اختلاف ائمه مذاهب و حکم تقلید از آنها
برگرفته از کتاب دیدگاههای فقهی معاصر
تأليف:
دکتر یوسف قرضاوی
سوال: مدتهای مدیدی است که بعضی از دوستان کتابخوان به خاطر آنچه که مجله (نورالاسلام) از مباحث فقهی تحت عنوان (غریب الاحکام) منتشر نموده، سوالی از من میپرسند و آن این است که: آیا عمل به این احکام غریب، اگرچه مخالف مذهب و امام خواننده و سوال کننده باشد، جایز است؟ مبنی بر اینکه در میان این نوع فتاوا، احکامی وجود دارد که بر خلاف تمام مذاهب چهارگانه مشهور و مورد اعتماد هستند. لذا دل انسان چگونه در عمل به آن حکم غریب، آرامش مییابد؟ و آیا سزاوار است که یک مجله ملی و مردمی، چنین احکام غریب را منتشر نماید و در میان خوانندگان مجله، جدالها و تنشهایی را برانگیزد. درصورتیکه خود مجله خواهان وحدت، اخوت و همبستگی میان امت است؟
جواب: در پاسخ هوشیارانه و منصفانه به این سوال، هر خوانندهای که نسبت به امور دینش اهتمام میورزد و به دنبال حق و کشف واقعیات است، شایسته است نسبت به حقایق زیر توجه شایانی مبذول دارد:
اولاً: باید دانست که مذاهب فقهی اسلامی آنگونه که بعضی نادانها میپندارند، منحصر در این چهار مذهب نمیباشد و امامان مذاهب، فقط و فقط مالک، ابوحنیفه، شافعی و احمد -رحمهم الله- نیستند؛ زیرا همزمان با امامان این چهار مذهب، امامان دیگری بودهاند. اگرچه در مرتبه علم و اجتهاد از آنها فقیهتر و عالمتر نبودهاند [۱]، ولی هم سطح آنها بودهاند. امام شافعی/ درباره لیث بن سعد/ [۲] که معاصر امام مالک/ بوده است میگوید:
«اللَّيْثُ أَفْقَهُ مِنْ مَالِكٍ إِلا أَنَّ أَصْحَابَهُ لَمْ يَقُومُوا بِهِ» [۳].
«لیث از مالک فقیهتر بود جز اینکه یارانش او را نشناساندند.»
سفیان ثوری/ [۴] که در عراق میزیست از جنبه مرتبه فقهی از ابوحنیفه/ کم نداشت. سفیان علاوه بر پیشوایی در علم، به اندازهای در سنت نبوی تبحر داشت که به ایشان لقب (امیر المومنین در حدیث) داده شد. امام محمد غزالی ایشان را یکی از پنج ائمه فقه بشمار میآورد.
اوزاعی/ [۵] امام بلامنازع شام بود و مذهب او در آنجا بیشتر از دویست سال مورد تبعیت و پیروی قرار گرفت. در میان اهل بیت امام زید بن علی، همچنین برادرش امام ابوجعفر محمد بن علی باقر و فرزند امام جعفر صادق هرکدام یک امام و مجتهد بودهاند؛ و تمام عالمان اهل سنت به امامت و فقاهت آنها قائل و معترف بودهاند.
پس از اینها امام طبری نیز همانگونه که امام تفسیر، حدیث و تاریخ بوده است، به عنوان مجتهد مطلق و امام فقه به شمار میآمده است. مذهب او پیروان فراوانی داشت، ولی بعدها منقرض گردید.
از سوی دیگر قبل از ائمه چهارگانه امامان و استادان، و استادان استادان آنها که انگشت نمای عصر خود بودهاند، وجود داشتهاند که همه آنها دریای علم و چراغ هدایت بودهاند. کدام پژوهشگر عالمی است که امثال سعید بن مسیب، و فقهای هفت گانه مدینه، طاووس عطا، سعید بن جبیر، عکرمه، حسن، ابن سیرین، شعبی، اسود، علقمه، ابراهیم، مسروق/، مکحول، زهری و سایر فقهای تابعین را که در مدرسه اصحابش فارغ التحصیل شدهاند نشناسد؟ افرادی که ائمه بعد از آنها به عنوان دانش آموزان و شاگردان آنها به حساب میآیند. کسانی هم که قبل از آنها بودهاند فقیهان اصحابش هستند که تعلیم یافته مدرسه نبوت بودهاند و شاهد اسباب نزول قرآن و ورود حدیث بودهاند. آنها نسبت به فهم دین آگاهتر و نسبت به مقاصد قرآن و دلالتهای لفظی و متون شریعت داناتر بودهاند. چه کسی است که نسبت به فقه ابوبکر، عمر، علی، عثمان، ابن مسعود، ابن عباس، ابن عمر، ابی بن کعب، زید بن ثابت، معاذ بن جبل، عایشه و سایر پیشوایان صحابی که هدایت امت در گرو تبعیت از آنها است آگاه نباشد؟
[۱]البته نمیتوان چنین سخنی را با قاطعیت بیان کرد. (مصحح) [۲]ابوحارث، ليث بن سعد فهمی اصفهانی، از عطاء بن ابی رباح و ابن شهاب حدیث شنیده است. امام اهالی بصره و مصر در فقه و حدیث بود. در سال ۹۴ هـ ق در خراسان متولد و در سال ۱۷۵ هـ ق در قاهره وفات یافت. (مصحح) [۳]المرحمة الغيثية بالترجمة الليثية نوشته ابن حجر عسقلانی. (مصحح) [۴]ابوعبدالله، سفيان بن سعيد بن مسروق ثوری، در كوفه و در سال ۹۷ هـ ق متولد شد، منصور عباسی تلاش کرد که منصب قضاوت را به او دهد اما او نپذیرفت. در سال ۱۶۱ هـ ق در بصره وفات یافت. (مصحح) [۵]ابوعمرو عبدالرحمن بن عمرو بن يحمد اوزاعی، امام ديار شام فقه و زهد بود. در بعلبکّ در سال ۸۸ متولد شد، و در بیروت در سال ۱۵۷ هـ ق وفات یافت. (مصحح)
باید دانست که ائمه اربعه همانند سایر مجتهدین کرام مدعی عصمت خود نبودهاند و هیچیک از عالمان اسلامی چنین پنداری به خود راه نداده است. نهایت امر این است که آن امامان چهارگانه مجتهدانی بودهاند که انتهای سعی و کوشش و توان بشری خود را در راه کسب صواب و نیل به حقیقت به کار گرفتهاند که اگر به حق رسیده باشند، مشمول دو اجر گشتهاند و اگر به خطا رفته باشند، باز مشمول یک اجر و ثواب شدهاند. به همین خاطر بوده که آنها در بسیاری موارد از آرا و نظرات خود رجوع کردهاند و به خاطر دست یافتن به دلیل قویتر و محکمتر، آرا و نظرات دیگران را پذیرفتهاند. راز اینکه در یک مساله بیشتر از چند روایت از یک امام بیان شده همین است. معروف است که امام شافعی/ دارای دو مذهب است مذهب قدیم در عراق و مذهب جدید در مصر و هیچ مساله مهم فقهی از امام مالک/ و امام احمد/ یافت نمیشود جز اینکه دارای بیشتر از یک روایت است. امام ابوحنیفه/ را میبینیم که قبل از وفات از بعضی آرای خود منصرف شده است.
قبل از ایشان عمر بن خطابس را میبینیم که مدتی به یک نظریه فتوا میداد و سپس به نظریهای مخالف گذشته فتوا میداد و وقتی در اینباره از او سوال شد در جواب گفت:
«ذَلِكَ عَلَی مَا عَلِمنَا، وَ هَذَا عَلَی مَا نَعلَمُ» [۶].
«فتوای گذشته بر مبنای فهم گذشته ما بوده و این فتوا بر مبنای فهم کنونی ماست.»
اصحاب ابوحنیفه/ بر مبنای دریافت ادله متقن، و اطلاع بر آثار سلف و آگاهی به مصالح و نیازمندیهای مردم پس از امام خود در بیشتر از صد مساله با ابوحنیفه/ مخالفت نمودهاند. به همین خاطر بعضی از علمای حنفی در بسیاری از موارد در ارتباط با آن مسائل اختلافی میان ابوحنیفه/ و شاگردانش، میگفتند:
«هَذَا اختِلَافُ عَصرٍ وَ زَمَان ٍلَا اختِلَافُ حُجَّةٍ وَ بُرهَانٍ» [۷].
«این اختلاف عصر و زمان است نه اختلاف در دلیل و برهان.»
هنگامیکه ابویوسف/ بزرگترین و فاضلترین اصحاب ابوحنیفه/، مالک بن انس/ را ملاقات نمود از ایشان راجع به مقدار صاع، مساله وقف و زکات سبزیجات سوال نمود، امام مالک/ بر مبنای سنت نبوی در پرتو دلایل نصوص به ایشان پاسخ داد، ابویوسف/ گفت:
«رَجَعتُ لِقَولِکك یَا أَبَا عَبدِ اللهِ وَلَو رَأی صَاحِبِی -یَعنِی أبَا حَنِیفَةَ- مَا رَأَیتُ، لَرَجَعَ کَمَا رَجَعتُ»[ [۸]
«ای ابا عبدالله، نظر شما را پذیرفتم و از رای خود برگشتم و اگر یار من یعنی ابوحنیفه آنچه من دیدم را میدید، همانطور که من از رای خود برگشتم، او نیز بر میگشت.»
اینگونه انصاف و گذشت از آرای خود و روی آوردن به آرای دیگری از نتایج و ثمرهی علم راسخ و اجتهاد صحیح میباشد و گفتار و عملکرد تمام پیشوایان فقهی مؤید و بیانگر این موضوع است.
ابوحنیفه/ میگفت: «هَذَا رَأیِی وَ هَذَا أَحسَنُ مَا رَأَیتُ فَمَن جَاءَ بِرَأیٍ خیرٍ مِنهُ قَبِلنَاهُ» [۹].
«این نظر من است و این بهترین نظری است که به آن دست یافتهام و هرکسی نظری بهتر و مستدلتر از آن عرضه دارد میپذیرم.»
امام مالک/ میگوید: «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ أُصِیبُ وَ أُخطِی فَأَعرِضُوا قَولِی عَلَی الکِتَابِ وَ السُّنَّة» [۱۰]
«من یک انسانم که گاهی درست میگویم و گاهی اشتباه میکنم؛ بنابر این گفتار مرا با قرآن و سنت پیامبر گرامی ج بسنجید.»
امام شافعی/ میگوید: «إِذَا صَحَّ الحَدِیثُ بِخَلَافِ قَولِی فَاضرِبُوا بِقَولِی الحَائِطَ وَ إِذَا رَأَیتَ الحُجَّةَ مَوْضُوعَةً عَلَى الطَّرِيقِ فَهُوَ قَوْلِي» [۱۱].
«هرگاه حدیث صحیح را برخلاف گفتار من یافتید گفتار ما را به دیوار بکوبید و هرگاه در مسیر راه به حجت و برهانی دست یافتید، آن گفتار من است.»
از جمله بهترین سفارشهایی که از امام شافعی/ به ما رسیده این است که میفرماید: «رَأیِی صَوَابٌ یَحتَمِلُ الخَطَاء وَرَأیُ غَیرِی خَطَاءٌ یَحتَمِلُ الصَّوَاب» [۱۲].
«نظر من صواب است و احتمال خطا دارد و نظر غیر خودم خطاست ولی احتمال صواب دارد.»
[۶]در هیچ کتابی منبع این سخن را نیافتم. البته امام ابی حاتم محمد بن حيان بستی متوفاى سال ۳۵۴ هـ ق کتابی به نام «هذا علی ما نعلم» دارد. (مصحح) [۷]الهداية فی شرح بداية المبتدی نوشته علی بن ابی بكر بن عبدالجليل فرغانی مرغينانی، متوفاى: ۵۹۳ هـ ق (مصحح) [۸] ابن تیمیه در مجموع الفتاوى (۲۰/ ۳۰۶ - ۳۰۷) آن را ذکر کرده است (مصحح). [۹]ابن تیمیه در مجموع الفتاوى (۲۰/۱۱۷) آن را ذکر کرده است. (مصحح) [۱۰]ابن عبدالبر در الجامع روايت کرده است. ابن حزم نيز در اصول الأحکام آن را از وی روايت نموده است. ابن تیمیه آن را در مجموع الفتاوی (۲۰/۱۱۷) آورده است. (مصحح) [۱۱]ابن تیمیه آن را در مجموع الفتاوی (۲۰/۲۱۱) آورده است. أعلام الموقعين (۲ / ۲۸۲) وكتاب إيقاظ همم أولی الأبصار (ص ۶۳) و حلية الأولياء (۹ / ۱۰۶- ۱۰۷) و سير أعلام النبلاء (۱۰ / ۳۵) . نووی با لفظی غير از این، آن را در المجموع (۱ / ۱۰۴) ذکر نموده و میگوید با الفاظ مختلفی روایت شده است. سبكی رسالهای در توضیح آن درمجموعة الرسائل المنيرية (۳ / ۹۸- ۱۱۴) رساله ششم (معنى قول الإمام المطلبی إذا صح الحديث فهو مذهبی) آورده است. (مصحح) [۱۲]التعريفات نوشته جرجانی ص ۱۴۷ و حاشيه ابن عابدين ۳/ ۵۰۸ و إرشاد النقاد نوشته محمد بن اسماعيل صنعانی ص ۱۷، وأبجد العلوم ۲/ ۴۰۲ (مصحح)
در مورد تبعیت و پیروی از یکی از این مذاهب و تقلید از یک امام خاص در تمام آنچه که میگوید، نه واجب است و نه سنت و حتی گفته بعضی از مولفها که میگویند: «تقلید از یک امام معین واجب است» خطا و مردود است.
به وسیله قرآن، سنت و اجماع ثابت شده که خداوند متعال، طاعت خود و طاعت پیامبرش را بر بندگان واجب گردانیده است؛ ولی در میان این امت، اطاعت از اوامر و نواهی هیچ فرد خاصی، جز پیامبر گرامی ج را واجب نگردانیده است و تمام دانشمندان اسلامی بر این اتفاق نظر دارند که هیچکس در اوامر و نواهی شریعت، سوای رسول الله ج معصوم نیست. به همین خاطر از ابن عباس، عطا، مجاهد و مالک بن انس روایت شده است که میگفتند:
«مَا مِن أَحَدٍ إِلَّا وَ هُوَ مَأخُوذٌ مِن کَلَامِهِ وَ مَردُودٌ عَلَیهِ إِلَّا رَسُولُ اللهِ» [۱۳].
«جز کلام و سخن رسول الله ج سخن هرکسی قابل رد یا پذیرش است».
بنابراین پیروی از یک شخص غیر معصوم در تمام آنچه که میگوید، گمراهی آشکاری است، زیرا در این صورت هر امام مذهبی را نسبت به پیروان خود به منزله پیامبر با امتش قرار داده است و این یک نوع تبدیل و تغییر دین و شبیه به چیزی است که خداوند متعال نصاری را بخاطر آن نکوهش کرده و فرموده است:
﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾[التوبة: ۳۱].
«اینها دانشمندان و راهبان خود را به جای الله، به الوهیت گرفتند».
و این بدان خاطر بود که آنها از عالمان و راهبان خود در امور مربوط به تحلیل و تحریم همانند پیامبراکرم ج اطاعت و تبعیت میکردند.
اضافه بر این خود ائمه از اینکه مردم از آنها تقلید کنند مانع میشدند و گمان نمیبردند که روزی آنچه را برای مردم بیان مینمایند واجب الاتباع گردد و مردم را از اینکه اقوال آنها را بدون دلیل اخذ نمایند، برحذر میداشتند. امام شافعی/ میگوید:
«مَثَلُ الَّذِی یَطلُبُ العِلمَ بِلَا حُجَّةٍ، کَمَثَلِ حَاطِبِ لَیلٍ، يَحْمِلُ حُزْمَةَ حَطَبٍ وَفِيهِ أَفْعَى تَلْدَغُهُ وَهُوَ لَا يَدْرِي» [۱۴].
«کسیکه دانش و فقه را بدون دلیل دریافت نماید همانند کسی است که در شب هیزم جمع میکند. پشتهای از یک هیزم را برمیدارد و یک مار افعی در آن پشته او را میگزد بدون اینکه خود بفهمد».
مُزَنی [۱۵] در اول مختصر خود [یعنی کتاب الام شافعی] میگوید:
«اخْتَصَرَتْ هَذَا مِنْ عِلْمِ الشَّافِعِيِّ، وَمِنْ مَعْنَى قَوْلِهِ، لِأُقَرِّبَهُ عَلَى مَنْ أَرَادَهُ، مَعَ إعْلَامِيَّةِ نَهْيِهِ عَنْ تَقْلِيدِهِ وَتَقْلِيدِ غَيْرِهِ لِيَنْظُرَ فِيهِ لِدِينِهِ وَيَحْتَاطُ فِيهِ لِنَفْسِهِ» [۱۶].
«من این را از دانش شافعی/ و از مفهوم اقوال او به اختصار بیان داشتم، تا دانش و فقه او را برای کسانی که بخواهند، نزدیک به فهم گردانم- با اینکه خود امام شافعی/ از اینکه مردم از او و یا از دیگران تقلید کنند، نهی نموده است- تا در دین به بحث و بررسی پردازد و احتیاط نماید».
امام احمد/ میفرماید:
«لَا تُقَلِّدْنِي وَلَا تُقَلِّدْ مَالِكًا وَلَا الثَّوْرِيَّ وَلَا الْأَوْزَاعِيَّ، وَخُذْ مِنْ حَيْثُ أَخَذُوا» [۱۷]
«از من، مالک، ثوری و اوزاعی تقلید مکن بلکه شریعت را از همان منبع و سرچشمهای که آنها گرفتهاند بگیر».
باز میگوید:
«مِنْ قِلَّةِ فِقْهِ الرَّجُلِ أَنْ يُقَلِّدَ دِينَهُ الرِّجَالَ» [۱۸]
«از نشانههای کم بینشی و کم دانشی این است که مردی در دینش از دیگران پیروی کند».
ابویوسف/ میگوید:
«لَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَقُولَ مَقَالَتَنَا حَتَّى يَعْلَمَ مِنْ أَيْنَ قُلْنَا» [۱۹].
«برای هیچکس جایز نیست که گفتار ما را نقل کند تا اینکه بداند که ما آن را از کجا گرفتهایم».
تقلید از این مذاهب و تعصب نسبت به گفتار آنها در میان این امت، یک بدعت است و مخالف با ارشادات سلف صالح و امت سه قرن اولیه اسلام است.
صاحب «تقویم الادله [۲۰]» میگوید: مردم صدر اول اسلام یعنی اصحاب و تابعین و صالحین، امور خود را بر مبنای دلیل و برهان قرار میدادند و برنامه و قوانین دین خود را از قرآن، سنت و اقوال صحیح و مستدل اشخاص بعد از رسول الله ج، میگرفتند. گاهی مردی در مسالهای از گفتار عمر بن خطاب تبعیت میکرد و در مسالهی دیگری، مخالف قول او عمل میکرد و متمسک به قول علی بن ابیطالب میشد. در آن زمان مذهب در شریعت اسلامی نه عمری بود و نه علوی؛ بلکه مذهب را به رسول الله ج نسبت میدادند و خود پیامبر ج، آن قرون را با نام خیر القرون ستوده است. به دلیل اینکه مردم آن دوران به حجت و برهان توجه مینمودند، نه به علما و شخصیت آنها؛ ولی هنگامیکه در قرن چهارم تقوای عامه مردم کاسته شد و امت در طلب حجج براهین بازماندند، در آن صورت علمای خود را حجت قرار دادند و از آنها تبعیت نمودند. بعضی مذهب حنفی، بعضی مذهب مالکی و بعضی مذهب شافعی را برای خود برگزیدند و در دین و شریعت به جای نصوص به افراد و شخصیتها استدلال میکردند. قضایا و مسائل را از آنجا صحیح میدانستند که تراوش یافته از فلان مذهب باشد و پیروان مذهب، خروج از آن را مارق و خارج از دین تلقی مینمودند.
شیخ و امام، عزالدین بن عبدالسلام میگوید: «مردم پیوسته در مسائل شرعی خود، بدون وابستگی به هیچ مذهبی از هر عالمی که برایشان اتفاق میافتاد سوال و استفتا مینمودند. در آن عصر هیچ عالمی منکر چنین عملی نمیشد تا اینکه پیروان مذاهب و مقلدان که از تعصب سرشاری برخوردار بودند به وجود آمدند. کار به جایی رسید که کسانی چنان از یک مذهب پیروی و دفاع میکردند - اگر چه بعضی از مسائل آن مذاهب بر مبنای دلایل صحیح شرعی نمیبود - که انگار اقوال آن صاحب مذهب، قول پیامبر مرسل است. چنین عملی دور از حق و دور از صواب است و هیچ خردمندی بدان تن نخواهد داد».
بنابراین بر هر مسلمانی واجب است در صورتی که از دریافت احکام، از ادله شرعی عاجز و ناتوان است، از متخصصین و علمای آن فن سوال و استفتاء کند و بر او واجب نیست که ملتزم و مقید به یکی از مذاهب گردد، زیرا هیچ مسالهای واجب نمیگردد مگر اینکه الله و رسولش ج آن را واجب گرداند و الله و رسولش ج بر هیچکسی واجب ننموده که باید مذهبش حنفی و یا شافعی و یا غیر آنها باشد. شارح «مسلم الثبوت» میگوید:
«فَإِیجَابُهُ تَشرِیعُ شَرعٍ جَدِیدٍ».
«ایجاب تمسک به یک مذهب، تشریع یک شریعت تازه است».
[۱۳]الإنصاف فی بيان أسباب الاختلاف (ج ۱ / ص ۲۲) و عقد الجيد - (ج ۱ / ص ۲۷) نوشته ولی الله دهلوی. سير أعلام النبلاء (ج ۸ / ص ۹۳ و ج ۱۰ / ص ۷۳ و ج ۳ / ص ۳۷۲) (مصحح) [۱۴]إعلام الموقعين ۲/۲۱۱ و زرقانى در شرح المواهب اللدنية ۵/۴۵۳، و مناوى در فيض القدير ۱/۴۳۳ و بيهقی در المدخل (ص۲۱۱/رقم۲۶۳) از طريق ربيع بن سليمان از امام شافعی/ روایت میکند. (مصحح) [۱۵]اسماعيل بن يحيى بن اسماعيل، ابو ابراهيم مزنی: یار امام شافعی و از اهالی مصر بود. وی در سال ۱۷۵ هـ ق متولد و در سال ۲۶۴ هـ ق وفات یافت. (مصحح) [۱۶]مزنی در المختصر ص ۱. (مصحح) [۱۷]فلانی (۱۱۳) و ابن قیم در الأعلام (۲/۳۰۲). (مصحح) [۱۸]إيقاظ همم أولی الأبصار (ص ۱۱۳) و إعلام الموقعين ۲/۲۰۱ و مجموع الفتاوی ۲۰/۲۱۲ (مصحح) [۱۹]ابن عبدالبر در الانتقاء فی فضائل الثلاثه الفقهاء (۱۴۵)، ابن قیم در اعلام الموقعین (۲/۳۰۹) و ابن عابدین در حاشیه البحر الرائق (۶/۲۹۳) و شعرانی در المیزان (۱/۵۵) و بيهقی درالمدخل (۲۶۲). (مصحح) [۲۰]نوشتهی ابو زيد، عبد الله بن عمر بن عيسى دبوسی حنفی متوفاى ۴۳۰ هـ ق. (مصحح)
باید دانست که مخالفت با تمام ائمه اربعه و یا بعضی از آنها نه باعث طعن در امامت آنها و نه تنزل در مقام آنها و نه انتقاد در وسعت عمل آنها و نه خللی در صحت اجتهاد و نه شکی در جستجوی آنها نسبت به حق و صواب، خواهد بود. و هرکسی چنین بپندارد، نسبت به حقانیت و تاریخ تابناک دین امت، به جهل و نادانی رفته است.
برعکس محبت و احترام به این پیشوایان اسلامی و اکرام و ستایش آنها از جمله خصوصیات دین مبین اسلام است. شیخ الاسلام ابن تیمیه/ در مقدمه کتاب خود به نام «رفع الملام عن الأئمة الأعلام» میگوید: «همانگونه که قرآن بیان داشته، بر مسلمان واجب است که در دل محبت و ولای الله متعال، رسول گرامی ج، مومنان و به ویژه مومنان عالمی که به عنوان وارثان انبیا بشمار میآیند، داشته باشد». الله متعال علمای اسلامی را در طول تاریخ به منزله ستارگانی قرار داده که امت در تاریکیهای دریا و خشکی از ارشادات آنها راهنمایی و هدایت مییابند و عموم مسلمانها بر هدایت و روایت آنها اجماع دارند... آنها قائم مقام و جانشینهای پیامبرج در میان امت میباشند، آنها احیاگران سنت او پس از تباهی و خاموش شدن آن هستند. قرآن توسط آنها زنده مانده و آنها به وسیله قرآن، ناطق به حق شدند و در میان امت به مثابه قرآنِ زنده در آمدند و سخنگوی صاحب شریعت شدند.
ابن القاسم گفته است: «شنیدم که مالک و لیث در ارتباط با اختلاف اصحاب رسول الله ج میگفتند: اینکه بعضی گفتهاند که اختلاف آنها به خاطر وسعت و رحمت در دین بوده، چنین نیست، بلکه نظرات آنها بعضی صواب و بعضی اشتباه بوده است و باز امام مالک/ دربارهی اختلاف اصحاب میگویند: بعضی از آنها مخطی و بعضی مصیب بودهاند. اجتهاد در جهت کشف حق و صواب بر تو لازم است».
بنابراین هنگامیکه بعضی از اصحاب از مالک/ از جمله لیث/، بعضی مخطی و بعضی مصیب بودهاند، پس وضعیت غیر اصحاب آنها باید چگونه باشد؟
ابن حزم تقلید را حرام میداند:
اینکه ما در ارتباط با تقلید نرمترین و خفیفترین عبارات را به کار بردیم و گفتیم که تقلید از دیگران نه واجب است و نه سنت، ولی امانت علمی ما را ملزم میدارد که خواننده مسلمان را نسبت به آنچه فقیه توانمند و دارای حجت قوی همانند ابن حزم، بیان داشته است آشنا نماییم ایشان درباره تقلید اینگونه بیان میدارند:
«إنَّ التَقلِیدَ حَرَامٌ، وَلَا یَحِلُّ لِأَحَدٍ أَن یَأخُذَ قَولَ أَحَدٍ غَیرَ رَسُولِ اللهِ ج بِلَا بُرهَانٍ».
«تقلید حرام است و برای هیچکس جایز نیست که سوای رسول گرامی ج گفتار هیچکسی را بدون دلیل و برهان بپذیرد»
دلایل ایشان عبارتند از: قرآن میفرمایند:
﴿ٱتَّبِعُواْ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ وَلَا تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَۗ﴾[الأعراف:۳]
«آنچه از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده، پیروی کنید و جز او از معبودان دیگر پیروی مکنید».
﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱتَّبِعُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ قَالُواْ بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾[البقرة: ۱۷۰].
«و اگر به آنها گفته شود: آنچه را الله نازل فرموده: پیروی کنید، میگویند: بلکه آنچه را که پدران خویش را بر آن یافتیم پیروی میکنیم».
و باز الله متعال در ستایش کسانی که تقلید نمیکنند میفرماید:
﴿فَبَشِّرۡ عِبَادِ١٧ ٱلَّذِينَ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَىٰهُمُ ٱللَّهُۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ١٨﴾[الزمر: ۱۷-۱۸].
«پس بندگان مرا بشارت ده. (همان) کسانیکه سخن(ها) را میشنوند و سپس از بهترین آن پیروی میکنند. آنها کسانی هستند که الله هدايتشان کرده است، و آنها خردمندانند».
خداوند متعال میفرماید:
﴿فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾[النساء: ۵۹].
«پس اگر در چیزی به نزاع افتادید، آن را به سوی الله و رسولش باز گردانید اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید».
الله متعال در هنگام نزاع و اختلاف جایز ندانسته است که به جز به قرآن و سنت نبوی به کسی دیگر مراجعه گردد و خداوند متعال در هنگام تنازع مردم، بازگشت به گفتار افراد دیگر غیر از قرآن و سنت را حرام نموده است.
تمامی اصحاب، تمامی تابعین و تمام تبع تابعین به طور قاطع اجماع دارند که نباید هیچکس تمام دین خود را به طور خاص از یکی از آنها بگیرند و کسانیکه در تمام مسائل دینی خود متمسک به تمام اقوال ابوحنیفه، یا مالک، یا شافعی و یا احمد -حمهم الله- شدهاند و از پیروی کسی غیر از امام مذهب خود و یا کسانی دیگر چه گذشته و چه بعد از آنها، ممانعت میورزند، به طور قطعی بدانند که با اجماع اولین و آخرین این امت مخالف ورزیدهاند و چنین کسانی در طول سه قرن محمود طلایی از سلف و خلف، الگویی برای خود نمییابند و آنها غیر راه مومنان را پیمودهاند. از چنین حالتی به الله پناه میبریم.
فقهای مذاهب همگی، امت را از تقلید خود باز داشتهاند و کسانیکه علیرغم ممانعت آنها، در تمام مسائل و قضایای دینی به طور خاص از یکی از آنها تقلید کنند با دستورها وسفارشهای آنها مخالفت کردهاند.
چگونه رواست که تقلید به طور خاص از یکی از این مردان (ابوحنیفه، شافعی، مالک، احمد ...) را بر تقلید و تبعیت از عمربنخطاب، یا علی بن ابیطالب، یا ابن مسعود، یا ابن عمرب، یا ابن عباس، یا عایشه امالمومنین ش، اولی و شایستهتر دانست؟ و اگر تقلید از دیگران شایسته میبود، این بزرگواران و فقیهان اصحاب، در رابطه با تبعیت و پیروی به مراتب از دیگران شایستهتر و اولی میبودند.
قبل از همه، این سخنان متوجه علمایی است که قرآن، حدیث، فقه و اصول را خواندهاند و درباره زبان متون و اسالیب آن به تحقیق پرداختهاند، ولی با این وجود به خاطر تن دادن به تنبلی و تمایل به آسایش طلبی، خود را به زحمت نینداختهاند تا با تحقیق و تطبیق متون، اقدامی هر چند اندک به عمل آورند و اگر به ندرت کسانی برای چنین وظیفهای قیام نمایند و به بحث و تطبیق و ترجیح بپردازند- همانگونه که وظیفه یک عالم اسلامی است- بر او نعره خواهند کشید که «بس کن تو چکارهای؟ و مردم را بر همان عقیده و اندیشه و فکرشان واگذار» و چنان بر او میتازند انگار به رد منکری میپردازند!! اما راجع به اشخاص عامی، قول ابن حزم را راجع به اینکه تقلید نسبت به آنها حرام میباشد، نخواهم پذیرفت و شاید در مناسبت دیگری این بحث را مورد بحث و مناقشه قرار دهم.
احکام غریب و نامأنوس نسبی هستند و چه بسا حکمی از احکام شریعت در یک محیط غریب به نظر آید، ولی در محیط دیگر همان حکم بر همه مشهور و معلوم باشد، و یا اینکه در عصری غریب و مجهول بوده ولی در عصری دیگر، همان حکم مورد قبول و پذیرش همگان قرار گرفته باشد. پس این غرابت نسبت به احکام شریعت همانگونه که ثابت نیست، مطلق هم نیست، بلکه همانطور که با اختلاف زمان، تغییر مییابد با تغییر مکان هم تغییر خواهد یافت. به بیان چند مثال در این باره میپردازیم: جامعهای که فرزندانش در عبادت مقید به مذهب شافعی باشند، از نظر آنها ادای نماز جمعه بدون خواندن دو رکعت قبل از آن را از احکام شاذ [حدیثی که نادر و کمیاب روایت شده باشد] و غریب میدانند. در صورتی که در جامعهای که مقید به مذهب مالکی باشند عکس آن را غریب و شاذ میدانند. در محیط شافعی مذهب، بسیار غریب است اینکه نمازگزاری فاتحه را بدون «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» بخواند، بر خلاف مذهب مالکی که بسم الله... را اصلا در فاتحه نمیخوانند و یا در مذهب حنفی که در فاتحه آن را به صورت آشکار بیان نمینمایند و باز در محیطی که مقید به مذهب شافعی هستند، نماز مسلمانی که زنی را لمس نموده و به وضو نپرداخته و همچنین نماز کسانی که با ادرار و سرگین شتر، گاو، بز، و گوسفند آلوده شده باشند و آن را نشسته باشند، بسیار غریب به نظر میآید. بر خلاف مذهب مالکی که مقرر داشتهاند: بول و سرگین هر حیوان حلال گوشتی، پاک است. همچنین در مذهب شافعی بسیار غریب است اینکه کسی سگ خیس شده را لمس کرده باشد با آن حالت نماز بخواند بر خلاف مذهب مالکی که معتقد به طهارت و پاکی سگ است و...
در عصر کنونی ما، در رابطه با بعضی از احکامی که بعضی از ائمه بدان فتوا دادهاند، علما در آغاز کار با موجی از رد و انکار و دهشت مواجه بودهاند، ولی دیری نگذشته که آن احکام فتوایی، راه خود را به سوی عقلها و دلها باز نموده است و نور حجت و دلایل آن امر غیر معروف بر اندیشه جمهور امت تابیده و در پرتو فلسفه شریعت که همان جلب مصالح و دفع مفاسد میباشد، لباس پذیرش و مقبولیت همگانی را بر تن نموده و در نتیجه آن امر غریب، پس از رد، مقبول و پس از انکار، معروف گشته است.
نمونه دیگر، تعدیلات مهمی است که بر قوانین خانوادگی که به آن «احوال شخصیه» میگویند، جاری شد و جای غرابت و استنکار را به قبول و معروفیت داد. مانند عدم وقوع طلاق معلقی که به منظور واداشتن معلق علیه به انجام کاری و یا ممانعت از انجام کاری باشد، و یا اینکه زنی را که با یک لفظ سه طلاقه داده باشند، یک طلاق او واقع شود و یا مانند قانون وصیت واجب از طرف پدر بزرگ نسبت به فرزندانی که پدرشان در حیات پدربزرگ وفات نموده باشد، تا آن فرزندان از قساوت عموها و اهمال جدها در امان بمانند که مردم در آغاز امر نسبت به این مسائل نامأنوس و بلکه معترض بودند و سپس آن مسائل در جامعه اسلامی کاملا مورد قبول و پذیرش امت قرار گرفتند که منبع و سرچشمه این احکام از قرآن و سنت پاک نبوی استخراج و استنباط شده است. اصلا چرا باید حکمی که از قرآن گرفته شود مقبول نیفتد؟
کلمه «غریب» دارای مفعول و مدلول مشخصی نیست، اگر منظور احکامی است که با قول جمهور علما مخالف باشد، ابن حزم را مییابیم که در این باره میگوید: «ما از ابو حنیفه، شافعی و مالک بیشتر از صدها مسئله را استخراج نمودهایم که هر کدام از آنها درباره آن مسائل نظراتی بیان داشتهاند که در میان هیچیک از مسلمانهای قبل از آنها چنان نظری بیان نشده است. آیا این جای شگفت نیست؟!»
حق و صواب با نظرات مشهور میان امت، سازگاری و ملازمتی ندارد و خطا و اشتباه با غریب و نامانوس همخوانی ندارد. بنابراین از نظر عالمان محقق، صواب و خطا، تابع شهرت و غرابت نخواهند بود. چه بسیار احکام مشهوری که هرگاه مورد نقد و بررسی قرار گیرند، دلایل آنها سست و بیبنیان میشود و نیروی خود را از دست خواهند داد، و چه بسا احکامی غریب و مورد انکار قرار گرفته که خورشید آسا دلایل آن نمایان گردند و در پرتو انوار ادله، روشن و مورد قبول خاص و عام گردند.
بنابراین بر هر فرد مسلمانی که در تحقیق و تفحص احکام دینی خود باشد واجب است که در رابطه با شناسایی حق و واقعیت، معیار سنجش او دلایل و براهین قوی و محکم باشد، نه شهرت نظر و گویندگان فراوان آن و وجود آن نظریه در کتابهای فراوان.
اگر مقیاس برای شناسایی حق در موضوع مورد نظر، این باشد که اغلب مردم از آن پیروی میکنند و بیشتر مردم بدان معتقدند، در آن صورت اسلام در میان ادیان و مذاهب گمراه دنیا، باطل میبود؛ زیرا هر کدام از ادیان و مذاهب گمراه صدها میلیون پیرو و معتقد دارد.
در صورتی که خداوند متعال میفرماید:
﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ١٠٣﴾[يوسف: ۱۰۳].
«و بیشتر مردم اگرچه (بر ايمانشان) حرص ورزی، مؤمن نخواهند بود».
﴿وَإِن تُطِعۡ أَكۡثَرَ مَن فِي ٱلۡأَرۡضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ﴾[الأنعام: ۱۱۶].
«و اگر از بيشتر کسانی که در روی زمين هستند اطاعت کني، تو را از راه الله گمراه میکنند».
﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤۡمِنُونَ١﴾[الرعد: ۱]
«ولی بيشتر مردم ايمان نمیآورند».
﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ٣٧﴾[الأنعام: ۳۷]
«ولی بيشتر آنها نمیدانند».
﴿لَا يَعۡقِلُونَ١٠٣﴾[المائدة: ۱۰۳]
«نمیانديشند».
﴿لَا يَشۡكُرُونَ٣٨﴾[يوسف: ۳۸]
«سپاسگزاری نمیکنند».
بعضی از آرا و نظریات عبدالله بن مسعود را مییابیم که مخالف نظر جمهور عصر خود بوده است. یارانش میگفتند: چرا تابع نظر جمع نیستی؟ در جواب میگفت:
«الجَمَاعَةُ مَا وَافَقَ الَحَقّ، وَإِن كُنْتَ وَحْدَكَ» [۲۱].
«جماعت آن است که تابع حق باشد، اگرچه یک نفر باشد»
ابن مسعود به مردم به صورت جدی در مورد عصر و زمانی که سنجشها و معیارها منحل میگردد هشدار داده است: که مبادا مردم با باطل انس و الفت گیرند و حق از نظر آنها غریب باشد. منکر را معروف و معروف را منکر شمارند. و سپس میگوید: «وای به حال روزی که فتنهها شما را دربرگیرد: چنان فتنهای که کودک را پیر و پیران را سالخورده سازد، درآن روز مردم را مییابی که عادات و فرهنگ خود را به عنوان سنت سنیه گرفتهاند که اگر بخواهی آن را تغییر دهی پیروان آن فرهنگ و عادات به شدت بر تو میتازند و میگویند: مردم بیایید که این شخص میخواهد، سنت و فرهنگ ما را تغییر دهد، آیا این کار قبیحی نیست»؟! [۲۲]
دلیل این که غرابت و ناآشنایی با حکمی، دلیل خطا و اشتباه آن حکم نیست، این است که عمل به بعضی آیات محکم و آشنایی با حکم آنها در قرآن کریم حتی در عهد اصحاب متروک مانده بود به نحوی که حکم آن آیات از نظر مردم غریب به حساب میآمد. خداوند دراینباره میفرماید:
﴿وَإِذَا حَضَرَ ٱلۡقِسۡمَةَ أُوْلُواْ ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينُ فَٱرۡزُقُوهُم مِّنۡهُ وَقُولُواْ لَهُمۡ قَوۡلٗا مَّعۡرُوفٗا٨﴾[النساء: ۸].
«و هرگاه خويشاوندان و يتيمان و مستمندان بر تقسيم (ميراث) حاضر شدند، (چيزي) از آن (اموال) به آنان بدهيد، و با آنها به طور شايسته و نيک سخن بگوييد».
و چون به آن عمل نمیشد بعضی از علما پنداشتهاند که حکم این آیه منسوخ است.
نمونهی دیگر از ترک عمل به بعضی از آیات، این آیه است که میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِيَسۡتَٔۡذِنكُمُ ٱلَّذِينَ مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ...﴾[النور: ۵۸]
«ای کسانی که ايمان آوردهايد! بايد بردگان شما از شما اجازه بگيرند...».
ابن عباس گفته است: «شیطان بعضی از مردمان را به وسوسه انداخت و آنها را از عمل به آن باز داشت».
[۲۱]لالكائی درشرح اصول اعتقاد اهل السنة والجماعة. ابوشامه شهاب الدين عبد الرحمن بن إسماعيل در الباعث على إنكار الحوادث والبدع (ص: ۲۲). و ابن القيم در إعلام الموقعين ۳/ ۳۹۷ و إغاثة اللهفان (۱/۷۰) و آلبانی در مشكاة ۱/ ۶۱ آن را صحیح گفته است. [۲۲]حاكم در المستدرک على الصحيحين: ۸۵۷۰ - حَدَّثَنَا أَبُو الطَّيِّبِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْحِيرِيُّ، ثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْوَهَّابِ، ثَنَا يَعْلَى بْنُ عُبَيْدٍ، ثَنَا الْأَعْمَشُ، عَنْ شَقِيقٍ أَبِي وَائِلٍ، قَالَ: قَالَ عَبْدُ اللَّهِ: " كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا لَبِسَتْكُمْ فِتْنَةٌ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ، وَيَرْبُو فِيهَا الصَّغِيرُ، وَيَتَّخِذُهَا النَّاسُ سُنَّةً فَإِذَا غُيِّرَتْ، قَالُوا: غُيِّرَتِ السُّنَّةُ؟ " قِيلٌ: مَتَى ذَلِكَ يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ؟ قَالَ: «إِذَا كَثُرَتْ قُرَّاؤُكُمْ، وَقَلَّتْ فُقَهَاؤُكُمْ، وَكَثُرَتْ أَمْوَالُكُمْ، وَقَلَّتْ أُمَنَاؤُكُمْ، وَالْتُمِسَتِ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ» (مصحح)
اختلاف در مسائل اجتهادی که دربارهی آنها نص قطعی الثبوت و قطعی الدلاله وارد نشده است، نباید باعث تفرق و تنازع میان امت گردد. اصحاب در مسائل غیر منصوص با هم اختلاف داشتند، ولی میانشان هیچگونه تفرقه، عداوت و نزاع، راه نمییافت و اختلاف نظر آنها در قضایای منصوص، یک امر عادی تلقی میشد. در میان اصحاب، تابعین و افراد بعد از آنها، کسانی هستند که در قرائت فاتحه، بسم الله... میخواندند و بعضی دیگر نمیخواندند. بعضی به جهری خواندن بسم الله... و گروهی به سری بودن آن قائل بودند. بعضی در نماز صبح قنوت میخواندند و بعضی نمیخواندند. کسانی به دنبال حجامت، ریزش خون بینی و استفراغ، وضو میگرفتند و کسان دیگر وضو نمیگرفتند و کسانی در خوردن آنچه با آتش تماس داشته، وضو میگرفتند و کسانی دیگر وضو را بر آن لازم نمیدیدند و کسانی به دلیل خوردن گوشت شتر وضو میگرفتند و کسانی دیگر وضو را لازم نمیدیدند... که با وجود همه این اختلاف نظرها، آنها پشت سر همدیگر نماز میخواندند. مانند اینکه ابوحنیفه/ و یارانش و شافعی/ و یارانش پشت سر امامان مالکی مدینه و دیگران هر چند که نه سری و نه جهری بسم الله ...نمیخواندند، به ادای نماز میپرداختند.
هارون الرشید پس از حجامت بلافاصله به امامت نماز پرداخت و امام ابویوسف/ پشت سر او نماز را اقتدا نمود و نمازش را اعاده ننمود. به دلیل اینکه امام مالک/ فتوا داده بود که بر حجامت وضو لازم نیست. نظر امام احمد/ بر این بود که وضو برای حجامت و خون بینی لازم است. کسی از ایشان پرسید: اگر خون از بینی امام جماعت خارج شود و وضو نگیرد آیا میتوان پشت سر او نماز خواند؟! جواب داد چگونه ممکن است پشت سر مالک، سعید و ابن مسیب نماز نخوانم؟! امام شافعی/ در نزدیکی مزار ابوحنیفه/ نماز صبح را خواند و به خاطر احترام و ادب نسبت به ایشان قنوت را نخواند و گفت: گاهی به مذهب اهل عراق گرایش دارم.
در (بزازیه) که یکی از کتب حنیفیه است- از امام ثانی، ابویوسف/ روایت شده که ایشان در حمامی غسل جمعه را انجام داد و نماز جمعه را با امامت خودش برگزار نمود و بعد از اینکه مردم متفرق شدند به ایشان خبر دادند که موش مردهای در چاه حمامی که در آن غسل نموده، وجود داشته است گفت: در این صورت به قول برادران مدینه عمل میکنیم که میگویند: «إِذَا بَلَغَ المَاءُ قُلَّتَینِ لَم یَحمِلُ خُبثًا» «هرگاه مقدار آب به دو قله [۲۳] برسد نجس نمیگردد».
علت اختلاف آرا و نظرات در چنین مسایلی گنجایش آن است. بنابراین احتمال چند وجه در آنها میرود. چه بسا در یک مساله شرعی گنجایش دو وجه باشد و اگر چنین باشد قضیه اجتهادی است و نظر صواب در آن قطعی نیست و صاحب خطا در آن معذور و بلکه ماجور خواهد بود. به همین خاطر بوده که امامان و فقهای اسلامی در چنین مواردی، اقوال و نظرات خود را توجیه مینمودند و به آرا و نظرات مخالفین خود احتمال صواب میدادند. برای مثال در استنباط یک حکم اجتهادی میگفتند: این محتاطتر است، یا این راجح است، و یا من تمایل به این دارم و امثال چنین عباراتی در کتاب المبسوط و آثار محمد/ و کلام شافعی/ بسیار فراوان است.
الله از مالک/، راضی گردد که با وجود آن همه علم و فقاهت، اما پیشنهاد هارون الرشید را نپذیرفت. سیوطی روایت میکند که: هارون الرشید به او پیشنهاد نمود که کتاب «الموطأ» را در کعبه آویزان کنند و مردمِ همه اقطار و نواحی را به تبعیت از آن مکلف سازد. امام مالک/ گفت: من با چنین عملی موافق نیستم. زیرا اصحاب رسول الله که در فروعات فقهی با هم اختلاف داشتند در شهرها و کشورها پراکنده شدهاند مردمان هر دیاری متمسک به سنت مفتی دیار خود هستند. هارون الرشید گفت: ابا عبدالله، الله تو را توفیق دهد!! و این موضوع را باز با منصور در میان گذاشت.
در خاتمه باید بگویم که من این مطالب را به عنوان دفاع از نویسنده مقاله (غریب الاحکام) ننوشتم و در تمام جزئیاتی که بیان داشتهاند موید و همراه ایشان نیستم. ولی من شیوه تحقیق، تطبیق و ترجیح نظرات را تایید مینمایم؛ و بر هر مسلمانی واجب است که خود را به دست دلیل و برهان بسپارد که هرگاه دلیل حکمی به نظر او قوی باشد و عقلش بدان قانع گردد و قلبش به آن آرامش یابد باید به آن حکم عمل نماید و هیچ اشکالی ندارد که آن حکم «احکام غریبه» باشد و نباید بیم داشته باشد از اینکه چنین حکمی برای من آسانگیری و سهولت است که دین ما جز با آسانگیری، تخفیف و رحمت نازل نشده است، پیامبر گرامی ج میفرمود:
«إِنَّمَا بُعِثْتُ بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّمْحَةِ...» [۲۴].
«من با دین حنیفِ سهل و آسان مبعوث شدم»
و باز پیامبر ج به یارانش میفرمود:
«يَسِّرُوا وَلاَ تُعَسِّرُوا» [۲۵].
«آسانگیر باشید و سختگیر نباشید»
«إِنَّمَا بُعِثْتُمْ مُيَسِّرِينَ، وَلَمْ تُبْعَثُوا مُعَسِّرِينَ» [۲۶].
«شما به خاطر آسانگیری بر مردم و نه به خاطر سختگیری بر مردم مبعوث شدید.»
الله متعال میفرماید:
﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾[البقرة: ۱۸۵]
«الله برای شما آسانی میخواهد و برای شما دشواری نمیخواهد».
﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمۡۚ وَخُلِقَ ٱلۡإِنسَٰنُ ضَعِيفٗا٢٨﴾[النساء: ۲۸].
«الله میخواهد که بر شما آسان گیرد و انسان، ضعيف و ناتوان آفريده شده است».
﴿مَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيَجۡعَلَ عَلَيۡكُم مِّنۡ حَرَجٖ وَلَٰكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمۡ وَلِيُتِمَّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ٦﴾[المائدة: ۶]
«الله نمیخواهد بر شما دشواری قرار دهد، بلکه میخواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام کند، باشد که شکر گزاريد».
[۲۳]واحدی برای سنجش میزان آب. (مصحح) [۲۴]این حدیث در مسند احمد و معجم الکبیر طبرانی با سندهای مختلف ذکر شده است و در مجموعِ طرق، حسن است و آلبانی آن را در سلسلة الأحادیث الصحیحة (ش۲۹۲۴) آورده است. (مصحح) [۲۵]بخاری (۶۹ و ۶۱۲۵) و مسلم (۱۷۳۲ و ۱۷۳۴) (مصحح) [۲۶]بخاری (۲۲۰ و ۶۱۲۸) (مصحح)
سوال: چرا ائمه مذاهب اختلاف داشتهاند؟ و حکم تقلید از آنها چیست؟ و آیا تمام آنچه فُقَها در آن اختلاف داشتهاند، از پیامبر گرامی ج دریافت نمودهاند؟ و اینکه در مسائل عبادی چیزی نزد امامی واجب و نزد دیگری مکروه است، چگونه توجیه میشود؟ و اگر انسان در یک حکم از امامی تقلید کند و در حکم دیگری از امام دیگری، حکم آن چیست؟ و آیا تقلید بر ائمه غیر چهار مذاهب جایز است یا اینکه بایستی مستقیما به کتاب و سنت مراجعه نمود و در آن صورت انسان نباید خود را به هیچ مذهبی مقید سازد؟
جواب: در پاسخ به بند اول سوال که میگوید: چرا ائمه مذاهب اختلاف داشتهاند باید گفت: اختلاف ائمه مذاهب به این دلیل است که منبع و مصدر دین که خداوند متعال برای بندگان تشریع نموده عبارت از نصوص دینی است و لاجرم مردم در فهم نصوص اختلاف دارند و این یک امر طبیعی در زندگی بشر است که بعضی متمسک به ظواهر لفظ میشوند و بعضی روح و مقاصد منصوص را در نظر میگیرند.
و اینگونه اختلافها حتی در میان مفسرین و شارحینِ خود قوانین، یافت میشود و در این راستا بود که دو مدرسه ظاهرا مخالف هم به وجود آمدند: یکی مدرسه سختگیر و ملتزم به ظاهر نصوص و دومی مدرسه آسانگیر و توسعه طلب که این دومی به روح نصوص و مقاصد تشریع توجه دارد. [۲۷]
این دو گروه در عصر رسول الله ج وجود داشتهاند. به دلیل اینکه رسول اکرم ج بعد از غزوه احزاب فرمودند:
«مَن کَانَ یُؤمِنُ بِاللهِ وَ الیَومِ الآخَرِ، فَلاَ يُصَلِّيَنَّ أَحَدٌ العَصْرَ إِلَّا فِي بَنِي قُرَيْظَةَ» [۲۸].
«هرکس به الله و روز قیامت ایمان دارد، نماز عصر را جز در بنی قریظه نخواند.»
هنگامی که آفتاب نزدیک به غروب میشد، اصحاب اختلاف نمودند: بعضی گفتند منظور رسول الله ج از این عبارت سرعت و شتاب در انجام آن عمل بوده است. لذا قبل از رسیدن به بنی قریظه نماز عصر را خواندند و دیگران گفتند: پیامبر ج فرموده است «هرکس به الله و روز قیامت ایمان دارد، نماز عصر را جز در بنی قریظه نخواند.» و ما جز در مکان بنی قریظه اگر چه بعد از غروب آفتاب هم باشد نماز عصر را ادا نمینماییم... و این گروه بعد از غروب به ادای آن نماز پرداختند. عمل این دو گروه به پیامبر ج گزارش شد و پیامبرج هیچ کدام از دو گروه را مورد سرزنش قرار نداد، بلکه عمل هر دو گروه را به عنوان یک عمل اجتهادی مورد تایید قرار داد. لذا واگذاردن مردم به اجتهاد خودشان از جمله عوامل و اسباب اختلاف میباشد. [۲۹]
اسباب دیگر در رابطه با اختلاف فقها این است که در میان آنها کسان متشدد و متساهل و یا به عبارت دیگر سختگیر و آسانگیر وجود داشت و این اختلاف سلیقهها خود از ویژگیهای طبیعت بشری است. بنابراین در فهم نصوص میبینیم که نظر ابن عمر غیر از ابن عباس است. آنجا که ابن عمر چنان در وضو سختگیری میکرد که معتقد بود در شستن صورت باید آب به باطن چشمها هم وارد شود و چنان کرد تا نابینا شد. در حالی که ابن عباس چنین عملی را ضروری نمیدانست. ابن عمر بیم داشت که اگر فرزندانش را ببوسد، لعاب دهان آنها او را آلوده نماید. در حالی که ابن عباس آنها را میبوسید و به آغوش میکشید و میگفت: آنها شکوفههایی هستند که آنها را بو میکنیم. بنابراین تفاوت میان فهم این دو نفر تراوش یافته میان اندیشه هر کدام از آنها نسبت به شریعت است و متوجه خواهیم شد که سختگیریهای ابن عمر و رخصتهای ابن عباس، در میراث فقهی ما مشهور و وارد شده است.
گاهی خود لغات نصوص عامل اختلاف میان فقها به شمار آمده است که از آن جمله آیه:
﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖۚ﴾[البقرة: ۲۲۸]
«و زنان طلاق داده شده باید مدت سه قرء (سه پاکی یا سه قاعدگی) انتظار کشند».
حال باید دید که لفظ «قرء» به چه معنایی به کار رفته است. در لغت یکبار به معنی قاعدگی و یکبار به معنی پاکی دلالت دارد و در اینجا فقهای مذاهب به پیروی از تفسیر لغوی این لفظ و امثال آن از سایر الفاظ مشترک وارد اختلاف شدهاند.
نمونه دیگر از اسباب اختلاف فقها این است که بعضی الفاظ، احتمال معنی حقیقی و مجازی را در بردارند. لذا بعضی به معنای حقیقی آن و بعضی به معنای مجازی آن متمسک هستند. مانند این آیه که میفرماید:
﴿أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾[النساء: ۴۳]
«يا با زنان آميزش کردهايد».
که آیا بنا به رای ابن عمر، منظور لمس زن با مرد با دست است و یا همانگونه که ابن عباس به آن معتقد است کنایه از مجامعت است؟
یکی دیگر از اسباب اختلاف فقها در رابطه با اطمینان و عدم اطمینان نسبت به روایت است که یکی به این راوی وثوق و اعتماد دارد و روایت او را میپذیرد و دیگری به او اطمینان و اعتماد ندارد و روایتش را مبنای عمل قرار نمیدهد و... یا اینکه بعضی در پذیرفتن حدیث، به ویژه در اموری که عموم مردم به آن مبتلا هستند، قایل به شرایطی هستند و بعضی آن شرایط را منظور نکردهاند.
یکی دیگر از موارد اختلاف فقها اعتبار و عدم اعتبار دلایل شریعت است. برای مثال نظر امام مالک بر این است که عمل اهل مدینه در مسایلی چون عبادات به عنوان دلیل فقهی مقدم بر خبر واحد است.
یکی دیگر از اسباب اختلاف این است که بعضی از علما، حدیث ضعیف [۳۰] که بعدها به حدیث حسن نامگذاری شد را بر قیاس مقدم میدارند و بعضی برعکس و...
بعضی حدیث مرسل را به طور کلی قبول دارند و بعضی آن را به طور کلی مردود میشمارند و بعضی با شرایطی آن را میپذیرند و بعضی به طور مطلق قبول دارند.
بعضی شریعت امتهای قبل از اسلام را میپذیرند و آن را معتبر میدانند و بعضی برای آن اعتباری قایل نیستند. بعضی قول صحابی را به عنوان ادله میدانند و بدان استدلال میکنند و بعضی آن را به عنوان ادله شریعت نمیپذیرند و بدان احتجاج نمیکنند.
بعضی مصالح مرسله [۳۱] را (مصالحی که دلیل خاصی از جانب شریعت نسبت به اعتبار و یا الغای آن در دست نباشد) به عنوان یکی از ادله میپذیرند و بعضی آن را نمیپذیرند.
از جمله اسباب دیگر اختلاف فقها، اختلاف آنها در رابطه با دلالت امر و نهی، عام و خاص، مطلق و مقید، منطوق و مفهوم و غیر اینها که در «علم اصول فقه» به تفصیل بیان شده است، میباشد.
آنچه که تاکید بر آن واجب است این است که درباره اختلاف ائمه، اسباب متنوع دیگری هستند و در گذشته و حال راجع به آنها کتابهایی به رشته تحریر در آمدهاند. از جمله کتاب «الإنصاف فی بيان أسباب الاختلاف» تالیف علامه دهلوی [۳۲] و کتاب «أسباب اختلاف علماء» تالیف شیخ علی خفیف، و یا کتاب خودم به نام «الصحوة الإسلامية بین الاختلاف المشروع والتفرق المذموم» که در آن بیان نمودهام که اختلاف در مسائل فرعی یک ضرورت، رحمت، وسعت و یک ثروت گرانبها است. [۳۳]
همین طور اصول و پایههای فکری و اخلاقی را که مبنای فقه اختلافی و آداب آن در میان فرزندان امت اسلامی است شرح دادهام.
از جمله رحمتهای خداوند متعال نسبت به این امت این است که آنها را در مضایقه و تنگی قرار نداده است بلکه به خاطر اختلاف آراء و اختلاف در افهام و اندیشهها به آن وسعت بخشیده است و آنچه که فراخور یک محیط باشد، چه بسا فراخور محیط دیگر نباشد و آنچه که شایسته زمانی بوده، چه بسا برای زمان دیگر شایسته نباشد. بعضی از اصحاب، در قضیهای با نظر خود فتوا میداد و سپس از آن نظر خود منصرف میشد، همانگونه که از عمر بن خطابس هنگامی که از رای خود برگشت نمود، سوال شد که دلیل آن چه بود؟ او در جواب گفت: فتوای گذشته بر مبنای آنچه که دانستیم و فتوای کنونی بر مبنای آنچه که به آن رسیدهایم، میباشد. اختلاف محیط، زمان، مکان، و شرایط، از جمله عواملی است که انسان از آن متاثر میشود و آرای خود را در راستای آن تغییر خواهد داد.
از این دیدگاه بود که امام شافعی/ دارای دو مذهب(نوع فتوا) بود: یکی مذهب قدیم که مربوط به عصری بود که در عراق میزیست و دومی مذهب جدید که مربوط به دورانی بود که در مصر اقامت گزید و در کتابهای فقهی بیان شده که «این فتوا مربوط به قول قدیم شافعی/ است و آن مربوط به قول جدید ایشان است»؛ زیرا هنگامیکه او وارد مصر شد به قضایایی برخورد کرد که در گذشته به آن برخورد نکرده بود و به احادیث و آثاری دست یافت که قبلا به گوش او نخورده بود. از این نظر بود که شافعی/ از بعضی از نظرات و فتاوای خود در مصر عدول و صرف نظر نمود؛ زیرا شخص مجتهد، پیوسته تابع دلیل است و عدول و بازگشت از بعضی از آرا، یک روند طبیعی برای هر انسان مجتهدی است. تمام این موارد، از اسباب اختلاف ائمه به شمار میآید.
به همین خاطر، ابوجعفر منصور به امام مالک/ که میخواست کتاب مؤطایش را بنویسد، گفت: ای مالک در تألیف کتابت، از سختگیریهای ابن عمرب و رخصتهای ابن عباسب و شواذ ابن مسعودس دوری کن و راه را برای مردم هموار کن. امام مالک/ به این امر جامه عمل پوشاند و کتاب مشهور خود به نام «الموطأ» را به رشته تحریر در آورد.
خلیفه (منصور) خواست که تمام مردم ممالک اسلامی از آن پیروی کنند. و کتاب مؤطا به عنوان کتاب مرجع برای همه افراد موجود در ممالک اسلامی درآید، ولی میبینیم که امام مالک/ به خاطر فقاهت، ورع و انصافی که داشت خطاب به منصور میگوید:
«لا تَفعَل یا امیرَالمؤمنین فإنَّ أصحابَ رسولِ اللهِ ج قد تَفرَّقُوا فِی الأمصَار، وأصبَحَ عِندَ کُلِّ قَومٍ عِلم، والنَّاس قد سَبَقَت إلیهم أقاوِیل ورضوا بها فإنْ حَمَلْتَهم على رأْيٍ واحدٍ تكون فتنة» [۳۴].
«امیر المومنین! چنین کاری نکن که اصحاب رسول الله ج به شهرها و مناطق پراکنده شدهاند و هر قومی دارای یک نوع علم و بینش است و اقوال و فتاوایی در میان آنها گذشته است و به آن راضی و قانع گشتهاند. اگر همه مردم را به سوی یک نظر و یک فتوا برگردانی در میان امت فتنه ایجاد خواهد شد».
آنها اینگونه به اختلاف میان ائمه مینگریستند که آن یک اختلاف در قضایای فرعی است و هیچ گونه زیانی ندارد و بلکه ضروری است. امکان ندارد که در اینگونه مسائل فرعی، امت اسلامی بر روی یک نظریه اتفاق نمایند و خود این اختلاف آرا، از لطف و محبت خداوند متعال نسبت به این امت است که حکم و قضایا و مسائل فرعی را بیان نموده تا فرصتی برای اجتهاد و وسعت بخشی نسبت به تعدد افهام باشد.
تصور کنید که اگر تمام مسلمانها در هر امری به یک نظریه میبودند، هیچکس به رخصت دستیابی نداشت و هیچکس نمیتوانست در هیچ موقعی نظری را بر نظر دیگر و یا قولی را بر قول دیگر و یا روایتی را بر روایت دیگر و... ترجیح دهد. این بود پاسخ سوال: چرا ائمه مذاهب اختلاف داشتند؟
[۲۷]البته باید توجه داشت که نباید به بهانه توجه به روح و باطن نصوص از عمل به ظاهر نصوص طفره رفت؛ زیرا سر منشأ جدایی فرقهها و گروههای منحرف از اصل دین، به کنار گذاشتن و یا تحریف نصوص و روی آوردن به هوا و هوس و خواهشات شیطانی به بهانه عمل به روح و باطن نصوص برمیگردد. این مساله به خصوص در میان روافض و صوفیان به وضوح مشاهده میشود. (مصحح) [۲۸]بدون لفظ «مَن کَانَ یُؤمِنُ بِاللهِ وَ الیَومِ الآخَرِ» در بخاری (۹۴۶ و ۴۱۱۹) و مسلم (۱۷۷۰) (مصحح) [۲۹]باید توجه داشت نماز خواندن در اوقات شرعی تعیین شده به دستور الله متعال عام مسئله بوده و نماز در بنی قریظه به دستور پیامبر ج در اینجا خاص مسئله بوده است. پس هر دو اجتهاد با در نظر گیری نصوص شرعی بوده است؛ نه آنگونه که روافض و صوفیان با کنار گذاشتن نصوص به بهانه اجتهاد، از هوا و هوس و گامهای شیطان پیروی میکنند. (مصحح) [۳۰]البته این احادیث، احاديث ضعيفی هستند كه شدت ضعفشان کم بوده و با تعدد طرق روایت به درجه حسن لغیره میرسند؛ نه احادیثی که از شدت ضعف از درجه اعتبار ساقط باشند. (مصحح) [۳۱]در صورت بررسی مصالح مرسله میتوان دریافت که این مسایل در واقع تحت اصلی از اصول شرعی قرار دارند. امام شاطبی در کتاب الاعتصام در این مورد بحث مفیدی دارد. (مصحح) [۳۲]ابوعبدالعزيز، احمد بن عبدالرحيم فاروقی دهلوی هندی، ملقب به شاه وَلیُّ الله. در سالهای ۱۱۴۳ - ۱۱۴۵ هـ ق به حجاز سفر نمود و از دعوت به توحید در آنجا متاثر گشت. او یکی از کسانی بود که الله متعال به دست آنها حديث و سنت را در هند احیا نمود. از دیگر کتب مشهور او میتوان به «حجة الله البالغة» اشاره نمود. وی که در سال ۱۱۱۰ هـ ق متولد شده بود، در سال ۱۱۷۶هـ ق چشم از جهان فرو بست. (مصحح) [۳۳]این سخن با نص صریح قرآن کریم مخالف است. زیرا قرآن، در آیات متعدد، مسلمانان را به وحدت و دوری از تفرقه و اختلاف در دین، امر نموده است. چنانکه الله میفرماید: ﴿وَأَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَا تَنَٰزَعُواْ فَتَفۡشَلُواْ وَتَذۡهَبَ رِيحُكُمۡۖ﴾[الأنفال: ۴۶] «و از الله و رسولش اطاعت کنید و با یکدیگر اختلاف نکنید که سست میشوید و ابهت شما از بین میرود.» همچنین فرموده است: ﴿وَلَا تَكُونُواْ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ٣١ مِنَ ٱلَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمۡ وَكَانُواْ شِيَعٗاۖ كُلُّ حِزۡبِۢ بِمَا لَدَيۡهِمۡ فَرِحُونَ٣٢﴾[الروم: ۳۱-۳۲] «از مشرکینی که آیین خود را پراکنده و بخش بخش کردند و گروه گروه شدند، مباشید. هر گروهی از روشی که دارد، خوشحال است.» و نیز فرموده است: ﴿وَلَا يَزَالُونَ مُخۡتَلِفِينَ١١٨ إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَۚ﴾[هود: ۱۱۸-۱۱۹] در این آیه خداوند به تصریح میفرماید: «کسانی که مشمول رحمت خداوند باشند، اختلاف نخواهند کرد.» پس اختلاف، کار اهل باطل است چگونه آن را رحمت به حساب بیاوریم؟! اما آنچه که ضرورت و وسعت است گنجایشی است که شریعت در بعضی از امور قرار داده است که البته باید بر طبق نصوص باشد؛ نه هوای نفس. (مصحح) [۳۴]الشعرانی: الميزان ۱/۳۰. (مصحح)
اما پاسخ به سؤال «حکم تقلید از ائمه اربعه چگونه است» این است که گروهی میگویند تقلید به ائمهی اربعه واجب است و قول صاحب «الجوهرة فی التوحید» در این راستا این است که میگوید:
و واجب تقلید حبرٍ منهم
کما حکی القوم بلفظ یُفهَم
عبارت بعضی بیانگر این است که تقلید امامان و پیشوایان مذاهب واجب است.
گروه دیگری روش غلو و افراط را پیمودهاند و میگویند: تقلید یکی از چهار امام فقهی به صورت مشخص واجب است. پیروان شافعی/ میگویند: تقلید از شافعی/ واجب است. پیروان حنفی میگویند: تقلید از ابوحنیفه/ واجب است. و همینطور پیروان مالکی تقلید از امام مالک/ و پیروان حنبلی تقلید از امام احمد/ را واجب میدانند.
پژوهشگران اسلامی این نظریه اخیر را خطا و اشتباه دانستهاند و میگویند: اعتقاد به وجوب تقلید از یک امام معین، به این معنی که مقلد فقط ملتزم به اقوال او باشد و اقوال و نظرات دیگران را متروک و مرفوض بشمارد، در دین اسلام حرام میباشد. و شیخ الاسلام ابن تیمیه/ پا را فراتر نهاده است و میگوید: «إن تَابَ قَائِلُ هَذَا الکَلَام وَإِلَّا قُتِلَ» گوینده چنین نظریهای (وجوب تقلید از یک امام مشخص) اگر توبه کرد فَبِها وگرنه باید کشته شود.
زیرا کسیکه میگوید: باید در مسائل دینی از یک شخص معلوم تقلید کرد و فقط گفتار او را عملی، و اقوال دیگران را طرد نماید. در آن صورت مقلد، امامِ خود را به عنوان شارع قرار داده است که انگار، پیامبر معصوم و واجب الاتباع میباشد. چنین پنداری در دین الله قطعاً جایز نمیباشد و واجب است از گوینده چنین نظریهای خواسته شود تا توبه کند و اگر بر این اندیشه اصرار نماید نظر شیخ الاسلام بر آن است که او از اسلام خارج گشته است.
ابن قیم میگوید: قطعا چنین شیوهای در میان اصحاب رایج نبوده است که برای مثال یکی از آنها فردی را برای خود انتخاب کند و در تمام قضایا از او تقلید نماید و در هیچ نظریهای از نظریات او عدول ننموده باشد و اقوال دیگران را ساقط و مطرود پندارد و به جز مقلد خود از گفتار هیچ کسی تبعیت ننموده باشد و باز به طور قطع میدانیم که چنین قضیهای از هیچکس در عصر تابعین روی نداده است. اگر نظر این مقلدان و طرفداران این نظریه (وجوب تقلید از یک امام معین) صحیح است، در سه قرن اولیه اسلام که از زبان رسول الله ج و احادیث صحیح، بهترین قرون به شمار آمده، نمونهای را برای ما بیان نمایند، که قطعا نخواهند توانست؛ زیرا چنین بدعت مذمومی همانگونه که رسول الله ج بدان اشاراتی دارند در قرن چهارم به بعد روی داده است.
ابن قیم این گفته (تقلید فقط از ائمه اربعه و یا یکی از آنها) را در کتاب «اعلام الموقعین» رد نموده و بیشتر از پنجاه مورد گفتار آنها را تخطئه و مورد انتقاد قرار داده است و تفصیلات مفید و مقتضی را در آن کتاب بیان داشته است که علاقهمندان میتوانند به آن مراجعه نماید. خلاصه کلام ابن قیم در آن کتاب این است که هرگاه کسی به درجه اجتهاد نرسیده بود و در بیان حکم مسألهای به نظریه فقیهی دست یافت، خواه آن فقیه یکی از ائمه اربعه باشد یا از افراد دیگر، خواه قبل و یا بعد از زمان آنها باشد، درصورتیکه آن نظریه را صحیح بداند [۳۵]، میتواند از آن تبعیت کند.
برای مجتهد، تقلید جایز نیست و در استنباط احکام میتواند به اجتهاد خود عمل کند. ولی برای شخص عامی و کسانی که توانایی اجتهاد را ندارند، میتوانند به گفته هر امام و یا فقیهی که به درجه اجتهاد رسیدهاند عمل کنند و از قول او تبعیت [۳۶] نمایند. همانگونه که این آیه قرآن ما را راهنمایی میکند و میفرماید:
﴿فَسَۡٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ٤٣﴾[النحل: ۴۳]
«پس (ای مردم) اگر نمیدانید از عالمان (آگاهانِ) کتابهای آسمانی بپرسید».
این بود پاسخ راجع به حکم تقلید از پیشوایان دینی.
[۳۵]البته با استناد به نصوص و نه با خواهشات نفسانی. (مصحح) [۳۶]باید این نکته را یادآور شد که تبعیت با تقلید متفاوت است. تبعیت و کند و کاو و پرسش برای عوام دستور شریعت است، اما تقلید به معنای قلاده انداختن و پذیرش بدون چون و چرا است که از دیدگاه شریعت مذموم است. (مصحح)
سوال کننده باز میپرسد آیا تمام این مسائل مورد اختلاف در میان فقها، از سنت پیامبر گرامی ج استخراج و تراوش یافته است؟ در جواب میگویم: بسیاری از امور را پیامبر گرامی ج انجام داده و عملا از او روایت شده است. اگر چه بعضی امور را بیشتر از دیگری انجام داده است. مانند تکبیر اذان: الله اکبر الله اکبر .. که آیا چهار بار است یا دو بار؟ هر دو روایت از رسول گرامی ج روایت شده است. مالکیه به دو بار گفتن آن عمل میکنند و دیگران چهار بار گفتن آن را ملاک قرار میدهند و یا مانند ترجیع(تکرار) در شهادتین اذان با صدای آهسته که روایت آن از پیامبر ج ذكر شده و بعضی از عالمان به آن عمل میکنند و نزد دیگران روایت آن به اثبات نرسیده و به آن عمل نمیکنند.
تمام این امور مورد اختلافی جسته و گریخته از پیامبر ج روایت شدهاند. اگرچه در جنبهای بیشتر و در جنبهای کمتر باشد. مانند گفتن بسمله (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) به صورت جهری که از رسول الله ج روایت شده که ایشان آن را به صورت جهری و آشکار در قرائت فاتحه نماز بیان نمیکردند و در مقابل این روایت، احادیث دیگری در دست داریم که دلالت مینمایند بر اینکه پیامبر ج آن را به صورت جهری تلفظ مینمودهاند و میتوان میان این روایت چنین سازگاری ایجاد نمود که رسول خدا ج گاهاً به خاطر تعلیم نمازگزاران پشت سر او، بسمله را به طور جهری تلاوت نموده است. ابن تیمیه درباره چنین موضوعی میگوید: در مسائل عبادی به خاطر تالیف قلوب، ترک افضل روا باشد. همانگونه که پیامبر ج به خاطر بیم از نفرت مردم، بنای کعبه را بر اصول و نقشه ابراهیم÷ ترک نمود. امام احمد/ بر این موارد تاکید نمودهاند که در مسائلی مانند بسمله، وصل وتر، و... که به خاطر مراعات تألیف دلها و یا آگاهی به خاطر شناخت سنت و امثال آن، میتوان از افضل به سوی جایز عدول نمود.
باز سوال کننده میپرسد که: چرا چیزی از امور عبادی نزد امامی واجب و نزد امامی دیگر مکروه میباشد؟
در جواب میگوییم: چنین مواردی اندک و بلکه نادر میباشند. نمونه آن مانند خواندن سوره فاتحه پشت سر امام که از نظر شافعی/ در تمام نمازهای سری و جهری خواندن آن برای مقتدیها واجب است. ولی پیروان ابوحنیفه/ چنین میپندارند که خواندن فاتحه برای مقتدیها در نماز جماعت مکروه است و این دو قول، مقابل یکدیگر قرار گرفتهاند.
در میان این دو نظریه یک نظریه میانی وجود دارد و آن اینکه خواندن فاتحه در نماز سری، برای مقتدی که آن را نمیشنود، شرعی است، ولی در نماز جهری که مقتدی فاتحه امام را میشنود سکوت لازم است. همانگونه که در روایت مسلم وارد شده است:
«... وَإِذَا قَرَأَ فَأَنْصِتُوا» [۳۷] «هرگاه (امام) قرائت خواند، شما ساکت بمانید» و این نظریه وسط و میانی اولی و راجحتر است.
[۳۷]مسلم ۴۰۴. اما به هیچ عنوان این حدیث را نمیتوان با این یقین به خواندن سوره فاتحه نسبت داد. چون در آن لفظ قرائت به کار رفته است و این حکم عام، با حدیث «لَا صَلَاةَ لِمَنْ لَمْ يَقْرَأْ بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ» (بخاری ۷۵۶ و مسلم ۳۹۴) خاص میشود. از طرفی الله متعال در سوره مزمل پیامبرش را به خواندن نماز تهجد فرا میخواند و میفرماید: ﴿فَٱقۡرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِۚ﴾[المزمل: ۲۰] «آنچه میسر است از قرآن بخوان» که قطعا خواندن فاتحه در اینجا جدای از قرائت است و مقدار یسیر همان قرائت و غیر از فاتحه میباشد. (مصحح)
برادر سوال کننده میپرسد: آیا تقلید [۳۸] از غیر امامان چهار مذهب ممکن است؟ و آیا میتوان بدون اینکه خود را به یکی از مذاهب کنونی مقید نمود، مستقیما به کتاب و سنت مراجعه نماییم؟
در جواب میگویم: بله. تقلید به غیر ائمه اربعه جایز است... و کسانی که اهل فقه و نظر باشند و بتوانند احکام اسلامی را از متون اسلامی استنباط نمایند، میتوانند مستقیما به قرآن و سنت مراجعه نمایند و به اجتهاد و بحث و بررسی بپردازند و از قرآن و سنت احکام اسلامی خود را استخراج نمایند و یا نظریهای را بر دیگری ترجیح دهند. و یا به عالمان اهل ترجیح و عالمان فقه مقارن که به وسیله ادله، به مقارنه و ترجیح بعضی نظریهها اقدام نمودهاند، امثال ابن دقیق العید، ابن تیمیه، ابن قیم، ابن حجر عسقلانی، صنعانی، شوکانی و... مراجعه نمایند.
باید دانست گفتهای که در اعصار رکود و انحطاط فقهی شایع شده که گویا باب اجتهاد مسدود شده است، یک گفته مردود و باطل میباشد و هیچ دلیلی بر صحت آن نه از قرآن و نه از سنت و نه از اجماع در دست نداریم. تا آنجا که حنابله و دیگران گفتهاند که: جایز نیست هیچ عصری از اعصار تاریخ، از مجتهد و یا مجتهدانی که مطابق ادله شرعی برای مردم فتوا دهند، خالی باشد. این فضل و موهبتی است که الله متعال به بندگان خود عطا فرموده است. هر کسی که قدرت و توانایی استنباط احکام را داشته باشد، میتواند به اجتهاد بپردازد. نمیتوان امتی و یا نسلی را از این امر اجتهاد باز داشت و یا اجتهاد را در انحصار نسل خاص و یا زمان خاصی قرار داد؛ زیرا چنین امری (اقدام به اجتهاد احکام) در هیچ عصر و مکانی محال نیست و بلکه در عصر کنونی ما، عمل اجتهاد به مراتب آسانتر از عصور گذشته میباشد؛ به دلیل اینکه وسایل و امکانات عملی که امروزه برای ما میسر گشته مانند، چاپ، تکثیر، تصویر برداری، کامپیوتر و... در اختیار امتهای گذشته نبوده است....
اما کسانی که از زبان عربی و علوم و فنون مربوط به آن، و از معارف و دانشهای مربوط به قرآن و سنت، آشنایی ندارند و مواضع و جایگاه اجماع و موارد خلاف را نمیشناسند و به اصول فقه، قیاس و قواعد تعارض و تراجیح و سایر ابزار اساسی اجتهاد، آگاهی ندارد، بر آنها واجب است که متخصین فن مراجعه نمایند. این گروه چارهای جز تقلید [۳۹] ندارند و این یک فطرت و سرشت انسانی است که در هر علمی به متخصصین آن مراجعه مینماید. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿فَسَۡٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ٤٣﴾[النحل: ۴۳]
«پس (ای مردم) اگر نمیدانید از عالمان (آگاهانِ) کتابهای آسمانی بپرسید».
البته نباید آنگونه که بعضی پنداشتهاند تمام مردم را مکلف به اعمال اجتهاد نمود که چنین چیزی ناممکن و هیچ دلیلی بر آن نیست.
[۳۸]همانطور گفته شد تقلید مذموم و تبعیت جایز است. (مصحح) [۳۹]تبعیت. (مصحح)
سوال دیگری باقی مانده و آن اینکه: اگر انسانی در یک امر از یک امام و در امر دیگر از امام دیگری تقلید کند حکم آن چیست؟ به این عمل تلفیق گفته میشود... بعضی از عالمان آن را جایز شمردهاند و بعضی آن را ممنوع دانستهاند، ولی نظر ما بر این است که اگر کسی در این تلفیق منظورش پیروی از رخصتهای مذاهب باشد و پیوسته به دنبال آسانترین حکم و بدون توجه به دلایل شرعی جویای آنچه که موافق طبیعت او و آنچه که نزد او خوشایند است باشد، چنین تلفیقی جایز نمیباشد... در ارتباط با چنین مواردی است که عالمان سلف گفتهاند:
«مَن تَتَبَّعَ رُخَصَ المَذَاهِب فُسِقَ» [۴۰].
«هر که به دنبال رخصتهای مذاهب گردد فاسق شده است».
مثال آن مانند این است که اگر مذهب معینی در موضوعی مصلحت کسی را برآورده کند، در آن موضوع از آن مذهب تقلید کند. مانند اینکه شخصی همسایهاش ملکی را در همسایگی او بفروش رسانده باشد و آن شخص بخواهد بیع آن ملک را باطل و برای خود دریافت دارد عمل به قول ابوحنیفه/ کند که قایل به شفعه همسایه است و اگر آن مذهب به نفع دشمن او باشد عمل به مذهب مقابل او نماید یعنی قول شافعی/ را که مانع شفعه جوار است، اخذ نماید.
اینجاست که شخص پیرو هوای نفسانی خود است و با این کار میخواهد با دین بازی کند و مذاهب را خادم مصالح خود قرار داده است. انسان مسلمان باید همراه حق و واقعیت باشد خواه آن حق به سود یا زیان او باشد. الله متعال منافقان را اینگونه مورد مذمت قرار میدهد و میفرماید:
﴿وَيَقُولُونَ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلرَّسُولِ وَأَطَعۡنَا ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٞ مِّنۡهُم مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَۚ وَمَآ أُوْلَٰٓئِكَ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ٤٧ وَإِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُم مُّعۡرِضُونَ٤٨ وَإِن يَكُن لَّهُمُ ٱلۡحَقُّ يَأۡتُوٓاْ إِلَيۡهِ مُذۡعِنِينَ٤٩﴾[النور: ۴۷-۴۹].
«و (منافقان) میگويند: به الله و به پيامبر (او) ايمان آورديم، و اطاعت کرديم. سپس گروهی از آنها بعد از اين (ادعا)، روی گردان میشوند و اينان (در حقيقت) مؤمن نيستند؛ و هنگامیکه به سوی الله و پيامبرش فراخوانده شوند تا در ميانشان داوری کند، ناگهان گروهی از آنها اعراض میکنند؛ و اگر حق با آنها باشد، گردن نهاده (با سرعت) به سوی او میآيند».
آنها میخواهند که حق به جانب آنها باشد نه اینکه همانند مومنان صادق با حق همراه شوند، ولی اگر شخص مسلمان پیرو آنچه از نظر او راجحتر و در قلب او مطمئنتر باشد هیچ اشکالی ندارد، در اینکه لمس زن موجب نقض وضو نمیباشد، از ابوحنیفه/ تقلید کند و از اینکه جاری شدن خون باعث نقض وضو نمیشود از شافعی/ تقلید کند و از اینکه آب جز با تغییر نجس نمیگردد، از مالکیه تقلید کند. در صورتی که با دلیل در این موارد آرامش خاطر حاصل نماید و فتوای ما نیز به همین شیوه است. (این در واقع تبعیت است نه تقلید. بهتر است کلمه تقلید در متن با تبعیت عوض شود. (مصحح))
الله متعال ما را نسبت به تفقه در دین موفق گرداند. «مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ» [۴۱] وصلى الله على سیدنا محمد وعلى آله وصحبه وسلم.
پایان
[۴۰]امام شاطبی با ذکر این مسئله در کتاب الموافقات ۴/۱۳۴ استفاده از رخصتها را منوط به داشتن دلیل شرعی و دوری از هوا و هوس میداند و در این صورت استفاده از رخصت شرعی بلامانع است. (مصحح) [۴۱]«هر كس الله در حق او اراده خير نمايد، به وی فهم دين، نصيب خواهد كرد.» بخاری۷۱) و ۳۱۱۶ و ۷۳۱۲) و مسلم (۱۰۳۷)