1949

مشخصات کتاب

چهل حدیث درباره جمعه




تألیف:

دکتر دکتر یونس یزدان‌پرست


تحقیق و تخریج احادیث:

دکتر سیّد زکریا حسینی

مقدّمه مؤلّف

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ الْحَمْدَ لله، نَسْتَعِینُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ وَنَعُوذُ بِهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا مَنْ یَهْدِ اللهُ فَلاَ مُضِلَّ لَهُ وَمَنْ یُضْلِلْ فَلاَ هَادِىَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهَ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ١٠٢﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا٧٠ يُصۡلِحۡ لَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۗ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ فَازَ فَوۡزًا عَظِيمًا٧١.

أمّا بعد، کتاب حاضر مجموعه‌ای گهربار و عظیم از فرموده‌های صحیح و زیبای أشرف مخلوقات، سیّد مرسلین، أول مؤمنین، خاتم النبیین محمّد مصطفی جدر زمینۀ روز جمعه و احکام مربوط به آن می‌باشد که سعی گردیده از گلزار نبوّت با ظرافت و دقیق خوشه‌چینی شوند تا در سایۀ آن‌ها احکام این روز مهم و وظایف مسلمان در قبال آن شناخته شود.

فرموده‌های رسول گرامی اسلام جیکی از اساسی‌ترین، مهم‌ترین، کاربردی‌ترین و دقیق‌ترینِ منابع استنباط احکام شرعی می‌باشند؛ چرا که هر مسلمانی یقین دارد که هر حکمی از جانب پیامبر ج، وحی و پیامی از سوی خدا می‌باشد که بدو وحی و پیام ‌گردیده است، خداوندأمی‌فرمایند: ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ٣ إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ٤[النجم: ۳-۴]. «‏و (محمّد) از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید.‏ آن جز وحی و پیامی نیست که (از سوی خدا بدو) وحی و پیام می‌گردد».‏، پس در واقع تبعیّت از حکم ایشان ج، تبعیّت از خداوندأمی‌باشد: ﴿مَّن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدۡ أَطَاعَ ٱللَّهَۖ[النساء: ۸۰]. «‏هر که از پیغمبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده است». و با این وصف مسلمان با دریافت احکام از جانب پیامبر جحق انتخاب برای خود نمی‌بیند؛ زیرا ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا٣٦[الأحزاب: ۳۶]. «‏‏هیچ مرد و زن مؤمنی، در کاری که خدا و پیغمبرش داوری کرده اختیاری از خود در آن ندارند. هر کس هم از دستور خدا و پیغمبرش سرپیچی کند، گرفتار گمراهی کاملاً آشکاری می‌گردد‏». و مؤمن در پرتو این تبعیّت و پیروی از رسول الله ج، محبّت و مغفرت و رستگاری عظیم را دریافت می‌کند؛ چرا که با این عملش مشمول این وعدۀ خداوندأمی‌شود که می‌فرمایند: ﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣١[آل عمران: ۳۱]. «‏‏بگو : اگر خدا را دوست می‌دارید ، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشاید، و خداوند آمرزندۀ مهربان است».و نیز﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ فَازَ فَوۡزًا عَظِيمًا٧١[الأحزاب: ۷۱]. «‏‏اصلاً هر که از خدا و پیغمبرش فرمانبرداری کند ، قطعاً به پیروزی و کامیابی بزرگی دست می‌یابد». و از آنجائیکه اکثر احکام روز جمعه ریشه در سنّت نبویّ شریف جدارد، این کتاب سعی بر آن داشته با انتخاب فرموده‌های گهربار و ناب پیامبر گرامی ج، احکامِ ابواب و مسائل مختلف این روز مهم را بیان نماید.

با وجود اینکه روز جمعه آبستن حوادث بسیار مهم در تاریخ بشریت بوده که نقطۀ عطفی بر حیات و وجود بشریت گذاشته‌اند و می‌گذارند همچون: آفرینش آدم÷، داخل شدنش به بهشت، هبوط آدم÷به زمین، قبول توبه‌اش، وفاتش و برپاشدن روز قیامت بلکه بهترین روز و سرور روزها، روز خاص و عید مسلمانان نیز می‌باشد. و خداوندأبا تکریم این روز بزرگ و تشریع قوانینی ناب و پرفضیلت مختص این روز همچون نماز جمعه بر انسان منّت نهاده تا در راستای اجرای احکام و قوانینش در این روز خاص و میمون، مشمول عفو و اجر و ثواب خاص و زیاد گردد. بدین خاطر این کتاب جدای از انتخاب احادیث صحیح در رابطه با روز و نماز جمعه، سعی دارد با تحلیل سند احادیث که توسط استاد گرانمایه جناب دکتر سیّد زکریا حسینی انجام شده، فقط احادیث صحیح و یا حَسَن آورده شوند و در این خوشه‌چینی سعی بر آن بوده با وجود وسعت احادیث در ابواب مختلف، احادیثی که جامع بسیاری از احکام این روز باشند، انتخاب گردند و بعد از آن همّت به شرح آن‌ها شده تا در پرتو آن بتوان فهم بهتر و احکام مربوطه دقیق و شفاف دریافت شود.

امید است که خداوند منّان، بنده و تمامی مسلمانان و خوانندگان محترم این کتاب را مشمول این دعا قرار دهد: ﴿رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسۡرَافَنَا فِيٓ أَمۡرِنَا وَثَبِّتۡ أَقۡدَامَنَا وَٱنصُرۡنَا عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ١٤٧[آل عمران: ۱۴۷].

د.یونس یزدان‌پرست

مقدمۀ محقّق ومخرّج احادیث

إِنَّ الْحَمْدَ لله، نَسْتَعِینُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ وَنَعُوذُ بِهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا مَنْ یَهْدِ اللهُ فَلاَ مُضِلَّ لَهُ وَمَنْ یُضْلِلْ فَلاَ هَادِىَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهَ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَبَثَّ مِنۡهُمَا رِجَالٗا كَثِيرٗا وَنِسَآءٗۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا١[النساء: ۱].

امّا بعد: با همکاری برادر گرامی آقای دکتر یونس یزدان‌پرست (حفظه الله) چهل حدیث مهم درباره جمعه را گردآوری نموده که اصل مطالب و فضائل و واجبات روز جمعه در آن‌ها آمده باشد؛ تا علاوه بر اینکه حفظ آن روایات آسان وراحت بوده، با خواندن آن روایات، بتوانیم به فضیلت آن‌ها هم عمل کنیم.

در واقع هدف اصلی ما از این کار، عمل کردن به احادیث و فرامین رسول الله جو ترویج فرموده-های ایشان جمی‌باشد؛ که هرکس بتواند در کوتاهترین و شیواترین سخن آن‌ها را فهمیده و سپس به آن‌ها عمل نماید.

دکتر یزدان‌پرست (حفظه الله) به شرح این احادیث پرداخته تا فهم مطلب برای همگان راحت بوده و بهرۀ بیشتری ببرند؛ و مفهوم کلام سیّد المرسلین و امام المتّقین رسول الله جرا به راحتی دانسته و بفهمند؛ و إن شاء الله که عمل خداپسندانه و نیکی گردیده است.

لذا بنده برای اتقان این عمل به تحقیق و تخریج احادیث آن کتاب پرداخته و روایات ضعیف و واهی را خارج نمودم؛ تا مبنای کار ما فقط بر احادیث «صحیح» و یا «حسن» بوده که موجب سرگردانی خوانده و مسلمانان نگردد.

البته باید به چند نکته در مورد تحقیق وتخریج احادیث این کتاب اشاره کنیم واین که:

۱- در تخریج احادیث کتاب چنان‌چه آن حدیث در یکی از صحیحین (بخاری و مسلم) آمده باشد ما به طرق آن، فقط در کتب سته (بخاری، مسلم، ابوداود، ترمذی، نسایی، ابن ماجه)؛ اما اگر روایت در صحیحین نباشد سعی خود را کرده‌ایم تا به تمامی طرق آن را در کتب حدیثی و رجالی اشاره کنیم.

۲- باید توجه داشت که برای آدرس دادن به احادیث و صفحات از حرف (ش) به معنی شماره حدیث، و از حرف (ص) به معنی شماره صفحه و از (ج) به معنی جلد استفاده کرده-ایم.

۳- تمامی احادیث که در این کتاب به آن‌ها استناد شده، روایات «صحیح» ویا «حسن» بوده و به هیچگونه روایت «ضعیفی» استناد نشده است.

و در آخر از خداوندأهم در خواست داریم که به بنده توفیق عنایت فرماید تا بتوانم بدون تعصّب به بررسی حقیقت بپردازیم و دیگران را هم به نظر حق راهنمایی کنیم وما را امام متقیان قرار دهد که: ﴿وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبۡ لَنَا مِنۡ أَزۡوَٰجِنَا وَذُرِّيَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعۡيُنٖ وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا٧٤[الفرقان: ۷۴].

«و پدر و مادر و استادان و سایر مؤمنان را در روز قیامت مورد مغفرت خویش قرار دهد و در جنّات فردوس منزل نماید».

﴿رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لِي وَلِوَٰلِدَيَّ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ يَوۡمَ يَقُومُ ٱلۡحِسَابُ٤١[إبراهیم: ۴۱].

د.ماموستا سیّد زکریا حسینی

چهل حدیث اصلی این کتاب

ابوهریرهسروایت کرده که پیغمبر خدا جفرمودند: «خَیْرُ یَوْمٍ طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ یَوْمُ الْجُمُعَةِ فِیهِ خُلِقَ آدَمُ وَفِیهِ أُهْبِطَ مِنْ الْجَنَّةِ وَفِیهِ تِیبَ عَلَیْهِ وَفِیهِ مَاتَ وَفِیهِ تَقُومُ السَّاعَةُ وَمَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا وَهِیَ مُصِیخَةٌ یَوْمَ الْجُمُعَةِ مِنْ حِینِ تُصْبِحُ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ شَفَقًا مِنْ السَّاعَةِ إِلَّا الْجِنَّ وَالْإِنْسَ وَفِیهِ سَاعَةٌ لَا یُصَادِفُهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ وَهُوَ یُصَلِّی یَسْأَلُ اللَّهَ شَیْئًا إِلَّا أَعْطَاهُ إِیَّاهُ.»

۱- ابولبابهسروایت کرده است: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ج قَالَ سَیِّدُ الْأَیَّامِ یَوْمُ الْجُمُعَةِ وَأَعْظَمُهَا عِنْدَهُ وَأَعْظَمُ عِنْدَ اللَّه مِنْ یَوْمِ الْفِطْرِ وَیَوْمِ الْأَضْحَى.»

۲- أنس بن مالکسروایت کرده است: «أن رسول الله جقال: أَتَانِی جِبْرِیلُ بِمِثْلِ الْمِرْآةِ الْبَیْضَاءِ فِیهَا نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ، قُلْتُ: یَا جِبْرِیلُ: مَا هَذِهِ؟ قَالَ: هَذِهِ الْجُمُعَةُ، جَعَلَهَا اللَّهُ عِیدًا لَكَ وَلأُمَّتِكَ، فَأَنْتُمْ قَبْلَ الْیَهُودِ، وَالنَّصَارَى، فِیهَا سَاعَةٌ لا یُوَافِقُهَا عَبْدٌ یَسْأَلُ اللَّهَ فِیهَا خَیْرًا إِلا أَعْطَاهُ إِیَّاهُ، قَالَ: قُلْتُ: مَا هَذِهِ النُّكْتَةُ السَّوْدَاءُ؟، قَالَ: هَذَا یَوْمُ الْقِیَامَةِ، تَقُومُ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ، وَنَحْنُ نَدْعُوهُ عِنْدَنَا الْمَزِیدَ، قَالَ: قُلْتُ: مَا یَوْمُ الْمَزِیدِ؟ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ فِی الْجَنَّةِ وَادِیًا أَفْیَحَ، وَجَعَلَ فِیهِ كُثْبَانًا مِنَ الْمِسْكِ الأَبْیَضِ، فَإِذَا كَانَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ یَنْزِلُ اللَّهُ فِیهِ، فَوُضِعَتْ فِیهِ مَنَابِرُ مِنْ ذَهَبٍ لِلأَنْبِیَاءِ، وَكَرَاسِیُّ مِنْ دُرٍّ لِلشُّهَدَاءِ، وَیَنْزِلْنَ الْحُورُ الْعِینُ مِنَ الْغُرَفِ فَحَمِدُوا اللَّهَ وَمَجَّدُوهُ، قَالَ: ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُ: اكْسُوا عِبَادِی، فَیُكْسَوْنَ، وَیَقُولُ: أَطْعِمُوا عِبَادِی، فَیُطْعَمُونَ، وَیَقُولُ: اسْقُوا عِبَادِی، فَیُسْقَوْنَ، وَیَقُولُ: طَیَّبُوا عِبَادِی فَیُطَیَّبُونَ، ثُمَّ یَقُولُ: مَاذَا تُرِیدُونَ؟ فَیَقُولُونَ: رَبِّنَا رِضْوَانَكَ، قَالَ: یَقُولُ: رَضِیتُ عَنْكُمْ، ثُمَّ یَأْمُرُهُمْ فَیَنْطَلِقُونَ، وَتَصْعَدُ الْحُورُ الْعِینُ الْغُرَفَ، وَهِیَ مِنْ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ، وَمِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ»

۳- حذیفهسروایت کرده که: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ جأَضَلَّ اللَّهُ عَنِ الْجُمُعَةِ مَنْ كَانَ قَبْلَنَا فَكَانَ لِلْیَهُودِ یَوْمُ السَّبْتِ وَكَانَ لِلنَّصَارَى یَوْمُ الأَحَدِ فَجَاءَ اللَّهُ بِنَا فَهَدَانَا اللَّهُ لِیَوْمِ الْجُمُعَةِ فَجَعَلَ الْجُمُعَةَ وَالسَّبْتَ وَالأَحَدَ وَكَذَلِكَ هُمْ تَبَعٌ لَنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ نَحْنُ الآخِرُونَ مِنْ أَهْلِ الدُّنْیَا وَالاوّلونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ الْمَقْضِىُّ لَهُمْ قَبْلَ الْخَلاَئِقِ.»

۴- ابوهریرهسروایت کرده است: «سمعتُ رسولَ اللهِ جیقول: إِنَّ یَوْمَ الْجُمُعَةِ یَوْمُ عِیدٍ فَلَا تَجْعَلُوا یَوْمَ عِیدِكُمْ یَوْمَ صِیَامِكُمْ إِلَّا أَنْ تَصُومُوا قَبْلَهُ أَوْ بَعْدَهُ.»

۵- عبدالله بن عمرو بن عاصبروایت کرده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِجمَنْ مَاتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ أَوْ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ وُقِیَ فِتْنَةَ الْقَبْرِ.»

۶- ابوسعید خدریساز پیامبر جروایت کرده است: «مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْكَهْفِ فِى یَوْمِ الْجُمُعَةِ أَضَاءَ لَهُ مِنَ النُّورِ مَا بَیْنَهُ وَبَیْنَ الْبَیْتِ الْعَتِیقِ.»

۷- ابوهریرهسروایت کرده که: «كَانَ النَّبِیُّ جیَقْرَأُ فِی الْجُمُعَةِ فِی صَلَاةِ الْفَجْرِ الم تَنْزِیلُ السَّجْدَةَ وَ﴿هَلۡ أَتَىٰ عَلَى ٱلۡإِنسَٰنِ حِينٞ مِّنَ ٱلدَّهۡرِ.

۸- جابر بن عبداللهبروایت کرده است: «قال النبی ج: یَوْمُ الْجُمُعَةِ ثِنْتَا عَشْرَةَ. یُرِیدُ سَاعَةً لاَیُوجَدُ مُسْلِمٌ یَسْأَلُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ شَیْئًا إِلاَّ آتَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَالْتَمِسُوهَا آخِرَ سَاعَةٍ بَعْدَ الْعَصْرِ.»

۹- ابوهریرهسروایت کرده است که پیغمبر جفرموده‌اند: «مَنْ اغْتَسَلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ غُسْلَ الْجَنَابَةِ ثُمَّ رَاحَ فَكَأَنَّمَا قَرَّبَ بَدَنَةً وَمَنْ رَاحَ فِی السَّاعَةِ الثَّانِیَةِ فَكَأَنَّمَا قَرَّبَ بَقَرَةً وَمَنْ رَاحَ فِی السَّاعَةِ الثَّالِثَةِ فَكَأَنَّمَا قَرَّبَ كَبْشًا أَقْرَنَ وَمَنْ رَاحَ فِی السَّاعَةِ الرَّابِعَةِ فَكَأَنَّمَا قَرَّبَ دَجَاجَةً وَمَنْ رَاحَ فِی السَّاعَةِ الْخَامِسَةِ فَكَأَنَّمَا قَرَّبَ بَیْضَةً فَإِذَا خَرَجَ الْإِمَامُ حَضَرَتْ الْمَلَائِكَةُ یَسْتَمِعُونَ الذِّكْرَ.»

۱۰- عبدالله بن عباسبروایت کرده که پیامبر جفرمودند: «الْبَسُوا مِنْ ثِیَابِكُمُ الْبَیَاضَ فَإِنَّهَا مِنْ خَیْرِ ثِیَابِكُمْ وَكَفِّنُوا فِیهَا مَوْتَاكُمْ وَإِنَّ خَیْرَ أَكْحَالِكُمُ الإِثْمِدُ یَجْلُو الْبَصَرَ وَیُنْبِتُ الشَّعْرَ.»

۱۱- عبدالله بن عمرو بن عاصباز رسول الله جروایت کرده است: «مَنِ اغْتَسَلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَمَسَّ مِنْ طِیبِ امْرَأَتِهِ - إِنْ كَانَ لَهَا - وَلَبِسَ مِنْ صَالِحِ ثِیَابِهِ ثُمَّ لَمْ یَتَخَطَّ رِقَابَ النَّاسِ وَلَمْ یَلْغُ عِنْدَ الْمَوْعِظَةِ كَانَتْ كَفَّارَةً لِمَا بَیْنَهُمَا وَمَنْ لَغَا وَتَخَطَّى رِقَابَ النَّاسِ كَانَتْ لَهُ ظُهْرًا.»

۱۲- أبو سعید و أبوهریرهبروایت می‌کنند که رسول الله جفرمودند: «مَنْ اغْتَسَلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَاسْتَاكَ وَمَسَّ مِنْ طِیبٍ إِنْ كَانَ عِنْدَهُ وَلَبِسَ مِنْ أَحْسَنِ ثِیَابِهِ ثُمَّ خَرَجَ حَتَّى یَأْتِیَ الْمَسْجِدَ فَلَمْ یَتَخَطَّ رِقَابَ النَّاسِ ثُمَّ رَكَعَ مَا شَاءَ أَنْ یَرْكَعَ ثُمَّ أَنْصَتَ إِذَا خَرَجَ الْإِمَامُ فَلَمْ یَتَكَلَّمْ حَتَّى یَفْرُغَ مِنْ صَلَاتِهِ كَانَتْ كَفَّارَةً لِمَا بَیْنَهَا وَبَیْنَ الْجُمُعَةِ الَّتِی قَبْلَهَا.»

۱۳- عبدالله بن عمروبروایت کرده است: «عَنْ النَّبِیِّ جقَالَ یَحْضُرُ الْجُمُعَةَ ثَلَاثَةٌ فَرَجُلٌ حَضَرَهَا یَلْغُو فَذَاكَ حَظُّهُ مِنْهَا وَرَجُلٌ حَضَرَهَا بِدُعَاءٍ فَهُوَ رَجُلٌ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فَإِنْ شَاءَ أَعْطَاهُ وَإِنْ شَاءَ مَنَعَهُ وَرَجُلٌ حَضَرَهَا بِإِنْصَاتٍ وَسُكُوتٍ وَلَمْ یَتَخَطَّ رَقَبَةَ مُسْلِمٍ وَلَمْ یُؤْذِ أَحَدًا فَهِیَ كَفَّارَةٌ إِلَى الْجُمُعَةِ الَّتِی تَلِیهَا وَزِیَادَةُ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَقُولُ:﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشۡرُ أَمۡثَالِهَاۖ[الأنعام: ۱۶۰].

۱۴- اوس بن اوسسروایت کرده است: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ جیَقُولُ مَنْ غَسَّلَ وَاغْتَسَلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَبَكَّرَ وَابْتَكَرَ وَمَشَى وَلَمْ یَرْكَبْ فَدَنَا مِنْ الْإِمَامِ وَاسْتَمَعَ وَلَمْ یَلْغُ كَانَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ عَمَلُ سَنَةٍ أَجْرُ صِیَامِهَا وَقِیَامِهَا.»

۱۵- طارق بن شهابسروایت کرده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: الْجُمُعَةُ حَقٌّ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ فِى جَمَاعَةٍ إِلاَّ أَرْبَعَةً عَبْدٌ مَمْلُوكٌ أَوِ امْرَأَةٌ أَوْ صَبِىٌّ أَوْ مَرِیضٌ.»

۱۶- عبدالله بن عمربروایت کرده است: «قال رَسُولُ اللهِ ج: لَیْسَ عَلَى الْمُسَافِرِ جُمُعَةٌ.»

۱۷- عائشهلروایت کرده است: «كَانَ النَّاسُ یَنْتَابُونَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ مِنْ مَنَازِلِهِمْ وَالْعَوَالِیِّ فَیَأْتُونَ فِی الْغُبَارِ یُصِیبُهُمْ الْغُبَارُ وَالْعَرَقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُمْ الْعَرَقُ فَأَتَى رَسُولَ اللَّهِ جإِنْسَانٌ مِنْهُمْ وَهُوَ عِنْدِی فَقَالَ النَّبِیُّ جلَوْ أَنَّكُمْ تَطَهَّرْتُمْ لِیَوْمِكُمْ هَذَا.»

۱۸- عبدالله بن مسعودسروایت کرده است: «أن النبی جقَالَ: لِقَوْمٍ یَتَخَلَّفُونَ عَنِ الْجُمُعَةِ: لَقَدْ هَمَمْتُ أَنْ آمُرَ رَجُلاً یُصَلِّى بِالنَّاسِ ثُمَّ أُحَرِّقَ عَلَى رِجَالٍ یَتَخَلَّفُونَ عَنِ الْجُمُعَةِ بُیُوتَهُمْ.»

۱۹- أبو الجعد الضمرىسروایت کرده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: مَنْ تَرَكَ ثَلَاثَ جُمَعٍ تَهَاوُنًا مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ طَبَعَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى عَلَى قَلْبِهِ.»وفی روایة: «فَهُوَ مُنَافِقٌ.»

۲۰- سمره بن جندبسروایت کرده است: «عن النبی جقال: مَنْ تَرَكَ الْجُمُعَةَ مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ فَلْیَتَصَدَّقْ بِدِینَارٍ فَإِنْ لَمْ یَجِدْ فَبِنِصْفِ دِینَارٍ.»

۲۱- ابن عباسبدر روزی بارانی به مؤذِّنش گفت: «إِذَا قُلْتَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ فَلَا تَقُلْ حَیَّ عَلَى الصَّلَاةِ قُلْ صَلُّوا فِی بُیُوتِكُمْ فَكَأَنَّ النَّاسَ اسْتَنْكَرُوا قَالَ فَعَلَهُ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی إِنَّ الْجُمْعَةَ عَزْمَةٌ وَإِنِّی كَرِهْتُ أَنْ أُحْرِجَكُمْ فَتَمْشُونَ فِی الطِّینِ وَالدَّحَضِ.»

۲۲- وهب بن کیسانسروایت کرده است: «اجْتَمَعَ عِیدَانِ عَلَى عَهْدِ ابْنِ الزُّبَیْرِ فَأَخَّرَ الْخُرُوجَ حَتَّى تَعَالَى النَّهَارُ ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ فَأَطَالَ الْخُطْبَةَ، ثُمَّ نَزَلَ فَصَلَّى وَلَمْ یُصَلِّ لِلنَّاسِ یَوْمَئِذٍ الْجُمُعَةَ، فَذُكِرَ ذَلِكَ لِابْنِ عَبَّاسٍ، فَقَالَ: أَصَابَ السُّنَّةَ.»

۲۳- عبدالرحمن بن کعب بن مالکسروایت کرده است: «أَنَّهُ (کعب بن مالک) كَانَ إِذَا سَمِعَ النِّدَاءَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ تَرَحَّمَ لأَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ فَقُلْتُ لَهُ إِذَا سَمِعْتَ النِّدَاءَ تَرَحَّمْتَ لأَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ لأَنَّهُ اوّل مَنْ جَمَّعَ بِنَا فِى هَزْمِ النَّبِیتِ مِنْ حَرَّةِ بَنِى بَیَاضَةَ فِى نَقِیعٍ یُقَالُ لَهُ نَقِیعُ الْخَضِمَاتِ. قُلْتُ كَمْ أَنْتُمْ یَوْمَئِذٍ قَالَ أَرْبَعُونَ.»

۲۴- از ابوهریرهسنقل شده که: «انه كَتَبَ إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ وَهُوَ بِالْبَحْرَینِ یسْأَلُهُ عَنِ الْجُمُعَةِ، فَكَتَبَ إِلَیهِ عُمَرُ أَنْ جَمِّعُوا، حَیثُ مَا كُنْتُمْ.»

۲۵- سلمه بن اکوعسروایت کرده است: «كُنَّا نُجَمِّعُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ جإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ نَرْجِعُ نَتَتَبَّعُ الْفَىْءَ.»

۲۶- سائب بن یزیدسروایت کرده است: «كَانَ النِّدَاءُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ اوّلهُ إِذَا جَلَسَ الْإِمَامُ عَلَى الْمِنْبَرِ عَلَى عَهْدِ النَّبِیِّ جوَأَبِی بَكْرٍ وَعُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا فَلَمَّا كَانَ عُثْمَانُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَكَثُرَ النَّاسُ زَادَ النِّدَاءَ الثَّالِثَ عَلَى الزَّوْرَاءِ.»

۲۷- جابرسروایت کرده است: «جَاءَ سُلَیْكٌ الْغَطَفَانِىُّ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَرَسُولُ اللَّهِ جیَخْطُبُ فَجَلَسَ فَقَالَ لَهُ: یَا سُلَیْكُ! قُمْ فَارْكَعْ رَكْعَتَیْنِ وَتَجَوَّزْ فِیهِمَا - ثُمَّ قَالَ - إِذَا جَاءَ أَحَدُكُمْ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَالإِمَامُ یَخْطُبُ فَلْیَرْكَعْ رَكْعَتَیْنِ وَلْیَتَجَوَّزْ فِیهِمَا.»

۲۸- عبدالله بن الزبیربروایت کرده است: «قال رسول الله ج: مَا مِنْ صَلاةٍ مَفْرُوضَةٍ إِلا وَبَیْنَ یَدَیْهَا رَكْعَتَانِ.»

۲۹- ابوهریرهسروایت کرده است: «قال رسول الله ج: مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مُصَلِّیًا بَعْدَ الْجُمُعَةِ، فَلْیُصَلِّ أَرْبَعًا.»

۳۰- أمّ هشام دختر حارثهلروایت کرده است: «مَا أَخَذْتُ ﴿قٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡمَجِيدِإلاَّ عَنْ لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ جیَقْرَؤُهَا كُلَّ یَوْمِ جُمُعَةٍ عَلَى الْمِنْبَرِ إِذَا خَطَبَ النَّاسَ.»

۳۱- عبدالله بن مسعودسروایت کرده است: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ جإِذَا صعد المِنْبَرَ اسْتَقْبَلَنا بِوَجْهِهِ.»

۳۲- ابن عمربروایت می‌کند: «كان النبی جإذَا خَرَجَ یَومَ الجُمُعةِ فَقَعَدَ عَلىَ المِنبَرِ أذَّنَ بِلال.»

۳۳- پیامبر جهر سخنرانی و خطبه‌ای را با أذکار زیر شروع می‌کردند: «إِنَّ الْحَمْدَ لِلَّهِ نَحْمَدُهُ وَنَسْتَعِینُهُ مَنْ یَهْدِهِ اللَّهُ فَلاَ مُضِلَّ لَهُ وَمَنْ یُضْلِلْ فَلاَ هَادِىَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیكَ لَهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ أَمَّا بَعْدُ!»

۳۴- جابر بن سمرهسروایت کرده است: «كَانَ یَخْطُبُ قَائِمًا ثُمَّ یَجْلِسُ ثُمَّ یَقُومُ فَیَخْطُبُ قَائِمًا فَمَنْ نَبَّأَكَ أَنَّهُ كَانَ یَخْطُبُ جَالِسًا فَقَدْ كَذَبَ فَقَدْ وَاللَّهِ صَلَّیْتُ مَعَهُ أَكْثَرَ مِنْ أَلْفَىْ صَلاَةٍ.» وفی روایة: «ثمَّ یَقْعُدُ قَعْدَةً لا یتكلمُ.»

۳۵- جابر بن سمرهسدر وصف خطبۀ پیامبر جگفته است: «كَلامٌ یَعِظُ بِهِ النَّاسَ، وَیَقْرَأُ آیَاتٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ ثُمَّ یَنْزِلُ، وَكَانَتْ خُطْبَتُهُ قَصْدًا، وَصَلاتُهُ قَصْدًا.»

۳۶- ابوهریرهسروایت کرده است: «كَانَ النَّبِیُّ جیقول: إِذَا قُلْتَ لِصَاحِبِكَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ أَنْصِتْ وَالْإِمَامُ یَخْطُبُ فَقَدْ لَغَوْتَ.»

۳۷- انس بن مالکسروایت کرده است: «أَصَابَتْ النَّاسَ سَنَةٌ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ جفَبَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ جیَخْطُبُ عَلَى الْمِنْبَرِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ قَامَ أَعْرَابِیٌّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَلَكَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِیَالُ فَادْعُ اللَّهَ لَنَا أَنْ یَسْقِیَنَا قَالَ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ جیَدَیْهِ.»

۳۸- حصین بن عبدالرحمنسروایت کرده است: «عَنْ عُمَارَةَ بْنِ رُؤَیْبَةَ قَالَ رَأَى بِشْرَ بْنَ مَرْوَانَ عَلَى الْمِنْبَرِ رَافِعًا یَدَیْهِ فَقَالَ قَبَّحَ اللَّهُ هَاتَیْنِ الْیَدَیْنِ لَقَدْ رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ جمَا یَزِیدُ عَلَى أَنْ یَقُولَ بِیَدِهِ هَكَذَا. وَأَشَارَ بِإِصْبَعِهِ الْمُسَبِّحَةِ.»

۳۹- جابر بن عبداللهبروایت نموده: «كان رسول الله جإِذَا خَطَبَ احْمَرَّتْ عَیْنَاهُ وَعَلاَ صَوْتُهُ وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ حَتَّى كَأَنَّهُ مُنْذِرُ جَیْشٍ.»

حدیث اوّل: تاریخچۀ روز جمعه

ابوهریرهسروایت کرده که پیغمبر خدا جفرمودند: «خَیْرُ یَوْمٍ طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ یَوْمُ الْجُمُعَةِ فِیهِ خُلِقَ آدَمُ وَفِیهِ أُهْبِطَ مِنْ الْجَنَّةِ وَفِیهِ تِیبَ عَلَیْهِ وَفِیهِ مَاتَ وَفِیهِ تَقُومُ السَّاعَةُ وَمَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا وَهِیَ مُصِیخَةٌ یَوْمَ الْجُمُعَةِ مِنْ حِینِ تُصْبِحُ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ شَفَقًا مِنْ السَّاعَةِ إِلَّا الْجِنَّ وَالْإِنْسَ وَفِیهِ سَاعَةٌ لَا یُصَادِفُهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ وَهُوَ یُصَلِّی یَسْأَلُ اللَّهَ شَیْئًا إِلَّا أَعْطَاهُ إِیَّاهُ.» [۱]«بهترین روزی که خورشید در آن طلوع کرده روز جمعه می‌باشد که در این روز آدم آفریده شد و در این روز (از زمین) هبوط کرد و توبه‌اش قبول واقع شد و فوت کرد و در این روز قیامت برپا می‌شود و هیچ جنبده‌ای جز انسان و جن نیست که در روز جمعه از ترس (بر پایی) قیامت مضطرب و نگران می‌باشد، و در روز جمعه زمانی وجود داد که بندۀ مسلمانی با آن مواجه نمی‌شود در حالیکه نماز می‌گذارد و از خداوند حاجتی را می‌خواهد مگر اینکه به وی خواهد داد.»

این فرمودۀ پیغمبر عظیم الشأن جبیانگر وقایع مهم و خاصی در ارتباط با روز جمعه می‌باشد که نقطه عطف حیات انسان می‌باشند و همچنین بیانگر فضایلی از این روز میمون می‌با‌شد، این موارد عبارتند از:

۱- روز جمعه بهترین روزها و سرور ایّام است.

۲- آفرینش آدم÷.

۳- هبوط آدم÷به زمین.

۴- قبول توبه آدم÷.

۵- وفات آدم÷.

۶- برپاشدن روز قیامت.

۷- وجود زمانی خاص در جمعه که خداوند به قاطعیّت اجابت دعای بنده‌اش را می-کند.

[۱] (صحیح): مالک، الموطأ (ش۳۶۴) / شافعی (ش۳۱۲) / ابوداود (ش۱۰۴۸) / ترمذی (ش۴۹۱) / نسایی (ش۱۴۳۰) / بیهقی، السنن الکبری (ش۶۲۱۴) وفضائل الاوقات (ش۲۵۱) / حاکم، المستدرک (ش۱۰۳۰) / ابن حبان (ش۲۷۷۲) / احمد، المسند (ش۱۰۳۰۳) / ابن بشران، الامالی (ج۱ص۱۰۲وج۲ص۸۴) / نسایی (ش۱۴۳۰) / ابن منده، التوحید (ش۵۶) / ابوعوانه، المستخرج علی مسلم (ش۲۰۵۲) / ابوالشیخ، العظمة (ش۷۸۱) / بغوی، شرح السنة (ج۴ص۲۰۷) / ضیاء المقدسی، الاحادیث المختاره (ش۳۹۵و۳۹۶) / الدقاق، مجلس إملاء فی رؤیة الله تبارک وتعالى (ش۹۵) / ذهبی، معجم الشیوخ الکبیر للذهبی (ج۲ص۶۶) / ابوعمروالدانی، السنن الواردة فی الفتن (ش۴۳۳) از طریق (یزید بن عبد الله بن الهاد وعمارة بن غزیة الانصاری) روایت کرده‌اند: «عن محمّد بن إبراهیم عن أبى سلمة بن عبد الرحمن عن أبى هریرة قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم : خیر یوم طلعت فیه الشمس یوم الجمعة فیه خلق آدم وفیه أهبط وفیه تیب علیه وفیه مات وفیه تقوم الساعة وما من دابة إلا وهى مسیخة یوم الجمعة من حین تصبح حتى تطلع الشمس شفقا من الساعة إلا الجن والإنس وفیه ساعة لا یصادفها عبد مسلم وهو یصلى یسأل الله حاجة إلا أعطاه إیاها».و رجال مالک بن انس «رجال صحیحین» می‌باشد واسنادش هم «صحیح» است.

و امام حاکم نیشابوری هم گفته است: «حدیثٌ صحیحٌ علی شرط الشیخین»

و امام ذهبی هم گفته است: «على شرط البخاری ومسلم»

و امام ترمذی هم گفته است: «هذا حدیثٌ صحیحٌ»

و امام نووی هم گفته است: «على شرط البخاری ومسلم» [حاکم، المستدرک مع التلخیص للذهبی (ش۱۰۳۰) / ترمذی (ش۴۹۱) / نووی، المجموع (ج۴ص۴۸۲)]

همچنین قسمت‌هایی از آن در صحیح مسلم هم آمده است ومسلم (ش۲۰۱۳و۲۰۱۴) / ترمذی (ش۴۸۸) / نسایی (ش۱۳۷۳) از طریق (ابوالزناد و ابن شهاب الزهری) روایت کرده‌اند: «عن أبى الزناد عن الأعرج عن أبى هریرة قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: خیر یوم طلعت علیه الشمس یوم الجمعة فیه خلق آدم وفیه أدخل الجنة وفیه أخرج منها».

حدیث دوم: جمعه برترین روز نزد خداوندأ

ابولبابهسروایت کرده است: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ جقَالَ سَیِّدُ الْأَیَّامِ یَوْمُ الْجُمُعَةِ وَأَعْظَمُهَا عِنْدَهُ وَأَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِمِنْ یَوْمِ الْفِطْرِ وَیَوْمِ الْأَضْحَى.» [۲]«پیامبر خدا جفرمودند: سرور روزها روز جمعه می‌باشد و بزرگترین آن‌ها در نزد خداوند است و در نزد خداوندأاز عید فطر و عید قربان بزرگتر است».

پس برای ما معلوم می‌گردد که هیچ روزی نزد خداوندأهمانند روز جمعه اهمیّت ندارد؛ و همانگونه که شب قدر، سیّد شب‌ها بوده، روز جمعه هم سیّد روزها می‌باشد؛ و لذا باید مسلمانان قدر این عید بزرگ را بدانند و حتی بیشتر از عید فطر و قربان به استفاده از فضیلت این روز همّت گمارند.

[۲] (حسن): احمد، المسند (ش۱۵۵۴۸) / ابن ابی شیبه، المسند (ج۲ص۳۱۳) والمصنف (ج۲ص۵۸) / ابن ماجه (ش۱۰۸۴) / ابن سعد، الطبقات الکبری (ج۱ص۳۰) / طبرانی، المعجم الکبیر (ج۵ص۳۳) / ابونعیم، حلیة الاولیاء (ج۱ص۳۶۶) ومعرفة الصحابه (ش۲۷۲۲) / بیهقی، شعب الایمان (ش۲۹۷۳) وفضائل الاوقات (ش۲۵۰) / ابن بشران، الامالی (ج۲ص۳۶۷) / ابوالشیخ، العظمة (ش۱۱۸۲) / طبری، التاریخ (ش۱۳۲) / بزار (ش۳۷۳۸) / هیثمی، کشف الاستار عن زوائد مسند البزار (ش۶۱۵) از طریق (عبد الملک بن عمروالعقدی البصری ویحیى بن أبی بکیر الکوفی وموسى بن مسعود أبو حذیفة النهدی البصری) روایت کرده‌اند: «حدثنا زهیر بن محمّد عن عبد الله بن محمّد بن عقیل عن عبد الرحمن بن یزید الأنصاری عن أبی لبابة بن عبد المنذر قال: قال النبی صلى الله علیه وسلم : إن یوم الجمعة سید الأیام وأعظمها عند الله وهوأعظم عند الله من یوم الأضحى ویوم الفطر..فیه خمس خلال خلق الله فیه آدم وأهبط الله فیه آدم إلى الأرض وفیه توفى الله آدم وفیه ساعة لا یسأل الله فیها العبد شیئا إلا أعطاه ما لم یسأل حراما وفیه تقوم الساعة ما من ملك مقرب ولا سماء ولا أرض ولا ریاح ولا جبال ولا بحر إلا وهن یشفقن من یوم الجمعة». و زهیر بن محمّد بن متابعه شده وطبرانی، المعجم الکبیر (ج۵ص۳۳) / ابونعیم، معرفة الصحابه (ش۱۶۵۷) از طریق (عبد الله بن محمّد بن المغیرة وبکر بن بکار) روایت کرده‌اند: «ثنا عمرو بن ثابت عن عبد الله بن محمّد بن عقیل ... .» اما رجال امام احمد بن حنبل اینگونه است که: أبو عامر عبد الملک بن عمرو العقدی: «رجال صحیحین» می‌باشد. زهیر بن محمّد التمیمى العنبرى: «رجال صحیحین» بوده فقط روایت شامیان از وی «ضعیف» وروایت دیگران از وی «صحیح» می‌باشد [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۳ص۳۴۸) و تقریب التهذیب (ش۲۰۴۹)] وراوی او در این حدیث غیرشامی بوده لذا این اسنادش «مقبول» است. عبدالله بن محمّد بن عقیل: مختلفٌ فیه بوده واحادیثش نزد ما «حسن» می‌باشد؛ چنان‌که امامان بخاری واحمد بن حنبل وابن راهویه وحمیدی وترمذی وحاکم وذهبی وعجلی وابن عبدالبر هم احادیثش را مقبول و مقارب دانسته‌اند وامامان یحیی القطان و عبدالرحمن بن مهدی هم از وی روایت کرده و آنان جز از ثقات روایت نمی‌کرده‌اند لذا امام ابن حجر در تقریب می‌گوید: «صدوقٌ فی حدیثه لین و یقال تغیر بأخرة»وامام ذهبی هم احادیثش را در درجه‌ی «حسن» دانسته ومی گوید: احادیثش به درجه صحّت واحتجاج نمی‌رسد. [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۶ص۱۳) / ابن حجر، تقریب التهذیب (ش۳۵۹۲) ولسان المیزان (ج۱ص۱۴) / ذهبی، المغنی فی الضعفاء (ش۳۳۳۷) / ذهبی، سیر اعلام النبلاء (ج۶ص۲۰۵) / عجلی، معرفة الثقات (ج۲ص۵۷)]. عبد الرحمن بن یزید الأنصاری: «رجال صحیح» است. أبی لبابة بن عبد المنذر: صحابی جلیل بوده ولذا اسناد این روایت هم «حسن» می‌باشد. وامام البوصیری هم گفته است: «هذا اسنادٌ حسنٌ» [البوصیری، مصباح الزجاجة (ج۱ص۲۰۴)] وامام منذری هم گفته است: «فیه عبد الله بن محمد بن عقیل وهو ممن احتجّ به أحمد (بن حنبل) وغیره وبقیة رواته ثقاتٌ مشهورون»[منذری، الترغیب والترهیب (ج۱ص۲۸۱)]

حدیث سوّم: روز ملاقات با خداوندأدر روز قیامت

أنس بن مالکسروایت کرده است: «أن رسول الله جقال: أَتَانِی جِبْرِیلُ بِمِثْلِ الْمِرْآةِ الْبَیْضَاءِ فِیهَا نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ، قُلْتُ: یَا جِبْرِیلُ: مَا هَذِهِ؟ قَالَ: هَذِهِ الْجُمُعَةُ، جَعَلَهَا اللَّهُ عِیدًا لَكَ وَلأُمَّتِكَ، فَأَنْتُمْ قَبْلَ الْیَهُودِ، وَالنَّصَارَى، فِیهَا سَاعَةٌ لا یُوَافِقُهَا عَبْدٌ یَسْأَلُ اللَّهَ فِیهَا خَیْرًا إِلا أَعْطَاهُ إِیَّاهُ، قَالَ: قُلْتُ: مَا هَذِهِ النُّكْتَةُ السَّوْدَاءُ؟، قَالَ: هَذَا یَوْمُ الْقِیَامَةِ، تَقُومُ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ، وَنَحْنُ نَدْعُوهُ عِنْدَنَا الْمَزِیدَ، قَالَ: قُلْتُ: مَا یَوْمُ الْمَزِیدِ؟ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ فِی الْجَنَّةِ وَادِیًا أَفْیَحَ، وَجَعَلَ فِیهِ كُثْبَانًا مِنَ الْمِسْكِ الأَبْیَضِ، فَإِذَا كَانَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ یَنْزِلُ اللَّهُ فِیهِ، فَوُضِعَتْ فِیهِ مَنَابِرُ مِنْ ذَهَبٍ لِلأَنْبِیَاءِ، وَكَرَاسِیُّ مِنْ دُرٍّ لِلشُّهَدَاءِ، وَیَنْزِلْنَ الْحُورُ الْعِینُ مِنَ الْغُرَفِ فَحَمِدُوا اللَّهَ وَمَجَّدُوهُ، قَالَ: ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُ: اكْسُوا عِبَادِی، فَیُكْسَوْنَ، وَیَقُولُ: أَطْعِمُوا عِبَادِی، فَیُطْعَمُونَ، وَیَقُولُ: اسْقُوا عِبَادِی، فَیُسْقَوْنَ، وَیَقُولُ: طَیَّبُوا عِبَادِی فَیُطَیَّبُونَ، ثُمَّ یَقُولُ: مَاذَا تُرِیدُونَ؟ فَیَقُولُونَ: رَبِّنَا رِضْوَانَكَ، قَالَ: یَقُولُ: رَضِیتُ عَنْكُمْ، ثُمَّ یَأْمُرُهُمْ فَیَنْطَلِقُونَ، وَتَصْعَدُ الْحُورُ الْعِینُ الْغُرَفَ، وَهِیَ مِنْ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ، وَمِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ» [۳]«جبرئیل به نزد من آمد، در حالی که در دستش چیزی را حمل می‌کرد، که مثل آئینۀ سفید بود و در آن (چیزی) مانند یک لکۀ سیاه دیده می‌شد، گفتم: این چیست در دستت، ای جبرئیل؟ فرمود: این جمعه است که خداوند آن را برای تو و أمّتت عید قرار داده و شماها بر یهودیان و مسیحیان أولی هستید، و در این روز لحظه‌ای وجود دارد که بنده‌ای که در این زمان خیری از خداوند خواسته، با آن موافقت نکرده (و در این زمان دعا نکرده) مگر خداوند به وی خواهد داد، گفتم: این لکۀ سیاهی چیست؟ فرمود: این روز قیامت است که در روز جمعه برپا می‌شود و ما در نزد خود به آن "یوم المزید" می‌گوئیم، گفتم: "یوم المزید" چیست؟ فرمود: خداوند در بهشت دشتی پهناور قرار داده و در (کف) آن ریگ‌هایی از مشک سفید است و وقتی روز جمعه فرا می‌رسد، خداوند بر آن فرود می‌آید و در آن منبرهایی از طلا برای پیامبران و صندلی‌هایی از دُر برای شهداء قرار داده می‌شود و حوری ها از اتاق‌هایشان پایین می‌آیند و (بهشتیان) خداوند را سپاس و تمجید می‌کنند، جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید: بندگانم را بپوشانید و آن‌ها پوشیده می‌شوند، و می‌فرماید: بندگانم را طعام دهید، و طعام داده می‌شوند و می‌فرماید: بندگانم را سیراب کنید، سیراب می‌شوند و می‌فرماید: بندگانم را خوشبو کنید و خوشبو می‌شوند سپس می-فرماید: چه می‌خواهید؟ می‌گویند: ای پرودگار ما! رضایتت (را خواهانیم) فرمود: از شماها راضی شدم سپس به آن‌ها امر می‌فرماید که می‌توانید بروید و حوری‌های درشت چشم (به سوی) اتاق‌ها بالا می‌روند که از زبرجد سبز و یاقوت قرمز می‌باشند.»

از این روایت مشخص می‌گردد که خداوندأهنگام قیامت، در روز جمعه با بندگانش دیدار کرده و آنان مشرَّف به رؤیت جمال مبارک وی می‌گردند؛ لذا بندگان باید حق جمعه را به خوبی ادا کرده تا در آن روز شرمندۀ پروردگارشان نگردند و از این نعمت والا و وصف ناپذیر بهره‌مند شوند.

همچنین نشان می‌دهد که جایگاه جمعه نزد ملائکه همانند جامه‌ی سپیدی بوده که نقطه‌ی سیاهی در آن می‌باشد. وواضح بوده که این نقطه به وضوح مشخص می‌باشد؛ ولذا نزد ملائکه هم همین جایگه را دارد.

[۳] (صحیح): ابویعلی، المسند (ش۴۲۲۸) روایت کرده است: «حدثنا شیبان بن فروخ حدثنا الصعق بن حزن حدثنا علی بن الحكم البنانی عن أنس بن مالك: أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال: ... .» وعلی بن الحکم البنانی هم متابعه شده وطبرانی، المعجم الاوسط (ج۷ص۲۱۴و۱۵وج۲ص۳۱۴) / ضیاء المقدسی، الاحادیث المختاره (ج۶ص۲۷۲) / عبدالله بن احمد، السنة (ش۴۶۰) / بزار (ش۷۵۲۷) / أمالی أبی بکر النجاد (ش۴۶) / التاسع من فوائد البختری (ش۲۰) / جزء فیه أحادیث أبی حامد أحمد بن بلال الخشاب (ش۱۸) / آجری، الشریعة (ش۶۱۲) / طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن (ج۲۲ص۳۶۸) / ابن مندة، الرد على الجهمیة (ص۵۵) / دارمی، الرد على الجهمیة (ش۹۱و۱۴۴) / خطیب بغدادی، موضح أوهام الجمع والتفریق (ج۲ص۲۸۷) / ابن ابی شیبة، المصنف (ج۱ص۴۷۷) / مسند الحارث (ش۱۹۵) / ابن ابی الدنیا، صفة الجنة وما أعد الله لأهل‌ها من النعیم (ش۹۱) / ابن بطة، الابانة (ش۲۴) / عقیلی، الضعفاء (ج۱ص۲۹۲) / خطیب بغدادی، تاریخ بغداد (ج۴ص۶۷۱) / ابن ابی یعلی، طبقات الحنابلة (ج۲ص۹) / ابونعیم، أخبار أصبهان (ج۴ص۱۵۲) / هیثمی، بغیة الباحث عن زوائد مسند الحارث (ش۱۹۶) از طریق (سالم بن عبدالله ویزید بن خمیر وابوعمران الجونی وعمر بن عبد الله وقتادة بن دعامة وابوصالح) روایت کرده‌اند: «عن انس بن مالکسقال رسول الله ج: ... .» رجال ابویعلی «رجال صحیح» می‌باشد واسنادش هم «صحیح» است. و امام حافظ العراقی هم گفته است: «رواته رواة الصحیح؛ اسناده جیدٌ قوىٌ» و امامان البوصیری ومنذری وابن حجر هم گفته‌اند: «اسناده جیدٌ» و امام هیثمی هم گفته است: «رجاله رجال الصحیح» و امام ذهبی هم گفته است: «هذا حدیثٌ مشهورٌ وافر الطرق»[البوصیری، إتحاف الخیرة المهرة بزوائد المسانید العشرة (ج۲ص۲۶۰) / هیثمی، مجمع الزوائد (ج۱۰ص۴۲۱) / ذهبی، العلو (ج۱ص۳۰) / منذری، الترغیب والترهیب (ج۱ص۲۸۱) / الزبیدی، اتحاف السادة المتقین بشرح إحیاء علوم الدین (ج۳ص۲۱۳) / ابن حجر، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة (ج۱ص۲۳۴)]

حدیث چهارم: جمعه روز خاص مسلمانان

حذیفهسروایت کرده که: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ جأَضَلَّ اللَّهُ عَنِ الْجُمُعَةِ مَنْ كَانَ قَبْلَنَا فَكَانَ لِلْیَهُودِ یَوْمُ السَّبْتِ وَكَانَ لِلنَّصَارَى یَوْمُ الأَحَدِ فَجَاءَ اللَّهُ بِنَا فَهَدَانَا اللَّهُ لِیَوْمِ الْجُمُعَةِ فَجَعَلَ الْجُمُعَةَ وَالسَّبْتَ وَالأَحَدَ وَكَذَلِكَ هُمْ تَبَعٌ لَنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ نَحْنُ الآخِرُونَ مِنْ أَهْلِ الدُّنْیَا وَالاوّلونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ الْمَقْضِىُّ لَهُمْ قَبْلَ الْخَلاَئِقِ.» [۴]«پیامبر خدا جفرمودند: خداوند روز جمعه را از امت‌های قبل از ما (به سبب سرکشی و عصیان) محروم کرد و روز شنبه را به یهود و روز یکشنبه را به نصاری داد. پس خداوند آن را برای ما قرار داد و ما را به سوی روز جمعه هدایت فرمود، پس (ترتیبش را) جمعه، شنبه و یکشنبه قرار داد و به همین صورت نیز آن‌ها در روز قیامت بعد از ما هستند. ما در اهل دنیا آخرین (أمّت) هستیم و در روز قیامت از سابقین و پیشی گیرانی هستیم که قبل از (دیگر) آفریدگان حسابرسی می‌شوند.»

این حدیث به فضیلت خاص دیگری از جمعه می‌پردازد و آن مختص بودنش برای مسلمانان می‌باشد و با ارج نهادن و تکریم این روز و انجام وظایف و بهره‌مند شدن از فضایل این روز حق این روز پرداخته می-شود.

ابن بطال گفته: بر یهود و نصاری روزی از جمعه فرض گردید و انتخاب آن جمعه به خودشان واگذار شد تا شریعت و قوانین دینشان را در آن اقامه کنند ولی آن‌ها در اینکه کدامین روز باشد اختلاف کردند و هدایت نیافتند تا روز جمعه را انتخاب کنند. [۵]امام نووی نیز در این زمینه چنین گفته است: امکان دارد که صراحتاً به انتخاب روز جمعه امر شده باشند و آن‌ها اختلاف کرده که آیا تعیین جمعه لازم است یا حق تبدیل آن به روز دیگر را دارند پس اجتهاد کردند و خطا کردند. [۶]ولی با دادن این روز به مسلمانان و ارج نهادنش، مسلمانان از مزایا و فضیلت این نعمت بزرگ و باشکوه بهره‌مند شدند و می-شوند.

همچنین نشان می‌دهد که احترام این روز وانجام دادن عبادات مخصوص به خودش، نشان از هدایت یافتن ومسیر صحیح هدایت می‌دهد؛ چرا که فقط هدایت یافتگان این روز را می-یابند.

[۴] (صحیح): مسلم (ش۲۰۱۹و۲۰۲۰) / نسایی (ش۱۳۶۸) / ابن ماجه (ش۱۰۸۳) از طریق (سعد بن طارق وابومالک الاشجعی) روایت کرده‌اند: «عن ربعى بن حراش عن حذیفة قال: قال رسول الله ج: ... .» [۵] ابن حجر، فتح الباری، ۲/۳۵۵. [۶] همان.

حدیث پنجم: عید بودن جمعه

ابوهریرهسروایت کرده است: «سمعتُ رسولَ اللهِ جیقول: إِنَّ یَوْمَ الْجُمُعَةِ یَوْمُ عِیدٍ فَلَا تَجْعَلُوا یَوْمَ عِیدِكُمْ یَوْمَ صِیَامِكُمْ إِلَّا أَنْ تَصُومُوا قَبْلَهُ أَوْ بَعْدَهُ.» [۷]«از پیامبر خدا جشنیدم که می‌فرمود: روز جمعه روز عید است و روز عید را روزِ روزه گرفتن قرار ندهید مگر اینکه قبل و یا بعد آن را روزه گرفته باشید.»

پیامبر خدا جروز جمعه را روز عید معرفی کرده تا مسلمانان در آن شاد و مسرور بوده و به نظافت و عبادت مشغول شوند، و حتّی پیامبر جتوصیه فرموده در این روز، روزۀ مستحبی گرفته نشود مگر اینکه قبل و بعدش شخص روزه گرفته باشد و یا روزۀ قضا بجا آورد، و این حاکی از آن است تا مسلمان با خانواده‌اش و اطرافیانش اوقات خوب و پرشعفی داشته باشد و بیشتر صلۀ رحم بجا آورد.

از آنجائیکه روز جمعه سرور روزها و پربرکترین روز در نزد حق تعالی است باید توجه داشت اگرچه گناه در هر حال و موقعیتی حرام، نکوهیده و مذموم است ولی شایسته بوده در روزی که روز شادی و عبادت است، در روزی که بزرگترین و والاترینِ أیّام می‌باشد انسان از گناه بپرهیزد و خصوصاً مجالس شادی و خوشی خود را کاملاً مشروع و خالی از هر معصیتی در این روز بزرگ انجام دهد تا باشد که خداوند به لطف خود و برکت این روز شادی وی را افزون، ماندگار و پرخیر قرار دهد.

[۷] (صحیح): اسحاق بن راهویه، المسند (ش۲۳۷) / ابن حبان (ش۳۶۱۰) / طبرانی، مسند الشامیین (ج۳ص۳۷۰) / عبدالرزاق، المصنف (ج۱ص۳۸۵وج۴ص۲۸۰) / بزار (ش۹۷۱۱) / مسند الحارث (ش۱۳۶) / ابن ابی شیبة، (ج۲ص۳۰۲) / ابن عساکر، تاریخ دمشق (ج۱۹ص۲۴۳) از طریق (جریر بن عبدالحمید وإبراهیم بن عبد الحمید ومعتمر بن سلیمان ومعمر بن راشد وزائدة بن قدامة) روایت کرده‌اند: «عن عبد الملك بن عمیر عن رجل من بنی الحارث بن كعب یقال له: أبو الأوبر (زیاد بن النضر) قال: كنت قاعدا عند أبی هریرة إذ جاء رجل فقال: إنك نهیت الناس عن صیام یوم الجمعة قال: ما نهیت الناس أن یصوموا یوم الجمعة ولكنی سمعت رسول الله جیقول: لاتصوموا یوم الجمعة فإنه یوم عید إلا أن تصلوه بأیام.» وابوالاوبر هم متابعه شده واحمد، المسند (ش۱۰۸۹۰و۸۰۲۵) / ابن خزیمه (ش۲۱۶۱) / اسحاق بن راهویه، المسند (ش۵۲۴) / طبرانی، مسند الشامیین (ش۱۹۹۹) / بیهقی، الشعب الایمان (ش۳۸۶۷) / ابن عساکر، تاریخ دمشق (ج۲۶ص۸۹) / ابواحمد الحاکم، الأسامی والکنى (ج۲ص۱۰۶) / حاکم، المستدرک (ش۱۵۹۵) / طحاوی، شرح معانی الآثار (ج۲ص۸۹) / ابوبکر شیبانی، الآحاد و المثانی (ش۲۵۱۲) از طریق (عبدالرحمن بن مهدی وحماد بن خالد و عبدالله بن وهب و زید بن الحباب و اسد بن موسی) روایت کرده‌اند: «عن معاویة بن صالح عن أبی بشر عن عامر بن لدین الأشعری عن أبی هریرة قال: سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: ... .» ورجال اسحاق بن راهویه «رجال صیحیحین» می‌باشد جز زیاد بن النضرالحارثی ابوالاوبر که: امام یحیی بن معین گفته است: «ثقةٌ» وامام ابن حبان وی را در «ثقات» آورده است وامام ابن حبان هم حدیثش را «تصحیح» نموده است وامام ذهبی هم می‌گوید: «مدنی تابعی لایعرف» لیکن امام حسینی گفته است: «هو معروفٌ ولكنه مشهورٌ بكنیته اكثر من اسمه»[ابن حبان، الثقات (ج۴ص۲۵۷) / ذهبی، المغنی (ش۲۲۵۸) / ابن عساکر، تاریخ دمشق (ج۱۹ص۲۴۲) / ابن حجر، تعجیل المنفعة بزوائد رجال الأئمة الأربعة (ص۱۴۱)] لذا اسنادش «صحیح» است. و امام حاکم نیشابوری هم گفته است: «هذا حدیثٌ صحیح الاسناد» و امام منذری هم گفته است: «اسنادٌ حسنٌ» [حاکم، المستدرک (ش۱۵۹۵) / منذری، الترغیب والترهیب (ج۲ص۸۱)]

حدیث ششم: مُردن در روز جمعه

عبدالله بن عمرو بن عاصبروایت کرده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ جمَنْ مَاتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ أَوْ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ وُقِیَ فِتْنَةَ الْقَبْرِ.» [۸]«پیامبرخدا جفرمودند: هر کس در روز یا شب جمعه بمیرد از فتنۀ قبر نجات می-یابد.»

از فضائل بس والای روز جمعه فضیلتِ مُردن در روز جمعه می‌باشد که بنابر فرموده رسول اکرم جاز فتنۀ قبر سوال وجواب نکیر ومنکر- نجات می‌یابد و این عفو و لطف بزرگ و شگرف شاملش می‌گردد.

[۸] (حسن): این روایت از طریق عبدالله بن عمرو بن العاص وابوهریره و انس بن مالک وزید بن اسلم و ابن شهاب الزهری ومطلب بن عبدالله از رسول الله جروایت گردیده است: اما طریق عبدالله بن عمرو بن العاصب: احمد، المسند (ش۷۰۵۰و۶۶۴۶) و من طریقه عبدالله بن احمد، السنة (ش۱۴۷۰) / عبد بن حمید، المسند (ش۳۲۳) / طبرانی، المعجم الکبیر (ج۱۴ص۱۲۸) / مروزی، الجمعة وفضل‌ها (ش۱۱) / بیهقی، اثبات عذاب القبر (ش۱۵۶) / ابن عساکر، تعزیة المسلم عن أخیه (ش۱۰۶و۱۰۷) / عبد بن حمید، المسند (ش۳۲۳) / خطیب بغدادی، تاریخ بغداد (ج۱۷ص۶۴) از طریق (إبراهیم بن أبی العباس وسریج بن نعمان و کثیر بن السری العسقلانی ویزید بن هارون وداود بن رشید وحسن بن یوسف وسلیمان بن آدم) روایت کرده‌اند: «حدثنا بقیة بن الولید حدثنی معاویة بن سعید التجیبی سمعت أبا قبیل المصری یقول سمعت عبد الله بن عمرو بن العاص یقول قال رسول الله صلى الله علیه وسلم : من مات یوم الجمعة أو لیلة الجمعة وقی فتنة القبر.» و بقیة بن الولید هم متابعه شده وطبرانی، المعجم الکبیر (ج۲۰ص۱۴۵) والمعجم الاوسط (ج۳ص۲۶۸) روایت کرده است: «حدثنا بكر قال نا محمّد بن أبی السری العسقلانی قال نا الولید بن مسلم قال نا معاویة بن سعید التجیبی ... .» و ابوقبیل المصری هم متابعه شده وترمذی (ش۱۰۷۴) / مروزی، الجمعه و فضل‌ها (ش۱۲) / ابن عساکر، تعزیة المسلم عن أخیه (ش۱۰۸) / ابوطاهر السلفی، الطیوریات (ش۵۹۶) / بیهقی، اثبات عذاب القبر (ش۱۰۸) / عبدالرزاق، المصنف (ج۳ص۲۶۹) / طحاوی، شرح مشکل الآثار (ج۱ص۱۴۴) / حکیم الترمذی، نوادر الأصول فی معرفة أحادیث الرسول (ش۱۵۲۶) / طوسی، المستخرج علی ترمذی (ج۲ص۳۳) از طریق (سعید بن أبی هلال و ابن جریج) روایت کرده‌اند: «عن ربیعة بن سیف الإسكندرانی عن عیاض بن عقبة الفهری عن عبد الله بن عمرو قال: سمعت النبی صلى الله علیه وسلم یقول: من مات یوم الجمعة وقاه الله فتنة القبر.» اما رجال احمد «ثقة ومشهور ومترجم» در تهذیب هستند فقط: معاویة بن سعید بن شریح بن عزرة التجیبى: امام ابن حبان وی را در «ثقات» آورده است وامام ذهبی گفته است: «وُثِّق» وامام ابن حجر هم می‌گوید: «مقبولٌ» وامام ابن یونس گفته است: «کان یکتب فی دیوان الجند بمصر» وجمعی از (ثقات) هم از وی روایت کرده‌اند وامام بخاری هم گفته است: «سمع أبا قبیل ویزید بن أبی حبیب. وروى عنه: بقیة (بن الولید)» ووی را جرحی نکرده وگفته است: «کل من لم أبین فیه جرحه فهو على الاحتمال وإذا قلت فیه نظر فلا یحتمل.» [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۱۰ص۲۰۶) وتقریب التهذیب (ش۶۷۵۷) / ذهبی، الکاشف (ش۵۵۲۱) / بخاری، التاریخ الکبیر (ج۷ص۳۳۴) / مزی، تهذیب الکمال (ج۱۸ص۲۶۴)] لذا «حسن الحدیث» بوده و اسناد روایت هم «حسن» می‌گردد. باید اشاره کنیم که گفته‌اند: این حدیث، موقوف هم روایت شده است وبیهقی، اثبات عذاب القبر (ش۱۵۷) روایت کرده است: «أخبرنا أبو عبد الله سعید قالا ثنا أبو العباس نا محمّد نا عثمان بن صالح ثنا ابن وهب أخبرنی ابن الهیعة عن سیار بن عبد الرحمن الصدفی أن عبد الله بن عمرو بن العاص كان یقول: من توفی یوم الجمعة أو لیلة الجمعة وقی الفتان» اما خللی در روایت مرفوع ایجاد نمی‌کند چرا که اوّلاً: اسناد دو روایت مختلف بوده که نشان می‌دهد عبدالله بن عمرو بن العاصبهم به آن فتوی داده و گاهی هم روایت پیامبر جرا نقل کرده است وثانیاً: چون این قول محل اجتهاد در آن نیست، لذا حکم رفع را دارد. اما طریق ابوهریرهس: ابوحنیفة، المسند بروایة حفصکی (ش۱۴۲) روایت کرده است: «عن الهیثم (بن حبیب) عن الحسن عن ابی هریره قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم : من مات یوم الجمعة وقی من عذاب القبر.»اما این اسناد «ضعیف» است چرا که اوّلاً: امام ابوحنیفه در روایت حدیث «ضعیف» بوده وامامان بخاری ومسلم وابن عدی وابونعیم اصفهانی ودارقطنی وابن حبان وابن الجوزی وابن عبدالحق وسفیان ثوری ونسایی وعبدالله بن مبارک وابن شاهین واحمد حنبل وابن سعد وروایتی از یحیی بن معین وحاکم نیشابوری وی را «ضعیف» دانسته‌اند [برای مشاهده اقوال محدثین در مورد امام ابوحنیفه/به کتاب سلسلة الأحادیث الضعیفة والموضوعة وأثرها السیئ فی الأمة (ج۱ص۶۶۱) از شیخ آلبانی/مراجه گردد و چون وی تمامی نظرات را آورده است لذا به خاطر ترک تطویل از آوردن آن خوداری می‌نماییم.] وثانیاً: امام ترمذی گفته است: «لم یسمع الحسن من أبی هریرة هكذا قال: أیوب ویونس بن عبید وعلی بن زید»[ترمذی (ش۲۸۸۹)]. اما طریق انس بن مالکس: دو طریق دارد؛ طریق اوّل: ابویعلی، المسند (ش۴۱۱۳) ومن طریقه ابن عدی، الکامل فی الضعفاء (ج۷ص۹۲) روایت کرده است: «حدثنا أبو معمر إسماعیل بن إبراهیم حدثنا عبد الله بن جعفر عن واقد بن سلامة عن یزید الرقاشی عن أنس بن مالک قال: رسول الله ج: من مات یوم الجمعة وقی عذاب القبر.»اما این طریق «واهی» است چرا که اوّلاً: یزید بن ابان الرقاشی است «ضعیف الحدیث» است. [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۱۱ص۳۰۹) / ابن حجر، تقریب التهذیب (ش۷۶۸۳)] وثانیاً: واقد بن سلامة: امام ابن حجر گفته است: «ضعفوه» وامام بخاری گفته است: «روى اللیث عن بن عجلان عن واقد بن سلامة لم یصح حدیثه» وامامان ابن الجارود و عقیلی هم وی را در «الضعفاء» آورده‌اند وامام ابن حبان گفته است: «منكر الحدیث على قلة روایته یأتی بأشیاء موضوعة عن أقوام ضعفاء فلا یتهیأ إلزاق القدح به دونهم بل التنكب عن روایته عن الاحتجاج اوّلى»[ابن حجر، لسان المیزان (ج۶ص۲۱۵) / ابن حبان، المجروحین (ج۲ص۳۴۴)]. طریق دوّم: ضیاء المقدسی، المنتقى من مسموعات مرو (ش۱۶۷) روایت کرده است: «أخبرنا محمّد بن علی بن الحسین الجناخانی البلخی، حدثنی الحسن بن العلاء بن القاسم ثنا أحمد بن یزید الكوفی ثنا یوسف بن عطیة عن ثابت البنانی عن أنس س، أن النبی جقال: من مات یوم الجمعة أو لیلة الجمعة وقی عذاب القبر»اما این روایت «واهی» است چرا که یوسف بن عطیة بن باب الصفار: امامان یحیی بن معین وابوداود گفته‌اند: «لیس بشىء» وامام بخاری گفته است: «منکرالحدیث» وامامان نسایی ودارقطنی ودولابی وابن حجر گفته‌اند: «متروکٌ» وامام ابن عدی گفته است: «عامة حدیثه مما لایتابع علیه» وامام ابن حبان گفته است: «یقلب الأخبار ویلزق المتون الموضوعة بالأسانید الصحیحة لایجوز الإحتجاج به»وامام حاکم نیشابوری گفته است: «روى عن ثابت أحادیث مناکیر» وامامان ابوحاتم وابوزرعه وساجی وعجلی گفته‌اند: «ضعیف الحدیث» [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۱۱ص۴۱۸) و تقریب التهذیب (ش۷۸۷۳)]. اما طریق زید بن اسلم: ابن عساکر، تعزیة المسلم عن اخیه (ش۱۱۰) روایت کرده است: «أخبرنا أبی رحمة الله أنا أبو طالب بن البناء أنبا أبو الحسین بن الأبنوسی أنبا أبو الحسن الدار قطنى نا أبو الأسود عبد الله بن موسى عن بشر بن فاف نا أبو نعیم نا خارجه بن مصعب عن زید بن أسلم عن قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): من مات لیلة الجمعة أو یوم الجمعة وقی فتنة القبر.»اما این اسناد «واهی» است چرا که خارجة بن مصعب: «متروک الحدیث» و «مدلس از انسانهای کذاب» بوده است. [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۳ص۷۶) / ابن حجر، تقریب التهذیب (ش۱۶۱۲) / ذهبی، الکاشف (ش۱۳۰۳)]. اما طریق ابن شهاب الزهری: عبدالرزاق، المصنف (ج۳ص۲۶۹) روایت کرده است: «عن بن جریج عن رجلٍ عن بن شهاب أن النبی جقال من مات لیلة الجمعة أو یوم الجمعة بریء من فتنة القبر أو قال وقى فتنة القبر وكتب شهیداً.»اما این روایت «واهی» است چرا که اوّلاً: ابن شهاب تابعی است وثانیاً: راوی آن «مبهم» است: «عن رجلٍ». اما طریق مطلب بن عبدالله الحنطب: عبدالرزاق، المصنف (ج۳ص۲۶۹) روایت کرده است: «عن بن جریج عن رجل عن المطلب بن عبد الله بن حنطب عن النبی صلى الله علیه وسلم مثله.»اما این روایت «واهی» است چرا که اوّلاً: مطلب بن عبدالله تابعی است وثانیاً: راوی آن «مبهم» است: «عن رجلٍ»

حدیث هفتم: قرائت سورۀ کهف

ابوسعید خدریساز پیامبر جروایت کرده است: «مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْكَهْفِ فِى یَوْمِ الْجُمُعَةِ أَضَاءَ لَهُ مِنَ النُّورِ مَا بَیْنَهُ وَبَیْنَ الْبَیْتِ الْعَتِیقِ.» [۹]«هر کس در روز جمعه سورۀ کهف را بخواند برایش نوری بین وی تا خانۀ قدیمی و گرامی (خدا، کعبه) قرار داده می‌شود.»

قرائت سورۀ کهف در روز جمعه باعث بوجود آمدن نوری به فاصلۀ خوانندۀ آن تا کعبۀ معظمه می‌شود. و روز قیامت هرکس برای عبور از روی پل صراط و گذشتن از آن تنگناها نیاز به نور دارد که إن شاء الله با قرائت این سوره حاصل می‌گردد.

[۹] (صحیح): بیهقی، السنن الکبری (ش۶۲۰۹) وشعب الایمان (ش۲۴۴۵و۳۰۳۹) از طریق (نعیم بن حماد و یزید بن مخلد بن یزید) روایت کرده است: «ثنا هشیم عن أبی هاشم الرمانی عن أبی مجلز عن قیس بن عباد عن أبی سعید الخدری قال : قال النبی ج: من قرأ سورة الكهف یوم الجمعة أضاء له من النور ما بینه و بین البیت العتیق.» اما طریق مرفوع این روایت «منکر» است، چرا که اوّلاً: نعیم بن حماد در روایت حدیث گاهی خطا می‌کرده است [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۱۰ص۴۵۸) وتقریب التهذیب (ش۷۱۶۶)] و یزید بن مخلد بن یزید الواسطی ابوخداش: امام ابوزرعه می‌گوید: «منکر الحدیث» [ابوزرعة، الضعفاء وأجوبة أبی زرعة الرازی على سؤالات البرذعی (ج۲ص۷۶۰)]. وثانیاً: ثقات و اثبات این روایت را موقوف روایت کرده‌اند وقاسم بن سلام، فضائل القرآن (ش۳۸۰) / ابن ضریس، فضائل القرآن (ش۲۵) / بیهقی، شعب الایمان (ش۲۴۴۴) / دارمی (ش۳۴۰۷) / خطیب بغدادی، تاریخ بغداد (ج۴ص۱۳۴) از طریق (قاسم بن سلام و احمد بن خلف وسعید بن منصور و ابوالنعمان محمّد بن فضل) روایت کرده‌اند: «ثنا سعید بن منصور ثنا أبو هاشم عن أبی مجلز عن قیس بن عباد عن أبی سعید الخدری قال: من قرأ سورة الكهف یوم الجمعة أضاء له من النور ما بینه و بین البیت العتیق» وسعید بن منصور هم متابعه شده و عبدالرزاق، المصنف (ج۱ص۱۸۶وج۳ص۳۷۸) / نسایی، السنن الکبری (ش۱۰۷۹۰) / حاکم، المستدرک (ش۲۰۷۳) /بیهقی، شعب الایمان (ش۳۰۳۸) از طریق (سفیان الثوری) روایت کرده‌اند: «حدثنا سفیان الثوری عن أبی هاشم عن أبی مجلز عن قیس بن عباد عن أبی سعید الخدری قال: من قرأ سورة الكهف كما أنزلت ثم أدرك الدجال لم یسلط علیه أو لم یكن له علیه سبیل ومن قرأ سورة الكهف كان له نورا من حیث قرأها ما بینه وبین مكة.» البته گفته‌اند متابعه‌ای هم دارد ونسایی، السنن الکبری (ش۱۰۷۸۸) و من طریقه طبرانی ،المعجم الاوسط (ج۲ص۱۲۲) / بیهقی، شعب الایمان (ش۲۴۴۶) / مستدرک (ش۲۰۷۲) از طریق (یحیى بن محمّد بن السکن و أبو قلابة عبد الملک بن محمّد) روایت کرده‌اند: «حدثنا یحیى بن كثیر أبو غسان قال حدثنا شعبة قال حدثنا أبو هاشم الرمانی عن أبی مجلز عن قیس بن عباد عن أبی سعید الخدری أن نبی الله جقال: من قرأ سورة الكهف كما أنزلت كانت له نورا من مقامه إلى مكة ومن قرأ بعشر آیات من آخرها فخرج الدجال لم یسلط علیه.»اما این روایت «شاذ» است چرا که اوّلاَ: همین حدیث را محمّد بن جعفر غندر که میزان روایتهای شعبة بوده موقوف روایت نموده است ونسایی، السنن الکبری (ش۱۰۷۸۹) روایت کرده است: «أخبرنا محمّد بن بشار قال حدثنا محمّد (بن جعفر غندر) قال حدثنا شعبة عن أبی هاشم الرمانی قال سمعت أبا مجلز یحدث عن قیس بن عباد عن أبی سعید الخدری: نحوه ولم یرفعه»و ثانیاً: در بالا دیدیم که امامان سفیان ثوری و هشیم بن بشیر هم آن را از ابوهاشم الرمانی موقوف روایت کرده‌اند. البته باید اشاره کنیم که هرچند روایت موقوفاً صحیح است اما چون حکم اجتهاد در آن نیست لذا حکم رفع را دارد.

حدیث هشتم: قرائت سورۀ سجده و إنسان در نماز صبحِ روز جمعه

ابوهریرهسروایت کرده که: «كَانَ النَّبِیُّ جیَقْرَأُ فِی الْجُمُعَةِ فِی صَلَاةِ الْفَجْرِ﴿الم تَنْزِيلُ السَّجْدَةَوَ ﴿هَلۡ أَتَىٰ عَلَى ٱلۡإِنسَٰنِ حِينٞ مِّنَ ٱلدَّهۡرِ. [۱۰]«پیامبر جدر روز جمعه در نماز فجر.الم تَنْزِیلُ السَّجْدَةَ و﴿هَلۡ أَتَىٰ عَلَى ٱلۡإِنسَٰنِ حِينٞ مِّنَ ٱلدَّهۡرِ[الإنسان: ۱]. تلاوت می‌کردند.»

برخی بر این باورند که نماز صبح روز جمعه دارای سجده‌ای اضافی است و آن‌را سجدۀ جمعه نام نهاده‌اند و در صورتی اگر سورۀ سجده (که دارای سجده تلاوت می‌باشد) خوانده نشود و سوره‌ای دیگر مانند سورۀ علق بجای آن خوانده شود که در آن سجده است مطابق حدیث عمل نشده است.

و باید توجه داشت که سجدۀ اضافی به ماتبعِ خواندن سورۀ سجده است و خواندن سورۀ سجده مستحب است که به ماتبعِ آن سجده برده می‌شود نه بردن سجده بخاطر خواندن سوره‌ای غیر از سورۀ سجده. پس مقصد اصلی خواندن سورۀ سجده است نه بردن سجدۀ تلاوت. به اتفاق کلیۀ علما بردن سجده‌ای دیگر در نماز صبح روز جمعه مستحب نیست. [۱۱]

[۱۰] (صحیح): بخاری (ش۸۹۱و۱۰۶۸) / مسلم (ش۲۰۷۲و۲۰۷۱) / نسایی (ش۹۵۵) / ابن ماجه (ش۸۲۳) از طریق (سفیان الثوری و سعد بن ابراهیم) روایت کرده‌اند: «عن سعد بن إبراهیم عن عبد الرحمن هو ابن هرمز الأعرج عن أبی هریرة (رضی الله عنه) قال كان النبی جیقرأ فی الجمعة فی صلاة الفجر [آلم تَنْزِیلُ السَّجْدَةُ]و ﴿هَلۡ أَتَىٰ عَلَى ٱلۡإِنسَٰنِ﴾.» [۱۱] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ۲۴/۲۰۵؛ ابن قیم، زادالمعاد، ۱/۳۷۵؛ سیّد سالم، صحیح فقه السنة، ۱/۵۷۲.

حدیث نهم: دعا کردن در جمعه

جابر بن عبداللهبروایت کرده است: «قال النبی ج: یَوْمُ الْجُمُعَةِ ثِنْتَا عَشْرَةَ. یُرِیدُ سَاعَةً لاَیُوجَدُ مُسْلِمٌ یَسْأَلُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ شَیْئًا إِلاَّ آتَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَالْتَمِسُوهَا آخِرَ سَاعَةٍ بَعْدَ الْعَصْرِ.» [۱۲]«پیامبر جفرمودند: روز جمعه دوازده (ساعت) است. و در آن (روز) ساعتی وجود دارد که هر مسلمانی در آن لحظه از خداوندچیزی را بخواهد، خداوند حتماً آن را به وی خواهد داد، این زمان را در آخرین ساعت بعد از عصر دریابید.»

دعا با همۀ فضائل و شوکتی که در دین اسلام دارد در روز جمعه از مکنتی خاص برخوردار می‌باشد که جدای از اجر خاص، لحظه‌ای در این روز قرار داده شده که خداوند به قاطعیّت اجابت بنده‌اش را می‌کند و دعایش را قبول می‌کند.

با وجود اختلاف زیاد اندیشمندان در تعیین این وقت گران‌بها، پس از تحلیل و بررسی نصوص و سند آن‌ها بس محرز می‌نماید که این زمان اندک در اواخر روز جمعه بعد از نماز عصر و نزدیک به نماز مغرب می‌باشد؛ چرا که جدای از اینکه نصوص استنادی آن صحیح و صریح می‌باشند بلکه علمای سلف و خلف زیادی بر آن قلم صحه گذاشته‌اند.

با این وجود بخاری و مسلم از ابوهریرهسروایت کرده‌اند: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ جذَكَرَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَقَالَ فِیهِ سَاعَةٌ لَا یُوَافِقُهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی یَسْأَلُ اللَّهَ تَعَالَى شَیْئًا إِلَّا أَعْطَاهُ إِیَّاهُ وَأَشَارَ بِیَدِهِ یُقَلِّلُهَا.» [۱۳]«پیامبر خدا جدر روز جمعه ابراز داشتند که در این روز زمانی وجود دارد که بنده‌ای مسلمان با آن موافقت نکرده (و در این زمان دعا نکرده) در حالیکه ایستاده و نماز می‌خواند و از خداوند چیزی را خواسته مگر اینکه خداوند آن‌را به وی عطا خواهد کرد و ایشان با دستانش (اشاره فرمودند که) زمان کمی است.»

احادیثی که دلالت بر اواخر عصر می‌نمایند زیاد و مطلق هستند؛ یعنی مقید نشده‌اند ولی حدیث ابوهریرهسفوق الذکر مقید به " وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی " در حالی که در قیام و نمازگزار است مقید می‌باشد، در این رابطه می‌توان گفت طبق نظر اصولیونِ شافعیّه، حنفیّه، مالکیّه و حنابله از آنجائیکه "حکم" (قبولی دعا در این زمان) و "سبب" (عصر روز جمعه) در احادیث یکی می‌باشند حمل مطلق بر مقیّد می‌شود. [۱۴]یعنی؛ در حالی که شخص نمازگزار و در قیام باشد دعا نماید دعایش اجابت می‌گردد البته هر چند برخی از فقها مانند ظاهریه هر دو (مطلق و مقید) را ملاک قبولی دعا می‌دانند و الزامی به حمل مطلق بر مقید نمی‌بینند همانطور که از بسیاری از احادیث که بدون قیدِ " وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی " آمده‌اند همین برداشت می‌گردد. با وجود راجح بودن دیدگاه جمهور فقها و اصولیون مبنی بر حمل مطلق بر مقید؛ یعنی اینکه که شخص در اواخر عصر جمعه در حالی که نماز می‌خواند و در قیام است از خداوند طلب دعا نماید، این سؤال مطرح است:

آیا خواندن نماز بعد از عصر کراهت ندارد؟ چرا که اگر کراهت داشته باشد خواندن نمازی که کراهت دارد نمی‌تواند از چنین فضیلتی برخوردار باشد.

در جواب این سؤال می‌توان گفت که نماز خواندن بعد از عصر مکروه نیست [۱۵]و فقط وقتی مکروه است که نزدیک غروب آفتاب شود. چنان‌که على ‌بن أبى طالبسروایت کرده است: «أَنَّ النَّبِىَّ جنَهَى عَنِ الصَّلاَةِ بَعْدَ الْعَصْرِ إِلاَّ وَالشَّمْسُ مُرْتَفِعَةٌ.» [۱۶]«پیامبر جفرمودند: بعد از عصر نماز نخوانید مگر اینکه در حالی نماز بخوانید که خورشید بالا باشد (و غروب نکرده باشد).»

طاوس یمانی گفته است: «عن عائشةَ أنها قَالَتْ: لَمْ یَدَعْ رَسُولُ اللَّهِ جالرَّكْعَتَیْنِ بَعْدَ الْعَصْرِ. قَالَ فَقَالَتْ عَائِشَةُ قال رسول الله ج: لاَ تَتَحَرَّوْا طُلُوعَ الشَّمْسِ وَلاَ غُرُوبَهَا فَتُصَلُّوا عِنْدَ ذَلِكَ.» [۱۷]«عائشه گفته: پیامبر جبه (خواندن) دو رکعت بعد از عصر فرا نخوانده. طاوس گفت: عائشه گفت: که پیامبر خدا جفرموده‌اند: در موقع طلوع و غروب خورشید آهنگ و قصد نکنید که در این مواقع نماز بخوانید.»

همچنین أبوسلمه بن عبدالرحمن گفته است: «أَنَّهُ سَأَلَ عَائِشَةَ عَنِ السَّجْدَتَیْنِ اللَّتَیْنِ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ جیُصَلِّیهِمَا بَعْدَ الْعَصْرِ فَقَالَتْ كَانَ یُصَلِّیهِمَا قَبْلَ الْعَصْرِ ثُمَّ إِنَّهُ شُغِلَ عَنْهُمَا أَوْ نَسِیَهُمَا فَصَلاَّهُمَا بَعْدَ الْعَصْرِ ثُمَّ أَثْبَتَهُمَا وَكَانَ إِذَا صَلَّى صَلاَةً أَثْبَتَهَا. قَالَ یَحْیَى بْنُ أَیُّوبَ قَالَ إِسْمَاعِیلُ تَعْنِى دَاوَمَ عَلَیْهَا.» [۱۸]«از عائشه از دو رکعت نمازی سؤال شد که پیامبر خدا جبعد از عصر خواند. گفت: ایشان آن را قبل از عصر می‌خواندند سپس به دلیل مشغولیت نتوانستند یا فراموش کردند بعد از عصر خواندند (و بعد از آن) بر آن مداومت داشتند و ایشان (عادت داشتند هرگاه) نمازی می‌خواندند بر آن مداومت می‌کردند. یحیی‌ بن أیوب گفت: اسماعیل (راوی حدیث) گفت:" أثبتهما" یعنی؛ مداومت می‌ورزیدند.»

و شریح بن هانیءسروایت کرده است: «سَأَلْتُ عَائِشَةَ عَنِ صَلاةِ رَسُولِ اللَّهِ كَیْفَ كَانَ یُصَلِّی؟ فَقَالَتْ: كَانَ یُصَلِّی الْهَجِیرَ، ثُمَّ یُصَلِّی بَعْدَهَا رَكْعَتَیْنِ، ثُمَّ یُصَلِّی الْعَصْرَ، ثُمَّ یُصَلِّی بَعْدَهَا رَكْعَتَیْنِ، قُلْتُ: فَقَدْ كَانَ عُمَرُ یَضْرِبُ عَلَیْهِمَا وَیَنْهَى عَنْهُمَا، فَقَالَتْ: كَانَ عُمَرُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یُصَلِّیهِمَا، وَقَدْ عَلِمَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَانَ یُصَلِّیهِمَا، وَلَكِنَّ قَوْمَكَ أَهْلَ الَیَمَنِ قَوْمٌ طَغَامٌ، یُصَلُّونَ الظُّهْرَ، ثُمَّ یُصَلُّونَ مَا بَیْنَ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، وَیُصَلُّونَ الْعَصْرَ، ثُمَّ یُصَلُّونَ مَا بَیْنَ الظُّهْرِ والمغرب، فَضَرَبَهُمْ عُمَرُ، وَقَدْ أَحْسَنَ.» [۱۹]«از عائشه در مورد نماز رسول الله جپرسیدم ووی گفت: پیامبر جبعد از خواندن نماز ظهر دو رکعت نماز می‌خواند و بعد از خواندن نماز عصر هم دو رکعت نماز می‌خواند! ومن به عائشه گفتم: اما اگر کسی بعد از عصر نماز می‌خواند، عمر وی را می‌زد! اما عائشه جواب داد: حتی عمر هم آن نماز را می‌خواند و می‌دانست که رسول الله جهم آن را می‌خوانده است! اما قوم تو (یمن) وقتی نماز ظهر را می‌خواندند تا نماز عصر نماز می‌خواندند؛ و وقتی نماز عصر را می‌خواندند، تا ناز مغرب هم نماز می‌خواندند؛ لذا عمر هم از این کار آنان نهی فرمود (تا مبادا هنگام غروب که نهی شده نماز خوانده باشند.)»

لذا همواره رسول الله جبر خواندنش بعد از نماز عصر مداومت داشته و عائشهلروایت کرده است: «قَالَتْ صَلاَتَانِ مَا تَرَكَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ جفِى بَیْتِى قَطُّ سِرًّا وَلاَ عَلاَنِیَةً رَكْعَتَیْنِ قَبْلَ الْفَجْرِ وَرَكْعَتَیْنِ بَعْدَ الْعَصْرِ.» [۲۰]«رسول الله جدر خانه‌ام همواره دو نماز را می‌خوانده وبر خواندنش مداومت داشتند: دورکعت قبل از صبح ودو رکعت بعد از عصر.»

و همچنین علت اینکه پیامبر ج-دو رکعت نماز بعد از عصر را- همواره در خانه می‌خوانده، این بوده که برای أمّتش مشقت ایجاد نگردد و عائشهلروایت کرده است: «وَالَّذِی ذَهَبَ بِهِ مَا تَرَكَهُمَا حَتَّى لَقِیَ اللَّهَ وَمَا لَقِیَ اللَّهَ تَعَالَى حَتَّى ثَقُلَ عَنْ الصَّلَاةِ وَكَانَ یُصَلِّی كَثِیرًا مِنْ صَلَاتِهِ قَاعِدًا تَعْنِی الرَّكْعَتَیْنِ بَعْدَ الْعَصْرِ وَكَانَ النَّبِیُّ جیُصَلِّیهِمَا وَلَا یُصَلِّیهِمَا فِی الْمَسْجِدِ مَخَافَةَ أَنْ یُثَقِّلَ عَلَى أُمَّتِهِ وَكَانَ یُحِبُّ مَا یُخَفِّفُ عَنْهُمْ.» [۲۱]«سوگند به ذاتی که آنحضرت جرا از این دنیا برد که رسول خدا جخواندن دو رکعت بعد از نماز عصر را تا هنگام رحلت، ترک نفرمود. و ایشان، زمانی رحلت کرد که نماز خواندن برایش دشوار گردید و بسیاری از نمازهایش را نشسته می‌خواند. وچون آنحضرت جهمیشه تخفیف را برای امت خود دوست داشت، این دو رکعت را در مسجد نمی‌خواند تا مبادا باعث زحمت امّت گردد.»

پس از این روایات مشخص شد که: رسول الله جبه علّت اینکه مردم هنگام غروب آفتاب نماز نخوانند، از خواندن نماز بعد از عصر نهی فرموده است؛ و گرنه اگر هنگام غروب نماز خوانده نشود، جایز بوده چنان‌که در روایاتی که مشاهده شد واضح و روشن می‌باشد پس هر کس خواهان این فضیلت است باید در اواخر روز جمعه در حالی که در قیام نماز (بعد از خواندن حمد و سوره یا بعد از برخواستن از رکوع) می‌باشد دعای خود را از باری تعالی بنماید و در این راستا هر دعایی در امر دنیا و عقبی جایز است و نیز شخص می‌تواند دعایش را با زبان مادری خود بیان نماید، هر چند أولی به بیان دعا با زبان عربی و استفاده از دعاهای ثابت شده با نصوص شرعی می‌باشد.

اما اینکه چرا شریعت این ساعت را برای ما مشخص نفرموده، همانند شب قدر ویا تعداد گناهان کبیره می-باشد؛ تا انسان همواره محتاط بوده واز کل گناهان دوری کرده و همچنین ده شب آخر رمضان را به دنبال شب قدر گشته و همچنین تمام بعد از عصر را مشغول دعا کردن شود. (وَ اللهُ العلیمُ أعلمُ بِالصَّوابِ)

[۱۲] (صحیح): عبدالله بن وهب، الموطأ (ش۲۰۸) / ابوداود (ش۱۰۵۰) نسایی (ش۱۳۸۹) / بیهقی، شعب الایمان (ش۲۹۷۶) والسنن الکبری (ش۶۲۱۳) / حاکم، المستدرک (ش۱۰۳۲) / ابن عبدالبر، التمهید (ج۱۹ص۲۰وج۲۳ص۴۴) / طبرانی، الدعاء (ش۱۸۴) از طریق (عمرو بن الحارث الانصاری) روایت کرده‌اند: «عن الجلاح مولى عمر بن عبد العزیز أن أبا سلمة حدثه عن جابر عن رسول الله ج: أنه قال: فی الجمعة اثنتا عشر ساعة منها ساعة لا یوجد فیها عبد مسلم یسأل الله شیئا إلا إعطاه إیاه التمسوها آخر ساعة بعد العصر.»رجال عبدالله بن وهب «رجال صحیحین» بوده جز الجلاح مولى عمر بن عبد العزیز که «رجال صحیح» است. و امام حاکم نیشابوری گفته است: «هذا حدیثٌ صحیحٌ علی شرط مسلم» و امام ذهبی هم گفته است: «علی شرط مسلم» و امام ابن حجر هم گفته است: «حدیثٌ صحیحٌ» و امام نووی هم گفته است: «اسناده صحیحٌ» [حاکم، المستدرک مع التلخیص للذهبی (ش۱۰۳۲) / ابن حجر، نتائج الافکار (ج۲ص۴۳۶) / نووی، المجموع (ج۴ص۵۴۱)] [۱۳] (صحیح): بخاری (ش۹۳۵و۵۲۹۴و۶۴۰۰) / مسلم (ش۲۰۰۶-۲۰۰۱) / ابوداود (ش۱۰۴۸) / ابن ماجه (ش۱۱۳۷) / ترمذی (ش۴۹۱) / نسایی (ش۱۴۳۰-۱۴۳۲) از طریق (محمّد بن سیرین وعبدالرحمن بن اعرج ومحمّد بن زیاد و ابوسلمة بن عبدالرحمن وسعید بن ابی عروبه) روایت کرده‌اند: «عن أبی هریرة أن رسول الله جذكر یوم الجمعة فقال: ... .» [۱۴] نک: زرکشی،البحر المحیط فی أصول الفقه، ۳/۶؛ شوکانی، إرشاد الفحول، ۱/۲۴۵؛ شرح التلویح على التوضیح؛ ۱/۲۳۶؛ بخاری؛ کشف الأسرار عن أصول فخر الإسلام البزدوی، ۲/۴۱۸؛ جیزانی،معالم أصول الفقه عند أهل السنة والجماعة؛ ۱/۴۰۹. [۱۵] البته فقهای شافعیّه، حنفیّه و حنابله خواندن نماز بعد از عصر را مکروه می‌دانند و دلیل آن‌ها این است که نماز خواندن در این موقع شبیه کسانی خواهد بود که که خورشید را عبادت می‌کنند؛ زیرا آن‌ها در این موقع به عبادت می‌پردازند. البته شافعیّه قائل به زوال کراهت می‌باشد در حالی که نماز سببی مانند گرفتن وضو، کسوف، و.. داشته باشد که خواندن نماز برای استفاده از این فضیلت (؛یعنی قبولیت دعا کردن) در روز جمعه را می‌توان یکی از این اسباب نام برد. ابن عابدین، حاشیة ابن عابدین، ۱ / ۲۴۶؛ ابن قدامه، المغنی، ۱ / ۷۵۳ ؛ حاشیة البجیرمی على الإقناع ۲ / ۱۰۹ به بعد. [۱۶] (صحیح): ابوداود (ش۱۲۷۶) / بیهقی، السنن الکبری (ش۴۵۷) / ضیاء المقدسی، الاحادیث المختاره (ش۷۶۵) / نسایی، السنن الکبری (ش۱۵۵۲) والمجتبی (ش۵۷۳) / شافعی، الامّ (ج۷ص۱۶۶) / ابن حبان (ش۱۵۶۲و۱۵۴۷) / ابن خزیمه (ش۱۲۵۸) / ابویعلی، المسند (ش۴۱۱) / احمد، المسند (ش۶۱۰و۱۰۷۳و ۱۱۹۴) / طیالیسی، المسند (ش۱۱۰) / ابن منذر، الاوسط (ش۱۰۴۵) / مشیخة آبنوسی (ش۱۸۴) / ابن ابی شیبه، المصنف (ج۲ص۲۴۵) / محاملی، آمالی (ش۱۷۹) / فاکهی، اخبار مکه (ش۴۷۸) / ابن حزم، المحلی (ج۳ص۳۱) / ابن عبدالبر، التمهید (ج۱۳ص۳۴) / أحادیث السری بن یحیى (ش۹۳) / خطیب بغدادی، تاریخ بغداد (ج۱۶ص۳۹) / ابن النجار، ذیل تاریخ بغداد (ج۱ص۳۹) / مزی، تهذیب الکمال (ج۳۱ص۱۱۲) / ابن الجارود، المنقی (ش۲۸۱) / طحاوی، شرح مشکل الآثار (ج۱۳ص۲۸۵) / فاکهی، أخبار مکة (ش۴۷۸) / ابن عبدالبر، التمهید (ج۱۳ص۳۵) / هیثمی، موارد الظمآن إلى زوائد ابن حبان (ش۶۲۱) از طریق (شعبة بن الحجاج وسفیان الثوری وابوعوانه وجریر بن عبدالحمید) روایت کرده‌اند: «عن منصور بن المعتمر عن هلال بن یساف عن وهب بن الأجدع: عن علی عن النبی جقال: لاتصلوا بعد العصر إلا أن تصلوا والشمس مرتفعة.» و فی روایةِ جریر: «لاصلاة بعد العصر إلا أن تكون الشمس بیضاء نقیة»و رجال ابوداود «رجال صحیح» می‌باشد جز وهب بن الأجدع الهمدانى که امام ابن حجر می‌گوید: «ثقةٌ» و امام عجلی می‌گوید: «کوفىٌ تابعی ثقةٌ» وامام ابن حزم می‌گوید: «تابعی ثقةٌ مشهورٌ» امام ابن حبان هم وی را در «ثقات» آورده است [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۱۱ص۱۵۸) و تقریب التهذیب (ش۷۴۶۷) / ابن حزم، المحلی (ج۳ص۳ ۱)] و اسنادش هم «صحیح» است. و امام ابن حجر هم گفته است: «اسناده صحیحٌ» و امام نووی هم گفته است: «اسنادٌ حسنٌ» [ابن حجر، تلخیص الحبیر (ج۱ص۴۷۳) / نووی، المجموع (ج۴ص۱۷۴)] [۱۷] (صحیح): مسلم (ش۱۹۶۹) روایت کرده است: «حدثنا حسن الحلوانى حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن ابن طاوس عن أبیه عن عائشة أنها قالت: لم یدع رسول الله جالركعتین بعد العصر. قال فقالت عائشة قال رسول الله ج: لاتتحروا طلوع الشمس ولا غروبها فتصلوا عند ذلك.» [۱۸] (صحیح): مسلم (ش۱۹۷۱) / نسایی (ش۵۷۸) از طریق (یحیى بن أیوب وقتیبة بن سعید وعلى بن حجر) روایت کرده‌اند: «حدثنا إسماعیل ابن جعفر أخبرنى محمّد ابن أبى حرملة قال أخبرنى أبو سلمة أنه سأل عائشة عن السجدتین اللتین كان رسول الله جیصلیهما بعد العصر فقالت كان یصلیهما قبل العصر ثم إنه شغل عنهما أو نسیهما فصلاهما بعد العصر ثم أثبتهما وكان إذا صلى صلاة أثبتها. قال یحیى بن أیوب قال إسماعیل: تعنى داوم علیها.» نکته۱: همچنان‌که از این حدیث معلوم است، پیامبر جبر دو رکعت نماز سنّت بعد از عصر مداومت داشته است: «أثبتهما». نکته۲: این دو رکعت نمازی که پیامبر جبعد از عصر می‌خوانده است، همان دو رکعت قبل از عصر نبوده است؛ چرا که اگر این طور می‌بود باید رسول الله جهمواره دو رکعت نماز قبل از عصر را عمداً نخوانده باشد تا آن را بعد از عصر بخواند!! «إنه شغل عنهما أو نسیهما فصلاهما بعد العصر ثم أثبتهما.» که صحیح نیست و لذا این دو رکعت نماز بعد از عصر، غیر از دو رکعت نماز قبل از عصر بوده است. نکته۳: لذا رسول الله جیک بار نماز قبل از عصرش را نخواند و آن‌را بعد از عصر خواند؛ و سپس علاوه بر نماز قبل از عصر، همواره بعد از عصر هم دو رکعت می‌خواندند و بر آن مداومت نمودند لذا ضمیر «أثبتهما» به مداوت بر دو رکعت نماز بعد از عصر بر می‌گردد؛ و نه اینکه دو رکعت قبل از عصر را نخوانده باشد و همواره بعد از عصر بخواند! چرا که اوّلاً: رسول الله جسنّت‌ها را عمدی ترک نمی‌کردند؛ و ثانیاً: مگر رسول الله جدو رکعت قبل از عصر را نخوانده‌اند؟ پس باید بر آن‌ها هم مداومت داشته باشند؛ چرا که ایشان جیکبار بعد از عصر نمازی خواندند و بر آن مداومت نمودند حال چگونه نمازی که قبل از عصر می‌خوانده‌اند را ترک کرده و نماز دیگری را مداومت می‌کرده‌اند؟ همچنین ترمذی (ش۵۹۸و۵۹۹) / نسایی (ش۸۷۴) / طیالیسی، المسند (ش۱۳۰) / بزار (ش۶۷۳) از طریق (وهیب بن جریر و محمّد بن جعفر و یزید بن زریع) روایت کرده‌اند: «حدثنا شعبة عن أبی إسحق عن عاصم بن ضمرة: عن علیس... قال كان رسول الله جصلی قبل العصر أربعا یفصل بین كل ركعتین بالتسلیم على الملائكة المقربین والنبیین والمرسلین ومن تبعهم من المؤمنین والمسلمین.»ورجال ترمذی «رجال صحیح» بوده واسنادش هم «صحیح» است. باید به نکته‌ا‌ی اشاره کنیم که ابواسحاق سبیعی «مدلس» بوده و عنعنه کرده است اما راوی وی در اینجا، شعبة بن الحجاج بوده که جز روایاتی که در آن ابواسحاق تصریح به سماع کرده باشد را روایت نمی‌کرده است [بیهقی، معرفة السنن و الآثار (ج۱ص۳۵)] ولله الحمد. [۱۹] (صحیح): طحاوی، شرح مشکل الآثار (ج۱۳ص۱۵۵) / اسحاق بن راهویه، المسند (ش۱۵۷۳) / حدیث السراج بروایة الشحامی (ش۱۹۰۲) از طریق (عبید الله بن موسى بن أبى المختار و عثمان بن عمر بن فارس ونضر بن الشمیل) روایت کرده‌اند: «حدثنا إسرائیل بن یونس عن المقدام بن شریح عن أبیه قال قلت لعائشة: كیف كان یصنع رسول الله صلى الله علیه وسلم؟ كأنه یعنی بعقب صلاته الظهر وبعقب صلاته العصر. قالت: كان یصلی الهجیر ثم یصلی بعدها ركعتین ثم كان یصلی العصر ثم یصلی بعدها ركعتین. قال قلت: فأنا رأیت عمر سیضرب رجلا رآه یصلی بعد العصر ركعتین! فقالت: لقد صلاهما عمر ولقد علم أن رسول الله جصلاهما ولكن قومك أهل الیمن قوم طغام وكانوا إذا صلوا الظهر صلوا بعدها إلى العصر وإذا صلوا العصر صلوا بعدها إلى المغرب! فضربهم عمر وقد أحسن.»و رجالش «رجال صحیح» بوده و اسناد روایت هم «صحیح» می‌باشد. و لله الحمد. [۲۰] (صحیح): مسلم (ش۱۹۷۲) از طریق (عبدالله بن نمیر و جریر بن عبدالحمید) روایت کرده است: «عن هشام بن عروة عن أبیه عن عائشة قالت: ما ترك رسول الله جركعتین بعد العصر عندى قطّ.»و مسلم (ش۱۹۷۳) از طریق (ابوبکر بن ابی شیبه و علی بن مسهر) روایت کرده است: «حدثنا على بن حجر - واللفظ له - أخبرنا على بن مسهر أخبرنا أبو إسحاق الشیبانى عن عبد الرحمن بن الأسود عن أبیه عن عائشة قالت: صلاتان ما تركهما رسول الله جفى بیتى قط سراً ولا علانیةً؛ ركعتین قبل الفجر وركعتین بعد العصر.» [۲۱] (صحیح): بخاری (ش۵۹۰) روایت کرده است: «حدثنا أبو نعیم قال حدثنا عبد الواحد بن أیمن قال حدثنی أبی أنه سمع عائشة قالت: والذی ذهب به ما تركهما حتى لقی الله وما لقی الله تعالى حتى ثقل عن الصلاة وكان یصلی كثیرا من صلاته قاعدا تعنی الركعتین بعد العصر. وكان النبی جیصلیهما ولایصلیهما فی المسجد مخافة أن یثقل على أمته؛ وكان یحب ما یخفف عنهم.»

حدیث دهم: فضیلت زود رفتن به نماز جمعه

ابوهریرهسروایت کرده است که پیغمبر جفرموده‌اند: «مَنْ اغْتَسَلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ غُسْلَ الْجَنَابَةِ ثُمَّ رَاحَ فَكَأَنَّمَا قَرَّبَ بَدَنَةً وَمَنْ رَاحَ فِی السَّاعَةِ الثَّانِیَةِ فَكَأَنَّمَا قَرَّبَ بَقَرَةً وَمَنْ رَاحَ فِی السَّاعَةِ الثَّالِثَةِ فَكَأَنَّمَا قَرَّبَ كَبْشًا أَقْرَنَ وَمَنْ رَاحَ فِی السَّاعَةِ الرَّابِعَةِ فَكَأَنَّمَا قَرَّبَ دَجَاجَةً وَمَنْ رَاحَ فِی السَّاعَةِ الْخَامِسَةِ فَكَأَنَّمَا قَرَّبَ بَیْضَةً فَإِذَا خَرَجَ الْإِمَامُ حَضَرَتْ الْمَلَائِكَةُ یَسْتَمِعُونَ الذِّكْرَ.» [۲۲]«هر کس در روز جمعه غسل جنابت نماید و سپس زود (به سوی نماز جمعه) رهسپار شود مانند آن است که شتر ماده‌ای را قربانی کرده است و هرکس در ساعت دوّم رهسپار شود مانند آن است که گاو ماده‌ای را قربانی کرده است و هر کس در ساعت سوّم رهسپار شود مانند آن است که گوسفند نری را قربانی کرده باشد و هر کس در ساعت چهارم رهسپار شود مانند آن است که مرغی را قربانی کرده است و هر کس در ساعت پنجم رهسپار شود مانند آن است که با بخشیدن تخم مرغی به خداوند تقرّب جسته است و هرگاه امام (از منزلش به سوی مسجد) خارج شد ملائکه حاضر می‌شوند و به پند (و موعظه) گوش فرا می‌دهند.»

از این روایت چندین حکم و فضیلت خاص جمعه استنباط می‌شود که در خور توجه هستند:

۱- همبستری همسران با یکدیگر در شب و روز جمعه تا قبل از نماز جمعه مستحب و ممدوح می‌باشد.

۲- اگرچه برخی از فقها قائل به واجب بودن غسل جمعه هستند ولی با توجه به دلایلی از جمله روایت سمره بن جندبسمستحب بودن آن ثابت می‌گردد: «قال النبی ج: مَنْ تَوَضَّأَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَبِهَا وَنِعْمَتْ وَمَنِ اغْتَسَلَ فَهُوَ أَفْضَلُ.» [۲۳]«پیامبر جفرمودند: هر کس روز جمعه وضو بگیرد چه خوب و عالیست و هر کس غسل کند بهتر و عالی‌تر است.»

۳- طبق این فرموده و نیز طبق فرمودۀ پیامبر اکرم ج: «إِذَا جَاءَ أَحَدُكُمْ إِلَى الْجُمُعَةِ فَلْیَغْتَسِلْ.» [۲۴]«هر کس از شما به نماز جمعه بیاید غسل کند.» و در روایت مسلم آمده: «إِذَا اراَد أَحَدُكُمْ أن یأتی الْجُمُعَةِ فَلْیَغْتَسِلْ.» [۲۵]«هر کس خواست به نماز جمعه بیاید غسل کند.»

جمهور فقها بر خلاف ظاهریه استنباط کرده‌اند که غسل جمعه بخاطر آمدن به نماز جمعه می‌باشد نه روز جمعه. پس هر کس؛ مرد و زن، بیمار و سالم، مسافر و غیر مسافر که قصد آمدن به نماز جمعه را داشته باشند مستحب تأکیدی می‌باشد که غسل جمعه بجا آورند. [۲۶]

۴- وقت غسل جمعه از طلوع فجر روز جمعه تا آمدن برای حضور نماز جمعه آغاز می‌گردد که أولی آن است که غسل به آمدن به نماز جمعه نزدیک باشد؛ زیرا این غسل بخاطر حضور در نماز و پاک و نظیف حاضر شدن در بین مسلمین می‌باشد و جماعت مسلمان در هیئتی زیبا و تمیز گرد هم آیند.

۵- کیفیّت غسل جمعه همانند غسل جنابت است؛ زیرا پیامبر اکرم جفرموده‌اند: «مَنْ اغْتَسَلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ غُسْلَ الْجَنَابَةِ... »«هرکس در روز جمعه غسل نماید، غسل جنابت نماید...».

۶- این حدیث بیانگر فضیلت نابی در زمینه زود به نماز جمعه می‌باشد، اگرچه فقها در تقسیم بندی زمان-های جمعه اختلاف‌نظر دارند ولی آنچه راجح به نظر می‌رسد دیدگاه جمهور فقها می‌باشد که بر این باورند که رسول الله جدر حدیثی، جمعه را به دوازه ساعت تقسیم بندی نموده و در این حدیث هم از لفظ "ساعات" استفاده کرده که نشان می‌دهد همان ساعات معروف (هر ساعت ۶۰ دقیقه) می‌باشد و جابر بن عبداللهبروایت کرده است: «قال النبی ج: یَوْمُ الْجُمُعَةِ ثِنْتَا عَشْرَةَ. یُرِیدُ سَاعَةً لاَیُوجَدُ مُسْلِمٌ یَسْأَلُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ شَیْئًا إِلاَّ آتَاهُ اللَّهُ فَالْتَمِسُوهَا آخِرَ سَاعَةٍ بَعْدَ الْعَصْرِ.» [۲۷]«پیامبر جفرمودند: روز جمعه دوازده (ساعت) است. و در آن میان ساعتی است که اگر هر مسلمانی از خداوند عَزَّ وَجَلَّ چیزی را بخواهد به او خواهد داد، و این زمان را در آخرین ساعت بعد از عصر دریابید.» و چون امام در ساعت ششم خارج می‌گردد، لذا نشان می‌دهد که مقصود این حدیث شش ساعت قبل از زوال است. با این اوصاف محرز است که منظور از این شش ساعت، شش ساعت قبل از أذان ظهر است که برای هر ساعت زودتر رفتن به مسجد برای ادای نماز جمعه ثواب و فضیلتی بیشتر وجود دارد. اما برای امام مستحب است که در لحظۀ آخر یعنی؛ اندکی مانده به وقت نماز از خانه خارج شده و در وقت أذان در مسجد حضور داشته باشد؛ زیرا طبق روایت سائب بن یزیدس: «كَانَ النِّدَاءُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ اوّلهُ إِذَا جَلَسَ الْإِمَامُ عَلَى الْمِنْبَرِ عَلَى عَهْدِ النَّبِیِّ جوَأَبِی بَكْرٍ وَعُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا.» [۲۸]«از زمان پیامبر جو ابوبکر و عمرباوّل نداء در روز جمعه وقتی بوده که امام بر منبر می‌نشست.» پس از این روایت استنباط می‌شود که مستحب است امام در موقع أذان داخل مسجد باشد.

[۲۲] (صحیح): بخاری (ش۸۸۱) / مسلم (ش۲۰۰۱) / ابوداود (ش۳۵۱) / ترمذی (ش۴۹۹) / نسایی (ش۱۳۸۸) از طریق (عبدالله بن مسلمه و عبدالله بن یوسف و قتیبه بن سعید و معن بن عیسی) روایت کرده‌اند: «حدثنا مالك عن سمی بن أبی صالح عن أبی هریرة: أن رسول الله ج قال: من اغتسل یوم الجمعة غسل الجنابة وراح فكأنما قدم بدنة، ومن راح فی الساعة الثانیة فكأنما قرب بقرة، ومن راح فی الساعة الثالثة فكانما قرب كبشا، ومن راح فی الساعة الرابعة فكأنما قرب دجاجة، ومن راح فی الساعة الخامسة فكأنما قرب بیضة، فإذا خرج الامام حضرت الملائكة یستمعون الذكر.» [۲۳] (صحیح): ابوداود (ش۳۵۴) / ابن عبدالبر، التمهید (ج۱۶ص۲۱۴) / ترمذی (ش۴۹۷) / نسایی (ش۱۳۸۰) / بیهقی، السنن الکبری (ش۱۴۶۰و۱۴۶۱و۵۸۷۷) / احمد، المسند (ش۲۰۱۷۷و۲۰۱۷۴) / ابن الجارود، المنتقی (ش۲۸۵) / طبرانی، المعجم الکبیر (ج۷ص۲۲۳و۱۹۹) / ابن الجعد، المسند (ش۸۶) / رویانی، المسند (ش۷۸۷) / خطیب بغدادی، تاریخ بغداد (ج۲ص۳۵۲) / جزء ابی طاهر الذهلی البغدادی (ش۵۲) / دارمی، السنن (ش۱۵۴۰) / طبرانی، المعجم الکبیر (ج۷ص۱۹۹) / طحاوی، شرح معانی الآثار (ج۱ص۱۱۹) / طیالسی، المسند (ش۱۴۴۷) / بزار (ش۴۵۴۱) / دارقطنی، من حدیث أبی الطاهر محمد بن أحمد بن عبد الله الذهلی (ش۵۲) / بغوی، شرح السنة (ج۲ص۱۶۴) / ابن عبدالبر، التمهید (ج۱۰ص۹۷) / ابن عدی، الکامل (ج۳ص۴۲۱) / خطیب بغدادی، تاریخ بغداد (ج۳ص۶۱۰) از طریق (یونس بن عبید و قتاده بن دعامه) روایت کرده‌اند: «عن الحسن البصری عن سمرة بن جندب قال قال رسول الله ج: من توضأ یوم الجمعة فبها ونعمت ومن اغتسل فالغسل أفضل»که رجالش «رجال صحیحین» بوده و اسنادش هم «صحیح» می‌باشد. وامام ابوحاتم رازی گفته است: «حدیثٌ صحیحٌ» وامامان بغوی وترمذی گفته‌اند: «حدیثٌ حسنٌ» وامام البوصیری هم گفته است: «اسنادٌ حسنٌ» [ترمذی (ش۴۹۷) / ابن الملقن، البدرالمنیر (ج۴ص۶۵۱) / البوصیری، إتحاف الخیرة المهرة بزوائد المسانید العشرة (ج۲ص۲۶۸) / بغوی، شرح السنة (ج۲ص۱۶۴)] باید اشاره نماییم که بعضی از این حدیث اشکال وارد نموده و گفته‌اند حسن بصری مدلس می‌باشد وعنعنه کرده است! اما باید به آن‌ها بگوییم که تدلیسات حسن بصری بسیار کم بوده لذا امام ابن حجر در کتاب طبقات المدلسین وی را در طبقه‌ی دوّم آورده است [ابن حجر، تعریف اهل التقدیس بمراتب الموصوفین بالتدلیس (ش۴۰)] و این طبقه کسانی هستند که به دلیل قلت تدلیساتشان، ائمه اصل در روایات آن‌ها را بر سماع گذاشته و روایات آن‌ها را در «صحیح» آورده‌اند و همچنین حسن بصری کثیر الارسال بوده و نه کثیر التدلیس. اما باید اشاره کنیم که علما در مورد سماع حسن بصری از سمره بن جندب اختلاف دارند که در کل شامل چهار قول می‌شود: قول اوّل: کسانیکه قائل به سماع حسن بصری از سمره بن جندبسهستند: (امامان بخاری و مسلم و علی بن مدینی و ترمذی و ابوداود و طحاوی و حاکم نیشابوری و ابن جوزی و نووی و دمیاطی و ذهبی و ابن خزیمه و ابن الجارود و ابن قیم و ابوعوانه) قائل بر این هستند که حسن بصری از سمره بن جندب شنیده است. قول دوّم: کسانیکه قائل به عدم سماع حسن بصری از سمره بن جندبسهستند: (امامان شعبة بن الحجاج و یحیی بن معین و ابن حبان و احمد بن حنبل و ابوسعید ادریسی) قائل بر این هستند که حسن بصری چیزی از سمره بن جندب نشنیده است. قول سوّم: کسانیکه قائل به عدم سماع حسن بصری از سمره بن جندبسهستند و فقط سماع وی در حدیث عقیقه را صحیح می‌دانند: (امامان دارقطنی و ابن حزم و عبدالغنی بن سعید ازدی و عبدالحق اشبیلی و نسایی و ابن عساکر و ابن کثیر) می‌گویند که حسن بصری فقط حدیث عقیقه را از سمره بن جندب شنیده است. قول چهارم: کسانیکه قائل بر این هستند که تمام روایات حسن بصری از سمره بن جندب از کتابی بوده است: (امامان یحیی بن سعید قطان و بهز بن اسد و یحیی بن معین و بیهقی) می‌گویند که حسن بصری از کتابی از سمره بن جندبسروایت کرده است. [رک: شریف حاتم عونی، المرسل الخفی و علاقته بالتدلیس (ص۱۱۷۴-۱۱۸۸)] اما در نزد ما قول اوّل راجح است یعنی؛ اینکه سماع حسن بصری/از سمره بن جندب ثابت است چرا که: بخاری، الصحیح (ش۵۴۷۲) و التاریخ الکبیر (ج۲ص۲۸۹) / ترمذی (ش۱۸۲) / احم، العلل (ش۴۰۴۴) / نسایی (ش۴۲۲۱) طحاوی، شرح مشکل الآثار (ج۱۵ص۱۶۰) / ابن ابی دنیا، النفقه علی العیال (ش۷۵) از طریق (علی بن مدینی و عبدالله بن ابی الاسود و ابوموسی محمّد بن مثنی و ابوخیثمه زهیر بن حرب و هارون بن عبدالله و بکار بن قتیبه) روایت کرده‌اند: «حدثنا قریش بن أنس عن حبیب بن الشهید قال قال لی محمّد بن سیرین سل الحسن ممن سمع حدیث العقیقة؟ فسألته فقال سمعته من سمرة بن جندب.» و رجالش «رجال صحیحین» می‌باشد فقط قریش بن أنس الأنصارى: امامان علی بن مدینی و نسایی و یحیی بن معین می‌گویند: «ثقة» و امام ابوحاتم می‌گوید: «لا بأس به إلا أنه تغیر؛ یقال إنه تغیر عقله» و امام ذهبی می‌گوید: «ثقة تغیر قبل موته» امامان ابوداود و نسایی می‌گوید: «تغیر» و امام عجلی هم وی را در «معرفة الثقات» آورده است و امام ابن حجر می‌گوید: «صدوق تغیر بأخرة قدر ست سنین» و امام ابن حبان می‌گوید: «كان شیخا صدوقا إلا أنه اختلط فی آخر عمره، حتى كان لا یدرى ما یحدث به»[ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۸ص۳۷۴) و تقریب التهذیب (ش۵۵۴۳) / ذهبی، الکاشف (ش۴۵۷۴) و میزان الاعتدال (ج۳ص۳۸۹) / عجلی، معرفةالثقات (ج۲ص۲۱۷)] لذا احادیث قبل تغییرش «صحیح» و احادیث بعد تغییرش «حسن» می‌باشد و این حدیث را هم قبل از تغییر روایت کرده است چرا که یکی از راویان وی امام علی بن مدینی است که امام ابن حجر می‌گوید: «علی بن مدینی و عبدالله بن ابى الاسود قبل از تغىىر از وى روایت کرده‌اند.» [ابن حجر، فتح الباری (ج۹ص۵۹۳وج۱ص۴۳۶)] لذا این اسناد «صحیح» می‌باشد. پس سماع حسن بصری از سمره ثابت شد. اکنون ممکن است کسی بگوید: فقط در حدیث عقیقه ثابت شده پس در سایر احادیث دیگر چه؟ در آن‌ها که ثابت نشده است؟ ما هم جواب می‌دهیم از آنجا که حسن بصری کثیر الارسال است و نه کثیر التدلیس، لذا اگر سماعش از یک راوی در حدیثی ثابت گردد، در تمام روایاتش از آن راوی بر سماع حمل می‌گردد و نمی‌توان بدون دلیل گفت در جاهای دیگر نشنیده است. همچنین در بعضی احادیث دیگر ثابت شده است از جمله احمد، المسند (ش۲۰۱۳۶) روایت کرده است: «ثنا هشیم (بن بشیر) ثنا حمید (بن ابی حمید الطویل) عن الحسن (البصری) قال جاءه رجل فقال ان عبدا له أبق وانه نذر ان قدر علیه ان یقطع یده فقال الحسن ثنا سمرة قال: قل ما خطب النبی جخطبة الا أمر فیها بالصدقة ونهى فیها عن المثلة»و اسنادش «صحیح» و رجالش «رجال صحیحین» می‌باشد. [۲۴] (صحیح): مسلم (ش۱۹۹۳) / ابوداود (ش۳۴۰) آن را از طریق (اوزاعی و معاویة بن سلام) روایت کرده‌اند: «یحیى بن أبی كثیر حدثنی أبو سلمة بن عبدالرحمن حدثنی أبو هریرة قال: بینما عمر بن الخطاب یخطب الناس یوم الجمعة إذ دخل عثمان بن عفان فعرض به عمر فقال ما بال رجال یتأخرون بعد النداء فقال عثمان یا أمیر المؤمنین ما زدت حین سمعت النداء أن توضأت ثم أقبلت فقال عمر والوضو أیضا ألم تسمعوا رسول الله جیقول إذا جاء أحدكم إلى الجمعة فلیغتسل» [۲۵] (صحیح): مسلم (ش۱۹۸۸) روایت کرده است: «حدثنا یحیى بن یحیى التمیمی ومحمّد بن رمح بن المهاجر قالا أخبرنا اللیث ح وحدثنا قتیبة حدثنا لیث عن نافع عن عبدالله قال: سمعت رسول الله جیقول إذا أراد أحدكم أن یأتی الجمعة فلیغتسل.» [۲۶] افرادی که قائل به وجوب نماز جمعه هستند، غسل آن روز را برای همه واجب می‌دانند. نک: شربینی، مغنی المحتاج، ۱/۲۹۱؛ محمّد زحیلی، المعتمد فی الفقه الشافعی، ۱/۵۲۴. [۲۷] (صحیح): عبدالله بن وهب، الموطأ (ش۲۰۸) / ابوداود (ش۱۰۵۰) نسایی (ش۱۳۸۹) / بیهقی، شعب الایمان (ش۲۹۷۶) والسنن الکبری (ش۶۲۱۳) / حاکم، المستدرک (ش۱۰۳۲) / ابن عبدالبر، التمهید (ج۱۹ص۲۰وج۲۳ص۴۴) / طبرانی، الدعاء (ش۱۸۴) از طریق (عمرو بن الحارث الانصاری) روایت کرده‌اند: «عن الجلاح مولى عمر بن عبد العزیز أن أبا سلمة حدثه عن جابر عن رسول الله ج: أنه قال: فی الجمعة اثنتا عشر ساعة منها ساعة لا یوجد فیها عبد مسلم یسأل الله شیئا إلا إعطاه إیاه التمسوها آخر ساعة بعد العصر.»رجال عبدالله بن وهب «رجال صحیحین» بوده جز الجلاح مولى عمر بن عبد العزیز که «رجال صحیح» است. وامام حاکم نیشابوری گفته است: «هذا حدیثٌ صحیحٌ علی شرط مسلم» وامام ذهبی هم گفته است: «علی شرط مسلم» وامام ابن حجر هم گفته است: «حدیثٌ صحیحٌ» وامام نووی هم گفته است: «اسناده صحیحٌ» [حاکم، المستدرک مع التلخیص للذهبی (ش۱۰۳۲) / ابن حجر، نتائج الافکار (ج۲ص۴۳۶) / نووی، المجموع (ج۴ص۵۴۱)] [۲۸] (صحیح): بخاری (ش۹۱۲و۹۱۶) / ابوداود (ش۱۰۸۹) / ترمذی (ش۵۱۶) / نسایی (ش۱۳۹۲) از طریق (ابن ابی ذئب ویونس بن یزید) روایت کرده‌اند: «عن الزهری عن السائب بن یزید قال كان النداء یوم الجمعة ... .» این حدیث تک نمی خورد

حدیث یازدهم: پوشیدن بهترین لباس خصوصاً لباس سفید

عبدالله بن عباسبروایت کرده که پیامبر جفرمودند: «الْبَسُوا مِنْ ثِیَابِكُمُ الْبَیَاضَ فَإِنَّهَا مِنْ خَیْرِ ثِیَابِكُمْ وَكَفِّنُوا فِیهَا مَوْتَاكُمْ وَإِنَّ خَیْرَ أَكْحَالِكُمُ الإِثْمِدُ یَجْلُو الْبَصَرَ وَیُنْبِتُ الشَّعْرَ.» [۲۹]«لباس سفید بپوشید؛ چرا که از بهترینِ لباس‌های شماست و مُردگانتان را با (پارچۀ) سفید کفن کنید و بهترین سرمۀ چشم، سنگ سرمه (آنتیموان) است که چشم را جلا داده و باعث رشد مو(ی مژه ها) می‌شود.»

پوشیدن بهترین لباسی که انسان دارد از سنن روز جمعه می‌باشد. اکثر علما بر این باورند که پوشیدن لباس زیبا و تمیز سنّتی است برای کسانی که به نماز جمعه می‌روند. بهترین رنگ لباسی که پیامبر جبه آن اشاره فرموده‌اند لباس سفید است که جدای از روز جمعه در هر موقع و زمانی حتّی در مواقع تعزیه پوشیدن آن سنّت است.

[۲۹] (صحیح): ابوداود (ش۳۸۸۰و۴۰۶۳) / احمد، المسند (ش۳۸۷۸) ازطریق (احمد بن یونس) روایت کرده است: «حدثنا زهیر (بن معاویة) حدثنا عبد الله بن عثمان بن خثیم عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال قال رسول الله ج: البسوا من ثیابكم البیاض فإنها من خیر ثیابكم وكفنوا فیها موتاكم.» وزهیربن معاویة هم متابعه شده واحمد، المسند (ش۲۲۱۹و۲۴۷۹و۳۴۲۶) / ترمذی (ش۹۹۴) / ابن ماجه (ش۱۴۷۲و۳۵۶۶) / بیهقی، السنن الکبری (ش۹۲۱۷) وشعب الایمان (ش۶۳۱۸) / ضیاء المقدسی، الاحادیث المختاره (ج۱۰ص۱۹۷-۲۰۰) / حاکم، المستدرک (ش۷۳۷۸و۱۳۰۸) / طبرانی، المعجم الاوسط (ج۴ص۷) والمعجم الصغیر (ج۱ص۲۳۸) والمعجم الکبیر (ج۱۲ص۶۴-۶۶) / ابن حبان (ش۵۴۲۳) / بزار (ش۵۰۹۲-۵۰۹۳) / حمیدی، المسند (ش۵۲۰) / شافعی، المسند (ش۱۵۷۶) / شهاب القضاعی، المسند (ش۱۲۵۳) / ابن ابی شیبه، المصنف (ج۳ص۱۵۲) / عبدالرزاق، المصنف (ج۳ص۴۲۹) / ابونعیم، اخبار اصفهان (ج۱ص۳۷۵) / ابن المقری، المعجم (ش۸۲۲) / ابن شاهین، ناسخ الحدیث ومنسوخه (ش۵۹۶و۵۹۵) / خطیب بغدادی، المتفق والمفترق (ج۲ص۱۲۷) / ابن شاهین، ناسخ الحدیث ومنسوخه (۵۹۵) / ابوطاهر السلفی، الطیوریات (ش۹۴۹) / بغوی، شرح السنة (ج۵ص۳۱۴) / ابن العدیم، بغیة الطلب فی تاریخ حلب (ج۳ص۹۴) از طریق (عبدالله بن رجاء وبشر بن المفضل ویحیی بن سلیم وسفیان الثوری وزائدة بن قدامة و عبدالرحمن بن عبدالله المسعودی و روح بن القاسم ومعمر بن راشد وحماد بن سلمه و ابوعوانه و داود بن عبدالرحمن وشجاع بن الولید و وهیب بن خالد) روایت کرده‌اند: «عن عبد الله بن عثمان بن خثیم ... .» و عبدالله بن عثمان بن خثیم هم متابعه شده وطبرانی، المعجم الکبیر (ج۱۲ص۴۵) ازطریق (حکیم بن جبیر وعثمان بن حکیم) روایت کرده‌اند: «حدثنا یعقوب بن غیلان العمانی ثنا أبو كریب ثنا أحمد بن یونس عن أبی بكر عیاش عن نصیر بن أبی الأشعث عن حكیم بن جبیر عن سعید بن جبیر ... .» و رجال ابوداود «رجال صحیحین» بوده جز عبدالله بن عثمان بن خثیم که «رجال صحیح مسلم» می‌باشد واسنادش هم «صحیح» است. وامام ترمذی هم گفته است: «حدیثٌ حسنٌ صحیحٌ» وامام حاکم نیشابوری هم گفته است: «هذا حدیثٌ صحیح الاسناد ولم یخرجاه» وامامان ذهبی وابن القطان وابن الملقن وابن حبان ونووی هم گفته‌اند: «حدیثٌ صحیحٌ» [ترمذی (ش۹۹۴) / حاکم، المستدرک مع التلخیص للذهبی (ش۷۳۷۸) / ابن الملقن، البدر المنیر (ج۴ص۶۷۲و۶۷۲) وتحفة المحتاج إلى أدلة المنهاج (ج۱ص۵۹۰) / نووی، المجموع (ج۷ص۲۱۵)]

حدیث دوازدهم: استعمال عطر در موقع رفتن به نماز جمعه

عبدالله بن عمرو بن عاصباز رسول الله جروایت کرده است: «مَنِ اغْتَسَلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَمَسَّ مِنْ طِیبِ امْرَأَتِهِ - إِنْ كَانَ لَهَا - وَلَبِسَ مِنْ صَالِحِ ثِیَابِهِ ثُمَّ لَمْ یَتَخَطَّ رِقَابَ النَّاسِ وَلَمْ یَلْغُ عِنْدَ الْمَوْعِظَةِ كَانَتْ كَفَّارَةً لِمَا بَیْنَهُمَا وَمَنْ لَغَا وَتَخَطَّى رِقَابَ النَّاسِ كَانَتْ لَهُ ظُهْرًا.» [۳۰]«هر کس روز جمعه غسل کند و (اگر خودش هم عطر نداشت) از عطر همسرش استفاده کند -البته اگر وی عطر داشت- و بهترین لباسش را بپوشد و سپس (وقتی وارد مسجد شد) بر شانۀ مردم قدم بر ندارد و در موقع موعظه کلام لغو نگوید، (این عملکردش) کفارۀ (گناهانش) بین جمعه‌اش (وجمعۀ دیگر) خواهد شد و هر کس کلام لغو گوید و بر شانۀ مردم قدم بردارد برای وی فقط (ثواب) نماز ظهر خواهد بود.»

جدای از احکامی که نص حدیث آشکارا بدان اشاره می‌فرماید از جمله سنّت‌های رفتن به نماز جمعه خوشبو کردن خود می‌باشد البته این استحباب برای مردان است؛ و نباید زن برای رفتن به مسجد، معطر از خانه بیرون رود. ابوهریرهسروایت کرده است: «لا تَمْنَعُوا إِمَاءَ اللَّهِ مَسَاجِدَ اللَّهِ، وَلْیَخْرُجْنَ تَفِلاتٍ.» [۳۱]«زنان وکنیزان خداوند را از رفتن به مسجد منع نکنید؛ (ولی آنان هم وقتی به مسجد می‌روند،) بوی خوش به خود نزنند. و با همان بوی خود خارج شوند.»

همچنین بر شخص محرم در حج استعمال عطر حرام است، به دلیل اینکه رسول الله جفرمودند: «لاَ یَلْبَسُ الْمُحْرِمُ ثَوْبًا مَسَّهُ وَرْسٌ وَلاَ زَعْفَرَانٌ.» [۳۲]«انسان محرم نباید لباسی بپوشد که وَرس (گیاه خوشبو) و زعفران به آن خورده است.»

و امام ابن حجر/گفته است: «ألحَقَ العُلَمَاءُ بِذلِكَ أنوَاعَ الطِّیبِ لَلاشتِرَاكِ فِی الحُكمِ.» [۳۳]«علماء به ورس(گیاهی خوشبو) و زعفران، سایر بوهای خوش را قیاس کرده‌اند؛ چرا که همه یک علت دارند.»

[۳۰] (صحیح): ابوداود (ش۳۴۷) / بیهقی، السنن الکبری (ش۶۰۹۸) / ابن خزیمه (ش۱۸۱۰) / حدیث أبی الفضل الزهری (ش۴۹۹) / اصفهانی قوام السنة، الترغیب والترهیب (ش۹۴۹) از طریق (ابن أبى عقیل ومحمّد بن سلمة والربیع بن سلیمان وابراهیم بن منقذ) روایت کرده‌اند: «حدثنا عبدالله بن وهب أخبرنى أسامة ابن زید عن عمرو بن شعیب عن أبیه عن عبد الله بن عمرو بن العاص عن النبى صلى الله علیه وسلم أنه قال: من اغتسل یوم الجمعة ومس من طیب امرأته - إن كان لها - ولبس من صالح ثیابه ثم لم یتخط رقاب الناس ولم یلغ عند الموعظة كانت كفارة لما بینهما ومن لغا وتخطى رقاب الناس كانت له ظهرا.» رجال ابوداود «ثقة» ومترجم در تهذیب هستند فقط أسامة بن زید: امام یحیی بن معین می‌گوید: «ثقةٌ صالحٌ حجةٌ» و امام علی بن مدینی می‌گوید: «عندنا ثقهٌ» وامام عجلی می‌گوید: «ثقةٌ» و امام یعقوب بن سفیان فسوی هم گفته است: «هو عند أهل المدینة وأصحابنا ثقة مأمونٌ» وامام ابن عدی می‌گوید: «لیس بحدیثه بأس» وامام ابوحاتم می‌گوید: «یكتب حدیثه و لایحتج به»و امام ذهبی هم گفته است: «صدوقٌ قوی الحدیث و الظاهر أنه ثقةٌ»وامام نسایی گفته است: «لیس بالقوى» البته امام نسایی گفته است: «قولنا (لیس بالقوی): لیس بجرح مفسد» لذا نزد امام نسایی حداقل «حسن الحدیث» است و امام ابن حجر هم گفته است: «صدوقٌ یهم» و امام عبدالله بن نمیر گفته است: «مدنی مشهورٌ» وامام ابن حبان هم وی را در «ثقات» آورده و گفته است: «یخطیء» وامام احمد گفته است: «لیس بشیء» [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۱ص۲۰۸) و تقریب التهذیب (ش۳۱۷) / ذهبی، الموقظه (ص۱۹) و ذکر أسماء من تکلم فیه وهو موثق (ش۲۶) / علی بن مدینی، سؤالات محمّد بن عثمان بن أبی شیبة (ش۱۰۳) / فسوی، المعرفة و التاریخ (ج۳ص۴۳)] پس «ثقة» بوده واگر چه‌اندکی خطا دارد لذا امام هیثمی هم گفته است: «هو من رجال الصحیح وفیه ضعف» [هیثمی، مجمع الزوائد (ج۴ص۳۷۴)] همچنین باید اشاره کنیم که بعضی از علما در سماع شعیب از جدش اختلاف دارند لذا این اسناد را در درجه «حسن» قرار می‌دهند وامام حاکم نیشابوری گفته است: «لا أعلم خلافاً فی عدالة عمرو بن شعیب؛ إنما اختلفوا فی سماع أبیه من جده» وامام ترمذی هم گفته است: «من تكلم فی حدیث عمرو بن شعیب إنما ضعفه لأنه یحدث عن صحیفة جده كأنهم رأوا أنه لم یسمع هذه الأحادیث من جده»لکن امامان ابن حجر و ابن الملقن در تهذیب التهذیب و البدر المینر روایاتی را دال بر صحّت سماع پدرش از جدش می‌آورند که با اثباتش این اسناد «صحیح» می‌گردد؛ وامامان بخاری و علی بن مدینی و احمد بن حنبل و اسحاق بن راهویه و دارقطنی و ابن حجر و بیهقی و ابوعبید السلام و یعقوب بن شیبه و حاکم نیشابوری و ابوبکر نیشابوری و محیی الدین نووی هم «سماعش» را تأیید نموده‌اند. وامام اسحاق بن راهویه گفته است: «(عمرو بن شعیب عن أبیه عن جده) إذا کان الراوی عن عمرو بن شعیب ثقةً فهو کأیوب عن نافع عن ابن عمر». و امام یعقوب بن شیبه هم گفته است: «ما رأیت أحدا من أصحابنا ممن ینظر فی الحدیث وینتقی الرجال یقول فی عمرو بن شعیب شیئاً، وحدیثه صحیحٌ وهو ثقةٌ ثبتٌ والأحادیث التی أنكروا من حدیثه إنما هی لقوم ضعفاء رووها عنه وما روى عنه الثقات فصحیحٌ»و امام بخاری هم گفته است: «رأیت أحمد بن حنبل وعلی بن المدینی وإسحاق بن راهویه یحتجون بحدیث عمرو بن شعیب عن أبیه عن جده. قال البخاری: من الناس بعدهم؟»وامام یحیی بن معین سماعش را قبول ندارد و می‌گوید که از روی کتاب و صحیفه‌ی جدش بوده است لیکن می‌گوید: «احادیثُه صحاحٌ» ودر واقع امام یحیی بن معین آن را به صورت وجاده‌ی صحیح می‌پذیرد که یکی از طرق تحمل حدیث می‌باشد پس در هر صورت نزد امام یحیی بن معین روایاتش صحیح ومقبول است [رک: ترمذی (ش۳۲۲) / بخاری، التاریخ الکبیر (ج۴ص۲۱۸) / ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۸ص۴۸) / تقریب التهذیب (ش۲۸۰۶) / بیهقی، السنن الکبر (ج۵ص۱۶۷ش۱۰۰۶۵) / حاکم، المستدرک (ش۲۲۹۸و۲۳۷۵) / ابن الملقن، البدر المنیر (ج۲ص۱۵۴) / نووی، تهذیب الأسماء واللغات (ص۳۴۶و۵۳۴)] لذا اسناد روایاتش «صحیح» است. وامام نووی گفته است: «اسناده حسنٌ» [نووی، خلاصة الاحکام (ش۲۷۵۶)] [۳۱] (صحیح): احمد، المسند (ش۹۶۴۵) / حمیدی، المسند (ش۹۷۸) / ابوداود (ش۵۶۵) / دارمی، السنن (ش۱۲۷۹) / بیهقی، السنن الکبری (ش۵۵۸۳) ومعرفة السنن والآثار (ش۱۶۲۵) / ابن الجارود، المنتقی (ش۳۳۲) / ابن حبان (ش۲۲۱۴) / ابن خزیمه (ش۱۶۷۹) / ابویعلی، المسند (ش۵۹۳۳و۵۹۱۵) / سراج، المسند (ش۷۹۹) / شافعی، المسند (ش۸۱۹) / ابن ابی شیبه، المصنف (ج۲ص۲۷۶) / عبدالرزاق، المصنف (ج۳ص۱۵۱) / ابن حزیم، المحلی (ج۳ص۱۳۰) / ابن عبدالبر، التمهید (ج۲۴ص۱۷۴) / مشیخة أبی الحسن السکری (ش۷۶) / خطیب بغدادی، تاریخ بغداد (ج۶ص۱۸) / طحاوی، احکام القرآن (ج۱ص۴۶۸) / بغوی، شرح السنة (ج۳ص۴۳۸) از طریق (یحیی بن سعید القطان وسفیان بن عیینه ویزید بن هارون وهشام الدستوایی وعیس بن یونس وعبدالله بن ادریس ویزید بن زریع وعبدالرحیم بن سلیمان وعبدالرحمن بن محمد و عبدة بن سلیمان ومحمد بن عبید وزائدة بن قدامه وخالد بن عبدالله وانس بن عیاض وسعید بن عامر وسفیان بن عیینه) روایت کرده‌اند: «عن محمد بن عمرو عن أبى سلمة عن أبى هریرة أن رسول الله جقال: لا تمنعوا إماء الله مساجد الله ولكن لیخرجن وهن تفلات.» ومحمد بن عمرو بن علقمه هم متابعه شده وبخاری، التاریخ الکبیر (ج۴ص۷۹) / سراج، المسند (ش۷۹۸) / طبرانی، المعجم الاوسط (ج۱ص۱۷۸) / بزار (ش۸۵۶۹) از طریق (سلمة بن صفوان و المغیرة بن قیس وصفوان بن سلیم) روایت کرده‌اند: «عن أبى سلمة ... .» رجال احمد «رجال صحیحین» بوده فقط محمد بن عمرو بن علقمة بن وقاص اللیثى: امامان علی بن المدینی ونسایی ویحیی بن معین می‌گویند: «ثقةٌ» وامام مالک هم وی را «ثقة» می‌داند چرا که از وی روایت کرده است وبشر بن عمر گفت: «سألت مالكا عن رجل! فقال رأیته فی كتبی؟ قلت لا: قال لو كان ثقةً لرأیته فی كتبی.»وامام ابوحاتم رازی می‌گوید: «صالحُ الحدیث یكتب حدیثه و هو شیخ.»و امام ابن عدی می‌گوید: «له حدیث صالحٌ و قد حدث عنه جماعة من الثقات كل واحد منهم ینفرد عنه بنسخة و یغرب بعضهم على بعض و یروى عنه مالك غیر حدیث فى الموطأ؛ وأرجو أنه لابأس به.»و امام شعبة بن الحجاج هم از وی روایت می‌کرده و وی جز از «ثقات» روایت نمی‌کرده است وامام سمعانی هم می‌گوید: «من جلة العلماء ومن قراء المدینة ومُتقنیهم»وامام یحیی بن سعید القطان می‌گوید: «صالحٌ لیس بأحفظ الناس للحدیث»و امام عبدالله بن مبارک هم گفته است: «لیس به بأس» وامام ابن حبان هم وی را در «ثقات» آورده و گفته است: «کان یخطىء» و امام یحیی بن معین هم گفته است: «ما زال الناس یتقون حدیثه»اما امام یحیی بن معین علّتش را قبول نداشته لذا چنان‌که گفتیم وی را «ثقة» دانسته است وامام ذهبی هم گفته است: «مشهورٌ حسنُ الحدیث» وامام یعقوب بن شیبه می‌گوید: «هو وسطٌ وإلى الضعف ما هو»وامام جوزجانی هم گفته است: «لیس بالقوی وهو ممن یشتهی حدیثه» [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۹ص۳۷۵وج۱۰ص۷) ولسان المیزان (ج۱ص۱۴) وتقریب التهذیب (ش۶۱۸۸) / ذهبی، المغنی فی الضعفاء (ش۵۸۷۶) / علی بن مدینی، سؤالات محمد بن عثمان بن أبی شیبة (ش۹۴) / یحیی بن معین، معرفة الرجال روایة أحمد بن محمد بن القاسم بن محرز (ج۱ص۱۰۷) / سمعانی، الانساب (ج۵ص۱۵۵)] لذا تا زمانیکه خطایش محرز نگردیده احادیثش «صحیح» می‌باشد. ودیدیم که متابعه هم شده است. وامام نووی هم گفته است: «اسناده صحیحٌ علی شرط البخاری ومسلم» وامامان ابن الملقن وبغوی هم گفته‌اند: «حدیثٌ صحیحٌ» [نووی، المجموع (ج۴ص۱۹۹) / بغوی، شرح السنة (ج۳ص۴۳۸) / ابن الملقن، البدر المنیر (ج۵ص۴۶)] [۳۲] (صحیح): مسلم (ش۲۸۵۰و۲۸۴۹) / ابوداود (ش۱۸۲۵) / نسایی (ش۲۶۶۷و۲۶۷۰و۲۶۷۵و۲۶۷۷) از طریق (عبدالله بن دینار ونافع وسالم) روایت کرده‌اند: «عن عبدالله بن عمر قال سئل النبى جما یلبس المحرم؟ قال: لا یلبس المحرم القمیص ولا العمامة ولا البرنس ولا السراویل ولا ثوبا مسه ورس ولا زعفران ولا الخفین إلا أن لا یجد نعلین فلیقطعهما حتى یكونا أسفل من الكعبین.» [۳۳] ابن حجر، فتح الباری، ۴/۵۴.

حدیث سیزدهم: فضیلت عطر، مسواک وغسل کردن در روز جمعه

أبو سعید و أبوهریرهبروایت می‌کنند که رسول الله جفرمودند: «مَنْ اغْتَسَلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَاسْتَاكَ وَمَسَّ مِنْ طِیبٍ إِنْ كَانَ عِنْدَهُ وَلَبِسَ مِنْ أَحْسَنِ ثِیَابِهِ ثُمَّ خَرَجَ حَتَّى یَأْتِیَ الْمَسْجِدَ فَلَمْ یَتَخَطَّ رِقَابَ النَّاسِ ثُمَّ رَكَعَ مَا شَاءَ أَنْ یَرْكَعَ ثُمَّ أَنْصَتَ إِذَا خَرَجَ الْإِمَامُ فَلَمْ یَتَكَلَّمْ حَتَّى یَفْرُغَ مِنْ صَلَاتِهِ كَانَتْ كَفَّارَةً لِمَا بَیْنَهَا وَبَیْنَ الْجُمُعَةِ الَّتِی قَبْلَهَا.» [۳۴]«هرکس در روز جمعه، غسل کند و مسواک بزند و اگر عطر داشت استفاده کند، و بهترین لباسش را بپوشد، و بعد از آن به مسجد برود، و از روی شانه‌های مردم عبور نکند (وهرجایی را که خالی یافت بنشیند،) و سپس تا جایی که خداوندأخواسته نماز بخواند، و سپس وقتی که امام آمد، ساکت باشد (و به خطبه گوش دهد)، موجب کفارۀ گناهان (صغیره‌ای) است که از جمعۀ قبل تاکنون مرتکب شده است.»

این حدیث جدای از بیان برخی از سنن جمعه که محرز هستند به این فضیلت اشاره دارد که در صورتیکه شخص نماز جمعه‌اش را کامل بجای آورد و موجب آزار مردم در هنگام خطبه نگردد خداوند گناهان صغیرۀ وی را بین دو جمعه می‌بخشد.

از فرمودۀ پایین محرز می‌گردد که حدیث مذکور اشاره به بخشیدن گناهان صغیره دارد نه کبیره.

[۳۴] (صحیح): احمد، المسند (ش۱۱۷۶۸) روایت کرده است: «حدثنا یعقوب حدثنا أبی (ابراهیم بن سعد) عن محمد بن إسحاق حدثنا محمد بن إبراهیم بن الحارث التیمی عن أبی سلمة بن عبد الرحمن بن عوف وأبی أمامة بن سهل بن حنیف عن أبی سعید الخدری وأبی هریرة قالا قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: ... .» وابراهیم بن سعد هم متابعه شده وابوداود (ش۳۴۳) / بیهقی، السنن الکبری (ش۶۱۷۰) وشعب الایمان (ش۲۹۸۷) / حاکم، المستدرک (ش۱۰۴۶) / طحاوی، شرح معانی الآثار (ج۱ص۳۶۸) / ابن حبان (ش۲۷۷۸) / ابن خزیمه (ش۱۷۶۲) / طیالسی، المسند (ش۲۴۸۵) / بیهقی، معرفة السنن والآثار (ش۶۶۵۷) والقراءة خلف الإمام (ش۲۵۵) / ابن منذر، الاوسط (ش۱۷۳۷و۵۰۰۱) / ابن الاعرابی، المعجم (ش۵۲۶) / بغوی، شرح السنة (ج۴ص۲۳۰) از طریق (حماد بن سلمه ویزید بن خالد ومحمد بن سلمه واسماعیل بن ابراهیم ویعقوب بن ابراهیم واحمد بن خالد) روایت کرده‌اند: «عن محمد بن إسحاق عن محمد بن إبراهیم عن أبى سلمة بن عبد الرحمن وأبی أمامة بن سهل بن حنیف ... .» ورجال احمد «رجال صحیحین» می‌باشد فقط محمد بن اسحاق بن یسار که به دلیل روایت از فاطمه بنت قیس توسط امام مالک و هشام بن عروه و یحیی بن سعید قطان تضعیف شده است؛ چرا که شوهر فاطمه هشام بن عروه می‌گوید: ابن اسحاق از زنم روایت کرده در حالیکه هیچگاه وی را ندیده است؟! که امامان عجلی و علی بن مدینی و احمد بن حنبل و ذهبی آن را رد کرده و از وی دفاع می‌کنند؛ و می‌گویند مگر صحابه‌ای که از عائشهلروایت نموده‌اند ایشان را دیده‌اند؟ از طرفی شاید احادیثی که محمد بن اسحاق از فاطمه روایت کرده در زمان قبل از بلوغش بوده باشد! اما امام ذهبی بازهم به خاطر اینکه امام مالک وی را تضعیف نموده می‌گوید: تضعیف مالک در وی اثر دارد؛ و من تعجب می‌کنم چگونه تضعیفش را رد کرده اما بازهم می‌گوید جرح مالک بر وی تأثیر دارد؟ همچنین از امام یحیی بن معین به خاطر قدری بودن تضعیف گردیده اما امام یحیی بن معین می‌گوید «ولی در روایت حدیث ثقة و ثبت است» اما از نظر حفظ آنقدر قوی بوده که امام شعبة بن الحجاج که خودش امیرالمومنینِ فی الحدیث می‌باشد در مورد محمد بن اسحاق بن یسار گفته است: «محمد بن إسحاق أمیر المؤمنین لحفظه» و امام علی بن مدینی هم که عالمِ علل حدیث می‌باشد در موردش گفته است: «نظرت فی کتب محمد بن إسحاق فما وجدت علیه الا فی حدیثین ویمکن أن یکونا صحیحین» و در جایی دیگر هم گفته است: «حدیثُه صحیحٌ» [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۹ص۴۲) / ذهبی، سیر اعلام النبلاء (ج۷ص۳۴)]. و مدلس هم بوده است اما تصریح به سماع کرده است. لذا اسنادش هم «صحیح» است. وامام حاکم نیشابوری هم گفته است: «هذا حدیثٌ صحیحٌ على شرط مسلم ولم یخرجاه.» وامام ذهبی هم گفته است: «علی شرط مسلم» وامام ابن الملقن هم گفته است: «هذا الحدیث صحیحٌ» وامام ابن فرح الاشبیلی هم گفته است: «رواته کلهم ثقاتٌ» وامام نووی هم گفته است: «اسناده حسنٌ» [حاکم، المستدرک مع التلخیص للذهبی (ش۱۰۴۵) / ابن الملقن، البدرالمنیر (ج۴ص۶۷۰) / ابن فرح، مختصر خلافیات البیهقی (ج۲ص۲۶۳) / نووی، خلاصة الاحکام (ش۲۷۳۴)]

حدیث چهاردهم: نماز جمعه وسیلۀ بخشیده شدن گناهان

عبدالله بن عمروبروایت کرده است: «عَنْ النَّبِیِّ جقَالَ یَحْضُرُ الْجُمُعَةَ ثَلَاثَةٌ فَرَجُلٌ حَضَرَهَا یَلْغُو فَذَاكَ حَظُّهُ مِنْهَا وَرَجُلٌ حَضَرَهَا بِدُعَاءٍ فَهُوَ رَجُلٌ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فَإِنْ شَاءَ أَعْطَاهُ وَإِنْ شَاءَ مَنَعَهُ وَرَجُلٌ حَضَرَهَا بِإِنْصَاتٍ وَسُكُوتٍ وَلَمْ یَتَخَطَّ رَقَبَةَ مُسْلِمٍ وَلَمْ یُؤْذِ أَحَدًا فَهِیَ كَفَّارَةٌ إِلَى الْجُمُعَةِ الَّتِی تَلِیهَا وَزِیَادَةُ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَقُولُ:﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشۡرُ أَمۡثَالِهَاۖ [۳۵]«سه دسته به نماز جمعه می‌روند: اوّل: مردیکه هنگام خطبه لغو می‌گوید و این بهرۀ وی از نماز جمعه است. و دوّم: مردیکه هنگام خطبه دعا می‌خواند و خداوند اگر بخواهد وی را مستجاب می‌کند و اگر بخواهد مستجاب نمی‌کند. و سوّم: مردیکه هنگام حضور در جمعه و خطبه ساکت بوده و از بالای گردن مؤمنی عبور نکرده و به کسی آزار نرسناده باشد لذا این جمعه کفارۀ گناهان ده روز وی می‌گردد و خداوندأفرموده است: «هرکس کار نیکی انجام دهد (پاداش مضاعف، دست کم از دریای جود و کرم خداوند معظّم) ده برابر دارد.»

در این حدیث پیامبر جاشاره به این می‌نمایند که جدای از هفت روز در حدیث قبل، گناه ده روز وی بخشیده می‌شود به شرط سکوت نمازگزار و عدم آزار دیگران در هنگام برپایی نماز جمعه.

[۳۵] (صحیح): احمد، المسند (ش۷۰۰۲) / ابوداود (ش۱۱۱۵) / بیهقی، السنن الکبری (ش۶۰۴۲) وشعب الایمان (ش۳۰۰۲) / ابن عبدالبر، التمهید (ج۱۹ص۳۶) / ابن ابی حاتم، التفسیر (ج۵ص۴۶۰) / ابن عساکر، تاریخ دمشق (ج۴۶ص۷۷) / ابن خزیمه (ش۱۷۱۳) از طریق (احمد بن عبیدالله ومسدد بن سرهد و ابوکامل الجحدری وعفان بن مسلم وعبیدالله بن عمر ومحمّد بن عبدالله بن بزیع) روایت کرده‌اند: «حدثنا یزید (بن زریع) عن حبیب المعلم عن عمرو بن شعیب عن أبیه عن عبد الله بن عمرو عن النبى جقال: یحضر الجمعة ثلاثة نفر؛ رجل حضرها یلغو وهو حظه منها، ورجل حضرها یدعو فهو رجل دعا الله عز وجل إن شاء أعطاه وإن شاء منعه، ورجل حضرها بإنصات وسكوت ولم یتخط رقبة مسلم ولم یؤذ أحدا فهى كفارة إلى الجمعة التى تلیها وزیادة ثلاثة أیام؛ وذلك بأن الله عزوجل یقول:﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشۡرُ أَمۡثَالِهَاۖ﴾. ویزید بن زریع هم متابعه شده واحمد، المسند (ش۶۷۰۱) / ابن عدی، الکامل (ج۴ص۲۵۳) از طریق (یوسف بن ماهک وایوب بن تمیمه) روایت کرده‌اند: «عن عمرو بن شعیب ... .» ورجال احمد، المسند (ش۷۰۰۲) «ثقة» ومترجم در تهذیب هستند؛ فقط چنان‌که گفتیم: بعضی از علما در سماع (شعیب) از (جدش) اختلاف دارند لذا این اسناد را در درجه «حسن» قرار می‌دهند وامام حاکم نیشابوری گفته است: «لا أعلم خلافاً فی عدالة عمرو بن شعیب؛ إنما اختلفوا فی سماع أبیه من جده»وامام ترمذی هم گفته است: «من تكلم فی حدیث عمرو بن شعیب إنما ضعفه لأنه یحدث عن صحیفة جده كأنهم رأوا أنه لم یسمع هذه الأحادیث من جده» لکن امامان ابن حجر وابن الملقن در تهذیب التهذیب و البدر المینر روایاتی را دال بر صحّت سماع پدرش از جدش می‌آورند که با اثباتش این اسناد «صحیح» می‌گردد؛ وامامان بخاری وعلی بن مدینی واحمد بن حنبل واسحاق بن راهویه ودارقطنی وابن حجر وبیهقی وابوعبید السلام ویعقوب بن شیبه وحاکم نیشابوری وابوبکر نیشابوری ومحیی الدین نووی هم «سماعش» را تأیید نموده‌اند. وامام اسحاق بن راهویه گفته است: «(عمرو بن شعیب عن أبیه عن جده) إذا كان الراوی عن عمرو بن شعیب ثقةً فهو (كأیوب عن نافع عن ابن عمر)».و امام یعقوب بن شیبه هم گفته است: «ما رأیت أحدا من أصحابنا ممن ینظر فی الحدیث وینتقی الرجال یقول فی عمرو بن شعیب شیئاً، وحدیثه صحیحٌ وهو ثقةٌ ثبتٌ والأحادیث التی أنكروا من حدیثه إنما هی لقوم ضعفاء رووها عنه وما روى عنه الثقات فصحیحٌ»و امام بخاری هم گفته است: «رأیت أحمد بن حنبل وعلی بن المدینی وإسحاق بن راهویه یحتجون بحدیث عمرو بن شعیب عن أبیه عن جده. قال البخاری: من الناس بعدهم؟»وامام یحیی بن معین سماعش را قبول ندارد ومی گوید که از روی کتاب و صحیفه‌ی جدش بوده است لیکن می‌گوید: «احادیثُه صحاحٌ» ودر واقع امام یحیی بن معین آن را به صورت وجاده‌ی صحیح می‌پذیرد که یکی از طرق تحمل حدیث می‌باشد پس در هر صورت نزد امام یحیی بن معین روایاتش صحیح ومقبول است [رک: ترمذی (ش۳۲۲) / بخاری، التاریخ الکبیر (ج۴ص۲۱۸) / ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۸ص۴۸) / تقریب التهذیب (ش۲۸۰۶) / بیهقی، السنن الکبر (ج۵ص۱۶۷ش۱۰۰۶۵) / مستدرک (ش۲۲۹۸و۲۳۷۵) / ابن الملقن، البدر المنیر (ج۲ص۱۵۴) / نووی، تهذیب الأسماء واللغات (ص۳۴۶و۵۳۴)] لذا اسناد روایاتش «صحیح» است. وامامان نووی وابن الملقن هم گفته‌اند: «اسناده صحیحٌ» [ابن الملقن، البدرالمنیر (ج۴ص۶۸۳) / نووی، خلاصة الاحکام (ش۲۸۳۶)]

حدیث پانزدهم: پیاده و با آرامش به نماز جمعه رفتن

اوس بن اوسسروایت کرده است: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ جیَقُولُ مَنْ غَسَّلَ وَاغْتَسَلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَبَكَّرَ وَابْتَكَرَ وَمَشَى وَلَمْ یَرْكَبْ فَدَنَا مِنْ الْإِمَامِ وَاسْتَمَعَ وَلَمْ یَلْغُ كَانَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ عَمَلُ سَنَةٍ أَجْرُ صِیَامِهَا وَقِیَامِهَا.» [۳۶]«از پیامبر خدا شنیدم که فرمودند: هر کس روز جمعه غسل کند و نیکو غسل نماید و در اوّل وقت (به نماز جمعه) برود و زود برود و با پیاده برود و سوار هیچ مَرکبی نشود و به امام نزدیک شود و خوب گوش فرا دهد و کلام لغو (و بی فایده) نگوید به ازای هر قدمش اجر عمل یک سال از روزه و قیام (و نماز) برای وی خواهد بود.»

از جمله مستحبات و فضائل روز جمعه پیاده و زود رفتن به نماز جمعه می‌باشد، به گونه‌ای که نمازگزار به امام و خطیب جمعه در حدّ امکان نزدیک شود، ولی نباید برای نزدیک شدن به امام از روی شانۀ مردم عبور نماید.

همچنین پیامبر اکرم جمی‌فرماید: «مَنِ اغْبَرَّتْ قَدَمَاهُ فِی سَبِیلِ الله حَرَّمَهُ الله، عَلَى النَّارِ.» [۳۷]«هر کس قدم‌هایش در راه خداوند، غبارآلود شود، خداوند آتش را بر وی حرام می‌کند.»

رفتن به نماز جمعه و در واقع هر نمازی باید با تأنی و آرامش باشد و شخص به سمت مسجد ندود و بدین وسیله به خود و دیگران استرس و فشار وارد کند و حتّی در مواردی عجله و شتابان به سوی مسجد و نماز جماعت رفتن باعث رنجش و هتک حقوق دیگران می‌شود، فرمودۀ پیامبر اکرم جملاک این حکم است، ایشان جمی‌فرماید: «إِذَا أُقِیمَتِ الصَّلاةُ فَلا تَأْتُوهَا تَسْعَوْنَ، ایتُوهَا تَمْشُونَ عَلَیْكُمُ السَّكِینَةُ، فَمَا أَدْرَكْتُمْ فَصَلُّوا، وَمَا فَاتَكُمْ فَأَتِمُّوا.» [۳۸]«هرگاه نماز اقامه گردید با عجله و شتابان به سوی آن نروید، با حالتی آرام و با تأنّی به سمت آن پیاده حرکت کنید، به هر (مقداری از نماز رسیدید) آن‌را بخوانید و هر مقدار (از نماز را از دست دادید، بعد از سلام امام برخیزید و آن ‌را) تمام کنید.»

این حکم در مورد کسی که سوار بر ماشین و یا مرکبی به مسجد می‌رود نیز صدق می‌کند که مستحب است آرام و با تأنی حرکت کند حتّی اگر فقط قسمتی از نماز را دریابد؛ مگر اینکه به کل نماز نرسد که در نتیجه چون جمعه واجب است لذا باید عجله کند البته عجله‌ای که موجب تضییع حق دیگران و اذیت و آزار به دیگران و ضرر به خود و دیگران نباشد.

[۳۶] (صحیح): احمد، المسند (ش۱۶۱۷۳و۱۶۹۶۲) / ابوداود (ش۳۴۵) / بیهقی، السنن الکبری (ش۶۰۸۹) وشعب الایمان (ش۲۷۲۸) ومعرفة السنن والآثار (ش۶۵۹۱) / ابن ابی شیبه، المصنف (ج۲ص۳) / ابن ماجه (ش۱۰۸۷) / طبرانی، المعجم الکبیر (ج۱ص۲۱۵) / مروزی، الجمعة وفضلها (ش۵۰) / تمام رازی، الفوائد (ج۲ص۲۰۲) / ابن ابی عاصم، الآحاد والمثانی (ش۱۵۷۳) / اصفهانی، الترغیب والترهیب (ش۹۲۰) / بغوی، شرح السنة (ج۴ص۲۳۶) / ابونعیم، معرفة الصحابه (ش۹۸۶) / طوسی، المستخرج علی ترمذی (ج۳ص۸) / ضیاء المقدسی، المنتقى من مسموعات مرو (ش۴۲۰) / ابن قانع، معجم الصحابة (ش۳۴) جزء الحسن بن رشیق (ش۷۸) / ابن بشران، الامالی (ش۹۷۴) / جرجانی، الامالی (ش۳۰۷) از طریق (یحیی بن آدم ومحمّد بن حاتم الجرجرائى و أبو بکر بن أبی شیبة) روایت کرده‌اند: «حدثنا (عبدالله) بن المبارك عن الأوزاعى حدثنى حسان بن عطیة حدثنى أبو الأشعث الصنعانى حدثنى أوس بن أوس الثقفى سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: من غسل یوم الجمعة واغتسل ثم بكر وابتكر ومشى ولم یركب ودنا من الإمام فاستمع ولم یلغ كان له بكل خطوة عمل سنة أجر صیامها وقیامها.» وحسان بن عطیة هم متابعه شده واحمد، المسند (ش۱۶۱۷۵) / نسایی (ش۱۳۸۴) / طبرانی، المعجم الکبیر (ج۱ص۲۱۵) / ابن عساکر، تاریخ دمشق (ج۳۶ص۱۲۰و۲۰۰و۴۳ص۲۹۹) / ابن عساکر، معجم الشیوخ (ج۱ص۴۹۰) / ابونعیم، معرفة الصحابه (ش۹۸۸) / طوسی، الاربعین (ش۱۲) / نسوی، الاربعین (ش۲۷) / ابن سعد، الطبقات الکبری (ج۵ص۳۳۹) / ابن ابی عاصم، الآحاد والمثانی (ش۱۵۷۳) از طریق (عبدالرحمن بن یزید بن جابر ویحیى بن الحارث الذماری وابوقلابة وسلیمان بن موسی وعثمان بن ابی خالد) روایت کرده‌اند: «أنه سمع أبا الأشعث حدثه انه سمع اوس بن اوس... .» وابوالاشعث صنعانی هم متابعه شده وابوداود (ش۳۴۶) / طبرانی، المعجم الاوسط (ج۲ص۱۲۲) / طیالیسی، المسند (ش۱۲۱۰) / خطیب بغدادی، موضح اوهام الجمع والتفریق (ج۲ص۳۹۷) از طریق (عبادة بن نسى و الحسن البصری ومحمّد بن سعید الازدی) روایت کرده است: «عن أوس بن اوس الثقفى عن النبی صلى الله علیه وسلم ... .» و رجال احمد «رجال صحیحین» می‌باشد جز شراحیل بن شرحبیل ابوالاشعث صنعانی که «رجال مسلم» است واسنادش هم «صحیح» می‌باشد. وامام حافظ عراقی هم گفته است: «اسنادٌ جیدٌ» وامام حاکم نیشابوری هم گفته است: «حدیثٌ صحیحٌ علی شرط الشیخین» وامام ذهبی هم گفته است: «اسنادٌ صالحٌ» وامام نووی گفته است: «اسناد حسنٌ» وامامان بغوی وترمذی هم گفته است: «حدیثٌ حسنٌ» [بغوی، شرح السنة (ج۴ص۲۳۶) / نووی، خلاصة الأحکام فی مهمات السنن وقواعد الإسلام (ش۲۷۱۷) / الزبیدی، اتحاف السادة المتقین بشرح إحیاء علوم الدین (ج۳ص۲۳۸) / ذهبی، تذکرة الحفاظ (ج۳ص۱۲۷) / ترمذی (ش۴۹۶) / حاکم، المستدرک (ش۱۰۴۲)] [۳۷] (صحیح): بخاری (ش۹۰۷) / ترمذی (ش۱۶۳۲) / نسایی (ش۳۱۱۶) از طریق (یحیی بن حمزه والولید بن المسلم) روایت کرده‌اند: «حدثنا یزید بن أبی مریم الأنصاری قال حدثنا عبایة بن رفاعة قال أدركنی أبو عبس وأنا أذهب إلى الجمعة فقال سمعت النبی ج یقول من اغبرت قدماه فی سبیل الله حرمه الله على النار.» [۳۸] (صحیح): بخاری (ش۹۰۸) / مسلم (ش۱۳۸۹-۱۳۹۱) / ابوداود (ش۵۷۲) ترمذی (ش۳۲۷) / نسایی (ش۸۶۱) / ابن ماجه (ش۷۷۵) از طریق (سعید بن مسیب و ابوسلمه بن عبدالرحمن وعبدالرحمن بن یعقوب وهمام بن منبه) روایت کرده‌اند: «أن أبا هریرة قال سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: ... .»

حدیث شانزدهم: وجوب نماز جمعه بر هر مسلمان

طارق بن شهابسروایت کرده است: «قال رسول الله ج: الْجُمُعَةُ حَقٌّ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ فِى جَمَاعَةٍ إِلاَّ أَرْبَعَةً عَبْدٌ مَمْلُوكٌ أَوِ امْرَأَةٌ أَوْ صَبِىٌّ أَوْ مَرِیضٌ.» [۳۹]«جمعه حقّی واجب بر هر مسلمانی در جماعت بجز بردۀ مملوک و زن و کودک و مریض می-باشد.»

بنابر این حدیث نماز جمعه بر هر مقیمِ مذکرِ سالمیِ که نماز جمعه در محل سکونتش برپا می‌شود فرض عین است. و در واقع طبق آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوۡمِ ٱلۡجُمُعَةِ فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ٩[الجمعة: ۹]. «‏ای مؤمنان! هنگامی که روز آدینه برای نماز جمعه أذان گفته شد، به سوی ذکر و عبادت خدا بشتابید».نماز جمعه بر مقیمی فرض است که در موقع ندای جمعه به سمت مسجدِ محل برپایی نماز حرکت کند و در صورتی که در موقع نماز به مسجد برسد بر وی فرض می‌باشد. البته برخی از فقها بر این باورند که هر مقیمی که ندای جمعه را بشنود نماز جمعه بر وی واجب است، در تحلیل این دیدگاه می‌توان گفت با این وصف اشخاص کَر و یا کسانیکه بنا بر مشغولیّت و یا دلایلی ندای جمعه را نشنیدند بر آن‌ها واجب نیست که در واقع عکس این حاکم است و همچنین روایت‌هایی که در این زمینه به آنان استدلال می‌شوند ضعیف می-باشند.

[۳۹] (صحیح): ابوداود (ش۱۰۶۹) و من طریقه بیهقی، السنن الکبری (ش۵۸۷۸) / دارقطنی، السنن (ج۲ص۳) از طریق (عباس بن عبد العظیم وإبراهیم بن إسحاق بن أبی العنبس) روایت کرده‌اند: «حدثنى إسحاق بن منصور حدثنا هریم (بن سفیان) عن إبراهیم بن محمّد بن المنتشر عن قیس بن مسلم عن طارق بن شهاب عن النبى جقال: الجمعة حق واجب على كل مسلم فى جماعة إلا أربعة عبد مملوك أو امرأة أو صبى أو مریض». رجال ابوداود (رجال صحیحین) بوده و اسنادش هم «صحیح» است. وامام حاکم نیشابوری هم گفته است: «هذا حدیثٌ صحیحٌ على شرط الشیخین» وامام ذهبی هم گفته است: «حدیثٌ صحیحٌ» وامام نووی هم گفته است: «اسناده صحیحٌ علی شرط البخاری ومسلم» وامام ابن حجر هم گفته است: «صحّحه غیر واحد» [حاکم، المستدرک مع التلخیص للذهبی (ش۱۰۶۲) / نووی، المجموع (ج۴ص۴۸۳) / ابن حجر، تلخیص الحبیر (ج۲ص۱۶۰)] باید اشاره کنیم که بعضی از علما از جمله امام ابوداود گفته‌اند: «طارق بن شهاب قد رأى النبى صلى الله علیه وسلم ولم یسمع منه شیئاً!» [ابوداود (ش۱۰۶۹)] لیکن این سخن مقبول نیست چرا که: احمد، المسند (ش۱۸۸۳۰) ومن طریقه ضیاء المدسی، الاحادیث المختاره (ش۱۲۳) / نسایی (ش۴۲۰۹) از طریق (عبدالرحمن بن مهدی) روایت کرده‌اند: «عن سفیان الثوری عن علقمة بن مرثد عن طارق بن شهاب أن رجلا سأل رسول الله صلى الله علیه وسلم وقد وضع رجله فی الغرز أی الجهاد أفضل قال كلمة حق عند سلطان جائر»ورجال احمد «رجال صحیحین» بوده واسنادش «صحیح» است. ولذا امام حاکم نیشابوری گفته است: «طارق بن شهاب ممن یعد فی الصحابة»[حاکم، المستدرک (ش۱۰۶۲)] وهمچنان‌که می‌بینیم، طارق بن شهاب پیامبر جرا دیدیه که سوار بر مرکبشان بوده وپاهایشان را در لگام قرار داده بودند وهمچنین از ایشان جهم روایت کرده‌اند. پس چگونه از ایشان جحدیث نشنیده‌اند؟ باید اشاره کنیم که حاکم، المستدرک (ش۱۰۶۲) ومن طریقه بیهقی، فضائل الاوقات (ش۲۶۳) روایت کرده است: «حدثنا أبو بكر بن إسحاق الفقیه ثنا عبید بن محمّد العجلی حدثنی العباس بن عبد العظیم العنبری حدثنی إسحاق بن منصور ثنا هریم بن سفیان عن إبراهیم بن محمّد بن المنتشر عن قیس بن مسلم عن طارق بن شهاب عن أبی موسى: عن النبی ج... .»اما ذکر ابوموسی اشعری «شاذ» می‌باشد؛ چرا که دیدیم امام ابوداود این روایت را از عباس نقل کرده وآن را از (طارق عن النبی) نقل کرده است اما عبید بن محمّد آن را از عباس به صورت (طارق عن ابوموسی عن النبی) نقل کرده است وهمچنین ابراهیم بن اسحاق هم العباس بن عبد العظیم را متابعه کرده است.

حدیث هفدهم: سفر در روز جمعه

عبدالله بن عمربروایت کرده است: «قال رَسُولُ اللهِ ج: لَیْسَ عَلَى الْمُسَافِرِ جُمُعَةٌ.» [۴۰]«پیامبر جفرمودند: بر مسافر نماز جمعه واجب نیست.»

به نظر می‌رسد که سفر و خارج شدن از محل سکونت قبل از نداء و أذان ظهر جمعه به هر دلیلی هیچ ایراد شرعی ندارد و مُباح می‌باشد و تمامی روایاتی که در جهت منع و تحریم و یا کراهت آن وجود دارند از حیث سند ایراد دارند و قابل احتجاج نمی‌باشند. پس می‌توان نتیجه گرفت که سفر بعد از زوال و أذان ظهر جمعه حرام می‌باشد مگر اینکه با وجود سفرش نماز جمعه‌اش را در سفر ادا نماید و نماز جمعه بر چنین مسافری فرض می‌باشد ولی سفر قبل آن مُباح می‌باشد پس نماز جمعه بر چنین مسافری طبق فرموده‌های پیامبر عظیم الشأن جفرض نیست.

[۴۰] (صحیح لغیره): این روایت از طریق عبدالله بن عمر وحسن بصری از رسول الله جروایت شده است: اما طریق عبدالله بن عمرب: دارقطنی، السنن (ج۲ص۴) / طبرانی، المعجم الاوسط (ج۱ص۲۴۹) والمعجم الکبیر (ج۱۱ص۱۶۹) از طریق (إسماعیل بن الفضل و أحمد بن یحیى الحلوانی) روایت کرده‌اند: «ثنا عبیدالله بن عمر القواریری ثنا أبو بكر الحنفی عن عبد الله بن نافع عن أبیه عن بن عمر عن النبی جقال: لیس على المسافر جمعة.» اما این روایت «باطل» است چرا که اوّلاً: ابوبکر عبدالله بن نافع القرشى العدوى: امامان بخاری وابوحاتم وابوزرعه وابواحمد الحاکم گفته‌اند: «منکرالحدیث» وامامان نسایی ودارقطنی گفته‌اند: «متروک الحدیث» وامام علی بن المدینی گفته است: «روى أحادیث منکرةٌ» وامام ابن حبان گفته است: «كان یخطىء و لایعلم فلایحتج بأخباره التى لم یوافق فیها الثقات»واما یحیی بن معین گفته است: «ضعیفً یکتب حدیثه» [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۶ص۵۳) / ابوزرعه، سوالات البرذعی (ش۱۷۴)] وثانیاً: همین حدیث را با اسناد «صحیح» از قول عبدالله بن عمربو موقوفاً روایت کرده‌اند وابن منذر، الاوسط (ش۱۶۸۹) روایت کرده است: «أخبرنا الربیع (بن سلیمان) قال أخبرنا (عبدالله) بن وهب قال أخبرنی أسامة عن نافع قال کان ابن عمر یقول: لیس على المسافر جمعة.» واسامه بن زید هم متابعه شده وعبدالرزاق (ج۳ص۱۷۲) روایت کرده است: «عن عبد الله بن عمر عن نافع عن (عبدالله) بن عمر قال: ... .» ورجال ابن منذر «رجال صحیحین» بوده به جز «الربیع بن سلیمان» که «ثقة وحافظ» ومترجم در تهذیب می‌باشد؛ فقط أسامة بن زید: امام یحیی بن معین می‌گوید: «ثقةٌ صالحٌ حجةٌ» و امام علی بن مدینی می‌گوید: «عندنا ثقهٌ» وامام عجلی می‌گوید: «ثقةٌ» و امام یعقوب بن سفیان فسوی هم گفته است: «هو عند أهل المدینة وأصحابنا ثقة مأمونٌ» وامام ابن عدی می‌گوید: «لیس بحدیثه بأس» و امام ابوحاتم می‌گوید: «یكتب حدیثه و لایحتج به»و امام ذهبی هم گفته است: «صدوقٌ قوی الحدیث و الظاهر أنه ثقةٌ»وامام نسایی گفته است: «لیس بالقوى» البته امام نسایی گفته است: «قولنا (لیس بالقوی): لیس بجرح مفسد»لذا نزد امام نسایی حداقل «حسن الحدیث» است و امام ابن حجر هم گفته است: «صدوقٌ یهم» و امام عبدالله بن نمیر گفته است: «مدنی مشهورٌ» وامام ابن حبان هم وی را در «ثقات» آورده و گفته است: «یخطیء» وامام احمد گفته است: «لیس بشیء» [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۱ص۲۰۸) و تقریب التهذیب (ش۳۱۷) / ذهبی، الموقظه (ص۱۹) و ذکر أسماء من تکلم فیه وهو موثق (ش۲۶) / علی بن مدینی، سؤالات محمّد بن عثمان بن أبی شیبة (ش۱۰۳) / فسوی، المعرفة و التاریخ (ج۳ص۴۳)] لذا «ثقة» بوده واگر چه‌اندکی خطا دارد لذا امام هیثمی هم گفته است: «هو من رجال الصحیح وفیه ضعف»[هیثمی، مجمع الزوائد (ج۴ص۳۷۴)] و اسناد این روایت هم «صحیح» است ودیدیم که در المصنّف عبدالرزاق هم متابعه هم شده است. اما طریق حسن بصری: عبدالرزق، المصنف (ج۳ص۱۷۴) روایت کرده است: «عن (سفیان) بن عیینة عن عمرو (بن دینار) عن الحسن قال قال رسول الله ج: لیس على المسافر جمعة»و رجالش «رجال صحیحین» است اما حسن بصری تابعی بوده لذا روایتش «مرسل وضعیف» است. اما شاهدی دارد واینکه رسول الله جدر حجة الوداع که مسافر بودند، نماز جمعه نخوانده بلکه به جایش اقامه‌ی نماز ظهر نمودند چنان‌که مسلم (ش۳۰۹و۳۰۱۰) / ابوداود (ش۱۹۰۸و۱۹۰۷) / ابن ماجه (ش۳۰۷۴) از طریق (حفص بن غیاث و حاتم بن اسماعیل وسلیمان بن بلال و عبدالوهاب ثقفی) روایت کرده‌اند: «عن جعفر بن محمّد عن أبیه قال دخلنا على جابر بن عبد الله ... فأهلوا بالحج وركب رسول الله جفصلى بها الظهر والعصر.»

حدیث هجدهم: عدم وجوب جمعه بر بادیه‌نشینان

عائشهلروایت کرده است: «كَانَ النَّاسُ یَنْتَابُونَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ مِنْ مَنَازِلِهِمْ وَالْعَوَالِیِّ فَیَأْتُونَ فِی الْغُبَارِ یُصِیبُهُمْ الْغُبَارُ وَالْعَرَقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُمْ الْعَرَقُ فَأَتَى رَسُولَ اللَّهِ جإِنْسَانٌ مِنْهُمْ وَهُوَ عِنْدِی فَقَالَ النَّبِیُّ جلَوْ أَنَّكُمْ تَطَهَّرْتُمْ لِیَوْمِكُمْ هَذَا.» [۴۱]«مردم از خانه‌هایشان و حومۀ مدینه روز جمعه (برای ادای نماز جمعه) یکی پس از دیگری می‌آمدند و از میان گرد و غبار می‌گذشتند و آلوده به غبار و عرق می‌شدند به گونه-ای که از (بدن) آن‌ها عرق خارج می‌شد و یکی از آن‌ها پیش پیامبر خدا جآمد در حالی که پیامبر جپیش من بود. پیامبر جفرمودند: شما را چه می‌شد که خود را پاک می-کردید.»

وعوالی مکانی‌های خارج از مدینه بوده که حدود چهار مایل (شش کیلومتر) از شهر فاصله داشته است. [۴۲]

این فرموده نشان می‌دهد که نماز جمعه بر بادیه نشینان و کسانی که خارج از آبادانی زندگی می‌کنند واجب نیست؛ زیرا اگر واجب می‌بود رسول الله جآنان را امر می‌فرمود که جمعه بخوانند ولی به آنان چیزی نفرمود؛ و آنان هم برای اینکه فضیلت نماز پشت سر پیامبر جرا از دست ندهند مختارانه در جمعه حضور پیدا می-کردند.

[۴۱] (صحیح): بخاری (ش۹۰۲) / مسلم (ش۱۹۹۵) / ابوداود (ش۱۰۵۷) از طریق (احمد بن صالح واحمد بن عیسی وهارون بن سعید) روایت کرده‌اند: «حدثنا أحمد بن صالح قال حدثنا عبد الله بن وهب قال أخبرنی عمرو بن الحارث عن عبید الله بن أبی جعفر أن محمّد بن جعفر بن الزبیر حدثه عن عروة بن الزبیر عن عائشة زوج النبی صلى الله علیه وسلم قالت كان الناس ینتابون یوم الجمعة من منازلهم والعوالی فیأتون فی الغبار یصیبهم الغبار والعرق فیخرج منهم العرق فأتى رسول الله صلى الله علیه وسلم إنسان منهم وهو عندی فقال النبی صلى الله علیه وسلم لو أنكم تطهرتم لیومكم هذا.» [۴۲] ابن حجر، فتح الباری ۲/۳۸۶

حدیث نوزدهم: خواندن نماز جمعه

عبدالله بن مسعودسروایت کرده است: «أن النبی جقَالَ: لِقَوْمٍ یَتَخَلَّفُونَ عَنِ الْجُمُعَةِ: لَقَدْ هَمَمْتُ أَنْ آمُرَ رَجُلاً یُصَلِّى بِالنَّاسِ ثُمَّ أُحَرِّقَ عَلَى رِجَالٍ یَتَخَلَّفُونَ عَنِ الْجُمُعَةِ بُیُوتَهُمْ.» [۴۳]«پیامبر جبه مردمی که از (انجام فریضۀ) جمعه تخلّف می‌کردند فرمود: قصد دارم امر کنم به مردی که (بجای من) نماز بگذارد و بر افرادی که در (انجام فریضۀ) جمعه تخلّف می‌کنند خانه‌هایشان را بر سرشان آتش زنم.»

بر مبنای نصوص مقدّس قرآن کریم و سنّت نبوی شریف از جمله حدیث مذکور و اجماع اصل بر آن است که خواندن نماز جمعه بر هر مسلمان مکلَّفی فرض عین است ولی برخی از افراد با دلایلی از شریعت از این حکم مستثنی می‌باشند. همچنین از این حدیث برداشت می‌گردد که اگر کسی تارک نماز جمعه باشد، حاکم می-تواند او را تعزیر مالی هم بنماید.

[۴۳] (صحیح): مسلم (ش۱۵۱۷) روایت کرده است: «حدثنا أحمد بن عبد الله بن یونس حدثنا زهیر (بن معاویه) حدثنا أبو إسحاق عن أبى الأحوص سمعه منه عن عبد الله أن النبى جقال لقوم یتخلفون عن الجمعة: لقد هممت أن آمر رجلا یصلى بالناس ثم أحرق على رجال یتخلفون عن الجمعة بیوتهم.» باید اشاره کنیم که ابواسحاق سبیعی در اواخر عمر دچار تغییر شده است وزهیر بن معاویة هم بعد از تغییر از وی روایت کرده است اما طحاوی، شرح مشکل الآثار (ج۱۵ص۴۳) روایت کرده است: «حدثنا علی بن شیبة حدثنا عبید الله بن موسى العبسی حدثنا إسرائیل بن یونس عن أبی إسحاق عن أبی الأحوص عن عبد الله عن النبی (صلی الله علیه وسلم): ... .» وعبیدالله بن موسی هم متابعه شده و طحاوی، شرح مشکل الآثار (ج۱۵ص۴۴) از طریق (محمّد بن جعفر الفریابی واسد بن موسی) روایت کرده است: «حدثنا إسرائیل عن أبی إسحاق عن أبی الأحوص عن عبد الله عن رسول الله صلى الله علیه وسلم: ... .»واسرائیل بن یونس «اثبت الناس» در ابواسحاق می‌باشد وامام ابوحاتم گفته است: «هو من أتقن أصحاب أبى إسحاق»وامام شعبة گفته است: «إنه أثبت فیها منى»وامام عبدالرحمن بن مهدی هم گفته است: «إسرائیل فى أبى إسحاق أثبت من شعبة والثورى»وامام ذهبی هم در مورد این سخن امام عبدالرحمن بن مهدی گفته است: «هذا أنا إلیه أمیل؛ لعله یقاربهما (شعبة و سفیان) فی حدیث جده فإنه لازمه صباحاً ومساءً عشرة أعوام»[ذهبی، سیر اعلام النبلاء (ج۷ص۳۵۵)]

حدیث بیستم: ترک نماز جمعه

أبو الجعد الضمرىسروایت کرده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: مَنْ تَرَكَ ثَلَاثَ جُمَعٍ تَهَاوُنًا مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ طَبَعَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى عَلَى قَلْبِهِ.»وفی روایة: «فَهُوَ مُنَافِقٌ.» [۴۴]«هرکس سه نماز جمعه را از روی سستی و تنبلی و بدون عذر ترک کند، خداوند تَبَارَک وَتَعَالَى بر قلبش مهر می‌زند.» و در روایت دیگر آمده: «او منافق است.»

کسی که با اعتقاد به وجوب نماز جمعه در انجام آن به هر دلیل و بدون عذر شرعی پیاپی اهمال کند دچار گناه کبیره شده و آن نشانه‌ای از صفت نفاق است و خداوند بر قلبش مُهری می‌زند که درک و شعورش را در فهم و درک شریعت خدشه‌دار می‌کند و بر ایمانش تأثیر دارد و باید ترک این گناه بزرگ را کرده و از درگاه باری تعالی طلب مغفرت نماید.

[۴۴] (صحیح): احمد، المسند (ش۱۵۴۹۸) / شافعی، المسند (ش۳۰۴) / ابوداود (ش۱۰۵۴) / ترمذی (ش۵۰۰) / نسایی (ش۱۳۶۹) / ابن ماجه (ش۱۱۲۵) / حاکم، المستدرک (ش۶۶۲۰و۱۰۳۴و۱۰۸۲) /ابن الجارود، المنتقی (ش۲۸۸) / طبرانی، المعجم الکبیر (ج۲۲ص۳۶۶و۳۶۵) / طحاوی، شرح مشکل الآثار (ج۸ص۴۳) / ابن حبان (ش۲۷۸۶) / ابن خزیمه (ش۱۸۵۸و۱۸۵۷) / ابویعلی، المسند (ش۱۶۰۰) / بیهقی، السنن الکبری (ش۵۷۸۵و۶۱۹۹) وشعب الایمان (ش۳۰۰۳) / ابن ابی شیبة، المسند (ج۲ص۴۳) والمصنف (ج۲ص۶۱) / مروزی، الجمعة وفضلها (ش۶۰) / مشیخة أبی طاهر إبن أبی الصقر (ش۹۷و۹۶) / دارمی، السنن (ش۱۵۷۱) / ابواحمد الحاکم، الأسامی والکنى (ج۳ص۴۱) / ابن ابی عاصم، الآحاد والمثانی (ش۹۷۵) / ابونعیم، معرفة الصحابة (ش۱۰۱۱و۶۷۲۳و۶۷۲۴) / طوسی، المستخرج علی مسلم (ج۳ص۱۴) / ابوبکر الخلال، السنة (ش۱۵۹۶) / اصفهانی، الترغیب والترهیب (ش۹۳۴) / سبکی، معجم الشیوخ (ص۵۲) / مشیخة ابن أبی الصقر (ش۹۶) / ابن عبدالبر، التمهید (ج۱۶ص۲۴۰) / مزی، تهذیب الکمال (ج۳۳ص۱۸۹) / ابن قانع، معجم الصحابه (ش۱۱۰۶) / حدیث ابن ملاعب (ش۱) / سخاوی، البلدانیات (ص۲۵۹) / بغوی، شرح السنة (ج۴ص۲۱۳) از طریق (یحیی بن سعید القطان وسفیان الثوری وعبد الله بن إدریس ویزید بن هارون ومحمّد بن بشر وعیسی بن یونس ومحمّد بن جعفر واسماعیل بن جعفر وزائدة بن قدامة ومحمّد بن فلیح والعلاء بن محمّد ویعلی بن عبید ویزید بن زریع والمعتمر بن سلیمان) روایت کرده‌اند: «عن محمّد بن عمرو (بن علقمه) قال حدثنى عبیدة بن سفیان الحضرمى عن أبى الجعد الضمرى (س) - وكانت له صحبة - سمعت رسول الله جقال: من ترك ثلاث جمع تهاونا بها طبع الله على قلبه.» وفی روایةِ (وکیع بن الجراح عن سفیان الثوری): «فهو منافقً». ورجال احمد «ثقة» و مترجم در تهذیب می‌باشند فقط محمّد بن عمرو بن علقمة بن وقاص اللیثى: امامان علی بن المدینی ونسایی ویحیی بن معین می‌گویند: «ثقةٌ» وامام مالک هم وی را «ثقة» می‌داند چرا که از وی روایت کرده است وبشر بن عمر گفت: «سألت مالكا عن رجل! فقال رأیته فی كتبی؟ قلت لا: قال لو كان ثقةً لرأیته فی كتبی.»وامام ابوحاتم رازی می‌گوید: «صالحُ الحدیث یكتب حدیثه وهو شیخٌ.»و امام ابن عدی می‌گوید: «له حدیث صالحٌ و قد حدث عنه جماعة من الثقات كل واحد منهم ینفرد عنه بنسخة و یغرب بعضهم على بعض و یروى عنه مالك غیر حدیث فى الموطأ؛ وأرجو أنه لابأس به.» و امام شعبة بن الحجاج هم از وی روایت می‌کرده و وی جز از «ثقات» روایت نمی‌کرده است و امام سمعانی هم می‌گوید: «من جلة العلماء ومن قراء المدینة ومُتقنیهم»وامام یحیی بن سعید القطان می‌گوید: «صالحٌ لیس بأحفظ الناس للحدیث»و امام عبدالله بن مبارک هم گفته است: «لیس به بأس» و امام ابن حبان هم وی را در «ثقات» آورده و گفته است: «کان یخطىء» و امام یحیی بن معین هم گفته است: «ما زال الناس یتقون حدیثه»اما امام یحیی بن معین علّتش را قبول ندارد لذا چنان‌که گفتیم وی را «ثقة» دانسته است و امام ذهبی هم گفته است: «مشهورٌ حسنُ الحدیث» وامام یعقوب بن شیبه می‌گوید: «هو وسطٌ و إلى الضعف ما هو» و امام جوزجانی هم گفته است: «لیس بالقوی و هو ممن یشتهی حدیثه»[ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۹ص۳۷۵وج۱۰ص۷) و لسان المیزان (ج۱ص۱۴) و تقریب التهذیب (ش۶۱۸۸) / ذهبی، المغنی فی الضعفاء (ش۵۸۷۶) / علی بن مدینی، سؤالات محمّد بن عثمان بن أبی شیبة (ش۹۴) / یحیی بن معین، معرفة الرجال روایة أحمد بن محمّد بن القاسم بن محرز (ج۱ص۱۰۷) / سمعانی، الانساب (ج۵ص۱۵۵)] لذا تا زمانیکه خطایش محرز نگردیده احادیثش «صحیح» می‌باشد. وامام حاکم نیشابوری هم گفته است: «حدیثٌ صحیحٌ علی شرط مسلم» وامام ذهبی هم گفته است: «صحیحٌ؛ علی شرط مسلم» وامامان سخاوی وابن الملقن وابن السکن هم گفته‌اند: «حدیثٌ صحیحٌ» وامام منذری هم گفته است: «اسناده جیدٌ» وامام نووی هم گفته است: «اسناده حسنٌ» وامامان بغوی وترمذی هم گفته‌اند: «حدیثٌ حسنٌ» وامام سیوطی هم گفته است: «من الاحادیث المتواترة» [حاکم، المستدرک مع التلخیص للذهبی (ش۱۰۸۲و۱۰۳۴) / ابن الملقن، البدر المنیر (ج۴ص۵۸۳) / نووی، خلاصة الاحکام (ش۲۶۵۱) / ترمذی (ش۵۰۰) / الزبیدی، اتحاف السادة المتقین بشرح إحیاء علوم الدین (ج۳ص۲۱۲) / ابن حجر، تلخیص الحبیر (ج۲ص۱۳۰) / سخاوی، البلدانیات (ص۲۵۹) / منذری، الترغیب والترهیب (ج۱ص۲۹۶) / / بغوی، شرح السنة (ج۴ص۲۱۳)] باید اشاره کنیم که ابن عدی، الکامل (ج۷ص۵۴) / طبرانی، المعجم الاوسط (ج۳ص۱۶۹) / ابن عبدالبر، التمهید (ج۱۶ص۲۴۱) / دارقطنی، العلل الوارده فی الاحادیث النبویة (ج۸ص۲۲) آن را از طریق دیگری از عمرو بن علقمة روایت کرده‌اند واز طریق (حسان بن إبراهیم وعبدالله بن نافع ومحمّد بن ابی معشر) روایت کرده‌اند: «عن أبی معشر عن محمّد بن عمرو عن أبی سلمة عن أبی هریرة قال قال رسول الله ج: من ترك ثلاث جمعات من غیر عذر طبع على قلبه وهو منافق»اما این طریق «منکر» است چرا که دیدیم جمع کثیری ازثقات آن را از (عمرو بن علقمه از عبیدة بن سفیان الحضرمى عن أبى الجعد الضمرى) نقل کرده‌اند ونه طریق (عمرو بن علقمه از ابوسلمه از ابوهریره) وهمچنین أبو معشرنجیح بن عبدالرحمن «ضعیف الحدیث» است وامام دارقطنی هم گفته است: «وهم (ابومعشر) فیه» [ابن حجر، تقریب التهذیب (ش۷۱۰۰) دارقطنی، العلل الوارده فی الاحادیث النبویة (ج۸ص۲۱)]

حدیث بیست ویکم: کفّارۀ ترک نماز جمعه

سمره بن جندبسروایت کرده است: «عن النبی جقال: مَنْ تَرَكَ الْجُمُعَةَ مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ فَلْیَتَصَدَّقْ بِدِینَارٍ فَإِنْ لَمْ یَجِدْ فَبِنِصْفِ دِینَارٍ.» [۴۵]«هر کس نماز جمعه را بدون عذر ترک کند، دیناری را صدقه دهد و اگر نداشت نصف دینار را صدقه دهد.»

ترک عمدی نماز جمعه آنقدر از دیدگاه شریعت مذموم می‌باشد که جدای از تأثیر در ایمان بلکه نبیّ اکرم جبرای پاک شدن گناهِ ترک آن و زدودن آثارش در زندگی دنیوی و أخروی توصیه به دادن صدقه داده‌اند.

امام ماوردی هم طبق این روایت فتوی داده و گفته که اگر کسی عمداً نماز جمعه نرفت، مستحب بوده که یک دینار و یا نصف دینار صدقه دهد. [۴۶]البته باید اشاره گردد که استنباط فقها از این فرموده، وجوب کفّاره در صورت ترک عمدی نماز جمعه نیست، بلکه امر بر ندب حمل شده و دادن صدقه مستحب می‌باشد واین نشانۀ بزرگ بودن گناهِ ترک عمدی نماز جمعه می‌باشد که صدقه و انفاق به همراه توبه و استغفار باعث می‌شود تا آثار گناه از بین رود؛ چرا که خداوند می‌فرمایند: ﴿إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِۚ[هود: ۱۱۴]. «‏بیگمان نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد». [۴۷]

با این وصف هر کس عمداً ترک جمعه کند، نماز ظهر بر وی واجب است؛ زیرا واجب در این وقت یکی از این دو نماز است؛ نماز جمعه یا نماز ظهر. پس هر کس ترک نماز جمعه کند نماز ظهر پابرجاست و وی مخاطب انجام این وظیفه است. [۴۸]

[۴۵] (صحیح): این روایت از سمرة بن جندب و عائشه وجابر بن عبدالله از رسول الله جروایت شده است: اما طریق سمرة بن جندبس: دو طریق دارد؛ طریق اوّل: طیالیسی، المسند (ش۹۴۳) / ابوداود (ش۱۰۵۵) / احمد، المسند (ش۲۰۰۸۷و۲۰۱۵۹) / ابن ابی شیبه، المصنف (ج۲ص۶۱) / نسایی (ش۱۳۷۲) / حاکم، المستدرک (ش۱۰۳۵) / رویانی، المسند (ش۸۵۴) طحاوی، شرح مشکل الآثار (ج۱۰ص۱۵۸) / بیهقی، السنن الکبری (ش۶۲۰۲) وشعب الایمان (ش۳۰۱۶) / ابن حبان (ش۲۷۸۸و۲۷۸۹) / ابن خزیمه (ش۱۸۶۱) / عقیلی، الضعفاء الکبیر (ج۳ص۴۸۴) / المعجم الکبیر (ج۷ص۲۳۵) / بخاری، التاریخ الکبیر (ج۴ص۱۷۶) از طریق (همام بن یحیی) روایت کرده‌اند: «حدثنا قتادة حدثنی قدامة بن وبرة العجیفى عن سمرة بن جندب عن النبى جقال: من ترك الجمعة من غیر عذر فلیتصدق بدینار فإن لم یجد فبنصف دینار.» رجال ابوداود طیالیسی «رجال صحیحین» می‌باشد به جز قدامة بن وبرة العجیفى: که امام یحیی بن معین گفته است: «ثقةٌ» و امام ابوحاتم رازی در مورد این اسناد گفته است: «إسنادٌ صالحٌ» که نشان از مقبول بودن قدامة بن وبرة در نزد ایشان می‌دهد وامام ابن حبان هم وی را در «ثقات» آورده است وامامان حاکم وابن حبان حدیثش را «تصحیح» کرده‌اند وامام ذهبی هم گفته است: «وُثّق» و درتلخیص مستدرک درباره‌ی اسنادش گفته است: «صحیحٌ» ولی گاهی گفته است: «لایعرف» وامام احمد بن حنبل گفته است: «لایعرف» وامام ابن خزیمه گفته است: «لست أعرف قدامة بعدالة و لاجرح» [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۸ص۳۶۶) / ابن ابی حاتم، علل الحدیث (ج۱ص۱۹۶) / حاکم، المستدرک مع التلخیص للذهبی (ش۱۰۳۵) / ذهبی، الکاشف (ش۴۵۶۲) / ابن ابی حاتم، الجرح والتعدیل (ج۷ص۱۲۷) / تاریخ یحیی بن معین روایة الدارمی (ش۶۹۹) / مستدرک مع التلخیص الذهبی (ش۱۰۳۵)] لذا ثقة بوده اسناد هم «صحیح» می‌گردد. وامام ابوحاتم رازی هم گفته است: «حدیثٌ صالحُ الإسناد» وامام حاکم نیشابوری هم گفته است: «حدیثٌ صحیح الاسناد» وامام ذهبی هم گفته است: «حدیثٌ صحیحٌ» [حاکم، المستدرک مع التلخیص للذهبی (ش۱۰۳۵) / ابن ابی حاتم، علل الحدیث (ج۱ص۱۹۶)] اما اشکالاتی بر این حدیث گرفته‌اند که عبارتند از: الف): گفته‌اند قدامة «مجهول» است!! اما باید بگوییم که: در ترجمه‌ی قدامة بن وبرة دیدیم که امام یحیی بن معین گفته است: «ثقةٌ» و امام ابوحاتم رازی در مورد این اسناد گفته است: «إسنادٌ صالحٌ» که نشان از مقبول بودن قدامة بن وبرة در نزد ایشان می‌دهد وامام ابن حبان هم وی را در «ثقات» آورده است وامامان حاکم وابن حبان حدیثش را «تصحیح» کرده‌اند لذا امام ذهبی هم گفته است: «وُثّق» پس چگونه مجهول است؟؟ ب): گفته‌اند قتاده «مدلس» بوده و عنعنه کرده است وامام ابن خزیمه گفته است: «لا أقف على سماع قتادة عن قدامة بن وبرة» [ابن خزیمه (ج۳ص۱۷۷)]. اما باید بگوییم که احمد، المسند (ش۲۰۰۸۷) / ابن حبان (ش۲۷۸۸) از طریق (وکیع بن الجراح وعفان بن مسلم) روایت کرده‌اند: «حدثنا همام حدثنا قتادة حدثنی قدامة بن وبرة» ومی بینیم که قتاده تصریح به سماع کرده است. ج): گفته‌اند سماع قدامة از سمرةسثابت نشده است وامام بخاری گفته است: «لم یصح سماع قدامة من سمرة» [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۸ص۳۶۶)] لیکن باید بگوییم: چیزیکه امام بخاری گفته است طبق شرطی است که خودش برای حدیث قرار داده است ونه شرط صحّت حدیث! چرا که امام بخاری برای صحّت حدیث شرط نموده است که سماع هر راوی از راوی دیگر حتما ثابت گردد اما امام مسلم و جمهور علما گفته‌اند: لازم نیست که حتما یک راوی تصریح به سماع از راوی دیگر کند مگر اینکه «کثیر التدلیس» باشد؛ و همینکه دو راوی در یک زمان زندگی کنند وامکان لقای آن‌ها برود برای صحّت حدیث کافی است و حتی عده‌ای از علما مانند امام مسلم وامام ابن عبدالبر وامام ابوعمردانی هم گفته‌اند: اجماع محدثین است که لازم نیست حتما سماع دو راوی از یکدیگر ثابت گردد. لذا شرطی هم که امام بخاری قرار داده است شرط صحّت حدیث نیست بلکه شرط کتاب خود می‌باشد که باید حتما سماع راویانش اثبات شود. وحتی امام مسلم می‌گوید: اینکه باید حتما سماع دو راوی از یکدیگر ثابت گردد، قول جدید وتازه‌ای است وهیچ کس از علما و محدثین همچنین حرفی نزده‌اند. لذا علما گفته‌اند چون امامان مسلم و ابن عبدالبر و ابوعمر دانی و ... ادعای اجماع کرده‌اند پس چیزیکه امام بخاری بیان نموده است، شرط صحّت حدیث نیست بلکه شرط کتاب خود است [سیوطی، تدریب الراوی (ج۱ص۲۱۶-۲۱۴]. د): گفته‌اند که (سعید بن بشیر و أیوب بن أبى مسکین ابوالعلاء) روایت را از قتاده «مرسل» نقل کرده‌اند ومتن روایتشان هم مخالف روایت همام بن یحیی است وبیهقی، السنن الکبری (ش۶۲۰۳و۶۲۰۴) / حاکم، المستدرک (ش۱۰۳۶) / رویانی، المسند (ش۸۵۵) از طریق (سعید بن بشیر و أیوب بن أبى مسکین ابوالعلاء) روایت کرده‌اند: «أن قتادة حدثهم عن قدامة بن وبرة قال: من ترك الجمعة من غیر عذر فلیتصدق بدرهم أو نصف درهم أو صاع أو مد.» اما باید بگوییم که این اسناد ومتن «شاذ» است چرا که اوّلاً: سعید بن بشیر «ضعیف الحدیث» است [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۴ص۸) و تقریب التهذیب (ش۲۲۷۶) / ابن عدی، الکامل (ج۳ص۳۶۹) / حاکم، المستدرک (ش۹۹۵)] وثانیاً: روایت أیوب بن أبى مسکین ابوالعلاء، خللی در روایت همام بن یحیی ایجاد نمی‌کند چرا که به اتفاق تمام محدثین، همام بن یحیی (اوثق واثبت) از ایوب ابوالعلاء است؛ واز آنجا که زیاده‌ی ثقة مقبول است، لذا بدون شکّ زیاده‌ی همام بن یحیی مقبول می‌باشد وامام ابوداود گفته است: «سمعت أحمد بن حنبل یسأل عن اختلاف هذا الحدیث فقال: همام عندى أحفظ من أیوب یعنى أبا العلاء»وامام ابوحاتم رازی گفته است: «له إسنادٌ صالحٌ همام یرفعه»[ابوداود (ش۱۰۵۵) / ابن ابی حاتم، علل الحدیث (ج۱ص۱۹۶)] و از آنجا ایوب ابوالعلاء متن حدیث را مخالف همام بن یحیی نقل کرده وگفتیم که همام (اوثق واثبت) می‌باشد وحتی امام احمد بن حنبل گفته است: «هو ثبتٌ فى كل المشایخ»[ذهبی، الکاشف (ش۵۹۸۶)] لذا روایت ایوب ابوالعلاء «شاذ» می‌باشد وهمچنین همام بن یحیی هم متابعه‌ای دارد که در طریق دوّم ذکر می‌کنیم: طریق دوّم: ابن ماجه (ش۱۱۲۸) / نسایی، السنن الکبری (ش۱۶۶۲) / بیهقی، السنن الکبری (ش۶۲۰۵) / رویانی، المسند (ش۸۰۹) / بخاری، التاریخ الکبیر (ج۴ص۱۷۶) / المعجم الکبیر (ج۶ص۳۶۰) از طریق (نصر بن علی الجهضمی و إبراهیم بن عرعرة) روایت کرده‌اند: «حدثنا نوح بن قیس عن أخیه (خالد بن قیس) عن قتادة عن الحسن عن سمرة بن جندب: عن النبی جقال: من ترك الجمعة متعمدا فلیتصدق بدینار فإن لم یجد فبنصف دینار.»رجالش «رجال صحیح» بوده و این اسناد هم «صحیح» است. باید اشاره کنیم که بر این روایت هم اشکالاتی گرفته‌اند که عبارتند از: الف): ممکن است کسی بگوید روایت اولی یعنی (قتاده عن قدامة عن سمرة) مقدم است وامام بخاری گفته است: «الاوّل أصح» [بخاری، التاریخ الکبیر (ج۴ص۱۷۶)] اما باید در جواب بگوییم: چه اشکالی دارد که یک راوی، حدیثی را از دو طریق نقل کند؟ چه اشکالی دارد که گاهی قتاده، آن را از طریق (قدامة عن سمرة) وگاهی هم آن را از طریق (حسن عن سمرة) نقل کند؟ مخصوصاً اینکه قتاده از «حفاظ و ثقات» هم بزرگ بوده است؟ همچنین خالد بن قیس هم «رجال صحیح» می‌باشد لذا بدون دلیل نمی‌توان به تخطئه‌ی وی پرداخت. ب): گفته‌اند که قتاده «مدلس» بوده وعنعنه کرده است. اما باید بگوییم امام ابوزرعه رازی گفته است: «قتادةُ من أعلم أصحاب الحسن» و امام ابوحاتم هم می‌گوید: «أكبرُ أصحاب الحسن قتادةُ»و قتاده هم گفته است: «جالست الحسن ثنتى عشرة سنة أصلى معه الصبح ثلاث سنین» [ابن حجر، تهذیب التتهذیب (ج۸ص۳۵۵)]. ج): گفته‌اند حسن بصری «مدلس» بوده وعنعنه کرده است. اما امام ابن حجر وی را در طبقه‌ی دوّم از طبقات المدلسین آورده است؛ که این طبقه مربوط به راویانی است که آنقدر تدلیسشان کم بوده که عنعنه‌های آنان را پذیرفته‌اند. [ابن حجر، تعریف اهل التقدیس بمراتب الموصوفین بالتدلیس (ش۴۰)] د): گفته‌اند حسن بصری چیزی از سمرة بن جندب نشنیده است. اما باید بگوییم: علما در مورد سماع حسن بصری از سمره بن جندب اختلاف دارند که در کل شامل چهار قول می‌شود: قول اوّل: کسانیکه قائل به سماع حسن بصری از سمره بن جندبسهستند: امامان بخاری و مسلم و علی بن المدینی و ترمذی و ابوداود وطحاوی وحاکم نیشابوری وابن جوزی ونووی ودمیاطی وذهبی وابن خزیمه وابن الجارود وابن قیم وابوعوانه قائل بر این هستند که حسن بصری از سمره بن جندب شنیده است. قول دوّم: کسانیکه قائل به عدم سماع حسن بصری از سمره بن جندبسهستند: امامان شعبة بن الحجاج ویحیی بن معین وابن حبان واحمد بن حنبل وابوسعید ادریسی قائل بر این هستند که حسن بصری چیزی از سمره بن جندب نشنیده است. قول سوّم: کسانیکه قائل به عدم سماع حسن بصری از سمره بن جندبسهستند و فقط سماع وی در حدیث عقیقه را صحیح می‌دانند: امامان دارقطنی وابن حزم وعبدالغنی بن سعید ازدی وعبدالحق اشبیلی ونسایی وابن عساکر وابن کثیر می‌گویند که حسن بصری فقط حدیث عقیقه را از سمره بن جندب شنیده است. قول چهارم: کسانیکه قائل بر این هستند که تمام روایات حسن بصری از سمره بن جندب از کتابی بوده است: امامان یحیی بن سعید قطان وبهز بن اسد ویحیی بن معین وبیهقی می‌گویند که حسن بصری از کتابی از سمره بن جندبسروایت کرده است. [رک: شریف حاتم عونی، المرسل الخفی و علاقته بالتدلیس (ص۱۱۷۴-۱۱۸۸)]. اما در نزد ما قول اوّل راجح است؛ یعنی اینکه سماع حسن بصری/از سمره بن جندب ثابت است چرا که: بخاری، الصحیح الجامع (ش۵۴۷۲) و التاریخ الکبیر (ج۲ص۲۸۹) / ترمذی (ش۱۸۲) / احم، العلل (ش۴۰۴۴) / نسایی (ش۴۲۲۱) طحاوی، شرح مشکل الآثار (ج۱۵ص۱۶۰) / ابن ابی دنیا، النفقه علی العیال (ش۷۵) از طریق (علی بن مدینی و عبدالله بن ابی الاسود و ابوموسی محمّد بن مثنی وابوخیثمه زهیر بن حرب و هارون بن عبدالله و بکار بن قتیبه) روایت کرده‌اند: «حدثنا قریش بن أنس عن حبیب بن الشهید قال قال لی محمّد بن سیرین سل الحسن ممن سمع حدیث العقیقة؟ فسألته. فقال (الحسن البصری): سمعته من سمرة بن جندب.» و رجالش «رجال صحیحین» می‌باشد فقط قریش بن أنس الأنصارى: امامان علی بن مدینی ونسایی ویحیی بن معین می‌گویند: «ثقةً» و امام ابوحاتم می‌گوید: «لابأس به إلا أنه تغیر؛ یقال إنه تغیر عقله»و امام ذهبی می‌گوید: «ثقة تغیر قبل موته» امامان ابوداود ونسایی می‌گوید: «تغیر» وامام عجلی هم وی را در «معرفة الثقات» آورده است وامام ابن حجر می‌گوید: «صدوق تغیر بأخرة قدر ست سنین» و امام ابن حبان می‌گوید: «كان شیخا صدوقا إلا أنه اختلط فی آخر عمره، حتى كان لا یدرى ما یحدث به»[ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۸ص۳۷۴) و تقریب التهذیب (ش۵۵۴۳) / ذهبی، الکاشف (ش۴۵۷۴) و میزان الاعتدال (ج۳ص۳۸۹) / عجلی، معرفة الثقات (ج۲ص۲۱۷)] لذا احادیث قبل تغییرش «صحیح» و احادیث بعد تغییرش «حسن» می‌باشد واین حدیث را هم قبل از تغییر روایت کرده است چرا که یکی از راویان وی (امام علی بن المدینی) است که امام ابن حجر می‌گوید: «علی بن عبدالله المدینی وعبدالله بن ابی الاسود قبل از تغییرش از وی روایت کرده‌اند.» [ابن حجر، فتح الباری (ج۹ص۵۹۳وج۱ص۴۳۶)] لذا این اسناد «صحیح» می‌باشد. پس سماع حسن بصری از سمره ثابت شد. اکنون ممکن است کسی بگوید: فقط در حدیث عقیقه ثابت شده پس در سایر احادیث دیگر چه؟ در آن‌ها که ثابت نشده است؟ ما هم جواب می‌دهیم از آنجا که حسن بصری کثیر الارسال است و نه کثیر التدلیس، لذا اگر سماعش از یک راوی در حدیثی ثابت گردد، در تمام روایاتش از آن راوی بر سماع حمل می‌گردد و نمی‌توان بدون دلیل گفت در جاهای دیگر نشنیده است لذا امام ابن حجر وی را در تعریف اهل التقدیس بمراتب الموصوفین بالتدلیس (ش۴۰) در طبقه‌ی دوّم آورده است. همچنین در بعضی احادیث دیگر ثابت شده است از جمله احمد، المسند (ش۲۰۱۳۶) روایت کرده است: «ثنا هشیم (بن بشیر) ثنا حمید (بن ابی حمید الطویل) عن الحسن (البصری) قال جاءه رجل فقال ان عبدا له أبق وانه نذر ان قدر علیه ان یقطع یده فقال الحسن ثنا سمرة قال: قلَّ ما خطب النبی جخطبة الّا أمر فیها بالصدقة ونهى فیها عن المثلة»و اسنادش «صحیح» و رجالش «رجال صحیحین» می‌باشد. اما طریق جابر بن عبداللهب: طبرانی، المعجم الاوسط (ج۵ص۳۰۶) روایت کرده است: «حدثنا محمّد بن احمد بن ابی خیثمة قال حدثنا سعید بن محمّد بن ثواب الحصری قال حدثنا محمّد بن عبد الله الانصاری قال حدثنا إسماعیل بن مسلم (المکی) عن ابی الزبیر عن جابر انه فاتته الجمعة فأمره رسول الله جان یتصدق بدینار»اما این روایت «ضعیف» است چرا که اسماعیل بن مسلم مکی «ضعیف الحدیث» می‌باشد [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۱ص۳۳۱) و تقریب التهذیب (ش۴۸۴)]. اما طریق عائشهل: ابونعیم، حلیة الاولیاء (ج۷ص۲۶۹) ومن طریقه ابن الجوزی، العلل المتناهیة (ج۱ص۴۶۶) / خطیب بغدادی، تاریخ بغداد (ج۷ص۱۵) روایت کرده‌اند: «حدثنا محمّد بن عمر بن غالب ثنا إدریس بن خالد البلخی ثنا جعفر بن النضر (الاعمی) ثنا إسحاق الأزرق ثنا مسعر عن هشام بن عروة عن أبیه عن عائشة قالت قال رسول الله ج: من فاتته صلاة الجمعة فلیتصدق بنصف دینار»اما این اسناد «باطل» است چرا که ابوعبدالله محمّد بن عمر بن الفضل الجعفی: امام ابن ابی الفوارس گفته است: «کان کذاباً» وامام دارقطنی هم گفته است: «لیس بموثوق به فی الحدیث ولاحجة فیما یاتى به» وامام ذهبی هم گفته است: «اتهم بالکذب» وامام ابونعیم هم گفته است: «کان ذا حفظ ومعرفةً» [ابن حجر، لسان المیزان (ج۵ص۳۲۴) خطیب بغدادی، تاریخ بغداد (ج۳ص۳۱) /ذهبی، المغنی (ش۵۸۷۲)] [۴۶] ابن الملقن، البدر المنیر ۴/۶۹۵ [۴۷] نک: ولی‌‌الدین عمری تبریزی، مرعاة المفاتیح، ۷/۲۵۳؛ ماوردی، الحاوی الکبیر، ۲/۱۰۳۵؛ أبو عبیدة ، القول المبین فی أخطاء المصلین، ص ۲۵۶. [۴۸] ابن قیم جوزیه، بدائع الفوائد، ۴/۶۳و۶۴.

حدیث بیستم ودوم: وجود عذر دلیلی بر ترک نماز جمعه

ابن عباسبدر روزی بارانی به مؤذِّنش گفت: «إِذَا قُلْتَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ فَلَا تَقُلْ حَیَّ عَلَى الصَّلَاةِ قُلْ صَلُّوا فِی بُیُوتِكُمْ فَكَأَنَّ النَّاسَ اسْتَنْكَرُوا قَالَ فَعَلَهُ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی إِنَّ الْجُمْعَةَ عَزْمَةٌ وَإِنِّی كَرِهْتُ أَنْ أُحْرِجَكُمْ فَتَمْشُونَ فِی الطِّینِ وَالدَّحَضِ.» [۴۹]«هرگاه گفتی: أشهد أن محمّداً رسول الله نگو: حی على الصلاه بگو: (صلوا فی بیوتکم: نمازتان را در خانه بخوانید) و نماز جمعه عزیمت است (واگر کسی حی علی الصلاة را بشنود حتماً به جمعه می‌آید هرچند مشقت باشد) و من هم ناپسند می‌دانم که در گل و لای به مسجد بیایید و به مشقت بیفتید.»

برخی از فقها حالت‌هایی همچون ترس از دستگیر شدن توسط حاکم ظالم، ترس از دزد یا حیوان درنده و باران و برف و گل و لای شدید به گونه‌ای که رفتن به مسجد را سخت و مشقت‌آور کند و یا در حبس و زندان بودن [۵۰]و... عذرهایی می‌دانند که سببِ رخصت شده و حکم وجوب را از مکلَّف برمی‌دارد. اساس استدلال این رخصت این است که خداوند به اندازۀ توانایی بر انسان تکلیف می‌کند.

[۴۹] (صحیح): بخاری (ش۹۰۱) / مسلم (ش۱۶۳۷و۱۶۳۸) / ابوداود (ش۱۰۶۶) از طریق (حماد بن زید واسماعیل بن علیه) روایت کرده‌اند: «اخبرنی عبد الحمید صاحب الزیادی قال حدثنا عبد الله بن الحارث ابن عم محمّد بن سیرین قال ابن عباس ... .» [۵۰] فقهای شافعیّه بر این باورند که اگر زندانیان به چهل نفر برسند و توانایی برپایی جمعه را داشته باشند نماز جمعه بر آن‌ها واجب می‌باشد. نک: شربینی، مغنی المحتاج، ۱/۲۷۶ شیرازی، المهذّب، ۱/۳۵۸؛ نووی، المجموع، ۱/۲۶۸؛ ماوردی، الحاوی الکبیر، ۳/۶و۳۳.

حدیث بیست وسوم: مقارن شدن روز عید با روز جمعه

وهب بن کیسانسروایت کرده است: «اجْتَمَعَ عِیدَانِ عَلَى عَهْدِ ابْنِ الزُّبَیْرِ فَأَخَّرَ الْخُرُوجَ حَتَّى تَعَالَى النَّهَارُ ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ فَأَطَالَ الْخُطْبَةَ، ثُمَّ نَزَلَ فَصَلَّى وَلَمْ یُصَلِّ لِلنَّاسِ یَوْمَئِذٍ الْجُمُعَةَ، فَذُكِرَ ذَلِكَ لِابْنِ عَبَّاسٍ، فَقَالَ: أَصَابَ السُّنَّةَ.» [۵۱]«در زمان ابن زبیر دو عید مقارن شدند. وی خارج شدن (برای ادای نماز را) تا بالا آمدن روز به تأخیر انداخت سپس خارج شد و خطبه خواند و خواندن خطبه را طولانی کرد و (از منبر) پایین آمد و نماز (عید را) خواند و مردم در آن روز نماز جمعه نخواندند. این را برای ابن عباسب تعریف کردند وی گفت: مطابق سنّت عمل کرده است.»

از جمله عذرهایی که موجب ساقط شدن وجوب نماز جمعه می‌باشد حالتیست که نماز جمعه با عید قربان و یا عید فطر در یک روز مقارَن شود و شخص نماز عید را به صورت جماعت بخواند در خواندن نماز جمعه مخیّر خواهد بود [۵۲]، حدیث مذکور و روایت‌هایی دیگر مؤید این حکم هستند.

[۵۱] (صحیح): نسایی (ش۱۵۹۲) / ابن خزیمه (ش۱۴۶۵) / حاکم، المستدرک (ش۱۰۹۷) / فاکهی، اخبار مکة (ش۱۷۸۰) / ابن منذر، الاوسط (ش۲۱۴۱) از طریق (احمد بن حنبل ویعقوب بن إبراهیم الدورقی و محمّد بن بشار بندار وبکر بن خلف ومسدد بن سرهد) روایت کرده‌اند: «حدثنا یحیى (بن سعید القطان) قال حدثنا عبد الحمید بن جعفر قال حدثنی وهب بن کیسان قال: اجتمع عیدان على عهد ابن الزبیر قال: فأخر الخروج حتى تعالى النهار ثم خرج فخطب فأطال الخطبة ثم نزل فصلى رکعتین ولم یصل للناس الجمعة فعاب ذلك علیه ناس من بنی أمیة بن عبد شمس فذکر ذلك لابن عباس فقال: أصاب السنة. فذکروا ذلك لابن الزبیر فقال: رأیت عمر بن الخطاب إذا اجتمع على عهده عیدان صنع کذا.» ویحیی القطان هم متابعه شده وابن ابی شیبه، المصنف (ج۲ص۹۱) / ابن خزیمه (ش۱۴۶۵) از طریق (سلیم بن اخضر وابوخالد الاحمر) روایت کرده‌اند: «ثنا عبد الحمید بن جعفر قال حدثنی وهب بن كیسان شهدت ابن الزبیر... .» ووهب بن کیسان هم متابعه شده وابوداود (ش۱۰۷۳) / عبدالرزاق، المصنف (ج۳ص۳۰۳) از طریق (الاعمش وابن جریج) روایت کرده‌اند: «عن عطاء بن أبى رباح ... .» ورجال نسایی «رجال صحیحین» می‌باشد به جز عبدالحمید بن جعفر انصاری که «رجال صحیح» است واسناد روایت هم «صحیح» می‌باشد. وامام علی بن المدینی هم گفته است: «اسناده صحیحٌ» وامام حاکم نیشابوری هم گفته است: «حدیثٌ صحیحٌ علی شرط الشیخین» وامام ذهبی هم گفته است: «علی شرطهما البخاری ومسلم» وامام نووی هم گفته است: «إسناده على شرط مسلم» وامام ابو الجوزی هم گفته است: «هذا حدیثٌ یعتمد علیه» وامام البوصیری هم گفته است: «إسنادٌ صحیحٌ رجاله ثقات» [حاکم، المستدرک (ش۱۰۹۷) / ابن الجوزی، البدرالمنیر (ج۵ص۱۰۵-۹۹) / البوصیری، اتحاف الخیرة المهرة بزوائد المسانید العشرة (ج۲ص۱۰۲) ومصباح الزجاجه (ج۱ص۲۰۰) / ابن حجر، تلخیص الحبیر (ج۲ص۲۰۹)] [۵۲] علّت شرط تخییر و سقوط وجوب نماز جمعه این است که شخص مکلّف نماز عید را بخواند؛ زیرا روایات و فرموده پیامبر جدر این امر به مخاطبانیست که نماز عید را با جماعت اداء کرده‌اند.

حدیث بیست وچهارم: تاریخچۀ نماز جمعه

عبدالرحمن بن کعب بن مالکسروایت کرده است: «أَنَّهُ (کعب بن مالک) كَانَ إِذَا سَمِعَ النِّدَاءَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ تَرَحَّمَ لأَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ فَقُلْتُ لَهُ إِذَا سَمِعْتَ النِّدَاءَ تَرَحَّمْتَ لأَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ لأَنَّهُ اوّل مَنْ جَمَّعَ بِنَا فِى هَزْمِ النَّبِیتِ مِنْ حَرَّةِ بَنِى بَیَاضَةَ فِى نَقِیعٍ یُقَالُ لَهُ نَقِیعُ الْخَضِمَاتِ. قُلْتُ كَمْ أَنْتُمْ یَوْمَئِذٍ قَالَ أَرْبَعُونَ.» [۵۳]«عبدالرحمن بن کعب گفته که هرگاه پدرم صدای أذان جمعه را می‌شنید برای سعد بن زراره رحمت می‌فرستاد. به وی گفتم چرا همیشه اینکار را می‌کنی و به وی درود می‌فرستی؟ جواب داد: زیرا وی اوّل کسی بود که ما را در هزم النبیت مکانی واقع در حَرَّۀ بَنِى بَیاضَةَ، برای نماز جمعه گردآورد. عبدالرحمن گفت: چند نفر بودید؟ گفت: چهل نفر.»

اولین جمعه‌ای که پیامبر جبا اصحابش برای ادای نماز جمعه گردهم آمدند در قبیلۀ بنی سالم بن عوف در داخل درّه‌ای بود که آن‌ها در آنجا مسجدی ساخته بودند و این در حالی بود که پیامبر جبعد از هجرت به مدینه پا به آنجا گذاشتند. [۵۴]البته باید اشاره شود که بنا بر روایت مذکور اوّلین کسی که نماز جمعه را در اسلام برگزار کرد أَسْعَد بْن زُرَارَه بود که در مدینه مردم را به دستور پیامبر ج(هنوز ایشان هجرت نکرده بودند) جمع کرد و نماز جمعه را برپاداشت.

[۵۳] (صحیح): ابوداود (ش۱۰۷۱) / بیهقی، السنن الکبری (ش۵۸۱۴) / ابن الجارود، المنتقی (ش۲۹۱) از طریق (قتیبة بن سعید والحسن بن الربیع) روایت کرده‌اند: «حدثنا عبدالله بن إدریس عن محمّد بن إسحاق عن محمّد بن اسحاق عن محمّد بن أبى أمامة بن سهل عن أبیه عن عبد الرحمن بن كعب بن مالك - وكان قائد أبیه بعد ما ذهب بصره- عن أبیه كعب بن مالك أنه كان إذا سمع النداء یوم الجمعة ترحم لأسعد بن زرارة ... .» وعبدالله بن ادریس هم متابعه شده وابن ماجه (ش۱۰۸۲) / بیهقی، السنن لکبری (ش۵۸۱۳) ودلائل النبوة (ج۲ص۴۴۱) / حاکم، المستدرک (ش۴۸۵۸) / طبرانی، المعجم الکبیر (ج۱ص۳۰۵ج۱۹ص۹۱) / ابن خزیمه (ش۱۷۲۴) / ابن حبان (ش۷۰۱۳) / ابن ابی شیبه، المصنف (ج۷ص۲۴۸) / فاکهی، اخبار مکة (ش۲۴۶۹) / ابن منذر، الاوسط (ش۱۷۰۴) / مروزی، الجمعة وفضله (ش۱) / ابواحمد الحاکم، الاسماء والکنی (ج۲ص۱) / دارقطنی، السنن (ج۲ص۳۰۹) / ابن عساکر، تاریخ دمشق (ج۵۰ص۱۸۶) / ابونعیم، معرفة الصحابة (ش۹۲۹) / مزی، تهذیب الکمال (ج۲۴ص۵۰۲) از طریق (یونس بن بکیر وسلمة بن فضل وزیاد بن عبدالله ویحیی بن سعید اموی وعبدالاعلی بن عبدالاعلی واسماعیل بن علیة وجریر بن عبدالحمید) روایت کرده‌اند: «عن محمّد بن إسحاق حدثنی محمّد بن ابی امامه ... .» در روایت ابن ابی شیبه اینگونه آمده که: «محمّد بن اسحاق عن رجل عن عبدالرحمن کعب بن مالک ... .» و در سایر طرق اینگونه آمده که: «محمّد بن اسحاق عن محمّد بن ابی امامه عن ابیه عن عبدالرحمن بن کعب ... .» که نشان می‌دهد مقصود از (رجل) در روایت ابن ابی شیبه (محمّد بن أبى أمامة بن سهل عن أبیه) بوده است. ورجال ابوداود «رجال صحیح» می‌باشد به جز محمّد بن أبى أمامة بن سهل که «ثقة» و مترجم در تهذیب می‌باشد. باید اشاره کنیم که محمّد بن اسحاق بن یسار به دلیل روایت از فاطمه بنت قیس توسط امام مالک و هشام بن عروه و یحیی بن سعید قطان تضعیف شده است؛ چرا که شوهر فاطمه هشام بن عروه می‌گوید: ابن اسحاق از زنم روایت کرده در حالیکه هیچگاه وی را ندیده است؟! که امامان عجلی و علی بن مدینی و احمد بن حنبل و ذهبی آن را رد کرده و از وی دفاع می‌کنند؛ و می‌گویند مگر صحابه‌ای که از عائشهلروایت نموده‌اند ایشان را دیده‌اند؟ از طرفی شاید احادیثی که محمّد بن اسحاق از فاطمه روایت کرده در زمان قبل از بلوغش بوده باشد! اما امام ذهبی بازهم به خاطر اینکه امام مالک وی را تضعیف نموده می‌گوید: تضعیف مالک در وی اثر دارد؛ و من تعجب می‌کنم چگونه تضعیفش را رد کرده اما بازهم می‌گوید جرح مالک بر وی تأثیر دارد؟ همچنین از امام یحیی بن معین به خاطر قدری بودن تضعیف گردیده اما امام یحیی بن معین می‌گوید «ولی در روایت حدیث ثقة و ثبت است» اما از نظر حفظ آنقدر قوی بوده که امام شعبة بن الحجاج که خودش امیرالمومنینِ فی الحدیث می‌باشد در مورد محمّد بن اسحاق بن یسار گفته است: «محمّد بن إسحاق أمیر المؤمنین لحفظه» و امام علی بن مدینی هم که عالمِ علل حدیث می‌باشد در موردش گفته است: «نظرت فی کتب محمّد بن إسحاق فما وجدت علیه الا فی حدیثین ویمکن أن یکونا صحیحین» و در جایی دیگر هم گفته است: «حدیثُه صحیحٌ» [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۹ص۴۲) / ذهبی، سیر اعلام النبلاء (ج۷ص۳۴)]. و مدلس هم بوده است اما در روایت (یونس بن بکیر وسلمة بن فضل وزیاد بن عبدالله ویحیی بن سعید اموی) تصریح به سماع کرده است. وامام بیهقی گفته است: «حدیثٌ حسن الإسناد صحیحٌ؛ رواته كلهم ثقاتٌ» وامام حاکم نیشابوری گفته است: «هذا حدیثٌ صحیح على شرط مسلم» وامامان ابن السکن وابن حبان هم گفته‌اند: «صحیحٌ» وامام ابن حجر هم گفته است: «حدیثٌ حسنٌ» [ابن الملقن، البدر المنیر (ج۴ص۶۰۰) وتحفة المحتاج إلى أدلة المنهاج (ج۱ص۴۹۴) / ابن حجر، تلخیص الحبیر (ج۲ص۱۳۹)] [۵۴] قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ۱۸/۹۸.

حدیث بیست وپنجم: خواندن نماز جمعه در هر مکانی

از ابوهریرهسنقل شده که: «انه كَتَبَ إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ وَهُوَ بِالْبَحْرَیْنِ یَسْأَلُهُ عَنِ الْجُمُعَةِ، فَكَتَبَ إِلَیْهِ عُمَرُ أَنْ جَمِّعُوا، حَیْثُ مَا كُنْتُمْ.» [۵۵]«ابوهریره به عمر نامه نوشتند و از او در مورد برگزاری نماز جمعه پرسیدند. عمر در جواب نامه نوشت: هرجا که هستید نماز جمعه بخوانید.»

حافظ ابن حجر عسقلانی می‌گوید: این روایت را ابن خزیمه تصحیح نموده است. و این روایت ابراز می‌دارد که اهالی شهر و روستا باید نماز جمعه بخوانند. [۵۶]با وجود اختلاف‌نظر برخی فقها به نظر می‌رسد نماز جمعه در شهر و روستا صحیح و بر مکلَّفین و افراد واجدالشرایط واجب است و در این راستا توجه گردد که خواندن نماز جمعه منحصر در مسجد آن منطقه نیست بلکه مسلمانان می‌توانند در هر مکانی گردِ هم آیند و این فریضه را برپای دارند اگرچه خواندن آن در مسجد فضیلت خاص خود را دارد ولی نباید آن‌را به خارج از شهر یا روستا انتقال دهند و یا در بیرون از شهر و روستا نماز جمعه بخوانند.؛ چرا که پیامبر جفرموده‌اند: «صَلُّوا كَمَا رَأَیْتُمُونِى أُصَلِّى.» [۵۷]«نماز بخوانید همانگونه که من نماز می-خوانم.» و ایشان هرگز نماز جمعه را به خارج از شهر یا روستا انتقال نداده‌اند. و در صورتی که منطقه‌ای بنا بر بلاهای طبیعی و غیر طبیعی همچون سیل، زلزله، بمباران و ... از بین روند نماز جمعه بر آن‌ها واجب است؛ چرا که آن‌ها با این وصف نیز ساکنان این منطقه محسوب می‌شوند مگر اینکه بنا بر شرایط و اوضاع حاکم نماز جمعه غیر ممکن و یا موجب حرج و سختی نامطلوبی شود.

بر کوچ‌نشینان و بادیه‌نشینان هرچند جامعه‌ای منسجم باشند و با هم زندگی همزیستی داشته باشند، نماز جمعه واجب نیست مگر اینکه ندای جمعه را بشنوند؛ چرا که پیامبر جهرگز به قبیله‌های اطراف مدینه امر به نماز جمعه نکردند. [۵۸]

[۵۵] (صحیح): ابن ابی شیبه، المصنف (ج۲ص۱۱) / ابن منذر، الاوسط (ش۱۷۰۵) از طریق (عبدالله بن ادریس ومسلم بن ابراهیم) روایت کرده‌اند: «عن شعبة عن عطاء بن أبی میمونة عن أبی رافع عن أبی هریرة أنهم كتبوا إلى عمر یسألونه عن الجمعة فكتب جمعوا حیث كنتم » ورجالش «رجال صحیحین» بوده واسنادش هم «صحیح» است. [۵۶] ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ۲/۸۰. [۵۷] (صحیح): بخاری (ش۶۰۰۸و۷۲۴۶) از طریق (اسماعیل بن علیة وعبدالوهاب الثقفی) روایت کرده است: «حدثنا أیوب عن أبی قلابة عن أبی سلیمان مالك بن الحویرث قال أتینا النبی ج... فقال (ج): كما رأیتمونی أصلی.» [۵۸] نک: شربینی، مغنی المحتاج، ۱/۲۸۰؛ نووی؛ المجموع، ۴/۳۶۷؛ ابن حزم، المحلّی، ۱/۲۷۲؛ شوکانی، السیل الجرار المتدفق علی حدائق الأزهار، ۱/۵۹۸.

حدیث بیست وششم: زمان برپایی نماز جمعه

سلمه بن اکوعسروایت کرده است: «كُنَّا نُجَمِّعُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ جإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ نَرْجِعُ نَتَتَبَّعُ الْفَىْءَ.» [۵۹]«ما هنگام زوال برای نماز جمعه با رسول الله ججمع می‌شدیم و (اینقدر زود آن را شروع می‌کرده و به پایان می‌رساندیم) که به دنبال سایه می‌گشتیم (و هنوز سایه خوب شکل نگرفته بود».

آغاز زمان نماز جمعه در وقت ظهر موقع وجوب نماز ظهر می‌باشد و آن موقع زوال خورشید است به‌گونه‌ای که سایۀ هر چیزی به اندازۀ خودش می‌باشد؛ زیرا این دو فرض در یک زمان انجام می‌گیرند و هیچ اختلافی در زمان این دو نیست و فعل پیامبر جمؤیّد صریحی بر این حکم می-باشد. پس بنابر دیدگاه جمهور اگر خطبۀ نماز جمعه قبل از أذان ظهر شروع شود نماز جمعه باطل خواهد بود؛ چراکه خطبه و نماز جمعه از هم قابل تفکیک نیستند پس نماز و خطبه قبل از وقت باطل‌اند و شروع آن نیز قبل از وقت موجب ابطال خواهد بود.

[۵۹] (صحیح): مسلم (ش۲۰۲۹) روایت کرده است: «حدثنا یحیى بن یحیى وإسحاق بن إبراهیم قالا أخبرنا وكیع عن یعلى بن الحارث المحاربى عن إیاس بن سلمة بن الأكوع عن أبیه قال كنا نجمع مع رسول الله (ج) إذا زالت الشمس ثم نرجع نتتبع الفىء.»

حدیث بیست وهفتم: أذان نماز جمعه

سائب بن یزیدسروایت کرده است: «كَانَ النِّدَاءُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ اوّلهُ إِذَا جَلَسَ الْإِمَامُ عَلَى الْمِنْبَرِ عَلَى عَهْدِ النَّبِیِّ جوَأَبِی بَكْرٍ وَعُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا فَلَمَّا كَانَ عُثْمَانُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَكَثُرَ النَّاسُ زَادَ النِّدَاءَ الثَّالِثَ عَلَى الزَّوْرَاءِ.» [۶۰]«از زمان پیامبر جو ابوبکر و عمرباوّل نداء در روز جمعه وقتی بوده که امام بر منبر می‌نشست. و در زمان عثمانسدر حالی که (تعداد) مردم زیاد شد، ندای سوّم در زوراء (مکانی در بازار مدینه) را اضافه نمود.»

این عملکرد عثمانسمصالح مرسله می‌باشد بدین معنا دربردارندۀ مصلحتی است که دلیلی در شریعت بر رد ندارد و با مقاصد شریعت که جمع کردن مردم با ندای أذان برای نماز می‌باشد، هم‌خوانی دارد. از این رو این عملکرد ایشان بدعت محسوب نمی‌شود. [۶۱]و از آنجائیکه تعداد مسلمانان زیاد شدند و مشغولیّت آن‌ها به مشاغل و مسائل مختلف زیاد گشته أذان اوّل قبل از وقت نماز جمعه یعنی؛ قبل از ظهر اقامه می‌گردد تا فرا رسیدن وقت اصلی نماز یعنی؛ أذان دوّم، تا بدینوسیله مردم خود را آماده کنند و به سوی مسجد روانه شوند.

در ارتباط به أذان روز جمعه لازم به ذکر است:

- أذان روز جمعه در موقعی که امام بر منبر می‌نشیند اعلام می‌گردد. و تکرار أذان بعد از آن مبنایی در شریعت ندارد.

- فاصلۀ أذان اوّل با أذان دوّم (وقت واقعی نماز جمعه یعنی؛ ظهر) مدّت زمانی باشد که بنابر شرایطِ مردم مانندِ ازدحام و مشاغل و ترافیک و ...، مردم آگاه شوند که به نماز جمعه نزدیک می-شوند.

- بنابر فرمودۀ خداوند:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوۡمِ ٱلۡجُمُعَةِ فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَذَرُواْ ٱلۡبَيۡعَۚ٩[الجمعة: ۹]. «‏ای مؤمنان! هنگامی که روز آدینه برای نماز جمعه أذان گفته شد، به سوی ذکر و عبادت خدا بشتابید و داد و ستد را رها سازید». معامله در وقت نماز جمعه حرام است [۶۲]ولی از آنجائیکه وقت نماز جمعه از أذان دوّم آغاز می‌شود هرگونه معامله‌ای بین این دو أذان مباح و حلال است.

- با وجود اینکه هدف از أذان دوّم جمع‌آوری مردم بوده و در صورتی که در جامعه‌ای نیازی به آن نباشد حذف آن ایرادی ندارد، در عصر حاضر که مردم تومارهای ساعت نمازها را در اختیار دارند و رسانه‌ها به پخش أذان و موقع آن مبادرت می‌ورزند و أذان با صدای بلند از بلندگوه‌ها پخش می‌شود چند بار اعلام می‌تواند بی‌فایده باشد و تمسّک به فعل پیامبر جو شیخینبأولی می‌باشد. ولی در صورتی که مصلحت و نیاز اقتضا کند و اعلام‌های مکرّر سودمند باشد تکرار دوّم و حتّی سوّم و یا بیشتر مشروع می‌باشد و با مقاصد شریعت هم نوایی دارد.

- هرگونه عملی در این فاصله مبنی بر قرائت قرآن خصوصاّ با صدای بلند و پخش آن از بلندگو و یا أذکار دسته‌جمعی تأییدیه‌ای از شریعت ندارند بلکه هر کس می‌تواند بعد از حضور در مسجد و خواندن دو رکعت تحیة المسجد [۶۳]به قرائت قرآن و یا ذکر تا شروع خطبۀ نماز جمعه مشغول شود و نباید با این اعمال مزاحمت و تشویش برای دیگران حاصل گردد.

- در صورتیکه أذان نماز جمعه گفته می‌شود دیگر مساجد که نماز جمعه در آن‌ها اقامه نمی‌گردد نباید أذان بگویند؛ زیرا هدف از أذان اعلام و دعوت به نماز می‌باشد و حال در مساجد دیگر در موقع ادای نماز جمعه نباید اقامۀ نماز ظهر با جماعت گزارده شود لذا نمی‌توان جواز أذان گفتن را به آن‌ها داد.

[۶۰] (صحیح): بخاری (ش۹۱۲و۹۱۶) / ابوداود (ش۱۰۸۹) / ترمذی (ش۵۱۶) / نسایی (ش۱۳۹۲) از طریق (ابن ابی ذئب ویونس بن یزید) روایت کرده‌اند: «عن الزهری عن السائب بن یزید قال كان النداء یوم الجمعة أوله إذا جلس الإمام على المنبر على عهد النبی صلى الله علیه وسلم، وأبی بكر، وعمر رضی الله عنهما، فلما كان عثمان رضی الله عنه، وكثر الناس زاد النداء الثالث على الزوراء.» [۶۱] هرگز و به هیچ عنوان نمی‌توان اجتهاد و فتوای عثمان بن عفانسرا به بدعت تفسیر کرد؛ زیرا در این حالت در هر مسئله اختلافی افراد مخالف مبتدع بوده و همه آلوده به بدعت می‌شوند. و جدای از آن سیّدنا عثمانسبر مبنای اجتهاد و مصالح مرسله در راستای مصالح شریعت فتوا صادر کرده‌اند. [۶۲] نک: جهت مشاهده احکام و مسائل معامله در موقع ندای نماز جمعه نک: (۴-۶) بیع در هنگام نماز جمعه. [۶۳] پیامبر خدا در مورد خواندن تحیة المسجد می-فرمایند: «إذا دخل أحدكم المسجد فلیركع ركعتین قبل أن یجلس.»«اگر کسی از شما داخل مسجد شد، قبل از نشستن دو رکعت نماز بخواند.» (صحیح): بخاری (ش۴۴۴و۱۱۶۳) / مسلم (ش۱۶۸۷) / ابوداود (ش۴۶۷) / ترمذی (ش۳۱۶) / نسایی (ش۷۳۰) / ابن ماجه (ش۱۰۱۳) از طریق (مالک بن انس و عبدالله بن سعید) روایت کرده‌اند: «عن عامر بن عبد الله بن الزبیر عن عمرو بن سلیم الزرقی عن أبی قتادة السلمی أن رسول الله جقال إذا دخل أحدكم المسجد فلیركع ركعتین قبل أن یجلس.»

حدیث بیست وهشتم: دو رکعت سنّت هنگام دخول به مسجد

جابرسروایت کرده است: «جَاءَ سُلَیْكٌ الْغَطَفَانِىُّ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَرَسُولُ اللَّهِجیَخْطُبُ فَجَلَسَ فَقَالَ لَهُ: یَا سُلَیْكُ! قُمْ فَارْكَعْ رَكْعَتَیْنِ وَتَجَوَّزْ فِیهِمَا - ثُمَّ قَالَ - إِذَا جَاءَ أَحَدُكُمْ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَالإِمَامُ یَخْطُبُ فَلْیَرْكَعْ رَكْعَتَیْنِ وَلْیَتَجَوَّزْ فِیهِمَا.» [۶۴]«روز جمعه سلیک غطفانی آمد و نشست در حالیکه رسول الله جخطبه می‌خواندند. پیامبر جبه وی فرمود: ای سلیک! برخیز و دو رکعت نماز کوتاه و مختصر بخوان. سپس فرمود: هرگاه یکی از شما در روز جمعه آمد در حالیکه امام خطبه می‌خواند دو رکعت نماز بخواند و آن را کوتاه و مختصر بخواند.»

این روایت نشان می‌دهد هنگام دخول به مسجد خواندن دو رکعت نماز تحیة المسجد برای نمازگزاران مستحب می‌باشد؛ و حتی هنگام خطبۀ امام هم این استحباب جاری است ولی با وجود اختلاف‌نظر فقها در زمینۀ خواندن نماز تحیة المسجد توسط خطیب در هنگام ورودش به مسجد قبل از بالا رفتن از منبر نماز جمعه به نظر می‌رسد بر اساس نبود دلیلی صحیح و صریح از مستحب بودن این امر و نخواندن نماز تحیة المسجد توسط پیامبرجدر موقع ورودش به مسجد در موقع نماز جمعه و مستقیم به بالای منبر رفتن محرز است که چنین عملی برای خطیب مستحب نمی‌باشد. ابن عمربروایت می‌کند: «كان النبی صلى الله علیه وسلم إذا خرج یوم الجمعة فقعد على المنبر أذن بلال.» [۶۵]«پیامبر جهرگاه در روز جمعه خارج می‌شدند، بر منبر می‌نشستند و بلال أذان می‌گفتند.»

[۶۴] (صحیح): مسلم (ش۲۰۶۰و۲۰۶۱) / ابوداود (ش۱۱۱۹) / ابن ماجه (ش۱۱۱۲) از طریق (طلحه بن نافع وابوالزبیر وعمرو بن دینار) روایت کرده‌اند: « عن جابر أنه قال...». [۶۵] (صحیح): بخاری (ش۹۱۲و۹۱۶) / ابوداود (ش۱۰۸۹) / ترمذی (ش۵۱۶) / نسایی (ش۱۳۹۲) از طریق (ابن ابی ذئب ویونس بن یزید) روایت کرده‌اند: «عن الزهری عن السائب بن یزید قال كان النداء یوم الجمعة اوّله إذا جلس الإمام على المنبر على عهد النبی صلى الله علیه وسلم وأبی بكر وعمر بفلما كان عثمان سوكثر الناس زاد النداء الثالث على الزوراء.»

حدیث بیست ونهم: سنّت قبل از جمعه

عبدالله بن الزبیربروایت کرده است: «قال رسول الله ج: مَا مِنْ صَلاةٍ مَفْرُوضَةٍ إِلا وَبَیْنَ یَدَیْهَا رَكْعَتَانِ.» [۶۶]«رسول الله جفرمودند: قبل از هر نماز فرضی دو رکعت سنّت وجود دارد.»

به نظر می‌رسد که سنّت راتبه‌ا‌ی قبل از جمعه وجود ندارد؛ چرا که همانطور که از سیرة رسول الله جواضح بوده، وقتیکه که ایشان جاز خانه خارج می‌گردیدند روی منبر می‌رفته و بلالسهم شروع به أذان دادن می‌کرده است و پس از اتمام أذان، خطبه می-خواندند. و هیچ حدیثِ صحیحی هم که دالِّ بر خواندن این سنّت توسط رسول الله جبوده باشد وجود ندارد؛ و همچنین در زمان ایشان جهم خوانده نمی‌شده؛ چرا که اصلاً فرصتی برای خواندن وجود نداشته است. [۶۷]

اما در مکان‌هایی که امام فرصت خواندن نماز را داده و یا دیر جمعه برگزار می‌گردد، خواندنش جایز بوده و ثواب دارد و در واقع سنّت غیرِ موکّد می‌باشد. همانطور که در بعضی مکان‌ها پس از أذان مغرب سریعاً نماز مغرب خوانده می‌شود لذا کسی نمی‌تواند نماز بخواند امّا اگر امام اجازه دهد خواندنش ثواب دارد. هرچند که در هیچ روایت صحیحی نیامده که رسول اللهجسنّت قبل از مغرب خوانده باشد.

دلایل صحیح این دیدگاه:

- عبدالله بن مغفلسروایت کرده است: «أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: بَیْنَ كُلِّ أَذَانَیْنِ صَلَاةٌ.» [۶۸]«بین هر أذان واقامه‌ای دو رکعت نماز سنّت وجود دارد.»

و لذا بین أذان جمعه و اقامۀ نماز جمعه هم دو رکعت سنّت وجود دارد.

- عبدالله بن الزبیربروایت کرده است: «قال رسول الله ج: مَا مِنْ صَلاةٍ مَفْرُوضَةٍ إِلا وَبَیْنَ یَدَیْهَا رَكْعَتَانِ.» [۶۹]«رسول الله جفرمودند: قبل از هر نماز فرضی دو رکعت سنّت وجود دارد.»

و نماز جمعه هم فرض بوده لذا قبل از آن خواندن دو رکعت نماز جایز است.

- نماز جمعه (بدل) نماز ظهر می‌باشد؛ لذا (بدل) در همۀ موارد حکم اصل را داشته مگر اینکه قرینۀ صارفه‌ای بر جدایی آن‌ها داشته باشیم.

لذا امام ابن تیمیه/هم بر این قول بوده و گفته است: (قول صحیح بر این بوده که قبل از نماز جمعه سنّت راتبه‌ا‌ی معیّن وجود ندارد؛ و لذا نمازی که بین دو أذان خوانده می‌شود، جایز و حسن می‌باشد؛ لذا اگر کسی آن‌را خواند، برای وی ایرادی نیست و کسی هم که نخواند، بر او هم ایرادی نیست؛ واین متعادل‌ترین اقوال دربارۀ حکم سنّت قبل از جمعه می‌باشد و سخن امام احمد بن حنبل/هم بر آن دلالت دارد.) [۷۰](واللهُ العلیمُ أعلمُ بالصّواب)

[۶۶] (صحیح): ابن حبان (ش۲۴۵۵و۲۴۸۸) روایت کرده است: «أخبرنا ابن قتیبة قال حدثنا محمّد بن عمرو الغزی قال حدثنا عثمان بن سعید القرشی قال حدثنا محمّد بن مهاجر عن ثابت بن عجلان عن سلیم بن عامر الخبائری عن عبد الله بن الزبیر قال: قال رسول الله ج... .» ومحمّد بن عمرو الغزی هم متابعه شده ودارقطنی، السنن (ج۱ص۲۶۷) از طریق (عمرو بن عثمان بن سعید وعباس بن عبد الله الترقفی وأحمد بن الفرج أبو عتبة) روایت کرده است: «نا عثمان بن سعید عن محمّد بن مهاجر عن ... .» ومحمّد بن مهاجر هم متابعه شده ورویانی، المسند (ش۱۳۳۷) / مروزی، المسند (ش۴۰) / ابن عدی، الکامل (ج۲ص۹۷) / طبرانی، المعجم الکبیر (ش۱۴۹۰۰ج۱۳و۱۴) ومسند الشامیین (ج۳ص۲۸۲) / از طریق (علی بن بحر والربیع بن نافع ودحیم الدمشقی وهشام بن عمار واسحاق بن ابراهیم ومحمّد بن مصفی) روایت کرده‌اند: «نا سوید بن عبد العزیز الدمشقی عن ثابت بن عجلان عن ....» رجال ابن حبان «ثقة» ومترجم در تهذیب هستند به جز: محمّد بن الحسن بن قتیبة اللخمی: امام ذهبی گفته است: «الحافظ؛ الامام الثقة المحدث الکبیر» وامام دارقطنی گفته است: «ثقةٌ» واما ابن العماد گفته است: «كان حافظاً ثقةً ثبتاً» [ذهبی، سیر اعلام النبلاء (ج۱۴ص۲۹۳) وتذکرة الحفاظ (ج۲ص۷۶۴) / ابن العماد، شذرات الذهب (ج۲ص۲۵۸)]. محمّد بن عمرو بن الجراح الغزى: امام ابوزرعه گفته است: «لم أر بالشام أفضل من محمّد بن عمرو الغزی»وامامان ابوحاتم رازی وسمعانی گفته‌اند: «لابأس به» وامام ابن حبان هم وی را در «ثقات» آورده است [ابن حبان، الثقات (ج۹ص۹۲) / ابن ابی حاتم، الجرح والتعدیل (ج۸ص۳) / سمعانی، الانساب (ج۴ص۲۹۳)] واسناد این روایت هم «صحیح» است. [۶۷] ابن حجر، فتح الباری ۴۲۶/۲ [۶۸] (صحیح): بخاری (ش۶۲۴و۶۲۷) / مسلم (ش۱۹۷۷) / ابوداود (ش۱۲۸۵) / ترمذی (ش۱۸۵) / نسایی (ش۶۸۱) / این ماجه (ش۱۱۶۲) از طریق (کهمس بن الحسن وسعیى بن ایاس) روایت کرده‌اند: «ن عبد الله بن بریدة عن عبد الله بن مغفل قال قال النبی صلى الله علیه وسلم بین کل أذانین صلاة بین کل أذانین صلاة ثم قال فی الثالثة لمن شاء.» [۶۹] (صحیح): ابن حبان (ش۲۴۵۵و۲۴۸۸) روایت کرده است: «أخبرنا ابن قتیبة قال حدثنا محمّد بن عمرو الغزی قال حدثنا عثمان بن سعید القرشی قال حدثنا محمّد بن مهاجر عن ثابت بن عجلان عن سلیم بن عامر الخبائری عن عبد الله بن الزبیر قال: قال رسول الله ج... .» ومحمّد بن عمرو الغزی هم متابعه شده ودارقطنی، السنن (ج۱ص۲۶۷) از طریق (عمرو بن عثمان بن سعید وعباس بن عبد الله الترقفی وأحمد بن الفرج أبو عتبة) روایت کرده است: «نا عثمان بن سعید عن محمّد بن مهاجر عن ... .» ومحمّد بن مهاجر هم متابعه شده ورویانی، المسند (ش۱۳۳۷) / مروزی، المسند (ش۴۰) / ابن عدی، الکامل (ج۲ص۹۷) / طبرانی، المعجم الکبیر (ش۱۴۹۰۰ج۱۳و۱۴) ومسند الشامیین (ج۳ص۲۸۲) / از طریق (علی بن بحر والربیع بن نافع ودحیم الدمشقی وهشام بن عمار واسحاق بن ابراهیم ومحمّد بن مصفی) روایت کرده‌اند: «نا سوید بن عبد العزیز الدمشقی عن ثابت بن عجلان عن ....» رجال ابن حبان «ثقة» ومترجم در تهذیب هستند به جز: محمّد بن الحسن بن قتیبة اللخمی: امام ذهبی گفته است: «الحافظ؛ الامام الثقة المحدث الکبیر»وامام دارقطنی گفته است: «ثقةٌ» واما ابن العماد گفته است: «كان حافظاً ثقةً ثبتاً» [ذهبی، سیر اعلام النبلاء (ج۱۴ص۲۹۳) وتذکرة الحفاظ (ج۲ص۷۶۴) / ابن العماد، شذرات الذهب (ج۲ص۲۵۸)]. محمّد بن عمرو بن الجراح الغزى: امام ابوزرعه گفته است: «لم أر بالشام أفضل من محمّد بن عمرو الغزی» وامامان ابوحاتم رازی وسمعانی گفته‌اند: «لابأس به» وامام ابن حبان هم وی را در «ثقات» آورده است [ابن حبان، الثقات (ج۹ص۹۲) / ابن ابی حاتم، الجرح والتعدیل (ج۸ص۳) / سمعانی، الانساب (ج۴ص۲۹۳)] واسناد این روایت هم «صحیح» است. [۷۰] ابن تیمیة، مجموع الفتاوی ۱۹۳و۱۹۴/۲۴

حدیث سی ام: سنّت‌های بعد از نماز جمعه

ابوهریرهسروایت کرده است: «قال رسول الله ج: مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مُصَلِّیًا بَعْدَ الْجُمُعَةِ، فَلْیُصَلِّ أَرْبَعًا.» [۷۱]«رسول الله جفرمودند: هرکس بعد از جمعه نماز می‌خواهد، چهار رکعت بخواند.»

خلافی دربارۀ استحباب سنّت بعد از جمعه مشاهده نمی‌شود و روایات صحیح رسول الله جهم برآن دلالت دارد. پس به نظر می‌رسد تعداد رکعات بعد از جمعه بر این بوده که نمازگزار مخیّر به هر رکعتی است که می‌خواهد. لیکن اگر چهار رکعت بخواند أفضل است؛ چرا که رسول الله جبعد از جمعه دو رکعت خوانده‌اند امّا به ما امر نمودند که چهار رکعت بخوانیم و واضح بوده که امر رسول الله جأفضل می‌باشد.

لذا امام ابن حزم/گفته‌اند: «چهار رکعت بعد از جمعه مؤکّد بوده؛ چرا که رسول الله جبه ما امر کرده‌اند؛ و آنچه که رسول الله جبه ما امر نموده‌اند أفضل از چیزی است که بدان امر نکرده‌اند.» [۷۲]

و امام شوکانی/هم گفته‌اند: «اینکه –طبق روایت عبدالله بن عمر- رسول الله جبعد از جمعه دو رکعت خوانده‌اند، منافاتی با مشروعیّتِ چهار رکعت ندارد؛ چرا که در اصول فقه خوانده‌ایم که تعارضی بین قول خاص به أمّت و فعل رسول الله ج–که دلیل صریحی بر تبعیّت از ایشان جمی‌باشد،- وجود ندارد.» [۷۳]

[۷۱] (صحیح): مسلم (ش۲۰۷۳-۲۰۷۵) / ابوداود (ش۱۱۳۳) / ترمذی (ش۵۲۳) / ابن ماجه (ش۱۱۳۲) از طریق (سفیان بن عیینه و عبدالله بن ادریس و خالد بن عبدالله و اسماعیل بن زکریا) روایت کرده‌اند: «عن سهیل بن ابی صالح عن أبیه عن أبى هریرة قال قال رسول الله ج: من كان منكم مصلیا بعد الجمعة فلیصل أربعا.» [۷۲] ابن حزم، المحلی۲۳۱/۲. [۷۳] شوکانی، نیل الاوطار۳۴۵/۳.

حدیث سی ویکم: اتّخاذ منبر در نماز جمعه

أمّ هشام دختر حارثهلروایت کرده است: «مَا أَخَذْتُ ﴿قٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡمَجِيدِإلاَّ عَنْ لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ جیَقْرَؤُهَا كُلَّ یَوْمِ جُمُعَةٍ عَلَى الْمِنْبَرِ إِذَا خَطَبَ النَّاسَ.» [۷۴]«من ﴿قٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡمَجِيدِ. را جز از زبان پیغمبر خدا جنشینده‌ام (و) ایشان جهر جمعه بر منبر در موقعی که برای مردم خطبه می‌خواندند آن‌را قرائت می‌فرمودند.»

محرز و آشکار است که پیامبر خدا جبر روی منبر خطبه خوانده‌اند و یاران بزرگوارش به فرموده‌های گهربار و نابش با جان و دل گوش فراداده‌اند. و در این زمینه اختلافی مشاهده نمی‌شود. و همچنین خطبه بر روی منبر از زوایای مختلفی سودمند است. جدای از اینکه اعلام به حاضرین راحت‌تر و بهتر صورت می‌گیرد، مشاهدۀ خطیب و نمازگزاران باعث بالا رفتن کارایی موعظه و توجه مخاطبان می‌شود.

هچنین از این روایت برمی‌آید که خواندن سوره [ق] در خطبه جمعه وشرح آن مستحب می-باشد.

[۷۴] (صحیح): مسلم (ش۲۰۵۲) والّلفظ له/ ابوداود (ش۱۱۰۲) از طریق (یحیى بن عبد الله بن عبد الرحمن وعبد الله بن محمّد بن معن) روایت کرده‌اند: «عن أم هشام بنت حارثة بن النعمان قالت لقد كان تنورنا وتنور رسول الله جواحدا سنتین أو سنة وبعض سنة وما أخذت [ق والقرآن المجید] إلا عن لسان رسول الله جیقرؤها كل یوم جمعة على المنبر إذا خطب الناس.»

حدیث سی ودوم: رو کردن امام به مردم هنگام خطبه

عبدالله بن مسعودسروایت کرده است: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ جإِذَا صعد المِنْبَرَ اسْتَقْبَلَنا بِوَجْهِهِ.» [۷۵]«پیغمبر خدا جهرگاه از منبر بالا می‌رفتند با صورتشان به ما رو می‌کردند.»

از این روایت برداشت می‌گردد که امام هنگام خطبه به مردم رو کند؛ و نه اینکه پشت به آنان و یا سر به زیر بوده ویا اینکه به سمت خاصّی –خارج از سمت نماز گزاران- روکند.

[۷۵] (صحیح): این روایت ازطریق عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عمرو وحکم انصاری و فاطمة بنت قیس وعامر شعبی و عطاء بن ابی رباح از رسول الله جروایت شده است: اما طریق عبدالله بن عمرب: بیهقی، السنن الکبری (ش۵۹۵۲) / ابن عدی، الکامل (ج۵ص۲۵۳) / طبرانی، المعجم الاوسط (ج۶ص۳۸۱) والمعجم الکبیر (ج۱۱ص۳۲۱) / ابن حبان، المجروحین (ج۲ص۴۶) / ابن عساکر، تاریخ دمشق (ج۴۷ص۳۲۳) از طریق (الولید بن عتبة و عبد الوهاب بن الضحاک و محمّد بن أبی السری) روایت کرده است: «حدثنا الولید بن مسلم ثنا عیسى بن ابی عون عبد الله الأنصارى عن نافع عن ابن عمر قال: كان رسول الله جإذا دنا من منبره یوم الجمعة سلم على من عنده من الجلوس، فإذا صعد المنبر استقبل الناس بوجهه ثم سلم.»اما این اسناد «ضعیف» است چرا که عیسى بن عبد الله الأنصاری: امام ابن حبان گفته است: «لاینبغی ان یحتج بما انفرد به» وامام ابن عدی گفته است: «عامة ما یرویه لایتابع علیه؛ و روى بقیة عن عیسى هذا مناکیرٌ» وامام هیثمی گفته است: «ضعیفٌ» [ابن حجر، لسان المیزان (ج۴ص۴۰۰) / هیثمی، مجمع الزوائد (ج۲ص۱۱۹)]. اما طریق عبدالله بن مسعودس: ترمذی (ش۵۰۹) / بزار (ش۱۴۸۱) / خطیب بغدادی، تاریخ بغداد (ج۶ص۲۹۸) / دارقطنی، العلل (ج۵ص۱۳۹) از طریق (عباد بن یعقوب ومعاویة بن هشام) روایت کرده‌اند: «حدثنا محمّد بن الفضل بن عطیة قال حدثنا منصور عن إبراهیم عن علقمة عن عبد الله أن النبی صلى الله علیه وسلم كان إذا صعد المنبر استقبلنا بوجهه»اما این اسناد «موضوع» است چرا که محمّد بن الفضل بن عطیه: امامان یحیی بن معین و عمرو بن علی فلاس و نسایی و ابن ابی شیبه وی را کذّاب دانسته‌اند. [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۹ص۴۰۱) / ابن حجر تقریب التهذیب (ش۶۲۲۵) / ذهبی، الکاشف (ش۵۱۱۳)]. اما طریق حکم انصاریس: ابونعیم، معرفة الصحابة (ش۱۹۳۴) روایت کرده است: «أخبرنا أحمد بن محمّد بن یوسف (السقطی) ثنا عبد الله بن محمّد البغوی حدثنی محمّد بن عبد الملك الواسطی ثنا محمّد بن القاسم الأسدی قال حدثنیه مطیع أبو یحیى الأنصاری وكان شیخاً عابداً قال حدثنی أبی (رفاعة بن عوف) عن جده (حکم انصاری) قال: كان رسول الله صلى الله علیه وسلم إذا قام یوم الجمعة على المنبر استقبلنا بوجهه.»اما این اسناد «موضوع» است چرا که محمّد بن القاسم الأسدی: امامان احمد و دارقطنی وی را «کذّاب» می‌دانند وامام ابوداود هم می‌گوید: «غیر ثقة ولا مأمون أحادیثُه موضوعةٌ»وامام یحیی بن معین هم گفته است: «لیس بشیء یکذبُ»[ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۹ص۴۰۷) / ابن حجر، تقریب التهذیب (ش۶۲۲۹) / یحیی بن معین، معرفة الرجال روایة ابن محرز (ج۱ص۵۰)] اما طریق فاطمة بنت قیسسطبرانی، المعجم الاوسط (ج۵ص۱۲۴) والمعجم الکبیر (ج۲ص۵۴) / ابن حیان، طبقات المحدثین باصبهان (ج۴ص۲۴۵) از طریق (عبد الوارث بن ابراهیم) روایت کرده‌اند: «حدثنا سیف بن مسكین الأسواری قال حدثنا ابو الاشهب جعفر بن حیان عن عامر الشعبی عن فاطمة بنت قیس قالت سمعت منادی رسول الله جینادی الصلاة جامعة فخرجت فی نسوة من الأنصار حتى أتینا المسجد فصلى بنا رسول الله جصلاة الظهر ثم صعد المنبر فاستقبلنا بوجهه ... .»اما این اسناد «باطل» است چرا که سیف بن مسکین الأسواری: امام ابن حجر گفته است: «شیخٌ بصرىٌ یأتی بالمقلوبات والاشیاء الموضوعة»وامام ابن حبان هم گفته است: «یأتی بالمقلوبات والأشیاء الموضوعات لایحل الاحتجاج به لمخالفته الأثبات فی الروایات على قلتها»وامام هیثمی گفته است: «ضعیفٌ جداً» وامام دارقطنی گفته است: «لیس بالقوی» [ابن حجر، لسان المیزان (ج۳ص۱۳۲) / ابن حبان، المجروحین (ج۱ص۳۸۵) / دارقطنی، العلل (ج۱ص۲۱۹) / هیثمی، مجمع الزوائد (ج۷ص۲۹۰)]. اما طریق عامر شعبی: احمد بن حنبل، العلل ومعرفة الرجال (ش۲۲۱۶) / ابن ابی شیبه، المصنف (ج۲ص۲۳) از طریق (حماد بن اسامه و هشیم بن بشیر) روایت کرده‌اند: «حدثنا مجالد (بن سعید) عن الشعبی قال كان رسول الله صلى الله علیه وسلم إذا صعد المنبر یوم الجمعة استقبل الناس بوجهه فقال السلام علیكم ویحمد الله ویثنی علیه ویقرأ سورة ثم یجلس ثم یقوم فیخطب ثم ینزل وكان أبو بكر وعمر یفعلانه.»اما این اسناد هم «ضعیف» است چرا که شعبی تابعی است وروایت «مرسل» است. اما طریق عطاء بن ابی رباح: عبدالرزاق (ج۱ص۲۲۸) روایت کرده است: «عبد الرزاق عن بن جریج عن عطاء ان النبی جكان إذا صعد المنبر أقبل بوجهه على الناس فقال السلام علیكم.»اما عطاء بن ابی رباح تابعی است لذا اسنادش «مرسل وضعیف» است. اما شواهدی دارد از جمله: احمد، المسند (ش۱۱۳۸۱) / نسایی (ش۱۵۷۶) از طریق (إسماعیل بن عمر أبو المنذر و عبد العزیز الدراوردی) روایت کرده‌اند: «عن داود بن قیس الفراء عن عیاض بن عبد الله عن أبی سعید الخدری: أن رسول الله جكان یخرج یوم الفطر ویوم الأضحى إلى المصلى فیصلی بالناس فإذا جلس فی الثانیة وسلم قام فاستقبل الناس بوجهه والناس جلوس؛ فإن كانت له حاجة یرید أن یبعث بعثا ذكره للناس وإلا أمر الناس بالصدقة قال: تصدقوا ثلاث مرات فكان من أكثر من یتصدق النساء.»و رجال احمد «رجال صحیحین» بوده جز إسماعیل بن عمر أبو المنذر که «رجال مسلم» می‌باشد واسنادش هم «صحیح» است.

حدیث سی وسوّم: زمان اذان گفتن موذن

ابن عمربروایت می‌کند: «كان النبی جإذَا خَرَجَ یَومَ الجُمُعةِ فَقَعَدَ عَلىَ المِنبَرِ أذَّنَ بِلال.» [۷۶]«پیامبر جهرگاه در روز جمعه خارج می‌شدند، بر منبر می‌نشستند و بلال أذان می‌گفتند.»

از این روایت برمی‌آید که مستحب بوده موذن وقتی اذان بگوید که امام روی منبر نشسته باشد. وهمچنین سنت بر این بوده که امام هنگام اذان در مسجد حضور داشته باشد.

[۷۶] (صحیح): بخاری (ش۹۱۲و۹۱۶) / ابوداود (ش۱۰۸۹) / ترمذی (ش۵۱۶) / نسایی (ش۱۳۹۲) از طریق (ابن ابی ذئب ویونس بن یزید) روایت کرده‌اند: «عن الزهری عن السائب بن یزید قال كان النداء یوم الجمعة اوّله إذا جلس الإمام على المنبر على عهد النبی صلى الله علیه وسلم وأبی بكر وعمر رضی الله عنهما فلما كان عثمان رضی الله عنه وكثر الناس زاد النداء الثالث على الزوراء.»

حدیث سی وچهارم: خواندن دعای استفتاح خطبه

پیامبر جهر سخنرانی و خطبه‌ای را با أذکار زیر شروع می‌کردند: «إِنَّ الْحَمْدَ لِلَّهِ نَحْمَدُهُ وَنَسْتَعِینُهُ مَنْ یَهْدِهِ اللَّهُ فَلاَ مُضِلَّ لَهُ وَمَنْ یُضْلِلْ فَلاَ هَادِىَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیكَ لَهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ أَمَّا بَعْدُ!» [۷۷]«حمد از آنِ خداوند است و ما از وی یاری می‌طلبیم و از وی طلب مغفرت می‌نماییم و از شرارت نفسمان به وی پناه می‌بریم. هرکس را خداوند هدایت بخشد، گمراه کننده‌ای نخواهد داشت و هرکس را وی «به سبب تعدّی و نافرمانیش» گمراه سازد هدایتگری نخواهد داشت. و شهادت می‌دهم که هیچ معبود «بر حقّی» بجز الله وجود ندارد و شهادت می‌دهم محمّد بنده و فرستادۀ اوست. اما بعد.»

[۷۷] (صحیح): مسلم (ش۲۰۴۵) / نسایی (ش۳۲۷۸) / ابن ماجه (ش۱۸۹۳) از طریق (عبدالاعلی بن عبدالاعلی ویزید بن زریع ویحیى بن زکریا بن أبی زائدة) روایت کرده‌اند: «عن داود عن عمرو بن سعید عن سعید بن جبیر عن بن عباس : أن رجلا كلم النبی جفی شیء فقال النبی جإن الحمد لله نحمده ونستعینه من یهده الله فلا مضل له ومن یضلل الله فلا هادی له وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریك له وأشهد أن محمدا عبده ورسوله أما بعد »

حدیث سی وپنجم: تعداد خطبۀ جمعه

جابر بن سمرهسروایت کرده است: «كَانَ یَخْطُبُ قَائِمًا ثُمَّ یَجْلِسُ ثُمَّ یَقُومُ فَیَخْطُبُ قَائِمًا فَمَنْ نَبَّأَكَ أَنَّهُ كَانَ یَخْطُبُ جَالِسًا فَقَدْ كَذَبَ فَقَدْ وَاللَّهِ صَلَّیْتُ مَعَهُ أَكْثَرَ مِنْ أَلْفَىْ صَلاَةٍ.» وفی روایة: «ثمَّ یَقْعُدُ قَعْدَةً لا یتكلمُ.» [۷۸]«پیامبر جایستاده خطبه می‌خواندند سپس می‌نشستند سپس می‌نشستند و در نهایت خطبه را ایستاده می‌خواندند (و به اتمام می‌رساندند)، هر کس به تو خبر دادند که ایشان نشسته خطبه می‌خواندند دروغ گفته است. و قسم به خداوند! من با ایشان بیش از دوهزار نماز را خوانده‌ام.» ودر روایتی آمده است: «سپس بین دوخطبه می‌نشست و سخن نمی‌گفت.»

این حدیث بیانی آشکار در این دارد که پیغمبر اکرم جدو خطبه خوانده‌اند و همچنین این روایت دلیل بر مواظبت پیامبر جبر ایستادن در حال خطبه می‌کند.

مچنین نشان می‌آید که بین دو خطبه بهترین کار برای همه سکوت وآرام گرفتن می-باشد.

[۷۸] (صحیح): مسلم (ش۲۰۳۳) / نسایی(ش۱۴۱۵و۱۴۱۷و۱۴۱۸و۱۵۷۴و۱۵۸۳و۱۵۸۴) / ابوداود (ش۱۰۹۵-۱۰۹۷) / ابن ماجه (ش۱۱۰۵و۱۱۰۶) از طریق (شعبة بن الحجاج وسفیان الثوری وابوخیثمة وابوعوانه وزهیر بن معاویة واسرائیل بن یونس وابوالاحوص) روایت کرده‌اند: «عن سماك بن حرب قال أنبأنى جابر بن سمرة (رضی الله عنه) أن رسول الله جكان یخطب قائما ثم یجلس ثم یقوم فیخطب قائما» و فی روایة سفیان «كانت خطبته قصدا وصلاته قصدا» وفی روایة ابوعوانه واسرائیل لابی داود وللنسایی: «ثم یقعد قعدة لایتكلم»

حدیث سی وششم: قرائت قرآن در خطبۀ جمعه

جابر بن سمرهسدر وصف خطبۀ پیامبر جگفته است: «كَلامٌ یَعِظُ بِهِ النَّاسَ، وَیَقْرَأُ آیَاتٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ ثُمَّ یَنْزِلُ، وَكَانَتْ خُطْبَتُهُ قَصْدًا، وَصَلاتُهُ قَصْدًا.» [۷۹]«پیغمبر جایستاده خطبه می‌خواندند سپس می‌نشستند و سپس بر می‌خواستند و آیاتی را قرائت می‌کردند و خداوند را یاد می‌کردند و خطبه و نمازش نه طولانی بودند و نه کوتاه.»

[۷۹] (صحیح): تمام رازی، الفوائد (ش۱۰۹۸) ومن طریقه ابن عساکر، تاریخ دمشق (ج۵۳ص۳۳۶) روایت کرده‌اند: «حدثنا أبی (محمّد بن عبد الله بن جعفر) ثنا أبو عبد الله محمّد بن أیوب بن الضریس بن بشار البجلی الرازی بالری ثنا محمّد بن سعید بن سابق الرازی وكان یسكن قزوین ثنا عمرو بن أبی قیس عن سماك بن حرب عن جابر بن سمرة السوائی قال من حدثك أن رسول الله صلى الله علیه وسلم كان یخطب على المنبر جالسا فكذبه فأنا شهدته! كان یخطب قائما ثم یجلس ثم یقوم فیخطب خطبة أخرى. قال قلت: كیف كانت خطبته؟ قال: كلام یعظ به الناس ویقرأ آیات من كتاب الله عز وجل ثم ینزل وكانت خطبته قصدا وصلاته قصدا.» ومحمّد بن سعید بن سابق هم متابعه شده و حاکم، المستدرک (ش۱۰۵۷) روایت کرده است: «حدثنا أبو عبد الله محمّد بن یعقوب الحافظ ثنا حامد بن محمّد المقری ثنا عبد الرحمن بن عبد الله بن سعد الدشتكی ثنا عمرو بن أبی قیس عن سماك بن حرب عن جابر بن سمرة السوائی قال: ... .» وعمرو بن ابی قیس هم متابعه شده و احمد، المسند (ش۲۰۹۴۵) / طیالسی، المسند (ش۸۰۹) / طبرانی، المعجم الکبیر (ج۲ص۲۵۰) از طریق (قیس بن الربیع وشریک بن عبدالله وعمرو بن ثابت) روایت کرده‌اند: «عن سماك بن حرب عن جابر بن سمرة قال: ... .» رجال تمام رازی: محمّد بن عبد الله بن جعفر بن عبد الله بن الجنید: امام ابن عساکر گفته است: «كان أحد المكثرین المصنفین الثقات»وامام ذهبی هم گفته است: «الحافظ الامام محدث الشام»وامام کتانی هم گفته است: «كان ثقة نبیلا مصنفا» [ابن عساکر، تاریخ دمشق (ج۵۳ص۳۳۶) / ذهبی، تذکرة الحفاظ (ج۳ص۸۹۷)] ابوعبدالله محمّد بن أیوب بن سنان بن یحیى بن الضریس البجلی: امام ذهبی گفته است: «الحافظ المحدث الثقة» وامام ابن ابی جاتم گفته است: «هو ثقة» وامام خلیلی هم گفته است: «ثقة» [ذهبی، سیراعلام النبلاء (ج۱۳ص۴۵۰)]. وسایر رجالش «ثقة» ومترجم در تهذیب هستند؛ فقط سماک بن حرب «ثقة» بوده لیکن گفته‌اند که در اواخر عمر دچار تغییر شده وروایاتش از عکرمه مشکل دارد!! وامام یعقوب بن شیبه گفته است: « قلت لعلى ابن المدینى : روایة سماك عن عكرمة ؟ فقال: مضطربة وسفیان وشعبة یجعلونها عن عكرمة و غیرهما یقول: عن ابن عباس؛ إسرائیل وأبو الأحوص»!!وهمچنین: «كان شعبة بن الحجاج یضعفه وكان یقول فى التفسیر عكرمة: ولو شئت أن أقول له: ابن عباس لقاله» اما باید بگوییم که سماک بن حرب هر روایتی که از عبدالله بن عباس شنیده را از قول عکرمه هم شنیده است؛ لذا گاهی آن روایت‌ها را از قول عکرمه نقل کرده وگاهی هم از قول عبدالله بن عباس؛ ودر نتیجه هیچ اضطرابی در کار نیست؛ وسماک بن حرب صراحتاً روایت کرده است: «قال عکرمة: كل شیء حدثُتك من التفسیر فهو عن ابن عباس»ولذا امامان ابوحاتم رازی وابن عدی واحمد بن حنبل مطلقاً گفته‌اند: «ثقةٌ» وامام عجلی هم گفته است: «كان جائز الحدیث لم یترك حدیثه أحد، وكان عالما بالشعر وأیام الناس، وكان فصیحا»[رک: ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۴ص۳۲۲) / ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل (ج۴ص۲۷۹) / ابن عدی، الکامل فی الضعفاء (ج۳ص۴۶۰وج۵ص۲۶۹) / ابن عبدالبر، الاستذکار (ج۶ص۲۳۵)] ولذا این اسناد «صحیح» است. وامام حاکم نیشابوری هم گفته است: «هذا حدیثٌ صحیحٌ على شرط مسلم» وامام ذهبی هم گفته است: «علی شرط مسلم» [حاکم، المستدرک مع التلخیص للذهبی (ش۱۰۵۷)] همچنین اصل حدیث هم در صحیح مسلم آمده است ومسلم (ش۲۰۳۲) روایت کرده است: «حدثنا یحیى بن یحیى وحسن بن الربیع وأبو بكر بن أبى شیبة قال یحیى أخبرنا وقال الآخران حدثنا أبو الأحوص عن سماك عن جابر بن سمرة قال: كانت للنبى جخطبتان یجلس بینهما یقرأ القرآن ویذكر الناس.»

حدیث سی وهفتم: سکوت در موقع خطبۀ جمعه

ابوهریرهسروایت کرده است: «كَانَ النَّبِیُّ جیقول: إِذَا قُلْتَ لِصَاحِبِكَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ أَنْصِتْ وَالْإِمَامُ یَخْطُبُ فَقَدْ لَغَوْتَ.» [۸۰]«اگر روز جمعه هنگامیکه امام خطبه می‌خواند، به دوستت بگویی (ساکت باش!) کار بیهوده‌ای کرده‌ای. (وثوابی نبرده-ای!)»

با وجود اختلاف فقها در "حکم تکلیفی سکوت" در موقع نماز جمعه آنچه به نظر می‌رسد سخن گفتن هنگام جمعه اگرچه مذموم واقع شده ولی حرام نبوده بلکه سکوت کردن مستحب می‌باشد؛ چرا که حدیث انس بن مالکسگواه این مطلب می‌باشد. أنس بن مالکسروایت می‌کند: «أَصَابَتْ النَّاسَ سَنَةٌ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ جفَبَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ جیَخْطُبُ عَلَى الْمِنْبَرِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ قَامَ أَعْرَابِیٌّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَلَكَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِیَالُ فَادْعُ اللَّهَ لَنَا أَنْ یَسْقِیَنَا قَالَ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ جیَدَیْهِ.» [۸۱]«در زمان رسول الله جمردم دچار قحطسالی شدند. در یکی از روزهای جمعه که رسول الله جبر منبر مشغول ایراد خطبه بود، یکی از اعراب بادیه نشین برخاست و گفت: یا رسول خدا! دام‌ها هلاک شدند و اهل و عیال گرسنه‌اند. برای ما از خدا طلب باران کن. آنحضرت جدست‌هایش را بلند کرد.»

نمی‌توان گفت که این سخن گفتن در موقع نماز جمعه ضرورت بوده است؛ چرا که هیچ ضرورتی در صحبت کردن این شخص نبوده و می‌توانست تا اتمام خطبۀ پیامبر جصبر نماید امّا این کار را ننمود و پیامبر جهم وی را تقریر و تأیید نمودند باوجود اینکه توصیه به سکوت را هم داشته‌اند. و حتّی زمانیکه خطبه را نمی‌شنویم، نباید صحبت کنیم و (بنا بر قول راجح و دلایل مربوطه) سکوت کردن در این حال نیز مستحب می‌باشد؛ چرا که اوّلاً: ما نهی شده‌ایم که هنگام خطبه صحبت نکنیم و شنیدن را برای ما شرط نکرده‌اند لذا اصل بر همان عموم خود باقی می‌ماند و ثانیاً: اگر کسی که خطبه را نمی‌شنود صحبت کند همین امر موجب می‌گردد که تشویش کم کم بین نمازگزاران بوجود آید و آن‌ها هم به صحبت کردن بیفتند.

همچنین در زمینۀ "حکم جوابِ سلام دادن و تشمیتِ عطسه‌کننده" با وجود اختلاف فقها در این زمینه نیز باید باید اشاره کرد که سلام گفتن به نمازگزاران و "الحمدلله" گفتنِ عطسه‌کننده در موقع ادای خطبه مستحب نیست؛ زیرا آنچه مطلوب شریعت می‌باشد سکوت کردن و سخن نگفتن می‌باشد، حال با وجود این اگر کسی سلام گوید و عطسه‌کننده‌ای "الحمدلله" گوید به نظر می‌رسد که جایز نیست تشمیتِ عاطس و جوابِ سلام داده شوند؛ چرا که اصل بر سکوت در هنگام خطبه می‌باشد و هیچ دلیل صریحی مبنی بر تخصیص آن وجود ندارد؛ اگرچه شریعت فراخوانِ تشمیتِ عاطس و جواب سلام می‌باشد ولی در موقع خطبه دلیلی بر آن مشاهده نمی‌شود و از طرفی دیگر حتّی ذکر و دعا کردن هم هنگام خطبه مستحب نمی‌باشد؛ چرا که عبدالله بن عمروبروایت کرده است: «عَنْ النَّبِیِّ جقَالَ یَحْضُرُ الْجُمُعَةَ ثَلَاثَةٌ فَرَجُلٌ حَضَرَهَا یَلْغُو فَذَاكَ حَظُّهُ مِنْهَا وَرَجُلٌ حَضَرَهَا بِدُعَاءٍ فَهُوَ رَجُلٌ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فَإِنْ شَاءَ أَعْطَاهُ وَإِنْ شَاءَ مَنَعَهُ وَرَجُلٌ حَضَرَهَا بِإِنْصَاتٍ وَسُكُوتٍ وَلَمْ یَتَخَطَّ رَقَبَةَ مُسْلِمٍ وَلَمْ یُؤْذِ أَحَدًا فَهِیَ كَفَّارَةٌ إِلَى الْجُمُعَةِ الَّتِی تَلِیهَا وَزِیَادَةُ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَقُولُ:﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشۡرُ أَمۡثَالِهَاۖ[الأنعام: ۱۶۰] [۸۲]. «سه دسته به نماز جمعه می‌روند: اوّل: مردیکه هنگام خطبه لغو می‌گوید واین بهرۀ وی از نماز جمعه است. و دوّم: مردیکه هنگام خطبه دعا می‌خواند و خداوند اگر بخواهد وی را مستجاب می‌کند و اگر بخواهد مستجاب نمی‌کند. و سوّم: مردیکه هنگام حضور در جمعه و خطبه ساکت بوده و از بالای گردن مؤمنی عبور نکرده و به کسی آزار نرسناده باشد لذا این جمعه کفارۀ گناهان ده روز وی می‌گردد و خداوندأفرموده است: «هرکس کار نیکی انجام دهد (پاداش مضاعف، دست‌کم از دریای جود و کرم خداوند معظّم) ده برابر دارد».

و از ظاهر این روایت مشخص می‌گردد حتّی دعا کردن هم مستحب نیست پس تشمیتِ عاطس و جوابِ سلام نیز مستحب نمی‌باشد بلکه استحباب بر عدم پاسخگویی بدان‌ها می-باشد.

و در زمینۀ "حکم صلوات فرستادن بر پیغمبر جبعد از بیان نام مبارک پیامبر جتوسط خطیب" در این موضوع نیز با وجود اختلاف فقها عدم استحباب صلوات فرستادن بر نبیّ بزرگوار جهنگام خطبه راجح به نظر می‌رسد؛ چرا که از صحبت کردن در هنگام خطبه نهی شده‌ایم و برای تخصیص آن دلیلی می-خواهد که موجود نیست. و از طرفی با وجود روایت فوق الذکر از عبدالله بن عمروبحتّی ذکر و دعا کردن هم هنگام خطبه مستحب نمی‌باشد؛ پس صلوات فرستادن نیز مستحب نمی‌باشد.

همچنین در زمینۀ "حکم آمین گفتن بعد از دعا و جهری کردن آن در حین خطبه" با وجود اختلاف فقها به نظر می‌رسد که آمین گفتن هنگام خطبه باید سرّی باشد؛ چرا که همانطور که اشاره شد هنگام خطبۀ‌ جمعه نباید حتّی ذکر یا دعا خواند و آمین گفتن هم نوعی دعا کردن است.

با همۀ اختلاف‌نظرها در حکم سخن گفتن در حین خطبه چه برای امام و چه برای حاضرینِ در مسجد همۀ فقها اتفاق‌نظر دارند با وجود ضرورت و نیاز همچون ضرر رسیدن به شخصی، آتش گرفتن جایی، افتادن شخصی و ... سخن گفتن جایز است؛ چرا که "الضرورات تبیح الحظورات" [۸۳]«ضرورت‌ها حرام‌ها را مباح می‌کنند.» از طرف دیگر از آنجائیکه سخن گفتن در نماز با وجود ضرورت اگرچه نماز را باطل می‌کند ولی جایز می‌باشد پس در خطبه به طور أولی جایز می‌باشد. [۸۴](و اللهُ العلیمُ أعلمُ بالصّواب)

[۸۰] (صحیح): بخاری (ش۹۳۴) / مسلم (ش۲۰۰۲-۲۰۰۵) / ابوداود (ش۱۱۱۴) / نسایی (ش۱۴۰۲و۱۵۷۷) / ابن ماجه (ش۱۱۱۰) از طریق (عبد الله بن إبراهیم بن قارظ و سعید بن المسیب وعبدالرحمن بن اعرج) روایت کرده‌اند: «أن أبا هریرة أخبره أن رسول الله جقال: ... .» [۸۱] (صحیح): بخاری (ش۷۱۵۳و۶۱۶۷) / مسلم (ش۶۸۷۸-۶۸۸۳) / ترمذی (ش۲۳۸۵) از طریق (سالم بن أبی الجعد وقتاده بن دعامة وابن شهاب الزهری واسحاق بن عبدالله وحمید الطویل) روایت کرده‌اند: «عن أنس أن رجلا من أهل البادیة ... .» [۸۲] (صحیح): احمد، المسند (ش۷۰۰۲) / ابوداود (ش۱۱۱۵) / بیهقی، السنن الکبری (ش۶۰۴۲) وشعب الایمان (ش۳۰۰۲) / ابن عبدالبر، التمهید (ج۱۹ص۳۶) / ابن ابی حاتم، التفسیر (ج۵ص۴۶۰) / ابن عساکر، تاریخ دمشق (ج۴۶ص۷۷) / ابن خزیمه (ش۱۷۱۳) از طریق (احمد بن عبیدالله ومسدد بن سرهد و ابوکامل الجحدری وعفان بن مسلم وعبیدالله بن عمر ومحمّد بن عبدالله بن بزیع) روایت کرده‌اند: «حدثنا یزید (بن زریع) عن حبیب المعلم عن عمرو بن شعیب عن أبیه عن عبد الله بن عمرو عن النبى جقال: یحضر الجمعة ثلاثة نفر؛ رجل حضرها یلغو وهو حظه منها، ورجل حضرها یدعو فهو رجل دعا الله عز وجل إن شاء أعطاه وإن شاء منعه، ورجل حضرها بإنصات وسكوت ولم یتخط رقبة مسلم ولم یؤذ أحدا فهى كفارة إلى الجمعة التى تلیها وزیادة ثلاثة أیام؛ وذلك بأن الله عزوجل یقول:﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشۡرُ أَمۡثَالِهَاۖ﴾. ویزید بن زریع هم متابعه شده واحمد، المسند (ش۶۷۰۱) / ابن عدی، الکامل (ج۴ص۲۵۳) از طریق (یوسف بن ماهک وایوب بن تمیمه) روایت کرده‌اند: «عن عمرو بن شعیب ... .» و رجال احمد، المسند (ش۷۰۰۲) «ثقة» ومترجم در تهذیب هستند؛ فقط چنان‌که گفتیم: بعضی از علما در سماع (شعیب) از (جدش) اختلاف دارند لذا این اسناد را در درجه «حسن» قرار می‌دهند وامام حاکم نیشابوری گفته است: «لا أعلم خلافاً فی عدالة عمرو بن شعیب؛ إنما اختلفوا فی سماع أبیه من جده»و امام ترمذی هم گفته است: «من تكلم فی حدیث عمرو بن شعیب إنما ضعفه لأنه یحدث عن صحیفة جده كأنهم رأوا أنه لم یسمع هذه الأحادیث من جده»لکن امامان ابن حجر وابن الملقن در تهذیب التهذیب و البدر المینر روایاتی را دال بر صحّت سماع پدرش از جدش می‌آورند که با اثباتش این اسناد «صحیح» می‌گردد؛ وامامان بخاری وعلی بن مدینی واحمد بن حنبل واسحاق بن راهویه ودارقطنی وابن حجر وبیهقی وابوعبید السلام ویعقوب بن شیبه وحاکم نیشابوری وابوبکر نیشابوری ومحیی الدین نووی هم «سماعش» را تأیید نموده‌اند. وامام اسحاق بن راهویه گفته است: «(عمرو بن شعیب عن أبیه عن جده) إذا كان الراوی عن عمرو بن شعیب ثقةً فهو (كأیوب عن نافع عن ابن عمر)».و امام یعقوب بن شیبه هم گفته است: «ما رأیت أحدا من أصحابنا ممن ینظر فی الحدیث وینتقی الرجال یقول فی عمرو بن شعیب شیئاً، وحدیثه صحیحٌ وهو ثقةٌ ثبتٌ والأحادیث التی أنكروا من حدیثه إنما هی لقوم ضعفاء رووها عنه وما روى عنه الثقات فصحیحٌ»و امام بخاری هم گفته است: «رأیت أحمد بن حنبل وعلی بن المدینی وإسحاق بن راهویه یحتجون بحدیث عمرو بن شعیب عن أبیه عن جده. قال البخاری: من الناس بعدهم؟» وامام یحیی بن معین سماعش را قبول ندارد ومی گوید که از روی کتاب و صحیفه‌ی جدش بوده است لیکن می‌گوید: «احادیثُه صحاحٌ» ودر واقع امام یحیی بن معین آن را به صورت وجاده‌ی صحیح می‌پذیرد که یکی از طرق تحمل حدیث می‌باشد پس در هر صورت نزد امام یحیی بن معین روایاتش صحیح ومقبول است [رک: ترمذی (ش۳۲۲) / بخاری، التاریخ الکبیر (ج۴ص۲۱۸) / ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۸ص۴۸) / تقریب التهذیب (ش۲۸۰۶) / بیهقی، السنن الکبر (ج۵ص۱۶۷ش۱۰۰۶۵) / مستدرک (ش۲۲۹۸و۲۳۷۵) / ابن الملقن، البدر المنیر (ج۲ص۱۵۴) / نووی، تهذیب الأسماء واللغات (ص۳۴۶و۵۳۴)] لذا اسناد روایاتش «صحیح» است. و امامان نووی وابن الملقن هم گفته‌اند: «اسناده صحیحٌ» [ابن الملقن، البدرالمنیر (ج۴ص۶۸۳) / نووی، خلاصة الاحکام (ش۲۸۳۶)] [۸۳] ابن نجیم، الأشباه والنظائر ص ( ۸۵) ، سیوطی، الأشباه والنظائر ص ( ۸۴ ) . [۸۴] نک: المجموع ۴ / ۵۲۳ ، نووی، روضة الطالبین، ۲ / ۲۸ ، شربینی، مغنی المحتاج، ۱ / ۲۸۷ ، ابن قدامه، المغنی، ۳ / ۱۹۸ ، مرداوی، الإنصاف، ۲ / ۴۱۸ ، ابن مفلح، المبدع فی شرح المقنع،۲ / ۱۷۶ ، کشاف القناع، ۲ / ۴۷ ؛ المغنی ۳ / ۱۹۸ ؛ ابن مفلح، المبدع فی شرح المقنع،۲ / ۱۷۶ ، کشاف القناع، ۲ / ۴۷ .

حدیث سی وهشتم: حکم سخن گفتن در موقع خطبۀ جمعه

انس بن مالکسروایت کرده است: «أَصَابَتْ النَّاسَ سَنَةٌ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ جفَبَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ جیَخْطُبُ عَلَى الْمِنْبَرِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ قَامَ أَعْرَابِیٌّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَلَكَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِیَالُ فَادْعُ اللَّهَ لَنَا أَنْ یَسْقِیَنَا قَالَ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ جیَدَیْهِ.» [۸۵]«در زمان رسول الله جمردم دچار قحط‌سالی شدند. در یکی از روزهای جمعه که رسول الله جبر منبر مشغول ایراد خطبه بود، یکی از اعراب بادیه نشین برخاست و گفت: یا رسول خدا! دام‌ها هلاک شدند و اهل و عیال گرسنه اند. برای ما از خدا طلب باران کن. آنحضرت جدست‌هایش را بلند کرد.»

این روایت استدلال برای جواز صحبت کردن امام در حین خطبه می‌باشد. نووی در زمینۀ این روایت گفته: «...این احادیث نیز دلالت بر جواز صحبت کردن در خطبه در موقع نیاز می‌کند.» [۸۶]البته برخی از فقها از طرفی دیگر استدلال می‌کنند که اگر سکوت واجب باشد پس رساندن خطبه از طرف امام به مأمونین نیز واجب است. و چون این واجب نیست پس سکوت نیز واجب نیست. از طرف دیگر خطبه همچون طواف و روزه عبادتی نیست که کلام آن‌را فاسد کند. [۸۷]

با این وصف سخن گفتن هنگام جمعه اگرچه مذموم واقع شده ولی حرام نبوده بلکه سکوت کردن مستحب می‌باشد؛ چرا که حدیث انس بن مالکسگواه این مطلب می‌باشد. و نمی‌توان گفت که ضرورت بوده است؛ چرا که هیچ ضرورتی در صحبت کردن این شخص نبوده و می‌توانست تا اتمام خطبۀ پیامبر جصبر نماید امّا این کار را ننمود و پیامبر جهم وی را تقریر نمودند.

[۸۵] (صحیح): بخاری (ش۱۰۳۳و۹۳۳) واللّفظ له / مسلم (ش۲۱۱۵-۲۱۲۰) / نسایی (ش۱۵۲۷و۱۵۲۸) از طریق (اسحاق بن عبدالله وحمید الطویل) روایت کرده‌اند: «عن أنس بن مالك قال أصابت الناس سنة على عهد النبی جفبینا النبی جیخطب فی یوم جمعة قام أعرابی فقال یا رسول الله هلك المال وجاع العیال فادع الله لنا فرفع یدیه وما نرى فی السماء قزعة فوالذی نفسی بیده ما وضعها حتى ثار السحاب أمثال الجبال ثم لم ینزل عن منبره حتى رأیت المطر یتحادر على لحیته صلى الله علیه وسلم فمطرنا یومنا ذلك ومن الغد وبعد الغد والذی یلیه حتى الجمعة الأخرى وقام ذلك الأعرابی أو قال غیره فقال یا رسول الله تهدم البناء وغرق المال فادع الله لنا فرفع یدیه فقال اللهم حوالینا ولا علینا فما یشیر بیده إلى ناحیة من السحاب إلا انفرجت وصارت المدینة مثل الجوبة وسال الوادی قناة شهرا ولم یجئ أحد من ناحیة إلا حدث بالجود.» [۸۶] شرح صحیح مسلم ۶ / ۱۶۴ . [۸۷] ماوردی، الحاوی الکبیر، ۳ / ۴۳ .

حدیث سی و نهم: اشاره کردن با انگشت سبابه در دعای اثنای خطبه

حصین بن عبدالرحمنسروایت کرده است: «عَنْ عُمَارَةَ بْنِ رُؤَیْبَةَ قَالَ رَأَى بِشْرَ بْنَ مَرْوَانَ عَلَى الْمِنْبَرِ رَافِعًا یَدَیْهِ فَقَالَ قَبَّحَ اللَّهُ هَاتَیْنِ الْیَدَیْنِ لَقَدْ رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ جمَا یَزِیدُ عَلَى أَنْ یَقُولَ بِیَدِهِ هَكَذَا. وَأَشَارَ بِإِصْبَعِهِ الْمُسَبِّحَةِ.» [۸۸]«عماره بن روبیه گفت که بشر بن مروان روز جمعه خطبه می‌خواند و دست‌هایش را هنگام دعا کردن بلند نمود. عماره گفت: خداوند آن دو دست کوچکت را زشت کند! من رسول الله جرا دیدم که روز جمعه هنگام دعا کردن، فقط با انگشت سبابه اشاره می‌نمود.»

شوکانی در مورد اشاره با انگشت ابراز می‌دارد: «... و ظاهر حدیث این قسمت، جواز اشاره با انگشت در خطبۀ جمعه را می‌رساند.» [۸۹]

ابن قیّم در زمینۀ اشاره با انگشت گفته: «... پیامبر جدر خطبه-اش در موقع ذکر خداوند متعال و دعایش با انگشت سبابه اشاره می‌کردند.» [۹۰]

[۸۸] (صحیح): مسلم (ش۲۰۵۳و۲۰۵۴) / ترمذی والّلفظ له(ش۵۱۵) / نسایی (ش۱۴۱۲) از طریق (سفیان الثوری وهشیم بن بشیر وعبدالله بن ادریس) روایت کرده‌اند: «أخبرنا حصین قال سمعت عمارة بن روبیة الثقفی وبشر بن مروان یخطب ... .» [۸۹] همان. [۹۰] زاد المعاد ۱ / ۴۲۸ .

حدیث چهلم: بلند کردن صدا به اندازۀ لازم و واجب

جابر بن عبداللهبروایت نموده: «كان رسول الله جإِذَا خَطَبَ احْمَرَّتْ عَیْنَاهُ وَعَلاَ صَوْتُهُ وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ حَتَّى كَأَنَّهُ مُنْذِرُ جَیْشٍ.» [۹۱]«رسول الله جوقتی که خطبه می‌خواند، چشم‌هایش سرخ می‌گردید و صدایش را بلند می‌نمود و خشمش زیاد می‌شد؛ گوییکه مردم را از حملۀ لشکری می‌ترساند.»

امام نووی/در این شرح این حدیث می‌نویسد: «به این حدیث استدلال می‌شود که برای خطیب مستحب است که خطبه را بزرگ جلوه دهد و صدایش را بالا ببرد و کلامش را روان و فصیح نماید.» [۹۲]

باید توجه داشت تغییر صوت خصوصاً بالا بردن صدا در اموری برای تأکید بیشتر توسط خطیب امری پسندیده و مستحب می‌باشد و باعث هوشیاری و دقّتِ نظر مخاطب می‌شود ولی بالا بردن صدا با وجود بلندگوها و وسایل پخش کنندۀ صدا در عصر حاضر باید با دقّت و تأنّی صورت گیرد تا صدای خطیب گوش خراش نگردد و در عین حال باید شرایط و احوال منطقه‌ای که صدا در آن پخش می‌شود را در نظر گرفت تا موجب آزار و اذیت همسایگان مسجد و زنان و بیماران داخل خانه و کسانیکه معذور از برپایی نماز جمعه هستند، نگردد. (واللهُ العلیمُ أعلمُ بالصّواب)

وآخِرُ دَعْوَانا أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

[۹۱] (صحیح): مسلم (ش۲۰۴۲-۲۰۴۴) از طریق (عبد الوهاب بن عبد المجید و سلیمان بن بلال وسفیان الثوری) روایت کرده است: «حدثنى محمّد بن المثنى حدثنا عبد الوهاب بن عبد المجید عن جعفر بن محمّد عن أبیه عن جابر بن عبد الله قال كان رسول الله ج... .» [۹۲] شرح صحیح مسلم ۶ / ۱۵۵ - ۱۵۶

فهرست منابع و مآخذ

۱- قرآن کریم.

۲- ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن ابو حاتم محمّد بن ادریس رازی، الجرح و التعدیل، بیروت، دارأحیاء التراث العربی، اوّل، ۱۳۷۱ هـ.

۳- ابن أبی خیثمه، أبو بکر أحمد بن أبی خیثمۀ زهیر بن حرب، التاریخ الکبیر، دار الفاروق، بی‌تا.

۴- ابن ابــی شیبــه، عبدالله بن محمّد بن ابی شیبــه، المصنّف، تعلیق: سعید اللّحام، بیروت، دارالفـــکر، ۱۴۰۹ هـ ..

۵- ابن أبی عاصم، احمد بن عمرو بن أبی عاصم الضحاک الشیبانی، السنة، تحقیق: محمّد ناصر الدین الألبانی، بیروت، المکتب الإسلامی، اوّل، ۱۴۰۰ هـ ..

۶- ابن ابی عاصم، أحمد بن عمرو بن أبی عاصم الشیبانی أبو بکر، الزهد، تحقیق : عبد العلی عبد الحمید حامد، دار الریان للتراث – القاهرة، دوّم، ۱۴۰۸هـ ...

۷- ابن اثیر، مبارک بن محمّد بن الجزری، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، تحقیق: طاهر احمد زاوی و محمود محمّد الطناحی، بیروت، المکتبة العلمیة، ۱۳۹۹ هـ ...

۸- ابن اعرابی، ابوسعید احمد بن محمّد بن زیاد بن بشر، المعجم، تحقیق: عبدالمحسن بن ابراهیم بن احمد، جدّة، دار ابن جوزی، ۱۴۱۸ هـ ...

۹- ابن تیمیه، تقی الدین احمد بن عبد الحلیم، مجموع الفتاوی، تحقیق: انور الباز و عامر الجزار، دارالوفاء، الطبعة الثالثه، ۱۴۲۶ هـ ...

۱۰- ابن جارود، عبدالله بن علی بن الجارود النیشابوری، المنتقی من السنن المسنده، تحقیق: عبدالله عمر البارودی، بیروت، مؤسسة الکتاب الثقافیه، اوّل، ۱۳۸۶هـ .

۱۱- ابن حبان، محمّد بن حبان بن أحمد البستی، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، تحقیق: شعیب ارناؤوط، بیروت، مؤسسة الرسالة، دوّم، ۱۴۱۴ هـ .

۱۲- ابن حبان، محمّد بن حبان بن أحمد البستی، الثقات، تحقیق: سید شرف الدین أحمد، دارالفکر، اوّل، ۱۳۹۵ هـ .

۱۳- ابن حبان، محمّد بن حبان بن أحمد البستی، المجروحین، تحقیق: محمود إبراهیم زاید، حلب، دار الوعی، بی-تا.

۱۴- ابن حجر، أحمد بن علی بن محمّد بن حجر العسقلانی، تعریف اهل التقدیس بمراتب الموصوفین بالتدلیس، تحقیق: عاصم بن عبد الله القریونی، مکتبة المنار، اوّل، بی‌تا.

۱۵- ابن حجر، أحمد بن علی بن محمّد بن حجر العسقلانی، تهذیب التهذیب، هند، دائره المعارف النظامیه، اوّل، ۱۳۲۶ هـ ...

۱۶- ابن حجر، أحمد بن علی بن محمّد بن حجر العسقلانی، فتح الباری، تحقیق : عبد العزیز بن عبد الله بن باز ومحب الدین الخطیب، دارالفکر ( مصور عن الطبعة السلفیة )، بی-تا.

۱۷- ابن حجر، أحمد بن علی بن محمّد ابن حجر العسقلانی، تقریب التهذیب، حلب، طبعة دار الرشید، اوّل، ۱۴۰۶هـ .. .

۱۸- ابن حجر، أحمد بن علی بن محمّد ابن حجر العسقلانی، التلخیص الحبیر فی تخریج أحادیث الرافعی الکبیر، دار الکتب العلمیة، اوّل، ۱۴۱۹ هـ .

۱۹- ابن حجر، أحمد بن علی بن محمّد ابن حجر العسقلانی، لسان المیزان، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة الهند، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، سوّم، ۱۴۰۶ هـ .

۲۰- ابن حزم، علی بن احمد بن سعید، المحلّی، بیروت، دارالفکر، بی-تا.

۲۱- ابن حیان، عبدالله بن محمّد بن جعفر انصاری، طبقات المحدثین بأصبهان، تحقیق: عبدالغفور عبدالحق حسین بلوشی، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۲ هـ .

۲۲- ابن خزیمه، محمّد بن اسحاق، صحیح، تحقیق:محمّد مصطفی اعظمی، بیروت، المکتب الإسلامی، ۱۳۹۰هـ ..

۲۳- ابن راهویه، اسحاق بن ابراهیم بن مخلد الحنظلی، المسند، تحقیق: عبدالغفور بن عبدالحق البلوشی، المدینه، مکتبه الایمان، اوّل، ۱۴۱۲ هـ ..

۲۴- ابن سعد، محمّد بن سعد بن منیع، طبقـات الکبری، تحقیق: احسان عباس، بیروت، دارصـادر، ۱۹۶۸ م.

۲۵- ابن شاهین، ابو حفص عمر بن أحمد بن عثمان بن شاهین، تاریخ أسماء الثقات، تحقیق: صبحی السامرائی، الدار السلفیة، الکویت، اوّل، ۱۴۰۴هـ ..

۲۶- ابن شاهین، ابو حفص عمر بن أحمد بن عثمان بن شاهین، ناسخ الحدیث ومنسوخه، تحقیق : سمیر بن أمین الزهیری، مکتبة المنار، الزرقاء، اوّل، ۱۴۰۸هـ ..

۲۷- ابن عبد البر، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر النمری، الاستذکار، تحقیق: سالم محمّد عطا، محمّد علی معوض، دار الکتب العلمیة - بیروت، اوّل، ۱۴۲۱ هـ ..

۲۸- ابن عبد البر، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر النمری، التمهید لما فی الموطأ من المعانی والأسانید، تحقیق: مصطفى بن أحمد العلوی و محمّد عبد الکبیر البکری، المغرب، وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامیة، ۱۳۸۷ هـ ...

۲۹- ابن عدی، عبدالله بن عدی بن عبدالله بن محمّد الجرجانی، الکامل فی ضعفاء الرجال، تحقیق: یحیی مختار غزاوی، بیروت، دارالفکر، دوّم، ۱۴۰۹ هـ ...

۳۰- ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر، اوّل، ۱۴۱۹ هـ ...

۳۱- ابن عساکر، علی بن حسن، معجم الشیوخ، تحقیق: وفاء تقی الدین، دمشق، دارالبشائر، بی‌تا.

۳۲- ابن العماد، عبد الحی بن أحمد العکری الدمشقی، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، بیروت، دار الکتب العلمیة، بی-تا.

۳۳- ابن الجعد، علی بن الجعد بن عبید أبو الحسن الجوهری، المسند، تحقیق : عامر أحمد حیدر، مؤسسة نادر – بیروت، اوّل، ۱۴۱۰ هـ .

۳۴- ابن الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمّد بن الجوزی أبو الفرج، التحقیق فی أحادیث الخلاف، تحقیق مسعد عبد الحمید محمّد السعدنی، دار الکتب العلمیة،بیروت، ۱۴۱۵هـ ...

۳۵- ابن ماجه، محمّد بن یزید القزوینی، سنن، تحقیق: محمّد فؤاد عبدالباقی، بیروت، لبنان، دارالفکر، بی-تا.

۳۶- ابن مقری، ابوبکر محمّد بن ابراهیم بن علی اصفهانی، معجم، تحقیق: سعد عبدالحمید السعدنی و محمّد حسن محمّد حسن اسماعیل، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۲۴ هـ ...

۳۷- ابن الملقن، سراج الدین أبو حفص عمر بن علی بن أحمد الشافعی، البدر المنیر فی تخریج الأحادیث والأثار الواقعة فی الشرح الکبیر، المحقق : مصطفى أبو الغیط و عبدالله بن سلیمان ویاسر بن کمال، دار الهجرة للنشر والتوزیع - الریاض-السعودیة، اوّل، ۱۴۲۵هـ ...

۳۸- ابوبکرالنصیبی، أبو بکر أحمد بن یوسف بن خلاد العطار النصیبی، الفوائد، مخطوط نُشر فی برنامج جوامع الکلم المجانی التابع لموقع الشبکة الإسلامیة، اوّل، ۲۰۰۴هـ ...

۳۹- ابوداود، سلیمان بن اشعث سجستانی، سنن، بیروت، دارالکتب العربی، بی‌تا.

۴۰- ابوزرعه، عبید الله بن عبد الکریم بن یزید الرازی أبو زرعة، الضعفاء وأجوبة أبی زرعة الرازی على سؤالات البرذعی، المحقق: د. سعدی الهاشمی، المدینه المنورة، الجامعه الاسلامیة، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۲هـ ..

۴۱- ابوعروبه، أبو عروبة الحسین بن أبی معشر محمّد بن مودود الحرانی، الاوائل، تحقیق مشعل بن بانی الجبرین المطیری، دار ابن حزم، بیروت، ۱۴۲۴هـ ...

۴۲- ابوعوانة، یعقوب بن اسحاق اسفرائینی، المسند، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا.

۴۳- ابونعیم، أحمد بن عبدالله إصفهانی، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۵ هـ ...

۴۴- ابونعیم، أحمد بن عبدالله إصفهانی، الضعفاء، تحقیق: فاروق حمادة، دار الثقافة-الدار البیضاء، اوّل، ۱۴۰۵ هـ ...

۴۵- ابونعیم، أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران الهرانی الأصبهانی، المسند المستخرج على صحیح الإمام مسلم، تحقیق: محمّد حسن محمّد حسن إسماعیل الشافعی، دار الکتب العلمیة، بیروت، لبنان، اوّل، ۱۴۱۷ هـ ...

۴۶- ابونعیم، أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران الهرانی الأصبهانی، معرفة الصحابة، تحقیق: عادل بن یوسف العزازی، ریاض، دار الوطن للنشر، اوّل، ۱۴۱۹ هـ ...

۴۷- ابو یعلی، أحمد بن علی بن المثنی الموصلی، المسند، تحقیق: حسین سلیم أسد، دمشق، دارالمأمون للتراث، اوّل، ۱۴۰۴ هـ .

۴۸- ابویوسف، یعقوب بن إبراهیم الأنصاری، الآثار، تحقیق أبو الوفا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۳۵۵هـ ...

۴۹- أحمد حنبل، أحمد بن محمّد بن حنبل بن هلال الشیبانی، سؤالات أبی داود للإمام أحمد بن حنبل فی جرح الرواة وتعدیلهم، تحقیق: زیاد محمّد منصور، مدینة، مکتبة العلوم والحکم، ۱۴۱۴ هـ ...

۵۰- أحمد حنبل، أحمد بن محمّد بن حنبل بن هلال الشیبانی، المسند، تحقیق: شعیب ارنؤوط و آخرون، مؤسسة الرسالة، دوّم، ۱۴۲۰ هـ .

۵۱- أحمد حنبل، أحمد بن محمّد بن حنبل بن هلال الشیبانی، العلل و معرفه الرجال، تحقیق:وحی الله بن محمّد عباس، بیروت-ریاض، المکتب الاسلامی-دارخانی، اوّل، ۱۴۰۸ هـ ...

۵۲- البانی، محمّد ناصر الدین بن الحاج نوح الألبانی، سلسلة الأحادیث الضعیفة والموضوعة وأثرها السیئ فی الأمه، الریاض، دار المعارف، ۱۴۱۲ هـ .

۵۳- ازرقی، محمّد بن عبدالله بن احمد، اخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، تحقیق: علی عمر، مکتبه الثقافه الدینیه، اوّل، بی-تا.

۵۴- بخاری، محمّد بن اسماعیل، ادب المفرد، تحقیق: محمّد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دارالبشائر الاسلامیة، ۱۴۰۹ هـ ...

۵۵- بخاری، محمّد بن اسماعیل، التاریخ الصغیر، تحقیق: محمود إبراهیم زاید، حلب- القاهرة، دار الوعی- مکتبة دار التراث، اوّل، ۱۳۹۷ هـ ...

۵۶- بخاری، محمّد بن اسماعیل، التاریخ الکبیر، تحقیق: سید هاشم ندوی، دارالفکر، بی‌تا.

۵۷- بخاری، محمّد بن اسماعیل، الجامع المسند الصحیح، تحقیق: محمّد زهیر بن ناصر الناصر، دار طوق النجاه، اول، ۱۴۲۲ هـ .

۵۸- بخاری، محمّد بن اسماعیل، الضعفاء، مکتبة ابن عباس، اوّل، ۱۴۲۶هـ ...

۵۹- بزار، ابوبکر أحمد بن عمرو بن عبدالخالق، المسند، تحقیق: محفوظ الرحمن زین الله،بیروت- المدینه، المؤسسة علوم القرآن و مکتبه العلوم و الحکم، ۱۴۰۹ هـ ...

۶۰- بغوی، محیی السنة ، أبو محمّد الحسین بن مسعود البغوی، معالم التنزیل، المحقق: حققه وخرج أحادیثه محمّد عبد الله النمر - عثمان جمعة ضمیریة - سلیمان مسلم الحرش، دار طیبة للنشر والتوزیع، چهارم، ۱۴۱۷هـ ..

۶۱- بغوی، ابوالقاسم، حدیث مصعب بن عبد الله الزبیری، تحقیق صالح عثمان اللحام، اردن، الناشر الدار العثمانیة، ۱۴۲۴هـ ...

۶۲- بیهقی، ابوبکر أحمد بن الحسین، دلائل النبوة، تحقیق وثق أصوله وخرج أحادیثه وعلق علیه: الدکتور عبد المعطى قلعجى، دار الکتب العلمیة ـ ودار الریان للتراث، اوّل، ۱۴۰۸هـ ...

۶۳- بیهقی، ابوبکر أحمد بن الحسین، السنن الکبری و فی ذیله الجوهر النقی، حیدرآباد هند، مجلس دائره المعارف النظامیه الکائنه، اوّل، ۱۳۴۴ هـ ...

۶۴- بیهقی، ابوبکر أحمد بن الحسین، شعب الایمان، تحقیق: محمّد السعید بسیونی زغلول، بیروت، دارالکتب العلمیة، اوّل، ۱۴۱۰ هـ ...

۶۵- بیهقی، ابوبکر أحمد بن الحسین، معرفه السنن و الآثار، تحقیق: عبدالمعطی أمین قلعجی، دارالوعی -دارالوفاء-دارقتیبه-جامع الدراسات الإسلامیة، اوّل، ۱۴۱۲ هـ ...

۶۶- ترمذی، محمّد بن عیسی الترمذی، الجامع الصحیح السنن، تحقیق: أحمد محمّد شاکر و آخرون، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، بی‌تا.

۶۷- جرجانی، حمزة بن یوسف أبو القاسم الجرجانی، تاریخ جرجان، تحقیق: محمّد عبد المعید خان، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۱ هـ ...

۶۸- حاکم النیشابوری، محمّد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی

۶۹- حمیدی، عبدالله بن الزبیر أبو بکر الحمیدی، المسند، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، بیروت , القاهرة، دار الکتب العلمیة , مکتبة المتنبی، بی‌تا.

۷۰- خطیب بغدادی، أبو بکر أحمد بن علی بن ثابت بن أحمد بن مهدی، الفقیه والمتفقه، المحقق : عادل بن یوسف العزازی، دار ابن الجوزی بالسعودیة، سنة ۱۴۱۷هـ ...

۷۱- خطیب بغدادی، ابوبکر أحمد بن علی بن ثابت، المتفق و المفترق، تحقیق: محمّد صادق الحامدی، دمشق، دارالقاری، ۱۴۰۸ هـ ...

۷۲- خطیب بغدادی، ابوبکر أحمد بن علی بن ثابت، تاریخ بغداد، بیروت، دار الکتب العلمیة، بی-تا.

۷۳- دارقطنی، علی بن عمر البغدادی، السنن، تحقیق: سید عبدالله هاشم یمان، بیروت، دارالمعرفه، ۱۳۸۶ هـ ...

۷۴- دارقطنی، علی بن عمر أبو الحسن الدارقطنی البغدادی، سؤالات البرقانی للدارقطنی، تحقیق: د. عبدالرحیم محمّد أحمد القشقری، کتب خانه جمیلی، باکستان، اوّل، ۱۴۰۴هـ ...

۷۵- دارقطنی، علی بن عمر البغدادی، سؤالات الحاکم النیسابوری للدارقطنی، تحقیق: موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، الریاض، مکتبة المعارف، اوّل، ۱۴۰۴ هـ ...

۷۶- دارقطنی، علی بن عمر البغدادی، العلل الواردة فی الأحادیث النبویة، تحقیق: محفوظ الرحمن زین الله السلفی، الریاض، دارطیبة، اوّل، ۱۴۰۵ هـ .

۷۷- دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، سنن، تحقیق: فواز أحمد زمرلی و خالد السبع العلمی، بیروت، دارالکتاب العربی، اوّل، ۱۴۰۷ هـ ...

۷۸- ذهبی، شمس الدین محمّد بن أحمد بن عثمان، تنقیح فی أحادیث التعلیق، تحقیق: مصطفى أبو الغیط عبد الحی عجیب، ریاض، دار الوطن، ۱۴۲۱هـ ...

۷۹- ذهبی، شمس الدین محمّد بن أحمد، سیر أعلام النبلاء، تحقیق: مجموعه محققین بإشراف شعیب الإرناؤوط، مؤسسة الرسالة، بی‌تا.

۸۰- ذهبی، شمس الدین محمّد بن أحمد، الکاشف فی معرفة من له روایه فی الکتب الستة، دار القبلة للثقافة الاسلامیة، مؤسسة علوم القرآن جدة، اوّل، ۱۴۱۳ هـ ...

۸۱- ذهبی، شمس الدین محمّد بن أحمد، العبر فی خبر من غبر، تحقیق: صلاح الدین المنجد، الناشر مطبعة حکومة الکویت، ۱۹۸۴ هـ ...

۸۲- ذهبی، شمس الدین محمّد بن أحمد، الموقظة فی علم مصطلح الحدیث، الملتقى أهل الحدیث، بی-تا.

۸۳- ذهبی، شمس الدین محمّد بن أحمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق علی محمّد البجاوی المجلد الاول، بیروت، دار المعرفة، بی‌تا.

۸۴- رویانی، ابوبکر محمّد بن هارون، المسند، تحقیق: ایمن علی ابو یمانی، قاهرة، مؤسسة قرطبة، ۱۴۱۶ هـ ...

۸۵- زحیلی، وهبة بن مصطفى، الفقه الاسلامی و ادلته، دمشق، دارالفکر، الطبعة الأول، بی-تا.

۸۶- زیلعی، عبدالله بن یوسف، نصب الرایه، تحقیق: محمّد یوسف بنوری، مصر، دارالحدیث، ۱۳۵۷ هـ ...

۸۷- سعید بن منصور، سعید بن منصــور بن شعبة الخراسانی، السنــن، تحقیق: حبیب الرحـــمن الأعظــمی، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی‌تا.

۸۸- سمعانی، ابی سعد عبد الکریم بن محمّد بن منصور التمیمی، الانساب، تعلیق: عبد الله عمر البارودی مرکز الخدمات والابحاث الثقافیة الجزء الاول، بیروت، دار الجنان، اوّل، ۱۴۰۸ هـ ...

۸۹- سیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، الریاض، مکتبة الریاض الحدیثة، بی-تا.

۹۰- شاشی، هیثم بن کلیب، المسند، تحقیق: محفوظ الرحمن زین الله، مدینه، مکتب العلوم و الحکم، ۱۴۱۰ هـ ...

۹۱- شافعی، محمّد بن ادریس، الاُمّ، تحقیق: علی محمّد وعادل احمد، بیروت، دارالأحیاءالتراث العربی، ۱۴۲۲ هـ ...

۹۲- شافعی، محمّد بن ادریس، المسند، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی‌تا.

۹۳- شافعی، ابوبکر محمّد بن عبدالله بن ابراهیم، الفوائد (الغیلانیات)، تحقیق: حلمی کامل أسعد عبدالهادی، ریاض، دار ابن جوزی، ۱۴۱۷ هـ ...

۹۴- شاموخی، أبو علی الحسن بن علی الشاموخی، احادیث الشاموخی، رره وخرج أحادیثه: ابومحمّد الالفی، قید النشر: بدارالصفا و المروه بالاسکندریه، بی-تا.

۹۵- شریف حاتم عونی، شریف بن حاتم العونی، المرسل الخفی و علاقته بالتدلیس، دارالنجده، المملکة العربیة السعودیة، اوّل، ۱۴۱۸هـ ...

۹۶- شوکانی، محمّد بن علی بن محمّد، نیـل الأوطارمن أسرار منتقی الأخبار، اداره الطبـاعه المنیریه، بی-تا.

۹۷- شیبانی، محمّد بن حسن، الآثار، تعلیق: ابوالوفاء الافغانی، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۳ هـ ...

۹۸- شیبانی، محمّد بن الحسن بن فرقد الشیبانی، الأصل المعروف بالمبسوط، تحقیق أبو الوفا الأفغانی، کراتشی، الناشر إدارة القرآن والعلوم الإسلامیة، بی‌تا.

۹۹- شیبانی، محمّد بن الحسن بن فرقد الشیبانی، الحجة على أهل المدینة، تحقیق: مهدی حسن الکیلانی القادری، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۳هـ ...

۱۰۰- الصیداوی، محمّد بن احمد بن الجمیع، معجم الشیوخ، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمری، بیروت-ترابلس، مؤسسة الرسالة-دارالایمان، ۱۴۰۵ هـ .

۱۰۱- ضیاء المقدسی، محمّد بن عبدالواحد بن أحمد، أحادیث المختاره، تحقیق: عبدالملک بن عبدالله بن دهیش، بیروت، دارخضر، دوّم، ۱۴۲۰ هـ .

۱۰۲- طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الأوسط، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمّد و عبدالمحسن بن ابراهیم الحسینی، القاهره، دارالحرمین، ۱۴۱۴ هـ.

۱۰۳- طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الصغیر، تحقیق: محمّد شکور و محمود الحاج أمریر،بیروت، دارعمار و المکتب الإسلامی، اوّل، ۱۴۰۵ هـ .

۱۰۴- طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، الموصل، مکتبه العلوم و الحکم، دوّم، ۱۴۰۴ هـ .

۱۰۵- طبری، محمّد بن جریر، جامع البیان فی تأویـل القرآن، تحقیق: احمد محمّد شاکر، مؤسسة الرسالة، اوّل،۱۴۲۰ هـ .

۱۰۶- طحاوی، أحمد بن محمّد بن سلامه بن عبدالملک بن سلمه، شرح مشکل الآثار، تحقیق: شعیب ارنووط، دار نشر، بی-تا.

۱۰۷- طحاوی، أحمد بن محمّد بن سلامه بن عبدالملک بن سلمه، شرح معانی الآثار، تحقیق: محمّد زهری النجار، بیروت، دارالکتب العلمیة، اوّل، ۱۳۹۹ هـ .

۱۰۸- طیالیسی، سلیمان بن داود بن الجارود، المسند، تحقیق: محمّد بن عبدالمحسن ترکی، دارهجر، اوّل، ۱۴۱۹ هـ .

۱۰۹- عبدالرزاق، ابوبکر بن عبدالرزاق بن همام الصنعانی، مصنف، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، بیروت، المکتب الإسلامی، دوّم، ۱۴۰۳ هـ .

۱۱۰- عبد الله بن أحمد بن حنبل الشیبانی، السنة، تحقیق : د. محمّد سعید سالم القحطانی، دار ابن القیم – الدمام، اوّل، ۱۴۰۶هـ .

۱۱۱- عبدالله بن مبارک، عبد الله بن المبارک بن واضح، المسند، مکتبة المعارف، الریاض، اوّل، ۱۴۰۷هـ .

۱۱۲- عبد بن حمید، ابو محمّد عبد بن حمید بن نصر، المسند، تحقیق: صبحی البدری السامرایی و محمود محمّد خلیل الصعیدی، قاهره، مکتبة السنة، ۱۴۰۸ هـ .

۱۱۳- عجلی، أحمد بن عبد الله بن صالح أبو الحسن العجلی الکوفی، معرفة الثقات، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، المدینة المنورة ، مکتبة الدار، اوّل، ۱۴۰۵ هـ .

۱۱۴- عراقی، زین الدین ابوالفضل عبدالرحیم بن الحسین، ذیل میزان الاعتدال، تحقیق: علی محمّد عوض و عادل أحمد عبدالموجود، بیروت، درالکتب العلمیة، ۱۴۱۶ هـ .

۱۱۵- عقیلی، الضعفاء الکبیر، محمّد بن عمر بن موسی، تحقیق: عبدالمعطی امین قلعجی، بیروت، دارالمکتبة العلمیة، اوّل، ۱۴۰۴ هـ .

۱۱۶- الفسوی، یعقوب بن سفیان، المعرفه و التاریخ، تحقیق: اکـرم العمری، بیروت، مؤسسة الرسالة، اوّل، ۱۹۸۱ م.

۱۱۷- کوسج، إسحاق بن منصور بن بهرام الکوسج أبو یعقوب التمیمی المروزی، مسائل الإمام أحمد بن حنبل وابن راهویه، تحقیق: خالد بن محمود الرباط و وئام الحوشی و جمعة فتح، الریاض، دار الهجرة، ۱۴۲۵ هـ .

۱۱۸- مالک بن أنس، الموطأ، روایت یحیی اللیثی، تحقیق: محمّد فؤاد عبد الباقی، مصر، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا.

۱۱۹- مالک بن أنس، الموطأ، روایت یحیی اللیثی، تحقیق: محمّد مصطفی الأعظمی، مؤسسة زاید بن سلطان آل نهیان، اوّل، ۱۴۲۵ هـ .

۱۲۰- مالک بن أنس، الموطأ، روایت حسن الشیبــانی، تحقیق: تقی الدین ندوی، دمشق، دارالقلـم، اوّل، ۱۴۱۳ هـ .

۱۲۱- مروزی، محمّد بن نصر بن الحجاج، تعظیم قدرالصلاة، تحقیق: عبدالرحمن بن عبدالجبار الفریوائی، المدینة، مکتبة الدار، ۱۴۰۶ هـ.

۱۲۲- مروزی، محمّد بن نصر بن الحجاج المروزی أبو عبد الله، السنة، تحقیق : سالم أحمد السلفی، مؤسسة الکتب الثقافیة – بیروت، اوّل ، ۱۴۰۸هـ .

۱۲۳- مزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی، تهذیب الکمال، تحقیق: د. بشار عواد معروف، مؤسسة الرسالة، بیروت، ۱۴۰۰هـ .

۱۲۴- المحاملی، حسین بن اسماعیل الضبی، أمالی بروایه ابن یحیی البیع، تحقیق:ابراهیم القیسی، عمان، المکتبة الإسلامیة-دار ابن قیم، ۱۴۱۲ هـ .

۱۲۵- مسلم، مسلم بن الحجاج بن مسلم القشیری، الجامع الصحیح، بیروت، دارالجیل و دارالآفاق الجدیده، بی-تا.

۱۲۶- مناوی، عبد الرؤوف المناوی، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، تعلیقات یسیرة لماجد الحموی، المکتبة التجاریة الکبرى، مصر، اوّل، ۱۳۵۶هـ .

۱۲۷- نحاس، أحمد بن محمّد بن إسماعیل المرادی النحاس أبو جعفر، الناسخ والمنسوخ، تحقیق: د. محمّد عبد السلام محمّد، مکتبة الفلاح، الکویت، اوّل، ۱۴۰۸هـ .

۱۲۸- نسایی، أحمد بن شعیب، الضعفاء والمتروکین، تحقیق: محمود إبراهیم زاید، حلب، دار الوعی، اوّل، ۱۳۶۹ هـ .

۱۲۹- نسایی، أحمد بن شعیب، المجتبی من السنن، تحقیق: عبدالفتاح ابوغدة، حلب، مکتب المطبوعات الإسلامیة، دوّم، ۱۴۰۶ هـ .

۱۳۰- نسایی، أحمد بن شعیب، سنن کبری، تحقیق: عبدالغفار سلیمان البنداری و سید کسروی حسن، بیروت، دارالکتب العلمیة، اوّل، ۱۴۱۱ هـ .

۱۳۱- نووی، یحیی بن شرف بن مری، تهذیب الأسماء واللغات، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، بی جا، بی-تا.

۱۳۲- هیثمی، نورالدین، بغیة الحارث عن زوائد مسند الحارث، مدینة، مرکز خدمة السنة و السیرة النبویة، تحقیق:حسین احمد صالح الباکری، اوّل، ۱۴۱۳ هـ .

۱۳۳- هیثمی، نور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۲ هـ .

۱۳۴- یحیی بن معین، معرفة الرجال عن یحیى بن معین وفیه عن علی بن المدینی وأبی بکر بن أبی شیبة ومحمّد بن عبد الله بن نمیر وغیرهم/ روایة أحمد بن محمّد بن القاسم بن محرز، المحقق: الجزء الأول: محمّدکامل القصار، الناشر: مجمع اللغة العربیة، دمشق، اوّل، ۱۴۰۵هـ .

۱۳۵- نرم افزار المکتبة الشاملة ۳.۴۵.

۱۳۶- نرم افزار جوامع الکلم ۴.۵۰.

۱۳۷- ابن العربی، أبو بکر محمّد بن عبد الله، أحکام القرآن، تحقیق : علی محمّد البجاوی ، بیروت – لبنان، دار المعرفة، بی-تا.

۱۳۸- قرطبی، أبو عبد الله محمّد الأنصاری، الجامع لأحکام القرآن، بیروت - لبنان،دار إحیاء التراث العربی، بی-تا.

۱۳۹- طبری، أبو جعفر محمّد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، چهارم، بیروت - لبنان، دار المعرفه بی-تا.

۱۴۰- کاسانی، علاء الدین أبی بکر بن مسعود، بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع ، دوّم، بیروت – لبنان، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ هـ .

۱۴۱- زیلعی، فخر الدین عثمان بن علی، تبیین الحقائق شرح کنز الدقائق ، دوّم، بیروت – لبنان، دار المعرفه بی-تا.

۱۴۲- طحطاوی، أحمد بن محمّد بن إسماعیل، حاشیة الطحطاوی على مراقی الفلاح شرح نور الإیضاح، سوّم، بولاق، چاپخانه الکبرى الأمیریة، بیروت – لبنان، دار إحیاء التراث العربی، ۱۳۱۸ هـ .

۱۴۳- شیبانی، محمّد بن حسن الشیبانی ، الحجة على أهل المدینه، دوّم، بی‌جا، عالم الکتب، ۱۴۰۳هـ .

۱۴۴- أوزجندی، حسن، فتاوى قاضیخان، چاپ شده در حاشیه جلد اوّل، دوّم و سوّم الفتاوى الهندیه، سوّم، بیروت - لبنان، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۰ هـ .

۱۴۵- شیخ نظام و جماعتی از علمای هند، الفتاوى الهندیة، سوّم، بیروت - لبنان، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۰ هـ .

۱۴۶- ابن الهمام، کمال الدین محمّد بن عبد الواحد، فتح القدیر ، بیروت - لبنان، دار إحیاء التراث العربی، بی-تا.

۱۴۷- سرخسسی، شمس الدین محمّد بن أحمد، المبسوط، سوّم، بیروت - لبنان، دار المعرفه، ۱۳۹۸ هـ .

۱۴۸- دماد أفندی، عبد الله بن محمّد بن سلیمان، مجمع الأنهر فی شرح ملتقى الأبحر، بیروت - لبنان، دار إحیاء التراث العربی، بی‌جا.

۱۴۹- طحاوی، أبو جعفر أحمد بن محمّد بن سلامه، مختصر الطحاوی، تحقیق: أبو الوفاء الأفغانی ، اوّل، بیروت - لبنان، دار إحیاء العلوم، ۱۴۰۶ هـ .

۱۵۰- شرنبلالی، حسن بن عمار بن علی، مراقی الفلاح شرح نور الإیضاح، بیروت - لبنان، دار المعرفه، بی-تا.

۱۵۱- مرغینانی، أبو الحسن علی بن أبی بکر، الهدایة شرح بدایة المبتدی ، دوّم، بیروت – لبنان، دار الفکر، ۱۳۹۷هـ .

۱۵۲- بغدادی، قاضی عبد الوهاب بن علی بن نصر البغدادی، الإشراف على مذاهب الخلاف ، بی‌جا، چاپخانة الإداره، بی-تا.

۱۵۳- ابن رشد، أبو الولید محمّد بن أحمد، بدایة المجتهد و نهایة المقتصد، چهارم، بیروت – لبنان، دار المعرفه، ۱۳۹۸ هـ ...

۱۵۴- صاوی، أحمد بن محمّد، بلغة الطالب لأقرب المسالک، بیروت – لبنان، دار المعرفه، ۱۳۹۸ هـ .

۱۵۵- قرطبی، أبو الولید بن رشد القرطبی، البیان والتحصیل والشرح والتوجیه والتعلیل فی مسائل المستخرجة، تحقیق: أحمد الجبابی و غیره، چاپ دار الغرب الإسلامی، بیروت – لبنان، ۱۴۰۵ هـ .

۱۵۶- مواق، محمّد بن یوسف العبدری، التاج والإکلیل لمختصر خلیل، چاپ شده در حاشیة مواهب الجلیل ، دوّم، بیروت – لبنان، دار الفکر ، ۱۳۹۸ هـ .

۱۵۷- ابن الجلاب، أبو القاسم عبید الله بن الحسین بن الحسن، التفریع، تحقیق: دکتر حسین بن سالم الدهمان، اوّل، بیروت - لبنان، دار الغرب الإسلامی، ۱۴۰۸ هـ .

۱۵۸- آبی، صالح بن عبد السمیع، جواهر الإکلیل شرح مختصر الخلیل، بیروت - لبنان، دار الفکر، بی-تا.

۱۵۹- دسوقی، شمس الدین محمّد بن عرفه، حاشیة الدسوقی على الشرح الکبیر، بیروت – لبنان، دار الفکر، بی-جا.

۱۶۰- دردیر، أحمد بن محمّد، الشرح الصغیر على مختصر خلیل به همراه حاشیه بلغة السالک، بیروت – لبنان، دار المعرفة، بی‌تا.

۱۶۱- دردیر، أحمد بن محمّد، الشرح الکبیر على مختصر خلیل به همراه حاشیة الدسوقی ، بیروت – لبنان، دار الفکر ، بی-تا.

۱۶۲- للنفراوی : أحمد بن غنیم بن سالم، الفواکه الدوانی، بیروت – لبنان، دار المعرفة، بی‌تا.

۱۶۳- ابن جزی، محمّد بن أحمد، القوانین الفقهیة، لیبیا – تونس، الدار العربیة للکتاب، بی‌تا.

۱۶۴- ابن عبد البر، أبو عمر یوسف بن عبد الله، الکافی فی فقه أهل المدینة، تحقیق محمّد محمّد أحید ولد مادیک موریتانی، اوّل، ریاض، مکتبة الریاض الحدیثة، ۱۳۹۸ هـ .

۱۶۵- مالک بن أنس، المدونة الکبرى، روایة سحنون التنوخی ، تصویر اوّل ، چاپخانه السعادة در مصر، بیروت – لبنان، دار صادر، ۱۳۲۳ هـ .

۱۶۶- حطاب، أبو عبد الله محمّد بن محمّد، مواهب الجلیل شرح مختصر خلیل ، بیروت – لبنان، دار الفکر، دوّم، ۱۳۹۸ هـ .

۱۶۷- الشافعی، أبو عبد الله محمّد بن إدریس، الأم، بیروت – لبنان، دار المعرفة، دوّم، بی‌تا.

۱۶۸- ماوردی، أبو الحسن علی بن محمّد بن حبیب، الحاوی الکبیر، تحقیق: د. محمود مطرجی و دیگران، بیروت – لبنان، دار الفکر، ۱۴۱۴ هـ .

۱۶۹- شاشی القفال، أبو بکر محمّد بن أحمد، حلیة العلماء فی معرفة مذاهب الفقهاء، تحقیق: د. یاسین أحمد إبراهیم درادکة، بیروت – لبنان، مکتبة الرسالة الحدیثة، اوّل، ۱۹۸۸ م.

۱۷۰- نووی، أبو زکریا یحیى بن شرف، روضة الطالبین وعمدة المفتین، بیروت – لبنان، المکتب الإسلامی، بی‌تا.

۱۷۱- رافعی، أبو القاسم عبد الکریم بن محمّد، فتح العزیز شرح الوجیز، چاپ‌شده به همراه حاشیة المجموع للنووی، بیروت – لبنان، دار الفکر، بی‌تا.

۱۷۲- نووی، أبو زکریا یحیى بن شرف، المجموع شرح المهذب ، بیروت – لبنان، المکتب الإسلامی، بی‌تا.

۱۷۳- شربینی، محمّد الخطیب الشربینی، مغنی المحتاج إلى معرفة ألفاظ المنهاج، بیروت – لبنان، دار الفکر، بی-تا.

۱۷۴- شیرازی، أبو إسحاق إبراهیم بن علی الفیروزآبادی، المهذب فی فقه الإمام الشافعی چاپ شده به همراه شرحش المجموع، ، بیروت – لبنان، دار الفکر، بی-تا.

۱۷۵- غزالی، أبو حامد الغزالی، الوجیز فی فقه الإمام الشافعی، بعلی، علاء الدین أبو الحسن علی بن محمّد البعلی، الاختیارات الفقهیة من فتاوى شیخ الإسلام ابن تیمیه، تحقیق: محمّد حامد الفقی، بیروت – لبنان، دار المعرفة ، بی-تا.

۱۷۶- ابن هبیرة، أبوالمظفر یحیى بن محمّد، الإفصاح عن معانی الصحاح، ریاض، چاپ و نشر المؤسسة السعیدیة، بی-تا.

۱۷۷- مرداوی، علاء الدین أبو الحسن على بن سلیمان، الإنصاف فی معرفة الراجح من الخلاف على مذهب الإمام المبجل أحمد بن حنبل، تصحیح وتحقیق : محمّد الفقی، اوّل، بیروت – لبنان، دار إحیاء التراث العربی، ۱۳۷۶ هـ .

۱۷۸- مرداوی، علاء الدین أبو الحسن على بن سلیمان تصحیح الفروعبه همرا هحاشیة الفروع لابن مفلح، تصحیح وتحقیق : محمّد الفقی، سوّم، بیروت – لبنان، عالم الکتب، ۱۴۰۲ هـ .

۱۷۹- قاضی أبی الحسن، محمّد بن محمّد بن الحسین، - التمام لما صح فی الروایتین والثلاث والأربع عن الإمام . . .، تحقیق: د. عبد الله بن محمّد الطیار ، و د. عبد العزیز بن محمّد المدالله (الحجیلان)، اوّل، ریاض، دار العاصمة ۱۴۱۴ هـ.

۱۸۰- عکبری، أبو المواهب الحسین بن محمّد، رؤوس المسائل الخلافیة بین جمهور الفقهاء، تحقیق: خالد بن سعد الخشلان ( رساله دکتری)، چاپ الکترونی.

۱۸۱- ابن القیم، أبو عبد الله محمّد بن أبی بکر الزرعی الدمشقی، زاد المعاد فی هدی خیر العباد، تحقیق: شعیب وعبد القادر الأرنؤوط، دوّم، بیروت – لبنان، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۱ هـ .

۱۸۲- زرکشی، محمّد بن عبدالله، شرح الزرکشی على مختصر الخرقی، تحقیق: عبدالله بن عبد الرحمن الجبرین، ریاض، چاپ شرکت عبیکان، بی‌تا.

۱۸۳- ابن قدامة، أبوالفرج عبد الرحمن بن محمّد المقدسی، - الشرح الکبیر على المقنع به همراه حاشیه المغنی، بیروت – لبنان، دار الکتاب العربی، بی‌تا.

۱۸۴- عثیمین، محمّد بن صالح، الشرح الممتع على زاد المستنقع، جمع وترتیب و تخریج: د. سلیمان بن عبد الله أبالخیل ، و د. خالد بن علی المشیقح، اوّل، ریاض، مؤسسة آسام، ۱۴۱۶هـ .

۱۸۵- بهوتی، منصور بن یونس، شرح منتهى الإرادات، بیروت – لبنان، عالم الکتب، بی‌تا.

۱۸۶- ابن قاسم، جمع وترتیب وتحقیق: محمّد بن عبد الرحمن بن قاسم، فتاوى ورسائل سماحة الشیخ محمّد بن إبراهیم آل الشیخ، اوّل، مکة المکرمة، چاپ دولتی، ۱۳۹۹ هـ .

۱۸۷- سعدی، عبد الرحمن بن ناصر السعدی، الفتاوى السعدیة، ریاض، المؤسسة السعیدیة،

۱۸۸- ابن مفلح، شمس الدین أبی عبد الله محمّد بن مفلح، الفروع، مراجعه: عبدالستار أحمد فراج، سوّم ، بیروت – لبنان، عالم الکتب، بی‌تا.

۱۸۹- ابن قدامة، موفق الدین أبی محمّد عبد الله بن أحمد بن محمّد، الکافی فی فقه الإمام المبجل أحمد بن حنبل، دوّم، بیروت - لبنان ، المکتب الإسلامی، بی-تا.

۱۹۰- بهوتی ، منصور بن یونس، کشاف القناع عن متن الإقناع، بیروت – لبنان، عالم الکتب، بی‌تا.

۱۹۱- ابن مفلح، أبو إسحاق برهان الدین إبراهیم بن محمّد بن عبد الله، المبدع فی شرح المقنع، بیروت - لبنان ، المکتب الإسلامی، بی‌تا.

۱۹۲- ابن تیمیه، مجد الدین أبی البرکات ابن تیمیة، مجموع فتاوى شیخ الإسلام ابن تیمیة، جمع وترتیب: عبد الرحمن بن محمّد بن قاسم النجدی و پسرش محمّد، قاهرة، چاپ إدارة المساحة العسکریة، توزیع: الرئاسة العامة لإدارات البحوث العلمیة والإفتاء والدعوة والإرشاد در مملکة العربیة السعودیة .

۱۹۳- ابن تیمیه، مجد الدین أبی البرکات ابن تیمیة، المحرر فی الفقه على مذهب الإمام أحمد بن حنبل، بیروت – لبنان، دار الکتاب العربی، بی‌تا.

۱۹۴- سامری، نصیر الدین محمّد بن عبد الله، المستوعب، دراسة وتحقیق: د. مساعد بن قاسم الفالح، اوّل، ریاض، مکتبة المعارف، ۱۴۱۳ هـ .

۱۹۵- ابن قدامة، موفق الدین أبی محمّد عبد الله بن أحمد بن محمّد، المغنی على مختصر الخرقی، ، تحقیق: د. عبد الله بن عبد المحسن الترکی و د. عبد الفتاح محمّد الحلو ، اوّل، هجر للطباعة والنشر، قاهرة، ۱۴۰۷ هـ .

۱۹۶- أبو الخطاب، محفوظ بن أحمد الکلوذانی، الهدایة، تحقیق: إسماعیل الأنصاری و صالح السلیمان العمری، مراجعه: ناصر السلیمان العمری، اوّل، بی‌جا، چاپ القصیم، ۱۳۹۰ هـ .

۱۹۷- ابن حزم، أبو محمّد علی بن أحمد بن سعید، المحلّى، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی در دار الآفاق الجدیدة، بیروت – لبنان، دار الآفاق الجدیدة، بی‌تا.

۱۹۸- آمدی، علی بن محمّد، الإحکام فی أصول الأحکام، تعلیق: الشیخ عبد الرزاق عفیفی، بیروت – لبنان، المکتب الإسلامی، دوّم، ۱۴۰۲ هـ .

۱۹۹- شوکانی، محمّد بن علی، إرشاد الفحول إلى تحقیق الحق من علم الأصول، بیروت – لبنان، دار المعرفة، بی-تا.

۲۰۰- ابن نجیم، زین العابدین بن إبراهیم، الأشباه والنظائر على مذهب أبی حنیفة النعمان، بیروت – لبنان، دار الکتب العلمیة، ۱۴۰۰ هـ .

۲۰۱- سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن السیوطی، الأشباه والنظائر فی قواعد وفروع الشافعیة، عیسى البابی الحلبی و شریکانش، بی‌جا، دار إحیاء الکتاب العربی، بی-تا.

۲۰۲- سرخسی، أبوبکر محمّد بن أحمد، أصول السرخسی، تحقیق: أبو الوفاء الأفغانی، جاپ تحت نظر: لجنة إحیاء المعارف العثمانیة در حیدر آباد الدکن – الهند، بیروت، دار المعرفة، ۱۳۹۳ هـ .

۲۰۳- أشقر، محمّد بن سلیمان، أفعال الرسول جودلالتها على الأحکام الشرعیة، کویت، مکتبة المنار الإسلامیة، اوّل ۱۳۹۸ هـ .

۲۰۴- أصفهانی، شمس الدین محمود بن عبد الرحمن بن أحمد، بیان المختصر ، شرح مختصر ابن الحاجب، تحقیق: د. محمّد مظهر بقا، مرکز البحث العلمی، اوّل، ۱۴۰۶ هـ

۲۰۵- أبو الخطاب، محفوظ بن أحمد بن الحسن الکلوذانی، التمهید فی أصول الفقه، دار المدنی در جدة و إحیاء التراث الإسلامی در دانشگاه أم القرى در مکة المکرمة، دراسة وتحقیق: د. مفید محمّد أبو عمشة، اوّل ۱۴۰۶ هـ .

۲۰۶- ابن النجار، محمّد بن أحمد، شرح الکوکب المنیر المسمى بمختصر التحریر ، أو المختصر المبتکر شرح المختصر فی أصول الفقه، تحقیق: د. محمّد الزحیلی ، و د. نزیه حماد، دمشق، دار الفکر،۱۴۰۰ هـ .

۲۰۷- قاضی أبی یعلى، محمّد بن الحسین الفراء، العدة فی أصول الفقه، تحقیق و تعلیق و تخریج: د. أحمد بن علی سیر المبارکی ، دوّم، ۱۴۱۰ هـ .

۲۰۸- رازی، فخر الدین محمّد بن عمر، المحصول فی علم أصول الفقه، دراسة و تحقیق: د. طه جابر فیاض العلوانی، ریاض، چاپ در دانشگاه محمّد بن سعود الإسلامیة، اوّل، ۱۴۰۰ هـ .

۲۰۹- نووی، أبو زکریا یحیى بن شرف، تحریر ألفاظ التنبیه، أو لغة الفقهاء، تحقیق عبد الغنی الدقر، دمشق – سوریة، دار القلم، اوّل، ۱۴۰۸ هـ .

۲۱۰- جرجانی، علی بن محمّد، التعریفات، بیروت – لبنان، دار الکتب العلمیة، اوّل ۱۴۰۸ هـ .

۲۱۱- أزهری، أبو منصور محمّد بن أحمد، تهذیب اللغة، تحقیق: عبدالعظیم محمود و مراجعه: محمّد علی النجار، - الدار المصریة للتألیف والترجمة، بی‌تا.

۲۱۲- ابن فارس، أبو الحسین أحمد بن فارس بن زکریا الرازی، حلیة الفقهاء، تحقیق د عبد الله بن عبد المحسن ترکی، بیروت – لبنان، الشرکة المتحدة للتوزیع، اول، ۱۴۰۳ هـ .

۲۱۳- فیروزآبادی، مجد الدین محمّد بن یعقوب، القاموس المحیط، بیروت – لبنان، دار الجیل، بی-تا.

۲۱۴- ابن منظور، جمال الدین محمّد بن مکرم بن علی، لسان العرب، بیروت – لبنان، دار صادر، بی-تا.

۲۱۵- رازی، محمّد بن أبی بکر بن عبدالقادر، مختار الصحاح، دائرة المعاجم فی مکتبة لبنان در بیروت، بی-تا.

۲۱۶- فیومی، أحمد بن محمّد بن علی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، بیروت – لبنان، المکتبة العلمیة، بی-تا.

۲۱۷- ابن الأثیر، مجد الدین أبی السعادات المبارک بن محمّد الجزری، النهایة فی غریب الحدیث والأثر، تحقیق: طاهر أحمد الزاوی و محمود محمّد الطناحی، مکة المکرمة، توزیع: دار الباز، بی‌تا.

۲۱۸- محفوظ، علی، الإبداع فی مضار الابتداع، دار الاعتصام، پنجم، ۱۳۷۵ هـ .

۲۱۹- أبو فارس، محمّد عبدالقادر، إرشادات لتحسین خطبة الجمعة، عمان – الأردن، نشر و توزیع: دار الفرقان، بی-جا.

۲۲۰- وصابی عبدلی، خطیب لمحمّد بن عبد الوهاب بن علی الوصابی العبدلی، تحفة الأریب بما جاء فی العصا، قاهره، مکتبة التوعیة الإسلامیة لإحیاء التراث الإسلامی، اوّل ۱۴۰۹ هـ .

۲۲۱- ابن النحاس، أحمد بن محمّد الدمشقی، تنبیه الغافلین عن أعمال الجاهلین وتحذیر السالکین من أعمال الهالکین، ریاض، چاپخانه الریاض، بی‌جا.

۲۲۲- بیومی، مصلح سید، الخطبة فی الإسلام وإعداد الخطیب الداعیة، قاهره، مکتبة المجد العربی، دوّم، ۱۴۰۸ هـ .

۲۲۳- شقیری، عبد السلام خضر، السنن والمبتدعات المتعلقة بالأذکار والصلوات، بی‌جا، مکتبة ابن تیمیة، دوّم ۱۴۰۳هـ .

۲۲۴- إدارات البحوث العلمیة والإفتاء، مجلة البحوث الإسلامیة، ریاض، شماره ۱۵.

۲۲۵- ساعدی، أبو المنذر، الجمعة .. آداب وأحکام، موجود در نرم افزار المکتبة الشاملة ۳.۴۵.

۲۲۶- ساعدی، أبو المنذر، الجمعة .. آداب وأحکام، موجود در نرم افزار المکتبة الشاملة ۳.۴۵.

۲۲۷- حمد، عبد الرحمن بن محمّد، خطبة الجمعة فی الکتاب والسنة، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، اوّل، بی-تا.

۲۲۸- حجیلان، عبد العزیز بن محمّد بن عبدالله، خطبة الجمعة وأحکامها الفقهیة، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد - مرکز البحوث والدراسات الإسلامیة، بی‌تا.

۲۲۹- سدیس، عبدالرحمن بن صالح، ما حکم جمع الجمعة مع العصر؟، موجود در نرم افزار المکتبة الشاملة ۳.۴۵.

۲۳۰- کاندهلوی، أوجز المسالک إلی موطا مالک، موجود در نرم افزار المکتبة الشاملة ۳.۴۵.

۲۳۱- وزارة الاوقاف والشئون الإسلامیة، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، الاجزاء ۱-۲۳ الطبعة الثانیة دارالسلاسل فی الکویت و الاجزاء ۲۴-۳۸ الطبعة الاولی مطابع دار الصفوة فی مصر و الاجزاء ۳۹-۴۵ الطبعة الثانیة طبع الوزارة، (۱۴۰۴-۱۴۲۷ هـ).