تربیت روحی و اجتماعی
در اسلام
تألیف:
دکتر اکرم ضیاء العمری
مترجم:
محمد آزاد شافعی
مدیر مرکز تحقیقات سنت و سیره نبوی
شکر و ستایش خدایی را که به فضل و نعمت او، کارهای نیکو بهانجام میرسد. همان خدایی که ما را بهسوی این دین هدایت نمود و اگر راهنمایی او نبود، ما راهیاب نبودیم. و درود و سلام بر پیامبری که بهعنوان رحمت برای جهانیان و همهی خلایق برانگیخته شد، همان سرور و امام و اسوه و حبیب ما، حضرت محمد مصطفی، و نیز درود و سلام بر آل و اصحاب و پیروان او که راه او را تا روز قیامت، به نیکی در پیش گرفتند.
اما بعد:
به حقیقت که سنت نبوی دریایی لبریز و مالامال از لؤلؤ و گوهرهای گرانبهایی همچون ارزشهای والای اخلاقی، افکار هدایت یافته، رفتارهای کریمانه، آداب و مفاهیم والا و بلندمرتبه، راهنماییهای خدایی و رویکردهایی مثبت برای انسان در زمینههای مختلف زندگی است. و هر انسان آگاه و متخصص در سنت، معانی و مفاهیمی را در آن مییابد که فکر را صیقل، قلب را غنی و برای عمل انگیزه ایجاد میکند و آدمی را بر میانگیزد که در این زمینه مطالبی را به نوشتار درآورد.
آری اگر میبینیم که دانشمندان عرصه فقه و قانونگذاری در سنت مسائلی را یافتهاند که در نظر آنان، سنت را شایسته مرجع شدن برای قانونگذاری کرده و آن را در مرتبه بعد از کتاب خدا قرار داده است، از سوی دیگر میبینیم که دانشمندان و مردان راه دعوت و تربیت و علوم انسانی و اجتماعی نیز در سنت چیزهایی یافتهاند که صندوقهای علم آنان را لبریز از معارف و ارزشها و قواعد و قوانین و موازین سنجش نموده است که این یافتهها راه را برای پیشرفت علوم آنان هموار مینماید، از انحراف به چپ و راست محفوظ شان میکند و خود آنان و علومشان را فقط بهسوی صراط مستقیم رهنمون میگرداند.
﴿وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ١٥٣﴾[الانعام: ۱۵۳].
«و این راه مسقیم من است، پس از آن پیروی کنید و از راههای (پراکنده) پیروی نکنید، که شما را از راه خدا دور میکند و این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش نموده است، شاید پرهیزگار شوید».
در بیان این مطلب دلیلی بهتر از این کتاب که هماکنون به خوانندگان مؤمن تقدیم میداریم سراغ ندارم، یعنی کتاب (تربیت روحی و اجتماعی در اسلام) که مؤلف فاضل آن دکتر اکرم ضیاء العمری، سخت به آن مشغول بود. ما قبلاً نیز کتاب دیگر ایشان به اسم (سیره صحیح نبوی) را انتشار دادیم. وی در آن کتاب، به روش محدثین تحقیق کردهبود. تکیهگاه اصلی مؤلف در کتاب حاضر برای ارائه مطالب، قرآن کریم و سنت صحیح پیامبر جاست. و به صورتی دقیق از احادیث ضعیف پرهیز نموده است. زیرا هنگام بحث از برنامههای اسلامی نمیتوان به حدیث ضعیف استناد کرد.
مؤلف کتاب به خاطر اصالتی که در فرهنگ اسلامی دارد و در زمینه دعوت و تربیت اسلامی خبره و کارآمد است و از توانایی خاصی در بحث، تحقیق، تجزیه و تحلیل مسائل برخودار است، این شایستگی را یافته است که مراد و منظور خود را با اصالت بنویسد و به وضوح از آن تعبیر کند و برای آن استدلالی قوی داشته باشد.
بر این اساس مرکز تحقیقات سنت و سیره دانشگاه قطر بسیار خرسند است که این تحقیق را منتشر سازد تا مسلمانان از آن نفع برده و محققان از سرچشمههای آن بهره گیرند.
از خدواند متعال خواستارم که مؤلف کتاب را بهخاطر علم نافعی که در این کتاب آماده کرده پاداش خیر دهد، خواننده را از آن بهرهمند سازد و ناشر و همه کسانی را که در چاپ و آمادهسازی آن دخیل بودهاند به اجر و پاداش رساند.
وآخر دعوانا إن الحمد لله رب العالـمين
شکر و ستایش برای پروردگار جهانیان و درود بر اشرف پیامبران و بر آل و اصحاب او.
اسلام پیروان خود را براساس وابستگی و تعلق به جامعه اسلامی پرورش میدهد، جامعهای که ویژگیها، خواص، الگوها، عادات و رسوم آن از کتاب و سنت سرچشمه میگیرد. البته توجه اسلام به تربیت اجتماعی منجر به نادیده گرفتن جنبههای فردی انسان نمیشود، بلکه اسلام به وجود آن معترف است و طوری آن را هدایت میکند که ابتکار خدمت به جامعه را به دست گیرد. در واقع اسلام برای پیروان خود رفتار اجتماعی سالم را ترسیم و چگونگی برخوردها و موضع گیریهای اجتماعی را از طریق تربیت دینی تعیین میکند. تربیتی که طبق آن مفاهیم اجتماعی اسلام را در ذهن نسل جدید تثبیت و حقوق و وظایف و خوبیها و بدیها را برای ایشان معین میکند. تربیت دینی مفاهیمی چون «همکاری با دیگران»، «دوستی و ارتباط متقابل» را در ذهن افراد، تعمیق میبخشد. بدین خاطر است که افراد در جامعه اسلامی با مشکلاتی مانند کمبود روابط اجتماعی سالم روبرو نیستند در حالی که بسیاری از افراد در جوامع غربی به آن دچار شدهاند.
پس تربیت اسلامی به تحکیم رابطه فرد مسلمان با جماعت مسلمانان اهتمام ویژهای میدهد و این کار را از طریق بنیادی کردن مفاهیم «محبت و اخوت» به انجام میرساند. خداوند فرموده است:
﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾[الحجرات: ۱۰].
«به حقیقت مؤمنان همه برادر یکدیگرند».
پیامبر جچنین فرموده است: «مَثَلُ المُؤْمِنِينَ فِي تَوادِّهِمْ، وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ، كَمَثَلِ الْجَسَدِ. إِذَا اشْتَكَى عضْوًا، تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِبِالسَّهَرِ والحُمَّى» [۱]. «مؤمنان در روابط دوستانه، مهرانگیز، محبتآمیز و عاطفی خود همانند اعضای یک بدن هستند که هرگاه یکی از اعضای آن به درد آید، سایر اعضاء بیقرار میگردند و بدن دچار تب میشود».
و نیز فرموده: «لا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ» [۲]. «ایمان هیچکدام از شما کامل نیست تا زمانی که آنچه را برای خود میپسندد برای برادر مؤمن خود هم بپسندد».
این حدیث که شرط کمال ایمان را غلبه بر حسد و کینه و نفرت قرار داده در نهایت به حیات اجتماعی، جمال روحی و به روابط اجتماعی شفافیت و گرمی میبخشد و درون همهی افراد را با جلوههایی از محبت و رحمت لبریز کرده و احساس نیاز به ارتباط و همگرایی برای رویارویی با مشکلات زندگی و انجام مسؤلیتها را در آنها به وجود میآورد و همگی تحت عنوان شعاری قرار میگیرند که در حدیث شریف نبوی آمده است: «کُلُّکُم رَاعٍ وَکُلُّکُم مَسؤلٌ عَن رَّعِیَّته» [۳]. «همه شما مسئول هستید و از شما در مورد مسؤلیتتان سؤال خواهد شد».
تحقیق و بررسی حاضر شامل دستورالعملهایی اجتماعی است که در آیات و احادیث نبوی آمده و خالی از بحثهای فلسفی و روشهای مربیان مسلمانی است که ابتکارات خود را از یونان گرفتهاند و پایبند نصوص کتاب و سنت نیستند.
بنده همچنین در تفسیر نصوص کتاب و سنت متعهد به فهم و برداشت سلف صالح بودهام و مطلب را مطابق دلالت لغت، آنگونه که در عصر نزول قرآن رایج بوده، بیان کردهام و از استناد به احادیث ضعیف پرهیز نمودهام.
البته اگر ما در تحلیل مسائل تربیتی عصر حاضر براساس معیارهای واضح و آموختههای صحیح و رویکردهای سازگار با واقعیتهای موجود در جوامع اسلامی پیش نرویم، تحلیلی ناقص خواهیم داشت. و هنگام وامگیری از تحقیقات غربی نباید فقط به نقل ابزارها، توجه به شکل بحثها و طبیعت رویکردها اکتفا کرد... و این همان مسؤلیت مهم مراکزی است که به تحقیقات جامعه شناسی و روان شناسی میپردازند.
و بانی توفیق فقط خداوند است.
اکرم ضیاء العمری
مدینه منوره-۱۲/۴/۱۴۱۴ ھ.ق.
[۱] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۳۸، حدیث شماره ۶۰۱۱ و مسلم، ج۴، شمارههای ۲۰۰۰ و ۲۵۸۶، لفظ حدیث از مسلم است. [۲] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۱، ص ۵۶، حدیث شماره ۱۳ و مسلم، ج۱، ص ۶۷، و حدیث شماره ۴۵. [۳] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۲، ص ۳۸۰، حدیث شماره ۸۹۳ و ج۹، ص ۲۹۹، شماره ۵۲۰۰ و مسلم، ج۳، ص ۱۴۵۹، شماره ۱۸۲۹، لفظ حدیث از بخاری است.
«الحمد لله رب العالـمين، وصلاة والسلام على النبي الامين وعلى آله وصحبه اجمعين».
دین اسلام به عنوان رحمتی برای جهانیان فرود آمد، پس قانون مهر و دینی استوار است. خداوند چنین فرمودهاست:
﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾[البقرة: ۱۸۵].
«خداوند برای شما آسانی میخواهد، برای شما دشواری نمیخواهد».
محمد مصطفی نیز آن را چنین توصیف نمودهاست:
«بُعِثْتُ بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّمْحَةِ» [۴]. «من با بههمراه داشتن دینی حقگرا و توأم با مهر و بخشش برانگیخته شدم».
«إنَّ الدِّين يُسْرٌ، ولنْ يُشادَّ الدِّينَ أحدٌ إلا غَلَبَه، فَسَدِّدُوا وقاربوا، أبْشِرُوا، واسْتَعِينُوا بالغُدوةِ والرَّوْحَة، وشيءٍ من الدُّلْجةِ» [۵]. «دین آسان است و هرکس آن را بر خود سخت بگیرد سرانجام خسته و مستأصل خواهد شد. پس در رفتار، کردار و اقوال خود معتدل باشید و راه راست و میانه را در پیش گیرید، شادمان باشید و از نشاط خود در اوقات مختلف شبانهروز برای عبادت بهره گیرید».
در این حدیث به سرشت اسلام، شمولیت آموزههای آن، وسعت اهداف و هماهنگی آن با فطرت انسانی، حدود توانائیها و تنوع حالات او اشاره شدهاست. انسان گاهی رغبت عبادت دارد و برای آن آستین بالا میزند و گاهی نسبت به انجام آن سستی میورزد. بدین خاطر است که محمد مصطفی جپیروان خود را امر کرده که در دین«تَعَمُّق» نورزند؛ یعنی خود را به سختی نیندازند و با تکلیف زیاده و سختگیری فراوان بر نفس، بار بیش از حد بر دوش خود نگذارند، آن هم درصورتی که سختگیری شایستهی آن حال و مقام نیست و نباید با گفتهها یا افعالی مشقتآمیز باعث ایجاد تنفر از عبادت و سستی در انجام آن شوند. چنین مسئلهای در احوال بعضی از مردم مشاهده میشود که گاهی به حدی به عبادت میپردازند که از مصالح و ضروریات زندگی هم باز میمانند، اما ناگهان نه تنها سنتهای دین بلکه فرضیات و واجبات را هم رها میکنند. چنین افراط و تفریطی فقط زمانی اتفاق میافتد که طبع دین و سرشت انسانی، آنگونه که پبامبر جبه آن اشاره داشت، مراعات نشده باشد.
اسلام از تَکلُّف نهی میکند و میخواهد که نفس انسانی، بر سرشت خود باقی بماند و با نرمی و مهربانی بر پلههای کمال بالا برده شود. زیرا نرمش و مهربانی در هر امری باعث زینت آن میگردد [۶].
از این رو پیامبر اکرم جاز زیاده روی و افراط نهی نموده و فرمودهاست:
«هَلَكَ الْمُتَنَطِّعُونَ» [۷]. «افراط کاران هلاک شدند».
[از منظر کلام نبوی] «متنطِّع» به کسانی گفته میشود که به خاطر عقیده با فطرت خود مخالفت میکنند و در این مسئله خود را از مردم جدا میسازند در حالیکه اسلام به مراعات فطرتی که انسان بر آن سرشته شده توجه کرده، آرزوها و غرایز او را سرکوب ننمودهاست. بلکه آن را بهسوی خیر و نیکی سوق داده و از شر و بدی منع نمودهاست.
اسلام این را نمیپذیرد که انسان مسلمان خود را از استراحت و غذا و ازدواج و یا خواب محروم دارد. چرا که خداوند انسان را با این سجایا خلق کردهاست، غرائز مختلفی را در وی سرشته است و در او نیاز به آرامش و خواب و خوراک را قرار داده است.
محمد مصطفی جروش خود را در مورد شیوه زندگی کردن فرا روی اصحاب خود گذاشت و آنان را به پیروی از این روش بدون افراط و تفریط تشویق نمود. از انس سروایت شدهاست که: «سه دسته از مردم به خانه همسران پیامبر جآمدند و در مورد نحوه عبادت پیامبر جپرسوجو میکردند. پس از این که مطلع شدند، گویی با هم گفتگو میکردند و چنین میگفتند: ما کجا و پیامبر جکجا؟ او با وجود اینکه خداوند گناهان گذشته و آیندهاش را بخشیدهاست [تا این حد عبادت میکند]. یکی از آنان گفت: من از این به بعد در تمام طول شب نماز میخوانم و نمیخوابم. دیگری گفت: من هم از این پس همه روزها روزه میگیرم. شخص سوم هم گفت: من هم هرگز ازدواج نمیکنم. پیامبر جنزد آنان آمد و فرمود: آیا شما چنین و چنان گفتهاید؟ به خدا قسم من بیشتر از همه شما از خدا میترسم و پرهیزکارترم، اما با این حال گاهی روزه میگیرم و گاهی نه، گاهی نماز شب میخوانم و گاهی میخوابم و با زنان هم ازدواج میکنم. هرکس از سنت من روی گرداند از من نیست» [۸]. آری پیامبر جاینگونه از انحراف بهسوی رهبانیت جلوگیری کرد و توضیح داد که شکنجه دادن نفس از طریق منع کردن آن از غذا و استراحت و آرامش، مورد پسند دین نیست. همچنین گوشه نشینی و خلوت و پرهیز از ازدواج هم پایهای در دین ندارد، بلکه خوراک و استراحت، بدن را قوی و انسان را برای انجام طاعات و عبادات توانا میگرداند و ازدواج هم جامعه را قادر میسازد که از نیروهای انسانی لازم برای رشد و ترقی برخوردار باشد و با استفاده از اسباب فراهم شده توسط افراد، {{اندیشهور}} گردد، پلههای تمدن را طی کند و بتواند به هنگام مشکلات و گرفتاریها از خود دفاع نماید.
پیامبر جبه شدت حریص بود که امت اسلامی را بر مبنای شریعت و قانون توأم با مهربانی و آسانگیری بنا نهد و همهی راههای انحراف و افراط را حتی در زمینه عبادت اصلاح گرداند، تا مبادا نفس انسان دچار سستی شود و در نتیجه از مسیر حق منحرف گردد. از حضرت عایشه لروایت شدهاست که یک بار پیامبر جبه خانه رفته و زنی را نزد او دید. پیامبر جپرسید: این زن کیست؟ عایشه در جواب گفت: فلانی است، آمده تا کیفیت نماز خود را و این که شبها عبادت میکند و نمیخوابد بازگو کند.
پیامبر جفرمود: «این کار را نکنید. شما فقط درحد توان مکلفید، به خدا قسم خداوند تا زمانی که شما از انجام عمل خسته نگردید، از پاداش دادن به اعمال خسته نمیشود. و محبوبترین روش دینداری نزد او آن است که فرد دیندار پایدار و مداوم باشد» [۹].
پیامبر جبه این شیوه میانه روی خود را در انجام عبادات تبیین کرد و از افراط و زیاده روی حتی در نماز هم نهی فرمود. زیرا افراط باعث خستگی و خستگی باعث ترک عمل و در نهایت قطع اجر و ثواب میگردد. پس مهم این است که انسان در انجام طاعت استقامت داشته و در تداوم کار قوی باشد، زیرا کار اندک و بادوام، بهتر از کار بسیار و منقطع است. لازم است که انسان مسلمان وضعیت روانی خود را هنگام انجام نمازهای سنت، تلاوت قرآن و اذکار بسنجد. اگر با انجام آنها آرامش و رغبت را در خود دید، پس بر انجام سنتهای بیشتر اهتمام ورزد و اگر احساس ناتوانی و ضعف کرد به فرائض اکتفا کند. به همین صورت باید برای عبادات خود اوقات نشاط و فراغت فکر را انتخاب کند تا از عبادت لذت برد و دچار سستی نگردد؛ همانگونه که شخص مسافر برای حرکت و استراحت خود اوقات خاصی در نظر میگیرد. اوقات حرکت مؤمن نیز مطابق حدیث مذکور «غدوه» و «روحه» و «دلجه» است که به ترتیب عبارتند از: اول روز، آخر روز و آخر شب.
با در نظر گرفتن این اوقات برای حرکت میتوان در سریعترین وقت به هدف دست یافت. پیامبر جدر یکی از روزها وارد مسجد شد و با طنابی مواجه شد که میان دو ستون مسجد بسته شده بود. فرمود: این طناب چیست؟ عرض کردند: طناب زینب امالمؤمنین است، هنگامی که در نماز خسته میشود از آن استفاده میکند.
پیامبر جفرمود: لازم نیست، آنرا بردارید، هرکس باید به هنگام نشاط نماز بخواند و اگر خسته شد بنشیند» [۱۰]. حافظ ابن حجر در شرح این حدیث گفته: «این حدیث شامل تشویق به میانه روی در انجام عبادت، نهی از ژرفکاوی در آن، امر به انجام عبادت در وقت نشاط، نهی از منکر با زبان و دست و جواز انجام نماز سنت در مسجد برای زنان است» [۱۱]. طبق روایت جابربن سمره سنماز و خطبه پیامبر جدر جمعه معتدل و در حد مناسب بود، نه کوتاه و نه طولانی بود. رسول خدا جاز اینکه مسلمین در حالت غلبه خواب نماز بخوانند نهی نموده و فرموده است: «إِذَا نَعَسَ أَحَدُكُمْ وَهُوَ يُصَلِّى فَلْيَرْقُدْ حَتَّى يَذْهَبَ عَنْهُ النَّوْمُ» [۱۲]. «هرگاه یکی از شما در حال نماز خواب آلود شد، باید بخوابد تا خواب از سرش برود [سپس نمازش را بخواند]».
یکی از اصحاب پیامبر جچنان گمان برده بود که ایستادن در نور آفتاب، از سایه استفاده نکردن و سخن نگفتن با مردم جزو راههای نزدیک شدن به خداست و باید به ذکر خداوند اکتفا کند، او نذر کرد که چنین کند، اما پیامبر جبه وی دستور داد که با مردم سخن بگوید [و نذرش را بشکند] زیرا نذر سکوت در اسلام عبادت نیست سپس به او امر کرد که هنگام نور آفتاب از سایه استفاده کند، چون شکنجه دادن جسم هم جایی در اسلام ندارد، بلکه اسلام مردم را تشویق کرده که جسم خود را قوی کنند. مؤمن قوی و توانا نزد خدا محبوبتر از مؤمن ضعیف است. و قدرت و توانایی اثر مهمی در جهاد و عبادت دارد.
اصحاب پیامبر (رضوان اللّه علیهم) این مفاهیم را به خوبی فهمیدهبودند، کاملاً پایبند این توجیهات بودند و آن را به همدیگر سفارش میکردند. سلمان فارسی هنگام دیدار با ابودرداء - وقتی که پیمان برادری ایمانی بسته بودند- همسر او را دید که لباسی کهنه و بیزینت بر تن داشت. سلمان به او گفت: چه شده؟ چرا اینگونه پوشیدهای؟ ام درداء گفت: برادرت ابودرداء تارک دنیا شده [و ما هم به فقر مبتلا شدهایم]. ابودرداء به خانه آمد و غذایی برای سلمان تدارک دید.
سلمان گفت: [تو هم] بخور. ابودرداء گفت: من روزهام. سلمان گفت: تا تو نخوری من هم نمیخورم. در نتیجهی اصرار سلمان، ابودرداء روزه را افطار کرد و خورد. به هنگام شب ابودرداء برای نماز شب بیدار شد. سلمان گفت: بخواب. بار دیگر خواست برای نماز برخیزد. سلمان گفت: بخواب. اما در آخر شب سلمان برخواست و به ابودرداء گفت: اکنون تو هم برخیز. و هردو باهم نماز خواندند. سلمان به او گفت: [درست است که] خداوند بر تو حقی دارد، اما نفس و خانوادهات هم بر تو حقی دارند، پس حق هر صاحب حقی را اَدا کن. ابودرداء نزد پیامبر جآمد و جریان را برایش تعریف کرد. پیامبر جبه او فرمود: «سلمان راست گفته است» [۱۳].
آری همهی شواهد دوران نبوت بر آسانگیری شریعت و سهولت اسلام دلالت میکند.
[۴] به روایت امام احمد در مسند، ج۵، ص ۲۶۶. [۵] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۱، ص ۹۳، شماره ۳۹. [۶] این مضمون در حدیث صحیح به روایت امام مسلم، ج۴، ص ۲۰۰۴، شماره ۲۵۹۴ آمده است. [۷] به روایت امام مسلم، ج۴، ص ۵۵۲۰، حدیث شماره ۲۶۷۰. [۸] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۹، ص ۱۰۴، حدیث شماره ۵۰۶۳. [۹] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۱، ص ۱۰۱، شماره حدیث ۴۳. [۱۰] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۳، ص ۳۶، حدیث شماره ۱۱۵۰. [۱۱] ابن حجر، فتح الباری، ج۳، ص ۳۷. [۱۲] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۱، ص ۳۱۳، حدیث شماره ۲۱۲ و مسلم در صحیح، ج۱، ص ۵۴۳، حدیث شماره ۷۸۶، لفظ حدیث از بخاری است. [۱۳] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۴، ص ۲۰۹، شماره حدیث ۱۹۶۸ و ج۱۰، ص ۵۳۴، حدیث شماره ۶۱۳۹.
پس از برگزیدهشدن حضرت محمد جبهعنوان پیامبر، هرکس که در قیامت، با دینی غیر از اسلام در محضر خدا حاضر شود هرگز از او پذیرفته نخواهد شد. خداوند در این مورد فرمودهاست:
﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾[آل عمران: ۱۹].
«همانا دین (پسندیده) نزد خدا آیین اسلام است».
﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٨٥﴾[آل عمران: ۸۵].
«هرکس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست، و او در آخرت از زیانکاران است».
اما اسلام چیست؟ عمر بن خطاب سفرمود: «روزی در خدمت پیامبر جبودیم که مردی به میان ما آمد با لباسهای بسیار سفید و درخشان و موهای بسیار سیاه که هیچ آثار سفر بر او نبود و کسی از ما هم او را نمیشناخت. او پیش پیامبر جنشست و دو زانوی خود را به دو زانوی ایشان چسباند و کف دستان خود را بر رانهای پیامبر جگذاشت و گفت: ای محمد! در مورد اسلام برایم بگو؟ پیامبر جفرمود: اسلام این است که به توحید خداوند (لا إله إلا الله) و رسالت محمد جگواهی دهی، نماز را بهپا داری، زکات را ادا کنی، ماه رمضان روزه باشی و در صورت فراهم شدن شرایط، حج خانه خدا را بهجا آوری. آن مرد گفت: راست گفتی.
حضرت عمر سمیگوید: «ما تعجب کردیم که این مرد خود سؤال پرسید، اما در نهایت، پیامبر را تصدیق نمود» [۱۴].
بدین شیوه پیامبر جارکان پنجگانه اسلام را که این دین فقط بر آنها استوار میگردد، تبیین نمود. این ارکان عبارتند از: توحید (شامل ایمان به خدا و پیامبر ج)، نماز، زکات، روزه ماه رمضان و حج.
اینکه پیامبر جتعریف اسلام را براساس ارکان آن بیان نمود بهخاطر تأکید بر جانب عملی آن است. ایشان از اسلام تعریفی فلسفی یا منطقی ارائه نکرد، بلکه جنبههایی از دین را بیان نمود که با کنار هم قرار گرفتن آنها اسلام تکمیل میگردد و نقص در آنها هم به همان اندازه، اسلام را دچار نقص میگرداند.
بهعبارت دیگر گواهی دادن بهتوحید، کلید ورود به اسلام است و با گفتن آن است که انسان اقرار میکند که به وجود خدا و وحدانیت او آگاه است و وجود پیامبر و رسالت او را برای بیان حق خدا بر بندگان و بیان اوامر و نواهی خداوند ضروری میداند. اما اعلام توحید ربوبیت و الوهیت برای خدایی که متصف به کمال و منزه از نقص است جز با پیروی از پیامبر جو تسلیم شدن در برابر شریعت او نتیجهبخش نخواهد بود.
[۱۴] به روایت امام مسلم در «صحیح مسلم»، ج۱، ص ۳۸، شماره ۸.
نماز ستون دین و مایه عروج مؤمن است، بهوسیله آن خدای خود را مناجات میکند، او را فرا میخواند، از او آمرزش میطلبد و درخواستش را نزد او مطرح میکند، مؤمن درونش را با نماز آرامش میبخشد، در محراب نماز غم و اندوه او برطرف میشود، اشکهایش سرازیر میگردد و از طریق آن روحش را تازه و درونش را آماده و لبریز از قدرت و توان میسازد تا دوباره به میدان کار و کوشش و درگیری با ناملایمات زندگی برگردد. نماز، انسان مؤمن را به یاد خدا، دستورات و نواهی او میاندازد و به آن وسیله از فحشاء و منکرات دست میکشد. خداوند چنین میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾[العنکبوت: ۴۵].
«همانا نماز (انسان را) از هرکار زشت و منکر، باز میدارد».
برای بیان جایگاه نماز در اسلام، کافی است بدانیم که پس از توحید اولین معیار شناخت اسلام نماز است. امام بخاری از عبدالله بن عباس سروایت میکند که گفت: «هنگامی که پیامبر جمعاذبن جبل را به یمن فرستاد به او گفت: «تو نزد گروهی از اهل کتاب میروی، پس اولین چیزی که آنان را به آن فرا میخوانی اقرار بهتوحید خدای متعال است. اگر این را دانستند آنگاه به آنان بگو که خداوند در شبانه روز پنج نوبت نماز را بر آنان فرض قرار داده است...» [۱۵].
خداوند متعال نیز برای پذیرش توبه کفار اقامه نماز و ادای زکات را شرط قرار داده است. خداوند فرمودهاست:
﴿فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ﴾[التوبة: ۱۱].
«پس اگر توبه کنند و نمازرا برپا دارند و زکات دهند، در اینصورت برادر دینی شما هستند».
اسلام نماز جماعت را بدین خاطر تشریع نمود، که نمادهای اسلامی از طریق آن به بلندای ظهور میرسد و گردهمایی مؤمنان برای پاسداشت یک نماد به معنی سربلندی، خودباوری و نشان از دستیابی به قدرت است. و اگر چنین نبود (مؤمنان صدر اسلام) در جرگه حضور دشمن، قادر به انجام آن نبودند. از دیگر مزایای نماز جماعت، دیدار مؤمنان با یکدیگر، اظهار مودت و خیرخواهی، سفارش به نیکی، همکاری در زمینه تقوی، جویای احوال همدیگر شدن، برآورده کردن نیاز محتاجان و تسلیت و همدردی با مصیبتزدگان است.
اولین نمازی که پیامبر جخواند، در مکه، در وقتی مشخص و پشت سر جبرئیل ÷بود؛ یعنی صبح آن شبی که از سفر اسراء بازگشت. نافع بن جبیر و سایر اصحاب چنین بیان کردهاند: (صبح آن روزی که پیامبر جاز سفر «اسراء» بازگشت فقط جبرئیل او را همراهی میکرد. آن هم زمانی که خورشید از وسط آسمان گذشته بود و جبرئیل نازل شد [تا با او نماز گذارد] به این خاطر نماز ظهر نماز اول نامیده شد. پیامبر جدستور داد تا اصحابش جمع گردند. پس فریاد زدند که: «الصلاة جامعه». اصحاب جمع شدند و جبرئیل برای پیامبر جامامت کرد و ایشان هم برای مردم امامت کردند». حافظ ابن حجر میگوید: با این حدیث نظر افرادی که معتقدند اوقات نماز پس از هجرت بیان شده، مردود میشود، زیرا حقیقت این است که بیان اوقات قبل از هجرت بوده است» [۱۶].
خداوند متعال مردم را امر کردهاست که نماز را با شروط خاص خود و در اوقات پنجگانهی مشخص، برپا دارند. واضح است که چنین حکمی چه تأثیری در تنظیم وقت مسلمانان از طلوع فجر تا شبانگاه دارد. با پذیرش این حکم لازم است که فرد مسلمان صبح زود بیدار شود و تا شب در پنج نوبت خود را چنین سرگرم کند؛ کارش را رها کند، وضو بگیرد، نماز بخواند، آنگاه کندوکاو را دوباره از سر گیرد. این استراحت و تجدید قوای متناوب منجر به بهره بیشتر میشود. سیستمهای اقتصادی جدید برای بالا بردن سطح کارآیی و بازدهی کارگران و افزایش بهرهوری به اجرای این روش پناهآوردهاند و در طول روز در اوقات مشخصی کار را تعطیل میکنند تا افراد به تمرکز فکر و آرامش دست یابند.
«تحقیقات جدید روان شناسی نشان میدهد که دینداری به سلامت افراد و میزان سعادت و رضایت آنان کمک میکند. طی یک آمارگیری-چه بسا اتفاقی- میانگین بیماریها در میان دینداران بسیار پایین نشان داده شدهاست. مخصوصاً بیماریهای قلبی، ریوی، امراض کبدی و برخی از انواع سرطانها و... توجیهات مختلفی برای دستیابی به علت این وضعیت ارائه شد: آنان مشروبات الکلی مصرف نمیکنند، بسیار کمتر از دیگران سیگار میکشند و بسیار به ندرت اتفاق میافتد که غیر از همسر شرعی با زن دیگری تماس جنسی بگیرند [۱۷]. آنچه بیان شد ممکن است تفسیری برای آمار پایین بیماریهای قلبی، ریوی، کبدی و جنسی باشد، اما احتمال دومی هم وجود دارد و آن این که دین، نوعی سلامت روانی و ایمنی در برابر حساسیتهای عصبی به فرد میدهد که باعث جلوگیری از فشار خون میشود» [۱۸].
این هم نباید نادیده گرفته شود که پنج بار حضور فرد در مسجد برای نماز و حضور در میان همسایگان، وی را از نوعی حمایت اجتماعی برخوردار میسازد که از سختیهای کار و مشکلات زندگی وی میکاهد.
هر چند هیچ روایت صحیحی برای مشروعیت وضو در مکه وجود ندارد، اما برخی روایتهای ضعیف که ابن اسحاق گاهی به مناسبت فرضیت نماز [۱۹]و جایی به مناسبت مسلمان شدن عمر س [۲۰]. میآورد و نیز فهمی که از آیه مکی ﴿وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ ٤﴾ [۲۱]. به دست میآید، این نتیجه را در بر دارد که وضو در مکه مشروع شده است. سهیلی نیز این روایت را ترجیح داده [۲۲]. و جمهور علماء هم موافق این نظر هستند [۲۳].
صرف نظر از این که آیه کریمهی مربوط به وضو طبق نظر همهی علما در مدینه نازل شده است. آیه وضو این است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا قُمۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ وَٱمۡسَحُواْ بِرُءُوسِكُمۡ وَأَرۡجُلَكُمۡ إِلَى ٱلۡكَعۡبَيۡنِۚ وَإِن كُنتُمۡ جُنُبٗا فَٱطَّهَّرُواْۚ وَإِن كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوۡ جَآءَ أَحَدٞ مِّنكُم مِّنَ ٱلۡغَآئِطِ أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمۡ تَجِدُواْ مَآءٗ فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدٗا طَيِّبٗا فَٱمۡسَحُواْ بِوُجُوهِكُمۡ وَأَيۡدِيكُم مِّنۡهُ﴾[المائدة: ۶].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! چون به نماز برخواستید، پس صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سرتان را مسح کنید، و پاهایتان را تا برآمدگی(قوزک) بشویید و اگر جُنُب هستید پس خود را پاک سازید(وغسل کنید) و اگر بیمار یا مسافر هستید یا یکی از شما را قضای حاجتی دست داده و یا با زنان (تماس گرفته و)آمیزش کردهاید و آب نیافتید پس با خاک پاکی تیمم نمایید و صورت و دستهایتان را مسح کنید».
حضرت عایشه باین آیه را به آیه تیمم نامگذاری کردهاست و این هم شاید اشاره به این موضوع باشد که وضو قبل از اینکه در متن آیهای نازل شده قرار گیرد، فرض گشته بود [۲۴].
قبله نماز هم در مکه به سمت بیت المقدس بود. پیامبر جدر مکه به هنگام نماز میان دو رکن «یمانی» و «اسود» میایستاد تا کعبه و بیت المقدس در جهت قبلهی ایشان قرار گیرد [۲۵]. لفظ نماز هم در چندین سورهی مکی آمده است. مانند آیهی:
﴿أَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي يَنۡهَىٰ ٩ عَبۡدًا إِذَا صَلَّىٰٓ ١٠﴾[العلق: ۹-۱۰].
﴿وَأۡمُرۡ أَهۡلَكَ بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱصۡطَبِرۡ عَلَيۡهَاۖ لَا نَسَۡٔلُكَ رِزۡقٗاۖ نَّحۡنُ نَرۡزُقُكَۗ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلتَّقۡوَىٰ ١٣٢﴾[طه: ۱۳۲].
﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن تَزَكَّىٰ ١٤ وَذَكَرَ ٱسۡمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰ ١٥﴾[الاعلی: ۱۴-۱۵].
﴿مَا سَلَكَكُمۡ فِي سَقَرَ ٤٢ قَالُواْ لَمۡ نَكُ مِنَ ٱلۡمُصَلِّينَ ٤٣﴾[المدثر: ۴۲-۴۳].
برخی روایات هم به این اشاره دارد که مسلمانان صدر اسلام نماز میخواندند هرچند کیفیت نماز و تعداد رکعتهای آن در روایات، بیان نشده است، اما در هر حال دارای رکوع بوده است. طبق این روایات پیامبر جهمراه علی سبه درههای اطراف مکه میرفتند و به طور سرّی نماز میخواندند [۲۶]. همچنین پنج تن از صحابهای که توسط ابوبکر سمسلمان شدند نماز خواندند [۲۷]. در روایتی از عایشه هم آمدهاست که نمازهای اولیه در سفر و غیر آن به صورت دو رکعتی فرض شده بود [۲۸]. استاد «مُزَنی» شاگرد امام شافعی فرمودهاست که نماز، قبل از جریان اسراء و معراج در دو نوبت بوده است، یکی قبل از غروب خورشید و دیگری قبل از طلوع خورشید [۲۹]. طبق روایت مرسلی که «زهری» آوردهاست فرضیت نمازهای پنجگانه در جریان سفر اسراء و معراج و یک سال قبل از هجرت بوده، تعداد رکعتهای آن به شیوه زیر تعیین شدهاست:
دو رکعت برای نماز صبح، سه رکعت برای مغرب، چهار رکعت برای ظهر، عصر و عشاء، هم در سفر و هم به هنگام اقامت. اما پس از هجرت به مدینه تعداد رکعتهای نمازهای چهار رکعتی برای مسافر به دو رکعت کاهش یافت [۳۰].
مسلمانان در دوران مکی، نماز را به صورت پنهانی میخواندند [۳۱]که این هم به خاطر ترس از هجوم مشرکان بود و به صورت نادر گاهی آشکار میخواندند. مانند زمان مسلمان شدن حضرت عمر سکه برخی از مسلمین همراه عمر در کعبه نماز میخواندند [۳۲]. در نمازهای دوران مکی جواب سلام یا پاسخ به کسی که عطسه میکرد جایز بود، اما پس از هجرت اول یعنی سفر به حبشه این مقدار از سخن گفتن هم منع شد [۳۳].
با نزول آیات اول سورهی مزّمل در مکه قیام برای نماز شب نیز مشروع شد. خداوند در آیات اول این سوره فرمودهاست:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ ١ قُمِ ٱلَّيۡلَ إِلَّا قَلِيلٗا ٢ نِّصۡفَهُۥٓ أَوِ ٱنقُصۡ مِنۡهُ قَلِيلًا ٣ أَوۡ زِدۡ عَلَيۡهِ وَرَتِّلِ ٱلۡقُرۡءَانَ تَرۡتِيلًا ٤﴾[المزمل: ۱-۴].
« ای جامه بر خود پیچیده (ای رسول). شب را جز اندکی بپا خیز(وعبادت کن). نیمهای از آن را، یا اندکی از آن کم کن (به استراحت بپرداز). یا اندکی بر( نصف) آن بیفزا، و قرآن را با ترتیل و تامل بخوان».
پس از آن فرضیت نماز شب در مورد مسلمانان نسخ شد و از آن پس به عنوان یکی از سنتهای ارزشمند محسوب میشد، اما در مورد پیامبر جهمچنان به صورت فرض باقی ماند.
نماز جمعه نیز اندکی قبل از هجرت پیامبر جبه مدینه منوره مشروع شد یعنی زمانی که مسلمانان توانایی ادای آن را داشتند. ابوداود با «سند حسن» گفتهی عبدالرحمن بن کعب بن مالک -که راهنمای پدر کورش بود- را از پدرش نقل کردهاست که هرگاه پدرم ندای روز جمعه را میشنید برای سعدبن زراره رحمت میفرستاد.
به او گفتم: چرا هنگام شنیدن ندای جمعه برای او رحمت میفرستی؟ پدرم گفت: زیرا سعد اول کسی بود که در «هزم النبیت» -یکی از سنگلاخهای بنی بیاضه که در آنجا آب جمع میشد و «نقیع الخضمات» نام داشت- برای ما نماز جمعه خواند. عبدالرحمن میگوید: از پدرم پرسیدم: شما در آن روز چند نفر بودید؟ فرمود: چهل نفر [۳۴].
[۱۵] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۱۳، ص ۳۴۷، حدیث شماره ۷۳۷۲. [۱۶] ابن حجر، فتح الباری، ج۲، ص ۴. [۱۷] مؤلف در بارهی جامعه غربی سخن میگوید و ما در کندوکاو این مسئله نیاز به تحقیقات خاصی داریم که با دین و فرهنگ جامعه اسلامی منطبق باشد. [۱۸] مایکل ارجایل، روان شناسی خوشبختی، ص ۲۵۱. [۱۹] ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص ۲۴۴، ابن هشام این روایت را به زید بن حارثه استناد میدهد اما در سند آن ابن لهیعه هست. ابن اسحاق نیز این روایت را ذکر میکند اما بدون سند. [۲۰] ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص ۳۴۵. [۲۱] تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص ۴۴. [۲۲] سهیلی، الروض الآنف، ج۳، ص ۱۳. [۲۳] صحیح مسلم به شرح نووی، ج۳، ص ۱۰۲ و ابن عبدالهادی، تنقیح التحقیق، ج۱، ص ۱۱۹. [۲۴] سهیلی، الروض الآنف، ج۳، ص ۱۳. [۲۵] صحیح مسلم به شرح نووی، ج۵، ص ۹ و ص ۱۰. [۲۶] صحیح بخاری به شرح فتح الباری، ج۱، ص ۴۶۴ و سهیلی، الروض الآنف، ج۱، ص ۱۱ و ۱۲. [۲۷] ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص ۲۵۱ و ۲۵۲. [۲۸] به روایت بخاری، به شرح فتح الباری، ج۱، ص ۲۶۴ حدیث شمارهی ۳۵۰. [۲۹] سهیلی، الروض الآنف، ج۱، ص ۱۱ و ۱۲. [۳۰] بخاری، شرح فتح الباری، ج۷، ص ۲۶۷ و ۲۶۸. [۳۱] ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص ۲۶۳. [۳۲] همان، ج۱، ص ۳۴۲. [۳۳] بخاری، به شرح فتح الباری، ج۳، ص ۷۲-۷۳. [۳۴] به روایت ابوداود، ج۱، ص ۶۳۵، حدیث شماره ۱۰۶۹ و تخریج حاکم در المستدرک با لفظ مشابه، ج۱، ص ۲۸۱.
زکات به معنی عمومی آن: عبارت است از تشویق مردم به پرداختن صدقات، بخشش مال به محرومین و غذا دادن به مساکین، بدون تعیین حد نصاب و مقدار آن در مکه تشریع شد. سورههای مکی، مؤمنان را اینگونه وصف میکنند:
﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ ٤﴾[المؤمنون: ۴].
«و کسانی هستند که زکات مال خودرا میدهند».
﴿وَفِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ ١٩﴾[الذاریات: ۱۹].
«در اموالشان بر فقیر، سائل و محروم حقّی منظور میداشتند».
﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ ٢٤﴾[المعارج: ۲۴].
«آنانکه در مال و دارائی خود حقی معین و معلوم گردانند».
تعیین حد نصاب و مقدار زکات در سال دوم هجری مشروع شد [۳۵].
خداوند چنین فرمود:
﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ١ ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ ٢ وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ ٣ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ ٤﴾[المؤمنون: ۱-۴].
«همانا مومنان رستگاری شدند، همان کسانی که در نمازشان خاشع (و فروتن) هستند. و آنان که از لغو (و کارهای باطل ) روی گردانند. و آنان که زکات مال خود را (به فقرا) میدهند».
﴿خُذۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ صَدَقَةٗ تُطَهِّرُهُمۡ وَتُزَكِّيهِم بِهَا﴾[التوبة: ۱۰۳].
« از اموال آنها صدقه (و زکات) بگیر، تا بوسیلهی آن آنها را پاک سازی و تزکیهشان کنی».
روایت شده که پیامبر جمعاذ را به یمن فرستاد و به او چنین فرمود:
(آنان را فرا خوان تا به «لا إله إلا اللّه» و رسالت من شهادت دهند. اگر در این مسئله از تو اطاعت کردند پس به ایشان بگو که خداوند در هر روز و شب پنج نوبت نماز را بر آنان فرض کرده و اگر این را هم پذیرفتند به آنان بگو که خداوند در اموال آنان صدقهای فرض نموده که باید از ثروتمندان آنها دریافت و به فقیران داده شود [۳۶].
حکومت اسلامی اقدام به جمعآوری زکات نمود و افراد قابل اعتماد را چه درعهد نبوت و چه در دوران خلافت راشده برای جمعآوری زکات به سرزمینهای مختلف فرستاد. این کار چندین قرن انجام شد، اما پس از آن دولت از انجام این رسالت مهم شانه خالی کرد و مردم خود به پرداخت آن اقدام کردند. پس زکات یک فریضه دینی و یکی از ارکان پنج گانه اسلام و جزو حقوق خدا و بندگان است. همانگونه که خداوند فرمودهاست:
﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ ٢٤ لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ ٢٥﴾[المعارج: ۲۴-۲۵].
«و آنان که در اموال و دارایی خود حقی معین و معلوم گردانند، تا به فقیران سائل و فقیران آبرومند محروم رسانند».
پیشوای مسلمین، ابوبکر صدیق سدر عهد خود با کسانی که از پرداخت زکات خودداری میکردند به جنگ پردخت تا وادارشان کند همانند عهد پیامبر سزکات خود را بپردازند. بخاری از ابوهریره سروایت کرده که گفت:
پس از وفات پیامبر سو جانشین شدن ابوبکر سو مرتد شدن برخی از قبایل عرب [ابوبکر تصمیم گرفت که با مانعان زکات جهاد کند]. عمر سبه ابوبکر گفت: چگونه میخواهی با مردم بجنگی در حالی که پیامبر سفرمود: «من فقط تا زمانی با مردم میجنگم که از اقرار به توحید خودداری میکنند، اما اگر به آن اعتراف کردند حفظ مال و جان آنان بر عهده من خواهد بود و از من در امان میباشند، مگر در مواردی که خواست حق باشد، در غیر این صورت حساب مردم بر خداست». ابوبکر گفت: به خدا سوگند با کسانی که بین نماز و زکات فرق قائل شوند جهاد خواهم کرد، زیرا زکات حق مال است، به خدا سوگند اگر این مردم حتی از پرداخت یک بزغاله که در زمان پیامبر جپرداخت میکردند، دریغ نمایند، با آنان به جنگ خواهم پرداخت. عمر سگفت: به خدا سوگند این مسئله جزو مواردی بود که خداوند سینه ابوبکر را برای آن گسترد و من بعداً فهمیدم که حق همان بود» [۳۷].
هرگاه قومی صدقههای خود را به نزد پیامبر جمیآوردند میفرمود: «خداوندا بر آل فلانی درود بفرست» [۳۸]. درود پیامبر خدا به منزله رحمت برای آنان بود. این تفسیر از ابن عباس هم روایت شده است. او آیه زیر را چنین تفسیر کردهاست:
﴿إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٞ لَّهُمۡ﴾[التوبة: ۱۰۳].
«یعنی درود تو برای آنان مایه رحمت است» [۳۹].
خداوند، مؤمنان را امر کرده که زکات و صدقههای خود را از بهترین اموال خود بپردازند و استفاده از مال نامرغوب و غیرقابل استفاده برای این کار را ممنوع نموده و فرمودهاست:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا كَسَبۡتُمۡ وَمِمَّآ أَخۡرَجۡنَا لَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِۖ وَلَا تَيَمَّمُواْ ٱلۡخَبِيثَ مِنۡهُ تُنفِقُونَ﴾[البقرة: ۲۶۷].
«ای اهل ایمان، انفاق کنید از بهترین آنچه اندوختهاید، و از آنجه برای شما از زمین میرویانیم، و بدها را برای انفاق در نظر نگیرید».
ابوداود با سند خود از عوف بن مالک چنین روایت میکند:
«ما در مسجد بودیم که پیامبر جدر حالی که عصایی در دست داشت وارد مسجد شد. مردی خوشهای از خرمای نامرغوب را به دیوار مسجد آویزان کرده بود. پیامبر جبا عصای خود بر آن خوشه زد و فرمود: کاش صاحب این صدقه از بهترین نوع آن صدقه میداد. و فرمود: صاحب این صدقه در روز قیامت، خوراک نامرغوب خواهد خورد.
ترمذی هم با سند خود از برّاء بن عازب نقل کرده است که: گروه انصار نزد ما آمدند، ما نخلستان داشتیم و هرکس به اندازه توان از خرماهای خود یک یا دو خوشه به مسجد میآورد و به دیوار آن آویزان میکرد، اهل«صُفّه» غذایی برای خوردن نداشتند پس هرگاه که گرسنه میشدند سراغ خوشههای خرما میرفتند و با عصای خود بر آنها میزدند تا از خرماهای نارس و یا رسیده مقداری به زمین بیفتد و بخورند.
برخی از مردم هم که رغبتی به خیر نداشتند خوشههایی میآوردند که خرماهای فاسد و نامرغوب داشت یا خوشههای شکستهی خرما را آویزان میکردند. در نتیجه خداوند این آیه را نازل فرمود. [یعنی ۲۶۷ بقره]. گروه انصاری گفتند: اگر کسی چیزی مانند آنچه شما صدقه دادهاید به خود شما بدهد فقط با چشمپوشی و به خاطر حیا آن را میپذیرید.
برّاء میگوید: «ما از آن پس بهترین مال خود را صدقه میدادیم» [۴۰].
با توجه به این مطالب باید صدقه و زکات از بهترین اموال و از دسترنج پاک و حلالی باشد که صاحب آن مشتاق نگهداری آن است و جز برای رضای خدا حاضر به بخشش آن نباشد. خداوند فرمودهاست:
﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيۡءٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٞ٩٢﴾[آل عمران: ۹۲].
«شما هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان نخواهید رسید مگر از آنچه دوست دارید و محبوب شماست در راه خدا انفاق کنید».
امام بخاری با سند خود روایت کرده که پیامبر جفرمودند (هرکس قیمت یک عدد خرما را از روزی پاک و حلال خود صدقه دهد، خداوند آن را با دست راست گرفته و برای آن شخص پرورش میدهد، مانند این که شما کره اسبی را پرورش میدهد تا بزرگ میشود، خداوند نیز آن را پرورش میدهد تا روز قیامت مانند یک کوه بزرگ میشود. و البته خداوند فقط پاکیها را به عنوان صدقه میپذیرد) [۴۱].
قرآن کریم جمعآوری مال و ثروت بدون پرداخت زکات را«کَنز» نامیده و به آنان که چنین میکنند وعده عذاب داده است. خداوند فرموده است:
﴿وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٖ ٣٤ يَوۡمَ يُحۡمَىٰ عَلَيۡهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكۡوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمۡ وَجُنُوبُهُمۡ وَظُهُورُهُمۡۖ هَٰذَا مَا كَنَزۡتُمۡ لِأَنفُسِكُمۡ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمۡ تَكۡنِزُونَ ٣٥﴾[التوبة: ۳۴-۳۵].
«و کسانی که طلا و نقره را گنجینه و ذخیره میکنند و در راه خدا اتفاق نمیکنند آنها را به عذابی دردناک بشارت ده. روزی که آن طلا و نقره و ذخائرشان در آتش دوزخ گداخته میشود و پیشانی و پشت و پهلوی آنها را به آن داغ کنند (و فرشتگان عذاب به آنها گویند) این است نتیجه آنچه بر خود ذخیره کردید اکنون بچشید (آتش حسرت و عذاب) همان سیم و زریکه اندوخته میکردید».
عبداللّه بن عمر سگفتهاست: «هرچیزی که زکات آن را پرداخت کنی «کنز» به حساب نمیآید هرچند که در زیر خاک مدفون باشد، اما هرچه که زکات آن را پرداخت نکنی جزو آن کنزی به حساب میآید که خداوند در قرآن ذکر کردهاست و صاحب آن مال با آن داغ میشود» [۴۲]. ابن عمر گفته که این آیه قبل از فرض شدن زکات نازل شد و خداوند آن را سبب پاکی اموال قرار داد [۴۳].
رسول خدا جبرای مانعان زکات وعده عذاب دادهاست. در روایتی که امام بخاری آورده چنین آمدهاست: «هرکس که خداوند به او مال و ثروتی عطا کند اگر زکات آن را نپردازد مال او در روز قیامت به شکل اژدهایی سمی ظاهر میشود که دارای دو نیش زهرآگین است و به گردن او میپیچد و دو طرف چهرهاش (گونههایش) را گرفته و میگوید: «من مال و خزانه تو هستم». در این حال پیامبر جاین آیه را تلاوت فرمود [۴۴]:
﴿وَلَا يَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ هُوَ خَيۡرٗا لَّهُمۖ بَلۡ هُوَ شَرّٞ لَّهُمۡۖ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِۦ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾[آل عمران: ۱۸۰].
«آنان که بخل نمودهاند و از مالی که خدا از فضل خویش به آنها دادهاست، حقوق فقیران را ادا نمیکنند، گمان نکنند این بخل به نفع آنها خواهد بود، بلکه به ضرر آنهاست چه آنکه مالی که در آن بخل میورزند در قیامت زنجیر گردن آنها میشود».
باز از پیامبر جروایت شدهاست که فرمود:
«اگر کسی حق شتر خود را نپردازد، در روز قیامت شترش در بهترین حالت نزد او خواهد آمده و او را لگدمال میکند و اگر حق گوسفند خود را نپردازد، گوسفندش در بهترین حالت سراغ او میآید و او را با لگد میکوبد و به او شاخ میزند. پیامبر جفرمود: از حقوق گوسفند این است که در محل آبشخور آن دوشیده شود [تا مساکین بتوانند از شیر آن استفاده کنند]. در ادامه فرمود: آن شخص روز قیامت در حالی که گوسفندی بر دوش خود حمل میکند و آن گوسفند فریاد میکند، پیش من نیاید و نگوید: ای محمد به دادم برس، زیرا من خواهم گفت: اکنون کاری از من ساخته نیست زیرا قبلاً به تو ابلاغ کردم. همچنین کسی با شتری که بر دوش خود دارد و آن شتر فریاد میکند، نزد من نیاید و نگوید: ای محمد [کمکم کن]. زیرا من به او میگویم: کاری از من ساخته نیست زیرا در دنیا به تو ابلاغ کردم» [۴۵].
حافظ ابن حجر عسقلانی فرمودهاست: در حدیثی آمده است که: «خداوند حیوانات اهلی را زنده میکند تا با آنان مانعان زکات را مجازات کند»، در این کار مخالف نیّت آن شخص با او معامله میشود؛ زیرا او قصد داشت که حق خدا را از آن مال نپردازد و در نتیجه استفاده و بهره بیشتری از آن مال ببرد، پس در روز قیامت آنچه که او قصد بهره بردن با آن را داشت، بیشترین ضرر را نصیب او خواهد کرد [۴۶].
ابن عباس سگفتهاست: هرکس که بمیرد و زکات مال خود را نپردازد و یا با آن حج خانه خدا را بهجای نیاورد، آرزومند بازگشت به دنیا خواهد بود. سپس این آیه را تلاوت کرد:
﴿وَلَن يُؤَخِّرَ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِذَا جَآءَ أَجَلُهَاۚ وَٱللَّهُ خَبِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ ١١﴾[المنافقون: ۱۱] [۴۷].
«و خدا هرگز اجل هیچکس را از وقتش که فرا رسد تاخیر نیفکند و خدا به هرچه کنید آگاه است».
پس بر فرد مسلمان لازم است که هرگاه مال او شرایط زکات را داشت آن را پرداخت کند و از تأخیر یا بیتوجهی به پرداخت آن خودداری کند، زیرا پشیمانی او زمانی خواهد بود که دیگر سودی ندارد. خداوند فرمودهاست:
﴿وَأَنفِقُواْ مِن مَّا رَزَقۡنَٰكُم مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوۡلَآ أَخَّرۡتَنِيٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ ١٠﴾[المنافقون: ۱۰].
«و از آنچه روزی شما کردم (در راه خدا) انفاق کنید پیش از آن که مرگ بر یکی از شما فرا رسد و در آن حال (به حسرت) بگوید پروردگارا، چرا اجل مرا اندکی تاخیر نینداختی تا صدقه و احسان بسیار کنم و از نیکوکاران شوم؟!».
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقۡنَٰكُم مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَ يَوۡمٞ لَّا بَيۡعٞ فِيهِ وَلَا خُلَّةٞ وَلَا شَفَٰعَةٞ﴾[البقرة: ۲۵۴].
«ای اهل ایمان، از آنچه روزی شما کردیم انفاق کنید پیش از آن که بیاید روزی که نه کسی (برای آسایش خود) چیزی تواند خرید و نه دوستی و شفاعتی بهکار آید».
جایز است که زکات در ملأ عام و آشکارا پرداخت گردد، اما پنهانی انجام دادن این کار بهتر است، زیرا از ریا دورتر و برای حفظ کرامت فقرا مناسبتر است، البته زمانی که مصلحتی برتر از اینها در کار باشد باید آشکارا انجام گیرد، مانند حالتی که ایجاد الگو برای مردم مد نظر است. در حدیث صحیح آمده که پیامبر جفرمود: «خداوند در روز قیامت، روزی که هیچ سایهای جز او نیست هفت گروه را زیر آن سایه قرار میدهد:-۱ پیشوای عادل، ۲- جوانی که در سایه اطاعت و بندگی خدا رشد یافته است، ۳- کسی که همواره دلبسته مساجد باشد، ۴- دو{{ سفر}} که فقط به خاطر خدا همدیگر را دوست میدارند و بر این اساس با هم ارتباط دارند و به خاطر خدا از هم جدا میشوند، ۵- مردی که زنی زیبا و ثروتمند او را به زنا خواند اما در پاسخ بگوید: من از خدا میترسم، ۶- شخصی که با دست راست صدقه خود را چنان پنهانی ببخشد که دست چپش از آن بیخبر باشد، ۷- کسی که در خلوت و تنهایی خدا را یاد کند و از ترس او اشک بریزد» [۴۸].
خداوند هم فرمود:
﴿إِن تُبۡدُواْ ٱلصَّدَقَٰتِ فَنِعِمَّا هِيَۖ وَإِن تُخۡفُوهَا وَتُؤۡتُوهَا ٱلۡفُقَرَآءَ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۚ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَئَِّاتِكُمۡۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ ٢٧١﴾[البقرة: ۲۷۱].
«اگر (به مستحقان) آشکارا صدقه دهید کاری نیکوست، لیکن اگر در پنهانی به فقیران (آبرومند) رسانید برای شما نیکوتر است و خدا (به پاداش آن) برخی از گناهان شما را محو و مستور دارد، و خداوند از (آشکارا و نهان) آنچه میکنید آگاه است».
[۳۵] ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۳، ص ۳۴۷. [۳۶] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۳، ۲۶۱، حدیث شماره ۱۳۹۵ و مسلم، ج۱، ص ۵۰، حدیث شماره ۱۹- لفظ حدیث از بخاری است. [۳۷] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۳، ص ۲۶۳، حدیث شماره ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ و ج۱۳، ص ۲۵۰، حدیث شماره ۷۲۸۴ و ۷۲۸۵. [۳۸] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۳، ص ۳۶۱، حدیث شماره ۱۴۹۷. [۳۹] ابن کثیر، مختصر تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص ۳۸۵ و ۳۸۶. [۴۰] به روایت ترمذی، ج۵، ص ۲۱۸، حدیث شماره ۲۹۸۷ و گفته که این حدیث، حسن، غریب و صحیح است. [۴۱] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۲۷۸، شماره حدیث ۱۴۱۰. [۴۲] طبری، ج۱۰، ص ۱۸۸. [۴۳] بخاری، فتح الباری، ج۸، ص ۳۲۴، شماره حدیث ۴۶۶۱. [۴۴] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۲۶۸، حدیث شماره ۱۴۰۳. [۴۵] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۲۶۷، حدیث شماره ۱۴۰۲. [۴۶] ابن حجر: فتح الباری، ج۳، ص ۲۶۹. [۴۷] طبری، تفسیر طبری، ج۲۸، ص ۱۱۷ و ۱۱۸. [۴۸] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۲۹۳، حدیث شماره ۱۴۲۳و مسلم، ج۲، ۷۱۵ حدیث شماره ۱۰۳۱.
تشریع برخی از فرائض دین که جزو ارکان اسلام محسوب میشود به مرحله مدنی دعوت پیامبر جموکول شد، از جمله روزه و حج. روزه در دوشنبه شب، دوم شعبان سال هشتم هجری و حج در سال ششم هجری فرض شد. ابن قیمّ معتقد است که فرضیت حج در سال نهم یا دهم هجری بوده است.
خداوند فرموده است:
﴿شَهۡرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلۡقُرۡءَانُ هُدٗى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَٰتٖ مِّنَ ٱلۡهُدَىٰ وَٱلۡفُرۡقَانِۚ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهۡرَ فَلۡيَصُمۡهُ﴾[البقرة: ۱۸۵].
«ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده برای هدایت بشر و برای رهنمایی و جدایی حق از باطل، پس هرکس این ماه را دریابد باید ماه رمضان را روزه بدارد».
با نزول آیه ۱۸۳ سوره بقره در دوشنبه، دوم شعبان سال دوم هجری، خداوند متعال روزه ماه رمضان را بر مسلمانان واجب نمود:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ١٨٣﴾[البقرة: ۱۸۳].
«ای اهل ایمان، بر شما هم روزه واجب گردید چنان که بر امتهای گذشته فرض شده بود، و این دستور برای آن است که پاک و پرهیزگار شوید».
پیامبر اکرم جفرمود: «(اسلام بر پنج پایه بنا نهاده شده، گفتن «لا إله إلا اللّه» و «محمد رسول الله»، اقامهی نماز، ادای زکات، روزه ماه رمضان و بهجا آوردن حج خانه خدا)» [۴۹].
پیامبر جفضل و برکت این ماه را چنین بیان نمودهاند: «مَنْ صَامَ رَمَضَانَ إِيمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ» [۵۰]. «هرکس که ماه رمضان را به قصد حصول ثواب در عبادت بگذراند تمام گناهان گذشتهی او مورد عفو قرار خواهد گرفت».
و فرموده: (نمازهای پنج گانه، نمازهای جمعه و روزه ماههای رمضان، باعث بخشیده شدن گناهان طول روز، طول هفته و طول سال خواهند شد، به شرطی که در فاصله میان آنها گناه کبیره انجام نشود) [۵۱].
ابوهریره ساز پیامبر جنقل کرده که هنگام فرا رسیدن ماه رمضان میفرمود: «ماه رمضان که ماهی مبارک است فرا رسیده و خداوند روزه گرفتن در این ماه را بر شما فرض کرده است. در این ماه درهای بهشت به روی شما باز و درهای جهنم بسته میشود و شیاطین در غُل و زنجیرند. در این ماه شبی هست که ارزش آن از هزار ماه بیشتر است. اگر کسی از این شب محروم شود از خیر و برکت محروم شده است» [۵۲].
این آیات کریمه و احادیث شریفه، جایگاه والای این ماه مبارک را نزد خداوند متعال بیان میکنند، زیرا قرآن را که بزرگترین نعمت خداوند برای بشریت است، در این ماه و در شب قدر بر پیامبر برگزیده خود نازل فرمود و هدایت مردم بهسوی خدا، راه شناخت او، آگاهی به احکام دین و خواستههای پروردگار در قرآن نقش بسته و از این طریق است که بندگان، آنچه که خدا را خشنود میسازد میشناسند و به آن عمل میکنند و از آنچه که خدا را خشمگین میکند میپرهیزند.
پس قرآن چه نعمت گرانقدر و ارزشمندی است و کاش انسان هیچ قدمی را جز با معرفت و اطمینان برنمیداشت و آن را جز برای کسب اجر و ثواب به زمین نمینهاد.
رمضان ماه اطاعت از خدا و نیکی کردن، ماه دعا و طلب آمرزش، ماه قرآن و تلاوت و تدبر است. امام بخاری از ابن عباس سروایت نموده که گفت: «پیامبر اکرم جاز همه مردم سخاوتمندتر بود و سخاوتمندتر از هر وقت، زمانی بود که در ماه رمضان، جبرئیل نزد ایشان میآمد. جبرئیل در تمام شبهای رمضان، قرآن را با رسول خدا جتکرار مینمود. آن حضرت در پخش خیر و نیکی از بادهای ورزنده نیز سبقت میگرفت [۵۳].
ضمناً متن قرآن کریم برای آخرین بار که توسط پیامبر جبرای تأیید بر حضرت جبرئیل ÷عرضه شد، در آخرین رمضانی بود که پیامبر جآن را پشت سر میگذاشت.
پیامبر جدر دهه آخر ماه مبارک رمضان، اوقات شب را احیاء و اهل خانه را بیدار میکرد و به حدی جدی و قوی به عبادت میپرداخت که در سایر اوقات چنین نبود [۵۴].
ظاهراً ایشان برای کسب اجر و پاداشِ «لیلة القدر» یعنی شب نزول قرآن این همه تلاش و جدیت میکرد. شبی که خداوند در باره آن فرمود:
﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ فِي لَيۡلَةِ ٱلۡقَدۡرِ ١ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ ٢ لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ خَيۡرٞ مِّنۡ أَلۡفِ شَهۡرٖ ٣﴾[القدر: ۱-۳].
«ما این قرآن عظیم الشأن را در شب قدر نازل کردیم، و تو چه دانی شب قدر چیست؟! شب قدر از هزار ماه بهتر و بالاتر است».
در واقع اجر و پاداش عبادت در این شب چندین و چند برابر میشود و این نشان فضل عظیم و ارزش والای این شب است. امام بخاری و امام مسلم از پیامبر جروایت کردهاند که فرمود: «مَنَ قَامَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ إِيمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ» [۵۵]. «هرکس که شب قدر را به قصد ثواب، زنده نگه دارد (یعنی آن را در عبادت و بندگی بسر برد)، همه گناهان گذشتهاش مورد عفو قرار خواهد گرفت».
روزه مدرسهای است که انسان در آن به گوانهای بار میآید که بتواند برای غلبه بر هوی و هوس تلاش کند، از شهوات بپرهیزد، به اطاعت از خداوند پایبند باشد، بتواند نفس خود را از خوردن و آشامیدن محروم کند و بهکار نیک و صدقه فراوان و بخشش مال وادارد تا از خودپرستی رها و به هم نوع دوستی عادت کند که چنین عادتها و رفتارهایی باعث ارتباط تنگاتنگ افراد جامعه و استحکام رشته برادری و دوستی میان آنان خواهد شد. در چنین مدرسهای است که انسان مسلمان:
- صبر در برابر محرومیتها را میآموزد؛ پس خود را ذلیل نمیکند.
- قناعت در برابر کمبودها و اندکها را میآموزد، پس برای بیشتر آبروی خود را نمیبرد.
- مقاومت در برابر تغییر عادتهای روزمره و همیشگی را میآموزد؛ پس اسیر عادت نمیماند.
- و از اخلاق جاهلی و خوی نکوهیده رهایی مییابد.
در صحیح بخاری آمدهاست که ابوهریره از پیامبر جروایت نموده که فرمود: «هرکس دروغ و رفتار دروغآمیز را ترک نکند، خداوند به گرسنگی و تشنگی او نیازی ندارد» [۵۶]. زیرا روزه فقط این نیست که انسان از خوردن و آشامیدن بپرهیزد، بلکه پایبندی به تقوای رفتاری نیز لازمه آن است. بدین خاطر است که پیامبر جفرموده است: «چه بسا فرد روزهدار از روزه فقط گرسنگی و فرد شب زندهدار از عبادت شبانه خود فقط بیخوابی بهره کارشان باشد و دیگر هیچ» [۵۷].
پس روزه مدرسهای است برای ساختن انسانی صالح با ارادهای قوی، صبور، مجاهد، پایبند به اخلاق اسلامی و آداب قرآنی، توانا برای گسیختن از صفات جاهلی و آثار آن، راهرو و پویا بر «صراط المستقیم» و پرتکاپو برای رسیدن به خدا و نعمت جاوید او.
ارکان روزه دو رکن است: اول خودداری از آنچه روزه را باطل میکند، از طلوع فجر تا غروب خورشید و دوم نیت روزه قبل از طلوع فجر. برای روزهدار مستحب است که برای سحر خوراکی داشته باشد، زیرا پیامبر جفرموده: «تَسَحَّرُوا فَإِنَّ فِي السَّحُورِ بَرَكَةٌ» [۵۸]. «سحری بخورید زیرا در خوردن سحری خیر و برکت نهفته است».
همچنین برای روزهدار مستحب است که در افطار شتاب کند و این هم به دلیل فرموده پیامبر است:
«لا يَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرٍ مَا عَجَّلُوا الْفِطْرَ» [۵۹]. «مردم تا زمانی در خیر و برکت هستند که برای افطار بشتابند».
این هم مستحب است که هنگام روزه و در وقت افطار دعا کند پیامبر جچنین فرمودهاست:
(سه نفر دعایشان از طرف خدا رد نمیشود: دعای روزهدار تا وقت افطار، دعای پیشوای عادل و دعای انسان مظلوم) [۶۰].
فرد روزهدار نباید فراموش کند که چه اتفاقات مهمی در این ماه مبارک روی داده است و باید عوامل بیداری و رشد و پیروزی و عزت امت اسلام را بشناسد. در این ماه بود که میدان نبرد بدر برپا گردید و در این جنگ بود که خداوند میان حق و باطل جدایی افکند، اسلام و مسلمانان را عزت بخشید و با وجود تعداد اندک مؤمنان و فراوانی دشمنان، کفر و کافر را خوار و رسوا کرد.
انسان مؤمن با تفکر در این واقعه درمییابد که پیروزی از جانب خداست نه وابسته به کم و زیاد افراد. باز در رمضان بود که فتح مکه با موفقیت انجام شد و مردم گروه گروه به دین اسلام پیوستند و همهی سرزمینهای عربی برای اولین بار در طول تاریخ خود متحد و یکپارچه گشت و عربها در زمانی کمتر از ربع قرن زیر پرچم اسلام گرد آمدند. از آن پس دولت اسلامی بر شرق و غرب زمین حکمرانی کرد و تمدن اسلامی در زمینههای مختف مادی و معنوی و در سایه توحید و یکتاپرستی درخشید. از اینجاست که درمییابیم تا چه حد به تدبر در تاریخ خود و کسب عبرت از گذشته و کوشش برای تازه کردن ایمان و ریشهدار کردن عقیده و استحکام ارتباط با خالقمان نیاز داریم. ما نیاز داریم که از این ماه مبارک بهره گیریم تا نیکیها را انجام دهیم و کارها را به نیکویی به سرانجام رسانیم.
[۴۹] به روایت ترمذی، ج۵، ص ۵، حدیث شماره ۲۶۰۹. ترمذی آن را حسن و صحیح میداند و بخاری: فتح الباری، ج۱، ص ۴۹، حدیث شماره ۸ و مسلم، ج۱، ص ۴۵، حدیث شماره ۱۶. [۵۰] به روایت بخاری، ج۱، ص ۹۲، حدیث شماره ۳۷ و ج۴، ص ۲۵۵، حدیث شماره ۲۰۱۴ و مسلم، ج۱، ص ۵۲۴، حدیث شماره ۷۶۰. [۵۱] به روایت مسلم، ج۱، ص ۲۰۹، حدیث شماره ۲۳۳. [۵۲] به روایت احمد، ج۲، ص ۲۳۰ و ۲۸۵ و ۴۲۵ و نسائی، السنن، ج۴، ص ۱۲۹. [۵۳] به روایت بخاری: فتح الباری، ج۱، ص۳۰، حدیث شماره ۶ و ج۶، ص ۶۶۵، حدیث شماره ۳۵۵۴. [۵۴] به روایت مسلم، ج۲، ص ۸۳۲، حدیث شماره ۱۱۷۴ و ۱۱۷۵. [۵۵] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۴، ص ۱۱۵، حدیث شماره ۱۹۰۱ و ج۴، ص ۲۵۵، حدیث شماره ۲۰۱۴ و مسلم، ج۱، ص ۵۲۴، حدیث شماره ۷۶۰. [۵۶] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۴، ص ۱۱۶، حدیث شماره ۱۹۰۳ و ج۱۰، ص ۴۷۳، حدیث شماره ۶۰۵۷. [۵۷] به روایت ابن ماجه در السنن، ج۱، ص ۵۳۹، حدیث شماره ۱۶۹۰ (سند این حدیث در الزواند ضعیف است). [۵۸] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۴، ص ۱۳۹، حدیث شماره ۱۰۲۳ و مسلم، ج۲، ص ۷۷۰، حدیث شماره ۱۰۹۵. [۵۹] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۴، ص ۱۹۸، حدیث شماره ۱۹۵۷ و مسلم، ج۲، ص ۷۷۱، حدیث شماره ۱۰۹۸. [۶۰] به روایت ترمذی، ج۵، ص ۵۷۸، حدیث شماره ۳۵۹۸ و گفته که این حدیث حسن است.
خداوند جهان، جایگاه کعبه، آن مهبط شرافت را به پیامبر خود، ابراهیم نشان داد و به او امر کرد که آن را بنا نهد بنایی که از لوث شرک پاک و برای یکتاپرستی خالص باشد، آنگاه از او خواست که مردم را برای حج و طواف به دور آن فرا خواند و از حیواناتی که مردم در آنجا برای خدا قربانی میکنند، خوراک اهل آن را تأمین کند. خداوند چنین فرمودهاست:
﴿وَإِذۡ بَوَّأۡنَا لِإِبۡرَٰهِيمَ مَكَانَ ٱلۡبَيۡتِ أَن لَّا تُشۡرِكۡ بِي شَيۡٔٗا وَطَهِّرۡ بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡقَآئِمِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ ٢٦ وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ ٢٧ لِّيَشۡهَدُواْ مَنَٰفِعَ لَهُمۡ وَيَذۡكُرُواْ ٱسۡمَ ٱللَّهِ فِيٓ أَيَّامٖ مَّعۡلُومَٰتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلۡأَنۡعَٰمِۖ فَكُلُواْ مِنۡهَا وَأَطۡعِمُواْ ٱلۡبَآئِسَ ٱلۡفَقِيرَ ٢٨ ثُمَّ لۡيَقۡضُواْ تَفَثَهُمۡ وَلۡيُوفُواْ نُذُورَهُمۡ وَلۡيَطَّوَّفُواْ بِٱلۡبَيۡتِ ٱلۡعَتِيقِ ٢٩﴾[الحج: ۲۶-۲۹].
«و (به یاد آور) زمانی را که جای خانه (کعبه) را برای ابراهیم تعیین کردیم؛ (و گفتیم:) چیزی را شریک من قرار مده، و خانة مرا برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع (و) سجود کنندگان پاک گردان و در (میان) مردم به حج ندا بده، تا پیاده و (سوار) بر هر (مرکب و) شتر لاغری از هر راه دوری به سوی تو بیایند. تا شاهد منافع (گوناگون) خویش باشند، و در روزهای معین (به هنگام قربانی) نام الله را بر چهارپایانی که به آنها روزی دادهایم؛ یاد کنند، پس از (گوشت) آن بخورید، و بینوای فقیر را (نیز) اطعام کنید. سپس، باید آلودگیهایشان را بر طرف سازند، و به نذرهای خود وفا کنند، و (برگرد) خانههای کهنسال (کعبه) طواف کنند».
از زمانی که حضرت ابراهیم ÷به امر پروردگار دعوت خود را آشکار کرد و مردم را برای انجام فریضه حج فرا خواند، پیوسته گروههای بسیاری از مردم به مکه میروند و به دور کعبه طواف میکنند. حج یکی از ارکان پنج گانه اسلام است و بر هر فرد مسلمان که توانایی انجام آن را داشته باشد فرض است که در طول عمر خود یک بار آن را انجام دهد.
در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره نقل شده که: یکبار پیامبر جبرای ما خطبه خواند و فرمود: «ای مردم! خداوند حج را بر شما فرض گردانیدهاست پس آن را انجام دهید». مردی گفت: ای رسول خدا! آیا هرسال فریضهی حج را انجام دهیم؟ پیامبر جسکوت فرمود. آن مرد سه بار سؤال خود را تکرار کرد. آن گاه پیامبر جفرمود: «اگر بگویم آری، بر شما فرض میگردد و شما توانایی حج کردن در هر سال را ندارید، پس آنچه من به آن نمیپردازم شما هم آن را رها کنید، زیرا تنها علت هلاکت گذشتگان این بود که از پیامبران خود بسیار میپرسیدند و در مورد مسائل با آنان اختلاف داشتند. پس اگر شما را به انجام چیزی امر کردم، آن را در حد توان انجام دهید و اگر شما را ازچیزی نهی کردم، آن را رها کنید» [۶۱].
قرآن کریم بیان فرموده که شرط واجب شدن حج بر افراد، توانایی آنها برای انجام آن است.
خداوند فرمودهاست:
﴿فِيهِ ءَايَٰتُۢ بَيِّنَٰتٞ مَّقَامُ إِبۡرَٰهِيمَۖ وَمَن دَخَلَهُۥ كَانَ ءَامِنٗاۗ وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗاۚ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٩٧﴾[آل عمران: ۹۷].
«در آن [خانه،] نشانههای روشن، [از جمله] مقام ابراهیم است؛ و هرکس داخل آن [حرم] شود، در امان خواهد بود؛ و برای الله، حج خانه [کعبه] بر مردم واجب است، [البته برای] کسیکه توانایی رفتن به سوی آن را دارد؛ و هر کس کفر ورزد، بیتردید، الله از جهانیان بینیاز است».
نکتهی دیگری که فقها به آن اشاره کردهاند این است که برای واجب شدن حج علاوه بر شروط عمومی تکلیف -یعنی مسلمان بودن و بلوغ و عقل- شرط دیگری هم لازم است که آن آزادی میباشد. پس حج بر هر زن و مرد مسلمان بالغ و عاقل و آزاد که در تأمین هزینههای حج و انجام مناسک آن توانا باشد واجب است. و کسی که توانایی مادی برای تأمین هزینههای حج را ندارد یا به خاطر پیری یا بیماری لاعلاج توانایی جسمی کافی ندارد حج بر او واجب نیست. اما جایز است فردی دیگر بهجای او آن را انجام دهد. لازم است آن مقدار هزینه را که شخص برای طول سفر حج خود در نظر میگیرد چیزی غیر از نیازهای اصلی خود و خانوادهاش باشد که عبارت است از: لباس و خوراک و مسکن.
پیامبر جاهمیت و ارزش حج، پاداش بزرگ آن و اثری را که در پاک کردن گناهان دارد در حدیثی بیان فرموده است. حضرت عایشه لفرمود: ای رسول خدا ما جهاد را والاترین عمل میدانیم. آیا جهاد نکنیم؟ پیامبر جفرمود: «برترین جهاد [به نسبت شما] انجام یک حج مقبول است» [۶۲]. و حج مقبول حجی است که با گناه آلوده نشود، یا طبق تعریف حسن بصری، حج مقبول حجی است که فرد پس از آن طوری به زندگی روزمره برگردد که زاهد و پارسا و طالب آخرت باشد. پیامبر جفرموده: «هرکس که برای خدا حج کند و از مقاربت جنسی و مقدمات آن (در ایام حج) پرهیز نماید چنان از گناه پاک میشود که گویی تازه از مادر، متولد شده است» [۶۳].
بدون شک اگر انسان مسلمان ارادهی خود را قوی و خشم و غضب خود را رام و آرام سازد و حواس و اعضاء خود را از فسق و گناه و الفاظ زشت و آزار مردم باز دارد و در طول حج اینگونه باشد، قطعاً درون او به این خصلتها و رفتارها خو میگیرد و بدیهای او به عادات نیکو و صفات زیبایی تبدیل میشود که در طول زندگی همراه او خواهند بود، زیرا او شیرینی و محبت این رفتارها را درطول مراسم و سفر حج چشیده است. در حدیث شریف آمده است که: «برای حج مقبول، پاداشی جز بهشت نیست» [۶۴].
با وجود این پاداش بزرگ و اجر معنوی کامل، منافع دیگر هم نصیب مسلمانان میشود. در زمینه فردی، در طول مراسم حج مسلمانان میتوانند که به تجارت و کسب و کار بپردازند.
ابن عباس میگوید: مردم در ابتدای مراسم حج در «منا» و «عرفه» و بازاری در کنار صحرای «عرفه» به اسم «ذی المجاز» به خرید و فروش مشغول میشدند، اما از خرید و فروش در حال احرام، دست کشیدند، از خوف این که مبادا باعث باطل شدن حج گردد.
پس خداوند این آیه را نازل کرد:
﴿لَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَبۡتَغُواْ فَضۡلٗا مِّن رَّبِّكُمۡ﴾ [۶۵][البقرة: ۱۹۸].
«گناهی بر شما نیست که (در ایام حج با خرید و فروش) از فضل پروردگارتان (روزی) طلب کنید».
درست است که حرکت بهسوی خانه خدا عبادت است و به خاطر انجام دستور خداوند و ادای مناسک حج صورت میگیرد و فرد مؤمن باید فقط این نیت را در ذهن داشته باشد، اما آسانگیری دین و توجهی که اسلام به رعایت منافع افراد دارد باعث شد که مردم را از تأمین نیازها و کسب رزق و روزی به عنوان یک هدف عارضی و جانبی در حج باز ندارد، زیرا انجام چنین اعمالی هدف اصلی حج نبوده است و تناقضی هم با آن ندارد. در زمینه اجتماعی نیز هزاران نفر از مسلمانان در مراسم حج در فضایی لبریز از صفا، دوستی و احساس برادری اسلامی که خداوند به آنها ارزانی داشته است، گرد هم میآیند. بدون شک این دیدار سالانه، تازه شدن وحدت روحی و هماهنگی فکری و عملی میان آنان میشود، یکی از عوامل انسجام امت اسلامی در ابعاد حسّی و معنوی نیز هست. حج یک دوره آموزشی با یک برنامه مشخص است که روح و عقل مسلمانان را با عقیده خالص، روح جاودانگی اسلامی و رسالت مهرآمیز و باعظمت آن تغذیه میکند.
از دیرباز حج اثرات خود را در گذر تاریخ طولانی اسلام بر زندگی اسلامی ما گذاشته است، دانشمندان ما در فضای حج باهم دیدار میکنند، علوم خود را منتشرمینمایند و از یکدیگر دانش کسب میکنند. حلقههای درس و بحث که در سفر حج تشکیل میشود دانشمندانی را از دورترین نقاط شرق و غرب زمین در خود جمع میکند که اگر حج نبود امکان برگزاری این اجتماع و گردهمایی را نداشتند. آری اگر امروزه جهان معاصر کنفرانسهای علمی مختلفی را برگزار میکند و دانشمندان عرصه فن و علم و تکنولوژی را گرد هم میآورد تا به تبادل نظر و تجربه بپردازند، باید دانست که اسلام قرنها پیش این رویه را جاری نموده است؛ یعنی زمانی که کنفراس حج را به صورت مستمر و سالیانه پایهریزی کرد و برای انجام آن پاداشی بزرگ و انگیزهای چنان قوی قرار داد که باعث شد با گذشت چندین قرن هنوز این اجتماع سالیانه برگزار شود و حتی یک بار هم تعطیل نشود.
امت اسلامی اگر حکمت حج را دریابد، از دروس آن آگاهی گیرد و از فضای آن بهره برد درمییابد که تا چه حد نیازمند این کنفرانس سالیانه است... این جمعیت بزرگ که با فریاد لبیک میخروشد و با بانگ «لا إله إلا اللّه» و «اللّه اکبر» ندا برمیآورد و توحید را علنی میسازد، چقدر شایسته بود که تلاشهایش را همسو و نیروهایش را منسجم میکرد و توانی مضاعف میگرفت مخصوصاً با توجه به این که در جهانی به سر میبریم که در برابر ضعیفان مهر و شفقت نمیشناسد و جز برای اهل مکنت احترام قائل نیست...
باید اندیشید که در پشت این انگیزههای قوی که در طول قرنهای متمادی، مردم را از هر کوی و برزن به این خانه آسمانی میآورد، چه نیرویی نهفته است؟ و سبب این شکوه و عظمت چیست؟ و چگونه میتوان از آن برای ساختن جامعهی دینی و برپایی تمدن اسلامی و بازگرداندن ارزش و جایگاه آن به زیر خورشید زندگی بهره گرفت... باید این فرموده پروردگار:
﴿لِّيَشۡهَدُواْ مَنَٰفِعَ لَهُمۡ وَيَذۡكُرُواْ ٱسۡمَ ٱللَّهِ فِيٓ أَيَّامٖ مَّعۡلُومَٰتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلۡأَنۡعَٰمِۖ فَكُلُواْ مِنۡهَا وَأَطۡعِمُواْ ٱلۡبَآئِسَ ٱلۡفَقِيرَ ٢٨﴾[الحج: ۲۸].
«تا شاهد منافع (گوناگون) خویش باشند، و در روزهای معین (به هنگام قربانی) نام الله را بر چهارپایانی که به آنها روزی دادهایم؛ یاد کنند، پس از (گوشت) آن بخورید، و بینوای فقیر را (نیز) اطعام کنید».
بیشتر بررسی شود و باید مفهوم آن از یک معامله و پیمان تجاری کوچک به فضایی وسیع در زمینه وحدت رسالت، وحدت هدف، وحدت روح، وحدت فکر و وحدت عمل برای امت اسلامی گسترش یابد.
[۶۱] به روایت مسلم، ج۲، ص ۹۷۵، حدیث شماره ۱۳۳۷. [۶۲] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۶، ص ۴، حدیث شماره ۲۷۸۴ و ج۳، ص ۳۸۱، حدیث شماره ۱۵۲۰. [۶۳] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۳۸۲، حدیث شماره ۱۵۲۱ و مسلم در ج۲، ص ۹۸۳، حدیث شماره ۱۳۵۰، حدیثی مشابه آن را تخریج کرده است. [۶۴] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۵۹۷، حدیث شماره ۱۷۷۳ و مسلم، ج۲، ص ۹۸۳. حدیث شماره ۱۳۴۹. [۶۵] به روایت ابوداود، در السنن، ج۲، ص ۳۵۱، حدیث شماره ۱۷۳۴.
خداوند متعال فرمودهاست:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ ١ قُمِ ٱلَّيۡلَ إِلَّا قَلِيلٗا ٢ نِّصۡفَهُۥٓ أَوِ ٱنقُصۡ مِنۡهُ قَلِيلًا ٣ أَوۡ زِدۡ عَلَيۡهِ وَرَتِّلِ ٱلۡقُرۡءَانَ تَرۡتِيلًا ٤ إِنَّا سَنُلۡقِي عَلَيۡكَ قَوۡلٗا ثَقِيلًا ٥ إِنَّ نَاشِئَةَ ٱلَّيۡلِ هِيَ أَشَدُّ وَطۡٔٗا وَأَقۡوَمُ قِيلًا ٦﴾[المزمل: ۱-۶].
«ای جامع به خود پیچیده، به جز اندکی از شب بیدار بمان. نیمی از شب یا کمی از نیمه بکاه یا بر نیمه آن بیافزا و قرآن بخوان، خواندنی (همراه با دقت و تأمل و شمرده و روشن) ما سخن (پر مسئولیت و لبریز از تکالیف و وظائف) سنگینی را بر تو نازل خواهیم کرد (که قرآن است) عبادت شبانه، مؤثرتر و ماندگارتر و اقوال (آن) درستتر و پابرجاتر است».
این آیات در مکه نازل شد و این دستور را با خود داشت که پیامبر جباید قسمتی از شب را به نماز خواندن اختصاص دهد. طبق این آیات، خداوند او را مختار کرده که نیمی از شب یا بیشتر و یا کمتر از آن را برای نماز بیدار باشد. پیامبر جو یاران او حدود یک سال به این عبادت مشغول بودند تا حدی که پاهایشان ورم میکرد. اما خداوند پس از این که دید برای کسب رضای او در تلاشند و برای اجرای دستور او آستین همت بالا زدهاند، این حکم را برایشان تخفیف داد.
بدون شک امر خداوند به آنان برای ترک بستر و مقاومت در برابر خواب و عادتهای همیشگی، آزمایشی بود تا آنها را مجاهد بار آورد و از تسلیم شدن در برابر خواستههای نفسانی آزادشان سازد. این آزمایش آنها را برای پذیرش امر رهبری و هدایت بشر مهیا میکرد و میطلبید که از لحاظ روحی در آمادگی والایی باشند. این بود که خداوند آنان را برای حمل مسئولیت سنگین رسالت برگزید و برای دعوت دین امینشان قرار داد و افرادی را از میان آنها شاهد و گواه بر مردم نمود. دهها تن از مؤمنان در این مرحله تاریخی با مسائل مهم و عظیمی مواجه بودند زیرا باید مسیر بشریت را اصلاح کرده و او را از انحرافات خطرناکی که در سر راهش بود نجات میدادند. آنان باید بشریت را بهسوی یکتاپرستی و اطاعت از خداوند سوق میدادند و این هم مسئولیت بسیار بزرگی است که فقط کسانی میتوانند آن را بر عهده بگیرند که «پهلوهایشان از بسترها دور میشود و خواب شیرین را ترک گفته و به عبادت پروردگارشان میپردازند و پرودگار خود را با بیم و امید به فریاد میخوانند» [۶۶].
قرآن کریم شب زندهداری برای نماز و ترتیل قرآن را «عبادتی با افعال مؤثرتر و ماندگارتر و اقوالی درستتر و پابرجاتر» نامیده است. این عبادت که همراه سکون و سکوت شبانه و آرامش مردمان صورت میگیرد در نفس انسان بسیار مؤثرتر و پایدارتر خواهد بود، زیرا فرد عابد در این هنگام از مشاغل روزمره و علایق دنیوی فارغ است و خود را برای یاد خدا و مناجات با او خالص گردانیده است و با چنین اعمالی است که فرد برای دریافت وحی الهی «که سخنی پر از مسئولیت و لبریز از تکالیف و وظائف سنگین است» [۶۷]. استعداد و آمادگی لازم را کسب میکند. او قرار است که «قول ثقیل» را دریافت کند یعنی قرآن کریم و عمل به حدود و فرائض آن را که پایبندی به اوامر و نواهی آن نیازمند صبر و تلاش بسیار است. خداوند چنین فرمودهاست:
﴿وَأۡمُرۡ أَهۡلَكَ بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱصۡطَبِرۡ عَلَيۡهَا﴾[طه: ۱۳۲].
«تو اهل بیت خود را به نماز و طاعت خدا امر کن و خود نیز بر نماز و ذکر حق صبور باش».
عمل به قرآن نیازمند آن است که انسان در عقیده و رفتار از جاهلیت کنده شود و رنگ خدایی به خود گیرد و نفس خود را برای کسب رضای خدا و اطاعت او و پرهیز از نافرمانی او وادارد. با توجه به گستردگی دایرهی فکری و قانونی اسلام فرد مسلمان به بینشی باز نسبت به حق و شناخت کافی از قرآن و سنت دست مییابد و این مسئله به او این امکان را میدهد که در طول زندگی و در برخورد با هر قضیهای، حق را مراعات کند و به این خاطر است که عادت کرده در همهی نمازهایش از خداوند بخواهد که به راه راست هدایتش فرماید.
آری عمل به قرآن کریم مسئولیت گرانی است اما خود قرآن نیز سنگینی خاصی دارد. گاهی اوقات وحی در حالی بر پیامبر جنازل میشد که ایشان بر شتر خود سوار بودند، در این هنگام شتر زانو میزد و تا پایان یافتن وحی نمیتوانست حرکت کند، حتی جسم شریف پیامبر جهم سنگین میشد و با سختی خاصی مواجه میگشت. این نشان از آن دارد که وحی یک جوشش روانی یا الهام درونی نیست، بلکه نوعی تلقی از خداوند است که توسط جبرئیل امین صورت میگیرد.
مؤمنان صدر اسلام توانستند آزمایش فرمان برداری خود را با موفقیت پشت سر بگذارند و قرآن کریم این موفقیت را برای آنان ثبت نمود و حکم عبادت شبانه را برایشان تخفیف داد و دیگر مجبور نبودند که حتماً قسمت خاصی از شب را برای عبادت بیدار باشند و کافی بود که هر اندازه توانستند بیدار باشند و در حد توان به تلاوت قرآن بپردازند. حتی این مقدار بر سایر مؤمنان فرض هم نبود بلکه برای آنها یک امر مستحب به شمار میآمد.
خداوند فرمود:
﴿إِنَّ رَبَّكَ يَعۡلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدۡنَىٰ مِن ثُلُثَيِ ٱلَّيۡلِ وَنِصۡفَهُۥ وَثُلُثَهُۥ وَطَآئِفَةٞ مِّنَ ٱلَّذِينَ مَعَكَۚ وَٱللَّهُ يُقَدِّرُ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَۚ عَلِمَ أَن لَّن تُحۡصُوهُ فَتَابَ عَلَيۡكُمۡۖ فَٱقۡرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِۚ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرۡضَىٰ وَءَاخَرُونَ يَضۡرِبُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَبۡتَغُونَ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ وَءَاخَرُونَ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۖ فَٱقۡرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنۡهُۚ وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَقۡرِضُواْ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗاۚ وَمَا تُقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكُم مِّنۡ خَيۡرٖ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ هُوَ خَيۡرٗا وَأَعۡظَمَ أَجۡرٗاۚ وَٱسۡتَغۡفِرُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمُۢ ٢٠﴾[المزمل: ۲۰].
«خدا به حال تو آگاه است که تو و جمعی هم از آنان که با تواند (اغلب) نزدیک دو ثلث یا نصف یا (لااقل) ثلث شب را همیشه به طاعت و نماز میپردازید، و خدا (گردش) شب و روز را مقدر میکند، خدا میداند که شما هرگز تمام ساعات شب را (به عبادت) ضبط نخواهید کرد لذا از شما (اوقات خواب و کارهای دیگر را) در گذشت تا هرچه (از شب را بیمشقت و) آسان است به تلاوت قرآن پردازد خدا بر احوال شما آگاه است که برخی مریض و ناتوانند و برخی به سفر از کرم خدا روزی میطلبند و برخی در راه خدا به جنگ و جهاد مشغولند، پس در هر حال آنچه میسر و آسان باشد به قرائت قرآن بپردازید و نماز به پا دارید و زکات داده و قرض نیکو به خدا دهید و هر عمل نیک برای آخرت خود پیش فرستید پاداش آن را البته نزد خدا بیابید و آن را اجر و ثواب آخرت (که بهشت ابد است، از متاع دنیا) بسی بهتر و بزرگتر، و دائم از خدا آمرزش طلبید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است».
اسلام دین فطرت است و ظروف مختلف زندگی و نیازهای ضروری بشر را مراعات کرده و میداند که بشر باید در برابر بیماری مقاوم باشد، برای کسب روزی تلاش کند و در راه خدا جهاد نماید و بر این اساس شب زندهداری را از حالت فرضیت به امری سنت و مستحب تبدیل نمود و مؤمنان را تشویق نمود در حد توان آن را انجام دهند. عبداللّه بن سلام گفته که: «هنگام ورود پیامبر جبه مدینه، مردم به سرعت بهسوی پیامبر جدویدند. شخصی سه بار فریاد زد که پیامبر جآمد. من هم همراه مردم آمدم تا نگاه کنم. هنگامی که چهره پیامبر جظاهر شد، فهمیدم که این چهره، چهرهی انسانی دروغگو نیست. اولین چیزی که از سخنان او شنیدم این بود: «ای مردم! سلام را درمیان خود منتشر کنید، به فقرا غذا دهید، روابط خویشاوندی را برقرار سازید، شبانه در حال خوابیدن مردم به عبادت بپردازید، در نتیجه با امنیت و آرامش به بهشت وارد میشوید» [۶۸].
پیامبر جدر حدیثی دیگر فرموده است: «بر شما لازم است که شبانگاه نماز را به پا دارید زیرا روش صالحان پیش از شما بودهاست و باعث نزدیکی به خداوند میشود، از گناه دورتان میکند، بدیها را پاک مینماید و درد را از جسم بیرون میسازد» [۶۹].
سهل بن سعد میگوید: جبرئیل نزد پیامبر جآمد و گفت: ای محمد زندگی کن آنگونه که میخواهی زیرا خواهی مرد و آنگونه که میخواهی عمل کن زیرا بر اساس آن مزد خواهی گرفت و هرکه را میخواهی دوست داشته باش زیرا از او جدا خواهی شد و بدان که شرف مؤمن به نماز شب است و عزت او به بینیازیش از مردم» [۷۰].
پیامبر جنیز شبانگاه نماز میخواند اما وقت مشخصی را برای این کار تعیین نکرده بود، بلکه بر حسب امکان وقتی را به این کار اختصاص میداد. ایشان، اهل بیت مطهرش را برای انجام این عبادت تشویق میکرد و درِ خانه علی و فاطمه را میکوبید و میفرمود: «آیا نماز میخوانید؟» [۷۱].
پیامبر جهمچنان اصحاب را برای انجام این عبادت ارزشمند تشویق مینمود. در حدیثی نسبت به عبداللّه بن عمر سفرمود: «عبداللّه بسیار انسان شایستهای است کاش شبانگاه به نماز میپرداخت» [۷۲]. از آن پس عبداللّه بن عمر نماز شب را ترک نمیکرد.
اگر کسی قصد خواندن نماز شب دارد، سنت است که قبل از خوابیدن برای آن نیت آورد؛ به دلیل فرموده پیامبر جدر این حدیث:
«هرکس قبل از خواب در بستر خود نیت کند که برای انجام نماز شب بیدار شود، اما خواب بر او غلبه کند و تا صبح بیدار نشود، نیتش به عنوان عمل برای او محسوب شده و خواب هم صدقهای از طرف خدا برایش در نظر گرفته میشود» [۷۳]. همچنین سنت است که عبادت خود را با دو رکعت نماز کوتاه آغاز نموده و پس از آن هر طور که خواست نماز بخواند. و نباید در صورت غلبه خواب، خود را به زحمت و مشقت اندازد. زیرا پیامبر جفرمود: «هرگاه یکی از شما برای نماز شب بیدار شد و هنگام تلفظ و تلاوت قرآن [به دلیل غلبه خواب] نمیدانست که چه میگوید، پس بخوابد» [۷۴].
پیامبر جبازهم فرموده: «اعمال عبادی خود را در حد توان انجام دهید، زیرا خداوند [از نوشتن اجر و پاداش برای اعمال شما] خسته نمیشود تا زمانی که شما [از انجام عمل] خسته گردید» [۷۵].
مراد حدیث این است که خداوند در ازای اعمال نیکو به شما اجر میدهد تا زمانی که از انجام آن اعمال دست میکشید و در این موقع اجر و پاداش شما هم قطع میگردد.
احادیث زیادی بیانگر این مطلب هستند که نماز و دعا در بخش سوم و پایانی شب از فضلیت خاصی برخوردار است. ابوهریره از پیامبر جروایت کرده که فرمود: «پروردگار ما در ثلث آخر هر شب به آسمان دنیا فرود میآید و میفرماید: آیا کسی هست که مرا صدا زند تا جوابش دهم؟ آیا کسی هست که از من چیزی بخواهد تا به او عطا کنم؟ آیا کسی هست که از من درخواست آمرزش کند تا او را ببخشایم؟» [۷۶].
عمروبن عبسه میگوید: از پیامبر جشنیدم که میفرمود: «بهترین زمانی که خداوند در آن زمان بیشترین نزدیکی را با بنده خودش دارد، بخش پایانی شب است، پس اگر میتوانی جزو کسانی باشی که در آن لحظه خدا را یاد میکنند، چنین کن» [۷۷].
[۶۶] مضمون آیه ۱۶ سوره سجده. [۶۷] مضمون آیه ۵ سوره مزمل. [۶۸] به روایت ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۶۵۲، حدیث شماره ۲۴۸۵ و گفته که این حدیث صحیح است و ابن ماجه، السنن، ج۲، ص ۱۰۸۳، حدیث شماره ۳۲۵۱. لفظ حدیث از ابن ماجه است. [۶۹] به روایت ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۵۵۲، حدیث شماره ۳۵۴۹ و گفته که حدیثی غریب است. [۷۰] هیثمی، مجمع الزوائد، ج۲، ص ۲۵۲ و ۲۵۲. [۷۱] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۱۰، حدیث شماره ۱۱۲۷ و ج۸، ص ۴۰۸، حدیث شماره ۴۷۲۴. [۷۲] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۴۰، حدیث شماره ۱۱۵۷ و ج۷، ص ۸۹، حدیث شماره ۳۷۳۹ و مسلم، ج۴، ص ۱۹۲۸، حدیث شماره ۲۴۷۹. [۷۳] به روایت ابن ماجه، السنن، ج۱، ص ۴۲۷، حدیث شماره ۱۳۴۴. [۷۴] به روایت مسلم، ج۱، ص ۵۴۳، حدیث شماره ۷۸۷. [۷۵] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۳۱۴، حدیث شماره ۵۸۶۱ و مسلم، ج۲، ص ۸۱۱، حدیث شم اره ۷۸۲. [۷۶] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۲۹، حدیث شماره ۱۱۴۵ و مسلم، ج۱، ص ۵۲۱، حدیث شماره ۷۵۸. لفظ از بخاری. [۷۷] به روایت ترمذی، الجامع، ج۵، ص۵۷۰، حدیث شماره ۳۵۷۹ و گفته که این حدیث حسن و صحیح و غریب است.
خداوند فرموده است:
﴿وَإِذَا قُرِئَ ٱلۡقُرۡءَانُ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ٢٠٤﴾[الاعراف: ۲۰۴].
« و چون قرآن خوانده شود، پس به آن گوش فرا دهید، و خاموش باشید، تا مشمول رحمت شوید ».
موضوع این آیه گوش فرادادن به قرآن و سکوتِ همراه با خشوع در برابر آن است و این آیه رحمت را برای چنین کسی واجب نمودهاست، زیرا کاربرد لفظ «لعلَّ» از جانب خدا وجوب و قطعیت را میرساند. لیث پسر سعد میگوید: «هیچ چیز به اندازه گوش فرا دادن به قرآن باعث جلب رحمت نمیشود» [۷۸].
پیامبر جبیان فرمودهاند که رحمت خداوند حلقههای تلاوت قرآن را فرا میگیرد و ملائکه به خاطر احترام و ارزش آنان، دورشان حلقه میزنند. در حدیثی آمده است که پیامبر جفرمود: «هرگاه گروهی در یکی از خانههای خدا گرد هم آیند و به تلاوت و مطالعه کتاب خدا بپردازند به طور یقین بر آنان آرامش نازل میشود، رحمت خدا آنها را در بر میگیرد، ملائکه گرداگرد آنان میایستند و خداوند نزد حاضران بارگاه خود یادشان میکند» [۷۹].
پیامبر جدر بیان ارزش تلاوت قرآن، برخی امور غیبی را که هنگام تلاوت، برای فرد حاصل میشوند برای ما آشکار نمودهاند. مانند این که قرآن در روز قیامت برای یاران خود شفاعت میکند و یا این که سوره بقره و آل عمران به دفاع از تلاوت کننده خود میپردازند [۸۰].
حدیث دیگری هم تأثیر قرآن را چنین بیان کردهاست که جایگاه انسان مسلمان را در روز قیامت تعیین میکند. پیامبر جفرمودهاست: «در روز قیامت به کسی که یار و همراه قرآن بوده گفته میشود قرآن بخوان و بالا برو و همانگونه که در دنیا آن را شمرده میخواندی اکنون نیز با ترتیل بخوان، و بدان که جایگاه تو برابر است با آخرین آیهای که میخوانی» [۸۱].
در حدیث دیگری هم بیان شدهاست که جایگاه انسانها براساس میزان علاقه آنها به قرآن تعیین میشود و هر اندازه که تلاوت آنان بیشتر باشد و معانی آن را بهتر بفهمند و احکام و راهنماییهای آن را درستتر بهکار گیرند، خداوند نیز به همان اندازه ارزش و جایگاهشان را برتری میبخشد. در فرمودهای از پیامبر جچنین آمده است: «خداوند به وسیله این قرآن گروهی از انسانها را بالا برده و عزیز میکند و گروهی را پایین برده و ذلیل میسازد» [۸۲].
آبادانی و ویرانی دلها نیز به میزان حضور قرآن در آنها بستگی دارد. دلی به طور کامل آباد است که قرآن را به طور کامل حفظ باشد و دلی هم که از قرآن چیزی را حفظ نباشد به طور کامل ویران است. پیامبر جاین مفهوم را چنین بیان نموده است: «کسی که در درون او چیزی از قرآن نباشد مانند خانهای ویران است» [۸۳]. پیامبر جخانههایی را که قرآن در آنها تلاوت نمیشود به قبر تشبیه نمودهاست، زیرا افراد آن خانه مانند مردگانی هستند که از عبادت و تلاوت قرآن دست کشیدهاند. ایشان این امر غیبی را هم بیان کردهاند که در هر خانهای سوره «بقره» خوانده شود، راه شیاطین به آن خانه بسته شده و از آنجا فرار میکنند. در حدیث آمده است: «خانههای خود را به قبرستان تبدیل نکنید و بدانید که شیاطین از خانهای که سوره «بقره» در آن خوانده شود فرار میکند» [۸۴].
قرآن مانند یک قلعه، قلب را از شرک و ریا و سایر امراضی که آن را آلوده میکند، محافظت مینماید. همچنین قلب را از نفوذ شیاطین نجات میدهد و جان و مال انسان را محافظت میکند.
در حدیث ابوهریره مربوط به نگهداری اموال زکات چنین آمده است: «ای ابوهریره هرگاه خواستی که در بستر خواب روی، آیة الکرسی را از اول تا آخر بخوان.
در ادامه به من گفت: با خواندن این آیه پیوسته تا صبح از طرف خداوند یک نگهبان محافظ توست و هیچ شیطانی نمیتواند به تو نزدیک شود» [۸۵].
جبرئیل ÷پیامبر ما را بشارت داده که به او دو نور داده شده که به پیامبران قبل از او داده نشده است؛ یعنی «فاتحة الکتاب» و «آیات آخر سوره بقره». جبرئیل گفت: «ای محمد هر حرفی از این دو آیه را بخوانی نور آن به تو داده میشود» [۸۶].
در حدیثی آمده است «هرکس در شب دو آیهی آخر سوره بقره را بخواند، برای حفاظت او در آن شب کافی است» [۸۷]. قرآن بهار دلها، مایه رفع اندوه و رها شدن از غم است و فرد مؤمنی که قرآن میخواند مانند ترنج است؛ هم بوی خوش دارد، هم طعم خوش [۸۸]. قرآن قلب مؤمن را پر از نور میکند و با درخشش خود لباسی از نور بر او میپوشاند. و در نتیجه نور از رفتار مؤمن باریدن میگیرد و در اطراف او تجلی مییابد.
﴿نُورُهُمۡ يَسۡعَىٰ بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَبِأَيۡمَٰنِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَتۡمِمۡ لَنَا نُورَنَا وَٱغۡفِرۡ لَنَآۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾[التحریم: ۸].
«نور مؤمنان، پیشاپیش و در سوی راستشان در حرکت است (و هنگام خاموش شدن نور منافقان) میگویند: پروردگارا! نور ما را کامل گردان (تا در پرتو آن به بهشت برسیم) و ما را ببخشای».
خواننده قرآن برای هر حرفی که میخواند یک حسنه دریافت میکند. این مطلب را پیامبر جچنین بیان فرموده است: «هرکس یک حرف از کتاب خدا را بخواند، یک حسنه برایش نوشته میشود و هر حسنهای نزد خداوند ده برابر میگردد، منظورم این نیست که «الم» یک حرف است بلکه «الف» یک حرف، «ل» یک حرف و «م» یک حرف است» [۸۹].
بسیاری از مردم به خاطر ضعف آموزش، تلاوت قرآن بر آنان دشوار میگردد. این افراد نزد خداوند دو اجر دارند: یکی برای تلاوت و یکی به خاطر تحمل سختی آن. در حدیث آمده است: «جایگاه کسی که در تلاوت قرآن مهارت دارد همراه ملائکهای خواهد بود که نویسنده اعمال و گرامی و نیکو هستند و کسی که در خواندن آن لکنت دارد و با مشکل مواجه میشود دو پاداش خواهد داشت» [۹۰].
البته فردی که قرآن را به خوبی میخواند و الفاظ آن و مخارج حروف را مراعات میکند و در آن توقف نمیکند و دچار اشکال و اشتباه نمیشود از فردی که چنین توانایی ندارد منزلت والاتری دارد و جایگاه او در قیامت در ردیف ملائکهای خواهد بود که نزد پیامبران فرستاده میشدند و مطیع خداوند بودهاند. شکی نیست که تلاوت روزانه و منظم قرآن به صورت همیشگی باعث دوام حفظ و مهارت در خواندن میشود و بر فرد مؤمن لازم است که در قرآن تدبر کند و با خشوع به آن گوش فرا دهد و تصور کند کلام خدا را میشنود تا با این تصور قلبش از خشوع لبریز گردد، گویا هم اکنون قرآن به او نازل میشود. فرد مؤمن باید در معانی، حقایق، نیکیها و نور قرآن تدبر کند و هنگام تلاوت به این مسئله توجه کند که فقط قرآن است که وحی خالص و بدون تحریف خدا را در بر دارد. قرآن بزرگترین نعمت خدا برای امت مسلمان است که امروزه گوش فرا دادن به آن را با فراهم کردن وسایل ارتباطی جدید برای همه آسان کرده و هرکس که بخواهد میتواند به آن گوش دهد، حتی اگر آن را یاد نگرفته باشد...
پیامبر جدوست داشت که فردی برایش قرآن بخواند و ایشان به آن گوش دهد. صدای پیامبر جهنگام تلاوت زیبا بود و مردم را امر میکرد که با صدای زیبا قرآن بخوانند. یک بار به صدای ابوموسی اشعر گوش میداد، آن را پسندید و فرمود: «ای ابوموسی به تو آهنگی مانند آهنگ آل داود عنایت شده است» [۹۱].
از ابن مسعود روایت شده که گفت: پیامبر جبه من فرمود: «برایم قرآن بخوان». گفتم: من بخوانم؟ در حالی که قرآن بر شما نازل شده؟ فرمود: «من دوست دارم که از دیگران بشنوم». ابن مسعود میگوید: من سوره «نساء» را شروع کردم، وقتی به آیه: ﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا ٤١﴾[النساء: ۴۱]،
«پس چگونه است (حالشان)آنگاه که از هر امتی گواهی آوریم، و تو را بر اینان گواه آوریم؟»
رسیدم پبامبر فرمود: «کافی است، دیگر نخوان». و من دیدم که چشمان او از اشک لبریز شده است [۹۲].
اصحاب پیامبر جبه یادگیری و آموختن قرآن اهمیت میدادند. عبداللّه بن مسعود میگفت: «بر شما لازم است که به قرآن توجه کنید، زیرا قرآن میهمانی و سفره خداست، پس هرکس که میتواند از سفره خدا برگیرد، باید چنین کند زیرا علم با یادگیری حاصل میشود» [۹۳].
عمربن خطاب سبه مردم توصیه میکرد سورههای خاصی را یاد بگیرند که در آن سورهها احکام مورد نیاز آنها وجود داشت. او میفرمود: (سوره بقره و نساء و مائده و حج و نور را یاد بگیرید زیرا فرائض خدا در آنها هست) [۹۴]. ایشان به زنان هم توصیه میفرمود که سوره «نساء» را یاد بگیرند زیرا احکام بانوان در آن هست [۹۵].
حضرت عمر سمعتقد بود که مردم نباید غیر از قرآن به چیز دیگری مشغول باشند. واضح است که هدف ایشان این بوده که مسلمانان برای دینداری یک مرجع داشته باشند تا معانی و مفاهیم آن در قلب و ذهن آنان ریشه بدواند، مخصوصاً با توجه به این که جامعه اسلامی تازه با قرآن آشنا شده بود. ایشان به گروهی از اصحاب که برای آموزش آن قصد سفر به عراق را داشتند چنین فرمود: (شما نزد گروهی از مردم میروید که صدای تلاوت آنان مانند صدای کندوی زنبور عسل شنیده میشود پس با بیان احادیث آغازگر بحث نباشید تا آنان نیز با سؤال و جواب در این باره شما را از پرداختن به قرآن باز ندارند. قرآن را خالص به آنان عرضه کنید و کمتر از روایتهای پیامبر جاستفاده کنید، بروید که من هم شریک عمل شما هستم) [۹۶]. حضرت عمر سبا اجتهاد خود نامهای خطاب به امیران خود نوشت که هر سربازی را که حافظ قرآن است نزد من بفرستید تا به خاطر کرامت آنان مالی به ایشان ببخشم و آنها را برای آموزش مردم به نقاط مختلف بفرستم. ابوموسی اشعری -که در آن زمان والی بصره بود- در جواب عمر سنوشت: [ای امیرالمؤمنین] از جانب من سیصدوچند نفر حافظ قرآن نزد تو فرستاده شد [۹۷].
از این روایت میتوان حافظان قرآن را که در آن زمان در سرزمینهای مختلف اسلامی پراکنده بودند در حد هزاران نفر تخمین زد و حضرت عمر سبا این اقدام در این صدد بود که جایگاه اجتماعی آنان را بالا ببرد و درآمدی ماهیانه برایشان تعیین کند تا با فراغت به آموزش قرآن به مردم مشغول باشند و برای این کار نیازی به گرفتن مُزد از مردم نداشته باشند و با علم و مال خود نزد مردم دارای کفایت باشند، زیرا دست بالا بهتر از دست پایین است.
[۷۸] قرطبی، جامع احکام قرآن، ج۱، ص ۹. [۷۹] به روایت مسلم، ج۴ ص ۲۰۷۴، حدیث شماره ۲۶۹۹. [۸۰] به روایت مسلم، ج۴، ص ۲۰۷۴، حدیث شماره ۲۶۹۹. [۸۱] به روایت ترمذی، ج۵، ص ۱۷۷، حدیث شماره ۲۹۱۴ و گفته: حسن و صحیح است و ابوداود، السنن، ج۲، ص ۱۵۳، حدیث شماره ۱۴۶۴. [۸۲] به روایت مسلم، ج۱، ص ۵۵۹، حدیث شماره ۸۱۷. [۸۳] به روایت ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۱۷۷، حدیث شماره ۲۹۱۳ و گفته: حسن و صحیح است. [۸۴] به روایت مسلم، ج۱، ص ۵۳۹، حدیث شمار ۷۸۰. [۸۵] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۴، ص ۴۸۷، حدیث شماره ۲۳۱۱. [۸۶] به روایت مسلم، ج۱، ص ۵۵۴، حدیث شماره ۲۳۱۱. [۸۷] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۹، ص ۵۵، حدیث شماره ۵۰۰۹، و مسلم، ج۱، ص ۵۵۵، حدیث شماره ۸۰۸. لفظ حدیث از بخاری است. [۸۸] مفهوم حدیث بخاری؛ فتح الباری، ج۹، ص ۵۵، حدیث شماره ۵۴۲۷ و مسلم، ج۱، ص ۵۴۹، حدیث شماره ۷۹۷. [۸۹] به روایت ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۱۷۵، حدیث شماره ۲۹۱۰ و گفته حسن و صحیح و غریب است. [۹۰] به روایت مسلم، ج۱، ص ۵۵۰، حدیث شماره ۷۹۸. [۹۱] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۹، ص ۹۲، حدیث شماره ۵۰۴۸ و مسلم، ج۱، ص ۵۴۶، حدیث شماره ۷۹۳. [۹۲] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۹، ص ۹۷، حدیث شماره ۵۰۵۵ و مسلم، ج۱، ص ۵۵۱، حدیث شماره ۸۰۰ لفظ حدیث از بخاری است. [۹۳] هیثمی، مجمع الزواند، ج۱، ص ۱۲۹، و گفته: بزَار هم در حدیثی طولانی با رجال موثق آن را روایت کرده است. [۹۴] متقی هندی، کنزالعمّال، ج۱، ص۲۲۴. [۹۵] همان منبع. [۹۶] حاکم، المسند رک، ج۱، ص ۱۰۲، و آن را صحیح دانسته و ذهبی هم با او موافقت کرده است. [۹۷] متقی هندی، کنزالعمال، ج۱، ص ۲۱۷، به نقل از ابن زنجویه.
خداوند، مؤمن صالح را دوست میدارد و محبتش را در مردم قرار میدهد:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَيَجۡعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وُدّٗا ٩٦﴾[مریم: ۹۶].
«همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند خدای رحمان آنها را (در نظر خلق و حق) محبوب میگرداند».
اما خداوند از انسان کافر، منافق و یا کسی که گناهان بسیار میکند، متنفر است و نفرت او را در دل مردم هم قرار میدهد. گاهی چنین انسانی، پول بسیاری خرج میکند، خدمات بسیاری به مردم ارائه میدهد و برای برخورد زیبا با مردم و ایجاد دوستی با آنان و انجام امورات و رفع مشکلات آنها خود را بسیار به زحمت میاندازد، اما در دل آنان اثری از محبت صادقانه برای او وجود ندارد. این امر یک علت غیبی دارد که محمد مصطفی جآن را برای ما چنین بیان فرمودهاست: «هرگاه خداوند بندهای را دوست داشته باشد، جبرئیل را فرا میخواند و به او میگوید: من فلانی را دوست دارم پس تو هم دوستش بدار. پیامبر جفرمود: از آن پس جبرئیل هم او را دوست میدارد و در آسمان ندا میدهد و میگوید: ای اهل آسمان! خداوند فلان بنده را دوست میدارد، پس شما هم دوستش بدارید. در نتیجه اهل آسمان هم دوستش میدارند. پیامبر جفرمود: پس از آن مقبولیت و محبت آن شخص بر روی زمین هم قرار میگیرد. اما هرگاه خداوند از بندهای نفرت داشته باشد، جبرئیل را ندا میدهد و میفرماید: من از فلان شخص نفرت دارم، پس تو هم از او نفرت داشته باش، پیامبر جفرمود: پس جبرئیل هم از او نفرت پیدا میکند و در میان اهل آسمان ندا سر میدهد و میگوید: خداوند فلان شخص را منفور قرار داده پس شما هم از او نفرت داشته باشید. پیامبر جفرمود: در نتیجه همهی اهل آسمان از او نفرت پیدا میکنند و پس از آن نفرت او روی زمین هم قرار میگیرد» [۹۸].
برای این که شخصی به محبت خدا و خشنودی او دست یابد.باید قلب خود را با ذکر و شکر، تلاوت قرآن، عبادت نیکو و عمل صالح زنده گرداند، زیرا ایمان با این اعمال آبیاری میشود و در قلب تقویت میگردد. چیزی که باعث تغذیه ایمان و تقویت آن میشود قرآن است البته اگر در آیات آن تدبر شود، معانی آن فهم گردد و هنگام تلاوت آن کسب رضای خدا لحاظ شود. قرآن درخت ایمان را به درخت تاک تشیبه کرده و پیامبر جقلب مؤمن را تاک [درخت انگور] نامیده است. خداوند فرموده:
﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا كَلِمَةٗ طَيِّبَةٗ كَشَجَرَةٖ طَيِّبَةٍ﴾[ابراهیم: ۲۴].
«ای رسول، آیا ندیدی که چگونه خدا کلمه پاکیزه را به درخت پاک و زیبایی مثل زدهاست».
پیامبر جهم فرمود: «انگور را «کُرم» ننامید زیرا این لفظ برای مسلمان، لایق است» و در روایتی دیگر فرموده: «نگوئید انگور «کُرم» است زیرا قلب مؤمن «کُرم» است» [۹۹].
پیامبر جاهمیت اصلاح قلب را در این دانسته که مایه اصلاح همهی مسائل انسان است و فرمودهاست: «أَلا وَإِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُ كُلُّهُ وَإِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ أَلا وَهِيَ الْقَلْبُ». «بدانید که در بدن انسان تکه گوشتی هست که اگر اصلاح شود همهی بدن انسان اصلاح میشود و اگر فاسد شود همه بدن او فاسد میگردد، آن تکه گوشت، قلب است» [۱۰۰].
یکی نشانههای وجود محبت بنده نزد خدا این است که هرگاه مرتکب گناه شود به سرعت توبه میکند. خداوند فرمودهاست:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ﴾[البقرة: ۲۲۲].
«همانا خدا آنان را که پیوسته به درگاهش توبه کنند و پاکیزگان دور از هر آلایش را دوست میدارد».
یکی دیگر از این نشانهها، ظهور آثار تقوی در رفتار بنده است.
﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾[التوبة: ۲].
«که خدا متقیان را دوست میدارد».
تقوی به معنی پرهیز از شرک و امور حرام و شبهه گناه و انجام فرائض و رها کردن مسائلی است که مباح و حلال است به خاطر ترس از افتادن در ورطه گناه. در حدیث عطیه السعدی از پیامبر جچنین روایت شده است: «بنده نمیتواند به درجه متقین برسد تا زمانی که امور مباح را به خاطر ترس از واقع شدن در امور حرام ترک نماید» [۱۰۱].
از دیگر نشانههای محبت بنده نزد خدا، ظهور حالت توکل است یعنی هنگام استفاده از اسباب و وسایل مشروع، کارخود را به خدا میسپارد.
﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُتَوَكِّلِينَ﴾[آل عمران: ۱۵۹].
«که خدا آنان را که بر او اعتماد کنند دوست دارد».
پیامبر جفرموده: «اگر شما آنگونه که شایسته خداست بر او توکل میکردید، خداوند مانند آن پرنده به شما روزی میداد که صبح با شکم خالی بیرون میرود و غروب در حالت سیری برمیگردد» [۱۰۲].
یکی دیگر از نشانههای محبت خدا برای بنده این است که جزو نیکوکاران باشد.
﴿وَأَحۡسِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾[البقرة: ۱۹۵].
«و نیکویی کنید که خدا نیکوکاران را دوست میدارد».
محسن به کسی میگویند که در رابطه با پروردگارش یعنی در نیت و اطاعت و پایبندی به سنت، نیکوکارانه رفتار کند و با بندگان خدا هم چنین باشد، یعنی برای مخلوقات خدا نیکی و خیرخواهی کند، در سختیهای زندگی مددکارشان باشد و اگر توانایی مالی داشت به آنها صدقه دهد و اگر دارای نفوذ و تأثیر بود، نیازهایشان را برطرف سازد، همچنین از آزار رساندن و سخن زشت به آنان خودداری کند. عیب آنان را بپوشاند و اخبار نادرست و منفی را میانشان شایعه ندهد.
یکی دیگر از نشانههای محبوبیت بنده نزد خدا این است که هنگام بلا و مصیبت جزو صابران باشد و برای پرهیز از امور حرام و مسائل شبههناک صبور باشد.
﴿وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾[آل عمران: ۱۴۶].
«که خدا صابران را دوست میدارد».
پیامبر اکرم جفرموده است: «مسلمان، دچار هیچگونه خستگی، بیماری، نگرانی، ناراحتی، گرفتاری و غمی نمیشود مگر این که خداوند به وسیله آنها گناهانش را میبخشد. حتی خاری که به پایش فرو میرود باعث کفاره گناهانش میشود» [۱۰۳].
از دیگر نشانههای این محبت آن است که قلب مؤمن پاک و پذیرای معانی قرآنی باشد، با نور ایمان لبریز گردد و شبههها و شهوتها خللی به آن وارد نکند و در نتیجه، راه هدایت و حق و خیر را بشناسد و از گمراهی و باطل و شرور کناره گیرد. مؤمن که چنین قلبی باصفا و پاکی دارد و با استعداد زیبایی که برای پذیرش معیارهای الهی در آن هست به آسانی میتواند میان خیر و شر تفاوت قائل شود. قلب مؤمن نازک و نسبت به بندگان صالح خدا لبریز از رحمت است و در طلب حق و مخالفت با دشمنان حق، سخت و خشن است، قلب مؤمن مانند یک ستاره فروزان و درخشنده است و خداوند آن را چنین وصف نموده است:
﴿ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشۡكَوٰةٖ فِيهَا مِصۡبَاحٌۖ ٱلۡمِصۡبَاحُ فِي زُجَاجَةٍۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوۡكَبٞ دُرِّيّٞ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَكَةٖ زَيۡتُونَةٖ لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٞۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖۚ يَهۡدِي ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَٰلَ لِلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ٣٥﴾[النور: ۳۵].
«خدا روشنگر آسمانها و زمین است، نور خدا مانند چلچراغی است که در آن چراغی باشد و آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حباب درخشانی که انگار ستاره فروزان است و این چراغ (با روغنی) افروخته میشود (که) از درخت پربرکت زیتونی (به دست میآید) که نه شرقی است و نه غربی. (آن روغن به حدی پالوده و خالص است) انکار خود به خود بدون تماس آتش میخواهد شعلهور شود، نوری است بر فراز نوری، خدا هرکه را خواهد به نور خود رهنمود میکند».
نور خداوند در روز قیامت در اطراف مؤمنان در حرکت است. خداوند فرمودهاست:
﴿نُورُهُمۡ يَسۡعَىٰ بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَبِأَيۡمَٰنِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَتۡمِمۡ لَنَا نُورَنَا﴾[التحریم: ۸].
«نور ایمان و عمل صالح [ایشان، پیشاپیش و سوی راست آنها (رو به بهشت) در حرکت است] وقتی خاموش شدن نور منافقان آن را میبینند رو به درگاه خدا میکنند و [میگویند: پرودگارا! نور ما را کامل گردان».
یکی دیگر از علائم محبت خدا به بندهاش، سینه گشادی و دلگرمی به هدایت خداست.
﴿فَمَن يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يَهۡدِيَهُۥ يَشۡرَحۡ صَدۡرَهُۥ لِلۡإِسۡلَٰمِۖ وَمَن يُرِدۡ أَن يُضِلَّهُۥ يَجۡعَلۡ صَدۡرَهُۥ ضَيِّقًا حَرَجٗا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي ٱلسَّمَآءِۚ كَذَٰلِكَ يَجۡعَلُ ٱللَّهُ ٱلرِّجۡسَ عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ ١٢٥﴾[الانعام: ۱۲۵].
«پس هرکه را خدا هدایت او خواهد قلبش را برای پذیرش اسلام باز و روشن گرداند و هرکه را خواهد گمراه نماید (به حال گمراهی واگذارد) دل او را از پذیرفتن ایمان تنگ و سخت گرداند که گویی میخواهد از زمین بر فراز آسمان رود. این چنین خدا آنان را که به حق نمیگروند مردود و پلید میگرداند».
در روایت ابن مسعود آمده که پیامبر جتفسیر این آیه را اینگونه بیان فرموده است: «ابن مسعود سمیگوید: هنگام نزول این آیه دربارهی تفسیر آن از پیامبر جپرسیده شد پیامبر جفرمود: هرگاه نور وارد قلب شود، قلب وسعت و گشایش مییابد. مردم گفتند: آیا این گشادگی قلب، نشانه و علامتی دارد که با آن شناخته شود؟ فرمود: بازگشت از مشغولیت دنیا و پرداختن به سرای جاویدان و گوشهگیری از دنیای غرورآمیز و آمادگی حاصل کردن برای مرگ، نشانه آن است» [۱۰۴].
آیه و حدیثی که ذکر کردیم به روشنی بیان میکند که هدایت یک توفیق الهی است و اگر خداوند بخواهد نصیب هرکس کند، سینهاش را برای آن میگشاید و با ورود نور ایمان به داخل آن، قلب آن شخص وسعت مییابد و گشاده میگردد و اگر برای کسی گمراهی بخواهد قلب او منقبض و کوچک میشود و در برابر اسلام تنگ میگردد و نور ایمانی به داخل آن نفوذ نمیکند. پس به قلبی تنگ و بسته تبدیل میگردد. خداوند در قرآن برای چنین قلبی صفت «حرج» را بهکار بردهاست. «حَرَج» از «حَرَجَه» مشتق شده و به درختی میگویند که در میان درختان دیگر قرار گرفته و کسی به آن دسترسی ندارد. مانند قلب کافر که نور ایمان به آن راه نمییابد. صاحب چنین قلبی از دستیابی به هدایت عاجز و ناتوان است. همانگونه که از بالا رفتن در آسمانها ناتوان است، هردو کار برای او ناممکن و سنگین است. علم جدید مشکل تنفس را هنگام بالا رفتن در ارتفاعات کشف کرده و آن هم رقیق بودن هوا در طبقات بالای جوی و پایین بودن فشار هواست. این مسئله را در فهم مراد خداوند در آیهی زیر کمک میکند که فرمودهاست:
﴿كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي ٱلسَّمَآءِ﴾[الأنعام: ۱۲۵].
«گوئی بهسوی آسمان صعود میکند».
﴿كَذَٰلِكَ يَجۡعَلُ ٱللَّهُ ٱلرِّجۡسَ عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾.
«بدین منوال خداوند عذاب را بهره کسانی میسازد که ایمان نمیآورند».
که منظور از «رجس» در این آیه عذاب است.
در آیات بسیاری از قرآن کریم، نزدیکی ایمان به خوشبختی و نزدیکی کفر به بدبختی توضیح داده شده است. خداوند فرمودهاست:
﴿فَإِمَّا يَأۡتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدٗى فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشۡقَىٰ﴾[طه: ۱۲۳].
«پس اگر از جانب من برای شما راهنمایی بیاید آن هنگام هرکس از من پیروی کند نه هرگز گمراه شود و نه شقی و بدبخت گردد».
﴿مَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗۖ وَلَنَجۡزِيَنَّهُمۡ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٩٧﴾[النحل: ۹۷].
«هرکس چه زن و چه مرد کارشایسته انجام دهد و مومن باشد، بهاو «دراین دنیا» زندگی پاکیزه وخوشایندی میبخشیم و «در آندنیا» پاداش «کارهای خوب و متوسّط و عالی» آنان را بر طبق بهترین کارهایشان خواهیم داد».
﴿وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ١٢٤﴾[طه: ۱۲۴].
«و هرکس از یاد من اعراض کند همانا (در دنیا) معیشتش تنگ شود و روز قیامت نابینا محشورش کنیم».
منظور از ذکر در این آیه قرآن است. عبداللّه بن عباس گفته: خداوند این را به عهده گرفته که اگر کسی قرآن بخواند و به محتوای آن عمل کند، در دنیا گمراه نشود و در آخرت بدبخت نگردد. سپس این آیه را خواند:
﴿فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشۡقَىٰ﴾[طه: ۱۲۳].
«هرکه از راه من پیروی کند نه هرگز گمراه شود و نه شقی و بدبخت گردد».
شکی نیست که تعریف زندگی پاک از نظر انسانهای مختلف متفاوت است، مثلاً انسان مؤمن در حال ذکر خدا و تلاوت قرآن یا هنگام همکاری با برادران مؤمن در امور دینی و دنیایی آنان به امید کسب بهرهای بیشتر در قیامت، احساس سعادت و آرامش و لذت میکند و خوشبختی را در خنکی یقین و اطمینان قلب مییابد. در حالی که نگرش و ذوق انسانهای ناهنجار به حدی پایین و پست است که معنی زندگی پاک را در لذتهای حسّی مانند خوراک و نوشیدنی و لباس و مقام و مال میدانند. که چنین برداشتی از زندگی پاک، قدر مشترک دنیای حیوانات و انسانها است.
بزرگترین عاملی که روح را تغذیه و قلب را زنده نگه میدارد، ایجاد رابطه محکم و استوار با پروردگار است که آن هم از طریق ذکر، قرائت قرآن، مشغولیت بیشتر به نمازهای سنت، اعمال خیر و نیک، همراه با خلوص نیت امکان پذیر است. قلب و روح انسان همیشه در معرض بیماریهاست و اگر مریض شد باید به معالجه آن پرداخت. اما قبل از بیماری باید آن را حفاظت کرد و ایمنی لازم را به آن بخشید. در حقیقت روح ضعیف میشود و قلب مریض میگردد که اگر صاحب آن، این مسئله را درک نکند قلبش خواهد مرد. خداوند فرمودهاست:
﴿أَوَ مَن كَانَ مَيۡتٗا فَأَحۡيَيۡنَٰهُ وَجَعَلۡنَا لَهُۥ نُورٗا يَمۡشِي بِهِۦ فِي ٱلنَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُۥ فِي ٱلظُّلُمَٰتِ لَيۡسَ بِخَارِجٖ مِّنۡهَاۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلۡكَٰفِرِينَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٢٢﴾[الانعام: ۱۲۲].
«و آیا کسی که مرده (جهل و ضلالت) بود، ما او را زنده کردیم و به او روشنی (علم و دیانت) دادیم تا به آن روشنی میان مردم (سرافراز) رود مثل او مانند کسی است که در تاریکیهای (جهل) فرو رفته و از آن به در نتواند گشت؟ (آری) کردار بد کافران در نظرشان چنین جلوهگر شده است».
از نشانههای قلب زنده پرداختن به سرای جاوید، جدا کردن حق و باطل، خیر و شر و زیبا و زشت است. عبداللّه بن مسعود فرمودهاست: «هرکس که با قلب خود، معروف و منکر را نشناسد، هلاک گشته است» [۱۰۵].
[همانگونه که گفتم] از جمله بزرگترین اعمالی که باعث زنده گرداندن قلب میشود، شناخت خدا، اطاعت از او، آگاهی به شریعت و پایبندی به احکام آن است، و دستیابی به آن با تدبر و نظر مداوم در قرآن کریم و یادگیری سنت ممکن است. خداوند فرمودهاست:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَتۡكُم مَّوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَشِفَآءٞ لِّمَا فِي ٱلصُّدُورِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ ٥٧ قُلۡ بِفَضۡلِ ٱللَّهِ وَبِرَحۡمَتِهِۦ فَبِذَٰلِكَ فَلۡيَفۡرَحُواْ هُوَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ ٥٨﴾[یونس: ۵۷-۵۸].
«ای مردم عالم، به حقیقت نامهای که همه پند و اندرز و شفای دلها و هدایت و رحمت بر مؤمنان است از جانب خدایتان آمد. بگو که باید منحصراً به فصل و رحمت خدا شادمان شوند (و به نزول قرآن مسرور باشند) که آن بهتر و مفیدتر از ثروتی است که میاندوزند».
ابوسعید خدری گفته: «منظور از «فضل اللّه» در این آیه، قرآن و منظور از «رحمت» آن است که شما را جزو پیروان آن قرار داده است» [۱۰۶]. هلال بن یساف که یک تابعی مطمئن و مورد اعتماد علماست گفتهاست: «خداوند در این آیه فرمودهاست که ای مسلمانان باید به خاطر اسلامی که خداوند بهسوی آن هدایتتان کرده و به خاطر قرآنی که به شما آموزش دادهشدهاست شادمان باشید، این از همه طلا و نقرهای که جمع کردهاید بهتر است» [۱۰۷].
قرآن کریم اثر مهمی در نفوس مؤمنان دارد، هر چند که سطح فرهنگی و سن و سال آنان متفاوت و ذوق آنان متنوع و فضای زندگی و زمانی که در طول چهارده قرن در آن زیستهاند باهم فرق داشته است. نسلهای مسلمان پی در پی از روشها و معانی کتاب خدا متأثر شدهاند و قرآن کریم در رنگ دادن به شخصیت جامعه اسلامی و تشکیل بنیاد روانی و ارزشهای زیبا و تعیین معیارهای اخلاقی و قوانین رفتاری و جایگاه آن در هستی و زندگی دنیایی بسیار اثرگذار بودهاست. این تأثیر عمیق و همیشگی قرآن نیاز به دلیل ندارد زیرا جزو مسلّمات است و نسل مسلمان معاصر هم- علی رغم طغیان فرهنگ مادی عصر حاضر- هنوز کتاب خدا را میخواند، از سرچشمههای آن بهرهمند میشود و از قدرت معنوی و روحی آن کمک میگیرد تا با گرههای سخت، مشکلات متنوع و فشارهای وارده بر اعصاب و روان که از طرف زندگی جدید وارد میشود مقابله کند، هنوز هم بسیاری از مردم برای ارزیابی خود به قرآن مراجعه و به دستورات آن عمل میکنند و به برگزیدگان گذشته و الگوهای خود اقتدا مینمایند هرچند که عمق فهم و سلامت رفتاری آنان متفاوت است.
بدون شک «دانشمندان از قرآن سیر نمیشوند و مخالفتهای زیاد دشمنان باعث کهنگی آن نمیگردد و عجائب و شگفتیهای آن پایان نمییابد» [۱۰۸]. و انسان به نهایت آن نمیرسد.
انسان هراندازه قرائت قرآن و تدبر در معانی آن را تکرار کند، مسائلی از قرآن برایش آشکار میشود که از لحاظ روحی، فکری و رفتاری او را بالاتر میبرد، مخصوصاً اگر این کار را با گشادگی خاطر و قلب و عقل باز انجام دهد. فهم صحیح در صورتی است که براساس اسلوب زبان عربی انجام گیرد و از زیادهروی و تحمیل معانی نالایق یا انحراف در معنی و آلوده شدن به تأویلهای دور از حق مانند عمل خوارج و معتزله و باطنیه، دور باشد... خوارج منحرف بودند زیرا فهم آنان نادرست و عقل آنان ضعیف بود و اعراب خشن بر آنان غالب بودند. معتزلیها هم منحرف بودند زیرا در مباحث عقلی غرق و از مسائل فلسفی سیراب بودند. باطنیه نیز به دلیل همراهی و رفت و آمد با تصوف شرقی و غلبه تفسیر اشاری و تأثر از فیلسوفان قدیم گمراه بودند.
فهم نیکو از کتاب خدا فقط زمانی صورت میگیرد که با شناخت از:
- تفسیر قرآن از قرآن
- تفسیر پیامبر از قرآن
- تفسیر اصحاب و تابعین از قرآن
- و تفسیر براساس زبان عربی و رعایت قواعد و معانی کلمات طبق کاربرد عرب در عصر نزول همراه باشد. زیرا قرآن به زبان قریش نازل شد. فهم قرآن بر این مبنا ضامن تغذیه روح و عقل با انوار وحی الهی است...
﴿وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَاۚ مَا كُنتَ تَدۡرِي مَا ٱلۡكِتَٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَٰنُ وَلَٰكِن جَعَلۡنَٰهُ نُورٗا نَّهۡدِي بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنۡ عِبَادِنَاۚ وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٥٢﴾[الشوری: ۵۲].
« و اینگونه بر تو (ای پیامبر) روحی (= قرآن کریم) را به فرمان خود وحی کردیم، تو (پیش از این) نمیدانستی کتاب و ایمان چیست، ولی ما آن را نوری قرار دادیم، با آن هر کس از بندگانمان را که بخواهیم، هدایت میکنیم، و مسلماً تو (ای پیامبر) به راه راست هدایت میکنی».
[۹۸] به روایت مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۳۰، حدیث شماره ۲۶۳۷. [۹۹] به روایت مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۷۶۳، حدیث شماره ۲۲۴۷. قابل توجه است که اعراب به انگور، درخت انگور و شرابی که از انگور به دست میآمد «کُرم» میگفتند. زیرا شراب انگور _ در نظر آنان _ باعث کرامت و بخشش میشد. شریعت، استفاده از این لفظ را برای مورد فوق، ناپسند دانست، زیرا چه بسا که مردم این لفظ را میشنیدند و تحریک میشدند و به یاد شراب میافتاند، به همین خاطر، رسول اکرم صیادآوری نمود که لفظ «کرم» برای قلب مؤمن و خود مؤمن شایسته است، زیرا مؤمن، سرچشمه کرم و بخشش است. (شرح امام نووی بر صحیح مسلم). مترجم. [۱۰۰] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۱، ص ۱۲۶، حدیث شماره ۵۲ و مسلم، الصحیح، ج۳، ص ۱۲۲۰، حدیث شماره ۱۵۹۹. [۱۰۱] به روایت ابن ماجه، السنن، ج۲، ص ۱۴۰۹، حدیث شماره ۴۲۱۵ و ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۶۳۴، حدیث شماره ۲۴۵۱ و گفته که حسن غریب است. [۱۰۲] به روایت ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۵۷۳، حدیث شماره ۲۳۴۴ و گفته که حسن و صحیح است. [۱۰۳] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۱۰۳، حدیث شماره ۵۶۴۱ و ۵۶۴۲. [۱۰۴] تفسیر طبری، ج۸، ص ۲۷. [۱۰۵] طبرانی، العجم الکبیر، شماره ۸۵۶۴ و اسناد آن صحیح است و هیثمی گفته که رجال آن صحیح است. مجمع الزوائد، ج۷، ص ۲۵۷. [۱۰۶] طبری، تفسیر، ج۱۱، ص ۱۲۵. [۱۰۷] طبری، تفسیر، ج۱۱، ص ۱۲۴. [۱۰۸] احمد، المسند، ج۸۸ و ۸۹ و ترمذی، المسند، ج۵، ص ۱۷۲، شماره ۲۹۰۶ – آن را ضعیف دانسته و طبری، تفسیر، ج۱، ص ۱۷۱ و حاکم، المسند رک، ج۱، ص ۵۵۵ و بیهقی، شعیب الایمان، ج۱، ص ۱۵۴.
خداوند فرمودهاست:
﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ٦٢ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ٦٣ لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۚ لَا تَبۡدِيلَ لِكَلِمَٰتِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ٦٤﴾[یونس: ۶۲-۶۴].
خداوند در این آیه میفرماید: «آگاه باشید! همانا دوستان الله، نه ترسی بر آنهاست، و نه آنها غمگین میشوند. (همان) کسانیکه ایمان آوردند، و پرهیزگاری میکردند. برای آنان در زندگی دنیا و در آخرت بشارت است، سخنان الله تغییر ناپذیر است، این همان کامیابی بزرگ است».
قرآن در وصف آنان گفته که مؤمن هستند و راه پرهیزکاری را در پیش گرفتهاند. آنان با خدا و رسول راست و صادق هستند و با ادای فرائض، انجام نوافل، دوری از نواهی و پایبندی به تقوا از خشم خدا میترسند. خداوند متعال به آنان مژده دادهاست که در دنیا به وسیلهی رؤیای نیکو که خود میبینند یا دیگران برایشان میبینند، به آنها وعده بشارت و خوشبختی داده میشود و در قیامت با وعده بهشت به آنان مژده میدهد. پیامبر جاین آیه را برای تعدادی از اصحاب شاین چنین تفسیر کرد. یکی دیگر از مصادیق «مژده» در این آیه وعدههایی است که خداوند از زبان پیامبران به بندگان خود میدهد. مانند این که در بستر مرگ به مؤمن مژده داده میشود که خداوند از او خشنود است. در صحیح بخاری و مسلم روایت شده که پیامبر جفرمود: «هنگامی که مرگ به سراغ مؤمن بیاید او را به خشنودی و بخشش الهی بشارت میدهند. در این هنگام، هیچ چیزی برایش از آنچه که در انتظارش هست محبوبتر نیست» [۱۰۹].
در آیه مذکور بیان شدهاست که خداوند خلاف وعده خود عمل نمیکند بلکه این بشارتها و مژدهها را در دنیا و آخرت برای مؤمنان به انجام میرساند به شرطی که ایمان و تقوی را مبنای عمل قراردهند و این است معنی ﴿لَا تَبۡدِيلَ لِكَلِمَٰتِ ٱللَّهِ﴾[یونس: ۶۴].
پیامبر جارزش و جایگاه اولیای خدا را در فرمودهی خود اینگونه روشن کرده است: «خداوند فرمودهاست: هرکس یکی از اولیای من را دشمن بدارد، با او اعلام جنگ خواهم کرد، بنده من آنگونه که با انجام فرائض میتواند به من نزدیک شود با عمل دیگری نمیتواند چنین کند و بندهام همچنان با انجام سنتها علاوه بر فرضها به من نزدیکتر میشود تا این که محبوب من میگردد و اگر او محبوب من شد گوش او خواهم شد تا با آن بشنود، چشم او خواهم شد تا با آن ببیند، دست او خواهم شد تا با آن کار کند و پای او خواهم شد تا با آن راه رود و اگر از من چیزی بخواهد به او خواهم بخشید و اگر به من پناه آورد، پناهش خواهم داد» [۱۱۰].
دوستی این اولیای خدا واجب و دشمنی با آنان حرام است و به همچین صورت دشمنی با دشمنان خدا واجب و دوستی با آنان حرام است. خداوند فرمودهاست:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ﴾[الممتحنة: ۱].
«ای کسانی که به خدا ایمان آوردهاید، هرگز نباید کافران را که دشمن من و شماهستند، یاران خود بگیرید و طرح دوستی با آنها افکنید».
﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمۡ رَٰكِعُونَ ٥٥ وَمَن يَتَوَلَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزۡبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ ٥٦﴾[المائدة: ۵۵-۵۶].
«یار و ولی شما تنها الله است، و پیامبراش و آنها که ایمان آوردهاند، (همان)کسانیکه نماز را بر پا میدارند و آنان با خشوع و فروتنی زکات را میدهند.و هر کس الله و پیامبر او و کسانیکه ایمان آوردهاند، دوست بدارد، (او از حزب الله است و) یقیناً حزب الله پیروز است».
حافظ ابن رجب فرمودهاست: «مقصود از این حدیث «مَنْ عَادَى لِي وَلِيًّا...» آن است که هرکس با انجام فرائض و پس از آن با انجام سنتها برای نزدیک شدن به خدای متعال تلاش کند، خداوند او را به خود نزدیک میسازد و از درجه ایمان به درجه احسان ارتقا میدهد و آن شخص به جایی میرسد که با حضور قلب و مراقبت روحی به عبادت میپردازد، گوئی که او را میبیند، در نتیجه قلب او از معرفت خدای تعالی، محبت، عظمت، خوف، بزرگی، جلال و شوق دیدار او لبریز میگردد... و هرگاه قلب او از عظمت خدا لبریز شد، هرچه را که غیر خداست از قلب پاک میکند و چیزی از آثار نفس و هوی در آن نمیماند و ارادهای جز برای انجام درخواستهای مولایش باقی نمیماند در این حال است که بنده جز با یاد خدا سخن نمیگوید، جز با امر او حرکت نمیکند و اگر زبان بگشاید با خدا میگوید و اگر بشنود با خدا میشنود و اگر ببیند و یا با دستانش عملی انجام دهد با کمک و عنایت خاص خدا همهی این کارها را میکند و این همان منظور رسول خدا از حدیث مذکور است.
این بنده محبوب و مقرب بارگاه خدا، نزد او جایگاه ویژهای دارد، او از خدا هرچه خواهد به او میبخشد و اگر به او پناه برد، پناهش خواهد داد. در واقع دعای او به خاطر جایگاه والایش در نزد خدا برای همیشه پذیرفتنی است.
عبداللّه بن جحش در روز احد چنین گفت: پروردگارا! اگر فردا [در جنگ احد] با دشمن روبرو شدم مرا با مردی قوی که بسیار خشمگین باشد مواجه کن، تا در راه تو با او بجنگم و او با من بجنگد، سپس مرا بگیرد و بینی و گوش مرا ببُّرد. و اگر فردای قیامت تو را دیدم و از من پرسیدی که چه کسی بینی و گوش تو را بریده؟ در پاسخت بگویم: که در راه تو و رسولت اینگونه شدم و تو بفرمایی: راست گفتی. سعد میگوید: من در پایان جنگ، عبداللّه را در حالی دیدم که بینی و گوش او در ریسمانی آویزان شده بود!! [۱۱۱].
بیشتر گذشتگان صالح امت که دعایشان نزد خدا مقبول بوده هنگام بلا صبر پیشه میکردند و ثواب آن را انتخاب مینمودند و از خداوند نجات از آن بلا را نمیخواستند به ابراهیم تیمی گفته شد - آن گاه که در زندان حجاج ثقفی بود -: کاش از خدای تعالی درخواست میکردی؟ گفت: دوست ندارم از خدا بخواهم که مرا از مشکلی نجات دهد که به خاطر آن اجر میگیرم!! [۱۱۲].
گاهی ممکن است که مؤمن «مستجاب الدعوه» از خدا چیزی بخواهد که خداوند خیر او را در امری دیگر بداند، در نتیجه دعایش را نپذیرد و در عوض چیزی به او بدهد که خیر او در آن است. این اولیا که خدا دوستشان دارد و آنان هم خدا را دوست دارند، برای یکدیگر نهایت تواضع و همکاری را دارند و قرآن چنین وصفشان میکند:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖۚ ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ ٥٤﴾[المائدة: ۵۴].
«ای کسانیکه ایمان آوردهاید! هر کس از شما که از دین خود برگردد (به الله زیانی نمیرساند) الله بزودی گروهی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنها (نیز) او را دوست دارند، (آنان) در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران سر سخت و گردان فراز هستند، در راه الله جهاد میکنند و از سرزنش هیچ سرزنش کنندهای نمیهراسند، این فضل الله است که به هر کس بخواهد میدهد، و الله گشایشگر داناست».
آنان به خاطر خدا محبت میورزند یا دشمنی میکنند و به خاطر خودشان با کسی دشمن نیستند و طبق حدیث شریف به خاطر این اخلاق به ایمان روشن و آشکار دست مییابند:
«بنده خدا لیاقت دست یافتن به ایمان صریح را ندارد تا زمانی که دوستی و دشمنی او بامردم در راه حق باشد، پس هرگاه در راه خدا محبت ورزید و در راه خدا دشمنی کرد، شایستگی ولایت خدا را خواهد داشت. «به درستی که در میان بندگان و مخلوقاتم کسانی ولی و محبوب من هستند که با یاد من آنان هم یاد میشوند و هنگام یاد آنان من هم یاد میشوم» [۱۱۳].
آری به خاطر وجود این خصلت است که پیامبر جآنان را به نیکویی ستایش نموده و جایگاه والایشان را نزد خداوند بیان کردهاست و فرمود: «در میان بندگان خدا انسانهایی هستند که پیامبر و شهید نیستند اما انبیاء و شهدا در روز قیامت به جایگا والایشان نزد خدا غبطه میخورند. مردم گفتند: ای پیامبر به ما بگو چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان کسانی هستند که فقط به خاطر خدا به همدیگر محبت میورزند و رابطه خویشاوندی یا رد و بدل کردن مال دنیا در ایجاد این محبت کاملاً بیتأثیر بوده است. به خدا قسم که چهرههایشان نور است و بر [سکوی] نور قرار دارند. اگر مردم بترسند، ترس به آنان رو نمیکند و اگر مردم دچار حزن و اندوه شوند آنان اندوهناک نمیشوند. پیامبر جدر این هنگام این آیه را تلاوت فرمود:
﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ٦٢﴾[یونس: ۶۲] [۱۱۴].
«اگاه باشید که دوستان خدا هرگز هیچ ترسی (از حوادث آینده عالم) و هیچ حسرت و اندوهی (از وقایع گذشته جهان) در دل آنها نیست».
این افرادی که در راه خدا به همدیگر محبّت میورزند بدون این که رابطهی خویشاوندی با مصلحت دنیوی، آنان را به هم وابسته کرده باشد، به ایمان کاملی دست یافتهاند که براساس آن هر چه را برای خود میپسندند برای برادر مؤمن خود هم میپسندند. پیامبر جفرمودهاست: « هیچ یک از شما ایمانش کامل نمیشود مگر این که هرچه را برای خود میپسندد برای برادر مؤمنش هم بپسندد» [۱۱۵].
هرگز محبت در راه خدا هم کامل نمیشود مگر این که سینهی آن فرد از نیرنگ و کینه و حسد خالی باشد. آنچه که محبت را قوام میبخشد، خیرخواهی صادقانه است. پیامبر ج«الدِّينُ النَّصِيحَةُ» [۱۱۶]. «دین یعنی خیرخواهی».
نصیحت باید پنهانی صورت گیرد نه در میان مردم، زیرا در این صورت رسوایی خواهد بود و انگیزهای برای طرد فرد مورد نظر خواهد شد زیرا او در خود احساس عزت میکند، در نتیجه از پذیرش نصیحت خودداری میکند و عظمت و نخوت سراپای او را فرا میگیرد و غرور گناه او را به ادامه انحراف وادار میکند. یکی دیگر از لوازم محبت مشارکت و همدردی با مال و گفتار نیک است و اگر در دینداری برادر مؤمن نقصی دیده شود باید دست او را گرفت و برای اصلاح او تلاش کرد. یکی از صالحان گفته است: «آنان که به خاطر خدا محبت میورزند، با نور خدا مینگرند و بر گناهکاران مهر میورزند، کارهایشان را زشت و ناپسند میدانند اما نسبت به خودشان مهربان هستند تا با پند و نصیحت از کارهای زشت بازشان دارند مبادا جسمشان طعمه آتش گردد».
انسان مؤمن با بیاعتنایی و نگاه تحقیرآمیز و برتری جویانه به برادرش نمینگرد، زیرا در عبادت و اطاعت از پروردگار او را برتر میداند و «برای شر انسان همین کافی است که برادر مسلمانش را تحقیر کند» [۱۱۷].
[۱۰۹] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۱۱، ص ۳۵۷، حدیث شماره ۶۵۰۷. [۱۱۰] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۱۱، ص ۳۴۰، حدیث شماره ۶۵۰۲. [۱۱۱] ابن سعد، الطبقات، ج۳، ص ۶۳ و حاکم، المستدرک، ج۳، ص ۱۹۹ – ۲۰۰ و گفته که این روایت طبق شروط بخاری و مسلم صحیح است اما مرسل است. ذهبی گفته: صحیح و مرسل است. و نگا: سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص ۱۱۲. [۱۱۲] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ج۲، ص ۴۵۳. [۱۱۳] به روایت احمدبن حنبل، المسند، ج۳، ص ۴۳۰. [۱۱۴] به روایت ابوداود، السنن، ج۳، ص ۷۹۹، حدیث شماره ۳۵۲۷. [۱۱۵] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۱، ص ۵۷، حدیث شماره ۱۳ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۶۷، حدیث شماره ۴۵. [۱۱۶] به روایت مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۷۴، حدیث شماره ۵۵. [۱۱۷] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۹۸۶، حدیث شماره ۲۵۶۴.
خداوند متعال از مؤمنینی که با ایمان به خدا و رسول به یکتاپرستی گرویدهاند میخواهد که با ادای فرائض و پرهیز از گناهان، تقوای او را رعایت کنند و بنگرند که برای قیامت خود چه عملی فرستادهاند؟ آیا عمل صالح است که نجاتشان دهد؟ یا گناه و عامل هلاکت آنان است؟ خداوند فرموده است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلۡتَنظُرۡ نَفۡسٞ مَّا قَدَّمَتۡ لِغَدٖۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ ١٨ وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ نَسُواْ ٱللَّهَ فَأَنسَىٰهُمۡ أَنفُسَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ١٩﴾[الحشر: ۱۸-۱۹].
«ای اهل ایمان، خداترس شوید و هر نفسی نیک بنگرد تا چه عملی برای فردای قیامت خود پیش میفرستد، و از خدا بترسید که او به همه کردارتان به خوبی آگاه است. و مانند آنان نباشید که به کلی خدا را فراموش کردند، خدا هم (حظّ روحانی و بهره ابدی) نفوس آنها را از یادشان میبرد. آنان به حقیقت بدکاران عالمند».
لازم است در کلمه «لِغَد» که در آیه بالا بهکار رفته دقت شود. این کلمه برای دلالت بر روز قیامت بهکار رفته و نزدیک بودن آن را خبر میدهد، گویا فردا قیامت است.
خداوند متعال بندگان مؤمنش را از مشابهت با فاسقان نهی کرده تا جزو کسانی نباشند که یاد خدا و حقوق او را فراموش کردهاند و خداوند نیز سهم آنان از خیر و اعمال نیکو را، که مایهی اصلی نجاتشان در قیامت است، از یادشان برده است. خداوند فقط کسانی را محافظت میکند که آنان نیز [کرامت و بزرگی] او را حفظ کنند و کسانی را یاد میکند که در یادش باشند و به کسانی میبخشد که از او میطلبند و به کسانی یاری میرساند که از او یاری میجویند. از ابن عباس روایت شدهاست که گفت: «روزی من پشت سر رسول خدا جبودم، فرمود: ای پسر به تو کلماتی میآموزم: خدا را پاس دار، تا او نیز تو را پاس دارد. خدا را پاس دار تا او را پیش روی خود یابی. هرگاه چیزی خواستی از خدا بخواه و هرگاه کمک طلبیدی از خداوند طلب کن و بدان که اگر تمام امت جمع گردند تا با چیزی به تو سود رسانند، نمیتوانند مگر با چیزی که خداوند برایت نوشته باشد و اگر همه آنها گرد هم آیند تا با چیزی به تو زیان رسانند، نتوانند مگر با همان چیزی که خداوند به زیان تو نوشته باشد. [تقدیر خداوند پیشتر رقم خورده و] قلمها برداشته شدهاند و جوهر صفحات نوشته شده خشک گردیده است» [۱۱۸].
پیامبر جابن عباس را با این وصیتهای جامع و با قواعد کلی و بزرگ اسلام وصیت نمود. به او سفارش کرد تا با انجام دستورات خدا و پرهیز از آنچه خدا نهی کرده او را پاس بدارد، از حدود قوانین دین او خارج نشود، دستوراتی مانند ادای نماز در اوقات آن را ضایع نکند تا برای او نور و راهنما و مایه نجات در قیامت باشد، اعضای خود را از انجام حرام منع کند تا فکر او با شناخت صحیح لبریز گردد و با انوار قرآن و سنت روشن شود و از افکار جاهلی و فلسفههای ساخت بشر دور باشد. و زبان خود را کنترل کند تا جز کلام نیکو از آن در نیاید، زیرا «هرکس که به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید کلام نیکو و خیر گوید در غیر این صورت ساکت بماند» [۱۱۹]. پیامبر جتوصیه فرمود که ابن عباس جسم خود را نیز حفظ کند یعنی با رزق حلال و پاک آن را رشد دهد و دست و پای خود را هم کنترل کند یعنی جز برای انجام فرامین خدا آنها را بهکار نگیرد.
پس اگر بنده پروردگار خود را اینگونه حفظ کرد، خداوند نیز مصالح دین و دنیای او را برایش حفظ میکند، بدین صورت که در مورد حفظ مصالح دین او را توفیق میدهد تا ثابت قدم باشد و راه مستقیم را در پیش گیرد و عاقبتی نیکو برایش در نظر میگیرد و او را در مسیر زندگی از شبهههای گمراه کننده و شهوتهای حرام دور میدارد، خداوند فرموده است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱسۡتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمۡ لِمَا يُحۡيِيكُمۡۖ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ يَحُولُ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَقَلۡبِهِۦ وَأَنَّهُۥٓ إِلَيۡهِ تُحۡشَرُونَ ٢٤﴾[الانفال: ۴۲].
ابن عباس فرمودهاست: «یعنی خداوند میان مؤمن و گناهی که او را بهسوی آتش میکشد مانع میشود» [۱۲۰].
این در حالی است که خداوند به شیوههای مختلف بنده را مورد حمایت قرار میدهد اما او درک نمیکند و حتی گاهی از آن ناخشنود است و نمیداند که مصلحتی در آن نهفته است. برخی از بندگان هستند که فقط فقر، ایمان آنان را اصلاح میکند و اگر ثروتمند شوند، ایمانشان ضایع میگردد، برخی از بندگان هم هستند که فقط ثروت باعث سلامت ایمان آنهاست و در صورت فقر ایمانشان فاسد میگردد، در مورد بیماری و تندرستی هم به همین شیوه است، گاهی بیماری تنها حافظ ایمان فرد خواهد بود و در صورت سلامت، خدا را از یاد میبرد و برخی افراد هم فقط در حال صحت و تندرستی ایمانشان سالم میماند و در حال بیماری ایمانشان فاسد میشود. این خداوند تعالی است که خالق بندگان و آگاه به احوال آنهاست و میداند چه چیزی مایه صلاح و چه چیزی مایه فساد آنهاست:
﴿فَٱللَّهُ خَيۡرٌ حَٰفِظٗاۖ وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾[یوسف: ۶۴].
«البته خدا بهترین نگهبان و مهربانترین مهربانان است».
اما در مورد حفظ مصالح دنیوی فرد هم میتوان به حفاظت از جسم و فرزند و زن و مال و ثروت اشاره کرد. خداوند فرمود:
﴿لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ مِّنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ يَحۡفَظُونَهُۥ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَّهِۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡۗ وَإِذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ سُوٓءٗا فَلَا مَرَدَّ لَهُۥۚ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَالٍ ١١﴾[الرعد: ۱۱].
«انسان دارای فرشتگانی است که به (نوبت عوض میشوند) پیاپی از روبرو و از پشت سر (و از همه جوانب دیگر، او را میپایند) به فرمان خدا از او مراقبت مینمایند. خداوند حال و وضع هیچ گروهی را تغییر نمیدهد (و ایشان را از بدبختی به خوشبختی، از نادانی به دانایی، از ذلّت و عزّت، از نوکری به سروری، و... و بالعکس نمیکشاند). مگر این که آنان احوال خود را تغیر دهند، و (این سنّت جاری در اسباب و مسبّیات ظاهری است، ولی) هنگامی که خدا بخواهد بلای به قومی برساند هیچکس و هیچ چیزی نمیتواند آن را (از ایشان) برگرداند، و هیچکس غیر خدا نمیتواند یاور و مددکار آنان شود».
ابن عباس دربارهی این آیه گفته: «معقبات» در این آیه ملائکه خداست که به دستور خدا مؤمن را حفاظت میکنند و اگر تقدیر شری برایش پیش آید آن را از او دور میکنند» [۱۲۱]. پیامبر اکرم جصبح و شب این دعا را فراموش نمیکرد: «اللَّهمَّ إني أسألُكَ العَافِيَةَ في الدنيا والآخِرةِ، اللَّهمَّ إني أَسألُكَ العَفو والعَافِيَةَ في دِيني ودُنيايَ، وأهلي ومَالي، اللَّهمَّ استُر عَوْرَاتي، وآمِنْ رَوْعَاتي، اللَّهمَّ احفظني من بَينِ يَدَيَّ ومِن خَلْفي، وَعن يَميني، وعن شِمالي، ومِن فَوقي، وأعُوذُ بِعَظَمَتِكَ أنْ أُغْتَالَ مِنْ تَحتي» [۱۲۲]. «الهی من از تو میخواهم بخشش و امنیت را در دنیا و آخرت شامل حالم بگردانی، خدایا! عیوب مرا بپوشانی و ترسم را به ایمنی مبدل سازی. الهی مرا از جلو و پشت سر و از راست و چپ و بالای سرم محافظت بفرما. من به بزرگی و عظمت تو پناه میبرم از این که به طور ناگهانی از جانب پائین دچار هلاک گردم (یعنی در زمین فرو روم)».
وقتی بندهای در حال نشاط و جوانی، شأن خداوند را مراعات کند، خداوند هم در پیری و ضغف او را حفاظت خواهد کرد و کسی که در ایام جوانی اعضای بدنش را از ارتکاب گناهان کند خداوند هم در بزرگسالی اعضایش را از ارتکاب گناه محفوظ خواهد داشت. محمدبن منکدر گفته: «خداوند برای بنده مؤمن فرزند و نوهاش را حفظ میکند و خانه او و خانههای اطرافش را هم نگه میدارد و پیوسته اطرافیان او تحت حمایت خداوند خواهند بود، تا زمانی که آن بندهی مؤمن در میانشان باشد» [۱۲۳].
شایسته نیست که بنده، خدایش در حال آرامش و آسایش فراموش کند و فقط هنگام سختی و مشکل به یادش آورد، بلکه سزاوار است که در هردو حال خدا را به یاد داشته باشد و او را در نظر آورد، همانگونه که پیامبر جسفارش نمودهاست که: «خداوند را هنگام آرامش و آسایش بشناس تا تو را هنگام سختی و مشکلات بشناسد» [۱۲۴]. و نیز فرمودهاست: «هرکس که دوست دارد خداوند هنگام مشکلات و گرفتاریها دعایش را بپذیرد باید به هنگام آسایش و راحتی بسیار دعا کند» [۱۲۵].
شناختی که عبد میتواند از پروردگارش داشته باشد دو نوع است: شناخت عمومی و شناخت اختصاصی. شناخت عمومی میان همهی مؤمنان مشترک است و عبارت است از: اقرار به وجود خدا، تصدیق او و ایمان به او و شناخت اختصاصی عبارت است از ارتباط کامل با خدا، بریدن از دیگران، وجود انس و محبت میان بنده و خدا، کسب آرامش با یاد او، شرم از او، احساس عظمت و بزرگی او، دعای فراوان، طول دادن به عبادت و درخواست کمک و فریادرسی فراوان از پروردگار. درخواست بنده از خدا و اصرار بر این امر نشان از آن دارد که بنده به عظمت خدا و قدرت او در پذیرش دعا، معترف است و بنده با این کار، مفهوم بندگی برای خدا، ذلت در برابر او و نیازمند و فقیر بارگاه او بودن را اظهار میکند. در صحیح بخاری و مسلم آمده است که پیامبر جفرمود: «پروردگار متعال هر شب پس از گذشتن دو سوم آن به آسمان دنیا فرود میآید و میفرماید: آیا کسی هست که مرا فرا خواند تا پذیرای دعایش باشم؟ آیا کسی هست که از من چیزی بخواهد تا به او ببخشم؟ آیا کسی هست که از من طلب بخشش کند تا او را بیامرزم؟» [۱۲۶].
هنگام درخواست از خدا و طلب کمک از او مفهوم «لا حول ولا قوة إلّا بالله» تحقق مییابد. در واقع برای تبدیل ضعف بنده به قدرت و یا فقر او به ثروت هیچ تحولی صورت نمیگیرد مگر توسط خداوند، به همین خاطر پیامبر جدر مورد «لا حول ولا قوة إلّا بالله» فرمودهاست: که این جمله گنجی از گنجهای بهشت است. بنده برای انجام دستورات خدا و ترک امور ممنوع و صبر در برابر مقدرات به کمک پروردگار نیازمند است، زیرا قلم [تقدیر] خشک شده و هر آنچه خدا خواسته ثبت گشته است و هیج کس توانایی ایجاد ضرر یا نفعی برای دیگران را ندارد مگر آنچه که خداوند مقدر کرده است...
﴿مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مِّن قَبۡلِ أَن نَّبۡرَأَهَآۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ ٢٢﴾[الحدید: ۲۲].
«هر رنج و مصیبتی که در زمین (از قطحی و آفت و فقر و ستم) یا در نفس خویش (چون ترس و غم و درد و الم) به شما رسد همه در کتاب (لوح محفوظ ما) پیش از آن که همه را در (دنیا) ایجاد کنیم؟ ثبت است البته این کار بر خدا آسان است».
پس هیچ نفع و ضرری متوجه انسان نمیشود مگر این که قبلاً به عنوان تقدیری از جانب خدا در کتابی نوشته شده باشد و اگر همهی مخلوقات باهم جمع گردند که تقدیر خدا را تغییر دهند، هرگز نمیتوانند چنین کنند. در حدیث آمده است: «بنده خدا ایمان نمیآورد تا زمانی که به قَدَر خیر و شر معتقد باشد و تا زمانی که بداند که هرچه برایش پیش آمده قرار نبوده که از سرش بگذرد و هرچه از سرش گذشته قرار نبوده که برایش پیش آید» [۱۲۷].
واجب است که مؤمن هنگام مصیبتها از دو درجهی رضا و صبر تجاوز نکند. رضا [یا همان خشنودی به مقدرات خدا مخصوصاً هنگام مصیبت] از صبر بسیار بالاتر است زیرا نشان از وجود یقین به قضا و قدر دارد، اگر کسی نتوانست به رضا دست یابد باید به صبر پناه ببرد زیرا در صبر هم خیر فراوان وجود دارد و مراعات آن بر مؤمن واجب است. در حدیث آمده است: «حالات مؤمن بسیار عجیب است و همهی مسائل او خیر است و فقط برای مؤمن اینگونه است، اگر مسئلهای او را شادان سازد شکر میکند و این برای او خیر است و اگر ضرر و ناخشنودی برایش پیش آید، صبر میکند و این هم برای او خیر است» [۱۲۸].
اسلام دو اصل کلی و بزرگ را باهم جمع نموده؛ اول: قضا و قدر، دوم: مسئولیت انسان در برابر اعمال. جمع میان این دو مسئله راز تقدیر را تا روز قیامت باقی نگه میدارد و مسلمانان را از افتادن در اشتباهاتی که فلسفههای ساخته شده بشر مدت زمان طولانی است در آن گرفتار هستند، نجات داده است. فلسفههایی که از قرنها پیش بر اخلاق متعالی مهر باطل زدهاند.
[۱۱۸] ترمذی، الجامع، ج۴. [۱۱۹] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۴۵، حدیث شماره ۶۰۱۸ و ۶۰۱۹ و ج۱۰، ص ۵۳۱، حدیث شماره ۶۱۳۵ و ۶۱۳۶ و ۶۱۳۸ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۶۸، حدیث شماره ۴۷. [۱۲۰] طبری، تفسیر، ج۹، ص ۲۱۶. [۱۲۱] طبری، تفسیر، ج۱۳، ص ۱۱۵. [۱۲۲] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۳۱۵، حدیث شماره ۵۰۷۴. [۱۲۳] ابونعیم، الحلیه، ج۳، ص ۱۴۸ و ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص ۳۵۵. [۱۲۴] اما احمد، المسند، ج۱، ص ۳۰۷. [۱۲۵] آلبانی، الصحیحه، ص ۵۹۳. [۱۲۶] بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۲۹، حدیث شماره ۱۱۴۵ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۵۲۱، حدیث شماره ۷۵۸ لفظ حدیث از بخاری است. [۱۲۷] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۴۵۱، حدیث شماره ۲۱۴۴ و گفته غریب است. [۱۲۸] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۲۹۵، حدیث شماره ۲۹۹۹.
مردم براساس نوع زنگی به دو دسته تقسیم میشوند: دسته اول کسانی هستند که تمام نگرانی آنها، کسب دنیا و زینتهای آن از جمله زنان، فرزندان، ثروت هنگفت و انباشتن طلا و نقره است. تلاش این دسته از چارچوب دنیا خارج نیست، نه خدا را میشناسند و نه برتری و فضلیت او بر خود را، به انجام فرامین خدا پایبند نیستند، عبادت را برایش خالص نمیگرداند، شکرگذاری نمیکنند و در نتیجه عنایتی به خدا ندارند. خداوند براساس اراده و خواست خود به این افراد، کم و بیشی از بهره دنیا میبخشد، اما هر بخشش او به آنها، فرو بردن تدریجی آنان در هلاکت است، و هرچه بخشش خدا بیشتر میشود گناه و سرکشی آنان نیز بیشتر میگردد، زیرا نعمت بیشتر شکرگذاری و قدرشناسی بیشتری میطلبد. بدون شک، سرکشی این افراد در برابر نعمتهای خدا، مشغولیت آنها به دنیا، سپاسگذاری نکردن از خدای بخشنده و بیتوجهی به قیامت، آنان را در حالی به جهنم میکشاند که به خاطر ناسپاسی، سرزنش شدهاند و شکست خورده و دور از رحمت خدا در آتش هستند.
خداوند تعالی فرموده است:
﴿مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعَاجِلَةَ عَجَّلۡنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلۡنَا لَهُۥ جَهَنَّمَ يَصۡلَىٰهَا مَذۡمُومٗا مَّدۡحُورٗا ١٨ وَمَنۡ أَرَادَ ٱلۡأٓخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعۡيَهَا وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ كَانَ سَعۡيُهُم مَّشۡكُورٗا ١٩ كُلّٗا نُّمِدُّ هَٰٓؤُلَآءِ وَهَٰٓؤُلَآءِ مِنۡ عَطَآءِ رَبِّكَۚ وَمَا كَانَ عَطَآءُ رَبِّكَ مَحۡظُورًا ٢٠ ٱنظُرۡ كَيۡفَ فَضَّلۡنَا بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ وَلَلۡأٓخِرَةُ أَكۡبَرُ دَرَجَٰتٖ وَأَكۡبَرُ تَفۡضِيلٗا ٢١﴾[الاسرار: ۱۸-۲۱].
«هر کس که (دنیای) زود گذر را بخواهد، در آن (دنیا) برای هر کس بخواهیم؛ همان اندازه که بخواهیم؛ زود خواهیم داد، سپس جهنم را برای او قرار خواهیم داد که نکوهیدهی مردود در (آتش سوزان) آن درآید. و کسیکه (سرای) آخرت را بخواهد، و برای آن سعی و تلاش خود را بکند، در حالیکه مؤمن باشد، پس اینان سعی (و تلاش) شان مشکور است (و پاداش داده خواهد شد). هر یک از اینان و آنان (از هردو گروه) از عطای پروردگارت (بهره و) کمک میدهیم، و عطای پروردگارت هرگز (از کسی) باز داشته شده نیست (مؤمن و کافر همه از نعمتهای دنیوی بهرهمند میشوند) بنگر چگونه بعضی را بر بعضی دیگر برتری دادهایم، و یقیناً درجات آخرت و برتریهایش از این هم بیشتر است».
این آیات بیان میکنند که خدای تعالی از مال دنیا هم به نیکوکار و هم به گناهکار میدهد و به کسانی که دنیا خواهند یا زندگی آخرت را میجویند، از روزی خود میبخشد. اما بهشت خود را مخصوص کسانی میگرداند که بندگان پرهیزکار او و در طلب بهشت هستند و با انجام عمل صالح برای دستیابی به آن در تلاشند. خداوند هدایت و توفیق خود را شامل حال این گروه میگرداند و آنان را بر دیگران برتری میبخشد. اما هم چنان که جایگاه دنیوی آنان با دیگران متفاوت است و مقام آنان بر گمراهان برتری دارد، منزلت آنان میان یکدیگر نیز در قیامت متفاوت خواهد بود، به این دلیل که اعمال و مقدار کوشش آنان برای اطاعت پروردگار متفاوت است. عمل افراد «اسبابی برای کسب ثواب و یا مجازات است و یکی از این دو نتیجه را در پی خواهد داشت مانند هر سبب دیگری که نتیجهای مخصوص در بر دارد»، از طرف دیگر اعمال انسان نتیجه توفیق پروردگار برای هدایت و شکرگذاری و اطاعت است. این هم نشان از رحمت پروردگار دارد که خود او هدایت را شامل حال انسان میگرداند و در مقابل آن اجر و ثواب تعیین میکند. بر این اساس است که ورود این افراد به بهشت به خاطر رحمت خداست نه چیز دیگر، زیرا اعمال آنان به هر اندازه هم که زیاد و ارزشمند باشد و شکر و اطاعت بیشتری هم انجام دهند، فقط تکافوی نعمتهای بیشمار پروردگار را میدهد که از عوض دادن آن ناتوان بودهاند.
پیامبر جفرمودهاست: «عمل هیچیک از شما او را وارد بهشت نمیکند. در لفظ دیگری آمده که عمل هیچ یک از شما او را نجات نمیدهد یا هیچ یک از شما به وسیلهی عملش وارد بهشت نمیشود. اصحاب گفتند: حتی شما ای رسول خدا؟ فرمود: حتی من، مگر این که خداوند با رحمت خویش مرا فرا گیرد [تا به بهشت داخل گردم]» [۱۲۹].
اعمال صالحی که نزد خداوند پذیرفتنی است، اعمالی است که هدف از انجام آنها کسب رضای خداوند یکتا باشد و نیت خالص در انجام آن ضروری است. علاوه بر این باید مطابق روش پیامبر جو احکام شریعت خدا باشد. اما اگر آن اعمال در ظاهر صالح و موافق شریعت باشد ولی به خاطر ریا و خوشنامی میان مردم و ستایش آنان انجام گیرد و حاصل آن بالا رفتن مقام مادی یا معنوی فرد باشد یا با این هدف انجام گیرد که مردم به او روی آورند و تجارتش رونق گیرد، سود و بهره کارش بیشتر شود، یاران و اطرافیانش افزوده شوند و سرشناس و معروف گردد، صاحب چنین اعمالی که هدف او رضای خدا نیست، در دنیا به اجر و پاداش خود میرسد و مزد خود را میگیرد و عمل او در قیامت نابود میگردد. دو آیه در سورهی هود این مسئله را روشن میکند:
﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ ١٥ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٦﴾[هود: ۱۵-۱۶].
«کسانی که طالب تعیّش مادی و زینت دنیوی هستند ما مزد سعی آنها را در همین دنیا کاملاً میدهیم و هیچ از اجر عملشان در دنیا کم نخواهد شد. ولی هم اینان هستند که دیگر در آخرت نصیبی جز آتش دوزخ ندارند و همه اعمالشان در راه دنیا (پس از مرگ) ضایع و باطل میگردد».
پس کسی که اعمال نیکو را برای اهداف دنیوی انجام میدهد به طور تمام و کمال اجر آن را در دنیا میگیرد و برایش هیچ نیکی باقی نمیماند که براساس آن در قیامت پاداش گیرد. پیامبر گرامی جاین مسئله را در حدیثی که ابوهریره سروایت کرده چنین بیان فرموده است: «هنگامی که روز قیامت فرا میرسد، خداوند تعالی فرود میآید تا میان بندگان قضاوت کند در حالی که همه امت به زانو نشستهاند. اولین کسی که پروردگار ندایش میدهد شخصی است که قرآن را در سینه خود جمع کرده، پس از او مردی که در راه خدا جنگیده و پس از او مردی که ثروتمند است. خداوند به شخص قاری قرآن میفرماید: آیا آنچه را که بر پیامبر نازل کردم به تو نیاموختم؟ آن مرد میگوید: آری، البته که آموختی ای پروردگار من. خداوند میفرماید: به آنچه که یاد گرفتی چگونه عمل کردی؟ میگوید: من در تمام لحظات شب و روز آن را میخواندم. خداوند به او میگوید: تو دروغ گفتی. ملائکه هم میگویند: تو دروغ گفتی، آن گاه خداوند میفرماید: هدف تو از قرائت قرآن این بود که مردم بگویند: فلانی قاری قرآن است و این هم [درباره تو] گفته شد. سپس فرد ثروتمند آورده میشود و خداوند به او میگوید: آیا برای تو چنان وسعت و فراوانی قرار ندادم که محتاج کسی نباشی؟ او میگوید: آری البته که چنین بود ای پروردگار من. خداوند میفرماید: پس با آنچه که به تو دادم چه کردی؟ او میگوید: من با آن صله رحم میکردم و به مردم صدقه میدادم. خداوند و ملائکه به او میگویند: تو دروغ گفتی، آن گاه پروردگار میفرماید: تو خواستی که مردم درباره تو بگویند: چه مرد بخشندهای است و این هم گفته شد. سپس کسی که در راه خدا جنگیده است آورده میشود. خداوند به او میگوید: به چه خاطر کشته شدی؟ میگوید: به من دستور داده شد که در راه تو جهاد کنم و بجنگم و من چنین کردم تا کشته شدم. خداوند و ملائکه به او میگوید: تو دروغ گفتی. آن گاه خداوند میفرماید: تو خواستی که مردم بگویند: چه مرد باشهامتی است و این هم گفته شد. در این حال پیامبر جبر دو زانوی من زد و فرمود ای ابوهریره این سه نفر اولین مخلوقات خدا هستند که روز قیامت آتش با آنان شعلهور میگردد» [۱۳۰].
باید گفت که هرگاه انسان قصد انجام عمل صالح همراه با اخلاص و نیت رضای خدا را داشت باید توجه کند که مطابق شریعت خداوند هم باشد، زیرا هر عملی اگر مخالف شریعت باشد صالح نخواهد بود و کسی که ادعای محبت خدا و رسول را داشته باشد، اما مخالف حکم آنان رفتار کند در محبت خود صادق نیست، خدای متعال نشانه محبت خود و پیامبرش را در فرموده خود این چنین بیان فرموده است:
﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٣١﴾[آل عمران: ۳۱].
«بگو (ای پیغمبر) اگر خدا را دوست میدارید مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد و گناه شما را ببخشد».
روشن است که پیروی از پیامبر جفقط با پایبندی به شریعت خدا و رفتار براساس بایدها و نبایدهای آن است و از نشانههای محبت صادقانه برتری دادن سنت است بر بدعت، اطاعت است بر نافرمانی، دوست داشتن آن است که خدا و رسول دوست دارند و نفرت از آنچه که خدا و رسول از آن نفرت دارند، در چنین شرایطی است که دینداری به طور کامل برای خدا و در هر شرایطی مطابق شریعت او خواهد بود.
[۱۲۹] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۱۱، ص ۲۹۴، حدیث شماره ۶۴۶۳ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۶۹ و ۲۲۷۱، حدیث شماره ۲۸۱۶ و ۲۸۱۸. [۱۳۰] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۵۹۲، حدیث شماره ۲۳۸۲ و گفته: حدیث حسن غریب است. این حدیث در صحیح مسلم هم هست.
توکل، اعتماد صادقانه قلب به خدای متعال است، اعتماد بر اینکه خداوند میتواند در همهی مسائل دنیا و آخرت برای ما مصلحت را جلب و ضرر و زیان را دفع نماید: توکل واگذاری همهی امور به خدا و ایمان به این حقیقت است که غیر از خدا هیچ کسی نمیتواند چیزی ببخشد یا آن را از کسی منع کند، ضرری برساند یا منفعتی شامل کسی بگرداند [۱۳۱].خداوند فرموده است:
﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا ٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمۡرِهِۦۚ قَدۡ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيۡءٖ قَدۡرٗا ٣﴾[الطلاق: ۲-۳].
«و هرکس خداترس و پرهیزکار شود خدا راه بیرون شدن (از عهده گناهان و بلا و حوادث سخت عالم) را بر او میگشاید. و از جایی که گمان نبرد به او روزی عطا کند، و هرکس بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد».
پیامبر جاین آیه را برای ابوذر خواند و فرمود: «اگر همهی مردم به این آیه عمل میکردند برای آنان کافی بود» [۱۳۲]. همانگونه که ابن رجب گفته: اگر مردم «تقوی و توکل را به حقیقت رعایت میکردند، همین برای مصالح دین و دنیای آنان کافی بود» [۱۳۳].
توکل جزو اعمال قلب است و ربطی به اعضای دیگر یا زبان او ندارد و هرچه شناخت بنده از خدا و صفات او مانند قدرت و لیاقت و علم و مشیّت و سایر صفات او بیشتر گردد، توکل هم بیشتر میگردد، در واقع هر اندازه «به خدا و صفات او داناتر و آگاهتر باشد توکل او هم صحیحتر و قویتر خواهد بود» [۱۳۴].
نشانهی این که توکل در قلب حاصل شده و نتیجه بخش بوده این است که شخص به قضا و قدر خداوند خشنود باشد، در طلب مال دنیا و تکاپو برای روزی حرص شدید را رها کند و هنگام ناموفق بودن در امور اهل شکایت نباشد. خداوند به ما یاد داده است که در دعاهایمان توکل و یاری جستن را مخصوص خدا گردانیم و جز از او کمک نخواهیم، خداوند این مسئله را در سوره فاتحه و در هر نمازی به ما آموزش داده است:
﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥﴾.
« تنها تو را میپرستیم؛ و تنها از تو یاری میجوییم»
خداوند پیامبرش را نیز امر کرده که بر او توکل کند:
﴿فَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۖ إِنَّكَ عَلَى ٱلۡحَقِّ ٱلۡمُبِينِ٧٩﴾[النمل: ۷۹].
«پس تو بر خدا توکل کن که تو البته بر حقّی و حقّانیت بر همه آشکار است».
همه رسولان و انبیای خدا چنین بودهاند، قرآن از زبان آنان برای ما حکایت میکند که:
﴿وَمَا لَنَآ أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنَا سُبُلَنَاۚ وَلَنَصۡبِرَنَّ عَلَىٰ مَآ ءَاذَيۡتُمُونَاۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ ١٢﴾[ابراهیم: ۱۲].
«و چرا ما بر خدا توکل نکنیم در صورتی که خدا ما را به راه راستمان هدایت فرمودهاست؟».
خداوند فرمودهاست:
﴿وَقَالَ مُوسَىٰ يَٰقَوۡمِ إِن كُنتُمۡ ءَامَنتُم بِٱللَّهِ فَعَلَيۡهِ تَوَكَّلُوٓاْ إِن كُنتُم مُّسۡلِمِينَ ٨٤ فَقَالُواْ عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلۡنَا رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا فِتۡنَةٗ لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ ٨٥﴾[یونس: ۸۴-۸۵].
«و موسی گفت که ای قوم من، شما اگر به حقیقت ایمان به خدا آورده و اگر به راستی تسلیم فرمان او هستید بر او توکل کنید. پیروان موسی نیز همه گفتند: ما بر خدا توکل کردیم».
پس توکل دلیل ایمان و یار همیشگی آن است و هر قلبی که از توکل خالی باشد، از ایمان هم خالی است، بدین خاطر است که خداوند مؤمنان را چنین وصف نمودهاست:
﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ ٢﴾[الانفال: ۲].
«مؤمنان تنها کسانی هستند که چون نام الله برده شود، دلهای شان ترسان گردد، و چون آیات او بر آنها خوانده شود، ایمانشان افزون گردد، و بر پروردگارشان توکل میکنند».
در صحیح بخاری آمده که ابن عباس گفت: «جمله «حسبنا الله ونعم الوکیل» را ابراهیم هنگامی که در آتش انداخته شد، سه بار زبان آورد و پیامبر جنیز هنگامی که به او گفتند: مردم قریش بر ضد شما گرد یکدیگر جمع شدهاند، پس از آنان بترسید، این جمله را تکرار کرد» [۱۳۵].
پیامبر جحقیقت توکل را به یاران خود میآموخت و در دعاهای خود آن را بهکار میبرد. در صحیح بخاری و مسلم آمده است که پیامبر ج در دعای خود فرمود: «اللَّهُمَّ لَكَ أَسْلَمْتُ، وَبِكَ آمَنْتُ وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ» [۱۳۶]. «خداوندا! در برابر تو تسلیم شدم، به تو ایمان آوردم و بر تو توکل کردم».
آن چه در توکل لازم است این است که بنده جز از پروردگار چیزی نخواهد و جز هنگام ضرورت و ناچاری از مردم درخواست نکند. در صحیح مسلم از عوف بن مالک اشجعی روایت شده که گفت: «ما به تعداد هفت یا هشت یا نه نفر نزد پیامبر جبودیم که به ما فرمود: آیا با فرستاده خدا بیعت نمیکنید؟ این در حالی بود که ما تازه بیعت کرده بودیم، پس گفتیم: با شما بیعت کردهایم ای رسول خدا .پیامبر جدوباره فرمود: آیا با فرستاده خدا بیعت نمیکنید؟ در این حال ما دستهای خود را دراز کردیم و عرض کردیم: ما با شما بیعت کردهایم اما اکنون در چه موردی با شما بیعت کنیم؟ فرمود: بر این که خدا را عبادت کنید و برای او شریک قرار ندهید و نمازهای پنجگانه را به پا دارید و از من اطاعت کنید (پیامبر در این هنگام یک کلمه را پنهان کرد)، و از مردم چیزی نخواهید». مالک میگوید: «من از آن به بعد افرادی از آنها را میدیدم که تازیانهشان بر زمین میافتاد اما از کسی نمیخواستند که آن را به آنها باز گرداند» [۱۳۷].
در صحیح مسلم آمده که قبیصه از پیامبر جچنین نقل کرد: «درخواست کردن فقط برای سه نفر جایز است. برای مردی که دیهای به گردن گرفته جایز است که از مردم درخواست کمک کند تا این که به مطلوب خود میرسد، سپس از طلب کردن دست میکشد. دوم برای مردی که مصیبتی دامنگیرش شده و در نتیجه ثروتش را از بین برده است، برای او جایز است که از مردم درخواست کمک مالی کند تا این که توانای تأمین نیازهای ضروری زندگی را پیدا کند. سوم برای مردی که فقیر و مستمند میشود، برای او جایز است که درخواست پول کند تا به مالی برسد و توان تأمین هزینههای جاری زندگیش را بیاید. ای قبیصه غیر از این سه مورد، درخواست پول کردن از مردم حرام است و صاحب چنین مالی آن را به حرامی میخورد» [۱۳۸].
استفاده از اسباب با توکل حقیقی منافاتی ندارد، مادامی که شخص معتقد باشد که امر و دستور و سرانجام همهی امور در دست خداست و خداوند متعال «کسب عمل و انجام آن را به بنده نسبت داده و تقدیر و اختیار و امر و نهی را برای آنان قرار داده تا به این وسیله آنان را به بندگی خود درآورد و با این امتحان، فرمانبرداران را از نافرمانها جدا کند و میان آنان که خدا را بر همه چیز ترجیح میدهند با آنان که چیزهای دیگر را بر خدا ترجیح میدهند جدایی افکند، خداوند، مردم را امر کرده تا در این امور و برای انجام دستورات او بر او توکل کنند و به این وسیله آنان را مطیح خود سازد» [۱۳۹].
ابن رجب گفته است: «واقعیت بخشیدن به توکل منافاتی با استفاده از اسباب ندارد اسبابی که خداوند مقدرات را بر آنها بنا کرده و سنت خود را در میان مخلوقات از طریق این اسباب جاری کرده است، و خداوند همراه دستور به توکل به استفاده از اسباب نیز امر کرده است. تلاش برای استفاده از اسباب با اعضا و جوارح انسان، برای او عبادت محسوب میشود و توکل قلبی به خداوند، ایمان به شمار میآید». خداوند فرمودهاست:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ خُذُواْ حِذۡرَكُمۡ﴾[النساء: ۷۱].
«ای اهل ایمان سلاح جنگ برگیرید».
﴿فَإِذَا قُضِيَتِ ٱلصَّلَوٰةُ فَٱنتَشِرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَٱبۡتَغُواْ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ وَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ كَثِيرٗا لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ ١٠﴾[الجمعه: ۱۰] [۱۴۰].
«پس آنگاه که نماز پایان یافت (بعد از ظهر جمعه باز در پی کسب و کار خود رفته و) روی زمین منتشر شوید و از فضل و کرم خدا (روزی) طلبید».
قرآن کریم امر کرده که مؤمنان برای رویارویی با دشمنان، نقشههای حکیمانه و استوار، هوشیاری، احتیاط و آمادگی دفاعی را وسیله قرار دهند و برای کسب روزی تلاش کنند. این در حالی است که آنان را به توکل بر خدا فرا خوانده، بدون اینکه استفاده از وسائل تناقضی با توکل داشته باشد. پیامبر جنیز به همین شیوه حقیقت توکل را با گفتار و کردار خود به اصحاب میفهماند. پیامبر جروز اُحُد میان دو زره به یاری جنگجویان آمده بود و هرگز بدون زره در صف جهاد حاضر نشد... و هنگام هجرت یک راهنمای مشرک که هنوز بر دین قریش بود اجیر کرد تا راه را به او نشان دهد. این در حالی است که خداوند او را مایه هدایت همه جهانیان قرار داده و از شر همه مردم او را محافظت نموده بود.
پیامبر که سالار اهل توکل است برای خانوادهاش، غذای یک سال را ذخیره میکرد و هنگام سفر یا جهاد یا حج یا عمره، توشه و کوله بار خود را با خود حمل میکرد» [۱۴۱].
پیامبر جهنگام مداوای بیماری از بهترین شیوه بهره میبرد و اینگونه بیان میفرمود که توکل صحیح نه تنها منافاتی با بهرهگیری از اسباب ندارد بلکه با استفاده از اسباب تحقق مییابد، زیرا استفاده از اسباب، اطاعت از خدای تعالی است. سهل تُستری گفتهاست: «هرکس حرکت – یعنی تلاش برای روزی – را ناپسند شمارد، سنت پیامبر جرا ناپسند دانسته و هرکس توکل را بیاعتبار داند، ایمان را بیاعتبار کرده است. توکل حالت روحی پیامبر جو کسب روزی، سنت اوست، پس هرکس طبق حال پیامبر جرفتار کند، به هیچ عنوان سنت او را ترک نمیکند» [۱۴۲].
یوسف بن اسباط گفتهاست: «میگویند مانند مردی عمل کن که گویا فقط عمل او باعث نجات او خواهد شد و مانند مردی توکل کن که گویا فقط مقدارات برایش پیش میآید» [۱۴۳]. پس هرگاه انسان مسلمان برای رسیدن به اهداف خود از اسباب مشروع استفاده کند و از خداوند متعال یاری جوید به حقیقتِ توکل و رضای پروردگار دست یافته و اجر عظیم خود در قیامت را به دست آوردهاست. در این زمینه امام مسلم از عمران بن حصین سروایت کرده که پیامبر جفرمود: «هفتاد هزار از امت من بدون حساب و کتاب وارد بهشت میشوند. اصحاب گفتند: آنان چه کسانی هستند ای رسول خدا؟ فرمود: آنان کسانی هستند که تعویذ نمیخواهند، فال نمیگیرند، داغ نمیکنند و بر پروردگار خود توکل مینمایند» [۱۴۴].
همچنین پیامبر جفرموده است: «نزد خدا مؤمن قوی، بهتر و دوست داشتنیتر از مؤمن ضعیف است برای به دست آوردن آنچه به تو نفع میرساند حریص باش، از خداوند کمک بخواه و ناتوانی پیشه مکن. اگر امر نامطلوبی برایت پیش آمد نگو: اگر چنین و چنان میکردم چنین و چنان میشد، بلکه بگو: تقدیر خداوند بود و هر چه بخواهد انجام میدهد، آگاه باش که «اگر و کاش» کار شیطان را آغاز میکند» [۱۴۵].
امیر مؤمنان عمربن خطاب سبا گروهی از اهل یمن برخورد کرد، فرمود: «شما چه کسانی هستید؟ گفتند: ما بر خدا توکل کردهایم، فرمود: [اینگونه نیست] بلکه شما در خوراک و در اموال با مردم یک کاسه شدهاید، متوکل کسی است که دانهای در زمین میکارد و بر خدا توکل میکند» [۱۴۶].
حقیقت توکل هنگام اعتماد بر خدا، یاری خواستن از او در هر حالی، استفاده از اسباب مشروع و کوشش مطابق سنتهای طبیعی و اجتماعی ظاهر میگردد، نتیجهی توکل هم آن است که شخص به قضا و قدر خدا خشنود میشود و به انسان، قدرت و جرأت و شجاعت میبخشد. خداوند فرمودهاست:
﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾[ابراهیم: ۱۱].
«یعنی توکل کنندگان فقط بر خدا توکل میکنند».
ابن عباس ساز پیامبر جنقل کرده که فرمود: «هرکس دوست دارد که قویترین مردم باشد، باید بر خدا توکل کند» [۱۴۷]. «متوکل در حقیقت به کسی میگویند که میداند خداوند با روزی و توانای خود زندگی او را تضمین کرده است، در نتیجه او هم خدا را در این ضمانت تصدیق میکند، با قلبش به او اطمینان مییابد و برای روزی خود اعتماد به خدا را عملی میسازد بدون این که برای دستیابی به روزی توکل را جایگزین اسباب و وسایل کند. زیرا روزی هر فردی تقسیم شده است، چه نیکوکار باشد یا بدکار، مؤمن باشد یا کافر، همانگونه که خداوند فرموده است:
﴿وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ رِزۡقُهَا﴾[هود: ۶].
«و هیچ جنبندهای در زمین نیست جز آن که روزیش بر خداست».
برخی افراد در فهم حقیقت توکل به اشتباه افتادهاند و آن را مساوی با ترک سبب دانستهاند. مردی که به گمان خود قصد سفر حج را داشت و هیچ زاد و توشهای با خود نبرده بود در این باره از امام احمد سؤال کرد. ایشان فرمودند: «آیا بر کیسه مردم توکل کردهای؟!!» [۱۴۸].
آنان که در فهم معنی توکل اشتباه کردهاند و در نتیجه از کار و کوشش دست کشیدهاند باعث شدهاند که برخی از متفکران ناآگاه از حقیقت اسلام، این دین را متهم کنند به این که تلاش مسلمانان را بیثمر میکند و عجز و تنبلی و بر سفره دیگران نشستن را در روح و روان آنان میکارد. اما اگر مسلمان جاهل باشد چه اتهامی بر اسلام وارد است؟ باید توجه کرد که برای شناخت تعالیم اسلام و تأثیر آن در جوامع، از طریق قرآن و سنت و سیرهی گذشتگان صالح عمل کرد، نه از طریق رفتارهای تودهی مردم یا انسانهای جاهل. و اگر آنان که دست از کار و تلاش کشیدهاند، حقیقت تعالیم اسلام را میدانستند و میفهمیدند که اسلام به قدرت و تمدن و دانش و بیداری فرا میخواند، کاری نمیکردند که سبب متهم شدن دینشان باشند و راضی نمیشدن که به خاطر عمل آنان عقیده و باورشان زشت جلوه داده شود تا چه رسد به این که در عقب افتادن امت از قافله تمدن جهانی سهیم باشند.
توکل صحیح آن است که یاری خواستن از خدا با ایمان جمع شده باشد، یعنی ایمان به «لا حول ولا قوة الا بالله» و ایمان به این که هر چه خدا خواهد همان خواهد شد و هر چه خدا نخواهد روی نمیدهد، حال اگر چنین توکلی سبب عقب افتادن مسلمانان از تمدن و ناکام ماندن تلاشهای آنان بود چگونه این امت توانست در وقت خود بزرگترین بنای تمدنی را بنیان نهد و آنگاه که حاکمیت از آنِ او بود و در قرنهای اولیهی تابناک خود با معانی درست و صحیح بر مسند قدرت نشسته بود و توانست قویترین لشکر را ساز و برگ دفاع بپوشاند. پس واقعیت تاریخی این دین، بزرگترین دلیل است برای ظالمانه بودن این اتهام که اسلام را سبب عقب افتادگی فرهنگی و شکستهای نظامی ما میداند. حقیقت این است که سبب اصلی این عقب افتادگی که امت اسلامی در دورانهای اخیر سختیهای زیادی از آن دیده است، همان انحراف از اسلام حقیقی و دور شدن از روشهای آن است.
همانگونه که برخی از مسلمانان نادان، توکل صحیح را به هم کیسه بودن با دیگران و بیکاری و کسالت تغییر دادهاند، برخی دیگر هم آن را کاملاً رها کرده و فقط بر اسباب طبیعی و اجتماعی اعتماد کرده و هیچ توجهی به معنی توکل ندارند و در نتیجه زندگی آنان سراسر به تلاش و فشار طاقت فرسا تبدیل شده و کوشش آنان برای جمع ثروت یک هدف ذاتی گشته است و هر چه که سرمایههای آنان بیشتر میشود سعی میکنند که با انواع وسایل مشروع و غیر مشروع، آن را دو برابر کرده و صفرهای جدیدی را به رقم حسابهای خود بیفزایند. آنان در جنون بازار بورس و میان طغیان معاملات تجاری به سر میبرند و در این حال حقوق پدران و فرزندان، روابط خویشاوندی، زدودن درد و زخم مریضان و ضعیفان و یاری رساندن به اهل حسرت و اندوه و تأمین غذای گرسنگان را به فراموشی میسپارند، حتی برخی از آنان به خودشان هم هیچ توجهی ندارند تا چه رسد به دیگران. علت اصلی این وضعیت فقدان توکل و همراهی و همنشینی قلبی آنان با اسباب ظاهری است، به همین خاطر خودشان را برای دستیابی به اسباب خسته کرده و نهایت تلاش را بهکار میگیرند اما جز آنچه که خداوند مقدر نموده چیزی عایدشان نمیشود و اگر با قلب خود به طور حقیقی بر خدا توکل میکردند، خداوند روزی آنان را با کوچکترین تلاشی برایشان حواله میکرد، آنگونه که با حرکت صبح و غروب یک پرنده روزیاش را به او میدهد، زیرا این حرکت هم نوعی طلب و کوشش برای دستیابی به روزی است با این وصف که تلاشی اندک و ساده است» [۱۴۹].
گاهی ممکن است انسان به دلیل گناهی که انجام میدهد از کل روزی یا بخشی از آن محروم شود. مانند آنچه که در حدیث ثوبان به آن اشاره شده است. او از پیامبر جنقل میکند که فرمود: «گاهی شخصی به خاطر گناهی که انجام میدهد از روزی محروم میگردد» [۱۵۰]. عمربن خطاب سهم گفتهاست: «میان بندهی خدا و روزی او حجابی قرار دارد، اگر قانع بود و نفس او به آنچه که خدا داده راضی شد، خداوند روزیش را به او میدهد و اگر شتاب کرد و حجاب را پاره نمود، بیشتر از روزیش به او داده نمیشود» [۱۵۱].
حضرت عمربن خطاب ساز پیامبر جروایت کرده که فرمود: «اگر شما آنگونه که شایسته خدا است بر او توکل میکردید، خداوند مانند پرندهای که با رفت و آمد صبح و غروب [یعنی با کمترین تلاش] به او روزی میدهد به شما روزی میداد» [۱۵۲].
انس ساز در سنن از پیامبر جروایت کرده که فرمود: «هرکس هنگام خروج از منزل، بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ، لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ» در پاسخ او گفته میشود: کفایت شدی، هدایت شدی و حفاظت گشتی و شیطان از او کناره میگیرد» [۱۵۳].
بدون شک، داشتن حسن نیت به پروردگار، بنده را به توکل کردن بر او، سپردن امور به او، اعتماد به فضل و رحمت او، قناعت به روزی و مراعات شأن او وا میدارد. در این حال اگر دنیا به بنده پشت کند نگران نمیشود، اگر بخشی از ثروتش را از دست دهد ناامید نمیگردد و اگر روزیش کم شود، غمگین و ناراحت نمیشود و این مسئله باعث نمیگردد که امیدش را به خدای تعالی از دست بدهد و مانند ملحدان و انسانهای نافرمان و دور از خدا رفتار نمیکند که به محض تنگدستی و فقر دست به خودکشی میزنند، بلکه چنین انسانی به خدای خود خوشبین است، به روزی پروردگار امیدوار است و انتظار خبر دارد، به شیوه نیکو بر خدا توکل میکند و در دعاهایش خدا را بسیار فرا میخواند، او مانند شخصی است که پادشاه درهمی به او داد اما از او دزدیدند، حاکم به او گفت: نزد من چندین برابر بیشتر از آن وجود دارد پس به درهم دزدیده شده اهمیت نده و هرگاه نزد من آمدی از خزینههای خود چند برابر آن را به تو میبخشم. اگر این شخص به صحت و درستی گفته حاکم آگاه باشد و به آن اطمینان پیدا کند و بداند که گنجینههای حاکم از آن درهمها لبریز است، دزدیده شدن آن یک درهم او را نگران نمیکند. بنده خدا همواره باید این آیه را به یاد داشته باشد:
﴿مَن كَانَ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا﴾[الطلاق: ۲].
«هرکس خداترس و پرهیزکار شود خدا راه بیرون شدن (از عهده گناهان و بلا و حوداث سخت عالم) را بر او میگشاید».
و نیز این گفتهی قرآن را:
﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا﴾[الطلاق: ۴].
«و هرکه متقی و خداترس باشد خدا (مشکلات) کار او را آسان میگرداند».
این که مردم در غرب به هنگام مشکلات و سختیها به خودکشی پناه میبرند به پوچی و بیهودگی بر میگردد که تمدن اروپایی به آن دچار شده است و مردم در نتیجهی آن از پروردگار و خالق خود بریدهاند و معانی توحید و توکل در قلب آنان محو گشته است. به همین دلیل آنان هنگام مواجهه با مشکلات سخت روانی به خودشان پناه میبرند که نفس هم قادر به پذیرش آن نیست و عرصه به آنان تنگ میگردد، زیرا برای گریز از خشم خدا هیچ پناهگاهی جز خدا نیست، بر این اساس هزاران نفر در اروپا با خودکشی زندگیشان پایان میپذیرد چون قبل از آن، تاریکی در قلب جایگزین شده و امید و آرزویشان به یأس تبدیل گشته است. اما انسان مؤمن میداند که هیچ جای یأسی از رحمت خدا نیست، زیرا قلب او به خدای رحمان و رحیم متصل است و پیوسته این آیه را ذکر میکند:
﴿وَلَا تَاْيَۡٔسُواْ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ لَا يَاْيَۡٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾[یوسف: ۸۷].
«و از رحمت خدا نومید مباشید که هرگز جز کافران هیچکس از رحمت خدا نومید نیست».
[۱۳۱] ابن رجب، جامع العلوم و الحِکَم، ص ۴۰۹. [۱۳۲] احمد، المسند، ج۵، ص ۱۷۸ و هیثمی، موارد الظمآن، حدیث شماره ۱۵۴۷. [۱۳۳] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ص ۴۰۹. [۱۳۴] ابن تیمیه، مدارج السالکین، ج۲، ص ۱۲۳. [۱۳۵] ابن حجر، فتح الباری، ج۸، ص ۲۲۹. [۱۳۶] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۳، حدیث شماره ۱۱۲۰، و مسلم، ج۴، ص ۲۰۸۶، حدیث شماره ۲۰۸۶. [۱۳۷] مسلم، ج۲، ص ۷۲۱، حدیث شماره ۱۰۴۳. [۱۳۸] مسلم، الصحیحه، ج۲، ص ۷۲۲، حدیث شماره ۱۰۴۴. [۱۳۹] ابن قیم، مدارج السالکین، ج۱، ص ۱۳۳. [۱۴۰] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ص ۴۰۹. [۱۴۱] ابن قیم، مدراج السالکین، ج۲، ص ۱۴۰. [۱۴۲] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ص ۴۰۹. [۱۴۳] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ص ۴۱۰. [۱۴۴] صحیح مسلم، ج۱، ص ۱۹۸، حدیث شماره ۲۹۸. بخاری هم از طریق دیگری در ج۱۱، ص ۳۰۵، شماره ۶۴۷۲ آن را روایت کرده است. [۱۴۵] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۵۲، حدیث شماره ۲۶۶۴. [۱۴۶] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ص ۴۱۴. [۱۴۷] ابن ابی دنیا، التوکل، ج۱۲، ص ۱۰، از ابن عباس و کنزالعمال، ج۳، ص ۱۰۱. [۱۴۸]ابن جوزی، تلبیس ابلیس، ص ۳۴۰. [۱۴۹] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ص ۴۱۱. [۱۵۰] ابن ماجه، السنن، ج۲، ص ۱۳۳۴، حدیث شماره ۴۰۲۶. [۱۵۱] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ص ۴۱۱. [۱۵۲] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۵۷۳، حدیث شماره ۲۳۴۴ و گفته که: حدیث حسن صحیح است و ابن ماجه در السنن، ج۲، ص ۱۳۹۴، حدیث شماره ۴۱۶۴. لفظ حدیث از ابن ماجه است. [۱۵۳] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۴۹۰، حدیث شماره ۳۴۲۶.
ذات حق ﻷهمه بندگان را از جمله مؤمنان و کافران و آنان که مرتکب گناهان کبیره یا کفرآمیز شدهاند مورد خطاب قرار میدهد که از رحمت خدا ناامید نشوند:
﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٥٣﴾[الزمر: ۵۳].
«(ای رسول رحمت) بدان بندگانم که (به عصیان) اسراف بر نفس خود کردند بگو: هرگز از رحمت (نامنتهای) خدا ناامید مباشید، البته خدا همه گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید، که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است».
دروازه توبه باز است و پروردگار بخشنده و مهربان است. از علی سدر بارهی این آیه نقل شده که: این آیه از لحاظ معنی وسیعترین آیهی قرآن است.
از ابن مسعود هم روایت شده که گفته این آیه بازترین آیه در قرآن است [۱۵۴].
خدای متعال مؤمنان را به توبه کردن امر نموده و آن را امیدی برای رستگاری قرار داده و فرموده است:
﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ وَيَحۡفَظُواْ فُرُوجَهُمۡۚ ذَٰلِكَ أَزۡكَىٰ لَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرُۢ بِمَا يَصۡنَعُونَ٣٠﴾[النور: ۳۰].
« (ای پیامبر!) به مردان مؤمن بگو چشمهای خود را (از نگاه به نا محرم) فرو گیرند، و شرمگاهشان را حفظ کنند، این (کار) برای آنها پاکیزهتر است، بیگمان الله به آنچه انجام میدهند؛ آگاه است ».
و فرمودهاست:
﴿وَمَن لَّمۡ يَتُبۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾[الحجرات: ۱۱].
«و هرکه توبه نکند چنین کسانی بسیار ظالم و ستمکارند».
پس اسلام به خاطر دیدگاه واقع بینانه به انسان از سایر دینها متمایز شده است، از نظر اسلام انسان نه فرشته است و نه شیطان، بلکه موجودی عاقل و بلندمرتبه و بزرگوار است که تمایلات و انگیزههای روحانی در او هست و او را به بلندترین نقطه عالم میبرد و در او کششهای جسمی و هواهای نفسانی هم وجود دارد که میتواند او را به شیطانهای زینتگر نزدیک سازد... در واقع هم سرافرازی و رشد عالی و هم سقوط و انحراف جزو خصوصیاتی است که در سرشت او نهاده شده است. چنین خلقتی برای انسان جزو احکام تکوینی خداست و اراده و حکم دینی خدا هماهنگ با حکم تکوینی اوست، بر این اساس چون سرشت بشر قابلیت وقوع در گناه را دارد، دروازه بازگشت بر او بسته نشده و رحمت خدا از او دور نگردیده است تا در بدبختی دایمی و خطاهای پی در پی درجا نزند...
پیامبر ج -در حالی که خداوند منزلت و ارزش او را بالا برده و گناهان گذشته و آینده او را بخشیده است- حتی یک روز هم از توبه و استغفار غافل نبود و این چنین اصحاب خود را به انجام آن توصیه میفرمود: «ای مردم؛ بهسوی خدا توبه کنید و آگاه باشید که من در طول روز صدبار توبه میکنم» [۱۵۵].
توبه باعث تازه گشتن ایمان و استغفار مایه حیات قلب است. انسان ذاکر و خداشناس مرتکب گناه نمیشود. اما اگر درون او از ذکر خالی شد و خداوند او را به خود سپرد و در نتیجه دچار غفلت شد، در دام گناهان و نافرمانی خدا گرفتار میشود. این در حالی است که گناهان دو نوعند: صغیره و کبیره و اگر کسی از افتادن در ورطه گناهان صغیره نجات یابد و خداوند او را محفوظ دارد، بسیار کم احتمال دارد که از گناهان صغیره نجات یابد. پیامبر جفرموده است: «قسم به کسی که جانم در دست اوست! اگر شما گناه نکنید، خداوند شما را از میان بر میدارد و قومی را به عرصه حیات میآورد که گناه کنند و در پی آن از خدا آمرزش بخواهند و خداوند هم آنان را ببخشد» [۱۵۶].
قلبی که در آن حیات ایمانی جاری است، بیوقفه گناه را با توبه نصوح دنبال میکند و فرد به خاطر واقع شدن در نافرمانی خدا، پشیمان میشود و برای ریشه کن کردن آن گناه شتاب میورزد و با خدای خود عهد میبندد که دوباره آن عمل را انجام ندهد و این روال، شرط توبه نصوح است.
حال اگر معصیت فرد، تجاوز به حقوق دیگران را در پی داشت مانند غصب اموال آنان یا شهادت دروغ یا ضرر به آنان، در این صورت لازم است برای بازگرداندن حقوق مردم شتاب کند، زیرا تا زمانی که حقوق افراد به آنان بازگردانده نشود، توبه فرد پذیرفتنی نخواهد بود. در حدیث آمده است: «هرکس که ظلمی به برادرش نموده باشد، خواه به آبروی او لطمه زده یا حق دیگری از او پایمال کرده است، همین امروز (در دنیا) از او طلب بخشش کند. قبل از این که روزی فرا رسد که دیگر دینار و درهمی نیست [تا خود را با آن نجات دهد] و در آن روز اگر عمل صالح داشته باشد به اندازه ظلمی که نموده است از آن کسر میگردد و اگر هم عمل نیک نداشته باشد گناهان مظلوم را به دوش او میگذارند» [۱۵۷]. اما اگر معصیت فرد در زمینهی حقوق خدا باشد باید استغفار کند و به خاطر انجام آن پشیمان باشد، به گناه خود اعتراف کند و از پروردگار طلب مهر و بخشش نماید و تقدیر الهی را برای گناه خود دلیل قرار ندهد -یعنی نگوید که گناه من تقدیر خدا بود و نمیتوانستم آن را انجام ندهم یعنی به این وسیله در برابر خدا برای گناهان خود دلیل تراشی کند و خود را معذور بداند- زیرا چنین رفتاری با توبه در تضاد است. در حدیث صحیح آمده است: «هیچکس مانند خدا معذرت خواهی را دوست ندارد» [۱۵۸].
پشیمانی بنده پس از ارتکاب گناه نشان از این دارد که او از خدای خود شرم دارد و او را بزرگ میشمارد، پس گناه خود را کوچک نمیداند بلکه به عظمت و بزرگی کسی مینگرد که نافرمانیش کرده است. اما کسی که گناهان خود را کوچک و بیارزش میداند، در واقع، نه آنگونه که شایسته است خدا را میشناسد و نه به مجازات قیامت ایمان دارد.
از جمله نشانههای توبه نصوح، خشوع قلب، بازگشت بهسوی خدا، ترس از آثار گناه، دعای فراوان برای پذیرش توبه، درخواست عفو و بخشش و گریستن به خاطر خطاها و گناهان است. اگر بندهای پس از گناه صادقانه توبه کرد و بهسوی خدا بازگشت، آثار گناه را کاملاً پاک کرد و حقوق مردم را به آنان بازگرداند، خداوند با لطف و احسان خود و از روی نیکی و مهربانی با بندگان، از توبه او شاد میگردد، در حالیکه نه به آنان احتیاج دارد، نه به توبهی آنان... پیامبر جفرموده است: «به خدا قسم که خداوند به خاطر توبهی بندهاش بسیار شادمانتر میشود از مردی که در سرزمین خشک در حال مسافرت است و برای استراحت زیر سایه درخت میرود و میخوابد. هنگامی که بیدار میشود سواری خود را نمییابد، روی یک تپه میرود و از آن جا اطراف خود را مینگرد [تا شاید چهارپایش را بیابد] اما چیزی نمیبیند، روی یک تپه دیگر میرود، بازهم چیزی نمیبیند و با خود میگوید: بهجای خودم باز میگردم و در آن جا میمانم تا میمیرم، وقتی که به آنجا باز میگردد چهارپای خود را میبیند که دهنهاش را با خود میکشد. پیامبر جفرمود: «شادی خداوند از توبه بندگان بسیار بیشتر از شادی چنین مردی است که چهارپایش را یافته است» [۱۵۹].
خدای متعال توبه را یکی از صفات پرهیزکاران قرار داده و پذیرش آن را به استغفار و مصر نبودن بر گناه وابسته کرده است و فرمودهاست:
﴿وَٱلَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَٰحِشَةً أَوۡ ظَلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ ذَكَرُواْ ٱللَّهَ فَٱسۡتَغۡفَرُواْ لِذُنُوبِهِمۡ وَمَن يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ إِلَّا ٱللَّهُ وَلَمۡ يُصِرُّواْ عَلَىٰ مَا فَعَلُواْ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ١٣٥﴾[آل عمران: ۱۳۵].
« و کسانیکه چون مرتکب کار زشتی شوند یا بر خود ستم کنند، الله را به یاد میآورند، پس برای گناهانشان آمرزش میخواهند، و چه کسی جز الله گناهان را میآمرزد؟ و به آنچه کردهاند، در حالیکه میدانند (که گناه است) پا فشاری و اصرار نمیکنند».
منظور از اصرار در آیه بالا انجام عمدی گناه یا توبه نکردن از آن است، استغفار هم همان توبه از گناه و پشیمانی از آن است، پس کسی که استغفار میکند، پشیمان است و بر انجام گناه اصرار نمیورزد. خداوند توبه کنندگان و پرهیزکاران را وعده مغفرت و بهشت و پاداش نیک داده است... و چنین فرمودهاست:
﴿أُوْلَٰٓئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغۡفِرَةٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَجَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَنِعۡمَ أَجۡرُ ٱلۡعَٰمِلِينَ١٣٦﴾[آل عمران: ۱۳۶].
«آنها پاداششان آمرزشی از (جانب) پروردگارشان و باغهایی است که از زیر (درختان) آن جویها جاری است، جاودانه در آن میمانند، و پاداش (نیکو کاران و) اهل عمل چه خوب است».
حتی خداوند به آنان وعده داده که بدیهایشان را به نیکی تبدیل کند، زیرا گناه بدی و توبه نیکی است و نیکیها و بدیها را از بین میبرند. این هم فرمودهی خداست:
﴿إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٧٠﴾[الفرقان: ۷۰].
«مگر آن کسانی که از گناه توبه کنند و عمل صالح بهجای آرند. پس خدا گناهان آن را بدل به حسنات گرداند، و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است».
بر انسان لازم است که در انجام توبه شتاب ورزد زیرا ممکن است به ناگاه مرگ فرایش گیرد یا در بستر موت، بیمار افتد و اینک توبه او پذیرفته نمیگردد زیرا از روی اجبار است نه اختیار. در حدیث آمده است که: «خداوند توبه بنده را تا زمانی که در بستر مرگ روح به حلقوم او میرسد میپذیرد» [۱۶۰]. خداوند هم چنین فرموده است:
﴿وَلَيۡسَتِ ٱلتَّوۡبَةُ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّئَِّاتِ حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ إِنِّي تُبۡتُ ٱلۡـَٰٔنَ وَلَا ٱلَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمۡ كُفَّارٌۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا١٨﴾[النساء: ۱۸].
«و کسانی که (تمام عمر) به اعمال زشت اشتغال ورزند تا آن گاه که یکیشان مرگ را مشاهدهکند در آن ساعت پشیمان شود و گوید: اکنون توبه کردم، توبه چنین کسی پذیرفته نخواهد شد، و آنان که به حال کفر بمیرند (توبه آنها نیز قبول نشود)، بر اینان عذابی دردناک مهیا ساختیم».
گناهان دو دستهاند: صغیره و کبیره. در مقابل گناهان صغیره کفارههایی مانند روزه و نماز وجود دارد که باعث پاک شدن گناهان میگردد و پیامبر جفرموده است: «نمازهای پنچ گانه، نمازهای جمعه و روزههایی که در ماه رمضان گرفته میشود، یاعث پاک شدن گناهانی است که در فاصله میان آنها [در طول روز و هفته و سال] انجام میگیرد، البته به شرطی که از گناهان کبیره پرهیز شود» [۱۶۱]. قرآن نیز این مسئله را به صراحت تاکید کرده است.
﴿إِن تَجۡتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنۡهَوۡنَ عَنۡهُ نُكَفِّرۡ عَنكُمۡ سَئَِّاتِكُمۡ وَنُدۡخِلۡكُم مُّدۡخَلٗا كَرِيمٗا٣١﴾[النساء: ۳۱].
«(ای اهل ایمان) چنان که از گناهان بزرگی که شما را از آن نهی کردهاند دوری گزینید، ما از گناهان دیگر شما درگذریم».
در مورد گناهان کبیره در حدیث صحیح چنین آمده است که «گناهان کبیره عبارتند از: شریک قرار دادن برای خدا، نافرمانی پدر و مادر، قتل و سوگند دروغ» [۱۶۲]. این را هم باید دانست که کوچک شمردن گناهان صغیره و اصرار بر انجام آنها یعنی زیاد انجام دادن این گناهان باعث میشود که جزو گناهان کبیره محسوب شوند. در حدیث آمده است که: «نسبت به گناهان کوچک هوشیار باشید و از آنها بپرهیزید» [۱۶۳].
رسول خدا جفرموده است: «انسان مؤمن گناهان خود را همچون کوهی میبیند که در پای آن نشسته است و میترسد که بر او فرو ریزد، اما انسان فاجر، گناهان خود را مانند مگسی میداند که بر بینی او میگذرد و گناه را مانند راندن مگسی ساده میانگارد» [۱۶۴].
از یکی از انسانهای صالح چنین روایت شده است: «کوچک بودن گناهان خود را در نظر مگیر بلکه به عظمت آن کسی توجه کن که نافرمانیش کردهای».
شکی نیست که باز بودن دروازه توبه در اسلام، هدفی استراتژیک و مهم را دنبال میکند که عبارت است {{از تداوم پیوند پیروان با دین و خدای آنها در مواقع ضعف و هنگام انجام گناهان و نافرمانیها یا موقع سرکشی آنان در برابر برخی دستورات}} حتی آنان که دشمنی با دین خدا کارشان را بهجای رسانده که شمشیر عدالت برای کشتارشان آخته گشته و قلم و زبان دعوت بر ضد آنها، به حکم مدیر جهان به حرکت درآمده، اسلام دروازه توبه را پیش رویشان گشاده و باز گذاشته است، بدان خاطر که رحمت پروردگار همه چیز و همه کس را دربر گرفتهاست و نتیجه طبیعی چنین برخوردی این است که جذب پیروان به طور مداوم ادامه مییابد و دشمنان نیز از دین مأیوس نشوند، زیرا یک لحظه درخشش و روشنیِ چشم در برابر حق باعث میشود که نور الهی در دل نفوذ کند و به آن حیاتی تازه بخشد و آنگاه است که تیغ روبروی اسلام در جهت دفاع از آن تغییر جهت میدهد.
[۱۵۴] طبری، تفسیر، ج۲۴، ص ۱۵ و ۱۶. [۱۵۵] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۷۶، حدیث شماره ۲۷۰۲. [۱۵۶] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۰۶، حدیث شماره ۲۷۴۹. [۱۵۷] بخاری، فتح الباری، ج۵، ص ۱۰۱، حدیث شماره ۲۴۴۹. [۱۵۸] بخاری، فتح الباری، ج۱۳، ص ۳۹۹، حدیث شماره ۷۴۱۶ و مسلم، ج۴، ص ۲۱۱۴، شماره ۲۷۶۰، لفظ حدیث از بخاری است. [۱۵۹] امام احمد، المسند، ج۴، ص ۲۷۵. [۱۶۰] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۵۴۷، حدیث شماره ۳۵۳۷ و گفته: حسن غریب است. [۱۶۱] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۲۰۹، حدیث شماره ۲۳۳. [۱۶۲] بخاری، فتح الباری، ج۱۱، ص ۵۵۵، حدیث شماره ۶۶۷۵. [۱۶۳] احمد، المسند، ج۱، ص ۴۰۲. [۱۶۴] بخاری، فتح الباری، ج۱۱، ص ۱۰۲، حدیث شماره ۶۳۰۸.
خداوند فرمودهاست:
﴿وَٱذۡكُر رَّبَّكَ فِي نَفۡسِكَ تَضَرُّعٗا وَخِيفَةٗ وَدُونَ ٱلۡجَهۡرِ مِنَ ٱلۡقَوۡلِ بِٱلۡغُدُوِّ وَٱلۡأٓصَالِ وَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ٢٠٥﴾[الاعراف: ۲۰۵].
«پروردگارت را در دل خود، با فروتنی (در برابر خدا) و هراس (از او) و آهسته و آرام صبحگاهان و شامگاهان یاد کن و از گروه غافلان مباش».
این آیه کریمه از غفلت و رویگردانی از یاد خدا نهی کرده است، زیرا غفلت جزو بیماریهای قلبی است که فطرت را فاسد میکند و آن را بهسوی هلاکت میکشاند و در این صورت حواس انسان دوباره برای دریافت حق بیدار نخواهد شد، بلکه حق خود را از او میپوشاند و نورش را از او منع میکند. خداوند فرموده است:
﴿وَلَقَدۡ ذَرَأۡنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِۖ لَهُمۡ قُلُوبٞ لَّا يَفۡقَهُونَ بِهَا وَلَهُمۡ أَعۡيُنٞ لَّا يُبۡصِرُونَ بِهَا وَلَهُمۡ ءَاذَانٞ لَّا يَسۡمَعُونَ بِهَآۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَٱلۡأَنۡعَٰمِ بَلۡ هُمۡ أَضَلُّۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡغَٰفِلُونَ١٧٩﴾[الاعراف: ۱۷۹].
«ما بسیاری از جنیان و آدمیان را آفریده و (در جهان) پراکنده کردهایم که بازگشت آنان به دوزخ و اقامت آنان در آتش است. (به آن خاطر که) دلهایی دارند که با آنها (آیات) را نمیفهمند و چشمهایی دارند که با آنها (موعظه را) نمیشنوند، اینان همسان چهار پایانند و بلکه سرگشتهتراند. اینان واقعاً بیخبر هستند».
هیچ چیزی مانند مداومت و پایبندی به ذکر خدای تعالی زنگار غفلت را از قلب پاک نمیکند و باعث بیداری دائمی آن نمیشود. این عبادت چنان ثأثیری دارد که در نتیجهی آن ترس از خدا و خوف او در قلب انسان جایگزین میشود و چنین انسانی اگر اراده و نیت ظلم به کسی یا انجام گناهی به فکر او خطور میکند، خدا را به یاد میآورد و آن را ترک میکند:
﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾[الانفال: ۲].
«مؤمنان، تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود، دلهایشان هراسان میگردد».
خداوند نیز به چنین افرادی که ترس و هراس او در قلبشان افتاده وعده بهشت داده است:
﴿وَأَمَّا مَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفۡسَ عَنِ ٱلۡهَوَىٰ٤٠ فَإِنَّ ٱلۡجَنَّةَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ٤١﴾[النازعات: ۴۰-۴۱].
«و اما آن کس که از جا و مقام پروردگار خود ترسیده باشد و نفس را از هوی و هوس باز داشته باشد، قطعاً بهشت جایگاه اوست».
﴿وَلِمَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ٤٦﴾[الرحمن: ۴۶].
«هرکسی که از مقام پروردگار خود بترسد باغهایی (در بهشت) دارد».
به همین خاطر پیامبر جبه شدت برای رسیدن به این مرحله حریص بود و میفرمود: «به خدا قسم دوست دارم که بیشتر از همه شما از خدا بترسم و برای پرهیزگاری از خدا از همه شما آگاهتر باشم» [۱۶۵].
بر این مبنا میان خشیت و علم رابطهی نزدیکی وجود دارد، زیرا میزان ترس و خشیت بستگی به میزان شناخت انسان از خدا، عظمت و صفات او دارد:
﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ غَفُور﴾[فاطر: ۲۸].
«تنها بندگان دانا و دانشمند از خدا، ترس آمیخته با تعظیم دارند».
یاد خدا باعث میشود قلب انسان نرم گردد، از سختی آن جلوگیری میکند و آن را از تواضع و آرامش و اطمینان و خشوع لبریز میگرداند:
﴿أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ﴾[الرعد: ۲۸].
«آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد».
﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ وَلَا يَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلُ فَطَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَمَدُ فَقَسَتۡ قُلُوبُهُمۡۖ وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ١٦﴾[الحدید: ۱۶].
«آِیا برای مؤمنان وقت آن نرسیده که دلهایشان به هنگام یاد خدا و در برابر حقی که خدا فرو فرستاده است، بلرزد و کرنش برد؟ شما همچون کسانی نشوید که برای آنان قبلاً کتب فرستاده شده است و سپس زمان طولانی بر آن سپری گشته و دلهایشان سخت گشته است و بیشترشان فاسق و خارج (از حدود دین خدا) گشتهاند».
اسلام برای ارتباط دادن دلهای پیروان خود با خداوند متعال بسیار حریص و مشتاق است و برای این هدف عبادتهایی مانند روزه و نماز و حج و زکات را تعیین کرده که بعضی از آنها بارها در روز تکرار میشود و برخی سالانه و برخی برای یک بار در طول عمر انجام میگیرد. ذکر، انسان را در هر حالی به خدا متصل میکند و بزرگ و کوچک و تندرست و مریض توانایی انجام آن را دارند. ذکر، تداوم ارتباط قلبی با خدای ﻷرا تضمین و از سنگدلی جلوگیری میکند. غفلتی را که بر قلب جاری شده از بین میبرد، زنگار آن را میشوید، آن را از محبت خدا و رسول و حب ایمان پر میگرداند و به آن انگیزه میدهد که با شیوههای مختلف خود را به خدا نزدیک سازد.
تنوع اذکار طبق مناسبتها و حالات مختلفی که برای انسان پیش میآید، نوعی رابطه میان مؤمن و اشیاء و اتّفاقات اطراف او ایجاد میکند و خود سبب یادآوری عظمت خالق، قدرت او، و توانایی او در تغییر و تحول جهان میگردد.
مادر مؤمنان عایشه صدیقه لدر بیان دوام ذکر رسول خدا جچنین میفرماید: «پیامبر ج، خدا را در هر حالتی یاد میکرد» [۱۶۶]. یعنی زمانی که ایستاده بود یا راه میرفت یا مینشست و یا به پهلو دراز میکشید و فرقی نمیکرد در حال طهارت باشد یا خیر.
اصحاب و یاران رسول خدا و پیروان نسلهایی پس از آنان در این مسئله به ایشان کاملاً اقتدا میکردند. بلال را میبینیم که آنگاه که مشرکان او را در «رمضان» شکنجه میدادند میگفت: اَحد اَحد. علی ساصحاب را چنین وصف میکند: «آنان هنگام ذکر خدا مانند درختی که در معرض باد شدید قرار دارد به خود میلرزیدند و اشکهایشان بر لباسهایشان سرازیر میشد» [۱۶۷].
حسن بصری اوقات فراغت خود را با انجام این ذکر میگذرانید: «سبحان الله العظیم» [۱۶۸]. به همین صورت بیشترین لفظی که از زبان محمد بن سیرین خارج میشد این بود: «سبحان الله العظیم سبحان الله وبحمده» [۱۶۹]. ربیع بن انس از یکی از یاران خود چنین نقل میکند: «نشانه محبت با خدا، یاد کردن او در بسیاری از حالات است، زیرا هرگز کسی را دوست نخواهی داشت مگر این که او را به فراوانی یاد میکنی» [۱۷۰].
مالک بن دینار گفته است: «هیچ کس نتوانسته لذتی را که در ذکر خدا هست در چیز دیگری بیابد» [۱۷۱]. پیامبر جبرای بیان منزلت والا و اجر فراوان ذکر گویان آنان را جزو هفت گروهی قرار داده که خداوند در روز قیامت زیر سایهی عرش خود قرارشان میدهد: «و مردی که در تنهایی خدا را یاد میکند و چشمانش اشک بار میگردد» [۱۷۲].
ذکر زبانی در همه اوقات جایز و سنت است اما در برخی موارد انجام آن اهمیت بیشتری دارد مانند ذکر پس از نمازهای فرض. ضرورت ندارد که برای ذکر خدا فقط از الفاظ وارده در سنت استفاده کرد، هرچند که حفظ «اذکار مأثور» و انجام ذکر با آن الفاظ به خاطر وجود معانی عمیق و الفاظ رسا و مؤثر بهتر است، زیرا پیامبر جبا به همراه داشتن گفتارهای فراگیری مبعوث شد و چنین گفتارهایی را دوست میداشت و با چنین الفاظی مردم را پند میداد. امام مسلم در صحیح خود چنین روایت کرده است: «ابن عباس درباره جویریه دختر حارث روایت کرده که: یک روز صبح جویریه در مسجد خود نشسته بود که پیامبر جنماز صبح را خواند و از پیش او رفت، پیامبر جبعد از نماز چاشت بازگشت و او را در همان حالی که نشسته بود دید.
پیامبر جفرمود: آیا هنوز در همان حالی هستی که صبح از تو جدا شدم؟
جویریه گفت: آری. پیامبر جفرمود: پس از تو چهار جمله را سه بار تکرار کردم که اگر با آنچه که تو در طول امروز گفتهای وزن شوند سنگینتر خواهد بود؛ «سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ عَدَدَ خَلْقِهِ وَرِضَا نَفْسِهِ وَزِنَةَ عَرْشِهِ وَمِدَادَ كَلِمَاتِهِ» [۱۷۳].
اصحاب پیامبر جدرخت ایمان را با ذکر و تلاوت قرآن تغذیه میکردند. انس سمیگوید: «عبد اللّه بن رواحه هرگاه یکی از اصحاب را میدید میگفت: بیا لحظهای به پروردگار خود ایمان بیاوریم. روزی همین جمله را به مردی گفت. او عصبانی شد و نزد پیامبر جرفت و گفت: ای رسول خدا آیا نمیبینی که ابن رواحه از ایمانی که به آن امر کردهای رویگردان شده و به ایمان لحظهای ایمان آورده است؟ پیامبر جفرمود: «خداوند ابن رواحه را رحمت میکند زیرا او مجالسی را دوست دارد که ملائکه خدا -درود خدا بر آنان باد- به آن مجالس افتخار میکنند» [۱۷۴].
از جمله دعاهای پیامبر برگزیده خدا این بود که از خدا میخواست محبت خود را و محبت کسانی که او را دوست میدارند به ایشان عطا کند. در این باره یک حدیث قدسی در روایت ابن عباس آمده است: «پیامبر ج فرموده که خداوند به من فرمود: ای محمد، گفتم: لبیک ای پروردگار، خداوند فرمود: آنان که در ملأ علی هستند بر سر چه چیزی باهم در گیرند؟ گفتم: در مورد اموری که گناهان را پاک میکند. فرمود: آن، چه اموری است؟ گفتم: قدم برداشتن برای نیکیها، نشستن در مساجد پس از نمازهای فرض و کامل کردن وضو به هنگام سختیها، خداوند فرمود: در چه اموری؟ گفتم: بخشیدن غذا، نرمی گفتار، نماز شب در حالی که مردم در خوابند. خداوند فرمود: اکنون چیزی بخواه. گفتم: خداوندا! از تو میخواهم که مرا در انجام امور خیر و ترک امور زشت یاری کنی. کمک کن که مساکین را دوست داشته باشم، مرا ببخش و به من رحم کن، هرگاه اراده فرمودی قومی را مورد آزمایش و فتنه اندازی مرا در حالی که در فتنه نیفتادهام بمیران، خداوندا! از تو میخواهم که محبت خودت و محبت دوستدارانت را و محبت اعمالی را که مرا به تو نزدیک میسازد نصیبم گردانی. پیامبر جمیفرماید: این دعاها حق هستند پس آنها را بخوانید و به دیگران آموزش دهید» [۱۷۵].
در این حدیث یک مسئله غیبی بیان شده که عبارت است از این که ملائکه در سنجش اعمالی باهم اختلاف دارند که خداوند تا عالم بالا جایی که سدرة المنتهی هست آنها را بالا میبرد تا در کتابی «مرقوم» که فرشتگان مقرب بر آن شاهدند ثبت گردد. همچنین در این حدیث انواعی از اعمال صالح بیان شده که فقط از قلبی بیدار و روحی شفاف و مشتاق به نزدیکی خدا و محبت او سرچشمه میگیرد.
در یک حدیث قدسی دیگر این گفتهی خداوند نقل شده که: «بندهام پیوسته از طریق انجام سنتها به من نزدیک میشود تا آنگاه که محبوب من میگردد و آنگاه که محبوب من گردید، من آن گوشی خواهم بود که او با آن میشنود و آن چشمی خواهم بود که با آن میبیند و آن دستهایی خواهم بود که با آنها عمل میکند و آن پاهایی خواهم بود که با آنها راه میرود و هرگاه از من درخواست چیزی نماید، حتماً آن را به او عطا میکنم و اگر به من پناه آورد حتماً به او پناه میدهم» [۱۷۶]. به همین صورت اگر خداوند بندهای را دوست بدارد، او را سرپرستی میکند و این را هم فرموده است:
﴿وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّٰلِحِينَ﴾[الاعراف: ۱۹۶].
«این خداوند است که صالحان را سرپرستی میکند».
ترمذی این حدیث را از پیامبر جروایت کرده که فرمود: «هرگاه خداوند بندهای را دوست بدارد در برابر دنیا او را محافظت میکند همانگونه که شما مریض خود را از آب محافظت میکنید [که مبادا به او آسیبی برساند]» [۱۷۷].
پیامبر جبه حسن بن علی سآموخت که جملات زیر را در نماز وتر بخواند: «اللَّهُمَّ اهْدِنِي فِيمَنْ هَدَيْتَ، وَعَافِنِي فِيمَنْ عَافَيْتَ، وَتَوَلَّنِي فِيمَنْ تَوَلَّيْتَ...» [۱۷۸]. «الهی مرا در زمره کسانی قرار بده که آنها را هدایت دادهای و مرا جزو آنهایی بگردان که به ایشان عافیت عطا فرمودهای و مرا میان آنان قرار بده که محافظتشان نمودهای...».
[۱۶۵] مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۷۸۸، حدیث شماره ۱۱۱۰. [۱۶۶] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۲۸۲، حدیث شماره ۳۷۳. [۱۶۷] ابو نعیم، خلیفه الاولیاء، ج۱، ص ۷۶. [۱۶۸] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ج۲، ص ۵۱۶. [۱۶۹] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ج۲، ص ۵۱۷. [۱۷۰] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ج۲، ص ۵۱۶. [۱۷۱] ابو نعیم، حلیه الاولیاء، ج۲، ص ۳۵۸. [۱۷۲] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۹۰، حدیث شماره ۲۷۲۶. [۱۷۳] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۹۰، حدیث شماره ۲۷۲۶. [۱۷۴] امام احمد، المسند، ج۳، ص ۲۶۵. [۱۷۵] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۳۶۸، حدیث شماره ۳۲۳۵ و گفته که حسن و صحیح است. [۱۷۶] به روایت بخاری، فتح الباری، ج۱۱، ص ۳۴۰، حدیث شماره ۶۵۰۲. [۱۷۷] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۳۸۱، حدیث شماره ۲۰۳۶. [۱۷۸] ابوداود، السنن، ج۲، ص ۱۳۳، حدیث شماره ۱۴۲۵ و ترمذی، الجامع، ج۲، ص ۳۲۸، حدیث ۴۶۴ و گفته که حسن است.
خداوند متعال به بندگان خود آموخته است که شکر نعمت باعث ازدیاد و محافظت آن خواهد شد. این آموزش و پرده برداشتن از این سر غیبی لطفی از جانب خداوند در مورد بندگان است تا آنها را به کاری هدایت کند که مایهی اصلاح دین و دنیایشان باشد. او فرموده است:
﴿وَإِذۡ تَأَذَّنَ رَبُّكُمۡ لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡۖ وَلَئِن كَفَرۡتُمۡ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٞ٧﴾[ابراهیم: ۷].
« و (و به یاد آورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد که: «اگر شکر گزاری کنید، یقیناً (نعمت خود را) به شما افزون میدهم، و اگر کفران کنید، بیگمان عذاب من سخت است ».
شکی نیست که کافران از ایمان به خدا، پیامبر جو امور غیبی محروم هستند و این را نمیپذیرند که شکر نعمت باعث ازدیاد و حفظ آن میشود. اما مؤمنان به اسرار دین توجه میکنند و آن را در عمل بهکار میگیرند و درنتیجه به برکت و لطف و کرم خدای تعالی دست مییابند و این باعث خوشبختی و صعود آنان به عالم والاست.
رسول گرامی اسلام جراههایی را که منجر به شکر نعمت میشود، بیان نموده که از جمله آنها حمد و ستایش خدا است تا از این طریق به نعمتهای او اعتراف کرده باشند... در حدیث صحیح آمده است که: «خداوند از بنده خود خشنود میگردد اگر چیزی بخورد و خدا را به خاطر آن ستایش کند یا چیزی بنوشد و خدا را به خاطر آن ستایش کند» [۱۷۹].
حدیث دیگری که بر این موضوع دلالت میکند چنین است: «هرکس که صبحگاهان جمله زیر را بگوید شکر آن روز را ادا کرده است:
«اللَّهُمَّ مَا أَصْبَحَ بِى مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْكَ وَحْدَكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ فَلَكَ الْحَمْدُ وَلَكَ الشُّكْرُ». «خداوندا هر نعمتی که شامل حال من شده تنها از طرف تو بوده است تو شریکی نداری، پس ستایش و شکر من برای توست».
هرکس هنگام غروب مانند این جمله را بیان میکند، شکر آن شب را ادا نموده است» [۱۸۰].
یکی دیگر از راههای شکر نعمت، سخن گفتن در مورد نعمتها است به قصد آشکار نمودن فضل خدا و اعتراف به کرم او. البته بدون فخر فروشی و زیاده گویی، بلکه فرد باید همان مقدار از نعمت را که به او تعلق گرفته به خداوند نسبت دهد. خداوند به انجام این کار امر فرموده است:
﴿وَأَمَّا بِنِعۡمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثۡ١١﴾[الضحی: ۱۱].
«و نعمتهای پروردگارت را باز گوکن و سپاس گذار ».
آشکار نمودن نعمتهای خدا اثر مهمی بر ظاهر لباس، خوراک، محل زندگی و تأمین مخارج خانواده دارد و باعث میشود که فرد نسبت به خود و خانوادهاش تنگ دست نباشد. در حدیث آمده است: «بخورید و بیاشامید و صدقه دهید و لباس بپوشید اما بدون تکبر و اسراف؛ خداوند دوست دارد که اثر نعمتها را بر بنده خود ببیند [۱۸۱]». پیامبر جیکی از اصحاب را در ظاهری فلاکت بار و زشت دید، از او پرسید: آیا مالی داری؟ گفت: آری خدای ﻷاز همهی نعمتهای خود مانند اسب و شتر و گوسفند و برده به من داده است. پیامبر جفرمود: «حال اگر خداوند بر تو مال داده است باید اثر نعمت خود را بر تو ببیند» [۱۸۲].
از راههای دیگر برای شکر نعمت این است که بر اساس آن نعمت اطاعت پروردگار انجام گیرد و در مسیر خیر بهکار گرفته شود. به عنوان مثال اگر خداوند به کسی نعمت علم عطا فرموده آن شخص باید به آن عمل کند، در نشر آن بکوشد، در کسب آن مخلص باشد، در نقل آن راستی پیشه کند و با زبان و قلم خود از دین خدا دفاع کند، شبهههای کافران و ملحدان را مردود گرداند، آثار و نشانههای دین خدا را روشن سازد و راه رسیدن به بهشت پروردگار جهانیان را برای راهپویان این مسیر تبیین کند و در این صورت است که شکر نعمتِ علم را بهجا آوردهاست. یا اگر خداوند به کسی نعمت مال و ثروت عطا فرمودهاست باید از آن برای خود و خانوادهاش خرج کند اما با صرفهجویی و اعتدال و از آن برای امور خیر، جهاد در راه خدا و حل مشکل فقرا ببخشد، همچنین باید زکات را که حق خداست از آن مال بپردازد و در هر زمینهای که نفع عمومی آن شامل حال اسلام و مسلمانان میگردد از آن بهره گیرد، مانند اینکه اقتصاد اسلامی با آن شکوفا شود یا تجارت مسلمانان رونق گیرد یا در پیشرفت صنعت مؤثر باشد. به طور کلی در هر یک از این زمینهها که فرض کفایه است باید از آن استفاده کند.
کسی که خداوند به او قدرت و حکومت داده است باید در این زمینهها تلاش کند: برپا داشتن امور نیکو و پسندیده، از بین بردن زشتیها و امور ناپسند، جهت دادن مردم بهسوی اطاعت و عبادت پروردگار، پایبندی به دستورات، پرهیز از نهی شدهها و حکم نمودن قانون خدا در زمین.
به همین ترتیب، شکر هر یک از نعمتهای پروردگار عبارت است از بهکارگیری آن نعمت در مسیر اطاعت خدا و دور شدن از معصیت. این را هم باید دانست که تنوع نعمتهای خدا زمینهی بهرهدهی آنها را در ساخت جامعه و بنای فرهنگ متنوع میسازد: «اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ» [۱۸۳]. تا میتوانید عمل کنید، زیرا هرکدام از شما برای آنچه که خلق شده، هدایت مییابد و کارش آسان گشته است.
تفکر در نعمتهای متنوع پروردگار یکی دیگر از راههای شکر است:
﴿وَإِن تَعُدُّواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ لَا تُحۡصُوهَآ﴾[إبراهیم: ۳۴].
«اگر بخواهید نعمتهای پروردگار را بشمارید نمیتوانید چنین کنید».
هیچ بندهای نیست که خداوند به او نعمتهای فراوانی عطا نکرده باشد، چه آن نعمتها را بشناسد یا از آن ناآگاه باشد. رسول برگزیده خدا راهی نشان داده که بنده میتواند از طریق آن نعمتهای خدا را بشناسد و شکر آنها را بهجا آورد، او فرموده است: «دو خصلت هستند که در هر شخصی باشند، خداوند او را به عنوان شاکر و صابر مینویسد و اگر این دو خصلت در او نباشد، شاکر و صابر محسوب نمیشود، هرکس در مسائل دینی به فرد بالاتر از خود بنگرد و از او تبعیت کند و در مسائل دنیا به پایین دست خود بنگرد و خدا را به خاطر برتریهایی که نسبت به فرد پایین دست به او دارد شکرگذاری کند، خداوند این فرد را به عنوان فردی شاکر و صابر مینویسد و اما اگر کسی در مسائل دینی به پایین دست خود نگریست و در امور دنیا بالاتر از خود را دید و برای آنچه که آن فرد دارد و او از دست دادهاست. تأسف خورد، خداوند او را فردی شاکر و صابر نمینویسد» [۱۸۴].
این حدیث تأثیر مهمی در روان فرد و جامعه دارد، زیرا بیشتر اعمالی که دشمنیهای فردی و اجتماعی را به دنبال دارد به خاطر تفاوت مردم در {{وری}} و سطح زندگی آنان است.
اگر هر شخصی به سطح مادی بالاتر از خود بنگرد و برای رسیدن به چنان سطحی حق و ناحق را در نظر نگیرد و با تلاش یا بدون تلاش بخواهد به آن دست یابد و معتقد باشد که سطح مادی افراد تنها ترازوی سنجش برتری مردم نسبت به یکدیگر است، چنین باوری مردم را به یک درگیری طبقاتی میکشاند و جامعه را پاره پاره و از هم جدا میکند. اما اگر همین فرد به انسانهایی بنگرد که از لحاظ مادی در سطح پایینتری از او قرار دارند باعث میشود که خدا را به خاطر فضل و کرمش بستاید و خشنودی و آرامش کسب نماید و خود را به حسرتها و آرزوهایی پوچ وانگذارد. البته مانعی ندارد که چنین شخصی برای کسب روزی و افزایش مال خود تلاش کند اما بدون وارد کردند ضرر و زیان به دیگران و به شیوهای مورد پسند خدا. در حدیث آمده است: «هرکس که نگرانی و اندوه او برای قیامت باشد. خداوند ثروت او را در قلبش قرار میدهد [یعنی به او قناعت میدهد] و امورات زندگیش را جمع و جور مینماید و دنیا با ذلت به او روی میآورد در حالی که او از آن رویگردان است و هرکس که نگرانیاش برای دنیا باشد، خداوند آن چنان او را فقیر میکند که فقر را با چشم خود ببیند. امورات زندگی و خاطرش را پریشان میسازد و دنیا فقط به اندازه تقدیر او نصیبش میگردد» [۱۸۵].
پس حرص و هجوم به مال و ثروت دنیا جزو رهنمودهای اسلام نیست، بلکه از نشانههای جوامع جاهلی قدیم و جدید است، در صحیح بخاری و مسلم آمده است که پیامبر جفرمود: «ثروتمندی از فراوانی مال دنیا نیست، بلکه ثروتمندی واقعی زمانی است که درون انسان غنی باشد». به همین خاطر اموال دنیا هر اندازه که زیاد باشد فقط در دست مسلمانان باقی میماند و به دل آنها نفوذ نمیکند، در نتیجه بذل و بخشش آن برای مصالح عمومی و جهت دلجویی از فقرا و جهاد در راه خدا برایشان آسان است. عثمان بن عفان سکل سپاهیان مشهور به «جیش العسره» را از مال خود تجهیز کرد و عبدالرحمن بن عوف برای دلجویی از مسلمانانِ نیازمند، یک قافله تجاری بخشید. کار عثمان و عبدالرحمن ببه این دلیل نبوده که قیمت و ارزش اموال خود را نمیدانستند زیرا قرآن برای آنها بیان کرده بود که مال و ثروت یکی از عوامل پایداری زندگی است و به قدری مهم است که آن را به بچهها و دیوانگان نمیسپارند که آن را از بین ببرند، مسأله این است که مال دنیا هرچند ارزشمند باشد اما در میان نعمتهای زندگی قیمت اول را ندارد و در اختیار انسان است نه برعکس. و این خلاف آن چیزی است که در بسیاری از جوامع جدید روی میدهد و همه نیروها را برای تولید بیشتر گرد هم میآورند تا کرامت انسان و سطح زندگی و میزان خدمت او افزایش یابد و در نتیجه انسان به بندهی تولید تبدیل میشود در حالی که اسلام از او خواستهاست که بر تولید و درهم و دینار مالکیت کند. پیامبر چنین فرمودهاست: «بندگان دینار و درهم بیچاره و بدبخت هستند» [۱۸۶].
اما اینکه رسول خدا جاز پیروان خود خواستهاست که برای امور دینی به بالاتر از خود بنگرند به این خاطر است که خواسته از طریق نشان دادن نمونههای صالح و با ایمانِ قوی، الگوپذیری را در جامعه اسلامی و در هر مرحله از تاریخ آن را به مرحله اجرا درآورد، زیرا با وجود اینکه نسلهای آینده هنگام مطالعه زندگی و تدبر در عملکرد افراد الگوی خود اثری قوی بر شخصیت خود مییابند، اما نمونههای زنده، آسانتر مورد مطالعه قرار میگیرند و تأثیر قویتری بر جامعه و پیروان میگذارند و پیروی از آنان آسانتر است. علاوه بر این تا زمانی که تعالیم اسلام در نمونههای زنده و در هر عصری قابل تطبیق و اجرا باشد نشانه آن است که این دستورالعملها شایستگی پیروی را دارند و با نظریه تربیت دائمی هماهنگ است.
در حقیقت، حرص و هجوم و درگیری بر سر مال دنیا و تنگ نظری و بخیلی دردهایی است که بر جوامع غربی حاکم هستند، زیرا این جوامع ایمان حقیقی به خدا و روز آخرت را از دست دادهاند، اما قیامت و زندگی اخروی پیش چشم بسیاری از مسلمانان نمودار است و هر اندازه که بیشتر به دین خود متصل میشوند به همان اندازه کرامت و بخشش و مهربانی آنان نیز بیشتر میگردد؛ آری دنیا در برابر جاودانگی آخرت چه کوتاه است، پس باید فضای آن با ذکر و شکر نورانی شود و افراد نمونهی{{بلندپروازی}} گردند و کلام پروردگار خود را به انجام برسانند و بهسوی راه نیکو به حرکت در آیند.
[۱۷۹] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۹۵، حدیث شماره ۲۷۳۴. [۱۸۰] ابو داود، السنن، ج۵، ص ۳۱۵، حدیث شماره ۵۰۷۳. [۱۸۱] امام احمد، المنسد، ج۲، ص ۱۸۲. [۱۸۲] امام احمد، المسند، ج۷۴، ص ۱۳۷. [۱۸۳] بخاری، فتح الباری، ج۸، ص ۷۰۹، حدیث شماره ۴۹۴۹، و صحیح مسلم، ج۴، ص ۲۰۴۰، حدیث شماره ۲۶۴۷. [۱۸۴] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۶۶۵، حدیث شماره ۲۵۱۲. [۱۸۵] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۶۴۲، حدیث شماره ۲۴۶۵. [۱۸۶] بخاری، فتح الباری، ج۶، ص ۸۱، حدیث شماره ۲۸۸۷.
مشروعیت دعا در اسلام همانند نماز و روزه و حج باعث شده که رابطه بنده با خدای متعال در هر حالتی مستحکم باشد. برخلاف فلسفههای مادی جدید که برنامههای خود را بر ایجاد رابطه انسان با طبیعت و جامعه متمرکز نموده و رابطه انسان با خدا را کنار گذاشتهاند، در برنامههای اسلامی رابطه انسان با خدای متعال فضای وسیعی را به خود اختصاص داده است. بدون شک رابطه انسان با خدا در روابط اجتماعی و در رابطه او با هستی انعکاس مییابد. از این رو دعا به عنوان عبادتی قابل انجام در اوقات مختلف، برخلاف سایر عبادتها که مخصوص و محدود به زمانی مشخص هستند یا نیازمند تلاش بدنی یا مالی میباشند، آسانتر از همهی عبادتهاست و اگر انسان به انجام آن عادت گیرد، حیات قلبی او را تضمین و روح او را بیدار میکند و رابطه درست و نیکوی او با خدا و مردم را نتیجهبخش میسازد.
دعا درخواست انسان از خداست برای اینکه به او توجه کند و یاریش گرداند. دعا اظهار فقر و نیازمندی به درگاه خداست، انسان در دعا خود را از توانایی و قدرت تحول در برابر خدا ناتوان میداند و دعا بزرگداشت خالق و ستایش اوست. به همین خاطر رسول خدا جفرموده که: «الدعاء هوالعباد» [۱۸۷].
خطابی در بارهی این فرمودهی پیامبر جمیگوید: این به آن معنی است که دعا بیشترین بخش عبادت با برترین عبادتهاست....و این مانند جمله دیگر پیامبر است که فرموده: «الحج عرفه» [۱۸۸].
خداوند متعال هم چنین فرمودهاست:
﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ٦٠﴾[غافر: ۶۰].
«پروردگار شما میگوید: مرا به فریاد خوانید تا بپذیرم. کسانی که خود را بزرگتر از آن میدانند که مرا به فریاد خوانند، خوار و پست داخل دوزخ خواهند گشت».
و نیز فرموده: ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لِي وَلۡيُؤۡمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمۡ يَرۡشُدُونَ١٨٦﴾[البقرة: ۱۸۶].
« چون بندگانم، از تو درباره من بپرسند، بگو: به راستی که من نزدیکم، دعای دعاکننده را هنگامیکه مرا بخواند؛ اجابت میکنم. پس (آنان) باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، باشد که راهیابند».
خداوند متعال به بندگان خود نزدیک است. دعای آنها را میشنود و هرکس که او را اطاعت کند یعنی پایبند شریعتش باشد و از نافرمانی او بپرهیزد، و علاوه بر این، شرایط دعای مقبول را بداند و طبق آن رفتار کند و عوامل مردود شدن دعا را بشناسد و از آنها بپرهیزد، دعایش نزد خدا پذیرفته خواهد شد. در واقعه آن کسانی که ندای خدا را میپذیرند و به آن ایمان میآورند چنین کسانی هدایت یافتگان واقعی هستند که میان دعای آنها و آسمان پرده و مانعی نیست.
حسن بصری در باره ﴿ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡ﴾[غافر: ۶۰] میگوید: «یعنی عمل کنید و مژده دهید که خداوند بر خود فرض کرده که دعای آنان را که ایمان آورده و کارهای نیکو میکنند بپذیرد و از فضل خویش بر آنان بیفزاید» [۱۸۹].
نزدیکی خداوند به بندگان سبب شده که آنان به واسطه و میانجی بین خود و خدا احتیاجی نداشته باشند، او که از رگ گردن به بندگان نزدیکتر است و بندگانش میتوانند در هر مکان و زمان فرایش خوانند و با او مناجات کنند بدون اینکه مجبور باشند صدای خود را بلند کنند تا چه رسد به این که واسطهای صدای آنان را به او برساند. واسطههایی که در ادیان دیگر کاهن و کشیش و... نام گرفتهاند. بر همین اساس اسلام نظام «اعتراف به گناه» را که مسیحیها به آن معتقدند نپذیرفته تا طبق آن شخص بر صندلی اعتراف بنشیند و برای کشیش رازهای زندگی خود را بیان کند و به خطاهای خود اعتراف نماید و با این کار غفران و رضوان خدا را بجوید. پوشیده نیست که با این کار، انسان کرامت خود را بیارزش میکند و اسرار زندگی خود را در معرض انتشار قرار میدهد.
برخی از مردم در طول تاریخ تلاش کردهاند که میان خود و خدا واسطههایی از جنس سنگ و درخت و افراد بشر داشته باشند تا با آنان مناجات کنند، درخواستهایشان را نزد آنان مطرح کنند و در پیشگاه آنان به گناهان خود اعتراف نمایند. اما اسلام آمده تا همهی این واسطهها را نابود کند و اعلام نماید که این کار شرک است و واسطهای میان خدا و مخلوقات وجود ندارد و خداوند در آیات بسیاری از واسطهگیری و فراخواندن آنان نهی نموده است:
﴿وَلَا تَدۡعُ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَۖ فَإِن فَعَلۡتَ فَإِنَّكَ إِذٗا مِّنَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٠٦﴾[یونس: ۱۰۶].
«و بهجای خدا کسی و چیزی را پرستش مکن و به فریاد مخوان که به تو نه سودی میرساند و نه زیانی. اگر چنین کنی (و دعا و عبادت خود را بهجای آفریدگار متوجه آفریدگان سازی) از ستمکاران و مشرکان خواهی شد».
﴿وَٱتۡلُ عَلَيۡهِمۡ نَبَأَ إِبۡرَٰهِيمَ٦٩ إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا تَعۡبُدُونَ٧٠ قَالُواْ نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ٧١ قَالَ هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ٧٢ أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ٧٣﴾[الشعراء: ۶۹-۷۳].
«هنگامیکه به پدر و قومش گفت: «چه چیز را میپرستید؟!». گفتند: «بتهایی را میپرستیم، و پیوسته برای (عبادت) آنها معتکف هستیم. (ابراهیم) گفت: «آیا هنگامیکه آنها را میخوانید (صدای) شما را میشنوند؟! یا سود و زیانی به شما میرسانند؟!» ».
پس فقط خداوند متعال شایسته دعاست و دعا عبادت است. هرچند درخواست دفع ضرر و جلب منفعت از خدای تعالی را بر دارد:
﴿قُلۡ مَا يَعۡبَؤُاْ بِكُمۡ رَبِّي لَوۡلَا دُعَآؤُكُمۡۖ فَقَدۡ كَذَّبۡتُمۡ فَسَوۡفَ يَكُونُ لِزَامَۢا٧٧﴾[الفرقان: ۷۷].
یعنی «اگر عبادت پروردگارم را نمیکردید و از او درخواست نمینمودید، او هیچ توجه و اعتنایی به شما نمیکرد». پیامبر جفرمود: «دعا همان عبادت است». سپس این آیه را تلاوت فرمود:
﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ٦٠﴾[غافر: ۶۰].
«و پروردگار شما فرمود: «مرا بخوانید، تا (دعای) شما را اجابت کنم همانا کسانیکه از عبادت من سرکشی میکنند، به زودی با خواری به جهنم وارد میشوند» ».
جای تعجب است با وجود اینکه خداوند به انسان وعدهی استجابت و پذیرش دعا را داده است به سراغ کسانی میرود که شایستگی عبادت را ندارند و هیچ نفعی در فرا خواندن آنان نیست. از طرف دیگر، خداوند است که خالق و توانا بر هر کاری است و غیر خدایان مخلوقاتی ضعیف هستند که جز به امر خدا توان هیچ کاری ندارند، همانگونه که فرموده است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٞ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥٓۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَن يَخۡلُقُواْ ذُبَابٗا وَلَوِ ٱجۡتَمَعُواْ لَهُۥۖ وَإِن يَسۡلُبۡهُمُ ٱلذُّبَابُ شَيۡٔٗا لَّا يَسۡتَنقِذُوهُ مِنۡهُۚ ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلۡمَطۡلُوبُ٧٣﴾[الحج: ۷۳].
« ای مردم! مثلی زده شده است، پس به آن گوش فرا دهید: بیگمان کسانی را که به جای الله (به خدایی) میخوانید؛ هرگز نمیتوانند مگسی را بیافرینند، اگر چه (همگی) برای این (کار) گرد آیند، و اگر مگس چیزی را از آنها برباید، نمیتوانند از آن باز پس گیرند، (آری) طالب و مطلوب (= عابد و معبود) ناتوانند ».
علت فرخوانی غیر خدا این بودهاست که مشرکان گمان میبردند که بتها و خدایان دیگر، آنان را به خدای حقیقی کمی نزدیک میگردانند. قرآن از زبان آنان چنین نقل میکند:
﴿أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحۡكُمُ بَيۡنَهُمۡ فِي مَا هُمۡ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ كَفَّارٞ٣﴾[الزمر: ۳].
« آگاه باشید که دین خالص از آن الله است، و کسانیکه به جای او معبودان (و اولیای) گرفتند (وگفتند) اینها را نمیپرستیم جز برای اینکه ما را به الله نزدیک کنند بیگمان الله (روز قیامت) میان آنها در آنچه اختلاف داشتند، داوری میکند، الله آن کسی را که دروغگوی ناسپاس است، هدایت نمیکند».
اما قرآن این اعتقاد را باطل کرد و فرمود:
﴿أَتَدۡعُونَ بَعۡلٗا وَتَذَرُونَ أَحۡسَنَ ٱلۡخَٰلِقِينَ١٢٥﴾[الصافات: ۱۲۵].
« آیا (بت) «بعل» را میخوانید، و بهترین آفرینندگان را رها میکنید؟!».
و آنان را تهدید نمود که خداوند روز قیامت وادارشان میکند که همان خدایان باطل را فرا خوانند و آنان نیز نمیتوانند ندایشان را پاسخ گویند، خداوند چنین فرموده است:
﴿وَقِيلَ ٱدۡعُواْ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواْ لَهُمۡ وَرَأَوُاْ ٱلۡعَذَابَۚ لَوۡ أَنَّهُمۡ كَانُواْ يَهۡتَدُونَ٦٤﴾[القصص: ۶۴].
«و (به عابدان) گفته میشود: «معبودهایتان را (که شریک الله میپنداشتید) بخوانید (تا شما را یاری کنند)» پس آنها را میخوانند، ولی جوابی به ایشان نمیدهند، و عذاب (الهی) را (با چشم خود) ببینید، (و آرزو کنند) که ای کاش هدایت یافته بودند».
پس تا زمانی که خداوند به بندگان خود نزدیک است و دعای آنان را میشنود، واسطه و شریک چرا؟
[۱۸۷] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۲۱۱، حدیث شماره ۲۹۶۹ و گفته: حسن و صحیح است. [۱۸۸] خطابی، شأن الدعاء، ص ۵، حدیث حج هم در ترمذی، ج۳، ص ۲۳۷، شماره ۸۸۹ و ابن ماجه، السسن، ۲، ص ۱۰۳، شماره ۳۰۱۵ و نسائی. [۱۸۹] سیوطی، الدر المنثور فی التفسیر با المأثور، ج۷، ص ۳۰۲.
داشتن نیت خالص، حضور قلب، آغاز دعا با حمد و ستایش خدا و درود بر پیامبر ج، انجام یک عمل صالح مانند نماز یا صدقه یا روزه قبل از دعا، ترک گناهان و دوری از عذای حرام، امر به معروف و نهی از منکر، به دلیل حدیث زیر: «باید امر به معروف و نهی از منکر کنید، در غیر این صورت نزدیک است که خداوند عذابی بر شما نازل کند، سپس او را فرا خوانید اما دعایتان پذیرفته نشود».
مستحب است که شخص هنگام دعا کردن از بلند کردن صدا خودداری کند، زیرا خداوند متعال فرموده است:
﴿ٱدۡعُواْ رَبَّكُمۡ تَضَرُّعٗا وَخُفۡيَةًۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ٥٥﴾[الاعراف: ۵۵].
«پروردگار خود را با گریه و زاری و به آهستگی خوانید».
حسن بصری گفته: «مردم در زمان پیامبر جبرای دعا کردن تلاش فراوان میکردند اما صدایی از آنان شنیده نمیشد، هرچه بود نجوا و سخن آهستهای بود میان آنان و پروردگارشان» [۱۹۰].
از ابو موسی اشعری هم نقل شده که گفت: «همراه رسول خدا بودیم، هرگاه بهجای بلندی میرسیدیم، تهلیل (لا إله إلا الله) و تکبیر (الله اکبر) میگفتیم و صدایمان بلند میشد، پیامبر ج، فرمود: ای مردم بر خود مسلط باشید، شما شخص کر و غایب را صدا نمیزنید، او همراه شماست و سخنانتان را میشنود، نام او مبارک و مقامش بالاست» [۱۹۱]. هر اندازه که پناهندگی بنده به خدا صادقانهتر و دعای او اضطراریتر باشد، مقبولیت دعا هم بیشتر خواهد بود:
﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَيَجۡعَلُكُمۡ خُلَفَآءَ ٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ٦٢﴾[النمل : ۶۲].
«(آیا این بتها بهتر اند) یا کسیکه (دعای) مضطر (= درمانده) را اجابت میکند؛ چون او را بخواند، و گرفتاری را بر طرف میسازد، و شما را جانشینان زمین قرار میدهد، آیا معبودی دیگری با الله است؟! چه اندک پند میگیرید».
این هم مستحب است که برای دعا از دعاهای پیامبر جاستفاده شود، زیرا ایشان دعاهای جامع و فراگیری را دوست میداشت و الفاظ دیگر را رها میکرد که این مسئله در روایت عایشه لکه ابوداود با سند «جیّد» نقل کرده موجود است [۱۹۲].
پیامبر جبا وجود این که یاران او از فصاحت و بلاغت برخوردار بودند اما دعاهای مخصوص و جامعی را به آنان آموزش میداد زیرا به ایشان «گفتارهای فراگیر» عطا شده بود، بر همین اساس اصحاب پیامبر جبرای حفظ دعاهای ایشان تلاش میکردند. ابوامامه سگفته است: «یک بار پیامبر جدعای بسیاری کرد که ما نتوانستیم چیزی از آن را حفظ کنیم. گفتیم: ای رسول خدا دعای بسیاری کردی و ما نتوانستیم چیزی از آن را حفظ کنیم. فرمود: آیا شما را به دعایی رهنمود نسازم که همهی دعاهای مرا در خود داشته باشد؟ بگویید: «اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِ مَا سَأَلَكَ مِنْهُ نَبِيُّكَ مُحَمَّدٌ وَنَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا اسْتَعَاذَ مِنْهُ نَبِيُّكَ مُحَمَّدٌ وَأَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَعَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَلاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ» [۱۹۳]. «خداوندا، ما امور خیری را که پیامبرت محمد از تو درخواست کرده از تو میخواهیم و از شر آنچه که پیامبرت محمد از شر آن به تو پناه برده به تو پناه میآوریم».
مشغولیت بسیار به جزئیات اموری که از خدا خواسته میشود مکروه است، مانند این که از خدا بهشت درخواست شود اما همراه آن، تعداد و نوع نعمتهای بهشت هم خواسته شود یا این که همراه پناه خواستن از آتش جهنم، انواع عذاب را هم ذکر کند و از آنها پناه بخواهد. پیامبر جاین نوع دعا کردن را «اعتداء» نامیده و فرموده است: «گروهی خواهند آمد که در دعا اعتداء میکند» [۱۹۴]. یعنی از حدود دعا تجاوز میکنند.
خطابی گفته است: «بهکار بردن سجع در دعا و تلاش برای کاربرد صنایع ادبی در آن مکروه است، همچنین جایز نیست که امور محال یا آنچه که چشم داشتی به آن نیست از خدا درخواست شود مانند این که کسی جاودانه شدن در دنیا را از خدا بخواهد در حالی که میداند خداوند جاودانگی را به خود اختصاص داده و برای همه مخلوقات نابودی را رقم زده است. همچنین نباید دعایی کند که دربرگیرنده معصیت یا برای از بین رفتن رابطه خویشاوندی و یا سایر اموری باشد که در شریعت نهی شده است» [۱۹۵].
احادیث مختلفی از دعا کردن بر ضد خود و فرزندان و اموال یا برای انجام گناه یا قطع رحم نهی کرده و شتاب کردن در پذیرش دعا را ناپسند دانسته است. رسول خدا جفرموده است: «بر ضد خود و فرزندان و اموالتان دعا نکنید» [۱۹۶].
بازهم پیامبر جفرموده: «پیوسته دعا بنده پذیرش میگردد تا زمانی که برای انجام گناه یا قطع رحم دعا کند و یا «استعجال» کند. گفته شد: ای رسول خدا! استعجال چیست؟ فرمود: «این که بنده بگوید: من هرچه دعا کردم پذیرش آن را ندیدم، در نتیجه دچار دلسردی میگردد و دعا کردن را ترک میکند» [۱۹۷].
برای دعا وقت و مکان مخصوص وجود ندارد، اما برکت زمانها و مکانها متفاوت است، مثلاً مکه مکرمه و مسجد نبوی -مخصوصاً فاصله بین منبر رسول اکرم و خانه ایشان که به «روضه» معروف است- مبارکترین مکانها است و به همین صورت، سحر و اوقات پس از نمازهای فرض بهترین اوقات برای دعا کردن است. از پیامبر جپرسیده شد: کدام دعا به قبولیت نزدیکتر است؟ فرمود: «بخش آخر شب و پس از نمازهای فرض» [۱۹۸].
ابوهریره از پیامبر جنقل کرده که فرمود: «پروردگار ما هر شب از آسمان دنیا نزول میکند تا این که یک سوم آخر شب فرا میرسد و میفرماید: آیا کسی هست که مرا فرا خواند تا دعایش را بپذیرم؟ آیا کسی هست که از من چیزی بخواهد تا به او عطا کنم؟ آیا کسی هست که از من مغفرت بطلبد تا او را ببخشایم؟» [۱۹۹].
«پس بهترین اوقات برای دعا، یک سوم آخر شب، هنگام اذان، فاصله بین اذان و اقامه، پس از انجام نمازهای فرض و هنگام بالا رفتن امام از منبر در روز جمعه تا پایان نماز و آخرین لحظات پس از نماز عصر میباشد» [۲۰۰]. همچنین امیدوار کنندهترین اوقات برای دعا حالت سجود است، به دلیل این گفتهی پیامبر ج: «حالتی که بنده میتواند بیشترین نزدیکی را به خدا داشته باشد، حالت سجده است پس در آن حالت، زیاد دعا کنید» [۲۰۱]. روز عرفه و ماه رمضان هم جزو اوقات مفید برای دعا کردن است. مخصوصاً ماه رمضان، هم به خاطر ارزش وقت آن و هم به خاطر اهمیت عبادت آن.
پس باید انسان مسلمان بهترین وقت را برای دعا انتخاب کند و مخصوصاً در سحرگاه با همهی همت خود به خداوند رو کند و هنگام مناجات با پروردگار، خود را از دلبستگیهای مادی برهاند و با اصرار و خشوع و شکستگی و ذلت و گریه و زاری در برابر خدا دعا کند، خود را پاکیزه کند و رو به قبله گرداند و خدا را فراوان ستایش کند و بر رسول اکرم درود بفرستد، آن گاه با استفاده از جملات کامل و فراگیر پیامبر جدعای خود را انجام دهد، البته میتواند از جملات دیگر هم استفاده کند، و اگر این شروط را به انجام رساند، خداوند از همه شایستهتر است که به پیمان خود وفا کند که وعده داده: ﴿ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡ﴾«مرا فرا خوانید تا دعایتان را بپذیرم».
حال اگر دعای فرد مسلمان پذیرفته نشد باید ببنید که کدام یک از شرایط مذکور را از دست داده است آیا نیت صحیح، حضور قلبی یا پرهیز از خوردن حرام را نادیده گرفته است زیرا خوردن مال حرام دعا را باطل میکند، در حدیث ابوهریره آمده است که پیامبر ج فرمود: «ای مردم! خداوند پاک است و جز پاکی را نمیپذیرد و آنچه که به پیامبر خود دستور داده به همهی مؤمنان هم دستور داده و فرمودهاست:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرُّسُلُ كُلُواْ مِنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ﴾[المؤمنون: ۵۱].
«ای پیامبران! از (غذاهای) پاکیزه بخورید، و کار شایسته انجام دهید، بیشک من به آنچه انجام میدهید؛ آگاهم».
همچنین فرمودهاست:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾[البقرة: ۱۷۲].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از چیزهای پاکیزهای بخورید که روزی شما ساختهایم».
پیامبر جپس از ذکر این آیات داستان آن مردی را بیان کرد که در سفری طولانی، ژولیده و پریشان دستان خود را رو به آسمان کرد و با گفتن: «پروردگارا، پروردگارا» ندا سر داد، در حالی که خوراک حرام، نوشیدنی او حرام و لباس او حرام و با حرام تغذیه شده بود، کجا دعای چنین شخصی پذیرفته میگردد؟ [۲۰۲].
روایت شده که شخصی از افراد نظام الملک نزد سلطان ملکشاه از او بدگویی کرد و گفت: ای سلطان، نظام الملک هرساله صد هزار دینار برای علما و در راه علم خرج میکند، درحالی که این مقدار مال برای ایجاد یک سپاه کامل که پرچمهای آن بر دیوارهای قسطنطنیه به اهتزاز درآید کافی است. ملکشاه نظام الملک را سرزنش کرد و از او خواست عمل خود را توجیه کند. او در پاسخ این که چرا چنین مدرسهای را بنا کرده گفت: من برای تو لشکری برپا کردهام که لشکر شب نام دارد، آنگاه که سپاهیان تو در خوابند آنان شبانه بر روی پاهای خود و در صفوفی راست در برابر پروردگار خود میایستند، اشکهای خود را میفرستند و زبانهای خود را رها میکنند و دستانشان را بهسوی خدا دراز مینمایند تا برای تو و سربازانت دعا کنند... در حقیقت تو و سربازانت در سایه حفاظت آنان زندگی میکنید و با دعای آنان سکنی گزیدهاید و به برکت وجود آنان است که باران بر شما میبارد و روزی داده میشوید» [۲۰۳].
خداوند متعال با لفظ ﴿ٱدۡعُونِيٓ﴾در آیه ۶۰ سوره غافر مؤمنان را به توحید الوهیت و عبادت رهنمود ساخته است. از انس بن مالک سپرسیده شد: آیا به تو هم رسیده که دعا نصف عبادت است؟ گفت: «خیر، دعا همهی عبادت است» [۲۰۴]. سفیان میگفت: «ترک گناهان هم دعاست» [۲۰۵].
خدواند متعال به افرادی که از عبادت و دعا رویگردان باشند و تکبر بورزند وعده وارد شدن به آتش جهنم را داده درحالی که حقیر و ذلیل گشتهاند. در آیه ۶۰ غافر خداوند بر خود عهد کرده دعای اهل توحید را قبول بفرماید اما بدون شک پذیرش دعا فقط با شروط آن حاصل میشود و مناسب بودن دعا هم لازم است. عمر بن خطاب سمیگفت: «من نگران پذیرش دعا نیستم بلکه نگرانی من خود دعاست، پس هرگاه دعا به شما الهام شد، بدانید که پذیرش هم به همراه خواهد داشت» [۲۰۶].
کلام امیرالمؤمنین عمر بن خطاب سحاوی این مطلب است که خداوند دعاهایی را که پذیرفته میشوند به بندگان خود الهام میکند و اگر چنین دعایی را که به کسی الهام کرد به طور قطع اراده پذیرش آن را دارد. خدای تعالی مردم را به وسیله دعا به بندگی خود میکشد و دوست دارد که بندگانش از او درخواست کنند، روایت شده که پیامبر جفرمود: «هرکس که از خدا طلب و درخواست نکند، خداوند بر او خشم میگیرد» [۲۰۷].
دعا یکی از بزرگترین اسباب دستیابی به خیر و دفع بلاهای مقدر است. در حدیث ثوبان آمده است که: «هیچ چیز نمیتواند تقدیر خداوند را بازگرداند مگر دعا و هیچ چیز باعث افزایش عمر نمیگردد مگر نیکوکاری و بندگان به خاطر انجام گناه از روزی محروم میشوند» [۲۰۸]. این حدیث با احادیث دیگری که بیان میکنند حوادث و سن و سال و روزی جزو مقدرات پروردگار است، منافاتی ندارد، زیرا این امور براساس اسباب مقدر شدهاند و دعا هم یکی از اسباب بزرگ است و مسائل مذکور هم بدون در نظر گرفتن اسباب آن مقدر نگشتهاند، «در واقع هرگاه بندهای سبب یکی از مقدرات را فراهم کند آن قضیه مقدر میشوند و اگر سبب آن را فراهم نکند، امر مقدر هم منتفی خواهد شد، همانگونه که سیری و سیرابی با خوردن و نوشیدن مقدر گشته و حاصل میشوند... وارد شدن به بهشت و جهنم نیز به وسیله اعمال انسان رقم زده میشود» [۲۰۹].
به همین خاطر هنگامی که یکی از اصحاب بر عمر ساعتراض کرد که چرا سربازان را به خاطر طاعون به کوههای شمال انتقال داد، و به او گفت: آیا تو از تقدیر خداوند میگریزی؟ عمر سفرمود: ما از تقدیر خدا بهسوی تقدیر خدا فرار میکنیم» [۲۱۰]. این واقعه شامل این مسأله است که استفاده از اسباب ضروری است و میتوان برای مقابله با مقدرات از خود مقدرات بهره گرفت و دعا هم جزو بزرگترین اسباب است.
عمل پیامبر سو اصحاب او -رضوان خدا بر آنان باد- دلیل روشنی بر تأثیر و اهمیت دعاست و نظر افرادی را که معتقدند دعا با وجود مقدر شدن امور توسط خداوند دیگر فایدهای ندارد مردود میکند.
یکی از اسبابی که منجر به پذیرش دعا میشود آن است که در حدیث رسول خدا ج بیان شده است: «سه دعا هست که بدون شک مستجاب هستند، دعای فرد مظلوم، دعای شخص مسافر و دعای والدین برای فرزند» [۲۱۱].
ابن رجب گفته است: «اگر سفر طولانی شود، دعای مسافر به پذیرش نزدیکتر میگردد زیرا این گمان هست که به خاطر طول غربتِ شخص مسافر و دوری از وطن و تحمل سختیها نوعی تواضع و دل شکستگی در او ایجاد شود و افتادگی و شکستگی در برابر خداوند هم جزو بزرگترین اسباب پذیرش دعاست [۲۱۲]، همچنین لباس ژنده و کهنه در تن داشتن و به وجود آمدن حالتی ژولیدگی و غبارآلود در شمایل فرد، جزو اسباب پذیرش دعاست. در حدیث مشهوری از پیامبر جروایت شده که فرمود: «چه بسیارند ژولیده موهای غبارآلودی که لباسهای ژنده و کهنه بر تن دارند و کسی بر آنها اهمیتی نمیدهد، اما اگر خدا را به چیزی قسم دهند، خداوند آن را به انجام میرساند» [۲۱۳].
هرگاه پیامبر جمیخواست که برای نماز استسقا، از شهر بیرون رود با لباسی ژنده و کهنه با حالت متواضع و گریان میرفت [۲۱۴]. برادرزاده مُطرَّفِ بن عبدالله زندانی شده بود. او لباسی کهنه پوشید و یک چوب دستی به دست گرفت. به او گفته شد: این چه حالتی است که به خود گرفتهای؟ گفت: برای پروردگارم خودم را کوچک و حقیر کردهام تا شاید دعایم را در مورد برادرزادهام بپذیرد [۲۱۵].
بالا بردن دستها بهسوی آسمان هم جزو اسباب قبولی دعاست. در حدیث سلمان ساز پیامبر جچنین روایت شده است: «همانا خداوند با حیا و بخشنده است و شرم دارد از این که مردی دستانش را بهسوی او دراز کند و او آنها از خالی و ناکام بازگرداند» [۲۱۶].
یکی دیگر از سباب پذیرش دعا اصرار و پافشاری بر قبولیت آن و تکرار لفظ «رب» در دعاست. در حدیث عایشه لبه طور مرفوع از پیامبر جآمده است که فرمود: «هرگاه بندهی خدا چهاربار بگوید: یا رب، خداوند میفرماید: لبیک ای بندهی من، بخواه تا به تو بخشیده شود» [۲۱۷].
انجام اعمال صالح هم جزو اسباب پذیرش دعاست، همانگونه که در حدیث آمده که افرادی وارد غاری شدند و ورودی غار بر آنها بسته شد، پس آنان به اعمال صالحی که نیت خود را برای انجام آنها خالص کرده بودند توسل جستند و دعاهایشان پذیرفته شد.
﴿إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلۡعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرۡفَعُهُ﴾[فاطر: ۱۰] [۲۱۸].
«سخن پاکیزه به سوی او بالا میرود، و (الله) عمل صالح را بالا میبرد».
عمر بن خطاب سفرموده است: «خداوند زمانی دعا و تسبیح را میپذیرد که از آنچه حرام نموده پرهیز شود» [۲۱۹].
محمد بن واسع هم گفتهاست: «اندکی پرهیزکاری برای پذیرش دعا کافی است» [۲۲۰].
در سبب نزول آیه: ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ﴾آمده است که اصحاب پیامبر به ایشان عرض کردند: «ای رسول خدا آیا پروردگار ما نزدیک است که با او نجوی کنیم یا دور است تا او را صدا بزنیم؟، این بود که خداوند آیهی مذکور را نازل فرمود که معنی آن چنین است: (هرگاه بندگان من در بارهی من از تو پرسیدند بگو که من نزدیکم) [۲۲۱]. به خاطر این که خدای ﻷبه بندگان خود نزدیک است، نیازی نیست که آنان هنگام دعا با صدای بلند او را فرا بخوانند و خداوند، زکریا ÷را اینگونه ستوده است:
﴿إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥ نِدَآءً خَفِيّٗا٣﴾[مریم: ۳].
«چون پروردگارش را به ندایی پنهان (به دعا) خواند».
زکریا به این خاطر خداوند را آهسته فرا میخواند، چون میدانست که او نزدیک است و ندای آهسته را میشنود، پس هنگام دعا صدایش را به خاطر ادب پایین میآورد. حسن بصری گفته است: «ارزش دعای نهانی از دعای علنی هفتاد برابر بیشتر است» [۲۲۲]. خداوند متعال فرموده است:
﴿ٱدۡعُواْ رَبَّكُمۡ تَضَرُّعٗا وَخُفۡيَةًۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ٥٥﴾[الأعراف: ۵۵].
«پروردگارتان را با تضرع (و زاری) و در پنهانی، بخوانید، همانا او از حد درگذرندگان را دوست نمیدارد».
بدون شک گریه و زاری و خشوع و فقر و واماندگی و دل شکستگی از اسباب پذیرش دعاست. باید دانست «اعتداء» که امری ناپسند نزد خداست به بلند کردن صدا در دعا تعبیر شده است. ابن جریج گفته: یکی از موارد «اعتداء» بلند کردن صدا و بانگ و فریاد هنگام دعا کردن است. ابن قیم هم در تفسیر این آیه فرموده است: «فرا خواندن خداوند بدون گریه و زاری جزو اعتداء محسوب میشود و چنین دعایی دعای متکبر و خودبین و مانند دعای شخص بینیازی است که به خاطر بینیازی خود بر خدا تکبر میورزد، این حالت بزرگترین اعتداء است و با دعای شخص گریان و ذلیل و فقیر و مسکین در تمام حالات و از هر جهت مخالف است. درواقع هرکس مانند یک انسان فقیر و گریان و ترسان از خدا دعا نکند «معتد» [تجاوزگر از حدود] به شمار میآید.
عبادت کردن خداوند به روشی که او مقرر نکرده هم جزو اعتداء است مثلاً با الفاظ و شیوههایی که خدا نمیپسندند و آن را مجاز نشماردهاست او را ستایش کنی که این مسئله اعتداء در ستایش و عبادت است و شبیه اعتداء در درخواست و طلب است» [۲۲۳].
در این هم شکی نیست که انجام عبادات مایه حیات قلب است و نزدیک شدن به خدا و فراموش نکردن او به هنگام آسایش یکی از بزرگترین اسباب پذیرش دعا به هنگام مصیبت و بلا است که حدیث پیامبر جهم به این قضیه اشاره دارد: «خداوند را به هنگام آرامش و آسایش بشناس تا تو را در وقت سختی و مشکل بشناسد» [۲۲۴].
آن چه انسان را از یاد خدا، عبادت و ذکر او باز میدارد فراوان بودن نعمتها است. هرچه توجه فرد به دنیا بیشتر باشد و به جمعآوری پول و افزایش فرزندان و نسل و نسب روی آورد نیاز بیشتری به محاسبه درونی خود دارد، مبادا که نفس او از اطاعت بگریزد و به نافرمانی بپردازد و از یاد خدا بهسوی غفلت فرار کند. از ابراهیم بن ادهم، که از صالحان معتمد بود، پرسیده شد: مشکل ما چیست که دعا میکنیم و پذیرفته نمیشود در حالی که خداوند فرموده است ﴿ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُم﴾؟ ابراهیم گفت: به خاطر این است که دلهای شما مرده است. گفته شد: چه چیزی آن را میرانده است؟ گفت: هشت صفت؛ حق خدا را شناختید اما براساس آن رفتار نکردید، قرآن را خواندید اما حدود آن را مراعات نکردید، گفتید که ما رسول خدا را دوست داریم اما طبق سنت او عمل نکردید، گفتید از مرگ میترسیم اما برای آن آمادگی حاصل نکردید، خداوند فرمودهاست:
﴿إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمۡ عَدُوّٞ فَٱتَّخِذُوهُ عَدُوًّاۚ إِنَّمَا يَدۡعُواْ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواْ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ٦﴾[فاطر: ۶].
«مسلما شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن گیرید، او فقط پیروانش را دعوت میکند تا (همه) از اهل آتش سوزان (جهنم) باشند».
اما شما با انجام گناهان با او همراهی کردید، گفتید از آتش میترسیم اما بدن خود را در آن وارد کردید، گفتید بهشت را دوست داریم اما برای رسیدن به آن تلاش نکردید و هرگاه از خواب بیدار شدید عیبهای خود را پشت سر انداختید و عیبهای مردم را پیش روی خود پهن کردید و به آن پرداختید، پس خداوند بر شما خشم گرفت، چگونه با این حال دعای شما را پذیرا باشد؟
برخی از اهل گناه برای توجیه غفلت خود به آیات امید و رحمت استفاده میکنند، در حالی که معروف کرخی گفته است: «امید تو به رحمت کسی که فرمانبرداریش را نمیکنی نشانهی ناتوانی و حماقت است». انسان عاقل برای خود احتیاط به خرج میدهد و از گناهان توبه میکند و بدون امروز و فردا کردن به انجام طاعات اقدام مینماید و از خدا میخواهد که بر مسیر دین ثابت قدمش بدارد، همانگونه که رسول خدا جچنین میکرد و بیشترین دعای او این بود: «اللَّهُمَّ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ». «خداوندا ای دگرگون کننده قلبها، قلب مرا بر دین خود ثابت بدار» [۲۲۵].
برای دستیابی به قبولیت دعا، اخلاص در آن ضرروی است، به دلیل فرمودهی خداوند:
﴿فَٱدۡعُوهُ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾[غافر: ۶۵].
«پس در حالیکه دین خود را خالص گردانیده او را بخوانید».
خدای متعال بیان فرمودهاست که دعا کردن، درخواست از خدا و پناه بردن به او در سرشت مردم قرار گرفته و حتی کافران هم هنگام وارد شدن مصیبت بزرگ، خدایانی را که میپرستیدند فراموش کرده و فقط به خدای واحد پناه میآورند. خدای تعالی فرموده است:
﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ﴾[النمل: ۶۲].
«(آیا این بتها بهتر اند) یا کسیکه (دعای) مضطر (= درمانده) را اجابت میکند».
خداوند به همین خاطر رویارویی کفار با فطرت را ناپسند دانسته و فرمودهاست:
﴿أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ﴾[النمل: ۶۲].
«آیا معبودی با خدا است؟ واقعاً شما بسیار کم اندرز میگیرید».
یکی از مصادیق «مضطرّ» در این آیه انسانهای مظلوم هستند و پیامبر جنسبت به دعای مظلومان به ما هشدار داده و فرموده: «از دعای انسان مظلوم بترس، زیرا میان دعای او و خداوند پردهای وجود ندارد» [۲۲۶]. همچنین فرموده است که: «درهای آسمان برای دعای مظلوم گشوده میشود و خدای ﻷمیفرماید: به عزتم قسم که تو را یاری خواهم کرد، حتی اگر پس از لحظهای باشد» [۲۲۷]. بدون شک چنین توجهی به مظلوم دروازهای وسیع را برای عدالت سیاسی و اجتماعی میگشاید و روابط مردم را بر مبنای ارزشهایی همچون عدالت و صداقت استحکام میبخشد.
اسلام آمد تا رابطه بندگان را با خداوند تصحیح کند تا مردم غیر خدا را نپرستند و غیر او را فرا نخوانند، زیر او از رگ گردن به آنان نزدیکتر است و دعای دعاگویان را طبق شروط بیان شده در قرآن و سنت میپذیرد، اسلام آمد تا روابط مردم را با یکدیگر مطابق مبانی عدالت مطلق تنظیم کند. اسلام پیروان خود را راهنمایی کرده که پشت سر برادران خود برایشان دعا کنند و به این وسیله روابط خود را با یکدیگر محکم و دوستی با همدیگر را حفظ نمایند:
﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ١٠﴾[الحشر: ۱۰].
«و (نیز) کسانیکه بعد از آنها (بعد از مهاجران و انصار) آمدند، میگویند: «پروردگارا! ما را و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهای مان کینهای نسبت به کسانیکه ایمان آوردهاند قرار مده، پروردگارا! بیگمان تو رؤوف و مهربانی»».
رسول خدا جفرمود: «هیچ بندهای نیست که پشت سر برادر خود برایش دعا کند مگر این که فرشتهای میگوید: برای تو هم این چنین باشد» [۲۲۸].
اسلام به تربیت خود بر منهج میانه روی و اعتدال و پرهیز از مبالغه در گفتار و رفتار اهمیت داده و آنان را تشویق کردهاست برای کسانی که با آنان نیکی میکنند دعا کنند تا بهکار نیک آنان اعتراف کرده باشند و احساس فضل و لطف آنان در حق خود را اظهار نموده باشند، اسلام به آنان یاد دادهاست که در پاداش این خوبیها بگویند: «جزاك الله خیرا».
پیامبر جبیان کردهاست کسی که این جمله را برای شخص نیکوکار بگوید، نهایت تمجید را از او به عمل آوردهاست. ارزش این جمله به این خاطر است که فرد گوینده آن اظهار میکند که من از جبران این کار نیک ناتوانم و پاداش آن را به خداوند بخشنده توانا حواله میدهد. ارزش نیکوکاری به حدی است که از حیطه بشر هم خارج شده و فرشتگانی که حاملان عرش الهی هستند و سایر ملائکی که اطراف عرش و در ملأ اعلی حضور دارند خدا را فرا میخوانند و برای مؤمنان طلب مغفرت و بخشش میکنند، همانگونه که خداوند فرموده است:
﴿ٱلَّذِينَ يَحۡمِلُونَ ٱلۡعَرۡشَ وَمَنۡ حَوۡلَهُۥ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ وَيُؤۡمِنُونَ بِهِۦ وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْۖ رَبَّنَا وَسِعۡتَ كُلَّ شَيۡءٖ رَّحۡمَةٗ وَعِلۡمٗا فَٱغۡفِرۡ لِلَّذِينَ تَابُواْ وَٱتَّبَعُواْ سَبِيلَكَ وَقِهِمۡ عَذَابَ ٱلۡجَحِيمِ٧ رَبَّنَا وَأَدۡخِلۡهُمۡ جَنَّٰتِ عَدۡنٍ ٱلَّتِي وَعَدتَّهُمۡ وَمَن صَلَحَ مِنۡ ءَابَآئِهِمۡ وَأَزۡوَٰجِهِمۡ وَذُرِّيَّٰتِهِمۡۚ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٨ وَقِهِمُ ٱلسَّئَِّاتِۚ وَمَن تَقِ ٱلسَّئَِّاتِ يَوۡمَئِذٖ فَقَدۡ رَحِمۡتَهُۥۚ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ٩﴾[غافر: ۷-۹].
«آنان که بردارندگان عرش خدایند و آنان که گرداگرد آنند به سپاس و ستایش پروردگارشان سرگرمند و بُدو ایمان دارند و برای مؤمنان طلب آمرزش میکنند (و میگویند) پروردگارا! مهربانی و دانش تو همه چیز را فراگرفته است (هم اعمال و اقوالشان را کاملاً میدانی و هم مرحمت و مهربانیت میتواند ایشان را دربرگیرد) پس در گذر از کسانی که (از گناهان دست میکشند و به طاعات و عباداتت میپردازند، و از راههای انحرافی دوری میگزینند و به راستای راهت) برمیگردند و راه تو را در پیش میگیرند، و آنان را از عذاب دوزخ مصون و محفوظ فرما، پروردگارا! آنان را به باغهای همیشه ماندگار بهشتی داخل گردان که بدیشان (توسط پیغمبران) وعده دادهای، همراه با پدران خوب و همسران شایسته و فرزندان بایسته ایشان، قطعاً تو (بر هرچیزی) چیره و توانا و (در هرکاری) دارای فلسفه و حکمت هستی، و آنان را از (عقوبت دنیوی و کیفر اخروی) بدیها نگاهدار، و تو هرکس را در آن روز از کیفر بدیها نگاهداری، واقعاً بدو رحم کردهای (و مورد الطاف خود قرار دادهای) و آن مسلماً رستگاری بزرگ و نیل به مقصود سترگی است».
دعای این ملائکه فقط شامل حال انسانهای توبه کننده و مخلص خواهد شد.
برخی از مردم به واگذاری کلی امور به خداوند [تفویض] تشویق میکنند و دعا را متضاد با تفویض کلی امور انسان به خداوند میدانند، در حالی که آیه ﴿ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡ﴾به طور آشکار دعا را بر تفویض ترجیح میدهد – این گفته نظر حافظ ابن حجر است که در فتح الباری ذکر شده است– [۲۲۹]، روایتهای بسیاری از رسول اکرم جبه تواتر رسیده که ایشان مردم را به انجام دعا تشویق میکردند. اصحاب نیز از ایشان درخواست دعا میکردند و میخواستند که به آنان دعاهایی را آموزش دهد. عثمان بن حنیف سگفتهاست: «مردی کور نزد رسول خدا جآمد و گفت: «ای پیامبر از خدا بخواه که مرا شفا دهد» فرمود: «اگر بخواهی دعا میکنم، اما اگر اصرار نکنی دعا نمیکنم زیرا این برایت بهتر است». گفت: میخواهم دعا کنی. پیامبر جبه او دستور داد که وضوی نیکویی بگیرد و این دعا را بخواند: «اللَّهمَّ إِني أسألُك وأتَوَجه إِليك بِنَبِيِّكَ محمدٍ: نبي الرحمة، إني توَّجهتُ بك إلى ربِّي في حاجتي هذه لتُقْضى لي، اللَّهم فَشَفِّعْهُ فيَّ» [۲۳۰]. «خداوندا من به وسیله پیامبرت محمد، نبی رحمت، به تو روی میآورم و از تو طلبم را میخواهم، ای پیامبر! من به وسیله تو به خداوند رو آوردم تا این نیاز مرا به انجام رسانی، خداوندا شفاعت او را در مورد من بپذیر» [۲۳۱].
ترمذی از عمر بن خطاب سروایت کرده که گفت: پیامبر جمرا آموزش داد و فرمود: «ای عمر بگو: اللَّهُمَّ اجْعَلْ سَرِيرَتِى خَيْرًا مِنْ عَلاَنِيَتِي وَاجْعَلْ عَلاَنِيَتِي صَالِحَةً اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ صَالِحِ مَا تُؤْتِي النَّاسَ مِنَ الْمَالِ وَالأَهْلِ وَالْوَلَدِ غَيْرِ الضَّالِّ وَلاَ الْمُضِلِّ». «خدوندا درون و نهان مرا بهتر از بیرون و ظاهر آن قرار بده و ظاهر مرا صالح و نیکو گردان. خداوندا من از مال و اهل و فرزند که به مردم دادهای صالح آن را خواهانم، نه آنچه را که مایه گمراهی و گمراه کننده است».
واضع است که توجه ویژهی پیامبر جبه آموزش دعا به اصحاب دربرگیرندهی ستایش شایسته برای خداوند نیز هست و گفتارهای فراگیر، نیازهای دنیوی و اخروی را هم دربر دارد.
دعا باید شایسته حال و وضعیت دعاکننده هم باشد. مخصوصاً این که برخی از مردم هنگام دعا کردن، ناآگاهانه به خاطر سختگیری بر ضد خود دعا میکنند. از جمله آثار بزرگ دعاهای پیامبر جاین است که تسبیح (سبحان اللّه گفتن)، تهلیل (لا إله إلا الله گفتن) و تحمید (الحمد اللّه گفتن) را در متن خود دارند که پیامبر جدر مورد این سه جمله فرموده است: «از جمله اذکاری که بیانگر عظمت خداست و شما با آنها خدا را یاد میکنید، تسبیح و تهلیل و تحمید است که اطراف عرش میچرخند و صدایی مانند صدای کندوی زنبور عسل دارند و گویندهی خود را یاد میکنند. آیا دوست ندارید که کسی داشته باشید و با نام شما ذکر کند؟» [۲۳۲].
آیه ﴿إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلۡعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرۡفَعُهُ﴾[فاطر: ۱۰].
«سخن پاکیزه به سوی او بالا میرود، و (الله) عمل صالح را بالا میبرد».
میان گفتار پاک و عمل صالح رابطهی نزدیک برقرار کرده است و بیشک دعاهای رسول اکرم جکه با آن خداوند را ستایش کرده و «جوامع الکلم» یعنی گفتارهای فراگیر نام گرفته جزو بزرگترین و پاکترین گفتههاست، پس لازم است انسان مسلمان برخی از این روایتها را حفظ کند و با آنها خدایش را مناجات نماید، زیرا گفتار پاک بهسوی خداوند بالا میرود.
عبداللّه بن مسعود گفته است: «ما هرگاه برای شما حدیثی بیان میکنیم با آیات قرآن نیز آن را تأیید مینماییم. هرگاه بنده مسلمان خدا بگوید: «سبحان الله وبحمده، الحمد الله، لا إله إلا الله والله اکبر، تبارك الله» فرشتهای این کلمات را زیر بال خود گرفته سپس بهسوی آسمان به پرواز در میآید و به هر گروه از ملائکه که میگذرد برای گوینده این کلمات طلب آمرزش میکنند، تا این که به پیشگاه رحمن میرسد. سپس عبداللّه این آیه را تلاوت کرد:
﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعِزَّةَ فَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ جَمِيعًاۚ إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلۡعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرۡفَعُهُۥۚ وَٱلَّذِينَ يَمۡكُرُونَ ٱلسَّئَِّاتِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٞۖ وَمَكۡرُ أُوْلَٰٓئِكَ هُوَ يَبُورُ١٠﴾[فاطر: ۱۰].
«هرکس عزت و قدرت میخواهد، (آن را از خدا بخواهد چرا که) هرچه عزت و قدرت است در دست خدا است. (راه وصول به عزّت و قدرت هم گفتار و کردار نیک است). گفتار پاکیزه بهسوی خدا اوج میگیرد (و گوینده خود را پرواز میدهد)، و خدا کردار پسندیده را بالا میبرد (و انجام دهندهاش را والا میگرداند). کسانی که نقشههای سوء میکشند و نیرنگها به راه میاندازند، عذاب سختی دارند، و نقشهها و نیرنگهایشان نقش بر آب و تباه میشود».
برخی از گذشتهگان صالح معتقدند که این عمل صالح است که گفتار نیک را بالا میبرد زیرا در گفتهی بدون عمل خیری نیست. ابن عباس گفتهاست: «گفتهی نیک ذکر خدا و عمل صالح انجام فرائض خدا است، پس کسی که هنگام انجام فرائض خدا، او را یاد کند، ذکر خدا عمل او را در بر گرفته و آن را بهسوی خداوند بالا میبرد، اما کسی که خدا را یاد کند اما فرائض او را انجام ندهد، گفتار او بر عمل او باز گردانده میشود زیرا شایسته همان عمل است». «مجاهد و قتاده» هم که دو تن از مفسران تابعی هستند چنین عقیدهای دارند [۲۳۳].
هدف این است که گفته با عمل جمع گردد، زیرا عمل نشانه صداقت گفتار است و بیشتر از گفتار در زندگی تأثیر دارد و اسلام به جانب عملی مسائل اهمیت بسیاری داده و فقط به نظریات و گفتهها اکتفا نکرده است، به همین خاطر اصحاب پیامبر جده آیه از قرآن را میآموختند و تا زمانی که مفاهیم مربوط به آداب و احکام را نمیفهمیدند و براساس آن عمل نمیکردند به آیات دیگر نمیپرداختند. این بود که تعالیم نظری اسلام به رفتار و عمل تبدیل میشد. و چنان شد که هنوز وحی به نهایت نرسیده بود که امتی ظاهر گشت که براساس تعالیمی والا تربیت یافته و در زندگی خود به آنها پایبند بود و در متن زندگی آن را پیاده کرده بود، امتی که به مثابه یک نماد اسلامی بود که بر زمین راه میرفت. الگو و مربی آن محمد جبود که عایشه در توصیف اخلاق او گفت: «اخلاق پیامبر جقرآن بود» [۲۳۴].
پیامبر جیاران خود را به گونهای آموزش میداد که در هر حال خدا را یاد کنند. آنان گفتار پاک را از ایشان آموخته بودند که برای ستایش خدا، شکر نعمتها، درخواست بخشش، اظهار صبر و خشنودی و هنگام روی دادن مصیبتها، آن را بهکار میبرند. پیامبر جبه همین دلیل گفته است: «حال و وضیعت مؤمن تعجبآور است، همه مسائل او خوب است و این فقط شامل حال مؤمن است، اگر به امری خوشفرجام و شادیآور برخورد کند خدا را شکر میکند و این مسأله باعث خیر اوست و اگر ضرری متوجه او شود، صبر میکند و این هم باعث خیر او میشود» [۲۳۵]. شکر و صبر خدا با ذکر او مشخص میشود، معاذبن حبل سگفته است: پیامبر جفرمود: «هیچ عملی مانند ذکر نمیتواند انسان را از عذاب خدا نجات دهد» [۲۳۶]. زیرا ذکر، وسوسههای شر و انگیزههای گناه را از انسان دور میکند و او را در قلعهای بازدارنده قرار میدهد. پیامبر جفرموده است: «شما را امر میکنم که خدا را یاد کنید، ذکر مانند این است که دشمن یک انسان او را به سرعت دنبال کند تا این که آن شخص به قلعهای محکم میرسد و خود را از دست آن نجات میدهد. بندهی خدا هم نمیتواند خود را از شیطان حفظ کند مگر به وسیله ذکر خداوند» [۲۳۷]. مردی به رسول خدا جگفت: ای رسول خدا قوانین اسلام زیاد و بر من دشوار گشته، مرا از چیزی آگاه کن که آن را محکم بگیرم. فرمود: «تلاش کن که همیشه زبانت با ذکر خدا خیس باشد» [۲۳۸].
بنده هر اندازه بیشتر خدا را یاد کند، بیشتر به او نزدیک میگردد، همانگونه که درصحیحین حدیثی از پیامبر جروایت شده است که فرمود: «خداوند میفرماید: من با بندهام براساس گمانی که به من دارد، رفتار مینمایم. هنگامی که مرا یاد میکند، با او هستم، اگر در تنهایی مرا یاد کند، من هم در تنهایی او را یاد میکنم و اگر مرا در جمع یاد کند، من هم او را در جمع بهتری یاد خواهم کرد و اگر به اندازه یک وجب به من نزدیک شود، من به اندازه یک «ذراع» به او نزدیک میشوم و اگر به اندازه یک «ذراع» به من نزدیک شود من به اندازه یک باغ (فاصله باز کردن دو دست) به او نزدیک میشوم و اگر قدم زنان بهسوی من بیاید، من دوان دوان بهسوی او خواهم رفت» [۲۳۹].
ذکر خدا قلب را جلا میدهد و آن را از تیرگیهای گناهان، نافرمانیها، آثار غفلت از خدا و پیروی از هوس، پاک میگرداند. انسانِ بدونِ ذکر و غافل با پیروی از هوی و هوس، ابزار احساس صحیح و معیار تشخیص درستیها را از دست میدهد. و بهجایی میرسد که خیر و شر و حق و باطل را در هم میآمیزد. خداوند فرموده است:
﴿وَلَا تُطِعۡ مَنۡ أَغۡفَلۡنَا قَلۡبَهُۥ عَن ذِكۡرِنَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ وَكَانَ أَمۡرُهُۥ فُرُطٗا﴾[الکهف: ۲۸].
«دل او را از یاد خود غافل ساختهایم، و او به دنبال آرزوی خود روان گشته است (و پیوسته فرمان یزدان را ترک گفته است) و کار و بارش (همه) افراط و تقریط بوده است».
پس شایسته نیست که انسان مسلمان از غافلان و سهلانگارانی که از یاد خدا غافلاند و پیرو هوی و هوس میباشند و اوامر خدا را زمین گذاشتهاند پیروی کند، بلکه لازم است که همراه و همنشین اهل خیر و اصلاح باشد که پویندهی راه هدایت و خیرند، مردان و زنانی که خدا را بسیار یاد میکنند. جای توجه است، هرچند که ذکر سادهترین عبادت و سبکترین عمل برای انسان است، اما اجر آن بسیار زیاد است. رسول خدا جفرمود: این که بگویم «سبحان الله والحمد لله ولا إله إلاالله والله اکبر» از هرچه که خورشید بر آن طلوع میکند نزد من دوست داشتنیتر است» [۲۴۰].
مداومت بر انجام ذکر، انسان را در حالتی از بیداری و هوشیاری و حرکت و فعالیت و تلاش نسبت به مصالح دنیا و آخرت قرار میدهد. اما کسی که خدا را فراموش کردهاست و ذکر نمیکند، پروردگار او را از جنس همین عمل مجازات میکند یعنی او را به خود فراموشی مبتلا میسازد و کاری میکند که مصالح حال و آیندهاش را از یاد ببرد. البته این مسأله جدا از سرگشتگی و گمراهی است که گریبانگیر برخی از مدعیان ذکر شده و از مصالح خود غافل گشته و از عمران و آبادانی دوری میجویند. خدای تعالی فرموده است:
﴿وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ نَسُواْ ٱللَّهَ فَأَنسَىٰهُمۡ أَنفُسَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ١٩﴾[الحشر: ۱۹].
«و همسان کسانی نباشید که خدا را از یاد بردند، و خدا هم خودشان را از یاد خودشان برد. آنان بیرون روندگان (از حدود شرائع الهی) و خارج شوندگان (از دائره ایمان) هستند».
امّت ما برای از میان برداشتن ویرانهها و محکم کردن پایههای تمدن و فرهنگ ایمانی در زمین چهقدر نیازمند بیداری روح و عقل و جسم است؟... ما چهقدر نیازمند این هستیم که غفلت را ترک کنیم و دیگر اوقات و مصالح خود را ضایع نکنیم و نیروها را هدر ندهیم؛ ما چه قدر نیازمند عمل مخصانه و جدی هستیم تا با این وسیله زمام تمدن را دوباره به دست گیریم، پس از آن که در طول چندین قرن در گمراهی و از خود غافل بودهایم و البته که دلیل این غفلت و گمراهی فقط این بوده که خدا را فراموش کردیم و او نیز ما را به خود فراموشی مبتلا کرد.
اسلام تأکید میکند که افراد باید به وسیله حق و برای حق هوشیار و آگاه باشند، اسلام به پیروان خود حقوق و وظایفشان را شناسانده، ظلم را میان آنها حرام کرده و حق مظلوم را از ظالمان آنها میگیرد. اسلام حاکمیت و مسئولیت آن را به عنوان یک تکلیف محسوب کرده و فقط باید افرادی آن را بر دوش گیرند که توانایی حمل آن را دارند و حقوق آن را ادا میکنند که عبارت است از: حفاظت از امت و کرامت آن و حفاظت از شخصیت و شرافت و اموال آن و قبل از هرچیز حفاظت از عقیده و باور امت. علاوه بر این بزرگ و کوچک، حاکم و رعیت، ثروتمند و فقیر، همه در برابر یک شریعت تسلیم هستند و در پیشگاه شرع یکسان میباشند. با این حال کجاست آن ادعا که گمراهان میپندارند که «دین افیون تودهها است» در واقع چنین ادعایی مخصوص خود آن افکار جاهلی و گمراهی است که دشمنان از آن نوش کرده و به جنگ با سرزمین اسلام آمدهاند تا قلعههای اعتقادی و ارزشهای اخلاقی آن را نابود سازند و تفرقه و اختلاف میان فرزندان این امت واحد بپراکنند و هیچ ستونی برایشان استوار نماند و در چنین حالی آنان به خود مشغول باشند و دشمن خود را از یاد ببرند و به خاطر گرفتاری با یکدیگر از ساختن آیندهی خود غفلت ورزند.
ذکر خداوند در انسان بیداری ایجاد میکند تا عمل استوار انجام دهد، در روابطی همچون خرید و فروش و سایر معاملات اخلاص بورزد، مصالح عمومی را مراعات کند، حقوق و وظایف را در نظر داشته باشد و به آن تجاوز نکند، با مردم مهربان باشد و بر آنان سخت نگیرد و حقوقشان را بیارزش نکند، با آنان در گفتار و کردار همکاری و همدردی کند، به خاطر جهاد در راه خدا و کسب رضای او از شرف و مال و وطن دفاع نماید و خلاصه این که ذکر یکی از بزرگترین عبادتها و اجر آن بسیار است هرچند که برای هر انسانی ممکن و آسان است. ذکر از نظر ارزش فرهنگی، یک آگاهی دائمی و بیداری پایدار و همیشگی است که سرگشتگی و بیهوشی در آن نیست، بلکه ذکر عین هوشیاری است.
داستان یونس ÷سختترین آزمونی را که یک انسان ممکن است در زندگی دنیا به آن مبتلا شود به نمایش در میآورد. خداوند او را برای هدایت قومش که اهل نینوا و بتپرست بودند فرستاد. او نیز آنان را بهسوی هدایت فرا خواند اما به دعوت او لبیک نگفتند، در نتیجه آنان را از عذاب خدا ترساند و بدون اذن خدا آنان را رها کرد و از میان آنان بیرون رفت.
هنگامی که عذاب خداوند به آنان نزدیک شد، ایمان آوردند و خداوند نیز عذاب را از آنان دور کرد و به آن مبتلا نشدند. یونس ÷از این واقعه خشمگین شد، زیرا قوم او هرگز تجربه دروغ از او نداشتند اما اکنون [به خاطر رفع عذاب وعده داده شده توسط او] گمانهای نادرست به او میبردند. هرچند که یونس ÷از ایمان آنان خبر نداشت و به سبب دفع عذاب هم آگاه نبود. یونس ÷با خشم و ناراحتی سوار بر یک کشتی شد، به این گمان که خداوند او را به خاطر عملش مجازات نمیکند، اما او برای ترک قومش از طرف خدا امر نشده بود. پس خداوند او را چنین مجازات کرد که طوفانی سخت را بر کشتی حامل او مسلط کرد و یارانش او را در آب انداختند و یک ماهی بزرگ به اذن خدا او را بلعید و یونس در تاریکیهای سه گانه قرار گرفت، تاریکی شب، تاریکی درون دریا و تاریکی شکم ماهی، سپس خداوند به او الهام کرد که در آن تاریکیها این ندا را سر دهد: ﴿لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾[الأنبیاء: ۸۷]. «ای پروردگار جز تو خدایی نیست، پاک و منزهی، من جزو ظالمان بودهام».
خداوند دعای او را پذیرفت و به ماهی الهام کرد که یونس را در ساحل دریا بیرون اندازد و غم و اندوه را از او دور کرد. این به خاطر ارزش تسبیح او برای خدا بود و خداوند این چنین مؤمنان تسبیحگو را نجات میدهد. خدای تعالی فرموده است:
﴿وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبٗا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقۡدِرَ عَلَيۡهِ فَنَادَىٰ فِي ٱلظُّلُمَٰتِ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ٨٧ فَٱسۡتَجَبۡنَا لَهُۥ وَنَجَّيۡنَٰهُ مِنَ ٱلۡغَمِّۚ وَكَذَٰلِكَ نُۨجِي ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٨٨﴾[الأنبیاء: ۸۷-۸۸].
«(یاد کن داستان یونس ملقّب به) ذوالنون را در آن هنگام که (بر قوم نافرمان خود خشم گرفت و ایشان را به عذاب خدا تهدید کرد و بدون دریافت پیام آسمانی، از میانشان) خشمناک بیرون رفت و گمان برد که (با زندانی کردن و دیگر چیزها) بر او سخت و تنگ نمیگیریم، (سوار کشتی شد و کشتی به تلاطم افتاد و به قید قرعه مسافران و کشتیبانان او را به دریا انداختند و نهنگی او را بلعید). در میان تاریکیهای (سهگانه شب و دریا و شکم نهنگ) فریاد برآورد که (کریما و رحیما!) پروردگاری جز تو نیست و تو پاک و منزّهی (از هرگونه کم و کاستی، و فراتر از هر آن چیزی هستی که نسبت به تو بر دلمان میگذرد و تصوّر میکنیم. خداوندا! بر اثر مبادرت به کوچ بدون اجازه حضرت باری) من از جمله ستمکاران شدهام (مرا دریاب!) دعای او را پذیرفتیم و وی را از غم رها کردیم، و ما همینگونه مؤمنان را نجات میدهیم (و در برابر دعای خالصانه، آنان را از گرفتاریها میرهانیم».
داستان یونس عبرتها و مفاهیمی در بر دارد که راه را پیش روی انسان مؤمن روشن میگرداند. از جمله این که هرگاه به قومی سرکش و نافرمان و کافر عذابی غالب شد قطعاً بر آنان نازل خواهد شد هرچند که هنگام مشاهده عذاب ایمان بیاورند و اگر در مورد قوم یونس چنین نشد موردی خاص است و برای دیگران چنین نبوده است، خدای تعالی فرموده است:
﴿فَلَوۡلَا كَانَتۡ قَرۡيَةٌ ءَامَنَتۡ فَنَفَعَهَآ إِيمَٰنُهَآ إِلَّا قَوۡمَ يُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُواْ كَشَفۡنَا عَنۡهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ٩٨﴾[یونس: ۹۸].
«هیچ قومی و ملّتی (که در شهرها در گذشته زندگی میکردهاند به طور دسته جمعی در برابر پیغمبران الهی به موقع) ایمان نیاوردهاند تا ایمانشان برایشان سودمند باشد، مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند، عذاب خوارکننده را در دنیا از آنان به دور داشتیم و ایشان را تا مدت زمانی (که خواستهایم بمانند، از زندگی) برخوردار کردیم».
یکی دیگر از درسهای این داستان این است که مؤمن باید به صفت رضا و تسلیم در برابر دستورات خدا و قضا و قدر آراسته گردد. بر خود خشم نگیرد و خدایش را به خشم نیاورد و عقل خود را قانع نکند که عمل نادرست او مجازاتی در پی نخواهد داشت. یونس ÷هم انتظار چنین امتحان و آزمایشی که او در شکم ماهی قراردهد نداشت و اگر به قضای خدا راضی میبود آن مجازات به او نمیرسید. پند دیگر اهمیت تسبیح است، زیرا یونس ÷اگر آن تسبیح را نمیکرد ممکن نبود که از شکم ماهی خارج شود و خداوند در ضمن این داستان قرآنی یکی از صیغههای دعا را که در صورت وجود شرایط پذیرفته میگردد به ما آموزش داده است، این دعا همان دعای یونس است که از مکانی دور حرکت میکند و پردههای ظلمت سهگانه را پاره میگرداند و چنین طنین میاندازد: ﴿لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾[الأنبیاء: ۸۶].
آری یونس اینگونه به گناه خود اعتراف نمود و از آن توبه کرد. اما تسبیح او رشتهای دراز بود که نه شب و نه روز پایانی نداشت، او چنین بود که تسبیح را هیچگاه فراموش نکرد مگر آن دم که هنگامی آزمایش سهمگین بود و ماهی او را بلعید... اما چه زود به تسبیح خود بازگشت و احساس حرکت و آگاه شد که هنوز هم در مسیر زندگی است... پس دعای او پذیرفته شد... خدایش چنین میفرماید:
﴿فَٱلۡتَقَمَهُ ٱلۡحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٞ١٤٢ فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ١٤٣﴾[الصافات ۱۴۲-۱۴۳].
«ماهی او را بلعید، در حالی که مستحقّ ملامت بود (و میبایست در برابر کاری که کرده بود، زندانی شود). اگر او قبلاً از زمره پرستشگران نمیبود».
و اگر تسبیح یونس باعث نجات او شد، مسألهای مخصوص او نبود بلکه این تسبیح سبب نجات هر مؤمنی در هر زمان و مکانی است چون خدای تعالی در ادامه فرمود: ﴿وَكَذَٰلِكَ نُۨجِي ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾.
ترمذی از سعد بن ابی وقاص سروایت کرده که رسول خدا جفرمود: «دعایی که یونس، آن گاه که در شکم ماهی بود، با آن خدا را فرا خواند این بود: (لا إله إلا أنت سبحانك إني کنت من الظالـمین) هر فرد مسلمانی این دعا برای رفع مشکلی خوانده باشد خداوند قطعاً پذیرای آن بوده است» [۲۴۱]. حاکم هم روایتی شبیه ترمذی آورده و آن را صحیح دانسته اما این جمله را هم به این روایت اضافه کردهاست که: «مردی گفت: ای رسول خدا آیا این دعا مخصوص یونس است یا برای همه مؤمنان؟ پیامبر جفرمود: آیا به گفتهی خداوند گوش ندادهای که فرموده: ﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ مِنَ ٱلۡغَمِّۚ وَكَذَٰلِكَ نُۨجِي ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾[الأنبیاء: ۸۸] [۲۴۲].
«پس دعای او را اجابت کردیم، و از اندوه نجاتش دادیم، و این گونه مؤمنان را نجات میدهیم».
موضوعگیری مؤمنان در برابر آزمایشها و امتحانات الهی بر حسب ایمان و آگاهی و درک آنان از دین متفاوت است. برخی از آنان صبر پیشه میکنند و تسلی مییابند و به خود باز میگردند و ثواب آن را از خداوند میطلبند همانگونه که از «مطرّف» نقل شده که هنگام فوت پسرش عبداللّه با لباسی زیبا و موی چرب نزد قومش رفت. آنان خشمگین شدند و گفتند: پسرت عبداللّه مرده و تو با این لباس و موی روغن زده بیرون آمدهای؟ گفت: آیا به خاطر این مصیبت خود را بیچاره و مفلوک کنم، در حالی که خداوند به خاطر صبر در برابر این مصیبتها به من وعده نعمتهایی داده که هرکدام از آن نعمتها از همهی دنیا برایم دوست داشتنیتر است. او فرموده است:
﴿ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةٞ قَالُوٓاْ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ١٥٦ أُوْلَٰٓئِكَ عَلَيۡهِمۡ صَلَوَٰتٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَرَحۡمَةٞۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُهۡتَدُونَ١٥٧﴾[البقرة: ۱۵۶-۱۵۷].
« آنها که هرگاه مصیبتی به ایشان برسد میگویند: ما از آنِ الله هستیم، و به سوی او باز میگردیم. اینها هستند که درودها و رحمتی از پروردگارشان بر ایشان است و اینانند هدایت یافتگان».
«آیا پس از این وعدهها خود را بیچاره و فرومایه سازم؟!» [۲۴۳].
برخی مردم هنگام برخورد با یک آزمایش به داد و فریاد میپردازند، صبر خود را از دست میدهند، توکل را رها و محاسبه را فراموش میسازند، حتی گاهی این بیتابی انسان را به خشم و دشمنی در برابر تقدیر وا میدارد و بهجای اینکه خدای تعالی را فرا خواند و با انجام عبادت و اعمال صالح به او تقرب جوید، در عبادت سستی میکند و مدعی میشود که دعا بیفایده است. چنین عکس العملی در برابر آزمایش خدا به دلیل ضعف ایمان، عادتی بودن عبادت و خالی بودند قلب از تأثیر عبادتهای قلبی است. ابن جوزی /گفته است: «مرد بزرگی را میشناختم که حدود هشتاد سال داشت و اهل دین و پایبند به نماز جماعت بود. پسردختر او فوت کرد. گفت: لازم نیست کسی دعا کند زیرا دعایش پذیرفته نمیگردد، سپس گفت: اگر با خدا دشمنی میکردیم، فرزندی برایمان باقی نمیگذاشت. ابن قیم میگوید: فهمیدم که نماز و کارهای خیر او از روی عادت است نه از چشمهی معرفت و ایمان و این افراد کسانی هستند که خداوند را بر لبه انحراف عبادت میکنند». اما مؤمن هوشیار در سختیها به خدا تکیه میدهد و بهجای اهل و مال و مقامِ از دست داده، باجایگزینی نیکو جبران آن را میخواهد.
در داستان ایوب ÷هم که قرآن بیان کرده یک الگوی والا برای ما وجود دارد، الگویی برای صبر هنگام امتحان و بلا و پناه بردن به خداوند به وسیله دعا...
﴿وَأَيُّوبَ إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّي مَسَّنِيَ ٱلضُّرُّ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ٨٣ فَٱسۡتَجَبۡنَا لَهُۥ فَكَشَفۡنَا مَا بِهِۦ مِن ضُرّٖۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ أَهۡلَهُۥ وَمِثۡلَهُم مَّعَهُمۡ رَحۡمَةٗ مِّنۡ عِندِنَا وَذِكۡرَىٰ لِلۡعَٰبِدِينَ٨٤﴾[الانبیاء: ۸۳-۸۴].
«ایوب را (یاد کن) بدان گاه که (بیماری او را از پای در آورده بود، و در این وقت) پروردگار خود را به فریاد خوان (و عاجزانه گفت: پروردگارا!) بیماری به من روی آورده است و تو مهربانترین و مهربانانی (پس بدین بنده ضعیف رحم فرما). دعای او را پذیرفتیم و بیماری وی را برطرف ساختیم، و (بهجای) اولاد او اموالی که از دست داده بود) دو چندان بدو دادیم، محض مرحمتمان (در حق ایّوب) و تذکاری (از صبر و شکیبایی) برای پرستندگان (یزدان سبحان، تا همچون ایوب شکیبا و امیدوار به لطف و فضل خدا باشند».
آن چه که ایوب ÷به آن مبتلا شد و اهل و عیال و مال خود را از دست داد و جسمش بیمار شد مجازاتی از جانب خدا نبود، بلکه امتحانی بود برای ایمان او و تصفیهای بود برای صبر او. و چون صبر کرد و به خدا پناه برد و رحمت او را خواهان بود، خداوند نیز پذیرای دعایش شد و او را شفا داد و اهل و مالش را چندین برابر کرد... پناهندگی او به خدا چه نیکو بود و کنارهگیری او از شیطان چه زیبا!.
﴿وَٱذۡكُرۡ عَبۡدَنَآ أَيُّوبَ إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّي مَسَّنِيَ ٱلشَّيۡطَٰنُ بِنُصۡبٖ وَعَذَابٍ٤١ ٱرۡكُضۡ بِرِجۡلِكَۖ هَٰذَا مُغۡتَسَلُۢ بَارِدٞ وَشَرَابٞ٤٢ وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ أَهۡلَهُۥ وَمِثۡلَهُم مَّعَهُمۡ رَحۡمَةٗ مِّنَّا وَذِكۡرَىٰ لِأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ٤٣ وَخُذۡ بِيَدِكَ ضِغۡثٗا فَٱضۡرِب بِّهِۦ وَلَا تَحۡنَثۡۗ إِنَّا وَجَدۡنَٰهُ صَابِرٗاۚ نِّعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٞ٤٤﴾[ص: ۴۱-۴۴].
«(ای محمد!) خاطرنشان ساز (سرگذشت) بنده ما ایّوب را، بدانگاه که پروردگار خود را به فریاد خواند و گفت: اهریمن مرا دچار رنج و عذاب کرده است (و سخت زار و نزار و بیمارم). (به فریادش رسیدم و او را ندا در دادیم که) پای خود را در زمین بکوب، (هنگامی که چنین کرد چشمه آبی برجوشید. بدو بیم دادیم:) این آبی است که هم برای شستشوی (تنت مفید) است و هم برای نوشیدن (گوارا و سودمند) است. (بیماری و ناراحتی ایّوب را برطرف ساختیم و بهجای) اولاد (و اموالی که از دست داده بود) دو چندان بدو عطا کردیم، محض مرحمتمان (در حق ایّوب) و تذکاری (از صبر و شکیبایی) برای خردمندان (تا همچون ایّوب شکیبا و امیدوار به لطف و فضل خدا باشند و در حوادث و مشکلات، رشته صبر جمیل را از دست ندهند). (ایّوب سوگند خورده بود که یکی از افراد خانوادهاش را تنبیه کند و چندین ضربه چوب بزند. ما برای رفع این مشکل نیز بدو دستور دادیم) بستهای (از چوبهای نازک، بار رشته خرما، و یا ساقههای گندم و همانند آن) را برگیر و (او را) با آن بزن، و سوگند خود را مشکن (و با کمترین اذیت و آزاری قسم خویش را به مرحله اجرا درآورد). ما ایّوب را شکیبا یافتیم، چه بنده خوبی بود! او بسیار توبه و استغفار سر میداد».
ایّوب ÷در صبر و پناه بردن به خدا و استقامت بر عبادت، نمونهای والا برای هر فرد مصیبت زدهاست هرچند که مصیبت، کمرشکن و حادثه، بزرگ باشد. پس اگر تعالیم اسلام انسان را به صبر و یاری جستن از خداوند رهنمود میسازد و از بیتابی و حزن نهی میکند جای تعجب نیست که کتابهای تاریخ ما نمونههای بسیاری از مؤمنان صبور را در طول تاریخ اسلامی برای ما بیان میکند که هرکدام در نوع مصیبتها و شدت و سختی آزمایش باهم تفاوت داشتهاند. ابن ابی شیبه با سند خود از ثابت بنانی روایت کردهاست که صلت بن ایشم در جنگی شرکت نمود و پسرش هم همراه او بود. به پسرش گفت: ای پسرم پیش برو و بجنگ تا این که تو را به خدا تقدیم دارم، پسرش حمله کرد و جنگید تا این که کشته شد، سپس پدر هم حمله کرد و کشته شد، زنان گرد آمدند. همسر صلت به پا خواست و گفت: خوش آمدید. اگر برای تبریک گفتن به نزد من آمدهاید خوش آمدید اما اگر برای کاری دیگر آمدهاید بازگردید» [۲۴۴].
آری این یک خانواده مسلمان است که مردان آن مجاهد و شهید و زنان آن صبور و ایثارگرند و همهی آنها به وعدههای خدا بیشتر از دارائیهای خود اعتماد و اطمینان دارند. ابوذر سروایت کرده است که رسول خدا جفرمود: «زهد در دنیا به معنی حرام کردن حلال خدا و ضایع نمودن مال دنیا نیست، بلکه زهد این است که به آنچه نزد خداست از آنچه که نزد توست اطمینان بیشتری داشته باشی و ثواب صبر به هنگام مصیبت و صبر بر آنچه در مصیبت از دست دادهای را بر باقی ماندن نعمت از دست داده ترجیح دهی» [۲۴۵].
در نهایت باید گفت که «دعا سلاح مؤمن، ستون دین و نور آسمانها و زمین است» [۲۴۶]. پس باید خود را به آن عادت دهیم و آن را به فرزندان خود بیاموزیم.
[۱۹۰] الیافعی، نبذه فی الدعاء، ص ۲۷. [۱۹۱] بخاری، فتح الباری، ج۶، ص ۱۳۵، حدیث شماره ۲۹۹۲. [۱۹۲] ابوداود، السنن، ج۲، ص ۱۶۲، حدیث شماره ۱۴۸۲. [۱۹۳]ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۵۳۷، حدیث شماره ۳۵۲۱ و گفته که حسن و غریب است. [۱۹۴] ابوداود، السنن، ج۲، ص ۱۶۲، حدیث شماره ۱۴۸۰ و ابن ماجه، السنن، ج۲، ص ۱۲۷۱، حدیث شماره ۳۸۶۴. [۱۹۵] خطابی، شأن الدعاء، ص ۱۵. [۱۹۶] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۳۰۴، حدیث شماره ۳۰۰۹. [۱۹۷] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۹۶، حدیث شماره ۲۷۳۵. [۱۹۸] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۵۲۷، حدیث شماره ۳۴۹۹ و گفته که حسن است. [۱۹۹] بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۲۹، حدیث شماره ۱۱۴۵ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۵۲۱، حدیث شماره ۷۵۸، لفظ حدیث از مسلم است. [۲۰۰] ابن قیم، الجواب الکافی، ص ۹. [۲۰۱] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۳۵۰، حدیث شماره ۴۸۲. [۲۰۲] مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۷۰۳، حدیث شماره ۱۰۱۵. [۲۰۳] العراق فی التاریخ، ص ۵۰۶ و ۵۰۷. [۲۰۴] طبری، تفسیر، ج۲۵، ص ۷۹. [۲۰۵] همان، ج۲۵، ص ۷۹. [۲۰۶] ابن قیم، الفوائد، ص ۱۲۸. [۲۰۷] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۴۵۶، حدیث شماره ۳۳۷۳. [۲۰۸] امام احمد، المسند، ج۵، ص ۲۸۰. [۲۰۹] ابن قیم، الجواب الکافی، ص ۱۵. [۲۱۰] ترمذی، الجامع، حدیث شماره ۳۳۷۳ و ابن حجر، فتح الباری، ج۱۱، ص ۹۵. [۲۱۱] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۷۳۱۴، حدیث شماره ۱۹۰۵ و ابن ماجه، السنن، ج۲، ص ۲۷۰، حدیث شماره ۳۸۶۲. [۲۱۲] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ص ۹۸. [۲۱۳] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۶۹۳، حدیث شماره ۳۸۵۴ و گفته که صحیح و حسن است. [۲۱۴] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ص ۹۸. [۲۱۵] همان. [۲۱۶] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۵۵۷، حدیث شماره ۳۵۵۶ و گفته: حسن و غریب است و ابوداود، ج۲، ص ۱۶۵ حدیث شماره ۱۴۸۸. [۲۱۷] بزار، جامع العلوم، ص ۹۹، به طور مرفوع از عایشه روایت شده است. [۲۱۸] ابن رجب، جامع العلوم و الحکم، ص ۱۰۰. [۲۱۹] همان منبع، ص ۱۰۱. [۲۲۰] همان منبع. [۲۲۱] طبری، تفسیر، ج۲، ص ۱۵۸. [۲۲۲] ابن قیم، التفسیر القیم ۷ ص ۲۴۵. [۲۲۳] ابن قیم، التفسیر القیم، ص ۲۵۴. [۲۲۴] امام احمد، المسند، ج۱، ص ۳۰۷. [۲۲۵] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۴۴۸، حدیث شماره ۲۱۴۰ و ج۵، ص ۵۳۸، حدیث شماره ۳۵۲۲ و گفته حسن است. [۲۲۶] بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۳۵۷، حدیث شماره ۱۴۹۶ و ج۵، ص ۱۰۱، حدیث شماره ۲۴۴۸ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۵۰، حدیث شماره ۱۹، لفظ حدیث از مسلم است. [۲۲۷] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۶۷۳، شماره ۲۵۲۶ و گفته: این حدیث با این اسناد قوی نیست و به اعتقاد من متصل نیست. [۲۲۸] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۹۴، حدیث شماره ۲۷۳۲. [۲۲۹] ابن حجر، فتح الباری، ج۱۱، ص ۹۴. [۲۳۰] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۵۶۹، حدیث شماره ۳۵۷۸ و گفته که حسن صحیح غریب است. [۲۳۱] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۵۷۳، حدیث شماره ۳۵۸۶ و گفته که غریب است. [۲۳۲] ابن ماجه، السنن، ج۲، ص ۱۲۵۲، حدیث شماره ۳۸۰۹. [۲۳۳] طبری، تفسیر، ج۲۲، ص ۱۲۱. [۲۳۴] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۵۱۳، حدیث شماره ۷۴۶. [۲۳۵] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۲۹۵، حدیث شماره ۲۹۹۹. [۲۳۶] امام احمد، المسند، ج۵، ص ۲۳۹. [۲۳۷] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۱۴۹، حدیث شماره ۲۸۶۳ و گفته که حسن صحیح غریب است. [۲۳۸] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۴۵۸، حدیث شماره ۳۳۷۵، و گفته: حسن غریب است. [۲۳۹] بخاری، فتح الباری، ج۱۳، ص ۳۸۴، حدیث شماره ۷۴۰۵ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۶۱، حدیث شماره ۲۶۷۵، لفظ از بخاری است. [۲۴۰] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۷۲، حدیث شماره ۲۶۹۵. [۲۴۱] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۵۲۹، حدیث شماره ۳۵۰۵. [۲۴۲] المنذری، الترغیب و التزهیب، ج۲، ص ۶۱۸. [۲۴۳] امام احمد، الزهد، ج۲، ص ۲۰۰. [۲۴۴] محمد حنبلی، تسلیه اهل المصائب، ص ۳۴. [۲۴۵] ابن ماجه، السن، ج۲، ص ۱۳۷۳، حدیث شماره ۴۱۰۰ و ترمذی با لفظ نزدیک آن، الجامع، ج۴، ص ۵۷۱ حدیث شماره ۲۳۴۰ و گفته که غریب است. [۲۴۶] حاکم، المستدرک، ج۱، ص ۴۹۲ و گفته که صحیح است.
ایمان به زنده شدن رکنی از ارکان عقیدهی اسلامی و انکار آن کفری آشکار است و اگر شخصی به زنده شدن و حساب و کتاب و ثواب و عقاب و بهشت و جهنم اعتقاد نداشته باشد، ایمان او به طور کامل از میان میرود. خداوند فرموده است:
﴿كَمَا بَدَأۡنَآ أَوَّلَ خَلۡقٖ نُّعِيدُهُۥۚ وَعۡدًا عَلَيۡنَآۚ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ﴾[الأنبیاء: ۱۰۴].
«همانگونه که (نخستین بار سهل و ساده) آفرینش را سر دادیم، آفرینش را از نو بازگشت میدهیم (و به شکل دیگری زندگی دوباره میبخشم و مردمان را برای حساب و کتاب حاضر میآوریم). این وعدهای است که ما میدهیم، و ما قطعا آن را به انجام میرسانیم».
﴿زَعَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَن لَّن يُبۡعَثُواْۚ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبۡعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلۡتُمۡۚ وَذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ٧﴾[التغابن: ۷].
«کافران میپندارند که هرگز زنده و برانگیخته نخواهند گردید: بگو: چنین نیست که میپندارید، به پروردگار سوگند: زنده و برانگیخته خواهید شد. و سپس از آن چیزهایی که میکردهاید باخبرتان خواهند کرد. و اینکار برای خدا ساده و آسان است».
بدون شک اجرای عبادات اسلامی، اخلاق دینی و شرایع الهی که بندگان مکلف به انجام آن هستند وابسته به وجود پاداش و مجازات در روز حساب و کتاب است، در غیر این صورت مؤمنان و کافران، فرمانبرداران و نافرمانان، نیکوکاران و اشرار همه مساوی خواهند بود و دین تأثیری در رهنمود انسان بهسوی خیر و معرفت نخواهد داشت.
قرآن به شیوهای بسیار نیکو اعتقاد به زنده شدن یا همان ایمان به روز قیامت را بیان نموده و با تصاویری واضح و شگفتانگیز، صحنهها و مناظر قیامت را به تصویر کشیده است به گونهای که در هیچ یک از آثار وحی الهی باقیمانده قبل از قرآن یا ادبیات بشر در طول تاریخ چنین شیوهای نمیبینیم. این تصویرپردازی هم مربوط به دوران برزخ است و هم روز حشر و حساب و کتاب و حوض و صراط و میزان و هم مربوط به توصیف بهشت و جهنم. بیان قرآن در این مورد به گونهای است که هم عظمت خالق و قدرت او را روشن میسازد و هم ما را نسبت به اهمیت تقوا و ترس از خدا هوشیار میکند.
سنت پیامبر جنیز به عنوان مفسر و توضیح دهنده جزئیات قیامت به کنار قرآن آمد. ابوهریره از پیامبر جنقل میکند که فرمود: «روز قیامت خداوند زمین را میگیرد و با دست راست خود آسمان را در هم میپیچد، سپس میفرماید: من پادشاه هستم. کجایند پادشاهان زمین؟» [۲۴۷].
هنگامی که جبرئیل ÷در بارهی ایمان از رسول خدا جسؤال پرسید، او در جواب فرمود: «ایمان یعنی باور به خدا، ملائکه خدا، کتابهای آسمانی، پیامبران خدا، روز قیامت و ایمان به قدر خیر و شر» [۲۴۸].
خداوند فرموده است:
﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۧنَ﴾[البقرة: ۱۷۷].
«این که (به هنگام نماز) چهرههایتان را به جانب مشرق و مغرب کنید، نیکی (تنها همین) نیست (و یا ذاتاً رو کردن به خاور و باختر، نیکی به شمار نمیآید). بلکه نیکی (کردار) کسی است که به خدا و روز واپسین و فرشتگان و کتاب (آسمانی) و پیغمبران ایمان آورده باشد».
قرآن روز قیامت را با نامهایی مختلفی نامگذاری کرده است؛ روز جزا، روز حساب، روز خروج، روز زنده شدن، روز حسرت، روز جدایی و روز تغابن (زیانمند گشتن گروهی و سودمند شدن گروهی دیگر). قرآن همچنین انکار روز قیامت توسط مشرکان را زشت شماردهاست و گفتهی آنان را چنین نقل میکند:
﴿وَقَالُواْ مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا وَمَا يُهۡلِكُنَآ إِلَّا ٱلدَّهۡرُۚ وَمَا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَظُنُّونَ٢٤﴾[الجاثیة: ۲۴].
«منکران رستاخیز میگویند: حیاتی جز همین زندگی دنیایی که در آن بسر میبریم، در کار نیست. گروهی از ما میمیرند و گروهی جای ایشان را میگیرند، و جز طبیعت و روزگار، ما را هلاک نمیسازد».
و از اینجا باور فیلسوفان قدیم دهری (منکران وجود خدا) و فیلسوفان جدید متافیزیک و مادهپرست را مردود میکند. همهی این فیلسوفان و مادهگرایان فراموش کردهاند که عقل به صورت بدیهی و واضح پذیرفته است که «فاقد الشیء لایعطیه» یعنی فاقد یک شیء نمیتواند آن را ببخشد، و فراموش کردهاند که مادهی سخت و بیجان عقل ندارد، روح در او نیست و ارادهای از خود ندارد، پس چگونه میتواند عقل و روح و اراده را خلق کند!؟
قرآن عقیدهی یهودیان و مسیحیان را نیز که در بارهی حقیقت روز قیامت دچار انحراف شدهاند ناپسند دانستهاست و از یهودیان که معتقد به جاودانه ماندن در جهنم نیستند چنین نقل میکند:
﴿وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا ٱلنَّارُ إِلَّآ أَيَّامٗا مَّعۡدُودَةٗ﴾[البقرة: ۸۰].
«میگویند: (هرچند هم گناهکار باشیم) آتش جز چند روز معدودی گریبانگیر ما نمیگردد».
نصاری نیز به تفکر «منجی بودن مسیح و فدا شدن او برای رهایی آنان از آتش» پناه برده و خود را در دامنهی یک زندگی حیوانی و دور از دین رها ساختهاند و به این عقیده توکل کردهاند که قرآن آن را چنین نقل میکند:
﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ وَٱلنَّصَٰرَىٰ نَحۡنُ أَبۡنَٰٓؤُاْ ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰٓؤُهُ﴾[المائدة: ۱۸].
«یهودیان و مسیحیان میگویند: ما پسران و عزیزان خداییم».
اما باور امت اسلامی در این باره اینگونه است:
﴿رَبَّنَآ إِنَّكَ جَامِعُ ٱلنَّاسِ لِيَوۡمٖ لَّا رَيۡبَ فِيهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ٩﴾[آل عمران: ۹].
«پروردگارا! تو مردمان را در روزی که تردیدی در آن نیست جمع خواهی کرد (تا همگان را در برابر کارشان پاداش دهی و بدین امر وعده دادهای و) بیگمان خدا خلاف وعده نمیکند».
و در مورد لحظهی وقوع قیامت باید گفت که خداوند آن را جزو علم مخصوص خود قرار دادهاست و کسی به آن آگاه نیست. او فرمودهاست:
﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَاۖ قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ رَبِّيۖ لَا يُجَلِّيهَا لِوَقۡتِهَآ إِلَّا هُوَۚ ثَقُلَتۡ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَا تَأۡتِيكُمۡ إِلَّا بَغۡتَةٗۗ يَسَۡٔلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنۡهَاۖ قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ١٨٧﴾[الأعراف: ۱۸۷].
«دربارهی روز قیامت از تو میپرسند و میگویند: در چه زمانی (دنیا به پایان میرسد) قیامت رخ میدهد؟ بگو: تنها پروردگارم از آن آگاه است، و کسی جز او نمیتواند در وقت خود آن را پدیدار سازد (و از پایان این جهان و سرآغاز آن جهان مردمان را بیاگاهاند. اطلاع از هنگامه قیامت) برای (ساکنان) آسمانها و زمین سنگین و دشوار است (و هرگز دانش انسان بدان نمیرسد). قیامت ناگهانی به وقوع میپیوندد و بر سرتان میتازد. از تو میپرسند: انگار تو از (شروع) قیامت باخبری؟ بگو: اطلاع از آن، خاص یزدان است، ولیکن بیشتر مردمان (این مسأله و فلسفه آن را چنان که باید) نمیدانند».
اینکه زمان وقوع قیامت جزو اسرار باقی مانده است باعث شده که مردم برای توبه کردن و انجام عبادتها، امروز و فردا نکنند و برای آباد ساختن دنیا از زراعت و صنعت و تجارت غافل نمانند. البته قرآن برخی نشانهها و علایم را که قبل از برپا شدن قیامت روی میدهند بیان کرده و رسول خدا نیز جزئیات آن را در احادیث خود توزیع داده است.
﴿يَوۡمَ يَأۡتِي بَعۡضُ ءَايَٰتِ رَبِّكَ لَا يَنفَعُ نَفۡسًا إِيمَٰنُهَا لَمۡ تَكُنۡ ءَامَنَتۡ مِن قَبۡلُ أَوۡ كَسَبَتۡ فِيٓ إِيمَٰنِهَا خَيۡرٗاۗ قُلِ ٱنتَظِرُوٓاْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ﴾[الأنعام: ۱۵۸].
«روزی پارهای از نشانههای پروردگارت فرا میرسد (و آنان را به ایمان اجباری وادار مینماید) امّا ایمان آوردن افرادی که قبل از آن ایمان نیاوردهاند، یا این که با وجود داشتن ایمان خیری نیندوختهاند، سودی به حالشان نخواهد داشت».
رسول اکرم جپس از خواندن این آیه آن را چنین تفسیر کرد: «قیامت برپا نخواهد شد تا زمانی که خورشید از مغرب طلوع کند، هنگامی که مردم طلوع خورشید از مغرب را میبینند همهی آنها ایمان میآورند، در این حال است که ایمانِ این تازه مؤمنها هیچ نفعی به حال ایشان ندارد» [۲۴۹].
در روز قیامت فهم زمان از بین میرود:
﴿وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ يُقۡسِمُ ٱلۡمُجۡرِمُونَ مَا لَبِثُواْ غَيۡرَ سَاعَةٖۚ كَذَٰلِكَ كَانُواْ يُؤۡفَكُونَ٥٥﴾[الروم: ۵۵].
«روزی که قیامت برپا میشود گناهکاران سوگند یاد میکنند که جز ساعتی در (دنیا و جهان برزخ) ماندگار نبودهاند این چنین آنان (در دنیا توسط شیاطین و شیاطین صفتان از درک حقیقت و راه درست) باز داشته شدهاند (و هم اینک گرفتار عذاب ابدی گشتهاند بدا به حالشان!».
زمین و آسمانها نیز در این روز دگرگون میشوند:
﴿يَوۡمَ تُبَدَّلُ ٱلۡأَرۡضُ غَيۡرَ ٱلۡأَرۡضِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُۖ وَبَرَزُواْ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ٤٨﴾[إبراهیم: ۴۸].
«در آن روزی که زمین به زمین دیگری و آسمانها به آسمان دیگری تبدیل میشوند و آنان در پیشگاه خداوند یگانه مسلط (بر همه چیز و همه کس)، حضور به هم میرسانند».
او فرموده است:
﴿وَأَنَّ عَلَيۡهِ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأُخۡرَىٰ٤٧﴾[النجم: ۴۷].
«و اینکه قطعاً بر خدا است که (رستاخیز را پدیدار و مردگان را) زندگی دوباره بخشد».
﴿قُلۡ سِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱنظُرُواْ كَيۡفَ بَدَأَ ٱلۡخَلۡقَۚ ثُمَّ ٱللَّهُ يُنشِئُ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأٓخِرَةَۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٢٠﴾[العنکبوت: ۲۰].
«بگو در زمین بنگرید و بنگرید که خدا چگونه در آغاز موجودات را پدید آورده است و (چه رنگ و بو و سیما و ویژگیهایی به هر یک داده است و چه اسراری در آنها به ودیعت نهاده است تا از مشاهده اشیاء به راز و رمز آنها پیببرید و در برابر قدرت مافوق تصور آفریدگارشان سر تسلیم فرود آورید و بدانید که او کسی است که جهان را از نیستی به هستی آورده است) بعداً هم جهان دیگر را پدیدار میکند چراکه خدا بر هرچیز تواناست».
﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يَنسِلُونَ٥١﴾[یس: ۵۱].
«(برای بار دوم) در صور دمیده میشود و به ناگاه همه آنان از گور بیرون آمده و بهسوی (دادگاه حساب و کتاب) پروردگارشان شتابان رهسپار میگردند».
مردم هنگام زنده شدن براساس صالح بودن و فاسد بودن برانگیخته میشوند و انسانهای فاسد خلقتی ناقص خواهند داشت، خداوند فرموده است:
﴿وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ١٢٤ قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرۡتَنِيٓ أَعۡمَىٰ وَقَدۡ كُنتُ بَصِيرٗا١٢٥ قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتۡكَ ءَايَٰتُنَا فَنَسِيتَهَاۖ وَكَذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمَ تُنسَىٰ١٢٦﴾[طه: ۱۲۴-۱۲۶].
«و هرکس که از یاد من روی بگرداند (و از احکام کتابهای آسمانی دوری گزیند) زندگی تنگ (و سخت و گرفتهای) خواهد داشت، (چون نه به قسمت و نصیب خدادادی قانع خواهد شد و نه تسلیم قضا و قدر الهی خواهد گشت) و روز رستاخیز او را نابینا (به عرصه قیامت گسیل و با دیگران) در آنجا گرد میآوریم. گفت: پروردگارا! چرا مرا نابینا جمع آوردهای؟ من که قبلاً بینا بودهام خدا میگوید: همین است آیات من به تو رسید و تو آنها را نادیده گرفتی همانگونه هم تو امروز نادیده گرفته میشوی (بینام و نشان در آتش رها میگردی)».
قرآن دلایل زنده شدن و امکان عقلی آن را هم بیان کرده است:
﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِۚ وَلَهُ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٢٧﴾[الروم: ۲۷].
«او است که آفرینش را آغاز کرده است و سپس آن را باز میگرداند و این برای او آسانتر است. بالاترین وصف، در آسمانها و زمین متعلق به خدا است و او بسیار با عزت و اقتدار و سنجیده و کار بجا است».
بدون شک خلقت اولیه بدون وجود مشابه مشکلتر از باز گرداندن خلقت به حال اولیه است. خداوند نمونهها و مثالهایی را برای مردم بیان کردهاست تا قضیه رستاخیز را بر آن قیاس کنند و شک و شبهه دامنگیر آنان نشود، خداوند فرمودهاست:
﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنَّكَ تَرَى ٱلۡأَرۡضَ خَٰشِعَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡۚ إِنَّ ٱلَّذِيٓ أَحۡيَاهَا لَمُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰٓۚ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ٣٩﴾[فصلت: ۳۹].
«و از نشانههای (قدرت) خدا این است که تو زمین را خشک و برهوت میبینی اما هنگامی که (قطرههای حیات بخش) آب بر آن فرو میفرستیم به جنبش در میآید و آماسیده میگردد (و بعدها به صورت گل و گیاه و سبزه موج میزند) آن کسی که این زمین خشک و برهوت را زنده میکند هم او مردگان را نیز (در قیامت) زنده میگرداند چرا که او بر هرچیزی تواناست».
در این آیه زنده شدن ایشان به زنده شدن زمین قیاس شدهاست که این نوع قیاس را «قیاس إله إلا له» گویند. به همین شیوه خداوند بیان کردهاست که خلق هستی مهمتر از خلق بشر است، زیرا در نظام مهندسی جهان میلیونها قانون وجود دارد که ادامه وجود و حفظ بقای آن وابسته به آن قوانین است، بدین خاطر خداوند فرموده است:
﴿لَخَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَكۡبَرُ مِنۡ خَلۡقِ ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٥٧﴾[غافر: ۵۷].
«قطعاً آفرینش آسمانها و زمین بسی دشوارتر است از آفرینش مردمان (در پایان این جهان برای شروع زندگی در آن جهان) ولیکن بیشتر مردمان (که کفار و مشرکانند چنین چیزی را درست) نمیدانند».
همچنین قرآن نمونههایی از زنده شدن و زنده کردن را که در این دنیا برای مردگان روی داده بیان کرده و آن را جزو امور خارق العاده و معجزه به حساب آورده است؛ آن گاه که ابراهیم خلیل الله به پروردگار گفت: ﴿أَرِنِي كَيۡفَ تُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ٢٦٠﴾[البقرة: ۲۶۰]. «نشانم بده که چگونه مردگان را زنده میگردانی». خداوند در پاسخ او فرمود:
﴿قَالَ فَخُذۡ أَرۡبَعَةٗ مِّنَ ٱلطَّيۡرِ فَصُرۡهُنَّ إِلَيۡكَ ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا ثُمَّ ٱدۡعُهُنَّ يَأۡتِينَكَ سَعۡيٗاۚ وَٱعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾[البقرة: ۲۶۰].
«و گفت: پس چهار تا از پرندگان را بگیر و آنها را به خود نزدیک گردان (تا مشخصات و ممیزات آنها را دریابی آن گاه آنها را ذبح کن و درهم بیامیز) سپس بر سر کوهی قسمتی از آنها را بگذار بعد آنها را بخوان به سرعت بهسوی تو خواهند آمد و بدان که خداوند چیره و با حکمت است».
ابراهیم ÷بندهای پرندگان را از هم گسست و با همدیگر قاطی نمود و آنها را از هم جدا کرد و هرکدام را بر قلهی کوهی گذاشت، خداوند همهی آن اجزاء را باهم جمع کرد و پیش روی ابراهیم حیاتی دوباره بخشید. مثال دوم این قضیه برای یکی از پیامبران یهود روی داد، به شیوه که خداوند جسدش را پس از مرگ زنده کرد و پیش روی او به الاغش زندگی دوباره بخشید و غذا و نوشیدنی او را برایش تازه کرد. قرآن این مسأله را چنین بیان کردهاست:
﴿أَوۡ كَٱلَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرۡيَةٖ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۖ فَأَمَاتَهُ ٱللَّهُ مِاْئَةَ عَامٖ ثُمَّ بَعَثَهُۥۖ قَالَ كَمۡ لَبِثۡتَۖ قَالَ لَبِثۡتُ يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖۖ قَالَ بَل لَّبِثۡتَ مِاْئَةَ عَامٖ فَٱنظُرۡ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمۡ يَتَسَنَّهۡۖ وَٱنظُرۡ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجۡعَلَكَ ءَايَةٗ لِّلنَّاسِۖ وَٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡعِظَامِ كَيۡفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكۡسُوهَا لَحۡمٗاۚ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعۡلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٢٥٩﴾[البقرة: ۲۵۹].
«یا همچون کسی که از کنار دهکدهای گذر کرد در حالیکه سقف خانهها فرو تپیده بود. دیوارهای آنها بر روی سقفها فرو ریخته بود گفت: چگونه خدا این را پس از مرگ آنها زنده میکند؟ پس خدا او را صد سال میراند و سپس زندهاش گرداند و گفت: چه مدت درنگ کردهای؟ گفت: روزی یا قسمتی از یک روز، فرمود: (نه) بلکه صد سال درنگ کردهای به خوردنی و نوشیدنی خود (که همراه داشتی) نگاه کن (و ببین که با گذشت این زمان طولانی به اراده خدا) تغییر نیافته است و بنگر به الاغ خود (که چگونه از هم متلاشی شده است. ما چنین کردیم) ما تو را نشانه (گویایی از رستاخیز) برای مردمان قرار دهیم (اکنون) به استخوانها بنگر که چگونه آنها را بر میداریم و به هم پیوند میدهیم و سپس بر آنها گوشت میپوشانیم هنگامی که (این حقایق) برای او آشکار شد، گفت: میدانم که خدا بر هرچیز تواناست».
[۲۴۷] بخاری، الصحیح، ج۷، ص ۱۹۴، باب ۴۴ (رقاق) و ج۸، ص ۱۶۶، باب ۶ (توحید) و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۴۸ حدیث شماره ۲۷۸۸. [۲۴۸] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۳۷، حدیث شماره ۸. [۲۴۹] بخاری، الصحیح، ج ۵ ۷ ص ۱۹۵، باب ۹ (تفسیر سوره ششم) و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۱۳۷، شماره ۱۵۷.
قرآن وجود حیات برزخی را اثبات میکند، این دوره پس از مرگ آغاز شده و با شروع قیامت پایان مییابد، در حقیقت روح انسان در این دوره و پس از مرگ بر حسب ایمان و عمل او در دنیا، عذاب میبیند و درد میکشد یا استراحت میکند و آرامش مییابد. خدای تعالی فرموده است:
﴿حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ رَبِّ ٱرۡجِعُونِ٩٩ لَعَلِّيٓ أَعۡمَلُ صَٰلِحٗا فِيمَا تَرَكۡتُۚ كَلَّآۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَاۖ وَمِن وَرَآئِهِم بَرۡزَخٌ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ١٠٠﴾[المؤمنون: ۹۹-۱۰۰].
«(کافران به راه غلط خود ادامه میدهند) و زمانی که مرگ یکی از آنان فرا میرسد میگوید: پروردگارا! مرا (به دنیا) باز گردانید تا این که کار شایستهای بکنم و فرصتهایی را که از دست دادهام جبران نمایم نه! (هرگز راه بازگشتی وجود ندارد) این سخنی است که او بر زبان میراند (و اگر به فرض به زندگی دنیا برگردد باز به همان برنامه و روش خود ادامه میدهد) در پیش روی ایشان جهان برزخ است تا روزی که برانگیخته میشوند».
﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاْ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ٤٦﴾[غافر: ۴۶].
«و آن آتش دوزخ است که بامدادان و شامگاهان آنان بدان عرضه میشوند (این عذاب برزخ ایشان است) و اما روزی که قیامت برپا میشود (خدا به فرشتگان دستور میدهد) خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب دچار سازید».
مردی پیش عامر شعبی، که جزو بزرگان تابعین است، گفت: خدا فلانی را رحمت کند، او اهل آخرت شد، عامر گفت: خیر او هنوز جزو اهل آخرت نگشته است بلکه اکنون اهل برزخ است، او نه از دنیاست و نه از آخرت» [۲۵۰].
ما راجع به روح چیزی غیر از آنچه وحی الهی بیان کردهاست نمیدانیم، و برای ما روشن نکرده که ماهیت روح چیست، اما وجود روح، زمان وارد شدنش به بدن انسان و زمان گرفته شدن آن از جسم را به ما اطلاع داده است، قرآن در پاسخ به سؤالی که کفار دربارۀی روح از پیامبر جپرسیدند فرمود:
﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا٨٥﴾[الإسراء: ۸۵].
«از تو (ای محمد) در بارهی روح میپرسند (که چیست) بگو: روح چیزی است که تنها پروردگارم از آن آگاه است (و خلقتی اسرارآمیز و ساختمانی مغایر با ساختمان ماده دارد و اعجوبه جهان آفرینش است، بنابراین جای شگفت نیست اگر به حقیقت روح پی نبرید) چراکه جز دانش اندکی به شما داده نشده است».
پس شناخت ماهیت روح جزو امورات خاص خداست و بشر آن را نمیداند، و هرگز به آن شناخت پیدا نمیکند. امام مسلم در کتاب حدیث خود از پیامبر جچنین نقل کرده است: «هرکدام از شما در مدت چهل روز در شکم مادرش خلقت خود را کامل میکند، سپس در مدت چهل روز دیگر به خون بستهای تبدیل میشود، سپس فرشته فرستاده میشود و روح را در آن میدمد» [۲۵۱]. این حدیث بیانگر زمان دمیده شدن روح در جسم آدمی است، اما درباره زمان گرفته شدن آن از جسم، ام سلمه لگفته است: «رسول خدا جنزد ابوسلمه رفت و او را در حالی دید که [بیجان شده] و چشمان او باز بود. پیامبر جچشمان او را بست، آنگاه فرمود: هرگاه روح انسان قبض میگردد، چشماناش آن را دنبال میکند» [۲۵۲]. این حدیث بیان میکند که روح خلق شده و جدید است نه قدیم و فقط وجود انسان در خلق بر آن پیشی گرفته است و این مضمون حدیث مذکور است.
اما نسبت دادن روح به خدا در این آیه:
﴿ثُمَّ سَوَّىٰهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦۖ وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفِۡٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ٩﴾[السجدة: ۹].
«آنگاه (اندام) او را سامان داد، و از روح خود در آن دمید، و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، چه اندک سپاس میگزارید».
و عیسی را روح خدا نامیدن که در قرآن آمده است، از نوع اضافه تخصیصی و برای بزرگداشت و گرامیداشت روح است و مانند اضافه صفات الهی به خدا نیست، از طرف دیگر صفات خدا خلق نشده و قدیم هستند اما روح مخلوقی است گرامی، روح برای جاودانگی خلق شدهاست برخلاف جسم که پوسیده میگردد و دوباره زنده میشود. همچنین روح انسان پس از جدایی از جسم در حال عذاب یا در رفاه و آسایش باقی میماند [۲۵۳]. خداوند فرموده است:
﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ بَلۡ أَحۡيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ يُرۡزَقُونَ١٦٩﴾[آل عمران: ۱۶۹].
«و کسانی که در راه خدا کشته میشوند مرده نشمار بلکه آنان زندهاند و بدیشان نزد پروردگارشان روزی داده میشود و (چگونگی زندگی و نوع خوراک ایشان را خدا میداند و بس)».
در حدیث صحیح آمده است که پیامبر جفرمود: «هرکدام از شما که بمیرد، جایگاهاش در ابتدای روز و اول شب به او نشان داده میشود، اگر بهشتی باشد جایگاهش در میان{{اهل بهشت}} و اگر جهنمی باشد جایگاهش در میان اهل آتش است و به او گفته میشود: این جایگاه توست تا زمانی که خداوند در قیامت تو را زنده میگرداند» [۲۵۴].
قرآن کریم تفاوت حال صالحان و گناهکاران را در هنگام مرگ اینگونه بیان میکند:
﴿أَمۡ حَسِبَ ٱلَّذِينَ ٱجۡتَرَحُواْ ٱلسَّئَِّاتِ أَن نَّجۡعَلَهُمۡ كَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَوَآءٗ مَّحۡيَاهُمۡ وَمَمَاتُهُمۡۚ سَآءَ مَا يَحۡكُمُونَ٢١﴾[الجاثیة: ۲۱].
«آیا کسانی که مرتکب گناهان و بدیها میشوند گمان میبرند که ما آنان را همچون کسانی به شمار میآوریم که ایمان میآورند و کارهای پسندیده و خوب انجام میدهند و حیات و ممات و دنیا و آخرتشان یکسان میباشد (اگر این چنین بیندیشند چه بد قضاوت و داوری میکنند!)».
در صحیح بخاری آمده که انس بن مالک از ابوطلحه روایت کرده که پیامبر جدر روز بدر دستور داد که بیست و چهار نفر از سران قریش را در یکی از چاههای بدر بیندازند سپس آنان را با نام پدرانشان صدا میزد و میفرمود: «ای فلان پسر فلان و ای فلانی پسر فلان! آیا بهتر نبود که از خدا و رسولش اطاعت میکردید، همانا به آنچه که پروردگارمان وعده داده بود رسیدیم. آیا شما هم وعدهی خدا را به حقیقت دریافتید؟» عمر سگفت: ای رسول خدا!! با اجساد بیروح سخن میگویی؟! رسول خدا جفرمود: «سوگند به کسی که جانم در دست اوست شما گفتار مرا بهتر از آنان نمیشنوید» [۲۵۵]. در حدیث دیگر آمده است: «هرگاه بندهای در قبر گذاشته میشود و همراهان و دوستانش برمیگردند و از آنجا میروند، او صدای کفشهای آنان را میشنود» [۲۵۶].
پیامبر جفرموده است: این آیه: ﴿يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ﴾[إبراهیم: ۲۷]. «خداوند مؤمنان را با گفتار ثابت، استوار و ثابت قدم میدارد»، در مورد عذاب قبر نازل شد [۲۵۷]. هرگاه پیامبر جاز دفن یک میت فارغ میشد کنار قبر میایستاد و میفرمود: «برای برادر خود طلب بخشش کنید و از خدا بخواهید که او را ثابت قدم بدارد زیرا اکنون از او سؤال میشود» [۲۵۸]. صحابی بزرگوار عبدالله بن مسعود فرموده است: «زندگیِ تنگ و سخت همان عذاب قبر است» [۲۵۹]. از عایشه لنقل شده که زنی یهودی نزد او رفت و برای او از عذاب قبر گفت و برای او دعا کرد که: خداوند تو را از عذاب قبر نجات دهد. عایشه لدر مورد عذاب قبر از رسول خدا جسؤال کرد. ایشان فرمود: «آری، عذاب قبر...» [۲۶۰]. یعنی آری عذاب قبر برای کسانی که جبار و متکبر و سخن چین و همکار ظالمانند و از مردم عیبجویی میکنند و کسانی که کاهنان و طالعبینان و فالگیران را تصدیق کنند وجود دارد. این توضیح را «سفارینی» بیان کرده است [۲۶۱].
در صحیح مسلم از زید بن ثاقب سروایت شدهاست که گفت: پیامبر جبر مادیان خود سوار بود و ما هم همراه ایشان در یکی از باغهای قبیله «بنی نجار» بودیم، ناگهان مادیان ایشان رم کرد و نزدیک بود که اورا پایین بیندازد. در همین هنگام متوجه چند قبر (شش یا پنج یا چهار قبر) شدیم. پیامبر جفرمود: چه کسی صاحبان این قبرها را میشناسد؟ مردی گفت: من میشناسم. پیامبر جپرسید: اینان چه وقت مردهاند؟ گفت: در دوران شرک و بتپرستی مردهاند. پیامبر جفرمود: اگر پنهان نمیشدید و فرار نمیکردید، از خداوند میخواستم که صداهایی را که من از عذاب قبر میشنوم به شما هم بشنواند. آن گاه پیامبر جرو به ما کرد و فرمود: از عذاب قبر به خدا پناه ببرید. ما هم گفتیم: «نعوذ بالله من عذاب القبر» [۲۶۲].
هنگامی که عمرو بن عاصسدر بستر مرگ بود چنین وصیت کرد: «....اگر مُردم، نوحه و زاری نکنید و بر سر قبرم آتش روشن ننمایید، آن گاه که مرا دفن کردید خاک را یک باره بر من بریزید و همان اندازه که یک شترِ آماده قربانی، ذبح میگردد و گوشت آن تقسیم میشود کنار قبرم بمانید تا آرام بگیرم و وحشتم بر طرف شود و ببینم که به فرستادگان پروردگارم چه جوابی بدهم [۲۶۳].
در دوران برزخ فرصتی برای توبه یا عمل صالح وجود ندارد و فرصت انجام همهی این اعمال با مرگ انسان پایان مییابد. اما اگر در طول زندگی کار نیکی کرده باشد و منفعت آن هنوز در میان مردم جاری باشد، پاداش آن به او میرسد، همانگونه که درحدیث صحیح بیان شده است: «هرگاه انسانی بمیرد، راه عمل بر او بسته میگردد مگر از سه طریق: از طریق صدقه جاریه، علمی که برای مردم سودمند است و فرزند صالحی که برای او دعا کند» [۲۶۴].
خداوند فرموده است:
﴿وَلَيۡسَتِ ٱلتَّوۡبَةُ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّئَِّاتِ حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ إِنِّي تُبۡتُ ٱلۡـَٰٔنَ وَلَا ٱلَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمۡ كُفَّارٌۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا١٨﴾[النساء: ۱۸].
«توبه کسانی پذیرفته نیست که مرتکب گناهان میگردند (و به دنبال انجام آنها مبادرت به توبه نمینمایند و برکرده خویش پشیمان نمیگردند) تا آنگاه که مرگ یکی از آنان فرا میرسد و میگوید: هم اینک توبه میکنم (و پشیمانی خویش را اعلام میدارم) همچنین توبه کسانی پذیرفته نیست که بر کفر میمیرند (و جهان را کافرانه ترک میگویند) هم برای اینان و هم آنان عذاب دردناکی را تهیه دیدهایم».
پس فقط دنیا جای توبه و عمل است و انسانِ باهوش، کسی است که نفس خود را پست شمارد و برای زندگی پس از مرگ عمل نماید، اما عاجز و ناتوان کسی است که از هواهای نفسانی پیروی میکند -همانگونه که رسول اکرم جفرموده است-. انسان عاقل قبل از این که از طرف کسی دیگر مورد محاسبه قرار گیرد خود را محاسبه میکند و قبل از این که اعمالش توسط دیگران وزن شود، خود آن را وزن میکند و خود را برای مرگ آماده میکند و در دنیا برای سعادت آخرت احتیاط مینماید، زیرا دنیا هر اندازه طول بکشد بازهم فانی است و زندگی جاوید و باقی در آخرت است، نعمتهای دنیا مانند یک چشم برهم زدن میگذرند و نعمت واقعی آن است که خداوند برای بندگان صالحش مهیا فرموده است.
عمر بن خطاب سفرمود: «اگر دنیا از اول تا آخر به کسی داده شود سپس آن شخص بمیرد مانند آن است که شخصی در خواب چیزی ببیند که مایه خوشحالی اوست، سپس بیدار میشود و میبیند که در دست او چیزی نیست» [۲۶۵].
پس اگر حال کسی که تمام دنیا در اختیار او باشد مانند یک رؤیای گذرا است، وای به حال کسی که مقداری اندک از دنیا بهره برده است و بسیاری از آنان که لذتی از دنیا بردهاند؛ از این دستهاند و بدتر حال آن کسی است که سهمی بسیار اندک برده یا به هیچ سهمی از دنیا نرسیده و بردهوار و درمانده و گرسنه در دنیا زندگی میکند، که بسیاری از انسانهای بیچاره و بدبخت از این گروهند!!.
[۲۵۰] قرطبی، الجامع لا حکام القرآن، ج۱۲، ص ۱۵۰. [۲۵۱] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۳۶، حدیث شماره ۲۶۴۳. [۲۵۲] مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۲۰۳۶، حدیث شماره ۹۲۱. [۲۵۳] السفارینی، لوامع الانوار، ج۲، ص ۳۷. [۲۵۴] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۹۹، حدیث شماره ۲۸۶۶. [۲۵۵] بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۲۰۵، و مسلم، ج۴، ص ۲۲۰۲، حدیث شماره ۲۸۷۳. لفظ از بخاری است. [۲۵۶] بخاری، الصحیح، ج۲، ص ۹۲، باب ۶۸ (جنائز). [۲۵۷] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۲۰۱، حدیث شماره ۲۸۷۱. [۲۵۸] ابوداود، السنن، ج۳، ص ۵۵۰. [۲۵۹] ابن مسعود این جمله را در تفسیر آیه ۱۲۴ سوره طه فرموده است. [۲۶۰] بخاری، الصحیح، ج۲، ص ۱۰۲، باب ۸۷ (جنائز). [۲۶۱] سفارینی، لوامع الانوار، ج۲، ص ۱۹. [۲۶۲] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۲۰۰، حدیث شماره ۲۸۶۷. [۲۶۳] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۱۱۲، حدیث شماره ۱۲۱. [۲۶۴] مسلم، الصحیح، ج۳، ص ۱۲۵۵، حدیث شماره ۱۶۳۱. [۲۶۵] ابن قیم، مدراج السالکین، ج۳، ص ۹۳.
با آیات قرآن و سنت نبوت وقوع شفاعت از جانب رسول اکرم جو انسانهای صالح در آخرت ثابت شده است. شفاعت عبارت است از درخواست از پروردگار برای بخشیدن گناه بندگان مسلمان و این کار فقط زمانی انجام میپذیرد که خداوند به شفاعت کنندگان اجازه این کار را بدهد و راضی باشد که شفاعت در مورد آن دسته از مسلمانان صورت گیرد. خداوند فرموده است:
﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞۚ لَّهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا ئَُودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ ٢٥٥﴾[البقرة: ۲۵۵].
«الله (معبود بر حق است) هیچ معبودی بحق جز او نیست، زنده (و جهان هستی را) نگه دار و مدبر است، نه چرت او را فرا گیرد و نه خواب، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست کیست که در نزد اوجز به فرمان او شفاعت کند؟ آنچه در پیش روی آنان و آنچه در پشت سرشان است میداند. و به چیزی از علم او، جز به آنچه بخواهد احاطه نمییابد، کرسی او آسمانها و زمین را در بر گرفته، و نگاهداری آن دو (زمین و آسمان) بر او گران و دشوار نیاید، و او بلند مرتبه و بزرگ است ».
«کیست آنکه در پیشگاه او میانجیگری کند مگر با اجازه او؟».
﴿وَكَم مِّن مَّلَكٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ لَا تُغۡنِي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيًۡٔا إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ أَن يَأۡذَنَ ٱللَّهُ لِمَن يَشَآءُ وَيَرۡضَىٰٓ٢٦﴾[النجم: ۲۶].
«چه بسیار فرشتگانی که در آسمانها هستند و (با وجود عظمت و بزرگواریشان) شفاعت ایشان سودی نمیبخشد و کاری نمیسازد مگر بعد از آن که خدا (به شفیع) اجازه دهد و (از مشفوع له) راضی و خشنود گردد».
شفاعت به هیچ یک از کافران تعلق نمیگیرد:
﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡأٓزِفَةِ إِذِ ٱلۡقُلُوبُ لَدَى ٱلۡحَنَاجِرِ كَٰظِمِينَۚ مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ١٨﴾[غافر: ۱۸].
«ستمگران نه دارای دوست و دلسوزند و نه دارای میانجیگری که میانجی او پذیرفته گردد».
تمامی آیاتی که شفاعت را نفی میکند به نفی شفاعت از کافران برمیگردد.
شفاعت پیامبر جو انسانهای صالح در قرآن و سنت ثابت شده و رحمتی از جانب خداوند برای بندگانش محسوب میشود. مسلمانان در مورد شفاعت برای عموم امت اختلافی ندارند و همه به آن معتقدند. خوارج و معتزلیها و آنان که پیرو اصول عقلی آنان هستند. برای انسانهای موحدی که به دلیل ارتکاب برخی گناهان کبیره وارد آتش شدهاند شفاعت را ناجایز شمردهاند. در حالی که از رسول اکرم جدر حدیث صحیح ثابت شدهاست که فرمود: «هرکسی که شفاعت را تکذیب کند، هیچ بهرهای از آن نخواهد داشت» [۲۶۶]. انسان مسلمان اگر در مورد اخبار غیبی به سندی صحیح از رسول اکرم جدست یافت در برابر آن تسلیم میشود و آن را با سنجش عقلی بیارزش نمیسازد، زیرا عقل آمادگی این را ندارد که امور غیبی را بسنجد و حق و باطل را در این زمینه از هم تشخیص دهد، بلکه وظیفه اصلی پس از دست یافتن به صحن اسناد خبر به پیامبر جو فهم معنای آن پایان میپذیرد. در مورد شفاعت هم از پیامبر جحدیث صحیح رسیده که فرمود: «واعطیتُ الشفاعة» [۲۶۷]. یعنی «به من شفاعت داده شد». و در حدیث صحیح دیگری فرموده است: «من سید فرزندان آدم در روز قیامت هستم و اولین کسی هستم که دارای حق شفاعت میباشم و میانجیگری میکنم» [۲۶۸].
صحابی فقیه عبدالله بن عمر س آیه زیر را چنین تفسیر کرد:
﴿وَمِنَ ٱلَّيۡلِ فَتَهَجَّدۡ بِهِۦ نَافِلَةٗ لَّكَ عَسَىٰٓ أَن يَبۡعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامٗا مَّحۡمُودٗا٧٩﴾[الإسراء: ۷۹].
«انسانها در روز قیامت به زانو خواهند افتاد و هر امتی پیامبرش را دنبال میکند و میگویند: ای پیامبر! برای ما شفاعت کن، تا این که شفاعت به پیامبر جختم میشود، در این روز است که خداوند، پیامبر جرا به مقامی ستایش شده [مقام محمود] برمیگزیند» [۲۶۹].
جمهور مفسران این تفسیر را برای آیهی مذکور پذیرفتهاند [۲۷۰]. این شفاعت همان شفاعت عظمی است که خداوند، فقط آن را به آخرین پیامبر خود اختصاص داده تا به واسطه او حساب و کتاب مردم را زود آغاز نماید و حاضران در صحنه محشر از هراس حساب و کتاب و آن موقعیت رهایی یابند. شفاعت پیامبر جباعث میشود که گناه کاران اهل توحید هم از آتش خارج شوند که البته این شفاعت دوم را سایر انبیاء و انسانهای صالح و علماء هم انجام میدهند.
قاضی عیاض گفته: «شفاعتهای مربوط به پیامبر ما در روز قیامت پنج نوع است:
اول: شفاعت عمومی.
دوم: شفاعت برای وارد کردن گروهی از مؤمنان به بهشت بدون حساب.
سوم: گروهی از یک امت به سبب گناهانشان مستحق آتش گشتهاند، اما پیامبر جدر مورد برخی از آنان شفاعت میکند و وارد بهشت میشوند. بخشی از مبتدعان و خوارج و معتزله این شفاعت را انکار کرده و براساس اصول عقلی فاسد خود اعتقاد به آن را ناجایز دانستهاند، اصول عقلی این گروهها مبنی بر حسن و قبح عقلی است.
چهارم: شفاعت پیامبر جو سایر انبیاء و ملائکه و مؤمنان در مورد تعدادی از گناهکاران که وارد آتش جهنم شدهاند.
قرطبی میگوید: جماعت معتزلیها این نوع شفاعت را هم انکار کردهاند. زیرا آنان شفاعت را برای هرکسی که به سبب گناه، آتش بر او واجب گشته ممنوع دانستهاند، هرچند که وارد جهنم هم نشده باشد و به طرق اولی کسی را که وارد جهنم شده باشد از شفاعت محروم میدانند.
پنجم: شفاعت برای افزایش درجه اهل بهشت و بالا رفتن مقام آنها.
قاضی عیاض گفته: «معتزلیها این نوع شفاعت و شفاعت مربوط به حشر اول انسانها [شفاعت عظمی] را انکار کردهاند» [۲۷۱].
ابن ابی العز بر تقسیم قاضی عیاض این موارد را اضافه کرده است:
ششم: شفاعت برای تخفیف عذاب آنان که شایستگی تخفیف را دارند، مانند شفاعت پیامبر جدر مورد عمویش ابوطالب.
هفتم: شفاعت پیامبر جبرای آنان که نیکیها و بدیهایشان مساوی است. پیامبر جبرای این افراد شفاعت میکند تا وارد بهشت گردند.
هشتم: شفاعت پیامبر جبرای همهی مؤمنان که خداوند به آنان اجازه دهد وارد بهشت شوند [۲۷۲].
در مورد شفاعت عظمی در حدیث صحیح چنین آمده است: «خداوند در روز قیامت مؤمنان را جمع میکند، آنان میگویند: کاش واسطهای میان خود و پروردگار مییافتیم تا ما را از این جایگاه رها سازد». پیامبر جفرمود: سپس آنان نزد آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی (درود خداوند بر همهی آنان باد) میروند، اما هرکدام به عذری از شفاعت برای مؤمنان عذر میخواهند، تا این که نزد محمد جمیآیند و برای آنان شفاعت میکند. به او گفته میشود «ای محمد از دروازه سمت راست آن دسته از امتت را که حسابی بر آن نیست وارد کن. این افراد میتوانند همراه سایر مردم از درهای دیگر هم وارد بهشت شوند» و اینگونه با شفاعت کبرای پیامبر جقضاوت نهایی آغاز میگردد.
اما شفاعت دوم پیامبر جبرای خارج کردن نافرمانان از آتش است، پیامبر جفرمود: «آنان نزد من میآیند من هم میروم تا برای رفتن به نزد پروردگار اجازه بگیرم، به من اجازه داده میشود، وقتی پروردگارم را میبینم، برایش سجده میکنم و آن اندازه که مرا مهلت دهد در آن حال میمانم، آنگاه به من گفته میشود: ای محمد بلند شو، سخنت را بگو تا شنیده شود، درخواستت را مطرح کن تا پذیرفته گردد و شفاعت نما تا شفیع گردی. من هم با کلمات و الفاظی که خداوند به من آموخته او را ستایش میکنم، سپس شفاعت میکنم، پس حدی برایم تعیین میکند و من آنان را وارد بهشت میکنم، سپس باز میگردم و میگویم: پروردگارا! در جهنم فقط افرادی باقی ماندهاند که قرآن را زندانی کرده بودند» [۲۷۳]. یعنی طبق تفسیر قتاده بن دعامه سدوسی فقط افرادی در جهنم میمانند که کافرند و قرآن را حبس نمودهاند [۲۷۴]. سپس پیامبر جفرمود: «هرکس که بگوید: لا إله إلا الله و در قلب او اندازه یک دانه جو نیکی باشد از آتش رها میشود، پس کسی که بگوید: لا إله إلا الله و در قلب او اندازه یک دانه گندم خیر و نیکی باشد از جهنم خارج میشود. پس کسی که بگوید: لا إله إلا الله و در قلب او یک ذره خیر باشد از آتش خارج میشود» [۲۷۵].
درست است که با این شفاعت پیامبر جآن دسته از اهل توحید که نافرمانی کردهاند یا دچار گناه کبیره شدهاند از آتش جهنم خارج میشوند- آن هم پس از این که به خاطر گناهان کبیره و نافرمانی در آن عذاب داده میشوند و به شرطی که پروردگار هم اجازه این کار را برای آن دسته از اهل توحید صادر نماید - و هرچند که این مسئله در احادیث به تواتر رسیده و ایمان به شفاعت جزو ضروریات شریعت گشته است، اما نباید هیچ شخصی با تکیه به این مسئله از عمل صالح دست بردارد یا در گناهان صغیره و کبیره غرق شود به این امید که با شفاعت از آتش نجات مییابد. چنین برخوردی با قضیه شفاعت از غافلان صادر میشود، زیرا او چه میداند که خداوند اذن شفاعت را برایش صادر میکند یا خیر؟ علاوه بر این آیا نباید به عذاب جهنم و وارد شدن به آتش فکر کند که کمترین عذاب آن «شعلههای کمی از آتش است که تا قوزک پای او میرسد و به سبب گرمای آن، مغزش به جوش میآید؟» [۲۷۶]. و آیا در نافرمانی خدا لذتی وجود دارد که با چنین شکنجهای برابری نماید و شخص با امید به شفاعت بخواهد آن را تحمل کند؟
پس برای انسان عاقل تا چه حد ضروری است که توجه به نفس را رها کند و با توحیدی خالص برای آخرت آمادگی کسب نماید و اعمال صالح را به فراوانی انجام دهد، آنگاه تمنای شفاعت کند و برای این که شفاعت رسول الله جکه برای امتش لحاظ کردهاست شامل حال او شود، دعا نماید. در حدیث صحیح آمده است که فرمود: «برای هر پیامبری یک دعای مستجاب وجود دارد که آن را از خدا میخواهد و من میخواهم که دعایم را برای شفاعت امتم تا آخرت به تأخیر اندازم» [۲۷۷]. در صحیح مسلم آمده است که پیامبر جفرمود: «شفاعت من -ان شاء الله- برای هر فرد امتم که بمیرد و برای خدا شریک قرار نداده باشد، شامل خواهد شد» [۲۷۸].
شفاعت پیامبر جبرای مؤمنان موحدی است که نافرمانی کردهاند، همانگونه که در گفته رسول خدا جآمده است: «من میان پذیرش شفاعت و این که نصف امتم وارد بهشت شوند مختار گشتم و شفاعت را انتخاب کردم زیرا امتم را به اندازه کافی و بیشتر از نصف در برمیگیرد، آیا شما میپندارید که شفاعت برای انسانهای با تقوا و پرهیزگار است؟ خیر بلکه برای گناهکاران و خطا کاران و افرادی است که دامن خود را به گناه آلودهاند» [۲۷۹]. در حدیث دیگری هم به صحت رسیدهاست که پیامبر جفرمود: «شفاعت من برای آن دسته از امتم است که مرتکب گناه کبیره شدهاند» [۲۸۰].
این احادیث درِ امید و رحمت را به روی بندگان میگشاید و آنان را از یأس و نومیدی از رحمت خدا باز میدارد اما انسان غافل و مغرور نیاز دارد که در این حدیث پیامبر جتأمل کند که بیان کردهاست گروهی از امت او که «اصحاب الشمـال» نام دارند به عذاب خدا گرفتار میشوند و پیامبر جبه خداوند میفرماید: پروردگارا! امتم را نجات بده و خداوند میفرماید: ای محمد تو نمیدانی که اینان بعد از تو چه کردهاند؟ [۲۸۱].
و اگر کسی غرور بر او مسلط شدهباشد و به این حدیث قانع نشود در این حدیث دیگر تأمل کند که فرمود: «ای فرزندان عبدمناف! من نمیتوانم در پیشگاه خدا برای شما کاری کنم. ای عباس بن عبدالمطلب من نزد خدا نمیتوانم برای تو کاری بکنم و ای صفیه عمهی رسول خدا من نمیتوانم نزد خداوند برایت کاری کنم» [۲۸۲]. یا به این حدیث توجه کند که فرمود: «مواظب باشید که هیچکدام از شما را در روز قیامت نبینم در حالی که گوسفندی بر دوش خود گذارده که صدایش را بلند کرده یا اسبی که شیهه میکشد یا شتری که صدایش را بلند کردهاست یا طلا و جواهرات و لباسهایش بر دوش او تکان میخورند و آن شخص در این حال فریاد بزند: ای رسول خدا به فریادم برس. اگر چنین بگوید: من خواهم گفت: نمیتوانم کاری برایت بکنم، زیرا پیامم را به تو رساندم» [۲۸۳].
ابن ابی العز میگوید: حال که سرور تمام خلایق و بزرگترین شفیع نزد خدا به نزدیکترین شخص خود میگوید: «من نمیتوانم در پیشگاه خدا کاری برایت بکنم» دیگران چه وضعی خواهند داشت؟» [۲۸۴].
یکی از مقامات شفاعات، شفاعت پیامبر جبرای این است که افرادی بدون حساب وارد بهشت شوند، همانگونه که یک بار هنگام غذا خوردن به اصحاب فرمود: «پروردگارم ﻷبه من وعده دادهاست که هفتاد هزار از امتم بدون حساب و کتاب و بدون عذاب وارد بهشت شوند و من امیدوارم که آنان وارد نشوند تا این که شما و پدران و همسران و نسل صالح شما در مساکن بهشتی جایگیر شوید» [۲۸۵]. یکی دیگر از مقامات شفاعت پیامبر جبرای بالا رفتن درجات برخی از بهشتیان است تا مقامشان بیشتر از آنچه که عملشان اقتضا میکند بالا رود. همانگونه که هنگام وفات ابوسَلَمه سبرایش دعا کرد: «خداوندا ابوسلمه را ببخش، درجات او را در میان هدایت یافتگان بالا ببر، در نسل او در آینده جانشنیانی قرار بده و ما و او را مغفرت بفرما و ای پروردگار جهانیان، قبرش را برایش گشاد کن و آن را برایش نورانی فرما» [۲۸۶].
طبق نصوص قرآن و سنت ثابت شده که شفاعت فقط توسط پیامبر جانجام نمیشود بلکه پیامبران و ملائکه و مؤمنان هم برای خارج شدن اهل توحید از آتش شفاعت میکنند.
در روایت بخاری آمدهاست که مؤمنان میگویند: «پروردگارا! برادران مؤمن ما را که همراه ما نماز میخواندند، همراه ما روزه میگرفتند و همراه ما کار [نیک] میکردند [را نیز نجات بده] خداوند میفرماید: «بروید و هرکس را یافتید که یک مثقال دینار ایمان در قلب او باشد، از میان اهل دوزخ خارج سازید، خداوند صورت آنان را بر آتش حرام میگرداند، آنان نزد اهل آتش میروند در حالی که بعضی از آنان تا قوزک پا در آتش فرو رفته است و برخی تا نیمه ساق پا. مؤمنان هرکدام از آنان را بشناسند از آتش در میآورند، سپس باز میگردند. خداوند به آنان میفرماید: [دوباره] بروید و هرکس را که یک مثقال ذره ایمان در قلب او هست از آتش بیرون آورید. آنان میروند و هرکس را بشناسند بیرون میآورند». ابو سعید خدری سکه راوی این حدیث است گفت: اگر شما سخن ما را باور نمیکنید این آیه را بخوانید:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖۖ وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا٤٠﴾[النساء: ۴۰].
«خداوند ذرهای ظلم روا نمیدارد و از (اجر کسی نمیکاهد، ولی) اگر کار نیکی (از کسی) سر زند، آن را چند برابر میگرداند».
ابوسعید دوباره حدیث را پیگیری کرد و گفت: «سپس پیامبران و ملائکه و مؤمنان شفاعت میکنند و خدای جبّار میفرماید: الآن شفاعت من باقی است و آزاد کردن بقیهی اهل توحید را از آتش به عهده میگیرد و آنان را بدون این که عملی صالح انجام داده باشند یا کار نیکی کرده باشند وارد بهشت میسازد»، این گروه جز این که اهل توحید بوده و برای خدا شریک قائل نشدهاند چیز دیگری نداشتهاند و جزو آزادشدگان رحمان هستند [۲۸۷]، البته پس از این که مجازات آن بیعملی را از آنان میگیرد» [۲۸۸].
از این جا برای ما روشن میشود که احادیثی که بیانگر حرام بودن آتش بر گوینده «لا إله إلا الله» است فقط کسانی را مد نظر دارد که قول و عمل به مقتضای آن را باهم جمع میکنند، زیرا گناهان اهل توحید آنان را در آتش وارد میسازد، اما باعث نمیشود که مانند کافران در آتش جاودانه بمانند. حدیث زیر هم جزو این احادیث است: «هرکس شهادت دهد که خدایی جز اللّه نیست و محمد فرستاده خداست، آتش جهنم بر او حرام میگردد» [۲۸۹].
این مسأله هم به اثبات رسیدهاست که فرزندان میتوانند برای پدرانشان شفاعت نمایند، همانگونه که در این حدیث آمده است: «خداوند درجهی بندی صالح را در بهشت بالا میبرد، بنده میگوید: پروردگارا این مقام بالا چرا و از کجا به من تعلق گرفت؟ در پاسخ او گفته میشود: به خاطر استغفار فرزندت برای تو» [۲۹۰]. در حدیث دیگری هم آمده است که «هر پدر و مادری که سه فرزند نابالغ، آنان وفات کند، قطعاً خداوند آنان و فرزندانشان را به فضل و رحمت خود وارد بهشت میسازد، پیامبر جدر ادامه فرمود: و به فرزندان گفته میشود: وارد بهشت شوید، میگویند منتظر پدر و مادرمان هستیم. سه بار به آنان گفته میشود وارد بهشت شوید، اما آنان در پاسخ میگویند: منتظر پدر و مادرمان هستیم. در نهایت به آنان گفته میشود: به همراه پدر و مادرتان وارد بهشت شوید» [۲۹۱].
در حدیث صحیح آمده است که یکی دیگر از اسباب شفاعت این است که صد نفر از مسلمانان بر جنازهای نماز بخوانند و برای او نزد خداوند میانجیگری کنند متن حدیث چنین آمده است: «هیچ مردهای نیست که گروهی از مسلمانان به تعداد صد نفر بر او نماز بخوانند و همه آنها برایش شفاعت کنند مگر این که شفاعت آنان در مورد او پذیرفته میشود» [۲۹۲]. اما اگر مقام توحیدی نمازگزاران بالا باشد تعداد کمتر از صد نفر نیز برای شفاعت مرده کافی است، همانگونه که در حدیث صحیح دیگری آمده است: «هیچ مرد مسلمانی نیست که بمیرد و بر جنازهی او چهل مرد مسلمان که برای خدا شریک قائل نمیشوند نماز بخوانند مگر این که خداوند شفاعتشان را در مورد او میپذیرد» [۲۹۳]. اما شفاعت مسلمانانی که به لعنت فرستادن عادت کردهاند پذیرفته نمیشود، در حدیث صحیح آمده است: «لعنت گویان در روز قیامت جزو شهادت دهندگان و شفاعت کنندگان نخواهند بود».
یکی دیگر از اسباب شفاعت، سجدهی زیاد برای خداست، در حدیث آمده است: «پیامبر جعادت داشت که به خدمتکار میفرمود: آیا چیزی نیاز داری؟ یک بار خدمتکار در پاسخ گفت: ای رسول خدا نیاز من این است که روز قیامت شفاعتم کنی، فرمود: چه کسی این را به تو یاد دادهاست؟ گفت: خدایم، فرمود: پس با سجدهی بسیار مرا یاری کن» [۲۹۴].
از پیامبر جحدیث صحیح رسیدهاست که قرآن برای خوانندهی خود شفاعت میکند. در صحیح مسلم آمده است: «قرآن بخوانید زیرا در روز قیامت شفیع یاران خود خواهد بود» [۲۹۵]. از ابن عمر سروایت است که فرمود: «روز قیامت، قرآن میآید و برای همنشین خود شفاعت میکند و میگوید: پروردگارا برای هر عمل کنندهای اجر و پاداشی وجود دارد و من این شخص را از لذتها و خواب منع میکردم، پس او را گرامی بدار. در پاسخ گفته میشود: [ای بندهی خدا] دست راستت را بگشا، در نتیجه دستش از رضوان خدا لبریز میشود. سپس گفته میشود: دست چپت را بگشا و آن هم از رضوان خدا لبریز میشود» [۲۹۶].
یکی دیگر از اسباب شفاعت سکونت در مدینه و وفات در آنجاست، در حدیث ابوسعید خدری سآمدهاست که پیامبر جفرمود: «هرکس سختی و مشقت مدینه را تحمل کند و در آن جا وفات کند اگر مسلمان باشد روز قیامت برای او شفیع خواهم بود و به نفعش شهادت خواهم داد» [۲۹۷].
درود فرستادن بر پیامبر جو برای دستیابی او به «وسیله» که مقامی مخصوص پیامبر است یکی از اسباب شفاعت است. در حدیث آمده است: «هرکس که برای من درخواست وسیله کند، شفاعت من برایش حلال خواهد شد» [۲۹۸].
شفاعت نشان از رحمت خدا برای بندگان موحدش دارد، خداوند به پیامبرش اجازه میدهد که برای آنان که خدا راضی است شفاعت کند و به ملائکه و سایر پیامبران و صالحان هم اجازه میدهد که برای برادران خود در آخرت شفاعت کنند. همچنین شفاعت نشان از رحمت پیامبر جبرای امتش دارد زیرا ایشان دعای مخصوص برای امتش را به شفاعت اختصاص داده است، شفاعت نشان میدهد که مؤمنان هم در قیامت نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوز هستند، زیرا با وجود این که خود از نعمت پایدار بهشت برخوردار شدهاند اما برادران دیگر خود را فراموش نمیکنند که در دنیا اهل توحید بودند و به همراهشان نماز میخواندند و زکات میپرداختند، روزه میگرفتند، حج را بهجای میآورند و مسئولیتهای جهاد را بر دوش میگرفتند اما انجام برخی اعمال باعث شده که از ورود به بهشت محروم شوند. پس برایشان نزد خداوند شفاعت میکنند.
اسلام پیروان خود را اینگونه تربیت میکند که با یکدیگر همکاری کنند و نسبت به هم نیکوکار باشند، خوی خودخواهی در آنان نباشد، برای مصالح یکدیگر در تلاش باشند و برای دستیابی به حقوق خود از شفاعت بهره گیرند، خدای تعالی فرموده است:
﴿مَّن يَشۡفَعۡ شَفَٰعَةً حَسَنَةٗ يَكُن لَّهُۥ نَصِيبٞ مِّنۡهَاۖ وَمَن يَشۡفَعۡ شَفَٰعَةٗ سَيِّئَةٗ يَكُن لَّهُۥ كِفۡلٞ مِّنۡهَاۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ مُّقِيتٗا٨٥﴾[النساء: ۸۵].
«کسی که (در میان مردم) میانجیگری کند و میانجیگری او پسندیده (شرع) باشد نصیبی از (پاداش) آن خواهد داشت هرکسی که میانجیگری کند و میانجیگری او ناپسند (شرع) باشد بهرهای از سزا از آن خواهد داشت و (پشتیبانی از حق بیپاداش نمیماند و پشتیبانی از باطل بیسزا نخواهد بود) خداوند بر هرچیزی چیره است (و همه چیز را میپاید».
پس کسی که برای امری پسندیده شفاعت کند، سهمی از آن را به دست میآورد، در حدیث صحیح آمده است که: «شفاعت کنید تا اجر بگیرید، خداوند آنچه را بخواهد بر زبان پیامبرش به انجام میرساند» [۲۹۹].
پیامبر جهنگامی که قبیله «هوازن» در غزوه حنین شکست خورد و فرزندان و زنان آنان اسیر شدند شفاعت نمود، هنگامی که قبیله هوازن بازگشتند و مسلمان شدند و از پیامبر جدرخواست نمودند که اسیران و اموال آنان را بازگرداند، ایشان فرمود: آنچه که به من و فرزندان عبدالمطلب غنیمت رسیدهاست به شما باز گردانده میشود. هنگامی که نماز ظهر را خواندم در مسجد بگویید: ما پیامبر جرا میان خود و مؤمنان شفیع میکنیم و مؤمنان را میان خود و رسول الله جواسطه تا زنان و فرزندانمان به ما بازگردانده شود آنان چنین کردند و اصحاب هم اسیران را به آنان بازگرداندند» [۳۰۰].
پیامبر جبرای «میث» شوهر «بریره» شفاعت کرد، زیرا او را دوست میداشت اما «بریره» او را نمیپسندید. پیامبر جبه «بریره» گفت: «کاش نزد او باز میگشتی؟ گفت: ای رسول خدا! آیا به من دستور میدهی؟ فرمود: خیر بلکه فقط میانجیگری میکنم. گفت: من نیازی به او ندارم» [۳۰۱].
اما اگر حدود و قوانین الهی نیاز به قضاوت داشته باشد یا جزو اختیارات حاکم اسلامی باشد، رسول الله جواسطهگری در آن موارد را نهی فرموده است. هنگامی که اسامه بن زید در مورد اجرای حد بر زن مخزومی که دزدی کرده بود با رسول خدا جسخن گفت و قصد شفاعت او را داشت، پیامبر جبه او فرمود: «آیا در مورد حدود خداوند واسطهگری میکنی؟». سپس میان مردم خطبهای خواند و فرمود: «آنان که قبل از شما بودند به این خاطر هلاک شدند که اگر انسان صاحب مقامی میان آنان دزدی میکرد، رهایش میکردند، اما اگر انسان ضعیف و بیمقامی مرتکب دزدی میشد، حد سرقت را بر وی اجرا میکردند، اما به خداوند قسم اگر فاطمه دختر محمد هم دزدی کند، دستش قطع خواهم کرد» [۳۰۲].
در روایت آمده است که: «صفوان پسر امیه بن خلف در مسجد خوابیده بود و لباسش را زیر سرش گذاشته بود، دزدی آمد و لباس او را دزدید، صفوان دزد را گرفت و نزد پیامبر جآورد، او به دزدی خود اعتراف کرد، پیامبر جدستور داد دستش را قطع کنند، صفوان گفت: ای رسول خدا آیا دست یک عرب را به خاطر لباس من قطع میکنی؟ پیامبر جفرمود: «چرا قبل از این که او را نزد من بیاوری این را نگفتی [و او را نبخشیدی؟]». صفوان میگوید: سپس پیامبر جفرمود: «قبل از این که نزد حاکم بروید شفاعت کنید، زیرا اگر حکم به حاکم برسد و ببخشد، خداوند او را نبخشاید». آنگاه پیامبر جدستور داد دستش را از مچ قطع کنند» [۳۰۳].
نهی پیامبر جاز شفاعت کردن برای جلوگیری از اجرای حدود خدا به این خاطر است که اجرای حدود، مصلحت و امنیت جماعت مسلمین و مساوات آنان در شریعت خدا را در پی دارد و عدالتی را که شریعت برای ایجاد آن نازل شدهاست به انجام میرساند. خداوند فرموده است:
﴿وَلَكُمۡ فِي ٱلۡقِصَاصِ حَيَوٰةٞ يَٰٓأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ١٧٩﴾[البقرة: ۱۷۹].
«ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص، حیات و زندگی است (بنابر مصلحت و حکمتی در آن) و دقائق و نکاتی که در احکام است این است که قانون قصاص را برای شما وضع کردیم تا از تجاوز و خونریزی بپرهیزید».
اما شفاعت در امور خیر همان چیزی است که شریعت اسلام مردم را برای انجام آن تشویق فرموده و اسلام پیروان خود را بر پایبندی آن تربیت نمودهاست و آنان نیز در دنیا و قیامت به اجرای آن میپردازند.
[۲۶۶] ابن حجر، فتح الباری، ج۱۱، ص ۴۲۶ به نقل از سنن سعیدبن منصور که به نظر ابن حجر سند آن صحیح است. [۲۶۷] بخاری؛ الصحیح، ج۱، ص ۴۳۵ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۳۷۰، حدیث شماره ۵۲۱. [۲۶۸] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۷۸۴، حدیث شماره ۲۲۷۸. [۲۶۹] بخاری، الصحیح، ج۵، ص ۲۲۸ باب ۱۱ و فتح الباری، ج۸ ص ۳۹۹. [۲۷۰] بخاری؛ فتح الباری، ج۱۱، ص ۴۲۶. [۲۷۱] قرطبی، التذکره فی احوال المولی و امور الاخره، ج۱، ص ۳۰۱. [۲۷۲] ابن ابی العز، شرح عقیده الطحاویه، ص ۱۹۷-۱۹۸. [۲۷۳] بخاری، الصحیح، فتح الباری، ج۱۳، ص ۳۹۲، و مسلم، الصحیح، ج۱،ص ۱۸۱، لفظ از بخاری است. [۲۷۴] بخاری، فتح الباری، ج۱۱، ص ۴۴۰. [۲۷۵] بخاری، ج۱۳، ص ۳۹۲، باب ۱۹ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۱۸۲، حدیث شماره ۱۹۳. [۲۷۶] بخاری، الصحیح، مناقب الانصار، ص ۴۰ و مسلم، الصحیح، ایمان، ص ۳۵۸. [۲۷۷] بخاری البخاری ج۱۱، ص ۹۶ و صحیح مسلم، ج۱، ص ۱۸۸، حدیث شماره ۱۹۸. [۲۷۸] صحیح مسلم، ج۱، ص ۱۸۹. [۲۷۹] السنن، ج۲، ص ۱۴۴۱. [۲۸۰] السن، ج۵، ص ۱۰۶، و مسند احمد، ج۳، ص ۲۱۳. [۲۸۱] صحیح البخاری، ج، ۸، ص ۱۹۵، باب ۴۵. [۲۸۲] صحیح، بخاری، ج۳، ص ۱۹۰، باب ۱۱. [۲۸۳] صحیح بخاری، ج۴، ص ۳۷، باب ۱۸۹ و صحیح مسلم، ج۳، ص ۱۴۶۱، حدیث شماره ۱۸۲۱. [۲۸۴] شرح العقیده الحاویه، ص ۲۰۶. [۲۸۵] مسند احمد، ج۴، ص ۱۶ و المعرفه و التاریخ، ج۱، ص۳۱۸ و این حدیث طبق شروط بخاری و مسلم صحیح است. [۲۸۶] مسند احمد، ج۶، ص ۲۹۷. [۲۸۷] بخاری، الصحیح، ج۱۳، ص ۴۲۰. [۲۸۸] ابن حبان، موارد الظمآن. [۲۸۹] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۵۷. [۲۹۰] احمد، المسند، ج۲، ص ۵۰۹ و سند آن صحیح است. [۲۹۱] احمد، المسن، ج۲، ص ۵۱۰ و سند آن صحیح است. [۲۹۲] مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۶۵۴. [۲۹۳] مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۶۵۵. [۲۹۴] احمد، المسند، ج۳، ص ۵۰۰ و هیثمی، مجمع الزوائد، ج۲، ص ۲۴۹. [۲۹۵] مسلم، الصحیح، ج۷۱ ص ۵۵۳. [۲۹۶] الدارمی، السن، ج۲، ص ۴۳۰. [۲۹۷] مسلم، الصحیح، ج۶، ص ۳۶۹. [۲۹۸] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۲۸۸. [۲۹۹] بخاری، الصحیح، ج۱۳ ۷ ص ۴۴۸. [۳۰۰] احمد، المسند، ج۲، ص ۲۱۸، ابن هشام، السیرة، ج۲، ص ۴۹۲. [۳۰۱] بخاری، الصحیح، ج۹، ص ۴۰۸ و ابوداود، السنن، ج۲، ص ۶۷۱. [۳۰۲] بخاری، الصحیح، ج۶، ص ۵۱۳. [۳۰۳] الدار قطنی، السنن، ج۳، ص ۲۰۴. در سند حدیث «عرزمی» هست که شخصی متروک است اما حدیث صفوان صحیح است و ابوداود و نسائی و ابن ماجه و احد از چند و جه آن را روایت کردهاند. این را ابن عبدالباقی هم در تنقیح المقال گفته است.
بهشت یک رؤیا نیست که مستضعفان زمین را از خود بیخود کند و آنان را از دستیابی به حقوق، بهبود شرایط زندگی و ارتقای روابط اجتماعی تا بالاترین سطوح انسانی باز دارد و باعث شود که انسان برای هم نوعش فرآوردهای به بار نیاورد یا بر او تکبر ورزد. زیرا اسلام هیچکس را از حق طلبی و دفاع از حقوق خود منع نمیکند، بلکه آنان را برای گرفت حق تشویق مینماید: پیامبر جفرموده است: «کسی که برای دفاع از مالش کشته شود، شهید است» [۳۰۴].
بازهم فرموده است: «آقا و سرور شهیدان، حمزه پسر عبدالمطلب است و کسی که در برابر حاکمی ستمگر بایستد و او را به نیکی امر کند و از بدی باز دارد و حاکم او را به قتل برساند، او نیز چنین مقامی دارد» [۳۰۵].
بهشت در واقع منزل اصلی شهیدان نیکوکار است و پاداش آنان برای جان و مالی است که در راه برتری حق و عدل بخشیدهاند. پس انسان خردمند نباید فریب اندیشههای مارکسیستی را بخورد که معتقد است «دین افیون تودههاست»، و اگر چنین تفکری زمانی به واقعیت پیوست در مقطعی از قرون وسطی و تاریخ حاکمیت کلیسا بود که تاریکی و ظلمت بر اروپا سایه افکنده و قدرت اربابان کلیسا با فئودالها و مالکان اراضی و پادشاهان سرکش متحد شده بود، اما هیچگاه در تاریخ اسلام رنگ واقعیت به خود نگرفت و دین به افیون تودهها تبدیل نشده است.
انسان اندیشمند نباید فریب تعبیرهای غربی و ماده پرستان را بخورد که آن را مبتنی بر تحلیلهای روان شناختی و انسان شناسی کرده و معتقدند که دین دارای یک مبدأ ابتدایی است و از «توتم پرستی» به «توحید» رسید که این ترقی هم ناشی از رشد عقلانیت انسان بود و همین رشد عقلانی، بشر را به جایی رساند که خود را از قید دین خارج سازد! چنین بینشهایی باعث پوشاندن حقایقی میشود که پیشرفت علمی بشر کشف کردهاست و خود را ناچار دیده که صادقانه به وجود خالقی توانا و تدبیرگر برای این جهان پر از شگفتی و باعظمت اعتراف کند.
ایمان به بهشت جزء عقاید اسلامی است که در متون کتاب و سنت ثابت شده است. خداوند فرمود:
﴿سَابِقُوٓاْ إِلَىٰ مَغۡفِرَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ وَجَنَّةٍ عَرۡضُهَا كَعَرۡضِ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ أُعِدَّتۡ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦۚ ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ ذُو ٱلۡفَضۡلِ ٱلۡعَظِيمِ٢١﴾[الحدید: ۲۱].
«بر یکدیگر پیشی بگیرید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن همسان پهنای آسمان و زمین است، برای کسانی آماده شده است که به خدا و پیامبرانش ایمان داشته باشند این عطاء خدا است و به هرکس که بخواهد میدهد».
﴿وَٱللَّهُ يَدۡعُوٓاْ إِلَىٰ دَارِ ٱلسَّلَٰمِ وَيَهۡدِي مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ٢٥﴾[یونس: ۲۵].
«خداوند (انسان را به بهشت، یعنی) به سرای امن و امان و آرامش و اطمینان دعوت میکند».
خدای تعالی «سلام» است و «دارالسلام» هم که مؤمنین را بهسوی آن فرا میخواند و آنان را تشویق میکند که با یکتاپرستی و عبادت نیکو برای دستیابی به آن تلاش کنند، همان بهشت است [۳۰۶].
پیامبر گرامی جبهشت را یاد میکند و اصحاب خود را برای به دست آوردن آن ترغیب مینمود و میفرمود: «ندیدهام که کسی از آتش بهراسد و یا در طلب بهشت باشد اما در غفلت و خواب به سر برد» [۳۰۷]. پیامبر جدر این حدیث از غفلت برای فرار از آتش جهنم و غفلت از دستیابی به بهشت نهی فرموده است و این کار فقط با فرار از عرصه گناه به دامنه بندگی و اطاعت ممکن است. جای تعجب است که شخصی خواهان فرار از آتش و خطرات آن باشد اما به خواب فرو رود! و در صدد دستیابی به بهشت باشد اما بخوابد. بهشتی که پیامبر ج، امور غیبی آن را طبق الهام و وحی خداوند، اینگونه توصیف فرموده است: «آن مقدار از بهشت که اندازهی جای کوبیده شدن یک شلاق بر زمین است از دنیا و همهی دارائیهای آن بهتر است» [۳۰۸]. در حدیث قدسی آمده است که خداوند فرمود: «برای بندگان صالحم در بهشت چیزهایی آماده کردهام که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب کسی خطور کرده است». ابوهریره میگوید: اگر میخواهید [به این حدیث یقین کنید] این آیه را بخوانید:
﴿فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٧﴾[السجدة: ۱۷] [۳۰۹].
« پس هیچ کس نمیداند چه پاداشهای (عظیمی) که مایة روشنی چشمهاست برای آنها نهفته شده است، به (پاس) آنچه که (در دنیا) انجام میدادند».
ابو موسی اشعری در تفسیر این آیه:
﴿وَلِمَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ٤٦﴾[الرحمن: ۴۶].
«وبرای کسی که ازایستادن دربرابر پروردگار خویش بترسد، دوباغ بهشتی است».
فرموده است: دو باغ از طلا برای «سابقین» [آنان که در ایمان از همه پیشی گرفتهاند] و دو باغ از نقره برای آنان که در رتبه بعدی قرار دارند یعنی «تابعین» [از نظر علم «مصطلح الحدیث»] این حدیث «مرفوع» است، زیرا از امور غیبی خبر میدهد و ابوموسی اشعری سنمیتواند طبق نظر خود در این باره سخن بگوید، پس به طور یقین آن را از پیامبر جشنیده است [۳۱۰].
«مجاهدبن جبر» که جزو امامان مفسر است و طبق نظر «ابن تیمیه» تفسیر او میان تفاسیر تابعین بهترین جایگاه را دارد در تفسیر این آیه:
﴿وَقَالُواْ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَذۡهَبَ عَنَّا ٱلۡحَزَنَۖ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٞ شَكُورٌ٣٤﴾[فاطر: ۳۴].
«و گویند: «حمد (و ستایش) مخصوص الله است که اندوه را از ما دور کرد، یقیناً پروردگار ما آمرزندة سپاسگزار است».
گفته است که: «خداوند از اهل بهشت «خزنِ مرگ» را دور میکند و آنان در برابر مرگ ایمن میشوند» [۳۱۱]. در مورد نظرِ مجاهد، احادیثی وارد شدهاست که بیان میکند مؤمنان در بهشت جاودانه میمانند. از جملهی آن احادیث این است که پیامبر جفرمود: «خداوند اهل بهشت را به بهشت و اهل جهنم را به جهنم وارد میکند، سپس در میان هردو دسته فردی ندا میدهد که: ای اهل بهشت، برای شما هیچ مرگی نیست و ای اهل جهنم برای شما هم هیچ مرگی نیست و هرکدام از شما در جایگاه خود جاودانه خواهد ماند» [۳۱۲].
کسی که در ادبیات بابلیها و یونان قدیم و اقوام دیگر مطالعه کند و افسانههای جاری در میان آن ملتها را مورد دقت قرار دهد در مییابد که بشر تا چه اندازه برای جاودانگی در تلاش بوده و در این تلاش با ناکامی مواجه گشته است. جاودانه شدن برای بشر هرگز محقق نشده و نخواهد شد مگر در بهشتی که خداوند برای بندگان صالح خود مهیا فرموده است، آنگاه که «مرگ را در روز قیامت به صورت گوسفندی با رنگ مایل به سفید میآورند... و دستور داده میشود که آن را ذبح کنند» [۳۱۳].
جاودانگی مؤمنان در بهشت فقط به همراه نعمتی دائمی و تندرستی پایدار و جوانی همیشگی خواهد بود. پیامبر جفرموده است: «در بهشت یک منادی ندا میدهد: برای شما مقرر گشته که همیشه تندرست باشید پس هرگز مریض نخواهید شد و مقرر گشته که زنده باشید پس هرگز نخواهید مُرد و مقرر گشته که جوان و شاداب باشید پس هرگز پیر نخواهید شد و مقرر گشته که در نعمت و بهرهمندی باشید پس هرگز دچار فقر نمیشوید. و این وعده پروردگار است که فرموده:
﴿وَنَزَعۡنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنۡ غِلّٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهِمُ ٱلۡأَنۡهَٰرُۖ وَقَالُواْ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي هَدَىٰنَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهۡتَدِيَ لَوۡلَآ أَنۡ هَدَىٰنَا ٱللَّهُۖ لَقَدۡ جَآءَتۡ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلۡحَقِّۖ وَنُودُوٓاْ أَن تِلۡكُمُ ٱلۡجَنَّةُ أُورِثۡتُمُوهَا بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ٤٣﴾[الأعراف: ۴۳] [۳۱۴].
«و آنچه از کینه (و نفرت) که در سینههایشان است بر میکنیم. و از زیر (درختان و مسکنهای) آنها نهرها جاری است. و گویند: «ستایش مخصوص الله است که ما را به این (بهشت) هدایت نمود، و اگر الله ما را هدایت نمیکرد؛ ما هرگز راه نمییافتیم. مسلّماً فرستادگان پروردگار ما به حق آمدند». و (آنگاه) به آنان نِدا داده میشود که: «این بهشت را به پاداش آنچه که انجام میدادید، به (شما دادهاند و) ارث بردید»».
با هر بادی که از شمال میوزد زیبایی مردان و زنان بهشتی بیشتر میگردد و تسبیح و تکبیر پروردگار به آنان الهام میشود و ازخوردنیها و نوشیدنیها و سایر نعمتهای بهشتی بهرهمند میگردند که بزرگترین و برترینِ آن نعمتها، رضوان خدای تعالی است. پیامبر جفرموده است: «خداوند به بهشتیان میفرماید: ای اهل بهشت! آنان میگویند: لبیک ای پروردگار، در خدمتیم و خیر و برکت در دستان توست. آن گاه میفرماید: آیا [از پاداشی که به شما دادم] خوشنود گشتید؟ میگویند: چگونه میشود که راضی نباشیم ای پروردگار! در حالی که به ما چیزهایی دادهای که به هیچیک از مخلوقات خود ندادهای. خداوند میفرماید: آیا بیشتر از این هم به شما بدهم؟ میگویند: پروردگارا! از این بهتر و بیشتر چیست؟ میفرماید: رضوان خود را بر شما حلال میکنم و هرگز بر شما خشم نمیگیرم» [۳۱۵].
همانگونه که مرگ، اهل بهشت را فرا نمیگیرد، به خواب هم نمیروند و به هیچ طریقی از نعمتهای بهشتی فاصله نمیگیرند. از رسول اکرم جسؤال شد که آیا بهشتیان میخوابند؟ فرمود: خواب برادر مرگ است و اهل بهشت نمیمیرند» [۳۱۶]. [پس به خواب هم نمیروند].
میوههای بهشتی همیشه تازه و نو میشوند. پیامبر جفرموده: «هرگاه توسط یک فرد بهشتی میوهای چیده شود، خداوند بلافاصله در جای آن همانندش را به وجود میآورد» [۳۱۷].
خداوند بهشت را مژدهای برای مسلمانانِ اهل توحید قرار داده و اولین کسی که دروازههای بهشت برایش گشوده میشوند، محمد جخاتم النبیین است. انس بن مالک میگوید: پیامبر ج فرمود: «روز قیامت به دروازه بهشت میرسم و میخواهم که آن را برایم باز کنند. نگهبان آن میگوید: تو چه کسی هست؟ میگویم: من محمد هستم. نگهبان میگوید: به من دستور داده شدهاست که قبل از تو در را برای هیچکسی باز نکنم» [۳۱۸].
پس از پیامبر جگروه مؤمنان و متقیان وارد بهشت میشوند. از پیامبر جروایت شدهاست که فرمود: «ما آخرین امت [در دنیا] و اولین امت در قیامت هستیم و قبل از همه وارد بهشت میشویم» [۳۱۹]. هفتاد هزار از مؤمنان و اهل تقوی بدون حساب و کتاب و فقط به خاطر ارزش اخلاصی که در توحید داشته و به شیوهی نیکو بر خداوند توکل نمودهاند وارد بهشت میگردند.
در حدیث صحیح آمده که پیامبر جفرمود: «هفتاد هزار از امتم بدون حساب و کتاب وارد بهشت میشوند. اصحاب گفتند: ای رسول خدا! آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی که برای شفای مریضهای خود از داغ کردن و دعاهای نامشروع استفاده نمیکنند و بر پروردگار خود توکل مینمایند» [۳۲۰].
بیشترِ اهل جنت را مسلمانان و پیروان محمد جتشکیل میدهند. حدیث زیر به این مطلب اشاره دارد: «همهی امتها بر من عرضه شدند. [در میان آنان] پیامبری را دیدم که پیروان او کمتر از ده نفر بودند، پیامبرانی دیگر را دیدم که هرکدام یک یا دو نفر پیرو داشتند، ناگاه امتی بسیار پرجمعیت به من نشان داده شد. گمان بردم آنان امت من هستند. اما به من گفته شد: آنان موسی و پیروانش هستند، اکنون به این افق بنگر. من هم نگریستم و جمعیتی بسیار زیاد دیدم. گفته شد: همهی آنان امت تو هستند و همراهشان هفتاد هزار بدون حساب و کتاب و لمس عذاب به بهشت داخل میشوند» [۳۲۱].
پیامبر جدر حدیثی دیگر، مسلمانان را اینگونه مژده داده است:
«من امیدوارم که شما نصف اهل بهشت را تشکیل دهید، زیرا شما در میان امتهای دیگر مانند یک موی سیاه در بدن یک گاو سفید یا یک موی سفید در بدن یک گاو سیاه هستید» [۳۲۲]. این حدیث بیانگر کثرت کافران و جمعیت اندک مؤمنان است.
این مسأله در طول تاریخ همینگونه بودهاست اما پیروان محمد جاز پیروان سایر انبیاء بیشتر خواهند بود. در حال حاضر تعداد امت مسلمان به نسبت کافران روی زمین کم جمعیتتر است و وظیفه مسلمانان در عصری که اکثریت اهل زمین را کفار تشکیل میدهند.این است که پیوسته در صدد ابلاغ دعوت اسلام به ملتها و ادیان و نژادهای مختلف باشند تا این مسئولیت مهم از عهدهی آنان خارج گردد و کلام حق و دین حقیقی در جایگاه والای خود قرار گیرد و مفهوم این آیه به حقیقت بپیوندد:
﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ٣٣﴾[التوبة: ۳۳].
«تا این آیین (کامل و شامل) را بر همهی آئینها پیروز گرداند (و به منصهی ظهورش رساند) هرچند که مشرکان نپسندند».
[۳۰۴] بخاری، الصحیح، ج۳، ص ۱۰۸، باب ۳۳، مظالم و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۱۲۵، حدیث شماره ۱۴۱. [۳۰۵] حاکم، المسند، رک، ج۳، ص ۱۹۵. [۳۰۶] طبری، تفسیر، ج۱۱، ص ۱۰۳. [۳۰۷] آلبانی، صحیح الجامع الصغیر، ج۵، ص ۱۴۴ و ترمذی، السنن، حدیث شماره ۲۶۰۱ و نگا: شرح السنه، بغوی، ج۱۴، ص ۷۲. [۳۰۸] بخاری، الصحیح، ج۴، ص ۸۷، باب ۲ (آغاز خلقت). [۳۰۹] بخاری، الصحیح، ج۶، ص ۲۱. [۳۱۰] طبری، تفسیر، ج۲۲، ص ۱۳۸. [۳۱۱] طبری، تفسیر، ج۲۲، ص ۱۳۸. [۳۱۲] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۸۹، حدیث شماره ۲۸۵۰. [۳۱۳] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۸۸، حدیث شماره ۲۸۴۹. [۳۱۴] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۸۲، حدیث شماره ۲۸۳۷. [۳۱۵] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۸۲، حدیث شماره ۲۸۲۹. [۳۱۶] آلبانی، السلسلة، الصحیح، ج۳، ص ۷۴ و ۷۸. [۳۱۷] حاکم، المستدرک، ج۴، ص ۴۵۰، و طبرانی و بزار از حدیث ثوبان. لفظ حدیث از حاکم و رجال آن «ثقه» است، غیر از عبادبن منصور که فردی «صدوق» است اما گاهی دچار تدلیس و تغییر در حدیث میشود. البته این حدیث یک «متابع» دارد. پس «حسن لغیره» است. حاکم گفته: طبق شروط «شیخین» صحیح است. طبرانی در المعجم الکبیر، ج۲، ص ۱۰۰ و بزار، المسند، ق ۲۱۷ و کشف الاستار، ج۴، ص ۲۰۰. [۳۱۸] مسلم، الصحیح، ص ۱۸۸، شماره ۳۳۳. [۳۱۹] مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۵۸۵، حدیث شماره ۸۵۵. [۳۲۰] مسلم الصحیح، ج۱، ص ۱۹۸، حدیث شماره ۲۱۸. [۳۲۱] مسلم، الصحیح، ج۱،ص ۱۹۹، حدیث شماره ۲۲۰. [۳۲۲] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۲۰۱، حدیث شماره ۳۸۷.
همهی ادیان آسمانی، تکذیب کنندگان دعوت پیامبران را به سوختن در آتش جهنم تهدید کردهاند. خداوند متعال بیان فرمودهاست که همانگونه اهل بهشت در آن جاودانه میمانند، جهنمیها نیز در آتش جنهم برای همیشه ماندگار خواهند شد:
﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بَِٔايَٰتِنَآ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ خَٰلِدِينَ فِيهَاۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ١٠﴾[التغابن: ۱۰].
«و کسانی که کافر بشوند و آیات ما را تکذیب بکنند آنان دوزخیاناند جاودانه در آنجا میمانند».
﴿لَهُم مِّن فَوۡقِهِمۡ ظُلَلٞ مِّنَ ٱلنَّارِ وَمِن تَحۡتِهِمۡ ظُلَلٞۚ ذَٰلِكَ يُخَوِّفُ ٱللَّهُ بِهِۦ عِبَادَهُۥۚ يَٰعِبَادِ فَٱتَّقُونِ١٦﴾[الزمر: ۱۶].
«بالای سرشان سایبانهایی از آتش و در زیر پاهایشان سایبانهایی از آتش دارند (و بلکه از هر سو آتش بر آنان خیمه زده است و طبقات آتش ایشان را فراگرفته است) این چیزی است که خداوند بندگان خود را از آن میترساند (و برحذر میدارد) پس ای بندگانم! خویشتن را از (عذاب) من بپرهیزید (و با انجام طاعات و عبادت خود را از آتش دوزخ در امان دارید)».
در آیات بسیاری از قرآن کریم، نسبت به آتش جهنم هشدار داده شده است، برخی از آیات به توصیف آتش جهنم، طبقات آن، عمق و گودی آن، پردهها و تاریکی آن، شدت سرما و گرما و میزان سوزانندگی آن، نالههای آن، دود و شعلهها و زبانههای آن و درهها و کوههای آن، چاهها و چشمهها و رودهای آن، زنجیرها و بندها و انواع عذاب آن میپردازد، برخی آیات دیگر هم خوراکها و نوشیدنیهای جهنمیان و نوع پوشش و جاودانه بودن آنان در جهنم و خروج اهل توحید با رحمت خدا و شفاعت شفیعان از این ورطهی هولناک را بیان میکنند. پیامبر جهم به شیوهای بیسابقه، جزئیات و اخبار جهنم را توصیف نموده است به گونهای که در ادیان دیگر تا این حد، وضوح نیافته است. البته همهی ادیان آسمانی، جهان آخرت و وجود بهشت و جهنم در آن جهان را اثبات و تأیید میکنند.
ترساندن از آتش اثر عمیقتری از تشویق به بهشت برای تربیت نفس انسانی دارد. اسلام برای رونق بخشیدن به شعلههای ایمان در نفس انسان از هردو شیوهی ترغیب و ترهیب بهره گرفته است. خداوند فرموده است:
﴿فَأَنذَرۡتُكُمۡ نَارٗا تَلَظَّىٰ١٤﴾[اللیل: ۱۴].
«من شما را از آتش هولناکی بیم میدهم که شعلهور میشود و زبانه میکشد».
نعمان بن بشیر که یکی از اصحاب پیامبر است میگوید: من از پیامبر جشنیدم که فرمود: «أَنْذَرْتُكُمُ النَّارَ أَنْذَرْتُكُمُ النَّارَ». «من شما را از آتش میترسانم، من شما را از آتش میترسانم».
«پیامبر جاین جمله را به گونهای میفرمود که مردم داخل بازار، آنرا از جایی که من ایستادهام میشنیدند» [۳۲۳].
در صحیحین (بخاری و مسلم) آمدهاست که ابوهریره ساز پیامبر جروایت نمود که فرمود: «من شبیه مردی هستم که آتشی روشن میکند و موجودات ریز و پروانهها میافتند [و میسوزند]. من هم میخواهم شما را از افتادن در آتش نجات دهم، اما شما میخواهید به کام آن فرو روید» [۳۲۴].
بازهم در صحیحین از انس سنقل شده که گفت: بیشترین دعای پیامبر جاین بود که میفرمود:
﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ حَسَنَةٗ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ﴾[البقرة: ۲۰۱].
«پروردگارا! در دنیا به ما نیکی رسان و در آخرت نیز به ما نیکی عطا فرما (و سرای اجل و عاجل ما را خوش و خرم گردان) و ما را از عذاب آتش (دوزخ محفوظ نگهدارد)».
جابر سروایت میکند که پیامبر جبه مردی فرمود: «در نماز چگونه دعا میکنی؟ گفت: تشهد را میخوانم، آنگاه میگویم: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْجَنَّةَ وَأَعُوذُ بِكَ مِنَ النَّارِ». «خداوندا! من از تو بهشت را میخواهم و از آتش جهنم به تو پناه میآورم».
البته نه مانند شما و نه مانند معاذ نمیتوانم دعاها را زمزمه کنم. پیامبر جفرمود: «همهی ما برای رسیدن به بهشت این دعاها را میخوانیم و تفاوتی میان دعاها ما و تو نیست» [۳۲۵].
هدف از تهدید انسانها ترساندن آنان از آتش، ایجاد ترس در برابر خدا، بزرگداشت او و تشویق بندگان به اطاعت و پرهیز از نافرمانی او است. انسان هر اندازه از خدا بیشتر بترسد به همان میزان به انجام سنتها و اعمال صالح میپردازد. ترس در حد خود امری پسندیده است اما اگر به نگرانی و اضطراب و دوری از اعمال شایسته منجر گردد، از طریق امید به خوش فرجامی و مهربانی پروردگار معالجه میگردد که آیات «رجاء» همین وظیفه را در بر دارند و در نهایت انسان را به میانهروی و تعادل میرسانند و حالتی میان «خوف» و «رجاء» به او میبخشند. پیامبر جدر یکی از دعاهای خود میفرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْهَمِّ وَالْحَزَنِ، وَاَعُوذُ بِكَ مِنَ الْعَجْزِ وَالْكَسَلِ» [۳۲۶]. «پروردگارا من از حزن و اندوه و ناتوانی و کسالت به تو پناه میآورم».
مؤمنان به خاطر این که خداوند «حزن» را از آنان دور گردانده، سپاسگذاری میکنند:
﴿وَقَالُواْ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَذۡهَبَ عَنَّا ٱلۡحَزَنَ﴾[فاطر: ۳۴].
«شکر و شتایش برای خدایی که حزن و اندوه را از ما دور گرداند».
بدون شک غلبهی حزن و اندوه بر مؤمنان به گونهای که آنان را از شاد نمودن خانواده و انجام وظایف مثبت باز دارد، پدیدهای منفی و نیازمند معالجه است.
اگر حزن، هنگام تفکر در آیات عذاب و حوادث جهنم به ذهن انسان خطور کند به حدی که برای پرهیزکاری و انجام عبادات مؤثر باشد، برای شخص مؤمن مطلوب است. هر اندازه که مؤمن، یادآور اخبار و اوصاف جهنم میگردد ترس او از خداوند و خضوعش در برابر عظمت او بیشتر میگردد. حتی مناظر دنیوی مانند شعلهور شدن آتش در تنور و نانوایی یا کورهی آهنگری همیشه انسانهای مؤمن را به یاد آتش جهنم انداخته، قلبهایشان را لرزانده و باعث سرازیر شدن اشکهایشان گردیده است. رسول اکرم جاز همهی مردم نسبت به جهنم و حالات آن آگاهی بیشتری داشت، به همین خاطر فرموده است: «قسم به کسی که جانم در دست اوست اگر آنچه را که من میبینم شما هم ببینید، خندهای کمتر و گریهای بیشتر خواهید داشت. اصحاب عرض کردند: «ای رسول خدا، مگر چه میبینید؟ فرمود: آتش و جهنم را میبینیم» [۳۲۷].
ابو درداء از رسول الله جنقل میکند که فرمود: «اگر آنچه را که من میدانم شما هم میدانستید کمتر میخندیدید و بیشتر گریه میکردید و از هول و هراس این که نجات پیدا میکنید یا خیر، به بیابانها میرفتید و به درگاه خداوند التماس میکردید».
همواره در زندگی روزمره تصاویر جهنم، حال و وضع جهنمیان که با غُل و زنجیرها و سایر ابزارهای جهنمی بسته شدهاند به ذهن مؤمنان خطور میکند و اثر خود را بر رفتار و عملکرد آنان میگذارد.
«سعید جرمی» در توصیف انسانهایی که خوف خدا را دارند میگوید: «آنان هرگاه به آیهای برمیخورند که بیانگر اوصاف آتش جهنم است، از وحشت فریاد میزنند، گویی که نالهای آتش در گوششان طنین میاندازد و آخرت پیش چشمانشان است» [۳۲۸].
خداوند، آتش جهنم را برای انسانها و جنّیهای نافرمان خلق کرده است، زیرا این دو گروه مکلف به انجام وظیفه هستند و در قبال آن بازخواست میشوند. راه نجات برای این دو گروه از موجودات، اطاعت از خداوند و پرهیز از نافرمانی اوست. رسول اکرم جبیان فرمودهاست که گریه کردن از ترس خدا و برای رهایی از آتش و پناه بردن به خداوند، به بندگان سود میرساند و آنان را از آتش جهنم نجات میدهد: «دو چشم هست که آتش جهنم هیچیک از آن دو را لمس نمیکند. چشمی که در دل شب از ترس خدا اشک میریزد و چشمی که برای رضای خدا، شب را بیدار میماند و نگهبانی میدهد» [۳۲۹].
در حدیث دیگر آمده است: «هرکس سه بار از خداوند بهشت را طلب کند، بهشت میگوید: خداوندا او را وارد بهشت کن و هرکس سه بار از جهنم به خدا پناه ببرد، جهنم میگوید: خداوندا او را از آتش نجات بده» [۳۳۰].
همانگونه که بهشت دارای درجاتی است، جهنم هم دارای طبقاتی عمیق است، خداوند فرموده است:
﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِي ٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمۡ نَصِيرًا١٤٥﴾[النساء: ۱۴۵].
«بیگمان منافقان در اعماق دوزخ و در پایینترین مکان آن هستند».
و همانگونه که بهشت دروازههای مختلفی دارد به بعضی از بعضی دیگر ارزشمندترند، جهنم نیز دارای دروازههای متفاوت است:
﴿وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوۡعِدُهُمۡ أَجۡمَعِينَ٤٣ لَهَا سَبۡعَةُ أَبۡوَٰبٖ لِّكُلِّ بَابٖ مِّنۡهُمۡ جُزۡءٞ مَّقۡسُومٌ٤٤﴾[الحجر: ۴۳-۴۴].
«و حتماً دوزخ میعادگاه جملگی آنان است، دوزخ دارای هفت در است و هر دری بخش خاص و ویژهای از آنان دارد (که از آن به دوزخ در میآیند و متناسب با اعمال زشت و پلید ایشان است)».
درهای هشتگانه بهشت، هرکدام برای یکی از اعمال صالح تخصیص یافته، به همین صورت دروازههای هفتگانه جهنم نیز هرکدام برای یکی از اعمال زشت و گناه آلود معین گشته است [۳۳۱]. دروازههای جهنم بر روی اهل جهنم بسته میشود.
﴿إِنَّهَا عَلَيۡهِم مُّؤۡصَدَةٞ٨﴾[الهمزة: ۸].
«آن آتشی ایشان را در بر میگیرد که سرپوشیده و در بسته است».
سفیان ثوری آیهی:
﴿لَا يَحۡزُنُهُمُ ٱلۡفَزَعُ ٱلۡأَكۡبَرُ وَتَتَلَقَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ هَٰذَا يَوۡمُكُمُ ٱلَّذِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ١٠٣﴾[الأنبیاء: ۱۰۳].
«وحشت بزرگ (قیامت) آنها را اندوهگین نسازد، و فرشتگان به استقبالشان آیند (گویند:) «این همان روز تان است که به شما وعده داده میشد»».
را اینگونه تفسیر نموده که: «منظور از «فزع اکبر» بسته شدن دروازههای جهنم بر روی اهل آن است» [۳۳۲]. آتش جهنم به وسیلهی چادرهایی از جنس آتش مانند دالانهایی سرپوشیده، زبانههای آتش را برای سوزاندن کافران نگه میدارد.
خداوند متعال فرموده است:
﴿إِنَّآ أَعۡتَدۡنَا لِلظَّٰلِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمۡ سُرَادِقُهَا﴾[الکهف: ۲۹] [۳۳۳].
«ما برای ستمگران آتشی را آماده کردهایم که (از هرطرف ایشان را احاطه میکند) و سراپرده آنان را در بر میگیرد».
آیات قرآنی جمعیت جهنمیان را بسیار زیاد تعیین کرده است:
﴿كَأَنَّمَآ أُغۡشِيَتۡ وُجُوهُهُمۡ قِطَعٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ مُظۡلِمًاۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾[یونس: ۲۷].
«انگار با چادرهایی تاریکی از شب چهرههایشان پوشانده شده است آنان دوزخیانند و جاودانه در آن میمانند».
برخی از احادیث صحیح بیان میکنند که گروهی از اهل توحید هم در آتش میسوزند تا حدی که به ذغال تبدیل میشوند و آنگاه که به رحمت خداوند شفاعت مؤمنان از آن خارج میگردند در آب حیات شستشو داده میشوند [۳۳۴].
یکی از خواص آتش جهنم آن است که هم گرمای شدید دارد و هم سرمای سخت:
﴿وَقَالُواْ لَا تَنفِرُواْ فِي ٱلۡحَرِّۗ قُلۡ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّٗاۚ لَّوۡ كَانُواْ يَفۡقَهُونَ﴾[التوبة: ۸۱].
«و میگویند در گرما (ی سوزان تابستان بهسوی میدان نبرد) حرکت نکنید (ای پیغمبر! بدانان) بگو: اگر دانا بودند میفهمیدند که آتش جهنم گرمتر و سوزانتر (از گرمای تابستان و از همه آتشهای جهان) است».
در صحیح بخاری و مسلم نقل شده که پیامبر جفرمود: «این آتشی که بنی آدم در دنیا روشن میکنند فقط یک جزء از آتش جهنم است که هفتاد برابر از این آتش گرمتر است» [۳۳۵]. ثابت شده که آتش جهنم تا نصف هر روز شدت میگیرد و هرگاه اهل جهنم وارد آن میشوند بر شدت آن افزوده میگردد و همهی آنان را به ذغال تبدیل میکند، پس از آن که دیگر چیزی برای سوخت آن باقی نماند، جهنمیان دوباره زنده میشوند و جهنم به سراغشان میآید...
خداوند فرموده است:
﴿كُلَّمَا خَبَتۡ زِدۡنَٰهُمۡ سَعِيرٗا﴾[الإسراء: ۹۷].
«هر زمان که زبانه آتش (به سبب سوختن گوشت و استخوان ایشان) فروکش کند (با تجدید گوشت و استخوانشان) بر زبانه آتششان میافزاییم».
جهنم دارای صدای خشمآلود و جوش و خروشی خاص است که در کلام خدا این چنین وصف شده است:
﴿وَأَعۡتَدۡنَا لِمَن كَذَّبَ بِٱلسَّاعَةِ سَعِيرًا١١ إِذَا رَأَتۡهُم مِّن مَّكَانِۢ بَعِيدٖ سَمِعُواْ لَهَا تَغَيُّظٗا وَزَفِيرٗا١٢﴾[الفرقان: ۱۱-۱۲].
«ما برای کسی که قیامت را دروغ بداند، آتش شعلهور و سوزانی آماده کردیم. هنگامی که ایشان را از دور میبیند، صدای خشم آلود و جوش و خروش آن را میشنوند».
﴿إِذَآ أُلۡقُواْ فِيهَا سَمِعُواْ لَهَا شَهِيقٗا وَهِيَ تَفُورُ٧﴾[الملک: ۷].
«هرزمان که به دوزخ انداخته میشوند، تنوره میزند و غرّشی از آن میشنوند».
قرآن کریم بیان نموده که هوای جهنم گرم و سوزان (سَموم) و آب آن داغ و جوشان است و دودی پرحرارت و بسیار غلیظ و سیاه بر آن جا سایه افکنده است:
﴿وَأَصۡحَٰبُ ٱلشِّمَالِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلشِّمَالِ٤١ فِي سَمُومٖ وَحَمِيمٖ٤٢ وَظِلّٖ مِّن يَحۡمُومٖ٤٣ لَّا بَارِدٖ وَلَا كَرِيمٍ٤٤﴾[الواقعة: ۴۱-۴۴].
«سمت چپیها! چه سمت چپیهایی؟! (بدا به حالشان!) آنان در میان شعلههای آتش و آب جوشان به سر خواهند برد و در سایه دودهای بسیار سیاه و گرم قرار خواهند گرفت نه خنک است و نه مفید فایدهای».
خداوند به فضل و کرم خود ما را از همهی این عذابها نجات دهد.
آیات قرآنی همچنین از بسته شدن کافران در آتش، نوع عذابها و غذاهای آنان خبر میدهند:
﴿إِنَّآ أَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ سَلَٰسِلَاْ وَأَغۡلَٰلٗا وَسَعِيرًا٤﴾[الإنسان: ۴].
«ما برای کافران زنجیرها و غلها و آتش فروزان دوزخ را آماده کردهایم».
﴿إِنَّ لَدَيۡنَآ أَنكَالٗا وَجَحِيمٗا١٢ وَطَعَامٗا ذَا غُصَّةٖ وَعَذَابًا أَلِيمٗا١٣﴾[المزمل: ۱۲-۱۳].
«نزد ما غل و زنجیرها و آتش سوزان دوزخ است و همچنین خوراک گلوگیری و عذاب دردناکی موجود است».
قرآن بیان کردهاست که اهلآتش با غل و زنجیرهایی در دستان و گردنشان بسته میشوند و دستانشان به گردنشان آویخته میگردد تا نتوانند گرمای آتش را از خود دور کنند، بلکه با چهرههایشان به استقبال آتش بروند:
﴿أَفَمَن يَتَّقِي بِوَجۡهِهِۦ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۚ وَقِيلَ لِلظَّٰلِمِينَ ذُوقُواْ مَا كُنتُمۡ تَكۡسِبُونَ٢٤﴾[الزمر: ۲۴].
« آیا کسیکه با چهرهاش سختی عذاب روز قیامت را (از خود) دور میسازد، (همانند بهشتیان هستند؟!) و به ستمکاران گفته میشود: «بچشید (کیفر) آنچه را که بدست میآوردید»».
اهل جهنم به وسیلهی تازیانهایی از جنس آهن سرکوب میشوند:
﴿وَلَهُم مَّقَٰمِعُ مِنۡ حَدِيدٖ٢١ كُلَّمَآ أَرَادُوٓاْ أَن يَخۡرُجُواْ مِنۡهَا مِنۡ غَمٍّ أُعِيدُواْ فِيهَا وَذُوقُواْ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ٢٢﴾[الحج: ۲۱-۲۲].
«و تازیانههایی از آهن برای (زدن و سرکوبی) ایشان (آماده شده) است هرزمان که دوزخیان بخواهند خویشتن را از غم و اندوه عظیم آتش برهانند بدان برگردانده شوند».
خداوند متعال فرمودهاست که جهنمیها با یکدیگر درگیر میشوند، همدیگر را نفرین میکنند، از هم متنفرند و از بتهای سنگی و شیاطین جن و انس بیزاری میجویند. خداوند فرمودهاست که خدایان مشرکان همراه آنان در جهنم خواهند بود:
﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ لِلۡغَاوِينَ٩١ وَقِيلَ لَهُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ٩٢ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ٩٣ فَكُبۡكِبُواْ فِيهَا هُمۡ وَٱلۡغَاوُۥنَ٩٤ وَجُنُودُ إِبۡلِيسَ أَجۡمَعُونَ٩٥ قَالُواْ وَهُمۡ فِيهَا يَخۡتَصِمُونَ٩٦ تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ٩٧ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٩٨ وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ٩٩﴾[الشعراء: ۹۱-۹۹].
«و دوزخ برای گمراهان آشکار گردانده میشود و بدیشان گفته میشود آنجا هستند معبودهایی که پیوسته عبادت میکردید؟ (معبودهای) غیر از خدا، آیا آنها (در برابر این شدائد و سختیهایی که اکنون با آن روبهرو هستید و هستند) شما را کمک میکنند یا خویشتن را یاری میدهند؟ پس از آن آنان (که پرستش شوندگان گمراه ساز) همراه گمراهان، پیاپی به دوزخ سرنگون افکنده میشوند و جملگی لشکریان اهریمن آنان در آنجا به کشمکش میپردازند و میگویند به خدا سوگند ما در گمراهی آشکاری بودیم و آن زمان که ما شما را با پروردگار جهانیان برابر میدانستیم و ما را جز بزهکاران گمراه نکرده است».
در قرآن آمده که زنجیرهای کافران بسیار طولانی و آنان را بر روی چهرههایشان میکشند:
﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ٣٠ ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ٣١ ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ٣٢﴾[الحاقة: ۳۰-۳۲].
«(خدا به فرشتگان نگهبان دوزخ دستور میفرماید): او را بگیرید و به غل و بند و زنجیرش کشید و سپس او را به دوزخ بیندازید سپس او را با زنجیری ببندید و بکشید که هفتاد ذراع درازا دارد».
﴿يَوۡمَ يُسۡحَبُونَ فِي ٱلنَّارِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمۡ ذُوقُواْ مَسَّ سَقَرَ٤٨﴾[القمر: ۴۸].
«روزی داخل آتش، بر رخساره، روی زمین کشیده میشوند (و بدیشان گفته میشود) بچشید لمس و پسوده دوزخ را».
یکی دیگر از نمونه عذابهای جهنم این است که آنان را تا بالاترین نقطه آن میبرند و از آن جا به پایین پرتاب میکنند.
﴿سَأُرۡهِقُهُۥ صَعُودًا١٧﴾[المدثر: ۱۷].
«به زودی او را به بالا رفتن از گردنه و امیدارم».
ابو هریره ساز پیامبر جروایت میکند که فرمود: «هرکس که خود را از بالای یک کوه پایین بیندازد و خودکشی کند، در حقیقت در آتش جهنم افتاده و برای همیشه در آن میماند» [۳۳۶]. علاوه بر این، آنان همانند سنگ آسیاب میچرخند و دل و رودههایشان همراه آن کشیده میشود. در حدیث آمده است:
«روز قیامت، مردی را میآورند و در آتش میاندازد، در این حال، دل و رودهاش در آتش میریزد، آنگاه همانند درازگوشی که به سنگ آسیاب وصل است و دور آن میچرخد، شروع به چرخیدن میکند. اهل آتش در اطراف او جمع میشوند و میگویند: ای فلانی! چه شده چرا اینگونه بر سرت آمده است، آیا تو نبودی که مردم را به خوبی امر میکردی و از بدیها نهی مینمودی؟ و او میگوید: من این کار را میکردم اما خودم براساس آن رفتار نمیکردم» [۳۳۷].
گاهی جهنمیان را در مکانی بسیار تنگ قرار میدهند به گونهای که توانایی کمترین حرکتی را نخواهند داشت:
﴿وَإِذَآ أُلۡقُواْ مِنۡهَا مَكَانٗا ضَيِّقٗا مُّقَرَّنِينَ دَعَوۡاْ هُنَالِكَ ثُبُورٗا١٣﴾[الفرقان: ۱۳].
«هنگامی که ایشان، با غل و زنجیر، به مکان تنگی از آتش دوزخ افکنده میشوند در آنجا (واویلا سر میدهند) و مرگ را به فریاد میخوانند (و آرزوی نابودی میکنند)».
آنان فقط میتوانند فریاد بزنند:
﴿وَهُمۡ يَصۡطَرِخُونَ فِيهَا﴾[فاطر: ۳۷].
«آنان در دوزخ فریاد برمیآورند».
مرگ نیز به سراغ آنان میآید و باعث شکنجه و عذابشان میشود، اما نمیمیرند:
﴿وَيَأۡتِيهِ ٱلۡمَوۡتُ مِن كُلِّ مَكَانٖ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٖۖ وَمِن وَرَآئِهِۦ عَذَابٌ غَلِيظٞ﴾[إبراهیم: ۱۷].
«مرگ از هر سو بدو روی میآورد و حال این که نمیمیرد (تا از آنچه بدان مبتلا است نجات یابد».
عذابهای دیگر نیز برای اهل جهنم مهیا گشته که جز خداوند کسی از آنها خبر ندارد:
﴿وَءَاخَرُ مِن شَكۡلِهِۦٓ أَزۡوَٰجٌ٥٨﴾[ ص: ۵۸].
«و جز این نوع کیفرهای دیگری از این قبیل دارند».
اما بزرگترین و سختترین شکنجه برای دوزخیان آن است که نمیتوانند خدا را ببینند، و او بر آنان خشم میگیرد:
﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ١٥ثُمَّ إِنَّهُمۡ لَصَالُواْ ٱلۡجَحِيمِ١٦﴾[المطففین: ۱۵-۱۶].
«هرگز! هرگز! قطعاً ایشان در آن روز (به سبب کارهایی که کردهاند) از (رحمت) پروردگارشان محروم و (از بارگاه قرب و منزلت آفریدگارشان) مطرودند سپس آنان داخل آتش دوزخ میگردند و بدان میسوزند».
در قرآن بیان شده که اهل دوزخ از درخت «زقّوم» میخورند تا سیر شوند، آن گاه آنچه خوردهاند در شکم آنها به جوش میآید، میخواهند بروی آن آبی بنوشند، پس همانند شتری تشنه که مدتهاست آب ننوشیده، از آن مایع داغ به خوردشان میدهند، اما نه تنها هرگز سیراب نمیشوند بلکه هرچه درون آنهاست از گرمای آن ذوب میگردد:
﴿إِنَّ شَجَرَتَ ٱلزَّقُّومِ٤٣ طَعَامُ ٱلۡأَثِيمِ٤٤ كَٱلۡمُهۡلِ يَغۡلِي فِي ٱلۡبُطُونِ٤٥ كَغَلۡيِ ٱلۡحَمِيمِ٤٦﴾[الدخان: ۴۳-۴۶].
«قطعاً درخت زقّوم، خوراک گناهکاران است همچون فلز گداخته در شکمها میجوشد جوششی همچون آب گرم و داغ».
یک بار پیامبر جپس از تلاوت آیهی:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ١٠٢﴾[آل عمران: ۱۰۲].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از الله ـ آن گونه که شایستۀ پروا کردن از اوست ـ پروا کنید، و جز در مسلمانی نمیرید».
فرمود: اگر یک قطره از «زقّوم» به دنیا بیفتد، زندگی اهل زمین را تباه میگرداند، پس وای به حال کسی که خوراک او زقوم باشد [۳۳۸].
خدای تعالی بیان فرموده که خوراک ساکنان جهنم از جنس گیاهی خشک و خاردار است که نه تنها بدن را تغذیه نمیکند بلکه باعث رفع گرسنگی هم نمیشود و گلوی آنان را میگیرد [۳۳۹].
پیامبر جفرمود: «اهل جهنم به حدی گرسنه میشوند که با تمام عذابهای آنان برابری میکند، آنان از شدت گرسنگی غذای گلوگیر درخواستشان پذیرفته میگردد و به یاد میآورند که در دنیا به وسیلهی شراب، لقمههای گلوگیر را میبلعیدند، پس شراب میخواهند و در پاسخ آنان آبی داغ و جوشان را در ظرفهایی مخصوص با قلابهای آهنی به آنان میدهند. هنگامی که این آب داغ به چهرههایشان نزدیک میشود، آن را به شدت میسوزاند و با خوردن آن دل و رودهی آنان تکه تکه میگردد» [۳۴۰].
خداوند متعال شراب اهل دوزخ را، حمیم (آب جوشان)، غسّاق (بسیار سرد) صدید (خونابه) و مهل (شبیه فلز گداخته) نامیده و فرموده:
﴿لَّا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرۡدٗا وَلَا شَرَابًا٢٤ إِلَّا حَمِيمٗا وَغَسَّاقٗا٢٥﴾[النبأ: ۲۴-۲۵].
«در آن جا نه هوای خنکی میچشند و نه نوشیدنی گوارایی مینوشند و لیکن آب جوشان و سوزان و زردابه و خونابهی [دوزخیان] را مینوشند».
﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواْ يُغَاثُواْ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾[الکهف: ۲۹].
«اگر در آن آتش سوزان فریاد برآورند (که آب) با آبی همچون فلز گداخته به فریادشان رسند که چهرهها را بریان میکند چه بد نوشابهای».
﴿يَتَجَرَّعُهُۥ وَلَا يَكَادُ يُسِيغُهُۥ﴾[إبراهیم: ۱۷].
«در دوزخ به آن فرد جهنمی، خونابهای نوشانده میشود و او آن را [به ناچار و با رنج بسیار] جرعه جرعه مینوشد و به هیچ وجه برایش گوارا نخواهد بود».
در حدیث صحیح آمده است که: «خداوند با خود عهد بسته که خود شرابخوار را از (طینه الخبال) بنوشاند. اصحاب گفتند: ای پیامبر! (طینه الخبال) چیست؟ فرمود: عرق اهل دوزخ یا همان چرکاب و کثافتها حاصل از سوختن جهنمیان» [۳۴۱].
روایت شده که عبداللّه بن عمر سآب سردی نوشید، پس از آن به شدت به گریه افتاد. به او گفتند: چه چیز باعث گریهی تو شد؟ گفت: به یاد آیهای از کتاب خدا افتادم که فرموده:
﴿وَحِيلَ بَيۡنَهُمۡ وَبَيۡنَ مَا يَشۡتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشۡيَاعِهِم مِّن قَبۡلُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواْ فِي شَكّٖ مُّرِيبِۢ٥٤﴾[سبأ: ۵۴].
و به یادم افتاد که اهل دوزخ هیچ چیز را به اندازهی آب سرد و گوارا اشتها نمیکنند، زیرا خداوند از زبان آنان نقل میکند که به اهل بهشت میگویند:
﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواْ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ﴾[الأعراف: ۵۰].
«دوزخیان بالای جنتیان صدا میزنند که مقداری از آب یا چیزهایی که خداوند قسمت شما فرموده است به ما عطا کنید».
خداوند در مورد لباس اهل جهنم فرموده است:
﴿فَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ قُطِّعَتۡ لَهُمۡ ثِيَابٞ مِّن نَّارٖ﴾[الحج: ۱۹].
«کسانی که کافرند (خداوند برایشان آتش دوزخ را تهیه دیده و انگار آتش آن) جامههای (است که به تن آنان چسپیده بوده و) برای آنان از آتش بریده (و دوخته) شده است».
و
﴿سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٖ وَتَغۡشَىٰ وُجُوهَهُمُ ٱلنَّارُ٥٠﴾[إبراهیم: ۵۰].
«پیراهنهای ایشان از قطران [مس گداخته] است».
در حدیث صحیح آمده است: «اگر زنی بر مردهاش نوحه میخواند قبل از مرگ توبه نکند، روز قیامت در حالی زنده میشود که پیراهنی از جنس مس گداخته بر تن دارد» [۳۴۲]. تشک و لحاف آنان نیز از جنس آتش است. خداوند فرموده:
﴿لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٞ وَمِن فَوۡقِهِمۡ غَوَاشٖۚ وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ٤١﴾[الأعراف: ۴۱].
«برای آنان (در دوزخ) بستری از آتش و بال پوشهایی از آتش است، و اینچنین ستمکاران را کیفر میدهیم ».
در احادیث صحیح آمده که جسم جهنمیان بزرگ شده و صورتهایشان زشت و قبیح میگردد. پیامبر جفرمود: دندان آسیاب و پیشین شخص کافر به اندازهی کوه احد بزرگ میگردد» [۳۴۳]. همچنین فرموده که: «فاصلهی شانههای شخص کافر به اندازهای بزرگ میشود که یک سوار کار ماهر و سریع در سه روز میتواند آن را طی کند» [۳۴۴]. خداوند هم فرموده است:
﴿تَلۡفَحُ وُجُوهَهُمُ ٱلنَّارُ وَهُمۡ فِيهَا كَٰلِحُونَ١٠٤﴾[المؤمنون: ۱۰۴].
«شعلههای آتش دوزخ صورتهای ایشان را فرا میگیرد و آنان در میان دوزخ چهره در هم کشیده (و پریشان و نالان) به سر میبرند».
ابن مسعود سدر این باره میگوید: «مانند چهره درهم کشیدن افراد جهنمی که سرشان را با آتش شانه میکنند و در این حال دندانهایشان ظاهر میشود و لبهایشان چروک میگردد» [۳۴۵].
خداوند متعال بیان فرموده که پوست اهل آتش پس از هر بار سوخت، دوباره روئیده میشود:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بَِٔايَٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِيهِمۡ نَارٗا كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَ﴾[النساء: ۵۶].
«بیگمان کسانیکه آیات و دلائل ما را انکار کرده و انبیاء ما را تکذیب نمودهاند. سرانجام ایشان را به آتش شگفتی وارد میگردانیم و بدان میسوزانیم هرزمان که پوستهای (بدن) آنان بریان و سوخته شود پوستهای دیگری بهجای آن قرار میدهیم تا مزه عذاب را بچشند».
این بدان خاطر است که مراکز احساس اولیه بر روی پوست قرار دارد و درد بیشتری احساس میکنند. اهل آتش به تناسب اعمال خود دارای عذابهای متفاوتی هستند.
در حدیث صحیح آمده است: «آتش دوزخ برخی از جهنمیان را تا «قوزک» پا، برخی را تا زانوهای آنها، برخی را تا کمر و برخی را تا گردن فرا میگیرد» [۳۴۶].
پیامبر جدر حدیثی دیگری فرموده است: «کسی که کمترین عذاب را در دوزخ دارد کفشها و بندهایی از جنس آتش به پا میکند [و به حدی گرمای آن زیاد است] که در اثر آن مغز سرش به جوش میآید» [۳۴۷].
در صحیح مسلم آمده که: «روز قیامت نعمتهای دنیایی اهل آتش را میآورند و به طور کامل در آتش فرو میبرند تا نابود گردد. آن گاه [به اهل آتش] گفته میشود: ای بنی آدم آیا تاکنون خیری دیدهاید؟ و آیا هرگز از نعمتی بهرهمند شدهاید؟ آنان هم میگویند: به خداوند سوگند تاکنون خیری ندیدهایم» [۳۴۸]. همان طور که بیان شد، قرآن به تفاوت عذاب اهل جهنم تصریح کرده است. برخی مانند فرعون و پیشوایان کفار و دعوتگران باطل که مردم را بهسوی کفر فرا میخوانند و به جهنم سوق میدهند، چنین کسانی بیشترین و سختترین عذاب و شکنجه را خواهند داشت، قرآن فرموده است:
﴿وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاْ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾[غافر: ۴۶].
«و اما روزی که قیامت برپا میشود (خداوند به فرشتگان دستور میدهد) خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب دچار سازید».
﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ زِدۡنَٰهُمۡ عَذَابٗا فَوۡقَ ٱلۡعَذَابِ بِمَا كَانُواْ يُفۡسِدُونَ٨٨﴾[النحل: ۸۸].
«کسانیکه کفر میورزند (مردمان را) از راه خدا باز میدارند، عذابی بر عذابشان میافزائیم (و) در برابر فسادی که مینمایند (مجازات ایشان را مضاعف میگردانیم)».
رسول اکرم جبیان فرموده که اگر کفار در دنیا عمل نیکی از آنان صادر شود، قبل از مرگ به آنان پاداش داده میشود تا حسنهای برای قیامت نداشته باشند.
در صحیح مسلم چنین آمده: «خداوند به نسبت کمترین نیکی به مؤمنان ظلم نمیکند، هم در دنیا به آنان پاداش میدهد و هم در آخرت. اما کافران در دنیا نتیجهی تمام کارهای نیکی را که برای خداوند کردهاند خواهند گرفت تا هنگام ورود به قیامت هیچ حسنهای نمانده باشد که در قبالش پاداش گیرند» [۳۴۹].
اهل دوزخ پیوسته دعا میکنند و میخواهند که از عذابشان کم شود، خداوند فرموده است:
﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ فِي ٱلنَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ٱدۡعُواْ رَبَّكُمۡ يُخَفِّفۡ عَنَّا يَوۡمٗا مِّنَ ٱلۡعَذَابِ٤٩ قَالُوٓاْ أَوَ لَمۡ تَكُ تَأۡتِيكُمۡ رُسُلُكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِۖ قَالُواْ بَلَىٰۚ قَالُواْ فَٱدۡعُواْۗ وَمَا دُعَٰٓؤُاْ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٍ٥٠﴾[غافر: ۴۹-۵۰].
«دوزخیان به نگهبانان دوزخ میگویند شما از پروردگارتان درخواست کنید که یک روز (بلی فقط یک روز) عذاب ما را از ما بردار. نگهبانان دوزخ به آنان میگویند: آیا پیغمبران شما آیههای روشن و دلائل آشکار را برای شما نمیآوردند؟ میگویند: آری میگویند: پس خودتان درخواست کنید ولی درخواست کافران (بهجایی نمیرسد و بیفایده است و) جز سردرگمی نتیجهای ندارد».
آنان همواره خواستار خروج از آتش جهنم هستند اما در نهایت ناامید میگردند. این مسئله در احادیث فراوانی بیان شده که آنان از نگهبانان جهنم درخواست شفاعت نزد باری تعالی را میکنند، اما هم نگهبانان جهنم و هم خداوند از پذیرش آن امتناع میورزند. آنان درخواست خود را در ابتدا چنین مطرح میکنند:
﴿قَالُواْ رَبَّنَا غَلَبَتۡ عَلَيۡنَا شِقۡوَتُنَا وَكُنَّا قَوۡمٗا ضَآلِّينَ١٠٦ رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ١٠٧﴾[المؤمنون: ۱۰۶-۱۰۷].
«میگویند پروردگارا! بدبختی ما (که ناشی از انجام معاصی بود) بر ما چیره گشته بود و ما مردمان گمراهی بودیم. پروردگارا! ما را از آتش دوزخ بیرون بیاورد و اگر برگشتیم، ما ستمگر خواهیم بود».
اما خداوند اینگونه پاسخ میدهد:
﴿قَالَ ٱخۡسَُٔواْ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ١٠٨﴾[المؤمنون: ۱۰۸].
«خداوند (بدیشان) میگوید: بتمرگید در آن! و با من سخن مگوئید».
در این حال مأیوس و سرافکنده میگردند و شروع به ناله و شیون و آه و حسرت میکنند [۳۵۰]. دوزخیان همیشه به خروج از آتش امیدوارند، تا این که به آنان اعلام میشود که حکم جاودانگی برای ایشان صادر شده و مرگ هم قربانی گشته است. در صحیحین چنین آمده است: «در این هنگام شادی اهل بهشت افزون میگردد و حزن و اندوه اهل آتش بیشتر میشود» [۳۵۱].
در سورهی اعراف برخی از گفتگوهای دوزخیان با ساکنان بهشت اینگونه به تصویر کشیده شده است: اهل بهشت به دوزخیان میگویند:
﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِ أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا فَهَلۡ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمۡ حَقّٗاۖ قَالُواْ نَعَمۡۚ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُۢ بَيۡنَهُمۡ أَن لَّعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ٤٤﴾[الأعراف: ۴۴].
« واهل بهشت، اهل دوزخ را صدا میزنند که: «آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود، (همه را) حق یافتیم، پس آیا شما (نیز) آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود؛ حق یافتید؟!». گویند: «آری». پس ندا دهندهای در میان آنها ندا دهد که: «لعنت خداوند بر ستمکاران باد!».
دوزخیان نیز فریاد میآورند که:
﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواْ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُۚ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ٥٠﴾[الأعراف: ۵۰].
«دوزخیان بهشتیان را صدا میزنند که: مقداری از آب یا از چیزهایی که خداوند قسمت شما فرموده است به ما عطا کنید، بهشتیان میگویند: خداوند آب و چیزهای بهشت را بر کافران قدغن کرده است».
«عامر شعبی» و «قتاده سدوسی»، که جزو علمای تابعین هستند، بیان کردهاند که: بهشت دارای پنجرههایی است که ساکنان آن میتوانند از طریق آن، دوزخیان را مشاهده کنند و به آنان میگویند: «شما چرا جزو شقاوتمندان شدهاید در حالی که ما به فضل راهنمایی شما وارد بهشت گشتیم، آنان در پاسخ میگویند: ما شما را به انجام خوبیها امر میکردیم، اما خود آن را انجام نمیدادیم و شما را از بدیها نهی میکردیم اما خود از انجام آن دست نمیکشیدیم» [۳۵۲].
در قرآن بیان شدهاست که خزانه داران و فرشتگان عذاب جهنم بسیار خشمگین و سختگیر هستند:
﴿عَلَيۡهَا مَلَٰٓئِكَةٌ غِلَاظٞ شِدَادٞ لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ﴾[التحریم: ۶].
«فرشتگانی بر آن گمارده شدهاند که خشن و سختگیر و زورمند و توانا هستند از خدا در آنچه بدیشان دستور داده است نافرمانی نمیکنند و همان چیزی را انجام میدهند که بدان مأمور شدهاند».
در واقع آنان همان مأموران جهنم هستند که «زبانیه» نام دارند:
﴿فَلۡيَدۡعُ نَادِيَهُۥ١٧ سَنَدۡعُ ٱلزَّبَانِيَةَ١٨﴾[العلق: ۱۷-۱۸].
«بگذار او همنشینان و هم مجلسان خود را صدا بزند و به کمک بطلبد (نه او را در جنگ با مؤمنان یار بدهند) ما بزودی فرشتگان مأمور دوزخ را صدا میزنیم (تا او را به دوزخ ببرند و به ژرفای آن بیاندازند)».
رسول خدا جفرموده است که برای یکتاپرستان پلی بر روی جهنم قرار داده میشود به نام «صراط» تا از آن عبور کنند، بخاری و مسلم چنین روایت کردهاند: بر روی دو طرف گودال جهنم پلی نصب میشود. من نخستین پیامبری خواهم بود که با امت خود از روی آن پل عبور میکنم. در آن روز غیر از پیامبران کسی نمیتواند سخنی بگوید، و سخن پیامبران هم این خواهد بود: «اللهم سَلَّمَ سَلَّمَ» یعنی پروردگارا نجات، نجات. [در دوزخ] قلابهایی مانند خارهای درخت «سعدان» وجود دارد. البته بزرگی آنها را جز خداوند، کسی دیگر نمیداند. این قلابها، مردم را طبق اعمالشان میربایند، برخی از مردم به واسطهی ایمان و عمل صالح نجات مییابند و برخی هم مجازات میشوند و سپس نجات مییابند» [۳۵۳].
احادیث صحیح بر این مسئله دلالت دارند که پل صراط پس از اتمام شفاعت نصب میگردد.
یک بار ام المؤمنین عایشه لبه یاد دوزخ افتاد و گریست. پیامبر جبه او فرمود: چه چیز باعث گریهی تو شدهاست؟ گفت: به یاد آتش جهنم افتادم، ای رسول خدا آیا روز قیامت به یاد خانوادهی خود میافتید؟ پیامبر جفرمود: «ای عایشه در سه مکان هیچکسی به یاد کسی دیگر نیست: هنگام وزن کردن اعمال، زیرا همه در فکر این هستند که آیا نیکیهایشان سنگینتر خواهد بود یا خیر. دوم هنگام تحویل گرفتن کارنامهی اعمال. زیرا همه در این فکر هستند که آیا نامهی اعمالشان به دست راستشان داده میشود یا در دست چپ یا از پشت سر. سوم هنگام قرار گرفتن پل صراط بر روی جهنم» [۳۵۴].
در صحیح مسلم روایت است که از پیامبر جپرسیده شد: «ای پیامبر «جِسْر» چیست؟ فرمود: جایی است که انسان در آن میلغزد و تعادلش را از دست میدهد، زیرا پر از چنگکها و قلابهای آهنی و خارها است» [۳۵۵].
مشرکان نمیتوانند از روی پل صراط عبور کنند بلکه قبل از نصب پل وارد جهنم میشوند. در صحیحین از پیامبر جچنین روایت شده است: «روز قیامت ندا داده میشود که هر امتی به خدایان خود ملحق گردد. پس از آن همهی امتها که بتپرست بودهاند در آتش میافتند و فقط خداپرستان باقی میمانند... پیامبر جپس از آن فرمود: آن گاه پل صراط را بر روی جهنم نصب میکنند» [۳۵۶].
خداوند متعال فرموده است که میان مؤمنان براساس میزان ایمان و اعمال صالح آنان نوری را تقسیم میکند تا با آن بصیرت بیابند. مؤمنان از خداوند خواستار تکمیل آن نور میشوند و منافقان به طور کلی از آن محروم میگردند، خداوند متعال فرموده است:
﴿يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَتۡمِمۡ لَنَا نُورَنَا وَٱغۡفِرۡ لَنَآۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٨﴾[التحریم: ۸].
«میگویند: «پروردگارا! نور ما را به تمام (و کمال) برسان، و ما را بیامرز بیگمان تو بر هرچیز توانایی»».
در باره منافقان هم میفرماید:
﴿يَوۡمَ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتُ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱنظُرُونَا نَقۡتَبِسۡ مِن نُّورِكُمۡ قِيلَ ٱرۡجِعُواْ وَرَآءَكُمۡ فَٱلۡتَمِسُواْ نُورٗا﴾[الحدید: ۱۳].
«روزی مردان منافق و زنان منافق به مؤمنان میگویند: (با شتاب بهسوی بهشت حرکت نکنید و) منتظرمان بمانید تا از نور شما فروغ و پرتوی (به ما بتابد و از آن) استفاده کنیم بدیشان گفته میشود به عقب برگردید (و مجدداً به دنیا بروید) و نوری به بدست بیاورید!».
در کتابهای سیره نقل شدهاست که برخی از تابعین و اصحاب شاز جمله عمر بن خطاب و عبدالله بن رواحه، هنگام تلاوت آیهی:
﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَاۚ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتۡمٗا مَّقۡضِيّٗا٧١ ثُمَّ نُنَجِّي ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّنَذَرُ ٱلظَّٰلِمِينَ فِيهَا جِثِيّٗا٧٢﴾[مریم: ۷۱-۷۲].
« و هیچ یک از شما نیست؛ مگر آن که وارد آن (= جهنم) شود، این (وعده) بر پروردگارت فرمانی حتمی (و شدنی) است. سپس کسانی را که تقوا پیشه کردند از آن رهایی میبخشیم، و ستمکاران را به زانو در آمده در آن رها میکنیم».
به گریه میافتادند. هنگامی که از ابن رواحه سبب گریهایش را پرسیدند، گفت: خدای من به من خبر دادهاست که وارد جهنم میشوم اما نفرموده که از آن خارج میگردم [۳۵۷].
عبدالله بن مسعود و جابر بن عبدالله، لفظ «ورود» در آیه را به معنی «عبور» دانستهاند [یعنی همهی شما از روی جهنم عبور میکنید]. مفسران تابعین از جمله حسن بصری، قتاده سدوسی و عبدالرحمن بن زید بن اسلم با نظر آن دو صحابی موافقند [۳۵۸]. ابن عباس و مجاهد [که جزو مفسران تابعین و شاگرد ابن عباس است] نظرشان این است که ورود به همان معنای دخول است اما وارد شدن مؤمنان به جهنم در حال خاموشی آن خواهد بود [۳۵۹].
امام مسلم در صحیح خود حدیثی تخریج کردهاست که دلیل خوبی برای نظر ابن مسعود و همفکران اوست، آن حدیث چنین است: «ان شاءاللّه هیچ یک از اصحابی که زیر درخت [در بیعت الرضوان] بیعت دارند وارد جهنم نمیشوند».
حفصه لهمسر پیامبر جفرمود: اما در قرآن آمده که وارد میشوند!!.
پیامبر جبه او تذکر داد [که با نظرش مخالفت نکند]، حفصه گفت: ولی خداوند فرموده است: ﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَا﴾[مریم: ۷۱]. پیامبر جفرمود: خداوند در جایی دیگر فرموده است که:
﴿ثُمَّ نُنَجِّي ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّنَذَرُ ٱلظَّٰلِمِينَ فِيهَا جِثِيّٗا٧٢﴾[مریم: ۷۲].
«سپس پرهیزگاران را نجات میدهیم و ستمگران را ذلیلانه در آن رها میسازیم».
در روایتی دیگر آمدهاست که پیامبر جفرمود: «وارد آن میشوند اما پس از آن به وسیلهی اعمال صالح از آن خارج میگردند» [۳۶۰]. در صحیح مسلم هم آمده که پیامبر جفرمود: «هر مسلمانی که در طول زندگی سه فرزند خود را از دست بدهد وارد جهنم نمیشود مگر به خاطر حلال شدن قسم خداوند در آیهی [۷۱، مریم]» [۳۶۱].
عبدالرزاق صنعانی و جمعی دیگر هم ورود را به همان وارد شدن به جهنم تفسیر کردهاند ظاهر آیهی ﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَا﴾نیز مقتضی ورود به آتش و لمس آن است [۳۶۲]، پیامبر جهنگام بیان یکی دیگر از صحنههای جهنم میفرماید: «آنگاه که بنده برای حساب و کتاب در پیشگاه خداوند میایستد، آتش روبروی او خواهد آمد. اما اگر آن شخص در دنیا صدقهای داده باشد، آتش را از او دور میکند».
پیامبر جفرمود: «هر فردی با خدای خود سخن خواهد گفت، در حالیکه هیچکس میان او و پروردگارش نیست، بندهی خدا در این حال به سمت راست و چپ خود مینگرد، اما فقط اعمال خود را میبیند، پیش روی خود را هم که مینگرد، جز آتش چیزی در برابرش نمییابد، پس تا میتوانید خود را از آتش نجات دهید حتی با بخشیدن یک دانه خرما» [۳۶۳].
آن چه که به گناهکاران اهل توحید سود میرساند، سجده برای پروردگار جهانیان در دنیاست. در صحیح بخاری و مسلم روایت شده که پیامبر جفرمود: «تا اینکه خداوند از قضاوت میان بندگان فارغ میشود و میخواهد که با رحمت خود برخی از دوزخیان را نجات دهد، پس به ملائکه امر میکند تا آنان را که به توحید گواهی دادهاند از آتش بیرون آورند ملائکه آن گروه را با اثر سجده بر چهرههایشان میشناسد زیرا آتش جایگاه سجده را نمیسوزاند و این بدان خاطر است که خداوند، آتش را بر جایگاه سجده حرام کرده است. در نتیجه آن گروه از آتش خارج میشوند، اما همهی بدنشان [جز جایگاه سجده] سوخته است. در اینحال آب حیات را بر روی آنان میریزند و مانند دانههای کنار جوی آب شروع به روئیدن میکنند» [۳۶۴].
در احادیث صحیح این مسئله هم بیان شدهاست که اکثریت بنی آدم، در دوزخ خواهند بود و پیروان پیامبران به نسبت کافران و گمراهان کمتر هستند و همهی آنان در آتش خواهند بود مگر آنان که دعوت انبیاء به ایشان نرسیده باشد. افرادی هم که نمای اسلامی گرفته و خوی کفر پیشه کردهاند و از نظر باری تعالی منافق نام گرفتهاند در قعر جهنم جای میگیرند. اما بیشترین گروه جهنمی از اهل توحید را زنان تشکیل میدهند، زیرا «فضل و برتری شوهر و نیکی او را انکار میکنند» [۳۶۵].
صدقه برای زنان نیز مفید خواهد بود و آتش را از آنان دور میگرداند. پیامبر جفرمود: «ای زنان مسلمان، صدقه بدهید و بسیار استغفار کنید، زیرا دیدم که شما بیشترین اهل جهنم را تشکیل دادهاید» [۳۶۶]. در حدیث دیگری که بخاری و مسلم روایت کردهاند آمده است که پیامبر جفرمود: «آیا بگویم که اهل بهشت چه کسانی هستند؟ هر شخص ضعیفی که از طرف دیگران هم مورد تضعیف قرار گرفته باشد [اهل بهشت است] و اگر به خداوند سوگند بخورد، خداوند آن را به انجام میرساند. آیا بگویم که اهل دوزخ چه کسانی هستند؟ هر شخص فاجر و خسیس و بدخلقی که به مردم ظلم میکند و تکبر میورزد، جهنمی است» [۳۶۷].
خدای متعال فرموده است:
﴿أَلَيۡسَ فِي جَهَنَّمَ مَثۡوٗى لِّلۡمُتَكَبِّرِينَ﴾[الزمر: ۶۰].
«مگر جایگاه متکبران دوزخ نیست؟».
[۳۲۳] احمد، المسند، ج۴، ص ۲۶۸ – ۲۷۲ و طیالسی، المسند، ص ۱۰۷ و درامی، السنن، ج۲، ص ۳۲۹ و ابن حبان، مورد الظمآن، ص ۶۱۶ و بیهقی، السنن الکبری، ج۳، ص ۲۰۷. [۳۲۴] بخاری، الصحیح، فتح الباری، ج۶، ص ۴۵۸، حدیث شماره ۳۴۲۶ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۷۸۹، حدیث شماره ۲۲۸۴. [۳۲۵] ابوداود، السنن، ج۱، ص ۵۰۱، حدیث شماره ۷۹۲ و ابن ماجه، السنن الزوائد، با سند صحیح و رجال ثقه، و احمد، المسند، ج۳، ص ۴۷۴ و ج۵، ص ۷۴. [۳۲۶] بخاری، الصحیح به شرح فتح الباری، ج۶، ص ۸۶، شماره ۲۸۹۳. [۳۲۷] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۳۲۰، حدیث شماره ۴۲۶. به روایت انس. [۳۲۸] ابن رجب، التخویف من النار، ص ۳۴. [۳۲۹] ترمذی، الجامع، ج۳، ص ۹۶، حدیث شماره ۱۶۹ و گفته که حسن و غریب است. [۳۳۰] ترمذی، الجامع ج۴، ص ۱۰۰، حدیث شماره ۲۶۹۱. [۳۳۱] ابن رجب، التخویف من النار، ص ۶۱. [۳۳۲] ابن رجب، التخویف النار، ص ۶۱. [۳۳۳] ابن رجب، همان ۷ ص ۶۳. [۳۳۴] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۱۶۷، حدیث شماره ۱۸۳. [۳۳۵] بخاری، به شرح فتح الباری، ج۶، ص ۳۳۰، حدیث شماره ۳۲۶۵ و مسلم، ج۴، ص ۲۱۸۴، حدیث شماره ۲۸۴۳. [۳۳۶] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۱۰۴، حدیث شماره ۱۰۹. [۳۳۷] بخاری، الصحیح، ج۴، ص ۹۰، باب ۱۰. [۳۳۸] ترمذی، السنن، ج۴، ص ۷۰۷ و گفته که صحیح است. [۳۳۹] مضمون آیات ۶-۷ غاشیه و مزمل ۱۲-۱۳. [۳۴۰] ترمذی، السنن ۷ ج۴، ص ۷۰۷. [۳۴۱] مسلم، الصحیح، ج۳، ص ۱۵۸۷، حدیث شماره ۲۰۰۲. [۳۴۲] مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۶۴۴، حدیث شماره ۹۳۴. [۳۴۳] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۸۹، حدیث شماره ۲۸۵۱. [۳۴۴] بخاری، الصحیح، ج۷، ص ۲۰۱، باب ۵۱ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۸۹ ۷ حدیث شماره ۲۸۵۲. [۳۴۵] ابن رجب، التخویف، من النار، ص ۱۲۵. [۳۴۶] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۸۵، حدیث شماره ۲۸۴۵. [۳۴۷] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۱۹۶، حدیث شماره ۲۱۳. [۳۴۸] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۶۲، حدیث شماره ۲۸۰۷. [۳۴۹] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۶۲، حدیث شماره ۲۸۰۸. [۳۵۰] ترمذی، السنن، ج۴، ص ۷۰۸، حدیث شماره ۲۵۸۶. [۳۵۱] بخاری، الصحیح، ج۷، ص ۲۰۰، باب ۵۱ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۸۹، حدیث شماره ۲۸۵۰. [۳۵۲] ابن رجب، التخویف من النار، ص ۱۵۷. [۳۵۳] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۱۶۴، حدیث شماره ۱۸۲ [و بخاری، الصحیح، ج۳، ص ۲۸۷ شماره ۷۶۴ – مترجم]. [۳۵۴] ابوداود، السنن، ج۴، ص ۲۴۰، حدیث شماره ۴۷۵۵. [۳۵۵] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۱۶۹. [۳۵۶] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۱۶۷، حدیث شماره ۳۰۲. [۳۵۷] ابن رجب، التخویف من النار، ص ۱۷۷. [۳۵۸] همان، ص ۱۷۷. [۳۵۹] همان، ص ۱۸۲. [۳۶۰] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۹۴۲، حدیث شماره ۲۴۹۶. [۳۶۱] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۲۸، حدیث شماره ۱۵۰. [۳۶۲] ابن رجب، التخویف من النار، ص ۱۸۳. [۳۶۳] بخاری، الصحیح، ج۸، ص ۲۰۲، باب ۳۶ و مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۷۰۳، حدیث شماره ۶۷ لفظ آن از مسلم است. [۳۶۴] بخاری، الصحیح، ج۸، ص ۱۸۰، باب ۲۴ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۱۶۵، حدیث شماره ۹۹ لفظ حدیث از بخاری است. [۳۶۵] بخاری، الصحیح، ج۱، ص ۱۳، باب ۲۱ و مسلم، صحیح، ج۲، ص ۶۲۶، حدیث شماره ۹۰۷، لفظ حدیث از بخاری است. [۳۶۶] بخاری، الصحیح، ج۱، ص ۷۷۸ باب ۶ و مسلم، صحیح ۷ ج۱، ص ۸۶، حدیث شماره ۷۹، لفظ حدیث از مسلم است. [۳۶۷] بخاری، الصحیح، ج۶، ص ۷۲ و مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۱۹۰. حدیث شماره ۲۸۵۳، لفظ حدیث از بخاری است.
وحدت مسلمانان فقط زمانی تحقق مییابد که قرآن کریم را دستآویز خود قرار دهند. دست آویختن به قرآن به معنی پایبندی به احکام و آداب آن از لحاظ فکری و عملی است و این کار هم مستلزم توجه و عمل به دستورات و راهنماییهای سنت است که «مجملات» قرآن را تفصیل و احکام آن را توضیح میدهد. «تخصیص» احکام «عام»، «تقیید» احکام «مطلق» و تبیین احکام جزئی اسلامی که قرآن نص صریحی برای آنها ندارد نیز بر عهده سنت پیامبر جاست. در واقع سنت باعث تکمیل وحی الهی است.
لفظ «سنت» در فقه اسلامی به گفتهها، افعال و سکوت پیامبر جدر برابر برخی اعمال اطلاق میگردد و در اصول دین به معنی عقاید صحیحی است که پیامبر ج و اصحاب ایشان پذیرفتهاند و در مقابل «بدعت» قرار دارد. چنگ زدن به قرآن و سنت باعث میشود که امت اسلامی بتواند وحدت عقیدتی، فکری و روحی خود را حفظ کند و دارای نوعی یکپارچگی در زمینهی رفتاری و ارزیابیهای اخلاقی، اجتماعی و قوانین مدنی باشد.
بدین خاطر پیامبر جهمواره به یاران و پیروان خود تأکید میکرد که اعمال و اجتهادات آنان در چارچوب اصول شریعت و دور از بدعت باشد تا وحدتشان محفوظ و از تفرقه در امان باشند. عبدالله بن مسعود سگفته است: «یک بار پیامبر جبرای ما خطی کشید و فرمود: «این راه خدا است». سپس خطوط دیگری در چپ و راست آن خط کشید و فرمود: «اینها هم راههای متفرقهای است که در هرکدام از آنها شیطانی وجود دارد و مردم را به آن فرا میخواند». آن گاه این آیه را تلاوت فرمود:
﴿وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ١٥٣﴾[الأنعام: ۱۵۳] [۳۶۸].
«و این راه مستقیم من است، پس از آن پیروی کنید و از راههای (پراکنده) پیروی نکنید، که شما را از راه الله دور میکند، این چیزی است که الله شما را به آن سفارش نموده است، شاید پرهیزگار شوید»».
پیامبر گرامی اسلام ضرورت التزام به قرآن و سنت را اینگونه بیان فرموده است: «کتاب خداوند بهترین کلام و رهنمودهای محمدی بهترین هدایت میباشد و بدترین امور بدعتگزاری در دین است و هر بدعتی گمراهی است» [۳۶۹].
پیامبر جنسبت به آثار بدعت هشدار دادهاست و تفاوت قائل شدن میان عمل به قرآن و عمل به سنت را یکی از این آثار خطرناک برشمرده و فرمودهاست: «به شما هشدار میدهم، نبینم که فردی از شما بر مسند حکومت تکیه دهد و در برخورد با یکی از اوامر یا نواهی من بگوید: نمیدانم [کنایه از بیاهمیت پنداشتن سنت] آنچه را که در کتاب خداست پیروی میکنیم [و آن بس است]» [۳۷۰]. در روایت ترمذی همین حدیث با این لفظ آمده است: «میان ما و شما کتاب خدا حکم میکند، هرچه را در آن حلال یافتیم، حلال میکنیم و هرچه را حرام کرده بود، تحریم مینماییم [این چنین نگویید و بدانید] که هرچه را رسول خدا جحرام کرده باشد مانند آن است که خداوند تحریم کرده باشد» [۳۷۱].
آنچه که پیامبر جنسبت به آن هشدار داده بود واقع شد و در گذشته و حال تاریخ امت اسلامی افرادی یافت شدهاند که معتقد به بینیازی از سنت و اکتفا به قرآن بودهاند چنین باوری خطرناک و [گمراه کننده] است، زیرا بدون سنت، نه فهم اسلام ممکن است و نه اجرای احکام قرآن.
پیامبر جهمچنین نسبت به وقوع اختلافات فراوان در میان امت هشدار داده و فرمودهاست: «امت من در آینده به هفتاد و دو فرقه تبدیل میشود که همگی به جز یک فرقه در جهنم خواهند بود، آن یک فرقه، جماعت مسلمانان هستند» [۳۷۲].
در حقیقت علت متفرق شدن امت، دست نیازیدن به قرآن و سنت و حاکم و داور قرار دادن عقل بهجای شرع است. واضح است که عقول مردم متفاوت و معیارهای عقلانی از هم متمایز است، پس اگر قضاوت به عقلِ صِرف واگذار شود، راهکارهای متفاوت و روشهای مختلفی را پیش میآورد که ناشی از گوناگونی اجتهادات و اختلافات نظرات است. به همین خاطر مبارزه با فکر اسلامی در گذشته و حال از بزرگترین اسباب اختلاف بوده است. تفاوت دیدگاه صاحب نظران و متکلمان در قرن دوم و سوم هجری که به سبب ترجمهی آثار فلسفی یونان و منطق ارسطوئی پیش آمد، مهمترین عامل به وجود آمدن فرقههایی همچون قدریه و معتزله و جبریه و معطله و مشبهه بود. اما آنچه که تأثیر این نحلههای فکری را تا حدودی کاهش داد موضعگیری مناسب علما در برابر آن بود که با کنارهگیری از این افکار، طرد آنها و پرهیز از نقل آن نظرات و خودداری از همنشینی با طرفداران آن افکار و اکتفا به جوابیههای مختصر و رد شبهات حاصل از آنها، چنین افکاری را در تنگنا قرار دادند و مجال را بر آن محدود نمودند. از امام مالک بن انس پرسیده شد که: «چه مواردی بدعت هستند؟ فرمود: اهل بدعت به کسانی میگویند که در مورد نامها و صفات و کلام و علم و قدرت خداوند سخن میگویند و به مواردی میپردازند که اصحاب و تابعان در بارهی آن سخن نگفتهاند» [۳۷۳].
دامنهی مشغولیت علمای امت باید در زمینهی نشر سنت، مجالس حدیث و آگاهی بخشی به امت در باب معانی قرآن و حدیث باشد به گونهای که قلعهای محکم در برابر تهاجم فکری دشمنان ایجاد کند. امام احمد بن حنبل فرموده است: «بر شما لازم است که به سنت و حدیث و مطالب نافع بپردازید و از فرو رفتن و مجادله در مباحث خودداری نمائید، زیرا علاقه به سخن وری و مباحثه، کسی را رستگار نمیکند» [۳۷۴].
سطح پایین آگاهی امت از معانی کتاب و سنت و کمبود دانشمندان مسلمان برای آگاه سازی امت در قرن حاضر باعث شدهاست که امت اسلامی آن قلعهی محافظ را از دست بدهد و در برابر تهاجم فکری بیگانگان منفعل بماند... و در نتیجه قلب و ذهن جوانان مسلمان را به شک و تردید آغشته کردهاست و باعث شده نسلی جانشین قدما گردد که جز نامی از اسلام چیزی نمیداند و در فکر و رفتارش اثری از تعالیم اسلامی وجود ندارد تا چه رسد به اینکه زندگانی خویش را بر آن مبنا قرار دهد.
در مقابل خلأ روحی، فکری و اجتماعی به وجود آمده و در نتیجهی حاضر نبودن اسلام در صحنه، افکار و ایدئولوژیهای غربی و شرقی راهی برای نفوذ در ذهن و عقل مسلمانان یافتهاند و در نتیجه امتِ یکپارچه را تکه تکه کردهاند و به گونهای دچار تفرقه نموده که هیچ هدفی آنان را گرد هم نمیآورد و هیچ عقیدهای متحدشان نمیسازد و هیچ شریعتی بر آنان حکم نمیراند. این تفرقه باعث شدهاست که از ضعف، سستی، عقبماندگی و حرکتی قهقرایی رنج ببرند و حیاتی پر از زد و خورد و تنگ و سخت داشته باشند. در واقع هیچ راهی برای نجات امت اسلامی از این آثار شوم وجود ندارد مگر پرهیز از اختلاف و چنگ زدن به قرآن و سنت و هوشیار نمودن امت با این دو منبع مهم و بالا بردن اصول اسلام در حد نیاز زمان و هماهنگ با پیشرفت سریع بشر و تغییرات روزافزون تمدن و خودداری از تعصب و فرو رفتن در باورهای شخصی و در لاک خود خزیدن و خود را اسیر ذهنیات شخصی کردن و به عبارتی واضحتر حل مسئله مساوی است با پرهیز از افراط و تفریط که رسول گرامی اسلام جما را اینگونه از آن برحذر میدارد: «از غلو در دین بپرهیزید، زیرا امتهای پیشین به همین سبب هلاک گشتند» [۳۷۵].
همچنین باید ازدستآوردهای مثبت تهاجم فکری استفاده کرد و در این زمینه راه تفریط پیموده نشود و با دلایل مترقی و همگام با زمان پیشرفت و از این طریق سایر افکار و ایدئولوژیها را در برابر اسلام، رام و مطیع نمود که این مسئله هم با ارتباط محکم و استوار با قرآن کریم و سنت نبوی ممکن خواهد شد: «عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ وَعَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ» [۳۷۶]. «بر شما لازم است که از سنت من و خلفای راشدین و هدایتیافته پیروی کنید و با دندانهای خود آن را محکم بگیرید».
بدون شک شناخت از اسلام زمانی کامل میگردد که شناخت کافی از سنت وجود داشته باشد. هیچ یک از اصحاب یا تابعین و یا امامان معتبر مسلمان نپذیرفتهاند که شناخت از قرآن و بیتوجهی به سنت و اظهار بینیازی از آن یا اعتقاد به حجت نبودن آن عامل هدایت بوده است. اما در این دوران افرادی پیدا شدهاند که چنین باوری دارند و فراموش کردهاند که چنین تفکری منجر به تعطیل نمودن بیانات پیامبر جدر باره قرآن میگردد:
﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلذِّكۡرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيۡهِمۡ وَلَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ﴾[النحل: ۴۴].
«و قرآن را بر تو نازل کردهایم تا اینکه چیزی را برای مردم روشن سازی که برای آنان فرستاده شده است (که احکام و تعلیمات اسلامی است) و تا اینکه آنان (قرآن را مطالعه کنند و در باره مطلب آن) بیندیشند».
علمای گذشته، اهمیت سنت را در بیان قرآن توضیح دادهاند. قرآن در مورد فرائضی همچون نماز و روزه و زکات و حج و محرماتی همچون زنا و شرابخواری و گوشت حیوان مرده و خون و گوشت خوک و... به اختصار سخن گفته است... و این وظیفه سنت است که تعداد رکعتهای نماز، کیفیت اداء آن، شروط صحت آن و آیات و اذکار آن را روشن سازد یا اینکه حد نصاب اموال مختلف زکات و مقدار اموال و اجناس کشاورزی و حیوانات و کالاهای تجاری که زکات به آن تعلق میگیرد بیان نماید؛ در مورد روزه و حج هم همینگونه است. پس رسول گرامی جمجملات قرآن را تبیین کردهاست و اگر بیان نبوی نبود نمیدانستیم چگونه فرائض دینی را به شیوهی مشروع آن ادا کنیم و مردم در این زمینه به اختلافات شدیدی دچار میشدند.
اصحاب پیامبر جهم ـ درود خدا بر آنان باد ـ این مسأله را برای مردم توضیح میدادند و جایگاه سنت را روشن میساختند تا مردم دچار آن خطری که پیامبر جنسبت به آن هشدار داده بود نگردند. امیه بن عبدالله بن خالد بن اُسَید ذکر کردهاست که از عبدالله بن عمر سپرسید: آیا تو معتقدی که نماز مسافر باید کوتاه گردد؟ ما چنین مسألهای را در کتاب خدا نمیبینیم. بلکه فقط نماز حاضر را در آن یافتهایم؟
ابن عمر سگفت: ای برادرزاده! خداوند در حالی پیامبر جرا فرستاد که ما چیزی نمیدانستیم و هرچه را که پیامبر انجام میداد، انجام میدادیم [۳۷۷].
پیامبر جدستور دادهاست که به رفتار ایشان تأسی شود و روش او در انجام عبادات الگو قرار گیرد. بخاری از مالک بن حویرث نقل کردهاست که گفت: پیامبر جدر حالی نزد ما آمد که جوانهایی متفرق و پراکنده بودیم. ما بیست شب نزد ایشان ماندیم. ایشان گمان برد که ما مشتاق خانوادههایمان شدهایم پس دربارهی کسانی که در خانه تنها گذاشته بودیم پرسید. ما هم به او اطلاع دادیم. ایشان طبع لطیف و مهربانی داشت، پس فرمود: «نزد خانوادههایتان باز گردید و این مسائل را به آنان آموزش دهید و به انجام آن امر کنید و همانگونه که من نماز خواندم شما هم نماز بپا دارید. هرگاه وقت نماز فرا رسید، یکی از شما اذان بگوید و شخص بزرگتری از میان خودتان برایتان امامت کند» [۳۷۸].
در حدیث جابر بن عبدالله سآمدهاست که گفت: من پیامبر خدا را دیدم که روز «نحر» (یعنی روز قربانی از ایام حج) از روی مرکبش «رمی» میکرد و میفرمود: «آداب و مناسک حج را یاد بگیرید. من نمیدانم که آیا پس از این حج، مهلتی دیگر برای حج کردن در سال آینده خواهم داشت یا خیر؟» [۳۷۹].
امام مسلم از ابو هریره سروایت کردهاست که: «او یک بار وضو گرفت. ابتدا صورتش را بطور کامل شست، سپس دست راستش را تا آرنج و دست چپش را تا آرنج شست. آنگاه پس از مسح سر به شستن پای راست تا ساق و پای چپ تا ساق پرداخت و گفت: پیامبر جرا دیدم اینگونه وضو میگرفت» [۳۸۰].
از طریق این روایات میتوانیم پی ببریم که منهج اصحاب و فهم اسلام اینگونه بودهاست که قرآن و سنت را با هم مرتبط و جزو وحی میدانستند و فرد مسلمان به هردو مورد نیاز دارد، زیرا فقط از طریق آنهاست که میتواند عبادات خود را ادا نماید.
سنت علاوه بر اینکه «مجملات قرآن» تبیین میکند به تقیید امور مطلق هم میپردازد، مانند حکم قطع دست دزد که در قرآن به صورت مطلق بیان شده و کل دست را شامل میشود اما سنت آن را به قطع تا مچ دست مقید کرده است.
خداوند فرموده است:
﴿وَٱلسَّارِقُ وَٱلسَّارِقَةُ فَٱقۡطَعُوٓاْ أَيۡدِيَهُمَا جَزَآءَۢ بِمَا كَسَبَا نَكَٰلٗا مِّنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٣٨﴾[المائدة: ۳۸].
«دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام دادهاند به عنوان کیفری از سوی خدا قطع کنید، و خداوند (بر کار خود) چیره و (در قانونگذاری خویش) حکیم است (و برای هر جنایتی عقوبت مناسبی وضع میکند تا مانع پخش آن گردد».
طبق این آیهی قرآن دست دزد باید بریده شود، اما مکان آن را مشخص ننموده اما سنت آن را تعیین کرده است، عمر بن خطاب و علی بن ابی طالب (رضوان خدا بر آنان باد) هم دست دزد را از مچ قطع میکردند [۳۸۱].
آیات عام قرآن نیز از طریق سنت تخصیص مییابد مانند تحریم گوشت حیوان مرده که در قرآن حکمی عام دارد. خداوند فرمودهاست:
﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحۡمُ ٱلۡخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ بِهِ﴾[المائدة: ۳].
«(ای مؤمنان!) بر شما حرام است (خوردن گوشت) مردار، خون (جاری)، گوشت خوک، حیواناتی که هنگام ذبح نام غیر خدا بر آنها برده شود و به نام دیگران سر بریده شود».
طبق این آیه گوشت همهی حیوانات مرده حرام است، اما رسول اکرم جگوشت حیوانات مرده دریایی و ملخ را از آن استثناء نمودهاست و فرمود:
«آب دریا پاک و جانواران مردهی دریایی حلال هستند» [۳۸۲].
«عبدالله بن اوفی هم گفته است که ما همراه رسول خدا جهفت غزوه را انجام داده و از ملخ برای خوراک استفاده میکردیم» [۳۸۳].
مردی به امام احمد بن حنبل گفت: میبینم که احادیث را نقل میکنی و آن را به خود نسبت میدهی. امام فرمود: [آری و اگر تو حدیث را نمیپذیری] در مورد این آیه چه میگویی:
﴿يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِيٓ أَوۡلَٰدِكُمۡۖ لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾[النساء: ۱۱].
«الله دربارهی فرزندانتان به شما سفارش میکند، سهم پسر، چون سهم دو دختر است».
آن مرد گفت: این آیه مخصوص مؤمنان است. امام احمد پرسید: اگر شخص وارث قاتل یا برده باشد چه مقدار ارث به او تعلق میگیرد؟ آن مرد [چون از سنت خبر نداشت نتوانست پاسخ دهد و] ساکت ماند. امام احمد برای او روشن کرد که طبق سنت پیامبر ج، شخص قاتل و برده از عمومیت آیه خارج شدهاند [۳۸۴].
غیر از مواردی که ذکر شد، گاهی سنت احکام جدیدی ذکر میکند که در قرآن بیان نشده است مانند صدور حکم براساس شهادت و سوگند یک شاهد یا وجوب پرداخت دیه توسط زن عاقل و بالغ یا حرمت ازدواج همزمان با زن و عمهی زن یا خالهی و یا بیان احکام شفعه و ارث «جدّه» و سایر احکامی که در قرآن نیامده است.
بر این اساس روشن گشت که احکام شریعت کاملاً مبتنی بر سنت است و فهم کامل اسلام فقط با توجه به این دو وحی خدایی یعنی قرآن و سنت تکمیل میگردد. اصحاب گرامی پیامبر این مسأله را کاملاً روشن نمودند تا در دام شبههها و انحرافات عقیدتی و فکری نیافتند، امام بخاری روایت کردهاست که: زنی از قبیله بنی اسد نزد عبدالله بن مسعود آمد و گفت: ای ابو عبدالرحمن شنیدم که تو زنانی را که به خاطر زیبایی، خالکوبی میکنند، و کسانی که آنان را خالکوبی میکنند، زنانی که ابروهای خود را باریک مینمایند و میان دندانهای خود فاصله میاندازند و خلقت خدا را تغییر میدهند، لعنت کردهای. ابن مسعود گفت: آری، چرا چنین نکنم در حالی که رسول الله جهم آنان را لعنت کردهاست و خداوند هم آن را در قرآن ذکر فرموده است. آن زن گفت: من همهی کتاب خدا را خواندام اما چنین چیزی در آن نیافتم. ابن مسعود گفت: اگر آنرا میخواندی حتماً آن را میدیدی، مگر خداوند نفرموده است:
﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ﴾[الحشر: ۷] [۳۸۵].
«چیزهای را که پیغمبری برای شما (احکام الهی) آورده است اجرا کنید، و از چیزهایی که شما را از آن باز داشته است، دست بکشید».
ابن مسعود سبرای آن زن مسلمان تبیین کرد که قوانین اسلامی منحصر به قرآن نیست بلکه برخی از آن قوانین در سنت نیز آمده است. عبدالرحمن بن یزید، شخصی ر ا در حال احرام دید که لباس بر تن داشت، او را نهی کرد. آن شخص گفت: آیهای از کتاب خدا برایم بیاور تا حکم آن لباسم را از تن بدرآورد. عبدالرحمن همان آیهی (حشر:۷) را بیان کرد.
عبدالله بن عباس شاگردش، طاووس را دید که پس از نماز عصر دو رکعت نماز خواند، به او گفت که پایبندی کامل و دقیق به احکام سنت بسیار ضروری است و گفت: این دو رکعت نماز پس از عصر را ترک کن. طاووس گفت: نهی از این دو رکعت برای حالتی است که سنت تلقی شود. ابن عباس گفت: پیامبر جاز ادای این دو رکعت پس از نماز عصر نهی کرده، اکنون نمیدانم که آیا تو به خاطر آن اجر میگیری یا شکنجه میشوی، زیرا خداوند فرموده است:
﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡ﴾[الأحزاب: ۳۶] [۳۸۶].
«هیچ مرد و زن مؤمنی، در کاری که خدا و پیغمبرش داوری کرده باشند (و آن را مقرّر نموده باشند) اختیاری از خود در آن ندارند (و اراده ایشان باید تابع اراده خدا و رسول باشد».
عمران بن حصین به یک منکر سنت گفت: تو شخصی احمق هستی، آیا در کتاب خدا دیدهای که نماز ظهر چهار رکعت است و قرائت آن جهری نیست. سپس مسائل دیگری از نماز و زکات را برایش بیان کرد و گفت: و آیا در کتاب خدا تفسیری دیدهای که بیان کند فلان حکم مبهم است و رفع آن در سنت آمده است [۳۸۷].
مردی به مطرف بن عبدالله شخیر گفت: برای ما فقط از قرآن سخن بگوئید. مطرف در جواب او گفت: به خدا قسم چیزی برتر از قرآن سراغ نداریم. اما سخنان کسی را که از همه به قرآن آگاهتر است میجوییم [۳۸۸]. امام عبدالله بن مبارک بسیاری از وقت خود را در خانه مینشست و به نظارت در احادیث میپرداخت. به او گفته شد: آیا در این تنهایی احساس دلتنگی و تنهایی نمیکنی؟ عبدالله بن مبارک گفت: چگونه چنین احساسی داشته باشم، در حالی که همراه پیامبر جو یارانش به سر میبرم [۳۸۹].
پیشوایان مسلمان به اهمیت سنت و خطر انکار آن با تأویلات باطل و شبهات عقلی پیبردهاند. از امام احمد دربارهی احادیث مربوط به «نزول خداوند» پرسیده شد، ایشان در پاسخ گفت: «ما به این احادیث ایمان داریم، آنها را تصدیق مینماییم و هیچ یک از آنها را انکار نمیکنیم. البته اگر دارای اسناد صحیح باشند و در این صورت سخنان پیامبر جرا رد نمیکنیم و یقین داریم که هرچه را بیان فرموده حق است» [۳۹۰]. امام احمد فرموده است که هرکس حدیث پیامبر خدا را انکار کند بر لبهی پرتگاه هلاکت قرار گرفته است» [۳۹۱].
امام شافعی فرموده است: «هرگاه حدیث صحیحی از پیامبر جنقل کنم و به آن عمل ننمایم، شما را شاهد میگیرم که عقلم را از دست دادهام» [۳۹۲].
طبق مطالبی که ذکر شد واضح میشود که فرا خواندن مردم برای اکتفا به قرآن و دور شدن از سنت جزو شبهاتی است که از گذشته مطرح بوده و در عصر حاضر نیز دوباره مطرح شده است. سلف صالح به مردم فهمانیدند که عمل به سنت برای مسلمان لازم است. زیرا تفسیر قرآن، مقید مطلقات و مخصص احکام عام آن و دربرگیرندهی قوانینی جدی است که در قرآن ذکر نشده و برای مسلمانان ضروری است. بدین ترتیب شبهههای پیرامون انکار سنت ریشه کن شد و مردم به هردو وحی [قرآن و سنت] پایبند گشتند و معنی این آیه را فهمیدند:
﴿بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلزُّبُرِۗ وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلذِّكۡرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيۡهِمۡ﴾[النحل: ۴۴].
«(که آنها را) با دلایل روشن و کتابها (فرستادیم) و (ما این) قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم روشن سازی، آنچه را که به سوی آنها نازل شده است، و باشد که آنها بیندیشند».
در حقیقت سنت مصدر دوم قانونگذاری اسلامی و پیروی از آن واجب است و باید همانند قرآن دستورات آن انجام داده شود و از منهیات آن پرهیز گردد. خداوند فرمودهاست:
﴿مَّن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدۡ أَطَاعَ ٱللَّهَۖ وَمَن تَوَلَّىٰ فَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ عَلَيۡهِمۡ حَفِيظٗا٨٠﴾[النساء: ۸۰].
«هرکس از پیغمبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده است چراکه پیغمبر جز به چیزی دستور نمیدهد که خدا بدان دستور داده باشد، و جز از چیزی نهی نمیکند که خدا از آن نهی کرده باشد».
﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ﴾[الحشر: ۷].
«چیزهایی را که پیغمبر برای شما (از احکام الهی) آورده است اجرا کنید، و از چیزهایی که شما را از آن باز داشته است، دست بکشید».
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ﴾[محمد: ۳۳].
«ای مؤمنان! از خدا و پیغمبر اطاعت کنید».
﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥﴾[النساء: ۶۵].
«امّا، نه! به پروردگارت سوگند که آنان مؤمن به شمار نمیآیند تا تو را در اختلافات و درگیریهای خود به داوری نطلبند و سپس ملالی در دل خود از داوری تو ندانسته و کاملاً تسلیم (قضاوت تو) باشند».
علاوه بر این آیات، آیات دیگری هم ارزش و جایگاه والای سنت نبوی در اسلام را بیان کرده و معانی و مفاهیم وارده در سنت را وحی الهی معرفی نموده و خداوند فرموده است:
﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ٣ إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ٤﴾[النجم: ۳-۴].
«و از روی هوا و هوس سخن نمیگوید. آن (چیزی که با خود آورده است و با شما در میان نهاده است) جز وحی و پیامی نیست که (از سوی خدا بدو) وحی و پیام میگردد».
اما قرآن هم در لفظ و هم در معنی وحی خداوند است.
فهم کامل اسلام و شناخت جزئیات احکام آن فقط از طریق سنت حاصل میگردد و همانگونه که بیان شده، سنت مجملات قرآن را تفصیل، احکام مطلق را مقید و قواعد عام را مستثنی میکند و احکامی را که در قرآن نامی از آن نیامده تدوین مینماید. به همین خاطر پیامبر جفرمودهاست: «بدانید که همراه قرآن، همانندی مانند آن نیز به من وارد شده است» [۳۹۳]. یعنی به پیامبر جقرآن و سنت عطا شده و تبعیت از هرکدام از آنها واجب است.
پیامبر جدر خطبهای چنین فرمود: «من شما را به تقوای خدا و اطاعت و پیروی از امیر خود سفارش میکنم، حتی اگر آن امیر بردهای حبشی باشد. بدانید که هرکدام از شما که پس از من زنده بماند اختلافات فراوانی را میان مسلمانان خواهد دید پس در این حال بر شما لازم است که روش من و روش خلفای راشدین و هدایت یافته را در پیش گیرید، به آن تمسک جویید و با دندانهای خود آن را محکم بگیرید» [۳۹۴].
بیهقی با استناد به حدیث «سفینه» گفتهاست که منظور از خلفای راشدین، امامان چهارگانه، ابوبکر و عمر و عثمان و علی (رضوان خدا بر آنان باد) میباشند.
حدیث سفینه از این قرار است:
«الخلافةُ في اُمّتی ثَلاثُونَ سنةً بَعدی، ثُمَّ مُلكٌ بَعدَ ذلك». «خلافت اسلامی پس از من سی سال برقرار خواهد بود و پس از آن نظامی پادشاهی حاکم خواهد شد» [۳۹۵].
این احادیث بیان میکنند که عمل خلفای چهارگانهی اسلامی سنتی قابل تبعیت است و نظرات اجماعی میان آن چهار نفر برای مسلمین حجیت دارد. این به خاطر جایگاه والای آنان بعد از پیامبر جاز نظر اسلام است و همنشینی طولانی مدت آنان با پیامبر جو فهم نیکو از کلام خدا و رسول به عظمت مقام آنان افزودهاست.
کتابهای مختلف حدیثی و تاریخی به نقل گفتارها، بیان عملکردها و نشان دادن سجایای نیک آنان پرداخته و شایستگی و توانایی کافی آنان برای ادارهی امور جامعهی آن عصر را ثبت نموده و نحوهی قضاوت و نوع برداشت آنان از متون دین در زمینهی عقیده و احکام، در دل تاریخ محفوظ مانده است.
قرآن با زبان قریش نازل شد. پیامبر جو خلفای راشدین هم قریشی بودند پس تواناترین افراد برای فهم مراد خدا و رسول همانان بودند و توانستند در حوادث مربوط به وحی مشارکت مثبت داشته باشند و از اسباب نزول آیات آگاهی کافی کسب نمایند و در نتیجه فهمی نیکو و برداشتی صحیح از آیات و احادیث به دست آورند.
اصحاب پیامبر جاز اهمیت وحدت امت آگاهی داشتند و در مقابل اختلافات ناشی از اجتهاد از خود تسامح نشان میدادند و تصمیم را به خلیفهی مسلمانان واگذار مینمودند و به آن پایبند میشدند. حتی اگر خلیفه در زمینهی مسائل عبادی نظری داشت که با دلایل قوی دینی منافات پیدا میکرد بازهم به رأی خلیفه پایبند میشدند، زیرا میدانستند که قویترین دلیل برای حفاظت از وحدت امت، پایبند شدن به نظرات اما شرعی مسلمانان است و وحدت هم طبق آن و سنت و اجماع امری مورد تأکید دین است:
﴿وَلَا تَنَٰزَعُواْ فَتَفۡشَلُواْ وَتَذۡهَبَ رِيحُكُمۡ﴾[الأنفال: ۴۶].
«کشمکش مکنید، (که اگر کشمکش کنید) درمانده و ناتوان میشوید و شکوه و هیبت شما از میان میرود (و ترس و هراسی از شما نمیشود)».
پیامبر جهم فرموده است: «پس از من به کفر باز نگردید که [در اثر اختلاف] گردن یکدیگر را بزنید» [۳۹۶].
اصحاب پیامبر این راهنماییها را به درستی فهمیدند و به مقتضای آن عمل کردند.
«یک بار عبداللّه بن مسعود سدر سفر حج به «منی» رفت. از مردم پرسید: امیرالمؤمنین چند رکعت نماز خواند؟ گفتند: چهار رکعت. او هم به تبعیت از امیر چهار رکعت نماز خواند. مردم گفتند: مگر تو برای ما حدیثی نقل نکردی که طبق آن پیامبر جدر «منی» دو رکعت خوانده است؟ ابن مسعود گفت: آری و الآن هم معتقد به آن هستم، اما بدانید که عثمان بن عفان پیشوای مسلمین است و من با او مخالفت نمیکنم و چنین کاری را شر میپندارم» [۳۹۷].
قرآن و سنت دلیل و راهنمای مسلمان در مسیر زندگی و راهنمای جامعه اسلامی برای حرکت و ترقی است. تحقیقات به عمل آمده در زمینهی سرگذشت انسان نشان داده است که دین در گشایش دید انسان و حرکت مستقیم جوامع بهسوی پیشرفت روحی، فرهنگی، عقلانی و مادی بسیار اثرگذار بودهاست. دین اسلام هم به عنوان مجموعهای متشکل از آیات قرآن و احادیث پیامبر جچارچوبی مشخص را برای فعالیتهای عمومی انسان تعیین میکند و از انحراف او بهسوی هلاکت و سردرگمی جلوگیری مینماید.
انسانی که از هدایت خدایی و راهنمایی رسول خدا محروم مانده، در حیطهی تجربیات شخصی و بشری محبوس میماند و تلاشهای صورت گرفته توسط بشر برای رسیدن به حقیقت و کشف عالم غیب تنها منبع آگاهی بخشی او به شمار میآید، و پرسشهای او در زمینهی مبدأ و معاد و سیر تحول انسان و هدف از خلقت را در این حیطه باید جستجو کند. فیلسوفان و متفکران بسیاری در طول تاریخ در صدد پاسخ گویی به این سؤالات و پر کردن خلأ حاصل از آنها بودهاند. اما هر اندازه دامنهی علم انسان وسیع و ذکاوت او بالا باشد، نمیتواند که پردههای نادانی را به طور کامل بدرد و به حقیقت و بصیرت دست یابد، مگر از طریق وحی الهی. برای کشف حقیقت، دستیابی به تصوری کلی از هستی و جایگاه انسان نیروهای عظیمی هدر رفت و تلاشهای بسیاری صورت گرفت و عقول و اندیشههای متفکران و فیلسوفان در طول قرنهای متمادی درگیر این قضیه شد اما نتیجهای جز نظراتی متفاوت و متضاد و اجتهاداتی ناقص در بر نداشت و همین بازدهی ناقص، اثری منفی بر جهان فکر و اندیشه و عرصهی اخلاق گذاشت و میلیونها انسان تا هم اکنون نیز در گمراهی و بیثباتی در زمینهی افکار و اندیشه و جهان دینی قرار دارند. امام مالک /مسلمانان را از تکیه بر عقول مردم در زمینه مسائل دینی، اعتقادی و ارزشی نهی فرموده و گفتهاست: «آیا هرگاه شخصی با قدرتِ جدل بیشتر از دیگری نزد ما بیاید، وحی نازل شده از جانب جبرئیل امین بر محمد جرا به خاطر جدل او رها کنیم» [۳۹۸].
برخی از منتقدان اسلام گفتهاند که فکر اسلامی تابع حدودی مشخص است و تمام جوانب خود را محدود به دایرهی نصوص کرده و در چارچوب وحی محصور گشتهاست و برای بررسی حقیقت بدور از تعهدات عقیدتی، آزادی کامل ندارد. اما آنچه که آنان عیب میدانند و آن را انحصار و بسته بودن در چارچوبی خاص میپندارند، در واقع نعمتی بزرگ از جانب پروردگار است که بر بندگان منت نهاده و بدین وسیله مسلمانان را از سردرگمی و جستجوی بیسرانجام حقایق و عدم شناخت از مسیر تکامل نجات داده است:
﴿يَمُنُّونَ عَلَيۡكَ أَنۡ أَسۡلَمُواْۖ قُل لَّا تَمُنُّواْ عَلَيَّ إِسۡلَٰمَكُمۖ بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ١٧﴾[الحجرات: ۱۷].
«آنها بر تو (ای پیامبر) منتّ میگذارند که اسلام آوردهاند، بگو: «اسلام آوردنتان را بر من منّت نگذارید، بلکه اگر راستگویید الله بر شما منّت مینهد که شما را به (سوی) ایمان هدایت کرده است»».
رهنمود انسان به ایمان از جمله بزرگترین منتهای خالق بشر بر اوست و هر اندازه افق روحی و فکری انسان وسیعتر گردد بیشتر میتواند عظمت ایمان و آثاری را که در ثبات شخصیت و روح دارد، درک کند و میفهمد که چه امنیت و آرامشی به او بخشیده و چه احساسات زیبایی در زمینهی خیرطلبی، حقگرایی و جمال دوستی در او ایجاد نموده و تا چه حد به رفتار او رنگ عدل و اعتدال، عقل و انضباط و جمال و شکوه بخشیده است.
وحی الهی زندگی اسلامی را در طول تاریخ رنگ خدایی بخشیده و باعث شده که نسلهای مسلمان امت بر منهج قرآن و سنت پرورش یابند و دیدگاهی عمیق نسبت به هستی و انسان و زندگی داشته باشند و در روان آنان مفاهیم مرتبط با حقیقت و نیکی استقرار یابد. نسلهای پیدرپی امت علاوه بر این توانستهاند رفتار خود را زیر عناوین «عقیده و شریعت» نظم ببخشند و از خلال احکام و تعالیم اسلام حقوق و وظایف خود را به خوبی بشناسند تا دیگر برای رسیدن به حق و دفع ظلم به جنگ و درگیری طولانی، ترور و ترساندن و زندان و خون ریزی دست نیالایند بلکه هر تلاشی در این زمینه در محدودهای مشخص، تحت عنوانی معین و دستوری معتبر صورت گیرد و همهی این چارچوپها، بخششی ربانی و قانون الهی تلقی گردد که همهی بندگان در برابر آن سر تسلیم فرود میآورند و توانای تغییر یا تحریف یا به بازیچه گرفتن آن به خاطر مصالح فردی یا اجتماعی، بزرگ یا کوچک و مرد یا زن بودن افراد را ندارند و همه زیر نظارت شریعتی گسترده و {{مهرانگیز}} قرار میگیرند تا عدل را ایجاد کند، نیکی را محقق سازد و رستگاری را تضمین نماید. [به عنوان مثال] اگر کسی تطابقی میان تاریخ زندگی زن در اسلام و تاریخ زندگی زن در غرب صورت دهد، عظمت و زیبایی این حقیقت تاریخی را به طور کامل درک خواهد کرد که زن غربی برای دستیابی به حقوق خود، جنگ و جدالی طولانی و درگیریهایی فراوان را در گذر زمان انجام داده است، در حالی که اسلام بیشتر این حقوق را بدون هیچ جنگ و جدالی به زن بخشیده است یا در رابطه با حقوق کارگران هم همین قضیه در غرب روی داد در حالی که کارگران مسلمان قبل از کارگران غربی به حق و حقوق خود رسیدند و برای دستیابی به حقوق خود به هیچ صحنهی نبردی وارد نشدهاند و در هیچ انقلاب ویرانگری مشارکت نداشتهاند.
[۳۶۸] احمد المسند، ج۱ ۷ ص ۴۳۵ و ۴۶۵. [۳۶۹] بخاری، فتح الباری، ج۱۳، ص ۲۴۹، حدیث شماره ۷۲۷۷ و مسلم، الصحیح، ج۲ ص ۵۹۲ حدیث شماره ۸۶۷، لفظ حدیث از مسلم است. [۳۷۰] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۲، حدیث شماره ۴۶۰۵ و ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۳۷، حدیث شماره ۲۶۶۳ و گفته: حسن و صحیح است. لفظ حدیث از ابوداود است. [۳۷۱] ترمذی، السنن ج۵، ص ۳۸، حدیث شماره ۲۶۶۳ و گفته: این حدیث با این وجه حسن و غریت است. [۳۷۲] ابن ماجه، السنن ۷ ج۲، ص ۱۳۲۲، حدیث شماره ۳۹۹۳. [۳۷۳] محمدبن مفلح حنبلی، الآداب الشرعیة و المنح المرعیة، ج۱، ص ۲۲۶. [۳۷۴] ابن مفلح، الآداب الشرعیة و المنح المرعیة، ج۱، ص ۲۲۳-۲۲۴. [۳۷۵] ابن ماجه، السنن، ج۲، ص ۱۰۰۸، حدیث شماره ۳۰۲۹ و احمد، المسند، ج۱، ص ۲۱۵ و ص ۳۴۷، لفظ حدیث از امام احمد است. [۳۷۶] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۴، حدیث شماره ۴۶۰۷ و ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۴۴، حدیث شماره ۲۶۷۶، و گفته: حسن و صحیح است لفظ حدیث از اوست. [۳۷۷] احمد، المسند، ج۲، ص ۹۴، ص ۱۴۸ و نسائی، السنن، ج۳، ص ۱۱۷ و ابن ماجه، السنن، ج۱، ص ۳۳۹، حدیث شماره ۱۰۶۶. [۳۷۸] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۳۷، حدیث شماره ۶۰۰۸. [۳۷۹] مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۹۴۳، حدیث شماره ۱۲۹۷. [۳۸۰] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۲۱۶. [۳۸۱] بیهقی، السنن، ج۸، ص ۲۷۱. [۳۸۲] ابوداود، السنن، ج۱، ص ۶۴، حدیث شماره ۸۳ و ترمذی، الجامع، ج۱، ص ۱۰۱، حدیث شماره ۶۹ و گفته که حسن و صحیح است. [۳۸۳] مسلم، صحیح، حدیث شماره ۱۹۵۲. [۳۸۴]ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص ۲۴۹. [۳۸۵] بخاری، صحیح، ج۶، ص ۵۸، چاپ استانبول. [۳۸۶] نگا: الموافقات، ج۴، ص ۲۴ و ۲۵ و ابن عبدالبر، الجامع، ج۲، ص ۱۸۹. [۳۸۷] ابن عبدالبر، جامع بیان العلم، ج۲، ص ۱۹۱. [۳۸۸] ابن عبدالبر، جامع بیان العلم، ج۲، ص ۱۹۱ [۳۸۹] ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۷ ۸ ص ۳۳۹ و ۳۵۳. [۳۹۰] ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص ۳۰۴، و بخاری در صحیح، ج۳، ص ۲۵، باب تهجد این حدیث [حدیث مربوط به نزول خدا] را بیان کرده است. [۳۹۱] ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص ۲۹۷. [۳۹۲] ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص ۳۴. [۳۹۳] احمد، المسند، ج۴، ص ۱۳۱. [۳۹۴] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۳، حدیث شماره ۴۶۰۷ و ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۴۴، حدیث شماره ۲۶۷۶ و گفته حسن و صحیح است. لفظ حدیث از ابوداود است. [۳۹۵] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۵۰۳، حدیث شماره ۲۲۲۶ و گفته: حسن است. همچنین امام احمد و ابوداود آن را نقل کردهاند (به نقل از زرکشی در المعتبر فی یخرج احادیث المنهاج و المختصر) ص ۷۸، آلبانی هم این حدیث را صحیح دانسته و آن را در «الجامع الصغیر» آورده است. [۳۹۶] بخاری، فتح الباری، ج۱، ص ۲۱۷، حدیث شماره ۱۲۱ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۸۲، حدیث شماره ۶۵ و ۶۶. [۳۹۷] بیهقی با سند حسن، السنن، ج۳، ص ۱۴۳-۱۴۴. [۳۹۸] ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص ۸۸.
تربیت اجتماعی در اسلام ابتدا در خانواده، سپس مدرسه و در نهایت در جامعه انجام میگیرد. خانواده همان نهادی است که ارزشهای اخلاقی را به کودک انتقال میدهد تا با آن حق و باطل و خیر و شر را بشناسد، کودک هم این تعلیمات را در سنین پایین بدون مخالفت و تقابل میپذیرد و کم کم عناصر شخصیتی او شکل میگیرد و نمودارهای هویت در او برجسته میشود؛ اسلام بدین خاطر پدر خانواده را ملزم میکند که به طور جدی به آموزش خانواده و تربیت افراد آن اهتمام ورزد و در تأمین معاش آنان هیچ کوتاهی نکند. پیامبر جبه اصحاب - رضوان اللّه علیهم - میفرمود: «نزد خانوادههای خود بازگردید، در میان آنان بمانید و به آموزش آنها اقدام نمایید» [۳۹۹]. اسلام همچنین به پدران توصیه نمودهاست که خانواده را مایهی آرامش برای اهل آن قرار دهند تا کودکان در آن آرام گیرند و به محیطی پر از اطمینان خاطر، سلامت روان، محبت و همسازی و حس تعاون و یکپارچگی میان افراد تبدیل گردد. خانواده بستری است برای مردان و زنان آینده و سرنوشت امت به سرنوشت افرادی بستگی دارد که در آن به سرمیبرند.
اسلام به همین جهت پیروان خود را به مراعات مساوات در زمینههای مادی و معنوی امر کرده و دستور دادهاست که دختران را همانند پسران بدانند و هیچ رابطهی تبعیضآمیزی با دختران نداشته باشند. پیامبر جفرمود: «هرکس فرزند دختری داشته باشد و او را زنده بگور نکند، او را پست و خوار نشمارد و فرزند پسرش را بر او ترجیح ندهد، خداوند او را وارد بهشت میگرداند» [۴۰۰].
این که اسلام از بهکارگیری خشونت و آزار رسانی به دیگران منع کرده با هدف ایجاد فضایی مستحکم است تا فرزندان بتوانند به دور از عقدههای روانی و فشارهای اجتماعی رشد کنند. پیامبر جفرمود: «بهترین شما کسی است که به نسبت خانواده بهترین رفتار را داشته باشد و من نسبت به خانوادهام از همهی شما بهترم» [۴۰۱].
کودک باید احساس کند که خانوادهاش او را دوست دارند و او را بر خود ترجیح میدهند. ایجاد چنین باوری برای کودک ضروری است تا شخصیت او کامل گردد و فطرتش از انحراف مصون بماند. مادر همانگونه که فرزندش را شیر میدهد با احساسات و عواطف متعالی هم او را تغذیه میکند و مفاهیمی همچون محبت و امنیت و مهربانی با دیگران را به او میآموزد. خداوند متعال به پدران و مادرانی که تربیت فرزندان را به شایستگی انجام میدهند اجر بزرگی عنایت میکند. از عایشه ل نقل است که فرمود: زنی به همراه دو دخترش نزد من آمد تا چیزی به او بدهم. اما فقط یک دانه خرما یافتم به او دادم. او نیز آن را میان دخترانش تقسیم کرد و خود از آن نخورد و رفت. هنگامی که پیامبر جبازگشت، جریان را برایش تعریف کردم، ایشان فرمود: «هرکس که چنین دخترانی داشته باشد و به آنها نیکی کند، برای وی به پردهای در برابر آتش تبدیل خواهند شد» [۴۰۲].
دوست داشتن فرزند به معنی سهلانگاری در تربیت و کوتاهی کردن در آموزش رفتارهای اجتماعی در همان سنین پایین نیست و باید او را به روابط نیکو با دوستانش و احترام به بزرگترها عادت داد و انگیزهی رقابت درونی را در او تعمیق بخشید تا بتواند نوع روابط با دیگران را تشخیص دهد؛ پس باید میان مهربانی با فرزند و تادیب او تعادل برقرار نمود و همانگونه که نباید در مقابل کلیهی درخواستهای کودک تسلیم شد، همچنین نباید به طور مداوم بر او فشار تربیتی وارد کرد. در واقع واگذاری بیش از حد شخصیت کودک به پدر و مادر، او را برای رویارویی در مقابل سختیهای زندگی ناتوان میسازد و فشار زیاد در تربیت هم او را خودگرا و منزوی باز میآورد و احساس محرومیت را در او ایجاد میکند.
یکی از موارد رفتاری که باید به کودک آموزش داده شود این است که هنگام ورود به نزد دیگران اجازه بگیرد و این کار را با سه بار در زدن یا بلند کردن صدا انجام دهد، اگر طرف مقابل به او اجازهی ورود داد وارد شود و در غیر این صورت منصرف گردد. قضیهی «استئذان» یا همان اجازه گرفتن هم در منزل موضوعیت دارد و هم در خارج منزل و نزد دوستان. در حدیث شریف آمده است که مردی از پیامبر جپرسید: آیا برای رفتن پیش مادرم از او اجازه بگیرم؟ پیامبر جفرمود: آری. مرد گفت: اما ما در یک خانه زندگی میکنیم. پیامبر جفرمود: اجازه بگیر. مرد گفت: اما من خدمتکار او هستم؟ پیامبر جفرمود: اجازه بگیر، آیا دوست داری او را لخت ببینی؟ مرد گفت: خیر. پیامبر جفرمود: پس اجازه بگیر» [۴۰۳].
«پیامبر جهنگام رفتن به خانهی کسی روبروی در نمیایستاد بلکه یا در سمت راست در میایستاد یا در سمت چپ» [۴۰۴].
یکی دیگر از آداب رفتاری برای فرزند توجه به «حقوق راه» است. پیامبر جفرمود: «مواظب باشید که سر راهها ننشینید. اصحاب گفتند: اما ما چارهای نداریم، آنجا مجالس ماست و باهم سخن میگوییم. پیامبر جفرمود: پس حقوق راه را مراعات کنید. اصحاب گفتند: حق راه چیست؟ فرمود: پرهیز از چشم چرانی و آزار مردم، پاسخ گویی به سلام، امر به معروف و نهی از منکر» [۴۰۵].
واضح است که این حدیث برای روابط اجتماعی، ضوابطی مخصوص قرارداد کرده است زیرا فرد عضوی از جامعه است و باید حقوق اجتماع را ادا نماید.
کاشتن حس احترام به دیگران در نهاد کودک ضروری است و باعث میشود که در مقابل اطرافیان خود متواضع، مهربان و خیرخواه باشد. همچنین لازم است که او را به سمت ایجاد روابط اجتماعی و دوستیهای سازنده سوق داد. در حدیث آمده است که پیامبر جفرمود: «هر انسانی بر مرام و باور یارانش سیر میکند، پس باید بنگرد که چه کسانی را به دوستی بر میگزیند» [۴۰۶]. عمق بخشیدن به روابط دوستانه امری مطلوب است، در حدیث صحیح آمدهاست که پیامبر جفرمود: «هرگاه کسی با شخصی دیگر رابطهی دوستی برقرار کرد، از اسم و نام پدر و محل تولد او بپرسد زیرا برای ایجاد مودت کارساز است» [۴۰۷]. اسلام به استفاده از هرچیزی که باعث تحکیم دوستی میان پیروانش میگردد تشویق نموده و از عوامل سست کنندهی روابط نهی کرده است. در حدیث آمده است: «ما از تظاهر و اجبار نهی شدهایم» [۴۰۸]. این بدان خاطر است که ظاهرسازی در روابط اجتماعی منجر به قطع آن میگردد زیرا ظاهرسازی نیاز به تحمیل نوعی مشقت مادی یا معنوی بر نفس دارد و فرد را وادار میکند که هرچه زودتر خود را از رابطهای که منجر به این تکلیف شده برهاند.
رفتار اسلامی درست، روابط اجتماعی را اینگونه تنظیم میکند که نونهالان مورد مهربانی و بزرگسالان مورد احترام قرار گیرند. در حدیث آمده است که: «هرکس به افراد کوچک و کمسال ما رحم نکند و به بزرگان ما احترام نگذارد، از ما نیست» [۴۰۹].
در حدیث دیگری آمده است که: «هرجوانی که پیرمردی را به خاطر سن و سالش گرامی بدارد، خداوند هنگام پیری شخصی را برایش معین میکند که به او احترام بگذارد» [۴۱۰].
در اموری که برای کودک قابل بررسی است باید نظر او را خواست تا عادت کند که به هنگام مشکلات فکر خود را بهکار بیندازد و نظرش را ارائه دهد. این مسئله نوعی احترام به ارادهی کودک و تقویت شخصیت او است و احساس رابطه با دیگران و همکاری با آنان را در او ایجاد مینماید. این اقدام با راهنمایی رسول اکرم جهماهنگ است که فرمود: «هرکس که اسب یا شتری اضافی دارد باید آن را به دیگران ببخشد. و هرکس در سفر توشه و غذایی اضافی دارد باید از آن به دیگران ببخشد». راوی میگوید: آنگاه پیامبر جچند نمونهی دیگر از اموال را ذکر کرد تا جایی که گمان بردیم هیچ یک از ما نسبت به دارائیهای اضافی خود، حقی نداریم [۴۱۱].
اگر شخصی نسبت به دیگران برتری مالی ندارد، امکان دارد که برتری عقلانی و نظری داشته باشد. در حدیث آمده است که پیامبر جفرمود: «دین یعنی خیرخواهی. عرض کردند: خیرخواهی برای چه کسانی، ای رسول خدا؟ فرمود: خیرخواهی برای خدا، کتاب خدا، رسول خدا، پیشوایان مسلمان و عموم مردم» [۴۱۲].
باید فرزند را به بخشش و مراعات افرادی که سطح اقتصادی پایینتری دارند عادت داد. پیامبر جفرمود: {{«هرگاه خادم خانه برای یکی ازشما غذا آورد، او را نزد خود بنشانید تا همراهش غذا بخورید و اگر ننشست، یک یا دو لقمه به او بدهید، زیرا تحمل گرمای پخت و پز و مسئولیت تهیهی غذا بر عهدهی خادم بوده است» [۴۱۳]}}.
[۳۹۹] بخاری، فتح الباری، ج۲، ص ۱۱۱، حدیث شماره ۶۳۱. [۴۰۰] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۳۵۴، حدیث شماره ۵۱۴۶. [۴۰۱] ترمذی، السنن، ج۵، ص ۷۰۹، حدیث شماره ۳۸۹۵ و گفته که حسن و غریب و صحیح است. [۴۰۲] بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۲۸۳، حدیث شماره ۱۴۱۸ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۲۷، حدیث شماره ۲۶۲۹. [۴۰۳] مالک، الموطا، ج۱، ص ۹۶۳. [۴۰۴] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۳۷۴، حدیث شماره ۵۱۸۶. [۴۰۵] بخاری، فتح الباری، ج۵، ص ۱۱۲، حدیث شماره ۲۴۶۵ و مسلم، الصحیح، ج۳، ص ۱۶۷۵، حدیث شماره ۲۱۲۱، لفظ حدیث از بخاری است. [۴۰۶] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۶۸، حدیث شماره ۴۸۳۳ و ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۵۸۹، حدیث شماره ۲۳۷۸ و گفته که حسن و غریب است. [۴۰۷] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۵۹۹، حدیث شماره ۲۳۹۲ و گفته که غریب است. [۴۰۸] بخاری، فتح الباری، ج۱۳، ص ۲۶۴، حدیث شماره ۷۲۹۳. [۴۰۹] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۳۲۱، حدیث شماره ۱۹۱۹. [۴۱۰] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۳۷۲، حدیث شماره ۲۰۲۲. [۴۱۱] مسلم، الصحیح، ج۳، ص ۱۳۵۴، حدیث شماره ۱۷۲۸. [۴۱۲] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۳۲۴، حدیث شماره ۱۹۲۶. این حدیث در صحیح مسلم هم هست. [۴۱۳] بخاری، فتح الباری، ج۹، ص ۵۸۱، حدیث شماره ۵۴۶۰.
هرکس که قرآن میخواند عمیقاً به این احساس دست مییابد که قرآن نظر انسان را به سمت زیباییهای طبیعی در هستی جلب میکند، در نتیجه عجایب خلقت و ظرافتهای هستی و شگفتی مناظر را پیش چشم میآورد، آیات قرآن کریم به رفت و آمد شب و روز از پی یکدیگر، حرکت خورشید و ماه و ایجاد روزها و سالها بدون کوچکترین اختلال در منظومه شمسی میپردازد و تأثیر آن را بر زندگی انسانها و حیوانات و گیاهان روی زمین بیان میدارد که چگونه با تثبیت درجه حرارت در میزانی مشخص باعث میشود که موجودات زنده به فعالیت بپردازند و فضای زندگی را برایشان آماده میسازد. و در صحنهای دیگر به توصیف صحنههای زیبای حاصل از نور اندک ماه و تغییر اشکال آن به «بدر» و «هلال» میپردازد و هلال را به «عرجون قدیم» یعنی شاخهی خشکیدهی خمیدهی خرما تشبیه میکند که همانند هلال ماه، رنگی زرد دارد و خمیده و باریک است. آن گاه به پرتوهای خورشید درخشان و قرص طلایی و براق آن میپردازد، سپس ستارگان را که مایهی زینت آسمان آبی هستند توصیف میکند و چنین میفرماید:
﴿وَزَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيحَ وَحِفۡظٗا﴾[فصلت: ۱۲].
«آسمان نزدیک را با چراغهای بزرگی (از ستارگان درخشان و تابان) بیاراستیم».
﴿وَءَايَةٞ لَّهُمُ ٱلَّيۡلُ نَسۡلَخُ مِنۡهُ ٱلنَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظۡلِمُونَ٣٧ وَٱلشَّمۡسُ تَجۡرِي لِمُسۡتَقَرّٖ لَّهَاۚ ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ٣٨ وَٱلۡقَمَرَ قَدَّرۡنَٰهُ مَنَازِلَ حَتَّىٰ عَادَ كَٱلۡعُرۡجُونِ ٱلۡقَدِيمِ٣٩ لَا ٱلشَّمۡسُ يَنۢبَغِي لَهَآ أَن تُدۡرِكَ ٱلۡقَمَرَ وَلَا ٱلَّيۡلُ سَابِقُ ٱلنَّهَارِۚ وَكُلّٞ فِي فَلَكٖ يَسۡبَحُونَ٤٠﴾[یس: ۳۷-۴۰].
«و شب (نیز) برای آنها نشانه (و عبرتی) است ما روز را از آن بر میکشیم، پس آنگاه همه در تاریکی فرو میروند. و خورشید (نیز که) پیوسته به سوی قرارگاهش در حرکت است، این تقدیر (الله) پیروزمند داناست. و برای ماه منزلگاههای مقدر کردهایم، تا چون شاخة (خشک و) کهنة خرما باز گردد. نه خورشید را سزد که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی میگیرد، و هر یک در مدار خود شناورند».
این احساس زیبایی دوستی به احادیث نبوی هم سرایت کرده و توجه انسان را به این قضیه شدیدتر نموده و احساسات او را بر مبنای آن پروردهاست تا به طور کامل آن را بچشد. رسول خدا ج فرمود: «اولین گروهی که وارد بهشت میشوند چهرهای همانند ماه شب چهارده دارند و چهره گروه پس از آنان در حد درخشانترین ستارهی آسمانی میدرخشد» [۴۱۴]. در جایی دیگر فرموده است: «در بهشت بازاری وجود دارد که اهالی آن هر جمعه به آنجا میآیند، باد شمال هم وزیدن میگیرد و به چهرهها و لباسهایشان برخورد میکند و زیبایی و جمال آنان بیشتر میگردد. سپس نزد خانوادههای خود باز میگردند در حالی که بسیار زیباتر شدهاند. آنان میگویند: به خداوند سوگند که بسیار زیباتر شدهاید. آنان نیز میگویند: به خداوند سوگند که شما هم بسیار زیباتر گشتهاید» [۴۱۵].
رشد دادن احساسات از طریق حس زیبایی دوستی جایگاه مهمی در تربیت اسلامی دارد. هرچه که دیده از آن خشنود گردد و نفس را طراوت بخشد و لذت سالم به انسان بدهد، چه پدیدههای طبیعی و اشکال گوناگون باشد یا رنگ و صدا و فکر، همهی اینها باعث جلب توجه حواس انسان مسلمان میگردد و او را به تأمل و کسب تجربه و تسبیح و شناخت خالق هستی و درک زندگی وا میدارد.
پیامبر جدر بسیاری مواقع به توضیح اسرار برخی پدیدهها میپرداخت و مسلمانان را به توجه و تأمل در آن تشویق مینمود. ایشان یک بار هنگام غروب خورشید به ابوذرغفاری سفرمود: «آیا میدانی که خورشید به کجا میرود؟ گفت: خدا و رسول داناترند. فرمود: میرود تا برای سجود اجازه بگیرد. {{پس به او اجازه داده میشود}} و گویا به او اجازه داده نمیشود و به او گفته میشود، از هرکجا که میخواهی بازگرد، پس او هم میرود و برای روز بعد طلوع میکند» [۴۱۶].
این حدیث پیوستگی قوانین طبیعی به همدیگر و تحت فرمان خدا بودن آن قوانین را بیان میکند و توضیح میدهد که تا زمان قیامت هیچ تغییری در حرکت خورشید به وجود نخواهد آمد.
اسلام فقط به تعیین رویکرد احساسات انسان بهسوی پدیدههای زیبا در هستی اکتفا نکردهاست بلکه از او میخواهد که منشأ رفتارهای او همان حس زیبا دوستی باشد و این احساس در محدودهای خاص نیست، میتواند شمایل انسان، اعمال و افکار او یا روابط او با اشیای متنوع و هم جنسانش و حتی جهان حیوانات و گیاهان را هم در برگیرد و هرکدام از این موارد باید ذوق زیبایی را به انسان منعکس سازد. یکی از برنامههای اسلام برای ایجاد حالت زیبادوستی در انسان در حدیث زیر تبلور مییابد، پیامبر جفرمود: «هرکس که به اندازهی یک ذره، تکبر در وجود او باشد از بهشت محروم میگردد، مردی گفت: مردم دوست دارند که لباسها و کفشهایشان زیبا باشد. پیامبر جفرمود: خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد؛ اما تکبر، گستاخی در برابر خدا و تحقیر مردم است» [۴۱۷].
هستی که ساختهی خداست با هماهنگی موجود میان اجزای آن، ساختار زیبا و ظرافت وجود آن، جمال پسندی پروردگار را منعکس میکند. انسان مسلمان هم آنچه را که خدا دوست دارد دوست میدارد و آنچه را که خدا زشت بداند، او هم زشت میداند، پس باید انسان مؤمن در میان کل بشر متمایز باشد و جهت درک زیباییها احساس و ایجاد آن در سطح بالاتری قرار گیرد. براین اساس از جانب پیامبر جدستوراتی صادر شدهاست که مؤمنان را برای مشارکت در ایجاد زیبایی تشویق میکند:
«چه میشود که هرکدام از شما برای روز جمعه لباسی جدا از لباس کارش داشته باشد» [۴۱۸]. یا فرموده است: «پنج چیز جزو فطرت بشری است: ختنه کردن کودکان، تراشیدن موهای زیر ناف و زیر بغل، کوتاه کردن ناخونها و سبیل» [۴۱۹].
در حدیث دیگری هم فرمودهاست: «هرکس که موی سر دارد باید آن را گرامی بدارد» [۴۲۰]. یعنی با نظافت و کوتاه کردن و روغن زدن و شانه کردن به مواظبت از آن بپردازد، ابو قتادهی انصاری میگوید: به پیامبر جعرض کردم که: «موی سر من تا شانههایم میآید، آیا آن را به حال خود بگذارم و شانهاش کنم؟ پیامبر جفرمود: آری و از آن مواظبت کن». ابو قتاده از آن به بعد هر روز دو بار موهای خود را روغن میزد و فرمودهی پیامبر جرا جامهی عمل پوشید» [۴۲۱].
پیامبر جاز تراشیدن بخشی از موی سر و رها کردن بخشی دیگر نهی فرموده است زیرا منظر زشتی به انسان میدهد از ابن عمرسروایت است که گفت: «پیامبر جاز «قزع» نهی نمود» [قزع یعنی پراکنده تراشیدن موی سر].
انواع روشهای تراشیدن مو که «هیپیها» در غرب استفاده میکنند نیز همین عنوان قرار میگیرد. پیامبر جمردی را دید که موهای سرش ژولیده و پراکنده بود، فرمود: «آیا این مرد چیزی نمییابد تا با آن سرش را آرامش دهد؟» [۴۲۲]. پیامبر جمردی دیگر را دید که لباسهای کثیفی بر تن داشت، فرمود: «آیا این مرد برای شستن لباسهایش چیزی سراغ ندارد؟ [۴۲۳]. ایشان به یارانش دستور میداد که بوی چربی و گوشت را از دستشان پاک کنند» [۴۲۴].
البته زیباییهای رفتاری، فراوان و متنوع هستند و اسلام نیز به آن رفتارها نهایت توجه را کرده است، مانند نهی از بلند کردن صدا بدون نیاز به این کار. خداوند فرموده است:
﴿وَٱقۡصِدۡ فِي مَشۡيِكَ وَٱغۡضُضۡ مِن صَوۡتِكَۚ إِنَّ أَنكَرَ ٱلۡأَصۡوَٰتِ لَصَوۡتُ ٱلۡحَمِيرِ١٩﴾[لقمان: ۱۹].
«و در راه رفتنت اعتدال را رعایت کن، و از صدای خود بکاه (و هرگز فریاد نزن) زیرا زشتترین صداها؛ صدای خران است».
پیامبر جهم فرموده است: «با صدای زیبا به تلاوت قرآن زینت بخشید» [۴۲۵]. همچنین فرموده است: «دستوری که خداوند به پیامبری خوش صدا داده تا قرآن را با صدای زیبا بخواند مانند هیچ یک از دستورات دیگر نیست» [۴۲۶].
نفرت از چیزهایی که انسانهای سالم از آن نفرت دارند و پسندیدن چیزهایی که فطرتهای پاک و سالم میپسندند نیز ناشی از حس جمال دوستی است. مانند این حدیث که فرمود: «هرگاه یکی از شما چیزی نوشید، نفس خود را در آن ندمد» [۴۲۷].
یا مانند این حدیث که فرمود: «خداوند عطسه را دوست دارد و از خمیازه بیزار است. پس هرگاه شخصی عطسه کرد و پس از آن خدا را سپاس گفت وظیفهی هر مسلمانی که آن را میشنود آن است که به او بگوید: «یرحمك الله». اما خمیازه از رفتارهای شیطان است، پس هرگاه یکی از شما خمیازه کشید باید تا حد امکان از اظهار آن خودداری نماید، زیرا خمیازه، شیطان را به خنده در میآورد» [۴۲۸].
یکی دیگر از رفتارهای زیباپسند آن است که انسان عادت کند در برابر برادران و آشنایان خود با تبسم و خوشرویی برخورد نماید و از ترشرویی، اخم و عصبانیت بپرهیزد. پیامبر جفرمودهاست: «یکی از کارهای نیک برخورد با برادر مؤمن با روی گشاده است و اینکه از مشک پر از آب خورد در ظرف او بریزی» [۴۲۹].
بازهم فرموده است: «تبسم تو در برابر برادر مؤمنت، صدقه محسوب میگردد» [۴۳۰].
«هرگاه پیامبر جعطسه میکرد، صورتش را میپوشاند» [۴۳۱].
پیامبر جدر حدیثی دیگر برخی رفتارهای زیبا را بیان فرمود: «فرد کم سن باید بر فرد مسن سلام گوید و کسی که در حال رفتن است بر فردی که نشسته و افراد کم جمعیت بر افراد پر جمعیت سلام گویند» [۴۳۲].
به همین ترتیب هدف از تربیت اسلامی ریشهدار کردن ارزشهای فکری، عقیدتی و رفتاری زیبا در نهاد انسان است. عادت به نظم نیز یکی دیگر از رفتارهای زیبا است. از انس سنقل شده است که فرمود: «پیامبر جبه خانهی ما آمد و آب خواست، من هم گوسفندی دوشیدم و از آب چاه خود در آن ریختم [۴۳۳]. و به رسول خدا جدادم پیامبر جآن را نوشید در حالی که ابوبکر سدر طرف چپ او، عمر سروبروی او و یک فرد اعرابی در سمت راستش ایستاده بودند، آنگاه که پیامبر جاز نوشیدن فارغ شد، عمر سگفت: ای رسول خدا [ابتدا] به ابوبکر بده تا بنوشد، اما پیامبر جبه فرد اعرابی داد و ابوبکر و عمر را رها کرد و فرمود: آنان که در سمت راست هستند مقدم هستند [و این جمله را سه بار تکرار فرمود]. انس سمیگوید: پس این مسئله سنت است [او هم سه بار جمله را تکرار نموده است]» [۴۳۴].
در واقع اولویت دادن به سمت راست یکی از ارزشهای زیبای رفتاری است که بسیاری از مشکلات روزمره را حل میکند، خداوند فرموده است:
﴿فَأَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ٨ وَأَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ٩﴾[الواقعة: ۸-۹].
«سمت راستیها! اما چه سمت راستیهایی؟ (اهل سعادت و خوشبختی! خوشا به حالشان) و سمت چپیها! امّا چه سمت چپیهایی؟! (اهل شقاوت و بدبختی! بدا به حالشان».
و نیز فرموده است:
﴿وَأَصۡحَٰبُ ٱلۡيَمِينِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡيَمِينِ٢٧ فِي سِدۡرٖ مَّخۡضُودٖ٢٨ وَطَلۡحٖ مَّنضُودٖ٢٩ وَظِلّٖ مَّمۡدُودٖ٣٠ وَمَآءٖ مَّسۡكُوبٖ٣١ وَفَٰكِهَةٖ كَثِيرَةٖ٣٢ لَّا مَقۡطُوعَةٖ وَلَا مَمۡنُوعَةٖ٣٣ وَفُرُشٖ مَّرۡفُوعَةٍ٣٤ إِنَّآ أَنشَأۡنَٰهُنَّ إِنشَآءٗ٣٥ فَجَعَلۡنَٰهُنَّ أَبۡكَارًا٣٦ عُرُبًا أَتۡرَابٗا٣٧ لِّأَصۡحَٰبِ ٱلۡيَمِينِ٣٨ ثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأَوَّلِينَ٣٩ وَثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأٓخِرِينَ٤٠ وَأَصۡحَٰبُ ٱلشِّمَالِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلشِّمَالِ٤١ فِي سَمُومٖ وَحَمِيمٖ٤٢ وَظِلّٖ مِّن يَحۡمُومٖ٤٣ لَّا بَارِدٖ وَلَا كَرِيمٍ٤٤ إِنَّهُمۡ كَانُواْ قَبۡلَ ذَٰلِكَ مُتۡرَفِينَ٤٥ وَكَانُواْ يُصِرُّونَ عَلَى ٱلۡحِنثِ ٱلۡعَظِيمِ٤٦ وَكَانُواْ يَقُولُونَ أَئِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ٤٧ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ ٤٨﴾[الواقعة: ۲۷-۴۸].
«سمت راستیها! چه سمت راستیهایی؟! (اوصاف مواهب و نعمتهایشان در بیان نمیگنجد). در (سایهی درخت) سور بیخار آرمیدهاند. و در سایه درختان موزی به سر میبرند که میوههایش روی هم ردیف و چینچین افتادهاست. و در میان سایههای فراوان و گسترده و کشیده (خوش و آسودهاند). و در کنار آبشارها و آبهای روان (به سر میبرند که زمزمهی آن گوش جمعی را نوازش میدهد و منظره آن چشم انسان را فروغ میدهد). و در میان میوههای فراوان هستند. که نه تمام میشود و نه منع میگردد. و در بین همسران ارجمند و گرانقدر (خوش میگذرانند). ما آنان را (در آغاز کار، بدین شکل زیبا و دلربا) پدیدار کردهایم. ایشان را دوشیزه و نوجوان ساختهایم. آنان شیفتگان (همسر خود، و همه جوان و طنّاز و) هم سن و سال هستند. (همهی این نعمتهای ششگانه) متعلّق به سمت راستیها است. سمت راستیها گروه زیادی از پیشینیان (گروندگان به هر دینی از ادیان آسمانی) هستند. و گروه زیادی از آیندگان. سمت چپیها! چه سمت چپیهایی؟! (بدا به حالشان!) آنان در میان شعلههای آتش و آب جوشان به سر خواهند برد! و در سایهی دودهای بسیار سیاه و گرم قرار خواهند گرفت. نه خنک است و نه مفید فایدهای. چرا که آنان پیش از این خوشگذران بودهاند. و پیوسته بر انجام گناهان بزرگ، پا فشاری داشتهاند و میگفتهاند آیا زمانی که مُردیم و خاک و استخوان گشتیم، آیا دوباره زنده کردانده میشویم؟! آیا پدران و نیاکان پیشین ما هم؟!».
خداوند در آیهی دیگر فرموده است:
﴿وَأَمَّآ إِن كَانَ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡيَمِينِ٩٠ فَسَلَٰمٞ لَّكَ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡيَمِينِ٩١ وَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡمُكَذِّبِينَ ٱلضَّآلِّينَ٩٢ فَنُزُلٞ مِّنۡ حَمِيمٖ٩٣ وَتَصۡلِيَةُ جَحِيمٍ٩٤﴾[الواقعة: ۹۰-۹۴].
«و امّا اگر از یاران سمت راستیها باشد، از سوی یاران سمت راستیها درودت باد! و امّا اگر (شخص محتضر) از جمله تکذیب کنندگان و گمراهان (سمت چپی) باشد، (همین که محتضر مُرد) با آب جوشان از او پذیرایی میگردد! و به آتش دوزخ فرو انداختن و جای دادن در آن است».
خدای متعال بیان فرموده که «اصحاب الـمیمنة» دارای دو خصلت ممتاز هستند، صبر و رحمت:
﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ١٧ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ١٨﴾[البلد: ۱۷-۱۸].
« آنگاه از کسانی باشد که ایمان آوردهاند و یکدیگر را به صبر سفارش کردهاند، و یکدیگر را به (محبت و) مهربانی توصیه نمودهاند. اینان اهل سعادتند (که نامۀ اعمالشان به دست راستشان داده میشوند و به بهشت میروند) ».
بازهم فرموده است:
﴿كُلُّ نَفۡسِۢ بِمَا كَسَبَتۡ رَهِينَةٌ٣٨ إِلَّآ أَصۡحَٰبَ ٱلۡيَمِينِ٣٩﴾[المدثر: ۳۸-۳۹].
«هرکسی در گرو کاری است که کرده است. مگر یاران سمت راستی (که مؤمنانند و خویشتن را با انجام نیکیها در جهان از عذاب یزدان رهانیدهاند)».
خداوند متعال در آیهای دیگر فرموده است:
﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ فَيَقُولُ هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواْ كِتَٰبِيَهۡ١٩ إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ٢٠ فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ٢١ فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ٢٢ قُطُوفُهَا دَانِيَةٞ٢٣ كُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ هَنِيَٓٔۢا بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ٢٤ وَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِشِمَالِهِۦ فَيَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ٢٥ وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ٢٦ يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ٢٧ مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡۜ٢٨ هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ٢٩﴾[الحاقة: ۱۹-۲۹].
«پس اما کسیکه نامۀ (اعمالش) را به دست راستش دهند، گوید: «بیایید نامۀ (اعمال) مرا بخوانید! من یقین داشتم که به حساب (اعمال) خودم خواهم رسید». پس او در یک زندگی پسندیده (و رضایت بخشی) خواهد بود. در بهشتی برین. که میوههایش (برای چیده شدن) در دسترس است. (و به آنها گفته میشود (: «بخورید و بیاشامید، گوارایتان باد، به (خاطر) آنچه در ایام گذشته پیش فرستادهاید». و اما کسیکه نامۀ (اعمالش) را به دست چیش دهند، گوید: «ای کاش هرگز نامۀ (اعمال) مرا به من داده نمیشد، و نمی دانستم حسابم چیست. ای کاش (با مرگ) همه چیز تمام میشد (و پایان کار بود). مال و دارایی ام مرا بینیاز نکرد (و سودی نبخشید). قدرت و فرمانروایی ام (نیز) از (دست) من رفت (و بکلی نابودشد)».
و در آیهای دیگر هم چنین فرموده است:
﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ٧ فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا٨ وَيَنقَلِبُ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ مَسۡرُورٗا٩ وَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهۡرِهِۦ١٠ فَسَوۡفَ يَدۡعُواْ ثُبُورٗا١١ وَيَصۡلَىٰ سَعِيرًا١٢ إِنَّهُۥ كَانَ فِيٓ أَهۡلِهِۦ مَسۡرُورًا١٣ إِنَّهُۥ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَ١٤ بَلَىٰٓۚ إِنَّ رَبَّهُۥ كَانَ بِهِۦ بَصِيرٗا١٥﴾[الانشقاق: ۷-۱۵].
«پس اما کسیکه نامۀ (اعمالش) به دست راستش داده شود، بزودی به حسابی آسان، محاسبه میشود. و شاد و مسرور به سوی خانوادهاش باز میگردد. و اما کسیکه نامۀ (اعمالش) از پشت سرش به او داده شود. پس بزودی (مرگ و) نابودی را میطلبند. و به (آتش) جهنم شعلهور در آید. بیگمان او در (دنیا) میان خانوادۀ خود شادمان بود. به راستی او گمان میکرد هرگز باز نخواهد گشت. آری، همانا پروردگارش (نسبت) به او بینا بود».
پیامبر جهم فرموده است: «سمت راستیها در اولویت هستند [و این جمله را دوبار تکرا فرمود] پس از سمت راست آغاز کنید و به آن اهمیت بدهید». احادیث صحیح فراوانی از رسول اکرم جرسیدهاست که مؤمنان را در بسیاری از کارها به آغاز نمودن از سمت راست تشویق میکند، مانند دستور ایشان به استفاده از دست راست هنگام خوردن یا از طرف راست وارد مسجد شدن یا شستن اعضای وضو از سمت راست.
پیامبر جهرجا که میتوانست از سمت راست آغاز مینمود و از آن استفاده میکرد و حتی هنگام دراز کشیدن بر سمت راست خود میخوابید.
بدون شک استعمال کلمهی «یمین» در قرآن و سنت براساس مفهوم لغوی و اصل اشتقاق آن کلمه در زبان عرب است که مفهوم «یُمن و برکت» را در ضمن خود دارد و با «بدشگونی و بیبرکتی» متضاد است. لفظ «راست» با «چپ» متضاد است و این نظر «ابن سیده» است. در حدیث چنین آمده است: «هردو دست خداوند یمین است». یعنی هردو دست پروردگار دارای صفت کمال است و در هیچکدام نقصی نیست.
از جملاتی که عرب در عصر جاهلیت و اسلام بهکار بردهاند روشن میگردد که همواره لفظ «یمین» را برای برکت و خیر و قدرت داشته و به «یمین الله» سوگند میخوردند. قرآن نیز کلمهی «یمین» را برای خیر استعمال نموده است.
شخصی که مؤمن و صالح است در روز قیامت نامهی اعمال خود را به دست راست میگیرد و به آسانی محاسبه میشود یعنی به بدیهای خود مینگرد، اما به آسانی از آنها میگذرد و در مورد آنها جدال و اعتراض نمیکند زیرا چنین کاری مایهی هلاکت است. پس با شادمانی نزد خانودهاش باز میگردد. اما شخص کافر و منافق نامهی اعمالش را به دست چپ و در حالی میگیرد که دست چپش از پشت بسته شده و برای هلاکت خود فریاد میزند، پس در آتش انداخته میشود و این همه مصیبت فقط به خاطر این است که به زنده شدن پس از مرگ معتقد نبوده و برای آخرت عملی انجام نداده است.
اما کسی که نامهی اعمالش به دست راست او داده میشود. مطمئن و آرام است زیرا به حساب و کتاب و زنده شدن پس از مرگ معتقد بوده و برای آن تلاش کرده است. پس پاداش او یک زندگی خوشایند و خالی از هرگونه سختی و مصیبت خواهد بود.
آن کس که نامهی اعمالش به دست چپ او داده میشود آرزو میکند که اصلاً وجود نمیداشت و برای همیشه از یادها میرفت و هیچگاه زنده نمیشد. اما چنین آرزویی هرگز روی نخواهد داد زیرا مال، قدرت و تسلط، خود را در دنیا ضایع گرداند و به وسیلهی آن اطاعت پروردگار را بهجا نیاورد و امروز ندای خداوند را میشنود که چنین طنین میافکند:
﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ٣٠ ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ٣١ ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ٣٢ إِنَّهُۥ كَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ٣٣﴾[الحاقة: ۳۰-۳۳].
«خدا به فرشتگان نگهبان دوزخ دستور میفرماید: او را بگیرید و به غل و بند و زنجیرش کشید. سپس او را به دوزخ بیندازید سپس او را زنجیری ببندید و بکشید که هفتاد ذراع درازا دارد. چرا که او به خداوند بزرگ ایمان نمیآورد».
قرآن نیز اصطلاح «اصحاب الیمین» را بهکار برده [۴۳۵]و آن را بر کسانی اطلاق میکند که روز قیامت نامهی اعمالشان به دست راست آنها داده میشود [۴۳۶]. قرآن برای این گروه، نعمتها و خیرات فراوانی در نظر گرفتهاست از جمله درخت سدر، درخت موز، سایههای دائم درختان بهشتی، جوان شدن، به دست آوردن مجدد همهی آثار جوانی و نشاط و زیبایی، هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ رفتاری به همراه الفت و محبت [۴۳۷].
اصطلاح «اصحاب الشمـال» هم در قرآن ذکر شده و منظور از آن کسانی است که در سمت چپ برای حساب و کتاب نگه داشته میشوند. قرآن برای آنان عذابهای مختلفی ذکر کرده است. از جمله آب جوش و سایهی دود سیاه متعفن. آنان همان کسانی هستند که در دنیا به رفاه و آسایش خو گرفتهاند و خدا را از یاد برده و به شرک و معصیت پایبند شدهاند و دیگر هرگز غذای نیکو و آب گوارا نخواهند دید و این برای آنان چه سخت است!!.
اسلام «اصحاب الیمین» را میستاید و «اصحاب الشمـال» را پست شماردهاست. بر این اساس صفت «راست گرایی» در فرهنگ عربی اسلامی صفتی محبوب و پسندیده است و در فرهنگ عرب جاهلی هم همین جایگاه را داشته است.
لازم است که هنگام کاربرد کلمات، مدلول لغوی و بار معنایی و ساختار فنی آن لحاظ شود. امروزه در فرهنگ سیاسی عربی، اصطلاح «یمین» یا راستیها برای محافظه کاران و اصطلاح «یسار» یا چپیها برای ترقی خواهان بهکار میرود.
چنین کار بردی برای این اصطلاحات برگرفته از فرهنگ سیاسی غرب است که پس از انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ میلادی رایج شد. آن هنگام در مجلس فرانسه افراد رادیکال و انقلابی در سمت چپ و محافظه کاران در سمت راست مینشستند و این مسئله به نمادی برای طرفداران این دو گروه در طول تاریخ اروپا تبدیل شد و پس از آن در اثر ترجمهی دانش غربی و تدریس آن در دانشگاههای کشورهای شرقی و مسلمان این اصطلاح به این کشورها نیز سرایت کرد.
گروه بندی مردم قبل از این تقسیمات در کشورهای اسلامی براساس اصطلاحات شرعی بود و تا اواخر قرن نوزدهم میلای فقط این اصطلاحات حاکم بود. مسئله به همین جا ختم نشد که مسلمانان معاصر به «راست و چپ» موصوف گردند بلکه تاریخ گذشتهی امت اسلامی را هم در نوردید و به پاره و زخمی نمودن ساحت نیکوی گذشتگان نیز دامن زد، تاجایی که برخی ابوبکر و عثمان ب را دست راستی و عمر و علی را دست چپی نام بردهاند در حالی که چهارده قرن است که این افراد این دنیا را ترک کردهاند و همه به یقین دانستهاند که آنان دارای ایمان و صداقت و تعهد در برابر اوامر خدای تعالی بودهاند و ریشهی حق و عدالت را که مفاهیمی واضح و بیشبهه هستند در زمین کاشتند.
حال که چنین است آیا لازم نیست که در ادبیات معاصر نگاهی دوباره بیندازیم ادبیاتی که نخبگان و فرهنگیان و حتی کل امت و شاید کل بشریت را به «چپ و راستی» تقسیم نموده و راست را نشانهی کهنه پرستی و چپ را نماد ترقیخواهی میداند. آیا شایسته است از ادبیاتی تقلید شود که عادتش تقلید از فکر اروپایی هم در جانب مارکسیستی و هم در جانب سرمایه داری آن است؟ و از فرهنگ خودی که مفاهیم الفاظ آن برگرفته از وحی و توجهات وحیانی است، صرف نظر شود.
آنچه که شریعت اسلام برای تقسیمبندی مردم ارائه نموده تنها تقسیمبندی مناسب و عدالتآمیز است، زیرا از جوهر انسان، نیکیهای نهفته، ارزشهای موجود در آن خبر میدهد و میزان تلاشی که برای تحقق اهداف به خرچ میدهد را آشکار میسازد. البته اهدافی که حق، عدالت، آزادی و خیر را آشکار و صداقت را در زمینهی این موارد، پنهان میدارد. این اهداف در برگیرندهی شعارهای ساختگی و جعلی نیستند و در بازی با شعارها نقشی ندارند. زیرا اهداف اسلامی عبارت از ارزشهایی مطلق هستند که از جانب هیچکس تغییر نمییابند و بزرگ و کوچک و قوی و ضعیف و حاکم و محکوم و ثروتمند و فقیر باید در برابر آنها تسلیم باشند. مردم از شعارهای جعلی خسته شدهاند؛ شعارهایی که تنها نتیجهی آنها نابودی نشانههای انسانیت در انسان معاصر است.
خداوند چه نیکو فرمودهاست که:
﴿وَٱللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيۡكُمۡ وَيُرِيدُ ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلشَّهَوَٰتِ أَن تَمِيلُواْ مَيۡلًا عَظِيمٗا٢٧﴾[النساء: ۲۷].
«وخداوندمیخواهد توبه شما را بیذیرد(و از آلودگی پاک نماید) و کسانیکه از خواستههای نفسانی پیروی میکنند؛ میخواهند شما دستخوش انحراف بزرگی شوید».
[۴۱۴] بخاری، الصحیح، ج۴، ص ۸۶، کتاب «بدء الخلق» جاپ استانبول و مسلم، الصحیح، حدیث شماره ۲۸۳۴، لفظ حدیث از بخاری است. [۴۱۵] مسلم، الصحیح، حدیث شماره ۲۸۳۳. [۴۱۶] بخاری، به شرح فتح الباری، ج۱۳، ص ۴۰۴، حدیث شماره ۷۴۲۴ و ترمذی، السنن، حدیث شماره ۲۱۸۶ و گفته که این حدیث حسن و صحیح است. لفظ حدیث از بخاری است. [۴۱۷] مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۹۳، حدیث شماره ۱۴۷. [۴۱۸] مالک، موطا. [۴۱۹] بخاری، صحیح، ج۷، ص ۵۶، چاپ استانبول و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۲۲۲. [۴۲۰] ابوداود، السنن، حدیث شماره ۴۱۶۳ و آلبانی الاحادیث الصحیحه، ص ۵۰۰. [۴۲۱] مالک، موطا، ج۲، ص ۹۴۲، کتاب شعر، حدیث شماره ۱۴۹۳. [۴۲۲] ابوداود، السنن، ج۴، ص ۳۳۲ و نسائی، السنن، ج۸، ص ۱۸۳ و ۱۸۴ و احمد، المسند، ج۳، ص ۳۵۷. [۴۲۳] ابوداود، السنن، ج۴، ص ۳۳۲ و احمد، المسند، ج۳، ص ۳۵۷. [۴۲۴] ابوداود، السنن، ج۴، ۱۸۸، حدیث ۳۸۵۲ و حدیث ۱۸۵۹ و ۱۸۶۰. [۴۲۵] ابوداود، السنن، حدیث شماره ۱۴۶۸ و آلبانی، الاحادیث الصحیحه، ص ۷۷۱. [۴۲۶] بخاری، الصحیح، ج۹، ص ۲۱۴، کتاب التوحید، باب ۵۲ و مسلم، الصحیح، فضائل القرآن، ص ۱۹. [۴۲۷] بخاری، الصحیح، ج۶، ص ۲۵۰، کتاب «الاشربه». [۴۲۸] بخاری، الصحیح، ج۶، ص ۱۲۵. [۴۲۹] ترمذی، الجامع، حدیث شماره ۱۹۷۰ و گفته که حسن غریب است. [۴۳۰] ترمذی، الجامع، حدیث شماره ۱۹۵۶ و گفته، این حدیث غریب است. [۴۳۱] ترمذی، الجامع، حدیث شماره ۲۷۴۵. [۴۳۲] بخاری، الصحیح، ج۷، ص ۱۲۷ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱، حدیث شماره ۲۱۶۰. [۴۳۳] این مسئله جایز است و ریختن آب در شیر فقط برای فروش ممنوع است و این کار معمولاَ برای خنک کردن شیر یا افرایش آن به تعداد میهمانان صورت میگرفت. شرح نووی بر صحیح مسلم، مترجم. [۴۳۴] مسلم، الصحیح، ص ۱۶۰۴، حدیث شماره ۳۷۸۳. [۴۳۵] در سورهی واقعه، آیه ۲۷. [۴۳۶] طبری تفسیر، ج۲۷، ص ۱۷۹. [۴۳۷] طبری، تفسیر، ج۲۷، ص ۱۷۹-۱۸۹.
یکی از اهداف اسلام ایجاد جامعهای پیوسته است که انسان در آن به کرامت و آزادی خود افتخار کند و روابط خود را با دیگران براساس احترام متقابل و اطمینان کامل بنیان نهد و به نسبت جان و مال و آبروی خود امنیت داشته باشد.
هدف اسلام این است که انسان بتواند در چنین جامعهای با روحیهای مثبت و سراسر خیر و بخشش و روابط اجتماعی ناشی از حسن ظن به تجربه زندگی بپردازد. به همین خاطر است که هرچه را که منجر به منفی نگری و انزوا و گوشهگیری در انسان میگردد حرام نموده و مردم را به تمسک به عواملی فرا خواندهاست که موجب تقویت روابط اجتماعی و تحکیم پایههای محبت و همکاری میان مردم میگردد.
خداوند فرموده است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱجۡتَنِبُواْ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعۡضَ ٱلظَّنِّ إِثۡمٞۖ وَ لَا تَجَسَّسُواْ وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًاۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتٗا فَكَرِهۡتُمُوهُۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٞ رَّحِيمٞ ١٢﴾[الحجرات: ۱۲].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، که برخی از گمانها گناه است، و جاسوسی و پرده دری نکنید، و یکی از دیگری غیبت ننماید؛ آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ به یقین همهی شما از مرده خواری بدتان میآید (و از آن بیزارید، غیبت نیز چنین است و از آن بپرهیزید و) از خدا پروا کنید، بیگمان خداوند بس توبه پذیر و مهربان است».
این آیه به تحریم ظن و گمان بد به افراد یا تهمت زدن به دیگران بدون دلیل اشاره دارد. در حالی که ظن مثبت امری مطلوب است و در آیهی زیر به چنین رفتاری فرا خوانده شده است:
﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا وَقَالُواْ هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ ١٢﴾[النور: ۱۲].
«چرا هنگامیکه این (تهمت) را شنیدید، مردان و زنان مؤمن نسبت به خود گمان خیر نبردند، و نگفتند: این تهمتی (بزرگ و) آشکار است».
پس خداوند متعال هرنوع ظنی را حرام ننموده و فقط گمانهزنیهایی را تحریم کردهاست که براساس آن مؤمنی به مؤمن دیگر، امری ناپسند را نسبت دهد مانند این که بدون دلیل، شخصی را به شرابخواری متهم نماید. گمان بد و اتهام به افراد باعث کنجکاو شدن مردم در مورد آنها و در نهایت منجر به بدبینی و تجسس در عیوب آنان میگردد که این هم امری حرام است و خداوند با لفظ ﴿وَ لَا تَجَسَّسُواْ﴾آن را تحریم نموده است.
برای مؤمن همین کافی است که خود را به ظواهر افراد قانع کند و برای دستیابی به نهانیها و اسرار زندگی آنان که خداوند هم آن را پوشیده داشته تلاش نکند. پیامبر جفرمود: «وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۴۳۸]. «هرکس که عیوب مسلمانی را پوشیده نگه دارد، خداوند روز قیامت عیوبش را خواهد پوشاند».
یکی از احادیثی که از تفتیش و جستجو در امورات مردم و تحقیق دربارهی گمانهای بد نهی نموده، حدیث زیر است که پیامبر جفرمود: «هرگاه گمان بد بردید دربارهی آن تحقیق نکنید. اگر به کسی حسد بردید سرکشی و نافرمانی نکنید و اگر بدشگونی برای مسألهای به ذهنتان خطور کرد از آن بگذرید» [۴۳۹].
بدون شک تلاش برای دستیابی به عیوب مردم و جستجوی گناهان و نافرمانیهای آنان منجر به فساد میگردد. زیرا آنان زمانی که ببینند، احوال و اسرارشان برای مردم فاش گشته، حیای خود را از دست میدهند و از آن پس نافرمانیهای خود را آشکارا انجام میدهند. این بار غرور آنان را میگیرد و اعمال خود را توجیه میکنند و به توبه روی نمیآورند. برهمین اساس است که پیامبر جفرمود: «اگر تو درصدد دستیابی به نهانیهای مردم باشی، آنان را فاسد کردهای یا به فساد نزدیک ساختهای» [۴۴۰]. یک بار دیگر هم به کارگزاران خود فرمود: «امیر مردم اگر به شک و شبهه در مورد آنان تکیه کند، آنان را فاسد ساخته است» [۴۴۱].
پیامبر اکرم جدر حدیثی دیگر از پرداختن به عیوب مسلمانان به شدت نهی فرموده و عامل این کار را به مجازاتی از جنس عمل ﴿جَزَآءٗ وِفَاقًا ٢٦﴾تهدید نموده و بیان کرده که همانگونه که او برای رسوایی دیگران حریص است، خداوند هم عیوب او را نمیپوشاند و رسوایش خواهد ساخت، پیامبر جفرمود: «ای کسانی که با زبان ایمان آوردهاید اما اثری از آن در قلبتان وارد نگشته است، غیبت مسلمانان را نکنید و در جستجوی کشف عورات آنان نباشید و بدانید هرکس که درصدد کشف عورات مسلمین باشد، خداوند درصدد کشف عورتش برخواهد آمد و در نهایت در خانهاش آبرویش را خواهد برد و او را رسوا خواهد کرد» [۴۴۲].
برخی از مردم برای دستیابی به آبروی مسلمین و کشف نهانیها و گناهان پشت پردهی آنان تلاش میکنند تا به مال و مقام و محبوبیت نزد مسؤلان دست یابند. پیامبر جنسبت به این کار هشدار داده، آن را حرام دانسته و خطر آن را بر دین چنین بیان فرموده است: «هرکس که از طریق آبروریزی یک مسلمان به لقمه نانی برسد، خداوند همان را در جهنم به او خواهد داد و هرکس که با این کار لباسی بر تن کند، خداوند همانند آن را در جهنم بر او خواهد پوشاند و هرکس که ریاکاری و چاپلوسی و مدح نابجای دیگران به اهداف خود برسد، خداوند همان کار را درقیامت با او خواهد کرد و آبرویش را خواهد برد» [۴۴۳].
پیامبر جبه مسلمانان امر نمودهاست که از آبروی برادران خود دفاع کنند و دست رد بر سینهی افرادی بزنند که درصدد هتک حرمت و آبروریزی مسلمین هستند و باید پدیدهی زشت تجارت با آبروی مردم و تفریح با شرافت آنان را ریشه کن کنند. زیرا کسی که به آبروریزی دیگران نزد تو میپردازد، آبروی تو را هم نزد آنان خواهد برد. پیامبر جسکوت در برابر غیبت و عیب جویی از مسلمانان را به شدت نهی فرموده و چنین گفته است: «هرگاه شخصی در برابر هتک حرمت و آبروریزی مسلمانان [سکوت کند] و با این کار او را رسوا سازد، خداوند در جایی که دوست دارد او را یاری کند، خوار و بیآبرویش خواهد ساخت، هر شخصی هم که هنگام آبروریزی و هتک حرمت یک مسلمان از او دفاع کند، در جایی که دوست دارد یاری شود، خداوند یاریش خواهد نمود» [۴۴۴].
آنچه که در روابط اجتماعی به عنوان یک قاعدهی عمومی مطرح است، حرمت خون و مال و آبروی مسلمین است. در حدیث آمده آست: «تجاوز به کلیهی حقوق مسلمانان از جمله خون و مال و آبروی آنها بر دیگران حرام است» [۴۴۵].
خداوند متعال بر همین مبنا از غیبت و سخن چینی نهی فرموده است:
﴿وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًاۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتٗا فَكَرِهۡتُمُوهُۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٞ رَّحِيمٞ﴾[الحجرات: ۱۲].
«و یکی از دیگری غیبت ننماید؛ آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهی خود را بخورد؟ به یقین همهی شما از مرده خواری بدتان میآید. از خدا پروا کنید، بیگمان خداوند بس توبه پذیر و مهربان است».
امام مسلم در صحیح خود حدیثی تخریج کردهاست که معنی غیبت را تبیین میکند. ابوهریره از پیامبر جچنین نقل میکند: «آیا میدانید که غیبت چیست؟ اصحاب گفتند: خدا و رسول داناترند. فرمود: این که در مورد برادرت چیزی بگویی که او را ناخشنود سازد. شخصی گفت: اگر آن صفت در وجود آن شخص باشد، حکم آن چیست؟ فرمود: اگر آنچه را که تو دربارهی برادرت میگویی در وجود او باشد، غیبت کردهای، در غیر این صورت بهتان کردهای» [۴۴۶]. پس غیبت یعنی ذکر عیب دیگران در غیاب آنها [۴۴۷].
حسن بصری گفته است: غیبت سهگونه است که هر سه مورد در کتاب خداوند مذکور است؛ غیبت و افک و بهتان. غیبت یعنی این که در غیاب برادرت چیزی بگویی که در صفات او هست. افک یعنی گفتن امری ناپسند که دیگران در مورد برادرت برای تو نقل کردهاند و بهتان هم یعنی نسبت دادن امری ناروا به شخصی که در مورد او حقیقت ندارد [۴۴۸].
آیهی قرآن زشتی و ناپسندی غیبت را به خوردن گوشت مردگان تشبیه نموده و آن را همانند این کار تحریم نموده است [۴۴۹]. [طبق نظر ابن عباس هدف از تشبیه غیبت به خوردن گوشت مردگان، حرمت این کار است نه فقط بیان زشتی آن]. علاوه بر این همانگونه که مرده خوردن گوشت خود را احساس نمیکند، فردی که غیبت میشود از سخنی که دیگران در مورد او میگویند بیخبر است. این قضیه در زبان عرب رایج است. مقنع کندی گفتهاست:
فان اکلوا لـحمی وفرت لـحرمهم
وان هـمه مرا مجدی بنیت لـهم مجدا
آگر آنان گوشت مرا بخورند، گوشتشان را زیاد خواهم کرد و اگر افتخاراتم را نابود سازند، آنان را بزرگ جلوه میدهم.
پیامبر جدر سفر معراج، حال و وضع اهل غیبت را دید و آن را چنین وصف فرمود: «هنگامی که به معراج رفتم از کنار قومی عبور کردم که ناخنهایی از جنس مس داشتند و با آن چهره و سینهی خود را میخراشیدند. گفتم: ای جبرئیل آنان چه کسانی هستند. گفت: آنان کسانی هستند که گوشت مردم را میخوردند و در آبروریزی آنان نقش داشتند» [۴۵۰].
رسول خدا جدر حدیثی متفق علیه خبر داده که انسان سخن چین (نمّام) به خاطر انجام این عمل در قبر شکنجه داده میشود [۴۵۱]و وارد بهشت نمیگردد. پیامبر جفرمود: «لا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ قَتَّاتٌ» یعنی شخص «قَتّات» وارد بهشت نمیگردد. فرق میان نمّام و قتات این است که نمّام در محل صدور خبر حاضر میشود و عین خبر را به درستی نقل میکند تا روابط میان مردم را فاسد کند یا با نقل این اخبار وقتگذرانی کند و میان مردم فاصله اندازد، اما «قتّات» به شخصی میگویند که اخبار را از اصل منبع نقل نمیکند، از هرکس چیزی میشوند و با آن میان مردم فساد ایجاد میکند.
برخی از مردم گمان میکنند که سخن آنان در مورد مردم چندان مهم نیست و گناهی مرتکب نمیشوند. اما با توجه به الگوهای سلف صالح باید از هرگونه توصیف بدی در رابطه با دیگران خودداری کنیم حتی اگر در مورد آنها صدق کند به خصوص اگر به ذکر آن اوصاف ناخشنود باشند. از عایشه لنقل است که فرمود: به پیامبر جعرض کردم: «در مورد صفیه همین بس که چنین و چنان است! - راوی میگوید: منظور ایشان کوتاه قدی صفیه بود - اما پیامبر جدر پاسخ فرمود: ای عایشه چیزی گفتی که اگر با آب دریا ترکیب شود سراسر آن را فاسد میکند. عایشه لمیگوید: این در حالی بود که من برای پیامبر جادای یک انسان را درآوردم، اما پیامبر جفرمود: «دوست ندارم تقلید هیچ انسانی را دربیاورم حتی اگر پاداش دنیای فراوانی هم به من بدهند» [۴۵۲].
ام المؤمنین عایشه لبه خطر چنین گفتاری آگاهی نداشت تا اینکه رسول اکرم جمسأله را برایش بیان نمود، سپس خود به نقل این حدیث اقدام کردهاست تا همانگونه که او آگاه شد امت اسلام هم آگاهی یابند و همانگونه که او پرهیز نمود آنان نیز از این کار بپرهیزند.
خداوند غیبت را به این دلیل حرام نمودهاست که در ارتباطات اجتماعی ضعف ایجاد میکند و روابط میان مردم را نابود میگرداند و اطمینان و اعتماد را در میانشان تضعیف مینماید و به ناموس و کرامت افراد لطمه میزند. خداوند فرموده است:
﴿وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًاۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتٗا فَكَرِهۡتُمُوهُۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٞ رَّحِيمٞ﴾[الحجرات: ۱۲].
«و یکی از دیگری غیبت ننماید؛ آیا هیج یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ به یقین همهی شما از مرده خواری بدتان میآید (و از آن بیزارید، غیبت نیز چنین است و از آن بپرهیزید)».
سلف صالح به خطرات غیبت آگاهی داشتند به همین خاطر بر نفس خود مواظبت میکردند، کلمات خود را میشماردند [کنایه از کم گویی] و به یکدیگر هشدار میدادند. شخصی در حضور رسول خدا جگفت: مالک بن دخشن کجاست؟ دیگری گفت: او منافق است و خدا و رسول را دوست نمیدارد. پیامبر جفرمود: این چنین نگو آیا ندیدهای که «لا إله إلا اللّه» میگوید و با گفتن آن قصد رضای خدا را دارد؟ آن مرد گفت: خدا و رسول داناترند. اما ما میبینیم که به منافقان رو کرده و خیرخواه آنان است. پیامبر جفرمود: خداوند آتش را بر هر کسی که گویندهی «لا إله إلا اللّه» باشد و قصد رضای خدا کند، حرام نموده است» [۴۵۳].
پیامبر جدر غزوه تبوک میان اصحاب نشسته بود و فرمود: «کعب بن مالک چه کرد؟ یکی از افراد قبیلهی بنی سلمه گفت: ای رسول خدا زیبایی و خودپسندی باعث شده که او از کار باز بماند. معاذ بن جبل سبه آن مرد گفت: چه بد گفتی! ای رسول خدا به خدا قسم که ما در کعب جز خیر و نیکی ندیدهایم. پیامبر جساکت ماند» [۴۵۴].
این تعالیم والا در نهاد نسلهای پس از اصحاب هم جایگزین شد و آنان نیز به مراقبت از رفتار خود توجه میکردند؛ ابوقلابه رقاشی میگوید: از ابوعاصم شنیدم که میگفت: از زمانی که آثار زیانبار غیبت را شناختهام غیبت هیچکس را نکردهام. میمون بن سیاه هرگز کسی را غیبت نکرد و به هیچکس اجازه نمیداد که در حضور او دیگران را غیبت کند و اگر کسی غیبت میکرد به او تذکر میداد، اگر نمیپذیرفت خودِ او مجلس را ترک مینمود [۴۵۵].
علی بن حسین ساز مردی شنید که شخصی را غیبت میکند، به او گفت: «از غیبت بپرهیز زیرا غیبت، خورشت سگهای مردم است» [۴۵۶].
مردی به حسن گفت: شنیدهام که مرا غیبت نمودهای. حسن گفت: مقام تو نزد من آن قدر والا نیست که نیکیهایم را به تو بسپارم [یعنی کسی که غیبت شخصی را میکند از نیکیهایش کاسته شده و به طرف مقابل تعلق میگیرد] [۴۵۷].
در این باره داستان ظریفی روایت شده است: روزی حسن بصری به مردی که غیبتش را کرده بود یک طبق خرما هدیه داد و به او گفت: مطلع شدم که تو بخشی از حسناتت را به من بخشیدهای، خواستم با این هدیه جبران کرده باشم. مرا ببخش اگر کم است و به اندازهی هدایای تو ارزش ندارد [۴۵۸]. میتوان صدور چنین حرکتی را از انسانی حکیم مانند حسن بصری انتظار داشت. او در واقع با این حرکت به این حدیث پیامبر جاشاره داشتهاست که فرمود: «هرکس که به برادر خود ظلمی کرده یا به آبرویش تعرض نمودهاست در همین دنیا از او بخشش بطلبد. قبل از این که روزی بیاید که دینار و درهم او برایش سودی نخواهد داشت و اگر کار نیکی داشته باشد به اندازهی ظلمی که کرده از آن اعمال نیکو کاسته میگردد و به شخص دیگر تعلق میگیرد و اگر هم عمل صالحی نداشته باشد از بدیهای او میکاهند و به حساب شخص ظالم منظور میگردد» [۴۵۹].
این حدیث به این مطلب اشاره دارد که هنگام توبه از گناه غیبت باید از شخص غیبت شده هم حلالیت طلبیده شود. حتی برخی از پیشینیان، حاضر به بخشش شخص غیبتگو نبودهاند. از سعید بن مسیب نقل شدهاست که گفت: کسی را که به من ظلم کرده نمیبخشم. به محمدبن سیرین گفته شد: ای ابوبکر! این مرد آمده تا به خاطر ظلمی که به تو کرده حلالیت بطلبد. ابن سیرین گفت: من غیبت را حرام نکردهام که اکنون آن را حلال کنم. خداوند غیبت را بر او حرام کردهاست و من هم نمیتوانم چیزی را حلال کنم که خداوند تا ابد بر او حرام نموده است [۴۶۰]. البته حدیث مذکور، این توصیه را هم با خود دارد که مسلمانان از ظلم و اشتباه یکدیگر درگذرند، زیرا نشانهی وجود رحمت در میان آنان است.
قرآن هم به بخشش دیگران تشویق نموده و فرمودهاست:
﴿فَمَنۡ عَفَا وَأَصۡلَحَ فَأَجۡرُهُۥ عَلَى ٱللَّهِ﴾[الشوری: ۴۰].
«اگر کسی (به هنگام قدرت، برای هدایت گمراهان و استحکام پیوندهای اجتماعی از بدکار) گذشت کند (و میان خود و میان او) صلح و صفا به راه اندازد، پاداش چنین کسی با خدا است».
شاید اعتراف غیبت کننده نزد طرف مقابل به طبیعت غیبت بستگی داشته باشد و اصل این است که هنگام حلالیت خواستن از او این اعتراف صورت گیرد، مگر این که به شخص سومی ضرر برساند که در این صورت ناجایز است.
برخی از علماء به بیان انگیزههای احتمالی غیبت پرداختهاند تا فرد مسلمان با آگاهی از آنها در ابتدا آن انگیزهها را از میان بردارد تا اصل غیبت هم ریشهکن شود. یکی از انگیزههای غیبت، کینه و خشم افرادی است که تربیت دینی چندانی ندارند، یا قرار گرفتن در جمع دوستانی است که به این عمل زشت میپردازند و او هم با آنان همساز میشود تا خود را هم رنگ آنان نشان دهد. یکی دیگر از این عوامل تخریب شخصیت کسی است که ممکن است بر علیه او شهادتی دهد یا چیزی بگوید که برای او ناخوشایند است. عیبجویی از دیگران به نیت برتر نشان دادن خود، حسادت، شوخی و وقتگذرانی، تکبر و تحقیر شخصیت دیگران هم میتواند از عوامل غیبت باشد. گاهی نیز ممکن است غیبت در راه خدا باشد. به این شیوه که بر شخص خطاکاری خشم گیرد و بهجای این که او را نصیحت کند و به معروف امر نماید یا از منکر نهی کند به بدگویی از او میپردازد. مثلاً شخصی را میبیند که نمازهای سنت یا روزههای سنت را انجام نمیدهد و بدین خاطر بر او خشم میگیرد. از «عامربن واثله» سکه یکی از اصحاب پیامبر جاست روایت شدهاست که گفت: در زمان رسول خدا جمردی از کنار قومی عبور کرد بر آنان سلام کرد و آنان نیز به او پاسخ دادند. پس از اینکه از آنجا گذشت، یکی از آن جماعت گفت: به خدا سوگند از این شخص به خاطر خدا متنفر هستم. دیگران گفتند: بسیار سخن بدی گفتی. پیامبر جاز جریان مطلع شد. ایشان آن مرد را فرا خواند و در حضور شخصی که از او بدگویی کرده بود دلیل تنفرش را پرسید؟ آن مرد گفت: من همسایهی او هستم و با او رابطه دارم، به خدا سوگند هرگز ندیدام غیر از نمازهای فرضی که همهی مردم میخوانند، نماز دیگری بخواند. مرد دیگر گفت: ای رسول خدا از او بپرس آیا تاکنون دیدهاست که نمازهای فرضم را با تأخیر بخوانم یا وضوی نادرستی بگیرم یا رکوع و سجودی ناتمام انجام دهم؟ پیامبر جهمین مسائل را از او پرسید و او به همهی این سؤالات پاسخ منفی داد و در ادامه گفت: به خدا سوگند هرگز ندیدهام غیر از روزهی فرض ماه رمضان روزهای بگیرد. آن مرد گفت: ای رسول خدا از او بپرس آیا تاکنون دیده که من روزهی فرضم را نگیرم یا حق آن را بطور کامل ادا ننمایم؟ پیامبر جاز او پرسید و او هم به همهی این سؤالات پاسخ منفیداد و در ادامه گفت: به خدا سوگند هرگز ندیدهام که به فقیری چیزی ببخشد مگر زکات اموال که همه آن را میبخشند. آن مرد گفت: ای رسول خدا از او بپرس آیا تاکنون در پرداخت زکات اموالم کوتاهی کردهام یا عامل زکات را منتظر گذاشتهام. رسول خدا جهم این سؤالها را از او پرسید و او پاسخ منفی داد. پیامبر جدر نهایت فرمود: برخیز همین را میدانم که او از تو بهتر است» [۴۶۱].
یکی از مهمترین راههای درمان غیبت یادآوری مجازات سخن آن در قیامت، خشم خدا از آن، تباه شدن نیکیها در اثر آن، افزایش بدیها و ورود به آتش در نتیجهی آن است. علاوه بر این باید خود بنگرد، عیوب خود را پیش چشم آورد و تصور کند که اگر دیگران آن عیبها را نزد یکدیگر بازگو کنند چه اندازه ناراحت خواهد شد. باید به این نکته هم توجه داشته باشد که عیب جویی از دیگران به خاطر نقص ظاهری و خلقتی آنها مانند زشت چهره بودن، لنگی، چپ چشمی یا کوری در واقع ایراد گرفتن از خلقت خداست و پیامبر جامر فرمودهاست که هنگام مشاهدهی شخصی که به این موارد مبتلا است، خدا را به خاطر عافیتی که به ما دادهاست شکرگذاری کنیم [۴۶۲].
مردی به یکی از حکیمان گفت: ای زشت چهره، او در پاسخ گفت: خلقت چهرهام دست خودم نبود که آن را زیبا سازم [۴۶۳].
پس درمان نفس و پاک کردن آن از آفات غضب و حسد و تکبر و خودپسندی ضامن رهایی از بسیاری از انگیزههای غیبت است.
شارع مقدس در هیچ حالتی غیبت را جایز ندانستهاست مگر زمانی که شخصی برای دفاع از حقوق خود نزد قاضی مجبور به این کار باشد. پیامبر جدر این مورد فرموده است: «شخصی که صاحب حق است، اختیار تندگویی و شدت و استدلال را دارد» [۴۶۴]اما با رعایت ادب.
حالت دوم جواز غیبت زمانی است که شخصی برای تغییر منکر نزد کسی میرود که توانایی تغییر منکر را دارد، آن گاه از کسی که منکر را انجام دادهاست به او خبر میدهد. اگر نیت این شخص صادقانه نباشد، کار او حرام است.
حالت سوم جواز غیبت هم هنگام درخواست فتوی از علماست، مانند استفتای هند دختر عتبه از پیامبر جکه به ایشان عرض کرد: «ای رسول خدا شوهرم ابوسفیان مرد خسیس است و به اندازهی کافی به من و فرزندم پول نمیدهد و من ناچارم مخفیانه از کیسهی او پول بردارم. پیامبر جفرمود: آن مقدار که برای تو و فرزندت لازم است بردار اما به شیوهای نیکو» [۴۶۵]. طبق این روایت، هند از همسر خود بدگویی کرد اما پیامبر جاو را این کار نهی نفرمود، زیرا میدانست قصد او استفتاء است نه غیبت.
حالت چهارم جواز غیبت، هشدار دادن به مسلمانان است تا در دام افراد بدعت گذار و فاسق نیفتند. این حالت هنگام مشاورهی ازدواج بیشتر اتفاق میافتد. مانند داستان فاطمه دختر قیص لکه به پیامبر جعرض کرد: «معاویه پسر ابوسفیان و ابوجهم از من خواستگاری کردهاند [نظر شما در رابطه با آنها چیست؟] پیامبر جفرمود: ابوجهم مردی است که عصایش را از روی دوشش پایین نمیگذارد [کنایه از برخورد بد با زنان و کتک زدن آنان یا همیشه در سفر بودن است]. معاویه نیز فقیر و بیپول است» [۴۶۶].
برای شخصی که در مورد شاهدان یک قضیه تحقیق میکند نیز جایز است که عیوب آنان را ذکر نماید و به همین صورت برای محدثان هم جایز ] و بلکه لازم [است که راویان ضعیف و دروغ پردازان را در حد لزوم جرح کنند تا از این طریق احادیث صحیح و ضعیف از هم تفکیک گردند.
البته در همهی این حالات لازم است که انسان مسلمان بر دین خود مواظبت داشته باشد فقط در حد ضرورت به ذکر عیوب بپردازد. خداوند متعال فرموده است:
﴿مَّا يَلۡفِظُ مِن قَوۡلٍ إِلَّا لَدَيۡهِ رَقِيبٌ عَتِيدٞ ١٨﴾[ق: ۱۸].
«انسان هیچ سخنی را بر زبان نمیراند مگر این که فرشتهای، مراقب و آماده (برای دریافت و نگارش) آن سخن است».
﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ﴾[المائدة: ۲].
«و همدیگر را در راه تجاوز و ستمکاری یاری و پشتیبانی مکنید».
[۴۳۸] بخاری، فتح الباری، ج۵، ص ۹۷، حدیث شماره ۲۴۴۲ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۹۹۶. حدیث شماره ۲۵۸۰. [۴۳۹] کنزالعمال، ج۳، ص ۴۹۷، شماره ۷۵۸۵. این حدیث صحیح الاسناد است و در حاشیهی شماره ۱۹ آن هم ذکر شده است. [۴۴۰] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۹۹، حدیث شماره ۴۸۸۸. [۴۴۱] همان، ص ۲۰۰، حدیث شماره ۴۸۸۹. [۴۴۲] همان، ص ۱۹۴، حدیث شماره ۴۸۸۰. [۴۴۳] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۹۵، حدیث شماره ۴۸۸۱. [۴۴۴] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۹۷، حدیث شماره ۴۸۸۴. [۴۴۵] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۱۹۸۶، حدیث شماره ۲۵۶۴. [۴۴۶] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۰۱، حدیث شماره ۲۵۸۹. [۴۴۷] قرطبی، الجامع الاحکام القرآن، ج۱۶، ص ۳۳۵. [۴۴۸] قرطبی، ج۱۶، ص ۳۳۵. [۴۴۹] طبری، تفسیر، ج۲۶، ص ۱۳۷. [۴۵۰] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۹۴، حدیث شماره ۴۸۷۸. [۴۵۱] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۷۲، حدیث شماره ۶۰۵۵ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۲۴۰، حدیث شماره ۲۹۲. [۴۵۲] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۹۲، حدیث شماره ۴۸۷۵ و ترمذی هم با الفاظی مشابه آن را تخریج نموده، ج۴، ص ۶۶۰، حدیث شماره ۲۵۰۲ و گفته حسن و صحیح است. [۴۵۳] بخاری، فتح الباری، ج۱، ص ۵۱۹، حدیث شماره ۴۲۵ و ج۳، ص ۶۱، حدیث شماره ۱۱۸۶و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۴۵۶، حدیث شماره ۳۳. لفظ حدیث از بخاری است. [۴۵۴] بخاری، فتح الباری، ج۸، ص ۱۱۴، حدیث شماره ۴۴۱۸ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۱۲۲، حدیث شماره ۲۷۶۹. لفظ حدیث از مسلم است. [۴۵۵] ابن ابی دنیا، کتاب «الصمت و آداب اللسان»، ص ۳۵۵، شماره ۲۵۱، چاپ دارالمغرب همان، ص ۳۸۶، شماره ۲۹۹. [۴۵۶] همان، ص ۳۸۶، شماره ۲۹۹. [۴۵۷] قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص ۳۳۶. [۴۵۸] منبع آن در اصل مذکور نبود، امام بنده آن را در احیاء علوم الدین، باب «النیمه»، ج۲، ص ۳۴۷ یافتم. مترجم. [۴۵۹] بخاری، فتح الباری، ج۵، ص ۱۰۱، حدیث شماره ۲۴۴۹. [۴۶۰] قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص ۳۳۸ و ۳۳۹. [۴۶۱] امام احمد، المسند، ج۵، ص ۴۵۵. [۴۶۲] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۴۹۵، حدیث شماره ۳۴۳۱ و ۳۴۳۲ و گفته که غریب است. [۴۶۳] منبع آن یافت نشد. [۴۶۴] بخاری، فتح الباری، ج۴، ص ۴۸۳، حدیث شماره ۲۳۰۶ و مسلم، الصحیح، ج۳، ص ۱۲۲۵، حدیث شماره ۱۶۰۱. لفظ حدیث از بخاری است. [۴۶۵] بخاری، فتح الباری، ج۹، ص ۵۰۷، حدیث شماره ۵۳۶۴ و مسلم، الصحیح، ج۳، ص ۱۳۳۸، حدیث شماره ۱۷۱۴. لفظ از بخاری است. [۴۶۶] مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۱۱۱۴، حدیث شماره ۱۴۸۰.
در قوانین اسلامی قاعدهای مهم وجود دارد و آن این است که هر فرد مسلمانی فقط گناه خود را بر دوش میکشد و بار گناه دیگران بر او تحمیل نمیشود.
خدای متعال چنین فرموده است:
﴿كُلُّ نَفۡسِۢ بِمَا كَسَبَتۡ رَهِينَةٌ ٣٨﴾[المدثر: ۳۸].
«هر کسی در گروکاری است که کرده است».
﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾[الانعام: ۱۶۴].
«و هیچکسی گناه دیگری را بر دوش نمیکشد».
﴿مَّنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا فَلِنَفۡسِهِۦۖ وَمَنۡ أَسَآءَ فَعَلَيۡهَاۗ وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ ٤٦﴾[فصلت: ۴۶].
«هرکس که کار نیک بکند به نفع خود میکند، و هرکس که کار بد بکند به زیان خود میکند».
این آیات به بیان دامنهی مسئولیتهای فردی پرداخته و سنت پیامبر جهم این مفاهیم را تأیید و تأکید نموده است. پیامبر جدر این مورد فرمودهاست که: «هیچکس به خاطر گناه پدر یا برادرش مورد مؤاخذه قرار نمیگیرد» [۴۶۷]. پس اگر پدر یا برادر جنایتی مانند قتل یا امثال آن را مرتکب شدند، در دنیا یا آخرت مجازات میشوند و ربطی به دیگران ندارد. پس جایز نیست که افراد دیگری در مجازات قتل به عنوان انتقام کشته شوند. ابوداود در «سنن» از ابورمله نقل کردهاست که گفت: همراه پدرم [برای کاری] نزد پیامبر جرفتیم. پیامبر جبه پدرم فرمود: این پسر توست؟ پدرم گفت: بله به پروردگار کعبه قسم. پیامبر جفرمود: به حقیقت چنین است؟ حاضرم شهادت بدهم. پیامبر جبه خاطر شباهتی که میان من و پدرم بود و با این حال پدرم برای اثبات رابطهی پدر و فرزندی میان ما سوگند خورد، تبسم کرد و فرمود: گناه فرزندت بر تو حمل نمیشود و گناه تو نیز بر او تحمیل نمیگردد. آن گاه این را تلاوت فرمود: ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾ [۴۶۸]. پس به خاطر گناه فرزند، پدر گرفتار نمیگردد و فرزند نیز به خاطر گناه پدر گرفتار نمیشود، هرچند که رابطهی میان این دو بسیار قوی است و پدر در تربیت فرزندش نقش داشته است.
بر همین اساس دیدگاه اسلام به نسبت بچههای سرراهی و فرزندان نامشروع بسیار عادلانه و منصفانه است و گناه پدرانشان را به آنان تسرّی نمیدهد.
﴿وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾[الکهف: ۴۹].
«و پروردگار تو به کسی ظلم نمیکند. (چرا که پاداش یا کیفر، محصول اعمال خود مردمان است)».
انسان فقط زمانی در پیشگاه خدا مسئول است که دعوت اسلام به او ابلاغ شده باشد.
﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾[الاسراء: ۱۵].
«و ما (هیچ شخص و قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر این که پیغمبری (برای آنان مبعوث و) روان سازیم».
به همین صورت بار مسئولیت فقط بر کسانی تحمیل میگردد که مکلف باشد و در واقع مخاطبان خداوند در آیات امر و نهی و ارشاد، همانان هستند. از دیدگاه شرع مکلف به کسی اطلاق میگردد که بالغ و عاقل و توانا بر دخل و تصرف باشد. و چنین شخصی است که حقوق واجب خداوند، از جمله نماز و روزه و حج و حقوق مردم مانند نفقه و خیرخواهی، برای او تعیین میگردد.
قصد شریعت از تعیین این تکلیف و حقوق واجب برای افراد و پیشنهاد تمسک به سنتها، خارج ساختن شخص مکلف از پیروی بیقید و بند هوی و هوس و الزام او به عبادت پروردگار و تسلیم شدن اختیاری در برابر نظام شریعت است، چرا که او در زمینههای دیگر به جبر، تسلیم نظام هستی شدهاست. با این برنامه است که هدف خداوند از خلقت انسان محقق میگردد که هدفش را اینگونه بیان فرمود:
﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦﴾[الذاریات: ۵۶].
«من پریها و انسانها را جز برای پرستش خود نیافریدهام».
این هدف خلاف آن چیزی است که فیلسوفان ماتریالیست از ماده پرستان قبل از خود نقل و دوباره تکرار میکنند. قرآن نظر ماده پرستان قبل از خود را اینگونه نقل میکند:
﴿وَقَالُواْ مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا وَمَا يُهۡلِكُنَآ إِلَّا ٱلدَّهۡرُۚ وَمَا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَظُنُّونَ ٢٤﴾[الجاثیة: ۲۴].
«منکران رستاخیز میگویند: حیاتی جز همین زندگی دنیایی که در آن بسر میبریم در کار نیست. گروهی از ما میمیرند و گروهی جای ایشان را میگیرند، و جز طبیعت و روزگار، ما را هلاک نمیسازد! آنان چنین سخنی را از روی یقین و آگاهی نمیگویند، و بلکه تنها گمان میبرند و تخمین میزنند».
اینکه تکالیف خداوند به بشر رو کردهاست نه به مخلوقات دیگر نشان از کرامت انسان دارد و برای سعادت او در دنیا و آخرت مقرر گشتهاست و سایر مقاصد شریعت هم چیزی غیر از این هدف غایی را در پی ندارد. خداوند از عبادت و اطاعت بندگان بینیاز است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ ١٥﴾[فاطر: ۱۵].
«ای مردم! شما (در هرچیزی، محتاج و) نیازمند خدایید، و خدا بینیاز (از عبادت شما است) و ستوده است».
محمد مصطفی جدر یک حدیث قدسی از خدای خود چنین نقل میکند:
«ای بندگان من شما هرگز نمیتوانید به جایی برسید که به من ضرر یا نفعی برسانید، ای بندگان من: اگر اولین و آخرین شما و انسانها و جنیهای شما جزو باتقویترین افراد باشند، چیزی به ملک من اضافه نمیگردد. ای بندگان من اگر اولین و آخرین شما، انسانها و جنیهای شما جزو فاجرترین افراد باشند از ملک من چیزی کاسته نمیگردد، ای بندگان من اگر اولین و آخرین شما و انسانها و جنیهای شما همگی در یک مکان جمع گردند و از من مطلوبات خود را بخواهند، درخواست همهی آنان را پذیرا خواهم بود و هرکس هرچه بخواهد به او خواهم داد و چیزی از خزائن من کم نمیشود مگر به اندازهی مقدار آبی که با خارج کردن یک سوزن خیاطی از دریا کم میگردد» [۴۶۹].
پس بدون شک میتوان گفت مکلف شدن انسان به عبادت و اطاعت پروردگار برای مصالح خود انسان و برای سنجش میزان وفاداری و شکرگذاریش در برابر نعمتهای متنوع و فراگیر پروردگار است. خداوند فرموده است:
﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ إِنَّهُۥ كَانَ ظَلُومٗا جَهُولٗا ٧٢ لِّيُعَذِّبَ ٱللَّهُ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ وَٱلۡمُشۡرِكَٰتِ وَيَتُوبَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمَۢا ٧٣﴾[الاحزاب: ۷۲-۷۳].
«ما امانت (اختیار و اراده) را بر آسمانها و زمین و کوهها (و همهی جهان خلقت) عرضه داشتیم (و انجام وظیفهی اختیاری همراه با مسئولیت، و انجام وظیفهی اجباری بدون مسئولیت را بدیشان پیشنهاد کردیم. جملگی آنها اجبار را بر اختیار برتری دادند) و از پذیرش امانت خودداری کردند و از آن ترسیدند، و حال اینکه انسان زیر بار آن رفت آنان واقعاً ستمگر و نادانند. و سرانجام خداوند مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشترک را کیفر دهد و بر مردان و زنان مؤمن ببخشاید و (بدیشان رحمت نماید) خداوند همواره بس آمرزگار و مهربان بوده و هست».
طبق نظر جمهور علما منظور از امانت در این آیه همان تکلیف است [۴۷۰].
امانتهایی که دین بر عهده انسانها گذاشته است، قبل از همه توحید و یکتاپرستی، اقرار به ربوبیت پروردگار و کمال صفات او و آنگاه پیروی اعتقادی و عملی از رسول اکرم جاست. حمل این امانت باعث میشود که انسان از شریک قائل شدن برای خدا و پایبندی به سایر عقاید جاهلی و باطل و مخالفت با شریعت و دستورهای رسول رهایی یابد. شرک بزرگترین گناه و بالاترین گناه کبیره است که خداوند آن را نمیبخشاید:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا ٤٨﴾[النساء: ۴۸].
«بیگمان الله این را که به او شرک آورده شود، نمیبخشد، و غیر از آن را برای هر کس بخواهد میبخشد، و هر کس که به الله شرک ورزد، یقیناً گناهی بزرگ مرتکب شدهاست».
و در آیهای دیگر فرموده است:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا ١١٦﴾[النساء: ۱۱۶].
«بیگمان خداوند شرک ورزیدن به خود را (از کسی) نمیآمرزد و بلکه پایینتر از آن را از هرکس که بخواهد (و صلاح بداند) میبخشد. هر که برای خدا انباز بگیرد، به راستی بسی گمراه گشته است (و خیلی از حق پرت شده است)».
قرآن انسان مشرک را گمراه و دروغ باف دانسته و خداوند بیان فرموده که بهشت را بر او حرام نموده است:
﴿مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ﴾[المائدة: ۷۲].
«بیگمان هرکس شریکی برای خدا قرار دهد، خدا بهشت را بر او حرام کرده است (و هرگز به بهشت گام نمینهد) و جایگاه او آتش (دوزخ) است. و ستمکاران یار و یاوری ندارند (تا ایشان را از عذاب جهنم برهاند)».
در آیهای دیگر هم آمده است که مشرکان نجس هستند:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَاۚ وَإِنۡ خِفۡتُمۡ عَيۡلَةٗ فَسَوۡفَ يُغۡنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦٓ إِن شَآءَۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٞ ٢٨﴾[التوبة: ۲۸].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! بیگمان مشرکان (به سبب کفر و شرکشان، از لحاظ عقیده) پلیدند، لذا نباید پس از امسال (که نهم هجری است) به مسجدالحرام وارد شوند. اگر (بر اثر قطع تجارت آنان با شما) از فقر میترسید، (نترسید که) خداوند اگر بخواهد شما را به فضل و رحمت خود (از خلق از مشرکان) بینیاز میگرداند؛ چرا که خدا آگاه (از کار شما است و برای گرداندن آن) دارای کمال عنایت و حکمت است».
برخی از فیلسوفان و متفکران معتقدند که تنگ کردن دایرهی ارتباط با خدا بخش بزرگی از تعالیم اسلام را به خود اختصاص دادهاست در حالی که رویکرد دنیای امروز توسعهی ارتباطات اجتماعی، تعیین حقوق و وظایف مردم در این زمینه و تاکید بر آزادی انسان و گرامیداشت انگیزههای رفاه طلبی و سعادت خواهی اوست.
حقیقت این است که اسلام به توحید بسیار اهمیت داده و آن را محور زندگانی بشر قرار داده است و اولین مرحله از عدالت و وفاداری در رابطه با پروردگار معنی مییابد و باید به او وفادار بماند و حق الوهیت را ادا کند و عبادت را مخصوص او گرداند. اگر انسانی نتواند با خدای خود که روزیرسان و بزرگوار و توانا بر حساب و کتاب و ثواب و عقاب است رفتاری عادلانه داشته باشد، چگونه میتواند همین رفتار را با بشری همانند خود به اجرا درآورد؟ از سوی دیگر اگر او نتواند خود را از قید و بند باورهای شرکآمیز و خرافی و تسلیم شدن در برابر نیروهای تخیلی حاکم بر طبیعت و یا خدایان ساختهی بشر رها کند، چگونه خواهد توانست از تسلیم شدن در برابر طاغوتهای بشری خود را آزاد سازد، وجودش را اثبات کند، آزادیش را پاس دارد و کرامت اقتصادی و اجتماعی و سیاسیاش را به دست آورد.
انسان توحیدی همان انسان آزاده است، زیرا میداند که هیچ فرمانروا و فریادرسی جز «اللّه» نیست و میداند که هیچ موجودی جز به اذن پروردگار نمیتواند به او ضرر و نفعی برساند و اینگونه جایگاه خود را در هستی میشناسد، به دینش افتخار میکند و خیر و حق و جمال را به دست میآورد و قبل از هرچیز هدف از خلقت خود را کشف میکند.
هرچند که فیلسوفان و مصلحان غربی مآب برای ایجاد تردید در راه توحید و راه ایمان به خدا و یکتاپرستی، تلاشهای بسیاری کردهاند و با طرح برنامههای اصلاح اجتماعی در چارچوب فلسفههای متنوع و دور از منهج پروردگار هستی درصدد این کار برآمدهاند، اما هرگز نتوانستهاند آن اصلاح مد نظر خود را به اجرا درآورند. زیرا بیگانه شدن از خدا فقط شر و فساد را بیشتر میکند و جز کینه و نفرت چیزی نمیکارد و فقط انسانهای مضطربی را میسازد که از هرگونه عناصر انسانِ صالح تهی هستند.
اگر فیلسوفان و مصلحان، قدر خدواند را میدانستند، میفهمیدند که اولین لازمهی اصلاح انسان، شناخت پروردگار، تحکیم رابطه با او و اطاعت از اوامر و نواهی اوست. و میدانستند که این وظیفهی مصلحان نیست که به تشریح ادیان جدید یا تعیین دیدگاهی برای جهان و انسان از طریق نظر و اجتهاد بپردازند زیرا فقط خداوند حق تشریح دارد و فقط ظالمان ملحد و متکبران خودسر هستند که به مخالفت با قوانین خدا تن میدهند.
خداوند متعال فرموده است:
﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٦٧﴾[الزمر: ۶۷].
«و آنها (= مشرکان) الله را چنانکه سزاوار بزرگی اوست نشناختند در حالیکه روز قیامت تمام زمین در مشت اوست و آسمانها درهم پیچیده در دست راست اوست، او منزه و برتر است از آنچه شریک او میپندارند».
در آیه دیگر هم فرمودهاست:
﴿شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١٨ إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾[آل عمران: ۱۸-۱۹].
«الله گواهی داده است که معبودی (بحق) جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان دانش، (نیز بر این مطلب گواهی میدهند). در حالیکه (الله در جهان هستی) قیام به عدالت دارد، معبودی (بحق) جز او نیست، که توانمند حکیم است. همانا دین (حق) نزد خدا، اسلام است».
امام ابن قیم در توضیح این آیه میفرماید: «این آیه دربرگیرندهی حقیقت توحید است و شامل بزرگترین و عادلانهترین شهادت است و مهمترین شاهد و مشهود را مشخص نموده است و عبارات سلف صالح در مورد لفظ «شهد» پیرامون این چند معنی دور میزند: حکم، قضاء، اعلام بیان و اخبار» [۴۷۱].
پس لازم است که همت متفکران به سمت فهم بیشتر مضامین عقیدتی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و تربیتی اسلام متوجه گردد و این فهم را به طور مداوم میان افراد ریشهدار کنند و هدفشان از این کار رسیدن به خداوند متعال و رسیدن به موجبات سعادت انسان در دنیا و آخرت باشد.
[۴۶۷] نسائی، سنن، ج۷، ص ۱۲۷. [۴۶۸] ابوداود، سنن، ج۴، ص ۶۳۵، حدیث شماره ۴۴۹۵. [۴۶۹] مسلم، الصحیح، حدیث شماره ۲۵۷۷. [۴۷۰] طبری، تفسیر، ج۲۲، ص ۵۳ و ۵۴. [۴۷۱] ابن القیم، التفسیر القیم، ص ۱۷۴ – ص ۱۷۹.
خدای متعال میفرماید:
﴿وَمَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمٗا ٩٣﴾[النساء: ۹۳].
«و کسی که مؤمنی را از روی عمد بکشد کیفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا میماند و خداوند بر او خشم میگیرد و او را از رحمت خدا محروم میسازد و برای او عذاب بزرگی آماده میکند».
سعید بن جبیر گفته است: اهل کوفه دربارهی این آیه با هم اختلاف نظر داشتند. پس من برای حل این اختلاف نزد ابن عباس سفر کردم و از او دربارهی این آیه پرسیدم، فرمود: «این آخرین آیهای است که [در این باب] نازل شد و پس آن آیهی دیگری برای نسخ آن نازل نشده است» [۴۷۲]. ابن عباس به خاطر همین برداشت از آیه بود که همواره میگفت: «هرکس مؤمنی را به طور عمد به قتل برساند هیچ توبهای از او پذیرفته نخواهد شد». در نظر ابن عباس این آیه جزو آیات محکم است و این نظر برخلاف رأی جمهور علماء است. رسول خدا جفرموده است: «هرکس یکی از کافران طرف قرارداد با ما را به قتل برساند، بوی بهشت به مشامش نمیرسد. این در حالی است که بوی آن از فاصله زمانی چهل سال راه به مشام میرسد» [۴۷۳].
حافظ ابن حجر عقلانی گفته است: «مراد این نفی -هرچند نفی عام است- زمان خاصی است [۴۷۴]. و دلایل عقلی و نقلی این مسأله را تأیید میکنند و منظور حدیث این است که شخص مسلمان هرچند که مرتکب گناهان کبیره هم شده باشد پس از مرگ مسلمان محسوب میشود و جاودانه در آتش نخواهد ماند و در نهایت به بهشت داخل میگردد، اگرچه قبل از آن عذاب دیده باشد» [۴۷۵].
آیهی ۹۳ سورهی نساء هم به آثار خطرناک قتل اشاره دارد، زیرا قتل به معنی تجاوز به حق زندگی دیگران است و این حق را خداوند متعال به انسان داده و چنین مقدر کردهاست که فقط با امر و ارادهی او به دنیا پا بگذارد و از آن خارج شود. پس اگر کسی برخلاف دستور و ارادهی خداوند از عالم شهادت خارج گردد [مانند اقدام به خودکشی] در معرض خشم و عذاب خدای تعالی قرار میگیرد و اگر برخلاف دستور پروردگار باعث گرفتن حق زندگی از دیگران گردد بازهم در معرض خشم و لعنت خداوند قرار میگیرد و برای همیشه در جهنم میماند [۴۷۶].
قرآن کریم مسئولیت جامعهی مسلمان را در زمینهی حفظ حق زندگی افراد و مجازات قاتلان و دفاع از حق زندگی مردم گوشزد فرموده و قتل ناحق یک انسان را برابر با قتل همهی انسانها داشته و بخشیدن دوبارهی زندگی به یک انسان را همانند زندگی بخشیدن به همهی انسانها برشمرده است. قرآن جنین فرمودهاست:
﴿مَن قَتَلَ نَفۡسَۢا بِغَيۡرِ نَفۡسٍ أَوۡ فَسَادٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعٗا﴾[المائدة: ۳۲].
«هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل، یا فساد در زمین بکشد، چنان است که گویی همهی انسانها را کشته است».
هر جامعهای که در برابر سلب حق زندگی از افراد ساکت میماند و با سبک سری و بیمبالاتی به این جرم بزرگ مینگرد و همانگونه که اخبار عصر حاضر از بیتفاوتی اکثریت مردم در برابر جنایتکارانهترین نمونههای قتل خبر میدهد و چنین جرمی بدون دخالت دیگران به وقوع میپیوندد، چنین جامعهای به قاتلان فرصت میدهد که پس از قتل اول به قتل دوم و سوم نیز اقدام نمایند، به خصوص اگر ترس واقع شدن زیر حکم قانون را هم نداشه باشند. چنین برخوردی از جانب جامعه را میتوان یکی از علل کثرت جرائم قتل در این عصر دانست. بسیاری اوقات انگیزهی قتل اموری بسیار جزئی و بیارزش است و این نشان از کمبها بودن جان انسانها در تمدن مادی است. بسیار اتفاق افتادهاست که افرادی برای به دست آوردن چند «جنیه» یا چند «دلار» که بتوانند با آن شرابی را بنوشند، دیگران را به قتل رساندهاند صرفاً به این خاطر که بدنشان بهآن عادت گرفته و یا به مادهای مخدر معتاد شدهاند. گاهی هم شخص مقتول جزو بستگان و نزدیکان قاتل بوده و فقط به خاطر این که او را به خشم آورده یا لذتش را از او قطع نموده او را کشته است یا شاید شخصی فرزند خود را به قتل برساند به این بهانه که حق دارد زندگی را از او بگیرد تا از یک بیماری طولانی مدت یا خطرات ناشی از جنگ یا سختیهای ممکن در مسیر زندگی او را نجات دهد.
در حقیقت بیاحترامی به حق زندگی افراد، تجاوز به همهی اجتماع است، زیرا همهی افراد به طور مساوی از حق حیات برخوردارند و بیارزش دانستن حق یک شخص منجر به بیارزش دانستن حقوق دیگران خواهد شد و در نتیجه حق حیات پایمال میگردد و کل جامعه احساس امنیت خود را در دست میدهد و امنیت اجتماعی در خطر میافتد.
گاهی اوقات افرادی هستند که در معیار حقیقت هم حق زندگی را از دست میدهند و آن زمانی است که حرمت شریعت خدا را نگه ندارد، با آن رو در رو بایستند و برای نشر فساد در زمین بکوشند، در چنین حالی قتل او برابر با دادن حق زندگی به دیگران است. خداوند در این باره فرموده است:
﴿وَلَكُمۡ فِي ٱلۡقِصَاصِ حَيَوٰةٞ يَٰٓأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ١٧٩﴾[البقرة: ۱۷۹].
« و ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص حیات و زندگی است، باشد که شما تقوا پیشه کنید».
قصاص در این آیه مایهی حیات برای خردمندان معرفی شدهاست زیرا اگر قاتل بداند که مجازات قتل دیگران، کشته شدن خود اوست از کشتن دیگران خودداری میکند، پس هم حق حیات را به دیگران بازگردانده و هم به خود. در قرآن چنین آمده است:
﴿وَلَا تَقۡتُلُواْ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ﴾[الاسراء: ۳۳].
«و کسی را نکشید که خداوند کشتن او را - جز به حق، حرام کرده است».
پس کشتن دیگران حرام است مگر این که شخصی یکی از جرمهای بزرگ زیر را مرتکب شود که در حدیث شریف چنین بیان شده است: «خون هر مسلمانی که به توحید و رسالت من گواهی میدهد حرام است مگر در یکی از سه حالت زیر: شخص متأهلی که زنا میکند، شخصی که دیگری را کشتهاست و خود باید در قصاص آن کشته شود و کسی که دین خود را رها کردهاست و از جماعت مسلمانان فاصله میگیرد» [۴۷۷].
چنین قتلهایی به عنوان قصاص صورت میگیرد و منجر به حفظ حقوق عموم مردم میگردد. دین اسلام خودکشی را نیز تحریم کردهاست زیرا انسان حق ندارد به زندگی خود پایان بخشد:
﴿وَلَا تَقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُمۡ رَحِيمٗا﴾[النساء: ۲۹].
«و خودکشی مکنید و خون همدیگر را نریزید. بیگمان خداوند (پیوسته) نسبت به شما مهربان بوده (و خواهد بود)».
رسول خدا جهم فرموده است: «هرکس که به قصد خودکشی، خود را از بالای کوه پایین اندازد برای همیشه در آتش جهنم سقوط میکند و هرکس که به خوردن زهر، خود را بکشد، به طور دائم آن زهر را در آتش جهنم در دست خواهد داشت و جرعه جرعه آن را خواهد نوشید و هرکس، با آهنی خودکشی کند برای همیشه و به طور دائم، آن آهن را در آتش جهنم به دست خواهد داشت و در شکمش فرو خواهد برد» [۴۷۸].
بخاری از رسول اکرم جنقل میکند که فرمود: «در میان اقوام پیشین مردی بود که زخمی شده بود، چون نتوانست شکیبایی کند، چاقویی برداشت و رگ دست خود را قطع کرد، اما خونش بند نیامد و مرد. خدای متعال در بارهاش فرمود: بندهام بر من پیشی گرفت، پس بهشت را برایش حرام ساختم» [۴۷۹].
شریعت اسلام برای بخشیدن حق زندگی به انسانها میان بزرگ و کوچک و مرد و زن تفاوتی قائل نشده است و برای مجازات شخص قاتل در هر یک از این حالات قصاص را در نظر گرفته و باید کشته شود مگر این که ولی مقتول با گرفتن دیه از قتل او بگذرد. اگر شخصی مرتکب قتل غیر عمد شود بر او لازم است که یک بردهی مؤمن را آزاد سازد، و اگر برده یافت نشد باید دو ماه پشت سر هم روزه بگیرد و به خانواده مقتول دیه پرداخت نماید. مگر این که او را از پرداخت آن معاف سازند. خدای متعال در این باره فرموده است:
﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٍ أَن يَقۡتُلَ مُؤۡمِنًا إِلَّا خَطَٔٗاۚ وَمَن قَتَلَ مُؤۡمِنًا خَطَٔٗا فَتَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ مُّؤۡمِنَةٖ وَدِيَةٞ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَصَّدَّقُواْ﴾[النساء: ۹۲].
«هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمن دیگری را بکشد مگر از روی خطا. کسی که مؤمنی را به خطا کشت باید که بردهی مؤمنی را آزاد کند خون بهایی هم به کسان کشته بپردازد مگر این که آنان درگذرند (و از دریافت خون بها که صد شتر است، چشم پوشی کنند)».
امام قرطبی /در بیان حکمت کفارهی قتل میگویید: «علما در مورد معنای کفاره اختلاف نظر دارند. برخی گفتهاند که وجوب کفاره به خاطر آزمودن قاتل و پاکسازی گناه اوست و گناه قاتل این بوده که در زمینهی حفظ جان انسانها احتیاط و پرهیز لازم را به خرج ندادهاست تا این که انسانهایی به ناحق به دست او کشته شدهاند. بعضی از علما هم گفتهاند که کفاره به این خاطر واجب شد تا جایگزینی برای تعطیلی حق خداوند در مورد شخص مقتول باشد، زیرا او دارای حقوقی از جمله بهرهگیری از زندگی و دخل و تصرف در امورات حلال بود و خداوند هم حقوقی بر او داشت از جمله این که او یکی از بندگان خدا بود و نام بندگی بر او واجب بود – و کوچک و بزرگ بودن، آزاد یا برده بودن، مسلمان یا ذمّی بودن در این رابطه بیتأثیر بود – و این نامگذاری باعث شد که از حیوانات و جانداران دیگر متمایز گردد. علاوه بر آن امید میرفت که از نسل او اشخاصی به وجود آیند که خداوند را عبادت کرده و از او اطاعت نمایند. در واقع قاتل این شخص باعث شده که نام و اوصافی را که برای مقتول برشمردیم از او سلب نماید. به همین خاطر مستوجب کفاره گشته است. در هر حال هرکدام از دو توجیه مذکور برای بیان حکمت کفاره صحیحتر باشد نشان از این دارد که هرچند متن آیه برای قتل خطا عقوبت تعیین نمودهاست اما برای قتل عمد نیز همان مجازات به صورت شدیدتر اجرا میگردد» [۴۸۰].
شریعت اسلامی ارث مقتول را بر قاتل حرام نموده و طبق نظر اکثریت علما این مجازات برای قتل عمد و غیر عمد یکسان است. این بدان خاطر است که افراد طمّاع برای دستیابی هرچه زودتر به ارث، نقشهی قتل بستگان را تدبیر نکنند و این مسأله به یکی از قواعد فقهی مبدل گشته که سرفصل آن چنین است: «مَن استَعجَلَ الشَيءِ قَبلَ أواِنهِ عُوقِب بِحرمانِه» [۴۸۱].یعنی مجازات کسی که درصدد به دست آوردن چیزی باشد که هنوز وقت آن نرسیده، محروم شدن از آن است. حتی اگر شخصی برای دیگری وصیتی بنویسد و شخص مورد وصایت، او را به قتل برساند، وصیت مذکور از نظر شرع باطل میگردد.
با تأمل در مسألهی قصاص قاتل در شریعت اسلامی واضح میگردد که حق زندگی کردن یک نعمت خدادادی به انسان است و کسی جز خدا حق ندارد که این حق را از او سلب نماید و حکم قصاص را هم خود خداوند به عنوان مجازاتی از جنس گناه و برای حمایت از جامعه در برابر این جرم زشت تشریح نموده است. قصاص در واقع یک قانون بازدارنده برای قاتلان و مجرمان است.
لازم است بدانیم که قوانین ساختهی بشر همیشه تابع قانونگذاران است. آنان زمانی که وقوع قتلها شایع میشود به تصویب قانون قصاص تن میدهند و گاهی نیز آن را به حبس ابد یا طولانی مدت همراه با اعمال شاقّه تغییر میدهند. هرچند که بیشتر قوانین جهان کشتن قاتل را در مجازات قتل در متن خود دارد و این نشانهی سبقت اسلام در بحث قانونگذاری و تدوین قوانی جنایی است. البته این فقط یکی از موارد سبقت شریعت پاک اسلام از سایر دینها و قوانین بشری است.
[۴۷۲] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۳۱۷، حدیث شماره ۳۰۲۳. [۴۷۳] بخاری، فتح الباری، ج۶، ۲۶۹، حدیث شماره ۳۱۶۶ و ج۱۲، ص ۲۵۹، حدیث شماره ۶۹۱۴. [۴۷۴] یعنی عدم ورود شخص قاتل به بهشت حکم ابدی ندارد. مترجم. [۴۷۵] ابن حجر، فتح الباری، ج۱۲، ص ۲۵۹. [۴۷۶] البته بر اساس رأی ابن عباس ولی در هر حال وارد جهنم میگردد. مترجم. [۴۷۷] بخاری، فتح الباری، حدیث شماره ۶۸۷۸ و مسلم، الصحیح، حدیث شماره ۱۶۷۶. [۴۷۸] بخاری، فتح الباری، حدیث شماره ۵۷۷۸. [۴۷۹] بخاری. فتح الباری، حدیث شماره۳۴۶۳. [۴۸۰] قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۵، ص ۳۱۵. [۴۸۱] احمد الزرقاء، شرح القواعد الفقهیه، ص ۴۰۳.
مشکلاتی که عموماً دامنگیر مردم میشود به سبب گناهان آنهاست. البته خداوند با فضل و رحمت خود بسیاری از گناهان را میبخشد و گناهکاران را مجازات نمیکند:
﴿وَمَآ أَصَٰبَكُم مِّن مُّصِيبَةٖ فَبِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِيكُمۡ وَيَعۡفُواْ عَن كَثِيرٖ ٣٠﴾[الشوری: ۳۰].
«آنچه از مصائب و بلا به شما میرسد، به خاطر کارهایی است که خود کردهاید. تازه خداوند از بسیاری (از کارهای شما) گذشت میکند (که شما از آنها توبه نمودهاید و یا با کارهای نیک آنها را از نامه اعمال زدوده و پاک کردهاید)».
﴿وَلَوۡ يُؤَاخِذُ ٱللَّهُ ٱلنَّاسَ بِمَا كَسَبُواْ مَا تَرَكَ عَلَىٰ ظَهۡرِهَا مِن دَآبَّةٖ وَلَٰكِن يُؤَخِّرُهُمۡ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗىۖ فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِۦ بَصِيرَۢا ٤٥﴾[فاطر: ۴۵].
«و اگر الله مردم را به (سبب) آنچه که انجام دادهاند؛ مجازات کند، هیچ جنبندة را بر روی آن (= زمین) باقی نخواهد گذاشت، و لیکن آنها را تا زمانی معین به تأخیر میاندازد، پس هنگامیکه اجل آنها فرا رسد، یقیناً الله به بندگانش بیناست».
با تأمل در این آیات عملکرد لطیف پروردگار در قبال بندگان آشکار میگردد، زیرا به خاطر رحمتی که به آنان دارد، بسیاری از گناهانشان را میبخشد سپس آنان را به مشکلات و گرفتاریهایی مبتلا میسازد تا آثار گناهانشان را از میان بردارد. در حدیث صحیح آمده است که: «مسلمان، دچار هیچگونه خستگی، بیماری، نگرانی، ناراحتی، گرفتاری و غمی نمیشود، مگر این که خداوند به وسیلهی آنها گناهانش را میبخشد، حتی خاری که به پایش میخلد، باعث کفارهی گناهانش میگردد» [۴۸۲].
رسول خدا جاین مفاهیم را به کاملترین شیوه برای اصحاب (رضوان الله علیهم) بیان فرموده و از آنان خواسته که در چنین مواقعی به شیوهای نیکو در برابر مصائب خاص و عام صبر پیشه کنند. «صبر جمیل» در برابر این مصیبتها بدین معنی است که شکایتی همراه آن نباشد، بلکه با آن خشنودی و حمد و ستایش برای خدا آمیخته گردد، همان خدایی که فقط اوست که به هنگام ناملایمات زندگی شکرش بجای آورده میشود. صبر جمیل مانع از آن نیست که انسان اوضاع و احوال ناخوشایند خود را نزد پزشکان و متخصصان به نیت درمان و معالجه و دریافت نصایح و کمکهای آنان مطرح سازد، البته اگر در ضمن آن نسبت به قضا و قدر الهی خشم و نارضایتی ابراز نگردد. در صحیح مسلم از جابربن عبداللّه سنقل است که پیامبر جزنی را دید و فرمود: «تو را چه شده که بیتابی میکنی؟ گفت: از سردرد مینالم. خدا آن را از بین ببرد. فرمود: به «سردرد» دشنام نده، زیرا همانگونه که آتش آهنگر زنگار آهن را از بین میبرد، سردرد نیز گناهان بنی آدم را زائل میگرداند» [۴۸۳]. در حدیثی دیگر آمدهاست که پیامبر جفرمود: «هرگاه خداوند بندهای را دوست بدارد او را مبتلا میسازد، پس کسی که به ابتلای خداوند خشنود باشد، خداوند هم از او خشنود خواهد شد و هرکس نسبت به آن ناراضی و خشمگین باشد، خداوند هم بر او خشم میگیرد» [۴۸۴].
بر این اساس، اسلام برای ایجاد شخصیت اسلامی متکامل و هماهنگ با سنتهای جاری در زندگی و هستی، بسیار حریص است. مصائب و بلایا جزو مقدارات حاکم بر زندگی انسان است و تنها وظیفهی او در مقابل آنها استقبال همرا با خشنودی است و باید صبر خود را در این باره برای خدا بیازماید و امورات خود را به او واگذارد و در چنین حالی است که میتواند هنگام مصایب خشم نگیرد و از خداوند شاکی نباشد. اما اگر به مقدرات خداوند خشنود نباشد علاوه بر این که درد و بیماری و مصیبت را میچشد به خاطر تسلیم نشدن در برابر امر خدا هیچ خیری در دنیا و آخرت عاید او نخواهد شد. پروردگار فرموده است:
﴿إِنَّهُۥ مَن يَتَّقِ وَيَصۡبِرۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾[یوسف: ۹۰].
«بیگمان هرکس (خدا را پیش چشم دارد و از او بترسد) و تقوا پیشه کند و (در برابر گرفتاریها و مصیبتها) شکیبایی و استقامت ورزد. چرا که خدا اجر نیکوکاران را ضایع نمیگرداند».
اگر تقوی با صبر آمیخته شود صبر را به احتساب مبدل میگرداند و در غیر این صورت نوعی شکیبایی خالی از نیت خواهد بود. آنچه مطلوب است خشنودی و اطاعت در برابر پروردگار و تسلیم شدن در برابر مقدرات حاکم اوست به این صورت که در نهایت به مغفرت پروردگار دست یابد و گناهانش پاک شود. بردباری تنها حالتی است که بدون دخالت ایمان نیز برای انسانها حاصل میگردد و کافر و مسلمان در کسب آن یکسانند [اما اگر برای خدا باشد، اجر میگیرد].
انسان مسلمان _ به خاطر صفات ایمانی _ با روحیهای مثبت و دور از خشم و شکایت و بیقراری با مسئولیتهای زندگی مواجه میگردد. او برای این کار، مقاوم است و میتواند خود را منسجم کند. پیامبر جبه انسان مؤمن توصیه فرمودهاست که در چنین مواقعی خود را نگه دارد و از وارفتگی در برابر اتفاقات ناگهانی و سخت و گردبادهای شدید زندگی منع فرموده است. پیامبر جچنین فرموده: «زمین زدن دیگران در وقت زورآزمایی نشانهی قدرت نیست بلکه قدرتمند کسی است که هنگام عصبانیت خود را کنترل مینماید» [۴۸۵].
در صحیح بخاری و مسلم روایت شده که پیامبر جزنی را دید که در کنار قبری نشسته بود و برای فوت نوازدش گریه میکرد. پیامبر جبه ایشان فرمود: «از خدا بترس و صبر داشته باش. آن زن گفت: برو کنار. تو به مصیبت من گرفتار نشدهای!؟ هنگامی که پیامبر جاز آن جا رفت به او گفتند: او رسول خدا جبود. آن زن با شنیدن این خبر به شدت تکان خورد و خود را به در خانهی پیامبر جرساند، اما آن جا دربان و نگهبانی نیافت و گفت: ای رسول خدا من شما را نشناختم. پیامبر جفرمود: صبر پیشه کردن فقط در ابتدای مصایب ارزش دارد» [۴۸۶].
رسول خدا جاهمیت و فضیلت دعای «استرجاع» را به اصحاب گرامی خود آموزش میداد. در صحیح مسلم از ام سلمه ل روایت است که گفت: «از رسول خدا جشنیدم که فرمود: هر مسلمانی که به هنگام مصیبت طبق دستور خدا عمل نماید و بگوید: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ، اللَّهُمَّ أْجُرْنِي فِي مُصِيبَتِي، وَاخْلُفْ لِي خَيْرا مِنْهَا»، خداوند بهتر از آن را جایگزین آن مصیبت میفرماید. ام سلمه لفرمود: هنگامی که شوهرم ابوسلمه فوت کرد گفتم: چه کسی از ابوسلمه بهتر بود، او اولین کسی بود که به طور خانوادگی نزد پیامبر جهجرت نمود. سپس همان دعا را که پیامبر جبه مسلمانان آموزش داده بود خواندم، و خداوند متعال رسول خدا جرا جایگزین ابوسلمه نمود. ام سلمه در ادامهی روایت گفتهاست: پیامبر جحاطب پسر ابوبلتعه را برای خواستگاری نزد من فرستاد. من گفتم: من یک دختر دارم و نسبت به ناموس خودم غیورم. حاطب جوابم را به پیامبر جرساند و ایشان فرمود: «از خداوند میخواهم که دخترش را سامان دهد و از او بینیازش گرداند، همچنین از خدا میخواهم که غیرتش را زائل سازد». در نتیجهی دعای پیامبر جبا ایشان ازدواج کردم» [۴۸۷].
مؤمنان صدر اسلام و در رأس همهی آنان پیامبر و الگوی آنان محمد جنمونههای والایی از صبر جمیل را به تصویر کشیدند که به طور واضح بر شخصیت والای اسلامی و قدرت مؤثر آن در پاسداری از انجام و مقاومت شخصیت مسلمان دلالت دارد و نشان میدهد که این شخصیت دارای نیروهایی زنده و روحانی است که وی را برای مقابله با سختترین و شدیدترین مسائل آماده میدارد و این آمادگی فقط در اثر رابطهی قوی او با خدای متعال و پناهندگی صادقانه به پروردگار و انگیزهی کسب اجر و ثواب حاصل میشود... سعد بن ابی وقاص ساز پیامبر جپرسید: ای رسول خدا شدیدترین بلاها به چه انسانهایی تعلق میگیرد؟ فرمود: «قبل از همه انبیای خدا، سپس هرکس که به آنان شباهت بیشتری داشته باشد و انسانها براساس میزان دین و ایمان به مصایب مبتلا میگردند، اگر دینداری آنان محکم و استوار باشد، بلاهای آنان نیز شدیدتر و سختتر خواهد بود و اگر در دینداری خود نرمی و سستی به خرج دهند مطابق آن به مصایب مبتلا میگردند. بندهی خدا همواره مبتلا به مصایب خواهد بود تا زمانی که او را به حالی میرساند که در زمین راه میرود و هیچ گناهی بر او باقی نمانده است» [۴۸۸]. پس انبیای خدا بیشترین و سختترین بلاها را میبینند به همین خاطر در صحیحین نقل شده که عایشه لفرمود: «هنچکس را ندیدم که دردش از پیامبر جشدیدتر باشد» [۴۸۹]. ابن مسعود نزد پیامبر جرفت و دید که به شدت بیمار است. عرض کرد: ای رسول خدا شما به شدت کسالت دارید. فرمود: «آری من به اندازهی دو نفر از شما درد میکشم. ابن مسعود میگوید به پیامبر جعرض کردم: این بدان خاطر است که شما دو برابر پاداش میگیرید. فرمود: آری همینگونه است» [۴۹۰].
یکی از نمونههای شگفتانگیز صبر جمیل آن است که عروه بن زبیربن عوام که یکی از تابعان بزرگوار است به مرض قند مبتلا شد و زخمی در پایش ایجاد گردید. ولیدبن عبدالملک پزشکانی را نزد او فرستاد. آنان گفتند: اگر پایت را قطع نکنیم به سایر بدن هم سرایت میکند و تو را خواهد کشت. او هم تصمیم به قطع آن گرفت. پزشکان با ارّه شروع به بریدن پایش کردند، هنگامی که به استخوان پا رسیدند سرش را بر بالش گذاشت و بیهوش شد. سپس به هوش آمد و در حالی که عرق از سر و رویش میریخت ندای «لا إله إلا اللّه» و «اللّه اکبر» سر داد. آن گاه پایش را گرفت و شروع به زیر و رو کردن آن نمود و گفت: قسم به کسی که مرا به قطع تو واداشت، همو میداند که من هیچگاه به وسیلهی تو برای انجام کاری حرام یا معصیت و نافرمانی از دستورات خدا مبادرت نکردم. سپس آن پای قطع شده شسته شد و در پاچهای کفن گردید و زبیر دستور داد که آن را در قبرستان مسلمانان دفن نمایند [۴۹۱]. روح این انسان بزرگوار در چه سطحی از رابطه با پروردگار و مقامت در برابر سختیها قرار دارد و تا چه حد با ارواح شکست خورده و محصول تمدن مادی تفاوت دارد. ارواحی که محصول این تمدن هستند به سرعت در برابر کوچکترین صدمهها خود را میبازند و در باتلاق مواد مخدر غرق میشوند تا بدین وسیله از رویارویی با مسئولیتهای زندگی فرار کنند. بسیاری از این افراد با این روح شکست خورده خود را از بالای ساختمانها به پایین میاندازند تا از دست زندگی و مشکلات رهایی یابند. برخی دیگر هم در حالتی از بدبختی و واماندگی بهسر میبرند که در نتیجه برخورد با یک مصیبت یا موقیعتی دشوار به آن دچار گشتهاند. چنین موضعگیریهایی کجا و برخورد مؤمنان کجا؟ آنان محصول تمدن مادی هستند و اینان محصول تمدن اسلامی... در تاریخ ذکر شده که عمربن عبدالعزیز که یکی از خلفای عادل اموی بود «هنگام مرگ فرزندش عبدالملک نامهای به اهالی شهرها نوشت و آنان را از نوحه سرایی بدین خاطر نهی نمود و اعلام کرد که خداوند دوست داشت فرزندش را بگیرد و من به خدا پناه میبرم از این که با محبت او مخالفت نمایم» [۴۹۲].
پسر مطرف بن عبداللّه فوت کرد. اقوام برای تسلیت نزد او آمدند، او نیز نزد آنان آمد در حالی که بسیار شاد بود. اقوامش بر او ایراد گرفتند. در پاسخ گفت: «آیا مرا وادار میکنید که خود را به خاطر این مصیبت، بدبخت نشان دهم. به خداوند سوگند اگر همهی دنیا و دارائیهای آن به من تعلق داشته باشد و خداوند بخواهد در مقابل یک جرعهی آب در بهشت همه آن را از من بگیرد بازهم آن جرعه آب نزد من ارزش بیشتری دارد» [۴۹۳].
علما معتقدند که یکی از نمونههای جزع و فزع آن است که فرد مصیبت زده عمل نیکی را که قبل از مصیبت انجام میداده پس از آن ترک کند. سعیدبن جبیر مردی را در حال طواف دید که به خاطر فرزندش سرش را با یک روسری پوشانده بود، سعید آن را از سرش برداشت. این مسئله دلالت دارد که پوشانده لباسی مخصوص عزاداری برای مؤمن جایز نیست، زیرا نشان از بیتابی و بیقراری او در برابر مصیبت دارد، علاوه بر این که نوعی تشابه به کفار نیز هست.
خداوند متعالی بیان فرمودهاست که امنیت در دنیا و آخرت بهرهی مؤمنانی خواهد شد که ایمان خود را به شرک آلوده نمیسازند و فقط آنانند که راه هدایت و نجات را در پیش گرفتهاند. خدای متعال فرموده است:
﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ ٨٢﴾[الانعام: ۸۲].
«کسانی که ایمان آورده باشند و ایمان خود را با شرک نیامیخته باشند امن و امان ایشان را سزاست، و آنان راه یافتگان (راه حق و حقیقت) هستند».
در خبر صحیحی از عبداللّه بن مسعود نقل شده که گفت: نزول آیهی ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ﴾[الانعام: ۸۲]. بر مسلمانان گران آمد، پس نزد پیامبر جآمده و گفتند: ای رسول خدا همهی ما به خود ظلم کردهایم] پس تکلیف ما چیست؟ [فرمود: آنگونه نیست که شما فهمیدهاید، منظور از آن ظلم، شرک است، آیا نشنیدهاید که لقمان به فرزندش گفت:
﴿وَإِذۡ قَالَ لُقۡمَٰنُ لِٱبۡنِهِۦ وَهُوَ يَعِظُهُۥ يَٰبُنَيَّ لَا تُشۡرِكۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّ ٱلشِّرۡكَ لَظُلۡمٌ عَظِيمٞ١٣﴾[لقمان: ۱۳] [۴۹۴].
«پسر عزیزم! (چیزی و کسی را) شریک مکن، واقعاً شرک ستم بزرگی است».
پس روان انسان موحد لبریز از آرامش و قلب او مملو از یقین و ایمان است هرچند که شرایط زندگی برایش تیره باشد و اتفاقات ناگوار او را بلرزاند و فتنههای مختلف او را احاطه نماید... رسول خدا جرا میبینیم که قریش برای کشتن ایشان باهم توطئه نمودهاند، ایشان همراه ابوبکر صدیق سبه غاری در کوه ثور پناه میبرند. مشرکان تا همان نزدیکی آنان را تعقیب و رهگیری میکنند و حتی جای پاهایشان را تا دم غار پیدا میکنند. ابوبکر صدیق سمیگوید: اگر یکی از آنان پایین خود را مینگریست ما را میدید. در این حال رسول خدا جفرمود: «ای ابوبکر گمانت راجع به دو نفری که سومین آنها خداست چیست؟» [۴۹۵].
خواستگاه این اطمینان عظیم در روان مؤمن، ایمان به این اصل است که نفع و ضرر فقط به امر خداوند واقع میشود. همین باور بود که در صدر اسلام پیروزی نظامی و فرهنگی را نصیب مسلمین کرد. آنان در مدت اندکی توانستند وحدت قبایل عرب و سایر اقوام و ملتهای همسایه را با خود ببینند و در نهایت بنای یک تمدن والا را پایهگذاری کنند که قرون متمادی پابرجا باشد.
باید توجه داشت که ایمان به قضا و قدر و توکل بر خداوند به بهانهای برای تنبلی و رکود و شکست خوردگی تبدیل نشود. چنین اتفاقی فقط زمانی روی میدهد که انسان فهم نادرستی از این مفاهیم داشته باشد. در این صورت هم نباید علاج این انحرافات را در مخالف با این عقیده دانست و شکستهای امت اسلامی را در تاریخ معاصر به باورهای اسلامی آن نسبت داد. بلکه معالجه واقعی عبارت است از تصحیح عقیده و بیان حقیقت عقاید اسلامی و بهرهگیری از آن برای تحریک روحیهی علمجویی و فداکاری و ایثار برای بازگرداندن بنای امت و دارائیهای فرهنگی آن.
فردی که دارای اطمینان خاطر است اساس یک بنیاد اجتماعی سالم و پایهی بیداری فرهنگی نیز به شمار میرود، زیرا، هرجا که آزادی یافت شود، انسان و انسانیت مورد احترام قرار گیرد، به ارزشهای اخلاقی توجه شود، عدالت مطلق به اجرا درآید و انگیزههای عقیدتی برای آبادانی زمین و ایجاد یک جامعهی توانمند که قدرت و آمادگی لازم برای حمل رسالت و ادای امانت را دارد، موجود باشد، با وجود چنین پیشزمینههایی، تمدن واقعی برپا خواهد شد و چنین امتی، قدرتمند و توانا خواهد بود و در نتیجهی عزت افراد، غالب و چیره خواهد گشت.
به همین خاطر دین اسلام به ایجاد قواعدی برای زندگی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی اقدام نموده که در جهت خدمت به انسان و فراهمسازی امنیت و آرامش برای اوست و این نعمت روحی را در کنار آن برنامهی عقیدتی قرار میدهد که بیشتر در قلب فرد کاشته است؛ خدای متعال فرموده است:
﴿وَإِن يَمۡسَسۡكَ ٱللَّهُ بِضُرّٖ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَۖ وَإِن يُرِدۡكَ بِخَيۡرٖ فَلَا رَآدَّ لِفَضۡلِهِۦۚ يُصِيبُ بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ١٠٧﴾[یونس: ۱۰۷].
«اگر خداوند زیانی به تو رساند، هیچکس جز او نمیتواند آن را برطرف کند، و اگر بخواهد چیزی بر تو برساند، هیچکس نمیتواند فضل و لطف او را از تو بگرداند. خداوند فضل و لطف خود را شامل هرکس از بندگانش که بخواهد میکند و او دارای مغفرت و مهر فراوان است».
اسلام حتی در زمینهی اجتماعی به حفاظت از حقوق فردی انسانها میپردازد و از طغیان جماعت بر او و ذوب شدن شخصیت او در آن ممانعت میکند و به همین صورت فرد را از تسلط بر جامعه یا غلبهی مصالح او بر جامعه جلوگیری مینماید و بدین ترتیب امنیت اجتماعی را به ارمغان میآورد.
در زمینهی اقتصادی نیز اسلام میان مصالح فردی و اجتماعی توازن برقرار نموده و هم برای افراد و هم برای جامعه حق تملک قائل است. از طرفی دیگر آزادی فعالیت اقتصادی و دخالت دولت در رشد اقتصادی را با یکدیگر هماهنگ کرده و از این طریق اقتصاد را در خدمت انسان درآوردهاست و آن را به سمت ایجاد جامعهای شایسته و توانا، نه جامعهای نیمهجان و محتاج سوق میدهد و بدین ترتیب امنیت اقتصادی را نیز به انسان هدیه میکند.
اما در زمینهی سیاسی نیز اسلام برای افراد آزادیهای عمومی را تأمین کرده و از آن حمایت مینماید. اسلام در این زمینه از ترور و استبداد نهی میکند و روابط میان دولتها را براساس عدالت، نه دشمنی، برپا میدارد و اینگونه است که امنیت سیاسی را هم ایجاد میکند.
ذکر این نکته بسیار ضروری است که رسیدن به امنیت کامل اجتماعی فقط زمانی محقق خواهد شد که امنیت ابتدا در درون فرد ایجاد گردد. هرگاه آرامش و اطمینان در روان افراد جایگزین شود، اضطراب و نگرانی از میان میرود و مهربانی و نیک رفتاری در روابط آنان نقش میبندد. آرامش درونی و روانی هم فقط در نتیجهی ایمان به خدا و استحکام رابطه با او از طریق انجام عبادات ایجاد میشود.
خدای متعال فرموده است:
﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَتَطۡمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكۡرِ ٱللَّهِۗ أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ ٢٨﴾[الرعد: ۲۸].
«آن کسانی که ایمان میآورند و دلهایشان با یاد خدا سکون و آرامش پیدا میکند، هان! دلها با یاد خدا آرام میگیرد».
مراد آیه این است که قلوب انسانها فقط با ذکر خداوند که عبارت است از قرآن آرامش میگیرد و این قرآن است که ایمان و یقین را در نفس انسان ایجاد میکند و شک و گمان را از آن میزداید و یک زندگی پاک را برایش محقق میسازد، برخلاف نقوس نگران و دور از قرآن که خداوند زندگی تنگی برایشان پیش بینی نموده و فرمودهاست:
﴿وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ١٢٤﴾[طه:۱۲۴].
«و هرکه از یاد من روی برگرداند و (از احکام کتابهای آسمانی دوری گزیند) زندگی تنگی خواهد داشت (چون نه به قسمت و نصیب خدادادی قانع خواهد شد، و نه تسلیم قضا و قدر الهی خواهد گشت) و روز رستاخیز او را نابینا (به عرصه قیامت گسیل و با دیگران در آنجا) گرد میآوریم».
خدای متعال در آیات بسیاری ذکر نمودهاست که سکینه و آرامش را بر رسول کریمش و بر جماعت مؤمنان نازل نموده است. ایشان در توصیف و قایع روز چنین فرموده است:
﴿ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودٗا لَّمۡ تَرَوۡهَا وَعَذَّبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡكَٰفِرِينَ ٢٦﴾[التوبة: ۲۶].
«آنگاه الله آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد، و لشکریانی فرستاد که شما آنها را نمیدیدید، و کسانی را که کافر شدند عذاب (و مجازات) کرد، و این است کیفر کافران».
و در توصیف روز چنین هم فرموده است:
﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ لِيَزۡدَادُوٓاْ إِيمَٰنٗا مَّعَ إِيمَٰنِهِمۡۗ وَلِلَّهِ جُنُودُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمٗا ٤﴾[الفتح: ۴].
«او کسی است که در دلهای مؤمنان آرامش نازل کرد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند، و سپاهیان آسمانها و زمین از آن الله است، و الله دانای حکیم است».
﴿لَّقَدۡ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ يُبَايِعُونَكَ تَحۡتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِيبٗا١٨﴾[الفتح: ۱۸].
«خداوند از مؤمنان راضی گردید همان دم در زیر درخت با تو بیعت کردند. خدا میدانست آنچه را که درون دلهایشان نهفته بود، لذا اطمینان خاطری به دلهایشان داد و فتح نزدیکی را پاداششان کرد».
این «سکینه» که در آیات، مذکور است همان اطمینان خاطر و آرامش روحی است که پروردگار بر بندگان مؤمن خود نازل میفرماید و اضطراب درونیشان را از بین میبرد و در جای آن ایمان و یقین و ثبات و خاطر جمعی، ایجاد میکند. در صحیح بخاری و مسلم ثابت شدهاست که رسول گرامی اسلام جاز پروردگار «سکینه» را درخواست نموده است. از براء بن عازب نقل است که فرمود: «روز خندق پیامبر جرا در حالی دیدم که خاک جابه جا میکرد به حدی که خاک موی سینهاش را پوشانیده بود و در این حال ابیات عبداللّه بن رواحه را میسرود:
اللهم لولا أنت ما اهتدینا
ولا تصدقنا ولا صلینا
خداوند اگر تو ما را هدایت نمیکردی ما راهیاب نبودیم، نه زکات میدادیم و نه نماز میخواندیم.
فانزلن سکینه علینا
وثبت الاقدام ان لاقینا
پس بر ما سکینه نازل فرما و هنگام رویارویی با دشمن ما را ثابت قدم بدار.
ان الا عدا قد بغوا علینا
اذا رادوا فتنه ابنیا
دشمنان به ما ظلم کردهاند و هرگاه قصد ایجاد فتنه کنند، با آنان رویارو میشویم، ایشان این اشعار را با صدای بلند میخواند» [۴۹۶].
هروی گفته که: «سکینهای که بر قلب پیامبر جو یارانش نازل میگشت باعث میشد که قدرت و روحیهی آنان متمرکز گردد و اگر کسی میترسید با آن آرام میگرفت و کسانی که در اندوه و نگرانی بودند تسلی مییافتند، افرادی هم که نافرمانی میکردند یا جرأت مقابله یا امتناع در برابر دستورات را داشتند پس از آن سر تسلیم فرود میآوردند» [۴۹۷].
رسول خدا جیاران خود را در بسیاری از حالات به سکینه توصیه میفرمود از جمله به هنگام رفتن به نماز جماعت، در موقع تشییع جنازه و یا هنگام پایین آمدن از کوه عرفه. ایشان آنان را راهنمایی میکرد که در حلقههای ذکر و قرائت قرآن و مطالعهی آن سکینه نازل میشود. بدون شک پیامبر جصفات نیکو را در قلب آنان ریشهدار میکرد و به آرامش و سکینهای عادتشان میداد که دوست داشت در سایر احوال آنگونه باشند. سکینه در واقع قلادهی مؤمن است.
جوامع غربی با وجود این که به بالاترین سطح تکنولوژی رسیدهاند اما از ایجاد امنیت روانی برای افراد و جوامع خود ناتوان ماندهاند، علیرغم اینکه از ابزارهای بسیار پیشرفته، نظم مترقی و امکانات شگفتآوری برخودارند. این بدان خاطر است که امنیت حقیقی از درون افراد میجوشد و به اجتماع سرازیر میگردد. افراد مضطرب نمیتوانند خواستگار امنی برای آرامش خانواده و در نتیجه آرامش جامعه باشند.
[۴۸۲] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۱۰۳، حدیث شماره ۵۶۴۱ و ۵۶۴۲. [۴۸۳] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۹۹۳، حدیث شماره ۴۵۷۵. آن زن، ام سائب بود. مترجم. [۴۸۴] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۶۰۱، حدیث شماره ۲۳۹۶ و گفته با این طریق حسن غریب است. [۴۸۵] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۵۱۸، حدیث شماره ۶۱۱۴ و مسلم. الصحیح، ج۱۰، ص ۲۰۱۴، حدیث شماره ۲۶۰۹. [۴۸۶] بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۱۴۸، حدیث شماره ۱۲۸۳ و مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۶۳۷، حدیث شماره ۹۲۶. لفظ حدیث از مسلم است. [۴۸۷] مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۶۳۱، حدیث شماره ۹۱۸. [۴۸۸] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۶۰۱، حدیث شماره ۲۳۹۸ و گفته که حسن و صحیح است. [۴۸۹] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۱۱۰، حدیث شماره ۵۶۴۶ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۹۹۰، حدیث شماره ۲۵۷۰. لفظ حدیث از بخاری است. [۴۹۰] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۱۱۱، حدیث شماره ۵۶۴۸ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۹۹۱، شماره ۲۵۷۱. [۴۹۱] یعقوب بن سفیان، المعرفة والتاریخ، ج۱، ص ۱۵۳، و نگا: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص ۴۳۱. [۴۹۲]ابوهیم، الحلیة، ج۵، ص ۳۰۶. [۴۹۳]ابونعیم، الحلیة، ج۲، ص ۱۹۹. [۴۹۴] بخاری، فتح الباری، ج۶، ص ۴۶۵، حدیث شماره ۳۴۲۹، و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۱۱۴، حدیث شماره ۱۲۴. لفظ حدیث از بخاری است. [۴۹۵] احمد، المسند، ج۱، ص ۴، و بخاری، فتح الباری، ج۸، ص ۳۲۵، حدیث شماره ۴۶۶۳. [۴۹۶] بخاری، فتح الباری، ج۶، ص ۱۶۰، حدیث شماره ۳۰۳۴ و مسلم، صحیح، ج۳، ص ۱۴۳۰. [۴۹۷] ابن قیم، مدارج الساکین، ج۲، ص ۵۲۹.
سفارشات مؤکد قرآن به مراعات حقوق پدر و مادر، این مسأله را پس از توحید و یکتاپرستی در درجهی دوم اهمیت قرار داده است:
﴿وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنًا﴾[الاسراء: ۲۳].
«(ای انسان) پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید».
﴿وَوَصَّيۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيۡهِ حُسۡنٗا﴾[العنکبوت: ۸].
«ما به انسان توصیه میکنیم که به پدر و مادرشکاملاً نیکی کند».
در حدیث زیر ارزش والای نیکوکاری با پدر و مادر بیان شده است. ابن مسعود میگوید: «به پیامبر جعرض کردم: ای رسول خدا چه کاری بیشترین ارزش را دارد؟ فرمود: ادای نماز در وقت خود. عرض کردم: پس از آن چه؟ فرمود: نیکی به پدر و مادر. عرض کردم: پس از آن چه؟ فرمود: جهاد در راه خداوند...» [۴۹۸].
محمد مصطفی جمادر و پس از او پدر را به عنوان کسانی معرفی نمودهاست که بیشتر از همهی مردم شایستگی این را دارند که به نیکویی با آنان نشست و برخاست شود، مورد احترام و نیکوکاری گیرند و از آنان اطاعت شود. «مردی نزد پیامبر جآمد و عرض کرد: ای رسول خدا، چه کسی شایستهتر است که با او رفتاری نیکو داشته باشم؟ فرمود: مادرت. عرض کرد: پس از او چه کسی؟ بازهم فرمود: مادرت. عرض کرد: پس از او چه کسی؟ بازهم فرمود: مادرت. عرض کرد: پس از او چه کسی؟ فرمود: پدرت» [۴۹۹].
از جمله آثاری که نیکی به پدر و مادر برای انسان دارد، دفع مصیبتها، سهل شدن مقدرات و پاکیزه گشتن زندگی است. پیامبر جفرمود: «فقط دعا میتواند قضای پروردگار را برگرداند و فقط نیکی است که مایهی طول عمر است» [۵۰۰].
ابوحاتم سجستانی معنی این حدیث را اینگونه توضیح میدهد: «تداوم انسان در انجام دعا، بر خورد با مقدرات خدا را برایش به گونهای مطلوب میسازد که گویا آنها را برگشت داده است. نیکوکاری هم باعث ایجاد یک زندگی پسندیده میگردد، گویا در عمر او برکت قرار گرفته است اما گناه باعث میشود که پاکی رزق و روزی تیره و تار شود و صاحب آن نعمت وقتی در سرانجام کار خود مینگرد، تصور میکند که از آن محروم شده است» [۵۰۱].
حارثه پسر نعمان که جزو اصحاب پیامبر جاست بیشتر از همه مردم به مادرش نیکی میکرد. پیامبر جاز طریق خواب خبرداد شد که او بهشتی است و این خبر را به حارث اعلام نمود. عایشه لمیگوید که از پیامبر جشنیدم که فرمود: «وارد بهشت شدم، شنیدم کسی قرآن تلاوت میکند. پرسیدم: او کیست؟ گفتند: او حارثه پسر نعمان است. آری نیکی این چنین است و چنین تأثیری دارد» [۵۰۲].
خدای متعال رضایت خود را از بنده، مقرون به رضایت والدین کرده است... پیامبر جفرمودهاست: «خشنودی خدا در خشنودی والدین و خشم او در خشم آنهاست» [۵۰۳]. مردی سراغ پیامبر جآمد و عرض کرد: ای رسول خدا من گناهان بزرگی مرتکب شدهام، آیا راهی برای توبهی من هست؟ پیامبر جفرمود: آیا پدر و مادرت در قید حیات هستند؟ گفت: خیر، فرمود: آیا خالهای داری؟ گفت: آری. پیامبر جفرمود: پس با او نیکویی کن» [۵۰۴]. به همین خاطر است که فقیه مشهور مکحول دمشقی گفته است: نیکی به پدر و مادر حکم کفارهی گناهان کبیره را دارد و تا زمانی که در نسل و طایفهی او افرادی بزرگتر باشد، او میتواند با آنان نیکویی کند» [۵۰۵].
از حسن بصری سؤال شد که «نیکی به پدر و مادر چیست؟ فرمود: آن است که دارائیهای خود را به پایشان بریزی و اگر تو را به کاری امر کردند مادامی که گناه نباشد [۵۰۶]، از آنان اطاعت کنی. سؤال شد: پس عقوق یعنی چه؟ گفت: دوری از آنان و محروم نمودنشان، آیا به این مسأله توجه نمیکنی که نگریستن به چهرهی آنان عبادت محسوب میشود، حال نیکی کردن به آنان چه پاداش بزرگی خواهد داشت؟! [۵۰۷].
ابن ابی شبیه از حسن بصری روایت کردهاست که به او گفتند: حقوق والدین چگونه است؟ گفت: به آنان بیتوجهی میکند. رهایشان مینماید و به تندی و خشونت به آنان مینگرد [۵۰۸].
عروه بن زبیر گفته است: «کسی که به تندی به والدینش بنگرد با آنان نیکی ننموده است» [۵۰۹]. ابوهریره سهنگام توصیه به یک شخص برای نیکی به والدینش چنین گفت: «در برابر پدرت راه نرو، قبل از او منشین و با نامش او را صدا نزن» [۵۱۰]. عبداللّه بن محیریز گفته است: «هرکس که جلوتر از پدرش راه برود با او بدرفتاری نموده مگر این که قصد پاک کردن راه با برایش داشته باشد اگر فرزندی پدرش را با کینه یا نام کوچکش صدا بزند بازهم نافرمانی محسوب میشود. مگر این که هنگام صدا زدن او بگوید: ای پدرم» [۵۱۱].
طاووس هم گفتهاست که: «گرامیداشت چهار نفر سنت است: انسان عالم، کسی که پیر شده، حاکم مسلمانان و پدر و اگر شخصی پدر خویش را با نامش صدا بزند به او جفا نموده است» [۵۱۲].
خدای متعال نافرمانی والدین را حرام نموده و فرمودهاست:
﴿فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ وَلَا تَنۡهَرۡهُمَا﴾[الاسراء: ۲۳].
«اف به آنان مگو! و بر ایشان فریاد مزن».
پیامبر جهم فرموده است: «آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره مطلع نسازم؟ آن گاه فرمود: شریک قائل شدن برای خدا، نافرمانی از پدر و مادر و گواهی دروغ بر یک امر» [۵۱۳].
عطاء بن ابی رباح گفته است: «شایسته نیست که دستت را بر والدینت بلند کنی یا دست را بهسوی آنها دراز کنی و این به خاطر تعظیم آنان است» [۵۱۴].
عروه گفته است که: «از چیزی که در خواست میکنند نباید خودداری کنی» [۵۱۵].
پیامبر جاز اینکه شخصی پدر و مادر خود را در معرض دشنام قرار دهد نهی فرموده است: «یکی از بزرگترین گناهان کبیره آن است که شخصی والدین خود را لعن نماید. گفته شد: ای رسول خدا چگونه انسان پدر و مادر خود را لعن میکند؟ فرمود: به این شیوه که شخصی پدر و مادر فرد دیگری را دشنام دهد و شخص مقابل هم به پدر و مادر او دشنام گوید» [۵۱۶].
نیکی به پدر و مادر نشان از وفاداری و اخلاق نیکوست. زیرا پدر و مادر در مسیر تربیت فرزندان از جان و مال خویش مایه میگذارند، اگر بیمار باشد شب را بیدار میمانند، برای فراهم نمودن یک زندگی نیکو رنجها تحمل میکنند و از جان عزیز خویش برایش هزینه مینمایند. ناتوانی و ضعف و نجاستهای والدین پیر، نباید مانع خدمت به آنها باشد، زیرا شرط وفا آن است که آنان را در هنگام پیری به نیکویی خدمتگذاری کند و همنشین خوبی برایشان باشد. نباید از پیری یا برخی امور ناخوشایند آنان شکایت کند و به یاد داشته باشد که خود نیز چنان سرانجامی خواهد داشت و محتاج نیکی فرزندانش خواهد گشت و اگر اکنون به پدر و مادر خود نیکی نکند، فرزندانش نیز در آینده با او نیکی نمیکنند.
آنچه بیان شد نمونهای از تعالیم اسلامی است که از برتری و والایی روابط انسانی در این دین پرده برمیدارد و اگر با فلسفههای مادی و تمدنهای غربی تطبیق داده شود دچار شگفتی خواهیم شد. چه بسیارند پدران و مادران آوارهای که صندلیهای پارکها را به عنوان فرش و فضای آسمانی را به عنوان سقف برمیگزینند و حتی به هنگام شدت باران و بارش برف نیز غیر از آنجا جایی برای استراحت ندارند. امثال چنین پدران و مادران آوارهای در اروپا بسیارند و به ناچار به خانههای سالمندان و پناهگاه پیران میپیوندند و فرزندان آنان از سرنوشتشان بیخبرند و حتی یک کلام را برای دلگرمی یا اشتیاق یا به عنوان رابطهی پدر و فرزندی به آنان منتقل نمیکنند... این تعالیم اسلامی والا در باب احترام به والدین کجا و آن اخباری که ما هر روزه از وسایل ارتباطی مختلف دربارهی جرائم قتلی که پدران و مادران در مورد فرزندان خود مرتکب میشوند کجا؟ آنان این قتلها را مرتکب میشوند تا داد و فریاد بچهها مزاحم کام جوییها یا گردش و یا مال اندوزی آنان نگردد. صورت دیگر قضیه هم واقع میشود و آن انتقام فرزندان از والدین است و میبینیم که جفا و دشمنی به حدی میرسد که فرزند به کشتن پدرش اقدام میکند یا از مادرش دزدی میکند تا چه رسد به اینکه احترام آنها را نگه دارد. اسلام تربیت افراد را در مرحلهی ارائه توجیهات اخلاقی رها نکرده بلکه به قانونگذاری در این زمینه پرداخته و بر فرزند بالغ خانواده واجب کردهاست که نفقهی پدر و مادرش را تأمین نماید، همانگونه که بر آنان واجب کرده است که در دوران کودکی نفقه فرزند را تهیه نمایند. اسلام به والدین اجازه دادهاست که بدون اجازهی فرزندان از دارائیهای آنان بردارند و رضایت فرزند در این زمینه شرط نیست. حدیث جابر دلیل این مطلب است: «مردی به پیامبر جعرض کرد: من اموال و فرزندانی دارم و پدرم میخواهد اموال مرا بگیرد، پیامبر جفرمود: «أَنْتَ وَمَالُكَ لأَبِيكَ» [۵۱۷]. حرف «لام» در «لِأبیكَ» برای اباحه است نه تملیک، پس معنی چنین میشود: «تو با اموالت برای پدرت مباح هستی». طبق رأی امام مالک و امام ابوحنیفه و امام شافعی، پدر فقط در هنگام نیاز حق دخل و تصرف در اموال فرزندان را دارد، اما طبق نظر امام احمد او در هر حالی قادر به تصرف در اموال اولاد است، زیرا تصرف پدر به نسبت فرزندی همیشه نیکو خواهد بود. عمهی عماره بن عمیر از عایشه لپرسید: در دامان من یتیمی وجود دارد، آیا میتوانم از اموال او بخورم؟ عایشه لفرمود: رسول اللّه جفرموده است که: «پاکترین روزی برای مرد آن است که از دسترنج خویش بخورد و فرزند آدمی، حاصل زحمات و تلاشهای اوست پس او هم دست رنج پدر است» [۵۱۸].
بدین شیوه اسلام علاوه بر این که فرزندان را به نیک رفتاری با پدر و مادر ترغیب نموده و آنان را به همنشینی نیکو سفارش کرده، یک حصار قانونی را نیز برای حمایت از والدین قرار داده است.
[۴۹۸] بخاری، فتح الباری، ج۶، ص ۳، حدیث شماره ۲۷۸۲ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۸۹، حدیث شماره ۸۵، لفظ حدیث از بخاری است. [۴۹۹] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۰۱، حدیث شماره ۵۹۷۱ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۹۷۴، حدیث شماره ۲۵۴۷، لفظ حدیث از بخاری است. [۵۰۰] ترمذی، الجامع، ج۴ ص ۴۴۸، حدیث شماره ۲۱۳۹ و گفته که حسن و غریب است. [۵۰۱] منبع آن مذکور نیست. [۵۰۲] احمد، المسند، ج۶، ص ۳۶. [۵۰۳] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۳۱۰، حدیث شماره ۱۸۹۹. [۵۰۴] احمد، المسند، ج۲، ص ۱۴. [۵۰۵] بدون ذکر منبع. [۵۰۶] عبدالرزاق، المصنف، ج۱۰، ص ۱۳۸. [۵۰۷] ابن جوزی، برالوالدین، ص ۴۰ و ۴۱. [۵۰۸] ابن ابی شیبه، المصنف، ج۸، ص ۵۴۱، شماره ۵۴۵۶. [۵۰۹] ابن ابی شیبه، المصنف، ج۸، ص ۵۴۳، شماره ۵۴۶۱. [۵۱۰] بخاری، الادب المفرد، ص ۳۲، شماره ۴۴، و عبدالرزاق، المصنف، ج۱۰، ص ۱۳۸ و سیوطی، الدر المنثور، ج۵، ص ۲۶۳. [۵۱۱] ابو نعیم، الحلیة، ج۵، ص ۱۴۲. [۵۱۲] منبع ذکر نشده است. [۵۱۳] بخاری، فتح الباری، ص ۴۰۵، حدیث شماره ۵۹۷۶ و مسلم، صحیح، ج۱، ص ۹۱، حدیث شماره ۸۷. لفظ حدیث از مسلم است. [۵۱۴] طبری، تفسیر، ج۱۵، ص ۶۵، با لفظ «لا تنفض یدك علی والدیك» و ابن منذر و ابن ابی حاتم، الدر المنثور، ج۸، ص ۵۴۴، شماره ۵۴۶۴. [۵۱۵] ابن ابی شیبه، المصنف، ج۸، ص ۵۴۴، شماره ۵۴۶۴. [۵۱۶] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۰۳، حدیث شماره ۵۹۷۳. [۵۱۷] ابن ماجه، السنن، ج۲، ص ۷۶۹. [۵۱۸] احمد، المسند، ج۶، ص ۳۱ و ۱۲۷ و ۱۹۳.
خدای متعال فرموده است:
﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَ﴾[النساء: ۱].
«و از خشم خدایی بپرهیزید که همدیگر را بدو سوگند میدهید، و بپرهیزید از این که پیوند خویشاوندی را گسیخته دارید (و صله رحم را نادیده گیرید)».
این سفارش به خاطر اهمیت صلهی رحم در اسلام است، زیرا اسلام دینی است مبتنی بر روابط و رحمت و مهربانی و ضمانت میان افراد. کسی که به ایجاد و تداوم روابط فامیلی اهتمام نمیورزد به طریق اولی نسبت به حفظ این روابط با دیگران نیز بیتوجه خواهد بود. محمد مصطفی جدر احادیث فراوانی بر حفظ صلهی رحم با اطرافیان تأکید فرموده و تأثیرات آن را بر زندگی، مقدرات و روزی انسانها بیان فرمودهاست تا از این طریق این خصلت پسندیده را در روان مسلمانان ریشهدار سازد. ایشان یک بار به اصحاب والامقام خود فرمودند: «هرکس که میخواهد روزیاش زیاد گردد و عمرش طولانی شود باید صله رحم را برقرار نماید» [۵۱۹]. پیامبر جبرای تقویت این اخلاق، مسلمانان را به شناخت نسب و سلسلهی خانوادگی خود تشویق میفرمود اما در کنار آن از فخرفروشی و شایع نمودن تعصبات قومی نهی میکرد. از ابوهریره سروایت است که فرمود: ابوضمره روایتی نقل کرد که من آن را فقط از پیامبر جشنیدهام، او گفت: پیامبر جفرموده است: «دربارهی نسب و شجرهی خانوادگی خود در جهت برقراری روابط خانوادگی، آگاهی کسب کنید، زیرا صلهی رحم باعث ایجاد محبت در خانواده، افزونی مال و طولانی شدن عمر است» [۵۲۰].
پیامبر در حدیث قدسی از خدای ﻷروایت میکند که فرمود: «من الله هستم، من رحمانم که (رحم) را خلق کردم و برای آن از نام خویش اسمی را مشتق نمودم، پس هرکس، روابط خویشاوندی را برقرار سازد، با او رابطه برقرار خواهم نمود و هرکس این روابط را قطع کند با او قطع رابطه خواهم کرد» [۵۲۱]، در حدیث ابوهریره سآمدهاست که پیامبر جفرمود: «خداوند مخلوقات را آفرید، پس از فراغت از این کار، خویشاوندی برخواست و دامن خدای رحمان را گرفت. خداوند فرمود: چه میخواهی؟ گفت: این جایگاه کسی است که از قطع رحم به تو پناه میآورد. خداوند فرمود: آیا به این راضی میشوی که با هرکس که تو را وصل و برقرار سازد، با او رابطه برقرار کنم و هرکس که تو را قطع کند با او قطع رابطه کنم؟ رحم گفت: به این راضی هستم ای پروردگار. خداوند فرمود: پس اینگونه خواهم کرد». ابوهریره میگوید: [اگر میخواهید اطمینان حاصل کنید] این آیه را بخوانید:
﴿فَهَلۡ عَسَيۡتُمۡ إِن تَوَلَّيۡتُمۡ أَن تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَتُقَطِّعُوٓاْ أَرۡحَامَكُمۡ ٢٢﴾[محمد: ۲۲] [۵۲۲].
«آیا اگر (از قرآن و برنامه اسلام) روی گردان شوید، جز این انتظار دارید که در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندی میان خویش را بگسلید؟».
صلهی رحم از اسباب ورود به بهشت است. در حدیث آمده است: «کسی که صلهی رحم را قطع میکند وارد بهشت نمیشود» [۵۲۳]. قطع رحم جزو گناهانی است که علاوه بر عذاب اخروی شایسته است که در همین دنیا عقوبتش به انسان برسد، در حدیث پیامبر جآمده است که فرمود: «هیچ گناهی مانند قطع رحم و ظلم به دیگران شایستهی آن نیست که عقوبتش در همین دنیا به صاحب آن برسد و خداوند، مجازات اخروی آن را نیز برایش نگه بدارد» [۵۲۴].
ابوهریره سروایت کرده که مردی به پیامبر جعرض کرد: ای رسول خدا من خویشاوندانی دارم که با آنان رابطه برقرار میکنم اما آنان به این رابطه پایبند نیستند، من با آنان نیکی میکنم، اما آنان با بدی پاسخم میدهند. من در آرزوی دیدارشان هستم اما آنان خود را ناآشنا نشان میدهند. پیامبر جفرمود: «اگر آنگونه باشی که میگویی، با عمل نیک خود به آنان، سنگریزهی داغ میخورانی و اگر رفتار پسندیدهی خود را ادامه دهی، پیوسته از طرف خداوند، یاری خواهی شد» [۵۲۵].
معنی حدیث این است که آنچه تو به آنان بخشیدهای بر آنها حرام است و به آتشی در شکمهای آنان تبدیل میگردد. این صحابی بزرگوار پس از آن هم صلهی رحم را نسبت به آنان برقرار مینمود، اما آنان همچنان آن را قطع میکردند. او به آنان صدقه میداد اما آنان سپاسگذاری نمیکردند، او همچنان به رستگاری نزدیک میشد و آنان هم زیان میکردند و صدقههای او به عنوان آتشی در شکمشان قرار میگرفت.
پیامبر جعنوان «الواصل للرحم» را برای افرادی بهکار میبرد که با وجود قطع روابط خویشاوندی از جانب دیگران بازهم به تداوم ارتباط اقدام میکردند، و فرمود: «رحم به عرش خداوند متصل است، واصل آن کسی نیست که در مقابل ارتباط دیگران، ارتباط برقرار کند، بلکه واصل کسی است که در مقابل قطع رحم اطرافیان با خویشان خود ارتباط داشته باشد [۵۲۶].
رسول گرامی ج«صلهی رحم» را جزو بالاترین مسائل اخلاقی اهل دنیا و آخرت برشمرده است. عقبه بن عامر میگوید: روزی رسول خدا جرا دیدم به نزد او شتافتم و دستش را گرفتم، ایشان نیز به من توجه کرد و دستم را گرفت و فرمود: «ای عقبه آیا تو را از برترین رفتارهای اهل دنیا و آخرت آگاه سازم؟ سپس فرمود: با آنان که رابطهی خود را با تو قطع نمودهاند، رابطه برقرار کنی و به کسی که بخشش خود را از تو منع کردهاست، ببخشایی و از کسی که به تو ظلم نموده درگذری، به حقیقت اگر کسی خواهان طول عمر و گشایش در رزق و روزی است باید با خویشان خود رابطه برقرار کند» [۵۲۷].
اصحاب پیامبر جاهمیت صلهی رحم را درک کرده و به آیات و احادیثی که در این مورد وارد شده عمل نمودهاند. اسحاق بن سعید از پدرش، چنین نقل کرده است: من نزد ابن عباس بودم، مردی پیش او آمد. ابن عباس با بیان شجرهای طولانی از خانوادهاش خود را به او نسبت داد و گفت: پیامبر جفرموده است: «سلسله نسب خود را بشناسید و از آن طریق رابطهی خویشاوندی برقرار کنید، زیرا رابطهی خویشاوندی اگر بدون ارتباط باشد، معنی نخواهد داشت، هرچند که از لحاظ نسبی، بسیار به هم نزدیک باشید، و اگر این رابطه برقرار باشد، فامیلهای دور هم، نزدیک و صمیمی محسوب میشوند» [۵۲۸].
این همه تأکید برای ایجاد صلهی رحم با هدف ایجاد واحدهای اجتماعی کوچک و مبتنی براساس هماهنگی و عطوفت و محبت صورت گرفته است و در نهایت باعث میشود که خانواده و طایفه در ارتباط کامل و مستحکم باهم به سر برند.
با توجه به این نکته که اسلام از تعصب قومی نهی نموده و افراد جامعه را به همیاری در مسیر حق دعوت کرده است، صلهی رحم باعث میشود که خانوادهها و عشیرههای قومی، ارتباط تنگاتنگی باهم داشته باشند و جامعهای تشکیل دهند که افرادش نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند و برای بستن شکافها و خللهای جدایی آفرین در تلاش باشند. و این کار را با فریادرسی از ورشکستگان، اطعام گرسنگان و پوشاندن لباس بر فقرا به انجام میرسانند. بر همین اساس، اسلام به برجسته کردن حقوق و وظایف افراد خانواده نسبت به یکدیگر و توضیح وظایف اعضای طایفه در زمینهی دیه و مسئولیت و حقوق همسایگان و اهالی یک منطقه اهتمام ورزیده است. اهمیت این مسأله با تأمل در این نکته روشن میگردد که تقویت پایههای تعاون و توجه به همگرایی جامعه در واحدهای اجتماعی کوچک، همبستگی عمومی را در میان کل جوامع اسلامی ایجاد میکند و تا زمانی که تعصب قومی حرام باشد، نتایج منفی طایفهگری از جامعه دور خواهد بود، مخصوصاً اگر اعتقاد به حرمت ظلم در میان باشد. و گروههای کوچک جامعه، مسئولیت خود را در قبال جامعهی بزرگ اسلامی احساس کنند و این شعار را سرلوحه قرار دهند.
﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ﴾[المائدة: ۲].
«در راه نیکی و پرهیزگاری همدیگر را یاری و پشتیبانی نمایید و همدیگر را در راه تجاوز و ستمکاری یاری و پشتیبانی مکنید».
«مثل الـمومین في توادهم وتراحمهم وتعاطفهم مثل الجد اذا اشتکی منه عضو تداعی له سائرالجد بالـمهر والحمی» [۵۲۹]. «مؤمنان در روابط دوستانه، مهرانگیز و عطوفت بار خود، همانند اعضای یک جسم هستند که هرگاه یکی از آن اعضا به درد آید، سایر اندامهای بدن هم در حالت بیداری و سردرد به یاریش میشتابند».
[۵۱۹] بخاری، فتح الباری، ج۴، ص ۳۰۱، حدیث شماره ۲۰۶۷ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۹۸۲، حدیث شماره ۲۵۵۷. لفظ حدیث از مسلم است. [۵۲۰] ترمذی الجامع، ج۴، ص ۳۵۱، حدیث شماره ۱۹۷۹ و گفته که غریب است. [۵۲۱] ابوداود، السنن، ج۲، ص ۳۲۲، حدیث شماره ۱۶۹۴ و ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۳۱۵، حدیث شماره ۱۹۰۷، لفظ حدیث از ترمذی است. [۵۲۲] بخاری، فتح الباری، ج۸، ص ۵۷۹، حدیث شماره ۴۸۳۰. [۵۲۳] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۱۵، حدیث شماره ۵۹۸۴ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۹۸۱. حدیث شماره ۲۵۵۶. [۵۲۴] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۲۰۸، حدیث شماره ۴۹۰۸ و ترمذی، جامع، ج۴، ص ۶۶۴، حدیث شماره، ۲۵۱۱ و گفته حسن و صحیح است. [۵۲۵] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۹۸۲، حدیث شماره ۲۵۵۸. [۵۲۶] امام احمد، المسند، ج۳، ص ۱۶۳. [۵۲۷] حاکم، المستدرک، ج۴، ص ۱۶۲. [۵۲۸] حاکم، المستدرک، ج۴، ص ۱۶۱. [۵۲۹] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۳۸، حدیث شماره ۶۰۱۱ و مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۰۰۰، حدیث شماره ۲۵۸۶. لفظ حدیث از مسلم است.
اسلام دین فراگیری است که کلیهی روابط اجتماعی را در قالبی مشخص تنظیم نموده و ارتقای این روابط را به بالاترین سطح تعامل و تعاون، هدف خود قرار داده است. خدای متعال فرموده است:
﴿لَّا خَيۡرَ فِي كَثِيرٖ مِّن نَّجۡوَىٰهُمۡ إِلَّا مَنۡ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوۡ مَعۡرُوفٍ أَوۡ إِصۡلَٰحِۢ بَيۡنَ ٱلنَّاسِۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ فَسَوۡفَ نُؤۡتِيهِ أَجۡرًا عَظِيمٗا ١١٤﴾[النساء: ۱۱۴].
«در بسیاری از (در گوشی و) نجواهایشان خیری نیست، مگر که (با این کار) امر به صدقه دادن یا کار نیک، یا اصلاح در میان مردم کند. و هر کس برای خشنودی الله چنین کند، به زودی پاداش بزرگی به او خواهیم داد».
خداوند در این آیه بیان میفرماید که بسیاری از نجواها و صحبتهای درگوشی هیچ خیری در بر ندارد، مگر این که هدف از آن، تلاش برای پرداخت صدقه یا انجام یک کار نیکو و پسندیده و به عبارتی دیگر اجرای دستورات خداوند باشد. اصلاح رابطهی میان دو فرد متخاصم و باز گرداندن آنان به روابط صمیمی و دوستانه یکی دیگر از مصادیق نجوای خیر است. خداوند به عاملان این کارهای خیر، اجر عظیم وعده داده است به شرطی که هدف نهایی آنان رضای او باشد. رسول خدا جفرموده است که: «بعضی از مردم مانند کلیدهایی برای گشایش دروازه خیر و بستن دروازه شر هستند و برخی دیگر مانند کلیدهایی هستند که راه شر را باز میکنند و دروازههای خیر را میبندند. پس خوشا به حال کسی که خداوند کلیدهای خیر را در دستان او قرار میدهد و بدا به حال کسی که خداوند کلیدهای شر را در دستانش قرار میدهد» [۵۳۰].
این آیه و حدیث مسئولیتهای اجتماعی انسان را گوشزد میکنند، مسئولیتهایی که در آیات و احادیث بسیاری مورد تأکید قرار گرفته است، ابوهریره ساز پیامبر جنقل میکند که فرمود: «هر مسلمان مکلفی باید به خاطر بندبند وجودش، در راه خدا صدقه دهد و این کار را هر روز تکرار کند. [باید بداند] که اگر میان دو نفر عدالت برقرار سازد، یا شخصی را در گذاشتن بار بر روی حیوانش یاری دهد، صدقهای داده است، همچنین، گفتن کلام نیکو، برداشتن قدمها برای ادای نماز و یا رفع موانع از سر راه مردم نیز، صدقه محسوب میگردد» [۵۳۱].
طبق این حدیث بر انسان واجب است که به خاطر خلقت صحیحی که خداوند به او ارزانی داشتهاست، شکرگذاری کند و برای اینکار هر نوع صدقهای را انجام دهد به عنوان مثال: درست کردن رابطهی میان دو شخص، یاری رساندن به آنان، شایع کردن گفتارهای نیک و پاک کردن راه آنان از موجبات آزار و اذیت، همهی این موارد نمونههایی از صدقات مسلمان است که به خاطر آن اجر میگیرد، برای هیچکس جایز نیست که برای خودداری از صدقه عذر بیاورد، زیرا صدقه برای هر انسانی در حد وسع او ممکن است. پایینترین مراتب صدقه این است که: «از بروز یک کار شر جلوگیری کند» [۵۳۲].
پیامبر جبیان فرمودهاست که دروازههای خیر بسیارند و تسبیح و تمجید و تکبیر و تهلیل و امر به معروف و نهی از منکر و پاک کردن راه از موانع و هدایت اشخاص نابینا و فهمانیدن مسائل به اشخاص ناشنوا و راهنمایی افراد برای برطرف شدن نیازمندیهایشان و تلاش جدی برای رفع مشکل مصیبت زدگان و نیازمندان و یاری رساندن خالصانه به ضعیفان را از جمله موارد خیر برشمرده است.
یکی دیگر از انواع صدقه، ادای حقوقی است که مسلمانان بر گردن هم کیشان خود دارند. در صحیح بخاری و مسلم از پیامبر جروایت شدهاست که فرمود: «حقوقی که مسلمان بر مسلمان دارد پنج مورد است: پاسخ گویی به سلام او، عیادت از مریض، شرکت در تشییع جنازه، پذیرش دعوت او هنگام عطسه کردن و جواب نیکو به او دادن» [۵۳۳]. همچنین گشایش مشکلات و آسان ساختن سختیها برای مسلمان و همکاری با آنان در زمینهی تقوی و نیکوکاری، صدقه است. ابوهریره ساز پیامبر جنقل میکند که فرمود: «هرکس که مصیبتی را از مؤمنی دور گرداند، خداوند یکی از مصایب او را در روز قیامت از او دور میکند و هرکس مشکلی را بر مؤمنی که در سختی افتاده آسان سازد، خداوند در دنیا و آخرت مشکلاتش را آسان مینماید و تا زمانی که شخص مؤمن در فکر گشایش مشکلات مردم باشد، خداوند نیز در فکر گشایش مشکلات او خواهد بود» [۵۳۴].
ابوهریره ساین را هم روایت کردهاست که پیامبر جفرمود: «شخص تاجری بود که به مردم پول قرض میداد. اگر یکی از بدهکارانش در سختی و ناراحتی میافتاد به غلامانش میگفت: از او بگذرید. شاید خداوند هم از ما درگذرد. سرانجام خداوند ازاو گذر فرمود» [۵۳۵]. پیامبر جدر روایتی دیگر فرموده است: «در امتهای پیشین، مردی بود که فرشتهی مرگ نزد او آمد تا قبض روحش کند، به او گفته شد آیا هیچ کار نیکی کردهای؟ گفت: نمیدانم. گفته شد: بیشتر فکر کن. گفت: همین را میدانم که در دنیا با مردم معامله میکردم و آنان را مجازات مینمودم، اما میان دارا و ندار فرق قائل میشدم و از کسی که در سختی و گرفتاری افتاده بود، گذشت میکردم. پس خداوند او را وارد بهشت نمود» [۵۳۶].
رسول خدا جنمونهای کاملاً شایسته و بارز برای انجام نیکیها، تلاش در راه خیر و در زمینهی صدقات متنوع بود. دختر خباب بن ارت میگوید: خبات در یکی از سریهها بیرون رفت. پیامبر جبه طور کامل از ما محافظت مینمود، حتی بز ما را میدوشید و از آن به اندازهی ده نفر شیر میگرفت. هنگامی که خباب بازگشت و بز را دوشید، شیر آن کمتر از مقداری بود که پیامبر جمیدوشید و به حالت معمولی خود بازگشت [۵۳۷].
پیامبر اکرم جگستردگی معنی صدقه را چنین بیان فرموده است: «[حتی] تأمین مخارج خانواده، صدقه محسوب میگردد» [۵۳۸]. همچنین در صحیح بخاری و مسلم از پیامبر جچنین نقل شدهاست که فرمود: «هر مسلمانی نهالی یا دانهای بکارد و پرنده یا انسان یا حیوانی از ثمرهی آن بخورد، در ازای آن صدقهای در یافت میکند» [۵۳۹].
نسلهای مسلمان به طور پیدرپی از زمان اصحاب رسول خدا جتا چندی پیش این آموزههای مترقی و نمونههای والا را تطبیق داده و در جوامع مختلف، اعمال انساندوستانه و جوانمردانه را انجام داده و در راه خیر و نیکی به دیگران و کردارهای زیبا تلاش نمودهاند. اما در عصر حاضر با متأثر شدن مسلمانان از فلسفههای ماده پرستانهی غرب و خوی منفعت طلبی آن، این پدیدههای نیکو رو به زوال نهاده و انفاق مال را ضایع نمودن اموال و انجام نیکیها را نشانهی ساده لوحی میانگارند، زیرا انسان غربی و مسلمان نماهای پیرو آنان انگیزهای برای زندگی پس از مرگ ندارند، پس طبیعی است که وقت و مال و تلاش خود را فقط برای منفعتهای آنی و زودگذر و محسوس دنیوی خرج سازند. به همین دلیل است که فریاد انسانها در این دوران در زمینهی فردی و اجتماعی برای افزایش تولید و بالا رفتن سطح درآمد بالا گرفته است و میان طبقات مختلف اجتماع درگیریهایی بر سر همین مسأله روی میدهد و انسان این دوران فقط زمانی به هم نوع خود روی خوش نشان میدهد و برایش تبسمی میکند که به طریقی پولی از او به چنگ آورد و بدین شیوه معانی والای انسانی در تمدن غربی رو به فراموشی و خاموشی نهاده است.
اما مسلمانان میتوانند که با عزت هرچه تمامتر به دین خود پایبند باشند و به فرهنگ خود افتخار نمایند و با انسانیت خود قد برافرازند تا انسانیت آنان همواره مانند نشانی خاص و علامتی مخصوص به امت اسلامی بر پیشانی آنان باقی بماند [و دیگران بدانند که] این امت با وحی خدایی و ارزشهای اخلاقی ثابت، راه مییابد و حکم خود را به دادگاه فیلسوفان و متفکران هوی و هوس طلب وا نمیگذارد که با نظرات منفعتطلبانه و مادی خویش انسانیت را به حیرت دچار کرده و والاترین خصائص انسانی را به وادی نیستی کشاندهاند. خداوند بلند مرتبه راست فرمودهاست:
﴿ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلشَّهَوَٰتِ أَن تَمِيلُواْ مَيۡلًا عَظِيمٗا﴾[النساء: ۲۷].
«و کسانی که به دنبال شهوات راه میافتند میخواهند که (از حق دور شوید و بهسوی باطل بگرائید و از راه راست) خیلی منحرف گردید (تا همچون ایشان شوید)».
[۵۳۰] ابن ماجه، السنن، ج۱، ص ۸۶، حدیث شماره ۲۳۷ و ابن ابی عاصم، المسند، ج۱، ص ۱۲۷، این حدیث در مجموع روایتهای آن حسن به شمار میرود. [۵۳۱] بخاری، فتح الباری، ج۶، ص ۱۳۲، حدیث شماره ۲۹۸۹ و مسلم، صحیح، ج۲، ص ۶۹۹، حدیث شماره ۱۰۰۹، لفظ حدیث از مسلم است. [۵۳۲] مسلم، صحیح، ج۲، ص ۶۹۹، حدیث شماره ۱۰۰۸ و بخاری، فتح الباری، با لفظ مشابه، ج۳، ص ۳۰۸ و ۱۰ و ۴۴۷. [۵۳۳] بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۱۱۲، حدیث شماره ۱۲۴۰ و مسلم، صحیح، ج۴، ص ۱۷۰۴، حدیث شماره ۲۱۶۲. لفظ حدیث از بخاری است. [۵۳۴] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۰۷۴، حدیث شماره ۲۶۹۹. [۵۳۵] بخاری، فتح الباری، ج۴، ص ۳۰۸، حدیث شماره ۲۰۸۷. [۵۳۶] بخاری، فتح الباری، ج۶، ص ۴۹۴، حدیث شماره ۳۴۵۱. [۵۳۷] احم، المسند، ج۵، ص ۱۱۱. [۵۳۸] بخاری، فتح الباری، ج۷، ص ۳۱۷، حدیث شماره ۴۰۰۶. [۵۳۹] بخاری، فتح الباری، ج۵، ص ۳، حدیث شماره ۲۳۲۰ و مسلم، صحیح، ج۳، ص ۱۱۸۹، حدیث شماره ۱۵۵۳.
تعالیم اسلامی ساختن جامعهای را مد نظر دارد که افراد آن براساس محبت و مودت و الفت و رحمت با یکدیگر رابطه دارند و از اختلاف و دشمنی و کینه ورزی بدورند. اسلام برای تربیت افراد براساس این اصول برنامهریزی کردهاست و برای این کار ابتدا آنان را هم عقیده میسازد، تا در نتیجه، افکارشان منسجم، معیارهای اخلافی آنان هماهنگ و منابع دریافت معرفت ایشان مشترک گردد و همه با قرآن و سنت هدایت گردند و اقوال و افعال از این دو منبع سرچشمه بگیرد.
در قرآن کریم بیان شدهاست که دست آویختن به قرآن و عمل براساس آن تنها راه وحدت میان مردم است و دوری از آن اصلیترین عوامل اختلاف و تفرقه است:
﴿وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِيعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْۚ وَٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ كُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِكُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا وَكُنتُمۡ عَلَىٰ شَفَا حُفۡرَةٖ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنۡهَاۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ ١٠٣﴾[آل عمرا: ۱۰۳].
«و همگی به رشته (ناگسستنی تران) خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود به یاد آورید که بدانگاه که (برای همدیگر) دشمنانی بودید و خدا میان دلهایتان (انس و الفت برقرار و آنها را به هم) پیوند داد، پس (در پرتو نعمت او برای هم) برادرانی شدید و (هم چنین شما با بت پرستی و شرکی که داشتید) بر لبه گودالی از آتش (دوزخ) بودید (و هر آن با فرا رسیدن مرگتان بیم فرو افتادنتان در آن میرفت) ولی شما را از آن رهانید (و به ساحل ایمان رسانید)، خداوند این چنین برایتان آیات خود را آشکار میسازد، شاید که هدایت شوید».
چنگ زدن به قرآن به معنی تمسک به آموزههای آن است و یکی از این آموزهها اطاعت از رسول خدا جاست. پس کسی که به سنت عمل نکند، درواقع به قرآن عمل ننموده است. خدای متعال فرموده است:
﴿وَأَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَا تَنَٰزَعُواْ فَتَفۡشَلُواْ وَتَذۡهَبَ رِيحُكُمۡۖ وَٱصۡبِرُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ ٤٦﴾[الانفال: ۴۶].
«و از خدا و پیغمبرش اطاعت نمایید و (در میان خود اختلاف و) کشمکش مکنید، (که اگر کشمکش کنید) درمانده و ناتوان میشوید و شکوه و هیبت شما از میان میرود و (ترس و هراسی از شما نمیشود) شکیبایی کنید که خدا با شکیبایان است».
واضح است که پیامبر جبرای هر مسلمانی الگوست و برای او نمونهای والا در زمینهی آراسته شدن به اخلاق قرآن و آداب اسلام است. پیامبر جنسبت به مؤمنان مهربان و بخشنده بود. ایشان با مؤمنان به نرمی و مهربانی رفتار میکرد و آنان را متوجه ضعیفان و زنان و بچههایشان میکرد و این اخلاق از قرآن جوشیده بود که این چنین آموزش داده بود:
﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢١٥﴾[الشعراء: ۲۱۵].
«و بال (محبت و مودت) خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند بگستران».
﴿وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَ﴾[آل عمران: ۱۵۹].
«و اگر درشتخوی و سنگدل بودی از پیرامون تو پراکنده میشدند».
قرآن جامعهی اولیهی مؤمنان یعنی عصر اصحاب را اینگونه توصیف نموده است:
﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡۖ... ﴾[الفتح: ۲۹].
«محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و سرسخت و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند».
در قرآن و سنت به هرچیزی که باعث تقویت وحدت و همبستگی مؤمنان گردد تشویق شده و از هرچیزی که عامل تفرقه و اختلاف باشد نهی گشته است.
جدال و دشمنی با یکدیگر یکی از این موارد است و در قرآن چنین آمدهاست:
﴿وَلَا تُجَٰدِلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾[العنکبوت: ۴۶].
«با اهل کتاب (یعنی با یهودیان و مسیحیان) جز به روشی که نیکوتر (و نرمتر و آرامتر و به قبول نزدیکتر) باشد، بحث و گفتگو مکن».
﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِي ٱللَّهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَلَا هُدٗى وَلَا كِتَٰبٖ مُّنِيرٖ﴾[لقمان: ۲۰].
«برخی از مردم بدون هیچگونه دانش و هدایت و کتاب روشن و روشنگری، درباره (شناخت و یکتایی) خدا راه ستیز و جدال را پیش میگیرند».
پیامبر جفرموده است: «من مسئول خانهای در حوالی بهشت هستم که مخصوص کسانی است که هرچند حق با آنان است، اما از جدال میپرهیزند» [۵۴۰].
باید دانست که جنگ و جدال دو صفت ملازم انسان هستند و فقط با قوانین عقیدتی و شریعتی میتواند خود را از آن بپرهیزد. انسان همواره دوست دارد که بر دیگران غالب و چیره و برتر باشد، به رأی خود افتخار کند و از نظرش کوتاه نیاید. خداوند در توصیف این صفت انسان فرموده است:
﴿وَلَقَدۡ صَرَّفۡنَا فِي هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٖۚ وَكَانَ ٱلۡإِنسَٰنُ أَكۡثَرَ شَيۡءٖ جَدَلٗا ٥٤﴾[الکهف: ۵۴].
«و به راستی در این قرآن، هر گونه مثلی برای مردم بیان کردهایم، ولی انسان بیش از هر چیز به مجادله میپردازد».
بر این اساس در جوامع مختلف مسألهی جدال امری همیشگی بوده و فیلسوفان و علمای روان شناسی و علوم تربیتی این پدیده را مورد بررسی قرار داده و راهکارهای مختلفی برای مقابله با آن ارئه کردهاند. دیل کارنگی مطلب را اینگونه بیان کرده است: «ای انسان جدال نکن... و بدان که بهترین راه برای کسب توانای در جدل، پرهیز از آن است» [۵۴۱].
علاقه به جدال و رغبت برای تحمیل نظر و برتری فکری بر دیگران خصلتی است که در میان دانشجویان و طالبان علم به صورت آشکاری نمود مییابد. زیرا رقابت میان آنان به لجاجت و دشمنی و جدال میانجامد، مگر این که دین بر آنان حکم براند و نفسشان را لجام زند و شهوتشان را کنترل نماید و آن را به تواضع وا دارد و به طور کامل مطیع حق سازد. پیامبر جاز انحراف هدف و نیات علما هشدار دادهاست و بیان فرموده که شایسته است یادگیری آنان برای عبادت و اطاعت خداوند باشد. ایشان از به کارگیری علم برای بزرگی کردن و برتری طلبی بر مردم و مجادله با آنان نهی فرموده است: «هرکس که دانشی را برای غیر خدا یا به قصد رسیدن به یک هدف غیر خدایی یاد گیرد، جایگاه خود را در آتش جهنم فراهم آورده است» [۵۴۲].
از سائب چنین نقل شدهاست که: «نزد پیامبر رفتم، اصحاب مرا ستایش کردند. پیامبر جفرمود: من از شما بهتر او را میشناسم. گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد، راست فرمودی، شما شریک من بودید و بسیار شایستهی شراکت بودید نه اهل سختگیری و مخالفت بودید نه نزاع و مشاجره میکردید» [۵۴۳].
پس مخالفت و ممانعت و دفع به طور کلی جزو اخلاق ثابت پیامبر جنبودهاست بلکه اخلاقی زیبا داشت و هنگام معامله بسیار آسانگیر بود که در قول سائب ساین نکته بیان شد. همچنین پیامبر جفردی نبود که به جدل و خصومت بپردازد.
دانشمندان و علمای متخصص، ایجاد روابط انسانی را با استفاده از خوش رفتاری و نرمخویی و پرهیز از خشم و خشونت توصیه نمودهاند و رسول خدا جفضلیت خوش رفتاری را اینگونه برای اصحاب بیان فرمود: «خداوند رفیق انسان است و رفق [خوش رفتاری] را دوست دارد و برکاتی را که در نتیجهی خوش رفتاری بهرهی انسان میسازد در خشونت و بداخلاقی قرار نداده است» [۵۴۴]. و فرموده است: «هرکس که از خوش رفتاری محروم گردد از هرخیری محروم گشته است» [۵۴۵].
توصیههای پیامبر جبه مهربانی و نیک رفتاری فقط مخصوص انسان نبود. بلکه حیوانات را نیز در بر میگرفت. از ام المؤمنین عایشه لدربارهی صحرانشینی پرسیده شد، فرمود: «پیامبر خدا جکنار این جویبارهای کوچک میایستاد. ایشان یک بار به قصد خلوت کردن در صحرا، یکی از شترهای رام نشده را طلب کرد و به من فرمود: «ای عایشه با این شترهای وحشی به آرامی و نرمی برخورد کن، زیرا رفتار آرام و ملایم در هرچیزی باعث زیبایی آن میشود و نبود آن در هر کاری، باعث زشت و ناقص شدن آن میگردد» [۵۴۶].
یکی از اسباب قطع شدن ارتباط میان افراد و به وجود آمدن نفرت و خصومت و کینه، آن است که انسان دوستان و یاران و نزدیکان خود را تحقیر نماید.
خودپسندی و یکه تاز مجلس بودن و اصرار بر نظر خود و گوش ندادن به اظهار نظر دیگران و پست شمردن آراء آنها و مردود دانستن گفتارشان و خود را از آنان بالاتر داشتن، صفاتی است که در بسیاری از جوامع جدید فراوان است و متفکران نسبت به خطر رواج چنین اخلاقی هشدار داده و توصیه کردهاند که مردم یکدیگر را مورد توجه قرار دهند. نظرات مخالفان را محترم شمارند، به سخن آنان گوش فرا دهند و به خطاهای خود اعتراف کنند. رفتارهای نیکو باعث ایجاد روابط عاطفی میان افراد میگردد و یک زندگی اجتماعی پیروز را برای مردم به بار میآورد. پیامبر جقبل از همهی جامعه شناسان و روان شناسان به این رفتارها اشاره داشته است. ایشان فرموده است: «در زمینهی شرور، برای انسان همین کافی است که برادر مسلمان خود را تحقیر نماید» [۵۴۷].
و فرموده است که: «خداوند به من وحی فرمودهاست که متواضع باشید تا بر یکدیگر ظلم نکنید و به هم فخر نفروشید» [۵۴۸].
اسلام پیروان خود را امر کردهاست که نسبت به یکدیگر خیرخواه باشند. در حدیث آمده است که پیامبر جفرمود: «مؤمن آئینهی و برادر اوست و در امورات زندگی و کسب و کار او یاریش میگرداند و تا آنجا که میتواند از او دفاع و محافظت میکند» [۵۴۹].
این بدان خاطر است که مؤمن به خاطر رابطهی دینی برای برادر مؤمنش خیرخواهی میکند و آنچه را که به نظر خود خوب و بد میپندارد برای او تبیین میکند تا به خیر بیشتر نزدیک و از شر دورتر گردد. از عمربن خطاب سنقل شدهاست که فرمود: «خداوند آن کسی که عیوب مرا برایم بازگو کند مورد رحم خود قرار دهد» [۵۵۰].
روشن است که نصیحت نباید در معرض عموم و در جمع دیگران صورت گیرد و شخص نصیحت کننده نباید برتری خود را بر فرد نصیحت شده ابراز دارد یا او را به خاطر خطاهایش تحقیر کند، زیرا «کل بنی آدم خطّاون وخیرالخطّائین التوابون» [۵۵۱]. یعنی «تمام بنی آدم مرتکب خطا و اشتباه میشوند و بهترین آنها کسی است که از خطای خود توبه میکند».
اسلام برای از بین بردن آثار اختلاف و خصومت بسیار حریص است و این کار را از طریق اصلاح رابطهی آنان به انجام میرساند. ابودرداء ساز پیامبر جچنین نقل کرده است: «آیا شما را به چیزی آگاه کنم که فضل آن از روزه و نماز و صدقه بیشتر باشد؟ گفتند: آری ای رسول خدا، فرمود: اصلاح رابطهی میان مردم است. اهمیت این کار بدین خاطر است که فساد رابطهی مردم، بنیان دین را برمیکند» [۵۵۲].
از رسول خدا جبه صحت رسیده که فرمود: «کسی را که برای اصلاح رابطهی میان مردم دروغ بگوید یا در جنگ برای غلبه بر دشمن، یا برای ایجاد محبت بیشتر با همسر خود یا زنی که برای جلب توجه بیشتر شوهر خود، این کار را کند، دروغگو نمیپندارم» [۵۵۳].
اما پیامبر جاز این که شخصی عیوب مردم و بدیهای آنان را به نیت خودپسندی و تحقیر آنان ذکر کند نهی فرموده است: «اگر شخصی بگوید مردم هلاک شدند، در واقع خود او هلاک شده است» [۵۵۴].
[۵۴۰] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۵۰، حدیث شماره ۴۸۰۰. [۵۴۱] دیل کارنگی، کیف تکسب الاصدقاء، ص ۱۲۸. [۵۴۲] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۳۳، حدیث شماره ۲۶۵۵ و گفته: حسن و غریب است. [۵۴۳] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۷۰، حدیث شماره ۴۸۳۶. [۵۴۴] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۰۰۴، حدیث شماره ۲۵۹۳ و ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۵۶، حدیث شماره ۴۸۰۷، لفظ آن از ابوداود است. [۵۴۵] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۰۰۳، حدیث شماره ۲۵۹۲ و ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۵۷، حدیث شماره ۴۸۰۹. لفظ حدیث از ابوداود است. [۵۴۶] ابوداود، ج۵، ص ۱۵۶، حدیث شماره ۴۸۰۸، و مسلم، ج۴، شماره ۲۵۹۴. [۵۴۷] مسلم، صحیح ج۴، ص ۱۹۸۶، حدیث شماره ۲۵۶۴، و ابوداود، السنن، ج۵ ص ۱۹۶، حدیث شماره ۴۸۸۲، لفظ حدیث از ابوداود است. [۵۴۸] مسلم، صحیح ج۴، ص ۲۱۹۹، حدیث شماره ۲۸۶۵ و ابوداود، السنن، ج۵، ص ۲۰۳، حدیث شماره ۴۸۹۵. لفظ حدیث از ابوداود است. [۵۴۹] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۲۱۷، حدیث شماره ۴۹۱۸. [۵۵۰] ابن قدامه، مختصر النهاج القاصدین، ص ۱۵۷. زبیدی در «اتحاف السادة المتقین» ج۷، ص ۳۴۹، این حدیث را به اسماعیلی و ذهبی داده است. [۵۵۱] ابن ماجه، ج۱۲، ص ۳۰۲، شماره ۴۲۴۱، آلبانی هم آن را حسن دانسته است. مترجم. [۵۵۲] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۲۱۸، حدیثش مراه ۴۹۱۹ و ترمذی، ج۴، ص ۶۶۳، شماره ۲۵۰۹ و آن را صحیح دانسته. [۵۵۳] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۲۱۹، حدیث شماره ۴۹۲۱. [۵۵۴] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۰۲۴، حدیث شماره ۲۶۲۳.
خدای متعال فرموده است:
﴿وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلۡإِيمَٰنَ مِن قَبۡلِهِمۡ يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمۡ حَاجَةٗ مِّمَّآ أُوتُواْ وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞۚ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ٩﴾[الحشر: ۹].
«آنانی که پیش از آمدن مهاجران خانه و کاشانهی (آئین اسلام) را آماده کردند و ایمان را (در دل خود استوار داشتند) کسانی را دوست میدارند که به پیش ایشان مهاجرت کردهاند و در درون احساس و رغبت نیازی نمیکنند به چیزهایی که به مهاجران داده شده است، و ایشان را بر خود ترجیح میدهند، هرچند که خود سخت نیازمند باشند. کسانی که از بخل نفس خود، نگاه داری میکنند و مصون و محفوظ گردند، ایشان قطعاً رستگارند».
این مطلب صحیح است که آیهی مذکور در شأن یکی از خانوادههای انصار – رضوان خدا بر آنان باد- نازل شد. بخاری با اسناد خود از ابوهریره سنقل میکند که: «مردی نزد رسول خدا جآمد و گفت: ای رسول خدا، بسیار گرسنه هستم. پیامبر جنزد همسران خویش فرستاد تا چیزی برای میهمان نمودن آن شخص فراهم نماید، اما چیزی نیافت. پیامبر جبه اصحاب خود فرمود: هرکس از شما امشب این مرد را میهمان کند، خداوند بر او رحمت میفرستد، آیا کسی هست؟ مردی از انصار بپا خواست و گفت: من حاضرم ای رسول خدا. سپس نزد همسرش رفت و به او گفت: امشب میهمان پیامبر خدا خانهی ما میآید هرچه داریم آماده کن. زن گفت: به خدا قسم جز غذای بچهها چیزی سراغ ندارم. مرد گفت: اگر بچهها غذای برای شام خواستند، آنها را بخوابان، سپس بیا و چراغ را [به بهانه خواب بچهها] خاموش کن. خودمان هم امشب شکمهایمان را خالی میداریم. زن چنین کرد. فردای آن روز، شخص میهمان نزد پیامبر جرفت. پیامبر جبه او فرمود: خدای ﻷاز عمل آن زن و مرد به شگفت آمد -در روایتی به دیگر آمده که شاد شد- و این آیه را نازل فرمود:
﴿وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞ﴾[الحشر: ۹] [۵۵۵].
«و در درون احساس و رغبت نیازی نمیکنند به چیزهایی که به مهاجران داده شده است، و ایشان را بر خود ترجیح میدهند».
ایثار همان بخشش و اختصاص دادن چیزی است به کسی که او را بر خود ترجیح میدهی. ایثار برعکس «اَثَره» است که به معنی ترجیح خود بر دیگران و تلاش برای دستیابی به امکانات، بدون توجه به دیگران است.
ایثار والاترین مراتب بخشش است و فقط افرادی بر انجام آن توانا هستند که دارای عزمی راسخاند و عقیده اسلامی قلبشان را صیقل داده و در سایهی تعالیم اسلام رشد یافتهاند. این صفات و ویژگیهای نیکو و ارزشمند در کاملترین شکل و عمیقترین حالت خود در نسل اصحاب گرامی پیامبر جبه عرصهی ظهور آمد. در همان نسلی که عقیدهی اسلامی و آموزههای آن را به مرحلهی اجرا درمیآوردند و مفاهیم آن را با جان و دل نوش میکردند، به حقیقت که نسل الگو و واقعی تاریخ همانها بودند که هرکدامشان گویی قرآنی زنده بود که بردو پا راه میرفت. هیچ آیهای که متضمن امر به معروف یا توصیه به یک سنت نیکو بود نازل نمیشد مگر این که آنان برای عمل به آن میشتافتند. بخاری از انس بن مالک نقل کردهاست که گفت: بزرگترین نخلستان مدینه مربوط به ابوطلحه انصاری بود و باغی به نام «بیرحاء» داشت که نزد او از همهی اموالش محبوبتر بود. آن باغ روبروی مسجد قرار داشت و رسول خدا جوارد آن باغ میشد و از چشمهی آن باغ آب مینوشید. پس از نزول آیهی:
﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾[آل عمران: ۹۲].
«به نیکی (کاملی که جویا میآیند و مورد پسند خداست) دست نمییابید، مگر آن که از آنچه دوست میدارید، در راه خدا ببخشید».
ابوطله بپا خواست و گفت: ای رسول خدا، خداوند چنان فرمودهاست و من هم باغ «بیرحاء» را از همهی اموالم بیشتر دوست میدارم، پس آن را در راه خدا صدقه میکنم و اجر و پاداش آن را از خدا میخواهم. پس هرگونه که خداوند شما را رهنمون میکند، آن را بهکار گیرید. پیامبر جفرمود: خوشا به حالت ای ابوطلحه به راستی که معاملهای سودآور کردی و آن باغ برایت سود بسیار کرد، آنچه را گفتی پذیرفتم و معتقدم که آن را در میان خویشان خود تقسیم نمایی. ابوطلحه گفت: چنین میکنم ای رسول خدا، آنگاه آن را میان خویشاوندان و عموزادگان خود تقسیم نمود» [۵۵۶].
بخشش و ایثار جزو خصلتهای مؤمن است و «بخل و ایمان هم زمان در قلب یک فرد مسلمان قرار نمیگیرد» [۵۵۷]. برهمین اساس است که صدقه و افراد صدقه دهنده در جامعهی اسلامی بسیار زیاد گشته و جامعه را به نوعی از همبستگی و یکپارچگی بینظیر در همهی دنیا متصف نموده است. در واقع رهنمودهای قرآن و سنت برای تشویق مردم به پرداخت صدقه، انجام صلهی رحم، احترام به میهمان، نیکی با خویشان و مراعات حقوق همسایگان و پرس و جو از احوال آنان از اساسیترین عوامل این همبستگی و هماهنگی در جامعهی اسلامی است. خداوند در این باره فرموده است:
﴿إِن تُبۡدُواْ ٱلصَّدَقَٰتِ فَنِعِمَّا هِيَۖ وَإِن تُخۡفُوهَا وَتُؤۡتُوهَا ٱلۡفُقَرَآءَ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۚ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَئَِّاتِكُمۡ﴾[البقرة: ۲۷۱].
«اگر بذل و بخششها را آشکار کنید، چه خوب، و اگر آنها را پنهان دارید و به نیازمندان بپردازید، برای شما بهتر خواهد بود و برخی از گناهان شما را میزداید».
رسول خدا جهم فرمودهاست: «همانگونه که آب آتش را خاموش میسازد، صدقه هم باعث خاموش ساختن [آثار] گناهان میگردد» [۵۵۸].
در حدیثی دیگر هم بیان نمودهاست که: «صدقه باعث فروکش کردن خشم پروردگار و نجات از مرگ بد و ناگوار میشود» [۵۵۹].
نسلهای قرون اولیهی اسلام حرص عجیبی برای پرداخت صدقات و انجام معروفات داشتند. عبدالرحمن بن عوف در حال طواف کعبه چنین دعا میکرد:
«اللهم قني شح نفسي» یعنی: «خداوند مرا از آثار زیانبار بخل نفسم نجات بده». عبدالرحمن بیش از این چیزی نمیخواست و پس از آن میگفت: اگر من از شر بخیلی نفسم رهایی یابم، نه دزدی میکنم نه زنا و نه هیچ گناه دیگری [۵۶۰].
انصار، مهاجران را بر خود ترجیح میدادند و خواستند که حتی باغهایشان را با آنان تقسیم نمایند. اما پیامبر جمانع این کار شد و فرمود که فقط ثمرات باغها را با آنان تقسیم نمایند زیرا مهاجرین اهل تجارت بودند و از زراعت چیزی نمیدانستند.
قیس بن سعدبن عباده ساز بخشندگان مشهور بود. روزی بیمار شد، دوستانش برای عیادت از او تأخیر کردند. جویای احوالشان شد. به او گفتند که دوستانش به خاطر آن همه قرض و دینی که از او بر گردن دارند از دیدار او شرم میکنند. قیس گفت: خداوند، نابود کند مالی را که مانع دیدار برادران میگردد، آن گاه به شخصی دستور داد که در میان مردم اعلام نماید هرکس که مالی از قیس را بر گردن دارد از جانب او بخشیده شد و حلالش باد. پس از پخش این خبر، هنوز غروب نشده بود که تعداد عیادت کنندگان به حدی فراوان شد که عتبه مجبور شد درِ خانه را بشکند [۵۶۱].
انصار، گروه مهاجرین را اینگونه بر خود ترجیح دادند و با این خصلت شناخته و مشهور شدند، در واقع آنان الگوی تمام کسانی هستند که راه ایثار را در پیش گرفته و خود را فدای دیگران میکنند.
هدف از ایثار، مبارزه با نفس و امراضی همچون خسّت و بخل و خودپرستی و خودخواهی است که گریبانگیر آن میشود. درواقع هدف آن ایجاد انگیزه برای ساختن آخرتی آباد با بخشش مقدار اندکی از اموال محبوب نفس است، اموالی که با گذشت عمر فقط حرص انسان به آنها بیشتر میگردد. صدقه نشان از صحت ایمان، صداقت یقین و حسن توکل دارد و شخص صدقه دهنده فقط به خاطر اعتقاد به خدا و ایمان به سخاوت او و امید به پاداش جبران کنندهی خدا در دنیا و آخرت است که به این کار نیک اقدام مینماید و به همین دلیل پیامبر اکرم جفرموده است: «الصَّدَقَةُ بُرْهَانٌ» [۵۶۲]. یعنی صدقه دلیلی قاطع بر وجود شیرینی ایمان در قلب مؤمن است و در حدیث زیر تفصیلی از این بیان را از زبان نبی اکرم میبینیم: «سه کار هستند که هرکس آنها را انجام دهد طعم و لذت ایمان را میچشد: کسی که فقط خدا را میپرستد، کسی که به «لا إله إلا اللّه» گواهی میدهد و کسی که زکات مالش را از اموال حلال و پاک میبخشد و این را به عنوان یک وظیفه، هر ساله انجام میدهد» [۵۶۳].
دریافت صدقه به معنی ذلت فرد نیست و صدقه هم نشانه تمایز طبقاتی یا گدایی یک فقیر از ثروتمندان نیست و به دو نوع تقسیم شده است: صدقهی فرض و صدقهی نفل.
صدقهی فرض و واجب همان زکاتی است که دارای حد و نصابی معین است که باید به هشت گروه مشخص شده در آیهی ۶۰ سورهی توبه تعلق گیرد. این نوع از صدقه حقوق گدایان و محرومان جامعه است که ثروتمندان وظیفه دارند آن را پرداخت نمایند و اگر از پرداخت آن امتناع ورزند از جانب حکومت اسلامی با آنان مبارزه خواهد شد، کما این که ابوبکر صدیق سبا مرتدان مانع زکات چنان کرد، اما نوع دوم صدقات که به صورت امری مستحب در قوانین اسلامی تبلور یافتهاست حد و حدود مشخصی ندارد و همهی مسلمانان میتوانند به پرداخت آن اقدام نمایند، زیرا هیچکسی نیست که حداقل نتواند نصف یک دانه خرما را صدقه دهد [۵۶۴].
اسلام پیروان خود را به ایجاد ارتباط پایدار میان یکدیگر فرا خوانده و از دوری گزیدن و انقطاع از همدیگر نهی نموده و نبود ارتباط میان دو شخص را بیش از سه شب حرام اعلام کرده است: «که همدیگر را ببینند و از هم روی بگردانند، و بهترین آنها را کسی دانسته که آغازگر سلام باشد» [۵۶۵].
هراندازه که مسلمانان بیشتر به هم نزدیک باشند به همان اندازه ارتباط آنان مستحکمتر خواهد بود. حقوقی که خویشاوندان بر یکدیگر دارند به نسبت حقوق عمومی میان مؤمنان محکمتر است، این قرابت ممکن است از طریق هم خونی ایجاد شود و یا از طریق مکانی. خدای تعالی فرموده است:
﴿وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡٔٗاۖ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗا وَبِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡجَارِ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡجَارِ ٱلۡجُنُبِ وَٱلصَّاحِبِ بِٱلۡجَنۢبِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخۡتَالٗا فَخُورًا ٣٦﴾[النساء: ۳۶].
«(تنها) خدا را عبادت کنید و (بس و هیچکس و) چیزی را شریک او مکنید. و نیکی کنید به پدر و مادر، خویشان، یتیمان، درماندگان و بیچارگان، همسایگان خویشاوند. همسایگان بیگانه، همدمان، مسافران و بندگان و کنیزان، بیگمان خداوند کسی را دوست نمیدارد که خودخواه و خودستا باشد».
بر این اساس اسلام به نیک رفتاری با والدین، خویشاوندان، یتیمان و مساکین امر نموده و به همین ترتیب همسایگان را به طور عموم مورد توجه خاص قرار داده است:
﴿وَٱلۡجَارِ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡجَارِ ٱلۡجُنُبِ﴾[النساء: ۳۶].
«همسایگان خویشاوند، همسایگان بیگانه».
و همچنین رفقا و همنشینانی که به نیت خیر با یکدیگر همنشین شدهاند، ﴿ٱلصَّاحِبِ بِٱلۡجَنۢبِ﴾. با همسر نیز باید به نیکی رفتار کرد، او کسی است که شریک زندگی و رفیق راه حیات است. به طور کلی این آیه همهی همنشینان نزدیک را در برمیگیرد و بیان میدارد که رابطهای که در اثر همنشینی میان افراد حاصل میشود همهی حقوق را از جمله نیکوکاری، مراعات احوال، وفاداری، خیرخواهی، مهربانی، همکاری، انس و الفت و مشارکت در سختیها و آسانیها را بر طرفین لازم میسازد. اسلام دستورالعملهای نظری خود را برای ارتباط مداوم میان افراد جامعه با تدوین آدابی برای روزمرهی زندگی مسلمین حمایت کرده است که برخی از آنها در زمینهی دعوت اسلامی، برپایی میهمانیهای سالم برای میزبانان لایقی همچون فقرا یا شیوههای دیگر غذا دادن و پاسخ نیکو به عطسه تجسم یافته است. [توضیح این که] مسلمان هنگام عطسه کردن وظیفه دارد که شکر خدای را بهجا آورد و دیگران هم موظفند که برایش دعای رحمت کنند و او هم در پاسخ بگوید: «یـهدیکم الله ویصلح بالکم».
اشاعهی سلام نیز فضایی لبریز از محبت و الفت و مودت را بر جامعهی مسلمان سرازیر میسازد. انسان به هنگام ورود به خانه و سلام بر اهل آن، امنیت و مودت را در آن برقرار میسازد. مسلمان موظف است که بر کوچک و بزرگ و آشنا و ناآشنا سلام گوید، این مصداق کلام خداست که فرمودهاست:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدۡخُلُواْ بُيُوتًا غَيۡرَ بُيُوتِكُمۡ حَتَّىٰ تَسۡتَأۡنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾[النور: ۲۷].
«ای مؤمنان! وارد خانههایی نشوید که متعلق به شما نیست، مگر بعد از اجازه گرفتن و سلام کردن بر ساکنان آن».
﴿فَإِذَا دَخَلۡتُم بُيُوتٗا فَسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ تَحِيَّةٗ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ مُبَٰرَكَةٗ طَيِّبَةٗ﴾[النور: ۶۱].
«هروقت داخل خانهای شدید بر همدیگر سلام کنید. سلام پربرکت (و لبریز از خیر و ثواب فراوان و تقویت کننده پیوند موجود میان دلهای مردمان و درود) پاکی که به فرمان خدا مقرر است (و موجب صفا و صمیمیت میگردد)».
پیامبر خدا جانس بن مالک سرا اینگونه نصیحت فرمود: «ای پسرم! هرگاه وارد خانه شدی بر اهل آن سلام کن، تا مایهی برکت برای خدا و خانوادهات باشد» [۵۶۶]. اسلام پاسخ دادن به سلام را بر مسلمین واجب نموده و در آیهای از قرآن چنین آمده است:
﴿وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٖ فَحَيُّواْ بِأَحۡسَنَ مِنۡهَآ أَوۡ رُدُّوهَآۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٍ حَسِيبًا ٨٦﴾[النساء: ۸۶].
«و چون شما را تحیت (و سلام) گویند، پس پاسخی بهتر و یا همانند آن بدهید، الله بر همه چیز حسابرس است».
مردی از رسول خدا جپرسید: کدام یک از بخشهای اسلام بهتر است؟ فرمود: «غذا دادن به مردم و سلام کردن بر همهی کسانی که میشناسی یا نمیشناسی» [۵۶۷].
پیامبر جدر حدیثی دیگر فرموده است: «شما تا زمانی که ایمان نیاورید وارد بهشت نمیشوید و تا زمانی که همدیگر را دوست نداشته باشید، مؤمن به حساب نمیآیید. پس آیا شما را به انجام کاری آگاه نکنم که در نتیجهی آن عمل میانتان محبت ایجاد گردد؟ [آن عمل این است] اسلام را میان خود شایع سازید» [۵۶۸].
از جمله آداب اجتماعی اسلام که به ارتباط میان مردم ترغیب میکند و عناصر مودت و عطوفت میان آنها را تقویت مینماید، همان مواردی است که براء بن عازب سآن را اینگونه از رسول اکرم جنقل میکند: «پیامبر جدستور داد که هفت کار را انجام دهیم: عیادت از مریض، شرکت در تشییح جنازه، گفتن «یرحمک اللّه» در جواب کسی که پس از عطسه «الحمد اللّه» میگوید، یاری کردن ضعیفان، همکاری با مظلوم، شایع کردن سلام و وفای به عهد و قسم» [۵۶۹].
همهی این رهنمودها و آداب باعث تحکیم روابط اجتماعی، تقویت بار معنوی عموم مردم و بالا رفتن روح جامعه و بیدار شدن آن است. یکی از قویترین دلایل فراخوانی اسلام به ایجاد ارتباط میان مردم و مؤثرترین راهکار آن برای این کار، مطلبی است که در حدیث قدسی زیر بیان شده است:
رسول خدا جاز خدای ﻷچنین نقل میکند: «خداوند روز قیامت میفرماید: ای فرزند آدم من مریض شدم و تو عیادتم نکردی! او میگوید: پروردگارا چگونه تو را عیادت کنم، در حالی که شما «رب العالمین» هستی؟! خداوند میفرماید: آیا نمیدانی که فلان بندهی من مریض شده و تو به عیادتش نرفتی؟ آیا ندانستی که اگر او را عیادت میکردی مرا نزد او مییافتی؟! ای فرزند آدم! من به تو غذا دادم اما تو به من غذا ندادی؟! میگوید: پروردگارا! شما «رب العالمین» هستی چگونه به شما غذا بدهم؟! میفرماید: آیا نمیدانی که فلان بندهی من به تو غذا داد و تو به او غذا ندادی؟ آیا نمیدانستی که اگر به او غذا میدادی آن غذا را اکنون نزد من مییافتی؟! ای فرزند آدم به تو آب دادم اما مرا آب ندادی! میگوید: پروردگارا چگونه به شما آب بدهم، در حالی که شما «پروردگار جهانیان» هستی؟! خداوند میفرماید: فلان بندهی من به تو آب داد اما تو به او آب ندادی! آیا نمیدانستی که اگر به او آب میدادی، آن آب را نزد من مییافتی؟» [۵۷۰].
اسلام برای پیروان خود این مسأله را نیز نیکو جلوه دادهاست که هنگام دیدار با یکدیگر با هم دست بدهند و چهرهای بشاش داشته باشند. پیامبر جفرموده است: «هیچ دو نفر مسلمانی نیست که هنگام دیدار با یکدیگر دست بدهند، مگر این که قبل از جدا شدن از هم گناهانشان بخشیده میشود» [۵۷۱].
ارتباط میان همسایگان نیز امری بسیار مورد تأکید است و هر اندازه که منزل آنان به یکدیگر نزدیکتر باشد حقوقشان به نسبت هم بیشتر میشود، تا جائی که گویا برای همسایگان حق ارث و میراث تعیین شده است. عایشه لاز رسول خدا جنقل کردهاست که فرمود: «جبرئیل به حدی در مورد حقوق همسایگان به من سفارش کرد که گمان بردم از یکدیگر ارث میبرند» [۵۷۲].
اسلام از آزار دادن همسایه به شدت نهی کرده و در حدیثی از پیامبر جچنین آمده است: «چه بسیارند همسایگانی که روز قیامت حکمشان وابسته به همسایگان است و میگوید: پروردگارا این شخص دروازهی خانهاش را بر من بست و نیکیهایش را از من منع نمود» [۵۷۳].
با این وصف آنچه که در سرزمینهای اسلامی روی میدهد و پیوندهای خانوادگی و روابط همسایگی قطع میگردد و روابط میان اهل ایمان رو به ضعف مینهد بسیار جای تعجب است، حتی کار به جایی رسیدهاست که مؤمنان از هم دور شدهاند و بسیاری از همسایگان حتی نام یکدیگر را نمیدانند و رفت و آمدی میانشان نیست و هنگام دیدار با هم فقط سر خود را به نیت سلام برای هم تکان میدهند و به همین کار اکتفا مینمایند. همهی این نوع روابط ناشی از تقلید مسلمانان از زندگی غربی است که چیزی از مفاهیم اسلامی برای ارتباط میان مسلمانان را نمیشناسد. یکی دیگر از احادیث متضمن تشویق به نیکی با همسایگان و امتناع از آزار آنان، مطلبی است که رسول اکرم جبه عایشه لفرمود. او از پیامبر جچنین پرسید: ای رسول خدا من دو همسایه دارم، هدایای خود را به کدام یک از آنان بدهم؟ پیامبر جفرمود: «به کسی که درِ خانهاش به تو نزدیکتر است» [۵۷۴]. یک بار دیگر به پیامبر جگفته شد که: «فلان زن در مورد نمازها و روزهها و صدقههای بسیار زیاد خود سخن میگوید، اما مشکلی که دارد آن است که با زبان خود موجب آزار همسایگان میشود. پیامبر جفرمود: او وارد جهنم میشود. سپس در مورد زنی دیگر به پیامبر جگفته شد: فلان زن روزه و صدقه و نماز کمی انجام میدهد، اما تکههای پنیر را به فقرا میبخشد، و با زبانش موجب آزار همسایگان نمیگردد. پیامبر جفرمود: او در بهشت خواهد بود» [۵۷۵]. «مردی به رسول خدا جگفت: من همسایهای دارم که آزارم میدهد. پیامبر جفرمود: برو و اسباب و اثاثیهات را از خانهات بیرون بریز. او چنین کرد. مردم دور او جمع شدند و گفتند: چه شده چرا چنین میکنی؟ گفت: همسایهای دارم که آزارم میدهد، وقتی از او نزد پیامبر جشکایت کردم، مرا به انجام این کار دستور داد. مردم شروع به لعن و نفرین همسایهاش کردند. این خبر که به همسایه رسید، نزد آن مرد آمد و گفت: به خانهات باز گرد، به خداوند سوگند که دیگر هرگز آزارات نمیدهم» [۵۷۶].
پیامبر جهمانگونه که به پرهیز از آزار همسایه سفارش کرده، به تحمل آزارهای همسایگان موذی و خودداری از مقابله به مثل با آنان هم توصیه فرمودهاست و شخصی را که تحمل آزارهای همسایه میکند جزو سه نفری قرار دادهاست که خداوند دوستشان دارد: «... و مردی که همسایهاش آزارش میدهد، اما در مقابل او صبر پیشه میکند تا اینکه خداوند یا با مرگ یا در حال زندگی او را از شرش خلاصه میکند» [۵۷۷].
رسول خدا جمیگوید: «سوگند به خدا، مؤمن نیست، سوگند به خدا مؤمن نیست، سوگند به خدا مؤمن نیست. عرض شد: چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: هر کسی که همسایهاش از شر او در امان نباشد» [۵۷۸].
بدین ترتیب بخشی از تعالیم اسلامی برای تأکید رابطهی میان مردم و تحکیم آن و اشاعهی مودت و دوستی و تعاون و دور گرداندن عوامل جدایی و تفرقه و جلوگیری از قطع ارتباط افراد جامعه نازل شده است... این تعالیم به حدی اهمیت دارد که جامعهی بشری در هر زمان و مکانی به آن نیازمند است و با ظهور مادهگرایی و منفعتطلبی میان مردم و طغیان تمدن غربی، این نیاز شدیدتر گشتهاست.
[۵۵۵] بخاری، فتح الباری، ج۸، ص ۶۳۱، حدیث شماره ۴۸۸۹. [۵۵۶] بخاری، فتح الباری، ج۸، ص ۲۲۳، حدیث شماره ۴۵۴. [۵۵۷] امام احمد، المسند، ج۲، ص ۲۵۶. [۵۵۸] ترمذی، الامع، ج۵، ص ۱۲، حدیث شماره ۲۶۱۶ و گفته: حسن و صحیح است و ابن ماجه هم در السنن، ج۲، ص ۱۴۰۸، حدیث شماره ۴۲۱۰ آن را روایت نموده است. [۵۵۹] ترمذی، الجامع، ج۳ ۷ ص ۵۲، حدیث شماره ۶۶۴ و گفته که حسن و غریب است. [۵۶۰] طبری، تفسیر، ج۲۸، ص ۴۳. [۵۶۱] ذهبی، اعلام النبلاء، ج۳، ص ۱۰۷. [۵۶۲] مسلم، صحیح، ج۱، ص ۲۰۳، حدیث شماره ۲۲۳. [۵۶۳] ابوداود، السنن، ج۲، ص ۲۴۰، حدیث شماره ۱۵۸۲. [۵۶۴] اشاره به حدیث نبوی: «اتقوا الله ولو بشق تمره». [۵۶۵] مضمون حدیث نبوی، مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۹۸۴، حدیث شماره ۲۵۶۰. [۵۶۶] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۵۹، و گفته که حسن و غریب است. [۵۶۷] بخاری، فتح الباری، ج۱، ص ۵۵، حدیث شماره ۱۲ و ج۱، ص ۸۲، حدیث شماره ۲۸ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۶۵، حدیث شماره ۳۹. [۵۶۸] مسلم، صحیح، ج۱، ص ۷۴، حدیث شماره ۵۴. [۵۶۹] بخاری، فتح الباری، ج۱۱، ص ۱۸، حدیث شماره ۶۲۳۵. [۵۷۰] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۱۹۹۰، حدیث شماره ۲۵۶۹. [۵۷۱] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۳۸۸، شماره ۵۲۱۲ و ترمذی، الجامع، ج۵. [۵۷۲] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۴۱، حدیث شماره ۶۰۱۴ و مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۰۲۵، حدیث شماره ۲۶۲۴، لفظ حدیث از بخاری است. [۵۷۳] متقی هندی، کنزالعمال، ج۹، ص ۵۲، حدیث شماره ۲۴۸۹۹، به نقل از ناسخ و منسوخ ابوداود و برگرفته از حدیث ابن عمر. [۵۷۴] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۴۱، حدیث شماره ۶۰۱۴ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۲۰۲۵، حدیث شماره ۲۶۲۴. لفظ حدیث از بخاری است. [۵۷۵] احمد، المسند، ج۲، ص ۴۴۰. [۵۷۶] بخاری، الادب المفرد، ص ۵۸، حدیث شماره ۱۲۶ و ابوداود هم با الفاظی متفاوت در ج۵، ص ۳۵۷، حدیث شماره ۵۱۵۳ سنن خود آن را تخریج نموده است. [۵۷۷] احمد، المسند، ج۵، ص ۱۷۶. [۵۷۸] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۴۳، حدیث شماره ۶۰۱۶.
دستور الهی و رهنمودهای نبوی برای التزام مسلمانان به عدالت مطلق صرفاً یک نظریه نیست، بلکه احکام مربوط به عدالت از همان عصر پیامبر جابعاد علمی خود را در زندگی مسلمین پیدا کرد و هم در زمینهی فردی و هم در زمینهی اجتماعی و حکومتی کاملاً نمود یافت. خدای تعالی فرموده است:
﴿وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواْ بِٱلۡعَدۡلِ﴾[نساء: ۵۸].
«و هنگامی که در میان مردم به داوری نشستید دادگرانه داوری کنید».
پیامبر جهم در یک حدیث قدسی از خداوند چنین نقل میکند: «ای بندگان من، من ظلم را بر خودم حرام کردم و آن را میان شما نیز حرام قرار دادم، پس به همدیگر ظلم نکنید» [۵۷۹]. ظلم عبارت است از قرار دادن اشیاء در غیر جای خود، این کار ضد عدلی است که پیامبر جبه آن توصیه فرموده است. از جمله نمونههای ظلم آن است که بندهای در حق خود ستم کند، مانند این که برای خداوند شریک قائل شود و یا مرتکب گناه گردد. در قرآن کریم ذکر شده که شرک ظلم بزرگی است، زیرا شخصی مشرک، مخلوقی را در جایگاه خالق قرار میدهد و او را تا مرتبهی الوهیت بالا میبرد. فردی هم که مرتکب گناهان میشود، حواس و اعضای خود را برای هدفی غیر از خدا بهکار میگیرد، پس شایسته است چنین اشخاصی ظالم نامیده شوند. عبدالله بن مسعود س گفته است: پس از نزول آیهی:
﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ٨٢﴾[الانعام: ۸۲].
« آنان که ایمان آوردند و ایمان خود را به شرک نیالودند، ایمنی از آن آنهاست وآنها هدایتشدگانند».
اصحاب رسول خدا گفتند: چه کسی هست که به خود ظلم نکرده باشد؟ [پس آیا جزو مؤمنان محسوب نمیشوند؟] در نتیجه این آیه را نازل فرمود: ﴿إِنَّ ٱلشِّرۡكَ لَظُلۡمٌ عَظِيمٞ﴾[لقمان: ۱۳] [۵۸۰].
خطابی گفته است: «اصحاب رسول خدا جبدین خاطر چنین میگفتند چون ظاهر معنی ظلم را در نظر میگرفتند که عبارت بود از ستم به حق مردم با ارتکاب برخی گناهان و انجام امور حرام، زیرا میدانستند که خداوند در آیهی دیگر فرموده است:
﴿وَٱلَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَٰحِشَةً أَوۡ ظَلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ﴾[آل عمران: ۱۳۵].
«و کسانی که چون دچار گناه (کبیرهای) شدند یا (با انجام گناه صغیرهای) برخویشتن ستم کردند».
برداشتی که اصحاب از ظاهر آیه داشتند حقیقت داشت زیرا آن اعمال هم شایستگی نامگذاری به این نام را داشت و هنوز تکلمهی آیه هم شرک را ظلم نامیده نازل نشده بود. علاوه بر این آنان شرک را بالاتر از این میدیدند که ظلم نامیده میشود، پس مسأله را از رسول خدا جسؤال کردند و در نتیجه ادامهی آیه نازل شد و فرمود: ﴿إِنَّ ٱلشِّرۡكَ لَظُلۡمٌ عَظِيمٞ﴾و شرک را هم ظلم نامید و مسألهی کذب و افترا بر خداوند در شرک بیشتر نمود یافت. زیرا اصل ظلم، قرار دادن یک چیز در غیر جای خود است و کسی که برای خدا شریک قائل میشود، درواقع ربوبیت را به غیر خدا نسبت داده یا کسی را همتای او قلمداد نموده برای او شریک قائل شده و با این کار ظلم بزرگی انجام داده است» [۵۸۱].
یکی از موارد ظلم، ستم به دیگران است. رسول خدا جحرمت این کار را در «حجة الوداع» اینگونه بیان فرمود: «خون و مال و آبروی شما بر شما حرام است، همانگونه که این روز و این ماه و این شهر حرام است» [۵۸۲].
تثبیت عدالت و تحریم ظلم ضامن امنیت اجتماعی و ایجاد آرامش و خوشبختی برای انسان است. برای حفاظت از حق حیات فردی و حقوق اجتماعی، خداوند حکم قصاص را تشریع نموده و فرمودهاست:
﴿وَلَكُمۡ فِي ٱلۡقِصَاصِ حَيَوٰةٞ يَٰٓأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ١٧٩﴾[البقرة: ۱۷۹].
«ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص، حیات و زندگی است (بنابر مصلحت و حکمتی در آن و دقائق و نکاتی که در همهی احکام است این است که قانون قصاص را برای شما وضع کردیم تا از تجاوز و خونریزی بپرهیزید) باشد که تقوا پیشه کنید».
اجرای حدود و مجازاتهای اسلامی در قرون اولیه به ایجاد امنیت و کاهش جرائم انجامید و مجازاتهای بازدارنده و دستورالعملهای هدایتگر اسلام، جامعه را در برابر جرائم بیمه کرد زیرا انگیزههای جرم را از میان برد و به شریعت اسلامی قدرت داد و جامعه را به سمت عبادت خدا و اطاعت از او هدایت نمود و همبستگی اجتماعی را میان مردم برقرار کرد. تشویق اسلام بهکار و کسب روزی حلال و اشتیاق آن به پاک سازی روابط اجتماعی از لوث گناه با تدوین قوانین ازدواج و تحریم فحشای درون و برون و فراهم نمودن فرصتها مناسب برای افراد در زمینهی کار و درآمد و تأمین نیازها و آرزوهای نفسانی در حد مشروع، تضمین آزادیهای عمومی که کرامت و بزرگی انسان را محقق میسازد، تضمین نیازهای ضروری هر فرد از جمله خوراک و پوشاک و مسکن و قدرت نقل و انتقال، همهی اینها نیز به ایجاد امنیت و کاهش جرم در جامعهی اولیهی اسلام رنگ حقیقی بخشید. پس اگر جامعه اسلامی این موارد را برای افراد خود فراهم آورد، در واقع همهی انگیزههای گناه را ریشه کن ساخته است، مگر به نسبت تعداد بسیار کمی از افراد منحرف که راهنمایی و تضمین حقوق اجتماعی و اقتصادی در آنها کارگر نمیافتد و چنین افرادی را جز مجازاتی شایسته و قصاصی مناسب از گمراهی باز نمیدارد [و این جا شایسته است که بگوییم]:
﴿وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلۡمٗا لِّلۡعَٰلَمِينَ﴾[آل عمران: ۱۰۸].
«و خداوند (هیچگاه) ستمی برای جهانیان نمیخواهد».
گاهی طول عمر ظالمان افزایش مییابد و قصاص زود هنگام گریبانشان را نمیگیرد و خشم و مجازات الهی فوراً از عرصهی حیات خارجشان نمیگرداند، اما سرنوشت آنان همینگونه خواهد شد [و فقط به مقتضای برخی حکمتهای الهی است که مجازاتشان به تأخیر میافتد] در حدیث شریف نبوی چنین آمده است: «خداوند به ظالم مهلت میدهد تا این که بالاخره او را میگیرد و دیگر نمیتواند از دست او فرار کند، سپس این آیه را تلاوت فرمود:
﴿وَكَذَٰلِكَ أَخۡذُ رَبِّكَ إِذَآ أَخَذَ ٱلۡقُرَىٰ وَهِيَ ظَٰلِمَةٌۚ إِنَّ أَخۡذَهُۥٓ أَلِيمٞ شَدِيدٌ١٠٢﴾[هود: ۱۰۲] [۵۸۳].
«عقاب پروردگار تو این چنین است (که در بارهی قوم نوح و عاد و ثمود و مدین وغیره گذشت) هرگاه که (بر اثر کفر و فساد، اهالی) شهرها و آبادیهایی را عقاب کند که ستمکار باشند، براستی عقاب خدا دردناک و سخت است».
پیامبر جدر مورد عاقبت و سرانجام ظلم در آخرت نیز فرموده است: «ظلم باعث ظلمتهایی در روز قیامت برای ظالم خواهد شد» [۵۸۴].
اما در جوامع غربی با تخفیف مجازات جرائمی همچون قتل و غضب اموال و دزدی، سطح این ناهنجاریها افزایش یافته به طوری که با گذشت هر ساعت یک قتل یا بیشتر روی میدهد علاوه بر سایر جرایم اجتماعی که همگی باعث از بین رفتن امنیت شده و مردم را واداشته که خواستار تشدید مجازاتها بر علیه مجرمان شوند. درحالی که برخی از دانشگاهیان آنان مجازات قصاص قاتل و قطع دست دزد و رجم زناکار را در اسلام مورد نقد قرار میدادند و آن را نتیجهی وحشیگری و قساوت میدانستند. اما وقایع روزمره و اتفاقاتی که در جوامع غربی میافتد نشان از رویکرد درست اسلام در جلوگیری از جرم و ممانعت از عملکرد مجرمان دارد که پس از محقق ساختن ضمانتهای اجتماعی و عادلانه این قوانین را بهکار میبندد.
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ ٱلنَّاسَ شَيۡٔٗا وَلَٰكِنَّ ٱلنَّاسَ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ٤٤﴾[یونس: ۴۴].
«خداوند هیچ به مردم ستم نمیکند، بلکه این مردم هستند که (با اختیار کفر و ترک ایمان) به خویشتن ستم میکنند».
﴿وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيد﴾[فصلت: ۴۶].
«و پروردگار تو کمترین ستمی به بندگان نمیکند».
﴿وَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا وَلَا هَضۡمٗا١١٢﴾[طه: ۱۱۲].
«و هرکس کارهای نیکو انجام دهد، در حالی که مؤمن باشد، نه از ظلم و ستمی میترسد و نه از کم و کاستی میهراسد».
علاوه بر این راه توبه برای مجرمان و گناه کاران و ظالمان همواره باز است:
﴿لَا يَاْيَۡٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾[یوسف: ۸۷].
«و از رحمت خدا ناامید مشوید، چرا که از رحمت خدا جز کافران ناامید نمیگردند. (من احساس میکنم روزگار دیدار نزدیک است)».
البته باید توبهی آنان قبل از فرا رسیدن مرگ صورت گیرد، زیرا در حدیث آمده است که: «ان الله یقبل توبه العبد مالم یغرغر» [۵۸۵]. یعنی: «خداوند تا زمانی که جان بندگان به حلقومشان نرسیده باشد، توبهی آنان را میپذیرد».
در حدیث دیگری چنین آمده است: «هرکس که به برادر مؤمن خود ظلمی کردهاست هرچه روزتر آن را از دوش خود بردارد، زیرا در قیامت، درهم و دیناری نخواهد بود که آن را جبران کند و از حسنات او برداشته و برای شخصی که به او ظلم کرده محسوب میکنند و اگر حسنهای نداشته باشد از بدیهای او کم کرده و به نامهی اعمال او میافزایند» [۵۸۶].
گشوده بودن دروازهی توبه از بزرگترین اسباب اصلاح گناهکاران و مجرمان است زیرا یأس و نومیدی ضامن بقای آنان در دایرهی جرم و گناه در طول زندگی خواهد شد.
به همین صورت نهی از اشاعهی فحشا میان مؤمنان برای دور نگه داشتن آنان از گناهان، مخصوصاً پس از توبه است. اجرای حدود نیز برای مجازات گناهکاران و مجرمان برای پاک شدن از آثار گناه و بازگرداندن اعتبار مادی و معنوی آنان در جامعه موضوعیت مییابد.
اسلام فقط به اجرای عدالت اکتفا نکرده، بلکه آن را مقرون به احسان کرده [که مرتبهای بالاتر از عدل است]، خدای متعال فرموده است:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِيتَآيِٕ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَيَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ وَٱلۡبَغۡيِۚ يَعِظُكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ٩٠﴾[النحل: ۹۰].
«به راستی الله به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان میدهد [۵۸۷]، و از فحشا و منکر و ستم نهی میکند، و شما را پند میدهد؛ شاید متذکر شوید».
این آیه طبق نظر ابن مسعود کاملترین آیه در بیان خیر و شر است [۵۸۸].
بالاترین مرتبهی عدل، توحید خدا و او را به یگانگی پرستیدن است، زیرا فقط او خالق و نعمت دهنده است. به همین دلیل ابن عبّاس سفرمودهاست: «عدل در این آیه به معنی گواهی دادن به «لا إله إلا اللّه» است و منظور از احسان، ادای فرائض است» [۵۸۹].
در تأویل این آیه از شفیان بن عینیه این مطلب نقل شده است: «عدل در این آیه به معنی لزوم هماهنگی و برابری ظاهر و باطن همهی کسانی است که برای خدا کاری انجام میدهند و احسان هم بدین معنی است که باطن چنین افرادی از ظاهر آنان بهتر باشد. فحشاء و منکر هم به معنی بهتر بودن ظاهر این افراد از باطن آنان است» [۵۹۰].
در سنت نبوی هم احسان چنین تعریف شده است: «الإِحْسَانُ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ» [۵۹۱]. «یعنی احسان آن است که خدا را به گونهای عبادت کنی که گویا او را میبینی یا تصور کنی که او تو را میبیند».
در آیهای دیگر نیز به مراعات احسان توصیه شده و برخی از افرادی را که باید مشمول احسان قرار گیرند ذکر نموده است:
﴿وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡٔٗاۖ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗا وَبِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡجَارِ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡجَارِ ٱلۡجُنُبِ وَٱلصَّاحِبِ بِٱلۡجَنۢبِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾[النساء: ۳۶].
«(تنها) خدا را عبادت کنید (بس. و هیچکس و) هیچ چیزی را شریک او مکنید و نیکی کنید به پدر و مادر، خویشان، یتیمان، درماندگان و بیچارگان، همسایگان خویشاوند، همسایگان بیگانه، همدمان، مسافران و بندگان و کنیزان».
[۵۷۹] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۱۹۹۴، حدیث شماره ۲۵۷۷. [۵۸۰] بخاری، فتح الباری، ج۱، ص ۸۷، حدیث شماره ۳۲. [۵۸۱] خطابی، اعلام الحدیث، ص ۴۰، که این کتاب محصول کار پایان نامهی ایشان در دانشگاه الشریعه مکه است. [۵۸۲] بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۵۷۳، حدیث شماره ۱۷۳۹ و مسلم، الصحیح، ج۳، ص ۱۳۰۶، حدیث شماره ۱۶۷۹. [۵۸۳] بخاری، فتح الباری، ج۸، ص ۳۵۴، حدیث شماره ۴۶۸۶ و مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۱۹۹۷، حدیت شماره ۲۵۸۳. لفظ حدیث از بخاری است. [۵۸۴] بخاری، فتح الباری، ج۵، ص ۱۰۰، حدیث شماره ۲۴۴۷ و مسلم، صحیح، ج۴، ص ۱۹۹۶، حدیث شماره ۲۵۷۹. لفظ حدیث از مسلم است. [۵۸۵] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۵۴۷، حدیث شماره ۳۵۳۷ و گفته: حسن و غریب است. [۵۸۶] بخاری، فتح الباری، ج۱۱، ص ۳۹۵، حدیث شماره ۶۵۳۴. [۵۸۷] نزدیکان درجاتی هستند، به ترتیب نخست پدر و مادر، سپس فرزندان، سپس برادر و خواهر، سپس عمو و عمه سپس دایی و خاله سپس نزدیکان دیگر. [۵۸۸] طبری، تفسیر، ج۱۴، ص ۱۶۳. [۵۸۹] همان منبع. [۵۹۰] همان منبع. [۵۹۱] بخاری، فتح الباری، ج۱، ص ۱۱۴، حدیث شماره ۵۰ و ج۸، ص ۵۱۳، حدیث شماره ۴۷۷۷ و مسلم، الصحیح، ج۱، ص ۳۷، حدیث شماره ۸ و ج۱، ص ۳۹، حدیث شماره ۹.
اسلام به بیان احساسات نفسانی و کشف نهانیهای نفس توجه ویژه دارد و این کار را از طریق تعریف صفات مثبت و منفی نفس به انجام میرساند و از این طریق به انسان نوعی خودآگاهی میدهد و نفسش را به او میشناساند. شناختی که فیلسوفان قدیم و متفکران عصر حاضر همیشه درصدد دستیابی به آن بودن و هستند و تألیفات فراوانی در این زمینه تهیه نموده و صفحات بسیاری را سیاه کردهاند و گفتهی مشهور ارسطو را دنبال میکنند که گفت: «خودت را از طریق خودت بشناس».
اما خدای متعال بر انسان منت نهاده و او را به خودش شناسانده و فرمودهاست:
﴿سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِي ٱلۡأٓفَاقِ وَفِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّۗ أَوَ لَمۡ يَكۡفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ٥٣﴾[فصلت: ۵۳].
«ما به آنان (که منکر اسلام و قرآنند) هرچه زودتر دلایل و نشانههای خود را در اقطار و نواحی (آسمانها و زمین، که جهان کبیر است) و در داخل و درون خودشان (که جهان صغیر است) نشان خواهیم داد تا برایشان روشن گردد که اسلام و قرآن حقی از جانب پروردگارشان است».
رسالت آسمانی اسلام موضوع شناخت نفس، سرشت خیر و شر، عوامل اصلاح و فساد، راههای تواضع دلایل و تکبر، طرق اخذ و عطا، حسادت و راه کنترل آن و مکر و نیرنگ و پاکی و صفا یا پلیدی و خیانت نفس را به طور مفصل مورد بررسی قرار داده است. یکی از جمله صفات نفس آیات قرآن و احادیث نبوی به آشکار به آن پرداخته است، مسأله تکبر است.
اسلام بیان نمودهاست که این صفت با هیچ مقامی جز خدای سازگار نیست و اگر انسانی به آن موصوف شود در این صفت با خدا جنگ پرداخته و مستحق خشم و مجازات او قرار گرفته است. از همین روست که پیامبر جفرموده است: «خدای متعال فرموده است که: کبریاء و عظمت مانند لباس من است، پس هرکس که بخواهد در یکی از آنها با من شریک شود، او را در آتش خواهم انداخت» [۵۹۲].
مجازاتی چنین انسانی از جنس عمل اوست و در مقابل استکباری که ورزیده با تحقیر و ذلت مجازات میشود. خدای تعالی فرموده است:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ﴾[غافر: ۶۰].
«کسانی که خود را بزرگتر از آن میدانند که مرا به فریاد خوانند، خوار و پست داخل دوزخ خواهند گشت».
از رسول خدا جهم نقل شدهاست که فرمود: «متکبران در روز قیامت به حدی حقیر و پستاند که مانند یک مورچه قرمز کوچک و در شکل انسان، زنده میگردند و ذلت و پستی از همه جا، آنان ار فرا میگیرد و به سمت زندانی در جهنم کشانده میشوند که نام آن «بَولَس» است و در شدیدترین آتش غرق میگردند و از چرک و خونابه و کثافت اهل جهنم به آنان میدهند تا آن را سر کشند و کاملاً فاسد و تباه گردند» [۵۹۳].
خدای متعال تکبر ورزیدن بندگان را حرام اعلام کردهاست زیرا باعث ایجاد بلایا و پستیهایی برای شخص متکبر و دیگران نیز خواهد شد. اگر متکبران جزو سلاطین باشند بندگان خدا را به بردگی میکشند، اموالشان را میدزدند، آنان را به ذلت میکشانند و حقوق طبیعی آنان از جمله آزادی و کرامت و حق مالکیت و دخل و تصرف در اموالشان را از آنان میگیرند. حتی در پذیرش نوع عقیده، پایبندی به دین و ارزشها و افکار هم آزادشان نمیگذارند، با وجود این که مسالهای اخیر یعنی آزادی عقیده امری است که بشر برای دارا بودن آن بیشتر از به دست آوردن یک لقمه نان یا بهرهگیری از لذتها و پاکیهای زندگی حریص است.
متکبران انسان را از دستیابی به شناخت پروردگار و طریق عبادت او باز میدارند، زیرا میدانند که مردم با این کار حق و باطل را از هم تشخیص میدهند عقولشان نسبت به رسواییها و ظلم متکبران روشن میگردد و در نهایت از حقوق انسانی خود که خداوند به آنان ارزانی داشته آگاهی مییابند و ظلم و تجاوز و طغیان را نمیپذیرند.
قرآن نمونههای بسیاری از متکبران زمین را مثال آورده تا عاقبت کبر و آثار منفی آن در زندگی بشر را برای مخاطبان خود عینی سازد. قرآن بزرگترین آثار ذلت بار و مصیبت بار تکبر را در تلاش متکبران برای منع مردم از عبادت خدا و گمراه ساختن آنان به هر طریق ممکن دانسته تا از رسیدن نور ایمان به درون آنان و شفاف شدن قلوبشان با هدایت ممانعت کنند. کار آنان بهجای میرسد که دادگران میان مردم را به قتل میرسانند تا از رساندن پیام دادگری باز بمانند.
خدای تعالی فرموده است:
﴿وَيَقۡتُلُونَ ٱلَّذِينَ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡقِسۡطِ﴾[آل عمران: ۲۱].
«و کسانی از مردمان را میکشند که به عدالت و دادگری فرمان میدهند».
یکی از این متکبران، فرعون است، او زمانی که دید چشم ساحران به نسبت حق گشوده شده و به خدای موسی و هارون ایمان آوردهاند و به راه هدایت اذعان نمودهاند، دستور قتل آنان را صادر نمود. قرآن این جریان را چنین حکایت میکند:
﴿قَالَ ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡۖ إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِي عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحۡرَ فَلَسَوۡفَ تَعۡلَمُونَۚ لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ أَجۡمَعِينَ ٤٩ قَالُواْ لَا ضَيۡرَۖ إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ ٥٠﴾[الشعرا: ۴۹-۵۰].
«(فرعون) گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟! مسلماً او بزرگتر شماست که سحر را به شما یاد داده است، پس به زودی خواهید دانست! دستانتان و پاهایتان را به عکس یکدیگر قطع میکنم، و همة شما را به دار میآویزم». گفتند: «باکی نیست، ما به سوی پروردگار مان باز میگردیم».
فرعون با کشتن اولین گروه از مؤمنان خواست که امتش را از هدایت محروم سازد و راه نشر ایمان را سد کند و گمان میبرد که از این طریق میتواند قدرت و کبریایی خود را در زمین حفظ کند و همچنان به بردگی گرفتن قومش ادامه دهد. اما او در این دنیا به مجازات غرق شدن در آب مبتلا شد و در آن دنیا از بهشت محروم گردید و در آتش جاودانه شد. او اهل جنهم شد که خداوند به اهالی آن چنین فرموده است:
﴿ٱدۡخُلُوٓاْ أَبۡوَٰبَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَاۖ فَبِئۡسَ مَثۡوَى ٱلۡمُتَكَبِّرِينَ٧٦﴾[غافر: ۷۶].
«(به کافران دستور داده میشود) از درهای دوزخ داخل شوید و جاودانه در آن جا بمانید. جایگاه متکبران چه بد جایگاهی است».
پیامبر جفرموده است: «هرکس که ذرهای از تکبر در قلب او باشد وارد بهشت نخواهد گردید» [۵۹۴].
چگونه ممکن است که متکبران وارد بهشت شوند، در حالی که مانع رسیدن هدایت به قلوب مستضعفان میشوند...
﴿لِيَحۡمِلُوٓاْ أَوۡزَارَهُمۡ كَامِلَةٗ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَمِنۡ أَوۡزَارِ ٱلَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيۡرِ عِلۡمٍۗ أَلَا سَآءَ مَا يَزِرُونَ٢٥﴾[النحل: ۲۵].
«باید آنان در روز قیامت، بار گناهان خود را (به سبب پیروی نکردن از پیغمبر) به تمام و کمال بر دوش کشند و هم برخی از بار گناهان کسانی را حمل نمایند که ایشان را بدون (دلیل و برهان) گمراه ساختهاند».
﴿يَقُولُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ لَوۡلَآ أَنتُمۡ لَكُنَّا مُؤۡمِنِينَ﴾[سبأ: ۳۱].
«مستضعفان و زیردستان، به مستکبران و بالادستان میگویند: اگر شما نبودید (و ما را گمراه نمیکردید) ما ایمان میآوردیم (و اکنون رستگار میشدیم)».
آنان امت خود را از نعمت هدایت محروم ساختند و بدین سبب مستحق جاودانه شدن در آتش گردیدند و باید امتهایشان از آنان انتقام بگیرند و مسئولیت کفر و درماندگی آن بیپناهان را بر دوش کشند.
آثار سوئی مانند خودپسندی، کینه، حسادت، ریا، جهالت، خودستایی، جاه طلبی و دست درازی به حقوق دیگران، که در نتیجهی تکبر حاصل میشود، انسان را از نگاه صحیح، تفکر درست، روش معتدل و کسب علم الهی و پی بردن به اهداف تعالیم دینی و احکام آن باز میدارد. خدای متعال چنین فرموده است:
﴿سَأَصۡرِفُ عَنۡ ءَايَٰتِيَ ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾[الاعراف: ۱۴۶].
«بزودی کسانی را که به نا حق در روی زمین تکبر میورزند، از آیات خود باز میدارم».
انسان متکبر در ارزشیابی خود دچار افراط میگردد و شخصیتش در نظرش بزرگ جلوه میکند و بهجای میرسد که نزدیک است غیر از خود کسی را نبیند و چنین میپندارد که او از جنس بشر نیست، همانگونه که بزرگان دینی یونان باستان خود را به خدایانی منسوب میکردند که ساختهی تصورات باطل آنان بود. پس از آن این عقیدهی باطل قرون وسطی به میان امتهای غربی رسوخ کرد و معتقد شدن که خون و رگ انسانها با هم تفاوت دارد، برخی از آنها مقدس و برخی دیگر پست است.
هیچ ملتی در هیچ کجای جهان تا اکنون از تأثیرات این تفکرات باطل سالم نمانده است هرچند که رشد عقلانی بشر گروه بسیاری از آنان را متوجه بطلان این عقیده نموده است.
خدای متعال هنگام به تصویر کشیدن وضعیت کسانی که در عبادت اشخاص گرفتار میشوند و منزلت آنان را بزرگ میشمارند میفرماید:
﴿إِن فِي صُدُورِهِمۡ إِلَّا كِبۡرٞ مَّا هُم بِبَٰلِغِيهِ﴾[غافر: ۵۶].
«در سینههایشان جز برتری جوئی نیست و هرگز هم به برتری نمیرسند».
از همین روست که تکبر به قدرت طلبی و ستم به دیگران میانجامد:
﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾[غافر: ۳۵].
«اینگونه خداوند بر هر دلی که خود بزرگبین و زورگو باشد، مهر مینهد (و حس تشخیص را از آن میگیرد)».
هر اندازه که این مرض (یعنی عبادت اشخاص) بزرگتر گردد، شخص متکبر بیشتر به تحقیر دیگران میپردازد. بدین خاطر بود که قوم نوح به او میگفتند:
﴿وَمَا نَرَىٰكَ ٱتَّبَعَكَ إِلَّا ٱلَّذِينَ هُمۡ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ ٱلرَّأۡيِ﴾[هود: ۲۷].
«ما میبینیم که کسی جز افراد فرومایه و کوتاه فکر و ساده لوح ما (به تو نگرویده) و از تو پیروی نکرده است».
قوم نوح از اینکه دیگران در هدایتیابی و دستیابی به خیر بر آنان پیشی بگیرند ناخشنود بودند. آنان به معیارهای مادی همچون قدرت جهانی، ثروت هنگفت، و سلطه و مقام، مردم را ارزیابی میکردند، اما نوح ÷برای آنان توضیع داد که این اخلاق ناقص و استکبار آنان است که باعث شده دیگران را تحقیر کنند:
﴿وَلَآ أَقُولُ لَكُمۡ عِندِي خَزَآئِنُ ٱللَّهِ وَلَآ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ وَلَآ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٞ وَلَآ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزۡدَرِيٓ أَعۡيُنُكُمۡ لَن يُؤۡتِيَهُمُ ٱللَّهُ خَيۡرًاۖ ٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا فِيٓ أَنفُسِهِمۡ إِنِّيٓ إِذٗا لَّمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ٣١﴾[هود: ۳۱].
«و من به شما نمیگویم که گنجهای الله نزد من است، و غیب هم نمیدانم، و نمیگویم که من فرشتهام، و (نیز) نمیگویم کسانیکه در نظر شما حقیر میآیند، الله به آنها خیری نخواهد داد، الله به آنچه در دلهای آنان است آگاهتر است، (و اگر آنها را طرد کنم) قطعاً آنگاه از ستمکاران خواهم بود».
سران قریش نیز در زمان بعثت محمدی جزو متکبران زمین بودند و گمان میبردند دارائیهای دنیوی آنان این حق را به آنان داده که همواره بر دیگران مقدم باشند پس آنگاه که مستضعفان، پیش از آنان به اسلام گرویدند، با تمسخر چنین گفتند:
﴿وَكَذَٰلِكَ فَتَنَّا بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لِّيَقُولُوٓاْ أَهَٰٓؤُلَآءِ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنۢ بَيۡنِنَآۗ أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِأَعۡلَمَ بِٱلشَّٰكِرِينَ٥٣﴾[الانعام: ۵۳].
«و این چنین بعضی از آنها را با بعض دیگر آزمودیم؛ تا بگویند: «آیا اینها هستند که الله از میان ما بر آنان منت نهاده (و نعمت هدایت بخشیده)است؟!» آیا الله به سپاسگزاران داناتر نیست؟ ».
به همین خاطر برخی از آنان از رسول خدا جمیخواستند که رابطهشان را با مستضعفان قطع کند و همراه اینان دعوتش را پیش برد و میگفتند که چگونه ممکن است کسانی مانند ابو جهل و ولیدبن مغیره با کسانی همچون بلال و عمار و صهیب همنشین شوند!! اما خدای متعال پیامبرش را امر کرد که حقیقت را به صراحت به آنان اعلام نماید و عزت را فقط از آن مسلمان بداند:
﴿وَلَا تَطۡرُدِ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ مَا عَلَيۡكَ مِنۡ حِسَابِهِم مِّن شَيۡءٖ وَمَا مِنۡ حِسَابِكَ عَلَيۡهِم مِّن شَيۡءٖ فَتَطۡرُدَهُمۡ فَتَكُونَ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥٢﴾[الانعام: ۵۲].
«و کسانی را که صبح و شام پروردگارشان را میخوانند (و) خشنودی او را میخواهند (از خود) دور مکن، نه چیزی از حساب آنها بر توست و نه چیزی از حساب تو بر آنها؛ پس اگر آنها را طرد کنی از ستمکاران خواهی بود».
اما تکبر قریشیان این بار آنان را واداشت که در حقانیت خودِ شخص صاحب رسالت نیز تردید بنمایند و بگویند:
﴿وَقَالُواْ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ٣١﴾[الزخرف: ۳۱].
«چرا این قرآن بر مرد بزرگواری از یکی از دو شهر (مکه و طائف) فرو فرستاده نشد».
گویا این حق آنان است که شخصی را برای نامزدی رسالت به خداوند معرفی نمایند. و باد خود میگفتند: «آیا خداوند یک جوان یتیم را برای هدایت ما برانگیخته است؟ در حالی که در میان ما دو مرد ثروتمند وبزرگ همچون ولیدبن مغیره و ابومسعود ثقفی وجود دارد؟» و خداوند اینگونه پاسخشان داد:
﴿أَهُمۡ يَقۡسِمُونَ رَحۡمَتَ رَبِّكَۚ نَحۡنُ قَسَمۡنَا بَيۡنَهُم مَّعِيشَتَهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۚ وَرَفَعۡنَا بَعۡضَهُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗاۗ وَرَحۡمَتُ رَبِّكَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ٣٢﴾[الزخرف: ۳۲].
«آیا آنها رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند؟! ما روزی (و معیشت) آنها را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کردیم، و بعضی را بر بعضی (درجات و) برتری دادیم، تا بعضی از آنان بعضی دیگر را به خدمت گیرند، و رحمت پروردگارت از (تمام) آنچه گرد میآورند، بهتراست».
بدین ترتیب تکبر، اینان را به پستی و دیگران را که ندای داعی خدا را لبیک گفتند به والا مقامی رساند: «هرکس که برای خداوند تواضع نماید، بلند و والایش میدارد» [۵۹۵].
قرآن به کسانی که از استکبار در زمین خودداری میکنند وعدهی پاداش داده و فرمودهاست:
﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗاۚ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ٨٣﴾[القصص: ۸۳].
«(آری) این سرای آخرت را (فقط) برای کسانی قرار میدهیم که نه خواهان برتری جویی هستند و نه خواهان فساد، و سرانجام نیک برای پرهیزگاران است».
﴿لَا جَرَمَ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعۡلِنُونَۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُسۡتَكۡبِرِينَ٢٣﴾[النحل: ۲۳].
«قطعاً آنچه را پنهان میدارند، و آنچه را آشکار میکنند؛ میداند، بیگمان اومستکبران را دوست ندارد».
استکبار در زمین غالباً راه و روش قدرتمندان و ثروتمندان و گاهی نیز خصلت زاهدان قشریگرا یا علمای فقیه یا واعظان بلیغ و یا مؤلفان تواناست.
هر صفت ذاتی یا خصلت اکتسابی که در برگیرندهی یکی از مفاهیم برتری و والایی باشد ممکن است که صاحب خود را به استکبار مبتلا سازد، مگر این که ایمان بر آن حکم براند و عقیدهی دینی آن را در برابر ارزشها و معانی خود تسلیم نماید و در نتیجه، فردی که دارای آن صفات است، توانائیهای خود را نعمتی از جانب خداوند بداند و به شکر و تواضع در برابر او و افتادگی در قبال مردم بپردازد. خداوند به محبوبترین بندهی خود چنین توصیه فرموده است:
﴿لَا تَمُدَّنَّ عَيۡنَيۡكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعۡنَا بِهِۦٓ أَزۡوَٰجٗا مِّنۡهُمۡ وَلَا تَحۡزَنۡ عَلَيۡهِمۡ وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِلۡمُؤۡمِنِينَ٨٨﴾[الحجر: ۸۸].
«(پس) هرگز چشم خود را به (سوی) آنچه (از نعمتها و متاع دنیوی) که گروههایی از آنان را از آن بهرمند ساختهایم، نیندوز، و بر آنها غمگین نباش، و بال (شفقت) خود را برای مؤمنان فرود آر (و نسبت به آنها فروتن باش)».
قرآن جریان استکبار در زمین را در قالب داستانهایی گوناگون برای ما به تصویر کشیده تا امکان قیاس حالتهای مختلف کبر در هر زمانی بر آنها ممکن باشد و انسانی خود را بر نزدیکترین نمونه به خود تطبیق دهد و به شناخت خود نایل آید، که مستکبر است متقی؟ داستان قارون که یکی از افراد قوم موسی بود و بر آنان تجاوز و استکبار نمود از همین نمونههاست. او معتقد بود که ثروت هنگفت او ناشی از قدرت شخص اوست!! و آن را نعمتی از جانب پروردگار نمیدانست. قرآن از زبان او چنین نقل میکند:
﴿قَالَ إِنَّمَآ أُوتِيتُهُۥ عَلَىٰ عِلۡمٍ عِندِيٓۚ أَوَ لَمۡ يَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ قَدۡ أَهۡلَكَ مِن قَبۡلِهِۦ مِنَ ٱلۡقُرُونِ مَنۡ هُوَ أَشَدُّ مِنۡهُ قُوَّةٗ وَأَكۡثَرُ جَمۡعٗاۚ وَلَا يُسَۡٔلُ عَن ذُنُوبِهِمُ ٱلۡمُجۡرِمُونَ٧٨﴾[القصص: ۷۸].
«(قارون) گفت: «تنها به سبب دانشی که نزد من است آن (مال و ثروت) به من داده شده است» آیا او نمیدانست که الله پیش از او اقوامی را هلاک کرد که از او نیرومندتر و ثروتمندتر بودند؟! و مجرمان از گناهانشان پرسیده نمیشوند».
اما قارون مصدر فتنه برای انسانیهای ضعیفِ قومش بود، زیرا با کبکبه و مظاهر فریبندهی ثروت خود، آنان را دچار شگفتی کرده بود و نزد آنان به الگو و نمونهای والا تبدیل شده بود. خدای تعالی فرموده است:
﴿فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوۡمِهِۦ فِي زِينَتِهِۦۖ قَالَ ٱلَّذِينَ يُرِيدُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا يَٰلَيۡتَ لَنَا مِثۡلَ مَآ أُوتِيَ قَٰرُونُ إِنَّهُۥ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٖ٧٩﴾[القصص: ۷۹].
«قارون با تمام زینت خود، در برابر قوم خویش نمایان گردید (و زر و زیور و قدرت و شوکت خویش را در معرض عموم قرار داد) آنان که طلب زندگی دنیا بودند، گفتند: ای کاش! همان چیزهایی که به قارون داده شده است. ما هم میداشتیم. (چه ثروت سرشاری و چه جاه و جلالی) واقعاً او دارای بهرهی بزرگی است».
قرآن دقیقاً پس از بیان این صحنه، داستان گروهی را عرضه میکند که نگاهشان به افقی گستردهتر است و برای دستیابی به ثواب پروردگار ندا سر میدهند:
﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ وَيۡلَكُمۡ ثَوَابُ ٱللَّهِ خَيۡرٞ لِّمَنۡ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗاۚ وَلَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ٱلصَّٰبِرُونَ٨٠﴾[القصص: ۸۰].
«و کسانیکه دانش به آنها داده شده بود، گفتند: «وای بر شما! ثواب الله برای کسیکه ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد بهتر است، و آن (سخن را کسانی) جز صابران نمیپذیرند»».
اما مسیر حرکت قارون رو به کجا بود؟ خداوند چنین پاسخ میدهد:
﴿وَقَٰرُونَ وَفِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَۖ وَلَقَدۡ جَآءَهُم مُّوسَىٰ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَٱسۡتَكۡبَرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا كَانُواْ سَٰبِقِينَ٣٩﴾[العنکبوت: ۳۹].
«(ما گول خوردگان زر و روز، یعنی) قارون و فرعون و هامان را (نیز به گناهانشان گرفتیم و نابودشان کردیم). موسی با دلائل و براهین روشن به سراغ آنان رفت، اما ایشان در زمین استکبار و برتری جویی کردند، ولی نتوانستند پیشی بگیرند و (از دست خدا بگریزند و خویشتن را از عذاب او برهانند). ما هر یک از اینها را به گناهانشان گرفتیم)».
تا آن جا که میفرماید:
﴿فَكُلًّا أَخَذۡنَا بِذَنۢبِهِۦۖ فَمِنۡهُم مَّنۡ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِ حَاصِبٗا وَمِنۡهُم مَّنۡ أَخَذَتۡهُ ٱلصَّيۡحَةُ وَمِنۡهُم مَّنۡ خَسَفۡنَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ وَمِنۡهُم مَّنۡ أَغۡرَقۡنَاۚ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظۡلِمَهُمۡ وَلَٰكِن كَانُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ٤٠﴾[العنکبوت: ۴۰].
«آنگاه هر یک از آنها را به (کیفر) گناهش گرفتیم، پس بر بعضی از آنها طوفانی از سنگریزه فرستادیم، و بعضی از آنها را صیحه (= بانگ مرگبار) فرو گرفت، و بعضی را در زمین فرو بردیم، و بعضی را غرق کردیم، و الله هرگز به آنها ستم نکرد، و لیکن آنها (خود) بر خویشتن ستم میکردند».
قارون نمونهای از یک شخص ثروتمند مستکبر و منکر فضل و نعمت خدا بود و سرانجامِ او فرو رفتن در زمین بود تا آن نمونهی والای جاهلان و آن الگوی نااهلان از عرصه وجود ساقط شود. فرو رفتن قارون هم در زمین نشانهی دیگری بود برای کسانی که خطر انکار نعمت خدا و استکبار بر مردم را تبیین مینمودند و ثواب پروردگار را یادآور میشدند. خداوند چنین میفرماید:
﴿فَخَسَفۡنَا بِهِۦ وَبِدَارِهِ ٱلۡأَرۡضَ فَمَا كَانَ لَهُۥ مِن فِئَةٖ يَنصُرُونَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُنتَصِرِينَ٨١ وَأَصۡبَحَ ٱلَّذِينَ تَمَنَّوۡاْ مَكَانَهُۥ بِٱلۡأَمۡسِ يَقُولُونَ وَيۡكَأَنَّ ٱللَّهَ يَبۡسُطُ ٱلرِّزۡقَ لِمَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ وَيَقۡدِرُۖ لَوۡلَآ أَن مَّنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡنَا لَخَسَفَ بِنَاۖ وَيۡكَأَنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلۡكَٰفِرُونَ٨٢﴾[القصص: ۸۱-۸۲].
«پس ما او را و خانهاش را به زمین فرو بردیم، و گروه و دستهای نداشت که او را در برابر خدا یاری دهند (و وی را از عذاب الهی برهاند)، و خود نیز نتوانست خویشتن را کمک کند. آنان که دیروز آرزو میکردند بهجای او باشند، (هنگامی که این صحنه دلخراش را دیدند) گفتند: وای! انگار خدا روزی را برای هرکس از بندگانش که بخواهد گسترش میدهد و برای هرکس که بخواهد روزی را تنگ و کم میگرداند (و چرا ما از این واقعیت غافل بودیم که داشتن و نداشتن مادیات، وسیلهی آزمایش مردمان است و بس؟!) اگر خداوند بر ما منت نمینهاد و (تفصیل نمیفرمود، آرزوی دیروزی ما را برآورده میکرد، و امروزی همچون قارون) ما را (به دل زمین) فرو میبرد. وای! انگار کافران رستگار نمیگردند (و حتم عذاب خدا دیر یا زود گریبانگیرشان میشود».
قرآن نمونهای از استکبار جمعی ناشی از قدرت را نیز برای ما بیان میکند و قوم عاد را در این زمینه مثال میآورد. علت استکبار آنان و انکار نعمتهای خدا همان توان مادی والایی بود که رهبرانی ستمگر آن را هدایت مینمودند:
﴿فَأَمَّا عَادٞ فَٱسۡتَكۡبَرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَقَالُواْ مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةًۖ أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِي خَلَقَهُمۡ هُوَ أَشَدُّ مِنۡهُمۡ قُوَّةٗۖ وَكَانُواْ بَِٔايَٰتِنَا يَجۡحَدُونَ١٥﴾[فصلت: ۱۵].
«اما (قوم) عاد به ناحق در زمین تکبر ورزیدند، و گفتند: «چه کسی از ما نیرومندتر است؟!» آیا ندیدند الله ذاتیکه آنان را آفریده از آنها نیرومندتر است؟! و آنها همواره آیات ما را انکار میکردند ».
﴿وَتِلۡكَ عَادٞۖ جَحَدُواْ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ وَعَصَوۡاْ رُسُلَهُۥ وَٱتَّبَعُوٓاْ أَمۡرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٖ٥٩ وَأُتۡبِعُواْ فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ أَلَآ إِنَّ عَادٗا كَفَرُواْ رَبَّهُمۡۗ أَلَا بُعۡدٗا لِّعَادٖ قَوۡمِ هُودٖ٦٠﴾[هود: ۵۹-۶۰].
«و این (قوم) عاد بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند، و از پیامبران او نافرمانی کردند، و از فرمان هر سرکش دشمن حق، پیروی کردند. آنها در این دنیا و (نیز) روز قیامت، لعنت به دنبال دارند، آگاه باشید که (قوم) عاد به پروردگارشان کفر ورزیدند، هان! بر عاد، قوم هود دوری (و هلاکت) باد».
عاد نمودی از قدرت مستکبر در زمین بود. قدرت آنان در اندامهایی بزرگ و خانههایی محکم و تمدنی مادی تجسم یافته بود، اما در میان آنان خبری از تمدن روحی و ارزشهای ایمانی نبود، در نتیجه، آن قدر بینظیر، آنان را به طغیان و فساد در زمین وادار نمود. اما نتیجهی این استکبار چه شد؟
قرآن اینگونه پاسخ میدهد:
﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ٦ إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ٧ ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ٨ وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواْ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ٩ وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ١٠ ٱلَّذِينَ طَغَوۡاْ فِي ٱلۡبِلَٰدِ١١ فَأَكۡثَرُواْ فِيهَا ٱلۡفَسَادَ١٢ فَصَبَّ عَلَيۡهِمۡ رَبُّكَ سَوۡطَ عَذَابٍ١٣ إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ١٤﴾[الفجر: ۶- ۱۴].
«(ای پیامبر) آیا ندیدی که پروردگارت با (قوم) عاد چه کرد؟ (همان عاد) ارم که دارای ستونها (و قامت بلند) بودند. که همانند آن در شهرها آفریده نشده بود. و (نیز قوم) ثمود، آنهایی که صخرههای سخت را از (کنار) وادی میتراشیدند (و برای خود خانه میساختند)؟ و فرعون صاحب میخها (شکنجهها و سپاه). (همان) کسانیکه در شهرها طغیان (و سرکشی) کردند. پس در آنها بسیار فساد به بار آوردند. آنگاه پروردگارت تازیانه عذاب را بر آنان فرو آورد. یقیناً پروردگار تو در کمینگاه است. ».
﴿وَأَمَّا عَادٞ فَأُهۡلِكُواْ بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ٦ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ٧ فَهَلۡ تَرَىٰ لَهُم مِّنۢ بَاقِيَةٖ٨﴾[الحاقة: ۶-۸].
«و قوم عاد به وسیله تندباد سرد و سرکش و پرسر و صدای ویرانگری نابود شدند. خداوند چنین تندبادی را هفت شب و هشت روز پیاپی بر آنان گمارد. (اگر در آن جا میبودی) در این مدت مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. آیا کسی را میبینی که از ایشان بر جای مانده باشد».
[اما مهم است بدانیم] که انگیزههای استکبار در قدرت، ثروت، زیبایی، حسب و نسب، مقام و فراوانی تعداد خلاصه نمیشود، بلکه دامنهی آن به میان مردانی نیز نفوذ میکند که همّ و غم آنها نشر روح تواضع و مساوات میان مردم و آموزش آداب دین و احکام شرع است. برخی از آنان به خاطر تکبر گمان میبرند که برترین خلایق و مقربترین بندگان خدایند، پس به تحقیر مردم و برتری جویی بر آنان میپردازند.
برخی از آنان به دنیا روی میآورند و نه به علم خود عمل میکنند و نه برای مردم خیرخواهی مینمایند، بلکه به خاطر کوچک شمردن مردم از آنان گوشهگیری میکنند و به جمعآوری مال دنیا میپردازند. قرآن کریم به خاطر اینکه برخی از علمای اهل کتاب به چنین صفاتی مبتلا بودند، آنان را مورد سرزنش قرار داده و فرموده است:
﴿فَخَلَفَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ خَلۡفٞ وَرِثُواْ ٱلۡكِتَٰبَ يَأۡخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا ٱلۡأَدۡنَىٰ وَيَقُولُونَ سَيُغۡفَرُ لَنَا وَإِن يَأۡتِهِمۡ عَرَضٞ مِّثۡلُهُۥ يَأۡخُذُوهُۚ أَلَمۡ يُؤۡخَذۡ عَلَيۡهِم مِّيثَٰقُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن لَّا يَقُولُواْ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡحَقَّ وَدَرَسُواْ مَا فِيهِۗ وَٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ١٦٩﴾[الاعراف : ۱۶۹].
«بعد از آن، فرزندان ناخلفی جانشین آنان شدند که وارث کتاب آسمانی (تورات) گشتند (اما بدان عمل نکردند. چرا که بهجای پیروی از حق به دنبال مادیات روان شدند و) کالای این جهان دانی را دریافت میداشتند و به خود میگفتند (ان شاءاللّه) بخشیده خواهیم شد».
برخی از آنان حق را میشناسند اما از آن پیروی نمیکنند و باطل را میبینند اما آن را زشت میشمارند و چنین رفتاری از جانب آنان نوعی انکار پس از علم محسوب میشود که علمای یهود هم مرتکب آن شدند و خداوند بر آنان ایراد گرفت:
﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمۡۖ وَإِنَّ فَرِيقٗا مِّنۡهُمۡ لَيَكۡتُمُونَ ٱلۡحَقَّ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ١٤٦﴾[البقرة: ۱۴۶].
«کسانیکه به آنان کتاب (آسمانی) دادهایم او (پیامبرج) را میشناسند، چنانکه فرزندان خود را میشناسند، و همانا گروهی از آنان در حالیکه میدانند حق را کتمان میکنند».
﴿ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُمۡتَرِينَ١٤٧﴾[البقرة: ۱۴۷].
«در حالی که میدانند حق (همان است که) از جانب پروردگارت برایت آمده است».
﴿وَلَمَّا جَآءَهُمۡ كِتَٰبٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٞ لِّمَا مَعَهُمۡ وَكَانُواْ مِن قَبۡلُ يَسۡتَفۡتِحُونَ عَلَى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَآءَهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِۦۚ فَلَعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ٨٩﴾[البقرة: ۸۹].
«و هنگامیکه از طرف الله کتابی (= قرآن) برای آنها آمد که تصدیقکننده چیزهائی بود که با خود داشتند، و پیش از این بر کافران خواستار پیروزی بودند، پس چون آن چه را که (از قبل) شناخته بودند، نزد آنها آمد، به او کافر شدند، پس لعنت الله بر کافران باد».
﴿مَثَلُ ٱلَّذِينَ حُمِّلُواْ ٱلتَّوۡرَىٰةَ ثُمَّ لَمۡ يَحۡمِلُوهَا كَمَثَلِ ٱلۡحِمَارِ يَحۡمِلُ أَسۡفَارَۢاۚ بِئۡسَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥﴾[الجمعة: ۵].
«مَثَل کسانیکه به تورات مکلّف شدند، آنگاه برنداشتند آن را (یعنی: حق آن را ادا نکردند) همچون خری است که کتابهایی را حمل میکند (اما از آن چیزی نمیفهمد) چه بد است مَثَل گروهی که آیات الله را تکذیب کردند، و الله گروه ستمکاران هدایت نمیکند».
خداوند پس از آن داستان مردی از بنی اسرائیل را نقل میکند که او را دانشی آموخته بود و نشانههایی داده بود، اما او آن علم و نشانهها را رها کرد و به دنیا طلبی و گمراهیهای آن مشغول شد:
﴿وَٱتۡلُ عَلَيۡهِمۡ نَبَأَ ٱلَّذِيٓ ءَاتَيۡنَٰهُ ءَايَٰتِنَا فَٱنسَلَخَ مِنۡهَا فَأَتۡبَعَهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَكَانَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ١٧٥ وَلَوۡ شِئۡنَالَرَفَعۡنَٰهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُۥٓ أَخۡلَدَ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُۚ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ ٱلۡكَلۡبِ إِن تَحۡمِلۡ عَلَيۡهِ يَلۡهَثۡ أَوۡ تَتۡرُكۡهُ يَلۡهَثۚ ذَّٰلِكَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِٔايَٰتِنَاۚ فَٱقۡصُصِ ٱلۡقَصَصَ لَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ١٧٦﴾[الاعراف: ۱۷۵-۱۷۶].
«و (ای پیامبر!) بر آنها بخوان سر گذشت کسی را که آیات خود را به او دادیم، آنگاه از آن جدا (و عاری) گشت، پس شیطان درپی او افتاد، و از گمراهان شد. ﴿۱۷۵﴾و اگر میخواستیم (مقام و منزلت) او را با آن (آیات) بالا میبردیم، ولی او بسوی زمین (و دنیا) مایل شد (و به پستی گرایید) و از هوای خویش پیروی کرد، پس مثل او چون مثل سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، زبان از دهان بیرون میآورد، و اگر اورا به حال خود و اگذاری، (بازهم) زبانش را از دهان بیرون میآورد، این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند، پس (این) داستانها را (بر آنها) باز گوکن، شاید بیندیشند».
پس شایسته نیست که انسان عالم به علم خود مغرور گردد و یا دیگران را حقیر داند. بلکه باید برای مردم بال رحمت و تواضع بگسترد، برایشان خیرخواهی کند و از علم خدادادی به آنان بیاموزاند. رسول خدا جفرموده است: «در آینده گروهی خواهند آمد که قرآن را میخوانند اما از حنجرهی آنان تجاوز نمیکند. میگویند: ما قرآن را خواندهایم و چه کسی بیشتر از ما آن را خوانده یا بدان آگاهتر است؟ آن گاه نبی اکرم جبه این طرف رو کرد و فرمود: ای امت من آنان کسانی از شما خواهند بود و هیزم جهنم خواهند گشت» [۵۹۶].
پیامبر جفرموده است: «برای بدبختی انسان شر همین مسئله کافی است که برادر مسلمانش را کوچک شمارد» [۵۹۷].
گروهی دیگر از مستکبران زمین کسانی هستند که ظاهری اصلاحگر و زاهد دارند اما به شدت برای رسیدن به ستایش مردم و جلب نظر آنان بهسوی عبادت و زهد نمایشی خود حریصند. آنان به خاطر گم کردن نیت و هدف صحیح و حب ظهور با آن مظهر زاهدانه، دیگران را تحقیر میکنند و هنگام مراجعه مردم به آنان برای رفع نیازهایشان سعی میکنند ارادههایشان را در اختیار گیرند و به تعظیم و بزرگداشت خود وادارشان سازند و آنان را به ذلت کشانند. از وهب بن منبه نقل شده که ده صفت را برای کمال عقل انسان برشمرده که بالاترین صفت به اعتقاد او آن است که همهی مردم را از خود بهتر بداند و این نشانه تواضع او برای و ادب نیکوی او با مردم است [۵۹۸].
خدای متعال بندگان زاهد و صادق خود را اینگونه توصیف فرموده است:
﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ٦٠﴾[المؤمنون: ۶۰].
«اشخاصی که عطا میکنند و میبخشند آنچه را که در توان دارند، در حالی که دلهایشان ترسان و هراسان است (از این که نکند صدقات و حسنات آنان پذیرفته نگردد) و به علت این که بهسوی خدایشان (برای حساب و کتاب) برمیگردند».
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ خَشۡيَةِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ٥٧﴾[المؤمنون: ۵۷].
«کسانی که از خوف خدا در هراس هستند».
پیامبر جهم فرموده است: «در شب اسراء از کنار قومی عبور کردند که لبهای خود را با قیچی میبریدند، به جبرئیل گفتم: آنان چه کسانی هستند؟ گفت: آنان خطیبان امت تو هستند که مردم را به نیکی امر میکنند و خود را فراموش مینمایند در حالی که کتاب خدا را تلاوت میکنند. آیا اندیشه نمیکنند» [۵۹۹].
به عامر شعبی که از علمای بزرگ تابعین بود گفته شد: ای عالم و دانشمند برای ما فتوایی بده. در پاسخ گفت: «عالم فقط کسی است که تهدیدهای پروردگار را بفهمد و از او بترسد» [۶۰۰].
یک بار حسن بصری در مورد مسئلهی فتوا داد. حاضران گفتند: فقهای ما چنین نمیگویند. حسن بصری گفت: فقیه کسی است که شب زندهدار باشد، روز روزه بگیرد و از دنیا رویگردان باشد» [۶۰۱].
گاهی نمونههایی دیگر از استکبار هم در زمین ظاهر میشود، مانند کسانی که از نسب خود بیزاری میجویند و خود را به نسب دیگری متصل میسازند و روابط خویشاوندی را قطع میکنند که علت اصلی این رفتار، ثروت یا مقامی است که خداوند با آنان داده اما خانواده و نزدیکان آنان فقیر و شکست خورده هستند.
پس انسان مؤمن باید از این بپرهیزد که جزو هیچ یک از گروههای مستکبران در زمین نباشد تا مستحق خشم و غضب و نفرین پروردگار و محرومیت از بهشت نگردد:
﴿لَا جَرَمَ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعۡلِنُونَۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُسۡتَكۡبِرِينَ٢٣﴾[النحل: ۲۳].
«قطعاً آنچه را پنهان میدارند، و آنچه را آشکار میکنند؛ میداند، بیگمان اومستکبران را دوست ندارد».
[۵۹۲] ابوداود، السنن، ج۴، ص ۳۵۰، حدیث شماره ۴۰۹۰ و ابن ماجه، السنن، ج۲، ص ۱۳۹۸، حدیث شماره ۴۱۷۵. لفظ حدیث از ابن ماجه است. [۵۹۳] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۶۵۵، حدیث شماره ۲۴۹۲ و گفته حسن و صحیح است. [۵۹۴] مسلم، الصحیح، ج۴، ص ۹۳، حدیث شماره ۹۱ و ابوداود، السنن، ج۴، ص ۳۵۱، حدیث شماره ۴۰۹۱. لفظ حدیث از ابوداود است. [۵۹۵] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۰۰۱، حدیث شماره ۲۵۸۸. [۵۹۶] هیثمی، مجمع الزوائد، ج۱، ص ۱۸۶، و گفته: طبرانی هم در «الاوسط» و بزار هم آن را نقل کردهاند و رجال بزار ثقه هستند. [۵۹۷] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۱۹۸۶، حدیث شماره ۲۵۶۴. [۵۹۸] ابونعیم، الحلیة، ج۴، ص ۴۱. [۵۹۹] احمد، المسند، ج۳، ص ۱۲۰ و ۲۳۱ و ۲۳۹. [۶۰۰] در حلیهی ابونعیم، ج۴، ص ۳۱۱ آمده است: عالم کسی است که از خدا بترسد. [۶۰۱] مشابه روایت حلیه است، ج۲، ص ۱۴۷.
خدای تعالی فرموده است:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ١٩﴾[النور: ۱۹].
«بیگمان کسانی که دوست میدارند گناهان بزرگی (همچون زنا) در میان مؤمنان پخش گردد، ایشان در دنیا و آخرت، شکنجه و عذاب دردناکی دارند. خداوند میداند و شما نمیدانید».
این آیه در{{سایق}} آیات افک نازل شده که منافقان آن را برای متهم نمودن مادر و مؤمنان، عایشه صدیقه لبه فحشا بافته بودند. اما خداوند او را تبرئه نمود و در عوض آن محنت و صبر و توکل زیبایی عایشه لبرای تبرئهی او از تهمت منافقان، آیاتی از قرآن را نازل فرمود که مردم در طول زمان آن را میخوانند و از این طریق عبادت پروردگار خود را بهجای میآورند. اما همانگونه که مشخص است، عمومیت آیه در نظر گرفته میشود و نمیتوان آن را مخصوص سبب نزول آیه آن دانست. پس این آیه به طور عمومی از ترویج هرنوع فاحشهای در جامعهی اسلامی نهی فرموده است. زیرا جامعهی اسلامی جامعهای باارزش و دارای الگوهای والا، ارزشهای اخلاقی و معیارهای شرعی خاص خود است و لازم است که از فحشا پاک و برای عبادت پروردگار و ارتقای انسان به مدارج کمال درونی و اخلاقی و محقق ساختن انسانیت واقعی و احترام به کرامت، مهیا باشد. بدون شک متهم نمودن مردم به بیناموسی، ترویج گفتارهای زشت و تجاوز به آبروی آنها و غیبت آنان، اگر به سخن رایج مجالس تبدیل شود بر شنوندگان تأثیر منفی میگذارد. زیرا نفس انسانی تمایل بسیار زیادی به بدی دارد و چنین سخنانی نیز از عوامل فریب آن است. بیان این سخنان در جمع گاهی باعث میشود که شنوندگان به تقلید از این امر شر پرداخته و گاهی نیز موجب تمایل آنان به دست چنین نمودن رذائل میگردد، بطور خاص اگر اخبار و داستانهای آن رذائل در مجالس و محافل آنان، باب سخن گردد. از آن جهت که مسلمانان دارای حقوق مساوی هستند و خونشان به یک اندازه حرمت دارد و پایینترین فرد جامعه برای بر عهده گرفتن مسئولیت میتواند در تلاش باشد، پس حفظ کرامت و پاس داشتن آبروی افراد از مهمترین دستورات پروردگار متعال و تبیینات رسول اکرم جبه شمار میرود. پیامبر ج مسلمان کامل را اینگونه شناسانده است: «مسلمان کسی است که سایر مسلمین از زبان و دست او در آسایش باشند» [۶۰۲]. در حقیقت مقصود این حدیث بیان فضایل و شرط رسیدن به کمال است از طریق اجتماع خصلتهای مشروع در روان فرد ممکن است و یکی از آن خصائل آن است که مردم از دست و زبان فرد در امان باشند.
شکستن حرمت و آبروریزی مسلمان به حق هم که باشد برخلاف جوانمردی و مراعات اولویت است، زیرا خداوند متعال امر فرمودهاست که عیوب و گناهان مسلمان پوشانده شود، مخصوصاً اگر معروف به شر نباشند و فواحش آشکار از آنان دیده نشده باشد و نصایح دیگران را بیارزش ندانند، اما اگر چنین حالاتی داشته باشند لازم است برای مردم بیان گردد و به مسئولین مربوط معرفی گردند تا در راستای تأدیب و بازداشتن آنان از آزار مردم و اشاعهی گناه و تجاوز به حدود خداوند اقدام لازم صورت میگیرد.
اصل قضیه چنین باید باشد که خیر و نیکی بر جامعه اسلامی غالب و افراد جوانمرد و نیکوکار بسیار و انسانهای پست و شرور اندک باشند تا شیوع و افشای گناهان کمتر صورت گیرد. به همین دلیل رسول خدا جبه پوشانیدن عیوب مسلمانان اهل خیر و یاری کردن آن برای غلبه بر شیطان امر فرمودهاست تا کرامت و ارزش آنان محفوظ بماند و از صف نیکوصفتان به جرگهی ددمنشان ملحق نگردند.
ابوهریره ساز رسول خدا جنقل نمودهاست که فرمود: «مسلمان برادر مسلمان است، نه به او ظلم میکند، نه او را رسوا میسازد و نه تحقیرش مینماید، تقوی این جاست -در این حال سه بار به سینه خود اشاره فرمود و این جمله را تکرار نمود- و برای مسلمان، شر همین مسأله کافی است که برادر مسلمان خویش را تحقیر کند. همهی دارائیهای مسلمان بر دیگران حرام است، از جمله خون و مال و آبروی او» [۶۰۳]. پس این حدیث نص صریحی برای وجوب برادری دینی و لزوم روابط امنیت بخش در رفتارهای آنان با یکدیگر است و این مسأله در حدیث زیر اینگونه تأکید شده است: «لا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ» [۶۰۴]. «هیچکدام از شما ایمانش کامل نمیگردد تا زمانی که آنچه را که برای خود دوست دارد برای برادرش هم دوست بدارد».
پس فرد مسلمان از حقوق برادر مسلمانش نمیکاهد بلکه برای رساندن او به حقوقش و رفع مسئولیتی که در این باره دارد تلاش میکند، همچنین به او سخن دروغی نمیگوید و پاسخش را تکذیب نمینماید و هرگاه به کمک او نیاز داشته باشد یاریش میدهد، هم با گفتار و هم با کردار و در صورت لزوم به نفع او شهادت میدهد و در پیشگاه مردم از آبرویش دفاع میکند و مردم را از آزار او منع مینماید. در حدیثی که ذکر شد به طور وضوح از تجاوز به آبرو، اموال و خون مسلمین نهی شدهاست و مسلمانان از تحقیر برادران خود و تکبر بر آنان به بهانه مقام یا ثروت یا علم و یا عبادت ممنوع شدهاند. خداوند در برابر اشاعهی فحشا و اخبار منفی و تجاوز به آبروی مردم، تهدید به عذاب دردناکی در دنیا نموده که عبارت از اجزای «حد قذف» بر آنان است و در آخرت هم برایشان آتش جهنم را در نظر گرفته است.
اما کسانی که عیوب و گناهان مسلمانان را میپوشانند، خداوند نیز پاداشی از جنس عمل برایشان مهیا فرمودهاست و در قیامت عیوبشان را میپوشاند. در حدیث شریف نبوی چنین آمده است: «هر بندهای که گناه بندهی دیگری را در دنیا بپوشاند خداوند نیز در قیامت گناهانش را میپوشاند» [۶۰۵].
پوشاندن گناهان دیگران گاهی موجب ایجاد انگیزه برای توبه میگردد. زیرا فردی که شریف و پاکدامن است از خدشه وارد شدن به جوانمردی و کرامت خود در نظر مردم ناخشنود میگردد و همواره سعی میکند که از عوامل بدنامی خود بپرهیزد و اگر احیاناً عملی زشت از او سر زند و پوشیده بماند، از آن توبه میکند و میکوشد که دوباره آن را انجام ندهد، اما اگر انسان شروری از عمل او مطلع گردد و او را در انظار مردم رسوا سازد، کرامتش را از دست میدهد و همراه انسانهای پست و بدکاره به سرازیری ذلت میافتند.
گاهی خود شخص گناهکار سبب انتشار خبر گناه میشود. مانند حالتی که برخی افراد گناهکار،گناهان خود را ناچیز میپندارند و به گناهان و جسارتی که در شکستن حرمتهای مردم و آبروریزی آنان داشتهاند، افتخار میکنند. این کار چه از روی بیمبالاتی باشد و چه از روی جهالت، اینگونه توصیف میشود که آنان اوامر خدا و رسول را کوچک شمارده و حقوق عمومی جامعهی خود را نادیده گرفتهاند و با این کار خود را در دنیا مستحق مجازاتِ «حد قذف» و در قیامت مستحق خشم خدا و عذاب دردناک او میگردانند که خداوند آن عذاب را به کسانی وعده دادهاست که دوست دارند در جامعهی اسلامی به انتشار فحشا بپردازند. اکنون به حدیث رسول خدا ج در این زمینه گوش فرا میدهیم: «همهی امت من بخشیده خواهند شد، غیر از کسانی که به طور علنی، مرتکب گناه میشوند و یکی از انواع گناهان علنی آن است که شخصی شبانه گناهی انجام میدهد و خداوند گناهش را میپوشاند، اما صبح که بیدار میشود به مردم میگوید: فلانی من دیشب چنین و چنان کردم. او در حالی که خداوند گناهش را در شب پوشانده بود با این سخن حجاب خدا را از خود برمیدارد» [۶۰۶].
شعبی روایت کرده که: «مردی نزد عمر بن خطاب س آمد و گفت: من دختری داشتم که در جاهلیت زنده به گورش کردم، اما قبل از این که بمیرد از قبر بیرونش آوردیم. سپس دورهی اسلام را دید و مسلمان شد. آن گاه مرتکب گناهی شد و مستوجب حد گردید. او به خاطر رسوایی حاصل شده تیغی برداشت تا خودکشی کند، اما رسیدیم و مانع این کار شدیم و فقط توانست قسمتی از شاهرگ خود را بزند. ما او را مداوا کردیم و بهبود یافت و پس از آن توبهی نیکویی نمود و اکنون خواستگار دارد، آیا خواستگارش را از سرگذشت او آگاه کنم؟عمر سفرمود: آیا قصد داری گناهی را که خداوند بر او پوشانده و فاش نمایی؟! به خداوند سوگند اگر یک نفر از مردم را از گذشتهاش مطلع سازی، تو را مایهی عبرت مردمان میگردانم. اکنون برو و او را مانند یک دختر با عفت و مسلمان شوهر بده» [۶۰۷].
مردم به چنین نمونهها و مثالهای شایستهای نیاز دارند که آنها را الگوی خود قرار دهند و لازم است که وسایل ارتباطی مختلف بر ترویج مفاهیم و نمونههای درخشان و والای تمدن اسلامی تمرکز نمایند و هدایت آسمانی را که دست فرد و جامعه را برای وصول به خوشبختی دنیا و قیامت میگیرد، برای مردم تبیین نمایند. اما بیان ارزشهای پست و توصیف شخصیتهای تهی از ایمان و هدایت و انتشار اخبار دروغ و بیاعتبار و کلمات زشت به اشاعهی فحشا در جامعهی اسلامی دامن میزند و عاملان آن، مشمول این تهدید خداوند قرار میگیرند که فرموده است:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ١٩﴾[النور: ۱۹].
«بیگماه کسانی که دوست میدارند گناهان بزرگی (همچون زنا) در میان مؤمنان پخش گردد، ایشان در دنیا و آخرت عذاب دردناکی دارند».
برای انسانهای خردمند ثابت گشته که تمدن غربی به خاطر اشاعهی فحشا و ابراز فتنه و گمراهی، جوامع خود را با خطرات جدی مواجه کردهاست که نابودی نهاد خانواده و افزایش فرزندان نامشروع، افزایش جرایم جنسی، دزدی و قتل از نمودهای این فحشا پراکنی است. رهبران تمدن غربی اکنون توان مقابله با این خطرات را ندارند -خطراتی که ناشی از اشاعهی فحشا در جامعه است – زیرا رهبران اجتماعی، فکری و سیاسی غرب از بینش کافی برای بنای جامعهای پاکیزه برخوردار نیستند یا این که چنین چیزی را نمیخواهند:
﴿وَٱللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيۡكُمۡ وَيُرِيدُ ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلشَّهَوَٰتِ أَن تَمِيلُواْ مَيۡلًا عَظِيمٗا٢٧﴾[النساء: ۲۷].
«و کسانی که دنبال شهوات راه میافتند، میخواهند (از حق دور شوید و بهسوی باطل بگرایید و از راه راست) خیلی منحرف گردید و به کجروی بزرگی بیفتید (تا همچون ایشان شوید)».
خداوند برای حفاظت از نظافت جامعه، امر به معروف و نهی از منکر را تشریح نموده و فرمودهاست:
﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَتُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِۗ وَلَوۡ ءَامَنَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۚ مِّنۡهُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَأَكۡثَرُهُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ١١٠﴾[آل عمران: ۱۱۰].
«شما بهترین امتی هستید که به سود انسانها پدیدار شدهاید (مادام که) امر به معروف و نهی از منکر مینمایید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب ایمان بیاورند، برای ایشان بهتر است (از باور آئینی که برآنند، ولی تنها عده کمی) از آنان با ایمانند و بیشتر ایشان فاسق (و خارج از حدود ایمان و وظایف آن) هستند».
این آیه بر فضیلت امت اسلامی دلالت دارد و بیان کرده که اگر امت به شروط امر به معروف و نهی از منکر عمل نماید و به خداوند ایمان داشته باشد، حفظ کرامت آن بر عهدهی پروردگار خواهد بود. از ابوهریره سنقل شدهاست که در مورد ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ﴾گفته که: منظور بهترین مردم برای مردم است و شما در حالی که زنجیرهایی در گردن مردم انداختهاید آنها را وارد دین اسلام میکنید» [۶۰۸].
امام احمد گفته است که: مردی نزد پیامبر ج آمد و در حالی که ایشان روی منبر بودند پرسید: چه کسی از همه بهتر است؟ فرمود: «بهترین مردم کسی است که قرآن را بیشتر میخواند، از همه باتقواتر است، بیشتر از همه امر به معروف میکند، از منکر نهی مینماید و به صلهی رحم اهمیت بیشتری میدهد» [۶۰۹].
آیهی دیگر که بر فضیلت و ارزش والای امت اسلامی دلالت دارد این گفتهی خداوند متعال است:
﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗاۗ وَمَا جَعَلۡنَا ٱلۡقِبۡلَةَ ٱلَّتِي كُنتَ عَلَيۡهَآ إِلَّا لِنَعۡلَمَ مَن يَتَّبِعُ ٱلرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِۚ وَإِن كَانَتۡ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۗ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ١٤٣﴾[البقرة: ۱۴۳].
«وهمچنین شما را امت میانه قرار دادیم تا برمردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه باشد و ما آن قبله ای را که بر آن بودی (قبله) قرار دادیم. مگر برای اینکه بدانیم کسی را که از پیامبر پیروی مینماید از کسیکه بر پاشنههای خود به عقب باز میگردد. و اگر چه این (حکم) جز بر کسانیکه الله آنها را هدایت کرده دشوار است. و الله هرگز ایمان (= نماز) شما را ضایع نمیگرداند، همانا الله نسبت به مردم رئوف مهربان است».
امت وسط طبق نظر ابن کثیر یعنی امت برگزیده [۶۱۰].
پس با این توصیفات هیچ جای تعجب نیست که پیامبر ج امتش را به اجری بزرگ و ثوابی فراوان بشارت داده و فرمودهاست:
«همهی امتها به من نشان داده شد، پیامبری دیدم که گروه بسیار اندکی همراهش بودند، پیامبری دیگر دیدم که فقط یک یا دو نفر همراهش بودند و پیامبرانی هم بودند که هیچ پیروی نداشتند. در این هنگام سیاهی بزرگ دیدم و گمان بردم امت من هستند، اما گفته شد: آنان پیروان موسی و قوم او هستند، اکنون به افق بنگر، و من نگریستم و سیاهی بزرگی دیدم. گفته شد: به افق دیگر بنگر، و من نگریستم و سیاهی بزرگی دیدم. گفته شد: اینان همه امت تو هستند و همراهشان هفتاد هزار نفر وجود دارد که بدون حساب و عذاب وارد بهشت میشوند...» [۶۱۱].
از عبداللّه بن مسعود روایت است که گفت: پیامبر جبه ما فرمود: «آیا خشنود نمیشوید که یک چهارم اهل بهشت شما باشید؟ ما تکبیر گفتیم. سپس فرمود: آیا خشنود نمیشوید که یک سوم اهل بهشت باشید؟ ما تکبیر گفتیم. سپس فرمود: اما من امیدوارم که شما نصف اهل بهشت باشید» [۶۱۲].
این احادیث بر اجر بزرگ امت اسلامی دلالت دارد به خاطر اینکه به صفت ایمان به خدا و دعوت بهسوی او، امر به معروف و نهی از منکر موصوف است، برخلاف اهل کتاب که قرآن، آنان را به دلیل شانه خالی کردن از این مسئولیت مورد سرزنش قرار داده و فرمود:
﴿كَانُواْ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَفۡعَلُونَ٧٩﴾[المائدة: ۷۹].
خدای متعال به مردانی از امت امر فرمودهاست که فهم دین را به دست آورند و برای دعوت بهسوی پروردگار مهیا باشند:
﴿وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ١٠٤﴾[آل عمران: ۱۰۴].
«باید از میان شما گروهی باشند که (تربیت لازم را ببینند و قرآن و سنت و احکام شریعت را بیاموزند و مردمان را) دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند، و آنان خود رستگارند».
در آیهای دیگر هم فرموده است:
﴿وَمَا كَانَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةٗۚ فَلَوۡلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرۡقَةٖ مِّنۡهُمۡ طَآئِفَةٞ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي ٱلدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوۡمَهُمۡ إِذَا رَجَعُوٓاْ إِلَيۡهِمۡ لَعَلَّهُمۡ يَحۡذَرُونَ١٢٢﴾[التوبة: ۱۲۲].
«باید که از هر قوم و قبیلهای، عدهای بروند تا با تعلیمات اسلامی آشنا گردند، و هنگامی که بهسوی قوم و قبیلهی خود برگشتند آنان را بترسانند تا خودداری کنند».
بر این اساس امت اسلامی همواره به وظیفهی امر به معروف و نهی از منکر در طول تاریخ، مخصوصاً در صدر اسلام اقدام نموده و افراد عامل در این صحنه به گروههای مختلفی تقسیم شدهاند:
گروهی از آنان براساس سنت پیشینیان و روش اصحاب و تابعین عمل نمودند و با نیت درست و نصیحت خالصانه و صبر و تواضع در برابر مخاطبان و گفتار نرم و پایبندی به روشهای نیکو و مهرآمیز در بیان نیکوئیهای اسلام و انحرافات ادیان دیگر به دعوت مردم پرداختند.
گروهی نیز با التزام قولی و عملی به اسلام به دعوت پرداختند اما با اخلاقی تند و خشن این کار را انجام دادند و باعث شد که نتوانند به قلوب مردم نفوذ کنند. اینان در درجهی پایینتری نسبت به گروه اول قرار دارند.
برخی نیز وصلهی ناموزون دعوت شده و بدون اینکه از قواعد امر به معروف و نهی از منکر مطلع باشند به انجام این کار میپردازند و ریاکارانه با هدف شهرت طلبی و تسلط بر مردم وارد این میدان میگردند، آنان از اخلاص دورند، پس در برابر ضعفا زبان میگشایند و هنگام رویارویی با قدرتمندان سکوت میکنند.
شکی نیست که گروه اول همان کسانی هستند که مد نظر ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ﴾هستند و صفت «خیریت» لباس برازندهی آنان است زیرا در ایمان و استقامت و دعوت بهسوی او دارای بهترین حالت هستند. به خاطر منبع صحیح آن است که دعوت آن افراد هیچ گاه در طول تاریخ اسلام به برتری نژادی یا تحقیر امتهای دیگر نیانجامیده و فقط خیرخواهی برای دیگران و پیمایش راه نجات در دنیا و آخرت محصول رویکرد دعوتگرای آنان بوده است. برخلاف آنچه که نیروهای نازی و فاشیست آلمانی به بار آوردند و روحیهی برتری جویی، آنان را به ایجاد جنگهای ویرانگری سوق داد که میلیونها انسان را فقط در نیمهی اول قرن بیستم به کام مرگ فرو برد.
گروهی از مسلمین با استناد به آیهی زیر، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردهاند:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡۖ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡۚ إِلَى ٱللَّهِ مَرۡجِعُكُمۡ جَمِيعٗا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ١٠٥﴾[المائدة: ۱۰۵].
«ای کسانیکه ایمان آوردهاید! مراقب خود باشید اگر شما هدایت یافته باشید، گمراهی کسانیکه گمراه شدهاند به شما زیانی نمیرساند، بازگشت همهی شما به سوی الله است، آنگاه شما را از آنچه عمل میکردید؛ آگاه میسازد».
اما در حقیقت برداشت آنان از این آیه اشتباه است، زیرا تبعیت از امر پروردگار هم در مورد خود ما و هم در مورد دیگران، جزو هدایت است، پس این آیه همانگونه که ابوبکر جصاص گفته هیچ دلالتی بر نفی امر به معروف و نهی از منکر ندارد [۶۱۳].
«ابوثعلبه خشنی» که یکی از اصحاب پیامبر جبود از ایشان در بارهی تفسیر این آیه پرسید، پیامبر جاینگونه پاسخ داد: «البته باید یکدیگر را به معروف امر کنید و از منکر نهی نمایید، تا زمانیکه، بخل و حرص بر مردم حاکم میشود واز هوی و هوس کاملاً پیروی میشود و دنیا بر همه چیز ترجیح داده میشود و افراد صاحب نظر به خود مغرور میگردند، در این حالت به اصلاح خودت بپرداز و از مردم عوام و دور افتاده از حق، فاصله بگیر و بدان که پیش روی شما روزگار سختی و صبر است، صبر در آن روزگار، مانند گرفتن گلولهی آتشین در دستان است و کسی که در آن ایام، عمل نیک انجام دهد به اندازه پنجاه نفر از شما پاداش میگیرد» [۶۱۴].
ابوبکر صدیق سمیدانست که مفهوم این آیه به نسبت برخی از مسلمانان دارای پوشیدگی و پیچیدگی است به همین خاطر در یکی از خطبههای خود چنین گفت: «ای مردم، شما این آیه را میخوانید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡۖ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾در حالی که من از رسول خدا جشنیدم که فرمود: هرگاه مردم با ظالمی مواجه شوند و دست او را نگیرند و مانع او نشوند، نزدیک است که خداوند آنان را دچار عذابی سازد» [۶۱۵].
در حقیقت خیرخواهی برای مردم، امر به معروف و نهی از منکر جزو لوازم دوستی میان مؤمنان است. خدای تعالی فرموده است:
﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ سَيَرۡحَمُهُمُ ٱللَّهُۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٧١﴾[التوبة: ۷۱].
«مردان و زنان مؤمن، برخی دوستان و یاوران برخی دیگرند. همدیگر را بهکار نیک میخوانند و از کار بد باز میدارند، و نماز را چنان که باید میگذارند و زکات را میپردازند، و از خدا و پیغبرش فرمانبرداری میکنند. ایشان کسانیاند که خداوند به زودی ایشان را مشمول رحمت خود میگرداند، خداوند توانا و کار بجا است».
پیامبر جفرمود: «برادر مؤمنت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یاری برسان». مردی گفت: ای رسول خدا، اگر مظلوم باشد، یاریش میکنم، اما اگر ظالم باشد چگونه او را یاری کنم؟ پیامبر جفرمود: او را از ظلم کردن منع نما، اگر چنین کنی او را یاری کردهای» [۶۱۶].
پس دوستی و همکاری میان مؤمنان فقط در زمینهی عدل و حق است و بدان خاطر است که امر به معروف و نهی از منکر از فرضهای کفایی محسوب میشود که اگر هیچ یک از افراد امت به آن اقدام ننمایند، همهی آنها دچار گناه میگردند.
اصطلاح «معروف» در شریعت اسلامی برای اموری بهکار میرود که شارع مقدس به انجام آن امر فرموده، مانند مسائل عقیدتی، عباد یا معاملات صحیح، و منکر هم به اموری اطلاق میگردد که شارع مقدس از آنها نهی نموده است. و عقل سلیم انسانی و فطرت دست نخوردهی بشر نیز در آنچه که شریعت تأیید نموده یا از آن نهی کرده با دین آسمانی هماهنگ است.
این که امر به معروف و نهی از منکر، جوانب مختلف زندگی را در بر گرفته، بدان معنی است که جامعهای به وجود آید که به تمام معنا با برنامهی الهی سازگار باشد. از این جاست که هرگاه در میان امت انحرافی صورت گرفته باشد، علمای اسلام برای بیان آن انحراف و ارزیابی آن قبل از این که خطر آن گسترش یابد، اقدام نموهاند: ابن تیمیه /بیان فرمودهاست که: هرگاه گروهی از مسلمانان، یکی از قوانین ظاهری و متواتر اسلام را رها نمایند، طبق نظر همهی پیشوایان مسلمان، جنگ با آنان واجب میگردد. هرچند با شهادتین هم گواهی بدهند. این حکم شامل کسانی هم میشود که از ادای وظیفهی امر به معروف و نهی از منکر و جهاد با کفر خودداری میکنند [۶۱۷].
بدون شک به کارگیری روز و قدرت برای امر به معروف و نهی از منکر باید از طریق کسانی صورت گیرد که شایستگی این کار را دارند. این مسأله به نسبت دوران حاضر از اهمیت بیشتری برخوردار است. شهروندان فقط وظیفه دارند که دولت اسلامی را از وقوع منکرات باخبر سازند، اما تغییر منکرات از طریق گفتار و رفتار نیکو، امری است که افراد نیز میتوانند بدون این که خود و یا خانوادهها یا نزدیکان را دچار دردسر سازند، به آن اقدام نمایند.
عمر بن خطاب سمعتقد بود که گرایش صحیح به امت اسلامی مقتضی محقق ساختن شرط خداوند در این رابطه است و شرط خداوند هم عبارت است از امر به معروف و نهی از منکر. ایشان میفرمود: «ای مردم! اگر شما دوست دارید که جزو امت اسلامی باشید، باید شرط خداوند را بهجا آورید» [۶۱۸]. ایشان با این جمله به این آیهی قرآن اشاره داشت:
﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَتُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِۗ وَلَوۡ ءَامَنَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۚ مِّنۡهُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَأَكۡثَرُهُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ١١٠﴾[آل عمران: ۱۱۰].
«شما بهترین امتی هستید که به برای مردم پدیدار شدهاید: امر به معروف و نهی از منکر مینمائید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب ایمان میآوردند؛ قطعاً برایشان بهتر بود، برخی از آنان مؤمنند و بیشتر آنان فاسق و نافرمانند».
آن چه بیان شد، مجموعهای از صفات امت مسلمان است. پس کسی که خواهان وابستگی به این امت است، باید شرط این کار را از طریق ایمان به خدا و تلاش برای استوار نمودن زندگی طبق آموزههای آن، فراهم نماید. این بدان معنا نیست که امر به معروف و نهی از منکر، جزو ویژگیهای خاص این امت است، بلکه سایر امتها نیز با الهام از تعلیم انبیای گذشته به این کار اقدام نمودهاند و حتی برخی از پیامبران در اثر این اقدام، به قتل رسیدهاند. خداوند برخی از داستانها را چنین نقل میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡفُرُونَ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَيَقۡتُلُونَ ٱلنَّبِيِّۧنَ بِغَيۡرِ حَقّٖ وَيَقۡتُلُونَ ٱلَّذِينَ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡقِسۡطِ مِنَ ٱلنَّاسِ فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ٢١﴾[آل عمران: ۲۱].
«به راستی کسانیکه به آیات الله کفر میورزند، و پیامبران را به ناحق میکشند و (نیز) کسانی از مردم را که به عدالت امر میکنند؛ به قتل میرسانند، پس آنان را به عذابی درد ناک مژده بده! ».
و در سفارشی که لقمان به فرزندش میکند، چنین آمده است:
﴿يَٰبُنَيَّ أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ وَأۡمُرۡ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَٱنۡهَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَآ أَصَابَكَۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ١٧﴾[لقمان: ۱۷].
«ای پسر عزیزم! نماز را چنان که شاید بخوان، و بهکار نیک دستور بده و از کار بد نهی کن، و در برابر مصایبی که به تو میرسد شکیبا باش. اینها از کارهای (اساسی و مهمی) است که باید بر آن عزم را جزم کرد و ثبات ورزید».
قرآن علمای یهود و نصاری را به علت ترک وظیفه «امر به معروف و نهی از منکر» مورد نکوهش قرار داده است، زیرا این بیتوجهی آنان باعث شیوع انحراف از شریعت خدا گردید، خداوند چنین فرمود:
﴿لَوۡلَا يَنۡهَىٰهُمُ ٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلۡأَحۡبَارُ عَن قَوۡلِهِمُ ٱلۡإِثۡمَ وَأَكۡلِهِمُ ٱلسُّحۡتَۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَصۡنَعُونَ٦٣﴾[المائدة: ۶۳].
«چرا الله پرستان و دانشمندان آنها را از سخنان گناهآلود، و خوردن مال حرام، نهی نمیکنند؟! چه بد است کاری که انجام میدادند».
پیامبر ج هم چنین فرموده است: «هر پیامبری که خداوند قبل از من مبعوث فرمودهاست، دارای اصحاب و یارانی بوده که طبق سنت او رفتار کرده و از او پیروی نمودهاند. اما پس از آنان افرادی جایگزین شدهاند که به گفتار خود عمل نکرده و اعمالشان طبق روش و دستور انبیاء نبوده است. [اگر در میان امت من هم چنین افرادی ظاهر شوند] هرکس به طور عملی با آنان مبارزه کند و با دست خود از این انحراف منعشان نماید، مؤمن به حساب میآید و اگر با زبان، این تلاش را به خرج دهد، بازهم مؤمن است. اگر در قلب او هم نسبت به عمل آنان بیزاری باشد، بازهم مؤمن است، اما در غیر این صورت در قلب او، به اندازهی یک ذره هم ایمان نیست» [۶۱۹].
فردی که به معروف امر مینماید و از منکر نهی میکند، بسیار لازم است که به حکم شرعی مورد نظر خود آگاهی داشته باشد، در غیر این صورت باید قبل از اقدام به این کار نسبت به آن عمل حاصل کند تا ناخواسته مرتکب خلاف شرع نگردد. و باید بداند که شریعت اسلام دارای تسامح و بخشش خاصی است و به مسلمانان اجازه داده که اگر گمان برد امر به معروف و نهی از منکر به ضرر خود یا دیگران تمام میشود، از این کار خودداری نماید و باید برآورد نماید که اقدام او موجب نفع و پند گرفتن طرف مقابلش خواهد گردید در غیر این صورت، این وظیفهی شرعی از گردن او ساقط میشود و باید به مرحلهی پایین آن یعنی انکار قلبی اکتفا کند.
ابن تیمیه /قاعدهی مهمی را در باب «امر به معروف و نهی از منکر» برای مسلمانان و داعیان توضیح میدهد. این قاعده مربوط به رعایت مصالح و مفاسد توسط فرد داعی است. طبق این قاعده اگر در نتیجهی امر به معروف و نهی از منکر مصلحتی بزرگتر از مفسده حاصل شود، این کار بر او واجب میگردد و در صورتی که مفاسد این کار را بزرگتر و بیشتر از مصالح آن باشد، این کار بر او حرام میگردد و در صورت تساوی مصالح و مفاسد هم به این کار امر نمیشود و نباید به معروف امر نماید یا از منکر نهی کند، زیرا دفع مفاسد نسبت به جلب منافع اولویت بیشتری دارد. و اگر معروف و منکر از هم قابل تفکیک نباشد، باید به طور مطلق به معروف امر نماید و از منکر نهی کند. آنچه بیان شد براساس نوع معروف و نوع منکر بود، اما اگر در صورتی که مخاطبان داعی، یک فرد یا یک گروه مشخص باشند، امر به معروف و نهی از منکر در مورد آنها صورت میگیرد. نیکیهایشان ستایش میشود و برای بدیهایشان مورد سرزنش قرار میگیرند. اما باید داعی توجه داشته باشد که امر به معروف منجر به تباه شدن معروفی بزرگتر نگردد و یا نهی از یک منکر منجر به ایجاد منکر بدتر از آن یا از دست رفتن معروفی مهمتر از آن نشود [۶۲۰].
یکی از موارد بسیار ریز و دقیق در برخورد با منکرات، توسط امام ابن قیم /بیان شده است. ایشان درجات آن را به چهار نوع و چهار حکم تقسیم نموده است:
اول: منکری را از بین ببرد و ضد آن را جایگزین سازد – این کار، مشروع است.
دوم: از منکری بکاهد، هرچند که طور کلی آن را از بین نبرد – این کار هم مشروع است.
سوم: منکری را از بین ببرد اما همانند آن را جایگزین سازد – این مسأله جای اجتهاد است.
چهارم: امر بدتری جایگزین منکر نماید – این کار حرام است.
امام ابن قیم برای توضیح این مطلب، مثالهایی ذکر میکند و میگوید: «اگر افرادی فاسق و یا فاجر را دیدی که در حالی بازی با شطرنج بودند، نهی آنان از این کار نشانهی ناآگاهی و ضعف بینش توست، مگر این که هدف تو این باشد که آنان را از این کار به تیراندازی و اسب سواری و سایر کارهایی رهنمون کنی که نزد خدا و رسول محبوبتر است. و اگر افرادی فاسق را دیدی که در اطراف یک کار لهو و لعب جمع شده و به سوت زدن و کف زدن مشغول هستند، بهتر است که آنان را به حال خود واگذاری نه اینکه با نهی از منکر به بدتر از آن کار سوق دهی، مگر این که یقین داشته باشی که میتوانی آنان را از آن کار بازداشته و به اطاعت خداوند وادار نمایی، زیرا آنچه که آنان بدان مشغولند باعث شده که از پرداختن به کارهای بدتر منصرف شوند. به همین صورت اگر فردی به خواندن کتابهای طنز و داستانهای بیثمر و بیارزش مشغول بود و از این میترسی که منع او از خواندن آن کتابها باعث پرداختن او به کتابهای بدعت و خواندن مطالب گمراه کننده و سحر جادو میشود. او را با همان کتابها به حال خود بگذارد.
ابن قیم به این شیوه، قاعدهی «اولویت دفع مفاسد به نسبت جلب منافع» را توضیح میدهد.
ابن قیم میگوید که من از شیخ خود ابن تیمیه شنیدم که میفرمود: «در زمان حکومت تاتارها، به همراه چند نفر از یارانم از کنار گروهی از تاتارها عبور کردیم که در حال شراب خواری بودند، یکی از یاران من عملشان را ناپسند دانست. من به او گفتم: خداوند به این خاطر شراب را حرام کرده، چون مانع یاد خدا و نماز میشود، اما شراب خواری، این افراد را از کشتن و اسیر کردن مردم و غارت اموال آنان باز داشته است» [۶۲۱].
حافظ ذهبی برای امر به معروف و نهی از منکر، دو شرط اساسی بیان کردهاست که عبارتند از: قدرت و اخلاص. ایشان میگوید: آشکار کردن ندای حق کار بزرگی است و به قدرت و اخلاص نیاز دارد، زیرا انسان مخلص، بدون توانایی نمیتواند به انجام این کار بپردازد و انسان قوی هم بدون اخلاص دچار رسوایی میگردد، اما اگر کسی در انجام وظیفهی امر به معروف و نهی از منکر، از هردو شرط برخوردار باشد، صدیق است و شخصی که از انجام این وظیفه با این شروط ناتوان است، حداقل باید قلباً از عمل منکر بیزاری داشته باشد، زیرا پایینتر از این مرحله، ایمانی نیست» [۶۲۲].
خلاصه این که امر به معروف و نهی از منکر، فرض کفایی بر امت است و برحسب قاعدهی «انتخبا امرکم ضرورت» برآورده میشود و باید کسانی به انجام این وظیفه اقدام بکنند که به احکام شرع آگاهی داشته باشند و مراد و هدف از امر یا نهی مردم را میشناسند و این را نیز میدانند که اقدام به اینکار موجب ضرری برای خود و یا خانواده یا دیگران نمیگردد.
[۶۰۲] بخاری، فتح الباری، ج۱، ص ۵۳، حدیث شماره ۱۰ و ۱۱ و ص ۳۱۶، حدیث شماره ۶۴۸۴ و مسلم صحیح، ج۱، ص ۶۵، حدیث شماره ۴۱. [۶۰۳] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۱۹۸۶، حدیث شماره ۲۵۶۴. [۶۰۴] بخاری، فتح الباری، ج۱، ص ۵۷، حدیث شماره ۱۳، و مسلم، صحیح، ج۱، ص ۶۷، حدیث شماره ۴۵. [۶۰۵] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۰۰۲، حدیث شماره ۲۵۹۰. [۶۰۶] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۸۶، حدیث شماره ۶۰۶۹ و مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۲۹۱، حدیث شماره ۲۹۹۰، لفظ حدیث از بخاری است. [۶۰۷] ابوجوزی، سیرهی عمر، ص ۱۶۹. [۶۰۸] بخاری، فتح الباری، ج۸، ص ۳۲۴، شماره ۴۵۵۷. [۶۰۹] احمد، المسند، ج۶، ص ۴۳۲، هیثمی گفته: احمد و طبرانی آن را روایت کردهاند و رجال آن ثقه هستند و هر چند در مورد برخی راویان آن انتقادی شده اما ضروری به عدالت آنان نمیزند، مجمع الزوائد، ج۷، ص ۲۶۳. [۶۱۰] ابن کثیر، مختصر تفسیر، ج۱، ص ۳۰۸. [۶۱۱] مسلم، صحیح، ج۱، ص ۱۹۹، حدیث شماره ۲۲۰. [۶۱۲] مسلم، صحیح، ج۱، ص ۲۰۰، حدیث شماره ۲۲۱. [۶۱۳] ابوبکر جصاص، احکام القرآن، ج۲، ص ۵۹۲. [۶۱۴] ابوداود، السنن، ج۴، ص ۵۱۲، حدیث شماره ۴۳۴۱ و ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۲۵۷، حدیث شماره ۳۰۵۸ و گفته: حسن و غریب است. [۶۱۵] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۲۵۶، حدیث شماره ۳۰۵۷، و گفته که حسن و صحیح است و ابوداود، السنن، ج۴، ص ۵۱۰، حدیث شماره ۴۳۳۸. [۶۱۶] بخاری، فتح الباری، ج۱۲، ص ۳۲۳، حدیث شماره ۶۹۵۲. [۶۱۷] ابن تیمیه، الفتاوی، ج۴، ص ۱۸۱. [۶۱۸] ابن کثیر، مختصر تفسیر، ج۱، ص ۳۱۱. [۶۱۹] مسلم، صحیح، ج۱، ص ۷۰، حدیث شماره ۵۰. [۶۲۰] ابن تیمیه، الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، ص ۱۹ و ۲۳. [۶۲۱] ابن قیم، اعلام الموقعین، ج۲، ص ۱۵. [۶۲۲] ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص ۲۳۴.
خدای متعال، مؤمنان را از این نهی کردهاست که کافران و هویپرستان را به عنوان دوست صمیمی و سرپرست خود بگیرند یا آنان را مشاور خود قرار دهند و امورات خود را به آنان بسپارند. خداوند علت این منع را در این دانستهاست که آنان برای تباه نمودن مؤمنان از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند و هرنوع مکر و نیرنگی را در این راه بهکار میگیرند. خدای متعال فرموده است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةٗ مِّن دُونِكُمۡ لَا يَأۡلُونَكُمۡ خَبَالٗا وَدُّواْ مَا عَنِتُّمۡ قَدۡ بَدَتِ ٱلۡبَغۡضَآءُ مِنۡ أَفۡوَٰهِهِمۡ وَمَا تُخۡفِي صُدُورُهُمۡ أَكۡبَرُۚ قَدۡ بَيَّنَّا لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِۖ إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ١١٨﴾[آل عمران: ۱۱۸].
«ای کسانیکه ایمان آوردهاید، از غیر خودتان (کافران) (دوست و) محرم اسرار نگیرید، آنها از هیچ نابکاری در حق شما کوتاهی نمیکنند. آنها دوست دارند که شما در رنج و زحمت باشید. به راستی دشمنی از دهان (و زبان) شان آشکار شدهاست، و آنچه سینههایشان پنهان میدارد؛ بزرگتر است، بیشک ما آیات و نشانهها (ی دشمنی آنان) را برای شما بیان کردیم، اگر اندیشه کنید».
پیامبر جهم بیان فرمودهاست که: «انسان براساس دین و باور دوستانش مورد ارزیابی قرار میگیرد، پس بنگرید که با چه کسانی دوستی و رفاقت میکنید» [۶۲۳].
بخاری از انس و او از پیامبر جچنین نقل کرده است: «خداوند هیچ پیغمبری نفرستاده و هیچ جانشینی در زمین تعیین ننمودهاست مگر این که همهی آنان دو همراه دائمی دارند، یکی از آنها به نیکی امر میکند و انسان را برای انجام آن تشویق مینماید و دیگری او را به شرارت امر میکند و برای انجام آن تشویق میکند، و فقط کسی از این مهلکه رهایی مییابد که خداوند او را نجات دهد» [۶۲۴].
عمر بن عبدالعزیز /پس از پذیرش مسئولیت خلافت، در اجرای این توصیهی نبوی، چنین گفت: «هرکس که دوست دارد، همنشین ما گردد، باید پنج عمل را در رابطه با ما انجام دهد: نیازهای نیازمندانی را که خود نمیتوانند آن را با ما مطرح کنند به ما برساند، هرگاه در عدالت گرایی ناتوان ماندیم، ما را برای عدل گرایی یاری دهد، برای استقامت بر مسیر حق، یاریگر ما باشد، حق امانت را هم در مورد ما و هم در مورد مردم ادا نماید، هرگز نزد ما غیبت کسی را نکند. کسی که این پنج عمل را انجام ندهد، در همنشینی با ما دچار مشکل خواهد شد» [۶۲۵].
این خلیفهی عادل به این هم اکتفا نکرد و در موسم حج، نامهای به حجاج نوشت و از آنان طلب نصیحت و خیرخواهی نمود: «اما بعد، هر فردی که برای دفع یک ظلم، یا پیشنهاد یک امر که برای خاص و عام مردم موجب اصلاح دین میگردد، نزد ما بیاید، از صد تا سیصد دینار پاداش به او میدهیم و این مقدار براساس مخارج و دوری راه تعیین میگردد، شاید خداوند با این کار، حقی را زنده گرداند یا باطلی را بمیراند و یا در نتیجهی آن خیری را برای امت جاری سازد» [۶۲۶].
رسول خدا جاز مشورت با مشرکان نهی کرده و چنین فرمودهاست: «با آتش مشرکان، اطراف خود را روشن نسازید» [۶۲۷]. تفسیری که از حدیث بیان شد، توسط امام حسن بصری /صورت گرفته است [۶۲۸].
علمکرد اصحاب سمعنی این حدیث را تقویت میکند. روایت شده که ابوموسی اشعری، یک فرد ذمی را برای کتابت بهکار گرفت. عمر سبه او نامهی نوشت و با تذکر این آیه: ﴿لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةٗ مِّن دُونِكُمۡ﴾وی را توبیخ نمود.
امیر مؤمنان عمر سچنین نوشت: «از اهل کتاب برای انجام کارها کمک نگیرد، زیرا آنان رشوه را حلال میدانند، بلکه برای پیشبرد کارها و واگذاری مسئولیتها از افرادی استفاده کنید که از خداوند میترسند».
به عمر سگفته شد که مردی از مسیحیان منطقهی «حیره» در خواندن و نوشتن از همه تواناتر است، آیا او را به عنوان کاتب استخدام نمیکنی؟ فرمود: «من به غیر از مؤمنان هیچ دوستی نمیگیرم». ایشان در نامهای به ابوهریره چنین نوشت: «... در هیچ یک از امورات مسلمانان، مشرکان را به یاری نگیر و فقط خودت به این کار اقدام کن، زیرا تو هم مانند سایر مسلمانان هستی، با این تفاوت که بار سنگین آنان بر دوش تو گذاشته شده است» [۶۲۹].
آیات زیر هم مؤید این مسأله است:
﴿وَلَا تُطِعۡ مَنۡ أَغۡفَلۡنَا قَلۡبَهُۥ عَن ذِكۡرِنَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ وَكَانَ أَمۡرُهُۥ فُرُطٗا﴾[الکهف: ۲۸].
«و از کسی فرمان مبر که دل او را از یاد خود غافل ساختهایم، و او به دنبال آرزوی خود روان گشته است و کار و بارش (همه) افراط و تفریط بوده است».
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن تُطِيعُواْ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يَرُدُّوكُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡ فَتَنقَلِبُواْ خَٰسِرِينَ١٤٩﴾[آل عمران: ۱۴۹].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از کافران، فرمانبرداری کنید، شما را به کفر برمیگردانند و زیان دیده برمیگردید».
واقعیت این است که حکومت اسلامی، حکومت عقیده و فکر است، پس امکان ندارد که مسئولیتهای حساس آن را افرادی برعهده گیرند که برای دین حاکم ارزشی قائل نیستند و عقاید آن دین را نمیپذیرند و تفکر آن را، باور فکری خود قرار نمیدهند. این به معنای ظلم به اشخاص نیست، زیرا سایر دولتهای عقیدتی نیز اجازه نمیدهند که مسئولیتهای حکومت را افرادی برعهده گیرند که به ایدئولوژی مد نظر حکومت، عقیده ندارند آنان حتی وظایف عادی را هم به آنان نمیسپارند، در حالی که اسلام مسئولیتهای جزئی را به مخالفان عقیدتی واگذار نمیکند. حوادثی که در طول تاریخ اسلام روی دادهاست، نشان از صحت این قضیه دارد. در زمان خلافت «المقتدر باللّه» عباسی، سپاه مسلمانان در سال ۲۹۸ هجری، اسیرانی از رومیان را با خود به پایتخت کشور اسلامی آورد که صلیبهایی بر گردن داشتند. گروهی از بزرگان مسیحی هم در بغداد بودند و امور پادشاه را تدبیر و اجرا میکردند. وقتی که آثار و نشانههای رومی و صلیبی را در میان اسیران دیدند، سرافکنده و شرمنده گشتند» [۶۳۰]. و بدین ترتیب، معلوم شد که رابطهی دینی، از هرنوع رابطهی دیگری قویتر و بالاتر از هرنوع مصلحتی است.
خدای تعالی فرموده است:
﴿لَّا يَتَّخِذِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَلَيۡسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيۡءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗ﴾[آل عمران: ۲۸].
«مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان دوست و ولی خود بگیرند، و هر کس چنین کند، با الله هیچ رابطهای ندارند و (عهد و پیمان او با الله گسسته شده است). مگر اینکه (از آزار و اذیت) آنها بترسید (در ظاهر با آنان دوستی کنید)».
بغوی در تفسیر این آیه گفتهاست: خدای متعال، مؤمنان را از دوستی با کفار و نرمش در برابر آنان و بیان اسرار و روابط پنهانی با آنان نهی فرمودهاست، مگر در حالتی که کافران بر مؤمنان غالب و چیره باشند. یا شخص مؤمن در میان قوم کافر زندگی کند و از این بترسد که او را دچار فتنه کنند، پس در ظاهر با آنان مدارا کند، اما قلبش به ایمان وابسته و مطمئن بماند، البته چنین شخصی برای دفاع از خود نباید مرتکب قتل یا خوردن مال حرام گردد و یا باعث شود که کافران بر ناموس مسلمانان دست یابند. تقیه فقط زمانی درست است که شخص مسلمان از قتل بترسد و شرط دیگر تقیه، نیت سالم است. خدای تعالی چنین فرموده است:
﴿إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ﴾[النحل: ۱۰۶].
«به جز آنان که (تحت فشار و اجبار) وادار به اظهار کفر میگردند و در همان حال دلهایشان ثابت بر ایمان است».
علاوه بر این، تقیه برای مؤمن، نوعی رخصت است و اگر در ظاهر و باطن بر عقاید و باورهای خود پایبند بماند و در این راه کشته شود، اجر بزرگی خواهد داشت [۶۳۱].
طبری نیز در تفسیر ﴿إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗ﴾میگوید: یعنی فقط زمانی برای شما مؤمنان جایز است که با کفار دوستی نشان دهید که زیر سلطهی حکومت آنان باشید و از جان خود بترسید و بدین خاطر در زبان با آنان مدارا کنید و دشمنی خود را پنهان دارید، اما نباید با اعتقادات کفرآمیز آنان همسو شوید و یا عملاً آنان را بر علیه مسلمانان یاری کنید» [۶۳۲].
خدای متعال از دوستی با کافران و پذیرش حاکمیت آنان و از اعتماد بر آنان به شدت نهی فرموده است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَقَدۡ كَفَرُواْ بِمَا جَآءَكُم مِّنَ ٱلۡحَقِّ﴾[الممتحنة: ۱].
«ای کسانیکه ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید که با آنها طرع دوستی میافکنید، در حالیکه آنها به آنچه از حق برای شما آمده کافر شدهاند».
﴿وَلَا تَرۡكَنُوٓاْ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنۡ أَوۡلِيَآءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ١١٣﴾[هود: ۱۱۳].
«و به کافران و مشرکان تکیه نکنید (که اگر چنین کنید) آتش دوزخ شما را فرو میگیرد، و جز خدا دوستان و سرپرستانی ندارید، و پس از (تکیه به کافران و مشرکان) یاری نمیگیرید و پیروز گردانده نمیشوید».
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥١﴾[المائدة: ۵۱].
«ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را به دوستی نگیرید. ایشان برخی دوست برخی دیگرند، هرکس از شما با ایشان دوستی ورزد، بیگمان او از زمرهی ایشان به شمار است. و شک نیست که خداوند افراد ستمگر را هدایت نمیکند».
طبری در تفسیر این آیه میفرماید: «هرکس که بهجای مؤمنان، یهود و نصاری را به عنوان دوست و یاور انتخاب کند، جزو آنان است، هم در دین و هم در ملیت، زیرا هیچکس، دیگری را به سرپرستی و دوستی نمیگیرد، مگر زمانی که او هم به عقیده و به منهج او راضی و خشنود باشد، و در این صورت به دشمنی با امور مخالف او میپردازد و بر او حکم همان شخص جاری میگردد» [۶۳۳].
ابن حزم میگوید: «صحیح است که این آیه: ﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡ﴾بر ظاهر آن حمل میشود و مؤمن اگر سرپرستی و دوستی کفار را بپذیرد، مانند کافری از جملهی کافران محسوب میشود. این حقیقتی است که حتی دو تن از مسلمانان در آن اختلاف ندارند» [۶۳۴].
امام ابن تیمیه هم میفرماید: «خداوند در این آیه خبر دادهاست، کسانی که کافران را به دوستی میگیرند، جزو آنان به شمار میروند، خداوند در آیهی دیگری فرمودهاست:
﴿وَلَوۡ كَانُواْ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلنَّبِيِّ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مَا ٱتَّخَذُوهُمۡ أَوۡلِيَآءَ وَلَٰكِنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ٨١﴾[المائدة: ۸۱].
«اگر آنان به خدا و پیغمبر و آنچه بر او نازل شده است، ایمان میآوردند، کافران را به دوستی نمیگرفتند. ولی بسیاری از آنان فاسق و از دین خارجاند».
طبق این آیه، ایمان حقیقی مانع دوستی با کفار و متضاد با منهج آنان است و چنین ایمانی با دوستی کفار در یک قلب جمع نمیگردد. آری آیات قرآن، یکدیگر را تأیید میکنند» [۶۳۵].
اسلام همواره به این شیوه عمل کرده که میان پیروان خود و کافران، جدایی حاصل سازد و دوستی و محبت را میان مؤمنان، واجب نموده و آن را میان کافران و مؤمنان حرام کرده است، زیرا دین، عامل جدایی آنان است:
﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُۖ وَيُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ أُوْلَٰٓئِكَ حِزۡبُ ٱللَّهِۚ أَلَآ إِنَّ حِزۡبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٢٢﴾[المجادلة: ۲۲].
«مردمانی را نخواهی یافت که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند، ولی کسانی را به دوستی بگیرند که با خدا و پیغبرش دشمنی ورزیده باشند، هرچند که آنان پدران، یا پسران، یا برادران، و یا قوم و قبیلهی ایشان باشند، چرا که مؤمنان، خدا بر دلهایشان رقم ایمان زده است، و با نغمهی ربّانی خود یاریشان داده است و تقویتشان کرده است، و ایشان را به باغهای بهشتی داخل میگرداند که از زیر آنها رودبارها روان است، و جاودانه در آن میمانند. خدا از آنان خشنود، و ایشان هم از خدا خشنودند. و اینان حزب یزدانند. هان! حزب یزدان، قطعاً پیروز و رستگار است».
این آیه به طور علنی اعلام میکند که میان مؤمنان و کافران، جدایی وجود دارد و میان آنان نه رابطهی خویشاوندی به وجود میآید و نه روابط جنسی، عقیده سخن اول او را میزند و عقیده سرآغاز رابطهی یک مؤمن با دیگران است. امام این جدایی ناشی از عقیده در زمینهی روابط عادی با کافران رنگ تسامح به خود میگیرد، بدین معنی که اسلام، نیکوکاری و رفتار عادلانه با کفار را مجاز شمرده است. اسلام روابط دوستانه، برادرانه، محبتآمیز و مبتنی بر همکاری را فقط با مسلمانان جایز نموده است.
بدون شک، تعیین افرادی خاص و همراز و مشاور برای ادارهی جامعه، منجر به واگذاری امانات، اختلاط افراد با یکدیگر و بر قرار شدن روابط محبتآمیز و دوستانه میان آنان میشود و شایسته است که برای چنین موقعیتهایی، فقط از افراد مؤمن و صالح و از کسانی استفاده میشود که به استقامت، حق طلبی، خیردوستی، صداقت و شجاعت در بیان حقایق و انگیزهی ترجیح مصالح عمومی، مشهورند و به طور کلی دارای صفاتی باشند که در عزت بخشیدن به اسلام و مسلمین نمود مییابد که خود نیازمند بازگشتن نیکو بهسوی اسلام و عمل کردن به تعالیم و رهنمودهای قرآن و تشکیل امتی مؤمن و قوی و شایسته است که در دنیا گواه مردم میباشند و پیامبر در قیامت بر حقانیت آنان شهادت میدهد.
[۶۲۳] ابوداود، السنن، ج۵، ص ۱۶۸، حدیث شماره ۴۸۳۳ و ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۵۸۹، حدیث شماره ۲۳۷۸ و گفته که حسن و غریب است. [۶۲۴] بخاری، فتح الباری، ج۱۳، ص ۱۸۹، حدیث شماره ۷۱۹۸. [۶۲۵] طبری، تاریخ، ج۶، ص ۵۶۹. [۶۲۶] ابن عبدالحکم، سیرهی عمربن عبدالعزیز، ص ۱۳۷. [۶۲۷] نسائی، المجتبی، ج۸، ص ۱۷۶ و ۱۷۷. [۶۲۸] قرطبی، الجامع لاحکام القرآن. ج۴، ص ۱۷۹ و ۱۸۰. [۶۲۹] ابن قیم، احکام اهل ذمه، ج۱، ص ۲۱۲. [۶۳۰] صولی، الاوراق، عصر المقتدر، ص ۱۲۳. [۶۳۱] بغوی، تفسیر، ج۱، ص ۳۳۶. [۶۳۲] طبری، تفسیر، ج۳، ص ۲۲۸. [۶۳۳] طبری، تفسیر، ج۶، ص ۲۷۷. [۶۳۴] محلی، ج۱۳، ص ۳۵. [۶۳۵] ابن تیمیه، الایمان، ص ۱۴.
قرآن کریم، پیروان خود را به آخرت طلبی و تلاش و کوشش جدی برای دستیابی به رضای پروردگار و ورود به بهشتی رهنمون میکند که وسعت آن به اندازهی وسعت آسمانها و زمین است و برای پرهیزکاران مهیا شده است. اما وسایل و اسباب رسیدن انسان به رضای خداوند، چیزی جدا از دنیا نیست، آنچه مطلوب است، در اختیار گرفتن دنیاست برای رسیدن به آخرت و بدین شیوه است که انسان مسلمان، زمین را آباد و ثروت را افزایش میدهد و برای دستیابی به محصول، بذر میکارد و نهال پرورش میدهد و با در اختیار گرفتن وسایل، در زمین غور میکند تا روزی به دست آورد. او برای حفاظت خود، ازدواج میکند و علم میاندوزد و هرنوع فعالیت اجتماعی و اقتصادی شایسته را انجام میدهد و همهی این کارها را برای خوشبختی آخرت انجام میدهد و رهنمود خداوند را عملی میسازد که میفرماید:
﴿وَٱبۡتَغِ فِيمَآ ءَاتَىٰكَ ٱللَّهُ ٱلدَّارَ ٱلۡأٓخِرَةَۖ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ ٱلدُّنۡيَا﴾[القصص: ۷۷].
«به وسیلهی آنچه خدا به تو داده است، سرای آخرت را بجوی و بهرهی خود را از دنیا فراموش نکن».
در اسلام هیچگونه نگاه تحقیرآمیزی به مال و آباد کردن دنیا وجود ندارد. رسول اکرم جفرموده است: «گاهی یکی از شما اراده میکند که اموالش را ببخشد و غیر از آن هم چیزی ندارد، پس از بخشش آن، تهیدست میگردد و مایحتاج خود را از مردم میطلبد» [۶۳۶]. ایشان به سعد بن ابی وقاص که قصد صدقه دادن داشت فرمود: «تو اگر وارثان خود را با ثروت و دارایی ترک نمایی، بهتر از این است که آنان را فقیر و تنگدست و چشم به راه مردم بگذاری» [۶۳۷].
زاهد مشهور، فضیل بن عیاض از عبداللّه بن مبارک که یکی از پیشوایان حدیث است، چنین پرسید: تو ما را به زهد و کفایت و قناعت امر میکنی، در حالی که میبینیم برای خود، کالاهای دنیوی تهیه میکنی، این چگونه است؟ عبداللّه بن مبارک فرمود: ای ابوعلی -کینهی فضیل بود- من این کار را برای حفظ آبرو و کرامت شخصیت انجام میدهم و از این طریق برای اطاعت پروردگارم کمک میگیرم. فضیل گفت: ای ابن مبارک، این کار چه نیکوست اگر برای آن هدف نیکو باشد» [۶۳۸].
و بدین ترتیب، پیشوای زاهدان و پیشوای محدثان با یکدیگر توافق کردند که باید مال را از طریق تجارت، افزایش داد، البته اگر از حلال به دست آید در مسیر حلال خرج گردد. و این مسأله منافاتی با زهد صحیح و دعوت مردم به رفتار زاهدانه ندارد.
از امام سفیان بن عینیه دربارهی زهد پرسیده شد، فرمود: «زهد، به معنی پرهیز از حرام است، و خداوند اموال حلال را برایت مباح نموده است، زیرا پیامبران، ازدواج میکردند، سوارکاری مینمودند، لباس میپوشیدند، غذا میخوردند. اما خداوند، آنان را از برخی چیزها نهی فرمود و آنان هم در رابطه با آن اشیاء، زهد به خرج داده و خود را از آن منع کردند» [۶۳۹].
امام زاهد و پرهیزکار، سفیان ثوری، اهمیت مال را چنین بیان کردهاست: «مال و ثروت در گذشته، امری مکروه و ناخوشایند بود، اما امروز، سپر مؤمن است» [۶۴۰]. و در جایی دیگر گفتهاست که: «اینکه پس از خودم، دهها هزار درهم بهجای گذارم و خداوند، مرا در مورد آن پول مورد محاسبه و بازخواست قرار دهد، برایم خوشایندتر از این است که محتاج مردم باشم» [۶۴۱].
بر این اساس از مؤمن انتظار میرود که مال و ثروتش را مورد محافظت قرار دهد و حق فرزندان خود را برایشان نگه دارد و آن را هدر ندهد، زیرا:
﴿إِنَّ ٱلۡمُبَذِّرِينَ كَانُوٓاْ إِخۡوَٰنَ ٱلشَّيَٰطِينِۖ وَكَانَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لِرَبِّهِۦ كَفُورٗا٢٧﴾[الاسراء: ۲۷].
«بیگمان باد دستان، دوستان اهریمنانند (و گوش به وسوسههای ایشان میدارند و در انجام بدیها همسان و همگامند».
اما مؤمن این را هم باید به خاطر داشته باشد که محبت مال دنیا بر او غالب نشود و بردهی دنیا نگردد و وقت و فکرش را غرق جمعآوری پول و مال نگرداند. او نباید به خاطر دنیا خدایش را فراموش و عبادت را رها نماید و اوامر او را کنار گذارد و تجاوز از حدود و خودنمایی بر مردم را خوی خود قرار دهد. زیرا اگر چنین کند، مشمول تهدیدی قرار میگیرد که در این آیه بیان شده است:
﴿أَذۡهَبۡتُمۡ طَيِّبَٰتِكُمۡ فِي حَيَاتِكُمُ ٱلدُّنۡيَا وَٱسۡتَمۡتَعۡتُم بِهَا فَٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ بِمَا كُنتُمۡ تَسۡتَكۡبِرُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَبِمَا كُنتُمۡ تَفۡسُقُونَ﴾[الاحقاف: ۲۰].
«شما لذایذ و خوشیهای خود را در زندگی دنیای خویش بردهاید و کام برگرفتهاید، امروزه شما به سبب استکباری که به ناحق در زمین میکردید، و به علّت گناهان و تمرّدی که میورزیدید، با عذاب خوارکننده و ذلّت باری جزا داده میشوید».
این گروه از مردم که بنده و بردهی مال و ثروت گشتهاند، دو گروهند، گروهی آن را نگه میدارند و گروهی اسراف میکنند. آنان که به ذخیرهی ثروت میپردازند، دوستی و حب دنیا، به بخل و تنگدستی نسبت به خود و خانواده وادارشان میکند و از روزی پاکیزه هم محروم میمانند. افرادی هم که دچار اسراف میشوند، در لذت و عیش و نوش غرق میشوند و تا آن جا که میتوانند در دنیا کام جویی میکنند. گاهی این افراد به مردم هم لطمه میزنند، حقوقشان را نادیده میگیرند، در معامله و کالا به خیانت و دروغ و سوگند، متوسل میشوند تا کالایشان را به دیگران تحمیل کنند و حتی به دزدی از اموال خصوصی و عمومی مردم میپردازند. و همهی این موارد را به خاطر دوستی دنیا و غرق شدن در آن انجام میدهد. قرآن کریم، هم از خست نهی کرده و هم اسراف و اعتدال را به بشر توصیه نمودهاست و در رهنمود خود به پیامبر جچنین میفرماید:
﴿وَلَا تَجۡعَلۡ يَدَكَ مَغۡلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبۡسُطۡهَا كُلَّ ٱلۡبَسۡطِ فَتَقۡعُدَ مَلُومٗا مَّحۡسُورًا٢٩﴾[الاسراء: ۲۹].
«دست خود را بر گردن خویش بسته مدار و آن را یکسره گشاده مساز که سبب شود از کار بمانی و مورد ملامت قرارگیری و لخت و غمناک گردی».
قرآن همچنین به بخشش اموال ترغیب نموده تا مایهی پاکی درون و تزکیه و رشد اموال باشد و حب خدا و رسول و اشتیاق رسیدن به آخرت همواره بر قلب مؤمن غالب باشد و حب دنیا و زندگی همیشگی در آن را تحت الشعاع خود قرار دهد، خدای تعالی فرموده است:
﴿وَلَا يَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ هُوَ خَيۡرٗا لَّهُمۖ بَلۡ هُوَ شَرّٞ لَّهُمۡۖ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِۦ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾[آل عمران: ۱۸۰].
«آنان که نسبت به آنچه خداوند از فضل و نعمت خود بدیشان عطا کرده است بخل میورزند (و زکات مال بدر نمیکنند و در راه مصالح جامعه به بذل و بخشش دست نمییازند) گمان نکنند که این کار برای آنان خوب است و به سود ایشان است بلکه این کار برای آنان بد است و به زیان ایشان تمام میشود. در روز قیامت همان چیزی که بدان بخل ورزیدهاند، طوق ایشان خواهد گشت».
به همین خاطر است که قرآن، با تبدیل اموال به گنج مخالفت کرده و آن را حرام نموده و عاملان چنین کاری را به عذاب تهدید نموده است. زیرا تبدیل اموال به گنج باعث میشود که در دسترس مردم قرار نگیرد و زکات آن پرداخت نشود. مال و ثروت هرچند که میتواند در مالکیت فردی قرار گیرد، اما بازهم حقی از جماعت در آن هست. به همین دلیل است که اسلام، افراد سفیه و کم خرد را از تسلط بر اموال و اتلاف ثروت نهی کرده و قمار و خرید و فروش و معاملهی کالاهای در معرض خطر را در جهت حفاظت از اموال حرام نموده است، زیرا دنیا و آبادانی زمین، از طریق همین اموال صورت میپذیرد. پس لازم است که مال و ثروت در دسترس مردم باشد و در جهت اجرای طرحهای سودمند، بهکار گرفته شود تا هم برای صاحب آن و هم برای مردم مفید واقع گردد. بدین ترتیب که مسألهی رشد اقتصادی و صدقه در راه خدا اهمیت ویژهای خود را مییابد. خدای متعال فرموده است:
﴿وَيُطۡعِمُونَ ٱلطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ مِسۡكِينٗا وَيَتِيمٗا وَأَسِيرًا٨ إِنَّمَا نُطۡعِمُكُمۡ لِوَجۡهِ ٱللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمۡ جَزَآءٗ وَلَا شُكُورًا٩﴾[الانسان: ۸-۹].
«و خوراک میدادند به بینوا و یتیم و اسیر، به خاطر دوست داشت خدا. ما شما را تنها به خاطر ذات خدا خوراک میدهیم، و از شما پاداش و سپاسگزاری نمیخواهیم».
اسلام برای کسب روزی و استفاده از اموال حلال، حدود و مقرراتی تعیین کردهاست که بر اساس آن، «ربا» حرام گشته و رباخوار مورد خشم خدا قرار گرفته است. همچنین «احتکار» اموال جزو امور حرام و شخص محتکر جزو گناهکاران محسوب شده است:
﴿وَأَحَلَّ ٱللَّهُ ٱلۡبَيۡعَ وَحَرَّمَ ٱلرِّبَوٰاْ﴾[البقرة: ۲۷۵].
«خداوند معامله خرید و فروش را حلال کرده و ربا را حرام نموده است».
رسول خدا جفرموده است: «مَنِ احْتَكَرَ فَهُوَ خَاطِئٌ» [۶۴۲]«یعنی کسی که اموال مردم را احتکار نماید، گناهکار است».
ربا و احتکار، جزو بنیادهای نظام سرمایه داری در جهان جدید است. این دو عامل باعث میشود که «ثروت» در دست اندکی از مردم، جمع گردد و دیگران از دستیابی به منابع ملی محروم بمانند. یهود با تکیه بر این دو اصل اقتصادی نامشروع توانستهاند که ثروتهای جهانی را تا حدود بسیاری در اختیار خود بگیرند و بر زندگی سایر امتها، تأثیر بگذارد.
تحریم ربا و احتکار در اسلام این مزیت را برای مسلمانان به همراه داشتهاست که از مفاسد نظامهای سرمایه داری، خودخواهیهای سرمایه داران و آزمندی و حرص حاصل از این نظام و تأثیرات منفی نظام طبقاتی رهایی یابند و علاوه بر آن از مزایابی همچون آزادی اقتصادی برخوردار شوند و بتوانند، کارگاههایی برای خود ایجاد کنند، به اصلاح مزارع بپردازند و از این طریق به رشد اقتصادی نایل آیند و در نتیجه، میان افراد جامعه، برابری اقتصادی و پیوستگی و همبستگی اجتماعی ایجاد شود و افراد قوی، ضعیفان را زیر پای خود، خُرد و نابود نکنند، بلکه دستشان را بگیرند و یاریشان دهند. در نتیجه این امر، ثروتمندان نیز فقرا را تحقیر نمیکنند، بلکه از اموال خود برای آنها حقی قرار میدهند و به آنان پرداخت مینمایند:
﴿وَفِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ١٩﴾[الذاریات: ۱۹].
«در اموال و داراییشان حقّی و سهمی (جز زکات) برای گدایان و بینوایان تهیدست بود».
ثروتمندان و فقرا، باید بدانند، ثروتمندی واقعی و باارزش، عبارت است از غنای درون، و این غنای درون است که ثروتمند را از گستاخی و فقیر را از ذلت میرهاند. رسول خدا جفرموده است: «بینیازی با فراوانی اموال حاصل نمیشود، بلکه بینیازی واقعی آن است که نفس انسان را بینیاز کند» [۶۴۳].
ثروت پاکیزه، خواستگاه دعای مقبول و عامل رشد دارایی است و صدقهی آن در راه خدا، کاملاً مورد پسند و رضایت پروردگار است. خدای متعال فرموده است:
﴿إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾[المائدة: ۲۷].
«خداوند فقط از پرهیزکاران میپذیرد».
پیامبر جفرموده است: «آیا شخصی را دیدهای که در سفری طولانی، با موهای غبارآلود و ژولیده، دست به آسمان برمیدارد و «یا رب یا رب» میگوید و دعا میکند، در حالی که خوراک و نوشیدنی و لباس او حرام است و با حرام پرورده شدهاست، چگونه ممکن است دعای چنین شخصی پذیرفته گردد» [۶۴۴].
قرآن کریم، تلاش برای کسب روزی را به همراه توکل، مورد توصیه قرار داده و فرمودهاست:
﴿هُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ ذَلُولٗا فَٱمۡشُواْ فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُواْ مِن رِّزۡقِهِۦۖ وَإِلَيۡهِ ٱلنُّشُورُ١٥﴾[الملک: ۱۵].
«او کسی است که زمین را رام شما گردانیده است. در اطراف و جوانب آن راه بروید، و از روزی خدا بخورید. زنده شدن دوباره در دست اوست».
رسول خدا جهم ضرورت میانه روی در کسب روزی و پرهیز از حرص و آزمندی در این امر را بیان فرموده و از تحمل سختیها و دشواریهای فراوان برای پول و ثروت نهی فرموده است.
[۶۳۶] دارمی، السنن، ج۱، ص ۳۹۱. [۶۳۷] بخاری، فتح الباری، ج۵، ص ۳۶۳، حدیث شماره ۲۷۴۲ و مسلم، الصحیح، ج۳، ص ۱۲۵۱، حدیث شماره ۱۶۲۸، لفظ حدیث از بخاری است. [۶۳۸] ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص ۲۴۳. [۶۳۹] ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص ۴۱۳. [۶۴۰] ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۷، ص ۲۴۱. [۶۴۱] همان منبع. [۶۴۲] مسلم، صحیح، ج۳، ص ۱۲۲۷، حدیث شماره ۱۶۰۵. [۶۴۳] بخاری، فتح الباری، ج۱۱، ص ۲۷۱، حدیث شماره ۶۴۴۶ و مسلم، صحیح، ج۲، ص ۷۲۶، حدیث شماره ۱۰۵۱. [۶۴۴] مسلم، الصحیح، ج۲، ص ۷۰۳، حدیث شماره ۱۰۱۵.
انفاق در راه خدا باید از اموالی باشد که پاک است و طبق فطرت، مطلوب و محبوب انسان است و اگر ایمان به خدا و امید به پاداش او نبود، آن مال را نگهداری میکرد و فقط برای منافع خاص خود، از آن استفاده میکرد. خدای متعال در این مورد فرموده است:
﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيۡءٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٞ٩٢﴾[آل عمران: ۹۲].
«به نیکی دست نمییابید، مگر آن که از آنچه دوست میدارید ببخشید (کم یا زیاد، بیارزش یا باارزش) خدا بر آن آگاه است».
خدای متعال، پاک است و فقط پاکیزهها را میپذیرد، پس تنها صدقههایی که نزد او مقبول است، صدقه از اموال پاک و حلال است و در پاداش چنین صدقههایی است که بندگان خود را از بهشت و کرم خود بهرهمند میسازد. شخصی که اموال پاک و نیک خود را در راه خدا انفاق میکند، درواقع، پروردگار را بر خود و خانوادهاش ترجیح داده است. عملی که انصار سدر زمان پیامبر جانجام دادند از همین قبیل بود. به همین خاطر، پیامبر اکرم جیاد آنان را در قرآن جاودانه نمود و اینگونه آنها را وصف کرد:
﴿وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞ﴾[الحشر: ۹].
«و ایشان را بر خود ترجیح میدهند، هرچند که خود سخت نیازمند باشند».
در برخی آیات دیگر به این مسأله اشاره شدهاست که بخشش اموال دوست داشتنی در راه خدا، جزو بزرگترین عبادتهاست.
بعضی از انسانها، چنین فهمیدهاند که انفاق و بخشش را باید زمانی انجام دهند که خوراک پسمانده یا لباس فرسوده یا اثاثیه کهنه و قدیمی در دست داشته باشند، آنان چنین وسایلی را با تکبر در برابر ضعفا و محتاجان میاندازند. اما باید توجه داشت که چنین انفاقی، پاک و مورد پسند خدا نیست:
﴿تَيَمَّمُواْ ٱلۡخَبِيثَ مِنۡهُ تُنفِقُون﴾[البقرة: ۲۶۷].
«و به دنبال چیزهایی ناپاک نروید تا از آن ببخشید».
این با شیوهی ادب انسان با خداوند سازگار نیست که زشت و پستترین دارایی خود را به خداوند قرض دهد و برای خود اموال نیکو را باقی گذارد، زیرا پروردگار فرموده است:
﴿مَّن ذَا ٱلَّذِي يُقۡرِضُ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا فَيُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥ﴾[الحدید: ۱۱].
«کیست به خدا قرض نیکویی دهد تا آن را برای او چندین برابر گرداند».
و این را باید دانست که گیرندهی صدقات، در حقیقت خداست:
﴿أَلَمۡ يَعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ هُوَ يَقۡبَلُ ٱلتَّوۡبَةَ عَنۡ عِبَادِهِۦ وَيَأۡخُذُ ٱلصَّدَقَٰتِ وَأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ١٠٤﴾[التوبة: ۱۰۴].
«آیا نمیدانند که تنها خدا است که توبهی (توبه کاران راستین) و زکات صدقهی (مؤمنان مخلصین) را میپذیرد، و فقط او است که بسیار توبهپذیر و مهربان است؟».
ابن مسعود گفته است: «هر فردی که صدقهای میدهد، به طور قطع قبل از اینکه در دستان شخص گیرنده قرار گیرد، در دست پروردگار قرار میگیرد و خداوند آن را به آن شخص میدهد» [۶۴۵].
اصحاب پیامبر جاین مسأله را به نیکویی فهمیده بودند و به مقتضای آن عمل میکردند. از انس بن مالک نقل است که چنین گفتهاست: «هنگام نزول آیه ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيۡءٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٞ٩٢﴾[آل عمران: ۹۲]. ابو طلحه سگفت: پروردگار را میبینیم که از اموال ما، صدقه میخواهد، ای رسول خدا تو را شاهد میگیرم که من، زمین «بَیرِحاء» [۶۴۶]. را وقف پروردگار نمودم. انس میگوید: پیامبر ج هم فرمود آن را برای خویشاوندان خود قرار بده. او همچنین کرد و زمین را به حسّان بن ثابت و ابی بن کعب بخشید» [۶۴۷].
هنگام نزول این آیه، زیدبن حارثه هم یکی از اسبهای خود را که دوست میداشت، نزد پیامبر جآورد و گفت: ای رسول خدا، این اسب، فدای راه اللّه باد، پیامبر جاسامه بن زید را روی آن گذاشت. زید بن حارثه در خود احساس نگرانی کرد [که آیا صدقهی من پذیرفته شد یا خیر؟] پیامبر جکه این حالت را در او دید فرمود: ای زید آگاه باش که خداوند، صدقهات را پذیرفت» [۶۴۸].
ثروتمندان و فقرای اصحاب در انفاق اموال مشارکت داشتند و حتی انفاق فقرا، ارزش پیشتری داشت. در حدیث آمده است که: «به پیامبر جگفته شد: چه صدقهای با ارزشتر است؟ فرمود: تلاش یک فقیر برای صدقه دادن» [۶۴۹].
از ابو هریره سروایت است که پیامبر جفرمود: «یک درهم از صد هزار درهم پیشی گرفت. عرض کردند: چگونه؟ فرمود: مردی بود که دو درهم داشت و یکی از آنها را صدقه داد. مرد دیگری هم سراغ اموال فراوانش رفت و صد هزار درهم را از آن برداشت و صدقه داد» [۶۵۰]. مقصود این است که شخص فقیر دو درهم داشت و با این وجود نصف اموال خود را بخشید، که اگر قدرت همت و حسن توکل آن نبود چنین کاری از او سر نمیزد. زیرا خون به آن نیاز داشت، اما شخص ثروتمند، مقدار اندکی از اموالش را بخشید، در حالی که اموال بسیار زیاد دیگری هم در اختیارش بود و او به آن نیازی نداشت. هدف از مشارکت فقرا در زمینهی انفاق، ریشه کن کردن بُخل از روان مسلمین و عادت دادن آنان به کرم و بخشش است.
خدای متعال در اموال انفاق کنندگان، برکت قرار داده و فرمودهاست:
﴿يَمۡحَقُ ٱللَّهُ ٱلرِّبَوٰاْ وَيُرۡبِي ٱلصَّدَقَٰتِۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ٢٧٦﴾[البقرة: ۲۷۶].
«خداوند ربا را نابود میکند و صدقات را افزایش و (برکت) میدهد. و الله هیچ (انسان) ناسپاس گنهکاری را دوست نمیدارد».
ابن مسعود بدری گفته است: «رسول خدا جما را به پرداخت صدقه امر مینمود. گاهی یکی از ما چیزی نداشت که آن را صدقه بدهد، در نتیجه به بازار میرفت و برای مردم حمالی میکرد [تا پولی به دست آورد و آن را در اختیار پیامبر جقرار دهد] پس با پیمانهای از غلّه نزد پیامبر جبازمیگشت. ایشان هم آن را به خودش میبخشید و میفرمود: من مردی را میشناسم که صد هزار درهم دارد، در حالی که امروز چیزی نداشت» [۶۵۱].
بخشش اموال در راه خدا، در حقیقت، ذخیره کردن آن نزد خداست و در دیدگاه فرد مؤمن و صادق، نوعی بهرهگیری فراوان است، زیرا پاداش انفاق چند برابر است. در حدیث شریف از مطرف و او هم از پدرش نقل کرده که یک بار نزد پیامبر جرفت. در حالیکه پیامبر جاین آیه را میخواند: ﴿أَلۡهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ١﴾[التکاثر: ۱] و میفرمود: بنی آدم در قیامت میگوید: اموال من، اما آیا از اموال تو، غیر از صدقههایی که پرداخت کردهای یا غذاهایی که خوردهای یا لباسهایی که پوشیدهای، چیزی برایت باقی مانده است» [۶۵۲].
پس اموالی که برای انسان میماند و در آخرت برای وی منفعت خواهد داشت، اموالی است که در راه خدا بخشیده است و سایر اموال او در راه خوراک و لباس و ارث برای فرزندان مصرف میگردد و طبق حدیث نبوی: «هرگاه انسان بمیرد، عمل او قطع میگردد، مگر از سه طریق: از طریق صدقهی جاریه، علمی که دیگران از آن بهره میبرند، یا فرزند صالحی که برایش دعا کند» [۶۵۳].
در دو حالت، غبطه خوردن برای مسلمانان جایز است: یکی غبطه برای علمی که موجب بهرهمندی دیگران میگردد و دیگری اموالی که در راه خدا، صدقه داده میشود و اجر الهی به آن تعلق میگیرد. این مسأله در حدیث نبوی، چنین بیان شدهاست: «حسد فقط در مورد دو کس جایز است: به مردی که خداوند به او قرآن آموخته و او شب و روز آن را تلاوت میکند و به مردی که خداوند به او مالی عطا فرموده و او نیز همیشه در حال بخشیدن آن است» [۶۵۴].
زنان اصحاب جزو کسانی بودند که بیشترین بخشش را در زمان پیامبر جبه خود اختصاص داده بودند. مادر مؤمنان زینب دختر خزیمه با دست خویش کار میکرد و دست رنج خویش را صدقه میکرد. آنان پس از اجازهی شوهران خود، از اموال آنان نیز میبخشیدند. زیرا زن نسبت به وضعیت همسایگان از شوهر خود آگاهتر است و این به خاطر همنشینی وی در اکثر اوقات با همسایگان است و مرد به خاطر مشاغل بیرون، چنین امکانی ندارد. زن میداند که در چه حالاتی، انسان نیازمند نفقه است و بر این اساس وضعیت مناسب آن احوال را، انتخاب میکند و این را هم میداند که به چه روشی نیازمندیهای طرف مقابل را تأمین کند، به گونهای که لطمهای به کرامت و شخصیت او وارد نیاید.
تاریخ اسلامی، نمونههای زیبایی از بخشش اموال توسط مسلمین را با خود ارمغان آورده است. یحیی بن هلال وراق میگوید: «من نزد محمد بن عبداللّه بن نمیر رفته و از فقر خود شکایت کردم. او چهار یا پنج درهم به من داد و گفت: این نصف دارایی من است. یک بار دیگر هم نزد ابو عبداللّه احمد بن حنبل رفتم. او نیز چهار درهم به من داد و گفت: این همهی دارایی من است» [۶۵۵].
در تاریخ نقل شدهاست که زبیده همسر خلیفه هارون الرشید، از چشمههای اطراف مکه آبهایی را اجاره کرد تا اهل مکه و حجاج از آن بنوشند. او همچنین به تعمیر مراکز آب رسانی و میهمانخانههای اطراف مسجد الحرام و منی و عرفات پرداخت و یک ملک زراعی را در این راه بخشید که ارزش سالیانهی غلهی آن به ۳۰۰۰۰ دینار میرسید.
بدون شک، انفاق در راه خدا در این عصر، نیازمند نوعی آموزش و راهنمایی است تا اولویتهای لازم، مراعات گردد. آنچه که اکنون میتواند به عنوان اولویت مطرح باشد، حمایت از مجاهدان، به فریاد ورشکستگان رسیدن و مراعات حال مستضعفان و اهمیت قائل شدن برای آموزش مسلمان فریب خورده است. مخصوصاً در کشورهای مسلمان نشین و فقیری که امکان تأمین هزینههای آموزشی، کمتر برایشان فراهم است. چاپ کتابهای مفید و وقف آنها برای مدارس دینی، مراعات حال یتیمان و بیوهزنان و از همه مهمتر تأمین نیازهای افراد خانوادهی نیز، جزو اولویتهای انفاق است. در حدیث نبوی آمده است که: «هرگاه بندهای برای خانوادهی خود نفقهای تأمین نماید و این کار را با محاسبه و نیت رضای خدا انجام دهد، برای وی صدقه محسوب میگردد» [۶۵۶].
انفاق در راه خدا که به صورت فرض و سنت به اموالی برخی از افراد تعلق میگیرد، اساس ایجاد جامعهی اسلامی و هدف از آن محقق ساختن همبستگی اجتماعی میان افراد و پویا شدن اقتصاد است که خود از طریق گردش پول در میان گروه بسیاری از مردم حاصل میشود و یکی از آثار آن، ایجاد حرکتی فعال در عرصهی خرید و فروش و معاملات است که در نتیجهی افزایش قدرت خرید افراد جامعه، حاصل میشود. به همین خاطر، اسلام بسیار تلاش نمودهاست که ثروت را به طور عادلانه میان افراد توزیع نماید و پیروان خود را به مراعات حقوق عمومی در اینباره وادار کند و برای این هدف، از اسراف و اتلاف اموال نهی کرده و انسانهای ناتوان را از تسلط بر اموال منع نموده و نظامی را برای ارث و میراث وضع نموده و از این طریق از محصور شدن اموال در دست فرزند بزرگ خانواده یا افراد مذکر جلوگیری کردهاست و فایده و بهرهی اموال را به تعداد زیادی از افراد میرساند. ایجاد قوانینی برای زکات اموال هم با هدف بالا بردن سطح زندگی اقشار فقیر جامعه و کمک به مشارکت آنان در مالکیت و بهره وری و مصرف، صورت گرفته است و علاوه بر این موجب همبستگی افراد جامعه و محقق ساختن مودت و دوستی میان مسلمانان و تقویت حرکت اقتصادی میشود.
یکی از آثار مهم انفاق، در عرصهی اخلاق ظاهر میشود و آن هم عبارت است از رها نمودن افراد از بیماری بُخل. بُخل یا به خاطر ترس از فقر و یا به خاطر مال دوستی صورت میگیرد. انسان بخیل به جمعآوری اموال میپردازد، اما هیچ اثری از آن اموال در پوشاک و خوراک و مسکن او دیده نمیشود. خدای متعال فرموده است:
﴿إِنَّ ٱلۡمُصَّدِّقِينَ وَٱلۡمُصَّدِّقَٰتِ وَأَقۡرَضُواْ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا يُضَٰعَفُ لَهُمۡ وَلَهُمۡ أَجۡرٞ كَرِيمٞ١٨﴾[الحدید: ۱۸].
«مردان بخشنده و زنان بخشندهای که به خدا قرض نیکویی میدهند برای ایشان چندین برابر میشود و مزد بزرگ و قابل توجهی دارند».
رسول گرامی اسلام جبخل و آزمندی را به شدت مورد نکوهش قرار داده و سخاوت و بخشش اموال را در راه ستوده است، ایشان مثالهای زیادی در این زمینه بیان فرموده که یکی از آنها چنین است: «مثال صدقه دهنده و بخیل، مانند دو مردی است که لباس آهنی بر تن کرده باشند و آن لباس، از دستها تا سینه و گلوی آنان را در بر گرفته باشد. شخص صدقه دهنده، هنگامی که صدقه میدهد، آن زره گشاده میشود و تمام بدنش را در برمیگیرد، تا جای که انگشتانش را در برمیگیرد، بلکه رد پایش را نیز از بین میبرد (یعنی گناهانش را محو میکند)، ولی بخیل، هنگامی که میخواهد چیزی انفاق کند، حلقههای آن زره تنگتر میشود و هرچه سعی میکند، نمیتواند آن را گشادهتر نماید» [۶۵۷]. ابو هریره که راوی حدیث است میگوید: «من رسول خدا جرا دیدم که فرمود: کاش میدیدید که شخص خسیس میکوشد تا لباسش را گشاده سازد اما نمیتواند.
ابن قیم /در شرح و توضیح حدیث میگوید: چون انسان بخیل، از احسان و نیکوکاری باز مانده است، مجازاتی مشابه عمل آرد، یعنی سینهاش تنگ و از وسعت و فراخی منع میشود. او کوته نظر است و درون کوچکی دارد، بسیار کم شاد میشود و غم و اندوهش فراوان است و نزدیک است که هیچ یک از نیازهایش برآورده نشود و برای رسیدن به خواستههایش، هیچ کمکی دریافت ننماید [۶۵۸].
پیامبر جفوائد دیگری را هم برای انفاق بیان فرموده است: «من شما را به پرداخت صدقه امر میکنم، [تأثیر انفاق برای رهایی از آتش] مانند این است که مردی توسط دشمنان اسیر گردد، دستانش را ببندند و به گردنش آویزان سازند و او را برای سر بریدن آماده کنند. امام او بگوید: من هرچه دارم فدای شما میکنم، و به این ترتیب خود را از دست آنان میرهاند» [۶۵۹].
همچنین فرموده است: «صدقه باعث فرو نشاندن آتش خشم پروردگار و جلوگیری از مرگ ناخوشایند میشود» [۶۶۰].
رسول خدا جدر روز عید برای زنان خطبه خواند و فرمود: «ای زنان! صدقه بدهید، حتی از زینت آلات خود، زیرا میبینیم که اکثر شما اهل آتش هستید» [۶۶۱].
اصحاب رسول خدا ش به پرداخت صدقههای بزرگی اقدام میکردند تا کاستیهای جامعه را برطرف سازند. اعمال جوانمردانه، آماده سازی لشکر اسلام، نشر علم و ایجاد آبادانی از جمله اقدامات آنان بود. آنان مردم را به پرداخت صدقات امر میکردند و همواره این شعار را در نظر داشتند:
﴿وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُون﴾[الحشر: ۹].
«کسانیکه از بخل (و حرص) نفس خویش باز داشته شدهاند، پس آنها راستگارانند».
عمر سمیگفت: برای من بیان شدهاست که اعمال انسان [در روز قیامت] بر یکدیگر تفاخر میکنند و صدقه میگوید: من برترین اعمال هستم [۶۶۲]، در یک روایت آمده که یکی از اصحاب - عبدالرحمن بن عوف یا سعد ابی وقاص - مشغولِ طواف خانهی خدا بود و فقط این دعا را میخواند: «ربِّ قِني شُحَّ نَفسي، رَبِّ قِني شُحَّ نَفسي». یعنی خداوندا مرا در برابر بخیلی نفسم محافظت بفرما. به او گفته شد: آیا غیر از این دعای دیگری نداری؟ گفت: اگر از بخل نفسم رهایی یابم رستگار میگردم» [۶۶۳].
جای توجه است که هر اندازه، انفاق بیشتر باشد، اموال انسان افزایش مییابد و کار بهجایی میرسد که در جامعه فردی یافت نمیشود که از مردم زکات بپذیرد، این مسأله در زمان خلافت عمربن عبدالعزیز /مصداق یافت. پیامبر ج چنین اثری را برای انفاق بیان فرموده بود: «هیچ صدقهای باعث کاهش اموال نمیشود» [۶۶۴].
تأثیر راهنماییهای پیامبر جدر ادبیات اسلامی هم ظاهر شد و کتابهای مختلفی در بیان حال و وضع سخاوتمندان و بخیلان به عرصهی نوشتار درآمد.
توجهی که مسلمانان به اموال و ثروت داشتهاند بسیار جای تأمل است. آنان اموال خود را همواره به چرخهی تولید گذاشته و از ذخیره سازی آن و تبدیل کردن به گنج خودداری کردهاند. به همین دلیل، اموالشان همیشه در حال رشد و افزایش بوده و صدقات خود را از آن پرداخت کرده و برای دنیا و قیامت، مبارک گردانیدهاند. پیامبر جفرموده است: «هرکس که از روزی پاک و حلال خود، یک دانه خرما صدقه دهد، خداوند آن را با دست راست خود میگیرد – خداوند جز پاکیها، چیزی دیگری نمیپذیرد – سپس آن را برای صاحبش پرورش میدهد، همانند شما که کره اسبی پرورش میدهید، خداوند نیز آن دانهی خرما را پرورش میدهد تا مانند یک کوه بزرگ میشود» [۶۶۵].
از نشانههای توجه نیکوی مسلمین به مال و ثروت، آن است که اولین برنامه ریزی نظری و عملی در زمینهی اقتصاد، در قرن دوم هجری توسط آنان انجام گردید.
و در این قرن بود که تألیفاتی در زمینهی مالیات عمومی و برنامه ریزی اقتصادی به عرصهی نوشتار در آمد. ابوعبیداللّه معاویه بن یسار، وزیر خلیفه مهدی عباسی، کتاب «الخراج» را تألیف نمود. قاضی ابویوسف هم برای خلیفهی عباسی «رشید» کتابی با همین عنوان تألیف کرد. البته این ابتکارات فقط جنبهی نظری نداشت و غیر واقع بینانه نبود. بلکه با هدف جهتدهی به واقعیات جامعه صورت گرفته بود. فقها در یک سو و دیواننویسها از سوی دیگر، در زمینهی مالیات و مدیریت اموال عمومی، کتابهای زیادی نوشتند که تعداد آنها در دو قرن دوم و سوم به بیست و شش تألیف میرسد، در حالی که آن زمان، مدت زیادی از طلوع اسلام نگذشته بود و هیچ توجهی از جانب غربیها به فکر اقتصادی صورت نگرفته بود. اگر در مورد واردات کالا در دوران طلایی شکوفایی اسلام تحقیق و بررسی انجام دهیم، سطح بالای رشد اقتصادی را در زمنیهی تجاری، کشاورزی و صنعتی درک خواهیم کرد و متوجه میشویم که در اثر توجه و پایبندی امت به اعتقادات و احکام دینی، چه نعمتها و برکات فراوانی عاید او گشته است.
مسلمانان در سایهی همین نظام قدرتمند اقتصاد اسلامی، توانستند بزرگترین تمدن را در دنیای قدیم بینان نهند. آنان توانستد به شیوهای بسیار جالب، سیستم آبرسانی را با هندسهای پیشرفته، طرح و اجرا نمایند که روش آبیاری باغهای «غرناطه» و آبرسانی به منطقهی «سوداء» که حدود هزار قنات آب در آنجا ایجاد شده بود، شاهد گویای این مطلب است. آنان همچنین در زمینهی عمران و برنامه ریزی شهری، در بغداد و قرطبه و غرناطه و قاهره، ابتکاراتی به ثمر نشاندند که قدرت نوآوری و خلاقیت آنان را، مثل خورشید میدرخشاند.
اهمیت مسأله زمانی واضحتر میگردد که وضعیت آن روز مسلمانان را با قرون وسطی در اورپا مقایسه کنیم و اینجاست که تفاوتی آشکار و بسیار واضح خواهیم دید. در دوران دوم خلافت عباسی، فقط در بغداد، چهار بیمارستان بزرگ تأسیس شده بود که در همان حال در پاریس فقط یک پزشک برای مردم طبابت میکرد.
خیابانهای بغداد در آن دوران با آجر سنگ فرش شده و با چراغهای روغنی روشن میگشت. و کانالهای با آجر در زیر خیابانها ایجاد شده بود که آب را در خود هدایت میکرد. در همان وقت، خیابانهای پاریس، هنوز خاکی بود و در تاریکی به سر میبرد. در آن دوران، پایتخت کشورهای مختلف، مرکز علم و تمدن بود و حتی غربیها هم در شهرهایی مانند قرطبه و صقلیه، از علم و دانش مسلمانان بهره میبردند.
[۶۴۵] عبدالرزاق، التفسیر، ج۲، ص ۲۸۷ و طبری، تفسیر، ج۱۱، ص ۲۰ و سیوطی، در المنثور، ج۴، ص ۲۸۲. [۶۴۶] در صحیح مسلم، با تحقیق محمد فواد عبدالباقی، چنین آمده و این کلمه، نام یکی از باغهای ابوطلحه در مدینه است. الفاظ محدثان در این زمینه متفاوت است. برخی، آن را بَیرَحَا و برخی بیرحاء و بیرحی هم نامیدهاند و همه به معنی زمین برجسته است. ابن اثیر، النهایه،، ج۱، صَ ۱۱۴، و نووی، شرح مسلم، ج۷، ص ۸۴. [۶۴۷] مسلم، صحیح، ج۲، ص ۶۹۴، حدیث شماره ۹۹۸. [۶۴۸] طبری، تفسیر، ج۳، ص ۳۴۸. [۶۴۹] نسائی، السنن، ج۵، ص ۵۸. ابوداود هم از طریق دیگری با لفظ مشابه در السنن، ج۲، ص ۳۱۲، حدیث شماره ۱۶۷۷، آن را تخریج نموده است. [۶۵۰] نسائی، السنن، ج۵، ص ۵۹. [۶۵۱] نسائی، السنن، ج۵، ص ۵۹. [۶۵۲] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۵۷۲، حدیث شماره ۲۳۴۲ و مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۲۷۳، حدیث شماره ۲۹۵۸. [۶۵۳] مسلم، الصحیح، ج۳، ص ۱۲۵۵، حدیث شماره ۱۶۳۱. [۶۵۴] ابن جوزی، مناقب احمد، ص ۳۰۶. [۶۵۵] ابن جوزی، مناقب احمد، ص ۳۰۶. [۶۵۶] بخاری، فتح الباری، ج۹، ص ۴۹۷، حدیث شماره ۵۳۵۱ و مسلم، صحیح، ج۲، ص ۶۹۵، حدیث شماره ۱۰۰۲، لفظ حدیث از بخاری است. [۶۵۷] بخاری، فتح الباری، ج۹، ص ۴۳۷، حدیث شماره ۵۷۹۷ و مسلم، صحیح، ج۲، ص ۷۰۸، حدیث شماره ۱۰۲۱، لفظ حدیث از بخاری است. [۶۵۸] ابن قیم، الوابل الصیب، ص ۷۴، چای اسماعیل انصاری. [۶۵۹] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۱۴۹، حدیث شماره ۱۸۶۳ و گفته که حسن و صحیح و غریب است. [۶۶۰] ترمذی، الجامع، ج۳، ص ۵۲، حدیث شماره ۶۶۴ و گفته که حسن و غریب است. [۶۶۱] بخاری، فتح الباری، ج۱، ص ۴۰۵، حدیث شماره ۳۰۴ و مسلم، صحیح، ج۱، ص ۸۶، حدیث شماره ۷۹. لفظ حدیث از مسلم است. [۶۶۲] طبری، تفسیر، ج۲۸، ص ۴۳. [۶۶۳] طبری، تفسیر، ج۲۸، ص ۴۳. [۶۶۴] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۰۰۱، حدیث شماره ۲۵۸۸ و نگا: ترمذی، جامع، ج۴، ص ۵۶۲، حدیث شماره ۲۳۲۵ و گفته: حسن و صحیح است. [۶۶۵] بخاری، فتح الباری، ج۱۳، ص ۴۱۵، حدیث شماره ۷۴۳۰.
نعمتهایی همچون، مال و اولاد، عاملی برای آزمایش و امتحان و سنجش ایمان انسان است تا معلوم گردد آیا شکر میگذارد یا کفر میورزد؟ این قضیه به نسبت امتها و ملتهای مختلف صادق است تا میزان استقامت و پایبندی آنان به شریعت پروردگار، مورد ارزیابی قرار گیرد، خدای متعال فرموده است:
﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَآ أَمۡوَٰلُكُمۡ وَأَوۡلَٰدُكُمۡ فِتۡنَةٞ وَأَنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ٢٨﴾[الانفال: ۲۸].
«(ای مؤمنان راستین) بدانید که مال و اولاد شما وسیلهی آزمایش هستند و بدانید که پاداش بزرگ، در پیشگاه خدا (مهیا و مصون) است».
بر همین اساس است که شکر نعمت، باعث افزایش نعمت در این دنیا و پاداش بزرگ الهی در آخرت میگردد:
﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾[الاعراف: ۹۶].
«اگر مردمان این شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و پرهیز میکردند، برکات آسمان و زمین را بر روی آنان میگشودیم».
شکر نعمت، هم از طریق قلب و هم از طریق زبان و عمل، صورت میگیرد. بدین شیوه که قلب انسان از محبت پروردگار لبریز میگردد. زیرا منعم حقیقی اوست. زبان هم با بیان و یادآوری نعمتها، خدا را سپاس میگذارد و شکر عملی هم در قالب اطاعت از خدا و پایبندی به احکام و منحصر شدن در امور حلال و پاک، محقق میشود.
خدای تعالی فرموده است:
﴿وَأَحَلَّ ٱللَّهُ ٱلۡبَيۡعَ وَحَرَّمَ ٱلرِّبَوٰاْ﴾[البقرة: ۲۷۵].
«خداوند داد و ستد را حلال کرده و ربا را حرام نموده است».
ربا یکی از گناهان کبیره و هلاکت بار است که برکت را از نعمت میزداید و موجب خشم پروردگار میشود. معاملهی حلال آن است که طبق قواعد شریعت انجام میپذیرد و خیانت و احتکار و رشوه و ظلم و تباهی اموال در آن صورت نگیرد.
پرداخت زکات اموال، بخشش صدقات بسیار و مشارکت در اعمال نیکویی همچون تجهیز مجاهدان، شکر نعمت به حساب میآید. قرآن برای ما حکایت نمودهاست که امتهایی که از شکر غافل و از یاد خدا رویگردان بودهاند، نعمتهایشان از جانب پروردگار سلب شده و به فقر و گرسنگی و بلا و مصیبت مبتلا شدهاند.
﴿وَكَذَٰلِكَ أَخۡذُ رَبِّكَ إِذَآ أَخَذَ ٱلۡقُرَىٰ وَهِيَ ظَٰلِمَةٌۚ إِنَّ أَخۡذَهُۥٓ أَلِيمٞ شَدِيدٌ١٠٢﴾[هود: ۱۰۲].
«عقاب پروردگار تو اینچنین است هرگاه شهرها و آبادیهایی را عقاب کند که ستمکار باشند».
﴿وَمَا كُنَّا مُهۡلِكِي ٱلۡقُرَىٰٓ إِلَّا وَأَهۡلُهَا ظَٰلِمُونَ﴾[القصص: ۵۹].
«و ما شهر و دیاری را نابود نکرده و نابود نمیگردانیم مگر اینکه ساکنان آنها ستمکار باشند».
پس برای هیچ فرد و امتی شایسته نیست که بر دارائیهایی از جمله قدرت یا ثروت و یا کثرت جمعیت، تکیه کنند، زیرا همهی این نعمتها برای آزمودن انسان و چه بسا در جهت سنت «استدراج» باشد تا در نهایت عذاب پروردگار را با خود بیاورد:
﴿أَفَأَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا بَيَٰتٗا وَهُمۡ نَآئِمُونَ٩٧ أَوَ أَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا ضُحٗى وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ٩٨﴾[الاعراف: ۹۷-۹۸].
«آیا مردمان این شهرها و آبادیها ایمن شدند که عذاب ما شبانه به سراغ آنان رود، در حالیکه ایشان غرق در خواب باشند؟ یا اینکه مردمان این شهرها و آبادیها ایمن شدند از اینکه عذاب ما چاشتگاهان به سراغشان آید، در حالیکه سرگرم بازی هستند».
رسول خدا جبیان فرمودهاست که حرص مردم برای اموال و دارائیهای دنیا، همیشه در حال افزایش و شدت است و هم زمان با آن، از خدا دورتر میشوند و به عاقبت و سرانجام خود نزدیکتر میگردند: «اِقتَربَتِ السَّاعةُ وَلا يزْدادُ النَّاسُ إلّا حرصًا وَلا يزدادون مِنَ الله إلّا بُعدًا» [۶۶۶].«قیامت نزدیک شده و آنچه که در میان مردم بیشتر گشته، حرص دنیا است که آن هم نتیجهای جز دورتر شدن از خداوند، ندارد».
حرصی که مورد نهی دین است، همان ولع و اشتیاق و میل فراوان به جمعآوری اموال است که انسان را وادار میکند تا از هر طریقی بدون توجه به حلال و حرام به جمع و گردآوری اموال بپردازد. چنین حرصی است که انسان را از خدای متعال و رحمت او دور میگرداند. اما کسی که اموال را از طریق حق به دست میآورد و در راستای حقیقت خرج میکند و در طلب دنیا قناعت پیشه مینماید، اموالش پربرکت میگردد و مشمول این حدیث خواهد شد: «مال دنیا، سبز و شیرین است و هرکس از طریق حق به آن برسد، در آن برکت قرار میگیرد. اما چه بسا کسانی در اموال خدا و رسول به اختیار نفس، دخل و تصرف میکنند – منظور اموال عمومی است – امام در قیامت فقط آتش را بهرهی خود خواهند داشت» [۶۶۷].
پیامبر جبیان فرمود که اموال و ثروتها باید در خدمت دین درآید و در جهت عبادت و اقامهی نماز و ادای زکات مصرف گردد، بدین شیوه که عوامل بازدارنده توحید و عبادت، به وسیلهی آن اموال از میان برداشته شود که هدف جهاد اسلامی هم، همین است. به همین ترتیب، دستیابی به پیوستگی جامعه نیز از همین طریق صورت میگیرد و باید به جایی رسید که حتی یک مسلمان هم به حال خود رها نشود، که فقر او را شکار کند و شیاطین تبشیری آئین منسوخ مسیحیت با وعدهی غذا و لباس، او را بفریبند، در حالیکه برادران مسلمانش تا گلو از خوراک سیرند و با لباسهای از جنس ابریشم و حریر، فخر میفروشند.
محمد مصطفی جنسبت به سرشت مال دوست و ثروت طلب انسان، هشدار داده و بیان فرموده که فطرت انسان چنان است که اگر در حال و آینده نیز به مال و ثروت محتاج نباشد، بازهم، خواستار دستیابی به آن است. پیامبر جاین را به عنوان هشدار به مؤمنان و آگاه سازی پرهیزکاران و دستگیری راهجویان امتش بیان فرمودهاست تا آسانتر بتوانند از مسیرهای پرپیچ و خم ایمان عبور کنند. ایشان در یک حدیث قدسی، چنین میفرماید:
«خدای ﻷفرمود: ما اموال را برای برپاداشتن نماز و ادای زکات فرو فرستادیم. اگر بنی آدم یک دشت پر از مال داشته باشد، دوست دارد که دشت دومی هم از آن او باشد و اگر دو دشت پر از مال داشته باشد، در طلب سومی خواهد بود. در حالیکه، درون بنی آدم را فقط خاک پر میکند و خداوند هرکه را که بخواهد، توفیق بازگشت میدهد» [۶۶۸].
پیامبر جدر حدیثی دیگر فرموده است: «بنی آدم پیر میشود، اما دو خصلت او همواره جوان میماند، یکی حرص برای مال دنیا و دیگر حرص برای عمر بیشتر در دنیا» [۶۶۹].
در حدیثی دیگر چنین فرموده است: «هر امتی، به وسیلهی فتنهای مورد آزمایش قرار میگیرد، فتنهی امت من هم، مال دنیاست» [۶۷۰].
بدون شک، خودخواهی و خودپرستی و محصور کردن قلب در حیطهی امور دنیا و نداشتن انگیزهی اخروی، سبب اصلی حرص شدید به مال دنیا و تأثر از آن است. این صفت گاهی به نوعی بیماری تبدیل میشود و حتی خود را از بهرهی اموال و از خوراک و لباس و مسکن محروم میدارد، تا مبادا از اموالش کم گردد. چنین حرصی در حقیقت، قاتل انسان است. برخی از افراد حریص، خود را فدای خود میکنند و کمترین توجهی به دیگران ندارند. چنین افرادی که از اموال فراوانی بهره مندند، بر بندگان خدا تکبر میکنند و مظاهر دلربا و گفتارهای ساختگی خود را مایهی برتری بر دیگران قرار میدهند، چنین افرادی در معیار الهی بسیار پست و حقیرند: «اکثریت مردم در روز قیامت در پستی قرار میگیرند، مگر کسی که میگوید با اموال خود چنین و چنان کردم و کسب و کار او پاک است» [۶۷۱].
پس آنان که در راه خدا اموال خود را میبخشند و به مردم صدقه میدهند، در آخرت پاداش میگیرند و در دنیا محترم شمارده میشوند، آنان لذت بخشش را میچشند، بدون این که اموالشان کاسته گردد و همانگونه که در حدیث آمده است: «مال هیچ بندهای به خاطر صدقه دادن، کم نمیگردد» [۶۷۲]. پس دوام نعمت وابسته به بخشش آن است.
انسان مؤمن باید هوشیار باشد که نعمت از دستش نرود و به دیگران تعلق نگیرد. همهی امتهای مسلمان نیز باید هوشیار باشند که در امتحان شکست نخورند و پس از عزتی که به آن دست یافتهاند به ذلت دچار نگردند و باید همیشه این حدیث نبوی، پیش روی ما باشد و در قلب خود، آن را نگه داریم: «اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّ الظُّلْمَ ظُلُمَاتٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاتَّقُوا الشُّحَّ فَإِنَّ الشُّحَّ أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ، حَمَلَهُمْ عَلَى أَنْ سَفَكُوا دِمَاءَهُمْ وَاسْتَحَلُّوا مَحَارِمَهُمْ» [۶۷۳]. «از ظلم بپرهیزید، زیرا تاریکی قیامت را به بار میآورد و از طمع و حرص به مال دنیا دوری کنید، زیرا حرص، باعث هلاکت امتهای پیش از شما شد و آنان را واداشت که خون یکدیگر را بریزند و حریم خصوصی همدیگر را بشکنند».
به طور یقین، بزرگترین عامل نجات در آزمونهای دنیا، زنده کردن قلب است. قلب زندهای که متصل به خدا ﻷاست بر دنیا مسلط میشود و مانند ظرفی پر از عسل میگردد که دیگر جایی برای آب ندارد و در اینصورت است که اموال در دست مالک آن میماند، نه در قلب او، پس میتواند براساس اهداف شریعت، آن را بهکار گیرد، در امور نیک مصرف کند و برای درماندگان خرج نمایند و مشکلات اجتماعی را با آن برطرف سازد. شخصی که قلبش با یاد خدا زنده است، هرگاه دریابد که مرضی حاصل از حب مال و ثروت در قلبش پدیدار گشته، فوراً آن را تشخیص میدهد و به معالجه خود میپردازد و این کار را از طریق توجه به پروردگار و با ذکر و عبادت و شکر به انجام میرساند. این یک حقیقت است که ایمان، با چالش ضعف و قوت متناوب روبروست، پس باید همواره تازه گردد و تغذیه شود. در حدیث شریف چنین آمده است: «ایمان در روان انسان دچار فرسودگی و پوسیدگی میشود، همانگونه که لباس روی تن انسان دچار کهنگی میگردد، پس از خدا بخواهید که ایمانتان را در دلهایتان تازه گرداند» [۶۷۴].
[۶۶۶] حاکم، مستدرک، ج۴، ص ۳۲۴، و گفته صحیح الاسناد است. [۶۶۷] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۵۸۷، حدیث شماره ۲۳۷۴ و گفته: حسن و صحیح است. [۶۶۸] احمد، المسند، ج۵، ص ۲۱۹. [۶۶۹] مسلم، صحیح، ج۲، ص ۷۲۴، حدیث شماره ۱۰۴۷. [۶۷۰] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۵۶۹، حدیث شماره ۲۳۳۶ و گفته حسن و صحیح و غریب است. [۶۷۱] ابن ماجه، السنن، ج۲، ص ۱۳۸۴، حدیث شماره ۴۱۳۰. [۶۷۲] ترمذی، الجامع، ج۴، ص ۵۶۲، حدیث شماره ۳۲۲۵ و گفته که حسن و صحیح است. [۶۷۳] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۱۹۹۶، حدیث شماره ۲۵۷۸. [۶۷۴] حاکم، المستدرک، ج۱، ص ۴.
قرآن کریم بیان میدارد که دنیا نزد پروردگار بسیار بیارزش است و اگر ترس از فتنهی انسانها نبود، در و دیوار پله و سقف و تخت کافران را به طلا و نقره تبدیل میکرد. اما رحمت پروردگار و ارادهی هدایت ایشان، مانع چنین کاری است. خداوند فرموده است:
﴿وَلَوۡلَآ أَن يَكُونَ ٱلنَّاسُ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ لَّجَعَلۡنَا لِمَن يَكۡفُرُ بِٱلرَّحۡمَٰنِ لِبُيُوتِهِمۡ سُقُفٗا مِّن فِضَّةٖ وَمَعَارِجَ عَلَيۡهَا يَظۡهَرُونَ٣٣ وَلِبُيُوتِهِمۡ أَبۡوَٰبٗا وَسُرُرًا عَلَيۡهَا يَتَّكُِٔونَ٣٤ وَزُخۡرُفٗاۚ وَإِن كُلُّ ذَٰلِكَ لَمَّا مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۚ وَٱلۡأٓخِرَةُ عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُتَّقِينَ٣٥﴾[الزخرف: ۳۳-۳۵].
«اگر (بهرهمند شدن کفار از انواع مواهب مادی) سبب نمیشد که همهی مردم ملت واحد میگردند، ما برای کسانی که به خداوند مهربان باور نمیداشتند خانههایی با سقفهایی از نقره فراهم، میآوردیم، و برای آنان پلهها و نردبانهای سیمین ترتیب میدادیم که از آنها بالا روند. و برای خانههایشان درهایی میساختیم، و تختهایی نقرهای که بر آنها تکیه میزنند و میلمند ترتیب میدادیم و زر و زیور و انواع وسائل تجملّی و زینت آلات بدیشان میدادیم اما همهی اینها متاع زندگی این جهان است، و آخرت در پیشگاه پروردگارت برای پرهیزکاران آماده است».
آیات بسیاری از قرآن در جهت باطل نمودن تفکرات و معیارهای ارزشیابی کافران نازل شده است. کفار بر اساس همین معیارها بود که رسالت پیامبر جرا انکار میکردند و انتظار داشتند، چنین مقام بزرگی به کسانی همچون عروه بن مسعود ثقفی و ولیدبن مغیره مخزومی تعلق میگرفت، زیرا آنان جزو بزرگان مکه و طائف بودند. در قرآن چنین آمده است:
﴿وَقَالُواْ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ٣١﴾[الزخرف: ۳۱].
«و گفتند: چرا این قرآن بر مرد بزرگواری از یکی از دو شهر (مکه و طائف) فرو فرستاده نشده است؟».
اینجا بود که قرآن به معیارهای نادرست آنان مهر باطل زد و آنان را سرکوب نمود تا دیگر در کاری که مربوط به آنان نیست دخالت نکنند و گمان نکنند که تقسیم رحمت پروردگار توسط آنان صورت میگیرد. بخشش نعمت پروردگار فقط به صالحان تعلق نگرفته و طبق سنت استدراج به کافران هم داده میشود. آنان با دریافت نعمتهای خداوند به دنیا و مادیات مشغول شدهاند و گذشت عمر خود را متوجه نمیشوند، جوانیشان را از دست میدهند، صحت و تندرستی خود را میبازند و پیر و ضعیف و مریض میگردند و فقط هنگام مرگ است که یادآور میشوند و به خود میآیند، اما آیا اکنون به جز کوپههای طلا و نقره که در طول عمر خود جمع کردهاند، چیزی پیش روی خود مییابند؟ اکنون باید آنها را نیز رها کنند. زیرا نمیتوانند از آن با خود بردارند.
آنان پاداش همهی تلاشهای خود را گرفتهاند، پس دیگر سهمی در آخرت ندارند:
﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ١٥ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٦﴾[هود: ۱۵-۱۶].
«کسانی که خواستار زندگی دنیا و زینت آن باشند اعمالشان را در این جهان بدون هیچگونه کم و کاستی به تمام و کمال میدهیم و حقی از آنان در آن ضایع نمیگردد. آنان کسانیاند که در آخرت جز آتش دوزخ بهره و سهمی ندارند، و آنچه در دنیا انجام میدهند، ضایع و هدر میرود و کارهایشان پوچ و بیسود میگردد».
بسیار اتفاق میافتد که انسانهای غافل از این پرسند که چرا این همه نعمت به کافران تعلق گرفته و دروازههای رفاه و آسایش و زینت به رویشان گشاده گشته است، در حالی که برخی از مؤمنان واقعی به فقری رسواگر مبتلا شدهاست و پروردگارشان از مال دنیا، نعمتی به آنان ارزانی نمیدارد؟ پیامبر برگزیدهی خدا، اینگونه پاسخ میدهد: «هرگا خداوند بندهای را دوست بدارد، او را از دستیابی به دنیا باز میدارد، همانگونه که شما بیماران خود را از آب منع میکنید» [۶۷۵].
خدای متعال خود بهتر میداند که چه حالتی شایستهی چه بندهی است، برخی از بندگان را فقر اصلاح میکند و ثروت شایستهی حال آنان نیست، زیرا در صورت ثروتمند شدن به تکبر و غرور و اسراف و ناسپاسی مبتلا میگردند و از عبادت و اطاعت پروردگار رویگردان میشود.
برخی از بندگان نیز با دارایی و ثروت اصلاح میگردند و فقر مایهی تباهی آنان میگردد. چنین افرادی هرچند که دارا باشند، اما حق اموال خود را میپردازند، شکر نعمت را انجام میدهند و دنیا مانع تلاش آنان برای آخرت نمیگردد. پس خداوند به همان اندازه به بندگان میبخشد که برای مصالح آنان مفید است و عطا و بخشش او به کافران عموماً از باب سنت استدراج است:
﴿فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِۦ فَتَحۡنَا عَلَيۡهِمۡ أَبۡوَٰبَ كُلِّ شَيۡءٍ حَتَّىٰٓ إِذَا فَرِحُواْ بِمَآ أُوتُوٓاْ أَخَذۡنَٰهُم بَغۡتَةٗ فَإِذَا هُم مُّبۡلِسُونَ٤٤﴾[الأنعام: ۴۴].
«هنگامی که آنان فراموش کردند آنچه را که بدان متذکر و متّعظ شده بودند، درهای همه چیز (از نعمتها) را به رویشان گشودیم تا آنگاه که بدان چه بدیشان داده شد شاد و مسرور گشتند، ما بناگاه ایشان را بگرفتیم و آنان مأیوس و متحیّر ماندند».
طبق این آیه آنچه کفار فراموش کردهاند، همان وحی الهی است که از جانب پیامبران به پیروی از آن امر شده بودند و هنگامی که با آن دستور آسمانی مخالفت ورزیدند و به آن عمل نکردند، خداوند، دروازهی نعمت و آسایش و تندرستی را برایشان گشود و راه توبه و رحمت خود را بر آنان بست تا هرچه بیشتر به دنیا وابسته گردند و برای دستیابی به آن حریصتر شوند و هنگامی {{گم کردند}} و ترک دنیا دردشان بیشتر گردد و آن زمان که به طور ناگهانی از جأنب مأموران خدا جانشان گرفته میشود، نتوانند هیچ شری را از خود دور سازند و ذلتبار و ناتوان تن به هلاکت دهند و جز پشیمانی و سرافکندگی حاصلی نداشته باشند.
پس هیچ جای تعجب نیست که بسیاری اوقات مؤمنان در فقر به سر میبرند و کافران در بسیاری از حالات و اوقات در ثروت و سامان میغلطند.
از معاذ بن جبل روایت شدهاست که پیامبر جچنین نقل کرد: «ای معاذ! آیا پادشاهان بهشت را به تو معرفی کنم؟ عرض کردم: البته ای پیامبر. فرمود: هر مردی که ضعیف است و دیگران هم او را تضعیف میکنند و دارای لباسی ژنده و کهنه است، اما به آن توجهی ندارد و اگر خدا بر کاری سوگند دهد، خداوند آن را به انجام میرساند» [۶۷۶].
این حدیث نشان میدهد که در دنیا نزد پروردگار، بیارزش است و اگر به اندازهی بال یک پشه ارزش داشت به کافران اجازه نمیداد که حتی یک جرعه آب را در دنیا بنوشند.
اصحاب پیامبر جاین مفاهیم را به خوبی فهمیده بودند و پیامبر جبه آنان هشدار لازم را داده بود. در حدیثی دیگر از پیامبر جچنین آمده است: «من از فتنههایی که در اثر رفاه و آسایش دامنگیر شما میشود بیشتر از فتنههای مواقع مصیبت و ضرر میترسم. بسیاری از مجاهدان راه خدا که به غنیمت دست مییابند، دو سوم اجر اخروی خود را در دنیا با گرفتن غنایم میگیرند و فقط یک سوم اجرشان برای قیامت باقی میماند. اما اگر غنیمتی به آنها نرسد، اجرشان به طور کامل برای قیامت محفوظ خواهد بود» [۶۷۷].
عبدالرحمن بن عوف را میبینیم که جزو بزرگان و ثروتمندان اصحاب بود: «او روزه بود، غذایی برایش آوردند تا افطار کند. گفت: معصب بن عمیر کشته شد در حالیکه بهتر از من بود، او را در کفنی قرار دادند که اگر سرش را میپوشاندند پایش پدیدار میگشت و اگر پاهایش را میپوشاندند، سرش بیرون میبود، سپس در مورد حمزه هم چنین گفت: حمزه هم کشته شد، در حالی که بهتر از من بود پس از آنان دروازهی فتوحات دنیا بر ما گشوده شد، اکنون من از این میترسم که پاداش نیکیهای ما در همین دنیا به ما رسیده باشد. آن گاه شروع به گریه کرد و غذا را رها نمود» [۶۷۸].
آری دلهای اصحاب اینگونه بیدار بود و ارزش و اهمیت آخرت را درمییافت و دنیا را در جایگاه مناسب آن قرار میداد. آنان فقط از پاکیها میخوردند و متناسب با احوال خود، در راه خدا اموالشان را میبخشیدند و به فضائل عمل میکردند. آنان دنیا را دوست نداشته و محبت آن در دلهایشان وارد نشده بود.
اما این را هم میدانستند که ثروت و دارایی از فقر و نداری بهتر است، پس آن را ضایع نگردانیدند، بلکه به توشهای برای آخرت تبدیلش کردند و برای آبادانی جهان اسلام و تقویت دولت اسلامی و استحکام بنای تمدنی آن از اموال خود بهره جستند...
یکی از خلفای مسلمان در اندلس به نام «ناصر» بنای بسیاری باشکوهی ساخت و حتی برای گنبدِ قصرِ طلایی خود، از گچ و آهک آغشته به طلا استفاده کرد. او پول بسیار زیادی برای ساخت این بنا خرج کرد سقف آن را با رنگ زرد روشن و شفاف رنگآمیزی کرد به گونهای که چشم را خیره میکرد. پس از اتمام ساخت آن بنا، روزی به همراه وزرا و اطرافیان خود در آن نشست و با افتخار با آنان گفت: آیا تاکنون دیده و شنیدهاید که فردی قبل از من توانسته باشد چنین ملک باشکوه و هنرمندانهای را خلق کند؟ همه گفتند: نه به خدا سوگند ای امیرالمؤمنین، به حقیقت که شما در تمام مسائل بینظیر هستید و ما تاکنون نشینده و ندیدهایم که کسی توانسته باشد، چنین ملکی را ظاهر سازد و این همه ابتکار و هنرمندی در آن اعمال نماید. او بسیار شاد و خوشحال شد و در این حال، قاضی منذر بن سعید، در حالی که سرش را پایین انداخته بود، وارد مجلس شد. خلیفه، همان مطلب را برای او هم بیان کرد و نزد او بسیار به خود بالید. اما اشکهای قاضی منذر بر چهرهاش سرازیر گشت و گفت: ای امیرالمؤمنین به خدا سوگند، نمیدانستم که شیطان لعین تا این حد در تو نفوذ کرده است و تو تا این اندازه خود را در اختیارش گذاشتهای، در حالیکه خداوند، این همه نعمت و فضل را به تو ارزانی داشته و تو را بر بسیاری از مردم برتری بخشیده است. اما شیطان توانسته که تو را تا حد کافران، پست سازد. خلیفه بسیار تعجب کرده و به خود آمد و با عصبانیت به قاضی منذر گفت: بنگر که چه میگویی، چگونه مرا در جایگاه کافران قرار دادی؟! قاضی گفت: البته که چنین است، آیا خداوند چنین نفرموده است:
﴿وَلَوۡلَآ أَن يَكُونَ ٱلنَّاسُ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ لَّجَعَلۡنَا لِمَن يَكۡفُرُ بِٱلرَّحۡمَٰنِ لِبُيُوتِهِمۡ سُقُفٗا مِّن فِضَّةٖ وَمَعَارِجَ عَلَيۡهَا يَظۡهَرُونَ٣٣﴾[الزخرف: ۳۳].
«اگر (بهرهمند شدن کفار از انواع مواهب مادی) سبب نمیشد که همهی مردم (تمایل به کفر پیدا کنند و در گمراهی) ملت واحدی گردند، ما برای کسانی که به خداوند مهربان باور نمیداشتند خانههایی با سقفهایی از نقره فراهم میآوردیم، و برای آنان پلّهها و نزدبانهای سیمین ترتیب میدادیم که از آنها بالا روند».
خلیفه شرمگین و خجالتزده شد و از ترس خداوند به گریه افتاد و از قاضی منذر تشکر کرد، سپس دستور داد آن سقف طلایی را بردارند [۶۷۹].
[۶۷۵] ترمذی، الجامع ۷ ج۴، ص ۳۸۱، حدیث شماره ۲۰۳۶ و گفته که حسن و غریب است. [۶۷۶] ابن ماجه، السنن، ج۲، ص ۱۳۷۸، حدیث شماره ۴۱۱۵. [۶۷۷] مسلم، صحیح، ج۳، ص ۱۵۱۴، حدیث شماره ۱۹۰۶. [۶۷۸] بخاری، فتح الباری، ج۳، ص ۱۴۲، حدیث شماره ۱۲۷۵، ج۷، ص ۳۵۳، حدیث شماره ۴۰۴۵. [۶۷۹] المقری، نفح الطیب، ج۱، ص ۵۷۴.
سورهی هود در متن خود، اخبار پیامبران مختلفی را به همراه پیروان و امتهای منحرف آنان به تصویر میکشد و بیان میکند که چگونه از راه حق، کناره گرفتند و راههای باطل را پیمودند و برای خدا شریک قرار دادن و بتها و خدایان متعددی را پرستش کردند. ابتدا عمل قوم نوح را بیان میکند که پیامبرشان آنان را به توحید فرا خواند و از عذاب خدا ترساند، اما آنان او را دروغگو پنداشته و یارانش را تحقیر کرده و مشتی اراذل و اوباش نامیدند. نوح به آنان گفت که من به یاران خویش افتخار میکنم. سپس جهل آنان را آشکار نمود و به شیوهای نیکو با آنان جدال و گفتگو نمود و سرانجامشان را به خدا سپرد. خداوند نیز با طوفانی سهمگین، آنان را غرق نمود و نوح و پیروان اندکش را به وسیلهی کشتی نجات داد.
﴿وَمَآ ءَامَنَ مَعَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلٞ﴾[هود: ۴۰].
«و جز افرادی اندکی بدو ایمان نیاورده بودند».
پس از او هود ÷، قومش را به توحید، توبه و طلب آمرزش از پروردگار فرا خواند و وعدهی خیر و قدرت و حیاتی پر از نعمت را به آنان داد و بیان کرد که در سزای دعوتش، چیزی از آنان نمیطلبد. اما آنان نیز دعوت پیامبر خود را رد کردند و او هم از شرک آنان بیزاری جست و به خدا واگذارشان کرد و بر او توکل نمود. و تک و تنها در حالتی از غربت به حفظ اعتقادش پرداخت، تا اینکه از جانب پروردگار عذابی سخت بر قوم عاد نازل شد و فقط هود و یارانش از آن نجات یافتند.
صالح هم قوم ثمود را به توحید و عبادت خدا فرا خواند و نعمتهای پروردگار را برای آنان برشمرد. اما آنان همچنان راه پیشینیان مشرک خود را ادامه دادند. هرچند که صالح ÷برای آنان، یک دلیل ظاهری و قابل لمس ارائه کرد که عبارت بود از شتری آسمانی که شیر آن برای همهی آنان کافی بود. اما آنان بیدرنگ آن را سر بریدند و توجهی به هشدارهای صالح ÷نکردند. در نتیجه با یک غرش آسمانی نابود شدند و هیچ اثری از آنان باقی نماند. *و در خانه و کاشانهی خود خشکیدند و بر زمین افتادند. آنچنان که گویی هرگز ساکن آن دیار نبودهاند* (هود / ۶۷-۶۸). پیامبر خدا، صالح ÷هم غریبانه در میان قومش با فکر و شخصیت غریب خود، گوشهگیری کرد. او در روز بهسوی خدا فرا میخواند و شبانه در مسجدی خارج از سرزمین آنان برای پروردگار بیتوته مینمود.
قوم لوط ÷هم از راه فطرت منحرف شدند و اعمال زشت و منکری را مرتکب میشدند و علی رغم دعوت لوط ÷و نهی شدید او از آن اعمال، بازهم به گمراهی خود ادامه میدادند و بر آن پافشاری میکردند، تا اینکه پروردگار، سرزمینشان را زیر و رو کرد تا مجازات آن اعمال زشت و تغییر فطرت را دیده باشند.
زن لوط ÷هم همراه آن قوم گمراه نابود شد و فقط لوط به همراه سایر افراد خانوادهاش نجات یافت.
شعیب ÷هم قومش را بهسوی یکتاپرستی و دادگستری فرا خواند و نعمت و آسایش موجود را برایشان یادآوری کرد و آنان را از عذاب خداوند، ترسانید. اما آنان گمان میبردند که در عبادت خدا آزادند و هرگونه که بخواهند، میتوانند در اموال خود، دخل و تصرف کنند، پس دعوت شعیب ÷را رد کرده و به مسخرهی او پرداختند. اما شعیب همچنان بر دعوت خود پافشاری کرد، بر خدای خویش توکل نمود و سرگذشت اقوام نوح و هود و صالح و لوط را برای قومش بیان کرد. اما آنان نپذیرفتند، در نتیجه عذاب خداوند بر آنان نازل شد و غرشی آسمانی آنان را نابود کرد و در سرزمین خود بیهوش بر زمین افتادند و فقط شعیب و گروه اندکی از قومش نجات یافتند که به او ایمان آورده و غربت را تحمل کرده و با دین و رفتار قومشان مخالفت نموده بودند.
سورهی هود به همین شیوه، داستان انبیای غریب و پیروان آنان را که در زمانهای گذشته در غربت به سر بردهاند، بیان میکند. آنان گاهی خود غریب بودند، گاهی به خاطر افکار و رفتار غریب بودند و گاهی به هردو دلیل در غربت قرار میگرفتند. در این سوره پس از ذکر این داستانها چنین آمده است:
﴿فَلَوۡلَا كَانَ مِنَ ٱلۡقُرُونِ مِن قَبۡلِكُمۡ أُوْلُواْ بَقِيَّةٖ يَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡفَسَادِ فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّنۡ أَنجَيۡنَا مِنۡهُمۡۗ وَٱتَّبَعَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مَآ أُتۡرِفُواْ فِيهِ وَكَانُواْ مُجۡرِمِينَ١١٦﴾[هود: ۱۱۶].
«پس چرا از امتهایی پیش از شما، خردمندانی نبودند که (مردمان را) از فساد در زمین باز دارند؟! مگر اندکی از آنان که نجاتشان دادیم، و کسانیکه ستم کردند، از لذات (دنیوی) و آسودگی پیروی کردند، و گناهکار بودند (و نابود شدند)».
این آیه بیان میکند که در امتهای گذشته، فقط گروه اندکی برای اصلاح انحرافات و هدایت بهسوی توحید و گرایش دوباره به فطرت و عدالت، تلاش کردهاند و همین گروه اندک بودهاند که از عذاب خدا رهایی یافتهاند و سایر افراد خوشگذران و غرق شده در نعمت و فساد و گناه به عذاب خدا گرفتار گشتهاند.
پیامبر جنیز غربت اسلام و مسلمانان را اینگونه بیان فرموده است:
«بَدَأَ الْإِسْلَامُ غَرِيبًا سَيَعُودُ غَرِيبًا كَمَا بَدَأَ، فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ، قِيلَ: وَمَنْ الْغُرَبَاءُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «الَّذِينَ يُصْلِحُونَ إِذَا فَسَدَ النَّاسُ». «اسلام در حالت غربت شروع بهکار کرد و دوباره مثل او غریب میگردد پس خوشا به حال غریبان. عرض شد: ای رسول خدا، غریبان چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی که هنگام فساد مردم، به اصلاح میپردازند».
غربتی که برای اسلام پیش میآید، ناشی از جهالت پیروان، درک نکردن احکام، نفهمیدن معانی دستورات و عدم پایبندی به آموزههای آن است. چنین پیروانی، نام مسلمان دارند، اما عمل اسلامی در رفتار آنها نیست، آنان در شکل و ظاهر مسلمانند، اما در حقیقت و باطن چنین نیستند، و باور آنان به حد یقین نرسیده است. به همین خاطر، مؤمن راستین در میانشان غریب میماند، زیرا عهد خویش را با پروردگارش حفظ میکند و در ظاهر و باطن، پایبند شریعت خداست و حتی باطن او زیباتر و نیکوتر از ظاهر اوست.
اما غربتی که مؤمن در آن قرار میگیرد، باعث نمیشود که از دنیا وحشت کند و از آن گریزان باشد و گوشهگیری نماید، بلکه به یاد خدا میپردازد و با او مأنوس میشود، با مردم رفت و آمد میکند و در مقابل آزارهای آنان، صبر پیشه میکند. و آنان را فرا میخواند که پایبند تعالیم اسلام باشند. او در این راستا، نیکیها و زیبائیهای دین را برایشان توضیح میدهد و بیان میکند که نجات و سعادت آنان در دنیا و قیامت فقط به دین وابسته است و خداوند، خوراکها و نوشیدنیهای پاک، تلاش برای آبادانی زمین، تشکیل خانواده، تربیت فرزندان، کوشش برای تحقق مصالح آنان، توجه ویژه به زندگی آنان، تلاش برای کسب ثروت از راههای مشروع و بهرهمندی قانونی و شرعی از این ثروت و هرکار شایسته و پاکیزهی دیگر را برایشان حلال کرده است و اصلاح دین و دنیای آنان اینگونه حاصل میشود و از این طریق میتوانند مصالح تعیین شده توسط دین را به دست بیاورند.
دین اسلام حاوی هیچ نوع سختگیری و تنگ نظری نیست، بلکه دینی حقیقتگرا ، مهرانگیز و آسانگیر است. اسلام ما را از سختگیری و افراط نهی کرده و در تمام امور به مهربانی دستور داده است. آنچه که اسلام از آن نهی نموده فقط امور پلید، ظالمانه و منحرف کننده است که بشر را از مسیر فطرت و سنتهای حقیقی زندگی منحرف میسازند. پیامبر جمسألهی غربت را در حدیثی دیگر، اینگونه بیان فرموده است: «دین اسلام در غربت آغاز شد و دوباره غریب میگردد پس خوشا به حال غریبان، یعنی کسانی که سنتهای مرا که توسط گروهی از مردم فاسد شدهاند، دوباره اصلاح میکنند» [۶۸۰].
پس غربت مؤمن یک امر منفی نیست که باعث شود فرد مسلمان از مسیر زندگی عقب نشینی کند و از مردم احساس وحشت نماید و رابطهاش را با آنان بگسلد. بلکه این حالت برای مؤمن، نوعی تمرین زندگی است و باید در این حالت هم جهت بدهد و تأثیر خود را بر جای بگذارد، زیرا مؤمن خلق شدهاست تا جریانها را هدایت نماید، نه اینکه او نیز در مسیر آنان قرار گیرد. لازم است که انسان مؤمن در هر حال، هویت اسلامی خویش را از طریق احیای سنتها، عمل به آنها و فراخواندن مردم برای پایبندی به آنها حفظ نماید. حدیثی از ابوثعلبه خشنی نقل شدهاست که شاهد این مطلب است، او میگوید: «در بارهی معنی این آیه:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡۖ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡۚ إِلَى ٱللَّهِ مَرۡجِعُكُمۡ جَمِيعٗا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ١٠٥﴾[المائدة: ۱۰۵].
«ای کسانیکه ایمان آوردهاید! چون مرگ یکی از شما فرا رسد در موقع وصیت باید از میان شما دو نفر عادل را گواه بگیرید یا اگر مسافرت کردید و مصیبت مرگ به شما رسید (و مسلمانی را نیافتید) دو نفر از غیر خودتان را به گواهی بطلبید و اگر (هنگام ادای شهادت در صدق آنها) شک کردید آن دو را بعد از نماز نگاه دارید تا به الله سوگند بخورند که: «ما حاضر نیستیم حق را به چیزی بفروشیم اگر چه خویشانمان باشند و شهادت الله را کتمان نمیکنیم که در این صورت از گناهکاران خواهیم بود»».
از رسول خدا جسؤال کردم. ایشان فرمود: باید به معروف امر کنید و از منکر، نهی نمایید، اما اگر دیدید که مردم از بخل و حرص فرمان میبرند، هوی پرستی رایج شده است، دنیا ترجیح داده میشود و انسانهای صاحب فکر و اندیشه به خود مغرور میگردند، در چنین حالتی به اصلاح خودت بپرداز و از مردم عوام فریبخورده دوری کن، زیرا روزگار سختی و صبر، پیش روی شماست که صبر در آن روزگار، همانند در دست گرفتن گلولهی آتشین، سخت است و هرکس در چنین ایامی کاری نیک و صالح انجام میدهد، اجر پنجاه نفر مشابه را خواهد داشت. گفتم: ای رسول خدا، اجر پنجاه نفر از مردمان آن روزگار را؟ فرمود: خیر، پنجاه نفر از شما را» [۶۸۱].
آری طبق این حدیث، اجر و پاداش مؤمنی که در حال غربت با مردم رابطه برقرار میکند و آنان را بهسوی حقیقت فرا میخواند، با اجر پنجاه نفر از اصحاب برابر است، زیرا بلایا و فتنهها و ظلمتهای جاهلی بسیار زیادی را تحمل میکند.
انسان مؤمن هر اندازه که در غربت شدیدتری قرار گیرد، بازهم دچار آن حالتی نمیشود که ماده پرستانی همچون «سارتر» و «بیر کامی» برای انسان به تصویر کشیدهاند. مؤمن مانند انسان بیایمان، خود را گم نمیکند، پردهی عفت را نمیدرد، دچار پوچ انگاری نمیشود و برای اثبات آزادی خویش به انکار وجود خالق و دور شدن از حاکمیت او نمیپردازد. به تصویر کشیدن چنین حالاتی برای انسان بیایمان، صرفاً نوعی تفکر رؤیایی و گذرا است که از چارچوب تجربه و مشاهدات انسانی خارج نیست، به تعبیری دیگر ناشی از ناکامی و بیباوری است. اما انسانی مؤمن در میدانی وسیعتر و رؤیاهایی کاملتر که از علم و نور خدا دریافت میدارد زندگی میکند:
﴿وَمَن لَّمۡ يَجۡعَلِ ٱللَّهُ لَهُۥ نُورٗا فَمَا لَهُۥ مِن نُّورٍ﴾[النور: ۴۰].
«و کسی که خدا نوری بهره او نکرده باشد، او نوری ندارد (تا وی را به راه راست رهنمود کند و بر راستای راه بدارد)».
خدای متعال بندگاه غریب خود را به یاری و قدرت خود وعده دادهاست و آنان را به کرسی خواهد نشاند:
﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗاۚ يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡٔٗاۚ وَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ٥٥﴾[النور: ۵۵].
«خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده میدهد که آنان را قطعاً جایگزین در زمین خواهد کرد، همانگونه که پیشینیان را جایگزین قبل از خود کرده است همچنین آئین ایشان را که برای آنان میپسندد، حتماً پابرجا و برقرار خواهد ساخت، و نیز خوف و هراس آنان را به امنیت و آرامش مبدّل میسازد، مرا میپرستند و چیزی را شریکم نمیگردانند. بعد از این کسانی که کافر شوند، آنان کاملاً بیرون شوندگان (از دایره ایمان و اسلام) بشمارند».
صحابی بزرگوار، ابی بن کعب در بیان سبب نزول این آیه گفته است: «هنگامی که رسول خدا جبه همراه اصحابش به مدینه آمدند و انصار یاریشان دادند، اعراب بر علیه آنان سنگر گرفتند و قصد جانشان را کردند. پس مؤمنان شب و روز سلاحهای خود را کنار نمیگذاشتند. [ پس از مدتی] به یکدیگر گفتند: چرا ما از این به بعد با اطمینان خاطر و بدون ترس از دیگران، زندگی را ادامه ندهیم و چرا فقط از خداوند نترسیم؟ در نتیجهی این جریان بود که آیهی مذکور نازل شد».
یکی از مفسران تابعی به اسم ابوالعالیه ریاحی هم در توضیح روایت ابی بن کعب میگوید: «پیامبر جو اصحاب او پس از علنی شدن دعوت، دو سال در مکه ماندند و با حالتی از خوف، در آشکار و نهان، مردم را بهسوی خدا دعوت نمودند، سپس به پیامبر جدستور داده شد که به مدینه هجرت نماید و در آن جا نیز به خاطر ترس از کفار، شب و روز سلاحهایشان را با خود حمل میکردند. مردی گفت: ای رسول خدا آیا آن روز نیامدهاست که در امنیت زندگی کنیم و سلاح را کنار بگذاریم؟ پیامبر جفرمود: «این حالت برای شما کوتاه است و روزی خواهد آمد که هرکدام از شما بدون سلاح در جمعی بزرگ مینشیند». سپس آیهی مذکور نازل شد و خداوند به پیامبر جقدرت داد تا بر کل جزیرة العرب غالب شود و مسلمانان به حدی قدرت یافتند که سلاح را کنار گذاشتند و با امنیت زندگی میکردند».
نحاس هم که یکی از تابعین است چنین میگوید: «این آیه یکی از دلائل نبوت پیامبر جرا همراه دارد، زیرا وعدهی مذکور در آن، محقق شد» [۶۸۲].
پس این آیه شامل وعدههای مختلفی است: مانند این که در زمان رسالت پیامبر ج، مؤمنان در زمین به قدرت میرسند و امنیت مییابند و آزادانه میتوانند خداوند را عبادت کنند و آئین یکتاپرستی را بپذیرند، همچنین شامل هشدارهایی به بندگان است، تا از انحراف و کج روی و نادیده گرفتن نعمت ایمان بپرهیزند و نعمتهای ارزشمند دیگری همچون خلافت در زمین، دریافت کمکهای پروردگار و رسیدن به قدرت و امنیت را فراموش نسازند.
درواقع وعدههای پروردگار در این آیه مشروط به عملی ساختن شروط آن است. و هر اندازه که مسلمانان به دین و عقیده و شریعت و اخلاق و رفتار اسلامی پایبندی بیشتری داشته باشند و برای اجرای مفاهیم رسالت محمد در زندگی خود، تلاش بیشتری به خرج دهند و از هدایت الهی نور بیشتری دریافت کنند و صادقانهتر به او پناه ببرند و در عبادت او توحید را مراعات کنند و دین را به طور کامل برای خداوند خالصتر گردانند و میان قول و عملی هماهنگی برقرار سازند و عمل صالح را با تمام معانی آن در زندگی خود ظاهر سازند به گونهای که به شعار امت تبدیل گردد و جزو اهداف آن قرار گیرد که شب و روز برای رسیدن به آن در تلاش باشد و تمام عرصههای زندگی، آغشته به عمل صالح گردد و افراد و جماعتها را به طور یکسان در برگیرد؛ هر اندازه که این شروط کاملتر گردد، وعدهی خداوند هم به عملی شدن نزدیکتر میگردد و مسلمانان را در زمین جانشین میسازد و قدرت و امنیت را در اختیار آنان قرار میدهد.
باید دانست که سنتهای جاری خداوند در هستی که آبادانی پیشرفت واقعی تمدن، وابسته به آنهاست، مانع از این میشود که امتهای بیپیکر به ترقی دست یابند، امتهای که زیر سیطرهی هوی و هوس قرار گرفتهاند و هر جریانی، گروهی از آنان را به جایی میبرد و فتنههای مختلف باعث پاره گشتن بدنهی آن میشود و آنچه که عامل اصلی وحدت امت در قلب و قالب و در عقل و جسم است، همان عقیدهی درست و صحیح است و این عقیده باعث میشود که امت آنگونه گردد که محمد مصطفی جتوصیف فرمودهاست: «مانند یک جسم و یک پیکر شوند که هرگاه قسمتی از آن به درد آید، سایر اعضای بدن در حال بیداری و تب با آن همدردی کنند» [۶۸۳]. پیامبر جامت را اینگونه توصیف فرمودهاست:«مانند بنای یک ساختمان که قسمتهای مختلف آن یکدیگر را تقویت میکند» [۶۸۴]. و یا چنان میشوند که خداوند توصیف فرموده است:
﴿كَزَرۡعٍ أَخۡرَجَ شَطَۡٔهُۥ فََٔازَرَهُۥ فَٱسۡتَغۡلَظَ فَٱسۡتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعۡجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلۡكُفَّارَۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنۡهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمَۢا﴾[الفتح: ۲۹].
«همانند کشتزاری هستند که جوانههای خود را برون زده و آنها را نیرو داده و سخت نموده و بر ساقههای خویش راست ایستاده باشد بهگونهای که برزگران را به شگفت میآورد تا کافران را به سبب آنان خشمگین کند».
وحدتی که در روح و فکر و رفتار به وجود میآید، برای هم شکل و همکاری، انگیزه ایجاد میکند و نتایج خود را در عمل صالح باور میسازد و عمل صالح نیز، بنیادی محکم برای ایجاد تمدنی شایسته و مبتنی بر ایمان به خداوند، خواهد شد و محیطی میسازد که از هر زشتی و پلیدی پاک است و در آن محیط فقط خداوند عبادت میگردد. چنین محیطی پوشیده از باغچههای بهشتی است که در قلب حلقههای ذکر و شکر تجسم یافته و لبریز از رضایت و آرامش و دوستی و خوشبختی است.
چنین جامعهای را نباید یکی از آرزوهای تحقق ناپذیر یا خواب حکیمان و فیلسوفان دانست، بلکه واقعیتی است که در زمان پیامبر جو اصحاب ایشان به عرصهی ظهور درآمد، یعنی هزار و چهارصد سال پیش که وحی الهی با فطرت انسانی رابطه برقرار نمود و بر دست محمد بن عبداللّه بر زمین نازل شد، دیدیم که در آن هنگام قبایل درگیر عرب که به خاطر چراگاه و آب زمین باهم میجنگیدند و نسبت به نسب و باورهای شخصی تعصب داشتند، چگونه از آن حالت فردی و قبیلهای به محبت و دوستی خدا و رسول پیوستند و خود را یک امت میدانستند و هیچ توجهی به روابط جاهلی و پیوندهای قومی خود نداشتند. تا جایی که دشمنان آنان، از جمله یهودیان و منافقان برای تحریک و تعصبات قدیمی و یادآوری درگیریها و جنگهای دوران گذشته که عرب جاهلی در آن غرق بود، بسیار تلاش نمودند، اما با گوشهایی برخوردند که نسبت به این تفکرات کر شده بود و تصمیم و ارادهای محکم را در برابر خود دیدند که وحدت ایمانی جدید را بر هرچیزی ترجیح میداد.
امت جدیدی که در آن دوران تشکیل شده بود، نسبت به هرگونه تلاشی از جانب یهود آگاه بود و میدانست که قصد یهود، از سرگیری جنگ میان اوس و خزرج است و از تلاشهای منافقان به سرکردگی ابی بن سلول منافق هم آگاهی داشت که میکوشید میان انصار و مهاجران، اختلاف بیفکند، پس هیچ یک از این دو دسیسه به سرانجام نرسید و امت برای رسیدن به اوج عزت، راه خود را ادامه داد و با ایمان و وحدت و اسلام، سر خود را بالا گرفت و با افتخار مسیر یقین شده را پیمود. آن امت نوپا، عقیده را بالاتر از هر معیار دیگری قرار داد و معنی ایمان صحیح را عملی ساخت. عقیدهی آنان باعث شد که به عمل صالح بپردازند و نمازهای پنج گانه و اذکار دائمی آنان برای خدا و خیرخواهی و اخلاص و دوستی صادقانه و اعمال محکم و درست و همکاری آنان با یکدیگر در نتیجه همین عقیده و نمودی برای شکرگذاری بود و با الهام از این رهنمود الهی انجام میشد که میفرماید:
﴿وَإِذۡ تَأَذَّنَ رَبُّكُمۡ لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡ﴾[ابراهیم: ۷].
«و آن زمانی که پروردگارتان مؤکدانه اعلام کرد که اگر سپاسگزاری کردید هر آینه برایتان افزایش میدهم».
عمل صالح در آن روزگار هر روز بیشتر و بیشتر میشد، زیرا این اعتقاد وجود داشت که هرکس دو روز او مساوی و همانند هم باشد، زیاد دیده است. ذکر و شکر مسلمانان گاهی از طریق انفاق و بخشش اموال محبوب برای خدا صورت میگرفت و گاهی هم با ستایش پروردگار، پیامبر جیاران خود را طوری پرورش میداد که این مفاهیم را درک کنند و در حالی بر زمین راه بروند که دلهایشان وابسته به خدا و مرتبط با او و در امید رسیدن به بهشتی باشد که:
﴿وَسَارِعُوٓاْ إِلَىٰ مَغۡفِرَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ وَجَنَّةٍ عَرۡضُهَا ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ أُعِدَّتۡ لِلۡمُتَّقِينَ١٣٣﴾[آل عمران: ۱۳۳].
«و به سوی آمرزش پروردگارتان، و بهشتی که پهنای آن (به قدر) آسمانها و زمین است، (و) برای پرهیزگاران آماده شدهاست، بشتابید».
آنان در فکر بهشتی بودند که نعمتهای آن را: «نه کسی دیده و نه گوشی وصف آن را شنیده و نه به قلب فردی از بشر خطور کرده است» [۶۸۵].
قلب مؤمنان آن روزگار، تازه گشته و پاکترین و مهربانترین و محکمترین قلب انسانی به شمار میرفت. هرگز از یاد خدا غافل نبود، در شکرگذاری خستگی نمیشناخت و حیات زمینی را به حیات بهشتی تبدیل کرده بود... پیامبر جهمواره شعلهی ایمان را در آن قلوب رونق ارزانی میکرد و ارواح درخشان و قد برافراشتهی مؤمنان را با چنین بیانی، رفعت و نور بیشتر میبخشید: «خداوند ملائکهای دارد که در زمین به دنبال اهل ذکر میگردند و هرگاه گروهی از ذاکران را مییابند، همدیگر را صدا میزنند که بیایید، آنچه میخواهید این جاست. سپس با بالهای خود تا آسمان دنیا آنان را میپوشانند و خداوند در حالی که از آنان آگاهتر است. میپرسد: بندگان من چه میگفتند؟ ملائکه پاسخ میدهند: پروردگارا تو را تسبیح میکردند، به بزرگی یادت مینمودند و شکر و ستایش تو را بر زبان میراندند. خداوند میپرسد: آیا مرا دیدهاند؟ ملائکه میگویند: خیر، به خدا سوگند، تو را ندیدهاند. خداوند میپرسد: اگر مرا میدیدند چگونه عمل میکردند؟ ملائکه میگویند: در این صورت بیشتر از آن به عبادت و ستایش و تسبیح تو میپرداختند. خداوند میپرسد: چه چیزی از من میخواستند؟ ملائکه میگویند: بهشت را. خداوند میپرسد: آیا بهشت را دیدهاند؟ میگویند: نه به خدا قسم بهشت را ندیدهاند. خداوند میپرسد: اگر آنان بهشت را میدیدند چگونه بودند؟ میگویند: در این صورت اشتیاقشان برای رسیدن به آن بیشتر و طلب و رغبت آنان برای به دست آوردن آن زیادتر میگشت. خداوند میپرسد: از چه چیز پناه میخواستند؟ ملائکه میگویند: از جهنم. خداوند میپرسد: مگر آن را دیدهاند؟ میگویند: نه به خدا قسم آن را ندیدهاند. خداوند میپرسد: اگر آن را میدیدند چگونه میبودند؟ ملائکه میگویند: در این صورت ترس و گریز آنان از جهنم بیشتر میشد. خداوند میفرماید: پس من شما را شاهد میگیرم که آنان را بخشیدم. یکی از ملائکه میگوید: اما خداوندا در میان آنان کسی بود که مانند دیگران پاک و خالص نبود و برای اهداف شخصی آمده بود. خداوند میفرماید: آنان اهل یک مجلس هستند و همنشین آنان نیز، بینصیب نخواهد شد» [۶۸۶].
پیامبر خدا جراست فرمودهاست و اصحاب ایشان هم به طور یقین راستگو بودند. پس در حالی در زمین زندگی میکردند که دلهایشان در بلندای هستی و با شوق بهشت و ترس از آتش سیر میکرد و به رحمت خدا چشم دوخته و از عذاب او هراسان بودند.
پایان
جمعه سوم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت
ساعت یک و چهل و دو دقیقه
[۶۸۰] ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۱۸، حدیث شماره ۲۶۳۰. [۶۸۱] ابوداود، السنن، ج۴، ص ۵۱۲، حدیث شماره ۴۳۴۱ و ترمذی، الجامع، ج۵، ص ۲۵۷، حدیث شماره ۳۰۵۸ و گفته: حسن و غریب است. [۶۸۲] بیهقی، دلائل النبوه، ج۳، ص ۶، و قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۲، ص ۲۹۷. [۶۸۳] مسلم، صحیح، ج۴، ص ۴۰۰۰، حدیث شماره ۲۵۸۶. [۶۸۴] بخاری، فتح الباری، ج۱۰، ص ۴۵۰، حدیث شماره ۶۰۲۶، و مسلم، صحیح، ج۴، ص ۱۹۹۹، حدیث شماره ۲۵۸۵. [۶۸۵] بخاری، فتح الباری، ج۱۳، ص ۴۶۵ حدیث شماره ۸۴۹۸ و مسلم، صحیح، ج۴، ص ۲۱۷۴. حدیث شماره ۲۸۲۴. [۶۸۶] بخاری، فتح الباری، ج۱۱، ص ۲۰۸، حدیث شماره ۶۴۰۸.
۱- قرآن کریم.
۲- احمد بن حنبل (متوفی ۲۴۰ ھ)، المسند، چاپ، دار صادر، بیروت.
۳- احمد الزرقاء، شرح القواعد الفقهیه، نشر دارالغرب الاسلامی، بیروت، ۱۴۰۳ هجری، ۱۹۸۳ میلادی.
۴- الالبانی، محمد ناصرالدین، سلسله الاحادیث الصحیحه، چاپ چهارم، نشر المکتب الاسلامی، بیروت، ۱۴۰۵ هجری، ۱۹۸۵ میلادی.
۵- بخاری، محمد بن اسماعیل متوفی ۲۵۶ هجری:
- الصحیح، چاپ المکتبه الاسلامیه، استانبول.
- الادب المفرد، چاپ المکتبه السلفیه، مصر، ۱۳۷۰ هجری.
۶- بغوی، ابو محمد حسین بن مسعود فراء شافعی، متوفی ۵۱۶ هجری:
- التفسیر به تحقیق خالد عبدالرحمن عک و مروان سوار، نشر دارالمعرفه بیروت، ۱۴۰۶ هجری، ۱۹۸۶ میلادی.
۷- بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین بن علی، متوفی ۴۵۸ هجری:
- دلائل النبوه به تحقیق عبدالمعطی قلعجی، نشر دارلکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۵ ھ ۱۹۸۵ میلادی.
۸- ترمذی، محمد بن عیسی بن سوره، متوفی ۲۷۹ هجری.
۹- ابن تیمیه، ابوالعباس تقی الدین احمد عبدالحلیم، متوفی ۷۲۸ هجری:
- الفتاوی، دورهی ۱۳ جلدی، چاپ اول، چاپخانه خیریهی قاهره، ۱۳۲۹ هجری.
- الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، به تحقیق صلاح الدین المنجد، بیروت.
۱۰- الجصاص (ابوبکر)، احمد بن علی (۳۷۰ ھ).
- احکام القرآن، ترکیه، ۱۳۲۵، ھ..
۱۱- ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزی، متوفی ۵۹۷ هجری.
- مناقب عمر، تحقیق زینب ابراهیم القاروط، نشر دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۲ هجری، ۱۹۸۲ میلادی.
- مناقب احمد، به کوش عبدالله بن عبدالمحسن الترکی و علی محمد عمر، چاپ مکتبه الخانجی، مصر، ۱۳۹۹ هجری، ۱۹۷۹ هجری، ۱۹۷۹ میلادی.
- برالوالدین، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، موسسه الکتب الثقافیه، بیرون ۱۴۰۸.
۱۲- حاکم نیشابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله، متوفی ۴۰۵ هجری.
- المستدرک، علی الصحیحین، چاپ حیدرآباد دکن، هند، ۱۳۴۱ هجری.
۱۳- ابن حجر عقلانی، شهاب الدین ابوالفضل احمد بن علی، متوفی ۸۵۲ هجری.
- فتح الباری، چاپ السلفیه، قاهره.
۱۴- ابن حزم ظاهری، ابو محمد علی بن احمد بن سعید، متوفی ۴۵۶ هجری.
- المحلی، تحقیق زیدان ابو مکارم حسن، نشر مکتبه الجمهوریه العربیه، قاهره، ۱۳۸۷.
۱۵- الخطابی، ابو سلیمان حمد بن محمد، متوفی ۳۸۸ هجری.
- اعلام الحدیث به تحقیق محمد بن سعد بن عبدالرحمن آل سعود، نشر «مرکز البحث العلمی» و «احیاء التراث الاسلامی» در دانشگاهام القری مکه.
۱۶- الدارمی، ابو محمد عبدالله بن عبدالرحمن بن فضل بن بهرام، متوفی ۲۵۵ هجری.
- المسند (السنن) به کوشش محمد احمد دهمان، چاپخانه الاعتدال دمشق، ۱۳۴۹ هجری.
۱۷- ابوداود سیستانی، سلیمان بن اشعث، متوفی ۲۷۵ هجری.
- السنن، دورهی ۵ جلدی، چاپ اول، به کوشش عزت عبید الدعاس و عادل السید، نشر دارالحدیث، بیروت، ۱۳۸۸ هجری، ۱۹۶۹ میلادی.
۱۸- ابن ابی دنیا، ابوبکر عبدالله بن عبید قرشی، متوفی ۲۸۲ هجری.
- کتاب العمت، به تحقیق نجم عبدالرحمن، چاپ «دارالمغرب».
۱۹- دیل کارنگی:
- کیف تکسب الصدقاء و تؤثر فيالناس، ترجمه به عربی: عبدالمنعم محمد الزیاری، نشر «دارالندره الجدیده»، بیروت، ۱۹۸۳ میلادی.
۲۰- الذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان، متوفی ۷۴۸ هجری.
- سیر اعلام النبلاء، چاپ مؤسسه الرساله، بیروت.
۲۱- سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، متوفی ۹۱۱ هجری.
- الدر امنثور فی التفسیر بالمأثور، نشر محمد امین دمج، بیروت.
۲۲- ابن ابی شیبه، ابوبکر عبدالله بن محمد، متوفی ۲۳۵ هجری.
- المصنف، به تحقیق عبدالخالق الافغانی، نشر «دارالسلفیه»، ۱۳۹۹ هجری و ۱۹۷۹ میلادی.
۲۳- الصولی، ابوبکر محمد بن یحیی، متوفی ۳۳۶ هجری.
- الاوراق، عصر المقتدر – رساله دورهی فوق لیسانس در دانشگاه الاسلامیه، مدینه منوره.
۲۴- الطبری، محمد بن جریر، متوفی ۳۱۰ هجری.
- تفسیر (جامع البیان عن تأویل آي القرآن)، چاپ سوم، چاپخانه مصطفی البابی الحلبی.
۲۵- ابن ابی عاصم، ابوبکر عمرو بن ابی عاصم الضحاک، متوفی ۲۸۷ هجری.
- السنه، تحقیق محمد ناصرالدین آلبانی، نشر المکتب الاسلامی، بیروت، ۱۴۰۰ هجری، ۱۹۸۰ میلادی.
۲۶- عبدالرزاق بن همام صنعانی، متوفی ۲۲۱ هجری.
- المصنف به تحقیق حبیب الرحمن اعظمی، چاپ اول، دارالقلم، بیروت، ۱۳۹۰ هجری.
۲۷- ابن قدامه مقدسی، عبدالله بن احمد بن محمد، متوفی ۶۲۰ هجری.
- مختصر منهاج القاصدین، تحقیق شعیب الارنا ؤوط و عبدالقادر الاروناؤوط، نشر مکتبه دارالبیان و مؤسسه علوم قرآن، دمشق، ۱۳۹۸.
۲۸- ابن قیم، شمس الدین محمد بن ابوبکر زرعی دمشقی، متوفی ۷۵۱ هجری.
- اعلام الموقعین عن رب العالمین، به تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید.
- احکام اهل ذمه، تحقیق صبحی صالح، چاپ اول، بیروت ۱۳۸۱ هجری.
- التفسیر القیم به تحقیق محمد حامد الفقی، نشر دارالکتب العلمیه، بیروت ۳۹۵ هجری، ۱۹۷۵ میلادی.
- ابوابل الطیب، تحقیق اسماعیل انصاری، چاپخانههای «النصر» عربستان.
- مدارج السالکین، نشر دارالکتب العلیمه، افست، بیروت ۱۳۹۵ هجری.
۲۹- ابن کثیر، عمادالدین ابوالفداء اسماعیل بن کثیر قرشید مشقی، متوفی ۷۷۴ ھ.
- تفسیر القرآن عظیم، دورهی چهار جلدی، چاپ «داراحیاء الکتب العربیه» عیسی البابی الحلبی، مصر.
۳۰- ابن ماجه، ابوعبدالله محمد بن یزید قزوینی، متوفی ۲۷۵ هجری.
- السنن، دو جلدی، به تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، دار احیاء الکتب العربیه، مصر ۱۹۵۳ میلادی.
۳۱- مالک بن انس، متوفی ۱۷۹ هجری.
- الموطا، با همت محمد فؤاد عبدالباقی، دار احیاء الکتب العربیه، القاهره.
۳۲- المتقی الهندی، علی بن حسام الدین، متوفی ۹۷۵ هجری.
- کنزالعمال، نشر داراللواء، ریاض.
۳۳- مسلم بن حجاج، متوفی ۲۶۱ هجری.
- الصحیح، دورهی ۵ جلدی، به تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، چاپ اول، نشر دار احیاء الکتب العربیه، مصر ۱۳۷۴ – ۱۳۷۵ هجری.
۳۴- المقری، احمد بن محمد تلمسانی، متوفی ۱۰۴۱ هجری.
- نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب، تحقیق احسان عباس، نشر دار صادر، بیروت، ۱۳۸۸ هجری، ۱۹۶۸ میلادی.
۳۵- النسائی، ابو عبدالرحمن احمد بن علی بن شعیب، متوفی ۳۰۳ هجری.
- السنن (اعجبتی)، چاپ داراحیاء التراث العربی، بیرون ۱۴۰۶ هجری ۱۹۸۶ میلادی.
۳۶- ابو نعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، متوفی ۴۲۰ هجری.
- حلیه الاولیاء، دورهی ۱۰ جلدی، چاپ اول، چاپخانهی «السعاده»، مصر، ۱۳۵۱ – ۱۳۵۷ هجری.
۳۷- الحیثمی، نورالدین علی بن ابوبکر، متوفی ۸۰۷ هجری.
- مجمع الزوائد و منبع القوائد، با کوشش حسام الدین قدسی، مصر.
۳۸- یعقوب بن سفیان فسوی، ۲۷۷ هجری.
- المعرفه و التاریخ به تحقیق اکرم العمری (چاپ سوم) نشر مکتبه الدار، مدینه منوره ۱۴۰۸ هجری (۱۹۸۸ م).