خطاهای خطرناک عقیدتی
تهیه کننده:
قریب الله مطیع
بسم الله الرحمن الرحیم
ثنا و ستایش فراوان پروردگار بزرگ و آمرزنده را است، و سلام و درود بیپایان بر سرور و سردار خلق حضرت پیامبر اکرمجو برخاندان پاک و یاران بزرگوارشان تا روز قیامت باد، اما بعد!
اللهأبنده برگزیدهاش حضرت پیامبرجرا برای نشر و پخش توحید خالص درمیان مردم فرستاد، ایشانجنیز این وظیفه را به بهترین شیوه به انجام رسانیدند و توحید را به مردم ابلاغ و با همه انواع و اشکال شرک مبارزه کردند، و امت را بر راهی روشن گذاشته بهسوی پروردگارشان برگشتند. طوریکه فرمودهاند: «من شما را بر راهی روشن باقی گذاشتهام که شب آن همانند روز روشن است تنها هلاک شوندگان از آن منحرف میشوند». آموختن عقیده اسلامی که از مهمترین علوم اسلامی بشمار میرود بر همه پیروان آیین اسلام لازم و ضروری است بویژه در عصری که ما قرار داریم گرایشهای منحرف گوناگون و بدعتها و امور مخالف با سنت پیامبر اکرمجدامنگیر این امت شده است. که اگر در چنین وضع مسلمان با سلاح عقیده درست مبتنی بر قرآن و سنت و عقیده پیشگامان صدر اسلام آماده نباشد، در سر راه امواج این گمراهیها قرار خواهد گرفت.
خواننده گرامی! حال خودتان باندیشید و قضاوت کنید آیا شما از جمله کسانی هستید که آنچه را اللهأمبنی بر پرستش خود و پرهیز از شرک امر فرموده است انجام میدهید؟ یا از کسانی هستید که به مخلوقات تعلق خاطر پیدا کردهاید و در مقابل اللهأآنها را میخوانید و به آنها امیدوار شدهاید؟ یا شما از جمله کسانی هستید که اللهأبه فضل و کرمش یگانه پرستی خالص را به آنها ارزانی داشته است، و یا جزو افرادی هستید که در برابر غیرالله گردن خم نموده و فروتنی میکنند، و به غیر اوتعالی اعم از مردهها و زندهها و دیگر مخلوقات توکل و اعتماد میکنند؟ شما بر اساس جوابی که به این سوالات میدهید، جایگاه خودتان را به خوبی درک میکنید. زیرا هر کدام از این دو دسته حساب و جزای خاصی به خود دارند. با تأسف شدید بعضی از فرزندان این امت فریب شیطان را خورده مرتکب اعمالی میگردند که مخالف با اوامراللهأو رسولشجاست. از این جمله اعمال که مخالف عقیده درست است آویزان کردن تومار و تعاویذ در دست و یا شانه، و تبرک جستن به درختان و سنگها و آثار مردمان صالح، ذبح و نذر نمودن برای غیر اللهأ، طلب حاجات و کمک و یاری خواستن از غیر اللهأکه از توان بنده خارج است، و دعای طلب حاجات از مردگان صالح و نیکوکار، و دیگر انواع توسل جستن از مخلوقات. که ان شاءالله حکم این امور خطرناک و بدیل شرعی آن را خدمتتان عرض خواهیم کرد. به امید موفقیتتان در دنیا و آخرت.
یکی از اموری مخالف با عقیده صحیح، آویزان کردن نخ و گردن بندها و پوشیدن حلقه یا دستبند، و بستن تعویذ بر بازو و یا شانه و یا گردن است به این گمان که آنها سبب خیر و برکت و یا دفع ضرر و مصیبت و بیماریها و یا سبب ایجاد محبت میان زن و شوهر، و بمنظور دفع آفات از کودکان میشود. این همه از امور جاهلیت بوده و اسلام آن را حرام قرار دادهاست زیرا کلیه امور، خیر و شر از جانب اللهأاست و این چنین اشیاء نه سبب جلب خیر و برکت و نه دفع کننده بلاها و مصایب میشود.
حکم آویزان کردن چنین اشیاء بخاطر دفع بلا و مصایب از یک حالت تا دیگری فرق دارند که ذیلا آن را شرح مینماییم:
*- اگر انسان بر این عقیده باشد که پوشیدن و یا آویزان کردن چیزی بر جسم به ذات خودش در رفع مصایب و بلاها مؤثر است، پس این چنین عقیده شرک اکبر بشمار رفته و صاحب آن اگر توبه نکند در آتش دوزخ جاودان خواهد ماند.
*- اما اگر شخصی معتقد بر این باشد که آویزان کردن و یا پوشیدن اشیاء بر جسم سبب رفع بلاها میگردد پس این چنین عقیده شرک اصغر محسوب میشود.
*- و اگر شخصی معتقد بر دو قسم بالا نباشد لیکن باز هم چیزی از همچو اشیا را بر جسم آویزان و یا میبندد، پس حکم چنین کاری حرام بوده، زیرا وسیله بسوی شرک و باز شدن راهها بسوی اعتقادات باطل میگردد.
دلیل بر این مسأله:
۱- از پیامبر خداجروایت است که «ایشان انگشتری در دست مردی دیدند و پرسیدند: این چیست؟ مرد گفت: این برای واهنه است (یعنی بیماری ناتوانی جسم) رسول اللهجفرمودند: آن را دربیار زیرا فایدهای جز اینکه ناتوانی ترا افزایش دهد، نخواهد داشت. و افزودند که اگر در حالی بمیری که آن را پوشیدهای، هرگز رستگار نخواهی شد» [روایت احمد].
۲- رسول اللهجبر کسانیکه روی به تعویذهای شرکی میآورند دعای بد نموده فرمودهاند: «کسیکه تمیمه شفا به گردن بیاویزد، خداوند طلبش را برآورده نسازد وکسیکه ودعه (مهرههای سفید یا صدف که از دریا استخراج میکنند و برای دفع چشم یا دفع شر دیگری بخود میآویزند) و یا چیزی دیگری بیاویزد خداوند آرامش را از او بگیرد» [روایت احمد].
تمیمه: تعویذ و مهره که برای دفع چشم بد در گردن اندازند. و طبق روایتی آنحضرتجفرمودند: «کسیکه مهرهای برای شفا بیاویزد، شرک ورزیده است». و در روایتی دیگر آمده که حذیفهسمتوجه مردی شد که نخی به عنوان (تب بر) بدستش بسته است، حذیفهسآن نخ را قطع کرد و این آیت را تلاوت نمود: ﴿وَمَا يُؤۡمِنُ أَكۡثَرُهُم بِٱللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشۡرِكُونَ ١٠٦﴾[یوسف: ۱۰۶].
«اکثر چنیناند که ایمان نمیآورند مگر اینکه شرک میورزند».
از ابو بشیر انصاریسروایت است که «رسول اللهجدر یکی از سفرهایشان دستور دادند که در گردن هیچ شتری قلادهای از تار و یا نوعی دیگر نگذارید و اگر هست قطع کنید». [متفق علیه]. در روایتی آنحضرتجفرمودهاند: «کسی که چیزی بر جسمش آویزان بکند (به نیت شفا یا دفع بلا)، خداوند او را به همان چیز میسپارد». [مسند احمد و ترمذی وغیره]. گردن بندهایکه بخاطر شفا یا دفع بلا آویزان میشود منحصر به آنچه که در احادیث آماده نیست بلکه انواع و اقسام مختلفی دارد. گردن بند در حقیقت آنست که زنها زیورات و جواهر را بخاطر زیب و زینت برگردنهایشان آویزان میکنند، و یا ریسمان و یا زمامی که برگردن حیوانات میبندند میباشد که در آن اشکالی نیست. اما کسانیکه تصاویر و مجسمههای حیوانات و سایر جانداران را بر وسایل نقلیه و غیره آویزان میکنند یا برخی از مردم نعل اسپ یا الاغ و یا خوشه گندم را بر سر دروازههای منازل یا دکانها آویزان میکنند و یا نصب نمودن مجسمههای یادگاری وغیره اموریست که شریعت اسلامی از آن شدیدا منع نموده است. زیرا همچو اعمال از امور جاهلیت و یکی از راههای است که منجر به شرک و فساد در عقیده میشود، و اگر فرد معتقد باشد که این اشیا نفع یا ضرر میرساند و دارای قوت و تأثیر در عالم هستند، در واقع مرتکب شرک اکبر شده است.
یادآور میشویم اولین شرکی که در زمین روی داد به علت ساختن و نصب مجسمه و تصاویر بود.
تعویذهای که از آیات قرآن کریم یا اسما و صفات اللهأباشد، بیشتر علما آن را ممنوع قرار دادهاند و این نظریه قوی و مستدل است. دلیل آنها در این مورد چنین است:
۱- دلایلی عام در مورد منع تعویذ وارد است قسمیکه از پیامبر اکرمجثابت است که فرمودهاند: «دم (شرکآمیز) و تمیمه (برای حفاظت از چشم) و تعویذ محبتآمیز شرک است» [روایت احمد و ابوداود]. و هیچ دلیلی ثابت نشده که آن را تخصیص کند بلکه بطور عام هرگونه تعویذ را شامل است، قسمیکه در مورد دم خوانی آنحضرتجفرمودهاند: «دم خواندن تا وقتی که شرکآمیز نباشد، اشکالی ندارد» [صحیح مسلم]. بناءً میتوان گفت: هر نوع آویختن که بقصد شفا و دفع ضرر باشد شرک است. و اگر اینکار جایز میبود آنحضرتجحتما آن را اجازه میدادند طوریکه در مورد دم خواندن اجازه دادند.
۲- اقوال فراوانی از صحابه کرام و تابعین که نزدیکترین مردمان به عهد رسول اکرمجو داناترین مردمان به هدایات و ارشادات پیامبرجاند وجود دارد که به صراحت هرگونه تعویذی را ممنوع قرار دادهاند. چنانکه ابراهیم نخعی: که از شاگردان حضرت عبدالله ابن مسعودساست، فرموده که اصحاب ابن مسعودسهر نوع تعویذ را چه از قرآن و چه از غیر آن را مکروه میپنداشتند.
۳- جواز آویختن تعویذها مانع دم خوانی و خواندن وردهای مسنونه میگردد، زیرا شخصیکه قرآن کریم را بر جسمش آویزان میکند به این معنا که دیگر به هیچ نوع دعا و وردها ضرورتی ندارد چونکه قرآن را بر جسم بسته است!.
۴– در منع آن عمل به اصل شرعی سد ذریعه است، به این معنی که جواز آن راه بسوی تعویذهای غیر قرآنی باز میکند پس بنابر مصلحت شرعی این باب را کاملا مسدود کردهاند.
۵- آویختن تعویذهای قرآنی، توهین به آیات قرآن کریم است زیرا شخص همراه با آن بخاطر قضای حاجت وارد بیت الخلا و جاهایی ناپاک میگردد.
دم خواندن بخاطر دفع ضرر تا وقتیکه شرکآمیز نباشد اشکالی ندارد، پیامبرجمیفرمایند: «دمهایتان را بمن نشان دهید، دم خواندن باکی ندارد تا وقتیکه شرک در آن نباشد» [صحیح مسلم]. دم خواندن شرعی عبارت از وردها و دعاهای است که بر بیمار خوانده میشود که باید خالی از الفاظ شرکی، و با زبان فصیح عربی باشد تا معنای آن فهمیده شود و از قرآن کریم و یا احادیث نبوی و یا از اسما و صفات اللهأباشد. و متقعد باشد که دم و دعا به تنهایی خود مؤثر نبوده بلکه تأثیر آن به خواست و اداره اللهأصورت میگیرد. همچنان استعمال دواها و وسایل معالجوی مشروع دیگر که سودمند واقع میگردد باکی ندارد مشروط بر اینکه خود این وسایل به ذات خودش مؤثر پنداشته نشده تکیه بر آن نشود، بلکه بر سبب ساز آن که الله تعالی است اتکا شود و از او تعالی شفا طلب گردد. بنده باید بر این باور باشد که هر وسیله قوی و پیشرفتهای جز به خواست و اراده خداوندأنمیتواند مؤثر واقع شود. زیرا همه چیز مرتبط به قضا و قدر خداوندأاست که بدون آن هیچ کاری انجام پذیر نیست.
تبرک: یعنی طلب خیر فراوان و دایمی که طبق تصریح نصوص قرآن و سنت، فقط خداوند میتواند خیر و برکت عطا کند نه کسی دیگر. پس خداوندأخودش برکتدهنده است و کسیکه بر وی برکت فرود میآید مبارک گویند، مثل قرآن کریم، پیامبران و غیره.
اساس برکت: مسلمان در مورد برکت سه امور را باید بداند:
۱- بخشیدن خیر و برکت کار ویژه پروردگار عالم است. پس کسیکه برکت را از غیر اللهأطلب کند بدون شک با خداوندأشریکی آورده است.
۲- آنچه از جاها، اقوال و افعالی که در آنها برکت قرار داده شده که نصوص قرآن و سنت برآن دلالت دارد، آنها در ذات خودشان بخشنده برکت نبوده بلکه سبب برکتاند.
۳- قرآن کریم و سنت مطهر یگانه مصدریاند که برکت در روشنی آنها دریافته میشود. از اینرو برای احدی از مخلوقات روا نیست که بگوید: من به فلانی برکت دادم، یا برکت خواهم داد، یا قدوم شما با برکت بود، چرا که کلمه برکت بمنعی خیر کثیر و دایم است که فقط به ذات یکتای اللهأاختصاص دارد.
افرادی که برکت را از درخت، سنگ، جایی مشخص، غار، چشمه، قبر، وغیره طلب میکنند مانند قبرپرستان و دیگر مردمان همسان آنان که معتقد برآنند که اشیای فوق دارای برکتاند بدون شک مرتکب گناه بزرگ شدهاند که اللهأو پیامبرشجاز آن به شدت منع نمودهاند. زیرا تبرک جستن مشرکین عبارت بود از طلب خیر کثیر و ثابت و دایم از معبودانشان. طوریکه بیخردان عصر ما از درختان و سنگها و گنبدها و غارهای معین و قبرها و چشمههای مخصوص و دیگر چیزها جویای آنند. حال اگر کسی معتقد باشد که این چیزها بین او و بین اللهأوسیله قرار میگیرند و مشکلش حل خواهد شد، چنین اعتقادی شرک اکبر است. زیرا اینکار بمعنای شریک گرفتن با اللهأاست، و مشرکین زمان جاهلیت نسبت به بتها و درختان و سنگهای که به آنان توسل میجستند و آنها را در وقت مشکلات صدا میکردند، همین اعتقاد را داشتند. آنها گمان میکردند که ایشان خواستههای آنها را به اللهأمنتقل میکنند، و یا کسانیکه اعتقاد دارند که اگر نزد این قبر بنشینند و آن را مسح کنند یا خاک آن را برخود بریزند، صاحب این قبر برایشان نزد اللهأشفاعت خواهد کرد که چنین اعتقادی شرک اکبر است.
لمس کردن و یا بوسه نمودن حجرالاسود و یا لمس کردن رکن یمانی کعبه شریفه بخاطر عبودیت و اظهار بندهگی و تعظیم خداوندأاست. بلکه روح بندهگی به اللهأبشمار میرود. زیرا شریعت به آن امر کرده است و چون رسول اکرمجآن را بوسه زدهاند ما نیز به پیروی از ایشان آن را بوسه میزنیم و از فضیلت پیروی پیامبرجبهرهمند میشویم. از اینرو وقتی حضرت عمر فاروقسحجرالاسود را بوسه زد فرمود: «من میدانم که سنگی بیش نیستی و ضرر و فایدهای نمیرسانی، و اگر من رسول اللهجرا نمیدیدم که ترا بوسه زدند، هرگز ترا بوسه نمیکردم» [صحیح بخاری].
تبرک جستن به آثار مردمان صالح و نیکوکار مثل نوشیدن پسمانده آب آنان، یا مسح کردن جسم و یا لباس آنان و یا تبرک جستن به عرق و مو و آب وضوی آنان و غیره نظر به دلایل زیر جایز نیست:
۱- اول اینکه هیچکسی با پیامبر بزرگ اسلامجقابل مقایسه نیست. و مساوی بودن کسی با آنحضرتجدر برکت و خیر اصلا امکانپذیر نیست و نخواهد بود.
۲- دوم اینکه ما هرگز در مورد خیر و صلاح بودن شخص مطمئن و متاکد شده نمیتوانیم جز اینکه دلیلی شرعی در موردش وجود داشته باشد، مانند اصحاب کرام رضوان الله علیهم اجمعین که خداوندأدر کتابش، و پیامبرگرامیاشجاز آنها ثنا و ستایش نمودهاند. اما در مورد غیر صحابه کرامسانتهای امر این خواهد بود که در مورد آنها گمان نیک نموده و امید داشته باشیم که آنها از جمله صالحین و نیکاناند (ان شاء الله) زیرا این امر از امور غیبی بشمار میرود که جز با دلیل شرعی مدار اعتبار نیست.
۳- سوم: و اگر در مورد تقوی و صلاح شخص گمان نیک هم داشته باشیم، ولی در مورد خاتمه وی نمیتوان ایمن بود زیرا امکان دارد که وی با خاتمه بد چشم از جهان بپوشد. و بدیهی است که همه اعمال بنیآدم به خاتمه وی ارتباط دارد، پس وقتی چنین باشد که سرنوشت انسان نا معلوم است تبرک جستن به آثار کسی نیز قابل اعتبار نبوده و کار نادرستی است.
۴- چهارم: همچنان تبرک جستن به آثار مردمان دیگر غیر پیامبرجآنها را بسوی کبر و غرور و خود پسندی و ریاکاری میکشاند مانند مدح و ستایش نمودن کسی در مقابلش، بلکه بیشتر از آن.
۵- پنجم: اصحاب کرامسهرگز به آثار کسی دیگر جز پیامبرجچه در زمان حیات ایشان و یا بعد از رحلت ایشان تبرک نجستهاند، و اگر اینکار با غیر پیامبر خداججایز میبود، حتما پیش از همه به آن سبقت میجستند، چنانکه از اصحاب کرام ثابت نیست که به آثار برجستهترین افراد این امت که ابوبکر صدیقسو عمر فاروقسو عثمانسو علیسمیباشند، تبرک بجویند.
۶- ششم: همچنان تابعین اینکار را نه با سعید بن مسیب: و نه با علی بن الحسین: و نه با اویس قرنی: و نه با حسن بصری: و غیره که نیکی و صلاح بودن آنها به همه هویدا بود، انجام ندادهاند. پس ثابت و آشکار میگردد که تبرک جستن تنها و تنها مخصوص پیامبر گرامی ما حضرت پیامبرجاست و کسی دیگر با ایشان شریک شده نمیتواند.
مراد از ذبح: یعنی ریختن خون حیوان و یا پرندهای که حلال است با قطع نمودن حلقوم و مری وی تا آنکه خون جاری گردد.
اللهأمیفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ١٦٣﴾[الأنعام: ۱۲-۱۶۳].
«بگو نماز من و قربانی من و زندگی من و مرگ من برای الله است که پروردگار عالمیان میباشد. و همتائی ندارد و من به همین امر شدهام و خود اولین مسلمانم».
همچنین میفرماید: ﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ ٢﴾[الکوثر: ۲].
«برای پروردگارت نماز بخوان و نیز برای او ذبح کن».
و از علیسروایت است که رسول اللهجفرمودهاند: « لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ذَبَحَ لِغَيْرِ اللَّهِ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ لَعَنَ وَالِديه، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ آوَا مُحْدِثًا لَعَنَ اللَّهُ مَنْ غَيَّرَ مَنَارَ الأَرْضِ». [صحیح مسلم].
«نفرین الله بر کسی باد که برای غیر الله ذبح کند و نفرین الله بر کسی که پدر و مادر خود را نفرین میکند و نفرین الله بر کسیکه بدعتکاری را پناه بدهد و نفرین الله بر کسیکه حدود زمین را تغییر بدهد».
از طارق بن شهابسروایت است که رسول اللهجفرمودند: «دَخَل الجنة رجُلٌ في ذُبابٍ ودَخَل النَّار رَجُلٌ في ذباب قالوا: وكيف ذلك يا رسول الله؟ قال مرَّ رجُلان على قومٍ لهم صَنَمٌ لا يَجُوزُه أحد حتى يُقرِّبَ له شيئا، فقالوا لأحدهما: قَرِّب قال: ليس عندي شي اُقرِّبُ قالوا له: قرِّب ولو ذُباباً، فقرَّب ذُبابا، فخلُّوا سبيله، فَدَخل النّار وقالوا الآخر: قرِّب. فقال: ما كنتُ لا قرِّب لأحدٍ شيئاً دون الله فَضَربوا عُنُقه، فَدَخَل الجنّه». [مسند احمد].
«مردی بخاطر مگسی به بهشت و مردی بخاطر مگسی به دوزخ رفت. پرسیدند چگونه یا رسول الله؟ فرمودند: دو مرد از کنار قومی گذشتند که بتی داشتند. و معمول بود که هیچکس از آنجا نمیگذشت مگر نذر میکرد. به یکی از آنان گفتند: نذرانۀ پیش کن. گفت: چیزی ندارم. گفتند: مگسی نذر کن. وی قبول کرد و مگسی نذر کرد. رهایش کردند و با این عمل (سرانجام) به دوزخ رفت. به نفر دومی گفتند: نذرانهای پیش کن. گفت: من تاکنون برای غیرالله نذر نکردهام. آنها گردن او را زدند و بدینصورت شهید شد و به بهشت رفت».
این بحث، در مورد خطر ذبح نمودن برای غیر الله است. و اینکه این عمل شرک به خداوندأاست.
در ذبح کردن دو چیز مهم و اساسی است که محور این بحث نیز بر آنها میچرخد.
۱- گرفتن نام کسی هنگام ذبح کردن.
۲- هدف از ذبح کردن.
گرفتن نام کسی هنگام ذبح کردن بمعنی کمک گرفتن از آن شخص است. مثلاً وقتی شما میگوئید: بسم الله. یعنی کمک میگیرم و تبرک حاصل میکنم از نام اللهأ. و اما هدف از ذبح کردن، همان جنبه عبادی و نیت تقرّب است. پس به طور کلی چهار صورت وجود دارد.
۱- هنگام ذبح کردن نام اللهأگرفته شود و هدف هم خشنودی او تعالی باشد. و این عین توحید و عبادت است. بنابراین در جائی که هدف از ذبح کردن حیوان، تقرب به اللهأباشد باید هم نام اللهأرا بگیرد و هم نیت تقرب را داشته باشد. مانند قربانی عید اضحی و عقیقه و صدقه. و اگر قصداً نام اللهأرا نگرفت، حیوان ذبح شده حرام میگردد.
اما اگر هدف از ذبح نمودن حیوان، تقرب الی الله نبود بلکه برای مهمانی کسی و یا به نیت گوشتخوری، آن را ذبح میکرد، این هم اشکالی ندارد، فقط نام اللهأرا باید بگیرد.
۲- هنگام ذبح کردن، نام اللهأرا بگیرد ولی هدف خشنودی غیر الله باشد. مثلاً با زبان بگوید: بسم الله و در دل، فلان ولی و پیغمبر و صاحب قبر را نیت بکند و خونش را بخاطر او بریزد. این کار شرک است زیرا خون آن حیوان بخاطر تعظیم غیر اللهأریخته شده است.
و آنچه امروز در پیش قدم بعضی از شخصیتهای مذهبی و سیاسی و یا عروس، حیوان و یا مرغ ذبح میشود از همین قبیل است. گرچه نام اللهأبر آنها گرفته میشود. ولی علما گوشت اینگونه حیوانات را حرام میدانند بخاطر اینکه خون آنها برای تعظیم آن شخص ریخته میشود و نه برای مهمانی او. و باید دانست که شایسته نیست از بندگان بدینصورت تجلیل شود زیرا ریختن خون فقط برای تجلیل و تعظیم اللهأجایز است که خونها را در رگها جاری ساخته است.
۳- اینکه هم نام غیر اللهأبر آن گرفته شود و هم نیت تقرب غیر اللهأبشود. مثلاً بگوید: بنام مسیح و در دل نیز خشنودی او را نیت بکند. یا بنام حسینسو بنام زینببو بنام علیسو بنام عبدالقادرجیلانی: و...
و غذاهایی که در روز عاشورا و دیگر مناسبات بنام حسین و دیگران درست میشود جایز نمیباشد و خوردن آن حرام است، زیرا آنها بخاطر غیر اللهأبوده است. و کسی که چنین بکند هم مرتکب شرک در عبادت و هم مرتکب شرک در استعانت شده است.
۴- ذبح بنام غیر اللهأباشد و هدف خشنودی الله باشد. گرچه این نوع خیلی کم اتفاق میافتد ولی باز هم کسانی که چنین میکنند، مرتکب شرک شدهاند.
خلاصه اینکه گرفتن نام غیر الله هنگام ذبح، شرک در استعانت، و نیت تقرب به غیر الله، شرک در عبودیت است. بنابراین، اللهأمیفرماید: ﴿وَلَا تَأۡكُلُواْ مِمَّا لَمۡ يُذۡكَرِ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ وَإِنَّهُۥ لَفِسۡقٞۗ وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ لِيُجَٰدِلُوكُمۡۖ وَإِنۡ أَطَعۡتُمُوهُمۡ إِنَّكُمۡ لَمُشۡرِكُونَ ١٢١﴾[الأنعام: ۱۲۱].
«از ذبح شدهای که نام اللهأبر آن گرفته نشده است نخورید. و این کار فسق است. همانا شیاطین به اولیای خویش دستور میدهند که با شما مجادله کنند. و اگر شما از آنان پیروی کنید، شما نیز مشرک میشوید».
همچنان میفرماید:
﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢﴾[الأنعام: ۱۶۲].
«بگو (ای پیامبر) در حقیقت نماز من و نسک من (قربانی) و زندگانی و مرگ من برای الله، پروردگار جهانیان است».
آیه فوق دلالت به این دارد که قربانی و نماز دو عبادتاند و فقط خداوندأشایسته است که این عبادتها برای او انجام گیرد. در این آیت ﴿لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾لام بمعنی استحقاق است ﴿لَا شَرِيكَ لَهُۥ﴾یعنی در هیچیک از این عبادات (نماز و قربانی) شریکی ندارد. و نباید در نماز یا در ذبح حیوان بهسوی کسی دیگر متوجه شد. فقط اللهأاین شایستگی را دارد. و اوست صاحب ملکوت.
همچنان در فرموده اللهأ: ﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ ٢﴾نماز و قربانی دو عبادتاند و عبادت یعنی هر عمل و گفتار و کردار ظاهری و باطنیای که خداوند میپسندد و با آن خشنود میگردد. نماز یکی از اوامر اللهأاست. پس نزد وی محبوب و پسندیده است. همچنین قربانی از دستورات اللهأاست پس بدان راضی میشود و آن را میپسندد.
در حدیث از علیسآمده است که: «نفرین الله بر کسیکه برای غیر الله ذبح میکند». [صحیح مسلم] یعنی بنام غیر الله و برای تقرب به وی و تعظیم او، چنین میکند.
«لعن» یعنی طرد نمودن و دور ساختن از رحمتهای اللهأ. و هرگاه فاعل این فعل خود اللهأباشد. پس معنی چنین است: که از رحمتهای خاص خود، او را دور ساخته است. زیرا رحمتهای عامه خدا، مسلمان و کافر و تمامی مخلوقات را دربر میگیرد.
ضمناً باید دانست که هر گناهی که برای آن لعن و نفرین بیان شده است، از گناهان کبیره محسوب میشود. البته ذبح به غیرالله، کاملاً آشکار است که از گناهان کبیره میباشد، زیرا شرک به اوتعالی است که صاحبش شایسته لعن و نفرین و دور شدن از رحمتهای اللهأمیباشد. و حدیث طارق بن شهابسبیانگر این مطلب است که ذبح برای غیر الله، شرک اکبر میباشد و صاحبش مستحق دوزخ میگردد. از حدیث اینطور بر میآید شخصی که برای غیر الله قربانی کرد، از روی اجبار نبوده است. وقتی با تقدیم مگس بیارزشی برای غیر الله، انسان مستحق آتش دوزخ میگردد، پس با تقدیم چیزهای مهم و گرانقیمت بطریق اولی و بیشتر مستحق عذاب میگردد.
البته یکی از خصوصیات امت محمدجاینست که اگر مجبوراً و از روی اکراه مرتکب کفر و شرکی شود، کافر نمیگردد.
ذبح زمانی خالی از شرک میباشد که دو امر در آن مراعات گردد:
*- یکی ذبحی است که فرمان خداأو رسولجبجا آورده میشود مانند قربانی یوم نحر (عید قربان) و یا فدیه دادن و غیره که شریعت بر آن امر نموده است که نه تنها جایز است بلکه مطلوب است. خداوندأمیفرماید: ﴿فَكُلُواْ مِنۡهَا وَأَطۡعِمُواْ ٱلۡبَآئِسَ ٱلۡفَقِيرَ﴾[الحج: ۲۸]. «پس، از آنها بخورید و به درمانده فقیر بخورانید».
*- دوم ذبحی است که بخاطر اطعام خانواده و یا مهمانان انجام میپذیرد، چنانکه خداوندأاز ابراهیم÷حکایت میکند: ﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ ٢٦﴾[الذاریات: ۲].
«سپس آهسته بهسوی اهل خود رفت آن گاه گوساله فربه (بریانی) آورد».
و این امریست که قانونگذار حکیم به اطعام خانواده و اکرام و عزت داری مهمانان امر فرموده است، پس در این دو صورت ذبح جایز بوده مشروط بر اینکه نام اللهأ(بسم الله) برآن گفته شود طوریکه او تعالی فرموده: ﴿وَلَا تَأۡكُلُواْ مِمَّا لَمۡ يُذۡكَرِ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ وَإِنَّهُۥ لَفِسۡقٞ﴾[الأنعام: ۱۲۱]. «و از آنچه نام الله بر آن برده نشده نخورید و آن قطعا فسق است».
مراد از نذر، واجب و لازم گردانیدن چیزی را بر خویش گویند. مثلا شخص بگوید: اگر چنین اتفاقی بیفتد یا چنین عملی انجام شود من فلان کار را انجام خواهم داد. و معنای نذر در اصطلاح شرعی آنست که فرد مکلف در صورت رسیدن به آنچه در انتظارش به سر میبرد و آن را از اللهأمیخواهد بر خود امر غیر واجبی را واجب و لازم گرداند.
نذر کردن در اموری است که انجام آن بر بنده واجب نباشد پس اگر شخص بگوید: اگر چنین اتفاقی بیفتد من نماز خفتن را میخوانم و یا بگوید اگر چنین کاری انجام بپذیرد من ماه رمضان را روزه خواهم گرفت. که همچو صورتها نذر نامیده نمیشود، زیرا ادای نماز خفتن و روزه گرفتن ماه رمضان بر هر مکلفی واجب است. پس نذر کردن در اموری است که خداوندأانجام آنرا بر بنده واجب نگردانیده باشد بلکه در اموری است که اضافگی و نفلی باشد.
نذر کردن بنام غیر الله بخاطری شرک است که نذر خود عبادتی است که مخصوص اللهأمیباشد و انتقال آن به غیر اللهأشرک است. نذر از جمله عباداتی است که اللهأوفا کنندگان به آن را ستایش کرده است. همچنین پیامبر اکرم جکسانی را که نذری بر خود مقرر میکنند به انجام آن سفارش کردهاند. خداوندأمیفرماید: ﴿يُوفُونَ بِٱلنَّذۡرِ وَيَخَافُونَ يَوۡمٗا كَانَ شَرُّهُۥ مُسۡتَطِيرٗا ٧﴾[الإنسان: ٧].
«آنها به نذر خود وفا میکنند، و از روزی که شر و عذابش گسترده است بیمناکند».
یعنی خداوندأرا بوسیله وفا کردن به نذرهای شان عبادت میکنند، از اینرو خداوندأوفا کنندگان به نذر را ستایش نموده است و هر امری که خداوندأآن را مدح نموده و انجامدهنده آن را میستاید در حقیقت عبادت است، و نذر کردن نیز همانند نماز و روزه و توسل و......عبادت است که اختصاص آن به غیر اللهأجایز نیست. و کسی که آن را برای غیر اللهأاختصاص دهد، در حقیقت به خداوندأشرک و کفر ورزیده است. لذا حضرت مریم بنت عمرانبفرمود: ﴿فَقُولِيٓ إِنِّي نَذَرۡتُ لِلرَّحۡمَٰنِ صَوۡمٗا﴾[مریم: ۲۶].
«هر آینه من برای خدای رحمان روزه نذر کردهام». یعنی خاص بخاطر خدای رحمن نه کسی دیگر، زیرا روزه عبادت است و اختصاص آن برای غیر خداوندأشرک است. یادآور میشویم که روزه سکوت در دیانتهای پیشین مشروع بود ولی در اسلام مشروعیت ندارد و در سنت اسلام، سکوت کردن از زشتگویی است. چنانکه پیامبرجفرمودهاند: «آنکه به خداوند و روز رستاخیز ایمان دارد باید سخن خیر بگوید و یا خاموش باشد» [متفق علیه].
نذر سه قسم است:
۱- نذر شرکی ۲- نذر گناه ۳- نذر طاعت.
۱- نذر شرکی بر دو قسم است: معلق و مطلق.
ا- نذر معلق: طوریکه در عوض حصول نعمتی نذر بر گردن بگیرد مثل شخصی بگوید: اگر خداوندأمرا شفا بخشید و یا مصیبت را از من دفع نمود، برای فلان زیارت و یا فلان جای قربانی خواهم کرد.
ب- نذر مطلق: طوریکه شخص بدون عوض و یا شرطی نذر را بر خود لازم بگرداند، مانند شخصی که بگوید: بر خود نذر گرفتهام که هر روزه و یا هر هفته در فلان زیارت (قبر) نماز بگذارم و یا در فلان قبر چراغ روشن خواهم کرد. حکم چنین نذرها به اجماع و اتفاق علمای امت باطل بوده یکی از انواع شرک بخداوندأمحسوب میشود، زیرا اینکار ثابت میسازد که در قلب وی فلان قبر و یا فلان مکان با عظمت است، سپس وفا نمودن به چنین نذرها جواز ندارد بدلیل عموم فرموده پیامبرج: «کسیکه نذر به معصیت کرد، بر آن عمل نکند» [صحیح بخاری و ابوداود] و بزرگترین معصیت و گناه شریک قرار دادن با خداوند متعال است.
همچو نذرهای شرکی کفاره نداشته و منعقد نمیگردد، بلکه نذر کننده باید توبه نماید و از عمل خویش پشیمان شده دوباره به آن برنگردد، زیرا نذر کردن به نام غیر اللهأمانند نذر کردن به بتها، آفتاب، و مهتاب و قبرها و غیره است که حکم آن مانند سوگند خوردن بنام مخلوقات بوده و کسیکه بنام غیر اللهأ، به مخلوقی سوگند خورد، کفاره بروی نیست و نباید به آن وفا کند. همچنان نذر کردن بنام هر مخلوقی شرک محسوب شده و شرک حرمتی ندارد تا کفاره به آن لازم گردد بلکه صاحب همچو نذر باید به خداوندأرجوع نموده و توبه نماید و ارشاد پیامبر خداجرا عملی نماید چنانکه فرمودهاند: «کسیکه سوگند یاد کند، و در سوگندش لات و عزی را یاد نمود پس بگوید، لا إله إلا الله» [صحیح بخاری]. لات و عزی دو بتی از بتهای مشرکین زمان جاهلیت بود، و سوگند به هرمخلوقی مانند سوگند خوردن به بتها است. پس مسلمان بکوشد که از قسمهای بیجا بپرهیزد و اگر ضرورت ایجاب میکرد پس به خداوندأسوگند یاد کند.
۲- نذر معصیت یا گناه: این نذر طوریست که انسان فعل گناهی را بر خود لازم گرداند، چه نذر معلق باشد و یا نذر مطلق، مانند اینکه بگوید: چنانچه این کار انجام شود فلان چیز را میدزدم و یا شراب مینوشم و یا زنا میکنم و یا سود میخورم. و یا زنی نذر گیرد که اگر این کار انجام شود در روزهای مرض ماهانهام نماز میگذارم و غیره .....
همچو نذرها به اتفاق علما حرام بوده و منعقد نمیشود و وفا به آن جایز نیست، بدلیل فرموده آنحضرتج«همانا وفا کردن به نذری که در آن معصیت خداوندأباشد جایز نیست» [ابوداود].
همچنان آنحضرتجمی فرمایند: «کسیکه نذر به معصیت و گناه کرد، پس بر آن عمل نکند». [صحیح بخاری].
کفاره چنین نذر: بر کسیکه به معصیت نذر کرده باشد کفاره یمین(قسم) لازم میگردد، طوریکه آنحضرت جفرمودهاند: «کفاره نذر همانند کفاره قسم است» [نسایی و بیهقی] همچنان میفرمایند: «نذر در معصیت نیست و کفاره آن کفاره یمین (قسم) است». [نسایی]
۳ – نذر طاعت: این نوع نذر طوریست که انسان عمل طاعت را بر خود لازم گرداند، چه این نذر معلق باشد یا مطلق. مانند اینکه بگوید: نذر کردهام که بر فقرا و مساکین صدقه نمایم. و یا بگوید: نذر کردهام که فلان روز را روزه بگیرم. و امثال آن.
حکم این گونه نذرها: حکم آن جایز است، زیرا نذر کردن از جمله عباداتی است که خداوندأوفا کنندهگان به آن را ستایش کرده است ﴿يُوفُونَ بِٱلنَّذۡرِ﴾
«آنها به نذر خود وفا میکنند».
کفاره آن: وفا به نذر واجب است و کسیکه به آن وفا نمیکند باید کفاره یمین (قسم) بدهد. یادآور باید شد که نذر کردن در اصل مکروه است، زیرا الزام نفس بر امری است که خداوندأآن را بر انسان واجب نکرده، و ما را در انجام آن مختار گذشته است. و این امر موجب افزایش تکلیف بر خویشتن میشود، همچنین غالبا کسی که نذری میکند در هنگام نذر کردن یا عمل به آن پشیمان میشود و به علت سنگینی و سختی عمل به آن در جستجوی راه خلاصی و رهایی از آن بر میآید. به ویژه زمانی که فردی مریض میشود و چیزی را بر خود نذر میکند، یا زمانی که خواسته و نیاز وی به تاخیر میافتد، میبینیم در این حالت نذر میکند. گویی زبان حال و باطنش میگوید: اگر برای خداوندأاین کار را انجام ندهم خداوندأبا لطف خود آن نعمت و خیر را به من نخواهد داد، یا شر و بلا و بیماری را از من دور نخواهد کرد، و این اعتقاد سوء ظن نسبت به پروردگارأاست.
دعا از بهترین عبادتهای است که انسان را به خدایش نزدیک میکند. این امر به هر نوعی که باشد اعم از طلب و کمک یا پناه بردن به خداوندأباعث قرب الهی میشود. زیرا این امر بیانگر آنست که بنده، خواهش، امید به ثواب، بیم از عذاب، نیازمندی و عاجزی، و پناه بردن به پروردگار را در خود نهفته دارد. دعا وسیله مظلومان و راهی برای اظهار عجز و ضعف بنده و باعث سعادت در هردو دنیاست.
کسی که مقداری از دعا را به غیر خداوندأاختصاص دهد، یعنی غیر از اوتعالی چیزی بخواهد که در مقدور بنده نیست، درحقیقت شرک ورزیده است.
دعا بر دو نوع است:
۱- دعای طلب یا خواستن.
۲- دعای عبادت .
۱- دعای طلب یا سوال کردن و خواستن بدین صورت است که بنده دستها را بلند کند و چیزی بخاطر جلب منفعت و یا دفع ضرر از خداوندأمسئلت نماید. و این چیزی است که عموما با شنیدن کلمۀ دعا ذهن ما بسوی آن میرود. این چنین دعا اکثرا در دلایل شرعی وارد است، مانند فرموده آنحضرتج: «کسیکه از اللهأچیزی نخواهد، بروی خشم میگیرد» [ترمذی].
۲- دعای عبادت: چنانکه خداوندأمیفرماید: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا ١٨﴾[الجن: ۱۸].
«مساجد از آنِ خداست، پس هیچ کس را با خدا نخوانید».
و رسول اللهجفرمودهاند: «دعا عبادت است» [ترمذی].
این نوع دعا سایر عبادتها مانند نماز و زکات و غیره را شامل میشود.
علاقه بین هر دو نوع دعا، اظهار عاجزی و بندگی بوده و ملزوم یکدیگراند، زیرا لازم است که معبود (اللهأ) مالک نفع و ضرر باشد، و یگانه مشکل کشا ذاتیست که برای جلب نفع و دفع ضرر در دعاها خوانده میشود، چنانکه در وقت ترس و یا امید نیز بنده بسوی اوتعالی روی میآورد و دعا مینماید. پس هر دو نوع دعا لازم و ملزوم یکدیگر بوده، هر دعای عبادت مستلزم دعای طلب میباشد و هر دعای طلت و خواستن متضمن دعای عبادت است، به این معنا که دعا کننده باید در برابر پروردگار احساس ذلت و خواری نماید و این خود نوعی از عبادت است.
در حدیث شریف آمده که «دعا یعنی عبادت» یعنی جز این نیست که دعا همان عبادت است. و یا به عبارت دیگر که دعا در ذات خود عبادت است. زیرا خداوندأدعا را عبادت خوانده و هر دو را باهم برابر و یکجا ذکر نموده است. چنانکه میفرماید: ﴿قُلۡ إِنِّي نُهِيتُ أَنۡ أَعۡبُدَ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾[الأنعام:۵۶].
«بگو (ای پیامبر) من نهی شدم آن کسانی را که شما بجز الله میپرستید، عبادت نکنم».
همچنان اللهأمیفرماید: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ٦٠﴾[غافر: ۶۰].
«پروردگار شما فرموده است که مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم. بیگمان کسانی که از عبادت من تکبر میورزند به زودی با ذلت خواری وارد دوزخ میشوند».
پس دعا عبادتی است که انسان را به خداوندأنزدیک میکند، و برای قضای نیازها و رفع مصایب و ارتباط میان بنده و مولایش چه عمل آسان، و راه نزدیک و کوتاهی است. راهیکه نه به صرف اموال، نه به طی کردن مسافت و انتخاب واسطه نیازی ندارد. به همین علت دوستان خداوندأدر صدر اسلام به امت توصیه مینمودند که فقط خداوندأرا بخوانند و به وسیله دعا به پروردگارأتقرب جویند.
پس ای برادر و خواهر مسلمان! هرگاه خواستی خداوندأرا بخوانی، ابتدا دستهایت را بلند کرده او تعالی را حمد گفته و ستایش کن، سپس آنچه را میخواهی از پروردگارت بخواه.
استغاثه کمک خواستن در وقت شدت را گویند. طوری که انسان در بلای سختی واقع شده و یا در معرض نابودی قرار گیرد سپس بخاطر نجات کمک میخواهد. کمک خواستن یکی از انواع دعاها میباشد، زیرا یک نوع طلب است و طلب هم دعا است و دعا عبادت است.
کمک خواستن از بندگان در چیزی که فقط در توان اللهأاست شرک اکبر است. اما کمک خواستن از انسانهای زنده در چیزی که برای آنان میسر و مقدور باشد جایز است. کمک خواستن به قوت و تاثیر و در امور معنوی مانند مرض، بیم و ترس، غرق شدن، تنگی در زندگی و فقر، طلب رزق و روزی و غیره اموری که مخصوص ذات الهی است از کسی دیگری در دفع و حل آن چیزی طلب نمیشود. استغاثه یا کمک خواستن بخاطری عبادت شمرده شده که از توان و قدرت بنده بیرون بوده و تنها خداوندأمیتواند آن را برطرف نماید، و اگر کسی در وقت شدت و مصایب غیر از خداوندأاستغاثه جوید بدون شک شرک ورزیده است. مانند کسانیکه در وقت شدت و بلا میگویند: یا عبدالقادرجیلانی و یا حسین و یا فاطمه و یا رسول اللهجو یا سخی جان! مشکلم بگشا و به دادم برس، وغیره سخنان شرکی که بنده را از دایره اسلام خارج میگرداند، زیرا نجات دهنده و مشکل گشا تنها خداوندأمیباشد.
دعا لفظ عام است که مشتمل بر استغاثه و غیره انواع عبادت میباشد. و هر استغاثه دعاست و هر دعا استغاثه شده نمیتواند، زیرا بنده در همه احوال، آسایش و مصیب، به دعا متوسل میشود اما استغاثه تنها در مصیب و بلاها صورت میگیرد. پس هرکسی در وقت سختی و شدت جن، فرشتگان، قبور و امثال آنها را واسطه قرار دهد بدیهی است که با خداوندأشریکی قرار دادهاست. همچنان اگر آنها را در وقت آسایش نیز واسطه و وسیله قرار دهد باز هم مشرک پنداشته میشود.
استغاثه یا طلب کمک یا طلب نجات یا پناه جستن ظاهری و محسوس به بعضی از انسانها در چیزهایی که در تصرف آنهاست، در روشنی دلایل واضح جایز است. مثلا در وقت جنگ با دشمن و یا گیر افتادن در پنجه حیوان درنده وغیره حالاتی که انسان میتواند به داد رسد، ولی باید تنها به گفتار باشد و از نظر درونی و قلبی باید بسوی اللهأمتوجه بوده و بنده را فقط سببی از اسباب تصور کنند. پس کسیکه از مخلوق زنده و قادر و حاضر کمک و یاری بخواهد به اتفاق علما در شرک داخل نیست، چنانکه خداوندأقصه موسی÷را حکایت میکند: ﴿فَٱسۡتَغَٰثَهُ ٱلَّذِي مِن شِيعَتِهِۦ عَلَى ٱلَّذِي مِنۡ عَدُوِّهِۦ﴾[القصص: ۱۵].
«یکی از پیروان او بود (از بنی اسرائیل) و دیگری از دشمنانش، آن که از پیروان او (موسی) بود در برابر دشمنش از وی تقاضای کمک نمود».
و مانند کسیکه به انسانی بگوید: من از شر فلانی بتو پناه میخواهم، و یا بگوید: مرا از شر فلان شخص نجات بده، و یا از شر فلان بفریادم برس و امثال آن که در قدرت و توان انسان زنده و قادر و حاضر میباشد که چنین الفاظ در همچو احوال شرک محسوب نمیشود، بلکه زمانی شرک بشمار میرود که از مرده یا انسان ناتوان و عاجز و غایب، و یا بتی و یا قبری و یا جن یا فرشته کمک و پناه بخواهد.
استعاذه بمعنای پناه بردن و طلب چیزی که انسان را از خطر محفوظ بدارد.
پناه جستن به دو امر انجام میپذیرد:
اول: پناه خواستن به خداوند یکتا: طوریکه در آیات ذیل ذکر است: ﴿وَإِنِّيٓ أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ ٱلرَّجِيمِ﴾[آلعمران: ۳۶]. «و هرآینه من، او و نسل وی را از شر شیطان ملعون در پناه تو میکنم».
همچنان در فرموده خداوندأاز زبان یوسف÷: ﴿قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ رَبِّيٓ أَحۡسَنَ مَثۡوَايَۖ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾[یوسف: ۲۳].
«گفت (یوسف÷) پناه میبرم به اللهأاو آقای من است، جای مرا نیکو ساخت، قطعا ستمکاران رستگار نمیشوند».
و فرموده اللهأ: -﴿فَإِذَا قَرَأۡتَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ ٱلرَّجِيمِ ٩٨﴾[النحل: ٩۸]. «پس آنگاه که میخواهی قرآن بخوانی، از شیطان رانده شده به الله پناه ببر».
و در دعای آنحضرتج: «أَعُوذُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَبِوَجْهِهِ الْكَرِيمِ». «پناه میبرم به الله بزرگ و به روی گرامیش».
و فرموده آنحضرت ج: «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ».
«من به کلمات و سخنان کامل اللهأ، از گزند مخلوقاتش پناه میبرم».
دوم: پناه جستن به یکی از صفتهای متلازم خداوندأ: مانند پناه جستن به عزت و جلال خداوندأچنانکه در دعای آنحضرت جآمده: «أَعُوذُ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ». «پناه میبرم به روی گرامیت». و در دعای دیگر آنحضرتج: «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ». «پناه میبرم به کلام پاک و کامل اللهأ».
پس کمک و پناه جستن به ذات خداوندأاز دعا است و دعا عبادت میباشد، و خداوندأبه آن امر نموده است. و اگر کسی به غیرالله پناه برده و کمک بخواهد بجای اینکه فایدهای عایدش شود، ترس و اضطرابش افزایش مییابد، و این ترس و اضطراب و ناتوانی جسمی و روحی سزای عمل وی در برابر کمک گرفتن از غیرالله میباشد. و عبادتی را که شایسته اللهأبود به مخلوقی از مخلوقاتش منتقل کرده که اینکار به اتفاق علما ناجایز بوده بلکه از جمله شرک محسوب شده است.
بدیهی است که نیاز و حاجت بنده را جز الله سبحان، کسی دیگر نمیتواند رفع کند. و چنانکه واقعیت آن را ثابت نموده، پناه جوینده در صورت عدم نفع در پناه جستنش به غیر اللهأمتیقن میگردد که جز اللهأهیچ چیزی دیگری قادر به دفع ضرر از وی شده نمیتواند، پس در همچو حالت رو به خداوندأمیآورد و عظمت و جلال خداوندأبوی ثابت میگردد. خداوندأمیفرماید: ﴿مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ﴾[هود: ۵۶].
«هیچ جنبندهای نیست مگر این که او تعالی مهار هستیاش را در دست دارد».
پناه جستن عبادت است و منتقل نمودن آن به غیر الله شرک اکبر محسوب میشود، پس کسانیکه به بتها و مردهها و ستارگان و جن پناه برده از آنها طلب کمک مینماید در حقیقت به خداوندأشریک گرفتهاند. زیرا خداوندأمیفرماید: ﴿وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ نَزۡغٞ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ ٣٦﴾[فصلت: ۳۶].
«و اگر وسوسهای از سوی شیطان ترا به وسواس افکند پس به الله پناه ببر، چرا که او شنوای داناست».
خداوندأبندگان را به پناه جستن و کمک خواستن از ذات یکتای خویش امر فرموده است زیرا استعاذه یا پناه جستن عبادت بوده منتقل ساختن آن به غیر خداوندأشرک است.
پناه بردن به مخلوق با سه شرط جایز است:
۱- کسیکه بوی پناه برده میشود در قید حیات باشد.
۲- کسیکه بوی پناه برده میشود در آنجا حضور داشته باشد.
۳- و قادر به انجام آن عمل باشد و آن کار نیز در حد توان بشر باشد.
خداوندأبه بندگانش آگاهی میدهد که مخلوقات وی مانند انبیا و اولیا قادر به جلب منفعت و دفع ضرر برای خود نیستند، چه رسد به اینکه قادر بر رساندن نفع و ضرر به دیگران باشند. خداوندأمیفرماید: ﴿أَيُشۡرِكُونَ مَا لَا يَخۡلُقُ شَيۡٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ ١٩١ وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ ١٩٢﴾[الأعراف: ۱٩۱-۱٩۲].
«آیا موجوداتی را با اوتعالی شریک میگردانند که چیزی را نمیآفرینند، و خودشان مخلوقند و نمیتوانند آنان را یاری کنند، و نه خود شان را یاری میدهند».
و چنانکه ثابت است روی مبارک آنحضرتجدر غزوه احد زخم برداشت، و همچنان ایشانجبر بعضی از مردمان مشرک در دعای قنوت نماز فجر دعا نموده میفرمودند: «خداوندا ! فلان و فلان را مورد نفرینت قرار بده». لیکن خداوندأاین آیت را نازل کرد ﴿لَيۡسَ لَكَ مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٌ﴾[آلعمران: ۱۲۸].
«اختیار این کار با تو نیست» پس چه کسی مالکیت و اختیار تام دارد؟ یقینا پاسخ این سوال جز اللهأکسی دیگر نمیتواند باشد.
از ابو هریرهسروایت است که وقتی آیت: ﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ ٢١٤﴾[الشعراء: ۲۱۴]. نازل گردید رسول اللهجبه پا خواسته و مردم را جمع نموده فرمودند: «ای جمع قریشیان، خویشتن را از عذاب خداأنجات دهید، زیرا من نمیتوانم شما را از عذاب خداأبرهانم.......و ای فاطمه دختر محمد جهرچه از مال من میطلبی بخواه، ولی نمیتوانم ترا از عذاب خداأنجات دهم». [سیرت ابن هشام].
این همه دلایل آشکار و واضح بیانگر آنست که هرگونه مصیبت و بلاهای که بر انبیا و اولیای خداوندأفرود میآید بخاطر بلند شدن مراتب آنان در نزد خداوندأو نایل آمدن به پاداش و ثواب بزرگ خداوندی میباشد. چنانکه امتیان و پیروان آنان را آگاهی میدهدکه انبیا و اولیا مانند سایر بشر مخلوق بوده بر آنان نیز مصایب و مشکلات پیش میشود تا واضح گردد که چیزی بدست آنها نبوده و قادر به هیچکاری نیستند. و آنچه از معجزات و امور خارق العاده که از آنان سر میزند همه به اذن و ادارۀ خداوندأاست و خود آنان در همچو امور هیچ دخالتی ندارند. این همه بخاطری است تا مبادا شیطان حقیقت را بر مردم پنهان نگهدارد چنانکه بر نصاری پوشیده ساخت تا که رفته رفته ادعا نمودند که حضرت عیسی÷خداوند یا پسر خداست. پس وقتیکه بهترین مخلوقات قادر به جلب منفعت و دفع ضرر از خود نباشند، غیر ایشان چگونه میتوانند کاری را که کاملا از حد توانشان بیرون است انجام دهند؟
همچنان در غزوه حنین هنگامیکه برخی از یارانشان شهید شده و برخی هم زخمی شدند ولی آنحضرتجنتوانست ضرری را از آنها دفع نماید با اینکه ایشانجسردار فرزندان آدم و از بلندترین مراتب در نزد خداوندأبرخورداراند. همچنان اصحاب ایشان که همه بهترین مردمان روی زمین بعد از پیامبرجاند و حقیقتا آنها اولیای خداوندأاند، نتوانستند در روز غزوۀ احد ضرر را از خود دفع نمایند بلکه با شکست بزرگی روبرو شدند، زیرا بسبب نافرمانی اوامر و دستورهای پیامبرجدچار این شکست شدند، ولی بازهم آنحضرتجنتوانست این همه مصایب و شکست را از یاران خویش دفع نمایند. این همه وقایع و امثال آن بیانگر این مطلب است که رسول خداجو یاران ایشان هیچگونه تصرف و اختیاری در دفع ضرر حتی از خویش نبوده، چگونه مردمان پایینتر از ایشان قادر به دفع ضرر و جلب منفعت خواهند بود مانند حضرت علیسیا حضرت حسینسیا سخی و شیخ عبدالقادر جیلانی و شمس تبریزی و داتاگنج بخش و فلان پیر و فلان ولی و..... غیره.
همه میدانیم که پیامبرجبهترین فرزندان آدماند ایشان در غزوه احد زخمی شدند و داندانهای ایشان شهید گردید سپس فرمودند: «چگونه ملتی که پیامبر خود را زخمی کند رستگار خواهد شد؟!» آنگاه خداوندأاین آیت را نازل فرمود: ﴿لَيۡسَ لَكَ مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٌ﴾[آلعمران: ۱۲۸].
«اختیار این کار با تو نیست». بلکه همه امور به خداوندأتعلق دارد و او تعالی یگانه ذاتی است که تدبیر همه چیز بدست او قرار دارد.
همچنان روایت است که آنحضرتجبعد از اینکه از رکوع دوم در نماز فجر سر بلند مینمودند سمع الله لمن حمده .... میگفتند، نامهای افرادی را میگرفتند و میفرمودند: «خداوندا! فلان را و فلان را نفرین نما» آنگاه این آیت نازل شد: ﴿لَيۡسَ لَكَ مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٌ﴾ و در روایتی دیگر آمده که آنحضرتجنام صفوان بن امیه و سهیل بن عمرو بن حارث بن هشام که از بزرگان قریش و سرومداران کفر و شرک بودند، را میگرفتند و نفرین میکردند. این اشخاص از سرسختترین دشمنان اسلام و پیامبرجبودند لیکن بعدها اسلام آوردند، ودعای آنحضرتجبر آنها قبول نشد، و همچنان نفرین ایشان نیز مورد قبول خداوندأقرار نگرفت بلکه آنان بعد از اسلام آوردن دینشان را درست نموده و ثابت قدم بر آن باقی ماندند. پس وقتیکه بهترین فرزندان آدم که مصطفیجمیباشد دعای ایشان در مورد آنان مستجاب نشد، و خداوندأدر مقابل فرمودند: «اختیار این کار با تو نیست و تو مالک هیچ یک از امور نیستی» پس دیگر مردمان به طریق اولی اختیاری در دست ندارند.
همچنان در حدیث ابوهریرهسهنگامیکه آنحضرتجبا آواز بلند مردمان قریش را مخاطب قرار داده فرمودند: «ای جمع قریشیان، خویشتن را از عذاب خداأبرهانید، زیرا من نمیتوانم شما را از عذاب خدا نجات دهم» یعنی ای خویشان و اقارب من! این رابطه و پیوندی که میان من و شما است، در آخرت سودی برایتان نخواهد کرد اگر ایمان نیاوردید، پس خویشتن را از عذاب خداوندأبا توحید و یگانهپرستی او تعالی و پیروی پیامبرشجبرهانبد، زیرا یگانه راه نجات همین است و بس.
آنحضرتجبیان نمودند که خویشاوندان ایشان جز اینکه اوامر خداوندأو رسولشجرا بپذیرند سودی نخواهند برد زیرا آنحضرتجعذاب خداأرا از آنان برطرف ساخته نمیتوانند و نه توانایی آن را دارند و نه کسی دیگر از بندگان خدا . بلکه خداوندأبه قدرت ملکوتی و جبروتی خود اختیار همه چیز را بدست دارد و او تعالی در کمال و جلالش یگانه است.
پس وقتیکه سرور و سالار پیامبران به سرور زنان عالم، فاطمه میفرمایند: «من نمیتوانم ترا از عذاب خدا نجات دهم». و ما میدانیم که آنحضرتجسخن حق فرمودهاند، پس هنگامیکه نظری به پیر و پیر پرستان و مشایخ و خواص عصر حاضر بیفگنیم، به حقیقت توحید و یگانهپرستی و همچنین به انحرافاتی که دامنگیر امت شده پی میبریم. و آنعده مردمانی که راضیاند تا مردم آنان را تعظیم و پرستش کنند، و تعدادی از مردمان ساده لوح و بیدانش بنام پیر و شیخ دنبال آنان میروند و انواعی از عبادت را در مقابل آنها به اجرا در میآورند، روز قیامت از پیروان خویش اعلان بیزاری و برائت خواهند کرد، طوریکه خداوندأمیفرماید:
﴿وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُونَ بِشِرۡكِكُمۡ﴾[فاطر: ۱۴].
«و روز قیامت شرک ورزیدن شما را انکار میکنند». یعنی از عبادت شما بیزاری جسته و منکر آن میشوند که پرستش آنها از سوی شما بوده و منکر این میشوند که شما را به پرستش خویش فرمان داده باشند، و میگویند چنانکه خداوندأاز زبان آنان حکایت نموده است: ﴿تَبَرَّأۡنَآ إِلَيۡكَۖ مَا كَانُوٓاْ إِيَّانَا يَعۡبُدُونَ﴾[القصص: ۶۳].
«بسوی تو (از آنان) تبری (بیزاری) میجویم آنان (در واقع) ما را نمیپر ستیدند».
یعنی: رؤسای گمراهی، یا شیاطین از پیروانشان بیزاری میجویند و میگوید: این گمراهی پیروان ما به اختیار و انتخاب خودشان بوده است و تلاش ما آنان را به گمراهی مجبور نساخت بلکه خودشان در این امر صاحب اختیار بودند. بلکه خواهشهای خودشان را میپرستیدند. همچنان خداوندأدر آیات دیگر میفرماید:
﴿وَمَنۡ أَضَلُّ مِمَّن يَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَن لَّا يَسۡتَجِيبُ لَهُۥٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَهُمۡ عَن دُعَآئِهِمۡ غَٰفِلُونَ ٥﴾[الأحقاف: ]. «و کیست گمراهتر از آن کس که به جای خدا کسی را به دعا میخواند که تا روز قیامت او را پاسخ نمیدهد. و چون مردم گرد آورده شوند، آن معبودان باطل دشمنانشان باشند و به عبادتشان انکار میورزند».
این حال مشرکان در روز قیامت است! کسانیکه بتان و غیره مخلوقات را میپرستیدند و آنها را با خداوندأشریک ساخته بودند چون در روز قیامت گردآورده شوند و محشور گردند، آن بتان برایشان دشمناند، از آنان بیزاری میجویند و بر آنان لعنت و نفرین میگویند. نقل است که خداوندأروز قیامت بتان را به نطق میآورد و آنها پرستشگران خود را تکذیب میکنند، همچنین فرشتگان، مسیح، عزیر، شیاطین و یا معبودان امروزی مانند سخی صاحب، میرکابلی، پادشاه صاحب، امام صاحب، امام رضا، ملا بزرگ ، خوجه غلطان ولی، شاه دوشمشیره، پیر بلند و میر بلند، اوپیان شریف، زیارتهای غزنی و شمالی................ وغیره نیز از پرستشگران خود در روز قیامت اعلان برائت میکنند، و میگویند: ما هرگز شما را به پرستش خویش فرا نخوانده بودیم، و این است خسارت دنیا و آخرت !! فرضا اعمالی را که مشرکان انجام میدهند اگر جایز میبود هیچگاه پیامبرجبا آنان نمیجنگیدند و یا اعمال ایشان را تقبح نمیکردند. امروز نیز برخی از مردم به آستانۀ قبرها و پیران افتیدهاند و از آنها طلب حاجت و یا آنها را وسیله و واسطه میان خود و خداوندأقرار میدهند. اللهأمیفرماید: ﴿وَيَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡ وَيَقُولُونَ هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِۚ قُلۡ أَتُنَبُِّٔونَ ٱللَّهَ بِمَا لَا يَعۡلَمُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ١٨-﴾[یونس: ۱۸].
«و به جای خداأچیزهایی را میپرستند که نه به آنان زیان میرساند و نه به آنان سود میرساند و میگویند: اینها نزد خداوندأشفاعتگران ما هستند».
و میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ﴾[الزمر: ۳].
«و کسانی که به جای او تعالی سرورانی برای خود گرفتهاند و گفتند: ما آنها را جز برای این که ما را به الله در مرتبه قرب نزدیک سازند، عبادت نمیکنیم».
پس هر کسیکه به مردگان و یا زندههای که قادر به رفع حاجات نیستند ولی مردم را میفریبند و خویشتن را معبودی برای جاهلان معرفی نمودهاند، پرستشگران آنها در حقیقت شرک اکبر ورزیدهاند، زیرا شفاعتگران دروغین را که حقیقتی ندارند میان خود و خداوندأقرار دادهاند، و همینگونه حال مشرکان زمان جاهلیت قبل از اسلام بود که پیامبرجعلیه آنان به مبارزه و جهاد پرداختند. و اگر چیزی از اعمال آنان درست میبود، حتما پیامبرجآنها را بر آن میگذاشتند و نهی و تقبیح نمیکردند. پس یگانه راه نجات راه انبیا و صالحان و پیروان واقعی آنهاست که باید بنده خویش را بر راه و روش آنان برابر ساخته و خداوندأرا به یگانگی و بدون شریک و شفیع و واسطه پرستش کرده از وی ثبات و استقامت بر توحید را طلب نماید، و راههای گمراهانی که سنگ و چوب و درخت و بتها را وسیله و واسطه میان خود و پروردگارأقرار دادهاند ترک نماید. و این راه نجات، راه سعادت و راه پیامبران و برگزیدهگان اللهأمیباشد. و هر راهی دیگری که موافق با اوامر و هدایات و ارشادات قرآن و سنت پیامبرجنیست، پس راه گمراهی و راه شیطان است که آن را برای بندگان جاهل و نادان مزین و زیبا جلوه میدهد.
در این مقام مناسب میبینیم ابیاتی چند را، که یکی از شعرای دعوتگر درباره سخی جان سروده است خدمت خوانندگان تقدیم نماییم. این شعر درباره خرافات و اعمال شرکآمیزی که در جوار مزار دروغین علی صورت میگیرد نگاشته شده است. لیکن در حقیقت همه بارگاهها و زیارتهای را که در آستانه آنها همچو اعمال زشت و ننگین و شرکی صورت میگیرد در برگرفته و مخاطب قرار میدهد.
قسم بنام سخی جان!
نذر بنام سخی جان!
مطلب و مراد ز درگاه سخی جان!
صبح و شام زیارت سخی جان!
هفت دور و طواف بکعبه چل و یک حق سخی جان!
نابینا را بینا کند سخی جان!
امید هر شل وشُت زسخی جان!
بیزن را زن دهد سخی جان!
عقیم را اولاد زا سخی جان!
بهر پُرمشکل مشکل کشا سخی جان!
پیر و مرشد ایشانان سخی جان!
سنگچل سخیست گدایان سخی جان
قسم بنام سخی جان!
نذر بنام سخی جان!
بتو میگویم ای سخی پرستان سخی جان
واضح بگو خدایم هست سخی جان
روزی رسانم هست سخی جان
زنده کرد ما را سخی جان
میمیراند ما را همین سخی جان
استغفرالله، استغفرالله، استغفرالله
نعوذ بالله، نعوذ بالله، نعـوذ بالله
لعنت بر ابلیس خانه ویران
پناه میبرم به آن خالق توانا
از شر شیطان خانمانسوز
و ازین شرک بزرگ
و ازین گمراهی آشکار
و ازین جهل و خرافات
و ازین جهالت هویدا
آخر از سخی جان چه ساختهاید
از خدای یکتا غافل و به او دل باختهاید
چه بهتانی نیست که به او نبافتهاید
علی ولی الله است او در آن شکی نیست
ولی و ولی الله است او در آن شکی نیست
حبیب خدا است او که در آن شکی نیست
ملقب به شیر خدا
پسر عموی رسول اللهج
داماد پیامبر آخر زمان است
خلیفه چهارم بیگمان است
بشارت بهشت و جنتان است که در آن شکی نیست
با این همه اوصاف و خصایل
از بهترین و بهتران انسان است
لیک نه ملک است نه صاحب عرش و کرسی و فلک
روح پاکشان در قنادیل زیر عرش است
نه در مرقد و زیر گنبد سخی جان
نه به دور و بر دیگ سخی جان
بهتان مبند و از حد مگذر
آنچه از حد بگذرد رسوا شود
عزیزم!
سخی جان مگو میله خانه بگو
گل سرخ مگو تنبه و تیله خانه بگو
دعا خوانی مگو چشم چرانه بگو
تعویض مگو خط عاشقانه بگو
دَم مگو دیدار زنان را بهانه بگو
مخلصان ایشانان را همه یکسر دیوانه بگو
چف وکف مگو کیسه بری رندانه بگو
دیگ روضه مگو به جیب دولت خزانه بگو
یا رشوت سخی جان بگو یا تحفه فقیرانه بگو
هیچی مگو انکم تَکس گدایانه بگو
چه خوش گفتهاند مردمان قدیم و مثلیست قدیمانه
تا احمق در جهان است مفلس در نمیمانه
چل شب و روز جشن است در سخی جان
یک طرف سحر است و جادوگران
طرف دیگر قصه از اسرائیلیان
چه گرم بازار مداحان و مداریان
ای خادمان درگه و دربار سخی جان
همین است زیب و زینت سخی جان
قسم بذات پاک آن سبحان
اینهمه مکر و فریب است از جانب شیطان
چشم بصیرت باز کن فقط شیطان صفتانند بمیدان
افسوس و صد افسوس بچشم کور و گوش کر ملایان
گویند صدها کور بینا میشود در جشن گل سرخ
کو! چشم کور دل عالمان که باز نشد
کو! دست و پای منع کنندگان که باز نشد
کو! گوش کر عارفان که باز نشد
کو! زبان گنگ خطیبان که باز نشد
میبینند مزخرفات و از جمله خاموشانند
گویا نمیدانند و نمیفهمند یا کتاب بر دوشانند
یا بزدل به او باید گفت یا ایمان فروشانند
انشاءالله درمیان آتش به او زقوم مینوشانند
سیل گل سرخ زینتی سخی جان شد
میله نوروز زیبی سخی جان شد
از نامش هویداست سیل است و میله
شرم است اگر بدانی شر است اگر ندانی
ای عارفان! ای عالمان! ای زاهدان!
ای فاضلان! ای مؤمنان! ای امتان و ای بندگان!
چه فرقست میان زیارت خانه و بت خانه؟
من که فرق میان بت خانه و قبر خانه نمیبینم
مشرکان بت پرست نیز به خدا ایمان دارند
ایمان بخدا و نذر و درخواست به بتان
قسم به عُزی و نذر به منات
بت پرستان مشرکانند نه کافران
قبر پرستان نیز مشرکانند نه مسلمان
بتپرستان مکه همچون قبر پرستان امروز از خدا منکر نبودند
ولی قسم بنام بتان میخوردند
همچون مشرکان قبر پرست!
درخواست و طلب از بتان میکردند
همچون مشرکان قبر پرست!
برای رفع مشکل پیش بتان میرفتند
همچون مشرکان قبر پرست!
خویشتن را گنهگار دانسته به بتان پناه میبردند
تا بتان شفاعت محتاجان کند، عذرخواهی بندگان کند
همچون مشرکان قبرپرست!
بتان بگمانشان بخدا قریب بودند
و خویشتن را از خدا دور میدانستند
همچون مشرکان قبر پرست!
هر چند خداوند بما نزدیک است از شهرگ گردن
آنچه بگوئی او شنواست و میشنود
چه بصدای بلند چه زیر لب چه در دل
او تعالی است که از راز سینهها آگاست
او هر عملت را بیننده ا ست
چه در روشنی چه در تاریکی شبها
چه آشکار چه پنهان
ذات پاک اوست فریاد رس بیکسان
فقط اوست دهنده و گیرنده
آنچه او دهدت کیست منع کنندهای
و آنچه او ستاند از تو کیست دهندهای
شادمانی و فرح زاست او
درد و غم و الم زاست او
یادش تسکین دل ذکرش اطمینان قلب است
فروتنی و سجده بدرگاه او ایمان قلب است
با خبر! شیطان هر لمحه در کمین توست
حملهآور از جانب راست و ز جانب چپ
از مقابل و عقب وزجانب فوق و تحت
عزیزم! بیخبر مباش ناخبر مرو
نیست فرقی میان بتپرستی و قبر پرستی
شنیدم ابوجهل لعین به بخدا قسم میخورد
در میدان معرکه و غزوه بدر
او بود مشرکان مکه را صدر
در حضور هر دو لشکر از خدا درخواست کرد
خداوند نیز دعایش را راست کرد
میگوید و دعا میکند وز خدا استدعا میکند
خداوندا! امروز بکسی نصرت ده که برحق باشد
از بین ببر آنکه را پیرو دین ناحق باشد
افسوس! تا لمحه مرگ ندانست حق چیست
دلیل و فخر بر آن بود که خدا را میشناسیم
بتها را فقط وسیله رسیدن بخدا میدانیم!!!
ما نیز سخی جان را همینگونه وسیله میسازیم!!!
آخر این بتها چه بودند و تصویر که بودند؟؟؟
تا شیطان توانست آنان را قانع به عبادت کند
نزد آنان دلیل و منطق باید بود
تا سنگی مورد پرستش قرار گیرد
همچون قبر پرستان که صدها دلیل دارند
بتها در اصل عکس و مجسمههای بزرگان بودند
مردمان نیک حتی اولیای وقت و زمان بودند
این مجسمهها در ابتدا برای یاد بود ساخته شد
بفرمایش ابلیس بر سرش سقفی انداخته شد
رفته رفته بت خانه شد و صنم خانه شد
بلآخر تبدیل به معبد خانه شد
بمفتی این بتان بیجان صاحب قصر و کاشانه شد
آنقدر زرق و برق و جلوه افروزی بخشید به او شیطان
تا حرم سرای شاهان و بهر دل دلخانه شد
کسی را ز قضا مطلبی بر آورده شد
پس همین یک دلیل دوصد بهانه شد
بیل بیدسته ابلیس صاحب دستانه شد
عالم خدا غرق این عمل مشرکانه شد
نه در عمق حقیقت کس در آمد نه هم چارو طرف دید
تعقیب رسم نیاکان و سفر کور کورانه شد
بشنو عزیزم هنوز بشنو!!!
خواهی تصدیق کن خواهی مُجرا مده
من گواه این گمراهیم خدا گواست
بخدا زمین گواه آسمان گواست
ابر گواه برف گواه باران گواست
حتی سفید سفید کبوتران گواست
عوام دانا گواه ملا و عالمان گواست
هرکه رود درین راه پرخطر
ظلمیست که بر خود میکند
گوریست که بر خود میکَند
کبوتران سفید روضه را بهتر ز ملائیک مدان
کبوتران زیبا اند چه در روضه چه در «مندر»
تو در یافتی ازینجا گنج و خزانه
او نیز دریافت بخود جای آب و دانه
بتو میگویم عزیزم! باز آی! عزیزم باز آی!
خدای داری همچون رحمان و رحیم
رب غفور و غفار و هم کریم
هم صمد و ستیر و هم حلیم
قادر است و دانا و هم حکیم
بخشاینده مهربان مهربانتر از همه مهربانان
ذات پاک اوست سخی و حاجت روا
مشکل کشا و هر افتاده را دستگیر
عیب نیست! انسان بول افگن را
بنده خاکی و مرده بنی آدم را
بنده حاجت مند را حاجت روا نامی؟
غوث الاعظم دستگیر و مشکل کشا نامی
خواجه پارسا و گنج بخش داتا نامی
یا حضرت علی را کان سخا نامی
عیب نیست صفات آن کبریا را بر انسانی پر از خطاها مانی
مقام انسان نادان کجا و صفاتی آن رحمن کجا
کجا دربار گنج بخش داتا کجا عرش الله
خواجه آبجوش ولی یا خواجه پارسا
خواجه غلطان ولی یا دربار امام رضا
گذرگاه شریف زیارت پیر بابا
کجا این خفتگان کجا آن خدای زنده و بیدار
خفتگان را بگذار تا بخوابند همچون خواب عروس
(ادامه دارد)
توسل به معنای انتخاب وسیله برای رسیدن به هدف میباشد. پس اصل آن قصد رسیدن به هدف مورد نظر است.
توسل جستن به خداوندأاینست که دعا کننده با دعای خود چیزی را یکجا نموده تا سبب پذیرش آن گردد. و لازمی است که دلیلی از شریعت بر آن وجود داشته باشد تا دعایش قبول گردد، و دلیلی جز از راه شریعت، از دیگر راهی در یافت نمیتوانیم. پس هرکسی چیزی را وسیله میان خود و اللهأقرار میدهد تا او تعالی دعایش را بپذیرد، و آن هم بدون دلیل شرعی باشد، پس بر خداوندأچیزی را نسبت دادهاست که او تعالی آن را نگفته است، زیرا وی چگونه دانسته است که خداوندأبه سبب آن وسیله دعایش را میپذیرد؟ دعا خود عبادتی است و عبادات همه موقوف به اینست که شریعت باید در مورد آن دلیلی را ارائه نموده باشد. خداوندأبر کسانی رد نموده که پیروی از راه و روشی میکنند که او تعالی آن را شریعت قرار نداده و اینگونه عمل را شرک خوانده میفرماید: ﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾[الشوری: ۲۱].
«یا مگر برای آنان (کفار) شریکانی است که برایشان آنچه را خداوندأبدان اجازه نداده، از دین مقرر کردهاند». همچنانأمیفرماید: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٣١﴾[التوبة: ۳۱].
«اینان (عیسویان) دانشمندان و راهبان خود را بجز الله به خدایی گرفتند و مسیح پسر مریم را، با این که مامور نبودند جز این که خدای یگانه را بپرستند، معبودی جز او نیست، منزه است او تعالی از آنچه با او شریک میگردانند».
توسل دو گونه است : مشروع و ممنوع .
اول: توسل مشروع بر پنج قسم است:
۱- توسل به نامهای مبارک وصفات والای اللهأ: اللهأمیفرماید: ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَا﴾[الأعراف: ۱۸۰]. «و برای اللهأنامهای نیکو است پس (به هنگام ستایش درخواست حاجات خویش) او تعالی را به آن نامها بخوانید».
مثلا بگوییم: یا رحیم بر من رحم کن، و یا غفور مرا ببخشای، وغیره. و باید نظر به خواست و طلب خویش نامهای خداوندأو یا صفتی از صفاتش را در دعا ذکر نمود.
۲- توسل به ایمان و طاعت او تعالی:
و این خود عبادت است مانند فرموده خداوندأاز زبان مؤمنان: ﴿رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فََٔامَنَّاۚ رَبَّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرۡ عَنَّا سَئَِّاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ ٱلۡأَبۡرَارِ ١٩٣﴾[آلعمران: ۱٩۳].
«پروردگارا! ما صدای منادی را شنیدیم که به ایمان دعوت میکرد که به پروردگار خود ایمان بیاورید و ما ایمان آوردیم، پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بدیهای ما را بپوشان! و ما را با نیکان بمیران».
۳- توسل باپیشکش نمودن حالت و وضع دعا کننده: دعا کننده باید خداوندأرا یکتا دانسته و در طلب حاجات اظهار عاجزی نماید، مانند فرموده موسی÷: ﴿رَبِّ إِنِّي لِمَآ أَنزَلۡتَ إِلَيَّ مِنۡ خَيۡرٖ فَقِيرٞ﴾[القصص: ۲۴].
«پروردگارا! من به هر خیری که بر من بفرستی فقیرم (نیازمندم)».
همچنان زمانیکه یونس÷در شکم نهنگ بود این چنین توسل میجست: ﴿فَنَادَىٰ فِي ٱلظُّلُمَٰتِ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٨٧ فَٱسۡتَجَبۡنَا لَهُۥ وَنَجَّيۡنَٰهُ مِنَ ٱلۡغَمِّۚ وَكَذَٰلِكَ نُۨجِي ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٨٨﴾[الأنبیاء: ۸٧-۸۸].
«و در تاریکیها (شکم نهنگ) صدا زد: خداوندا! جز تو معبودی نیست! منزهی تو! من از ستمگاران بودم. ما دعای او را پذیرفتیم، و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم، و اینگونه مؤمنان را نجات میدهیم».
۴- توسل به اعمال نیک: مانند نماز، حج ، نیکی به والدین، حفظ حقوق و رعایت امانت، قرائت قرآن، روزه گرفتن و غیره اموریکه خداوندأآن را بپسندد، چنانکه سه نفر در غاری پناه بردند تا شب را بگذرانند و صخره بزرگ آستانه غار را بست و هر کدامی به اعمال نیک شان متوسل شدند تا آنکه غار باز شد. و جایز است که بگوید: ای خداوندأمن بخاطر رضای خودت مشکل فلان بنده را حل نمودم پس خودت مشکل مرا بگشا، و یا بگوید: ای خداوندأتو میدانی که من نماز و روزه و حج و..........را جز بخاطر رضای خودت انجام دادهام، پس مرا ببخش، و امثال آن .
۵- توسل به طلب دعا از نیکو کارانی که در حال حیات هستند:
مانند اینکه شخصی نزد مرد نیکوکاری رفته و خواهش کند که در حق من دعا کن تا خداوندأآنرا بپذیرد.
دوم: توسل ممنوع : این هم انواعی دارد مانند:
۱- توسل به دعای مردگان و مردمان غایب که اینگونه توسل نوعی از شرک است.
۲- توسل به جاه و مقام پیامبرجچه در حیات ایشان و یا بعد از وفات ایشان ناجایز و بد عت است. زیرا جاه و مقام پیامبرجبه کسی دیگر نفع رسانیده نمیتواند جز خود ایشانج، پس درست نیست که گفته شود:
خدایا به خاطرمحمدجو آل محمدجمرا عفو کن، و امثال آن. زیرا اصحاب پیامبرجو اهل بیتش اینکار را نکردهاند.
مسلمانان در عهد عمر فاروقسبرای بارش باران به دعا عموی پیامبرجحضرت عباس بن عبدالمطلبس، در حالی که زنده بود توسل جستند، اما به پیامبرجکه از دنیا رفته بودند متوسل نشدند.
همچنین توسل جستن به جاه و منزلت افراد نیکوکار و صالحان، امری جدید و بدعت است و علی الرغم اینکه جایگاه و شأن رسول اکرمجبر اصحاب پوشیده نبود و به خوبی ایشان را میشناختند، اما با وجود آن هم به جاه و منزلت آنحضرتجتوسل نمیجستند.
برخی از دعاهای شرعی که پیش از نزول مصایب و بلا خوانده میشود:
بخاطر جلوگیری از خطر و آثار جادو بهترین و پر منفعتترین راه، خواندن وردها و دعاهای شرعی است که بنده را در پناهگاهی مستحکم قرار میدهد، از جمله:
۱- خوندن آیت الکرسی بعد از ادای هر نماز فرضی، و هنگام خوابیدن. کسیکه همیشه بر تلاوت آیت الکرسی مواظبت داشته باشد، در حفظ و پناه خداوندأقرار میگیرد و شیطانی بوی نزدیک شده نمیتواند.
۲- تلاوت سورههای ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ﴾و ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ﴾و ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ﴾عقب هر نماز فرضی یکبار، و سه بار بعد از نماز صبح و سه بار بعد از نماز مغرب و سه بار هنگام خوابیدن.
۳- تلاوت نمودن دو آیت اخیر سوره بقره: ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ...﴾تا آخر سوره، در ابتدای هر شب خوانده شود، زیرا کسیکه در شب آن را بخواند، وی را کفایت میکند، چنانکه از آنحضرتجثابت است.
۴- پناه جستن بسیار با این دعا: «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» نزد احمد و نسایی یعنی «من به کلمات و سخنان کامل اللهأ، از گزند مخلوقاتش پناه میبرم». این دعا در شب و روز و هنگام فرود آمدن به منزل یا بنا یا صحرا و همچنان در بحر و فضا نیز باید خوانده شود، زیرا آنحضرتجفرمودهاند «هر کسی در منزلی یا جایی فرود آید و بگوید: «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» «من بکلمات و سخنان الله، از گزند مخلوقاتش پناه میبرم» تا وقتی در آن مکان باشد هیچ چیز و هیچ کس به او ضرر رسانیده نمیتواند».
۵- خواندن این دعا در آغاز هر روز و شب سه بار: «بِسْمِ اللَّهِ الَّذِى لاَ يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَىْءٌ فِى الأَرْضِ وَلاَ فِى السَّمَاءِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» [نزد ابوداود و ترمذی].
«به نام خدایی که با ذکر نام او هیچ چیزی، نه در زمین و نه در آسمان، زیان نمیرساند و او شنوا و آگاه است». آنحضرتجبه خواندن و مداومت به این دعا ترغیب نمودهاند.
دعاهای شرعی که بعد از فرود آمدن بلا و مصیبت خوانده میشود:
دعاهای که بخاطر علاج از مرضها، جادو وغیره که از پیامبرجثابت و وارد است و ایشان بر یاران خویش آن را میخواندند عبارتاند از:
۱- گفتن: «اللَّهُمَّ رَبَّ النَّاسِ أَذْهِبِ الْبَاسَ، اشْفِهِ وَأَنْتَ الشَّافِى ، لاَ شِفَاءَ إِلاَّ شِفَاؤُكَ، شِفَاءً لاَ يُغَادِرُ سَقَمًا» صحیح بخاری و ابوداود
«خدایا! پروردگار مردم، سختی را بر طرف کن و شفا ده که تو شفا دهندهای و شفایی جز شفایت نیست، شفایی که بیماری را نگذارد». سه بار خوانده میشود.
۲- از ابوسعید الخدریسروایت است که جبریل÷خدمت پیامبرجآمده و فرمود: «بِاسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ يُؤْذِيكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّهُ يَشْفِيكَ بِاسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ» [سنن ابن ماجه و مسند احمد].
یعنی: «بنام خداوندأاز هرچه اذیتت میکند مداوایت مینمایم، از شر هر نفس یا چشم حسود، اللهأشفایت میدهد، بنام اللهأمداوایت میکنم».
۳- دعای که بر مریض خوانده میشود: «أَسْأَلُ اللَّهَ الْعَظِيمَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ أَنْ يَشْفِيكَ» [ترمذی و ابوداود].
یعنی: «از پروردگار بزرگ، خداوند عرش بزرگ، میطلبم که شفایت دهد». هرگاه این دعا هنگام عیادت مریض هفت بار خوانده شود خداوندأاو را شفا میدهد.
بر مریض و غیر مریض جایز نیست که نزد فال بینان، و کسانیکه ادعای علم غیب را دارند برودند، به این منظور که اسرار بیماری خویش را بداند. همچنان جایز نیست که سخنان آنان را تصدیق نمایند زیرا آنها از اموری که آگاهی ندارند پیشگویی نموده مردمان نادان را میفریبند و یا از جنهای کافریکه با آنها ارتباط دارند کمک و استعانت میجویند. این چنین مردمان اگر ادعای علم غیب نمایند نظر به حکم شریعت کافر هستند، زیرا دانستن علم غیب خاص به الله أاست و بس. پیامبرجمیفرمایند: «آنکه نزد عرافی بیاید (عراف کسی است که جای گم شده و مال دزدی شده را نشان میدهد) و درباره چیزی از وی پرسش نموده و او را راستگو شمارد، چهل روز نمازش قبول نمیشود». [صحیح مسلم] همچنان آنحضرتجمیفرمایند: «هرکس نزد کاهنی (غیبگو و منجم) برود و او را در گفتههایش تصدیق بکند، با این کار، به آنچه بر محمدجنازل شده کفر ورزیده است». [ابو داود و ترمذی] همچنانجمیفرمایند: «از من نیست کسیکه فال بگیرد و یا برای او فال گرفته شود، یا کهانت بکند (غیبگویی و منجمی) و یا برای او کهانت شود یا جادو بکند و یا بخاطر او جادو شود، و هر کس نزد کاهنی برود، و او را در گفتههایش تصدیق کند، با این کار، به آنچه بر محمدجنازل شده کفر ورزیده است». [نزد احمد و بیهقی و حاکم].
در احادیث فوق از رفتن نزد غیبگویان و فال بینان و شعبده بازان و منجمان و جادوگران و دجالان و امثال آنها منع صورت گرفته است و هرکه سخنان ایشان را تصدیق نموده و آنها را راستگو بپندارد، عقوبت شدیدی را در پیشرو دارد. پس بر مسلمان لازم است که از همچو مردمان بیدین دوری جسته دین و ایمان خویش را در امان محفوظ نگهدارد.
این مردمان دروغگوی حرفوی علایمی دارند که بخاطر احتیاط و حذر، برادران و خواهران مسلمان را از آن آگاه میسازیم:
* ادعای دینداری میکنند و انگشتر به دست میکنند و تسبیح در دست میگیرند تا مردم را بهسوی خود جلب کنند.
* خود را به نسب و خاندان شریفی نسبت میدهند تا تظاهر به نیکوکاری و صلاح کنند مانند آغاصاحب، سیدفلان، میر فلان و......
* از قرآن و علوم شرعی آگاهی ندارند.
* غالبا نام مادر مریض را میپرسند.
* در هنگام خواندن دعا بر مریض فقط در ابتدا بعضی آیات قرآن را با صدای بلند میخوانند، سپس از طلسمهای خویش کار میگیرند.
* از امور غیبی مانند نوع بیماری ، مکان سحر، یا درباره کسانی که علیه فرد بیمار توطئه میکنند اطلاع میدهند.
* گاهی مقداری از مو یا لباس بیمار را میخواهند یا به او توصیه میکنند که خون حیوانی را بریزد.
* به فرد بیمار طلسم ، مهره یا نخها و........را میدهند و او را از باز کردن آنهایی که بسته شدهاند منع میکنند.
پس برادر و خواهر مسلمان! از رفتن نزد همچو مردمان بپرهیز و توکلت را بخداوندأکن. شفا را از اللهأبخواه و دعاهای شرعی را خودت بر خود بخوان و دم کن، و هر قدر بخداوندأنزدیک شوی به همان اندازه بلکه بیشتر از آن خداوندأترا مورد لطف خود قرار میدهد. هیچگاه جادوگر، فالبین، کف شناس، نجومی و کسانی که چیزهای گم شده را پیدا میکنند را تصدیق منما، زیرا دنیا و آخرتت خدا نا خواسته بر باد هوا خواهد رفت. از خداوندأمیخواهیم که همه مسلمانان را از شر شیطانهای انسی و جنی و دجالانی که مردمان بیخبر را فریب داده دنیا و آخرتشان را به تباهی میکشانند، نجات دهد.
وصلی الله علی النبی الـمصطفی وسلم تسلیما کثیرا.