671

مشخصات کتاب

پدیده‌ی ضعف ایمان




(ظاهرة ضعف الإيمان، الأسباب و العلاج)
باللغة الفارسية


تأليف:

محمد صالح المنجد


ترجمه:

محمد ابراهیم کیانی

مقدمه‌ی مترجم

أحمد اللهَ ربّي بِمَا حمدَ به نفسَه وَأُصَلِّي وأُسلِّمُ على مُحَمَّدٍ رسولِ الله وعلى آله وصحبه وسلّم.

خداوند متعال، انسان را موجودی مرکّب از جسم و روح آفریده است. قطعاً این ترکیب انسانی، برای فلاح و رستگاری، نیازمند برنامه و رهنمود کاملی است که بتواند، تمام نیازهای او را تأمین کند. گسترش و پیشرفت علم بشری در جهان جسم و مادّه، اسباب ظاهری آسایش و راحتی انسان را فراهم کرده است. اما با وجود این همه پیشرفت علمی، انسانِ امروز آن گونه که باید و شاید، طعم آسایش و خوشبختی را نچشیده و همواره به سبب ضعف ایمان، به بسیاری مشکلات روانی مبتلا می‌باشد. ضعف معنوی بشر امروز به قدری مشهود و هویدا است که وضعیت کنونی انسان‌ها، نمادِ روشنی از پوچی روانی آنان می‌باشد. بدون تردید، اسلام، تنها برنامه‌ کامل برای تأمین سعادت انسان است و بر پایه‌ی توجّه ویژه‌ای که به موجود مرکّب انسانی دارد، در تأمین و تضمین نیازهای بشری، یگانه و بی‌نظیر می‌باشد. ایمان، پایه‌ی اصلی هر کمال و بلکه زمینه‌ی سعادت و رستگاری است و از اینرو باید همواره از لحاظ کمی و کیفی تقویت شود.

کتاب حاضر، بر پایه‌ی خلأ ایمانی و شکاف معنوی ایجاد شده در قلوب مسلمانان، به نشانه‌های ضعف ایمان، پرداخته و ضمن معرّفی و شناساندن عوامل ضعف ایمان، به اسباب تقویت ایمان و درمان بیماری قساوت قلب به عنوان نمادِ سست‌ایمانی، اشاره کرده است. قطعاً، حقیقت ایمان، بسی فراتر از واژه‌هایی است که در قالب جملات، بیان ‌شود؛ بنابراین سزاوار است که خواننده‌ی گرامی این کتاب، بکوشد تا نسخه‌های ارائه شده در این کتاب را به طور عملی و کاربردی به‌کار گیرد و برای انتقال داده‌های این کتاب به دیگران، برمبنای دعوت و موعظه‌ی نیک و پسندیده تلاش نماید.

از خداوند متعال می‌خواهم، همه‌ی ما را به چنان ایمانی آراسته فرماید که سعادت دنیا و آخرتمان را تأمین و تضمین نماید.

محمدابراهیم کیانی درمیان

۸/۲/۱۳۸۴

مقدمه‌ی مؤلّف

إنَّ الْحَمْدَ لِلَّهِ نَحْمَدُهُ وَنَسْتَعِينُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، وَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا، وَسَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا، مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَلَا مُضِلَّ لَهُ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَا هَادِيَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ.

خداوند متعال می‌فرماید:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ ١٠٢[آل عمران: ۱۰۲].

یعنی: «ای اهل ایمان! آن طور که باید و شاید، از خدا بترسید و شما (همواره سعی کنید غافل نباشید که هرگاه مرگتان به ناگاه فرا رسد)، نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید».

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَبَثَّ مِنۡهُمَا رِجَالٗا كَثِيرٗا وَنِسَآءٗۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا ١[النساء: ۱].

یعنی: «ای مردم! از خشم پروردگارتان بپرهیزید؛ پروردگاری که شما را از یک انسان آفرید و همسرش را از نوع او خلق نمود و از آن دو نفر، مردان و زنان فراوانی (بر روی زمین) منتشر ساخت و از خشم خدایی بپرهیزید که همدیگر را به او سوگند می‌دهید و بپرهیزید از اینکه پیوند خویشاوندی را نادیده گیرید؛ قطعاً خداوند مراقب شما است (و هیچ چیز از او پنهان نمی‌ماند)».

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا ٧٠ يُصۡلِحۡ لَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۗ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ فَازَ فَوۡزًا عَظِيمًا ٧١[الأحزاب: ۷۰-۷۱].

یعنی: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا بترسید و سخن حق و درست بگویید (که در نتیجه) خداوند، اعمالتان را شایسته می‌گرداند و گناهانتان را می‌آمرزد و هر کس از خدا و پیامبرش اطاعت کند، قطعاً به پیروزی و رستگاری بزرگی دست می‌یابد».

اینک پدیده‌ی ضعف ایمان به گونه‌ای در مسلمانان عمومیت و گستردگی یافته است که بسیاری از مردم، از سنگدلی خود نالان و آزرده‌خاطر هستند و به اشکال و عبارات گوناگون از این حالت می‌نالند؛ عباراتی از این قبیل که: «در قلبم احساس سختی می‌کنم»، «از عبادت‌ها لذت نمی‌برم»، «حس می‌کنم ایمانم کم شده و رو به سستی نهاده است»، «از تلاوت قرآن متأثّر نمی‌شوم»، «خیلی زود و راحت به معصیت دچار می‌شوم» اینک پدیده‌ی ضعف ایمان در بسیاری از مردم نمایان شده و باید دانست که ضعف و سستی ایمان، پایه و ریشه‌ی هر مصیبت، کاستی و گناه است.

موضوع قلوب، موضوعی بس حساس و مهم است. برای درک اهمیت آن، همین بس که به وجه نامگذاری قلب، توجه کنیم که قلب از آن جهت به چنین اسمی نامگذاری شده که زود منقلب و دگرگون می‌شود. رسول خداصفرموده‌اند: «همانا قلب به جهت تغیّرپذیری و دگرگون شدنش به این اسم، نامیده شده است؛ مثال قلب همانند پَر آویخته بر درختی است که باد آن را پشت و رو می‌کند» [۱]. در روایت دیگری چنین آمده که: «مثال قلب همانند پری (کاهی) است افتاده در صحرا که باد، پشت و رویش می‌کند» [۲].

قلب انسان، خیلی زود دگرگون و منقلب می‌گردد. رسول خداصویژگی قلب را چنین توصیف کرده‌اند که: «قلب آدمی سریع‌تر از دیگی که به جوش آمده، دگرگون می‌شود» [۳]. خدای پاک و بلندمرتبه، مقلّب القلوب است و دل‌ها را هرگونه که بخواهد، دگرگون می‌کند. عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما از رسول خداصروایت کرده است: «همانا تمام قلوب آدمیان، همانند یک قلب در میان دو انگشت از انگشتان خداوند رحمان است که هرگونه بخواهد، اداره و دگرگونش می‌فرماید». سپس رسول اکرمصدعا کردند و فرمودند: «ای خدایی که دلها در تصرّف توست و گرداننده‌ی دل‌هایی، قلوب ما را به جهت طاعت خود برگردان و بر اطاعتت صرف گردان» [۴].

﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ يَحُولُ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَقَلۡبِهِۦ[الأنفال: ۲۴] «و بدانید که تنها خدا است که میان انسان و دل او جدایی می‌افکند (و می‌تواند انسان را از رسیدن به خواسته‌هایش باز دارد)». ﴿إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ ٨٩[شعراء: ۸۹] «(قطعاً هیچ کس در روز قیامت نجات نمی‌یابد) مگر کسی که با دلی سالم (از بیماری کفر و نفاق) به پیشگاه خدا حاضر شود». ﴿فَوَيۡلٞ لِّلۡقَٰسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكۡرِ ٱللَّهِ[زمر: ۲۲] «و اما وای بر کسانی که دلهای سخت و سنگینی دارند که یاد خدا به آن راه نمی‌یابد (و از ذکر خدا متأثّر نمی‌گردد)». ﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ[یس: ۱۱] «(البته که رستگاری به بهشت پرنعمت در انتظار) کسی است که در خلوت و تنهایی از خدای مهربان می‌ترسد».

مؤمن باید از ته و توی دلش سر در آورد و علّت سنگدلی و قساوت خویش را بررسی کند و در جستجوی کمینگاهِ عاملی باشد که او را قسی نموده تا به خوبی بتواند پیش از آنکه زنگار دل، او را به هلاکت افکند، بیماری دل و در واقع قساوتش را معالجه نماید. کاملاً واضح است که چنین کاری، بس بزرگ و دشوار است. خداوند متعال نیز ما را از قلب سخت، بسته، مریض و کور و از قلبی که آن را زنگار گناه در بر گرفته یا از قلبی که مهر خورده و پذیرای حق و حقیقت نیست، برحذر داشته است.

آنچه پیش روی دارید، کوششی است در جهت شناسایی عوامل ضعف ایمان و راههای پیشگیری و درمان این بیماری مهلک؛ از خداوند متعال می‌خواهم که از این اثر به من و برادران مسلمانم فایده برساند و به تمام کسانی که در انتشار این کتابچه سهمی داشته‌اند، پاداش کامل عنایت فرماید. همچنین از خدا می‌خواهم که دلهایمان را نرم و حق‌پذیر گرداند و بر هدایت و راه درست موفق فرماید.

[۱] روایت احمد (۴/۴۰۸)، صحیح الجامع، شماره‌ی (۲۳۶۵). [۲] ابن ابی عاصم در کتاب السنة این حدیث را به شماره‌ی (۲۲۷) آورده و آلبانی، اسناد آن را صحیح دانسته است. (ظلال الجنة في تخریج السنة: ۱/۱۰۲). [۳] کتاب السنّة از ابن ابی‌عاصم؛ حدیث شماره‌ی (۲۲۶) اسناد آن صحیح است: ظلال الجنّة از آلبانی (۱/۱۰۲). امام احمد نیز هم معنای این حدیث را به الفاظی دیگر روایت کرده (۶/۴) که در صحيح الجامع به شماره‌ی (۵۱۴۷) آمده است. [۴] روایت مسلم، حدیث شماره‌ی (۲۶۵۴).

پیامدها و نشانه‌های ضعف ایمان

ضعف ایمان، بسان بیماری نشانه‌ها و آثار گوناگونی دارد که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- ارتکاب معصیت و گناه: برخی از کسانی که مرتکب گناه می‌شوند، بر انجام معصیت تداوم می‌ورزند و بعضی نیز بی‌پروا گناهان گوناگونی مرتکب می‌شوند و آن قدر معصیت می‌کنند که سرانجام گناه کردن برایشان یک عادت می‌شود و زشتی آن اندک‌اندک و به تدریج از دلهایشان زایل می‌گردد و کار به جایی می‌کشد که آشکارا دست به گناه می‌زنند. در حدیثی آمده است: «تمام امّت من بخشیده می‌شوند، مگر کسانی که آشکارا گناه می کنند و در گناه آشکارا، این نیز داخل است که شخصی، شبانه کار گناهی انجام دهد و در حالی که خداوند، گناهش را پوشیده داشته، صبحگاهان بگوید: فلانی! من دیشب چنین و چنان کرده‌ام؛ او شب را در حالی صبح کرده که پروردگارش، گناه او را پوشیده داشته و خودش در حالی صبح می‌کند که پوشش خداوندی را از گناهش می‌دَرَد و گناهش را برملا می‌سازد» [۵].

۲- قساوت قلب و سنگدلی: یکی از نشانه‌های ضعف ایمان این است که شخص حس کند قلبش همانند سنگ سختی شده که نه چیزی از آن می‌تراوند و از چیزی اثر می‌پذیرد. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿ثُمَّ قَسَتۡ قُلُوبُكُم مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ فَهِيَ كَٱلۡحِجَارَةِ أَوۡ أَشَدُّ قَسۡوَةٗ[البقرة: ۷۴].

یعنی: «سپس دلهای شما سخت شد و همچون سنگ یا سخت‌تر از سنگ گشت».

شخص سخت‌دل یا سنگدل، به موعظه‌ی مرگ یا دیدن جنازه‌ها و مرده‌ها پند نمی‌گیرد و متأثر نمی‌شود. حتی ممکن است خودش جنازه‌ای به دوش کشد و یا به خاک سپارد، اما متأثر نگردد و مانند سنگ از گذر بر قبرها (قبرستان) به حس و هیجان نیاید و دگرگون نشود.

۳- بی‌دقّتی و حواس‌پرتی در انجام عبادات: در این حالت، همواره ذهن و حواس فرد به هنگام نماز، تلاوت قرآن، دعا و ... جمع نیست و جا به جا می‌پرد و نمی‌تواند در معانی و مفاهیم اذکار تدبّر و اندیشه کند و عبارات را اگر حفظ باشد، به ترتیب و دیکته‌وار می‌خواند و اگر به دعای خاصی در وقت مشخصی عادت کرده باشد، بی‌آنکه بفهمد چه می‌خواند، زبانش حرکت می‌کند و کلمات ادا می‌شود. اما خداوند سبحان، «دعای قلب غافل و غفلت‌زده را نمی‌پذیرد» [۶].

۴- تنبلی و سستی در انجام عبادات: ضعف ایمان باعث می‌‌شود، انسان در انجام وظایف شرعی سستی کند و اگر هم به عبادت و ادای وظیفه‌ای شرعی بپردازد، تنها حرکات تهی و بی‌روحی انجام می‌دهد. خداوند متعال، ویژگی منافقان را چنین بیان فرموده است: ﴿وَإِذَا قَامُوٓاْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ قَامُواْ كُسَالَىٰ[النساء: ۱۴۲]. یعنی: «منافقان هنگامی که برای نماز برمی‌خیزند، سست و بی‌حال به نماز می‌ایستند».

یکی از نشانه‌های ضعف ایمان این است که اگر وقت عبادت یا کار نیکی فوت یا سلب گردد، شخص اندوهگین نمی‌شود؛ این مسأله نشانگر عدم توجّه شخص به دریافت پاداش است. شخص سست ایمان، در حالی که توانایی حج دارد، حج را به تأخیر می‌اندازد و یا موقع جهاد می‌گذرد و او نشسته است؛ ضعف ایمان باعث می‌شود از نماز جماعت و سپس از نماز جمعه غفلت ورزد و برای رفتن به مسجد شتاب نکند. رسول خداصفرموده‌اند: «هیچ قومی، پیوسته از صف اول باز نمی‌مانند تا آنکه خداوند، نتیجه‌ی کارشان را در آتش پس می‌دهد» [۷]. شخصی که به انجام عبادات بی‌رغبت شده، چنانچه خواب بماند و نمازش قضا شود و یا به هر ترتیبی نمازهای سنّتش و اذکار و اورادی را که انجام می‌داده، از دست بدهد، احساس خودخوری و پشیمانی نمی‌کند و نمی‌کوشد قضای آن را انجام دهد و جبرانش نماید؛ بلکه چنین شخصی از روی عمد، سنت‌ها و فرایض کفایی را ترک می‌کند؛ گاهی در نماز عید که بنا بر باور برخی از علما واجب است، حاضر نمی‌شود یا به وقت کسوف و خسوف نماز نمی‌گذارد و در تشییع جنازه و نماز آن شرکت نمی‌کند و از اجر و پاداش روگردان است و برخلاف کسانی که در کسب نیکی‌ها شتاب می‌کنند، خود را بی‌نیاز می‌پندارد. او با کسانی که خداوند، آنها را به سرعت و شتاب در نیکی‌ها ستوده فرق دارد. خدای متعال می‌فرماید:

﴿إِنَّهُمۡ كَانُواْ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَيَدۡعُونَنَا رَغَبٗا وَرَهَبٗاۖ وَكَانُواْ لَنَا خَٰشِعِينَ ٩٠[الأنبیاء: ۹۰].

یعنی: «آنان در انجام کارهای نیک بر یکدیگر سرعت می‌گرفتند و با رغبت و ترس، ما را به فریاد می‌خواندند و همواره از ما می‌ترسیدند».

از نشانه‌های سستی و تنبلی در عبادات، کوتاهی کردن نسبت به نمازهای سنّت، تهجد و دیگر نوافل و همچنین دیر به مسجد رفتن است. به طور مثال اصلاً به ذهنش نمی‌رسد که نمازی به نام ضحی (چاشت) وجود دارد و نسبت به خواندن دو رکعت نماز توبه و استخاره هم بی‌توجّه است.

۵- تنگدلی، گرفتگی روحی، بدخُلقی و بی‌مزاجی: معمولاً در اثر ضعف ایمان بر انسان حالاتی چیره می‌گردد که گویا چیز سنگینی به دوش می‌کشد و در نتیجه‌ی آن در خود به گونه‌ای فرو می‌رود که به اندک چیزی دلتنگ، ناراحت و آزرده‌خاطر می‌شود و از کارهای اطرافیانش دلگیر می‌گردد و عزّت نفسش را از دست می‌دهد. رسول خداصدر حدیثی ایمان را این گونه تعریف کرده‌اند که: «ایمان عبارتست از صبر و عزّت (نفس)» [۸]و در بیان ویژگی مؤمن فرموده‌اند: «با دیگران انس می‌گیرد و مورد الفت نیز واقع می‌شود و نیکی و خیری نیست در کسی که (با دیگران) انس و سازگاری نمی‌یابد و مورد الفت و هماهنگی قرار نمی‌گیرد» [۹].

۶- عدم تأثّر از آیات قرآن: ضعف ایمان سبب می‌شود، انسان نه از وعده و وعید قرآن اثر پذیرد و نه از امر و نهی آن. شخص ضعیف الایمان از تلاوت و شنیدن آیه‌هایی که در وصف قیامت است، دگرگون نمی‌شود و بلکه از شنیدن قرآن خسته می‌گردد و توان تلاوت قرآن را ندارد و نمی‌تواند پیوسته قرآن بخواند؛ هر بار که قرآن را باز می‌کند، خیلی زود می‌بندد و اصلاً یارای تلاوت قرآن در او نیست.

۷- غفلت از ذکر و دعا: ضعف ایمان سبب می‌شود، انسان از ذکر خداوند و دعا و تضرّع به پیشگاه او غفلت ورزد. اصلاً بر چنین شخصی ذکر خدا دشوار است و هر زمانی هم که دستش را به دعا می‌گشاید و بلند می‌کند، خیلی زود در فکر بستن دست‌ها و اتمام دعا است. از چنین حالتی باید ترسید که خداوند متعال، آن را یکی از ویژگی‌های منافقان برشمرده است:

﴿وَلَا يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ إِلَّا قَلِيلٗا ١٤٢[النساء: ۱۴۲].

یعنی: «و منافقان، خدا را کمتر یاد می‌کنند».

۸- بی‌توجّهی نسبت به نافرمانی خدا و عدم ناراحتی و خشم از بی‌حرمتی به دستورات الهی: یکی دیگر از عوارض و نشانه‌های ضعف ایمان است. ضعف ایمان سبب می‌شود، فروغ غیرت در دل فرو کشد و در پی آن اعضا و جوارح از انکار بدی‌ها باز آیند؛ شخصی که به این حالت گرفتار شده، نه به کار نیک و معروفی فرا می‌خواند و نه از منکری باز می‌دارد و حتی با دیدن نافرمانی خدا نیز در چهره‌اش دگرگونی و ناراحتی نمی‌آید. رسول‌اکرمصدر بیان ویژگی چنین قلبی فرموده‌اند: «فتنه‌ها بر دل، آن چنان پهن و پدیدار می‌گردد که حصیر دفعه، او دو قسمت، قسمت در جایی تُنُک و پهن می‌شود)؛ هر قلبی که فتنه‌ها در آن وارد شود، بر آن نقطه‌ای سیاه ایجاد می‌شود». و کار به جایی می‌کشد که رسول خداصدر حدیث دیگری می‌فرمایند: «سیاه آمیخته با سفید (خاکسترگون) می‌شود و چون کوزه‌ی وارونه و شکسته (بدرد نخور می‌گردد که) نه معروف و نیکی را می‌شناسد و نه منکر و بدی را بد می‌داند (و گنجایش پذیرش خیر و نیکی را در خود ندارد و نمی‌تواند چیزی بازشناسد)، مگر آنچه از هوا و خواهش در او جای گرفته است» [۱۰]. شخصی که فروغ غیرت و ایمان در دلش فرو کشیده، محبت نیکی و زشتیِ منکر و بدی از قلبش می‌رود و همه چیز اعم از نیک و بد در نزد او برابر و همسان می‌شود و دیگر انگیزه‌ی نیکی از وجودش رخت بر می‌بندد و نیروی بازدارنده‌ای در وجودش نمی‌ماند که او را از بدی باز دارد و ممکن است کارش به جایی کشد که اگر به او خبر رسد در جای دیگری فلان عمل زشت صورت گرفته، خرسند و خشنود شود؛ چنین شخصی، همسان و همانند گنهکاران و کسانی که در محل گناه حاضر بوده‌اند، گنهکار می‌گردد. در حدیث صحیحی آمده است: «هرگاه در محلّی گناه شود و شخصی آنجا حاضر باشد و آن بدی و گناه را ناپسند شمارد، مانند کسی است که حضور نداشته (و بر او گناهی نیست) و هر کس در محل انجام گناه حاضر نباشد، اما به آن راضی و خرسند شود، مانند کسی است که حضور داشته (و از منکر منع نکرده است)» [۱۱]. این رضایت قلبی که در حدیث بیان شد، همان گناهی را برای شخص در پی دارد که گویا در محلّ معصیت حاضر بوده است.

۹- محبت برتری و چیرگی بر دیگران (سیطره‌طلبی): نشانه و عارضه‌ی دیگر ضعف ایمان است که اشکال گوناگونی دارد؛ از جمله:

* حس ریاست‌طلبی بدون در نظر داشتن میزان مسؤولیت‌ها و خطرهایی که در ریاست وجود دارد؛ رسول اکرمصاز ریاست‌طلبی برحذر داشته و فرموده‌اند: «شما بر امارت و ریاست حرص و آز می‌ورزید، در حالی که این امارت برای شما در روز قیامت، (سبب) ندامت و پشیمانی خواهد بود؛ (ریاست) آغاز نیکی دارد و پایان بدی» [۱۲]. یعنی ریاست با پست و جاه و همچنین ثروت و برخی لذایذ دیگر آغاز می‌شود و با عزل شدن یا کشته شدن پایان می‌یابد و در روز قیامت نیز باید پاسخگوی تبعات ریاست بود.

رسول خداصفرموده‌اند: «اگر بخواهید، شما را از حقیقت امارت آگاه می‌کنم؛ ابتدای آن نگرانی و توبیخ است؛ میانه‌اش پشیمانی و آخرش عذاب روز قیامت است مگر کسی که (در امارتش) عدل پیشه کرده، (چنین نیست)» [۱۳]. اگر کسی پست ریاست را برعهده گیرد تا با عدالت، خیرخواهی و کوششِ تمام، همچون یوسف علیه‌السلام به انجام وظایف و مسؤولیت‌هایش همت گمارد و شخص شایسته‌تری هم وجود نداشته باشد، در این صورت ریاست را برای آن فرد، نعمت و کرامت می‌دانیم؛ البته در بیشتر مواقع، ریاست و ریاست‌طلبی ریشه در میل وافر به مهتری، ترقّی‌خواهی و سیطره‌طلبی بر دیگران دارد که عمدتاً در جهت تضییع حقوق دیگران می‌باشد و شخص می‌خواهد از طریق رسیدن به چنین جایگاهی، بر مقرّ فرماندهی و مسند امر و نهی نشیند.

* بالانشینی در جلسات و خودستایی و تحمیل شنیدن گفته‌ها و گزافه‌گویی‌هایش به دیگران: چنین شخصی همواره سعی می‌کند که در جلسات، رشته‌ی سخن را به دست گیرد؛ از اینرو به گونه‌ای عمل می‌کند که گویا زمامدار جلسه است. بالانشینی، کشتارگاهی است که رسول خداصما را از آن بر حذر داشته و فرموده‌اند: «از این کشتارگاه‌ها (یعنی از صدر مجالس) برحذر باشید» [۱۴].

* دوست داشتن اینکه هرگاه به میان جمعی وارد شود، برایش برخیزند؛ این حالت، ریشه در جاه‌طلبی و خودبزرگ‌بینی نفس مریض شخص دارد. رسول خداصفرموده‌اند: «کسی که برخاستن مردم برای او، شادمانش می‌کند و دوست دارد بندگان خدا برایش بلند شوند، پس خانه و جایگاهش را از آتش آماده سازد» [۱۵]. باری معاویه سبه نزد ابن زبیر و ابن عامربرفت؛ ابن عامر برایش برخاست و ابن زبیر بلند نشد؛ معاویه به ابن عامر فرمود: بنشین که من از رسول خداصشنیدم که فرمودند: «هر که دوست دارد، مردم برایش برخیزند، پس جایگاهش را از آتش آماده سازد» [۱۶]. این در حالی است که اگر مطابق سنّت برای کسی برنخیزند یا سلام و احوالپرسی را از راست شروع کنند، خشم و غضب تمام وجودش را فرا می‌گیرد. چنین فردی هر گاه به مجلسی وارد شود و جایی نیابد، انتظار دارد شخصی برخیزد و جایش را به او دهد؛ رسول اکرمصاز چنین رویه‌ای بازداشته و فرموده‌اند: «هیچ شخصی، شخص دیگری را از جایش بلند نکند و سپس در جای او ننشیند» [۱۷].

۱۰- بخل و آزمندی: نشانه‌ی دیگر ضعف ایمان است؛ خداوند متعال، انصار را در قرآن چنین ستوده است که: ﴿وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞ[الحشر: ۹]. یعنی: «و انصار، مهاجران را بر خود ترجیح می‌دهند؛ هر چند که خود سخت نیازمند باشند».

خداوند متعال در ادامه‌ی همین آیه به خوبی روشن می‌سازد، آنانی که خود را از دلبستگی زیاد به مال مصون می‌دارند، رستگاران واقعی هستند. در این شکّی نیست که حرص و آز بر مال و دلبستگی به آن، زاییده‌ی ضعف ایمان است. رسول اکرمصنیز به تناقض بخل و آز با ایمان اشاره کرده و فرموده‌اند: «بخل و ایمان هرگز در قلب بنده‌ای، یک جا نمی‌شود» [۱۸].

البته حرص و آز بر انسان آثاری به جا می‌گذارد که رسول اکرمصدر حدیثی آن را چنین شرح داده‌اند که: «از حرص و بخل برحذر باشید که پیشینیان شما به سبب حرص و دلبستگی به مال هلاک شدند؛ حرص و آز، گذشتگان را به بخل فراخواند و آنان نیز بخل ورزیدند؛ بخل و آز در آنان نفوذ کرد و آنان را به گسیختگی خویشاوندی و دست کشیدن از انفاق فرا خواند و آنان نیز چنین کردند؛ حرص و آز آنان را به تبهکاری و فجور کشاند و آنان نافرمانی و تبهکاری پیشه کردند» [۱۹]. آری بخل که زاییده‌ی ضعف ایمان است سبب می‌شود، انسان چیزی در راه خدا ندهد، هر چند که برادران مسلمانش به سبب فقر گرفتار شوند و فقر و فاقه‌شان پدیدار و نمایان باشد؛ شخص سست‌ایمان و بخیل هر چند که به صدقه و انفاق فراخونده می‌شود، باز هم در صدقه دادن کوتاهی می‌کند. در این مبحث از کلام الهی نمی‌گذرم که فرموده است:

﴿هَٰٓأَنتُمۡ هَٰٓؤُلَآءِ تُدۡعَوۡنَ لِتُنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبۡخَلُۖ وَمَن يَبۡخَلۡ فَإِنَّمَا يَبۡخَلُ عَن نَّفۡسِهِۦۚ وَٱللَّهُ ٱلۡغَنِيُّ وَأَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُۚ وَإِن تَتَوَلَّوۡاْ يَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ ثُمَّ لَا يَكُونُوٓاْ أَمۡثَٰلَكُم ٣٨[محمد: ۳۸].

یعنی: «آگاه باشید که شما (از سوی خداوند) به انفاق در راه خدا فرا خوانده می‌شوید؛ بعضی از شما بخل می‌ورزند و هر کس بخل بورزد، در حق خودش بخل ورزیده (و به خود ضرر رسانده است). و خداوند بی‌نیاز است و قطعاً شما خود نیازمندید؛ اگر شما (از فرمان خدا و بذل جان و مال در راه او) روی برتابید، مردمان دیگر را جایگزین شما می‌کند که هرگز مانند شما نباشند (و از بذل جان و مال در راه خدا دریغ نورزند)».

۱۱- یکی دیگر از نشانه‌های ضعف ایمان این است که انسان چیزی بگوید که عمل نمی‌کند. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ ٢ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفۡعَلُونَ ٣[صف: ۲-۳].

یعنی: «ای اهل ایمان! چرا سخنی می‌گویید که خودتان به آن عمل نمی‌کنید؟ این که چیزی بگویید که به آن عمل نمی‌کنید، سبب خشم بزرگ خدا می‌گردد (و در نزد خدا گناه بزرگی محسوب می‌شود)».

قطعاً اینکه انسان چیزی بگوید و خود به آن عمل نکند، نوعی نفاق می‌باشد. هر کس عملش مطابق گفته‌هایش نباشد، نزد خدا و مردم نکوهیده است. جهنّمیان نیز در آتش جهنّم به حقیقت کسانی پی می‌برند که در دنیا آنان را به نیکی‌ها فرا می‌خواندند و خود نیکی نمی‌کردند و یا از بدی‌ها باز می‌داشتند و خود مرتکب بدی می‌شدند.

۱۲- نشانه‌ی دیگر ضعف ایمان این است که انسان بر شکست، زیان و مصیبت برادران مسلمانش شادمان گردد. در چنین حالتی شخص سست‌ایمان به زوال نعمت از برادر مسلمانش شاد می‌شود، سبب چنین حالتی آن است که آنچه برادرش را بر او برتری می‌داد و یا از او متمایز می‌ساخت نابود شده و دیگر دلیلی وجود ندارد که شخص در برابر آن بنده‌ی بلادیده احساس حقارت کند.

۱۳- کوچک شمردن برخی از اعمال از لحاظ کراهیت و ناپسندی؛ عارضه‌ای است که به خاطر ضعف ایمان در انسان به وجود می‌آید. در این حالت انسان، صرفاً از زاویه‌ی گناه به اعمال می‌نگرد که یا آیا چنین عملی گناه دارد یا نه؟! چنین انسانی به هنگام پرس و جو درباره‌ی اعمال اصلاً از خوبی‌ها نمی‌پرسد و در پی نیکی نیست؛ بلکه سؤال می‌کند: آیا چنین عملی گناه است یا نه؟ یا می‌پرسد: آیا این عمل حرام است یا مکروه؟ معمولاً چنین منشی انسان را در دام مکروهات گرفتار می‌سازد و باعث می‌شود سرانجام به امور حرام مبتلا گردد؛ در شخصیتی که عوامل بازدارنده از انجام مکروهات وجود ندارد، همواره این بدی و ضعف جای گرفته که برخی نیک‌های معمولی را کوچک می‌پندارد. قطعاً کوچک انگاشتن نیکی‌های معمولی، انسان را از انجام اعمال پرفضیلت و بزرگتر محروم می‌کند. رسول اکرمصفرموده‌اند: «هر کس که به شبهات بپردازد، مرتکب حرام می‌شود. آن چنان که انتظار می‌رود چوپانی که در اطراف منطقه‌ی قروق شده، گوسفندانش را می‌چراند، وارد محدوده‌ی قروق شود و گوسفندان را در آنجا چرا دهد» [۲۰].

برخی از مردم، هنگامی که درباره‌ی چیزی استفتاء می‌کنند و حکم شرعی می‌گیرند که مورد سؤال آنها حرام است، می‌پرسند: حرمت آن شدید است یا نه؟! و یا می‌پرسند: این عمل، چقدر گناه دارد؟! در چنین افرادی، توجّه خاصی نسبت به دوری از گناهان و بدی‌ها یافت نمی‌شود؛ بلکه در آنان استعداد و زمینه‌ی انجام گناهان پیش پا افتاده یا به اصطلاح معمولی وجود دارد. آنان، معمولاً گناهان صغیره را کوچک و معمولی می‌پندارند که همین امر سبب می‌شود، نسبت به انجام گناهان و ارتکاب حرام، گستاخ شوند و موانع و عوامل بازدارنده، از سر راهشان برداشته شود. به همین خاطر رسول اکرمصفرموده‌اند: «افرادی را از امّتم سراغ دارم که روز قیامت با نیکی‌هایی به پهنه‌ی کوهها حاضر می‌شوند و خداوند، اعمالشان را چون گرد و غباری پراکنده می‌کند». ثوبان سعرض کرد: ویژگی‌هایشان را برای ما بیان کنید تا ما ندانسته از آنان نباشیم. فرمودند: «آنها برادران شما هستند و از جنس و پوست خودتان و از شب، بهره می‌گیرند آن گونه که شما شبها قیام می‌کنید؛ اما در خلوت و تنهایی، به محارم الهی بی‌حرمتی می‌کنند و مرتکب حرام می‌شوند» [۲۱]. آری، شخصی که در او زمینه‌ی گناه وجود دارد، بی‌پروا مرتکب حرام می‌شود و این، بدتر از کسی است که با دودلی و پروا به حرام می‌پردازد؛ گرچه هر دو بر خطر و لبه‌ی هلاکت و تیره‌بختی هستند. افرادی که گناهان را کوچک و سبک می‌شمارند، ایمان ضعیفی دارند که اگر عمل زشتی هم مرتکب شوند، آن را بد و زشت نمی‌دانند. ابن مسعود سحال مؤمن و منافق را چنین بیان کرده است که: «مؤمن، گناهش را چنان بزرگ می‌بیند که گویا زیر کوهی نشسته و از این می‌ترسد که زیر کوه هلاک شود؛ اما فاجر، گناهش را چون مگسی می‌داند که بر بینیش می‌نشیند و او، با دستش مگس را دفع می‌کند» [۲۲].

۱۴- کوچک پنداشتن نیکی‌ها و عدم توجه به حسنات معمولی، یکی از نشانه‌های ضعف ایمان است. رسول اکرمصبه ما آموزش داده‌اند که نیکی‌ها را کوچک ندانیم. امام احمد/از ابی جری هجیمی چنین روایت کرده است که وی می‌گوید: به نزد رسول خداص رفتم و گفتم: ای رسول خدا، ما قومی صحرانشین هستیم؛ پس به ما چنان چیزی یاد بدهید که خداوند متعال به وسیله‌ی آن به ما نفع (و ثواب) برساند؛ فرمودند: «هیچ چیزی از نیکی و خوبی را کوچک و حقیر مپندار؛ هر چند که با دلوت، ظرف کسی را که آب می‌خواهد، پُر آب کنی و یا اینکه با چهره‌ای شاد و در حال گشاده‌رویی، با برادرت سخن بگویی» [۲۳]. اگر شخصی برای برداشتن آب از چاه آمد و دیگری با دلوش، ظرف او را آب کرد، عمل بزرگی انجام داده که هرچند معمولی و پیش پا افتاده به نظر می‌رسد، نباید آن را کوچک دانست. همین‌طور ملاقات برادران مسلمان، با گشاده‌رویی؛ تمیز کردن مسجد و برداشتن سیخ و کاه از آن به قدری باارزش است که تأثیر زیادی در آمرزش گناهان دارد و پروردگار مهربان نیز، پاسخ چنین کرده‌هایی را به نیکی می‌دهد. رسول خداصفرموده‌اند: «شخصی، بر راهی می‌گذشت که شاخه‌ی درختی بر آن افتاده بود؛ گفت: به خدا سوگند، این شاخه را از سر راه مسلمانان بر می‌دارم تا آنان را نیازارد؛ و به خاطر همین عمل، وارد بهشت شد» [۲۴].

در کسی که برخی اعمال نیک را کوچک و حقیر می‌پندارد، نوعی بدی و خلل نهفته است که حدّاقل پیامد چنین منشی این است که از انجام برخی اعمال که ارزش بزرگی دارند، محروم می‌گردد. رسول اکرمصفرموده‌اند: «هرکس از راه مسلمانان، چیز آزاردهنده‌ای را بردارد، برایش یک نیکی نوشته می‌شود و هر کسی که یک نیکی از او پذیرفته گردد، به بهشت داخل می‌شود» [۲۵]. باری معاذ سبه همراه شخصی در مسیری می‌رفت. سنگی در راه دید و آن را برداشت و به کناری انداخت؛ آن شخص گفت: این چیست (و چرا چنین کردی)؟ معاذ سگفت: از رسول‌خداصشنیدم که فرمود: «کسی که سنگی را از راه بردارد، یک نیکی برایش نوشته می‌شود و هر کس یک نیکی داشته باشد (یعنی به یک نیکی نیز) به بهشت می‌رود» [۲۶].

۱۵- عدم توجّه به مسایل مسلمین و عدم اقدام عملی یا اثرگذار در جهت غمخوارگی بر مسلمانان‌ به منظور بهبود وضعیت آنان از طریق دعا، صدقه و پشتیبانی مالی و کمک‌رسانی به آنان: کسی که نسبت به مسایل مسلمانان بی‌خیال می‌باشد، شخصِ سرد و بی‌عاطفه‌ای است که در قبال مصیبت‌های برادران مسلمانش اعم از چیرگی دشمنان بر آنان و خشونت و دیگر حوادث مصیبت‌بار در نقاط مختلف دنیا احساس مسؤولیت نمی‌کند و تنها به سلامت شخصِ خود از این حوادث می‌اندیشد. قطعاً این بی‌عاطفگی و بی‌مسؤولیتی نتیجه‌ی ضعف ایمان است؛ چرا که مؤمن چنین ویژگی و صفتی ندارد که نسبت به مسلمانان دیگر بی‌تفاوت باشد. رسول اکرمصفرموده‌اند: «جایگاه مؤمن از مجموعه‌ی اهل ایمان مانند منزلت سر در بدن است؛ مؤمن آن‌گونه برای اهل ایمان دردمند و آزرده است که بدن به دردِ سر، آزرده و دردمند می‌گردد» [۲۷].

۱۶- گسیخته شدن روابط دوستی و برادری، نشانه‌ی دیگری از ضعف ایمان است. رسول اکرمصفرموده‌اند:

«در میان دو نفر که به خاطر خدا یا اسلام با هم دوستی می‌ورزند، اولین بزه و گناهی که یکی از آنان انجام دهد، فاصله می‌اندازد» [۲۸]. آری، این فرموده‌ی رسول خداصدلیلی است بر اینکه بدی و ناخجستگی گناه بر روابط برادری نیز اثر می‌گذارد و روابط را به تیرگی و گسیختگی می‌کشاند. لذا اینکه انسان هر از چند گاهی میان خود ودوستش احساس دوری و بیگانگی می‌کند، نتیجه‌ی کم شدن فروغ ایمان در دل‌ها به سبب ارتکاب معصیت است. چرا که خداوند متعال محبت انسان گنهکار را از دل مؤمنان بیرون می‌کشد و کار به آنجا می‌رسد که شخص گنهکار در میان مردم چنان وضعیت و زندگی بدی می‌یابد که از نگاهِ مردم می‌افتد، خوار و ناچیز می‌گردد و حرمت و احترامش شکسته می‌شود؛ دیگر مؤمنان به او مهر و محبّت نمی‌ورزند. نتیجه‌ی گسیختن روابط دوستانه و برادرانه این است که حمایت الهی نیز از آنان برداشته می‌شود؛ چرا که خداوند حامی و پشتیبان اهل ایمان است و مؤمن نیز اهلِ مهر و دوستی.

۱۷- عدم احساس مسؤولیت در قبال دین: ضعف ایمان سبب می‌شود انسان در جهت خدمت دین و گستراندن باورها و ارزش‌های دینی نکوشد. این در حالی است که اصحاب رسول خداصبلافاصله پس از پذیرش اسلام، احساس مسؤولیت می‌کردند. اگر به زندگی صحابه بنگریم نمونه‌های بی‌شماری می‌بینیم که آنان چقدر و چگونه در قبال دین احساس مسؤولیت می‌نمودند؛ از میان آنان می‌توان به طفیل‌بن عمرو ساشاره کرد که بلافاصله پس از پذیرش اسلام، به میان قوم و قبیله‌اش رهسپار شد تا آنان را به سوی خداوند بزرگ فرا خواند! او بلافاصله پس از پذیرش اسلام دریافت که مسؤولیتی بزرگ فراروی او است و باید برای دعوت به میان قومش برود. وی برای این کار از رسول خداصاجازه خواست و در حالی به میان قومش بازگشت که دعوتگری بزرگ شده بود که به سوی خداوند پاک و بلندمرتبه فرا می‌خواند. اما اینک فاصله‌ی زمانی زیادی میان پایبندی مردم به دین و هنگام پیوستن آنان به قافله‌ی دعوت الی الله وجود دارد. قطعاً صحابه‌ی رسول خداصچنین نبودند که امروز مسلمان شوند و معلوم نباشد که چه زمانی دعوتگر و داعی می‌شوند. بلکه آنان بلافاصله پس از مسلمان شدن، از جرگه‌ی کافران می‌گسیختند و رویاروی آنان می‌ایستادند و ضمن بیزاری و دوری جستن از آنان در صف جهاد با کافران قرار می‌گرفتند. به طور نمونه، می‌توان به ثمامه بن أثال س- رییس اهل یمامه - اشاره کرد که اسیر شد و او را به مسجد آوردند و بستند. رسول خداصاسلام را به او عرضه فرمود؛ خداوند متعال، نور ایمان را در دلش تاباند و او اسلام را پذیرفت؛ برای عمره به مکّه رفت. آنجا به کفّار قریش چنین خطاب کرد: «پس از این به شما یک دانه‌ی گندم هم از یمامه نخواهید رسید مگر آنکه رسول‌خداصدر این باره اجازه‌ای صادر فرمایند» [۲۹]. آری، ثمامه سمسلمان شد و بلافاصله پس از پذیرش اسلام ضمن آنکه امکانات را که در دست داشت، در خدمت دعوت قرار داد، کفّار قریش را نیز تحریم اقتصادی نمود؛ چرا که ایمانِ پخته‌اش از او چنین می‌طلبید و چنین کار سترگی را فرا رویش قرار می‌داد.

۱۸- سراسیمگی، ترس و بی‌صبری به هنگام بروز مشکل یا مصیبت، نشانه‌ی ضعف ایمان است. ضعف ایمان سبب می‌شود انسان در شداید و بلایا توازنش را از دست بدهد؛ به گونه‌ای اندامش به لرزه می‌افتد، پریشان‌خاطر می‌گردد و چشمانش از ترس خیره و وحشت‌زده می‌شود. شخص سُست ایمان به هنگام مصیبت طوری گیج و سراسیمه می‌شود که ترس و اندوه سراسر وجودش را فرا می‌گیرد و پلک‌های چشمش در هم فشرده و کیپ می‌گردد و نمی‌تواند با دلی استوار و قوی با مشکل مواجه شود. قطعاً همه‌ی اینها به سبب ضعف ایمان است و اگر ایمان شخصی محکم و استوار باشد، در رویارویی با مشکلات و بلایای بزرگ توان و طاقت دارد.

۱۹- بحث و جدل بیش از حد و قیل و قال‌های اَلکی از نشانه‌های ضعف ایمان است که دل را سخت می‌کند و می‌میراند. رسول خداصدر حدیث صحیحی فرموده‌اند: «هیچ قومی پس از هدایتی که بر آن بودند، گمراه نشدند مگر به سبب آنکه بحث و جدل در آنان زیاد شد» [۳۰]. بحث غیرعملی که در آن هدف درستی دنبال نشود، سبب دوری انسان از راه درست و مستقیم می‌گردد. متأسفانه امروز جرّ و بحث‌های بی‌مورد رو به فزونی نهاده و مردم، بدون دانش، استدلال درست و رهنمودهای دینی و روشنگر با هم بحث می‌کنند. برای ترک این ویژگی زشت و نکوهیده، همین فرموده‌ی رسول خداصکفایت می‌کند که: «من ضمانت می‌کنم خانه‌ای از خانه‌های بهشت برای هر کسی که جدال و مباحثه را هرچند که محقّ باشد، واگذارد» [۳۱].

۲۰- خردگرایی محض، نشانه‌ی دیگر سُست‌ایمانی است. در این حالت شیوه‌ی سخن گفتن انسان، صرفاً عقلانی می‌گردد و در آن هیچ نشانه‌ای از ایمان و ارزش‌های دینی دیده نمی‌شود. شخص ضعیف‌الایمان و خردگرا همواره به گونه‌ای سخن می‌گوید که در سخنانش اثری از کلام خدا، فرموده‌های پیامبرصو سخنان سلف صالح یافت نمی‌شود.

۲۱- دلبستگی به دنیا و اشتیاق بی‌حد و حصر به آن، از عوارض ضعف ایمان است، شخصی که آسایش و راحتی را در اسباب دنیا می‌پندارد، قلبش به گونه‌ای به دنیا وابسته می‌گردد که اگر از خوشی‌ها و بهره‌های دنیوی از قبیل مال، پست و مقام و یا مسکن، چیزی از دست بدهد، آزرده و غمگین می‌شود و از آنجا که همانند برخی دیگر به آنچه می‌خواهد، دست نمی‌یابد، خودش را بینوا و ضرردیده می‌انگارد. این شخص با دیدن برادر مسلمانش که در امور دنیوی از او پیش افتاده، به رنج و آزردگی بیشتری می‌افتد و حتی بر او حسد می‌ورزد و آرزو می‌کند نعمت‌های برادر مسلمانش نابود و زایل گردد. قطعاً این حالت با ایمان سازگاری ندارد. رسول اکرمصفرموده‌اند: «در قلب بنده، دو چیز با هم جمع نمی‌شود: ایمان و حسد» [۳۲].

۲۲- تجمّل‌گرایی و توجه بیش از حد به خوراک، پوشاک، مسکن و سواری، نشانه‌ی دیگری از عوارض ضعف ایمان است. شخص سست‌ایمان، به ظواهر و تجمّلات اهمیت وافری می‌دهد و همواره سعی می‌کند خودش را با شیک‌پوشی و پوشیدن لباس‌های گران‌قیمت بیاراید و خانه‌اش را لوکس و آراسته نماید؛ وی همواره مال و وقتش را در امور غیرضروری و زیوربندی صرف می‌کند و با وجود این همه ریخت و پاش هیچ توجّهی به نیازمندی‌های شدید برادران مسلمانش ندارد. ضعف ایمان سبب می‌شود انسان آن چنان به خود و تجمّل‌گرایی مشغول شود که در رفاه‌طلبی و خوشگذرانی غوطه‌ور گردد. رسول خداصزمانی که معاذبن جبل سرا به یمن فرستادند، او را چنین وصیت کردند که: «از خوشگذرانی بپرهیز که بندگانِ (نیکِ) خدا خوشگذران نیستند (و زندگی را در ناز و نعمت به سر نمی‌کنند)» [۳۳].

[۵] روایت بخاری، (فتح‌الباری: ۱۰/۴۸۶). [۶] روایت ترمذی، شماره‌ی (۳۴۷۹)، السلسلة الصحیحة (۵۹۴). [۷] روایت ابوداود (۶۷۹)، صحیح الترغیب (۵۱۰). [۸] السلسلة الصحيحة، ج ۲، ص ۸۶، حدیث شماره‌ی (۵۵۴). [۹] السلسلة الصحيحة، (۴۲۷). [۱۰] روایت مسلم (۱۴۴). [۱۱] روایت ابوداود (۴۳۴۵) و صحیح الجامع (۶۸۹). [۱۲] روایت بخاری (۶۷۲۹). [۱۳] روایت طبرانی در الکبیر، (۱۸/۷۲)، صحیح الجامع (۱۴۲۰). [۱۴] روایت بیهقی (۲/۴۳۹)، صحیح الجامع (۱۲۰). [۱۵] روایت بخاری در الأدب المفرد (۹۷۷)، نگاه کنید به السلسلة الصحیحة (۳۵۷). [۱۶] روایت ابوداود (۵۲۲۹) و بخاری در الأدب المفرد (۹۷۷)، السلسلة الصحیحة (۳۵۷). [۱۷] روایت بخاری، نگاه کنید به فتح الباری (۱۱/۶۲). [۱۸] روایت نسائی، المجتبی (۶/۱۳)، صحیح الجامع (۲۶۷۸). [۱۹] روایت ابوداود (۲/۳۲۴)، صحیح الجامع (۲۶۷۸). [۲۰] حدیث در صحیحین روایت شده است. [۲۱] روایت ابن ماجه (۴۲۴۵)، صحیح الجامع (۵۰۲۸). [۲۲] روایت بخاری، فتح‌الباری (۱۱/۱۰۲)، نگاه کنید به تغلیق التعلیق (۵/۱۳۶). [۲۳] مسند احمد (۵/۶۳)، السلسلة الصحيحة (۱۳۵۲). [۲۴] روایت مسلم، شماره‌ی (۱۹۱۴). [۲۵] روایت بخاری در الأدب المفرد (۵۹۳)، السلسلة الصحیحة (۵/۳۸۷). [۲۶] المعجم الکبیر از طبرانی (۲۰/۱۰۱)، السلسلة الصحیحة (۵/۳۸۷). [۲۷] مسند احمد (۵/۳۴۰)، السلسلة الصحيحة (۱۱۳۷). [۲۸] روایت بخاری در الأدب المفرد (۴۰۱)، مسند احمد (۲/۶۸)، السلسلة الصحيحة (۶۳۷). [۲۹] روایت بخاری، نگاه کنید به فتح‌الباری (۸/۸۷). [۳۰] مسند احمد (۵/۲۵۲)، صحیح الجامع (۵۶۳۳). [۳۱] روایت ابوداود (۵/۱۵۰)، صحیح الجامع (۱۴۶۴). [۳۲] روایت نسایی، نگاه کنید به المجتبی (۶/۱۳) و صحیح الجامع (۷۶۲۰). [۳۳] روایت ابونعیم در الحلیة (۵/۱۵۵)، السلسلة الصحیحة (۳۵۳)، این حدیث را امام احمد در المسند (۵/۲۴۳) به الفاظ دیگری روایت کرده است.

عوامل ضعف ایمان

ضعف ایمان، عوامل و علّت‌های زیادی دارد که برخی از آنها با نشانه‌ها و عوارض ضعف ایمان مشترک هستند، از آن دسته عوامل و نشانه‌های مشترک ضعف ایمان می‌توان به مشغولیت بیش از حد به دنیا و همچنین ارتکاب معصیت اشاره کرد. اینک به دیگر عوامل ضعف ایمان می‌پردازیم که عبارتست از:

۱- دوری دراز مدّت از فضاهای ایمانی، بستر و سبب ضعیف شدن ایمان است. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ وَلَا يَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلُ فَطَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَمَدُ فَقَسَتۡ قُلُوبُهُمۡۖ وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ ١٦[الحدید: ۱۶].

یعنی: «آیا برای مؤمنان وقت آن نرسیده است که دل‌هایشان به هنگام یاد خدا و آنچه از حق و حقیقت فرو فرستاده، بلرزد؟ و آیا هنگام آن نیست که مانند کسانی نباشند که قبلاً برایشان کتاب فرستاده شده و سپس زمان طولانی بر آنان سپری شده (و با دوری از دوران پیامبران) دل‌هایشان سخت شده است و بیشترشان فاسق گشته‌اند».

این آیه، به خوبی نشان می‌دهد که دوری درازمدّت از فضاهای ایمانی سبب ضعیف شدن ایمان در دل است. به طور مثال شخصی که مدّتی طولانی به سبب کار یا سفری از برادران دینی‌اش دور می‌افتد، گویا از فضای ایمانی که در سایه‌ی آن می‌زیسته و از آن قوّت قلب و نور ایمان می‌گرفته، دور می‌گردد. مؤمن ویژگی و صفتی دارد که معمولاً بیش از آن که به خود بپردازد و به خود مشغول باشد، با برادرانش همراهی و همنشینی می‌کند. حسن بصری/می‌گوید: «برادرانمان، در نزد ما ارزش و فایده‌ی بیشتری از خانواده‌مان دارند؛ خانواده ما را به یاد دنیا می‌اندازند و برادرانمان، ما را به یاد آخرت وا می‌دارند».

اگر دوری از فضاهای ایمانی به درازا کشد و ادامه یابد، به گونه‌ای باعث خلوت‌گزینی انسان می‌شود که محبت و دوستی جایش را به گریز از فضاهای ایمانی می‌دهد و در پی آن دل، سخت و تاریک می‌گردد و نور ایمان، کم‌فروغ و خاموش می‌شود. این حالت معمولاً در مرخّصی‌هایی که انسان به سفر می‌رود یا پس از نقل مکان به جاهای دیگر به منظور کار یا درس پدیدار می‌گردد.

۲- دوری از صلحا و الگوهای نیک و نمونه: فردی که به دست انسان نیک و شایسته‌ای آموزش می‌بیند، علم سودبخش، عمل صالح و قوّت ایمان را به خوبی به دست می‌آورد و از داشته‌های علمی، اخلاقی و صفات نیک و ارزشمند او بهره می‌جوید. حال اگر این شخص از آن مربی و نمونه‌ی نیک و شایسته دور افتد، در دلش احساس سختی می‌کند. چنین حالتی پس از وفات رسول خداصبه صحابه دست داد که خودشان به آن تصریح نموده‌اند که: «قلب‌هایمان معیوب و دگرگون شد»؛ آنان را چنان تنهایی و هراسی در بر گرفت که قابل وصف نیست؛ آنان مربّی، معلّم و الگوی بزرگشان را از دست داده و به گونه‌ای شده بودند که وضعیتشان در آن حالت بدین‌گونه بیان شده است: «مانند گله‌(ی بی‌چوپان)، در شب تار و بارانی، پریشان شده بودند». اما رسول خداصپس از خود چنان یارانی به جا گذاشت که هریک از آنان برای جانشینی آن حضرت شایستگی داشت و برخی پیشوای دیگران قرار گرفتند. اما اینک مسلمانان بیش از هر زمان دیگری نیاز به پیشوا و الگویی دارند که گردش جمع آیند و به او نزدیک شوند.

۳- دوری از فراگیری علوم دینی و قطع رابطه با کتاب‌های ایمانی و آثار سلف صلح که دل‌ها را زنده می‌کند. خوشبختانه کتاب‌های زیادی وجود دارد که ایمان را در قلب خواننده بر می‌انگیزد و سبب خیزش نیروهای ایمانی نهفته و خفته در وجودش می‌گردد. قطعاً کتاب خدا (قرآن مجید) در رأس این کتاب‌های اثرگذار قرار دارد و پس از آن کتاب‌های حدیث و آثار گرانبها و ارزشمند علما با محتوای نصیحت و مفاهیم شیوا، قرار می‌گیرد. همچنین کتاب‌هایی مانند کتاب‌های ابن قیم و ابن رجب و ... که با اسلوب قوی و جالب به بیان عقاید اسلامی می‌پردازد، قلب‌های مرده و غبارآلود را زنده می‌کند. باید دانست که دوری از مطالعه‌ی چنین کتاب‌هایی و همچنین زیاده‌روی در خواندن کتاب‌های صرفاً فکری و ادبی یا کتاب‌های اصول و فقهی که عاری از دلایل شرعی است، در پاره‌ای از موارد سبب سختی دل می‌شود. منظور بنده از این نوشتار، نکوهش کتاب‌های ادبی، اصول، فقه و مانند آن نیست. بلکه منظورم تذکّری است به کسانی که از کتاب‌های تفسیر و حدیث روگردان هستند و فقط در کتاب‌های ادبی و امثال آن مطالعه دارند. قطعاً کتاب‌های تفسیر و حدیث، حاوی مطالب پرارزشی است که قلب انسان را با خداوند متعال و باورهای راستین شریعت پیوند می‌دهد. مثلاً هنگامی که صحیحین (صحیح بخاری و مسلم) را مطالعه می‌کنیم، به ما چنان احساسی دست می‌دهد که گویا در دوران رسول خداصو به همراه صحابه در فضای ایمانی آن روز زندگی می‌کنیم و با خواندن سیرت و زندگی آنان، نسیم ایمان بر وجودمان می‌وزد و رخدادهای ایمان‌افزای آن روزگار به یاد می‌آید:

أَهلُ الحديثِ هم أهلُ الرّسولِ وَإن
لَمْ يَصْحبوا نفسه، أنفاسَه صَحبوا [۳۴]

آثار دوری از کتاب‌های ایمانی آن چنان بر دانش‌آموختگان فلسفه، روانشناسی و جامعه‌شناسی و دیگر رشته‌هایی که با آموزه‌های اسلامی رابطه ندارد، نمایان گشته که آنان را از اسلام دور کرده است. همچنین آثار منفی این دوری از کتاب‌های ایمانی به وضوح در افرادی که به خواندن کتاب‌های خیالی و عاشقانه زندگی به سر می‌کنند، نمایان و هویدا است. همچنین آثار دوری از کتاب‌های ایمانی و دینی در کسانی که پیوسته با دلباختگی، مطالب غیرمفید روزنامه‌ها، مجلّه‌ها و صفحات حوادث را دنبال می‌کنند، مشهود و پدیدار می‌باشد.

۴- قرار گرفتن انسان در محیط آکنده از معصیت. اینک محیط پیرامون ما به گونه‌ای شده که برخی به ارتکاب گناه و معصیت به خود می‌بالند، برخی به ترانه‌سرایی و آوازهای مبتذل می‌پردازند، عدّه‌ای سیگار می‌کشند و بعضی هم به مجلاّت بی‌شرمانه و لوده روی می‌آورند؛ دشنام‌گویی، سخنان رکیک و دعواهای خیابانی از نمودهای دیگر محیط پر فتنه‌ی اطراف ما است؛ از اینها که بگذریم قیل و قال‌های بی‌خود و الکی، غیبت، سخن‌چینی و اخبار مسابقات آن قدر در جامعه زیاد شده که قابل شمارش نیست.

اینک در بیشتر نشست‌ها و مجالس صحبت از دنیا می‌شود و هیچ یادی از خدا و دین نمی‌گردد. سخن از تجارت، کار، دارایی‌ها، بهره‌بری، مشکلات کاری، بیکاری، فزون‌طلبی و اضافه حقوق، پیشرفت‌خواهی و انتخابات مسایل روز شده و به گونه‌ای در رأس مباحث و توجّهات مردم قرار گرفته که دیگر جایی برای مباحث دینی نمی‌گذارد. اما وضعیت خانه‌ها آن چنان خراب شده که نگو و نپرس؛ بدی‌ها آن چنان در خانه‌ها فراگیر شده که قلب مسلمان از شنیدنش پاره‌پاره و چهره‌اش درهم و ناراحت می‌شود؛ ترانه‌های شرم‌آور، فیلم‌های مبتذل و اختلاط و هم‌نشینی‌های حرام و بی‌شرمانه‌ی زنان و مردان، خانه‌های مسلمان را پر کرده است. امروزه محیط‌ها و بسترهای این‌چنینی به وجود آمده که دل‌ها را مریض و سخت می‌کند.

۵- زیاده‌روی در کارها و مشغولیت‌های دنیوی به عنوان یکی از زمینه‌های ضعف ایمان، به حدّی رسیده که دل‌ها را دربند و اسیر کرده است و به عبارت دیگر دل‌ها را به گونه‌ای تسخیر کرده که گویا دل‌ها بنده‌ی دنیا شده است. رسول اکرمصفرموده‌اند: «بنده‌ی دینار نابود و نگونسار شد، بنده‌ی دِرهم بدبخت و نابود شد» [۳۵]. همچنین فرموده‌ی پیامبر اکرمصاست که: «هریک از شما را آنچه در دنیا است، همسان توشه‌ی مسافر کفایت می‌کند». [۳۶]یعنی همچنان که مقدار اندکی توشه، مسافر را به مقصد می‌رساند، برای رفع نیازمندی‌های شما نیز اندکی توشه و اسباب زندگی کفایت می‌کند. کاملاً واضح است که امروزه طمع مادّی مردم طوری زیاد شده که برای افزودن مال و ثروت دنیا دست و پا می‌کنند و اشتیاق و کوشش زیادی از خود نشان می‌دهند و به دنبال تجارت و صنعت به قصد پیشرفت مادّی می‌دوند. این مصداق گفته‌ی رسول‌خداصاست که: «خداوند متعال فرموده است: ما مال و ثروت را برای بپا داشتن نماز و دادن زکات فرو فرستاده‌ایم؛ اگر آدمی یک وادی (و درّه پر از مال و ثروت) داشته باشد، دوست دارد دوّمیش را نیز داشته باشد و اگر دارای دو وادی باشد، خواهان سوّمی است؛ شکم فرزند آدم را جز خاک پر نمی‌کند (و حرص و آزش جز با مرگ پایان نمی‌یابد)؛ سپس خداوند توبه‌ی هر توبه‌کننده‌ای را می‌پذیرد» [۳۷].

۶- مشغولیت به مال و ثروت، همسر و فرزندان، عامل ضعیف شدن ایمان است. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَآ أَمۡوَٰلُكُمۡ وَأَوۡلَٰدُكُمۡ فِتۡنَةٞ[الأنفال: ۲۸].

یعنی: «(ای مؤمنان!) بدانید که اموال و اولاد شما، مایه‌ی آزمایش هستند (و سبب هلاکت شمایند در صورتی که محبت آنان را بر محبّت خدا و رسولش ترجیح دهید)».

همچنین خداوند متعال می‌فرماید:

﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ ٱلشَّهَوَٰتِ مِنَ ٱلنِّسَآءِ وَٱلۡبَنِينَ وَٱلۡقَنَٰطِيرِ ٱلۡمُقَنطَرَةِ مِنَ ٱلذَّهَبِ وَٱلۡفِضَّةِ وَٱلۡخَيۡلِ ٱلۡمُسَوَّمَةِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ وَٱلۡحَرۡثِۗ ذَٰلِكَ مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَٱللَّهُ عِندَهُۥ حُسۡنُ ٱلۡمَ‍َٔابِ ١٤[آل عمران: ۱۴].

یعنی: «برای انسان‌ها، محبّت شهوات (و دلبستگی به امور مادّی) زینت داده شده است؛ چیزهایی از قبیل میل و دلدادگی به زنان و فرزندان و دارایی بسیار هنگفت و اسب‌های نشاندار (و سواری‌های مرغوب) و چهارپایان و کشت و زراعت. اینها کالای دنیا است و سرانجام نیک در پیشگاه خداوند است».

مفهوم این آیه این است که محبّت دنیا و در رأس آن محبت زن و فرزند چنانچه بر اطاعت خدا و رسولش ترجیح داده شود، نکوهیده و زشت است؛ امّا اگر محبت آنها براساس شکل شرعی مشخّص شده براساس اطاعت خدا و در جایگاهی فروتر از محبت خدا و رسولش باشد، ستوده و نیک می‌باشد. رسول خداصفرموده‌اند: از دنیا زنان و بوی خوش (خوشبو کننده)، به من محبوب و دوست‌داشتنی شده و روشنی چشم من در نماز نهاده شده است» [۳۸].

بسیاری از مردم در پی زنان و به خاطر آنان یا به خاطر فرزندانشان از اطاعت خدا باز می‌مانند و به گناه و معصیت کشیده می‌شوند. رسول‌خداصفرموده‌اند: «فرزند، سبب حزن، ترس، جهل و بخل است» [۳۹].

توضیح حدیث: منظور از اینکه فرزند، مایه‌ی بخل می‌باشد، این است که انسان هرگاه قصد و آهنگ می‌کند در راه خدا انفاق کند، شیطان فرزند یا فرزندانش را به او خاطرنشان می‌نماید و در پی آن، انسان می‌گوید: فرزندانم به مال و ثروتم سزاوارترند، بنابراین برای آنان باید مال و ثروتی بگذارم که پس از من نیازهایشان را برآورده سازند؛ انسان با چنین پندار و وسوسه‌ای از انفاق در راه خدا بخل می‌ورزد.

فرزند، ترس‌آور است؛ یعنی هرگاه انسان می‌خواهد در راه خدا جهاد کند، شیطان به سراغش می‌آید و وسوسه می‌کند که ممکن است در جبهه‌ی جنگ و جهاد کشته شوی و فرزندانت یتیم شوند و در آستانه‌ی نابودی قرار گیرند؛ این چنین است که انسان به خاطر فرزند از جهاد در راه خدا باز می‌ماند.

فرزند، مایه‌ی جهل است؛ یعنی فرزند سبب می‌شود، پدر به سبب پرداختن به امور او از دانش‌اندوزی و تلاش در تحصیل علم یا حضور در مجالس علمی و خواندن کتاب‌ها باز بماند.

فرزند، سبب حزن و اندوه است؛ یعنی هرگاه مریض شود، پدر و مادر را حزن و اندوه فرا می‌گیرد و هرگاه چیزی می‌خواهد که پدر، نمی‌تواند برایش تأمین کند، آن هنگام نیز غم و اندوه بر پدر و مادر چیره می‌گردد؛ ممکن است زمانی که فرزند بزرگ شود، با نافرمانی و بی‌توجّهی به پدر و مادر، آنان را در غم و ناراحتی بیندازد.

البته باید دانست که منظور از حدیث و آنچه گذشت، نه ترک ازدواج و تولید نسل است و نه ترک تربیت فرزندان؛ بلکه مقصود این است که انسان همواره تلاش کند تا به خاطر فرزندان و تأمین نیازهای آنان به حرام و معصیت دچار نشود.

اینک به بررسی یکی دیگر از فتنه‌ها و اسباب آزمایش در این دنیا می‌پردازیم که همان فتنه‌ی مال می‌باشد. رسول خداصفرموده‌اند: «برای هر امّتی، فتنه‌ای بود و فتنه (و اسباب آزمایش) امّت من، مال است» [۴۰]. باید دانست که تباهی و فساد حرص و آز، بسی بیشتر از فساد و خرابی گرگی است که به آغل گوسفندان می‌زند. رسول خداصفرموده‌اند: «دو گرگ گرسنه که به میان گوسفندان بزنند، چنان تباهی و خرابی ندارند که حرص و آزمندی بر مال و جاه (برتری‌جویی)، برای دین شخصی زیان و تباهی دارد» [۴۱]. به همین دلیل است که رسول خداصبه بسنده کردن به امور و نیازهای ضروری تشویق کرده‌اند و از زیاده‌خواهی که انسان را از یاد خدا غافل می‌کند، باز داشته و فرموده‌اند: «برای تو از جمع مال دنیا، خدمتگزار و مرکبی (سواری) که در راه خدا بکارگیری، کفایت می‌کند» [۴۲]. رسول اکرمصضمن بیم دادن ثروتمندان به این نکته اشاره فرموده‌اند که: وای بر ثروتمندان و دارایان مگر آنان که مال و ثروت را در راه‌های خیر، صرف و صدقه می‌کنند [۴۳].

۷- آرزوهای طولانی، یکی دیگر از عوامل سست شدن ایمان در دل‌ها است. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿ذَرۡهُمۡ يَأۡكُلُواْ وَيَتَمَتَّعُواْ وَيُلۡهِهِمُ ٱلۡأَمَلُۖ فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ ٣[الحجر: ۳].

یعنی: «بگذار کافران را که بخورند و (از دنیا) بهره برند و آرزو، آنان را غافل سازد؛ ‌بالاخره خواهند دانست (که چگونه در دنیا به آرزوها و دنیاپردازی، مشغول شده‌اند)».

علی سمی‌گوید: «بیشترین چیزی که بر شما از آن هراس دارم، پیروی هوا و هوس و آرزوهای طولانی است؛ دنباله‌روی هوا و هوس، انسان را از حق باز می‌دارد و آرزوهای طولانی، آخرت را از یادِ انسان می‌برد (و آدمی را به غفلت می‌اندازد)» [۴۴]. در روایات آمده است: «چهار چیز نشانه‌ی بدبختی است: *خشک بودن چشم (چشم بدون اشک که بر یاد آخرت نگرید و اشک نریزد)، * سنگدلی و قساوت قلب، * آرزوهای طولانی و دست‌نیافتنی، * حرص و آز بر دنیا». همچنین در اخبار و روایات اسلامی به این نکته تصریح شده که: «آرزوهای طولانی، سبب می‌شود انسان در انجام نیکی‌ها تنبلی ورزد و در توبه غفلت و درنگ کند، به دنیا میل و رغبت نماید و آخرت را از یاد ببرد و دچار سنگدلی و قساوت قلب شود؛ چرا که نرمی و صفای قلب با یاد مرگ، قبر و وضعیت هراسناک قیامت و همچنین یادآوری پاداش و کیفر در آخرت به دست می‌آید؛ همچنان که خداوند متعال فرموده است: «پس زمانی طولانی بر آنان (در دوری از پیامبران) سپری شد (و در دنیا و آرزوهای طولانی گذشت) که دل‌هایشان سخت گردید». همچنین گفته شده که: «هر کس آرزویش اندک و کوتاه گردد، غم و اندوهش کاسته می‌شود و قلبش نورانی می‌گردد؛ چرا که هر کس مرگ را به یاد آورد، در اطاعت خدا و انجام نیکی‌ها می‌کوشد ...» [۴۵].

۸- زیاده‌روی در خورد و نوش، خواب، سخن گفتن و شب‌نشینی و معاشرت، زمینه‌ی قساوت قلب و ضعف ایمان است. پرخوری، انسان را بی‌حال و سنگین می‌کند و باعث می‌شود، انسان از عبادت خداوندمهربان باز مانده و راه‌ها و مجاری نفوذ شیطان در انسان تقویت گردد. در این باره گفته شده که: «هر کس، خوراکش زیاد شود، زیاد می‌نوشد که در نتیجه خوابش افزایش می‌یابد و از انجام عبادت‌ها و حصول پاداش بزرگ و فراوان باز می‌ماند». زیاده‌گویی، دل را سخت می‌کند و می‌میراند؛ زیاده‌روی در جلسه کردن و هم‌نشینی با دیگران، انسان را از محاسبه‌ی نفس و چاره‌اندیشی بر مهار و نگه‌داشت آن باز می‌دارد. خنده‌ی زیاد نیز تازگی و طراوت ایمانی دل را از بین می‌برد و قلب را می‌میراند. رسول خداصفرموده‌اند: «زیاد نخندید که زیاد خندیدن، دل را می‌میراند» [۴۶].

[۳۴] اهل حدیث، با آنکه با شخص رسول خداصهم‌نشین و هم‌صحبت نشدند، پیروان واقعی ایشان هستند که با روان و اندیشه‌های آن حضرت همراه گشته‌اند. [۳۵] روایت بخاری (۲۷۳۰). [۳۶] روایت طبرانی در الکبیر (۴/۷۸)، صحیح الجامع (۲۳۸۴). [۳۷] روایت احمد (۵/۲۱۹)، صحیح الجامع (۱۷۸۱). [۳۸] روایت احمد (۳/۱۲۸)، صحیح الجامع (۳۱۲۴). [۳۹] روایت طبرانی در الکبیر (۲۴/۲۴۱)، صحیح الجامع (۱۹۹۰). [۴۰] روایت ترمذی (۲۳۳۶)، صحیح‌الجامع (۲۱۴۸). [۴۱] روایت ترمذی (۲۳۷۶)، صحیح‌الجامع (۵۶۲۰). [۴۲] روایت احمد (۵/۲۹۰)، صحیح‌الجامع (۲۳۶۸). [۴۳] نگاه کنید به روایت ابن ماجه (۴۱۲۹) و صحیح‌الجامع (۷۱۳۷). [۴۴] فتح‌الباری (۱۱/۲۳۶). [۴۵] فتح‌الباری (۱۱/۲۳۷). [۴۶] روایت ابن ماجه (۴۱۹۳)، صحیح الجامع (۷۴۳۵).

درمان ضعف ایمان

ضعف ایمان، بسان یک بیماری است که باید درمان شود. رسول اکرمصفرموده‌اند: «ایمان در درون هریک از شما چنان کهنه می‌شود که لباس کهنه و مندرس می‌گردد. پس از خدا بخواهید که ایمان را در دل‌هایتان تازه کند» [۴۷]. از این حدیث کاملاً روشن می‌شود که ایمان در قلب همانند لباس دچار کهنگی و فرسودگی می‌شود و گاهی قلب مؤمن را پوششی ابر مانند از معصیت در بر می‌گیرد که آن را تاریک می‌کند؛ رسول اکرمصاین شکل از تاریکی قلب را بدین‌گونه برای ما به تصویر کشیده‌اند که: «هیچ قلبی نیست مگر ابری چون ابر ماه دارد که هرگاه ماهِ تابان را فرا گیرد، تاریک می‌شود و چون از آن کنار رود، از حالت گرفتگی در می‌آید و درخشان می‌شود». [۴۸]

گاهی ابرها روشنی ماه را می‌پوشاند و پس از مدّتی که ابرها پراکنده و دور می‌شود، نور ماه در آسمان نمایان می‌گردد. قلب مؤمن نیز گاهی این چنین در پسِ ابر تاریک معصیت قرار می‌گیرد و نورش پنهان می‌شود و انسان را تاریکی و اندوه فرو می‌برد؛ اگر آدمی برای افزایش ایمانش به کمک خدای متعال کوشش کند، آن ابر تاریکی و معصیت کنار می‌رود و نورِ ایمان باز می‌گردد.

یکی از مهمترین نکات قابل توجّه در شناخت مسأله‌ی ضعف ایمان و راه‌های جلوگیری و درمان آن، دانستن این نکته و باور است که ایمان، کم و زیاد می‌شود و این، یکی از باورهای ریشه‌ای و اعتقادات مهم اهل سنت و جماعت است. ایمان عبارتست از: اقرار به زبان، اعتقاد به قلب و عمل به اعضا و جوارح که با اطاعت، فزونی می‌یابد و با عصیان و معصیت، کاسته می‌شود. بسیاری از نصوص کتاب و سنّت، باور کم و زیاد شدن ایمان را تأیید می‌کند؛ از جمله آیه‌ی ۴ سوره‌ی فتح و آیه‌ی ۱۲۴ سوره‌ی توبه و بسیاری از آیات دیگر. همچنین رسول اکرمصفرموده‌اند: «هر کس از شما که عمل منکری ببیند، آن را با دستش تغییر دهد، پس اگر نتوانست با زبانش و اگر نتوانست، با قلبش (آن عمل را تغییر دهد و آن را در دل بد بداند) و این مرحله، ضعیف‌ترین درجه‌ی ایمان است» [۴۹].

تأثیر اطاعت در افزایش ایمان و تأثیر معصیت بر کاهش ایمان، امری کاملاً معلوم و بلکه تجربه شده است. مثلاً شخصی به بازار می‌رود و زیورآلات و کالاهای زیادی در بازار می‌بیند و سر و صدا و فریادهای تبلیغاتی بازاریان را می‌شنود؛ این شخص پس از بازار به قبرستان می‌رود و به حال و هوایی دیگر فرو می‌رود که متفاوت از حالت وی در بازار است. بنابراین قلب به سرعت دگرگون می‌شود و از حالی به حال دیگر می‌گردد. در رابطه با موضوع مورد بحث ما یکی از بزرگان سلف گفته است: «این، از فقه و دانش شخص است که در حفظ و نگه‌داشت ایمانش کوشا باشد و نسبت به آنچه ایمانش را می‌کاهد، حساسیت و توجه به خرج دهد؛ همچنین دانستن اینکه آیا ایمان کم یا زیاد می‌شود؛ نیز از نشانه‌های دانش و فقه شخص است. همچنان که شناختن راه‌های وسوسه‌گری شیطان، نشانه‌ی فقاهت و دانش می‌باشد» [۵۰].

البته این نکته نیز قابل توجّه است که اگر نقص ایمان، به ترک واجب و وظیفه‌ای شرعی یا انجام عمل حرامی بینجامد، شخص به بی‌توجّهی، ضعف ایمانی و شکست شدیدی مبتلا گشته که به شدّت نکوهیده و زشت است و باید به سوی خدا توبه و رجوع کند و برای درمان این سستی و بی‌توجّهی درونی خود، دست به کار شود. اما اگر سستی و کوتاهی به گونه‌ای است که انسان، واجبی را ترک نمی‌کند یا حرامی مرتکب نمی‌شود و فقط در انجام مستحبات غفلت می‌ورزد، باید بکوشد تا توان، طراوت و هیجان درونی خود را برای عبادت تقویت نماید و به فکر چاره افتد و آهنگِ خودسازی و تقویت طراوت و احساسات دینی و ایمانی نماید. رسول خداصفرموده‌اند: «هر عملی از نشاط و قوّت برخوردار است و هر قوّتی دچار سستی می‌گردد؛ پس هر کس که سمت و سوی سستی و ضعفش به جانب سنّت من باشد، رستگار می‌شود و هر کس که ضعفش به سوی غیر آن باشد (و رو به بدعت و وانهادن سنّت‌ها و وظایف دینی‌اش نهد)، هلاک و نابود می‌گردد» [۵۱].

خوب است پیش از پرداختن به راه‌های درمان ضعف ایمان، به این نکته اشاره کنیم که بسیاری از کسانی که احساس می‌کنند به قساوت قلب و سنگدلی دچار شده‌اند، در پی راهکارهای خارجی برای درمان این حالت درونی خود هستند و با وجودی که می‌توانند، درمان را از خود و بسترهای درونی خود بیاغازند، به دیگران و نسخه‌های آنان دل می‌بندند و تکیه می‌کنند. این یک اصل است که انسان، درمان قساوت قلب را باید از خود و توانایی‌های درونی خود آغاز کند. چرا که ایمان رابطه‌ای میان بنده و خدایش می‌باشد. در ادامه به برخی اسباب شرعی اشاره می‌کنیم که هر مسلمانی می‌تواند بر پایه‌ی آن به درمان ضعف ایمانش بپردازد و قساوت قلبش را براساس آن و پس از توکّل به خداوند متعال و با مجاهده‌ی نفس، از میان ببرد:

۱- تدبّر و اندیشه در قرآن کریم که بیانگر همه چیز و نوری است که خداوند متعال بندگانش را به آن هدایت می‌فرماید. بدون تردید در قرآن درمانی بزرگ و دارویی اثرگذار برای بیماری ضعف ایمان وجود دارد. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٞ وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ[الإسراء: ۸۲].

یعنی: «و ما آیاتی از قرآن فرو می‌فرستیم که مایه‌ی بهبودی دل‌ها (از قساوت قلب و بیماری‌های جهل و گمراهی) و رحمت مؤمنان است».

اما راه درمان به وسیله‌ی قرآن با تدبر و اندیشیدن در آیات و رهنمودهای الهی میسّر می‌گردد.

رسول خداصهمواره در قرآن تدبّر و اندیشه می‌فرمود و آن را در نماز شب تلاوت می‌کرد؛ حتّی آن بزرگوار در یکی از شب‌ها در نماز یکی از آیات را آنقدر تکرار فرمود که صبح شد. آن آیه، آیه‌ی ۱۱۸ سوره‌ی مائده بود که:

﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَۖ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١١٨[المائدة: ۱۱۸].

یعنی: «اگر آنان را مجازات کنی، بندگان تو هستند و اگر از ایشان درگذری (باز هم خود بهتر می‌دانی و قطعاً می‌توانی) چرا که غالب و توانا و حکیمی» [۵۲].

رسول اکرمصبه حدّی در قرآن اندیشه می‌فرمود که حد و اندازه‌ی آن قابل درک نیست. عطاء می‌گوید: به همراه عبیدالله بن عمیر به نزد ام‌المؤمنین عایشه‌ی صدّیقهلرفتم. عبیدالله بن عمیر گفت: ما را از عجیب‌ترین کاری که از رسول خداصدیده‌اید، آگاه سازید؛ عایشهلگریست و فرمود: آن حضرت یک شب (به قصد نماز) برخاست و فرمود: «ای عایشه! مرا بگذار تا خدایم را عبادت کنم». عایشه می‌گوید که به آن حضرت گفتم: به خدا قسم که من هم نزدیکی شما را دوست دارم و همان چیزی را دوست دارم که مایه‌ی سرور و شادابی شما است. وی در ادامه می‌فرماید: آن حضرت برخاست، وضو گرفت و شروع به نماز فرمود. ایشان آن چنان گریست که دامنش (جلوی لباسش) خیس شد و آن طور گریه‌اش را ادامه داد که زمین (جایگاه نماز و سجده‌گاهش) نیز خیس شد؛ بلال سبه قصد اذان آمد و آن حضرت را که در حال گریه دید، گفت: ای رسول خدا! این همه گریه میکنید؟ در حالی که خداوند، گناهان گذشته و آینده‌ات را آمرزیده است. آن حضرت فرمود: «آیا بنده‌ی شکرگذاری نباشم؟ دیشب بر من آیاتی نازل شد که وای بر هر کس که آن را بخواند و در آن نیندیشد:

﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٩٠ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ ١٩١[آل عمران: ۱۹۰-۱۹۱].

یعنی: «قطعاً در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌ها و دلایلی برای خردمندان است؛ همان کسانی که خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلوها یاد می‌کنند و درباره‌ی آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند (و می‌گویند:) پروردگارا! این (نظام حیرت‌انگیز را) بیهوده نیافریده‌ای، تو منزّه و پاکی (و کار بیهوده نمی‌کنی)؛ پس ما را از عذاب آتش محفوظ بفرما».

حدیثی که گذشت، دلیل محکمی بر وجوب تدبّر و اندیشیدن در آیات قرآن است.

قرآن، مطالب مختلفی در بر دارد و شامل توحید، وعده و وعید، احکام، اخبار و داستان، اخلاق و منش‌ها است و آثار و نتایج گوناگونی بر نفس می‌گذارد؛ برخی از سوره‌ها، بیشتر از دیگر سوره‌ها در دل انسان ترس و هراس (از آخرت و وعیدها) می‌افکند. در این باره رسول خداصفرموده‌اند: «مرا سوره‌های هود، واقعه، مرسلات، عم یتساءلون و إذا الشمس کوّرت، پیر کرده است» [۵۳]. آری، این سوره‌ها حاوی مطالب بزرگ و سنگینی از جمله حقایق ایمان و مسؤولیت‌های بزرگی است که قلب رسول خداصرا با تمام سنگینی و عظمتش آکنده و مملو ‌کرد و آثارش بر مو و چهره‌ی رسول خداصنمایان گشت. از جمله آنکه خداوند فرمود:

﴿فَٱسۡتَقِمۡ كَمَآ أُمِرۡتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ[هود: ۱۱۲].

یعنی: «پس همان‌گونه که فرمان یافته‌ای (در راه دعوت و مبارزه) استقامت کن همراه کسانی که (از کفر و شرک، دست کشیده‌اند و) با تو (به سوی خدا) برگشته‌اند (و ایمان آورده‌اند)».

صحابه‌ی بزرگوار پیامبر اکرمصنیز، قرآن می‌خواندند، در آن تدبّر می‌کردند و بسیار متأثّر و دگرگون می‌شدند. ابوبکر س، رقیق‌القلب و نازک‌دل بود که هر گاه در نماز امامت می‌کرد و کلام الهی را می‌خواند، نمی‌توانست خودش را از گریه کنترل کند. عمر سنیز آن چنان از تلاوت قرآن متأثر و دگرگون می‌شد که پس از خواندن نخستین آیات سوره‌ی طور بیمار شد:

﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَٰقِعٞ ٧ مَّا لَهُۥ مِن دَافِعٖ ٨[الطور: ۷-۸].

یعنی: «قطعاً عذاب پروردگار واقع می‌شود و (چنان اتفاق می‌افتد که) هیچ کس و هیچ چیزی نمی‌تواند از وقوع آن جلوگیری کند».

باری عمر فاروق سدر نماز صبح سوره‌ی یوسف را می‌خواند که صدای گریه‌اش در آخرین صف‌ها شنیده می‌شد، آن هنگام که گفته‌ی یعقوب را در آیه‌ی ۸۶ تلاوت می‌کرد که:

﴿إِنَّمَآ أَشۡكُواْ بَثِّي وَحُزۡنِيٓ إِلَى ٱللَّهِ[يوسف: ۸۶].

یعنی: «شکایت پریشانی و اندوه خود را تنها به خدا می‌برم».

عثمان سمی‌فرماید: «اگر قلوب ما پاک و پاکیزه بود، می‌شد، از کلام خداوند سیر نمی‌شد». آن بزرگوار مظلومانه و در حالی شهید شد که قرآن می‌خواند و خونش بر مصحف شریف ریخت. درباره‌ی صحابه در این موضوع اخبار و روایات زیادی آمده است. ایوب/می‌گوید: باری سعیدبن جبیر/را دیدم که در نماز این آیه را بیست و چند مرتبه تکرار می‌فرمود که:

﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِ[البقرة: ۲۸۱].

یعنی: «و از عذاب روزی بترسید که در آن به سوی خدا بازگردانده می‌شوید». این آیه، آخرین آیه‌ای است که بر پیامبر اکرمصنازل شده و ادامه‌ی آن چنین است:

﴿ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ ٢٨١[البقرة: ۲۸۱].

یعنی: «سپس به هر کس آنچه را به دست آورده، به تمامی پس داده می‌شود و به آنان ستم نخواهد شد».

ابراهیم ‌بن بشار/می‌گوید: آیه‌ای که علی بن فضیل با خواندنش مُرد، این آیه است که:

﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ وُقِفُواْ عَلَى ٱلنَّارِ فَقَالُواْ يَٰلَيۡتَنَا نُرَدُّ[الأنعام: ۲۷].

یعنی: «آن گاه که تو (ای محمد) ایشان را ببینی که (در کنار) آتش دوزخ نگه داشته می‌شوند و (هول و هراس جهنّم آنان را بر می‌دارد و از ترس) می‌گویند: ای کاش بار دیگر به دنیا برمی‌گشتیم ...».

ابراهیم‌بن بشار می‌گوید: علی بن فضیل با خواندن این آیه وفات نمود و من خودم در نماز جنازه‌اش شرکت کردم. [۵۴]سلف صالح به هنگام تلاوت آیات سجده نیز دچار دگرگونی و هیجان می‌شدند؛ یکی از بزرگان سلف هنگام تلاوت آیه‌ی ۱۰۹ سوره‌ی اسراء که می‌فرماید: «و بر چهره‌ها فرو می‌افتند و می‌گریند (و خواندن قرآن) بر تواضع آنان در برابر خدا می‌افزاید»، سجده‌ی تلاوت کرد و سپس خودش را سرزنش نمود و گفت: این سجده است؛ پس گریه کجا است؟».

بزرگترین تدبّر، اندیشه در مثال‌های قرآنی است. خدای متعال در قرآن مثال‌های زیادی می‌زند که ما را به تذکّر (پند گرفتن) و تفکّر بیندازد. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ ٢٥[ابراهيم: ۲۵].

یعنی: «خداوند برای مردم مثل‌ها می‌زند تا پند گیرند».

همچنین در آیه ۲۱ سوره‌ی حشر می‌فرماید:

﴿وَتِلۡكَ ٱلۡأَمۡثَٰلُ نَضۡرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ ٢١[الحشر: ۲۱].

یعنی: «... ما این مثال‌ها را برای مردم بیان می‌کنیم تا شاید که ایشان بیندیشند».

باری یکی از بزرگان سلف، پس از اندیشیدن در مثالی قرآنی نتوانست معنا و کنه آن مثال را بفهمد، لذا شروع به گریستن نمود؛ از او سؤال شد: چرا گریه می‌کنی؟ پاسخ داد: خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَتِلۡكَ ٱلۡأَمۡثَٰلُ نَضۡرِبُهَا لِلنَّاسِۖ وَمَا يَعۡقِلُهَآ إِلَّا ٱلۡعَٰلِمُونَ ٤٣[العنکبوت: ۴۳].

یعنی: «اینها مثال‌هایی است که ما برای مردم می‌زنیم و جز عالمان، آن را نمی‌فهمند».

وی گفت: من مثال را نفهمیدم و بنابراین عالم و فرزانه نیستم و بر خلأ و فقدان علمی خویش می‌گریم.

خداوند متعال در قرآن کریم، مثال‌های زیادی زده که باید در هر یک اندیشید و از هرکدام پند گرفت؛ از جمله: مثال کسی که آتش بر می‌افروزد. (سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۱۷)، یا مثال شخصی که همانند چوپان گوسفندان ندا سر می‌دهد و دیگران را به راه درست فرا می‌خواند و آنان (کافران)، همانند گوسفندان چیزی نفهمند [بقره: ۱۷۱]؛ یا مثال‌های دیگری که در آیات مختلف آمده که می‌توان به این آیات اشاره کرد: [بقره: ۲۶۱]، [أعراف: ۱۷۶]، [جمعه: ۵]، [حج: ۷۳]، [عنکبوت: ۴۱]، [هود: ۲۴]، [ابراهیم: ۱۸]، [ابراهیم: ۲۴-۲۵]، [نور: ۳۵]، [نحل: ۷۵] و [زمر: ۲۹]؛ به هر حال منظور این است که به مثال‌های قرآنی باز گردیم و باتوجّه خاص آنها را تلاوت کنیم و در هر یک از آنها بیندیشیم.

ابن قیم/، مختصر و شیوا به بیان چگونگی درمانِ قساوت قلب به وسیله‌ی قرآن پرداخته و گفته است: «اساس این کار، انجام دو کار است: * اوّل اینکه قلبت را از فضای دنیوی و مادّی به فضای اخروی و معنوی انتقال دهی و آن را در فضایی آرام، آرامش بخشی. * و سپس با تمام وجود، قلبت را متوجه معانی قرآنی کنی و در پی مفاهیم آن و فهم مقاصد هر یک از آیات باشی و بکوشی سبب نزول هر آیه را دریابی و از آن بهره‌ی وافر ببری؛ وانگهی آن را در اعمال قلبت فرو ببری و بدانی که اگر آیه‌ای بر دِلَت نشیند، بر بیماری قساوت قلبت غالب می‌آید و به خواست الهی قلبت از قساوت رهایی می‌یابد».

۲- دومین راهکار درمان سنگدلی و ضعف ایمان، این است که انسان همواره عظمت الهی را با تمام وجود احساس کند و بکوشد تا اسما و صفات خداوند را بشناسد و در معانی کامل و بی‌نقص هر یک از آنها بیندیشد. اگر چنین احساس و حالتی قلب را فرا گیرد و در وجود انسان جریان یابد، باعث می‌شود که اعضاء و جوارح انسان، همواره سخن از چیزی بگوید که قلب در خود دارد. چرا که قلب، همچون پادشاه و فرماندهی عمل می‌کند که هریک از اعضاء همانند سربازان و پیروان قلب می‌باشد؛ اگر قلب بهبود یابد، اعضاء نیز نیک و شایسته عمل می‌کنند و اگر قلب به فساد افتد، اعضاء و جوارح نیز اعمال زشت و فاسد را پیشه می‌کنند.

در کتاب و سنّت، نصوص بسیاری درباره‌ی عظمت خداوند وجود دارد که اگر انسان در آن تأمّل و اندیشه کند، قلبش می‌لرزد و وجودش در برابر خدای بزرگ و بلندمرتبه خاضع و خاشع می‌شود و همه‌ی اعضا و جوارحش در مقابل خداوند سمیع و علیم، خمیده و فروافتاده می‌گردد و خشوع و خمیدگی انسان در برابر پروردگار جهانیان افزایش می‌یابد. آری خدای بزرگ و مهربان ما، اسماء و صفات پاکی دارد؛ او بزرگ است؛ او محافظ و مراقب است؛ او قدرتمندِ با جبروتی است که والامقام و شکوهمند می‌باشد؛ او خدای قوی، قهّار، کبیر و فرازمندی است که همیشه زنده است و همگان اعم از جنّ و انس می‌میرند و او نمی‌میرد؛ او بر بندگان خود مسلّط است؛ همه چیز فرمانبردار اوست؛ فرشتگان، او را از هیبت و عظمت، حمد و ثنا می‌کنند و رعد و برق نیز در برابر خداوند و به خاطر هیبت و عظمتش، در کرنش و ثنا هستند؛ او غالبِ پایدار است؛ انتقام‌گیرنده‌ی توانا است؛ همیشه پایداری است که نمی‌خوابد؛ از همه چیز آگاه است و علمش، همه‌چیز را در بر گرفته؛ خداوند، از خیانت چشم‌ها و دزدانه نگاه کردن و از رازهای نهان سینه آگاه است؛ خدای متعال گستره‌ی علم و دانش خود را چنین توصیف نموده است که:

﴿وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَۚ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۚ وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ ٥٩[الأنعام: ۵۹].

یعنی: «گنجینه‌های غیب در دست خدا است و کسی جز از آن آگاه نیست. خداوند، از آنچه در خشکی و دریا می‌باشد، آگاه است و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر اینکه از آن خبر دارد و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های درون زمین و هیچ چیز تر و خشکی نیست، مگر اینکه در لوح محفوظ ثبت است (و خداوند از آن آگاه)».

خداوند متعال، در بیان عظمتش چنین می‌فرماید:

﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦ[الزمر: ۶۷].

یعنی: «آنان، آن گونه که شاید، خدا را نشناخته‌اند؛ در روز قیامت تمام کره‌ی زمین در مشت او قرار دارد و آسمان‌ها با دست راست او در هم پیچیده می‌شود».

رسول اکرمصفرموده‌اند: «خداوند، در روز قیامت زمین را در مشت می‌گیرد و آسمان‌ها در دست راستش پیچیده و در هم می‌گردد. سپس می‌فرماید: مالک و متصرّف (حقیقی) هستم، پس پادشاهان زمین کجایند؟» [۵۵]اگر در داستان موسی ÷اندکی تأمّل و اندیشه کنیم که چگونه در میعادگاه از خداوند خواست که خودش را به او نشان دهد، قلب به تپش و لرزه می‌افتد. موسی ÷گفت: «پروردگار من! خودت را به من بنمای تا تو را ببینم». و خداوند فرمود:

﴿لَن تَرَىٰنِي وَلَٰكِنِ ٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡجَبَلِ فَإِنِ ٱسۡتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوۡفَ تَرَىٰنِيۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلۡجَبَلِ جَعَلَهُۥ دَكّٗا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا[الأعراف: ۱۴۳].

یعنی: «(تو تاب دیدن مرا نداری و) مرا نمی‌بینی؛ اما به کوه بنگر (که اگر با آنکه از تو بزرگ‌تر و نیرومندتر است، در برابر تجلّی من تاب آورد و) بر جای خود استوار بماند، تو هم مرا خواهی دید؛ اما هنگامی که پروردگارش بر کوه تجلّی فرمود، آن را در هم کوبید (و پوچ و پراکنده‌اش کرد) و موسی بیهوش بر زمین افتاد ...».

هنگامی که رسول خداصاین آیه را خواندند و تفسیر کردند، انگشت ابهام را بر بند بالایی انگشت کوچک نهادند و فرمودند: «کوه در هم پیچید و با خاک یکسان شد» [۵۶]. منظور رسول خداصاز گذاشتن انگشت ابهام بر کوچک، نمایاندن اندازه‏ی تجلّی خداوندی بر کوه بود که خداوند اندکی بر کوه تجلّی فرمود و کوه نیز تاب نیاورد و از هیبت تجلّی خداوندی در خود فرو رفت و کوبیده شد. خداوند متعال، «حجابش، نور است که اگر آن را پدیدار و هویدا سازد، انوار جلالتش تا آنجا که چشم مخلوق کار می‌کند را به آتش می‌کشد». [۵۷]

رسول اکرمصبزرگی و جلال خداوند را چنین بیان فرموده‌اند: «هنگامی که خداوند، در آسمان درباره‌ی مسأله‌ای حکم می‌فرماید، فرشتگان، برای اظهار اطاعت حاضر می‌شوند و ندای خداوند، چنان با عظمت است که گویا زنجیر آهنین با سنگ کوبیده می‌شود و این صدا در قلوب فرشتگان نفوذ می‌کند و آنان را به خوف و وحشت می‌اندازد و آن گاه که ترس و اضطرابشان از دل‌هایشان برداشته می‌شود، می‌گویند: پروردگارتان چه فرمود و آنان پاسخ می‌دهند که حق و راست گفت و او بلندمرتبه و بزرگ است» [۵۸].

نصوص بسیاری در بیان عظمت پروردگار وجود دارد که مقصود از آوردن این چند نمونه، این است که با تأمّل در این نصوص در عظمت خداوند بیندیشم و از این روش که سودمندترین راه درمان ضعف ایمان است، بهره بریم. ابن قیّم/در کلامی دلنشین و شیوا، عظمت پروردگار را چنین بیان کرده است که: «او، کسی است که امور تمام ممالک را زیرنظر دارد؛ تنها اوست که امر و نهی می‌کند و تنها اوست که می‌آفریند و روزی می‌دهد؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ حکومت‌ها را دگرگون می‌کند، حکومتی می‌‌برد و حکومت دیگری می‌آورد؛ امر و فرمانش در آسمان‌ها، در زمین و در همه جای عالم نافذ است؛ حکمش در خشکی و دریا جریان دارد؛ علم و دانشش هر چیزی را در بر گرفته و همه چیز را به شمارش در آورده است؛ گستره‌ی سمع و شنوایی او از صداها فراتر است که هرگز گوناگونی صداها، بر او مشتبه و پوشیده نمی‌گردد، بلکه هر ناله و فریادی را به هر زبانی که باشد، می‌شنود و نیازهای گوناگون هر ناله و صدایی را در می‌یابد و چنین نیست که شنیدن سخنی، او را از شنیدن سخن دیگری باز بدارد؛ کثرت و گوناگونی سؤال‌ها و درخواست‌ها او را به اشتباه نمی‌اندازد و از اصرار نیازمندان خسته و رنجور نمی‌گردد؛ گستره‌ی دیدش، همه چیز و همه جا را به زیر نظرش می‌آورد، حرکت آرام مورچه را بر سنگ خارا و سخت‌رست در شب تاریک می‌بیند؛ هیچ غیب و نهانی برایش معنا ندارد و همه چیز برایش مشهود و آشکار است و هر راز و رمزی نیز بر او نمایان؛ همه‌ی موجودات آسمان و زمین همواره نیازمند او هستند و او نیز همواره ناظر بر آفریده‌هایش می‌باشد و هر وقت متصرّف در شؤون مخلوقاتش؛ آمرزنده‌ی گناهان است و گشاینده‌ی نیازها؛ اوست که سختی‌ها را برطرف می‌کند و هم اوست که هر شکسته‌ای را اصلاح می‌کند و حال هر آسیب‌دیده‌ی را نیکو می‌گرداند؛ فقیر را بی‌نیاز می‌کند و گمراه را هدایت؛ سرگشته را ره می‌نماید و غم و سختی غمدیده را برطرف می‌سازد؛ گرسنه را سیر می‌کند و برهنه را لباس می‌پوشاند؛ بیماران را شفا می‌بخشد و زیان و بدی را از بلادیده بر می‌دارد؛ اوست که توبه‌ی توبه کننده را می‌پذیرد، نیکوکار را پاداش می‌دهد، مظلومان را یاری می‌رساند و ظالمان و ستم‌پیشگان را نابود می‌کند؛ بدی‌ها را می‌پوشاند و آبروها را مصون می‌دارد؛ عدّه‌ای را بالا می‌برد و برخی را پست می‌کند؛ اگر همه‌ی مخلوقاتش از اول و آخر و همه‌ی اهل آسمان و زمین، انسان‌ها و جنّ‌ها به گونه‌ای تقوا پیشه کنند که گویا در قلب متّقی‌ترین مخلوق جای گرفته‌اند، در مُلک و عظمت خداوندی ذرّه‌ای فزونی ایجاد نمی‌شود و اگر همه‌ی اینها به گونه‌ای راه نافرمانی و فجور در پیش گیرند که گویا در قلب فاجرترین شخص جای گرفته‌اند، از ملک و عظمت پرودگار، ذرّه‌ای کسته نمی‌گردد؛ اگر همه‌ی زمینی‌ها و آسمانی‌ها، انسان‌ها و جنّ‌ها، زندگان و مردگان و هر تر و خشکی در یک میدان جمع شوند و هر کدامشان چیزی بخواهند و خداوند نیز خواسته‌ی هر کدامشان را برآورده سازد، از خزانه‌های او اندازه‌ی ذرّه‌ای هم کم نمی‌شود؛ او نخستین بی‌آغاز است که پیش از همه‌ی موجودات بوده و پیش از او هیچ موجودی نبوده است؛ آخرِ بی‌انتها است که پس از همه‌ی موجودات، باقی و بر جا است؛ اوست ظاهر و پیدا که تمام عالَم، بودنش را فریاد می‌زند و اوست باطن و نهان که عقل‌ها از ادراکش ناتوان است و خردها بر شناخت شایسته‌اش عاجز؛ بزرگوار است و بلندمرتبه؛ به ذکر و یاد از همه سزاوارتر و به عبادت و بندگی از همگان شایسته‌تر؛ اوست که به شکر و تشکّر اولویت دارد و هم اوست مهربان‌ترین پادشاه؛ او بخشاینده‌ترین است و مالک بی‌شریکی که تنها و یگانه می‌باشد و همال و همتایی ندارد؛ صمد و بی‌نیاز است و فرزندی ندارد؛ بلندمرتبه‌ی والامقامی است که او را همانندی نیست؛ همه چیز جز ذات او، نابود و فانی می‌شود و هر چیز مُلک جز او زوال می‌پذیرد؛ تنها به خواست او است که بنده توفیق اطاعت می‌یابد؛ از هر عصیان و معصیتی آگاه است؛ او، مهربانی است که اگر از او اطاعت شود، بی‌پاداش نمی‌گذارد و اگر از او نافرمانی شود، می‌آمرزد و درگذر می‌فرماید؛ هر عذاب و گرفتش، از عدل اوست و هر نعمتی از فضل و دهش او؛ نزدیک‌ترین گواه است و مراقب همیشه آگاه؛ اوست که به امور بندگان می‌پردازد، آنان را راه می‌نماید و اجل و مهلتشان را می‌نگارد و به آنها مهلت مشخصّی ارزانی می‌دارد؛ دل‌ها به او وابسته است و به سوی او پر می‌کشد؛ هر سر و نهانی بر او آشکار است؛ هر آنچه بخواهد، می‌کند و برای هر عذاب یا بخششی، تنها همین کافی است که اراده کند و گوید: بشو، و آن هم می‌شود [۵۹].

۳- طلب علوم شرعی، روشی مؤثّر برای درمان ضعف ایمان است؛ زیرا تحصیل و فراگیری علوم دینی به خوف و خشیت الهی و افزایش ایمان می‌انجامد. خداوند متعال فرموده است: ﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْ[فاطر: ۲۸].

یعنی: «تنها عالمان و دانایان، از خداوند می‌ترسند (و ترسشان آمیخته با تعظیم است)».

بنابراین ایمان اهل علم و دیگران برابر نیست. کسی که به خوبی از مسایل شرعی آگاه است و معنا و حقیقت شهادتین را با مقتضای آن می‌داند و از دانش مسایل غیبی و حالات پس از مرگ از قبیل فتنه‌ی قبر، وحشت روز قیامت، حالات وحشتناک حشر، نعمت‌های بهشت و عذاب جهنّم بهره‌ی کافی دارد و حکمت شرعی احکام حلال و حرام را در می‌یابد و نسبت به سیرت نبی‌اکرمصو دیگر علوم شرعی، آگاهی و شناخت کافی دارد، هرگز در ایمان، با شخصی برابر نیست که نسبت به دین ناآگاه است و احکام شرعی و داده‌های دینی درباره‌ی امور غیبی را نمی‌داند و از دین، بهره و برداشتی تقلیدی دارد و از بضاعت علمی اندک و ناچیزی برخوردار است:

﴿هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ[الزمر: ۹].

یعنی: «آیا کسانی که می‌دانند و کسانی که نمی‌دانند، برابرند؟ (قطعاً برابر نیستند)».

۴- نشستن در مجالس ذکر و پایبندی بر آن، به افزایش ایمان انسان می‌انجامد؛ چرا که مجالس ذکر نتایج زیادی دارد که از آن دسته می‌توان به این فواید اشاره کرد: در مجالس ذکر، یاد خدا برای انسان تازه می‌شود؛ رحمت الهی و سکینه و آرامش مجلس ذکر را د بر می‌گیرد؛ فرشتگان، گرداگرد مجلس ذکر جمع می‌شوند؛ خداوند متعال در عالم بالا و در میان فرشتگان، ذاکران را یاد می‌فرماید و در نزد فرشتگان به آنها فخر و مباهات می‌ورزد و گناهانشان را می‌آمرزد. به همه‌ی این پیامدهای ذکر و مجالس یاد خدا در احادیث صحیح اشاره شده است. رسول اکرمصفرموده‌اند: «هیچ قوم و گروهی برای ذکر خدا نمی‌نشینند مگر آنکه فرشتگان آنان را احاطه می‌کنند، رحمت الهی آنان را می‌پوشاند و سکینه و آرامش بر آنان نازل می‌گردد وخداوند متعال نیز آنان را در میان اهل آسمان، یاد می‌فرماید» [۶۰].

سهل بن حنظلیه می‌گوید: از رسول خداصشنیدم که فرمودند: «هیچ‌ گروهی برای ذکر خدا جمع نمی‌شوند (و پس از ذکر او) برنمی‌خیزند و پراکنده نمی‌شوند مگر آنکه به آنان گفته می‌شود: در حالی برخیزید که گناهانتان آمرزیده شده است» [۶۱].

ابن حجر/می‌گوید: ذکر خداوند، به هر عملی اطلاق می‌شود که انجام و پایبندی آن، یاد خدا و تضرّع و زاری برای او را به دنبال داشته باشد؛ مانند تلاوت قرآن، خواندن حدیث و مطالعه و پژوهش مسایل و علوم دینی [۶۲].

یکی از دلایلی که بر تأثیر مجالس ذکر در افزایش ایمان، دلالت می‌کند، حدیث حنظله الأسیدی سبه روایت امام مسلم/است؛ حنظله سمی‌گوید: ابوبکر سمرا دید و پرسید: چطوری حنظله؟ گفتم: حنظله، منافق شده است. گفت: سبحان الله! چه می‌گویی؟ گفتم: هنگامی که در حضور رسول خداصهستیم و ما را به بهشت و جهنّم پند می‌دهند و یادآور می‌شوند، طوری می‌شویم که گویا بهشت و جهنّم را با چشم می‌بینیم و چون محضر و مجلس پیامبرصرا ترک می‌کنیم، همسران و فرزندان و کار و بارهای دنیوی ما را به غفلت و فراموشی می‌اندازند و آن شور و حالت پیشین را از یاد می‌بریم.

ابوبکر سفرمود: به خدا سوگند که ما نیز چنین حالتی داریم. به همراه ابوبکر سبه نزد رسول خداصرفتم و گفتم: ای رسول خدا! حنظله منافق شده است. فرمودند: چرا؟ گفتم: ای رسول خدا! وقتی که در حضور شما هستیم و ما را به بهشت و جهنّم اندرز می‌دهید، به گونه‌ای می‌شویم که گویا بهشت و جهنّم را با چشم می‌بینیم و وقتی از حضور شما می‌رویم، زنان، فرزندان و کارها و مشاغل دنیوی، ما را آن چنان مشغول می‌سازد که این حالت را فراموش می‌کنیم. رسول خداصفرمودند: «به خدا سوگند، اگر شما همچنان به ذکر و همان حالتِ نزدِ من می‌بودید، فرشتگان در بسترها و در راه‌هایی که می‌رفتید با شما مصافحه می‌کردند؛ اما ای حنظله گاهی و گاهی» [۶۳].

صحابهش همواره بر مجالس ذکر که آن را مجالس ایمان نیز می‌نامیدند، اشتیاق فراوان داشتند؛ معاذ سبه شخصی فرمود: «با ما بنشین تا ساعتی ایمان بیاوریم» [۶۴]. یعنی با ذکر و یاد خدا و صحبت از دین او بر ایمان خود بیفزاییم.

۵- انجام زیاد کارهای نیک و پر کردن اوقات به اعمال شایسته، یکی از زمینه‌های تقویت ایمان است و از بزرگ‌ترین اسباب درمان ضعف ایمان می‌باشد که تأثیری آشکار و بزرگ بر افزایش ایمان دارد. ابوبکر صدیق سنمونه‌ی والا و بزرگی است که بسیار به کارهای نیک می‌پرداخت. باری رسول‌اکرمصاز صحابه پرسیدند: «کدامین شما امروز، روزه گرفته است؟» ابوبگر گفت: من؛ فرمودند: «کدام یک از شما در تشییع‌جنازه‌ای شرکت کرده؟» ابوبکر گفت: من؛ پرسیدند: «چه کسی از شما، امروز مسکینی را طعام داده است؟» ابوبکر گفت: من؛ باز هم سؤال فرمودند: «کدامین شما امروز، مریضی را عیادت و احوال‌پرسی کرده؟» ابوبکر گفت: من؛ رسول خداصفرمودند: «همه‌ی این اعمال نیک در شخصی جمع نمی‌شوند مگر آنکه آن شخص به بهشت داخل می‌شود» [۶۵].

این قصّه، به خوبی نشان می‌دهد که ابوبکر صدّیق سفرصت‌ها را غنیمت می‌دانست و در انجام عبادت‌های گوناگون می‌کوشید. آن هنگام که رسول‌خداصناگهانی و بدون مقدّمه از اعمال و کرده‌های نیک پرس و جو فرمود، این ابوبکر بود که روز و روزگارش را در توجّه و مالامال از اعمال شایسته سپری کرده بود. سلف صالح نیز همواره در انجام اعمال نیک و پر کردن اوقات به آن، کوششی وصف‌ناپذیر داشتند که درباره‌شان اوصاف و اقوال بسیاری وجود دارد. از جمله گفتار امام عبدالرحمن بن مهدی/درباره‌ی حماد بن سلمه/که: «اگر به حماد بن سلمه گفته شود که تو فردا می‌میری، نمی‌تواند بر اعمال نیکی که انجام می‌دهد، بیفزاید؛ چرا که او به قدری در انجام اعمال نیک کوشا است که دیگر جایی برای ازدیاد عمل وجود ندارد».

هر مسلمان باید در انجام اعمال شایسته، امور زیر را رعایت کند:

* شتاب و پیشی گرفتن در انجام اعمال شایسته؛ خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَسَارِعُوٓاْ إِلَىٰ مَغۡفِرَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ وَجَنَّةٍ عَرۡضُهَا ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ

[آل عمران: ۱۳۳].

یعنی: «(با انجام اعمال شایسته) به سوی آمرزش پروردگارتان و بهشتی بشتابید که عرض و بهای آن (مانند عرض و بهای) آسمان‌ها و زمین است».

همچنین می‌فرماید:

﴿سَابِقُوٓاْ إِلَىٰ مَغۡفِرَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ وَجَنَّةٍ عَرۡضُهَا كَعَرۡضِ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ[الحدید:۲۱].

یعنی: «بر یکدیگر پیشی بگیرید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن همانند پهنای آسمان و زمین است».

این آیات با آنچه در خود دارد، سبب خیزش و حرکت یاران پیامبرصدر شتاب به سوی نیکی‌ها و آمرزش پروردگار بود. انس بن مالک در بیان ماجرای جنگ بدر می‌گوید که هنگام نزدیک شدن مشرکان، رسول خداصفرمودند: «برخیزید و به سوی بهشتی بشتابید که عرض آن همسان عرض آسمان‌ها و زمین است». عمیربن حمام انصاری سگفت: ای رسول خدا! بهشتی که عرضش همسان عرض آسمان‌ها و زمین است؟! فرمودند: «بله» گفت: به به، چقدر بزرگ و زیبا! فرمودند: «(عمیر!) چه چیزی تو را بر این داشت که بگویی به به؟» گفت: ای رسول خدا! به خدا سوگند هیچ چیز جز امید به اینکه از بهشتیان باشم؛ رسول اکرمصفرمودند: «تو بهشتی هستی». عمیر، چند خرما از تیردان خود درآورد و شروع به خوردن کرد؛ اما آنها را انداخت و گفت: اگر من برای خوردن این خرماها صبر کنم، وقت زیادی می‌گیرد و زندگانیم به درازا می‌کشد و دیرتر به بهشت می‌روم و سپس با مشرکان وارد جنگ و کارزار شد و به شهادت رسید [۶۶].

خداوند متعال در قرآن شتاب موسی ÷را برای دیدار پروردگارش یادآوری می‌فرماید که موسی ÷گفت:

﴿قَالَ هُمۡ أُوْلَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِي وَعَجِلۡتُ إِلَيۡكَ رَبِّ لِتَرۡضَىٰ ٨٤[طه: ۸۴].

یعنی: «پرودگارا! من به سوی (میعادگاهِ) تو شتاب کردم تا (از من) خشنود شوی».

همچنین خداوند متعال زکریا ÷و خانواده‌اش را چنین ستوده است که: «آنان در انجام کارهای نیک شتاب می‌کردند و (در هر حال، چه آنکه چیزی می‌خواستند و چه آنکه از چیزی می‌ترسیدند،) با رغبت و ترس ما را به فریاد می‌خواندند (و همواره رو به آستان ما می‌نمودند)».

رسول اکرمصفرموده‌اند: «در هر چیزی آهستگی و آرامی است (که باید آرام و سنجیده عمل کرد) مگر در عمل آخرت (که باید شتاب نمود)» [۶۷].

* پایبندی بر انجام عمل نیک، رسول اکرمصدر حدیثی قدسی می‌گویند که خداوند متعال فرموده است:

«وَمَا يَزَالُ عَبدِيْ يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بالنَوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ».

یعنی: «بنده‌ام همواره و پیوسته به وسیله‌ی نوافل به سوی من تقرّب و نزدیکی می‌جوید تا اینکه او را به دوستی می‌گیرم».

لفظ «مایزال» بر استمرار و پیوستگی دلالت دارد. رسول اکرمصنیز فرموده‌اند: «حج و عمره را به دنبال هم و پیوسته انجام دهید». این حدیث نیز بر استمرار و دوام انجام اعمالی چون حج و عمره دلالت می‌کند و بلکه همه‌ی اعمال نیک نیز باید چنین باشد. چرا که این رویه یعنی دوام‌ورزی و پایبندی بر انجام عمل نیک و عدم بی‌توجهی و نیز عدم غفلت نسبت به نفس، باعث می شود که نفس آدمی، بی‌حرکت، تنبل و بی‌حالی نگردد و در پی آن ایمان انسان تقویت شود. همچنین باید دانست که یک عمل نیک و اندک اما بادوام و مستمر بهتر از عمل زیادی است که قطع شود و بر آن پایبندی نباشد. بنابراین پایبندی بر اعمال نیک، ایمان را قوّت و نیرو می‌بخشد. از رسول خداصسؤال شد که کدامین عمل در نزد خدا محبوب‌تر و دوست‌داشتنی‌تر است؟ فرمودند: «عملی که دوام بیشتری دارد؛ هر چند کم و اندک باشد» [۶۸]. خودِ رسول اکرمصنیز هرگاه عملی را آغاز می‌کردند، بر آن ثبات و پایبندی می‌نمودند [۶۹].

* سعی و کوشش وافر در انجام نیکی‌ها؛ قطعاً درست نیست که درمان قساوت قلب، موقّت و گذرا باشد و مدّتی وضعیت ایمانی رو به بهبود و نیکی نهد و پس از اندک زمانی رو به ضعف و سستی گذارد؛ بلکه سزاوار است، تقویت ایمان با خیزش و آهنگی پیوسته همراه باشد و قطعاً این مهم، فقط با سعی و کوشش فراوان و مجاهده‌ی زیاد به انجام می‌رسد. خداوند متعال در پاره‌ای از آیات به سعی و تلاش اولیا و بندگان نیکش در انجام عبادات اشاره فرموده است:

﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ قَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمۡ كَثِيرٗا مِّمَّا كُنتُمۡ تُخۡفُونَ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَعۡفُواْ عَن كَثِيرٖۚ قَدۡ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَّهِ نُورٞ وَكِتَٰبٞ مُّبِينٞ ١٥ يَهۡدِي بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضۡوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ وَيُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ بِإِذۡنِهِۦ وَيَهۡدِيهِمۡ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ١٦[السجدة: ۱۵-۱۶].

یعنی: «تنها کسانی به آیاتِ ما ایمان دارند که هرگاه به آن پند داده شوند، به سجده می‌افتند و به تسبیح پروردگارشان می‌پردازند؛ پهلوهایشان از بسترها بدور می‌باشد و پروردگارشان را با بیم و امید فرا می‌خوانند و از چیزهایی که به ایشان داده‌ایم، بذل و بخشش می‌کنند».

همچنین خداوند متعال در بیان ویژگی‌های پرهیزگاران می‌فرماید:

﴿كَانُواْ قَلِيلٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ مَا يَهۡجَعُونَ ١٧ وَبِٱلۡأَسۡحَارِ هُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ ١٨ وَفِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ ١٩[الذاريات: ۱۷-۱۹].

یعنی: «آنان، اندکی از شب می‌خفتند و در سحرگاهان درخواست آمرزش می‌کردند و در اموال و دارایی‌های آنان، حق و سهم مشخّصی برای گدایان و بینوایان بود».

سلف صالح آن چنان به صفات عابدان و پرهیزگاران آراسته بودند که مطالعه و بررسی احوال آن بزرگواران، ما را به شگفت و تعجّب وا می‌دارد و البته امید آن وجود دارد که ما را به پیروی و اقتدای به آنان سوق دهد. برخی از آن بزرگواران، قرآن را به هفت قسمت، تقسیم‌بندی نموده بودند و هر روز یک بخش آن را می‌خواندند و قرآن را هر هفته ختم می‌کردند؛ آنان در شب‌های جنگ و جهاد نیز شب‌ها را قیام می‌کردند و به نماز می‌ایستادند؛ همواره خدا را ذکر می‌کردند و در زندان نیز از تهجّد دست نمی‌کشیدند؛ همواره به عبادت مشغول بودند و اشکهایشان بر گونه‌ها می‌بارید؛ در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشیدند؛ آنان آن‌گونه دلباخته‌ی عبادت و قیام شب بودند که همچون مادری که فرزندش را به هر کلک و حیله می‌خواباند، همسرشان را به خواب می‌بردند و برای قیام شب، بسترشان را ترک می‌کردند؛ شب‌ها را برای عبادت، خواب و همسرانشان تقسیم می‌کردند؛ روزشان در روزه، تعلیم و تعلّم، و تشییع‌ جنازه‌ها و خاکسپاری اموات، عیادت و احوال‌پرسی بیماران و برآوردن نیازهای مردم سپری می‌شد؛ بر عدّه‌ای از آنان سالیان زیادی سپری می‌شد و از یک تکبیر تحریمه هم همراه امام باز نمی‌ماندند؛ آنان در هر جنبه‌ی دینی و عبادی که فکر کنیم سرآمد و نمونه بودند؛ هر گاه یکی از برادرانشان وفات می‌نمود، سالیان دراز سرپرستی عیال و خانواده‌اش را عهده‌دار می‌شدند و .... به هر حال هر کسی که این چنین رویه و منشی در زندگی و انجام عبادات داشته باشد، ایمانی رو به فزونی و تقویت دارد.

* خسته نکردن نفس؛ منظور از مداومت و پایبندی بر عبادات یا تلاش و کوشش وافر در انجام آن، به سختی افکندن نفس نیست. بلکه منظور این است که همواره بر عبادت پایبندی شود و در میان دو مسأله‌ی مهم توازن و تعادل برقرار گردد:

* اول: مسلمان، خودش را به انجام عملی مکلّف کند که تاب و توانش را دارد. *دوم: هرگاه در خودش نسبت به عملی اقبال و رغبت می‌یابد، با نشاط و طراوت به انجام عمل بپردازد و سرسختانه در انجام آن بکوشد و به هنگام سستی و بی‌حالتی میانه‌روی اختیار کند. احادیث زیادی بر این مهم دلالت دارد؛ از جمله: «همانا دین آسان است و هیچ کس در دین زیاده‌روی و سخت‌گیری نمی‌کند مگر که آن شدّت و سختی بر او غالب می‌آید؛ پس آرامش و میانه‌روی اختیار کنید (و زیاده‌روی را واگذارید)» [۷۰]. و در روایتی آمده: «راه راست و آسان را، راه راست و آسان را در پیش گیرید، به مقصد می‌رسید» [۷۱]. امام بخاری/یک باب گشوده تحت عنوان «ما يکره من التشديد في العبادة»«آنچه از سختی در عبادت، مکروه و ناپسند است». انس سمی‌گوید: پیامبرص، دیدند که میان دو ستون طنابی کشیده شده؛ فرمودند: «این طناب، (برای) چیست؟» گفتند: این طناب از آنِ زینب است که به ستون‌ها بسته تا هر گاه (از عبادت) خسته و ناتوان گردد، خود را به آن بیاوزید. پیامبر اکرمصفرمودند: «نه، (نباید چنین باشد) طناب را باز کنید (و بدانید که) هر کدامتان باید سر حال و با نشاط نماز بخواند و اگر خسته و ناتوان شد، بنشیند» [۷۲]. زمانی که رسول اکرمصباخبر شدند که عبدالله بن عمروبن عاصبتمام شب را قیام می‌کند و پیوسته تمام روزها، روزه می‌گیرد؛ او را از این کار باز داشتند و سببش را نیز چنین بیان فرمودند که: «وقتی که چنین کنی، چشمت به گودی می‌افتد و ضعیف می‌شود و جسمت، سخت مانده و رنجور می‌گردد» [۷۳]. همچنین فرموده‌اند: «از عمل، آنچه می‌توانید و طاقت دارید، بر خود لازم گیرید؛ چرا که همانا خداوند خسته نمی‌شود و شما خسته و رنجور میشوید؛ و بدانید که بهترین عمل در نزد خداوند، عملی است که بیشترین دوام و پایبندی را دارد، هر چند کم و اندک باشد» [۷۴].

* جبران اعمال فوت شده؛ عمربن خطاب سمی‌گوید که رسول خداصفرمودند: «هر کس از حزبش (بخشی از قرآن که آن را وظیفه‌اش قرار داده)، یا از بخشی از آن خواب بماند و در وقت میان نماز صبح و ظهر بخواند، پاداشی می‌یابد که گویا آن را در شب خوانده است». عایشهلمی‌گوید: «رسول خداصهمواره بر نمازی که می‌خواندند، پایبندی می‌کردند و هرگاه نماز شبشان به سبب غلبه‌ی خواب یا بیماری فوت می‌شد، در روز دوازده رکعت نماز می‌خواندند» [۷۵]. باری ام سلمهل، آن حضرت را دید که پس از عصر دو رکعت نماز گذاردند؛ وی، علت را جویا شد؛ رسول خداصبه ام سلمهلچنین پاسخ دادند که: «ای دختر ابی امیه! درباره‌ی دو رکعت بعد از عصر (که خواندم)، پرسیدی؛ (دلیلش این بود که) عدّه‌ای از مردم بنی‌قیس به نزدم آمدند و باعث شدند از دو رکعت بعد از نماز ظهر باز بمانم؛ آنها همین دو رکعت است» [۷۶]. یعنی دو رکعتی که پس از عصر خواندم، به جای دو رکعت از دست رفته‌ی ظهر بود.

«رسول خداصدر صورتی که چهار رکعت پیش از ظهر را نمی‌خواندند، آن چهار رکعت را بعد از نماز ظهر می‌خواندند» [۷۷]. و همین رویه را به هنگام فوت شدن چهار رکعت پیش از ظهر اختیار می‌کردند [۷۸]. ابن قیم/درباره‌ی روزه‌ی رسول خداصدر ماه شعبان که بیش از دیگر ماه‌ها روزه می‌گرفتند، چنین دلیل آورده است که: عادت پیامبر اکرمصبر این بود که هر ماه سه روز روزه می‌گرفت و هرگاه از روزه‌ای باز می‌ماند، مجموع روزه‌های از دست رفته‌ی تمام ماه‌ها را در شعبان جبران می‌کرد تا پیش از ماه رمضان همه‌ی آنها را انجام داده باشد. عادت آنحضرتصهمواره بر این بود که دهه‌ی آخر رمضان را اعتکاف می‌فرمود؛ یک بار که به سبب سفر، اعتکاف دهه‌ی اخیر رمضان را از دست دادند، در سال بعد از آن، بیست روز به اعتکاف نشستند [۷۹].

* امید به قبولیت عمل و ترس از عدم قبول شدن؛ سزاوار است که انسان پس از انجام عمل نیکی، از این بیم داشته باشد که عملش پذیرفته نشود. عایشه رضی الله عنها گوید: از رسول خداصدرباره‌ی این آیه پرسیدم که:

﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ[المؤمنون: ۶۰].

یعنی: «کسانی که می‌بخشند، آنچه را که در توان دارند، در حالی که دل‌هایشان ترسان و هراسان است؟».

عایشه میگوید: پرسیدم که آیا ایشان کسانی هستند که باده نوشی و دزدی کرده‏اند؟ فرمودند: «نه ای دخترِ صدّیق، بلکه آنان روزه می‌گیرند، نماز می‌خوانند و صدقه می‌دهند و در عین حال از این می‌ترسند که مبادا از آنان پذیرفته نشود؛ آنان کسانی هستند که در نیکی‌ها شتاب می‌کنند و پیشی می‌گیرند» [۸۰].

ابودرداء سمی‌گوید: «اگر مطمئن شوم که خداوند، یک نماز مرا می‌پذیرد، این به نزد من از دنیا و آنچه در آن است، محبوب‌تر و دوست‌داشتنی‌تر می‌باشد. چرا که خداوند می‌فرماید:

﴿إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡمُتَّقِينَ ٢٧[المائدة: ۲۷] [۸۱].

ترجمه: «خداوند، تنها از پرهیزگاران می‌پذیرد».

یکی از صفات مؤمنان این است که خود را در برابر تکالیف و حقوق الهی، کوچک می‌بینند. پیامبر اکرمصفرموده‌اند: «چه بسا شخصی که از روز تولد تا دوران پیری و هنگام مرگ، در مسیر رضایت الهی حرکت کرده، عملش را در روز قیامت اندک و ناچیز بیابد» [۸۲]. آری، کسی که خودش و خدایش را شناخته، به خوبی می‌داند که آنچه از اعمال با خود دارد، کافی نیست؛ هر چند که داشته‌هایش به اندازه‌ی اعمال جنّ‌ها و انسان‌ها باشد. شخصی که خود و خدایش را می‌شناسد، خوب می‌داند که خداوند متعال هر عملی را که می‌پذیرد از کرم، فضل و بخشش او است و تنها به جود و کرمش به بنده ثواب و پاداش ارزانی می‌دارد.

۶- گوناگونی عبادات؛ این، از رحمت و حکمت باری تعالی است که عبادت‌ها را متنوّع و گوناگون فرموده است. برخی از عبادت‌ها مانند نماز بدنی است و بعضی دیگر مانند زکات مالی؛ برخی نیز مانند حج، آمیزه‌ای از دو نوع مالی و بدنی می‌باشد. بعضی از عبادت‌ها مانند ذکر و دعا با زبان صورت می‌گیرد و تنوّع عبادات، به گونه‌ای است که حتی یک نوع و گونه‌ی عبادت به چند بخش و قسم از قبیل فرض و سنّت تقسیم‌بندی می‌شود. فرائض و سنّت‌ها نیز متنوّع و گوناگون است. به طور مثال، همین نمازهای سنّت که دوازده رکعت آن در روز مؤکّده می‌باشد و برخی دیگر مانند چهار رکعت پیش از عصر یا نماز ضحی منزلت کمتری دارد و برخی نیز چون نماز تهجّد از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است که به اشکال گوناگون می‌توان انجامش داد؛ دو رکعت دو رکعت یا چهار رکعت چهار رکعت و سپس وتر. و حتی نمازهای پنج، هفت و نه رکعتی با یک تشهّد نیز وجود دارد. به هر حال کسی که همواره در پی عبادات است، گوناگونی بزرگ و گسترده‌ای در عدد، وقت، شکل، ویژگی‌ها و احکام عبادات سراغ دارد که شاید حکمت و دلیل این همه تنوّع و گوناگونی این باشد که نفس، دچار خستگی و سستی نشود و تنوّع و تازگی تحقّق یابد و دلیل دیگر این گوناگونی شاید این باشد که شخصیت‌ها و نفوس در کشش به عبادات و یا حتّی امکان انجام آنها، یکسان و یک گونه نیستند و ممکن است برخی، از قیام شب نسبت به دیگر عبادات لذّت و بهره‌ی بیشتری ببرند. آری پاک و منزّه است آن خدای مهربانی که دروازه‌های بهشت را بر انواع و اقسام عبادت‌ها قرار داده و هر عملی را سبب گشایش دری از دروازه‌های بهشت فرموده است. در حدیث ابوهریره چنین آمده که رسول خداصفرموده‌اند: «... هر کس، اهل نماز باشد، از دروازه‌ی نماز (به بهشت) فرا خوانده می‌شود و هر کس اهل جهاد باشد، از دروازه‌ی جهاد؛ هر کس، اهل روزه باشد از دروازه‌ی ریان و کسی که اهل صدقه باشد از درِ صدقه، (به بهشت) دعوت و فرا خوانده می‌شود» [۸۳]. البته منظور از تنوّع عبادات و گستردگی انتخاب نوع عبادت و همچنین وعده‌های ترتیب یافته بر آن، پرداختن به عبادات نفلی است وگرنه فرائض به گونه‌ای است که باید همه‌ی آن، ادا و انجام شود. رسول اکرمصفرموده‌اند: «نیکی به پدر و مادر، میانه‌ترین دروازه‌ی بهشت است» [۸۴]. بنابراین از این تنوّع و گستردگی می‌توان برای علاج ضعف ایمان استفاده کرد و با وجود این همه گوناگونی، به کثرت عباداتی انجام داد که نفس به آن میل و اشتیاق دارد که البته باید با پایبندی بر فرائض و واجبات همراه باشد. برای مسلمان این امکان وجود دارد که باتوجّه به نصوص وارد شده درباره‌ی عبادات، انواع و اقسام خاصّی از عبادات بیابد که پیامدها و نتایج جالب و ظریفی بر نفس دارد که در برخی از گونه‌های دیگر عبادت یافت نمی‌شود؛ برای مثال به دو نمونه اشاره می‌کنیم:

* از ابوذر سروایت است که رسول خداصفرموده‌اند: «خداوند، سه نفر (گروه) را دوست دارد و از سه نفر (گروه) بیزار است؛ اما سه دسته‌ای که خداوند، دوستشان دارد:

* شخصی که همراه جماعتی با دشمن روبرو می‌شود و (برای دفاع از همراهانش) سینه سپر می‌کند تا اینکه کشته می‌شود یا یارانش پیروز می‌گردند؛ * گروهی که مسیرپیمایی آنان در سفر به درازا می‌کشد و در جایی برای استراحت اردو می‌زنند و (خداوند، دوست دارد) شخصی از آنان را که نمی‌خوابد و نماز می‌خواند تا همراهانش را برای حرکت بیدار کند؛ * و شخصی که همسایه‌اش او را می‏آازارد و او بر اذیت همسایه‌اش صبر و شکیبایی می‌ورزد تا اینکه مُردن یا کوچ کردن از آنجا، میان آن شخص و همسایه‌ی پرآزار جدایی می‌افکند» [۸۵].

* شخصی به نزد رسول اکرمصرفت و از قساوت قلب و سنگدلیش، به حضور آن حضرت عرض شکایت و اندوه نمود؛ رسول خداصبه او فرمودند: «آیا دوست داری قلبت نرم شود و نیازت را دریابی؟ به یتیم مهر و شفقت ورز، سرش را نوازش کن و از غذایت، او را بخوران که در نتیجه قلبت نرم می‌شود و به خواسته‌ات، دست می‌یابی» [۸۶]. بله، این دلیل و گواهی زنده و واضح برای علاج ضعف ایمان است.

۷- ترس از سوء خاتمه و فرجام بد، یکی از نسخه‌های درمان ضعف ایمان است که مسلمان را به اطاعت سوق می‌دهد و ایمانش را تازه می‌کند؛ البته زمینه‌ها و اسباب سوء خاتمه بسیار است که می‌توان ضعف ایمان و کثرت‌ گناهان را از عوامل اصلی آن دانست. رسول اکرمصبرخی از اشکال سوءخاتمه را بیان کرده‌اند؛ چنانچه فرموده‌اند: «کسی که با آهن‏پاره‌ی بُرنده‌ای خودکشی کند، در آتش جهنّم، همیشه و جاوید به آن آهن‏پاره به شکمش زده می‌شود و هر کس سم بنوشد و خودکشی کند، پیوسته از آن سم در آتش جهنّم، همیشه و جاوید می‌نوشد (و عذاب می‌شود). و هر کس خودش را از کوهی به پایین افکند و خودکشی نماید، همیشه و جاوید در آتش جهنّم، (به پایین و قهقرا) افکنده می‌شود» [۸۷]. نمونه‌های زیادی در دوران رسول خداصروی داده که بیانگر سوءخاتمه می‌باشد. از آن جمله مردی است که همواره در رکاب و همراهی مسلمانان با کفّار جنگ بی‌نظیری می‌کرد که دیگران همسان و همانند او نمی‌جنگیدند؛ اما رسول خداصدرباره‌اش فرمودند که: «او از جهنّمیان است». یکی از مسلمانان در پی آن شخص رفت (تا حکمت این فرموده‌ی پیامبر را دریابد)؛ آن شخص به شدّت زخمی شده بود و دوست داشت هر چه زودتر بمیرد تا از درد رهایی یابد؛ بنابراین شمشیر را به میان دو سینه‌اش زد و خودکشی کرد [۸۸].

فرجام بد و سوء خاتمه‌ی برخی را با وجود فراوانی آن، برخی از علما به تألیف در آورده‌اند که از آن جمله نوشتارهای ابن قیّم در کتاب «الداء و الدواء» می‌باشد؛ وی چنین نگاشته است: بسیار اتّفاق افتاده که به برخی در لحظه‌ی مرگ، کلمه تلقین کرده‌اند و گفته‌اند: لا إله إلا الله بگو؛ ولی شخص از گفتن آن اظهار ناتوانی کرده است؛ حتی شده که به کسی کلمه تلقین کنند و او شروع به ترانه‌خوانی کرده باشد. به تاجری که بازرگانی و تجارت، خدایش شده بود، کلمه تلقین کردند و به او گفتند: لا إله إلا الله بگو؛ اما او بی‌آنکه کلمه بگوید، همواره از کالاهای تجاری خود تبلیغ می‌کرد و می‌گفت: این، کالای خوبی است؛ این کالا در شأن شما است و خریدار این کالا، همیشه راحت خواهد بود؛ بر زبان آن بیچاره تا لحظه‌ی مرگ نیز همین کلمات جاری بود. گفته شده که به یکی از درباریان در حال مرگ یک پادشاه کلمه تلقین می‌کردند و هر بار که فرزندش به او می‌گفت: لا إله إلا الله بگو، او می‌گفت: پادشاها در خدمتم؛ و با همین کلمات از دنیا رفت. به شخصی کلمه تلقین می‌کردند و او همواره می‌گفت: فلان خانه را چنین کنید و فلان باغ را چنان. به شخص رباخواری که در حال مرگ بود، کلمه تلقین می‌کردند و او چون عادت زندگیش، در حال مرگ نیز می‌گفت: هر ده تومان در قبال یازده تومان یا چنین چیزهایی بر زبان می‌آورد [۸۹].

برخی هم در لحظه‌ی مرگ سیه‏چهره شده‌‌اند و عده‌ای نیز چهره‌شان از قبله برگشته است.

ابن جوزی/می‌گوید: شخصی که از او نیکی‌های زیادی سراغ داشتم، در آخرین شب‌های حیاتش و به هنگام مرگش می‌گفت: «خدایم به من ظلم کرده است»؛ (قطعاً خداوند، پاک و منزّه است و برتر از اینکه به بنده‌اش، ستم روا دارد). آن بیچاره در بستر مرگ، خدا را به ظلم و ستم، متّهم کرد. ابن جوزی/می‌افزاید: پس از آن همواره مضطرب و بی‌قرار بودم که برای چنان روزی، آمادگی و توشه‌ای فراهم آورم» [۹۰]. سبحان‌الله! چقدر مردم از این دسته، ماجراها عبرت گرفته‌اند؟ و قطعاً حالاتی که به وقت مرگ بسیاری پوشیده و مخفی مانده، بسی بیشتر است.

۸- یاد مرگ؛ رسول گرامیصفرموده‌اند: «به کثرت یاد کنید آنچه لذت‌ها را می‌بُرد. یعنی مرگ را» [۹۱]. یاد مرگ، انسان را از معصیت باز می‌دارد و قلب سخت را نرم می‌کند و زندگانی را بر کسی که در تنگنای زندگی، مرگ را به یاد آورد، فراخ می‌گرداند و هر کس که در فراخ و گشادگی زندگانی، مرگ را به یاد نیاورد، به تنگنای زندگی و سختی مبتلا می‌گردد. زیارت قبور و رفتن به قبرستان، بیشترین یادآور مرگ است. به همین خاطر رسول اکرمصفرموده‌اند: «شما را از زیارت قبرها باز می‌داشتم (و اکنون به شما اجازه می‌دهم)؛ پس از قبرها (و قبرستان) دیدن کنید که دیدن قبرها، دل را نرم و رقیق می‌کند و اشک چشم را جاری می‌سازد و آخرت را یادآور می‌شود و البته (به هنگام زیارت قبور) سخنان نادرست و ناروا مگویید» [۹۲]. البته برای مسلمان جایز است که از گورستان‌های کفّار نیز به قصد عبرت و پندپذیری دیدن کند. دلیل این کار همان است که در حدیث صحیح آمده: «رسول اکرمصقبر مادرش را زیارت کرد و گریست و اطرافیانش را هم به گریه انداخت و فرمود: از پروردگارم اجازه خواستم که برای مادرم طلب مغفرت کنم؛ اما به من اجازه نداد. از خداوند اجازه خواستم که قبرش را زیارت کنم و به من اجازه داد. پس از قبرها دیدن کنید که مرگ را به یاد انسان می‌اندازد» [۹۳].

زیارت قبر از بزرگ‌ترین عوامل نرم شدن دل‌ها است که شخص را به یاد مرگ می‌اندازد و با دعایی که در حق مردگان می‌شود، برای آنان نیز مفید است. البته زیارت قبرها و دعا برای آنان باید مطابق سنّت باشد که رسول اکرمصدر قبرستان چنین می‌فرمودند:

«السّلامُ عليکُم أهلَ الديارِ منَ المؤمنينَ وَالمسلمينَ وَيرحمُ اللهُ المستقدمينَ منّا وَالمستأخرينَ وَإنّا إن شاء اللهُ بکم للاحقونَ» [۹۴].

سزاوار است کسی که به قبرستان می‌رود، آداب زیارت قبور را رعایت کند: با حضور قلب و توجّه به قبرستان برود و هدفش از زیارت قبور، رضای خدا و بهبود قلبش باشد؛ باید از کسانی که دل از خانواده و دوستان بریدند و زیر خاک شدند، عبرت بگیرد و در حال برادران و نزدیکان درگذشته‌اش بیندیشد که چه آرزوها در سر پروراندند و چه مال‌ها که جمع کردند؛ به آنان بیندیشد که چگونه از آرزوها بریدند و اموالشان به آنان نفعی نرساند؛ به آنان بیندیشد که خاک چگونه زیبایی چهره‌هایشان را ناپدید کرد و به آنان فکر کند که اجزای بدنشان در قبرها از هم جدا و منفصل می‌شود؛ در آنان تأمّل نماید که زن‌هایشان بیوه شدند و دل‌شکستگی و یتیمی، فرزندشان را در بر گرفت؛ باید پند و عبرت گرفت و آفات فریبنده‌ای چون سلامتی و جوانی را به یاد آورد که چگونه انسان را می‌فریبد و به او امید زندگی می‌بخشد و از آخرت غافل می‌سازد و میل و اشتیاق لهو و لعب در او می‌افکند؛ به این بیندیشد که رفتن او نیز در این مسیر گریزناپذیر است و به حال مرده فکر کند که چگونه پاهایش بی‌حرکت می‌شود و چشمانش فرو می‌افتد؛ آری به مرده بیندیشد که زبانش چگونه خوراک کرم می‌شود و دندان‌هایش فرسوده به خاک؛ [۹۵]

يا من يصيح إلی داعي الشقاء وقد
نـادى به الناعيان الشيبُ والکبرُ

«ای آنکه در حالی در اسباب و انگیزه‌های تیره‌روزی غوطه‌ور گشته‌ای که پیری و سنّ و سال، خبر از مرگت می‌دهند»

إن کنتَ لا تسمع الذکری فقيمَ تری
في رأسك الواعيان السمع والبصـر

«اگر پند نمی‌گیری پس تو چه هستی که در سرت، گوش و دیده، نمای ناله و فغان بر مرده است».

ليس الأصم ولا الأعمى سوی رجلٍ
لمْ يهدهِ الهاديانِ العينُ والأثرُ

«کر و نابینای حقیقی، کسی است که دیدن و شنیدن حقایق، او را رهنمود نمی‌سازد».

لا الدهرُ يبقى ولا الدنيا ولا الفلك ال‍
أعلی ولا النيّران الشمسُ والقمرُ

«نه روزگار ماندگار است، نه دنیا و نه ستارگان و چرخ گردون و نه خورشید درخشان و ماه تابان».

ليـرحلن عـن الدنيـا وإن کــرها
فــراقها الثاويـان البدو والحضـرُ [۹۶]

«هر صحرانشین و شهرنشینی که دیرزمانی در این دنیا زیسته، از دنیا کوچ خواهد کرد و خواهد مرد؛ هر چند که این جدایی را نپسندد».

کسی که مرگ را زیاد یاد کند، به سه چیز عزّت و کرامت می‌یابد: * در توبه تعجیل و شتاب می‌کند؛ * قناعت قلب می‌یابد؛ * و در عبادت پرنشاط و سر حال می‌گردد. هر کس که مرگ را فراموش کند، به سه گرفت و عقوبت مبتلا می‌شود: * در توبه، درنگ و تأخیر می‌کند؛ * دولت قناعت از دست می‌دهد و به روزی کفاف و روزگذارش خرسند نمی‌شود؛ * و در عبادت تنبلی می‌کند.

دیدن کسانی که مرگشان فرا رسیده و در آستانه‌ی مرگ هستند، تأثیر زیادی بر انسان می‌گذارد. چرا که نگریستن به میّت و مشاهده‌ی سکرات موت و حالت احتضار و همچنین نگاه کردن به صورت جنازه، باعث می‌شود، انسان دل از لذّت‌ها ببرد، چُرت پلک‌ها بپرد و بدن‌ها از آسایش و راحت‌طلبی باز آیند، از اینرو مشاهده‏ی سکرات موت و صورت جنازه، انگیزه‌ی عمل و تلاش وافر در عبادت و اطاعت را به دنبال دارد. باری حسن بصری/برای عیادت مریضی رفته بود که او را در آستانه‌ی مرگ دید؛ هنگامی که سختی‌ها و سکرات آن شخص را در آستانه‌ی مرگش دید، به گونه‌ای متأثّر و دگرگون شد که با رنگ و روی دیگری به نزد خانواده‌اش باز گشت. برایش غذا آوردند و گفتند: خدا بر تو رحم کند؛ غذایت را بخور. وی با آه و افسوس فرمود: «شما خود بخورید و بنوشید و مرا واگذارید که صحنه‌ی جان‌دادنی دیده‌ام که مرا بر آن داشته تا همواره در پی عمل برای آن لحظه باشم» [۹۷].

برای آنکه احساسات انسان به وقت دیدن مرده، کمال و فایده‌ی بیشتری یابد، شرکت در نماز جنازه، تشییع و خاکسپاری بسیار مؤثّر است، چرا که به دوش کشیدن جنازه و همراهی آن تا قبرستان و و تدفین و خاکسپاری و ریختن خاک بر روی قبر، انسان را به یاد آخرت می‌اندازد. رسول اکرمصفرموده‌اند: «بیماران را عیادت کنید و در پی جنازه‌ها بروید (و در تشییع‌جنازه‌ها شرکت نمایید) که این عمل شما را به یاد آخرت وا می‌دارد» [۹۸]. علاوه ‌بر این، تشییع‌ جنازه، اجر بزرگی دارد که رسول خداصبه آن اشاره فرموده‌اند: «هر کس که جنازه‌ای را از خانه‌اش همراهی کند تا بر او نماز گذارد، برایش پاداش یک قیراط می‌باشد و اگر تا هنگام تدفین و خاکسپاری، جنازه را همراهی کند، به اندازه‌ی دو قیراط پاداش می‌یابد. از رسول خداصسؤال شد که منظور از دو قیراط چیست؟ فرمودند: «همانند و همسان دو کوه بزرگ» به روایت دیگری فرمودند: «هر قیراط به اندازه‌ی کوه احد» [۹۹].

سلف صالح عادت داشتند که برای نصیحت شخصی که به معصیتی مبتلا شده، مرگ را یادآوری کنند. یک بار شخصی در حضور یکی از بزرگان سلف، دهان به غیبت فرد دیگری گشود. آن بزرگوار در پند و اندرز این فرد غیبت‌کننده، گفت: «لحظه‌ای را به یاد آور که تو را کفن می‌کنند و بر چشمانت پنبه می‌گذارند».

۹- به یاد آوردن منازل آخرت، زمینه‌ی دیگر تجدید ایمان در قلوب است. ابن قیم/می‌گوید: «کسی که اندیشه‌ی سالمی داشته باشد، به طور قطع و حتماً بصیرتی می‌یابد که همان نور دل است و با آن بهشت و جهنّم، و وعده و وعیدهای خداوند را می‌بیند؛ وعده‌هایی که به دوستان خدا و بندگان درباره‌ی بهشت ارزانی شده و بیم و وعیدهایی که درباره‌ی جهنّم به دشمنان خدا و بدکاران داده شده است. چنین شخصی بابصیرت‌ترین مردم می‌گردد و گویا همه چیز را می‌بیند؛ گویا می‌بیند که بندگان خدا به فرمان و ندای حق، از قبرهایشان بیرون می‌آیند و یک راست و شتابان به سوی دعوت حق می‌شتابند؛ در آن هنگام فرشتگان آسمان، آنها را احاطه می‌کنند؛ خداوند متعال آمده است و کرسی هیبت و قضاوتش را برافراشته و پهنه‌ی حشر به نور پروردگارش روشن گشته؛ کتاب، در جای خود نهاده شده و پیامبران و شهدا گرد آمده‌اند؛ ترازوی اعمال نصب شده و نامه‌های اعمال به پرواز در می‌آید؛ آنان که برای احقاق حقوق خود، دشمن هم شده‌اند، جمع می‌شوند و بدهکاران و بستانکاران درگیر و دار هم قرار می‌گیرند؛ حوض و لیوان‌هایش از نزدیک پدیدار می‌گردد؛ تشنگی افزایش می‌یابد و دسترسی به آب مشکل است و اندک کسانی به آب می‌رسند؛ پلِ گذر نصب می‌شود و مردم به عبور از آن مجبور می‌گردند و نور و روشنایی فراروی عدّه‌ای قرار می‌گیرد و ظلمت و تاریکی پیشاپیش عدّه‌ای دیگر؛ عدّه‌ای به زیر می‌افتند و در آتش؛ برخی نیز نجات می‌یابند و از پل می‌گذرند. به هر حال شخصی که در دلش نور ایمان و بصیرت جای گرفته، گویا همه‌ی اینها را با چشم مشاهده می‌کند و در قلبش نشانه‌هایی می‌یابد که آخرت را به او می‌نمایاند و دوام و بقای آن را در می‌یابد؛ چنین شخصی با قلبش، حقیقت دنیا و سرعت فنا و نابودیش را می‌شناسد [۱۰۰].

در بسیاری از آیات و سوره‌های قرآن کریم و از جمله سوره‌های ق، واقعه، قیامه، مرسلات، نبأ، مطففین و تکویر، صحنه‌های آخرت بیان شده است. همچنین در کتاب‌های حدیث و در باب‌های مختلف به عناوین گوناگون از قبیل قیامت، صحرای حشر و بهشت و جهنّم، به این موضوع پرداخته شده است. کتاب‌های خوبی هم در این موضوع نگاشته شده که می‌توان برای اثرگذاری عجیب و بی‌نظیر آن در نرم شدن دل‌ها، آنها را مطالعه کرد؛ از جمله: حادي الأرواح إلى بلاد الأفراحاز ابن قیم، النهایة في الفتن والملاحماز ابن کثیر، التذکرة في أحوال الموتى وأمور الآخرةاز قرطبی، و القیامة الکبرى و الجنّة والنّاراز عمر اشقر و ... به هر حال منظور این است که به یاد آوردن و اندیشه در صحنه‌های آخرت و علم و دانش نسبت به آن، در ایمان انسان می‌افزاید؛ صحنه‌هایی از قبیل: برانگیخته شدن از قبرها و پراکنده شدن در صحرای حشر، شفاعت، حساب، پاداش، قصاص، میزان و ترازوی اعمال، حوض، پل صراط، بهشت و جهنّم.

۱۰- متأثر شدن از نشانه‌های طبیعی، باعث تجدید ایمان می‌شود. بخاری و مسلم روایت کرده‌اند که: «هرگاه آسمان ابری می‌شد و یا باد می‌وزید، در چهره‌ی رسول خداصدگرگونی و تغییر دیده می‌شد». عایشهلعرض کرد: ای رسول خدا! مردم، وقتی که ابر می‌بینند، خوشحال می‌شوند که شاید باران ببارد؛ اما من، شما را می‌بینم که با دیدن ابر طورِ دیگری می‌شوید! فرمودند: «ای عایشه! من آسوده‌خاطر نیستم (و از این می‌ترسم) که در آن عذابی باشد که قومی (از پیشینیان) را هلاک کرد؛ حال آنکه آنان، با دیدن آن گفتند:

﴿هَٰذَا عَارِضٞ مُّمۡطِرُنَا[الأحقاف: ۲۴]. «این ابر که در کرانه‌های آسمان نمایان شده، بر ما باران می‌باراند» [۱۰۱].

آن حضرتصبه هنگام خورشیدگرفتگی، آشفته و پریشان برمی‌خاست. ابوموسی اشعری سمی‌گوید: خورشید گرفت و رسول خداصسراسیمه برخاستند و از این هراس داشتند که قیامت است [۱۰۲].

آن حضرت، به ما دستور داده‌اند که به هنگام ماه‌گرفتگی و خورشیدگرفتگی، هراسان به سوی نماز بشتابیم و به ما این را آموزش داده‌اند که خسوف و کسوف، از نشانه‌های الهی است که بندگانش را به آنها در هراس می‌اندازد. قطعاً اگر قلب از این نشانه‌های الهی اثر پذیرد و در هراس افتد، ایمان انسان در قلب تازگی می‌یابد و سبب می‌شود، انسان، عذاب و گرفتِ الهی و عظمت و قدرتش را به یاد آورد. عایشهلمی‌گوید: رسول خداص، دستم را گرفتند و ضمن اشاره به ماه فرمودند: «ای عایشه، از شرّ این به خدا پناه ببر که همین است، (معنای پناه بردن به خدا از شرِّ) شب که به ناگاه فرا رسد (و جهان را در تاریکی فرو برد)» [۱۰۳].

همین‌طور، زمانی که انسان از گورستان ظالمان یا محلّ عذاب شدن آنان و جاهای خسف و فرو رفتنشان در زمین می‌گذرد، باید دگرگون و متأثّر شود. از ابن عمربروایت است که رسول خداص، هنگام گذر از سرزمین قوم لوط، فرمودند: «بر این عذاب‌شدگان در نیایید مگر آنکه گریان باشید؛ پس اگر گریان نبودید، بر اینها در نیایید (و از محلّ آنان دیدن نکنید، مگر برای عبرت گرفتن و ترس از اینکه مبادا شما هم به عذاب آنان، دچار شوید که در این صورت به عذاب آنان گرفتار نمی‌شوید» [۱۰۴]. متأسّفانه جای بسی تعجّب و افسوس است که اینک، مردم به همان سرزمین و دیگر مکان‌های تاریخی که اقوامی در آن جا عذاب شده‌اند، سفر می‌کنند و بی‌آنکه از حال گذشتگان پند گیرند و متأثّر شوند، به گردش می‌پردازند و عکس هم می‌گیرند!.

۱۱- ذکر خداوند متعال، اهمیت ویژه و زیادی در درمان ضعف ایمان دارد. چرا که قلب‌ها را جلا و بهبود می‌بخشد و دوای دل‌های بیمار است. بلکه ذکر و یاد خدا، روح اعمال می‌باشد. خداوند متعال دستور داده است:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ ذِكۡرٗا كَثِيرٗا ٤١[الأحزاب: ۴۱].

یعنی: «ای مؤمنان! خدا را زیاد یاد کنید».

خداوند متعال، به کسانی که او را زیاد یاد می‌کنند، وعده‌ی رستگاری داده است:

﴿وَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ كَثِيرٗا لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ ٤٥[الأنفال: ۴۵].

یعنی: «و خدا را زیاد ذکر و یاد کنید؛ شاید و باشد که رستگار شوید».

ذکر و یاد خدا، از هر چیزی بزرگ‌تر و فراتر است:

﴿وَلَذِكۡرُ ٱللَّهِ أَكۡبَرُ[العنکبوت: ۴۵].

یعنی: «قطعاً ذکر و یاد الله، والاتر و بزرگ‌تر است».

یاد الله، سبب خرسندی و رضایت پروردگار مهربان می‌شود و شیطان را دور می‌کند؛ ذکر خدا، غم و اندوه را از بین می‌برد و رزق و روزی را افزایش می‌دهد؛ یاد خدای متعال، دروازه‌های معرفت و شناخت را بر انسان می‌گشاید و زبان آدمی را از آفات و بدی‌های گفتار می‌رهاند؛ ذکر الله، مایه‌ی آرامش خاطر فقیرانی است که از عدم توانایی بر بذل و صدقه ناراحتند؛ چرا که خداوند، یاد خودش را بدل و عوض عبادت‌های بدنی و مالی قرار داده است. بنابراین اگر خدا را یاد نکنیم، به قساوت قلب و سنگدلی مبتلا می‌شویم:

فنسيانُ ذکرِ اللهِ موتُ قلوبهم
وَأجسامهم قبل القبور قبورٌ

«از یاد بردن خدا، مرگ دل‌ها است و جسدها را پیش از آنکه به قبر رسند و بمیرند، می‌میراند و همسان قبر می‌کند».

وَأرواحهم في وحشة مِن جسومهم
وليس لهم حتی النشورِ نشورٌ

«ارواح غافلان از مردگی جسم‌هایشان و همانندی آنها به قبر، در وحشت هستند و آنان طوری بی‌حرکت و مرده‌اند که گویا تا رستاخیز، خیزشی ندارند».

شخصی به رسول خداصعرض نمود که شرایع اسلام بر من زیاد شده (و سوای فرائض، نمی‌توانم به همه‌ی نوافل بپردازم). رسول خداصبه او سفارش فرمودند که: «همواره زبانت به یاد خدا تازه و مشغول باشد». [۱۰۵]هر که می‌خواهد، ضعف ایمانش درمان شود، چاره‌ای جز ذکر زیاد ندارد. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَٱذۡكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ[الکهف: ۲۴].

یعنی: «و هرگاه دچار فراموشی شدی، خدا را به یاد بیاور (تا گذشته‌ی غفلت‌زده را جبران نمایی)».

خداوند متعال، تأثیر ذکر بر قلب را چنین بیان فرموده است:

﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَتَطۡمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكۡرِ ٱللَّهِۗ أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ ٢٨[الرعد: ۲۸].

یعنی: «کسانی که ایمان می‌آورند و دل‌هایشان با یاد خدا، سکون و آرامش پیدا می‌کند؛ بدانید که دل‌ها با یاد خدا آرام می‌گیرند».

ابن قیم/، در بیان زدودنِ قساوت قلب با یاد الله می‌گوید: «قلب، سختی و قساوتی می‌یابد که تنها، با یاد خدا از بین می‌رود». لذا سزاوار است که بندگان خدا، برای درمان قساوت دل‌هایشان، خدا را زیاد یاد کنند. شخصی به حسن بصری/گفت: اباسعید! من از قساوت قلبم به تو عرض شکایت می‌کنم. حسن بصری/فرمود: «قساوت قلبت را با یاد خدا از بین ببر». قلب انسان چنان است که هر چه بیشتر از آن غفلت شود، بیشتر سخت و سنگ می‌گردد. اما یاد خدا آن گونه قساوت و سنگدلی را نابود می‌کند که سرب در آتش ذوب می‌شود و هیچ چیزی مانند ذکر خدا، قساوت قلب را ذوب نمی‌کند. «ذکر خدا، شفا و دوای قلب است و غفلت، بیماری آن؛ بیماری قلب و غفلت آن با ذکر و یاد خدا، شفا و بهبودی می‌یابد. مکحول می‌گوید: یاد خدا، شفای دل‌ها است و یاد مردم، بیماری دل‌ها» [۱۰۶]. انسان می‌تواند با ذکر خدا آن گونه شیطان را بر زمین زند که شیطان اهل غفلت و غافلان را بر زمین می‌زند.

یکی از بزرگان سلف می‌گوید: اگر شیطان، به دلی که ذکر و یاد خدا در آن جای دارد، نزدیک شود آن طور ذکر، او را به زمین می‌زند که دیگر شیاطین در اطراف آن شیطانی که قصد نزدیکی و نفوذ به دل مؤمن را نموده، جمع می‌شوند و می‌گویند: او را چه شده؟ در آن هنگام گفته می‌شود که انسانی، بر او چیره گشته و او را به این حالت انداخته است [۱۰۷]. بیشتر کسانی که دچار ناهنجاری ناشی از شیطان‌زدگی می‌شوند، کسانی هستند که از اوراد و اذکار به عنوان دژها و قلعه‌های استوار در مقابل شیاطین بهره نمی‌برند و به همین جهت، شیاطین به راحتی می‌توانند بر آنان چیره شوند.

خیلی از کسانی که از ضعف ایمان می‌نالند و ناراحت هستند، انجام برخی اعمال مؤثر در رفع ضعف ایمان از قبیل قیام شب و نوافل بر آنان سنگینی می‌کند. بنابراین بهتر است که خودشان برای رفع قساوت قلب و ضعف ایمان، بر این امر از طریق انجام اعمال مؤثر، حرص و اشتیاق ورزند و دست به کار شوند و برخی اذکار مؤثر را پیشه‌ی خود سازند؛ مانند: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»، «سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ» و «لَا حَوْلَ وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»و .... همچنین باید بر آن دسته از اذکار و دعاهایی را که مطابق سنّت در جاها یا زمان‌های مشخّصی خوانده می‌شوند، پایبندی نمایند؛ مانند: اذکار صبح و شام، خواب و بیداری، اذکار خواب، سفر، باران، اذان، مسجد، استخاره، و دعای پیش از دخول به دستشویی، دعاها و اذکار وقت نزول بلا یا مصیبت، باد و دیدن هلال ماه، دعای سواری (هنگام سوار شدن بر مرکب)، سلام، عطسه، دعای شنیدن آواز خروس، بانگ الاغ و صدای سگ، دعای کفّاره‌ی مجلس و دعای دیدن بلازدگان و دیگر دعاهای مسنون که در اوقات یا مکان‌های مشخصی خوانده می‌شود؛ قطعاً کسی که بر اذکار و دعاهای مسنون، پایبندی کند، تأثیر مستقیم و زنده‌ای بر قلبش می‌یابد [۱۰۸].

۱۲- راز و نیاز با خدای متعال و انکسار و خاکساری به درگاهش، تأثیر به سزایی در تجدید ایمان دارد؛ زیرا هر چقدر که بنده، در پیشگاه خداوند خضوع و فروهشتگی بیشتری داشته باشد، به خدا نزدیک‌تر است. رسول خداصفرموده‌اند: «نزدیک‌ترین حالتی که بنده با خدایش دارد، در حالی است که سجده‌گذار است؛ پس (به وقت سجده)، زیاد دعا کنید» [۱۰۹]. چرا که سجده، کمالِ خاکساری، خشوع و عرضِ‌خواری به پیشگاه الهی است و این حالت از خضوع و فروهشتگی در بقیه‌ی حالات و عبادات دیده نمی‌شود. زمانی که بنده، ارزشمندترین و والاترین قسمت بدنش یعنی پیشانیش را بر خاک می‌نهد، بیش از هر زمانی به پروردگارش نزدیک می‌شود.

ابن قیم/در جملاتی زیبا، به زبان انکسار و خضوع توبه‌کننده به پیشگاه الهی اشاره می‌کند و می‌گوید: چقدر این گفته‌ها در پیشگاه الهی، شیرین است که:

«أَسْأَلُكَ بِعِزِّكَ وَذُلِّي إِلَّا رَحِمْتَنِي، أَسْأَلُكَ بِقُوَّتِكَ وَضَعْفِي، وَبِغِنَاكَ عَنِّي وَفَقْرِي إِلَيْكَ [۱۱۰]، هَذِهِ نَاصِيَتِي الْكَاذِبَةُ الْخَاطِئَةُ بَيْنَ يَدَيْكَ، عَبِيدُكَ سِوَايَ كَثِيرٌ، وَلَيْسَ لِي سَيِّدٌ سِوَاكَ، لَا مَلْجَأَ وَلَا مَنْجَى مِنْكَ إِلَّا إِلَيْكَ، أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ الْمِسْكِينِ، وَأَبْتَهِلُ إِلَيْكَ ابْتِهَالَ الْخَاضِعِ الذَّلِيلِ، وَأَدْعُوكَ دُعَاءَ الْخَائِفِ الضَّرِيرِ، سُؤَالَ مَنْ خَضَعَتْ لَكَ رَقَبَتُهُ، وَرَغِمَ لَكَ أَنْفُهُ، وَفَاضَتْ لَكَ عَيْنَاهُ، وَذَلَّ لَكَ قَلْبُهُ ...» [۱۱۱].

یعنی: «خدایا! از تو به وسیله‌ی عزّت و مناعت تو و به حقارت و خواری خویش به درگاهت، می‌خواهم که مرا مورد رحمت خود قرار دهی؛ خداوندا! به قوّت و قدرتت و عرضِ ضعف و ناتوانی خود به تو، خواهش و التماس می‌کنم و به بی‌نیازیت از من و نیاز من به تو، خواهان رحمتت هستم؛ این پیشانی خطاکار من، بر آستان توست؛ بندگان و چاکرانت غیر از من بسیارند، اما هیچ پناهگاه و نجات جایی از خشم و عذاب تو نیست جز بازگشت و انابت به سوی تو؛ خداوندا! به تو همچون خواهش و التماس مسکینِ نیازمند، التماس می‌کنم و به آستانت همچون زاریِ خاکسار و حقیر، زاری می‌کنم و همسان دعا و فریادخواهی شخص هراسان و بلازده، به درگاهت فریاد بر می‌آورم؛ این خواهش و التماس کسی است که گردنش به پیشگاهت فرو افتاده و بینی‌اش برای تو به خاک مالیده شده و به خاطر تو چشمانش اشک باریده و قلبش، برای تو فرو افتاده و نرم گشته است».

هرگاه بنده با چنین کلماتی، با خدایش راز و نیاز می‌کند، ایمان وجودش را فرا می‌گیرد و در قلبش چندین و چند برابر می‌شود.

همچنین اظهار نیازمندی به خداوند متعال، ایمان را تقویت می‌کند. خداوند متعال در قرآن کریم به فقر و نیازِ ما به خودش اشاره کرده و فرموده است:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ ١٥[فاطر: ۱۵].

یعنی: «شما (در هر چیز و هر حالی) نیازمند خدا هستید و خداوند بی‌نیاز (از عبادت شما) و ستوده است».

۱۳- نداشتن آرزوهای طولانی و کم و کوتاه کردن آرزوها، تأثیر زیادی در تجدید ایمان دارد. ابن قیّم رحمه الله می‌گوید: «از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین عواملی که آرزوها را کم و کوتاه می‌کند، اندیشیدن در این آیات است که:

﴿أَفَرَءَيۡتَ إِن مَّتَّعۡنَٰهُمۡ سِنِينَ ٢٠٥ ثُمَّ جَآءَهُم مَّا كَانُواْ يُوعَدُونَ ٢٠٦ مَآ أَغۡنَىٰ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يُمَتَّعُونَ ٢٠٧[الشعراء: ۲۰۵-۲۰۷].

یعنی: «بگو ببینم، اگر ما سال‌های دیگری ایشان را (از زندگی دنیا) بهره‌مند سازیم و سپس آنچه به آن وعده داده می‌شدند، دامنگیرشان گردد، این بهره‌گیری از دنیا برای آنان چه سودی خواهد داشت؟».

زندگانی دنیا به قدری گذرا و ناپایدار است که خداوند می‌فرماید:

﴿كَأَن لَّمۡ يَلۡبَثُوٓاْ إِلَّا سَاعَةٗ مِّنَ ٱلنَّهَارِ[يونس: ۴۵].

یعنی: «(روز حشر، به قدری ترسناک است که بندگان خدا در آن روز به یاد ناپایداری زندگی دنیا می‌افتند که) گویا جز ساعتی از روز (در دنیا) نبوده‌اند ...».

آری این تمام دنیا است؛ پس انسان نباید دل به دنیا بندد و آرزوهای طولانی کند و چنین بگوید که: هنوز در این دنیا زندگی خواهم کرد. یکی از بزرگان سلف به شخصی گفت: برای نماز ظهر جلو شو و امامت بده؛ آن شخص گفت: به شرطی که نماز عصر را هم، من برای شما برپا کنم. آن بزرگوار فرمود: گویا تو امید داری که تا عصر زنده باشی؛ پناه بر خدا از آرزوی طولانی و دل بستن به دنیا.

۱۴- تفکّر در حقارت دنیا تا وابستگی و دلبستگی به دنیا از دل جدا و کنده شود. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا مَتَٰعُ ٱلۡغُرُورِ ١٨٥[آل عمران: ۱۸۵].

یعنی: «و زندگی دنیا، چیزی جز کالای فریب نیست».

رسول اکرمصفرموده‌اند: «خوراکِ آدمی، مثال خوبی برای دنیا است؛ خود نگاه کن که آدمی هر چند غذایش را نمکین و پرادویه (و خوشمزه) کند، چه از او دفع و خارج می‌شود؟ ...» [۱۱۲].

ابوهریره سمی‌گوید: از رسول خداصشنیدم که فرمودند: «دنیا و آنچه در آن است، ملعون و نفرین شده می‌باشد مگر ذکر خدا و آنچه با خدا در ارتباط باشد و رضایت او را در بر گیرد و عالم و متعلّم که به تحصیل علم پرداخته است» [۱۱۳].

۱۵- تعظیم و بزرگداشت حرمات و واجبات الهی، زمینه‌ی تجدید ایمان در دل است. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿ذَٰلِكَۖ وَمَن يُعَظِّمۡ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقۡوَى ٱلۡقُلُوبِ ٣٢[الحج: ۳۲].

یعنی: «(مثال مشرک) چنین است (که گفته شد) و هر کس واجبات الهی را بزرگ و نِکو دارد، بی‌گمان بزرگداشت آنها، نشانه‌ی پرهیزگاری دل‌ها (و نماد خوف و هراس از خدا) است».

حرمات الهی، همان حقوق الله است که در اشخاص، مکان‌ها و زمان‌ها شکل می‌گیرد. ادای حقوق رسول خداصاز نمونه‌های تعظیم مقدّسات الهی و نشکستن حقوق خداوند درباره‌ی مقدّسات شخصیتی است. همین‌طور تعظیم و بزرگداشت حرم، جزو تعظیم مقدّسات مکانی می‌باشد. برای مقدّسات زمانی و نکوداشت شعائر الهی در مورد زمان‌ها، ماه مبارک رمضان نمونه و مثال خوبی است. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿ذَٰلِكَۖ وَمَن يُعَظِّمۡ حُرُمَٰتِ ٱللَّهِ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ[الحج: ۳۰].

یعنی: «و هر کس، مقدّسات خداوند را بزرگ و محترم بدارد، چنین کاری برای او در نزد پروردگارش بهتر است».

یکی از نمونه‌های محترم شمردن مقدّسات الهی، توجه به اوامر و نواهی خداوند است که کوچک ندانستن گناهان صغیره، بخشی از تعظیم مقدّسات می‌باشد. از عبدالله بن مسعود سروایت است که رسول خداصفرموده‌اند: «از گناهان کوچک برحذر باشید که این چنین گناهانی بر بنده جمع و انبوه می‌شوند و او را به هلاکت (و تیره‌روزی می افکنند)».

رسول خداصگناهان کوچک را به آتشی تشبیه کرده‌اند که عدّه‌ای در صحرا، اندک‌اندک چوب و هیزم جمع آورند و آن را به آتش کشند [۱۱۴]. گناهان کوچک نیز همین‌گونه انباشته و انبوه می‌گردد و چون زبانه‌ی آتش، نیکی‌ها را نابود می‌کند.

«خل الذنوبَ صغيرها وکبيرها ذاك التُّقى».

«از گناهان کوچک و بزرگ دست بکش که تقوا، دوری از هر گناه کوچک و بزرگ است».

«واصنع کماشٍ فوق أرض الشوك یحذر ما یری».

«و همچون شخصی باش که بر زمینی پرخار راه می‌رود و از هر چه که دیده می‌شود، حذر می‌کند».

«لا تحقرن صغيرة إن الجبالَ من الحَصى».

«هرگز هیچ (گناهِ) صغیره‌ای را کوچک ندان که کوه‌ها از ذرات کوچک و سنگریزه‌ها پدید آمده‌اند».

ابن جوزی/در صیدالخاطر چنین نگاشته است: «بسیاری از مردم، نسبت به پاره‌ای از امور و مسایل که معمولی و ساده می‌پندارند، تسامح و آسانی به خرج می‌دهند و نمی‌دانند که آن مسأله یا مسایل بسیار مهم می‌باشد و حتی در اصول گنجانده شده است. مانند نگاه و رابطه‌ی بی‌پروا با نامحرمان و خیانت در امانت». یکی از پیشینیان صالح می‌گوید: «یک بار در خوردن یک لقمه (ی مشکوک)، غفلت و آسانی به خرج دادم و اینک چهل سال است که به جای رشد و بهبودی رو به عقب و سستی نهاده‌ام». قطعاً این گفته‌ی بزرگوار، ریشه در تواضع و فروتنی او دارد که به آثار سوء تسامح و سهل‌انگاری اشاره می‌کند وگرنه آنان، همیشه رو به ترّقی بوده‌اند.

۱۶- دوست داشتن مؤمنان و دشمنی با کافران، یکی از اسباب تقویت ایمان است. قطعاً قلبی که با دشمنان خدا تعلّق و وابستگی پیدا کند، سُست و ضعیف می‌گردد و مفاهیم و ارزش‌های عقیدتی در آن پژمرده و خشکیده می‌شود. بنابراین تنها به خاطر خدا محبّت و دوستی را پیشه کنید؛ بندگان نیک و مؤمن را دوست بگیرید و یاری کنید و با دشمنان خدا، دشمنی ورزید و از آنان بیزار باشید که این رویه، ایمان را در دل زنده می‌کند.

۱۷- تواضع و فروتنی، نقش مهمّی در تجدید ایمان دارد. چرا که قلب را از زنگار کبر و تکبّر، جلا می‌بخشد و فروتنی در سخن گفتن، حرکات و منش‌ها، نشانه‌ی تواضع درونی و فروتنی قلب است. رسول اکرمصفرموده‌اند: «سادگی در لباس، نشانه‌ی ایمان است». [۱۱۵]همچنین فرموده‌اند: «هر کس، در حالی شیک‌پوشی را به خاطر تواضع برای خدا واگذارد (و لباس ساده بپوشد) که توانایی پوشیدن لباس گران‌قیمت را دارد، خداوند در روز قیامت، او را بر فراز سر تمام خلایق فرا می‌خواند و به او اجازه و اختیار می‌دهد که هر لباس گرانبهایی که می‌خواهد (و نتیجه‌ی ایمان و تواضع اوست)، بپوشد» [۱۱۶]. عبدالرحمن بن عوف سبا آن همه ثروتی که داشت، آن چنان ساده می‌پوشید که از غلامانش، تشخیص داده نمی‌شد.

۱۸- توجه به اعمال قلبی اثرگذار در تجدید ایمان؛ محبت خداوند، ترس از او، امید به الطافش و حسن ظن به او، توکّل و اعتماد به خداوند، رضایت و خرسندی از قضا و خواسته‌اش، سپاسگزاری و حق‌شناسی در مقابل پروردگار مهربان، صدق و اخلاص، یقین و باور راستین به او، توبه و انابت به سویش و ... از آن دسته اعمال قلبی است که در تجدید ایمان بسیار اثر دارد. همچنین روش‌ها و مقامات دیگری برای تجدید ایمان وجود دارد که شایسته است همگان برای دستیابی به آن، بکوشند؛ مانند: استقامت، انابت و تذکّر و یادداشت پیوسته و همیشگی نعمت‌های خداوند، عمل به کتاب و سنّت، خشوع و زهد، پارسایی و مراقبه، و .... البته ابن قیّم/در مدارج السالکین درباره‌ی این موارد به خوبی بحث کرده است.

۱۹- محاسبه‌ی نفس، در تجدید و تقویت ایمان بسیار مؤثّر است. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلۡتَنظُرۡ نَفۡسٞ مَّا قَدَّمَتۡ لِغَدٖ[الحشر: ۱۸].

یعنی: «ای اهل ایمان! از خدا بترسید و هر کس باید بنگرد که چه چیزی را برای فردا(ی قیامتِ خویش) پیشاپیش فرستاده است».

عمربن خطّاب سمی‌فرماید: «خودتان را به محاسبه کشید، پیش از آنکه مورد محاسبه و بازخواست قرار گیرید». حسن بصری/می‌گوید: «هیچ مؤمنی را جز در حال محاسبه‌ی نفس نمی‌بینی». یعنی: مؤمن، همواره و پیوسته خودش را به محاسبه می‌کشد. میمون بن مهران می‌گوید: «پرهیزگار واقعی آن است که خودش را بیشتر به محاسبه کشد از شریک تنگ‌نظر و بخیلی که شریکش را به پای حساب و کتاب می‌کشد».

ابن قیم/می‌گوید: «هلاکت نفس، ناشی از بی‌توجهی در محاسبه‌ی آن و موافقت و همراهی با آن و پیروی هوای نفس می‌باشد». بنابراین هر مسلمانی باید، وقت مشخصی را در خلوت و تنهایی به محاسبه‌ی نفس خویش اختصاص دهد و به خود باز گردد و در خود بنگرد که چه زاد و توشه‌ای برای آخرتش پیش فرستاده است.

۲۰- دعا و خواستن از خداوند، از مهم‌ترین اسباب تقویت ایمان است؛ هر بنده‌ای باید وقتی را برای دعا به کار گیرد تا خداوند، ایمانش را تقویت نماید. رسول اکرمصفرموده‌ان: «ایمان، در وجودِ هر یک از شما، آن چنان کهنه می‌شود که لباس کهنه و فرسوده می‌گردد؛ پس از خدا بخواهید تا ایمان را در قلوبتان تازه نماید».

خداوندا! ما با توسّل به اسمای نیک و صفات والایت، از تو می‌خواهیم که ایمان ما را تازه و قوی گردانی؛.

خداوندا! ایمان را به نزد ما محبوب بگردان و آن را در دل‌هایمان بیارای و جای بده؛ و کفر و فسوق و نافرمانی را در نزد ما زشت و ناپسند بنما و ما را از هدایت‌یافتگان قرار بده.

سبحان ربّك ربّ العزّةِ عمّا يصفونَ وسلام على المرسلين والحمد لله رب العالمين.

[۴۷] روایت حاکم در المستدرك (۱/۴)، السلسلة الصحيحة (۱۵۸۵)، هیثمی در مجمع‌الزوائد (۱/۵۲) گفته است: این حدیث را طبرانی در الکبیر روایت کرده و اسنادش، حسن است. [۴۸] روایت ابونعیم در الحلیة (۲/۱۹۶)، السلسلة الصحيحة (۲۲۶۸). [۴۹] روایت بخاری، فتح‌الباری (۱/۵۱). [۵۰] شرح نونيه‏ی ابن قيم (۲/۱۴۰) از ابن عيسى. [۵۱] روايت احمد (۲/۲۱۰): صحيح الترغيب؛ شماره‏ی ۵۵. [۵۲] روايت احمد (۴/۱۴۹). [۵۳] روایت ترمذی (۳۲۹۷)، السلسلة الصحيحة (۹۵۵). [۵۴] سیر أعلام النبلاء (۸/۴۴۶). [۵۵] روایت بخاری (۶۹۴۷)، چاپ بغا. [۵۶] روایت ترمذی (۳۰۷۴)، و احمد (۳/۱۲۵ و ۲۰۹). [۵۷] روایت مسلم به شماره‌ی (۱۹۷). [۵۸] روایت بخاری (۷۰۴۳)، تحقیق بغا. [۵۹] الوابل الصیب، ص ۱۲۵، با کمی تغییر و تصرّف. [۶۰] صحیح مسلم (۲۷۰۰). [۶۱] صحیح‌الجامع (۵۵۰۷). [۶۲] فتح‌الباری (۱۱/۲۰۹). [۶۳] صحیح مسلم (۲۷۵۰). [۶۴] أربع مسائل فی‌الإیمان، به تحقیق آلبانی، ص ۷۲. [۶۵] روایت مسلم کتاب فضائل الصحابة، باب ۱، حدیث ۱۲. [۶۶] روایت بخاری، فتح‌الباری (۱۱/۱۹۴). [۶۷] روایت مسلم، کتاب صلاة المسافرین، باب (۱۸)، حدیث (۱۴۱). [۶۸] روایت بخاری، فتح‌الباری (۱۱/۱۹۴). [۶۹] روایت مسلم، کتاب صلاة المسافرین، باب (۱۸)، حدیث (۱۴۱). [۷۰] صحیح بخاری (۳۹). [۷۱] صحیح بخاری (۶۰۹۹). [۷۲] صحیح بخاری (۱۰۹۹). [۷۳] صحیح بخاری. [۷۴] روایت احمد (۶/۵۹). حدیثی به الفاظ دیگر و به همین مضمون، امام مسلم (۱/۵۱۵) نیز روایت کرده‌اند. [۷۵] روایت بخاری، فتح (۳/۱۰۵). [۷۶] روایت ترمذی (۴۲۶) و صحیح سنن الترمذی (۷۲۷). [۷۷] نگاه کنید به صحیح ا‌لجامع (۴۷۵۹). [۷۸] فتح‌الباري (۴/۲۸۵). [۷۹] فتح الباري (۴/۲۸۵). [۸۰] روایت ترمذی (۳۱۷۵)، السلسلة الصحیحة، ج ۱، شماره‌ی (۱۶۲). [۸۱] تفسیر ابن کثیر (۳/۶۷). [۸۲] روایت احمد، المسند (۴/۱۸۵)، صحیح الجامع (۵۲۴۹). [۸۳] روایت بخاری، شماره‌ی (۱۷۸۹). [۸۴] روایت ترمذی، شماره‌ی (۱۹۰۰)، صحیح الجامع (۷۱۴۵). [۸۵] مسند احمد (۵/۱۵۱)، صحیح‌الجامع (۳۰۴۷). [۸۶] روایت طبرانی، نگاه کنید به السلسلة الصحیحة (۲/۵۳۳). [۸۷] صحیح مسلم، شماره‌ی (۱۰۹). [۸۸] صحیح بخاری، فتح‌الباری (۷/۴۷۱). [۸۹] الداء والدواء، ص ۱۷۰ و ۲۸۹، چاپ سوم، دارالتراث. [۹۰] صید الخاطر (۱۳۷). [۹۱] روایت ترمذی (۲۳۰۷)، صحیح‌الجامع (۱۲۱۰). [۹۲] روایت حاکم (۱/۳۷۶)، صحیح‌الجامع (۱۲۱۰). [۹۳] روایت مسلم (۳/۶۵). [۹۴] روایت مسلم، شماره‌ی (۹۷۴). [۹۵] التذکره از قرطبی، ص ۱۶. [۹۶] تفسیر ابن کثیر (۵/۴۳۶)، چاپ دارالشعب، اشعار از عبدالله بن محمد اندلسی است. [۹۷] التذكرة، ۱۷. [۹۸] روايت احمد (۳/۴۸)؛ صحيح الجامع (۴۱۰۹). [۹۹] صحيح بخاری و مسلم؛ نگاه كنيد به كتاب: احكام جنايز، نوشته‏ی آلباني و ترجمه‏ی عبدالله ريگی احمدی، چاپ انتشارات حرمين. [۱۰۰] مدارج السالکین (۱/۱۲۳). [۱۰۱] روایت مسلم (۸۹۹). [۱۰۲] فتح‌الباری (۲/۵۴۵). [۱۰۳] روایت احمد (۶/۲۳۷)، السلسلة الصحيحة (۳۷۲). [۱۰۴] روایت بخاری، شماره‌ی (۴۲۳). [۱۰۵] روایت ترمذی (۳۳۷۵)، وی این حدیث را حسن غریب دانسته است. [۱۰۶] الوابل الصیب و رافع الکلم الطیب، ۱۴۲، چاپ دارالبیان. [۱۰۷] مدارج‌السالکین (۲/۴۲۴). [۱۰۸] شیخ‌الاسلام ابن تیمیه/رساله‌ای در موضوع اذکار مسنون تحت عنوان الکلم الطیب دارد که علامه آلبانی/آن را به نام صحیح‌الکلم الطیب، مختصر نموده است. [۱۰۹] روايت مسلم، شماره‏‌ى ۴۸۲. [۱۱۰] دعا و فریادخواهی بنده به پیشگاه الهی با توسّل به حقارت و خواری خویش و اظهار نیاز به درگاه خداوند، از نوع توسل به اعمال صالح و شایسته است که جایز و مشروع می‌باشد. [۱۱۱] مدارج السالكين (۱/۲۰۵). [۱۱۲] روایت طبرانی در الکبیر (۱/۱۹۸)، السلسلة الصحيحة، شماره‌ی (۳۸۲). [۱۱۳] روایت ابن ماجه، شماره‌ی (۴۱۱۲)، صحیح‌الترغیب والترهیب، شماره (۷۱). [۱۱۴] روايت احمد (۱/۴۰۵)؛ السلسلة الصحيحة (۳۸۹). [۱۱۵] روايت ابن ماجه؛ السلسلة الصحيحة (شماره‏ی ۳۴۱)؛ نگاه كنيد به: النهاية از ابن كثير (۱/۱۱۰). [۱۱۶] روايت ترمذی (۲۴۸۱)؛ السلسلة الصحيحة (۷۱۸).