اندیشههای اسلامی در پرتو کتاب و سنت (6)
سیمای روز رستاخیز
تألیف:
دکتر عمر سلیمان اشقر
ترجمه:
گروه فرهنگی انتشارات حرمین
بسم الله الرحمن الرحیم
الـحَمدُ لله الَّذِي لا يعجِزُهُ شَيءٌ، فَهُوالقادِرُ عَلي كلِّ شَيءٍ، أَحاطَ بِمَخلُوقاتِهِ عِلمـاً، وَقَهرهُم عِزَّةً وَحُكمـاً، أنشَأَ عِبادَهُ مِن عَدَم، وَإِلى العَدَمِ يصيرهُم، ثُمَّ يعيدُهُم إلى الـحَياةِ مَرَّةً أُخري إذا شاءَ بَعثَهُم وَإعادَتَهُم.
وَأُصَلِّي وَأُسَلِّمُ عَلي عَبدِهِ الـمُصطَفَي، وَرَسولِهِ الـمُجتَبَي، صاحِبِ الشَّفاعَةِ العُظمي وَالـمَقامِ الـمَحمُودِ، وَعَلي آلِهِ وصَحبِهِ أجـمَعينَ، وَعَلي مَن تَبِعَهُم بِإحسانٍ إِلَى يومِ الدِّينِ.
این دومین کتابی است، که در مورد روز رستاخیز بحث میکند و بدان موضوع اختصاص دارد.
این کتاب دارای چهارده بخش و یک مقدمه میباشد.
در مقدمه، به معرفی رستاخیز پرداختهام. در بخش اول نامهای رستاخیز را بیان نموده و معروفترین آنها و حکمت این نامگذاری را برای خوانندگان عزیز بیان نمودهام.
بخش دوم، به نابودی زندگان به هنگام دمیدن در صور اختصاص دارد. در این بخش، نوشتارهای وارد شده در مورد معرفی صور، بیان ویژگیهای فرشتهی مأمور، روز واقعه، تعداد دفعات دمیدن در صور، را به نظر خوانندگان عزیز میرسانیم.
بخش سوم به چگونگی زنده شدن مردگان و حالت بندگان در آن هنگام اختصاص دارد.
بخش چهارم، به معرفی زمینی اختصاص دارد، که حشر بر روی آن انجام میگیرد.
بخش پنجم، در بیان دلایل اثبات زندگی دوباره و رد منکران آن می باشد.
اما بخش ششم، در بیان روز رستاخیز نزد پیامبران و اینکه تمامی آنها در مورد رستاخیز بحث کردهاند و برای امتهای خود آن رویداد هولناک را توضیح دادهاند، میباشد. همچنین در این بخش مطالبی پیرامون رستاخیز در کتب اهل کتاب امروزی بیان گردیده است.
بخش هفتم به بیان احادیث مربوط به سنگینی رویداد رستاخیز، کوبیده شدن زمین، از هم پاشیدن کوهها، شکافتن و آتش گرفتن دریاها، به حرکت درآمدن و شکافتن آسمان، درهم پیچیدن خورشید، تاریک شدن ماه تابان و پراکندگی ستارگان میپردازم.
در بخش هشتم، پیرامون احوال مردم در روز رستاخیز سخن به میان آمده است و اینکه در آن روز مردم به سه دسته تفسیم میشوند: کافران و مشرکان، مؤمنان گنهکار و پرهیزگاران نیکوکار.
همچنین خواری، دشمنی، و نابودی کردار کفار در این بخش بیان میشود.
گناهکاران و نافرمانان به خاطر گناه و کردار بد خویش، در این موقف خطرناک به شدت مجارات میشوند.
بحث اطمینان و آرامش مؤمنان هم در این روز سخت به میان میآید. همچنین برخی از کارهای نیکی که موجب نجات و آرامش انسان میشود، معرفی میشود.
در بخش نهم پیرامون شفاعت و مقام محمودی که ویژهی رسول اسلام صاست، سخن به میان آمده است. رسول الله صنزد پروردگار سفارش میکند تا بندگان را از شرایط سخت روز رستاخیز رها سازد. الله با فرستادن بهشتیان به بهشت و دوزخیان به جهنم، محاکمه را به پایان میرساند.
در بخش دهم، دربارهی حساب و پاداش سخن میگوییم. دیگر مواردی که در این بخش مطرح میشوند عبارتند از: معنی و مفهوم حساب و فرا رسیدنش، کسانی که بازخواست میشوند، ضوابطی که براساس آن حساب صورت میگیرد، اموری که درباره آنها سوال میشود و نخستین چیزی که بنده دربارهی آن مؤاخذه میگردد.
همچنین موارد سه گانهی حساب، یعنی: مناقشه، معارضه و معاتبه در این بخش مورد بحث قرار گرفتهاند.
بخش یازدهم، پیرامون چگونگی رسیدگی به حال ستمدیدگان اختصاص دارد.
در بخش دوازدهم بحث سنجش اعمال، عقیدهی اهل سنت و جماعت در مورد کیفیت سنجش، کرداری که سنجش میشود، کرداری که ترازوی اعمال را سنگین میکنند، به میان میآید.
در بخش سیزدهم، احادیثی را در مورد حوض کوثر، گستردگی آن، شیرینی و پاکی آب آن، ویژگی کسانی که از آن آب مینوشند و کسانی که از وارد شدن به آن منع میگردند، بحث به میان آمده است.
بخش چهاردهم در مورد گردهمایی مردم در میدان محشر، رهسپار شدن به سوی بهشت یا جهنم، پل صراط و عقیدهی اهل سنت و جماعت در این مورد، بحث میشود.
از الله متعال خواستارم، تا در آن روز ما را از جملهی رستگاران قرار دهد و از لغزشهای ما درگذرد و گناهان ما را بیامرزد و مقام و منزلت ما را بلند گرداند و در روزی که هیچ سایهای وجود ندارد، ما را در زیر سایه خود جای دهد.
«إنَّهُ سَميعٌ قَريبٌ مُجيبٌ وَصَلَّي اللهَ وَسَلَّمَ عَلي عَبدِهِ وَرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ وَعَلي آلِهِ وَصَحبِهِ وَسَلَّم».
دکتر عمر سلیمان اشقر
کویت
۱۸/ رمضان/ ۱۴۰۶ ۲۶/۵/۱
روزی فرامیرسد، که الله همیشه زندهی پابرجا، زندگی و زندگان را، بر روی زمین به پایان میرساند:
﴿كُلُّ مَنۡ عَلَيۡهَا فَانٖ٢٦ وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ٢٧﴾[الرحمن: ۲۶-۲۷].
«همه چیزها و کسانی که بر روی زمین هستند، دستخوش فنا میگردند و تنها ذات پروردگار با عظمت و ارجمند تو، میماند و بس».
﴿كُلُّ شَيۡءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجۡهَهُۥ﴾[القصص: ۸۸].
«همه چیز، مگر ذات او، نابود میشود».
سپس، زمانی فرامیرسد که الله متعال بندگان را برای محاسبهی کارهای دنیا، در دیوان عدالت، دوباره زنده نموده و آنان را احضار میکند. بندگان در آن روز با شرایط بسیار سختی روبرو خواهند شد، مگر کسانی که با انجام کارهای نیکو، خود را برای آن روز آماده کرده باشند. در پایان آن روز، مردم به سوی دارالقرار یا بهشت یا دوزخ، روانه میشوند.
آن روز، همان روز رستاخیز است.
الله متعال، روز نابودی زمین و پس از آن، فرارسیدن حشر و نشر را، با نامهای گوناگونی نامگذاری فرموده است. گروهی از دانشمندان، این نامها را گرد آوردهاند. بنابر اظهارات ابن حجر عسقلانی، قرطبی، امام غزالی، تعداد نامهای قیامت، به پنجاه میرسد [۱].
قرطبی این نامها را همراه با توضیح و تفسیر نقل میفرماید. وی تفسیر آنها را، از کتاب «سراج المرتدین»، نوشتهی ابن العربی، برگرفته است و در میان تفسیر و نقل قول ایشان، خود نیز مطالبی را بدان افزوده است.
برخی از بزرگان، مانند ابن نجاح در کتاب «سبل الخیرات»، ابو محمد غزالی در کتاب «احیاء العلوم» و ابن قتیبه در «عیون الاخبار»، بدون شرح و تفسیر، آنها را بیان میفرمایند.
ما به بیان مشهورترین این نامها و تعریف کوتاهی از هر کدام بسنده میکنیم.
[۱] فتح الباری: (۱۱/۳۶۹)
این نام، در هفتاد آیهی کتاب الله وارد شده است. مانند:
﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ لَيَجۡمَعَنَّكُمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَا رَيۡبَ فِيهِۗ وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ حَدِيثٗا٨٧﴾[النساء: ۸۷].
«الله آن ذاتی است، که هیچ معبود (شایستهی پرستشی) جز او نیست. بیگمان شما را (پس از مرگ زنده میگرداند و) در روزی که شکی در آن نیست، گرد میآورد. و چه کسی از الله راستگوتر است؟!».
﴿وَنَحۡشُرُهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمۡ عُمۡيٗا وَبُكۡمٗا وَصُمّٗا﴾[الإسراء: ۹۷].
«و ما در روز رستاخیز ایشان را بر روی رخسار (کشانده و) کور و لال و کر گرد هم میآوریم».
﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ وَأَهۡلِيهِمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾[الشورى: ۴۵].
«(در این هنگام) مؤمنان میگویند: بیگمان، زیانکاران کسانی هستند که در روز رستاخیز (سرمایهی گرانبهای وجود) خود و اهل خود را از دست داده باشند!»
قیامۀ، مصدر «قامَ یقُومُ» و به معنای «برپا شدن، رهسپار شدن، انجام شدن، ایستادن»، میباشد و تاء تانیث، طبق قواعد زبان عربی، برای مبالغه بر آن داخل شده است و بدین معناست که کارهای بسیار بزرگی در آن روز انجام میگیرد و مردم در آن روز، در پیشگاه الله متعال، میایستند.
﴿َلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۧنَ﴾[البقرة: ۱۷۷].
«بلکه نیک، کسی است که به الله و واپسین روز و فرشتگان و کتاب (آسمانی) و پیغمبران ایمان آورد».
﴿ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمۡ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۗ ذَٰلِكُمۡ أَزۡكَىٰ لَكُمۡ وَأَطۡهَرُۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾[البقرة: ۲۳۲].
«از میان شما کسانی از این اندرزها پند میگیرند، که به الله و واپسین روز ایمان دارند. این برای شما بهتر و پاکیزهتر است. و الله میداند و شما نمیدانید».
﴿إِنَّمَا يَعۡمُرُ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾[التوبة: ۱۸].
«تنها کسی مساجد الله را (با تعمیر یا عبادت) آبادان میسازد، که به الله و واپسین روز، ایمان داشته باشد».
در آیاتی دیگر، با «آخرۀ» یا «دار الآخرۀ»، نامگذاری شده است؛ الله متعال میفرماید:
﴿وَلَقَدِ ٱصۡطَفَيۡنَٰهُ فِي ٱلدُّنۡيَاۖ وَإِنَّهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾[البقرة: ۱۳۰].
«ما او را در این جهان برگزیدیم و در جهان دیگر، از زمرهی شایستگان است.»
﴿فَلۡيُقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ يَشۡرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾[النساء: ۷۴].
«در راه الله، کسانی باید بجنگند، که زندگی دنیا را به آخرت میفروشند».
﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗا﴾[القصص: ۸۳].
«ما آن سرای آخرت را تنها بهرهی کسانی میگردانیم، که در زمین خواهان برتری نیستند و تباهی نمیجویند».
﴿وَإِنَّ ٱلدَّارَ ٱلۡأٓخِرَةَ لَهِيَ ٱلۡحَيَوَانُۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ٦٤﴾[العنکبوت: ۶۴].
«به راستی که زندگى راستین، (در) سراى آخرت است، اى کاش مىدانستند».
بدان جهت آن را «الیوم الآخر» (واپسین روز) مینامند، که پس از آن، روز دیگری نخواهد آمد.
الله میفرماید:
﴿وَإِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَأٓتِيَةٞۖ فَٱصۡفَحِ ٱلصَّفۡحَ ٱلۡجَمِيلَ﴾[الحجر: ۸۵].
«و بیگمان، آن زمان آمدنی است. پس (ای پیغمبر!) به زیبایی گذشت کن».
﴿إِنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ أَكَادُ أُخۡفِيهَا﴾[طه: ۱۵].
« بیگمان، آن زمان آمدنی است. میخواهم (موعد) آن را پنهان دارم».
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمۡۚ إِنَّ زَلۡزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَيۡءٌ عَظِيمٞ١﴾[الحج: ۱].
«ای مردم! از (عذاب) پروردگارتان بترسید که زمینلرزه در آن زمان، چیز بزرگی است».
قرطبی میگوید: ساعه، در زبان عربی، به زمان محدود و در عرف و اصطلاح، به یک بیست و چهارم شبانهروز، گفته میشود و معیار تشخیص زمان است. الساعۀ، (همراه "ال" تعریف) به معنای زمان حاضر، که در حال سپری کردنش هستیم، میباشد و آن را «الآن» نیز میگویند. رستاخیز، بدان جهت به «الساعه» نامگذاری شده است، که ۱- زمانش نزدیک میباشد؛ زیرا، «کل آت قریب» (هر چیزی که وقوعش حتمی باشد، نزدیک است) ۲- رویدادهای دلخراشی در آن روز رخ میدهند. برخی میگویند: بدان جهت آن را الساعه مینامند، که در یک لحظه و به صورت ناگهانی صورت میگیرد [۲].
[۲] التذكرة قرطبی ص (۲۱۶)
الله میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّنَ ٱلۡبَعۡثِ فَإِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن تُرَابٖ﴾[الحج: ۵].
«ای مردم! اگر دربارهی زنده کردن (مردگان) تردید دارید، بدانید که ما شما را از خاک آفریدیم».
﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ وَٱلۡإِيمَٰنَ لَقَدۡ لَبِثۡتُمۡ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡبَعۡثِ﴾[الروم: ۵۶].
«کسانی که بدیشان علم و ایمان داده شد، میگویند: شما بدان اندازه که الله مقدّر فرموده بود، (در دنیا و جهان برزخ) تا روز برانگیختن (مردگان) ماندگار بودهاید».
ابن منظور میگوید: «بعث»، به معنای زنده کردن و برانگیختن مردگان است و منظور، زنده کردن برای روز حساب و کتاب میباشد [۳].
[۳] لسان العرب، ماده (ب-ع-ث) (۱/۲۳۰).
الله میفرماید: ﴿يَوۡمَ يَسۡمَعُونَ ٱلصَّيۡحَةَ بِٱلۡحَقِّۚ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُرُوجِ٤٢﴾[ق: ۴۲]. «روزی، فریاد (رستاخیز) را، چنانکه باید میشنوند، آن روز، روز بیرون آمدن (مردگان از قبرهایشان) است».
﴿يَوۡمَ يَخۡرُجُونَ مِنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ سِرَاعٗا كَأَنَّهُمۡ إِلَىٰ نُصُبٖ يُوفِضُونَ٤٣﴾[المعارج: ۴۳].
«آن روزی که از قبرها شتابان بیرون میشوند، گویی که به سوی بتهایشان میدوند!».
﴿ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمۡ دَعۡوَةٗ مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ إِذَآ أَنتُمۡ تَخۡرُجُونَ﴾[الروم: ۲۵].
«سپس، هنگامی که به یکباره شما را از زمین فرا بخواند، ناگاه (از قبرها) بیرون میآیید».
روز رستاخیز، بدان جهت به «یوم الخروج» نامگذاری شده است، که در آن روز بندگان با دمیدن صور از قبرها بیرون میآیند.
الله میفرماید:
﴿ٱلۡقَارِعَةُ١ مَا ٱلۡقَارِعَةُ٢ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡقَارِعَةُ٣﴾[القارعة: ۱-۳].
«در همکوبنده! در همکوبنده چیست؟! تو چه میدانی که در همکوبنده چیست؟».
﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ وَعَادُۢ بِٱلۡقَارِعَةِ٤﴾[الحاقة: ۴].
«قوم ثمود و عاد، (رخداد راستین) درهم کوبنده را انکار کردند».
قرطبی میگوید: روز رستاخیز را بدان جهت «القارعه» میگویند، که ترس و وحشت آن، دلها را ناآرام و نگران میکند. در عربی گفته میشود: «أصابَتهُم قَوارِعُ الدَّهرِ» یعنی: آفتها و سختیهای روزگار، دامنگیر آنان شد.
خنساء میگوید:
تعرفني الدهر نهشاً وحزاً
واوجعني الدهر قرعاً وغمراً
منظور شاعر این است که، زمانه با بلاهای بزرگ و کوچک خود، مرا پریشان و دردمند کرده است [۴].
[۴] التذكرة (۲۰۹)
الله میفرماید ﴿هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ٢١﴾[الصافات: ۲۱]. «این روز داوری و حسابرسی است که در دنیا آن را انکار میکردید».
﴿هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِۖ جَمَعۡنَٰكُمۡ وَٱلۡأَوَّلِينَ٣٨﴾[المرسلات: ۳۸].
«امروز، روز داوری و جداسازی (مؤمنان از کافران و حق از باطل و بهشتیان از دوزخیان) است، شما را با همهی پیشینیان گرد آوردهایم».
﴿إِنَّ يَوۡمَ ٱلۡفَصۡلِ كَانَ مِيقَٰتٗا١٧﴾[النبأ: ۱۷].
«روز داوری (الله در میان مردمان) و جدایی (حق از باطل)، زمان مشخصی است».
روز رستاخیز، بدان جهت به «یوم الفصل» نامگذاری شده است، که الله متعال به اختلاف و دشمنی بندگانش در آن روز پایان میدهد و میان آنها داوری میکند. در آیهای دیگر میفرماید:
﴿إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفۡصِلُ بَيۡنَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَ٢٥﴾[السجدة: ۲۵].
«پروردگار تو در روز رستاخیز میان آنان، در آنچه با هم اختلاف دارند، داوری میکند».
الله میفرماید:
﴿وَإِنَّ ٱلۡفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٖ١٤ يَصۡلَوۡنَهَا يَوۡمَ ٱلدِّينِ١٥ وَمَا هُمۡ عَنۡهَا بِغَآئِبِينَ١٦ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ١٧ ثُمَّ مَآ أَدۡرَىٰكَ مَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ١٨ يَوۡمَ لَا تَمۡلِكُ نَفۡسٞ لِّنَفۡسٖ شَيۡٔٗاۖ وَٱلۡأَمۡرُ يَوۡمَئِذٖ لِّلَّهِ١٩﴾[الانفطار: ۱۴-۱۹].
«و بیگمان، بدکاران در میان آتش سوزان دوزخ به سر میبرند. در روز جزا، درون آن میافتند و آنان هیچگاه از دوزخ بیرون نمیآیند و از آن دور نمیشوند. (ای انسان!) تو چه میدانی که روز جزا چیست؟ پس تو چه میدانی که روز جزا چگونه است؟ روزی است که هیچ کس نمیتواند برای کسی دیگر کاری بکند و در آن روز فرمان، فرمان الله است و بس».
﴿وَقَالُواْ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ٢٠﴾[الصافات: ۲۰].
«و میگویند: ای وای بر ما! این روز جزا است!».
دین، در زبان عربی، به معنای «حساب و پاداش» است. شاعر عرب میگوید:
حَصادُك يوماً ما زَرَعتَ وانَّمـا
يدانُ الفَتي يوماً كمـا هُو دائِنٌ
«آنچه را که کاشتهای، روزی باید درو کنی و بیگمان، جوانمرد را همانگونه پاداش میدهند، که خود دیگران را پاداش میداد».
روز رستاخیز را «یوم الدین» میگویند، چون الله در آن روز، کارهای بندگانش را برمیشمارد و در پایان به آنان پاداش میدهد.
الله میفرماید: ﴿فَإِذَا جَآءَتِ ٱلصَّآخَّةُ٣٣﴾[عبس: ۳۳]. «هنگامی که صدای هراسانگیز گوشخراش برآید».
امام قرطبی میگوید: عکرمه گفته است: صاخّه: به معنای «نخستین دمیدن صور» و الطامه: به معنی «دمیدن دوم در صور» است. طبری میگوید: «صَخَّ فُلانٌ فلاناً» یعنی شخصی، شخص دیگر را چنان صدا زد، که او را کر کرد و توان شنیدنش را از او گرفت.
ابن العربی میگوید: «صاخّه» صدایی را میگویند، که پردهی گوش را پاره کرده و توان شنیدن را از شنونده بگیرد. این جمله، در اوج فصاحت است. گفته میشود:
«أصَمَّ بِك النّاعِي وإن كنتَ أسمَعاً». «هرچند شنوا بودی، ولی با شنیدن پیام مرگ شنوایی از تو گرفته شد».
شاعر دیگر میگوید:
أَصَمَّني سَيرُهُم أيّامَ فُرقَتَهُم
فَهَل سَمِعتُم بِسَيرٍ يُورَثُ الصَّمَمـا
«در روز فراق با رفتنش کر شدم، آیا تاکنون شنیدهاید که جدا شدن و رفتن، موجب از دست دادن شنوایی شود؟».
سوگند به ذات اقدس الهی، با شنیدن صدای روز واپسین، انسان چیزی از دنیا نمیشنود و گوشش برای شنیدن احوال رستاخیز آماده میگردد [۵].
ابن کثیر از بغوی نقل میکند که: صاخّۀ، یعنی صدای فرا رسیدن روز رستاخیز، علت نام گذاری روز رستاخیز به صاخّۀ، این است که صدا به اندازهای بلند و گوشخراش است، که گوش انسان را کر میکند [۶].
[۵] التذکرة (۲۲۷) [۶] تفسیر ابن کثیر (۷/۲۱۷)
الله میفرماید: ﴿فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلۡكُبۡرَىٰ٣٤﴾[النازعات: ۳۴]. «هنگامی که بزرگترین رویداد فرامیرسد».
رستاخیز را بدان جهت «طامّه» میگویند، که از هر رویداد بزرگ و خطرآفرین دیگری، بزرگتر است. الله برای بیان بزرگی روز رستاخیز، در آیهای دیگر میفرماید:
﴿بَلِ ٱلسَّاعَةُ مَوۡعِدُهُمۡ وَٱلسَّاعَةُ أَدۡهَىٰ وَأَمَرُّ٤٦﴾[القمر: ۴۶].
«بلکه موعدشان، آن زمان است و آن زمان، بزرگترین و تلخترین بلا است».
قرطبی میگوید: «الطامة» به معنی چیره است. «طَمَّ الشَئُ» یعنی: برتری یافت و چیره شد. چون رخداد رستاخیز، بر هر رخداد دیگری چیره شده و برتری مییابد، به کار گرفتن واژه ی «طامۀ» برای آن شایسته و بالنده است.
حسن بصری میگوید: الطّامّۀ: یعنی دمیدن دوم در صور و برخی هم میگویند: صدایی است که هنگام روانه کردن جهنّمیان به سوی دوزخ، ایجاد میشود [۷].
[۷] التذکرة قرطبی (۲۲۷)
الله میفرماید:
﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡحَسۡرَةِ إِذۡ قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ وَهُمۡ فِي غَفۡلَةٖ وَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ٣٩﴾[مریم: ۳۹].
«(ای پیغمبر!) ستمکاران را از روز افسوس، بترسان. آن هنگام که کار از کار میگذرد و آنان در غفلت بسر بردند و (به رستاخیز) ایمان نداشتند».
روز رستاخیز را بدان جهت یوم الحسرۀ میگویند، که در آن روز انسانها به دلیل کارهای ناپسند و کفار به دلیل نداشتن ایمان، پشیمان بوده و افسوس میخورند. الله در بیان این حالت میفرماید:
﴿قَدۡ خَسِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَآءِ ٱللَّهِۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَتۡهُمُ ٱلسَّاعَةُ بَغۡتَةٗ قَالُواْ يَٰحَسۡرَتَنَا عَلَىٰ مَا فَرَّطۡنَا فِيهَا﴾[الأنعام: ۳۱].
«بیگمان آنان که دیدار با الله را دروغ میپندارند، آنگاه که ناگهان رستاخیز فرا میرسد، زیان میبینند و میگویند: افسوس بر آنچه در آن کوتاهی کردیم».
الله متعال، در این چند آیه، افسوس و پشیمانی کفار را هنگام ورود به عذاب، برای بندگان به تصویر میکشد:
﴿أَن تَقُولَ نَفۡسٞ يَٰحَسۡرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِي جَنۢبِ ٱللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ ٱلسَّٰخِرِينَ٥٦ أَوۡ تَقُولَ لَوۡ أَنَّ ٱللَّهَ هَدَىٰنِي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُتَّقِينَ٥٧ أَوۡ تَقُولَ حِينَ تَرَى ٱلۡعَذَابَ لَوۡ أَنَّ لِي كَرَّةٗ فَأَكُونَ مِنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٥٨﴾[الزمر: ۵۶-۵۸].
«کسی نگوید: ای وای! چه کوتاهیها که در حق الله کردهام. ای دریغ! من از زمرهی مسخرهکنندگان بودهام. یا این که نگوید: اگر الله مرا راهنمایی میکرد، از زمرهی پرهیزگاران میشدم. یا بدانگاه که عذاب را میبیند، نگوید: ای کاش بازگشتی به دنیا برایم ممکن میبود، تا از زمرهی نیکوکاران بودم!».
و افسوس کافران زمانی به اوج خود میرسد، که سران کفر، از پیروان خود فرار میکنند و دوری میجویند:
﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُواْ لَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ فَنَتَبَرَّأَ مِنۡهُمۡ كَمَا تَبَرَّءُواْ مِنَّاۗ كَذَٰلِكَ يُرِيهِمُ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ حَسَرَٰتٍ عَلَيۡهِمۡۖ وَمَا هُم بِخَٰرِجِينَ مِنَ ٱلنَّارِ١٦٧﴾[البقرة: ۱۶۷].
«و پیروان میگویند: اگر راه بازگشتی میداشتیم، از آنان بیزاری میجستیم، همانگونه که آنان از ما بیزاری میجویند. این چنین الله کارهایشان را با افسوس نشان ایشان میدهد و آنان هرگز از آتش بیرون نخواهند آمد».
مؤمنان نیز افسوس میخورند، اما علت افسوس و پشیمانی آنان، این است که در دنیا کوتاهی کردهاند و کارهای نیک و پرهیزگاری بیشتری نداشتند.
الله میفرماید:
﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلۡغَٰشِيَةِ١﴾[الغاشیة: ۱].
«آیا خبر حادثه فراگیر به تو رسیده است؟».
بدان جهت به روز رستاخیز «غاشیۀ» گفته میشود، که آن روز با غم و اندوه خود تمام انسانها را فرا میگیرد و همهی انسانها، اندوهگین خواهند شد. علت دیگر این نامگذاری، آن است که در آن روز، آتش دوزخ کافران را میپوشاند و از هر جهت آنها را در برمیگیرد.
﴿يَوۡمَ يَغۡشَىٰهُمُ ٱلۡعَذَابُ مِن فَوۡقِهِمۡ وَمِن تَحۡتِ أَرۡجُلِهِمۡ﴾[العنکبوت: ۵۵].
«در روزی که عذاب دوزخ، از بالای سرشان و از زیر پاهایشان (و از هر سو) ایشان را فرا خواهد گرفت».
﴿لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٞ وَمِن فَوۡقِهِمۡ غَوَاشٖۚ وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ٤١﴾[الأعراف: ۴۱].
«برای آنان بستر و بالاپوشهایی از آتش است. ما این چنین ستمکاران را جزا میدهیم».
﴿ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٖۖ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُلُودِ٣٤﴾[ق: ۳۴].
«با اطمینان وارد بهشت شوید. امروز، روز جاودانگی است».
روز رستاخیز را «یوم الخلود» مینامند، چون در آن روز مردم به سوی خانهی همیشگی و ابدی خود روانه میشوند، کفار برای همیشه در دوزخ و مؤمنان هم در بهشت زندگی میکنند.
الله میفرماید:
﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بَِٔايَٰتِنَآ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٣٩﴾[البقرة: ۳۹].
«و کسانی که کفر ورزیدند و آیههای ما را انکار کردند، اهل دوزخند و همیشه در آنجا خواهند ماند».
﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ ٱبۡيَضَّتۡ وُجُوهُهُمۡ فَفِي رَحۡمَةِ ٱللَّهِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ١٠٧﴾[آل عمران: ۱۰۷].
«و امّا آنان که چهرههایشان سفید و درخشان است، در رحمت الله قرار میگیرند و جاودانه در آن میمانند».
الله میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواْ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ٢٦﴾[ص: ۲۶].
«بیگمان، کسانی که از راه الله منحرف میشوند، عذاب سختی به خاطر فراموش کردن روز حساب در پیش دارند».
﴿وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّي عُذۡتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٖ لَّا يُؤۡمِنُ بِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ٢٧﴾[غافر: ۲۷].
«موسی (به فرعون و فرعونیان) گفت: من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه میبرم، از هر سرکشی که به روز حساب ایمان نداشته باشد».
روز رستاخیز را روز حساب مینامند، چون در آن روز، الله به حساب و بررسی کردار بندگان میپردازد.
امام قرطبی در این مورد میفرماید: حساب، بدین معنی است که الله کردار خوب و بد بندگان را محاسبه نموده، سپس به بررسی نعمتها پرداخته و برای هر کاری، نعمت و عقاب ویژهای را قرار میدهد. از پیامبر رحمت صروایت شده که فرمود: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَسَيُكَلِّمُهُ الله يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَيْسَ بَيْنَ الله وَبَيْنَهُ تُرْجُمَانٌ». «هر کدام از شما بدون وجود ترجمان با الله منان به گفتوگو میپردازد».
الله میفرماید: ﴿إِذَا وَقَعَتِ ٱلۡوَاقِعَةُ١﴾[الواقعة: ۱]. «هنگامی که رویداد (بزرگ رستاخیز) رخ دهد».
ابن کثیر میفرماید: رستاخیز را بدان جهت «واقعه» مینامند، که رخ دادن و وجودش حتمی و ضروری است [۸]. «وَقَعَ» در زبان عربی، به معنای انجام گرفتن و روی دادن، میباشد.
[۸] تفسیر ابن کثیر(۶/۵۰۷)
الله میفرماید: ﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِۚ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡوَعِيدِ٢٠﴾[ق: ۲۰]. «و در صور دمیده میشود. آن همان روز هشدار است».
چون الله چنین روزی را به کافران هشدار داده است، واژهی «وعید» برای خبر دادن از مجازات به کار برده میشود.
الله میفرماید:
﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡأٓزِفَةِ إِذِ ٱلۡقُلُوبُ لَدَى ٱلۡحَنَاجِرِ كَٰظِمِينَۚ مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ١٨﴾[غافر: ۱۸].
«(ای محمّد) آنان را به روز نزدیک، هشدار بده. آن زمان که دلها (از شدّت وحشت) به گلوگاه میرسند و تمام وجودشان پُر از خشم و اندوه میگردد ستمگران نه دوست دلسوز دارند و نه میانجیگری، که میانجی او پذیرفته گردد».
﴿أَزِفَتِ ٱلۡأٓزِفَةُ٥٧ لَيۡسَ لَهَا مِن دُونِ ٱللَّهِ كَاشِفَةٌ٥٨﴾[النجم: ۵۷-۵۸].
«رستاخیز نزدیک گردیده است. جز الله هیچکس نمیتواند آن را پدیدار کند».
روز رستاخیز را بدان جهت «آزفه» گویند، که نزدیک است؛ زیرا هر چه آمدنی است، نزدیک است؛ هر چند که زمان رسیدنش دور باشد. آشکار شدن نشانههای رستاخیز، بیشتر بر نزدیک بودن آن دلالت میکند.
الله میفرماید:
﴿وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ قُرۡءَانًا عَرَبِيّٗا لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَىٰ وَمَنۡ حَوۡلَهَا وَتُنذِرَ يَوۡمَ ٱلۡجَمۡعِ لَا رَيۡبَ فِيهِۚ فَرِيقٞ فِي ٱلۡجَنَّةِ وَفَرِيقٞ فِي ٱلسَّعِيرِ٧﴾[الشورى: ۷].
«این چنین قرآنی به زبان عربی، به تو وحی میکنیم؛ تا اهل مکه و پیرامون آن را از روز گردهمایی، که تردیدی در روی دادن آن نیست، هشدار دهی. (در آن روز) گروهی در بهشت به سر میبرند و گروهی در آتش دوزخ».
رستاخیز را «یوم الجمع» مینامند، چون الله متعال در آن روز، همهی آفریدگان را در صحرای محشر گرد هم میآورد. همانگونه که در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّجۡمُوعٞ لَّهُ ٱلنَّاسُ وَذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّشۡهُودٞ﴾[هود: ۱۰۳].
«آن روزی که مردمان گرد میآیند و روزی است که مشاهده میگردد».
الله میفرماید: ﴿ٱلۡحَآقَّةُ١ مَا ٱلۡحَآقَّةُ٢﴾[الحاقة: ۱-۲]. «رخداد راستین! رخداد راستین چگونه رخدادی است؟!».
ابن کثیر میگوید: روز رستاخیز را بدان جهت «حاقّه» میگویند، که بشارتها و هشدارهای الله در آن روز تحقق پیدا میکنند.
امام بخاری میگوید: چون در روز رستاخیز، حقیقت پاداش و کردار انسانها روشن میگردد، آن را «حاقّة» مینامند.
ابن حجر، در شرح کلام امام بخاری، میفرماید: بخاری این دیدگاه را از فراء، دانشمند علم نحو، گرفته است؛ چون فراء در کتاب «معانی قرآن» میگوید: حاقّۀ، به معنای رستاخیز است. علت نامگذاری روز رستاخیز به حاقّۀ، این است که در روز رستاخیز، پاداش و واقعیت کردار آشکار میگردد. وی در ادامه میگوید: «حقۀ و حاقۀ» مترادف هستند.
امام طبری در این مورد میفرماید: علت نامگذاری تحقق یافتن آن روز است. برای نمونه، در ادبیات عرب گقته میشود: «لیل قائم» یعنی: شبی که فرا میرسد. برخی هم در مورد دلیل این نامگذاری میگویند: چون در آن روز برخی مستحق بهشت و گروهی مستحق جهنم میشوند. برخی دیگر، در مورد نامیدن روز رستاخیز به حاقۀ، میگویند: چون در آن روز کفار به سزای کارهای خود میرسند. در ادبیات عرب، واژهی «حاقَقتُهُ» را به دشمنی کردن و مخالفت ورزیدن تفسیر میکنند [۹].
[۹] فتح الباری (۱۱/۳۹۵)
الله میفرماید:
﴿رَفِيعُ ٱلدَّرَجَٰتِ ذُو ٱلۡعَرۡشِ يُلۡقِي ٱلرُّوحَ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ لِيُنذِرَ يَوۡمَ ٱلتَّلَاقِ١٥﴾[غافر: ۱۵].
«الله، بلند مرتبه و صاحب عرش است و وحی را به فرمان خود، برای هر کس از بندگانش که بخواهد، نازل میکند؛ تا (به مردمان) از روز رویارویی (ایشان با الله) هشدار دهند».
ابن کثیر میگوید: ابن عباس گفته است: آدم ÷در آن روز با همهی نوادگان خود دیدار میکند. ابن زید میگوید: انسانها با همدیگر دیدار میکنند. قتاده، سدی، بلال بن سعد و سفیان بن عبیه میگویند: بدان جهت که در آن روز اهل زمین و آسمان، آفریدگار و آفریدهی خود را دیدار میکنند. میمون بن مهران میگوید: بدان جهت که ستمگر در آن روز و ستمدیده به هم میرسند و بهتر این است که بگویم: همهی موارد یادشده را شامل میشود و علاوه بر آن، هر انسانی به کردار خود، خوب باشد یا بد، دست پیدا می کند [۱۰].
[۱۰] ابن کثیر (۶/۱۳۰)
الله در مقام نصیحت کردن مؤمن آل فرعون، به قومش میفرماید:
﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ٣٢﴾[غافر: ۳۲].
«ای قوم من! در مورد شما از روز صدا زدن میترسم».
روز رستاخیز را بدان جهت «یوم التناد» میگویند، که در آن ندا کردن بسیار صورت میگیرد و هر انسان، با ذکر نام و مشخصاتش، برای حضور و محاسبه اعمال، در پیشگاه الله دادرس ندا داده میشود؛ همچنین بهشتیان و جهنّمیان همدیگر را صدا میزنند.
الله میفرماید:
﴿يَوۡمَ يَجۡمَعُكُمۡ لِيَوۡمِ ٱلۡجَمۡعِۖ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلتَّغَابُنِ﴾[التغابن: ۹].
«در روزی که الله شما را برای گردهمایی گرد هم میآورد».
روز رستاخیز را بدان جهت «یوم التغابن» میگویند، که بهشتیان با ورود به بهشت و استفاده از نعمتها و به ارث بردن جایگاه کافران در بهشت، آنها را دچار زیان فراوانی میکنند.
اینها معروفترین نامهای روز رستاخیز بودند و دانشمندان، نامهای دیگری نیز برای روز رستاخیز، بیان کردهاند. آنان این نامها را به صورت اشتقاق، از نوشتارهای دین گرفتهاند. برای نمونه، بر اساس دو آیهی ذیل، نامهای «یوم الصدر و یوم الجدال» را برداشت کردهاند:
﴿يَوۡمَئِذٖ يَصۡدُرُ ٱلنَّاسُ أَشۡتَاتٗا﴾[الزلزلة: ۶].
«در آن روز، مردمان دسته دسته و پراکنده (از قبر) بیرون میآیند.»
﴿يَوۡمَ تَأۡتِي كُلُّ نَفۡسٖ تُجَٰدِلُ عَن نَّفۡسِهَا﴾[النحل: ۱۱۱].
«روزی، که هر کسی میآید و به دفاع از خود برمیخیزد».
و به یوم عسیر، یوم عظیم، یوم مشهود، یوم عبوس قمطریر و یوم عقیم، نیز نامیده شده است. این نامها را از ویژگیهای آمده در نوشتارهای اسلامی برداشت نمودهاند.
و از جمله نامهای رستاخیز، موارد ذیل میباشند:
«يوم الـمآب، يوم العرض، يوم الـخافضه الرافعه، يوم القصاص، يوم الـجزاء، يوم النفخه، يوم الزلزله، يوم الراجفه، يوم الناقور، يوم التفرق، يوم الصدع، يوم البعثره، يوم الندامة، يوم الفرار، يوم تبلي السرائر، يوم لا تملك نفس لنفس شيئاً، يوم يدعون الى نار جهنم دعاً، يوم تشخص فيه الابصار، يوم لا ينفع الظالـمين معذرتهم، يوم لا ينطقون، يوم لا ينفع مال ولا بنون، يوم لا يكتمون الله حديثاً، يوم لا مرد له من الله ، يوم لا بيع ً فيه ولا خلال ويوم لا ريب فيه».
برخی از دانشمندان، نامهای دیگری را نیز به آن افزودهاند. گاهی اسم با اندک تشابه و مناسبت، بر مسمی گذاشته میشود. قرطبی میگوید: نامهای دیگری نیز ممکن است بنا بر رویدادهای آن روز، بر آن اطلاق گردد؛ مانند: الازدحام، تصادیق، اختلاف الاقدام، الخزی، الهوان، الذل، الافتقار، الصغار، الاکتسار، یوم المیقات، المرصاد و... .
قرطبی میگوید: هر چیز با ارزش و خوب، ویژگیهای بسیار و نامهای فراوانی به خود میگیرد, این اصل، در کلام و ادبیات عرب فراوان دیده میشود, مثلاً، شمشیر در نزد عرب، اعتبار و ارزش ویژهای دارد، از اینرو، دارای پانصد اسم است.
رستاخیز هم به خاطر بزرگی و شدت رویدادهای آن، همینگونه است و در ادبیات قرآن دارای ویژگیها و نامهای فراوانی میباشد [۱۱].
[۱۱] تذکرة قرطبی (۲۱۴)
این جهان شگفتآور، سرشار از زندگی و زندگان است، چه آنهایی که میبینیم و چه آنهایی که نمیبینیم، همواره در حال حرکت و تکاپو هستند و تا روزی که الله متعال، تمام زندگان را بمیراند, بر همین حال خواهند ماند.
﴿كُلُّ مَنۡ عَلَيۡهَا فَانٖ٢٦﴾[الرحمن: ۲۶].
«همهی چیزها و کسانی که بر روی زمین هستند، دستخوش فنا میگردند».
﴿كُلُّ شَيۡءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجۡهَهُۥۚ لَهُ ٱلۡحُكۡمُ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ٨٨﴾[القصص: ۸۸].
«همه چیز جز ذات او نابود میشود. حکم از آن اوست و بس و همگی شما به سوی او برگردانده میشوید».
وقتی که آن روز فرا میرسد، در صور دمیده میشود؛ با دمیدن در صور، زندگانی بر روی زمین پایان مییابد و جهانیان به نابودی محکوم میشوند:
﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُ﴾[الزمر: ۶۸].
«در صور دمیده میشود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، میمیرند، مگر کسانی که الله بخواهد (آنان را تا زمان دیگری زنده بدارد)».
این دمیدن، بسیار ویرانگر است, هر انسانی که آنرا میشنود و مهلت سفر را از دست میدهد و توان برگشتن به سوی خانواده و دوستانش را هم ندارد:
﴿مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ تَأۡخُذُهُمۡ وَهُمۡ يَخِصِّمُونَ٤٩ فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ تَوۡصِيَةٗ وَلَآ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِمۡ يَرۡجِعُونَ٥٠﴾[یس: ۴۹-۵۰].
«انتظار نمیکشند مگر صدایی را که ایشان را در بر میگیرد (و نابود میگرداند) در حالی که با هم درگیرند. حتّی توانائی سفارش کردن را هم نخواهند داشت و به سوی خانوادهی خویش هم باز نمیگردند».
پیامبر صمیفرماید: «ثُمَّ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَلَا يَسْمَعُهُ أَحَدٌ إِلَّا أَصْغَى لِيتًا وَرَفَعَ لِيتًا قَالَ وَأَوَّلُ مَنْ يَسْمَعُهُ رَجُلٌ يَلُوطُ حَوْضَ إِبِلِهِ قَالَ فَيَصْعَقُ وَيَصْعَقُ النَّاسُ» [۱۲].«سپس در صور دمیده میشود؛ هر کس آن را بشنود، گردنش را بالا و پایین میبرد، سپس فرمود: نخستین کسی که آواز صور را میشنود، انسانی است که در حال تعمیر حوض شترش است، او بیهوش میشود و سایر مردم نیز بیهوش میشوند».
رسول الله صدربارهی سرعت از بین رفتن انسانها، هنگام فرا رسیدن رستاخیز، میفرماید:
«وَلَتَقُومَنَّ السَّاعَةُ وَقَدْ نَشَرَ الرَّجُلَانِ ثَوْبَهُمَا بَيْنَهُمَا فَلَا يَتَبَايَعَانِهِ وَلَا يَطْوِيَانِهِ وَلَتَقُومَنَّ السَّاعَةُ وَقَدْ انْصَرَفَ الرَّجُلُ بِلَبَنِ لِقْحَتِهِ فَلَا يَطْعَمُهُ وَلَتَقُومَنَّ السَّاعَةُ وَهُوَ يَلِيطُ حَوْضَهُ فَلَا يَسْقِي فِيهِ وَلَتَقُومَنَّ السَّاعَةُ وَقَدْ رَفَعَ أَحَدُكُمْ أُكْلَتَهُ إِلَى فِيهِ فَلَا يَطْعَمُهَا». «فروشنده و خریدار، پارچه را پهن کردهاند و هنوز آن را نفروخته و جمع نکردهاند که رستاخیز فرا میرسد. یا اینکه، صاحب شتر با شیرهایش به خانه برمیگردد و هنوز شیرها را ننوشیده است، که رستاخیز برپا میشود و رستاخیز چنان ناگهانی برپا میشود، که انسان لقمهاش را برداشته و آنرا در دهان میگذارد، ولی نمیتواند لقمه را فرو برد» [۱۳].
[۱۲] مسلم، کتاب الفتن (۴/۲۲۵۹) شماره (۲۹۴۰) [۱۳] صحیح البخاری، کتاب الفتن. فتح الباری (۱۳/۸۲)
صور، در زبان عربی، به«شیپور» گفته میشود. صحابه شدر مورد ماهیت صور، از رسول الله صپرسیدند، رسول الله صآن را به چیزی که نزد عرب شناخته شده بود، تفسیر فرمود, از عبدالله ابن عمرو بن عاص س، روایت شده که مردی نزد رسول الله صآمد و پرسید: صور چیست؟ رسول الله صفرمود: صور، شاخی است که در آن دمیده میشود [۱۴].
از حسن بصری سروایت شده است که میگوید: صور، جمع صورۀ است و به معنای دمیدن در اجساد مردگان است، تا دوباره زنده شوند و روح بیرون رفته به کالبد مادی باز گردد.
از ابو عبیده و کلبی روایت است که: صور با «واو ساکن» جمع صورة است. همانطور که سور (دیوار پیرامون شهر) جمع مسورۀ، صوف جمع صوفۀ و بسر جمع بسرة است. منظور از دمیدن در صور، دمیدن در اجساد است، تا ارواح به آنها باز گردند.
البته این تفسیر و تاویل، به دلایل زیر اشتباه است:
۱- قرائتی که به حسن بصری نسبت داده شده است، از امامانی که قرائتشان دلیل به شمار میرود، نقل نشده است، بلکه شاذ یا ضعیف هستند.
۲- براساس دیدگاه ابوعبیده و کلبی، جمع صورۀ، صور، با فتحه واو است نه با سکون واو. در قرآن آمده است:
﴿وَصَوَّرَكُمۡ فَأَحۡسَنَ صُوَرَكُمۡ﴾[غافر: ۶۴].
«و شما را شکل بخشید و شکلهایتان را زیبا آفرید».
از کسی به اثبات نرسیده است که صور را با واو ساکن قرائت کرده باشد.
۳- کلماتی که بیان کردند، جمع نیستند؛ بلکه اسم جمع هستند که میان آنها و مفردشان، با «ۀ» فرق گذاشته میشود.
۴- تفسیر صور به (اجساد)، خلاف عقیده اهل سنت و جماعت است, چون در این عقیده، صور به شیپور و بوق تفسیر شده است.
۵- تفسیر این گروه با تفسیر پیامبر صدر تضاد است.
۶- الله میفرماید:
﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُۖ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخۡرَىٰ فَإِذَا هُمۡ قِيَامٞ يَنظُرُونَ٦٨﴾[الزمر: ۶۸].
«در صور دمیده میشود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، میمیرند، مگر کسانی که الله بخواهد (آنان را تا زمان دیگری زنده بدارد.) سپس بار دیگر در آن دمیده میشود، به ناگاه همگی بپا میخیزند و مینگرند».
بر اساس این آیه، دو بار در صور دمیده میشود، ولی زنده کردن یک بار صورت میگیرد؛ بنابراین نمیتوان دمیدن در صور را به زنده کردن اجساد تفسیر نمود [۱۵].
اما اینکه برخی از دانشمندان گفتهاند: صور از جنس یاقوت یا نور است، حدیث صحیحی را در این باره سراغ نداریم و حقیقت موضوع را به الله میسپاریم؛ چون الله بهتر از هر کسی به حقایق آگاه است.
[۱۴] سلسلة الاحادیث الصحیحه (۳/۶۸) شماره (۱۰۸۰) [۱۵] ن.ک: التذکرة قرطبی (۱۸۲. ۱۸۵) و فتح الباری ابن حجر (۱۱/۳۶۷) و لسان العرب (۲/۴۹۳)
ابن حجر عسقلانی میگوید: دیدگاه معروف و مشهور این است که، صاحب صور اسرافیل ÷است. حلیمی در اینباره، اجماع را نقل کرده و در حدیث وهب من منبه، بدان تصریح شده است, در روایت بیهقی از ابو سعید و مردویه از ابو هریره و در حدیث طولانی صور، نیز به نام اسرافیل ÷تصریح شده است [۱۶].
رسول الله ص، بیان میدارد که اسرافیل ÷از روزی که آفریده شد، برای دمیدن در صور آماده گشته و همیشه منتظر ابلاغ دستور از سوی الله منّان است. در مستدرک حاکم، از ابوهریره سروایت است که رسول الله صفرمودند:
«إِنَّ طَرَفَ صَاحِب الصُّور مُنْذُ وُكِّلَ بِهِ مُسْتَعِدٌّ يَنْظُرُ نَحْوَ الْعَرْشِ مَخَافَةَ أَنْ يُؤْمَرَ قبل أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْهِ طَرَفُهُ كَأَنَّ عَيْنَيْهِ كَوْكَبَانِ دُرِّيَّانِ» [۱۷]. «از روزی که مسئولیت دمیدن صور به صاحب صور داده شد، نگاهش را به سوی عرش دوخته است, تا اندکی در دمیدن صور، از فرمان الله تاخیر نشود و او چنان به سوی عرش نگاه میکند، که گویی دو چشمش دو ستارهی نورانی هستند».
در این دوران، که رستاخیز نزدیکتر شده است، اسرافیل ÷بیش از پیش خود را برای دمیدن صور آماده کرده است. ابن مبارک در زهد، ترمذی در سنن، ابونعیم در حلیه، ابویعلی در مسند و حاکم در مستدرک، از ابو سعید حذری سنقل کردهاند که: رسول الله صفرمودند:
«كَيْفَ أَنْعَمُ وَقَدْ الْتَقَمَ صَاحِبُ الْقَرْنِ الْقَرْنَ وَحَنَى جَبْهَتَهُ وَأَصْغَى سَمْعَهُ يَنْتَظِرُ أَنْ يُؤْمَرَ أَنْ يَنْفُخَ فَيَنْفُخَ قَالَ الْمُسْلِمُونَ: فَكَيْفَ نَقُولُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: قُولُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ تَوَكَّلْنَا عَلَى اللَّهِ رَبِّنَا» [۱۸]. «چگونه خوشحال شوم، حال آنکه صاحب شاخ، آن را در دهان گرفته و سرش را پایین آورده و گوشهایش را متوجه ساخته و منتظر آن است که فرمان دمیدن صادر شود، تا بدمد مسلمانان عرض کردند: ای پیامبر خدا ص، چه بگوییم؟ رسول الله صفرمودند: این دعاء را بخوانید: الله ما را بس است و او بهترین حامی و سرپرست میباشد و بر پروردگار خویش توکل کردهایم» [۱۹].
[۱۶] فتح الباری (۱۱/۳۶۸) [۱۷] سلسلة الاحادیث الصحیحه (۳/۶۶) شماره (۱۰۷۹) [۱۸] حاکم و ذهبی. سلسلة الاحادیث الصحیحه (۳/۶۵) شماره (۱۰۷۸) [۱۹] ترمذی این حدیث را حسن گفته و شیخ آلبانی صحت آن را تایید کرده است.
رستاخیز، در روز جمعه برپا میشود. در صحیح مسلم، از ابوهریره سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«خَيْرُ يَوْمٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ يَوْمُ الْجُمُعَةِ فِيهِ خُلِقَ آدَمُ وَفِيهِ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ وَفِيهِ أُخْرِجَ مِنْهَا وَلاَ تَقُومُ السَّاعَةُ إِلاَّ فِى يَوْمِ الْجُمُعَةِ» [۲۰]. «بهترین روزی که خورشید در آن طلوع میکند، روز جمعه است, در روز جمعه آدم آفریده شد و در روز جمعه وارد بهشت شد و در روز جمعه از بهشت بیرون رفت و رستاخیز نیز روز جمعه برپا میشود».
در حدیثی دیگر، رسول الله صچنین بیان داشتند که رستاخیز در روز جمعه برپا میشود و انسانها نیز برای بار دوم در روز جمعه زنده میگردند.
از اوس بن اوس روایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«إِنَّ مِنْ أَفْضَلِ أَيَّامِكُمْ يَوْمَ الْجُمُعَةِ فِيهِ خُلِقَ آدَمُ ، وَفِيهِ قُبِضَ ، وَفِيهِ النَّفْخَةُ، فَأَكْثِرُوا عَلَيَّ مِنَ الصَّلاةِ فِيهِ ، فَإِنَّ صَلاتَكُمْ مَعْرُوضَةٌ عَلَيَّ ، قَالُوا : يَا رَسُولَ اللَّهِ ، وَكَيْفَ تُعْرَضُ عَلَيْكَ صَلاتُنَا وَقَدْ أَرَمْتَ ؟ يَقُولُونَ قَدْ بَلِيتَ ، قَالَ : إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ عَلَى الأَرْضِ أَجْسَادَ الأَنْبِيَاءِ» [۲۱]. «همانا بهترین روزهای شما، روز جمعه است, آدم در همین روز آفریده شد و در همین روز وفات کرد و صور اول و دوم در همین روز دمیده میشوند، در روز جمعه برای من (پیامبر ص) بسیار درود بفرستید، زیرا درود شما بر من عرضه میشود. گفتند: چگونه بر شما عرضه میشود، درحالی که بدنتان پوسیده است؟ فرمود: اله متعال جسم پیامبران را بر زمین حرام کرده است».
ابو نعیم در کتاب «حلیه»، از انس سروایت میکند که رسول الله صفرمودند:
«عُرِضَت عَلَيَّ الأَيَّامُ، فَعُرِضَ عَلَيَّ فيها يَومُ الجُمُعَةِ، فَإِذا هِيَ كَمِرآةٍ بَيضَاءَ، وَ إِذا في وَسَطِها نُكتَةٌ سَوداءُ، فَقُلتُ: ما هذِهِ؟ قيل: السّاعَةُ» [۲۲]. «روزهای هفته بر من عرضه شدند. وقتی روز جمعه بر من عرضه شد، آن را مانند آینهای درخشان که در وسطش نقطهای سیاه باشد، دیدم از وی پرسیدم: این نقطهی سیاه چیست؟ در جوابم گفته شد: این رستاخیز است».
چون رستاخیز در روز جمعه برپا میشود، تمام آفریدگان به جز جن و انسان، در آن روز از روی دادن رستاخیز هراسان هستند. در مؤطا امام مالک، سنن ابو داود، ترمذی، نسائی و مسند احمد، از ابوهریره سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«خَيْرُ يَوْمٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ يَوْمُ الْجُمُعَةِ فِيهِ خُلِقَ آدَمُ وَفِيهِ أُهْبِطَ مِنْ الْجَنَّةِ وَفِيهِ تِيبَ عَلَيْهِ وَفِيهِ مَاتَ وَفِيهِ تَقُومُ السَّاعَةُ وَمَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا وَهِيَ مُصِيخَةٌ يَوْمَ الْجُمُعَةِ مِنْ حِينِ تُصْبِحُ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ شَفَقًا مِنْ السَّاعَةِ إِلَّا الْجِنَّ وَالْإِنْسَ» [۲۳]. «بهترین روزی که خورشید در آن طلوع کرده باشد، روز جمعه است؛ آدم در روز جمعه آفریده شد و در روز جمعه از بهشت بیرون رفت و توبهاش در روز جمعه پذیرفته شد و در روز جمعه وفات کرد و رستاخیز نیز در روز جمعه برپا میشود. تمام موجودات زنده، به جز جن و انسان، از طلوع خورشید تا غروب آن، روز جمعه در حال انتظار رستاخیز به سر میبرند و از احتمال وقوعش هراس دارند».
[۲۰] مشکاهة المصابیح (۱/۴۲۷) شماره (۱۳۵۶) [۲۱] نسائی، ابن ماجه، دارمی بیهقی. [۲۲] شیخ آلبانی آن را صحیح گفته است. و سلسله الاحادیث (۴/۵۶۸) شماره (۱۹۳۰) صحیح الجامع الصغیر (۴/۳۱) شماره (۳۸۹۵) [۲۳] مشکاة المصابیح (۱/۴۲۸) شماره (۱۳۵۹)
بنابر نوشتارهای وارد شده در مورد رستاخیز، اسرافیل ÷دو بار در شیپور میدمد؛ پس از دمیدن نخست، تمام موجودات زنده بیهوش میشوند و پس از دمیدن دوم، همهی موجودات زنده میگردند. الله میفرماید:
﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُۖ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخۡرَىٰ فَإِذَا هُمۡ قِيَامٞ يَنظُرُونَ٦٨﴾[الزمر: ۶۸].
«در صور دمیده میشود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، میمیرند، مگر کسانی که الله بخواهد (آنان را تا زمان دیگری زنده بدارد.) سپس بار دیگر در آن دمیده میشود، به ناگاه همگی بپا میخیزند و مینگرند».
قرآن، دمیدن نخست را «راجفه» و دمیدن دوم را «رادفه» مینامد؛ الله منان میفرماید:
﴿يَوۡمَ تَرۡجُفُ ٱلرَّاجِفَةُ٦ تَتۡبَعُهَا ٱلرَّادِفَةُ٧﴾[النازعات: ۶-۷].
«در آن روزی که (برای بار نخست در صور دمیده میشود و) زلزلهای در میگیرد (و همگان میمیرند) سپس (بار دوم در صور دمیده میشود و زلزله نخستین) زلزله دیگری به دنبال خواهد داشت».
و در جایی دیگر، صور نخست را «صیحه» نامیده و به وقوع صور دوم، نیز تصریح فرموده است. میفرماید:
﴿مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ تَأۡخُذُهُمۡ وَهُمۡ يَخِصِّمُونَ٤٩ فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ تَوۡصِيَةٗ وَلَآ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِمۡ يَرۡجِعُونَ٥٠ وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يَنسِلُونَ٥١﴾[یس: ۴۹-۵۱].
«اینها تنها منتظر فریادی مرگبارند که آنان را به یکباره و در حالی که در غفلت و کشمکش به سر میبرند، در برمیگیرد. پس آنگاه نه توان وصیتکردن دارند و نه نزد خانوادهی خویش بازمیگردند. و در صور دمیده میشود و آنگاه از قبرها به سوی پرودرگارشان میشتابند.».
در احادیث رسول الله صنیز به دو نفخه اشاره شده است. در صحیح بخاری و مسلم، از ابوهریره سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«مَا بَيْنَ النَّفْخَتَيْنِ أَرْبَعُونَ قَالَ أَرْبَعُونَ يَوْمًا قَالَ أَبَيْتُ قَالَ أَرْبَعُونَ شَهْرًا قَالَ أَبَيْتُ قَالَ أَرْبَعُونَ سَنَةً قَالَ أَبَيْتُ» [۲۴].
میان دو نفخه «چهل» فاصله وجود دارد.
از ابوهریره سوال شد: چهل روز، چهل ماه یا چهل سال فاصله دارد؟
ابوهریره میگوید: من از تعیین کردنش خوداری میکنم.
در صحیح مسلم، از عمرو بن عاص سروایت شده که میگوید: از رسول الله صشنیدم که میفرمود:
«ثُمَّ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَلَا يَسْمَعُهُ أَحَدٌ إِلَّا أَصْغَى لِيتًا وَرَفَعَ لِيتًا قَالَ وَأَوَّلُ مَنْ يَسْمَعُهُ رَجُلٌ يَلُوطُ حَوْضَ إِبِلِهِ قَالَ فَيَصْعَقُ وَيَصْعَقُ النَّاسُ ثُمَّ يُرْسِلُ الله أَوْ قَالَ يُنْزِلُ الله مَطَرًا كَأَنَّهُ الطَّلُّ أَوْ الظِّلُّ نُعْمَانُ الشَّاكُّ فَتَنْبُتُ مِنْهُ أَجْسَادُ النَّاسِ ثُمَّ يُنْفَخُ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ». «سپس در صور دمیده میشود. هر کس آن را بشنود، گردنش را بالا و پایین میبرد. نخستین کسی که آن را میشنود، مردی است که مشغول تعمیر حوض شترش میباشد، او بیهوش میشود و سپس مردم بیهوش میشوند. سپس الله بارانی، مانند رطوبت یا سایه، را میفرستد. اجساد انسانها در اثر آن رشد میکنند و بار دوم در صور دمیده میشود. آنها با شنیدن صدای آن، از قبر بلند شده و نگاه میکنند».
در بیهقی، از ابن مسعود سچنین آمده است: سپس فرشتهی صور میان زمین و آسمان میایستد و در آن میدمد. هیچ موجود زندهای در زمین و آسمانها باقی نمیماند؛ همه میمیرند، مگر آنهایی که الله بخواهد. سپس میان دو بار دمیدن، آنچه را که الله بخواهد، انجام خواهد گرفت [۲۵].
البته گروهی از دانشمندان، بر این عقیدهاند که دمیدن در صور، سه بار صورت میگیرد. دمیدن نخست را، دمیدن فزع میگویند؛ چون با دمیدن و شنیدن صدای آن، مردم میهراسند و دمیدن دوم را صعق میگویند؛ چون با دمیدن و شنیدن صدای آن، مردم بیهوش میشوند و دمیدن سوم را بعث میگویند؛ چون با دمیدن و شنیدن صدای آن، مردم زنده از قبر برمیخیزند.
ابن العربی، ابن تیمیه، ابن کثیر و سفارینی، بنا به أیهی ذیل، این دیدگاه را پذیرفتهاند. الله منان در این مورد میفرماید:
﴿وَيَوۡمَ يُنفَخُ فِي ٱلصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُۚ وَكُلٌّ أَتَوۡهُ دَٰخِرِينَ٨٧﴾[النمل: ۸۷].
«و (به یاد آور) روزی که در صور دمیده شود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، وحشتزده شوند، مگر کسانی که الله بخواهد. و همگان با فروتنی، در پیشگاه او حاضر و آماده میگردند».
علاوه بر آیهی یادشده، طرفداران این دیدگاه به برخی از روایات، که سه بار دمیدن را میرسانند، استناد میکنند؛ مانند حدیث صور، که حدیثی است طولانی و طبری آن را تخریج کرده و در آن چنین آمده است:
«يُنفَخُ فيهِ ثَلاثُ نَفَخاتٍ: الأُولى نَفخَةُ الفَزَعِ، وَالثّانِيَةُ نَفخَةُ الصَعِقِ، وَالثّالِثَةُ نَفخَةُ القِيامِ لِرَبِّ العالَـمينَ». «پس از آن، سه بار در صور دمیده میشود. نخست نفخهی فزع (هراس)، دوم نفخهی صعق (بیهوشی) و سوم نفخهی بعث (زنده شدن) است، که مردم برای حضور در بارگاه الله، از قبرها برمیخیزند».
آیهی یاد شده (نمل:۸۷) تصریح نمیفرماید که «فزع» دمیدن سوم است. همچنین، از بیان ترس و هراسی که دامنگیر مردم میشود، مستقل بودن دمیدن فزع، برداشت نمیشود. دمیدن نخست، مردم را هنگام مردن دچار هراس و وحشت میکند و دمیدن دوم، پس از زنده شدن و بیرون آمدن از قبرها، موجب ترس و هراس انسانها میگردد.
ابن حجر میفرماید: تفاوت میان صعق و فزع، بدین معنا نیست که آن دو از دمیدن نخست، به طور همزمان، به وجود نیامده باشند. [۲۶]در تذکرهی قرطبی آمده است: دمیدن فزع، همان دمیدن صعق است؛ چرا که این دو همیشه همراه هم هستند. در آغاز مردم دچار ترس و هراس صدای رستاخیز میشوند، سپس جان به جان آفرین تسلیم میکنند [۲۷].
اما استدلال به حدیث یاد شده، نیز محل اشکال است؛ چون سند حدیث ضعیف و مضطرب است. ابن حجر عسقلانی آن را ضعیف میداند و ضعیف بودنش را از بیهقی نقل میکند [۲۸]. ابن حزم میگوید: نفخههای روز رستاخیز چهار بار هستند: ۱- نفخهی مردن ۲- نفخهی زنده شدن. با نفخهی دوم همه مردگان زنده میشوند و از قبرها بیرون شده و برای حساب گرد هم میآیند۳- نفخهی فزع و صعق، که با شنیدنش، مردم بیهوش میشوند، ولی کسی نمیمیرد ۴- نفخهی به هوش آمدن و بیرون آمدن از این بیهوشی است [۲۹].
«ابن حجر، پس از نقل دیدگاه ابن حزم میگوید: اینکه دو نفخه را چهار تا تلقی کرده است، روشن و واضح نیست؛ بلکه ارحج همان دو نفخه است. اما تفاوت گذاشتن میان دو نفخه، برگرفته از حال شنوندگان است؛ با شنیدن نفخهی نخست، همهی زندگان میمیرند، مگر آنان که به خواست الله استثناء شوند. آنها با شنیدن نفخه، سرگردان میشوند و با دمیدن نفخهی دوم، همهی مردهها زنده شده و بیهوشها از غفلت و سرگردانی نجات مییابند. «حقیقت را الله بهتر میداند» [۳۰].
[۲۴] بخاری، کتاب تفسیر و مسلم. [۲۵] فتح الباری (۱۱/۳۷۰) [۲۶] قبلی (۱۱/۳۶۹) [۲۷] التذکرة قرطبی (۱۸۴) [۲۸] فتح الباری (۱۱/۳۶۹) [۲۹] قبلی (۶/۴۴۶) [۳۰] قبلی (۶/۴۴۶)
الله متعال، در کلام پاک خود، خبر داده است که برخی از موجودات زنده در آسمانها و زمین، هنگام دمیده شدن در صور بیهوش نمیشوند.
﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُۖ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخۡرَىٰ فَإِذَا هُمۡ قِيَامٞ يَنظُرُونَ٦٨﴾[الزمر: ۶۸].
«در صور دمیده میشود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، میمیرند، مگر کسانی که الله بخواهد (آنان را تا زمان دیگری زنده بدارد.) سپس بار دیگر در آن دمیده میشود، به ناگاه همگی بپا میخیزند و مینگرند».
البته دانشمندان دربارهی تعیین کسانی که مورد عنایت الله قرار گرفته و بیهوش نشدهاند، اختلاف نظر دارند.
۱- ابن حزم میگوید: آنانکه بیهوش نمیشوند، فرشتگان هستند. زیرا بنابر عقیدهی او، فرشتگان، ارواح هستند و روحی در وجود ندارند تا آنرا از دست بدهند؛ پس آنها نمیمیرند [۳۱].
این دیدگاه، پذیزفتنی نیست؛ زیرا فرشتگان از جمله آفریدگان الله هستند، بندهی و مقهور قدرت حق میباشند، الله آنها را آفریده و بر کشتن و زنده کردن آنها توانا است. در حدیثی صحیح، از راههای بسیار و از راویان بسیار، ثابت است که رسول اللهصفرمودند:
«إنَّ الله إذَا تَكَلَّمَ بِالْوَحْيِ أَخَذَ الْمَلَائِكَةَ مِثْلُ الْغَشْيُ وَفِي رِوَايَةٍ إذَا سَمِعَتْ الْمَلَائِكَةُ كَلَامَهُ صُعِقُوا». «وقتی الله با وحی صحبت میکند، نوعی بیهوشی بر فرشتگان چیره میشود».
در حدیثی دیگر چنین آمده است: هرگاه فرشتگان سخنان الله را بشنوند، بیهوش میگردند.
این احادیث، حکایت از آن دارند که فرشتگان دچار صعق و بیهوشی میشوند و اگر دچار صعق و بیهوشی شوند، دچار مرگ هم میشوند [۳۲].
۲- مقاتل و برخی دیگر، بر این عقیدهاند که آنانکه نمیمیرند، جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل هستند. [۳۳]برخی از دانشمندان، فرشتگان حامل عرش را نیز در ردیف چهار فرشتهی یادشده قرار دادهاند [۳۴].
۳- امام احمد، بر این عقیده است که آنانکه نمیمیرند، زیبارویان و غلامانی میباشند که برای همیشه در بهشت بوده و هستند. ابواسحق بن شاقلا از حنابله و ضحاک بن مزاحم، نگهبانان دوزخ و بهشت و حیوانات مآمور عذاب، مانند مار و عقرب، را جزو زندگان میدانند [۳۵].
ابن تیمیه میگوید: زندگان پس از دمیدن صور نخست، تمام بهشتیان، که حوریان و غلامان را شامل میشود، میباشند؛ زیرا در بهشت، مرگی وجود ندارد و اهل بهشت نمیمیرند [۳۶].
۴- ابوالعباس قرطبی، بر این باور است که منظور از کسانی که بیهوش نمیشوند، تمام مردگان هستند؛ چون آنها مرده و فاقد هرگونه احساسی هستند، پس با دمیدن در صور، بیهوش نمیشوند [۳۷].
اگر صعق به مرگ تفسیر شود، دیدگاه ابوالعباس صحیح است؛ چون انسانها فقط یک بار میمیرند. الله میفرماید:
﴿لَا يَذُوقُونَ فِيهَا ٱلۡمَوۡتَ إِلَّا ٱلۡمَوۡتَةَ ٱلۡأُولَىٰۖ وَوَقَىٰهُمۡ عَذَابَ ٱلۡجَحِيمِ٥٦﴾[الدخان: ۵۶].
«آنان هرگز در آنجا مرگی جز همان مرگ نخستین نخواهند چشید و الله آنان را از عذاب دوزخ به دور و محفوظ داشته است».
ابن قیم، در کتاب «الروح»، بخشی را به بیان اختلاف اهل علم و بزرگان دین، در مورد مرگ ارواح در هنگام دمیدن در صور، اختصاص داده است.
یکی از ترجیحات ابن قیم، در مورد نمردن ارواح، این است که: منظور از مردن ارواح، جدا شدن آنها از اجساد است و دیدگاه کسانی را که معتقد به از بین رفتن ارواح هستند، رد میکند؛ چون نوشتارهای صریح، حکایت از آن دارند که ارواح در بزرخ یا در حال عذاب و یا در حال رفاه به سر میبرند [۳۸].
اما اگر صعق به بیهوشی تفسیر شود، آنگاه روح در ردیف استثنا شدگان، قرار نخواهد گرفت؛ چون انسان با شنیدن یا دیدن حوادث وحشتناک، دچار ترس و در نهایت بیهوشی میشود. همانگونه که با دیدن لرزش کوه، برای موسی ÷این حالت رخ داد:
﴿فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلۡجَبَلِ جَعَلَهُۥ دَكّٗا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا﴾[الأعراف: ۱۴۳].
«امّا هنگامی که پروردگارش، خویشتن را به کوه نمود، آن را درهم کوبید و موسی بیهوش و نقش زمین گردید».
در نوشتارها، به صراحت بیان شده است که صعق به معنی مرگ میباشد؛ برای نمونه، در صحیح بخاری، از ابوهریره سروایت شده که رسول الله صفرمودند:
«لَا تُخَيِّرُونِي عَلَى مُوسَى فَإِنَّ النَّاسَ يَصْعَقُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَصْعَقُ مَعَهُمْ فَأَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يُفِيقُ فَإِذَا مُوسَى بَاطِشٌ جَانِبَ الْعَرْشِ فَلَا أَدْرِي أَكَانَ فِيمَنْ صَعِقَ فَأَفَاقَ قَبْلِي أَوْ كَانَ مِمَّنْ اسْتَثْنَى الله» [۳۹]. «مرا بر موسی ترجیح ندهید؛ زیرا که مردم بیهوش میشوند و نخستین کسی که به هوش میآید، من خواهم بود. ناگاه میبینم که موسی ÷گوشهی عرش را گرفته است و نمیدانم که جزو بیهوش شدگان بوده و پیش از من به هوش آمده است یا اینکه از کسانی میباشد که الله آنان را استثنا کرده است» [۴۰].
بخاری از ابوهریره س، با این لفظ روایت میکند:
«إِنِّي أَوَّلُ مَنْ يَرْفَعُ رَأْسَهُ پس النَّفْخَةِ الْآخِرَةِ فَإِذَا أَنَا بِمُوسَى مُتَعَلِّقٌ بِالْعَرْشِ فَلَا أَدْرِي أَكَذَلِكَ كَانَ أَمْ پس النَّفْخَةِ» «پس از دمیدن دوم، من نخستین کسی هستم که سر را بلند میکنم و ناگاه موسی ÷را میبینم که در کنار عرش است. نمیدانم آیا موسی بر همین حالت بوده یا پس از دمیدن چنین شده است».
این احادیث، به صراحت حکایت از آن دارند که مردگان بیهوش میشوند. اگر رسول الله ص، که سرور فرستادگان الله است، بیهوش شود، بیتردید دیگران نیز بیهوش خواهند شود.
برخی از اهل علم بر این باورند که کسانی که به صعق بیهوشی دچار نمیشوند، تنها شهیدان هستند. هر چند برخی دیگر پیامبران را هم افزودهاند.
امام قرطبی میفرماید: حکمت جدا کردن شهیدان و پیامبران، این است که شهیدان پس از مردن و کشته شدن، زنده و شادمان هستند و نزد پروردگارشان روزی دارند. این ویژگیها در دنیا، تنها از آنِ زندگان است. وفتی شهیدان دارای چنین حالتی باشند، پیامبران برای چنین حالتی شایستگی بیشتری دارند. علاوه بر این، از رسول الله صثابت است که زمین اجساد پیامبران را نمی پوساند و مسلم است که رسول الله ص، در شب معراج با پیامبران، به ویژه با موسی ÷، در بیت المقدس و در آسمآنها، گرد آمده است.
رسول الله صبیان فرموده است که الله متعال، روح ایشان را بر میگرداند تا به سلام تمام کسانی که بر وی درود میفرستند، پاسخ دهد. اینها و شواهدی دیگر نیز هستند که حکایت از آن دارند که مرگ پیامبران بدین معناست که آنها از ما غایبند، بگونهای که توان رسیدن به آنان را نداریم، هر چند که آنها موجود و زنده هستند. در صورت ثبوت حیات آنها، اگر در صور دمیده شود (صور صعق)، تمام موجودات زندهی روی زمین بیهوش میشوند، مگر پیامبران و شهیدان [۴۱].
امام بیهقی نیز به بیهوش شدن پیامبران اعتقاد دارد و دلیلش را چنین میگوید: آنان مانند شهیدان زنده هستند و وقتی برای بار نخست در صور دمیده شود، بیهوش میگردند؛ اما این بیهوشی، مرگ به تمام معنا نیست؛ بلکه به معنای بیهوشی یا نداشتن احساس است. رسول الله صبیان داشتند که موسی ÷از جمله کسانی است که مستثنی شده است. اگر موسی ÷جزو آنان باشد، همانگونه که در صعق کوه طور احساسش را از دست نداد، این بار هم احساسش را از دست نداده و بیهوش نخواهد شد [۴۲].
بنابر این دیدگاه، پیامبران و شهیدان از جمله بیهوششدگان هستند و استثنا آنها را شامل نمیشود. از ابن عباس، ابو هریره و سعید بن جبیر ش، روایت شده است که پیامبران جزو استثنا شدگان هستند [۴۳].
ابن حجر، در فتح الباری [۴۴]، این دیدگاه را به امام بیهقی نسبت داده است. حال اگر منظور، استثنا از مرگ آنان باشد، دیدگاه درستی است؛ ولی اگر منظور همان صعقی باشد که مردگان دچار آن میشوند، مانند حدیث موسی ÷، دیدگاه نادرست و اشتباهی است.
برخی از دانشمندان بر این عقیدهاند، که برای مسلمانان بهتر آن است که دربارهی تعیین استثنا شدگان، سکوت کنند؛ چون نوشتار روشن و درستی در این مورد وجود ندارد.
قرطبی میگوید: شیخ ما، ابوالعباس، گفته است: درست آن است که در تعیین استثنا شدگان، خبر و حدیث صحیحی نیامده است و همهی این دیدگاهها، احتمالی است [۴۵].
ابن تیمیه میگوید: استثنا، موارد بهشتی را در برمیگیرد، مانند حوریان که در بهشت هستند؛ چون در بهشت، مرگی وجود ندارد. به طور قطعی، نمیتوان گروه ویژهای را مشمول استثنا قرار داد؛ زیرا گفتار قرآن در اینباره مطلق است و رسول الله ص، در مورد موسی÷، که داخل استثنا قرار میگیرد یا نه، سکوت فرمودند.
اگر رسول الله ص، از همهی استثنا شدگان آگاه نباشد، برای ما نیز ممکن نیست که کسی یا گروهی را به طور قطعی، جزو استثنا شدگان قرار دهیم. آگاهی در این مورد، مانند دانستن زمان رویداد رستاخیز، بزرگان پیامبران و چیزهای دیگری که الله کسی را از آنها آگاه نساخته است، میباشد [۴۶].
قرطبی میگوید: حلیمی، منکر این است که مستثنی شدگان، حاملان عرش، جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، عزرائیل، بچهها، حوریان و غلامان بهشتی و یا موسی ÷باشند. وی در بیان دلیل انکار حلیمی میگوید:
چون عرش بالای تمام آسمانها قرار دارد، بنابراین حاملان آن، ساکنان زمین و آسمان نیستند تا مشمول حکم اهل زمین یا آسمان قرار گیرند.
اما جبرئیل، میکائیل و عزرائیل ÷، پیرامون عرش صف بسته و تسبیح الله را میگویند. وقتی عرش بالاتر از آسمانها باشد، صف بستن در پیرامون آن نیز، در بالای تمام آسمانها است نه در خود آنها؛ پس حکم مورد قبلی را میگیرد.
هم چنین غلامان و حوران بهشنی، از این لیست خارج میشوند؛ زیرا آنها نیز در بهشت قرار دارند. طبقات بهشت گرچه برخی بر بالای برخی دیگر قرار دارد، ولی بهشت میان عرش و آسمانها میباشد و عالم مستقلی است که برای دوام و جاودانگی آفریده شده است و جدا از آفریدگانی است که الله آنها را برای مرگ آفریده است.
اما برای استثنا کردن موسی ÷، هیچ دلیلی در منابع دینی یافت نمیشود؛ چون موسی ÷حقیقتاً مرده است و هنگام دمیدن در صور، برای بار دوم نمیمیرد.
دیدگاه کسانی که مردگان را از جمله استثنا شدگان قرار میدهند، پذیرفتنی نیست؛ چون شرط استثنا این است که مستثنی داخل در مستثنی منه باشد، ولی در مثال ما، مردگان داخل در آفریدگان این دنیا نیستند؛ چون پیش از دمیدن در صور از این دنیا رفتهاند و برای آنها صعقی صورت نمیگیرد [۴۷].
آنچه را که قرطبی به نقل از حلیمی انتخاب نمود، این است که بیهوشی موسی ÷، آن صعقی نیست که موجب مرگ مردم میگردد؛ بلکه بیهوشی و صعقی است، که پس از زنده شدن، در میدان محشر، مردم با آن روبرو میشوند.
قرطبی بئه نقل از شیخ خود، احمد بن عمر، همین دیدگاه را تایید کرده و میگوید: شیخ ما گفته است که این بیهوشی پس از دمیدن دوم، یعنی دمیدن برای زنده شدن، صورت میگیرد و گفتار قران نیز بدین معناست که این استثنا، پس از دمیدن صعق باشد؛ ظاهر حدیث نیز همین را تایید میکند. با توجه به این مطلب، دیدگاه برخی از دانشمندان در مورد زنده ماندن موسی ÷از میان پیامبران، نادرست میباشد.
ابن قیم اذعان نموده است که آن بیهوشی که رسول الله ص، دربارهی آن خبر داده است، همان بیهوشی است که پس از زنده شدن پیش خواهد آمد و آیهی قرآن نیز بدان اشاره دارد [۴۸]:
﴿فَذَرۡهُمۡ حَتَّىٰ يُلَٰقُواْ يَوۡمَهُمُ ٱلَّذِي فِيهِ يُصۡعَقُونَ٤٥﴾[الطور: ۴۵].
«پس ایشان را به حال خود واگذار، تا برسند به روزی که در آن هلاک میگردند».[۳۱] قبلی(۶/۳۷۱) [۳۲] مجموع الفتاوی شیخ الاسلام (۴/۲۶۰) [۳۳] الروح، ابن قیم: ص (۵۰) [۳۴] فتح الباری (۶/۳۷۱) [۳۵] الروح، ابن القیم: ص (۵۰) فتح الباری (۶/۳۷۱) [۳۶] مجموع الفتاوی (۴/۲۶۱) [۳۷] فتح الباری (۶/۳۷۰) [۳۸] الروح، ابن قیم ص (۴۹) [۳۹] بخاری کتاب انبیاء باب مرگ موسی. [۴۰] بخاری،کتاب احادیث الانبیاء وفات موسی. فتح الباری (۶/۴۴۱) [۴۱] التذکرة قرطبی (۱۶۹) [۴۲] فتح الباری (۱۱/۳۷۱) [۴۳] الروح، ابن قیم (۵۰) [۴۴] فتح الباری (۱۱/۳۷۱) [۴۵] التذکرة ص (۱۶۷) [۴۶] مجموع الفتاوی (۴/۲۶۱) [۴۷] التذکرة ص (۱۶۸) [۴۸] الروح ص (۵۳)
منظور از «بَعث»، معاد جسمانی و «نُشُور» هممعنای آن است. در کلام عرب گفته میشود: «نَشَرَ الـمَيِّتُ نُشُوراً» یعنی: پس از مرگ زنده شد. «أَنشَرَهُ اللهُ» یعنی: الله او را زنده گردانید. وقتی الله بخواهد بندگانش را دوباره زنده کند، به اسرافیل دستور میدهد تا در صور بدمد. آنگاه با دمیدن در صور، ارواح به اجساد بر میگردند و مردم در پیشگاه الله حاضر میشوند:
﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُۖ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخۡرَىٰ فَإِذَا هُمۡ قِيَامٞ يَنظُرُونَ٦٨﴾[الزمر: ۶۸].
«در صور دمیده میشود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، میمیرند، مگر کسانی که الله بخواهد (آنان را تا زمان دیگری زنده بدارد.) سپس بار دیگر در آن دمیده میشود، به ناگاه همگی بپا میخیزند و مینگرند».
الله ذوالجلال، صحنهی شگفتانگیز زنده شدن مردگان را، اینگونه برای بندگان به تصویر میکشد:
﴿مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ تَأۡخُذُهُمۡ وَهُمۡ يَخِصِّمُونَ٤٩ فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ تَوۡصِيَةٗ وَلَآ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِمۡ يَرۡجِعُونَ٥٠ وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يَنسِلُونَ٥١﴾[یس: ۴۹-۵۱].
«اینها تنها منتظر فریادی مرگبارند که آنان را به یکباره و در حالی که در غفلت و کشمکش به سر میبرند، در برمیگیرد. پس آنگاه نه توان وصیتکردن دارند و نه نزد خانوادهی خویش بازمیگردند. و در صور دمیده میشود و آنگاه از قبرها به سوی پرودرگارشان میشتابند».
در حدیث آمده است که پیش از صور دوم، بارانی از آسمان میبارد و اجساد بندگان بر اثر آن، مانند گیاه رشد میکنند و زنده میگردند. در صحیح مسلم، از عبدالله بن عمر سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«ثُمَّ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَلَا يَسْمَعُهُ أَحَدٌ إِلَّا أَصْغَى لِيتًا وَرَفَعَ لِيتًا قَالَ وَأَوَّلُ مَنْ يَسْمَعُهُ رَجُلٌ يَلُوطُ حَوْضَ إِبِلِهِ قَالَ فَيَصْعَقُ وَيَصْعَقُ النَّاسُ ثُمَّ يُرْسِلُ الله أَوْ قَالَ يُنْزِلُ الله مَطَرًا كَأَنَّهُ الطَّلُّ أَوْ الظِّلُّ نُعْمَانُ الشَّاكُّ فَتَنْبُتُ مِنْهُ أَجْسَادُ النَّاسِ ثُمَّ يُنْفَخُ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ».«سپس در صور دمیده میشود. هر کس آن را بشنود، گردنش را بالا و پایین میبرد، نخستین کسی که آن را میشنود، مردی است که مشغول تعمیر حوض شترش میباشد. او بیهوش میشود و سپس مردم بیهوش میشوند. سپس الله بارانی، مانند رطوبت یا سایه، را میفرستد، اجساد انسانها در اثر آن رشد میکنند و بار دوم در صور دمیده میشود. آنها با شنیدن صدای آن، از قبرها بلند شده و نگاه میکنند» [۴۹].
روییدن اجساد از خاک پس از باران، مانند روییدن گیاهان است. اینجاست که الله متعال، در جای جای کلام پاکش، بعث و نشر را به زنده کردن زمین و رویانیدن گیاهان در دنیا تشبیه میفرماید:
﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يُرۡسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشۡرَۢا بَيۡنَ يَدَيۡ رَحۡمَتِهِۦۖ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَقَلَّتۡ سَحَابٗا ثِقَالٗا سُقۡنَٰهُ لِبَلَدٖ مَّيِّتٖ فَأَنزَلۡنَا بِهِ ٱلۡمَآءَ فَأَخۡرَجۡنَا بِهِۦ مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِۚ كَذَٰلِكَ نُخۡرِجُ ٱلۡمَوۡتَىٰ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ٥٧﴾[الأعراف: ۵۷].
«و اوست که بادها را پیشاپیش (باران) رحمتش مژدهرسان مىفرستد، تا آنگاه که ابرهاى گرانبار را بردارند، آن را به سوى سرزمینى مرده برانیم و از آن باران فرود آوریم و از هر گونه میوهاى (از خاک) برآوریم. بدینسان مردگان را (نیز از قبرها) خارج مىسازیم، باشد که شما یادآور شوید».
﴿وَٱللَّهُ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ ٱلرِّيَٰحَ فَتُثِيرُ سَحَابٗا فَسُقۡنَٰهُ إِلَىٰ بَلَدٖ مَّيِّتٖ فَأَحۡيَيۡنَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۚ كَذَٰلِكَ ٱلنُّشُورُ٩﴾[فاطر: ۹]
«الله کسی است که بادها را روان میدارد و بادها ابرها را برمیانگیزند و ما ابرها را به سوی سرزمینهای مرده میرانیم و آن سرزمینهای مرده را زنده میگردانیم. زنده کردن مردگان این چنین است».
در آیات یادشده، به دو جملهی ذیل توجه نمایید:
﴿كَذَٰلِكَ نُخۡرِجُ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾و ﴿كَذَٰلِكَ ٱلنُّشُورُ﴾.
این دو جمله، بیانگر تشابه میان برگرداندن اجسام و رویاندن از خاک، پس از نازل شدن باران و پیش از صور دوم، و میان رویاندن گیاهان پس از باران میباشد. برای ما روشن است که گیاهان از دانههای بسیار کوچکی به وجود میآیند و این دانهها، درحالی که خاموش و آرام هستند، در زمین پنهان میگردند. وقتی باران میبارد، زندگی در آنها جریان مییابد و در زمین ریشه می دوانند و تنهی آنها به سوی آسمان بلند میشود؛ آنگاه به صورت گیاهانی سبز و شاداب و کامل در میآیند.
زنده شدن انسان هم از این قاعده جدا نیست؛ وقتی که باران یادشده در حدیث، بر زمین میبارد و عجب الذنب [۵۰]، از آن باران سیراب میشود، مانند گیاه شروع به رشد میکند، و در پایان، انسانی کامل سر از زمین بیرون میآورد.
در بخاری و مسلم، از ابوهریره سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«مَا بَيْنَ النَّفْخَتَيْنِ أَرْبَعُونَ ثُمَّ يُنْزِلُ الله مِنَ السَّمَاءِ مَاءً، فَيَنْبُتُونَ كَمَا يَنْبُتُ البَقْلُ، لَيْسَ مِنَ الانسان شَيْءٌ إِلاَّ يَبْلَى، إِلاَّ عَظْمًا وَاحِدًا، وَهُوَ عَجْبُ الذَّنَبِ، وَمِنْهُ يُرَكَّبُ الْخَلْقُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ». «میان دمیدن نخست و دوم، چهل فاصله است. پس از دمیدن نخست، بارانی از آسمان نازل میگردد و اجساد مردگان را مانند گیاهان میرویاند، در حالی که هیچ بخشی از بخشهای بدن انسان نیست که ریزه ریزه نشده باشد، مگر استخوان پایین ستون فقرات به نام عجب الذنب، زندگی دوباره، از آن بخش کوچک آغاز میگردد».
در روایت امام مسلم آمده است:
«إِنَّ فِي الْانسان عَظْمًا لَا تَأْكُلُهُ الْأَرْضُ أَبَدًا فِيهِ يُرَكَّبُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ قَالُوا أَيُّ عَظْمٍ هُوَ يَا رَسُولَ الله قَالَ عَجْبُ الذَّنَبِ». «در انسان استخوانی وجود دارد، که زمین هرگز آن را نمیخورد. در روز رستاخیز، جسد انسان از همان استخوان شکل میگیرد. اصحاب شپرسیدند: کدام بخش است که نابود نمیشود؟ فرمود: عجب الذنب».
در موطا، سنن ابی داود و نسائی، چنین آمده است:
«كُلُّ ابْنِ آدَمَ تَأْكُلُهُ الْأَرْضُ إِلَّا عَجْبَ الذَّنَبِ مِنْهُ خُلِقَ وَفِيهِ يُرَكَّبُ». «زمین، تمام بدن انسان را میخورد، مگر بخش کوچکی به نام عجب الذنب، که انسان از آن آفریده شده است و زندگی دوباره از آن شکل میگیرد [۵۱]».
نوشتارهای صحیحی بیانگر آن هستند، که اجساد پیامبران مانند اجساد انسانهای دیگر، نمیپوسند و از بین نمیروند. در حدیثی که امام ابو داود و ابن خذیفه، آن را روایت کردهاند، آمده است که رسول الله صفرمودند:
«إِنَّ الله حَرَّمَ عَلَى الْأَرْضِ أَنْ تَأْكُلَ أَجْسَادَ الْأَنْبِيَاءِ». «الله متعال بر زمین حرام کرده است که اجساد پیامبران را بپوساند [۵۲]».
[۴۹] مسلم، کتاب الفتن (۴/۲۲۵۹) شماره (۲۹۴۰) [۵۰] استخوان کوچکی در پایین ستون فقرات. [۵۱] جامع الاصول (۱۲/۴۲۱) شماره (۷۹۴۲) [۵۲] فتح الباری(۴۸۸)
الله همان انسانهای مرده را زنده میکند؛ اما این آفرینش، با زندگی دنیوی، اندکی متفاوت است؛ یکی از تفاوتهای قابل ملاحظه این است که جسم جدید، با وجود بلاها و مصیبتهای فراوان، نابود نمیشود. الله میفرماید:
﴿وَيَأۡتِيهِ ٱلۡمَوۡتُ مِن كُلِّ مَكَانٖ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٖ﴾[إبراهیم: ۱۷].
«مرگ از هر سو بدو روی میآورد و حال آنکه نمیمیرد».
در حدیثی که حاکم، با سندی صحیح از عمرو بن میمون اودی، روایت میکند، آمده است که معاذ بن جبل سفرمود: ای بنیاود، من فرستادهی رسول الله صهستم. شما از برگشتن به سوی الله آگاه هستید. پس از آن، یا بهشت است یا دوزخ، این بازگشت، ماندگار است و کسی کوچ نمیکند، جاودانگی است و مرگ نیست، با جسمهایی که نمیمیرند [۵۳].
از دیگر تفاوتها، دیدن موجوداتی است که در دنیا آنها را ندیدهاند. مانند فرشته و جن. یکی دیگر از تفاوتها و شگفتیهای رستاخیز، این است که بهشتیان آب دهان، ادرار و مدفوع ندارند.
این تفاوتها، بدان معنا نیست که زنده شدگان رستاخیز آفریدگانی غیر از آفریدگان دنیا باشند. ابن تیمیه نیز میفرماید: هر دو زندگی، از یک جنس میباشند، از جهتی مشابهاند و از جهتی مخالف؛ بر این اساس است که رستاخیز را «مبدأ» مینامند؛ چرا که هر چیزی به مبدأ و اساس خود برمیگردد. بنابراین، واژهی "إعادۀ" به معنای مبدأ و معاد است [۵۴].
[۵۳] سلسلة الاحادیث الصحیحه (۴/۲۳۱) شماره (۱۶۶۸) [۵۴] مجموع الفتاوی (۱۷/۲۵۳)
نخستین کسی که برانگیخته میشود و زمین برای بیرون آمدنش شکافته میشود، نبی مکرَّم اسلام، محمد مصطفی صاست. در حدیثی صحیح، امام مسلم، از ابوهریره سروایت میکند که رسول الله صمیفرماید:
«أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَأَوَّلُ مَنْ يَنْشَقُّ عَنْهُ الْقَبْرُ وَأَوَّلُ شَافِعٍ وَأَوَّلُ مُشَفَّعٍ». «در روز رستاخیز، من سردار فرزندان آدم خواهم بود. نخستین کسی هستم که زمین برای بیرون آمدنم شکافته میشود و من نخستین شفاعت کننده و نخستین کسی هستم که شفاعتش پذیرفته میشود» [۵۵].
در صحیح بخاری و مسلم آمده است که: یک مسلمان و یک یهودی، همدیگر را دشنام میدادند. فرد مسلمان گفت: سوگند به خدایی که محمد صرا از میان جهانیان برگزید. یهودی هم گفت: سوگند به همان خدایی که موسی را از میان جهانیان برگزید. پس از آن، مرد مسلمان بلند شد و بر صورت یهودی یک سیلی زد. یهودی نزد رسول الله صرفت و از مرد مسلمان شکایت نمود و ماجرا را بازگو کرد. رسول الله صفرمود: مرا بر موسی برتری ندهید. در روز رستاخیز که مردم بیهوش میشوند، من نخستین کسی هستم که به هوش میآیم. آنگاه موسی را میبینم که گوشهی عرش الهی را گرفته است و نمیدانم از جملهی بیهوش شدگان بوده و به هوش آمده است یا اینکه از جمله کسانی میباشد که بیهوش نشده است.
در حدیث امام بخاری و مسلم نقل شده است که پیامبر صمیفرماید:
«فإنَّهُ يُنْفَخُ في الصُّورِ، فيَصْعَقُ مَن فِي السَّمواتِ وَمَن فِي الأَرضِ إِلاّ مَن شاءَ اللهُ، ثُمَّ يُنفَخُ فيهِ أخرى فَأَكونُ أَوَّلَ مَن يُبعَثُ، فَإِذا مُوسى آخِذٌ بِالعَرشِ، فَلا أَدري: أحُوسِبَ بِصَعْقَةِ الطُّورِ، أم بُعِثَ قَبلي؟». «در صور دمیده میشود، موجودات زمین و آسمان بیهوش میشوند، مگر آنهایی که الله بخواهد. بار دوم در صور دمیده میشود. من نخستین کسی خواهم بود که زنده میشود و موسی را میبینم که گوشهی عرش را گرفته است. نمیدانم که آیا همان بیهوشی کوه طور به حساب این بیهوشی شمرده شده و اکنون بیهوش نشده است یا اینکه بیهوش شده، اما پیش از من به هوش آمده است؟ [۵۶]».
[۵۵] صحیح مسلم، کتاب الفضایل (۴/۱۷۸۲) شماره (۲۲۷۸) [۵۶] جامع الاصول (۸/۵۱۳) شماره (۶۳۰۸)
الله متعال، روز جزا را یوم الجمع نامیده است؛ چون پروردگار توانا در آن روز تمام بندگان را در یک میدان گرد هم میآورد.
﴿ذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّجۡمُوعٞ لَّهُ ٱلنَّاسُ وَذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّشۡهُودٞ﴾[هود: ۱۰۳].
«آن (روز) روزى است که مردم را براى آن گرد مىآورند و آن (روز) روزى است که (جملگى در آن) حاضر مىشوند».
در آن روز، همهی بندگان با هم برابرند و کسی استثنا نمیشود:
﴿قُلۡ إِنَّ ٱلۡأَوَّلِينَ وَٱلۡأٓخِرِينَ٤٩ لَمَجۡمُوعُونَ إِلَىٰ مِيقَٰتِ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ٥٠﴾[الواقعة: ۴۹-۵۰].
«بگو: گذشتگان و آیندگان، جملگی در وعدهگاه روز معین (رستاخیز) گرد آورده میشوند».
قدرت الله، انسانها را در برگرفته است، هیچ نیرویی نمیتواند الله را به ستوه آورد و الله از انجام هیچ کاری ناتوان نیست. همانطور که الله، انسانها را میمیراند، بر زنده کردن آنان نیز تواناست، خواه در بلندای فضا باشند یا در اعماق زمین، پرندگان شکاری آنها را بخورند یا در شکم ماهیان دریا باشند و یا در لایههای زمین پنهان گردند. همهی اینها برای الله، یکسان است.
﴿أَيۡنَ مَا تَكُونُواْ يَأۡتِ بِكُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًاۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾[البقرة: ۱۴۸].
«هر جا که باشید الله همگی شما را گرد میآورد. الله بر هر چیزی تواناست».
از آنجا که قدرت الله همه چیز را در برگرفته است، آفریدگانش هرجا که باشند، آنها را زنده میکند. علم او نیز همگان را در برگرفته است، نه کسی را فراموش میکند و نه کسی میتواند خود را از وی پنهان کند؛ الله که آفرینندهی آفریدگان است، از تعداد و اندازهی آنان نیز به درستی آگاه است.
﴿إِن كُلُّ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ إِلَّآ ءَاتِي ٱلرَّحۡمَٰنِ عَبۡدٗا٩٣ لَّقَدۡ أَحۡصَىٰهُمۡ وَعَدَّهُمۡ عَدّٗا٩٤ وَكُلُّهُمۡ ءَاتِيهِ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَرۡدًا٩٥﴾[مریم: ۹۳-۹۵].
«تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، بندهی الله مهربان میباشند. او همهی آنان را سرشماری کرده است و تعدادشان را میداند و همهی آنان، در روز رستاخیز به تنهایی در پیشگاه او حاضر میشوند».
﴿وَحَشَرۡنَٰهُمۡ فَلَمۡ نُغَادِرۡ مِنۡهُمۡ أَحَدٗا﴾[الکهف: ۴۷].
«و همگان را گرد میآوریم و کسی از ایشان را فرو نمیگذاریم».
نوشتارهای یادشده، بیانگر آن است که همهی انسانها، جنها و فرشتگان، محشور خواهند شد و حتی کسانی که معتقد به حشر حیوانات هستند، به این نوشتارها استناد میکنند و هیچ ایرادی هم بر این استدلال نیست.
دانشمندان، دربارهی حشر حیوانات اختلاف نظر دارند. علامه ابن تیمیه بر این باور است، که حشر شامل حیوانات نیز میگردد. وی میگوید: همانگونه که از آیات حیاتبخش قرآن و سنت پاک پیامبر صبرداشت میشود، همهی حیوانات محشور میشوند.
الله متعال میفرماید:
﴿وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا طَٰٓئِرٖ يَطِيرُ بِجَنَاحَيۡهِ إِلَّآ أُمَمٌ أَمۡثَالُكُمۚ مَّا فَرَّطۡنَا فِي ٱلۡكِتَٰبِ مِن شَيۡءٖۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يُحۡشَرُونَ٣٨﴾[الأنعام: ۳۸].
«و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند، وجود ندارد، مگر اینکه گروههایی همچون شما هستند. در کتاب (آفرینش) هیچ چیز را فروگذار نکردهایم پس آنان در پیشگاه پروردگارشان، گرد میآیند».
﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦ خَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَآبَّةٖۚ وَهُوَ عَلَىٰ جَمۡعِهِمۡ إِذَا يَشَآءُ قَدِيرٞ٢٩﴾[الشورى: ۲۹].
«از نشانههای او، آفرینش آسمانها و زمین و همهی جنبندگانی است، که در آن دو پدیدار و پراکنده کرده است و او هر وقت که بخواهد میتواند آنها را گرد آورد».
﴿وَإِذَا ٱلۡوُحُوشُ حُشِرَتۡ٥﴾[التکویر: ۵].
«و هنگامی که درندگان گرد آورده میشوند».
امام قرطبی، اختلاف نظر بزرگان در مورد حشر حیوانات را نقل میکند و در پایان، بنا بر احادیث صحیح، دیدگاه حشر حیوانات را بر میگزیند. وی میگوید: مردم در حشر چهارپایان و قصاص آنان از همدیگر، اختلاف نظر دارند. ضحاک و ابن عباس سمیفرمایند: حشر چهارپایان، همان مردن و نابودی آنهاست. ابن عباس، در روایتی دیگر میگوید: چهارپایان حشر میشوند و زنده میگردند. ابوذر، ابوهریره، عمروبن عاص، حسن بصری و برخی دیگر، همین دیدگاه را برگزیدهاند و من هم این دیدگاه را بنا به آیات ذیل، برمیگزینم:
﴿وَإِذَا ٱلۡوُحُوشُ حُشِرَتۡ٥﴾[التکویر: ۵].
﴿مَّا فَرَّطۡنَا فِي ٱلۡكِتَٰبِ مِن شَيۡءٖۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يُحۡشَرُونَ﴾[الأنعام: ۳۸].
ابوهریره سمیگوید: الله متعال، در روز رستاخیز تمام آفریدگان، مانند چهارپایان، پرندگان، خزندگان و هر چیز دیگری، را حشر مینماید. عدل الله به جایی میرسد، که حق حیوان بیشاخ را از حیوان شاخدار میگیرد، سپس خطاب بدانها میفرماید: به خاک تبدیل شوید. صحنهی آرزو کردن کفار، بیانگر همین رویداد است:
﴿إِنَّآ أَنذَرۡنَٰكُمۡ عَذَابٗا قَرِيبٗا يَوۡمَ يَنظُرُ ٱلۡمَرۡءُ مَا قَدَّمَتۡ يَدَاهُ وَيَقُولُ ٱلۡكَافِرُ يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ تُرَٰبَۢا٤٠﴾[النبأ: ۴۰].
«ما شما را از عذاب نزدیکی بیم میدهیم. در روزی که انسان، همهی کارهایی را که انجام داده است، میبیند و کافر میگوید: ای کاش من خاک میبودم! [۵۷]».
[۵۷] التذکرة قرطبی (۲۷۳)
انسانها، به صورت پابرهنه، لخت و ختنه نشده محشور میشوند. در صحیح مسلم و بخاری، از ابن عباس سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«إِنَّكُمْ مَحْشُورُونَ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلًا ثُمَّ قَرَأَ: ﴿كَمَا بَدَأۡنَآ أَوَّلَ خَلۡقٖ نُّعِيدُهُۥۚ وَعۡدًا عَلَيۡنَآۚ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ﴾[الأنبیاء: ۱۰۴]. شما پابرهنه، لخت و ختنه نشده برانگیخته میشوید. سپس این آیه را برای یاران تلاوت فرمود: «همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم، دوباره آن را بازمىگردانیم. وعدهاى است بر عهدهی ما، که ما آن را انجام میدهیم».
وقتی عایشه ل، از رسول الله صشنید که انسانها در روز رستاخیز برهنه حشر خواهند شد، عرض کرد: ای پیامبر خدا ص! زنان و مردان همه به سوی همدیگر نگاه خواهند کرد؟ رسول الله صفرمودند: ای عایشه، صحنه آنروز خطرناکتر از آن است که مردم به سوی همدیگر نگاه کنند [۵۸].
البته در برخی روایات آمده است، که انسان در همان لباسی که هنگام مردن به تن داشته است، محشور میشود. ابوداود، ابنحبان و حاکم، از ابوسعید خدری سنقل کردهاند، که وی در هنگام مرگ، از اطرافیان خواست تا لباس تازهای برای او بیاورند، سپس آنرا پوشید و فرمود: از رسول الله صشنیدم که فرمود:
«إِنَّ الْمَيِّتَ يُبْعَثُ فِي ثِيَابِهِ الَّتِي يَمُوتُ فِيهَا» [۵۹]. «بیتردید، مرده در همان لباسی که در آن میمیرد، محشور میشود»
حاکم میگوید: این حدیث، بنا به شرایط امام بخاری و امام مسلم، صحیح است. ذهبی و آلبانی نیز، همین نظر را دارند.
امام بیهقی، در سه مورد میان این حدیث و حدیث پیشین، توافق ایجاد نموده است:
۱- لباسی که هنگام مرگ به تن داشتهاند، پس از بلند شدن از قبر پاره میشود؛ در نتیجه، برهنه محشور میشوند، اما پس از حشر، لباس بهشتی بر تن میکنند.
۲- زمانی که پیامبران و پس از آنها صدیقین و به دنبال آنان، بنا به مراتب، انسانهای دیگر لباس میپوشند، جنس لباس هر کدام از همان لباسی است که هنگام مرگ به تن داشته است؛ ولی هنگام ورود به بهشت برین، لباس بهشتی به تن میکنند.
۳- منظور از لباس در حدیث بعدی، اعمال میباشد. یعنی هر انسان در حال انجام کاری حشر میشود، که هنگام مردن، مشغول انجام آن بوده است. الله میفرماید:
﴿وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَىٰ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ﴾[الأعراف: ۲۶].
«لباس تقوا، بهترین لباس است»
﴿وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ٤﴾[المدثر: ۴].
«و جامهی خویش را پاکیزه دار».
امام بیهقی، برای توجیه مورد سوم، به حدیثی از اعمش، استدلال میکند. رسول الله صفرمودند:
«يبْعَثُ كُلُّ عَبْدٍ عَلَى مَا مَاتَ عَلَيْه» [۶۰].«هر انسان، در حال انجام عملی برانگبخته میشود، که هنگام مردن، مشغول انجام آن بوده است».
از حدیث جابر، در صحیح مسلم، نمیتوان برداشت کرد که انسان در همان لباسی حشر میشود، که در آن وفات کرده است؛ چون مفهوم حدیث، بنا به دلایل دیگر این است که انسان اگر هنگام مرگ، بر کفر یا ایمان، شک یا یقین، جهان را بدرود گفته باشد، در روز رستاخیز هم، به همان حالت زنده میشود و به بارگاه الهی میشتابد. همانگونه که در حدیث دیگری آمده است که انسان بر همان کرداری حشر میگردد، که هنگام مرگ آن را انجام میداده است. حدیث مسلم از عبدالله بن عمرس، این مفهوم را تأیید مینماید؛ آنجا که میفرماید: از رسول الله صشنیدم که فرمودند:
«إِذَا أَرَادَ الله بِقَوْمٍ عَذَابًا أَصَابَ الْعَذَابُ مَنْ كَانَ فِيهِمْ ثُمَّ بُعِثُوا عَلَى أَعْمَالِهِمْ». «اگر الله بخواهد قومی را در دنیا مجازات کند، آنها را نابود میسازد. سپس با همان حالت، آنها را زنده میکند» [۶۱].
اگر کسی در حالت احرام بمیرد، روز رستاخیز، در حال لبیک گفتن حشر میشود. در بخاری و مسلم، از عبدالله بن عباس سروایت شده است که: مردی در سفر حج با رسول الله صهمراه بود، از روی شتر خود افتاد، گردنش شکست و مرد. رسول الله صفرمودند:
«اغْسِلُوهُ بِمَاءٍ وَسِدْرٍ وَكَفِّنُوهُ فِي ثَوْبَيْنِ وَلَا تُحَنِّطُوهُ وَلَا تُخَمِّرُوا رَأْسَهُ فَإِنَّهُ يُبْعَثُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مُلَبِّيًا». «با آب و سدر او را غسل دهید و در همان دو پارچهی احرام، او را کفن کنید، به او عطر نزنید و سرش را نپوشانید؛ چون در روز رستاخیز، لبیک گویان محشور میشود» [۶۲].
در روز رستاخیز، شهید در حالی حشر میشود، که از زخمش خون میریزد، خونی سرخ رنگ، که از آن بوی عطر برمیخیزد.
با توجه به گفتارهای یادشده، تلقین لاالهالاالله در حالت مردن، مستحب است؛ تا شخص در حالت توحید بمیرد و روز رستاخیز در حالت توحید محشور شود.
[۵۸] مشکاة المصابیح (۳/۵۷) [۵۹] سلسله احادیث صحیحه (۴/ ۲۳۴) شماره (۱۶۷۱) [۶۰] النهایة ابن کثیر (۱/۲۸۸) [۶۱] صحیح مسلم (۲/۲۲۰۶) شماره (۲۸۷۹) [۶۲] صحیح مسلم (۴/۲۳)، شماره (۲۹۴۸)، صحیح بخاری (۱/۴۲۵)، شماره (۱۲۰۷)
پیشتر گفتیم، که انسان پابرهنه، لخت و ختنه نشده محشور میشود، سپس لباس بر تن میکند. به نیکان و صالحان، لباس کرامت و به نگونبختان، لباس قیر و خارشآور میپوشند.
نخستین کسی از انسانها، که لباس پوشانده میشود، ابراهیم خلیل ÷خواهد بود. در صحیح بخاری، از ابن عباس سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«وَأَوَّلُ مَنْ يُكْسَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِبْرَاهِيمُ» .«نخستین کسی که روز رستاخیز لباس بر او پوشانده میشود، ابراهیم ÷است» [۶۳].
دانشمندان، دلیل پیشی گرفتن ابراهیم ÷در این کار، را چنین بیان کردهاند: چون ابراهیم ÷از همهی انسانها بیشتر از الله هراس داشت، برای اطمینان قلب او، پیش از دیگران لباس به تن میکند.
همچنین گفتهاند: چون در حدیث آمده است، که ابراهیم خلیل ÷، نخستین کسی است که برای پوشاندن بهتر شرمگاه در هنگام نماز و برخورد نکردن آن با جای نماز، از شلوار استفاده کرد، الله متعال، در روز رستاخیز به عنوان پاداش، او را پیش از دیگران لباس میپوشاند. همجنین گفتهاند: هنگامی که ابراهیم÷را در آتش انداختند، او را برهنه کردند و الله متعال به عنوان پاداش، در روز رستاخیز او را پیش از دیگران لباس میپوشاند [۶۴].
[۶۳] بخاری، کتاب الرقاق. فتح الباری(۱۱/۳۷۷) [۶۴] التذکرة قرطبی: ۲۰۹.
زمینی که روز رستاخیز انسانها روی آن حشر میشوند، زمین دیگری است. الله میفرماید:
﴿يَوۡمَ تُبَدَّلُ ٱلۡأَرۡضُ غَيۡرَ ٱلۡأَرۡضِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُۖ وَبَرَزُواْ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ٤٨﴾[إبراهیم: ۴۸].
«روزی که این زمین به زمین دیگری و آسمانها (به آسمانهای دیگری) دگرگون شوند و آنان در پیشگاه الله یگانهی مسلّط، گردهم میآبند».
رسول الله ص، ویژگیهای زمین جدیدی را که حشر روی آن انجام میگیرد، برای ما بیان نموده است. در صحیح بخاری، از سهل بن سعد س، روایت شده است که: از رسول الله صشنیدم که فرمودند:
«يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى أَرْضٍ بَيْضَاءَ عَفْرَاءَ كَقُرْصَةِ نَقِيٍّ» [۶۵]. «مردم در روز رستاخیز، بر روی زمینی سفید مایل به سرخ و خالی از هرگونه خس و خاشاک، حشر خواهند شد».
نوشتارهایی بسیار از راویانی بسیار، در تأیید مطلب یاد شده، وارد شده است. در بخاری، مسلم و سنن بیهقی، از طریق عمرو بن میمون از عبدالله بن مسعود س، در تفسیر آیهی:
﴿يَوۡمَ تُبَدَّلُ ٱلۡأَرۡضُ غَيۡرَ ٱلۡأَرۡضِ﴾.
آمده است که: زمین به زمین دیگری که همچون نقره سفید است، هیچ خون حرامی بر آن ریخته نشده و هیچ گناهی روی آن انجام نگرفته است، دگرگون میشود [۶۶].
در احادیث و کتابهای بسیار و از طرق گوناگون، دگرگونی زمین به زمینی دیگر، ثابت شده است. از جملهی این احادیث، تفسیر ابن عباس س، از آیهی یادشده است که میفرماید: بر آن افزوده و از آن کاسته میشود، تپهها، کوهها، رودخانهها و درختهای آن از بین میروند و مانند چرم عکاظی پهن میشود.
[۶۵] عفر: به معنی سفید خالص یا سفید مایل به سرخ است.النقی: به معنی دقیق و صاف از خس و خاشاک است. معلم: به معنی علامات و نشانه راه مانند: کوه، صخره یا علاماتی که مردم آنها در مسیر جاده ها جهت راهنمائی یا به منظور تقسیم زمین ها می گذارند. [۶۶] فتح الباری(۱۱/۳۷۵)
از احادیث رسول الله ص، چنین برداشت میشود که زمین در هنگام قرار گرفتن انسانها بر پل صراط، یا اندکی پیش از آن، دگرگون میشود. در صحیح مسلم، از عایشهل، روایت شده است که: در مورد آیهی:
﴿يَوۡمَ تُبَدَّلُ ٱلۡأَرۡضُ غَيۡرَ ٱلۡأَرۡضِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُۖ وَبَرَزُواْ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ٤٨﴾[إبراهیم: ۴۸].
از رسول الله صپرسیدم و خطاب به ایشان عرض کردم: در آن هنگام، مردم کجا هستند؟
پیامبر صفرمود: بر روی پل صراط قرار میگیرند [۶۷].
در حدیثی دیگر، در صحیح مسلم، از ثوبان سروایت شده که: یکی از دانشمندان یهود، از رسول الله صپرسید: هنگام دگرگون شدن زمین، مردم کجا هستند؟
پیامبر صفرمود: آنها در تاریکی نزدیک پل صراط هستند [۶۸].
[۶۷] صحیح مسلم، کتاب المنافقین (۴/۲۱۵۰) شماره (۲۷۹۱) [۶۸] صحیح مسلم، کتاب الحیض (۱/۲۵۲) شماره (۳۱۵)
بسیاری از انسانها، در گذشته و حال، زندگی پس از مرگ را انکار کردهاند و برخی نیز، روز رستاخیز را به گونهای دیگر و برخلاف گفتار فرستادگان الله، ترسیم میکنند.
قرآن کریم، دیدگاه منکران بعث را نقل و آنها را سرزنش میکند و کافر قلمداد مینماید و سزای سختی را بدانها نوید میدهد. الله متعال میفرماید:
﴿وَإِن تَعۡجَبۡ فَعَجَبٞ قَوۡلُهُمۡ أَءِذَا كُنَّا تُرَٰبًا أَءِنَّا لَفِي خَلۡقٖ جَدِيدٍۗ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ ٱلۡأَغۡلَٰلُ فِيٓ أَعۡنَاقِهِمۡۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٥﴾[الرعد: ۵].
«و اگر در شگفتی، شگفت سخن آنان (=کافران) است که (میگویند:) آیا وقتى خاک شدیم، به راستى آفرینش تازهای پیدا میکنیم؟ اینان، همان کسانی هستند، که به پروردگارشان کفر ورزیدهاند و در گردنهایشان زنجیرهاست و آنان همدم آتشاند و در آن ماندگار خواهند بود».
﴿وَقَالُوٓاْ إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ٢٩ وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ وُقِفُواْ عَلَىٰ رَبِّهِمۡۚ قَالَ أَلَيۡسَ هَٰذَا بِٱلۡحَقِّۚ قَالُواْ بَلَىٰ وَرَبِّنَاۚ قَالَ فَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡفُرُونَ٣٠﴾[الأنعام: ۲۹-۳۰].
«و میگویند: زندگی تنها همین زندگی دنیای ما است و ما هرگز برانگیخته نمیشویم. اگر آنان را، بدان هنگام که در پیشگاه پروردگارشان نگاه داشته شدهاند، ببینی، (خواهی دید که چه حال بدی دارند و الله بدیشان) میگوید: آیا این (چیزهایی را که میبینید) حق نیست؟! میگویند: آری به پروردگارمان سوگند! (حق است. الله بدیشان) میگوید: پس به سبب کفری که میورزیدید، عذاب را بچشید».
﴿وَقَالُوٓاْ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمٗا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ خَلۡقٗا جَدِيدٗا٤٩ ۞قُلۡ كُونُواْ حِجَارَةً أَوۡ حَدِيدًا٥٠ أَوۡ خَلۡقٗا مِّمَّا يَكۡبُرُ فِي صُدُورِكُمۡۚ فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَاۖ قُلِ ٱلَّذِي فَطَرَكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةٖۚ فَسَيُنۡغِضُونَ إِلَيۡكَ رُءُوسَهُمۡ وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هُوَۖ قُلۡ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَرِيبٗا٥١﴾[الإسراء: ۴۹-۵۱].
«و میگویند: آیا هنگامی که ما استخوان و تکههایی خشکیده شدیم، دوباره آفرینش تازهای خواهیم یافت؟ بگو: سنگ باشید یا آهن، یا آفریدهاى که در خاطر شما بزرگ مىنماید، (باز هم برانگیخته خواهید شد.) پس خواهند گفت: چه کسى ما را بازمىگرداند؟ بگو: همان کسی که نخستین بار شما را پدید آورد».
شیخ الاسلام ابن تیمیه، گونههای منکران زندگی پس از مرگ، از میان یهود، نصارا، ملحدان، فلاسفه و منافقان این امت، را بیان نموده و میفرماید:
کافران یهود و نصارا، که منکر خوردن، نوشیدن و ازدواج در بهشت هستند، بر این عقیدهاند که: اهل بهشت از صداهای زیبا و ارواح پاک بهره میبرند. آنان با وجود این دیدگاه، معتقد به حشر اجساد همراه با ارواح و عذاب کشیدن یا آسایش ارواح میباشند.
اما گروهی از کافران، ملحدان، فلاسفه و همفکران آنها، تنها معتقد به حشر ارواح هستد و میگویند: عذاب و نعمت، فقط برای ارواح است.
گروهی دیگر از کافران و مشرکان، به طور کلی منکر معاد و حشر هستند، نه به حشر ارواح اعتقاد دارند و نه زنده شدن اجساد را میپذیرند؛ در حالی که الله متعال، در کتاب خود و از زبان پیامبر رحمت ص، معاد ارواح و اجساد را بیان فرموده است و مهر بطلان بر دیدگاه کافران و منکران حشر، میزند و زنده شدن را برای انسان آشکارا بیان مینماید.
اما منافقان امت، که به قرآن و حدیث ایمان ندارند، سخنان درست را تحریف میکنند و میگویند: همهی اینها تمثیلهایی هستند تا ما بتوانیم، معاد روحانی را درک کنیم. مصداق این منافقان، قرامطه باطنیه، ملحدان و فلاسفهای هستند، که خود را منتسب به اسلام میدانند و گروه دیگری از نویسندگان، متکلمان، متصوفه، اخوان الصفا، که کافر بوده و به اتفاق اهل ایمان، کشتنشان واجب است.
شیخ الاسلام ابن تیمیه، در فرازی دیگر از سخنانش میگوید: فلاسفه، که گرایش باطنی دارند، آنچه را که در رستاخیز به مردم وعده داده شده است، به مثالهایی برای بیان عذاب و نعمت روحانی تفسیر میکنند و معتقدند که این نوشتارهای اسلام، به دنبال اثبات حقایقی در مورد رستاخیز نیست.
دیدگاه این گروهها، این را میرساند که گفتار الله و رسولش دربارهی معاد و رستاخیز صحت ندارد؛ به همین خاطر شیخ الاسلام، این گروه از باطلگرایان و فلسفهبافان را، که عقایدی خلاف عقاید عموم مسلمانان دارند، «اهل التخییل» مینامد و دربارهی آنها میگوید: «اهل التخییل»، فلسفهبافان و همفکران آنها هستند، فرقی نمیکند که در قالب فیلسوف، صوفی یا فقیه باشد؛ چون آنها بر این عقیدهاند، که گفتارهای رسول الله صدربارهی ایمان به الله و روز رستاخیز، به خیال کشیدن حقایق برای بهرهجویی از تودهی مردم است، نه برای آشکار کردن حقایق و هدایت مردم [۶۹].
منکران زندگی پس از مرگ را، به سه دسته میتوان نفسیم نمود:
۱- ملحدانی که منکر وجود آفریدگار هستند. بسیاری از فلاسفهی طبیعتگرا و کمونیسمهای دوران معاصر، از این دسته میباشند. اینگونه افراد، منکر آفرینش از سوی آفریدگار هستند و آفرینش نخست و زنده شدن پس از مرگ را نمیپذیرند. حتی به آفریدگار هستی هم اعتقاد ندارند.
بحث و گفتگو با این دسته، دربارهی معاد، سودی ندارد. چراکه نخست باید در مورد وجود آفریدگار و یگانگی او صحبت شود، سپس بحث معاد به میان آید؛ چون ایمان به معاد، نتیجهی ایمان به الله است.
۲- آنانکه وجود پروردگار را باور دارند، ولی منکر زندگی پس از مرگ میشوند. از آن جمله، اعرابی هستند که الله دربارهی آنها میفرماید:
﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ﴾[لقمان: ۲۵].
«هرگاه از آنان بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟ بیگمان میگویند: خدا».
﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَءِذَا كُنَّا تُرَٰبٗا وَءَابَآؤُنَآ أَئِنَّا لَمُخۡرَجُونَ٦٧ لَقَدۡ وُعِدۡنَا هَٰذَا نَحۡنُ وَءَابَآؤُنَا مِن قَبۡلُ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ٦٨﴾[النمل: ۶۷-۶۸].
«کافران میگویند: زمانی که ما و پدرانمان خاک گشتیم، آیا (زنده شده و از قبرها) بیرون آورده میشویم؟! این به ما و پیشتر به پدرانمان، وعده داده شده است. این فقط افسانههای پیشینیان است».
این گروه، مدعی ایمان به الله هستند، اما میپندارند که الله قادر نمیتواند آنها را پس از مرگ، دوباره زنده کند. الله برای این گروه مثالها و دلایلی، مبنی بر توانایی خود بر زنده کردن آنان پس از مرگ، را بیان نموده است. از جملهی این گروه، یهودیانی به نام «صادوقیون» میباشند. آنها تنها مدعی ایمان به تورات موسی هستند و دوزخ، بهشت، حشر و نشر را انکار میکنند.
۳- کسانی که به معاد ایمان دارند، ولی ایمان و اعتقاد آنها مخالف کتابهای آسمانی است.
[۶۹] - مجموع الفتاوی(۴/۳۱۳)
قرآن کریم و سنت رسول الله ص، ایمان به معاد و دلالت بر آن را در پی دارد. قرآن، از آغاز تا پایان، سرشار از بیان چگونگی روز رستاخیز و جزئیات آن است. همچنین، اخبار درست و تمثیلهای فراوانی در تایید روز رستاخیز و زنده شدن پس از مرگ، به منظور پند و راهنمایی در قرآن وارد شده است.
علاوه بر دلایل اثبات معاد، دلایل بسیاری بر ردّ دیدگاه منکران رستاخیز، در قرآن بیان گردیده و به دروغهای آنان نیز اشاره شده است.
فطرت پاک و سالم، انسان را به وجود رستاخیز میرساند و صحت آن را تایید مینماید. عقل انسان، آنچنان که گمراهان و منکران رستاخیز و زندگی دوباره میپندارند، رویداد رستاخیز و زندگی دوباره را رد نمیکند. پیامبران آنچه را که عقل ناممکن میداند، هرگز نمیگویند. گرچه ممکن است چیزهایی را بیان کنند که موجب شگفتی عقل باشد؛ اینجاست که دانشمندان گفتهاند: ادیان الهی، چیزهایی را بیان میکنند که عقل را شگفتزده و شکوفا کند، اما چیزهای ناممکن و محال را بیان نمیکنند.
اما دلایل برگرفته از قرآن، در مورد اثبات وجود معاد و زندگی دوباره، عبارتند از:
بزرگترین دلیل، بر صحت رویداد رستاخیز، پیام الله دانا و آگاه در این مورد میباشد. بنابراین، کسی که به الله تبارک و تعالی و پیام حیاتبخش او ایمان دارد و پیامبران وی را تصدیق میکند، به طور حتم، به گفتارهایی که در مورد معاد، زندگی دوباره، حساب اعمال، پاداش، بهشت و دوزخ ایمان میآورد.
الله متعال، اخبار مربوط به رویداد رستاخیز را برای درونی کردن در جان و عقل مردم، با شیوههای گوناگونی بیان نموده است:
۱- در برخی موارد، اخبار مربوط به رستاخیز با حروف تاکید «اِنّ، اَنّ و لام» بیان شده است. الله میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ أَكَادُ أُخۡفِيهَا لِتُجۡزَىٰ﴾[طه: ۱۵].
«بیتردید رستاخیز خواهد آمد. من میخواهم (زمان) آن را پنهان دارم».
﴿وَإِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَأٓتِيَةٞۖ فَٱصۡفَحِ ٱلصَّفۡحَ ٱلۡجَمِيلَ﴾[الحجر: ۸۵].
«و بیگمان روز رستاخیز فرا میرسد. پس (ای پیغمبر!) به زیبایی گذشت کن».
﴿إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَأٓتٖ﴾[الأنعام: ۱۳۴].
«بیگمان، آنچه (از رستاخیز) به شما وعده داده میشود، میآید».
﴿إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٞ﴾[المرسلات: ۷].
«بیتردید، چیزی که از آن بیم داده میشوید، روی میدهد».
۲- در مواردی دیگر، الله متعال دربارهی رویداد رستاخیز سوگند یاد میکند:
﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ لَيَجۡمَعَنَّكُمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَا رَيۡبَ فِيهِۗ وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ حَدِيثٗا٨٧﴾[النساء: ۸۷].
«جز الله، هیچ معبود شایستهی پرستشی نیست. بیتردید شما را در روزی که شکی در آن نیست، گرد میآورد. و چه کسی از الله راستگوتر است؟!».
﴿وَٱلذَّٰرِيَٰتِ ذَرۡوٗا١ فَٱلۡحَٰمِلَٰتِ وِقۡرٗا٢ فَٱلۡجَٰرِيَٰتِ يُسۡرٗا٣ فَٱلۡمُقَسِّمَٰتِ أَمۡرًا٤ إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٞ٥ وَإِنَّ ٱلدِّينَ لَوَٰقِعٞ٦﴾[الذاریات: ۱-۶].
«سوگند به بادها! که (ابرها را برمیانگیزند و برابر فرمان یزدان، به اطراف میبرند و) به سرعت پراکنده میکنند و سوگند به ابرهایی که بار سنگینی (از باران) را با خود برمیدارند! و سوگند به کشتیهایی که به آسانی روان میشوند! و سوگند به فرشتگانی که کارها را تقسیم کردهاند! بیتردید چیزی که بدان وعده داده میشوید و از آن ترسانیده میشوید، راست و قطعی است و روز جزا، حتماً روی میدهد».
﴿وَٱلطُّورِ١ وَكِتَٰبٖ مَّسۡطُورٖ٢ فِي رَقّٖ مَّنشُورٖ٣ وَٱلۡبَيۡتِ ٱلۡمَعۡمُورِ٤ وَٱلسَّقۡفِ ٱلۡمَرۡفُوعِ٥ وَٱلۡبَحۡرِ ٱلۡمَسۡجُورِ٦ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَٰقِعٞ٧ مَّا لَهُۥ مِن دَافِعٖ٨﴾[الطور: ۱-۸].
«سوگند به کوه طور! و سوگند به کتاب نوشته شده در صفحات گسترده. و سوگند به خانهی آبادان (کعبه) و سوگند به سقف برافراشته (آسمان)! و سوگند به دریای سراپا آتش! که بیتردید عذاب پروردگارت روی میدهد و هیچ کس و هیچ چیزی نمیتواند از رویداد آن جلوگیری کند».
۳- در برخی موارد، برای رد دیدگاه منکران رستاخیز، به پیامبر صدستور میدهد تا بر رویداد رستاخیز سوگند یاد کند.
الله میفرماید:
﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَا تَأۡتِينَا ٱلسَّاعَةُۖ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتَأۡتِيَنَّكُمۡ﴾[سبأ: ۳].
«کافران میگویند: رستاخیز هرگز برای ما برپا نمیشود. بگو: چرا، به پروردگارم سوگند که برای شما برپا میشود!».
﴿وَيَسۡتَنۢبُِٔونَكَ أَحَقٌّ هُوَۖ قُلۡ إِي وَرَبِّيٓ إِنَّهُۥ لَحَقّٞۖ وَمَآ أَنتُم بِمُعۡجِزِينَ٥٣﴾[یونس: ۵۳].
«از تو می پرسند: آیا آن (رستاخیز و عذابی که میگویی) راست است؟! بگو: آری، به پروردگارم سوگند که راست است».
﴿زَعَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَن لَّن يُبۡعَثُواْۚ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبۡعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلۡتُمۡۚ وَذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ٧﴾[التغابن: ۷].
«کافران میپندارند که هرگز برانگیخته نخواهند شد! بگو: چنین نیست که میپندارید، به پروردگارم سوگند! برانگیخته میشوید و پس از آن، به آنچه که انجام دادهاید، آگاه میشوید و این کار برای الله آسان است».
۴- در مواردی دیگر، منکران رستاخیز را مورد نکوهش قرار میدهد:
﴿قَدۡ خَسِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَآءِ ٱللَّهِ وَمَا كَانُواْ مُهۡتَدِينَ﴾[یونس: ۴۵].
«به راستی کسانی زیان میبرند، که دیدار با الله را انکار کنند و هدایت نشوند».
﴿أَلَا إِنَّ الَّذِينَ يُمَارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ﴾﴿أَلَآ إِنَّ ٱلَّذِينَ يُمَارُونَ فِي ٱلسَّاعَةِ لَفِي ضَلَٰلِۢ بَعِيدٍ﴾[الشورى: ۱۸]
«.هان! بیتردید کسانی که در مورد رستاخیز تردید دارند و به کشمکش میپردازند، در گمراهی بسیار دوری قرار دارند».
﴿بَلِ ٱدَّٰرَكَ عِلۡمُهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِۚ بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّنۡهَاۖ بَلۡ هُم مِّنۡهَا عَمُونَ٦٦﴾[النمل: ۶۶].
«بلکه آگاهی ایشان در مورد رستاخیز، به پایان آمده است. بلکه درمورد رستاخیز، دودل و نابینا هستند».
۵- گاهی مؤمنان به رستاخیز را مورد ستایش قرار میدهد:
﴿وَٱلرَّٰسِخُونَ فِي ٱلۡعِلۡمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِۦ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ رَبِّنَاۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ٧ رَبَّنَا لَا تُزِغۡ قُلُوبَنَا بَعۡدَ إِذۡ هَدَيۡتَنَا وَهَبۡ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحۡمَةًۚ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ٨ رَبَّنَآ إِنَّكَ جَامِعُ ٱلنَّاسِ لِيَوۡمٖ لَّا رَيۡبَ فِيهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ﴾[آل عمران: ۷-۹].
«این چنین وارستگان میگویند: ما به همهی آنها ایمان داریم همه از سوی پروردگار ماست و (این را) جز دانایان یادآوری نمیکنند. پروردگارا! پس از آنکه ما را راهنمایی فرمودی، دلهای ما را منحرف مگردان و از جانب خویش، رحمتی به ما عطا کن. بیگمان تو بخشایشگر هستی. پروردگارا! تو مردمان را در روزی که تردیدی در آن نیست، گرد میآوری. بیگمان الله پیمانشکن نیست».
﴿الٓمٓ١ ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ٢ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ٣ وَٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ وَبِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ٤ أُوْلَٰٓئِكَ عَلَىٰ هُدٗى مِّن رَّبِّهِمۡۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٥﴾[البقرة: ۱-۵].
«الف. لام. میم. کتابی است که هیچ گمانی در آن نیست و راهنمای پرهیزگاران است؛ آن کسانی که دنیای نادیده را باور دارند و نماز را به گونهای شایسته ادا میکنند و از آنچه بهره آنان ساختهایم، میبخشند. آن کسانی که آنچه بر تو نازل گشته و آنچه پیش از تو فرو آمده، را باور دارند و به روز رستاخیز اطمینان دارند. این چنین کسانی، رهنمود پروردگارشان را دریافت کردهاند و آنان رستگار هستند».
﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۧنَ﴾[البقرة: ۱۷۷].
«نیکی (تنها همین) نیست که (به هنگام نماز) چهرههایتان را به سوی مشرِق و مغرب کنید، بلکه نیکی (کردار) کسی است که به الله و واپسین روز و فرشتگان و کتاب (آسمانی) و پیغمبران، ایمان آورد».
۶- در برخی موارد، قرآن کریم بیان میدارد که رستاخیز پیمانی راست، خبری حتمی و پایانی بیتردید است:
﴿ذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّجۡمُوعٞ لَّهُ ٱلنَّاسُ وَذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّشۡهُودٞ١٠٣ وَمَا نُؤَخِّرُهُۥٓ إِلَّا لِأَجَلٖ مَّعۡدُودٖ﴾[هود: ۱۰۳-۱۰۴].
«آن (روز) روزى است که مردم را براى آن گرد مىآورند و آن (روز) روزى است که (جملگى در آن) حاضر مىشوند. ما چنین روزی را فقط تا زمان اندکی به تأخیر میاندازیم».
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمۡ وَٱخۡشَوۡاْ يَوۡمٗا لَّا يَجۡزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِۦ وَلَا مَوۡلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِۦ شَيًۡٔاۚ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ﴾[لقمان: ۳۳].
«ای مردمان! پروای الله پیشه کنید و از روزی بترسید که نه پدری به فرزندش پاداشی میدهد و نه فرزندی پدرش را. پیمان الله (در مورد رستاخیز) حق است».
﴿وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ٢٩ قُل لَّكُم مِّيعَادُ يَوۡمٖ لَّا تَسۡتَٔۡخِرُونَ عَنۡهُ سَاعَةٗ وَلَا تَسۡتَقۡدِمُونَ٣٠﴾[سبأ: ۲۹-۳۰].
«(کافران) میگویند: اگر راست میگویید (که رستاخیزی است) این وعده چه هنگام روی میدهد؟!».
﴿فَذَرۡهُمۡ يَخُوضُواْ وَيَلۡعَبُواْ حَتَّىٰ يُلَٰقُواْ يَوۡمَهُمُ ٱلَّذِي يُوعَدُونَ٨٣﴾[الزخرف: ۸۳].
«آنان را به حال خود بگذار تا در باطل غوطهور گردند و سرگرم شوند، تا روزی که بدیشان وعده داده میشود، را ببینند».
﴿إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٞ٥﴾[الذاریات: ۵].
«بیتردید، چیزی که بدان وعده داده میشوید، راست است».
۷- گاهی الله متعال از نزدیک شدن و آمدن آن خبر میدهد:
﴿إِنَّهُمۡ يَرَوۡنَهُۥ بَعِيدٗا٦ وَنَرَىٰهُ قَرِيبٗا٧﴾[المعارج: ۶-۷].
«آنان، آن روز را دور میپندارند و ما آن را ممکن و نزدیک میدانیم».
﴿أَتَىٰٓ أَمۡرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسۡتَعۡجِلُوهُ﴾[النحل: ۱].
«فرمان الله فرارسیده است، پس آن را به شتاب مخواهید».
﴿ٱقۡتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلۡقَمَرُ١﴾[القمر: ۱].
«به زودی رستاخیز فرا میرسد و ماه به دو نیم میگردد».
۸- گاهی الله متعال خود را به خاطر دوباره زنده کردن آفریدگان، میستاید و معبودانی که چنین توانی ندارند و مشرکان آنها را میپرستند، را نکوهش میکند:
﴿وَٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا٣﴾[الفرقان: ۳].
«سوای الله، معبودانی را گرفتهاند که چیزی را نمیآفرینند، بلکه خودشان آفریدگانی بیش نیستند و مالک سود و زیانی برای خود نبوده و بر مرگ و زندگی و رستاخیز توانی ندارند».
﴿أَمَّن يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَمَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قُلۡ هَاتُواْ بُرۡهَٰنَكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ٦٤﴾[النمل: ۶۴].
«یا کسی که آفرینش را آغاز میکند سپس آن را بازمیگرداند و کسی که شما را از آسمان و زمین روزی عطا میکند؟ آیا معبودی با الله است؟ (ای پیغمبر بدیشان) بگو: دلیل خود را بیان دارید، اگر راست میگویید».
۹- در برخی موارد بیان فرموده است، این آفریدن و آن زنده کردن، که بندگان را شگفتزده و ناتوان کرده است، برای وی بسیار آسان است:
﴿مَّا خَلۡقُكُمۡ وَلَا بَعۡثُكُمۡ إِلَّا كَنَفۡسٖ وَٰحِدَةٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعُۢ بَصِيرٌ٢٨﴾[لقمان: ۲۸].
«آفرینش (نخست) و زنده کردن شما (پس از مرگ) تنها همچون (آفرینش و زنده گرداندن) یک فرد است. الله شنوا و بیناست».
﴿أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَلَّن نَّجۡمَعَ عِظَامَهُۥ٣ بَلَىٰ قَٰدِرِينَ عَلَىٰٓ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُۥ٤﴾[القیامة: ۳-۴].
«آیا انسان میپندارد که ما استخوانهای (پوسیده و پراکندهی) او را گرد نخواهیم آورد؟! آری! بلکه ما میتوانیم سر انگشتان او را همسان خودش بیافرینیم».
قرآن کریم، برای اثبات آفرینش دوم، به آفرینش نخست استدلال میکند. ما هر روز شاهد زندگی جدیدی هستیم، کودکانی به دنیا میآیند، پرندگانی از تخم سر بیرون میآورند، حیوانها از مادران زاییده میشوند، ماهیها، دریا و رودخانه را پُر میکنند، خلاصه انسان هر روز با چشم سر، این رویدادها و پدیدهها را مشاهده میکند.
کسانی که برای زندگی پس از مرگ دلیل میخواهند، فراموش کردهاند که آفریدن و ایجاد کردن آنها از عدم، بزرگترین دلیل بر این مسأله است. آن کسی که توان ایجاد کردن از عدم را دارد، توان زنده کردن پس از مرگ را به نحو احسن خواهد داشت, قرآن برای اثبات زندگی دوباره، در بسیاری از موارد به آفرینش نخستین استدلال میکند و توجه کسانی را که زنده شدن پس از مرگ را با دیدهی شک و تردید مینگرد، به حقیقت «ایجاد نخستین» معطوف میدارد. الله میفرماید:
﴿وَيَقُولُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَءِذَا مَا مِتُّ لَسَوۡفَ أُخۡرَجُ حَيًّا٦٦ أَوَ لَا يَذۡكُرُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقۡنَٰهُ مِن قَبۡلُ وَلَمۡ يَكُ شَيۡٔٗا٦٧﴾[مریم: ۶۶-۶۷].
«انسان میگوید: آیا هنگامی که مُردَم، (دوباره از قبر) زنده بیرون آورده میشوم؟! آیا انسان به خاطر نمیآورد که ما او را پیش از این آفریدیم، درحالی که او چیزی نبود؟!».
قرآن در جایی دیگر، آفرینش نخست انسان را برای ما یادآور میشود. الله متعال آدم ÷، پدر ما انسانها را از خاک آفریده است، کسی که توان آفرینش انسان کامل و زیبا را از خاک داشته باشد، بیتردید میتواند بار دیگر، پس از مرگ، او را به همان ساختار برگرداند. همچنین، قرآن کریم به ما یادآوری مینماید که الله متعال، ما فرزندان آدم را از یک قطرهی آب بیارزش و ناپاک آفریده است. این قطرهی آب، در مراحل نخست، نطفهای بیش نبود، سپس به خون بسته و پس از آن به قطعهای گوشت تبدیل میشود، پس از مدتی، روح در آن دمیده شده و انسانی کامل به وجود میآید. الله قادر و قاهر، که میتواند انسان را با چنین مراحل دشواری بیافریند، روشن است که برای بار دوم، بهتر و آسانتر این کار را انجام میدهد. الله میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّنَ ٱلۡبَعۡثِ فَإِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ مِنۡ عَلَقَةٖ ثُمَّ مِن مُّضۡغَةٖ مُّخَلَّقَةٖ وَغَيۡرِ مُخَلَّقَةٖ لِّنُبَيِّنَ لَكُمۡۚ وَنُقِرُّ فِي ٱلۡأَرۡحَامِ مَا نَشَآءُ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى ثُمَّ نُخۡرِجُكُمۡ طِفۡلٗا ثُمَّ لِتَبۡلُغُوٓاْ أَشُدَّكُمۡۖ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّىٰ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰٓ أَرۡذَلِ ٱلۡعُمُرِ لِكَيۡلَا يَعۡلَمَ مِنۢ بَعۡدِ عِلۡمٖ شَيۡٔٗاۚ وَتَرَى ٱلۡأَرۡضَ هَامِدَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡ وَأَنۢبَتَتۡ مِن كُلِّ زَوۡجِۢ بَهِيجٖ٥ ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّهُۥ يُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَأَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٦﴾[الحج: ۵-۶].
«ای مردم! اگر دربارهی رستاخیز شک و تردید دارید، پس همانا ما، شما را از خاک و آنگاه از نطفه و به همین ترتیب از خون بسته و سپس از پارهگوشتی با آفرینش کامل یا ناتمام آفریدیم تا برای شما روشن نماییم (که ما توانایی برانگیختن را داریم). و جنینها را تا زمان مشخصی که خواستِ ماست، در رحمها نگه میداریم و آنگاه شما را به صورت طفلی بیرون میآوریم تا به حد رشد و بلوغتان برسید. و برخی از شما (زودتر) میمیرند و برخی به فرتوتی و ناتوانی عمرشان میرسند؛ چنانچه پس از علم و دانشی که داشتهاند، دیگر چیزی نمیدانند. و زمین را خشک و مرده میبینی و چون آب باران بر آن نازل کنیم، به جنبش و حرکت در میآید و رشد میکند و انواع گیاهان زیبا و باطراوت میرویاند. چرا که الله، همان پروردگار حق و راستین است و او، مردگان را زنده میکند و او بر هر کاری تواناست».
الله ذوالجلال، بندگانش را به سیاحت و گردش در زمین و نگریستن در چگونگی آغاز آفرینش دستور میدهد، تا از این طریق، بر توانایی خویش برای زنده کردن مردگان، استدلال نماید. الله میفرماید:
﴿أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ كَيۡفَ يُبۡدِئُ ٱللَّهُ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥٓۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ١٩ قُلۡ سِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱنظُرُواْ كَيۡفَ بَدَأَ ٱلۡخَلۡقَۚ ثُمَّ ٱللَّهُ يُنشِئُ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأٓخِرَةَۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٢٠﴾[العنکبوت: ۱۹-۲۰].
«آیا ندیدهاند که الله چگونه آفرینش را آغاز مینماید و سپس آن را باز میگرداند؟ این کار برای الله آسان است. بگو: در زمین بگردید و بنگرید که الله چگونه در آغاز آفریدگان را پدید آورد و (بدانید کسی که نخست این جهان را از نیستی به هستی آورد) سپس جهان دیگر را پدیدار میکند. چرا که الله بر هر چیزی تواناست».
﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِۚ وَلَهُ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٢٧﴾[الروم: ۲۷].
«اوست که آفرینش را آغاز کرد و سپس آن را باز میگرداند و این برای او آسانتر است. بالاترین (و بهترین) وصف، در آسمانها و زمین، از آنِ الله است و او بسیار شکستناپذیر و سنجیدهکار است».
در دید یک انسان نیرومند، که توانایی برداشتن بار سنگینی را دارد، بسیار زشت است که او را از برداشتن باری سبکتر ناتوان بدانند. همچنین، کسی که در برابر یک قهرمان بزرگ، چیره و توانا است، نمیتوان او را در برابر شخصی ضعیف، ناتوان انگاشت؛ کسی که توانایی ساختن یک ساختمان باشکوه را دارد، نمیتوان او را برای ساختن یک اطاق کوچک ناتوان دید.
در مورد الله متعال، مثالهایی بسیار بالاتر و ارزشمندتر از این وجود دارد. از جملهی این مثالها، آفریدن موجوداتی بسیار برتر و پیچیدهتر از انسان است. به کسی که زمین و آسمانها را آفریده است، چگونه میتوان گفت: تو نمیتوانی کوچکتر از آنها را بیافرینی؟! الله میفرماید:
﴿وَقَالُوٓاْ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمٗا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ خَلۡقٗا جَدِيدًا٩٨ ۞أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ قَادِرٌ عَلَىٰٓ أَن يَخۡلُقَ مِثۡلَهُمۡ وَجَعَلَ لَهُمۡ أَجَلٗا لَّا رَيۡبَ فِيهِ فَأَبَى ٱلظَّٰلِمُونَ إِلَّا كُفُورٗا﴾[الإسراء: ۹۸-۹۹].
«و میگویند: آیا زمانی که استخوان شدیم و پوسیدیم، مگر میشود که آفرینش تازهای پیدا کنیم؟! آیا نمینگرند که الله که آسمانها و زمین را آفریده است، بر اینکه پس از مردن همچون ایشان را بیافریند، توانا است. اما برای آنان سرآمدی تعیین نمود که تردیدی در آن نیست و امّا ستمگران جز کفر و ناسپاسی را پذیرا نمیباشند».
﴿أَوَ لَيۡسَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يَخۡلُقَ مِثۡلَهُمۚ بَلَىٰ وَهُوَ ٱلۡخَلَّٰقُ ٱلۡعَلِيمُ٨١﴾[یس: ۸۱].
«آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده است، توانایی ندارد (که انسانهای خاک شده را دوباره) به گونهی خودشان بیافریند؟ آری! (میتواند چنین کند) چراکه او آفریدگار بسیار دانا است».
﴿أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَلَمۡ يَعۡيَ بِخَلۡقِهِنَّ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحۡـِۧيَ ٱلۡمَوۡتَىٰۚ بَلَىٰٓۚ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٣٣﴾[الأحقاف: ۳۳].
«آیا نمیدانند الله که آسمانها و زمین را آفریده و در آفرینش آنها درمانده نشده است، میتواند مردگان را زنده کند؟! آری، او بر هر کاری توانا است».
﴿لَخَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَكۡبَرُ مِنۡ خَلۡقِ ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٥٧﴾[غافر: ۵۷].
«بیگمان، آفرینش آسمانها و زمین بسی دشوارتر از آفرینش مردمان است. ولی بیشتر مردم نمیدانند».
شیخ الاسلام ابن تیمیه، پس از ذکر آیههای یادشده میگوید: بسیار روشن است که آفریدن آسمانها و زمین، از آفریدن انسان و امثال آن دشوارتر است و نیاز به نیروی بیشتری دارد و زنده شدن، یا زنده کردن پس از مرگ، به مراتب آسانتر و امکان روی دادنش بیشتر میباشد [۷۰].
شارح عقیده طحاویه میگوید: الله بیان داشته، که آفرینندهی آسمانها و زمین، با آن همه بزرگی، بدون نقشه و مواد قبلی میتواند استخوانهای پوسیده و خاک شده را دوباره زنده کند و آنها را به حالت نخست برگرداند [۷۱].
[۷۰] قبلی (۳/۲۲۹) [۷۱] شرح عقیده طحاویه ص (۴۲۱)
کسانی که زندگی پس از مرگ را باور ندارند، مرگ و نابودی و به دنبال آن، تجزیه شدن بندگان در خاک را میبینند، گمان میبرند که آفریدن دوبارهی آنها محال است:
﴿وَقَالُوٓاْ أَءِذَا ضَلَلۡنَا فِي ٱلۡأَرۡضِ أَءِنَّا لَفِي خَلۡقٖ جَدِيدِۢۚ بَلۡ هُم بِلِقَآءِ رَبِّهِمۡ كَٰفِرُونَ١٠﴾[السجدة: ۱۰].
«و میگویند: آیا هنگامیکه ما مردیم و در زمین ناپیدا گشتیم، آفرینش تازهای خواهیم یافت؟ بلکه آنان منکر دیدار پروردگارشان هستند».
الله متعال، در جای جای قرآن فرموده است که نشانهی کمال الوهیت و ربوییت الله، توانایی او بر دگرگون کردن آفریدگان است. بنابراین، الله میمیراند و زنده میگرداند، موجودات را میآفریند و نابود میسازد، مرده را از زنده و زنده را از مرده بیرون میآورد:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ فَالِقُ ٱلۡحَبِّ وَٱلنَّوَىٰۖ يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَمُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتِ مِنَ ٱلۡحَيِّۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُۖ فَأَنَّىٰ تُؤۡفَكُونَ٩٥ فَالِقُ ٱلۡإِصۡبَاحِ وَجَعَلَ ٱلَّيۡلَ سَكَنٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ حُسۡبَانٗاۚ ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ٩٦﴾[الأنعام: ۹۵-۹۶].
«این الله است که دانه را میشکافد، زنده را از مرده، و مرده را از زنده بیرون میآورد. این (توانایی) الله شماست. پس چگونه منحرف میشوید؟ اوست که صبح را پدیدار ساخته است و شب را مایهی آرامش و خورشید و ماه را وسیلهی حساب قرار داده است. این سنجش دقیق (الله) شکستناپذیر دانا است».
الله از دانهی خشک و بیحس، جوانهی تازه و سبز رنگی که گل و میوه میدهد، بیرون میآورد، از پرندهی زنده، تخم مرده و از تخم بیجان، پرندهی زنده میآفریند، که در آسمان به پرواز در میآید و آواز میخواند.
دگرگونی در بندگان، از نیستی به زندگی و از زندگی به مرگ و سپس زندگی دوباره، دلیل روشنی است بر توانایی نامحدود الهی، تا انسانها در برابر قدرت و عظمتش سر تسلیم و بندگی فرود آورند:
﴿كَيۡفَ تَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَكُنتُمۡ أَمۡوَٰتٗا فَأَحۡيَٰكُمۡۖ ثُمَّ يُمِيتُكُمۡ ثُمَّ يُحۡيِيكُمۡ ثُمَّ إِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ٢٨﴾[البقرة: ۲۸].
«چگونه به الله کفر میورزید؟ در حالیکه شما مردگانی بودید که الله شما را زنده گردانید. سپس شما را میمیراند و پس از آن شما را زنده میگرداند. آنگاه به سوی او برگردانده میشوید».
الله متعال، سه دلیل گذشته در پاسخ به منکران رستاخیز و زندگی دوباره را در یک آیه، اینگونه بیان میفرماید:
﴿وَضَرَبَ لَنَا مَثَلٗا وَنَسِيَ خَلۡقَهُۥۖ قَالَ مَن يُحۡيِ ٱلۡعِظَٰمَ وَهِيَ رَمِيمٞ٧٨ قُلۡ يُحۡيِيهَا ٱلَّذِيٓ أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٖۖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلۡقٍ عَلِيمٌ٧٩ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلشَّجَرِ ٱلۡأَخۡضَرِ نَارٗا فَإِذَآ أَنتُم مِّنۡهُ تُوقِدُونَ٨٠ أَوَ لَيۡسَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يَخۡلُقَ مِثۡلَهُمۚ بَلَىٰ وَهُوَ ٱلۡخَلَّٰقُ ٱلۡعَلِيمُ٨١ إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ٨٢ فَسُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيۡءٖ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ٨٣﴾[یس: ۷۸-۸۳].
«برای ما مثالی میزند و آفرینش خود را (از خاک) فراموش میکند و میگوید: چه کسی میتواند این استخوانهای پوسیده را زنده گرداند؟! بگو: کسی آنها را زنده میگرداند، که نخستین بار آفریده است و او به (چگونگی و ویژگی) همه آفریدگان آگاه است. آن کسی که از درخت سبز، برای شما آتش بیافریده است و شما با آن، آتش روشن میکنید. آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده است، نمیتواند (انسان خاک شده را دوباره) به گونهی خودشان بیافریند؟ آری! (میتواند چنین کند) چرا که او آفریدگار بس آگاه و دانا است. هر گاه الله چیزی را بخواهد که بشود، کار او تنها این است که به او بگوید: ایجاد شو! و آن هم ایجاد میشود. پاک است آن ذاتی که مالکیت همه چیز در دست اوست. و شما به سوی او برگردانده میشوید».
در شأن نزول این آیه آمده است: کافری، استخوانی پوسیده را در دست گرفته و نزد رسول الله صآمد. آن استخوان را خُرد و در هوا پراکنده کرد و به پیامبر صگفت: ای محمد! تو میپنداری که الله این را دوباره زنده میکند؟
آنگاه الله این آیه را برای سرزنش و نکوهش آن کافر و گمراهی و نادانیش، نازل فرمود:
﴿وَضَرَبَ لَنَا مَثَلٗا وَنَسِيَ خَلۡقَهُۥۖ قَالَ مَن يُحۡيِ ٱلۡعِظَٰمَ وَهِيَ رَمِيمٞ٧٨﴾
اگر آن مرد، عاقل و خردمند میبود، هرگز چنین سؤال تمسخرآمیزی از پیامبر صنمیپرسید؛ چرا که آفرینش و وجودش، جواب محکمی برای چنین سؤالی است. الله در پایان سوره مفهوم اجمالی آیات پیشین را کاملاً روشن میفرماید:
﴿قُلۡ يُحۡيِيهَا ٱلَّذِيٓ أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٖۖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلۡقٍ عَلِيمٌ٧٩﴾.
۱- قرآن در آغاز، آفرینش نخستین را دلیلی برای زندگی دوباره بیان میکند. چون هر انسان خردمندی میداند، کسی که از آفرینش دوباره ناتوان باشد، بیتردید، از آفرینش نخستین، ناتوان است.
از آن جهت که برای آفریدن، نیاز به توانایی بر آفریده و دانش در مورد جزئیات او است، الله متعال نیز به دنبال آیه این کلمات تفصیلی را بیان فرمود «و هو بکل خلق علیم» پس الله متعال، تمام جزئیات و چگونگی آفرینش نخست و نیز زندگی دوباره را میداند.
وقتی الله متعال، دانای به تمام معنا به هر چیز و توانای بیرقیب بر هر چیز است، زنده کردن استخوانهای پوسیده و خُرد شده ،چگونه و چرا برای او دشوار باشد؟ [۷۲].
۲- کافر دیگری میپرسد: وقتی استخوان خُرد شود، سرد و خشک میگردد و برای زنده شدن، گرما و رطوبت نیاز است، حال استخوان چگونه زنده میشود؟ در این آیه، دلیل و پاسخ، هر دو وجود دارد.
﴿ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلشَّجَرِ ٱلۡأَخۡضَرِ نَارٗا فَإِذَآ أَنتُم مِّنۡهُ تُوقِدُونَ٨٠﴾.
«الله آن ذاتی است که از درخت سبز برای شما آتش آفریده است، آنگاه شما آن را روشن میکنید».
الله متعال، که آتش پُرحرارت و خشک را از درخت سرسبز و پرطراوت ایجاد میکند، یعنی چیزی را از ضدّش میآفریند. از عناصر و ترکیبات آفریدگان خویش به خوبی آگاه است و آفریدگان نیز در فرمان او بوده و از او سرکشی نمیکنند، اوست که آنچه را که ملحدان بعید میپندارند، انجام میدهد. یعنی استخوانهای پوسیده و خُرد شده را، دوباره زنده میکند.
۳- سپس، مطلب گذشته را با قاعدهی ذیل بیان میفرماید. وجود کُل، جزء را نیز اثبات میکند؛ چونکه صد آمد، نود هم نزد ماست. هر انسان عاقلی میداند که اگر فردی بر انجام کار بزرگی توانا و چیره باشد، برای انجام کارهای کوچکتر و آسانتر، هیچ دشواری ندارد. اگر انسانی بتواند وزنهی بزرگی را بردارد، وزنهی کوچکتر را بیتردید بدون هیچ مشکلی برمیدارد.
الله میفرماید:
﴿أَوَ لَيۡسَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يَخۡلُقَ مِثۡلَهُمۚ بَلَىٰ وَهُوَ ٱلۡخَلَّٰقُ ٱلۡعَلِيمُ٨١﴾.
«این آیه میگوید: کسی که آسمانها و زمین را با این عظمت، وسعت و شگفتی آفریده است، به مراتب، بر زنده کردن استخوانهای پوسیده و فرسوده تواناتر است. بنابر این دلایل، الله متعال میتواند آنها را به حالت نخست برگرداند» [۷۳].
۴- پس از آن، الله متعال با اسلوبی دیگر، مطلب بالا را مورد تاکید قرار میدهد. کار الله با کار انسان تفاوت دارد. انسان، کارهای خود را به کمک ابزار و با همکاری دیگران و سختی انجام میدهد، ولی الله توانا، تنها با اراده و گفتن «کُن»، کارها را به انجام میرساند:
﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ٨٢﴾.
پس از استدلال و اثبات موضوع، با بیان مالکیت و قدرت مطلق الله بر هر چیز و اثبات تصرف کامل قولی و عملی الهی بر موجودات، داستان احتجاج را با آیهی ذیل به پایان میرساند:
﴿فَسُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيۡءٖ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ٨٣﴾.
«پاک است آن ذاتی که مالکیت همه چیز در دست او است و شما به سوی او برگردانده میشوید».
[۷۲] - قبلی ص (۴۶) [۷۳] قبلی (۴۶۰)
برخی انسانها، در مقاطع مختلف تاریخ، شاهد زنده شدن برخی مردگان و استخوانهای پوسیده بودهاند؛ حتی زنده شدن برخی جمادات را با چشم سر دیدهاند. الله متعال، پیرامون چند نمونه از این معجزهها، سخن به میان آورده است یکی از آنها، داستان قوم موسی ÷است که به پیامبرشان گفتند:
﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ فَأَخَذَتۡكُمُ﴾[البقرة: ۵۵].
«و (به یاد آورید) آنگاه که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر آن که الله را آشکارا ببینیم».
الله متعال در پاسخ به آنها، صاعقهای را فرستاد؛ آنان با دیدن آن صاعقه مردند و پس از مرگ، دوباره زنده شدند:
﴿فَأَخَذَتۡكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ٥٥ ثُمَّ بَعَثۡنَٰكُم مِّنۢ بَعۡدِ مَوۡتِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ٥٦﴾[البقرة: ۵۵-۵۶].
«پس صاعقه شما را فرا گرفت و شما میدیدید. سپس، شما را پس از مرگِ، برانگیختیم، شاید که سپاسگزاری کنید».
قوم بنیاسرائیل کسی را کشتند، سپس هر قبیله، قبیلهی دیگری را متهم به قتل مینمود. پیامبر بدانها دستور داد، تا گاوی را سر ببرند. آنها هم پس از کنجکاوی فراوان در مورد ویژگیهای آن گاو، آن را پیدا کرده و سر بریدند. سپس پیامبرشان دستور داد: مقداری از گوشت گاو را به بدن مقتول بزنید، تا قاتل را معرفی کند. الله در بیان داستان میفرماید:
﴿فَقُلۡنَا ٱضۡرِبُوهُ بِبَعۡضِهَاۚ كَذَٰلِكَ يُحۡيِ ٱللَّهُ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَيُرِيكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ٧٣﴾[البقرة: ۷۳].
«پس گفتیم: با پارهای از آن، او را بزنید. الله مردگان را چنین زنده میکند و دلایل (قدرت) خود را به شما مینمایاند تا بیندیشید».
قرآن کریم، بیان میدارد که چندین هزار نفر که از ترس مرگ فرار کرده بودند، الله متعال آنان را میراند و سپس زنده کرد:
﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَهُمۡ أُلُوفٌ حَذَرَ ٱلۡمَوۡتِ فَقَالَ لَهُمُ ٱللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحۡيَٰهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ٢٤٣﴾[البقرة: ۲۴۳].
«آیا آن جمعیت چند هزار نفری را ندیدی که از ترس مرگ (و به قصد فرار از جهاد، بیماری طاعون را بهانه قرار دادند و) سرزمینشان را ترک کردند. الله به آنان فرمود: بمیرید (و بیماری طاعون، هلاکشان کرد و) سپس آنان را زنده نمود. بیگمان الله به مردم بخشش زیادی میکند، ولی بیشتر مردم شکر و سپاس نمیگزارند».
در جای دیگر، داستان مردی را اینگونه بیان میفرماید:
﴿أَوۡ كَٱلَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرۡيَةٖ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۖ فَأَمَاتَهُ ٱللَّهُ مِاْئَةَ عَامٖ ثُمَّ بَعَثَهُۥۖ قَالَ كَمۡ لَبِثۡتَۖ قَالَ لَبِثۡتُ يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖۖ قَالَ بَل لَّبِثۡتَ مِاْئَةَ عَامٖ فَٱنظُرۡ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمۡ يَتَسَنَّهۡۖ وَٱنظُرۡ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجۡعَلَكَ ءَايَةٗ لِّلنَّاسِۖ وَٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡعِظَامِ كَيۡفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكۡسُوهَا لَحۡمٗاۚ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعۡلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٢٥٩﴾[البقرة: ۲۵۹].
«یا (در) ماجرای آن شخصی (بیندیش) که از روستای خالی و ویرانی گذشت که دیوارها و سقفهایش افتاده بود. با خود گفت: الله چگونه این ویرانه را پس از اینهمه نابودی آباد و زنده میکند؟ الله او را یکصد سال میراند و سپس زندهاش کرد (و به واسطهی فرشته، از او پرسید:) چه مدت، (به این حال) ماندهای؟ پاسخ داد: یک روز یا قسمتی از یک روز. گفت: بلکه صد سال در این حال بودهای؛ به غذا و نوشیدنیات نگاه کن که تغییر نکرده، و به اُلاغت بنگر و نگاهت به استخوانهایش باشد که چگونه آنها را با هم پیوند میدهیم و سپس با گوشت میپوشانیم تا تو را نشانهای برای مردم قرار دهیم. و چون (این حقایق) برایش آشکار شد، گفت: میدانم که الله بر هر کاری تواناست».
ابراهیم ÷، از الله خواست تا چگونگی زنده شدن را به او نشان دهد:
﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِۧمُ رَبِّ أَرِنِي كَيۡفَ تُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِيۖ قَالَ فَخُذۡ أَرۡبَعَةٗ مِّنَ ٱلطَّيۡرِ فَصُرۡهُنَّ إِلَيۡكَ ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا ثُمَّ ٱدۡعُهُنَّ يَأۡتِينَكَ سَعۡيٗاۚ وَٱعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٢٦٠﴾[البقرة: ۲۶۰].
«و زمانی (را به یادآور) که ابراهیم گفت: ای پروردگارم! به من نشان بده مردگان را چگونه زنده میکنی؟ فرمود: مگر باور نداری؟ پاسخ داد: آری؛ ولی میخواهم قلبم اطمینان یابد. فرمود: چهار پرنده بگیر و آنها را قطعه قطعه کن؛ سپس روی هر کوهی، قطعهای از آنها را بگذار و آنگاه آنها را صدا بزن؛ با شتاب به سویت میآیند. و بدان که الله توانمند چیره و حکیم است».
عیسی ÷، گل و خاک را به شکل پرندهای در میآورد و در آن میدمید، با خواست الله، پرندهای میگردید:
﴿وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ أَنِّي قَدۡ جِئۡتُكُم بَِٔايَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ أَنِّيٓ أَخۡلُقُ لَكُم مِّنَ ٱلطِّينِ كَهَيَۡٔةِ ٱلطَّيۡرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۖ وَأُبۡرِئُ ٱلۡأَكۡمَهَ وَٱلۡأَبۡرَصَ وَأُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۖ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأۡكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٤٩﴾[آل عمران: ۴۹].
«و او را به عنوان فرستادهای به سوی بنیاسرائیل روانه میدارد (و بدیشان خبر میدهد) که من نشانهای از سوی پروردگارتان، برای شما آوردهام و آن اینکه: من از گِل چیزی را به شکل پرنده برایتان میسازم، سپس در آن میدمم و به فرمان الله پرندهای (زنده) میگردد و کور مادرزاد و مبتلای به بیماری پیسی را شفا میدهم و مردگان را به فرمان الله زنده میکنم و از آنچه میخورید و از آنچه در خانههای خود میاندوزید، به شما خبر میدهم! بیگمان در اینها، نشانهای برای شماست، اگر ایمان داشته باشید».
الله متعال، اصحاب کهف را به مدت سیصد و نه سال به خواب فرو برد، سپس آنها از خواب چند صد سالهی خود بیدار شدند:
﴿ثُمَّ بَعَثۡنَٰهُمۡ لِنَعۡلَمَ أَيُّ ٱلۡحِزۡبَيۡنِ أَحۡصَىٰ لِمَا لَبِثُوٓاْ أَمَدٗا١٢﴾[الکهف: ۱۲].
«پس از آن ایشان را برانگیختیم تا ببینیم کدام یک از آن دو گروه، مدّت ماندن خود را حساب کرده است».
﴿وَكَذَٰلِكَ بَعَثۡنَٰهُمۡ لِيَتَسَآءَلُواْ بَيۡنَهُمۡۚ قَالَ قَآئِلٞ مِّنۡهُمۡ كَمۡ لَبِثۡتُمۡۖ قَالُواْ لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖۚ قَالُواْ رَبُّكُمۡ أَعۡلَمُ بِمَا لَبِثۡتُمۡ﴾[الکهف: ۱۹].
«و بدینسان بیدارشان نمودیم تا (در اینباره) از یکدیگر بپرسند. یکی از ایشان گفت: چه مدت (در این غار) ماندهاید؟ گفتند: یک روز یا بخشی از یک روز (در این غار) ماندهایم. گفتند: پروردگارتان به اینکه چقدر ماندهاید, داناتر است».
﴿وَلَبِثُواْ فِي كَهۡفِهِمۡ ثَلَٰثَ مِاْئَةٖ سِنِينَ وَٱزۡدَادُواْ تِسۡعٗا٢٥﴾[الکهف: ۲۵].
«اصحاب کهف مدّت سیصد و نه سال در غارشان (در حال خواب) ماندند».
معجزهی بزرگ موسی÷، چوب خشکی بود که آن را وقتی بر زمین میانداخت، به اژدهای بزرگی تبدیل میشد:
﴿فَأَلۡقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعۡبَانٞ مُّبِينٞ٣٢﴾[الشعراء: ۳۲].
«عصای خویش را انداخت. به ناگاه اژدهای (حقیقی و) نمایانی گردید».
وقتی جادوگران طنابها و عصاهای خود را انداختند، موسی ÷هم عصای خود را انداخت، ناگهان آن اژدها شروع به بلعیدن طنابها و عصاهای جادوگران فرعون کرد:
﴿فَأَلۡقَىٰ مُوسَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلۡقَفُ مَا يَأۡفِكُونَ٤٥﴾[الشعراء: ۴۵].
«موسی عصای خود را انداخت؛ ناگهان ابزارهای دروغین ایشان را بلعید».
الله متعال، برای برگرداندن زندگی در اجساد مرده و استخوانهای پوسیده، زنده کردن زمین مرده، توسط گیاهان را مثال میزند:
﴿فَٱنظُرۡ إِلَىٰٓ ءَاثَٰرِ رَحۡمَتِ ٱللَّهِ كَيۡفَ يُحۡيِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَآۚ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٥٠﴾[الروم: ۵۰].
«به آثار (باران) رحمت الهی بنگر، که چگونه زمین را پس از مردنش زنده میکند. آن ذاتی است که زنده کنندهی مردگان است و او بر همه چیز تواناست».
﴿وَٱللَّهُ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ ٱلرِّيَٰحَ فَتُثِيرُ سَحَابٗا فَسُقۡنَٰهُ إِلَىٰ بَلَدٖ مَّيِّتٖ فَأَحۡيَيۡنَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۚ كَذَٰلِكَ ٱلنُّشُورُ٩﴾[فاطر: ۹].
«الله ذاتی است که بادها را روان میدارد و بادها، ابرها را برمیانگیزند و ما ابرها را به سوی سرزمینهای خشک میرانیم و آن زمین را پس از مرگش، زنده میگردانیم. زندگی دوباره نیز اینگونه است».
﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنَّكَ تَرَى ٱلۡأَرۡضَ خَٰشِعَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡۚ إِنَّ ٱلَّذِيٓ أَحۡيَاهَا لَمُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰٓۚ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ٣٩﴾[فصلت: ۳۹].
«و از نشانههای (قدرت) الله این است، که زمین را خشک میبینی، امّا هنگامی که آب بر آن فرو میفرستیم، به جنبش درمیآید و آماسیده میگردد. آن که این زمین خشک را زنده میکند، مردگان را نیز زنده میگرداند. چراکه او بر هر چیزی تواناست».
﴿وَٱلَّذِي نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءَۢ بِقَدَرٖ فَأَنشَرۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗاۚ كَذَٰلِكَ تُخۡرَجُونَ١١﴾[الزخرف: ۱۱].
«و آن ذاتی که از سوی آسمان، آبی به اندازه لازم فرو میفرستد. ما با چنین آبی زمین مرده را زندگی بخشیدیم، اینگونه (شما نیز زنده و) بیرون آورده میشوید».
حکمت و عدالت الله، موجب میشود که بندگانش را پس از مردنشان زنده کند، تا آنان را در برابر اعمال گذشته پاداش دهد. الله متعال، بندگان را برای پرستش و بندگی آفریده است. پیامبران و کتابهای آسمانی را فرستاده است، تا راه پرستش را به بندگان نشان دهند؛ برخی از بندگان، راه بندگی الله را در پیش گرفتند و در این راه استقامت نشان داده و جان و مال خود را برای دین الله، بخشیدند؛ گروه دیگری پایداری نکردند، بلکه به سرکشی و فساد روی آوردند. آیا با پاداش نگرفتن انسان شایسته و نیکوکار و مجازات نشدن انسان مفسد و سرکش، هرگز عدالت بر قرار میگردد؟ الله در جواب این پرسش میفرماید:
﴿أَفَنَجۡعَلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ كَٱلۡمُجۡرِمِينَ٣٥ مَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ٣٦ أَمۡ لَكُمۡ كِتَٰبٞ فِيهِ تَدۡرُسُونَ٣٧ إِنَّ لَكُمۡ فِيهِ لَمَا تَخَيَّرُونَ٣٨﴾[القلم: ۳۵-۳۸].
«آیا فرمانبران را همچون گناهکاران یکسان میشماریم؟! شما را چه میشود؟! چگونه داوری میکنید؟! آیا شما کتابی (از جانب الله) دارید که از روی آن (قوانین الله را) میخوانید و آنچه را که بر میگزینید، در آن است؟».
کافران گمراه، ادعا دارند که الله متعال جهان را بدون هدف آفریده است و هیچ حکمتی در آفرینش آن نبوده و هیچ تفاوتی در سرانجام انسان نیکوکار و بدکار وجود ندارد.
الله میفرماید:
﴿وَمَا خَلَقۡنَا ٱلسَّمَآءَ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا بَٰطِلٗاۚ ذَٰلِكَ ظَنُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنَ ٱلنَّارِ٢٧ أَمۡ نَجۡعَلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ كَٱلۡمُفۡسِدِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ نَجۡعَلُ ٱلۡمُتَّقِينَ كَٱلۡفُجَّارِ٢٨﴾[ص: ۲۷-۲۸].
«ما آسمانها و زمین و چیزهائی را که در میان آن دو است، بیهوده نیافریدهایم. این گمان کافران است. وای بر کافران! به آتش دوزخ دچار میآیند. آیا کسانی را که ایمان میآورند و کارهای شایسته انجام میدهند، همچون تباهکاران به شمار آوریم؟ و یا این که پرهیزگاران را با بزهکاران برابر داریم؟».
ایمان به رستاخیز، بهشت و دوزخ، یکی از اصول ایمان است. همهی پیامبران و پیروان راستین آنها، در پذیرفتن و ایمان به آن اتفاق نظر دارند. قرآن کریم، که کلام تغییرناپذیر و محافظت شدهی الهی است، با صراحت و قاطعیت بیان میفرماید که تمام پیامبرن الهی، رستاخیز را به امتهای خویش معرفی نمودند و آنها را به بهشت بشارت و به دوزخ هشدار دادهاند. دلایل اثبات این مدعا، عبارتند از:
۱- قرآن در مورد اعتراف نگونبختان و کافران، بیان میفرماید که همهی آنها اقرار میکنند که پیامبرانشان مردم را به واپسین روز هشدار دادهاند:
﴿إِذَآ أُلۡقُواْ فِيهَا سَمِعُواْ لَهَا شَهِيقٗا وَهِيَ تَفُورُ٧ تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ ٱلۡغَيۡظِۖ كُلَّمَآ أُلۡقِيَ فِيهَا فَوۡجٞ سَأَلَهُمۡ خَزَنَتُهَآ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ نَذِيرٞ٨ قَالُواْ بَلَىٰ قَدۡ جَآءَنَا نَذِيرٞ فَكَذَّبۡنَا وَقُلۡنَا مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ مِن شَيۡءٍ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ كَبِيرٖ٩ وَقَالُواْ لَوۡ كُنَّا نَسۡمَعُ أَوۡ نَعۡقِلُ مَا كُنَّا فِيٓ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ١٠﴾[الملک: ۷-۱۰].
«هنگامی که در آن انداخته شوند، از آن در حالیکه در جوش و فوران است، صدای دلخراشی میشنوند. نزدیک است از خشم پارهپاره شود؛ هرگاه گروهی در دوزخ انداخته میشوند، نگهبانان دوزخ از آنان میپرسند: آیا هشداردهندهای به سوی شما نیامد؟ گویند: آری؛ هشداردهندهای نزدمان آمد، ولی ما انکار کردیم و (به پیامبران) گفتیم: «الله، هیچ چیزی فرو نفرستاده است و شما در گمراهی بزرگی هستید. و میگویند: «اگر میشنیدیم یا میاندیشیدیم، در میان دوزخیان نبودیم».
﴿وَسِيقَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِلَىٰ جَهَنَّمَ زُمَرًاۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءُوهَا فُتِحَتۡ أَبۡوَٰبُهَا وَقَالَ لَهُمۡ خَزَنَتُهَآ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ رُسُلٞ مِّنكُمۡ يَتۡلُونَ عَلَيۡكُمۡ ءَايَٰتِ رَبِّكُمۡ وَيُنذِرُونَكُمۡ لِقَآءَ يَوۡمِكُمۡ هَٰذَاۚ قَالُواْ بَلَىٰ وَلَٰكِنۡ حَقَّتۡ كَلِمَةُ ٱلۡعَذَابِ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ٧١﴾[الزمر: ۷۱].
«و کافران گروه گروه به سوی دوزخ رانده میشوند و هنگامی که بدانجا رسیدند، دروازههای آن به رویشان گشوده میگردد و نگهبانان دوزخ بدیشان میگویند: آیا فرستادگانی از خودتان، به میان شما نیامدند تا آیههای پروردگارتان را برای شما بخوانند و شما را از رویارویی با چنین روزی بترسانند؟ میگویند: آری! (پیغمبران برانگیخته شدند و دستورات الله را به ما رساندند و از عذاب آخرت بیم دادند) ولی فرمان عذاب بر کافران ثابت و قطعی است».
تمامی کافران، هنگام ورود به دوزخ، بازخواست میشوند. از آنان پرسیده میشود که آیا پیامبری نزد آنان آمد یا خیر؟ آنان اعتراف خواهند کرد که پیامبران به آنان هشدار دادند، اما آنان منکر شده و دروغ انگاشتند.
این اعتراف، که در آیههای یادشده بدان اشاره شد، در بسیاری از آیات قرآن آمده است. الله متعال بیان میدارد که عدل و حکمت او موجب شده است تا کسانی که دعوت و تبلیغ پیامبران به آنها نرسیده است، مورد عذاب و سزا واقع نشوند. الله میفرماید:
﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾[الإسراء: ۱۵].
«و ما (هیچ شخصی را) مجازات نمیکنیم، مگر اینکه پیغمبری (برای آنان) برانگیزیم».
﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا١٦٥﴾[النساء: ۱۶۵].
«ما پیغمبران را فرستادیم، تا بشارت دهندهی و هشدار دهنده باشند و پس از آمدن پیغمبران، بهانه برای مردمان باقی نماند و الله چیرهی سنجیدهکار است».
بنابر این اصل، رسالت پیامبر برای همهی جهانیان است و پیامی جهانی میباشد:
﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗاۚ وَإِن مِّنۡ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٞ٢٤﴾[فاطر: ۲۴].
«ما تو را همراه (دین) حقّ، بشارت دهندهی و هشداردهندهی فرستادهایم. هیچ ملّتی هم نبوده است، مگر اینکه هشداردهندهای به میانشان فرستاده شده باشد».
۲- وقتی الله متعال آدم ÷را به زمین فرستاد، پیش از هر چیز، زندگی پس از مرگ را به او معرفی کرد:
﴿قَالَ ٱهۡبِطُواْ بَعۡضُكُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوّٞۖ وَلَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُسۡتَقَرّٞ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٖ٢٤ قَالَ فِيهَا تَحۡيَوۡنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنۡهَا تُخۡرَجُونَ٢٥﴾[الأعراف: ۲۴-۲۵].
«گفت: پایین بروید. برخی، دشمن برخی خواهید بود. در زمین تا روزگاری استقرار خواهید داشت و بهرهمند خواهید شد. (الله) گفت: در زمین زندگی میکنید و در آن میمیرید و از آن (زنده میگردید و) بیرون میآیید».
زمانی که الله متعال بر ابلیس خشم کرد و او را از رحمتهای خود بیرون راند، شیطان تا روز رستاخیز مهلت خواست، الله متعال نیز خواستهی شیطان را پذیرفت:
﴿قَالَ رَبِّ فَأَنظِرۡنِيٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ٧٩ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ ٱلۡمُنظَرِينَ٨٠ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡوَقۡتِ ٱلۡمَعۡلُومِ٨١﴾[ص: ۷۹-۸۱].
«گفت: پروردگارا! پس تا روزی مرا مهلت بده، که مردمان دوباره زنده میگردند (و رستاخیز آغاز میشود). فرمود: تو تا روز مشخص شده، از مهلت دادهشدگانی».
۳- نخستین فرستادهی الله، نوح ÷بود که قوم خود را به روز رستاخیز هشدار داد و دلایل رویدادن روز رستاخیز را برای قومش بیان فرمود. نوح ÷به قومش میگوید:
﴿وَٱللَّهُ أَنۢبَتَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ نَبَاتٗا١٧ ثُمَّ يُعِيدُكُمۡ فِيهَا وَيُخۡرِجُكُمۡ إِخۡرَاجٗا١٨﴾[نوح: ۱۷-۱۸].
«الله است که شما را از زمین به گونهی شگفتی آفریده است. سپس شما را به همان زمین بر میگرداند و سپس شما را به گونهی شگفتی (زنده میگرداند و) از زمین بیرون میآورد».
۴- ابراهیم ÷، دربارهی روز رستاخیز، بسیار سخن گفته است. ایشان در دعای خود، برای مکه و اهلش، میفرماید:
﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِۧمُ رَبِّ ٱجۡعَلۡ هَٰذَا بَلَدًا ءَامِنٗا وَٱرۡزُقۡ أَهۡلَهُۥ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ مَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُم بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُۥ قَلِيلٗا ثُمَّ أَضۡطَرُّهُۥٓ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلنَّارِۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ١٢٦﴾[البقرة: ۱۲۶].
«و آنگاه که ابراهیم گفت: ای پروردگارم! این سرزمین را اَمن بگردان و آن دسته از ساکنانش را که به الله و روز رستاخیز ایمان دارند، از میوهها (و برکات گوناگون) بهرهمند بفرما. فرمود: به هر کس که کفر ورزد، بهرهی اندکی خواهم داد و سپس او را به بیچارگی به سوی آتش دوزخ خواهم راند؛ و چه فرجام و جایگاه بدی است!».
ابراهیم ÷، هنگام دعا برای خود، پدر، مادر و دیگر مسلمانان میفرماید:
﴿رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لِي وَلِوَٰلِدَيَّ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ يَوۡمَ يَقُومُ ٱلۡحِسَابُ٤١﴾[إبراهیم: ۴۱].
«ای پروردگار ما! من، پدر و مادرم و تمامی مؤمنان را در روزی که برای محاسبه (ی اعمال) برپا میشود، بیامرز».
ابراهیم ÷، در ماجرای بحث با قومش، پیرامون معبودان آنها، حقانیت پرستش پروردگارش را با سخنان و دلایلی همچون غذا و آب دادن، زنده کردن و میراندن، شفای بیماری و گذشت از گناهان در روز رستاخیز، به اثبات میرساند:
﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ٧٩ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ٨٠ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ٨١ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيَٓٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ٨٢﴾[الشعراء: ۷۹-۸۲].
«او کسی است که مرا غذا میدهد و سیراب میکند و اگر بیمار شوم، او است که مرا شفا میدهد و کسی است که مرا میمیراند و سپس زنده میگرداند و کسی است که امیدوارم در روز جزا، مرا بیامرزد».
سپس، نیایشکنان از الله منان میخواهد تا او را وارد بهشت کرده و در روز رستاخیز خوار و رسوا نگرداند:
﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ٨٥ وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ٨٦ وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ٨٧ يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ٨٨ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ٨٩﴾[الشعراء: ۸۵-۸۹].
«و مرا از وارثان بهشت پرنعمت قرار بده. و پدرم را بیامرز که او از گمراهان است. و روزى که (همه) برانگیخته مىشوند، رسوایم مکن. روزى که اموال و اولاد هیچ سودی ندارند. و تنها کسى سود مىبرد که با دلى سالم و پاک نزد الله بیاید».
۵- در مناجات موسی ÷با الله متعال چنین آمده است:
﴿إِنَّنِيٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدۡنِي وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ١٤ إِنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ أَكَادُ أُخۡفِيهَا لِتُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۢ بِمَا تَسۡعَىٰ١٥ فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنۡهَا مَن لَّا يُؤۡمِنُ بِهَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ فَتَرۡدَىٰ١٦﴾[طه: ۱۴-۱۶].
«همانا من، الله هستم که هیچ معبود برحقی جز من وجود ندارد؛ پس مرا پرستش کن و نماز را برای یاد من برپا دار. بیگمان رستاخیز، آمدنی است؛ میخواهم زمانش را پنهان نمایم تا هرکس به پاداش و سزای کردارش برسد. پس کسی که به آخرت ایمان نمیآورد و پیرو خواستههای نفسانی خویش است، تو را از ایمان به رستاخیز باز ندارد که هلاک خواهی شد».
در ماجرای گفت و گوی موسی ÷با فرعون، چنین میفرماید:
﴿مِنۡهَا خَلَقۡنَٰكُمۡ وَفِيهَا نُعِيدُكُمۡ وَمِنۡهَا نُخۡرِجُكُمۡ تَارَةً أُخۡرَىٰ٥٥﴾[طه: ۵۵].
«ما شما را از زمین آفریدهایم و بدان باز میگردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون میآوریم».
۶- هود ÷، قومش را را به روبرو شدن با الله منان هشدار داد، ولی آنها از در تکذیب و انکار وارد شدند:
﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَتۡرَفۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يَأۡكُلُ مِمَّا تَأۡكُلُونَ مِنۡهُ وَيَشۡرَبُ مِمَّا تَشۡرَبُونَ٣٣ وَلَئِنۡ أَطَعۡتُم بَشَرٗا مِّثۡلَكُمۡ إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ٣٤ أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ٣٥ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ٣٦ إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ٣٧﴾[المؤمنون: ۳۳-۳۷].
«اشراف بیباوری که فرا رسیدن رستاخیز را نپذیرفتند و در زندگی دنیا، بدیشان نعمت داده بودیم، گفتند: این انسانی همچون شما است (و پیغمبر نیست. چرا که) از همان چیزهایی میخورد، که شما میخورید و از همان چیزهایی مینوشد، که شما مینوشید؛. اگر از انسانی همچون خودتان پیروی کنید و بدو بگروید، سخت زیانکار خواهید بود. آیا او به شما وعده میدهد که وقتی مردید و خاک و استخوان شدید، شما (بار دیگر زنده میگردید و از قبرها) بیرون میآیید؟! آنچه به شما وعده داده میشود، بعید است. حیاتی جز حیات این جهان وجود ندارد، که (گروهی از ما) میمیرند (و گروه دیگری جای آنان را میگیرند)و زندگی میکنیم و ما هرگز برانگیخته نمیشویم».
۷- شعیب ÷، خطاب به قومش فرمود:
﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا فَقَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱرۡجُواْ ٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ وَلَا تَعۡثَوۡاْ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ٣٦﴾[العنکبوت: ۳۶].
«شعیب را به سوی شهر مدین، که خود از اهالی آنجا بود، (فرستادیم). گفت: ای قوم من! الله را پرستش کنید و (خوشبختی) روز واپسین را بخواهید و در زمین فساد نکنید».
۸- در درخواست یوسف ÷از پروردگارش چنین آمده است:
﴿رَبِّ قَدۡ ءَاتَيۡتَنِي مِنَ ٱلۡمُلۡكِ وَعَلَّمۡتَنِي مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِۚ فَاطِرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَنتَ وَلِيِّۦ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۖ تَوَفَّنِي مُسۡلِمٗا وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ١٠١﴾[یوسف: ۱۰۱].
«(یوسف به الله گفت:) پروردگارا! بیگمان حکومتی به من عطا نمودی و مرا از تعبیر خواب آگاه ساختی. ای آفریدگار آسمانها و زمین! تو سرپرست من در دنیا و آخرت هستی. مرا مسلمان بمیران و به صالحان برسان».
۹- برخی از پیروان پیامبران، که الله گفتههای آنان را در کتاب خود بیان فرموده است، به زندگی دوباره اعتراف میکنند و به بهشت مژده میدهند و در مورد دوزخ هشدار میدهند. وقتی ذوالقرنین به محل غروب آفتاب رسید و دید که خورشید در چشمهی گِلآلودِ تیره رنگی فرو میرود و در آنجا گروهی (متمرّد کافر) را یافت، الله خطاب به او فرمود:
﴿حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ مَغۡرِبَ ٱلشَّمۡسِ وَجَدَهَا تَغۡرُبُ فِي عَيۡنٍ حَمِئَةٖ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوۡمٗاۖ قُلۡنَا يَٰذَا ٱلۡقَرۡنَيۡنِ إِمَّآ أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّآ أَن تَتَّخِذَ فِيهِمۡ حُسۡنٗا٨٦ قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوۡفَ نُعَذِّبُهُۥ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَىٰ رَبِّهِۦ فَيُعَذِّبُهُۥ عَذَابٗا نُّكۡرٗا٨٧ وَأَمَّا مَنۡ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَلَهُۥ جَزَآءً ٱلۡحُسۡنَىٰۖ وَسَنَقُولُ لَهُۥ مِنۡ أَمۡرِنَا يُسۡرٗا٨٨﴾[الکهف: ۸۶-۸۸].
«گفتیم: ای ذوالقرنین! میتوانی مجازات کنی یا دربارهی آنان روش نیکی برگزینی. (ذوالقرنین) گفت: هر کس ستم نماید (و مشرک بماند) به شدت مجازاتش خواهیم کرد و آنگاه به سوی پروردگارش بازگردانیده میشود و پروردگار او را مجازات سختی خواهد کرد. ولی هر کس ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد, پس بهترین پاداش برای اوست و ما فرمان آسانی به او خواهیم داد».
مومن آل فرعون، به زندگی پس از مرگ یقین داشت و به آن اعتراف میکرد و شناخت او نسبت به رستاخیز، با شناختی که ما داریم، تفاوتی نداشت. وی قومش را به رویداد رستاخیز، هشدار داد و گفت:
﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ٣٢ يَوۡمَ تُوَلُّونَ مُدۡبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنۡ عَاصِمٖۗ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ٣٣﴾[غافر: ۳۲-۳۳].
«ای قوم من! بر شما به روز صدا زدن هشدار میدهم. آن روزی که پشت میکنید و میگریزید، امّا هیچ پناهی جز الله ندارید. چراکه الله کسی را که گمراه سازد، هیچ راهنمایی نخواهد داشت».
در جای دیگری میفرماید:
﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا مَتَٰعٞ وَإِنَّ ٱلۡأٓخِرَةَ هِيَ دَارُ ٱلۡقَرَارِ٣٩ مَنۡ عَمِلَ سَيِّئَةٗ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَاۖ وَمَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ يُرۡزَقُونَ فِيهَا بِغَيۡرِ حِسَابٖ٤٠ ۞وَيَٰقَوۡمِ مَا لِيٓ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدۡعُونَنِيٓ إِلَى ٱلنَّارِ٤١﴾[غافر: ۳۹-۴۱].
«ای قوم من! این زندگی دنیوی، کالای ناچیزی است و آخرت، سرای پایدار است. هر که بدى کند، جز به مانند آن کیفر نمىیابد و آنانکه کار شایسته انجام دهند، چه مرد باشند و چه زن، در حالى که ایمان داشته باشند، وارد بهشت مىشوند و در آنجا روزى بیشمار مىیابند. ای قوم من! چه شده است که من شما را به سوی نجات و رستگاری میخوانم و شما مرا به سوی آتش دوزخ میخوانید؟!».
باری دیگر میفرماید:
﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ٤٣﴾[غافر: ۴۳].
«بیگمان، آنچه که مرا به آن فرا میخوانید، نه در دنیا و نه در آخرت، (درخور) فراخواندن نیست و بیگمان، بازگشت ما تنها به سوی الله است و اسرافکاران، همدم آتشند».
جادوگران فرعون، وقتی دلایل روشن موسی ÷را دیدند، به سجده افتادند، مومن شده و الله را به پاکی یاد کردند. فرعون، آنها را به عذاب دردناک تهدید کرد، ولی جادوگران به پروردگار خود پناه بردند و به تهدیدهای فرعون توجهی نکردند و این چنین پاسخ دادند:
﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِۗ وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ٧٣ إِنَّهُۥ مَن يَأۡتِ رَبَّهُۥ مُجۡرِمٗا فَإِنَّ لَهُۥ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحۡيَىٰ٧٤ وَمَن يَأۡتِهِۦ مُؤۡمِنٗا قَدۡ عَمِلَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فَأُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلدَّرَجَٰتُ ٱلۡعُلَىٰ٧٥ جَنَّٰتُ عَدۡنٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ مَن تَزَكَّىٰ٧٦﴾[طه: ۷۳-۷۶].
«بهراستی ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا گناهانمان و جادویی را که ما را به انجامش مجبور نمودی، ببخشد. و الله بهتر و پایدارتر است. بیگمان هرکه گنهکار نزد پروردگارش بیاید، شکی نیست که دوزخ جایگاه اوست؛ در آن نه میمیرد و نه زنده میماند. و کسانی که با ایمان و کردار شایسته نزدش بیایند، برترین درجات از آنِ چنین کسانی است. بهشتهای جاویدی که فرودستش جویبارها روان است و جاودانه در آن میمانند. و این پاداش کسی است که خودش را پاک و تزکیه نماید».
بدون تردید، نوشتارهای کتابهای آسمانی، که الله متعال آنها را نازل فرموده است، با یاد روز رستاخیز، بیم دادن از آن و بشارت مؤمنان به وعده های الهی مانند: باغهای بهشت، و هشدار درمورد دوزخ و سختیهای رستاخیز، آراسته شده است. البته تمام کتابهای آسمانی، به جز قرآن، دستخوش دگرگونی شدهاند و بخش بزرگتری از آنها، که در مورد رستاخیز میباشد، نابود شده است.
۱- در توراتی که منسوب به موسی ÷است در مورد رستاخیز، تنها یک نوشتار وجود دارد و آن هم در تورات سامریه است، که با صراحت بحث رستاخیز را به میان کشیده ولی در تورات عبریه، با چنین صراحتی بیان نشده است. در سفر دوم «الاشتراع»، صفحه ۳۲، از تورات سامریه آمده است:
«ألَيسَ هُوَ مَجمُوعاً عِندِي، مَختُوماً في خَزَائِنِي، إلي يَومِ الإِنتِقَامِ وَ المُكَافَاةِ، وَقتٌ تَزِلُ أَقدَامَهُم». «آیا آنچه که نزد من گرد آمده و در خزانهی من مهر گشته است تا روز انتقام و مکافات، وقتی که قدمها میلغزند، از آنِ من نیست؟».
اما همین نوشتار، در تورات عبرانیۀ چنین نقل شده است:
«اأَلَیسَ ذلِكَ مَکنُوزاً عِندِی مَختُوماً عَلَیهِ فِی خَزَائِنِی، لِیَ النَقمَةُ وَ الجَزاءُ فِی وَقتٍ تَزِلُ أَقدَامُ».
نوشتار تورات سامریه، این را میرساند که محاسبهی اعمال در روز رستاخیز انجام میگیرد، روزی که در تورات به روز انتقام و مکافات از آن یاد شده است. اما نوشتار تورات عبرانی بدان معناست که شاید انتقام در دنیا و یا در رستاخیز صورت گیرد. بنابراین یهود صادوقیون، پیروان تورات عبریۀ، به معاد و زندگی پس از مرگ ایمان ندارندچون به عقیدهی آنها، دلیلی بر زندگی وجود ندارد.
اما در اسفار [۷۴]دیگر پیامبران و انجیلها عباراتی وجود داردکه بر رستاخیز و زندگی پس از مرگ تصریح میکند.
۲- در سِفر دانیال آمده است: بسیاری از کسانی که زیر خاک خوابیدهاند، روزی برای همیشه بیدار میشوند، گروهی به سوی زندگی جاودان و گروهی دیگر، در خواری و پستی همیشگی به سر میبرند [۷۵].
۳- در سِفر مزامیردر مورد رفتن به سوی آتش میگوید: مانند گوسفندان به سوی دوزخ روان میشوند مرگ آنها را میچراند، چهرهی آنها کهنه میشود و دوزخ برای همیشه جایگاه آنان خواهد شد [۷۶].
۴- در انجیل لوقا به عذاب قبر اشاره شده و چنین آمده است: انسان ثروتمند جان داد و دوستان و نزدیکان او را در حالی دفن میکنند، که در دوزخ و عذاب چشم باز میکند.بنابراین گناهکاران در عذاب به سر میبرند و جایگاه خود را در آتش دوزخ میبینند [۷۷].
۵- در انجیل متی آمده است: اگر دست و پا موجب گمراهی و لغزش شدند، آنها را قطع کن و دور بینداز.چون زندگی بدون دست و پا، خیلی بهتر از زندگی است که با دست و پا باشد، ولی به آتش ابدی انداخته شود [۷۸].
انجیل برنا بیش از سایر کتابهای پیشین، پیرامون دوزخ و بهشت سخن به میان آورده است. دربارهی اهل بهشت چنین سخن گفته است: آنها میخورند و مینوشند، اما مدفوع ندارند، چون خودردنی و نوشیدنی آنها، از هرگونه ناپاکی خالی است. اما پیروان مسیح ÷، این انجیل را که در همین عصر و زمان ما نمایان شد قبول ندارند.
برخی از یهود که به حزب «الکتبه» مشهورند، به زندگی پس از مرگ ایمان دارند و گروه دیگری که معروف به «صادوقیون» هستند،رستاخیز و خلود (همیشه ماندن) در بهشت یا دوزخ را باور ندارند [۷۹].
در انجیل متی آمده است: منکران رستاخیز، نزد عیسی ÷آمده و دربارهی رستاخیز با وی مجادله میکردند.عیسی ÷در پاسخ به سوال یکی از شاگردانش، که پرسید: آیا این جسد ما به بهشت میرود؟فرمود: ای بطرس، مواظب باش که از صادوقیون نباشی، چون آنان بر این باورندکه این جسم زنده نمیشود و فرشتهای وجود ندارد. به همین خاطر، ورود به بهشت بر آنها حرام شده است.
پیروان مسیح بر این باورندکه در روز رستاخیز تنها روح پاداش میگیرد یا عذاب میبیند، متأسفانه برخی از گروههای منتسب به اسلام، مانند فلاسفه و باطنیۀ نیز بر این گمراهی و بدبختی هستند.
[۷۴] اسفار: جمع سِفر و به معنای نوشته و کتاب است. [۷۵] الاصحاح ۱۲ از سفر دانیال. [۷۶] فقره، (۵) از مزمور پنجاه و پنج. [۷۷] فقره، (۲۲) اصحاح ششم انجیل لوقا. [۷۸] فقره، (۸) اصحاح دوازدهم انجیل متی. [۷۹] فقره، (۲۳) اصحاح (۲۲) انجیل متی.
روز رستاخیز، روزی است بسیار بزرگ و هولناک که بندگان هرگز چنین روزی را ندیدهاند و نخواهند دید. دلایل مبنی بر شدت و ترس آن روز، عبارتست از:
۱- الله متعال آن روزرابا ویژگی «بزرگ» یاد مینماید. برای ما بندگان ناتوان، توصیف پروردگار از آن روزبه بزرگی و عظمت کافی است. تا متوجه شویم از هر چیزی که ما تصور آن را میکنیم، بزرگتر است:
﴿ٱلَّذِينَ إِذَا ٱكۡتَالُواْ عَلَى ٱلنَّاسِ يَسۡتَوۡفُونَ٢ وَإِذَا كَالُوهُمۡ أَو وَّزَنُوهُمۡ يُخۡسِرُونَ٣ أَلَا يَظُنُّ أُوْلَٰٓئِكَ أَنَّهُم مَّبۡعُوثُونَ٤ لِيَوۡمٍ عَظِيمٖ٥ يَوۡمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٦﴾[المطففین: ۲-۶].
«کسانی که وقتی برای خود پیمانه میکنند، تمام و کمال و افزون بر اندازهی لازم دریافت میدارند و چون برای دیگران پیمانه یا وزن میکنند، از آن میکاهند. آیا اینان گمان نمیبرند که دوباره زنده میگردنددر روز بسیار بزرگ و هولناک،همان روزی که مردمان در پیشگاه پروردگار جهانیان برپا میایستند».
در جایی ویژگی سنگین و در جای دیگر ویژگی سخت را بیان میدارد:
﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ يُحِبُّونَ ٱلۡعَاجِلَةَ وَيَذَرُونَ وَرَآءَهُمۡ يَوۡمٗا ثَقِيلٗا٢٧﴾[الإنسان: ۲۷].
«اینان زندگی زودگذر دنیا را دوست میدارند و به روز سنگین بیتوجهی میکنند».
﴿فَذَٰلِكَ يَوۡمَئِذٖ يَوۡمٌ عَسِيرٌ٩ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ غَيۡرُ يَسِيرٖ١٠﴾[المدثر: ۹-۱۰].
«پس آن روز، روز سختی خواهد بود. برای کافران آسان نخواهد بود».
۲- بیم و وحشتی که در آن روزبندگان را فرامیگیرد، آن چنان هولناک است، که مادربچهی شیرخوارش را فراموش میکند، زنان باردار سقط جنین میکنند و مردم دچار مستی و گیجی میشوند.گویی عقلشان را از دست دادهاند:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمۡۚ إِنَّ زَلۡزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَيۡءٌ عَظِيمٞ١ يَوۡمَ تَرَوۡنَهَا تَذۡهَلُ كُلُّ مُرۡضِعَةٍ عَمَّآ أَرۡضَعَتۡ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمۡلٍ حَمۡلَهَا وَتَرَى ٱلنَّاسَ سُكَٰرَىٰ وَمَا هُم بِسُكَٰرَىٰ وَلَٰكِنَّ عَذَابَ ٱللَّهِ شَدِيدٞ٢﴾[الحج: ۱-۲].
«ای مردم! از (عقاب و عذاب) پروردگارتان بترسید. بیگمان زلزلهی روز رستاخیز، چیز بزرگی است. آن روز را که میبینید، (آنچنان هول و هراس سرتا پای مردمان را فرا میگیرد که حتی) هر زن شیردهی که پستان به دهان نوزاد شیرخوار خود دارد نوزادش را رها میکند و جملگی زنان باردار سقط جنین میکنند و مردمان را مست میبینی، ولی آنان مست نیستند بلکه عذاب الله شدید است».
در آن روز چشمان ستمکاران از شدت ترس خیره میشود.به چپ و راست نگاه میکنند و دلهایشان بر اثر ترس زیاد، از علم و دانش تهی میگردد.هیچ چیزی در آنها جای نمیگیرد و چیزی نمیفهمند:
﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱللَّهَ غَٰفِلًا عَمَّا يَعۡمَلُ ٱلظَّٰلِمُونَۚ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمۡ لِيَوۡمٖ تَشۡخَصُ فِيهِ ٱلۡأَبۡصَٰرُ٤٢ مُهۡطِعِينَ مُقۡنِعِي رُءُوسِهِمۡ لَا يَرۡتَدُّ إِلَيۡهِمۡ طَرۡفُهُمۡۖ وَأَفِۡٔدَتُهُمۡ هَوَآءٞ٤٣﴾[إبراهیم: ۴۲-۴۳].
«گمان مبر که الله از کارهایی که ستمگران انجام میدهند، بیخبر است. (نه، بلکه مجازات) آنان را در روزی قرار میدهد که چشمها (از ترس) باز میماند. (ستمگران از ترس) سرهای خود را بالا گرفته و تنها (به سوی ندادهنده) میشتابند و چشمانشان (از دیدن عذاب) بسته نمیشود و دلهایشان (از فهم و اندیشه) تهی میگردد».
دلهای ستمگران از شدت ترس به حلقومشان میرسد، نه بیرون میآید و نه در جای اصلی خود ثابت میماند:
﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡأٓزِفَةِ إِذِ ٱلۡقُلُوبُ لَدَى ٱلۡحَنَاجِرِ كَٰظِمِينَۚ مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ١٨﴾[غافر: ۱۸].
«آنان را از روز نزدیک بترسان. آن زمان که دلها (از ترس) به گلوگاه میرسند و تمام وجودشان آکنده از خشم و اندوه میگردد. ستمگران نه دوست دلسوزی دارند و نه میانجیگری که میانجی او پذیرفته گردد».
در جایی دیگرمشکلات و بلاهایی را که در آن روز دامنگیر دلها و چشمها میشود اینگونه توصیف میفرماید:
﴿يَوۡمٗا تَتَقَلَّبُ فِيهِ ٱلۡقُلُوبُ وَٱلۡأَبۡصَٰرُ﴾[النور: ۳۷].
«روزی که دلها و چشمها در آن دگرگون و پریشان میگردد.»
﴿قُلُوبٞ يَوۡمَئِذٖ وَاجِفَةٌ٨﴾[النازعات: ۸].
«در آن روز دلها بی تاب و پریشان میگردند».
برای پی بردن به شدت رستاخیز، همین کافی است که قرآن میفرماید: بچهای که هیچ گناهی مرتکب نشده است، از شدت آن روز پیر و فرتوت میگردد:
﴿فَكَيۡفَ تَتَّقُونَ إِن كَفَرۡتُمۡ يَوۡمٗا يَجۡعَلُ ٱلۡوِلۡدَٰنَ شِيبًا١٧ ٱلسَّمَآءُ مُنفَطِرُۢ بِهِۦۚ كَانَ وَعۡدُهُۥ مَفۡعُولًا١٨﴾[المزمل: ۱۷-۱۸].
«اگر کافر شوید چگونه خود را از روزی حفظ میکنید که (ترس و هراس آن) کودکان را پیر میسازد؟! در آن روز، آسمان از هم شکافته میگردد. بیگمان وعدهی الله روی میدهد».
۲- در روز رستاخیز، پیوند خویشاوندی از هم میگسلد. الله میفرماید:
﴿فَإِذَا نُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَلَآ أَنسَابَ بَيۡنَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ وَلَا يَتَسَآءَلُونَ١٠١﴾[المؤمنون: ۱۰۱].
«هنگامیکه در صور دمیده شود، هیچگونه پیوند خویشاوندی در میان آنان نمیماند و در آن روز از حال همدیگر نمیپرسند».
در آن روز، هر کس به فکر رهایی خویش است و به دیگران توجه نمیکند حتی از محبوبترین دوستان خود فرار میکند، از برادر، مادر، پدر، همسر و فرزندان خود گریزان است.الله میفرماید:
﴿فَإِذَا جَآءَتِ ٱلصَّآخَّةُ٣٣ يَوۡمَ يَفِرُّ ٱلۡمَرۡءُ مِنۡ أَخِيهِ٣٤ وَأُمِّهِۦ وَأَبِيهِ٣٥ وَصَٰحِبَتِهِۦ وَبَنِيهِ٣٦ لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ يَوۡمَئِذٖ شَأۡنٞ يُغۡنِيهِ٣٧﴾[عبس: ۳۳-۳۷].
«هنگامی که صدای گوشخراش (دمیدن دوم) برآید، در روزی که انسان از برادر و از مادر و پدر و همسر و فرزندانش فرار میکند. در آن روز، هر کدام از آنان گرفتاری بزرگی دارد، که او را به خود سرگرم میکند».
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمۡ وَٱخۡشَوۡاْ يَوۡمٗا لَّا يَجۡزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِۦ وَلَا مَوۡلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِۦ شَيًۡٔاۚ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ﴾[لقمان: ۳۳].
«ای مردمان! پروای الله پیشه کنید و از روزی بترسید که نه پدری به فرزندش پاداشی میدهد و نه فرزندی پدرش را. پیمان الله حق است».
۳- در آن روز، کافران برای رهایی از آتش جهنّم، میخواهند هر چه که دارندحتی تمام جهان را بدهند. الله متعال میفرماید:
﴿وَلَوۡ أَنَّ لِكُلِّ نَفۡسٖ ظَلَمَتۡ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ لَٱفۡتَدَتۡ﴾[یونس: ۵۴].
«اگر آنچه در زمین است از آنِ کسی باشد که ستم کرده است و آن را (برای نجات خویشتن از عذاب دوزخ» فدا کند».
حتی اگر زمین و چند برابر آنرا هم داشته باشدمیخواهد ببخشد:
﴿وَٱلَّذِينَ لَمۡ يَسۡتَجِيبُواْ لَهُۥ لَوۡ أَنَّ لَهُم مَّا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا وَمِثۡلَهُۥ مَعَهُۥ لَٱفۡتَدَوۡاْ بِهِۦٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ سُوٓءُ ٱلۡحِسَابِ وَمَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ١٨﴾[الرعد: ۱۸].
«و کسانی که (دعوت) پروردگار خود را پاسخ نمیگویند، اگر همه چیزهایی که در زمین است و همانند آنها، از آن ایشان باشد و همگی را برای رهایی خود بپردازند، از آنان پذیرفته نمیشود. آنان حساب بدی دارند و جایگاهشان دوزخ است و چه بد جایگاهی است!».
در جای دیگر، وحشت روز رستاخیزشدت بیشتری پیدا میکند و انسان را به معاملهی بزرگتری وامیدارد ولی الله هیچ کدام را نمیپذیرد:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمۡ كُفَّارٞ فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡ أَحَدِهِم مِّلۡءُ ٱلۡأَرۡضِ ذَهَبٗا وَلَوِ ٱفۡتَدَىٰ بِهِۦٓۗ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ وَمَا لَهُم مِّن نَّٰصِرِينَ٩١﴾[آل عمران: ۹۱].
«کسانی که کفر میورزند و با کفر از دنیا میروند، اگر زمین پر از طلا باشد و (بتوانند برای رهایی خود) آن را فدا کنند، هرگز از هیچ کدام از آنان پذیرفته نخواهد شد. برای ایشان عذاب دردناکی است و یاوری ندارند».
در صحیح بخاری، از انس سروایت شده که رسول الله صفرمودند:
«يُجَاءُ بِالْكَافِرِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيُقَالُ لَهُ أَرَأَيْتَ لَوْ كَانَ لَكَ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَبًا أَكُنْتَ تَفْتَدِي بِهِ فَيَقُولُ نَعَمْ فَيُقَالُ لَهُ قَدْ كُنْتَ سُئِلْتَ مَا هُوَ أَيْسَرُ مِنْ ذَلِكَ». [۸۰]
«در روز رستاخیز، کافر آورده میشود و از وی میپرسند؟».
آیا گمان مبری که به اندازهی زمین طلا داشتی، در برابر رهایی از این عذاب آن را فدا میکردی؟
میگوید: آری. به او میگویند: در دنیا، چیزی آسانتر از این از تو خواسته شد».
در روز رستاخیزحال کافر بجایی میرسد، که آرزو میکند و میگوید: ای کاش محبوبترین خانوادهام را میدادم و از این عذاب نجات پیدا میکردم:
﴿يُبَصَّرُونَهُمۡۚ يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۢ بِبَنِيهِ١١ وَصَٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ١٢ وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُٔۡوِيهِ١٣ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ يُنجِيهِ١٤ كَلَّآۖ إِنَّهَا لَظَىٰ١٥﴾[المعارج: ۱۱-۱۵].
«به همدیگر نشان داده میشوند و معرّفی میگردند. گناهکار آرزو میکند که ای کاش میشد برای رهایی خود از عذاب آن روز، پسران، همسر و برادرش و قبیلهای که او را در پناه خود میگرفتند و حتّی تمام کسانی را که روی زمین هستند فدا کند، سپس نجات یابد. هرگز! این آتش سوزان و سراپا شعلهور (دوزخ) است».
۴- طولانی بودن روز رستاخیز، بر شدت ترس و وحشت آن میافزاید:
﴿تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ٤ فَٱصۡبِرۡ صَبۡرٗا جَمِيلًا٥ إِنَّهُمۡ يَرَوۡنَهُۥ بَعِيدٗا٦ وَنَرَىٰهُ قَرِيبٗا٧﴾[المعارج: ۴-۷].
«فرشتگان و جبرئیل به سوی او بالا میروند، در مدّتی که مقدارش پنجاه هزار سال است. به خوبی صبر پیشه کن. آنان آن روز را دور و ناممکن میپندارند و ما آن را ممکن و نزدیک میدانیم».
سیاق آیات این سوره به گونهای است که نشان میدهد که منظور از آن روز، رستاخیز است و گذشته از سیاق آیات، با سندی صحیح از ابن عباس سثابت است که مراد از: ﴿يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُ﴾روز رستاخیز است. حسن س، ضحاک و ابن زید نیز، همین دیدگاه را برگزیدهاند [۸۱]. طولانی بودن آن روز، موجب میشود که مردم گمان کنند، که در زندگی دنیا چند ساعت بیشتر نماندهاند. الله متعال میفرماید:
﴿وَيَوۡمَ يَحۡشُرُهُمۡ كَأَن لَّمۡ يَلۡبَثُوٓاْ إِلَّا سَاعَةٗ مِّنَ ٱلنَّهَارِ﴾[یونس: ۴۵].
«روزی که آنان را (الله) گرد میآورد. گویا فقط ساعتی از روز (در دنیا ) ماندهاند».
در جای دیگر میفرماید:
﴿كَأَنَّهُمۡ يَوۡمَ يَرَوۡنَهَا لَمۡ يَلۡبَثُوٓاْ إِلَّا عَشِيَّةً أَوۡ ضُحَىٰهَا٤٦﴾[النازعات: ۴۶].
«روزی که آنان برپایی رستاخیز را میبینند، میپندارند که جز شامگاهی یا چاشتگاهی در آن درنگ نکردهاند».
﴿نَّحۡنُ أَعۡلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذۡ يَقُولُ أَمۡثَلُهُمۡ طَرِيقَةً إِن لَّبِثۡتُمۡ إِلَّا يَوۡمٗا١٠٤﴾[طه: ۱۰۴].
«ما بهتر میدانیم که چه میگویند و از سخن کسی که راهش (در مورد کوتاهی دنیا، به حقیقت) نزدیکتر و بهتر است، (آگاهیم) آنگاه که میگوید: شما تنها یک روز در دنیا بسر بردهاید!».
﴿وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ يُقۡسِمُ ٱلۡمُجۡرِمُونَ مَا لَبِثُواْ غَيۡرَ سَاعَةٖۚ كَذَٰلِكَ كَانُواْ يُؤۡفَكُونَ٥٥﴾[الروم: ۵۵].
«روزی که رستاخیز برپا میشود، گناهکاران سوگند یاد میکنند که جز ساعتی در (دنیا) ماندگار نبودهاند! این چنین آنان (در دنیا از درک حقیقت و راه درست) بازماندند!»
﴿قَٰلَ كَمۡ لَبِثۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ عَدَدَ سِنِينَ١١٢ قَالُواْ لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ فَسَۡٔلِ ٱلۡعَآدِّينَ١١٣ قَٰلَ إِن لَّبِثۡتُمۡ إِلَّا قَلِيلٗاۖ لَّوۡ أَنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ١١٤﴾[المؤمنون: ۱۱۲-۱۱۴].
«(الله) میفرماید: چند سال روی زمین ماندگار بودید؟! میگویند: یک روز یا بخشی از یک روز! (ما سخت گرفتار عذابیم، نمیتوانیم پاسخ دهیم) از کسانی بپرس که قادر به شمارش باشند» میگوید: جز اندکی (در دنیا) نماندید، اگر میدانستید».
[۸۰] بخاری کتاب رقاق باب من نوقش الحساب عذب (۱۱/۴۰۰) [۸۱] النهایة لابن کثیر (۱/۳۲۳)
قرآن دربارهی رویدادهای آن روز، که مردم را به وحشت میاندازد و روح و جان انسانها را تسخیر میکند و دلها را به لرزه در میآورد، سخن میگوید.
یکی از آن رویدادها، نابودی هولناک کامل جهان هستی است، که زمین، کوهها، آسمان، ستارگان، خورشید و ماه را در بر میگیرد.
الله متعال، بیان میفرماید که زمین به لرزه میافتد و کوبیده میشود، کوهها حرکت میکنند و در آسمان پراکنده میشوند، دریاها شکافته میشوند و آتش میگیرند، آسمان شکافته شده و در هم میپیچد، خورشید تاریک میشود و از بین میرود، ماه تابان خاموش میگردد، ستارگان تیره میشوند و فرو میریزند.
در اینجا برخی از نوشتارهایی که صحنهی روز رستاخیز را به تصویر میکشند، سپس چگونگی رخداد هر کدام از نشانههای رستاخیز را، بیان میکنیم.
الله متعال در روز رستاخیز، زمین را در مشت خود گرفته و آسمانها را با دست راست در هم میپیچد، همانگونه که میفرماید:
﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٦٧﴾[الزمر: ۶۷].
«آنان آنگونه که شایسته است، الله را نشناختهاند. در روز رستاخیز، سراسر زمین یکباره در مشت او قرار دارد و آسمانها با دست راست او در هم پیچیده میشود. الله پاک و منزّه از شرک آنان است».
الله متعال، چگونگی در هم پیچیدن آسمان را، اینگونه بیان میفرماید:
﴿يَوۡمَ نَطۡوِي ٱلسَّمَآءَ كَطَيِّ ٱلسِّجِلِّ لِلۡكُتُبِۚ كَمَا بَدَأۡنَآ أَوَّلَ خَلۡقٖ نُّعِيدُهُۥۚ وَعۡدًا عَلَيۡنَآۚ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ١٠٤﴾[الأنبیاء: ۱۰۴].
«روزی که ما آسمان را درهم میپیچیم، به همان صورت که طومار نامهها در هم پیچیده میشود. همانگونه که آفرینش را آغاز کردیم، آفرینش را دوباره باز میگردانیم. این وعدهای است که ما میدهیم و بیگمان آن را به انجام میرسانیم».
ابن کثیر میفرماید: ابن عباس و علی بن ابی طلحهِ، سجل را به صحیفه تفسیر کردهاند و مجاهد، قتادۀ و چند نفر دیگر ش، بدان تصریح نمودهاند. در میان مفسران، ابن جریر نیز همین دیدگاه را انتخاب کرده است، چون چنین تفسیری، از نظر زبانشناسی معروف است، بنابراین، مفهوم آیه چنین است: الله در روز رستاخیز، آسمان را مانند کتابی در هم می پیچد.
در همین مفهوم، گفتارهایی از رسول ص، نقل شده است. از ابوهریره سروایت شده که رسول الله صفرمودند:
«يَقْبِضُ الله الْأَرْضَ وَيَطْوِي السَّمَوَاتِ بِيَمِينِهِ ثُمَّ يَقُولُ أَنَا الْمَلِكُ أَيْنَ مُلُوكُ الْأَرْضِ». «الله متعال در روز رستاخیز، زمین را در دست میگیرد و آسمانها را با دست راست در هم میپیچد.سپس میفرماید: من پادشاه هستم، پادشاهان دروغین زمین کجا رفتهاند؟» [۸۲].
در صحیح مسلم از عبدالله بن عمر س، روایت شده که رسول الله صفرمودند:
«يَطْوِي الله ﻷالسَّمَاوَاتِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ يَأْخُذُهُنَّ بِيَدِهِ الْيُمْنَى ثُمَّ يَقُولُ أَنَا الْمَلِكُ أَيْنَ الْجَبَّارُونَ أَيْنَ الْمُتَكَبِّرُونَ ثُمَّ يَطْوِي الْأَرَضِينَ بِشِمَالِهِ ثُمَّ يَقُولُ أَنَا الْمَلِكُ أَيْنَ الْجَبَّارُونَ أَيْنَ الْمُتَكَبِّرُون» [۸۳]. «الله ﻷدر روز رستاخیز، آسمانها را در هم میپیچد.پس آنها را در دست راست خود میگیرد و میفرماید: من پادشاه هستم، کجا هستند ستمکاران؟ کجا هستند مستکبران؟ پس زمین را با دست چپ خود میپیچد ـ در روایتی آمده است با دست دیگر ـ و میفرماید: من پادشاه هستم، ستمکاران کجا هستند؟ مستکبران کجا هستند».
امام بخاری، از ابن مسعود سروایت میکند که: مردی یهودی نزد رسول الله صآمد و گفت: ای محمد ص، الله آسمانها را روی یک انگشت، زمینها را روی یک انگشت، کوهها را روی یک انگشت، درختها را روی یک انگشت و آفریدگان را روی یک انگشت نگاه میدارد. سپس میگوید: من پادشاه هستم، رسول الله صبه گونهای خندید که دندان مبارکش نمایان گشت و سپس آیهی ذیل را تلاوت فرمود:
﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٦٧﴾[الزمر: ۶۷].
«آنان آنگونه که شایسته است، الله را نشناختهاند. در روز رستاخیز، سراسر زمین یکباره در مشت او قرار دارد و آسمانها با دست راست او در هم پیچیده میشود. الله پاک و منزّه از شرک آنان است».
در مشت گرفتن زمین و پیچیدن آسمانها، پس از نابود شدن دیگر آفریدگان صورت میگیرد. برخی هم میگویند: پس از زنده شدن آفریدگان، بر روی زمینی سفید مانند نقره، که نافرمانی الله روی آن صورت نگرفته است، فرشتهای ندا میدهد.
ابو جهفر نحاس، این دیدگاه را انتخاب نموده و میفرماید: روایت ابن مسعود سدرست است. البته فراموش نکنیم، که چنین سرزمینی در سنجش و تفسیر عقل بشری قرار نمیگیرد.
قرطبی میفرماید: دیدگاه نخست درستتر است؛ چون الله متعال، میخواهد این نکته را روشن سازد، که در آن هنگام که نسبتهای پادشاهی زمین نابود گردد و مدعیان دروغین پادشاهی و پادشاهان خودبین و ستمگرهلاک شوند، پادشاهی از آن اوست [۸۴].
[۸۲] مشکاة المصابیح (۳/۵۳) شماره (۵۵۲۲) [۸۳] قبلی (۳/۵۳) شماره (۵۵۲۳) [۸۴] التذکرة قرطبی (۱۷۲)
الله در قرآن بیان میفرماید:که این زمینِ ثابت و پابرجا و کوههای استواردر روز رستاخیز و هنگام دمیدن در صور، یکباره در هم کوبیده و متلاشی میگردند.
﴿فَإِذَا نُفِخَ فِي ٱلصُّورِ نَفۡخَةٞ وَٰحِدَةٞ١٣ وَحُمِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ وَٱلۡجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةٗ وَٰحِدَةٗ١٤ فَيَوۡمَئِذٖ وَقَعَتِ ٱلۡوَاقِعَةُ١٥ وَٱنشَقَّتِ ٱلسَّمَآءُ فَهِيَ يَوۡمَئِذٖ وَاهِيَةٞ١٦﴾[الحاقة: ۱۳-۱۶].
«در آن هنگام، که در صور دمیده شود و زمین و کوهها از جا برداشته شوند و یکباره در هم کوبیده شوند.در آن هنگام، رویداد (رستاخیز) رخ میدهد و آسمان شکافته میشود و در آن روز، سست و نااستوار میگردد».
﴿كَلَّآۖ إِذَا دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا٢١﴾[الفجر: ۲۱].
«هرگزا هرگز! زمانی که زمین سخت درهم کوبیده شود و صاف و مسطّح گردد».
در آن هنگام این کوههای سخت، به ریگهای نرم تبدیل میشوند. الله میفرماید:
﴿يَوۡمَ تَرۡجُفُ ٱلۡأَرۡضُ وَٱلۡجِبَالُ وَكَانَتِ ٱلۡجِبَالُ كَثِيبٗا مَّهِيلًا١٤﴾[المزمل: ۱۴].
«در روزی که زمین و کوهها سخت به لرزه درآیند و کوهها به تودههای پراکندهی ریگ روان تبدیل شوند».
در جایی دیگرخبر داده است که کوهها مانند پشم رنگین میشود:
﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ٩﴾[المعارج: ۹].
«و کوهها به سان پشم رنگین میگردد».
در آیهای دیگرکوهها را به پشم رنگین حلاجی شده مانند میکند:
﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ ٱلۡمَنفُوشِ٥﴾[القارعة: ۵].
«و کوهها به سان پشمِ رنگینِ حلاّجی شده میشوند».
سپس الله متعال این کوهها را از جا میکند و زمین را هموار میگرداند، بگونهای که هیچ نشیب و فرازی در آن دیده نمیشود. قرآن کریم از نابودی کوهها، گاهی به سیر«روان شدن» و گاهی به نسف «پراکندن» تعبیر کرده است:
﴿وَسُيِّرَتِ ٱلۡجِبَالُ فَكَانَتۡ سَرَابًا٢٠﴾[النبأ: ۲۰].
«و کوهها روان میشوند و سراب میگردند».
﴿وَإِذَا ٱلۡجِبَالُ نُسِفَتۡ١٠﴾[المرسلات: ۱۰].
«و هنگامی که کوهها پراکنده میگردند».
﴿وَإِذَا ٱلۡجِبَالُ سُيِّرَتۡ٣﴾[التکویر: ۳].
«و هنگامی که کوهها رانده میشوند».
سپس وضعیت زمین را پس از حرکت و پراکندگی کوهها، اینگونه بیان میکند:
﴿وَيَوۡمَ نُسَيِّرُ ٱلۡجِبَالَ وَتَرَى ٱلۡأَرۡضَ بَارِزَةٗ وَحَشَرۡنَٰهُمۡ فَلَمۡ نُغَادِرۡ مِنۡهُمۡ أَحَدٗا٤٧﴾[الکهف: ۴۷].
«روزی ما (نظام جهان هستی را به عنوان مقدّمهای برای نظام نوین، درهم میریزیم و از جمله) کوهها را به حرکت در میآوریم و (همه موانع سطح زمین را از میان برمیداریم به گونهای که) زمین را (هموار و همهچیز را در آن) نمایان میبینی و همگان را (برای حساب و کتاب) گرد میآوریم و کسی از ایشان را فرو نمیگذاریم».
﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡجِبَالِ فَقُلۡ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسۡفٗا١٠٥ فَيَذَرُهَا قَاعٗا صَفۡصَفٗا١٠٦ لَّا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجٗا وَلَآ أَمۡتٗا١٠٧﴾[طه: ۱۰۵-۱۰۷].
«(از تو دربارهی کوهها میپرسند، بگو: پروردگارم آنها را از جا میکند و (در هوا) پراکنده میکند. سپس زمین را مانند زمینی صاف و هموار رها میسازد (زمینی که) در آن هیچگونه نشیب و فرازی نمیبینی».
دریاها که بخش عمدهای از زمین را پوشاندهاند و جهان بزرگی از موجودات در آنها زندگی میکنند و کشتی ها روی آنها رفت و آمد دارند، در روز رستاخیز منفجر میشوند. ما در عصر حاضرشاهد انفجار ذرات اتم بودهایم ذرّاتی که از آب خیلی کوچکتر هستند. اگر ذراتی به این کوچکی دارای چنین قدرتی باشند، انفجار دریاها با آن همه عظمت، چه رخدادی میآفرینند؟ و جهان را چگونه به لرزه در میآورند؟ تصور کنید که همهی دریاهای جهان، به آتشافروزی تبدیل شوند و در یک لحظه منفجر گردند، چه منظرهای خواهد بود؟ آیا شعلههای آتش به آسمان زبانه نمیکشند؟ الله متعال، چنین صحنهای را اینگونه به تصویر میکشد:
﴿وَإِذَا ٱلۡبِحَارُ فُجِّرَتۡ٣﴾[الانفطار: ۳].
«و هنگامی که دریاها شکاف برمیدارند (و به هم میپیوندند)».
﴿وَإِذَا ٱلۡبِحَارُ سُجِّرَتۡ٦﴾[التکویر: ۶].
«و هنگامی که دریاها سراسر برافروخته میگردند».
مفسّران گذشته اعتقاد داشتند که انفجار دریاها، با شکافته شدن کنارهها، برداشتن موانع میان آبهای گوناگون، آمیزه شدن آب شیرین و شور و تبدیل شدن همه آبها به یک دریا، روی میدهد؛ ولی تفسیری که ما بیان کردیم، دقیقتر و روشنتر است. چون تفجیر،با تفسیر ما سازگارتر است تا با تأویل گذشتگان صالح این امت.
آسمان نیلگون، که با دیدن آن دلها شاد میشوند و سینهها باز میگردند.روزی به حرکت در آمده و به جوش و خروش میآید.
﴿يَوۡمَ تَمُورُ ٱلسَّمَآءُ مَوۡرٗا٩﴾[الطور: ۹].
«روزی که آسمان به سختی میجنبد».
سپس شکافته میشود:
﴿إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتۡ١﴾[الانفطار: ۱].
«هنگامی که آسمان شکافته میشود».
﴿إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتۡ١ وَأَذِنَتۡ لِرَبِّهَا وَحُقَّتۡ٢﴾[الانشقاق: ۱-۲].
«هنگامی که آسمان شکافته میشود و فرمان پروردگارش را اطاعت میکند و چنین هم میسزد (و حق هم همین است)».
در آن هنگام آسمان به ساختمانی میماند، بزرگ و مستحکم که روی پایههای استواری برپا شده است، ناگاه زلزلهای رخ میدهد، ساختمان سست میگردد، پس از آن همه استحکام و استواری، سست بنیاد و متلاشی خواهد شد:
﴿وَٱنشَقَّتِ ٱلسَّمَآءُ فَهِيَ يَوۡمَئِذٖ وَاهِيَةٞ١٦﴾[الحاقة: ۱۶].
«و آسمان از هم میشکافد و در آن روز، سست و نااستوار میگردد».
رنگ زیبا و نیلگون آسمان نیز دگرگون میشود و از بین میرود، آسمان در آن روز، مانند روغن گداخته میشود، گاهی قرمز، گاهی زرد، گاهی سبز و گاهی نیلگون خواهد شد:
﴿فَإِذَا ٱنشَقَّتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتۡ وَرۡدَةٗ كَٱلدِّهَانِ٣٧﴾[الرحمن: ۳۷].
«بدانگاه که آسمان شکافته شود و همچون روغن گداخته گلگون گردد».
از ابن عباس سنقل شده است که آسمان در آن روز، مانند «الفرس الورد» میشود.بغوی میگوید: «الفرس الورد، در بهار زردرنگ، در زمستان سرخرنگ است و در سرمای شدید، رنگش دگرگون میگردد.» حسن بصری در تفسیر أیهی: وَرۡدَةٗ كَٱلدِّهَانِ میفرماید: به شکلها و رنگهای گوناگون در میآید [۸۵].
[۸۵] تفسیر ابن کثیر (۶/۴۹۴)
خورشیدی که هر روز صبح طلوع میکند و زمین را نورانی میسازد و با روشنی و انرژی خود، که انسان و تمامی آفریدگان زنده روی زمین به گونهای به آن نیاز دارند، روزی در هم میپیچد و روشنایی خود را از دست میدهد. الله متعال میفرماید:
﴿إِذَا ٱلشَّمۡسُ كُوِّرَتۡ١﴾[التکویر: ۱].
«هنگامی که خورشید درهم پیچیده میشود».
در زبان عربی، « تکویر» به معنای: جمع شدن برخی از اجزای یک چیز، به سوی دیگر اجزای آن است. مانند جمع کردن عمامه و لباس و پیچیدن گوشههای آن. تکویر خورشید زمانی صورت میگیرد، که اجزا و گوشههای آن، به سوی هم جمع شوند، تاریک گردد و به سوی زمین پرت شود.
ماه در آغاز هلال به نظر میرسد، سپس به تدریج کامل شده و به صورت بدر (ماه کامل شب چهارده) در میآید، در این حالت به اوج زیبایی خود میرسد، به گونهای که شاعران را به سرودن وامیدارد و مسافران را یاور و همنشین میشود؛ این ماه تابان، زمانی تاریک میشود و رونق و زیبایی خود را از دست میدهد و نور افشانیاش پایان میپذیرد:
﴿فَإِذَا بَرِقَ ٱلۡبَصَرُ٧ وَخَسَفَ ٱلۡقَمَرُ٨﴾[القیامة: ۷-۸].
«هنگامی که چشمها (از شدّت هول و هراس) سراسیمه و آشفته میشود و ماه روشنایی را از دست داده و تاریک میگردد».
اما این ستارههای پراکنده در سقف نیلگون آسمان، پیوندشان میگسلد و از هم میپاشند و تاریک میگردند و در پایان، فرو میافتند:
﴿وَإِذَا ٱلۡكَوَاكِبُ ٱنتَثَرَتۡ٢﴾[الانفطار: ۲].
«و هنگامی که ستارگان از هم میپاشند».
﴿وَإِذَا ٱلنُّجُومُ ٱنكَدَرَتۡ٢﴾[التکویر: ۲].
«و هنگامی که ستارگان فرو افتند».
«انکدار»، یعنی پراکنده شدن. ریشهی آن «کدر» است، به معنای فرو ریختن و پراکنده شدن. چون معمولاً هر چیزی که از آسمان به پایین افتد، پراکنده میگردد» [۸۶].
[۸۶] قبلی (۷/۲۲۱)
قرطبی میگوید: امام ترمذی، از ابن عمر سروایت میکند، که رسول الله صفرمودند:
«مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلْيَقْرَأْ إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَإِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ وَإِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ».«هر کس دوست میدارد که به صحنهی روز رستاخیز نگاه کند، این آیات را تلاوت نماید» [۸۷].
این سه سوره (تکویر، انفطار و انشقاق)، بدان جهت ویژهی رستاخیز هستندکه در مورد شکافته شدن آسمانها، تاریک شدن خورشید و ستارگان، فرو افتادن اختران و رویدادهای دلخراش دیگر: در مورد فرا رسیدن رستاخیز ،زنده شدن مردگان ، بیرون آمدن از قبرها ، محاسبه و خواندن و گرفتن پروندهی کردار با دست راست یا از پشت سر یا طرف چپ و مراحل و مواقف دیگر انسان در روز واپسین را دربر گرفتهاند.
الله میفرماید:
﴿إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتۡ١﴾[الانفطار: ۱].
«هنگامی که آسمان شکافته میگردد».
﴿إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتۡ١﴾[الانشقاق: ۱].
«هنگامی که آسمان میشکافد».
﴿وَيَوۡمَ تَشَقَّقُ ٱلسَّمَآءُ بِٱلۡغَمَٰمِ وَنُزِّلَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ تَنزِيلًا٢٥﴾[الفرقان: ۲۵].
«و روزی را که آسمانِ (بر اثر انفجار ستارگان و سیارات) به وسیلهی ابر (حاصل از گرد و غبار غلیظ کرات) پارهپاره میگردد».
﴿وَفُتِحَتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتۡ أَبۡوَٰبٗا١٩﴾[النبأ: ۱۹].
«و آسمان گشوده میگردد و به دروازهها تبدیل میشود».
در آن روز، ابرها میان آسمان و زمین حجاب و حایل خواهند بود. برخی از مفسران بر این باورند، که شکافته شدن آسمان، بر اثر گرمای آتش جهنم است که به آن می رسد و این رویداد زمانی رخ میدهد، که آبها از بین بروند و آتش زبانه کشد. نخستین تاثیر آن پدیده، صاف و قرمز گشتن آسمان همانند روغن و شکافته شدنش میباشد. اینچنین، الله قادر و متعال کار دنیا را به پایان آن برساند.
برخی میگویند: آسمان رنگهای گوناگونی پیدا میکند؛ نخست زرد، سپس سرخ و پس از آن دوباره زرد میگردد. مانند: «مِهره» [۸۸]که در بهار مایل به زرد است و در سرمای شدید به سرخی میگراید و سپس خاکستری میشود.
ابن عباس سدرمورد آیهی: ﴿إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ١﴾میگوید: تکویر خورشید، به معنای داخل شدن آن در عرش است. حسن و قتادة هم میگویند: منظور نابودی، صافی و شفافیت خورشید است. ابوعبیده میگوید: پیچیده شدن آسمان مانند پیچیدن عمامه است؛ پیچیده میشود و سپس از بین میرود. ربیع ابن هثم میگوید: تکویر به معنای فروافتادن و پرت شدن است.
پیشتر گفتیم که واژهی «تکویر» به معنای «جمع کردن» از «کار العمامۀ» «جمع کردن عمامه» گرفته شده است و بدین معناست که الله متعال، خورشید را جمع میکند و در هم میپیچد، سپس تاریک میشود و فرو میافتد.
منظور از ﴿وَإِذَا ٱلنُّجُومُ ٱنكَدَرَتۡ٢﴾رها شدن ستارگان است. برخی میگویند: ستارگان از دست فرشتگان رها میشوند؛ چون مرگ به سراغ آنها هم میآید. در احادیث آمده است که ستارگان توسط زنجیرهایی که در دست فرشتگان قرار گرفته است، میان زمین و آسمان آویزان شدهاند.
ابن عباس س«إنكَدَرَت» را به «تَغَيَّرَت» تفسیر میکند. چون اصل واژهی «انکدار»، به معنای «افتادن و سرازیر شدن» است. یعنی ستارگان در دریاها ریخته میشوند و به همراه آب دریاها به آتش تبدیل میگردند.
﴿وَإِذَا ٱلۡجِبَالُ سُيِّرَتۡ٣﴾ مانند ﴿وَيَوۡمَ نُسَيِّرُ ٱلۡجِبَالَ﴾[الکهف: ۴۷].
«است؛ یعنی کوهها از حالت سنگ، به ریکهای نرم و شنهای روان در میآیند و به ذرات پراکنده و سراب، که وجود واقعی ندارد، تبدیل میشوند. برخی میگویند: کوهها پس از خُرد شدن، بر اثر گرمای شدید دوزخ، به صورت پنبه در میآیند، همانطور که آسمان از شدت گرما به آهن گداخته مبدل میگردد».
حلیمی میگوید: چون آب مانند مانع و حجابی میان زمین و آسمان عمل میکند، وقتی به سمت بالا میرود و همزمان بر گرمای جهنّم نیز افزوده میشود، این دگرگونیها در زمین و آسمان تأثیر میگذارد و رخدادهای یادشده روی میدهند.
﴿وَإِذَا ٱلۡعِشَارُ عُطِّلَتۡ٤﴾[التکویر: ۴] [۸۹]عشار، جمع عشر و به معنای شتری است که در ماه دهم حاملگی باشد و این اسم از ماه دهم حاملگی تا وضع حمل و پس از وضع حمل، بر شتران نر اطلاق میگردد؛ چون این نوع شتر، در نزد عرب ارزش فراوانی دارد. الله متعال در این آیه خبر میدهد، که انسانها بر اثر شدت هول و هراس رستاخیز، شتران را فراموش میکنند و تنها به خود مشغول میگردند. بنابراین، مفهوم ایه چنین است: روزی که مردم از قبرها برمیخیزند و همدیگر را میبینند و حیوانات باارزش خویش را، در حالی که در میدان محشر جمع شدهاند، مشاهده میکنند، اما به این سرمایهی فراوان خویش، توجهی نمیکنند و اهمیتی نمیدهند.
ممکن است تعطل عشار، به معنای باطل کردن مالکیت دنیوی باشد، که در آن روز کسی جز الله مالک چیزی نیست و صاحبان اینگونه شتران، با وجود اینکه شترهای خود را میبینند، اما توان دسترسی به آنها را ندارند. برخی گفتهاند که عشار، به معنای «سحاب» (ابر) است؛ یعنی در آن روز، دیگر ابرها نمیبارند. برخی گفتهاند: منظور از عشار، شهرها و آبادیهایی هستند که کسی در آنها زندگی نمیکند. برخی هم میگویند: منظور از عشار، رها کردن زمینهای کشاورزی است. اما دیدگاه نخست، از سایر دیدگاهها درستتر و مشهورتر است.
﴿وَإِذَا ٱلۡوُحُوشُ حُشِرَتۡ٥﴾[التکویر: ۵].
«و هنگامی که درندگان گرد آورده میشوند».
﴿وَإِذَا ٱلۡبِحَارُ سُجِّرَتۡ٦﴾[التکویر: ۶].
«و هنگامی که دریاها سراسر برافروخته میگردند».
ضحاک، از ابن عباس سنقل کرده است، که «سُجِّرَ» یعنی: روشن میشود و تبدیل به آتش میگردد. قتاده میگوید: یعنی زمانی که آب دریاها در زمین فرو میرود و خشک میشود. ابن ابی زمنین میگوید: اصل واژه به معنای «پُر شدن و جمع گشتن» است، به گونهای که به صورت یک چیز واحد درآیند. برخی بر این باورند که در روز رستاخیز، خورشید پیچیده شده و به دریا انداخته میشود، سپس آب دریاها گرم شده و به آتش تبدیل میگردد.
حلیمی میگوید: اگر این دیدگاه درست باشد، یعنی «تسجیر» به معنای پُر شدن باشد، آنگاه آتش از مقدار آب دریاها بیشتر خواهد شد؛ چون خورشید به مراتب از زمین بزرگتر است و اگر بینور شده و به دریاها انداخته شود، به اتش تبدیل میگردد و حجم آن به مراتب زیاد میشود.
﴿وَإِذَا ٱلنُّفُوسُ زُوِّجَتۡ٧﴾[التکویر: ۷].
«و هنگامی که دوباره جآنها به پیکرها بروند و جفت یکدیگر گردند».
براساس تفسیر حسن بصری، هر گروه به همکیشان خود میپیوندد، یهود به یهود، نصارا به نصارا، منافق به منافق، مجوس به مجوس، مومن به مومن و تمام کسانی که غیر الله را پرستش میکردند، به صف مشرکان میپیوندند.
عکرمه میگوید: معنی آیه چنین است که: ارواح به سوی اجساد بر میگردند. برخی هم میگویند: گمراه شده، به گمراه کنندهاش (شیطان یا انسان) میرسد. گروهی هم میگویند: مؤمن با حوری و کافر با شیطان دیدار میکند.
﴿وَإِذَا ٱلۡمَوۡءُۥدَةُ سُئِلَتۡ٨﴾[التکویر: ۸].
«و هنگامی که از دختر زنده به گور پرسیده میشود».
اعراب جاهلی بنا به دو ویژگی نکوهیده، دختران خود را زنده به گور میکردند:
۱- مردم دوران جاهلیت، معتقد بودند که فرشتگان، دختران الله هستند، پس دختران را میکشتند تا به سوی الله رهسپار شوند.
۲- از ترس فقر و تنگدستی مرتکب چنین کردار زشتی میشدند.
پرسش از دختران زنده به گور شده، به منظور مجازات و توبیخ قاتل آنهاست. برای نمونه، اگر کودکی مورد ضرب و شتم قرار گیرد به او میگویند: چرا به تو زدند؟ گناه تو چه بود؟ حسن میگوید: منظور از این پرسش، توبیخ و مجازات قاتل آن میباشد؛ چون بیگناه کشته شده است.
برخی از قاریان قرآن، «سُئِلَت» را «سَأَلَت» خواندهاند؛ یعنی: دختر زنده به گور، در روز رستاخیز گریبان پدرش را گرفته و از وی میپرسد: به خاطر چه گناهی مرا کشتی؟ برخی نیز بر این باورند که «سُئِلَت» یعنی: مورد سؤال واقع شدن، همانطور که در آیهی زیر میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلۡعَهۡدَ كَانَ مَسُۡٔولٗا﴾[الإسراء: ۳۴].
«بیگمان از (شما دربارهی) پیمان پرسیده میشود».
﴿وَإِذَا ٱلصُّحُفُ نُشِرَتۡ١٠﴾[التکویر: ۱۰].
«و هنگامی که نامههای اعمال گشوده میشود».
﴿وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ كُشِطَتۡ١١﴾[التکویر: ۱۱].
«و هنگامی که آسمان (همچون پوست حیوان) کنده میشود».
«کشط» به معنای «طوی» است. همانگونه که در آیهای دیگر میفرماید:
﴿يَوۡمَ نَطۡوِي ٱلسَّمَآءَ كَطَيِّ ٱلسِّجِلِّ لِلۡكُتُبِ﴾[الأنبیاء: ۱۰۴].
«روزی که ما آسمان را درهم میپیچیم، آنگونه که طومار نامهها در هم پیچیده میشود».
«لِ» به معنای «عَلَی» است. کشط و قشط، مترادف هستند. در زبان عربی گفته میشود: کَشَطتُ السَقفَ یعنی: سقف را کَندم. برخی میگویند: «سِجِل»، نام یکی از کاتبان رسول الله صاست. ولی ما در تأریخ میان صحابه شخصی به نام «سِجِل» را سراغ نداریم.
﴿وَإِذَا ٱلۡجَحِيمُ سُعِّرَتۡ١٢﴾[التکویر: ۱۲].
«و هنگامی که دوزخ برافروخته و شعلهور شود».
﴿وَإِذَا ٱلۡجَنَّةُ أُزۡلِفَتۡ١٣﴾[التکویر: ۱۳].
«و هنگامی که بهشت نزدیک شود».
﴿عَلِمَتۡ نَفۡسٞ مَّآ أَحۡضَرَتۡ١٤﴾[التکویر: ۱۴].
«هرکس، آنچه را که آماده کرده است، میداند».
در آیهای دیگر، میفرماید:
﴿عَلِمَتۡ نَفۡسٞ مَّا قَدَّمَتۡ وَأَخَّرَتۡ٥﴾[الانفطار: ۵].
«آنگاه، هر کس میداند چه چیز را پیشاپیش فرستاده است و چه چیز را واپس نهاده است».
یکی از شاعران معاصر، این ابیات زیبا را در مورد روز رستاخیز سروده است:
مثِّل لنفسك أيها الـمغرور
يوم القيامة والسمـاء تـمور
إذ كورت شمس النهار وأدنيت
حتى على رأس العباد تسير
وإذا النجوم تساقطت وتناثرت
وتبدلت بعد الضياء كدور
وإذا البحار تفجرت من خوفها
ورأيتها مثل الـجحيم تفور
وإذا الـجبال تقلعت بأصولـها
فرأيتها مثل السحاب تسير
وإذا العشار تعطلت وتخربت
خلت الديار فمـا بها معمور
وإذا الوحوش لدى القيامة أحشرت
وتقول للأملاك أين تسير
وإذا تقاة الـمسلمين تزوجت
من حور عين زانهن شعور
وإذا الـموءودة سئلت عن شآنها
وبأي ذنب قتلها ميسور
وإذا الـجليل طوى السمـاء بيمينه
طي السجل كتابه الـمنشور
وإذا الصحائف نشرت فتطايرت
وتهتكت للمؤمنين ستور
وإذا السمـاء تكشطت عن أهلها
ورأيت أفلاك السمـاء تدور
وإذا الـجـحـيم تـسعرت نيرآنها
فلها على أهل الذنوب زفير
وإذا الـجنان تزخرفت وتطيبت
لفتى على طول البلاء صبور
وإذا الـجنـين بأمه متعلـق
يخشى القصاص وقلبه مذعور
هذا بلا ذنب يخاف جنينه
كيف الـمصر على الذنوب دهور
ای نفس مغرور روز رستاخیز را تصور کن. روزی که آسمان به حرکت در میآید، خورشید در هم میپیچد و آنگونه نزدیک میشود، که بر سر بندگان حرکت میکند. روزی که ستارگان فرو میریزند و پخش و پراکنده میشوند و نور و روشنایی آنها به تاریکی میگراید، روزی که دریاها از شدت ترس منفجر میشوند و مانند جهنم میجوشند، روزی که کوهها از جا کنده میشوند و مانند ابرها حرکت میکنند، روزی که شتران با ارزش رها میشوند و عمارتها از سکنه خالی میگردند، روزی که درندگان جمع میشوند و به صاحبان خود میگویند: کجا میروید؟، روزی که مؤمنان متقی با حوریان همبستر شده، روزی که از دختران زنده به گور پرسیده میشود: چرا کشته شدید؟ چه گناهی داشتید؟، روزی که الله آسمان را مانند کتاب پیچیده شده در مشت میگیرد، روزی که نامههای اعمال پخش و گشوده میشوند و همچون گردنبندی به گردنش میآویزند و مؤمنان را با پردههای می پوشانند، روزی که آسمان همانند پوست حیوانات کنده میشود و افلاک آسمانی را میبینید که میچرخند، روزی که جهنم را میبینی زبانه کشیده و از اهلش ناله و فریاد سر میدهد، روزی که بهشت آراسته میشود و برای جوانانی که صبر پیشه کردهاند پاک و خوش بو میگردد، روزی که جنین در شکم مادر از قصاص هراس دارد و قلبش وحشتزده است، اگر حال بچهی بیگناهی چنین باشد، انسان سرکشی که در زندگی نافرمانی کرده، چه حالی دارد؟
[۸۷] امام ترمذی در مورد سند حدیث می فرماید: سند حسن است. [۸۸] کره اسب یا کره مادیان. [۸۹] و هنگامی که شتران آبستنی که ده ماه از حمل آنها گذشته است به دست فراموشی سپرده میشوند. تکویر آیه (۴)
حارث محاسبی، در وصف رویدادهای هراسانگیز روز رستاخیز میگوید: وقتی آمار مردگان کامل میشود، زمین و آسمان از سکنه خالی میگردند، از حرکت باز میایستند، هیچ صدایی به گوش نمیرسد، هیچ انسانی دیده نمیشود، تنها الله یگانه است که با بزرگی و شوکتش باقی میماند.
در این هنگام، چیزی که تو را غافلگیر میکند، صدایی است که تو و همهی آفریدگان را برای حضور ذلیلانه و حقیرانه، در بارگاه الهی فرا میخواند. در این پنداری که این چگونه صدایی است که گوش و عقلت را فراگرفته است؟ میدانی که تو را به بارگاه الله میخواند. از شدت ترس، قلبت میخواهد به پرواز درآید و موی سرت سفید گردد، چون نخستین باری است که به حضور الله خوانده میشوی. ناگاه صدای شکافته شدن زمین را بر بالای سرت میشنوی، در حالیکه از پا تا به سر با خاک قبر، غبارآلود هستی، روی پاهایت میایستی، نگاهت را به سوی ندای غیب بلند میکنی، میبینی که تمام آفریدگان، همراه و همزمان با تو، خاکآلود خاک قبرشان ایستادهاند.
همگان را ترس فراگرفته است. گمان میکنی که در میان آفریدگان، خوار، تنها، غصهدار و پریشان هستی. همه را برهنه، ناشنوا و ترسان میبینی. جز صدای راه رفتن پاهایشان چیز دیگری را نمیشنوی. تمام آفریدگان را میبینی که به سوی منادی به راه افتادهاند و تو هم همراه آنان به سوی آن ندا در حرکتی. دوان دوان میروی و بسیار فروتن و فرمانبر به نظر میرسی. وقتی به موقف [۹۰]میرسی، میبینی که جن و انسان، برهنه گرد آمدهاند، پادشاهان از پادشاهی روی زمین بر کنار شدهاند، همهی پادشاهان را ذلت و حقارت فرا گرفته است، آنان پس از خودخواهی و ستم بر بندگان الله، امروز ذلیلترین و حقیرترین بندگان الله هستند.
سپس میبینی که حیوانات، از دشت و بیابآن و قلهی کوهها، در حالیکه سرهایشان را از روی فرمانبری روز رستاخیز، پس از وحشیگری و فرار در دنیا، پایین افکندهاند، به پایین سرازیرند. اینها همان حیواناتی هستند، که در دنیا از انسان میترسیدند و وقتی او را میدیدند، پا به فرار میگذاشتند، اما امروز، که روز زندگی دوباره است، بدون هیچ دشواری و ترسی، فرمانبر و فروتن، مانوس و مالوف، به سوی موقف که مملو از انسان است، به حرکت در آمدهاند.
درندگان را میبینی، که پس از درندگی و شهامت، با سرهای پایین انداخته و سراپا فرمانبر روز رستاخیز، به سوی موقف سرازیرند و به سوی میدان محشر میشتابند، تا اینکه، با تمام فرمانبری و نهایت فروتنی، در برابر الله قهار قرار گیرند. پشت سر آفریدگان میایستند.
شیاطین را میبینی که پس از آن همه سرکشی، در حالی که مو به مو خود را فرمانبر مقررات روز رستاخیز قرار دادهاند، در غایت ناتوانی و شکست، در برابر پروردگار قهار، ذلیلانه ایستادهاند.
الله بسیار توانا است که همهی آفریدگان را، پس از یک امتحان طولانی و اختلاف طبیعت و مزاج و ترس و وحشت از همدیگر، یکجا و در حالتی که فرمانبر مقررات روز محشر هستند، گرد آورده است.
وقتی تمامی اهل زمین، از جن، انسان، شیاطین، حیوانات اهلی و وحشی و حشرات، برای محاسبهی اعمال در موقف محشر گرد آمدند، ستارهها از بالای سرشان فرو میافتند و ماه و خورشید خاموش میگردند، در پی آن زمین تاریک میشود.
در حالی که تو و دیگر آفریدگان در چنین حالتی به سر میبرید، آسمان دنیا با تمام بزرگی و شکوهش، بر بالای سر شما به گردش در میآید. انسان، تمامی این رویدادهای هراسانگیز و وحشتزا را میبینند. پس آسمان با وجود طول پانصد سالهاش، تکه تکه میشود. شنیدن صدای این گسیختگی، برای گوشهای تو چقدر سنگین و هولانگیز است؟! سپس آسمان خُرد میشود. آن روز چقدر هولناک است.
فرشتگان در اطراف آسمان شاهد این گسیختگی و جدایی خواهند بود. ای انسان، دربارهی آن ترس و وحشتی که از شکافته شدن این آسمان باشکوه به وجود میآید، چه میپنداری؟ پروردگار آسمان، آن را ذوب میکند و از شدت ترس و هراس روز رستاخیز، همچون نقرهی گداخته شده و زردفام درمی آید؛ همانطور که الله میفرماید:
﴿فَإِذَا ٱنشَقَّتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتۡ وَرۡدَةٗ كَٱلدِّهَانِ٣٧﴾[الرحمن: ۳۷].
«آنگاه که آسمان شکافته شود و همچون روغن گداخته، گلگون گردد».
﴿يَوۡمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلۡمُهۡلِ٨ وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ٩﴾[المعارج: ۸-۹].
«روزی که آسمان، به سان فلز گداختهای شود و کوهها به سان پشم رنگین گردد».
در حالیکه فرشتگان آسمان دنیا در گوشه گوشهی آن ایستادهاند، جملگی برای حساب و کتاب، به سوی زمین فرود میآیند، گردوار، با جسمهای بزرگ، صداهایی بلند، تقدیس گوی پروردگار خویش، همان پروردگاری که آنان را برای حساب و کتاب و سوال در بارگاه خویش حاضرکرده است، فرود میآیند.
وقتی که همهی آفریدگان، از تمامی آسمانها و زمین، در جایگاه خود حاضر شدند، گرمای ده ساله به خورشید بخشیده میشود و به اندازهی یک یا دو کمان، به سر انسان نزدیک میگردد. در این گرما هیچ سایهای جز سایهی عرش الله وجود ندارد. برخی از آفریدگان در زیر عرش الله میآرمند و گروهی دیگر، از شدت گرمای خورشید گداخته شده، پریشان و دوانند. سپس امتها گرد میآیند و همدیگر را دور میکنند، گامها در هم میآمیزند و گلوها از شدت تشنگی خشک میشود، حرارت خورشید با زبانه کشیدن نفسهای آفریدگان و فشار جسدها بسیار میشود، عرقها از بدن سرازیر میشوند و بر روی زمین باتلاقی ایجاد مینمایند. سپس به اندازهی گناه و معصیت هر کس بالا میآیند و جسم او را فرا میگیرند. آفریدگان در عرق خود زندانی میشوند؛ دیوار زندان برخی تا پاشنه، یا گردن و یا گوش بالا می رود و گروهی هم در باتلاق عرق خود غرق میشوند.
ابن عمر سروایت کرده است که رسول الله صفرمودند:
«إنّ الرَّجُلَ (وَ قالَ مَرَّةً: إنَّ الکافِرَ) لَيَقُومُ يَوْمَ القیامَةِ فِي بَحرِ رَشْحِهِ إِلَى أَنْصَافِ أُذُنَيْهِ مِنْ طُولِ القِیامِ» [۹۱].«بیگمان انسان (و باری فرمودند: بیگمان انسان کافر) در روز رستاخیز، از ایستادن طولانی، تا گوشهایش در دریایی از عرق خویش فرو میرود».
عبدالله س، در حدیث مرفوعی میفرماید: در روز رستاخیز، انسان کافر به خاطر ایستادن طولانی در آن گرما عرقش به دهانش میرسد، تا اینکه به پروردگار میگوید: خداوندا، مرا رها کن و از این گرفتاری نجات بده، حتی اگر به سوی آتش باشد.
گمان کن که تو یکی از آنها هستی و به این بلا دچار شدهای. عرقت تو را در بر گرفته است، سراپای وجودت را غصه و ترس فراگرفته است و مردم هم به همراه تو، در انتظار پایان محاکمه و روانه شدن به سوی بهشت یا جهنم میباشند. تلاش تو و دیگر آفریدگان به پایان رسیده است، مدتی طولانی ایستادهاید، کسی با شما سخن نمیگوید و به شما توجهی ندارد.
قتاده و کعب میگویند: در روز رستاخیز مردم سیصد سال میایستند. از حسن بصری روایت است که فرمود: چه میاندیشید در مورد اقوامی که پانصد سال، بر روی پاها، در پیشگاه الله میایستند و چیزی نمیخورند و نمینوشند، گردنشان از شدت تشنگی شکسته میشود و ریهها آتش میگیرند، سپس به سوی جهنم میروند و از چشمههای آهن مذاب سیراب میگردند. وقتی تاب و توان ندارند و این همه سختی را نمیتوانند تحمل کنند، در مورد شفاعت کردن برای نجات از ناراحتی و رفتن به سوی بهشت یا جهنم، با هم کشمکش میکنند؛ به آدم، نوح و پس از آنها به ابراهیم و سپس به موسی و عیسی پناه میبرند، تا شفاعتشان کنند؛ ولی همه میگویند: امروز الله به گونهای خشم گرفته که تا کنون سابقه نداشته است و در آینده هم ندارد. هر کس مشغول پیدا کردن راه نجاتی برای خودش است. همگی به الله رو میکنند، تا رستگار شوند و از این وضعیت ناگوار رها گردند. الله قهار در بیان این حالت میفرماید:
﴿يَوۡمَ تَأۡتِي كُلُّ نَفۡسٖ تُجَٰدِلُ عَن نَّفۡسِهَا﴾[النحل: ۱۱۱].
«در روزی که هر کس میآید و به دفاع از خود برمیخیزد».
همهی آفریدگان فریاد «نفسی نفسی» سر میدهند. وای به حال من و تو! در آن روز مشغول خود هستیم و برای نجات از این وضعیت، تنها به خود توجه میکنیم و هر کس را فدا میکنیم تا رها شویم. چه میپنداری؟ در مورد روزی که آدم برگزیدهی الله، ابراهیم خلیل الله، موسی کلیم الله و عیسی روح الله، با آن جایگاه رفیع در نزد الله، فریاد «نفسی نفسی» سر میدهند، من و تو کجا و آن بزرگان و رادمردان الله کجا؟.
در پایان، مردم از شفاعت آنها ناامید میشوند و به نزد پیامبر اسلام، حبیب الرحمن، محمد صمیشتابند تا رهایی این آفریدگان را از الله بخواهد و در حق آنها شفاعت کند. پیامبر رحمت، آستین همت بالا میزند و به سوی بارگاه الهی رو میآورد و از حضرت اعلی اجازه میخواهد. الله قهار نیز بدو اجازه میدهد. محمد صبه سجده میافتد و زبان به سپاس و ستایش الله میگشاید. سرانجام، الله منان درخواست او را میپذیرد و محاسبهی اعمال بندگان آغاز میگردد [۹۲].
[۹۰] محل توقف و تجمع. [۹۱] متفق علیه [۹۲] کتاب «التوهم و الاهوال» ص(۵)
مردم در آن روز احوال گوناگونی دارند. در مجموع میتوان آنان را به سه دسته تقسیم نمود:
۱- کافران.
۲- یکتاپرستان گنهکار.
۳- پرهیزگاران و شایستگان.
با درنگ و کندوکاو در نوشتارهای قرآن و گفتارهای رسول الله ص، در مورد صحنههای روز رستاخیز، بدانجا رسیدیم که کافران در آن روز با دشواریها و گرفتاریهای بسیار بزرگی روبرو میشوند.
اکنون به بیان برخی از آن صحنهها، که برگرفته از آیات قرآن کریم میباشد، میپردازیم.
۱- الله متعال در بیان احوال کافران، هنگام بیرون آمدن از قبرها، چنین میفرماید:
﴿يَوۡمَ يَخۡرُجُونَ مِنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ سِرَاعٗا كَأَنَّهُمۡ إِلَىٰ نُصُبٖ يُوفِضُونَ٤٣ خَٰشِعَةً أَبۡصَٰرُهُمۡ تَرۡهَقُهُمۡ ذِلَّةٞۚ ذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمُ ٱلَّذِي كَانُواْ يُوعَدُونَ٤٤﴾[المعارج: ۴۳-۴۴].
«روزی که شتابان از قبرها بیرون شوند، گویی که به سوی بتهایشان میشتابند! در حالی که چشمانشان (از ترس) به زیر افتاده است و خواری ایشان را فرو گرفته است. این همان روزی است که بدیشان وعده داده میشد».
اجداث، یعنی قبرها. آیهی یادشده، سرعت بیرون آمدن کافران از قبرها را چنین ترسیم میکند که کافران در آن روز به سوی سرچشمهی صدا (صور اسرافیل)، چنان میشتابند که در دنیا برای پرستش بتها میرفتند؛ اما در روز رستاخیز، آنچنان که در دنیا هنگام رفتن به سوی بتها خوشحال بودند، شاداب و خوشحال نیستند!!! بلکه امروز در حالتی بسیار خفّتبار، در حالیکه چشمانشان به زیر افتاده و رسوایی آنها را فرو گرفته است، دچار همان سرنوشتی میشوند که الله در دنیا بدانها وعده داده بود.
۲- الله متعال میفرماید:
﴿فَتَوَلَّ عَنۡهُمۡۘ يَوۡمَ يَدۡعُ ٱلدَّاعِ إِلَىٰ شَيۡءٖ نُّكُرٍ٦ خُشَّعًا أَبۡصَٰرُهُمۡ يَخۡرُجُونَ مِنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ كَأَنَّهُمۡ جَرَادٞ مُّنتَشِرٞ٧ مُّهۡطِعِينَ إِلَى ٱلدَّاعِۖ يَقُولُ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا يَوۡمٌ عَسِرٞ٨﴾[القمر: ۶-۸].
«پس از ایشان روی بگردان. روزی که فراخوان (الهی ایشان را) به سوی چیز ناخوشایندی فرا میخواند، با چشمانی فروهشته و به زیر انداخته (از شرمساری و خواری) از قبرها بیرون میآیند. گویی ملخهای پراکندهاند (که در گروههای بیسامان و بیهدف،) راهی هر جایی میشوند. شتابان به سوی فرا خوان (الهی) میروند. کافران میگویند: امروز روز بسیار سختی است».
این آیه، آشکارا به مطلبی اشاره دارد که آیهی پیشین بدان اشاره نمود. یعنی بیرون آمدن از قبرها، با چشمانی خیره، حالتی خوارگونه و شنابان به سوی صدایی که آنان را به سوی خود فرا میخواند. همچنین، این آیه صحنهی آشکارتری از زنده شدن و حرکت کافران در روز رستاخیز ارائه مینماید؛ آنجا که کافران را به ملخهایی پراکنده مانند میکند، که بر هر سو دوانند و بیان میفرماید که مشرکان در آن روز، عاجزانه به سختی و دشواری جایگاه خود اعتراف میکنند:
﴿يَقُولُ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا يَوۡمٌ عَسِرٞ﴾.
۳- نوشتار سوم بیان میفرماید، که کافران در روز رستاخیز به زیان خود درخواست هلاکت و نابودی میکنند و میپرسند: چه کسی ما را از خواب (قبر) بیدار کرده است؟.
﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يَنسِلُونَ٥١ قَالُواْ يَٰوَيۡلَنَا مَنۢ بَعَثَنَا مِن مَّرۡقَدِنَاۜۗ هَٰذَا مَا وَعَدَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَصَدَقَ ٱلۡمُرۡسَلُونَ٥٢﴾[یس: ۵۱-۵۲].
«در صور دمیده میشود، به ناگاه آنان از قبرها بیرون آمده و به سوی پروردگارشان شتابان رهسپار میگردند. میگویند: ای وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟! این همان چیزی است که الله گستردهمهر وعده داده بود و فرستادگان (الله در مورد آن) راست گفتند».
هرگاه دوستان و آشنایان ابو محکم جسری، که حکیمی وارسته بود، نزد وی گرد میآمدند، آیهی یادشده را تلاوت میکرد، به گریه افتاد و میگفت:
وهم و خیال موجب کاستن هول و هراس رستاخیز شده است. به الله سوگند، اگر مردم پیش از دمیدن صور دوم در خواب میبودند، همانگونه که در آیهی مبارکه آنرا خواب میپندارند، هنگام زنده شدن هرگز ندای «وای بر حال ما» را سر نمیدادند و با دیدن صحنههای خطرناک قیامت، هرگز به سؤال کردن رو نمیآوردند، روز رستاخیز با تمام خطرهای بزرگش بر آنان ثابت میشود، در عالم برزخ فقط درد میچشیدند و در قبر سزا میدیدند، ولی هرگز هنگام پایان درد و عذاب فریاد نزدند، اما با فرا رسیدن حادثه ی بزرگ رستاخیز ناله و دعا آغاز میکنند. اگر شدت و سختی رستاخیز نمیبود، هرگز عذاب قبر را کوچک نمیشمردند و آنرا خواب تلقی نمیکردند. قرآن کریم، رستاخیز را اینگونه به تصویر میکشد:
﴿فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلۡكُبۡرَىٰ٣٤﴾[النازعات: ۳۴].
«هنگامی که بزرگترین رویداد (و بلای سخت رستاخیز) فرامیرسد».
وی پس از تلاوت این آیه، به گونهای گریست که ریش مبارکش خیس شد [۹۳].
۴- آیهی دیگر، بیان می دارد که هنگام برخاستن از قبرها، آثار غم و اندوه بزرگی در چهره مردم نمودار میشود، چشمانشان از شدت ترس باز میگردد و در دلهایشان چیزی جز احساس ترس و وحشت وجو ندارد. الله متعال میفرماید:
﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱللَّهَ غَٰفِلًا عَمَّا يَعۡمَلُ ٱلظَّٰلِمُونَۚ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمۡ لِيَوۡمٖ تَشۡخَصُ فِيهِ ٱلۡأَبۡصَٰرُ٤٢ مُهۡطِعِينَ مُقۡنِعِي رُءُوسِهِمۡ لَا يَرۡتَدُّ إِلَيۡهِمۡ طَرۡفُهُمۡۖ وَأَفِۡٔدَتُهُمۡ هَوَآءٞ٤٣﴾[إبراهیم: ۴۲-۴۳].
«گمان مبر که الله از آنچه که ستمگران انجام میدهند بیخبر است. (نه، بلکه مجازات) آنان را به روزی میاندازد، که در آن روز، چشمها (از ترس آنچه که میبینند) باز میماند. (ستمگران همچون اسیران، از هراس) سرهای خود را بالا گرفته و (به سوی ندادهنده) میشتابند و چشمانشان (از دیدن این همه عذاب هراسناک) فرو بسته نمیشود و دلهایشان (از اندیشه) تهی میگردد».
استاد سید قطب، در تفسیر این آیه میگوید: این رسول الله صنبود که گمان ببرد که الله از کارهای ستمگران بیخبر است، بلکه آیه خطاب به کسانی است که ستمگران را در حال بهرهمندی از نعمتهای الهی میدیدند و از هشدار الله در حق آنها نیز آگاه بودند، ولی روی دادن این هشدارها را نمیدیدند. سپس این آیه، زمانی را برای عذاب آنها بیان میکند، که پایان کار دنیا بوده و دیگر مهلتی به آنها داده نمیشود و آنها هم نمیتوانند از آن عذاب خود را نجات دهند. الله در روزی بسیار دشوار آنها را عذاب میدهد، روزی که چشمها از ترس خیره میشوند، سرگردان میمانند، به ترس و وحشتی گرفتار میشوند که توان دیدن و حرکت را از دست میدهند.
سپس استاد صحنهی روز رستاخیز را، در اوج شلوغی و ازدحام، چنین به تصویر میکشد: شتابان به سوی صدا میروند، به هیچ چیز دیگری توجه ندارند و نگاه نمیکنند، سرهایشان را بدون اراده بلند کردهاند، توان حرکت آنها را ندارند، از روی ترس به سوی آنچه که میبینند، حرکت میکنند، حتی به سوی خود هم نمیتوانند نگاه کنند و بر اثر ترس، در دلشان هیچ آرزویی ندارند.
این است آن روزی که الله متعال ستمگران را تا رسیدن آن مهلت داده است. در آن روز ستمگران در میدان حشر گرد میآیند و این صحنهی بیمناک را میبینند و خود را مانند گرفتار شدن پرندهای کوچک، در چنگال باز شکاری خطرناک، گرفتار میبینند.
﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱللَّهَ غَٰفِلًا عَمَّا يَعۡمَلُ ٱلظَّٰلِمُونَۚ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمۡ لِيَوۡمٖ تَشۡخَصُ فِيهِ ٱلۡأَبۡصَٰرُ٤٢ مُهۡطِعِينَ مُقۡنِعِي رُءُوسِهِمۡ لَا يَرۡتَدُّ إِلَيۡهِمۡ طَرۡفُهُمۡۖ وَأَفِۡٔدَتُهُمۡ هَوَآءٞ٤٣﴾
«رفتن با شتاب، با چشمانی بهتزده و خیره و قلبی آکنده از وحشت و خالی از هر آرزو و ادراکی، همه و همه، به هول وهراس خیره کنندهی روز رستاخیز اشاره دارد» [۹۴].
۵- قرآن کریم، ترس و هراسی که در روز رستاخیز کافران را فرا میگیرد، اینگونه به تصویر میکشد:
﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡأٓزِفَةِ إِذِ ٱلۡقُلُوبُ لَدَى ٱلۡحَنَاجِرِ كَٰظِمِينَۚ مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ١٨﴾[غافر: ۱۸].
«آنان را از روز نزدیک بترسان. آن زمان که دلها (از شدّت وحشت) به گلوگاه میرسند و تمام وجودشان آکنده از خشم و اندوه میگردد. ستمگران نه دوست دلسوزی دارند و نه میانجیگری که میانجی او پذیرفته گردد».
واژهی «آزفة»، به معنای نزدیک شدن است و منظور نزدیک شدن زمان رستاخیز میباشد. روزی که دلها ناراحت و دردمند هستند؛ همچون کسی که قلبش به گلوگاه آمده است و بر آن فشار میآورد. به خاطر ترس و وحشت، وجودشان مملو از خشم و اندوه گشته است. اندوه بر آنان سنگینی میکند. آنان در این میدان مصیبتبار، دوستی را که در حقشان مهربان باشد نمیبینند و شفاعت کنندهای را پیدا نمیکنند که شفاعتش پذیرفته شود [۹۵].
۶- کسانی که در بارگاه الهی گنهکار و سرکش شناخته شدهاند و در دنیا عبادت الله را به جا نمیآوردند و از فرمان الله سر باز میزدند، در حالی که در زنجیرند و لباسی از قیر بر تن دارند که آتش آن، چهرههایشان را پوشانده است، به بارگاه الهی آورده میشوند؛ چه حال اسفباری و سرنوشت بدی دارند:
﴿يَوۡمَ تُبَدَّلُ ٱلۡأَرۡضُ غَيۡرَ ٱلۡأَرۡضِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُۖ وَبَرَزُواْ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ٤٨ وَتَرَى ٱلۡمُجۡرِمِينَ يَوۡمَئِذٖ مُّقَرَّنِينَ فِي ٱلۡأَصۡفَادِ٤٩ سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٖ وَتَغۡشَىٰ وُجُوهَهُمُ ٱلنَّارُ٥٠﴾[إبراهیم: ۴۸-۵۰].
«روزی که زمین به زمین دیگری و آسمانها (به آسمانهای دیگری) تبدیل میشوند و آنان در پیشگاه الله یگانهی مسلّط، نمایان میشوند. در آن روز، گنهکاران را به هم بسته و در زنجیر میبینی، پیراهنهای ایشان از قیر است و آتش صورتشان را فرا میگیرد».
طبری در تفسیر آیههای یادشده میفرماید: کسانی که به الله کفر ورزیدند و مرتکب شرک شدند، در روزی که زمین و آسمانها دگرگون میشوند، به هم بسته و در غُل و زنجیر خواهی دید. دستها و پاهایشان تا به گردن، در اصفاد بسته شده است. اصفاد از ریشهی «صَفَد» است و به معنی غل و زنجیر میباشد [۹۶].
سرابیل: پیراهنی که میپوشند، قطران: ماده سیاه رنگ و قابل اشتعال و بدبویی که از گونهای درخت بیابانی بیرون میتراود و شبیه قیر است و شتر گر را با آن میپوشانند. برخی میگویند: قطران به معنی مس گداخته است.
۷- در آن روز، خورشید آنقدر نزدیک میشود که فاصلهاش با سر انسان فقط یک میل است. اگر انسان به عنوان موجودی فانی آفریده میشد، در آن روز از حرارت ذوب شده و به بخار تبدیل میشد؛ اما قانون الله بر این است که پس از مرگ، نابود نشود.
در آن روز، عرق انسانها، بر روی زمین جاری میگردد، سپس پیرامون انسان را گرفته و به اندازهی اعمالش او را در خود فرو میبرد. در صحیح مسلم، از مقداد بن اسود سروایت شده است: از رسول الله صشنیدم که فرمود:
«تُدْنَى الشَّمْسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ الْخَلْقِ حَتَّى تَكُونَ مِنْهُمْ كَمِقْدَارِ مِيلٍ». «در روز رستاخیز، خورشید به آفریدگان نزدیک میگردد، به گونهای که با برخی از انسانها، به اندازهی یک میل فاصله دارد».
سلیم بن عامر میگوید: به الله سوگند، معلوم نیست که منظور از میل چیست؟ آیا همان میلی است که واحد اندازهگیری میباشد؟ یا میلی که در سرمه زدن چشم از آن استفاده میشود؟
رسول الله صدر ادامه فرمودند:
«فَيَكُونُ النَّاسُ عَلَى قَدْرِ أَعْمَالِهِمْ فِى الْعَرَقِ فَمِنْهُمْ مَنْ يَكُونُ إِلَى كَعْبَيْهِ وَمِنْهُمْ مَنْ يَكُونُ إِلَى رُكْبَتَيْهِ وَمِنْهُمْ مَنْ يَكُونُ إِلَى حَقْوَيْهِ وَمِنْهُمْ مَنْ يُلْجِمُهُ الْعَرَقُ إِلْجَامًا». «مردم به اندازهی اعمالشان، در عرق خویش فرو میروند، برخی تا مچ پا، برخی تا زانو، گروهی تا گردن و گروهی دیگر دهانشان را عرق میگیرد» [۹۷].
در بخاری و مسلم، از ابن عمر سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ قَالَ يَقُومُ أَحَدُهُمْ فِي رَشْحِهِ إِلَى أَنْصَافِ أُذُنَيْهِ». «روزی که مردمان در پیشگاه پروردگار جهانیان به پا خیزند، برخی از آنها تا گوش در عرق خود ایستادهاند» [۹۸].
در بخاری و مسلم، از ابوهریره سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«يَعْرَقُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يَذْهَبَ عَرَقُهُمْ فِي الْأَرْضِ سَبْعِينَ ذِرَاعًا وَيُلْجِمُهُمْ حَتَّى يَبْلُغَ آذَانَهُمْ». «در روز رستاخیز، مردم عرق میکنند، به طوری که عرق آنها هفتاد ذرع در زمین فرو میرود و دهانشان را فرامیگیرد تا اینکه به گوشهایشان میرسد» [۹۹].
۸- هنگامی که کافران، خواری و عذابی را که بدان مبتلا شدهاند میبینند، دچار حسرت و نارحتی فراوانی میشوند. الله متعال، رستاخیز را به خاطر همین رویداد روز حسرت مینامد:
﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡحَسۡرَةِ إِذۡ قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ وَهُمۡ فِي غَفۡلَةٖ وَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ٣٩﴾[مریم: ۳۹].
«و آنان را به روز حسرت هشدار بده. آن هنگام که کار از کار میگذرد و ایشان بیخبرند و (به رستاخیز) ایمان نداشتهاند».
کافران به خاطر شدت حسرت از سرپیچی از پیامبر و فرمانبرداری از دشمنان رسول الله ص، دست خود را به دندان گرفته و زانوی غم در آغوش مینهند:
﴿وَيَوۡمَ يَعَضُّ ٱلظَّالِمُ عَلَىٰ يَدَيۡهِ يَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا٢٧ يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا٢٨ لَّقَدۡ أَضَلَّنِي عَنِ ٱلذِّكۡرِ بَعۡدَ إِذۡ جَآءَنِيۗ وَكَانَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لِلۡإِنسَٰنِ خَذُولٗا٢٩﴾[الفرقان: ۲۷-۲۹].
«و در روزی که ستمگر (کفرپیشه) دستانش را (از شدّت افسوس و پشیمانی) به دندان میگزد و میگوید: ای کاش! با رسول الله راه (بهشت را) برمیگزیدم. ای وای! کاش من فلانی را به دوستی نمیگرفتم، چون پس از آن که قرآن به دستم رسید، مرا گمراه کرد. شیطان انسان را بسیار خوار میکند».
۹- در آن روز، کافر یقین پیدا میکند که گناهش آمرزیده نمیشود و عذرش پذیرفته نمیگردد، در نتیجه از رحمت بیکران الهی ناامید میشود:
﴿وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ يُبۡلِسُ ٱلۡمُجۡرِمُونَ١٢﴾[الروم: ۱۲].
«آن روز که رستاخیز برپا میشود، گنهکاران ناامید و سرگردان میشوند».
۱۰- در روز هراسناک رستاخیز، کافران آرزو میکنند که الله آنها را نابود کرده و به خاک تبدیل کند:
﴿وَيَقُولُ ٱلۡكَافِرُ يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ تُرَٰبَۢا﴾[النبأ: ۴۰].
«و کافر فریاد برمیآورد: ای کاش من خاک میبودم!».
﴿يَوۡمَئِذٖ يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَعَصَوُاْ ٱلرَّسُولَ لَوۡ تُسَوَّىٰ بِهِمُ ٱلۡأَرۡضُ﴾[النساء: ۴۲].
«در آن روز، کسانی که کفر ورزیدهاند و از فرمان پیغمبر سر برتافتهاند، دوست دارند که زمین را بر روی آنان صاف میکردند».
[۹۳] النهایة ابن کثیر (۱/ ۲۷۴) [۹۴] فی ظلال القرآن (۴/۲۱۱۱) [۹۵] قبلی (۶/۳۰۷۴) [۹۶] تفسیر ابن جریر الطبری (۱۳/۲۵۴) [۹۷] صحیح مسلم، کتاب الجنة، باب فی صفة القیامة (۴/۲۱۹۶)، شماره (۲۸۶۴) [۹۸] بخاری، کتاب الرقاق ، باب: قول الله تعالى : ﴿أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ٤﴾. [المطففین: ۴]، فتح الباری، (۱۱/۳۹۲)، مسلم، کتاب الجنة وصفة نعیمها، باب: فی صفة یوم القیامة، (۴/۲۱۹۶)، شماره (۲۸۶۲) [۹۹] بخاری، کتاب الرقاق، باب: قول الله تعالى: ﴿أَلَا يَظُنُّ أُوْلَٰٓئِكَ أَنَّهُم مَّبۡعُوثُونَ٤﴾.
کردار کافران دو گونه است:
گونهی نخست: سرکشی و فساد در زمین است. این گونه کردار، باطل و فاسد میباشد و خیر و نیکی به بار نمیآورد و کسی هم انتظار ندارد که در برابر آن پاداش بگیرد.
الله متعال، این گونه کردارها را به تاریکیِ تو در تو مانند میکند:
﴿أَوۡ كَظُلُمَٰتٖ فِي بَحۡرٖ لُّجِّيّٖ يَغۡشَىٰهُ مَوۡجٞ مِّن فَوۡقِهِۦ مَوۡجٞ مِّن فَوۡقِهِۦ سَحَابٞۚ ظُلُمَٰتُۢ بَعۡضُهَا فَوۡقَ بَعۡضٍ إِذَآ أَخۡرَجَ يَدَهُۥ لَمۡ يَكَدۡ يَرَىٰهَاۗ وَمَن لَّمۡ يَجۡعَلِ ٱللَّهُ لَهُۥ نُورٗا فَمَا لَهُۥ مِن نُّورٍ٤٠﴾[النور: ۴۰].
«یا بسان تاریکیهایی در دریای ژرف است که امواج آن را فرا گرفته باشد و بر فراز آن امواج، امواج دیگری قرار گرفته باشد و بر فراز امواج، ابرهای تیرهای باشند. تاریکیها یکی بر فراز دیگری جای گرفتهاند (و آن چنان تاریکی و وحشتی پدید آید، که مسافر دریا) هرگاه دست خود را بیرون آورد، هنور آن را نمیبیند و کسی که الله نوری به او ندهد، خودش نوری ندارد».
گونهی دوم: کرداری مانند صدقه، صلهی رحم و بخشیدن مال در راه الله است که گمان میکنند دستآویزی برای آنان در نزد الله خواهد بود؛ اما در واقع سودی به آنان نمیرساند. الله برای اینگونه اعمال، مثالهایی بیان فرمود است.
در برخی موارد، این گونه اعمال را به سراب تشبیه میکند. سرابی که انسان تشنه آن را آب میپندارد، ولی وقتی به آنجا میرسد تا تشنگیاش را بر طرف کند و جان بگیرد، چیزی به دست نمیآورد:
﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَعۡمَٰلُهُمۡ كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ يَحۡسَبُهُ ٱلظَّمَۡٔانُ مَآءً حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَهُۥ لَمۡ يَجِدۡهُ شَيۡٔٗا وَوَجَدَ ٱللَّهَ عِندَهُۥ فَوَفَّىٰهُ حِسَابَهُۥۗ وَٱللَّهُ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ٣٩﴾[النور: ۳۹].
«کافران، اعمالشان به سرابی میماند، که در بیابان بیآب و علفی، شخص تشنهای آن را آب پندارد. هنگامیکه به سراغ آن رود، چیزی نمییابد، و الله را در نزد خویش مییابد. پس حسابش را تمام به او میدهد و الله زودشمار است».
الله متعال، در برخی موارد اعمال کافران را به باد تند و سردی، که بر روی زراعت و میوهها میوزد و آنها را از بین میبرد، تشیبه مینماید:
﴿مَثَلُ مَا يُنفِقُونَ فِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَثَلِ رِيحٖ فِيهَا صِرٌّ أَصَابَتۡ حَرۡثَ قَوۡمٖ ظَلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ فَأَهۡلَكَتۡهُۚ وَمَا ظَلَمَهُمُ ٱللَّهُ وَلَٰكِنۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ١١٧﴾[آل عمران: ۱۱۷].
«مَثَل آنچه کافران در این جهان (در راه خوشگذرانی و جاهطلبی و کسب قدرت و شهرت، و حتّی آنچه که در راه خیر) بخشش میکنند، همانند بادی است که سرمای سختی دارد، به کشتزار قومی میوزد، که (با کفر ورزیدن) بر خود ستم کردهاند و آن را نابود سازد و الله بر آنان ستم نکرده است، بلکه خودشان (با گناه و کفر) به خویشتن ستم روا میدارند».
در آیهای دیگر، الله متعال اعمال کافران را همچون ذرات غبار پراکنده در هوا نابود میکند:
﴿وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا٢٣﴾[الفرقان: ۲۳].
«ما به سراغ تمام اعمالی که آنان انجام دادهاند، میرویم و همه را همچون ذرّات غبار در هوا، پراکنده میسازیم».
این گروه از کافران، که گمان میکنند عمل خیری را انجام میدهند، ناگهان در روز رستاخیز آگاه میشوند که اعمالشان باطل و بیارزش شده است. عابدان یهودی و نصرانی، پس از بعثت پیامبر ص، در این گروه جای میگیرند. چون گروهی از آنها در عبادت و انجام اعمال خیر بسیار تلاش میکنند و میپندارند که این تلاش در نزد الله موجب ثواب و پاداش است، غافل از آنکه شرک، هر عمل خیری را نابود میسازد. علاوه بر آنها، آنان که خود را مسلمان میدانند ولی به خاطر انجام اعمال غیر شرعی، به الله شرک ورزیده و غیر او را میپرستند، جزو این گروه هستند. اعمال این دو گروه هیچ سودی به آنان نمیرساند و در ترازوی الله عادل هیچ نمیارزد:
﴿قُلۡ هَلۡ نُنَبِّئُكُم بِٱلۡأَخۡسَرِينَ أَعۡمَٰلًا١٠٣ ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا١٠٤ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ وَلِقَآئِهِۦ فَحَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فَلَا نُقِيمُ لَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَزۡنٗا١٠٥ ذَٰلِكَ جَزَآؤُهُمۡ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُواْ وَٱتَّخَذُوٓاْ ءَايَٰتِي وَرُسُلِي هُزُوًا١٠٦﴾[الکهف: ۱۰۳-۱۰۶].
«بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه سازم؟ آنان که تلاششان (به سبب تباهی باورشان) در زندگی دنیا هدر میرود و خود میپندارند که کار نیک انجام میدهند. آنان که به آیات پروردگارشان و دیدار او کفر میورزند و در نتیجه، اعمالشان نابود میشود و در روز رستاخیز، ارزشی برای ایشان قائل نمیشویم و به سبب کفر و تمسخر بر آیات و پیغمبران من، سزای آنان دوزخ است».
مصعب ابن سعد، از پدرش سعد بن ابی وقاص سدربارهی ﴿بِٱلۡأَخۡسَرِينَ أَعۡمَٰلًا﴾پرسید. ایشان هم در جواب فرمود: یهود و نصارا هستند. چون یهود پیامبر را انکار کردند و نصارا به بهشت کفر ورزیدند. بنابراین، در روز رستاخیز از خوردنی و نوشیدنی محروم هستند [۱۰۰].
علت نابودی کردار یهود و نصارا این است که بسیاری از آنها گمان میکنند که راه درستی را پیش گرفتهاند و در عبادت تلاش فراوان میکنند، ولی واقعیت امر این است که زیانکارند؛ چون پیامبر رحمت و کتاب هدایت الهی را نمیپذیرند، حتی بخش زیادی از کتاب خود را هم به رسمیت نمیشناسند و ایمانشان تنها در بخش تحریف شدهی کتابها خلاصه میشود.
کاری که کافران انجام میدهند و گمان میکنند که روز رستاخیز آنها را نجات میدهد، ارزشی ندارد، چون بر پایهی ایمان و یکتاپرستی بنیاد نشده است:
﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥﴾[آل عمران: ۸۵].
«و کسی که آیینی غیر از اسلام را برگزیند، از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیانکاران است».
منظور از پایه و اساس، دین اسلام است. تا زمانی که انسان، مسلمان و یکتاپرست نباشد، عملش پذیرفتنی نیست و کوشش بیسود کرده است و در پایان، پاداشی به دست نمیآورد. در صحیح مسلم، از عایشه -ل- روایت است: از رسول الله صدر مورد ابن جدعان [۱۰۱]پرسیدم و گفتم: در زمان جاهلیت صله رحم را به جا میآورد و مساکین را غذا میداد، آیا روز رستاخیز، در برابر این کارها پاداشی میگیرد؟
رسول الله صفرمودند:
«لَا يَنْفَعُهُ إِنَّهُ لَمْ يَقُلْ يَوْمًا رَبِّ اغْفِرْ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ». «نه، چون در هیچ روزی نگفت: پروردگارا گناهانم را در روز رستاخیز بیامرز» [۱۰۲].
[۱۰۰] - صحیح بخاری. کتاب تفسیر. سوره (۱۸) – فتح الباری (۸/۴۲۵) [۱۰۱] نامی شخصی مشرک است. [۱۰۲] صحیح مسلم، کتاب الایمان (۱/۱۶۹) شماره (۲۱۴)
وقتی کافران و دشمنان الله، عذابی را که برای آنها آماده شده است، میبینند و ترس و وحشت آنان را فرا میگیرد، بر خود خشم میگیرند؛ همانگونه که در دنیا خشمگین میشدند و هر محبتی که بر پایهی ایمان برپا نگردد، بیگمان به دشمنی تبدیل میشود. الله میفرماید:
﴿ٱلۡأَخِلَّآءُ يَوۡمَئِذِۢ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلۡمُتَّقِينَ٦٧﴾[الزخرف: ۶۷].
«دوستان، در آن روز دشمنان یکدیگر خواهند شد، مگر پرهیزگاران»
در آن روز، کافران با هم دشمنی میکنند. بندگان با معبودان دروغینشان، پیروان با سروران گمراهشان، ستمدیدگان با ستمگران، انسان با همنشینش و کافر با اعضای بدن خود، به کشمکش و دشمنی میپردازند.
۱- دشمنی بندگان با معبودان دروغین:
﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ لِلۡغَاوِينَ٩١ وَقِيلَ لَهُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ٩٢ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ٩٣ فَكُبۡكِبُواْ فِيهَا هُمۡ وَٱلۡغَاوُۥنَ٩٤ وَجُنُودُ إِبۡلِيسَ أَجۡمَعُونَ٩٥ قَالُواْ وَهُمۡ فِيهَا يَخۡتَصِمُونَ٩٦ تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ٩٧ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٩٨ وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ٩٩﴾[الشعراء: ۹۱-۹۹].
«و دوزخ برای گمراهان نمایان شد و بدیشان گفته شد: کجایند معبودانی که پیوسته آنها را پرستش میکردید؟ (معبودانی) غیر از الله. آیا آنان شما را یاری میکنند یا خویشتن را یاری میدهند؟ پس از آن، آنان به همراه گمراهان و جملگی لشکریان ابلیس، پیاپی به دوزخ افکنده میشوند. آنان (که معبودانی دروغین را پرستیدند) در آنجا (با معبودان خود) به کشمکش میپردازند و میگویند: به الله سوگند، ما در گمراهی آشکاری بودیم. آن زمان که، شما (معبودان دروغین) را با پروردگار جهانیان برابر میدانستیم و تنها گنهکاران (شیاطین صفت) ما را گمراه کردند».
کافران، معبودان باطل خود را مخاطب قرار داده و به گمراهی خود در شرک به الله، اعتراف میکنند. بیتردید، کسانی که آفریدهی الله را تا درجه و مقام خدایی بالا میبرند، زیان میبینند؛ هر انسانی که به جز الله، کسی دیگر را پرستش کند، در حقیقت معبودش را شریک الله قرار داده است. این کار ناشایست، همان ستم بزرگی است که لقمان در مقام پند و اندرز پسرش را به آن هشدار میدهد:
﴿يَٰبُنَيَّ لَا تُشۡرِكۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّ ٱلشِّرۡكَ لَظُلۡمٌ عَظِيمٞ١٣﴾[لقمان: ۱۳].
«پسر عزیزم! (چیزی و کسی را) شریک الله مکن، بیگمان شرک ستم بزرگی است».
اما انسانهای نیک و شایستهای که دیگران آنها را به عنوان معبود میپرستیدند و از این کار آگاهی نداشتند، یا فرشتگان و صالحان نیکونامی که بدون رضایت خودشان، مورد پرستش قرار میگرفتند، در روز رستاخیز از این کار دوری میجویند و بندگانشان را انکار میکنند و دروغ و بهتانشان را آشکار میسازند؛ چون هرگز چنین کاری را نخواستهاند و بدان خوشنود نبودهاند؛ کسانی که خواهان چنین کارهایی بودند، جنها هستند، تا با این کار نسل بشر را به فساد و گمراهی کشانند. بنابراین، این بندگان در حقیقت جن و شیطان را پرستش کردهاند، نه انسانهای بزرگ و شایسته را. الله متعال میفرماید:
﴿وَيَوۡمَ يَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا ثُمَّ يَقُولُ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ أَهَٰٓؤُلَآءِ إِيَّاكُمۡ كَانُواْ يَعۡبُدُونَ٤٠ قَالُواْ سُبۡحَٰنَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِمۖ بَلۡ كَانُواْ يَعۡبُدُونَ ٱلۡجِنَّۖ أَكۡثَرُهُم بِهِم مُّؤۡمِنُونَ٤١﴾[سبأ: ۴۰-۴۱].
«و روزی که الله، جملگی آنان را گرد میآورد و سپس به فرشتگان (رو در روی فرشته پرستان) میگوید: آیا اینان شما را (به جای من) پرستش میکردند؟! میگویند: تو منزّهی (از این نسبتهای ناروایی که به ساحت مقدّست دادهاند، ما به هیچ وجه با این گروه ارتباط نداشتهایم) و تنها تو یاور ما بودهای، نه آنان. بلکه ایشان جن را میپرستیدند و بیشتر آنان، بدیشان ایمان داشتهاند».
عیسی ÷، در روز رستاخیز با این چنین گفتاری از کسانی که او را پرستش میکردند، دوری و بیزاری میجوید؛ کسانی که او را اله قرار دادند و به جای الله، او را پرستش کردند:
﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِۖ قَالَ سُبۡحَٰنَكَ مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّۚ إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَۚ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ١١٦ مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾[المائدة: ۱۱۶-۱۱۷].
«و آن گاه که الله میگوید: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتهای که جز الله، من و مادرم را هم دو خدای دیگر بدانید (و ما دو نفر را نیز پرستش کنید؟) عیسی میگوید: تو را منزّه از آن میدانم که دارای شریک و انباز باشی. مرا نسزد که چیزی را بگویم (و بخواهم که وظیفه و) حق من نیست. اگر آن را گفته باشم، بیگمان تو از آن آگاهی. تو از درون من باخبری، ولی من از آنچه که درون توست، بیخبرم. زیرا تو دانای نهانی. من به آنان چیزی نگفتهام، مگر آنچه را که مرا به گفتن آن فرمان دادهای (و آن) اینکه، جز الله را نپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست».
گفتار تمامی معبودانی که به معبود بودن خود خشنود نبودهاند، همین است. همگی از عبادتکنندگان خود اظهار دوری و بیزاری میکنند و ادعای آنها را انکار مینمایند و به معبود بودن الله اعتراف میکنند:
﴿وَإِذَا رَءَا ٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواْ شُرَكَآءَهُمۡ قَالُواْ رَبَّنَا هَٰٓؤُلَآءِ شُرَكَآؤُنَا ٱلَّذِينَ كُنَّا نَدۡعُواْ مِن دُونِكَۖ فَأَلۡقَوۡاْ إِلَيۡهِمُ ٱلۡقَوۡلَ إِنَّكُمۡ لَكَٰذِبُونَ٨٦ وَأَلۡقَوۡاْ إِلَى ٱللَّهِ يَوۡمَئِذٍ ٱلسَّلَمَۖ وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ٨٧﴾[النحل: ۸۶-۸۷].
«و آنگاه که مشرکان، شریکان خود را ببینند، مىگویند: پروردگارا اینها بودند آن شریکانى که ما به جاى تو مىخواندیم. (ولى شریکان) سخن آنان را انکار مىکنند (و میگویند:) شما خود دروغگو هستید. در آن روز، در پیشگاه الله سر تسلیم فرود میآورند و آنچه را که به هم میبافتند، بر باد میرود».
در آیهای دیگر میفرماید:
﴿وَيَوۡمَ نَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشۡرَكُواْ مَكَانَكُمۡ أَنتُمۡ وَشُرَكَآؤُكُمۡۚ فَزَيَّلۡنَا بَيۡنَهُمۡۖ وَقَالَ شُرَكَآؤُهُم مَّا كُنتُمۡ إِيَّانَا تَعۡبُدُونَ٢٨ فَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدَۢا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمۡ إِن كُنَّا عَنۡ عِبَادَتِكُمۡ لَغَٰفِلِينَ٢٩ هُنَالِكَ تَبۡلُواْ كُلُّ نَفۡسٖ مَّآ أَسۡلَفَتۡۚ وَرُدُّوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ مَوۡلَىٰهُمُ ٱلۡحَقِّۖ وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ٣٠﴾[یونس: ۲۸-۳۰].
«و روزی که جملگی (کافران و مؤمنان) را گرد میآوریم و سپس به کافران میگوییم: شما و معبودانتان در جای خود بایستید. پس آنها را از هم جدا میسازیم و معبودانشان میگویند: شما ما را نپرستیدهاید، همین بس که الله میان ما و شما گواه است، که بیگمان، ما از عبادت شما بیخبر بودهایم. در آنجا هر کسی کارهایی را که پیشتر انجام داده است، میآزماید و جملگی مردم به سوی الله، مولای حقیقی خویش، برگردانده میشوند و چیزهایی را که به دروغ ساختهاند، از میان میرود».
۲- اما الله متعال، درگیری رهروان گمراه با سران گمراه، متفکران کفر و بینشهای منحرف و اصول متضاد با اسلام را در جایی دیگر مطرح میفرماید:
﴿فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ فَإِذَا هُمۡ يَنظُرُونَ١٩ وَقَالُواْ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ٢٠ هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ٢١ ۞ٱحۡشُرُواْ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ وَأَزۡوَٰجَهُمۡ وَمَا كَانُواْ يَعۡبُدُونَ٢٢ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَٱهۡدُوهُمۡ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلۡجَحِيمِ٢٣ وَقِفُوهُمۡۖ إِنَّهُم مَّسُۡٔولُونَ٢٤ مَا لَكُمۡ لَا تَنَاصَرُونَ٢٥ بَلۡ هُمُ ٱلۡيَوۡمَ مُسۡتَسۡلِمُونَ٢٦ وَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ٢٧ قَالُوٓاْ إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ٢٨ قَالُواْ بَل لَّمۡ تَكُونُواْ مُؤۡمِنِينَ٢٩ وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢۖ بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ٣٠ فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ٣١ فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ٣٢ فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ٣٣ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ٣٤ إِنَّهُمۡ كَانُوٓاْ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ يَسۡتَكۡبِرُونَ٣٥﴾[الصافات: ۱۹-۳۵].
«جز این نیست که برانگیختن، تنها (با) یک فریاد عظیم است و آنگاه (زنده میشوند و سختیهای رستاخیز را) مینگرند و میگویند: ای وای بر ما! این، روز جزاست. (گفته میشود:) این، همان روز داوری است که شما آنرا انکار میکردید. ستمگران و امثالشان را با معبودانی که جز الله پرستش میکردند، برانگیزید و آنان را به سوی دوزخ راهنمایی کنید و نگاه دارید تا بهطور کامل بازخواست میشوند. شما را چه شده (پیروان و پیشوایان دروغین) که یکدیگر را یاری نمیکنید؟ بلکه ایشان امروز تسلیماند. رو به یکدیگر کرده و همدیگر را، بازخواست میکنند؛ (پیروان به پیشوایان) میگویند: شما با ظاهری حق به جانب، نزد ما میآمدید (و ما را فریب میدادید). (پیشوایان) میگویند: بلکه شما، خود مؤمن نبودید و ما بر شما هیچ چیرگی نداشتیم؛ بلکه شما مردم سرکشی بودید. اینک وعدهی پروردگارمان بر ما لازم و ثابت گشت و بیگمان (همهی) ما، طعم عذاب را میچشیم. (آری؛) ما خود گمراه بودیم؛ شما را هم گمراه کردیم. پس بیگمان همهی آنان در آن روز، در عذاب شریکند. ما با گنهکاران، اینگونه رفتار میکنیم. آنان چنان بودند که چون به آنها گفته میشد: «معبود راستینی جز الله وجود ندارد»، تکبر و سرکشی میکردند».
آنچه که در آیههای یادشده بیان گردید، سرزنش اهل دوزخ نسبت به همدیگر است، که در جاهای گوناگونی از رستاخیز روی میدهد. پیروان به پیشوایان گمراه خود میگویند: شما بودید که باطل را برای ما آراستید و ما را به وسیلهی مخالفت با حق، فریب دادید. الله متعال میفرماید:
﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَوۡلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾[البقرة: ۲۵۷].
«طاغوت (شیاطین و دعوتگران به گمراهی) سرپرست کافرانند. آنان را از نور (ایمان و فطرت پاک) بیرون آورده و به سوی تاریکیهای (کفر و فساد) میکشانند. اینان اهل آتشند و در آنجا جاودانه میمانند».
سران و بزرگان کفر، سخنان پیروانشان را نمیپذیرند و بدانها میگویند: شما خود پاسخگوی کارتان هستید، کفر را برگزیدید و ما قدرت و تسلطی بر شما نداشتیم، این سرنوشت ناگوار نتیجهی سرکشی و کفری است که در دنیا مرتکب آن شدید.
۳- اما دشمنی و کشمکشی میان رهروان ناتوان و سرکشان در میگیرد. رهروانی که آستین ستمگران را میگیرند و با جان و مال در گسترش فساد و گمراهی یار و یاور آنها هستند:
﴿وَبَرَزُواْ لِلَّهِ جَمِيعٗا فَقَالَ ٱلضُّعَفَٰٓؤُاْ لِلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاْ إِنَّا كُنَّا لَكُمۡ تَبَعٗا فَهَلۡ أَنتُم مُّغۡنُونَ عَنَّا مِنۡ عَذَابِ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖۚ قَالُواْ لَوۡ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ لَهَدَيۡنَٰكُمۡۖ سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَجَزِعۡنَآ أَمۡ صَبَرۡنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٖ٢١﴾[إبراهیم: ۲۱].
«و همگى در برابر الله نمایان مىشوند. پس ناتوانان به گردنکشان مىگویند: ما پیروان شما بودیم، آیا چیزى از عذاب الله را از ما دور مىکنید؟ مىگویند: اگر الله ما را هدایت کرده بود، بیگمان شما را هدایت مىکردیم. چه بىتابى کنیم و چه صبر، براى ما یکسان است. ما را راه گریزى نیست».
رشتهی کلام را به دعوتگر بزرگ اسلام، سید قطب میسپاریم تا همراه با او در زیر سآیهی قران، لحظاتی را به سر بریم: سرکشان دروغگو همراه ناتوانان و شیطان و از سوی دیگر، پیروان راه هدایت، در بارگاه احدیت حاضر میشوند. هر چند که آنها همواره و برای همیشه در نظر الله ظاهر هستند، اما در آن هنگام آنان مطمئن می شوند که میان آنها و پروردگارشان، هیچگونه حجابی وجود ندارد و هیچ پردهای آنها را پنهان نمیکند و هیچ نجاتدهندهای، آنها را نجات نمیدهد. گفتگو آغاز میگردد.
ناتوانان به سرکشان میگویند: ما پیرو شما بودیم، آیا میتوانید اندکی از عذاب الله را از ما بردارید؟ منظور از ناتوانان، کسانی هستند که از ویژگیهای یک انسان، یعنی از آزادی فکر و اندیشه و اعتقاد سقوط کردهاند و همیشه خود را پیرو سرکشان و طاغوتیان قرار دادهاند و در برابر غیر الله، سر تسلیم فرود آوردهاند و دینی را برای خود برگزیدهاند. بنابراین، ناتوانی بهانه نیست، بلکه گناه است. الله متعال، ناتوانی را برای هیچکس نمیپسندد، بلکه خواهان آزادی برای همه است و این ویژگی اصلی انسان است.
نیروهای مادی هر چند که نیرومند باشند، نمیتوانند آزادی را از انسانی که خواهان آن است، بگیرند و او را بردهی خود کنند. حداکثر آنچه که نیروهای مادی میتوانند انجام دهند، این است که جسم انسان را در اختیار بگیرند، آن را شکنجه کنند و بدان آزار رسانند و به زندان اندازند. اما کسی نمیتواند درون، وجدان، روح و عقل انسان را بردهی خود کرده و خوار کند، مگر کسی که خود را به دست دیگران بسپارد، تا زندانی و خوار شود.
چه کسی میتواند این انسانهای ناتوان را در باورداشت، اندیشه و رفتار، پیرو سرکشان کند و آنان را در اختیار بگیرد؟ چه کسی این ناتوانان را به فرمانبرداری از غیر الله، وا داشته است؟ حال آنکه الله آفریدگار، روزیرسان و سرپرست آنهاست. هیچکس نمیتواند چنین کند، مگر نفسهای ناتوان خودشان. پس آنان ناتوانند؛ نه برای اینکه آنان، از طاغوتیان و سرکشان نیرو و توان مادی کمتری دارند و جایگاه و شکوهشان پایینتر است، هرگز، هرگز! زیرا همهی اینها حالاتی بیرونی هستند و در حقیقت ناتوانی نیستند، تا صفت ناتوانی را به دارندگانش نسبت دهند، بلکه آنان بدان جهت ناتوانند که روحیه، دل و ارادهی سست و ناتوانی دارند.
بیتردید، ناتوانان بیشترند و ستمگران کمتر، پس چه کسی میتواند اکثریت را پیرو اقلیت کند؟ آری، این روحیهی ضعیف و فقدان اراده و ذلّت نفس است که اکثریت را پیرو اقلیت قرار میدهد و احساس درونی و شکست فکری است که انسان را از عزت و کرامت، که هدیهای الهی است، بیبهره میسازد!
طاغوت و ستم، هرگز نمیتواند تودهها را پیرو خود سازد، مگر اینکه تودهها خود بخواهند. توان و نیروی طاغوتیان بر تودهها، به اراده تودهها بستگی دارد. تنها ارادهی آهنین تودههاست که آنها را از چیرگی طاغوتیان میرهاند.
بیگمان چنین است که خواری پیدا نمیشود، مگر اینکه خود انسان بخواهد و آمادهی آن باشند، سرکشان و ستمگران با تکیه بر همین آمادگی و پذیرش، افراد را به خواری میکشند. ضعیفان، با ضعف و خواری و پیروی، در روز رستاخیز از سرکشان میپرسند:
﴿إِنَّا كُنَّا لَكُمۡ تَبَعٗا فَهَلۡ أَنتُم مُّغۡنُونَ عَنَّا مِنۡ عَذَابِ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾
«ما پیروان شما بودیم، آیا میتوانید چیزی از عذاب الله را از ما بردارید؟!».
میگویند: ما پیرو شما بودیم و به چنین سرنوشتی دچار شدیم؟!
یا اینکه، هنگام دیدن عذاب، سران و بزرگان خود را سرزنش میکنند و آنها را سزاوار عذاب میدانند! سیاق آیه، هر دو بیان را شامل میشود و در هر دو، خواری و ذلّت نمایان است.
سرکشان در پاسخ میگویند:
﴿لَوۡ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ لَهَدَيۡنَٰكُمۡۖ سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَجَزِعۡنَآ أَمۡ صَبَرۡنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٖ﴾.
«اگر الله ما را (به راه رستگاری) رهنمود میکرد، ما هم شما را رهنمون میشدیم. چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی، راه نجایی نداریم».
پاسخی است آکنده از خستگی و ناراحتی.
﴿لَوۡ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ لَهَدَيۡنَٰكُمۡ﴾.
چرا ما را سرزنش میکنید، هر دو یک سرنوشت داریم؟ چنین نیست که ما بر هدایت باشیم و شما را به گمراهی سوق داده باشیم. اگر ما هدایت میدشیم، شما را نیز راهنمایی میکردیم، همانطور که در گمراهی خویش، شما را نیز به گمراهی کشاندهایم.
سرکشان، هدایت و گمراهی خود را به الله نسبت میدهند و در این هنگام به قدرت الله اعتراف میکنند؛ هر چند در گذشته منکر آن بودند و بر ضعیفان چنان تجاوز و ستم میکردند، که گویی گمان روزی را نمیبردند که الله، آنها را قاطعانه بازخواست نماید. نه، الله هرگز به گمراهی دستور نمیدهد:
﴿قُلۡ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ﴾[الأعراف: ۲۸].
«الله به کار زشت دستور نمیدهد».
از طرف دیگر ضعیفان را سرزنش میکنند و بدانها میگویند: همه چیزی تمام شد و راه فرار و نجاتی وجود ندارد:
﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَجَزِعۡنَآ أَمۡ صَبَرۡنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٖ﴾.
«چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی، راه فراری نداریم».
محاسبهی اعمال به پایان رسید، پرونده بسته شد، کشمکش خاموش گشت و گفتگویی باقی نماند. در این هنگام، صحنهی بسیار شگفتآوری خواهد بود، شیطان که حامی و یاور سرکشان بود، در لباس کاهنان و شیاطین ظاهر شده و بر ضعیفان و سرکشان شیطنت و شرارت میکند و سخنانی دردناکتر از عذاب را نثار آنها مینماید:
﴿وَقَالَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَمَّا قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡۖ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِيۖ فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوٓاْ أَنفُسَكُمۖ مَّآ أَنَا۠ بِمُصۡرِخِكُمۡ وَمَآ أَنتُم بِمُصۡرِخِيَّ إِنِّي كَفَرۡتُ بِمَآ أَشۡرَكۡتُمُونِ مِن قَبۡلُۗ إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ٢٢﴾[إبراهیم: ۲۲].
«و هنگامی که کار (حساب و کتاب) به پایان رسید، اهریمن میگوید: الله به شما وعدهی راستینی داد و من به شما وعده دادم و پیمان شکستم و من بر شما تسلّطی نداشتم، مگر اینکه شما را دعوت (به گناه و گمراهی) نمودم و شما دعوتم را پذیرفتید. پس مرا سرزنش مکنید و بلکه خودتان را سرزنش کنید. (امروز) نه من به فریاد شما میرسم و نه شما به فریاد من میرسید. (امروز) از این که مرا پیشتر، (برای الله) شریک قرار دادید، دوری میجویم. بیگمان کافران عذاب دردناکی دارند».
بسیار شگفتانگیز است، شخصیت و هویت شیطا، در آیهی یادشده، به کاملترین و روشنترین وجه نمایان شد. همانطور که این گفتگو ماهیت سرکشان و ضعیفان را آشکار ساخت.
شیطان است که در دلها وسوسه میاندازد و به گناه وا میدارد، همان شیطان است که به پیروانش میگوید و به شدت بر آنان عیب میگیرد. به گونهای که پیروانش توان پاسخ دادن او را ندارند، پروندهشان بسته شده است. اوست که با پایان پذیرفتن فرصت میگوید:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ﴾.
«الله به شما وعده راستینی داد و من به شما وعده دادم و پیمان شکستم».
چون گنهکاران درخواست شیطان را برای انجام گناه پذیرفتند، امروز شیطان بر آنان عیب گرفته و میگوید: من تسلطی بر شما نداشتم، شما بودید که از شخصیت خود جدا شدید و دشمنی دیرینهی خود با شیطان را فراموش کردید و درخواست گناهآلود مرا را پذیرفتید و دعوت راستین الله را رها ساختید:
﴿وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِي﴾.
«و من بر شما تسلّطی نداشتم، مگر اینکه شما را دعوت کردم و شما هم دعوتم را پذیرفتید».
سپس آنان را سرزنش میکند و میگوید:
﴿فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوٓاْ أَنفُسَكُم﴾.
«مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید».
شیطان، پیروانش را به خاطر اینکه از او پیروی کردهاند، سرزنش میکند. سپس آنان را رها میکند و از آنان دور میشود، در حالی که آنها را وسوسه میکند و میگوید: «شما شکست نمیخورید.» کافران اعتراض میکنند، ولی شیطان پاسخی نمیدهد، همانگونه که در دنیا آنها را نجات نداد:
﴿مَّآ أَنَا۠ بِمُصۡرِخِكُمۡ وَمَآ أَنتُم بِمُصۡرِخِيَّ﴾.
«نه من به فریاد شما میرسم و نه شما به فریاد من میرسید.» . ما با هم دوستی و پیوندی نداریم!!».
سپس، از شرک آنها بیزاری میجوید و آنرا انکار میکند:
﴿إِنِّي كَفَرۡتُ بِمَآ أَشۡرَكۡتُمُونِ مِن قَبۡلُ﴾.
«(امروز) از این که مرا پیشتر، (برای الله) شریک قرار دادید، دوری میجویم».
و سخن شیطانیاش را با این سخن دردناک و نیشدار به پایان میرساند:
﴿إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾.
«بیگمان کافران عذاب دردناکی دارند».
وای بر شیطان و وای بر دوستانش. دوستانی که به گمراهی دعوت شدند و از وی پیروی کردند و پیامبران و دعوتگران الله و دعوتشان را انکار کردند [۱۰۳].
در جایی دیگر، الله متعال دشمنی ضعیفان و سرکشان را چنین بیان میفرماید:
﴿وَإِذۡ يَتَحَآجُّونَ فِي ٱلنَّارِ فَيَقُولُ ٱلضُّعَفَٰٓؤُاْ لِلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاْ إِنَّا كُنَّا لَكُمۡ تَبَعٗا فَهَلۡ أَنتُم مُّغۡنُونَ عَنَّا نَصِيبٗا مِّنَ ٱلنَّارِ٤٧ قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاْ إِنَّا كُلّٞ فِيهَآ إِنَّ ٱللَّهَ قَدۡ حَكَمَ بَيۡنَ ٱلۡعِبَادِ٤٨﴾[غافر: ۴۷-۴۸].
«و هنگامی که، در آتش دوزخ، (دوزخیان) با همدیگر به کشمکش میپردازند. ضعیفان (=پیروان دنیوی) به سرکشان (=پیشروان دنیوی) میگویند: ما پیروان شما بودیم، آیا اندکی از آتش را از ما برمیدارید ؟ سرکشان میگویند: ما و شما همگی در آتش دوزخ هستیم. الله در میان بندگان (عادلانه) داوری کرده است».
این آیات پس از بیان برتری طلبی و سرکشی فرعون، در کشتن بچهها، تلاش برای کشتن موسی و نیز کشتن مؤمنی که در برابر فرعون ایستاد، با او مجادله کرد و دلایل او را باطل ساخت، می آید. پیش از آن، چگونگی پیروی و فرمانبری بندگان از حاکمان ستمگر و اجرای دستوراتشان را بیان مینماید. افرادی که در دنیا یاور ستمگران بودند، در روز رستاخیز سزای کردار ناشایست خود را میبینند و به رهبر و بزرگان خود، همچون فرعون، میگویند:
﴿إِنَّا كُنَّا لَكُمۡ تَبَعٗا فَهَلۡ أَنتُم مُّغۡنُونَ عَنَّا نَصِيبٗا مِّنَ ٱلنَّارِ﴾.
«ما پیروان شما بودیم، آیا بخشی از عذاب را به جای ما پذیرا میگردید؟».
اما رهبران نمیتوانند برای خود کاری انجام دهند و یاور خود باشند و در جواب میگویند:
﴿إِنَّا كُلّٞ فِيهَآ إِنَّ ٱللَّهَ قَدۡ حَكَمَ بَيۡنَ ٱلۡعِبَادِ﴾.
این جایگاه خطرناک در روز رستاخیز، میتواند جواب دندان شکنی باشد بر ستمگرانی که به مردم میگویند: شما از ما پیروی کنید، ما هم در روز رستاخیز بار شما را تحمل میکنیم. ستمگران حتی اگر گناه پیروانشان را به دوش کشند، باز هم پیروانشان از گناه و سرکشی خویش نجات نمییابند:
﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَايَاكُمْ وَمَا هُمْ بِحَامِلِينَ مِنْ خَطَايَاهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ١٢ وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَعَ أَثْقَالِهِمْ وَلَيُسْأَلُنَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَمَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ١٣﴾]العنکبوت: ۱۲-۱۳[.
«کافران به مؤمنان میگویند: از راه ما پیروی کنید و بیگمان، گناهان شما را بر عهده میگیریم! ولی آنان هرگز گناهان ایشان را به گردن نمیگیرند و بیتردید آنان دروغ میگویند. ما نوح را به سوی قوم خود فرستادیم و او نهصد و پنجاه سال در میان آنان ماندگار شد. سرانجام در حالیکه (با کفر و گناه) به خود ستم میکردند، طوفان ایشان را در برگرفت».
در آیهی دیگر، کشمکش و گفتوگوی ستمگران و ستمدیدگان را اینگونه بیان میفرماید:
﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَن نُّؤۡمِنَ بِهَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ وَلَا بِٱلَّذِي بَيۡنَ يَدَيۡهِۗ وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ مَوۡقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمۡ يَرۡجِعُ بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٍ ٱلۡقَوۡلَ يَقُولُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ لَوۡلَآ أَنتُمۡ لَكُنَّا مُؤۡمِنِينَ٣١ قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُوٓاْ أَنَحۡنُ صَدَدۡنَٰكُمۡ عَنِ ٱلۡهُدَىٰ بَعۡدَ إِذۡ جَآءَكُمۖ بَلۡ كُنتُم مُّجۡرِمِينَ٣٢ وَقَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ بَلۡ مَكۡرُ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ إِذۡ تَأۡمُرُونَنَآ أَن نَّكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَنَجۡعَلَ لَهُۥٓ أَندَادٗاۚ وَأَسَرُّواْ ٱلنَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُاْ ٱلۡعَذَابَۚ وَجَعَلۡنَا ٱلۡأَغۡلَٰلَ فِيٓ أَعۡنَاقِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۖ هَلۡ يُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٣٣﴾[سبأ: ۳۱-۳۳].
«کافران میگویند: هرگز به این قرآن و دیگر کتابهای پیش از آن، ایمان نخواهیم آورد. اگر میدیدی در آن هنگام، که ستمگران در پیشگاه پروردگارشان (برای حساب و کتاب) نگاه داشته میشوند، (از کارشان در شگفت میماندی. چراکه) همه با یکدیگر در گفتگویند و هر یکی گناه را به گردن دیگری میاندازد. زیردستان به سرکشان میگویند: اگر شما نبودید ما ایمان میآوردیم. سرکشان هم به زیردستان میگویند: آیا ما شما را از هدایتی که برایتان آمده بود باز داشتیم؟! بلکه خود شما گناهکار بودید. مستضعفان به سرکشان میگویند: بلکه پیوسته نیرنگ شما سبب شد که ما از هدایت بازمانیم، در آن هنگام که شما به ما دستور میدادید که الله را یگانه ندانیم و همتایی برای او قرار دهیم. (سرانجام، هر دو گروه از شدّت وحشت، نفَسهایشان در سینهها حبس میشود) و پشیمانی خود را پنهان میدارند، بدآنگاه که عذاب را مشاهده میکنند و ما زنجیرها را به گردن کافران میاندازیم. آیا به آنان جزایی جز کارهایی که انجام دادند، داده میشود؟».
آری، پیروان و زیردستان، رهبران و سران خویش را متهم میکنند و به آنها میگویند: شما نگذاشتید که ما ایمان بیاوریم، اگر شما نمیبودید ما از فرمان فرستادهی الهی پیروی میکردیم. ولی سران و رهبران این تهمت را رد میکنند و به زیردستان و پیروان خویش میگویند: گناهکار و مقصر خود شما هستید. ما شما را دعوت کردیم و شما هم از ما پیروی کردید و ما هیچگونه تسلطی بر شما نداشتیم.
زیردستان گمراه میگویند: سخنان دروغین شب و روز شما، ما را از راه راست منحرف کرد و گمراه ساخت.
نقشهها، توطئهها و رسانههای گروهی، در زمانهای گوناگون، حق را باطل و باطل را حق جلوه میدهند و تنها وسیلهی انتقال شبهات و سخنان دروغین سران باطل به تودهی مردم هستند و موجب کفر و شرک ورزیدن به الله میشوند. البته فراموش نکنیم که مبلّغان و آنان که به مبلغان گوش فرا داده و از آنان پیروی میکنند، مرتکب اشتباه شده و در بارگاه الهی پاسخگو هستند و بهانهای ندارند.
الله متعال، دشمنی و کشمکش میان اهل دوزخ، هنگام ورود به دوزخ را چنین به تصویر میکشد:
﴿هَٰذَاۚ وَإِنَّ لِلطَّٰغِينَ لَشَرَّ مََٔابٖ٥٥ جَهَنَّمَ يَصۡلَوۡنَهَا فَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ٥٦ هَٰذَا فَلۡيَذُوقُوهُ حَمِيمٞ وَغَسَّاقٞ٥٧ وَءَاخَرُ مِن شَكۡلِهِۦٓ أَزۡوَٰجٌ٥٨ هَٰذَا فَوۡجٞ مُّقۡتَحِمٞ مَّعَكُمۡ لَا مَرۡحَبَۢا بِهِمۡۚ إِنَّهُمۡ صَالُواْ ٱلنَّارِ٥٩ قَالُواْ بَلۡ أَنتُمۡ لَا مَرۡحَبَۢا بِكُمۡۖ أَنتُمۡ قَدَّمۡتُمُوهُ لَنَاۖ فَبِئۡسَ ٱلۡقَرَارُ٦٠ قَالُواْ رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَٰذَا فَزِدۡهُ عَذَابٗا ضِعۡفٗا فِي ٱلنَّارِ٦١ وَقَالُواْ مَا لَنَا لَا نَرَىٰ رِجَالٗا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ ٱلۡأَشۡرَارِ٦٢ أَتَّخَذۡنَٰهُمۡ سِخۡرِيًّا أَمۡ زَاغَتۡ عَنۡهُمُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ٦٣ إِنَّ ذَٰلِكَ لَحَقّٞ تَخَاصُمُ أَهۡلِ ٱلنَّارِ٦٤﴾[ص: ۵۵-۶۴].
«این (پاداش مؤمنان است) و بیگمان سرکشان سرانجام بدی دارند و آن دوزخ است که در آن انداخته میشوند و چه بد جایگاهی است. این آب داغ و خونابه (اندام دوزخیان است که نوشیدنی ایشان) میباشد، باید پیوسته از آن بچشند و بخورند و جز این، انواع کیفرهای دیگری از این قبیل دارند. (به پیشوایان گفته میشود:) اینها، گروهی (از پیروان شما) هستند که با شما وارد دوزخ میشوند؛ (پیشوایان) میگویند، هیچ خوش نیامدند. بیگمان ایشان وارد دوزخ میگردند. (پیروان، به پیشوایان) میگویند: بلکه شما خوش نیامدید و خوشی نبینید. چرا که این شما بودید که چنین جایی را بهرهی ما کردید، چه جایگاه بدی است! و میگویند: پروردگارا! هر کس چنین جایگاهی را بهرهی ما کرد، عذاب او را در آتش دوزخ چندین برابر گردان. و میگویند: چرا افرادی را که آنها را از بدان میشمردیم، نمیبینیم؟ آیا ما آنها را به ناحق به مسخره گرفتیم یا (واقعاً در دوزخند و) از نظرها دور ماندهاند؟ بیگمان این گفتگوهای خصمانهی دوزخیان واقعیت دارد».
آنان که در دنیا همدیگر را تبریک و خوش آمد میگفتند و بزرگ میداشتند، در روز رستاخیز دگرگون میشوند و به همدیگر میگویند:
﴿لَا مَرۡحَبَۢا بِهِمۡۚ إِنَّهُمۡ صَالُواْ ٱلنَّارِ٥٩ قَالُواْ بَلۡ أَنتُمۡ لَا مَرۡحَبَۢا بِكُم﴾[ص: ۵۹-۶۰].
«خوش نیامدند. آنها نیز در آتش میافتند و میگویند: بلکه شما خوش نیامدید و خوشی نبینید».
هر کدام آرزو میکنند که عذاب دوست و نزدیکش بیشتر و بیشتر گردد. فراموش نکنیم که این کشمکش و دشمنی میان آنها، به طور قطع رخ خواهد داد؛ چون الله آنرا وعده داده و حال حقیقی آنها را برای ما به تصویر کشیده است.
۴- در روز رستاخیز، میان انسان کافر و شیطانش کشمکش رخ میدهد. الله میفرماید:
﴿وَقَالَ قَرِينُهُۥ هَٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ٢٣ أَلۡقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٖ٢٤ مَّنَّاعٖ لِّلۡخَيۡرِ مُعۡتَدٖ مُّرِيبٍ٢٥ ٱلَّذِي جَعَلَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَأَلۡقِيَاهُ فِي ٱلۡعَذَابِ ٱلشَّدِيدِ٢٦ ۞قَالَ قَرِينُهُۥ رَبَّنَا مَآ أَطۡغَيۡتُهُۥ وَلَٰكِن كَانَ فِي ضَلَٰلِۢ بَعِيدٖ٢٧ قَالَ لَا تَخۡتَصِمُواْ لَدَيَّ وَقَدۡ قَدَّمۡتُ إِلَيۡكُم بِٱلۡوَعِيدِ٢٨ مَا يُبَدَّلُ ٱلۡقَوۡلُ لَدَيَّ وَمَآ أَنَا۠ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ٢٩﴾[ق: ۲۳-۲۹].
«همنشین او میگوید: این چیزی است که پیش من آمده است. هر کافر سرکش و کینهتوزی را به دوزخ بیندازید! آن کسی را که سخت از انجام کارهای نیک بازداشت و متجاوز (از حدود احکام الهی و حقوق دیگران) بود و (در دین خود) شک داشت و (دیگران را نیز ) به شک انداخت و بدبین کرد. آن کسی که با الله، معبود دیگری را برگزید. پس او را به عذاب سخت (دوزخ) بیندازید. همدم او (=شیطان) میگوید: پروردگارا! من او را به سرکشی وانداشتم، بلکه او خود در گمراهی ژرفی بود. الله میفرماید: در پیشگاه من ستیزه مکنید. من پیش از این شما را هشدار دادم. سخن من دگرگون نمیشود و من کمترین ستمی به بندگان روا نمیدارم».
۵- شدت کشمکش و دشمنی، وقتی به اوج خود میرسد، که انسان کافر با اعضای بدن خودش به کشمکش میپردازد:
﴿يُحۡشَرُ أَعۡدَآءُ ٱللَّهِ إِلَى ٱلنَّارِ فَهُمۡ يُوزَعُونَ١٩ حَتَّىٰٓ إِذَا مَا جَآءُوهَا شَهِدَ عَلَيۡهِمۡ سَمۡعُهُمۡ وَأَبۡصَٰرُهُمۡ وَجُلُودُهُم بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٢٠ وَقَالُواْ لِجُلُودِهِمۡ لِمَ شَهِدتُّمۡ عَلَيۡنَاۖ قَالُوٓاْ أَنطَقَنَا ٱللَّهُ ٱلَّذِيٓ أَنطَقَ كُلَّ شَيۡءٖۚ وَهُوَ خَلَقَكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ٢١﴾[فصلت: ۱۹-۲۱].
«و روزی که دشمنان الله به سوی آتش رانده و سپس نگه داشته میشوندو چون به آتش میرسند، گوش و چشم و پوستشان دربارهی اعمالی که انجام میدادند، به زیان ایشان گواهی میدهند. آنان به پوستها (و اندام) خویش میگویند: چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ میگویند: الله که همه چیز را به سخن درآورده است، ما را گویا ساخت. و او، شما را نخستین بار آفرید و به سوی او بازگردانده میشوید».
این دشمنی در میان کافران زمانی پیش میآید، که عذاب دردناکی که الله برای آنها تدارک دیده است، را با چشم میبینند. از روی ترس، منکر کارهایی میشوند که آنها را دچار چنین عذابی کرده است و مدعی میشوند که انسانهای نیک و صالحی بوده اند. سخن فرشتگان، پیامبران و انسانهای صالحی که به زیان آنها گواهی میدهند، را انکار میکنند. در چنین حالتی، الله متعال بر دهانشان مهر سکوت میزند و از اعضایشان، در مورد کارهایی که انجام دادهاند، میپرسد. آنگاه کافران به اعضای بدن خویش میگویند: نابود شوید، لعنت و نفرین بر شما، من از شما دفاع میکنم [۱۰۴].
مسلم، ترمذی، ابن مردویه و بیهقی، از ابو سعید و ابو هریره شروایت کردهاند که رسول الله صفرمودند:
«يَلْقَى الْعَبْدُ رَبَّهُ فَيَقُولُ: أَيْ فُلْ؟ أَلَمْ أُكْرِمْكَ وَأُسَوِّدْكَ وَأُزَوِّجْكَ وَأُسَخِّرْ لَكَ الْخَيْلَ وَالْإِبِلَ وَأَذَرْكَ تَرْأَسُ وَتَرْبَعُ؟ فَيَقُولُ: بَلَى. فَيَقُولُ: أَفَظَنَنْتَ أَنَّكَ مُلَاقِيَّ؟ فَيَقُولُ: لَا. فَيَقُولُ: فَإِنِّي أَنْسَاكَ كَمَا نَسِيتَنِي».
«ثُمَّ يَلْقَى الثَّانِيَ فَيَقُولُ: أَيْ فُلْ؟ أَلَمْ أُكْرِمْكَ وَأُسَوِّدْكَ وَأُزَوِّجْكَ وَأُسَخِّرْ لَكَ الْخَيْلَ وَالْإِبِلَ وَأَذَرْكَ تَرْأَسُ وَتَرْبَعُ؟ فَيَقُولُ: بَلَى أَيْ رَبِّ فَيَقُولُ: أَفَظَنَنْتَ أَنَّكَ مُلَاقِيَّ؟ فَيَقُولُ: لَا. فَيَقُولُ: فَإِنِّي أَنْسَاكَ كَمَا نَسِيتَنِي».
«ثُمَّ يَلْقَى الثَّالِثَ فَيَقُولُ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ. فَيَقُولُ: يَا رَبِّ آمَنْتُ بِكَ وَبِكِتَابِكَ وَبِرُسُلِكَ وَصَلَّيْتُ وَصُمْتُ وَتَصَدَّقْتُ وَيُثْنِي بِخَيْرٍ مَا اسْتَطَاعَ فَيَقُولُ: هَاهُنَا إِذًا قَالَ ثُمَّ يُقَالُ: لَهُ الْآنَ نَبْعَثُ شَاهِدَنَا عَلَيْكَ وَيَتَفَكَّرُ فِي نَفْسِهِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْهَدُ عَلَيَّ فَيُخْتَمُ عَلَى فِيهِ وَيُقَالُ لِفَخِذِهِ وَلَحْمِهِ وَعِظَامِهِ انْطِقِي فَتَنْطِقُ فَخِذُهُ وَلَحْمُهُ وَعِظَامُهُ بِعَمَلِهِ وَذَلِكَ لِيُعْذِرَ مِنْ نَفْسِهِ وَذَلِكَ الْمُنَافِقُ وَذَلِكَ الَّذِي يَسْخَطُ الله عَلَيْهِ» [۱۰۵].
«بنده، پروردگارش را دیدار میکند، پروردگار میفرماید: آیا من تو را بزرگ نداشتم؟ به تو سروری ندادم؟ زن و فرزند به تو نبخشیدم؟ اسب و شتر را برای تو رام نکردم تا از آنان بهره ببری؟ بنده میگوید: آری پروردگار من. پروردگار میفرماید: آیا تو گمان میکردی که با من دیدار کنی؟ بنده میگوید: خیر. پروردگار میگوید: همانطور که تو مرا فراموش کردی، من نیز تو را فراموش میکنم».
«سپس با نفر دوم دیدار میکند. او نیز همان وضعیت را دارد. سپس با شخص سوم دیدار میکند و او در پاسخ پرسشهای پروردگار میگوید: به تو، کتاب تو و فرستادهی تو ایمان آوردم، نماز خواندم، روزه گرفتم و انفاق کردم، به بهترین وجهی که بتواند، الله را ستایش میکند. الله میفرماید: آیا گواه خودم را به زیان تو نیاورم؟ او با خود میاندیشد: چه کسی به زیان من گواهی میدهد؟ آنگاه بر دهان او مهر سکوت زده میشود و به پا، دهان و استخوانهایش گفته میشود: به سخن آیید و اقرار کنید».
این گفتمان میان انسان و اعضای بدن، بسیار شگفتانگیز است. پیامبرصبه خاطر شگفتی آن خندیده است. در مسلم روایت شده است که انس میگوید: ما نزد رسول الله صبودیم که ایشان از این جریان و گفتمان خندید.
سپس به اصحاب شفرمود:
«هَلْ تَدْرُونَ مِمَّ أَضْحَكُ قَالَ قُلْنَا الله وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ مِنْ مُخَاطَبَةِ الْعَبْدِ رَبَّهُ يَقُولُ يَا رَبِّ أَلَمْ تُجِرْنِي مِنْ الظُّلْمِ قَالَ يَقُولُ بَلَى قَالَ فَيَقُولُ فَإِنِّي لَا أُجِيزُ عَلَى نَفْسِي إِلَّا شَاهِدًا مِنِّي قَالَ فَيَقُولُ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ شَهِيدًا وَبِالْكِرَامِ الْكَاتِبِينَ شُهُودًا قَالَ فَيُخْتَمُ عَلَى فِيهِ فَيُقَالُ لِأَرْكَانِهِ انْطِقِي قَالَ فَتَنْطِقُ بِأَعْمَالِهِ قَالَ ثُمَّ يُخَلَّى بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْكَلَامِ قَالَ فَيَقُولُ بُعْدًا لَكُنَّ وَسُحْقًا فَعَنْكُنَّ كُنْتُ أُنَاضِلُ» [۱۰۶].«فرمود: میدانید چرا خندیدم؟ عرض کردیم: الله و رسولش بهتر میدانند.
فرمود: بخاطر گفت و گوی انسان با پروردگارش. انسان میگوید: پروردگارا! مگر مرا از ستم نجات نمیدهی؟ پروردگار میفرماید: بله، (نجات میدهم.) انسان میگوید: من جز خودم، شاهد دیگری را بر خود نمیپذیرم. پروردگار میفرماید: همین که خودت شاهد خویشتن باشی، کافی است و کرام الکاتبین نیز شاهد هستند».
آنگاه بر دهانش مهر سکوت زده میشود و خطاب به اعضای بدنش میفرماید: از کارهای او بگویید. رسول الله صفرمود: تمام اعضای بدن سخن میگویند.
سپس بنده به اعضای خود میگوید: خاک بر سر شما، من از شما دفاع میکنم.
۶- در روز رستاخیز، بدن انسان با روحش مجادله میکند.
ابنکثیر میگوید: ابن منده در کتاب «الروح»، از ابن عباس سچنین روایت میکند که در روز رستاخیز، انسانها حتی با روح خود کشمکش دارند. روح به جسم میگوید: تو این کار بد را انجام دادی. جسم نیز به روح میگوید: تو به من دستور دادی و کار بد را برای من آراستی.
آنگاه الله متعال، فرشتهای را برای داوری نزد آنها میفرستد. فرشته خطاب به هر دو میگوید: مثال شما مانند دو مرد است، یکی بینای زمینگیر و دیگری کوری است که میخواهند وارد باغی شوند.
بینا به کور میگوید: من میوهای را میبینم، ولی نمیتوانم آنرا بچینم. مرد نابینا میگوید: بر دوش من بنشین و آن را از درخت جدا کن.
مرد بینا بر دوش نابینا مینشیند و میوه را میچیند. حال کدامیک در چیدن میوه نقش داشتند و اگر قرار باشد، آنها را به خاطر این کار، مجازات کنند، باید کدامیک مجازات شود؟
جسم و روح میگویند: هر دو.
فرشته میگوید: شما خود داوری کردید و حکم دادید. جسم مانند مرکب و روح مانند سوار در انجام گناه نقش دارند [۱۰۷].
۷- در ایستگاه رستاخیز، کافران بر خود خشم میگیرند:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُنَادَوۡنَ لَمَقۡتُ ٱللَّهِ أَكۡبَرُ مِن مَّقۡتِكُمۡ أَنفُسَكُمۡ إِذۡ تُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلۡإِيمَٰنِ فَتَكۡفُرُونَ١٠﴾[غافر: ۱۰].
«کافران ندا داده میشوند: بیگمان، خشم الله، بیش از خشم شما بر خودتان است. چرا که (در دنیا) به ایمان فرا خوانده شدید، اما راه کفر در پیش گرفتید».
همچنین، با کسانی که در دنیا با آنان دوست بودند، کشمکش و دشمنی دارند و از الله میخواهند که عذابشان را چند برابر کند:
﴿يَوۡمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمۡ فِي ٱلنَّارِ يَقُولُونَ يَٰلَيۡتَنَآ أَطَعۡنَا ٱللَّهَ وَأَطَعۡنَا ٱلرَّسُولَا۠٦٦ وَقَالُواْ رَبَّنَآ إِنَّآ أَطَعۡنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَآءَنَا فَأَضَلُّونَا ٱلسَّبِيلَا۠٦٧ رَبَّنَآ ءَاتِهِمۡ ضِعۡفَيۡنِ مِنَ ٱلۡعَذَابِ وَٱلۡعَنۡهُمۡ لَعۡنٗا كَبِيرٗا٦٨﴾[الأحزاب: ۶۶-۶۸].
«روزی (را یادآور شو) که چهرههای ایشان در آتش دگرگون میگردد و میگویند: ای کاش! ما از الله و پیغمبر فرمان میبردیم و میگویند: پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود پیروی کردیم و آنان ما را گمراه کردند. پروردگارا! آنان را دو چندان عذاب کن و از رحمت خویش دور فرما».
کافران، از شدت خشم و نفرت از انسانهایی که موجب گمراهی آنها شدهاند، از الله میخواهند که آنها را نمایان کند، تا با پای خویش آنها را لگدمال کنند:
﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ رَبَّنَآ أَرِنَا ٱلَّذَيۡنِ أَضَلَّانَا مِنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ نَجۡعَلۡهُمَا تَحۡتَ أَقۡدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ ٱلۡأَسۡفَلِينَ٢٩﴾[فصلت: ۲۹].
«کافران (در میان دوزخ فریاد برمیآورند و) میگویند: پروردگارا! کسانی از انس و جنّ، که ما را گمراه کردهاند، را به ما نشان بده، تا ایشان را لگدمال کنیم و از زمرهی پستترین مردم (از لحاظ مقام و مکان) شوند».
وقتی کافران وارد دوزخ میشوند، با صدای بلند همدیگر را نفرین میکنند و خواستار عذاب بیشتر برای هم میشوند:
﴿قَالَ ٱدۡخُلُواْ فِيٓ أُمَمٖ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِكُم مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ فِي ٱلنَّارِۖ كُلَّمَا دَخَلَتۡ أُمَّةٞ لَّعَنَتۡ أُخۡتَهَاۖ حَتَّىٰٓ إِذَا ٱدَّارَكُواْ فِيهَا جَمِيعٗا قَالَتۡ أُخۡرَىٰهُمۡ لِأُولَىٰهُمۡ رَبَّنَا هَٰٓؤُلَآءِ أَضَلُّونَا فََٔاتِهِمۡ عَذَابٗا ضِعۡفٗا مِّنَ ٱلنَّارِۖ قَالَ لِكُلّٖ ضِعۡفٞ وَلَٰكِن لَّا تَعۡلَمُونَ٣٨﴾[الأعراف: ۳۸].
«میگوید: با گروههایی از کافران انس و جن، که پیش از شما رفتهاند، وارد آتش دوزخ شوید! هر وقت گروهی وارد آتش شود، گروه همجنس (پیشین) خود را نفرین میکند، تا آنگاه که همگی به هم میرسند، آنگاه پسینیان به پیشینیان میگویند: پروردگارا! اینان ما را گمراه کردهاند، پس آتش آنان را چندین برابر کن».
[۱۰۳] فی ظلال القرآن (۴/۲۰۹۵) [۱۰۴] این بخشی از حدیث درازی است که امام مسلم در صحیح خود آن را روایت کرده است. [۱۰۵] صحیح مسلم (۴/۲۲۸۰) شماره (۲۹۶۹) [۱۰۶] قبلی، همان صفحه. [۱۰۷] تفسیر ابن کثیر (۶/۶۲)
برخی از مؤمنان در دنیا مرتکب گناهانی میشوند، که در رستاخیز آنها را دچار سختی و ترس میکند. در این جستار، برخی از گناهان و سختیهای روز رستاخیز را به نظر خواندگان عزیز میرسانیم.
از جمله حقوق مهم الله، زکات است. زکات در واقع حق مال است که باید پرداخت شود. آنان که زکات اموالشان را نمیپردازند، بنا بر نوشتارهای صریح قرآن و سنت مبارک نبوی، در روز رستاخیز توسط همین مال سزا داده میشوند:
۱- مال و دارایی، در صورت پرداخت نکردن زکات، به مار دوشاخ سیاهی تبدیل میشود، که بر گردن صاحب مال میپیچد و لبش را نیش میزند، سپس به او میگوید: من دارایی تو هستم. در صحیح بخاری، از ابو هریره سروایت شده است که رسول اللهصفرمودند: «مَنْ آتَاهُ الله مَالًا فَلَمْ يُؤَدِّ زَكَاتَهُ مُثِّلَ لَهُ مَالُهُ شُجَاعًا أَقْرَعَ لَهُ زَبِيبَتَانِ يُطَوَّقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَأْخُذُ بِلِهْزِمَتَيْهِ يَعْنِي بِشِدْقَيْهِ يَقُولُ أَنَا مَالُكَ أَنَا كَنْزُكَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ» [۱۰۸]. «کسی که الله به او مالی میبخشد و زکاتش را پرداخت نمیکند، مالش در روز رستاخیز، اژدهای دو شاخی میشود و بر گردنش می پیچد، تا لبهایش را نیش بزند. سپس به او میگوید: من مال تو هستم. سپس رسول الله صاین آیه را تلاوت فرمود:».
﴿وَلَا يَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ هُوَ خَيۡرٗا لَّهُمۖ بَلۡ هُوَ شَرّٞ لَّهُمۡۖ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِۦ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾[آل عمران: ۱۸۰].
«کسانی که در آنچه الله از فضل خویش به آنان بخشیده بخل میورزند، نباید چنین تصور کنند که این کار به سود آنهاست؛ بلکه برایشان بد است و در رستاخیز آنچه در آن بخل میورزند، همانند طوقی به گردنشان آویخته خواهد شد».
۲- دارایی آن شخص آورده میشود، هر چه که باشد، (طلا، نقره، شتر گوسفند و ...) و آن شخص با دارایی خود شکنجه میشود.
﴿وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٖ٣٤ يَوۡمَ يُحۡمَىٰ عَلَيۡهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكۡوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمۡ وَجُنُوبُهُمۡ وَظُهُورُهُمۡۖ هَٰذَا مَا كَنَزۡتُمۡ لِأَنفُسِكُمۡ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمۡ تَكۡنِزُونَ٣٥﴾[التوبة: ۳۴-۳۵].
«و کسانی که طلا و نقره را میاندوزند و آن را در راه الله انفاق نمیکنند، آنان را به عذابی دردناک مژده بده. روزی (که این مال) در آتش دوزخ گداخته میشود و پیشانی و پهلو و پشت ایشان با آنها داغ میگردد. بدیشان گفته میشود: این همان چیزی است که برای خویشتن میاندوختید، پس اینک بچشید آن چیزی را که میاندوختید».
در صحیح مسلم، از ابوهریره سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«مَا مِنْ صَاحِبِ ذَهَبٍ وَلَا فِضَّةٍ لَا يُؤَدِّي مِنْهَا حَقَّهَا إِلَّا إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ صُفِّحَتْ لَهُ صَفَائِحُ مِنْ نَارٍ فَأُحْمِيَ عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَيُكْوَى بِهَا جَنْبُهُ وَجَبِينُهُ وَظَهْرُهُ كُلَّمَا بَرَدَتْ أُعِيدَتْ لَهُ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ حَتَّى يُقْضَى بَيْنَ الْعِبَادِ فَيَرَى سَبِيلَهُ إِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ وَإِمَّا إِلَى النَّارِ قِيلَ يَا رَسُولَ الله فَالْإِبِلُ قَالَ وَلَا صَاحِبُ إِبِلٍ لَا يُؤَدِّي مِنْهَا حَقَّهَا وَمِنْ حَقِّهَا حَلَبُهَا يَوْمَ وِرْدِهَا إِلَّا إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ بُطِحَ لَهَا بِقَاعٍ قَرْقَرٍ أَوْفَرَ مَا كَانَتْ لَا يَفْقِدُ مِنْهَا فَصِيلًا وَاحِدًا تَطَؤُهُ بِأَخْفَافِهَا وَتَعَضُّهُ بِأَفْوَاهِهَا كُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ أُولَاهَا رُدَّ عَلَيْهِ أُخْرَاهَا فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ حَتَّى يُقْضَى بَيْنَ الْعِبَادِ فَيَرَى سَبِيلَهُ إِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ وَإِمَّا إِلَى النَّارِ قِيلَ يَا رَسُولَ الله فَالْبَقَرُ وَالْغَنَمُ قَالَ وَلَا صَاحِبُ بَقَرٍ وَلَا غَنَمٍ لَا يُؤَدِّي مِنْهَا حَقَّهَا إِلَّا إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ بُطِحَ لَهَا بِقَاعٍ قَرْقَرٍ لَا يَفْقِدُ مِنْهَا شَيْئًا لَيْسَ فِيهَا عَقْصَاءُ وَلَا جَلْحَاءُ وَلَا عَضْبَاءُ تَنْطَحُهُ بِقُرُونِهَا وَتَطَؤُهُ بِأَظْلَافِهَا كُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ أُولَاهَا رُدَّ عَلَيْهِ أُخْرَاهَا فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ حَتَّى يُقْضَى بَيْنَ الْعِبَادِ فَيَرَى سَبِيلَهُ إِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ وَإِمَّا إِلَى النَّارِ» [۱۰۹]. «هر صاحب طلا و نقرهای که زکات آنها را ندهد، در روز رستاخیز از آن طلا و نقره ورقهایی ساخته میشود، سپس با آتش جهنم گداخته شده و با آنها پشت، پهلو و پیشانیاش داغ میگردد. هر گاه آن ورقها سرد شوند، دوباره داغ میشوند و این کار در روزی که به اندازهی پنجاه هزار سال (دنیا) است، تکرار می شود، تا اینکه میان بندگان داوری شود و راهش را به سوی بهشت یا جهنم مشاهده کند، گفتند ای رسول خدا ص! حکم شتر چیست؟
فرمود: همچنین هر صاحب شتری که حق آن را ادا نکند – و یکی از حقوق اینست که در محل آبشخور آن را بدوشند، تا اگر فقیری و رهگذری آمد، از آن شیر به او بدهند– روز قیامت روی زمینی هموار و پهناور خوابانده میشود و شتران با کاملترین وضعی که در دنیا داشتهاند، بدون اینکه حتی بچه شتری از آنها کم شده باشد، او را لگدمال میکنند و به دندان میگیرند و هرگاه آخرین آنها از روی او گذر کند، شتر نخست بر میگردد. این کار در روزی که به اندازهی پنجاه هزار سال (دنیا) است تکرار میشود، تا اینکه میان بندگان، داوری گردد و راهش را به سوی بهشت یا دوزخ ببیند».
گفتند: ای رسول خدا! گاو و گوسفند چه حکمی دارند؟
فرمود: «همچنین صاحب گاو و گوسفندی که حق آنها را ادا نمیکند (زکاتشان را نمیدهد) در روز رستاخیز بر زمینی هموار و پهناور خوابانده میشود و آن گاو و گوسفندان در حالی که حتی یکی از آنها هم کم نیست و همگی شاخهای سالمی دارند، او را زیر سمهای خود قرار داده و با شاخهایشان به او میزنند. هرگاه آخرین آنها از او بگذرد، اولی دوباره بر میگردد. این کار در روزی که به اندازهی پنجاه هزار سال (دنیا) میباشد، تکرار میشود، تا اینکه میان بندگان داوری گردد و راهش را به سوی بهشت یا دوزخ، ببیند».
[۱۰۸]. مشکاة المصابیح (۱/۵۵۹) شماره (۱۷۷۴) [۱۰۹] مسلم. کتاب زکاة، باب اثم مانعین زکاة (۲/۶۸۰). شماره (۹۸۷). نگاه جامع الاصول (۴/۵۵۴)
خودخواهی و خودپسندی در شریعت الله، گناه بسیار سنگینی است. الله متعال نسبت به خودپسندان بسیار خشمگین میشود. روزی که الله بندگان را زنده نموده و در میدان حشر گرد هم میآورد، خودپسندان را در وضعیت بسیار تحقیرآمیز حشر خواهد کرد. در ترمذی آمده است:
رسول الله صفرمودند:
«يُحْشَرُ الْمُتَكَبِّرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَمْثَالَ الذَّرِّ فِي صُوَرِ الرِّجَالِ يَغْشَاهُمْ الذُّلُّ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ». «در روز رستاخیز خودپسندان مانند مورچه حشر میشوند، در حالیکه ذلت و نگونبختی از هر طرف آنان را در برگرفته است [۱۱۰]».
«الذَّرِّ»، به معنای مورچه است. معمولاً مردم به مورچهها توجهی نمیکنند و آنها زیر پا لگدمال میشوند.
بخاری، مسلم و ترمذی از ابوهریره سروایت میکنند که رسول الله صفرمودند:
«أَخْنَعُ الأَسْمَاءِ عِنْدَ الله رَجُلٌ تَسَمَّى بِمَلِكِ الأَمْلاَكِ». «پستترین اسم نزد الله، مردی است که اسمش شاهنشاه باشد».
در روایت امام مسلم آمده است که میفرماید: تنها الله شاهنشاه است.
در روایت مسلم و احمد، از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند:
«أَغْيَظُ رَجُلٍ عَلَى الله يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَأَخْبَثُهُ وَأَغْيَظُهُ عَلَيْهِ رَجُلٍ كَانَ يُسَمَّى مَلِكَ الْأَمْلَاكِ لَا مَلِكَ إِلَّا الله » [۱۱۱]. «پستترین انسان نزد الله در روز رستاخیز، کسی است که خود را شاهنشاه مینامد در حالیکه پادشاهی جز الله نیست».
قاضی عیاض میگوید: اخنع، یعنی پستترین. ابن بطال میگوید: اگر این اسم از پستترین اسمها باشد، کسی که آن اسم را دارد نیز از همه پستتر خواهد بود [۱۱۲].
[۱۱۰] مشکاة المصابیح (۲/۶۳۵) شماره (۵۱۱۲) [۱۱۱] سلسله احادیث صحیحة (۲/۶۱۹) شماره (۹۱۴) [۱۱۲] فتح الباری (۱۰/۵۸۹)
نوشتارهای فراوانی در دین وجود دارد که مردم را از گناهانی باز میدارند، که الله با انجام دهندهی آن گناهان، سخن نمیگوید و آنان را از ناپاکی گناهان، با عفو و گذشت خویش، پاکیزه نمیدارد و ایشان را عذاب دردناکی خواهد داد.
از جملهی این افراد کسانی هستند که احکام الله را پنهان میکنند. منظور دانشمندانی هستند که برای خشنودی حکام و دولتمردان یا رسیدن به مصلحتی یا به دست آوردن چیزی بیارزش، حکم الله را میپوشانند. مانند: پنهان کردن ویژگیهای پیامبر اسلام و حقانیت وی توسط دانشمندان یهود و نصارا، در حالیکه آنان پیامبر را بهتر از فرزندان خود میشناختند.
الله در مورد آنها میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡتُمُونَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَشۡتَرُونَ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلًا أُوْلَٰٓئِكَ مَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ إِلَّا ٱلنَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ١٧٤ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشۡتَرَوُاْ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلۡهُدَىٰ وَٱلۡعَذَابَ بِٱلۡمَغۡفِرَةِۚ فَمَآ أَصۡبَرَهُمۡ عَلَى ٱلنَّارِ١٧٥﴾[البقرة: ۱۷۴-۱۷۵].
«کسانی که آنچه را که الله از کتاب (آسمانی) نازل فرموده است، پنهان میدارند و آن را به بهای اندک میفروشند، آنان جز آتش چیزی نمیخورند و در روز رستاخیز، الله با ایشان سخن نمیگوید و آنان را (از ناپاکی گناهان) پاکیزه نمیدارد. و ایشان عذاب دردناکی دارند. آنان کسانی هستند که گمراهی را با هدایت و عذاب را با آمرزش خریداری کردند. چقدر در برابر آتش (دوزخ) بردبارند!».
ابن کثیر در تفسیر این آیه چنین میفرماید: الله متعال بر آنان خشم گرفته است، چون با وجود علم و دانش، حقایق را پنهان کردند. بنابراین سزاوار خشم الهی هستند و در روز رستاخیز به آنها نگریسته نمیشود و از ناپاکی گناه پاک نمیگردند و عذاب دردناکی دارند [۱۱۳].
از ابوهریره سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«مَنْ سُئِلَ عَنْ عِلْمٍ فَكَتَمَهُ أَلْجَمَهُ الله بِلِجَامٍ مِنْ نَارٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ». «هر کس در مورد چیزی که میداند از او پرسیده شود و او آن را پنهان کند، در روز رستاخیز الله لگامی آتشین بر دهان او میزند».
در روایت ابن ماجه چنین آمده است:
«ما مِن رَجُلٍ حَفَظَ عِلماً، فَسُئِلَ عَنهُ، فَكَتَمَهُ إلا ّجِيءَ بِهِ يَومَ القِيامَةَ مَلجُوماً بِلِجامٍ مِن نارٍ» [۱۱۴]. «هر انسانی که علمی دارد و در مورد آن علم از او پرسیده میشود، اگر آن را پنهان کند، در روز رستاخیز در حالی حاضر میشود، که لگامی آتشین بر دهانش انداخته شده است».
آنان که پیمان میشکنند و آنان که کالای اندک دنیا را بر سوگندهای خود ترجیح میدهند، (یعنی برای کالای اندک دنیا سوگند دروغ میخورند و ایمان را با پول بیارزشی مبادله میکنند)، مورد خشم الهی قرار میگیرند. الله میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَشۡتَرُونَ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ وَأَيۡمَٰنِهِمۡ ثَمَنٗا قَلِيلًا أُوْلَٰٓئِكَ لَا خَلَٰقَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ وَلَا يَنظُرُ إِلَيۡهِمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ٧٧﴾[آل عمران: ۷۷].
«کسانی که پیمان الله و سوگندهای خود را به بهای بیارزشی بفروشند، بهرهای در آخرت نخواهند داشت و الله با ایشان در آخرت سخن نمیگوید و به آنان در رستاخیز توجهی نمیکند و ایشان را (از ناپاکی گناه) پاک نمیسازد و عذاب دردناکی دارند».
علامه ابن کثیر روایات زیادی را در ارتباط با تفسیر این آیه نقل کرده است:
۱- حدیثی که امام مسلم، صاحبان سنن و احمد، از ابوذر سروایت میکنند که رسول الله صفرمودند:
«ثَلَاثَةٌ لَا يُكَلِّمُهُمْ الله يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ قَالَ فَقَرَأَهَا رَسُولُ الله ص ثَلَاثَ مِرَارًا. قَالَ أَبُوذَرٍّ خَابُوا وَ خَسِرُوا مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ الله قَالَ الْمُسْبِلُ وَالْمَنَّانُ وَالْمُنَفِّقُ سِلْعَتَهُ بِالْحَلِفِ الْكَاذِبِ». «سه گروه هستند که الله در روز رستاخیز با آنان سخن نمیگوید، به آنان نگاه مهربانی نمیاندازد، آنان را (از ناپاکی گناه) پاک نمیسازد و عذاب دردناکی دارند. عرض کردم: ای پیامبر خدا! چه کسانی هستند، آنهایی که ناکام شدند و ضرر کردند؟.
پیامبر صسه بار حدیث را گفتند و سپس فرمودند: کسی که از روی خودپسندی شلوارش را بلند میگیرد تا بر زمین کشیده شود و کسی که جنس خود را با سوگند دروغ به فروش میرساند و سخنچین».
۲- بخاری و مسلم از عبد الله سروایت میکنند که رسول الله صفرمودند:
«مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ يَقْتَطِعُ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ هُوَ عَلَيْهَا فَاجِرٌ لَقِيَ الله وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ».«هر کسی که سوگندی به دروغ یاد کند، تا به سبب آن مال مسلمانی را به چنگ آورد، در روز رستاخیز الله را در حالی دیدار میکند، که الله بر او خشمگین است».
۳- امام بخاری، از عبدالله بن ابی اوفی سروایت میکند که: مردی کالای خود را برای فروش به بازار آورد. او به دروغ میگفت و به الله سوگند یاد میکرد که آن را به فلان مبلغ خریده است، تا مردم آنرا بخرند. پس از این جریان، آیهی ذیل نازل شد:
﴿إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ﴾.
«کسانی که پیمان الله و سوگندهای خود را به بهای اندک بفروشند، بهرهای در آخرت نخواهند داشت».
۴- امام احمد، ترمذی و ابوداود، از ابوهریره سچنین روایت میکنند که رسول الله صفرمودند:
«ثَلَاثَة لَا يُكَلِّمُهُمْ الله يَوْمَ الْقِيَامَة، وَلَا يَنْظُر إِلَيْهِمْ، وَلَا يُزَكِّيهِمْ، وَلَهُمْ عَذَاب أَلِيم رَجُلٌ عَلَى فَضْلِ مَاءٍ بِالْفَلَاةِ يَمْنَعُهُ مِنْ اِبْن السَّبِيل، وَرَجُل بَايَعَ رَجُلًا بِسِلْعَةٍ بَعدَ الْعَصْر فَحَلَفَ لَهُ بِالله لَأَخَذَهَا بِكَذَا وَكَذَا فَصَدَّقَهُ وَهُوَ عَلَى غَيْر ذَلِكَ، وَرَجُل بَايَعَ إِمَامًا لَا يُبَايِعُهُ إِلَّا لِدُنْيَا فَإِنْ أَعْطَاهُ مِنْهَا وَفَى وَإِنْ لَمْ يُعْطِهِ مِنْهَا لَمْ يَفِ». «سه گروه هستند که الله در روز رستاخیز با آنان سخن نمیگوید، به آنان نگاه مهربانی نمیاندازد، آنان را (از ناپاکی گناه) پاک نمیسازد و عذاب دردناکی دارند. آن سه گروه عبارتند از: ۱- کسی که آب بیشتر از مصرف خود را به مسافران نمیدهد. ۲- کسی که پس از عصر، برای فروش کالایش به شخصی دیگر، سوگند دروغین یاد میکند و خریدار که چیزی از آن نمیداند، سخنش را میپذیرد. (قید پس از عصر بدین معنا نیست که سوگند دروغین در اوقات دیگر این حکم را ندارد، بلکه بدان جهت است که اغلب معاملات و دادوستدها پس از عصر انجام میگرفت.) ۳- کسی که به امامی بیعت میدهد، اگر امام به او چیزی بخشید وفادار میماند و گرنه بیعت را میشکند».
و از جمله گناهانی که الله مرتکبین آنها را به سخن نگفتن و نگاه نکردن و پاک نساختن هشدار میدهد، پیر زناکار، پادشاه دروغگو، فقیر خودپسند، نافرمان از پدر و مادر، زن مردنما، بیغیرت، خودپسند و کسی که از عقب با زن جماع میکند، هستند.
امام مسلم و نسائی، از ابوهریره سروایت میکنند که رسول الله صفرمودند:
«ثَلَاثَة لَا يُكَلِّمُهُمْ الله يَوْمَ الْقِيَامَة، وَلَا يَنْظُر إِلَيْهِمْ، وَلَا يُزَكِّيهِمْ، وَلَهُمْ عَذَاب أَلِيم شَيْخٌ زَانٍ وَمَلِكٌ كَذَّاب، وَعَائِلٌ مُسْتَكْبِرٌ» [۱۱۵]. «سه گروه هستند که الله در روز رستاخیز با آنان سخن نمیگوید، به آنان نگاه مهربانی نمیاندازد، آنان را (از ناپاکی گناه) پاک نمیسازد و عذاب دردناکی دارند. آن سه عبارتند از: پیر زناکار، پادشاه دروغگو و فقیر خودپسند».
در مستدرک حاکم، مسند احمد و سنن نسائی، از عبد الله بن عمرسروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«ثَلَاثَةٌ لَا يَنْظُرُ اللَّهُ ﻷإِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: الْعَاقُّ لِوَالِدَيْهِ، وَالْمَرْأَةُ الْمُتَرَجِّلَةُ، وَالدَّيُّوثُ». [۱۱۶]«در روز رستاخیز، الله به سه نفر نگاه نمیکند: کسی که از پدر و مادرش نافرمانی کند، زن مردنما و بیغیرت».
از ابوهریره سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«إِنَّ الَّذِي يَأْتِي امْرَأَتَهُ فِي دُبُرِهَا لَا يَنْظُرُ الله إِلَيْهِ» [۱۱۷]. «کسی که از عقب با همسرش نزدیکی کند، روز رستاخیز الله او نگاه نمیکند».
در بخاری و مسلم، از ابوهریره روایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«مَنْ جَرَّ ثَوْبَهُ خُيَلَاءَ لَمْ يَنْظُرْ الله إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۱۱۸]. «در روز رستاخیز الله به کسانی که از روی خودپسندی لباسهایشان را بر زمین میکشند، نگاه شفقت نمیکند».
«الْإِسْبَالُ فِي الْإِزَارِ وَالْقَمِيصِ وَالْعِمَامَةِ مَنْ جَرَّ مِنْهَا شَيْئًا خُيَلَاءَ لَمْ يَنْظُرْ الله إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۱۱۹]. «بلند گرفتن در شلوار و پیراهن و عمامه روی میدهد. کسی که چیزی را از روی خودپسندی بر زمین بکشد، الله در روز رستاخیز به او نگاه نمیکند».
[۱۱۳] ابن کثیر (۱/۳۶۳) [۱۱۴] ترغیب و ترهیب حافظ منذری (۱/۹۷) [۱۱۵] صحیح جامع الصغیر (۳/۷۴) شماره (۳۱۹۴) [۱۱۶] صحیح جامع صغیر(۳/۷۴) [۱۱۷] مشکاة المصابیح (۲/۱۸۴) [۱۱۸] قبلی(۲/۴۷۲) [۱۱۹] قبلی (۲/۴۷۲)
در روز رستاخیز زندگی بر کسانی که همواره گرایش به مادیات دارند و غرق در آن هستند، تنگ میگردد. رسول اکرم صفرمودند: هرکس در دنیا خود را زیاد سیر کند، گرسنگی او در روز رستاخیز طولانی میشود. در سنن ترمذی، ابن ماجه و مستدرک حاکم آمده است: رسول اکرم ص، خطاب به یکی از یارانشان فرمودند:
«كُفَّ عَنَّا جُشَاءَكَ فَإِنَّ أَكْثَرَهُمْ شِبَعًا فِي الدُّنْيَا أَطْوَلُهُمْ جُوعًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۱۲۰]. «از پر خوری دست بردار، چون کسانی که در زندگی دنیا بیشتر سیر هستند، روز رستاخیز بیش از دیگران گرسنه خواهند ماند».
در حدیثی دیگر آمده است، آنانکه مال بسیار میاندوزند و در راه الله انفاق نمیکنند، در روز رستاخیز کمتر از دیگران پاداش میبرند. در بخاری و مسلم، از ابوذر سروایت شده است:
«إِنَّ الْمُكْثِرِينَ هُمْ الْمُقِلُّونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا مَنْ أَعْطَاهُ الله خَيْرًا فَنَفَحَ فِيهِ يَمِينَهُ وَشِمَالَهُ وَبَيْنَ يَدَيْهِ وَوَرَاءَهُ وَعَمِلَ فِيهِ خَيْرًا» [۱۲۱]. «آنان که دارایی بسیار دارند، مستمندان روز رستاخیزند. مگر آنانکه الله به ایشان ثروت داده است و به چپ، راست، روبرو و پشت سز، انفاق میکنند و با آن ثروت، به کسب نیکیها میپردازند».
ثروتمندانی که نیکیهایشان اندک است، در روز رستاخیز از دیگران عقب میمانند. در سنن ابن ماجه، از ابوذر سروایت شده است که رسول اکرم صفر مودند:
«الْأَكْثَرُونَ هُمْ الْأَسْفَلُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا مَنْ قَالَ بِالْمَالِ هَكَذَا وَهَكَذَا وَكَسَبَهُ مِنْ طَيِّبٍ» [۱۲۲]. «صاحبان ثروت زیاد، در روز رستاخیز در درجهی پایینتر قرار دارند، مگر کسانی که اموالشان را در راه خیر انفاق کنند و پول و در آمدشان از راه حلال به دست آید».
رسول اکرم صبه ما فرموده است: کسانی که با مال و کالای دنیا بار خود را سنگین کردهاند، در روز رستاخیز توان گذر از گردنهها و شرایط دشوار را نخواهند داشت. در «شعب الایمان»، از امدرداء روایت شده که میگوید: از شوهرم ابوالدرداء پرسیدم: چرا مانند فلانی در صدد بدست آوردن مال دنیا نیستی؟.
گفت: از رسول الله صشنیدم که فرمودند:
«إنَّ أمامَکم عَقَبَةٌ کئوداً لا یجُوزُها المُثقِلونَ» [۱۲۳]. «گردنههای دشواری در پیش دارید که ثروتاندوزان نمیتوانند ازآنها عبور کنند».
[۱۲۰] شیخ البانی آ ن را از ا حادیث صحیحه قرار داده است وشماره آ ن (۱۹۵۰) [۱۲۱] صحیح جامع الصغیر (۲/۱۶۵) شماره (۱۹۵۰) [۱۲۲] سلسلة ا لا حادیث الصحیحة (۴/۳۶۴) و شماره آن (۱۷۶۶) [۱۲۳] شکرة (۲/۶۰۷) و شماره آن (۵۲۰۴)
از ابن عمر سروایت است که رسول الله صفرمودند:
«إِذَا جَمَعَ الله الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرْفَعُ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ فَقِيلَ هَذِهِ غَدْرَةُ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ» [۱۲۴]. «وقتی که الله گذشتگان و آیندگان را در روز رستاخیز گرد آورد، برای هر پیمانشکن پرچمی برافراشته میگردد و گفته میشود: این پیمانشکن فلانی فرزند فلانی است».
غادر: کسی را گویند که پیمان میبندد، ولی بدان وفا نمیکند. لواء: پرچم بزرگی است که فقط فرماندهی لشکر آن را در اختیار دارد.
در روز رستاخیز، برای هر انسان پیمانشکن پرچمی که نشانهی خیانت او است، برافراشته میشود تا در حضور همگی خوار و رسوا گردد.
بنا بر حدیث امام مسلم از ابوسعید س، پرچم پشت سر انسان پیمانشکن گذاشته میشود. میفرماید:
«لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ عِنْدَ اسْتِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ». «در روز رستاخیز، در پشت هر پیمانشکن پرچمی برافراشته میشود».
بزرگی و بلندی پرچم، به نوع و کیفیت خیانت بستگی دارد؛ هر چه خیانت بزرگتر باشد، پرچم هم بلند خواهد شد تا بیشتر رسوا گردد. در صحیح مسلم، از ابو سعیدسروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرْفَعُ لَهُ بِقَدْرِ غَدْرِهِ أَلَا وَلَا غَادِرَ أَعْظَمُ غَدْرًا مِنْ أَمِيرِ عَامَّةٍ» [۱۲۵]. «در روز رستاخیز، برای هر پیمانشکن پرچمی به اندازهی پیمانشکنیاش بر افراشته میشود، آگاه باشید که هیچ خیانتی از پیمانشکنی حاکم بزرگتر نیست».
پیمانشکنی حاکم بدان جهت بزرگترین فریب است، که زیان و آثار مخرب آن به تمام مردم و ملتها میرسد. یا اینکه چون حاکم دارای قدرت و سلطه است و هیچ نیازی به پیمانشکنی و خیانت ندارد.
[۱۲۴] مسلم (۳/۱۳۵۹) و شماره آن (۱۷۳۵) [۱۲۵] مسلم (۳/۱۳۵۹) و شماره آن (۱۷۳۵)
غلول: یعنی برداشتن مال غنیمت به صورت پنهانی و پیش از تقسیم آن. گناهی است که حرص و طمع را در خود پنهان دارد. الله متعال چنین کسانی را در روز رستاخیز به رسوایی در برابر مردم هشدار داده است؛ چون آنچه را دزدیده است، همراه خود به رستاخیز میآورد. الله میفرماید:
﴿وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَغُلَّۚ وَمَن يَغۡلُلۡ يَأۡتِ بِمَا غَلَّ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۚ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ١٦١﴾[آل عمران: ۱۶۱].
«و هر کس خیانت ورزد، در روز رستاخیز آنچه را که در آن خیانت کرده است با خود میآورد، سپس به هر کس پاداش آنچه انجام داده است، به تمام و کمال داده میشود و به آنان ستم نخواهد شد».
قرطبی در تفسیر آیهی یادشده میفرماید: در روز رستاخیز، دزد غنایم در حالی به میدان حشر میآید، که مال دزدیده را بر پشت و گردن خود حمل میکند و از حمل آن رنج میبرد، از صدای آن میترسد و با آشکار شدن خیانتش توبیخ میگردد [۱۲۶].
دزدی حکام، دولتمردان، کارمندان و مدیران، از اموال عمومی و بیت المال، نیز دزدی به شمار میرود. رسول اکرم صدر چندین حدیث چگونگی برداشتن بار خیانت را برای امت به تصویر میکشد. ابوهریره از رسول الله صروایت میکند که فرمودند:
«قَامَ فِينَا رَسُولُ الله صذَاتَ يَوْمٍ فَذَكَرَ الْغُلُولَ فَعَظَّمَهُ وَعَظَّمَ أَمْرَهُ ثُمَّ قَالَ لَا أُلْفِيَنَّ أَحَدَكُمْ يَجِيءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى رَقَبَتِهِ بَعِيرٌ لَهُ رُغَاءٌ يَقُولُ يَا رَسُولَ الله أَغِثْنِي فَأَقُولُ لَا أَمْلِكُ لَكَ شَيْئًا قَدْ أَبْلَغْتُكَ لَا أُلْفِيَنَّ أَحَدَكُمْ يَجِيءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى رَقَبَتِهِ فَرَسٌ لَهُ حَمْحَمَةٌ فَيَقُولُ يَا رَسُولَ الله أَغِثْنِي فَأَقُولُ لَا أَمْلِكُ لَكَ شَيْئًا قَدْ أَبْلَغْتُكَ لَا أُلْفِيَنَّ أَحَدَكُمْ يَجِيءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى رَقَبَتِهِ شَاةٌ لَهَا ثُغَاءٌ يَقُولُ يَا رَسُولَ الله أَغِثْنِي فَأَقُولُ لَا أَمْلِكُ لَكَ شَيْئًا قَدْ أَبْلَغْتُكَ لَا أُلْفِيَنَّ أَحَدَكُمْ يَجِيءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى رَقَبَتِهِ نَفْسٌ لَهَا صِيَاحٌ فَيَقُولُ يَا رَسُولَ الله أَغِثْنِي فَأَقُولُ لَا أَمْلِكُ لَكَ شَيْئًا قَدْ أَبْلَغْتُكَ لَا أُلْفِيَنَّ أَحَدَكُمْ يَجِيءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى رَقَبَتِهِ رِقَاعٌ تَخْفِقُ فَيَقُولُ يَا رَسُولَ الله أَغِثْنِي فَأَقُولُ لَا أَمْلِكُ لَكَ شَيْئًا قَدْ أَبْلَغْتُكَ لَا أُلْفِيَنَّ أَحَدَكُمْ يَجِيءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى رَقَبَتِهِ صَامِتٌ فَيَقُولُ يَا رَسُولَ الله أَغِثْنِي فَأَقُولُ لَا أَمْلِكُ لَكَ شَيْئًا قَدْ أَبْلَغْتُكَ» [۱۲۷]. «روزی رسول الله صمیان ما ایستاد و دربارهی خیانت در مال غنیمت سخن گفت، آن را خیانتی بزرگ و کاری خطرناک معرفی کرد. سپس فرمود: در روز رستاخیز کسی از شما را نبینم که بر گردنش شتری سوار است و از دست او، به ناله افتاده است و او میگوید: ای رسول خدا، کمکم کن. و من میگویم: نمیتوانم کاری بکنم. احکام الله را به تو رساندم. در روز رستاخیز کسی از شما را نبینم، که اسبی بر گردنش سوارست و شیهه میکشد و او میگوید: ای رسول خدا، مرا یاری کن. و من بگویم: نمیتوانم کاری بکنم. احکام الله را به تو رساندم. در روز رستاخیز کسی از شما را نبینم، که بر گردنش گوسفندی سوار است و از دست او صدا میکند و او به من میگوید: ای رسول خدا، مرا یاری کن و من بگویم: نمیتوانم کاری بکنم. احکام الله را به تو رساندم. در روز رستاخیز کسی از شما را نبینم که بر گردنش کسی سوار است و از دست او، به ناله افتاده است و او میگوید: ای رسول خدا، کمکم کن. و من میگویم: نمیتوانم کاری بکنم. احکام الله را به تو رساندم. در روز رستاخیز کسی از شما را نبینم که بر گردنش نامهی جنیان سوار است و از دست او، مینالد و او میگوید: ای رسول خدا، کمکم کن. و من میگویم: نمیتوانم کاری بکنم. احکام الله را به تو رساندم. در روز رستاخیز کسی از شما را نبینم که بر گردنش طلا سوار است و از دست او، فریاد میزند و او میگوید: ای رسول خدا، کمکم کن. و من میگویم: نمیتوانم کاری بکنم. احکام الله را به تو رساندم».
ابن کثیر در تفسیر آیهی یادشده، روایات فراوانی را در مورد دزدی از غنایم نقل فرموده است. یکی از آنها حدیث ابو حمید ساعدی است که میفرماید: رسول الله ص، مردی از قبیلهی ازد، به نام ابن تبیه، را برای جمعآوری صدقات برگماشت. آن مرد صدقات را جمع کرد و نزد پیامبر صآمد و گفت: این مقدار برای شما و این هم مال من است.
پیامبر صبالای منبر رفت و فرمود:
«مَا بَالُ الْعَامِلِ نَبْعَثُهُ فَيَأْتِي يَقُولُ هَذَا لَكَ وَهَذَا لِي فَهَلَّا جَلَسَ فِي بَيْتِ أَبِيهِ وَأُمِّهِ فَيَنْظُرُ أَيُهْدَى لَهُ أَمْ لَا وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يَأْتِي بِشَيْءٍ إِلَّا جَاءَ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَحْمِلُهُ عَلَى رَقَبَتِهِ إِنْ كَانَ بَعِيرًا لَهُ رُغَاءٌ أَوْ بَقَرَةً لَهَا خُوَارٌ أَوْ شَاةً تَيْعَرُ» [۱۲۸]. «کسی را که برای کاری میفرستیم، چه فکری میکند؟ میگویند: این مال شما است و این از آنِ من است (به من هدیه شده است). اگر در خانهی پدر و مادرش مینشست، آنگاه برایش مشخص میشد که هدیه به او داده میشود یا خیر؟ سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، که او در روز رستاخیز، در حالی حاضر میشود، که مال دزدی را بر گردن خود حمل میکند. اگر شتری باشد، گوسفندی باشد یا گاوی باشد، به صدا در میآیند».
[۱۲۶] تفسیر قر طبی (۴/۲۵۶) [۱۲۷] تفسیر ابن کثیر (۲/۱۴۵) [۱۲۸] قبلی: ۲/ ۱۴۵
از عبدالله بن عمر س، روایت شده است که:
رسول اکرم صفرمود:
«مَنْ أَخَذَ مِنْ الْأَرْضِ شَيْئًا بِغَيْرِ حَقِّهِ خُسِفَ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى سَبْعِ أَرَضِينَ» [۱۲۹].«هر کس زمینی را به ناحق بگیرد، در روز رستاخیز، همان زمین تا هفت طبقه او را در خود فرو میبرد».
[۱۲۹] بخاری، کتاب الرقاق، باب اثم من ظلم شیأ من الارض
بدترین مردم در روز رستاخیز، انسان دورو و منافق است که هرگز در یک حالت و موضع دیده نمیشود، مانند گل آفتابگردان، با هر کس، با چهرهای دیگر روبهرو میشود. بخاری و مسلم، از ابوهریره سروایت کردهاند که رسول اکرم صفرمود:
«تَجِدُونَ شَرَّ النَّاسِ ذَا الْوَجْهَيْنِ الَّذِي يَأْتِي هَؤُلَاءِ بِوَجْهٍ وَيَأْتِي هَؤُلَاءِ بِوَجْهٍ» [۱۳۰]. «کسانی را بدترین مردم در روز رستاخیز مییابید، که دورو و منافق هستند. با هر کس با چهرهای دیگر رو به رو میگردند».
در برخی روایات آمده است که این گونه انسانها، در روز رستاخیز، زبان آتشین دارند. بخاری، ابو داود، دارمی و ابویعلی، از یاسر بن عمار سروایت میکنند که رسول اکرم صفرمودند:
«مَنْ كَانَ لَهُ وَجْهَانِ فِي الدُّنْيَا كَانَ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لِسَانَانِ مِنْ نَارٍ» [۱۳۱]. «هرکس در دنیا دورو باشد، در روز رستاخیز دو زبان آتشین دارد».
[۱۳۰] مشکاه المصابیح (۲/۵۷۸) و شماره آن (۴۸۲۰) [۱۳۱] سلسلة احادیث صحیح (۲/۵۸۴) و شماره آن (۸۹۲)
ابو داود، ابن ماجه و حاکم، از ابو مریم ازدی، روایت میکنند که رسول اکرم صفرمودند:
«مَنْ وَلِيَ مِنْ أَمْرِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئًا فَاحْتَجَبَ دُونَ حَاجَتِهِمْ وَفَاقَتِهِمْ وَفَقْرِهِمُ احْتَجَبَ الله يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنْ خُلَّتِهِ وَحَاجَتِهِ وَفَقْرِهِ وَفَاقِتِهِ» [۱۳۲]. «هرکس امور مسلمانان را عهدهدار شود و از برآوردن نیاز، رفع فقر و گرسنگی آنان، خود را دور بدارد، الله نیز در روز رستاخیز خود را از رفع نیازهایش دور میدارد. (به نیازهای او رسیدگی نمیکند.)».
[۱۳۲] صحیح الجامع الصغیر (۵/۳۶۸) وشماره آن (۶۴۷۱)
کسی که بدون نیاز به گدایی بپردازد، در روز رستاخیز در حالی محشور میشود، که گویی چهرهاش شانه شده است؛ یعنی زخمی و مخدوش است. ابوداود، ترمذی، نسایی، دارمی و برخی دیگر، از عبد الله بن مسعود سروایت میکنند که رسول الله صفرمودند:
«مَنْ سَأَلَ وَلَهُ مَا يُغْنِيهِ جَاءَتْ مَسْأَلَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ خُدُوشًا أَوْ خُمُوشًا أَوْ كُدُوحًا فِي وَجْهِهِ قِيلَ يَا رَسُولَ الله وَمَا يُغْنِيهِ قَالَ خَمْسُونَ دِرْهَمًا أَوْ قِيمَتُهَا مِنْ الذَّهَبِ» [۱۳۳]. «هر کس گدایی کند، در حالی که چیزی دارد که او را بینیاز میکند، در روز رستاخیز با صورتی زخمی، خونآلود و داغشده حشر میشود. اصحاب گفتند: ایرسول خداصچه اندازه او را بینیاز میکند؟».
فرمود: پنجاه درهم یا طلایی برابر آن مقدار.
[۱۳۳] سلسلة الاحادیث ا لصحیحه. و شماره آن (۴۹۹)
سمت قبله، محترم و مقدس است. به همین جهت در گفتارهای رسول صاز رو کردن یا پشت نمودن به قبله در هنگام قضای حاجت، نهی شده است.
از دیگر کارهایی که رسول الله صاز آن نهی فرمودهاند، انداختن آب دهان به سوی قبله است. بزار، در مسند و ابن حبان و ابن خزمیه در صحیح خود، از ابن عمر سروایت کردهاند که فرمود:
«تُبعَثُ النَّخامَةُ في القِبلَةِ يَومَ القِيامَةِ وَ هيِ في وَجهِ صاحِبِها» [۱۳۴]. «آب بینی که به سوی قبله پرت شود، در روز رستاخیز بر چهرهی صاحبش برانگیخته میشود».
ابو داود در سنن و ابن حبان در صحیح خود، از حذیفه بن یمان سروایت میکنند که رسول الله صفرمودند:
«مَنْ تَفَلَ تُجَاهَ الْقِبْلَةِ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَفْلُهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ» [۱۳۵]. «هر کس به سوی قبله آب دهان بیندازد، در روز رستاخیز در حالی میآ ید که آب دهان او میان دو چشمش (بر پیشانیش) خواهد بود».
[۱۳۴] صحیح جامع الضغیر (۳ظ۳۳) شماره (۲۹۰۷) [۱۳۵] سلسه احادیث صحیحة شماره (۲۲۲)
کسی که خواب دروغین بگوید، در روز رستاخیز به او امر میشود که دو دانهی جو را گره بزند. هر کس سخن کسانی را گوش کند که گویندگان راضی به گوش دادنش نیستند، در روز رستاخیز، در گوشهایش سرب گداخته ریخته میشود.
امام بخاری در صحیح خود، از ابن عباس سروایت میکند که رسول اکرم صفرمودند:
«مَنْ تَحَلَّمَ بِحُلْمٍ لَمْ يَرَهُ كُلِّفَ أَنْ يَعْقِدَ بَيْنَ شَعِيرَتَيْنِ وَلَنْ يَفْعَلَ وَمَنْ اسْتَمَعَ إِلَى حَدِيثِ قَوْمٍ وَهُمْ لَهُ كَارِهُونَ أَوْ يَفِرُّونَ مِنْهُ صُبَّ فِي أُذُنِهِ الْآنُكُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۱۳۶]. «هر کس خوابی را بیان کند که آن را ندیده است، باید که دو دانهی جو را گره زند، البته هرگز نمیتواند چنین کند و هر کس به سخنان کسانی گوش فرا دهد، که آنها به این کار خشنود نباشند، روز رستاخیز سرب گداخته در گوشهایش ریخته میشود».
[۱۳۶] صحیح بخاری، کتاب تعبیر رویا، باب من کذب فی حلم ،فتح الباری (۱۲/۴۲۷)
گروهی از بندگان الله هنگام وحشت مردم، به دشواری و ناراحتی دچار نمیشوند. وقتی دیگران پریشان هستند، آنها در آرامش کامل به سر میبرند. آنان همان دوستان الله هستند که جهت آمادگی برای آن روز خطرناک، آستین همت را بالا زدهاند و خود را برای عبادت و نیایش مهیا نمودهاند. هنگام بیرون آمدن از قبر، فرشتگان به استقبالشان میآیند و آنها را از هر ترس و هراسی به دور میدارند:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ سَبَقَتۡ لَهُم مِّنَّا ٱلۡحُسۡنَىٰٓ أُوْلَٰٓئِكَ عَنۡهَا مُبۡعَدُونَ١٠١ لَا يَسۡمَعُونَ حَسِيسَهَاۖ وَهُمۡ فِي مَا ٱشۡتَهَتۡ أَنفُسُهُمۡ خَٰلِدُونَ١٠٢ لَا يَحۡزُنُهُمُ ٱلۡفَزَعُ ٱلۡأَكۡبَرُ وَتَتَلَقَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ هَٰذَا يَوۡمُكُمُ ٱلَّذِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ١٠٣﴾[الأنبیاء: ۱۰۱-۱۰۳].
«بىگمان، آنانکه پیشتر، از جانب ما به آنان وعده نیکو داده شده است، از آن (آتش) دور نگه داشته میشوند، صداى آن را نمىشنوند و در میان آنچه دلهایشان بخواهد، جاودانند. دلهرهی بزرگ آنان را غمگین نمىکند و فرشتگان از آنها استقبال مىکنند (و به آنان مىگویند:) این همان روزى است که به شما وعده مىدادند».
دلهرهی بزرگ، همان ترسی است که بندگان الله هنگام بیرون آمدن از قبرها در دل دارند. الله میفرماید:
﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱللَّهَ غَٰفِلًا عَمَّا يَعۡمَلُ ٱلظَّٰلِمُونَۚ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمۡ لِيَوۡمٖ تَشۡخَصُ فِيهِ ٱلۡأَبۡصَٰرُ٤٢﴾[إبراهیم: ۴۲].
«گمان مبر که الله از کارهایی که ستمگران میکنند، بیخبر است. (نه، بلکه مجازات) آنان را به روزی میاندازیم، که چشمها در آن (از ترس) باز میماند».
در آن روز هولناک، منادی رحمان بانگ بر میآورد که: ای بندگان رحمان! آرام بگیرید و هراسی به دل راه ندهید:
﴿يَٰعِبَادِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡكُمُ ٱلۡيَوۡمَ وَلَآ أَنتُمۡ تَحۡزَنُونَ٦٨ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بَِٔايَٰتِنَا وَكَانُواْ مُسۡلِمِينَ٦٩﴾[الزخرف: ۶۸-۶۹].
«ای بندگان (پرهیزگار) من! امروز نه بیمی بر شما است و نه اندوهی دارید. آن بندگانی که به نشانههای ما ایمان آوردند و فرمانبردار بودند».
﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٦٢ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ٦٣ لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۚ لَا تَبۡدِيلَ لِكَلِمَٰتِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ٦٤﴾[یونس: ۶۲-۶۴].
«هان! بیگمان دوستان الله ترسی بر آنان نیست و غمگین نمیگردند. (دوستان الله) کسانی هستند که ایمان آوردند و تقوا پیشه کردند. در دنیا برای آنان (به هنگام مرگ) و در آخرت مژده (به خوشبختی) است. سخنان الله، تخلّفناپذیر است. این همان رستگاری بزرگ است».
علت اینکه بندگان پرهیزگار الله، در آرامش و اطمینان به سر میبرند این است که در دنیا با قلبی آکنده از ترس از الله زندگی را سپری کردند، شبها را با عبادت به صبح رساندند و روزها را تشنه ماندند و برای دیدار الله در واپسین روز، خود را آماده ساختند. پروردگار حال آنها را اینگونه بیان میفرماید:
﴿إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوۡمًا عَبُوسٗا قَمۡطَرِيرٗا١٠﴾[الإنسان: ۱۰].
«ما در آن روز سخت و دشوار، (از عذاب) پروردگارمان میترسیم».
کسی که در زندگی دنیا دارای چنین حالتی باشد، در روز رستاخیز از هر بدی و گزندی دور خواهد ماند و آرامش کامل به دست خواهد آورد.
﴿فَوَقَىٰهُمُ ٱللَّهُ شَرَّ ذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمِ وَلَقَّىٰهُمۡ نَضۡرَةٗ وَسُرُورٗا١١﴾[الإنسان: ۱۱].
«به همین خاطرالله آنان را از بلای آن روز نگاه میدارد و ایشان را به شادابی و شادمانی میرساند».
ابو نعیم در حلیه، از شداد بن اوس روایت میکند که رسول الله صفرمودند:
«يَقولَ اللهُ ﻷ: وَعِزَّتي لا أَجمَعَ عَلى عَبدي خَوفَينِ وَ لا أَجمَعَ لَهُ أَمنَينِ إِذا أَمَنَني في الدُّنيا أَخَفتُه يَومَ القِيامَةِ وَ إِذَا خَافَني فَي الدُّنيا أَمَنتَه يَومَ القِيامَةِ» [۱۳۷]. «الله میفرماید: سوگند به عزت و بزرگیام، من برای بنده خود دو امنیت و دو ترس را جمع نمیکنم. اگر بنده در دنیا از من نترسد و فکر کند که در امان است، روز محشر او را از خود میترسانم و اگر در دنیا از من بترسد، روز محشر او را در امان قرار خواهم داد».
فزونی اخلاص بنده در دنیا، موجب اطمینان بیشتر او در رستاخیز میشود. بنابراین یکتاپرستانی که ایمان خود را با ظلم و شرک نیامیزند، در روز رستاخیز از اطمینان کاملی برخوردار هستند. پاسخ ابراهیم ÷به قوم مشرکش، که او را از بتها میترسانند اینگونه است:
﴿وَكَيۡفَ أَخَافُ مَآ أَشۡرَكۡتُمۡ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمۡ أَشۡرَكۡتُم بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ عَلَيۡكُمۡ سُلۡطَٰنٗاۚ فَأَيُّ ٱلۡفَرِيقَيۡنِ أَحَقُّ بِٱلۡأَمۡنِۖ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٨١ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ٨٢﴾[الأنعام: ۸۱-۸۲].
«چگونه من از (بتی که شما از روی نادانی) آن را شریک (الله) میسازید، بترسم؟ و حال آن که شما از این که بی دلیل به الله شرک میورزید، نمیترسید؟ پس کدام یک از دو گروه (بتپرست و یکتاپرست) شایستهتر به امنیت (و نترسیدن از مجازات یزدان) است، اگر میدانید (که درست و نادرست کدام است)؟ کسانی که ایمان آورند و ایمان خود را با شرک نیامیزند، ایشان سزاوار امنیت هستند و آنان راهیافتگان (راه حق و حقیقت) هستند».
[۱۳۷] سلسلة الاحادیث الصحیحه (۲/۳۷۷) و شماره آن (۷۴۲)
روزی که مردم در میدان محشردر گرمای سوزان آفتاب با سختیهایی روبرو میشوند که کوههای بلند و استوار، توان تحمل آن را ندارند. گروهی از برگزیدگان الله، در زیر سایهی عرش الهی در نهایت آرامش و اطمینان به سر میبرند و از این ناراحتی و هراسی که دیگران را فرا گرفته است گزندی نمیبینند.
این دسته همتی والا و ارادهای آهنین دارند. عقیدهی درست اسلامی، با خون و گوشت آنها در هم آمیخته است؛ زیرا ارزشهای والای اسلام بر آنها حکومت میکرد و مشغول کرداری بودندکه در میزان اسلام دارای ارزش فراوانی بود.
یکی از این رادمردان، پیشوای عادلی است که با وجود قدرت و امکانات فراوان، از سرکشی و فساد فرسنگها فاصله داشته و میان انسانها، با عدالت رفتار میکند و عدل و قسط را مطابق با موازین و اصول شرعی اجرا میکند.
دیگری جوانی است که در سایهی بندگی الله، پرورش یافته و نفس اماره را با لگام تقوی مهار کرده و به خواهشهای نفس اماره، پاسخ رد داده و عمرش را بدون آلایش به گناه سپری نموده است.
گروه دیگرکسانی هستند که با فرمانبرداری و بندگی، مساجد الله را آباد کرده و در فضای معنوی آنها احساس سکون و آرامش میکنند و هرگاه از مساجد جدا شوند، روح و روانشان همواره متوجه مسجد خواهد بود.
گروه دیگرکسانی هستند که تنها به خاطر الله با همدیگر محبت و دوستی میکنند و پیوند برادری آنها، فقط به خاطر الله است گرد آمدنشان برای نیکی و تقوی و اصلاح است و جدایی آنها نیز برای انجام کارهای نیک میباشد.
گروه دیگر کسانی هستند که زمینهی گناه و فتنه، در شکل زیباترین زنها برای آنان فراهم میشود، اما تقوی و ترس از الله اجازه نمیدهد که آنان مرتکب عملی خلاف میل پروردگار شوند.
گروه دیگرکسانی هستند که فقط برای خشنودی الله انفاق میکنند و انفاق آنها در پنهانترین شیوه است، به گونهای که خود هم از آن آگاه نمیشوند.
آخرین گروه کسانی هستند که دلهایشان سرشار از ترس الله است و بر اثر آن ترس، در عالم تنهایی اشک میریزند.
بخاری و مسلم در صحیح خود از ابو هریره س، یار وفادار پیامبر روایت میکنند که رسول اکرم صفرمودند:
«سَبْعَةٌ يُظِلُّهُمْ الله فِي ظِلِّهِ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ الْإِمَامُ الْعَادِلُ وَشَابٌّ نَشَأَ فِي عِبَادَةِ رَبِّهِ وَرَجُلٌ قَلْبُهُ مُعَلَّقٌ فِي الْمَسَاجِدِ وَرَجُلَانِ تَحَابَّا فِي الله اجْتَمَعَا عَلَيْهِ وَتَفَرَّقَا عَلَيْهِ وَرَجُلٌ طَلَبَتْهُ امْرَأَةٌ ذَاتُ مَنْصِبٍ وَجَمَالٍ فَقَالَ إِنِّي أَخَافُ الله وَرَجُلٌ تَصَدَّقَ أَخْفَى حَتَّى لَا تَعْلَمَ شِمَالُهُ مَا تُنْفِقُ يَمِينُهُ وَرَجُلٌ ذَكَرَ الله خَالِيًا فَفَاضَتْ عَيْنَاهُ» [۱۳۸]. «الله، هفت گروه را روزی که هیچ سایهای جز سایهی او وجود ندارد، در زیر سایهی خود جای میدهد. ۱ـ فرمانروای عادل. ۲ـ جوانی که در سایهی بندگی الله، رشد یافته باشد. ۳ـ کسی که همواره دل بسته مسجد باشد. ۴ـ دو مسلمانی که تنها به خاطر خوشنودی الله با یکدیگردوست باشند و برای خوشنودی الله، با هم جمع یا از یکدیگر جدا میشوند. ۵ـ کسی که زنی زیبا و صاحب مقام، او را به فحشا بخواند ولی او نپذیرد و بگوید: من از الله میترسم. ۶ـ کسی که با دست راستش طوری صدقه دهد، که دست چپش نداند. ۷ـ کسی که در تنهایی به یاد الله باشد و از ترس اواشک بریزد».
[۱۳۸] بخاری کتاب اذان، باب «من جلس فی مسجد»
بزرگترین چیزی که در روز رستاخیز، مشکل و گرفتاری انسانها را حل میکند گام برداشتن در راه رفع مشکلات آسیبدیدگان، کمک به نیازمندان و یاری رساندن به انسانهای شکست خورده میباشد.
در صحیح مسلم، از ابو هریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند:
«مَنْ نَفَّسَ عَنْ مُؤْمِنٍ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ الدُّنْيَا نَفَّسَ اللَّهُ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَمَنْ يَسَّرَ عَلَى مُعْسِرٍ يَسَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِ فِى الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَاللَّهُ فِى عَوْنِ الْعَبْدِ مَا كَانَ الْعَبْدُ فِى عَوْنِ أَخِيهِ» [۱۳۹]. «کسی که در دنیا، مشکلی از مشکلات مسلمانی را بر طرف سازد الله مشکلی از مشکلات رستاخیز او را بر طرف میسازد و هر کس بر تنگدستی، آسان بگیرد الله در دنیا و آخرت بر وی آسان خواهد گرفت، هر کس عیبهای مسلمانی را در دنیا پنهان نماید الله در دنیا و آخرت عیوب او را پنهان میکند. الله تا زمانی به بندهاش کمک میکند که، بنده به برادرش کمک کند».
بخاری نیز در صحیح خود از عبدالله بن عمر سنقل میکند که پیامبر صفرمود:
«الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لاَ يَظْلِمُهُ وَلاَ يُسْلِمُهُ مَنْ كَانَ فِى حَاجَةِ أَخِيهِ كَانَ اللَّهُ فِى حَاجَتِهِ وَمَنْ فَرَّجَ عَنْ مُسْلِمٍ كُرْبَةً فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ بِهَا كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۱۴۰]. «مسلمان برادر مسلمان است، پس هرگز در حق او ستم نمیکند و او را رها نمیکند و هر کس برای حل مشکل برادرش گام بردارد، الله برای حل مشکل او پیش میآید و هر کس در دنیا مشکلی از مشکلات مسلمانی را بر طرف سازد، الله مشکلی از مشکلات رستاخیز او را بر طرف میسازد.هر کس عیب مسلمانی را در دنیا پنهان نماید، الله در دنیا و آخرت عیوب او را پنهان میکند».
دینوری در «المجالسة»، بیهقی در «الشعب» و الضیاء در «المختارة»، از انس سروایت کردهاند کهپیامبر صفرمودند:
«مَنْ نَصَرَ أَخَاهُ بِظَهْرِ الْغَيْبِ نَصَرَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ» [۱۴۱]. «هرکس برادرش را پنهانی یاری رساند، الله در دنیا و آخرت او را یاری میکند».
[۱۳۹] مشکاة المصابیح (۱/۷۱) شمارهی (۲۰۴) [۱۴۰] فتح الباری (۵/۹۷ [۱۴۱] سلسة الاحادیث الصحیحة (۳/۲۱۸) شماره حدیث (۱۲۱۷)
از ابوهریره سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«كَانَ رَجُلٌ يُدَايِنُ النَّاسَ فَكَانَ يَقُولُ لِفَتَاهُ إِذَا أَتَيْتَ مُعْسِرًا فَتَجَاوَزْ عَنْهُ لَعَلَّ اللَّهَ يَتَجَاوَزُ عَنَّا. فَلَقِىَ اللَّهَ فَتَجَاوَزَ عَنْهُ » [۱۴۲]. «مردی بود که به مردم قرض میداد و به فرزندش میگفت: هرگاه برای دریافت قرضها پیش تنگدستی رفتی از وی درگذر، تا شاید الله از ما نیز بگذرد. وقتی آن مرد مؤمن فوت کرد، الله از تمام گناهان وی در گذشت».
نسائی، ابن حبان و حاکم، به سندی صحیح، از ابوهریرۀ سنقل کردهاند که پیامبرصفرمود:
«إِنَّ رَجُلًا لَمْ يَعْمَلْ خَيْرًا قَطُّ وَكَانَ يُدَايِنُ النَّاسَ فَيَقُولُ لِرَسُولِهِ خُذْ مَا تَيَسَّرَ وَاتْرُكْ مَا عَسُرَ وَتَجَاوَزْ لَعَلَّ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يَتَجَاوَزَ عَنَّا فَلَمَّا هَلَكَ قَالَ اللَّهُ ﻷلَهُ هَلْ عَمِلْتَ خَيْرًا قَطُّ قَالَ لَا إِلَّا أَنَّهُ كَانَ لِي غُلَامٌ وَكُنْتُ أُدَايِنُ النَّاسَ فَإِذَا بَعَثْتُهُ لِيَتَقَاضَى قُلْتُ لَهُ خُذْ مَا تَيَسَّرَ وَاتْرُكْ مَا عَسُرَ وَتَجَاوَزْ لَعَلَّ اللَّهَ يَتَجَاوَزُ عَنَّا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى قَدْ تَجَاوَزْتُ عَنْك» [۱۴۳]. «مردی بود که هرگز عمل نیکی را انجام نداده بود. به مردم قرض میداد و به فرستادهی خود میگفت: آن مقدار که بدهکاران توان پرداخت آن را دارند بگیر و اگر توان پرداخت نداشتند، از آنها درگذرتا شاید الله از گناهان ما بگذرد، وقتی آن مرد رحلت کرد، الله متعال به او فرمود: آیا هرگز عمل نیکی را انجام دادهای؟ گفت: خیر، جز اینکه خدمتگزاری داشتم و به مردم قرض میدادم و هرگاه او را برای دریافت قرض میفرستادم سفارش میکردم: آنچه که مقدور باشد بگیر و آنچه که مقدور نباشد، بگذر تا الله از ما بگذرد، الله فرمود: من نیز از تو میگذرم» [۱۴۴].
از عقبه بن عامر و ابی مسعود سروایت شده است که رسول اکرم صفرمود:
«أُتِىَ الله بِعَبْدٍ مِنْ عِبَادِهِ آتَاهُ اللَّهُ مَالاً فَقَالَ لَهُ مَاذَا عَمِلْتَ فِى الدُّنْيَا - قَالَ وَلاَ يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثًا - قَالَ يَا رَبِّ آتَيْتَنِى مَالَكَ فَكُنْتُ أُبَايِعُ النَّاسَ وَكَانَ مِنْ خُلُقِى الْجَوَازُ فَكُنْتُ أَتَيَسَّرُ عَلَى الْمُوسِرِ وَأُنْظِرُ الْمُعْسِرَ. فَقَالَ اللَّهُ أَنَا أَحَقُّ بِذَا مِنْكَ تَجَاوَزُوا عَنْ عَبْدِى» [۱۴۵]. «الله متعال بندهای از بندگانش را، که به او مال و ثروت عنایت کرده بود.حاضر میکندو از وی میپرسد: در دنیا چه انجام دادی؟ و از آنجا که کسی نمیتواند سخنی را از الله پنهان دارد میگوید: پروردگارا! تو به من مال و ثروت داده بودی و من به مردم قرض میدادم و خصلت خوب این بود، که بر ثروتمندان آسان میگرفتم و مستمندان را معاف میکردم. الله فرمود: من بیش از تو شایسته چنین رفتاری هستم، از این بنده من بگذرید».
[۱۴۲] مشکاة المصابیح (۲/۱۰۸) شماره حدیث (۲۸۹۹) [۱۴۳] صحیح الجامع الصغیر (۲/۲۰۴) وشماره آن (۳۰۷۳) [۱۴۴] صحیح الجامع الصغیر (۲/۲۰۴) و شماره آن (۲۰۷۳) [۱۴۵] صحیح الجامع الصغیر (۱/۹۲) و شماره آن (۱۲۴)
انسانهای عادل و باانصاف، در روز رستاخیز از جایگاه والایی بهرهمند میشوند، در کنار پروردگار بر روی منبرهای نورانی و درخشان مینشینند.
در صحیح مسلم، از عبدالله بن عمرو سروایت شده است که رسول الله صفرمودند: «إِنَّ الْمُقْسِطِينَ عِنْدَ اللَّهِ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ عَنْ يَمِينِ الرَّحْمَنِ ﻷوَكِلْتَا يَدَيْهِ يَمِينٌ الَّذِينَ يَعْدِلُونَ فِى حُكْمِهِمْ وَأَهْلِيهِمْ وَمَا وَلُوا» [۱۴۶]. «در روز رستاخیز اهل انصاف بر منبرهایی از نور و در جانب راست پروردگار هستند.، هر دو دست الله راست است. اهل انصاف کسانی هستند که در احکام و اهل خویش و کسانی را که سرپرستی میکنند عدالت را اجرا میکنند».
[۱۴۶] صحیح مسلم (۳/۱۴۵۸) و شماره آن (۱۸۲۷)
در روزرستاخیز زمانی که مردم پریشان و وحشتزده میشوند، شهیدان با هیچ خطری روبرو نخواهند شد. در سنن ترمذی و ابن ماجه، از مقدام بن معدی کرب، روایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«لِلشَّهِيدِ عِنْدَ اللَّهِ سِتُّ خِصَالٍ يُغْفَرُ لَهُ فِي أَوَّلِ دَفْعَةٍ وَيَرَى مَقْعَدَهُ مِنْ الْجَنَّةِ وَيُجَارُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَيَأْمَنُ مِنْ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ وَيُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ الْوَقَارِ الْيَاقُوتَةُ مِنْهَا خَيْرٌ مِنْ الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا وَيُزَوَّجُ اثْنَتَيْنِ وَسَبْعِينَ زَوْجَةً مِنْ الْحُورِ الْعِينِ وَيُشَفَّعُ فِي سَبْعِينَ مِنْ أَقَارِبِهِ» [۱۴۷]. «شهید در پیشگاه الله، از شش مزیت بهرهمند است: با نخستین قطرهی خون که بر زمین میریزد، تمام گناهانش بخشیده میشود جایگاهش در بهشت به او نشان داده میشود، از عذاب قبر نجات مییابد، از دلهرهی بزرگ روز رستاخیز در امان است، تاج بزرگی بر سر او گذاشته میشود تاجی که یک دانه یاقوت آن از تمام دنیا و آنچه در آن است، بهتر میباشد. هفتاد و دو حورالعین بهشتی به ازدواج او درمیآیند و برای هفتاد تن از خویشاوندانش شفاعت میکند».
از حدیث یادشده چنین برداشت میشود که شهید، از دلهرهی بزرگ که همان ترس و وحشت روز رستاخیز است، در امان خواهد بود. لازم به یادآوری است کسی که در راه الله نگهبانی میدهد، یعنی از مرز میهن اسلامی پاسداری میکند مانند شهید است. یعنی اگر در حال پاسداری از مرزهای سرزمین اسلامی بمیرد، الله وی را از پریشانی روز رستاخیز در امان میدارد.
طبرانی، با سندی صحیح، از ابوالدرداء سروایت میکندکه رسول اکرمصفرمود:
«رِباطُ يَومٍ خَيرُ مِن صِيامِ شَهرٍ، وَ مَن ماتَ مُرابِطاً في سَبيلِ اللهِ أُمِّنَ مِن الفَزَعِ الأَكبَرِ، وَغدي عَلَيه بِرِزقِهِ، وَ ريحَ عَلَيهِ مِنَ الجَنَّةِ، وَ يَجرِي عَلَيهِ أَجرَ المُرابِطِ حَتّى يَبعَثُهُ الله ُ» [۱۴۸]. «پاسداری یک روز از روزه گرفتن یک ماه بهتر است. هرکس در حال پاسداری از اسلام و میهن اسلامی بمیرد، از دلهرهی بزرگتر رستاخیز در امان است. از روزی و هوای بهشت به او عطا میشود و تا روز محشر، پاداش نگهبان برایش نوشته میشود».
از جمله نشانههای بزرگداشت الله، در حق شهید این است که الله متعال شهید را با حالتی زنده میگرداند، که از زخمهایش خونی خوشبو جاری میشود.
در صحیح بخاری از ابوهریره سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«وَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ، لاَ يُكْلَمُ أَحَدٌ فِى سَبِيلِ اللَّهِ - وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَنْ يُكْلَمُ فِى سَبِيلِهِ - إِلاَّ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَجُرْحُهُ يَثْعَبُ اللَّوْنُ لَوْنُ دَمٍ وَالرِّيحُ رِيحُ مِسْكٍ» [۱۴۹]. «سوگند به ذات یگانه الله که جانم در اختیار اوست، کسی در راه الله مجروح نمیشود ـالله بهتر آنان را میشناسدـ مگر اینکه روز رستاخیز در حالتی حشر میشود، که خون او رنگین است و بوی مشک میدهد».
ترمذی، نسائی و ابوداود با سندی صحیح از معاذ بن جبل سروایت کردهاند که رسول اکرم صفرمودند:
«مَنْ قَاتَلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فُوَاقَ نَاقَةٍ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ، وَمَنْ جُرِحَ جُرْحًا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ نُكِبَ نَكْبَةً فَإِنَّهَا تَأْتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَأَغْزَرِ مَا كَانَتْ، لَوْنُهَا كَالزَّعْفَرَانِ وَرِيحُهَا رِيحُ الْمِسْكِ» [۱۵۰]. «هرکس به اندازهی زمان دو مرتبه دوشیدن شتر در راه الله جهاد کند، بهشت برای او لازم میگردد و کسی که در راه الله مجروح گردد یا به حادثه ی تلخی دچار شود روز رستاخیز در حالی که شدت زخمش به اوج خود رسیده است، در میدان محشر حاضر میشود، در حالی که خونش رنگ زعفران است و بوی مشک میدهد».
ابن حجر میگوید: حکمت برانگیختن آنان به این حالت، این است که او گواه و شاهدی همراه داشته باشد، بدین معنا که مال و جانش را در راه الله داده است [۱۵۱].
[۱۴۷] مشکاة المصابیح (۲/۳۵۸) وشماره آن (۳۸۳۴) [۱۴۸] صحیح الجامع الصغیر (۳/۱۷۱) و شماره آن (۳۴۷۳) [۱۴۹] صحیح بخاری کتاب جهاد، کسانی که در راه خدا مجروح می شوند فتح الباری (۹/۲۰) [۱۵۰] مشکاة المصابیح (۲/۳۵۵) و شماره حدیث (۳۸۲۵) [۱۵۱] قبلی (۲/۳۵۵) وشماره آن (۳۵۲۸)
موقعیتهای بسیاری هستند که باعث خشم انسان میشوند:سخنان، صحنهها، اشیاء و چیزهای دیگری که با آنها روبرو میشویم و ممکن است باعث خشم ما شوند و ما در برابر آنها موضعگیری کنیم. بیگمان، کنترل نفس در برابر اینگونه موقعیتها کار هر کسی نیست و تنها مردان بزرگ هستند که از پس آن برمیآیند.
اسلام فروبردن خشم را از جملهی اخلاق اسلامی بر شمرده است و کسی که این اخلاق را دارد خداوند برای او پاداشی در نظر میگیرد. آری، بهشتی که گسترهی آن آسمانها و زمین را فراگرفته است برای پرهیزگارانی آماده شده است که یکی از ویژگیهای آشکار آنها، فرو بردن خشم میباشد.
﴿وَسَارِعُوٓاْ إِلَىٰ مَغۡفِرَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ وَجَنَّةٍ عَرۡضُهَا ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ أُعِدَّتۡ لِلۡمُتَّقِينَ١٣٣ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي ٱلسَّرَّآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ١٣٤﴾[آل عمران: ۱۳۳-۱۳۴].
«و (با انجام کارهای شایسته) به سوی آمرزش پروردگارتان و بهشتی بشتابیدکه، پهنای آن (همچون پهنای) آسمانها و زمین میباشد و برای پرهیزگاران آماده شده است. آنان که در نهان و آشکار انفاق میکنند، و خشم خود را فرو میبرند، و (اشتباهات) مردم رامیبخشند، و (نیکوکاران هستند و) الله نیکوکاران را دوست میدارد».
الله متعال در روز رستاخیز کسانی را که خشم خود را فرو میبرند، در پیشاپیش آفریدگان فرامیخواند و به آنان اختیار میدهد تا هر حوری بهشتی را که میخواهند، برای خود برگزینند.
ترمذی و ابو داود، از سهل بن معاذ بن جبل سروایت کردهاند که رسول اکرم صفرمودند:
«مَنْ كَظَمَ غَيْظًا وَهُوَ يَقْدِرُ عَلَى أَنْ يُنَفِّذَهُ دَعَاهُ اللَّهُ عَلَى رُءُوسِ الْخَلَائِقِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُخَيِّرَهُ فِي أَيِّ الْحُورِ الْعَيْنِ شاءَ» [۱۵۲]. «آنکس که خشم خود را فرو برد و حال آنکه بر انجام آن توانایی دارد الله در روز رستاخیز، در برابر آفریدگان او را فرامیخواند و به او اختیار میدهد تا هر حور العینی را که میخواهد برای خود برگزیند».
[۱۵۲] قبلی (۲/۶۳۱) و شماره آن (۵۰۹۸) جلد (۱۱ـ۱۳).
از جمله اعمال ارزشمندی که انسان را توانا می کند تا بر موارد خطرناک و دشوار رستاخیز عبور کند، آزاد کردن برده ی مسلمان است. الله میفرماید:
﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ١١ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡعَقَبَةُ١٢﴾[البلد: ۱۱-۱۲].
«پس او به گردنه (و مسیر دشوار نیکیها) وارد نشد و تو چه میدانی که آن گردنه (گذرگاه سخت) چیست؟».
علامه ابن کثیر، در تفسیر آیهی بالا روایاتی آورده است که در اینجا به طور مختصر برخی از آنها را بیان میکنیم:
إمام أحمد از مکی بن إبراهیم از عبد الله (یعنی ابن سعید بن أبی هند) از إسماعیل بن أبی حکیم (مولى آل زبیر) از سعید بن مرجانۀ از ابو هریره شروایت کرده است که رسول اکرم صفرمودند:
«مَنْ أَعْتَقَ رَقَبَةً مُؤْمِنَةً أَعْتَقَ اللَّهُ بِكُلِّ إِرْبٍ مِنْهَا إِرْبًا مِنْهُ مِنَ النَّارِ حَتَّى أَنَّهُ لَيَعْتِقُ بِالْيَدِ الْيَدَ وَبِالرِّجْلِ الرِّجْلَ وَبِالْفَرْجِ الْفَرْجَ». «هر کس کنیز مؤمنی را آزاد کند الله در برابر هر عضوی از آن زن، عضوی از او را از آتش دوزخ نجات میدهد. حتی دستش را در برابر دست، پایش را در برابر پا و فرجش را در برابر فرج آزاد شده، آزاد میکند و نجات میدهد».
علی بن حسین پس از شنیدن این حدیث و اطمینان از صحت آن، یکی از بردههایش به نام «مطرف» را صدا میزند و میگوید: برو، از این پس تو در راه الله آزاد هستی.
بخاری، مسلم، ترمذی و نسائی، از طرق گوناگون آن را از سعید بن مرجانه روایت کردهاند. در روایت مسلم آمده است که علی بن حسین (زین العابدین)، آن غلام آزاد شده را به قیمت ده هزار درهم خریده بود.
بیش از ده روایت در این خصوص از کتابهای معتبرحدیث و با اسناد معتبر، نقل شده است. از آنجا که بیان همهی آن احادیث مقدور نمیباشد لذا به یکی از آنها که نقل شد،اکتفا میشود.
از جمله کسانی که در روز رستاخیز فضیلتشان نمایان میشود موذن است. آری از فضیلتهای مؤذن این است که، در روز رستاخیز بلندترین گردن را دارد.
مسلم در صحیح خود، از معاویه بن ابی سفیان سروایت کرده است که رسول اکرم صفرمودند:
«الْمُؤَذِّنُونَ أَطْوَلُ النَّاسِ أَعْناقًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۱۵۳].«مؤذنان، در روز رستاخیز بلندترین گردنها را دارند».
لازم به یادآوری است که بلندی گردن به اندازهی مناسب، باعث زیبایی است. بلندی گردن مؤذن با کاری که انجام میدهد، (اذان گفتن)، سنخیت دارد. چون مؤذن با صدای خود کلمات اذان را، که دربرگیرندهی مفاهیم توحیدی و دعوت به نماز میباشد، به مردم میرساند. در روز رستاخیز تمام کسانی که در دنیا صدای مؤذن را شنیدهاند، به نفع وی گواهی میدهند.
در صحیح بخاری آمده است: ابو سعید خدری سبه عبدالرحمن بن صعصعه سفرمود:
«إِنِّي أَرَاكَ تُحِبُّ الْغَنَمَ وَالْبَادِيَةَ فَإِذَا كُنْتَ فِي غَنَمِكَ أَوْ بَادِيَتِكَ فَأَذَّنْتَ بِالصَّلَاةِ فَارْفَعْ صَوْتَكَ بِالنِّدَاءِ فَإِنَّهُ لَا يَسْمَعُ مَدَى صَوْتِ الْمُؤَذِّنِ جِنٌّ وَلَا إِنْسٌ وَلَا شَيْءٌ إِلَّا شَهِدَ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۱۵۴]. «میبینم که به صحرا و گوسفندان علاقهی زیادی داری؛ هرگاه در صحرا و در حال چرانیدن گوسفندان اذان میگویی، صدایت را بلند کن؛ زیرا که هر جن، انس و موجودی که صدای مؤذن را بشنود، در روز رستاخیز به نفع او گواهی میدهد».
[۱۵۳] صحیح مسلم (۴/۲۹۰)، و شماره آن (۳۸۷) [۱۵۴] صحیح البخاری، کتاب التوحید، باب قول النبی ص: «الماهر بالقرآن..». فتح الباری (۱۳/۵۱۸)
در روز رستاخیز برای یک فرد مسلمان، پیری و موی سفید مانند نور میباشد.
در سنن ترمذی و نسائی، از کعب بن مرۀ سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«مَنْ شَابَ شَيْبَةً فِي الإِسْلامِ، كَانَتْ لَهُ نُورًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۱۵۵]. «هر کس در اسلام پیر شود، در روز رستاخیز این پیری برای او نوری میشود».
در مسند احمد، سنن ترمذی، نسائی و ابن حبان، از عمر بن عبسه سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«مَنْ شَابَ شَيْبَةً فِي سَبِيلِ اللَّهِ، كَانَتْ لَهُ نُورًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۱۵۶].«هر کس در راه الله پیر شود، در روز رستاخیز این پیری برای او نوری میشود».
بیهقی در «شعب الایمان»، با سندی حسن، از عبدالله بن عمرو سروایت کرده است که رسول اکرم صفرمود:
«الشِّيبُ نُورُ المُؤمِنِ، لا يَشِيبُ رَجُلٌ شيبَةً فِي الإِسلامِ إلاّ كانَت لَهُ بِكُلِّ شيبَةٍ حَسَنَةً، وَ رَفَعَ بِها دَرَجَةً» [۱۵۷]. «پیری نور مومن است، هر کس در اسلام موهایش را سفید کند، در برابر هر تار مویش، یک نیکی به او داده میشود و یک درجه بر درجاتش افزوده میگردد».
ابوهریره سبا سندی مرفوع روایت میکند که رسول اکرم صفرمودند:
«لَا تَنْتِفُوا الشَّيْبَ فَإِنَّهُ نُورُ الْمُسْلِمِ مَنْ شَابَ شَيْبَةً فِي الْإِسْلَامِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا حَسَنَةً وَ رَفَعَهُ بِهَا دَرَجَةً» [۱۵۸]. «موهای سفید را قطع نکنید؛ زیرا در روز رستاخیز نور مسلمان است. هر کس در راه الله پیر شود، در روز رستاخیز، در برابر هر تار مویش، الله یک نیکی به او میدهد و یک درجه بر درجاتش میافزاید».
ابنعدی و بیهقی در «الشعب»، از فضاله بن عبید سروایت کردهاند که پیامبرصفرمودند:
«الشَّيْبُ نُورٌ في وَجهِ المُسلِمِ، فَمَن شاءَ فَليَنتِف نُورَهُ». «موی سفید نوری در چهرهی مسلمان است، پس هر کس میخواهد نور و روشنایی صورت خود را قطع کند».
[۱۵۵] صحیح الجامع الصغیر (۵/۳۰۴) و شماره آن (۶۱۸۳) [۱۵۶] صحیح الجامع الصغیر (۵/۳۰۴) و شماره حدیث (۶۱۸۴) [۱۵۷] سلسلة الأحادیث الصحیحة (۳/۲۴۷)، و شماره حدیث (۱۲۴۳). [۱۵۸] قبلی، همان صفحه
کسانی که دعوت رسول اکرم صرا بپذیرند و نماز را ادا کنند و آنگونه که پیامبرصبه آنان آموخته است، وضو بگیرند در روز رستاخیز در حالی به میدان محشر خوانده میشوند که دست، پا و صورتشان بر اثر وضو میدرخشند.
در صحیح بخاری از ابوهریره سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«إِنَّ أُمَّتِي يُدْعَوْنَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ غُرًّا مُحَجَّلِينَ مِنْ آثَارِ الْوُضُوءِ» [۱۵۹]. «در روز رستاخیز، امت من در حالی فرا خوانده میشوند که بر اثر وضو، اعضای وضو و پیشانیشان درخشان است».
ابن حجر میگوید: «غُرّاً» جمع «غُرّه» و به معنای «صاحب غره» میباشد. غره در اصل به سفیدی پیشانی اسب میگفتند، سپس برای زیبایی، شهرت و نام بردن از کسی به نیکی، استفاده شد. در اینجا مراد از آن، نور و روشنایی است که در صورت امت محمد صآشکار میگردد. «غرا» به دلیل مفعول و یا حال بودن، به صورت منصوب آمده است و بدین معناست که آنها در حضور همهی مردم به این وصف خوانده میشوند و با آن ویژگی نیز ظاهر میگردند.
کلمهی «محجلین»، از ریشهی «تحجیل» و به معنای «وجود سفیدی در سه پا از پاهای اسب» میباشد. در اصل از ریشهی «حجل» است که به معنای خلخال میباشد و در اینجا مراد از آن، نور و روشنایی است.
در روز رستاخیز، «غره» و «تحجیل»، به عنوان زینتی به مؤمنان داده میشود. در صحیح مسلم از ابوهریره سنقل شده است که پیامبر صفرمود:
«تَبْلُغُ الْحِلْيَةُ مِنَ الْمُؤْمِنِ حَيْثُ يَبْلُغُ الْوَضُوءُ» [۱۶۰]. «در روز رستاخیز، تمام اعضای وضو آراسته میگردند».
در روز رستاخیز، به وسیلهی این آراستگی روشن و نورانی، امت اسلامی از سایر امتها جدا گشته و شناخته میشوند و پیامبر صنیز به وسیلهی آن، امت خود را میشناسد. در این نور و روشنایی، اصحاب شبا سایر مردم فرقی ندارند و همهی امت پیامبر صبه طور مساوی از آن برخوردار هستند. در صحیح مسلم از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صبه قبرستانی رفتندو فرمودند:
«السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ دَارَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لاَحِقُونَ وَدِدْتُ أَنَّا قَدْ رَأَيْنَا إِخْوَانَنَا، قَالُوا أَوَلَسْنَا إِخْوَانَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: أَنْتُمْ أَصْحَابِى وَإِخْوَانُنَا الَّذِينَ لَمْ يَأْتُوا بَعْدُ، فَقَالُوا كَيْفَ تَعْرِفُ مَنْ لَمْ يَأْتِ بَعْدُ مِنْ أُمَّتِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: أَرَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً لَهُ خَيْلٌ غُرٌّ مُحَجَّلَةٌ بَيْنَ ظَهْرَىْ خَيْلٍ دُهْمٍ بُهْمٍ أَلاَ يَعْرِفُ خَيْلَهُ، قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ «فَإِنَّهُمْ يَأْتُونَ غُرًّا مُحَجَّلِينَ مِنَ الْوُضُوءِ وَأَنَا فَرَطُهُمْ عَلَى الْحَوْضِ». «ای منزلگاه مؤمنان! درود الله بر شما باد و ان شاء الله ما نیز بهسوی شما میپیوندیم، بسیار دوست داشتم که ما برادران خود را میدیدیم، اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا ص! آیا ما برادران شما نیستیم؟ فرمود: شما یاران من هستید و برادران ما کسانی هستند که هنوز به دنیا نیامدهاند. گفتند: ای رسول خدا ص! چگونه کسانی را میشناسید که هنوز به دنیا نیامدهاند؟ فرمود: آیا اگر مردی، اسبی با پیشانی سفید و پاهای سفید رنگ داشته باشد و آن را میان اسبهای سیاه رها کند، آن را نمیشناسد؟ گفتند: بله میشناسد، ای رسول خدا ص!. فرمود: امتم به خاطر وضو، با پیشانی و دست و پایی سفید، نزد من میآیند و من پیش از شما بر حوض وارد میشوم» [۱۶۱].
احمد با سندی صحیح از ابودرداء سروایت میکند که پیامبر صفرمود:
«أَنَا أَوَّلُ مَنْ يُؤْذَنُ لَهُ بِالسُّجُودِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَأَنَا أَوَّلُ مَنْ يُؤْذَنُ لَهُ أَنْ يَرْفَعَ رَأْسَهُ فَأَنْظُرَ إِلَى بَيْنِ يَدَيَّ فَأَعْرِفَ أُمَّتِي مِنْ بَيْنِ الْأُمَمِ وَمِنْ خَلْفِي مِثْلُ ذَلِكَ وَعَنْ يَمِينِي مِثْلُ ذَلِكَ وَعَنْ شِمَالِي مِثْلُ ذَلِكَ، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ تَعْرِفُ أُمَّتَكَ مِنْ بَيْنِ الْأُمَمِ فِيمَا بَيْنَ نُوحٍ إِلَى أُمَّتِكَ؟ قَالَ هُمْ غُرٌّ مُحَجَّلُونَ مِنْ أَثَرِ الْوُضُوءِ لَيْسَ أَحَدٌ كَذَلِكَ غَيْرَهُمْ وَأَعْرِفُهُمْ أَنَّهُمْ يُؤْتَوْنَ كُتُبَهُمْ بِأَيْمَانِهِمْ وَأَعْرِفُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ ذُرِّيَّتُهُمْ». «در روز رستاخیز، من نخستین کسی هستم که اجازهی سجده را داردو نخستین کسی هستم که دستور بلند کردن سر از سجده را دریافت مینمایم، پس به روبرو، پشتسر، راست و چپ خود مینگرم و امتم را از میان سایر امتها میشناسم، مردی گفت: ای رسول خدا ص! چگونه امت خود را از میان سایر امتها، از امت نوح تا امت خود، میشناسید؟ فرمود: با سه نشانه آنها را میشناسم: ۱- اینکه تنها آنها بر اثر وضو، پیشانی و دست و پایی درخشان دارند. ۲- نامهی اعمالشان را با دست راست دریافت میکنند. ۳- نسلشان، در پیشاپیش آنها حرکت میکنند» [۱۶۲].
[۱۵۹] صحیح بخاری کتاب الوضوء فتح الباری (۱/۳۳۵) [۱۶۰] مشکاة المصابیح (۱/۹۶)، و شمارهی حدیث (۲۹۱) [۱۶۱] قبلی (۱/۹۸)، و شمارهی حدیث: ۲۹۸ [۱۶۲] قبلی (۱/۹۹)، و شماره حدیث (۲۹۹)
آنگاه که مردم در میدان محشر گرفتار مشکلات میشوند، در جستجوی انسانهای وارسته و بندگان ویژهی الله هستند تا برای رهایی از آن مشکلات، شفاعتشان در نزد الله را، از آنان بخواهند.
نخستین بار نزد پدرشان، آدم ÷، میآیند و از وی میخواهند تا آنان را شفاعت کند. لطف و احسان الله در حق وی را یادآور میشوند، اما آدم ÷عذر خواهی نموده و گناه خودش (خوردن از درختی ممنوعه) را یادآور میشود و آنان را نزد حضرت نوح ÷، نخستین رسول خدا میفرستد.
نوح ÷نیز با بیان کوتاهیهایی که در برابر پروردگارش انجام داده است، از انجام شفاعت عذر خواهی نموده و آنان را نزد یکی دیگر از پیامبران اوالعزم میفرستد. این کار ادامه مییابد تا اینکه مردم نزد خاتم النبیین، محمد صمیآیند. پیامبری که الله تمام لغزشهای گذشته و آیندهی او را آمرزید.
محمد مصطفی ص، در جایگاهی قرار میگیرد که از اولین تا آخرین انسان، او را ستایش میکنند. جایگاه بلند و درجهی والایش، بر او و همگان نمایان میگردد. از پروردگارش اجازه میخواهد و به وی اجازه داده میشود. پروردگارش را تمجید و تجلیل میکند و آمرزش امتش را از الله میخواهد. درخواستش پذیرفته میشود.
آری، الله به هر کدام از پیامبران، وعده داده است که یکی از درخواستهایشان در مورد امتشان را بپذیرد. سوای حضرت محمد صتمامی پیامبران، آن را در دنیا از الله خواستند اما رسول الله صآن را برای روز ستاخیز، آن روز سخت و آن موقعیت خطرناک، آنگاه که تمام امتش به آن نیاز دارند، کنار گذاشت. درود و سلام الله بر او باد چرا که نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است.
در صحیح بخاری و مسلم، با سند صحیح از انس بن مالک سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«كُلُّ نَبيٍّ يَسأَلُ سُؤالاً أَو قالَ: لِكُلِّ نَبِىٍّ دَعْوَةٌ دَعَاهَا لأُمَّتِهِ وَإِنِّى اخْتَبَأْتُ دَعْوَتِى شَفَاعَةً لأُمَّتِى يَوْمَ الْقِيَامَة» [۱۶۳]. «هر پیغمبری چیزی از الله خواست و یا فرمود: هر پیامبری حق یک دعای مستجاب را دارد. همهی پیامبران این دعا را کردند، ولی من دعای خود را برای شفاعت امتم در روز رستاخیز نگه داشتهام».
در صحیح مسلم، از جابر بن عبدالله س روایت شده است که رسول اکرم صفرمود:
«لِكُلِّ نَبِىٍّ دَعْوَةٌ دَعَا بِهَا فِى أُمَّتِهِ، وَ خَبَأتُ دَعْوَتِي شَفَاعَةً لِأُمَّتِي يَومَ القيامَةِ» [۱۶۴]. «هر پیامبری حق یک دعای مستجاب را دارد که همهی پیامبران این دعا را کردهاند و من این دعای خود را برای شفاعت امتم در روز رستاخیز نگه داشتهام».
در صحیح بخاری، مسلم و سنن ترمذی، از ابوهریره سروایت شده است که پیامبرصفرمود: «لِكُلِّ نَبِىٍّ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ فَتَعَجَّلَ كُلُّ نَبِىٍّ دَعْوَتَهُ وَ إِنِّى اخْتَبَأْتُ دَعْوَتِى شَفَاعَةً لأُمَّتِى يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَهِىَ نَائِلَةٌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْ أُمَّتِى لاَ يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئًا» [۱۶۵]. «هر پیامبری یک دعای مستجاب دارد. همهی پیامبران در دنیا این دعا را کردهاند، و من دعای خود را برای شفاعت امتم در روز رستاخیز نگه داشتهام، ان شاء الله شفاعت من شامل تمام امتم که به الله شرک نورزند، میشود».
ترمذی و ابوداود از انس بن مالک سروایت کردهاند که پیامبر صفرمود:
«شَفَاعَتِي لأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي» [۱۶۶]. «شفاعت من در حق کسانی از امت من است که گناه کبیره میکنند».
[۱۶۳] جامع الاصول (۱۰/۴۷۵) وشماره آن (۸۰۰۹) [۱۶۴] قبلی (۱۰/۴۶۷) و شماره حدیث (۸۰۱۰). [۱۶۵] قبلی (۱۰/۴۷۶) و شماره حدیث (۸۰۱۱). [۱۶۶] قبلی (۱۰/۴۷۶) و شماره حدیث (۸۰۱۲)
احادیث فراوانی در توصیف شفاعت بزرگ وارد شده است. در اینجا، تنها به ذکر آنچه ابن اثیر در «جامع الاصول» آورده است اکتفا میکنیم: [۱۶۷]
۱- بخاری و مسلم در صحیح خود، از معبد بن هلال عنزی سروایت کردهاند که گفته است:
بهسوی انس بن مالک سروانه شدیم و ثابت بنانی را با خود بردیم تا در مورد حدیث شفاعت، از وی بپرسد. به خانهی او رسیدیم نماز ضحی میخواند. ثابت اجازه گرفت و سپس وارد شدیم. ثابت در کنارش نشست و گفت: ای ابوحمزه! این برادران بصری، از تو میخواهند که حدیث شفاعت را برایشان نقل کنی. فرمود:
«حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ صقَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ مَاجَ النَّاسُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ فَيَأْتُونَ آدَمَ فَيَقُولُونَ لَهُ اشْفَعْ لِذُرِّيَّتِكَ. فَيَقُولُ لَسْتُ لَهَا وَلَكِنْ عَلَيْكُمْ بِإِبْرَاهِيمَ ÷فَإِنَّهُ خَلِيلُ اللَّهِ فَيَأْتُونَ إِبْرَاهِيمَ فَيَقُولُ لَسْتُ لَهَا وَلَكِنْ عَلَيْكُمْ بِمُوسَى ÷فَإِنَّهُ كَلِيمُ اللَّهِ. فَيُؤْتَى مُوسَى فَيَقُولُ لَسْتُ لَهَا وَلَكِنْ عَلَيْكُمْ بِعِيسَى ÷فَإِنَّهُ رُوحُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ. فَيُؤْتَى عِيسَى فَيَقُولُ لَسْتُ لَهَا وَلَكِنْ عَلَيْكُمْ بِمُحَمَّدٍ ص. فَأُوتَى فَأَقُولُ أَنَا لَهَا. فَأَنْطَلِقُ فَأَسْتَأْذِنُ عَلَى رَبِّى فَيُؤْذَنُ لِى فَأَقُومُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَأَحْمَدُهُ بِمَحَامِدَ لاَ أَقْدِرُ عَلَيْهِ الآنَ يُلْهِمُنِيهِ اللَّهُ ثُمَّ أَخِرُّ لَهُ سَاجِدًا فَيُقَالُ لِى يَا مُحَمَّدُ ارْفَعْ رَأْسَكَ وَقُلْ يُسْمَعْ لَكَ وَسَلْ تُعْطَهْ وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ فَأَقُولُ رَبِّ أُمَّتِى أُمَّتِى. فَيُقَالُ انْطَلِقْ فَمَنْ كَانَ فِى قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ بُرَّةٍ أَوْ شَعِيرَةٍ مِنْ إِيمَانٍ فَأَخْرِجْهُ مِنْهَا. فَأَنْطَلِقُ فَأَفْعَلُ ثُمَّ أَرْجِعُ إِلَى رَبِّى فَأَحْمَدُهُ بِتِلْكَ الْمَحَامِدِ ثُمَّ أَخِرُّ لَهُ سَاجِدًا فَيُقَالُ لِى يَا مُحَمَّدُ ارْفَعْ رَأْسَكَ وَقُلْ يُسْمَعْ لَكَ وَسَلْ تُعْطَهْ وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ. فَأَقُولُ أُمَّتِى أُمَّتِى. فَيُقَالُ لِى انْطَلِقْ فَمَنْ كَانَ فِى قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ إِيمَانٍ فَأَخْرِجْهُ مِنْهَا. فَأَنْطَلِقُ فَأَفْعَلُ ثُمَّ أَعُودُ إِلَى رَبِّى فَأَحْمَدُهُ بِتِلْكَ الْمَحَامِدِ ثُمَّ أَخِرُّ لَهُ سَاجِدًا فَيُقَالُ لِى يَا مُحَمَّدُ ارْفَعْ رَأْسَكَ وَقُلْ يُسْمَعْ لَكَ وَسَلْ تُعْطَهْ وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ فَأَقُولُ يَا رَبِّ أُمَّتِى أُمَّتِى. فَيُقَالُ لِى انْطَلِقْ فَمَنْ كَانَ فِى قَلْبِهِ أَدْنَى أَدْنَى أَدْنَى مِنْ مِثْقَالِ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ إِيمَانٍ فَأَخْرِجْهُ مِنَ النَّارِ فَأَنْطَلِقُ فَأَفْعَلُ». «پیامبر صفرمود: در روز رستاخیز مردم به این سو و آن سو میشتابند، پیش آدم ÷میروندو میگویند: در نزد پروردگارت برای نسلت شفاعت کن. میگوید: این کار من نیست، نزد ابراهیم ÷بروید، زیرا او خلیل الرحمن است. نزد ابراهیم ÷میروند و میگویند: درخواست شفاعت داریم. میگوید: این کار من نیست، نزد موسی ÷بروید، چون او کسی است که الله با وی سخن گفته است. پس نزد موسی÷میروند. موسی ÷میگوید: این کار من نیست، نزد عیسی ÷بروید، زیرا او روح و کلمهی الله است. پس نزد عیسی ÷میروند. عیسی ÷میگوید: این کار من نیست،نزد محمد صبروید. پس نزد من میآیند و میگویم: این کار من است. سپس حرکت میکنم و برای وارد شدن به پیشگاه الهی اجازه میگیرم، پس اجازه داده میشود و در پیشگاه الله به حمد و ستایشی میپردازم که، اکنون نمیتوانم و الله آن را به من الهام مینماید. سپس برای الله به سجده میروم، گفته میشود: ای محمد! سرت را بلند کن، بگو که شنیده میشود، بخواه که به تو داده میشود و شفاعت کن که پذیرفته میشود. سرم را بلند میکنم و میگویم: امتم را ببخش پروردگارا! امتم را ببخش. گفته میشود: برو و هر کس را که به اندازهی یک دانهی جودرقلبش ایمان وجود دارد، از دوزخ بیرون بیاور. من نیز میروم و امر الله را انجام میدهم. آنگاه برمیگردم و دوباره الله را با همان عبارات ستایش مینمایم و به سجده میروم. گفته میشود: ای محمد! سرت را بلند کن، بگو که شنیده میشود، بخواه که به تو داده میشود و شفاعت کن که پذیرفته میشود. سرم را بلند میکنم و میگویم: امتم را ببخش پروردگارا! امتم را ببخش. گفته میشود: برو و هر کسی را که به اندازهی یک دانهی خردل ایمان در قلبش است ، از دوزخ بیرون بیاور. من نیز میروم و این کار را انجام میدهم. آنگاه برمیگردم و دوباره الله را با همان عبارات ستایش مینمایم و به سجده میروم. گفته میشود: ای محمد! سرت را بلند کن، بگو که شنیده میشود، بخواه که به تو داده میشود و شفاعت کن که پذیرفته میشود. سرم را بلند میکنم و میگویم: امتم را ببخش پروردگارا! امتم را ببخش. گفته میشود: برو و هر کسی را که کمتر و کمتر و کمتر از یک دانه خردل ایمان در قلب دارد، از دوزخ بیرون بیاور، میروم و امر الله را به جای میآورم».
پس از شنیدن حدیث، از منزل انس خارج شدیم، به پشت قبرستان که رسیدیم، به برخی از دوستان گفتم: چه خوب است به نزد حسن بصری، که در منزل ابوخلیفه پنهان شده است، [۱۶۸]برویم و حدیث انس را برایش بازگوییم. به نزد او رفتیم، سلام کردیم. اجازهی ورود داد. گفتیم: ای ابوسعید، از نزد برادرت، انس بن مالک میآییم. او حدیثی را به ما گفت که، پیشتر نشنیده بودیم. گفت: آن را بگویید.
ما نیز حدیث را تا آخر برایش بازگو نمودیم. گفت: ادامه دهید. گفتیم: همین؛ چیز دیگری نگفته است. گفت: بیست سال پیش، زمانی که هنوز جوان بود این حدیث را برایم روایت کرده است و حال نمیدانم فراموش کرده یا ترسیده که بیشتر شما را امیدوار سازد. گفتیم: ای ابوسعید! برایمان بگو. خندید و گفت: بیگمان آدمی عجول است. هدف من از گفتن این مطلب جز تکمیل حدیث چیز دیگری نیست. سپس گفت: پیامبر صدر ادامه بیان داشتند که:
«ثُمَّ أَرْجِعُ إِلَى رَبِّى فِى الرَّابِعَةِ فَأَحْمَدُهُ بِتِلْكَ الْمَحَامِدِ ثُمَّ أَخِرُّ لَهُ سَاجِدًا فَيُقَالُ لِى يَا مُحَمَّدُ ارْفَعْ رَأْسَكَ وَقُلْ يُسْمَعْ لَكَ وَسَلْ تُعْطَ وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ. فَأَقُولُ يَا رَبِّ ائْذَنْ لِى فِيمَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ. قَالَ لَيْسَ ذَاكَ لَكَ - أَوْ قَالَ لَيْسَ ذَاكَ إِلَيْكَ - وَلَكِنْ وَعِزَّتِى وَكِبْرِيَائِى وَعَظَمَتِى وَجِبْرِيَائِى لأُخْرِجَنَّ مَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ». «سپس برای بار چهارم برمیگردم و با همان عبارات او را ستایش میکنم و به سجده میافتم. گفته میشود: ای محمد! سرت را بلند کن، بگو که شنیده میشود، بخواه که به تو داده میشود و شفاعت کن که پذیرفته میشود. میگویم: پروردگارا، در مورد همگی آنانکه «لاالهالاالله» را گفتهاند، به من اجازه بده. الله میفرماید: این کار تو نیست اما سوگند به عزت و جلال و کبریا و عظمتم، هر کس که «لاالهالاالله» را گفته باشد، از جهنم بیرون میآورم».
راوی میگوید: گواهی میدهم که حسن، پس از بیان این روایت گفت: آن را از انس شنیدم.
در روایت قتاده آمده است که پیامبر صمیفرمایند:
«يَجْمَعُ اللَّهُ النَّاسَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيَهْتَمُّونَ لِذَلِكَ - وَقَالَ ابْنُ عُبَيْدٍ فَيُلْهَمُونَ لِذَلِكَ - فَيَقُولُونَ لَوِ اسْتَشْفَعْنَا عَلَى رَبِّنَا حَتَّى يُرِيحَنَا مِنْ مَكَانِنَا هَذَا - قَالَ - فَيَأْتُونَ آدَمَ ÷فَيَقُولُونَ أَنْتَ آدَمُ أَبُو الْخَلْقِ خَلَقَكَ اللَّهُ بِيَدِهِ وَنَفَخَ فِيكَ مِنْ رُوحِهِ وَأَمَرَ الْمَلاَئِكَةَ فَسَجَدُوا لَكَ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ رَبِّكَ حَتَّى يُرِيحَنَا مِنْ مَكَانِنَا هَذَا. فَيَقُولُ لَسْتُ هُنَاكُمْ - فَيَذْكُرُ خَطِيئَتَهُ الَّتِى أَصَابَ فَيَسْتَحْيِى رَبَّهُ مِنْهَا - وَلَكِنِ ائْتُوا نُوحًا أَوَّلَ رَسُولٍ بَعَثَهُ اللَّهُ - قَالَ - فَيَأْتُونَ نُوحًا ÷فَيَقُولُ لَسْتُ هُنَاكُمْ - فَيَذْكُرُ خَطِيئَتَهُ الَّتِى أَصَابَ فَيَسْتَحْيِى رَبَّهُ مِنْهَا - وَلَكِنِ ائْتُوا إِبْرَاهِيمَ ÷الَّذِى اتَّخَذَهُ اللَّهُ خَلِيلاً. فَيَأْتُونَ إِبْرَاهِيمَ -ص- فَيَقُولُ لَسْتُ هُنَاكُمْ - وَيَذْكُرُ خَطِيئَتَهُ الَّتِى أَصَابَ فَيَسْتَحْيِى رَبَّهُ مِنْهَا - وَلَكِنِ ائْتُوا مُوسَى ÷الَّذِى كَلَّمَهُ اللَّهُ وَأَعْطَاهُ التَّوْرَاةَ. قَالَ فَيَأْتُونَ مُوسَى ÷فَيَقُولُ لَسْتُ هُنَاكُمْ - وَيَذْكُرُ خَطِيئَتَهُ الَّتِى أَصَابَ فَيَسْتَحْيِى رَبَّهُ مِنْهَا - وَلَكِنِ ائْتُوا عِيسَى رُوحَ اللَّهِ وَكَلِمَتَهُ. فَيَأْتُونَ عِيسَى رُوحَ اللَّهِ وَكَلِمَتَهُ فَيَقُولُ لَسْتُ هُنَاكُمْ. وَلَكِنِ ائْتُوا مُحَمَّدًا صعَبْدًا قَدْ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَمَا تَأَخَّرَ، قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: فَيَأْتُونِى فَأَسْتَأْذِنُ عَلَى رَبِّى فَيُؤْذَنُ لِى فَإِذَا أَنَا رَأَيْتُهُ وَقَعْتُ سَاجِدًا فَيَدَعُنِى مَا شَاءَ اللَّهُ فَيُقَالُ يَا مُحَمَّدُ ارْفَعْ رَأْسَكَ قُلْ تُسْمَعْ سَلْ تُعْطَهْ اشْفَعْ تُشَفَّعْ. فَأَرْفَعُ رَأْسِى فَأَحْمَدُ رَبِّى بِتَحْمِيدٍ يُعَلِّمُنِيهِ رَبِّى ثُمَّ أَشْفَعُ فَيَحُدُّ لِى حَدًّا فَأُخْرِجُهُمْ مِنَ النَّارِ وَأُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ ثُمَّ أَعُودُ فَأَقَعُ سَاجِدًا فَيَدَعُنِى مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَدَعَنِى ثُمَّ يُقَالُ ارْفَعْ رَأْسَكَ يَا مُحَمَّدُ قُلْ تُسْمَعْ سَلْ تُعْطَهْ اشْفَعْ تُشَفَّعْ. فَأَرْفَعُ رَأْسِى فَأَحْمَدُ رَبِّى بِتَحْمِيدٍ يُعَلِّمُنِيهِ ثُمَّ أَشْفَعُ فَيَحُدُّ لِى حَدًّا فَأُخْرِجُهُمْ مِنَ النَّارِ وَأُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ - قَالَ فَلاَ أَدْرِى فِى الثَّالِثَةِ أَوْ فِى الرَّابِعَةِ قَالَ - فَأَقُولُ يَا رَبِّ مَا بَقِىَ فِى النَّارِ إِلاَّ مَنْ حَبَسَهُ الْقُرْآنُ أَىْ وَجَبَ عَلَيْهِ الْخُلُودُ». «الله متعال در روز رستاخیز مردم را گرد هم میآورد. مردم میگویند: کاش کسی را نزد الله شفیع قرار میدادیم تا شاید ما را از این حال دشوار نجات بخشد. به نزد آدم ÷میروند و میگویند تو کسی هستی که الله با دست قدرت خود تو را به وجود آورده و روح خود را در تو دمید و به فرشتگان دستور سجده برای تو را داد و آنها نیز به تو سجده کردند. پس در پیشگاه الله برای ما شفاعت کن، تا ما را از این جایگاه دشوار نجات بخشد. آدم میگوید: من نمیتوانم این کار را بکنم. سپس اشتباهش را به یاد میآورد و به خاطر آن، از شفاعت در پیشگاه الله شرم میکند. سپس میگوید: نزد نوح ÷، که نخستین فرستادهی الله است بروید، مردم به نزد نوح ÷میآیند. نوح هم میگوید: من نمیتوانم این کار را بکنم سپس اشتباهش را به یاد میآورد و به خاطر آن، از شفاعت در پیشگاه الله شرم میکند. سپس میگوید: نزد ابراهیم ÷بروید. او کسی است که الله او را به عنوان دوست خالص خود انتخاب کرده است. نزد ابراهیم ÷میآیند. او نیز میگوید: من نمیتوانم این کار را بکنم و اشتباهش را به یاد میآورد و به خاطر آن، از شفاعت در پیشگاه الله شرم میکند، سپس میگوید: نزد موسی ÷بروید، چون او کسی است که الله با او سخن گفته است. به نزد موسی میروند و موسی هم میگوید: من توانایی شفاعت را ندارم. سپس اشتباهش را به یاد میآورد و میگوید: نزد عیسی ÷بروید. عیسی نیز میگوید: من شایستگی شفاعت را ندارم. به نزد محمد صبروید. او کسی است که الله تمام اشتباهات گذشته و آیندهاش را بخشیده است. پیغمبر صفرمود: آنگاه نزد من میآیند. از پروردگارم اجازه میخواهم. همینکه او را دیدم، به سجده میافتم، تا زمانیکه که خواست الله باشد مرا در حالت سجده باقی گذارد. گفته میشود: ای محمد! سرت را بلند کن، بگو که شنیده میشود، بخواه که به تو داده میشود و شفاعت کن که پذیرفته میشود.
سرم را بلند میکنم و الله را با سپاس و ستایشی که آن را به من الهام مینماید ستایش میکنم، سپس درخواست شفاعت مینمایم و الله مقداری را برایم مشخص مینماید، آن مقدار را از دوزخ بیرون میآورم و وارد بهشت میکنم. سپس برمیگردم و به سجده میافتم، تا هنگامیکه که خواست الله باشد مرا در حالت سجده باقی گذارد. گفته میشود: ای محمد! سرت را بلند کن، بگو که شنیده میشود، بخواه که به تو داده میشود و شفاعت کن که پذیرفته میشود. سرم را بلند میکنم و الله را با سپاس و ستایشی که آن را به من الهام مینماید ستایش میکنم، سپس درخواست شفاعت مینمایم و الله مقداری را برایم مشخص مینماید، آن مقدار را از دوزخ بیرون میآورم و وارد بهشت میکنم. فرمود: نمی دانم بار سومین یا چهارمین بود که گفتم: پروردگارا، در دوزخ جز آن مقداری که ماندن در آن، بر آنان واجب شده است، نماندهاند».
در روایت دیگری افزون بر آن آمده است که پیامبر صفرمود:
«یُخْرَجُ مِنْ النَّارِ مَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَمَنْ فِي قَلْبِهِ مِنْ الْخَيْرِ مَا يَزِنُ شَعِيرَةً یُخْرَجُ مِنْ النَّارِ مَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَكَانَ فِي قَلْبِهِ مِنْ الْخَيْرِ مَا يَزِنُ بُرَّةً، یُخْرَجُ مِنْ النَّارِ مَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِنْ الْخَيْرِ مَا يَزِنُ ذَرَّةً.». «کسی که «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بگوید و در قلبش به وزن یک جو یا گندم و یا یک ذره، ایمان باشد، از آتش جهنّم بیرون آورده میشود».
۲- بخاری، مسلم و ترمذی روایت کردهاند که ابوهریره سبیان داشت:
«كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ صفِي دَعْوَةٍ فَرُفِعَ إِلَيْهِ الذِّرَاعُ وَكَانَتْ تُعْجِبُهُ فَنَهَسَ مِنْهَا نَهْسَةً وَقَالَ: أَنَا سَيِّدُ الْقَوْمِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، هَلْ تَدْرُونَ بِمَ؟ يَجْمَعُ اللَّهُ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ فَيُبْصِرُهُمْ النَّاظِرُ وَيُسْمِعُهُمْ الدَّاعِي وَتَدْنُو مِنْهُمْ الشَّمْسُ فَيَقُولُ بَعْضُ النَّاسِ أَلَا تَرَوْنَ إِلَى مَا أَنْتُمْ فِيهِ إِلَى مَا بَلَغَكُمْ أَلَا تَنْظُرُونَ إِلَى مَنْ يَشْفَعُ لَكُمْ إِلَى رَبِّكُمْ؟ فَيَقُولُ بَعْضُ النَّاسِ: أَبُوكُمْ آدَمُ. فَیأْتُونَ آدَمَ فَیقُولُونَ أَنْتَ أَبُو الْبَشَرِ خَلَقَكَ اللَّهُ بِیدِهِ وَنَفَخَ فِیكَ مِنْ رُوحِهِ وَأَمَرَ الْمَلَائِكَةَ فَسَجَدُوا لَكَ اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ أَلَا تَرَى مَا نَحْنُ فِیهِ أَلَا تَرَى مَا قَدْ بَلَغَنَا فَیقُولُ لَهُمْ آدَمُ إِنَّ رَبِّی قَدْ غَضِبَ الْیوْمَ غَضَبًا لَمْ یغْضَبْ قَبْلَهُ وَلَنْ یغْضَبَ بَعْدَهُ مِثْلَهُ وَإِنَّهُ قَدْ نَهَانِی عَن الشَّجَرَةِ فَعَصَیتُ نَفْسِی نَفْسِی نَفْسِی اذْهَبُوا إِلَى غَیرِی اذْهَبُوا إِلَى نُوحٍ. فَیأْتُونَ نُوحًا فَیقُولُونَ یا نُوحُ أَنْتَ أَوَّلُ الرُّسُلِ إِلَى أَهْلِ الْأَرْضِ وَقَدْ سَمَّاكَ اللَّهُ عَبْدًا شَكُورًا اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ أَلَا تَرَى إِلَى مَا نَحْنُ فِیهِ أَلَا تَرَى مَا قَدْ بَلَغَنَا فَیقُولُ لَهُمْ نُوحٌ إِنَّ رَبِّی قَدْ غَضِبَ الْیوْمَ غَضَبًا لَمْ یغْضَبْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ وَلَنْ یغْضَبَ بَعْدَهُ مِثْلَهُ، وَإِنَّهُ قَدْ كَانَ لِی دَعْوَةٌ دَعَوْتُهَا عَلَى قَوْمِی نَفْسِی نَفْسِی نَفْسِی اذْهَبُوا إِلَى غَیرِی اذْهَبُوا إِلَى إِبْرَاهِیمَ. فَیأْتُونَ إِبْرَاهِیمَ فَیقُولُونَ یا إِبْرَاهِیمُ أَنْتَ نَبِی اللَّهِ وَخَلِیلُهُ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ أَلَا تَرَى مَا نَحْنُ فِیهِ فَیقُولُ إِنَّ رَبِّی قَدْ غَضِبَ الْیوْمَ غَضَبًا لَمْ یغْضَبْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ وَلَنْ یغْضَبَ بَعْدَهُ مِثْلَهُ وَإِنِّی قَدْ كَذَبْتُ ثَلَاثَ كَذِبَاتٍ فَذَكَرَهُنَّ أَبُو حَیانَ فِی الْحَدِیثِ نَفْسِی نَفْسِی نَفْسِی اذْهَبُوا إِلَى غَیرِی اذْهَبُوا إِلَى مُوسی. فَیأْتُونَ مُوسی فَیقُولُونَ یا أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ فَضَّلَكَ اللَّهُ بِرِسَالَتِهِ وَبِكَلَامِهِ عَلَى الْبَشَرِ اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ أَلَا تَرَى مَا نَحْنُ فِیهِ فَیقُولُ إِنَّ رَبِّی قَدْ غَضِبَ الْیوْمَ غَضَبًا لَمْ یغْضَبْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ وَلَنْ یغْضَبَ بَعْدَهُ مِثْلَهُ وَإِنِّی قَدْ قَتَلْتُ نَفْسًا لَمْ أُومَرْ بِقَتْلِهَا نَفْسِی نَفْسِی نَفْسِی اذْهَبُوا إِلَى غَیرِی اذْهَبُوا إِلَى عِیسَى. فَیأْتُونَ عِیسَى فَیقُولُونَ یا عِیسَى أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْیمَ وَرُوحٌ مِنْهُ وَكَلَّمْتَ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ أَلَا تَرَى مَا نَحْنُ فِیهِ فَیقُولُ عِیسَى إِنَّ رَبِّی قَدْ غَضِبَ الْیوْمَ غَضَبًا لَمْ یغْضَبْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ وَلَنْ یغْضَبَ بَعْدَهُ مِثْلَهُ وَلَمْ یذْكُرْ ذَنْبًا نَفْسِی نَفْسِی نَفْسِی اذْهَبُوا إِلَى غَیرِی اذْهَبُوا إِلَى مُحَمَّدٍ. قَالَ: فَیأْتُونَ مُحَمَّدًا فَیقُولُونَ یا مُحَمُّدُ، أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ وَخَاتَمُ الْأَنْبِیاءِ وَقَدْ غُفِرَ لَكَ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ أَلَا تَرَى مَا نَحْنُ فِیهِ فَأَنْطَلِقُ فَآتِی تَحْتَ الْعَرْشِ فَأَخِرُّ سَاجِدًا لِرَبِّی ثُمَّ یفْتَحُ اللَّهُ عَلَی مِنْ مَحَامِدِهِ وَحُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَیهِ شَیئًا لَمْ یفْتَحْهُ عَلَى أَحَدٍ قَبْلِی. ثُمَّ یقَالَ: یا مُحَمُّدُ ارْفَعْ رَأْسَكَ سَلْ تُعْطَهْ وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ فَأَرْفَعُ رَأْسِی فَأَقُولُ یا رَبِّ أُمَّتِی یا رَبِّ أُمَّتِی یا رَبِّ أُمَّتِی فَیقُولُ یا مُحَمُّدُ أَدْخِلْ مِنْ أُمَّتِكَ مَنْ لَا حِسَابَ عَلَیهِ مِنْ الْبَابِ الْأَیمَنِ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ وَهُمْ شُرَكَاءُ النَّاسِ فِیمَا سِوَى ذَلِكَ مِنْ الْأَبْوَابِ ثُمَّ قَالَ: وَالَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ مَا بَینَ الْمِصْرَاعَینِ مِنْ مَصَارِیعِ الْجَنَّةِ كَمَا بَینَ مَكَّةَ وَهَجَرَ وَكَمَا بَینَ مَكَّةَ وَبُصْرَى». «همراه رسول الله صدر یک مهمانی بودیم. مقداری گوشت را برای پیغمبرصآوردند که از گوشت دست حیوان بود. پیغمبر صگوشت دست را میپسندید. تکهای از آن را در دهان گذاشت و فرمود: در روز رستاخیز من سرور قوم هستم. آیا میدانید چرا؟ چون تمام مردم، از نخستین تا آخرین در جایی وسیع و هموار جمع میشوند و به نحوی که صدای بلند یک نفر به همهی آنان میرسد و چشم هر بینندهای یک باره همه را میبیند و خورشید به آنان نزدیک میشود و ناراحتی مردم به جایی میرسدکه، برایشان قابل تحمل نمیباشد مردم به هم میگویند: مگر نمیبینید به چه بلایی دچار شدهایم؟ چرا کسی را پیدا نمیکنید که در نزد پروردگار ما را شفاعت کند؟ برخی میگویند: نزد پدرتان آدم بروید. به نزد آدم ÷میآیند، به او میگویند: تو پدر همهی انسانها هستی، الله با دست قدرت خود تو را به وجود آورد و روح خود را در تو دمید و به فرشتگان دستور داد تا برایت سجده کنند، آنان نیز برایت سجده نمودند. پس در پیشگاه پروردگارت، برای ما شفاعت کن، مگر نمیبینی در چه وضعیت بدی قرار گرفتهایم؟ آدم میگوید: پروردگارم امروز به اندازهای به خشم آمده است، که نه در گذشته به این صورت خشمگین شده، نهدر آینده مانند آن خشمگین خواهد شد. او مرا از خوردن درخت ممنوعه در بهشت منع نمود، ولی من فرمان او را به جا نیاوردم، یا الله، مرا ببخشای، مرا ببخشای. نزد کس دیگری بروید، به نزد نوح بروید. مردم به نزد نوح میروند، میگویند: ای نوح! تو نخستین فرستادهی الله میباشی و او تو را بندهی سپاسگزار لقب داده است، پیش پروردگارت برای ما شفاعت کن. مگر نمیبینی در چه وضعیت بدی قرار داریم؟ نوح در جواب میگوید: پروردگار بزرگوارم امروز به اندازهای خشمگین است، که نه در گذشته مانند آن خشمگین بوده و نه در آینده مانند آن خشمگین خواهد شد، حق یک درخواست به من داده شد.من هم نابودی قومم را خواستم، یا الله مرا ببخشای، مرا ببخشای، نزد کس دیگری بروید! به نزد ابراهیم بروید. به نزد ابراهیم ÷میآیند و میگویند: ای ابراهیم! تو پیغمبر الله و دوست مخلص اودر بین اهل زمین هستی. در نزد پروردگارت برای ما شفاعت کن، مگر نمیبینی در چه وضعیت بدی قرار داریم؟ ابراهیم ÷میگوید: امروز پروردگارم به اندازهای خشمگین است که هیچگاه در گذشته به این شدت خشمگین نبوده و در آینده نیز مانند آن خشمگین نخواهد شد، من سه بار سخن خلاف گفتهام یا الله مرا ببخشای، مرا ببخشای. نزد کس دیگری بروید، به نزد موسی ÷بروید. آنگاه مردم به نزد موسی ÷میآیند و میگویند: ای موسی! تو فرستادهی الله هستی و به واسطهی رسالت و گفتگوی مستقیم با الله، بر دیگران برتری داری نزد پروردگارت برای ما شفاعت کن، مگر نمیبینی که ما در چه وضعیت بدی قرار داریم؟ موسی میگوید: پروردگارم به اندازهای امروز به خشم آمده است، که نه در گذشته مانند آن خشمگین بوده و نه در آینده مانند آن خشمگین خواهد شد. من یک نفر کافر را کشتهام که دستور کشتنش را نداشتم، مرا ببخشای، مرا ببخشای. نزد کس دیگری بروید! نزد عیسی بروید. مردم به نزد عیسی ÷میروند و میگویند: ای عیسی! تو پیغمبر الله هستی و از کلمهی الله (کن فیکون) که به وسیلهی جبرئیل به مریم القا شد، به وجود آمدهای و روح الله میباشی و در گهواره با مردم گفتگو نمودهای، پس برای ما در نزد پروردگارت شفاعت کن، مگر نمیبینی در چه وضعیت بدی قرار گرفتهایم؟ او هم میگوید: امروز پروردگارم به اندازهای خشمگین شده که هرگز در گذشته تا این اندازه به خشم نیامده و هرگز مانند آن خشمگین نخواهد شد، عیسی ÷هیچ اشتباهی را در مورد خود بیان نمیکند، ولی او هم مانند سایر پیامبران پیش از خود میگوید: یا الله مرا ببخشای، مرا ببخشای. سپس میگوید: نزد کس دیگری بروید! به نزد محمد ص بروید. آنگاه مردم به نزد محمد صمیآیند و میگویند: ای محمد! تو فرستادهی الله و خاتم پیامبران هستی و الله گناهان گذشته و آیندهی تو را بخشیده است، در پیشگاه پروردگارت برای ما شفاعت کن، مگر نمیبینی در چه وضعیت بدی قرار داریم؟ پیغمبر صفرمود: آنگاه میروم، در زیر عرش قرار میگیرم و در برابر پروردگار ﻷبه سجده در میآیم. سپس الله سپاس و ستایش مخصوصی را به من الهام میفرماید که آن را به هیچ کس دیگری الهام نکرده است (و به وسیلهی این ستایش مخصوص الله را ستایش میکنم) و الله میفرماید: سرت را از سجده بردار، ای محمد! بگو که شنیده میشود، بخواه که به تو داده میشود و شفاعت کن که پذیرفته میشود. سرم را بلند میکنم و میگویم: پروردگارا! امتم «را ببخش» پروردگارا! امتم «را ببخش»، گفته میشود: ای محمد! کسانی که از امتت حسابی ندارند «و اهل تقوی هستند» از باب الایمن که یکی از دروازههای بهشت است، وارد بهشت کن (و این در مخصوص ایشان است) و آنان در دیگر دروازههای بهشت نیز با سایر مردم شریک هستند. سپس پیغمبر صفرمود: قسم به ذاتی که جانم در اختیار اوست، فاصلهی دروازههای بهشت با هم، به اندازهی فاصلهی بین مکه و شهر صنعاء میباشد و یا به اندازهی فاصلهی بین مکه و شهر بصره میباشد».
همین روایت به الفاظ دیگری نیز از بخاری، مسلم و ترمذی گزارش شده است.
۳- مسلم از حذیفه بن یمان و ابوهریره بنقل کرده است که پیامبر صفرمود:
«يَجْمَعُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى النَّاسَ فَيَقُومُ الْمُؤْمِنُونَ حَتَّى تُزْلَفَ لَهُمُ الْجَنَّةُ فَيَأْتُونَ آدَمَ فَيَقُولُونَ يَا أَبَانَا اسْتَفْتِحْ لَنَا الْجَنَّةَ. فَيَقُولُ وَهَلْ أَخْرَجَكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ إِلاَّ خَطِيئَةُ أَبِيكُمْ آدَمَ لَسْتُ بِصَاحِبِ ذَلِكَ اذْهَبُوا إِلَى ابْنِى إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّه. قَالَ: فَيَقُولُ إِبْرَاهِيمُ ÷: لَسْتُ بِصَاحِبِ ذَلِكَ إِنَّمَا كُنْتُ خَلِيلاً مِنْ وَرَاءَ وَرَاءَ اعْمِدُوا إِلَى مُوسَى -صلى الله عليه وسلم- الَّذِى كَلَّمَهُ اللَّهُ تَكْلِيمًا. فَيَأْتُونَ مُوسَى ÷فَيَقُولُ لَسْتُ بِصَاحِبِ ذَلِكَ اذْهَبُوا إِلَى عِيسَى كَلِمَةِ اللَّهِ وَرُوحِهِ. فَيَقُولُ عِيسَى ÷: لَسْتُ بِصَاحِبِ ذَلِكَ. فَيَأْتُونَ مُحَمَّدًا ص. فَيَقُومُ فَيُؤْذَنُ لَهُ وَتُرْسَلُ الأَمَانَةُ وَالرَّحِمُ فَتَقُومَانِ جَنَبَتَىِ الصِّرَاطِ يَمِينًا وَشِمَالاً فَيَمُرُّ أَوَّلُكُمْ كَالْبَرْقِ، قَالَ: قُلْتُ: بِأَبِى أَنْتَ وَأُمِّى أَىُّ شَىْءٍ كَمَرِّ الْبَرْقِ قَالَ: «أَلَمْ تَرَوْا إِلَى الْبَرْقِ كَيْفَ يَمُرُّ وَيَرْجِعُ فِى طَرْفَةِ عَيْنٍ ثُمَّ كَمَرِّ الرِّيحِ ثُمَّ كَمَرِّ الطَّيْرِ وَشَدِّ الرِّجَالِ تَجْرِى بِهِمْ أَعْمَالُهُمْ وَنَبِيُّكُمْ قَائِمٌ عَلَى الصِّرَاطِ يَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ سَلِّمْ حَتَّى تَعْجِزَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ حَتَّى يَجِىءَ الرَّجُلُ فَلاَ يَسْتَطِيعُ السَّيْرَ إِلاَّ زَحْفًا. قَالَ: وَفِى حَافَتَىِ الصِّرَاطِ كَلاَلِيبُ مُعَلَّقَةٌ مَأْمُورَةٌ بِأَخْذِ مَنْ أُمِرَتْ بِهِ فَمَخْدُوشٌ نَاجٍ وَمَكْدُوسٌ فِى النَّارِ. وَالَّذِى نَفْسُ أَبِى هُرَيْرَةَ بِيَدِهِ إِنَّ قَعْرَ جَهَنَّمَ لَسَبْعُونَ خَرِيفًا» [۱۶۹]. «الله تبارک و تعالی همهی مردم را گرد میآورد. مؤمنان بلند میشوند تا اینکه بهشت به آنان نزدیک میشود، پس نزد آدم میآیند و میگویند: ای پدر! دروازههای بهشت را برای ما باز کنید، آدم میگوید: مگر غیر از اشتباه پدرتان چیز دیگری شما را از بهشت بیرون آورد؟ من شایستهی این کار نیستم، نزد پسرم ابراهیم بروید، زیرا او دوست خالص الله است. ابراهیم نیز میگوید: من شایستهی این کار نیستم، دوستی من برای الله پس از این کار است، نزد موسی بروید، که الله مستقیم با او حرف زده است. پس نزد موسی میروند، او نیز میگوید: من شایستهی این کار نیستم، نزد عیسی بروید، زیرا او کلمه و روح الله است. عیسی میگوید: من شایستهی این مقام نیستم. پس نزد محمد صمیآیند. ایشان بلند میشوند و به او اجازه داده میشود و امانت و خویشاوندی نیز فرستاده شده و در دو طرف راه، سمت چپ و راست ایشان قرار میگیرند [۱۷۰]. و نخستین شخص ازمیان شما، همچون برق میگذرد. گفتم: پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا ص! عبور همچون برق چگونه است؟ فرمود: آیا برق را ندیدهاید که در یک چشم به هم زدن میآید و میرود. سپس همانند باد و همچون پرندگان و مردان تیزرو و سریع عبور میکنند. اعمالشان آنها را حرکت میدهد. پیامبرتان بر سر راه ایستاده و دعا میکند: خداوندا! سلامت بدار، سلامت بدار، وقتی اعمال کم میشود، قدرت عبور نیز ضعیف میگردد و کسانی کشان کشان عبور میکنند و در دو لبهی راه، ارهها و خارهایی مأمور شدهاند، که طبق دستور مانع عبور گردند. خلاصه گروهی با خراش و زخم و دشواری عبور کرده و گروهی نیز به جهنم سرازیر میگردند، ابوهریره سمیگوید: قسم به ذاتی که جان ابوهریره در دست اوست، تا قعر جهنم هفتاد سال فاصله وجود دارد».
۴- ترمذی از ابو سعید خدری سروایت کرده است که پیامبر صفرمود:
«أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا فَخْرَ وَبِيَدِي لِوَاءُ الْحَمْدِ وَلَا فَخْرَ وَمَا مِنْ نَبِيٍّ يَوْمَئِذٍ آدَمَ فَمَنْ سِوَاهُ إِلَّا تَحْتَ لِوَائِي وَأَنَا أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ عَنْهُ الْأَرْضُ وَلَا فَخْرَ قَالَ فَيَفْزَعُ النَّاسُ ثَلَاثَ فَزَعَاتٍ فَيَأْتُونَ آدَمَ فَيَقُولُونَ أَنْتَ أَبُونَا آدَمُ فَاشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ فَيَقُولُ إِنِّي أَذْنَبْتُ ذَنْبًا أُهْبِطْتُ مِنْهُ إِلَى الْأَرْضِ وَلَكِنْ ائْتُوا نُوحًا. فَيَأْتُونَ نُوحًا فَيَقُولُ: إِنِّي دَعَوْتُ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ دَعْوَةً فَأُهْلِكُوا وَلَكِنْ اذْهَبُوا إِلَى إِبْرَاهِيمَ فَيَأْتُونَ إِبْرَاهِيمَ فَيَقُولُ إِنِّي كَذَبْتُ ثَلَاثَ كَذِبَاتٍ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ جمَا مِنْهَا كَذِبَةٌ إِلَّا مَا حَلَّ بِهَا عَنْ دِينِ اللَّهِ وَلَكِنْ ائْتُوا مُوسَى فَيَأْتُونَ مُوسَى فَيَقُولُ إِنِّي قَدْ قَتَلْتُ نَفْسًا وَلَكِنْ ائْتُوا عِيسَى فَيَأْتُونَ عِيسَى فَيَقُولُ إِنِّي عُبِدْتُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ ائْتُوا مُحَمَّدًا قَالَ فَيَأْتُونَنِي فَأَنْطَلِقُ مَعَهُمْ. قَالَ ابْنُ جُدْعَانَ قَالَ أَنَسٌ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ج. قَالَ: فَآخُذُ بِحَلْقَةِ بَابِ الْجَنَّةِ فَأُقَعْقِعُهَا فَيُقَالُ: مَنْ هَذَا فَيُقَالُ: مُحَمَّدٌ. فَيَفْتَحُونَ لِي وَيُرَحِّبُونَ بِي فَيَقُولُونَ: مَرْحَبًا. فَأَخِرُّ سَاجِدًا فَيُلْهِمُنِي اللَّهُ مِنْ الثَّنَاءِ وَالْحَمْدِ فَيُقَالُ لِي: ارْفَعْ رَأْسَكَ وَسَلْ تُعْطَ وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ وَقُلْ يُسْمَعْ لِقَوْلِكَ وَهُوَ الْمَقَامُ الْمَحْمُودُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ:﴿عَسَىٰٓ أَن يَبۡعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامٗا مَّحۡمُودٗا٧٩﴾[الإسراء: ۷۹]» [۱۷۱]. «من در رستاخیز سرور فرزندان آدم هستم و هیچ افتخاری نیست. نخستین کسی هستم که زمین از روی او برداشته میشود و هیچ افتخاری نیست. آدم و همه انسانهای پس از او، همگی زیر پرچم من قرار میگیرند و هیچ افتخاری نیست و پرچم حمد و ستایش در دستان من است و هیچ افتخاری نیست. پیامبر صفرمود: پس از رستاخیز در سه مرحله وحشت، مردم را فرا میگیرد. پس نزد آدم میآیند و میگویند: شما پدر ما هستی، پس نزد پروردگار برای ما شفاعت کن. میگوید: من مرتکب گناهی شدم که به خاطر آن به زمین فرود آمدم، نزد نوح بروید. پس نزد او میآیند، میگوید: من برای هلاکت مردم زمین دعایی کردم و همه نابود شدند (پس توانایی دعای دیگری ندارم)نزد ابراهیم بروید.پس نزد ابراهیم میآیند، میگوید: من مرتکب سه دروغ شدهام (و نمیتوانم درخواست نمایم، پیامبر صفرمود: هر کدام از این دروغها جهت یاری رسانی به دین الله عرضه شدهاند). ابراهیم میگوید: نزد موسی بروید. پس نزد موسی میروند، میگوید: من کسی را کشتهام (و نمیتوانم درخواست نمایم) نزد عیسی بروید. پس نزد عیسی میروند، میگوید: من به جای الله مورد پرستش واقع شدهام و به خاطر من الله را به فراموشی سپردند (از این رو توانایی انجام این کار را ندارم) نزد محمد صبروید. نزد من میآیند. پس من همراه آنها میروم. ابن جدعان میگوید: انس گفت: برای من چنان است که گویی پیامبر صرا میبینم که میگوید: حلقهی در بهشت را میگیرم و آن را میکوبم، گفته میشود: چه کسی در را میزند؟ گفته میشود: محمد است، پس خوشآمدگویان در را برای من باز میکنند. سپس در برابر پروردگارم ﻷبه سجده میافتم. آنگاه الله سپاس و ستایش مخصوصی را به من الهام میفرماید و به من گفته میشود: سرت را از سجده بردار، ای محمد! بخواه که به تو داده میشود و شفاعت کن که پذیرفته میشود، بگو که شنیده میشود و این همان مقام شایستهای است که الله درمورد آن فرموده است: باشد که الله تو را به مقام ستودهای برساند».
[۱۶۷] قبلی (۱۰/۴۷۷) [۱۶۸] امام حسن بصری، تابعی معروف که از ترس ظلم حجاجبن یوسف و آزارهای وی خود را مخفی کرده بود. [۱۶۹] مسلم در حدیث شماره( ۱۹۵) کتاب: الایمان، باب: ادنی اهل الجنة منزلة فیها، آن را نقل کرده است [۱۷۰] اشارهای است به اهمیت ادای امانت و صلهی رحم و خویشاوندی (م) [۱۷۱] ترمذی، شماره )۳۱۴۷(
احادیث یادشده بیانگر این نکته هستند که مؤمنان برای نجات خود از ایستگاه سترگ رستاخیز، نزد پیامبران و در پایان کار، نزد محمد صمیآیند. اما میبینیم که پیامبر صدر هنگام شفاعت، تنها برای امت خود شفاعت میکند. شارح طحاویه پس از نقل برخی از احادیث مربوط به شفاعت میگوید:
«بسیار در شگفتم از اینکه ائمه این احادیث را، از طرق گوناگون نقل میکننداما در مورد شفاعت نخست چیزی نمیگویند، که الله جهت قضاوت میان مردم میآید (همانگونه که در حدیث صور آمده است) و در همین جاست که مردم از آدم و سایر پیامبران درخواست شفاعت میکنند، تا قضاوت به پایان برسد. همانگونه که مفهوم احادیث، از طرق گوناگون، بیانگر آن است.
پس هنگامی که به پاداش میرسند در مورد شفاعت برای گناهکاران امت و بیرون آوردنشان از آتش، بحث میکنند. گویا سلف صالح خواستهاند با بیان این مقدار از حدیث، پاسخی به خوارج و پیروان معتزلی آنان داده باشند، که منکر بیرون آمدن دوزخیان هستند. آنان (سلف صالح) این مقدار از احادیث را بیان میکنند، تا پاسخی صریح و روشن به عقیدهی بدعت و مخالف آنان باشد» [۱۷۲].
سخنان محمد بن محمد بن ابی العز حنفی چند نکته در بردارد:
۱- ایشان به وجود این اشکال در احادیث بالا، اشاره مینماید و از جمله کسانی که این اشکال را یادآور شدهاند، ابن حجر عسقلانی است که به نقل از دراوردی میگوید: «گویا راوی این احادیث، چیزی را بر غیر اصل و اساس خود ترکیب کرده است. زیرا آغاز حدیث در مورد شفاعت برای نجات از دشواریهای جایگاه محشر است، اما پایان حدیث در مورد شفاعت برای بیرون آمدن از آتش است. یعنی پس از انتقال از آنجایگاه، از پل صراط میگذرند و کسانی در آتش میافتند، سپس برای بیرون آمدن دوزخیان، شفاعت صورت میگیرد» [۱۷۳]. ابن حجر پس از نقل سخنان دراوردی میگوید: واقعیت این است که این اشکال، بسیار قوی است [۱۷۴].
۲- شارح طحاویه به این اشکال پاسخ داده است ایشان میگوید: ناقلان، تمامی حدیث را نقل نکردهاند و تنها آن مقداری را نقل کردهاند، که پاسخی به خوارج که منکر بیرون آمدن دوزخیان از آتش دوزخ بودهاند باشد. خوارج معتقدند: کسی که وارد دوزخ میشود، دیگر بیرون نخواهد آمد و برای همیشه در آن باقی میماند.
طحاوی برای اثبات سخن خود، به حدیث مربوط به صور استدلال مینماید. آن حدیث صریح و روشن بیان میدارد، که پیامبر صدر آغاز جهت آمدن پروردگار برای قضاوت میان مردم شفاعت میکند، سپس بار دیگر برای ورود به بهشت شفاعت مینماید.
اگر حدیث مربوط به صور صحیح میبود، این اشکال برطرف میشد اما چنانکه شیخ ناصر الدین البانی در تحقیق روی احادیث طحاوی بیان داشته است، این حدیث (حدیث صور) ضعیف میباشد.
شاید دیدگاه قاضی عیاض، که نووی، ابن حجر و... از او پیروی کردهاند، از دیدگاه طحاوی بیشتر قابل اعتماد و از دقت و توفیق بیشتری برخوردار باشد. ابن حجر میگوید: قاضی عیاض به این اشکال پاسخ داده و نووی و... از او پیروی نمودهاند.
اینکه در حدیث حذیفه و ابوهریره ش، پس از عبارت «نزد محمد صمیآیند و ایشان بلند شده و به او اجازه شفاعت داده میشود»، چنین آمده است: «امانت و خویشاوندی نیز فرستاده شده و در دو طرف راه، سمت چپ و راست قرار میگیرند. نخستین نفر از شما، همچون برق میگذرد». عیاض گفته است: از این رو توفیق حاصل میگردد، زیرا شفاعتی که مردم بدان پناه میبرند، نجات از سختی و مشکلات موقف است، سپس شفاعت برای بیرون آمدن از دوزخ جلو میآید، که در حدیث ابوهریره ذکر شده است. دستور به دنبال کردن هر امتی از معبود خود، جدا کردن منافقین از مؤمنین، انجام دادن شفاعت پس از گذشتن پل صراط و عبور روی آن، تمام قضایای است که صورت میگیرند. دستور به دنبالهروی هر امتی از معبود خود نخستین قضاوت و آرامشی است که پس از سختی و ناراحتی موقف صورت میگیرد. عیاض میگوید: و از این رو متون احادیث جمع میشوند و معانی آن مرتب خواهند شد [۱۷۵].
ابن حجر در خصوص این مسأله، توضیحات بیشتری را ارائه داده و نوشتارهایی را آورده است، که بیانگر وجود اختصار و کوتاهی در برخی از این احادیث میباشد. ایشان میگوید: «گویا برخی از راویان، چیزی را حفظ کردهاند که دیگر راویان آن را حفظ ننمودهاند و باقیماندهی حدیث، در روایت پس از آن میآید که چنین بیان شده است: «و برخی کشان کشان عبور میکنند و در دو لبهی راه، ارهها و خارهایی مأمور شدهاند که طبق دستور مانع عبور گردند. گروهی با خراش و زخم و دشواری عبور کرده و گروهی نیز به جهنم سرازیر میگردند». بنابراین، روشن شد که پیامبر صنخستین کسی است که هنگام قضاوت میان مردم، شفاعت میکند و شفاعت برای بیرون آوردن دوزخیان، پس از آن صورت میگیرد.
و در حدیث ابن عمر س، این قضیه به روشنی آمده است. در ضمن آن حدیث، مختصری از حدیث طولانی انس و ابوهریره ش، نقل شده است. پیشتر در کتاب زکات، از طریق حمزه بن عبدالله بن عمر از پدرش حدیثی به شرح زیر بیان کردیم:
«إِنَّ الشَّمْسَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَدْنُو حَتَّى يَبْلُغَ الْعِرْقُ نِصْفَ الأُذُنِ، فَبَيْنَما هُمْ كَذَلِكَ، اسْتَغَاثُوا بِآدَمَ ، فَيَقُولُ: لَسْتُ بِصَاحِبِ ذَلِكَ، ثُمَّ مُوسَى، فَيَقُولُ كَذَلِكَ، ثُمَّ مُحَمَّدَ ص، فَيَشْفَعُ، فَيُقْضَى بَيْنَ الْخَلْقِ، فَيَمْشِي حَتَّى يَأْخُذَ بِحَلْقَةِ الْجَنَّةِ، فَيَوْمَئِذٍ يَبْعَثُهُ اللَّهُ مَقَامًا مَحْمُودًا، يَحْمَدُهُ أَهْلُ الْجَمْعِ كُلُّهُمْ». «در روز رستاخیزخورشید به اندازهای به مردم نزدیک میشود، که عرق برخی به میان گوششان میرسد. در آن هنگام، از آدم کمک میخواهند و او میگوید: شایستهی آن نیستم. سپس از موسی کمک میخواهند و او نیز همان را میگوید. سپس از محمد صکمک میخواهند، پس محمد صشفاعت میکند.سپس میان مردم قضاوت میشود، سپس به طرف دروازهی بهشت حرکت میکند، حلقهی آن را در دست میگیرد، پس الله او را به مقام ستودهای که موجب ستایش همگان باشد میرساند».
در حدیث ابی بن کعب به ابی یعلی چنین آمده است:
«ثُمَّ أَمتَدِحُهُ بِمَدحَةٍ يُرضى بِها عَنِّي، ثُمَّ يُؤذَنُ لِي فِي الكَلامِ، ثُمَّ تَمُرُّ أُمَّتِي عَلى الصِّراطِ، وَ هُوَ مَنصُوبٌ بَينَ ظَهراني جَهَنَّمَ فَيَمُرُّونَ». «سپس آنگونه او را ستایش میکنم، که از من خشنود میشود و اجازهی حرف زدن به من داده میشود. سپس امتم از روی پل صراط، که بر پشت جهنم کشیده شده است عبور میکنند».
در حدیث ابن عباس س، که احمد از عبدالله بن حارث آن را نقل کرده است چنین میآید:
«فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: يَا مُحَمَّدُ، مَا تُرِيدُ أَنْ أَصْنَعَ بِأُمَّتِكَ؟ فَأَقُولُ: يَا رَبِّ، عَجِّلْ حِسَابَهَمْ». «الله متعال میفرماید: ای محمد! میخواهی چه کاری برای امتت انجام دهم؟ میگویم: پروردگارا! حساب آنها را زود به پایان برسان».
طیبی به روش دیگری به این اشکال پاسخ داده و میگوید: میتوان گفت که مراد از آتش، همان مشکلاتی است که مردم در قرارگاه محشر، بر اثر نزدیکی خورشید، با آن روبرو میشوند و مراد از بیرون آمدن، نجات مردم از آن سختی و مشکلات است.
ابن حجر میگوید: این دیدگاه طیبی، دور از ذهن است. مگر اینکه گفته شود بیرون آمدن در دو مرحله صورت میگیرد: یکی در حدیث باب [۱۷۶]با سندهای گوناگون ذکر شده، که مراد نجات از سختی و مشکلات میدان محشر است، و دیگری در حدیث باب پس از آن، که چنین میفرماید:
«فَيَقُولُ: مَنْ كَانَ يَعْبُدُ شَيْئًا فَلْيَتْبَعْهُ». «هر کس به دنبال معبود خود برود».
این مرحله، پس از نجات کامل از میدان محشر و نصب پل صراط و اجازهی عبور از روی آن، برای کسانی که در حال عبور از پل صراط وارد دوزخ شدهاند صورت میگیرد.
قرطبی در پاسخ به آن اشکال میگوید: اینکه در پایان حدیث ابوزرعه از ابوهریره سآمده است که پیامبر صفرمود: «میگویم: پروردگارا! امتم را ببخش پروردگارا! امتم را ببخش، گفته میشود: ای محمد! کسانی از امتت که حسابی ندارند، از باب الایمن که یکی از دروازههای بهشت است، وارد بهشت میشوند».
قرطبی میگوید: این روایت بیانگر این است که شفاعت پیامبر صبرای جلو انداختن و تسریع در کار حساب است؛ زیرا اینکه به او اجازه داده میشود تا کسانی از امتش را وارد بهشت نماید که حسابی ندارند دلیلی است بر تأخیر حساب کسانی که مورد بازخواست قرار میگیرند. در حدیث طولانی مربوط به صور، که ابویعلی آن را نقل کرده چنین آمده است:
پیامبر صفرمود: «میگویم: پروردگارا! وعدهی شفاعت به من دادی، پس مرا شفیع اهل بهشت قرار بده تا وارد بهشت شوند. الله ﻷمیفرماید: شفاعت تو در مورد آنها را پذیرفتم و اجازهی ورود آنها به بهشت را صادر نمودم».
ابن حجر میگوید: این روایت بیانگر آن است که عرضهی اعمال، میزان و پخش نامهی اعمال، در آن مکان صورت میگیرد. سپس منادی ندا سر میدهد که: هر امتی معبود خود را دنبال کند. پس کفار به آتش سرازیر میشوند. سپس از مؤمنان و منافقان امتحان به عمل میآید و هنگامی که هول و هراس به اوج خود میرسد، از آنان خواسته میشود که سجده کنند. سپس در مورد نصب پل صراط و عبور از آن دستور صادر میشود، پس روشنایی منافقان خاموش میگردد و به آتش سرازیر میشوند و مؤمنان از روی پل صراط به سوی بهشت عبور میکنند؛ اما برخی از گناهکاران به آتش میافتند و برخی نیز در کنار پل نگه داشته میشوند، سپس وارد بهشت میگردند [۱۷۷].
اگر آن روایت صحیح میبود اشکال برطرف میگردید، اما کلبی، فردی ضعیف است و با این حال نیز سلسله را ذکر نکرده است، سپس آن روایت با احادیث صحیح مخالفت دارد، آنجا که بیان داشتهاند که درخواست مؤمنان از پیامبران، یکی پس از دیگری برای شفاعت در میدان محشر و پیش از ورود به بهشت صورت میگیرد.
[۱۷۲] شرح الطحاویة: ص (۲۵۵) [۱۷۳] فتح الباری (۱۱/۴۳۷) [۱۷۴] قبلی (۱۱/۴۳۸) [۱۷۵] قبلی (۱۱/۴۳۸) [۱۷۶] منظور از باب همان روایتی است که پیامبر ص میفرماید: به طرف در بهشت میروم. [۱۷۷] فتح الباری (۱۱/۴۳۸)
از احادیث چنین بر میآیدکه در روز رستاخیز دو گونه شفاعت انجام میگیرد:
نخست: شفاعت کبری و آن عبارت است از مقام محمودی که همهی مردم از همهی نسلها، برای این شفاعت نزد رسول مکرم اسلام صمیروندتا ایشان با شفاعت خود از بارگاه پروردگار عالم، مردم را از احوال سهمناک محشر رها سازد.
دوم: شفاعت دربارهی گناهکاران موحدی که به دوزخ رفتهاند. درمورد این گونه از شفاعت، در کتاب «بهشت و دوزخ» در گفتار «ورود به بهشت»، بحث خواهیم نمود.
چند گونه شفاعت دیگر نیز در احادیث مطرح شده است. به شرح زیر:
اول و دوم: شفاعت رسول اسلام صدربارهی کسانی که اعمال بد و نیک آنها برابر است. رسول الله صدربارهی آنان نیز شفاعت میکند تا وارد بهشت شوند و در حق کسان دیگری که دستور ورود به دوزخ را دریافت کردهاند، شفاعت میکند تا به دوزخ برده نشوند.
سوم: شفاعت در حق کسانی که وارد بهشت شدهاند، تا الله درجات آنان را فراتر از آنچه که اعمالشان ایجاب میکند، ببرد.
چهارم: شفاعت در حق کسانی که بدون حساب و کتاب وارد بهشت میشوند. حدیث عکاشه بن محصن در این مورداست. رسول الله صبرای او دعا فرمود تا الله او را جزو هفتاد هزار نفری قرار بدهدکه بدون حساب و کتاب وارد بهشت میشوند.
پنجم: شفاعت رسول الله صدرباره کاهش عذاب عمویشان ابو طالب، تا اینکه الله او را به آتشی خواهد بردکه عمق آن تا قوزک پا است و بر اثر حرارت آن، مغز انسان میجوشد.
ششم: شفاعت رسول الله صبرای مؤمنان، تا اجازه ورود به بهشت به آنان داده شود. احادیث مربوط به این شفاعت، در کتاب «بهشت» خواهند آمد.
شفاعت برای گناهکاران، مخصوص رسول اکرم صنیست، بلکه سایر پیامبران، شهیدان و عالمان با عمل نیز گاهی شفاعت میکنند گاهی هم اعمال برای انسان شفاعت میکند. اما پیامبر صبهرهی بیشتری از شفاعت خواهد داشت. گاهی کسانی غیر از رسول الله ص، در خصوص افزایش درجات مؤمنان شفاعت میکنند. سایر گونههای شفاعت، مخصوص رسول اکرم صمیباشد.
اینها شفاعتهایی هستند که روز رستاخیز انجام میشود. اما شفاعت مردود، آن شفاعتی است که در دنیا میان مردم رایج است. مانند اینکه شخصی، کس دیگری را شفاعت میکنداگر چه کسی که نزد او شفاعت میشود، راضی به این شفاعت نباشد. یا اینکه کسی که نزد او شفاعت میشود به خاطر مقام و قدرت و منزلتی که دارد، شفاعت کننده را ناپسند میداند. این همان شفاعتی است که مشرکان و نصارا درباره معبودان خود بدان معتقد بودند و اهل بدعت از مسلمانان نیز، در حق بزرگان خود به چنین شفاعتی اعتقاد دارند.
الله متعال کسانی را که به چنین شفاعتی معتقد هستند، انکار مینماید. زیرا در روز رستاخیز بدون اجازهی الله، کسی حق شفاعت ندارد؛ مگر اینکه الله از شفاعت کننده و شفاعت شونده خشنود باشد و اجازهی چنین شفاعتی را بدهد. الله متعال ﻷمیفرماید:
﴿مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِ﴾[البقرة: ۲۵۵].
«کیست آن که در پیشگاه او میانجیگری کند مگر با اجازه او؟».
﴿وَلَا يَشۡفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرۡتَضَىٰ﴾[الأنبیاء: ۲۸].
« برای کسی شفاعت نمیکنند، مگر برای آن کس که الله از او خوشنود باشد».
از اینرو در روز رستاخیز، الله متعال شفاعت دوست خود ابراهیم ÷را دربارهی پدرش نخواهد پذیرفت. بخاری در صحیح خود از ابو هریره سچنین نقل میکند که
رسول الله صفرمودند:
«يَلْقَى إِبْرَاهِيمُ أَبَاهُ آزَرَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَعَلَى وَجْهِ آزَرَ قَتَرَةٌ وَغَبَرَةٌ. فَيَقُولُ: لَهُ إِبْرَاهِيمُ أَلَمْ أَقُلْ لَكَ لَا تَعْصِنِي؟ فَيَقُولُ أَبُوهُ: فَالْيَوْمَ لَا أَعْصِيكَ فَيَقُولُ إِبْرَاهِيمُ: يَا رَبِّ، إِنَّكَ وَعَدْتَنِي أَنْ لَا تُخْزِيَنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ، فَأَيُّ خِزْيٍ أَخْزَى مِنْ أَبِي الْأَبْعَدِ؟ فَيَقُولُ: اللَّهُ تَعَالَى إِنِّي حَرَّمْتُ الْجَنَّةَ عَلَى الْكَافِرِينَ ثُمَّ يُقَالُ يَا إِبْرَاهِيمُ مَا تَحْتَ رِجْلَيْكَ فَيَنْظُرُ فَإِذَا هُوَ بِذِيخٍ مُلْتَطِخٍ فَيُؤْخَذُ بِقَوَائِمِهِ فَيُلْقَى فِي النَّارِ» [۱۷۸]. «در روز رستاخیز، ابراهیم ÷پدرش آزر را، در حالی که بر چهرهاش غبار اندوه و افسردگی نشسته است، میبیند. به او میگوید: مگر به شما نگفتم که از دستور من سرپیچی نکن؟ پدرش میگوید: امروز به فرمان شما گوش فرا میدهم. ابراهیم ÷به بارگاه حق تعالی میگوید: پرودگارا! تو به من وعده دادی که مرا شرمنده نسازی. پس چه شرمندگی از این بزرگتر، که پدرم از رحمت تو محروم شود و هلاک گردد؟ الله میفرماید: من بهشت را بر کافران حرام گردانیدهام. سپس به ابراهیم ÷میگوید: ای ابراهیم! آن چیست که در کنارت ایستاده است؟ ابراهیم میبیند که کفتاری آلوده و نجس در کنارش ایستاده است. (الله متعال، آزر را به کفتاری تبدیل مینماید تا مردم او را نشناسند و ابراهیم را آزرده خاطر نکنند) سپس دست و پایش را میگیرند و او را در آتش جهنم پرت میکنند» [۱۷۹].
[۱۷۸] صحیح بخاری: کتاب أحادیث الأنبیاء، باب «واتخذ الله إبراهيم خليلاً» و شماره: (۳۳۵۰) (فتح الباری) شرح الحدیث (۴۷۶۸) و (۴۷۶۹) [۱۷۹] مشکاة المصابیح (۳/۵۸)
منظور از حساب و جزا این است که الله متعال بندگانش را در پیشگاه خود حاضر کرده و کارهایی را که انجام دادهاند، به آنان یادآور میشود، کردار و گفتارشان، کفر و ایمانشان، راهیابی و گمراهیشان، فرمانبری و سرکشیشان و خلاصه تمام آن کارهایی که موجب پاداش یا مجازات میشود. سپس نامهی اعمال شایستگان را به دست راستشان و نامهی اعمال گنهکاران را به دست چپشان میدهد.
حساب و جزا شامل: سخن الله به بندگانش، پاسخ بندگان، دلایل و شواهد الله، گواهی گواهان و وزن اعمال بندگان میشود.
برخی از حسابها سخت است و برخی آسان، برخی همراه با بزرگداشت و احترام است و برخی همراه با تنبیه و توبیخ و برخی مشمول عفو و گذشت میشوند، متولّی تمامی این کارها، الله بخشنده و مهربان است.
الله متعال در مورد صحنهی حساب و جزا در روز رستاخیز، چنین میفرماید:
﴿وَأَشۡرَقَتِ ٱلۡأَرۡضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ ٱلۡكِتَٰبُ وَجِاْيٓءَ بِٱلنَّبِيِّۧنَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَقُضِيَ بَيۡنَهُم بِٱلۡحَقِّ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ٦٩﴾[الزمر: ۶۹].
«و زمین (محشر) با نور پروردگارش روشن میشود و کتاب (نامهی اعمال در دست صاحبانش) گذاشته میشود و پیغمبران و گواهان آورده میشوند و به درستی میان مردم داوری میگردد و بدیشان ستم نمیشود».
برای آگاهی از میزان بزرگی صحنه محاسبهی اعمال و داوری، همین کافی است که بدانیم؛ قاضی و داور آن صحنه الله عادل و قیوم است. ممکن است آن نوری که آیه بدان اشاره دارد، روشنی حضور پروردگار عالم باشد که برای داوری جلوهافروز میشود. الله میفرماید:
﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن يَأۡتِيَهُمُ ٱللَّهُ فِي ظُلَلٖ مِّنَ ٱلۡغَمَامِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُۚ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ٢١٠﴾[البقرة: ۲۱۰].
«آیا انتظار دارند که الله به همراه فرشتگان، در سایهبانی از ابر به سراغشان بیاید و کار یکسره شود؟ همهی امور به الله بازگردانیده میشود..».
الله متعال، خود چگونگی آمدنش را میداند. البته ما ایمان داریم که آمدن او حق است، نه آن را تاویل میکنیم، نه تحریفی را در آن به کار میبریم و نه آن را انکار میکنیم. لازم به یادآوری است که در آیه، به آمدن فرشتگان نیز تصریح شده است. بنابراین باید صحنهای بسیار با عظمت و بزرگ باشد، که فرشتگان همراه با نامهی اعمال انسانها حضور پیدا میکنند، تا حضور آنها دلیلی برای بندگان باشد. نامهی اعمال، کتابی است که هیچ چیزی از گفتار و رفتار بندگان را رها نکرده است.
﴿وَوُضِعَ ٱلۡكِتَٰبُ فَتَرَى ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُشۡفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواْ مَا عَمِلُواْ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا٤٩﴾[الکهف: ۴۹].
«و کتاب (اعمال هر کسی، در دستش) نهاده میشود. پس گنهکاران را میبینی که از دیدن آنچه در آن است، ترسان و لرزان میشوند و میگویند: ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را رها نکرده و همه را برشمرده است و آنچه را که انجام دادهاند، آماده میبینند. و پروردگار تو به کسی ستم نمیکند».
در صحنهی محاسبهی اعمال، پیامبران نیز حاضر میشوند و دربارهی امانتی (رساندن احکام الهی به بندگان) که حامل آن بودند، از آنان پرسیده میشود. در آن صحنه، پیامبران نسبت به آموزههای خود به امتشان نیز گواهی میدهند.
گواهان (فرشتگان) در آن روز، دربارهی آنچه که بندگان انجام دادهاند، گواهی میدهند. پیامبران و دانشمندان نیز، مانند زمین و آسمان و شب و روز، گواهی میدهند.
سپس بندگانی حاضر میشوند که الله برای محاسبهی اعمال آنان، این دادگاه بزرگ رابرپا کرده است.
آنان برای حضور به پیشگاه پروردگارشان در صف قرار داده میشوند.
﴿وَعُرِضُواْ عَلَىٰ رَبِّكَ صَفّٗا﴾[الکهف: ۴۸].
«مردمان (برای محاسبهی اعمال) به صف میایستند».
آنان که پیامبران را انکار، در برابر پروردگارشان سرکشی و بر روی زمین فساد میکردند، با گامهایی در زنجیر و لباسی از قیر، آورده میشوند.
﴿وَتَرَى ٱلۡمُجۡرِمِينَ يَوۡمَئِذٖ مُّقَرَّنِينَ فِي ٱلۡأَصۡفَادِ٤٩ سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٖ وَتَغۡشَىٰ وُجُوهَهُمُ ٱلنَّارُ٥٠ لِيَجۡزِيَ ٱللَّهُ كُلَّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ٥١﴾[إبراهیم: ۴۹-۵۱].
«گناهکاران را بسته شده در زنجیر خواهی دید. پیراهنشان از قیر است و آتش چهرههاشان را میپوشاند. این بدان خاطر است که الله میخواهد هرکس را مطابق آنچه انجام داده است، جزا دهد. الله حسابرس تند و سریعی است».
زمانی که مردم برای محاسبه اعمال آورده میشوند، از شدت و سختی شرایط، روی زانوهایشان میافتند:
﴿وَتَرَىٰ كُلَّ أُمَّةٖ جَاثِيَةٗۚ كُلُّ أُمَّةٖ تُدۡعَىٰٓ إِلَىٰ كِتَٰبِهَا ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ٢٨﴾[الجاثیة: ۲۸].
«هر ملّتی را بر زانو افتاده میبینی. هر ملّتی به سوی نامهی اعمالش فراخوانده میشود (و بدیشان گفته میشود:) امروز جزای کارهایی که میکردهاید به شما داده میشود».
دانشمندان، دربارهی کافران اختلاف نظر دارند که آیا محاسبه و محاکمه میشوند؟ یا اینکه بدون سؤال و محاسبه به دوزخ برده میشوند؟ چراکه اعمال آنها باطل بوده و به هدر رفته است، پس محاسبه و سؤال سودی ندارد. اگر مورد محاسبه و سؤال قرار گیرند، چه سودی دارد؟
شیخ الاسلام ابن تیمیه سمیفرماید: پیروان پیشین امام احمد سودیگران، در این مساله اختلاف نظر دارند. آنهایی که معتقد به محاسبهی اعمال کافران نیستند، عبارتند از: ابوبکر عبدالعزیز، ابوالحسن تمیمی، قاضی ابویعلی و برخی دیگر. و گروه دوم که معتقد به محاسبه کافران هستند عبارتند از: ابوحفص برمکی، ابوسلیمان دمشقی و ابوطالب [۱۸۰].
اما درست این است که کافران پاسخگو بوده و اعمالشان سنجیده شود. آیههای بسیاری شاهد و گواه درستی این دیدگاه میباشد. الله متعال میفرماید:
﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ أَيۡنَ شُرَكَآءِيَ ٱلَّذِينَ كُنتُمۡ تَزۡعُمُونَ٦٢﴾[القصص: ۶۲].
«روزی الله ایشان راندا میدهد و میگوید: شریکانی که برای من گمان میبردید کجایند؟!».
﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبۡتُمُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ٦٥﴾[القصص: ۶۵].
«و روزی که الله، مشرکان راندا میدهد و میگوید: به پیغمبران چه پاسخی دادید؟».
﴿فَأَمَّا مَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ٦ فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ٧ وَأَمَّا مَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُۥ٨ فَأُمُّهُۥ هَاوِيَةٞ٩ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا هِيَهۡ١٠ نَارٌ حَامِيَةُۢ١١﴾[القارعة: ۶-۱۱].
«کسی که ترازوی (نیکیهای) او سنگین باشد. در زندگی رضایتبخشی بسر میبرد و امّا کسی که ترازوی (نیکیهای) او سبک شود، مادرِ (مهربان) او، پرتگاه (ژرف دوزخ) است. تو چه میدانی، پرتگاه دوزخ چگونه است؟! آتش بزرگ و بسیار سوزان است.»
﴿وَمَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ فِي جَهَنَّمَ خَٰلِدُونَ١٠٣ تَلۡفَحُ وُجُوهَهُمُ ٱلنَّارُ وَهُمۡ فِيهَا كَٰلِحُونَ١٠٤ أَلَمۡ تَكُنۡ ءَايَٰتِي تُتۡلَىٰ عَلَيۡكُمۡ فَكُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ١٠٥﴾[المؤمنون: ۱۰۳-۱۰۵].
«و آنان که ترازوی (نیکیها)یشان بیارزش باشد، اینان به خود زیان زدهاند و برای همیشه در دوزخ خواهند ماند. شعلههای آتش دوزخ، صورتهایشان را میپوشاند و آنان در میان آن، چهره در همکشیدهاند. (الله بدیشان میگوید:) مگر آیات من بر شما خوانده نشد و شما آنها را انکار کردید؟!».
اما جای پرسش است که چرا کافران، با وجود اینکه اعمالشان نابود شده است مورد محاسبه و سؤال قرار میگیرند؟ در پاسخ به این پرسش، پاسخهای بسیاری داده شده است. از آن جمله:
۱- استدلال و نمایاندن عدل الله در مورد آنان: الله متعال، بیش از هر کسی دوست میدارد که به هر بهانه که شده، گناهان بندهاش را بیامرزد. از طرف دیگر، او عادل مطلق است. بر این اساس کافران را مورد سؤال و محاسبه قرار میدهد و آنان را از پروندهی اعمالشان باخبر میکند و ترازوی اعمال، بزرگی و زشتی کارهایشان را آشکار میسازد.
﴿وَنَضَعُ ٱلۡمَوَٰزِينَ ٱلۡقِسۡطَ لِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَلَا تُظۡلَمُ نَفۡسٞ شَيۡٔٗاۖ وَإِن كَانَ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٍ أَتَيۡنَا بِهَاۗ وَكَفَىٰ بِنَا حَٰسِبِينَ٤٧﴾[الأنبیاء: ۴۷].
«و ترازوی عدل را در روز رستاخیز خواهیم نهاد و به هیچ کسی کمترین ستمی نمیشود و اگر به اندازهی دانهی خردلی (کار نیک یا بدی انجام گرفته) باشد، آن را نمایان میسازیم و حسابرسی ما کافی است».
﴿وَوُضِعَ ٱلۡكِتَٰبُ فَتَرَى ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُشۡفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواْ مَا عَمِلُواْ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا٤٩﴾[الکهف: ۴۹].
«و کتاب (اعمال هر کسی، در دستش) نهاده میشود و گنهکاران را میبینی که از دیدن آنچه در آن است، ترسان و لرزان میشوند و میگویند: ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را رها نکرده و همه را برشمرده است و آنچه را که انجام دادهاند، آماده میبینند و پروردگار تو به کسی ستم نمیکند».
قرطبی میگوید: الله در دنیا و آخرت، آفریدگان را به منظور اتمام حجت و اظهار حکمت مورد محاسبه و سؤال قرار میدهد [۱۸۱].
۲- الله متعال به منظور توبیخ و تنبیه آنها را مورد محاسبه قرار میدهد. شیخ الاسلام ابن تمیمه میفرماید: هدف از محاسبه، نشان دادن اعمال کافران به خودشان و تنبیهشان در برابر آن اعمال است و هدف دیگر، موازنهی نیکی در برابر بدی میباشد. اگر منظور الله از محاسبه معنای اول باشد، بیگمان آنها در برابر اینگونه اعمال محاسبه خواهند شد.
و اگر منظور معنای دوم باشد و مراد از محاسبه این باشد که آیا کافران اعمال نیکی دارند که در برابر آن سزاوار بهشت شوند، این اشتباه بارز است [۱۸۲].
این تنبیه و تهدید در نوشتارهای بسیاری مطرح شده است:
﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ وُقِفُواْ عَلَىٰ رَبِّهِمۡۚ قَالَ أَلَيۡسَ هَٰذَا بِٱلۡحَقِّۚ قَالُواْ بَلَىٰ وَرَبِّنَاۚ قَالَ فَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡفُرُونَ٣٠﴾[الأنعام: ۳۰].
«اگر آنان را ببینی، بدان هنگام که در پیشگاه پروردگارشان نگاه داشته شدهاند (خواهی دید که چه حال بدی دارند، الله بدیشان» میگوید: آیا این (سختیها) حق نیست؟! میگویند: آری به پروردگارمان سوگند! (حق است. آنگاه الله باز بدیشان) میگوید: پس به سبب کفرتان عذاب را بچشید».
﴿يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ رُسُلٞ مِّنكُمۡ يَقُصُّونَ عَلَيۡكُمۡ ءَايَٰتِي وَيُنذِرُونَكُمۡ لِقَآءَ يَوۡمِكُمۡ هَٰذَاۚ قَالُواْ شَهِدۡنَا عَلَىٰٓ أَنفُسِنَاۖ وَغَرَّتۡهُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا وَشَهِدُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَنَّهُمۡ كَانُواْ كَٰفِرِينَ١٣٠﴾[الأنعام: ۱۳۰].
«ای جنّیان و ای انسانها! آیا پیغمبرانی از خودتان به سوی شما نیامدند و آیات مرا برایتان بازگو نکردند و شما را از رسیدن بدین روز (و روبرو شدن با من) هشدار ندادند؟ میگویند: ما به زیان خود گواهی میدهیم. زندگی جهان، آنان را فریب داد و (به خود مشغول داشت و امروز» به زیان خود گواهی میدهند (و میگویند) که ایشان کافر بودهاند».
﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ لِلۡغَاوِينَ٩١ وَقِيلَ لَهُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ٩٢﴾[الشعراء: ۹۱-۹۲].
«و دوزخ برای گمراهان آشکار میشود و بدیشان گفته میشود: کجا هستند معبودانی که پیوسته آنها را پرستش میکردید؟».
﴿وَقِيلَ ٱدۡعُواْ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواْ لَهُمۡ وَرَأَوُاْ ٱلۡعَذَابَۚ لَوۡ أَنَّهُمۡ كَانُواْ يَهۡتَدُونَ٦٤﴾[القصص: ۶۴].
«و گفته میشود: انبازهای خود را (که معبودانی دروغین بودند» به فریاد بخوانید (تا شما را یاری کنند). آنان، ایشان را به فریاد میخوانند، ولی پاسخی بدانان نمیدهند. (در این هنگام) عذاب را میبینند (و آرزو میکنند:) کاش! آنان هدایت میشدند».
ابن کثیر میگوید: هر چند که اعمال نیک کافران به اندازهای نیست که بتوان آنرا با کفرشان مقایسه نمود، اما به منظور اظهار کردن بدبختی و رسوایی آنان در برابر چشمان دیگران، اعمالشان سنجیده میشود [۱۸۳].
۳- کافران به رعایت اصول و فروع دین مکلّفند. پس در مورد کوتاهیهایی که در انجام تکلیف از آنان سر زده است بازخواست میشوند. قرطبی میگوید:
در قرآن کریم، مواردی وجود دارد که کافران را به رعایت فروع دین سفارش میکند و به خاطر کوتاهی در آن، مژدهی بازخواست و عذاب میدهد. الله متعال میفرماید:
﴿وَوَيۡلٞ لِّلۡمُشۡرِكِينَ٦ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ﴾[فصلت: ۶-۷].
«وای به حال مشرکان! همان کسانی که زکات نمیدهند».
الله دربارهی گناهکاران چنین خبر داده است:
﴿مَا سَلَكَكُمۡ فِي سَقَرَ٤٢ قَالُواْ لَمۡ نَكُ مِنَ ٱلۡمُصَلِّينَ٤٣ وَلَمۡ نَكُ نُطۡعِمُ ٱلۡمِسۡكِينَ٤٤ وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ ٱلۡخَآئِضِينَ٤٥ وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ٤٦﴾[المدثر: ۴۲-۴۶].
«چه چیز شما را به دوزخ کشانده است؟ میگویند: از زمرهی نمازگزاران نبودیم و به نیازمند، خوراک نمیدادیم و ما پیوسته با باطلگرایان (همنشین میشدیم و به یاوهگویی و عیبجویی) فرو میرفتیم و روز جزا را انکار میکردیم».
از آیههای یادشده روشن میگردد، که مشرکان در مورد ایمان، زندگی پس از مرگ، ادای نماز و زکات مورد خطاب قرار میگیرند و در روز رستاخیز دربارهی این امور از آنهابازخواست میشودو در صورت کوتاهی یا ترک آنها مجازات میشوند [۱۸۴].
۴- کافران، در میزان کفر، سرکشی و گناه با هم تفاوت دارند و هر کس از آنان به اندازهی گناهان خود به دوزخ میرود و آتش دوزخ نیز درجات متفاوتی دارد، همانگونه که بهشت دارای درجات متفاوت است. اگر کسی شدت کفر و گمراهیش زیاد باشد، عذابش نیز به همان اندازه زیاد خواهد بود برخی از کافران در پایینترین درجهی دوزخ خواهند بود. منافقان از آن جملهاند:
﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِي ٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ﴾[النساء: ۱۴۵].
«بیگمان منافقان در پایینترین مکان آتش هستند».
شیخ الاسلام ابن تیمیه میگوید: عذاب کسانی که بدیهایشان زیاد است، از عذاب کسانی که بدیهای کمتری دارند، بیشتر است و هر کدام از کافران که نیکی داشته باشد، به همان اندازه از عذابش کاسته میشود. برای مثال، عذاب ابوطالب از عذاب ابولهب کمتر و سبکتر است. بنابراین محاسبهی اعمال کافران، برای آشکار کردن مراتب عذاب است نه برای رفتن به بهشت [۱۸۵].
امام قرطبی درباره سنجش اعمال کافران دو نکته را بیان میفرماید:
نخست: در یک کفهی ترازو،کفر و گناهانشان گذاشته میشودو اعمال نیکی ندارد که در کفهی دیگر قرار گیرد، از اینرو کفهی اعمال بد، بدلیل خالی بودن کفه اعمال نیک، سنگینتر است.
دوم: اعمال نیک همچون: صلهی رحم، صدقه، همدردی با مردم، که کافر انجام میدهد، در کفهی خوبیها گذاشته میشوند، اما کفهی بدیها به دلیل وجود کفر و شرک، سنگینتر است [۱۸۶].
نکتهی نخست درست است، چون کارهای خوب کافر به دلیل شرک وکفرش از بین رفتهاند و هیچ ارزشی ندراند. الله متعال میفرماید:
﴿لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ﴾[الزمر: ۶۵].
«اگر شرک بورزی کردارت نابود میشود.»
﴿وَمَن يَرۡتَدِدۡ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتۡ وَهُوَ كَافِرٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾[البقرة: ۲۱۷].
«کسی از شما، که از آیین خود برگردد و در حال کفر بمیرد چنین کسانی اعمالشان در دنیا و آخرت بر باد میرود و ایشان یاران آتش میباشند و در آن جاویدان میمانند».
در حدیث آمده است: «إنَّ اللهَ لا يَقبِلُ مِنَ العَمَلِ إلاّ ما كانَ خالِصاً وَ إبتَغي بِهِ وَجهَهُ.» .«بیگمان الله هیچ عملی را نمیپذیرد، مگر اینکه بنده آن را تنها برای خشنودی الله انجام دهد» [۱۸۷].
در روایات صحیح آمده است که رسول اکرم صبیان فرمودند که شخص کافر در دنیا از پاداش اعمال نیک خود بهره میبرد و در حالی وارد رستاخیز میشود، که هیچ پاداشی از اعمال نیکش باقی نمانده است. در صحیح مسلم و مسند احمد آمده است که رسول اکرم صفرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ لاَ يَظْلِمُ مُؤْمِنًا حَسَنَةً يُعْطَى بِهَا فِى الدُّنْيَا (وفي رواية: يُثابُ عَلَيها الرِّزقُ في الدُّنيا) وَيُجْزَى بِهَا فِى الآخِرَةِ وَأَمَّا الْكَافِرُ فَيُطْعَمُ بِحَسَنَاتِ مَا عَمِلَ بِهَا لِله فِى الدُّنْيَا حَتَّى إِذَا أَفْضَى إِلَى الآخِرَةِ لَمْ تَكُنْ لَهُ حَسَنَةٌ يُجْزَى بِهَا» [۱۸۸]. «الله متعال در مورد اعمال نیک مومن ستم نمیکند. مومن هم در دنیا و هم در آخرت پاداش اعمال نیک خود را میبیند. اما کافر تمام پاداش اعمال نیک خود را در دنیا میگیرد و وقتی که به جهان آخرت میرود، هیچ اعمال نیکی برایش باقی نمیماند».
[۱۸۰] مجموع الفتاوی شیخ الاسلام (۴/۳۰۵) [۱۸۱] التذکرة قرطبی (۲۲۵) [۱۸۲] محمود الفتاوی (۴/۳۰۵) [۱۸۳] النهایة ابن کثیر (۲/۳۵) [۱۸۴] التذکرة قرطبی (۳۰۹) [۱۸۵] مجموع الفتاوی شیخ الاسلام (۴/۳۰۵) [۱۸۶] التذکرة قرطبی (۳۱۲) [۱۸۷] نسانی در باب جهاد از ابی امامه... [۱۸۸] سلسلة الاحادیث الصحیحه (۱/۸۲) و شماره آن (۵۳)
با توجه به مباحث گذشته، ثابت شد که کافران مورد سؤال و محاسبه قرار میگیرند؛ اگر چنین است، نوشتارهای مخالف آنها را چگونه توجیه میکنید؟ از آن جمله: الله میفرماید:
﴿وَلَا يُسَۡٔلُ عَن ذُنُوبِهِمُ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾[القصص: ۷۸].
«گناهکاران از گناهانشان سؤال نمیشود».
﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يُسَۡٔلُ عَن ذَنۢبِهِۦٓ إِنسٞ وَلَا جَآنّٞ٣٩﴾[الرحمن: ۳۹].
«در آن روز از گناه هیچ جن و انسانی، پرسش نمیگردد».
﴿هَٰذَا يَوۡمُ لَا يَنطِقُونَ٣٥ وَلَا يُؤۡذَنُ لَهُمۡ فَيَعۡتَذِرُونَ٣٦﴾[المرسلات: ۳۵-۳۶].
«امروز، روزی است که (منکران آیات الهی) سخن نمیگویند (چرا که الله بر دهانشان مهر سکوت مینهد.) و بدیشان اجازه داده نمیشود تا عذر بخواهند».
باید بگوییم که میان این نوشتارها و نوشتارهای پیشین، تضاد و تناقضی وجود ندارد. دانشمندان برای ایجاد هماهنگی میان این دو گونه نوشتارها، راههای بسیاری را ارائه دادهاند:
نخست: کافران برای آرام شدن و آسایش بازخواست نمیشوند، بلکه بخاطر تهدید و تنبیه مورد بازخواست قرار می گیرند برای نمونه: چرا شما چنین و چنان کردید؟ همچنین الله با محبت و آرام با آنان سخن نمیگوید، بلکه با لحنی قهرآمیز و تهدیدگونه سخن میگوید [۱۸۹].
دوم: الله متعال برای دانستن چیزی از آنان سؤال نمیکند، زیرا الله نسبت به اعمال آنان آگاه است و نیازی به پرسش ندارد، بلکه سؤال میکند تا خود به گناهشان اقرار کنند، برای مثال از آنان سؤال میشود: چرا چنین کردهاید؟ [۱۹۰]حسن و فتاده میگویند: از کافران دربارهی گناهانشان سؤال نخواهد شد، چرا که الله گناه آنان را میداند و فرشتگان نیز آن را نوشتهاند [۱۹۱].
سوم: کافران در برخی از مراحل رستاخیز مورد بازخواست قرار میگیرند. قرطبی میگوید: رستاخیز مراحل بسیاری دارد، در برخی مراحل از کافران سؤال میشود و در برخی دیگر سؤال نمیشود.
سفارینی میگوید: عکرمه از ابن عباس سنقل میکند: در روز رستاخیز مردم با اوضاع و احوال گوناگونی روبرو میشوند. بر همین اساس، امام احمدسدر برخی جوابهای قرآنی میگوید: در آغاز که انسانها زنده میشوند، به مدت شصت سال نه سخن میگویند و نه اجازه عذر خواهی به آنان داده میشود. سپس به آنان اجازه داده میشود که سخن بگویند. پس میگویند:
﴿رَبَّنَآ أَبۡصَرۡنَا وَسَمِعۡنَا فَٱرۡجِعۡنَا نَعۡمَلۡ صَٰلِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ﴾[السجدة: ۱۲].
«پروردگارا! دیدیم (آنچه که خود را از آن به کوری زده بودیم) و شنیدیم (آنچه که خود را از آن به کری زده بودیم. اینک پشیمانیم) پس ما را بازگردان تا عمل شایسته انجام دهیم. ما (به رستاخیز و پیغمبرانت) یقین کامل داریم».
و پس از آن، با یکدیگر به دشمنی و جدال میپردازند:
﴿ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عِندَ رَبِّكُمۡ تَخۡتَصِمُونَ٣١﴾[الزمر: ۳۱].
«سپس شما در روز رستاخیز نزد پروردگارتان به کشمکش میپردازید».
یعنی هنگام محاسبه اعمال و نمایاندن ستمهایی که روا داشتهاند، با هم دشمنی میکنند. سپس به آنان گفته میشود:
﴿قَالَ لَا تَخۡتَصِمُواْ لَدَيَّ وَقَدۡ قَدَّمۡتُ إِلَيۡكُم بِٱلۡوَعِيدِ٢٨﴾[ق: ۲۸].
«میفرماید: در پیشگاه من ستیزه مکنید. من پیشتر به شما هشدار دادم».
چهارم: قرطبی راجع به آیهی:
﴿وَلَا يُسَۡٔلُ عَن ذُنُوبِهِمُ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾[القصص: ۷۸].
«گناهکاران، در مورد گناهانشان بازخواست نمیشوند».
بیان میدارد که این گونه بازخواست کردن، برای جدا کردن مؤمنان از کافران است. یعنی در روز رستاخیز، فرشتگان نیازی به این ندارند که از کافر سؤال کنند: دین تو چیست؟ و تو در دنیا چه کردهای؟ زیرا مؤمنان چهرههایی تازه و دلهایی شاد دارند و کافران دارای چهرههایی سیاه و غمگین هستند و فرشتگان از آثار چهره، آنان را شناسایی میکنند. پس وقتی که فرشتگان ماموریت مییابند که کافران را به سوی دوزخ برانند، نشانههای ظاهری کافران برای شناسایی آنها کفایت میکند و به شناخت بیشتری نیاز ندارند [۱۹۲].
[۱۸۹] التذکرة قرطبی (۲۸۶) [۱۹۰] قبلی (۲۸۷) [۱۹۱] لوامع الانوار البهیة (۲/۱۷۴) [۱۹۲] التذکرة قرطبی (۲۸۷)
اگر الله متعال همهی انسانها را عذاب میداد، ستمی در حق آنها نمیبود زیرا که انسانها غلام و مملوک او هستند و مالک میتواند به دلخواه خود، در ملک خویش تصرف کند اما الله متعال از روی انصاف اعمال بندگانش را محاکمه میکند، محاکمهای که انسانها عدالت آن را در گذشته مشاهده نکردهاند. الله متعال در بسیاری از موارد، ضوابط داوری و محاسبهی اعمال را برای ما بیان کرده است، آنچه که از این ضوابط برداشت میشود بدین شرح است:
در روز رستاخیز الله متعال بدون کم و کاست پاداش انسانها را میدهد و به اندازهی دانهی خردلی هم به آنها ستم نمیکند. ﴿ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾[البقرة: ۲۸۱]. «سپس به هر کس، آنچه را که بدست آورده است به تمامی داده میشود و به آنان ستم نخواهد شد».
لقمان در معرفی عدالت الهی، اینگونه به فرزندش میگوید:
﴿يَٰبُنَيَّ إِنَّهَآ إِن تَكُ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٖ فَتَكُن فِي صَخۡرَةٍ أَوۡ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ أَوۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَأۡتِ بِهَا ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٞ١٦﴾[لقمان: ۱۶].
«ای پسر عزیزم! اگر به اندازهی سنگینی دانهی خردلی (کاری انجام) دهی و در دلِ سنگی، یا در آسمانها و یا در قعر زمین باشی، الله آن را میآورد؛ چرا که الله بسیار دقیق و آگاه است».ِ
و در جایی دیگر میفرماید:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ﴾[النساء: ۴۰].
«الله به اندازهی ذرّهای هم ستم روا نمیدارد».
و میفرماید: ﴿وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّمَنِ ٱتَّقَىٰ وَلَا تُظۡلَمُونَ فَتِيلًا٧٧﴾[النساء: ۷۷]. «و آخرت برای کسی که پرهیزگار باشد بهتر است، و کمترین ستمی به شما نمیشود».
و میفرماید:
﴿وَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ وَلَا يُظۡلَمُونَ نَقِيرٗا١٢٤﴾[النساء: ۱۲۴].
«کسی که اعمال شایسته انجام دهد و مؤمن باشد؛ چه مرد و چه زن، چنان کسانی وارد بهشت شوند و کمترین ستمی بدانان نشود».
و میفرماید:
﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ٧ وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ٨﴾[الزلزلة: ۷-۸].
«پس هر کس به اندازهی ذرّهای کار نیک انجام دهد، (نتیجهی) آن را خواهد دید و هر کس به اندازهی ذرّهای کار بد انجام دهد، (نتیجهی) آن را خواهد دید».
در اینباره، الله به صراحت بیان میدارد که پاداش کار هر انسان را بدون اندک کاستی و به طور کامل خواهد داد و به اندازهی فتیل، نقیر و ذرهای نیز آن را تباه نمیکند.
ذره: همان چیزهای بسیار ریزی هستند، که بر اثر شعاع خورشید که از پنجره وارد اطاق میشود دیده میشوند.
فتیل: نخی است که در شکاف هستهی خرما وجود دارد.
نقیر: گودی بسیار کوچکی است که در پشت هستهی خرما قرار دارد.
قانون محاسبه و مجازات اعمال، که حکایت از نهایت عدل الهی دارد این است که الله هر انسانی را در برابر اعمال خودش مورد محاسبه و مجازات قرار میدهد. الله متعال، بار گناه هیچ کسی را بر دیگری تحمیل نمیکند. همانگونه که میفرماید:
﴿وَلَا تَكۡسِبُ كُلُّ نَفۡسٍ إِلَّا عَلَيۡهَاۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُم مَّرۡجِعُكُمۡ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ فِيهِ تَخۡتَلِفُونَ﴾[الأنعام: ۱۶۴].
«هیچ کس، جز برای خود کاری نمیکند و هیچ کسی گناه دیگری را بر دوش نمیکشد. سرانجام همهی شما به سوی الله باز میگردید و شما را از آنچه در آن اختلاف میورزید، آگاه میسازد».
آری، این عدالتی است که بهتر و برتر از آن عدالتی وجود ندارد. انسان هدایتیافته نتیجهی هدایتش را بدست میآورد و انسان گمراه، عذاب اعمال نکوهیدهاش را میچشد:
﴿مَّنِ ٱهۡتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهۡتَدِي لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيۡهَاۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۗ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا١٥﴾[الإسراء: ۱۵].
«هر کس هدایت یابد، هدایتش به سود خود اوست و هر کس گمراه شود، گمراهیش به زیان خود اوست و هیچ کس بارِ گناه دیگری را بر دوش نمیکشد و ما (هیچ شخص و قومی را) مجازات نمیکنیم، مگر اینکه پیغمبری (برای آنان) روانه سازیم».
آری، این ضابطهی کلی و مهم، از جمله احکامی است که همهی ادیان آسمانی بر آن اتفاق نظر دارند. الله میفرماید:
﴿أَمۡ لَمۡ يُنَبَّأۡ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَىٰ٣٦ وَإِبۡرَٰهِيمَ ٱلَّذِي وَفَّىٰٓ٣٧ أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ٣٨ وَأَن لَّيۡسَ لِلۡإِنسَٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ٣٩ وَأَنَّ سَعۡيَهُۥ سَوۡفَ يُرَىٰ٤٠ ثُمَّ يُجۡزَىٰهُ ٱلۡجَزَآءَ ٱلۡأَوۡفَىٰ٤١﴾[النجم: ۳۶-۴۱].
«یا بدانچه در تورات موسی بوده است، باخبر نشده است؟ یا از آنچه در صحف ابراهیم، که (به پیمانش) وفا کرد، باخبر نشده است؟. (در صحف ایشان آمده است) که هیچکس بار گناه دیگری را بر دوش نمیکشد و اینکه برای انسان پاداشی نیست مگر آنچه خود تلاش کرده است و اینکه، بیگمان تلاش او دیده خواهد شد. سپس (در برابر کارش) جزای کافی داده میشود».
قرطبی در تفسیر آیهی:
﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾[الأنعام: ۱۶۴].
میگوید: هیچ کس بار دیگری را برنمیدارد و هیچ انسانی در برابر گناه انسان دیگر، بازخواست نمیشود؛ بلکه هر انسان در برابر گناه خودش بازخواست میشود. ایشان میافزاید: کلمهی «وِزر» از نظر لغوی، به معنای سنگینی است. همانگونه که در آیهی زیر نیز به همین معنا آمده است. آنجا که الله میفرماید:
﴿وَوَضَعۡنَا عَنكَ وِزۡرَكَ٢﴾[الشرح: ۲].
«و بار سنگین (تلاش فراوان، برای هدایت مردمان) را از (دوش) تو برنداشتیم؟».
اما در آیهی ۱۶۴ سورهی انعام، به معنای گناه میباشد. به نقل از ابن عباس ص، این آیه دربارهی ولید بن مغیره نازل شده است. ولید بن مغیره به مردم میگفت: از من پیروی کنید، چون من بار گناهان شما را از دوش شما برمیدارم. برخی بر این باورند که آیهی یادشده در رد اعراب دوران جاهلیت نازل شده است. چون در زمان جاهلیت رسم بر آن بود که شخص در برابر گناهان پدر، پسر و همپیمانانش بازخواست میشد [۱۹۳].
کسانی که علاوه بر گناهان خود، گناه دیگران را نیز جمع میکنند
برخی از دانشمندان، دیدگاه عدم بازخواست در برابر گناهان دیگران را با آیات زیر در تضاد میدانند. الله متعال میفرماید:
﴿وَلَيَحۡمِلُنَّ أَثۡقَالَهُمۡ وَأَثۡقَالٗا مَّعَ أَثۡقَالِهِمۡ﴾[العنکبوت: ۱۳].
«بیگمان آنان بارهای سنگین خود و بارهای سنگین دیگری را افزون بر بارهای سنگین خودشان، بر دوش میکشند».
﴿وَمِنۡ أَوۡزَارِ ٱلَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيۡرِ عِلۡمٍ﴾[النحل: ۲۵].
«و هم برخی از بار گناهان کسانی را برمیدارند، که ایشان را با نادانی گمراه ساختند».
لازم به یادآوری است، آنچه که این گروه به عنوان متضاد ذکر کردهاند، با نوشتارهای پیشین موافق میباشد و میان این دو گونه نوشتار، تعارضی وجود ندارد. زیرا، این آیهها حکایت از آن دارند که انسان، بار گناهانی را که خود مرتکب شده و بار گناهان کسانی را که آنها را با سخن و کردار خود گمراه کرده است، به دوش میکشد. درست همانطور که دعوتگرانِ به سوی الله، ثواب اعمال خود را میبرند و به اندازهی ثواب کسانی که راهنمایی کردهاند، نیز پاداش میگیرند. بنابراین گمراه کردن دیگران، از جمله اعمال خود گمراهکنندگان است.
[۱۹۳] تفسیرقرطبی (۴/۱۵۷)
برای اینکه در روز رستاخیز، انسانها توجیهی برای گناهان خود نداشته باشند و عدالت الهی بر انسانها ثابت شود، تمام کارهای خوب و بد گذشته به آنها یادآوری میشود تا آنان خود قضاوت کنند و بهانه و توجیهی برای آنان باقی نماند.
الله میفرماید:
﴿إِلَى ٱللَّهِ مَرۡجِعُكُمۡ جَمِيعٗا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ١٠٥﴾[المائدة: ۱۰۵].
«بازگشت همهی شما به سوی الله است و شما را از آنچه انجام دادهاید، آگاه میسازد».
﴿يَوۡمَ تَجِدُ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا عَمِلَتۡ مِنۡ خَيۡرٖ مُّحۡضَرٗا وَمَا عَمِلَتۡ مِن سُوٓءٖ تَوَدُّ لَوۡ أَنَّ بَيۡنَهَا وَبَيۡنَهُۥٓ أَمَدَۢا بَعِيدٗا﴾[آل عمران: ۳۰].
«روزی که هر کسی آن کار نیکی که انجام داده است را آماده میبیند و آرزو میکند کاش میان او و آنچه از بدی انجام داده است، فاصلهی زیادی میبود».
﴿عَلِمَتۡ نَفۡسٞ مَّا قَدَّمَتۡ وَأَخَّرَتۡ٥﴾[الانفطار: ۵].
«آنگاه هر کسی به آنچه که پیشاپیش و در گذشته فرستاده است، آگاه میشود».
﴿وَوَجَدُواْ مَا عَمِلُواْ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا٤٩﴾[الکهف: ۴۹].
«آنچه را که کردهاند، حاضر میبینند و پروردگار تو به کسی ستم نمیکند».
آگاه کردن انسانها از کارهای گذشته، با دادن نامهی اعمال انجام میگیرد. الله بیان فرموده است که بر هر انسانی دو فرشته گماشته است، که کارهای خوب و بد او را ثبت میکنند و هرگاه انسانی بمیرد، برنامهی اعمالش مهر زده میشود. در روز رستاخیز، نامهی اعمال هر کس به خود او سپرده شده و به وی گفته میشود:
﴿كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ عَلَيۡكَ حَسِيبٗا﴾[الإسراء: ۱۴].
«کافی است که خودت امروز حسابگر خویشتن باشی».
﴿وَكُلَّ إِنسَٰنٍ أَلۡزَمۡنَٰهُ طَٰٓئِرَهُۥ فِي عُنُقِهِۦۖ وَنُخۡرِجُ لَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ كِتَٰبٗا يَلۡقَىٰهُ مَنشُورًا١٣ ٱقۡرَأۡ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ عَلَيۡكَ حَسِيبٗا١٤﴾[الإسراء: ۱۳-۱۴].
«ما کارنامهی اعمال هرکسی را به گردنش آویختهایم و در روز رستاخیز کتابی را (کارنامه اعمال) برای وی بیرون میآوریم که آن را گشوده مییابد. (بدو گفته میشود:) کتاب (اعمال) خود را بخوان کافی است که امروز خودت حسابگر خویشتن باشی».
نامهی اعمال، کتابی است که تمام اعمال بزرگ و کوچک را در بردارد:
﴿وَوُضِعَ ٱلۡكِتَٰبُ فَتَرَى ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُشۡفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواْ مَا عَمِلُواْ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا٤٩﴾[الکهف: ۴۹].
«و کتاب (اعمال هر کسی، در دستش) نهاده میشود و گنهکاران را میبینی که از دیدن آنچه در آن است ترسان و لرزان میشوند و میگویند: ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را رها نکرده و همه را برشمرده است و آنچه را که انجام دادهاند، آماده میبینند و پروردگار تو به کسی ستم نمیکند».
از جمله نشانههای مهرورزی الله این است، که پاداش اعمال شایسته را چند برابر میدهد:
﴿إِن تُقۡرِضُواْ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا يُضَٰعِفۡهُ لَكُمۡ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ﴾[التغابن: ۱۷].
«اگر به الله قرض نیکویی بدهید، آن را برایتان چندین برابر میسازد و شما را میآمرزد».
کمترین اندازهای که کار خوب افزایش مییابد، ده برابر کردن آن است:
﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشۡرُ أَمۡثَالِهَا﴾[الأنعام: ۱۶۰].
«هرکس کار نیکی انجام دهد،ده برابر آن پاداش دارد».
اما پاداش کار بد، به اندازهی همان کار است:
﴿وَمَن جَآءَ بِٱلسَّيِّئَةِ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا﴾[الأنعام: ۱۶۰].
«و هرکس کار بدی انجام دهد، فقط همان اندازه جزا میبیند».
آری، چنین است مقتضای عدالت و انصاف الله!
حاکم در مستدرک و احمد در مسند خود با سندی حسن از ابوذر سنقل کردهاند که رسول اکرم صدر یک حدیث قدسی فرمودند:
«الحَسَنَةُ بِعَشرِ أَمثالِها أَوْ أَزِيدُ وَالسَّيِّئَةُ وَاحِدَةٌ أَوْ أَغْفِرُهَا وَمَنْ لَقِيَنِي بِقُرَابِ الْأَرْضِ خَطايا ما لَمْ تُشرِكْ بِي، أَتَيْتُهُ بِقُرَابِهَا مَغْفِرَةً» [۱۹۴]. «الله متعال فرموده است: (پاداش) نیکی، ده برابر آن یا بیشتر است و (مجازات) هر بدی یکی است یاآن را میبخشم و انسان اگر باندازه پُری زمین با گناهان نزد من حاضر شود و شرک نکرده باشد، به همان اندازه آمرزش، نزد او میآیم».
از جمله اعمالی که تا ده برابر به پاداش آنها افزوده میشود، تلاوت قرآن است. در حدیثی که ترمذی و دارمی با سند صحیح از ابن مسعود سنقل کردهاند چنین آمده است که پیامبر صفرمود:
«مَنْ قَرَأَ حَرْفًا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ فَلَهُ بِهِ حَسَنَةٌ وَالْحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا لَا أَقُولُ: «الم» حَرْفٌ وَلَكِنْ أَلِفٌ حَرْفٌ وَلَامٌ حَرْفٌ وَمِيمٌ حَرْفٌ» [۱۹۵]. «هر کس یک حرف از کتاب الله را بخواند، در برابر آن یک عمل نیک دارد و (پاداش) نیکی ،ده برابر آن است. من نمیگویم که «الم» یک حرف است، بلکه «الف» یک حرف، «لام» یک حرف و «میم» یک حرف میباشد».
«ذکر» نیز از جمله اعمالی است که به پاداش آن افزوده میشود. در سنن ترمذی، ابوداود و نسانی، از عبدالله بن عمرو بن عاصسروایت شده که رسول اکرمصفرمودند:
«خَصْلَتَانِ لَا یحْصِیهِمَا رَجُلٌ مُسْلِمٌ إِلَّا دَخَلَ الْجَنَّةَ یسَبِّحُ اللَّهَ فِی دُبُرِ كُلِّ صَلَاةٍ عَشْرًا وَیحْمَدُهُ عَشْرًا وَیكَبِّرُهُ عَشْرًا، فلقد رَأَیتُ رَسُولَ اللَّهِ صیعْقِدُهَا بِیدِهِ قَالَ فَتِلْكَ خَمْسُونَ وَمِائَةٌ بِاللِّسَانِ وَأَلْفٌ وَخَمْسُ مِائَةٍ فِی الْمِیزَانِ وَإِذَا أَخَذْتَ مَضْجَعَكَ تُسَبِّحُهُ وَتُكَبِّرُهُ وَتَحْمَدُهُ مِائَةً فَتِلْكَ مِائَةٌ بِاللِّسَانِ وَأَلْفٌ فِی الْمِیزَانِ. فَأَیكُمْ یعْمَلُ فِی الْیوْمِ وَاللَّیلَةِ أَلْفَینِ وَخَمْسَ مِائَةِ سَیئَةٍ؟ قَالُوا: فَكَیفَ لَا یحْصِیهَا؟ قَالَ: یأْتِی أَحَدَكُمْ الشَّیطَانُ وَهُوَ فِی صَلَاتِهِ فَیقُولُ اذْكُرْ كَذَا اذْكُرْ كَذَا حَتَّى ینْفَتِلَ فَلَعَلَّهُ لَا یفْعَلُ وَیأْتِیهِ وَهُوَ فِی مَضْجَعِهِ فَلَا یزَالُ ینَوِّمُهُ حَتَّى ینَامَ» [۱۹۶]. «دو خصلت وجود دارد که هر مسلمانی به آنها عمل کند، وارد بهشت میشود، آن دو خصلت این است که، شخص پس از نمازهای فرض، اذکار سبحان الله، الحمد لله و الله اکبر، هر کدام را ده مرتبه بگوید. عبدالله بن عمرو میگوید: پس از نمازها پیامبر صرا میدیدم که با دستانش آن اذکار را میگوید و پس از آن فرمود: اگر هر روز پس از نمازها این کار را انجام دهید، در طول روز صد و پنجاه مرتبه با زبانت الله را یاد کردهای و این در ترازوی اعمالت، به هزار و پانصد مرتبه افزایش مییابد و سعی کن هرگاه به رختخوابت رفتی، صد مرتبه سبحان الله، الحمد لله و الله اکبر، هر کدام را تکرار کنی؛ زیرا در ترازوی اعمالت هزار ذکر ثبت میشود. سپس فرمود: کدام یک از شما در طول شبانه روز دو هزار و پانصد کار بد را انجام میدهد؟ گفتند: هیچ کدام از ما گناهانمان را برنمیشماریم و چگونه این کار را انجام دهیم؟ فرمود: ممکن است در هنگام انجام نماز شیطان به نزد نمازگزار بیاید و با وسوسههایش او را بر آن دارد که به یاد فلان باش و فلانی را از یاد مبر؛ تا اینکه در پایان، او را از انجام آن اذکار باز دارد و اذکار پس از نمازها را به جا نیاورد و یا اینکه به رختخوابش بیاید و دعاهای پیش از خواب را از یادش ببرد و آن را انجام ندهد».
در برخی از روایات، به جای ده مرتبه، ۳۳ مرتبه وارد شده است. گاهی نیز پاداش اعمال تا بیش از ده برابر افزایش مییابد و حتی گاهی به هفتاد تا هفتصد برابر میرسد. از آن جمله پاداش انفاق برای خشنودی الله است:
﴿مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنۢبَتَتۡ سَبۡعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنۢبُلَةٖ مِّاْئَةُ حَبَّةٖۗ وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ٢٦١﴾[البقرة: ۲۶۱].
«مثل کسانی که دارایی خود را در راه الله انفاق میکنند، همانند دانهای است که هفت خوشه برآرد و در هر خوشه، صد دانه باشد و الله برای هر که بخواهد آن را چندین برابر میگرداند، و الله بسیار گشایشگر و دانا است».
ابن کثیر میگوید: این فضیلت الهی در مورد کسانی است که در راه خشنودی او گام برمیدارند و نیکیهایشان از ده برابر به هفتصد برابر افزایش مییابد. الله میفرماید:
﴿مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾[البقرة: ۲۶۱].
سعید بن جبیر عبارت «فی سبیل الله» را به فرمانبرداری از فرامین الهی تفسیر نموده است. اما مکحول آن را به انفاق برای جهاد و آمادهسازی اسبها و اسلحههای جنگی تفسیر کرده است. از ابن عباس سروایت شده است که درمورد آن عبارت فرموده: انفاق یک درهم در حج و جهاد تا هفتصد برابر افزایش مییابد [۱۹۷].
ابنکثیر در تفسیر آیه یادشده، حدیث مسلم را آورده است: ابن مسعود سمیگوید: مردی شترش را همراه با مهارش در راه الله انفاق نمود. رسول الله صفرمود: «لَتَأْتِيَنَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِسَبْعِ مِائَةِ نَاقَةٍ مَخْطُومَةٍ.» «روز رستاخیز در عوض آن هفتاد شتر مهار شده به او داده میشود».
از جمله اعمالی که بینهایت بر پاداش آنها افزوده میشود و تنها آن کسی که این پاداش را میدهد، توان شمارش آن را دارد، روزه است.
بخاری، مسلم و احمد، از ابوهریره سروایت کردهاند که پیامبر صفرمود:
«كُلُّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ يُضَاعَفُ، الْحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا إِلَى سَبْعمِائَةِ ضِعْفٍ قَالَ اللَّهُ ﻷ: إِلاَّ الصَّوْمَ فَإِنَّهُ لِي وَأَنَا أَجْزِي بِهِ» [۱۹۸]. «هر کار نیکی که انسان انجام دهد، پاداش آن از ده برابر تا هفتصد برابر افزایش مییابد. اما روزه که الله درمورد آن فرموده است: روزه برای خشنودی من است و من خود پاداش آن را میدهم».
حکمت اینکه پاداش روزه بیشمار است، این است که روزه صبر است و پاداش صابران بیشمار. الله میفرماید:
﴿إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾[الزمر: ۱۰].
«بیگمان به شکیبایان پاداش بیشمار داده میشود».
گونهای از صبر آن است که در برابر حوادث تلخ دنیا و ناراحتیهای آن باشد و الله بندگانش را با این حوادث روبرو میسازد:
﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُم بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ وَٱلۡجُوعِ وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ١٥٥ ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةٞ قَالُوٓاْ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ١٥٦ أُوْلَٰٓئِكَ عَلَيۡهِمۡ صَلَوَٰتٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَرَحۡمَةٞۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُهۡتَدُونَ١٥٧﴾[البقرة: ۱۵۵-۱۵۷].
«و بیگمان شما را با گونهای از ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کمبود میوهها، آزمایش میکنیم و مژده بده به بردباران؛ آنان که وقتی بلایی به ایشان میرسد، میگویند: ما از آنِ الله هستیم و به سوی او باز میگردیم. درود و رحمت الله بر آنان باد و بیگمان ایشان همان راهیافتگان هستند».
آنان که در حاشیهی امنیت و آرامش بودهاند، وقتی جایگاه و پاداش شکیبایان را می بینند، آرزو میکنند که ای کاش پوست بدن آنها با قیچی بریده میشد، تا به جایگاه و پاداش شکیبایان میرسیدند.
در سنن ترمذی، از جابر و معجم طبرانی، به سندی حسن از ابن عباس سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«لَيَوَدَّنَّ أَهْلُ الْعَافِيَةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنَّ جُلُودَهُمْ قُرِضَتْ بِالْمَقَارِيضِ مِمَّا يَرَوْنَ مِنْ ثَوَابِ أَهْلِ الْبَلاَءِ» [۱۹۹]. «در روز رستاخیز، آنان که آسوده خاطر بودند آرزو میکنند که ای کاش در دنیا پوست بدن ما با قیچی بریده میشد. چرا که آنان پاداش مصیبتزدگان را میبینند».
از جمله الطاف بیپایان الله متعال بر بندگان، موردی است که بخاری از ابن عباس سروایت کرده است:
پیامبر صبه نقل از پرورگارش فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ كَتَبَ الْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ ثُمَّ بَيَّنَ ذَلِكَ فَمَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْهَا كَتَبَهَا اللَّهُ لَهُ عِنْدَهُ حَسَنَةً كَامِلَةً فَإِنْ هُوَ هَمَّ بِهَا فَعَمِلَهَا كَتَبَهَا اللَّهُ لَهُ عِنْدَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ إِلَى سَبْعِ مِائَةِ ضِعْفٍ إِلَى أَضْعَافٍ كَثِيرَةٍ وَمَنْ هَمَّ بِسَيِّئَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْهَا كَتَبَهَا اللَّهُ لَهُ عِنْدَهُ حَسَنَةً كَامِلَةً فَإِنْ هُوَ هَمَّ بِهَا فَعَمِلَهَا كَتَبَهَا اللَّهُ لَهُ سَيِّئَةً وَاحِدَةً» [۲۰۰]. «الله متعال، کارهای خوب و بد را برای بندگان بیان فرمود. هر کس قصد انجام کار خوبی را کند و موفق به انجام آن نشود، الله یک عمل نیک کامل را در نامهی اعمالش ثبت میکند و اگر آن کار نیک را انجام داد، الله برای او در نزد خود ده تا هفتصد نیکی و یا افزون بر آن را مینویسد و هر کس قصد انجام کار بدی را داشته باشدو آن را انجام ندهد، الله متعال برای او یک عمل نیک کامل حساب میکند و اگر آن را انجام داد، فقط یک بدی در نامهی اعمال او ثبت میگردد».
تبدیل بدی به خوبی
الطاف و انعام خداوندی در قالب تبدیل کردن بدی ها به نیکی شامل حال انسانها میشوند. درصحیح مسلم از حضرت ابوذر روایت شده که رسول اکرم صفرمودند:
«إِنِّي لأَعْلَمُ آخِرَ أَهْلِ الْجَنَّةِ دُخُولا، وَآخِرَ أَهْلِ النَّارِ خُرُوجًا مِنَ النَّارِ يُؤْتَى بِرَجُلٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَيُقَالُ: اعْرِضُوا عَلَيْهِ صِغَارَ ذُنُوبِهِ وَتُخَبَّأُ عَنْهُ كِبَارُهَا، فَيُقَالُ لَهُ: عَمِلْتَ يَوْمَ كَذَا وَكَذَا كَذَا وَكَذَا. فَيَقُولُ نَعَمْ. لاَ يَسْتَطِيعُ أَنْ يُنْكِرَ وَهُوَ مُشْفِقٌ مِنْ كِبَارِ ذُنُوبِهِ أَنْ تُعْرَضَ عَلَيْهِ. فَيُقَالُ لَهُ فَإِنَّ لَكَ مَكَانَ كُلِّ سَيِّئَةٍ حَسَنَةً. فَيَقُولُ: رَبِّ قَدْ عَمِلْتُ أَشْيَاءَ لاَ أَرَاهَا هَا هُنَا» [۲۰۱]. «من آخرین کسی را که از دوزخ بیرون میآید و به بهشت میرود، میشناسم. او انسانی است که در روز رستاخیز حاضر میشود. از جانب الله دستور صادر میشود که گناهان کوچکش را به او نشان دهید و گناهان بزرگش را از وی پنهان دارید. به او گفته میشود: در فلان روز چنین و چنان کردی. میگوید: درست است. نمیتواند آن را انکار نماید و از این بیمناک است که گناهان بزرگش نمایان شوند. به او گفته میشود: در عوض هر بدی، یک نیکی به تو داده میشود. میگوید: پروردگارا کارهای (بدی) را انجام دادهام که آنها را در اینجا نمیبینم».
ابوذر میگوید: در این لحظه، رسول الله صرا دیدم که چنان تبسم فرمود، که دندانهای مبارکش دیده شدند.
[۱۹۴] سلسلة الاحادیث الصحیحه و شماره آن (۱۲۸) [۱۹۵] مشکاة المصابیح (۱/۶۶۱) حدیث شماره (۲۱۳۷) [۱۹۶] ترمذی و نسائی این روایت را گزارش دادهاند. [۱۹۷] تفسیر ابن کثیر (۱/۵۶۱) [۱۹۸] تفسیر ابن کثیر (۱/۵۶۲) [۱۹۹] صحیح الجامع الصغیر (۵/۱۱۱) و شماره آن (۵۳۶۰) [۲۰۰] صحیح بخاری کتاب الرقاق، فتح الباری (۱۱/۳۲۳) [۲۰۱] صحیح مسلم (۱/۱۷۷) و شماره آن (۱۹۰)
در روز رستاخیز بزرگترین گواه بر انسان، پروردگار و آفریدگار او است که هیچ حالی از احوال بندگانش بر وی پنهان نیست:
﴿وَلَا تَعۡمَلُونَ مِنۡ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيۡكُمۡ شُهُودًا إِذۡ تُفِيضُونَ فِيهِ﴾[یونس: ۶۱].
«هیچ کاری نمیکنید، مگر این که ما ناظر بر شما هستیم، در همان حال که شما سرگرم انجام آن میباشید».
﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدًا٣٣﴾[النساء: ۳۳].
«بیگمان الله بر هر چیزی گواه است».
لازم به یادآوری است که الله عذر بندگانش را میپسندد، پس از میان آفریدگان خود گواهانی را به میان دروغگویان و منکران میفرستد، تا بهانه و توجیهی برای گناهانشان نداشته باشند. در چندین آیه، به این گواهان که در روز رستاخیز بر اعمال بندگان گواهی میدهند اشاره شده است. الله میفرماید:
﴿وَلَا تَعۡمَلُونَ مِنۡ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيۡكُمۡ شُهُودًا إِذۡ تُفِيضُونَ فِيهِ﴾[یونس: ۶۱].
«هیچ کاری نمیکنید، مگر این که ما ناظر بر شما هستیم، در همان حال که شما سرگرم انجام آن میباشید».
﴿وَجِاْيٓءَ بِٱلنَّبِيِّۧنَ وَٱلشُّهَدَآءِ﴾[الزمر: ۶۹]
«و پیغمبران و گواهان آورده میشوند».
فرستادگان الله، نخستین کسانی هستند که بر امت خود گواهی میدهند. هر پیامبری بر امت خودش گواهی میدهد، که پیام الله را به آنان رسانده است:
﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا٤١﴾[النساء: ۴۱].
«(ای محمّد! حال اینان) چگونه خواهد بود آنگاه که از هر ملّتی گواهی بیاوریم و تو را شاهدی بر اینان بیاوریم؟».
﴿وَيَوۡمَ نَبۡعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٖ شَهِيدًا عَلَيۡهِم مِّنۡ أَنفُسِهِمۡۖ وَجِئۡنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ﴾[النحل: ۸۹]
«روزی که در میان هر ملّتی گواهی از خودشان بر آنان میگماریم و تو را بر اینان گواه میگیریم».
مراد از شهید در آیهی:
﴿شَهِيدًا عَلَيۡهِم مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ﴾
پیامبران و فرستادگان الهی هستند؛ زیرا پیامبر هر امت، از میان خودشان میباشد؛ همانگونه که الله فرموده است:
﴿لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ﴾[التوبة: ۱۲۸].
«بیگمان پیغمبری از خود شما به سویتان آمده است».
و میفرماید: ﴿وَنَزَعْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ﴾.القصص: ۷۵ «از هر امتی گواهی بیرون میکشیم و میگوییم: دلیل خود را بیاورید».
و علاوه بر گواهی به رساندن پیام الله، منکران را نیز رسوا میکنند:
﴿يَوۡمَ يَجۡمَعُ ٱللَّهُ ٱلرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَآ أُجِبۡتُمۡۖ قَالُواْ لَا عِلۡمَ لَنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ١٠٩﴾[المائدة: ۱۰۹]
«در آن روز که الله پیغمبران را گرد میآورد و بدیشان میگوید: به شما چه پاسخی داده شد؟ میگویند: ما را هیچگونه آگاهی و دانشی نیست، تو خود از تمام نهانها آگاهی».
و میفرماید:
﴿فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ٦ فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَائِبِينَ٧﴾[الأعراف: ۶-۷].
«و بیگمان از کسانی که پیغمبران به سوی آنان روانه شدند میپرسیم (که آیا پیام آسمانی به شما رسید یا خیر و چگونه بدان پاسخ دادید؟» و بیگمان از پیغمبران هم میپرسیم (که آیا پیام آسمانی را رساندید و چه پاسخی شنیدید؟) بیگمان (اعمال همه را) آگاهانه برای آنان شرح میدهیم؛ چرا که ما از آنان به دور نشدهایم».
ابن کثیر در شرح آیهی نخست فرموده است: این سخنی است که الله ﻷدر روز رستاخیز، به پیامبرانش میفرماید تا از پاسخ امتشان به دعوت آنها خبر بدهند.
آنجا که پیامبران در پاسخ میگویند: «ما اطلاعی از آنها نداریم»، مجاهد، حسن بصری و سدی در مورد این پاسخ گفتهاند: پیامبران از هراس روز رستاخیز اینگونه پاسخ میدهند. ابن عباس سدر تفسیر آن گفته است: یعنی ما بیشتر از تو چیزی نمیدانیم. ابن جریر نیز سخن ابن عباس سرا نقل و تأیید نموده است. لازم به یادآوری است که سخن وی بسیار زیبا و آراسته با رعایت ادب نسبت به الله ﻷمیباشد. یعنی آگاهی ما در پاسخ به این پرسش، در برابر آگاهی شما، که هر چیزی را فراگرفته است، برابر با بی اطلاعی میباشد.
آری، امتها پیامبران خود را انکار میکنند. هر امتی میگوید: هیچ پیامبر بیمدهندهای برای ما نیامده است. سپس امت محمد صمیآید و به امانتداری پیامبران در رساندن پیام الله به امتهای خود، گواهی میدهد. الله متعال میفرماید:
﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗا﴾[البقرة: ۱۴۳].
«و بیگمان شما را ملّت میانهروی کردیم، تا گواهانی بر مردم باشید و پیغمبر بر شما گواه باشد».
در بخاری، از ابوسعید خدری سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«يُدْعَى نُوحٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيَقُولُ: لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ يَا رَبِّ فَيَقُولُ: هَلْ بَلَّغْتَ؟ فَيَقُولُ: نَعَمْ. فَيُقَالُ لِأُمَّتِهِ: هَلْ بَلَّغَكُمْ؟ فَيَقُولُونَ: مَا أَتَانَا مِنْ نَذِيرٍ. فَيَقُولُ: مَنْ يَشْهَدُ لَكَ؟ فَيَقُولُ: مُحَمَّدٌ وَأُمَّتُهُ. فَتَشْهَدُونَ أَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ ﴿وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗا﴾ فَذَلِكَ قَوْلُهُ جَلَّ ذِكْرُهُ: ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗا﴾». «در روز رستاخیز، نوح ÷فراخوانده میشود. نوح میگوید: پروردگارا! حاضرم بفرما، پروردگار از وی میپرسد: آیا پیام مرا به امت خود رساندی؟ نوح میگوید: آری. الله از امت وی میپرسد: آیا پیام من به شما رسید؟ آنان میگویند: هیچ پیام رسانی نزد ما نیامد. از نوح ÷میپرسد: چه کسی در حق تو گواهی میدهد؟ نوح ÷میگوید: محمد صو امت او. آنگاه آنان گواهی میدهند که او پیام الله را رسانده است و خود رسول الله صدر حق امت خود نیز گواهی میدهد. و بدین منظور الله فرمود: «و بیگمان شما را ملّت میانهروی گردانیدیم تا گواهانی بر مردم باشید و پیغمبر بر شما گواه باشد»».
زمین، شب و روز از جملهی گواهان هستند. آنان گواهی میدهند که در زمین چه کسانی، چه انجام دادهاند. قرطبی پیرامون این موضوع، بابی را قرار داده و حدیث ترمذی را که از ابوهریره سروایت کرده است، نقل میکند. او میگوید: روایت شده که پیامبر صآیهی﴿يَوۡمَئِذٖ تُحَدِّثُ أَخۡبَارَهَا٤﴾[الزلزلة: ۴].را تلاوت کرد و فرمود:
«أَتَدْرُونَ مَا أَخْبَارُهَا؟ قَالُوا: اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: فَإِنَّ أَخْبَارَهَا أَنْ تَشْهَدَ عَلَى كُلِّ عَبْدٍ وَأَمَةٍ بِمَا عَمِلَ عَلَى ظَهْرِهَا أَنْ تَقُولَ: عَمِلْتَ عَلَيَّ كَذَا وَكَذَا يَوْمَ كَذَا وَكَذَا. قَالَ: فَهذِهِ أَخْبَارُهَا» [۲۰۲]. «آیا میدانید اخبار زمین چیست؟ گفتند: الله و پیامبرش داناترند. فرمود: «اخبارش این است که گواهی میدهد هر کس بر روی آن چه انجام داده است. میگوید: در فلان روز، چنین و چنان کردی. فرمود: پس اخبارش این است».
علاوه بر این فرشتگان الله نیز که مامور نوشتن اعمال نیک و بد انسانها بودهاند، بر انسانها گواهی میدهند:
﴿وَجَآءَتۡ كُلُّ نَفۡسٖ مَّعَهَا سَآئِقٞ وَشَهِيدٞ٢١﴾[ق: ۲۱].
«در آن روز هر انسان همراه با راهنما و شاهدی (به میدان محشر) میآید».
منظور از «سائق و شهید» همان دو فرشتهای هستند که برهر انسانی گماشته شدهاند.
فرشتگان دربارهی اعمالی که انسانها انجام دادهاند، گواهی میدهند:
﴿وَيَقُولُ ٱلۡأَشۡهَٰدُ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَىٰ رَبِّهِمۡ﴾[هود: ۱۸].
«و گواهان میگویند: اینان بر پروردگار خود دروغ بستهاند».
هرگاه بندهای در سرکشی از فرامین پروردگارش لجاجت کند و او و گواهانش را انکار کند، الله از وجود او گواهانی را آماده میکند، آنگاه اعضای بدنش به زیان او گواهی میدهند. (در مباحث گذشته به این مطلب پرداخته شد).
[۲۰۲] ترمذی راجع به آن روایت فرموده است: حدیثی حسن، صحیح و غریب است.
از انسانها در مورد: معبودی که پرستش کردند، پاسخشان به دعوت پیامبران، کارهایی که انجام دادند، نعمتهایی که از آنها بهره بردند، پیمانی که با آنان بسته شد و از گوش، چشم و دلشان، سؤال میشود. (دربارهی موارد یادشده صحبت خواهد شد).
مهمترین پرسشی که در روز رستاخیز از انسانها میشود، در مورد کفر و شرک است. از آنها درباره معبودانشان سؤال میشود. الله میفرماید:
﴿وَقِيلَ لَهُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ٩٢ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ٩٣﴾[الشعراء: ۹۲-۹۳].
«و بدیشان گفته شد: کجایند معبودانی که پیوسته آنها را پرستش میکردید؟ (معبودانی) غیر از الله. آیا آنان شما را یاری میکنند یا خویشتن را یاری میدهند»؟
﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ أَيۡنَ شُرَكَآءِيَ ٱلَّذِينَ كُنتُمۡ تَزۡعُمُونَ٦٢﴾[القصص: ۶۲].
«روزی الله ایشان را ندا میدهد و میگوید: شریکانی که برای من گمان میبردید، کجایند؟!».
انسانها دربارهی اینکه غیر از الله چه کسی را پرستش میکردند و اینکه جانوران و انواع هدایا را به معبودان باطل تقدیم میکردند، بازخواست میشوند:
﴿وَيَجۡعَلُونَ لِمَا لَا يَعۡلَمُونَ نَصِيبٗا مِّمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡۗ تَٱللَّهِ لَتُسَۡٔلُنَّ عَمَّا كُنتُمۡ تَفۡتَرُونَ٥٦﴾[النحل: ۵۶].
«(کافران) برای بتهایی که چیزی نمیدانند، بهرهای از آنچه که ما بدیشان دادهایم، قرار میدهند. به الله سوگند! درمورداین بهتانها بازخواست میشوند.»
و در مورد انکار پیامبران بازخواست میشوند.
﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبۡتُمُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ٦٥ فَعَمِيَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَنۢبَآءُ يَوۡمَئِذٖ فَهُمۡ لَا يَتَسَآءَلُونَ٦٦﴾[القصص: ۶۵-۶۶].
«و روزی که الله مشرکان راندا میدهد و میگوید: به پیغمبران چه پاسخی دادید؟ در این هنگام (از ترس و سرگردانی) همهی خبرها از یادشان میرود. پس نمیتوانند چیزی هم از یکدیگر بپرسند».
انسان در مورد کارهایی که در دنیا انجام داده است، بازخواست میشود.
﴿فَوَرَبِّكَ لَنَسَۡٔلَنَّهُمۡ أَجۡمَعِينَ٩٢ عَمَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٩٣﴾[الحجر: ۹۲-۹۳].
«به پروردگارت سوگند! که بیگمان از جملگی ایشان در مورد آنچه انجام میدهند، میپرسیم.»
﴿فَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرۡسِلَ إِلَيۡهِمۡ وَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلۡمُرۡسَلِينَ٦﴾[الأعراف: ۶].
«پس بیگمان از کسانی که پیغمبران به سوی آنان روانه شدهاند و از پیغمبران نیز میپرسیم».
در سنن ترمذی، از أبو برزه أسلمی سروایت شده است که پیامبر صفرمودند:
«لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَعَنْ عِلْمِهِ فِيمَ فَعَلَ وَعَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَفِيمَ أَنْفَقَهُ وَعَنْ جِسْمِهِ فِيمَ أَبْلَاهُ؟» [۲۰۳]. «در روز رستاخیز، هیچکس نمیتواند قدم بردارد تا اینکه در مورد چهار چیز از او سؤال نشود:۱- عمرش را در چه چیز صرف نمود؟ ۲- علمش را در چه چیز به کار برد؟ ۳- داراییش را از چه راهی بدست آورد؟ و در چه چیزی صرف نمود؟ ۴- بدنش را در راهی به کار برد؟».
در سنن ترمذی از عبدالله بن مسعود سروایت شده است که رسول الله فرمودند:
«لَا تَزُولُ قَدَمُ ابْنِ آدَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ خَمْسٍ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَ أَفْنَاهُ وَعَنْ شَبَابِهِ فِيمَ أَبْلَاهُ وَمَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَفِيمَ أَنْفَقَهُ وَمَاذَا عَمِلَ فِيمَا عَلِمَ» [۲۰۴]. «در روز رستاخیز هیچ کس نمیتواند در حضور پروردگار قدمی بردارد، تا اینکه در مورد پنج چیز از او پرسش شود: ۱- عمرش را در چه چیز صرف نمود؟ ۲- جوانی را با چه چیزی بسر برد؟ ۳- ثروتش را از چه راهی بدست آورد؟ ۴- ثروتش را در چه چیزی خرج نمود؟ ۵- به علمش چقدر عمل کرد؟».
آنچه که در حدیث یادشده و امثال آن، قابل توجه است این است که رسول الله صمسلمان را به احتیاط و دوری از ثروتاندوزی فرامیخواند؛ زیرا به هر اندازه که مال انسان زیاد باشد، مدت محاسبهاش نیز به همان اندازه زیاد و طولانی خواهد بود و به هر میزان که مال و داراییاش اندک باشد، مدت زمان حسابش به همان میزان کوتاه بوده و به سرعت تمام به بهشت برده میشود. از رسول اکرم صروایت شده است که فرمودند:
«إِنَّ فُقَرَاءَ الْمُهَاجِرِينَ يَسْبِقُونَ الأَغْنِيَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى الْجَنَّةِ بِأَرْبَعِينَ خَرِيفًا» [۲۰۵]. «مهاجران فقیر، به اندازهی چهل سال جلوتر از مهاجران ثروتمند به بهشت برده میشوند».
[۲۰۳] جامع الاصول (۱۰/۴۳۶) وشماره آن (۷۹۶۹) [۲۰۴] جامع الأصول )۱۰/۴۳۷(، شماره )۷۹۷۰) محقق جامع الأصول آن را حسن میداند، شیخ ناصر الدین الآلبانی در صحیح الجامع (۶/۱۴۸)، شماره (۷۱۷۶) آن را حسن میداند. صحیح سنن الترمذی (۱۹۶۹) سنن الترمذی (۲۴۱۶) [۲۰۵] صحیح مسلم (۴/۲۲۸۵) ورقمه (۲۹۷۹)
الله متعال در روز رستاخیز از نعمتهایی که به انسان داده است، سؤال میکند. الله میفرماید:
﴿ثُمَّ لَتُسَۡٔلُنَّ يَوۡمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ٨﴾[التکاثر: ۸].
«سپس در آن روز از نعمت بازخواست میشوید».
مقصود از نعمت موارد زیر می باشند:
شکم سیر، آب خنک، سایهی خانه، سلامتی و تناسب جسم و لذت خواب.
سعید بن جبیر سمیگوید: حتی از یک جرعه عسل مورد بازخواست واقع میشود. مجاهد میگوید: تمام لذات دنیوی مورد بازخواست قرارمیگیرند. حسن بصری میگوید: نعمت صبح و شام نیز از جمله نعمتهایی هستند که انسان در مورد آنها مورد سؤال قرار خواهد گرفت.
ابن عباس سمیگوید: «نعیم» عبارت است از: سلامتی جسم، چشم و گوش [۲۰۶].
انواع نعمتهایی که بیان شدند، از باب تنوع در تفسیر نعمت بود و گرنه نعمتهای الله بسیار زیادند و قابل شمارش نیستند:
﴿وَإِن تَعُدُّواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ لَا تُحۡصُوهَا﴾[إبراهیم: ۳۴].
«و اگر بخواهید نعمتهای الله را بشمارید، نمیتوانید آنها را شمارش کنید.»
برخی نعمتهای ضروری و برخی دیگر از مکملات هستند و مردم نیز در برخورداری از نعمت یکسان نیستند. مردم یک دوران از نعمتهایی بهره میجویند، که در دورهی دیگر وجود ندارند. در یک شهر نعمتهای یافت میشوند که در شهر دیگر یافت نمیشوند. انسانها در برابر تمام این نعمتها مسؤول هستند.
در سنن ترمذی، از ابو هریره سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«إِنَّ أَوَّلَ مَا يُسْأَلُ الْعَبْدُ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ النَّعِيمِ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَلَمْ نُصِحَّ لَكَ جِسْمَكَ وَنُرْوِيَكَ مِنْ الْمَاءِ الْبَارِدِ؟» [۲۰۷]. «اولین چیزی که در روز رستاخیز انسان در مورد آن بازخواست میشود، این است که: آیا جسمی سالم به تو ندادیم و از آب سرد تو را سیراب نکردیم؟».
برخی از مردم، متوجه نعمتهای بزرگ و باارزش الهی، که به آنان عنایت شده است، نیستند و قدر نعمت یک جرعه آب، یک لقمه طعام، مسکن، همسر و فرزندان خود را نمیدانند و نعمت را تنها در ساختمانهای باشکوه، باغ و... میدانند.
شخصی از عبدالله بن عمرو بن العاص سپرسید: آیا ما از مهاجرین فقیر نیستیم؟ عبدالله از وی پرسید: آیا همسری داری که نزد وی بروی؟ گفت: دارم. آیا منزلی برای سکونت داری؟ گفت:دارم. عبدالله بن عمرو گفت: پس تو از ثروتمندان هستی. آن شخص گفت: علاوه بر این من خدمتگزارانی نیز دارم. عبدالله بن عمرو گفت: پس تو از پادشاهان هستی [۲۰۸].
در صحیح بخاری، از ابن عباس سروایت شده است که پیامبر صفرمود:
«نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِيهِمَا كَثِيرٌ مِنْ النَّاسِ: الصِّحَّةُ وَالْفَرَاغُ». «دونعمت هست که بسیاری از مردم از آنها برخوردارند: تندرستی و آسودگی».
معنای حدیث این است که بسیاری از مردم در سپاس و قدردانی از این دو نعمت کوتاهی میکنند و وظیفهی خود در قبال آن دو را انجام نمیدهند و هر کس در برابر داشتههای خود به وظیفهاش عمل نکند، زیان خواهد کرد.
در مسند احمد آمده است که رسول اکرم صفرمودند:
«لَا بَأْسَ بِالْغِنَى لِمَنْ اتَّقَى اللَّهَ ﻷوَالصِّحَّةُ لِمَنْ اتَّقَى اللَّهَ ﻷخَيْرٌ مِنْ الْغِنَى وَطِيبُ النَّفْسِ مِنْ النَّعِيمِ» [۲۰۹]. «کسانی که از معصیت در برابر الله میترسند، ثروت برای آنها هیچ اشکالی ندارد. تندرستی برای کسانی که از الله می ترسند، از ثروت بهتر است و نفس پاکیزه از جمله نعمت ها است».
در صحیح مسلم از ابو هریره سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«يَلْقَى الْعَبْدُ رَبَّهُ فَيَقُولُ: أَيْ فُلْ؟ أَلَمْ أُكْرِمْكَ وَأُسَوِّدْكَ وَأُزَوِّجْكَ وَأُسَخِّرْ لَكَ الْخَيْلَ وَالْإِبِلَ وَأَذَرْكَ تَرْأَسُ وَتَرْبَعُ؟ فَيَقُولُ: بَلَى. فَيَقُولُ: أَفَظَنَنْتَ أَنَّكَ مُلَاقِيَّ؟ فَيَقُولُ: لَا. فَيَقُولُ: فَإِنِّي أَنْسَاكَ كَمَا نَسِيتَنِي. ثُمَّ يَلْقَى الثَّانِيَ فَيَقُولُ: أَيْ فُلْ؟ أَلَمْ أُكْرِمْكَ وَأُسَوِّدْكَ وَأُزَوِّجْكَ وَأُسَخِّرْ لَكَ الْخَيْلَ وَالْإِبِلَ وَأَذَرْكَ تَرْأَسُ وَتَرْبَعُ؟ فَيَقُولُ: بَلَى أَيْ رَبِّ فَيَقُولُ: أَفَظَنَنْتَ أَنَّكَ مُلَاقِيَّ؟ فَيَقُولُ: لَا. فَيَقُولُ: فَإِنِّي أَنْسَاكَ كَمَا نَسِيتَنِي. ثُمَّ يَلْقَى الثَّالِثَ فَيَقُولُ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ. فَيَقُولُ: يَا رَبِّ آمَنْتُ بِكَ وَبِكِتَابِكَ وَبِرُسُلِكَ وَصَلَّيْتُ وَصُمْتُ وَتَصَدَّقْتُ وَيُثْنِي بِخَيْرٍ مَا اسْتَطَاعَ فَيَقُولُ: هَاهُنَا إِذًا قَالَ ثُمَّ يُقَالُ: لَهُ الْآنَ نَبْعَثُ شَاهِدَنَا عَلَيْكَ وَيَتَفَكَّرُ فِي نَفْسِهِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْهَدُ عَلَيَّ فَيُخْتَمُ عَلَى فِيهِ وَيُقَالُ لِفَخِذِهِ وَلَحْمِهِ وَعِظَامِهِ انْطِقِي فَتَنْطِقُ فَخِذُهُ وَلَحْمُهُ وَعِظَامُهُ بِعَمَلِهِ وَذَلِكَ لِيُعْذِرَ مِنْ نَفْسِهِ وَذَلِكَ الْمُنَافِقُ وَذَلِكَ الَّذِي يَسْخَطُ الله عَلَيْهِ» [۲۱۰].
«بنده، پروردگارش را دیدار میکند پروردگار میفرماید: آیا من تو را بزرگ نداشتم؟ به تو سروری ندادم؟ زن و فرزند به تو نبخشیدم؟ اسب و شتر را برای تو رام نکردم تا از آنان بهره ببری؟ بنده میگوید: آری پروردگار من. پروردگار میفرماید: آیا تو گمان میکردی که با من دیدار کنی؟ بنده میگوید: خیر. پروردگار میگوید: همانطور که تو مرا فراموش کردی، من نیز تو را فراموش میکنم. سپس با نفر دوم دیدار میکند. او نیز همان وضعیت را دارد. سپس با شخص سوم دیدار میکند و او در پاسخ پرسشهای پروردگار میگوید: به تو، کتاب تو و فرستادهی تو ایمان آوردم، نماز خواندم، روزه گرفتم و انفاق کردم، به بهترین وجهی که بتواند، الله را ستایش میکند. الله میفرماید: آیا گواه خودم را به زیان تو نیاورم؟ او با خود میاندیشد: چه کسی به زیان من گواهی میدهد؟ آنگاه بر دهان او مهر سکوت زده میشود و به پا، دهان و استخوانهایش گفته میشود: به سخن آیید و اقرار کنید».
سؤال از نعمتی که الله به انسان عنایت کرده است، در واقع سؤال از به جا آوردن شکر و سپاس در برابر آن است. هرگاه انسان سپاس گوید، حق نعمت را به جا آورده است. اما اگر منکر شود و از نعمت قدردانی نکند، الله بر وی خشم میگیرد.
در صحیح مسلم، از انس سروایت شده است که رسول اکرم صفرموند:
«إِنَّ اللَّهَ لَيَرْضَى عَنِ الْعَبْدِ أَنْ يَأْكُلَ الأَكْلَةَ فَيَحْمَدَهُ عَلَيْهَا أَوْ يَشْرَبَ الشَّرْبَةَ فَيَحْمَدَهُ عَلَيْهَا» [۲۱۱]. «وقتی بنده لقمهای را بخورد یا یک جرعه آب بنوشد و الله را سپاس گوید، الله از بنده خشنود میشود».
[۲۰۶] تفسیر ابن کثیر (۷/۳۶۴) [۲۰۷] مشکاة المصابیح (۲/۶۵۶) و شماره آن (۱۵۹۶) [۲۰۸] صحیح مسلم (۴/۲۲۸۵) وشماره آن (۲۹۷۹) [۲۰۹] مشکاة المصابیح (۲/۶۷۶)، شماره (۵۲۹۰) محقق مشکاة آن را به ابن ماجة نسبت میدهد، و میگوید: صحیح است. [۲۱۰] - صحیح مسلم (۴/۲۲۸۰) شماره (۲۹۶۹) [۲۱۱] مشکاة المصابیح ک (۲/۴۴۶) وشماره آن (۴۲)
الله متعال انسانها را در برابر پیمانی که با او بستهاند، بازخواست میکند:
﴿وَلَقَدۡ كَانُواْ عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ مِن قَبۡلُ لَا يُوَلُّونَ ٱلۡأَدۡبَٰرَۚ وَكَانَ عَهۡدُ ٱللَّهِ مَسُۡٔولٗا١٥﴾[الأحزاب: ۱۵].
«آنان پیشتر با الله پیمان بسته بودند که پشت به دشمن نکنند و فرارنکنند. درمورد پیمان الله بازخواست میشوند».
هر گونه پیمان جایز و مشروعی که میان انسانها بسته شود، الله دربارهی وفاداری یا خیانت آن، سؤال خواهد کرد:
﴿وَأَوۡفُواْ بِٱلۡعَهۡدِۖ إِنَّ ٱلۡعَهۡدَ كَانَ مَسُۡٔولٗا﴾[الإسراء: ۳۴].
«و به پیمان (خود که با الله یا مردم بستهاید) وفا کنید، چرا که از (شما در روز رستاخیز درباره) پیمان پرسیده میشود».
الله متعال انسانها را در برابر تمام سخنانشان مورد سؤال قرار میدهد. اینجا است که انسانها را از گفتن سخنان ناآگاهانه و بیپایه، برحذر داشته است:
﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌۚ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسُۡٔولٗا٣٦﴾[الإسراء: ۳۶].
«از آنچه که در مورد آن ناآگاهی، پیروی مکن. بیگمان در مورد چشم و گوش و دل سؤال میشود».
قتاده میگوید: در مورد آنچه که دیدهای یا ندیدهای، شنیدهای یا نشنیدهای، میدانی یا نمیدانی، چیزی نگو. زیرا الله در مورد همهی اینها از تو سؤال میکند.
ابن کثیرمیگوید: چکیدهی آنچه که در آیه بیان گردید، این است که الله متعال از گفتن سخن ناآگاهانه و بیپایه نهی کرده است حتی گفتن سخن از روی ظنّ و گمان نیز ناجایز است. الله میفرماید:
﴿ٱجۡتَنِبُواْ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعۡضَ ٱلظَّنِّ إِثۡمٞ﴾[الحجرات: ۱۲].
«از بسیاری از گمانها بپرهیزید، که برخی از گمانها گناه است».
.درحدیث آمده است: «إِيَّاكُمْ وَالظَّنَّ فَإِنَّ الظَّنَّ أَكْذَبُ الْحَدِيثِ». «از گمان برحذر باشید، زیرا که گمان دروغترین سخن است».
در سنن ابو داود آمده است: بدترین سواری و تکیهگاه انسان این است که از روی ظن و گمان سخن گوید.
و در حدیثی دیگر آمده است: «إِنَّ أَفْرَى الْفِرَى أَن یَرَى الرَجُلُ عَيْنَيْهِ مَا لَمْ تَرَيَا». «بزرگترین دروغ این است که انسان به چشم خود نشان دهد آنچه را که چشم ندیده است».
در حدیثی صحیح آمده است: «مَنْ تَحَلَّمَ حُلْماً كُلِّفَ یَومَ القِیامَةِ أَنْ يَعْقِدَ بَيْنَ شَعِيرَتَيْنِ وَ لَيسَ بِفاعِلٍ» [۲۱۲]. «هر کس به دروغ خوابی را تعریف کند، در روز رستاخیز به وی امر میشود تا میان دو دانهی جو را گره زند و او هرگز نمیتواند این کار انجام دهد».
[۲۱۲] تفسیر ابن کثیر(۴/۳۰۸)
نخستین پروندهی آدمیان که بر میز محاکمه قرار میگیرد، پروندهی نماز است. اگر نماز انسان درست باشد، پیروز و موفق است و گرنه ناکام و شکستخورده میباشد. از ابو هریره سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«إِنَّ أَوَّلَ مَا يُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ عَمَلِهِ صَلَاتُهُ فَإِنْ صَلُحَتْ فَقَدْ أَفْلَحَ وَأَنْجَحَ وَإِنْ فَسَدَتْ فَقَدْ خَابَ وَخَسِرَ فَإِنْ انْتَقَصَ مِنْ فَرِيضَتِهِ شَيْءٌ قَالَ الرَّبُّ ﻷانْظُرُوا هَلْ لِعَبْدِي مِنْ تَطَوُّعٍ فَيُكَمَّلَ بِهَا مَا انْتَقَصَ مِنْ الْفَرِيضَةِ ثُمَّ يَكُونُ سَائِرُ عَمَلِهِ عَلَى ذَلِكَ» [۲۱۳]. «نخستین عملی که انسان در مورد آن مورد سؤال قرار میگیرد، نماز است. اگر نمازش درست باشد، پیروز و موفق است، اما اگر درست نباشد، زیانکار است. اگر در فرایض کوتاهی و کاستی باشد، الله میفرماید: نگاه کنید آیا بندهام نفل دارد، اگر دارد، کاستیهای فرایضش از آن جبران شود. دیگر اعمال نیز به همین صورت است».
در سنن ابو داود شبیه روایت یادشده از ابوهریره سنیز آمده است.
[۲۱۳] جامع الأصول (۱۰/۴۳۴) و شماره (۷۹۶۴) و آن را به ترمذی ونسائی وابن ماجۀ نسبت داده است، صحیح الجامع (۲/۱۸۴) و شماره (۲۰۱۶)
محاسبهی انسانها متفاوت است. کافران، مشرکان و گناهکاران، سرکشان از فرامین الله و منکران دین و پیامبران لله، بسیار سخت و دشوار محاسبه میشوند. برخی از مؤمنان که بسیار گناه و نافرمانی کردهاند نیز با محاسبه ای سخت و طولانی روبرو میشوند. برخی انسانها نیز بدون محاسبه وارد بهشت میشوند؛ اینها گروه کوچکی هستند که تعدادشان از هفتاد هزار تجاوز نمیکند. آنان برگزیدگان این امت هستند که در ایمان، تقوی، صلاح و جهاد، والاترین رتبه را کسب کردهاند. برخی دیگر با محاسبهای بسیار آسان روبرو میشوند. در محاسبهی آنان مناقشه، دقت و خرده حسابی صورت نمیگیرد، گناهان آنان بر ایشان نمایان میگردند و سپس بخشیده میشوند. آیهی زیر به همین مطلب اشاره دارد:
﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ٧ فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا٨﴾[الانشقاق: ۷-۸].
«هر کس نامهی اعمالش به دست راستش داده شود. با او آسان محاسبه میشود».
در بخاری و مسلم، از عایشه لروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«لَيْسَ أَحَدٌ يُحَاسَبُ إِلاَّ هَلَكَ». «در روز رستاخیز هر کس محاسبه شود، از بین میرود»، عرض کردم: ای پیامبر خدا ص! مگر الله نفرموده است:
﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ٧ فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا٨﴾
«هر کس نامهی اعمالش به دست راستش داده شود. با او آسان محاسبه میشود».
رسول الله صفرمودند:
«إِنَّمَا ذَلِكِ الْعَرْضُ وَلَيْسَ أَحَدٌ يُنَاقَشُ الْحِسَابَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا هُلِك» [۲۱۴]. «این فقط عرضه کردن اعمال است، اما هر کس در محاسبهاش مناقشه شود، او هلاک شده است».
منظور از عرض، آنطور که از ظاهر احادیث بر میآید، عرضه کردن گناهان مؤمنان است، تا از میزان گناهان خود آگاه شوند و میزان آمرزش الله را بفهمند.
[۲۱۴] بخاری فتح الباری (۱۱/۴۰۰) (۴/۲۲۰۴) وشماره آن (۲۸۷۶)
در حدیث نبوی، صحنههایی از مناقشه، نمایان کردن اعمال و توبیخ، که در روز رستاخیز از جانب الله نسبت به بندگانش صورت میگیرد، وارد شده است. اکنون نمونههایی از این سه گونه صحنه را که در حدیث آمدهاند، تقدیم میگردد.
۱- محاسبه ریاکاران
مسلم، ترمذی و نسائی، از شفی بن ماتع اصبحی سروایت کردهاند که: وارد مدینه شدم و در آنجا دستهای از مردم را دیدم که پیرامون مردی گرد آمده بودند، پرسیدم: او کیست؟ گفتند: ابوهریره ساست. نزدیک شدم تا اینکه جلوی او نشستم، برای مردم سخن میگفت.
وقتی سخنانش را به پایان رساند و مردم پراکنده شدند، به او گفتم: میخواهم حدیثی از پیامبر صبرایم نقل کنی که خود، آن را از ایشان شنیده باشی و مفهومش را بدانی. ابوهریره سگفت: حدیثی را برایت نقل میکنم، که رسول الله آن را برایم فرمود و مفهوم آن را خوب میدانم. سپس آهی کشید و برای چند لحظه بیهوش شد، پس -در حالی که تنها من و او در آن خانه بودیم- فرمود: حدیثی را برایت نقل میکنم که رسول الله آن را برایم تعریف فرمود و به مفهوم آن خوب پی بردهام، سپس آه دیگری کشید و برای چند لحظه بیهوش شد، پس از چند مرتبه بیهوش شدن گفت: پیامبر صفرمودند:
«أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يَنْزِلُ إِلَى الْعِبَادِ لِيَقْضِيَ بَيْنَهُمْ وَكُلُّ أُمَّةٍ جَاثِيَةٌ فَأَوَّلُ مَنْ يَدْعُو بِهِ رَجُلٌ جَمَعَ الْقُرْآنَ وَرَجُلٌ يَقْتَتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَرَجُلٌ كَثِيرُ الْمَالِ. فَيَقُولُ اللَّهُ لِلْقَارِئِ: أَلَمْ أُعَلِّمْكَ مَا أَنْزَلْتُ عَلَى رَسُولِي؟ قَالَ: بَلَى يَا رَبِّ! قَالَ: فَمَاذَا عَمِلْتَ فِيمَا عُلِّمْتَ؟ قَالَ: كُنْتُ أَقُومُ بِهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَآنَاءَ النَّهَارِ. فَيَقُولُ اللَّهُ لَهُ: كَذَبْتَ وَتَقُولُ لَهُ الْمَلَائِكَةُ: كَذَبْتَ وَيَقُولُ اللَّهُ: بَلْ أَرَدْتَ أَنْ يُقَالَ: إِنَّ فُلَانًا قَارِئٌ، فَقَدْ قِيلَ ذَاكَ. وَيُؤْتَى بِصَاحِبِ الْمَالِ فَيَقُولُ اللَّهُ لَهُ: أَلَمْ أُوَسِّعْ عَلَيْكَ حَتَّى لَمْ أَدَعْكَ تَحْتَاجُ إِلَى أَحَدٍ؟ قَالَ: بَلَى يَا رَبِّ! قَالَ: فَمَاذَا عَمِلْتَ فِيمَا آتَيْتُكَ؟ قَالَ: كُنْتُ أَصِلُ الرَّحِمَ وَأَتَصَدَّقُ. فَيَقُولُ اللَّهُ لَهُ: كَذَبْتَ وَتَقُولُ لَهُ الْمَلَائِكَةُ: كَذَبْتَ وَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: بَلْ أَرَدْتَ أَنْ يُقَالَ: فُلَانٌ جَوَادٌ، فَقَدْ قِيلَ ذَاكَ وَيُؤْتَى بِالَّذِي قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقُولُ اللَّهُ لَهُ: فِي مَاذَا قُتِلْتَ؟ فَيَقُولُ: أُمِرْتُ بِالْجِهَادِ فِي سَبِيلِكَ فَقَاتَلْتُ حَتَّى قُتِلْتُ. فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ: كَذَبْتَ وَتَقُولُ لَهُ الْمَلَائِكَةُ: كَذَبْتَ وَ يَقُولُ اللَّهُ: بَلْ أَرَدْتَ أَنْ يُقَالَ: فُلَانٌ جَرِيءٌ فَقَدْ قِيلَ ذَاكَ ثُمَّ ضَرَبَ رَسُولُ اللَّهِ جعَلَى رُكْبَتِي فَقَالَ: يَا أَبَا هُرَيْرَةَ! أُولَئِكَ الثَّلَاثَةُ أَوَّلُ خَلْقِ اللَّهِ تُسَعَّرُ بِهِمْ النَّارُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ».
«در روز رستاخیز، الله متعال به سوی انسانها فرود میآید تا میان آنان داوری کند. امتها از ترس و نگرانی بر زانو افتادهاند. نخستین کسانی که فرا خوانده میشوند عبارتند از: قاری قرآن، کشته شده در راه الله، مالاندوز. الله متعال به قاری قرآن میگوید: آیا آنچه را که بر پیامبرم نازل کردم، آن را به تو نیاموختم؟ میگوید: آری، پروردگارا!. میپرسد: به آنچه آموختی چقدر عمل کردی؟ میگوید: صبح و شام آن را تلاوت کردم. الله و فرشتگان میگویند: دروغ میگویی. الله به او میگوید: منظور تو از خواندن قرآن این بود که در میان مردم به «قاری قرآن» مشهور شوی و اینگونه هم شد. سپس شخص ثروتمند حاضر میشود. الله میفرماید: آیا در روزی و مال بر تو گشایش نکردم، آنگونه که نیاز به هیچ کس پیدا نکردی؟ میگوید: بلی، پروردگارا!. پروردگار میفرماید: با مال و ثروتی که به تو دادم چه کردی؟ میگوید: صلهی رحم را به جا میآوردم و صدقه میدادم. الله میفرماید: دروغ میگویی. فرشتگان میگویند: دروغ می گویی. سپس الله میفرماید: هدف تو این بود که به سخاوتمندی شهرت یابی و اینگونه هم شد. پس شخصی که در راه الله کشته شده است آورده میشود. الله از وی میپرسد: تو در چه راهی کشته شدی؟ میگوید: دستور یافتم که در راه تو جهاد کنم، پس جهاد کردم و کشته شدم. الله و فرشتگان میگویند: دروغ می گویی. الله میفرماید: هدفت از جهاد این بود که به تو شجاع و قهرمان بگویند و اینگونه هم شد. سپس رسول الله صدستانش را بر زانوان من زده و فرمودند: ای ابوهریره! این سه گروه نخستین آفریدگان الله هستند، که در روز رستاخیز آتش دوزخ با سوختن آنها روشن میشود».
ولید ابوعثمان مدائنی میگوید: عقبه بن مسلم گفت: شفی نزد معاویه رفت و همین روایت را برایش بازگو نمود.
ابو عثمان میگوید: علاء بن ابی حکم، که برای معاویه شمشیر میساخت، به من خبر داد که: شخصی نزد معاویه آمد و حدیث یادشده را برای ایشان بازگو نمود. معاویه سگفت: با این افراد «قاری، مجاهد و سخاوتمند» اینگونه معامله شده است، با دیگران چگونه رفتار میشود؟
سپس معاویه آنچنان گریه کرد، که گمان کردیم، خود را هلاک میکند. و با خود گفتیم: این شخص عجب خبر بدی آورد. سپس معاویه به خود آمد و چهرهاش را پاک کرد و گفت: الله و رسولش راست گفتهاند:
﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ١٥ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٦﴾[هود: ۱۵-۱۶].
«کسانی که خواهان زندگی دنیا و زینت آن باشند (پاداش دسترنج و) اعمالشان را در این جهان، بدون هیچگونه کم و کاستی، میدهیم. و در این مورد، حقی از آنان تباه نمیگردد. آنان کسانی هستند که در آخرت، جز آتش دوزخ بهرهای ندارند و آنچه در دنیا انجام میدهند، نابود میشود و کارهایشان پوچ و بیارزش میگردد».
مسلم و نسائی، از سلیمان بن یسار سنقل کردهاند که: مردم از اطراف ابوهریره پراکنده شدند. سپس فردی از اهالی شام، به نام ناتل، به ابوهریره سگفت: ای شیخ! حدیثی را برایم نقل کن که خود آن را از پیامبر صشنیدهای. گفت: از رسول الله صشنیدم که میفرمود:
«إِنَّ أَوَّلَ النَّاسِ يُقْضَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَيْهِ رَجُلٌ اسْتُشْهِدَ فَأُتِىَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَهَا قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قَالَ: قَاتَلْتُ فِيكَ حَتَّى اسْتُشْهِدْتُ. قَالَ: كَذَبْتَ وَلَكِنَّكَ قَاتَلْتَ لأَنْ يُقَالَ: جَرِىءٌ. فَقَدْ قِيلَ. ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِىَ فِى النَّارِ. وَرَجُلٌ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَعَلَّمَهُ وَقَرَأَ الْقُرْآنَ فَأُتِىَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَهَا. قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قَالَ: تَعَلَّمْتُ الْعِلْمَ وَعَلَّمْتُهُ وَقَرَأْتُ فِيكَ الْقُرْآنَ. قَالَ: كَذَبْتَ وَلَكِنَّكَ تَعَلَّمْتَ الْعِلْمَ لِيُقَالَ: عَالِمٌ. وَقَرَأْتَ الْقُرْآنَ لِيُقَالَ: هُوَ قَارِئٌ. فَقَدْ قِيلَ. ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِىَ فِى النَّارِ. ورجل وسع الله عليه، وأعطاه من أصناف الـمال كله، فأتي به فعرفه بنعمه، فعرفها، قال: فما عملت فيها؟ قال: ما تركت من سبيل تحب أن ينفق فيها إلا أنفقت فيها لك، قال: كذبت ولكنك فعلت ليقال: هو جواد، فقد قيل، ثم أمر به فسحب على وجهه ثم ألقي في النار».
«نخستین کسانی که در روز رستاخیز به پای محکمه کشانده میشوند عبارتند از:
۱- شهید را میآورند و نعمتهایش را به او نشان میدهند، و او نعمتهایش را میشناسد. به او گفته میشود: چگونه از آن بهره میگرفتی؟ میگوید: در راه تو جهاد کردم تا اینکه شهید شدم. گفته میشود: دروغ میگویی. هدف تو از جهاد این بود که به تو شجاع و قهرمان گفته شود و بدان نیز دست یافتی. سپس دستور صادر میشود. او را بر صورتش به سوی جهنم میکشند و به میان دوزخ سرازیر میکنند.
۲- مردی که دانشی را آموخت و به دیگران نیز یاد داد و قرآن را میخواند. او را به محکمه میآورند و نعمتهایش را به او نشان میدهند، و او نعمتهایش را میشناسد. به او گفته میشود: چگونه از آن بهره میگرفتی؟ میگوید: دانش را آموختم و آن را به دیگران یاد دادم و برای خشنودی تو، قرآن را خواندم. به او گفته میشود: دروغ میگویی. زیرا دانش آموختی تا به عنوان عالم و دانشمند شهرت یابی و به این منظور قرآن را میخواندی تا در میان مردم «قاری قرآن» خوانده شوی و بدان نیز دست یافتی. سپس دستور صادر میشود، و او را بر صورتش بهسوی جهنم میکشند و به میان دوزخ سرازیر میکنند.
۳- و مردی را که الله ثروت انبوه و انواع نعمتهای دنیا به وی داده است، به محکمه میآورند و نعمتهایش را به او نشان میدهند، او نعمتهایش را میشناسد. به او گفته میشود: چگونه از آن بهره میگرفتی؟ میگوید: آن را برای خشنودی تو انفاق کردم. به او گفته میشود: دروغ میگویی؛ زیرا از اینرو انفاق میکردی که به سخاوتمند شهرت یابی و بدان نیز دست یافتی. سپس دستور صادر میشود، و او را بر صورتش بهسوی جهنم میکشند و به میان دوزخ سرازیر میکنند».
۲- نمایان کردن گناهان بندگان توسط پروردگار
از عبدالله بن عمر سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ يُدْنِي الْمُؤْمِنَ، فَيَضَعُ عَلَيْهِ كَنَفَهُ وَيَسْتُرُهُ، فَيَقُولُ: أَتَعْرِفُ ذَنْبَ كَذَا، أَتَعْرِفُ ذَنْبَ كَذَا، فَيَقُولُ: نَعَمْ، أَيْ رَبِّ حَتَّى إِذَا قَرَّرَهُ بِذُنُوبِهِ، وَرَأَى فِي نَفْسِهِ أَنَّهُ هَلَكَ، قَالَ: سَتَرْتُهَا عَلَيْكَ فِي الدُّنْيَا، وَأَنَا أَغْفِرُهَا لَكَ الْيَوْمَ، فَيُعْطَى كِتَابَ حَسَنَاتِهِ، وَأَمَّا الْكَافِرُ وَالْمُنَافِقُونَ، فَيَقُولُ الْأَشْهَادُ: ﴿هَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَىٰ رَبِّهِمۡۚ أَلَا لَعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾[هود: ۱۸]. «الله به مؤمن نزدیک میشود، او را زیر آغوش گرفته و میپوشاند. سپس از وی میپرسد: فلان و فلان گناه را بیاد داری؟ میگوید: بلی، پروردگارا. وی به گناهان خود اعتراف کرده و فکر میکند که هلاکشدنی است. الله میفرماید: گناهانت را در دنیا پوشاندم و امروز نیز از آنها میگذرم. آنگاه، الله متعال نامهی اعمال نیکش را به او میسپارد. اما دربارهی کافران و منافقان، گواهان میگویند: اینان، پروردگارشان را انکار کردند. هان! نفرین الله بر ستمگران باد».
قرطبی دربارهی معنای حدیث «فيضع عليه كنفه» میگوید: الله بنده را زیر پوشش لطف و اکرام خود قرار میدهد و با نرمی، اخلاص و صفا با وی سخن میگوید. از وی میپرسد: آیا می شناسی؟ الله برای اظهار احسان و فضل خود بر او، میگوید: من گناهانت را در دنیا پوشاندم، یعنی در دنیا تو را رسوا نکردم و امروز نیز از گناهان تو میگذرم [۲۱۵].
۳- پروردگار، بندگان را در برابر کوتاهیشان، سرزنش میکند
رسول الله ص در این مورد بیانی دارند. در صحیح مسلم، از ابوهریره سروایت شده است که رسول الله صفرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ ﻷيَقُولُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: يَا ابْنَ آدَمَ مَرِضْتُ فَلَمْ تَعُدْنِى. قَالَ: يَا رَبِّ كَيْفَ أَعُودُكَ وَأَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِينَ؟ قَالَ: أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ عَبْدِى فُلاَنًا مَرِضَ فَلَمْ تَعُدْهُ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّكَ لَوْ عُدْتَهُ لَوَجَدْتَنِى عِنْدَهُ؟ يَا ابْنَ آدَمَ اسْتَطْعَمْتُكَ فَلَمْ تُطْعِمْنِى؟ قَالَ: يَا رَبِّ وَكَيْفَ أُطْعِمُكَ وَأَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِينَ؟ قَالَ: أَمَا عَلِمْتَ أَنَّهُ اسْتَطْعَمَكَ عَبْدِى فُلاَنٌ فَلَمْ تُطْعِمْهُ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّكَ لَوْ أَطْعَمْتَهُ لَوَجَدْتَ ذَلِكَ عِنْدِى؟ يَا ابْنَ آدَمَ اسْتَسْقَيْتُكَ فَلَمْ تَسْقِنِى؟ قَالَ يَا رَبِّ كَيْفَ أَسْقِيكَ وَأَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِينَ؟ قَالَ: اسْتَسْقَاكَ عَبْدِى فُلاَنٌ فَلَمْ تَسْقِهِ أَمَا إِنَّكَ لَوْ سَقَيْتَهُ وَجَدْتَ ذَلِكَ عِنْدِى؟» [۲۱۶]. «در روز رستاخیز، الله متعال به بندهاش میگوید: ای فرزند آدم! من بیمار شدم و تو از من عیادت نکردی؟، انسان میگوید: پروردگارا! چگونه من تو را عیادت کنم در حالی که تو پروردگار جهانیان هستی؟. الله میفرماید: مگر نمیدانی که فلان بنده من بیمار بود و تو او را عیادت نکردی، مگر نمیدانی اگر از وی عیادت میکردی، مرا نزد وی مییافتی؟، ای فرزند آدم! من از تو طعام خواستم و تو به من طعام ندادی؟ انسان میگوید: چگونه تو را طعام بدهم در حالی که تو پروردگار جهانیان هستی؟ الله میفرماید: مگر نمیدانی که فلان بندهی من از تو طعام خواست و تو او را طعام ندادی؟ مگر نمیدانی، اگر تو او را طعام میدادی، مرا نزد او مییافتی؟ ای فرزند آدم! از تو آب می خواستم، به من آب ندادی؟ بنده میگوید: پروردگارا! من چگونه تو را آب میدادم در حالی که تو پروردگار جهانیان هستی؟ الله میفرماید: فلان بندهی من از تو آب خواست و تو به او آب ندادی، مگر نمیدانی اگر تو به او آب میدادی، مرا نزد او مییافتی؟».
[۲۱۵] التذکرة قرطبی (۲۶۳) [۲۱۶] مشکاة المصابیح (۱/۴۸۶) وشماره آن (۱۵۲۸)
در پایان ماجرای محاسبهی اعمال، به هر انسانی نامهای داده میشود که دربرگیرندهی کارهای او در دنیا است. نحوهی دادن نامهی اعمال به بندگان، گوناگون است. نامهی اعمال انسانهای مؤمن از روبرو و به دست راست آنان داده میشود و با آنان به آسانی محاسبه میشود و او شاداب و شادمان به سوی آشنایان و خویشان مؤمن خود در بهشت برمیگردد:
﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ٧ فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا٨ وَيَنقَلِبُ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ مَسۡرُورٗا٩﴾[الانشقاق: ۷-۹].
«هر کس نامهی اعمالش به دست راستش داده شود. با او حساب ساده و آسانی خواهد شد و شادمان به سوی آشنایان و خویشان مؤمن خود برمیگردد».
آنگاه که مؤمن از محتوای نامهی اعمالش آگاه میشود، خوشحال است و با صدایی بلند دیگران را از دلیل خوشحالی خود آگاه میسازد:
﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ فَيَقُولُ هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواْ كِتَٰبِيَهۡ١٩ إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ٢٠ فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ٢١ فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ٢٢ قُطُوفُهَا دَانِيَةٞ٢٣ كُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ هَنِيَٓٔۢا بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ٢٤﴾[الحاقة: ۱۹-۲۴].
«پس هر کس نامهی اعمالش را به دست راست خویش دریافت کند، میگوید: نامهی اعمالم را بگیرید و بخوانید. من یقین داشتم که حساب اعمالم را میبینم. پس آن شخص در زندگی پسندیدهای خواهد بود؛ در بهشتی برین که میوههایش، در دسترس است. به پاداش اعمالی که در ایام گذشته (در دنیا) پیش فرستادهاید، گوارا بخورید و بیاشامید».
نامهی اعمال کافران، منافقان وگمراهان از پشت سر و به دست چپشان داده میشود. کافر در آن هنگام خود را نفرین و آرزوی هلاکت میکنند:
﴿وَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِشِمَالِهِۦ فَيَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ٢٥ وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ٢٦ يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ٢٧ مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡۜ٢٨ هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ٢٩ خُذُوهُ فَغُلُّوهُ٣٠ ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ٣١﴾[الحاقة: ۲۵-۳۱].
«و اما کسی که نامهی اعمالش را با دست چپ خویش دریافت کند، میگوید: ای کاش نامهی اعمالم به من داده نمیشد و نمیدانستم حسابم چیست؟ ای کاش مرگم در دنیا، پایانِ کارم بود. مال و ثروتم، به من سودی نبخشید. جاه و قدرتم از دستم رفت. (فرمان میرسد:) او را بگیرید و در بند و زنجیرش کنید. سپس او را به دوزخ بیفکنید».
هنگامی که نامهی اعمال به انسانها داده شود، به آنان گفته میشود:
﴿هَٰذَا كِتَٰبُنَا يَنطِقُ عَلَيۡكُم بِٱلۡحَقِّۚ إِنَّا كُنَّا نَسۡتَنسِخُ مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ٢٩﴾[الجاثیة: ۲۹].
«این کتاب ماست و اعمال شما را به درستی بازگو میکند. هر آنچه که انجام میدادید، مینوشتیم».
قرطبی، صحنهی محاسبه را چنین ترسیم میکند: بندگان از قبرها به سوی میدان محشر و توقفگاه بزرگ برانگیخته میشوند. تا آن زمان که الله بخواهد، در آن میدان، لخت و پابرهنه میایستند و هنگامهی حساب فرا میرسد. دستور داده میشود تا نامههای اعمال، که فرشتگان گرامی آنها را نوشتهاند، حاضر شوند. برخی انسانها نامهی اعمال را به دست راست و برخی دیگر به دست چپ و از پشت سر دریافت میکنند. سپس هر کسی نامهی اعمال خود را نگاه کرده و میخواند.
در مورد صحنهی رستاخیز چنین سرودهاند:
مثل وقوفك يوم العرض عرياناً
مستوحشاً قلق الأحشاء حيرانا
والنار تلهَّب من غيظ ومن حنق
على العصاة ورب العرش غضبانا
اقرأ كتابك يا عبدي على مهل
فهل ترى فيه حرفاً غير ما كانا
لـمـا قرأت ولـم تنكر قراءته
إقرار من عرف الأشياء عرفانا
نادى الـجليل خذوه يا ملائكتي
امضوا بعبد عصا للنار عطشانا
الـمشركون غداً في النار يلتهبوا
والـمؤمنون بدار الـخلد سكانا
«لحظهای را تصور کن که لخت و عریان در میدان محشر، با دلی پریشان و عقلی سرگردان ایستادهای، در حالی که آتش دوزخ از شدت خشم و کینه بر گنهکاران میغرد و شعله میپراکند و پروردگار عرش، با خشم میگوید: ای بنده! نامهی اعمالت را به آرامی بخوان و نگاه کن که آیا چیزی جز آنچه که انجام دادهای، در آن مییابی؟ پس از آنکه نامهی اعمال را خواندی و بدان اعتراف نمودی، الله عظیم الشأن ندا سر میدهد: ای فرشتگان! بندگان گنهکار را به میان آتش تشنه سرازیر نمایید. پس مشرکان در آتش سوزان، سوخته میشوند و مؤمنان در بهشت جای میگزینند».
ای برادر مسلمان! اندکی آن صحنه را تصور کن؟ صحنهای که نامههای اعمال تقسیم میشوند، ترازوهای عدل الهی نصب میگردند و تورا در برابر دیدگان تمام انسانها فرامیخوانند: فلانی فرزند فلان کجاست؟ برای محاسبهی اعمال نزد الله متعال حاضر شود. برای حاضر کردن تو فرشتگانی گماشته شدهاند. آنان تو را به پیشگاه الله قهار میآورند. تشابه اسمی تو با دیگر بندگان، فرشتگان را از آوردن تو باز نمیدارد.
لحظهای که ندادهنده تو را فرامیخواند، قلبت از این ندا به لرزه در میآید. آنگاه که اطمینان پیدا میکنی که منظور ندادهنده تو هستی، شانههایت از ترس به لرزه در میآیند. اعضای بدنت تکان میخورند، رنگ چهرهات دگرگون میشود، گویی قلبت میخواهد پرواز کند. برای حضور در پیشگاه پروردگار، از میان صفها میگذری. تمام آفریدگان به تو نگاه میکنند و تو در پیشاپیش آنان هستی. چون میدانی به کجا برده میشوی، ترس و وحشت وجودت را فرامیگیرد.
آری، ای انسان! لحظهای چنان بیندیش که در پیشگاه پروردگارت هستی، نامهی اعمالت را در دست داری. هیچ نهان و آشکاری را رها نکرده و تمام اسرارت را آشکار نموده است. آن را با زبانی خسته و گنگ و قلبی شکسته، میخوانی.احساس خطر و وحشت، تو را فراگرفته است. چه بسیار گناهانی که تو آنها را فراموش کردهای، اما امروز به یاد میآوری. چه بدیهایی که پنهان کردی، اما نامهی اعمالت آنها را هویدا میسازد.
بسیاری از اعمال هستند که گمان میکردی مایهی سلامتی و نجات تو هستند، اما در آن ایستگاه عظیم، آن اعمال هیچ شدهاند. پس وای از آن پشیمانی و وای بر افسوسی که به خاطر کوتاهی در اطاعت پروردگار با آن روبرو خواهی شد.
در آن هنگام، هر کس نامهی اعمالش به دست راستش داده شود، میداند که اهل بهشت است، آنگاه میگوید: بیایید نامهی اعمال مرا بخوانید. نامه اعمالش را میخواند. اگر این شخص در زندگی دنیا کارهای نیک انجام داده است، دیگران را به سوی نامهی اعمال خود فرا میخواند و به خواندن آن سفارش مینماید. با نام خود و پدرش خوانده میشود. به پیش میرود، وقتی ندادهنده نزدیک میشود، کتاب سفیدی به او میدهد.
درون آن بدی و بیرون آن نیکی است. نخست بدیها را میخواند، پس میترسد، چهرهاش دگرگون میشود. وقتی به پایان نامهی اعمال میرسد، میبیند که نوشته شده است: اینها بدیهای تو بودند و همانا تو را مورد مغفرت قرار دادم. بسیارخوشحال میشود. نامهی اعمالش را بر میگرداند و در صفحه آخر، نیکیهایش را میبیند و میخواند. به خوشحالی و شادمانیاش افزوده میشود.
وقتی به پایان کتاب میرسد و در آن چنین میبیند: اینها نیکی های تو هستند و برای تو چند برابر افزوده شدهاند. چهرهاش درخشان و نورانی میشود، تاجی بر سرش گذاشته میشود، لباس بهشت بدو میپوشانند و تمام مفاصل او با زیور آراسته میشوند و به اندازهی شصت ذراع به قامت او، که همانا قامت آدم ÷بود، افزوده میشود و به او میگویند: نزد دوستان و خویشانت برو و به آنان مژده بده که برای هر یک از آنان چنین چیزهایی در نظر گرفته شده است. وقتی برمیگردد، چنین ندا میدهد:
﴿فَيَقُولُ هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواْ كِتَٰبِيَهۡ١٩ إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ﴾[الحاقة: ۱۹-۲۰].
«میگوید: نامهی اعمالم را بگیرید و بخوانید. من یقین داشتم که حساب اعمالم را میبینم».
الله دربارهی این شخص میگوید:
﴿فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ٢١ فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ٢٢ قُطُوفُهَا دَانِيَةٞ٢٣﴾[الحاقة: ۲۱-۲۳].
«پس آن شخص در زندگی پسندیدهای خواهد بود؛ در بهشتی برین که میوههایش، در دسترس است».
از دوستان و خویشاوندان سؤال میکند: آیا مرا میشناسید؟ آنها میگویند: تو چه کسی هستی که انعام والطاف الهی تو را فراگرفته است؟ میگوید: من فلانی فرزند فلان هستم و همهی شما را به چنین نعمتهایی بشارت میدهم: ﴿كُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ هَنِيَٓٔۢا بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ٢٤﴾[الحاقة: ۲۴]. «به پاداش اعمالی که در ایام گذشته (در دنیا) پیش فرستادهاید، گوارا بخورید و بیاشامید».
اما اگر آن شخص دعوتگر گناه باشد و افراد زیادی از وی پیروی کنند. با نام خود و پدرش خوانده میشود. پس برای حساب اعمالش پیش میرود. نامهی اعمال سیاهی، که با خط سیاه نوشته شده است، به او میدهند. درون آن نیکی و بیرون آن بدی نوشته شده است. در آغاز نیکیهایش را میخواند و گمان میکند که در آیندهی نزدیک نجات مییابد. اما وقتی به پایانِ نامه میرسد، چنین مییابد: این نیکیهای تو هستند که نابود شدند. چهرهاش سیاه میشود، غم واندوه او را در برمیگیرد و از هرگونه خیری مأیوس میگردد. نامهی اعمالش را بر میگرداند و بدیهایش را میخواند. به غم و اندوهش افزوده میشود. وقتی به پایانِ نامهی اعمالش میرسد، چنین می بیند: اینها بدیهای تو هستند که بر عذابت افزودهاند. سپس، در حالی که چشمانش نیلگون، چهرهاش سیاه و لباسی از قیر بدو پوشانده میشود، به سوی دوزخ رانده میشود. به او میگویند: نزد پیروان و همراهانت برو و به آنا خبر بده که برای هر کدام از آنان چنین چیزهایی هست. میرود و میگوید:
﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ٢٥ وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ٢٦ يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ٢٧ مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡۜ٢٨ هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ٢٩ خُذُوهُ فَغُلُّوهُ٣٠ ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ٣١ ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ٣٢﴾[الحاقة: ۲۵-۳۲].
«ای کاش نامهی اعمالم به من داده نمیشد. و نمیدانستم حسابم چیست؟ ای کاش مرگم در دنیا، پایانِ کارم بود. مال و ثروتم، به من سودی نبخشید. جاه و قدرتم از دستم رفت. (فرمان میرسد:) او را بگیرید و در بند و زنجیرش کنید. سپس او را به
دوزخ بیفکنید. آنگاه او را در زنجیری که طولش هفتاد گز است، به بند بکشید».
حسن و ابن عباس ش، در تفسیر «ذراع» گفتهاند: هفتاد ذراع به ذراع فرشتگان.
آنگاه پیروان و همراهانش را ندا میدهد و میگوید: آیا مرا میشناسید؟ آنها میگویند: خیر، اما تو را چه شده است، که این قدر غمگین هستی؟ تو چه کسی هستی؟ میگوید: من فلانی فرزند فلانم و هر کدام از شما این چنین سرنوشتی دارید.
اما کسی که نامه اعمالش از پشت سر به او داده شود، دستش را از شانه چپ بیرون میبرد و نامه اعمالش را از پشت سر میگیرد.
مجاهد میگوید: صورتش به طرف گردن «قفا» برگردانده میشود و نامه اعمالش را میخواند.
ای انسان! لحظهای به خود بیندیش. اگر از نیکان و نیکبختان باشی، با چهرهای شادمان و شاداب در برابر دیدگان آفریدگان بیرون میآیی و به درجهی کمال و حسن جمال وارد میشوی، نامه اعمالت را در دست راست داری. فرشتهای شانهات را گرفته و در برابر دیدگان آفریدگان چنین ندا میدهد: این فلانی فرزند فلانی است، به سعادتی رسیده است که هرگز روی بدبختی را نخواهد دید.
اما ای انسان! اگر از نگونبختان باشی، چهرهات سیاه میشود، نامه اعمالت به دست چپ و از پشت سر داده میشود و آفریدگان آن را لگدمال میکنند. تو برای نابودی خود ندا میدهی. فرشتهای بازوهایت را گرفته و در برابر دیدگان آفریدگان ندا میدهد: ای مردم! آگاه باشید، فلانی فرزند فلانی به بدبختی و رسوایی دست یافت و هرگز روی خوشبختی را به خود نخواهد دید [۲۱۷].
[۲۱۷] التذکرة قرطبی (۲۵۵)
الله حکیم و عادل، در روز رستاخیز حق ستمدیده را از ستمگر میگیرد، تا حق هیچ ستمدیدهای نزد ستمگری باقی نماند. تا جایی که از حیوان شاخدار، که به حیوان بیشاخی آزار رسانده است، نیز قصاص گرفته میشود.
در صحیح مسلم، از ابو هریره سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«لَتُؤَدُّنَّ الْحُقُوقَ إِلَى أَهْلِهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُقَادَ لِلشَّاةِ الْجَلْحَاءِ مِنَ الشَّاةِ الْقَرْنَاءِ» [۲۱۸]. «بیگمان در رستاخیز، حق را به حقدار خواهند داد تا جایی که از حیوان شاخدار، که به حیوان بیشاخی آزار رسانده است، نیز قصاص گرفته میشود».
اگر شخصی، شخص دیگری را بزند، در روز رستاخیز با ضرب وشتم از وی قصاص گرفته میشود. در حدیث صحیحی که بخاری و بیهقی از ابو هریره سروایت کردهاند، آمده است که رسول اکرم صفرمود:
«مَنْ ضَرَبَ بِسَوْطٍ ظُلْمًا اقْتُصَّ مِنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۲۱۹]. «هر کس از روی ستم، با تازیانه کسی را بزند، در روز رستاخیز از وی قصاص گرفته میشود».
در معجم طبرانی، از عمار سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«مَن ضَرَبَ مَملُوكَهُ ظالِماً، أُقِيدَ مِنهُ يَومَ القِيامَةِ» [۲۲۰]. «هر کس از روی ستم، خادم و غلام خود را بزند، در روز رستاخیز از وی قصاص گرفته میشود».
هر کس خادم و غلامش را به زنا متهم کند، در روز رستاخیز حد قذف بر وی جاری میگردد.
در صحیح مسلم، از ابوهریره سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«مَنْ قَذَفَ مَمْلُوكَهُ بِالزِّنَا يُقَامُ عَلَيْهِ الْحَدُّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ كَمَا قَالَ» [۲۲۱]. «هرکس غلامش را به زنا متهم کند، در روز رستاخیز حد در مورد او اجرا میشود».
[۲۱۸] مسلم و ترمذی نیز روایتی نزدیک به این روایت دارند. [۲۱۹] جامع الصغیر(۵/۳۱۹) وشماره آن (۶۲۵۰) [۲۲۰] صحیح الجامع الصغیر(۵/۳۱۹) وشماره آن (۶۲۵۲) [۲۲۱] صحیح مسلم (۳/۱۲۸۲) وشماره آن (۱۶۶۰)
در روز رستاخیز، تنها سرمایهی انسان کارهای خوب او هستند. اگر حقوق بندگان بر گردن کسی باشند، صاحبان حق، حقوق خود را از کارهای خوب فرد بدهکار پس میگیرند. اگر شخص بدهکار اعمال نیک نداشته باشد و یا داشته است، اما تمام شدهاند، آنگاه از بدیهای طلبکاران برداشته شده و به حساب بدهکاران وصول میشوند. در صحیح بخاری، از ابوهریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند:
«مَنْ كَانَتْ لَهُ مَظْلَمَةٌ لِأَخِيهِ مِنْ عِرْضِهِ أَوْ شَيْءٍ فَلْيَتَحَلَّلْهُ مِنْهُ الْيَوْمَ قَبْلَ أَنْ لَا يَكُونَ دِينَارٌ وَلَا دِرْهَمٌ إِنْ كَانَ لَهُ عَمَلٌ صَالِحٌ أُخِذَ مِنْهُ بِقَدْرِ مَظْلَمَتِهِ وَإِنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ حَسَنَاتٌ أُخِذَ مِنْ سَيِّئَاتِ صَاحِبِهِ فَحُمِلَ عَلَيْهِ» [۲۲۲]. «هر کس که ظلمی به برادرش روا دارد، خواه به آبروی او لطمه زده و یا حق دیگری از او پایمال کرده باشد، باید همین امروز (در دنیا) از او طلب بخشش کند، پیش از اینکه روزی (قیامت) فرا رسد که در آن، درهم و دیناری، وجود ندارد. زیرا اگر اعمال نیکی داشته باشد، (در آنروز) به اندازهی ظلمی که کرده است، از آنها کم میگردد و اگر اعمال نیکی نداشته باشد، گناهان ستمدیده را بر دوش او میگذارند».
شکستخورده و درماندهی واقعی آن کسی است که در روز رستاخیز، حق دیگران بر گردنش باشد و صاحبان حقوق نیکیهای او را بگیرند و یا بدیهای خودشان را بر دوش او گذارند. رسول اکرم صچنین شخصی را مفلس نامیدهاند.
در صحیح مسلم، از ابوهریره سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«أَتَدْرُونَ مَنِ الْمُفْلِسُ». قَالُوا: الْمُفْلِسُ فِينَا مَنْ لاَ دِرْهَمَ لَهُ وَلاَ مَتَاعَ فَقَالَ: «إِنَّ الْمُفْلِسَ مِنْ أُمَّتِى يَأْتِى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِصَلاَةٍ وَصِيَامٍ وَزَكَاةٍ وَيَأْتِى قَدْ شَتَمَ هَذَا وَقَذَفَ هَذَا وأَكَلَ مَالَ هَذَا وَسَفَكَ دَمَ هَذَا وَضَرَبَ هَذَا فَيُعْطَى هَذَا مِنْ حَسَنَاتِهِ وَهَذَا مِنْ حَسَنَاتِهِ فَإِنْ فَنِيَتْ حَسَنَاتُهُ قَبْلَ أَنْ يُقْضَى مَا عَلَيْهِ أُخِذَ مِنْ خَطَايَاهُمْ فَطُرِحَتْ عَلَيْهِ ثُمَّ طُرِحَ فِى النَّار» [۲۲۳]. «آیا میدانید که مفلس چه کسی است؟ گفتند: کسی که درهم و دیناری نداشته باشد. فرمود: اما مفلس امت من کسی است که در روز رستاخیز، با کولهباری از نماز و روزه و زکات بیاید، ولی به این ناسزا گفته و مال آن یکی را خورده و خون دیگری را ریخته و آن یکی را کتک زده است. پس اعمال نیکش بین این و آن تقسیم میشود و اگر پیش از ادای حقوق دیگران نیکیهایش تمام شود، از گناهان ستمدیدگان به او داده خواهد شد و وارد جهنم میگردد».
شخص بدهکار، هرگاه بمیرد و حق مردم بر عهدهی او باشد، صاحبان حق به اندازهی حقوق خود، از نیکیهای او بر میدارند.
در سنن ابن ماجه، با سندی صحیح از ابن عمر سنقل شده است که رسول اکرم صفرمودند: «مَنْ مَاتَ وَعَلَيْهِ دِينَارٌ أَوْ دِرْهَمٌ قُضِيَ مِنْ حَسَنَاتِهِ لَيْسَ ثَمَّ دِينَارٌ وَلَا دِرْهَمٌ» [۲۲۴]. «هر کس در حالی بمیرد، که دینار و درهم بر عهدهاش باشد، چون در آنجا دینار و درهمی وجود ندارد، با دادن اعمال صالحاش، حق مردم داده میشود».
اگر بندگان در دنیا به هم ستم روا دارند، در روز رستاخیز از همدیگر قصاص میگیرند. اگر به طور مساوی به هم ستم کنند، هیچکدام از دیگری حقی را نمیخواهد. اما اگر حقشان نزد شخص دیگری باشد، برای گرفتن آن تلاش میکنند.
در سنن ترمذی، از عایشه ل روایت شده است که شخصی نزد رسول اکرم صآمد و عرض کرد: ای پیامبر خداص! من چند غلام دارم که به حرف من گوش نمیکنند، آنها مرا انکار و به مالم خیانت میکنند. از اینرو، به آنان دشنام میدهم و آنها را میزنم،وضعیت من در مقابل آنهاچیست ؟ رسول اکرم صفرمودند:
«إذا كانَ يَومَ القِيامَةِ يُحْسَبُ مَا خَانُوكَ وَعَصَوْكَ وَكَذَّبُوكَ وَعِقَابُكَ إِيَّاهُمْ فَإِنْ كَانَ عِقَابُكَ إِيَّاهُمْ بِقَدْرِ ذُنُوبِهِمْ كَانَ كَفَافًا لَا لَكَ وَلَا عَلَيْكَ وَإِنْ كَانَ عِقَابُكَ إِيَّاهُمْ دُونَ ذُنُوبِهِمْ كَانَ فَضْلًا لَكَ وَإِنْ كَانَ عِقَابُكَ إِيَّاهُمْ فَوْقَ ذُنُوبِهِمْ اقْتُصَّ لَهُمْ مِنْكَ الْفَضْل». «در روز رستاخیز، نافرمانی، انکار و خیانت آنان و عذاب تو، با هم محاسبه میشوند. پس اگر عذاب تو با سرکشی و خیانت آنان مساوی باشد، حساب تو پاک است. نه به سود توست و نه به زیان تو. اما اگر عذاب تو کمتر از گناه آنان باشد، این لطف و احسان تو در حق آنها است و اگر عذاب تو بیشتر از گناه آنان باشد، در برابر این ستم، از تو قصاص گرفته می شود».
عایشه ل میفرماید: آن مرد پس از این گفتگو، خود را کنار کشید و با گریه و افسوس بیرون رفت.
سپس رسول اکرم صفرمود: آیا این آیه را نخواندهای؟
﴿وَنَضَعُ ٱلۡمَوَٰزِينَ ٱلۡقِسۡطَ لِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَلَا تُظۡلَمُ نَفۡسٞ شَيۡٔٗاۖ وَإِن كَانَ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٍ أَتَيۡنَا بِهَاۗ وَكَفَىٰ بِنَا حَٰسِبِينَ٤٧﴾[الأنبیاء: ۴۷].
«و ترازوی عدل را در روز رستاخیز خواهیم نهاد و به هیچ کسی کمترین ستمی نمیشود و اگر به اندازهی دانهی خردلی (کار نیک یا بدی انجام گرفته) باشد، آن را نمایان میسازیم و حسابرسی ما کافی است».
آری، وقتی در روز رستاخیز ستم چنین حالتی دارد، پس انسانهایی که از روز رستاخیز بیم دارند برای آنان شایسته است که ستم نکرده و از آن دوری گزینند. پیامبر صبه ما فرموده است که در روز رستاخیز، ستم موجب تاریکیهای زیادی میگردد. در صحیح بخاری و مسلم، از عبدالله بن عمر سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّ الظُّلْمَ ظُلُمَاتٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ». [۲۲۵]«از ستم بپرهیزید، زیرا در روز رستاخیز ستم موجب تاریکیها میگردد».
[۲۲۲] صحیح بخاری کتاب نطایم، فتح الباری (۵/۱۰۱) [۲۲۳] صحیح مسلم (۴/۱۹۹۷) وشماره آن (۲۵۸۱) [۲۲۴] صحیح الجامع الصغیر (۵/۵۳۷) و شماره آن (۶۴۳۲) [۲۲۵] بخاری کتاب مظالم، مسلم (۴/۱۹۶۹) وشماره آن (۲۵۷۹)
از جمله مسایل بسیار بزرگ نزد الله، ریختن خون بدون جواز شرعی است. در حدیث ابن مسعود سکه امام ترمذی آن را روایت کرده است، چنین وارد شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«يَجِيءُ الرَّجُلُ آخِذًا بِيَدِ الرَّجُلِ، فَيَقُولُ: يَا رَبِّ، هَذَا قَتَلَنِي، فَيَقُولُ اللَّهُ ﻷ: لِمَ قَتَلْتَهُ؟ فَيَقُولُ: لِتَكُونَ الْعِزَّةُ لَكَ، فَيَقُولُ: فَإِنَّهَا لِي. قَالَ: وَيَجِيءُ الرَّجُلُ آخِذًا بِيَدِ الرَّجُلِ، فَيَقُولُ: أَيْ رَبِّ، قَتَلَنِي هَذَا، فَيَقُولُ اللَّهُ: لِمَ قَتَلْتَ هَذَا؟ فَيَقُولُ: قَتَلْتُهُ لِتَكُونَ الْعِزَّةُ لِفُلانٍ، فَيَقُولُ: إِنَّهَا لَيْسَتْ لِفُلانٍ، فَيَبُوءُ بِإِثمِهِ» [۲۲۶]. «مردی که دست مردی دیگر را گرفته است، نزد پروردگار میآید و میگوید: پروردگارا! او مرا کشته است. پروردگار از قاتل میپرسد: چرا او را کشتی؟ قاتل میگوید: او را کشتم، تا عزت و قدرت از آن تو باشد. پروردگار میگوید: عزت و اقتدار از آنِ من است. مردی که دست مرد دیگری را گرفته است، نزد پروردگار میآید و میگوید: پروردگارا! این مرد مرا کشته است. الله از قاتل سؤال میکند: چرا او را کشتی؟ قاتل میگوید: تا عزت و اقتدار از آنِ فلانی باشد. الله میفرماید: عزت و اقتدار از آنِ او نیست، پس قاتل با گناهان مقتول بر میگردد».
در سنن ترمذی، ابوداود و ابن ماجه، از ابن عباس سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«يَجِيءُ الْمَقْتُولُ بِالْقَاتِلِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ نَاصِيَتُهُ وَرَأْسُهُ بِيَدِهِ وَأَوْدَاجُهُ تَشْخَبُ دَمًا يَقُولُ يَا رَبِّ هَذَا قَتَلَنِي حَتَّى يُدْنِيَهُ مِنْ الْعَرْشِ» [۲۲۷]. «در روز رستاخیز مقتول، قاتل را در حالی که پیشانی و سر او را در دست داردو خون از رگهای گردنش جاری است، میآورد و میگوید: پروردگارا! از وی سؤال کن که چرا مرا کشت؟ تا اینکه او را به عرش پروردگار نزدیک میکند».
به دلیل اهمیت خونهای به ناحق ریخته، در روز رستاخیز، محاسبه میان بندگان الله، نخستین داوری در مورد خونهای به ناحق ریخته است.
در بخاری، مسلم و ترمذی، از عبدالله بن مسعود سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«أَوَّلُ مَا يُقْضَى بَيْنَ النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي الدِّمَاء» [۲۲۸]. «نخستین چیزی که در روز رستاخیز در میان انسانها بررسی میشود، خونها هستند».
ابن حجر در شرح حدیث بالا میگوید: حدیث بیانگر اهمیت مسالهی خون به ناحق ریخته است؛ زیرا داوری با چیزی آغاز میشود که از اهمیت بیشتری برخوردار باشد و اهمیت گناه، در گرو اهمیت فسادی است که در بردارد.
ابن حجر میافزاید: لازم به یادآوری است که این حدیث با حدیث ابوهریره ستعارض ندارد، آنجا که میگوید:
«أَوَّلَ مَا يُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ يَومَ القِيامَةِ صَلَاتُهُ». «در روز رستاخیز، نماز نخستین چیزی است که مورد محاسبه واقع میشود».
زیرا حدیث نخست، متعلق به حقوق انسان است و حدیث دوم، (نماز) متعلق به حقوق الله است. نسائی هر دو حدیث را جمع کرده و آن را چنین آورده است:
«أَوَّلَ مَا يُحَاسَبُ الْعَبْدُ عَلَیهِ صَلَاتُهُ وَأَوَّلُ مَا يُقْضَى بَيْنَ النَّاسِ فِي الدِّمَاءِ» [۲۲۹]. «روز رستاخیز نماز نخستین چیزی است که مورد محاسبه واقع میشود و خونها نخستین چیزی است که میان بندگان بررسی میشود».
[۲۲۶] صحیح الجامع الصغیر (۶/۳۲۴) وشماره آن (۷۸۸۵) [۲۲۷] صحیح الجامع الصغیر (۶/۳۲۴) وشماره آن (۷۸۸۷) [۲۲۸] جامع الاصول (۱۰/۴۳۶) وشماره آن (۷۹۶۸) [۲۲۹] فتح الباری (۱۱/۳۹۶)
الله متعال، میان تمام آفریدگان خود از جن، انس و حیوان داوری میکند. حیوان بیشاخ و ناتوان از حیوان شاخدار و توانمند قصاص میگیرد، تا اینکه حق هیچ حیوانی بر حیوان دیگر باقی نماند، آنگاه الله دستور میدهد به خاک تبدیل شوید. در این هنگام، از میان انسانها، کافران آرزو میکنند:
﴿يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ تُرَٰبَۢا﴾[النبأ: ۴۰].
«ای کاش من خاک میبودم!».
ابن جریر، در تفسیر خود، با سندی مرفوع از ابوهریره سنقل میکند که:
«إنَّ اللهَ يَحشُرُ الخَلقَ كُلُّهُم، كُلَّ دَابَّةٍ وَطائِرٍ وَإنسانٍ، يَقُولُ لِلبَهائِمِ وَالطَّيرِ: كُونُوا تُراباً، فَعِندَ ذلِكَ يَقُولُ الكافِرُ:». «الله همهی آفریدگان را حشر مینماید، یعنی همهی حشرات، پرندگان و انسانها را گرد میآورد سپس رو به حشرات و پرندگان، میفرماید: به خاک تبدیل شوید، در آن هنگام کافران میگویند:».
﴿يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ تُرَٰبَۢا﴾
و باز ابن جریر از عبدالله بن عمرو سروایت میکند:
«إذا كانَ يَومَ القِيامَةِ مَدَّ الأَديمُ، وَ حَشَرَ الدَّوَابُّ وَالبَهائِمُ وَالوَحشُ، ثُمَّ يَحصُلُ القِصاصُ بَينَ الدَّوابِّ، يَقتَصُّ لِلشّاةِ الجَماءِ مِنَ الشّاةِ القَرناءِ نَطَحَتها، فَإِذا فَرِغَ مِنَ القِصاصِ بَينَ الدَّوابِّ، قالَ لَها: كُوني تُراباً، قالَ فَعِندَ ذلِكَ يَقُولُ الكافِرُ: ﴿يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ تُرَٰبَۢا﴾. «وقتی که روز رستاخیز فرا میرسد، زمین گسترانیده میشود. جنبندگان، حیوانات اهلی و وحشی گرد میآیند. سپس قصاص در میان حیوانات اجرا میشود. از گوسفند شاخدار برای گوسفند بیشاخ، که در دنیا آن را زده است، قصاص گرفته میشود. وقتی الله کار قصاص میان حیوانات را پایان میدهد، به آنها میگوید: خاک شوید. آنگاه انسان کافر میگوید: کاش من خاک میبودم!».
در مسند احمد، به سندی صحیح از ابو هریره سروایت شده است که پیامبر صفرمودند:
«يَقْتَصُّ الْخَلْقُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ حَتَّى الْجَمَّاءُ مِنْ الْقَرْنَاءِ وَحَتَّى الذَّرَّةُ مِنْ الذَّرَّةِ». «در روز رستاخیز آفریدگان از همدیگر قصاص میگیرند. حیوان بیشاخ از شاخدار و حتی مورچه از مورچه قصاص میگیرد».
و باز در مسند امام احمد به سندی مرفوع از ابوهریره روایت شده که پیامبر صفرمود:
«أَلا وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَيَخْتَصِمَنَّ كُلُّ شَيْءٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى الشَّاتَانِ فِيمَا انْتَطَحَتَا». «آگاه باشید سوگند به کسی که جان من در دست اوست، در روز رستاخیز هر چیزی مجادله میکند، حتی گوسفندان نیز در برابر ضربهی شاخ یکدیگر مخاصمه میکنند».
امام احمد با سندی صحیح از ابوذر سروایت میکند که پیامبر صپس از دیدن شاخ زدن دو گوسفند با هم، فرمودند:
«أباذَر، هَل تَدرِي فِيمَ تَنطِحانِ؟ قالَ: لا. قالَ: وَلكِنَّ اللهَ يَدرِي، وَ سَيَقضِي بَينَهُما». «ای ابوذر! آیا میدانی چرا به هم شاخ میزنند؟ ابوذر گفت: خیر. پیامبر صفرمود: اما الله میداند و در روز رستاخیز میان آنها داوری میکند».
قصاص میان حیوانات، چگونه روی میدهد؟
آنچه پیامبر صدر مورد حشر حیوانات و قصاص میان آنها، بیان فرموده است، در میان بسیاری از دانشمندان نامفهوم و پیچیده است. امام نووی، در شرح احادیث صحیح مسلم بدان پرداخته و گفته است:
این حدیث، به حشر حیوانات در روز رستاخیز تصریح نموده و بیان داشته است که حیوانات نیز همانند آدمیان، کودکان، دیوانگان و کسانی که دعوت به آنها نرسیده است زنده میشوند. در این مسأله، دلایل بسیاری از قرآن و سنت وجود دارد. الله میفرماید:
﴿وَإِذَا ٱلۡوُحُوشُ حُشِرَتۡ٥﴾[التکویر: ۵].
«و هنگامی که درندگان گرد آورده میشوند».
هرگاه در نوشتارهای اسلامی، عبارتی بیاید که با عقل و شرع سازگار و ممکن باشد، باید ظاهر آن را پذیرفت.
دانشمندان گفتهاند: اینگونه نیست که هر آنچه که زنده و حشر میشود، به پای محکمه، مجازات و پاداش هم برود. قصاصی که از شاخدار برای بیشاخ گرفته میشود با قصاص مکلف تفاوت دارد؛ زیرا آنها مکلف نمیباشند و تنها برای مقابله از آنان قصاص گرفته میشود.
شیخ ناصر الدین البانی، پس از بازگو کردن این قسمت از سخنان نووی میگوید:
ابن الملک نیز در «مبارق الازهار: ۲/۲۹۳» سخنانی همانند نووی را به طور اختصار بیان داشته است و شیخ علی قارئ در «المرقاة: ۴/۷۶۱» از او نقل میکند که:
اگر پرسیده شودکه گوسفندان مکلف نیستند، پس چگونه میان آنان قصاص روی میدهد؟ در پاسخ میگوییم: الله متعال هر آنچه که بخواهد انجام میدهد و کسی او را در مقابل کارهایش محاسبه نمیکند و مراد از آن این است که به بندگان اعلام شودکه هیچ حقی تباه نمیگردد و هر ستمدیدهای حقش را از ستمگر میگیرد.
قارئ میگوید: سخن ابن الملک توجیهی بسیار زیبا و ارزشمند است؛ اما تعبیر از کلمهی «حکمت» به «غرض و مراد» درست نیست. به طور خلاصه میتوان گفت این مسأله به کمال عدالت الله در میان همهی مکلفین اشاره دارد؛ زیرا اگر حیوانات که مکلف نیستند این چنین حالی داشته باشند، افراد پست و بزرگوار، توانا و ناتوان، از میان اندیشمندان چه حالی دارند؟
شیخ ناصر در ادامه میگوید: جای تأسف است که دانشمندان کلام، به پیروی از عقل و دیدگاه شخصی خود این احادیث را رد کردهاند و شگفتا که علامه آلوسی نیز از آنها پیروی نموده است. ایشان در تفسیر «روح المعانی:۹/۳۰۰۶» پس از نقل روایت مسلم از ابوهریره سو روایت احمد در تفسیر آیهی: ﴿وَإِذَا ٱلۡوُحُوشُ حُشِرَتۡ٥﴾میگوید:
«حجة الاسلام امام محمد غزالی و گروهی چند از دانشمندان اسلامی معتقدند که غیر از ثقلین (جن و انس) هیچ موجود صاحب روح دیگری حشر نمیشود؛ زیرا غیر از آن دو، هیچ جنبندهی دیگری مکلف نمیباشد و شایستهی این چنین مقامی نیست. در قرآن و سنت دلیل قابل اعتمادی در مورد زنده شدن و گرد آمدن جانوران وجود ندارد و روایت مسلم و ترمذی هر چند که صحیح هم باشند، اما برای تفسیر آیه بیان نشدهاند و ممکن است کنایه از نهایت عدل الهی باشد. بنده (آلوسی) نیز این دیدگاه را تأیید میکنم؛ اما دیدگاه دستهی نخست را نیز اشتباه نمیدانم؛ زیرا آنان نیز دلایلی دارند که میتوان بدان استناد نمود».
شیخ ناصر میگوید: این دیدگاه او بود - الله ما و او را ببخشاید- اما حقیقت این است که بیان این دیدگاه از جانب وی، بسیار شگفت میباشد؛ زیرا این نظر بر خلاف سایر دیدگاههایی میباشد، که در آن تفسیر ارائه داده است؛ زیرا ایشان در تفسیر آیات، بدون تأویل و یا تعطیل، از راه و منش سلف صالح پیروی نموده است، پس چه چیزی او را بر آن داشته است که حدیث را بر خلاف ظاهر تفسیر نماید و آن را به کنایه از عدل کامل الهی، شرح کند؟ آیا این دیدگاه، بیانگر انکار حدیثی نیست که صریح و روشن از قصاص حیوان شاخدار توسط حیوان بیشاخ بحث میکند؟ وی به پیروی از علمای کلام اعلام میدارد که این حدیث، کنایه از نهایت عدل الهی است! یعنی از حیوان شاخدار قصاص گرفته نمیشود.
لازم به ذکر است که تمام این سخنان بر اساس روایت یاد شده از مسلم به وجود میآیند. اما اگر به عنوان شرح حدیث، به روایات دیگری همچون روایت ابوذر و... نگاه کنیم، میبینیم که آن روایات به طور قاطع اعلام میدارند که اینگونه قصاصها حقیقی هستند و هیچگونه کنایهای ندارند. الله، امام نووی را مورد رحمت خویش قرار دهد که بیان داشت: «هرگاه در شریعت اسلامی، نوشتاری باشد که ظاهر آن با عقل و شرع ممکن و سازگار باشد، لازم است که به ظاهر عمل شود».
میگویم: ایشان با ذکر این دیدگاه، به رد تأویل ذکر شده اشاره دارد؛ زیرا فلاسفه و بسیاری از دانشمندان علم کلام، امثال معتزله و...، که دیدن الله در رستاخیز توسط مؤمنان، استقرار الله بر عرش خود، نزول حضرت حق هر شب به آسمان دنیا و آمدنش در روز رستاخیز را انکار کردهاند. آنان به اینگونه آراء پناه جستهاند.
چکیده: دیدگاه زنده کردن حیوانات و گرفتن قصاص از آنها، تنها دیدگاهی است که جایز میباشد؛ زیرا این دیدگاه جمهور علما و نیز دیدگاه آلوسی در جای دیگری از تفسیرش «۹/۲۸۱» میباشد و امام شوکانی در «فتح القدیر: ۵/۳۷۷» در تفسیر آیهی ۵ از سوری تکویر به طور قاطع بیان میدارد:
«وحوش یعنی درندگان خشکی و «حُشِرَت» به معنای «بُعِثَت» (زنده شوند) است، تا اینکه میان آنها قصاص اجرا شود. از اینرو حیوان بیشاخ از حیوان شاخدار قصاص میگیرد».
در صحیح بخاری از ابو سعید خدری سروایت شده که رسول اکرم صفرمودند:
«إِذَا خَلَصَ الْمُؤْمِنُونَ مِنْ النَّارِ حُبِسُوا بِقَنْطَرَةٍ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ فَيَتَقَاصُّونَ مَظَالِمَ كَانَتْ بَيْنَهُمْ فِي الدُّنْيَا حَتَّى إِذَا نُقُّوا وَهُذِّبُوا أُذِنَ لَهُمْ بِدُخُولِ الْجَنَّةِ فَوَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَأَحَدُهُمْ بِمَسْكَنِهِ فِي الْجَنَّةِ أَدَلُّ بِمَنْزِلِهِ كَانَ فِي الدُّنْيَا» [۲۳۰]. «وقتی مؤمنان از دوزخ رها شوند، روی پلی میان بهشت و دوزخ میمانند سپس در مورد هر گونه ستمی که میان آنها بوده است، قصاص میکنند. پس از اینکه از گناهان پاک شدند، اجازه ورود به بهشت مییابند. سوگند به ذاتی که جان محمد صدر دست اوست، هر کدامشان خانهی خود در بهشت را از خانهاش در دنیا بهتر میشناسد».
[۲۳۰] صحیح البخاری ـ کتاب المظالم ـ فتح الباری (۵/۶۹)
در پایان روز محشر، ترازویی برای سنجش اعمال انسانها گذاشته میشود. قرطبی/میگوید: پس از پایان حساب، سنجش اعمال آغاز میشود تا بر اساس میزان اعمال، پاداش و مجازات تعیین گردد. شکل جمع کلمهی «میزان» در آیات پیشین (موازین)، شاید دلیلی باشد بر اینکه چند ترازو وجود دارد و شاید به اعتبار چیزهایی که وزن میشوند، یعنی اعمال، جمع آمده است «و الله اعلم».
نوشتارهای قرآن و حدیث بر این مطلب دلالت دارند که منظور از میزان (ترازو)، یک ترازوی حقیقی است که بزرگی و گستردگی آن را غیر از الله کسی نمیداند. حاکم از سلمان سروایت میکند که رسول اکرم صفرمود:
«يُوضَعُ الـميزانُ يَومَ القِيامَةِ، فَلَو وَزَنَ فِيهِ السَّماواتُ وَ الأرضُ لَوَسَعَت. فَتَقولُ المَلائِكَةُ: يا رَبِّ لِمَن يَزِنُ هذا؟ فَيَقُولُ اللهُ تَعالى: لِمَن شِئتُ مِن خَلقِي. فَتَقُولُ المُلائِكَةُ: سُبحانَكَ ما عَبَدناكَ حَقَّ عِبادَتِكَ» [۲۳۱]. «در روز رستاخیز ترازو گذاشته میشود. اگر زمین و آسمانها در آن وزن شوند، وسعت آن را دارد. فرشتگان میگویند: پروردگارا! این ترازو اعمال چه کسانی را وزن میکند؟ پروردگار میفرماید: برای کسانی از بندگانم که من میخواهم. آنگاه فرشتگان میگویند: پروردگارا! تو پاک هستی، ما حق عبادت تو را بجا نیاوردهایم».
در روز رستاخیز ترازوی اعمال بسیار دقیق و سنجیده است، حتی اندکی کاستی و افزونی در آن روی نمیدهد:
﴿وَنَضَعُ ٱلۡمَوَٰزِينَ ٱلۡقِسۡطَ لِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَلَا تُظۡلَمُ نَفۡسٞ شَيۡٔٗاۖ وَإِن كَانَ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٍ أَتَيۡنَا بِهَاۗ وَكَفَىٰ بِنَا حَٰسِبِينَ٤٧﴾[الأنبیاء: ۴۷].
«و ترازوی عدل را در روز رستاخیز خواهیم نهاد و به هیچ کس، کمترین ستمی نمیشود و اگر به اندازهی دانهی خردلی (کار نیک یا بدی انجام گرفته) باشد، آن را نمایان میسازیم و حسابرسی ما کافی است».
دانشمندان اسلامی، دربارهی تعداد ترازوها اختلاف نظر دارند. برخی بر این باورند که هر شخص ترازوی ویژهی خود را دارد، یا اینکه برای هر عمل، ترازوی مستقلی وجود دارد. زیرا الله میفرماید:
﴿وَنَضَعُ ٱلۡمَوَٰزِينَ ٱلۡقِسۡطَ لِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾
برخی دیگر معتقدند که یک ترازو است و واژهی جمع «موازین» به اعتبار اعمال و اشخاصِ بسیار است.
علامه ابن حجر، پس از نقل دیدگاههای گوناگون، یکی بودن ترازو را ترجیح میدهد و میفرماید: کثرت کسانی که اعمالشان وزن میشود، موجب اشکال در سنجش اعمال نمیگردد. یعنی چنین تصور نشود که، سنجش این همه اعمال با یک ترازو مشکل ایجاد میکند. زیرا احوال رستاخیز را نمیتوان با احوال دنیا مقایسه نمود.
سفارینی به نقل از حسن بصری میگوید: برای هر کدام از انسانهای مکلف «عاقل وبالغ» ترازوی مستقلی وجود دارد. برخی معتقد هستند که بیش از یک ترازو در روز رستاخیز خواهدبود، چرا که در قرآن به صیغه جمع «موازین» آمده است:
﴿وَنَضَعُ ٱلۡمَوَٰزِينَ﴾
«و ما ترازوی عدل و داد را در روز رستاخیز خواهیم نهاد».
﴿فَمَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُ﴾[الأعراف: ۸].
«پس هر که ترازوی او سنگین شود».
با توجه به اینکه در قرآن واژهی موازین «ترازوها» آمده است، ممکن است چنین باشد که برای سنجش اعمال قلب یک ترازو، برای اعمال اعضا و جوارح، ترازویی دیگر و برای سنجش سخنان ترازوی دیگر وجود داشته باشد. این دیدگاه، مورد پذیرش ابن عطیه است [۲۳۲].
[۲۳۱] سلسلة الاحادیث الصحیحة (۴/۶۱۲) [۲۳۲] لوامع انوارالبهیه (۲/۱۸۶)
منظور از ترازو در نزد اهل سنت، ترازویی حقیقی است که اعمال انسانها با آن سنجیده میشود و تعداد اندکی از اهل سنت، مخالف این دیدگاه هستند.
ابن حجر به نقل از ابواسحاق زجاج میگوید: همهی اهل سنت به ترازو اعتقاد دارند و ایمان دارند که در روز رستاخیز اعمال انسانها وزن میشود و این ترازو یک زبانه و دو کفه دارد و با افزایش یا کاهش اعمال، بالا و پایین میشود.
معتزله منکر ترازو هستند و میگویند: منظور از ترازو «عدل و قسط» است. این عقیدهی معتزله، مخالف قرآن و حدیث میباشد زیرا الله فرموده است که در روز رستاخیز برای سنجش اعمال انسانها، ترازو را مینهند تا انسانها اعمال خود را ببینند و گواه خود باشند.
ابن فورک میگوید: معتزله بدان جهت منکر وزن اعمال شدند که اعمال، صفات هستند و وجود خارجی ندارند و آنچه که وجود خارجی و مستقل نداشته باشد، وزن کردن آن غیر ممکن است. ابن فورک میگوید: برخی از دانشمندان علم کلام از ابن عباس سنقل میکنند که الله صفتها را به صورت جسم میآفریند و میسنجد.
برخی از سلف بر این عقیده اند که میزان «ترازو» به معنای عدالت و داوری است. طبری این سخن را به مجاهد نسبت داده است. قول راحج همان قول جمهور اهل سنت است، مسالهی (میزان) ترازوی اعمال در نزد حسن مطرح شد. وی فرمود:
ترازو یک دسته و دو کفه دارد.
قرطبی از مجاهد، ضحاک، اعمش نقل کرده است که آنها میزان را به عدالت و داوری تفسیر کردهاند [۲۳۳].
باید گفت: شاید اینان، این سخن را در تفسیر آیهی:
﴿وَٱلسَّمَآءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ ٱلۡمِيزَانَ٧ أَلَّا تَطۡغَوۡاْ فِي ٱلۡمِيزَانِ٨ وَأَقِيمُواْ ٱلۡوَزۡنَ بِٱلۡقِسۡطِ وَلَا تُخۡسِرُواْ ٱلۡمِيزَانَ٩﴾[الرحمن: ۷-۹].
«آسمان را برافراشت و قوانینی را گذاشت. هدف (از ایجاد قوانین در عالم هستی) این است که شما از قوانین تجاوز نکنید. در وزن کردن با انصاف رفتار کنید و از ترازو مکاهید».
میزان در آیهی یادشده به معنای عدل است. الله متعال به انسانها دستور فرمود تا در میان خود با عدالت رفتار کنند؛ اما در احادیث متواتر منظور از ترازوی روز رستاخیز، ترازوی حقیقی است و از ظاهر الفاظ قرآن نیز چنین برداشت میشود [۲۳۴].
امام احمد /منکران میزان را به شدت رد کرده و میفرماید: الله در قرآن به صراحت از میزان سخن به میان آورده است:
﴿وَنَضَعُ ٱلۡمَوَٰزِينَ ٱلۡقِسۡطَ لِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾[الأنبیاء: ۴۷].
و رسول الله صنیز میزان را برای روز رستاخیز بیان نموده است، هرکس سخن رسول الله صرا رد کند گویی که سخن الله را رد کرده است [۲۳۵].
شیخ الاسلام ابن تیمیه / استدلال کرده است که «میزان» چیزی غیر از «عدالت» است و چنانکه در قرآن و سنت پیامبر صثابت شده است، منظور از میزان، حقیقتی است که اعمال انسانها بدان سنجیده میشود:
﴿فَمَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُ﴾[الأعراف: ۸].
«پس هر که ترازوی او سنگین شود».
﴿وَمَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُ﴾[المؤمنون: ۱۰۳].
«و هر که ترازوی او سبک شود».
﴿وَنَضَعُ ٱلۡمَوَٰزِينَ ٱلۡقِسۡطَ لِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾
«و ترازوی عدل را در روز رستاخیز خواهیم نهاد».
در بخاری و مسلم آمده است: رسول اکرم صفرمودند:
«كَلِمَتَانِ خَفِيفَتَانِ عَلَى اللِّسَانِ ثَقِيلَتَانِ فِى الْمِيزَانِ حَبِيبَتَانِ إِلَى الرَّحْمَنِ سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ». «دو کلمه هستند که گفتن آنها بر زبان بسیار آسان و در ترازوی اعمال وزن آنها سنگین و نزد پروردگار بسیار پسندیدهاند، آن دو کلمه، سبحان الله و بحمده، سبحان الله العظیم، هستند».
در ترمذی، مستدرک حاکم و... حدیثی در مورد «بطاقه» آمده است و آن عبارت است از اینکه در روز رستاخیز شخصی در میدان محشر حاضر میشود، ۹۹ پرونده برایش باز میشود. هر پرونده به وسعت دید انسان میباشد. این ۹۹ پرونده در یک کفه ترازو گذاشته میشوند و یک پرونده دیگر، که کلمه شهادت در آن نوشته شده است، در کفهی دیگر ترازو گذاشته میشود و سنگینتر میگردد.
این حدیث و امثال آن، بیانگر آن است که اعمال با ترازوهای حقیقی وزن میشوند و اندازهی نیکی و بدی آشکار میگردد. پس میزان ابزاری است که با به کار بردن آن «عدل وقسط» ظاهر میگردد، نه اینکه منظور از ترازو خود «عدل وقسط» باشد، بلکه مانند ترازوهای دنیا ابزاری برای عدل و قسط است.
اما نحوهی سنجش اعمال، از جمله امور غیبی است که الله متعال به ما خبر داده است.
قرطبی در مقام رد منکران «میزان» و کسانی که میزان را با «عدل وقسط» تفسیر کردهاند، میفرماید:
علماء گفتهاند: اگر آنچه که معتزله در مورد میزان میگویند درست باشد، پس تفسیر «صراط» به دین حق و بهشت و دوزخ به آرامش و ناراحتی ارواح نه اجساد، نیز درست میباشد. هم چنین میتوان گفت شیاطین، اخلاق زشت و فرشتگان اخلاق پسندیده هستند. حال آنکه همه این معانی، نادرست میباشند؛ زیرا اینگونه اندیشیدن، رد صریح مطالبی است که رسول بر حق و صادق و مصدوق، آنها را بیان نموده است.
در صحیحین آمده است که پروندهی اعمال نیک به انسان داده میشود و دفتر و کارتی برایش میآورند. این کلمات بر ترازوی حقیقی دلالت دارند و حکایت از آن دارند که آنچه سنجیده میشود، همان نامهی اعمال است.
[۲۳۳] التذکرة قرطبی (۳۱۳) [۲۳۴] النهایة ابن کثیر (۲/۳۴) [۲۳۵] فتح الباری (۱۳/۵۳۸)
علما دربارهی چیزهایی که در روز رستاخیز وزن میشوند، اختلاف نظر دارند و دیدگاههای مختلفی را به شرح زیر مطرح نمودهاند:
۱- آنچه که در آن روز سنجیده میشود، خود اعمال هستند. بدین صورت که اعمال مجسم شده و در ترازوها گذاشته میشوند. حدیث ابو هریره سکه در کتاب صحاح ذکر شده است، دال بر این مطلب میباشدکه رسول اکرم صفرمودند:
«كَلِمَتَانِ خَفِيفَتَانِ عَلَى اللِّسَانِ ثَقِيلَتَانِ فِى الْمِيزَانِ حَبِيبَتَانِ إِلَى الرَّحْمَنِ سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ.» «دو کلمه هستند که گفتن آنها بر زبان بسیار آسان و در ترازوی اعمال وزن آنها سنگین و نزد پروردگار بسیار پسندیدهاند، آن دو کلمه، سبحان الله و بحمده، سبحان الله العظیم، هستند».
روایات زیادی وارد شده است که حکایت از آن دارند که در روز رستاخیز، اعمال به شکلی که حقیقت آن را الله بهتر میداند، خواهند آمد؛ برای نمونه قرآن به صورت شفاعتکننده برای اهل قرآن خواهد آمد، سوره بقره و آل عمران به صورت دو ابر یا دو دسته پرنده که بالهایشان را گشودهاند، خواهند آمد و از خوانندگان و عمل کنندگان خود دفاع میکنند.
در صحیح مسلم از ابو امامه سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«اقْرَءُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ يَأْتِى يَوْمَ الْقِيَامَةِ شَفِيعًا لأَصْحَابِهِ اقْرَءُوا الزَّهْرَاوَيْنِ الْبَقَرَةَ وَسُورَةَ آلِ عِمْرَانَ فَإِنَّهُمَا تَأْتِيَانِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَأَنَّهُمَا غَمَامَتَانِ أَوْ كَأَنَّهُمَا غَيَايَتَانِ أَوْ كَأَنَّهُمَا فِرْقَانِ مِنْ طَيْرٍ صَوَافَّ تُحَاجَّانِ عَنْ أَصْحَابِهِمَا» [۲۳۶]. «قرآن بخوانید، همانا روز رستاخیز قرآن برای خواننده خود شفاعت میکند. دو گل «بقره وآل عمران» را تلاوت کنید، زیرا آن دو در روز رستاخیز به صورت دو ابر یا دو دسته پرنده،در می آیند و برای صاحبان خود شفاعت میکنند».
در صحیح مسلم از نواس بن سمعان سروایت شده است که از رسول اکرم صشنیدم که فرمود:
«يُؤْتَى بِالْقُرْآنِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَأَهْلِهِ الَّذِينَ كَانُوا يَعْمَلُونَ بِهِ تَقْدُمُهُ سُورَةُ الْبَقَرَةِ وَآلُ عِمْرَانَ كَأَنَّهُمَا غَمَامَتَانِ أَوْ ظُلَّتَانِ سَوْدَاوَانِ بَيْنَهُمَا شَرْقٌ أَوْ كَأَنَّهُمَا حِزْقَانِ مِنْ طَيْرٍ صَوَافَّ تُحَاجَّانِ عَنْ صَاحِبِهِمَا» [۲۳۷]. «در روز رستاخیز قرآن همراه با اهلش، یعنی کسانی که به آن عمل کردهاند، آورده میشود و در جلوی آن، سورهی بقره و سورهی آل عمران خواهند آمد. این دو سوره مانند دو ابر یا دو سایه، که در وسط آنها نوری قرار دارد، یا مانند دو دسته پرنده با بالهای گشوده، خواهند آمد و این دو از عاملان به قرآن دفاع میکنند».
ابن حجر عسقلانی، این سخن را تأیید و ترجیح داده و فرموده است که سخن درست همین است که اعمال وزن میشوند. ابوداود و ترمذی حدیث ذیل را، که ابن حبان آن را صحیح میداند و از ابوالدرداء آن را نقل میکند، بیان کردهاند. رسول الله صفرمودند: «مَا مِنْ شَيءٍ في الـِميزانِ يَومَ القِيامَةِ أَثْقَلُ مِن حُسْنَ الخُلُقِ». «سنگینترین چیزی که در میزان گذاشته میشود، اخلاق نیکوست».
۲- خود عامل «انجام دهندهی اعمال» نیز وزن میشود. نوشتارهایی دال بر این نکته ذکر شدهاند، که در روز رستاخیز خود انسانها نیز وزن میشوند و بنا بر ایمانی که دارند، در ترازو سبک یا سنگین میشوند، نه از نظر جسم و گوشت و پوست بدنشان.
در صحیح بخاری از حضرت ابی هریره روایت شده که رسول اکرم صفرمود:
«إِنَّهُ لَيَأْتِى الرَّجُلُ الْعَظِيمُ السَّمِينُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لاَ يَزِنُ عِنْدَ اللَّهِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ اقْرَءُوا:﴿فَلَا نُقِيمُ لَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَزۡنٗا﴾[الکهف: ۱۰۵]». «در رستاخیز مرد بزرگ چاقی را میآورند که نزد الله حتی به اندازهی پر پشهای نیز وزن ندارد. این آیه را بخوانید: «و در روز رستاخیز ارزشی برای ایشان قائل نمیشویم».
ممکن است انسان ناتوان و لاغر، در بارگاه الهی طوری حاضر شود، که به اندازهی یک کوه وزن داشته باشد.
امام احمد از عبدالله بن مسعود س، که ساقهای باریکی داشت، روایت میکند که روزی مشغول کندن چوب اراک برای مسواک بود که باد لباسش را بالا زد و ساقش نمایان گشت. همراهان به او خندیدند. رسول الله صپرسیدند: چرا میخندید؟ گفتند: از باریکی ساقهایش! فرمودند:
«وَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ لَهمُا أَثْقَلُ فِي الْمِيزَانِ مِنْ أُحُدٍ». «سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، آنها (پایهای او) در میزان از کوه احد سنگین تر است».
ابن کثیر میگوید: این حدیث را تنها احمد روایت کرده است و سند آن، قوی و درست است.
۳- پروندههای اعمال نیز وزن میشود. ترمذی در سنن خود از عبدالله بن عمرو بن عاص سروایت میکند که رسول اکرم صفرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ سَيُخَلِّصُ رَجُلا مِنْ أُمَّتِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ سِجِّلا كُلُّ سِجِلٍّ مَدُّ الْبَصَرِ، فَيَقُولُ لَهُ: أَتُنْكِرُ مِنْ هَذَا شَيْئًا؟ أَظَلَمَكَ كَتَبَتِي الْحَافِظُونَ؟ فَيَقُولُ: لا يَا رَبِّ. فَيَقُولُ: بَلَى، إِنَّ لَكَ عِنْدَنا حَسَنَةً، وَإِنَّهُ لا ظُلْمَ عَلَيْكَ الْيَوْمَ، فَيُخْرِجُ لَهُ بِطَاقَةً، فِيهَا أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ ورَسُولُهُ فَيَقُولُ: احْضُرْ وَزْنَكَ، فَيَقُولُ: مَا هَذِهِ الْبِطَاقَةُ مَعَ هَذِهِ السِّجِلاتِ؟ فَتَثْقُلُ الْبِطَاقَةُ، وَلا يَثْقُلُ مَعَ اسْمِ اللَّهِ شَيْئًا [۲۳۸]». «در روز رستاخیز الله فردی از امت مرا در برابر دیدگان آفریدگان از آتش دوزخ رها میسازد. ۹۹ پرونده برای محاسبهی اعمالش باز میکند، بزرگی هر پرونده به وسعت دید انسان است. سپس از وی سؤال میکند: آیا این پروندهها و آنچه را که در آنها نوشته شده است، قبول داری؟ آیا نویسندگان محافظ بر تو ستم کردند؟ میگوید: خیر پروردگارا! آنگاه الله به او میگوید: تو در نزد ما نیکیهایی نیز داری و امروز بر تو ستم نخواهد شد. آنگاه برگی که کلمهی توحید «لااله الا الله» در آن نوشته شده است، بیرون آورده میشود، پروردگار میفرماید: بیا و برای سنجش اعمال خود حاضر شو، میگوید: پروردگارا! این برگه در برابر این همه پروندهی مملو از گناه چه وزن و ارزشی دارد؟ پروردگار میفرماید: بر تو ستم نمیشود. تمام پروندهها در یک کفهی ترازو و برگهی کلمهی توحید در کفهی دیگر آن گذاشته میشود، در پایان، پروندهها سبک و کلمه توحید سنگینتر میشود. آری، در برابر نام «الله» هیچ چیزی سنگینتر نخواهد شد».
امام قرطبی همین دیدگاه سوم را تأیید نموده است. ایشان میفرماید: همانا ترازوها با پروندههایی که اعمال در آنها نوشته شدهاند، سبک و سنگین میشوند. ابن عمر سمیگوید: پروندههای اعمال وزن خواهند شد. اگر این مطلب درست باشد، پروندهها جسم هستند و سنگینتر شدن یک کفهی ترازو، دلیل بر کثرت اعمال و موجب داخل شدن در بهشت یا دوزخ میگردد [۲۳۹].
سفارینی میگوید: درست این است که آنچه وزن میشود، پرونده اعمال است. ابنعبدالبر، قرطبی و برخی دیگر، صحت این دیدگاه را تایید کردهاند. شیخ مرعی در «البهجة» و جمهور مفسران نیز بر همین عقیدهاند. ابن عطیه از ابوالمعالی نیز همین را نقل کرده است [۲۴۰].
شاید سخن درست این باشد که عامل، عمل و پروندهی اعمال، همگی وزن میشوند. از آیات و روایاتی که در گفتار گذشته بیان گردید، چنین برداشت میشود که هر یک از این سه (عمل، عامل ونامهی اعمال) سنجیده میشوند. نوشتارهایی که سنجش یکی از این سه تا را ثابت میکند، سنجش دیگری را رد نمیکند. بنابراین با تطبیق میان نوشتارها می توان به اثبات وزن برای هرسه، استدلال کرد.
شیخ حافظ حکمی این دیدگاه را تایید نموده و میگوید: آنچه که از نوشتارها آشکار میگردد، این است که عامل، عمل و نامهی اعمال، هر سه وزن میشوند؛ زیرا روایاتی که در تفسیر قرآن آمدهاند، بر هر سه نوع وزن کردن دلالت دارند و میان آنها هیچگونه تضاد و منافاتی دیده نمیشود. احمد در تایید این مطلب، روایتی را از عبدالله بن عمرو سآورده است. رسول الله صفرمودند:
«تُوضَعُ الْمَوَازِينُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيُؤْتَى بِالرَّجُلِ فَيُوضَعُ فِي كِفَّةٍ فَيُوضَعُ مَا أُحْصِيَ عَلَيْهِ فَتَمَايَلَ بِهِ الْمِيزَانُ قَالَ فَيُبْعَثُ بِهِ إِلَى النَّارِ قَالَ فَإِذَا أُدْبِرَ بِهِ إِذَا صَائِحٌ يَصِيحُ مِنْ عِنْدِ الرَّحْمَنِ يَقُولُ لَا تَعْجَلُوا لَا تَعْجَلُوا فَإِنَّهُ قَدْ بَقِيَ لَهُ فَيُؤْتَى بِبِطَاقَةٍ فِيهَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَتُوضَعُ مَعَ الرَّجُلِ فِي كِفَّةٍ حَتَّى يَمِيلَ بِهِ الْمِيزَانُ». «در روز رستاخیز، ترازوها نصب میگردد. مردی را آورده و در یک کفهی آن قرار میدهند و گناهانش را در کفهی دیگر قرار میدهند. گناهانش سنگینتر شده و او را به جهنم میفرستند. وقتی پشت میکند، صدایی از طرف الله ندا میدهد که: عجله نکنید هنوز او چیزی دارد. برگهای که بر آن نوشه شده «لا اله الا الله» را میآورند و آن را همراه مرد در کفهی ترازو میگذارند و میزانش سنگینتر میشود».
این حدیث، بیانگر آن است که انسان همراه با نامهی اعمال نیکش در یک کفهی ترازو و اعمال بدش در کفهی دیگر گذاشته میشود و بدین ترتیب میتوان به تمام آیات و روایات وارده (در مورد وزن اعمال) تطبیق داد و بدانها عمل نمود [۲۴۱].
[۲۳۶] مشکاة المصابیح (۱/۶۵۶) وشماره آن (۲۱۲۰) [۲۳۷] قبلی (۶/۶۵۶) وشماره آن (۲۱۲۱) [۲۳۸] جامع الاصول (۱۰/۴۵۹) وشماره آن (۷۹۸۱) محقق جامع سندآ ن را صحیح قرار داده است. [۲۳۹] التذکرة قرطبی (۳۱۳) [۲۴۰] لوامع الأنوار البهیه (۳/۱۸۷) [۲۴۱] معارج القبول (۲/۲۷۲)
سنگینترین عمل انسان در ترازوی اعمال، اخلاق نیکوی اوست. از ابو الدرداء سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«أَثْقَلُ شَىْءٍ فِى مِيزَانِ الْعَبدِ یَومَ القِیامَةِ خُلُقٌ حَسَنٌ إِنَّ اللَّهَ يَبْغَضُ الْفَاحِشَ الْبَذِىءَ» [۲۴۲]. «سنگینترین عمل که روز رستاخیز در ترازوی انسان گذاشته میشود، اخلاق نیکو است، بیگمان الله از انسان ناسزا گو و تندخو خشمگین میشود».
در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«كَلِمَتَانِ خَفِيفَتَانِ عَلَى اللِّسَانِ ثَقِيلَتَانِ فِى الْمِيزَانِ حَبِيبَتَانِ إِلَى الرَّحْمَنِ سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ» [۲۴۳]. «دو کلمه هستند که گفتن آنها بر زبان بسیار آسان و در ترازوی اعمال وزن آنها سنگین و نزد پروردگار بسیار پسندیدهاند، آن دو کلمه سبحان الله و بحمده، سبحان الله العظیم، می باشند».
در صحیح مسلم از ابو مالک اشعری سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«الطُّهُورُ شَطْرُ الإِيمَانِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ تَمْلأُ الْمِيزَانَ. وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ تَمْلآنِ - أَوْ تَمْلأُ - مَا بَيْنَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ» [۲۴۴]. «پاکیزگی نصف ایمان است و الحمد الله ترازو را پُر میکند و سبحان الله و الحمدالله بین آسمانها و زمین را پُر میکند».
بخاری، نسائی و أحمد از أبو هریره سروایت کردهاند که پیامبر صفرمود:
«مَنِ احْتَبَسَ فَرَسًا فِي سَبِيلِ اللَّهِ إِيمَانًا بِاللَّهِ وَتَصْدِيقًا بِوَعْدِهِ كَانَ شِبَعُهُ وَرِيُّهُ وَبَوْلُهُ وَرَوْثُهُ حَسَنَاتٍ فِي مِيزَانِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ». «هرکس در راه الله، اسبی را پرورش دهد، در حالی که به الله و وعدههایش ایمان دارد آب وعلف، پیشاب ومدفوع آن اسب، در روز رستاخیز در ترازوی اعمال نیک او قرار میگیرد».
[۲۴۲] مشکاة المصابیح (۲/۶۳۰) وشماره آن (۵۰۸۱) [۲۴۳] جامع الاصول (۴/۳۹۷) وشماره آن (۲۴۶۲) [۲۴۴] مسلم (۱/۲۰۳) وشماره آن (۲۲۳)
الله متعال با اعطای حوضی بزرگ و گسترده، که آبش از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر و بویش از بوی مشک خوشبوتر است، بر بنده و فرستادهاش، محمد صاکرام و تجلیل میکند. پیمانههای آن حوض، مانند ستارههای آسمان فراوان هستند. آب پاکیزهی آن از رود کوثر وارد این حوض میشود، همان رود کوثری که الله آن را در بهشت به محمد صاختصاص داده است. امت محمد صبر این حوض وارد میشوند، هر کس یک مرتبه از آب این حوض بنوشد، دیگر تا ابد تشنه نخواهد شد.
دانشمندان دربارهی محل این حوض، اختلاف نظر دارند. امام غزالی و قرطبی بر این عقیدهاند که این حوض، پیش از عبور کردن از پل صراط و در میدان محشر قرار دارد و چنین استدلال کردهاند که برخی از کسانی که بر این حوض وارد میشوند، به دوزخ فرستاده میشوند. اگر این حوض پس از پل صراط میبود، برگرداندن برخی از آنجا به دوزخ ممکن نمیبود [۲۴۵].
علامه ابن حجر دیدگاه امام بخاری را چنین نقل کرده است، که حوض کوثر پس از پل صراط است. چون امام بخاری احادیث مربوط به حوض را پس از بیان احادیث «پل صراط» و شفاعت آورده است [۲۴۶].
البته دیدگاه امام قرطبی درستتر است. ابن حجر / دلایل هر دو گروه را در کتاب ارزشمند خود «فتح الباری» آورده است [۲۴۷].
[۲۴۵] التذکرة قرطبی (۳۰۲) [۲۴۶] فتح الباری (۱۱/۴۶۶) [۲۴۷] قبلی، همان صفحه
احادیث متواتر بسیاری با سندهای گوناگون، در مورد وجود حوض پیامبر اکرم صآمده است.
دانشمندان دربارهی متواتر بودن احادیث متعلق به حوض، تردیدی ندارند. بیش از پنجاه صحابه شاین احادیث را از رسول الله صنقل کردهاند. ابن حجر اسامی تمام آن اصحابی را که این احادیث را روایت کردهاند، بیان کرده است. در اینجا برخی از احادیث متعلق به حوض را، که خطیب تبریزی آنها را در مشکاة خود آورده است، نقل میکنیم [۲۴۸].
۱- بخاری و مسلم از عبدالله بن عمرو بن العاص سروایت میکنند که رسول اللهصفرمودند:
«حَوْضِي مَسِيرَةُ شَهْرٍ، مَاؤُهُ أَشَدُّ بَيَاضًا مِنَ اللَّبَنِ، وَرِيحُهُ أَطْيَبُ مِنَ الْمِسْكِ، وَكِيزَانُهُ كَنُجُومِ السَّمَاءِ، مَنْ شَرِبَ مِنْهُ شَرْبَةً لَمْ يَظْمَأْ أَبَدًا». «گستردگی حوضم به اندازهی مسافت یک ماه است. آبش از شیر سفیدتر و از مشک خوشبوتر و پیمانههایش مانند ستارگان آسمان است. هر کس یک بار از آن بنوشد، هرگز تشنه نخواهد شد».
۲ـ ابوهریره از رسول الله صروایت میکند که فرمودند:
«إِنَّ حَوْضِى أَبْعَدُ مِنْ أَيْلَةَ مِنْ عَدَنٍ لَهُوَ أَشَدُّ بَيَاضًا مِنَ الثَّلْجِ وَأَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ بِاللَّبَنِ وَلآنِيَتُهُ أَكْثَرُ مِنْ عَدَدِ النُّجُومِ وَإِنِّى لأَصُدُّ النَّاسَ عَنْهُ كَمَا يَصُدُّ الرَّجُلُ إِبِلَ النَّاسِ عَنْ حَوْضِهِ ». قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَتَعْرِفُنَا يَوْمَئِذٍ قَالَ: نَعَمْ لَكُمْ سِيمَا لَيْسَتْ لأَحَدٍ مِنَ الأُمَمِ تَرِدُونَ عَلَىَّ غُرًّا مُحَجَّلِينَ مِنْ أَثَرِ الْوُضُوءِ». «مسافت حوضم بیشتر از مسافت ایله تا عدن است. از برف سفیدتر و از عسل شیرینتر است و پیمانههایش از تعداد ستارگان بیشتر است. من برخی از مردم را به عقب میرانم، همانگونه که شخصی شتران دیگران را از حوضش دور میسازد. گفتند: ای رسول خدا ص! آیا ما را در آن روز خواهی شناخت؟ فرمود: آری، چهرههای شما با دیگران متفاوت است. شما با چهرهای نورانی و دست و پایی درخشان از وضو بر من وارد میشوید».
۳- در روایتی دیگر از انس سچنین آمده است که پیامبر صفرمود:
«تُرَى فِيهِ أَبَارِيقُ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ كَعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ». «تعداد پیمانههای طلایی و نقرهای در آن، به اندازهی ستارههای آسمان است».
۴- در روایتی دیگر از ثوبان سچنین آمده است: دربارهی آب آن سؤال شد؟ رسول الله صفرمودند:
«أَشَدُّ بَيَاضًا مِنَ اللَّبَنِ وَأَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ يَغُتُّ فِيهِ مِيزَابَانِ يَمُدَّانِهِ مِنَ الْجَنَّةِ أَحَدُهُمَا مِنْ ذَهَبٍ وَالآخَرُ مِنْ وَرِقٍ». «آبش از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر است، در آن دو میزاب است که از بهشت سرچشمه گرفته و یکی از طلا و دیگری از نقره است و به آن میریزند».
[۲۴۸] مشکاة ا لمصابیح (۳/۶۸)
احادیث زیادی پیرامون کسانی که وارد حوض میشوند یا از آن رانده میشوند، وارد شده است. در اینجا برخی از این روایات را، که ابن اثیر در «جامع الاصول» نقل کرده است، ارائه میدهیم [۲۴۹].
۱- در بخاری و مسلم از ابن مسعود سروایت شده است که پیامبر صفرمود:
«أَنَا فَرَطُكُمُ عَلَى الْحَوْضِ، فَلأُنَازِعَنَّ أَقْوَامًا فَلأُغْلَبَنَّ عَلَيْهِمْ، فَأَقُولُ: يَا رَبِّ أَصْحَابِي، فَيُقَالُ: إِنَّكَ لاَ تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ». «من در ورود بر حوض بر شما پیشی میگیرم. افرادی به من نشان داده میشوند، به سوی آنان میروم تا آنان را گرفته و به طرف حوض بیاورم. ولی از ورودشان جلوگیری میشود، میگویم: اینان از امتم هستند. گفته میشود: تو نمیدانی آنها پس از تو چه کردند؟».
۲- بخاری و مسلم از انس بن مالک سروایت کردهاند که رسول اکرم صفرمودند:
«لَيَرِدَنَّ عَلَىَّ الْحَوْضَ رِجَالٌ مِمَّنْ صَاحَبَنِى حَتَّى إِذَا رَأَيْتُهُمْ وَرُفِعُوا إِلَىَّ اخْتُلِجُوا دُونِى فَلأَقُولَنَّ أَىْ رَبِّ أُصَيْحَابِى أُصَيْحَابِى. فَلَيُقَالَنَّ لِى إِنَّكَ لاَ تَدْرِى مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ». «افرادی از آنان که در دنیا با من همراه بودند، نزد من بر حوض آورده میشوند و وقتی به من نشان داده میشوند، من آنان را میبینم. پس به سرعت از پیش من ربوده میشوند، من به ندا درمیآیم و میگویم: پروردگارا! اینان از امتم هستند. گفته میشود: تو نمیدانی آنها پس از تو چه کردند؟».
۳- بخاری و مسلم از طریق ابیحازم از سهل بن سعد ساعدیسروایت میکند که رسول الله صفرمودند:
«أَنَا فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ مَنْ وَرَدَ شَرِبَ وَمَنْ شَرِبَ لَمْ يَظْمَأْ أَبَدًا وَلَيَرِدَنَّ عَلَىَّ أَقْوَامٌ أَعْرِفُهُمْ وَيَعْرِفُونِى ثُمَّ يُحَالُ بَيْنِى وَبَيْنَهُمْ ». قَالَ أَبُو حَازِمٍ فَسَمِعَ النُّعْمَانُ بْنُ أَبِى عَيَّاشٍ وَأَنَا أُحَدِّثُهُمْ هَذَا الْحَدِيثَ فَقَالَ: هَكَذَا سَمِعْتَ سَهْلاً يَقُولُ: قَالَ فَقُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: وَأَنَا أَشْهَدُ عَلَى أَبِى سَعِيدٍ الْخُدْرِىِّ لَسَمِعْتُهُ يَزِيدُ فَيَقُولُ: «إِنَّهُمْ مِنِّى. فَيُقَالُ: إِنَّكَ لاَ تَدْرِى مَا عَمِلُوا بَعْدَكَ. فَأَقُولُ: سُحْقًا سُحْقًا لِمَنْ بَدَّلَ بَعْدِى». «من در ورود بر حوض بر شما پیشی میگیرم. هر کس بر من بگذرد، از آن مینوشد و هر کس بنوشد، هرگز تشنه نخواهد شد. گروهی که من آنها را شناخته و آنها نیز مرا میشناسند، میخواهند بر من وارد شوند، ولی از ورودشان جلوگیری میشود».
ابوحازم میگوید: نعمان بن ابی عیاش این حدیث را از من شنید و به من گفت:: آیا واقعاً اینگونه از سهل شنیدهای؟ گفتم: آری. گفت: گواهی میدهم که من این حدیث را از ابوسعید خدری شنیدهام که اینگونه آن را ادامه داد:
«میگویم: اینان از امتم هستند. گفته میشود: تو نمیدانی آنها پس از تو چه کردند؟ میگویم: نابود باد، کسی که پس از من منحرف شده است».
۴- مسلم و بخاری از ابوهریره سروایت کردهاند که پیامبر صفرمودند:
«يَرِدُ عَلَيَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَهْطٌ مِنْ أَصْحَابِي فَيُحَلَّئُونَ عَنْ الْحَوْضِ فَأَقُولُ يَا رَبِّ أَصْحَابِي فَيَقُولُ إِنَّكَ لَا عِلْمَ لَكَ بِمَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ الْقَهْقَرَى». «در روز رستاخیز گروهی از اصحابم (راوی میگوید: یا فرمود: از امتم) میخواهند بر من وارد شوند، ولی از ورودشان جلوگیری میشود، میگویم: اینان از امتم هستند. گفته میشود: تو نمیدانی آنها پس از تو چه کردند؟ آنها پس از تو به آیینت پشت کردند».
و در روایت بخاری چنین آمده است که پیامبر صفرمود:
«بَيْنَا أَنَا قَائمٌ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ، فَقُلْتُ: أَيْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ، قُلْتُ: وَمَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى، ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ، خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ، قُلْتُ: أَيْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ، قُلْتُ: مَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى، فَلا أُرَاهُ يَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ». «در حالی که بر حوض کوثر ایستادهام، ناگهان دستهای را میبینم، اما پس از اینکه آنها را میشناسم، شخصی میان ما و آنها بیرون میآید و میگوید: حرکت کنید. میگویم: آنها را به کجا میبرید؟ میگوید: به الله سوگند آنها را به میان آتش میبرم. میگویم: مگر آنها چه کردهاند؟ میگوید: آنها به آیین تو پشت کردند و مرتد شدند، سپس ناگهان دستهای دیگر را میبینم، اما پس از اینکه آنها را میشناسم، شخصی میان ما و آنها بیرون میآید و میگوید: حرکت کنید. میگویم: آنها را به کجا میبرید؟ میگوید: به الله سوگند آنها را به میان آتش میبرم. میگویم: مگر آنها چه کردهاند؟ میگوید: آنها به آیین تو پشت کردند و مرتد شدند، فکر نمیکنم که از میان آنان، جز افراد کمی که به اندازهی تعداد شتران سرگردان هستند، کسی نجات پیدا کند».
و در روایت مسلم چنین آمده است که پیامبر صفرمود:
«تَرِدُ عَلَىَّ أُمَّتِى الْحَوْضَ وَأَنَا أَذُودُ النَّاسَ عَنْهُ كَمَا يَذُودُ الرَّجُلُ إِبِلَ الرَّجُلِ عَنْ إِبِلِهِ. قَالُوا يَا نَبِىَّ اللَّهِ أَتَعْرِفُنَا قَالَ: نَعَمْ لَكُمْ سِيمَا لَيْسَتْ لأَحَدٍ غَيْرِكُمْ تَرِدُونَ عَلَىَّ غُرًّا مُحَجَّلِينَ مِنْ آثَارِ الْوُضُوءِ وَلَيُصَدَّنَّ عَنِّى طَائِفَةٌ مِنْكُمْ فَلاَ يَصِلُونَ فَأَقُولُ يَا رَبِّ هَؤُلاَءِ مِنْ أَصْحَابِى فَيُجِيبُنِى مَلَكٌ فَيَقُولُ وَهَلْ تَدْرِى مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ؟». «امتم نزد من بر حوض میآیند و من گروهی از آنان را از خود دور میکنم، همانگونه که شخصی شتران دیگران را از شترش دور میکند. گفتند: ای رسول الله ص! آیا ما را در آن روز خواهی شناخت؟ فرمود: آری، چهرههای شما با دیگران متفاوت است. شما با چهرهای نورانی و دست و پایی درخشان، از وضو بر من وارد میشوید. اما گروهی از شما که نماز را ادا نمیکردند، از ورودشان جلوگیری میشود. میگویم: پروردگارا! اینان از امتم هستند. فرشتهای میگوید: آیا میدانی آنها پس از تو چه کردند؟».
و در روایت دیگری:
«إِنَّ حَوْضِى أَبْعَدُ مِنْ أَيْلَةَ مِنْ عَدَنٍ لَهُوَ أَشَدُّ بَيَاضًا مِنَ الثَّلْجِ وَأَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ بِاللَّبَنِ وَلآنِيَتُهُ أَكْثَرُ مِنْ عَدَدِ النُّجُومِ وَإِنِّى لأَصُدُّ النَّاسَ عَنْهُ كَمَا يَصُدُّ الرَّجُلُ إِبِلَ النَّاسِ عَنْ حَوْضِهِ». قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَتَعْرِفُنَا يَوْمَئِذٍ قَالَ: نَعَمْ لَكُمْ سِيمَا لَيْسَتْ لأَحَدٍ مِنَ الأُمَمِ تَرِدُونَ عَلَىَّ غُرًّا مُحَجَّلِينَ مِنْ أَثَرِ الْوُضُوءِ». «مسافت حوضم بیشتر از مسافت ایله تا عدن است. از برف سفیدتر و از عسل شیرینتر است و پیمانههایش از تعداد ستارگان بیشتر است. من برخی از مردم را پس میزنم، همانگونه که شخصی شتران دیگران را از حوضش دور میسازد. گفتند: ای رسول خدا ص! آیا ما را در آن روز خواهی شناخت؟ فرمود: آری، چهرههای شما با دیگران متفاوت است. شما با چهرهای نورانی و دست و پایی درخشان از وضو بر من وارد میشوید».
امام قرطبی پس از بیان احادیث یادشده، در کتاب «التذکرۀ» میگوید: دانشمندان اسلامی در مورد احادیث مربوط به حوض گفتهاند: تمامی کسانی که از دین برگشتند و مرتد شدند، یا بدعتهایی در دین به وجود آوردند که الله بدان خشنود نبوده و آن را جایز ندانسته است، تمامی اینها از ورودشان به حوض جلوگیری میشود و از آن رانده میشوند.
اما کسانی که به شدت با آنها برخورد میشود و هرگز اجازه داده نمیشود که به حوض نزدیک شوند، کسانی هستند که از جماعت مسلمانان جدا گشته و راهی دیگر را برگزیدند، همچون فرقههای گوناگون خوارج، روافض و معتزله که از هوی و هوس پیروی کردند، تمامی اینها دین الله را تغییر دادهاند.
همچنین ستمگرانی که بسیار ستم میکنند و برای نابود کردن حق،به دنبال آزار رساندن به پیروان حق و کشتن آنها هستند، کسانی که آشکارا گناهان کبیره انجام میدهند ،گناه را دست کم میگیرند ،دردین انحراف وبدعت ایجاد میکنندوازهوای نفس پیروی میکنند . تمامی اینها نیز از حوض کوثر رانده میشوند.
لازم به یادآوری است که اگر تنها در انجام عمل، مرتکب گناه شده اما دارای عقیدهای صحیح باشند، برای مدتی از حوض دور میشوند و پس از آمرزش الهی بر اثر نور وضویی که بدان شناخته میشوند، به آنها اجازهی ورود به حوض داده میشود. اگر از منافقان عصر پیامبر صباشند، که ایمان را اظهار میداشتند و در نهان از کفر پیروی میکردند، حجاب را ازچهرهی آنها کنار میزنند و به آنها گفته میشود: دور شوید، دور شوید.
لازم به یادآوری است که جز کسانی که به اندازهی دانه گندمی از ایمان در دلشان نیست و هر حقی را انکار نموده و از باطل پیروی نموده، کسی در دوزخ باقی نمیماند [۲۵۰].
[۲۴۹] جامع الاصول (۴۶۸۱۱) [۲۵۰] التذکرة قرطبی ص (۳۰۶)
در پایان روز محشر، انسانها به بهشت یا دوزخ برده میشوند. بهشت و دوزخ واپسین قرارگاهایی هستند که انسانها به آنجا میروند. رسول الله صبه ما فرموده است که در پایان روز محشر از هر امتی خواسته میشود تا از معبودی که در دنیا آن را پرستش میکرده، پیروی کند و با وی همراه شود. بنابراین هر امتی که در دنیا آفتاب را پرستش میکرده، دنبال آفتاب میرود، هر کس ماه را پرستش میکرده، از ماه پیروی میکند و هر کس بت را میپرستیده، معبودان آنها به جلو آنان آورده میشوند و در جلوی آنان راه میروند و آنان (بت پرستان) نیز به دنبال بتها حرکت میکنند. کسانی که فرعون را پرستش میکردند، در پی فرعون میروند. در پایان، همهی این معبودان دروغین به دوزخ سقوط میکنند و عبادت کنندگان نیز پس از آنها به دوزخ سرازیر میشوند. الله درباره فرعون چنین فرموده است:
﴿يَقۡدُمُ قَوۡمَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَأَوۡرَدَهُمُ ٱلنَّارَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡوِرۡدُ ٱلۡمَوۡرُودُ٩٨﴾[هود: ۹۸].
«در روز رستاخیز فرعون در پیشاپیش قوم خود میرود و ایشان را به آتش دوزخ میاندازد. چه بد جایگاهی است که بدان وارد میشوند!».
پس از آن، تنها مسلمانان و بقایای اهل کتاب باقی میمانند. در میان مؤمنان، منافقانی نیز هستند. پروردگار نزد آنان می آید و میپرسد: در انتظار چه چیز هستید؟ میگویند: در انتظار پروردگار خود نشستهایم. آنان پروردگار را وقتی میشناسند، که ساقش را برهنه میکند و غیر از منافقان همه او را سجده میکنند. چون منافقان توان سجده کردن را نخواهند داشت.
﴿يَوۡمَ يُكۡشَفُ عَن سَاقٖ وَيُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلسُّجُودِ فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ٤٢﴾[القلم: ۴۲].
«روزی که حجاب از ساق برداشته میشود و به سجده فرا خوانده میشوند، نمیتوانند (سجده کنند)».
سپس مؤمنان در پی پروردگار خود میروند، پل صراط نصب میشود. روشنی و نور میان مؤمنان توزیع میگردد و به سوی صراط میروند، اما نور منافقان خاموش میگردد و به آنها گفته میشود: به عقب برگردید و روشنی را برای خود پیدا کنید. پس میان آنها دیواری که یک درب بزرگ دارد، کشیده میشود. درون آن دیوار رحمت و در ظاهر آن عذاب نهفته است. مؤمنان با شتابی متناسب با اعمال و ایمان خویش، از روی پل صراط میگذرند.
در صحیح مسلم از ابوسعید خدری سروایت شده است که رسول اکرم صفرمودند:
«إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ لِیتَّبِعْ كُلُّ أُمَّةٍ مَا كَانَتْ تَعْبُدُ. فَلاَ یبْقَى أَحَدٌ كَانَ یعْبُدُ غَیرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ مِنَ الأَصْنَامِ وَالأَنْصَابِ إِلاَّ یتَسَاقَطُونَ فِى النَّارِ حَتَّى إِذَا لَمْ یبْقَ إِلاَّ مَنْ كَانَ یعْبُدُ اللَّهَ مِنْ بَرٍّ وَفَاجِرٍ وَغُبَّرِ أَهْلِ الْكِتَابِ فَیدْعَى الْیهُودُ فَیقَالُ لَهُمْ: مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ قَالُوا: كُنَّا نَعْبُدُ عُزَیرَ ابْنَ اللَّهِ. فَیقَالُ: كَذَبْتُمْ مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ صَاحِبَةٍ وَلاَ وَلَدٍ فَمَاذَا تَبْغُونَ؟ قَالُوا: عَطِشْنَا یا رَبَّنَا فَاسْقِنَا. فَیشَارُ إِلَیهِمْ أَلاَ تَرِدُونَ فَیحْشَرُونَ إِلَى النَّارِ كَأَنَّهَا سَرَابٌ یحْطِمُ بَعْضُهَا بَعْضًا فَیتَسَاقَطُونَ فِى النَّارِ. ثُمَّ یدْعَى النَّصَارَى فَیقَالُ لَهُمْ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ قَالُوا كُنَّا نَعْبُدُ الْمَسِیحَ ابْنَ اللَّهِ. فَیقَالُ لَهُمْ كَذَبْتُمْ. مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ صَاحِبَةٍ وَلاَ وَلَدٍ. فَیقَالُ لَهُمْ مَاذَا تَبْغُونَ فَیقُولُونَ عَطِشْنَا یا رَبَّنَا فَاسْقِنَا. - قَالَ - فَیشَارُ إِلَیهِمْ أَلاَ تَرِدُونَ فَیحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ كَأَنَّهَا سَرَابٌ یحْطِمُ بَعْضُهَا بَعْضًا فَیتَسَاقَطُونَ فِى النَّارِ حَتَّى إِذَا لَمْ یبْقَ إِلاَّ مَنْ كَانَ یعْبُدُ اللَّهَ تَعَالَى مِنْ بَرٍّ وَفَاجِرٍ أَتَاهُمْ رَبُّ الْعَالَمِینَ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى فِى أَدْنَى صُورَةٍ مِنَ الَّتِى رَأَوْهُ فِیهَا. قَالَ فَمَا تَنْتَظِرُونَ تَتْبَعُ كُلُّ أُمَّةٍ مَا كَانَتْ تَعْبُدُ. قَالُوا یا رَبَّنَا فَارَقْنَا النَّاسَ فِى الدُّنْیا أَفْقَرَ مَا كُنَّا إِلَیهِمْ وَلَمْ نُصَاحِبْهُمْ. فَیقُولُ أَنَا رَبُّكُمْ. فَیقُولُونَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْكَ لاَ نُشْرِكُ بِاللَّهِ شَیئًا - مَرَّتَینِ أَوْ ثَلاَثًا - حَتَّى إِنَّ بَعْضَهُمْ لَیكَادُ أَنْ ینْقَلِبَ. فَیقُولُ هَلْ بَینَكُمْ وَبَینَهُ آیةٌ فَتَعْرِفُونَهُ بِهَا فَیقُولُونَ نَعَمْ. فَیكْشَفُ عَنْ سَاقٍ فَلاَ یبْقَى مَنْ كَانَ یسْجُدُ لِلَّهِ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِهِ إِلاَّ أَذِنَ اللَّهُ لَهُ بِالسُّجُودِ وَلاَ یبْقَى مَنْ كَانَ یسْجُدُ اتِّقَاءً وَرِیاءً إِلاَّ جَعَلَ اللَّهُ ظَهْرَهُ طَبَقَةً وَاحِدَةً كُلَّمَا أَرَادَ أَنْ یسْجُدَ خَرَّ عَلَى قَفَاهُ. ثُمَّ یرْفَعُونَ رُءُوسَهُمْ وَقَدْ تَحَوَّلَ فِى صُورَتِهِ الَّتِى رَأَوْهُ فِیهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمْ. فَیقُولُونَ أَنْتَ رَبُّنَا. ثُمَّ یضْرَبُ الْجِسْرُ عَلَى جَهَنَّمَ وَتَحِلُّ الشَّفَاعَةُ وَیقُولُونَ اللَّهُمَّ سَلِّمْ سَلِّمْ. قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَمَا الْجِسْرُ قَالَ: دَحْضٌ مَزِلَّةٌ. فِیهِ خَطَاطِیفُ وَكَلاَلِیبُ وَحَسَكٌ تَكُونُ بِنَجْدٍ فِیهَا شُوَیكَةٌ یقَالُ لَهَا السَّعْدَانُ فَیمُرُّ الْمُؤْمِنُونَ كَطَرْفِ الْعَینِ وَكَالْبَرْقِ وَكَالرِّیحِ وَكَالطَّیرِ وَكَأَجَاوِیدِ الْخَیلِ وَالرِّكَابِ فَنَاجٍ مُسَلَّمٌ وَمَخْدُوشٌ مُرْسَلٌ وَمَكْدُوسٌ فِى نَارِ جَهَنَّمَ» [۲۵۱]. «در روز رستاخیز منادی ندا سر میدهد: هر امتی از معبودش پیروی کند. تمامی کسانی که غیر از الله، یعنی بت و سنگها را عبادت میکردند، به دوزخ سقوط میکنند. تا اینکه جز افراد نیک و بدی که الله را پرستش کردهاند و بقایایی از اهل کتاب کسی دیگر باقی نمیماند. سپس یهود فراخوانده میشوند. به آنها گفته میشود: شما چه چیزی را پرستیدید؟ میگویند: عزیر پسر الله را پرستش کردیم. به آنها گفته میشود: دروغ گفتید، الله هیچ زن و فرزندی نداشته است. چه میخواهید؟ میگویند: پروردگارا! تشنه هستیم و به آب نیاز داریم، به ما آب بده. به آنها گفته میشود: آیا وارد دوزخ نمیشوید؟ آنگاه به سوی آتش رانده میشوند. آتشی که مانند سراب به نظر میرسد و چنان سوزان است که گویی شعلههای آن در هم میشکند. آنگاه همهی آنها به میانهی دوزخ سرازیر میشوند. سپس نصارا فرا خوانده میشوند: از آنها سؤال میشود: چه چیز را میپرستید؟ میگویند: مسیح فرزند الله را پرستش میکردیم. به آنها گفته میشود: دروغ گفتهاید، الله هیچ زن و فرزندی نداشته است، حال چه میخواهید؟ میگویند: پروردگارا! تشنه هستیم و به آب نیاز داریم، به ما آب بده پس به صورت استهزاء به آنها گفته میشود: آیا وارد دوزخ نمیشوید؟ آنگاه به سوی آتش رانده میشوند، آتشی که مانند سراب بنظر می رسد و چنان سوزان است که گویی برخی از آن برخی دیگرش را می شکند. آنگاه همه آنها به میانهی دوزخ سقوط میکنند. تا اینکه جز افراد نیک و بدی که الله را عبادت کردهاند کسی دیگر باقی نمی ماند. پس الله در شبیه ترین صورتی که دیده اند نزد آنها می آید و سؤال میکند: در انتظار چه چیزی نشستهاید؟ هر امتی در پی معبودش به راه افتاده است. میگویند: پروردگارا! در دنیا مردم را در حالی رها کردیم که به شدت به ما نیاز داشتند و با آنها همراه نشدیم. پروردگار میگوید: من پروردگار شما هستم. سه مرتبه میگویند: از تو به تو پناه میخواهیم و هیچ کسی را با پروردگارمان شریک نمیگیریم. پروردگار سؤال میکند: آیا علامتی میان شما و او وجود دارد که او را بدان بشناسید؟ میگویند: آری، آنگاه الله ساق خود را ظاهر میکند کلیهی کسانی که در دنیا به میل و رغبت خود الله را سجده کردهاند، به آنان اجازه سجده داده خواهد شد و سجده میکنند و کلیه کسانی که در دنیا از روی تقیه و یا ریاکاری الله را سجده کرده اند، الله پشت او را بصورت یک تخته که خم شدنی نیست درمی آورد که هرگاه خواسته باشد سجده کند، پشت سر به زمین می افتد. پس سرشان را بلند میکنند، در حالی که الله به شکل و صورت اصلی خود در آمده است، میگوید: من پروردگار شما هستم. گویند: آری، تو پروردگار ما هستی. سپس پل صراط آورده شده و در دو طرف جهنم قرار میگیرد. شفاعت مجاز میشود و میگویند: پروردگارا! سلامت بدار، سلامت بدار. سؤال شد: ای رسول خدا ص! جسر چیست؟ فرمود: لغزشگاهی که قدم بر آن استوار نشود، آهنها و میخهای نوکتیز، ارههای برنده و درخت خَسک که در منطقه نجد به نام سعدان معروف است و خاری سه طرفه که نوک کجی دارد که عابر از آن درامان نمیماند، بر آن گذارده شده است، مؤمن در یک چشم به هم زدن «طرفه العین» یا همچون برق و یا مانند باد و یا مثل اسبان تیزرو و یا همچون شترسوار از آن عبور میکند، گروهی به راحتی عبور کرده و گروهی با کمی سختی و زخم برداشتن از آن عبور میکنند و گروهی نیز با جهنم، دست و پنجه نرم کرده و تا اینکه آخرین نفر کشان کشان از آن عبور مینماید».
مسلم در مورد عبور از پل صراط از ابوهریره سروایت میکند که پیامبر صفرمود:
«وَ تُرْسَلُ الأَمَانَةُ وَالرَّحِمُ فَتَقُومَانِ جَنَبَتَىِ الصِّرَاطِ يَمِينًا وَشِمَالاً فَيَمُرُّ أَوَّلُكُمْ كَالْبَرْقِ. قَالَ قُلْتُ بِأَبِى أَنْتَ وَأُمِّى أَىُّ شَىْءٍ كَمَرِّ الْبَرْقِ قَالَ: أَلَمْ تَرَوْا إِلَى الْبَرْقِ كَيْفَ يَمُرُّ وَيَرْجِعُ فِى طَرْفَةِ عَيْنٍ ثُمَّ كَمَرِّ الرِّيحِ ثُمَّ كَمَرِّ الطَّيْرِ وَشَدِّ الرِّجَالِ تَجْرِى بِهِمْ أَعْمَالُهُمْ وَنَبِيُّكُمْ قَائِمٌ عَلَى الصِّرَاطِ يَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ سَلِّمْ حَتَّى تَعْجِزَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ حَتَّى يَجِىءَ الرَّجُلُ فَلاَ يَسْتَطِيعُ السَّيْرَ إِلاَّ زَحْفًا -قَالَ- وَفِى حَافَتَىِ الصِّرَاطِ كَلاَلِيبُ مُعَلَّقَةٌ مَأْمُورَةٌ بِأَخْذِ مَنْ أُمِرَتْ بِهِ فَمَخْدُوشٌ نَاجٍ وَمَكْدُوسٌ فِى النَّارِ» [۲۵۲]. «وامانت و خویشاوندی نیز فرستاده شده و در دو طرف صراط، سمت چپ و راست، قرار میگیرند [۲۵۳]. نخستین نفرتان همچون برق میگذرد. گفتم: پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا ص! عبور همچون برق چگونه است؟ فرمود: آیا برق را ندیدهاید که در یک چشم به هم زدن میآید و میرود؟ سپس همانند باد و همچون پرندگان و مردان تیزرو عبور میکنند. اعمالشان آنها را حرکت میدهد. پیامبرتان بر صراط ایستاده است و دعا میکند: یا الله! سلامت بدار، سلامت بدار. وقتی اعمال کم میشود، قدرت عبور نیز ضعیف میگردد و برخی کشان کشان عبور میکنند و در دو لبهی صراط ارهها و خارهایی هستند که طبق دستور مانع عبور گردند. خلاصه گروهی با خراش و زخم و دشواریهای بسیار میگذرند و گروهی نیز به جهنم سرازیر میگردند».
مسلم در صحیح خود از طریق ابو زبیر سروایت کرده است که از جابربن عبدالله سشنید که در مورد ورود به حوض سؤال کرد، فرمود:
«در روز رستاخیز ما بالای مردم و بر تپهای قرار میگیریم. امتها یکی پس از دیگری به همراه معبودشان خوانده میشوند. سپس پروردگار به نزد ما میآید و میگوید: به چه نگاه میکنید؟ میگویند: به پروردگارمان نگاه میکنیم. پروردگار میفرماید: من پروردگار شما هستم. میگویند: اجازه بده که به شما نگاه کنیم. پس الله در حالی خود را به آنها نشان میدهد که میخندد.
پیامبر صفرمود: آنها را با خود میبرد و به هر کدام از آنها (منافق و مؤمن) نوری میدهد. آنان به دنبال الله حرکت میکنند. بر روی پل جهنم، خاری سه طرفه وجود دارد که نوک کجی دارد و بنا به دستور الله برخی را میگیرد. سپس نور منافقان خاموش میگردد، پس از آن نخستین گروه مؤمنان که صورتشان همانند ماه تمام میدرخشد نجات مییابند. هفتاد نفر از آنها بدون حساب وارد بهشت میشوند، سپس دستهای پس از آنها که صورتشان همانند درخشندهترین ستارهی آسمان میدرخشد، راهی بهشت میشوند» [۲۵۴].
بخاری و مسلم در صحیح خود از ابوهریره سروایت کردهاند که پیامبر صدر پاسخ سؤال اصحاب شدر مورد دیدن الله فرمودند:
«هَلْ تُضَارُّونَ فِي الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ لَيْسَ دُونَهُ سَحَابٌ؟ قَالُوا: لَا يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: فَإِنَّكُمْ تَرَوْنَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ. يَجْمَعُ اللَّهُ النَّاسَ فَيَقُولُ: مَنْ كَانَ يَعْبُدُ شَيْئًا فَلْيَتَّبِعْهُ. فَيَتْبَعُ مَنْ كَانَ يَعْبُدُ الشَّمْسَ وَيَتْبَعُ مَنْ كَانَ يَعْبُدُ الْقَمَرَ وَيَتْبَعُ مَنْ كَانَ يَعْبُدُ الطَّوَاغِيتَ وَتَبْقَى هَذِهِ الْأُمَّةُ فِيهَا مُنَافِقُوهَا فَيَأْتِيهِمْ اللَّهُ فِي غَيْرِ الصُّورَةِ الَّتِي يَعْرِفُونَ. فَيَقُولُ: أَنَا رَبُّكُمْ. فَيَقُولُونَ: نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْكَ هَذَا مَكَانُنَا حَتَّى يَأْتِيَنَا رَبُّنَا فَإِذَا أَتَانَا رَبُّنَا عَرَفْنَاهُ فَيَأْتِيهِمْ اللَّهُ فِي الصُّورَةِ الَّتِي يَعْرِفُونَ فَيَقُولُ: أَنَا رَبُّكُمْ فَيَقُولُونَ: أَنْتَ رَبُّنَا فَيَتْبَعُونَهُ وَيُضْرَبُ جِسْرُ جَهَنَّمَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: فَأَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يُجِيزُ وَدُعَاءُ الرُّسُلِ يَوْمَئِذٍ: اللَّهُمَّ سَلِّمْ سَلِّمْ وَ بِهِ كَلَالِيبُ مِثْلُ شَوْكِ السَّعْدَانِ أَمَا رَأَيْتُمْ شَوْكَ السَّعْدَانِ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: فَإِنَّهَا مِثْلُ شَوْكِ السَّعْدَانِ غَيْرَ أَنَّهَا لَا يَعْلَمُ قَدْرَ عِظَمِهَا إِلَّا اللَّهُ فَتَخْطَفُ النَّاسَ بِأَعْمَالِهِمْ مِنْهُمْ الْمُوبَقُ بِعَمَلِهِ، وَمِنْهُمْ الْمُخَرْدَلُ ثُمَّ يَنْجُو» [۲۵۵]. «مگر در دیدن ماه در یک شب مهتابی که هیچ ابری نباشد، تردیدی دارید؟ اصحاب گفتند: خیر ای رسول خدا ص! فرمود: پس شما هم همینطور آشکارا پروردگارتان را میبینید. مردم در روز رستاخیز جمع میشوند، پروردگار میفرماید: هر کسی هر چیزی را که پرستش نموده است، پیروی نماید. برخی از مردم از خورشید پیروی میکنند، و برخی از ماه و برخی دیگر از سایر معبودان دروغین، تنها امت اسلام در حالیکه منافقان نیز در میان آنها هستند، باقی میماند. آنگاه الله متعال «به منظور امتحان این امت، در شکلی تجلی مینماید که برای امت شناخته شده نیست» میفرماید: من پروردگار شما هستم. ولی آنان میگویند: پناه به الله، همینجا میمانیم تا پروردگارمان بیاید و وقتی بیاید ما او را میشناسیم. آنگاه پروردگار به شکلی تجلی مینماید که مردم او را میشناسند و میفرماید: من پروردگار شما هستم. مسلمانان میگویند: شما پروردگار ما هستی. به دنبال الله میروند. پلی در وسط جهنم قرار میگیرد. پیامبر صمیفرماید: من نخستین پیغمبری خواهم بود که از آن پل میگذرم. پیامبران دعا میکنند: یا الله نجات بده، یا الله نجات بده. در آن مسیر خارهایی همچون خار سعدان وجود دارد. آیا خار سعدان [۲۵۶]را دیدهاید؟ گفتند: آری ای رسول خدا ص.. فرمود: آن همچون خار سعدان است؛ ولی اندازهاش را فقط الله میداند. هر کس به اندازهی اعمالش گرفتار میشود. گروهی با اعمالشان هلاک میگردند و گروهی پس از زخمی شدن، نجات مییابند».
(مانند احادیث گذشته، احادیث دیگری نیز در کتب صحاح و سنن وارد شده است).
در مجموع، آنچه که از این احادیث برداشت میشود، به شرح زیر است:
حشر کافران و راندن آنها به دوزخ، رفتن مؤمنان به بهشت از روی پل صراط، جدا شدن مؤمنان از منافقان، بیان گردید. بدین مطلب نیز اشاره شد که همگی وارد آتش میشوند.
الله میفرماید:
﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَا﴾[مریم: ۷۱].
«همگی شما وارد دوزخ میشوید».
در مباحث آینده به تفصیل پیرامون مطالب بالا صحبت خواهد شد.
[۲۵۱] مسلم، کتاب الایمان، باب معرفة طریق الرویة (۱/۱۶۷) وشماره آن (۱۸۳) [۲۵۲] مسلم در حدیث شماره (۱۹۵) کتاب الایمان، باب ادنی اهل الجنة منزلة فیها، آن را نقل کرده است [۲۵۳] اشارهای است به اهمیت ادای امانت و صلهی رحم و خویشاوندی (م) [۲۵۴] صحیح مسلم، کتاب الإیمان، باب أدنى أهل الجنة منزلة (۱/۱۷۵) شماره (۱۹۱) [۲۵۵] صحیح البخاری، کتاب الرقاق، باب الصراط جسر جهنم، فتح الباری (۱۱/۴۴۴) شماره (۸۰۶)، ورواه مسلم، کتاب الإیمان، باب معرفة طریق الرؤیة، (۱/۱۶۳) شماره (۱۸۲) [۲۵۶] سعدان: گیاهی است که خارش در بین عرب آن زمان معروف بوده است.
نوشتارهای بسیاری وجود دارد که نحوه و چگونگی ورود کافران و معبودان دروغین آنها را به دوزخ بیان میکنند. این نوشتارها به شرح زیر میباشند:
۱ـ کافران تهدید شده و بسوی دوزخ رانده میشوند همانگونه که چوپان گلهاش را میراند آنان نیز رانده شده، به دوزخ وارد میشوند.
﴿وَسِيقَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِلَىٰ جَهَنَّمَ زُمَرًا﴾[الزمر: ۷۱].
«و کافران گروه گروه به سوی دوزخ رانده میشوند».
﴿يَوۡمَ يُدَعُّونَ إِلَىٰ نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّا١٣﴾[الطور: ۱۳].
«روزی که آنان را با زور به میان آتش دوزخ میاندازند».
﴿وَيَوۡمَ يُحۡشَرُ أَعۡدَآءُ ٱللَّهِ إِلَى ٱلنَّارِ فَهُمۡ يُوزَعُونَ١٩﴾[فصلت: ۱۹].
«و روزی که دشمنان الله به سوی آتش رانده و سپس (همانجا) نگه داشته میشوند (تا دیگران به آنان بپیوندند)».
نگهبان دوزخ آنان را جمع میکند، همانطور که انسان حیوانات را در یک محل جمع میکند.
۲- از آیات و روایات چنین بر می آید که کافران بر روی چهرههایشان به دوزخ برده میشوند و از راه رفتن بر روی پاهایشان منع میشوند. الله متعال میفرماید:
﴿ٱلَّذِينَ يُحۡشَرُونَ عَلَىٰ وُجُوهِهِمۡ إِلَىٰ جَهَنَّمَ أُوْلَٰٓئِكَ شَرّٞ مَّكَانٗا وَأَضَلُّ سَبِيلٗا٣٤﴾[الفرقان: ۳۴].
«کسانی که کشانکشان بر چهرههایشان به سوی دوزخ برده میشوند و در آن گرد آورده میشوند، آنان بدترین جایگاه و منحرفترین راه را دارند».
بخاری و مسلم از انس ابن مالک سروایت کردهاند که، مردی از پیامبر صپرسید: ای رسول خدا ص! در روز رستاخیز چگونه مردم بر صورتشان حشر و راه میروند؟ پیامبر صدر جواب فرمود:
«أَلَيْسَ الَّذِى أَمْشَاهُ عَلَى رِجْلَيْهِ فِى الدُّنْيَا قَادِرًا عَلَى أَنْ يُمْشِيَهُ عَلَى وَجْهِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۲۵۷]. «آیا آن کسی که در دنیا کافر را روی پاهایش راه میبرد، توان آن را ندارد که در روز رستاخیز او را روی چهرهاش راه ببرد؟».
کافران، علاوه بر این که بر چهرههایشان حشر میشوند، در آن هنگام، نه چیزی میبینند و نه توان حرف زدن دارند. ﴿وَنَحۡشُرُهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمۡ عُمۡيٗا وَبُكۡمٗا وَصُمّٗاۖ مَّأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ كُلَّمَا خَبَتۡ زِدۡنَٰهُمۡ سَعِيرٗا﴾[الإسراء: ۹۷]. «و ما در روز رستاخیز ایشان را بر روی رخسارشان (کشانده و) کور و لال و کر گرد میآوریم. جایگاهشان دوزخ خواهد بود. هر زمان که زبانه آتش (به سبب سوختن گوشت و استخوان ایشان) فروکش کند، بر زبانهی آتش میافزاییم».
۳- حشر کافران همراه با معبودان دروغین و پیروانشان، بر دشواری مصیبت آنها میافزاید.
﴿ٱحۡشُرُواْ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ وَأَزۡوَٰجَهُمۡ وَمَا كَانُواْ يَعۡبُدُونَ٢٢ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَٱهۡدُوهُمۡ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلۡجَحِيمِ٢٣﴾[الصافات: ۲۲-۲۳].
«کسانی را که (با کفر و شرک) به خود ستم کردند، همراه با همسرانشان و آنچه را که غیر از الله میپرستیدند، گرد آورید. سپس آنان را به راه دوزخ راهنمایی کنید».
۴- در آن روز کافران شکست خورده و خوار خواهند بود.
﴿قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ سَتُغۡلَبُونَ وَتُحۡشَرُونَ إِلَىٰ جَهَنَّمَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ١٢﴾[آل عمران: ۱۲].
«به کافران بگو: (در دنیا) شکست میخورید و (در آخرت) گردآورده و به دوزخ افکنده میشوید و چه جایگاه بدی است!».
۵- پیش از افتادن در دوزخ، صدای دوزخ که تمام وجود کافران را مملو از ترس و وحشت کرده است، گوشهایشان را تکان میدهد.
﴿إِذَا رَأَتۡهُم مِّن مَّكَانِۢ بَعِيدٖ سَمِعُواْ لَهَا تَغَيُّظٗا وَزَفِيرٗا١٢﴾[الفرقان: ۱۲].
«هنگامی که (این آتش افروزان دوزخ) ایشان را از دور میبیند، صدای خشمآلود و جوش و خروش آن را میشنوند».
۶- وقتی کافران به دوزخ میرسند و اوضاع خطرناک دوزخ را میبینند، پشیمان میشوند و برای ایمان آوردن آرزوی برگشتن به دنیا را میکنند.
﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ وُقِفُواْ عَلَى ٱلنَّارِ فَقَالُواْ يَٰلَيۡتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بَِٔايَٰتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢٧﴾[الأنعام: ۲۷].
«اگر تو آنان را ببینی آنگاه که ایشان را (در کنار) آتش دوزخ نگاه میدارند، آنان میگویند: ای کاش! به دنیا برمیگشتیم و آیات پروردگارمان را انکار نمیکردیم و از زمرهی مؤمنان میشدیم».
اما برای فرار و گریز از دوزخ هیچ مکانی را نمییابند:
﴿وَرَءَا ٱلۡمُجۡرِمُونَ ٱلنَّارَ فَظَنُّوٓاْ أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا وَلَمۡ يَجِدُواْ عَنۡهَا مَصۡرِفٗا٥٣﴾[الکهف: ۵۳].
«و گناهکاران آتش دوزخ را میبینند و میدانند که در آن میافتند و جای فراری از آن نمییابند».
۷- در آن هنگام، دستور رفتن به دوزخ صادر میشود و در حالی که آنان خوار و ذلیل هستند، الله خشم خود را نسبت به آنها نمایان میکند.
﴿فَٱدۡخُلُوٓاْ أَبۡوَٰبَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَاۖ فَلَبِئۡسَ مَثۡوَى ٱلۡمُتَكَبِّرِينَ٢٩﴾[النحل: ۲۹].
«پس برای همیشه وارد دروازههای دوزخ شوید. جایگاه سرکشان چه بد جایگاهی است!».
جن و انس از آتش دوزخ نجات پیدا نمیکنند، مگر آنان که پرهیزگارند، آنان که به الله ایمان آوردند و پیامبران را تصدیق کردند و از آنچه که از جانب پروردگار به ایشان رسید، پیروی کردند.
﴿فَوَرَبِّكَ لَنَحۡشُرَنَّهُمۡ وَٱلشَّيَٰطِينَ ثُمَّ لَنُحۡضِرَنَّهُمۡ حَوۡلَ جَهَنَّمَ جِثِيّٗا٦٨ ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمۡ أَشَدُّ عَلَى ٱلرَّحۡمَٰنِ عِتِيّٗا٦٩ ثُمَّ لَنَحۡنُ أَعۡلَمُ بِٱلَّذِينَ هُمۡ أَوۡلَىٰ بِهَا صِلِيّٗا٧٠ وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَاۚ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتۡمٗا مَّقۡضِيّٗا٧١ ثُمَّ نُنَجِّي ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّنَذَرُ ٱلظَّٰلِمِينَ فِيهَا جِثِيّٗا٧٢﴾[مریم: ۶۸-۷۲].
«سوگند به پروردگارت که آنان را با شیطانها حشر میکنیم و آنگاه همهی آنان را در حالی که به زانو در آمدهاند، پیرامون دوزخ حاضر میسازیم. آنگاه از هر گروهی، کسانی را که بر پروردگار رحمان سرکشتر بودهاند، بیرون میکشیم و ما بهتر میدانیم چه کسانی بیشتر سزاوار ورود به دوزخند و هیچکس از شما نیست مگر آنکه بر دوزخ گذر خواهد کرد. این وعدهی قطعی و مقدری است که انجامش با پروردگار توست. آنگاه پرهیزگاران را نجات میدهیم و ستمگران را که به زانو درآمدهاند، در دوزخ رها میکنیم».
استاد سید قطب در تفسیر آیهی بالا میفرماید: «الله به ذات یگانهی خود سوگند یاد میکند (و این بزرگترین سوگند است) که کافران پس از مردن زنده و حشر خواهند شد و این قطعی است ﴿فَوَرَبِّكَ لَنَحۡشُرَنَّهُمۡ﴾.
و کافران به تنهایی حشر نخواهند شد: ﴿لَنَحۡشُرَنَّهُمۡ وَٱلشَّيَٰطِينَ﴾.
منظور از شیاطین، کسانی هستند که با وسوسه در دل دیگران، سبب انکار شدند و میان کافران و این شیاطین، پیوند پیرو و پیشرو و راهبر و راهرو وجود دارد.
در آیه، تصویری اهانتآمیز از آنان در کنار دوزخ ترسیم شده است:
﴿ثُمَّ لَنُحۡضِرَنَّهُمۡ حَوۡلَ جَهَنَّمَ جِثِيّٗا﴾.
«و سپس ایشان را گرداگرد دوزخ به زانو درافتاده حاضر میسازیم».
حقا که تصویری بسیار خطرناک است. و این گروه، که بسیارند، در حالی که به زانو افتادهاند، گرداگرد دوزخ جمع میشوند و وحشت دوزخ را میبینند و حرارت دوزخ آنان را داغ میکند و احتمال میدهند که هر لحظه ممکن است به دوزخ انداخته شوند. آنان در حالت ترس و بیم، گرداگرد دوزخ به زانو افتادهاند. آن صحنهای است بسیار حقیرآمیز، که برای ستمگران و سرکشان مهیا شده است. بدنبال آن، صحنهی بیرون کشیدن کسانی میآید که بیشتر سرکشی کردهاند.
﴿ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمۡ أَشَدُّ عَلَى ٱلرَّحۡمَٰنِ عِتِيّٗا٦٩﴾.
الله قطعآ میداند که چه کسانی سزاوار رفتن به دوزخ هستند، پس هیچ کس از میان این گروهها به ناحق گرفته نمیشود و الله از تک تک آنان آگاه است.
﴿ثُمَّ لَنَحۡنُ أَعۡلَمُ بِٱلَّذِينَ هُمۡ أَوۡلَىٰ بِهَا صِلِيّٗا٧٠﴾.
پس آنان پیشروان اهل دوزخ هستند.
این آیه: ﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَا﴾احوال انسانهای صالح را دگرگون کرده است. آنها شب را با بیداری سپری میکنند و در شهوات و لذت های زودگذر دنیا گرفتار شدهاند.
علامه ابن کثیر نقل میکند که وقتی ابومسیره به رختخواب میرفت، میگفت: ای کاش مادرم مرا نمیزایید. سپس گریه می کرد. از وی سؤال شد: ای ابومسیره، چرا گریه میکنی؟ گفت: الله فرمود: ما وارد دوزخ میشویم و نفرمود از آن بیرون میآییم.
عبدالله بن مبارک به نقل از حسن بصری میگوید: شخصی از برادرش پرسید: آیا میدانی که تو وارد دوزخ میشوی؟ او گفت: آری، سپس از وی پرسید: آیا به تو گفته شده است که از آن بیرون میآیی؟ گفت: خیر. گفت: پس چرا لبخند میزنی؟ میگویند: آن مرد پس از آن تا واپسین لحظهی عمرش نخندید. ابن عباس به شخصی که با وی حرف میزد، فرمود: ای ابو راشد، من و تو وارد دوزخ خواهیم شد اما ببین که پس از آن بیرون میآییم یا خیر [۲۵۸].
[۲۵۷] بخاری کتاب الرقاق، فتح الباری (۳۷۷) ومسلم (۲۱۶۷۴) وشماره آن (۲۸۰۶) [۲۵۸] تفسیرابن کثیر (۴/۴۷۶)
پس از آنکه کافران و مشرکان گمراه، به دوزخ برده میشوند یکتاپرستان و پیروان پیامبران، که گناهکار و منافق نیز در میان آنان هست، در میدان محشر باقی میمانند و پیش از پل صراط، تاریکی آنان را فرا میگیرد. همانطور که امام مسلم در صحیح خود از عائشه لروایت میکند که: در مورد جایگاه مردم در روز دگرگونی زمین و آسمان، از پیامبر صسؤال شد؟ پیامبر صدر پاسخ فرمودند:
«هُمْ فِى الظُّلْمَةِ دُونَ الْجِسْرِ» [۲۵۹]«پیش از پل صراط در تاریکی خواهند بود».
شارح طحاویه میگوید: در همین محل (پیش از پل) منافقان از مؤمنان جدا شده و عقب میمانند و مؤمنان از آنان پیشی میگیرند و دیواری میان این دو گروه کشیده میشود و منافقان را از رسیدن به مؤمنان باز میدارد.
در بیهقی آمده است: در روز رستاخیز، الله متعال مردم را جمع میکند. برخی از آنها کسانی هستند که الله نوری مانند کوه به آنان میدهد. برخی نیز کسانی هستند که نوری بزرگتر از کوه دارند، نور برخی دیگر به مانند درخت خرما و برخی دیگر نور کمتری در دست دارند. حتی آخرین مسلمان نوری در انگشت ابهام پایش دارد، که گاهی روشن و گاهی خاموش میگردد، هرگاه روشن شود، پیش میرود و چون خاموش شود، میایستد. سپس از پل صراط عبور میکنند، پل صراط مانند لبهی شمشیر تیز و بسیار لغزنده است.
به مسلمانان گفته میشود: با نورتان از آن عبور کنید. آنگاه برخی با سرعت نور ستارگان، برخی به سرعت باد و برخی به سرعت یک چشم به هم زدن، از آن میگذرند، برخی دیگر مانند دویدن انسان بر روی پل میدود. سرعت هرکس به اندازهی قدرت اعمالش میباشد؛ حتی آن کسی که نورش در انگشت ابهام پایش میباشد افتان و خیزان میرود و آتش دوزخ کنارههایش را میسوزاند.
بدین ترتیب، مؤمنان از افتادن در قعر دوزخ نجات مییابند و به دوزخ میگویند: سپاس بیپایان خدایی را که پس از نمایاندن تو به ما، ما را از تو نجات داد. الله را شکر و سپاس میگوییم، نعمتی به ما عنایت کرد که به احدی عنایت نشده است [۲۶۰].
الله متعال دربارهی صحنهی عبور مؤمنان از پل صراط چنین میفرماید:
﴿يَوۡمَ تَرَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَسۡعَىٰ نُورُهُم بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَبِأَيۡمَٰنِهِمۖ بُشۡرَىٰكُمُ ٱلۡيَوۡمَ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١٢ يَوۡمَ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتُ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱنظُرُونَا نَقۡتَبِسۡ مِن نُّورِكُمۡ قِيلَ ٱرۡجِعُواْ وَرَآءَكُمۡ فَٱلۡتَمِسُواْ نُورٗاۖ فَضُرِبَ بَيۡنَهُم بِسُورٖ لَّهُۥ بَابُۢ بَاطِنُهُۥ فِيهِ ٱلرَّحۡمَةُ وَظَٰهِرُهُۥ مِن قِبَلِهِ ٱلۡعَذَابُ١٣ يُنَادُونَهُمۡ أَلَمۡ نَكُن مَّعَكُمۡۖ قَالُواْ بَلَىٰ وَلَٰكِنَّكُمۡ فَتَنتُمۡ أَنفُسَكُمۡ وَتَرَبَّصۡتُمۡ وَٱرۡتَبۡتُمۡ وَغَرَّتۡكُمُ ٱلۡأَمَانِيُّ حَتَّىٰ جَآءَ أَمۡرُ ٱللَّهِ وَغَرَّكُم بِٱللَّهِ ٱلۡغَرُورُ١٤ فَٱلۡيَوۡمَ لَا يُؤۡخَذُ مِنكُمۡ فِدۡيَةٞ وَلَا مِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ مَأۡوَىٰكُمُ ٱلنَّارُۖ هِيَ مَوۡلَىٰكُمۡۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ١٥﴾[الحدید: ۱۲-۱۵].
«روزی که مردان و زنان مؤمن را میبینی که نورشان، پیش رو و از راستشان باشتاب حرکت میکند. (به آنان گفته میشود:) امروز شما را به باغهایی مژده باد که فرودستش نهرها روان است و همیشه در آن میمانید. این، همان رستگاری بزرگ است. روزی که مردان و زنان منافق، به مؤمنان میگویند: به ما بنگرید تا از نور شما بهره گیریم. گفته میشود: به دنبال خویش (یعنی دنیا) بازگردید و نوری بجویید. پس میانشان دیواری زده میشود که دارای دری است؛ درونش (سوی مؤمنان) رحمت است و بیرون آن از روبرویش (به سوی منافقان،) عذاب. منافقان، مؤمنان را صدا میزنند و میگویند: آیا ما با شما نبودیم؟ پاسخ میدهند: آری؛ ولی شما، خویشتن را گرفتار فتنه (نفاق) نمودید و به انتظار (مرگ پیامبر و شکست مسلمانان) نشستید و شک نمودید و آرزوهای شما وشیطان فریبنده،شما را فریب دادند تا آنکه فرمان الله رسید.پس امروز نه از شما غرامت و تاوانی پذیرفته میشود و نه از کافران. جایگاه شما، دوزخ است و سزاوار شما، آتش؛ چه بد بازگشتی است!».
آری، الله متعال میفرماید: مردان و زنان مؤمن که در دنیا از این دین بزرگ روشنی گرفتند و در پرتو آن زندگی کردند، در روز رستاخیز روشنی و نوری به آنان داده میشود، که به کمک آن راه رسیدن به بهشت را سرشار از نعمت مییابند و از لغزیدن روی پل صراط باریک و لغزنده، نجات مییابند.
اما منافقانی که در دنیا ادعای همراهی با مؤمنان را داشتند، ولی در واقع با آنان نبودند و رفتار آنان را ناپسند میدانستند و راه نورانی آنان را اختیار نکردند، از این نور بیبهرهاند. همانطور که در دنیا خود را از نور قرآن محروم کردند. منافقان از اهل ایمان درخواست مهلت میکنند، تا از روشنی آنان بهره برند، اما به آنان گفته میشود: به عقب برگردید و نوری برای خود پیدا کنید.
بدین ترتیب منافقان به عقب بر میگردند و مؤمنان پیش میروند و با جدا شدن این دو گروه، الله میان آنان دیواری میکشد که در باطنش رحمت است و ظاهرش عذاب است. سرنوشت مؤمنان بهشت است و سرنوشت منافقان دوزخ.
الله بیان میدارد که مؤمنان، در هنگامی که نور «ایمان و اعمال خوب» ایشان پیشاپیش آنان و در سمت راستشان در تلألؤ و درخشش است، میگویند:
﴿رَبَّنَآ أَتۡمِمۡ لَنَا نُورَنَا﴾[التحریم: ۸].
«پروردگارا! نور ما را کامل گردان».
الله میفرماید:
﴿يَوۡمَ لَا يُخۡزِي ٱللَّهُ ٱلنَّبِيَّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُۥۖ نُورُهُمۡ يَسۡعَىٰ بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَبِأَيۡمَٰنِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَتۡمِمۡ لَنَا نُورَنَا وَٱغۡفِرۡ لَنَآۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾[التحریم: ۸].
«روزی که الله، پیامبر و مؤمنان همراهش را رسوا نمیکند؛ در حالی که نورشان پیشاپیش آنان و از سمت راستشان حرکت میکند. میگویند: «ای پروردگارمان! نورمان را برای ما کامل بگردان و ما را بیامرز. بیگمان تو، بر همه چیز توانایی».
مجاهد، ضحاک و حسن بصری میگویند: مؤمنان این دعا را زمانی میگویند،که می بینند نور منافقان به خاموشی میگراید.
[۲۵۹] شرح الطحاویة (۴۶۹) [۲۶۰] شیخ در تخریج احادیث خود این حدیث را صحیح قرار داده است.
احادیث گذشته حکایت از این دارند که امتهای کافر و غیرمسلمان، به دنبال معبودان دروغین خود میروند. آن معبودان دروغین همراه با عبادتکنندگان خود به دوزخ میافتند. مؤمنان به همراه منافقان و مؤمنان گناهکار باقی میمانند، پل صراط برای اینان نصب میشود.
تمامی دانشمندان بر این باورند که پل صراط برای مؤمنان است نه برای منافقان و گنهکاران، اما ابن رجب حنبلی در کتاب «التخويف من النار» میگوید: بدان که مردم به دو دسته تقسیم میشوند: مؤمنانی که الله واحد را پرستیده و با وی هیچ شریکی نگرفتند. دستهی دوم: مشرکانی که همراه با الله دیگران را نیز عبادت کردند. اما مشرکان از صراط عبور نمیکنند، بلکه پیش از نصب کردن پل صراط به دوزخ برده میشوند [۲۶۱].
ابن رجب، پارهای از احادیثی که یادآور شدیم و حدیث ابو سعید خدری سرا، که در صحیحین نقل شده است، بیان میکند و پس از آن میگوید: این حدیث به صراحت دلالت دارد بر اینکه هر کس عبادت غیر الله مانند: مسیح و عزیر را کند، آنطور که برخی از یهود و نصارا انجام دادند، او به مشرکین میپیوندد و پیش از نصب پل صراط، همراه با آنان به دوزخ میافتد، البته بت پرستان، آفتاب پرستان و سایر مشرکان، دنبال معبودان دروغین خود به دوزخ میروند.
قرآن نیز در ارتباط با جریان فرعون به این مطلب اشاره دارد:
﴿يَقۡدُمُ قَوۡمَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَأَوۡرَدَهُمُ ٱلنَّارَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡوِرۡدُ ٱلۡمَوۡرُودُ٩٨﴾[هود: ۹۸].
«در روز رستاخیز فرعون پیشاپیش قوم خود میرود و ایشان را به آتش دوزخ میاندازد. چه بد جایگاهی است که بدان وارد میشوند!».
اما برخی از اهل کتاب، که عیسی مسیح و عزیر را پرستیدند، با ملتهای منسوب به پیامبران باقی میمانند و سپس وارد دوزخ میشوند.
در حدیثی دیگرآمده است، کسانی که در دنیا مسیح و عزیر را پرستش میکردند، شیطان به صورت مسیح و عزیر نزد آنان میآید و آنان به دنبال او میروند. در حدیث صور آمده است که: فرشتهای به صورت مسیح و فرشتهی دیگر به صورت عزیر نزد آنان میآیند. و دیگر کسی باقی نمیماند، مگر کسانی که در ظاهر (خواه صادقانه یا منافقانه)، الله یگانه را پرستیدند، سپس منافقان با خودداری از سجده، از مؤمنان جدا میشوند و و مؤمنان همراه با نوری از آنان دور میشوند [۲۶۲].
[۲۶۱] التخویف من النار (۱۹۷) [۲۶۲] قبلی (۱۸۸)
برخی علما بر این باورند که معنای ورود به آتش در آیهی:
﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَاۚ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتۡمٗا مَّقۡضِيّٗا٧١﴾[مریم: ۷۱].
«همه شما وارد دوزخ میشوید (مؤمنان برای گذر و دیدن، و کافران برای دخول و ماندن). این امر حتمی و قطعی پروردگارت است».
همان داخل شدن در آتش دوزخ است. این معنا از ابن عباس سمنقول است و او چنین استدلال میکند که الله دربارهی فرعون میفرماید:
﴿يَقۡدُمُ قَوۡمَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَأَوۡرَدَهُمُ ٱلنَّارَ﴾[هود: ۹۸].
«در روز رستاخیز فرعون پیشاپیش قوم خود میرود و ایشان را به آتش دوزخ میاندازد».
﴿وَنَسُوقُ ٱلۡمُجۡرِمِينَ إِلَىٰ جَهَنَّمَ وِرۡدٗا٨٦﴾[مریم: ۸۶].
«و گناهکاران را تشنهکام به سوی جهنّم میرانیم».
﴿لَوۡ كَانَ هَٰٓؤُلَآءِ ءَالِهَةٗ مَّا وَرَدُوهَا﴾[الأنبیاء: ۹۹].
«اگر اینها معبودان بودند، هرگز وارد دوزخ نمیگشتند».
مسلم اعور نیز آن معنا را از مجاهد روایت کرده است [۲۶۳].
و برخی از علما بر این عقیدهاند که منظور از ورود در آیه، گذر از پل صراط است. شارح طحاویه میگوید:
مفسرین درباره ورود، در آیه: ﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَا﴾.
اختلاف نظر دارند. اما معنای راجح همان گذر از پل صراط است؛ زیرا الله میفرماید:
﴿ثُمَّ نُنَجِّي ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّنَذَرُ ٱلظَّٰلِمِينَ فِيهَا جِثِيّٗا٧٢﴾[مریم: ۷۲].
«سپس پرهیزگاران را نجات میدهیم و ستمگران را ذلیلانه در آن رها میسازیم».
در حدیثی صحیح آمده است که پیامبر صفرمودند:
«وَ الَّذِي نَفسِي بِيَدِهِ، لا يَلِجُ النّارَ أَحَدٌ بايَعَ تَحتَ الشَّجَرَةِ». «سوگند به کسی که جان من در دست اوست، کسی که زیر درخت بیعت کرده است، هرگز وارد دوزخ نمیشود».
حفصه میگوید: عرض کردم: ای رسول الله صمگر الله نمیفرماید:
﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَ﴾.
«هیچ کس از شما نیست مگر اینکه وارد آتش میشود».
رسول الله فرمودند: مگر نشنیدهای که الله میفرماید:
﴿ثُمَّ نُنَجِّي ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّنَذَرُ ٱلظَّٰلِمِينَ فِيهَا جِثِيّٗا٧٢﴾.
رسول اکرم صدر این گفتگو به این نکته اشاره فرمودند که ورود به دوزخ، به معنای داخل شدن در آتش آن نیست و رهایی از عذاب، بدین معنا نیست که در عذاب بیفتد، سپس از آن نجات یابد، بلکه بدین معناست که اسباب آن عذاب مهیا میشود. برای مثال، اگر دشمن، کسی را برای کشتن تعقیب کند ولی موفق به این کار نشود، میگویند: الله او را از دشمن نجات داد.
روی همین اصل الله میفرماید:
﴿وَلَمَّا جَآءَ أَمۡرُنَا نَجَّيۡنَا هُودٗا﴾[هود: ۵۸].
«هنگامی که فرمان ما (برای نابودی) رسید، هود را نجات دادیم».
﴿فَلَمَّا جَآءَ أَمۡرُنَا نَجَّيۡنَا صَٰلِحٗا﴾[هود: ۶۶].
«هنگامی که فرمان ما (برای نابودی) رسید، صالح را نجات دادیم».
﴿وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا﴾﴿وَلَمَّا جَآءَ أَمۡرُنَا نَجَّيۡنَا شُعَيۡبٗا﴾[هود: ۹۴].
«هنگامی که فرمان ما (برای نابودی) رسید، شعیب را نجات دادیم».
روشن است که عذاب الله به هود، صالح و شعیب ÷نرسید، بلکه دیگران را در بر گرفت و اگر الله آنان را از عذاب نجات نمیداد، مانند دیگران عذاب میدیدند.
کسانی که وارد دوزخ میشوند نیز چنین حالتی دارند، بر پل صراط عبور میکنند و از دوزخ میگذرند، آنگاه الله پرهیزکاران را نجات داده و ستمکاران را روی زانوهایشان به دوزخ میاندازد.
رسول الله صدر حدیث جابر فرمودند که منظور از ورود، همان عبور از روی پل صراط است [۲۶۴].
واقعیت و دیدگاه درست این است که ورود به دوزخ، دو گونه میباشد: یکی ورود کافران و اهل دوزخ، که به معنای دخول است. همانطور که الله دربارهی فرعون میفرماید:
﴿يَقۡدُمُ قَوۡمَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَأَوۡرَدَهُمُ ٱلنَّارَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡوِرۡدُ ٱلۡمَوۡرُودُ٩٨﴾[هود: ۹۸].
«در روز رستاخیز فرعون پیشاپیش قوم خود میرود و ایشان را به آتش دوزخ میاندازد. چه بد جایگاهی که بدان وارد میشوند!».
دیگری، ورود یکتاپرستان است که به معنای عبور از پل صراط میباشد. همانگونه که در احادیث بیان گردید.
[۲۶۳] قبلی (۲۰۰) [۲۶۴] شرح عقیده الصحاویة (۴۷۱)
سفارینی میگوید: صراط در لغت به معنای راه واضح و روشن میباشد.
جریر، شاعر عرب، نیز صراط را در همین معنا به کار برده است، آنجا که میگوید:
أمير الـمؤمنين على صراط
إذا اعوج الـموارد مستقيم
اما در اصطلاح شریعت، «صراط» پلی است که بر دوزخ نصب شده است، همهی مردم از ابتدا تا انتها بر آن عبور میکنند. صراط پلی است میان بهشت و دوزخ [۲۶۵].
شارح طحاویه، دیدگاهش دربارهی صراطِ یادشده در احادیث را چنین بیان میکند: ما به «صراط» عقیده داریم و آن پلی است که بر دوزخ نصب شده است و مردم پس از میدان محشر و تاریکی پیش از پل، بدان میرسند.
همانگونه که عایشه لروایت میکند: در مورد جایگاه مردم در روز دگرگونی زمین و آسمان از پیامبر صسؤال شد؟ پیامبر صدر پاسخ فرمودند:
«هُمْ فِى الظُّلْمَةِ دُونَ الْجِسْرِ» [۲۶۶]. «پیش از پل صراط در تاریکی خواهند بود».
سفارینی دربارهی «صراط» میگوید: علما روی اثبات صراط اتفاق نظر دارند. اهل حق ظاهر آن را میپذیرند و میگویند: پلی است که بر دهانهی دوزخ نصب میشود، از شمشیر تیزتر و از مو باریکتر است.
اما قاضی عبدالجبار معتزلی و بسیاری از پیروانش، این معنای ظاهر صراط را رد کردهاند. چون عبور از چنین پلی، که از لبه شمشیر تیزتر و از مو باریکتر باشد، امکان ندارد و اگر امکانش باشد، خالی از عذاب نخواهد بود؛ در حالی که روز رستاخیز عذابی بر مؤمنان و شایستگان نیست. منظور از صراط، همان راه بهشت است که در آیهی ذیل بدان اشاره شده است:
﴿سَيَهۡدِيهِمۡ وَيُصۡلِحُ بَالَهُمۡ٥﴾[محمد: ۵].
«به زودی الله آنان را (بهسوی بهشت) رهنمود میکند و حالشان را خوب میگرداند».
و راه دوزخ که آیهی ذیل بدان اشاره دارد:
﴿فَٱهۡدُوهُمۡ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلۡجَحِيمِ﴾[الصافات: ۲۳].
«آنان را به راه دوزخ راهنمایی کنید»..
برخی «صراط» را به معنای دلایل روشن، کارهای مباح و کارهای زشتی که انسان دربارهی آنها بازخواست میشود، میدانند.
لازم به یادآوری است که همهی این دیدگاهها خرافی و باطل هستند؛ زیرا باید نوشتارهای دینی را بر معانی حقیقی حمل کرد. عبور از پل صراط، دشوارتر یا شگفتآورتر از رفتن بر روی آب و یا به پرواز درآمدن و ایستادن در فضا نیست. پیامبر صدر پاسخ به حشر کافران بر صورتشان، فرمودند: الله توانایی چنین کاری را دارد.
علامه قرافی و پیش تر از او شیخ عز بن عبدالسلام، تیزتر بودن صراط از شمشیر و باریکتر بودن آن از مو را رد کرده است. اما درست این است که دربارهی «صراط» نوشتارهای صحیحی وارد شدهاند. باید معنای ظاهری این نوشتارها را پذیرفت. همانطور که در صحاح، مسانید و سنن، روایات بسیاری وجود دارد که صراط پلی است که بر دهانهی دوزخ زده میشود و تمام انسانها از روی آن میگذرند، اما سرعتشان متفاوت است [۲۶۷].
قرطبی دیدگاه کسانی را که «صراط» را به معنای مجازی آن گرفتهاند، نقل کرده و میگوید:
برخی از آنها که پیرامون احادیث صراط سخن گفتهاند، بر این باورند که صراط از مو باریکتر و از لبهی شمشیر تیزتر است و این ویژگی، «صراط» را به معنای آسان و مشکل بودنش به تناسب اعمال بندگان، گرفتهاند و میگویند:
عبور از آن، برای آنانکه کار نیک انجام دادهاند، بسیار آسان و برای آنانکه کار بد کردهاند، بسیار دشوار است و حدود این آسانی و سختی را جز الله متعال کسی نمیداند؛ زیرا این باریکی و تیزی معلوم نیست. در عرف، چیز بسیار پنهان را باریک میگویند؛ پس بیان تشبیه آن به باریکی مو از این قبیل است و معنای تیزی این است که فرشتگان دستور الله برای عبور مردم از پل صراط را با سرعت تمام عملی میکنند و امکان سستی در انجام امر الله وجود ندارد. همانطور که لبهی تیز شمشیر وقتی با قدرت به چیزی برخورد کند، آن چیز دوباره مثل اولش نمیشود..
اما اینکه گفته شده است: خود «صراط» از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، پذیرفتنی نیست؛ زیرا فرشتگان در دو سوی آن میایستند و در آن قلاب و خارهایی وجود دارد، برخی از عابران روی آن میافتند و برخی دیگر افتان و خیزان روی آن میگذرند، کسانی هستند که نورشان به اندازهی جای قدمشان است. این مطالب حکایت از آن دارد که برای عابران، جای کافی برای قدم گذاشتن وجود دارد و مسلم است که باریکی گنجایش این همه چیز را ندارد [۲۶۸].
قرطبی پس از بیان سخنان تأویلکنندگان به رد دیدگاه آنان پرداخته و میگوید: دیدگاه این گروه مردود میباشد، چرا که در این مورد، احادیثی آمده است و ایمان به آن واجب میباشد. کسی که میتواند پرنده را در آسمان نگه دارد، میتواند مؤمن را بر پلی تیزتر از شمشیر و باریکتر از مو نیز نگه دارد و میتواند مؤمن را روی آن بدواند یا به آرامی راه ببرد. تا زمانی که معنای حقیقی محال نباشد، معنای مجازی، خلاف قانون و نادرست است. پذیرش معنای حقیقی، محال و ناممکن نیست، زیرا احادیث زیادی در اینباره آمده است [۲۶۹].
[۲۶۵] لوامع الأنوار البهیة (۲/۱۸۹) [۲۶۶] شرح الطحاویه (۴۶۹) [۲۶۷] قبلی: ص (۴۶۹) [۲۶۸] لوامع الأنوار البهیة (۲/۱۹۲) [۲۶۹] التذکره قرطبی (۳۳۳)
قرطبی میگوید: اکنون، لحظهای آن صحنه را تصور کنید؛ هنگام روبرو شدن با پل صراط، ترس تمام وجودتان را فرامیگیرد، پل صراط را میبینید، نگاهتان به سیاهی دوزخ در زیر پل میافتد. صدای آتش دوزخ گوشهایتان را تکان میدهد، به شما امر شده که از پل صراط عبور کنی! از یک طرف این صحنه و از طرف دیگر، ناتوانی جسمی، قلبی نگران، پاهایی لرزان و بار سنگین گناهان. با حالتی روبرو شدهاید که نمیتوانید بر فرش زمین قدم بردارید، چه رسد به تیزی و باریکی پل!.
تصور کنید که چه حالی دارید، یک قدم روی آن میگذارید و تیزی آن را احساس میکنید، باید قدم دوم را بردارید، تمام انسانها جلو چشمانتان خیزان و افتان هستند و خزانهدار دوزخ با قلاب و خار آنها را به سوی خود میکشد و شما آنها را میبینید که چگونه به سوی دوزخ، روی سرهای خود واژگون میشوند و پاهایشان به طرف آسمان بلند شده است!! وای چه صحنهی سهمگین و خطرناکی است! چه راه دشواری! و چه گذرگاه تنگ و باریکی است! [۲۷۰].
و باز میگوید: [۲۷۱]به لحظهای فکر کنید که روی پل حرکت میکنی و به دوزخ سیاه و تاریک که در زیر پایت قرار دارد، مینگری. در حالیکه شعلههای دوزخ زبانه کشیدهاند و افتان و خیزان روی آن حرکت میکنید!.
شاعر میگوید:
أبت نفسي تتوب فمـا احتيالي
إذا برز العباد لذي الـجلالِ
وقاموا من قبورهم سكارى
بأوزار كأمثال الـجبال
وقد نصب الصراط لكي يجوزوا
فمنهم من يكب على الشمـال
ومنهم من يسر لدار عدن
تلقـاه العرائـس بالغـوالي
يقول له الـمهيمن يا وليي
غفرت لك الذنوب فلا تبالي
«نفسم اجازه نمیدهد که توبه کنم، پس چه کنم؟ آنگاه که به امر الهی گرد آورده میشویم؟ آن لحظه که بندگان مست و بیهوش، با بار گناهی همچون کوه، از قبرها برمیخیزند! پل صراط برای گذر نصب شده است و کسانی را میبینی که بر طرف چپشان به دوزخ میافتند، و کسانی هستند که به بهشت برین میروند و در باغهای بهشت عروسهایی آنها را در آغوش میگیرند و الله توانا به او میگوید: ای بندهام! از گناهانت گذشتم و بدانها فکر مکن».
و شاعر دیگری گفته است:
إذا مد الصراط على جحيم
تصول على العصاة وتستطيل
فقوم في الـجحيم لهم ثبور
وقوم في الـجنان لـهم مقيل
وبان الـحق وانكشف الـمغطى
وطال الويل واتصل العويل
[۲۷۰] قبلی (۳۳۲) [۲۷۱] قبلی (۳۳۰)