداند، و اعتقاد داشته باشد که آنچه دین اسلام حرام کرده، حرام میباشد و آنچه به عنوان حلال معرفی نموده، حلال میباشند. و سایر ارکان اسلام را برایش توضیح دادم که عبارتند از برپاداشتن نماز با رعایت ارکان، واجبات و شرایطی که جهت طهارت کبری و صغری لازم میباشند، و پرداخت زکات، روزهی رمضان و حج خانهی خدا؛ همچنان که وجوب ختنه و غسل را نیز به او یادآوری نمودم
[۲۹۵]، و به او فهماندم که واجب است امورات دینش را یاد بگیرد، بعد از آن، ایشان در حضور من گواهی توحید را بر زبان جاری نمود و گفت: «أشهد أن لا إله إلا الله، وأشهد أن محمدا رسول الله»خداوند او را برای هدایت عموم مردم فرستاده است. و از جمله مسایلی که به تازه مسلمان امر میشود این است که باید نام خود را تغییر دهد، و این در صورتی است که نامش با شریعت اسلام ناسازگار باشد، مانند عبدالمسیح، و یا عبدالحسین و یا ...
[۲۹۶].
و یکی دیگر از مسایلی که به تازه مسلمان امر میشود این است که باید ختنه کند، زیرا ختنه واجبی شرعی است و باید انجام گیرد، گفتنی است که اشکالی ندارد تا کاملا اسلام در قلب وی جا میگیرد، این امر شرعی به تأخیر افتد.
در فتاوای لجنهی همیشگی آمده: ختنه در حق زنان واجب است و در حق زنان کمال است، اما درصورتی که ختنهی تازه مسلمانی به تأخیر انداخته شود، تا وقتی که اسلام در قلب وی استقرار مییابد و در پناه آن اطمینان خاطر پیدا میکند، کاری است بسیار زیبا و نیکو، زیرا ممکن است با فرا خواندن او به ختنه در همان ابتدای آشنایی با اسلام موجب ارتداد وی از دین اسلام شود
[۲۹۷].
و از جمله مسایلی که باید دعوتگر خود را بدان بیاراید این است که باید از پیامبرش تبعیت نماید و با اخلاقی پسندیده مردم را به دین اسلام فرا خواند و در راه آن صبر و استقامت را پیشه سازد؛ زیرا پیامبر جمیفرماید:
«فَوَاللَّهِ لأَنْ یُهْدَى بِكَ رَجُلٌ وَاحِدٌ خَیْرٌ لَكَ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ»
[۲۹۸].
سوگند به خدا، اگر یکی از آنان بوسیله تو هدایت شود، برایت از شتران سرخ رنگ، بهتر است». (یاد آوری می شود که شتران سرخ رنگ، در آن زمان، نزد اعراب، از ارزش بسیار بالایی بر خوردار بودند).
گفتنی است که این کتاب حاوی مسایلی میباشد که برای تازه مسلمان بسیار مفید است و مبانی اسلام را کاملا برایش توضیح میدهد، چنانکه در سخنان حضرت شیخ محمد بن ابراهیم نیز بدان اشاره شد.
[۲۹۴] امام ابن ابیالعز در شرح الطحاویه (۱/۲۳) میگوید: توحید نخستیم مرحلهی ورود به اسلام و آخرین نقطهی بیرون رفتن از دنیا میباشد.
[۲۹۵] ابن قیم/در زاد المعاد (۳/۶۲۷) میگوید: صحیحترین قول بیانگر آن است که غسل برای کافری که مسلمان میشود واجب است.
[۲۹۶] المنتقی من فتاوی الشیخ الفوازان (۲/۲۵۶).
[۲۹۷] فتاوی اللجنة الدائمه (۳/۲۷۵).
[۲۹۸] بخاری و مسلم از سهل بن سعدسنقل کردهاند.
بر هر مسلمانی واجب است که مردم را به سوی دین اسلام فرا خواند و در این راستا صادقانه، علاقه نشان دهد و به هیچ وجه امتیازاتی طبقاتی اعم از همزبانی، هموطنی و ... باعث نشوند که میان مردم تفاوت ایجاد نماید.
خداوند متعال میفرماید:
﴿ ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُۚ ﴾[النحل: ١٢٥].
«(ای پیغمبر!) مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان، و با ایشان به شیوه هرچه نیکوتر و بهتر گفتگو کن».
در آیهی فوق خداوندﻷدستور داده که با حکمت (سخنان استوار و بجا و دور از شبهه) و موعظهی حسنه (اندرز نیکو و زیبایی که دلچسب و گیرا و قانعکننده بوده و در آن ترهیب و تشویق و بیم و امید باشد) مردم را دعوت نماید، مرحلهی نخست برای افراد خاص و مرحلهی دوم برای تودهی مردم استفاده میشود، و اگر قضیه به مجادله نیاز داشت، پس باید مجادله به نحو احسن (نرمی و مهربان) صورت گیرد، تا جنجال آنان را آرام گرداند و شعلهی آنان را خاموش نماید، چنانکه خداوندﻷهمین دستور را به موسی و هارون†داد، آنگاه که به سوی فرعون رفتند:
﴿ فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلٗا لَّيِّنٗا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ ٤٤﴾[طه: ٤٤].
«سپس به نرمی با او (درباره ایمان) سخن بگوئید، شاید (غفلت خود و عظمت خدا را) یاد کند و (از عاقبت کفر و طغیان خویش و عذاب دوزخ) بهراسد».
و خداوندﻷفرمود:
﴿ قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِيۖ﴾[یوسف: ١٠٨].
«بگو: این راه من است که من (مردمان را) با آگاهی و بینش به سوی خدا میخوانم و پیروان من هم (چنین میباشند)، و خدا را منزّه (از انباز و نقص و دیگر ناشایست) میدانم، و من از زمره مشرکان نمیباشم (و کسی و چیزی را شریک خدا نمیانگارم».
در آیهی فوق خداوند دستور داده که به مردم اعلام دارد، دعوت به سوی خدا از روی آگاهی، یقین و کمال اطمینان نسبت به راه خود و راه تمامی کسانی که از وی پیروی میکنند، صورت میگیرد.
گفتنی است که پیامبر جبه اندازهای شیفتهی هدایت مردم بود و از اعراض و رویگردانی آنان از دین ناراحت میشد که قرآن آن را برای ما تصویر میکشد و میفرماید:
﴿ فَلَعَلَّكَ بَٰخِعٞ نَّفۡسَكَ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ إِن لَّمۡ يُؤۡمِنُواْ بِهَٰذَا ٱلۡحَدِيثِ أَسَفًا ٦ ﴾[الكهف: ٦].
«نزدیک است خویشتن را در پی (دوری گزیدن و روی گردانیدن) ایشان (از ایمان آوردن، دق مرگ کنی و) از غم و خشم اینکه آنان بدین کلام (آسمانی قرآن نمیگروند و بدان) ایمان نمیآورند (خود را) هلاک سازی».
و میفرماید:
﴿ لَعَلَّكَ بَٰخِعٞ نَّفۡسَكَ أَلَّا يَكُونُواْ مُؤۡمِنِينَ ٣﴾[الشعراء: ٣].
«انگار میخواهی از غم و اندوه اینکه آنان ایمان نمیآورند، خویشتن را نابود کنی؟!».
خداوندﻷتسلی خاطر پیامبرش را مینماید و به او دستور میدهد که خود را برای آنان ناراحت ننماید.
و پیامبر جخطاب به حضرت علی بن ابیطالبسفرمود: «فَوَاللَّهِ لأَنْ یُهْدَى بِكَ رَجُلٌ وَاحِدٌ خَیْرٌ لَكَ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ»
[۲۹۹].
«سوگند به خدا، اگر یکی از آنان بوسیلۀ تو هدایت شود، برایت از شتران سرخ رنگ، بهتر است».
و از ابوهریرهسروایت شده که پیامبر جفرمود: «من دعا إلى هدى كان له من الأجر مثل أجور من تبعه، لا ینقص ذلك من أجورهم شیئاً، ومن دعا إلى ضلالة كان علیه من الإثم مثل آثام من تبعه، لا ینقص ذلك من آثامهم شیئاً»
[۳۰۰].
«هرکس مردم را به سوی هدایت فرا خواند، پاداش او به اندازهی پاداش کسانی است که از وی پیروی میکنند، بدون اینکه از پاداش آنان چیزی کاسته شود، و هرکس مردم را به گمراهی فرا خواند، گناه او به اندازهی گناه کسانی است که از وی پیروی مینمایند، بدون اینکه از گناه آنان چیزی کاسته شود».
[۲۹۹] بخاری و مسلم از سهل بن سعدسنقل کردهاند.
[۳۰۰] مسلم روایت کرده است. ما لا یسع المسلم جهله (ص۲۵۶- ۲۵۷).
خوانندهی گرامی اینک در همین راستا کتابهایی را به شما پیشنهاد مینمایم: تفسیر
(1) تفسیر القرآن العظیم، به قلم:حافظ ابن أبی فداء، معروف به ابن کثیر. (2) تفسیر ابن سعدی (تیسیر الکریم المنان) فی تفسیر کلام الرحمن، به قلم: شیخ عبد الرحمن بن سعدی. (1) العقیدة الواسطیة لابن تیمیة مع شرحها، به قلم:شیخ عبد العزیز بن رشید و سلمان و دیگران. (2) فتح المجید شرح کتاب التوحید، به قلم: شیخ عبد الرحمن بن حسن آل الشیخ. (1) (صحیح البخاری) إمام البخاری. (2) (صحیح مسلم) إمام مسلم. (3) (شرح ریاض الصالحین) به قلم: شیخ محمد بن صالح عثیمین. (4) توضیح الأحکام شرح بلوغ المرام، به قلم: شیخ عبد الله بسام. (5) جامع العلوم والحکم، به قلم: ابن رجب. (1) المغنی: به قلم: ابن قدامة، و یا المهذب، به قلم: نووی. (2) منهاج المسلم، به قلم: جزائری. (3) الملخص الفقهی، به قلم: شیخ صالح فوزان. (1) سیرة ابن هشام. (2) السیرة النبویة دروس وعِبَر، به قلم: سباعی. (3) الرحیق المختوم. (4) صحیح السیرة النبویة، به قلم: أکرم ضیاء العمری. (5) زاد المعاد فی هدی خیر العباد، به قلم: إمام ابن قیم الجوزیة. (1) جامع بیان العلم وفضله، به قلم: ابن عبد البر. (2) الأخلاق والسیر، به قلم: ابن حزم. (3) الأدب المفرد، به قلم: بخاری. (1) شیخ الإسلام ابن تیمیه. (2) إمام ابن القیم. (3) شیخ محمد بن عبد الوهاب. (4) شیخ عبد الرحمن بن سعدی. (5) شیخ عبد الرحمن بن محمد بن قاسم نجدی. (6) شیخ محمد بن إبراهیم آل الشیخ. (7) حضرت شیخ عبد العزیز بن باز. (8) شیخ محمد صالح عثیمین. (9) محدث و علامه شیخ ناصر الدین ألبانی. (10) شیخ صالح فوزان.
• الصوم والزكاة، محمد بن صالح عثیمین.
• صفة صلاة النبی ج، حضرت شیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز.
• هكذا حج النبی ج، حضرت شیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز.
• صفة العمرة، حضرت شیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز.
• رسالة فی الوضوء والغسل، محمد بن صالح عثیمین.
• مقرر التوحید فی دولة قطر، عبد الله بن إبراهیم أنصاری.
• ثلاثة أصول، شیخ محمد بن عبد الوهاب.
• مقرر التوحید للصف الأول والثانی ابتدائی بالمملكة العربیة السعودیة.
• مقرر السلوك للصف الأول والثانی والثالث ابتدائی بالمملكة العربیة السعودیة.
• الإیمان، شیخ عبد المجید بن عزیز الزندانی و دیگران.
• خلاصة الكلام فی أحكام الصیام، شیخ عبد الله الجار الله.
• آداب الحج والعمرة والزیارة الشرعیة، عبد العزیز بن عبد الله بن حسن آل الشیخ.
• محمد رسول الله، شیخ الأزهر محمد خضر حسین.
• منهاج المسلم، أبو بکر جزائری.
• دلیل المسلم المبتدئ، عبد الله خربوش.
• دین الإسلام، فهد المبارك.
• أجوبة فی أهم المهمات، عبد الرحمن بن سعدی.
• محرمات استهان بها الناس، محمد منجد.
• كمال الشریعة - عبد الله بن حمید.
• ما لا یسع المسلم جهله، د. عبد الله المصلح.
• الحكمة من تعداد الزوجات، عبد الله ناصح علوان.
• یا فتاة الإسلام، محمد بن صالح بلیهی.
• المؤامرة على المرأة المسلمة، حصین.
• رسالة فی النكاح، وزاره العدل.
• الزواج، عمر رضا کحالة.
• عقبات الزواج، عبد الله ناصح علوان.
• خطر التبرج، عبد الباقی رمضون.
• المرأة المسلمة، وهبی سلیمان ألبانی.
• مجموع الفوائد واقتناص الأوابد، شیخ عبد الرحمن بن سعدی.تفسیر سورهی قدر
سنت
شرح احادیث چهارگانهای که محور دین هستند
[۲۱۳]
دعاهایی منتخب برای کودکان و بزرگسالان
[۲۱۴]
آداب و کیفیت دعا
فایده دعا و ذکر
دعا و اذکاری مأثور برای کودکان و بزرگسالان
[۲۱۵]
دعاهای خوابیدن و بیدار شدن
أذکار صبح و شب
اذکار پوشیدن لباس
اذکار خوردن غذا
اذکار منزل
اذکار وضو
اذکار مسجد
کفارهی گناهان مجلس
دعای عیادت از بیمار
دعا به هنگام مشقت
دعای ورود به بازار
دعا برای کسی که به تو نیکی کرده است
از دعاهای نماز
سیره، اخلاق و آداب پیامبر ج
سیرهی
[۲۵۵]پیامبر ج
تولد پیامبر ج
نسب پیامبر ج
شروع نزول وحی به پیامبر ج
دعوت مردم به سوی دین اسلام
اخلاق و آداب پیامبر ج
[۲۵۶]
رویارویی پیامبر جبا قضایای مهم
تواضع و فروتنی پیامبر ج
اخلاق و رفتار معروف پیامبر ج
پارسایی پیامبر ج
مهر و شفقت پیامبر ج
حلم و گذشت پیامبر ج
بخشش و گشاده دستی پیامبر ج
شجاعت پیامبر ج
حیای پیامبر ج
متانت و هیبتی که خداوندﻷبه او عطا نموده بود
افعالی که اقتدا بدان سنت محسوب میگردد
نمونههایی برای اقتدا به پیامبر ج
اخلاق و آداب اسلامی
رفتار زیبا
بردباری، حوصله، مهربانی و عفو و گذشت
راستی
امانتداری، وفا به عهد و پیمان و عدالت میان مردم
[۲۷۳]
گشادهدستی، بخشش و انفاق در راههای خیر
صبر و شکیبایی
امانتداری
شرم و حیا
شیرینزبانی و خوشرویی
نیکی با پدر و مادر و صلهی رحم
احسان
[۲۸۶]
امر به معروف و نهی از منکر
حلال
حقوق اخوت و برادری
از جمله آداب اسلامی برای نونهالان
تعامل با مردم
[۲۸۸]
درود و دعای اسلام، سلام کردن است
رعایت حقوق والدین
برخی از بزرگواریهای والدین در حق شما
رعایت ادب با همسایه
آداب محافظت از اموال خصوصی و عمومی
آداب خوردن و نوشیدن
آداب نظافت
آداب قضای حاجت
آداب شوخی
آداب مجلس
آداب زبان
آداب لباس
زندگی روزانهی مسلمان
بعضی از محرمات و منهیات
[۲۸۹]
نخست: شرکورزی
دوم: مراجعه به ساحران، کاهنان و مدعیان علم غیب
سوم: ستمکردن در حق دیگران
چهارم: ریختن خون مردم به ناحق
پنجم: چپاول کردن اموال مردم
ششم: فریب، غدر و خیانت
هفتم: تجاوز به مردم
هشتم: قمار بازی، شرابخواری و اعتیاد به مواد مخدر
نهم: خوردن گوشت مردار، خوک و خون
دهم: ارتکاب زنا
یازدهم: رباخواری
دوازدهم: بخل و مال پرستی
سیزدهم: دروغ و گواهیدادن دروغ
چهاردهم: تکبر، غرور و خودپسندی
پانزدهم: توبه از محرمات
محرماتی كه مورد بی حرمتی مردم قرار گرفتهاند و باید جدا از آنها اجتناب کرد
خاتمه
دعوت مردم به سوی اسلام
کتابهایی به عنوان پیشنهاد
مراجع