قیامت صغری و علايم
قیامت کبری
تأليف:
دکتر عمر سلیمان اشقر
ترجمه:
گروه فرهنگی انتشارات حرمین
الحمد لله واهب الحیاة و سالبها، الـمقیم الاجساد بالارواح و قابضها، الذی خلقنا من تراب و الیه یصیرنا، و من التراب عندما یشاء یقیمنا و یبعثنا.
درود و رحمت بیپایان الله ﻷ بر پیامبر ص و اهل پاک و اصحاب بزرگوار ش و پیروان نیکوی سلف صالح؛ آنانکه با قلبی پرتپش از رستاخیز، زندگی میکردند و برای آن سرای ابدی در تلاش و تکاپو بودند و جهت دستیابی به درجات والای آن، همه چیز را فدا میکردند. تا واپسین هنگامهی زندگی بر این حالت استوار و پابرجا ماندند. رحمت و رضوان الله ﻷ بر آنها باد.
ما با خواست بخشنده و آفرینندهی زندگی، به این جهان قدم گذاشتهایم؛ وقتی بخشندهی زندگی، این امانت را از ما گرفت، رهسپار سرای ابدی میشویم؛ گروهی پا به عرصه مینهند و برخی بار سفر بر دوش میگذارند. همانند امواج دریا، هر موجی در پیِ موج دیگر میآید و مثل جریان رودخانه، که پیوسته در حرکت و تغییر است. آبی که در یک لحظه و در یک نقطه جریان دارد، آبی نیست که چند لحظه گذشته، در نقطهای دیگر جاری بود.
اما روزی فرا میرسد ، حرکت بشریت باز میایستد. روزی که زندگی انسان به پایان خود میرسد و تمام جهان هستی نابود میشود. ستارگان خاموش میگردند، امواج دریاها متوقف میشوند، گیاهان و چشمهها و جویبارها میخشکند.
اما این نابودی، پایان سرنوشت جهان و جهانیان نیست؛ بلکه مرحلهای است که باید سپری شود. روزی فرا میرسد که دوباره زنده میشویم و به عرصهی زندگی قدم مینهیم و با کردار و پیشفرستادهی خود محاسبه میگردیم.
ایمان به زندگی دوباره و ابدی، برای پایهریزی زندگی انسان ضرورتی اساسی است. انسان به گونهای آفریده شده که خواستار خلود و بقاست. از همین رهگذر بود که ابلیس، آدم ÷ را فریب داد تا درخت ممنوعه را مزه مزه نماید. آنگاه که بدو گفت: اگر آنرا بچشی، همراه همسرت به زندگی همیشگی دست مییابی. الله أ میفرماید:
﴿فَوَسۡوَسَ إِلَيۡهِ ٱلشَّيۡطَٰنُ قَالَ يَٰٓـَٔادَمُ هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ١٢٠﴾ [طه: ۱۲۰]
«شیطان، وسوسهاش کرد و گفت: ای آدم! آیا تو را به درخت جاودانگی و پادشاهی پایدار و بیزوال راهنمایی نکنم؟».
باور نداشتن رستاخیز و زندگی دوباره، موجب گمراهی نفوس بشری از مسیر واقعی زندگی میگردد. افرادی که زندگی دوباره را نمیپذیرند، بر زندگی گذشته، که مدام در حال کاهش و نابودی است، اشک افسوس و اندوه میریزند. چنین اندوهی، آنها را تا هنگام مرگ به گوشهنشینی و ناراحتی همیشگی میکشاند. اگر در لباس شاعر یا نویسنده باشند، ناراحتی و اندوه خود را در نوشتهها و اشعارشان به تصویر میکشندتا به خود و هممسلکشان تسلی داده باشند؛ اما در حقیقت چنین چیزی تسلی نیست؛ بلکه دردی است که بر دردهای دیگر میافزاید. بیماری را بیشتر و مزمنتر میکند و درمان را به تأخیر میاندازد.
گروهی دیگر از منکران زندگی دوباره، به شکار لذتها و شهوتها میروند. گویا با زمان و زندگی در جنگ و تکاپو هستند. هراس از آن دارند که زندگی به پایان برسد و به لذتها و سرگرمیهای زندگی دنیا دست پیدا نکرده باشند.
دورهی کوتاه زندگی این دنیا، برای مسیر زندگی ابدی ارزش و اعتبار بسیاری دارد. راه رسیدن به سعادت همیشگی و زندگی ابدی در جهان دگر، در گرو تحقق مقام و ارزش حقیقی در وجود خود و دیگران است؛ مقام و ارزشی که روح را زلال و کردار را پا برجا میگرداند و اخلاق را پاک میسازد. روشی اصیل و روشن دارد که در کلام زندگی بخش الهی و سنن و سیرهی صحیح پیامبران الله أ نهفته است.
ارتباط عمیق و تنگاتنگی میان زندگی دنیا و آخرت وجود دارد؛ زیرا زندگی دنیا به مثابه کشت است و زندگی واپسین در حکم درو و برداشت محصول. بنابر این پیوند، لازم است انسان به زندگی رستاخیز و وسایل ضروری برای آن، علم و آگاهی پیدا کند و به گونهای زندگی دنیا را سر و سامان بخشد که در راستای تأمین نیکی و سعادت آخرت گام بردارد.
اما چون زندگی رستاخیز، سری است از اسرار غیب که صاحبان عقل تیزبین و روشن ضمیران عالِم بدان علم پیدا نمیکنند و معرفت آن را حاصل نمی کنند، چه رسد به مردمان عادی و انسانهای غافل. الله ﻷ براساس رحمت و حکمتش عهدهدار بیان اخبار و احوال رستاخیز و سرنوشت محتوم انسانها در آن روز شده است. اخبار رستاخیز و زندگی واپسین را به گونهای به اخبار و احوال این دنیا گره زد که گویی یکی هستند و داستان به هم پیوستهای بیش نیستند، تا در عالمی که آفریدگان بسیاری از جن و انس، در مسیر گمراه کردن بندگان و انحرافشان از راه راست قدم بر میدارند، اصلاح و پیرایش نفس انسانی تحقق یابد.
علومی که الله ﻷ با آنها احوال و اخبار روز نهان را بیان میفرماید، زبان رمز و اشاره نیست؛ بلکه باید در اوج تفصیل و روشنگری باشد، انسان را به یقین برساند و مردم را از شک، وهم و گمان برهاند.
اگر خواننده با نگاهی عمیق و تفکری دقیق به این اثر بنگرد، نصوص صحیح بسیاری را از کتاب الله ﻷ و سنت رسولالله ص خواهد دید که تصویر مفصل و دقیقی از همهی لحظات و رخدادهای رستاخیز، از روز فرا رسیدن مرگ تا سرای ابدی بهشت و جهنم، را به نمایش خواهد گذاشت.
رستاخیز نهان است؛ اما نهانی حقیقی و واقعی. حقیقت و درستی رستاخیز، به راستی و درستی گفتار الله ﻷ و رسول ص بستگی دارد. هر چه اخبار صحیحتر باشد، تصویر رستاخیز صادقتر است. بنابراین، من در این جستار سعی میکنم تنها احادیث صحیح رسولالله ص را نقل کنم؛ هر چند روش منکران احتجاج به حدیث صحیح آحاد را رها کردهام و از احادیث صحیح آحاد هم دلیل میآوردهام.
همچنین، روش تأویلگران منحرف را هم نمیپذیرم و دنبال نمیکنم؛ زیرا آنها از عقل خود داوری میسازند و با آن به محاکمه نصوص میپردازند، میزانها را عوض میکنند، حاکم را محکوم و محکوم را حاکم قرار میدهند، هم خود گمراه میشوند و هم دیگران را گمراه میکنند. پایان کار آنها به جایی میانجامد که بسیاری از احادیث صحیح را دروغ میانگارند. اساس گمراهی آنها در این است که از سنجشهای عقلانی بهره میبرند. که با نگاهی دقیق، خرابی و بیبنیانی آن روشن میشود. اگر با بصیرت به اخبار مربوط به رستاخیز بنگریم، متوجه میشویم که دنیا، رستاخیز نیست و میزان و سنجش ایندو نیز متفاوت است.
چون بحث از این اصل مهم اعتقادی به درازا کشیده شد، مطالب آنرا به سه بخش جداگانهی ذیل تقسیم نمودهام:
بخش یکم: رستاخیز کوچک و نشانههای رستاخیز بزرگ.
بخش دوم: رستاخیز بزرگ.
بخش سوم: بهشت و جهنم.
کتاب نخست از دو باب تشکیل شده است: باب یکم، در مورد مرگ و احوال و سکرات آن، قبر و نعمت و نقمتهای درون آن و در نهایت روح و مسیرش در عالم برزخ بحث میکند.
باب دوم، نشانههای نزدیک شدن رستاخیز را به میان میآورد. برخی از آنها نشانههای بزرگ و برخی دیگر نشانههای کوچک هستند. برخی از نشانههای کوچک رستاخیز رخ دادهاند یا میدهند، اما نشانههای بزرگ رستاخیز، تا کنون رخ ندادهاند. این باب تنها به بحث نشانههای بزرگ رستاخیز اختصاص گرفته است.
در پایان از الله أ میخواهم که این کتاب را برای رهروان راه حقیقت، چراغی فروزان قرار دهد و این تلاش را از هر شرک و ریایی پاک گرداند. رحمت و درود بسیار بر پیامبر خاتم، محمد ص و ال و یاران وفادار او.
دکتر عمر سلیمان اشقر
کویت ششم رمضان سال ۱۴۰۶
مصادف با ۱۴/۵/۱۹۸۶
نامهایی همچون رستاخیز کوچک، برزخ و مرگ، بر مرحلهای که انسان پس از زندگی دنیوی آنرا پشت سر میگذارد، اطلاق میگردد.
در گفتارهای زیر، به تفصیل دربارهی این سه مقوله سخن به میان خواهد آمد.
رستاخیز کوچک همان مرگ است. رستاخیز هر انسان با مرگ او آغاز میشود. در صحیح بخاری و مسلم از عایشه ل روایت شده که میفرماید:
«كَانَ رِجَالٌ مِنْ الْأَعْرَابِ جُفَاةً يَأْتُونَ النَّبِيَّ ص فَيَسْأَلُونَهُ: مَتَى السَّاعَةُ؟ فَكَانَ يَنْظُرُ إِلَى أَصْغَرِهِمْ فَيَقُولُ: إِنْ يَعِشْ هَذَا لَا يُدْرِكْهُ الْهَرَمُ حَتَّى تَقُومَ عَلَيْكُمْ سَاعَتُكُمْ» [۱].
«تنی چند از اعراب بادیهنشین نزد رسولالله ص آمدند و از ایشان پرسیدند: رستاخیز چه هنگام روی میدهد؟ رسولالله ص به کوچکترین آنها نگاهی انداخت و فرمود: اگر این فرد زنده بماند، پیش از رسیدن به دوران پیری، رستاخیز شما برپا میشود».
ابنکثیر میفرماید: منظور مرگ و ورود آنان به جهان آخرت است؛ چون هر انسان با مرگ وارد جهان آخرت میگردد. برخی میگویند: مرگ هر انسان، رستاخیز اوست. هر چند برخی فلاسفه نیز این تعبیر را به کار میبرند، اما منظور آنان چیز دیگری است؛ آنان معتقدند که مرگ، پایان زندگی است و پس از مرگ، رستاخیز و زندگی دیگری وجود ندارد [۲].
ابنکثیر ادامه میدهد: برخی از کافران این تعبیر را برای هدفی باطل به کار میبرند؛ در حالیکه آگاهی نسبت به رستاخیز بزرگ، که تمام انسانها در میدانی گسترده برای محاسبه جمع میشوند، تنها از آنِ الله أ است و فقط ایشان از این راز باخبر است [۳].
به رستاخیز کوچک، معاد نخست و برزخ نیز گفته میشود.
ابن قیم میفرماید: مرگ، بعث و معاد نخست است. چون الله ﻷ برای هر انسانی، دو بعث و معاد را مقرر فرموده است، تا پاداش نیکوکاران و بدکاران را بدهد. بعث نخست، جدایی روح از بدن است و به معاد نخست میانجامد [۴].
[۱] صحیح بخاری (۶۵۱۱) صحیح مسلم (۲۹۵۲) این بیان بخاری است. [۲] البدابه و النهایه لابن کثیر(۱/۲۴). [۳] قبلی، همان صفحه. [۴] الروح، ابنالقیم، ص(۱۰۳).
برزخ در زبان عربی، به معنای «مانع میان دو چیز» است. الله أ میفرماید:
﴿وَجَعَلَ بَيۡنَهُمَا بَرۡزَخٗا وَحِجۡرٗا مَّحۡجُورٗا﴾ [الفرقان: ۵۳]
«الله ﻷ در میان آندو مانعی قرار میدهد که آنها را کاملاً از هم جدا ساخته است».
﴿وَمِن وَرَآئِهِم بَرۡزَخٌ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾ [المؤمنون: ۱۰۰]
«در پیش روی ایشان جهان برزخ است تا روزی که برانگیخته میشوند».
مجاهد میگوید: برزخ، جهان میان مرگ و زندگی دوباره است.
شخصی به شعبی گفت: فلانی مرده است. شعبی گفت: او نه در دنیاست و نه در آخرت [۵].
ابن قیم میفرماید: نعمت و نقمت قبر، همان نعمت و نقمت برزخ است و بزرخ میان دنیا و آخرت قرار دارد. الله أ میفرماید:
﴿وَمِن وَرَآئِهِم بَرۡزَخٌ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾ [المؤمنون: ۱۰۰]
«در پیش روی ایشان جهان برزخ است تا روزی که برانگیخته میشوند».
برزخیان هم به دنیا نزدیکند و هم به آخرت، و بر هر دو اشراف دارند.
[۵] التذکرة، قرطبی ص (۱۷۷).
مطلب اول: معنی لغوی و اصطلاحی مرگ
مرگ و زندگی مانند نور و تاریکی، سردی و گرمی، ضد همدیگر هستند. از اینرو، در واژهنامههای زبان عربی، هر یک را با متضادش معرفی میکنند. مثلاً در تعریف واژهی زندگی میگویند: زندگی، متضاد مرگ و زنده متضاد مرده است و جمع آن «أَحیاء» میباشد [۶].
در تعریف مرگ گفته میشود: مرگ متضاد زندگی است. مرگ در اصل به معنای سکون است. میگویند: «كُلُّ مَا سَكَنَ فَقَد مَاتَ». «هر چیز ساکنی مرده است» برای نمونه، زمانی که آتش کاملاً خاموش و خاکستر آن سرد شود، میگویند: «ماتَتِ النَّارُ مَوتاً» یا هنگام اتمام سردی و گرمیمیگویند: «مات الحر و البرد». یا میگویند: «مَاتَتِ الخَمرُ» یعنی جوشش شراب و غلیان آن فروکش کرد. پس مرگ بر چیزی اطلاق میگردد که روح نداشته باشد [۷].
اگر اصل مرگ سکون و بیحرکتی است، پس اساس زندگی باید حرکت و تکاپو باشد. ابنمنظور در لسان العرب میگوید: واژهی زنده، بر هر گویندهی عاقلی اطلاق میگردد و گیاهی را زنده میگویند که تازه باشد و رشد کند [۸].
زندگی انسان با دمیدن روح معنوی در جسم فیزیکی در شکم مادر، و مرگ او با جدا شدن روح از جسم و قطع پیوند میان آنها، روی میدهد؛ به گونهای که با جدایی روح از جسم و رفتن به جهانی دگر، جسم دگرگون میشود [۹].
مطلب دوم: مرگ بزرگ و کوچک
خواب همانند مرگ است؛ به همین جهت، بزرگان علم و ادب، خواب را رستاخیز کوچک مینامند. بنابراین خواب، مرگ و برخاستن از آن، زندگی دوباره است. الله أ میفرماید:
﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَتَوَفَّىٰكُم بِٱلَّيۡلِ وَيَعۡلَمُ مَا جَرَحۡتُم بِٱلنَّهَارِ ثُمَّ يَبۡعَثُكُمۡ فِيهِ﴾ [الأنعام: ۶۰]
«او کسی است که در شب شما را میمیراند و در روز زنده میگرداند و میداند که در روز چه میکنید».
در حالت خواب، روح انسان گرفته میشود؛ اگر الله ﻷ بخواهد روح کسی را در خواب بگیرد، روح را به جسم بر نمیگرداند؛ ولی اگر نخواهد کسی را بمیراند، روحش را دوباره به جسمش بر میگرداند و زندگی تازهای در او میدمد. الله ﻷ میفرماید:
﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا وَٱلَّتِي لَمۡ تَمُتۡ فِي مَنَامِهَاۖ فَيُمۡسِكُ ٱلَّتِي قَضَىٰ عَلَيۡهَا ٱلۡمَوۡتَ وَيُرۡسِلُ ٱلۡأُخۡرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمًّىۚ﴾ [الزمر: ۴۲].
«الله، جانها را هنگام مرگشان میگیرد و نیز جانی را که نمرده، بههنگام خواب آن قبض میکند؛ آنگاه جانی را که به مرگش حکم کرده، نگه میدارد و جان دیگر را تا زمان معینی -به جسمش- باز میگرداند.»
الله ﻷ در این آیه بیان میدارد که هر روحی، مرگی از نوع خواب یا مرگ کوچک را چشیده است؛ اما آنکه با مرگ اصلی میمیرد، همان است که الله ﻷ در آیهی ذیل بدان اشاره میفرماید: ﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا﴾ [الزمر: ۴۲].
الله أ در این آیه دو گونه مرگ، یعنی مرگ واقعی و خواب، را بیان میفرماید و اولی را مرگ و گرفتن روح، و دومی را ارسال و فرستادن روح به جسم مینامد.
واضح است که الله ﻷ روح همهی مردهها را ـ آنهایی که در خواب میمیرند یا در حالت بیداری وفات میکنند ـ نگاه میدارد؛ ولی روح کسی را که هنوز زمان مرگش فرا نرسیده است، پس از بیداری به جسمش باز میگرداند.
آیهی ﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا﴾ شامل هر دو گونه مرگ، در بیداری و خواب، میشود؛ ولی وقتی با بیان دوگونه مرگ، یادآور میشود که روح را در یکی از این دو نگاه میدارد، یعنی روح انسان محکوم به مرگ را به جسم برنمیگرداند، ولی روح انسان بیدار شده را دوباره برمیگرداند. این مفهوم به راحتی و روشنی از الفاظ آیه برداشت میشود [۱۰].
مطلب سوم: مرگ گریزناپذیر است
مرگ امری ضروری و گریزناپذیر است و هیچ موجود زندهای از آن مستثنا نیست. همانگونه که الله ﻷ در آیات ذیل میفرماید:
﴿كُلُّ شَيۡءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجۡهَهُۥۚ لَهُ ٱلۡحُكۡمُ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾ [القصص: ۸۸].
«همه چیز جز ذات او نابود میشود. فرماندهی از آن او است و بس، و همگی شما به سوی او برگردانده میشوید».
﴿كُلُّ مَنۡ عَلَيۡهَا فَانٖ٢٦ وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ٢٧﴾ [الرحمن: ۲۶-۲۷]
«هر آنچه که بر روی زمین است، نابود میگردد و تنها ذات پروردگار با عظمت و ارجمند تو میماند و بس».
﴿كُلُّ نَفۡسٖ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِۗ وَإِنَّمَا تُوَفَّوۡنَ أُجُورَكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۖ فَمَن زُحۡزِحَ عَنِ ٱلنَّارِ وَأُدۡخِلَ ٱلۡجَنَّةَ فَقَدۡ فَازَۗ وَمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا مَتَٰعُ ٱلۡغُرُورِ١٨٥﴾ [آل عمران: ۱۸۵].
«هر جانداری طعم مرگ را میچشد و روز رستاخیز پاداشتان را به طور کامل خواهید گرفت. پس هر که از آتش جهنم دور گردد و وارد بهشت شود، رستگار است. زندگی دنیا تنها بهرهای فریبنده است».
اگر قرار بود کسی از آن نجات یابد، آن شخص محمد ص میبود؛ ولی الله ﻷ در مورد ایشان میفرماید:
﴿إِنَّكَ مَيِّتٞ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ٣٠﴾ [الزمر: ۳۰]. «تو میمیری و آنان نیز میمیرند».
﴿وَمَا جَعَلۡنَا لِبَشَرٖ مِّن قَبۡلِكَ ٱلۡخُلۡدَۖ أَفَإِيْن مِّتَّ فَهُمُ ٱلۡخَٰلِدُونَ٣٤﴾ [الأنبياء: ۳۴].
«و به هیچ انسانی پیش از تو زندگی جاوید ندادیم؛ پس آیا اگر تو بمیری، آنها جاویدان خواهند ماند؟».
مرگ، پدیدهای واقعی برای انسان و جن است. در صحیح بخاری از عبدالله بن عباس س روایت شده است که رسولالله ص فرمود: «أَعُوذُ بِعِزَّتِكَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الَّذِي لَا يَمُوتُ وَالْجِنُّ وَالْإِنْسُ يَمُوتُونَ» [۱۱]. «به قدرت تو پناه میبرم؛ تویی که سوای تو معبودی شایستهی پرستش وجود ندارد و تویی که نمیمیری، و انسان و جن میمیرند».
مطلب چهارم: مرگ زمان مشخصی دارد
مرگ در زمان مشخصی میآید اما کسی نمیتواند از زمان مشخص و مقرر شدهی پروردگار تجاوز کند. الله أ اجل انسان را مقدر نموده و در لوح محفوظ ثبت کرده است و فرشتگان بزرگوار، آنرا در حالیکه انسان در شکم مادر قرار دارد، مینویسند؛ آن هنگام نه به تأخیر میافتد و نه لحظهای پیشی میگیرد. اگر کسی به هر دلیلی بمیرد، با همان اجلی خواهد مرد که در آغاز برای او مقرر گشته است. آیات و نوشتارهای بسیاری از قرآن، این اصل را به اثبات میرسانند:
﴿وَمَا كَانَ لِنَفۡسٍ أَن تَمُوتَ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِ كِتَٰبٗا مُّؤَجَّلٗاۗ ﴾ [آل عمران: ۱۴۵].
«هیچ کس نمیمیرد مگر به خواست الله أ با سرنوشتی در زمان معین».
﴿أَيۡنَمَا تَكُونُواْ يُدۡرِككُّمُ ٱلۡمَوۡتُ وَلَوۡ كُنتُمۡ فِي بُرُوجٖ مُّشَيَّدَةٖۗ﴾ [النساء: ۷۸].
«هرکجا باشید، مرگ شما را در مییابد؛ اگرچه در برجهای استوار باشید».
﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٞۖ فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ لَا يَسۡتَأۡخِرُونَ سَاعَةٗ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ٣٤﴾ [الأعراف: ۳۴]
«هر امتی زمان مرگ مشخص دارد و هنگامیکه زمان آنان به سر رسید، نه لحظهای به تأخیر میافتند و نه لحظهای پیشی میگیرند».
﴿قُلۡ إِنَّ ٱلۡمَوۡتَ ٱلَّذِي تَفِرُّونَ مِنۡهُ فَإِنَّهُۥ مُلَٰقِيكُمۡۖ﴾ [الجمعة: ۸].
«بگو: بیگمان مرگی که از آن میگریزید، سرانجام با شما دیدار میکند».
﴿نَحۡنُ قَدَّرۡنَا بَيۡنَكُمُ ٱلۡمَوۡتَ وَمَا نَحۡنُ بِمَسۡبُوقِينَ٦٠﴾ [الواقعة: ۶۰].
«ما در میان شما مرگ را مقدر ساختهایم و هرگز بر آن پیشی نمیگیریم».
در صحیح مسلم از عبدالله بن مسعود س روایت شده است که: مادرمان امحبیبه ل فرمود:
پروردگارا! تا من زندهام، همسرم رسولالله ص و پدرم ابوسفیان و برادرم معاویه را زنده نگاه دار تا از وجود آنان بهره ببرم.
رسولالله ص فرمود:
«قَدْ سَأَلْتِ اللَّهَ لِآجَالٍ مَضْرُوبَةٍ وَأَيَّامٍ مَعْدُودَةٍ وَأَرْزَاقٍ مَقْسُومَةٍ لَنْ يُعَجِّلَ شَيْئًا قبل حِلِّهِ أَوْ يُؤَخِّرَ شَيْئًا عَنْ حِلِّهِ وَلَوْ كُنْتِ سَأَلْتِ اللَّهَ أَنْ يُعِيذَكِ مِنْ عَذَابٍ فِي النَّارِ أَوْ عَذَابٍ فِي الْقَبْرِ كَانَ خَيْرًا وَأَفْضَلَ» [۱۲].
«زمان مرگ تعیین شده و روزهای شمردهشده و روزی تقسیمگشته را از الله ﻷ خواستی. هرگز چیزی پیش و پس از فرارسیدن زمانش، روی نمیدهد. اگر از الله أ میخواستی که تو را از عذاب قبر و آتش دوزخ نجات دهد، خیلی بهتر بود».
مطلب پنجم: زمان مرگ برای ما مشخص نیست
بندگان هیچ اطلاعی از فرا رسیدن زمان مرگ خود ندارند. کسی جز الله یگانه، زمان مردن را نمیداند. زمان مرگ از جمله کلیدهای پنهانی است که علم آن ویژهی پروردگار است. الله متعال میفرماید:
﴿۞وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَۚ﴾ [الأنعام: ۵۹]
«گنجینههای غیب نزد اوست و کسی جز او از آنها آگاه نیست».
﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلسَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡأَرۡحَامِۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسٞ مَّاذَا تَكۡسِبُ غَدٗاۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسُۢ بِأَيِّ أَرۡضٖ تَمُوتُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُۢ٣٤﴾ [لقمان: ۳۴].
«آگاهی از فرا رسیدن رستاخیز ویژهی الله است و او است که باران را فرو میریزد و از آنچه در رحمها قرار دارد، آگاه است و هیچ کسی نمیداند فردا چه دستاوردی دارد و هیچکس نمیداند در کدامین سرزمین میمیرد. بهراستی که الله، دانای آگاه است».
امام بخاری در صحیح خود از عبدالله بن عمر س چنین روایت میکند که رسولالله ص فرمود:
«مَفَاتِيحُ الغَيبِ خَمسٌ لا يَعلَمُهُنَّ إلاّ اللهُ: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلسَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡأَرۡحَامِۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسٞ مَّاذَا تَكۡسِبُ غَدٗاۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسُۢ بِأَيِّ أَرۡضٖ تَمُوتُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُۢ٣٤﴾ [لقمان: ۳۴]» [۱۳].
«کلیدهای غیب پنج مورد است که تنها الله متعال از آنها آگاه است. سپس این آیه را تلاوت فرمود:
آگاهی از فرا رسیدن رستاخیز ویژهی الله است و او است که باران را فرو میریزد و از آنچه در رحمها قرار دارد، آگاه است و هیچ کسی نمیداند فردا چه دستاوردی دارد و هیچکس نمیداند در کدامین سرزمین میمیرد. بهراستی که الله، دانای آگاه است».
امام احمد، ترمذی و برخی دیگر، از بسیاری از صحابه ش روایت کردهاند که رسول الله ص فرمود:
«إِذَا أَرَادَ قَبْضَ رُوحِ عَبْدٍ بِأَرْضٍ، جَعَلَ لَهُ فِيهَا أَوْ قَالَ بِهَا حَاجَةً» [۱۴].
«هرگاه الله بخواهد روح بندهای را در سرزمینی بگیرد، نیازش را در آن سرزمین قرار میدهد.- تا برای تأمین نیازش به آنجا برود و مرگ به سراغش بیاید-».
[۶] لسان العرب (۱/ ۷۷۴) [۷] قبلی (۳/۵۴۷) [۸] قبلی (۱/۷۷۳) [۹] التذکرة، قرطبی (۴) [۱۰] مجموع الفتاوی، ابنتیمیه (۵/۴۵۲) [۱۱] صحیح بخاری، کتاب التوحید (۷۳۸۳) [۱۲] صحیح مسلم، کتاب القدر (۲۶۶۳) مسند احمد (۱/۳۹۰، ۴۱۳، ۴۴۵) [۱۳] صحیح بخاری، کتاب التفسیر (۴۶۲۷) [۱۴] سلسلة الأحادیث الصحيحة، آلبانی (۱۲۲۱)
هرگاه زمان مرگ فردی فرا برسد و زندگیش رو به اتمام باشد، الله متعال، فرشتهی مأمور را برای گرفتن روحی که مدبر و محرک جسم است، میفرستد:
﴿وَهُوَ ٱلۡقَاهِرُ فَوۡقَ عِبَادِهِۦۖ وَيُرۡسِلُ عَلَيۡكُمۡ حَفَظَةً حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ تَوَفَّتۡهُ رُسُلُنَا وَهُمۡ لَا يُفَرِّطُونَ٦١﴾ [الأنعام: ۶۱].
«و او بر بندگانش چیره است و برای شما فرشتگان نگهبان را میفرستد و چون مرگ هر یک از شما فرا رسد، فرستادگان ما جانش را میگیرند و کوتاهی نمیکنند».
امام مسلم از براء بن عازب س روایت میکند که پیامبر ص در مورد مرگ مؤمن و کافر چنین فرمود:
«إِنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ إِذَا كَانَ فِي انْقِطَاعٍ مِنْ الدُّنْيَا وَإِقْبَالٍ مِنْ الْآخِرَةِ نَزَلَ إِلَيْهِ مَلَائِكَةٌ مِنْ السَّمَاءِ بِيضُ الْوُجُوهِ كَأَنَّ وُجُوهَهُمْ الشَّمْسُ مَعَهُمْ كَفَنٌ مِنْ أَكْفَانِ الْجَنَّةِ وَحَنُوطٌ مِنْ حَنُوطِ الْجَنَّةِ حَتَّى يَجْلِسُوا مِنْهُ مَدَّ الْبَصَرِ ثُمَّ يَجِيءُ مَلَكُ الْمَوْتِ عَلَيْهِ السَّلَام حَتَّى يَجْلِسَ عِنْدَ رَأْسِهِ فَيَقُولُ أَيَّتُهَا النَّفْسُ الطَّيِّبَةُ اخْرُجِي إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ قَالَ فَتَخْرُجُ تَسِيلُ كَمَا تَسِيلُ الْقَطْرَةُ مِنْ فِي السِّقَاءِ فَيَأْخُذُهَا. ....
وَإِنَّ الْعَبْدَ الْكَافِرَ إِذَا كَانَ فِي انْقِطَاعٍ مِنْ الدُّنْيَا وَإِقْبَالٍ مِنْ الْآخِرَةِ نَزَلَ إِلَيْهِ مِنْ السَّمَاءِ مَلَائِكَةٌ سُودُ الْوُجُوهِ مَعَهُمْ الْمُسُوحُ فَيَجْلِسُونَ مِنْهُ مَدَّ الْبَصَرِ ثُمَّ يَجِيءُ مَلَكُ الْمَوْتِ حَتَّى يَجْلِسَ عِنْدَ رَأْسِهِ فَيَقُولُ أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْخَبِيثَةُ اخْرُجِي إِلَى سَخَطٍ مِنْ اللَّهِ وَغَضَبٍ قَالَ فَتُفَرَّقُ فِي جَسَدِهِ فَيَنْتَزِعُهَا كَمَا يُنْتَزَعُ السَّفُّودُ مِنْ الصُّوفِ الْمَبْلُولِ» [۱۵].
«به هنگام مرگ بندهی مومن، فرشتگانی با چهرههای درخشان مانند خورشید، از آسمان نزد وی میآیند. آنها کفنی از کفنهای بهشت و عطری از عطرهای بهشت را با خود میآورند و در انتهای دید او مینشینند. سپس فرشتهی مرگ بر بالین آن بنده مینشیند و به او که در حال سکرات است، میگوید: ای صاحب نفس پاکیزه -و در روایتی مطمئنه- بهسوی آمرزش و خشنودی الله بیرون بیا. پس آن روح مانند روان شدن قطره از دهانهی مشک، از بدن بندهی مؤمن بیرون میآید و فرشته آن را میگیرد.
و به هنگام مرگ انسان کافر، فرشتگانی تندخو و خشن با چهرههایی سیاه و ترسناک، با لباسهای سیاه رنگ و درشت نزد وی میآیند و در انتهای دید او مینشینند. سپس فرشتهی مرگ میآید و بر بالین او مینشیند و میگوید: ای نفس ناپاک، بهسوی ناخشنودی و خشم الله بیرون بیا. آن روح در جسم کافر پراکنده میشود. فرشتهی مرگ مانند بیرون کشیدن شاخهی خاردار از پشم خیس، روح را از جسم او بیرون میکشد و با این کار رگها و رودههایش پارهپاره میشود».
انسان به هنگام خارج شدن روح از بدنش و سکرات مرگ، چه حالی دارد؟ هر چند ما نمیتوانیم آن حالت را ببینیم، ولی آثارش را مشاهده میکنیم. الله متعال أ این حالت را اینگونه به تصویر میکشد:
﴿فَلَوۡلَآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلۡحُلۡقُومَ٨٣ وَأَنتُمۡ حِينَئِذٖ تَنظُرُونَ٨٤ وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنكُمۡ وَلَٰكِن لَّا تُبۡصِرُونَ٨٥﴾ [الواقعة: ۸۳-۸۵]
«پس آنگاه که جان به حلقوم میرسد و شما در آنهنگام نظارهگر هستید و ما از شما به او نزدیکتریم؛ ولی شما نمیبینید».
این آیه، حال کسی را به تصویر میکشد که روح تا حلقومش رسیده است و اطرافیان سکرات مرگش را میبینند؛ ولی نمیتوانند فرشتگان مرگ را ببینند:
﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنكُمۡ وَلَٰكِن لَّا تُبۡصِرُونَ٨٥﴾ [الواقعة: ۸۵].
«و ما، از شما به او نزدیکتریم؛ ولی شما نمیبینید».
﴿وَهُوَ ٱلۡقَاهِرُ فَوۡقَ عِبَادِهِۦۖ وَيُرۡسِلُ عَلَيۡكُمۡ حَفَظَةً حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ تَوَفَّتۡهُ رُسُلُنَا وَهُمۡ لَا يُفَرِّطُونَ٦١﴾ [الأنعام: ۶۱].
«و او بر بندگانش چیره است و برای شما فرشتگان نگهبان را میفرستد و چون مرگ هر یک از شما فرا رسد، فرستادگان ما جانش را میگیرند و کوتاهی نمیکنند».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿كَلَّآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلتَّرَاقِيَ٢٦ وَقِيلَ مَنۡۜ رَاقٖ٢٧ وَظَنَّ أَنَّهُ ٱلۡفِرَاقُ٢٨ وَٱلۡتَفَّتِ ٱلسَّاقُ بِٱلسَّاقِ٢٩ إِلَىٰ رَبِّكَ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡمَسَاقُ٣٠﴾ [القيامة: ۲۶-۳۰].
«چنین نیست -که میپندارید-؛ هنگامیکه جان به گلوگاه برسد و گفته شود: چه کسی او را نجات خواهد داد؟ و یقین میکند که هنگام جدایی است و -از سختی جان کندن- ساقها به هم میپیچند، در آن روز، بازگشت به سوی پروردگار توست».
آنچه که به تراقی میرسد روح است و تراقی بر ترقوه، یعنی استخوان میان سینه و گلو اطلاق میگردد.
در احادیث به صراحت بیان شده است که فرشتهی مرگ، آمرزش و خشنودی از جانب الله را به مؤمن مژده میدهد و کافر را از ناخشنودی و خشم الله باخبر میکند. آیات بسیاری از قرآن نیز این مطلب را به اثبات میرسانند:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسۡتَقَٰمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَلَا تَحۡزَنُواْ وَأَبۡشِرُواْ بِٱلۡجَنَّةِ ٱلَّتِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ٣٠ نَحۡنُ أَوۡلِيَآؤُكُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۖ وَلَكُمۡ فِيهَا مَا تَشۡتَهِيٓ أَنفُسُكُمۡ وَلَكُمۡ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ٣١ نُزُلٗا مِّنۡ غَفُورٖ رَّحِيمٖ٣٢﴾ [فصلت: ۳۰-۳۲].
«همانا کسانی که گفتند: پروردگارمان، الله است و سپس -بر توحید- استقامت ورزیدند، فرشتگان، -هنگام مرگ- بر آنان نازل میشوند -و میگویند:- نترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی مژده باد که وعده داده میشدید. ما در دنیا دوستان شما بودیم و در آخرت نیز یاران شما هستیم؛ و در آنجا هر چه بخواهید، دارید و هر چه درخواست کنید، برایتان فراهم است. این پذیرایی و پیشکشی از سوی پروردگار آمرزنده و مهرورز است».
بنا بر دیدگاه بسیاری از مفسران، مانند مجاهد و سدّی، این فرود آمدن فرشتگان و گفتگو با انسانهای مومن، هنگام سکرات مرگ روی میدهد [۱۶].
بیگمان، انسان در حالت احتضار با شرایط بسیار سختی روبرو میشود. بیمناک آینده است و نگران بازماندهی خویش. در این حالت، فرشتگان به نزد او میآیند تا که او را از ترس و نگرانی و اندوه برهانند و آرام کنند. میگویند: در مورد آیندهی خویش در برزخ و رستاخیز هراسی به دل راه مده و بر بازماندگان خویش نگران مشو؛ بهشت و خوشنودی و دیدار الله گوارای تو باد:
﴿وَأَبۡشِرُواْ بِٱلۡجَنَّةِ ٱلَّتِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ﴾ [فصلت: ۳۰]
﴿وَلَكُمۡ فِيهَا مَا تَشۡتَهِيٓ أَنفُسُكُمۡ وَلَكُمۡ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ﴾ [فصلت: ۳۱]
تا زمانی که بنده، الله را دوست بدارد و از او فرمانبرداری کند، الله نیز همواره او را دوست میدارد و یاور اوست؛ به ویژه در شرایط سخت و دشوار، و از سختترین شرایط و دشوارترین مراحل زندگی، مرحلهی احتضار و سکرات مرگ است.
﴿نَحۡنُ أَوۡلِيَآؤُكُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۖ﴾ [فصلت: ۳۱]
اما فرشتگان، با انسان کافر در شرایطی بسیار دشوار و حالتی مغایر با حالت مؤمن دیدار میکنند؛ الله متعال میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا٩٧﴾ [النساء: ۹۷].
«بیگمان، فرشتگان هنگام قبض روح کسانی که -با ترک هجرت- به خویشتن ستم کردند، میگویند: در چه وضعی بودید؟ پاسخ میدهند: ما در زمین، مستضعف بودیم. میگویند: آیا زمین پروردگار پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟ جایگاهشان دوزخ است و چه بد جایگاهی است!».
براساس روایت امام بخاری از ابن عباس س، آیهی یادشده دربارهی مسلمانانی است که هجرت نکردند. هنگام مرگ این گروه، فرشتگان به سراغشان میآمدند و آنان را تهدید و توبیخ میکردند و بشارت دوزخ بدیشان میدادند [۱۷].
الله متعال، قبض روح مشرکان غزوهی بدر را اینگونه به تصویر میکشد:
﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ وَذُوقُواْ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ٥٠ ذَٰلِكَ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيكُمۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَيۡسَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ٥١﴾ [الأنفال: ۵۰-۵۱]
«و اگر میدیدی آن زمان که فرشتگان جان کافران را میگیرند، -مشاهده میکردی- که بر پُشت و رویشان میزنند و میگویند: عذاب سوزان آتش را بچشید. این به سبب اعمال و دستاوردهای پیشین شماست و بیگمان الله نسبت به بندگانش ستمکار نیست».
علامه ابنکثیر در تفسیر آیهی یادشده میفرماید: ای محمد ص! اگر وضعیت قبض ارواح کفار را میدیدی، صحنهای بسیار وحشتناک و سهمگینی را مشاهده میکردی؛ چون فرشتگان صورت و پشت کفار را میزدند و به آنها میگفتند: عذاب دوزخ را بچشید [۱۸].
وی در ادامه میفرماید: هر چند این آیهها در مورد غزوهی بدر نازل شدند، اما در مورد همهی کفار در تمام زمانها و مکانها میباشد؛ به همین دلیل، خطاب آیه ویژهی مشرکان بدر نیست؛ بلکه همهی کافران را خطاب قرار میدهد: ﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ﴾ [الأنفال: ۵۰] [۱۹].
آیات بیشمار دیگری از قرآن، دیدگاه ابنکثیر را تأیید میکند:
﴿فَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوۡ كَذَّبَ بَِٔايَٰتِهِۦٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ يَنَالُهُمۡ نَصِيبُهُم مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوۡنَهُمۡ قَالُوٓاْ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِۖ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَنَّهُمۡ كَانُواْ كَٰفِرِينَ٣٧﴾ [الأعراف: ۳۷].
«کیست ستمکارتر از کسی که بر الله دروغ ببندد یا آیاتش را انکار کند؟ آنچه برایشان مقرر شده است، به آنان میرسد و چون فرستادگانمان برای گرفتن جانشان میآیند، از آنان میپرسند: «معبودانی که جز الله به فریاد میخواندید، کجایند؟» پاسخ میدهند: از -دیدِ- ما ناپدید شدند؛ و به زیان خود اعتراف میکنند که کافر بودهاند».
﴿ٱلَّذِينَ تَتَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡۖ فَأَلۡقَوُاْ ٱلسَّلَمَ مَا كُنَّا نَعۡمَلُ مِن سُوٓءِۢۚ بَلَىٰٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمُۢ بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ٢٨﴾ [النحل: ۲۸].
«آنانکه به خود ستم کردهاند، در آن هنگام که فرشتگان جانشان را میگیرند، تسلیم میشوند و میگویند: ما کار بدی انجام ندادهایم. آری! بهراستی الله از کردارتان آگاه است».
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱرۡتَدُّواْ عَلَىٰٓ أَدۡبَٰرِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡهُدَى ٱلشَّيۡطَٰنُ سَوَّلَ لَهُمۡ وَأَمۡلَىٰ لَهُمۡ٢٥ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَالُواْ لِلَّذِينَ كَرِهُواْ مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ سَنُطِيعُكُمۡ فِي بَعۡضِ ٱلۡأَمۡرِۖ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ٢٦ فَكَيۡفَ إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ٢٧﴾ [محمد: ۲۵-۲۷].
«کسانی که پس از آشکار شدن هدایت برای آنان به آیین باطل خویش بازگشتند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان آراست و آنان را به آرزوهای دور و دراز فریفت؛ زیرا آنان به کسانی که وحیِ نازلشده از سوی الله را نپسندیدند، گفتند: «در برخی از امور از شما پیروی خواهیم کرد». و الله، پنهانکاری ایشان را میداند. پس حال و وضع اینها در آن هنگام که فرشتگان، جانشان را در حالی میگیرند که بر چهرهها و پُشتشان میزنند، چگونه خواهد بود؟».
[۱۵] آلبانی همهی سندها را جمعآوری کرده است. ابنقیم در کتاب (احکام الجنائز) ص ۵۹، همهی سندها را در یک ردیف قرار داده و به ابوداود (۲/۲۸۱)، حاکم (۱/۲۷-۴۰)، طیالسی (شماره ۷۵۳)، أحمد (۴/۲۸۷، ۲۸۸، ۲۹۵، ۲۹۶) و آجری (الشريعة ۳۶۷-۳۷۰) نسبت میدهد. حاکم آن را با شرط شیخین به صحت میرساند و ذهبی آن را تأیید میکند. ابن القیم در أعلام الموقعین (۱/۲۱۴) و تهذیب السنن (۴/۳۳۷)، به نقل از ابونعیم و برخی دیگر، آن را صحیح میداند. [۱۶] تفسیر ابنکثیر: (۶/۱۷۴) [۱۷] قبلی، (۲/۳۶۹) [۱۸]. قبلی، (۳/۳۳۵). [۱۹] قبلی، همان صفحه.
مرگ، شرایط و حالات ویژهای دارد که هر انسان با آن روبرو میشود؛ الله ﻷ میفرماید:
﴿وَجَآءَتۡ سَكۡرَةُ ٱلۡمَوۡتِ بِٱلۡحَقِّۖ ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنۡهُ تَحِيدُ١٩﴾ [ق: ۱۹].
«و سختی مرگ بهراستی فرا میرسد. -ای انسان!- این همان چیزی است که از آن میگریختی».
منظور از سکرات مرگ، دشواری و سختیهای آن هنگام است. امام راغب در مفردات القرآن میفرماید:
«سُکر حالتی است که انسان در آن عقلش را از دست میدهد.» واژهی «سُکر» بیشتر برای شراب بهکار میرود؛ ولی بر خشم، عشق، درد، خواب، چُرت و بیهوشی ناشی از درد و ناراحتی نیز اطلاق میگردد و منظور از سکرات مرگ، بیهوشی ناشی از درد و رنج بیرون آمدن روح از بدن است [۲۰].
رسولالله ص نیز با این حالت روبرو شد و درد آن را تحمل فرمود. در روایات آمده است که در بیماری مرگ، ظرف آبی را در جلوی رسولاللهص قرار داده بودند و رسولالله ص دست مبارکش را در آن داخل مینمود و بر پیشانی میکشید و میفرمود:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِنَّ لِلْمَوْتِ سَكَرَاتٍ» [۲۱].
«هیچ معبودی شایسته ی پرستش جز الله أ نیست. بیتردید مرگ سختیهایی دارد».
مادرمان عایشه ل دربارهی بیماری مرگ رسولالله ص میفرماید: هیچ ناراحتیای را شدیدتر از نارحتی رسولالله ص در بیماری مرگش ندیدهام [۲۲].
عایشهل هنگام مرگ پدرش ابوبکر س، به دیدارش آمد. هنگامیکه بیماری و سکرات مرگ شدت گرفت، این بیت را خواند:
لَعَمرِكَ مَا يُغنِي الثَرَاءُ عَنِ الفَتَي
إذَا حَشرَجَت يَوماً وَ ضَاقَ بِهَا الصَّدرُ
«به جان تو قسم، زمانیکه روح به حلقوم انسان برسد و سینه تنگ شود، ثروت برای جوانمرد سودی ندارد».
ابوبکر س روانداز را از چهرهاش برداشت و فرمود: چنین نیست؛ بلکه کلام زندگیبخش الهی را زمزمه کن که میفرماید:
﴿وَجَآءَتۡ سَكۡرَةُ ٱلۡمَوۡتِ بِٱلۡحَقِّۖ ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنۡهُ تَحِيدُ١٩﴾ [ق: ۱۹].
«و سختی مرگ، بهراستی فرا میرسد. -ای انسان!- این، همان چیزی است که از آن میگریختی».
بیگمان، سکرات مرگ کافر، دشوارتر و بیشتر از مؤمن است. در سطرهای گذشته، گوشهای از حدیث براء بن عازب س را که به این اصل اشاره داشت، بازگو کردیم: به هنگام مرگ انسان کافر، فرشتهی مرگ میآید و بر بالین او مینشیند و میگوید: ای نفس ناپاک، بهسوی ناخشنودی و خشم الله بیرون بیا. آن روح در جسم کافر پراکنده میشود. فرشتهی مرگ مانند بیرون کشیدن شاخهی خاردار از پشم خیس، روح را از جسم او بیرون میکشد و با این کار رگها و رودههایش پارهپاره میشود.
قرآن کریم شدت ناراحتی کافران بههنگام مرگ را اینگونه به تصویر میکشد:
﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوۡ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمۡ يُوحَ إِلَيۡهِ شَيۡءٞ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثۡلَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُۗ وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُۖ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ بِمَا كُنتُمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ وَكُنتُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهِۦ تَسۡتَكۡبِرُونَ٩٣﴾ [الأنعام: ۹۳].
«کیست ستمکارتر از کسی که بر الله دروغ ببندد یا بیآنکه بر او وحی شده باشد، ادعا کند بر من وحی شده است و کسی که بگوید: من نیز همانند آیات الهی نازل خواهم کرد. و چون ستمکاران را در سختیهای مرگ ببینی و فرشتگان، دستانشان را -به سوی آنان- گشوده، -میگویند:- جان بِکَنید؛ امروز به سبب سخنان نادرستی که به الله میگفتید و بدان سبب که از تصدیق آیاتش سرکشی میکردید، با عذاب خوارکنندهای مجازات میشوید».
مصداق آیه ـ همانگونه که ابنکثیر میفرمایدـ و آن هنگامی است که فرشتگانِ عذاب، کافر را به ناخشنودی، عقاب، طوق، دوزخ، آب داغ و سوزان و خشم الله ﻷ مژده میدهند. روح کافر در جسمش پراکنده میشود و از بیرون آمدن سر باز میزند؛ فرشتگان، آنقدر به صورت و پشت کافر میزنند تا اینکه روح از بدنش بیرون میآید. فرشتگان به کفار میگویند:
﴿أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُۖ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ بِمَا كُنتُمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ﴾ [الأنعام: ۹۳].
ابنکثیر، آیهی ﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ﴾، را به زدن فرشتگان تفسیر میکند. همانگونه که در دو آیهیئ ﴿لَئِنۢ بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقۡتُلَنِي﴾ [المائدة: ۲۸] «اگر دستت را بهسوی من داراز کنی تا مرا بُکشی ...» و ﴿وَيَبۡسُطُوٓاْ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ وَأَلۡسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ﴾ [الممتحنة: ۲] «و دستان و زبانهای خویش را به بدی به سوی شما میگشایند» نیز با همین مفهوم به کار رفته است.
برخی از کسانی که در حال مرگ قرار داشتهاند، در مورد سکرات آن چیزهایی گفتهاند؛ از آنجمله، عمرو بن العاص س است. وی در بستر بیماری مرگ قرار داشت، در آن هنگام، فرزندش گفت: پدرجان، تو میگفتی: ای کاش انسان عاقل و خردمندی را در حال سکرات میدیدم تا حالش را برایم تعریف میکرد، آن انسان عاقل تو هستی، پس حالت را برایم بیان کن. عمروبن العاص گفت:
لَیتَنِی کُنتُ قَبلَ مَا قَد بَدَا لِی
فِی تِلَالِ الجِبَالِ أرعِی الوَعُولا
[۲۳]
«ای کاش پیش از آشکار شدن این حالت، در بلندی کوهها گوسفند میچراندم -تا آن تنگ نفسی که اکنون میچشم، احساس میکردم-.»
شهادت، از سکرات مرگ میکاهد
از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«مَا يَجِدُ الشَّهِيدُ مِنْ الْقَتْلِ إِلَّا كَمَا يَجِدُ أَحَدُكُمْ مِنْ الْقَرْصَةِ» [۲۴].
«شهید، درد کشته شدن را تنها مانند گزیدن مورچه احساس میکند».
[۲۰] فتح الباری (۱۱/۳۶۲) [۲۱] صحیح بخاری، کتاب الرقاق، باب سکرات الموت. فتح الباری: (۱۱/۳۶۱) شماره: (۶۵۱۰). [۲۲] بخاری، مسلم و ترمذی آنرا روایت کردهاند. ن.ک: جامع الأصول : (۱۱/۶۹). [۲۳] التذكرة، قرطبی: ص(۱۹). [۲۴] مشکاة المصابیح (۲/۳۸۳) شماره: (۳۸۳۶) محقق مشکاة میگوید: سندش حسن است. ترمذی، نسائی و دارمی آن را روایت کردهاند. ترمذی میگوید: این حدیث، حسن غریب میباشد.
وقتی مرگ انسان فرا میرسد، آرزو میکند که به دنیا برگردد؛ کافر برای مسلمان شدن و گناهکار برای توبه؛ الله ﻷ میفرماید:
﴿حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ رَبِّ ٱرۡجِعُونِ٩٩ لَعَلِّيٓ أَعۡمَلُ صَٰلِحٗا فِيمَا تَرَكۡتُۚ كَلَّآۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَاۖ وَمِن وَرَآئِهِم بَرۡزَخٌ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ١٠٠﴾ [المؤمنون: ۹۹-۱۰۰]
«و چون مرگ هر یک از ایشان فرا رسد، میگوید: ای پروردگارم! مرا بازگردان. تا در سرایی که -کارهای نیک را- رها کردم، به انجام اعمال شایسته بپردازم. هرگز؛ این، فقط سخنی است که او بر زبان میآورد و تا روزی که برانگیخته میشوند، برزخی فرارویشان است».
ایمان آوردن به هنگام فرا رسیدن مرگ، پذیرفته نمیشود و وقتی روح به حلقوم برسد، توبه سودی ندارد. الله أ میفرماید:
﴿إِنَّمَا ٱلتَّوۡبَةُ عَلَى ٱللَّهِ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسُّوٓءَ بِجَهَٰلَةٖ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٖ فَأُوْلَٰٓئِكَ يَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمٗا١٧ وَلَيۡسَتِ ٱلتَّوۡبَةُ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّئَِّاتِ حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ إِنِّي تُبۡتُ ٱلۡـَٰٔنَ وَلَا ٱلَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمۡ كُفَّارٌۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا١٨﴾ [النساء: ۱۷-۱۸].
«پذیرش توبه از سوی الله تنها برای کسانی است که از روی نادانی کارِ بدی انجام میدهند و خیلی زود توبه میکنند؛ الله أ، توبهی چنین کسانی را میپذیرد. و الله، دانای حکیم است و پذیرش توبه برای کسانی نیست که کارهای بد مرتکب میشوند و چون مرگِ یکی از ایشان فرا میرسد، میگوید: اینک توبه کردم. و توبهی کسانی که در حالِ کفر بمیرند، پذیرفته نمیشود؛ برای چنین کسانی عذاب دردناکی آماده کردهایم».
حافظ ابنکثیر، روایاتی را در مورد پذیرش توبه پیش از رسیدن روح به حلقوم، نقل کرده است:
«إِنَّ اللَّهَ يَقبِلُ تَوْبَةَ الْعَبْدِ مَا لَمْ يُغَرْغِرْ» [۲۵]. «الله تا پیش از رسیدن روح به حقلوم، توبهی بنده را میپذیرد.»
هر کس پیش از مرگ توبه کند، زود توبه کرده است؛ اما آن توبه، باید همراه با اخلاص و راستی باشد. بنابراین انسان باید پیش از فرا رسیدن اجل توبه کند، چون در هنگام سکرات و دشواریهای مرگ، امکان توبه وجود ندارد.
شاعر [۲۶] میگوید:
قَـدِّم لِنَـفسِكَ تَوبَةً مَرجُوَّةً
قَبلَ الـمَمـَاتِ وَ قَبلَ حَبـــــسِ الألسُنِ
بَادِر بها غلق النفوس فانّها
ذخـر و غنـم لـلـمنيب الـمــحسـن
* پیش از مرگ و بند آمدن زبان، در انجام توبهی پذیرفته شدهای شتاب کن.
* برای انجام آن شتاب کن، که توبه برای انسان نیکوکار و رجوع کننده بسوی پروردگار، ذخیره و غنیمتی است.
[۲۵] تفسیر ابنکثیر (۳/۲۲۴). ابنماجه و ترمذی روایت را نقل کردهاند. [۲۶] محمود الوراق.
وقتی فرشتگان از طرف الله أ، مژدهرسان به سوی بندهی مؤمن میشتابند، بر چهرهی مؤمن شادمانی و سرور نمایان میشود؛ و بر چهرهی کافر، اندوه، ترس و ناراحتی نمایان میشود. بنابراین، بندهی مؤمن در حالت احتضار و سکرات مرگ، دیدار الله ﻷ را آرزو میکند؛ ولی انسان کافر، به خاطر سرکشی و نافرمانی از الله ﻷ ، از دیدار او هراسان و نگران است.
از انس بن مالک س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«مَنْ أَحَبَّ لِقَاءَ اللَّهِ أَحَبَّ اللَّهُ لِقَاءَهُ وَمَنْ كَرِهَ لِقَاءَ اللَّهِ كَرِهَ اللَّهُ لِقَاءَهُ قَالَتْ عَائِشَةُ أَوْ بَعْضُ أَزْوَاجِهِ إِنَّا لَنَكْرَهُ الْمَوْتَ. قَالَ: لَيْسَ ذَاكِ وَلَكِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا حَضَرَهُ الْمَوْتُ بُشِّرَ بِرِضْوَانِ اللَّهِ وَكَرَامَتِهِ فَلَيْسَ شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِمَّا أَمَامَهُ فَأَحَبَّ لِقَاءَ اللَّهِ وَأَحَبَّ اللَّهُ لِقَاءَهُ وَإِنَّ الْكَافِرَ إِذَا حُضِرَ بُشِّرَ بِعَذَابِ اللَّهِ وَعُقُوبَتِهِ فَلَيْسَ شَيْءٌ أَكْرَهَ إِلَيْهِ مِمَّا أَمَامَهُ كَرِهَ لِقَاءَ اللَّهِ وَكَرِهَ اللَّهُ لِقَاءَهُ» [۲۷].
«هر کس دوست داشته باشد که با الله دیدار کند، الله نیز دیدار با وی را دوست میدارد و هرکس که ملاقا ت خدا را دوست نداشته باشد، خداوند هم ملاقات با او را دوست ندارد.
عایشه ل یا یکی دیگر از همسران رسولالله ص عرض کرد: ای رسول خدا! ما مردن را دوست نداریم. رسولالله ص فرمود: هدف، این نیست. بلکه وقتی مرگ به سراغ مؤمن بیاید، او را به خشنودی و بخشش الهی بشارت میدهند. در اینهنگام، هیچ چیزی برایش از آنچه که در انتظارش هست، محبوبتر نیست. پس او دیدار با الله را دوست دارد و الله هم دیدار با او را. اما وقتی مرگ کافر فرا رسد، او را به عذاب الهی بشارت میدهند. لذا هیچ چیزی برایش از آنچه که در انتظارش میباشد، ناگوارتر نیست. اینجاست که او دیدار با الله را دوست ندارد و الله هم دیدار با او را دوست ندارد».
به همین خاطر است که انسان مؤمن از کسانی که او را تشییع میکنند، میخواهد که خیلی زود او را دفن کنند تا هر چه زودتر، از نعمتهای الله ﻷ بهرهمند شود؛ ولی انسان کافر و گناهکار، از رفتن به سوی گورستان هراس دارد و بر سر و روی خود میزند. در صحیح بخاری و سنن نسائی، ابوسعید خدری س از رسولالله ص روایت میکند:
«أَنَّ رسولالله ص قَالَ: إِذَا وُضِعَتْ الْجِنَازَةُ وَاحْتَمَلَهَا الرِّجَالُ عَلَى أَعْنَاقِهِمْ فَإِنْ كَانَتْ صَالِحَةً قَالَتْ قَدِّمُونِي وَإِنْ كَانَتْ غَيْرَ صَالِحَةٍ قَالَتْ يَا وَيْلَهَا أَيْنَ يَذْهَبُونَ بِهَا؟ يَسْمَعُ صَوْتَهَا كُلُّ شَيْءٍ إِلَّا الْإِنْسَانَ وَلَوْ سَمِعَهُ صَعِقَ» [۲۸].
«رسولالله ص فرمود: هرگاه جنازه گذاشته شود و مردان آنرا بر دوش خود ببرند، اگر نیکوکار باشد، میگوید: مرا زودتر ببرید و اگر گنهکار باشد، میگوید: وای بر من، مرا کجا میبرید، جز انسان، تمام موجودات این صدا را میشنوند و اگر انسانها آن را بشنوند، بیهوش میشوند».
[۲۷] صحیح بخاری، کتاب الرقاق، باب من أحب لقاء الله أحب الله لقاءه، شماره: (۶۵۰۷). [۲۸] صحیح بخاری، کتاب الجنائز، باب قدمونی، شماره: (۱۳۱۶). فتح الباری (۳/۱۸۴) نسائی، کتاب الجنائز، باب سرعة فی الجنائز (۴/۴۱)
وقتی انسان به مرگ نزدیک میشود، شیطان بسیار آرزو دارد که خود را نزد او برساند، تا نجات نیابد و از دام گمراهیش نرهد. در صحیح مسلم از جابر بن عبدالله س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ الشَّيْطَانَ يَحْضُرُ أَحَدَكُمْ عِنْدَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْ شَأْنِهِ حَتَّى يَحْضُرَهُ عِنْدَ طَعَامِهِ فَإِذَا سَقَطَتْ مِنْ أَحَدِكُمْ اللُّقْمَةُ فَلْيُمِطْ مَا كَانَ بِهَا مِنْ أَذًى ثُمَّ لِيَأْكُلْهَا وَلَا يَدَعْهَا لِلشَّيْطَانِ فَإِذَا فَرَغَ فَلْيَلْعَقْ أَصَابِعَهُ فَإِنَّهُ لَا يَدْرِي فِي أَيِّ طَعَامِهِ تَكُونُ الْبَرَكَةُ» [۲۹].
«شیطان در هر لحظه نزد انسان میآید. حتی هنگام غذا خوردنِ انسان حاضر میشود. هرگاه لقمهی غذا از دست کسی بر زمین افتاد، باید آلودگی آن را پاک نموده و بقیه را میل کند و آن را برای شیطان نگذارد و هرگاه غذا را خورد، انگشتانش را با زبان پاک کند؛ چون نمیداند که برکت غذا در کدام بخش آن است.»
علما میگویند: شیطان، هنگام سکرات مرگ انسان، در شکل پدر، مادر یا یک انسان بهظاهر دلسوز، نزد او میآید و در قالب خیرخواهی، او را به دین یهود، نصارا یا هر دین و آیین معارض با اسلام، دعوت میکند. این همان لحظهای است که الله ﻷ، بدسرشتان را به بیراهه میکشاند. در قرآن نیز به این معنا اشاره شده است؛ آنجا که میفرماید:
﴿رَبَّنَا لَا تُزِغۡ قُلُوبَنَا بَعۡدَ إِذۡ هَدَيۡتَنَا وَهَبۡ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحۡمَةًۚ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ٨﴾ [آل عمران: ۸].
«-فرزانگان میگویند:- پروردگارا! پس از آنکه هدایتمان نمودی، دلهایمان را منحرف مگردان و از جانب خویش رحمتی به ما عطا کن؛ تو بسیار بخشایندهای».
عبدالله بن امام احمدبنحنبل میگوید: هنگام درگذشت پدرم حاضر بودم. تکه پارچهای در دستم بود و میخواستم چانهاش را ببندم. گاهی بیهوش میشد و گاهی بههوش میآمد و با اشارهی دست میگفت: خیر، دور باش، خیر دور باش. وی چند بار این کار را کرد؛ سپس از او پرسیدم: پدر جان چه میکنی؟ فرمود: شیطان در جلو من ایستاده است و سر انگشتهایش را دندان میگیرد و میگوید: ای احمد، از من رها شدی و من میگویم: دور شو، دور شو [۳۰].
قرطبی میگوید: از شیخ امام ابوعباس احمدبنعمرو قرطبی شنیدم که میفرمود: در قرطبه نزد أبوجعفر احمدبنقرطبی رفتم؛ او در حالت احتضار به سر میبرد. اطرافیان به او میگفتند: بگو: لا اله الا الله و او همواره میگفت: نه نه، وقتی بههوش آمد، این جریان را برایش تعریف کردیم و او فرمود: دو شیطان، یکی در سمت راست و دیگری در سمت چپ من قرار داشتند؛ یکی میگفت: بر آیین یهود با جهان وداع کن، زیرا از بهترین ادیان است و دیگری میگفت: به سوی آیین نصارا بشتاب؛ چون بهترین دین است و من در پاسخ آنها میگفتم: نه نه [۳۱].
همانطور که ابنتیمیه میفرماید، چنین حالتی برای همه روی نمیدهد. اینها از فتنههای هنگام زندگی و مرگ است که باید همواره از آنها به الله أ پناه ببریم [۳۲]. شیطان در هنگام مرگ انسان و احتضار، بیش از هر زمان دیگری در گمراه کردن انسان طمع و تلاش میکند؛ چون هنگام حاجت و نیاز است. وی برای اثبات این مطلب، به حدیث «الاعمال بالخواتم» استدلال میکند. رسولالله ص میفرماید:
«إنَّ الْعَبْدَ لَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ حَتَّى مَا يَكُونُ بَيْنَهُ وَبَيْنَهَا إلَّا ذِرَاعٌ ؛ فَيَسْبِقُ عَلَيْهِ الْكِتَابُ فَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ فَيَدْخُلُهَا وَإِنَّ الْعَبْدَ لَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ حَتَّى مَا يَكُونُ بَيْنَهُ وَبَيْنَهَا إلَّا ذِرَاعٌ ؛ فَيَسْبِقُ عَلَيْهِ الْكِتَابُ فَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَيَدْخُلُهَا».
«انسان همواره مانند بهشتیان عمل میکند؛ آنگونه که میان او و بهشت، تنها یک ذراع فاصله است. آنگاه تقدیرش بر او پیشی میگیرد و مانند دوزخیان عمل میکند و وارد دوزخ میشود و بسا اوقات انسان همواره مانند دوزخیان عمل میکند آنگونه که میان او و دوزخ، تنها یک ذراع فاصله است. ناگاه تقدیرش بر وی پیشی میگیرد و مانند بهشتیان عمل میکند و وارد بهشت میشود.
از اینرو روایت شده است: شیطان، در هنگام مرگ انسان، بیش از هر زمان دیگری در پی گمراه کردن اوست. به یارانش میگوید: این -کسی که در حالت مردن و سکرات است- را رها نکنید؛ چون اگر از دست شما برود، دیگر هرگز شما بر وی پیروز نخواهید شد» [۳۳].
[۲۹] صحیح مسلم، الأشربة، باب اسْتِحْبَابِ لَعْقِ الأَصَابِعِ وَ ...، شماره: (۵۴۲۳) [۳۰] تذكرة القرطبي: (۳۳). [۳۱] قبلی، (۳۴) [۳۲] مجموع الفتاوی، ابنتیمیه: (۴/۳۵۵). [۳۳] قبلی: (۴/۲۵۶)
برخی افراد مسلماننما، که بنا به شرایط، به قوانین اسلامی عمل میکنند، پناه بر الله که چه سرانجام خطرناکی دارند. این سرنوشت بد، برای برخی در هنگام سکرات مرگ نمایان میگردد.
نواب صدیق حسن خان دربارهی فرجام بد چنین میفرماید: سرنوشت بد، عواملی دارد که مؤمن باید از آنها دور شود. وی در ادامه برخی از آن عوامل را به شرح ذیل بیان میکند: [۳۴]
۱- فساد در اعتقاد: فساد در عقیده، هر چند که با نهایت زهد و شایستگی همراه باشد، باز هم به فرجام بد میانجامد. اگر یک شخص، عقیدهای فاسد داشته باشد و آن را درست بداند و در آن شک نکند، به هنگام مرگ و سکرات آن، فساد و بطلان عقیدهاش، بر او روشن میگردد و یقین میکند که اعتقادش باطل بوده است و هیچ پایه و اساسی ندارد. بنابراین، آشکار شدن نادرستی برخی از اعتقاداتش، موجب از بین رفتن دیگر معتقدات او نیز میگردد. و پیش از آنکه به اصل ایمان برگردد و عقیدهاش را درست کند، فرصت را از دست میدهد و با رفتن از این دنیا و وارد شدن به جهان آخرت، به سرنوشتی بد دچار میشود و مصداق این آیه قرار میگیرد.
﴿وَبَدَا لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مَا لَمۡ يَكُونُواْ يَحۡتَسِبُونَ﴾ [الزمر: ۴۷].
«و از جانب الله چیزی برای ایشان پدیدار میشود که گمانش را نمیبردند».
﴿قُلۡ هَلۡ نُنَبِّئُكُم بِٱلۡأَخۡسَرِينَ أَعۡمَٰلًا١٠٣ ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا١٠٤﴾ [الكهف: ۱۰۳-۱۰۴].
«بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه سازم؟ آنان کسانی هستند که تلاش و تکاپویشان -به سبب نادرستی عقیده- در زندگی دنیا هدر میرود و خود گمان میبرند که به بهترین وجه کار نیک میکنند».
حتماً هم چنین است؛ هر کس اعتقادی نادرست دارد، این اعتقاد یا برگرفته از اندیشهی نادرست خود اوست و یا از اندیشهی نادرست کسی دیگر؛ در هر صورت، آن شخص هر چند که زهد و تقوای زیادی هم داشته باشد، با چنین اعتقادی، ارزشی ندارد و سرنوشت بدش را عوض نمیکند. چراکه زهد و تقوی زمانی برای انسان سودمند است، که براساس قرآن و سنت درست باشد؛ زیرا اساس عقاید دینی، تنها از این دو سرچشمهی پاک و زلال جاری میگردد.
۲- اصرار بر گناه: کسی که یک گناه را بارها و بارها انجام دهد، محبت آن گناه در دلش جای میگیرد. از طرفی، هر چیزی در زندگی پیوسته همراه انسان باشد و انسان بدان انس و الفت گرفته باشد، بههنگام مرگ و سکرات، انسان آنرا در ذهنش تداعی میکند و به یاد میآورد. حال اگر انسان زندگی را با فرمانبری از الله ﻷ و محبت او سپری کرده و با آن مأنوس شده باشد، به هنگام مرگ نیز فرمانبردار است و یاد الله بر زبان او جاری میباشد و اگر عمری را با سرکشی از فرمان الله سپری کرده باشد، هنگام مرگ به یاد آن گناهان و سرکشی میافتد و سختیاش دوچندان میشود.
گاهی به هنگام مرگ، شهوت و گناهی بر انسان و قلبش چیره میشود و بین او و پروردگارش مانعی ایجاد میکند و باعث میشود که در آخرین لحظات عمر هم به گناه آلوده شود و بر بدبختی خود بیفزاید. همانگونه که رسولالله ص در حدیثی میفرماید: گناه در آخرین لحظهی زندگی موجب گمراهی و بدبختی میشود:
«الْمَعَاصِي بَرِيدُ الْكُفْرِ». «گناهان پلی به سوی کفر هستند».
کسی که از الله سرکشی نکند و یا پس از انجام گناه توبه کند، از چنین خطری به دور و در امان است؛ اما کسی که به کثرت مرتکب گناه میشود، آنگونه که گناهانش بیشتر از کارهای خوبش باشد، و با تکرار گناه، توبه را تأخیر اندازد، به شدت در معرض خطر بدبختی و افتادن در دوزخ قرار میگیرد، چون محبت و گرایش به گناه، موجب میشود که گناه در ذهن جای گرفته و بدان گرایش پیدا کند و هنگام مرگ و سکرات هم بر چنین حالتی باقی بماند و در نهایت به بدترین سرنوشت بیانجامد.
مطالب گذشته را میتوان با یک مثال توضیح داد. بیتردید، انسان در عالم خواب و رویا، چیزهایی میبیند که پیوسته با آنها سروکار دارد. مثلاً اگر کسی عمرش را در دانش و مطالعه سپری نموده است، در خواب چیزهایی مربوط به دانش و دانشمندان مشاهده میکند و اگر کسی عمرش را با خیاطی سپری کرده باشد، در عالم خواب نیز چیزهایی در همان مورد میبیند.
گرچه مرگ چیزی بالاتر از خواب است، اما آغاز و سکرات آن، تشابه زیادی با خواب دارد. بنابراین، محبت و دلبستگی به گناه موجب یادآوری آن گناه به هنگام مرگ و گرایش قلب و نفس بدان میشود و اگر در چنین حالتی روح از بدن جدا شود، به پایانی بس خطرناک و بد میانجامد.
ذهبی در «الکبائر» میگوید: مجاهد گفته است: کسی که میمیرد، کسان و چیزهایی که عمری را با آنان سپری کرده است، مانند اطرافیان خویش تصور میکند. مردی که در زندگی شطرنج بازی میکرد، به هنگام سکرات مرگ، اطرافیانش به او میگفتند: بگو لا إله إلا الله؛ اما او میگفت: شاه. سپس با همین حالت جان داد. چون در زندگی با شطرنج انس و الفت گرفته بود، در سکرات مرگ هم به جای کلمهی توحید، الفاظ بازی را بر زبان جاری میکرد.
شخص دیگری در زندگی پیوسته شراب مینوشید و آن شراب همنشین و دوست همیشگی او بود، وقتی دچار سکرات مرگ شد، یکی از بستگانش نزد او آمد و شهادتین را به وی تلقین میکرد؛ اما او به جای کلمهی توحید گفت: بنوش و به من نیز بنوشان. سپس جان سپرد. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم [۳۵].
۳- انحراف از راه راست [۳۶]: چون کسس که در آغاز، در مسیری درست و مستقیم گام برمیدارد و پس از مدتی از آن مسیر منحرف شود، خاتمهاش به بدی میانجامد. مانند ابلیس که در آغاز بزرگ و پیشوای فرشتگان و در عبادت از همه کوشاتر و بهتر بود؛ ولی وقتی از دستور الله به سجده و تعظیم آدم، سر باز زد و از راه راست و مستقیم منحرف شد. یا مانند بلعام بن باعور که الله أ برخی از نشانههایش را به او نشان داد؛ اما او به جای پیروی از الله، با دنیاگرایی از جملهی گمراهان و بدبختان قرار گرفت. برصیصا نیز از عابدان بنی اسرائیل بود. شیطان او را به کفر دعوت کرد و او نیز پذیرفت. او تا جایی در منجلاب و تاریکی کفر فرو رفت، که شیطان به او گفت: من از تو فراری و بیزارم و از الله میترسم. حتی شیطان از او بیزاری جست و فرار کرد؛ چون میترسید که در عذاب گمراهی او شریک باشد. ولی این بیزاری و فرار برای شیطان سودی ندارد؛ چون الله أ میفرماید:
﴿فَكَانَ عَٰقِبَتَهُمَآ أَنَّهُمَا فِي ٱلنَّارِ خَٰلِدَيۡنِ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُاْ ٱلظَّٰلِمِينَ١٧﴾ [الحشر: ۱۷]
«سرانجام - شیطان و برصیصا- این شد که هر دو جاودانه در آتش دوزخ بمانند و این سزای ستمگران است».
۴- ضعف ایمان: اگر ایمان ضعیف و سست باشد، انسان در دوستی با الله ﻷ ضعیف میگردد و دوستی با دنیا نیرومند. دنیاگرایی آنچنان بر انسان چیره میشود، که دیگر جایی برای محبت با الله أ باقی نمیگذارد. محبت با الله أ چنان ضعیف میگردد، که نمیتواند در برابر نفس بایستد، او را از گناه باز دارد و به پیروی و بندگی الله مشتاق کند. در نتیجه، صاحب این ایمان غرق در شهوات و سرکشی میشود و رفته رفته تاریکی گناهان در قلب نفود میکند و همواره نور ایمان به خاموشی میگراید.
سکرات مرگ فرا میرسد. چون بسیار به دنیا گرایش دارد و از الله گریزان است، وقتی خود را در حال جدا شدن از محبوب میبیند، از این جدایی بسیار ناراحت است تا حدی که به الله بغض میورزد. اگر در چنین حالت خطرناکی روح از بدن جدا شود، خاتمهاش بسیار بد و هلاکتی همیشگی خواهد بود.
آنچه که به چنین سرنوشتی منجر میشود، محبت و گرایش دنیا و ضعف ایمان که توأم با ضعف محبت به الله است، میباشد. این دردی است که بسیاری به آن دچار میشوند. اگر به هنگام مرگ محبت دنیا بر قلب چیره شود، در دل نقش میبندد و شخص را به خود مشغول میسازد؛ بهگونهای که به چیزی دیگر نمیاندیشد و برای چیز دیگری جایی باقی نمیماند و اگر روح در چنین حالتی قبض شود، قلبش متوجه دنیا میگردد و بدان رو میکند و میان او و پروردگارش مانعی ایجاد میشود.
روایت شده است که وقتی سلیمانبنعبدالملک برای رفتن به حج، وارد مدینه شد، پرسید: آیا در مدینه کسی هست که گروهی از صحابه ش را دیده باشد؟ گفتند: آری، ابوحازم دیده است. قاصدی بهسوی او فرستاد. وقتی ابوحازم آمد، سلیمان پرسید: ای ابوحازم، چرا مرگ را ناپسند میدانیم؟
أبوحازم گفت: شما دنیا را آباد و آخرت را ویران کردهاید و بیگمان، رفتن از جایی آباد به مکان ویران، ناپسند میباشد.
سلیمان گفت: حرف بسیار درست و بهجایی است. پس سلیمان گفت: ای کاش میدانستم که نزد الله ﻷ چه جایگاهی دارم؟
أبوحازم گفت: اعمال خود را با قرآن میزان کن.
سلیمان گفت: آن میزان را در کجای قرآن بیابم؟
ابوحازم گفت: در این آیه:
﴿إِنَّ ٱلۡأَبۡرَارَ لَفِي نَعِيمٖ١٣ وَإِنَّ ٱلۡفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٖ١٤﴾ [الانفطار: ۱۳-۱۴]
«بیگمان نیکان در میان نعمت بسیار بهشت بهسر میبرند و بیگمان بدکاران در میان آتش سوزان دوزخ خواهند برد».
سلیمان گفت: پس رحمت الله کجاست؟
ابوحازم گفت: رحمت الله همراه نیکوکاران است.
سلیمان گفت: ای کاش میدانستم که چگونه در پیشگاه الله حاضر میشوم؟
ابوحازم گفت: نیکوکار مانند کسی است که به مسافرت رفته و به خانهاش بر میگردد و بدکار مانند کسی است که از خدمت آقایش فرار کرده و او را به زور بهسوی آقایش بر میگردانند.
سلیمان با صدای بلند گریست و سپس گفت: مرا نصیحتی کن.
أبوحازم گفت: برحذر باش از اینکه الله تو را در جایی یا چیزی ببیند که از آن منع کرده است و برحذر باش از اینکه تو را در جایی یا چیزی که بدان دستور داده است، نبیند. - از آنچه که الله تو را از آن بازداشته است دوری کن و به آنچه که تو را به آن امر فرموده است، بپرداز-.
صدیق حسن خان به نقل از احیاء العلوم امام غزالی میگوید: بدبختی دو گونه است و یکی از دیگری بزرگتر میباشد؛ اما بزرگتر آنست که هنگام سکرات و نمایان شدن مرگ، شک یا انکار بر شخص چیره شود. اگر روح در همین حالت قبض شود، این حالت برای همیشه میان او و الله مانع ایجاد میکند و سبب میشود که برای همیشه از رحمتهای الله دور بماند و در عذاب جاودان باشد.
گونهی دیگر آنست که به هنگام مرگ، محبت دنیا یا شهوت، بر قلب چیره شود. آنگاه دنیا یا شهوت، در قلب نقش میبندد و انسان را بهگونهای به خود مشغول میدارد، که چیزی دیگر در دل او جای نمیگیرد. هرگاه قبض روح در این حالت روی دهد، بسیار خطرناک است؛ چون انسان در همان حالتی که بدان زیسته است، میمیرد.
اگر ایمان و محبت الله در دل جای گیرد و با اعمال شایسته نیرومند شود، حتی اگر ایمان شخص یک مثقال باشد، الله أ به زودی او را از دوزخ بیرون میآورد و اگر کمتر از یک مثقال باشد، بیشتر در دوزخ میماند.
به هر حال اگر ایمان به اندازهی یک مثقال باشد، حتماً از دوزخ بیرون میآید، هر چند برای هزاران سال در آن باقی بماند و هر کس دربارهی ذات، صفات و افعال الله ﻷ، عقیدهای خلاف واقع داشته باشد، و این اعتقاد خواه برگرفتهی تقلید باشد خواه اجتهاد خودش، به این حالت دچار میشود و پرهیزگاری و تقوا، هر مقدار هم که باشد، برای دفع این خطر سودی ندارد. تنها چیزی که انسان را از این خطر نجات میدهد، اعتقاد درست و برگرفته از قرآن و سنت میباشد. انسان بیخبر و نادان، از این خطر هراسی ندارد؛ چون بدان فکر نمیکند و در پی اصلاح عقیدهی خویش نیست [۳۷].
[۳۴] یقظه اولی الاعتبار: (۲۱۱). [۳۵] الکبائر، ذهبی: ص (۹۱). [۳۶] يقطة اولی الاعتبار، ص (۲۱۲) [۳۷] قبلی، ص (۲۱۶)
الله اجر و پاداش اخروی پیامبران را هنگام فرا رسیدن مرگ بدانها نشان میدهد. سپس آنها را میان ماندن در جهان و رهسپار شدن به سرای ابدی، مخیر میسازد. بیگمان، هر پیامبری نعمتهای جاودان الله ﻷ را ترجیح میدهد.
پیامبر بزرگ اسلام ص از این قانون استثنا نبود؛ بلکه همانند پیامبران پیش از خود، حق انتخاب داشت و دیدار با حیّ منان را اختیار فرمود. در صحیح بخاری از عایشهل روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنَّهُ لَمْ يُقْبَضْ نَبِيٌّ قَطُّ حَتَّى يَرَى مَقْعَدَهُ مِنْ الْجَنَّةِ ثُمَّ يُحَيَّا أَوْ يُخَيَّرَ فَلَمَّا اشْتَكَى وَحَضَرَهُ الْقَبْضُ وَرَأْسُهُ عَلَى فَخِذِ عَائِشَةَ غُشِيَ عَلَيْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ شَخَصَ بَصَرُهُ نَحْوَ سَقْفِ الْبَيْتِ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ فِي الرَّفِيقِ الْأَعْلَى فَقُلْتُ: إِذًا لَا يُجَاوِرُنَا فَعَرَفْتُ أَنَّهُ حَدِيثُهُ الَّذِي كَانَ يُحَدِّثُنَا» [۳۸].
«روح هیچ پیامبری قبض نمیشود، مگر اینکه جایگاه او در بهشت به او نشان داده و به او اختیار داده میشود. عایشه ل در ادامه میفرماید: وقتی فرشتهی مرگ نزد رسولالله ص آمد و سر مبارک رسولالله ص روی زانوی من بود، رسولالله ص چند لحظه بیهوش شد و سپس در حالی به هوش آمد که به سقف خانه چشم دوخته بود و میفرمود: «اللَّهُمَّ فِي الرَّفِيقِ الأَعْلَى». پروردگارا! بهسوی رفیق اعلی [۳۹]. آنگاه با خود گفتم که ما را انتخاب نکرد و دانستم که این همان حدیثی است که رسولالله ص دربارهی حق انتخاب پیامبران بههنگام مرگ، برای ما بیان فرمود. عایشه ل میفرماید: این آخرین سخنی بود که رسولالله ص فرمود».
و در روایتی دیگر چنین آمده است: شنیدم که پیامبر ص در بیماری وفاتش این آیه را تلاوت فرمود:
﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّٰلِحِينَۚ وَحَسُنَ أُوْلَٰٓئِكَ رَفِيقٗا٦٩﴾ [النساء: ۶۹].
«همنشین پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحانی که الله به آنان نعمت داده است؛ و چه رفیقان نیکی هستند».
عایشه ل میفرماید: با شنیدن این آیه، یقین کردم که به رسولالله ص حق انتخاب داده شده است.
[۳۸] صحیح بخاری، کتاب الرقاق، باب من احب لقاء الله. شماره: (۶۵۰۹). در صحیح مسلم، شماره: (۲۴۴۴)، مؤطا مالک، سنن ترمذی و جامع الأصول، ابنأثیر: (۱۱/۶۷)، نیز روایت شده است [۳۹] رفیق، بر یک یا چند نفر اطلاق میشود. منظور حدیث این است که: پروردگارا! مرا در گروهی که در درجات بالای بهشت قرار دارند، قرار بده.
امام مسلم از ابوهریره س چنین نقل میکند: هرگاه روح مؤمن بیرون آید، دو فرشته به استقبالش میآیند و آن را بهسوی آسمانها بالا میبرند.
حماد میگوید: ابوهریره س دربارهی بوی خوش روح مؤمن سخن گفت و صحبت از مسک به میان آمد و فرمود: ساکنان آسمان دربارهی روح مؤمن میگویند: روح پاکیزهای است که از طرف زمین آمده است؛ درود الله بر تو و بر جسمی که در آن بودی. آنگاه او را نزد پروردگار میبرند و پروردگار میفرماید: این روح را به بهشت ببرید و آنرا برای همیشه زنده بگذارید.
فرمود: هرگاه روح کافر بیرون رود ـ حماد میگوید: ابوهریره س درمورد بوی بد و ملعون بودن روح کافر سخن گفت ـ اهل آسمان میگویند: روح ناپاکی از طرف زمین آمده است. راوی میگوید: الله میفرماید: آن را برای همیشه به دوزخ ببرید [۴۰].
رسولالله ص در حدیث براء دربارهی حرمت و کرامت روح مؤمن پس از بیرون آمدن آن از جسم، میفرماید:
فرشتگان پاک الله ﻷ، بر این روح پاکیزه درود میفرستند. دروازههای آسمان را برایش میگشایند و او را در کفنهای خوشبوی بهشت کفن میکنند و بوی خوشبوتر از مسک، از آن به مشام میرسد. سپس فرشتگان با احترام ویژهای آن را به آسمانها میبرند. اما روح ناپاک بههنگام بیرون آمدن از جسم، مورد لعن و نفرین فرشتگان قرار میگیرد و دروازههای آسمانها بر روی آن بسته میشود. هر گروه از فرشتگان الله، بر دری از درهای آسمان ایستاده است و از ورود آن روح ناپاک جلوگیری میکنند. سپس آن را در کفنی از کفنهای دوزخ میگذارند و بوی بسیار بدی که فرشتگان را آزار میدهد، از آن روح برمیخیزد. وقتی به سوی آسمانها بالا میرود، دروازهها بر روی آن بسته شده و آن روح به سوی زمین پرتاب میشود.
رسولالله ص در ضمن حدیثی در مورد رفتن انسان به سوی برزخ، که براء بن عازب س آنرا روایت کرده است، فرمود: وقتی روح مؤمن از جسم بیرون میآید، فرشتگان میان زمین و آسمان و فرشتگانی که در آسمانها هستند، بر او درود میفرستند و درهای آسمان را برای آن میگشایند. نگهبان هر یک از دروازههای آسمان، از الله میخواهد که این روح از دروازهی او عبور کند. وقتی فرشتهی مرگ آن را قبض میکند، حتی برای یک لحظه هم آن را وانمیگذارد. فرشتگان بیدرنگ آن را میگیرند و در کفن و عطرهای بهشت میگذارند. این است مفهوم آیهی شریفه:
﴿تَوَفَّتۡهُ رُسُلُنَا وَهُمۡ لَا يُفَرِّطُونَ﴾ [الأنعام: ۶۱].
«فرستادگان ما جان او را میگیرند و آنان کوتاهی نمیکنند».
بهترین عطری که در زمین یافت شود، از آن روح به مشام میرسد. فرشتگان آنرا به سوی آسمانها بالا میبرند و از کنار هر گروهی از فرشتگان که بگذرد، میگویند: این روح پاکیزه از آن چه کسی است؟ فرشتگان در پاسخ میگویند: فلانی فرزند فلانی است -با بهترین نامی که در دنیا داشته است از او یاد میکنند- وقتی به نزدیکترین آسمان میرسند، دروازه را میزنند. دروازه باز میشود و گروه مخصوصی از فرشتگان از هر آسمان تا آسمان دیگر آن را تشییع میکنند تا به آسمان هفتم میرسد. الله متعال میفرماید: نام بندهی مرا در ردیف علیون بنویسید:
﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا عِلِّيُّونَ١٩ كِتَٰبٞ مَّرۡقُومٞ٢٠ يَشۡهَدُهُ ٱلۡمُقَرَّبُونَ٢١﴾ [المطففين: ۱۹-۲۱].
«و تو چه میدانی که «علیین» چیست؟ کتابی -که در «علیین» است، کتابی- نوشتهشده -در مورد سرنوشت نیکان- میباشد و فرشتگان مقرب، شاهدِ آن هستند».
نامش در ردیف علیون نوشته میشود و سپس میفرماید: این روح را به زمین برگردانید؛ چون من انسانها را از زمین آفریدهام و به آنجا بر میگردانم و بار دیگر آنها را از زمین بیرون خواهم آورد.
رسولالله ص دربارهی روح ناپاکی که از جسم کافر بیرون میآید، چنین فرمود: یکایک فرشتگان زمین و آسمان، آن را لعنت میکنند. دروازههای آسمان بر روی آن بسته میشود، نگهبانان هر دروازه، از الله میخواهند که این روح را از دروازهی آنها عبور ندهد. فرشتهی مرگ وقتی آن را قبض میکند، حتی برای یک لحظه هم آن را وا نمیگذارد. فرشتگان آن را میگیرند و در پارچهی آتشین کفن میکنند. بدترین بوی روی زمین از آن به مشام میرسد. فرشتگان آن را بهسوی آسمانها میبرند. از کنار هر گروهی از فرشتگان که بگذرد، میپرسند: این روح ناپاک از آنِ کیست؟ فرشتگان میگویند: فلانی فرزند فلانی است - با بدترین نامی که در دنیا داشته است از او یاد میکنند- و وقتی به آسمان دنیا – نزدیکترین آسمان- برسند، برای آن روح کافر در را میزنند، اما درهای آسمان بر روی آن گشوده نمیشود. در این هنگام رسولالله ص این آیه را تلاوت فرمود:
﴿لَا تُفَتَّحُ لَهُمۡ أَبۡوَٰبُ ٱلسَّمَآءِ وَلَا يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ ٱلۡجَمَلُ فِي سَمِّ﴾ [الأعراف: ۴۰].
«دروازههای آسمان برای آنها گشوده نمیشود و وارد بهشت نمیشوند مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد –و این محال است-».
الله أ میفرماید: نام او را در پایینترین مکان اهل دوزخ بنویسید. سپس میفرماید: بندهی مرا به زمین برگردانید؛ چون من مقرر کردهام که انسان را در روی زمین بیافرینم و آنان را به زمین برگردانم و بار دیگر ایشان را از زمین بیرون بیاورم. آنگاه روح کافر را از آسمان هفتم به شدت پرتاب میکنند تا اینکه در جسمش قرار میگیرد. سپس رسولالله ص این آیهی مبارکه را تلاوت فرمود:
﴿وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخۡطَفُهُ ٱلطَّيۡرُ أَوۡ تَهۡوِي بِهِ ٱلرِّيحُ فِي مَكَانٖ سَحِيقٖ﴾ [الحج: ۳۱].
«و هر کس به الله شرک بورزد، گویا از آسمان میافتد و پرندگان او را -به منقار و چنگال- میربایند یا تندبادی او را به مکانی دور میاندازد».
ابن ماجه از ابوهریره س نقل میکند، که رسولالله ص فرمود:
«الْمَيِّتُ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِكَةُ فَإِذَا كَانَ الرَّجُلُ صَالِحًا قَالُوا اخْرُجِي أَيَّتُهَا النَّفْسُ الطَّيِّبَةُ كَانَتْ فِي الْجَسَدِ الطَّيِّبِ اخْرُجِي حَمِيدَةً وَأَبْشِرِي بِرَوْحٍ وَرَيْحَانٍ وَرَبٍّ غَيْرِ غَضْبَانَ فَلَا يَزَالُ يُقَالُ لَهَا ذَلِكَ حَتَّى تَخْرُجَ ثُمَّ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَيُفْتَحُ لَهَا فَيُقَالُ مَنْ هَذَا فَيَقُولُونَ فُلَانٌ فَيُقَالُ مَرْحَبًا بِالنَّفْسِ الطَّيِّبَةِ كَانَتْ فِي الْجَسَدِ الطَّيِّبِ ادْخُلِي حَمِيدَةً وَأَبْشِرِي بِرَوْحٍ وَرَيْحَانٍ وَرَبٍّ غَيْرِ غَضْبَانَ فَلَا يَزَالُ يُقَالُ لَهَا ذَلِكَ حَتَّى يُنْتَهَى بِهَا إِلَى السَّمَاءِ الَّتِي فِيهَا اللَّهُ ﻷ وَإِذَا كَانَ الرَّجُلُ السُّوءُ قَالَ اخْرُجِي أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْخَبِيثَةُ كَانَتْ فِي الْجَسَدِ الْخَبِيثِ اخْرُجِي ذَمِيمَةً وَأَبْشِرِي بِحَمِيمٍ وَغَسَّاقٍ وَآخَرَ مِنْ شَكْلِهِ أَزْوَاجٌ فَلَا يَزَالُ يُقَالُ لَهَا ذَلِكَ حَتَّى تَخْرُجَ ثُمَّ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَلَا يُفْتَحُ لَهَا فَيُقَالُ مَنْ هَذَا فَيُقَالُ فُلَانٌ فَيُقَالُ لَا مَرْحَبًا بِالنَّفْسِ الْخَبِيثَةِ كَانَتْ فِي الْجَسَدِ الْخَبِيثِ ارْجِعِي ذَمِيمَةً فَإِنَّهَا لَا تُفْتَحُ لَكِ أَبْوَابُ السَّمَاءِ فَيُرْسَلُ بِهَا مِنْ السَّمَاءِ ثُمَّ تَصِيرُ إِلَى الْقَبْرِ » [۴۱].
«فرشتگان نزد مرده میآیند؛ اگر شخص در حال سکرات، انسان صالحی باشد، به او میگویند: ای روح پاکیزه که در جسد پاکیزه هستی، بیرون بیا؛ روح و ریحان بهشت و خشنودی پروردگار را به تو تبریک میگویم. فرشتگان تا بیرون آمدن روح، این کلمات را زمزمه میکنند. روح پس از بیرون آمدن، به آسمانها برده میشود. دروازهی آسمان را میکوبند؛ سوال میشود: چه کسی دروازه را میزند؟ میگویند: فلانی است. در پاسخ میگویند: خوش آمدی ای روح پاکیزهای که در جسم پاکیزهای بودی، وارد شو در حالیکه مورد ستایش هستی و بشارت روح و ریحان و خشنودی پروردگار بر تو باد. این کلمات همواره برایش گفته میشوند تا به آسمانی میرسند که الله منان در آن قرار دارد [۴۲]. ولی اگر شخص در حال سکرات، انسان بدی باشد، فرشتهی مرگ به او میگوید: ای روح ناپاک که در جسم ناپاک قرار داری، بیرون بیا، بیرون بیا در حالیکه شایستهی سرزنش هستی، آب جوشان و بدبو و چیزهایی همچون آن، در انتظار توست تا تو را شکنجه دهند. این کلمات همواره گفته میشوند تا اینکه آن روح ناپاک از جسم بیرون میآید. سپس آن را به آسمانها میبرند و برای آن درخواست باز شدن دروازه میکنند؛ سوال میشود: این روح چه کسی است؟ گفته میشود: فلانی است. گفته میشود: بسیار نامیمون است، این روح ناپاک که در جسم ناپاکی بود. در حالی که مورد سرزنش قرار گرفته است، باید به همانجا برگردد که از آن آمده است. هیچ دروازهای برای او گشوده نمیشود. از آسمان برگردانده و به قبر فرستاده میشود».
[۴۰] صحیح مسلم ، کتاب الجنة ، باب عرض مقعد المیت، (۴/۲۲۰۲) شماره: (۲۸۷۲) [۴۱] ابنماجه در سنن و البانی در صحیح جامع الصغیر (۲/ ۱۶۹) حدیث را روایت کردهاند. [۴۲] منظور این نیست که آسمان، الله ﻷ را در برگرفته است. الله از چنین چیزی بهدور و پاک میباشد، بلکه الله ﻷ بر بالای آسمانها قرار دارد و از آفریدگان خود جداست. الله أ دربارهی کرسی خود میفرماید: ﴿وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ﴾ [البقرة: ۲۵۵]. «کرسی او آسمانها و زمین را در برگرفته است». رسولالله ص میفرماید: آسمانها در برابر عظمت کرسی، مانند یک حلقه است که در یک دشت بسیار پهناور افتاده باشد. و عظمت کرسی در برابر عظمت عرش مانند حلقهای است که در یک دشت بسیار پهناور افتاده باشد.
هانئ، غلامِ عثمان بن عفان س روایت میکند که هرگاه عثمان س در کنار قبری توقف میکرد، به قدری میگریست که رخسار مبارکش خیس میشد. از وی پرسیدند: وقتی از بهشت و دوزخ صحبت میکنی، اشک نمیریزی و به گریه نمیافتی، ولی چرا هنگام یاد قبر گریه میکنی؟ فرمود: از رسولالله ص شنیدم که میفرمود:
«إِنَّ الْقَبْرَ أَوَّلُ مَنْزِلٍ مِنْ مَنَازِلِ الْآخِرَةِ فَإِنْ نَجَا مِنْهُ فَمَا بَعْدَهُ أَيْسَرُ مِنْهُ وَإِنْ لَمْ يَنْجُ مِنْهُ فَمَا بَعْدَهُ أَشَدُّ مِنْهُ قَالَ: وَقَالَ رسولالله ص مَا رَأَيْتُ مَنْظَرًا قَطُّ إِلَّا الْقَبْرُ أَفْظَعُ مِنْهُ» [۴۳].
«قبر نخستین منزل از منازل آخرت است. هر کس از – عذاب- آن نجات پیدا کند، مراحل بعدی نسبت به آن آسانتر هستند و اگر از آن نجات پیدا نکند، مراحل بعدی برایش مشکلتر خواهد بود. و میفرمود: رسولالله ص فرمود: هیچ صحنهای را سهمناکتر از صحنهی قبر ندیدهام».
چون مراحل بعدی قبر برای بندهی مؤمن بسیار آسانتر و لذتبخشتر است، میگوید: پروردگارا! رستاخیز را زودتر برپا کن تا من به اهل و مال خود برگردم. ولی بندهی کافر با دیدن عذاب و ناراحتی قبر، هر چند خیلی سخت و دشوار است میگوید: پروردگارا! رستاخیز را برپا نکن؛ چون عذاب آینده را بسیار دشوارتر و دردناکتر از این عذاب میبیند و میداند.
تاریکی قبر
در زمان رسولالله ص، زنی که خادم مسجد بود وفات کرد. رسولالله ص خوابیده بود و اصحاب ش آن زن را دفن کردند. وقتی رسولالله ص به مسجد آمد، او را در مسجد ندید و دربارهی او سوال کرد؟ یاران خبر وفاتش را به اطلاع ایشان رساندند. رسولالله ص خواست تا قبرش را به او نشان دهند. رسولالله ص بر سر قبر آن زن آمد و بر وی نماز خواند و سپس فرمود:
«إِنَّ هَذِهِ الْقُبُورَ مَمْلُوءَةٌ ظُلْمَةً عَلَى أَهْلِهَا وَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يُنَوِّرُهَا لَهُمْ بِصَلَاتِي عَلَيْهِمْ» [۴۴].
«این قبرها بسیار تاریک هستند و الله بهوسیله نماز و دعای من، آنها را منور و روشن میسازد».
[۴۳] ترمذی (۲۳۰۸) و ابنماجه و ترمذی آن را حدیث حسن غریب میداند. ن.ک: مشكاة المصابیح: (۱/۴۸) و جامع الأصول: (۱۱/۱۶۴). شیخ ناصر فی حاشیهی خود بر المشکاة: میگوید: سند آن حسن است. و صحیح الجامع الصغیر : (۲/۸۵) [۴۴] أحکام الجنائز : ص(۸۷) صحیح بخاری شماره: (۴۶۰، ۱۳۳۷). صحیح مسلم: (۹۵۶) این بیان مسلم است. ابوداود، ابنماجه و بیهقی نیز آن را روایت کردهاند.
وقتی مرده را در قبر میگذارند، قبر او را میفشارد و کسی از فشردن قبر نجات پیدا نمیکند، نیک یا بد، صالح یا ناصالح، کوچک یا بزرگ. در روایات آمده است که قبر، سعدبنمعاذ س را نیز فشرد؛ در حالیکه عرش عظیم الله ﻷ، در اثر مرگ او به لرزه در آمد و دروازههای آسمان برایش باز شدند و هفتاد هزار فرشته در تشییع جنازهی او شرکت کردند.
در سنن نسائی از ابنعمر س روایت شده است که رسولالله ص دربارهی او فرمود:
«هَذَا الَّذِي تَحَرَّكَ لَهُ الْعَرْشُ وَفُتِحَتْ لَهُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَشَهِدَهُ سَبْعُونَ أَلْفًا مِنْ الْمَلَائِكَةِ لَقَدْ ضُمَّ ضَمَّةً ثُمَّ فُرِّجَ عَنْهُ» [۴۵].
«کسی که عرش برایش به لرزه در آمد و دروازههای آسمان برایش گشوده شدند و هفتاد هزار فرشته در تشییع جنازهی او شرکت کردند، دچار فشار قبر شد و سپس رها گشت».
در معجم کبیر و اوسط طبرانی از ابنعباس س چنین روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَوْ نَجَا أَحَدٌ مِنْ فِتْنَةِ الْقَبْرِ لَنَجَا سَعْدُبنمُعَاذٍ، وَلَقَدْ ضُمَّ ضَمَّةً ثُمَّ رُخِّيَ عَنْهُ» [۴۶].
«اگر قرار بود کسی از فشردن قبر نجات پیدا کند، سعد بن معاذ س نجات مییافت، ولی قبر او را به شدت فشرد و سپس رها ساخت».
از جمله دلایلی که بر صحت فشردن قبر برای هر کسی دلالت دارد و حتی کودکان نیز از آن مستثنی نمیشوند، حدیثی است که در مسند اوسط از ابوایوب و در کامل ابنعدی از انس بن مالک س، به این شرح روایت شده است: رسولالله ص فرمود:
«لَوْ أَفْلَتَ أَحَدٌ مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ لأَفْلَتَ هَذَا الصَّبِيُّ» [۴۷].
«اگر قرار بود کسی از فشار قبر نجات پیدا کند، این کودک نجات مییافت.»
[۴۵] نسائی کتاب الجنائز، باب ضمة القبر وضغطته، (۴/۱۰۰). شیخ آلبانی در مشکاة المصابیح، (۱/۴۹) میگوید: سند آن بنا بر شرط مسلم، صحیح است. [۴۶] شیخ آلبانی در صحیح الجامع، (۲/۲۳۶)، اسناد آن را صحیح قرار داده است. [۴۷] صحیح الجامع: (۵/۶۵).
مطلب اول: چگونگی عذاب قبر
وقتی انسان در قبر گذاشته میشود، فرشتگانی در شکل و صورت ناشناختهای نزد او میآیند. در سنن ترمذی چنین آمده است:
«إِذَا قُبِرَ الْمَيِّتُ -أَوْ قَالَ أَحَدُكُمْ- أَتَاهُ مَلَكَانِ أَسْوَدَانِ أَزْرَقَانِ. يُقَالُ لِأَحَدِهِمَا الْمُنْكَرُ وَالْآخَرُ النَّكِيرُ. فَيَقُولَانِ: مَا كُنْتَ تَقُولُ فِي هَذَا الرَّجُلِ؟ فَيَقُولُ: مَا كَانَ يَقُولُ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ. ... وَإِنْ كَانَ مُنَافِقًا قَالَ: سَمِعْتُ النَّاسَ يَقُولُونَ فَقُلْتُ مِثْلَهُ لَا أَدْرِي» [۴۸].
«هرگاه مرده -یا: یکی از شما- دفن شود، دو فرشتهی سیاهرنگ سرخچشم نزد او میآیند. یکی را منکر و دیگری را نکیر میگویند. آندو میگویند: دربارهی این مرد -رسولالله ص- چه میگفتی؟ پاسخ میدهد: او میگفت که بنده و فرستادهی الله است و من شهادت دادم که هیچ معبود شایستهی پرستشی جز الله نیست و محمد ص بنده و فرستادهی اوست،
اگر مرده منافق باشد، میگوید: از مردم شنیدم که دربارهی او چیزهایی میگفتند، من نیز همان را گفتم و بیش از این چیزی نمیدانم».
در حدیث براء بن عازب س از رسولالله ص چنین آمده است که: دو فرشتهی بسیار خشمناک نزد او میآیند؛ او را مینشانند و از وی میپرسند: پروردگار تو کیست؟ دینت چیست؟ و پیامبرت کیست؟ این پرسوجو آخرین آزمایشی است که از انسان مؤمن به عمل میآید. در ارتباط با همین مطلب قرآن میفرماید:
﴿يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۖ وَيُضِلُّ ٱللَّهُ ٱلظَّٰلِمِينَۚ وَيَفۡعَلُ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ٢٧﴾ [إبراهيم: ۲۷].
«الله، مومنان را در زندگی دنیا و آخرت با سخن استوار، ثابت و پایدار میگرداند».
او در پاسخ میگوید: پروردگار من الله، دین من اسلام و پیامبر من محمد ص است. ندایی از آسمان میآید و میگوید: بندهی من راست میگوید.
دربارهی بندهی کافر فرمود: دو فرشتهی بسیار خشمناک میآیند. بر وی خشم میگیرند و او را مینشانند و میپرسند: پروردگار تو کیست؟ میگوید: ای وای، نمیدانم. میپرسند: دین تو چیست؟ میگوید: ای وای، نمیدانم. میپرسند: دربارهی این مردی که به طرف شما فرستاده شده است، چه میگویی؟ اما او نمیتواند نام پیامبر ص را بر زبان بیاورد. به او گفته میشود: محمد. آنگاه میگوید: وای، وای نمیدانم. از مردم شنیدم که چنین میگفتند. آنگاه دو فرشته به او میگویند: نه میدانستی و نه از مردم پیروی کردی. ندا میآید که: بندهی من دروغ گفت.
از انس س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«الْعَبْدُ إِذَا وُضِعَ فِي قَبْرِهِ وَتُوُلِّيَ وَذَهَبَ أَصْحَابُهُ حَتَّى إِنَّهُ لَيَسْمَعُ قَرْعَ نِعَالِهِمْ أَتَاهُ مَلَكَانِ فَأَقْعَدَاهُ فَيَقُولَانِ لَهُ: مَا كُنْتَ تَقُولُ فِي هَذَا الرَّجُلِ مُحَمَّدٍ ص؟ فَيَقُولُ: أَشْهَدُ أَنَّهُ عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ فَيُقَالُ انْظُرْ إِلَى مَقْعَدِكَ مِنْ النَّارِ أَبْدَلَكَ اللَّهُ بِهِ مَقْعَدًا مِنْ الْجَنَّةِ قَالَ النَّبِيُّ ص فَيَرَاهُمَا جَمِيعًا وَأَمَّا الْكَافِرُ أَوْ الْمُنَافِقُ فَيَقُولُ لَا أَدْرِي كُنْتُ أَقُولُ مَا يَقُولُ النَّاسُ فَيُقَالُ لَا دَرَيْتَ وَلَا تَلَيْتَ» [۴۹].
«هرگاه انسان در قبر گذاشته شود و دوستانش برگردند، آن مرده صدای کفشهایشان را میشنود. در این هنگام، دو فرشته نزد او میآیند؛ او را مینشانند و میپرسند: دربارهی محمد ص چه میگویی؟ انسان مؤمن میگوید: گواهی میدهم که محمد ص بنده و فرستادهی الله است. اما کافر و منافق میگوید: نمیدانم؛ مردم سخنانی میگفتند و من هم تکرار میکردم. به او گفته میشود: نه، خودت چیزی فهمیدی و نه از دیگران پیروی کردی».
رسولالله ص در آغاز نمیدانست که این امت در قبر نیز آزمایش میشود؛ پس از مدتی، الله ﻷ ایشان را از این مطلب آگاه ساخت. عروه بن زبیر س از خالهاش عایشه ل چنین روایت میکند:
«دَخَلَ عَلَيَّ رسولالله ص وَعِنْدِي امْرَأَةٌ مِنْ الْيَهُودِ وَهِيَ تَقُولُ: هَلْ شَعَرْتِ أَنَّكُمْ تُفْتَنُونَ فِي الْقُبُورِ؟ قَالَتْ: فَارْتَاعَ رسولالله ص وَقَالَ: إِنَّمَا تُفْتَنُ يَهُودُ. قَالَتْ عَائِشَةُ: فَلَبِثْنَا لَيَالِيَ ثُمَّ قَالَ رسولالله ص: هَلْ شَعَرْتِ أَنَّهُ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّكُمْ تُفْتَنُونَ فِي الْقُبُورِ؟ قَالَتْ عَائِشَةُ: فَسَمِعْتُ رسولالله ص بَعدَ يَسْتَعِيذُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ » [۵۰].
«رسولالله ص نزد من آمد و زنی یهودی در خانهام بود. آن زن به من گفت: آیا میدانی که شما در قبر آزمایش میشوید؟ عایشه ل میگوید: رسولالله ص از سخن زن یهودی تعجب کرد و گفت: فقط یهود در قبر آزمایش میشود. عایشه ل میگوید: پس از چند روز رسولالله ص فرمود: ای عایشه! بر من وحی شده است که مسلمانان در قبر آزمایش میشوند. عایشه ل میفرماید: پس از این جریان، من همواره از رسولالله ص شنیدم که از عذاب قبر به الله پناه میخواست».
مطلب دوم: آیا کافر در قبر عذاب داده میشود؟
احادیثی که بیان گردید، حکایت از آن دارند که کفار در قبر عذاب داده میشوند؛ ولی حکیم ترمذی، ابنعبدالبر و سیوطی، با این موضوع مخالفت کردهاند [۵۱]. حکیم ترمذی اینگونه استدلال میکند که: امتهای گذشته، اگر به دعوت پیامبران لبیک نمیگفتند، در دنیا دچار عذاب میشدند؛ اما دربارهی امت اسلام چنین نیست؛ یعنی اگر کسی دعوت را نمیپذیرفت، عذاب داده نمیشد؛ چون جهاد برای رسولالله ص مشروع بود و اگر کسی از ترس جان خود، اسلام را بپذیرد و نفاق را پیشه کند، دچار عذاب قبر میشود.
البته دیدگاه حکیم ترمذی دارای اشکال است؛ زیرا الله أ پس از نزول تورات، عذاب دنیوی و فوری را بر منکران دعوت پیامبران نازل نفرموده است [۵۲].
ابن عبدالبر نیز دربارهی عذاب نشدن کفار در قبر، به حدیث صحیح پیامبر ص استدلال میکند. رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ هَذِهِ الْأُمَّةَ لا تُبْتَلَى فِي قُبُورِهَا». «این امت در قبر عذاب داده نمیشود» [۵۳].
اما احادیث صحیح، این استدلال را نفی میکنند و حکایت از آن دارند که عذاب قبر ویژهی مؤمن و امت اسلام نیست.
عبدالحق اشبیلی، ابنقیم، قرطبی، سفارینی و دیگران، بر این باورند که عذاب قبر شامل همهی انسانها میشود [۵۴].
مطلب سوم: آیا انسانهای غیر مکلف عذاب میبینند؟
عذاب قبر، به جز پیامبران، شهیدان و پاسبانان مرزهای اسلام، دامنگیر هر انسان دیگری میشود. مستثنی شدن این چند دسته از عذاب قبر، در نوشتارهای صریحی روایت شده است.
البته در مورد عذاب کودکان و دیوانگان که مکلف نیستند، اختلاف نظر وجود دارد. عدهای از دانشمندان مانند قاضی ابویعلی و ابن عقیل بر این عقیدهاند که کودکان و دیوانگان در قبر دچار عذاب نمیشوند.
این گروه میگویند: عذاب و آزمایش برای کسانی است که مکلف باشند؛ اما کسانی که کردار آنها ثبت و ضبط نمیشود، مورد عذاب قبر واقع نمیشوند؛ چون محاسبه برای چنین افرادی معنا ندارد.
گروهی دیگری مانند ابوحکیم همدانی، ابوالحسنبنعبدوس و برخی از شافعیان، بر این عقیدهاند که کودکان و دیوانگان نیز در قبر با عذاب و امتحان روبهرو میشوند.
امام مالک و برخی دیگر، از ابوهریره س نقل کردهاند که رسولالله ص بر کودکی نماز جنازه خواند و فرمود:
«اللَّهُمَّ قِه عَذَابَ الْقَبْرِ وَفِتْنَةَ الْقَبْرِ» «پروردگارا! او را از عذاب و فتنهی قبر نجات بده».
این حدیث، دیدگاه کسانی را تایید میکند که معتقد به امتحان کودکان و دیوانگان در آخرت هستند و آنها را در رستاخیز مکلف میدانند. دیدگاه بیشتر محدثین و متکلمین اهل سنت همین است. امام ابوالحسن اشعری از اهل سنت همین را نقل کرده و برگزیده است و از کلام امام احمد نیز همین دیدگاه برداشت میشود [۵۵].
[۴۸] ترمذی، کتاب جنازه باب ماجاء فی عذاب القبر، (۳/۳۸۳). ترمذی میگوید: این حدیث حسن غریب است. شیخ احمد شاکر میگوید: از میان ضاحبان کتابهای ششگانه، تنها ترمذی آن را روایت کرده است. شیخ آلبانی در کتاب صحیح الجامع الصغیر: (۱/۲۵۹) به آن اشاره کرده است و در سلسلة الأحادیث الصحیحة، شماره: (۱۳۹۱)، آن را آورده است. [۴۹] جامع الأصول : (۱۱/۱۷۳)، بخاری، مسلم، أبوداود و نسائی آنرا روایت کردهاند. [۵۰] صحیح مسلم، کتاب المساجد ومواضع الصلاة، باب استحباب التعوذ من عذاب القبر، شماره: (۵۸۴)، (۱/۴۱۰) [۵۱] لوامع الانوار البهیه، سفارینی: (۲/۱۰) [۵۲] قبلی: (۲/۱۰). [۵۳] لوامع الأنوار البهية، سفارینی: (۲/۱۰) و تذكرة، قرطبی : (۱۴۷) [۵۴] قبلی، همان صفحه. [۵۵] مجموع الفتاوی، ابنتیمیه: (۴/۲۵۷ و۲۷۷).
مطلب اول: احادیث مربوط به عذاب و نعمت قبر متواتر است
شارح طحاویه میگوید: احادیث مربوط به عذاب و نعمت قبر منکر و نکیر، متواتر است؛ بنابراین اعتقاد و ایمان به درستی آنها واجب و لازم است. البته دربارهی چگونگی عذاب قبر چیزی نمیدانیم و حق اظهار نظر نداریم؛ چون عقل این صلاحیت را ندارد و از حوزهی کاری آن خارج است؛ احکام اسلام، محال عقلی نیستند بلکه عقل را متحیر میکنند. یعنی عقل بشری تاب و توان درک آنها را ندارد. بازگشت روح به جسد و احکام دیگر قبر و رستاخیز، در حوزهی قوانین معمولی دنیا نیستند؛ بلکه فوق طبیعی بوده و عقل از درک آن ناتوان است [۵۶].
در جایی دیگر میگوید: باید بدانیم که عذاب قبر همان عذاب برزخ است. هر شخص مستحق عذابی که از دنیا کوچ کند، دفن شود یا نه، درندگان او را بخورند یا آتش گیرد و خاکستر شود، به دار آویخته و یا در دریا غرق شود، به هر حال، سهم خود را از عذاب خواهد چشید؛ یعنی همانطور که جسم مدفون عذاب قبر را میبیند، روح یا جسم او نیز عذاب دیده و دچار فشار و خُرد شدن استخوان هم میشود. بر ما لازم است که احادیث صحیح پیامبر ص را بدون افزودن و کاستن از آن، بپذیریم و بدان ایمان داشته باشیم. [۵۷]
کافران و بسیاری از اندیشمندان مسلمان که به مذهب فلاسفه گرویدهاند، منکر عذاب قبر هستند. آنها میگویند: عذاب قبر هیچگونه وجود خارجی ندارد و برای اثبات ادعای خود به این مطلب استناد میکنند که: وقتی قبر را باز کنیم، هیچ نشانهای از عذاب یا نعمت وارد شده در حدیث را در آن مشاهده نمیکنیم [۵۸].
همچنین خوارج و برخی از معتزله مانند: ضراربنعمر و بشر المریسی نیز منکر عذاب قبر هستند. البته بیشتر اهل سنت و معتزله، با این گروه اختلاف نظر و به عذاب قبر ایمان دارند [۵۹].
منکران، چیزی را انکار میکنند که در دایرهی علم آنان نبوده و بدان احاطه ندارند. آنان گمان میکنند که چشمشان همه چیز را میبینند و گوششان همهی صداها را میشنود؛ ولی ما امروزه اسرار و رموزی را از جهان هستی میدانیم، که پیشتر چشم و گوشهایمان از پی بردن به آنها ناتوان بودند. هر کس به الله ایمان داشته باشد، کلامش را با جان و دل میپذیرد و تأیید میکند.
در قرآن کریم اشاراتی در مورد حقانیت عذاب قبر وجود دارد و امام بخاری در صحیح خود بابی را تحت عنوان «باب ما جاء فی عذاب القبر» مطرح نموده و در ادامهی عنوان باب، آیات زیر را برای اثبات آن یادآور شده است.
﴿إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُۖ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ﴾ [الأنعام: ۹۳].
«هنگامیکه ستمکاران در سختیهای مرگاند و فرشتگان، دستانشان را -به سوی آنان- گشوده، -میگویند:- جان بِکَنید؛ امروز با عذاب خوارکنندهای مجازات میشوید».
﴿سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيۡنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِيمٖ﴾ [التوبة: ۱۰۱].
«آنان را دو بار عذاب خواهیم کرد و آنگاه بهسوی عذاب بزرگی بازگردانده میشوند».
﴿وَحَاقَ بَِٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ٤٥ ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاْ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ٤٦﴾ [غافر: ۴۵-۴۶].
«و عذاب سخت، فرعونیان را فرو گرفت. – عذابشان- آتش دوزخ است که صبح و شام بر آن عرضه میشوند و روزی که رستاخیز برپا گردد، -فرمان میرسد:- فرعونیان را وارد سختترین عذاب بگردانید».
آیهی نخست که امام بخاری آن را بیان فرمود، در مورد عذاب کفار توسط فرشتگان و در حال سکرات مرگ است. آیهی دوم، حکایت از آن دارد که منافقان پیش از عذاب روز رستاخیز، به دو عذاب دیگر گرفتار میشوند؛ عذاب نخست عذاب دنیا است که توسط مومنان یا مستقیم از طرف الله به منافقان چشانده میشود و عذاب دوم، عذاب دردناک قبر است. امام حسن بصری در تفسیر دو عذاب میفرماید: منظور از مرتین، عذاب دنیا و قبر است [۶۰].
طبری میگوید: بیشتر بدین معناست که از دو عذاب، یکی عذاب قبر و دیگری عذاب گرسنگی، قحطی، اسارت، قتل و خواری و شکست میباشد که پیش از این آیه بیان شده است [۶۱].
آیهی سوم، دلیل روشنی برای اهل سنت، مبنی بر اثبات عذاب قبر میباشد. چون الله ﻷ تاکید میفرماید که آل فرعون را صبح و شام به کنار آتش میآورند و این کار پیش از روز رستاخیز صورت میگیرد؛ زیرا پس از این آیه، الله ﻷ میفرماید:
﴿وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاْ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾ [غافر: ۴۶]
امام قرطبی و جمهور مفسرین بر این عقیدهاند که آوردن آل فرعون به کنار آتش، در عالم برزخ صورت میگیرد [۶۲].
آیهی زیر، به روشنی بر عذاب قبر دلالت میکند:
﴿يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۖ﴾ [إبراهيم: ۲۷]
«الله، مومنان را در زندگی دنیا و آخرت با سخن استوار، ثابت و پایدار میگرداند».
در حدیث براء بن عازب س آمده است که رسولالله ص فرمود: «وقتی مؤمن در قبر گذاشته میشود، در پاسخ فرشتگان میگوید: به الوهیت الله ﻷ و رسالت محمد ص شهادت میدهم. این پایداری بر ایمان، همان پایداری یادشده در آیهی﴿يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ﴾ [إبراهيم: ۲۷] میباشد».
در حدیثی دیگر آمده است: «آیهی ﴿يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ﴾ دربارهی عذاب قبر نازل شده است» [۶۳].
از مادرمان عایشه ل روایت شده است که یک زن یهودی به خانهی ایشان رفت و چیزهایی در مورد عذاب قبر بیان کرد و به عایشه ل گفت: الله تو را از عذاب قبر نجات دهد. عایشه ل از رسولالله ص دربارهی عذاب قبر سوال کرد. رسولالله ص فرمود: آری، عذاب قبر حق است. عایشه ل میگوید: پس از آن جریان رسولالله ص پس از هر نماز، از عذاب قبر به الله پناه میبرد [۶۴].
در صحیح مسلم، از عایشه ل روایت شده است که دو پیرزن از یهودیان مدینه پیش من آمدند و گفتند: بیگمان انسانها در قبر عذاب داده میشوند. عایشه ل میفرماید: من سخنان آن دو پیرزن را دروغ تلقی نمودم و دوست نداشتم که سخنان آنها را بپذیریم. آنها از خانه من بیرون رفتند و رسولالله ص به منزل آمد. من هم جریان را برای ایشان تعریف کردم، پیامبر ص فرمود:
«صَدَقَتَا إِنَّهُمْ يُعَذَّبُونَ عَذَابًا تَسْمَعُهُ الْبَهَائِمُ قَالَتْ فَمَا رَأَيْتُهُ پس فِي صَلَاةٍ إِلَّا يَتَعَوَّذُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ»
«راست گفتند؛ اهل قبور در قبر چنان عذاب داده میشوند که صدای آه و فغان آنها به گوش همهی حیوانات میرسد».
عایشه ل میفرماید: پس از آن، رسولالله ص پس از هر نماز، از عذاب قبر به الله أ پناه میبرد [۶۵].
رسولالله ص به دلیل حساس بودن و اهمیت عذاب قبر، دراینباره به اصحاب ش چیزهایی میفرمود و حتی خطبهای را به این موضوع اختصاص داد. در صحیح بخاری از اسماء بنت ابوبکر ل روایت شده است که: روزی رسولالله ص برای سخن گفتن برخاست. ایشان دربارهی عذاب قبر که انسانها بدان دچار میشوند، به ایراد خطبه پرداخت. وقتی عذاب قبر را عنوان کرد، مسلمانان به شدت به لرزه افتادند و ترس و وحشت آنها را فرا گرفت [۶۶].
در روایت نسائی آمده است: اسماء ل که راوی حدیث است، میگوید: از شنیدن سخنان رسولالله ص دربارهی عذاب قبر، چنان سر و صدایی بلند شد که من سخنان رسولالله ص را درست نمیشنیدم. وقتی سر و صدا خوابید، از شخص کنار خود پرسیدم: الله تو را بیامرزد، رسولالله ص در پایان سخنان خود چه فرمود؟ او در جواب گفت: رسولالله ص فرمود:
«قَدْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّكُمْ تُفْتَنُونَ فِي الْقُبُورِ قَرِيبًا مِنْ فِتْنَةِ الدَّجَّالِ» [۶۷]. «به من وحی شد که در قبر فتنهای همانند فتنهی دجال دامنگیرتان میشود».
رسولالله ص صدای عذابشدگان را میشنید
الله أ به پیامبر گرامی خود ص این توانایی را عنایت فرمود که صدای عذابشدگان قبر را بشنود. در حدیثی که صحیح مسلم آن را از زیدبنثابت س روایت کرده است، چنین میآید: روزی که رسولالله ص در باغی از بنی نجار سوار بر قاطر بود و ما نیز ایشان را همراهی میکردیم، ناگهان مرکب رسولالله ص از مسیر منحرف شد و چنان تاختن گرفت که نزدیک بود رسولالله ص را بر زمین بیندازد. ـ بیدرنگ نگاه ما به شش یا پنج یا چهار قبر اطراف در مسیر افتاد ـ رسولالله ص فرمود:
«مَنْ يَعْرِفُ أَصْحَابَ هَذِهِ الْأَقْبُرِ؟ فَقَالَ: رَجُلٌ أَنَا. قَالَ: فَمَتَى مَاتَ هَؤُلَاءِ؟ قَالَ: مَاتُوا فِي الْإِشْرَاكِ. فَقَالَ: إِنَّ هَذِهِ الْأُمَّةَ تُبْتَلَى فِي قُبُورِهَا فَلَوْلَا أَنْ لَا تَدَافَنُوا لَدَعَوْتُ اللَّهَ أَنْ يُسْمِعَكُمْ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ الَّذِي أَسْمَعُ مِنْهُ» [۶۸].
«چه کسی صاحبان این قبور را میشناسد؟ یکی از حاضران گفت: من میشناسم ای رسول خدا. رسولالله ص فرمود: اینها کی مردهاند؟ پاسخ داد: در زمان کفر و در حالت شرک مردند. رسولالله ص فرمود: بیگمان این امت در قبرها عذاب میشوند. اگر از این هراس نمیداشتم که مردگان را دفن نکنید، از الله ﻷ میخواستم که شما صدای عذاب اهل قبور را بشنوید».
حدیثی که بخاری و مسلم آن را از ابنعباس س روایت کردهاند، حکایت از آن دارد که رسولالله ص صدای عذابشدگان قبر را میشنید. در این حدیث چنین آمده است: رسولالله ص از کنار دو قبر عبور کرد و فرمود: اهل این قبور در حال عذاب هستد و عذاب آنها بهخاطر گناه بزرگی نیست [۶۹].
شنیدن دیگران
برخی ادعا میکنند که صدای عذابشدگان قبر را میشنوند. برخی از آنها شخصیتهایی هستند که دروغگو نبوده و نمیتوان به آنها شک کرد. علامه ابنتیمیه در اینباره میفرماید: گاهی برای مردم زمان ما در خواب و بیداری چیزهایی کشف میشود که بدان علم دارند و به اثبات هم رسانیدهاند. چنین مواردی در نزد ما کم نیستند [۷۰].
در جایی دیگر، در نفی دیدگاه منکران عذاب قبر، میگوید: وقتی شخصی خواب است، روحش بلند میشود و راه میرود و حرف میزند و همراه با باطن بدنش، کارهایی انجام میدهد. بدن و روح، از انجام آن کارها احساس لذت یا عذاب میکنند. در حالیکه جسمش خوابیده و چشمانش و دهانش بسته و اعضای بدنش ساکن است. اما گاهی بر اثر نیروی حرکت داخلی، بلند میشود، راه میرود و صحبت میکند. همهی این حرکتها در اثر نیروی درونی انجام میگیرند. وضعیت مرده در قبر نیز اینگونه است؛ روحش مینشیند، از او سؤال میشود و اوپاسخ میدهد، نعمت یا عذاب میبیند و این در حالی است که روحش متصل به بدنش بوده و در قبر تنگ و تاریک دراز کشیده است. گاهی شدت آن به گونهای است که بر بدنش تأثیر گذاشته و او را در قبر به جنب و جوش وا میدارد و افراد بیشماری صدای ناله و فغان آنرا از بیرون میشنوند و حتی دیده شده است که از شدت عذاب، از قبر بیرون میآید. البته شاید این حالت برای هر مردهای روی ندهد؛ همانطور که هر انسان خوابیدهای، دچار خوابزدگی نمیشود. این حالات، به شدت و ضعف آنها بستگی دارد [۷۱].
مطلب دوم: ویژگی نعمت و عذاب قبر
در حدیث براء بن عازب س آمده بود که رسولالله ص فرمود: فرشتگان از بندهی مؤمن در قبر سوال میکنند و او نیز جواب درست میدهد. آنگاه منادی از آسمان ندا میدهد و میگوید: بندهی من راستگو است. پس، از فرشهای بهشت برایش بیاورید و او را در لباس بهشت بپوشانید و از طرف بهشت دروازهای برایش بگشایید. رسولالله ص فرمود:
«فَيَأْتِيهِ مِنْ رَوْحِهَا وَطِيبِهَا وَيُفْسَحُ لَهُ فِي قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ قَالَ: وَيَأْتِيهِ رَجُلٌ حَسَنُ الْوَجْهِ حَسَنُ الثِّيَابِ طَيِّبُ الرِّيحِ فَيَقُولُ: أَبْشِرْ بِالَّذِي يَسُرُّكَ - أَبْشِرْ بِرِضوَانٍ مِنَ اللهِ، وَ جَنّاتٍ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ- هَذَا يَوْمُكَ الَّذِي كُنْتَ تُوعَدُ فَيَقُولُ لَهُ: -وَ أَنتَ فَبَشَّرَكَ اللهُ بِخَيرٍ- مَنْ أَنْتَ فَوَجْهُكَ الْوَجْهُ يَجِيءُ بِالْخَيْرِ؟ فَيَقُولُ: أَنَا عَمَلُكَ الصَّالِحُ -فَوَ اللهِ مَا عَلِمتُكَ إِلاّ كُنتَ سَرِيعاً فِي طَاعَةِ اللهِ، بَطِيئاً فِي مَعصِيَةِ اللهِ، فَجَزَاكَ اللهَ خَيراً-. ثُمَّ يُفتَحُ لَهُ بَابٌ مِنَ الجَنَّةِ وَ بَابٌ مِنَ النَّارِ، فَيُقَالُ: هذا مَنزُلُكَ لَو عَصَيتَ اللهِ، أَبدَلَكَ اللهُ بِهِ هذا، فَإِذَا رَأَى مَا فِي الجَنَّةِ، قَالَ: رَبِّ عَجِّل قِيَامَ السَّاعَةِ، كَيمَا أَرْجِعَ إِلَى أَهْلِي وَمَالِي. -فَيُقَالَ لَهُ: أُسكُن-».
«نسیم و بوی خوش بهشت به مؤمن میرسد و قبرش به وسعت دیدش گسترده میشود و فرمود: مردی زیبارو، خوشپوش و خوشبو نزد وی میآید و میگوید: تو را به آنچه خوشحالت میکند مژده باد –تو را خشنودی الله أ و باغهای پرنعمت مژده باد- این همان روزی است که به تو وعده داده شده بود. بندهی مؤمن میگوید: -الله أ تو را نیز مژدهی خیر دهد- تو کیستی؟ از چهرهی تو آرامش میبارد. آن مرد میگوید: من عمل صالح تو هستم. من در دنیا تو را چنین دیدم که در عبادت و اطاعت الله میشتافتی و به سوی نافرمانی بسیار کند و کم میرفتی. پس الله ﻷ تو را پاداش نیکو داده است. سپس دروازهای از بهشت و دروازهای از دوزخ برایش باز میشود. با اشاره بهسوی دوزخ به او گفته میشود: اگر الله را معصیت میکردی، اینجا جای تو بود. اما الله أ به جای این –بهشت- را به تو داده است. وقتی آن بندهی مؤمن به بهشت نگاه میکند و نعمتهای آنرا میبیند، میگوید: پروردگارا! رستاخیز را هر چه زودتر برپا دار تا من نزد اهل و مال خود برگردم. به او گفته میشود: تا رستاخیز برپا نشده، همین جا زندگی کن.
رسولالله ص بیان فرمود که وقتی بندهی کافر سوال منکر و نکیر را اشتباه پاسخ میدهد:
«فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ السَّمَاءِ أَنْ كَذَبَ فَافْرِشُوا لَهُ مِنْ النَّارِ وَافْتَحُوا لَهُ بَابًا إِلَى النَّارِ فَيَأْتِيهِ مِنْ حَرِّهَا وَسَمُومِهَا وَيُضَيَّقُ عَلَيْهِ قَبْرُهُ حَتَّى تَخْتَلِفَ فِيهِ أَضْلَاعُهُ وَيَأْتِيهِ رَجُلٌ قَبِيحُ الْوَجْهِ قَبِيحُ الثِّيَابِ مُنْتِنُ الرِّيحِ. فَيَقُولُ؟ أَبْشِرْ بِالَّذِي يَسُوءُكَ هَذَا يَوْمُكَ الَّذِي كُنْتَ تُوعَدُ. فَيَقُولُ: وَأَنْتَ فَبَشَّرَكَ اللَّهُ بِالشَّرِّ. مَنْ أَنْتَ؟ فَوَجْهُكَ الْوَجْهُ يَجِيءُ بِالشَّرِّ. فَيَقُولُ: أَنَا عَمَلُكَ الْخَبِيثُ. فَوَ اللهِ مَا عَلِمتُك إِلاّ كُنْتَ بَطِيئًا عَنْ طَاعَةِ اللَّهِ سَرِيعًا فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ. فَجَزَاكَ اللَّهُ شَرًّا. ثُمَّ يُقَيَّضُ لَهُ أَعْمَى أَصَمُّ أَبْكَمُ فِي يَدِهِ مِرْزَبَةٌ لَوْ ضُرِبَ بِهَا جَبَلٌ كَانَ تُرَابًا فَيَضْرِبُهُ ضَرْبَةً حَتَّى يَصِيرَ تُرَابًا ثُمَّ يُعِيدُهُ اللَّهُ كَمَا كَانَ فَيَضْرِبُهُ ضَرْبَةً أُخْرَى فَيَصِيحُ صَيْحَةً يَسْمَعُهُ كُلُّ شَيْءٍ إِلَّا الثَّقَلَيْنِ، ثُمَّ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ مِنْ النَّارِ وَيُمَهَّدُ مِنْ فُرُشِ النَّارِ. فَيَقُولُ: رَبِّ لَا تُقِمْ السَّاعَةَ».
منادی از آسمان ندا میدهد که: او دروغ میگوید. پس فرشی از آتش دوزخ را برایش بگسترانید و دروازهای از دوزخ را برایش بگشایید تا حرارت و تندی آتش دوزخ به او برسد و قبرش را چنان تنگ گردانید که پهلوهایش در همدیگر فرو رود. آنگاه مردی زشترو، با لباسی زشت و بویی بد، نزد وی میآید و میگوید: تو را به آنچه ناراحتت میکند، مژده باد؛ این همان روزی است که در دنیا به تو وعده داده شد. بندهی کافر میگوید: تو کیستی که چهرهات بدی را به همراه دارد؟ آن مرد میگوید: من عمل ناپاک تو هستم؛ به الله سوگند که من در دنیا تو را دیدم که در اطاعت و بندگی الله بسیار کند و کسل بودی، و در نافرمانی او میشتافتی. پس الله أ تو را سزای بد داده است. سپس الله متعال مامور کر، گنگ و کوری را که تازیانهای در دست دارد، بر وی میگمارد و ضربهاش چنان محکم است که اگر بر کوه وارد شود، آن کوه خاک میگردد. این مامور او را چنان میکوبد که آن کافر خاک میشود و الله ﻷ دوباره او را به حالت نخست بر میگرداند و بار دیگر او را میزند، چنان فریادی میزند که به جز جن و انس، همهی موجودات صدای او را میشنوند. پس دروازهای از دوزخ برایش گشوده میشود و فرش آتشین برایش پهن میگردد. چون آیندهاش را بدتر میبیند، میگوید: پروردگارا! رستاخیز را برپا نکن.»
در حدیث انس س چنین آمده است: وقتی بندهی مؤمن پاسخِ نکیر و منکر را درست میدهد، به او گفته میشود: به جایگاهت در دوزخ نگاه کن؛ الله ﻷ به جای آن، مکانی را در بهشت به تو عطا نمود. رسولالله ص فرمود: مؤمن هر دو جایگاه را میبیند. قتاده میگوید: رسولالله ص برای ما چنین نیز فرمود که: قبر مؤمن پس از این سوال وجواب، گشاده میشود و کافر پس از پاسخ دروغی که به فرشتهها میدهد، به او گفته میشود: نه خودت فهمیدی و نه از دیگران پیروی کردی. پس میان دو گوشهایش با چکش ضربه میزنند و او فریاد میکشد و به جز جن و انسان، همهی موجودات فریاد او را میشنوند [۷۲].
آنچه در حدیث، در مورد دیدن جایگاه در بهشت و دوزخ بدان اشاره شد، محدود به چند ساعت یا چند روز نیست؛ بلکه بنا به تصریح پیامبر ص، در تمام مدت اقامت در قبر چنین چیزی به او نشان داده میشود. در حدیثی از عبدالله بن عمر س چنین آمده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا مَاتَ عُرِضَ عَلَيْهِ مَقْعَدُهُ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ إِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَمِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَإِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ فَمِنْ أَهْلِ النَّارِ فَيُقَالُ: هَذَا مَقْعَدُكَ حَتَّى يَبْعَثَكَ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۷۳].
«هر گاه یکی از شما بمیرد، صبح و شام جایگاهش را به او نشان میدهند. اگر بهشتی باشد، جایگاه بهشت و اگر دوزخی باشد جایگاه دوزخش را میبیند و به او گفته میشود: این جایگاه توست و در روز رستاخیز که الله ﻷ تو را از قبر برانگیزد، به آنجا میروی».
امام ترمذی از ابوهریره س حدیثی را چنین نقل میکند که رسولالله ص فرمود:
«قَدْ كُنَّا نَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُولُ هَذَا. ثُمَّ يُفْسَحُ لَهُ فِي قَبْرِهِ سَبْعُونَ ذِرَاعًا فِي سَبْعِينَ ثُمَّ يُنَوَّرُ لَهُ فِيهِ ثُمَّ يُقَالُ لَهُ نَمْ فَيَقُولُ: أَرْجِعُ إِلَى أَهْلِي فَأُخْبِرُهُمْ. فَيَقُولَانِ: نَمْ كَنَوْمَةِ الْعَرُوسِ الَّذِي لَا يُوقِظُهُ إِلَّا أَحَبُّ أَهْلِهِ إِلَيْهِ حَتَّى يَبْعَثَهُ اللَّهُ مِنْ مَضْجَعِ».
«نکیر و منکر پس از پاسخ درست بندهی مؤمن به او میگویند: میدانستیم که تو همین پاسخ را خواهی داد. سپس طول و عرض قبرش به اندازهی هفتاد ذراع گشاده شده و روشن میگردد. سپس به او گفته میشود: بخواب و استراحت کن. او میگوید: میخواهم نزد اهل خود بروم و آنان را نیز باخبر کنم. به او گفته میشود: مانند عروسی که تنها نزدیکترین و محبوبترین فرد میتواند او را بیدار کند، بخواب، تا الله ﻷ تو را از خواب بیدار کند.»
ولی آن دو فرشته به منافق میگویند:
«قَدْ كُنَّا نَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُولُ ذَلِكَ. فَيُقَالُ لِلْأَرْضِ: الْتَئِميعَلَيْهِ فَتَلْتَئِمُ عَلَيْهِ فَتَخْتَلِفُ فِيهَا أَضْلَاعُهُ فَلَا يَزَالُ فِيهَا مُعَذَّبًا حَتَّى يَبْعَثَهُ اللَّهُ مِنْ مَضْجَعِهِ ذَلِكَ» [۷۴].
«ما میدانستیم که تو همین پاسخ دروغ را میگویی. آنگاه به زمین دستور داده میشود: او را فشار بده و زمین هم او را چنان میفشارد که پهلوهایش در هم فرو میرود. او همواره در عذاب میماند تا روز رستاخیز که الله او را از قبر برانگیزد».
مطلب سوم: آیا مسلمانان در قبر عذاب داده میشوند؟
قرطبی به نقل از أبومحمد عبدالحق میگوید: عذاب قبر ویژهی کافران و منافقان نیست؛ بلکه برخی مسلمانان نیز به اندازهی کردار و گناهشان بدان دچار میشوند [۷۵].
دلایل بسیاری در این مورد روایت شده است که در مطلب بعدی به برخی از آنها اشاره میکنیم.
مطلب چهارم: اسباب عذاب قبر
عذاب قبر دو گونه اسباب مفصل و مجمل دارد. اسباب مجمل، جهل به الله، سرپیچی از دستورات او و گناه میباشد [۷۶]. ولی در مورد اسباب مفصل نوشتارهای بسیاری روایت شدهاند و ما بیان به برخی از آنها بسنده میکنیم.
۱-۲- پنهان نکردن ادرار و سخنچینی
بخاری و مسلم از ابنعباس س روایت میکنند که رسولالله ص در حالیکه از کنار دو قبر میگذشت فرمود:
«أَمَا إِنَّهُمَا لَيُعَذَّبَانِ وَمَا يُعَذَّبَانِ فِي كَبِيرٍ أَمَّا أَحَدُهُمَا فَكَانَ يَمْشِي بِالنَّمِيمَةِ وَأَمَّا الْآخَرُ فَكَانَ لَا يَسْتَتِرُ مِنْ بَوْلِهِ. قَالَ: فَدَعَا بِعَسِيبٍ رَطْبٍ فَشَقَّهُ بِاثْنَيْنِ ثُمَّ غَرَسَ عَلَى هَذَا وَاحِدًا وَعَلَى هَذَا وَاحِدًا ثُمَّ قَالَ: لَعَلَّهُ أَنْ يُخَفَّفُ عَنْهُمَا مَا لَمْ يَيْبَسَا» [۷۷].
«صاحبان این دو قبر در حال عذاب هستند. هر چند علت عذاب آنها گناه بزرگی نیست. یکی سخنچین بود و دیگری ادرارش را رعایت نمیکرد. رسولالله ص بر شاخهی تازهای دعا خواند و آن را دو نیم کرد و هر تکه را روی قبر یکی از آنها گذاشت و فرمود: شاید تا وقتی که این دو شاخه خشک نشده است، از عذاب آنها کاسته شود».
امام نسائی از عایشه ل چنین نقل میکند که: یک زن نزد من آمد و گفت: عذاب قبر به خاطر ادرار است. گفتم: دروغ میگویی. او گفت: چرا، ما یهودیان بدن و لباس نجس شده به ادرار را قطع میکنیم. در این هنگام که صدای ما بلند شد و پیامبر ص که برای نماز میرفت، فرمود: چه شده است؟ ماجرا را برایش گفتم؛ پس فرمود:
«صَدَقَتْ فَمَا صَلَّى پس يَوْمِئِذٍ صَلَاةً إِلَّا قَالَ فِي دُبُرِ الصَّلَاةِ رَبَّ جِبْرِيلَ وَمِيكَائِيلَ وَإِسْرَافِيلَ أَعِذْنِي مِنْ حَرِّ النَّارِ وَعَذَابِ الْقَبْرِ » [۷۸].
«او راست میگوید. عایشه ل میفرماید: پس از این جریان، پیامبر ص را میدیدم که پس از هر نماز میفرمود: پروردگار جبریل و میکائیل و اسرافیل! از آتش جهنم و عذاب قبر مرا پناه بده».
از رسولالله ص روایت شده است که عذاب قبر بیشتر بهخاطر ادرار است. انس س از رسولالله ص چنین نقل میکند:
«تَنَزَّهُوا مِنَ الْبَوْلِ فَإِنَّ عَامَّةَ عَذَابِ الْقَبْرِ مِنْهُ» [۷۹].
«از آلودگی ادرار بپرهیزید؛ چون عذاب قبر بیشتر بهخاطر ادرار است».
۳- دزدی از مال غنیمت
از جمله گناهانی که موجب عذاب قبر میشود، دزدی از بیت المال یا غنیمت مسلمان است. احادیث بسیاری در این مورد روایت شده است. ابوهریره س روایت میکند:
«فَأَهْدَى رَجُلٌ غُلَامًا يُقَالُ لَهُ مِدْعَمٌ، بَيْنَمَا مِدْعَمٌ يَحُطُّ رَحْلًا لِرسولالله ص إِذَا سَهْمٌ عَائِرٌ فَقَتَلَهُ فَقَالَ النَّاسُ: هَنِيئًا لَهُ الْجَنَّةُ. فَقَالَ رَسُولُاللهِ ص: كَلَّا وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ الشَّمْلَةَ الَّتِي أَخَذَهَا يَوْمَ خَيْبَرَ مِنْ الْمَغَانِمِ لَمْ تُصِبْهَا الْمَقَاسِمُ لَتَشْتَعِلُ عَلَيْهِ نَارًا. فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِكَ النَّاسُ جَاءَ رَجُلٌ بِشِرَاكٍ أَوْ شِرَاكَيْنِ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ: شِرَاكٌ مِنْ نَارٍ أَوْ شِرَاكَانِ مِنْ نَارٍ» [۸۰].
«مردی، یک غلام به نام «مدعم» را به رسولالله ص هدیه کرد. روزی مدعم در حال پایین کردن بار سواری پیامبر ص بود که تیری سرگردان به او خورد و کشته شد. مردم گفتند: بهشت گوارای او باد. رسولالله ص فرمود: هرگز! سوگند به ذاتی که جان من در قبضهی اوست، آتش جهنم را برای خود شعلهور ساخت؛ چون در جنگ خبیر پیش از تقسیم غنایم، پارچهای را دزدید. وقتی مردم این وعید سخت را شنیدند، مردی با یک یا دو بند کفش نزد پیامبر ص آمد و گفت: این هم موجب شعلهور شدن آتش جهنم میشود».
از عبدالله بن عمر س روایت شده که فرمود: فردی به نام کرکره، مأمور محافظت از اموال پیامبر ص بود. وقتی کرکره وفات کرد رسولالله ص فرمود: او در آتش است. مردم در مورد اموال او تحقیق کردند و دیدند که عبایی را از غنیمت به سرقت برده است. [۸۱]
۴-۷- دروغگویی، رها کردن قرآن، زنا و رباخواری
الله ﻷ عوامل متعددی را که موجب عذاب میشوند، به پیامبر ص معرفی فرمود. در صحیح بخاری از سمره بن جندب س روایت شده است که رسولالله ص پس از نماز به ما رو نمود و فرمود:
«مَنْ رَأَى مِنْكُمْ اللَّيْلَةَ رُؤْيَا قَالَ فَإِنْ رَأَى أَحَدٌ قَصَّهَا فَيَقُولُ مَا شَاءَ الله فَسَأَلَنَا يَوْمًا فَقَالَ: هَلْ رَأَى أَحَدٌ مِنْكُمْ رُؤْيَا قُلْنَا لَا قَالَ لَكِنِّي رَأَيْتُ اللَّيْلَةَ رَجُلَيْنِ أَتَيَانِي فَأَخَذَا بِيَدِي فَأَخْرَجَانِي إِلَى الْأَرْضِ الْمُقَدَّسَةِ فَإِذَا رَجُلٌ جَالِسٌ وَرَجُلٌ قَائِمٌ بِيَدِهِ كَلُّوبٌ مِنْ حَدِيدٍ قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُوسَى إِنَّهُ يُدْخِلُ ذَلِكَ الْكَلُّوبَ فِي شِدْقِهِ حَتَّى يَبْلُغَ قَفَاهُ ثُمَّ يَفْعَلُ بِشِدْقِهِ الْآخَرِ مِثْلَ ذَلِكَ وَيَلْتَئِمُ شِدْقُهُ هَذَا فَيَعُودُ فَيَصْنَعُ مِثْلَهُ. قُلْتُ: مَا هَذَا؟ قَالَا: انْطَلِقْ.
فَانْطَلَقْنَا حَتَّى أَتَيْنَا عَلَى رَجُلٍ مُضْطَجِعٍ عَلَى قَفَاهُ وَرَجُلٌ قَائِمٌ عَلَى رَأْسِهِ بِفِهْرٍ أَوْ صَخْرَةٍ فَيَشْدَخُ بِهِ رَأْسَهُ فَإِذَا ضَرَبَهُ تَدَهْدَهَ الْحَجَرُ فَانْطَلَقَ إِلَيْهِ لِيَأْخُذَهُ فَلَا يَرْجِعُ إِلَى هَذَا حَتَّى يَلْتَئِمَ رَأْسُهُ وَعَادَ رَأْسُهُ كَمَا هُوَ فَعَادَ إِلَيْهِ فَضَرَبَهُ. قُلْتُ مَنْ هَذَا؟ قَالَا: انْطَلِقْ.
فَانْطَلَقْنَا إِلَى ثَقْبٍ مِثْلِ التَّنُّورِ أَعْلَاهُ ضَيِّقٌ وَأَسْفَلُهُ وَاسِعٌ يَتَوَقَّدُ تَحْتَهُ نَارًا فَإِذَا اقْتَرَبَ ارْتَفَعُوا حَتَّى كَادَ أَنْ يَخْرُجُوا فَإِذَا خَمَدَتْ رَجَعُوا فِيهَا وَفِيهَا رِجَالٌ وَنِسَاءٌ عُرَاةٌ فَقُلْتُ: مَنْ هَذَا قَالَا انْطَلِقْ.
فَانْطَلَقْنَا حَتَّى أَتَيْنَا عَلَى نَهَرٍ مِنْ دَمٍ فِيهِ رَجُلٌ قَائِمٌ عَلَى وَسَطِ النَّهَرِ بَيْنَ يَدَيْهِ حِجَارَةٌ -قَالَ يَزِيدُ وَوَهْبُ بن جَرِيرٍ عَنْ جَرِيرِ بن حَازِمٍ: وَعَلَى شَطِّ النَّهَرِ رَجُلٌ- فَأَقبَلَ الرَّجُلُ الَّذِي فِي النَّهَرِ فَإِذَا أَرَادَ أَنْ يَخْرُجَ رَمَى الرَّجُلُ بِحَجَرٍ فِي فِيهِ فَرَدَّهُ حَيْثُ كَانَ فَجَعَلَ كُلَّمَا جَاءَ لِيَخْرُجَ رَمَى فِي فِيهِ بِحَجَرٍ فَيَرْجِعُ كَمَا كَانَ فَقُلْتُ مَا هَذَا؟ قَالَا: انْطَلِقْ.
فَانْطَلَقْنَا حَتَّى انْتَهَيْنَا إِلَى رَوْضَةٍ خَضْرَاءَ فِيهَا شَجَرَةٌ عَظِيمَةٌ وَفِي أَصْلِهَا شَيْخٌ وَصِبْيَانٌ وَإِذَا رَجُلٌ قَرِيبٌ مِنْ الشَّجَرَةِ بَيْنَ يَدَيْهِ نَارٌ يُوقِدُهَا فَصَعِدَا بِي فِي الشَّجَرَةِ وَأَدْخَلَانِي دَارًا لَمْ أَرَ قَطُّ أَحْسَنَ مِنْهَا فِيهَا رِجَالٌ شُيُوخٌ وَشَبَابٌ.
قُلْتُ: طَوَّفْتُمَانِي اللَّيْلَةَ فَأَخْبِرَانِي عَمَّا رَأَيْتُ. قَالَا: نَعَمْ أَمَّا الَّذِي رَأَيْتَهُ يُشَقُّ شِدْقُهُ فَكَذَّابٌ يُحَدِّثُ بِالْكَذْبَةِ فَتُحْمَلُ عَنْهُ حَتَّى تَبْلُغَ الْآفَاقَ فَيُصْنَعُ بِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَالَّذِي رَأَيْتَهُ يُشْدَخُ رَأْسُهُ فَرَجُلٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ الْقُرْآنَ فَنَامَ عَنْهُ بِاللَّيْلِ وَلَمْ يَعْمَلْ فِيهِ بِالنَّهَارِ يُفْعَلُ بِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَالَّذِي رَأَيْتَهُ فِي الثَّقْبِ فَهُمْ الزُّنَاةُ وَالَّذِي رَأَيْتَهُ فِي النَّهَرِ آكِلُوا الرِّبَا وَالشَّيْخُ فِي أَصْلِ الشَّجَرَةِ إِبْرَاهِيمُ ÷ وَالصِّبْيَانُ حَوْلَهُ فَأَوْلَادُ النَّاسِ وَالَّذِي يُوقِدُ النَّارَ مَالِكٌ خَازِنُ النَّارِ وَالدَّارُ الْأُولَى الَّتِي دَخَلْتَ دَارُ عَامَّةِ الْمُؤْمِنِينَ وَأَمَّا هَذِهِ الدَّارُ فَدَارُ الشُّهَدَاءِ وَأَنَا جِبْرِيلُ وَهَذَا مِيكَائِيلُ فَارْفَعْ رَأْسَكَ فَرَفَعْتُ رَأْسِي فَإِذَا فَوْقِي مِثْلُ السَّحَابِ قَالَا ذَاكَ مَنْزِلُكَ قُلْتُ دَعَانِي أَدْخُلْ مَنْزِلِي قَالَا إِنَّهُ بَقِيَ لَكَ عُمُرٌ لَمْ تَسْتَكْمِلْهُ فَلَوْ اسْتَكْمَلْتَ أَتَيْتَ مَنْزِلَكَ» [۸۲].
«چه کسی از شما شب گذشته خواب دیده است؟ آنگاه هر کس خوابی دیده بود، آن را برای رسولالله ص بیان میکرد.
روزی طبق معمول از ما سوال کرد و فرمود: آیا کسی از شما خواب دیده است؟ عرض شد: خیر.
رسولالله ص فرمود: ولی من دیشب دو مرد را در خواب دیدم. آندو نزد من آمدند و دست مرا گرفته و به سرزمین مقدس بردند. در آنجا مردی نشسته و مرد دیگری با چنگی آهنین در دست ایستاده بود. آن مرد، چنگ را در فک مرد نشسته فرو میبرد تا به پشتسر او میرسد و همین کار را با فک دیگرش میکرد. این کار را همواره انجام میداد. اگر یکی از دو فکش درست میشد، بار دیگر چنگ را از آن عبور میداد و از پشت گردن بیرون میآورد. فک پاره شده دوباره به حالت نخست باز میگشت و او این کار را دوباره انجام میداد.
گفتم: این چیست؟ گفتند: پیش برو. جلوتر رفتیم. به شخصی رسیدیم که بر پشت خوابیده بود و مرد دیگری بر بالای سر او ایستاده و سنگی در دست داشت و سر مرد خوابیده را با آن سنگ میکوبید. هرگاه سنگ به سر او میخورد، سر مرد را خُرد میکرد و دور میافتاد. وقتی مرد زننده میرفت تا سنگ را بردارد، هنوز برنگشته بود که سر خُردشده به حالت نخست باز میگشت. آن مرد بار دیگر با همان سنگ سر او را میکوبید.. گفتم: این چیست. گفتند: به پیش برو.
رفتیم و به گودالی مانند تنور رسیدیم. گودالی با دهانهی تنگ و درونی ژرف و گسترده. از ژرفای آن آتش شعله میکشید. وقتی آتش بالا میآمد، مردان و زنان برهنهای که در آن میسوختند، نیز بالا میآمدند و نزدیک بود که از گودال بیرون بریزند و هرگاه شعله به خاموشی میگرایید، آنان نیز به عمق گودال بر میگشتند. گفتم: این چیست؟ گفتند: به پیش برو.
رفتیم تا اینکه به رودی از خون رسیدیم که در میان آن دو مرد که یکی سنگی در دست داشت، ایستاده بودند –یزید و وهببنجریر از جریربنحازم روایت کردهاند: در کنار رود مردی ایستاده بود.- هرگاه میخواست از رود بیرون بیاید، آن دیگری با سنگ به دهانش میزد و او را دوباره باز میگرداند. این کار همواره تکرار میشد. گفتم: این چیست؟ آندو گفتند: به پیش برو.
رفتیم تا اینکه به باغی بسیار سرسبز رسیدیم. در آن باغ، درخت بزرگی وجود داشت. زیر آن درخت، پیرمرد و کودکی را دیدم در نزدیک درخت مردی را دیدم که آتشی روشن داشت. آندو مرد مرا از بالای درخت به منزلی بردند که زیباتر از آن را هرگز ندیده بودم. در آن منزل، پیران، جوانان، زنان و کودکانی نشسته بودند. از آن منزل بیرون آمده، از درخت بالا رفتیم و وارد منزلی بهتر و نیکوتر شدیم. در آن منزل، پیرمردان و جوانانی نشسته بودند.
گفتم: تمام شب مرا به گشت و گذار بردید، اکنون از آنچه که دیدم مرا آگاه سازید. پاسخ گفتند: آری، مردی که فکش را با آهن سوراخ میکردند، انسان دروغگو است. او دروغ میگفت و شنوندگان دروغهای او را بازگو میکردند و به همهجا میرساندند. پس تا روز رستاخیز با وی اینگونه رفتار میشود.
کسی که سرش را با سنگ میکوبیدند، مردی بود که الله ﻷ، قرآن و احکام دینی را به او آموخته بود؛ ولی او شبها به جای قرآن خواندن میخوابید و روزها بدان عمل نمیکرد و تا روز رستاخیز به همان عذاب که دیدی گرفتار است. کسانی را که در چاه آتش دیدی، زنا کاران بودند و شخص میان رود خون، رباخوار بود. پیرمرد زیر درخت ابراهیم ÷ و کودکان پیرامونش، فرزندان مردم بودند و روشنکنندهی آتش، نگهبان جهنم بود.
منزل نخست، جایگاه مؤمنان و منزل دوم از آنِ شهیدان بود و من جبرئیل و این میکائیل است. حال سرت را بلند کن. وقتی سرم را بلند کردم، بالای خود را مانند ابر دیدم. گفتند: این جایگاه توست. گفتم: پس بگذارید تا وارد جایگاهم شوم. گفتند: هنوز عمر تو باقی است و جایگاهت را به اتمام نرساندهای؛ هر گاه آن را به پایان برسانی، وارد آن خواهی شد».
بدهکاری که از دنیا میرود
بدهکاری، موجب سختی و زیان در قبر میشود. از سعدبناطول س روایت شده است که برادرش در حالی فوت کرد، که سیصد درهم ارث گذاشت و خانوادهی او نیز فقیر بودند. سعد میگوید: خواستم ارث را برای خانوادهی برادرم خرج کنم؛ رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ أَخَاكَ مَحْبُوسٌ بِدَيْنِهِ فَاذْهَبْ فَاقْضِ عَنْهُ».
«برادرت به خاطر بدهی در قبر زندانی است. برو بدهی های او را بپرداز».
سعد میگوید: رفتم بدهیهای برادرم را پرداخت نمودم و برگشتم. عرض کردم: ای رسولخدا تمام بدهیهایش را پرداختم فقط دو دینار باقی مانده است که زنی مدعی است آنها را به ودیعه به برادرم داده است، ولی دلیلی ندارد. رسولالله ص فرمود:
«أَعْطِهَا فَإِنَّهَا صَادِقَةٌ –مُحِقَّة-»
«به او بده؛ چون زنی راستگو است» [۸۳].
رسولالله ص در این حدیث خبر میدهد که آن صحابی بهخاطر بدهیهایش، در قبر زندانی است. در حدیثی دیگر، که ممکن است تفسیر زندانی بودن در قبر باشد، چنین آمده است:
«إِنَّهُ مَأْسُورٌ بِدَيْنِهِ عَنِ الجَنَّةِ».
«او بهخاطر بدهیاش، از وارد شدن به بهشت منع شده است».
در روایت سمرةبنجندب س چنین آمده است: رسولالله ص بر جنازهای نماز خواند. وقتی سلام داد، فرمود: آیا از قبیلهی فلان کسی میان شما هست؟ همه سکوت کردند. -هرگاه رسولالله ص از اصحاب ش سوالی میکرد، نخست آنها ساکت میشدند- رسولالله ص سوال را سهبار تکرار فرمود، ولی باز هم کسی پاسخ نداد. بالاخره یکی گفت: آری، فلانی حاضر است. راوی میگوید: مردی که ازارش را بر زمین میکشید، از پایین مسجد بلند شد و نزد رسولالله ص آمد. رسولالله ص فرمود: چرا در دوبار نخست پاسخ ندادی؟ من جز خیر هیچ هدف دیگری نداشتم. رسولالله ص فرمود: خواستم به اطلاع برسانم که مردی از قبیلهی شما بهخاطر بدهی، از رفتن به بهشت منع شده است؛ اگر میخواهی او را نجات دهی، بدهی او را بپرداز و گرنه، او را به عذاب الله بسپار. خانواده او را آگاه کن تا بدهی او را بپردازند تا اینکه هیچکس از او طلبکار نباشد [۸۴].
گریهی بازماندگان موجب عذاب مرده میشود
وقتی عمر س مورد اصابت خنجر مجوسی قرار گرفت، صهیب س به عیادت او رفت و شروع به گریه کرد و گفت: وای برادر، وای رفیق و همراه. عمر س فرمود: ای صهیب س ! تو بر من گریه میکنی و حال آنکه رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ الْمَيِّتَ لَيُعَذَّبُ بِبُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ» [۸۵].
«بیگمان مرده بهخاطر گریهی خویشاوندانش عذاب میشود».
عایشه ل منکر این است که رسولالله ص چنین فرموده باشد. در صحیح بخاری آمده است که ابن عباس س پس از وفات عمر س، گفتهی او را با عایشه ل در میان گذاشت. عایشه ل فرمود: الله بر عمر رحم کند. به الله سوگند رسول الله ص نفرمود که مؤمن به خاطر گریهی خویشاوندانش در قبر عذاب میبیند؛ بلکه فرمود: الله به خاطر گریهی بازماندگان، سزای کافر را بیشتر میکند. در این مورد کافی است به قرآن مراجعه کنیم، آنجا که میفرماید:
﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۚ﴾ [فاطر: ۱۸]
«هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد».
چند تاویل از عایشه ل پیرامون این حدیث نقل شده است؛ البته دانشمندان در کتب صحاح و سنن، این تاویلات را رد کردهاند [۸۶].
ولی دو نکته شایان ذکر است: یکی اینکه آیا رسولالله ص این حدیث را بیان فرمود یا خیر؟ امام قرطبی میفرماید: منکر شدن عایشه ل و حکم وی بر اشتباه راوی یا شنیدن بخشی از حدیث و فراموش کردن بخش دیگر، پذیرفتنی نیست. چون راویان حدیث جمع بسیاری از اصحاب ش هستند و همه آنها با قاطعیت، لفظ را به پیامبر ص نسبت میدهند. بنابراین اگر امکان تأویل صحیح و درستی برای حدیث باشد، نمیتوان آنرا رد کرد [۸۷].
دوم اینکه: مرده چگونه بهخاطر گریه کردن خویشاوندانش عذاب میبیند؟ دیگران گریه کنند و مرده عذاب ببیند؟ الله ﻷ میفرماید:
﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۚ﴾ [فاطر: ۱۸]
دانشمندان برای این پرسش، پاسخهای بسیاری بیان کردند که بهترین آنها را امام بخاری با عنوان « قول النبی ص: یعذب المیت ببعض ما ینح علیه اذا کان النوح من سنته» آورده است. امام بخاری میگوید: مرده وقتی با نوحه و گریهی خویشاوندانش دچار عذاب میشود، که این کار در خانوادهی او مرسوم بوده و خودش مروج آن باشد؛ چون الله میفرماید:
﴿قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا﴾ [التحريم: ۶]
«خود و خانوادهی خویش را از آتش دوزخ دور کنید».
پیامبر ص نیز میفرماید: «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ».
«همهی شما نگهبانید و در برابر آن پاسخگو هستید».
همانگونه که عائشه ل به آیه استدلال میکند، هر کس پاسخگوی کردار و گفتار خودش میباشد.
امام ترمذی نیز تاویل امام بخاری را پذیرفته است و حدیث عمر س را با این الفاظ «المیت یعذب بیکاء اهله علیه» روایت کرده است و آنرا حسن و صحیح میداند. سپس میگوید: برخی از دانشمندان، گریه بر مرده را مکروه میدانند و بر این باورند که مرده بهخاطر گریهی خویشاوندان و زندگان، عذاب میبیند. آنان در این مورد حدیث عمر س را ترجیح دادهاند. ابنمبارک میگوید: به نظر من اگر مرده در زندگی خود، خویشاوندانش را از گریه کردن و نوحه خواندن باز دارد، بهخاطر گریه کردن آنان عذاب نمیبیند؛ هر چند بازماندگان بر او گریه کنند [۸۸].
این برداشت، همان دیدگاه امام قرطبی از حدیث یادشده است؛ چون وی میگوید: برخی یا بیشتر دانشمندان، بر این باورند که مرده در صورتی بهخاطر گریهی اهلش عذاب میبیند که این کار در خانوادهی او رسم باشد و یا مرده برای گریه کردن وصیت کند. مثلاً وصیت کند: هنگام مرگم به بهترین وجه نوحهسرایی کرده و گریبان را پاره کنید و ... [۸۹].
بیتردید نوحه خواندن، زدن بر سر و صورت و پاره کردن گریبان، از رسوم و عادات مردم دوران جاهلیت بوده است؛ حتی مردم دوران جاهلیت همواره سفارش میکردند که پس از مردنشان، برای آنها نوحهخوانی شود و خبر مرگش میان مردم پخش گردد.
چنین رسومیدر مذاهب و اشعار دوران جاهلیت به کثرت دیده میشود. بنابراین در چنین مواردی است که گریه کردن زندگان سبب عذاب مرده میشود؛ چون سفارش و عادت او را به جا آوردهاند و راه و روش زندگی او را ادامه دادهاند [۹۰].
بهتر آن است که در بیان امام بخاری دقت شود؛ آنجا که میفرماید: «مرده با گریهی برخی از بازماندگانش عذاب میشود.» هر گریهای موجب عذاب نیست. گریهای که تنها اشک ریختن باشد و با بیتابی، سر و صدا و بر سر و صورت زدن همراه نشود، سبب عذاب مرده نمیگردد. در سنت رسولالله ص نصوص بسیاری وجود دارد که این مطلب را تأیید مینماید.
علامه ابنتیمیه نیز پیرامون این مسأله سخن گفته و دیدگاه امام بخاری، قرطبی، ابنعبدالبر و همهی پیروانشان در مورد فهم حدیث یادشده، را نقد و تضعیف کرده است. ایشان پس از یادآوری متن حدیث، میفرماید: گروهی از متقدمین و متأخرین «سلف و خلف» این احادیث را رد کردهاند و بر این باورند که اینگونه روایات، به معنای مجازات انسان با جرم دیگران است. اما اینگونه روایات معارض با آیهی ذیل میباشد:
﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۚ﴾ [فاطر: ۱۸]
این تیمیه میفرماید: بزرگان دین برای جلوگیری از بروز این تعارض، راههای گوناگونی را پیمودهاند؛ برخی مانند عائشه ل و شافعی و دیگران، آن را از اشتباه راویان احادیث میدانند؛ گروه دیگری مانند مزنی، با استفاده از مقولهی وصیت و سفارش مرده به بازماندگان، سعی در رفع این مشکل دارند. برخی دیگر از علما، مانند ابوبرکات، مفهوم حدیث را به عادت و رسم بازماندگان برمیگردانند و گناه مرده را ترک نهی از منکر و عادت ناشایست بازماندگان میپندارند.
ولی تمام این دیدگاهها ضعیفند و نمیتوانند مشکل را بر طرف سازند. امام در رد دیدگاه اهل تأویل میگوید: احادیث صحیح و واضح با راویانی چون عمربنخطاب، فرزندش عبدالله و ابوموسی اشعری ش، را نمیتوان با چنین تاویلات ضعیفی رد نمود. عایشه ل در بسیاری موارد دیگر چنین دیدگاههایی را بیان و با اجتهاد و حکم بر باطل بودن معنی احادیث، آنها را رد کرده است؛ ولی روش ایشان علمی نیست؛ زیرا با تفکر و تدبر در موضوع، روشن میشود که نوشتارهای صریح و صحیح روایت شده از راویان ثقه را نمیتوان با فراموشی یا اشتباه رد کرد [۹۱].
شیخ الاسلام ابن تیمیه در ادامه میفرماید: عایشه ل با رد کردن حدیث، مشکلی را حل نکرده است؛ چون حدیثی را که خود او نقل میکند و آنرا صحیح و از پیامبر ص میداند، همان مشکل حدیث عمر س را دارد. زیرا از یکطرف، تأویل عایشه ل این است که مردهی کافر بر اثر گریهی بازماندگان دچار عذاب میشود؛ از طرف دیگر، حدیث عمر س است که میفرماید: مرده با گریهی بازماندگان دچار عذاب میشود. حال اگر بپذیریم که عذاب مرده زیاد میشود «چه کافر و چه مسلمان»، جای سؤال است که چرا مرده با گریه ی بازمانگان عذاب ببیند؟ به همین دلیل است که شافعی در «مختلف الحدیث»، در تأویل این حدیث میگوید: بهترین لفظ حدیث این روایت است که میفرماید: آنها بر او گریه میکنند، در حالیکه او در قبر عذاب میبیند.
گروهی میپندارند که انسان بهخاطر گناه دیگران مجازات میشود؛ امام ابنتیمیه دیدگاه این گروه را نیز رد میکند و میفرماید: آنانکه حدیث یادشده را بر معنای ظاهر حمل کرده و گمان میکنند که این حدیث به معنای مجازات انسان به گناه دیگران است و الله ﻷ هر چه اراده کند انجام میدهد. آنان معتقدند که فرزندان خانوادههای کافر، بهدلیل کافر بودن پدرشان، جهنمی هستند. امام این مسأله را توضیح میدهد و ثابت میکند که چنین چیزی در مورد فرزندان کافران درست نیست؛ چون الله ﻷ تنها سرکشان را سزا میدهد و بچهها را در روز رستاخیز امتحان میکند. وی میگوید: تعذیب با عقاب تفاوت دارد. پیامبر ص نفرمود که مرده عقاب میشود؛ بلکه فرمود: عذاب میشود. چون عذاب از عقاب عامتر است. عذاب درد است و هر دردی عقاب نیست. پیامبر ص میفرماید: «السَّفَرُ قِطْعَةٌ مِنْ الْعَذَابِ». «سفر گونهای از عذاب است».
یعنی سفر درد است نه عقاب و سزا؛ چون عقاب و سزا در برابر کارهاست. انسان برخی مواقع با شنیدن برخی صداها و کشیدن بوها و خوردن غذاها، معذب و دردمند میشود. چنین عذابی در برابر اعمال نیست. بنابراین مرده با گریهی آنها عذاب میبیند نه عقاب.
برخی سخنان، مرده را در قبر عذاب میدهد. همانگونه که دیدن و شنیدن برخی چیزها موجب رنج و عذابش است. بدین سبب است که قاضی أبویعلی میفرماید: با گناه کردن در گورستان، مردگان عذاب میبینند. همانگونه که احادیث بسیاری در این مورد روایت شدهاند. پس معنای حدیث این است: گریه موجب عذاب و رنج مرده میشود و او را ناراحت میکند؛ نه اینکه موجب عقاب و سزای او میگردد [۹۲].
این برداشت که شیخ ابنتیمیه آن را انتخاب نموده است و برخی روایات نیز در تایید آن وارد شدهاند، در نهایت دقت و ظرافت است.
نعمان بی بشیر روایت میکند: عبدالله بن رواحه از هوش رفت و خواهرش عمره بر وی گریه و ناله میکرد و صفاتی برای برادرش بر میشمرد«ای کوه ....» وقتی عبدالله به هوش آمد، گفت: چیزی در مورد من نگفتی، مگر اینکه به من گفته میشد: راست میگوید، تو چنین و چنان هستی؟! [۹۳] وقتی عبدالله وفات کرد، خواهرش بر وی گریه نکرد [۹۴].
حتی چنین مطلبی به صراحت در حدیث ابوموسی اشعری س وارد شده است که رسولالله ص فرمود:
«مَا مِنْ مَيِّتٍ يَمُوتُ فَيَقُومُ بَاكِيهِ فَيَقُولُ: وَا جَبَلَاهْ وَا سَيِّدَاهْ أَوْ نَحْوَ ذَلِكَ إِلَّا وُكِّلَ بِهِ مَلَكَانِ يَلْهَزَانِهِ أَهَكَذَا كُنْتَ؟».
«هر کس بمیرد و دیگری بر وی گریه کند و بگوید: ای کوه، ای سرور، ای چنین و ای چنان، دو فرشته بر وی گماشته میشوند و او را تکان میدهند و میگویند: آیا تو همینطور بودی؟».
ترمذی حدیث را روایت کرده و میگوید: حدیث حسن و غریب است [۹۵] و حاکم آنرا صحیح و حدیث نعمانبنبشیر را شاهد آن میداند [۹۶].
شایان ذکر است که عذاب هر مرده، تنها به خاطر گریهی بازماندگان نیست؛ چون گاهی حکم سبب بهخاطر وجود معارض برداشته میشود. همانگونه که ابنتیمیه فرمود: بعضی از انسانها توان دفع زیان صداهای ترسناک و ارواح و صورتهای ناپاک را دارند. شیخ در ادامهی سخنان خود و در تایید مطلب فوق میفرماید: سبب و علت عذاب در احادیث وعید، ذکر میشود. اما گاهی موجب آن بهخاطر وجود موانع تحقق پیدا نمیکند. اینگونه موانع میتواند توبه پذیرفته شده، نیکیهای محو کننده، گناهان عفو شده توسط شفاعت مقبول و یا فضل و رحمت الهی باشد. امام در پایان میفرماید: عذاب قبر توسط گریه بازماندگان، موجب کفارهی گناهان میشود [۹۷].
مطلب پنجم: ناجیان از عذاب قبر
آنچه انسان را از عذاب قبر نجات میدهد، آمادگی برای مرگ تا آخرین لحظات زندگی و شتافتن به دیدار الله ﻷ است. باید این آمادگی به گونهای باشد که اگر انسان ناگهان با مرگ روبرو شد، انگشت افسوس و پشیمانی نگزد.
زود توبه کردن، دادن حقوق دیگران و انجام کارهای نیکوی بسیار، آمادگی برای مرگ است. چون ایمان، نماز، روزه، زکات، حج، جهاد، نیکی به پدر و مادر، صلهی رحم، یاد الله ﻷ و دیگر کردارهای نیکو، انسان مؤمن را از عذاب قبر مصون میدارد و موجب رهایی او از هر گونه رنج و ناراحتی میشود.
رسولالله ص برای ما بیان فرموده است که کردار نیکو و شایسته، انسان را در برابر سختیهای قبر پاسداری میکند. محمدبنعمرو از ابوسلمه از ابوهریره ش روایت میکند که پیامبر ص فرمود:
«إنَّ الْمَيِّتَ لَيَسْمَعُ خَفْقَ نِعَالِهِمْ حِينَ يُوَلُّونَ عَنْهُ. فَإِنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَانَتْ الصَّلَاةُ عِنْدَ رَأْسِهِ وَكَانَ الصِّيَامُ عَنْ يَمِينِهِ وَكَانَتْ الزَّكَاةُ عَنْ يَسَارِهِ وَكَانَ فِعْلُ الْخَيْرَاتِ مِنْ الصَّدَقَةِ وَالصِّلَةِ وَالْمَعْرُوفِ وَالْإِحْسَانِ إلَى النَّاسِ عِنْدَ رِجْلَيْهِ. فَيُؤْتَى مِنْ عِنْدِ رَأْسِهِ فَتَقُولُ الصَّلَاةُ: مَا قِبَلِي مَدْخَلٌ ثُمَّ يُؤْتَى عَنْ يَمِينِهِ فَيَقُولُ الصِّيَامُ: مَا قِبَلِي مَدْخَلٌ ثُمَّ يُؤْتَى عَنْ يَسَارِهِ فَتَقُولُ الزَّكَاةُ: مَا قِبَلِي مَدْخَلٌ ثُمَّ يُؤْتَى مِنْ قِبَلِ رِجْلَيْهِ فَيَقُولُ فِعْلُ الْخَيْرَاتِ مِنْ الصَّدَقَةِ وَالصِّلَةِ وَالْمَعْرُوفِ وَالْإِحْسَانِ إلَى النَّاسِ: مَا قِبَلِي مَدْخَلٌ. فَيُقَالُ لَهُ: اجْلِسْ فَيَجْلِسُ قَدْ مُثِّلَتْ لَهُ الشَّمْسُ وَقَدْ دَنَتْ لِلْغُرُوبِ فَيُقَالُ لَهُ: مَا هَذَا الرَّجُلُ الَّذِي كَانَ فِيكُمْ مَا تَقُولُ فِيهِ؟ فَيَقُولُ: دَعُونِي حَتَّى أُصَلِّيَ ؛ فَيَقُولُونَ: إنَّك سَتَفْعَلُ أَخْبِرْنَا عَمَّا نَسْأَلُك عَنْهُ. فَقَالَ: عَمَّ تَسْأَلُونِي؟ فَيَقُولُونَ: مَا تَقُولُ فِي هَذَا الرَّجُلِ الَّذِي كَانَ فِيكُمْ ؛ مَا تَشْهَدُ عَلَيْهِ بِهِ؟ فَيَقُولُ: أَشْهَدُ أَنَّهُ رسولاللهوَأَنَّهُ جَاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ؛ فَيُقَالُ: عَلَى ذَلِكَ حَيِيت وَعَلَى ذَلِكَ مُتّ وَعَلَى ذَلِكَ تُبْعَثُ إنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى ثُمَّ يُفْتَحُ لَهُ بَابًا مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَيُقَالُ لَهُ: ذَلِكَ مَقْعَدُك مِنْهَا وَمَا أَعَدَّ اللَّهُ لَك فِيهَا ؛ فَيَزْدَادُ غِبْطَةً وَسُرُورًا ثُمَّ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ النَّارِ فَيُقَالُ لَهُ ذَلِكَ مَقْعَدُك مِنْهَا وَمَا أَعَدَّ اللَّهُ لَك فِيهَا [ لَوْ عَصَيْت رَبَّك ] فَيَزْدَادُ غِبْطَةً وَسُرُورًا ؛ ثُمَّ يُفْسَحُ لَهُ فِي قَبْرِهِ سَبْعُونَ ذِرَاعًا وَيُنَوَّرُ لَهُ فِيهِ. وَيُعَادُ جَسَدُهُ كَمَا بُدِئَ وَتُجْعَلُ نَسَمَتُهُ فِي نَسَمِ الطِّيبِ وَهِيَ طَيْرٌ تَعْلُقُ فِي شَجَرِ الْجَنَّةِ».
«بیگمان، مرده صدای پاهای تشییعکنندگان که از او دور میشوند، را میشنود. اگر آن مرده مؤمن باشد، نماز در بالای سر، روزه در سمت راست، زکات در سمت چپ و کارهای نیکو مانند: راستگویی، صلهی رحم، نیکی در حق مردم، در قسمت پاهایش قرار میگیرند. اگر عذاب از طرف سرش بیاید، نماز میگوید: از طرف من راهی نیست. اگر از طرف راست بیاید، روزه میگوید: از طرف من راهی نیست. اگر از طرف چپ بیاید، زکات میگوید: از طرف من راهی نیست. اگر از طرف پاها قصد کند، کار خیر میگوید: از طرف من راهی نیست. آنگاه به او گفته میشود: بنشین و او هم مینشیند. سپس خورشید در حال غروب برایش نمایان میشود. از وی میپرسند: دربارهی این شخص -محمد ص- که میان شما بود چه میگویی؟ او میگوید: بگذارید تا نماز بخوانم. گفته میشود: خواهی خواند، به پرسشها پاسخ بگو.
میگوید: در مورد چه چیزی از من سوال میکنید؟ میگویند: درباره شخصی که به میان شما مبعوث شده است، چه میگویی و چه گواهی میدهی؟
میگوید: گواهی میدهم که او فرستادهی الله ﻷ است و از جانب الله حق را به سوی انسانها آورده است.
گفته میشود: تو بر همین عقیده زنده بودی، بر همین عقیده وفات کردی و اگر الله بخواهد، بر همین عقیده زنده خواهی شد. سپس دروازهای از بهشت برایش گشوده میشود و به او میگویند: این جایگاه تو در بهشت است.
بسیار خوشحال میشود. سپس دروازهای از دوزخ گشوده میشود و میگویند: اگر از الله ﻷ نافرمانی میکردی، چنین جایگاهی داشتی. از اینکه از چنین جایگاهی نجات یافته است، بر خوشحالی او افزوده میشود.
سپس قبرش نورانی و هفتاد ذراع گسترده میشود، به جسمش بر گردانده میشود، در کنار روحهای پاک که پرندگانی در درختان بهشتی هستند، جای میگیرد».
در روایت دیگر آمده:
«وَ هُوَ طَيْرٌ يَعْلَقُ فِي شَجَرِ الْجَنَّةِ».
«به پرندهای در درختان بهشت تبدیل میشود».
ابوهریره میفرماید: آیهی ذیل در این مورد اشاره میکند:
﴿يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۖ﴾ [إبراهيم: ۲۷]
«الله، مؤمنان را در زندگی دنیا و آخرت با سخن استوار، ثابت و پایدار میگرداند».
در روایتی دیگر آمده است: سپس جسمش به حالت نخست بر میگردد.
پناه خواستن از عذاب قبر
چون فتنه و عذاب قبر از جمله حالتهای خطرناک و دشوار است، رسولالله ص همواره در نمازهای خود، از عذاب قبر به الله أ پناه میبرد و به یاران نیز سفارش میکرد تا چنین کنند. در حدیث عایشه ل و زن یهودی چنین نقل شده است:
زن یهودی نزد من آمد و گفت: الله تو را از عذاب قبر حفظ کند. من هم در مورد عذاب قبر از پیامبر ص سؤال کردم، پیامبر ص فرمود:
«صَدَقَتْ، فَمَا صَلَّى پس يَوْمِئِذٍ صَلَاةً إِلَّا قَالَ فِي دُبُرِ الصَّلَاةِ: رَبَّ جِبْرِيلَ وَمِيكَائِيلَ وَإِسْرَافِيلَ أَعِذْنِي مِنْ حَرِّ النَّارِ وَعَذَابِ الْقَبْرِ » [۹۸].
«او راست میگوید. عایشهل میفرماید: پس از این جریان، پیامبر ص را میدیدم که پس از هر نماز میفرمود: ای پروردگار جبریل و میکائیل و اسرافیل! از آتش جهنم و عذاب قبر به تو پناه میبرم».
غندر در این روایت افزوده است: عذاب قبر حق است [۹۹].
انس س روایت میکند که پیامبر ص همواره این دعا را زمزمه میفرمود:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ الْعَجْزِ وَالْكَسَلِ وَالْجُبْنِ وَالْهَرَمِ وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الْمَحْيَا وَالْمَمَاتِ وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ» [۱۰۰].
«پروردگارا من از ناتوانی، تنبلی، بزدلی، بخیلی، پیری، فتنهی زندگی و مرگ به تو پناه میبرم».
از عایشه ل روایت شده است که رسولالله ص چنین دعا میفرمود:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ الْكَسَلِ وَالْهَرَمِ وَالْمَأْثَمِ وَالْمَغْرَمِ وَمِنْ فِتْنَةِ الْقَبْرِ وَعَذَابِ الْقَبْرِ» [۱۰۱].
«بارالها! از تنبلی، پیری، گناه و بدهکاری، فتنه و عذاب قبر به تو پناه میبرم.»
رسولالله ص به اصحاب ش میفرمود:
«تَعُوذُوا مِن عَذَابِ القَبرِ فَيَقُولُونَ: نَعُوذُ بِاللهِ مِن عَذابِ القَبرِ» [۱۰۲].
«از عذاب قبر به الله پناه ببرید، اصحاب هم میگفتند: از عذاب قبر به الله پناه میبریم».
رسولالله ص به اصحاب سفارش فرمود که از چهار چیز به الله پناه ببرید:
«اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ وَاسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ وَاسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ فِتْنَةِ الْمَحْيَا وَالْمَمَاتِ» [۱۰۳].
«از عذاب قبر، از دوزخ، از فتنهی مسیح دجال و از فتنهی مرگ و زندگی به پناه الله ببرید».
و نیز سفارش فرمود که پس از نماز، به الله أ پناه ببرند. از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«إِذَا تَشَهَّدَ أَحَدُكُمْ فَلْيَسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْ أَرْبَعٍ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ وَمِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَمِنْ فِتْنَةِ الْمَحْيَا وَالْمَمَاتِ وَمِنْ شَرِّ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ» [۱۰۴].
«هر گاه یکی از شما تشهد خواند، از چهار چیز به الله پناه بجوید؛ از عذاب جهنم و سزای قبر و فتنهی مرگ و زندگی و از شر مسیح دجال.»
از ابن عباس س روایت شده است که رسولالله ص این دعا را هنگام آموزش قرآن به صحابه ش میآموخت:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الْمَحْيَا وَالْمَمَاتِ» [۱۰۵].
«بارالها! از عذاب قبر، از شر مسیح دجال و فتنهی مرگ و زندگی به تو پناه میبرم».
مطلب ششم: کسانی که از عذاب قبر در امان هستند
برخی از مسلمانان که اعمال شایان توجهای انجام داده یا به مصیبت بزرگی گرفتار شدهاند، از عذاب قبر در امان خواهند بود و آنان عبارتاند از:
* شهید
از مقدامبنمعدی کرب س روایت شده است که رسولاللهص فرمود:
«لِلشَّهِيدِ عِنْدَ اللَّهِ سِتُّ خِصَالٍ يُغْفَرُ لَهُ فِي أَوَّلِ دَفْعَةٍ وَيَرَى مَقْعَدَهُ مِنْ الْجَنَّةِ وَيُجَارُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَيَأْمَنُ مِنْ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ وَيُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ الْوَقَارِ، الْيَاقُوتَةُ مِنْهَا خَيْرٌ مِنْ الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا وَيُزَوَّجُ اثْنَتَيْنِ وَسَبْعِينَ زَوْجَةً مِنْ الْحُورِ الْعِينِ وَيُشَفَّعُ فِي سَبْعِينَ مِنْ أَقَارِبِهِ» [۱۰۶].
«شهید در نزد الله ﻷ شش ویژگی و امتیاز دارد: به محض اینکه بر زمین بیفتد و جان را به جان آفرین تسلیم کند، آمرزیده میشود و جایگاهش را در بهشت میبیند، از عذاب قبر نجات مییابد، از وحشت بزرگ روز رستاخیز در امان میماند، تاج وقار بر سر او گذاشته میشود، تاجی که هر یاقوتش از دنیا و آنچه در آن است، باارزشتر میباشد، هفتاد و دو حور با او ازدواج میکنند و هفتاد نفر از نزدیکانش را شفاعت میکند.»
نسائی در سنن خود از راشدبنسعد از یکی از اصحاب ش چنین نقل میکند:
«أَنَّ رَجُلًا قَالَ يَا رسولاللهمَا بَالُ الْمُؤْمِنِينَ يُفْتَنُونَ فِي قُبُورِهِمْ إِلَّا الشَّهِيدَ قَالَ كَفَى بِبَارِقَةِ السُّيُوفِ عَلَى رَأْسِهِ فِتْنَةً» [۱۰۷].
«مردی از رسولالله ص پرسید: ای رسول خدا! چرا تمام مؤمنان غیر از شهید در قبر عذاب میبینند؟ رسولالله ص فرمود: برای شهید همین عذاب کافی است که در برابر اصابت شمشیرها قرار میگیرد».
[۵۶] شرح العقیده الطحاویه: (۴۵۰). [۵۷]. قبلی (۴۵۱). [۵۸] التذکره، قرطبی: (۱۲۵). [۵۹] فتح الباری: (۳/۲۳۳). [۶۰] قبلی، همان صفحه. [۶۱] قبلی، همان صفحه. [۶۲] قبلی: (۱۱/۲۳۳). [۶۳] صحیح بخاری، کتاب الجنائز، باب ما جاء فی عذاب القبر، فتح الباری: (۳/۲۳۱). [۶۴] قبلی، همان صفحه.. [۶۵] صحیح مسلم ، کتاب المساجد ، باب استحباب التعوذ من عذاب القبر : (۱/۴۱۱) [۶۶] صحیح بخاری ، کتاب الجنائز ، باب ما جاء فی عذاب القبر، فتح الباری: (۳/۲۳۲) [۶۷] نسائی، ن.ک: جامع الاصول: (۱۱/۱۷۰). [۶۸] صحیح مسلم، کتاب الجنه. [۶۹] ادامه حدیث را در آینده ذکر خواهیم کرد. [۷۰] مجموع الفتاوی: (۲۴/۳۷۶). [۷۱] فتاوی ابنتیمیه (۵/۵۲۵). [۷۲] بخاری و مسلم. [۷۳] صحیح بخاری، کتاب الجنائز، باب المیت یعرض علیه مقعده فی الغداة والعشی، فتح الباری: (۳/۲۴۳) و صحیح مسلم، کتاب الجنة، باب عرض مقعد المیت من الجنة أو النار، (۴/۲۱۹۹) شماره: (۲۸۶۶) [۷۴] سنن ترمذی، کتاب الجنائز، باب ما جاء فی عذاب القبر: (۳/۳۸۳) شماره: (۱۰۷۱). حدیث حسن است. [۷۵] التذكرة، قرطبی: (۱۴۶) [۷۶] لوامع الانوار البهیة، سفارینی. (۲/۱۷). [۷۷] صحیح بخاری، کتاب الجنائز، باب عذاب القبر من الغيبة والبول، فتح الباری: (۳/۲۴۲)، صحیح مسلم، کتاب الإیمان، باب الدلیل على نجاسة البول، (۱/۲۴۰)، شماره: (۲۹۲)، نسائی: (۴/۱۰۶). این بیان بخاری است. [۷۸] جامع الاصول (۱۱/۱۶۷). نسائی در سننش حدیث را نقل کرده است. [۷۹] البانی در کتاب (ارواء الغلیل) حدیث را نقل کرده و روایت را به دار قطنی نسبت داده است. ارواء الغلیل (۱/۳۱۱)، شماره: (۲۸۰). [۸۰] مشكاة المصابیح: (۲/۴۰۱). متفق علیه،. [۸۱] مشکاة المصابیح (۲/۴۰۲) [۸۲] بخاری: کتاب الجنائز. فتح الباری (۳/۲۵۱). [۸۳] شیخ آلبانی میگوید: این حدیث را ابنماجه آورده است. کتاب الجنائز، ص (۱۵). [۸۴] البانی در (احکام الجنائز) ص ۱۵ میفرماید: أبوداود (۲/۸۴) و نسائی (۲/۲۳۳) و حاکم(۲/۲۵، ۲۶) و بیهقی(۶/۴/۷۶) و طیالسی در مسندش شماره (۹۸۱ و ) ۹۸۲ و امام احمد (۵/۱۱، ۱۳، ۲۰) حدیث را نقل کردهاند. برخی از آنها حدیث را از شعبی از سمرة و گروه دیگر سمعانبنمشنج را هم در سند داخل نمودهاند. همانگونه که حاکم و ذهبی گفتهاند: بنا به سند نخست بر اساس شرط شیخین صحیح است و بنا به سند دوم تنها صحیح است نه بر اساس شرط شیخین، البانی در آن کتاب کسانی که رویات و زیادات را ذکر کردهاند بیان فرموده است [۸۵] بخاری کتاب جنائز، فتح الباری(۳/۱۵۱). مسلم هم حدیث را نقل کرده است، به جامع الاصول (۱۱/۹۲) نگاه کنید. [۸۶] بمنظور آگاهی از این تاویلات به فتح الباری (۳/۱۵۲) مراجعه شود. [۸۷] فتح الباری: (۳/۱۵۴). [۸۸] سنن ترمذی: (۳/۳۳۶). [۸۹] التذكرة، قرطبی: (۱۰۲). [۹۰] جامع الاصول، ابنالاثیر: (۱۰۲). [۹۱] مجموع الفتاوی: (۲۴/۳۷۰). [۹۲] مجموع الفتاوی: (۲۶/۳۷۴) [۹۳] (آیا تو کوهی هستی که به تو پناه میآورند). این گفتار به معنای توبیخ و تهدید است. [۹۴] بخاری کتاب المغازی. [۹۵] ترمذی کتاب (جنائز) (۳/۳۲۶) شماره (۸۰۶) [۹۶] تلخیص الحبیر ابنحجر (۲/۱۴۰)، شماره (۸۰۶) [۹۷] مجموع الفتاوی: (۴/۳۷۵). [۹۸] نسائی در سننش حدیث را نقل کرده است، جامع الاصول (۱۱/۱۶۷). [۹۹] صحیح بخاری، کتاب الجنائز، باب عذاب القبر. فتح الباری (۱۳/۲۳۲) و صحیح مسلم، کتاب المساجد، باب استحباب من عذاب القبر (۱/۴۱۰) [۱۰۰] آلبانی میگوید: بخاری و مسلم و نسائی حدیث را روایت کردهاند.(صحیح الجامع/۴۰۶) [۱۰۱] صحیح مسلم، کتاب الجنة، باب عرض مقعد المیت من الجنة او النارعلیه (۴/۲۱۹۹). [۱۰۲] قبلی، همان. [۱۰۳] در جامع الصحیح به ترمذی و نسائی نسبت داده شده است. (۱/۳۲۰) [۱۰۴] صحیح مسلم، کتاب المساجد، باب ما یستعاذ منه فی الصلاة (۱/۴۱۲) شماره (۵۸۸) [۱۰۵] قبلی، شماره (۵۹۰) [۱۰۶] ترمذی و ابنماجه. مشكاة المصابیح: (۲/۳۵۸). [۱۰۷] احکام الجنائز، ناصر الدین آلبانی و سندش نیز صحیح است.
کسانی که در پاسداری از مرزهای اسلامی جانشان را از دست میدهند، از عذاب قبر در اماناند. فضالهبنعبید س از رسولالله ص نقل میکند که پیامبر ص فرمود:
«كُلُّ مَيِّتٍ يُخْتَمُ عَلَى عَمَلِهِ إِلَّا الَّذِي مَاتَ مُرَابِطًا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِنَّهُ يُنْمَى لَهُ عَمَلُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَيَأْمَنُ مِنْ فِتْنَةِ الْقَبر» [۱۰۸].
«کار هر انسان با مرگش پایان میپذیرد، مگر نگهبان در راه الله ﻷ؛ کار این شخص تا روز رستاخیز افزایش مییابد و از عذاب قبر در امان میماند».
* کسی که روز جمعه میمیرد
در حدیثی از عبدالله بن عمرو س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَمُوتُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ أَوْ لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ إِلَّا وَقَاهُ اللَّهُ فِتْنَةَ الْقَبْرِ» [۱۰۹].
«هر مسلمانی که روز یا شب جمعه بمیرد، الله او را از عذاب قبر نجات میدهد».
* کسی که از بیماری شکم [۱۱۰] جان دهد
در حدیثی که عبدالله ابن یسار س آنرا روایت میکند، چنین آمده است: من و سلیمان بن صرد و خالد بن عرفطه نشسته بودیم. صحبت از شخصی به میان آوردند که از شکمدرد مرده بود و آن دو میخواستند در تشییع جنازهی او شرکت کنند. یکی از آن دو به دیگری گفت: مگر نشنیدهای که رسولالله ص فرمود:
«مَنْ يَقْتُلْهُ بَطْنُهُ فَلَنْ يُعَذَّبَ فِي قَبْرِهِ» [۱۱۱].
«کسی که شکمش او را بکشد، دچار عذاب قبر نمیگردد».
دیگری گفت: آری، راست میگویی.
[۱۰۸] ترمذی و أبوداود. [۱۰۹] احمد و ترمذی، تمام طرق صحیح یا حسن هستند. أحکام الجنائز، آلبانی (۳۵) [۱۱۰] در مورد بیماری، میان علما اختلاف است؛ اما بیشتر آنان بر این عقیدهاند که منظور اسهال و استسقاء میباشد. همچنین حدیث در مورد کسی است که هوشیار بوده و به یاد الله أ باشد. (شرح السیوطی لسنن النسائی، (۴/۹۸)، به نقل از امام قرطبی). [۱۱۱] آلبانی میگوید: نسانی و ترمذی آن را روایت کردهاند و ترمذی آن را صحیح قرار داده است.
مطلب اول: مرگ بزرگترین پند است
نوشتارهای بسیاری را در مورد مرگ، سکراتش و قبر و رویدادهای آن بیان کردیم. عاقل کسی است که پند پذیرد؛ چون مرگ بزرگترین پندآموز است. از زاهدی پرسیدند: بهترین پندآموز کدام است؟ پاسخ داد: تأمل کردن دربارهی مرگ [۱۱۲].
امام قرطبی س در بیان مرگ اینگونه میفرماید: بدان که مرگ سهمناکترین رویداد است، جامی که طعم آن بسیار تلخ و ناگوار و نابودگر لذات آرامش و باعث ناخوشی است. اگر چیزی بتواند بند بند بدنت را بگسلد و هیکلی تنومند را بلرزاند و نابود سازد، آن مرگ است و روز مرگ، بزرگترین روز میباشد [۱۱۳].
مطلب دوم: اندیشیدن پیرامون مرگ
مرگ همانند زندگی، نشانههای قدرت الله ﻷ است. اما در شگفتیهای آن، سخن بسیار است.
﴿كَيۡفَ تَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَكُنتُمۡ أَمۡوَٰتٗا فَأَحۡيَٰكُمۡۖ ثُمَّ يُمِيتُكُمۡ ثُمَّ يُحۡيِيكُمۡ ثُمَّ إِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ٢٨﴾ [البقرة: ۲۸]
«چگونه به الله کفر میورزید؟ در صورتیکه شما مردگانی بودید و الله به شما زندگی بخشید و پس از آن شما را میمیراند و بار دیگر شما را زنده میکند و سپس به سوی او بازگردانده میشوید».
اندیشیدن پیرامون این نشانه، در واقع اندیشیدن در آفریدهای از آفریدگان الله أ است شگفتیهای اوست؛ شگفتیهایی که حکایت از توانایی و دانایی عظیم او دارند. میگویند: مردی سوار بر شتر در بیابان حرکت میکرد که ناگهان بر زمین افتاد و جان سپرد. آن مرد پیرامون جسد بیجان شتر میگشت و میاندیشید و با خود گفت: چه شد؟ چرا بلند نمیشوی؟ مگر بدنت سالم نیست؟ چه کسی تو را به حرکت در میآورد و بلند میکند؟ چه چیزی تو را بر زمین انداخت؟ چه کسی تو را از حرکت باز داشت؟
سپس در حال اندیشه و شگفتی آنرا رها میکند.
شاعر در مورد فردی دلاور که بر اثر سکتهی قلبی میمیرد، میسراید:
جَاءَتْهُ مِن قَبْلِ المَنُونِ إِشَارَةٌ
فَهَوَى صَرِيْعًا لِلْيَديْنِ وَلِلْفَمِ
وَرَمَى بِمُحْكَمِ دِرْعِهِ وَبِرُمْحِهِ
وَامْتَدَّ مُلْقى كَالبَعِيْرِ الأَعْظَمِ
لا يَسْتَجِيْبُ لِصَارِخٍ إِنْ يَدْعُهُ
أَبَدًا وَلا يُرْجَى لِخَطْبٍ مُعْظَمِ
ذَهَبَتْ بِسَالَتُهُ وَمَرَّ غَرَامُهُ
لَـمـَّا رَأَى خَيْلَ المَنِيَّةِ تَرْتَمِي
يَا وَيْحَهُ مِن فَارِسٍ مَا بَالُهُ
ذَهَبَتْ فُرُوْسَتُهُ وَلَمَّا يُكْلَمِ
هَذِي يَدَاهُ وَهَذِه أَعْضَاؤُهُ
مَا مِنْهُ مِنْ عُضْوٍ غَدَا بِمُثَلَّمِ
هَيْهَاتَ مَا خَيْلُ الرَّدَي مُحْتَاجَةٌ
لِلْمَشْرَفِيِّ وَلا السِّنَانِ اللَّهذَمِ
هِي وَيْحَكُمْ أَمْرُ الإِلهِ وَحُكْمُهُ
وَاللهُ يَقْضِيْ بِالقَضَاءِ المُحْكَمِ
* پیش از مرگ اشارهای به او رسید؛ از ترس بر دست و دهان افتاد.
* با شمشیر و نیزه شروع کرد به کشتن و بدنها را با شکافی بزرگ رها میساخت.
* نه به فریادی پاسخ میدهد و نه پندی را میشنود.
* وقتی که فرو ریختن کوه مرگ را میدید، به هر جا فرار میکرد و هر شیبی را میپیمود.
* ای وای، چه سوارانی که جنگ و پیکار کردند ولی زخمی نشدند.
* اما با مرگ هلاک شدهاند و اعضای بدنش را از دست دادهاند.
* کسی که در آستانهی مرگ است، به اسب تیزرو و نیزهی برنده نیاز ندارد.
* بلکه دستور الله را اجرا میکند و الله با قضای محکم قضاوت مینماید و به کارها پایان میدهد.
مطلب سوم: نمونهای از پندهای پندآموزان
الله ﻷ پیامبرش را اینگونه بهوسیلهی مرگ پند میدهد:
﴿إِنَّكَ مَيِّتٞ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ٣٠﴾ [الزمر: ۳۰]
«-ای محمّد!- شک مکن که تو نیز میمیری و همهی آنان میمیرند».
در حدیثی که طبرانی آنرا در «اوسط» و أبونعیم در «حلیه» و حاکم در «مستدرک» از علی س نقل کردند، چنین آمده است که رسولالله ص فرمود:
«جَاءَ جِبريلُ ÷ إلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ: «يَا مُحَمَّدُ، عِش مَا شِئتَ فَإنَّكَ مَيِّتٌ، وَ أَحبِب مَن أَحبَبتَ فَإِنَّكَ مُفَارِقُهُ، وَ إِعمَل مَا شِئتَ فَإِنَّكَ مُجزي بِهِ» ثُمَّ قَالَ: «يَا مُحَمَّدُ شَرَفُ المُؤمِنِ قِيَامُ اللَّيلِ وَ عِزُّهُ إِستِغنَاؤُهُ عَنِ النَّاسِ» [۱۱۴].
«جبرئیل ÷ نزد پیامبر آمد ص و گفت: ای محمد! هر چند که تو زنده بمانی، بالاخره میمیری. به هر که دوست داری محبت کن که روزی از وی جدا میشوی، هر چه میخواهی انجام بده، که با آن پاداش میگیری. بدان که شرافت مؤمن در شب زندهداری و عزت او در بینیازی از دیگران است».
گفتارها و نوشتارهای پندآموز فراونی از الله أ و رسولالله صرا بیان کردیم، روش بندگان صالح چنین بوده است که خود و دیگران را به اندیشیدن پیرامون مرگ ملزم میدانستند.
علیبنابی طالب س میفرماید: دنیا به پایان خود نزدیک میشود و واپسین روز جهان فرا میرسد. هر کدام از ایندو فرزندانی دارند. شما فرزندان آخرت باشید نه فرزندان دنیا؛ چون امروز زمان کار است نه پاداش و فردا زمان پاداش است نه کار [۱۱۵].
از جمله اندرزهای بزرگان، گفتار قرطبی است آنجا که میگوید: ای فریبخوردهی دنیا، در مرگ و سختی و تلخی آن بیندیش. مرگ برای ترس دلها، گریهی چشمها، جدایی گروهها، نابودی لذتها و پایان دادن به آرزوها کافی است.
پس ای انسان، آیا هرگز دربارهی روزی که بر زمین میافتی و از جای خود به جایی دیگری میروی اندیشیدهای؟ روزی که از گستردگی زمین به تنگی قبر منتقل میشوی، دوستان و همراهان به تو پشت میکنند، برادر و دوست از تو جدا میشوند، از تختخواب به گور میروی و بجای لحاف نرم، تو را با خاک و گل میپوشانند. پس ای انسانی که در جمع اموال و استواری عمارت میکوشی، سوگند به الله ﻷ که جز کفن چیزی از اموال بهرهی تو نمیشود، بیگمان اموال اندوختهی تو، رو به نابودی و بدنت غذای خاک است.
پس کجاست آن مالی که اندوختهای؟ آیا این اموال تو را از هلاکت نجات داد؟ هرگز! بلکه اموالت را برای کسی گذاشتهای که تو را سپاس نمیگوید و با بار گناهان نزد کسی آمدی که عذر تو را نخواهد پذیرفت [۱۱۶].
قرطبی از یزید رقاشی که اینگونه با خودش به سخن میآید، نقل میکند: نابود شو ای یزید، پس از مرگ، چه کسی برای تو نماز میخواند؟ پس از مردن، چه کسی برای تو روزه میگیرد؟ پس از مردن، چه کسی پروردگار را از تو خشنود میسازد؟
پس میگوید: ای مردم، چرا بر چند لحظهی باقی مانده از زندگی، بر خود نمیگریید؟ چه قبری تو را فرا میخواند؟ چه قبری خانه و چه خاکی رختخواب تو میگردد؟ چه کرمهایی همنشین تو میشود؟ با این حال، در انتظار روز حشر به سر میبری، چه حالی داری؟ [۱۱۷].
قرطبی در جایی دیگر میگوید: ای انسان! آن صحنه را به خاطر بیاور که سختیهای مرگ به تو روی میآورند، نالهها و بیهوشیها بر تو فرود میآیند. کسی میگوید: فلانی وصیت کرد و مالش تقسیم گشت. دیگری فریاد میزند: فلانی زبانش بند آمده و دگر حرف نمیزند و همسایه و دوست را نمیشناسد و با برادرانش سخن نمیگوید. گویا به تو نگاه میکنم که توان پاسخ گفتن نداری. پس ای فرزند آدم، بیندیش برای روزی که از رختخواب به سوی تختهی غسل میروی، تو را غسل میدهند و کفن را بر تو میپوشانند و دوستان از تو وحشت دارند و برادران بر تو زار زار گریه میکنند و غاسل میگوید: کجاست همسر فلانی تا وی را حلال کند؛ فرزندان یتیمش کجا هستند؟ دیگر هرگز نمیتوانند او را ببینند. سپس این ابیات را میسرایند:
أَلا أَيُّهَا المَغرُورُ مَالَكَ تَلعَبُ
تُؤَمِّلُ آمَالاً وَ مَوتُكَ أَقرَبُ
وَ تَعلَمُ أَنَّ الحِرصَ بَحرٌ مُبعَدٌ
سَفِينَتُهُ الدُّنيَا فَإِيَّاكَ تَعطُبُ
وَ تَعلَمُ أَنَّ المَوتَ يَنقُضُ مُسـرِعاً
عَلَيكَ يَقِيناً طَعمُهُ لَيسَ يَعذُبُ
كَأَنَّكَ تُوصِي وَ اليَتَامَى تَرَاهُم
وَأُمَّهُم الثَّكلَى تَنُوحُ وَ تَندُبُ
تَغصُ بِحُزنٍ ثُمَّ تَلطمُ وَجهَهَا
يَرَاهَا رِجَالٌ بَعدَمَا هِيَ تَحجُبُ
وَ أَقبَلَ بِالأَكفَانِ نَحوَكَ قَاصِدٌ
وَ يَحثي عَلَيكَ التُّربَ وَ العَينُ تَسكُبُ
* ای فریبخورده، تو را چه شده که مرگت نزدیک است و تو آرزوهای درازی داری.
* بدان که آز دریای گستردهای است. کشتی آن دنیا میباشد. مراقب باش که نابود میگردی.
* و بدان که مرگ خیلی زود پیمان میشکند. مطمئن باش که طعم آن گوارا نیست.
* تو وصیت میکنی و یتیمان و مادر مصیبتزدهی آنها را میبینی که سوگواری میکند.
* بسیار اندوهگین میشود و بر صورتش میزند. پیشتر باحجاب بود ولی اکنون مردان نامحرم او را میبینند.
* و کسی با کفن به سوی تو میاید. بر تو خاک میریزند و چشمان بسته میشوند
از پندهای صحابی بزرگوار ابوالدرداء س این است که میفرماید: سه چیز مرا به گریه و سه چیز دیگر مرا به خنده در آوردهاند: کسی که آرزوی دور و دراز دنیا را در سر میپروراند و مرگ در تعقیب او است، انسان بیخبری که الله أ از وی غافل نیست، انسانی که با تمام وجود میخندد در حالیکه به خشنودی یا ناخشنودی الله أ آگاهی ندارد. اینها مرا به خنده وامیدارد.
دوری از دوستان محمد ص و راهروانش، سختیهای مرگ و حضور در دادگاه عدل الهی، در روزی که رازها آشکار میشوند و مشخص نبودن مسیر نهایی به سوی جهنم یا بهشت، مرا به گریه وامیدارد.
از ابوذر س یا ابوالدرداء س چنین روایت شده است که: برای مردن به دنیا میآیید و برای خراب کردن آباد میسازید، برای بدست آوردن چیزهای ناپایدار و فانی، آزمندید؛ ولی چیزهای پایدار و ثابت را رها میکنید [۱۱۸].
قرطبی در کتاب «التذکره» اینگونه اندرز میدهد: ای انسان ضعیف، دارایی اندوختهی تو کجاست؟ آنچه که برای روزهای سخت اندوختی؟ بیگمان هنگام مرگ از آنها محروم میشوی. ثروت را به فقر و بزرگواری را به خواری مبدل ساختی. ای کسی که در گرو گناهان به سر میبری و از اهل و دیارت جدا شدهای، چگونه شب را به روز میرسانی؟
راه هدایت بر تو پوشیده نبود؛ ولی برای این سفر طولانی و خطرناک کمترین زاد و توشه را ذخیره کردهای. مگر نمیدانستی که باید به جهان آخرت کوچ کنی. در آنجا تنها حرف زدن به کارت نمیآید؛ بلکه تو در برابر آنچه که با دستهایت گرفتی و با پاهایت بهسوی آن رفتی و با زبان بدان سخن گفتی و با اعضای بدنت بدان عمل کردی، محاسبه و بازخواست میشوی. اگر مشمول الطاف الهی گردی، به بهشت میروی و اگر از آن محروم شوی، راهی جز آتش نداری.
ای بیخبر، غفلت از این خطرها تا به کی؟ گمان میکنی معامله ساده است و مصیبت آسان؟ میپنداری که وقت فرا رسیدن سفر آخرت، پُست و مقام به فریادت میرسد؟ یا ثروت و سامان به دادت میآید؟ یا پشیمانی سودی دارد؟ یا دوستان هنگام دفن کردنت با تو مهربانی میکنند ؟ هرگز! به الله سوگند که این توهمی بیش نیست. روزی خواهی دانست که تو به روزیت قانع نیستی، به حرام سیر نمیشوی و پند و اندرز نمیپذیری و از وعیدها هراسی نداری، پیروی از هوس و حرکت کورکورانه عادت و منش همیشگی تو شده است، به داراییت شادمانی و آیندهات را فراموش کردهای. ای کسی که در خواب غفلت بهسر میبری و در بیداری به بیراهه میروی، این غفلت و سستی تا به کی؟ آیا فکر میکنی که آزادانه رها میشوی و فردا بازخواست نمیگردی؟ آیا فکر میکنی که با دادن رشوه و فدا کردن مال و اهل، از مرگ نجات مییابی؟
هرگز! هرگز! مال و فرزندان نمیتوانند مرگ را از تو دور کنند. تنها کردار نیک به انسان سود و بهره میرساند. خوشا به حال آنکه بشنود و به خاطر سپارد و بر آرزوها جامهی عمل بپوشاند. نفسش را از هوسها باز دارد و یقین پیدا کند که پرهیزگاران نجاتیافتگانند و انسان تنها به تلاش خود دسترسی دارد و نتیجهی زحمت خودش را خواهد دید. پس ای غافل! از این خواب بیدار شو و با کردار نیک خود را مسلح کن و در حالیکه در گرو گناهان هستی و کردار ناشایست از تو سر میزند، به منازل و مقام ابرار امیدوار نباش و در تنهایی الله را مراقب خود بدان و آرزوها تو را فریب ندهند، زهد و تقوا پیشه نما و این شعر را زمزمه کن:
تزود من معاشك للمـعاد
وقم لله واعمل خیر زاد
ولا تجمع من الدنیا کثیـراً
فان الـمـال یجمع للنفــــاد
اترضی ان تکون رفیق قوم
لهم زاد وانت بغــیر زاد
* از زندگی خود برای معاد توشه برگیر و برای الله بهپا خیز و بهترین توشه را بهدست آر.
* زیاد در پی جمع کردن دنیا نباش؛ چون ثروت برای نابودی جمع میشود.
* آیا میپسندی که در سفر همراه کسانی باشی که توشهی سفر دارند ولی تو هیچ توشهای به همراه نداشته باشی؟
دیگری میگوید:
اذا انت لـم ترحل بزاد من التقی
ولاقیت بعد الموت من قد تزودا
ندمت علی ان لا تکون مثلـــه
وانك لـم ترصد کمـا کان ارصـداً
* اگر بدون زاد جهان را وداع نگفتی و پس از مرگ افرادی را دیدی که زاد فراوان و توشهی زیاد ذخیره کردهاند.
* پشیمان میشوی که چرا همانند او نیستی و به شکار و صید اعمال صالحه در دنیا نپرداختی؟
مطلب چهارم: نمونهای از پند شاعران
لَا شَيْءَ مِمّا تَرَى تَبْقَى بَشَاشَتُهُ
يَبْقَى الْإِلَهُ وَيُودِي الْمَالُ وَالْوَلَدُ
لَمْ تُغْنِ عَنْ هُرْمُزٍ يَوْمًا خَزَائِنُهُ
وَالْخُلْدُ قَدْ حَاوَلَتْ عَادٌ فَمَا خَلَدُوا
وَلَا سُلَيْمَانُ إذْ تَجْرِي الرّيَاحُ بِهِ
وَالْإِنْسُ وَالْجِنّ فِيمَا بَيْنَهَا مَرَدُ
أَيْنَ الْمُلُوكُ الّتِي كَانَتْ لِعِزّتِهَا
مِنْ كُلّ أَوْبٍ إلَيْهَا وَافِدٌ يَفِدُ
حَوْضٌ هُنَالِكَ مَوْرُودٌ بِلَا كَذِبٍ
لَا بُدّ مِنْ وِرْدِهِ يَوْمًا كَمَا وَرَدُوا
[۱۱۹]
* رونق چیزهایی که میبینی، باقی نمیماند. تنها الله باقی است و مال و فرزند با انسان وداع میگویند.
* گنجینههای هرمز او را از دیگران بینیاز نساخت و قوم عاد تلاش کرد که ماندگار بماند، ولی نابود شد.
* سلیمانی که باد را در اختیار داشت، باقی نماند و انسان و جن همه از این میان میروند.
* پادشاهانی که از هر دیار سواران به سوی آنها میآمدند، کجا هستند؟
* بیگمان هر کسی که وارد این حوض میشود، باید که روزی از این حوض بیرون رود.
دیگری میگوید:
مشيناها خطاً كتبت علينا
ومن كتبت عليه خطاً مشاها
ومن كانت منيته بأرض
فليس يموت في أرض سواها
* مسیری که برای ما نوشته شده بود، پیمودیم و هر کس باید همان مسیر نوشتهشده را بپیماید.
* اگر مرگ کسی در سرزمینی نوشته شود، در سرزمین دیگری نمیمیرد.
شاعر دیگری میگوید:
اذا ولیت قومـــــــــــاً لیلة
فاعلم بانك بعدها مسئول
واذا حملت الی القبور جنازة
فاعلم بانك بعدها محمول
* اگر تنها شبی بر قومی امیر باشی، بدان که پس از آن پاسخگو هستی.
* و اگر جنازهای را به سوی قبرستان بر دوش میکشی، بدان که روزی تو هم بر دوش دیگران کشیده میشوی.
یکی دیگر میگوید:
تزود من الدنيا فإنـــــــك لا تدري
إذا جن ليل هل تعيش إلى الفـجر
فكم من عروس زينوها لزوجــــها
وقد أخذت أرواحهم ليـــلة القدر
ومن كم صغار يُرجى طول عمرهم
وقد أُدخلت أرواحهم ظلمة القبر
وكم من سليم مات لا من عـــــلة
وكم من سقيم عاش حيناً من الدهر
وكم من فتى يمسي ويصبح لاهيــاً
وقد نُسجت أكفانه وهو لا يدري
وكم من ساكن عند الصباح بقصره
وعند الـمسا قد كان من ساكني القبر
فكن مخلصاً واعمل الخير دائمــــاً
لعلك تحــــــــظى بالـمثوبة والأجر
وداوم على تقوى الإله فإنـــــــها
أمان من الأهوال في موقف الحشر
* از دنیا توشه برگیر؛ چون با فرا رسیدن شب نمیدانی که آیا صبح زندگی میکنی.
* چه بسیار عروسهایی را که برای شوهرانی آراسته کردند، ولی در شب زفاف جانشان گرفته شد.
* چه بسیار کودکانی که امید میرفت عمر طولانی داشته باشند، ولی به تاریکی قبر وارد شدند.
* چه بسیار افراد سالمی که بیدرد مردند و چه بسیار بیمارانی که مدت زیادی زنده ماندند.
* چه بسیار جوانانی که شب و روز در لهو و لعب به سر میبرند، ولی نمیدانند که تار و پود کفن آنها دوخته میشود.
* چه بسیار کسانی که صبحگاهان قصرنشین بودند، ولی هنگام شب در تاریکی قبر سُکنا گزیدند.
* پس اخلاص پیشه کن و همیشه کردار نیکو انجام بده؛ تا پاداش و ثواب به دست آوری.
* پیوسته پرهیزگار باش؛ چون موجب امان از سختیهای سرای رستاخیز میشود.
شاعر دیگری میگوید:
هب الدنيا تقاد إليك عفواً اليس مصير ذاك إلى الزوال وما دنیاك الا مــثل فیء اظلك ثم آذن بالـــــــزوال
* گمان کن که دنیا گذشت را به تو تقدیم میکند، مگر پایان آن نابودی نیست.
* دنیای تو همانند نعمتیست که بر تو سایه انداخته و در نهایت بانگ نابودی سر میدهد.
دیگری میگوید:
یا مقیماً قد حان منه رحیــــــل
بعد ذاك الرحیل یوم عصیــب
ان للموت سکرة فاتقبـــــــــها
لا یداویك ان اتتک طبیــــب
کم توانی حتی تصیر رهینــــــاً
ثم تاتیك دعوة فتجیـــــــب
وتذکر یوماً تحاسب فیـــــــه
ان من یذکر الـممـات ینـــــــــب
لیس من ساعة من الدهــــر الا
للمنایا علیك رقیـــــب
کل یوم ترمیك بســــــــهم
ان تخطی یوماً فسوف تصیب
* ای خانهنشین! هنگام سفر است. پس از سفر روزگار سختی است.
* مرگ سختیهایی دارد. پس منتظر آن باش و بدان که اگر طبیب هم بر بالینت بیاید، نمیتواند تو را مداوا کند.
* چه بسیار سستی کردی تا اینکه گروگان کردار شدی. سپس دعوت مرگ برای تو میآید و تو آنرا میپذیری.
* روزی را به یاد آور که محاسبه میشوی. کسی که به یاد مرگ باشد، به سوی حق بر میگردد.
* در هر لحظهای از زندگی، مرگ در پی توست.
* مرگ هر روز تیری به سوی تو پرتاب میکند؛ اگر روزی تیر به خطا رفت، روزی دیگر میرسد که تیر به هدف بخورد.
شاعر دیگر میگوید:
الـموت فی کل یوم ینشر الکفنا
ونحن فی غفلة عمـــا یراد بنا
لا تطمئن الی الدنیا وبهجتهـا
وان توشحت من اثوبها الحسنا
این الاحبة و الجیران ما فعلوا
این الذین همو کانوا لنا سکنــاً
سقاهم الـموت کأساً غیر صافیة
فصیرتهم لاطباق الثری رهـــیناً
* مرگ هر روز کفنها را میپراکند و ما از مرادش در حقمان غافلیم.
* به دنیا و لذتهایش اطمینان نکن؛ هر چند لباسهای زیبایی بر تن کند.
* دوستان و همسایگان کجایند. آنانکه با ما زندگی میکردند، اینک کجایند.
* مرگ جامی ناگوار بدیشان نوشانید و آنان را به آغوش زمین سپرد.
قدم لنفسك توبة مرجــوة
قبل الـممـات و قبل حبس الألسن
بادر بها غلق النفوس فإنها
ذخـــــــــر للمنيب الـمحسن
* پیش از مرگ و بند آمدن زبان، توبهی مقبولی را به جا آور.
* پیش از بند آمدن نفس برای انجام آن شتاب کن؛ زیرا که آن، توشهی رستاخیز و نعمت انسان توبهگذار نیکوکار است.
مطلب پنجم: تأثیر یاد مرگ در اصلاح نفس
بیگمان، یاد مرگ در پیرایش و اصلاح نفس نقش ارزنده و قابل توجهی دارد؛ چون نفس تحت تاثیر دنیا و لذتهای آن قرار میگیرد و دوست دارد برای مدتی طولانی در دنیا بماند؛ گاهی نیز بهسوی گناهان متمایل میشود و در طاعت و بندگی کوتاهی میکند. اما زمانی که انسان همواره به یاد مرگ باشد، دنیا در نگاه او بیارزش میشود و این یادآوری انسان را وادار به تلاش در اصلاح کژیها و انحرافات مینماید.
بیهقی در شعب الایمان، ابنحبان در صحیح خود و بزار در مسندش با سند صحیح از انس س چنین نقل میکنند که رسولالله ص فرمود:
«أَكْثَرُوا ذَكَرَ هَاذِمِ اللَّذَّاتِ، فَإِنَّهُ لَم يَذكَرهُ أَحَدٌ فِي ضِيقٍ إِلاّ مِنَ العَیشِ وسعَه عَلَيهِ، وَ لاَ ذِكرُهُ فِي سِعَةٍ إِلاّ ضَيَّقَهَا عَلَيهِ» [۱۲۰].
«نابودگر لذتها –مرگ- را بسیار یاد کنید؛ چون هر کس آنرا در تنگنای زندگی یاد کند، زندگی بر او گسترده و راحت میشود و اگر در زمان آسایش آنرا یاد کند، زندگی بر او تنگ و سخت میگردد».
از ابنمبارک روایت شده است که صالح مرّی میگفت: اگر یاد مرگ برای یک لحظهی از من جدا شود، قلبم فاسد و رنجور میگردد.
دقاق میگوید: کسی که مرگ را بسیار یاد کند، به سه نعمت دست مییابد: شتاب در توبه، قناعت قلب و نشاط در عبادت. و اگر کسی مرگ را فراموش کند، دچار تأخیر در توبه، طمع و تنبلی در عبادت میشود [۱۲۱].
قرطبی میگوید: بدان که یاد مرگ احساس جدا شدن و دوری از دنیای فانی و توجه به سرای باقی را به وجود میآورد [۱۲۲].
میگویند: زنی از سنگدلی خود نزد مادرمان عایشهل شکایت کرد. عایشهل فرمود: مرگ را بسیار یاد کن تا سنگدلی تو بر طرف شود. آن زن سخن امالمؤمنین را به جا آورد و نرمدل و آسودهخاطر شد [۱۲۳].
قرطبی میگوید: دانشمندان میگویند که یاد مرگ انسان را از ارتکاب گناه باز میدارد، دلهای سخت را نرم میکند و دلخوش شدن به دنیا را از بین میبرد و تحمل سختیها را آسان مینماید [۱۲۴].
قرطبی به نقل از علما میگوید: هیچ چیزی برای دلها سودمندتر از زیارت قبور نیست. اگر قلبی سخت و سیاه باشد، باید با سه روش ذیل مداوا گردد:
۱- دل کندن از دلبستگیها با حضور در مجالس علم، اندرز، یاد الله، ترس از عذاب و اشتیاق به نعمت او و سرگذشت انسانهای پاک و وارسته. چون همهی اینها باعث نرم شدن دل میشود.
۲- یاد مرگ؛ چون لذات را نابود و گروهها را پراکنده و فرزندان را یتیم میکند.
۳- دیدن آنانکه در حال سکرات مرگ هستند؛ چون دیدن سکرات مرگ و درنگ در چهرهی مرده، صحنههایی هستند که لذت نفس را از بین میبرند، سرور دلها را میزدایند، چشمها را از خواب بیدار میکنند، تنپروری را پس میزنند، انسان را به انجام کارهای نیک وا میدارند و موجب تلاش و زحمت بیشتر برای رستاخیز میشوند [۱۲۵].
نقل شده است که حسن بصری برای عیادت بیماری رفت. بیمار را در حال سکرات مرگ دید. به سختیهای او نگاه کرد و در آن تأمل نمود. رنگش دگرگون شد و به خانه بازگشت. زنش گفت: عذا حاضر است. امام در پاسخ گفت: شما غذا بخورید، من امروز صحنهای را دیدم که تا رسیدن بدان صحنه هرگز آرام نمیگیرم و پیوسته تلاش میکنم [۱۲۶].
أبوالدرداء س میفرماید: هر کس مرگ را بسیار یاد کند، از شادی و حسدش کاسته میشود [۱۲۷].
[۱۱۲] التذکرة، قرطبی (۹۹). [۱۱۳] قبلی(۲۴). [۱۱۴] سلسله الاحادیث الصحیحه: (۲/۵۰۵). بخاری باب الامل و طوله. [۱۱۵] مشكاة المصابیح: (۲/۲۵۹). [۱۱۶] التذکرة، قرطبی: (۹) [۱۱۷] قبلی: همان صفحه. [۱۱۸] کتاب الزهد و الرقائق، ابنمبارک: ص (۸۸) [۱۱۹] وَرَقَةبننَوْفَل [۱۲۰] صحیح الجامع الصغیر: (۱/۳۸۸) شماره: (۱۲۲۲). [۱۲۱] التذکرة، قرطبی، ص (۹). [۱۲۲] الزهد و الرقائق، ابنالمبارک: ص (۸۸). [۱۲۳] التذکرة، قرطبی، ص (۹). [۱۲۴] قبلی: ص (۱۲). [۱۲۵] قبلی: ص (۱۲) [۱۲۶] قبلی، همان صفحه. [۱۲۷] الزهد و الرقائق، ابنالمبارک، ضمیمهی کتب، روایت نعیمبنحماد: ص (۳۷)
کسی که در مورد انسان پس از مرگ پژوهش میکند، در مورد روح نیز باید بیندیشد؛ که این روحی که پس از مرگ خوشحال میشود یا عذاب میبیند، چیست؟ آیا چگونگی آن قابل شناخت است؟ آیا روح بخشی از بدن است یا چیزی جدای از آن؟ اگر چیزی غیر از بدن است، در کجای بدن جای میگیرد؟ آیا روح مخلوق و حادث است؟ آیا در هر انسان، یک روح است یا چند روح؟ آیا ارواح میمیرند و اگر میمیرند، مرگ آنها چگونه است؟ جایگاه روح در برزخ کجاست؟ آیا روحی که در برزخ قرار دارد، از دنیا و رویدادهای آن آگاه است؟
ابن تیمیه میفرماید: روحی که کارهای بدن را تدبیر میکند و با مرگ از آن جدا میشود، همان روحی است که هنگام زندگی در وی دمیده و همان نفسی است که هنگام مرگ از بدن جدا میشود [۱۲۸].
بیگمان آنانکه روح و نفس را دو موجود جدا میدانند، دچار اشتباه شدهاند. با اندکی درنگ در نوشتارهای پیشین، متوجه میشویم که نفس همان چیزی است که فرشتگان آن را به هنگام مرگ میگیرند، به آسمانها میبرند، دوباره آن را به جسم بر میگردانند و از آن چیزهایی میپرسند و هم اوست که نعمت یا عذاب میبیند. بنا به گفتارهای رسولالله ص، نفس همان روحی است که هنگام بیرون رفتن از جسم، موجب فرو بستن چشم میشود.
این آفریدهای که زندگی بدان بستگی دارد و با نبود آن زندگی نیز نابود است، همان روح یا نفس است؛ البته بهکارگیری روح، نفس یا اسمهای دیگر برای این موجود مانعی ندارد.
ابنتیمیه میفرماید: روح و نفس معانی بسیاری دارند. روح معانی زیر را در بردارد: هوایی که وارد بدن یا از آن خارج میشود، بخاری که از طریق سیاهرگها وارد قلب و از آنجا خارج میشود پزشکان آن را روح میگویند و به روح حیوانی شهرت دارد. این دو مفهوم، با مفهومی از روح که هنگام مرگ از بدن بیرون میرود و آنرا نفس هم مینامند، متفاوت است. منظور از نفس یک چیز، ذات و خودِ آن چیز است و گاهی به معنای خون در درون حیوانات است. مثلا فقها میگویند: فلان حیوان نفس جاری ندارد و فلان حیوان نفس جاری دارد. این دو مفهوم از نفس، با معنای روح متفاوت است [۱۲۹].
علاوه بر این، کلمهی روح به جبرئیل÷ نیز گفته میشود:
﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ١٩٣﴾ [الشعراء: ۱۹۳] «جبرئیل آن را فرو آورده است».
و بر قرآن نیز اطلاق میگردد:
﴿وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَاۚ﴾ [الشورى: ۵۲]
«و همانگونه به تو نیز به فرمان خود قرآن را وحی کردیم».
شارح عقیده طحاویه میگوید: روح و نفس گرچه به یک چیز لطیف ربانی اطلاق میگردد، اما نفس بیشتر وقتی بهکار میرود که روح متصل به بدن باشد و وقتی از بدن جدا شود، بیشتر بدان روح گفته میشود [۱۳۰].
ابنتیمیه میفرماید: روح چون بدن را اداره میکند، نفس گفته میشود و چون لطیف است، روح نامیده میشود. به همین خاطر است که باد را روح مینامند و پیامبر ص میفرماید: «الرِّيحُ مِنْ رُوحِ اللَّهِ». «باد، از روح الله است» یعنی از روحی که الله آن را آفریده است [۱۳۱].
[۱۲۸] رسالة العقل و الروح. مجموعة الرسايل المينريه: (۲/۳۶). ن.ک: شرح العقيدة الطحاوية: (۴۴۵) [۱۲۹] قبلی، (۲/۳۹). [۱۳۰] شرح العقیده الطحاویه(۴۴۴). [۱۳۱] رساله العقل و الروح. مجموعة الرسائل المنبریه: (۶/۳۷).
چون روح در عالم هستی بینظیر است، ما نمیتوانیم ویژگیهای آنرا بشناسیم. الله أ برای ما بیان فرموده است که روح بالا میرود و پایین میآید، میبیند و میشنود و سخن میگوید. این ویژگیها، چیزی غیر از ویژگی اجسام پیرامون ماست. چگونگی بالا رفتن، پایین آمدن، شنیدن، گفتن، نشستن و برخاستن روح بر ما معلوم نیست پیامبر ص به ما خبر میدهد که روح بهسوی آسمانها صعود میکند و سپس به طرف قبر برمیگردد، نعمت یا عذاب میبیند. بیگمان، چگونگی این نعمت یا عذاب نیز برای ما مشخص نیست.
گروهی از متکلمین بدعتگذار جدید، مانند جهمیه و معتزله، بر این باورند که روح بخشی از بدن یا از ویژگیهای آن است. برخی میگویند: روح همان نَفَس یا بادی است که در بدن جریان دارد. برخی دیگر میگویند: روح همان زندگی، مزاج یا خود بدن است [۱۳۲].
فلاسفه مشائی [۱۳۳] بر این باورند که نفس پس از جدا شدن از بدن، باقی میماند. این دسته، برای نفس ویژگیهای دروغین و باطلی بر میشمارند و میگویند: روح با جدا شدن از بدن، به عقل تبدیل میشود. عقل در نزد آنها جدای از ماده و پیوندهای مادی است و ماده هم جسم است و عقل وجودی مستقل و جدا از بدن دارد و متصف به حرکت و سکون و احوال آن دگرگون نمیشود.
هر دو گروه –متکلمان و فلاسفهی مشائی- در مورد روح راه اشتباهی را پیمودهاند. بسیاری از متکلمین بدعتگذار که روح را زندگی، مزاج و بدن میدانند، منکر عذاب شده و میگویند: در عالم برزخ روحی وجود ندارد تا عذاب ببیند یا از نعمت بهره ببرد. آنان در نهایت، نصوص واردشده در این مورد را رد میکنند.
فلاسفهای که گمان میکنند روح پس از جدا شدن از بدن به عقل تبدیل میشود، میگویند: روح وقتی از بدن جدا شد، هیچ حالت جدیدی ندارد. یعنی کارهایی مانند دیدن، شنیدن، دانستن، شادی یا ناراحتی از آن سر نمیزند. بلکه برای همیشه بر یک حالت باقی میماند. در نزد آنها عقل و نفس نیز چنین حالتی دارند.
گروهی دیگر از فلاسفه، ویژگیهای واجب الوجود [۱۳۴] را برای روح بیان میکنند در حالیکه این ویژگیها، غیر از واجب الوجود، از آنِ ممتنع الوجود [۱۳۵] است. آنها میگویند: روح نه درون بدن است نه بیرون آن، نه مغایر با بدن است و نه مطابق با آن، نه متحرک است و نه ساکن، نه بالا میرود و نه پایین میآید و جسم و عرض [۱۳۶] نیست [۱۳۷].
علت اساسی اشتباه این دو گروه، تکیه بر عقل و بهرهگیری از مقیاسهای دنیوی در شناخت مسایل غیبی و اخروی میباشد. در حالیکه آخرت و امور آن با چنین چیزهای قابل سنجش و تفکر نیست. گروه نخست منکر وجود روح مستقل از بدن است و این در واقع تکذیب و نفی نصوص متواتر و انکار مسائل ضروری و بدیهی دین میباشد. گروه دوم -فلاسفه مشائی- هر چند به استقلال روح از بدن ایمان دارند، اما چون روح را از جنس بدن نمیدانند و آنرا مخالف همهی موجودات ظاهری دیگر میپندارند، به چنین حالات و حرکاتی که در نصوص نقل شده است، اعتقاد ندارند [۱۳۸].
بنابر اصول تدوین شدهی آنها، تعریف و تصویر روح بسیار دشوار و حتی ناممکن است. تعبیرات و مقیاسهای آنان قادر به شناساندن روح نیست و بیگمان الله أ کسانی را که از الله و رسول ص فرمانبرداری کردند و ایمان آوردند، هدایت نموده است. آنان بر این عقیدهاند که روح جسم است؛ اما ماهیت آن غیر از ماهیت جسم مادی و محسوس است. روح، جسمی است نورانی، علوی، سبک و متحرک و مانند آب در جویبار یا روغن در زیتون و یا آتش در زغال، جریان دارد. پس تا زمانیکه این بدن توان تحمل روح را داشته باشد، روح در آن زندگی میکند و بدن دارای حس و حرکت و تدبیر است. ولی اگر بدن رو به زوال گرایید و توان تحمل روح را نداشت و از قبول چنین آثار و حرکتی سر باز زد، روح به پرواز در میآید و بهسوی عالم برزخ پر میکشد [۱۳۹].
در مباحث گذشته دلایل زیادی از قرآن در مورد مستقل بودن روح از بدن بیان کردیم:
﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُۖ﴾ [الأنعام: ۹۳]
«و فرشتگان، دستانشان را -به سوی آنان- گشوده، -میگویند:- جان بِکَنید».
﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ وَذُوقُواْ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ٥٠﴾ [الأنفال: ۵۰]
«و اگر میدیدی آن زمان که فرشتگان جان کافران را میگیرند، -مشاهده میکردی- که بر پُشت و رویشان میزنند».
﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا وَٱلَّتِي لَمۡ تَمُتۡ فِي مَنَامِهَاۖ فَيُمۡسِكُ ٱلَّتِي قَضَىٰ عَلَيۡهَا ٱلۡمَوۡتَ﴾ [الزمر: ۴۲]
«الله، جانها را هنگام مرگشان میگیرد و نیز جانی را که نمرده، بههنگام خواب آن قبض میکند؛ آنگاه جانی را که به مرگش حکم کرده، نگه میدارد».
﴿فَلَوۡلَآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلۡحُلۡقُومَ٨٣ وَأَنتُمۡ حِينَئِذٖ تَنظُرُونَ٨٤﴾ [الواقعة: ۸۳-۸۴]
«پس آنگاه که جان به حلقوم میرسد و شما در آنهنگام نظارهگر هستید».
﴿كَلَّآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلتَّرَاقِيَ٢٦ وَقِيلَ مَنۡۜ رَاقٖ٢٧ وَظَنَّ أَنَّهُ ٱلۡفِرَاقُ٢٨ وَٱلۡتَفَّتِ ٱلسَّاقُ بِٱلسَّاقِ٢٩ إِلَىٰ رَبِّكَ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡمَسَاقُ٣٠﴾ [القيامة: ۲۶-۳۰]
«چنین نیست -که میپندارید-؛ هنگامی که جان به گلوگاه برسد و گفته شود: چه کسی او را نجات خواهد داد؟ و یقین میکند که هنگام جدایی است و - از سختی جان کندن- ساقها در هم میپیچند. بازگشت –انسان- در آن روز به سوی پروردگار توست».
چیزی که به حلقوم میرسد و فرشتگان آن را میگیرند، باید حقیقت داشته و از بدن مستقل باشد. روایاتی از رسولالله ص ارائه گردید و در آنها بیان شد که فرشتهی مرگ روح را میگیرد، فرشتگان آن را در کفنی بهشتی یا دوزخی میگذارند و بهسوی آسمانها بالا میبرند؛ اگر نیکوکار و صالح باشد، دروازههای آسمان برای او باز میشوند و اگر بدکار باشد، دروازهها بسته میشود. سپس روح را به جسم بر میگردانند و چیزهایی از او میپرسند. یا شاد میشود و نعمت مییابد و یا میهراسد و عذاب میبیند. روح شهید راه حق در چینهدان مرغ سبز قرار میگیرد و روح مؤمن پرندهای شده و بر درختان بهشت آویزان میشود و هنگامیکه روح از بدن بیرون میرود، چشمها آنرا میبینند و دنبال میکنند، اینها و نوشتارهای بسیار دیگری وجود دارد که در مجموع بر این مطلب دلالت میکنند که روح موجودی مستقل و جدا از جسم است و پس از جدایی از بدن، برای همیشه ماندگار میباشد.
[۱۳۲] مجموع الفتاوی، ابنتیمیه، (۳/۳۱). ن.ک: مجموعة الرسائل المنيرية (۲/۲۱) [۱۳۳] پیروان ارسطو [۱۳۴] یعنی موجودی که حتماً وجود دارد و در نزد فلاسفه همان الله است. [۱۳۵] موجودی که محال است وجود داشته باشد. مثلاً تصور اینکه کسی یا چیزی غیر از الله آفریدگار این جهان باشد، محال است. [۱۳۶] حالتهایی همچون شادی، غم، شاعر یا نویسنده بودن، سیاه یا سفید بودن و ... را که برای انسان روی میدهد و وجود انسان متکی بر آنها نیست، عَرَض و جمع آن را أعراض میگویند. [۱۳۷] مجموع الفتاوی، ابنتیمیه، (۳/۳۱) [۱۳۸] قبلی، (۳/۳۲) [۱۳۹] این تعریف ابنقیم جوزی بود که در کتاب ( الروح ) آنرا بیان کرده است و امام سفارینی در کتاب (الانوار البهیة) (۲/۲۹) این مطلب را نقل کرده و به ابنقیم نسبت داده است، و طحاوی با همین عبارت آن را نقل کرده است (شرح طحاویة ۴۳۳). ابنقیم بعد از بیان تعریف میفرماید: این سخن درستی است و هر سخن دیگری به جز این، نادرست است، نصوص فراوانی از قرآن و سنت و اجماع اصحاب ش و دلایل عقلی و فطری آن را تأیید میکنند. سپس (۱۱۵) دلیل را ذکر میکند و به رد دیدگاه ابنسینا و ابنحزم و دیگران میپردازد.
روح در سرتاسر بدن انسان جریان دارد. ابنتیمیه میفرماید: روح به هیچ جای بدن اختصاص ندارد؛ بلکه مانند زندگی در تمام بدن جریان دارد؛ چون زندگی وابسته به روح است و تا زمانی که روح در بدن باشد، بدن زنده است و هرگاه از آن جدا شد، زندگی نیز بدن را رها میکند [۱۴۰].
[۱۴۰] رساله العقل و الروح، مجموعه الرسائل المنیریه: (۳/۴۷).
گروهی از فلاسفه بر این عقیدهاند که روح غیر مخلوق و قدیم [۱۴۱] است؛ اما از ذات الهی جداست. عقیده ی آنان در مورد روح، عقل و نفس یکی است. گروههای دیگری که روح را فرشته میدانند از پیروان همین دستهاند.
گروه دیگری از زنادقهی این امت و متکلمین و متصوفین گمراه و اهل بدعت، بر این عقیدهاند که روح از ذات الله ﻷ است. بنابر گفتهی ابنتیمیه این گروه از گروه گذشته خیلی بدتر و خطرناکتر هستند؛ زیرا این گروه انسان را به دو بخش لاهوتی که روح است و ناسوتی که جسد است، تقسیم کردهاند؛ یعنی انسان نیمی پروردگار و نیمی بنده است [۱۴۲].
واقعیت این است که روح بنا به دلایل بسیار، مخلوق و حادث است، به دلایل زیر:
۱- اجماع:
شیخ الاسلام ابنتیمیه میفرماید: روح انسان به اتفاق امت و پیشوایان سلف و بیشتر اهل سنت و جماعت، مخلوق و حادث است. بزرگان بسیاری همچون محمدبننصر مروزی، امام معروف و مشهوری که در زمان خود از هر کسی به اختلاف و اجماع امت آگاهتر بود، این اجماع را نقل کرده است.
همچنین أبومحمدبنقتیبه در «کتاب اللقط»، پیرامون مخلوق بودن روح میفرماید: همهی مردم اتفاق دارند که الله آفریدگار بهشت و روح است.
از ابواسحاقبنشاقلا پرسیدند: آیا روح مخلوق است؟ پاسخ گفت: بله کسی که به راه راست هدایت یافته باشد، در این مورد شکی ندارد که روح مخلوق است. سپس در ادامه فرمود: روح از آفریدگان الله ﻷ است. گروههای بسیاری از علما و مشایخ در اینباره سخن گفتهاند و دیدگاه مخالف را رد کرده و باطل دانستهاند.
حافظ ابوعبداللهبنمنده در اینباره کتاب قطوری به نام «الروح و النفس» به رشتهی تحریر در آورد و احادیث و آثار بسیاری در این مساله را بیان کرد. علاوه بر ایشان، تعداد زیادی از بزرگان مانند: امام محمدبنمروزی، شیخ أبویعقوب الخزار، أبویعقوب النهرجوری و قاضی ابویعلی در اینباره کتاب نوشتهاند. این بزرگان دربارهی مخلوق بودن روح و جدا بودن آن از بدن قلمسرایی کردهاند و به شدت بر مخالفان این عقیده تازیدهاند؛ پیشوایان بر حق امت اسلام، نوک قلم خود را بهویژه به سوی کسانی که دربارهی عیسی ÷ معتقد به وحدت روح و جسم بودهاند، نشانه رفتهاند.
۲- کتاب و سنت:
دلایل بسیاری از کتاب الله و سنت نبوی، در مورد مخلوق بودن روح ذکر شدهاند؛ از آنجمله:
﴿ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖ﴾ [الرعد: ۱۶]
«الله آفرینندهی همه چیز است».
شارح عقیدهی طحاویه با استناد به این آیه میفرماید: این آیه عام است و همه چیز را در بر میگیرد.
﴿هَلۡ أَتَىٰ عَلَى ٱلۡإِنسَٰنِ حِينٞ مِّنَ ٱلدَّهۡرِ لَمۡ يَكُن شَيۡٔٗا مَّذۡكُورًا١﴾ [الإنسان: ۱]
«بهراستی مدتزمانی بر انسان گذشت که چیزی شایان ذکری نبود».
﴿قَالَ كَذَٰلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٞ وَقَدۡ خَلَقۡتُكَ مِن قَبۡلُ وَلَمۡ تَكُ شَيۡٔٗا٩﴾ [مريم: ۹]
««فرشته» گفت: چنین است؛ پروردگارت فرموده: این کار بر من آسان است و پیشتر در حالی که هیچ نبودی، تو را آفریدم».
انسان روح و بدن است و در آیهی ۹ سورهی مریم، الله أ مجموع روح و بدن زکریا ÷ را مورد خطاب قرار داد. ابنتیمیه میفرماید: انسان عبارت است از روح و بدن. حتی اختصاص انسان بیشتر به روح است تا جسم؛ چون روح مَرکَب بدن است. همانگونه که أبوالدرداء س میگوید: روح مَرکَب بدن من است؛ اگر با آن به نرمی رفتار کنم، مرا به مقصدی میرساند و اگر با آن تندی کنم، مرا به مقصد نمیرساند.
ابنمنده و دیگران از ابنعباس س چنین روایت کردهاند که: تا میان روح و بدن اختلاف باشد، دشمنی نیز تا روز رستاخیز ادامه خواهد داشت. روح به جسم میگوید: تو بودی که کارهای بد را انجام دادی و بدن هم در پاسخ به روح میگوید: تو مرا به انجام کارهای بد دستور دادی. آنگاه الله ﻷ فرشتهای را برای حل اختلاف میان روح وبدن میفرستد. فرشته چنین داوری میکند: مثال شما -روح و بدن- مانند دو انسان است که یکی از آنها زمینگیر است و دیگری نابینا. ایندو وارد باغی میشوند. آنکه فلج است، میوهای بر بالای درختی میبیند و به دیگری میگوید: من میوهای را میبینم اما توان بلند شدن و چیدن را ندارم. نابینا میگوید: من میتوانم بلند شوم و از درخت بالا بروم، اما میوه را نمیبینم. شخص زمینگیر میگوید: مرا بر پشت خود سوار کن تا آن میوه را بچینم. نابینا او را بر پشت خود سوار میکند و زمینگیر، میوه را میچیند. آنگاه فرشته میگوید: کدام یک از ایندو مجرم هستند؟ روح و بدن میگویند: هر دو مجرم هستند. فرشته میگوید: پس هر دوی شما نیز همین حالت را دارید و مجرم هستید [۱۴۳].
۳- در این بحث، روایات زیادی از رسولالله ص بازگو شدهاند. در این روایات اشاره شده است به اینکه روح از بدن بیرون میآید، در کفن و عطر بهشتی گذاشته میشود یا در لباس خشن جهنمی، آنرا بهسوی آسمانها میبرند و در نهایت یا عذاب داده میشود یا از نعمت بهرهمند. همهی این رویدادها برای موجودات مخلوق و حادث رخ میدهد نه قدیم و ازلی.
۴- اگر روح، مخلوق نباشد، هرگز به ربوبیت الله ﻷ اعتراف نمیکرد؛ اما هنگام پیمان گرفتن الله از روح، الله متعال فرمود:
﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡۖ قَالُواْ بَلَىٰ﴾ [الأعراف: ۱۷۲]
«و زمانی -را یاد کن- که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، نسلشان را در آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت -و فرمود:- آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری».
بنابراین، چون الله پروردگار ارواح است، باید ارواح پرورده و مخلوق باشند.
۵- اگر ارواح مخلوق نمیبودند، نصارا به خاطر عبادت عیسی ÷ و خدا پنداشتن او سرزنش نمیشدند.
۶- اگر روح حادث و مخلوق نمیبود، وارد دوزخ نمیشد، عذاب نمیدید، از الله محجوب نمیشد، در بدن پنهان نمیگشت، در اختیار فرشتهی مرگ قرار نمیگرفت، توصیف نمیشد، مورد محاسبه قرار نمیگرفت، عبادت نمیکرد و نمیترسید؛ حال آنکه ارواح مؤمنان میدرخشند و ارواح کافران مانند زغال سیاه میشوند [۱۴۴].
[۱۴۱] غیرمخلوق –حادث-: موجودی را میگویند که در آغاز جهان نبود و پس از مدتی به وجود آمد؛ مانند ماشین، کتاب و... (قدیم) موجودی را میگویند که از آغاز بوده است و زمانی را نمیتوان تصور کرد که این موجود، وجود نداشته است؛ مانند الله أ. [۱۴۲] مجموع الفتاوی، ابنتیمیه: (۴/۲۲۲). [۱۴۳] قبلی، همان صفحه. [۱۴۴] قبلی، (۴/۲۲۰).
معتقدان به غیر مخلوق بودن روح، اشکالات زیر را مطرح میکنند:
اشکال نخست:
﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي﴾ [الإسراء: ۸۵]
«-ای محمّد!- و از تو دربارهی روح میپرسند؛ بگو: -آگاهی از- روح ویژهی پروردگار من است».
این شبهه با چند دلیل رد میشود:
نخست: منظور از روح در این آیه، روح انسان نیست؛ بلکه نام فرشتهای است؛ زیرا الله ﻷ میفرماید:
﴿يَوۡمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ صَفّٗاۖ﴾ [النبأ: ۳۸]
«در آن روزی که جبرئیل و فرشتگان به صف میایستند».
﴿تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ﴾ [المعارج: ۴]
«فرشتگان و جبرئیل بهسوی او بالا میروند».
﴿تَنَزَّلُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذۡنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمۡرٖ٤﴾ [القدر: ۴]
«فرشتگان و جبرئیل در این شب به فرمان پروردگارشان برای هر کاری -که الله حکم کرده،- فرود میآیند».
این تفسیر در نزد علمای سلف امت اسلامی معروف و مشهور بوده است.
دوم: اگر روح را همان روح آدمی بدانیم، -همانطور که جمعی از علمای سلف به آن معتقدندـ باز هم در این آیه دلیلی بر مخلوق بودن روح و اینکه بخشی از ذات الله است، وجود ندارد؛ همانطور که میگویند: این تنپوش از جنس آن لباس است. منظور آیه این است که روح به الله ﻷ منتسب است؛ چون به دستور الله أ شکل گرفت یا با سخن او ایجاد شد. «امر» نیز در برخی از ایات قرآن، معنای مصدر و در برخی دیگر به معنای مفعول به کار میرود و در هر دو صورت به مفهوم چیزی میباشد که بدان دستور داده شده است:
﴿أَتَىٰٓ أَمۡرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسۡتَعۡجِلُوهُۚ﴾ [النحل: ۱]
«بهطور قطع فرمان الهی فرا میرسد؛ پس در آن شتاب نکنید».
ممکن است واژهی «مِن» در عبارت «مِنْ أَمْرِ رَبِّی»، برای «آغاز» کاری باشد. البته در معنای بیان جنس نیز به کار میرود؛ مثلاً جملهی «بَابٌ مِنَ الحَدِیدِ»، برای بیان جنس و جملهی «خَرَجتُ مِنَ المَکَّةِ» برای آغاز سفر به کار رفته است. بنابراین جمله «مِنْ أَمْرِ رَبِّی» به معنای جنس امر یا بخشی از آن نیست؛ بلکه مفهوم آغاز کاری را بیان میکند؛ یعنی روح از امر الله ﻷ شکل گرفته و از او صادر شده است. امام احمد نیز در تفسیر «وَرُوحٌ مِّنْهُ» که در مورد عیسی ÷ است، به این مفهوم اشاره دارد.
آیات ۱۳ سورهی جاثیه و ۵۳ سورهی نحل، این مطلب را برای معانی «مِن» تأیید میکند. الله أ میفرماید:
﴿وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا مِّنۡهُۚ﴾ [الجاثية: ۱۳]
«و آنچه که در آسمانها و آنچه که در زمین است، همه را از جانب خود، برای شما مسخر نمود».
﴿وَمَا بِكُم مِّن نِّعۡمَةٖ فَمِنَ ٱللَّهِۖ﴾ [النحل: ۵۳]
«نعمتهای نزد شما، همه از سوی الله است».
تمام چیزهای مسخر شده و نعمتها از جانب الله ﻷ هستند، نه اینکه بخشی از آن ذات پاک و مقدس باشند. پس میتوان با صراحت بیان کرد که عیسی÷ هر چند روح الله ﻷ است، ولی بخشی از ذات الله نبوده و نیست [۱۴۵].
اشکال دوم:
﴿وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾ [الحجر: ۲۹]
«و از روح خود در او دمیدم».
﴿فَنَفَخۡنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا﴾ [الأنبياء: ۹۱]
«و ما از روح خود در وی دمیدیم».
میگویند: الله ﻷ در این دو آیه روح را به خودش نسبت داده است؛ پس روح از الله ﻷ و بخشی از ذات او میباشد.
شارح طحاویه در مورد این اشکال میفرماید: باید بدانیم که آنچه به واژهی «الله» اضافه میشود، دو گونه هستند:
گونهی نخست: صفاتی که قایم به ذات خود نیستند و جدا از ذات الله، وجود ندارند؛ مانند: علم، قدرت، کلام، سمع، و بصر. اضافه کردن چنین صفاتی، اضافهی صفت به موصوف است؛ مثلاً علم الله یا قدرت الله.
گونهی دوم: چیزهایی که جدا از ذات الله ﻷ هستند؛ مانند: خانه، شتر، بنده و رسول، در آیات ذیل:
﴿نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾ [الشمس: ۱۳]
«کاری به شتر الله نداشته باشید و او را از نوبت آبش باز ندارید».
﴿تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ﴾ [الفرقان: ۱]
«والا مقام و جاوید است کسی که فرقان، -جدا کنندهی حق از باطل- را بر بندهی خود نازل کرد».
﴿وَطَهِّرۡ بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ﴾ [الحج: ۲۶]
«و خانهام را برای طوافکنندگان پاکیزه گردان».
این اضافه کردن، اضافهی آفریده به آفریننده است و هدف، بزرگداشت آن آفریده و مشخص کردن آن در میان سایر آفریدگان است.
[۱۴۵] ن.ک: رسالة العقل والروح لابن تیمیه، مجموعة الرسائل المنيرية: (۲/۴۱)
الله به ما خبر داده است که نفس سه گونه است:
۱- نفس اماره.
۲- نفس لوامه.
۳- نفس مطمئنه.
﴿إِنَّ ٱلنَّفۡسَ لَأَمَّارَةُۢ بِٱلسُّوٓءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّيٓۚ﴾ [يوسف: ۵۳]
«بهراستی نفس انسان، پیوسته به کارهای بد و ناپسند فرمان میدهد مگر آنکه پروردگارم رحم نماید».
﴿وَلَآ أُقۡسِمُ بِٱلنَّفۡسِ ٱللَّوَّامَةِ٢﴾ [القيامة: ۲]
«و به نفس سرزنشگر سوگند!».
﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ٢٧ ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ٢٨ فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي٢٩ وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي٣٠﴾ [الفجر: ۲۷-۳۰]
«ای نفس آرامگرفته! در حالی به سوی پروردگارت بازگرد که از او خشنودی و او نیز از تو خشنود است. پس در زمرهی بندگانم درآی و در بهشتم وارد شو».
منظور این نیست که هر انسان سه نفس دارد؛ بلکه منظور این است که این سه، صفات و حالاتی هستند که بنا به شرایطی، برای یک ذات روی میدهند. هرگاه هوس نفس چیره گشته و مرتکب گناه شود، نفس اماره است. نفس لوامه آنست که انسان گناه کند و سپس توبه نماید و پشیمان شود؛ چون انسان را به خاطر انجام گناه سرزنش میکند و در میان گناه کردن و انجام کار خوب است. نفس مطمئنه آنست که به کارهای خوب محبت و اشتیاق دارد و از بدیها دوری میکند و این رفتار، خُلق، عادت و ملکهی او میشود [۱۴۶].
شارح طحاویه پس از بیان گونههای نفس، میفرماید: حقیقت این است که انسان یک نفس داشته و این نفس، ویژگیهایی دارد. یعنی نفس انسانی دارای سه حالت میباشد: انسان را به انجام گناه دستور میدهد، سپس اگر ایمان بیاید، نفسِ لوامه میشود و انسان را سرزنش میکند و اگر ایمان نیرو بگیرد، به نفسِ مطمئنه تبدیل میگردد [۱۴۷].
[۱۴۶] شرح الطحاویة (۴۴۵) [۱۴۷] قبلی: (۴۴۶)
ابن تیمیه میفرماید: بیتردید، روح مخلوق است و از بین نمیرود. ولی مرگ روح، همان جدایی از بدن است و هنگام دمیدن دوم، به بدن باز میگردد [۱۴۸].
شارح طحاویه این مساله را مطرح نموده و میگوید: مردم دربارهی اینکه آیا روح میمیرد یا خیر؟ اختلاف نظر دارند؛ گروهی بر این عقیدهاند که ارواح میمیرند؛ زیرا آنها نفس هستند و هر نفسی میمیرد: ﴿كُلُّ نَفۡسٖ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِۗ﴾. همانطور که فرشتگان میمیرند، پس روح هم میمیرد. گروه دیگری هم بر این باورند که ارواح نمیمیرند؛ چون روح برای دوام آفریده شده است و بدن برای مرگ. بنا بر این اصل میگویند: احادیثی که بر نعمت یا عذاب دیدن روح دلالت میکنند، بدین معناست که روح نمیمیرد.
دیدگاه صحیح این است که: مرگ نفس، یعنی جدایی آن از بدن؛ اگر منظور از مرگ نفس همین باشد، پس آنها طعم مرگ را میچشند و ﴿كُلُّ نَفۡسٖ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِۗ﴾، در حق آنها نیز جاری است. ولی اگر منظور از مردن نفس، نابودی کامل آن باشد، درست نیست؛ زیرا روح در بهشت و جهنم ماندگار است و از نعمت و یا عذاب بهرهمند میشود. همانگونه که الله ﻷ در قرآن میفرماید:
﴿لَا يَذُوقُونَ فِيهَا ٱلۡمَوۡتَ إِلَّا ٱلۡمَوۡتَةَ ٱلۡأُولَىٰۖ﴾ [الدخان: ۵۶]
«آنان در آنجا مرگی جز همان مرگ نخستین -که در دنیا داشتند و پس از آن زنده شدند- نخواهند چشید».
و منظور از این مرگ، همان جدایی روح از بدن است [۱۴۹].
[۱۴۸] مجموع فتاوی (۴/۲۷۹). [۱۴۹] شرح الطحاویه: (۴۴۶)
جایگاه ارواح بندگان در عالم برزخ، گوناگون است. با توجه به نوشتارهای آمده در قرآن کریم و سنت نبوی، پی میبریم که جایگاه هر انسان، بنا به تقسیم ذیل است:
۱- ارواح پیامبران:
ارواح پیامبران در بهترین جایگاه، در اعلی علیون و نزد پروردگار سکنی میگزینند. مادرمان عایشه ل در پایان عمر رسولالله ص از ایشان شنید که فرمود:
«اللَّهُمَّ الرَّفِيقَ الْأَعْلَى» [۱۵۰]. «پروردگارا! نزد رفیق اعلی میروم».
۲- ارواح شهیدان:
شهیدان زنده هستند و در نزد پروردگار روزی میخورند. الله میفرماید:
﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ بَلۡ أَحۡيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ يُرۡزَقُونَ١٦٩﴾ [آل عمران: ۱۶۹]
«و کسانی را که در راه الله کشته میشوند، مرده مپندار؛ بلکه آنان زندهاند و بدیشان نزد پروردگارشان روزی داده میشود».
مسروق از عبداللهبنمسعود س دربارهی این آیه سوال کرد و ابنمسعود س فرمود: ارواح شهیدان در شکم پرندگان سبز رنگی هستند و آویزههایی در عرش برای آن پرندگان وجود دارد. پرندگان به هر جای بهشت پرواز میکنند و به این آویزهها بر میگردند. [۱۵۱]
البته ارواح برخی از شهیدان اینگونه است؛ چون ارواح برخی از شهیدان بهخاطر بدهی، در قبر از رفتن به بهشت منع میشوند. در مسند از عبداللهبنحجش س روایت شده که مردی نزد رسولالله ص آمد و گفت: اگر من در راه الله کشته شوم، چه پاداشی به من خواهد رسید؟ رسولالله ص فرمود:
«الْجَنَّةُ. فَلَمَّا وَلَّى قَالَ: إِلَّا الدَّيْنُ سَارَّنِي بِهِ جِبْرِيلُ عَلَيْهِ السَّلَام آنِفًا» [۱۵۲].
«بهشت. وقتی آن مرد برگشت، رسولالله ص فرمود: البته بدهی مانع رفتن به بهشت است. اکنون جبرئیل÷ این مطلب را با من در میان گذاشت».
۳- ارواح بندگان مؤمن و صالح:
این ارواح، بهشکل پرندگانی در میآیند و بر درختان بهشت آویزان میشوند. از عبدالرحمنبنکعببنمالک س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنَّمَا نَسَمَةُ الْمُسْلِمِ طَيْرٌ تَعْلُقُ فِي شَجَرِ الْجَنَّةِ حَتَّى يُرْجِعَهَا اللَّهُ ﻷ إِلَى جَسَدِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۱۵۳].
«روح بندهی مسلمان، پرندهای میشود که بر درختان بهشت آویزان است؛ تا اینکه الله ﻷ در روز رستاخیز آنرا به بدنش بر میگرداند».
تفاوت میان روح شهیدان و روح مؤمن در این است که روح شهید در چینهدان پرنده است، در باغهای بهشت آزادانه به پرواز در میآید و به در آویزههای عرش قرار دارد. ولی روح مؤمن در شکم پرنده قرار میگیرد و از میوهی درختان آویزان است و نمیتواند در گوشههای بهشت به گشت و گذار بپردازد.
اینکه روح مؤمن به پرندهی بهشت تبدیل میشود، با حدیث ابوهریره منافات ندارد که در آن حدیث نقل شده:
«مَا أَطْيَبَ هَذِهِ الرِّيحَ الَّتِي جَاءَتْكُمْ مِنْ الْأَرْضِ فَيَأْتُونَ بِهِ أَرْوَاحَ الْمُؤْمِنِينَ فَلَهُمْ أَشَدُّ فَرَحًا بِهِ مِنْ أَحَدِكُمْ بِغَائِبِهِ يَقْدَمُ عَلَيْهِ فَيَسْأَلُونَهُ مَاذَا فَعَلَ فُلَانٌ مَاذَا فَعَلَ فُلَانٌ فَيَقُولُونَ دَعُوهُ فَإِنَّهُ كَانَ فِي غَمِّ الدُّنْيَا فَإِذَا قَالَ أَمَا أَتَاكُمْ قَالُوا ذُهِبَ بِهِ إِلَى أُمِّهِ الْهَاوِيَةِ» [۱۵۴].
«چه روح پاک و خوشبویی از زمین به سویتان میآید، سپس روح را نزد ارواح مؤمنان میبرند و آنها هم از آمدنش بسیار خرسند و خوشحال هستند. به فرشتگان میگویند: این فرد چه کار نیکویی را انجام داده است؟ . ...».
چون روح مؤمن در بهشت با ارواح مؤمنان دیگر ملاقات میکند.
۴- ارواح گناهکاران:
پیشتر نوشتارهایی در مورد عذاب دیدن گناهکاران، بیان شد. از آنجمله اشاره گردید که هر کس دروغپراکنی کند، چنگی آهنین در فکش فرو میکنند تا اینکه به پشت سرش میرسد. کسی که نماز واجب را ترک کند، سرش با سنگی کوفته میشود. مردان و زنان زناکار، در حفرهای مانند تنور که دهانهاش تنگ و ژرفای آن گسترده است و آتشی درون آن روشن و شعلهور میشوند، عذاب میبینند. انسان رباخوار در رودی از خون غوطه میخورد و همینکه میخواهد از آن بیرون رود، شخص دیگری در ساحل، بر دهان او سنگی میزند و او را به درون رودخانه باز میگرداند. روایات دیگری نیز در مورد عذاب دیدن کسانی که ادرار خود را نمیپوشانند و یا سخنچنینی میکنند و از اموال غنیمت و بیتالمال دزدی میکنند، بیان گردید.
۵- ارواح کافران:
در حدیث ابوهریره س پس از بیان حال مومن، توضیحاتی پیرامون احوال کفار، عذابی که هنگام بیرون رفتن روح از بدن و پس از بیرون رفتن روح با آن روبرو میشوند، بیان شد و در همان بحث بیان کردیم که بوی بسیار بدی از روحشان به مشام میرسد. تا اینکه به دروازهی زمین میرسند؛ نگهبانان زمین به فرشتگان میگویند: این بوی بد از آنِ چه کسی است؟ ... [۱۵۵].
[۱۵۰] صحیح بخاری، کتاب الرقاق. [۱۵۱] مشكاة المصابیح (۲/۳۵۱). [۱۵۲] البانی در تعلیقی بر شرح طحاویة در مورد این حدیث میفرماید: حدیث صحیح است و جندین حدیث در این معنی روایت شده اند. [۱۵۳] شبخ ناصر الدین آلبانی این حدیث را در ردیف احادیث صحیح آورده است. [۱۵۴] نسائی کتاب (جنائز) باب «ما یلقی المؤمن من الکرامة عند خروج نفسه» (۴/۸). [۱۵۵] نسائی کتاب (جنائز) باب (ما یلقی المؤمن من الکراهیة عند خروج النفس) (۴/۸).
اشکال: پیشتر بیان شد که روح را به جسم برمیگردانند و سپس نکیر و منکر از او سؤالاتی میپرسند. پس از آن، روح مؤمن نعمت و روح کافر عذاب میبیند؛ با این گفتار، چگونه است که برای همیشه روح مؤمن در بهشت و روح کافر در دوزخ بهسر میبرند؟
ابن حزم برای پاسخ به این اشکال، احادیث مربوط به برگرداندن روح به بدن در قبر را ضعیف دانسته است. اما چنین نیست؛ زیرا تنها حدیث زاذان از براء س ضعیف است؛ در حالیکه احادیث بسیارِ دیگری وجود دارند که صحیح هستند و همانگونه که ابنتیمیه میفرماید: حتی در مورد بازگشت روح به بدن، به حد تواتر رسیدهاند.
علامه ابنتیمیه دربارهی تطبیق این احادیث میفرماید: ارواح مومنان در بهشت هستند؛ ولی برخی مواقع به بدن بر میگردند. همانطور که به هنگام خواب، روح از بدن جدا شده و به آسمان عروج میکند. امام احمد و دیگر بزرگان حدیث میگویند: احادیث بسیاری در مورد زندگی روح در بهشت هستند. آنها برای اثبات دیدگاه خود، به احادیث خاصی در مورد خواب استناد میکنند [۱۵۶].
سپس امام احادیثی را بیان میفرماید که پیشتر آنها را نقل کردیم. ایشان به حدیث ابوهریره س که ابنحبان آنرا روایت کرده است، استناد میکند. در آن حدیث بیان شد که مؤمن و کافر جایگاه خود را در بهشت و جهنم میبینند. سپس در ادامه میفرماید:
«ثُمَّ يُفْسَحُ لَهُ فِي قَبْرِهِ سَبْعُونَ ذِرَاعًا وَيُنَوَّرُ لَهُ فِيهِ وَيُعَادُ الْجَسَدُ لِمَا بُدِئَ مِنْهُ وَتُجْعَلُ رُوحه نَسَمَ طَيْرٍ يَعْلُقُ فِي شَجَرِ الْجَنَّةِ».
«سپس هفتاد ذراع قبرش گسترده میشود و روشن میگردد و جسمش به حالت نخست برمیگردد و روحش پرندهای میشود که بر درختان بهشت آویزان است».
براساس احادیث یادشده، روح پس از رفتن به آسمانها، به بدن برمیگردد. سپس مورد سوال قرار میگیرد و پس از آن پرندهای میشود که بر درختان بهشت آویزان است و تا روز رستاخیز در همین حالت باقی میماند. ارواح گرچه در بهشت هستند، ولی با جسم ارتباط دارند. مانند زمان خواب که روح در ملکوت آسمان به پرواز در میآید و با جسم هم ارتباط دارد. برای فهم این مطلب باید بدانیم که روح، با اجساد و با موجودات شناخته شدهی دنیا تفاوت دارد. ابنتیمیه پس از بیان این مطلب، که ارواح مومنان در بهشت خواهند بود، میفرماید: با این وجود، هرگاه الله ﻷ بخواهد، روح با بدن رابطه برقرار میکند. این حالت، مانند فرود آمدن فرشته، نمایان شدن نور در زمین و یا بیدار شدن از خواب است [۱۵۷].
[۱۵۶] مجموع الفتاوی: (۵/۴۴۶). [۱۵۷] قبلی: (۲۴/۳۲۵).
دیدگاه فرقههای اسلامی در این باره گوناگون است:
۱- اهل سنت و جماعت بر این عقیدهاند که عذاب برای روح است، خواه متصل به جسم باشد خواه جدا. شیخ الاسلام ابنتیمیه میفرماید: عذاب و نعمت، به اتفاق مذاهب اهل سنت و جماعت، هم برای نفس است و هم برای بدن. نفس چه در بدن باشد و چه از آن جدا گردد، از نعمت و نقمت بهره میگیرد. بنابراین نفس و بدن، چه در پیوند با یکدیگر باشند و چه از هم جدا باشند، از نعمت و عذاب برخوادار میشوند. همانگونه که روح به تنهای چنین حالتی دارد.
۲- بیشتر متکلمان -از جمله معتزله- منکر عذاب و نعمت در عالم برزخ هستند. به نظر آنها روح مستقل و جدا از بدن وجود ندارد؛ زیرا روح همان زندگی است که با مرگ تمام میشود و پس از مرگ، چیزی از آن باقی نمیماند [۱۵۸]. بنابراین تا روز رستاخیز و زنده شدن دوباره، عذاب و پاداشی وجود ندارد. برخی از معتزله و قاضی ابوبکر از اشاعره، بر همین باورند. اما بیتردید دیدگاه باطلی است. ابوالمعالی جوینی و بسیاری از دیگر علمای اهل سنت و جماعت با این دیدگاه مخالفت کرده و بقای روح پس از مرگ و عذاب یا نعمت دیدن آن را، نقل کردهاند.
۳- دیدگاه فلاسفه: آنها بر این عقیدهاند که عذاب و نعمت تنها برای روح است و بدن نه عذاب میبیند و نه نعمت. از میان علمای اهل سنت، ابنمسیره و ابنحزم نیز بر این عقیدهاند.
۴- برخی از متکلمان بر این عقیدهاند که در قبر تنها بدن عذاب میبیند یا از نعمت بهره میبرد. گروهی از اهل حدیث، از جمله ابنالزاعونی، همین دیدگاه را دارند [۱۵۹].
[۱۵۸] منکر عذاب قبر هستند ولی معاد جسمانی را انکار نمیکنند. [۱۵۹] مجموع الفتاوی، ابن تیمیه: (۴/۲۶۲، ۲۸۲).
از احادیث صحیح ثابت شده است که مرده در قبر صدای کفشهای تشییعکنندگان خود را میشنود. از انس س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا وُضِعَ فِي قَبْرِهِ وَتَوَلَّى عَنْهُ أَصْحَابُهُ إِنَّهُ لَيَسْمَعُ قَرْعَ نِعَالِهِمْ» [۱۶۰].
«بیگمان انسان وقتی در قبر گذاشته میشود و تشییعکنندگان بر میگردند، صدای راه رفتن آنان را میشنود».
در حدیثی دیگر آمده است که رسولالله ص پس از گذشتن سه روز از جنگ بدر، بر قبر مشرکان کشتهشده ایستاد و چنین فرمود:
«يَا أَبَا جَهْلِبنهِشَامٍ يَا أُمَيَّةَبنخَلَفٍ يَا عُتْبَةَبنرَبِيعَةَ يَا شَيْبَةَبنرَبِيعَةَ أَلَيْسَ قَدْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا فَإِنِّي قَدْ وَجَدْتُ مَا وَعَدَنِي رَبِّي حَقًّا فَسَمِعَ عُمَرُ قَوْلَ النَّبِيِّ ص فَقَالَ: يَا رسولاللهكَيْفَ يَسْمَعُوا وَأَنَّى يُجِيبُوا وَقَدْ جَيَّفُوا؟ قَالَ: وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ مِنْهُمْ وَلَكِنَّهُمْ لَا يَقْدِرُونَ أَنْ يُجِيبُوا ثُمَّ. أَمَرَ بِهِمْ فَسُحِبُوا فَأُلْقُوا فِي قَلِيبِ بَدْرٍ» [۱۶۱].
«ای ابوجهلبنهشام، ای امیه بن خلف، ای عتبه بن ربیعه و ای شبیبة بن ربیعة! آیا وعدهی پروردگارتان را درست نیافتید؟ بیگمان من وعدهی پروردگارم را یافتم.
عمر بن خطاب س با شنیدن این سخن رسولالله ص، عرض کرد: ای رسول خدا! چگونه میشنوند و پاسخ میدهند، حال آنکه آنان مردهاند؟ رسولالله ص فرمود: سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، شما گفتار مرا از آنان بهتر نمیشنوید؛ ولی با این تفاوت که آنها نمیتوانند پاسخ دهند. سپس رسولالله ص دستور داد تا آنها را در چاهی از چاههای بدر، خاک کنند».
علامه ابنتیمیه پس از ذکر مجموعهای از روایات دال بر شنیدن مردگان، میفرماید: این روایات و امثال آن، به روشنی حکایت از این دارند که مردگان سخنان زندگان را میشنوند. البته لازم نیست که این شنیدن برای همیشه باشد؛ بلکه برخی اوقات میشنوند و در برخی اوقات، نمیتوانند بشنوند. همانگونه که انسان زنده نیز چنین است [۱۶۲].
گروهی میگویند: مردگان قادر به شنیدن نیستند؛ چون الله به پیامبر ص میفرماید:
﴿إِنَّكَ لَا تُسۡمِعُ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾ [النمل: ۸۰]
«بیگمان تو نمیتوانی مردهها را شنوا کنی».
ابن تیمیه در پاسخ میفرماید: شنیدن مردگان، از نوع ادراک و فهمیدن است که هیچگونه اثر و یا پاداشی ندارد و شنیدن یادشده در آیهی ﴿إِنَّكَ لَا تُسۡمِعُ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾ [نمل: ٨۰]، به معنای پذیرفتن دعوت پیامبر ص و فرمانبرداری از ایشان است. زیرا الله ﻷ، کفار را به مردهای تشبیه نمود که صدایی نمیشنود و به حیواناتی تشبیه نمود که صدا را میشنوند ولی چیزی از فریاد درک نمیکنند. پس هر چند مرده سخنانی را میشنود و آن را درک میکند، ولی قادر به پاسخگویی و فرمانبرداری نیست و امر و نهی هیچ اثر و ارزشی برای او ندارند. همانگونه که کافر دعوت دعوتگر را میشنود، ولی هیچ تأثیری از آن نمیپذیرد. الله أ میفرماید:
﴿وَلَوۡ عَلِمَ ٱللَّهُ فِيهِمۡ خَيۡرٗا لَّأَسۡمَعَهُمۡۖ﴾ [الأنفال: ۲۳]
«اگر خیری در آنان بود، الله آنان را - برای شنیدن حق- شنوا میساخت».
احادیث صحیح بسیاری بر این دلالت دارند که مردگان علاوه بر شنیدن، حرف هم میزنند؛ از آنجمله زمانی است که نکیر و منکر از مردگان سوال میکنند و مؤمنان با پاسخ درست رستگار میشوند و کفار به خاطر ناتوان ماندن از پاسخ درست، عذاب میبینند. البته نوع این گفتن و شنیدن، با گفتن و شنیدنی که ما در دنیا سراغ داریم، متفاوت است؛ زیرا همهی این کارها توسط روح و در ارتباط با بدن انجام میگیرد. پیشتر بیان کردیم که برخی از مردم، از جمله رسولالله ص، سخن مردگان را شنیدهاند.
[۱۶۰] صحیح مسلم، کتاب الجنه: (۴/۲۲۰۳) شماره: (۲۸۷۴) [۱۶۱] صحیح بخاری، کتاب الجنائز. [۱۶۲] مجموع الفتاوی، این تیمیه (۵/۳۶۴).
آمدن رستاخیز قطعی است و ایمان به آن یکی از ارکان دین مبین اسلام میباشد و بدون آن ایمان کامل نمیشود. الله ﻷ میفرماید:
﴿۞لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۧنَ﴾ [البقرة: ۱۷۷]
«نیکی، این نیست که رو به سوی مشرق و مغرب کنید؛ بلکه نیکی، «ایمان و رفتارِ» کسی است که به الله و رستاخیز و کتابِ آسمانی و پیامبران ایمان بیاورد».
﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَۚ وَٱلۡمُقِيمِينَ ٱلصَّلَوٰةَۚ وَٱلۡمُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ أُوْلَٰٓئِكَ سَنُؤۡتِيهِمۡ أَجۡرًا عَظِيمًا﴾ [النساء: ۱۶۲]
«و مؤمنان، به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده، ایمان میآورند؛ و نمازگزاران را «میستاییم» و آنان که زکات میدهند و به الله و آخرت ایمان دارند؛ به چنین کسانی پاداش بزرگی خواهیم داد».
قرآن برای بیان و اثبات رستاخیز، روش ویژهای را اتخاذ فرموده است تا این مهم در انسانها درونی شود:
﴿يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَ يُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّكُم بِلِقَآءِ رَبِّكُمۡ تُوقِنُونَ﴾ [الرعد: ۲]
«امور هستی را اداره و نشانهها را بیان مینماید تا به دیدار پروردگارتان یقین کنید».
در برخی مواقع، تنها با گفتاری خبر آمدنش را بیان میکند:
﴿ٱللَّهُ يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ ثُمَّ إِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ١١﴾ [الروم: ۱۱]
«الله آفرینش –انسان- را خلق میکند، سپس او را -میمیراند و- دوباره برمیگرداند. آنگاه به سوی الله بازگردانده میشوید».
﴿وَيَوۡمَ يُرۡجَعُونَ إِلَيۡهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُواْۗ﴾ [النور: ۶۴].
«و روزی که انسانها را به سوی او بازمیگردانند و ایشان را از کارهایی که کردهاند، آگاه میسازد».
در برخی مواقع، وقوع رستاخیز با ادات تأکید «إنَّ» یا « إنَّ و لام» بیان میشود:
﴿إِنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ﴾ [طه: ۱۵]
«آن زمان به طور قطع خواهد آمد».
﴿وَإِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَأٓتِيَةٞۖ فَٱصۡفَحِ ٱلصَّفۡحَ ٱلۡجَمِيلَ﴾ [الحجر: ۸۵]
«و بیگمان که آن زمان فرا میرسد. پس -ای پیغمبر!- گذشت زیبایی داشته باش».
﴿فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَأٓتٖۚ﴾ [العنكبوت: ۵]
«پس بیگمان زمان تعیین شدهی الله فرا میرسد».
﴿إِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَأٓتِيَةٞ لَّا رَيۡبَ فِيهَا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤۡمِنُونَ٥٩﴾ [غافر: ۵۹]
«بیگمان، آن زمان فرا میرسد و هیچ شکی در آن نیست. ولی بیشتر مردم باور نمیکنند».
در برخی مواقع، با سوگند خوردن به ذات خود یا آفریدگان بزرگ و ویژه، آمدن رستاخیز را تأکید میفرماید:
﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ لَيَجۡمَعَنَّكُمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾ [النساء: ۸۷]
«جز الله، هیچ معبودی شایستهی پرستش نیست. حتماً شما را در روز رستاخیز گرد میآورد».
﴿وَٱلذَّٰرِيَٰتِ ذَرۡوٗا١ فَٱلۡحَٰمِلَٰتِ وِقۡرٗا٢ فَٱلۡجَٰرِيَٰتِ يُسۡرٗا٣ فَٱلۡمُقَسِّمَٰتِ أَمۡرًا٤ إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٞ٥ وَإِنَّ ٱلدِّينَ لَوَٰقِعٞ٦﴾ [الذاريات: ۱-۶]
«سوگند به بادهایی -که خاک و گردههای گیاهان و ابرها را- آنگونه که باید، پراکنده میکنند. سوگند به ابرهایی که بار سنگین باران را با خود حمل میکنند. سوگند به کشتیهایی که بهآسانی به حرکت در میآیند. سوگند به فرشتگانی که کارها را -در میان خود- تقسیم مینمایند، که بیگمان آنچه به شما وعده داده میشود، بهطور قطع راست است و بهیقین حساب و جزا، روی میدهد».
در برخی مواقع، به پیامبرش دستور میدهد که سوگند یاد کند:
﴿۞وَيَسۡتَنۢبُِٔونَكَ أَحَقٌّ هُوَۖ قُلۡ إِي وَرَبِّيٓ إِنَّهُۥ لَحَقّٞۖ وَمَآ أَنتُم بِمُعۡجِزِينَ٥٣﴾ [يونس: ۵۳]
«از تو میپرسند: «آیا این وعده، درست است؟» بگو: آری؛ سوگند به پروردگارم که این وعده درست است و شما توان جلوگیری از آن را ندارید».
﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَا تَأۡتِينَا ٱلسَّاعَةُۖ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتَأۡتِيَنَّكُمۡ﴾ [سبأ: ۳]
«کافران میگویند: رستاخیز هرگز برای -حساب و کتاب و سزا و جزای- ما برپا نمیشود. بگو: آری؛ سوگند به پروردگارم که حتماً به سراغ شما میآید».
در آیات دیگر، از حقانیت رستاخیز خبر میدهد:
﴿إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞۖ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا﴾ [لقمان: ۳۳]
«وعدهی الله حق است. پس زندگانی دنیا شما را نفریبد».
کسی که در این مورد، در آیات قرآن به تحقیق و پژوهش بپردازد، متوجه میشود که الله ﻷ روشهای گوناگونی را برای اثبات آن بهکار گرفته است و ما در اینجا به برخی از آنها اشاره کردیم.
الله ﻷ، از چهارده قرن پیش خبر داد که رستاخیز نزدیک است و لحظههای روی دادن آن فرا رسیده است:
﴿ٱقۡتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلۡقَمَرُ١﴾ [القمر: ۱]
«رستاخیز نزدیک شد و ماه دو نیم گشت».
دونیم شدن ماه، از نشانههای نزدیک شدن وقوع رستاخیز میباشد و چون آمدن رستاخیز خیلی نزدیک است، قران آن را چنان ترسیم میکند که گویی روی داده است:
﴿أَتَىٰٓ أَمۡرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسۡتَعۡجِلُوهُۚ﴾ [النحل: ۱]
«بهطور قطع فرمان الهی فرا میرسد؛ پس در آن شتاب نکنید».
اگر انسان با قلبی آگاه و عقلی زیرک و بینا، به پیام الله ﻷ ایمان آورد، رویداد رستاخیز او را بسیار شگفتزده و هراسان میسازد و توان چیره شدن بر نفسش را پیدا میکند. و هم اینجاست که میگویند انسان موجود عجیبی است؛ چون خطر بسیار بزرگی در نزدیکی اوست، اما در اوج غفلت و بیخبری به سر میبرد:
﴿ٱقۡتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمۡ وَهُمۡ فِي غَفۡلَةٖ مُّعۡرِضُونَ١ مَا يَأۡتِيهِم مِّن ذِكۡرٖ مِّن رَّبِّهِم مُّحۡدَثٍ إِلَّا ٱسۡتَمَعُوهُ وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ٢ لَاهِيَةٗ قُلُوبُهُمۡۗ﴾ [الأنبياء: ۱-۳]
«زمان حسابرسی مردم نزدیک شده است؛ در حالیکه آنان در غفلت و رویگردانی بهسر میبرند. هیچ پند تازهای از سوی پروردگارشان برایشان نمیآید، مگر اینکه با بازی و مسخره به آن گوش میدهند. در حالیکه دلهایشان غافل است».
قرآن در مورد رستاخیز، بندگان را بسیار هشدار میدهد و بر آمادگی برای فرا رسیدن آن بسیار تاکید و آن را به فردا تشبیه میکند؛ زیرا رستاخیز روزی است که پس از زندگی دنیا روی میدهد:
﴿وَلۡتَنظُرۡ نَفۡسٞ مَّا قَدَّمَتۡ لِغَدٖۖ﴾ [الحشر: ۱۸]
«هرکس باید بنگرد که چه چیزی را برای فردا -رستاخیز- پیشاپیش فرستاده است».
برخی ایراد میگیرند که چرا رویدادی را که هزار و چهارصد سال پیش از نزدیک بودنش خبر دادهاید، هنوز رخ نداده است؟ چگونه چنین چیزی میتواند نزدیک باشد؟ پاسخ این است که رستاخیز در علم و محاسبات الله ﻷ نزدیک است؛ هرچند براساس محاسبات و مقیاسهای بشری دور باشد. الله ﻷ میفرماید:
﴿إِنَّهُمۡ يَرَوۡنَهُۥ بَعِيدٗا٦ وَنَرَىٰهُ قَرِيبٗا٧﴾ [المعارج: ۶-۷]
«آنان آن روز را دور میپندارند و ما آن را نزدیک میدانیم».
شایان ذکر است که عمر باقیماندهی دنیا، نسبت به عمر گذشتهی آن، اندک است. برای نمونه، شما مدت پنچاه سال را برای بازپرداخت بدهکاری تعیین میکنید؛ اگر از این مدت چهل و پنچ سال بگذرد، به طلبکار میگویید: مدت تعیین شده نزدیک است. هر چند پنچ سال باقی مانده است، ولی نسبت به سالهای سپری شده خیلی کمتر میباشد.
احادیث آمده از رسولالله ص نیز به همین حقیقت اشاره دارند. حدیثی از عبدالله بن عمر س در بخاری و مسلم به شرح زیر آمده است:
«إِنَّمَا أَجَلُكُمْ فِي أَجَلِ مَنْ خَلَا مِنْ الْأُمَمِ كَمَا مِنَ صَلَاةِ الْعَصْرِ إلَی مَغْرِبِ الشَّمْسِ».
«مدت زمان شما نسبت به زمان امتهای گذشته، به اندازهی نماز عصر تا غروب خورشید است».
حدیث یادشده، زندگی بشر را به یک روز تشبیه میکند. امت اسلامی در عصر همان روز ظهور میکند و تا غروب خورشید ماندگار است و هنگام غروب، رستاخیز برپا میشود. واضح گشت که از طلوع فجر تا هنگام عصر، بهرهی امتهای گذشته میباشد و عمر امت اسلامی در مقایسه با امتهای گذشته، بهاندازهی زمان عصر تا غروب در برابر صبح تا عصر است.
پس عمر باقیماندهی دنیا، از زمان رسولالله ص تا روز رستاخیز، در مقایسه با عمر تمام دنیا، به اندازهی زمان میان عصر تا غروب خورشید است. تشبیه امت اسلامی به این فاصلهی زمانی، به این دلیل است که نوشتارهای صریحی دال بر این هستند که امت اسلامی، آخرین امت است و تا برپا شدن رستاخیز باقی میماند.
در حدیثی دیگر، که بخاری و مسلم آن را روایت کردهاند، چنین آمده است: رسولالله ص در حالیکه به دو انگشت سبابه و میانه اشاره میکرد، فرمود:
«بُعِثْتُ وَالسَّاعَةُ كَهَاتَيْنِ» [۱۶۳].
«بعثت من و رستاخیز، مانند این دو انگشت، به هم نزدیکاند».
اگر بلندی انگشت میانه را عمر بشر فرض کنیم، فاصلهی برانگیخته شدن رسولالله ص تا وقوع رستاخیز، بهاندازهی بلندی انگشت میانه از انگشت سبابه است. و بلندی انگشت سبابه، مقدار عمر گذشته بر دنیا میباشد. زمان باقیمانده تا پایان دنیا، برای بشر طولانی مینماید؛ زیرا قدرت درک بشر کوتاه و محدود است. اما در نزد الله ﻷ، این فاصله خیلی نزدیک و کوتاه میباشد:
﴿أَتَىٰٓ أَمۡرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسۡتَعۡجِلُوهُۚ﴾ [النحل: ۱]
«بهطور قطع فرمان الهی فرا میرسد؛ پس در آن شتاب نکنید».
﴿وَمَآ أَمۡرُ ٱلسَّاعَةِ إِلَّا كَلَمۡحِ ٱلۡبَصَرِ أَوۡ هُوَ أَقۡرَبُۚ﴾ [النحل: ۷۷]
«برپا کردن رستاخیز -برای الله- تنها به اندازهی یک چشم به هم زدن یا کمتر از آن است».
در روایتی از صحیح مسلم آمده است که پیامبر ص در خطبهای، پس از حمد و ستایش الله ﻷ، فرمود:
«فَإِنَّ الدُّنْيَا قَدْ آذَنَتْ بِصَرْمٍ وَوَلَّتْ حَذَّاءَ وَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ يَتَصَابُّهَا صَاحِبُهَا وَإِنَّكُمْ مُنْتَقِلُونَ مِنْهَا إِلَى دَارٍ لَا زَوَالَ لَهَا فَانْتَقِلُوا بِخَيْرِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ».
«دنیا از نابودی خبر میدهد و شتابان روی میگرداند. باقیماندهی عمر دنیا نسبت به سالهای سپری شده، مانند قطرهی آبیست که در ظرف باقی بماند. شما از این دنیا به خانهای همیشگی، میروید. پس با بهترین توشه به سوی آن حرکت کنید.»
[۱۶۳] بخاری در صحیحش، کتاب (رقاق) باب ( بعثت انا و الساعة کهاتین) فتح الباری (۱۱/۳۴۷) و مسلم در کتاب ( فتن) باب ( قرب الساعة)(۴/۲۴۶۸) شماره(۲۹۵۰) از انس روایت کرده اند.
از رسولالله ص دربارهی هنگام روی دادن رستاخیز سوال شد، ایشان در پاسخ فرمود: در این مورد مسئول از سائل داناتر نیست. سوالکننده جبرئیل÷ بود که در شکل انسانی به حضور پیامبر ص رسید و در مورد چند مسئلهی مهم از ایشان چیزهایی پرسید. اگر جبرئیل ÷ فرشتهی مقرب بارگاه الهی و پیامبر ص پاکترین و بزرگترین بندهی الله ﻷ، در مورد هنگامهی رستاخیز چیزی ندانند، دیگر چه کسی میتواند ادعا کند که از آن آگاه است؟
قرآن کریم تصریح نموده است که دانستن زمان رستاخیز، مختص الله ﻷ است و به همین دلیل است که الله أ کسی دیگر، حتی فرشتهی مقرب و نبی مرسل را از آن آگاه نکرده است:
﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَاۖ قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ رَبِّيۖ لَا يُجَلِّيهَا لِوَقۡتِهَآ إِلَّا هُوَۚ ثَقُلَتۡ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَا تَأۡتِيكُمۡ إِلَّا بَغۡتَةٗۗ يَسَۡٔلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنۡهَاۖ قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ١٨٧﴾ [الأعراف: ۱۸۷]
«از تو دربارهی قیامت میپرسند که چه زمانی روی میدهد؟ بگو: علمش تنها نزد پروردگار من است و تنها پروردگار، قیامت را به موقع آشکار میسازد. بر آسمانها و زمین سنگین و دشوار است؛ تنها به صورت ناگهانی بر سرتان میآید؛ به گونهای از تو میپرسند که انگار دربارهی زمان وقوعش کنجکاوی نمودهای و از آن آگاهی. بگو: علماش تنها نزد الله است؛ ولی بیشتر مردم «این را» نمیدانند».
﴿يَسَۡٔلُكَ ٱلنَّاسُ عَنِ ٱلسَّاعَةِۖ قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ ٱللَّهِۚ وَمَا يُدۡرِيكَ لَعَلَّ ٱلسَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا٦٣﴾ [الأحزاب: ۶۳]
«مردم از تو دربارهی رستاخیز میپرسند. بگو: علمش تنها نزد الله است و چه میدانی؟ شاید رستاخیز نزدیک باشد».
﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَا٤٢ فِيمَ أَنتَ مِن ذِكۡرَىٰهَآ٤٣ إِلَىٰ رَبِّكَ مُنتَهَىٰهَآ٤٤﴾ [النازعات: ۴۲-۴۴]
«از تو دربارهی رستاخیز میپرسند که چه زمانی روی میدهد؟ تو در چه جایگاهی هستی که زمان وقوعش را یاد کنی؟ سرانجام آگاهی از آن، نزد پروردگار توست».
احادیث یادشده به صراحت و وضوح کامل دلالت بر این دارند که زمان وقوع رستاخیز را جز پروردگار، هیچ کس، حتی پیامبر ص، نمیداند و رستاخیز به صورت ناگهانی روی میدهد و از کلیدهای پنجگانهی غیب است که از علوم پنهان الله ﻷ بهشمار میآیند. قرآن کریم میفرماید:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلسَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡأَرۡحَامِۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسٞ مَّاذَا تَكۡسِبُ غَدٗاۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسُۢ بِأَيِّ أَرۡضٖ تَمُوتُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُۢ٣٤﴾ [لقمان: ۳۴].
«آگاهی از زمان رستاخیز ویژهی الله است؛ باران را فرو میفرستد و آنچه را که در رحمهاست، میداند و هیچکس نمیداند که فردا چه دستاوردی خواهد داشت و هیچکس نمیداند در کدامین سرزمین میمیرد. بهراستی که الله، دانای آگاه است».
در صحیح بخاری، از عبدالله بن عمر س روایت شده است که رسولالله ص فرمود: «مفاتِحُ الْغَيْبِ خَمْسٌ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا اللَّهُ» کلیدهای غیب پنج تا هستند که تنها الله ﻷ از آنها آگاه است. سپس آیهی ﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلسَّاعَةِ...﴾ را تلاوت فرمود.
گاه انسان از خود میپرسد: چه حکمتی در پنهان ماندن زمان رستاخیز نهفته است؟
پاسخ این است: پنهان ماندن زمان رستاخیز، مربوط به اصلاح نفس انسان است.
از یک طرف، زمان رستاخیز نامعلوم است و از طرف دیگر، رستاخیز رویداد بزرگ و مهمی است که انسان به آن یقین دارد؛ اما نمیداند که چه هنگام بهسراغ او میآید. این حالت سبب میشود که انسان همواره در انتظار آن باشد.
استاد سید قطب در اینباره میگوید: مجهول، یک عنصر اساسی در زندگی بشر و ساختار روانی اوست. لازم است که انسان در زندگی خود مجهولی داشته باشد تا برای آگاهی در پی آن برود. با چنین فطرتی اگر همه چیز برای بشر معلوم بود، نشاطی نداشته و سعی و تلاش او بیمعنا میشد و زندگیش دچار رکود و انجماد میگردید.
آری، در پس پردهی مجهولات است که انسان حرکت میکند، احتیاط میکند، امید دارد، میآزماید، میآموزد و نیروهای پنهان خود و جهان پیرامونش را مییابد. در واقع این پیوند قلب و احساس با زمان مجهول رستاخیز است که انسان را از سرگردانی نجات میدهد؛ زیرا نمیداند که رستاخیز در چه روزی و چه ساعتی روی میدهد، پس همواره آماده و هوشیار در انتظار آن رخداداست. مجهول بودن رستاخیز، اینگونه ثمرات مثبت را برای کسانی به ارمغان میآورد که فطرت سالم و استوار دارند؛ اما کسانی که فطرتشان فاسد و پیرو هوس و نفس باشند، موجب بیخبری و نادانی میشود و آنان در نهایت در اقیانوس نابودی فرو میروند [۱۶۴].
[۱۶۴] روز قیامت در تفسیر فی ضلال القرآن جمع و اعداد احمد فائز: ص (۹۸)
مردم دربارهی زمان رستاخیز از رسولالله ص بسیار میپرسیدند. پاسخ این سوال از جانب الله متعال چنین آمد:
﴿يَسَۡٔلُكَ ٱلنَّاسُ عَنِ ٱلسَّاعَةِۖ قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ ٱللَّهِۚ وَمَا يُدۡرِيكَ لَعَلَّ ٱلسَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا٦٣﴾ [الأحزاب: ۶۳]
«مردم از تو دربارهی رستاخیز میپرسند. بگو: علمش تنها نزد الله است و چه میدانی؟ شاید رستاخیز نزدیک باشد».
﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَا٤٢ فِيمَ أَنتَ مِن ذِكۡرَىٰهَآ٤٣ إِلَىٰ رَبِّكَ مُنتَهَىٰهَآ٤٤﴾ [النازعات: ۴۲-۴۴].
«از تو دربارهی رستاخیز میپرسند که چه زمانی روی میدهد؟ تو در چه جایگاهی هستی که زمان وقوعش را یاد کنی؟ سرانجام آگاهی از آن، نزد پروردگار توست».
الله ﻷ، هیچ فرشتهی مقرب یا نبی مرسل را از آن آگاه نفرموده است. به همین دلیل، پیامبر ص در پاسخ به سوال جبرئیل ÷ در مورد زمان رستاخیز، فرمود: در این مورد، مسئول از سائل آگاهتر نیست.
بنابراین، هرگونه گفتگو و ادعایی در تعیین زمان رستاخیز، نوعی دروغ بستن بر الله ﻷ است و کسانی که در این زمینه به نظریهپردازی و مباحثه میپردازند، در واقع با الله و پیامبر ص که مردم را به ترک اینگونه کارها و آمادگی برای رستاخیز با ایمان و عمل صالح، سفارش میکنند، مخالفت میورزند.
کسانی که در این زمینه کند و کاو میکنند، میپندارند که میتوانند آنچه را که رسولالله ص و جبرئیل ÷ ندانستند، را بفهمند! آنانکه قلبی سلیم دارند و پیرو فرمانهای الله هستند، باید از این سخن عبرت گیرند و از اظهار نظر در زمینه تعیین زمان رستاخیز بپرهیزند. باید به اندازهی پیامبر ص و اصحاب ش و بزرگان دین، در این مورد بحث و گفتگو کنیم. اگر در شناخت زمان رستاخیز سودی برای بشر وجود میداشت، بیگمان الله ﻷ بشر را از آن آگاه میساخت؛ اما الله ﻷ این علم را به خاطر مصلحتی که در نظر دارد، از بشر پنهان کرده است.
در این مورد، بهتر آنست که از پیشینیان پند پذیریم. برخی از آنها، در این زمینه بحث و برای رستاخیز زمان و نشانههایی را بیان کردهاند. آن زمان فرارسید، ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. از آنجمله، علامه طبری است -الله ﻷ او را بیامرزد-. علامه طبری از برخی نصوص چنین برداشت نمود که: دنیا پانصد سال پس از بعثت پیامبر ص پایان میپذیرد [۱۶۵]. اینک حدود هزار و اندی سال از آن زمان میگذرد، اما هنوز زمان رستاخیز فرا نرسیده است.
از دیگر این افراد، علامه سیوطی است -الله او را نیز بیامرزد-. وی در یکی از تالیفاتش به نام «الکشف» میگوید: رستاخیز در هزار و پانصد سال پس از بعثت برپا میشود. تا آن زمان، چیزی باقی نمانده است؛ اما هنوز هیچ نشانهی کوچک و بزرگی نمایان نشده است [۱۶۶].
سهیلی، حروف مقطعه در آغاز برخی سورهها را جمع و حروف تکراری را حذف کرد. سپس براساس حساب حروف ابجد، زمان رستاخیز را کمتر از چند صد سال تعیین کرد [۱۶۷].
بسیاری از مردم، در این خصوص گمانهزنی کرده و یاوههایی گفتهاند. از آخرین مطلبی که در این زمینه آگاهم، گفتار دکتر بهائی است. وی با استفاده از آمار و ارقام ریاضی برگرفته از حروف مقطعهی آغاز برخی سورهها، ادعا میکند که: رستاخیز در سال ۱۷۱۰هـ.ق بر پا میشود. اما برای بیاساس بودن این نظریه، باید بگویم که اشتباه اینگونه محاسبات و تعیین زمانها، پیشتر ثابت شد. پیشینیان نیز زمانها و نشانههایی تعیین کردند، اما همگی اشتباه و باطل بود.
علامه شیخ الاسلام ابنتیمیه، کسانی را که دربارهی زمان رستاخیز اظهارنظر کردهاند، مورد انتقاد قرار داده و میفرماید: تمامی کسانی که دربارهی زمان رستاخیز سخن گفتهاند، همچون مؤلف کتاب «الدرالمنظم فی معرفة الاعظم» که با بیان ده دلیل، زمان رستاخیز را مشخص کرد، یا کسانی که براساس حروف مقطعه و حساب ابجد، زمان رستاخیز را تعیین کردند و یا آنکه دربارهی «عنقاء مغرب» [۱۶۸] سخن گفت، همگی آنها، هر چند که نزد پیروانشان ارزش و اعتباری دارند، بیشتر [۱۶۹] آنها دروغگو هستند و به دلایل بسیاری برای آنها ثابت شده است که بدون علم سخن گفته و میگویند. هر چند مدعی کشف و شناختن اسرار و رموز بودهاند. الله ﻷ میفرماید:
﴿قُلۡ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ ٱلۡفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلۡإِثۡمَ وَٱلۡبَغۡيَ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَأَن تُشۡرِكُواْ بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ سُلۡطَٰنٗا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ٣٣﴾ [الأعراف: ۳۳]
«بگو: پروردگارم، کارهای زشت، چه آشکار و چه پنهانش، و گناه و تجاوز ناحق را حرام کرده است و نیز اینکه چیزی را با الله شریک سازید که دلیلی بر درستی آن نازل نکرده است و اینکه چیزی را به الله نسبت دهید که نمیدانید».
قطعاً ادعای دانستن زمان رستاخیز، ادعایی بدون علم است [۱۷۰].
[۱۶۵] مقدمهی ابنخلدون، ص: (۵۹). [۱۶۶] لوامع الانوار البهية، سفارینی: (۲/۶۶). [۱۶۷] مقدمهی ابنخلدون: (۵۹۱) [۱۶۸] ابنعربی معتقد به وحدت وجود بود. [۱۶۹] گفتیم: بیشتر، زیرا بعضی از انان اشتباهاَ وارد این بحث شدهاند و قصد گمراه کردن دیگران را نداشتهاند. مانند: طبری و سیوطی. [۱۷۰] مجموع الفتاوی، ابن تیمیه: (۴/۳۴۲).
در مباحث گذشته به وضوح ثابت کردیم که زمان برپایی رستاخیز پنهان است و غیر از الله ﻷ، کسی دیگر آن را نمیداند. اما وجود برخی روایات، که به گمان برخی زمان رستاخیز را بیان میکنند، مسأله را با اشکالاتی مواجه ساخته است. برخی از این احادیث، به دلیل صحیح نبودن، شایان توجه نبوده و توان مقابله با نصوص صریح و صحیح را ندارند و برخی دیگر از روایات، هر چند که صحیحاند، ولی در اثبات زمان رستاخیز، صریح و روشن نیستند تا به معارضه با نصوص صریح برآیند.
از جمله احادیث باطل، دروغ و مخالف با نص صریح قرآن، بنا بر گفتهی علامه ابنقیم، حدیثی است با این مضمون: عمر دنیا هفت هزار سال است و ما در هزارهی هفتم آن قرار داریم.
شیخ ابنقیم میفرماید: این روایت، دروغی است آشکار؛ زیرا بنا بر این روایت، از عمر زمین تا این لحظه ـ دوران زندگی امام ابنقیم ـ دویست و پنجاه و یک سال باقی مانده است؛ اما الله ﻷ میفرماید: [۱۷۱]
﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَاۖ قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ رَبِّيۖ لَا يُجَلِّيهَا لِوَقۡتِهَآ إِلَّا هُوَۚ ثَقُلَتۡ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَا تَأۡتِيكُمۡ إِلَّا بَغۡتَةٗۗ يَسَۡٔلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنۡهَاۖ قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ١٨٧﴾ [الأعراف: ۱۸۷]
«از تو دربارهی قیامت میپرسند که چه زمانی روی میدهد؟ بگو: علمش تنها نزد پروردگار من است و تنها پروردگار، قیامت را به هنگامش آشکار میسازد. بر آسمانها و زمین سنگین و دشوار است؛ تنها به صورت ناگهانی بر سرتان میآید؛ به گونهای از تو میپرسند که انگار دربارهی زمان وقوعش کنجکاوی نمودهای و از آن آگاهی. بگو: علماش تنها نزد الله است؛ ولی بیشتر مردم «این را» نمیدانند».
از جمله شواهدی که به دروغ بودن این حدیث اشاره دارد، این است که هزارهی هفتم چهارصد سال پیش سپری شد؛ ولی هنوز بسیاری از نشانههای رستاخیز روی نداده است.
از جمله احادیث صحیحی که بر تعیین زمان رستاخیز دلالت نمیکند، ولی از آن سوء استفاده شده است، حدیثی است که امام مسلم آن را از جابربنعبدالله س نقل کرده است. جابر بن عبدالله س میگوید: یک ماه پیش از رحلت رسولالله ص از وی شنیدم که فرمود:
«تَسْأَلُونِي عَنْ السَّاعَةِ وَإِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَأُقْسِمُ بِاللَّهِ مَا عَلَى الْأَرْضِ مِنْ نَفْسٍ مَنْفُوسَةٍ تَأْتِي عَلَيْهَا مِائَةُ سَنَةٍ» [۱۷۲].
«دربارهی رستاخیز از من میپرسید، فقط الله آنرا میداند. سوگند به الله که هیچ انسانی که تا امروز زنده است، تا صد سال دیگر زنده نیست».
در صحیحین از عبدالله بن عمر س روایت شده است که رسولالله ص در روزهای پایانی زندگیاش، روزی برای ما امامت کرد و پس از ادای نماز فرمود:
«أَرَأَيْتَكُمْ لَيْلَتَكُمْ هَذِهِ فَإِنَّ عَلَى رَأْسِ مِائَةِ سَنَةٍ مِنْهَا لَا يَبْقَى مِمَّنْ هُوَ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ أَحَدٌ» [۱۷۳].
«آیا به شما خبر ندهم، کسانی که امروز روی زمین زنده هستند، تا صد سال دیگر هیچ کدام زنده نخواهند ماند».
با تأمل و تفکر در این دو حدیث، متوجه میشویم که هدف رسولالله ص از این گفتار، تعیین زمان رستاخیز نبود؛ بلکه منظور ایشان رسیدن به پایان قرن مذکور میباشد. یعنی هر کس در زمان گفتن این سخن زنده باشد، تا صد سال دیگر زنده نخواهد بود. بیگمان ابن عمر س مفهوم صحیح این حدیث را خوب درک کرده بود و زمانی که مردم دربارهی این حدیث دیدگاههای گوناگونی داشتند، آنان را نیز به معنی و مفهوم صحیح این حدیث راهنمایی نموده است. در سنن ترمذی و سنن ابوداود آمده است: وقتی مردم دربارهی حدیث یادشده دچار اشتباه شدند و از آن چنین برداشت کردند که از عمر زمین تنها صد سال باقی مانده است، فرمود: منظور رسولالله ص این بود که مردم این قرن تا صد سال دیگر، همه میمیرند [۱۷۴].
در صحیح بخاری و مسلم، از عایشه ل روایت شده است که چند عرب بادیه نشین نزد رسولالله ص آمدند و پرسیدند: رستاخیز کی بر پا میشود؟ رسولالله ص پس از مدتی سکوت، به جوانترین فرد آن گروه نگاه کرد و فرمود:
«إِنْ يَعِشْ هَذَا الْغُلَامُ فَعَسَى أَنْ لَا يُدْرِكَهُ الْهَرَمُ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ» [۱۷۵].
«اگر این فرد زنده بماند، پیش از رسیدن به دوران پیری، رستاخیز شما برپا میشود».
در صحیح مسلم از انس س روایت شده است که شخصی از رسولالله ص پرسید: رستاخیز کی بر پا میشود؟ رسولالله ص پس از اندکی به پسری از قبیلهی «أَزْد شَنُوءَة» که نزد رسولالله ص بود، نگاه کرد و فرمود:
«إِنْ عُمِّرَ هَذَا لَمْ يُدْرِكْهُ الْهَرَمُ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ قَالَ: قَالَ أَنَسٌ: ذَاكَ الْغُلَامُ مِنْ أَتْرَابِي يَوْمَئِذٍ».
«اگر این جوان زنده بماند، پیش از رسیدن به سن پیری رستاخیز برپا میشود. انس میگوید: آن پسر با من هم سن و سال بود».
منظور رسولالله ص از این دو حدیث، رستاخیز شنوندگان است نه رستاخیزی که همهی جهان را فرا میگیرد. همانطور که هشام، راوی حدیث نخست، منظور رسولالله ص را مرگ شنوندگان تفسیر کرد. چون رستاخیز هر انسان با مرگ او آغاز میشود. اینگونه پاسخ رسولالله ص، پاسخی حکمتآمیز است. زیرا رسولالله ص در این مواقع، مخاطبان را به آمادن شدن برای رستاخیز راهنمایی میکرد و هشدار میداد که رستاخیز نزدیک است.
[۱۷۱] المنار المنیف. ابنقیم ص (۸۰) [۱۷۲] جامع الاصول(۱۰/۹۸۷). شماره (۷۸۹۰). [۱۷۳] قبلی: (۱۰/۹۸۸). شماره (۷۸۹۱). [۱۷۴] قبلی، همان. [۱۷۵] قبلی: (۱۰/۳۸۹).
وقتی الله ﻷ زمان رستاخیز را از بندگانش پنهان داشت، با نشانههایی که دال بر نزدیکی رستاخیز هستند، به بندگان هشدار میدهد.
قرآن از این نشانهها با عنوان «اشراط الساعة» یاد میکند:
﴿فَهَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّا ٱلسَّاعَةَ أَن تَأۡتِيَهُم بَغۡتَةٗۖ فَقَدۡ جَآءَ أَشۡرَاطُهَاۚ فَأَنَّىٰ لَهُمۡ إِذَا جَآءَتۡهُمۡ ذِكۡرَىٰهُمۡ١٨﴾ [محمد: ۱۸]. «گویا تنها منتظر این هستند که رستاخیز، ناگهان به سراغشان بیاید؛ همانا نشانههایش فرا رسیده است. و چون رستاخیز فرا رسد، پندگرفتنشان چه سودی برای آنان دارد؟».
شَرَط، یعنی نشانه و جمع آن اشراط است. ابنحجر در فتح الباری میفرماید: منظور از اشراط، نشانههایی هستند که وقوع رستاخیز را به دنبال دارند.
برخی از علما، «اشراط» را به آیات تعبیر کردهاند و «آیات» یعنی نشانههایی که ما را به چیزی راهنمایی کنند؛ مانند تابلوهایی که در ساحل دریاها نصب میشوند تا کشتیهای داخل در امواج را هدایت کنند. یا تابلوهای موجود در جادهی نزدیک آبادی و شهر که مسافران را به وجود آبادی و شهر آگاه میکند.
طیبی میگوید: آیات، نشانههای دال بر نزدیک شدن یا وقوع رستاخیز هستند. نوع نخست مانند: دجال، نزول عیسی و یأموج و مأجوج و نوع دوم مانند: دخان، طلوع خورشید از مغرب، نمایان شدن دابة الارض و آتشی که مردم را جمع میکند [۱۷۶].
[۱۷۶] فتح الباری: (۱۱/۳۵۲).
شاید برخی تصور کنند که بحث و گفتگو در مورد اشراط و رخدادهای آینده، نفع چندانی ندارد؛ آنان معتقدند که بهتر آن است که به جای پرداختن به رویدادهای آینده، به حل مشکلات و مسایل مبهمی که مسلمانان در حال حاضر با آن روبرو هستند، پرداخته شود. شاید اینگونه افراد بگویند: شما با این کار، از واقعیتهایی که در آن زندگی میکنید، میگریزید و به جهانی دیگر که احتمال زیستن در آن را در سر میپرورانید، پناه میبرید. این کار فرار از واقعیتها و مشکلات است.
پاسخ: ما در صحبت کردن یا نکردن پیرامون رخدادهای آینده، مختار نیستیم. آگاهی دربارهی این موارد و ایمان بدانها، از جمله پایههای دینی و اعتقادی ما هستند که رسولالله ص آن را برای امت اسلام آورده و قرآن هم به برخی از آنها اشاره دارد. صحابه ش نیز آنها را فرا گرفته و به آنها توجه نمودهاند. ایمان به نادیدنیها، نخستین ویژگی و خصلتی است که الله ﻷ پرهیزگاران و راهیافتگان را بدان ستوده است؛ آنجا که میفرماید:
﴿الٓمٓ١ ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ٢ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ٣﴾ [البقرة: ۱-۳]
«الف. لام. میم. این کتاب که هیچ گمانی در آن نیست، راهنمایی برای پرهیزگاران است. آنانکه به دنیای نادیده ایمان دارند و نماز را به جا میآورند و از آنچه بهرهی آنان ساختهایم، میبخشند».
درست است که برخیها خود را به آن دسته از اخبار غیب که هیچگونه اساسی از قرآن و سنت ندارند، مشغول کردهاند و حتی برخی عالمنمایان در اینباره اغراق کردهاند، اما پرداختن به نصوص صحیح، از جمله ارکان دین میباشد که الله أ آن را نازل فرموده است.
آن گروه از مسلمانان که به بهانهی انتظار رویدادهای وعده داده شده توسط رسولالله ص، نشسته و دست از کار کشیدهاند، باید مورد ملامت قرار گیرند؛ همچون کسانی که به بهانهی انتظار مهدی، جهاد را رها کردهاند. این کار اشتباه و نیازمند اصلاح است. راه چاره و نجات، رها کردن نصوص صحیح نیست؛ زیرا گذشتگان نیک ما با وجود ایمان راستین به غیب، از جهاد و اصلاح جامعه دست بر نداشتند.
برخی، مفهوم اصلی نصوص صحیح پیامبر ص در مورد رستاخیز و غیب را دگرگون کردهاند. اینان نیز باید ملامت شوند؛ زیرا نصوص را در قالبها و معانی ناجایز خود ریختهاند و سخنانی میگویند که بندگان را به گمراهی میکشانند. مانند کسانی که در گذر تاریخ ادعای مهدویت داشتهاند. کسی منکر این اشتباهات نیست؛ اما راه چاره، اصلاح اشتباهات است نه رها کردن نصوص صحیح. حقیقت بر حقانیت خودش باقی میماند و باطل هم تا رستاخیز در لباس زیبای خود ماندگار است. ما نباید باطل را به قیمت انکار حق نفی کنیم.
کسانی که پرداختن به نصوص صحیح را نادرست میدانند، توجه آنان را به فعالیتهای بسیاری که دانشمندان معاصر برای کشف چیزهای مجهول در گذشته، حال و آینده، انجام داده و میدهند، جلب میکنیم. آنان دربارهی آثار باقیمانده از گذشتگان، -کتاب و دست ساخته و …- به تحقیق میپردازند و به آنچه که مدعیان دروغین نبوت، کاهنان و فالگیران میگویند، توجه میکنند، در حالیکه بیشتر گفتههای این افراد دروغ است. حتی برای دانستن آنچه که نمیدانند، رصدخانههای بزرگ و ماهوارههای بسیاری میسازند و از این طریق میخواهند فضا را تسخیر کنند. وقتی میبینیم که بشر امروزی، همواره برای شناختن آنچه که نمیشناسد، گرایش و علاقه نشان میدهد و در صدد شناسایی گذشته و آینده و فضا بر آمده است، آیا آگاهی از حقایقی که امکان دروغ در آنها وجود ندارد، بهتر و شایستهتر نیست؟! بیتردید معلوماتی که در این خصوص از نصوص بهدست میآید، بسیار ارزندهاند. آری، بشریت وقتی اخبار صحیح وحی را نمیپذیرد، دچار خود برتر بینی میشود و هرگاه از این علوم پاکیزه رو بر میگرداند، با زیانهای جبرانناپذیری روبهرو میشود. برخی میخواهند که ما از پرداختن به این موضوع، در پوتو نصوص وحی دست برداریم و حال آنکه خود آنان به شدت فریفته و دلباختهی اخبار و مطالبی هستند که دانشمندان غربی در این زمینه فراهم کردهاند. هر چند که این اخبار، آمیخته با دروغ و سخنان بیاساس هم باشد.
فوایدی که از پرداختن به اخبار مربوط به رستاخیز و غیب آینده به دست میآیند، به بیان زیر است:
۱- ایمان به این اخبار ـ اگر صحت آنها برای ما ثابت شودـ ایمان به الله متعال و پیامبر ص است؛ چگونه ممکن است کسی به الله ﻷ و رسولش ایمان بیاورد، ولی سخنانشان را باور نکند؟
﴿ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ٢ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾ [البقرة: ۲-۳].
«این کتاب که هیچ گمانی در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است. آنانکه به دنیای نادیده ایمان دارند».
۲- تحقق امور مربوط به غیب، به نحوی که در حدیث آمده است، موجب تثبیت و تقویت ایمان میگردد. مسلمانان در هر عصر و زمانی، شاهد وقوع رخدادهایی هستند که با نصوص صحیح مطابقت دارد. مثلاً صحابه ش شاهد پیروزی رومیان در برابر ایرانیان بودند و سپس مسلمانان بر رومیان و ایرانیان چیره شدند. در نتیجه، دین اسلام بر تمام ادیان پیروز شد. همچنین، صحابه ش شاهد اختلاف امت اسلامی در تاریخ تعین شدهی پیامبر ص بودند. علاوه بر این، مسلمانان شاهد بسیاری از حوادثی که در نصوص آمده است بوده و خواهند بود. بدون تردید، اینگونه رویدادها در تثبیت و تقویت ایمان، نقش بسیار مؤثری دارند و گاهی این رویدادها بهانهای برای دعوت دیگران به دین مبین اسلام میگردد.
۳- تثبیت ایمان به رستاخیز: رستاخیز و رویدادهای تکاندهندهی آن، از جمله امور غیبی هستند که الله ﻷ و رسولش ص دربارهی آنها خبر دادهاند؛ از طرف دیگر، باور داشتن رستاخیز، از ارکان ایمان است. وقوع رویدادها بر طبق حدیث، دلیل روشنی بر درستی و راستی تمام اخبار غیب است و از آنجمله، اخباری که مربوط به رستاخیز میباشذ. تمامی این اخبار، از جانب الله أ نازل شدهاند.
۴- الله پیامبرش را فرستاد تا مردم را به کارهای نیک دعوت کند و از بدی ها هشدار دهد. رسولالله ص و یارانش ش به بهترین وجه دربارهی رویدادهایی که در زمان ایشان رخ داد، مردم را راهنمایی کردند. خبر دادن از رویدادهای آینده، در واقع راهنمایی آن عده از افراد امت است که در زمانهای بعدی میآیند؛ تا آنها نیز بدانند که در برابر رویدادهایی که بر آنها نهفته است، چه کنند و چگونه عمل نمایند. از عبدالله بن عمر بن عاص روایت شده است که: در سفری همراه رسولالله ص بودیم. در محلی توقف کردیم. برخی مشغول درست کردن خیمههای خود شدند، برخی هم مشغول تیر اندازی، شخصی اعلام کرد که: نزد رسولالله ص جمع شوید. ما نیز در نزد رسولالله ص گرد هم آمدیم. پیامبر ص فرمود:
«إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ نَبِيٌّ قَبْلِي إِلَّا كَانَ حَقًّا عَلَيْهِ أَنْ يَدُلَّ أُمَّتَهُ عَلَى مَا يَعْلَمُهُ خَيْرًا لَهُمْ وَيُنْذِرَهُمْ مَا يَعْلَمُهُ شَرًّا لَهُمْ وَإِنَّ أُمَّتَكُمْ هَذِهِ جُعِلَتْ عَافِيَتُهَا فِي أَوَّلِهَا وَإِنَّ آخِرَهُمْ يُصِيبُهُمْ بَلَاءٌ وَأُمُورٌ يُنْكِرُونَهَا ثُمَّ تَجِيءُ فِتَنٌ يُرَقِّقُ بَعْضُهَا بَعْضًا فَيَقُولُ الْمُؤْمِنُ هَذِهِ مُهْلِكَتِي ثُمَّ تَنْكَشِفُ ثُمَّ تَجِيءُ فِتْنَةٌ فَيَقُولُ الْمُؤْمِنُ هَذِهِ مُهْلِكَتِي ثُمَّ تَنْكَشِفُ فَمَنْ سَرَّهُ أَنْ يُزَحْزَحَ عَنْ النَّارِ وَيُدْخَلَ الْجَنَّةَ فَلْتُدْرِكْهُ مَوْتَتُهُ وَهُوَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَأْتِ إِلَى النَّاسِ الَّذِي يُحِبُّ أَنْ يَأْتُوا إِلَيْهِ وَمَنْ بَايَعَ إِمَامًا فَأَعْطَاهُ صَفْقَةَ يَمِينِهِ وَثَمَرَةَ قَلْبِهِ فَلْيُطِعْهُ مَا اسْتَطَاعَ فَإِنْ جَاءَ آخَرُ يُنَازِعُهُ فَاضْرِبُوا عُنُقَ الْآخَرِ» [۱۷۷].
«پیامبران پیش از من، امتشان را بهسوی آنچه که از چیزهای سودمند خبر میدادند و به آنچه که به زیان آن امت بود، هشدار میدادند. همانا عافیت این امت در آغاز آن است و پایان آن گرفتار بلاها و اموری که نمیدانید، میشود. فتنههایی خواهد آمد که تحمل یکی، تحمل دیگری را آسان میکند. فتنهای میآید و مومن آنرا موجب هلاکت خود میداند و سپس آن فتنه میرود. سپس فتنهی دیگری می اید و مؤمن می گوید: این فتنه مرا نابود میکند. آن نیز میرود. هر کس دوست دارد که از دوزخ دور شود و به بهشت برود، باید با ایمان به از الله و روز رستاخیز از دنیا برود و با مردم چنان رفتار کند که دوست دارد با وی رفتار شود. هر کس با امامی بیعت کند و دست در دست او نهد و با او مخلص باشد، باید در حد توان از او اطاعت کند. اگر امام دیگر آمد و با امام پیشین بجنگد و نزاع کند، گردن اینرا بزنید».
از رهنمودهای مفید برای یک مسلمان در دست یافتن به حق، بشارت به عثمان س بود. به ایشان بشارت داده شد که در برابر مصیبتی که بر ایشان وارد میشود، به بهشت میرود. دیگری بشارت به عمار س بود به اینکه او بهوسیلهی گروهی سرکش به قتل میرسد و دیگری دستور کنارهگیری از فتنهها به ابوذر س بود و اینکه جنگ نکند، حتی اگر کشته شود.
میتوان این مفاهیم را از حدیث حذیفه س برگرفت. وی در مورد بدیها و خطرها از پیامبر ص چیزهایی میپرسید تا از آنها بپرهیزد. حذیفه س میگوید: یاران پیامبر ص در مورد خیر و نیکی از ایشان میپرسیدند، ولی من به خاطر ترس و هراس از شر، همیشه در مورد بدیها سؤال میکردم. از شرهایی که در حدیث حذیفه بدان اشاره شده و مسلمانان را از آن نهی فرموده است، موارد زیر میباشد: برداشتن از کوه طلایی است که در رود فرات ظاهر میشود، حقیقت دجال، شبهاتی که دامنگیر امت میشود و حوادث دیگری که رسول ص با درک عمیق خویش، بدان پی برده بود.
۵- گاهی در زمان آینده حوادثی برای مسلمانان روی میدهد که نیازمند حکم شرعی هستند. اگر امور دین به اجتهاد مسلمانان سپرده شود، گاهی به حقیقت دست پیدا نمیکنند و حال آنکه صدور حکم شرعی برای اینگونه حوادث لازم و ضروری است و عدم بیان آن، منجر به نقصی میگردد که حکم شرعی آن نقص را ندارد.
یکی از این موارد اجتهادی، بحث دجال است که رسولالله ص دربارهی او میفرماید: دجال به مدت چهل روز بر روی زمین میماند. روز نخست برابر یک سال است و روز دوم برابر یک ماه و روز سوم برابر یک هفته است و دیگر روزهایش مانند روزهای ما هستند. صحابه س از رسولالله ص درباره این روزهای طولانی پرسیدند: آیا نمازهای یک روز برای آن روز طولانی کفایت میکند؟ رسولالله ص فرمود: خیر، بلکه بسنجید و به اندازه ی هر روز کامل، پنج مرتبه نماز بخوانید. اگر این حکم به اجتهاد مردم سپرده میشد و آنان طبق اجتهاد خود عمل میکردند، یعنی به پنج نماز اکتفا داشتند، چه مشکلی به بار میآمد؟
رسولالله ص خبر داده است که عیسی ÷ پس از آمدن به زمین، جزیه را از یهود و نصارا نمیپذیرد و بهجز ایمان، چیز دیگری را قبول نمیکند. این بیان رسولالله ص برای امت ضروری است. زیرا عیسی ÷ پس از نزول، براساس شریعت اسلام حکومت میکند و شریعت اسلام تا زمان نزول عیسی ÷ جزیه را میپذیرد و پس از نزول او، نسخ میگردد. پس عیسی ÷ این حکم را اجرا نمیکند و کافران اهل کتاب را به قتل میرساند هر چند به پرداخت جزیه هم اقدام کنند.
۶- آگاهی از آنچه که در آینده رخ میدهد، یک امر فطری است. انسان در وجود خود نسبت به آنچه که در آینده بر ای همنوعانش روی میدهد، گرایش شدیدی دارد. اینجاست که رهبران و عامه مردم، برای آگاهی از حوادث آینده به جادوگران، کاهنان و ستاره پرستان مراجعه میکنند. الله ﻷ به خاطر اینکه مردم به این چپاولگران و یاوهگویان اطمینان نکنند، دین اسلام را نازل فرمود. دینی که همهی نیازهای مردم را پاسخ میگوید. علامه ابنخلدون با اشاره به این اصل در مقدمه تاریخش چنین میفرماید:
بدان که از جمله ویژگیهای نفس بشری، چشم دوختن به سرانجام انسانها و آگاهی از رویدادهایی مانند: زندگی و مرگ، و خیر و شر است که در زندگی انسانها بروز میکنند. به ویژه رویدادهای فراگیر مانند: دانستن عمر باقیماندهی دنیا و مدت زمان حکومتها و تفاوت میان آنها. آگاهی پیدا کردن از این موارد، از ویژگیهای فطرتی است که بشر براساس آن آفریده شده است. اینجاست که بسیاری از مردم، با دستآویزی به عالم خواب و رویا و روی آوردن به کاهنان، که با این یاوهگوییها زندگی میگذرانند، در پیِ آگاهی از مجهولات هستند.
در بسیاری از شهرهای بزرگ، افرادی دیده میشوند که صرفاً از همین راه امرار معاش میکنند؛ زیرا آنان میدانند که مردم به اینگونه اخبار علاقه شدیدی دارند. پس بر سر راه مردم حاضر میشوند، انسانهای ساده و ناآگاه را به راحتی به دام میاندازند و چپا.ل میکنند؛ حتی زنان و کودکان بسیاری، صبح و شام نزد آنان رفت و آمد میکنند و بسیاری از انسانهای نادان، همه ثروت و سامان خود را تاراج این کارها کردهاند تا دربارهی سرانجام کارها، کسب مقام، دوستی و دشمنی و...، از این عده کسب اطلاع کنند.
بیشتر کسانی که به این خرافات روی میآورند، پادشاهان و بزرگانی هستند که دربارهی مدت زمان سلطنت نگران هستند و این امر موجب شده است که توجه آنان از علما، بهسوی این دروغگویان معطوف گردد. هیچ امت و ملتی از این خرافات و بدبختی نجات نیافته است.
در میان عربها نیز همواره فالگیر و کاهن وجود داشته است و مردم نزد آنها میرفتهاند و آنها نیز پیرامون آنچه که در آینده احتمال وقوع آن هست، سخن گفتهاند. بارزترین نمونه در این زمینه، ماجرای تعبیر خواب «ربیعهبننصر» پادشاه یمن، توسط «شق و سطیح» بود. آندو ادعا کردند که خاک حبشه را به دست میگیرند ولی پس از آنها، عربها حمله میکنند و حبشه را به تصرف خود در میآورند.
«سطیح» و «عبد المسیح» از طرف کسری مأمور شدند تا خواب موبدان را تعبیر کنند. سطیح به آنها خبر داد که حکومت عربها در حال ظهور است. همچنین میان قوم «بربر» کاهنانی وجود داشتند که مشهورترینشان «موسیبنصالح» از قبیلهی بنی یفرن بود. وی به «غمرة» شهرت یافت و در قالب شعر، رویدادهای مهم را بیان میکرد. یکی از این رویدادها، دولت مغرب و زنان پادشاه بود که میان اقوام آن دوران متداول شده بود. مردم، آن مرد را پیامبر یا کاهن یا ولی میپنداشتند [۱۷۸].
[۱۷۷] مسلم و نسائی و ابنماجه. سلسله الاحادیث الصحیحه: (۲۴۱). [۱۷۸] مقدمهی ابنخلدون (۵۸۷. ۵۸۸)
در بسیاری از احادیث، رسولالله ص انواع نشانههای رستاخیز را برشمرده است. بخاری و مسلم از ابوهریره س نقل کردهاند که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَقْتَتِلَ فِئَتَانِ عَظِيمَتَانِ يَكُونُ بَيْنَهُمَا مَقْتَلَةٌ عَظِيمَةٌ دَعْوَتُهُمَا وَاحِدَةٌ وَحَتَّى يُبْعَثَ دَجَّالُونَ كَذَّابُونَ قَرِيبٌ مِنْ ثَلَاثِينَ كُلُّهُمْ يَزْعُمُ أَنَّهُ رسولاللهوَحَتَّى يُقْبَضَ الْعِلْمُ وَتَكْثُرَ الزَّلَازِلُ وَيَتَقَارَبَ الزَّمَانُ وَتَظْهَرَ الْفِتَنُ وَيَكْثُرَ الْهَرْجُ وَهُوَ الْقَتْلُ وَحَتَّى يَكْثُرَ فِيكُمْ الْمَالُ فَيَفِيضَ حَتَّى يُهِمَّ رَبَّ الْمَالِ مَنْ يَقْبَلُ صَدَقَتَهُ وَحَتَّى يَعْرِضَهُ عَلَيْهِ فَيَقُولَ الَّذِي يَعْرِضُهُ عَلَيْهِ لَا أَرَبَ لِي بِهِ وَحَتَّى يَتَطَاوَلَ النَّاسُ فِي الْبُنْيَانِ وَحَتَّى يَمُرَّ الرَّجُلُ بِقَبْرِ الرَّجُلِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي مَكَانَهُ وَحَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا فَإِذَا طَلَعَتْ وَرَآهَا النَّاسُ يَعْنِي آمَنُوا أَجْمَعُونَ فَذَلِكَ حِينَ ﴿لَا يَنفَعُ نَفۡسًا إِيمَٰنُهَا لَمۡ تَكُنۡ ءَامَنَتۡ مِن قَبۡلُ أَوۡ كَسَبَتۡ فِيٓ إِيمَٰنِهَا خَيۡرٗاۗ﴾ [الأنعام: ۱۵۸]».
«تا زمانی که دو گروه بزرگ که بهسوی یک چیز دعوت میدهند، با یکدیگر نجنگند و کشتار بزرگی میان آنان رخ ندهد و تا وقتیکه نزدیک به سی دجال دروغگو و مدعی پیامبری، ظهور نکنند، رستاخیز برپا نخواهد شد. همچنین، رستاخیز برپا نخواهد شد مگر زمانیکه دانش از میان مردم برداشته شود، زلزلهها زیاد شوند، فاصلهها کم شود و کشتار، زیاد گردد و مال به اندازهای زیاد شود که وقتی به فردی داده میشود، بگوید: من به آن نیازی ندارم و نیز رستاخیز برپا نخواهد شد مگر زمانی که مردم در ساختن ساختمانها به یکدیگر فخر بفروشند، و فردی از کنار فرد دیگری بگذرد و بگوید: ای کاش! من بهجای او میبودم و تا زمانیکه خورشید از مغرب، طلوع کند. هنگامیکه خورشید از مغرب، طلوع کرد، مردم آنرا دیدند و همگی ایمان آوردند، در این هنگام، ایمان کسی که پیشتر ایمان نیاورده یا با وجود ایمان، کار نیکی نکرده است، سودی به حالش نخواهد داشت» [۱۷۹].
در صحیح بخاری از عوف بن مالک س روایت شده است که: در غزوهی تبوک نزد رسولالله ص که در خیمهی چرمینی نشسته بود، رفتم. رسولالله ص فرمود:
«اعْدُدْ سِتًّا بَيْنَ يَدَيْ السَّاعَةِ مَوْتِي ثُمَّ فَتْحُ بَيْتِ الْمَقْدِسِ ثُمَّ مُوْتَانٌ يَأْخُذُ فِيكُمْ كَقُعَاصِ الْغَنَمِ ثُمَّ اسْتِفَاضَةُ الْمَالِ حَتَّى يُعْطَى الرَّجُلُ مِائَةَ دِينَارٍ فَيَظَلُّ سَاخِطًا ثُمَّ فِتْنَةٌ لَا يَبْقَى بَيْتٌ مِنْ الْعَرَبِ إِلَّا دَخَلَتْهُ ثُمَّ هُدْنَةٌ تَكُونُ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ بَنِي الْأَصْفَرِ فَيَغْدِرُونَ فَيَأْتُونَكُمْ تَحْتَ ثَمَانِينَ غَايَةً تَحْتَ كُلِّ غَايَةٍ اثْنَا عَشَرَ أَلْفًا».
«شش چیز را پیش از فرا رسیدن رستاخیز بهیاد داشته باش: ۱ـ مرگ من ۲ـ فتح بیت المقدس ۳ـ مرگ و میر بسیاری از شما؛ مانند وبایی که در گوسفندان بیفتد. ۴ـ کثرت مال؛ تا جاییکه اگر به یک شخص صد دینار بدهند، باز هم ناراحت است. ۵ـ فتنهای که وارد همهی خانههای عرب میشود. ۶ـ صلح میان شما و رومیها. سپس، آنان خیانت کرده و با هشتاد پرچم که زیر هر کدام دوازده هزار نفر وجود دارد، به شما حمله میکنند».
از انس س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ الفُحشُ وَ التَّفَحُّشُ، وَ قَطِيعَةُ الأَرحَامِ، وَ تَخوِينُ الأَمِينِ، وَ إئتِمَانِ الخَائِنِ» [۱۸۰].
«ناسزاگویی و بیهودهگویی، قطع پیوند با خویشاوندان، خائن دانستن امانتدار و اعتماد کردن به خائن، از نشانههای رستاخیز است».
از عبد الله بن مسعود س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ أَنْ يَمُرَّ الرَّجُلُ فِي الْمَسْجِدِ لا يُصَلِّي فِيهِ رَكْعَتَيْنِ، وَأَنْ لا يُسَلِّمَ الرَّجُلُ إِلا عَلَى مَنْ يَعْرِفُ».
«از نشانههای رستاخیز این است که مسلمان از کنار مسجد میگذرد، ولی دو رکعت نماز در آن نمیخواند و اینکه مسلمان تنها بر کسانی که میشناسد سلام میکنند».
در حدیثی دیگر از انس س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ أَنْ يَتَبَاهَى النَّاسُ فِي الْمَسَاجِدِ».
«از نشانههای رستاخیز این است که مردم در ساختن مساجد فخر فروشی میکنند».
نشانههایی که پیامبر ص در این حدیث و احادیث دیگر بیان فرمود، بیشمارند. دانشمندان امت، این نشانهها را به دو گونه نشانههای بزرگ و کوچک تقسیم نمودهاند.
نشانههای کوچک نیز به دو دسته تقسیم میشوند: اول نشانههایی که روی دادهاند و دوم نشانههایی که هنوز تحقق نیافتهاند.
نشانههای روی داده، آنهایی هستند که در جهان واقعی رخ دادهاند و یا روی دادن آنها یکباره نیست؛ بلکه آرام آرام ظاهر میشوند و شاید چند بار هم تکرار گردند و یا وقوع آنها در آینده بیشتر از گذشته باشد.
از اینرو، نشانههای رستاخیز را به چهار بخش تقسیم میکنیم:
بخش یکم: نشانههای کوچکی که پیشتر روی دادهاند.
بخش دوم: نشانههای کوچکی که در گذشته و حال روی میدهند و تکرار میشوند.
بخش سوم: نشانههای کوچکی که هنوز رخ ندادهاند.
بخش چهارم: نشانههای بزرگ.
[۱۷۹] صحیح بخاری، کتاب الفتن، شماره (۷۱۲۰) فتح الباری (۱۳/۸۱)، مسلم حدیث را متفرقاً در صحیحش روایت کرده است، ابناثیر در جامع الاصول (۱۰/۴۰۴) شماره(۷۹۲۰) تمام راوایان حدیث را جمع کرده است. [۱۸۰] صحیح الجامع الصغیر (۵/۲۱۳)
منظور نشانههایی است که روی داده، پایان پذیرفتهاند و تکرار نمیشوند. البته این گونه نشانهها بسیارند و ما در این جا به برخی از آنها اشاره میکنیم.
از جمله نشانههای رستاخیز، بعثت و وفات رسولالله ص میباشد. در حدیث امام بخاری و امام مسلم از سهل بن سعد س چنین نقل شده است: رسولالله ص را دیدم که با بلند کردن دو انگشت میانه و سبابه، فرمود: بعثت من و رستاخیز، مانند این دو انگشت به هم نزدیک هستند.
و در روایت دیگری آمده است:
«بُعِثْتُ وَالسَّاعَةُ كَهَاتَيْنِ» [۱۸۱].
«فاصلهی بعثت من و وقوع رستاخیز این اندازه است». آنگاه با دو انگشت میانه و سبابه، در حالیکه آنها را بلند کرده بود، اشاره میکرد».
در بخاری و مسلم و سنن ترمذی از انسبنمالک س چنین نقل شده است:
«بُعِثْتُ وَالسَّاعَةُ كَهَاتَيْنِ، كَفَضْلِ إِحْدَاهُمَا عَلَى الأُخْرَى وَ ضَمَّ السَّبَّابَةَ وَالْوُسْطَى» [۱۸۲].
«فاصلهی آمدن من و وقوع رستاخیز، مانند بلندی این انگشت بر دیگری است. آنگاه انگشت سبابه و میانه را کنار هم قرار داد».
در کتب سیره آمده است که یهود دربارهی رسولالله ص میگفتند: بعثت محمد همراه با وقوع رستاخیز است.
[۱۸۱] قبلی: (۱۰/۳۸۴). [۱۸۲] قبلی، همان
همهی علما اتفاق دارند که ماه در زمان رسولالله ص دو نیم شد و این رویداد یکی از معجزههای بزرگ و باشکوه پیامبر ص است [۱۸۳].
قرآن در اینباره به صراحت میفرماید:
﴿ٱقۡتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلۡقَمَرُ١ وَإِن يَرَوۡاْ ءَايَةٗ يُعۡرِضُواْ وَيَقُولُواْ سِحۡرٞ مُّسۡتَمِرّٞ٢﴾ [القمر: ۱-۲]
«رستاخیز نزدیک میشود و -در آن- ماه دو نیم میگردد و اگر –مشرکان- نشانهای را ببینند، از آن رویگردان میشوند و میگویند: جادوی گذرا و ناپایداری است».
امام نووی به نقل از قاضی عیاض میفرماید: دو نیم شدن ماه، یکی از معجزههای مهم رسولالله ص است. تعدادزیادی از اصحاب ش این رویداد را روایت کردهاند. علاوه بر آن روایات، آیه و سیاقش در این خصوص بسیار روشن و واضح است. زجاج میگوید: برخی از بدعتگذاران و دشمنان امت اسلامی، بهخاطر کوردلی، منکر آن رویداد هستند. البته عقل در اینباره حق سخن گفتن و اظهار نظر ندارد؛ زیرا ماه آفریدهی الله ﻷ است و او هر گونه که بخواهد، با آن رفتار میکند. همانطور که در رستاخیز نیز این آفریده را خاموش و نابود میگرداند [۱۸۴].
علامه ابنکثیر احادیث مربوط به دونیم شدن ماه را در تفسیر سورهی قمر نقل کرده و میگوید: احادیث این رویداد، بسیار و صحیح هستند. امام مسلم هم در صحیحش آنها را ذکر کرده است. یکی از آن احادیث، حدیث انس س است که میگوید: اهل مکه از رسولالله ص خواستند تا معجزهای را به آنان نشان دهد. رسولالله ص دو بار دونیم شدن ماه را به آنها نشان داد [۱۸۵].
از جملهی این احادیث، حدیث عبدالله بن مسعود س است که میفرماید: ماه در زمان رسولالله ص دو نیم شد. در روایت دیگری از ابنمسعود س نقل شده است:
«بَيْنَمَا نَحْنُ مَعَ رسولالله ص بِمِنًى، إِذَا انْفَلَقَ الْقَمَرُ فِلْقَتَيْنِ فَكَانَتْ فِلْقَةٌ وَرَاءَ الْجَبَلِ وَفِلْقَةٌ دُونَهُ فَقَالَ لَنَا رسولالله ص: اشْهَدُوا» [۱۸۶].
«همراه رسولالله ص در منی بودیم. در اینهنگام، ماه دو نیم شد. بخشی از آن در پشت کوه و بخش دیگر در جلوی کوه قرار گرفت. پیامبر ص فرمود: شاهد باشید.»
[۱۸۳] تفسیر ابنکثیر (۶/۴۶۹). [۱۸۴] نووی شرح مسلم: (۱۷/۱۴۳) [۱۸۵] صحیح مسلم، باب انشقاق القمر: (۴/۲۱۵۹) شماره: (۲۸۰۲). [۱۸۶] قبلی، شماره (۲۸۰۰).
از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَخْرُجَ نَارٌ مِنْ أَرْضِ الْحِجَازِ تُضِيءُ أَعْنَاقَ الْإِبِلِ بِبُصْرَى» [۱۸۷].
«رستاخیز برپا نمیشود تا آنکه آتشی از سرزمین حجاز که گردن شترها را در بصره روشن میکند، شعله ور شود».
این نشانهی بزرگ، در سال ۶۵۴ هـ.ق به همان صورت یادشده در حدیث، روی داد.
علامه ابنکثیر از این آتش سخن به میان آورده و میفرماید: در همین سال، آتشی از حجاز نمایان شد که گردن شترهای بصره را روشن ساخت. همانطور که در حدیث متفق علیه، خبر آن از زبان پیامبر ص راستگو بیان شده بود.
علامه شیخ حافظ شهاب الدین أبوشامه مقدسی در کتاب «الذیل و شرحه»، به تفصیل در اینباره سخن گفته و از کتابهای بسیاری در مورد وقوع آن آتش، سخنانی از زبان شاهدان عینی آن رویداد نقل کرده است. ما نیز در اینجا چکیدهای از کلام أبوشامهی مقدسی را میآوریم:
«نوشتههای بسیاری از مدینهی منوره در مورد نمایان شدن آتشی در ۵ جمادی الآخر سال ۶۵۴، به دمشق رسید. در ۵ رجب همان سال، در حالیکه آتش همچنان نمایان بود، کتابهایی دربارهی آن نوشته شد و در ۱۰ شعبان، این کتابها به دست ما رسید.» در ادامه میفرماید:
«بسم الله الرحمن الرحیم. در آغاز شعبان سال ۶۵۴ هـ.ق، نامههایی از مدینه به دمشق رسید. در این نامهها، دربارهی یک نشانهی بسیار عظیم و رویدادی بسیار مهم سخن گفته شده است و تایید آن، در حدیث صحیحین از ابوهریره س نیز به صحت رسید. رسولالله ص فرمود: رستاخیز برپا نمیشود، تا اینکه آتشی از سرزمین حجاز که نورش گردن شترهای بصره را روشن میسازد، ظهور کند.
افراد قابل اعتمادی این رویداد را با چشم خود دیده و به من خبر دادهاند. یکی از این افراد میگوید: شبانه در منطقهی تیماء، زیر نور آن آتش نامههایی نوشتم. یکی از شاهدان عینی این جریان چنین میگوید: در آن شب، ما در خانههای خود بودیم. ناگهان فضا آنچنان نورانی شد که گویی در خانهی هر کدام از ما چراغ بزرگی روشن شده است. بیگمان این نور، از نشانههای قدرت الهی است.
أبوشامه میگوید: اینک داستان را از زبان آن نوشتهها بیان میکنم:
در شب چهارشنبه، ۳ جمادی الآخر سال ۶۵۴ هـ.ق، در مدینهی منوره صدای وحشتناکی به گوش رسید. به دنبال آن صدا، زلزلهای که زمین، دیوارها، سقفها، چوبها و دروازهها را به لرزه در آورد، رخ داد و این زمینلرزه تا روز جمعه پنجم همان ماه، با وقفههای کوتاهی ادامه داشت. سپس از طرف شهر حره در نزدیکی قریظه، آتش بزرگی نمایان شد. ما از داخل خانهها آن را دیدیم. آن آتش چنان به نظر میرسید که گویا در کنار خانهی ماست. آتش بسیار بزرگ بود؛ شعلههای آن به اندازهی سه مناره بلند شدند. سیلهایی از آتش به راه افتاد. آبراه شظا مسدود شد. به الله سوگند، گروهی از ما که به سوی آتش نگاه میکردند، دیدند کوهها آتش گرفته و سرازیر میشوند. حره که مسیر حاجیان عراقی بود، مسدود شد و آتش تا حره رسید. ترسیدیم که آتش به ما برسد؛ اما به سمت مشرق برگشت. آن شعلهها و کوههای آتشین، سنگها را ذوب میکرد. آری! در این آتش، نمونهای از آنچه که الله ﻷ در کتاب خود خبر داده است به چشم میخورد:
﴿إِنَّهَا تَرۡمِي بِشَرَرٖ كَٱلۡقَصۡرِ٣٢ كَأَنَّهُۥ جِمَٰلَتٞ صُفۡرٞ٣٣﴾ [المرسلات: ۳۲-۳۳]
«آن آتش، شرارههایی چون ساختمان بلند پرتاب میکند. گویا شتران زردرنگی هستند».
این نوشتار را در ۵ رجب سال ۶۵۴ نوشتم و هنوز از شدت آتش چیزی کاسته نشده است. آتش به طرف حره در بنی قریظه، جایی که مسیر کاروان حجاج عراقی بود، برگشت. تمام حره به آتش شعلهوری مبدل شده بود. ما از داخل خانههای خود در مدینه منوره، آن را مانند مشعل حجاج میدیدیم. اما مرکز آتش کوههای «نیران حمر» بود. سیل آتش از «قریظه» سرازیر میشد و همواره افزون میگشت و مردم نمیدانستند که این آتش چه سرانجامیدارد. من توان توصیف آن آتش را ندارم. الله عاقبت ما را بهخیر کند.
أبوشامه میگوید: در نامهای دیگر چنین آمده است:
در نخستین جمعه جمادی الآخر سال ۶۵۴ هـ.ق، در سمت شرق مدینه منوره، آتش بزرگی شعلهور شد که فاصلهی آن تا مدینه، نصف روز بود. زمین منفجر گشت و از درهها سیل آتش به راه افتاد. تا اینکه شعلههای آن به اندازهی کوه احد زبانه کشید. سپس فرو خفت و یک ساعت بعد، دوباره به راه افتاد و ما سراسیمه شده بودیم. نمیدانستیم چه کاری انجام دهیم. مردم هنگام نمایان شدن آتش، استغفارکنان به سوی مسجد النبی شتافتند تا از الله مدد جویند. بیگمان این آتش نشانهی رستاخیز است.
أبوشامه میگوید: در نامهای دیگر آمده است: روز دوشنبه، اول جمادی الآخر سال ۶۵۴ هـ.ق، در مدینه صدایی مانند صدای رعد شنیده شد و به مدت دو روز ادامه داشت و در شب چهارشنبه، سوم همان ماه، پس از آن صدا، زلزلههایی رخ داد. روز جمعه، پنجم همان ماه، در منطقهی حره آتشی به بزرگی مسجد النبی شعلهور شد. مردم مدینه به چشم خود این آتش را دیدند. ما نیز آن را دیدیم. شرارههایی به بزرگی یک ساختمان، از آتش پرتاب میشد. همانگونه که الله میفرماید:
﴿إِنَّهَا تَرۡمِي بِشَرَرٖ كَٱلۡقَصۡرِ٣٢﴾ [المرسلات: ۳۲]
«آن آتش، شرارههایی چون ساختمان بلند پرتاب میکند».
این اتش، در محلی به نام «اجیلین» رخ داد. رودخانهای به طول چهار فرسخ و به عرض چهار میل، از این آتش بهراه افتاد. عمق آتش، نصف قد انسان بود. این رودخانه بر سطح زمین جاری شد. تپهها و کوههای کوچکی از این آتش بیرون میآمدند و بر سطح زمین روان میشدند. مانند صخرهای بود که ذوب میشود. سپس بهصورت سرب گداخته در آمد و سپس قرمز و بعد هم منجمد و سیاه گشت. این آتش موجب شد که بسیاری از مردم از گناه دست بکشند و با انجام عبادات، بهسوی الله ﻷ بشتابند و حاکم مدینه از ستمهای زیادی که بر اهل مدینه روا میداشت، دست بردارد.
شیخ شهاب الدین ابوشامه میگوید: قاضی مدینه، شمس الدین بن سنان بن عبدالوهاب بن نمیله حسینی، دربارهی این آتش به برخی نزدیکانش چنین نوشت:
در شب چهارشنبه، ۳ جمادی الآخر، در یکسوم پایانی شب زلزلهی بزرگی که همهی ما را وحشتزده کرد، رخ داد و پسلرزههای زیادی در هر روز ده بار ادامه داشت. به الله ﻷ سوگند! روزی که پیرامون حجرهی رسولالله ص بودیم، زلزلهای آمد که منبر رسولالله ص تکان خورد. وقتی ما صدای آهن درون منبر رسولالله ص را شنیدیم، بسیار وحشت کردیم. چراغهای حرم مطهر تکان خوردند. زلزله در صبح روز جمعه تمام شد. این زلزله صدایی مانند صدای رعد داشت. روز جمعه، در مسیر حره در محل اجیلین، آتشی به بزرگی مدینه ظاهر شد. ما از این آتش بسیار ترسیدم. من به خانهی حاکم مدینه رفتم و گفتم: عذاب الهی ما را فرا گرفته است. به سوی الله ﻷ بازگرد. امیر تمام غلامان خود را آزاد کرد و اموال گروهی از مردم را پس داد. وقتی این کار را انجام داد، به او گفتم: بیا تا به حرم رسولالله ص برویم.
ما و همهی مردم مدینه، حتی زنان و کودکان، شب شنبه را در روضهی رسولالله ص سپری کردیم. حتی یک نفر از اهالی مدینه در نخلستانهای اطراف نبود که شب شنبه را در مسجد النبی نباشد. در اثر آن زلزله، رودی از آتش به راه افتاد و وارد وادی اجیلین شد و راه را بست. پس به بحرة الحاج رسید. دریایی آتشین شده بود. گدازههایی از آن بیرون میآمد. این سیل آتش جریان داشت تا اینکه درهی شظا را پشت سر گذاشت و در آن دره، بار دیگر سیلی جاری شد.
به الله سوگند که تمام مردم مدینه توبه کردند. هیچ ساز و سروری در آن شنیده نمیشود و هیچ شرابی در آن یافت نمیشود. سیل آتش با مسدود کردن برخی راههای «حاج» و «بحره» تمام شد. بخشی از آن آتش به طرف ما جاری شد. ترسیدیم که به ما برسد. مردم توبهکنان شب جمعه را در روضهی مبارک پیامبر ص به صبح رساندند. اندکی از آن آتش که به ما نزدیک بود، به قدرت الهی خاموش شد. سنگهای آن آتش به اندازهی شتر بود. چنان صدایی داشت که خواب را از چشمان ما میگرفت و ما از ترس نه میخوردیم و نه مینوشیدیم. من از بیان بزرگی و هولناکی آن ناتوانم.
اهالی «ینبع» نیز این آتش را دیدند و قاضی خود، ابنسعد را برای دیدن آن فرا خواند. قاضی هم آمد و همگی به نزد آتش رفتند. کسی نمیتواند بزرگی آنرا توصیف کند. در ۵ رجب، مردم آن داستان را در حالیکه خود هراسان بوده و آتس در حال فوران است، نوشتند. هر گاه ماه و خورشید پس از طلوع، غروب میکردند. از الله ﻷ خواهان عافیت میشدیم.
أبوشامه میگوید: ما نور آن آتش را بر دیوارهای شهر دمشق میدیدیم. از این پدیده دچار حیرت شده بودیم و با خود میاندیشیدیم که خدایا چه شده است؟ تا اینکه خبر آتش به ما رسید.
به نظر من، أبوشامه پیش از آمدن این نامه، تاریخ وقوع آتش را مشخص کرده بود و میگفت: در شب دوشنبه ۱۶ جمادی الآخر در آغاز شب ماه گرفتگی رخ داد. فضا بسیار سرخ شد و سپس به حالت نخست برگشت و روز بعد، خورشید گرفتگی رخ داد و هنگام طلوع و غروب، خورشید قرمز شد و تا چند روز به همین حالت باقی ماند. الله بر هر چیز قادر است.
در ادامه میگوید: تصویر امام شافعی از جمع شدن خورشید گرفتگی و عید، از این جریان روشن شد؛ هر چند که ستارهشناسان منکر آن هستند.
أبوشامه میگوید: در نامهی دیگری از «بنی فاشانی» در مدینه، چنین آمده است: در جمادی الآخر، عدهای از مردم عراق نزد ما آمدند و خبر دادند که بغداد دچار طوفان شدیدی شده است. حتی آب از بلندترین دیوارهای بغداد بالا رفته و بسیاری از اهالی آن غرق شدند. آب در وسط شهر داخل قصر خلیفه شد. همراه خانهی وزیر، سیصد و هشتاد خانهی دیگر را از بین برد و انبار اسلحه و اسلحههای خلیفه را خراب کرد. نزدیک بود باقی مردم هلاک شوند و کشتیها به آنجا بروند. بیشتر کوچهها خراب شدند.
أبوشامه میگوید: اما نزد ما ماجرای بزرگی رخ داد؛ در شب چهارشنبه ۳ جمادی الآخر و دو روز پیش از آن، مردم صدایی مانند صدای رعد را میشنیدند و از شنیدن آن وحشت زده و از خواب بیدار شدند. مردم با گریه و زاری استغفار میکردند، به مسجد پناه میبردند و نماز میخواندند. لرزهها بدون وقفه تا صبح ادامه پیدا کرد. در تمام روز چهارشنبه، شب پنج شنبه و صبح جمعه، زمین لرزهها ادامه داشت. حتی منارههای مسجد نیز تکان خوردند و صدای بلندی از سقف مسجد شنیده شد. مردم به خاطر گناهانشان، هراس داشتند. زمینلرزه پس از نماز فجر روز جمعه و پیش از ظهر پایان یافت.
سپس در منطقه حره، آنسوی بنی قریظه بر سر راه «سوارقیه»، آتش بزرگی که از صبح تا ظهر از زمین بیرون میآمد، ظاهر شد. مردم به شدت از این آتش ترسیدند. سپس دود غلیظی مانند ابر، از آن آتش بر آسمان سایه انداخت و تا پیش از غروب جمعه ادامه یافت. سپس آتش قرمز رنگی به بزرگی یک قلعه، با زبانههای به فلک کشیده شعلهور شد. مردم به مسجد النبی پناه بردند و حجرهی مبارک را احاطه کردند. سرهای خود را برهنه کرده و به گناهانشان اعتراف میکردند، بهسوی الله شتافته و در جوار حرم مبارک شب را سپری کردند. مردم از هر سو به مسجد آمدند. زنان و کودکان از خانهها بیرون آمده و در مسجد جمع شده و با اخلاص به الله رجوع کردند. سرخی آتش تمام آسمان را پوشاند. چنان به نظر میرسید که مردم در روشنی ماه هستند. مردم یقین کردند که میمیرند و یا عذاب میشوند. مردم تمام شب را در حال تلاوت قرآن، رکوع و سجده سپری کردند و به درگاه الهی دست به دعا برداشتند و به استغفار و توبه مشغول شدند. آتش ساکن بود تا اینکه از شعلههای آن کاسته شد.
فقیه و قاضی به نزد حاکم رفتند و او را نصیحت کردند. حاکم تمام غلامان را آزاد کرد و آنچه که متعلق به مردم بود به آنان برگرداند. آتش همچنان شعله میکشید. ارتفاع آن به اندازهی یک کوه بزرگ بود. به اندازهی شهر مدینه گسترده بود. سنگریزههایی از آن بیرون آمده و به آسمان پرتاب میشد و دوباره در وسط آتش میافتاد و شعلههایی بهسان کوه بزرگ با غرش رعد از آن بیرون میآمد. تا چند روز آتش به همین حالت باقی ماند. سپس مانند سیل به سوی وادی اجیلین جاری شد. از دو درهی اجیلین و شظا گذشت تا به بحره الحاج رسید. سنگها ذوب میشدند و همراه با آتش حرکت میکردند. نزدیک بود آتش به حره العریض برسد. سپس چند روزی ساکن شد تا اینکه شعلهور شد و به جلو و عقب شراره پرتاب میکرد. در اثر پرتاب سنگریزههای سرخ، دو کوه در جلو و عقب آن آتش شکل گرفت و آتشی که میان این دو کوه باقی ماند، زبانه میکشید. روشنایی آن زیاد شد اکنون در بزرگترین شکل خود شعلهور است. در پایان هر شب تا پیش از ظهر، از این آتش صدای بسیار مهیبی شنیده میشد. این آتش شگفتیهایی به همراه دارد که بنده قادر به توصیف آن نیستم. در اثر این اتش چنان به نظر میرسد که ماه و خورشید هم اکنون دچار کسوف شدهاند. امروز که این نامه نوشته میشود، یک ماه کامل از این آتش میگذرد و آن آتش بر جای خود قرار دارد و اندکی به پس و پیش نرفته است.
برخی در بیان آن رویداد گفتهاند:
يا كاشِفَ الضُّرِّ صَفْحاً عَنْ جَرَائِمِنَا
لقدْ أحاطتْ بنا يَا ربُّ بأساءُ
نشكُو إليكَ خُطوباً لا نُطيق لَهَا
حمْلاً ونَحن بها حَقاً أحِقَّاءُ
زلازلٌ تخشَع الصُّمُّ الصِّلاَب لَهَا
وكيف يَقوى على الزلزالِ شَمَّاءُ
أقامَ سَبعاً يَرُجّ الأرضَ فانصدَعَتْ
عَن منظرٍ منه عينُ الشمسِ عَشْواءُ
ترمي لَهَا شَرَراً كالقَصْرِ طائشة
كأنها دِيِمَة تنصبّ هَطْلاءُ
تنشقّ منها قلوبُ الصخرِ إنْ زَفَرَتْ
رُعْباً وترعدُ مثل السَّعْفِ أضَوَاءُ
مِنها تكاثفَ فِي الجوِّ الدخانُ إلى
أَنْ عادتِ الشمسُ منهُ وَهْيَ دَهْمَاءُ
قد أثَّرت سَفْعة في البدْرِ لفحتها
ليلةُ التَّمِّ بَعْدِ النُّورِ لَيْلاءُ
تُحَدّثُ النَّيِّراتُ السبع ألْسنها
بِمَا يُلاقي بها تحتَ الثرى الماءُ
وقد أحاطَ لظاهَا بالبروجِ إلَى
أنْ كادَ يُلحقها بالأرضِ إهْوَاءُ
فيا لَهَا آيةٌ مِن معجزاتِ رَسُولِ
اللهِ يَعْقِلُهَا القومُ الألِبَّاءُ
فباسمك الأعظمِ المكنونِ إن عَظُمَت
مِنَّا الذنوبُ وساءَ القلبَ أسْوَاءُ
فاسمحْ وهَبْ وتفضَلْ وامحُ واعفُ وجُدْ
واصفحْ فكلٌّ لِفَرْطِ الجهلِ خَطّاءُ
فقومُ يونسَ لَمَّا آمنوا كُشِفَ الْ
عذابُ عَنهُمْ وعَمّ القومَ نعمَاءُُ
وَنَحنَ أَمَّـةُ هذَا المُـصطَفَى وَلَـنَا.
مِنهُ إِلَى عَفوِكَ المَرجُوِّ دَعَاءٌ
هذَا الرَسُولُ الَّذِي لَولَاهُ مَا سَلَكَت.
مَحجَةٌ فِي سَبـِـــيلِ اللهِ بَيضَاءُ
فارحَمْ وصَلِّ على المختارِ مَا خَطَبَتْ
عَلى عُلاَ مِنبرِ الأوْرَاقِ وَرْقاءُ
* ای کسی که زیانها را بر میداری! از گناهان ما در گذر، ای الله ﻷ، گناهان ما را احاطه کردهاند.
* ای الله ﻷ، از چیزهای به تو پناه میبریم که توان آنها را نداریم؛ هر چند که ما سزاوار آن بلاها هستیم.
* زلزلههایی که کوههای سخت در مقابل آن سر تسلیم فرود میآورند، چگونه یک تپه در مقابل این زلزله تاب و توانی دارد؟
* هفت روز است که زمین به لرزه در آمده و شکاف برداشته است، شعلهای دارد که خورشید را خاموش کرده است.
* شرارههایی به زردی کاخ بیرون میآیند، مانند بارانی پیاپی که سیل به راه انداخته است.
* اگر ترس آن بر دلهای سخت چیره شود، دلها از شدت آن پاره پاره میشوند و مانند رعد شکاف بر میدارند.
* از آن آتش دود بسیاری بر چهرهی آسمان نشسته است، محال است که از بزرگی دود، خورشید دوباره برگردد.
* نور آن آتش در ماه هم تأثیر گذاشته است، چه شبی پس از آن خواهد آمد.
* از شدت این آتش، هر آبی که زیر لایههای زمین باشد، به جوش میآید.
* زبانههای آن آتش کاخها را احاطه کرده است، نزدیک است که اهواء از زمین بدان بپیوندد.
* شگفتا این معجزهی بزرگ رسولالله ص است، قوم دانایان در آن میاندیشند.
* به نام بزرگ تو ای الله که پوشیده است، اگر گناهان ما بزرگ باشد و قلب بسیار سخت و ناپاک گردد.
* ما را بیامرز و نعمتت را ارزانی کن و ما را رستگار نما، از ما گذشت کن که گناهکاریم.
* قوم یونس وقتی که ایمان آوردند، عذاب آنها برداشته شد و از آن نجات یافتند و همه در نعمت و آرامش بهسر بردند.
* ما امت پیامبر برگزیدهی تو هستیم و از او میخواهیم که برای عفو و بخشش ما، در بارگاهت دعا کند.
* اگر رسولالله ص نمیبود هیچ کس نمیتوانست راه و روش هدایت را پیدا کند و رهرو راه هدایت باشد.
* رحم کن و سلام و رحمت خود را تا واعظان بر روی منبر میروند و کاتبان قلم بر کاغذ مینهند، بر رسول خود ص بفرست.
احادیث مربوط به این آتش، در صحیحین از طریق زهری از سعیدبنمسیب از ابوهریره س بهشرح زیر تخریج شدهاند. رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَخْرُجَ نَارٌ مِنْ أَرْضِ الْحِجَازِ تُضِيءُ أَعْنَاقَ الْإِبِلِ بِبُصْرَى» [۱۸۸].
«رستاخیز برپا نمیشود تا آنکه آتشی از سرزمین حجاز که گردن شترها در بصره از آن روشن میشوند، شعلهور شود..».
این آتش در سال ۶۵۴ هـ.ق ظاهر شده است. همانطور که ما نیز چند و چون آنرا بیان کردیم. علاوه بر این، قاضی صدرالدین علیبنابی القاسم تمیمی حنفی حاکم دمشق، در خاطراتش دربارهی این آتش چنین میگوید: در بصره از مرد اعرابی شنیدم که به پدرم میگفت: آنها گردن روشن شترها را در پرتو نور همین آتش که در سرزمین حجاز ظاهر شده بود، دیدهاند.
قاضی القضاه صدر الدین علیبنابی القاسم، در سال ۶۴۲ متولد شد و پدرش در بصره مدرس فقه حنفی بود. پدر بزرگش نیز عهدهدار همین منصب بود. او در بصره تحصیل کرد و به دمشق رفت و در صادریه و معدمیه مشغول تدریس شد. سپس در فقه حنفی به منصب قاضی القضاه رسید. وی در زمینهی احکام مشهور بود و هنگام آتشسوزی دوازده ساله بود. در چنین سنی، رویدادها و داستانها بهخوبی ضبط میشوند.
شعرا در توصیف و تبیین آتشسوزی و طوفان بغداد سرودهاند:
سبحان من أصبحت مشيئته
جارية في الورى بمقدار
في سنة أغرق العراق وقد
أحرق أرض الحجاز بالنار
* پاک و منزه است خدایی که اگر اراده کند، مشیت و قدرت خود را بدون هیچ مزاحی در میان مردم جاری میسازد.
* در سالی که عراق را با آب غرق میکند و در همان سال زمین حجاز را با آتش میسوزاند.
أبوشامه هم میگوید:
«فی سنة اغرق العراق و قد احرق ارض الحجاز بالنار».
* در سالی که عراق غرق میشود و در همان سال حجاز در آتش میسوزد.
ابن ساعی در تأریخ ۶۵۴ میگوید: در روز جمعه ۸ رجب همان سال، نزد وزیر نشسته بودم که نامهای از مدینه به دستش رسید. نامه را گرفت و خواند. در آن نامه بیان شده بود که مدینه در روز سهشنبه جمادی الآخر، دچار زمینلرزهای شده است و در این رویداد، قبر مبارک محمد ص به لرزه در آمد و صدای آهنهای بالای قبر به گوش حاضرین رسید. پس از زمینلرزه، آتشی در چهار فرسخی مدینه شعلهور شد و شعلههایی مانند کوه از آتش پرتاب میشد. این آتش تا پانزده روز ادامه داشت.
نامهرسان گفت: من در حالی به خدمت رسیدم که آتش هنوز ادامه داشت. حاکم از او پرسید: شعلههایش به کدام طرف زبانه میکشند و در حرکت هستند؟
گفت: به سوی مشرق. در ادامه گفت: هر سنگی را میسوزاند و ذوب میکند. سپس قاصد سنگ سوختهای را بیرون آورد که مانند زغال سیاه شده بود.
ابن ساعی در ادامه میگوید: نامه به خط قاضی مدینه نوشته شده بود. در آن نامه آمده بود که هنگام زلزله مردم به حرم رفتند و سر خود را برهنه کرده و مشغول استغفار و توبه هستند و حاکم مدینه همهی غلامانش را آزاد کرد و از هر ستم خود را رها ساخته است. مردم پیوسته در استغفار بودند تا اینکه زلزله متوقف شد. ولی آتش شعلهور هنوز زبانه میکشد. پانزده روز پیش از آمدن قاصد شروع شده و هنوز هم ادامه دارد.
ابن ساعی میگوید: خط محمود بن یوسف امعانی، شیخ مدینه، را خواندم که میگفت: آتش حجاز، نشانهی بزرگ و اشارهای صحیح به نزدیک شدن رستاخیز است. خوشبخت کسی که پیش از مرگ فرصت را غنیمت شمرده و به اصلاح کار و زندگی خود بشتابد. این آتش در سرزمینی رخ داد که درخت و گیاه ندارد و آتش به جای آنها، سنگ را میسوزاند و ذوب میکند تا آن را به خاک مبدل سازد و مانند مواد مذاب، داخل کوره ذوب کند. الله ﻷ این آتش را درس و عبرتی برای مسلمانان و رحمتی برای جهانیان قرار داده است [۱۸۹].
یکی از بزرگانی که هنگام ظهور آتش زنده بود، امام نووی است. وی در شرح مسلم جریان را اینگونه بیان میکند: در زمان ما، سال ۶۵۴ هـ.ق، آتش بزرگی ظاهر شد. این رویداد در شرق مدینه پشت حرة روی داد. جریان از طرف شام و شهرهای دیگر به تواتر رسیده است و بزرگانی که در شهر مدینه بودند، این جریان را برای من تعریف کردند [۱۹۰].
از بیان شاهدان عینی روشن میشود که این آتش، آتشفشان بزرگی بوده که زلزلهای به همراه داشته است؛ اما همانگونه که پیامبر ص فرموده بود، روی داد.
[۱۸۷] صحیح بخاری، کتاب الفتن، باب خروج النار. فتح الباری (۱۳/۷۸) و مسلم در صحیحش کتاب ( الفتن) باب ( لا تقوم الساعة حتی تخرج نار من ارض الحجاز) شماره (۲۹۰۲) (۴/۲۲۲۷). بصره همانگونه که نووی میفرماید: شهری است معروف به شام، شهر است میان حوران و دمشق. (۱۸/۳۰) تأریخ نویسان میگویند: بنا بر حدیث پیامبر ص آتشی گردن شترهای بصره را روشن ساخت، به گونهای منطقه را روشن کرد که طالبان علم در برابر روشنی آن مطالعه میکردند. [۱۸۸] صحیح بخاری، کتاب الفتن، باب خروج النار. فتح الباری (۱۳/۷۸) و مسلم در صحیحش کتاب (الفتن) باب (لا تقوم الساعة حتی تخرج نار من ارض الحجاز) شماره (۲۹۰۲) (۴/۲۲۲۷). بصره همانگونه که نووی میفرماید: شهری است معروف به شام، شهر است میان حوران و دمشق. (۱۸/۳۰) تأریخ نویسان میگویند: بنا بر حدیث پیامبر ص آتشی گردن شترهای بصره را روشن ساخت، به گونه ای منطقه را روشن کرد که طالبان علم در برابر روشنی آن مطالعه میکردند. [۱۸۹] البدایة و النهایة (۱۳/۱۸۷ـ ۱۹۲). [۱۹۰] شرح مسلم (۱۸/۲۸).
جزیه [۱۹۱] و خراج [۱۹۲] از منابع مهم درآمد بیتالمال مسلمانان در حکومت اسلامی میباشد. رسولالله ص بیان فرمود که این درآمدها متوقف میشود و مسلمانان منبع مالیاتی و درآمد مهمی را از دست خواهند داد. در صحیح مسلم از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«مَنَعَتْ الْعِرَاقُ دِرْهَمَهَا وَقَفِيزَهَا وَمَنَعَتْ الشَّأْمُ مُدْيَهَا وَدِينَارَهَا وَمَنَعَتْ مِصْرُ إِرْدَبَّهَا وَدِينَارَهَا وَعُدْتُمْ مِنْ حَيْثُ بَدَأْتُمْ وَعُدْتُمْ مِنْ حَيْثُ بَدَأْتُمْ وَعُدْتُمْ مِنْ حَيْثُ بَدَأْتُمْ شَهِدَ عَلَى ذَلِكَ لَحْمُ أَبِي هُرَيْرَةَ وَدَمُهُ».
«عراق درهم و قفیزش را منع میکند. شام مد و دینارش را منع میکند. مصر اردب و دینارش را منع میکند. شما از جایی که شروع کردید، برمیگردید. گوشت و خون ابی هریره بر صحت این حدیث گواهی میدهند».
قفیز، مد و اردب، واحدهای وزن و پیمانهی مردم آن روزگار بودهاند. برخی از این واحدها امروزه نیز شهرت دارند. درهم و دینار اسم پولهای معروف آن دوران است که امروزه نیز در برخی کشورهای عربی واحد پول میباشند. منع کردن این وجوه یا محصولات از طرف سرزمینهای یاد شده، بهخاطر چیره شدن کفار آن بر کشورهاست؛ چون ایتالیا و تاتارها، در مقاطع مختلف در بسیاری از کشورهای اسلامی، زمام قدرت را در دست گرفتند و در زمان ما کفار سرزمینهای اسلامی زیادی را به اشغال خود در آوردهاند. حکومت خلافت اسلامی را از بین برده و شریعت اسلامی را از مسند حکومت بیرون راندهاند.
امام نووی در شرح حدیث میفرماید: بهترین و پسندیدهترین توجیه این است که روم و عجم، در آخر زمان به مسند قدرت مینشینند و این درآمدها را از مسلمانان باز میدارند.
امام نووی از جابر ش نقل میکند: ممکن است در بیتالمال مسلمانان محصول زراعی یا درهم جمع نشود. پرسیدیم: چرا؟ فرمود: حکام عجم آنرا منع میکنند. دربارهی منع کردن مردم شام توسط روم از پرداختن جزیه و خراج، نیز چنین روایاتی نقل شده است. برخی این روایت را چنین توجیه کردهاند که در آخر زمان مردم این مناطق مرتد شده و از پرداختن جزیه و خراج امتناع میورزند و زکاتی را که پیشتر میپرداختند، نمیپردازند. نیز گفتهاند: کفاری که جزیه میپرداختند، در آخر زمان قدرتمند شده و از پرداختن جزیه و خراج و سایر مالیاتها خودداری میکنند. [۱۹۳]
همه توجیهاتی که امام نووی پیرامون منع جزیه و خراج و سایر مالیاتها، برای حدیث یادشده نقل کرده است، روی دادهاند. علاوه بر این، حکومت اسلامی که اقتصادش را بر پایهی شریعت اسلام بنا میکرد، از بین رفته است.
[۱۹۱] مالیات مبلغ ماهیانه یا سالیانهای است که اهل ذمّه به حکومت اسلامیمیپردازند. [۱۹۲] مبلغی یا محصولی که صاحبان زمین (زمینهایی که قهراً فتح شده و بعد در ازای پرداخت محصول یا مبلغ مشخصی در اختیار مالکان قبل از فتح داده شده است) آنرا به حکومت اسلامیپرداخت میکنند. [۱۹۳] شرح نووی: (۱۸/۲۰).
الله ﻷ، پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق فرستاد تا آنرا در برابر تمام ادیان پیروز و سربلند نگاه دارد و حاملان این دین، برای گسترش اسلام به مشرق و مغرب رفته و به پیروزیهای چشمگیری دست یافتند. بسیاری از حکومتهای کفر را در زمان خود شکست دادند و از بین بردند. در طول تاریخ، شیوهی مسلمانان چنین بود و تا زمان جهاد در برابر دجال، باقی خواهد ماند.
رسولالله ص، همواره صحابه ش را دربارهی پیروزیهایی که توسط آنها یا پیروانشان صورت میگیرد، آکاه میساخت. رسولالله ص این پیشگوییها را زمانی برای اصحاب ش بیان میفرمود که مسلمانان در مکهی مکرمه فاقد قدرت و حکومت بودند و یا زمانی بود که مسلمانان در مدینهی منوره، از ستم دشمنان، در ترس و هراس زندگی میکردند.
امام بخاری از خباب بن ارت س چنین نقل میکند: نزد رسولالله ص رفتیم. ایشان در سایهی دیوار خانهی کعبه نشسته و به چادری که همراه داشت، تکیه زده بود. عرض کردیم: ای رسول خدا! چرا از الله أ کمک نمیخواهی؟ چرا برای ما دعا نمیکنی؟ رسولالله ص فرمود:
«كَانَ الرَّجُلُ فِيمَنْ قَبْلَكُمْ يُحْفَرُ لَهُ فِي الْأَرْضِ فَيُجْعَلُ فِيهِ فَيُجَاءُ بِالْمِنْشَارِ فَيُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ فَيُشَقُّ بِاثْنَتَيْنِ وَمَا يَصُدُّهُ ذَلِكَ عَنْ دِينِهِ وَيُمْشَطُ بِأَمْشَاطِ الْحَدِيدِ مَا دُونَ لَحْمِهِ مِنْ عَظْمٍ أَوْ عَصَبٍ وَمَا يَصُدُّهُ ذَلِكَ عَنْ دِينِهِ وَاللَّهِ لَيُتِمَّنَّ هَذَا الْأَمْرَ حَتَّى يَسِيرَ الرَّاكِبُ مِنْ صَنْعَاءَ إِلَى حَضْرَمَوْتَ لَا يَخَافُ إِلَّا اللَّهَ أَوْ الذِّئْبَ عَلَى غَنَمِهِ وَلَكِنَّكُمْ تَسْتَعْجِلُونَ» [۱۹۴].
«برای فردی از امتهای گذشته، چالهای در زمین، حفر میکردند و او را در آن قرار میدادند. سپس ارهای میآوردند و بر سرش مینهادند و او را از وسط، دو نیم میکردند. ولی این کار، او را از دینش باز نمیداشت. شانههای آهنین را در گوشتش فرو میبردند تا جاییکه به استخوان میرسید و این کار هم او را از دینش باز نمیداشت. سوگند به الله که این دین، کامل خواهد شد تا جایی که یک سوار از صنعاء تا حضرموت برود و جز از الله ﻷ و یا گرگی که بر گوسفندانش حمله کند، از چیز دیگری نترسد. اما شما عجله دارید».
زمانی بود که امنیت در عربستان وجود نداشت و قانون، قانون جنگل بود. در بسیاری از احادیث، دربارهی تحقق امنیت، بهخاطر ظهور و پیروزی دین مبین اسلام در عربستان سخن گفته شده است. رسولالله ص فرمود:
اسلام از مرزهای جزیره العرب میگذرد و دولتهای بزرگ وقت، مانند ایران و روم را شکست میدهد. در صحیح مسلم، از عتبهبننافع س چنین نقل شده است: رسولالله ص فرمود:
«تَغْزُونَ جَزِيرَةَ الْعَرَبِ فَيَفْتَحُهَا اللَّهُ ثُمَّ فَارِسَ فَيَفْتَحُهَا اللَّهُ ثُمَّ تَغْزُونَ الرُّومَ فَيَفْتَحُهَا اللَّهُ ثُمَّ تَغْزُونَ الدَّجَّالَ فَيَفْتَحُهُ اللَّهُ» [۱۹۵].
«شما در برابر مشرکان جزیره العرب جهاد میکنید. الله أ آن را به دست شما فتح مینماید. سپس نوبت به فارس میرسد. آنجا را نیز الله به دست شما فتح میکند. سپس با روم میجنگید و الله آن را نیز فتح میکند و سپس با دجال میجنگید و الله او را نیز شکست میدهد».
بخاری از عدی بن حاتم س روایت میکند که:
«بَيْنَا أَنَا عِنْدَ النَّبِيِّ ص إِذْ أَتَاهُ رَجُلٌ فَشَكَا إِلَيْهِ الْفَاقَةَ ثُمَّ أَتَاهُ آخَرُ فَشَكَا إِلَيْهِ قَطْعَ السَّبِيلِ فَقَالَ: يَا عَدِيُّ هَلْ رَأَيْتَ الْحِيرَةَ؟ قُلْتُ: لَمْ أَرَهَا وَقَدْ أُنْبِئْتُ عَنْهَا قَالَ: فَإِنْ طَالَتْ بِكَ حَيَاةٌ لَتَرَيَنَّ الظَّعِينَةَ تَرْتَحِلُ مِنْ الْحِيرَةِ حَتَّى تَطُوفَ بِالْكَعْبَةِ لَا تَخَافُ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ. قُلْتُ: فِيمَا بَيْنِي وَبَيْنَ نَفْسِي فَأَيْنَ دُعَّارُ طَيِّئٍ الَّذِينَ قَدْ سَعَّرُوا الْبِلَادَ وَلَئِنْ طَالَتْ بِكَ حَيَاةٌ لَتُفْتَحَنَّ كُنُوزُ كِسْرَى قُلْتُ: كِسْرَىبنهُرْمُزَ؟ قَالَ: كِسْرَىبنهُرْمُزَ وَلَئِنْ طَالَتْ بِكَ حَيَاةٌ لَتَرَيَنَّ الرَّجُلَ يُخْرِجُ مِلْءَ كَفِّهِ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ يَطْلُبُ مَنْ يَقْبَلُهُ مِنْهُ فَلَا يَجِدُ أَحَدًا يَقْبَلُهُ مِنْهُ وَلَيَلْقَيَنَّ اللَّهَ أَحَدُكُمْ يَوْمَ يَلْقَاهُ وَلَيْسَ بَيْنَهُ وَبَيْنَهُ تَرْجُمَانٌ يُتَرْجِمُ لَهُ فَلَيَقُولَنَّ لَهُ أَلَمْ أَبْعَثْ إِلَيْكَ رَسُولًا فَيُبَلِّغَكَ فَيَقُولُ بَلَى فَيَقُولُ أَلَمْ أُعْطِكَ مَالًا وَأُفْضِلْ عَلَيْكَ فَيَقُولُ بَلَى فَيَنْظُرُ عَنْ يَمِينِهِ فَلَا يَرَى إِلَّا جَهَنَّمَ وَيَنْظُرُ عَنْ يَسَارِهِ فَلَا يَرَى إِلَّا جَهَنَّمَ. قَالَ عَدِيٌّ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ ص يَقُولُ: اتَّقُوا النَّارَ وَلَوْ بِشِقَّةِ تَمْرَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ شِقَّةَ تَمْرَةٍ فَبِكَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ. قَالَ عَدِيٌّ: فَرَأَيْتُ الظَّعِينَةَ تَرْتَحِلُ مِنْ الْحِيرَةِ حَتَّى تَطُوفَ بِالْكَعْبَةِ لَا تَخَافُ إِلَّا اللَّهَ وَكُنْتُ فِيمَنْ افْتَتَحَ كُنُوزَ كِسْرَىبنهُرْمُزَ وَلَئِنْ طَالَتْ بِكُمْ حَيَاةٌ لَتَرَوُنَّ مَا قَالَ النَّبِيُّ أبوالْقَاسِمِ ص يُخْرِجُ مِلْءَ كَفِّهِ» [۱۹۶].
«من نزد رسولالله ص بودم. مردی نزد ایشان آمد و از تنگدستی شکایت کرد. سپس شخص دیگری آمد و از ناامنی راه گلایه نمود. رسولالله ص به من فرمود: ای عدی! تو حیره [۱۹۷] را دیدهای؟ عرض کردم: خیر ای رسول خدا، آن را ندیدهام؛ ولی اسمش را شنیدهام. رسولالله ص فرمود: اگر عمرت بهدرازا بکشد، خواهی دید که یک زن به تنهایی از حیره به مکه میرود تا خانهی الله را طواف کند و بهجز از الله ﻷ، از هیچ کس هراسی ندارد. سپس فرمود: اگر عمر تو وفا کند، خواهی دید که خزانههای کسری فتح خواهند شد. عرض کردم: کسری فرزند هرمز؟ فرمود: آری، خزانههای کسری پسر هرمز، و اگر زنده بمانی، خواهی دید که یک مرد با دستهای پر از طلا و نقره، از خانه بیرون میآید و به دنبال کسی میگردد که آنها را از وی بگیرد و بپذیرد. ولی کسی را نمییابد که این ثروت را قبول کند. شما روزی الله ﻷ را دیدار میکنید که میان شما و الله، مترجمی نباشد. الله از شما میپرسد: آیا من پیامبری بهسوی شما نفرستادم تا شما را از احکام اسلام آگاه سازد؟ شما میگویید: بله. الله ﻷ میفرماید: آیا به شما مال و ثروت ندادم؟ میگوید: بله. آنگاه این انسان بهسوی چپ و راست خود نگاه میکند. جز دوزخ چیزی نمیبیند. عدی میگوید: از رسولالله ص شنیدم که فرمود: خود را با انفاق نصف یک دانه خرما هم که شده، از دوزخ نجات دهید. هر کس قادر به انفاق نصف دانهی خرما نباشد، با سخنی نیکو خود را از دوزخ نجات دهد. عدی میگوید: چنین شد و زنی را دیدم که به تنهایی از حیره به مکه سفر مینمود و هیچگونه خطری او را تهدید نمیکرد. من از کسانی بودم که خزانههای کسری را فتح کردیم و اگر شما زنده بمانید، خواهید دید که پیشگوییهای رسولالله ص دربارهی کثرت مال و ثروت تحقق مییابد».
رسولالله ص در حدیث دیگری بیان فرمود که مسلمانان حکومت کسری و قیصر را سرنگون و خزانههای آنها را در راه الله ﻷ انفاق میکنند. امام بخاری از ابوهریره س روایت میکند که رسولالله ص فرمود:
«إِذَا هَلَكَ كِسْرَى فَلَا كِسْرَى بَعْدَهُ وَإِذَا هَلَكَ قَيْصَرُ فَلَا قَيْصَرَ بَعْدَهُ وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَتُنْفَقَنَّ كُنُوزُهُمَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ» [۱۹۸].
«وقتی کسری هلاک شد، پس از وی کسرای دیگری نخواهد بود و پس از نابودی قیصر، قیصر دیگری نخواهد آمد. سوگند به داتی که جانم در دست اوست، شما خزانههای قیصر و کسری را در راه الله أ انفاق خواهید کرد».
در صحیح مسلم از ثوبان س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«زَوَى لِي الْأَرْضَ فَرَأَيْتُ مَشَارِقَهَا وَمَغَارِبَهَا وَإِنَّ أُمَّتِي سَيَبْلُغُ مُلْكُهَا مَا زُوِيَ لِي مِنْهَا وَأُعْطِيتُ الْكَنْزَيْنِ الْأَحْمَرَ وَالْأَبْيَضَ» [۱۹۹].
«الله ﻷ زمین را برای من جمع کرد و من از مشرق تا مغرب آنرا دیدم. قطعاً حکومت امتم به نقاطی که دیدم خواهد رسید و دو خزانهی سرخ و سفید -طلا و نقره- به من داده شده است».
بیگمان، پیشبینی رسولالله ص روی داد. حکومت مسلمانان به اندازهای که زمین برای رسولالله ص جمع شده بود، رسیده است. بزرگترین گستردگی حکومت اسلام، از شرق تا غرب بود. اما دامنهی آن از شمال و جنوب، نسبت به شرق و غرب وسعت پیدا نکرد.
رسولالله ص برای ما بیان فرمود که مسلمانان در برابر هندوها جهاد میکنند. در حدیث صحیحی که از ثوبان س روایت شده است، رسولالله ص میفرماید:
«عِصَابَتَانِ مِنْ أُمَّتِي أَحْرَزَهُمَا اللَّهُ مِنْ النَّارِ عِصَابَةٌ تَغْزُو الْهِنْدَ وَعِصَابَةٌ تَكُونُ مَعَ عِيسَى ابنمَرْيَمَ عَلَيْهِمَا السَّلَام» [۲۰۰].
«دو گروه از امت من هستند که الله آنها از دوزخ محافظت کرده است. یکی در برابر هندوها مبارزه میکند و دیگری عیسی ÷ را حمایت مینماید».
رسولالله ص دربارهی فتح قسطنطنیه پایتخت روم شرقی، و واتیکان مرکز روم غربی، سخن گفته است. در حدیثی صحیح از ابوقبیل س روایت شده است که: «نزد عبدالله بن عمرو بن عاص ش بودیم. سوال شد: از قسطنطنیه و روم کدام کشور زودتر فتح میشود؟ عبدالله س صندوقی را که حلقهای داشت، از همراهان خود خواست. صندوق را آوردند و نوشتهای را از آن بیرون کشید. راوی میگوید: عبدالله بن عمرو بن عاص گفت: وقتی ما در حضور رسولالله ص حدیث را مینوشتیم، مردی این سؤال را مطرح کرد. رسولالله ص فرمود: نخست شهر هرقل –قسطنطنیه- فتح میشود» [۲۰۱].
فارس و روم فتح شد. حکومت قیصر و کسری از بین رفت. مسلمانان با هند جهاد و قسطنطنیه را نیز فتح کردند و در آیندهای نزدیک، مسلمانان به حکومت بسیار بزرگی دست مییابند که در سایهی آن، اسلام گسترش مییابد و شرک و بتبرستی نابود میشود و روم بنا به حدیث حضرت ص فتح میگردد. رسولالله ص میفرماید:
«لَيَبْلُغَنَّ هَذَا الْأَمْرُ مَا بَلَغَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَلَا يَتْرُكُ اللَّهُ بَيْتَ مَدَرٍ وَلَا وَبَرٍ إِلَّا أَدْخَلَهُ اللَّهُ هَذَا الدِّينَ بِعِزِّ عَزِيزٍ أَوْ بِذُلِّ ذَلِيلٍ عِزًّا يُعِزُّ اللَّهُ بِهِ الْإِسْلَامَ وَذُلًّا يُذِلُّ اللَّهُ بِهِ الْكُفْرَ» [۲۰۲].
«اسلام تا جایی که شب و روز رسیدهاند، خواهد رسید. هیچ خانهی چادری یا سنگی و گلی پیدا نمیشود که اسلام در آن داخل نگردد. این وعدهی الهی با عزت عزیزان یا ذلت ذلیلان تحقق پیدا خواهد کرد. عزتی که الله اسلام را بدان عزت خواهد داد یا ذلتی که کفر را بدان ذلیل خواهد کرد».
رسولالله ص وعدهی جنگ با ترکها را نیز به ما داد. در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ أَنْ تُقَاتِلُوا قَوْمًا يَنْتَعِلُونَ نِعَالَ الشَّعَرِ وَإِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ أَنْ تُقَاتِلُوا قَوْمًا عِرَاضَ الْوُجُوهِ كَأَنَّ وُجُوهَهُمْ الْمَجَانُّ الْمُطْرَقَةُ».
«از نشانههای رستاخیز این است که شما با کسانی میجنگید که کفشهای مویی میپوشند و از نشانههای رستاخیز این است که با کسانی میجنگید که صورتهای پهنی دارند. گویی چهرههای آنها مانند سپرهاییست که کوبیده شده است».
در روایتی دیگر از بخاری و مسلم آمده است:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تُقَاتِلُوا التُّرْكَ صِغَارَ الْأَعْيُنِ حُمْرَ الْوُجُوهِ ذُلْفَ الْأُنُوفِ كَأَنَّ وُجُوهَهُمْ الْمَجَانُّ الْمُطْرَقَةُ وَلَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تُقَاتِلُوا قَوْمًا نِعَالُهُمْ الشَّعَرُ» [۲۰۳].
«رستاخیز برپا نخواهد شد تا شما با ترکهایی که چشمانی کوچک، چهرههایی قرمز، بینیهایی پهن و صورتهایی مانند سپر دارند، بجنگید. همچنین، رستاخیز برپا نخواهد شد تا اینکه شما با قومی که کفشهای مویی دارند، بجنگید.»
پیشگوییهای رسولالله ص، تحقق یافتند. مسلمانان تا کنون چندین بار در برابر ترکها جنگیدهاند. امام نووی دربارهی تاتار، گروهی که جهان اسلام را زیر و رو کرد، میفرماید: گفتار رسولالله ص در مورد ترکها تحقق پیدا کرده است. تمام ویژگیهایی که برای ترکها در حدیث بیان شد، در آنها دیده میشود و مسلمانان چندین بار با آنها جنگیدهاند. ما از الله متعال، پایانی نیکو برای مسلمانان در همهی امور میخواهیم و الطاف و کمک همیشگی الله ﻷ را برای آنان آرزومندیم. بر رسولالله ص که از روی هوی سخن نمیگوید، بلکه اساس کلامش وحی الهی است، درود و سلام بیپایان میفرستیم [۲۰۴].
[۱۹۴] صحیح بخاری، کتاب المناقب، شماره: (۳۶۱۲) فتح الباری (۶/۶۱۹) [۱۹۵] مسلم، کتاب الفتن، باب ما یکون من فتوحات المسلمین قبل الدجال ، (۴/۲۲۲۵) شماره: (۲۹۰۰). [۱۹۶] بخاری، کتاب المناقب، حدیث شماره (۳۵۹۵)، فتح الباری : (۶/۶۱۰) [۱۹۷] حیره نام مکانی است. [۱۹۸] صحیح بخاری، کتاب مناقب. حدیث (۳۶۱۸)، فتح الباری : (۶/۶۲۵) [۱۹۹] صحیح مسلم، کتاب الفتن، باب هلاک هذه الأمة بعضهم ببعض، (۴/۲۲۱۵)، شماره: (۲۸۸۹) [۲۰۰] نسائی، احمد و غیره ان را نقل کرده اند و سندش قوی است. [۲۰۱] احمد، دارمی، ابنابی شیبه، حاکم، ذهبی این حدیث را صحیح قرار داده است. [۲۰۲] ابنحبان در صحیح خود و ابنعروبه در المنتقی و شیخ ناصر الدین آن را در ردیف احادیث صحیح آورده است. [۲۰۳] صحیح بخاری کتاب الجهاد، باب الترک، فتح الباری (۶/۱۰۳) و مسلم کتاب ( الفتن) (۴/۲۲۳۳) شاره (۲۹۱۲) این حدیث را روایت کردهاند. مجان به معنی سپر است و مطرقه به لباسی میگویند: که در پشت پوشیده میشود، و مفهوم حدیث این است که ترکها در رنگ و پهنی پیشانی به سپر میمانند. ذلف به معنی قوس بینی است، برخی هم میگویند: کلفتی بینی را ذلف مینامند. [۲۰۴] شرح نووی بر مسلم (۱۸/۳۸). روشن است که امام نووی از اخبار حضرت ص متأثر شده، چون حدیث را در دوران جنگ و تکاپوی سربازان اسلام شرح میکند و توصیفات حدیث را با چشمان خودش دیده است.
رسولالله ص خبر داده است که چند مدعی نبوت در این امت ظهور میکنند. پیامبر ص تعداد آنها را نزدیک به ۳۰ و در برخی روایات، ۲۷ نفر بیان فرمود. این تعداد در مورد کسانی است که آتش فتنه را شعلهور میکنند و مردم را به سوی خود فرا میخوانند و مردم هم از آنها پیروی میکنند. اما کسانی که مدعی نبوت شدند ولی مردم از آنها پیروی نکردند، بسیارند.
در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يُبْعَثَ دَجَّالُونَ كَذَّابُونَ قَرِيبًا مِنْ ثَلَاثِينَ كُلُّهُمْ يَزْعُمُ أَنَّهُ رَسُولُ اللهِ» [۲۰۵].
«رستاخیز برپا نمیشود تا اینکه حدود ۳۰ دجال که هر کدام مدعی نبوت هستند، ظهور کنند».
در صحیح مسلم از ثوبان س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«وَ إِنَّهُ سَيَكُونُ فِي أُمَّتِي كَذَّابُونَ ثَلَاثُونَ كُلُّهُمْ يَزْعُمُ أَنَّهُ نَبِيٌّ وَ أَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ لَا نَبِيَّ بَعْدِي» [۲۰۶].
«۳۰ نفر دروغگو در امت من خواهند آمد. هر کدام، مدعی نبوت هستند؛ ولی من خاتم پیامبران هستم و پس از من پیامبری نخواهد آمد».
در مسند احمد، مشکل الاثار طحاوی و معجم کبیر و اوسط طبرانی، با سند صحیح از حذیفه س از رسولالله ص روایت شده است:
«فِي أُمَّتِي كَذَّابُونَ وَ دَجَّالُونَ سَبعَةٌ وَ عِشرُونَ، مِنهُم أَربَعَةٌ نِسوَة، كُلُّهُمْ يَزْعُمُ أَنَّهُ نَبِيٌّ وَ أَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ لَا نَبِيَّ بَعْدِي» [۲۰۷].
«در امت من ۲۷ دجال و دروغگو، که چهار نفر از آنها زن هستند، ظهور میکنند. هر کدام مدعی نبوت هستند؛ ولی من خاتم پیامبران هستم و پس از من پیامبری نخواهد آمد».
تعداد زیادی از مدعیان نبوت در زمانهای گذشته آمدهاند. در عهد صحابه ش، مسیلمهی کذاب، اسود عنسی و سجاح کاهن و در دوران تابعین، مختار ثقفی، مدعی نبوت شدهاند و حدود یک قرن بیش، شخصی به نام حسینبنعلیبنمیرزا عباس [۲۰۸]، در ایران مدعی نبوت شد. این شخص، لقب «بهاء الله» را به خود گرفت و پیروانش خود را «بهایی» نامیدند. آخرین کسی که ادعای نبوت کرد، محمود محمد طه سودانی بود که با مقاله و کتاب، بسیاری را به گمراهی کشاند و در آغاز سال ۱۹۸۵ میلادی توسط حکومت سودان، بهخاطر کفر و ارتداد به دار آویخته شد. الله ﻷ اینگونه ستمکاران را لعنت کند. البته دجال بزرگ همان است که در پایان دنیا ظهور میکند و عیسی بن مریم ÷ برای پایان دادن به فتنهی او، از آسمان فرود میآید.
[۲۰۵] صحیح بخاری، کتاب الفتن. فتح الباری: (۱۳/۸۱). [۲۰۶] صحیح مسلم، جامع الاصول، (۱۰/۲۰۴) [۲۰۷] قبلی، همان. [۲۰۸] در سال (۱۲۳۳) هجری در تهران به دنیا آمد و در سال (۱۳۰۹) هجری در عکا فلسطین در گذشت.
مطلب اول: دوری از فتنهها
مسلمان شایسته آن است که بر آیین الله ﻷ استوار و پابرجا بماند و امت شایسته، همان امتی است که این دین را پذیرفته و به آن پایبند باشد. اما فرد مسلمان و امت اسلامی، با انواع گرفتاری و سختی آزمایش میشود. گاهی این گرفتاریها و بلاها، بهخاطر پیروی از هوا و هوس، دشمنی و تفرقهافکنی در درون امت است. گاهی بلا از طرف دشمن کینهتوز متوجه امت اسلامی میشود. گاهی فتنهها به جایی میرسد که مسلمانان بر یکدیگر شمشیر میکشند. در نتیجه، حرمتها پایمال و اموال به غارت برده میشود.
الله ﻷ، پیامبر بزرگوارش را از این فتنهها که در آینده دامنگیر امت اسلامی میشود، آگاه ساخته است. رسولالله ص دربارهی این فتنهها و راههای نجات از آنها سخنانی طولانی با صحابه ش داشته است. أبوزید عمروبناخطب س میگوید: همراه با رسولالله ص نماز فجر را خواندیم. ایشان برای خطبه به بالای منبر رفت. سخن میگفت تا اینکه وقت ظهر رسید. از منبر پایین آمد. نماز ظهر را اقامه کرد و دوباره بالای منبر رفت و تا هنگام عصر به سخنانش ادامه داد. پس از نماز عصر، بالای منبر رفت تا هنگام مغرب سخن گفت و دربارهی فتنههایی که در آینده بروز میکنند، ما را آگاه ساخت. هر کس از ما داناتر بود، آنها را بهخاطر سپرد [۲۰۹].
شاید منظور حذیفه س این سخنرانی رسولالله ص است که میفرماید: رسولالله ص برای ایراد خطبه بلند شد و همه فتنههای آینده را برای اصحاب ش بیان کرد و حتی یک مساله را باقی نگذاشت. برخی این سخنان را حفظ و برخی هم فراموش کردند. من هم برخی از سخنان را فراموش کردهام؛ اما وقتی کسی از همراهانم را میبینم، بیاد آن سخنان میافتم، همان طور که با گذشت زمان چهرهی افراد از ذهن پاک میشود ولی با دیدن دوبارهی آن شخص، آن چهره به ذهن باز میگردد. [۲۱۰]
برخی از این فتنهها، بسیار سهمگین و بزرگ هستند و برخی دیگر آسان و کوچک. در حدیث حذیفهبنیمان س ، در صحیح مسلم، دربارهی این فتنهها چنین آمده است:
«مِنْهُنَّ ثَلَاثٌ لَا يَكَدْنَ يَذَرْنَ شَيْئًا وَمِنْهُنَّ فِتَنٌ كَرِيَاحِ الصَّيْفِ مِنْهَا صِغَارٌ وَمِنْهَا كِبَارٌ» [۲۱۱].
«سه فتنه هستند که هیچ چیزی را باقی نمیگذارند. برخی فتنهها مانند بادهای تابستانی هستند، برخی کوچک و برخی بزرگ».
شدت این فتنهها بهحدی است که ممکن است مسلمان از دین و ایمانش برگردد. در حدیثی از ابوهریره س از رسولالله ص چنین آمده است:
«بَادِرُوا بِالْأَعْمَالِ فِتَنًا كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ يُصْبِحُ الرَّجُلُ مُؤْمِنًا وَيُمْسِي كَافِرًا أَوْ يُمْسِي مُؤْمِنًا وَيُصْبِحُ كَافِرًا يَبِيعُ دِينَهُ بِعَرَضٍ مِنْ الدُّنْيَا» [۲۱۲].
«پیش از فرا رسیدن فتنههایی که مانند شب تاریک هستند، به انجام اعمال صالح بشتابید. انسانی که وقت صبح مومن است، در اثر این فتنهها، هنگام شب کافر میشود. یا شب مؤمن است و صبح کافر. و این بدان خاطر است که دینش را در برابر کالای اندک دنیا میفروشد».
در حدیث انس بن مالک س آمده است که رسولالله ص فرمود:
«تَكُونُ بَيْنَ يَدَيْ السَّاعَةِ فِتَنٌ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ يُصْبِحُ الرَّجُلُ فِيهَا مُؤْمِنًا وَيُمْسِي كَافِرًا وَيُمْسِي مُؤْمِنًا وَيُصْبِحُ كَافِرًا يَبِيعُ أَقْوَامٌ دِينَهُمْ بِعَرَضٍ مِنْ الدُّنْيَا».
«پیش از فرا رسیدن رستاخیز، فتنههایی بهسان شب تاریک خواهند آمد. انسان بههنگام صبح مؤمن است و هنگام شب کافر میشود یا شب مؤمن و صبح کافر. برخی از اقوام، دین و ایمان خود را در برابر کالای اندک دنیا میفروشند».
این فتنهها، چنان بر مؤمنان سنگینی میکند که آنها مرگ را آرزو میکنند. از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَمُرَّ الرَّجُلُ بِقَبْرِ الرَّجُلِ فَيَقُولُ: يَا لَيْتَنِي مَكَانَهُ» [۲۱۳].
«رستاخیز برپا نمیشود تا اینکه انسانی از قبر انسانی دیگر میگذرد و میگوید: ای کاش من به جای او در قبر بودم».
در روایتی دیگر از امام مسلم چنین آمده است:
«وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا تَذْهَبُ الدُّنْيَا حَتَّى يَمُرَّ الرَّجُلُ عَلَى الْقَبْرِ فَيَتَمَرَّغُ عَلَيْهِ وَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَكَانَ صَاحِبِ هَذَا الْقَبْرِ وَلَيْسَ بِهِ الدِّينُ إِلَّا الْبَلَاءُ».
«سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، رستاخیز برپا نمیشود تا اینکه یک انسان از کنار قبری میگذرد و روی آن قبر میغلطد و میگوید: ای کاش من بهجای مردهی این قبر میبودم. و دین برای او بلایی است».
بزرگترین عامل وقوع فتنهها، ناآگاهی، رها کردن قوانین دین، ارتکاب گناه و هتک حرمتهاست. از عبدالله بن مسعود س و ابوموسی اشعری س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ أَيَّامًا يَنْزِلُ فِيهَا الْجَهْلُ ، وَيُرْفَعُ فِيهَا الْعِلْمُ ، وَيَكْثُرُ فِيهَا الْهَرْجُ ، قُلْنَا : وَمَا الْهَرْجُ ؟ قَالَ : الْقَتْلُ» [۲۱۴].
«پیش از رستاخیز روزهایی میآید که نادانی زیاد میشود و علم از بین میرود و هرج زیاد میگردد. گفتیم: هرج چیست؟ فرمود: کشتار است».
از انس س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ أَنْ يُرْفَعَ الْعِلْمُ وَيَكْثُرَ الْجَهْلُ وَيَكْثُرَ الزِّنَا وَيَكْثُرَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَيَقِلَّ الرِّجَالُ وَيَكْثُرَ النِّسَاءُ حَتَّى يَكُونَ لِخَمْسِينَ امْرَأَةً الْقَيِّمُ الْوَاحِدُ» [۲۱۵].
«از نشانههای رستاخیز، رفتن علم، زیاد شدن زنا و شرابخواری و کم شدن مردان و زیاد شدن زنان است. آنگونه که یک مرد سرپرست پنجاه زن خواهد بود.»
علت زیاد شدن زنان و کم شدن مردان، آنطور که در برخی روایات دیگر آمده است، جنگهایی است که پیش از رستاخیز روی میدهند. در احادیث رسولالله ص، از زیاد شدن کشتار در پایان دنیا یاد شده است و منظور از این کشتارها، کشتن کفار و بهدست مسلمانان نیست؛ بلکه منظور کشتن مسلمانان توسط دیگر مسلمانان است. در بسیاری اوقات، اسباب و اهداف این کشتارها نامعلوم است. در حدیثی از ابوموسی اشعری س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ بَيْنَ يَدَيْ السَّاعَةِ الْهَرْجَ قَالُوا: وَمَا الْهَرْجُ؟ قَالَ: الْقَتْلُ. قَالُوا: أَكْثَرُ مِمَّا نَقْتُلُ إِنَّا لَنَقْتُلُ فِي الْعَامِ الْوَاحِدِ أَكْثَرَ مِنْ سَبْعِينَ أَلْفًا قَالَ: إِنَّهُ لَيْسَ بِقَتْلِكُمْ الْمُشْرِكِينَ وَلَكِنْ قَتْلُ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَالُوا: وَمَعَنَا عُقُولُنَا يَوْمَئِذٍ! قَالَ: إِنَّهُ لَيُنْزَعُ عُقُولُ أَكْثَرِ أَهْلِ ذَلِكَ الزَّمَانِ وَيُخَلَّفُ لَهُ هَبَاءٌ مِنْ النَّاسِ يَحْسَبُ أَكْثَرُهُمْ أَنَّهُ عَلَى شَيْءٍ وَلَيْسُوا عَلَى شَيْءٍ» [۲۱۶].
«پیش از رستاخیز، هرج زیاد میشود. پرسیدند: هرج چیست؟ فرمود: کشتار. پرسیدند: یعنی بیشتر از کشتار ما؟ ما در یک سال، هفتادهزار کافر را میکشیم. فرمود: منظور از کشتار، کشته شدن کفار به دست مسلمانان نیست؛ بلکه کشتن مسلمانان توسط مسلمانان دیگر است. –تا آنجا که انسان، همسایه، برادر، عمو و پسر عمویش را میکشد.- سوال شد: آیا عقل ما در آن روز با ماست؟ فرمود: عقل انسانهای آن روزگار گرفته میشود و انسانهای بیهودهای جایگزین میشوند. آنها گمان میکنند که چیزی هستند، اما در واقع آنها انسانهای بیارزشی میباشند».
از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَيَأْتِيَنَّ عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يَدْرِي الْقَاتِلُ فِي أَيِّ شَيْءٍ قَتَلَ وَلَا يَدْرِي الْمَقْتُولُ عَلَى أَيِّ شَيْءٍ قُتِلَ» [۲۱۷].
«سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، زمانی فرا میرسد که قاتل نمیداند که چرا کشته است و مقتول نمیداند که چرا کشته شده است».
مطلب دوم: نمونههایی از این فتنهها
یکم: شهادت عثمان س و ایجاد دو دستگی در میان مسلمانان
از بزرگترین فتنههایی که رسولالله ص از آن خبر داد، فتنهای است که منجر به کشته شدن خلیفهی راشد، عثمان بن عفان س و دودستگی در امت اسلامی شد. برخی بر برخی دیگر شمشیر کشیدند و خونهای پاکی از هر دو طرف ریخته شد. روشنترین توصیف از این فتنه، این بود که مانند امواج خروشان و متلاطم دریا، موج میزند.
در حدیث حذیفه بن یمان س، زمانیکه در محضر عمر فاروق س نشسته بود، آمده است که: عمر بن خطاب س از حاضران پرسید: چه کسی از شما سخنان رسولالله ص در مورد فتنه را به یاد دارد؟ حذیفه س میگوید: من. عرض کردم: فتنهی اهل، مال و فرزند که مانع نماز و صدقه و امر به معروف و نهی از منکر میشوند. عمر س فرمود: از اینگونه فتنهها سوال نمیکنم یا درباره فتنههایی میپرسم که مانند امواج خروشان دریا موج میزنند. حذیفه س گفت: آن فتنهها زیانی به تو نمیرسانند؛ زیرا میان شما و این فتنهها، دروازهی قفل شدهای وجود دارد. عمر س پرسید: آیا این دروازه شکسته میشود یا باز میگردد؟ حذیفه س گفت: شکسته میشود. عمر س فرمود: اگر شکسته شود، دوباره قفل نمیشود. عرض کردم: آری. راوی میگوید: از حذیفه س پرسیدیم: آیا عمر س میدانست که منظور از دروازه چیست؟ حذیفه س گفت: کاملاً. همانگونه که یقین داشت پیش از این روز، شبی وجود داشته است. چون من حدیث رسولالله ص را برایش نقل کرده بودم. هیچ شکی در آن حدیث وجود ندارد. پس بهتر آن است که دربارهی «دروازه» از وی سوال کنیم. به مسروق س گفتیم تا دربارهی «دروازه» سوال کند. مسروق پرسید: منظور از دروازه چه کسی است؟ فرمود: عمر س [۲۱۸].
رسول الله ص سال و تاریخ وقوع فتنه را مشخص نمود. در حدیث عبدالله بن مسعود س آمده است که رسولالله ص فرمود:
«تَدُورُ رَحَى الْإِسْلَامِ بِخَمْسٍ وَثَلَاثِينَ، فَإِنْ يَهْلَكُوا فَسَبِيلُ مَنْ قَدْ هَلَكَ وَإِنْ يَقُمْ لَهُمْ دِينُهُمْ يَقُمْ لَهُمْ سَبْعِينَ عَامًا قُلْتُ أَمِمَّا مَضَى اممِمَّا بَقِيَ قَالَ مِمَّا مَضَي».
«آسیاب اسلام پس از ۳۵ سال به گردش در میآید. اگر کسی هلاک شود، در راه کسانی است که پیشتر هلاک شدند و اگر دین برایشان بماند، تا هفتاد سال ادامه خواهد داشت. پرسیدم –و در روایتی آمده است که عمر س پرسید:- ای رسول خدا! از آنچه گذشته یا آنچه مانده است؟ رسولالله ص فرمود: از آنچه گذشت» [۲۱۹].
جنگ اسلام به آسیاب تشبیه شده است؛ زیرا جنگ سربازان را میکشد و خرد میکند؛ همانگونه که آسیاب دانههای گندم را به آرد تبدیل مینماید. در پایان حدیث، رسولالله ص به مدت زمان حکومت بنی امیه که هفتاد سال بود، اشاره فرمود.
در برخی روایات، بهروشنی به اوضاع و احوال امت اسلامی در این فتنهها اشاره شده است. در حدیث روایت شده از ابوهریره س چنین آمده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَقْتَتِلَ فِئَتَانِ عَظِيمَتَانِ يَكُونُ بَيْنَهُمَا مَقْتَلَةٌ عَظِيمَةٌ دَعْوَتُهُمَا وَاحِدَةٌ» [۲۲۰].
«رستاخیز برپا نمیشود تا اینکه دو گروه بزرگ با یک ادعا، به جنگ هم بروند».
دوم: فتنهی خوارج
از جمله نتایج فتنه، اختلاف و دودستگی است. رسولالله ص خبر داده است که در پایان دنیا، گروهی ظهور میکند که سبب ایجاد دو دستگی میان مسلمانان میشود. این گروه، مدعی علماند و تلاشگران عرصهی عبادت و داعیان بهسوی کتاب الله. اما در واقع جاهلند، احکامشان ستمگرانه و دیدگاهشان ناقص است و خون مسلمانان دگراندیش را میریزند و صحابه ش و سایر علما را به جهل نسبت میدهند. در حدیثی متفق علیه از علی س در اینباره چنین روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«سَيَخْرُجُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ أَحْدَاثُ الْأَسْنَانِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ يَقُولُونَ مِنْ خَيْرِ قَوْلِ الْبَرِيَّةِ يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُمْ يَمْرُقُونَ مِنْ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنْ الرَّمِيَّةِ فَإِذَا لَقِيتُمُوهُمْ فَاقْتُلُوهُمْ فَإِنَّ فِي قَتْلِهِمْ أَجْرًا لِمَنْ قَتَلَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۲۲۱].
«در آخر کار دنیا، گروهی جوان نادان ظهور میکنند. سخنان بهترین آفریدهی الله ﻷ را میگویند، قرآن میخوانند؛ اما قرآن از گلوی آنها پایینتر نمیرود. همانگونه که تیر از کمان بیرون میرود، آنها هم از دین خارج میشوند. هرگاه این گروه را دیدید، با آنها بجنگید. کشتن آنها، در روز رستاخیز نزد پروردگار موجب اجر و پاداش است».
در سنن ابوداود، ابنماجه، مستدرک حاکم و مسند امام احمد، از انس س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«سَيَكُونُ فِي أُمَّتِي خِلَافٌ وَفُرْقَةٌ قَوْمٌ يُحْسِنُونَ الْقِيلَ وَيُسِيئُونَ الْفِعْلَ يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ يَحْقِرُ أَحَدُكُمْ صَلَاتَهُ مَعَ صَلَاتِهِمْ وَصِيَامَهُ مَعَ صِيَامِهِمْ يَمْرُقُونَ مِنْ الدِّينِ مُرُوقَ السَّهْمِ مِنْ الرَّمِيَّةِ لَا يَرْجِعُونَ حَتَّى يَرْتَدُّوا عَلَى فُوقِهِ هُمْ شَرُّ الْخَلْقِ وَالْخَلِيقَةِ طُوبَى لِمَنْ قَتَلَهُمْ وَقَتَلُوهُ يَدْعُونَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَلَيْسُوا مِنْهُ فِي شَيْءٍ مَنْ قَاتَلَهُمْ كَانَ أَوْلَى بِاللَّهِ مِنْهُمْ قَالُوا: يَا رسولاللهمَا سِيمَاهُمْ؟ قَالَ: التَّحْلِيقُ» [۲۲۲].
«در امت من دودستگی ایجاد میشود. گروهی ظهور میکنند که سخنان زیبا میگویند؛ اما کارهای ناشایست انجام میدهند. قرآن را میخوانند، ولی از گلوی آنها نمیگذرد. از دین چنان بیرون میروند که تیر از گمان میگذرد. بهسوی دین بر نمیگردند، مگر زمانیکه تیر رهاشده به کمان برگردد. آنها بدترین آفریدهی روی زمین هستند. خوشا به حال کسی که آنها را بکشد یا بهوسیله آنها کشته شود. آنان مردم را به کتاب الله دعوت میدهند و حال آنکه هیچ پیوندی با قرآن ندارند. هر کس آنها را بکشد، نزد الله از آنان بهتر است. صحابه ش پرسیدند: ای رسول خدا! نشانهی آنها چیست؟ فرمود: تراشیدهی موی سر است».
این گروه، در زمان صحابهش ظهور کردند. صحابه ش را تکفیر کرده و خون مسلمانان را مباح قرار دادند و فتنهی بزرگی در امت اسلامی به وجود آوردند.
مطلب سوم: چگونکی رهایی از فتنهها
بسیاری از صحابه ش برای شناخت فتنهها و راه نجات از آنها، زحمت و تلاش زیادی به خرج دادند. در پیشاپیش این گروه از صحابه ش، حذیفه بن یمان س قرار دارد. در روایات صحیح از این صحابی بزرگوار چنین نقل شده است: من از هر کسی به این فتنهها آگاهترم.
حذیفه س به خاطر اینکه در فتنهها گرفتار نشود، دربارهی آنها از رسولالله ص بسیار سوال میکرد. در صحیح بخاری از حذیفه س روایت شده است که: مردم دربارهی چیزهای خیر و خوبیها از رسولالله ص سوال میکردند؛ ولی من دربارهی بدیها سوال میکردم تا بتوانم خود را از آنها نجات دهم. عرض کردم: ای رسولخدا! ما در نادانی و بدی میزیستیم. الله این خیر -دین مبین اسلام- را برای ما فرستاد، آیا پس از این خیر و خوبی، چیز بدی ایجاد میشود؟ فرمود:
«نَعَمْ. قُلْتُ وَهَلْ بعد ذَلِكَ الشَّرِّ مِنْ خَيْرٍ؟ قَالَ: نَعَمْ وَفِيهِ دَخَنٌ. قُلْتُ: وَمَا دَخَنُهُ؟ قَالَ: قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ قُلْتُ: فَهَلْ بعد ذَلِكَ الْخَيْرِ مِنْ شَرٍّ؟ قَالَ: نَعَمْ دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ مَنْ أَجَابَهُمْ إِلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا. قُلْتُ: يَا رسولاللهصِفْهُمْ لَنَا. قَالَ: هُمْ مِنْ جِلْدَتِنَا وَيَتَكَلَّمُونَ بِأَلْسِنَتِنَا. قُلْتُ: فَمَا تَأْمُرُنِي إِنْ أَدْرَكَنِي ذَلِكَ؟ قَالَ: تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ. قُلْتُ: فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ جَمَاعَةٌ وَلا إِمَامٌ؟ قَالَ: فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْفِرَقَ كُلَّهَا وَلَوْ أَنْ تَعَضَّ بِأَصْلِ شَجَرَةٍ حَتَّى يُدْرِكَكَ الْمَوْتُ و أَنْتَ عَلَى ذَلِكَ» [۲۲۳].
«آری. پرسیدم: آیا بعد از آن شر، خیری هم هست؟ فرمود آری ولی در آن ناپاکی وجود دارد. عرض کردم: ناپاکی آن کدام است؟ فرمود: گروهی است که خلاف رهنمودهای من مردم را راهنمایی میکند. شما بعضی از اعمال آنها را میپسندید ولی برخی دیگر را رد میکنید. عرض کردم: آیا پس از این خیر، شری هست؟ فرمود: آری، دعوتگرانی بر دروازههای دوزخ هستند؛ هر کس دعوت آنان را بپذیرد، او را به دوزخ پرتاب میکنند. عرض کردم: ای رسول خدا! آنان را به ما معرفی کن. فرمود: آنها از نژاد ما هستند و با زبان ما سخن میگویند. عرض کردم: اگر من تا آن زمان زنده ماندم، چه کنم؟ چه دستوری به من میدهی؟ فرمود: به جماعت مسلمانان و پیشوایشان ملحق شو. پرسیدم: اگر جماعت و پیشوایی نداشتند چه کنم؟ فرمود: از تمام این گروهها دوری کن. اگر چه خود را ملزم بدانی که زیر یک درخت بمانی و در همان حال، مرگ به سراغت بیاید».
عبدالرحمن بن عمرو السلمی از عرباضبنساریه س روایت میکند که رسولالله ص سخنان بسیار زیبا و بلیغی در جمع ما بیان فرمود؛ سخنانی که اشکها را سرازیر و دلها را نرم کرد. عرض کردیم: ای رسول خدا! این سخنان مانند سخنان کسی است که با دوستان و یارانش خداحافظی میکند، به چه چیز ما را وصیت میفرمایی؟ فرمود:
«لَقَدْ تَرَكْتُكُمْ عَلَى الْبَيْضَاءِ لَيْلُهَا كَنَهَارِهَا، لا يَزِيغُ عَنْهَا بَعْدِي إِلا هَالِكٌ، وَمَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ فَسَيَرَى اخْتِلافًا كَثِيرًا، فَعَلَيْكُمْ بِمَا عَرَفْتُمْ مِنْ سُنَّتِي، وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ، وَعَلَيْكُمْ بِالطَّاعَةِ، وَإِنْ عَبْدًا حَبَشِيًّا، عَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ، فَإِنَّمَا الْمُؤْمِنُ كَالْجَمَلِ الأَنِفِ حَيْثُمَا قِيدَ انْقَادَ» [۲۲۴].
«برای شما روشی روشن به جا میگذارم که شب آن همچون روزش روشن است -همهی ابهامها برطرف شدهاند-. پس از من هیچکس از آن منحرف نمیشود مگر اینکه هلاک شود. هر کدام از شما که پس از من زنده بماند، شاهد اختلافات زیادی خواهد بود. بر شما لازم است که به روش من و خلفای راشدین چنگ بزنید و اطاعت کنید، اگر چه حاکم شما یک غلام سیاه حبشی باشد. مثال مرد مؤمن، مانند شتری است که مهار شده است؛ به هر جا رانده شود، میرود».
وظیفهی مؤمن هنگام کشتار مسلمانان
رسولالله ص، امت را در فتنههایی که میان مسلمانان رخ میدهند، راهنمایی فرموده است. در فتنههایی که جانب حق مبهم است و تشخیص امور مشکل، رسولالله ص مسلمانان را از وارد شدن در جنگ بر حذر داشته و توصیه میفرماید که بهترین راه در اینگونه فتنهها، دوری از جنگ و درگیری است؛ گوشه نشینی کند و به قلهی کوهها رفته و با چرانیدن گوسفند روزهای زندگیاش را سپری کند؛ یا اینکه در قلمرو حکومت اسلامی با دشمنان دین بجنگد. اگر شمشیر دو گروه درگیر، دامنگیر او شد، از خود دفاع نکند؛ هر چند جانش را از دست بدهد. از ابوبکر س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنَّهَا سَتَكُونُ فِتَنٌ أَلَا ثَمَّ تَكُونُ فِتْنَةٌ الْقَاعِدُ فِيهَا خَيْرٌ مِنْ الْمَاشِي فِيهَا وَالْمَاشِي فِيهَا خَيْرٌ مِنْ السَّاعِي إِلَيْهَا أَلَا فَإِذَا نَزَلَتْ أَوْ وَقَعَتْ فَمَنْ كَانَ لَهُ إِبِلٌ فَلْيَلْحَقْ بِإِبِلِهِ وَمَنْ كَانَتْ لَهُ غَنَمٌ فَلْيَلْحَقْ بِغَنَمِهِ وَمَنْ كَانَتْ لَهُ أَرْضٌ فَلْيَلْحَقْ بِأَرْضِهِ. قَالَ: فَقَالَ رَجُلٌ: يَا رَسُولَ الله ص أَرَأَيْتَ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ إِبِلٌ وَلَا غَنَمٌ وَلَا أَرْضٌ؟ قَالَ: يَعْمِدُ إِلَى سَيْفِهِ فَيَدُقُّ عَلَى حَدِّهِ بِحَجَرٍ ثُمَّ لِيَنْجُ إِنْ اسْتَطَاعَ النَّجَاءَ اللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ اللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ اللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ قَالَ: فَقَالَ رَجُلٌ: يَا رَسُولَ الله أَرَأَيْتَ إِنْ أُكْرِهْتُ حَتَّى يُنْطَلَقَ بِي إِلَى أَحَدِ الصَّفَّيْنِ أَوْ إِحْدَى الْفِئَتَيْنِ فَضَرَبَنِي رَجُلٌ بِسَيْفِهِ أَوْ يَجِيءُ سَهْمٌ فَيَقْتُلُنِي؟ قَالَ: يَبُوءُ بِإِثْمِهِ وَإِثْمِكَ وَيَكُونُ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ» [۲۲۵].
«فتنههایی در آینده روی میدهند و در میان آنها، فتنهای روی میدهد که کسی که در اوج آن، نشسته است، بهتر از کسی است که در آن راه میرود و کسی که در فتنه راه میرود، بهتر از کسی است که در آن شرکت میکند. آگاه باشید که هرگاه فتنهها نازل شدند، هر کس شتری دارد، به شترش ملحق شود و هر کس گوسفندی دارد، به گوسفندش ملحق شود. هر کس زمینی دارد، به زمینش ملحق شود. شخصی پرسید: ای رسول خدا! کسی که شتر، گوسفند و زمین نداشته باشد، چه کند؟ رسولالله ص فرمود: شمشیرش را گرفته، لبهی آن را بر سنگ بزند تا بشکند و اگر توانست، خودش را نجات دهد. بارالها! وظیفه خودم را انجام دادهام. دیگری پرسید: ای رسول خدا! اگر مجبور شدم به جنگ بروم یا به یکی از دو گروه بُرده شدم و کسی بر من شمشیر زد یا تیری به من خورد و کشته شدم، چه میشود؟ رسولالله ص فرمود: قاتل تو گناهان خود و گناهان تو را بر دوش میکشد و دوزخی است».
از ابوسعید خدری س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«يُوشِكُ أَنْ يَكُونَ خَيْرَ مَالِ الْمُسْلِمِ غَنَمٌ يَتْبَعُ بِهَا شَعَفَ الْجِبَالِ وَمَوَاقِعَ الْقَطْرِ يَفِرُّ بِدِينِهِ مِنْ الْفِتَنِ» [۲۲۶].
«در آیندهی نزدیک بهترین دارایی یک مسلمان، گوسفندی است که آنرا در قلهی کوهها و چراگاهها برده و بهخاطر حفاظت از دینش، از فتنهها فرار کند».
رسولالله ص به أبوذر س نشان داد که در فتنهها چگونه عمل کند و فرمود:
«يَا أَبَا ذَرٍّ أَرَأَيْتَ إِنْ قَتَلَ النَّاسُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا يَعْنِي حَتَّى تَغْرَقَ حِجَارَةُ الزَّيْتِ مِنْ الدِّمَاءِ كَيْفَ تَصْنَعُ؟ قَالَ: اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: اقْعُدْ فِي بَيْتِكَ وَأَغْلِقْ عَلَيْكَ بَابَكَ قَالَ فَإِنْ لَمْ أُتْرَكْ قَالَ فَأْتِ مَنْ أَنْتَ مِنْهُمْ فَكُنْ فِيهِمْ قَالَ: فَآخُذُ سِلَاحِي قَالَ: إِذَنْ تُشَارِكَهُمْ فِيمَا هُمْ فِيهِ وَلَكِنْ إِنْ خَشِيتَ أَنْ يَرُوعَكَ شُعَاعُ السَّيْفِ فَأَلْقِ طَرَفَ رِدَائِكَ عَلَى وَجْهِكَ حَتَّى يَبُوءَ بِإِثْمِهِ وَإِثْمِكَ» [۲۲۷].
«ای ابوذر! اگر جنگی میان مسلمانان رخ داد و یکدیگر را کشتند، بهگونهای که حجاره الزیت [۲۲۸] غرق در خون شد، آنگاه چه میکنی؟ ابوذر گفت: الله و رسولش بهتر میدانند. فرمود: در خانهات بنشین و درب منزلت را ببند. ابوذر گفت: اگر نتواننستم چه؟ رسولالله ص فرمود: همراه کسی باش که در گذشته با وی بودهای. گفتم: اسلحهام را حمل کنم؟ فرمود: آنگاه شریک آنها هستی. اما اگر بیم آن داشتی که شمشیری، تو را تهدید کند، عبایت را بر چهرهات بینداز. -مقاومت نکن- تا قاتل تو با بار گناهان خود و گناهان تو، به سوی الله ﻷ برگردد و وارد دوزخ شود».
اصحابی مانند سعدبنابی وقاص، عبداللهبنعمر، محمدبنسلمه، ابوبکر ش، که در جنگ میان مسلمانان، در دوران علی س و معاویه س شرکت نکردند، به این احادیث استدلال نمودند. این بزرگان بر این باور بودند که وارد شدن در فتنه، جایز نیست؛ حتی اگر کسی به کشتن آنها اقدام کند، از خود دفاع نکنند.
برخی بر این باور بودند که انسان در فتنه داخل نشود؛ اما اگر کسی به آنها حمله کرد، باید از خود دفاع کند.
جمهور صحابهش و تابعین بر این باور بودند که حمایت از حق و سرکوب سرکشان لازم است. صاحبان این دیدگاه، احادیث یادشده را در مورد کسانی میدانند که توان جنگیدن ندارند و یا اینکه قادر به تشخیص حق از باطل نیستند [۲۲۹].
طبری میگوید: فتنه به معنی ابتلا و آزمایش است. مبارزه با منکر، بر کسانی که میتوانند، واجب است. هر کس اهل حق را حمایت کند، درست عمل کرده است و هر کس خطاکار را حمایت کند، مرتکب اشتباه شده است. اگر حق مبهم باشد و تشخیص آن ممکن نباشد، در آنصورت احادیث نهی از جنگ و درگیری صدق پیدا میکنند [۲۳۰].
بیگمان، در چنین شرایطی که هوا و هوس حاکم است و فتنهها بر پا میشوند، تشخیص حق از باطل بسیار دشوار است. بهترین راه، دوری کردن و گوشهگیری است تا مسلمان موجب آزار مسلمان دیگری نشود و خون ناحقی را نریزد. والله اعلم.
مطلب چهارم: محل انتشار فتنهها
رسولالله ص جهت وزش باد فتنهها به سوی کشورهای اسلامیرا برای ما روشن کرده است. در بخاری، مسلم و موطا مالک، از ابوهریره س چنین آمده است که رسولالله ص فرمود:
«رَأْسُ الْكُفْرِ نَحْوَ الْمَشْرِقِ وَالْفَخْرُ وَالْخُيَلاَءُ فِى أَهْلِ الْخَيْلِ وَالإِبِلِ الْفَدَّادِينَ أَهْلِ الْوَبَرِ وَالسَّكِينَةُ فِى أَهْلِ الْغَنَمِ» [۲۳۱].
«رأس کفر، سمت شرق است و غرور و تکبر در میان صاحبان اسب و شتر و کشاورزان و بادیهنشینان است و سکون و تواضع در میان گوسفندداران است».
روایات بسیاری شبیه به این روایت نقل شدهاند که برای پرهیز از تکرار، آنها را بیان نمیکنیم.
البته در روایتی از ابنعمر س چنین آمده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ الْفِتْنَةَ هَاهُنَا إِنَّ الْفِتْنَةَ هَاهُنَا مِنْ حَيْثُ يَطْلُعُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ». «فتنه از اینجاست از جایی که شاخ شیطان نمایان میشود».
بخاری و مسلم از عائشهل روایت میکنند که پیامبر ص فرموده است: مرکز فتنه جایی است که شاخ شیطان نمایان میشود [۲۳۲].
پیامبر ص در پایان حدیث میفرماید:
«اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي شَامِنَا اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي يَمَنِنَا. قَالُوا: وَفِي نَجْدِنَا، قَالَ: هُنَاكَ الزَّلَازِلُ وَالْفِتَنُ وَبِهَا أَوْ قَالَ مِنْهَا يَخْرُجُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ» [۲۳۳].
«پروردگارا در شام و یمن ما برکت عنایت بفرما. حاضران گفتند: و در نجد ما. رسولالله ص فرمود: آنجا محل زلزله و فتنههاست و شاخ شیطان در آنجا نمایان میشود».
«نجد» در لغت به معنای زمین مرتفع است. خطابی میگوید: کسانی که در مدینه هستند، نجد آنها صحرای عراق و اطراف آن است و صحرای عراق، در شرق اهالی مدینه قرار دارد و نجد همانطور که عرض شد، به معنای زمین مرتفع و متضاد «غور» میباشد. «غور» به معنای زمین پست و نشیب است و تمامی سرزمین تهامه، میباشند. مکه نیز بخشی از سرزمین تهامه است [۲۳۴].
عراق در جهت شرق است و نسبت به مدینه، نجد -منطقه مرتفع- محسوب میشود. سالمبنعلامهبنعمر نیز این دیدگاه را داشت. وقتی مردم عراق مرتکب کارهای بزرگ میشدند و از کارهای حقیر و کوچک سوال میکردند، سالم به آنها میگفت: ای عراقیان! من دربارهی کارهای کوچک از شما سوال نمیکنم؛ بلکه کارهای بزرگ را به شما میسپارم. پدرم به نقل از رسولالله ص فرمود: همانا فتنهها از اینجا –با اشاره به طرف مشرق- میآیند؛ از جایی که شاخهای شیطان نمایان میشود و برخی از شما گردن برخی دیگر را میزنید.
یک پژوهشگر تاریخ بهخوبی میداند که فتنهها و باد زهرآگین آنها، از مشرق بر فضای جهان اسلام و امت اسلامی وزیدهاند. فتنهای که باعث کشتن عثمان س شد، از مشرق نشأت گرفته بود. گروه «حروریه» –خوارج- از شرق ظهور کرد. فتنهی خوارج ادامه پیدا کرد تا اینکه در دوران امویان، تار و پود امت اسلامی را از هم پاشید. شورش زنج در سال ۲۵۵ هـ.ق از بصره و شورش قرامطه نیز در سال ۲۷۸ هـ.ق از سرزمین عراق اغاز شد. جنایات قرامطه و زنجیها در حق امت اسلامی و جهان اسلام بر کسی پوشیده نیست.
فتنهی جهانسوز «تاتار» نیز از مشرق شروع شد و وضعیت چنین ادامه مییابد تا آنکه پرچمهای دجال از خراسان نمایان شود؛ همانطور که رسولالله ص خبر داده است.
[۲۰۹] صحیح مسلم، کتاب الفتن، باب إخبار النبي ص فيما يكون إلى قيام الساعة، (۴/۲۲۱۷) شماره: (۲۸۹۲) [۲۱۰] قبلی، همان. [۲۱۱] قبلی، (۴/۲۲۱۶) شماره: (۲۸۹۱) [۲۱۲] احمد، مسلم و ترمذی صحیح الجامع الصغیر: (۳/۴). [۲۱۳] صحیح بخاری کتاب الفتن، باب لا تقوم الساعة حتى یغبط أهل القبور، فتح الباری: (۱۳/۷۵). صحیح مسلم، کتاب الفتن، باب لا تقوم الساعة حتى یمر الرجل بقبر الرجل .. (۴/۲۲۳۱) [۲۱۴] جامع الاصول (۱۱/۴۰۸) شماره (۷۹۲۴) [۲۱۵] متفق علیه. [۲۱۶] احمد با سند صحیح – سلسله الاحادیث، آلبانی (۴/۲۴۸). [۲۱۷] مسلم، کتاب الفتن، باب لا تقوم الساعة حتى یمر الرجل بقبر الرجل (۲/۲۲۳۱)، شماره: (۲۹۰۸). [۲۱۸] صحیح بخاری، کتاب الفتن، باب الفتنة التی تموج کموج البحر، فتح الباری: (۱۳/۴۸). صحیح مسلم، کتاب الفتن، باب الفتنة التی تموج کموج البحر، (۴/۲۲۱۸). بیان از بخاری است. [۲۱۹] یعنی با آن سی و پنج سال، هفتاد سال است. [۲۲۰] صحبح بخاری، کتاب المناقب شماره: (۳۶۰۸ و ۳۶۰۹). [۲۲۱] صحیح الجامع: (۳/۲۱۳). [۲۲۲] قبلی: (۳/۲۱۷). [۲۲۳] صحیح بخاری، کتاب الفتن، فتح الباری (۱۳/۳۵). [۲۲۴] ابنماجه، ترمذی و احمد. [۲۲۵] صحیح مسلم، کتاب الفتن. باب نزول الفتن: (۴/۲۲۱۲). [۲۲۶] صحیح بخاری: فتح الباری:(۱۳/۴۰) شماره: (۲۸۸۷). [۲۲۷] حدیث صحیح، احمد، ابوداود، ابنحبان، حاکم، صحیح الصغیر (۶/۲۵۸). [۲۲۸] نام محلهای است در مدینه منوره. [۲۲۹] فتح الباری: (۱۳/۳۳). [۲۳۰] قبلی: (۱۳/۳۱). [۲۳۱] جامع الاصول (۱۰/۶۱) شماره (۷۵۲۸). [۲۳۲] بخاری کتاب الفتن، باب قول النبی ص: الفتنة من قبل المشرق. فتح الباری (۱۳/۴۵) و صحیح مسلم، کتاب الفتن) باب قول النبی ص: الفتنة من قبل المشرق(۴/۲۲۲۹) شماره (۲۹۰۵). [۲۳۳] صحیح بخاری، کتاب الفتن، باب قول النبی ص: الفتنة من قبل المشرق) فتح الباری (۱۳/۴۵) [۲۳۴] فتح الباری: (۱۳/۴۷).
گماشتن فرد مناسب در جایگاه و پست مناسب، از جمله قوانین بسیار مهم و ارزشمندی است که زندگی بشر بدون رعایت آن، هرگز به صلاح نمیانجامد. بر این اساس، آن زمان از تاریخ اسلام که مسئولیتهای کلیدی به افراد شایسته و باکفایت سپرده شدند، از جمله دورانهای شکوفا و طلایی در تاریخ امت اسلام هستند. بزرگترین مشکلی که سبب فساد در نظام زندگی بشر میگردد، این است که پستهای کلیدی و حساس، به افراد بیکفایت سپرده شود؛ افرادی که زندگی بشر را تابع هوسهای خود قرار میدهند و ماشین جامعه را براساس منافع شخصی خود به حرکت در میآورند؛ در این میان، انسانهای شایستهای که بهتر میتوانند جامعه و امور آن را اداره کنند، کنار زده میشوند.
رسولالله ص خبر داده است که از جمله نشانههای رستاخیز، سپردن مسئولیت به افراد ناشایست و نالایق است. در صحیح بخاری از ابوهریره س روایت شده است که: رسولالله ص در مجلسی سخن میگفت که مرد بادیهنشینی وارد شد و پرسید: رستاخیز کی فرا میرسد؟ رسولالله ص به سخنانش ادامه داد و به سؤال او توجهی نکرد. برخی گمان کردند که رسولالله ص سوالِ بادیهنشین را شنید، ولی آنرا ناپسند دید. برخی هم گفتند: رسولالله ص سوال را نشنیده است. وقتی رسولالله ص به سخنانش پایان داد، فرمود: کسی که دربارهی رستاخیز سوال کرد، کجاست؟ آن مرد گفت: ای رسول خدا من هستم. رسولالله ص فرمود:
«إِذَا ضُيِّعَتْ الْأَمَانَةُ فَانْتَظِرْ السَّاعَةَ. قَالَ: كَيْفَ إِضَاعَتُهَا يَا رَسُولَ الله؟ قَالَ: إِذَا أُسْنِدَ الْأَمْرُ إِلَى غَيْرِ أَهْلِهِ فَانْتَظِرْ السَّاعَةَ» [۲۳۵].
«هرگاه امانتها ضایع شدند، منتظر رستاخیز باش. پرسید: امانتها چگونه ضایع میشوند؟ رسول الله ص فرمود: هرگاه مسئولیتها به افراد بیکفایت سپرده شوند، رستاخیز فرا میرسد».
هر کس با نگاهی ژرف به تاریخ اسلامی بنگرد، به روشنی میفهمد که این بیماری، که در سخنان رسولالله ص بدان اشاره شد، از بزرگترین آفتهاست که دامنگیر امت اسلامی شده و آسیبهای اجتماعی سهمگینی را بر پیکر آن وارد ساخته است. مستبدان بیکفایتی ادارهی امور امت را در دست گرفتهاند که تاب و توان شنیدن سخنان و دیدگاههای مخالف را ندارند. در حدیثی از معاویه س آمده است که رسول الله ص فرمود:
«سَيَكُونُ أَئِمَّةٌ مِنْ بَعْدِي يَقُولُونُ وَلا يُرَدُّ عَلَيْهِمْ، يَتَقَاحَمُونَ فِي النَّارِ كَمَا تَتَقَاحَمُ الْقِرَدَةُ» [۲۳۶].
«پیشوایانی پس از من میآیند که سخنانی میگویند و کسی نمیتواند پاسخشان را بدهد. اینگونه حکام، مانند میمون در دوزخ انداخته میشوند».
برخی از این حکام بهدلیل پرداختن به شهوات و غرق شدن در لذات، از ادارهی امور مسلمانان و رفع مشکلاتشان باز میمانند و برخی دیگر حق را نمیشناسند. این گروه، مردم را به انجام اموری وا میدارند که خودشان به آن کارها آگاه نیستند. در نتیجه، بدعت و گناه در جامعه گسترش مییابد. حدیثی در تایید این مطلب، از عبادهبنالصامت س از رسولالله ص بهشرح زیر روایت شده است:
«سَتَكُونُ أُمَرَاءُ تَشْغَلُهُمْ أَشْيَاءُ يُؤَخِّرُونَ الصَّلَاةَ عَنْ وَقْتِهَا فَصَلُّوا الصَّلَاةَ لِوَقْتِهَا وَاجْعَلُوا صَلَاتَكُمْ مَعَهُمْ تَطَوُّعًا» [۲۳۷].
«حکامی میآیند که به کارهایی مشغول میشوند و نماز را به تاخیر میاندازند. نماز را بهموقع ادا کنید و همراه با آنان، نماز را با نیت نفل بخوانید».
در حدیث امسلمه ل که امام مسلم و ابوداود آنرا نقل کردهاند، چنین آمده است:
«سَتَكُونُ أُمَرَاءُ فَتَعْرِفُونَ وَتُنْكِرُونَ فَمَنْ عَرَفَ بَرِئَ وَمَنْ أَنْكَرَ سَلِمَ وَلَكِنْ مَنْ رَضِيَ وَتَابَعَ لَم یَبرَأ» [۲۳۸].
«حکامی میآیند که برخی از اعمالشان را میپذیرید و برخی دیگر را نمیپسندید. هر کس بشناسد [۲۳۹]، - از گناه آن اعمال- بهدور است و هر کس آن را ناپسند بداند، جان سالم بهدر میبرد. اما کسی که خشنود شود و از آنها پیروی کند، خود را – از گناه اعمالشان- دور نکرده است» [۲۴۰].
روایتی دیگر در مسند امام احمد و معجم طبرانی از ابنمسعود س آمده است که در آن رسولالله ص فرمود:
«حکامی در آینده بر شما مسلط خواهند شد که نماز را به تاخیر میاندازند و بدعتها را رواج میدهند. ابنمسعود س گفت: ای رسول خدا! تکلیف ما در آن صورت چیست؟ رسولالله ص فرمود: از من میپرسی که تکلیف تو چیست؟ کسی که از الله ﻷ نافرمانی کند، هیچگونه حق اطاعتی بر دیگران ندارد».
مشاهده میکنیم که رسولالله ص اجازهی قیام و شورش در برابر حکام نافرمان را نداده است؛ زیرا این شورش موجب خونریزی و کشتار مردم بیگناه میشود. البته عدم قیام تا زمانی است که حکام به احکام عمومی اسلام عمل کنند و پایبند ظاهر شرع باشند.
در سنن نسائی، مسند ابنحبان با سند صحیح از عرفجه بن شریح س نقل شده است که رسولالله ص فرمود:
«نَّهَا سَيَكُونُ بَعْدِي هَنَاتٌ وَهَنَاتٌ فَمَنْ رَأَيْتُمُوهُ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ أَوْ يُرِيدُ يُفَرِّقُ أَمْرَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص كَائِنًا مَنْ كَانَ فَاقْتُلُوهُ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ مَعَ مَنْ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ يَرْكُضُ» [۲۴۱].
«پس از من، تبعیضها و ترجیحاتی را خواهید دید. اما شما هر کسی را دیدید که از جماعت مسلمانان خود را جدا میکند یا قصد ایجاد دودستگی در امت اسلام را دارد، هر کس که باشد، گردن او را بزنید. زیرا دست الله ﻷ همراه جماعت است و شیطان با کسانی راه میرود که دودستگی ایجاد میکنند».
[۲۳۵] جامع الاصول: (۱۰/۳۹۶) شماره: (۷۹۰۴). [۲۳۶] سلسلة الأحاديث الصحيحة : (۴/۳۹۸)، شماره: (۱۷۹۰). طبرانی در معجم کبیر و اوسط و ابویعلی، روایت کردهاند. [۲۳۷] صحیح جامع الصغیر (۳/۲۰۵) [۲۳۸] قبلی، همان [۲۳۹] منظور این است که: هر کس آن عمل زشت را بشناسد و با عمل خوب اشتباه نگیرد، سپس اگر توانست آنرا تغییر دهد و اگر نتوانست آن را ناپسند بداند. در نتیجه، از گناه آن عمل، چیزی بعه او نمیرسد. [۲۴۰] صحیح جامع الصغیر (۳/۲۱۶). [۲۴۱] قبلی، (۳/۲۰۶).
پیشرفت و برتری امت اسلام، به میزان وجود افراد نیک و شایسته بستگی دارد؛ آنان الگوی ارزشهای والا و اخلاق ستوده هستند و برای برپایی عدل، از بین بردن ناهنجاریها و اصلاح فساد در جامعه، تلاش میکنند. اینگونه افراد نیک و صالح، همان کسانی هستند که بار امانتی را که آسمانها و زمین از پذیرفتن آن خودداری کردند، بر دوش گرفتهاند:
﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ إِنَّهُۥ كَانَ ظَلُومٗا جَهُولٗا٧٢﴾ [الأحزاب: ۷۲].
«همانا ما، امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه نمودیم؛ ولی از پذیرش آن خودداری کردند و از آن ترسیدند و انسان، آن را پذیرفت. بیگمان انسان، ستمکار و نادان است».
منظور از امانت، همان ایمان و تکلیف شرعی است که الله ﻷ آن را به بندگانش سپرده است. پرداختن مال و حقوق بندگان نیز از جملهی آن امانت است و رسولالله ص بیان فرمود که این امانت، به تدریج برداشته میشود. در زمان حذیفه س اندکی از آن برداشته شد؛ ولی در زمان ما بیشتر و در زمان آینده بیش از این برداشته خواهد شد. امام مسلم در صحیح خود از حذیفه س چنین نقل میکند که رسولالله ص دو حدیث برای ما نقل کرد؛ یکی را در زمان خود دیدهام و در انتظار دیدن دومی هستم. رسولالله ص فرمود:
«أَنَّ الْأَمَانَةَ نَزَلَتْ فِي جَذْرِ قُلُوبِ الرِّجَالِ ثُمَّ عَلِمُوا مِنْ الْقُرْآنِ ثُمَّ عَلِمُوا مِنْ السُّنَّةِ وَحَدَّثَنَا عَنْ رَفْعِهَا قَالَ يَنَامُ الرَّجُلُ النَّوْمَةَ فَتُقْبَضُ الْأَمَانَةُ مِنْ قَلْبِهِ فَيَظَلُّ أَثَرُهَا مِثْلَ أَثَرِ الْوَكْتِ ثُمَّ يَنَامُ النَّوْمَةَ فَتُقْبَضُ فَيَبْقَى أَثَرُهَا مِثْلَ الْمَجْلِ كَجَمْرٍ دَحْرَجْتَهُ عَلَى رِجْلِكَ فَنَفِطَ فَتَرَاهُ مُنْتَبِرًا وَلَيْسَ فِيهِ شَيْءٌ - ثُمَّ أَخَذَ حَصًى فَدَحْرَجَهُ عَلَى رِجْلِهِ - فَيُصْبِحُ النَّاسُ يَتَبَايَعُونَ فَلَا يَكَادُ أَحَدٌ يُؤَدِّي الْأَمَانَةَ فَيُقَالُ إِنَّ فِي بَنِي فُلَانٍ رَجُلًا أَمِينًا وَيُقَالُ لِلرَّجُلِ مَا أَعْقَلَهُ وَمَا أَظْرَفَهُ وَمَا أَجْلَدَهُ وَمَا فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةِ خَرْدَلٍ مِنْ إِيمَانٍ وَلَقَدْ أَتَى عَلَيَّ زَمَانٌ وَمَا أُبَالِي أَيَّكُمْ بَايَعْتُ لَئِنْ كَانَ مُسْلِمًا رَدَّهُ عَلَيَّ الْإِسْلَامُ وَإِنْ كَانَ نَصْرَانِيًّا رَدَّهُ عَلَيَّ سَاعِيهِ فَأَمَّا الْيَوْمَ فَمَا كُنْتُ أُبَايِعُ إِلَّا فُلَانًا وَفُلَانًا» [۲۴۲].
«امانت، در دل مردم فرود آمد. سپس مردم قرآن را فرا گرفتند. بعد از آن، سنت را آموختند. سپس رسولالله ص دربارهی رفتن امانت سخن گفت. فرمود: انسان کمی میخوابد. امانت از دل او برداشته میشود و این برداشتن اثر کمی بر جای میگذارد. سپس دوباره میخوابد و مقدار دیگری از امانت برداشته میشود. اینبار اثرش مانند آبلهای باقی میماند. همچون دانهای که آن را بر روی پایت میغلطانی. میبینی که برجسته شده است اما داخل آن چیز مفیدی نیست. سپس رسولالله ص چند سنگریزه برداشت و روی پایش غلطاند و فرمود: مردم معامله میکنند و هیچکس امانت را بهجای نمیآورد. چنین گفته میشود: در فلان طایفه یا محله، فرد امینی وجود دارد. حتی دربارهی برخی گفته میشود: چقدر زیرک است؟ چقدر شوخ است؟ چقدر عاقل است؟ همهی این صفات را دارد، اما به اندازهی یک دانهی ارزن ایمان ندارد.
حذیفه س میگوید: روزگاری را گذراندم و توجه نمیکردم با چه کسی معامله میکنم. چون مطمئن بودم که طرف حساب من اگر مسلمان است، احکام دین او را وا میدارد که حق مرا ادا کند و اگر یهودی و نصرانی است، حاکم اسلامی میتواند حق مرا از وی بگیرد. ولی امروز با شما جرأت معامله کردن را ندارم؛ مگر با فلانی و فلانی».
[۲۴۲] مسلم کتاب الایمان باب رفع الأمانة : (۱/۱۲۶)، شماره: (۱۴۳).
امام مسلم در صحیح خود از عمربنخطاب س دربارهی آمدن جبرئیل ÷ بهصورت یک انسان با لباس سفید و موهای بسیار مشکی نزد رسولالله ص نقل میکند و میگوید: جبرئیل از وی -رسولالله ص- دربارهی اسلام، ایمان و احسان سوال کرد. رسولالله ص همه پرسشها را پاسخ داد. در پایان، جبرئیل ÷ دربارهی رستاخیز سوال کرد. رسولالله ص فرمود:
«مَا الْمَسْئُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنْ السَّائِلِ قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنْ أَمَارَتِهَا قَالَ: أَنْ تَلِدَ الْأَمَةُ رَبَّتَهَا وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ يَتَطَاوَلُونَ فِي الْبُنْيَانِ» [۲۴۳].
«کسی که از وی سوال میشود، از سوالکننده چیز بیشتری نمیداند. جبرئیل گفت: از نشانههای رستاخیز مرا آگاه کن. رسولالله ص فرمود: این است که کنیز آقایش را میزاید و فقیران بیسر و سامان و چوپانها را میبینی که در ساختن بناهای باشکوه از همدیگر پیشی میگیرند».
ابن عباس س پاسخ رسولالله ص را چنین نقل کرده است:
«إِذَا رَأَيْتَ الْأَمَةَ وَلَدَتْ رَبَّتَهَا أَوْ رَبَّهَا وَرَأَيْتَ أَصْحَابَ الشَّاءِ تَطَاوَلُوا بِالْبُنْيَانِ وَرَأَيْتَ الْحُفَاةَ الْجِيَاعَ الْعَالَةَ كَانُوا رُءُوسَ النَّاسِ فَذَلِكَ مِنْ مَعَالِمِ السَّاعَةِ وَأَشْرَاطِهَا».
«هرگاه دیدی که کنیز آقایش را میزاید -فرزندان به مادران امر میکنند؛ همانطور که سید و آقا به کنیزش دستور میدهد- و انسانهای پابرهنه، محتاج و گرسنه سیادت را در دست میگیرند. اینها از نشانههای رستاخیز هستند».
ابن رجب در شرح این حدیث میفرماید: چکیدهی نشانههای رستاخیز در این حدیث، این است که مسئولیتها به نااهلان سپرده میشوند. همانطور که رسولالله ص در پاسخ به سوال کسی که از فرا رسیدن رستاخیز پرسید، فرمود: هرگاه مسئولیتها به نااهلان سپرده شود، منتظر رستاخیز باش و هرگاه انسانهای پابرهنه، لخت و چوپان، که نادان و ستمپیشه هستند، سیادت مردم را در دست بگیرند و ثروتمندانی هستند که در ساختن بناها از همدیگر پیشی بگیرند. بیتردید این وضعیت نظام دین و دنیا را خراب میکند.
[۲۴۳] صحیح مسلم. جامع العلوم والحکم: ص (۲۱)
از نشانههای رستاخیز همدستی دولتهای کفر بهزیان امت اسلام است. در حدیث ثوبان س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«یُوشِكُ الْأُمَمُ أَنْ تَدَاعَى عَلَيْكُمْ كَمَا تَدَاعَى الْأَكَلَةُ إِلَى قَصْعَتِهَا فَقَالَ قَائِلٌ وَمِنْ قِلَّةٍ نَحْنُ يَوْمَئِذٍ قَالَ بَلْ أَنْتُمْ يَوْمَئِذٍ كَثِيرٌ وَلَكِنَّكُمْ غُثَاءٌ كَغُثَاءِ السَّيْلِ وَلَيَنْزَعَنَّ اللَّهُ مِنْ صُدُورِ عَدُوِّكُمْ الْمَهَابَةَ مِنْكُمْ وَلَيَقْذِفَنَّ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ الْوَهْنَ فَقَالَ قَائِلٌ يَا رسولاللهوَمَا الْوَهْنُ قَالَ حُبُّ الدُّنْيَا وَكَرَاهِيَةُ الْمَوْتِ» [۲۴۴].
«ممکن است ملتها بهزیان شما همدیگر را فرا خوانند و حمایت کنند. همانطور که همدیگر را برای خوردن طعام دعوت میکنند. یکی از حاضران پرسید: آیا این وضعیت بهخاطر تعداد اندک ماست؟ رسولالله ص فرمود: خیر، شما در آن روزها از هر زمان دیگری بیشترید. اما شما مانند خس و خاشاک، بیارزش خواهید بود. الله ﻷ، ترس از شما را از دل دشمن بیرون میآورد و سستی را در دلهایتان میافکند. یکی از حاضران پرسید: منظور از سستی چیست؟ فرمود: محبت دنیا و ناپسند دانستن مرگ».
رویدادهای حدیث یادشده، در طول تاریخ چندین بار روی داده است. زمانی صلیبیان بهزیان امت اسلامی همدست شدند و بر آن حمله بردند. در برههای دیگر از زمان مغولان، جهان اسلام را مورد تاخت و تاز خود قرار دادند. اما این پیشگویی در قرن اخیر بهگونهای بسیار روشن و واضح تحقق بافت. همهی دولتهای کفر، صلیبیان و یهودیان، برای نابود کردن خلافت اسلامی دست در دست هم گذاشته و سرزمین خلافت اسلامی را تجزیه و میان خود تقسیم کردند. فلسطین را به یهودیان واگذار کردند. مسلمانان وضعیتی بدتر از یتیمان بر سر سفرهی انسانهای پست پیدا کردند و نیروهای اهریمنی همواره یکدیگر را برای به نابودی کشاندن این امت، مکیدن ثروت، چاپیدن و به یغما بردن منابع و خوار کردن مردان آن، در تلاشاند. امت اسلامی آنچنان خوار و پست شد که تعدد زیاد مسلمانان هم هیچگونه سودی برای آن ندارد. بلکه با وجود جمعیت زیاد، وضعیتی مانند خس و خاشاک دارد و دلیل این همه پستی و تحقیر همان سستی، یعنی حب دنیا و ناخوشایندی مرگ است.
رمز و راز اتحاد ملل کفر در برابر امت اسلامی
انسجام و ارتباط امت اسلامی بر مبانی دینی، بزرگترین مانع در برابر مقاصد شوم دشمنان اسلام است. هر چند نیرنگ دشمنان و قدرت آنان بسیار قوی و مستحکم باشد، در صورت وحدت امت اسلامی هرگز نمیتوانند به مقاصد شوم خود دست یابند. در حدیثی که ثوبان س آن را روایت میکند، رسولالله ص میفرماید:
«إِنِّي سَأَلْتُ رَبِّي لِأُمَّتِي أَنْ لَا يُهْلِكَهَا بِسَنَةٍ عَامَّةٍ وَأَنْ لَا يُسَلِّطَ عَلَيْهِمْ عَدُوًّا مِنْ سِوَى أَنْفُسِهِمْ فَيَسْتَبِيحَ بَيْضَتَهُمْ وَإِنَّ رَبِّي قَالَ: يَا مُحَمَّدُ إِنِّي إِذَا قَضَيْتُ قَضَاءً فَإِنَّهُ لَا يُرَدُّ وَإِنِّي أَعْطَيْتُكَ لِأُمَّتِكَ أَنْ لَا أُهْلِكَهُمْ بِسَنَةٍ عَامَّةٍ وَأَنْ لَا أُسَلِّطَ عَلَيْهِمْ عَدُوًّا مِنْ سِوَى أَنْفُسِهِمْ يَسْتَبِيحُ بَيْضَتَهُمْ وَلَوْ اجْتَمَعَ عَلَيْهِمْ مَنْ بِأَقْطَارِهَا أَوْ قَالَ مَنْ بَيْنَ أَقْطَارِهَا حَتَّى يَكُونَ بَعْضُهُمْ يُهْلِكُ بَعْضًا وَيَسْبِي بَعْضُهُمْ بَعْضًا» [۲۴۵].
«من از پروردگارم خواستم که امتم را در اثر خشکسالی همهگیر هلاک نکند و بر آنان دشمنی غیر از خودشان مسلط نگرداند؛ پس ریشهکن کردنشان را برای خود حلال و مباح بدانند. پروردگارم فرمود: ای محمد! هرگاه من تصمیمی بگیرم، کسی نمیتواند آنرا برگرداند و من درخواست تو را پذیرفتهام. حتی اگر تمام مردم روی زمین، در برابر آنها متحد شوند، نمیتوانند آنها از بین ببرند. البته این ضمانت تا زمانی است که مسلمانان با هم درگیر نشوند و همدیگر را به اسارت نگیرند».
از حدیث یادشده چنین بر میآید که وحدت و انسجام این امت، عامل حفاظت امت در برابر تهاجم دشمنان است. هرگاه توان این امت در برابر همدیگر به کار رود و میان آنها دودستگی و دشمنی روی دهد، الله ﻷ دشمنان را بر آنان مسلط میکند و این نتیجهی دودستگی است؛ زیرا در چنین وضعیتی قدرت امت اسلامی متوجه خودشان است و همدیگر را از بین میبرند و این همان چیزی است که دشمنان میخواهند.
[۲۴۴] بر اساس اظهارات شیخ ناصر الدین آلبانی، تمام طرق حدیث صحیح است. [۲۴۵] صحیح مسلم، باب هلاک هذه الأمة بعضهم ببعض ، (۲/۲۲۱۵) شماره (۲۸۸۹).
گناه و سرکشی آشکار از فرامین الهی، امت را دچار انواع بلاها و گرفتاریها مانند: رانش زمین، پرتاب زمین و مسخ، میکند. گناهانی مانند: شرابخواری، پوشیدن لباس ابریشمی توسط مردان، زنا و رباخواری، باعث میشود تا آنچه که الله حرام قرار داده است، حلال پندارند و این موجب فرود آمدن گرفتاری و بلا بر امت میشود.
در معجم کبیر طبرانی، با سند صحیح از سهلبنسعد س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«سَيَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ خَسْفٌ، وَقَذْفٌ، وَمَسْخٌ إِذَا ظَهَرَتِ الْمَعَازِفُ وَالْقَيْنَاتُ، وَاسْتُحِلَّتِ الْخَمْرُ» [۲۴۶].
«هرگاه موسیقی و سرود و ساز زیاد شود و شرابخواری حلال دانسته شود، رانش زمین، پرتاب زمین و مسخ در امت روی میدهد».
ابن ماجه حدیث را با این لفظ از عبدالله روایت کرده است:
«بين يدي الساعة: مسخ، خسف و قدف». «پیش از رستاخیز، مسخ، رانش زمین و پرتاب زمین روی میدهد».
ترمذی از عایشه ل چنین روایت میکند:
«يَكُونُ فِي هذِهِ الأُمَّةِ خَسْفٌ، وَمَسْخٌ، وَقَذْفٌ، الَتْ فَقُلْتُ يَا رسولالله ص أَنَهْلِكُ وَفِينَا الصَّالِحُونَ قَالَ « نَعَمْ إِذَا كَثُرَ الْخَبَثُ».
«در این امت، رانش زمین، مسخ و پرتاب زمین روی میدهد. عایشه ل میفرماید: عرض کردم: ای رسول خدا! اگر در میان ما انسانهای صالحی باشند، هلاک میشویم؟ رسولالله ص فرمود: آری، هرگاه ناپاکی زیاد شود».
در حدیث عمران س که شباهت بسیاری به حدیث عائشهل دارد، چنین آمده است: شخصی پرسید: ای رسول خدا! این رانش زمین، مسخ و پرتاب زمین چه زمانی میان امت روی میدهد؟ رسولالله ص فرمود:
«إِذَا ظَهَرَتْ الْقَيْنَاتُ وَالْمَعَازِفُ وَشُرِبَتْ الْخُمُورُ» [۲۴۷].
«هرگاه زنان رقاصه و موسیقی نمایان و شراب نوشیده شود».
أبونعیم در «اخبار اصبهان»، از ابنعباس س روایت میکند که رسولالله ص فرمود:
«لَيَبِيتَنَّ أَقوَامٌ مِن هذِهِ الأُمَّةِ عَلَى طَعَامٍ وَ شَرَابٍ وَ لَهوٍ، فَيُصبِحُوا قَد مَسَخُوا قِرَدَةً وَ خَنَازِيرَ».
«گروهی از این امت شب را با خوردن، نوشیدن و بازی کردن بهسر میبرند و صبح به میمون و گراز تبدیل میشوند».
امام بخاری از ابوعامر -یا ابومالک- اشعری چنین روایت میکند که رسولالله ص فرمود:
«لَيَكُونَنَّ مِنْ أُمَّتِي أَقْوَامٌ يَسْتَحِلُّونَ الْحِرَ، وَالْحَرِيرَ، وَالْخَمْرَ، وَالْمَعَازِفَ، وَلَيَنْزِلَنَّ أَقْوَامٌ إِلَى جَنْبِ عَلَمٍ، يَرُوحُ عَلَيْهِمْ بِسَارِحَةٍ لَهُمْ، يَأْتِيهِمْ لِحَاجَةٍ، فَيَقُولُونَ: ارْجِعْ إِلَيْنَا غَدًا، فَيُبَيِّتُهُمُ اللَّهُ وَيَضَعُ الْعَلَمَ، وَيَمْسَخُ آخَرِينَ قِرَدَةً وَخَنَازِيرَ، إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ».
«در میان امت من افرادی پیدا میشوند که زنا، ابریشم، شراب و آلات موسیقی را حلال میدانند. همچنین، افرادی میآیند که در قلهی کوهها زندگی میکنند و شبهنگام که چوپان گوسفندان آنها را به خانه میآورد، اگر مسکینی نزد آنان بیاید و چیزی بخواهد، میگویند: فردا بیا. اما شبهنگام الله ﻷ آنها را هلاک میکند و کوه را روی آنان میاندازد و گروهی دیگر را مسخ میکند و تا روز رستاخیز به خوک و میمون تبدیل می نماید» [۲۴۸].
از جمله رانشهای بزرگی که پیش از رستاخیز رخ میدهد، فرو رفتن یک لشکر کامل است. در حدیثی به روایت احمد از حمیدی از بقیرة همسر قعقاعبنابوحدرد الاسلمی روایت شده است، میگوید: از رسولالله ص که بالای منبر صحبت میکرد، شنیدم که میفرمود:
«يَا هَؤُلاءِ إِذَا سَمِعْتُمْ بِجَيْشٍ قَدْ خُسِفَ بِهِ قَرِيبًا فَقَدْ أَظَلَّتِ السَّاعَةُ» [۲۴۹].
«ای مردم! هرگاه شنیدید که لشکری در زمین فرو رفته است، وقت فرا رسیدن رستاخیز نزدیک شده است».
رسولالله ص دربارهی برخی مکانها که رانش روی میدهد، امت خود را آگاه کرده است. در سنن ابوداود با سند صحیح از انس س روایت شده است که پیامبر ص فرمود:
«یَا أنَس إِنَّ النَّاسَ يُمَصِّرُونَ أَمْصَارًا وَإِنَّ مِصْرًا مِنْهَا يُقَالُ لَهُ الْبَصْرَةُ أَوْ الْبُصَيْرَةُ فَإِنْ أَنْتَ مَرَرْتَ بِهَا أَوْ دَخَلْتَهَا فَإِيَّاكَ وَسِبَاخَهَا وَكِلَاءَهَا وَسُوقَهَا وَبَابَ أُمَرَائِهَا وَعَلَيْكَ بِضَوَاحِيهَا فَإِنَّهُ يَكُونُ بِهَا خَسْفٌ وَقَذْفٌ وَرَجْفٌ وَقَوْمٌ يَبِيتُونَ يُصْبِحُونَ قِرَدَةً وَخَنَازِيرَ» [۲۵۰].
«ای انس! همانا مردم وارد شهرها میشوند و شهری به نام «بصره» به وجود میآید. اگر تو از کنار آن عبور کردی یا وارد آن شدی، از مناطق سنگلاخ، علفزار، نخلستان، بازارها و دروازهی حاکمان دوری کن. از کنار آن شهر بگذر؛ زیرا در آنجا رانش، مسخ و پرتاب و زلزله خواهد آمد و گروهی در این شهر، شب را در حالی به صبح میرسانند که به بوزینه و گراز تبدیل شدهاند».
[۲۴۶] طبرانی در معجم کبیر و اوسط از ابی سعید و ترمذی از عمران بن حصین. [۲۴۷] ترمذی، سلسله الاحادیث الصحیحه: (۴/۲۹۳) شماره: (۱۷۸۷). [۲۴۸] سلسلة احادیث صحیحة (۴/۱۳۵) شماره (۱۶۰۴). [۲۴۹] قبلی (۱/۱۳۹) شماره: (۹۱). [۲۵۰] مشکاة المصابیح (۳/۱۹) شماره (۵۴۳۳)
از جمله نشانههای رستاخیز، زیاد شدن دارایی و ثروت است؛ آنگونه که اگر صد دینار هم به کسی داده شود، آن را اندک میبیند و ثروتمند در پیِ انسان مستمندی میگردد تا زکات اموالش را به او بدهد؛ اما چنین کسی را نمییابد. رسولالله ص به عوفبنمالک س که در غزوهی خیبر شرکت کرده بود، سفارش فرمود که پیش از رستاخیز، شش چیز را به خاطر داشته باشد. یکی از چیزهایی که رسولالله ص برای عوف بیان فرمود، افزایش ثروت بود. بهگونهای که اکر یکصد دینار به کسی داده شود، بدان راضی نیست [۲۵۱].
در صحیح مسلم از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَكْثُرَ فِيكُمْ الْمَالُ فَيَفِيضَ حَتَّى يُهِمَّ رَبَّ الْمَالِ مَنْ يَقْبَلُهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَيُدْعَى إِلَيْهِ الرَّجُلُ فَيَقُولُ لَا أَرَبَ لِي فِيهِ» [۲۵۲].
«رستاخیز برپا نمیشود مگر اینکه ثروت میان شما زیاد باشد و در نزدیکی رستاخیز مال چنان زیاد میشود که صاحبان ثروت نگراناند که زکات اموالشان را به چه کسانی بپردازند. صاحب ثروت کسانی را برای ادای زکات صدا میکند، اما آنها میگویند: ما نیازی به زکات و صدقه نداریم».
از حارثه بن وهب س نقل شدهاست که: از رسولالله ص شنیدم که میفرمود:
«تَصَدَّقُوا فَيُوشِكُ الرَّجُلُ يَمْشِي بِصَدَقَتِهِ فَيَقُولُ الَّذِي أُعْطِيَهَا لَوْ جِئْتَنَا بِهَا بِالْأَمْسِ قَبِلْتُهَا فَأَمَّا الْآنَ فَلَا حَاجَةَ لِي بِهَا فَلَا يَجِدُ مَنْ يَقْبَلُهَا» [۲۵۳].
«صدقه و زکات بدهید، دیری نمیگذرد که زمانی فرا برسد که انسان زکات اموالش را برداشته و دنبال کسانی برود که زکاتش را بپذیرند. فقیری میگوید: اگر این زکات را دیروز به من میدادی، آن را میپذیرفتم. اما امروز نیازی به آن ندارم. در نتیجه صاحب مال کسی را پیدا نمیکند که زکاتش را بگیرد».
روشن است که این وضعیت چندین بار، از جمله در دوران خلافت عمربنعبدالعزیز روی داده است.
یعقوب بن سفیان در تاریخ خود از طریق عمر بن اسید بن عبدالرحمن بن زید بن خطاب، چنین میگوید: سوگند به ذات یگانهی الله، پیش از مرگ عمر بن عبدالعزیز، فردی ثروت خود را نزد ما آورد و گفت: این مال را به فقیران و در هر جا که بهتر میدانید، صرف کنید. نزد ما میماند و چون کسی را نمییافت بر میگشت. عمر بن عبدالعزیز مردم را بینیاز کرده بود [۲۵۴].
در باب «مهدی»، به بیان احادیثی مبنی بر اینکه خلیفهی مسلمانان پولها را بدون شمردن و با مشت و خروار به دیگران میدهد، خواهیم پرداخت و در باب «عیسی÷» به بیان احادیثی پیرامون زیاد شدن اموال بحث خواهیم کرد.
[۲۵۱] صحیح بخاری، کتاب الجهاد، باب ما یحذر من الغدر، جامع الاصول (۱۰/۴۱۲). [۲۵۲] صحیح بخاری، کتاب الجهاد. [۲۵۳] قبلی. [۲۵۴] فتح الباری (۱۳/۸۳)
امام احمد در مسند خود با سند صحیح از عبداللهبنمسعود س روایت میکند که رسولالله ص فرمود:
«أَنَّ بَيْنَ يَدَيْ السَّاعَةِ تَسْلِيمَ الْخَاصَّةِ وَفُشُوَّ التِّجَارَةِ حَتَّى تُعِينَ الْمَرْأَةُ زَوْجَهَا عَلَى التِّجَارَةِ وَقَطْعَ الْأَرْحَامِ وَشَهَادَةَ الزُّورِ وَكِتْمَانَ شَهَادَةِ الْحَقِّ وَظُهُورَ الْقَلَمِ» [۲۵۵].
«اندکی پیش از رستاخیز امور زیر رایج میشود: سلام گفتن به افراد بهخصوص، گسترش تجارت، تا آنجا که زن در امر تجارت شریک شوهر میشود و او را یاری میکند. قطع رابطه با خویشاوندان، گواهی دروغ، کتمان گواهی راست و ظهور قلم» [۲۵۶].
منظور از تسلیم الخاصه این است که مسلمانان فقط به کسانی سلام میکنند که آنها را میشناسند. در حدیث دیگری نیز آمده است: از نشانههای رستاخیز این است که فقط به کسانی سلام داده میشود که آشنا باشند. در روایت دیگری آمده است: اگر به کسی سلام گفته شود، فقط بهخاطر آشنایی است.
همهی بیانات رسولالله ص در این حدیث، روی دادهاند و در زمانی که ما در آن زندگی میکنیم، این امور بسیار مشاهده میشوند.
[۲۵۵] سلسلة احادیث صحیحة (۲/۲۵۰) شماره (۶۴۷). [۲۵۶] منظور افزایش کتابها و نویسندگان است.
رسولالله ص بیان فرموده است که ملاکها و معیارها، اندکی پیش از رستاخیز مختل میشوند. سخن دروغگویان پذیرفته و سخن راستگویان رد میشود، خیانتکاران در مال و آبرو امین، و امانتداران خائن شمرده میشوند، انسانهای بیارزش و بیخرد، در مسایل مهم مردم اظهار نظر میکنند و مردم را به بیراهه میکشانند. امام احمد، ابنماجه و حاکم، از ابوهریره س چنین نقل میکنند که رسولالله ص فرمود:
«سَيَأْتِي عَلَى النَّاسِ سَنَوَاتٌ خَدَّاعَاتُ يُصَدَّقُ فِيهَا الْكَاذِبُ وَيُكَذَّبُ فِيهَا الصَّادِقُ وَيُؤْتَمَنُ فِيهَا الْخَائِنُ وَيُخَوَّنُ فِيهَا الْأَمِينُ وَيَنْطِقُ فِيهَا الرُّوَيْبِضَةُ. قِيلَ: وَمَا الرُّوَيْبِضَةُ؟ قَالَ: الرَّجُلُ التَّافِهُ فِي أَمْرِ الْعَامَّةِ» [۲۵۷].
«سالهای فریبنده بر مردم خواهند آمد. انسانهای دروغگو تأیید میشوند، خیانتکاران امین شمرده میشوند و رویبضه سخن میگوید. پرسیدند: رویبضه کیست؟ فرمود: انسان نادان که دربارهی امور عامهی مردم سخن میگوید».
هر کس با نگاهی ژرف جامعهی جهانی امروز را بررسی کند، متوجه میشود که دورانی که رسولالله ص آن را به تصویر کشیده بود، فرا رسیده است: دروغگویان کافر و مشرک، که بنگاههای خبرپراکنی و رسانههای گروهی را در اختیار دارند، سخنان دروغشان پذیرفته و تصدیق میشود. اما راستگویان و دادگران، دروغگو شمرده میشوند. امت اسلامی، اموال خود را در بانکها و در اختیار کفار خیانتکار قرار میدهند و آنان را امین میدانند و مسلمانان خیانتکار شمرده میشوند و به آنها اعتماد نمیشود. ما هر روزه شاهد آن هستیم که در قضایای مهم جهانی، انسانهای نادان و فاقد ارزشهای اخلاقی، سخن میگویند، اظهار نظر میکنند و رهبری مردم را در دست گرفتهاند؛ آنان با رهبری نابخردانهی خود ممکن است تمام بشریت را به نابودی بکشانند.
[۲۵۷] سلسله احادیث الصحیحه: (۴/۵۰۸) شماره: (۱۸۸۷).
در پایان دنیا، ستم زیاد میشود. حتی مردانی که مسئولیت امنیت و جلوگیری از ستم و مبارزه با ستمکاران را بر عهده دارند، دست به فساد میزنند. اگر آنان دگرگون شوند و خودشان ستمکار گردند، بندگان را با تازیانه و شلاق میزنند. این گفتار، امروزه تحقق یافته و به کثرت در کشورهای اسلامی مشاهده میشود.
احمد، حاکم و طبرانی در معجم کبیر، با سند صحیح از ابوامامه س روایت کردهاند که رسولالله ص فرمود:
«يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ فِي آخِرِ الزَّمَانِ رِجَالٌ مَعَهُمْ أَسْيَاطٌ كَأَنَّهَا أَذْنَابُ الْبَقَرِ يَغْدُونَ فِي سَخَطِ اللَّهِ وَيَرُوحُونَ فِي غَضَبِهِ» [۲۵۸].
«در پایان کار دنیا مردانی که تازیانههایی مانند دم گاو در دست دارند، میآیند. اینگونه افراد در ناخشنودی الله ﻷ شب را به صبح میرسانند و در خشم الله ﻷ روزشان را سپری میکنند».
این جریان در صحیح مسلم نیز به شرح زیر آمده است: ابوهریره س میگوید: رسولالله ص فرمود:
«صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا قَوْمٌ مَعَهُمْ سِيَاطٌ كَأَذْنَابِ الْبَقَرِ يَضْرِبُونَ بِهَا النَّاسَ وَنِسَاءٌ كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ مُمِيلَاتٌ مَائِلَاتٌ رُءُوسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ الْبُخْتِ الْمَائِلَةِ لَا يَدْخُلْنَ الْجَنَّةَ وَلَا يَجِدْنَ رِيحَهَا وَإِنَّ رِيحَهَا لَيُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ كَذَا وَكَذَا» [۲۵۹].
«دو گروه از اهل دوزخاند که هنوز من آنها را ندیدهام -در زمان رسولالله ص نیستند.- گروه نخست کسانی هستند که تازیانههایی مانند دم گاو در دست دارند و مردم را میزنند. گروه دوم زنانی هستند که به ظاهر لباس پوشیدهاند، اما برهنه هستند. مردم را به سوی خود جذب میکنند و خود نیز به سوی بیگانگان گرایش دارند؛ موهایشان را مانند کوهان شتر میبندند. اینگونه زنان نه وارد بهشت میشوند و نه بوی بهشت به مشامشان میرسد؛ حال آنکه بوی بهشت از فرسخها استشمام میشود».
[۲۵۸] قبلی: (۱۴/۵۱۷) شماره, (۱۸۹۳). [۲۵۹] صحیح مسلم: (۴/۱۶۸) شماره: (۲۱۲۸).
از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَكْثُرَ الْمَالُ وَيَفِيضَ حَتَّى يَخْرُجَ الرَّجُلُ بِزَكَاةِ مَالِهِ فَلَا يَجِدُ أَحَدًا يَقْبَلُهَا مِنْهُ وَحَتَّى تَعُودَ أَرْضُ الْعَرَبِ مُرُوجًا وَأَنْهَارًا» [۲۶۰].
«رستاخیز برپا نمیشود مگر زمانیکه مال زیاد شود و همهی مردم بینیاز گردند. حتی انسان زکات اموالش را جدا مینماید و دنبال کسی میگردد که آن را بپذیرد؛ اما کسی را نمیبیند که زکات را بپذیرد و رستاخیز برپا نمیشود مگر اینکه سرزمین عرب به باغها و جویبارها تبدیل شود».
عربستان پُر از باغ و جویبار میشود؛ چون اهالی آن با کندن چاه، کشاورزی و امثال آن، جزیره و زمینهای بایر را به بستان و جویبار مبدل میسازند. امروزه، این کار به سرعت انجام میشود. همچنین ممکن است بدین خاطر باشد که جزیره العرب در اثر تحولات جغرافیایی، پر از باغ و رود شود. مناطق گرم و استوایی، به مناطق معتدل تبدیل شود و پروردگار، آن نهرها و چشمهها را میآفریند تا خشکی آنرا به شادابی و سرسبزی و دشتهای بیحاصل آن به مزرعههای حاصلخیز و سرسبز تبدیل شوند. توجیه دوم، بیشتر قابل قبول است؛ زیرا وضعیت نخست عربستان را شرح میدهد.
[۲۶۰] مسلم و مشکاة المصابیح: (۳/۲۱) شماره: (۵۴۴۰).
از جمله نشانههای نزدیک شدن رستاخیز، پرنور و بزرگ شدن هلال ماه است؛ بهگونهای که بینندگان با دیدن هلال ماه میپندارند که دو یا سه شب از آن گذشته است. از ابنمسعود س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«مِنِ اقْتِرَابِ السَّاعَةِ انْتِفَاخُ الأَهِلَّةِ» [۲۶۱].
«از نشانههای نزدیک شدن رستاخیز، بزرگ شدن هلال ماه است».
از انس س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«مِنِ اقْتِرَابِ السَّاعَةِ أَنْ يُرَى الْهِلالُ قِبَلا، فَيُقَالُ: لِلَيْلَتَيْنِ، وَأَنْ تُتَّخَذَ الْمَسَاجِدَ طُرُقًا، وَأَنْ يَظْهَرَ مَوْتُ الْفُجَاءَةِ» [۲۶۲].
«از نشانههای نزدیک شدن رستاخیز، این است که هلال ماه در شب نخست، بزرگ بهنظر میرسد؛ گفته میشود: دو شبه است. و مسجدها گذرگاه قرار میگیرند و مرگهای ناگهانی رخ میدهد».
[۲۶۱] ناصر الدین آلبانی در صحیح جامع الصغیر این حدیث را آورده است. (۵/۲۱۳) شماره: (۵۷۷۴). [۲۶۲] (صحیح الجامع: ۵/۲۱۴، ۵۷۷۵).
امام احمد در مسند خود از أبوسعید خدری س نقل میکند: گرگی بر یک گوسفند حمله برد و آنرا ربود. چوپان بهدنبال گوسفند رفت و آنرا از گرگ پس گرفت. گرگ دمش را روی زمین گذاشت، نشست و گفت: از الله نمیترسی که روزی مرا از من میگیری؟ چوپان گفت: بسیار شگفتآور است که گرگی با من سخن میگوید! گرگ گفت: سخن شگفتآورتر از این را برایت نگویم؟ محمد ص در یثرب مردم را از اخبار گذشتگان آگاه میکند. چوپان گوسفندانش را به طرف مدینه برد. وارد مدینه شد. گوسفندان را به گوشهای در شهر مدینه رساند و خودش نزد رسولالله ص آمد و جریان گرگ را برایش بازگو کرد. رسولالله ص دستور داد تا مردم برای نماز جمع شوند. سپس خودش از خانه بیرون آمد و به چوپان فرمود: جریان گرگ را برای مردم بازگو کن. چوپان ماجرا را تعریف کرد. رسولالله ص فرمود:
«وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يُكَلِّمَ السِّبَاعُ الْإِنْسَ وَيُكَلِّمَ الرَّجُلَ عَذَبَةُ سَوْطِهِ وَشِرَاكُ نَعْلِهِ وَيُخْبِرَهُ فَخِذُهُ بِمَا أَحْدَثَ أَهْلُهُ بَعْدَهُ» [۲۶۳].
«سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، رستاخیز برپا نمیشود مگر اینکه درندگان با انسانها سخن بگویند و انسان با تازیانه و بند کفشش سخن بگوید و رانش او را به آنچه خانوادهاش با او انجام میدهند، باخبر میکند».
گاهی رسولالله ص از پدیدهای فوق طبیعی و خارج از شناخت بشر خبر میدهد. از آنجمله، در روز رستاخیز اعضای بدن انسان به زیان او گواهی میدهند:
﴿ٱلۡيَوۡمَ نَخۡتِمُ عَلَىٰٓ أَفۡوَٰهِهِمۡ وَتُكَلِّمُنَآ أَيۡدِيهِمۡ وَتَشۡهَدُ أَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ٦٥﴾ [يس: ۶۵]
«امروز بر دهانهایشان مهر مینهیم و دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان بر چیزهایی که بهدست آوردهاند، گواهی میدهند».
﴿وَقَالُواْ لِجُلُودِهِمۡ لِمَ شَهِدتُّمۡ عَلَيۡنَاۖ قَالُوٓاْ أَنطَقَنَا ٱللَّهُ ٱلَّذِيٓ أَنطَقَ كُلَّ شَيۡءٖۚ﴾ [فصلت: ۲۱].
«آنان به پوستهای خود میگویند: چرا به زیان ما شهادت دادید؟ پاسخ میدهند: الله ما را به گفتار درآورده است که همه چیز را گویا نمود».
رسولالله ص در مورد اختراعاتی خبر میدهد که که بهوسیلهی آنها، زبان حیوانات را میدانند و جمادات را به سخن در میآورند. همانطور که امروزه در اختراعات جدید مانند رادیو و تلویزیون مشاهده میشود.
[۲۶۳] سندش صحیح است. ابنحبان و حاکم آن را نقل کردهاند و موافق با شرایط امام مسلم است.
بخاری و مسلم در صحیح خود از أبوهریره س نقل میکنند که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَحْسِرَ الْفُرَاتُ عَنْ جَبَلٍ مِنْ ذَهَبٍ يَقْتَتِلُ النَّاسُ عَلَيْهِ فَيُقْتَلُ مِنْ كُلِّ مِائَةٍ تِسْعَةٌ وَتِسْعُونَ وَيَقُولُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ لَعَلِّي أَكُونُ أَنَا الَّذِي أَنْجُو» [۲۶۴].
«رستاخیز برپا نمیشود مگر آنکه فرات از یک کوه طلایی پرده بر دارد و آنرا نمایان کند. مردم برای بهدست آوردن آن میجنگند. از هر ۱۰۰ نفر، ۹۹ نفر کشته میشوند و هر شخصی چنین میاندیشد که: من نجات پیدا میکنم».
در روایت دیگری چنین آمده است:
«نزدیک است که فرات پرده از گنجینهی طلا کنار بزند. هر کس در آن هنگام حاضر باشد، از آن طلا چیزی بر نمیدارد».
در بعضی روایات آمده است:
«از کوهی طلایی پرده بر میدارد».
امام مسلم از أبیبنکعب با این الفاظ حدیث را روایت کرده است:
«يُوشِكُ الْفُرَاتُ أَنْ يَحْسِرَ عَنْ جَبَلٍ مِنْ ذَهَبٍ فَإِذَا سَمِعَ بِهِ النَّاسُ سَارُوا إِلَيْهِ فَيَقُولُ مَنْ عِنْدَهُ لَئِنْ تَرَكْنَا النَّاسَ يَأْخُذُونَ مِنْهُ لَيُذْهَبَنَّ بِهِ كُلِّهِ قَالَ فَيَقْتَتِلُونَ عَلَيْهِ فَيُقْتَلُ مِنْ كُلِّ مِائَةٍ تِسْعَةٌ وَتِسْعُونَ» [۲۶۵].
«دیری نپاید که فرات از کوهی از طلا پرده بردارد و آنرا ظاهر کند. هرگاه مردم دربارهی آن آگاه شوند، بهسوی آن میشتابند. کسانی که آنجا هستند، میگویند: اگر مردم را بگذاریم که از آن بردارند، همه را بر میدارند. مردم برای گرفتن طلا جنگ میکنند و از هر ۱۰۰ نفر ۹۹ نفر کشته میشود».
منظور از «پرده برداشتن»، خشک شدن آب است. امام نووی میفرماید: انحسار یعنی ظاهر شدن طلا به خاطر از بین رفتن آّب [۲۶۶]. گاهی پرده برداشتن بهدلیل تغییر مسیر آب روی میدهد؛ زیرا ممکن است این کوه یا خزانهی طلایی، زیر خاک پنهان شده باشد و وقتی که مجرای آب تغییر کند و از کنار کوه بگذرد، گنج طلا ظاهر شود.
آنانکه طلاها را میبینند، از آنها برنمیدارند؛ زیرا گرفتار فتنه شده و با همدیگر به جنگ و جدال میپردازند.
[۲۶۴] بخاری، کتاب الفتن. فتح الباری: (۱۳/۷۸) - مسلم: (۴/۲۲۱۹) شماره: (۲۸۹۴). [۲۶۵] صحیح مسلم (۴/۲۲۲۰) شماره: (۲۲۹۵). [۲۶۶] شرح نووی علی المسلم (۱۸/۹) .
امام مسلم از ابوهریره س روایت میکند که رسولالله ص فرمود:
«تَقِيءُ الْأَرْضُ أَفْلَاذَ كَبِدِهَا أَمْثَالَ الْأُسْطُوَانِ مِنْ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ فَيَجِيءُ الْقَاتِلُ فَيَقُولُ فِي هَذَا قَتَلْتُ وَيَجِيءُ الْقَاطِعُ فَيَقُولُ فِي هَذَا قَطَعْتُ رَحِميوَيَجِيءُ السَّارِقُ فَيَقُولُ فِي هَذَا قُطِعَتْ يَدِي ثُمَّ يَدَعُونَهُ فَلَا يَأْخُذُونَ مِنْهُ شَيْئًا» [۲۶۷].
«زمین تکههای جگرش -طلا و نقره- را که مانند استوانه هستند، بیرون میاندازد. قاتل میآید و میگوید: به خاطر همینها مردم را کشتم. قاطع رحم میگوید: من نیز به سبب اینها صله رحم را قطع کردم. دزد میگوید: بر اثر این، دستم بریده شد. به خاطر جنجال، همگی طلاها را رها میکنند و چیزی از آن بر نمیدارند».
این یکی از نشانههای قدرت الله ﻷ است که به زمین امر میکند تا گنجهای پنهانش را از درونش بیرون ریزد. رسولالله ص این خزانهها را به «افلاذ کبد» تعبیر نموده است. «فلذ» در لغت به معنای «قطعهای از جگر شتر» میباشد. برخی گفتند: به معنای قطعه گوشت است. مفهوم حدیث تشبیه است. یعنی زمین قطعات پنهان در شکم خود را بیرون میآورد. اسطوان، جمع استوانه است. استوانه به معنای ستون میباشد. تشبیه کردن قطعههای طلا و نقره به استوانه، به خاطر حجم زیاد آنهاست. [۲۶۸]
وقتی مردم این همه طلا را مشاهده میکنند، از آن دوری میجویند و نگران و ناراحت میشوند؛ چون در راه رسیدن به این کالای بیارزش مرتکب انواع گناه و سرکشی شدهاند.
[۲۶۷] مسلم، کتاب الزکات. [۲۶۸] شرح نووی بر مسلم (۱۸/۹۸).
از جمله نشانههای رستاخیز این است که مسلمانان شکست میخورند و دشمنان آنها را در مدینهی منوره محاصره میکنند.
از ابن عمر س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«يُوشِكُ الْمُسْلِمُونَ أَنْ يُحَاصَرُوا إِلَى الْمَدِينَةِ حَتَّى يَكُونَ أَبعد مَسَالِحِهِمْ سَلَاحِ» [۲۶۹].
«چیزی نمیگذرد که مسلمانان در مدینهی منوره محاصره شوند و برای دفاع تنها بیل در دست داشته باشند».
[۲۶۹] حدیث صحیحی است. ابوداود و حاکم آن را نقل کردهاند.
جهجاه مردی سختگیر و تندخو از طایفه قحطان است که حکومت به او میرسد. در صحیح مسلم از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ قَحْطَانَ يَسُوقُ النَّاسَ بِعَصَاهُ».
«رستاخیز برپا نمیشود مگر اینکه مردی از قبیلهی قحطان ظاهر شود و مردم را به گناه و نافرمانی سوق دهد.» «بخاری و مسلم».
در روایت مسلم آمده است:
«لَا تَذْهَبُ الْأَيَّامُ وَاللَّيَالِي حَتَّى يَمْلِكَ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ الْجَهْجَاهُ» [۲۷۰].
«شبها و روزها تمام نمیشوند مگر آنکه مردی بهنام جهجاه قدرت را به دست گیرد».
ممکن است جهجاهِ روایت دوم، غیر از جهجاه روایت نخست باشد؛ زیرا در حدیث امام ترمذی به صحت رسیده است که این جهجاه، از غلامان است. در سنن ترمذی از أبوهریره روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا يَذْهَبُ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ حَتَّى يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ الْمَوَالِي يُقَالُ لَهُ جَهْجَاهُ» [۲۷۱].
«شب و روز تمام نمیشود تا آنکه شخصی به نام جهجاه که از غلامان است، به قدرت برسد».
منظور از جملهی «يسوق الناس بعصاه» این است که او به قدرت میرسد و مردم از وی اطاعت میکنند و او هم رهبری مردم را بر عهده میگیرد. واژهی «سوق بالعصا» بر شدت و تندخویی او دلالت دارد. معنای لغوی جهجاه، «صدای بلند» است. بنا به تفسیر ابنحجر، صدایی که در صلابت و سختی با عصا متناسب باشد [۲۷۲]. اما آیا این مرد، مردم را به کار خوب فرا میخواند یا بد؟ هیچگونه توضیحی در اینباره از رسولالله ص ثابت نشده است.
[۲۷۰] بخاری کتاب الفتن. (۱۳/۷۶). [۲۷۱] صحیح الجامع الصغیر: (۶/۲۳۰) شماره: (۷۵۶۱). [۲۷۲] فتح الباری: (۱۳/۷۸).
از عبدالله بن عمر س نقل شده است که: نزد رسولالله ص موضوع فتنه را به میان آوردیم. رسولالله ص دربارهی فتنهها بسیار سخن گفت؛ تا اینکه فتنهی احلاس را مطرح نمود. شخصی پرسید: فتنهی احلاس چیست؟ فرمود:
«هِيَ هَرَبٌ وَحَرْبٌ ثُمَّ فِتْنَةُ السَّرَّاءِ دَخَنُهَا مِنْ تَحْتِ قَدَمي رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَزْعُمُ أَنَّهُ مِنِّي وَلَيْسَ مِنِّي وَإِنَّمَا أَوْلِيَائِي الْمُتَّقُونَ ثُمَّ يَصْطَلِحُ النَّاسُ عَلَى رَجُلٍ كَوَرِكٍ عَلَى ضِلَعٍ ثُمَّ فِتْنَةُ الدُّهَيْمَاءِ لَا تَدَعُ أَحَدًا مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِلَّا لَطَمَتْهُ لَطْمَةً فَإِذَا قِيلَ انْقَضَتْ تَمَادَتْ يُصْبِحُ الرَّجُلُ فِيهَا مُؤْمِنًا وَيُمْسِي كَافِرًا حَتَّى يَصِيرَ النَّاسُ إِلَى فُسْطَاطَيْنِ فُسْطَاطِ إِيمَانٍ لَا نِفَاقَ فِيهِ وَفُسْطَاطِ نِفَاقٍ لَا إِيمَانَ فِيهِ فَإِذَا كَانَ ذَاكُمْ فَانْتَظِرُوا الدَّجَّالَ مِنْ يَوْمِهِ أَوْ مِنْ غَدِهِ» [۲۷۳].
«فتنه احلاس، فتنه فرار و از دست دادن مال و اهل است. سپس فتنهی سراء پیدا میشود. کسی وارد این فتنه میشود که گمان میکند از اهل بیت من است؛ ولی چنین نیست و ارتباطی به من ندارد؛ چون دوستان و نزدیکان من پرهیزکارند. سپس مردم فردی نالایق را انتخاب میکنند که ثابت قدم و استوار نیست. سپس فتنهی دهیماء میآید. تمام امت اسلامی را میزند، مردم گمان میکنند که تمام شده است، اما باز هم ادامه دارد. افراد زیادی را گمراه میکند. فردی هنگام صبح ایمان دارد ولی شب کافر میشود. در پایان این فتنهها مردم به دو دسته تقسیم میشوند: دستهای مومناند که در میان آنان منافقی وجود ندارد و دستهی دوم منافقاند که مؤمنی در صف آنها دیده نمیشود. هرگاه این وضعیت پیش آمد، در همان روز یا روز بعدش منتظر دجال باشید».
«احلاس» جمع حلس و به معنای پارچهای است که بر پشت شتر و اسب و زیر پالان گذاشته میشود. بدین جهت فتنه را به حلس تشبیه کرده است که همچنان که پالان شتر از پشت او جدا نمیشود، فتنه از مردم جدا نمیشود. خطابی میگوید: ممکن است تشبیه کردن فتنه به حلس، بهخاطر سیاهی رنگ آن باشد.
«حَرَب» به معنای از بین رفتن اهل و مال است. عربها میگویند:
«حرب الرجل و فهو حريب فلان» یعنی: «مال و اهلش به غارت برده شد».
«سراء»، نعمتی است که مردم از آن بهدلیل زیاد شدن مال و سلامتی، بسیار خوشحال میشوند. نسبت دادن سراء به فتنه، از این جهت است که نعمت –سراء- معمولاً موجب گمراهی و ارتکاب به گناه میشود. همانگونه که این فتنه مردم را گمراه و به گناه وادار میسازد.
«دهیماء»، آفتی است که مردم را بهخاطر بدیهایشان، پریشان و سرگردان میکند.
[۲۷۳] ابوداود، حاکم و احمد.
مطلب اول: نصوصی که مهدی ÷ را معرفی میکنند
در احادیث صحیح آمده است که الله متعال در پایان دنیا و نزدیکی رستاخیز، خلیفهی عادلی را به سوی مردم جهان میفرستد تا ادارهی امت اسلام را به عهده گیرد. او از اهل بیت رسولالله ص و از فرزندان زهراء ل میباشد. نام او و پدرش با نام رسولالله ص و نام پدرشان یکی است. دارای پیشانی روشن و بینی عقابیشکل میباشد. زمین پُر از ستم را به دادگری آراسته میکند و بساط ستم را برای همیشه بر میچیند و به جای آن نهال عدل و داد را میکارد. احادیثی که در اینباره آمدهاند، بهشرح زیر روایت شدهاند:
۱- از عبدالله بن مسعود س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لاَ تَذْهَبُ الدُّنْيَا حَتَّى يَمْلِكَ الْعَرَبَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي» [۲۷۴].
«دنیا به پایان نمیرسد مگر آنکه مردی از اهل بیت من بر عرب حکومت کند. نامش با نام من یکی است».
در روایتی دیگر از ابوداود چنین آمده است:
«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلا يَوْمٌ، لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ، حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ فِيهِ رَجُلا مِنِّي، أَوْ مِنْ أَهْلِي أَهْلِ بَيْتِي، يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي، وَاسْمُ أَبِيهِ اسْمَ أَبِي يَمْلأُ الأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا» [۲۷۵].
«اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی بماند، الله ﻷ آن روز را طولانی میکند تا اینکه مردی از اهل بیت من برانگیخته شود. نام او با نام من و نام پدرش با نام پدرم یکی است. او زمین را پر از عدل و داد میکند. همانطور که پیش از آمدن او پر از ظلم و ستم بوده است».
۲- از امسلمهل روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«الْمَهْدِيُّ مِنْ عِتْرَتِي مِنْ وَلَدِ فَاطِمَةَ» [۲۷۶]. «مهدی از اولاد من و از فرزندان فاطمه است».
۳- از علی س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«الْمَهْدِيُّ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ يُصْلِحُهُ اللَّهُ فِي لَيْلَةٍ» [۲۷۷]. «مهدی از اهل بیت من است که الله او را در شبی اصلاح میکند [۲۷۸].»
۴- از علی س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنْ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ لَبَعَثَ اللَّهُ ﻷ رَجُلًا مِنَّا يَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا» [۲۷۹].
«اگر از دنیا فقط یک روز باقی بماند، الله ﻷ مردی از اهل بیت مرا مبعوث میکند، تا دنیا را پس از ظلم و ستم، از عدل و انصاف پُر کند».
۵- از ابوسعید خدری س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«الْمَهْدِيُّ مِنِّي أَجْلَى الْجَبْهَةِ أَقْنَى الْأَنْفِ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا يَمْلِكُ سَبْعَ سِنِينَ» [۲۸۰].
«مهدی از من است،. او پیشانی روشن و بینی عقابیشکل دارد. زمین را پُر از عدل و داد میکند؛ همانطور که پیش از او پُر از جور و ستم شده بود. او هفت سال حکومت میکند».
۶ - از ابوسعید خدری س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَتُمْلأَنَّ الأَرْضُ جَوْرًا وَظُلْمًا، فَإِذَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا بَعَثَ اللَّهُ رَجُلًا مِنِّي اسْمُهُ اسْميأَوِ اسْمُهُ اسْمُ أَبِي، يَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَقِسْطًا، كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا» [۲۸۱].
«زمین پر از جور و ستم میشود. وقتی چنین شد، الله مردی را از اهل بیت من که همنام من است، میفرستد. او زمین را پُر از عدل و انصاف میکند؛ همانطور که پُر از ستم بوده است».
بزاز، ابنعدی در «الکامل»، أبونعیم در «اخبار اصبهان» و «الحلیة»، حاکم، امام احمد، و ابنحبان، حدیث را با این لفظ از أبوسعید س روایت کردهاند:
«تُمْلَأُ الْأَرْضُ ظُلْمًا وَجَوْرًا ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِي فَيَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلًا، كَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَعُدْوَانًا».
حاکم میگوید: براساس شرط شیخین، حدیث صحیح است. ذهبی و أبونعیم دیدگاه حاکم را تأیید کردهاند.
حاکم، حدیث یادشده را از أبوسعید س به صورت مرفوع با این الفاظ نقل میکند:
«يخرج في أمتي المهدي، يسقيه الله الغيث و تخرج الأرض نباتها و يعطي المال صحاحا و تكثر الماشية و تعظم الأمة، يعيش سبعا أو ثمانيا يعني حججا».
«مهدی در امت من ظهور میکند. الله در دوران حکومت او باران میفرستد و زمین سرسبز میشود. دام زیاد میگردد. امت عظمت پیدا میکند و او هفت یا هشت سال زندگی میکند. «حاکم، ذهبی و ابنخلدون حدیث را تصحیح کردهاند»
اصحاب سنن و طبری در کتاب «الاوسط الکبیر» و حاکم و ابنحبان این حدیث را نقل کردهاند. اصل حدیث را با لفظ ابوداود بیان میکنیم:
«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلا يَوْمٌ، لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ، حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ فِيهِ رَجُلا مِنِّي، أَوْ مِنْ أَهْلِي أَهْلِ بَيْتِي، يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي، وَاسْمُ أَبِيهِ اسْمَ أَبِي يَمْلأُ الأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلا» [۲۸۲].
«اگر از عمر دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد، الله ﻷ آن روز را طولانی میکند تا اینکه مردی از اهل بیت من برگزیده شود، نام او با نام من و نام پدرش با نام پدرم یکی است. او زمین را پر از عدل و داد میکند».
مطلب دوم: درجهی صحت احادیث مهدی ÷
شیخ عبدالعزیز بن باز میفرماید: جریان مهدی ÷ معلوم و احادیثش واضح هستند. حتی متواتر بوده و یکدیگر را تأیید میکنند. برخی از اهل حدیث، آنها را از نظر معنا متواتر میدانند؛ زیرا از راههای بسیار و با الفاظ گوناگون روایت شدهاند. این احادیث بیان میکنند که قضیهی مهدی ثابت است و مبعوث شدنش حقیقت دارد و از نوادگان علی بن أبوطالب س است. ظهور این امام در آخر زمان، از نمونههای رحمت الله متعال میباشد تا عدل و انصاف را اجرا کند و در برابر جور و ستم بایستد و الله ﻷ بهوسیله ایشان، پرچم خیر را بر این امت به اهتزاز در میآورد.
با بسیاری از احادیث وارد شده در مورد مهدی ÷ آشنا شدم و همانطور که امام شوکانی و ابنقیم فرمود: در این احادیث، صحیح، حسن، ضعیف تأیید شده و اخبار دروغ وجود دارند و از میان این احادیث، آنچه را که از لحاظ سند صحیح است، برای اثبات عقیدهی ظهور مهدی کفایت میکنند. خواه خودش صحیح باشد یا به کمک احادیث دیگر، صحیح بودنش اثبات شود. خواه خودش حسن باشد یا به کمک احادیث دیگر، حسن بودنش اثبات شود. علاوه بر این، اگر احادیث ضعیف، ضعفشان به دلایلی جبران شود و همدیگر را تقویت کنند، نزد اهل علم قابل استناد هستند. واقعیت این است که جمهور علما، بلکه تمامی آنها معتقد به اثبات و صحت عقیدهی ظهور مهدی ÷ هستند. مهدی ÷ در پایان کار دنیا ظهور میکند. افرادی که این عقیده را رد کردهاند و به ظهور مهدی ÷ ایمان ندارند، چون دلیلی ارائه نمیکنند و یا دلایلشان مستند نیست، قابل اعتنا نیستند [۲۸۳].
عبدالمحسن بن حمد العباد میگوید: تعداد اصحابی که احادیث مهدی ÷ را نقل کردهاند، به ۲۶ نفر میرسند و کتب حدیثی که احادیث مهدی ÷ را تخریج کردهاند، به ۳۶ کتاب میرسند. در میان آنها، امام احمد در «مسند»، ابنحبان در صحیح خود، حاکم در «مستدرک» و دیگران نیز این احادیث را نقل کردهاند [۲۸۴].
بسیاری از علما در تالیفاتی ویژه، با بیان طُرُق و مورد مناقشه قرار دادن اسناد، این احادیث را جمع کردهاند. ابوبکر بن ابی خیثمه، حافظ أبونعیم و حافظ سیوطی در کتاب «العرف الوردی فی اخبار المهدی» از جملهی این علما هستند. حافظ ابنکثیر بخش مستقلی از کتاب «الفتن و الملاحم» را به بحث مهدی ÷ اختصاص داده است. ابنحجر مکی نیز کتابی بهنام «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر» و ملا علی قاری کتابی به نام «المشرب الوردی فی مذهب المهدی» نوشتهاند.
مطلب سوم: دیدگاههای فرق اسلامی دربارهی مهدی ÷
۱- عقیدهی اهل سنت و جماعت موافق و برگرفته از احادیثی است که در مباحث گذشته بیان نمودیم. حاصل احادیث این بود که مهدی ÷ حاکمیصالح و نیکوکار است. الله ﻷ ایشان را به عنوان مُجدِّد این دین مبعوث میکند و این دین را توسط ایشان، بر تمام ادیان پیروز میکند.
ابن خلدون میگوید: بدان که عقیدهی همهی مسلمانان تمام قرون و اعصار، این است که ظهور شخصی از اهل بیت در آخر زمان، ضروری و قطعی است. با آمدنش دین را تایید و تقویت میکند، عدل را برپا میدارد، مسلمانان از وی پیروی میکنند. وی قدرت را در سرزمینهای اسلامیبه دست میگیرد. نامش مهدی است. ظهور دجال و پیروی مردم از وی، که در احادیث ثابت شده است، از جمله نشانههای رستاخیز است. عیسی÷ پس از ایشان نازل میشود و دجال را میکشد. یا اینکه عیسی ÷ همزمان با مهدی ÷ نازل میشود و او را در کشتن دجال یاری و در نماز به مهدی ÷ اقتدا مینماید [۲۸۵].
۲- شیعهی امامیه بر این عقیدهاند که مهدی ÷ آخرین امام آنهاست. او امام دوازدهم است و به محمد بن حسن عسکری شناخته میشود. از فرزندان حسین بن علی بن ابی طالب س میباشد. شیعهی امامیه بر این عقیدهاند که مهدی از هزار و یکصد سال پیش در سن پنج سالگی در سرداب سامرا پنهان میشود. او هر چند از نظرها پنهان است، اما در شهرها حضور دارد و مردم منتظر بازگشت او هستند.
۳- گروهی منکر وجود مهدی ÷ هستند. اینها هر چند که خود را اهل سنت میدانند، اما در تحقیق نصوص مهارت ندارند و در علم اسناد نیز ضعیف هستند. بسیاری از علما در نوشتههای خود، شبهات و اشکالات آنها را پاسخ دادهاند. طبق اطلاعات ما، آخرین کتابی که در رد این گروه نوشته شده است، کتاب علامه عبدالمحسن عباد با نام «الرد علی من کذب بالاحادیث الصحیحه الوارده فی المهدی» [۲۸۶] و کتاب «الاحتجاج بالاثر علی من انکر المهدی المنتظر» اثر محمود بن عبدالله بن حمد التویجری، میباشد [۲۸۷].
۴- برخی از حکام گذشته، ادعای مهدویت کردند یا برخی از اقوام برای آنها را مهدوی دانستهاند. برخی از آنان، انسانهای نیک و شایستهای بودند و اگر فردی یا افرادی از آنان بر خود نام مهدی گذاشت، بهخاطر ادعای مهدویت نبود؛ بلکه هدف فال نیکو زدن به مهدی بود تا در شمار پیشوایان راهیافته، که حق میگویند و براساس حق قضاوت میکنند، قرار گیرند. مهدی خلیفه عباسی از آن جمله بود. اما برخی از حکام مدعی مهدویت، انسانهای ستمگری بودند. مانند عبداللهبنمیمون القداح، ملحد معروف، -۲۵۹ - ۳۲۲ هـ.ق- از مدعیان مهدویت بود. پدر بزرگ او یهودی است و به دروغ خود را از اهل بیت رسولالله ص معرفی کرد. او مدعی شد که مهدی موعود است. به قدرت رسید و فرزندانش بر کشور مغرب، مصر، حجاز و سوریه سلطه پیدا کردند. اسلام بهخاطر این حکام، با مشکلات بسیاری روبرو گردید. اینها مدعی الوهیت شدند و گفتند: شریعت یک باطن و یک ظاهر دارد.
پادشاهان رافضی، قرامطه باطنی و دشمنان دین از این گروه بودند. زیر پردهی روافض خود را با دروغ به اهل بیت رسولالله ص نسبت میدادند. در واقع دینشان بییدینی و کفر بود و در ترویح آن، سعی و تلاش بسیار میکردند. این گروه، همواره بر سر قدرت بودند تا اینکه سلطان صلاح الدین ایوبی قدرت را به دست گرفت و تار و پود حکومت قرامطه و ملاحده را از هم گسیخت.
مهدی مغاریه، محمدبنتومرت، -۴۸۵ ، ۵۲۴ هـ.ق- از این ملحدان بود. او مردی دروغگو، ستمگر و حیلهگر بود و ادعا میکرد که مهدی موعود است. گروهی از پیروان خود را در قبرها میگذاشت و به آنان امر میکرد تا دربارهی مهدی بودنش میان مردم تبلیغ کنند. باز در شب قبرها را پر میکرد تا حقیقت حالشان برای مردم روشن نشود.
۵- گروه کیسانیه: این گروه بر این عقیده هستند که مهدی، محمدبنحنیفه است و او زنده و در «جبل رضوی» زندگی میکند. دو شیر او را در میان خود گرفته و از ایشان محافظت میکنند. دو چشمه، یکی از آب و دیگری از عسل، همیشه برای آنها جوشان است. گروه کیسانیه بر این باورند که او داخل این چشمه میباشد و چهل نفر از یارانش او را همراهی میکنند و هیچگونه اطلاعی به همراهان خود نمیدهد. کیسانیه معتقدند که او و همراهانش زنده هستند و روزی میخورند. محمدبنحنیفه پس از غیبت، ظهور و زمین را پر از عدل و داد میکند، همانطور که پُر از جور و ستم بوده است. بهخاطر شورش بر عبدالملکبنمروان یا یزیدبنمعاویه، به حبس محکوم شد.
این دو بیت شعر به چنین عقیدهای اشاره میکند:
وسبط لا یذوق الـموت حتی یقود الخیل یقدمها اللـــواء
تغیب لا یری فیهم زمانـــاً برضوی عنده عسل و ماء
* فرزندی است که طعم مرگ را نمیچشد تا اینکه سوار بر اسب میشود و پرچم آن را به پیش میبرد.
* او در کوه رضوی پنهان است و تا مدت زمانی دیده نمیشود. نزد او آب و عسل است.
مطلب چهارم: زمان ظهور مهدی ÷
شیخ عبدالعزیز ابنباز به نقل از علامه ابنکثیر میگوید: گمان من بر این است که مهدی در زمان نزول عیسی مسیح ÷ ظهور میکند. حدیثی که از حارثبنابی اسامه روایت شده است به همین مطلب اشاره دارد [۲۸۸]. او میگوید: «امیرهم المهدی» این جمله بدان اشاره دارد که ظهور امام مهدی در زمان ظهور عیسی÷ خواهد بود. برخی از روایات مسلم و روایاتی دیگر، نیز بدین مطلب اشارهای دارند. این قویترین دیدگاه است؛ ولی قطعی و یقینبخش نیست.
امام مسلم از سه تن از امهات المومنین: امسلمه ل، حفصه ل و عایشه ل روایت میکند که رسولالله ص فرمود: لشکری برای پناه بردن به خانهی الله ﻷ، عازم مسجد الحرام میشود و الله ﻷ این لشکر را در بیابانی نرسیده به مکه، در زمین فرو میبرد.
در روایت امسلمهل چنین آمده است که رسولالله ص فرمود:
«يَعُوذُ عَائِذٌ بِالْبَيْتِ فَيُبْعَثُ إِلَيْهِ بَعْثٌ فَإِذَا كَانُوا بِبَيْدَاءَ مِنْ الْأَرْضِ خُسِفَ بِهِمْ فَقُلْتُ يَا رسولاللهفَكَيْفَ بِمَنْ كَانَ كَارِهًا قَالَ يُخْسَفُ بِهِ مَعَهُمْ وَلَكِنَّهُ يُبْعَثُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى نِيَّتِهِ» [۲۸۹].
«پناهندهای به قصد پناه بردن به بیت الله میرود. گروهی برای سرکوبی او مأمور میشوند. وقتی آن لشکر به بیابانی میرسد، الله ﻷ آنان را در زمین فرو میبرد. ام سلمه ل میفرماید: عرض کردم: ای رسول خدا! حال کسانی که نافرمانی نمیکنند، اما کار لشکر را ناپسند میدانند، چه میشود؟ رسولالله ص فرمود: آنان نیز فرو میروند. اما در روز رستاخیز بر حسب نیت خود زنده میشوند و به سوی الله میشتابند».
در روایت حفصه ل چنین آمده است:
«لَيَؤُمنَّ هَذَا الْبَيْتَ جَيْشٌ يَغْزُونَهُ حَتَّى إِذَا كَانُوا بِبَيْدَاءَ مِنْ الْأَرْضِ يُخْسَفُ بِأَوْسَطِهِمْ وَيُنَادِي أَوَّلُهُمْ آخِرَهُمْ ثُمَّ يُخْسَفُ بِهِمْ فَلَا يَبْقَى إِلَّا الشَّرِيدُ الَّذِي يُخْبِرُ عَنْهُمْ»
«لشکری جنگزده به خانهی الله پناه میبرد. زمانیکه دشمن آنها به بیابانی میرسد، در میان لشکر، زمین شکاف بر میدارد و افرادی که گرفتار شدهاند، دیگران را برای نجات فریاد میزنند؛ ولی همهی لشکر نابود میشود. اما شخصی از آنان زنده میماند تا جریان را برای مردم تعریف کند. ...».
در حدیثی دیگر آمده است:
«گروهی بیسلاح که به بیت پناه میبرد...» [۲۹۰].
در روایت عایشه ل آمده است که رسولالله ص در عالم خواب حرکات نامفهومی انجام میداد. عرض کردیم: ای رسول خدا! در خواب حرکاتی انجام میدادی که پیشتر چنین چیزی ندیده بودیم؟ فرمود: عجیب بود؛ گروهی از امت من به رهبری مردی از قریش، به بیت الله پناه میبرند. وقتی به بیابانی میرسند، در زمین فرو میروند. عرض کردیم: ای رسول خدا! همه فرو رفتند؟ فرمود: آری، میان آنها انسانهای پاک و مسافر نیز وجود دارد. همه نابود میشوند؛ ولی هنگام زنده شدن، هر کس براساس نیت خود زنده میشود. «مرگشان یکسان است ولی زنده شدنشان پس از مرگ، یکسان نیست» [۲۹۱].
آیا این مرد قریشی که به بیت الله پناه میبرد و الله ﻷ دشمنانش را نابود میکند و یار و یاور او است، همان مهدی موعود میباشد که در احادیث دربارهی او خبر داده شده است؟ هیچ دلیل صریحی بر این ادعا وجود ندارد.
مطلب پنجم: آیا مهدی همان خلیفهای است که در عهد او مال و ثروت زیاد میشود؟
در احادیث گذشته صحبت از خلیفهای به میان آمد که در زمان او مال و ثروت زیاد میشود؛ بهگونهای که اموال را بیحساب بین مردم تقسیم میکند. آیا این خلیفه همان مهدی است؟
امام مسلم در صحیح خود، از جابربنعبدالله س روایت میکند که رسولالله ص فرمود:
«يَكُونُ فِي آخِرِ أُمَّتِي خَلِيفَةٌ يَحْثِي الْمَالَ حَثْوًا» [۲۹۲].
«در پایان امت من، خلیفهای خواهد آمد که با دستهایش ثروت را جارو میکند».
از ابوسعید خدری س روایت شده است که رسول خدا ص فرمود:
«يَكُونُ فِي آخِرِ أُمَّتِي خَلِيفَةٌ يَحْثُو الْمَالَ حَثْيًا لَا يَعُدُّهُ عَدَدًا» [۲۹۳].
«در پایان امت من، خلیفهای میآید که مال را با دستها جارو میزند و نمیشمارد».
[۲۷۴] (ترمذی و ابوداود). [۲۷۵] مشكاة المصابيح: (۳/۲۴). [۲۷۶] ابوداود، ابنماجه و حاکم. [۲۷۷] صحیح جامع (۲/۲۶) البانی در مورد آن حدیث میگوید: صحیح است. [۲۷۸] کارهایش را اصلاح میکند و جایگاهش را بالا میبرد تا به خلافت برسد و اهل حق با او همراه شوند. [۲۷۹] مشكوة المصابيح: (۳/۲۴). شماره (۵۴۵۴). [۲۸۰] بزار و ابنعدی در کامل، أبونعیم درذاخبار اصفهان و حاکم. [۲۸۱] مشكوة المصابيح (۵۱۸۱)، شماره: (۳/۲۴) . [۲۸۲] تحقیق ابنقیم را از کلام البانی مختصر کردهام، اگر میخواهید به همه بیانات امام دست پیدا کنید به کتاب( سلسلة الاحادیث الصحیحة) البانی مراجعه کنید. (۴/۳۸) شماره (۱۵۲۹) و سلسلة احادیث صحیحة (۲/۳۳۶) شماره (۷۱۱). [۲۸۳] الرد علی من کذب بالاحادیث الصحیحه الوارده فی المهدی نوشته عد المحسن من حمد العباد، ص (۱۵۷). [۲۸۴] (عقیده ی اهل سنت و اثر ) از عبد الحمیدبنحمد العباد صفحه ی (۱۶۶ـ ۱۶۸). [۲۸۵] مقدمه ابنخلدون ص۵۵۵. لازم است که بگویم: ابنخلدون بیشتر احادیث دال بر وجود مهدی را تعضیف کرده است، اما در این بینش راه صواب را نپیموده است، ولی نمیتوان گفت: که ابنخلدون مهدی را قبول ندارد، چون برخی از احادیث را تصحیح کرده است. بعد از ذکر همه احادیث میگوید: همانگونه که گفتم تنها برخی احادیث از تیغ تیز نقد نجات یافتند، اما برای اثبات عقیده مهدی این مقدار کم کفایت میکند. [۲۸۶] مطبعه الرشید در مدینه آن را چاپ کرده است. [۲۸۷] در الرئاسة العامة لإدارات البحوث العلمية والإفتاء والإرشاد، عربستان به چاپ رسیده است. [۲۸۸] عبارت حدیث این است: «ینزل عیسى ابن مریم فیقول أمیرهم المهدی: تعال صل بنا فیقول: لا إن بعضهم أمیر بعض تکرمة الله لهذه الأمة». «عیسی نازل میشود، امیر آنها مهدی خطاب به عیسی میگوید: بیا نماز را اقامه کن، عیسی میگوید: نه، یکی از شما باید امام باشد این احترامیاست که الله از این امت گرفته است». ابن قیم در (المنار المنیف) میگوید: اسناد آن جید است. [۲۸۹] صحیح مسلم: (۴/۲۲۰۸) شماره: (۲۸۸۲). [۲۹۰] صحیح مسلم: (۴/۲۲۰۹) شماره: (۲۸۸۳). [۲۹۱] صحیح مسلم: (۴/۲۲۱۰) شماره (۲۸۸۴) . حدیث سابق با الفاظ مختلف در بسیاری از کتب سنن مانند: سنن امام احمد، ابی یعلی، مستدرک، ابنماجه، ترمذی و طبرانی نقل شده است. [۲۹۲] صحیح مسلم: (۴/۲۲۳۴) شماره (۲۹۱۳). [۲۹۳] قبلی: (۴/۲۲۳۵) شماره (۲۹۱۴).
نشانههای بزرگی هستند که از نزدیک شدن رستاخیز خبر میدهند و با نمایان شدن آنها، رستاخیز برپا میشود. در صحیح مسلم از حذیفهبناسید العفاری س روایت شده است که: رسولالله ص به مجلسی که ما در آن مشغول گفتگو بودیم، تشریف آورد و فرمود: در مورد چه جیزی گفتکو میکنید؟ عرض کردیم: دربارهی رستاخیز. فرمود:
«إِنَّهَا لَنْ تَقُومَ حَتَّى تَرَوْنَ قَبْلَهَا عَشْرَ آيَاتٍ فَذَكَرَ الدُّخَانَ وَالدَّجَّالَ وَالدَّابَّةَ وَطُلُوعَ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَنُزُولَ عِيسَى ابنمَرْيَمَ ÷ وَيَأَجُوجَ وَمَأْجُوجَ وَثَلَاثَةَ خُسُوفٍ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَخَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ وَخَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَآخِرُ ذَلِكَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ الْيَمَنِ تَطْرُدُ النَّاسَ إِلَى مَحْشَرِهِمْ» [۲۹۴].
«تا زمانیکه ده نشانه را نبینید، رستاخیز برپا نمیشود. آنگاه آن ده نشانه را بدین شرح بر شمرد: دود، دجال، دابه الارض، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی ÷، یاجوج و ماجوج و سه خسوف [۲۹۵]: یکی در مشرق، یکی در مغرب و دیگری در جزیره العرب و آخرین نشانهی رستاخیز، آتشی است که از یمن ظاهر میشود و مردم را بهسوی میدان حشر سوق میدهد».
ر میشوند و فاصلهی زمانی میان آنها، زیاد نخواهد بود. روی دادن آنها، مانند باز شدن طناب سر کیسهی گندم است. با باز شدن آن، دانههای گندم یکی پس از دیگری بیرون میآید. میان نشانههای رستاخیز فاصلهی زمانی چندانی نخواهد بود. حاکم با سند صحیح از انس س روایت میکند که رسولالله ص فرمود:
«الإمَارَاتُ خَزِرَاتٌ مَنظُومَاتٌ فِي سِلكٍ، فَإن يَقطَعُ السِّلكُ تَبِعَ يَعضُهَا بَعضاً» [۲۹۶].
«نشانههای رستاخیز، مانند مهرههایی هستند که در یک نخ نظم داده شدهاند. هرگاه نخ پاره شود، دانهها یکی پس از دیگری بر زمین میافتند».
رسولالله ص خبر داده است که جنگ بزرگی به نام «ملحمه»، میان مسلمانان و رومیان روی میدهد و پس از آن، مسلمانان قسطنطنیه را فتح میکنند و به دنبال این فتح، دجال پیدا میشود و قدم شومش را بر این کرهی خاکی میگذارد. از معاذ بن جبل س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«عُمْرَانُ بَيْتِ الْمَقْدِسِ خَرَابُ يَثْرِبَ وَخَرَابُ يَثْرِبَ خُرُوجُ الْمَلْحَمَةِ وَخُرُوجُ الْمَلْحَمَةِ فَتْحُ قُسْطَنْطِينِيَّةَ وَفَتْحُ الْقُسْطَنْطِينِيَّةِ خُرُوجُ الدَّجَّالِ» [۲۹۷].
«نخست بیت المقدس آباد و مدینه خراب میشود. سپس جنگهای خونینی روی میدهد و قسطنطنیه فتح میشود. پس از اینها، دجال میآید».
منظور رسولالله ص این است که حوادث پیدرپی و بدون وقفه روی میدهند. بر خوانندگان محترم این کتاب روشن میشود که مسلمانان در آن روزگار چگونه با رومیان در معرکهی بزرگ «ملمحه» وارد جنگ شوند و قسطنطنیه را به دست میآورند. سپس دجال ظهور میکند و پس از او، عیسی ÷ فرود میآید و دجال را میکشد. پس از آنها، یأجوج و مأجوج از پشت سدهای محکم خود بیرون میآیند و در زمان عیسی ÷ نابود میشوند. ترتیب این حوادث روشن است.
اما ترتیب نشانههای دیگر، کاملاً روشن نیست. البته طلوع خورشید از طرف مغرب، خروج دابه الارض و ظهور آتشی که مردم را در یک میدان جمع میکند، قطعاً پس از خروج دجال، نزول عیسی ÷ و بیرون آمدن یأجوج و مأجوج روی میدهند. اما از این سه پدیده، کدام یک جلوتر از دیگری رخ خواهند داد؟
با توجه به حدیث امام مسلم از حذیفه س، روشن میشود که آتش یمن پس از همهی نشانهها روی میدهد. پیامبر ص در آن حدیث، ده نشانه را بیان میکند و در پایان میفرماید:
«وَآخِرُ ذَلِكَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ الْيَمَنِ تَطْرُدُ النَّاسَ إِلَى مَحْشَرِهِمْ» [۲۹۸].
«آخرین نشانهی رستاخیز، آتشی است که از یمن ظاهر میشود و مردم را بهسوی میدان حشر سوق میدهد».
شش نشانهی دیگر، یعنی طلوع خورشید از مغرب، خروج دابه الإرض، دخان، فرو رفتن زمین در مشرق، مغرب و جزیرة العرب، به ترتیب ذیل روی میدهند.
طلوع خورشید از مغرب زمین و خروج دابه الأرض، پس از نزول عیسی÷ و کشته شدن دجال رخ خواهند داد.
به هلاکت رسیدن یاجوج و ماجوج نیز در دوران عیسی÷ و پس از فاسد شدن مردم و نابود گشتن اسلام و آتش یمن، روی میدهد.
اما جای سؤال است که آیا طلوع خورشید زودتر روی میدهد یا بیرون آمدن دابه الأرض؟ چون در احادیث رسول الله ص به این موضوع تصریح نشده است، نمیتوان به به پاسخ قاطعی دست یافت.
از عبدالله بن عمرو س روایت شده است که: از رسولالله ص شنیدم که میفرمود:
«إِنَّ اَوَّلَ الْآيَاتِ خُرُوجًا طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَخُرُوجُ الدَّابَّةِ عَلَى النَّاسِ ضُحًى وَأَيُّهُمَا مَا كَانَتْ پیش صَاحِبَتِهَا فَالْأُخْرَى عَلَى إِثْرِهَا قَرِيبًا» [۲۹۹].
«نخستین نشانهی رستاخیز، طلوع خورشید از مغرب و ظاهر شدن دابه الأرض برای مردم است و هر کدام از این دو زودتر ظاهر شود، دومی بیدرنگ خواهد آمد».
استدلال به این حدیث، مبنی بر اینکه طلوع خورشید، پیش از خروج دجال و نزول عیسی ÷ و خروج یاجوج و ماجوج رخ خواهد داد، صحیح نیست؛ زیرا آنچه که از مجموع اخبار و روایات بر میآید، این است که خروج دجال نخستین نشانهی بزرگ است که حکایت از تغییر احوال مردم در جای جای دنیا دارد و این حالت با وفات عیسی ÷ پایان میپذیرد و طلوع خورشید از طرف مغرب، نخستین نشانهی بزرگ است که از تغییر «عالم علیا» حکایت دارد نه «عالم سفلی». خروج دابه الأرض در همین روز که خورشید از مغرب طلوع میکند، صورت میگیرد [۳۰۰].
حاکم میگوید: در ظاهر چنین بر میآید که طلوع خورشید پیش از خروج دابه الأرض صورت میگیرد. ولی ایندو همزمان یا پس از مدت کوتاهی روی میدهند. [۳۰۱] اما ترتیب زمانی سایر نشانهها، یعنی سه بار خسوف و دخان، برای ما روشن نیست. از نصوص صحیح دلیلی بر تعیین زمان ظهور آنها بیان نشده است. الله حقیقت را بهتر میداند.
[۲۹۴] صحیح مسلم، کتاب الفتن، باب فی الایات التی تکون قبل الساعة (۴/۲۲۲۵) شماره (۲۹۰۱) نویسنده جامع الاصول حدیث را به ابی داود و ترمذی نسبت داده است. [۲۹۵] فرو رفتن در زمین. [۲۹۶] سلسله الاحادیث الصحیحه (۴/۳۶۱) شماره: (۱۷۶۲). [۲۹۷] مشكاة المصابيح: (۳/۱۷) شماره: (۵۴۲۵). [۲۹۸] صحیح مسلم (۴/۲۲۲۵) شماره (۲۹۰۱). [۲۹۹] مسلم کتاب ( فتن) باب ( فی خروج الدجال) (۴/۲۲۶۰) شماره (۲۹۴۱). [۳۰۰] فتح الباری: (۱۱/۳۵۳) . [۳۰۱] قبلی، همان.
از جمله نشانههای بزرگ، که پیش از رستاخیز روی میدهند، دخان است. الله ﻷ میفرماید:
﴿بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ يَلۡعَبُونَ٩ فَٱرۡتَقِبۡ يَوۡمَ تَأۡتِي ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٖ مُّبِينٖ١٠﴾ [الدخان: ۹-۱۰]
«بلکه آنان در شک و تردید بهسر میبرند و -با حقیقت توحید- بازی میکنند. پس منتظر روزی باش که آسمان، دودی آشکار بیاورد».
از جمله شواهد صریحی بر این نشانهی بزرگ رستاخیز، حدیثی است که امام مسلم از حذیفه بن اُسید س بهشرح زیر روایت میکند: ما مشغول گفتگو بودیم که رسولالله ص نزد ما تشریف آورد. فرمود: موضوع گفتگوی شما چیست؟ عرض شد: ما دربارهی رستاخیز گفتگو میکنیم. فرمود:
«إِنَّهَا لَنْ تَقُومَ حَتَّى تَرَوْنَ قَبْلَهَا عَشْرَ آيَاتٍ فَذَكَرَ الدُّخَانَ وَالدَّجَّالَ وَالدَّابَّةَ وَطُلُوعَ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَنُزُولَ عِيسَى ابنمَرْيَمَ ÷ وَيَأَجُوجَ وَمَأْجُوجَ وَثَلَاثَةَ خُسُوفٍ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَخَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ وَخَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَآخِرُ ذَلِكَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ الْيَمَنِ تَطْرُدُ النَّاسَ إِلَى مَحْشَرِهِمْ».
«تا ده نشانهی رستاخیز را نبینید، هرگز چنین چیزی برپا نمیشود. سپس نشانهها را اینگونه بیان فرمود: دود، دجال، دابه الأرض، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی ÷، یاجوج و ماجوج و سه خسوف در مغرب، مشرق و جزیره العرب. آخرین نشانه، آتشی است که از یمن ظهور میکند و مردم را بهسوی میدانی سوق میدهد».
ابن مسعود س معتقد است که نشانهی دود روی داده است. امام مسلم در صحیح خود از مسروق س روایت میکند: در حالیکه عبدالله بن مسعود س دراز کشیده بود، نزد ایشان حاضر شدم. مردی آمد و گفت: ای أبوعبدالرحمن -کنیه ابنمسعود س- مرد قصهگویی در محل «ابواب کنده»، ضمن بیانِ داستانی گفت: نشانهی دود در آینده میآید و جان کفار را میگیرد و مسلمانان به اندازهی سرماخوردگی، از آن احساس درد میکنند. عبدالله س با ناراحتی نشست و فرمود: ای مردم! از الله بترسید و براساس علم خود فتوا صادر کنید و اگر در مورد چیزی علم ندارید، بگوید: الله داناتر است. چون سکوت برای شما بهتر است از اینکه از روی جهل سخن بگویید و آنرا به الله نسبت دهید. الله به پیامبرش میفرماید:
﴿قُلۡ مَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُتَكَلِّفِينَ٨٦﴾ [ص: ۸۶]
«بگو: من از شما -در برابر رساندن قرآن و دین الله- هیچ پاداشی نمیخواهم و از مدّعیان -دروغین نبوّت هم- نیستم».
وقتی رسولالله ص ارتداد مردم از دین و ایمان را میدید، دعا کرد: پروردگارا هفت سال قحطی مانند سالهای قحطی یوسف ÷ را بر این مردم نازل کن. راوی میگوید: چنان قحطسالی آمد که مردم را درمانده کرد. حتی مردم در اثر گرسنگی پوست حیوانات و گوشت مردار را میخوردند. هر کس بسوی آسمان نگاه میکرد، آنرا مانند دودی میدید. آنگاه ابوسفیان نزد رسولالله ص آمد و گفت: ای محمد! تو آمدی تا مردم را به بندگی الله و صلهی رحم امر کنی، اینک قوم تو در اثر قحطسالی از بین میروند. دعا کن از این گرفتاری نجات یابند. آنگاه آیات ذیل نازل شد:
﴿فَٱرۡتَقِبۡ يَوۡمَ تَأۡتِي ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٖ مُّبِينٖ١٠ يَغۡشَى ٱلنَّاسَۖ هَٰذَا عَذَابٌ أَلِيمٞ١١﴾ [الدخان: ۱۰-۱۱]
«پس منتظر روزی باش که آسمان، دودی آشکار بیاورد. دودی که مردم را -از هر سو- در برمیگیرد؛ این، عذابی دردناک است».
سپس الله ﻷ به آنها میفرماید: آیا در رستاخیز هم از این عذاب نجات مییابند:
﴿إِنَّا كَاشِفُواْ ٱلۡعَذَابِ قَلِيلًاۚ إِنَّكُمۡ عَآئِدُونَ١٥﴾ [الدخان: ۱۵]
«ما، اندکی عذاب را دور میکنیم؛ ولی شما -به کفر- باز میگردید».
سپس میفرماید:
﴿يَوۡمَ نَبۡطِشُ ٱلۡبَطۡشَةَ ٱلۡكُبۡرَىٰٓ إِنَّا مُنتَقِمُونَ١٦﴾ [الدخان: ۱۶]
«روزی -همچون روز بدر را منتظر باشید- که به عذاب و گرفتنی سخت -شما را- فرو میگیریم؛ همانا ما، انتقامگیرندهایم».
بطشه الکبری، روز بدر بود و آیات دخان و لزام [۳۰۲] و روم [۳۰۳]، پیش از آن روی داد.
ابن مسعود س بر این عقیده است که دخان یادشده در آیهی پیش، روی داده و به پایان رسیده است و عذاب آخرت که کفار بدان گرفتار میشوند، به پایان نمیرسد. آیهی یادشده به صراحت دلالت دارد بر اینکه الله أ این عذاب را برای چند لحظهای از کفار بر میدارد. گروهی از سلف مانند: مجاهد، ابیالعالیه، ابراهیم نخعی، ضحاک و عطیه العوفی دیدگاه ابنمسعود س را دارند و ابنجریر نیز آن را ترجیح داده است [۳۰۴].
ابنکثیر بر این عقیده است که نشانهی دخان، هنوز نیامده است و برای تأیید دیدگاه خود به حدیث ابومالک الاشعری س استدلال میکند و میگوید: رسولالله ص فرمود: الله شما را با سه چیز هشدار میدهد: دابه الأرض، دجال و دخان. دخان برای مومنان مانند سرماخوردگی و ریزش آب بینی اثر میگذارد و کافران چنان بدان دچار میشوند که تمام بدنشان ورم میکند و از سوراخهای بدنشان دود بیرون میآید.
علامه ابنکثیر میفرماید: علیبنأبی طالب، أبوسعید حذری، ابنعباس و حسن بصری ش بر این عقیدهاند که نشانهی دخان، هنوز نیامده است. علامه ابنکثیر با استدلال به دلایل زیر، دیدگاه آنها تأیید میکند:
۱- احادیث صحیح و حسن زیادی دال بر این مطلباند که نشانهی دخان هنوز روی نداده است. آیهی: ﴿فَٱرۡتَقِبۡ يَوۡمَ تَأۡتِي ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٖ مُّبِينٖ١٠﴾ [الدخان: ۱۰]. «منتظر روزی باش که آسمان دود آشکاری را پدیدار میکند».
بر خلاف دیدگاه ابنمسعود س، چیزی خیالی نیست بلکه حقیقت دارد و هر مسلمانی آن را میبیند.
۲- جملهی «یغشی الناس» این مطلب را میرساند که اگر فرض کنیم نشانهی دخان یک خیال است، نباید تنها مخصوص اهل مکه باشد؛ چون لفظ «الناس» همهی مردم را شامل میشود.
امام نووی در شرح مسلم پیرامون این حدیث «لن تقوم الساعه حتي تروا قبلها عشر آيات...» میفرماید: این حدیث، دیدگاه کسانی را تایید میکند که میگویند: دخان نفس کافران را میگیرد و مومنان به اندازهی نتگی نفس بدان دچار میشوند و اینکه نشانهی دخان هنوز نیامده است و نزدیک رستاخیز خواهد آمد. در کتاب «بدء الخلق» هر دو دیدگاه ذکر شده است. گروهی دیدگاه ابنمسعود س را تایید کردهاند و طرفداران دیدگاه دوم، حذیفه، ابنعمر و حسن بصری ش میباشند. حذیفه س آن را از رسولالله ص روایت میکند و مدت آن را چهل روز بیان مینماید. برای جمعبندی و تطبیق این دو حدیث، میتوان گفت که اینها دو جریان جداگانه هستند.
[۳۰۲] ﴿فَقَدۡ كَذَّبۡتُمۡ فَسَوۡفَ يَكُونُ لِزَامَۢا﴾ [الفرقان: ۷۷]. «امّا شما (کفّار، رسالت آسمانی را) تکذیب میکنید و (نتیجه بد) آن ملازم شما خواهد شد». [۳۰۳] ﴿الٓمٓ١ غُلِبَتِ ٱلرُّومُ٢ فِيٓ أَدۡنَى ٱلۡأَرۡضِ وَهُم مِّنۢ بَعۡدِ غَلَبِهِمۡ سَيَغۡلِبُونَ٣﴾ [الروم: ۱-۳]. (الف. لام. میم. رومیان (از ایرانیان) شکست خوردهاند. (این شکست) در نزدیکترین سرزمین (به سرزمین عرب که نواحی شام است، رخ داده است) و ایشان پس از شکستشان پیروز خواهند شد». [۳۰۴] صحیح مسلم: (۴/۲۱۵۷) شماره: (۲۷۹۸).
مطلب اول: فتنهی دجال، بزرگترین فتنه در تاریخ بشر است
فتنهی دجال در روزهای آخر دنیا و آغاز رستاخیز روی میدهد و از نشانههای بزرگ رستاخیز است. این فتنه، از بزرگترین فتنههایی است که در طول تاریخ دامنگیر بشر میشود. در صحیح مسلم از ابوالدهماء و ابوفتاده ش روایت شده است که: ما از کنار هشامبنعامر میگذشتیم و نزد عمرانبنحصین میرفتیم. روزی هشامبنعامر به ما گفت: شما از کنار من رد شده و نزد کسانی میروید که حضور آنها در محضر رسول الله ص بیش از من نبوده است و حدیث رسول الله ص را از من بهتر نمیدانند. من از رسولالله ص شنیدم که فرمود:
«مَا بَيْنَ خَلْقِ آدَمَ إِلَى قِيَامِ السَّاعَةِ خَلْقٌ أَكْبَرُ مِنْ الدَّجَّالِ» [۳۰۵].
«میان آفرینش آدم و رستاخیز، پدیدهای بزرگتر از دجال وجود ندارد».
بنابراین، تمامی پیامبران، امتهای خود را از دجال بر حذر داشتهاند. اما رسولاللهص بیش از سایر پیامبران مسألهی دجال را مورد تاکید قرار داده است.
در صحیح بخاری از عبدالله بن عمر س روایت شده است که: رسولالله ص بلند شد و پس از حمد و ستایش الله ﻷ، دربارهی دجال فرمود:
«إِنِّي لَأُنْذِرُكُمُوهُ وَمَا مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَنْذَرَهُ قَوْمَهُ وَلَكِنِّي أَقُولُ لَكُمْ فِيهِ قَوْلًا لَمْ يَقُلْهُ نَبِيٌّ لِقَوْمِهِ تَعْلَمُونَ أَنَّهُ أَعْوَرُ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِأَعْوَرَ» [۳۰۶].
«من شما را از دجال بر حذر میدارم و هیچ پیامبری نیامده است که قومش را هشدار نداده باشد. اما من دربارهی دجال سخنی به شما میگویم که هیچ پیامبری به قومش نگفته است و آن اینکه دجال کور است و الله شما کور نیست. -پس فریب دجال را نخورید که میگوید: من الله هستم-».
در بخاری و مسلم از انس س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«مَا بُعِثَ نَبِيٌّ إِلَّا أَنْذَرَ أُمَّتَهُ الْأَعْوَرَ الْكَذَّابَ أَلَا إِنَّهُ أَعْوَرُ وَإِنَّ رَبَّكُمْ لَيْسَ بِأَعْوَرَ وَإِنَّ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مَكْتُوبٌ كَافِرٌ» [۳۰۷].
«هیچ پیامبری مبعوث نشده است، مگر اینکه قومش را از اعور دروغگو هشدار داده است. ای مردم! آگاه باشید که دجال یکچشم است و پروردگار شما یکچشم نیست. در میان دو چشم دجال کلمهی «کافر» نوشته شده است».
در سنن ترمذی و سنن ابوداود از عبدالله بن عمر س روایت شده است که رسولالله ص دربارهی دجال فرمود:
«إِنِّي أُنْذِرُكُمُوهُ وَمَا مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا قَدْ أَنْذَرَهُ قَوْمَهُ لَقَدْ أَنْذَرَهُ نُوحٌ قَوْمَهُ وَلَكِنْ سَأَقُولُ لَكُمْ فِيهِ قَوْلًا لَمْ يَقُلْهُ نَبِيٌّ لِقَوْمِهِ تَعْلَمُونَ أَنَّهُ أَعْوَرُ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِأَعْوَرَ» [۳۰۸].
«من شما را در مورد دجال هشدار میدهم. هیچ پیامبری نیامده مگر اینکه قومش را هشدار داده است. نوح÷ قومش را از دجال هشدار داد. اما من دربارهی دجال سخنی به شما میگویم که هیچ پیامبری نگفته است. شما میدانید که دجال یکچشم است و الله یکچشم نیست».
در سنن ابنماجه، صحیح ابنخزیمه و مستدرک حاکم، از ابوامامه س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّهَا إِنَّهُ لَمْ تَكُنْ فِتْنَةٌ عَلَی وَجهِ الْأَرْضِ مُنْذُ ذَرَأَ اللَّهُ ذُرِّيَّةَ آدَمَ أَعْظَمَ مِنْ فِتْنَةِ الدَّجَّالِ وَإِنَّ اللَّهَ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيًّا إِلَّا حَذَّرَ أُمَّتَهُ الدَّجَّالَ وَأَنَا آخِرُ الْأَنْبِيَاءِ وَأَنْتُمْ آخِرُ الْأُمَمِ وَهُوَ خَارِجٌ فِيكُمْ لَا مَحَالَةَ» [۳۰۹].
«ای مردم! از روزی که الله ﻷ نسل انسان را آفرید، هیچ فتنهای در روی زمین بزرگتر از فتنهی دجال نبوده است. الله أ هیچ پیامبری را نفرستاد مگر اینکه آن پیامبر، قومش را به فتنهی دجال هشدار داده باشد و من آخرینِ پیامبران هستم و شما هم آخرین امت هستید و دجال قطعاً در میان شما ظهور خواهد کرد».
مطلب دوم: علت نام نهادن او به مسیح دجال
ابن اثیر میگوید: دجال را از آن جهت «مسیح» میگویند که یک چشم آن مسیح، یعنی هم سطح و صاف، است و نیز مسیح به کسی میگویند که یک طرف صورتش نه چشمی داشته باشد، نه ابرو. مسیح بر وزن «فعیل» به معنای «مفعول» است. اما عیسی بن مریم ÷ را از آن جهت مسیح مینامند که با مسح کردن و دست کشیدن بر بیماران، آنان را شفا میداد. لذا مسیح در مورد عیسیبنمریم ÷، «فعیل» به معنای «فاعل» و در مورد دجال به معنای دروغگو است.
ابن حجر میفرماید: چون دجال حق را با باطل میپوشاند، دجال نامیده میشود. عربها میگویند:
«دجل البعير بالقطران اذا غطاه». «شتر را قیراندود کرد و قیر او را پوشانید».
ابن درید میگوید: دجال را از آن جهت دجال میگویند که حق را با دروغش میپوشاند و برخی میگویند: دلیل نامگذاری دجال به این نام، این است که به تمام نقاط زمین سفر میکند. یا بدان جهت است که با سفرهای خود تمام زمین را میپوشاند [۳۱۰].
مطلب سوم: اوضاع مسلمانان در زمان ظهور دجال
اندکی پیش از ظهور دجال، مسلمانان عظمت و شکوهی دارند و گویا هدف ظهور دجال، پایان دادن به این عظمت و قدرت است. در آن روزگار، مسلمانان با روم صلح میکنند و همگی در برابر یک دشمن مشترک میجنگند و پیروز میشوند. سپس جنگ میان مسلمانان و صلیبیان آغاز میشود. در سنن ابوداود از ذی مخبر س نقل شده است که: از رسولالله ص شنیدم که فرمود:
«سَتُصَالِحُونَ الرُّومَ صُلْحًا آمِنًا فَتَغْزُونَ أَنْتُمْ وَهُمْ عَدُوًّا مِنْ وَرَائِكُمْ فَتُنْصَرُونَ وَتَغْنَمُونَ وَتَسْلَمُونَ ثُمَّ تَرْجِعُونَ حَتَّى تَنْزِلُوا بِمَرْجٍ ذِي تُلُولٍ فَيَرْفَعُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ النَّصْرَانِيَّةِ الصَّلِيبَ فَيَقُولُ غَلَبَ الصَّلِيبُ فَيَغْضَبُ رَجُلٌ مِنْ الْمُسْلِمِينَ فَيَدُقُّهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَغْدِرُ الرُّومُ وَتَجْمَعُ لِلْمَلْحَمَةِ" وَ زَادَ بَعضُهُم: " وَيَثُورُ الْمُسْلِمُونَ إِلَى أَسْلِحَتِهِمْ فَيَقْتَتِلُونَ فَيُكْرِمُ اللَّهُ تِلْكَ الْعِصَابَةَ بِالشَّهَادَةِ» [۳۱۱].
«دیری نمیپاید که شما مسلمانان با رومیان پیمان مسالمتآمیزی را میبندید. شما و آنها در برابر دشمن متحد شده و در برابر آن میجنگید، در پایان پیروز میشوید. اموال غنیمت را بهدست میآورید. سپس به سوی دیار خود به راه میافتید تا به «مرج ذی تلول» میرسید. در آنجا توقف میکنید، یک مرد نصرانی صلیب را بر میدارد و میگوید: صلیب غلبه پیدا کرده است. مردی از مسلمانان به خشم میآید و صلیب را میشکند و آنگاه رومیان با نیرنگ در برابر مسلمانان آمادهی جنگ میشوند.
برخی افزودهاند: مسلمانان با اسلحههای خود حمله میکنند. درگیری آغاز میشود و الله ﻷ این گروه از مسلمانان را به مقام بلند شهادت میرساند».
در آن روزها خواهید دید که مسلمانان قدرتمند هستند. آنان جهاد میکنند و پیروز میشوند و به سلامت به خانههای خود بر میگردند. آنان به هر قیمتی، پایبند دین خود هستند. نصرانی وقتی که صلیب را بلند میکند، چنین میپندارد که پیروزی مسلمانان در سایهی صلیب بوده است. مسلمان غیرتمندی بلند شده و صلیب را میشکند و گروه مسلمانان با برداشتن اسلحههای خود به رومیها حمله میبرند و با وجود کمی لشکر، به جنگ میپردازند. رسولالله ص آنها را شهید معرفی میکند و الله ﻷ این شهادت را موجب بزرگداشت آنها قرار میدهد. رومیان در برابر مسلمانان نیرنگ میکنند و در جریانات بعدی باعث وقوع جنگ و کشتار میشوند.
درگیری و فتح قسطنطنیه
«ملحمه»، جنگ بزرگی است که میان مسلمانان و صلیبیان [۳۱۲] رخ میدهد. در حدیث پیشین، به علت درگیری اشاره شد. احادیث بسیاری پیرامون این معرکهی سهمناک و پایداری مسلمانان و پیروزی آنان در این جنگ، روایت شده است.
همچنین در این جنگ، تعداد زیادی از مسیحیان حقیقی، دوشادوش مؤمنان به جنگ و پیکار میپردازند. در صحیح مسلم از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَنْزِلَ الرُّومُ بِالْأَعْمَاقِ أَوْ بِدَابِقٍ فَيَخْرُجُ إِلَيْهِمْ جَيْشٌ مِنْ الْمَدِينَةِ مِنْ خِيَارِ أَهْلِ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ فَإِذَا تَصَافُّوا قَالَتْ الرُّومُ خَلُّوا بَيْنَنَا وَبَيْنَ الَّذِينَ سَبَوْا مِنَّا نُقَاتِلْهُمْ فَيَقُولُ الْمُسْلِمُونَ لَا وَاللَّهِ لَا نُخَلِّي بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ إِخْوَانِنَا فَيُقَاتِلُونَهُمْ فَيَنْهَزِمُ ثُلُثٌ لَا يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ أَبَدًا وَيُقْتَلُ ثُلُثُهُمْ أَفْضَلُ الشُّهَدَاءِ عِنْدَ اللَّهِ وَيَفْتَتِحُ الثُّلُثُ لَا يُفْتَنُونَ أَبَدًا فَيَفْتَتِحُونَ قُسْطَنْطِينِيَّةَ فَبَيْنَمَا هُمْ يَقْتَسِمُونَ الْغَنَائِمَ قَدْ عَلَّقُوا سُيُوفَهُمْ بِالزَّيْتُونِ إِذْ صَاحَ فِيهِمْ الشَّيْطَانُ إِنَّ الْمَسِيحَ قَدْ خَلَفَكُمْ فِي أَهْلِيكُمْ فَيَخْرُجُونَ وَذَلِكَ بَاطِلٌ فَإِذَا جَاءُوا الشَّأْمَ خَرَجَ فَبَيْنَمَا هُمْ يُعِدُّونَ لِلْقِتَالِ يُسَوُّونَ الصُّفُوفَ إِذْ أُقِيمَتْ الصَّلَاةُ فَيَنْزِلُ عِيسَى ابنمَرْيَمَ ÷ فَأَمَّهُمْ فَإِذَا رَآهُ عَدُوُّ اللَّهِ ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ فَلَوْ تَرَكَهُ لَانْذَابَ حَتَّى يَهْلِكَ وَلَكِنْ يَقْتُلُهُ اللَّهُ بِيَدِهِ فَيُرِيهِمْ دَمَهُ فِي حَرْبَتِهِ» [۳۱۳].
«رستاخیز برپا نمیشود مگر اینکه رومیان به اعماق [۳۱۴] و دابق حمله کنند. آنگاه سپاهی از مدینه، از بهترین مردم روی زمین، علیه رومیان متحد میشوند. وقتی با هم روبرو میشوند، رومیان میگویند: بگذارید تا کسانی که مردم ما را به اسارت گرفتند، بکشیم. مسلمانان میگویند: سوگند به الله ﻷ، راه شما را باز نمیکنیم و برادرانمان را به شما تسلیم نمیکنیم. مسلمانان با رومیان میجنگند. یکسوم شکست میخورند. یکسوم کشته میشوند که آنها نزد الله بهترین شهیدان هستند و یک سوم به پیروزی میرسند و هرگز دچار فتنه نخواهند شد و قسطنطنیه را فتح میکنند [۳۱۵].
آنگاه که مسلمانان مشغول تقسیم غنایم میشوند و شمشیرهای آنان بر درختان زیتون آویزان است، شیطان میان مسلمانان ندا میدهد که دجال در اهل و عیال شما جانشین شما شده است. مسلمانان بهسوی دیارشان حرکت میکنند. اما این سخن شیطان دروغ است. وقتی مسلمانان به شام میرسند، دجال ظهور میکند. در حالیکه مسلمانان برای پیکار با دشمن آماده میشوند، در برابر هم صفآرایی میکنند، نماز برپا میشود و عیسی ÷ فرود میآید. مردم را در نماز امامت میکند. وقتی نگاه دجال به عیسی بن مریم÷ میافتد، مانند نمک در آب ذوب میشود. اگر به حال خود رها شود، نابود و هلاک میگردد. اما عیسی ÷ او را میکشد و خون او را که بر نیزهی عیسی ÷ ریخته است، به مردم نشان میدهد».
رسولالله ص در حدیثی دیگر پیرامون سهمناک بودن این معرکه و فداکاری مسلمانان، سخن گفته است. فداکاری مسلمانان به حدی است که برخی از آنان سه روز پی در پی، تا آخرین قطرهی خون و تا واپسین لحظههای زندگی، برای استقبال مرگ و دفاع از دین، بیعت میکنند.
چنان بر میآید که تعداد مسلمانان در آن روز اندک خواهد بود؛ زیرا مسلمانان در آن جنگ زمانی به پیروزی میرسند که از جاهای دیگر به آنان کمک میشود.
در صحیح مسلم از عبدالله بن مسعود س روایت شده است که: رسولالله ص فرمود: رستاخیز برپا نمیشود تا میراث تقسیم نگردد و غنیمت، خوشحالی به بار نیاورد و سپس با اشاره به طرف شام فرمود: دشمن با مسلمانان میجنگد و مسلمانان نیز در برابر آن صف آرایی مینمایند. راوی، یسیربنجابر، میگوید: عرض کردم: منظور از دشمن، رومیان هستند؟ عبدالله بن مسعود س فرمود: آری، در آن روز جنگ ارتداد شدت پیدا میکند. مسلمانان پیمان میبندند که یا بمیرند و یا پیروز شوند. تا اینکه شب فرا میرسد و مانع جنگ میشود و هر دو گروه بدون پیروزی به مقر خود بر میگردند. مسلمانان شرط میکنند که هیچکس بدون پیروزی نمیتواند برگردد ولی با فرا رسیدن شب، شرط به اتمام میرسد. مسلمانان دوباره شرط میگذارند که تا سه روز این کشتار ادامه دارد. روز چهارم همهی مسلمانان با روم میجنگند. جنگ بسیار شدیدی روی میدهد. جنگی که مانند آن دیده نشده و نخواهد شد.
انسانهای بسیاری کشته میشوند و فضای نبرد بدبو میشود؛ آن چنان که اگر پرندهای از کنار آنها بگذرد، جان داده و بر زمین میافتد. مردی که صد فرزند داشته باشد، تنها یک فرزند برایش میماند و بقیه در جنگ کشته میشوند. پس از این نبرد، چه غنیمتی مایهی خوشحالی میشود و کدام میراث تقسیم میگردد؟ در همین وضعیت، صدایی بلندتر از این جنگ بهگوش میرسد. شخصی ندا میدهد که دجال در فرزندان و خانوادهها، جانشین شما شده است. مال غنیمت و هر چه را که در دست دارند رها میکنند و به سوی خانههایشان به راه میافتند. ده مرد جنگی و سلحشور به طرف دجال روانه میشوند. ابنعباس س میگوید: رسولالله ص فرمود:
«إِنِّي لَأَعْرِفُ أَسْمَاءَهُمْ وَأَسْمَاءَ آبَائِهِمْ وَأَلْوَانَ خُيُولِهِمْ هُمْ خَيْرُ فَوَارِسَ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ أَوْ مِنْ خَيْرِ فَوَارِسَ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ» [۳۱۶].
«من نام جنگجویان و نام پدران و رنگ اسبهایشان را میدانم. آنها در آن روزگار از بهترین جنگجویان روی زمین هستند».
در صحیح مسلم، دربارهی فتح قسطنطنیه از ابوهریره س تفصیل بیشتری بهشرح زیر آمده است. رسولالله ص فرمود:
«هَل سَمِعْتُمْ بِمَدِينَةٍ جَانِبٌ مِنْهَا فِي الْبَرِّ وَجَانِبٌ مِنْهَا فِي الْبَحْرِ؟ قَالُوا: نَعَمْ يَا رسول الله. قَالَ: لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَغْزُوَهَا سَبْعُونَ أَلْفًا مِنْ بَنِي إِسْحَقَ فَإِذَا جَاءُوهَا نَزَلُوا فَلَمْ يُقَاتِلُوا بِسِلَاحٍ وَلَمْ يَرْمُوا بِسَهْمٍ قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ فَيَسْقُطُ أَحَدُ جَانِبَيْهَا».
«آیا درباره شهری که نصف آن در خشکی و نصف دیگرش در دریا [۳۱۷] قرار دارد، چیزی شنیدهاید؟ حاضران گفتند: آری، رسولالله ص فرمود: رستاخیز برپا نمیشود مگر اینکه هفتاد هزار از فرزندان اسحاق [۳۱۸] با مردم آن دیار جهاد کنند. این فرزندان اسحاق، هرگاه وارد شهر شوند، با سلاح نمیجنگند و هیچ تیری پرتاب نمیکنند؛ بلکه میگویند: «لا اله الا الله»، با گفتن این کلمه، نصف شهر سقوط میکند».
ثور بن زید الدیلی میگوید: به گمان من، رسولالله ص فرمود: همان نصفی که طرف دریا است، سقوط میکند. سپس نصف دوم نیز با گفتن کلمهی لا اله الا الله و الله اکبر، سقوط میکند. مرتبه ی سوم که کلمهی یادشده گفته میشود، دروازهی شهر باز میشود و مسلمانان وارد میشوند و اموال غنیمت را بهدست میآورند. در حالی که مشغول تقسیم غنیمت هستند، کسی ندا میدهد: ای مردم! مراقب باشید که دجال ظهور کرده است. همه چیز را رها کرده و بهسوی خانههایشان برمیگردند.
مطلب چهارم: قحطی و گرسنگی، پیش از ظهور دجال
پیش از ظهور دجال، مردم بهشدت گرفتار بلا و سختی میشوند. باران نمیبارد و گیاهی نمیروید. در سنن ابنماجه، صحیح ابنخزیمه و مستدرک حاکم از أبوامامه س روایت شده است که رسول ص فرمود:
«إِنَّ قبل خُرُوجِ الدَّجَّالِ ثَلَاثَ سَنَوَاتٍ شِدَادٍ يُصِيبُ النَّاسَ فِيهَا جُوعٌ شَدِيدٌ يَأْمُرُ اللَّهُ السَّمَاءَ فِي السَّنَةِ الْأُولَى أَنْ تَحْبِسَ ثُلُثَ مَطَرِهَا وَيَأْمُرُ الْأَرْضَ فَتَحْبِسُ ثُلُثَ نَبَاتِهَا ثُمَّ يَأْمُرُ السَّمَاءَ فِي الثَّانِيَةِ فَتَحْبِسُ ثُلُثَيْ مَطَرِهَا وَيَأْمُرُ الْأَرْضَ فَتَحْبِسُ ثُلُثَيْ نَبَاتِهَا ثُمَّ يَأْمُرُ اللَّهُ السَّمَاءَ فِي السَّنَةِ الثَّالِثَةِ فَتَحْبِسُ مَطَرَهَا كُلَّهُ فَلَا تُقْطِرُ قَطْرَةً وَيَأْمُرُ الْأَرْضَ فَتَحْبِسُ نَبَاتَهَا كُلَّهُ فَلَا تُنْبِتُ خَضْرَاءَ فَلَا تَبْقَى ذَاتُ ظِلْفٍ إِلَّا هَلَكَتْ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ قِيلَ فَمَا يُعِيشُ النَّاسُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ قَالَ التَّهْلِيلُ وَالتَّكْبِيرُ وَالتَّسْبِيحُ وَالتَّحْمِيدُ وَيُجْرَى ذَلِكَ عَلَيْهِمْ مُجْرَى الطَّعَامِ» [۳۱۹].
«پیش از ظهور دجال، سه سال قحطی که مردم را به شدت دچار گرسنگی میکند، روی میدهد. در سال نخست، الله ﻷ به آسمان امر میکند که یکسوم بارش را متوقف سازد و به زمین دستور میدهد که یکسوم گیاهانش را نرویاند. در سالهای دوم و سوم نیز چنین میشود و در پایان سه سال، هیچ قطرهای بر زمین نمیافتد و هیچ دانهای از زمین نمیروید. هیچ حیوان سمداری بر زمین زنده نمیماند. همه از بین میروند. سوال شد، ای رسول خدا! مردم در این مدت چگونه و به چه وسیلهای امرار معاش میکنند؟ رسولالله ص فرمود: با تهلیل و تکبیر و تحمید [۳۲۰]؛ این کلمات جایگزین غذا میشوند».
مطلب پنجم: ویژگیها و نشانههای دجال
دجال، ادعای ربوبیت میکند و برای ترویج دروغهای خود، کارهای فوق طبیعی انجام میدهد. شخصی نزد او میآید و گمان میکند که فتنهی دجال بر وی پنهان نمیشود و سخنان دروغین دجال، تأثیری بر او ندارد؛ اما وقتی کارهای خارق العادهی او را میبیند، تسلیم میشود و از او پیروی میکند. در سنن ابوداود با سند صحیح از عمرانبنحصین س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«مَنْ سَمِعَ بِالدَّجَّالِ فَلْيَنْأَ عَنْهُ فَوَاللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَأْتِيهِ وَهُوَ يَحْسِبُ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ فَيَتَّبِعُهُ مِمَّا يَبْعَثُ بِهِ مِنْ الشُّبُهَاتِ أَوْ لِمَا يَبْعَثُ بِهِ مِنْ الشُّبُهَاتِ» [۳۲۱].
«هر کس دربارهی دجال میشنود، پس، از وی دوری میکند. به الله سوگند، انسان مسلمان نزد او میآید و میپندارد که او مسلمان است. پس به خاطر گمانی که نسبت به او دارد، از او پیروی میکند».
دقت در ویژگیها و کارهای دجال، روشن میسازد که دجال، باطل است و ویژگیهای ربوبیت در او نیست. هر چند که کارهای خارق العاده انجام میدهد. دجال بشر و ناتوان است؛ میخورد، مینوشد، میخوابد و قضای حاجت میکند. هر کس چنین حالتی داشته باشد، چگونه میتواند معبود و رب باشد؟!
با این وجود، رسولالله ص بسیاری از نشانهها و ویژگیهای او را برای ما بیان فرموده است تا مسلمانی که دجال در زمانش ظهور میکند، او را بشناسد و در دام فریب او گرفتار نشود.
ویژگیهای برجستهی دجال
رسولالله ص ویژگیهای دجال را بسیار واضح و روشن بیان فرموده است. در صحیح بخاری از عبدالله بن عمر س روایت شده است که رسولالله ص دجال را در خواب دید و او را چنین توصیف فرمود: مردی تنومند و سرخ رنگ است، موهای سرش پیچان و از یک چشم نابیناست. چشم کور او مانند دانهی انگور برجسته است. چهرهاش بسیار به ابنقطن خزاعی شباهت دارد [۳۲۲].
از عبادهبنالصامت س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنِّي قَدْ حَدَّثْتُكُمْ عَنِ الدَّجَّالِ حَتَّى خَشِيتُ، وَذَكَرَ كَلِمَةً، أَلا وَإِنَّهُ رَجُلٌ قَصِيرٌ أَفْحَجُ جَعْدٌ أَعْوَرُ مَمْسُوحُ الْعَيْنِ لَيْسَتْ بِقَائِمَةٍ، وَلاَ جَحْرَاءَ فَإِنِ الْتَبَسَ عَلَيْكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَنْ تَرَوْنَ رَبَّكُمْ حَتَّى تَمُوتُوا» [۳۲۳].
«من دربارهی دجال برای شما صحبت کردم. احتمال دادم متوجه نشدهاید [۳۲۴]. اینک به شما میگویم که دجال، مرد کوتاه قدی است. موهای پیچیده دارد. یکچشم است و چشم دیگرش همسطح چهرهی اوست و برجسته و فرورفته نیست. اگر در شناخت او دچار مشکل شدید، بدانید که پرودگار شما یکچشم نیست و تنها در رستاخیز قادر به دیدن او خواهید بود».
یکچشم بودن دجال
رسولالله ص در توصیف دو چشم دجال، بسیار تاکید فرمود؛ زیرا هر چند بتواند از سایر ویژگیهایش، خود را برهاند، هرگز نمیتواند چشمهایش را پنهان کند. چشمها در معرض دید عموم قرار میگیرند و ویژگیهای چشم آشکار است و پنهانشدنی نیست. احادیث گذشته، اشاراتی پیرامون معیوب بودن چشمهای دجال داشتند. در برخی روایات آمده است که چشم راست دجال کور است و برخی روایات، چشم چپش را کور بیان کرده است. اما کور بودن چشم راست معروفتز است. زیرا احادیثش متفق علیه میباشند. رسولالله ص چشم کور دجال را به دانهی انگور تشبیه کرده است. در حدیثی آمده است که چشم راست او برجسته و واضح است. مانند آب بینی که روی دیوار گچی باشد.
در صحیح مسلم از عبداللهبنعمر س دربارهی دجال آمده است:
«أَعْوَرِ الْعَيْنِ الْيُمْنَى كَأَنَّهَا عِنَبَةٌ طَافِيَةٌ».
«چشم راستش کور و مانند دانهی انگور برآمده است» [۳۲۵].
در حدیث أبوسعید خدری س آمده است:
«وَعَيْنُهُ الْيُمْنَى عَوْرَاءُ جَاحِظَةٌ وَلَا تَخْفَى كَأَنَّهَا نُخَاعَةٌ فِي حَائِطٍ مُجَصَّصٍ وَعَيْنُهُ الْيُسْرَى كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ» [۳۲۶].
«و چشم راستش کور و برجسته است و پنهان نمیشود؛ گویا آب بینی روی دیوار گچی است و چشم چپش مانند ستارهی درخشانی است».
امام نووی روایات متعارض را اینگونه توجیه نموده است: تمام روایاتی که حاکی از کور بودن دو چشم دجال هستند، به درجه صحت رسیدهاند. «عوراء» به معنای چشم لوچ و کج است. بنابراین، توصیف کردن چشم دجال به اعور، بدین معناست که هر دو چشمش مشکل دارند. در برخی روایات دیگر آمده است که چشم راست او کور است و در برخی روایات دیگر آمده است که چشم چپ او کور است. در برخی روایات چنین آمده است: «احداهما طافئه» -با همزه- به معنای فاقد دید است. یعنی چشم او دید ندارد. دربارهی چشم دیگر او آمده است: «الاخری طافیه» -بدون همزه- به معنای ظاهر و برجسته است. براساس اظهارات امام نووی، یک چشم دجال بینور و دیگری بینا ولی لوچ و کج است. در روایت مسلم آمده است: چشمی که کور است، همان چشم ممسوح اوست. روی آنرا پوستی کلفت پوشانده و توان دیدن را از آن گرفته است.
رسولالله ص چشم بینایش را اینگونه توصیف میفرماید:
«الدَّجَّالُ عَينُهُ خَضرَاءُ كَالزُّجَاجَةِ». «چشم او مانند شیشه، سبز است» [۳۲۷].
میان دو چشم او کافر نوشته شده است
نشانهی دیگر دجال، که الله ﻷ، او را در پرتو آن معرفی مینماید و تنها مؤمنان از آن آگاهند، عبارت «ک، ف، ر» یا «کافر»، در پیشانی او میباشد. کسانی که فاقد بصیرت هستند، این نشانه را نمیشناسند. در صحیح بخاری از انس س نقل شده است که رسولالله ص فرمود:
«مَا بُعِثَ نَبِيٌّ إِلَّا أَنْذَرَ أُمَّتَهُ الْأَعْوَرَ الْكَذَّابَ أَلَا إِنَّهُ أَعْوَرُ وَإِنَّ رَبَّكُمْ لَيْسَ بِأَعْوَرَ وَإِنَّ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مَكْتُوبٌ كَافِرٌ» [۳۲۸].
«هیچ پیامبری مبعوث نشده است مگر اینکه امتش را از چشمکور دروغگو هشدار داده است. آگاه باشید که دجال یکچشم است و پروردگار شما یکچشم نیست و میان دو چشم او نوشته شده است: کافر».
امام بخاری حدیث مشابهی را نقل کرده است. براساس اظهارات امام نووی، پژوهشگران بر این عقیدهاند که این نوشته واضح و مشخص است. این نشانه بیانگر کفر قطعی، دروغگویی و باطل بودن اوست. الله ﻷ آن را برای هر مؤمن با سواد یا بیسواد نمایان میکند و از کسانی که در پی نگونبختی و افتادن در فتنهی باشند، پنهان میدارد.
قاضی عیاض، اختلاف بزرگان را در این مورد نقل میکند و میگوید: گروهی گمان میکنند که این نوشته، واقعی و حقیقی است و برخی بر این گماناند که این نوشته مَجاز است و برای تأکید دیدگاه خود به این حدیث استدلال میکنند که پیامبر ص فرمود: همهی مؤمنان آنرا میخوانند، با سواد باشند یا بیسواد.» ولی این دیدگاه ضعیف است. [۳۲۹]
دجال وارث ندارد
رسولالله ص فرمود: «هُوَ عَقِيمٌ لاَ يُولَدُ لَهُ». «دجال عقیم است و فرزندی ندارد» [۳۳۰].
مطلب ششم: ادعای ربوبیت او باطل است
با توجه به ویژگیهای دجال که حکایت از عیب و نقص او دارند، چگونه این آفریدهی ناتوان و نیازمند میتواند «رب» باشد و ادعای ربوبیت کند. حال آنکه رب مردم در دنیا دیدنی نیست. رسولالله ص میفرماید:
«تَعَلَّمُوا أَنَّهُ لَنْ يَرَى أَحَدٌ مِنْكُمْ رَبَّهُ عَزَّ وَجَلَّ حَتَّى يَمُوتَ» [۳۳۱].
«بدایند که هیچکدام از شما تا رستاخیز پروردگارش را نمیبیند».
علاوه بر این، دجال عیب مادرزادی دارد. مثلاً کور بودن او بر کسی پوشیده نیست. رسولالله ص میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لَيْسَ بِأَعْوَرَ أَلَا إِنَّ الْمَسِيحَ الدَّجَّالَ أَعْوَرُ عَيْنِ الْيُمْنَى كَأَنَّ عَيْنَهُ عِنَبَةٌ طَافِيَةٌ» [۳۳۲].
«الله أ بر شما پنهان نمیشود. الله أ یکچشم نیست. ولی چشم راست دجال کور و مانند دانهی انگور برآمده است».
از ویژگیهای دجال که در احادیث مطرح شده است، «افجح» میباشد. «فجح» بهمعنای فاصلهی زیاد میان دو ساق یا دو ران انسان است. برخی گفتهاند: منظور فاصلهی نزدیک دو پنجهی پا و فاصلهی زیاد پاشنهها است. میگویند: افجح به کسی میگویند که در پایش کجی باشد [۳۳۳].
ابن العربی میگوید: وجود نقص در دجال، دلیل بر این است که او محکوم به نقص است و نمیتواند آن را از خود بزداید. اگر او «رب» میبود، میتوانست نواقص را از خود دور کند.
تاکید رسولالله ص بر کور بودن دجال، بدان جهت است که اثر «کوری» آشکار و دیدنی است. کسانی که توان درک دلایل عقلی را ندارند، بهراحتی میتوانند اثر کوری را دریابند. پس عاقلان راحتتر میتوانند حقیقت دجال را درک کنند.
مطلب هفتم: امکانات و وسایل فتنهی دجال
دجال، مدعی خدا بودن است و امکانات عجیبی در اختیار دارد تا مردم را به فتنهی بزرگی دچار کند. از جملهی این امکانات:
۱- حرکت سریع او بر روی زمین
در حدیث نواسبنسمعان س که مسلم آنرا روایت میکند، آمده است که در سرعت دجال، از رسولالله ص سوال شد. رسولالله ص فرمود:
«كَالْغَيْثِ اسْتَدْبَرَتْهُ الرِّيحُ». «مانند ابری است که باد آنرا به حرکت در میآورد.»
رسولالله ص بیان فرمود که دجال به گوشه و کنار زمین میرود، به تمام شهرهای دنیا به جز مکه و مدینه، سفر میکند. در حدیث بخاری و مسلم آمده است: دجال، بهجز مکه و مدینه، تمام شهرها را میپیماید.
در حدیث أبوامامه س که ابنماجه، ابنخزیمه و حاکم آنرا نقل کردهاند، چنین آمده است:
«إِنَّهُ لَا يَبْقَى شَيْءٌ مِنْ الْأَرْضِ إِلَّا وَطِئَهُ وَظَهَرَ عَلَيْهِ إِلَّا مَكَّةَ وَالْمَدِينَةَ لَا يَأْتِيهِمَا مِنْ نَقْبٍ مِنْ نِقَابِهِمَا إِلَّا لَقِيَتْهُ الْمَلَائِكَةُ بِالسُّيُوفِ صَلْتَةً» [۳۳۴].
«هیچ نقطهای از زمین باقی نمیماند مگر اینکه دجال به آن سر میزند و بر آن چیره میشود؛ به جز مکه و مدینه؛ از هر نقطهای که بخواهد وارد این دو شهر شود، فرشتگان با شمشیرهای برهنه، جلوی او را میگیرند».
۲- بهشت و دوزخ دجال
از جمله نیرنگهای دجال، آنست که چیزی شبیه به بهشت و دوزخ یا نهری شبیه آب و نهری شبیه آتش، به همراه دارد. اما اینها فقط تخیل است. آنچه را که مردم بهصورت آتش میبینند، در واقع آب خنک است و حقیقت آنچه که مردم آنرا آب خنک میبینند، آتش سوزان است.
در صحیح بخاری و مسلم، از حذیفه س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ مَعَهُ مَاءً وَنَارًا فَنَارُهُ مَاءٌ بَارِدٌ وَمَاؤُهُ نَارٌ». «دجال آب و آتش به همراه دارد. آتش او آب خنک است و آب او، آتش است» [۳۳۵].
روایات بسیاری در همین مضمون، در صحاح و سایر کتب حدیث آمده است.
در صحیح مسلم آمده است که رسولالله ص فرمود:
«لَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا مَعَ الدَّجَّالِ مِنْهُ مَعَهُ نَهْرَانِ يَجْرِيَانِ أَحَدُهُمَا رَأْيَ الْعَيْنِ مَاءٌ أَبْيَضُ وَالْآخَرُ رَأْيَ الْعَيْنِ نَارٌ تَأَجَّجُ فَإِمَّا أَدْرَكَنَّ أَحَدٌ فَلْيَأْتِ النَّهْرَ الَّذِي يَرَاهُ نَارًا وَلْيُغَمِّضْ ثُمَّ لْيُطَأْطِئْ رَأْسَهُ فَيَشْرَبَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مَاءٌ بَارِدٌ» [۳۳۶].
«من چیزهای همراه دجال را از خودش بهتر میشناسم. او دو نهر جاری را به همراه دارد. یک نهر در ظاهر آب گوارا و سفید است و نهر دیگر در ظاهر آتش شعلهور است. اگر کسی از شما در زمان ظهور دجال زنده بماند، آنچه را که در ظاهر آتش است، انتخاب کند؛ نگاه نکرده و از آن بنوشد؛ زیرا آن آتش در واقع آب خنک است».
امام مسلم در حدیثی دیگر آورده است که دجال ظهور میکند. آب و آتش به همراه دارد. آنچه را که مردم آب میبینند، آتش سوزان است و آنچه را که مردم آتش میبینند، آب خنک و شیرین است. هر کس از شما زمان دجال را دریابد، آنچه را که آتش میبیند، انتخاب کند؛ زیرا در واقع آب شیرین و پاکیزه است.
از نصوص چنین بر میآید که مردم حقیقت چیزهایی را که دجال به همراه دارد، نمیشناسند. آنچه که میبینند، واقعیت ندارد. بلکه خلاف واقع است. لذا در احادیث صحیح مسلم چنین آمده است:
«إِنَّهُ يَجِيءُ مَعَهُ مِثْلُ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ فَالَّتِي، فالتی یقول: انها الجنة هی النار»
«دجال نمونهی بهشت و جهنم را به همراه دارد. چیزی که بهشت است در واقع دوزخ است»
۳- کمک گرفتن از شیاطین
بیتردید دجال از شیاطین کمک میگیرد و واضح است که شیاطین تنها به گمراهان و مشرکان خدمت میکنند. در صحیح ابنخزیمه و مستدرک، از ابوامامه س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«وَإِنَّ مِنْ فِتْنَتِهِ أَنْ يَقُولَ لِأَعْرَابِيٍّ أَرَأَيْتَ إِنْ بَعَثْتُ لَكَ أَبَاكَ وَأُمَّكَ أَتَشْهَدُ أَنِّي رَبُّكَ فَيَقُولُ نَعَمْ فَيَتَمَثَّلُ لَهُ شَيْطَانَانِ فِي صُورَةِ أَبِيهِ وَأُمِّهِ فَيَقُولَانِ يَا بُنَيَّ اتَّبِعْهُ فَإِنَّهُ رَبُّكَ» [۳۳۷].
«از جمله فتنههای دجال این است که به انسانِ ساده میگوید: آیا اگر من پدر و مادر مردهی تو را زنده کنم، گواهی میدهی که من پروردگار تو هستم؟ میگوید: آری. آنگاه دو شیطان بهصورت پدر و مادر آن مرد ظاهر میشوند و میگویند: ای فرزند عزیزم از وی پیروی کن، همانا او پروردگار توست».
۴- اطاعت حیوانات و جمادات از وی
از جمله نیرنگهای دجال، که الله بهوسیله آن بندگانش را میآزماید، این است که به آسمان امر میکند تا ببارد، به زمین دستور میدهد تا علف برویاند و به حیوانات امر میکند تا پیرو او شوند و به ویرانهها امر میکند تا گنجهای پنهان را ظاهر کنند. در همهی این موارد، از وی اطاعت میشود. در صحیح مسلم از نواس بن سمعان س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«فَيَأْتِي عَلَى الْقَوْمِ فَيَدْعُوهُمْ فَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَجِيبُونَ لَهُ فَيَأْمُرُ السَّمَاءَ فَتُمْطِرُ وَالْأَرْضَ فَتُنْبِتُ فَتَرُوحُ عَلَيْهِمْ سَارِحَتُهُمْ أَطْوَلَ مَا كَانَتْ ذُرًا وَأَسْبَغَهُ ضُرُوعًا وَأَمَدَّهُ خَوَاصِرَ ثُمَّ يَأْتِي الْقَوْمَ فَيَدْعُوهُمْ فَيَرُدُّونَ عَلَيْهِ قَوْلَهُ فَيَنْصَرِفُ عَنْهُمْ فَيُصْبِحُونَ مُمْحِلِينَ لَيْسَ بِأَيْدِيهِمْ شَيْءٌ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَيَمُرُّ بِالْخَرِبَةِ فَيَقُولُ لَهَا: أَخْرِجِي كُنُوزَكِ فَتَتْبَعُهُ كُنُوزُهَا کیعَاسِیبِ النَّحْلِ» [۳۳۸].
«دجال نزد مردم میآید و آنان را دعوت میکند. پس به او ایمان میآورند و از وی اطاعت میکنند. به آسمان امر میکند، میبارد. به زمین دستور میدهد، گیاه و درخت میرویاند. دامهای مردم به تعداد بسیار و با پستانهای پرشیر و بسیار چاق، همراه با آنان راه میروند. سپس نزد قوم میآید. مردم را دعوت میکند. مردم سخنانش را دروغ میدانند. او از آنها رویگردان میشود. مردم تهیدست میشوند. هیچ چیز در نزد آنان باقی نمیماند. از کنار ویرانهها رد میشود و میگوید: گنجهای خود را بیرون بیاورید. گنجهای ویرانهها مانند زنبورهای عسل که از ملکه پیروی میکنند، از او پیروی خواهند کرد».
۵- کشتن و زنده کردن
از جمله نیرنگهای او، این است که مؤمنی را در برابر دیدگان مردم میکشد و سپس ادعا میکند که او را زنده میگرداند. در صحیح بخاری از ابوسعید س روایت شده است که رسولالله ص گفتاری طولانی، پیرامون دجال برای ما بیان کرد و فرمود:
«يَأْتِي الدَّجَّالُ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْهِ أَنْ يَدْخُلَ نِقَابَ الْمَدِينَةِ فَيَنْزِلُ بَعْضَ السِّبَاخِ الَّتِي تَلِي الْمَدِينَةَ فَيَخْرُجُ إِلَيْهِ يَوْمَئِذٍ رَجُلٌ وَهُوَ خَيْرُ النَّاسِ أَوْ مِنْ خِيَارِ النَّاسِ فَيَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّكَ الدَّجَّالُ الَّذِي حَدَّثَنَا رسولالله ص حَدِيثَهُ. فَيَقُولُ الدَّجَّالُ: أَرَأَيْتُمْ إِنْ قَتَلْتُ هَذَا ثُمَّ أَحْيَيْتُهُ هَلْ تَشُكُّونَ فِي الْأَمْرِ؟ فَيَقُولُونَ: لَا. فَيَقْتُلُهُ ثُمَّ يُحْيِيهِ فَيَقُولُ: وَاللَّهِ مَا كُنْتُ فِيكَ أَشَدَّ بَصِيرَةً مِنِّي الْيَوْمَ فَيُرِيدُ الدَّجَّالُ أَنْ يَقْتُلَهُ فَلَا يُسَلَّطُ عَلَيْهِ» [۳۳۹].
«دجال که ورودش به مدینه حرام شده است، در یکی از شورهزارهای نزدیک مدینه فرود میآید. شخصی از بهترین مردم آن زمان، نزدش میرود و میگوید: من گواهی میدهم که تو دجال هستی. همان کسی که رسولالله ص در مورد او ما را باخبر ساخته است.
دجال میگوید: اگر من این شخص را بکشم و دوباره زنده کنم، بازهم در کار من شک میکنید؟ مردم میگویند: خیر. دجال او را میکشد و دوباره زنده میکند. آن شخص، پس از زنده شدن میگوید: به الله سوگند! هیچگاه به اندازهی امروز بصیرت نداشتهام. -یقین دارم که تو دجال هستی-. دجال تصمیم میگیرد که دوباره او را بکشد؛ ولی نمیتواند».
امام مسلم از ابوسعید خدری س چنین روایت میکند: دجال ظهور میکند. نگهبانان دجال از وی میپرسند: کجا میروی؟ مرد مؤمن میگوید: قصد دارم پیش آن کسی بروم که ظهور کرده است –دجال-. دجال میگوید: آیا تو به پروردگار بودن من ایمان نمیآوری؟ مرد مؤمن میگوید: پروردگار ما پنهان است. یاران دجال میگویند: او را بکشید. افراد دجال به همدیگر میگویند: آیا او شما را از کشتن منع کرده است؟ آنگاه آن مرد مؤمن را نزد دجال میبرند. وقتی او دجال را میبیند، میگوید: ای مردم! این مسیح دجال است. همان دجالی که رسولالله ص دربارهی آن خبر داده است. دجال دستور میدهد او را بگیرند، بزنند و زخمی کنند. او را بر زمین خوابانیده و بهشدت بزنند. آنگاه از وی میپرسند: آیا ایمان نمیآوری؟ آن مرد مؤمن میگوید: تو مسیح دروغگو هستی. دجال دستور میدهد تا آن مرد مؤمن را از فرق سر با اره، دو تکه کنند. دجال میان آن دو تکه راه میرود و میگوید: بلند شو. آن دو تکه بههم وصل شده و به حالت نخست باز میگردد. دجال میپرسد: آیا به من ایمان آوردی؟ میگوید: اکنون تو را بیش از پیش شناختم. پس میگوید: این کار با کسی دیگر پس از من انجام نمیگیرد. دجال آن مرد مؤمن را میگیرد تا سر ببرد. آهن بزرگی روی سینهی او میگذارد تا تکان نخورد. دست و پایش را میبندد و به ظاهر او را در آتش میاندازد. ولی در واقع او به بهشت میافتد؛ زیرا دوزخ او بهشت است. رسولالله ص فرمود: این مرد مؤمن نزد الله ﻷ بزرگترین شهید است [۳۴۰].
مطلب هشتم: محل ظهور دجال
دجال از خراسان ظهور میکند. در حدیثی که ترمذی، ابنماجه، حاکم و احمد و ضیاء در مختاره از ابوبکر صدیق س روایت میکنند، چنین آمده است: رسولالله ص فرمود:
«إِنَّ الدَّجَّالَ يَخْرُجُ مِنْ أَرْضٍ يُقَالُ لَهَا خُرَاسَانُ بِالْمَشْرِقِ يَتْبَعُهُ أَقْوَامٌ كَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُّ الْمُطْرَقَةُ» [۳۴۱].
«دجال در سرزمینی که خراسان گفته میشود، ظهور میکند. پیروان او، چهرههایی مانند سپر چکشخورده است».
اما مسلمانان زمانی او را میشناسند که به عراق و شام میرسد. در حدیث نواس بن سمعان س میآید:
«إِنَّهُ خَارِجٌ خَلَّةً بَيْنَ الشَّأْمِ وَالْعِرَاقِ فَعَاثَ يَمِينًا وَعَاثَ شِمَالاً يَا عِبَادَ اللَّهِ فَاثْبُتُوا».
دجال در فاصلهی میان دو کشور عراق و شام ظهور میکند. برای گسترش فتنهاش به چپ و راست میرود. ای بندگان الله، -در برابر فتنهی دجال- ثابتقدم باشید [۳۴۲].
مطلب نهم: مدت زمان ماندن او بر روی زمین
صحابه ش درباره مدت زمان توقف دجال سوال کردند، رسولالله ص فرمود: چهل روز میماند. روز نخست برابر یک سال و روز دوم برابر یک ماه و روز سوم برابر یک هفته و دیگر روزها، مانند روزهای معمولی شما خواهد بود. سوال شد: ای رسول خدا! آن روز که برابر یک سال خواهد بود، آیا نمازهای یک روز برای ما کافی است؟ فرمود: خیر، آن روز طولانی را با روزهای معمولی مقایسه نموده و به اندازهی هر روز، پنج نماز خوانده شود. [۳۴۳]
پاسخ رسولالله ص به این سوال که آیا پنج نماز در آن یک روز که برابر یک سال است، کفایت میکند یا خیر، بدین معناست که روزها حقیقی هستند و به اندازهی یک سال، یک ماه و یک هفته طولانی میشوند.
مطلب دهم: پیروان دجال
مسیح دجال یکچشم و دروغگو، همان پادشاهی است که یهودیان در انتظار رسیدن او هستند تا در دوران او بر دنیا حکومت کنند. در مسند احمد از عثمانبنابی العاص س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«أكثَرُ أتبَاعِ الدَّجَّالِ، اليَهُودُ وَ النِّسَاءُ». «بیشتر پیروان دجال، یهودیان و زنان هستند.»
در حدیث انس بن مالک س که امام مسلم آن را در صحیح خود آورده است، چنین میآید: هفتاد هزار نفر از یهود اصفهان که عبای ویژهای دارند، از دجال پیروی میکنند [۳۴۴].
أبونعیم میگوید: یکی از آبادیهای اصفهان، «یهودیه» نام داشت؛ زیرا آن آبادی مخصوص یهودیها بود و تا زمان ایوببنزیاد، حاکم مصر در دوران مهدیبنمنصور عباسی، همین وضعیت ادامه داشت. مسلمانان در بخشی از آن ساکن شدند و بخش دیگر آن هم چنان برای یهود باقی ماند.
نام دجال در نزد یهود، مسیحبنداود است. یهودیها مدعیاند که مسیح در آخر زمان ظهور میکند و حکومتش در دریا و خشکی گسترش مییابد و نهرها همراه وی حرکت میکنند. نیز میگویند که دجال، نشانی از نشانههای خداست. اما تمامی این سخنان، یاوه و دروغ است. مسیحبنداود، فرشته یا نشانی از نشانههای الله نیست. بلکه او همان مسیح گمراه کننده است. البته مسیح هدایتگر و راهنما، عیسی ÷ است. عیسی÷، مسیح گمراهی یعنی دجال و پیروان یهودی او را، به قتل میرساند.
مطلب یازدهم: محفوظ ماندن مکه و مدینه از دجال
دجال قصد رفتن به مدینهی منوره را میکند؛ اما نمیتواند وارد مدینه شود. زیرا الله متعال مکه و مدینه را از دجال و طاعون حفاظت میکند و محافظت از این دو شهر مقدس را به فرشتگان سپرده است. در صحیح بخاری از ابوهریره س حدیث مرفوعی نقل شده است که در آمده است: در ورودی شهر مدینه منوره، فرشتگان گماشته شدهاند تا از ورود دجال و طاعون جلوگیری کنند.
در صحیح بخاری از انس س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لا يَدْخُلُ الْمَدِينَةَ رُعْبُ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ لَهَا يَوْمَئِذٍ سَبْعَةُ أَبْوَابٍ عَلَى كُلِّ بَابٍ مَلَكَانِ».
«خطر ورود دجال مسیح به مدینه وجود ندارد. زیرا در آن زمان، مدینه هفت دروازه دارد که بر هر یک از آنها، دو فرشته، نگهبان خواهد بود» [۳۴۵].
در سنن ترمذی و مسند احمد از ابوهریره س روایت شده است: دجال از طرف شرق میآید و قصد وارد شدن به مدینهی منوره را دارد. وقتی به پشت «احد» میرسد، با فرشتگان برخورد میکند. مسیر خود را بهسوی شام عوض میکند و در آنجا به هلاکت میرسد. «ترمذی این حدیث را صحیح گفته است.»
در صحیح بخاری و مسلم از انس س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَيْسَ مِنْ بَلَدٍ إِلَّا سَيَطَؤُهُ الدَّجَّالُ إِلَّا مَكَّةَ وَالْمَدِينَةَ لَيْسَ لَهُ مِنْ نِقَابِهَا نَقْبٌ إِلَّا عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ صَافِّينَ يَحْرُسُونَهَا ثُمَّ تَرْجُفُ الْمَدِينَةُ بِأَهْلِهَا ثَلَاثَ رَجَفَاتٍ فَيُخْرِجُ اللَّهُ كُلَّ كَافِرٍ وَمُنَافِقٍ» [۳۴۶].
«هیچ شهری در دنیا وجود ندارد که دجال وارد آن نشود، مگر مکه و مدینه. فرشتگان بر تمام راههای ورودی مکه و مدینه صف بسته، آنها را حراست میکنند. مدینه سه بار به لرزه درخواهد آمد و الله ﻷ هر کافر و منافقی را از آنجا بیرون خواهد راند.»
مطلب دوازدهم: راه نجات از فتنهی دجال
در مباحث گذشته بیان نمودیم که مسلمانان اندکی پیش از ظهور دجال، به قدرت و شوکت بزرگی دست پیدا میکنند و وارد جنگهای خطرناکی میشوند و به پیروزی دست مییابند. دجال برای پایان دادن به این قدرت بزرگ، که بزرگترین حکومت زمان خود را از پا در آورده است، وارد نبرد میشود. مسلمانان در آن روزگار قسطنطنیه را فتح میکنند. شیاطین، مسلمانان را ندا میدهند که دجال در خانههای شما وارد شده و جانشین شما گشته است.
مسلمانان اموال غنیمت را رها ساخته و بهسوی خانههای خود بر میگردند. پس دجال در حالی بیرون میآید که مسلمانان اسلحه را بر زمین نگذاشتهاند. در همین حالت، عیسی÷ نازل میشود و مسلمانان را در حال آمادگی برای جنگ میبیند. قطعاً بر هر مسلمان واجب است که به نیروهای اسلامیحامل پرچم جهاد در راه الله، بپیوندد و برای دین الله جهاد کند، هر چند که شرایط دشوار باشد. آری، این همان چیزی است که رسولالله ص ما را بدان سفارش نموده است. رسولالله ص فرمود:
«إِنَّهُ يَخْرُجُ مِنْ خَلَّةٍ بَيْنَ الشَّامِ وَالْعِرَاقِ فَعَاثَ يَمِينًا وَعَاثَ شِمَالًا يَا عِبَادَ اللَّهِ اثْبُتُوا» [۳۴۷].
«دجال در فاصلهی میان دو کشور عراق و شام ظهور میکند. به راست و چپ فساد را ترویج میدهد. ای بندگان الله، ثابت قدم بمانید».
برای مسلمان جایز نیست که نزد دجال بیاید، هر چند که به ایمان خود اعتماد داشته باشد. زیرا دجال شبهات و نیرنگهایی به همراه دارد که ایمان را متزلزل میکنند. در سنن ابوداود از عمران ابنحصین س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«مَنْ سَمِعَ بِالدَّجَّالِ فَلْيَنْأَ عَنْهُ فَوَاللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَأْتِيهِ وَهُوَ يَحْسِبُ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ فَيَتَّبِعُهُ مِمَّا يَبْعَثُ بِهِ مِنْ الشُّبُهَاتِ أَوْ لِمَا يَبْعَثُ بِهِ مِنْ الشُّبُهَاتِ» [۳۴۸].
«هر کس دربارهی دجال بشنود، باید از وی دور باشد. به الله سوگند، مرد مسلمان نزد او میآید و خود را مؤمن میداند؛ اما از شبهاتش پیروی میکند».
کسانی که توان مبارزه با دجال را ندارند، میتوانند از مسیر دجال فرار کنند و در آن روزگار، بسیاری از مردم، از وی فرار میکنند.
در صحیح مسلم از امشریک س روایت شده است که: از رسولالله ص شنیدم که فرمود: مردم برای رهایی از فتنهی دجال، به کوهها فرار میکنند. اگر مسلمان چارهای جز مبارزه نداشت، بر وی لازم است که ثابت قدم بماند و با استدلال و حجت از حق دفاع کند. در حدیثی آمده است: اگر دجال در زمانیکه من میان شما هستم ظهور کند، من از شما دفاع میکنم. اگر زمانی ظهور کند که من میان شما نباشم، باید هر شخصی از خودش دفاع کند. البته الله ﻷ بهترین یاور و مددکار است.
آری، رسولالله ص آموزشهایی را بهجای گذاشت، که واقعیت و حقیقت دجال را کاملاً روشن میسازند. باید بدانیم که دجال جسم است و دیدنی، میخورد و مینوشد. در مقابل، الله ﻷ در دنیا دیده نمیشود و نیازی به خوردن و نوشیدن ندارد. چشم دجال ناقص است، آنگونه که در حدیث آمده است:
«إِنَّهُ شَابٌّ قَطَطٌ عَيْنُهُ طَافِئَةٌ كَأَنِّى أُشَبِّهُهُ بِعَبْدِ الْعُزَّىبنقَطَنٍ».
دجال، جوان و دارای موهای پیچان است. چشمش کور است. شبیه به عبدالعزی بن قطس میباشد [۳۴۹].
کسی که دارای چنین ویژگی باشد، قطعاً ادعای الوهیت و ربوبیت او دروغ محض و افترا است. رسولالله ص همهی کسانی را که در زمان ظهور دجال زنده میمانند، به قرائت آیات نخست سورهی کهف سفارش فرموده است. در حدیث أبوامامه س آمده است:
«إِنَّ مِنْ فِتْنَتِهِ أَنَّ مَعَهُ جَنَّةً وَنَارًا فَنَارُهُ جَنَّةٌ وَجَنَّتُهُ نَارٌ فَمَنْ ابْتُلِيَ بِنَارِهِ فَلْيَسْتَغِثْ بِاللَّهِ وَلْيَقْرَأْ فَوَاتِحَ الْكَهْفِ» [۳۵۰].
«از جمله فتنهی دجال، این است که دوزخ و بهشتی به همراه دارد. اما دوزخ او بهشت و بهشت او دوزخ است. هر کس به دوزخ او دچار شد، از الله متعال کمک جوید و آغاز سورهی کهف را تلاوت کند».
در برخی احادیث آمده است: هر کس ده آیه از سورهی کهف را حفظ کند، از دجال محفوظ میماند. در بعضی احادیث، آغاز سورهی کهف و در برخی دیگر، پایان آن آمده است [۳۵۱].
جای سوال است که چرا آغاز یا پایان سورهی کهف موجب نجات از فتنهی دجال میشوند؟
برخی میگویند: زیرا الله ﻷ در آغاز سورهی کهف، آن چند نفر جوان را از فتنهی طاغوتی که در نابودی آنان برآمده بود، امان داد و این جریان در آغاز سوره عنوان شده است؛ لذا کسی که وضعیتی مشابه اصحاب کهف دارد، خواندن این آیهها به تناسب تشبیه با اصحاب کهف، موجب نجات او از فتنهی دجال میشود.
برخی میگویند: چون آغاز سورهی کهف مشتمل بر شگفتیهایی است که قلب قاری را نیرومند کرده و او را از لحاظ روحی استوار میکند. پس هر کس آنها را تلاوت کند، به فتنهی دجال گرفتار نمیشود، فتنههای دجال را شگفتانگیز نمیداند، دچار غفلت نمیشود و دسیسههای دجال در وی اثر نمیکند.
از جمله عواملی که مسلمان را از دجال و فتنهی او مصون میدارد، پناه بردن به حرمین، مکه و مدینه، است؛ زیرا ورود به حرمین، برای دجال ممنوع است.
از جمله عوامل نجات دهنده از فتنهی دجال، پناه بردن به الله و کمک خواستن از اوست. رسولالله ص مسلمانان را به پناه بردن و حمایت خواستن از الله ﻷ امر کرده است. در صحیح بخاری از عایشهل روایت شده است که: از رسولالله ص شنیدم که: در نماز، از فتنههای دجال پناه الله را بخواهید. [۳۵۲]
رسولالله ص همواره پس از تشهد این دعا را میخواند:
«اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ مِنْ عَذَابِ القَبرِ، مِنْ فِتْنَةِ الْمَحْيَا وَالْمَمَاتِ و مِنْ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ».
«بار الها! ما از عذاب قبر، فتنهی زندگی و مرگ و فتنهی دجال، به تو پناه میبریم».
مطلب سیزدهم: نابودی دجال، پایان دادن به فتنهی او و نابودی پیروان یهودی او
در مباحث پیشین اشاره شد که هلاکت دجال توسط عیسی÷ صورت میگیرد. در همین حال که سپاه اسلام آمادهی جنگ میشود، صفآرایی نظامیصورت میگیرد، نماز جماعت برپا میشود. عیسیبنمریم ÷ فرود میآید و نماز را اقامه میکند. وقتی دجال، دشمن الله، عیسی ÷ را میبینند، مانند نمک در آب ذوب میشود. اگر بحال خود گذاشته شود، ذوب میشود تا آنکه هلاک گردد. اما الله ﻷ توسط عیسی ÷ او را میکشد و خون او را به لشکر اسلام نشان میدهد [۳۵۳].
در سنن ابنماجة، صحیح ابنخزیمه و مستدرک حاکم با سند صحیح حدیثی از أبوامامة س نقل شده است:
«وَإِمَامُهُمْ رَجُلٌ صَالِحٌ فَبَيْنَمَا إِمَامُهُمْ قَدْ تَقَدَّمَ يُصَلِّي بِهِمْ الصُّبْحَ إِذْ نَزَلَ عَلَيْهِمْ عِيسَى ابنمَرْيَمَ الصُّبْحَ فَرَجَعَ ذَلِكَ الْإِمَامُ يَنْكُصُ يَمْشِي الْقَهْقَرَى لِيَتَقَدَّمَ عِيسَى يُصَلِّي بِالنَّاسِ فَيَضَعُ عِيسَى يَدَهُ بَيْنَ كَتِفَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ لَهُ تَقَدَّمْ بخش فَإِنَّهَا لَكَ أُقِيمَتْ فَيُصَلِّي بِهِمْ إِمَامُهُمْ فَإِذَا انْصَرَفَ قَالَ عِيسَى ÷ افْتَحُوا الْبَابَ فَيُفْتَحُ وَوَرَاءَهُ الدَّجَّالُ مَعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ يَهُودِيٍّ كُلُّهُمْ ذُو سَيْفٍ مُحَلًّى وَسَاجٍ فَإِذَا نَظَرَ إِلَيْهِ الدَّجَّالُ ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ وَيَنْطَلِقُ هَارِبًا وَيَقُولُ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلَام إِنَّ لِي فِيكَ ضَرْبَةً لَنْ تَسْبِقَنِي بِهَا فَيُدْرِكُهُ عِنْدَ بَابِ اللُّدِّ الشَّرْقِيِّ فَيَقْتُلُهُ فَيَهْزِمُ اللَّهُ الْيَهُودَ فَلَا يَبْقَى شَيْءٌ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ يَتَوَارَى بِهِ يَهُودِيٌّ إِلَّا أَنْطَقَ اللَّهُ ذَلِكَ الشَّيْءَ لَا حَجَرَ وَلَا شَجَرَ وَلَا حَائِطَ وَلَا دَابَّةَ إِلَّا الْغَرْقَدَةَ فَإِنَّهَا مِنْ شَجَرِهِمْ لَا تَنْطِقُ إِلَّا قَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ الْمُسْلِمَ هَذَا يَهُودِيٌّ فَتَعَالَ اقْتُلْهُ».
«امام آنها مرد صالحی است، وقتی امام جلو میرود تا نماز را اقامه کند، عیسی از آسمان نازل میشود، آن امام به درون صف بر میگردد تا عیسی امامت مسلمین را بر عهده بگیرد، عیسی دستش را بر دوش امام میگذارد و میگوید: چون برای تو اقامت شده باید جلو بروید، امام جلو میرود و برای مردم نماز را برپا میدارد. وقتی نماز به پایان میرسد، عیسی میگوید: در را باز کنید، وقتی در باز میشود مردم دجال را پشت در میبینند که هفتاد هزار یهودی مسلح به همراه دارد، وقتی دجال به سوی عیسی نگاه میکند مانند نمک در آب ذوب میشود، پا به فرار میگذارد.
مردم در دوازههای شرقی او را دستگیر میکنند و به قتل میرسانند، با مرگ دجال یهود شکست میخورد، همه موجودات از سنگ گرفته تا چوب و در و دیوار علیه یهود قیام میکنند و خطاب به مسلمین میگویند: فلان یهودی پشت من پنهان شده بیا و او را به قتل برسان، تنها درخت «غرقد» که درخت یهودی است با یهود باقی میماند».
از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يُقَاتِلَ الْمُسْلِمُونَ الْيَهُودَ فَيَقْتُلُهُمْ الْمُسْلِمُونَ حَتَّى يَخْتَبِئَ الْيَهُودِيُّ مِنْ وَرَاءِ الْحَجَرِ وَالشَّجَرِ فَيَقُولُ الْحَجَرُ أَوْ الشَّجَرُ يَا مُسْلِمُ يَا عَبْدَ اللَّهِ هَذَا يَهُودِيٌّ خَلْفِي فَتَعَالَ فَاقْتُلْهُ إِلَّا الْغَرْقَدَ فَإِنَّهُ مِنْ شَجَرِ الْيَهُودِ».
«رستاخیز برپا نمیشود مگر اینکه مسلمانان با یهود بجنگند و مسلمانان، یهودیان را میکشند تا آنجا که وقتی یک یهودی پشت سنگ و یا درخت خود را پنهان میکند. سنگ و درخت ندا میدهند: ای انسان، ای بندهی الله، این مرد یهودی پشت من خود را پنهان کرده است. بیا او را بکش. جز درخت غرقد؛ چون غرقد از درختهای یهود است».
مطلب چهاردهم: عقیدهی اهل سنت دربارهی دجال
امام نووی در شرح مسلم میفرماید: قاضی میگوید: همهی احادیثی که امام مسلم و دیگران دربارهی داستان دجال بیان کردهاند، برای حقجویان دلیل بهشمار میروند. دجال کسی است که الله بهوسیله او بندگانش را میآزماید و او را بر بسیاری چیزها مسلط میکند. از آن جمله: زنده کردن کسی که میکشد، ظاهر کردن زیبایی، سرسبزی و شادابی دنیا و قحطی آن، بهشت و دوزخ و نهرهای آنها، رفتن خزانههای زمین در پشت سر وی، امر کردن به آسمان به باریدن باران، رویاندن علف و درخت. همهی این کارها به قدرت و خواست الله ﻷ و به دست دجال صورت میگیرند. سپس الله ﻷ این قدرت را از او میگیرد و او دیگر نمیتواند آن مردهای را که زنده کرده بود، بار دیگر بکشد و نمیتواند دیگر کارها را انجام دهد. طلسم او شکسته میشود و عیسی÷ او را میکشد و الله مومنان را در برابر دجال و فتنهی او استوار و پا برجا نگاه میدارد. این مذهب علمای اهل سنت و تمامی محدثین و فقهاست.
اما خوارج، جهمیه، برخی از معتزله، و پیروان جهمی او، منکر وجود دجال هستند. اینها گمان میکنند که جریان دجال حقیقت ندارد؛ زیرا دجال با چیزهایی تأیید میشود که در دائرهی معجزه قرار میگیرند و معجزه هم ویژهی پیامبران است.
اما این دیدگاه صحیح نیست؛ چون دجال با انجام کارهای فوق طبیعی، مدعی نبوت نیست تا آن کارها معجزه باشند و در حکم تأیید نبوتش به شمار روند؛ بلکه او مدعی الوهیت است و در این ادعا نیز به دلیل وجود نقصها – مثل کور بودن، احتیاج به خوراک و قضای حاجت و وجود کلمهی «کفر» بر پیشانیش- دروغ و باطل است. اگر اله باشد، باید بتواند اینگونه نقصها را از خود بر طرف سازد.
بنا به این دلایل، تنها افرادی در دام فریب او گرفتار میشوند که از عقل و ایمان بهرهی کافی ندارند و جهان را با این ابزار شناخت، بررسی نمیکنند و پیروی آنها براساس سیر کردن شکم و نجات از مرگ و به امنیت رسیدن است نه براساس عقل و ایمان.
از طرف دیگر، چون برخی کارهای او عقل آدمی را متحیر میسازد و ضعیفان هم توان تفکر و تعمق در کارها را ندارند، خیلی زود فریب میخورند و تسلیم او میشوند. اما عاقلان و آگاهان، با درک نقصهایی که با الوهیت در تضاد است، نقشهی شوم او را میفهمند و در دام فریبش گرفتار نمیشوند.
مطلب پانزدهم: دجال و ابنصیاد
ابن صیاد مردی از یهودیان مدینه است. نام او «صاف» میباشد و در بسیاری از ویژگیها شبیه دجال است. رسولالله ص در جریان ابنصیاد مشکوک بود. رسولالله ص چندین بار در صدد بر آمد تا حقیقت حال وی را کشف کند. این نکته حکایت از آن دارد که دربارهی ابنصیاد چیزی به رسولالله ص وحی نشده است. در صحیح مسلم از عبدالله بن عمر س روایت شده است:
«أَنَّ عُمَرَ بن الْخَطَّابِ انْطَلَقَ مَعَ رسولالله ص فِي رَهْطٍ قبل ابنصَيَّادٍ حَتَّى وَجَدَهُ يَلْعَبُ مَعَ الصِّبْيَانِ عِنْدَ أُطُمِ بَنِي مَغَالَةَ وَقَدْ قَارَبَ ابنصَيَّادٍ يَوْمَئِذٍ الْحُلُمَ فَلَمْ يَشْعُرْ حَتَّى ضَرَبَ رسولالله ص ظَهْرَهُ بِيَدِهِ ثُمَّ قَالَ رسولالله ص ِابْنِ صَيَّادٍ أَتَشْهَدُ أَنِّي رسولالله فَنَظَرَ إِلَيْهِ ابنصَيَّادٍ فَقَالَ أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ الْأُمِّيِّينَ فَقَالَ ابنصَيَّادٍ لِرسولالله ص أَتَشْهَدُ أَنِّي رسولالله فَرَفَضَهُ رسولالله ص وَقَالَ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَبِرُسُلِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ رسولالله ص مَاذَا تَرَى قَالَ ابنصَيَّادٍ يَأْتِينِي صَادِقٌ وَكَاذِبٌ فَقَالَ لَهُ رسولالله ص خُلِّطَ عَلَيْكَ الْأَمْرُ ثُمَّ قَالَ لَهُ رسولالله ص إِنِّي قَدْ خَبَأْتُ لَكَ خَبِيئًا فَقَالَ ابنصَيَّادٍ هُوَ الدُّخُّ فَقَالَ لَهُ رسولالله ص اخْسَأْ فَلَنْ تَعْدُوَ قَدْرَكَ فَقَالَ عُمَرُبنالْخَطَّابِ ذَرْنِي يَا رسولالله أَضْرِبْ عُنُقَهُ فَقَالَ لَهُ رسولالله ص إِنْ يَكُنْهُ فَلَنْ تُسَلَّطَ عَلَيْهِ وَإِنْ لَمْ يَكُنْهُ فَلَا خَيْرَ لَكَ فِي قَتْلِهِ» [۳۵۴].
«عمر بن خطاب س همراه با رسولالله ص به سوی قبیلهای که ابنصیاد در آن بود، به راه افتادند. رسولالله ص ابنصیاد را دید که همراه با کودکان در نزدیکی خانههای بنی مفاله بازی میکرد. او متوجه آمدن رسولالله ص نشد تا اینکه رسولالله ص دست مبارک خود را بر پشت او زد و از وی پرسید: تو گواهی میدهی که من فرستادهی الله هستم؟ ابنصیاد به رسولالله ص نگاه کرد و گفت: گواهی میدهم که تو رسول امین هستی. آنگاه ابنصیاد از رسولالله ص پرسید: آیا تو گواهی میدهی که من رسولاللههستم؟ رسولالله ص او را ترک کرد و فرمود: به الله و به پیامبرانش ایمان آوردهام [۳۵۵].
سپس رسولالله ص از وی پرسید: چه میبینی؟ ابنصیاد گفت: راستگو و دروغگو نزد من میآیند. رسولالله ص به او گفت: اشتباه میکنی.
سپس رسولالله ص به ابنصیاد فرمود: چیزی برای تو پنهان کردهام، - میدانی آن چیست-؟ ابنصیاد گفت: «الدخ» -یعنی آیههایی از سورهی دخان است- رسولالله ص به او گفت: برو و از حد خود تجاوز نکن. -یعنی تو آن قدر عالم یا صاحب کرامت نیستی که آنچه را که من در دل پنهان کردهام، بدانی- آنگاه عمر س گفت: ای رسول خدا! به من اجازه بده تا گردنش را بزنم. رسولالله ص فرمود: اگر ابنصیاد همان دجال است، تو نمیتوانی او را بکشی و اگر دجال نباشد، کشتن او برای تو سودی ندارد».
در صحیح مسلم آمده است، رسولالله ص دوباره او را در نخلستانی دید. وی پشت نخلها پنهان شد تا از ابنصیاد چیزی بشنود. پیش از اینکه ابنصیاد او را ببیند، رسولالله ص ابنصیاد را دید که خود را در ملافهای پیچیده و روی فرشی دراز کشیده است و صدایی را زمزمه میکند. مادر ابنصیاد رسولالله ص را دید که خود را در میان نخلها پنهان کرده است. مادر ابنصیاد به فرزندش گفت: ای صاف! او محمد ص است. ابنصیاد بیدرنگ از جایش پرید. رسولالله ص فرمود: اگر مادرش، او را میگذاشت دربارهی خود چیزهایی میگفت [۳۵۶].
امام نووی در شرح مسلم میگوید: علما معتقدند که در داستان ابنصیاد شبههای است و آناینکه آیا او همان مسیح دجال معروف است یا شخصی دیگرست؟ البته در این امر تردیدی وجود ندارد که او یکی از دجالان است. علما بر این باورند که از ظاهر احادیث چنین بر میآید که دربارهی دجال بودن یا نبودنش، چیزی بر رسولالله ص وحی نشد. آنچه که بر رسولالله ص وحی شد، همان ویژگیهای دجال بود و در ابنصیاد نیز شواهدی مبنی بر اینکه او یقیناً یا احتمالاً دجال است، مشهود بود.
از اینرو، رسولالله ص بهصورت قطعی او را نه دجال میدانست و نه کسی دیگر. به همین خاطر به عمر س فرمود: اگر او واقعاً دجال باشد، تو نمیتوانی او را بکشی. عمر س یقین پیدا کرده بود که او دجال است اما رسولالله ص حقیقت را برایش بیان نمود.
ابن صائد یا صیاد، مدتی پس از رسولالله ص زنده بود و مدعی شد که مسلمان شده است. اما مردم این ادعای او را نپذیرفتند و همواره به او مشکوک بودند. در صحیح مسلم از ابنعمر س روایت شده است: دو مرتبه ابنصیاد را دیدار میکند و به یکی از همراهانش میگوید: آیا به نظر تو ابنصیاد همان دجال است؟ پاسخ داد: خیر. ابنعمر میگوید: به همراهم گفتم: تو مرا دروغگو انگاشتی. به الله سوگند، برخی از شما میگویند که ابنصیاد نمیمیرد، مگر زمانیکه مال و اولادش از همهی شما بیشتر باشد و امروز او چنین وضعیتی دارد. ابنعمر میگوید: اینگونه گفتیم و سپس از او دور شدیم. ابنعمر س بار دیگر او را دید که چشمش ورم کرده است. ابنعمر میگوید: از وی پرسیدم: چشمت از کی چنین شده است؟ گفت: نمیدانم. ابنعمر س میگوید: نمیدانی و حال آنکه چشم تو در سرت قرار دارد؟ ابنصیاد گفت: اگر الله بخواهد میتواند آن را بر سر عصای تو بیافریند. ابنعمر س میگوید: آنگاه صدای بسیار بلندی که از صدای الاغ نیز بلندتر بود، از بینی خود بیرون آورد. همراهان من پنداشتند که من با عصایم او را زذم، اما من، به الله سوگند که چنین چیزی را احساس نکردم.
در روایتی دیگر در مسلم، در مورد ابنعمر س روایت شده است: ابنعمر سخنی به ابنصیاد گفت و او را به خشم آورد و به اندازهای باد کرد که راه را مسدود نمود. ابنعمر س پس از آن، نزد حفصه ل رفت. خبر ابنصیاد، به حفصه ل رسیده بود. به برادرش گفت: الله بر تو رحم کند.. از ابنصیاد چه میخواستی؟ مگر خبر نداشتی که رسولالله ص در مورد او فرمود: ابنصیاد از خشم باد میکند [۳۵۷].
امام مسلم از أبوسعید خدری س چنین روایت میکند: به قصد حج یا عمره، همراه با ابنصیاد به مکه میرفتیم. در راه، توقف نمودیم. مردم پراکنده شدند و من و او تنها ماندیم. از وی بسیار وحشتزده شدم. او وسایل خود را کنار وسایل من گذاشت. گفتم: هوا بسیار گرم است، اگر وسایلت را زیر آن درخت بگذاری بهتر است. او چنین کرد. گلهای گوسفند از آن حوالی رد میشد. ابنصیاد رفت و لیوانی پر از شیر آورد و گفت: بنوش ای ابا سعید. گفتم: هوا بسیار گرم است و شیر گرم است. البته من نمیخواستم از دست او شیر بخورم یا شیر را بگیرم. ابنصیاد گفت: ای ابا سعید میخواستم ریسمانی را برداشته و خودم را بر درختی به دار آویزم. زیرا علیه من حرفهایی زیادی زده میشود. ای ابا سعید! اگر مردم سخنان رسولالله ص را خوب درک نکرده باشند، تو آنرا درک کردهای، آیا تو حدیث رسولالله ص را از همه بهتر میدانی؟ آیا رسولالله ص نفرموده است که دجال کافر است و من مسلمان هستم؟ آیا رسولالله ص نفرموده است که دجال عقیم و بیاولاد است و من فرزندم را در مدینه گذاشتهام؟ آیا رسولالله ص نفرموده است که دجال وارد مدینه و مکه نمیشود و من از مدینه آمدم و اکنون وارد مکه میشوم؟ [۳۵۸]
مطلب شانزدهم: دجال در حدیث تمیم داری
امام مسلم از فاطمه بنت قیس، خواهر ضحاکبنقیس، روایت میکند که: صدای مؤذن رسولالله ص را شنیدم که میگفت: نماز را بر پا دارید. من هم به سوی مسجد رهسپار شدم و پشت سر رسولالله ص نمازم را در صف زنان که پس از مردان قرار داشت، اقامه کردم. پس از پایان نماز، رسولالله ص با چهرهای خندان بر بالای منبر تشریف رفت و فرمود:
«أَتَدْرُونَ لِمَ جَمَعْتُكُمْ قَالُوا اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ إِنِّي وَاللَّهِ مَا جَمَعْتُكُمْ لِرَغْبَةٍ وَلَا لِرَهْبَةٍ وَلَكِنْ جَمَعْتُكُمْ لِأَنَّ تَمِيمًا الدَّارِيَّ كَانَ رَجُلًا نَصْرَانِيًّا فَجَاءَ فَبَايَعَ وَأَسْلَمَ وَحَدَّثَنِي حَدِيثًا وَافَقَ الَّذِي كُنْتُ أُحَدِّثُكُمْ عَنْ مَسِيحِ الدَّجَّالِ حَدَّثَنِي أَنَّهُ رَكِبَ فِي سَفِينَةٍ بَحْرِيَّةٍ مَعَ ثَلَاثِينَ رَجُلًا مِنْ لَخْمٍ وَجُذَامَ فَلَعِبَ بِهِمْ الْمَوْجُ شَهْرًا فِي الْبَحْرِ ثُمَّ أَرْفَئُوا إِلَى جَزِيرَةٍ فِي الْبَحْرِ حَتَّى مَغْرِبِ الشَّمْسِ فَجَلَسُوا فِي أَقْرُبْ السَّفِينَةِ فَدَخَلُوا الْجَزِيرَةَ فَلَقِيَتْهُمْ دَابَّةٌ أَهْلَبُ كَثِيرُ الشَّعَرِ لَا يَدْرُونَ مَا قُبُلُهُ مِنْ دُبُرِهِ مِنْ كَثْرَةِ الشَّعَرِ فَقَالُوا وَيْلَكِ مَا أَنْتِ فَقَالَتْ أَنَا الْجَسَّاسَةُ قَالُوا وَمَا الْجَسَّاسَةُ قَالَتْ أَيُّهَا الْقَوْمُ انْطَلِقُوا إِلَى هَذَا الرَّجُلِ فِي الدَّيْرِ فَإِنَّهُ إِلَى خَبَرِكُمْ بِالْأَشْوَاقِ قَالَ لَمَّا سَمَّتْ لَنَا رَجُلًا فَرِقْنَا مِنْهَا أَنْ تَكُونَ شَيْطَانَةً قَالَ فَانْطَلَقْنَا سِرَاعًا حَتَّى دَخَلْنَا الدَّيْرَ فَإِذَا فِيهِ أَعْظَمُ إِنْسَانٍ رَأَيْنَاهُ قَطُّ خَلْقًا وَأَشَدُّهُ وِثَاقًا مَجْمُوعَةٌ يَدَاهُ إِلَى عُنُقِهِ مَا بَيْنَ رُكْبَتَيْهِ إِلَى كَعْبَيْهِ بِالْحَدِيدِ قُلْنَا وَيْلَكَ مَا أَنْتَ قَالَ قَدْ قَدَرْتُمْ عَلَى خَبَرِي فَأَخْبِرُونِي مَا أَنْتُمْ قَالُوا نَحْنُ أُنَاسٌ مِنْ الْعَرَبِ رَكِبْنَا فِي سَفِينَةٍ بَحْرِيَّةٍ فَصَادَفْنَا الْبَحْرَ حِينَ اغْتَلَمَ فَلَعِبَ بِنَا الْمَوْجُ شَهْرًا ثُمَّ أَرْفَأْنَا إِلَى جَزِيرَتِكَ هَذِهِ فَجَلَسْنَا فِي أَقْرُبِهَا فَدَخَلْنَا الْجَزِيرَةَ فَلَقِيَتْنَا دَابَّةٌ أَهْلَبُ كَثِيرُ الشَّعَرِ لَا يُدْرَى مَا قُبُلُهُ مِنْ دُبُرِهِ مِنْ كَثْرَةِ الشَّعَرِ فَقُلْنَا وَيْلَكِ مَا أَنْتِ فَقَالَتْ أَنَا الْجَسَّاسَةُ قُلْنَا وَمَا الْجَسَّاسَةُ قَالَتْ اعْمِدُوا إِلَى هَذَا الرَّجُلِ فِي الدَّيْرِ فَإِنَّهُ إِلَى خَبَرِكُمْ بِالْأَشْوَاقِ فَأَقْبَلْنَا إِلَيْكَ سِرَاعًا وَفَزِعْنَا مِنْهَا وَلَمْ نَأْمَنْ أَنْ تَكُونَ شَيْطَانَةً فَقَالَ أَخْبِرُونِي عَنْ نَخْلِ بَيْسَانَ قُلْنَا عَنْ أَيِّ شَأْنِهَا تَسْتَخْبِرُ قَالَ أَسْأَلُكُمْ عَنْ نَخْلِهَا هَلْ يُثْمِرُ قُلْنَا لَهُ نَعَمْ قَالَ أَمَا إِنَّهُ يُوشِكُ أَنْ لَا تُثْمِرَ قَالَ أَخْبِرُونِي عَنْ بُحَيْرَةِ الطَّبَرِيَّةِ قُلْنَا عَنْ أَيِّ شَأْنِهَا تَسْتَخْبِرُ قَالَ هَلْ فِيهَا مَاءٌ قَالُوا هِيَ كَثِيرَةُ الْمَاءِ قَالَ أَمَا إِنَّ مَاءَهَا يُوشِكُ أَنْ يَذْهَبَ قَالَ أَخْبِرُونِي عَنْ عَيْنِ زُغَرَ قَالُوا عَنْ أَيِّ شَأْنِهَا تَسْتَخْبِرُ قَالَ هَلْ فِي الْعَيْنِ مَاءٌ وَهَلْ يَزْرَعُ أَهْلُهَا بِمَاءِ الْعَيْنِ قُلْنَا لَهُ نَعَمْ هِيَ كَثِيرَةُ الْمَاءِ وَأَهْلُهَا يَزْرَعُونَ مِنْ مَائِهَا قَالَ أَخْبِرُونِي عَنْ نَبِيِّ الْأُمِّيِّينَ مَا فَعَلَ قَالُوا قَدْ خَرَجَ مِنْ مَكَّةَ وَنَزَلَ يَثْرِبَ قَالَ أَقَاتَلَهُ الْعَرَبُ قُلْنَا نَعَمْ قَالَ كَيْفَ صَنَعَ بِهِمْ فَأَخْبَرْنَاهُ أَنَّهُ قَدْ ظَهَرَ عَلَى مَنْ يَلِيهِ مِنْ الْعَرَبِ وَأَطَاعُوهُ قَالَ لَهُمْ قَدْ كَانَ ذَلِكَ قُلْنَا نَعَمْ قَالَ أَمَا إِنَّ ذَاكَ خَيْرٌ لَهُمْ أَنْ يُطِيعُوهُ وَإِنِّي مُخْبِرُكُمْ عَنِّي إِنِّي أَنَا الْمَسِيحُ وَإِنِّي أُوشِكُ أَنْ يُؤْذَنَ لِي فِي الْخُرُوجِ فَأَخْرُجَ فَأَسِيرَ فِي الْأَرْضِ فَلَا أَدَعَ قَرْيَةً إِلَّا هَبَطْتُهَا فِي أَرْبَعِينَ لَيْلَةً غَيْرَ مَكَّةَ وَطَيْبَةَ فَهُمَا مُحَرَّمَتَانِ عَلَيَّ كِلْتَاهُمَا كُلَّمَا أَرَدْتُ أَنْ أَدْخُلَ وَاحِدَةً أَوْ وَاحِدًا مِنْهُمَا اسْتَقْبَلَنِي مَلَكٌ بِيَدِهِ السَّيْفُ صَلْتًا يَصُدُّنِي عَنْهَا وَإِنَّ عَلَى كُلِّ نَقْبٍ مِنْهَا مَلَائِكَةً يَحْرُسُونَهَا قَالَتْ قَالَ رسولالله ص وَطَعَنَ بِمِخْصَرَتِهِ فِي الْمِنْبَرِ هَذِهِ طَيْبَةُ هَذِهِ طَيْبَةُ هَذِهِ طَيْبَةُ يَعْنِي الْمَدِينَةَ أَلَا هَلْ كُنْتُ حَدَّثْتُكُمْ ذَلِكَ» [۳۵۹].
«آیا میدانید چرا شما را جمع کردم؟ گفتند: الله و رسولش بهتر میدانند. فرمود: به الله سوگند من شما را برای مشتاق کردن یا ترساندن جمع نکردهام؛ بلکه میخواستم جریان تمیم داری را تعریف کنم: تمیم داری نصرانی بود. آمد و بیعت کرد و مسلمان شد و ماجرایی را برای من بیان کرد که موافق با حدیثی بود که من دربارهی دجال برای شما بیان کرده بودم.
تمیم داری میگوید: همراه با سی نفر از طایفهی لخم و جذام، سوار کشتی شدم. امواج دریا به مدت یکماه کشتی را در دریا سرگردان کرد. تا اینکه مسافران به جزیرهای در دریا پناه بردند. وقتی وارد جزیره شدند، حیوانی را دیدند. حیوان آنقدر مو داشت که جلو و پشتش مشخص نبود. گفتند: وای بر تو، تو چه هستی؟ گفت: من جساسه هستم. گفتند: جساسه چیست؟ گفت: ای مردم، نزد مردی که در کلیسا است بروید؛ چون علاقهمند به مسایل اساسی و مهم زندگی شماست.
تمیم داری میگوید: وقتی جساسه اوصاف آن مرد را بیان کرد، به وحشت افتادیم و ترسیدیم که او شیطانی باشد. تمیم داری میگوید: بهسوی آن مرد شتافتیم و وارد معبد شدیم. هرگز مردی به آن تنومندی ندیده بودیم. دو دستش بر گردنش بسته بود. از زانو تا ساق پاهایش با آهنی پوشیده بود. گفتیم: وای بر تو، تو کیستی؟ گفت: شما از جریان من آگاهید، شما چه کسانی هستید؟ گفتیم: ما مردانی از عرب هستیم. سوار یک کشتی شدیم. دریا متلاطم شد پس از یک ماه سرگردانی، دریا ما را به این جزیره آورده است. در اینجا حیوان پشمآلودی دیدیم. به او گفتیم: تو کیستی؟ او گفت: من جساسه هستم. گفتیم: جساسه چیست؟ گفت: نزد مردی که در آن معبد است بروید؛ او به اخبار شما علاقهمند است. نزد تو شتافتیم و گمان کردیم که شیطانی باشی.
سپس آن مرد از ما پرسید: دربارهی نخل بیسان [۳۶۰] چه میدانید؟ گفتیم: از چه چیز آن به شما خبر دهیم؟ گفت: آن نخل میوه میدهد یا خیر؟ گفتیم: آری. گفت: دیری نمیگذرد که این نخل، دیگر میوه ندهد. پرسید: دربارهی دریاچه طبریه [۳۶۱] چه میدانید؟ گفتیم: از چه چیز آن برایت بگوییم؟ گفت: آیا آب دارد؟ گفتیم: آبش زیاد است. گفت: دیری نمیگذرد که آبش تمام میشود. گفت: از چشمهی زغر [۳۶۲] چه میدانید؟ گفتیم: از چه چیز آن برایت بگوییم؟ گفت: آیا آن چشمه آب دارد و آیا اهالی آن از آب چشمه کشاورزی میکنند؟ گفتم: آری. آب آن زیاد است و اهالی آنجا از آن آب کشاورزی میکنند. گفت: دربارهی کارهای پیامبر بیسوادن برایم بگویید. گفتیم: در مکه ظهور کرد و به مدینه هجرت نمود. گفت: آیا مردم عرب با وی جنگیدهاند؟ گفتیم: آری. گفت: او با آنان چگونه رفتار کرد ؟ گفتیم: او بر اعراب اطراف چیره شد و آنان از وی اطاعت کردند. گفت: چنین شده است؟ گفتیم: آری. گفت: آگاه باشید، اطاعت از وی برای آنان بهتر است و من دربارهی خودم با شما سخن میگویم. من «دجال مسیح» هستم. ممکن است بهزودی به من اجازه داده شود تا اعلام وجود و ظهور کنم. آنگاه از معبد بیرون آمده و به سیر زمین میپردازم. مدت چهل روز در تمام شهرهای دنیا، بهجز مکه و مدینه، به سفر میپردازم. وارد شدن به مکه و مدینه بر من حرام است. هرگاه قصد ورود به مکه یا مدینه را داشته باشم، فرشتهای با شمشیر برهنه جلوی مرا میگیرد. بر تمام راههای ورودی مکه و مدینه فرشتگانی برای نگهبانی گماشته شدهاند.
راوی فاطمه دختر قیس میگوید: رسولالله ص با اشاره به منبر فرمود: این مدینه است، این مدینه است. آیا من این حدیث را برای شما بیان نکردهام؟.»
این حدیث، با صراحت تمام حکایت از آن دارد که ابنصیاد، دجال نیست و دجال در جزیرهای اسیر است. بسیاری از علما بر این عقیدهاند که دجال یکی از شیاطینی است که سلیمان آنها را زندانی کرد؛ زیرا وجود یک انسان و زنده ماندن او تا این مدت طولانی، بعید ایست. الله بهتر میداند.
[۳۰۵] قبلی، کتاب الفتن. حدیث:(۴/۲۲۲۲ (شماره: ۲۹۴۶). [۳۰۶] صحیح بخاری، کتاب الفتن. فتح الباری: (۱۳/۹۰). [۳۰۷] قبلی. فتح الباری: (۱۳/۹۰). مسلم کتاب ( فتن) باب ( ذکر الدجال و صفة ما معه) (۴/۲۲۴۸) شماره (۲۹۳۳). [۳۰۸] جامع الاصول: (۱۰/۳۵۶) شماره: (۲۸۴۸). [۳۰۹] صحیح الجامع الصغیر: (۶/۲۷۳) شماره: (۷۷۵۳). [۳۱۰] فتح الباری: (۱۱/۱۹). [۳۱۱] مشكاة المصابیح: (۳/۱۸) شماره: (۵۴۲۸). [۳۱۲] در احادیث نبوی بیان شده است که در آخر زمان رومیان خیلی زیاد میشوند، در مسند امام احمد و صحیح مسلم از مستورد روایت شده که پیامبر فرمود: «تقوم الساعة و الروم اکثر عدداً». «قیامت در حالی بر پا میشود که رومیان از همه بیشتر هستند» صحیح جامع الصغیر (۳/۵۱). [۳۱۳] مسلم، کتاب الفتن: (۴/۲۲۲۱) شماره: (۲۸۹۷). [۳۱۴] اعماق و دابق نام جاهایی در نزدیکی حلب هستند. [۳۱۵] این فتح غیر از فتحی است که توسط سلطان محمد فاتح انجام گرفته است. [۳۱۶] صحیح مسلم، کتاب الفتن: (۴/۲۲۲۳) شماره: (۲۸۹۹). [۳۱۷] علما میگویند: این شهر، شهر قسطنطنیه است، هر چند پیامبر ص اسم آنرا بیان نفرموده است. به نظرم رسید که این شهر بندقیه ایتالیا باشد، چون قسمتی از خانههایش داخل دریا ساخته شدهاند و قسمت دیگر در خشکی بنا شدهاند، در سفری از هر دو شهر دیدن کردم اما به نظرم شهر بندقیه به تفسیر حدیث نزدیکتر باشد. الله میداند. [۳۱۸] امام نووی در شرح مسلم(۱۸/۴۴) میفرماید: قاضی میگوید: در همه احادیث مسلم بیان شده که نوادگان اسحاق است، برخی هم گفتهاند از نوادگیان اسماعیل است. البته سیاق و مفهوم حدیث این دیدگاه را تأیید میکند، چون آن قوم عرب هستند و نوادگان اسحاق غیر عرب. من میگویم: اشکالی در این حدیث وجود ندارد، چون این دین برای همه مردم است و الله قدرت خود ار به هر کس دوست داشته باشد میدهد. محمد فاتح سیصد سال بعد از نووی قسطنطنیه را فتح کرد و بیشتر سربازانش غیر عرب بودند، مشکلی ندارد که این جریان بار دیگری توسط غیر عرب به وقوع بپیوندد. البته در حدیث گذشته این مطلب تأیید میشود، چون رومیان به مسلمین میگویند: بگذارید برادران خود که وارد لشکر شما شدهاند به قتل برسانیم. [۳۱۹] صحیح الجامع: (۶/۲۷۷) شماره: (۷۷۵۲). [۳۲۰] تهلیل: لا إله إلا الله. تکبیر: الله أکبر. تحمید: الحمد لله. [۳۲۱] جامع الاصول (۱۰/۳۵۶) شماره (۷۸۴۶). [۳۲۲] صحیح البخاری، کتاب الفتن. فتح الباری: (۱۳/۹۰). [۳۲۳] صحیح الجامع الصغیر: (۲/۳۱۸) شماره: (۲۴۵۵). [۳۲۴] منظور این است که: سخنان زیادی گفتم احتمال دادم که شاید آشفته شده یا فراموش کرده باشید. [۳۲۵] بخاری کتاب ( الفتن) باب (دجال) فتح الباری (۱۳/۹۰). مسلم کتاب ( الفتن) باب( ذکر دجال) (۴/۲۲۴۷). [۳۲۶] فتح الباری : (۱۳/۹۸) [۳۲۷] سلسلة احادیث صحیحة (۴/۴۷۷) شماره (۱۸۶۳). [۳۲۸] بخاری کتاب (الفتن) باب (ذکر الدجال) (فتح الباری ۱۳/۹۰). [۳۲۹] شرح نووی بر مسلم (۱۸/۶۰). [۳۳۰] شرح نووی بر مسلم (۴/۲۲۴۲). [۳۳۱] صحیح مسلم کتاب (فتن) (۴/۲۲۴۵). [۳۳۲] بخاری کتاب ( توحید) باب (قول الله: لتصنع علی عینی) فتح الباری(۱۳/۳۸۹). [۳۳۳] فتح الباری: (۱۳/۹۷). [۳۳۴] صحیح جامع الصغیر (۶/۲۷۵) شماره۷۷۵۲). [۳۳۵] بخاری کتاب (الفتن) باب ( ذکر دجال) فتح الباری (۱۳/۹۰) و مسلم کتاب ( الفتن) باب ( ذکر دچال) (۴/۲۲۴۹) شماره (۲۹۳۴). [۳۳۶] مسلم، کتاب الفتن: (۴/۲۲۵۲) شماره: (۳۷/۲۹). [۳۳۷] صحیح الجامه الصغیر: (۶/۲۷۴) شماره: (۷۷۵۲). [۳۳۸] صحیح مسلم، کتاب الفتن: (۴/۲۲۵۲) شماره: (۲۹۳۷). [۳۳۹] صحیح بخاری، کتاب الفتن. فتح الباری (۱۳/۱۰۱) و مسلم: (۴/۲۲۵۶) شماره: (۲۹۳۸). [۳۴۰] صحیح مسلم، کتاب الفتن. (۴/۲۲۵۶) شماره: (۲۹۳۸). [۳۴۱] سلسلة احادیث الصحیحة (۴/۱۲۲) شماره (۱۵۹۱). [۳۴۲] صحیح مسلم، باب ذکر دجال، کتاب الفتن. [۳۴۳] جامع الاصول: (۱۰/۳۴۵) شماره: (۷۸۳۹) [۳۴۴] صحیح مسلم، کتاب الفتن: (۴/۲۲۶۶) شماره: (۲۹۴۴). [۳۴۵] بخاری، کتاب الفتین. فتح الباری (۱۳/۹۰). [۳۴۶] صحیح الجامع (۵/۹۹) شماره(۷۷۵۲). [۳۴۷] صحیح مسلم: (۲/۲۲۵۲) شماره: (۲۹۳۷). [۳۴۸] جامع الاصول (۱۰/۳۵۴) شماره (۷۸۴۶). [۳۴۹] صحیح مسلم، کتاب الفتن: (۴/۲۲۵۴) شماره: (۳۹۳۷). [۳۵۰] ابنماجه، ترمذی و حاکم با سند صحیح. صحیح الجامع: (۶/۲۷۴) شماره: (۷۷۵۲). [۳۵۱] النهاية لابن كثير: (۱/۱۵۴). [۳۵۲] صحیح بخاری، کتاب الفتن. فتح الباری (۱۳/۹۰). [۳۵۳] صحیح مسلم، کتاب الفتن: (۴/۲۲۲۱) شماره: (۲۸۹۷). [۳۵۴] قبلی (۴/۲۲۴۴) شماره (۲۹۳۰) حدیث را نقل کرده است. [۳۵۵] قبلی، باب یدعی النبوه متبرکه الرسول. [۳۵۶] قبلی: (۴/۲۲۴۴) شماره: (۲۲۳۱). [۳۵۷] قبلی: (۴/۲۲/۴۷) شماره: (۲۲۳۹). [۳۵۸] قبلی: (۴/۲۲۴۲) شماره: (۲۴۲۷). [۳۵۹] قبلی: (۴/۲۲۶۱) شماره: (۲۹۴۲). [۳۶۰] نخل بیسان، شهری است در فلسطین. [۳۶۱] دریاچه ای در فلسطین که آبش شیرین است. [۳۶۲] زغر شهری است در سوریه.
الله در کلام پاک خود به ما خبر داده است که یهودیان، پیامبر او یعنی عیسی÷ را نکشتهاند. هر چند مدعی آن هستند و نصارا نیز آن را پذیرفتهاند؛ ولی واقعیت این است که عیسی÷ کشته نشده و الله أ شخص دیگری را بهشکل او در آورده بود و عیسی ÷ را به آسمانها بالا برد. الله ﻷ میفرماید:
﴿وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰكِن شُبِّهَ لَهُمۡۚ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُۚ مَا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٍ إِلَّا ٱتِّبَاعَ ٱلظَّنِّۚ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينَۢا١٥٧ بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَيۡهِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا١٥٨﴾ [النساء: ۱۵۷-۱۵۸].
«و او را نکشتهاند و بر دار نکشیدهاند؛ بلکه حقیقت امر بر آنان پوشیده ماند و کسانی که در مورد قتلش با هم اختلاف ورزیدند، در این باره در شک و تردید بهسر میبرند و جز پیروى از گمان و وهم، هیچ آگاهى و علمى به آن ندارند و به طور قطع او را نکشتهاند. بلکه الله، او را به سوی خویش بالا برد؛ و الله، غالبِ باحکمت است».
الله در کتابش به این مطلب اشاره فرموده است که عیسی ÷ در آخر کار دنیا از آسمان فرود میآید و این یکی از نشانههای نزدیک شدن رستاخیز است. میفرماید:
﴿وَإِنَّهُۥ لَعِلۡمٞ لِّلسَّاعَةِ﴾ [الزخرف: ۶۱].
«قطعاً وجود عیسی خبر از وقوع رستاخیز میدهد».
﴿وَإِن مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا لَيُؤۡمِنَنَّ بِهِۦ قَبۡلَ مَوۡتِهِۦۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكُونُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا١٥٩﴾ [النساء: ۱۵۹]
«و هیچکس از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگ عیسی به او ایمان میآورد و عیسی روز قیامت بر ضد ایشان گواه خواهد بود».
تفصیل این نصوص در حدیث آمده است: رسولالله ص برای ما بیان فرمود که هنگام تشدید فتنهی دجال، زمانیکه مسلمانان به تنگ میآیند، الله أ عیسی بن مریم ÷ را به طرف زمین میفرستند و او نزدیک «مناره بیضاء» در جانب شرقی دمشق فرود میآید. طبرانی در معجم کبیر از اوسبناوس روایت میکند: رسولالله ص فرمود:
«يَنْزِلُ عِيسَى ابنمَرْيَمَ عِنْدَ الْمَنَارَةِ الْبَيْضَاءِ شَرْقِيَّ دِمَشْقَ» [۳۶۳].
«عیسی بن مریم نزد منارهی بیضاء در شرق دمشق فرود میآید».
رسولالله ص حال او را هنگام نازل شدن چنین شرح داده است. در سنن ابی داود با سند صحیح از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَيْسَ بَيْنِي وَبَيْنَهُ نَبِيٌّ يَعْنِي عِيسَى وَإِنَّهُ نَازِلٌ فَإِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَاعْرِفُوهُ رَجُلٌ مَرْبُوعٌ إِلَى الْحُمْرَةِ وَالْبَيَاضِ بَيْنَ مُمَصَّرَتَيْنِ كَأَنَّ رَأْسَهُ يَقْطُرُ وَإِنْ لَمْ يُصِبْهُ» [۳۶۴].
«میان من و عیسی پیامبری نیست و یقیناً عیسی فرود میآید، هرگاه او را دیدید، باید او را بشناسید. او مردی است میان قد، مایل به سرخی و سفیدی است. چنان معلوم میشود که از موهای مبارکش آب میچکد هر چند که موهایش خیس نشدهاند.»
مطلب اول: زمان فرود آمدن عیسی بن مریم ÷
عیسی÷ زمانی که جهادگران اسلام برای نماز فجر صف بستهاند و پیشامام برای اقامهی نماز ایستاده است، نازل میشود. امام از او میخواهد که برای اقامهی نماز به جایگاه بیاید؛ اما عیسی ÷ نمیپذیرد و میگوید: باید تو امام باشی. در حدیث آمده است:
«وَإِمَامُهُمْ رَجُلٌ صَالِحٌ فَبَيْنَمَا إِمَامُهُمْ قَدْ تَقَدَّمَ يُصَلِّي بِهِمْ الصُّبْحَ إِذْ نَزَلَ عَلَيْهِمْ عِيسَى ابنمَرْيَمَ الصُّبْحَ فَرَجَعَ ذَلِكَ الْإِمَامُ يَنْكُصُ يَمْشِي الْقَهْقَرَى لِيَتَقَدَّمَ عِيسَى يُصَلِّي بِالنَّاسِ فَيَضَعُ عِيسَى يَدَهُ بَيْنَ كَتِفَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ لَهُ تَقَدَّمْ بخش فَإِنَّهَا لَكَ أُقِيمَتْ فَيُصَلِّي بِهِمْ إِمَامُهُمْ» [۳۶۵].
«پیشوای سپاه اسلام مرد شایستهای است. در همین حال، که امام برای اقامه نماز میرود، عیسی بن مریم÷ فرود میآید. امام به عقب میرود تا عیسی ÷ نماز را اقامه کند. عیسی ÷ دستش را میان شانهی امام میگذارد و میگوید: پیش برو و برای مردم امامت کن؛ زیرا نماز به قصد امامت تو برگزار شده است. باید امام مسلمانان نماز آنان را اقامه کند».
این جریان، هنگام آماده شدن مسلمانان برای جهاد در برابر دجال صورت خواهد گرفت. در حدیث ابوهریره س بهروایت امام مسلم، آمده است: در حالیکه مسلمانان آمادهی جنگ میشوند، صفوف نماز را برابر میکنند، اقامهی نماز گفته میشود. عیسی ÷ فرود میآید و آنان را امامت میکند. الفاظ حدیث در کتاب الایمان چنین است:
«كيف انتم اذا نزل ابنمريم فيكم و امكم» [۳۶۶].
«شما در چه حالتی خواهید بود، زمانیکه عیسی ÷ فرود آید و شما را امامت دهد.»
منظور این نیست که عیسی ÷ آنان را امامت میدهد؛ زیرا در حدیث پیش آمده بود که عیسی÷ از جلو رفتن و ایستادن در جایگاه امامت خودداری نمود و امام مسلمان را در جایگاه خود قرار میدهد.
در بخاری و مسلم از جابربنعبدالله س چنین آمده است:
«كَيْفَ بِكُمْ إِذَا نَزَلَ بِكُمْ ابنمَرْيَمَ فیکم إِمَامُكُمْ مِنْكُمْ» [۳۶۷].
«چه حالی خواهید داشت وقتی عیسی ÷ پایین میآید و امام از شما خواهد بود»
در صحیح مسلم از جابربنعبدالله س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي يُقَاتِلُونَ عَلَى الْحَقِّ ظَاهِرِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ قَالَ فَيَنْزِلُ عِيسَى ابن مَرْيَمَ ص فَيَقُولُ أَمِيرُهُمْ تَعَالَ صَلِّ لَنَا فَيَقُولُ لَا إِنَّ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ أُمَرَاءُ تَكْرِمَةَ اللَّهِ هَذِهِ الْأُمَّةَ» [۳۶۸].
«گروهی از امت من همواره برای دفاع از حق میجنگد و پیروز میشود. این جنگ تا رستاخیز ادامه دارد. عیسی ÷ نازل میشود. امیر لشکر به او میگوید: بیا نماز را برای ما اقامه کن. عیسی÷ میگوید: خیر. برخی از شما پیشوای دیگران است. الله ﻷ برای این امت احترام ویژهای قایل است».
مطلب دوم: عیسی÷ بر چه مبنایی حکم میکند؟
نصوص گذشته تصریح کردهاند که امام در این امت، یکی خواهد بود. اما منظور از حدیث: «فأمّکم او أمّهم» این نیست که عیسی ÷ در نماز آنان را رهبری میکند؛ بلکه منظور آن است که عیسی ÷ با کتاب الله میان آنها حکم میکند. یعنی «امهم بکتاب الله عزوجل» به دستور قرآن و مطابق با هدایت آن، مسلمانان را امر و نهی میکند و در حدیثی دیگر تصریح شده است که «فامکم منکم.» عیسی÷ مطابق با قرآن که کتاب الله است و مطابق با سنت پیامبر ص شما را امامت میکند. [۳۶۹]
عدم تقدم عیسی ÷ حکایت از آن دارد که او به عنوان تابع و پیرو نبی مکرم اسلام و به عنوان حاکم براساس قرآن و نه براساس انجیل، میآید. زیرا شریعت قرآن ناسخ ادیان گذشته است. الله متعال از تمام پیامبران پیمان گرفته است که هرگاه بعثت محمد ص زنده بماند، به او ایمان بیاورند. الله أ میفرماید:
﴿وَإِذۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ ٱلنَّبِيِّۧنَ لَمَآ ءَاتَيۡتُكُم مِّن كِتَٰبٖ وَحِكۡمَةٖ ثُمَّ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مُّصَدِّقٞ لِّمَا مَعَكُمۡ لَتُؤۡمِنُنَّ بِهِۦ وَلَتَنصُرُنَّهُۥۚ قَالَ ءَأَقۡرَرۡتُمۡ وَأَخَذۡتُمۡ عَلَىٰ ذَٰلِكُمۡ إِصۡرِيۖ قَالُوٓاْ أَقۡرَرۡنَاۚ قَالَ فَٱشۡهَدُواْ وَأَنَا۠ مَعَكُم مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ٨١ فَمَن تَوَلَّىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ٨٢﴾ [آل عمران: ۸۱-۸۲].
«و آنگاه که الله از پیامبران پیمان گرفت: وقتی به شما کتاب و حکمت دادم و سپس پیامبری آمد که آنچه را با شماست، تصدیق میکرد، حتما به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید؛ فرمود: آیا اقرار کردید و پیمان مرا بر این کار پذیرفتید؟ گفتند: پذیرفتیم. فرمود: پس گواه باشید؛ و من هم با شما از گواهانم. لذا کسانی که پس از این پیمان، رویگردانی کنند، نافرمان و فاسقند».
آری، عیسی ÷ به عنوان پیرو رسولالله ص و حاکم شریعت قرآن، از آسمان فرود میآید و به همین خاطر پشت سر آن مرد صالح نماز میخواند. این افتخاری است برای این امت و چه افتخار بزرگی است. در حدیث صحیحی که أبوسعید س آن را روایت میکند، آمده است: کسی که عیسیبنمریم به او اقتدا میکند، از امت اسلام است. -أبونعیم در کتاب المهدی- [۳۷۰].
امام نووی در رد کسانی که فرود آمدن عیسی ÷ را متعارض با حدیث «لا نبی بعدی» میدانند و بر این عقیدهاند که نزول عیسی ناسخ شریعت اسلام میشود، میگوید: این استدلال باطل است. زیرا منظور از نازل شدن عیسی ÷، این نیست که عیسی به عنوان نبی و حامل شریعتی که ناسخ شریعت اسلام باشد، فرود میآید.
هیچگونه مطلبی در این رابطه، نه در این حدیث و نه در احادیث دیگر، نیامده است. بلکه صحیح این است که عیسی÷ به عنوان حاکم عادل، به شریعت اسلام حکم میکند و دستورات فراموش شدهی اسلام را زنده مینماید [۳۷۱].
مطلب سوم: پایان دادن عیسی به فتنهی دجال
نخستین کاری که عیسی ÷ انجام میدهد، مبارزخ با دجال است. عیسی÷ پس از فرود آمدن، به بیت المقدس که در آنجا دجال گروهی از مسلمانان را محاصره کرده است، میرود.
عیسی ÷ به مسلمانان دستور میدهد تا دروازه را باز کنند. در سنن ابنماجه، صحیح ابنخزیمه و مستدرک حاکم، از ابوامامه س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«عیسی÷ وقتی بر میگردد، میگوید: دروازه را باز کنید. در حالی دروازه را باز میکنند که دجال با هفتاد هزار یهودی با شمشیر مسلح، پشت آن ایستادهاند. وقتی دجال، عیسی ÷ را میبیند، مانند نمک در آب ذوب میشود و پا به فرار میگذارد. عیسی ÷ او را تعقیب میکند و در دروازهی شرقی، او را میگیرد و میکشد. الله ﻷ اینگونه یهود را شکست میدهد» [۳۷۲].
در صحیح مسلم از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«فَإِذَا رَآهُ عَدُوُّ اللَّهِ ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ فَلَوْ تَرَكَهُ لَانْذَابَ حَتَّى يَهْلِكَ وَلَكِنْ يَقْتُلُهُ اللَّهُ بِيَدِهِ فَيُرِيهِمْ دَمَهُ فِي حَرْبَتِهِ» [۳۷۳].
«وقتی دشمن الله ﻷ، -دجال- عیسی÷ را میبیند، مانند نمک ذوب میشود. اگر عیسی او را رها کند، ذوب میشود تا از بین برود. اما الله ﻷ توسط عیسی او را به هلاکت میرساند و خون دجال را در نیزهی عیسی به مردم نشان میدهد».
منظور ذوب شدن دجال از دیدن عیسی÷، این است که الله متعال به نَفَس عیسی ÷ بوی مخصوصی عنایت کرده است. هرگاه کافر این بو را استشمام کند، میمیرد. در حدیث آمده است:
«فَبَيْنَمَا هُوَ كَذَلِكَ إِذْ بَعَثَ اللَّهُ الْمَسِيحَ ابنمَرْيَمَ فَيَنْزِلُ عِنْدَ الْمَنَارَةِ الْبَيْضَاءِ شَرْقِيَّ دِمَشْقَ بَيْنَ مَهْرُودَتَيْنِ وَاضِعًا كَفَّيْهِ عَلَى أَجْنِحَةِ مَلَكَيْنِ إِذَا طَأْطَأَ رَأْسَهُ قَطَرَ وَإِذَا رَفَعَهُ تَحَدَّرَ مِنْهُ جُمَانٌ كَاللُّؤْلُؤِ فَلَا يَحِلُّ لِكَافِرٍ يَجِدُ رِيحَ نَفَسِهِ إِلَّا مَاتَ وَنَفَسُهُ يَنْتَهِي حَيْثُ يَنْتَهِي طَرْفُهُ فَيَطْلُبُهُ حَتَّى يُدْرِكَهُ بِبَابِ لُدٍّ فَيَقْتُلُهُ ثُمَّ يَأْتِي عِيسَى ابنمَرْيَمَ قَوْمٌ قَدْ عَصَمَهُمْ اللَّهُ مِنْهُ فَيَمْسَحُ عَنْ وُجُوهِهِمْ وَيُحَدِّثُهُمْ بِدَرَجَاتِهِمْ فِي الْجَنَّةِ» [۳۷۴].
«در حالیکه دجال مشغول است، الله مسیحبنمریم را میفرستد. عیسی بن مریم نزدیک منارهی سفید در شرق دمشق نازل میشود. میان دو پارچهی رنگین با زنگ و زعفران، دستهایش را بر روی بال دو فرشته گذاشته است. با پایین گرفتن سرش، آب از موهایش میچکد و هرگاه سر را بلند کند، قطرههای سفید و براقی مانند مروارید از موهایش سرازیر میشوند. هر کافری که بوی نَفَس او را استشمام کند، میمیرد. بوی تنفسش تا وسعت دید دجال میرسد. تا اینکه در «باب لد» به دجال میرسد و را او به هلاکت میرساند. سپس قومی که با خواست الله ﻷ از دست دجال نجات یافتند، از راه میرسند. عیسی بر چهرهی آنان دست میکشد و دربارهی جایگاههشان در بهشت سخن میگوید».
عیسی ÷، تا دجال نابود شود، او را رها نمیکند؛ چون مردم با مشاهدهی این صحنه، متوجه میشوند که دجال موجود ضعیفی بود و توان مبارزه با بندهای را نداشت. بنابراین، ادعای او در مورد الوهیت دروغی بیش نبود و حقیقت نداشت.
مطلب چهارم: وظیفهی عیسی÷ پس از کشتن دجال و نابودی یاجوج و ماجوج
عیسی ÷، دجال و فتنهی او را پایان میدهد. سپس یاجوج و ماجوج در زمان او ظهور و بسیار فتنه برپا میکنند. عیسی ÷ در نزد پروردگار دعا میکند و دعایش پذیرفته میشود. یاجوج و ماجوج میمیرند. آنگاه عیسی ÷ برای انجام رسالتی که برای اتمام آن آمده بود، خود را آماده میکند. آن رسالت، حاکم کردن شریعت اسلام و از بین بردن پایههای گمراهی و ادیان منحرف است.
در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَيُوشِكَنَّ أَنْ يَنْزِلَ فِيكُمْ ابنمَرْيَمَ حَكَمًا عَدْلًا فَيَكْسِرَ الصَّلِيبَ وَيَقْتُلَ الْخِنْزِيرَ وَيَضَعَ الْجِزْيَةَ وَيَفِيضَ الْمَالُ حَتَّى لَا يَقْبَلَهُ أَحَدٌ حَتَّى تَكُونَ السَّجْدَةُ الْوَاحِدَةُ [۳۷۵] خَيْرًا مِنْ الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا» [۳۷۶].
«سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، دیری نپاید که که عیسیبنمریم به عنوان حاکم عادل از آسمان به نزد شما فرود بیاید. صلیب را میشکند و خوک را میکشد و به جنگ پایان میدهد و ثروت بسیار میشود. حتی اگر به کسی مال داده شود، آن را نمیپذیرد. در آن روزگار، یک سجده، از دنیا و آنچه در آن است، بهتر خواهد بود».
در حدیثی دیگر که امام مسلم آن را روایت کرده، آمده است:
«لَيَنْزِلَنَّ ابنمَرْيَمَ حَكَمًا عَادِلًا فَلَيَكْسِرَنَّ الصَّلِيبَ وَلَيَقْتُلَنَّ الْخِنْزِيرَ وَلَيَضَعَنَّ الْجِزْيَةَ وَلَتُتْرَكَنَّ الْقِلَاصُ فَلَا يُسْعَى عَلَيْهَا وَلَتَذْهَبَنَّ الشَّحْنَاءُ وَالتَّبَاغُضُ وَالتَّحَاسُدُ وَلَيَدْعُوَنَّ إِلَى الْمَالِ فَلَا يَقْبَلُهُ أَحَدٌ» [۳۷۷].
«فرزند مریم به عنوان حاکم عادل فرود میآید. صلیب را میشکند و خوک را میکشد. -به دین مسیح و یهود پایان میدهد و بطلان آنها را اعلام میکند- جزیه و مالیات را حذف میکند -چون نیازی به آندو نیست و جز اسلام، از دین دیگری را نمیپذیرد- و شترها آبستن و ده ماهه رها کرده میشوند. حسد و کینه از بین میروند. مردم بهسوی ثروت دعوت میشوند، اما کسی پیدا نمیشود که آن را بپذیرد».
در حدیثی دیگر پیرامون نزول عیسی ÷، خروج دجال و مرگ یاجوج و ماجوج آمده است. در پایان دعای عیسی ÷ هنگام شدت و ناراحتی و پذیرش آن دعا و هلاک شدن یأجوج و مأجوج، بیان شده است:
«ثُمَّ يَهْبِطُ نَبِيُّ اللَّهِ عِيسَى وَأَصْحَابُهُ إِلَى الْأَرْضِ فَلَا يَجِدُونَ فِي الْأَرْضِ مَوْضِعَ شِبْرٍ إِلَّا مَلَأَهُ زَهَمُهُمْ وَنَتْنُهُمْ فَيَرْغَبُ نَبِيُّ اللَّهِ عِيسَى وَأَصْحَابُهُ إِلَى اللَّهِ فَيُرْسِلُ اللَّهُ طَيْرًا كَأَعْنَاقِ الْبُخْتِ فَتَحْمِلُهُمْ فَتَطْرَحُهُمْ حَيْثُ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ يُرْسِلُ اللَّهُ مَطَرًا لَا يَكُنُّ مِنْهُ بَيْتُ مَدَرٍ وَلَا وَبَرٍ فَيَغْسِلُ الْأَرْضَ حَتَّى يَتْرُكَهَا كَالزَّلَفَةِ ثُمَّ يُقَالُ لِلْأَرْضِ أَنْبِتِي ثَمَرَتَكِ وَرُدِّي بَرَكَتَكِ فَيَوْمَئِذٍ تَأْكُلُ الْعِصَابَةُ مِنْ الرُّمَّانَةِ وَيَسْتَظِلُّونَ بِقِحْفِهَا وَيُبَارَكُ فِي الرِّسْلِ حَتَّى أَنَّ اللِّقْحَةَ مِنْ الْإِبِلِ لَتَكْفِي الْفِئَامَ مِنْ النَّاسِ وَاللِّقْحَةَ مِنْ الْبَقَرِ لَتَكْفِي الْقَبِيلَةَ مِنْ النَّاسِ وَاللِّقْحَةَ مِنْ الْغَنَمِ لَتَكْفِي الْفَخِذَ مِنْ النَّاسِ» [۳۷۸].
«سپس پیامبر الله، عیسی ÷ و یارانش از آسمان فرود میآیند. بهاندازه یک وجب از زمین را نمییابند که بوی بد یاجوج و ماجوج و کشتهشدگان، آن را پر نکرده باشند. عیسی ÷ و یارانش به سوی الله دعا میکنند. الله پرندگانی که گردنهای بسیار درازی دارند، را به یاری آنها میفرستد. آن همه اجساد بدبوی را برداشته و به جاهای دور میاندازند. سپس الله ﻷ با نازل کردن باران، زمین را چنان شستشو میدهد و چنان صاف و براق میکند که گویی آینه است. سپس به زمین امر میشود: میوههای خود را بیرون بیاور و خیر و برکت خود را برگردان. در آن روز، یک انار چند نفر را سیر میکند. در سایهی آن استراحت میکنند. شیر چنان پربرکت میشود که تعداد زیادی از مردم، از شیر یک شتر میخورند. شیر گاو برای یک قبیله و شیر یک گوسفند برای گروهی کفایت میکند».
مطلب پنجم: چکیدهی نصوص در مورد عیسی ÷
۱- فرود آمدن عیسی ÷ در آخر زمان، با نصوص بسیاری از پیامبر ص که به حد تواتر رسیدهاند، ثابت میشود. بنابراین، تکذیب این رویداد، در واقع تکذیب رسولالله ص است؛ زیرا سخنان رسولالله ص صادقاند و در آن دروغی وجود ندارد. در قرآن کریم نیز در یک مورد، به نزول عیسی÷ اشاره شده است:
﴿وَإِن مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا لَيُؤۡمِنَنَّ بِهِۦ قَبۡلَ مَوۡتِهِۦۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكُونُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا١٥٩﴾ [النساء: ۱۵۹].
«و کسی از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگ خود به عیسی ایمان میآورد و روز رستاخیز گواه بر آنان خواهد بود».
ابوهریره س در تایید حدیثی مربوط به نازل شدن عیسی ÷ به عنوان حاکم عادل، فرمود: اگر بخواهید، میتوانید آیهی ﴿وَإِن مِّنۡ أَهۡلِ﴾ را تلاوت کنید.
۲- اینکه عیسی ÷ برای تحکیم [۳۷۹] شریعت اسلام میآید، در مباحث گذشته دربارهی جزئیات این مساله و دلایل آن، به اندازهی کافی سخن گفته شد.
۳- همهی ادیان را پایان میدهد و سوای اسلام، دین دیگری را نمیپذیرد.
برای همین منظور، صلیب که رمز انحراف نصرانیت است، را میشکند. خوکی که اسلام آن را حرام قرار داده است، میکشد. جزیه را حذف میکند و از یهود و نصارا جزیه را نمیپذیرد و سوای اسلام، دین دیگری را نمیپذیرد. در حدیثی مرفوع از ابوهریره س با سند صحیح روایت شده است:
«فَيُقَاتِلُ النَّاسَ عَلَى الْإِسْلَامِ فَيَدُقُّ الصَّلِيبَ وَيَقْتُلُ الْخِنْزِيرَ وَيَضَعُ الْجِزْيَةَ وَيُهْلِكُ اللَّهُ فِي زَمَانِهِ الْمِلَلَ كُلَّهَا إِلَّا الْإِسْلَامَ» [۳۸۰].
«برای مسلمان شدن با مردم میجنگد، صلیب را میشکند، خوک را میکشد، جزیه را حذف میکند و الله در زمان ظهور او، سوای اسلام، تمام ادیان را از بین میبرد».
نپذیرفتن جزیه، نسخ به حساب نمیآید؛ چون رسولالله ص فرمود: جزیه تا زمان نزول عیسی÷ پذیرفته میشود و پس از آن پذیرفتنی نیست. امام نووی دربارهی «ویضع الجزیه» میفرماید: بدین معناست که جزیه را قبول نمیکند و چیزی جز اسلام از کفار پذیرفته نمیشود و هر کس جزیه را پرداخت کند، از او پذیرفته نمیشود. امام أبوسلیمان خطابی هم این دیدگاه را پذیرفته است.
اشکال: بنا بر این اصل، میتوان گفت: این جریان، مخالف با حکم امروزی اسلام است. زیرا امروز اگر کافر اهل کتاب جزیه بپردازد، پذیرفتن آن واجب است و کشتن اهل کتاب جایز نیست و نمیتوان او را به پذیرفتن اسلام مجبور کرد.
پاسخ: این حکم همیشگی نیست. بلکه تا زمان نزول عیسی ÷ است. خود رسولالله ص در احادیث صحیح دربارهی منسوخ شدن آن، خبر داده است. بنابراین ناسخ آن عیسی÷ نیست؛ بلکه رسولالله ص میباشد؛ چون عیسی÷ طبق شریعت اسلام حکم میکند [۳۸۱].
۴- خوشحالی عمومی، چیرگی اسلام و امنیت:
نصوص گذشته حاکی از خیر و برکت بزرگ آن روزگار هستند. الله متعال امنیت بسیاری را به امت اسلام ارزانی میبخشد. در نصوص گذشته بیان شد که کینه چگونه از میان مردم رخت برمیبندد و تمام بشر بر بندگی الله اتفاق خواهند کرد. در حدیث ابوامامه س در اینباره چنین آمده بود: رسولالله ص فرمود: عیسی ÷ در امت من حاکم عادل خواهد بود، صلیب را میشکند، خوک را میکشد، جزیه را برمیدارد، صدقه را رها میکند، به دنبال گوسفند و شتر بیرون نمیرود، کینه برداشته میشود. زهر هر گزندهی زهرآگینی برداشته میشود. حتی نوزاد دستش را در دهان مار میگذارد و آسیب نمیبیند. گرگ محافظ گوسفندان میگردد. زمین پر از صلح و آشتی میشود. مردم بر توحید جمع میشوند، غیر از الله چیزی دیگر پرستش نمیشود. جنگها پایان میپذیرند. قریش قدرت خود را پس میگیرد. زمین گیاهش را مانند دوران آدم میرویاند. چند تن بر یک خوشه انگور جمع میشوند و از همان یک خوشه انگور سیر میخورند، چند نفر بر یک انار جمع میشوند و یک دانه انار آنها را سیر میکند. گاو و اسب و سایر دامها، بسیار ارزان میشوند [۳۸۲].
مطلب ششم: زندگی راحت پس از عیسی ÷
آنگونه که وضعیت زندگی مردم آن زمان در نصوص گذشته بیان شد، یک وضعیت استثنایی در تاریخ بشر محسوب میگردد. زیرا مردم در نهایت سلامتی، امنیت و رفاه به سر میبرند و در این زندگی به همدیگر غبطه میخورند. پیامبر ص میفرماید:
«طوبى لعيش بعد المسيح، طوبى لعيش بعد المسيح يؤذن للسماء في القطر و يؤذن للأرض في النبات، فلو بذرت حبك على الصفا لنبت، و لا تشاح و لا تحاسد و لا تباغض، حتى يمر الرجل على الأسد و لا يضره، و يطأ على الحية فلا تضره و لا تشاح و لا تحاسد و لا تباغض» [۳۸۳].
«زندگی پس از نزول عیسی ÷، بسیار با آسودگی خواهد بود. به آسمان اجازهی باریدن و به زمین اجازه رویانیدن داده میشود. حتی اگر تخم را بر سنگ خارا بکارند، میروید. تا اینکه اگر از کنار شیری بگذرد یا مار سمی را لگد کند، آسیبی نمیبینند. در آن روزگار بخل، حسد و کینه وجود نخواهد داشت».
مطلب هفتم: مدت اقامت عیسی ÷ بر روی زمین
عیسی÷ چهل سال میماند. همانطور که در حدیث صحیح آمده است:
«فيمكث في الأرض أربعين سنة، ثم يتوفى، فيصلي عليه المسلمون» [۳۸۴].
«چهل سال در زمین میماند. سپس میمیرد و مسلمانان بر وی نماز میخوانند».
عیسی÷ در مدت این چهل سال، بر حکم اسلام زندگی میکند. رو به قبله نماز میخواند. در مباحث گذشته، جریان اقتدا کردن به امام مسلمانان را توضیح دادیم. عیسی ÷ زیارت خانهی الله را نیز انجام میدهد. در صحیح مسلم از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَيُهِلَّنَّ ابنمَرْيَمَ بفَجِّ الرَّوْحَاءِ حاجّا أو مُعْتَمِرا، أو لَيَثْنِيَنَّهما» [۳۸۵].
«عیسی برای حج یا عمره و یا برای هر دو، در مسیر روحاء احرام میبندد».
روحاء، میان مدینه و وادی الصغراء نام جایی است بر سر راه مکه از مدینه و بنابر گفتههای گوناگون، در فاصلهی چهل یا ۳۶ یا ۳۰ مایلی از مکه قرار دارد [۳۸۶].
مطلب هشتم: فضیلت همراهی عیسی ÷
در مسند احمد از ثوبان س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«عِصَابَتَانِ مِنْ أُمَّتِي أَحْرَزَهُمَا اللَّهُ مِنْ النَّارِ عِصَابَةٌ تَغْزُو الْهِنْدَ وَعِصَابَةٌ تَكُونُ مَعَ عِيسَى ابنمَرْيَمَ عَلَيْهِمَا السَّلَام» [۳۸۷].
«دو گروه از امت من از آتش دوزخ در اماناند. گروه نخست کسانی هستند که در برابر هندوها جهاد میکنند و گروه دوم آنانکه عیسی ÷ را همراهی میکنند».
[۳۶۳] صحیح الجامع الصغیر: (۶/۳۲۱) شماره: (۸۰۲۵). [۳۶۴] ابنماجه، حاکم و جامع التفسیر: (۶/۲۲۷). [۳۶۵] ابنماجه، ابنخزیمه و حاکم با سندد صحیح حدیث را روایت کرده اند، به جامع الصغیر (۶/۲۷۷) نگاه کنید. [۳۶۶] مسلم کتاب (الفتن) باب (فتح القسطنطنیة) (۴/۲۲۲۱) شماره (۲۸۹۷) و در کتاب (الایمان) باب (نزول عیسیبنمریم) (۱/۱۳۶) شماره (۱۵۵). [۳۶۷] صحیح بخاری کتاب احادیث الانبیاء، باب نزول عیسیبنمریم. فتح الباری (۶/۴۹۱) و مسلم کتاب (الایمان: باب (نزول عیسی) (۴/۱۳۷) شماره (۱۵۶). [۳۶۸] صحیح مسلم کتاب الایمان، باب نزول عیسی (۴/۱۳۷) شماره (۱۵۶). [۳۶۹] قبلی: (۴/۱۳۷) شماره: (۱۵۶). [۳۷۰] صحیح جامع الصغیر: (۵/۲۱۹) شماره: (۵۷۹۶). [۳۷۱] شرح نووی بر مسلم: (۸/۷۶). [۳۷۲] صحیح جامع الصغیر: (۶/۲۷۵) شماره: (۷۷۵۲). [۳۷۳] صحیح مسلم، کتاب الفتن، باب فتح القسطنطنیة: (۴/۲۲۲۱) شماره (۲۸۹۷). [۳۷۴] قبلی، باب ذکر الدجال (۴/۲۲۵۳) شماره (۲۹۳۷). [۳۷۵] علت اینکه یک سجده از دنیا و آنچه در آن است، خوشایندتر میباشد، این است که مردم با دیدن عیسی ÷ و آیات دیگر، به یقین میرسند که رستاخیز فرا میرسد. [۳۷۶] صحیح بخاری، کتاب احادیث الانبیاء، باب نزول عیسی بن مریم÷ فتح الباری (۶/۴۶۰) و در دو جای دیگر: ۱ـ کتاب المظالم، باب کسر الصلیب. فتح الباری (۵/۱۲۱) ۲ـ کتاب البیوع، باب قتل الخنزیر. فتح الباری (۴/۴۱۴) و صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب نزول عیسی÷ (۴/۱۳۵) شماره (۱۵۵). [۳۷۷] صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب نزول عیسی÷ (۴/۱۳۵) شماره (۱۵۵). [۳۷۸] قبلی، کتاب الفتن، باب ذکر الدجال (۴/۲۲۵۴) شماره (۲۹۳۷). [۳۷۹] حاکم کردن. [۳۸۰] صحیح الجامع الصغیر: (۵/۲۲۶) شماره: (۷۷/۵۸). [۳۸۱] شرح امام نووی بر صحیح مسلم (۲/۱۹۰). [۳۸۲] صحیح الجامع الصغیر: (۶/۲۷۶) شماره: ۷۷۵۲). [۳۸۳] سلسله الاحادیث الصحیحه: (۴/۵۵۹). شماره: (۱۹۲۶). [۳۸۴] صحیح الجامع: (۵/۹۰) شماره: (۵۲۶۵). [۳۸۵] صحیح الجامع الصغیر: (۶/۱۰۰) شماره: (۶۹۵۵) . [۳۸۶] لوامع الانوار البهیه: (۲/۱۱۳). [۳۸۷] صحیح الجامع: (۴/۳۵) شماره: (۳۹۰۰).
الله متعال در سورهی کهف بیان فرموده است که ذوالقرنین در گشتوگذار بر روی زمین، به میان دو سد رسید. در آنجا مردمی را دید که زبانش را متوجه نمیشدند. آنان از دست یأجوج و مأجوج نزد ذوالقرنین شکایت بردند و خواستار آن شدند که میان آنان و یأجوج و مأجوج سدّی بسازد. ذوالقرنین خواستهی آنان را پذیرفت:
﴿حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ بَيۡنَ ٱلسَّدَّيۡنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوۡمٗا لَّا يَكَادُونَ يَفۡقَهُونَ قَوۡلٗا٩٣ قَالُواْ يَٰذَا ٱلۡقَرۡنَيۡنِ إِنَّ يَأۡجُوجَ وَمَأۡجُوجَ مُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَهَلۡ نَجۡعَلُ لَكَ خَرۡجًا عَلَىٰٓ أَن تَجۡعَلَ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَهُمۡ سَدّٗا٩٤ قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيۡرٞ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجۡعَلۡ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُمۡ رَدۡمًا٩٥ ءَاتُونِي زُبَرَ ٱلۡحَدِيدِۖ حَتَّىٰٓ إِذَا سَاوَىٰ بَيۡنَ ٱلصَّدَفَيۡنِ قَالَ ٱنفُخُواْۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَعَلَهُۥ نَارٗا قَالَ ءَاتُونِيٓ أُفۡرِغۡ عَلَيۡهِ قِطۡرٗا٩٦ فَمَا ٱسۡطَٰعُوٓاْ أَن يَظۡهَرُوهُ وَمَا ٱسۡتَطَٰعُواْ لَهُۥ نَقۡبٗا٩٧ قَالَ هَٰذَا رَحۡمَةٞ مِّن رَّبِّيۖ فَإِذَا جَآءَ وَعۡدُ رَبِّي جَعَلَهُۥ دَكَّآءَۖ وَكَانَ وَعۡدُ رَبِّي حَقّٗا٩٨ ۞وَتَرَكۡنَا بَعۡضَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ يَمُوجُ فِي بَعۡضٖۖ وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَجَمَعۡنَٰهُمۡ جَمۡعٗا٩٩﴾ [الكهف: ۹۳-۹۹].
«تا آنگاه که به میان دو کوه رسید. قومی در آنجا یافت که هیچ سخنی را به آسانی نمیفهمیدند. گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد میکنند؛ آیا میپذیری که برایت هزینهای مقرر کنیم تا میان ما و آنان سدّی بسازی؟ گفت: قدرتی که پروردگارم به من بخشیده، بهتر است. پس با توان خویش مرا یاری کنید تا میان شما و آنان سدّ محکمی بسازم. برایم آهنپاره بیاورید و چون میان دو دیوار بلند -با آهنپاره پُر و- همسطح شد، گفت: -در آتش- بدمید. و هنگامیکه آهنپارهها را همچون آتش، سرخ و گداخته کرد، گفت: برایم مسِ گداخته بیاورید تا رویش بریزم. بدینسان، یأجوج و مأجوج نتوانستند بر آن سد بالا بروند و نتوانستند در آن رخنهای ایجاد کنند. گفت: این، رحمتی از سوی پروردگار من است؛ ولی زمانی که وعدهی پروردگارم فرا رسد، آن را در هم میکوبد و وعدهی پروردگارم، حق است. و برخی از ایشان را رها کردیم که در آن روز همچون امواج خروشان در هم میآمیزند و آنگاه در صور دمیده میشود و ما همگی آنان را چنانکه باید، گرد میآوریم».
یأجوج و مأجوج، دو طایفه هستند که جمعیتشان بسیار زیاد است و از فرزندان آدم÷ میباشند. در بخاری و مسلم آمده است:
«يَقُولُ اللَّهُ ﻷ يَا آدَمُ فَيَقُولُ لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ وَالْخَيْرُ فِي يَدَيْكَ قَالَ يَقُولُ أَخْرِجْ بَعْثَ النَّارِ قَالَ وَمَا بَعْثُ النَّارِ قَالَ مِنْ كُلِّ أَلْفٍ تِسْعَ مِائَةٍ وَتِسْعَةً وَتِسْعِينَ قَالَ فَذَاكَ حِينَ يَشِيبُ الصَّغِيرُ « وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا، فَقَالَ: إِنَّ فِيكُم أُمَّتَينِ مَا كَانَتَا فِي شَيءٍ إِلاّ كَثُرَتَاهُ، يَأجُوجُ وَ مَأجُوجُ».
«الله ﻷ میفرماید: ای آدم. آدم میگوید: حاضرم پروردگارا. الله میفرماید: گروه دوزخی را جدا کن. آدم میگوید: چقدر هستند؟ الله ﻷ میفرماید: از هر هزار نفر، ۹۹۹ نفر دوزخی هستند و یک نفر اهل بهشت. در آنهنگام که کودکان پیر میشوند و زنان حامله، سقط جنین میکنند. الله ﻷ میفرماید: در میان شما دو طایفه وجود دارد که جز انبوه جمعیت، سود دیگری ندارند. آنها یاجوج و ماجوج هستند».
امام نووی در شرح مسلم از برخی چنین نقل میکند: یاجوج و ماجوج از منی آدم س که با خاک آمیخته شده بود، آفریده شدهاند. لذا آنها از آدم خلق شدهاند، نه از حواء.
ابنکثیر میگوید: ابندیدگاه، بسیار نادرست است. هیچگونه دلیل عقلی و نقلی آن را تایید نمیکند و دیدگاه اهل کتاب در اینباره قابل استناد نیست؛ زیرا در نزد آنان احادیث موضوعه، بسیار است [۳۸۸].
الله ﻷ بیان فرمود که سدی که ذوالقرنین ساخت، مانع خروج آنها میشود ﴿فَمَا ٱسۡطَٰعُوٓاْ أَن يَظۡهَرُوهُ وَمَا ٱسۡتَطَٰعُواْ لَهُۥ نَقۡبٗا٩٧﴾ [الكهف: ۹۷] و نیز اینکه، تا برپایی رستاخیز، اجازهی خروج به آنها داده نمیشود و هنگام رستاخیز، سد میشکند و بیرون میآیند ﴿قَالَ هَٰذَا رَحۡمَةٞ مِّن رَّبِّيۖ فَإِذَا جَآءَ وَعۡدُ رَبِّي جَعَلَهُۥ دَكَّآءَۖ وَكَانَ وَعۡدُ رَبِّي حَقّٗا٩٨﴾ [الكهف: ۹۸] و نیز بیان فرمود که یأجوج و مأجوج، گروه گروه بیرون میآیند ﴿۞وَتَرَكۡنَا بَعۡضَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ يَمُوجُ فِي بَعۡضٖۖ﴾ [الكهف: ۹۹]. این رخداد، در نزدیکی رستاخیز روی میدهد ﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَجَمَعۡنَٰهُمۡ جَمۡعٗا﴾ [الكهف: ۹۹]. الله أ، در سورهی انبیاءاینگونه چگونگی خروج آنها را به تصویر میکشد:
﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فُتِحَتۡ يَأۡجُوجُ وَمَأۡجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٖ يَنسِلُونَ٩٦ وَٱقۡتَرَبَ ٱلۡوَعۡدُ ٱلۡحَقُّ فَإِذَا هِيَ شَٰخِصَةٌ أَبۡصَٰرُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يَٰوَيۡلَنَا﴾ [الأنبياء: ۹۶-۹۷].
«تا آنکه راهِ یأجوج و مأجوج باز شود و آنان از همهی ارتفاعات سرازیر شوند. و وعدهی راستین نزدیک گردد و آنگاه چشمان کافران به بالا دوخته شود؛ -در آن هنگام میگویند:- وای بر ما! بهراستی که ما از این وضعیت غافل و بلکه ستمکار بودهایم».
این رویداد، در نزدیکی رستاخیز صورت میگیرد.
رسولالله ص بیان فرمود که در زمان مبارک او، مقداری از سد یأجوج و مأجوج گشوده شده است. در بخاری از زینب بنت حجش ب روایت شده است که رسولالله ص روزی نزد وی رفت و هراسان فرمود:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَيْلٌ لِلْعَرَبِ مِنْ شَرٍّ قَدْ اقْتَرَبَ فُتِحَ الْيَوْمَ مِنْ رَدْمِ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مِثْلُ هَذِهِ وَحَلَّقَ بِإِصْبَعِهِ الْإِبْهَامِ وَالَّتِي تَلِيهَا قَالَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ جَحْشٍ فَقُلْتُ يَا رسولاللهأَنَهْلِكُ وَفِينَا الصَّالِحُونَ قَالَ نَعَمْ إِذَا كَثُرَ الْخَبَثُ» [۳۸۹].
«جز الله، هیچ معبود شایستهی پرستشی وجود ندارد. وای بر عرب از شری که نزدیک شده است. سد یاجوج و ماجوج به این اندازه - در حالیکه دو انگشت سبابه و ابهام را حلقه کرده بود- باز شده است. زینب میفرماید: عرض کردم: ای رسول خدا! آیا اگر در میان ما انسانهای صالحی باشند، نابود میشویم؟ فرمود: آری، زمانیکه فساد زیاد شود».
خروج یأجوج و مأجوج پس از نزول عیسی ÷ و به هلاک رساندن دجال صورت میگیرد. در صحیح مسلم از نواس بن سمعان س، در ضمن حدیثی طولانی، روایت شده است: رسولالله ص فرمود:
«ثُمَّ يَأْتِى عِيسَى ابنمَرْيَمَ قَوْمٌ قَدْ عَصَمَهُمُ اللَّهُ مِنْهُ فَيَمْسَحُ عَنْ وُجُوهِهِمْ وَيُحَدِّثُهُمْ بِدَرَجَاتِهِمْ فِى الْجَنَّةِ فَبَيْنَمَا هُوَ كَذَلِكَ إِذْ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى عِيسَى إِنِّى قَدْ أَخْرَجْتُ عِبَادًا لِى لاَ يَدَانِ لأَحَدٍ بِقِتَالِهِمْ فَحَرِّزْ عِبَادِى إِلَى الطُّورِ. وَيَبْعَثُ اللَّهُ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ وَهُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ فَيَمُرُّ أَوَائِلُهُمْ عَلَى بُحَيْرَةِ طَبَرِيَّةَ فَيَشْرَبُونَ مَا فِيهَا وَيَمُرُّ آخِرُهُمْ فَيَقُولُونَ لَقَدْ كَانَ بِهَذِهِ مَرَّةً مَاءٌ. وَيُحْصَرُ نَبِىُّ اللَّهُ عِيسَى وَأَصْحَابُهُ حَتَّى يَكُونَ رَأْسُ الثَّوْرِ لأَحَدِهِمْ خَيْرًا مِنْ مِائَةِ دِينَارٍ لأَحَدِكُمُ الْيَوْمَ فَيَرْغَبُ نَبِىُّ اللَّهِ عِيسَى وَأَصْحَابُهُ فَيُرْسِلُ اللَّهُ عَلَيْهُمُ النَّغَفَ فِى رِقَابِهِمْ فَيُصْبِحُونَ فَرْسَى كَمَوْتِ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ يَهْبِطُ نَبِىُّ اللَّهِ عِيسَى وَأَصْحَابُهُ إِلَى الأَرْضِ فَلاَ يَجِدُونَ فِى الأَرْضِ مَوْضِعَ شِبْرٍ إِلاَّ مَلأَهُ زَهَمُهُمْ وَنَتْنُهُمْ فَيَرْغَبُ نَبِىُّ اللَّهِ عِيسَى وَأَصْحَابُهُ إِلَى اللَّهِ فَيُرْسِلُ اللَّهُ طَيْرًا كَأَعْنَاقِ الْبُخْتِ فَتَحْمِلُهُمْ فَتَطْرَحُهُمْ حَيْثُ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ يُرْسِلُ اللَّهُ مَطَرًا لاَ يَكُنُّ مِنْهُ بَيْتُ مَدَرٍ وَلاَ وَبَرٍ فَيَغْسِلُ الأَرْضَ حَتَّى يَتْرُكَهَا كَالزَّلَفَةِ» [۳۹۰].
«مردمانی نزد عیسی ÷ میآیند که الله ﻷ، آنها را از دجال نجات داده است. عیسی÷ دست بر چهرهی آنان میکشد و آنان را از جایگاهشان در بهشت خبر میدهد».
در همین حال، الله ﻷ به عیسی ÷ خبر میدهد که: ای عیسی! بندگانی ظهور کردند که هیچ کس توان مبارزه با آنها را ندارد. بندگان مرا تشویق کن تا به بالای کوه روند و از فتنهی آنها [۳۹۱] در امان باشند. آنها از هر زمین مرتفع میآیند. دستهی نخست آنها از دریاچه طبریه عبور میکند و تمام آب آن را مینوشد. دستهی دوم که از آنجا میگذرد، با خود میگوید: آیا هرگز آبی در اینجا بوده است؟! عیسی و یارانش به محاصره در میآیند. سر یک گاو در آن روز از دویست دینار ارزش بیشتری دارد. عیسی و یارانش دعاکنان به درگاه الله أ دست دراز میکنند. الله کرمی را بر گردنهای یاجوج و ماجوج مسلط میکند. همهی آنها کشته میشوند. عیسی و یارانش از بالای کوه بهسوی زمین میآیند. یک وجب از زمین را خالی نمییابید. تمام زمین از خونها و چربیهای آنها بدبو میشود. دوباره عیسی و یارانش دست نیاز بهسوی بارگاه الهی بلند مینمایند. الله ﻷ پرندههای گردن بلندی را میفرستد تا اجساد آنان را برداشته و به جایی که الله ﻷ بخواهد، میبرند. سپس باران میبارد. هیچ خانه و چادری باقی نمیماند. الله ﻷ بهوسیله باران، زمین را شستشو میدهد تا مانند آینه صاف شود».
در حدیث ابنحجر آمده است: من بندگانی را فرستادهام که احدی توان مبارزه و کشتن آنها را ندارد. دلیل اینکه کسی نمیتواند با آنها مبارزه کند، جمعیت زیاد آنها است. میتوان جمعیت زیاد آنها را از اینجا تخمین زد که پس از هلاکت آنها، مسلمانان به مدت هفت سال از بقایای اسلحه آنها به عنوان سوخت استفاده میکنند.
در حدیث آمده است:
«سيوقد المسلمون من قسي يأجوج و مأجوج و نشابهم و أترستهم سبع سنين» [۳۹۲].
«مسلمانان به مدت هفت سال از بقایای اسلحه، کمان، تیرها و ابزار جنگی یأجوج و مأجوج به عنوان سوخت استفاده میکنند».
این احادیث و احادیث مشابه زیادی حکایت از آن دارند که این تمدن هولناک که این همه ابزار جنگی خطرناک مانند: بمب، توپ، تانک، موشک و. .. را اختراع کرده است از بین میرود. بیشتر گمان این است که این تمدن عظیم خود موجب از بین رفتن خود میشود. اسباب نابودی آنرا خود بهوجود خواهد آورد و انسان بار دیگر به تمدن گذشته و جنگیدن بهوسیله اسبها و نیزه و کمان بر میگردد.
و در سنن ترمذی و ابنماجة از ابوهریره س روایت شده است که پیامبر ص فرمود:
«إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ يَحْفِرُونَ كُلَّ يَوْمٍ حَتَّى إِذَا كَادُوا يَرَوْنَ شُعَاعَ الشَّمْسِ قَالَ الَّذِي عَلَيْهِمْ ارْجِعُوا فَسَنَحْفِرُهُ غَدًا فَيُعِيدُهُ اللَّهُ أَشَدَّ مَا كَانَ حَتَّى إِذَا بَلَغَتْ مُدَّتُهُمْ وَأَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَبْعَثَهُمْ عَلَى النَّاسِ حَفَرُوا حَتَّى إِذَا كَادُوا يَرَوْنَ شُعَاعَ الشَّمْسِ قَالَ الَّذِي عَلَيْهِمْ ارْجِعُوا فَسَتَحْفِرُونَهُ غَدًا إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى وَاسْتَثْنَوْا فَيَعُودُونَ إِلَيْهِ وَهُوَ كَهَيْئَتِهِ حِينَ تَرَكُوهُ فَيَحْفِرُونَهُ وَيَخْرُجُونَ عَلَى النَّاسِ فَيُنْشِفُونَ الْمَاءَ وَيَتَحَصَّنُ النَّاسُ مِنْهُمْ فِي حُصُونِهِمْ فَيَرْمُونَ بِسِهَامِهِمْ إِلَى السَّمَاءِ فَتَرْجِعُ عَلَيْهَا الدَّمُ الَّذِي اجْفَظَّ فَيَقُولُونَ قَهَرْنَا أَهْلَ الْأَرْضِ وَعَلَوْنَا أَهْلَ السَّمَاءِ فَيَبْعَثُ اللَّهُ نَغَفًا فِي أَقْفَائِهِمْ فَيَقْتُلُهُمْ بِهَا قَالَ رسولالله ص وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ دَوَابَّ الْأَرْضِ لَتَسْمَنُ وَتَشْكَرُ شَكَرًا مِنْ لُحُومِهِمْ» [۳۹۳].
«همانا یاجوج و ماجوج هر روز سد را سوراخ میکنند تا اینکه شعاع خورشید را میبینند. فرمانده میگوید: دست بر دارید؛ فردا سوراخ میکنیم. الله ﻷ آن قسمت سوراخ شده را بیش از پیش محکم میکند. این حالت هر روز ادامه پیدا میکند. تا اینکه وعدهی الهی بهسر میآید و الله خروج آنها را اراده میکند. آن روز سد را سوراخ میکنند تا اینکه نور خورشید را میبینند. فرماندهی آنان میگوید: برگردید؛ اگر الله بخواهد فردا سوراخ میکنیم. فردا که برمیگردند، سوراخ را به همان حالت دیروز میبینند پس سد را سوراخ میکنند و بیرون میآیند. آب را تا آخرین قطره مینوشند. مردم به دژها پناه میبرند. یاجوج و ماجوج بهسوی آسمان تیر اندازی میکنند. تیرها خون آلود از آسمان بر میگردند. میگویند: اهل زمین را شکست دادیم و بر اهل آسمانها پیروز شدیم. الله أ زالوهایی را برای تضعیف آنها میفرستد و همه را نابود میکند. رسولالله ص فرمود: به الله سوگند! حیوانات روی زمین از گوشت آنها فربه میشوند و سپاس الله را بهجا میآورند.»
در سنن ابنماجه، صحیح ابنحبان، مستدرک حاکم و مسند امام احمد از أبوسعید خدری س روایت شده است که از رسولالله ص شنیده است:
«يُفْتَحُ يَأْجُوجُ وَمأْجُوجُ يَخْرُجُونَ عَلَى النَّاسِ كَمَا قَالَ اللَّهُ ﻷ: ﴿مِّن كُلِّ حَدَبٖ يَنسِلُونَ﴾ [الأنبياء: ۹۶] فَيَغْشَوْنَ الْأَرْضَ وَيَنْحَازُ الْمُسْلِمُونَ عَنْهُمْ إِلَى مَدَائِنِهِمْ وَحُصُونِهِمْ وَيَضُمُّونَ إِلَيْهِمْ مَوَاشِيَهُمْ وَيَشْرَبُونَ مِيَاهَ الْأَرْضِ حَتَّى إِنَّ بَعْضَهُمْ لَيَمُرُّ بِالنَّهَرِ فَيَشْرَبُونَ مَا فِيهِ حَتَّى يَتْرُكُوهُ يَبَسًا حَتَّى إِنَّ مَنْ بَعْدَهُمْ لَيَمُرُّ بِذَلِكَ النَّهَرِ فَيَقُولُ قَدْ كَانَ هَاهُنَا مَاءٌ مَرَّةً حَتَّى إِذَا لَمْ يَبْقَ مِنْ النَّاسِ إِلَّا أَحَدٌ فِي حِصْنٍ أَوْ مَدِينَةٍ قَالَ قَائِلُهُمْ هَؤُلَاءِ أَهْلُ الْأَرْضِ قَدْ فَرَغْنَا مِنْهُمْ بَقِيَ أَهْلُ السَّمَاءِ قَالَ ثُمَّ يَهُزُّ أَحَدُهُمْ حَرْبَتَهُ ثُمَّ يَرْميبِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَتَرْجِعُ مُخْتَضِبَةً دَمًا لِلْبَلَاءِ وَالْفِتْنَةِ فَبَيْنَا هُمْ عَلَى ذَلِكَ إِذْ بَعَثَ اللَّهُ دُودًا فِي أَعْنَاقِهِمْ كَنَغَفِ الْجَرَادِ الَّذِي يَخْرُجُ فِي أَعْنَاقِهِمْ فَيُصْبِحُونَ مَوْتَى لَا يُسْمَعُ لَهُمْ حِسًّا فَيَقُولُ الْمُسْلِمُونَ أَلَا رَجُلٌ يَشْرِي نَفْسَهُ فَيَنْظُرَ مَا فَعَلَ هَذَا الْعَدُوُّ قَالَ فَيَتَجَرَّدُ رَجُلٌ مِنْهُمْ لِذَلِكَ مُحْتَسِبًا لِنَفْسِهِ قَدْ أَظَنَّهَا عَلَى أَنَّهُ مَقْتُولٌ فَيَنْزِلُ فَيَجِدُهُمْ مَوْتَى بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ فَيُنَادِي يَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِينَ أَلَا أَبْشِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ كَفَاكُمْ عَدُوَّكُمْ فَيَخْرُجُونَ مِنْ مَدَائِنِهِمْ وَحُصُونِهِمْ وَيُسَرِّحُونَ مَوَاشِيَهُمْ فَمَا يَكُونُ لَهَا رَعْيٌ إِلَّا لُحُومُهُمْ فَتَشْكَرُ عَنْهُ كَأَحْسَنِ مَا تَشْكَرُ عَنْ شَيْءٍ مِنْ النَّبَاتِ أَصَابَتْهُ قَطُّ» [۳۹۴].
«همانگونه که الله میفرماید: یأجوج و مأجوج سدها را میشکنند و به سوی مردم بیرون میآیند، همهی زمین را فرا میگیرند و مردم و حیوانات از ترس آنها به دژها و شهرها فرار میکنند؛ گفتنی است که این موجودات شوم، تمام آبهای زمین را میبلعند؛ به گونهای که مابقی آنها هنگام عبور بر دریای خشک شده با خود خواهند گفت: آیا روزگاری اینجا آب داشته است؟
این وضعیت ادامه پیدا میکند تا جایی که کسی در شهرها و دژها باقی نمیماند. یکی از سربازان یأجوج و مأجوج میگوید: زمینیان را شکست دادهایم. هم اکنون نوبت نیروی آسمانی است. پس تیری را به سوی آسمان رها میکند و تیر خونآلود به زمین برمیگردد؛ این فساد و تباهکاری ادامه پیدا میکند تا اینکه الله ﻷ زالوهایی را جهت تضعیف آنها میفرستد. در اثر این بلای آسمانی، به لاشهای بیجان تبدیل میشوند. آنگاه مسلمانان میگویند: آیا کسی فداکاری می کند و به سوی آنها میشتابد تا خبری از احوال آنان را برای ما بیاورد؟ مردی با اخلاص و سرشت پاک سر بر میآورد و برای ادای مأموریت، راهی میدان میشود. وقتی به آنجا میرسد، با لاشههایی مرده و بیجان روبرو میشود و از شادی بسیار، مسلمانان را فریاد میزند که: ای مسلمانان! مژده باد، الله دشمنان شما را نابود کرد؛ مسلمانان با شنیدن این خبر با حیوانات از شهرها و دژها بیرون میآیند و به چرای گوسفندان میپردازند. تنها چیزی که برای چرا وجود دارد، گوشت آنها است و حیوانات به خاطر این غذا، پروردگارشان را بیش از پیش سپاس میگویند».
این نصوص دال بر این هستند که علت عدم مقابله با آنها، تعداد زیاد آنهاست که از توان همه خارج میباشد.
[۳۸۸] تفسیر ابنکثیر: (۴/۴۲۳). [۳۸۹] صحیح بخاری، کتاب الفتن، باب یأجوج و مأجوج. فتح الباری (۱۳/۱۰۶). [۳۹۰] صحیح مسلم کتاب الفتن، باب ذکر الدجال (۴/۲۲۵۳) شماره (۲۹۳۷). [۳۹۱] یاجوج و ماجوج. [۳۹۲] سلسله الاحادیث الصحیحه: (۴/۵۷۹) شماره: (۱۹۴۰). [۳۹۳] سند حدیث صحیح است. حاکم آن را مطابق با شرط شیخین قرار داده است. ذهبی و آلبانی نیز صحت آن را تایید کردهاند. سلسله الاحادیث الصحیحه: (۴/۳۱۳) شماره: (۱۷۳۵). [۳۹۴] سلسلة الاحادیث الصحیحة (۴/۴۰۲) شماره (۱۷۹۳) آلبانی میگوید: حاکم در مورد حدیث میگوید: حدیث بنا به شرط مسلم صحیح است و ذهبی هم موافق آن است. اما آلبانی دیدگاه آنها را نپذیرفت؛ چون یکی از راویان أبواسحاق است و مسلم، أبواسحاق را در متابعات ذکر کرده است.
پس از گسترش اسلام در شرق و غرب، بار دیگر به ضعف و نابودی میگراید، بدیها رشد میکنند، بساط این دین بزرگ برچیده میشود، قرآن به فراموشی سپرده میشود، علم از بین میرود، کسانی که اندکی ایمان در دل دارند، به سوی سرای ابدی بر میگردند. سپس جز انسانهای بد، کسی دیگر روی زمین باقی نمیماند. در چنین شرایطی رستاخیز برپا میشود.
ابن ماجه و حاکم از حذیفه بن یمان س روایت میکنند که رسولالله ص فرمود:
«يَدْرُسُ الْإِسْلَامُ كَمَا يَدْرُسُ وَشْيُ الثَّوْبِ حَتَّى لَا يُدْرَى مَا صِيَامٌ وَلَا صَلَاةٌ وَلَا نُسُكٌ وَلَا صَدَقَةٌ وَلَيُسْرَى عَلَى كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي لَيْلَةٍ فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ مِنْهُ آيَةٌ وَتَبْقَى طَوَائِفُ مِنْ النَّاسِ الشَّيْخُ الْكَبِيرُ وَالْعَجُوزُ يَقُولُونَ: أَدْرَكْنَا آبَاءَنَا عَلَى هَذِهِ الْكَلِمَةِ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» فَنَحْنُ نَقُولُهَا» [۳۹۵].
«اسلام مانند نقش پارچه، محو میشود. آنگونه که کسی نمیداند نماز، روزه، حج و صدقه چیست. در یک شب، کتاب الله چنان محو میشود که حتی یک آیه از آن بر روی زمین باقی نمیماند. گروهی از مردم، یعنی پیرمردان و پیرزنان باقی میمانند و میگویند: از پدرانمان عبارت «لا اله الا الله» را شنیدیم و ما هم آن را میگوییم».
این چند تن باقی مانده که فقط با اسم اسلام آشنایی دارند، از بین رفته و نابود میشوند. در صحیح مسلم از عبدالله بن مسعود س روایت شده که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ إلاَّ عَلَی شرَارِ الخَلقِ» [۳۹۶]
«رستاخیز بر مردمانی برپا میشود که بدترین انسانها میباشند».
در حدیثی دیگر، رسولالله ص برای ما بیان فرمود که انسانهای پاک و صالح، چگونه در نزدیکی رستاخیز از بین میروند. در حدیثی که امام مسلم آن را از ابوهریره س نقل کرده است، رسولالله ص میفرماید:
«إِنَّ اللَّه تَعَالَى يَبْعَث رِيحًا مِنْ الْيَمَن أَلْيَن مِنْ الْحَرِير فَلَا تَدَع أَحَدًا فِي قَلْبه مِثْقَال حَبَّة مِنْ إِيمَان إِلَّا قَبَضَتْهُ» [۳۹۷].
«الله أ بادی را از جانب یمن میفرستد که از ابریشم نرمتر است، این باد روح هر کس که حتی ذرهای ایمان در دل داشته باشد، را میگیرد».
از انس روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی لَا یُقالُ فِی الأَرضِ الله الله» [۳۹۸].
«رستاخیز زمانی برپا میشود که بر روی زمین کسی الله، الله، نگوید».
در صحیح مسلم از نواس بن سمعان حدیث مرفوعی روایت شده:
«فَبَيْنَمَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ بَعَثَ اللَّهُ رِيحًا طَيِّبَةً فَتَأْخُذُهُمْ تَحْتَ آبَاطِهِمْ فَتَقْبِضُ رُوحَ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَكُلِّ مُسْلِمٍ وَيَبْقَى شِرَارُ النَّاسِ يَتَهَارَجُونَ فِيهَا تَهَارُجَ الْحُمُرِ فَعَلَيْهِمْ تَقُومُ السَّاعَةُ» [۳۹۹].
«در همین حال، الله ﻷ باد پاکیزهای را میفرستد. این باد، بر آغوش آنها میوزد و روح هر مؤمن و مسلمانی را میگیرد. تنها انسانهای شرور باقی میمانند که همچون الاغ، -در انظار عمومی- آمیزش میکند. آنگاه رستاخیز بر این انسانها برپا میشود».
بخاری از مِرْداس الأسلمی س روایت میکند که رسولالله ص فرمود:
«ذْهَبُ الصَّالِحُونَ الأَوَّلُ فَالأَوَّلُ وَ تَبْقَى حُثَالَةٌ كَحُثَالَةِ الشَّعِيرِ أَوِ التَّمْرِ لا يُبَالِيهُمَ اللَّهُ بَالَةً».
نیکان یکی پس از دیگری از بین میروند و انسانهای بیارزش مانند گندیدهی جو یا خرما، باقی میمانند. الله برای هلاک کردن آنها هیچ پروا ندارد [۴۰۰].
از جمله نشانههای محو شدن اسلام، انجام نشدن فریضه ی حج میباشد. در مسند ابی یعلی و مستدرک حاکم با سند صحیح از أبوسعید خدری س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی لَا یَحُجُّ البَیتَ» [۴۰۱].
«تا زمانی که حج خانه الله انجام گیرد، رستاخیز برپا نمیشود».
قطعاً این وضعیت، پس از وزیدن باد پاکیزه که روح مؤمنان را میگیرد، روی میدهد. چراکه پیش از وزیدن این باد، عبادت حج پیوسته انجام میشود. در صحیح بخاری از أبوسعید خدری س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَيُحَجَّنَّ الْبَيْتُ وَلَيُعْتَمَرَنَّ بَعدَ خُرُوجِ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ» [۴۰۲].
«پس از خروج یاجوج و ماجوج، زیارت خانهی الله بهیقصد حج و عمره انجام خواهد گرفت».
[۳۹۵] حاکم، بنا بر شرط مسلم، سلسله الاحادیث الصحیحه. شماره: (۸۷). [۳۹۶] مسلم، کتاب الفتن: (۴/۲۲۶۸) شماره: (۲۹۴۹). [۳۹۷] مسلم شماره (۷۹۱۵). جامع الاصول (۱۰/۴۱۰) [۳۹۸] مسلم. مشکاه المصابیح (۳/۵۰) شماره: (۵۵۱۶). [۳۹۹] صحیح مسلم، کتاب الفتن: (۲۹۳۷). هدف این است که مانند الاغ در حضور مردم به آمیزش جنسی میپردازند و هیچ توجهی به مردم ندارند. ساکن کردن (راء) در لفظ (هرج) به معنای جماع است. چون عربها میگویند: هرج زوجته یعنی با همسرش جماع کرد. شرح نووی بر مسلم (۱۸/۷۰). به نظر من، این حالت در جوامع غربی دیده میشود. مانند الاغ در کابارهها و در خیابان و کنار دریا و دشت و جنگل آمیزش جنسی میکنند. [۴۰۰] صحیح بخاری، کتاب الرقاق، باب ذهاب الصالحین (۵/۲۳۶۴)، شماره: (۶۰۷۰). ن.ک: النهایة، ابنکثیر: (۱/۱۸۶). [۴۰۱] صحیح جامع الصغیر: (۶/۱۷۴) شماره: (۷۲۹۶). [۴۰۲] صحیح بخاری، کتاب الحج، باب قول الله تعالى (جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاما للناس... ) (۲/۵۷۸)، شماره: (۱۵۱۶). ن.ک: النهایة، ابنکثیر: (۱/۱۸۶).
وقتی اسلام از بین میرود، قرآن از زمین رخت بر میبندد و باد، روح تمام انسانهای مؤمن را میگیرد، بشریت به جاهلیت نخست یا بدتر از آن بر میگردد. از شیطان پیروی میشود و بتها پرستش میشوند. رسولالله ص دربارهی اوضاع پس از مرگ عیسی مسیح ÷، برای ما سخن گفته است. در حدیث عبداللهبنعمرو س که امام مسلم آنرا نقل کرده است، چنین میآید:
«ثُمَّ يُرْسِلُ اللَّهُ رِيحًا بَارِدَةً مِنْ قِبَلِ الشَّامِ فَلَا يَبْقَى أَحَدٌ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ إِيمَانٍ إِلَّا قَبَضَتْهُ حَتَّى لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ كَانَ فِي كَبِدِ جَبَلٍ لَدَخَلَتْ عَلَيْهِ قَالَ سَمِعْتُهَا مِنْ رسولاللهصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَيَبْقَى شِرَارُ النَّاسِ فِي خِفَّةِ الطَّيْرِ وَأَحْلَامِ السِّبَاعِ لَا يَعْرِفُونَ مَعْرُوفًا وَلَا يُنْكِرُونَ مُنْكَرًا قَالَ فَيَتَمَثَّلُ لَهُمْ الشَّيْطَانُ فَيَقُولُ أَلَا تَسْتَجِيبُونَ فَيَأْمُرُهُمْ بِالْأَوْثَانِ فَيَعْبُدُونَهَا وَهُمْ فِي ذَلِكَ دَارَّةٌ أَرْزَاقُهُمْ حَسَنٌ عَيْشُهُمْ ثُمَّ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ».
سپس الله ﻷ، باد سردی از سمت شام میفرستد. کسی که ذرهای ایمان یا خیر در دل داشته باشد، باد روحش را میگیرد. حتی اگر کسی در دل کوه برود، باد او را دنبال خواهد کرده و روحش را قبض میکند. این وضعیت ادامه پیدا میکند تا اینکه بدترین انسانها باقی میمانند. آنها در سبکی مانند پرندگان و از لحاظ عقل مانند درندگان هستند. کاری خوب انجام نمیدهند و کار زشت را ناپسند نمیدانند. شیطان نزد آنها میآید و میگوید: آیا شما به حرف من گوش میکنید؟ آنها میگویند: چه دستوری به ما میدهی؟ آنگاه شیطان آنها را به پرستش بتها امر میکند. آنان در آن زمان، در وفور نعمت بهسر میبرند. پس از آن، برای برپایی رستاخیز در صور دمیده میشود [۴۰۳].
از جمله بتهایی که پرستش میشوند، «ذوالخلصه» طاغوت دوس، لات و عزّی است. در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَضْطَرِبَ أَلْيَاتُ نِسَاءِ دَوْسٍ عَلَی ذِي الْخَلَصَةِ» [۴۰۴].
«رستاخیز برپا نمیشود، تا اینکه زنان قبیلهی دوس به پرستش بت ذوالخلصه بپردازند».
در صحیح مسلم از عایشه ل روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لاَ يَذْهَبُ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ حَتَّى تُعْبَدَ اللاَّتُ وَالْعُزَّى». فَقُلْتُ: يَا رسولاللهإِنْ كُنْتُ لأَظُنُّ حِينَ أَنْزَلَ اللَّهُ ﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ٣٣﴾ [التوبة: ۳۳] أَنَّ ذَلِكَ تَامًّا قَالَ: « إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ ذَلِكَ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ رِيحًا طَيِّبَةً فَتَوَفَّى كُلَّ مَنْ فِى قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةِ خَرْدَلٍ مِنْ إِيمَانٍ فَيَبْقَى مَنْ لاَ خَيْرَ فِيهِ فَيَرْجِعُونَ إِلَى دِينِ آبَائِهِمْ» [۴۰۵].
«شب و روز تمام نمیشود، - رستاخیز برپا نمیشود- تا اینکه لات و عزی معبود قرار گیرند. عایشهل میگوید: عرض کردم: ای پیامبر خدا! وقتی نازل شد:
«او ذاتی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر سایر ادیان غالب و پیروز بگرداند؛ اگر چه برای مشرکان ناخوشایند باشد.»، گمانم بر این بود که این آیه، حاکمیت دین اسلام را تضمین کرده است. رسولالله ص فرمود:
«اگر الله بخواهد چنین میشود. سپس الله باد پاکیزهای را میفرستد. هر کس ذرهای ایمان در دل داشته باشد، باد، او را میمیراند. انسانهایی باقی میمانند که هیچ خیری در آنها نیست و به دین پدرانشان بر میگردند».
در آن زمان، سطح اخلاق به پایینترین حد خود میرسد. بزار در مسند و ابنحبان در صحیح خود از عبداللهبنعمرو س نقل میکنند که رسولالله ص فرمود:
«لاَ تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَتَسَافَدُوا فِي الطُّرُقِ تَسَافُدَ الْحَمِيرِ، قُلتُ: إنَّ ذلِکَ لَکائِنٌ؟ قَالَ: نَعَم، لَیَکُونَنَّ».
«رستاخیز برپا نمیشود، تا اینکه زنا در گذرگاهها آشکارا مانند الاغ صورت گیرد. پرسیدم: چنین چیزی شدنی است؟ رسولالله ص فرمود: آری، حتماً میشود».
این حدیث، شاهد دیگری دارد که حاکم آنرا از ابوهریره س روایت کرده است، آنجا که رسولالله ص فرمود:
«وَ الَّذِي نَفسِي بِيَدِهِ لَا تَفْنَى هَذِهِ الْأُمَّة حَتَّى يَقُوم الرَّجُل إِلَى الْمَرْأَة فَيَفْتَرِشهَا فِي الطَّرِيق فَيَكُون خِيَارهمْ يَوْمَئِذٍ مَنْ يَقُول لَوْ وَارَيْنَاهَا وَرَاءَ هَذَا الْحَائِط» [۴۰۶].
«سوگند به الله، این امت نابود نمیشود تا روزی که مردی در گذرگاه با زنش همبستر میشود. بهترینِ مردم میگوید: ای کاش پشت این دیوار با او همبستر میشدیم».
این حدیث شاهد دیگری نیز دارد که نواسبنسمعان س در حدیث طولانی یأجوج و مأجوج آن را نقل کرده است. رسولالله ص فرمود:
«فَبَيْنَا هُمْ عَلَى ذَلِكَ إِذْ بَعَثَ اللَّهُ ﻷ رِيحًا طَيِّبَةً تَحْتَ آبَاطِهِمْ فَتَقْبِضُ رُوحَ كُلِّ مُسْلِمٍ أَوْ قَالَ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَيَبْقَى شِرَارُ النَّاسِ يَتَهَارَجُونَ تَهَارُجَ الْحَمِيرِ».
«در چنین حالتی، الله ﻷ باد ملایمیرا میفرستد که روح همهی انسانهای مؤمن را میگیرد. تنها انسانهای شرور باقی میمانند که همچون الاغ با همسرانشان همبستر میشوند.»
[۴۰۳] صحیح مسلم کتاب الفتن (۴/۲۲۵۸) شماره: (۲۹۴۰). [۴۰۴] صحیح بخاری، کتاب الفتن، باب تغییر الزمان حتی تعبد الاوثان. فتح الباری (۱۳/۷۶) و صحیح مسلم، کتاب الفتن، باب لا تقوم الساعة حتی تعبد دوس ذا الخلصة، (۴/۲۲۳۰) شماره (۲۹۰۶) در بخاری ذی الخلصه تعریف شده است. [۴۰۵] کتاب الفتن: ۴/۲۲۳۰) شماره: (۲۹۰۶). [۴۰۶] سلسله الاحادیث الصحیحه: (۱/۲۴۵).
شاید در همین دوران، ذوالسویقتین کعبه را خراب کند. در حدیثی که امام احمد آن را در مسند خود از ابوهریره س نقل میکند، آمده است: رسولالله ص فرمود:
«يُبَايَعُ لِرَجُلٍ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقَامِ وَلَنْ يَسْتَحِلَّ الْبَيْتَ إِلَّا أَهْلُهُ فَإِذَا اسْتَحَلُّوهُ فَلَا يُسْأَلُ عَنْ هَلَكَةِ الْعَرَبِ ثُمَّ تَأْتِي الْحَبَشَةُ فَيُخَرِّبُونَهُ خَرَابًا لَا يَعْمُرُ بَعْدَهُ أَبَدًا وَهُمْ الَّذِينَ يَسْتَخْرِجُونَ كَنْزَهُ» [۴۰۷].
«میان رکن -حجر اسود- و مقام ابراهیم، با مرد صالحی بیعت میشود. تنها ساکنان مکه، بیت را حلال میدانند. هرگاه حرمت بیت را حلال کنند، آن روز از نابودی اعراب سوال نمیشود. سپس مردم حبشی میآیند، بیت را خراب میکنند و چنان خراب میشود که بار دیگر آباد نمیشود و آنان کسانی هستند که گنج بیت را بیرون میآورند».
امام احمد در مسند روایت کرده است که رسولالله ص فرمود:
«يُخَرِّبُ الْكَعْبَةَ ذُو السُّوَيْقَتَيْنِ مِنْ الْحَبَشَةِ وَيَسْلُبُهَا حِلْيَتَهَا وَيُجَرِّدُهَا مِنْ كِسْوَتِهَا وَلَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ أُصَيْلِعَ أُفَيْدِعَ يَضْرِبُ عَلَيْهَا بِمِسْحَاتِهِ وَمِعْوَلِهِ».
«خانهی کعبه را ذوالسویقتین حبشی نابود میکند و زیور آن را به غارت میبرد و پوشش آن را بر میدارد. آن صحنه چنان برای من واضح است که گویی من او را میبینم که با بیل و گلنگ بر کعبه میزند».
در صحیح بخاری آمده است که رسولالله ص فرمود:
«كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ أَسْوَدَ أَفْحَجَ يَنْقُضُهَا حَجَرًا حَجَرًا يَعْنِي الْكَعْبَةَ» [۴۰۸].
«گویی میبینم که مردی سیاه رنگ با ساق کوتاه، تک تک سنگهای کعبه را میشکند».
در صحیح مسلم از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود: کعبه را مردی ساق کوتاه از اهل حبشه خراب میکند. بدان جهت «ذوالسویقتین» نام دارد که ساقهای او کوتاه است. - سویقة، تصغیر ساق است. مردم حبشه اغلب ساقهای کوتاه و باریکی دارند-.
اکنون این سوال مطرح میشود که الله ﻷ مکه را حرم قرار داده است، با این وصف چگونه آن مرد حبشی کعبه را خراب میکند؟
پاسخ: امن بودن حرم برای همیشه نیست. بلکه زمانی دارد و با نزدیک شدن رستاخیز و خراب شدن دنیا، زمانی پایان مییابد. امام نووی میفرماید: خراب شدن کعبه در آن زمان درست است. اما حکم شرعی در مورد حرمت خانهی کعبه، برای همهی بندگان لازم است و الله ﻷ آن را بر بندگانش الزام نمود. هرگاه شخصی، حرمت کعبه را پایمال کند، الله ﻷ جلوی او را میگیرد. همانطور که با ابرهه چنین کرد. گاهی بهخاطر حکمتی که الله ﻷ در نظر دارد، جلوی چنین جنایتکارانی را نمیگیرد، آنطور که با قرامطه، آنانیکه حرمت بیت را شکسته و در کنار حرم امن الهی جنایات ناگفتنی را مرتکب شدند، کاری نکرد. در مورد ذوالسویقتین نیز کاری انجام نمیشود.
[۴۰۷] سلسله الاحادیث الصحیحه: (۱/۲۴۵). [۴۰۸] النهاية، ابنکثیر، (۱/۱۷۸). سند آن را صحیح قرار داده است.
از جمله نشانههای بارز و روشن وقوع رستاخیز، طلوع خورشید از مغرب است. در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا فَإِذَا طَلَعَتْ وَرَآهَا النَّاسُ آمَنُوا أَجْمَعُونَ وَذَلِكَ حِينَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا» [۴۰۹].
«تا خورشید از مغرب طلوع نکند، رستاخیز برپا نمیشود. هرگاه طلوع کرد و مردم آن را دیدند، همگی ایمان میآورند؛ ولی چنین ایمانی سودی ندارد».
[۴۰۹] بخاری، کتاب الرقاق. فتح الباری (۱۱/۳۵۲) و مسلم کتاب الایمان، باب بیان الزمن الذی لا یقبل فیه الایمان، (۱/۳۷) شماره(۱۵۷).
دابه، نشانههای قدرت الله ﻷ است و در پایان دنیا، هنگامیکه بدیها زیاد و فساد فراگیر میشود، بیرون میآید. کارهای خوب و نیک، در آن روزگار بسیار کم میشوند. الله متعال در قرآن مجید پیرامون دابه، چنین فرمود:
﴿۞وَإِذَا وَقَعَ ٱلۡقَوۡلُ عَلَيۡهِمۡ أَخۡرَجۡنَا لَهُمۡ دَآبَّةٗ مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ تُكَلِّمُهُمۡ أَنَّ ٱلنَّاسَ كَانُواْ بَِٔايَٰتِنَا لَا يُوقِنُونَ٨٢﴾ [النمل: ۸۲].
«و چون وعدهی عذاب بر آنان تحقق یابد، برایشان جانوری از زمین بیرون میآوریم که با آنان سخن میگوید که مردم به آیاتمان یقین نداشتند».
بیگمان، این دابه با حیواناتی که بشر آن را میشناسد، متفاوت خواهد بود. بر همین اساس، مردم را مخاطب قرار داده و با آنها سخن خواهد گفت در اینجا برخی از احادیث رسولالله ص را در مورد خروج «دابه»، که از نشانههای بزرگ رستاخیز است، به برای خوانندگان ارائه میکنیم:
امام احمد در مسند، بخاری در الکبیر، بغوی در «حدیث علیبنالجعد» و أبونعیم در «اخبار اصبهان» با سند صحیح، این حدیث مرفوع را از ابوامامه س نقل کردهاند:
«تَخْرُجُ الدَّابَّةُ فَتَسِمُ النَّاسَ عَلَى خَرَاطِيمِهِمْ ثُمَّ يَغْمُرُونَ فِيكُمْ حَتَّى يَشْتَرِيَ الرَّجُلُ الْبَعِيرَ فَيَقُولُ: مِمَّنْ اشْتَرَيْتَهُ؟ فَيَقُولُ: اشْتَرَيْتُهُ مِنْ أَحَدِ الْمُخَطَّمِينَ» [۴۱۰].
«دابه بیرون میآید؛ بر بینی کافران نشانی میگذارد. سپس شما در میان آنها عمر میکنید تا اینکه مردی شتری را میخرد و از وی سوال میشود: شتر را از چه کسی خریدهای، میگوید: آن را از یکی از کسانی که بینیاش نشاندار است خریدهام».
[۴۱۰] سلسله الاحادیث الصحیحه: (۱/۳۱) شماره: (۳۲۲).
آخرین نشانهای که پیش از وقوع رستاخیز نمایان میگردد، آتشی است که از عدن آشکار میشود و مردم را گرد هم میآورد. در مباحث گذشته، احادیثی از رسولالله ص در مورد نشانههای رستاخیز و اینکه آتش آخرین نشانه رستاخیز است، بیان کردیم.
در صحیح بخاری از انس س نقل شده است که عبداللهبنسلام وقتی از هجرت رسولالله ص آگاه شد، نزد ایشان آمد و گفت: دربارهی سه چیز از تو میپرسم. آخرین نشانهی رستاخیز چیست؟ رسولالله ص فرمود:
«آخِرُ ذَلِكَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنَ الْيَمَنِ تَطْرُدُ النَّاسَ إِلَى مَحْشَرِهِمْ».
«آخرین نشانهی رستاخیز، آتشی است که مردم را از مشرق بهسوی مغرب سوق میدهد».
در سنن ترمذی از عبداللهبنعمر س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«سَتَخْرُجُ نَارٌ مِنْ حَضْرَمَوْتَ أَوْ مِنْ نَحْوِ بَحْرِ حَضْرَمَوْتَ قَبلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ تَحْشُرُ النَّاسَ. قَالُوا: يَا رسولالله ص فَمَا تَأْمُرُنَا؟ قَالَ: عَلَيْكُمْ بِالشَّامِ» [۴۱۱].
«کمی پیش از رستاخیز، آتشی از «حضرموت» یا از سوی دریای حضرموت نمایان میشود که مردم را گرد هم میآورد. صحابه ش عرض کردند: ای رسول خدا! در آن هنگام ما را به چه امر میکنی؟ رسولالله ص فرمود: باید به شام بروید».
رسولالله ص دربارهی چگونگی گردهمآیی مردم توسط آتش نیز برای ما سخن گفته است. در صحیح بخاری از ابوهریره س روایت شده است که رسولالله ص فرمود:
«يُحْشَرُ النَّاسُ عَلَى ثَلَاثِ طَرَائِقَ رَاغِبِينَ رَاهِبِينَ وَاثْنَانِ عَلَى بَعِيرٍ وَثَلَاثَةٌ عَلَى بَعِيرٍ وَأَرْبَعَةٌ عَلَى بَعِيرٍ وَعَشَرَةٌ عَلَى بَعِيرٍ وَيَحْشُرُ بَقِيَّتَهُمْ النَّارُ تَقِيلُ مَعَهُمْ حَيْثُ قَالُوا وَتَبِيتُ مَعَهُمْ حَيْثُ بَاتُوا وَتُصْبِحُ مَعَهُمْ حَيْثُ أَصْبَحُوا وَتُمْسِي مَعَهُمْ حَيْثُ أَمْسَوْا» [۴۱۲].
«مردم در سه گروه حشر میشوند: گروهی در بیم و امید به سر می برند. و گروهی دیگر هستند که هر دو نفر، سه نفر، چهار نفر و ده نفر آنان بر یک شتر، سوارند و دیگران را که گروه سوم هستند، آتش جمع میکند و هرکجا هنگام ظهر یا شب بخوابند، با آنها میماند و صبح و شام با آنان است».
آخرین کسانی که آتش آنها را سوق میدهد، دو چوپان از قبیلهی مزینه هستند. در حدیثی که بخاری و مسلم آن را از ابوهریره س روایت میکنند، آمده است: رسولالله ص فرمود:
«يَتْرُكُونَ الْمَدِينَةَ عَلَى خَيْرِ مَا كَانَتْ لاَ يَغْشَاهَا إِلاَّ الْعَوَافِى - يُرِيدُ عَوَافِىَ السِّبَاعِ وَالطَّيْرِ - ثُمَّ يَخْرُجُ رَاعِيَانِ مِنْ مُزَيْنَةَ يُرِيدَانِ الْمَدِينَةَ يَنْعِقَانِ بِغَنَمِهِمَا فَيَجِدَانِهَا وَحْشًا حَتَّى إِذَا بَلَغَا ثَنِيَّةَ الْوَدَاعِ خَرَّا عَلَى وُجُوهِهِمَا».
«مردم، مدینه را در بهترین وضعی که دارد، رها میکنند. آنگاه حیوانات درنده و پرندگان، آن را اشغال خواهند کرد و آخرین کسانی که حشر می شوند، دو چوپان از طایفهی مزینه هستند که با گوسفندانشان به سوی مدینه میروند و وقتی به آنجا میرسند، آنرا پر از جانوران وحشی میبینند و هنگامیکه به «ثنیة الوداع» میرسند، به چهره، بر زمین میافتند و بیهوش میشوند».
آتش، مردم را بهسوی سرزمین شام سوق میدهد. در کتاب «فضایل الشام» نوشتهی ربعی، از ابوذر س با سندی صحیح روایت شده است که: رسولالله ص فرمود:
«الشَّامُ أَرضُ المَحشَرِ وَ المَنشَرِ» [۴۱۳]. «شام سرزمین حشر و نشر است».
برخی مانند حلمی و ابوحامد غزالی بر این عقیدهاند که این حشر در رستاخیز خواهد بود.
خطابی، طیبی، قاضی عیاض، قرطبی، ابنکثیر و ابنحجر بر این باورند که این حشر در پایان عمر دنیا خواهد بود؛ یعنی زمانیکه آتش از مرکز عدن نمایان میشود و مردم را به سوی شام سوق میدهد [۴۱۴].
ابنکثیر دربارهی این احادیث میگوید: این احادیث حکایت از آن دارد که این حشر، حشر آفریدگان در پایان دنیا است و آن حشر در سرزمین شام روی میدهد. مردم در این حشر به سه گروهاند:
گروه نخست کسانی هستند که در دوران حشر طعام میخورند، لباس میپوشند و سوار بر مرکب میشوند. گروه دوم کسانی هستند که گاهی پیاده راه میروند و گاهی سواره. یعنی به نوبت بر یک شتر سوار میشوند. همانطور که پیشتر در حدیث اشاره شد، دو نفر، سه نفر، چهار نفر بر یک شتر و... سوار میشوند. گروه سوم کسانی که آتش آنها را سوق میدهد. این آتش از مرکز عدن نمایان میشود؛ مردم را از پشت سر در برمیگیرد و از هر سو آنان را به محل گردهمآیی روانه میکند و هر کس که سرپیچی کند، آتش او را میسوزاند.
همهی اینها -خوردن، نوشیدن، سوار شدن و سوختن- بدین معناست که این حشر در آخر دنیا رخ میدهد.
اگر این پدیدهها پس از دمیدن دوم میبود، سوختن افراد سرکش و سوار شدن و کارهای دیگر مطرح نمیشدغ زیرا پس از دمیدن دوم، که برای زنده شدن دوباره است، نیازی به این کار نخواهد بود. شگفتآور این است که حافظ ابوبکر بیهقی، پس از نقل این همه روایات، سوار شدن را به روز رستاخیز نسبت میدهد و این دیدگاه را صحیح و دیدگاه ما را ضعیف میداند. وی به آیه زیر استناد میکند:
﴿يَوۡمَ نَحۡشُرُ ٱلۡمُتَّقِينَ إِلَى ٱلرَّحۡمَٰنِ وَفۡدٗا٨٥ وَنَسُوقُ ٱلۡمُجۡرِمِينَ إِلَىٰ جَهَنَّمَ وِرۡدٗا٨٦﴾ [مريم: ۸۵-۸۶]
«روزی که پرهیزکاران را دستهجمعی به «سوی مهمانی و دیدار» پروردگار رحمان گرد میآوریم و گناهکاران را تشنه بهسوی دوزخ میرانیم».
تفسیر آیه را چگونه با حدیثی تطبیق میدهد که در آن سخن از سوار شدن دو نفر و سه نفر تا ده نفر بر یک شتر به میان آمده است؟! و از طرف دیگر، سخن از کمی شتران است که مربوط به دنیاست نه روز رستاخیز؛ چون در رستاخیز نه شتری وجود دارد و نه شترسواری. حقیقت را الله ﻷ بهتر میداند.
حیواناتی که در رستاخیز وجود دارند، اسبهای اصیلی هستند که مؤمنان از زمینهای گسترده به سوی مزارع و باغها، بر آنها سوار میشوند؛ این اسبها، با اسبهای دنیا تفاوت دارند. در مباحث آینده این موضوع را بهتر بیان خواهیم کرد [۴۱۵].
[۴۱۱] جامع الاصول (۱۰/۳۶۸) شماره (۷۸۸۸) ن.ک: صحیح جامع الصغیر (۳/۲۰۳) شماره (۳۶۰۳). [۴۱۲] بخاری، کتاب الرقاق، باب الحشر. فتح الباری: (۳/۳۷۷). [۴۱۳] امام احمد در مسند و ابنماجة در سنن و ربعی در فضائل شام از میمونه این حدیث را نقل کردهاند. صحیح جامع الصغیر (۲/۲۳۲) شماره (۶۸۳). [۴۱۴] فتح الباری: (۱۱/۳۸۹) و التذکرة، قرطبی: (۲۰۰). [۴۱۵] النهایة، ابنکثیر: (۱/۲۹۵)