پناهگاه مؤمن
(مجموعۀ أذکار و دعاهای قرآنی و نبوی جو أسماء الله أ )
مؤلّف:
دکتر یونس یزدان پرست
تخریج احادیث:
دکتر سیّد زکریا حسینی
إِنَّ الْحَمْدَ لِلهِ، نَسْتَعِينُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ وَنَعُوذُ بِهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا مَنْ يَهْدِ اللهُ فَلاَ مُضِلَّ لَهُ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلاَ هَادِىَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ محمّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴿ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا١﴾[النساء: ۱] ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ١٠٢﴾[آلعمران: ۱۰۲] ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا٧٠ يُصۡلِحۡ لَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۗ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ فَازَ فَوۡزًا عَظِيمًا٧١﴾[الأحزاب: ۷۰-۷۱].
امّا بعد، کتاب حاضر مجموعهای از أذکار و دعاهای قرآنی و نبوی جو أسماء و صفات اللهأاست که در برگیرندۀ سه فصل میباشد:
فصل اوّل: دعاهای قرآنی استخراج شده از قرآن کریم. دعاهای قرآنی با وجود فضیلت والای آنها که کلام خداوند متعال و آموزشی جامع از طرف ایشان میباشند، در اوج فصاحت و شیوایی، نمادی راستین از توحید و ایمان میباشند. این دعاها والاترین و زیباترین نوع دعا و نیایش با پروردگار میباشند، به گونهای که زیبایی نیایش با زیبایی آنها، اوج زیبایی را خواهد داشت.
در جمعآوری دعاهای قرآنی سعی گردیده است که سیاق و گویندۀ دعاها و فضیلت آنها از دیدگاه قرآن مجید بیان گردد. البته دعاها با چنین وصفی، جامعیِّت و شمولیّت درخشش خود را نشان میدهند که تمسّک به آنها در هر حال و نیازی اسوهای ناب میباشد تا در پرتو آن انسان نیاز و خواست خود را از پروردگارش بخواهد. [۱]
فصل دوّم: أذکار و دعاهای نبوی ج است که بیانی مستقیم از مناجات أشرفِ مخلوقات جبا ربِّ مخلوقاتأمیباشد. بدون شک دعاهای پیامبر جاز جامعیّت کامل و خاص و سلامتی زیاد و نیز از منزلت و جایگاه خاصی برخوردارند، بدین خاطر ایشان جبر تکرار آنها مواظبت داشته و حتّی در مواردی بر آموزش آنها به اصحابششتأکید زیادی کردهاند و آنها نیز در حفظ و عمل بدانها حریص بوده و آن را به قسمتی از زندگی خود تبدیل کردهاند. این أذکار و دعاها نمادی متین در ارتباط با خداوندأدر احوال و اوقات مختلفاند که بندۀ مؤمن در پناه آنها تلألؤ ایمان را در آسمان وجود خود خواهد دید و با دلی سرشار از ایمان و یاد خداوند خارِ اضطراب از عمق جان کنده و آرامش با عطر جاودانه از راه میرسد.
در فصل مربوط به أذکار و دعاهای نبوی جسعی بر آن بوده تا این أذکار از زوایای مختلف زندگی پیامبر عظیم الشأن جانتخاب شوند و در عین حال اطمینان و یقین کامل در صحّت سند آنها حاصل گردد. [۲]همچنین به فضیلت أذکار و احکام فقهی برخی از آنها به استناد احادیث مربوطه اشاره شده است.
این دو فصل به بیان دعا و نیایشی میپردازند که به وسیلۀ آنها بندگی خداوندأنشان داده میشود؛ چراکه دعا بزرگترین، نابترین، زیباترین، محبوبترین، پاکترین و برترین عبادتهاست. دعا وسیلهای آسان و راحت و همیشه در دسترس برای رفع سختیها و کسب نیازهاست. دعا وسیلهای برای کسب محبّت خداوند و تقرّب جستن به آستان قدس اوست. دعا آنقدر در نزد خداوند متعال والاست که عذاب را با آن بر میدارد حتّی اگر وقوعش نزدیک و محقّق باشد و آنقدر مهم است که ترک آن، موجب غضب خداوند را فراهم میکند. با دقّت و توجّه به این دعاها، این امر استنباط میگردد که نیاز و خواست زوایای مختلفی از زندگی بشر در هر حال و مقام نهفته است که با تمسّک به آنها ارتباط با خداوندأدر اوج خود قرار میگیرد به گونهای که رفع هر سختی و کسب هر نیازی با این أذکار و دعاهای ناب از خداوندأخواسته میشود.
فصل سوّم: أسماء و صفات اللهأ میباشد که در آن به بیان و شرح أسماء و صفات الله و نیز بهرۀ مؤمن از آن به صورت مختصر و مفید پرداخته شده است تا به وسیلۀ آنها انسان در مسیر عبودیّت قرار گیرد؛ چرا که بدون شناخت نامهای نیک خداوند و صفات ویأکه مدلول نامهای وی میباشند، [۳]گام نهادن در این مسیر ناممکن است. انسان با شناخت آنها موضعگیری درونی خود را با آنها تنظیم میکند تا در مقام بندگی پروردگارأقرار گیرد، و در پرتو أسماء حسنی و تجلّی و تأثیر آنها، انسان تربیت و تزکیۀ مطلوب و لازم را پیدا خواهد کرد، البته این موقعی رخ میدهد که تمامی أسماء حُسنی، هرکدام در بخش و زاویهای از وجود انسان تأثیر لازم را گذاشته و خصلت لاینفک وجود وی شده باشند.
أذکار و دعاهای قرآنی و نبوی جو أسماء و صفات اللهأعلاوه بر اینکه زوایای مختلفی از زندگی را در برمیگیرند و هرکدام به نوعی مسیر عبادت و بندگی را مشخص میکنند، در واقع پناهگاهی أمن و راستین از شیاطین إنس و جن و تفکّرات سقیم و راههای کج و ناهموار و ناهمگون و ناگوار و نادرست و ناروا میباشند و با دلبستگی و همراهی با این دعاها و شناخت صحیح از نامهای خداوندأ، انسان علاوه بر اینکه ثواب زیاد و مقام خاص در دنیا و عُقبی شاملش میگردد، بلکه باعث میشود انسان تابعِ محض خداوندأشود و خود را محتاجِ مطلق رحمت وی بداند تا در پرتو آنها در مسیر رشد و شکوفائی قرار گیرد و هدف از آفرینش خود که فقط عبادت و بندگی برای خداوندأمیباشد را دریابد.
در این حال سرور و آرامشِ درون و روان برایش حاصل میگردد و دل از پژمردگی و سستی و افسردگی و نفاق و بیهویّتی و سردرگمی نجات پیدا میکند. این دعاها و أذکار و أسماء و صفات اللهأپل ارتباطی انسان با خداوندأهستند که انسان در راستای آنها شور و شعف و خوشبختی و مسیری را درمییابد که به واقع گمشدۀ انسان امروزیست.
یونس یزدانپرست
۱۹تیر۱۳۹۲ هـ.ش
۱رمضان۱۴۳۴ هـ.ق
[۱] در دعاهای قرآنی به دعاهای کفار و مشرکین در جهنم اشاره نشده است؛ زیرا هدف اصلی بیان دعاهایی بوده که انسان مسلمان با خواندن آنها در این سرای فانی به مناجات و تقرّب به یزدان سبحانأبپردازد. [۲] جهت اختصار مفید کتاب سعی گردیده اسناد احادیث به صورت مختصر و مفید بیان گردند و تمامی راویان و جهتهای روایتِ حدیث به طور دقیق مورد بررسی قرار گرفته، تا اطمینان به صحّت آنها در نهایت خود قرار گیرد. به گونهای که تمامی احادیث این کتاب صحیح و یا حَسَن میباشند. [۳] صفات خداوند مدلول اسماء وی میباشند و همه آنها نیز حُسنی و در اوج کمال هستند؛ چون منبع و سرچشمه آنها یعنی؛ نامهایش، حُسنی میباشند. مثلاً: صفت رحمت مدلول رحمان و رحیم و أرحم الراحمین و یا صفت مُلک مدلول مَلِک و مالِکَ المُلک و... هستند. دایره صفات خداوند از اسماء وی وسیعتر میباشد. خداوندأدر صفات ثبوتیه برخی از صفات را در قرآن و سنّت برای خود ثابت نموده است مانند: حیات، قدرت، استواء بر عرش و... و در صفات سلبیّه برخی صفات را در قرآن و سنّت از خود سلب نموده است مانند: خواب، فراموشی، جهل و... که همه این صفات توقیفی بوده و در پرتو شریعت شناخته میشوند. در شناخت صفات وی نباید تمثیل یعنی؛ شباهتسازی با صفات دیگر مخلوقات و تکییف یعنی؛ کیفیّتگذاری برای صفات خداوند انجام گیرد و یا آنها را از خداوند سلب کرد و یا گفته شود که معنا و مفهوم آنها برای ما مجهول بوده و هیچ راهی برای شناخت آنها وجود ندارد. لازم به ذکر است که برخی از علما تعدادی از صفات خداوندأرا به عنوان اسماء اللهأبرشُمردهاند که میتوان بخاطر رفع این مشکل، نام این قسمت اسماء و صفات اللهأگذاشت تا شامل هر دو شده و مانع از تناقض گردد و هیچ خلافی در آنها وجود ندارد و برای بیان آنها از منهج جمهور علما تبعیّت شده است.
إنَّ الحمد لله، نحمده ونستعینه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سیئات أعمالنا، من یهده الله فلا مضلَّ له ومن یضلل فلا هادي له ونشهد أن لا إله إلّا الله ونشهد أنَّ محمّداً عبده ورسوله،
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَبَثَّ مِنۡهُمَا رِجَالٗا كَثِيرٗا وَنِسَآءٗۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا١﴾[النساء: ۱].
زندگی در این دنیا بدون اطاعت خداوندأو پیروی از فرامینش جز بازی و سرگرمی نیست. و براستی که جز یاد ویﻷنمیتواند آرامش را به مؤمنان و بندگان حقیقی وی برساند.
از طرفی ذکر و تقدیس ذات مقدسش نیاز به شناخت و درکی بزرگ از بزرگی و عظمت وی داشته که جز خود ویأو رسول الله جچه کسی میتواند بهتر آنرا به ما معرفی نماید؟
و چه بهتر که بندگان خداوندﻷ، أذکار و دعاهایی را بگویند که خداوندأو رسول الله جفرمودهاند. و آیا غیر از این بوده که ایشان جبهتر از هر کسی آگاه به عظمت و درک جمال و جبروت الله سبحانه وتعالی بوده و بهتر میدانسته که چگونه با وی سخن بگوید و وی را تقدیس و تمجید نماید؟
لذا با تکیه بر خداوندأتصمیم به بررسی احادیث و أذکار کتابِ «پناهگاه مؤمن» شدم و امید است که باری تعالی مرا در این امر موفّق گرداند. آمین یا ربّ العالمین.
البته قبل از آن که وارد بحث گردیم باید به چند نکته در مورد تحقیق و تخریج احادیث اشاره گردد و این که:
۱- در تخریج احادیث کتاب، چنانچه آن حدیث در یکی از صحیحین (بخاری و مسلم) آمده باشد ما به طُرق آن، فقط در کتب سته (بخاری، مسلم، ابوداود، ترمذی، نسایی، ابن ماجه) اشاره کردهایم مگر اینکه اسنادش (هرچند در صحیحین بوده) خلل یا مشکلی داشته باشد که به تحقیق آن هم پرداخته شده است؛ اما اگر روایت در صحیحین نباشد سعی خود را کردهایم تا به تمامی طرق آن در کتب حدیثی و رجالی اشاره کنیم.
۲- در نقد و بررسی رجال روایات، اگر رجالی، جزء «رجال صحیحین» بوده به آن اشاره کرده و اگر مترجم در تهذیب التهذیب اثر امام ابن حجر عسقلانی (رحمه الله تعالی) باشد به آن هم اشاره کردهایم مگر اینکه جرحی بر آن شده باشد که ما هم به نقد و بررسی رجالی آن پرداخته و در پایان، نظر منصفانه را برایش بیان نمودهایم. البته به جز صحابهشکه اگر «رجال صحیح بخاری و مسلم» هم نبوده باشند، به دلیل جایگاه و منزلتشان، و اینکه تماماً عدول هستند، نیازی به این نبوده که بگوییم «ثقه» و یا «رجال صحیحین» هستند.
۳- باید توجه داشت که برای آدرس دادن به احادیث و صفحات از حرف (ش) به معنی شماره حدیث، و از حرف (ص) به معنی شماره صفحه و از حرف (ج) به معنی جلد استفاده کردهایم.
۴- همچنین به دلیل ترک تطویل، تحقیق و تخریج أذکار به صورت کامل، در ضمیمۀ کتاب آورده شده است و در متن اصلی کتاب فقط به (صحّت و ضعف) آنان اشاره گردیده است. که البته برای ترک تطویل، احادیث ضعیف هم خارج گردیدهاند.
و در آخر از خداوندأهم در خواست داریم که به بنده و همۀ مسلمین توفیق عنایت فرماید تا بتوانیم بدون تعصّب به بررسی حقیقت بپردازیم و دیگران را هم به نظر حق راهنمایی کنیم و ما را امام متقیان قرار دهد و این دعا را از ما قبول فرماید: ﴿رَبَّنَا هَبۡ لَنَا مِنۡ أَزۡوَٰجِنَا وَذُرِّيَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعۡيُنٖ وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا٧٤﴾[الفرقان: ۷۴].
و امید است پدر و مادر و استادان و سایر مؤمنان را در روز قیامت مورد مغفرت خویش قرار دهد و در جنّات فردوس منزل نماید.
آمين يا ربّ العالمين و يا أرحم الراحمين و يا أكرم الأكرمين
د. سیّد زکریّا حسینی
۱۴/۳/۱۳۹۲ هـ.
۱- ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ٦ صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ٧﴾[الفاتحة: ۶-۷]
«ما را به راه راست راهنمائی فرما. راه کسانی که بدانان نعمت دادهای؛ نه راه آنان که بر ایشان خشمگرفتهای، و نه راه گمراهان و سرگشتگان.»
این دعا شاهراه بندگی میباشد که انسان باید همیشه و در همه حال هدایت و کامیابی را از خداوند خواهان باشد. این دعاها نصف سورۀ حمد را تشکیل میدهند. و در آن انسان همزمان برای خود و مؤمنان دعا میکند و اظهار عجز و نیاز میکند که بارالها به هدایتت بس نیازمندم. [۴]اینها دعاهایی هستند که مسلمان باید در هر نمازش آنرا از خداوند طلب کند و مناجاتی بین بنده و پروردگارش است که برترین، نابترین، بزرگترین و زیباترین نعمت و نیاز انسان یعنی؛ هدایت به راه راست؛ راه خوشبختانِ سرافراز نه راه بدبختانی که خداوند از آنها خشمگرفته و نه راهِ گمراهان از خداوند خواسته میشود. [۵]
[۴] نک: تفسیر ابن کثیر، ۱/۱۳۶-۱۵۶. در زمینه تفاسیر و کتب حدیثی و دیگر کتابهایی که مورد ارجاع قرار گرفتهاند لازم به ذکر است که همه آنها از نرمافزار المکتبة الشاملة نسخه ۱۴/۳ میباشند. و نیز ترجمه آیات از تفسیر نور اثر دکتر مصطفی خرّمدل با اختصار و تغییر و توضیح میباشد. [۵] در حدیث قدسی آمده هرگاه بنده این دعا را بخواند، خداوند میفرمایند:«...هَذَا لِعَبْدِي وَلِعَبْدِي مَا سَأَلَ.»«این میان من و بنده بود و هر آنچه را که بندهام خواستار باشد از آنِ اوست.» (صحیح): مسلم (ش۹۰۴-۹۰۷) / ابوداود (ش۸۲۱) / ترمذی (ش۲۹۵۳).
۲- ﴿رَبِّ ٱجۡعَلۡ هَٰذَا بَلَدًا ءَامِنٗا وَٱرۡزُقۡ أَهۡلَهُۥ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ مَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُم بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ﴾[البقرة: ۱۲۶]
«خدای من! این (سرزمین) را شهر پر امن و امانی گردان، و اهل آن را -کسانی که از ایشان به خدا و روز بازپسین ایمان آورده باشند- از میوههای (گوناگونی که در آن پرورده شود یا بدان آورده شود، و دیگر خیرات و برکات زمین) روزیشان رسان و بهرهمندشان گردان.»
ابراهیم خلیل÷این دعا را برای اهالی مکّه خواند و اُسوهای است که هر مسلمانی برای هر دیار و شهری میتواند بخواند و مصداق این دعا مؤمنانی خواهند بود که سر تسلیم بر آستان قدس الهی نهادهاند. [۶]
۳- ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلۡ مِنَّآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ١٢٧ رَبَّنَا وَٱجۡعَلۡنَا مُسۡلِمَيۡنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةٗ مُّسۡلِمَةٗ لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبۡ عَلَيۡنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ١٢٨ رَبَّنَا وَٱبۡعَثۡ فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَيُزَكِّيهِمۡۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١٢٩﴾[البقرة: ۱۲۷-۱۲۹]
«ای پروردگار ما! (این عمل را) از ما بپذیر، بیگمان تو شنوا و دانا (به گفتار و نیّات ما) هستی. ای پروردگار ما! چنان کن که ما دو نفر مخلص و منقاد (فرمان) تو باشیم، و از فرزندان ما ملّت و جماعتی پدید آور که تسلیم (فرمان و خاضع) تو باشند، و طرز عبادات خویش را (در کعبه و اطراف آن) به ما نشان بده و (اگر نسیان و لغزشی از ما سر زد) بر ما ببخشای، بیگمان تو بس توبهپذیر و مهربانی. ای پروردگار ما! در میان آنان پیغمبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر ایشان فرو خواند و کتاب (قرآن) و حکمت (اسرار شریعت و مقاصد آن) را بدیشان بیاموزد و آنان را (از شرک و اخلاق ناپسند) پاکیزه نماید، بیگمان تو عزیزی و حکیمی.»
ابراهیم و اسماعیل - علیهما الصلاة و السّلام- آنگاه که پایههای خانۀ کعبه را بالا میبردند در اثنای آن دست دعا به سوی خدا برداشته و این دعا را میخواندند و این اسوهای برای هر عملکنندۀ خیرات میباشد که قبولی عملش را از خدا بخواهد و خواهان ذریّهای نیک و مغفرت الهی باشد. [۷]
۴- ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ١٥٦﴾[البقرة: ۱۵۶]
«ما از آنِ خدائیم و به سوی او بازمیگردیم.»
مسلمان مصیبتزده با تمام وجودش خاضعانه در برابر درگاه الهی این دعا را میخواند که سرانجامِ او و هر چیزی به دست خالق یکتاست و بازگشت به سوی اوست و در این هنگام خداوند به این بندۀ شکرگزار و راضی به تقدیرش الطاف، رحمت، احسان و مغفرت خود را ارزانی میبخشد و مُهر هدایت یافته را بر او میزند. [۸]
۵- ﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ حَسَنَةٗ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ٢٠١﴾[البقرة: ۲۰۱]
«پروردگارا! در دنیا به ما نیکی رسان و در آخرت نیز به ما نیکی عطاء فرما و ما را از عذاب آتش (دوزخ محفوظ) نگاهدار.»
مؤمنان، خواهان نیکی و خیر در دنیا و عقبی هستند و فقط خواهان دنیا نیستند و در پی خوشبختی هر دو سرایند و خداوندأآنها را در هر دو جهان از کردۀ خود سودمند میسازد و سعادت دارَین نصیبشان خواهد کرد. این دعا ندایی برای این مُراد است. [۹]أنسسروایت نموده بیشترین دعای پیامبر جدعای مذکور بوده است. [۱۰]
۶- ﴿رَبَّنَآ أَفۡرِغۡ عَلَيۡنَا صَبۡرٗا وَثَبِّتۡ أَقۡدَامَنَا وَٱنصُرۡنَا عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ٢٥٠﴾[البقرة: ۲۵۰]
« پروردگارا! (بر دلهایمان آب) صبر و شکیبائی بریز و گامهایمان را ثابت و استوار بدار و ما را بر جمعیّت کافران پیروز گردان.»
این دعای طالوت÷و لشکریان وی است هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند که به فرمان خدا ایشان را مغلوب کردند و فراری دادند. [۱۱]
۷- ﴿غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ٢٨٥﴾[البقرة: ۲۸۵]
«پروردگارا! آمرزش تو را خواهانیم، و بازگشت به سوی تو است.»
این دعای پیامبر جو مؤمنانیست که سر تسلیم بر فرامین الهی نهادهاند.
۸- ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَاۚ رَبَّنَا وَلَا تَحۡمِلۡ عَلَيۡنَآ إِصۡرٗا كَمَا حَمَلۡتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِنَاۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلۡنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦۖ وَٱعۡفُ عَنَّا وَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَآۚ أَنتَ مَوۡلَىٰنَا فَٱنصُرۡنَا عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ٢٨٦﴾[البقرة: ۲۸۶]
«پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را (بدان) مگیر (و مورد مؤاخذه و پرس و جو قرار مده)، پروردگارا! بار سنگین (تکالیف دشوار) را بر (دوش) ما مگذار آن چنان که (به خاطر گناه و طغیان) بر (دوش) کسانی که پیش از ما بودند گذاشتی. پروردگارا! آنچه را که یارای آن را نداریم بر ما بار مکن (و ما را به بلاها و محنتها گرفتار مساز) و از ما درگذر و (قلم عفو بر گناهانمان کش) و ما را ببخشای و به ما رحم فرمای. تو یاور و سرور مائی، پس ما را بر جمعیّت کافران پیروز گردان.» [۱۲]
[۶] نک: تفسیر بغوی، ۱/۱۴۹. [۷] نک: تفسیر بغوی، ۱/۱۴۹-۱۵۱. [۸] خداوند در وصف گویندگان این دعا میفرمایند: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ عَلَيۡهِمۡ صَلَوَٰتٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَرَحۡمَةٞۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُهۡتَدُونَ١٥٧﴾[البقرة: ۱۵۷] «آنان (همان بردباران با ایمانی هستند که) الطاف و رحمت و احسان و مغفرت خدایشان شامل حال آنان میگردد، و مسلّماً ایشان راهیافتگان (به جادهی حق و حقیقت و طریق خیر و سعادت) هستند.» [۹] خداوند در وصف گویندگان این دعا میفرمایند: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ نَصِيبٞ مِّمَّا كَسَبُواْۚ وَٱللَّهُ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ٢٠٢﴾[البقرة: ۲۰۲] «اینان (که جویای سعادت دنیا و آخرتند و در پی خوشبختی هر دو سرایند) از دسترنج خود بهرهمند خواهند شد (و برابر کوششی که برای دنیا میورزند و تکاپوئی که در راه آخرت از خود نشان میدهند، در هر دو جهان از کردهی خود سود میبرند و سعادت دارین نصیبشان خواهد گردید)، و خدا سریعالحساب است (و به اعمال همگان آشنا است و هر چه زودتر پاداش و پادافره بندگان را خواهد داد).» [۱۰] (صحیح): بخاری (ش۴۵۲۲و۶۳۸۹) / مسلم (ش۷۰۱۶). [۱۱] نک: جزایری، أیسرالتفاسیر، ۱/۱۲۷. [۱۲] پیامبر خدا جدر زمینه دو آیه آخر سوره مبارکه بقره در روایتی صحیح میفرماید: - «من قرأ بالآيتين من آخر سورة البقرة في ليلة كَفَتَاه.»«هر کس دو آیه آخر سوره بقره را بخواند وی را (از هر چیزی) کفایت میکند.» (صحیح): بخاری (ش۴۰۰۸و۵۰۰۹و۵۰۴۰) / مسلم (ش۱۹۱۴-۱۹۱۸). جهت مشاهده روایات بیشتر در این زمینه نک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۱/۷۳۳ – ۷۳۸.
۹- ﴿رَبَّنَا لَا تُزِغۡ قُلُوبَنَا بَعۡدَ إِذۡ هَدَيۡتَنَا وَهَبۡ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحۡمَةًۚ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ٨﴾[آل عمران: ۸]
«پروردگارا! دلهای ما را (از راه حق و ایمان) منحرف مگردان بعد از آن که ما را (حلاوت هدایت چشانده و به سوی حقیقت) رهنمود نمودهای، و از جانب خود رحمتی به ما عطاء کن. بیگمان بخشایشگر توئی تو.» [۱۳]
۱۰- ﴿رَبَّنَآ إِنَّكَ جَامِعُ ٱلنَّاسِ لِيَوۡمٖ لَّا رَيۡبَ فِيهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ٩﴾[آل عمران: ۹]
«پروردگارا! تو مردمان را در روزی که تردیدی در آن نیست جمع خواهی کرد (تا همگان را در برابر کارشان پاداش دهی و بدین امر وعده دادهای و) بیگمان خدا خلاف وعده نمیکند.»
این دو دعای مذکو، دعای خردمندانیست که همیشه خواهان بر حق بودن و بر حق ماندند و هیچ شکی در روز رستاخیز ندارند.
۱۱- ﴿رَبَّنَآ إِنَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ١٦﴾[آل عمران: ۱۶]
«پرودگارا! ما ایمان آوردهایم، پس گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش ( دوزخ ) به دور دار.»
این دعای کسانی است که دل آنان لبریز از ایمان گشته و همین ایمان را واسطهای بین خود و پروردگارشان میکنند که خداوند آنها را مورد عفو خود قرار دهد و از آتش دوزخ رهایی یابند.
۱۲- ﴿قُلِ ٱللَّهُمَّ مَٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُۖ بِيَدِكَ ٱلۡخَيۡرُۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٢٦ تُولِجُ ٱلَّيۡلَ فِي ٱلنَّهَارِ وَتُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِي ٱلَّيۡلِۖ وَتُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَتُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتَ مِنَ ٱلۡحَيِّۖ وَتَرۡزُقُ مَن تَشَآءُ بِغَيۡرِ حِسَابٖ٢٧﴾[آل عمران: ۲۶-۲۷]
«بگو: پروردگارا! ای همه چیز از آن تو! تو هر که را بخواهی حکومت و دارائی میبخشی و از هر که بخواهی حکومت و دارائی را بازپس میگیری، و هر کس را بخواهی عزّت و قدرت میدهی و هرکس را بخواهی خوار میداری، خوبی در دست تو است و بیگمان تو بر هر چیزی توانائی. (بخشی از) شب را جزو روز میگردانی (و بدین سبب شبها کوتاه و روزها دراز میگردند) و (بخشی از) روز را جزو شب میگردانی (و لذا روزها کوتاه و شبها دراز میشوند) و زنده را از مرده پدید میآوری و مرده را از زنده، و به هر کس که بخواهی بدون حساب روزی میبخشی.» [۱۴]
۱۳- ﴿رَبِّ إِنِّي نَذَرۡتُ لَكَ مَا فِي بَطۡنِي مُحَرَّرٗا فَتَقَبَّلۡ مِنِّيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ٣٥﴾[آل عمران: ۳۵]
«پروردگارا! من آنچه را در شکم دارم خالصانه نذر تو کردم. پس (آن را) از من بپذیر که تو شنوا و دانائی.»
این دعای همسر عِمران است که فرزندش را نذر خدمت بیت المَقدِس کرد و نمادی از این است که انسان باید عبادتش را فقط و فقط برای خداوند عظیم و خاشعانه انجام دهد و از پروردگارش درخواست پذیرش کردارش را بنماید.
۱۴- ﴿قَالَ رَبِّ هَبۡ لِي مِن لَّدُنكَ ذُرِّيَّةٗ طَيِّبَةًۖ إِنَّكَ سَمِيعُ ٱلدُّعَآءِ٣٨﴾[آل عمران: ۳۸]
«پروردگارا! فرزند شایستهای از جانب خویش به من عطاء فرما، بیگمان تو شنوندۀ دعائی.»
هنگامی که زکریّا÷آن همه مرحمت و محبّت خدا را در حق مریم (علیها السّلام) دید، خاشعانه در عبادتگاه به پا خاست و رو به سوی آسمان کرد و دعای مذکور را خواند و با وجود اینکه پیر و همسرش نازا بود از رحمت بیکران الله نااُمید نبود و خواستهاش را با کسی که دعاها را میشنود مطرح کرد و چشم امید به رحمت خدا بست و خداوند نیز دعایش را اجابت فرمود. [۱۵]
۱۵- ﴿رَبَّنَآ ءَامَنَّا بِمَآ أَنزَلۡتَ وَٱتَّبَعۡنَا ٱلرَّسُولَ فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ٥٣﴾[آل عمران: ۵۳]
«پروردگارا! ما بدانچه نازل فرمودهای ایمان آوردهایم و از پیغمبر پیروی نمودهایم، پس ما را از زمرۀ گواهان (بر تبلیغ پیغمبر) بنویس.»
این دعای حواریون عیسی÷میباشد که با این دعا اعلام تسلیم شدن به فرامین خداوندأو پیروی از فرستادهاش را اعلام نمودند.
۱۶- ﴿رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسۡرَافَنَا فِيٓ أَمۡرِنَا وَثَبِّتۡ أَقۡدَامَنَا وَٱنصُرۡنَا عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ١٤٧﴾[آل عمران: ۱۴۷]
«پروردگارا! گناهانمان را ببخشای و از زیادهرویها و تندرویهایمان صرف نظر فرمای و گامهایمان را ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه کافران پیروز بگردان.»
مردان خدایی که به همراه پیامبران†در کارزار و جهاد شرکت میکردند و هرگز و در هیچ حالی حتّی در سختیها و ناراحتیها سستی و ضعف و زبونی به خود راه نمیدادند، پیوسته این دعا را خاشعانه میخواندند. [۱۶]
۱۷- ﴿حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ١٧٣﴾[آل عمران: ۱۷۳]
«خدا ما را بس و او بهترین حامی و سرپرست است.»
این ذکر جوابیست برای کسانی که مردمان به مؤمنان گفتند: مردمان بر ضدّ شما گرد یکدیگر فراهم آمدهاند، پس از ایشان بترسید؛ ولی چنین تهدید و بیمی به هراسشان نینداخت؛ بلکه برعکس بر ایمان ایشان افزود و گفتند: خدا ما را بس و او بهترین حامی و سرپرست است. همچنین این ذکر روبرو شدن با دشمن و صاحب قدرت است. [۱۷]
۱۸- ﴿رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ١٩١ رَبَّنَآ إِنَّكَ مَن تُدۡخِلِ ٱلنَّارَ فَقَدۡ أَخۡزَيۡتَهُۥۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ١٩٢ رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فََٔامَنَّاۚ رَبَّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرۡ عَنَّا سَئَِّاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ ٱلۡأَبۡرَارِ١٩٣ رَبَّنَا وَءَاتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَىٰ رُسُلِكَ وَلَا تُخۡزِنَا يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۖ إِنَّكَ لَا تُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ١٩٤﴾[آل عمران: ۱۹۱-۱۹۴]
«پروردگارا! این (دستگاه شگفت کائنات) را بیهوده و عبث نیافریدهای؛ تو منزّه و پاکی، پس ما را از عذاب آتش (دوزخ) محفوظ دار. پروردگارا! بیگمان تو هر که را (به خاطر اعمال زشتش) به آتش درآری، به راستی خوار و زبونش کردهای. و (اینان بر خود و دیگران ستم کردهاند و) ستمکاران را یاوری نیست. پروردگارا! ما از منادی (بزرگوار توحید، یعنی محمّد پسر عبدالله) شنیدیم که (مردم را) به ایمان به پروردگارشان میخواند و ما ایمان آوردیم (و ندای او را لبّیک گفتیم. اکنون که چنین است به سبب ایمانمان) پروردگارا! گناهانمان را بیامرز و بدیهایمان را بپوشان و ما را با نیکان بمیران. پروردگارا! آنچه را که بر پیغمبران خود (و به پاداش تصدیق ایشان و پیروی از آنان) به ما وعده دادهای، (از قبیل: پیروزی دنیا و نعمت آخرت) به ما عطاء کن، و در روز رستاخیز ما را (با درآوردن به دوزخ) خوار و زبون مگردان. بیگمان تو خلف وعده نخواهی کرد.»
خردمندان ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان به مناجات مشغولند و دربارۀ آفرینش شگفتانگیز و دلهرهانگیز و اسرارآمیز آسمانها و زمین میاندیشند و نقشۀ دلربا و ساختار حیرتزای آن، شور و غوغائی در آنان برمیانگیزد، و به زبان حال و قال این دعاها را زمزمه میکنند. [۱۸]
[۱۳] ابن عبداللطیف، أوضح التفاسیر، ص۵۹. [۱۴] نک: ابن عبّاس، تنویر المقباس من تفسیر ابن عباس، ص ۵۶. [۱۵] نک: قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ۴/۶۵ به بعد. [۱۶] نک: خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل،۱/۳۰۶ و ۳۰۷. [۱۷] (صحیح): بخاری (ش۴۵۶۳). [۱۸] پیامبر خدا جوقتی برای تهجّد و راز و نیاز با پروردگار بیدار میشدند با دستانش بر صورتش میکشیدند تا خوابش بپرد سپس ده آیه آخر سوره آل عِمران را میخواندند و بعد به سوی مشک آبی که آویزان بود میرفتند و از آن وضویی نیک و کامل میگرفتند. (صحیح): بخاری (ش۱۸۳و۹۹۲و۱۱۹۸) / مسلم (ش۱۸۲۵و۱۸۲۶. با این وصف خواندن این ده آیه هنگام بیدار شدن از خواب مستحب میباشد.
۱۹- ﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡ هَٰذِهِ ٱلۡقَرۡيَةِ ٱلظَّالِمِ أَهۡلُهَا وَٱجۡعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيّٗا وَٱجۡعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا٧٥﴾[النساء: ۷۵]
«پروردگارا! ما را از این شهر و دیاری که ساکنان آن (که با شرک و آزار مؤمنان و منعشان از بندگی الله) ستمکارند خارج ساز، و از جانب خود سرپرست و حمایتگری برای ما پدید آور، و از سوی خود یاوری برایمان قرار بده (تا ما را یاری کند و از دست ظالمان برهاند).»
این دعای مردان و زنان و کودکان درمانده و بیچارهای است که ظلم حاکمان و مزدورانشان آنها را آزار داده و مورد هتک قرار میدهد. [۱۹]
[۱۹] نک: آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ۴/۱۳۳-۱۳۷.
۲۰- ﴿رَبِّ إِنِّي لَآ أَمۡلِكُ إِلَّا نَفۡسِي وَأَخِيۖ فَٱفۡرُقۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡفَٰسِقِينَ٢٥﴾[المائدة: ۲۵]
«پروردگارا! من تنها اختیار خود و برادرم (هارون) را دارم؛ میان من و این قوم ستمپیشه، (با عدالت خداوندی خود) داوری کن.»
موسی÷در حالی که افراد فاسق از پیکار در راه خدا استنکاف کردند و حاضر نشدند به سرزمین مقدّس وارد شوند، این ندا را در بارگاه الهی زمزمه کرد. هر مسلمانی میتواند با ابراز ﴿فَٱفۡرُقۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾خواهان قضاوت بین خود و افراد فاسق باشد.
۲۱- ﴿رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ٨٣﴾[المائدة: ۸۳]
«پروردگارا! (به تو و پیغمبران تو و همۀ کتابهای آسمانی و بدین آیات قرآنی) ایمان داریم پس ما را از زمرۀ (امّت محمّدی که) گواهان (بر مردم در روز رستاخیزند) بشمار آور.»
مؤمنان بر هر آنچه بر پیامبر جنازل شده ایمان آورده و بر اثر شناخت حق و دریافت حقیقت، چشمانشان را میبینی که پر از اشک شوق شده و این دعا را میخوانند. [۲۰]
۲۲- ﴿ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدٗا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةٗ مِّنكَۖ وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ١١٤﴾[المائدة: ۱۱۴]
«پروردگارا! خوانی از آسمان فرو فرست تا (روز نزول آن) جشنی برای ما (مؤمنانِ) متقدّمین و (دیگر مؤمنانِ) متأخّرین شود و معجزهای از جانب تو (بر صدق نبوّت من) باشد. و ما را (نه فقط امروز، بلکه همیشه) روزی برسان، و تو بهترین روزیدهندگانی.»
عیسی÷در جواب درخواست حواریون برای نزول سفرهای از آسمان این دعا را خواند. هر مسلمانی میتواند با ابراز ﴿وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾از رازق خود درخواست رزق نماید. [۲۱]
[۲۰] منظور از ﴿ٱلشَّٰهِدِين﴾کسانی هستند که که شهادت و گواهی دهندهاند که خداوند حق است و نبوّت پیامبرش به حق است و یا منظور امتی است که بر امتهای دیگر شاهد و گواه هستند. نک: بیضاوی، أنوار التنزیل وأسرار التأویل، ۲/۱۰۴. [۲۱] این دعا نمادی از اقرار به "توحید رازقیّت" است؛ چرا که فقط و فقط الله رازق است و هر کس اسباب را رازق خود بداند در توحید رازقیّت به بیراهه رفته گرچه نفی اسباب هم نباید کرد. در واقع نفی اسباب کفر است و تکیه انحصاری بر اسباب شرک.
۲۳- ﴿رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٢٣﴾[الأعراف: ۲۳]
«پروردگارا! ما (با نافرمانی از تو) بر خویشتن ستم کردهایم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود.»
آدم و حوا (علیهما السلام) بعد از اینکه از بهشت رانده شدند با این کلمات طلب غفرت نمودند و خداوند با فضل و کرم آنها را مشمول رحم و مغفرت خود قرار داد.
۲۴- ﴿رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ٤٧﴾[الأعراف: ۴۷]
«پروردگارا! ما را با گروه ستمگر همراه مگردان.»
بهشتیان هنگامی که چشمانشان در أعراف (مانعی بین آنها و دوزخیان) متوجّه دوزخیان میشوند و آنچه نادیدنی است آن را میبینند، از هراس آتش دوزخ این دعا را میخوانند که اسوهای برای هر مؤمنی است تا در این دنیا آن را بخواند تا در قیامت از این مصیبت (همراهی با دوزخیان) بیمه شود. [۲۲]
۲۵- ﴿رَبَّنَا ٱفۡتَحۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَ قَوۡمِنَا بِٱلۡحَقِّ وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡفَٰتِحِينَ٨٩﴾[الأعراف: ۸۹]
«پروردگارا! میان ما و قوم ما به حق داوری کن و تو بهترینِ داورانی». [۲۳]
این دعای مُحِقّینِ مُصلِح بر علیه مُبْطِلینِ مُفسِد میباشد.
۲۶- ﴿رَبَّنَآ أَفۡرِغۡ عَلَيۡنَا صَبۡرٗا وَتَوَفَّنَا مُسۡلِمِينَ١٢٦﴾[الأعراف: ۱۲۶]
«پروردگارا! صبر عظیم به ما مرحمت فرما و ما را مسلمان بمیران.»
۲۷- ﴿سُبۡحَٰنَكَ تُبۡتُ إِلَيۡكَ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ١٤٣﴾[الأعراف: ۱۴۳]
«پروردگارا! تو منزّهی. من به سوی تو برمیگردم و من نخستینِ مؤمنان ( به عظمت و جلال یزدان در این زمان) هستم.»
موسی÷خواستار دیدن خداوند شد و هنگامی که پروردگارش خویشتن به کوه نمود، آن را درهم کوبید و موسی بیهوش و نقش زمین گردید و بعد از بهوش آمدن این ندا را از بارگاه الهی سر داد. [۲۴]
۲۸- ﴿لَئِن لَّمۡ يَرۡحَمۡنَا رَبُّنَا وَيَغۡفِرۡ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ١٤٩﴾[الأعراف: ۱۴۹]
«اگر پروردگارمان بر ما رحم نکند و ما را نیامرزد، بیگمان از زیانکاران خواهیم بود.»
قوم موسی÷بعد از انحراف به گوسالهپرستی، هنگامی که پشیمان و سرگردان شدند و دانستند که گمراه گشتهاند این دعا را خواندند.
۲۹- ﴿رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِأَخِي وَأَدۡخِلۡنَا فِي رَحۡمَتِكَۖ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ١٥١﴾[الأعراف: ۱۵۱]
«پروردگارا! بر من و برادرم ببخشای و ما را به رحمت خود داخل کن و (ما را لطف خویشتن شامل کن. چرا که) تو از همۀ مهربانان مهربانتری.»
موسی÷بخاطر رفتارش با برادرش هارون÷و قصور احتمالی هارون÷در امر جانشینی وی از خداوندأطلب مغفرت کرد؛ زیرا بعد از انحراف بنی اسرائیل، موسی برادرش را مقصِّر دید و وی را به شدت شماتت کرد.
۳۰- ﴿رَبِّ لَوۡ شِئۡتَ أَهۡلَكۡتَهُم مِّن قَبۡلُ وَإِيَّٰيَۖ أَتُهۡلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَّآۖ إِنۡ هِيَ إِلَّا فِتۡنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهۡدِي مَن تَشَآءُۖ أَنتَ وَلِيُّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَاۖ وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡغَٰفِرِينَ١٥٥ ۞وَٱكۡتُبۡ لَنَا فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِنَّا هُدۡنَآ إِلَيۡكَۚ﴾[الأعراف: ۱۵۵-۱۵۶]
«پروردگارا! اگر میخواستی میتوانستی آنان و مرا پیش از این نیز هلاک کنی. آیا ما را به سبب کاری که بیخردان ما کردهاند هلاک میسازی؟ این جز آزمایش تو چیز دیگری نیست که به سبب آن هر کس را بخواهی (و مستحقّ بدانی) گمراه میسازی، و هر کس را بخواهی (و شایسته بدانی) هدایت میکنی. تو سرپرست ما هستی. پس بر ما ببخشای و به ما رحم فرمای؛ چرا که تو بهترین آمرزندگانی. و برای ما در این دنیا و آن دنیا (زندگی و نعمتهای) نیکی مقرّر دار؛ چرا که ما (توبه نمودهایم و) به سوی تو بازگشت کردهایم.»
موسی÷در برابر اعمال نابهجای رؤیت، یا وقوع زلزله، یا کار گوسالهپرستی قومش این دعا را خواند. [۲۵]
۳۱- ﴿إِنَّ وَلِـِّۧيَ ٱللَّهُ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَۖ وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّٰلِحِينَ١٩٦﴾[الأعراف: ۱۹۶]
«بیگمان سرپرست من خدائی است که این کتاب (قرآن را بر من) نازل کرده است، و او است که بندگان شایسته را یاری و سرپرستی میکند.»
مؤمنان و موحّدان در برابر غیر خداها این دعا را سر میدهند و ابراز میدارند که فقط الله سرپرست و یاری دهنده است.
[۲۲] گروهی از علمای أزهر، منتخب التفاسیر، ۱/۲۴۸. [۲۳] طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ۱۲/۲۶۳. [۲۴] درخواست توبه موسی÷بخاطر گناه نبود؛ زیرا انبیاء†معصومند وتوبهاش بخاطر سؤالِ بدون اذن بود، و خود را در عصری که میزیست بخاطر ایمان و باور که به جلال و عظمت باری تعالی داشت اولین مؤمن در بین بنی اسرائیل نام نهاد. نک: گروهی از علمای أزهر، منتخب التفاسیر، ۱/۲۴۸؛ طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ۱۳/۹۰-۱۱۳. [۲۵]نک: قِنَّوجی بخاری، فتحُ البیان فی مقاصد القرآن، ۵/۲۹-۳۱.
۳۲- ﴿حَسۡبُنَا ٱللَّهُ سَيُؤۡتِينَا ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ وَرَسُولُهُۥٓ إِنَّآ إِلَى ٱللَّهِ رَٰغِبُونَ٥٩﴾[التوبة: ۵۹]
«خدا ما را بسنده است و خداوند از فضل و احسان خود به ما میدهد و پیغمبرش (بیش از آنچه به ما داده است این بار به ما عطاء میکند، و) ما تنها رضای خدا را میجوئیم.»
این دعا و ندای افرادیست که به تقدیر و قسمت خداوندأخشنودند و عطای خداأو رسول جرا در اموال برای خود کافی میدانند. [۲۶]
۳۳- ﴿حَسۡبِيَ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُۖ وَهُوَ رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ١٢٩﴾[التوبة: ۱۲۹]
«خدا مرا کافی و بسنده است. جز او معبودی (به حق) نیست. به او دلبستهام و کارهایم را بدو واگذار کردهام، و او صاحب پادشاهی بزرگ (جهان و ملکوت آسمان و قیامت) است.»
پیامبر جدر حالی که مردم از پذیرش دعوتش وی را انکار میکردند این دعا را میخواندند و با این حال و وصف خداوندأرا با همۀ انکارها و دشمنیهای مردم کافی میداند و بر وی توکّل میکند. بر اساس فرمودۀ پیغمبر عظیم الشأن جهرکس این ذکر را صبح و شام هفت بار بخواند خداوندأامور مهم دنیا و آخرتش را کفایت مىکند. [۲۷]
[۲۶]نک: همان، ۵/۳۲۶. [۲۷] (صحیح): ابن السنی، عمل الیوم واللیلة (ش۷۱).
۳۴- ﴿دَعۡوَىٰهُمۡ فِيهَا سُبۡحَٰنَكَ ٱللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمۡ فِيهَا سَلَٰمٞۚ وَءَاخِرُ دَعۡوَىٰهُمۡ أَنِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٠﴾[يونس: ۱۰]
«در بهشت دعای مؤمنان: پروردگارا! تو منزّهی و سلام آنان در آن (خطاب به همدیگر) درودتان باد. و ختم دعا و گفتارشان: شکر و سپاس پروردگار جهانیان را سزا است، میباشد.»
این دعای مؤمنان در بهشت است که اسوهای برای این دنیا نیز میباشد. یعنی؛ تسبیح و شکرگزاری از خداوندأو درود و سلام به همدیگر. [۲۸]
۳۵- ﴿عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلۡنَا رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا فِتۡنَةٗ لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ٨٥ وَنَجِّنَا بِرَحۡمَتِكَ مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ٨٦﴾[يونس: ۸۵-۸۶]
«بر خدا توکّل میکنیم و بس. پروردگارا! ما را (وسیلۀ) آزمون مردمان ستمکار (و آماج بلا و آزار کافران بدکردار) مساز. و ما را با فضل و رحمت خود از دست مردمان کافر نجات بده.»
۳۶- ﴿رَبَّنَا ٱطۡمِسۡ عَلَىٰٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ وَٱشۡدُدۡ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَلَا يُؤۡمِنُواْ حَتَّىٰ يَرَوُاْ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ٨٨﴾[يونس: ۸۸]
«پروردگارا! اموالشان را نابود گردان و بر دلهایشان (بند قسوت را) محکم کن، تا ایمان نیاورند مگر آن گاه که به عذاب دردناک (دوزخ) گرفتار آیند (که آن وقت توبه و پشیمانی دیگر سودی ندارد).»
این دعای موسی و هارون –علیهما السلام- بر علیه فرعون و جنودش در موقعی است که کینهتوزی و اذیّت و آزار آنها به غایت رسیده بود و با دارائی خود بندگان خدا را از راهِ توبه به در میبردند و گمراهشان میکردند و خداوند دعای آنها را مستجاب کرد. این دعا را میتوان بر علیه هر کافر متمرّدِ طغیانگرِ ظالمی خواند که امیدی به توبهاش نیست. [۲۹]
[۲۸] ﴿سُبۡحَٰنَكَ ٱللَّهُمَّ﴾دعایی برای تنزیه خداوندأاز هر نقص و بدیست. که به قول برخی مفسرین، بهشتیان در هنگام دریافت نعمت ابراز میدارند و در آخر آن میگویند: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾. این دعاها نمادی از آن است که بهشتیان نیز به تقدیس و تسبیح باری تعالی مشغولند و برای اکرام و نعمتهایش وی را تسبیح و تحمید میگویند. خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ۲/۴۳۰. [۲۹] سعدی، تیسیر الکریم الرحمن فی تفسیر کلام المنان، ص ۳۲۷.
۳۷- ﴿رَبِّ إِنِّيٓ أَعُوذُ بِكَ أَنۡ أَسَۡٔلَكَ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞۖ وَإِلَّا تَغۡفِرۡ لِي وَتَرۡحَمۡنِيٓ أَكُن مِّنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٤٧﴾[هود: ۴۷]
«پروردگارا! از این که چیزی را از تو بخواهم که بدان آگاه نباشم، خویشتن را در پناه تو میدارم. اگر بر من نبخشائی و به من رحم ننمائی از زیانکاران خواهم بود.»
این دعای نوح÷است بعد از اینکه متوجه اشتباهش در مورد پسرش گردید که وی را از خاندان خود خواند و خواهان رحمت الهی برایش شد. [۳۰]این دعا اسوهای است که انسان از طلب نادرست و ناروا به خداوندأپناه ببرد.
۳۸- ﴿وَمَا تَوۡفِيقِيٓ إِلَّا بِٱللَّهِۚ عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ٨٨﴾[هود: ۸۸]
«و توفیق من هم (در رسیدن به حق و نیکی و زدودن ناحق و بدی) جز با (یاری) خدا نیست. تنها بر او توکّل میکنم و فقط به سوی او برمیگردم.»
این ندای شعیب÷در خطاب به قومش است که همه چیز را در قبضۀ قدرت الهی میداند و توفیق اصابه به حق و حقیقت را فقط به توفیق اللهأمیداند و توکّل و بازگشتش را فقط متوجه باری تعالی میکند. [۳۱]
[۳۰] البته نوح÷در خواندن این دعا تمرّد و نافرمانی خداوندأرا نکرد. خداوندأتعبیری ظریف در جمله معترضهای در مورد پسر نوح بیان میدارد و آن ﴿وَكَانَ فِي مَعۡزِلٖ﴾«در حالی که پسر نوح در مکانی دور و جدای از کافران بود.» نوح÷که توانسته بود پسرش را از کفار دور سازد و وی نیز عزلت کرده بود، چنین به پدر وانمود کرده بود که وی از زمره مؤمنان است و بدین خاطر بود که نوح÷، وی را برای سوار شدن دعوت کرد و حتّی در صورت استنکافش از خداوندأبرایش طلب دعا نمود. خالدی، القصص القرآنی، ۱/۹۷ و ۱۹۸. [۳۱] نسفی، مدارک التنزیل وحقائق التأویل، ۲/۴۰.
۳۹- ﴿رَبِّ ٱلسِّجۡنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِۖ﴾[يوسف: ۳۳]
«پروردگارا! زندان برای من خوشایندتر از آن چیزی است که مرا بدان فرا میخوانند.»
یوسف÷نگفت: از آنچه مرا بدان میخوانید. بلکه گفت: از آنچه مرا بدان میخوانند؛ زیرا جمعِ زنان در این فراخوان، چه با گفتار و چه با حرکتها و نگاهها، مشترک و همآوا بودند. یوسف÷رو به خدا میکند و از او یاری و مدد میخواهد و عاجزانه درخواست میکند که یزدانأتلاشهای زنان را از او برگرداند که برای به دامانداختن وی از خود نشان میدهند؛ چراکه میترسد در لحظهای در برابر این همه مکر و نیرنگ و تشویق و ترغیب پیاپی به گناه ضعیف گردد و به چیزی دچار شود که از آن بر خود میترسد، و با دعا و زاری از خداأمیخواهد او را نجات دهد. [۳۲]و این ندای هر موحّد و مؤمنی نیز میباشد که زندان را بر خواستۀ پلیدِ مشرکین و کافرین و منافقین ترجیح میدهد و فقط از خداأدرخواست کمک و نجات میکند.
۴۰- ﴿فَٱللَّهُ خَيۡرٌ حَٰفِظٗاۖ وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ٦٤﴾[يوسف: ۶۴]
«خدا بهترین حافظ و نگهدار است و از همهی مهربانان مهربانتر است.»
یعقوب÷ابراز میدارد: اگر مرحمتی و لطف برای خودم میخواهم، فقط خدا، بلی فقط خدا را به کمک میطلبم چه: «خدا بهترین حافظ و نگهدار است و از همۀ مهربانان مهربانتر است.» [۳۳]
۴۱- ﴿۞رَبِّ قَدۡ ءَاتَيۡتَنِي مِنَ ٱلۡمُلۡكِ وَعَلَّمۡتَنِي مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِۚ فَاطِرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَنتَ وَلِيِّۦ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۖ تَوَفَّنِي مُسۡلِمٗا وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ١٠١﴾[يوسف: ۱۰۱]
«پروردگارا! (سپاسگزارم که بخش بزرگی) از حکومت به من دادهای و مرا از تعبیر خوابها آگاه ساختهای. ای آفریدگار آسمانها و زمین! تو سرپرست من در دنیا و آخرت هستی. مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق گردان.»
این دعای یوسف÷بعد از رهایی از زندان و بازگشت به آغوش پدر بزرگوارش یعقوب÷است.
[۳۲] سید قطب، ترجمه " فی ظلال القرآن"، ۳/۱۰۶۷. [۳۳] همان، ۴/۳۱.
۴۲- ﴿هُوَ رَبِّي لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ وَإِلَيۡهِ مَتَابِ٣٠﴾[الرعد: ۳۰]
«او پروردگار من است. جز او معبودی (به حق) نیست. بر او توکّل کردهام، و بازگشت من به سوی او است.»
۴۳- ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ رَبِّ ٱجۡعَلۡ هَٰذَا ٱلۡبَلَدَ ءَامِنٗا وَٱجۡنُبۡنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعۡبُدَ ٱلۡأَصۡنَامَ٣٥﴾[إبراهيم: ۳۵]
«آنگاه که ابراهیم (پس از بنای کعبه) گفت: پروردگارا! این شهر (مکّه نام) را محلّ امن و امانی گردان، و مرا و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاهدار.»
۴۴- ﴿رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضۡلَلۡنَ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلنَّاسِۖ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُۥ مِنِّيۖ وَمَنۡ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣٦﴾[إبراهيم: ۳۶]
«پروردگارا! این بتها بسیاری از مردم را گمراه ساختهاند. (خداوندا! من مردمان را به یکتاپرستی دعوت میکنم) پس هر که از من پیروی کند، او از من است، و هرکس از من نافرمانی کند (تو خود دانی، خواهی عذابش فرما و خواهی بر او ببخشا) تو که بخشایندۀ مهربانی.» [۳۴]
۴۵- ﴿رَّبَّنَآ إِنِّيٓ أَسۡكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيۡرِ ذِي زَرۡعٍ عِندَ بَيۡتِكَ ٱلۡمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱجۡعَلۡ أَفِۡٔدَةٗ مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهۡوِيٓ إِلَيۡهِمۡ وَٱرۡزُقۡهُم مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمۡ يَشۡكُرُونَ٣٧﴾[إبراهيم: ۳۷]
«پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را (به فرمان تو) در سرزمین بدون کشت و زرعی، در کنارِ خانۀ تو، که (تجاوز و بیتوجّهی نسبت به) آن را حرام ساختهای سکونت دادهام، خداوندا تا این که نماز را برپای دارند، پس چنان کن که دلهای گروهی از مردمان (برای زیارت خانهات) متوجّه آنان گردد و ایشان را از میوهها بهرهمند فرما، شاید که (از الطاف و عنایات تو با نماز و دعا) سپاگزاری کنند.»
۴۶- ﴿رَبَّنَآ إِنَّكَ تَعۡلَمُ مَا نُخۡفِي وَمَا نُعۡلِنُۗ وَمَا يَخۡفَىٰ عَلَى ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِي ٱلسَّمَآءِ٣٨﴾[إبراهيم: ۳۸]
«پروردگارا! تو آگاهی از آنچه پنهان میداریم و از آنچه آشکار میسازیم (لذا به مصالح ما داناتری و آن کن که ما را به کار آید) و هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا مخفی نمیماند.»
۴۷- ﴿رَبِّ ٱجۡعَلۡنِي مُقِيمَ ٱلصَّلَوٰةِ وَمِن ذُرِّيَّتِيۚ رَبَّنَا وَتَقَبَّلۡ دُعَآءِ٤٠﴾[إبراهيم: ۴۰]
«پروردگارا! مرا و کسانی از فرزندان مرا نمازگزار کن. پروردگارا! دعا و نیایش مرا بپذیر.»
۴۸- ﴿رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لِي وَلِوَٰلِدَيَّ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ يَوۡمَ يَقُومُ ٱلۡحِسَابُ٤١﴾[إبراهيم: ۴۱]
«پروردگارا! مرا و پدر و مادر مرا و مؤمنان را بیامرز و ببخشای در آن روزی که حساب برپا میشود.» [۳۵]
[۳۴] رحمت و مهربانی ابراهیم÷در حال نافرمانی قومش به وی اجازه نداد که در این حال خواهان هلاک و نابودی قومش شود. قطان، تفسیر القطان، ۲/۲۹۲. [۳۵. - ابراهیم÷برای پدر خود در حالی دعا کرد که کافر بود و این عملکردش در نزد اللهأپذیرفته نشد، خداوند میفرمایند: ﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذۡ قَالُواْ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاْ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ إِلَّا قَوۡلَ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَكَ وَمَآ أَمۡلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖۖ رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ٤﴾[الممتحنة: ۴] «(رفتار و کردار) ابراهیم و کسانی که بدو گرویده بودند، الگوی خوبی برای شما است، بدانگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از چیزهائی که بغیر از خدا میپرستید، بیزار و گریزانیم، و شما را قبول نداریم و در حق شما بیاعتنائیم، و دشمنانگی و کینهتوزی همیشگی میان ما و شما پدیدار آمده است، تا زمانی که به خدای یگانه ایمان میآورید و او را به یگانگی میپرستید. (کردار و رفتار ابراهیم و گروندگان بدو، سرمشق خوبی برای شما است) مگر سخنی که ابراهیم به پدر خود گفت: من قطعاً برای تو طلب آمرزش میکنم، و در عین حال برای تو در پیشگاه خدا هیچ کار دیگری نمیتوانم بکنم. (این سخن، چیزی نیست که بدان اقتداء کنید). پروردگارا! به تو توکّل میکنیم، و به تو روی میآوریم، و بازگشت به سوی تو است (و همهی راهها سر به جانب تو دارد و به تو منتهی میگردد).» این دعا به صورت عام برای والدین مسلمان جایز است و در صورتی که کافر هم باشند میتوان برای آنها طلب هدایت از خداوندأکرد. البته برخی از مفسرین بر این باورند که برای آدم و حوا –علیهما السلام- دعا کرده است. نک: رازی، مفاتیح الغیب، ۹/۲۶۴. همچنین وقتی که ابراهیم÷فهمید، استغفارش برای پدرش سودی نداشته، دیگر این کار را نکردند چنانکه در سورهی توبه آیهی ۱۱۴ فرموده است: ﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ١١٤﴾[التوبة: ۱۱۴] «واستغفار ابراهیم برای پدرش، فقط بخاطر وعدهای بود که به او داده بود (تا وی را بسوی ایمان جذب کند)؛ اما هنگامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست؛ از او دوری جست. به یقین، ابراهیم مهربان و بردبار بود!»
۴۹- ﴿رَّبِّ ٱرۡحَمۡهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرٗا٢٤﴾[الإسراء: ۲۴]
«پروردگارا! بدیشان (والدینم) مرحمت فرما، همان گونه که آنان در کوچکی (به ضعف و کودکی من رحم کردند و) مرا تربیت و بزرگ نمودند.»
خداوندأنه تنها به انسان آموزش میدهد که چگونه برای والدینش دعا کند بلکه امر میفرماید که این دعا را برای آنها و هر آن کس که انسان را تربیت و بزرگ نموده، بخواند.
۵۰- ﴿سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوّٗا كَبِيرٗا٤٣﴾[الإسراء: ۴۳]
«خداوند از آنچه آنان (دربارۀ خدا به هم میبافتند و از ناروا و نقائصی که در حق او) میگویند، بسیار به دور و (از اندیشۀ ایشان) خیلی والاتر و بالاتر است.»
این ذکر، جواب توهّمات نادرست افراد فاسق در مورد خالق یکتاست. و اشاره دارد به آفریدههایی که ادعا میکنند که با خداوند یکتا، آنها نیز خدا هستند! [۳۶]
۵۱- ﴿رَّبِّ أَدۡخِلۡنِي مُدۡخَلَ صِدۡقٖ وَأَخۡرِجۡنِي مُخۡرَجَ صِدۡقٖ وَٱجۡعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلۡطَٰنٗا نَّصِيرٗا٨٠﴾[الإسراء: ۸۰]
«پروردگارا! مرا صادقانه (به هر کاری) وارد کن، و صادقانه (از آن) بیرون آور، و از جانب خود قدرتی به من عطاء فرما که (در امر حکومت بر دوستان و اظهار حجّت در برابر دشمنان، برایم) یار و مددکار باشد.»
[۳۶] سید قطب، ترجمه " فی ظلال القرآن"، ۴/۳۶۷.
۵۲- ﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحۡمَةٗ وَهَيِّئۡ لَنَا مِنۡ أَمۡرِنَا رَشَدٗا١٠﴾[الكهف: ۱۰]
«پروردگارا! ما را از رحمت خود بهرهمند، و راه نجاتی برایمان فراهم فرما.»
اصحاب کهف در موقعی این دعا را خواندند که این جوانان به غار پناه برده و رو به درگاه خداأکرده بودند.
۵۳- ﴿مَا شَآءَ ٱللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِۚ﴾[الكهف: ۳۹]
«ماشاءَاللهُ! (این نعمت از فضل و لطف خدا است، و آنچه خدا بخواهد شدنی است!) هیچ قوّت و قدرتی جز از ناحیهی خدا نیست.»
این ذکر در موقع مشاهدۀ لطف و نعمت خداوندأخوانده میشود.
۵۴- ﴿فَهَبۡ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّٗا٥﴾[مريم: ۵]
«(پروردگارا! )از فضل خویش جانشینی به من ببخش.»
زکریا ÷در حالی این دعا را خواند که پیر و همسرش نازا و از بستگانش بعد از خود بیمناک بود؛ چرا که در ایشان شایستگی و بایستگی به دست گرفتن کار و بار دین را نمیدید. و از خداوندأخواهان جانشین و فرزندی نیک شد که خداوندأ، یحیی÷را به وی بخشید.
۵۵- ﴿رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي٢٥ وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي٢٦ وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي٢٧ يَفۡقَهُواْ قَوۡلِي٢٨ وَٱجۡعَل لِّي وَزِيرٗا مِّنۡ أَهۡلِي٢٩﴾[طه: ۲۵-۲۹]
«پروردگارا! سینهام را فراخ و گشاده دار. و کار مرا بر من آسان گردان. و گره از زبانم بگشای. تا این که سخنان مرا بفهمند. و یاوری از خاندانم برای من قرار بده.»
این دعای موسی÷بعد از برانگیختنش به پیامبری است.
۵۶- ﴿رَّبِّ زِدۡنِي عِلۡمٗا١١٤﴾[طه: ۱۱۴]
«پروردگارا! بر دانشم بیفزا.»
۵۷- ﴿۞وَأَيُّوبَ إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّي مَسَّنِيَ ٱلضُّرُّ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ٨٣﴾[الأنبياء: ۸۳]
«ایّوب را (یاد کن) بدان گاه که (بیماری او را از پای در آورده بود، و در این وقت) پروردگار خود را به فریاد خواند (و عاجزانه گفت: پروردگارا!) بیماری به من روی آورده است و تو مهربانترین مهربانانی.»
ایّوب÷در اینجا در دعای خود از وصف حال پا را فراتر نمیبرد: ﴿أَنِّي مَسَّنِيَ ٱلضُّرُّ﴾«بیماری به من روی آورده است». و پروردگارش را با صفت خود وصف کرده است: ﴿وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾«و تو مهربانترین مهربانانی». آنگاه برای تغیییر حال خود دعا نمیکند، تا شکیبائی خود را در برابر بلا نشان دهد. همچنین به پروردگار خود چیزی پیشنهاد نمیکند، تا ادب لازم را با خدای خویش داشته باشد و احترام بایسته را بجای آورد. ایّوب÷نمونۀ شکیبائی است که از بلا به فغان نمیآید و جانش به لب نمیرسد، و از زیان و ضرر بدنی و مالیای که در همۀ اعصار و قرون ضربالمثل گردیده است، به خود نمیپیچد. حتّی ایّوب÷از این هم خودداری میکند که رفع بلا و دفع زیان خود را از خداأبطلبد. کار خود را بدو وامیگذارد، چون اطمینان دارد خدا از حال زار او خبر دارد و بینیاز از دعا و طلب است. [۳۷]
۵۸- ﴿لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ٨٧﴾[الأنبياء: ۸۷]
«معبودی (به حق) جز تو وجود ندارد و تو پاک و منزّهی، (خداوندا) من از جملۀ ستمکاران شدهام (مرا دریاب!).»
این دعای یونُس÷در میان تاریکیهای شب و دریا و شکم نهنگ است که بعد از اینکه بخاطر نافرمانی قومش خشمناک از میان آنها بیرون رفت. خداوندأبا فضل خود و این دعا وی را نجات داد، خداوند متعال میفرمایند: ﴿فَٱسۡتَجَبۡنَا لَهُۥ وَنَجَّيۡنَٰهُ مِنَ ٱلۡغَمِّۚ وَكَذَٰلِكَ نُۨجِي ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٨٨﴾[الأنبياء: ۸۸] «دعای او را پذیرفتیم و وی را از غم رها کردیم، و ما همین گونه مؤمنان را نجات میدهیم (و در برابر دعای خالصانه، آنان را از گرفتاریها میرهانیم).»در واقع اگر وی از زمرۀ پرستشگران و موحّدان نبود نابود میشد، خداوندأمیفرمایند: ﴿فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ١٤٣ لَلَبِثَ فِي بَطۡنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ١٤٤﴾[الصافات: ۱۴۳-۱۴۴] «اگر او قبلاً از زمرۀ پرستشگران نمیبود. او در شکم ماهی تا روز رستاخیز میماند.» [۳۸]پیامبر اکرم جدر مورد این ندای یونُس÷چنین میفرماید: «نَعَمْ دَعْوَةُ ذِي النُّونِ إِذْ هُوَ فِي بَطْنِ الْحُوتِ: ﴿لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ فَإِنَّهُ لَمْ يَدْعُ بِهَا مُسْلِمٌ رَبَّهُ فِي شَيْءٍ قَطُّ إِلا اسْتَجَابَ لَهُ.»«دعای ذوالنون [۳۹]در حالیکه در شکم ماهی بود ﴿لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾بود که بی شک انسان مسلمانی با آن در مورد چیزی دعا نمیکند مگر اینکه خداوند دعایش را مستجاب میکند.» [۴۰]
۵۹- ﴿رَبِّ لَا تَذَرۡنِي فَرۡدٗا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡوَٰرِثِينَ٨٩﴾[الأنبياء: ۸۹]
«پروردگارا! مرا تنها مگذار (و فرزندی به من عطاء کن که در زندگی یار و یاور من و پس از مرگ برنامۀ تبلیغ را پیگیری کند. البتّه اگر هم فرزندی وارث من نشد باکی نیست، چرا که) تو بهترین وارثانی (و باقی پس از فنای مردمانی).»
زکریا ÷در حالی این عا را خواند که پیر و همسرش نازا بوده است و خداوندأبا دادن یحیی÷دعایش را مستجاب کرد.
۶۰- ﴿رَبِّ ٱحۡكُم بِٱلۡحَقِّۗ وَرَبُّنَا ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ١١٢﴾[الأنبياء: ۱۱۲]
«پروردگارا! دادگرانه (میان من و اینان) داوری کن (تا سرانجام، حال مؤمن و کافر یکسان نباشد. آن گاه روی سخن به مخالفان کرده و اظهار داشت:) پروردگار همۀ ما خداوند مهربان است. (و در برابر) نسبتهای ناروائی که میزنید، تنها از او کمک و یاری خواسته میشود.»
پیغمبر جپس از مشاهدۀ این همه دوری و روگردانی مشرکان از پذیرش اسلام، رو به خدا کرد و عاجزانه این ندا را سر دادند و کارش و قضاوت را به وی واگذار کردند. [۴۱]
[۳۷] سید قطب، ترجمه " فی ظلال القرآن"، ۴/۶۲۰. [۳۸] این مناجات از طرفی اهمیّت و جایگاه دعا و توبه را نشان میدهد که عدم انجامش چه نافرجام مهلک و وحشتناکی در بردارد و از طرفی دیگر ندایی جامع از اقرار به یکتاپرستی و تنزیه خداوند متعال و اقرار به اشتباه و خطاست تا در راستای این تمجید و تسبیح، خداوند با لطف وصفناپذیرش از اشتباه و گناه انسان درگذرد. [۳۹] «ذو النُّون»: ماهیدار. صاحب ماهی. مراد یُونُس÷است. (نون) به معنی ماهی بزرگ است و مراد نهنگ یا وال است. نک: أنبیاء/۸۷ و ماوردی، النکت والعیون، ۳/۹۳. [۴۰] (صحیح): احمد، المسند (ش۱۴۶۲) / ترمذی (ش۳۵۰۵). [۴۱] نک: قِنَّوجی، فتحُ البیان فی مقاصد القرآن، ۸/۳۸۳.
۶۱- ﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾[المؤمنون: ۲۶ و ۳۹]
«پروردگارا! کمکم کن، (من از اینان مأیوس شدهام، نابودشان فرما) به سبب این که مرا تکذیب کرده و دروغگویم نامیدهاند.»
این دعا هنگامی بود که هود و نوح (علیهما السلام) دیدند راهی به سوی دلهای خشک و راکد کفار و مشرکین در میان نیست، و جائی را برای رهائی از تمسخر و استهزاء و اذیّت و آزارشان نمییابند. تنها کاری که میتوانند بکنند این است که رو به خداأدارند، و از تکذیب ایشان بنالند و غم و اندوه خود را به پیشگاه او عرضه کنند، و از آستانۀ کبریائی خداأیاری بطلبند و درخواست چیره شدن و پیروز گردیدن بر این تکذیب و آزار کنند. [۴۲]
۶۲- ﴿رَّبِّ أَنزِلۡنِي مُنزَلٗا مُّبَارَكٗا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡمُنزِلِينَ٢٩﴾[المؤمنون: ۲۹]
«پروردگارا! مرا در جایگاه پرخیر و برکتی فرود آور و تو بهترین فرودآورندگانی.»
این دعای نوحِ÷سوار بر کشتی است که از خداوندأخواهان نزولی پربرکت است.
۶۳- ﴿رَّبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي مَا يُوعَدُونَ٩٣﴾[المؤمنون: ۹۳]
«پروردگارا! اگر چیزی (را از عذاب) که بدان وعده داده میشوند، (در دنیا بر سر آنان بیاوری، در حالی که من در میانشان باشم و) به من بنمائی.»
مراد این است که اگر عذاب و بلا را دامنگیرشان کردی، در حالی که من در قید حیات و در میانشان باشم.
۶۴- ﴿رَبِّ فَلَا تَجۡعَلۡنِي فِي ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ٩٤﴾[المؤمنون: ۹۴]
«پروردگارا! مرا از زمرۀ کافران مگردان (و همراه ایشان معذَّب منما).» [۴۳]
۶۵- ﴿رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنۡ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ٩٧ وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحۡضُرُونِ٩٨﴾[المؤمنون: ۹۷-۹۸]
«پروردگارا! خویشتن را از وسوسههای اهریمنان (و تحریکات ایشان به انجام گناهان) در پناه تو میدارم. و خویشتن را در پناه تو میدارم از این که با من (در اعمال و اقوال و سایر احوال) گرد آیند (و مرا از تو غافل نمایند).»
۶۶- ﴿رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰحِمِينَ١٠٩﴾[المؤمنون: ۱۰۹]
«پروردگارا! ایمان آوردهایم، پس ما را ببخش و به ما رحم فرما، و تو بهترین رحمکنندگان هستی.»
۶۷- ﴿رَّبِّ ٱغۡفِرۡ وَٱرۡحَمۡ وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰحِمِينَ١١٨﴾[المؤمنون: ۱۱۸]
«پروردگارا! (گناهانم را) ببخشای و (به من) مرحمت فرمای، چرا که تو بهترین مهربانانی.»
[۴۲] سید قطب، ترجمه " فی ظلال القرآن"، ۴/۷۳۷ و ۷۴۲. [۴۳] محمّد خطیب، أوضح التفاسیر، ص ۴۲۰.
۶۸- ﴿رَبَّنَا ٱصۡرِفۡ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَۖ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا٦٥ إِنَّهَا سَآءَتۡ مُسۡتَقَرّٗا وَمُقَامٗا٦٦﴾[الفرقان: ۶۵-۶۶]
«پروردگارا! عذاب دوزخ را از ما به دور دار. چرا که عذاب آن (گریبانگیر هر کس که شد از او) جدا نمیگردد. بیگمان دوزخ بدترین قرارگاه و جایگاه است.»
۶۹- ﴿رَبَّنَا هَبۡ لَنَا مِنۡ أَزۡوَٰجِنَا وَذُرِّيَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعۡيُنٖ وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا٧٤﴾[الفرقان: ۷۴]
«پروردگارا! همسران و فرزندانی به ما عطاء فرما (که به سبب انجام طاعات و عبادات و دیگر کارهای پسندیده) باعث روشنی چشمانمان گردند، و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان.»
اینها دعای بندگان خوب خدای رحمان است که خاشعانه و متضرعانه ربّ خود را فرا میخوانند. این دعا برگرفته از احساس فطریِ ایمانیِ ژرف است. احساس عشق به چندین برابر شدن رهروان راه خدا، و در پیشاپیش آنان فرزندان و همسران، چون ایشان نزدیکترین مردمان در پیروی کردن هستند، و ایشان نخستین امانتی میباشند که از انسان دربارۀ آنان سؤال میشود. و احساس عشق به این که مؤمن احساس کند که او پیشوا و راهنمای به خیر و خوبی گردد و عاشقان راه خدا بدو اقتدا نمایند. البتّه در این کار خودستائی و خودنمائی و خودبزرگبینی نیست. چه کسانی که در این کاروان و با این کاروان حرکت میکنند همه و همه راه به سوی خداأدارند و در راه خداأگام برمیدارند. [۴۴]
[۴۴] سید قطب، ترجمه " فی ظلال القرآن"، ۴/۹۲۰.
۷۰- ﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ٨٣ وَٱجۡعَل لِّي لِسَانَ صِدۡقٖ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ٨٤ وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ٨٥ وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ٨٦ وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ٨٧ يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ٨٨ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ٨٩﴾[الشعراء: ۸۳-۸۹]
«پروردگارا! به من کمال و معرفت مرحمت فرما، و مرا (در دنیا و آخرت ) از زمرۀ شایستگان و بایستگان گردان. و (با توفیق در طاعت و عبادت و اعمال نیک) برای من ذکر خیر و نام نیک در میان آیندگان بر جای دار. و مرا از زمرۀ کسانی ساز که بهشت پرنعمت را فراچنگ میآورند. و پدرم را ( با رهنمود به ایمان و توفیق در طاعت و عبادت، مورد مرحمت و مشمول مغفرت گردان، و بدین وسیله او را) که از گمراهان است بیامرز. و مرا خوار و رسوا مدار در روزی که ( مردمان برای حساب و کتاب و سزا و جزا، زنده و) برانگیخته میشوند. آن روزی که اموال، (؛یعنی نیروی مادی )، و اولاد، (یعنی نیروی انسانی، به کسی) سودی نمیرساند. بلکه تنها کسی (نجات پیدا میکند) که با دل سالم (از بیماری شرک و کفر و نفاق و ریا) به پیشگاه خدا آمده باشد.»
ابراهیم خلیل÷بعد از اینکه برای خود خواهان حکمت، صلاح و نام نیک در میان آیندگان میشود، برای پدر گمراهش طلب غفران و بخشش میکند. [۴۵]
۷۱- ﴿رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ١١٧ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ١١٨﴾[الشعراء: ۱۱۷-۱۱۸]
«پروردگارا! قوم من، مرا دروغگو نامیدند (و دعوتم را نپذیرفتند)! (اکنون) میان من و اینان خودت داوری کن (و کافران و مشرکان را نابود فرما) و من و مؤمنانی را که با من هستند (از دست شکنجه و آزارشان) نجات بده.»
این دعای نوح÷بعد اینکه هیچ راهی برای هدایت قومش باقی نماند و تمام تلاش و توانش بیفایده بود، خواهان نابودی آنها و نجات خود و مؤمنان از خداوندأگردید.
۷۲- ﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ١٦٩﴾[الشعراء: ۱۶۹]
«پروردگارا! مرا و اهل و عیال و پیروان مرا از (عذابی که سزاوار) کارهای ایشان (است) به دور و محفوظ دار!»
این دعای لوط÷برای رهایی خود و عیال و قوم مؤمنش از عذاب قومش میباشد. [۴۶]
[۴۵] ابراهیم÷برای پدر خود در حالی دعا کرد که کافر بود و این عملکردش در نزد الله متعال پذیرفته نشد. نک: ممتحنه/۴ و دعای شماره ۴۸. [۴۶] طنطاوی، التفسیر الوسیط، ص ۳۱۷۹.
۷۳- ﴿رَبِّ أَوۡزِعۡنِيٓ أَنۡ أَشۡكُرَ نِعۡمَتَكَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَيَّ وَأَنۡ أَعۡمَلَ صَٰلِحٗا تَرۡضَىٰهُ وَأَدۡخِلۡنِي بِرَحۡمَتِكَ فِي عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَ١٩﴾[النمل: ۱۹]
«پروردگارا! چنان کن که پیوسته سپاسگزار نعمتهائی باشم که به من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای، و (مرا توفیق عطاء فرما تا) کارهای نیکی را انجام دهم که تو از آنها راضی باشی (و من بدانها رستگار باشم)، و مرا در پرتو مرحمت خود از زمرۀ بندگان شایستهات گردان.»
سلیمان÷بعد از اینکه از سخن مورچه خندید این دعا را خواند.
۷۴- ﴿رَبِّ إِنِّي ظَلَمۡتُ نَفۡسِي وَأَسۡلَمۡتُ مَعَ سُلَيۡمَٰنَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٤٤﴾[النمل: ۴۴]
«پروردگارا! من به خود ستم کردهام و با سلیمان خویشتن را تسلیم پروردگار جهانیان میدارم.»
این دعای بلقیس بعد از اینکه دَم و دستگاه سلیمان÷وی را شگفت زده کرد و سلطنت و قدرت مادی و معنوی خود را در برابر فرمانروائی و توانائی و دارائی سلیمان÷ناچیز دید، میباشد که در این حال دل خود را متوجّه خالق جهانأکرد و این دعا را خواند.
۷۵- ﴿رَبِّ إِنِّي ظَلَمۡتُ نَفۡسِي فَٱغۡفِرۡ لِي﴾[القصص: ۱۶]
«پروردگارا! من بر خویشتن ستم کردم، پس مرا ببخش.»
۷۶- ﴿رَبِّ بِمَآ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ فَلَنۡ أَكُونَ ظَهِيرٗا لِّلۡمُجۡرِمِينَ١٧﴾[القصص: ۱۷]
«پروردگارا! به پاس نعمتهائی که به من عطاء فرمودهای، هرگز پشتیبان بدکاران و بزهکاران نخواهم شد.»
موسی÷بعد از کشتن مرد قِبطی با نهایت پشیمانی بعد از اعتراف به گناهش در برابر درگاه خداوندأخواهان عفو میشود و تعهّد مینماید به سبب رحم و نعمت پروردگارشأپشتیبان بدکاران و ظالمان نشود و این دعا و تعهّد هر موحّدی میباشد که یاری دهندۀ ظالمان نباشد.
۷۷- ﴿رَبِّ نَجِّنِي مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ٢١﴾[القصص: ۲۱]
«پروردگارا! مرا از مردمان ستمگر رهائی بخش.»
موسی÷بعد از کشتن مرد قِبطی و فرار این دعا را خواند و این دعای وی «دیگر باره نشانۀ شخصیّت جوشان و خروشان را آشکارا میبینیم. آمادگی و نگرش را مییابیم. همراه با آن نشانه، مستقیم رو به خدا کردن و از او کمک طلبیدن، و چشم به حمایت و رعایت او دوختن، و به پناه او در وقت ترس و خوف خزیدن، و انتظار امن و امان در پناه او کشیدن، و امید نجات و رستگاری از آستانۀ او داشتن را مشاهده میکنیم.» [۴۷]
۷۸- ﴿رَبِّ إِنِّي لِمَآ أَنزَلۡتَ إِلَيَّ مِنۡ خَيۡرٖ فَقِيرٞ٢٤﴾[القصص: ۲۴]
«پروردگارا! من نیازمند هر آن خیری هستم که برایم حواله و روانه فرمائی.»
موسی÷بعد از سیراب کردن گوسفندان دختران شعیب÷از فرط خستگی به زیر سایۀ درختی رفت و این دعا را خواند.
[۴۷] سید قطب، ترجمه " فی ظلال القرآن"، ۴/۱۰۷۹.
۷۹- ﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُفۡسِدِينَ٣٠﴾[العنكبوت: ۳۰]
«پروردگارا! مرا بر قوم تباه پیشه پیروز گردان.»
این دعای لوط÷از آستانۀ خداوندأدر برابر قوم بدکردارش میباشد.
۸۰- ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ﴾[الفاتحة: ۲، عنکبوت: ۶۳ و لقمان:۲۳]
«ستایش و سپاس خداوند را سزا است.»
خداوندأدر این آیات به خاطر اینکه حق آن اندازه روشن است که مشرکان نیز بدان اعتراف دارند به پیامبرش جامر به سپاسگزاری میکند؛ چرا که اگر از آنان که مشکوکند بپرسی چه کسی از آسمان آب بارانده است و زمین را به وسیلۀ آن بعد از مردنش زنده گردانده است؟ قطعاً خواهند گفت: خدا!. این شکرگزاری برای این نعمتِ والا و هر نعمت دیگر بر انسان الزامی است.
باران رحمت خداوند سبحان، بر بندۀ با ایمان بیاندازه ریزان خواهد شد اگر بگوید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ﴾. در قبال این گفتار، نیکیای برای او نوشته خواهد شد که با هیچ مقیاس و میزانی سنجیده نمیشود.
۸۱- ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَذۡهَبَ عَنَّا ٱلۡحَزَنَۖ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٞ شَكُورٌ٣٤﴾[فاطر: ۳۴]
«سپاس خداوندی را سزا است که غم و اندوه را از ما زدود. بیگمان پروردگار ما آمرزندۀ (گناهان بندگان و) سپاسگزار (کارهای نیک ایشان) است.»
این دعای بهشتیان است که از بس در لذت و شعف هستند شکرگزاری میکنند و دعایی برای هر مؤمنی در این دنیا نیز میباشدکه خداوندأسختی و ناراحتی را از وی دور میسازد و باید شکرگزار خالق خود باشد.
۸۲- ﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ١٨٠ وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ١٨١ وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٨٢﴾[الصافات: ۱۸۰-۱۸۲]
«پاک و منزّه است خداوندگار تو از توصیفهائی که (مشرکان دربارۀ خدا به هم میبافند و سر هم) میکنند، خداوندگار عزّت و قدرت. درود بر پیغمبران! ستایش، یزدان را سزا است که خداوندگار جهانیان است.»
۸۳- ﴿رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ٣٥﴾[ص: ۳۵]
«پروردگارا! مرا ببخشای و حکومتی به من عطاء فرمای که بعد از من کسی را نسزد (که چنین سلطنت و عظمتی داشته باشد). بیگمان تو بسیار بخشایشگری.»
این دعای سلیمان÷بعد از اینکه دچار بیماری شد و وی همچون کالبدی بیجان بر تخت سلطنت افتاد تا به ابّهت خود ننازد و به نیروی خویش تکیه نکند و بداند که عظمت و قدرت انسان با کمترین ناخوشی و کوچکترین بیماری متزلزل و چه بسا نابود میگردد. سلیمان÷آنگاه که بلای خداأرا دید، توبه و استغفار سر داد و به درگاه الله متعال بازگشت.
۸۴- ﴿رَبَّنَا وَسِعۡتَ كُلَّ شَيۡءٖ رَّحۡمَةٗ وَعِلۡمٗا فَٱغۡفِرۡ لِلَّذِينَ تَابُواْ وَٱتَّبَعُواْ سَبِيلَكَ وَقِهِمۡ عَذَابَ ٱلۡجَحِيمِ٧﴾[غافر: ۷]
«پروردگارا! مهربانی و دانش تو همه چیز را فرا گرفته است پس در گذر از کسانی که برمیگردند و راه تو را در پیش میگیرند، و آنان را از عذاب دوزخ مصون و محفوظ فرما.»
۸۵- ﴿رَبَّنَا وَأَدۡخِلۡهُمۡ جَنَّٰتِ عَدۡنٍ ٱلَّتِي وَعَدتَّهُمۡ وَمَن صَلَحَ مِنۡ ءَابَآئِهِمۡ وَأَزۡوَٰجِهِمۡ وَذُرِّيَّٰتِهِمۡۚ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٨ وَقِهِمُ ٱلسَّئَِّاتِۚ وَمَن تَقِ ٱلسَّئَِّاتِ يَوۡمَئِذٖ فَقَدۡ رَحِمۡتَهُۥۚ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ٩﴾[غافر: ۸-۹]
«پروردگارا! آنان را به باغهای همیشه ماندگار بهشتی داخل گردان که بدیشان وعده دادهای، همراه با پدران خوب و همسران شایسته و فرزندان بایستۀ ایشان. قطعاً تو (بر هر چیزی) چیره و توانا و (در هر کاری) دارای فلسفه و حکمت هستی. و آنان را از (عقوبت دنیوی و کیفر اخروی) بدیها نگاهدار، و تو هر که را در آن روز از کیفر بدیها نگاهداری، واقعاً بدو رحم کردهای و آن مسلّماً رستگاری بزرگ و نیلِ به مقصود سترگی است.»
آنانکه بردارندگان عرش خدایند و آنان که گرداگرد آنند به سپاس و ستایش پروردگارشان سرگرمند و بدُو ایمان دارند و برای مؤمنان طلب آمرزش میکنند و این دعاها را میخوانند. و هر مسلمانی با اُسوه از این دعاها میتواند برای مؤمنان دعا کند.
۸۶- ﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ٤٤﴾[غافر: ۴۴]
«من کار و بار خود را به خدا وا میگذارم و میسپارم. خداوند بندگان را میبیند.»
این ندای مرد با ایمان بنی اسرائیل در برابر دعوت قومش به دوری از شرک و انباز برای خداوند و تهدید آنها میباشد که با استقامتش بر توحید و واگذاری امور به پروردگارش نجات یافت، خداوندأمیفرمایند: ﴿فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِ مَا مَكَرُواْۖ وَحَاقَ بَِٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ٤٥﴾[غافر: ۴۵] «خداوند (چنین بندۀ مؤمنی را تنها نگذاشت و) او را از سوء توطئهها و نیرنگهای ایشان محفوظ و مصون داشت، ولی عذاب بدی خاندان فرعون را در بر گرفت.»
۸۷- ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُۥ مُقۡرِنِينَ١٣ وَإِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ١٤﴾[الزخرف: ۱۳-۱۴]
«پاک و منزّه خدائی است که او اینها را به زیر فرمان ما درآورد، و گرنه ما بر (رام کردن و نگهداری) آنها توانائی نداشتیم و ما به سوی پروردگارمان بازمیگردیم.»
این دعا در موقع سوار شدن بر مرکب یا ماشین یا هواپیما یا کشتی یا هر وسیلهای میباشد تا انسان در این حال نعمت خداﻷرا یاد کند و در هرحال بازگشتش را به سوی وی بداند.
۸۸- ﴿رَّبَّنَا ٱكۡشِفۡ عَنَّا ٱلۡعَذَابَ إِنَّا مُؤۡمِنُونَ١٢﴾[الدخان: ۱۲]
«پروردگارا! عذاب را از ما برطرف گردان، ما ایمان آوردهایم (و به اشتباهات خود پی بردهایم).» [۴۸]
بخاری/روایت میکند: «کفار (بعد از نزول آیه) گفتند: ﴿رَّبَّنَا ٱكۡشِفۡ عَنَّا ٱلۡعَذَابَ إِنَّا مُؤۡمِنُونَ﴾. (پیامبر جاز روی شفقت) برای آنها دعا کرد و خداوند عذاب را از آنها برداشت ولی آنها (به کفرشان) برگشتند و خداوند در روز بدر از آنها انتقام گرفت. و این شأن نزول این آیه گردید که: ﴿فَٱرۡتَقِبۡ يَوۡمَ تَأۡتِي ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٖ مُّبِينٖ١٠ ... يَوۡمَ نَبۡطِشُ ٱلۡبَطۡشَةَ ٱلۡكُبۡرَىٰٓ إِنَّا مُنتَقِمُونَ١٦﴾[الدخان: ۱۰- ۱۶]» [۴۹]
[۴۸] سید قطب، ترجمه " فی ظلال القرآن"، ۴/۱۰۷۸. [۴۹] (صحیح): بخاری (ش۱۰۰۷و۱۰۲۰و۴۷۷۴) / مسلم (ش۷۲۴۴). و نک: بغوی، معالم التنزیل، ۷/۲۲۹.
۸۹- ﴿رَبِّ أَوۡزِعۡنِيٓ أَنۡ أَشۡكُرَ نِعۡمَتَكَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَيَّ وَأَنۡ أَعۡمَلَ صَٰلِحٗا تَرۡضَىٰهُ وَأَصۡلِحۡ لِي فِي ذُرِّيَّتِيٓۖ إِنِّي تُبۡتُ إِلَيۡكَ وَإِنِّي مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ١٥﴾[الأحقاف: ۱۵]
«پروردگارا! به من توفیق عطاء فرما تا شکر نعمتی را به جای آورم که به من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای، و کارهای نیکوئی را انجام دهم که میپسندی و مایۀ خوشنودی تو است، و فرزندانم را صالح گردان و صلاح و نیکوئی را در میان دودمانم تداوم بخش. من توبه میکنم و به سوی تو برمیگردم، و من از زمرۀ مسلمانان و تسلیمشدگان فرمان یزدانم.»
۹۰- ﴿فَدَعَا رَبَّهُۥٓ أَنِّي مَغۡلُوبٞ فَٱنتَصِرۡ١٠﴾[القمر: ۱۰]
«تا آنجا که نوح پروردگار خود را بفریاد خواند (و عرض کرد:) پروردگارا! من شکست خوردهام پس مرا یاری و کمک فرما.»
این دعای نوح÷بعد از تکذیب کردن و دیوانه خواندنش از طرف قومش میباشد و متهم کردنش به خودخواهی است. این ندای نوح÷است که: تو ای خدا کمک کن. یاری بده دعوت خود را. حقّ و حقیقت را مدد فرما. برنامۀ خود را نصرت و پیروزی عطاء کن. تو خودت کمک فرما، کار کمک و یاری کار تو است و بس. دعوت، دعوت تو است. [۵۰]
[۵۰] سید قطب، ترجمه " فی ظلال القرآن"، ۶/۱۰۸.
۹۱- ﴿رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ١٠﴾[الحشر: ۱۰]
«پروردگارا! ما را و برادران ما را که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتهاند بیامرز. و کینهای نسبت به مؤمنان در دلهایمان جای مده، پروردگارا! تو دارای رأفت و رحمت فراوانی هستی.»
این دعای کسانی میباشد که پس از مهاجرین و انصار شبه خداوندأایمان آورده و از خداوندأبرای این رادمردان تاریخ بشر دعا میکنند و این فراخوانِ خداوندﻷبرای دعا کردن برای آنها نمادی بارز از بزرگی و ایدهآل بودن آنهاست و احترامی والا به این شاگردان ناب مکتب نبوّت جمیباشد. با وصف محرز است هرگونه حقد و کینه و بیحرمتی به این مؤمنان راستین نمادی از نافرمانی خداوندﻷمیباشد.
۹۲- ﴿رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ٤﴾[الممتحنة: ۴]
«پروردگارا! به تو توکّل میکنیم، و به تو روی میآوریم، و بازگشت به سوی تو است (و همۀ راهها سر به جانب تو دارد و به تو منتهی میگردد).»
۹۳- ﴿رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا فِتۡنَةٗ لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ وَٱغۡفِرۡ لَنَا رَبَّنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٥﴾[الممتحنة: ۵]
«پروردگارا! ما را گرفتار دست کافران (با عذابت و تسلط آنها بر ما) مکن، پروردگارا! ما را بیامرز که تو چیرۀ کار بجائی.» [۵۱]
[۵۱] گروهی از علما، التفسیر المیسر، ۱۰/۱۰۵.
۹۴- ﴿رَبَّنَآ أَتۡمِمۡ لَنَا نُورَنَا وَٱغۡفِرۡ لَنَآۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٨﴾[التحريم: ۸]
«پروردگارا! نور ما را کامل گردان و ما را ببخشای، چرا که تو بر هر چیزی بس توانائی.»
بهشتیان در حالی که نور ایمان و عمل صالح ایشان، پیشاپیش و سوی راستشان رو به جانب بهشت در حرکت است و وقتی که خاموش شدن نور منافقان را میبینند، رو به درگاه خداﻷمیکنند و این دعا را سر میدهند. گفته شده: خداوند نور را کامل کرده ولی آنها باز خواهان تقرّب بیشتر به خداوندﻷهستند. [۵۲]
[۵۲] زمخشری، الکشاف، ۷/۹۷.
۹۵- ﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا٢٦ إِنَّكَ إِن تَذَرۡهُمۡ يُضِلُّواْ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓاْ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا٢٧﴾[نوح: ۲۶-۲۷]
«پروردگارا! هیچ احدی از کافران را بر روی زمین زنده باقی مگذار. که اگر ایشان را رها کنی، بندگانت را گمراه میسازند، و جز فرزندان بزهکار و کافرِ سرسخت نمیزایند و به دنیا نمیآورند.»
نوح÷وقتی که ابلاغ خود را به قومش کامل کرد و از ایمان و تسلیم شدن آنها ناامید گردید، این دعا را بر علیه قوم کافر و مشرکش کرد.
۹۶- ﴿رَّبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِوَٰلِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيۡتِيَ مُؤۡمِنٗا وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِۖ وَلَا تَزِدِ ٱلظَّٰلِمِينَ إِلَّا تَبَارَۢا٢٨﴾[نوح: ۲۸]
«پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم را، و همۀ کسانی را که مؤمنانه و باورمندانه به خانۀ من در میآیند و سایر مردان و زنان با ایمان را بیامرز! و کافران را جز هلاک و نابودی میفزا!.»
۹۷- ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ٢ لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ٣ وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ٤﴾[الإخلاص: ۱-۴]
«بگو: خدا، یگانۀ یکتا است. خدا، کمال مطلق و سَرورِ والای برآورندۀ امیدها و برطرفکنندۀ نیازمندیها است. نزاده است و زاده نشده است. و کسی همتا و همگون او نمیباشد.»
سورۀ اخلاص اثبات عقیدۀ توحید و یکتاپرستی اسلامی و توضیح آن است و دعا و ندای یکتاپرستی میباشد. و در عین حال دارای فضائل وصفناپذیری نیز میباشد.
این سوره با دو سوم قرآن برابر است، بخاری از عبدالرحمن بن عبداللهسروایت میکند: مردی شنید کسی میخواند: ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ﴾و آن را تکرار میکرد. وقتی که به بامداد رسید به خدمت پیغمبر جرفت و این کار را برایش ذکر کرد –انگار این مرد چنین کاری را کم و ناچیز میانگاشت-، پیغمبر جفرمود: «وَالَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ؛ إِنَّهَا لَتَعْدِلُ ثُلُثَ الْقُرْآنِ.»«به خدائی سوگند که جان من در دست او است، این سوره با دو سوّم قرآن برابر است.» [۵۳]این فضیلت غریب نیست؛ زیرا این یگانگی و أحدیّت عقیدۀ دل و درون، و تفسیر هستی، و برنامۀ زندگی است... بدین خاطر این سوره متضمّن بزرگترین خطوط اصلی در حقیقت سترگ اسلام است... . [۵۴]
ابوهریرهسروایت میکند که پیامبر جفرمود: «قَالَ اللَّهُ: كَذَّبَنِي ابْنُ آدَمَ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ ذَلِكَ وَشَتَمَنِي وَلَمْ يَكُنْ لَهُ ذَلِكَ فَأَمَّا تَكْذِيبُهُ إِيَّايَ فَقَوْلُهُ لَنْ يُعِيدَنِي كَمَا بَدَأَنِي وَلَيْسَ أَوَّلُ الْخَلْقِ بِأَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ إِعَادَتِهِ وَأَمَّا شَتْمُهُ إِيَّايَ فَقَوْلُهُ اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا وَأَنَا الْأَحَدُ الصَّمَدُ لَمْ أَلِدْ وَلَمْ أُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لِي كُفْئًا أَحَدٌ.» [۵۵]«خداوند فرمود: فرزند آدم مرا تکذیب کرد در حالیکه چنین حقی نداشت، به من اهانت کرد در حالیکه چنین حقی نداشت، تکذیبش بر من آن بود که گفته: هرگز مرا زنده نمیکند همانگونه که مرا آفریده و (این گفته) در حالیست که اوّل آفرینشش بر من آسانتر از زنده کردنش نیست. و اما اهانتش بر من این است که: خداوند فرزند دارد. در حالیکه من یگانۀ یکتای بینیاز و در اوج کمالی هستم که نزاده است و زاده نشده است. و کسی همتا و همگون او نمیباشد.» [۵۶]
[۵۳] (صحیح): بخاری (ش۵۰۱۳و۶۶۴۳) / ابوداود (ش۱۴۶۳). [۵۴] سید قطب، ترجمه " فی ظلال القرآن"، ۶/۹۹۲-۹۹۷. [۵۵] (صحیح): بخاری (ش۴۹۷۴و۴۹۷۵). و نک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۸/۵۲۹. [۵۶] جهت مشاهده فضائل بیشتر آن نک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۸/۵۲۷-۵۳۴.
۹۸- ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ١ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ٢ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ٣ وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِي ٱلۡعُقَدِ٤ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ٥﴾[الفلق: ۱-۵]
«بگو: پناه میبرم به خداوندگار سپیدهدم. از شرّ هر آنچه خداوند آفریده است. و از شرّ شب بدان گاه که کاملاً فرا میرسد. و از شرّ کسانی که در گرهها میدمند. و از شرّ حسود بدان گاه که حسد میورزد.»
۹۹- ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ١ مَلِكِ ٱلنَّاسِ٢ إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ٣ مِن شَرِّ ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ٤ ٱلَّذِي يُوَسۡوِسُ فِي صُدُورِ ٱلنَّاسِ٥ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ٦﴾[الناس: ۱-۶]
«بگو: پناه میبرم به پروردگار مردمان. به مالک و حاکم (واقعی) مردمان. به معبود (بر حقّ) مردمان. از شرّ وسوسهگری که واپس میرود. وسوسهگری است که در سینههای مردمان به وسوسه میپردازد. (در سینههای مردمانی) از جنّیها و انسانها.»
این دو سوره رهنمود و رهنمونی از سوی یزدان سبحان نخست برای پیغمبرش جو بعد از او برای همگی مؤمنان است. رهنمود و رهنمون به این که به کنف حمایت او، و به پناهگاه او، پناه ببرند از هر چیز خوفناکی، چه پنهان باشد و چه آشکار، و چه ناشناخته باشد و چه شناخته، و چه کم باشد و چه زیاد، و چه جزئی باشد و چه کلّی... [۵۷]
در فضیلت و ناب بودن این سورهها روایات متعدّد وجود دارد، از جملۀ روایاتِ صحیح:
- عقبه بن عامرسروایت کرده که پیغمبر جفرمود: «أُنْزِلَ، أَوْ أُنْزِلَتْ عَلَيَّ آيَاتٌ لَمْ يُرَ مِثْلُهُنَّ قَطُّ، الْمُعَوِّذَتَيْنِ.» [۵۸]«بر من آیاتی نازل گردید که مانند آنها هرگز دیده نشده است و آنها: معوذتین.»
- از جابرسروایت که پیغمبر جفرمود: «إقرأ يا جابر!»«بخوان ای جابر!» گفتم: چه چیز را بخوانم پدر و مادرم فدایت باد؟ فرمود: «اقرأ "قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ" و "قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاس".»و من آنها را خواندم. فرمود: «إقرأ بهما، ولن تقرأ بمثلهما.»«آنها را بخوان که هرگز مانند آنها را نخواندهای.» [۵۹]
- عائشهلروایت کرده: «پیغمبر جهر شب وقتی به رختواب خود میرفت، کف دستهایش را کنار همدیگر میآورد، سپس دو سورۀ «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ»و «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاس»را میخواند و به کف دستهایش فوت میکرد و میدمید. آنگاه تا آنجا که میتوانست دستهایش را بر بدنش میکشید و میمالید. نخست سر، سپس رخسار، آنگاه قسمت پیشین بدنش را دست میکشید و مسح میکرد... این کار را سه بار انجام میداد.» [۶۰]
- ابن عباسبروایت کرده که پیغمبر جمیفرماید: «الشَّيطانُ جَاثِمٌ على قَلْبِ ابنِ آدَمَ، فإذا ذكرَ اللّه تعالی خَنَسَ وإذا غَفَلَ وَسْوَسَ». «اهریمن بالای دل آدمیزاد چمباتمه زده است. هرگاه آدمیزاد به ذکر خداوند بزرگوار بپردازد واپس میرود. و هرگاه آدمیزاد از خدا غافل گردد به وسوسه میپردازد.»
[۵۷] نک: سید قطب، ترجمه " فی ظلال القرآن"، ۶/۹۹۸-۱۰۰۷. [۵۸] (صحیح): مسلم (ش۱۹۲۸و۱۹۲۷) / ترمذی (ش۲۹۰۲و۳۳۶۷). [۵۹] (حسن): نسایی (ش۵۴۴۱) / ابن حبان (ش۷۹۶). [۶۰] (صحیح): بخاری (ش۵۷۴۸) / ابوداود (ش۵۰۵۸).
خداوند متعال مىفرمایند: ﴿فَٱذۡكُرُونِيٓ أَذۡكُرۡكُمۡ وَٱشۡكُرُواْ لِي وَلَا تَكۡفُرُونِ١٥٢﴾[البقرة: ۱۵۲]
(مرا یاد کنید تا من نیز شما را یاد کنم، و از من سپاسگزارى کنید و ناسپاسى مرا نکنید.)
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ ذِكۡرٗا كَثِيرٗا٤١﴾[الأحزاب: ۴۱]
(اى مؤمنان! خداى را بسیار یاد کنید.)
﴿وَٱلذَّٰكِرِينَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا وَٱلذَّٰكِرَٰتِ أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمٗا٣٥﴾[الأحزاب: ۳۵]
(مردان و زنانى که خدا را بسیار یاد مى کنند، خداوند براى آنها آمرزش و پاداش بزرگى فراهم ساخته است.)
﴿وَٱذۡكُر رَّبَّكَ فِي نَفۡسِكَ تَضَرُّعٗا وَخِيفَةٗ وَدُونَ ٱلۡجَهۡرِ مِنَ ٱلۡقَوۡلِ بِٱلۡغُدُوِّ وَٱلۡأٓصَالِ وَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ٢٠٥﴾[الأعراف: ۲۰۵]
(پروردگارت را در دل خود، با فروتنى، هراس، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان یاد کن و از زمرۀ غافلان مباش.)
رسول الله جمىفرماید: (مَثَلُ الَّذي يَذْكُرُ رَبَّهُ وَالّذِي لاَ يَذْكُرُ رَبَّهُ مَثَلُ الْـحَيِّ وَالْـمَيِّتِ.) [۶۱]
(مثال کسى که پروردگارش را یاد مى کند و کسى که پروردگارش را یاد نمى کند، مانند زنده و مرده است.)
(آیا شما را از بهترین اعمال با خبر نگردانم که نزد پروردگارتان پاکیزهتر است و رسول الله جفرمود:
(يَقُولُ اللهُ تَعَالَى: أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِي بِي، وَأَنَا مَعَهُ إِذَا ذَكَرَنِي، فَإِنْ ذَكَرَنِي فِي نَفْسِهِ ذَكَرْتُهُ فِي نَفْسِي، وَإِنْ ذَكَرَنِي فِي مَلأٍ ذَكَرْتُهُ فِي مَلأٍ خَيْرٍ مِنْهُمْ، وَإِنْ تَقَرَّبَ إِلَىَّ شِبْرًا تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ ذِرَاعًا، وَإِنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ ذِرَاعًا تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ بَاعًا، وَإِنْ أَتَانِي يَمْشِي أَتَيْتُهُ هَرْوَلَةً.) [۶۲]
(خداوند (در حدیث قدسى) مىفرمایند: من نزد گمان بندهام هستم و هنگامى که او مرا یاد نماید من همراه او هستم، اگر مرا در خلوت یاد کند، من او را در خلوت یاد مىکنم، و اگر مرا در مجلسى یاد کند، من او را در مجلسى بهتر از آن یاد مىکنم، و اگر به سوى من به اندازۀ وجبى تقرّب جوید، من به سوى او به اندازۀ ذراعى «بازویى» تقرّب مىجویم، و اگر به اندازۀ ذراعى به سوى من تقرّب جوید من به او به اندازۀ باعى «دو بازوى انسان» نزدیک مىشوم. و اگر پیاده به سوى من بیاید، من شتابان به سوى او مىآیم.)
از عبدالله بن بُسْرسروایت شده که مردى گفت: یا رسول الله جامور اسلام زیاد هستند، به من چیزى یاد دهید که به آن تمسک جویم. پیامبر جفرمودند: (لاَ يَزَالُ لِسَانُكَ رَطْباً مِنْ ذِكْرِ اللهِ.) [۶۳]
(پیوسته زبانت با یاد خدا تَر باشد.)
ونیز پیامبر اکرم جفرمودند: (مَنْ قَرَأَ حَرْفَاً مِنْ كِتَابِ اللهِ فَلَهُ بِهِ حَسَنَةٌ، وَالْـحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِـهَا، لاَأَقُولُ:﴿الٓمٓ﴾حَرْفٌ؛ وَلَكِنْ: أَلِفٌ حَرْفٌ، وَلاَمٌ حَرْفٌ، وَمِيمٌ حَرْفٌ.) [۶۴]
(هرکس یک حرف از قرآن بخواند، یک نیکى برایش نوشته مى شود، و هر نیکى، ده برابر مىشود، من نمىگویم: ﴿الٓمٓ﴾یک حرف است، بلکه: ألف یک حرف، لام یک حرف، و میم یک حرف است.)
عقبه بن عامرسمىگوید: در صُفَّه بودیم که رسول الله جبیرون آمد و فرمود:
(أَيُّكُمْ يُحِبُ أَنْ يَغْدُوَ كُلَّ يَوْمٍ إِلَى بُطْحَانَ أَوْ إِلَى العَقِيْقِ فَيَأْتِيَ مِنْهُ بِنَاقَتَيْنِ كَوْمَاوَيْنِ فِي غَيْرِ إِثْمٍ وَلاَ قَطِيْعَةِ رَحِمٍ؟)
(کدام یک از شما دوست دارد که هر روز صبح، به بُطْحَان یا عقیق برود و با دو شتر بار برگردد بدون این که گناهى یا قطع صلۀ رحمى انجام داده باشد؟)
گفتیم: یا رسول الله ج! ما دوست داریم. فرمود: (أَفَلاَ يَغْدُو أَحَدُكُمْ إِلَى المَسْجِدِ فَيَعْلَمَ، أَوْ يَقْرَأَ آيَتَيْنِ مِنْ كِتَابِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ خَيْرٌ لَهُ مِنْ نَاقَتَيْنِ، وَثَلاَثٌ خَيْرٌ لَهُ مِنْ ثَلاَثٍ، وَأَرْبَعٌ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَرْبَعٍ، وَمِنْ أَعْدَادِهِنَّ مِنَ الإِبِلِ.) [۶۵]
(هرکس به مسجد برود و دو آیه از کتاب خداوند عزّ وجلّ را یاد بگیرد یا بخواند، براى او از دو شتر بهتر است، و سه آیه از سه شتر، و چهار آیه از چهار شتر، و به تعداد آیات از همان تعداد شتر، برایش بهتر و سودمندتر است).
و رسول الله جفرمودند: (مَنْ قَعَدَ مَقْعَداً لَمْ يَذْكُرِ اللهَ فِيهِ كَانَتْ عَلَيْهِ مِنَ اللهِ تِرَةٌ، وَمَنْ اضْطَجَعَ مَضْجَعَاً لَمْ يَذْكُرِ اللهَ فِيهِ،كَانَتْ عَلَيْهِ مِنَ اللهِ تِرَةٌ.) [۶۶]
(هرکس در جایى بنشیند و آنجا، خدا را یاد نکند، از طرف خدا، بر او زیان وارد خواهد شد، و هرکس به پهلو بخوابد و خدا را یاد نکند، براى این غفلت هم از جانب خدا زیان خواهد دید.)
و رسول الله جفرمودند: (مَا قَعَدَ قَوْمٌ مَقْعَدًا لَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَيُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ جإِلَّا كَانَ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَإِنْ دَخَلُوا الْجَنَّةَ لِلثَّوَابِ.) [۶۷]
(هر گروهى در مجلسى بنشیند و در آن، ذکر الله را نکند و بر پیامبرشان درود نفرستد، اگر چه داخل بهشت هم شوند، روز قیامت بر آنها حسرت وافسوس وارد مىشود.)
و رسول الله جفرمودند: (مَا مِنْ قَوْمٍ يَقُومُونَ مِنْ مَجْلِسٍ لاَيَذْكُروُنَ اللهَ فِيهِ إِلاَّ قَامُوا عَنْ مِثْلِ جِيْفَةِ حِمَارٍ وَكَانَ لَـهُمْ حَسْرَةً.) [۶۸]
(هیـچ گروهى از مجلسى که در آن، خدا را یاد نکردهاند بر نمىخیزند، مگر مثل اینکـه از (نزد) لاشۀ الاغى برخاستهاند، و حسرت آنها را فراگرفته است.)
[۶۱] (صحیح): بخاری (ش۶۴۰۷) / مسلم (ش۱۸۵۹). [۶۲] (صحیح): بخاری (ش۷۴۰۵) / مسلم (ش۶۹۸۲و۶۹۸۱و۷۰۰۸). [۶۳] (صحیح): احمد، المسند (ش۱۷۶۹۸) /ترمذی (ش۳۳۷۵). [۶۴] (صحیح): ترمذی (ش۲۹۱۰) / بخاری، التاریخ الکبیر (ج۱ص۲۱۶). [۶۵] (صحیح): مسلم (ش۱۹۰۹) / ابوداود (ش۱۴۵۸). [۶۶] (صحیح): ابوداود (ش۴۸۵۸) / بیهقی، شعب الایمان (ش۵۴۵). [۶۷] (صحیح): احمد، المسند (ش۹۹۹۶۵) / ابن حبان (ش۵۹۱و۵۹۲). هر لحظهای که در دنیا بدون ذکر و یاد خداوندأسپری شود، روز قیامت موجب حسرت است. [۶۸] (صحیح): به تحقیق قبلی رجوع گردد.
رسول الله جمىفرماید: (مَنْ قَالَ: سُبْحَانَ اللهِ وَبِحَمْدِهِ فِي يَوْمٍ مِائَةَ مَرَّةٍ حُطَّتْ خَطَايَاهُ وَلَوْ كَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ.) [۶۹]
(هرکس روزانه صد بار «سُبْحَانَ اللهِ وَبِحَمْدِهِ»بگوید، گناهانش بخشیده مىشوند اگر چه به اندازۀ کف دریا باشند.)
و مىفرماید: «هرکس دعاى زیر را ده بار بخواند مانند کسى است که چهار تن از فرزندان إسماعیل را آزاد کرده است: (لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْـمُلْكُ وَلَهُ الْـحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ.)» [۷۰]
(هیچ معبودى «بر حقّی» به جز الله وجود ندارد، یکتاست و شریکى ندارد، پادشاهى و ستایش از آنِ او است، و او بر هر چیز تواناست.)
و مىفرماید: دو کلمه وجود دارد که راحت به زبان مىآیند و در ترازوى اعمال، سنگیناند، و نزد خداى رحمان محبوباند: (سُبْحَانَ اللهِ وَبِحَمْدِهِ سُبْحَانَ اللهِ الْعَظِيْمِ.) [۷۱]
(الله پاک و منزّه است، واو را ستایش مىکنم، خداوند عظیم، پاک و منزّه است.)
و مىفرماید: اگر من (سُبْحَانَ اللهِ، وَالْـحَمْدُ ِللهِ، وَلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ، وَاللهُ أکبر)بگویم، نزد من از آنچه که خورشید بر آن طلوع کرده است «یعنى؛ همۀ دنیا» دوست داشتنىتر است.) [۷۲]
و مىفرماید: (أَيَعْجِزُ أَحَدُكُمْ أَنْ يَكْسِبَ كُلَّ يَوْمٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ؟ فَسَأَلَهُ سَائِلٌ مِنْ جُلَسَائِهِ: كَيْفَ يَكْسِبُ أَحَدُنَا أَلَفَ حَسَنَةٍ؟ قَالَ: (يُسَبِّحُ مِائَةَ تَسْبِيحَةٍ، فَيُكْتَبُ لَهُ أَلْفُ حَسَنَةٍ أَوْ يُحَطُّ عَنْه ُ أَلَفُ خَطِيئَةٍ.) [۷۳]
(آیا کسى از شما نمى تواند روزانه هزار نیکى بدست آورد؟ یکى از کسانى که در جلسه حضور داشت پرسید: چگونه یکى از ما مىتواند هزار نیکى بدست آورد؟ فرمود: هرکس صد بار سبحان الله بگوید برایش هزار نیکى نوشته مىشود، یا هزار گناه از او بخشیده مىشود.)
رسول الله جفرمودند: (يَا عَبْدَ اللهِ بْنِ قَيْسٍ أَلاَ أَدُلُّكَ عَلَى كَنْزٍ مِنْ كُنُوزِ الْـجَنَّةِ؟ فَقُلْتُ: بَلَى يَا رَسُولَ اللهِ، قَالَ: (قُلْ: لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بَاللهِ.) [۷۴].
(اى عبدالله بن قیس! آیا تو را به گنجى از گنجهاى بهشت، راهنمایى نکنم؟ گفتم: بلى یا رسول الله! فرمود: بگو: (لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بَاللهِ).
و نیز رسول الله جفرمودند: (أَحَبُّ الْكَلاَمِ إِلَى اللهِ أَرْبَعٌ: سُبْحَانَ اللهِ، وَالْـحَمْدُ لِلَّهِ، وَلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ، وَاللهُ أکبر، لاَ يَضُرُّكَ بأّیّهِنَّ بَدَأْتَ.) [۷۵].
(چهار کلمه نزد خداوند از همه ى کلمات محبوب تراند: سُبْحَانَ اللهِ، وَالْـحَمْدُ لِلَّهِ، وَلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ، وَاللهُ أکبر، با هر یک از آنها که شروع کنى اشکالى ندارد.)
بادیـهنشینى نـزد رسـول الله جآمـد و گفت: جملهاى به من بیاموز تا آنرا وِرد خود سازم، رسول الله جفرمود: بگو: (لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، اللهُ أکبر كَبِيْراً، وَالْـحَمْدُ ِللهِ كَثِيْراً، سُبْحَانَ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِيْنَ، لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ الْعَزِيْزِ الْـحَكِيْمِ.)آن مرد گفت: این جملات از آنِ پروردگار است، براى خود چه بگویم؟ رسول الله جفرمود: بگو: (أَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيْ، وَارْحَمْنِيْ، وَاهْدِنِيْ، وَارْزُقْنِيْ.) [۷۶].
(بار الها! مرا ببخش، و به من رحم کن، و مرا هدایت کن، و به من روزى عنایت فرما.)
هرگاه فردى مسلمان مىشد، رسول الله جنماز را به او مىآموخت، سپس دستور مىداد که با این جملات دعا کند:
(أَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيْ، وَارْحَمْنِيْ، وَاهْدِنِيْ، وَعَافِنِي وَارْزُقْنِيْ.) [۷۷]
(بار الها! مرا ببخش، و به من رحم کن، و مرا هدایت ده، و عافیت بخش، و به من روزى عطا فرما.)
و (إِنَّ أَفْضَلَ الدُّعَاءِ اَلْـحَمْدُ لِلَّهِ، وَإِنَّ أَفْضَلَ الذِّكْرِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ.) [۷۸]
(بهترین دعا اَلْـحَمْدُلله، و بهترین ذکر لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله است.)
«باقیات صالحات (نیکىهاى جاودانه) عبارتند از: (سُبْحَانَ اللهِ، وَالْـحَمْدُ لِلَّهِ، وَلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ، وَاللهُ أکبر.)» [۷۹]
ابوهریرهسروایت کرده است: (جَاءَ الْفُقَرَاءُ إِلَى النَّبِيِّ جفَقَالُوا ذَهَبَ أَهْلُ الدُّثُورِ مِنْ الْأَمْوَالِ بِالدَّرَجَاتِ الْعُلَا وَالنَّعِيمِ الْمُقِيمِ يُصَلُّونَ كَمَا نُصَلِّي وَيَصُومُونَ كَمَا نَصُومُ وَلَهُمْ فَضْلٌ مِنْ أَمْوَالٍ يَحُجُّونَ بِهَا وَيَعْتَمِرُونَ وَيُجَاهِدُونَ وَيَتَصَدَّقُونَ قَالَ أَلَا أُحَدِّثُكُمْ إِنْ أَخَذْتُمْ أَدْرَكْتُمْ مَنْ سَبَقَكُمْ وَلَمْ يُدْرِكْكُمْ أَحَدٌ بَعْدَكُمْ وَكُنْتُمْ خَيْرَ مَنْ أَنْتُمْ بَيْنَ ظَهْرَانَيْهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ مِثْلَهُ تُسَبِّحُونَ وَتَحْمَدُونَ وَتُكَبِّرُونَ خَلْفَ كُلِّ صَلَاةٍ ثَلَاثًا وَثَلَاثِينَ.) [۸۰]
(عدهای از فقرا نزد رسول الله جآمدند و عرض کردند: ثروتمندان علاوه بر رفاه مادی، درجات رفیع بهشت و نعمتهای جاودان آن را از آن خود ساختند. زیرا مانند ما نماز میخوانند، روزه میگیرند و به دلیل برتری در ثروت، حج و عمره میگزارند و جهاد میکنند و صدقه می-دهند. (و این کارها از ما ساخته نیست). رسول خدا جفرمود: «آیا عملی به شما نیاموزم که اگر آن را انجام دهید، کسانی را که از شما پیشی گرفتهاند، در خواهید یافت و از بهترین انسانهایی که با شما هستند، خواهید شد. و جز کسانی که مثل شما این عمل را انجام میدهند، کسی دیگر به شما نخواهد رسید؟ آن عمل، این است که پس از هر نماز فرض، سی و سه بار "سبحان الله" و سی و سه بار "الحمدلله" و سی و سه بار "الله أکبر" بگویید.)
ابن المعلیسروایت کرده است: (كُنْتُ أُصَلِّي فِي الْمَسْجِدِ فَدَعَانِي رَسُولُ اللَّهِ جفَلَمْ أُجِبْهُ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي كُنْتُ أُصَلِّي فَقَالَ أَلَمْ يَقُلْ اللَّهُ﴿ٱسۡتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمۡ لِمَا يُحۡيِيكُمۡۖ﴾ثُمَّ قَالَ لِي لَأُعَلِّمَنَّكَ سُورَةً هِيَ أَعْظَمُ السُّوَرِ فِي الْقُرْآنِ قَبْلَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ الْمَسْجِدِ ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِي فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْرُجَ قُلْتُ لَهُ أَلَمْ تَقُلْ لَأُعَلِّمَنَّكَ سُورَةً هِيَ أَعْظَمُ سُورَةٍ فِي الْقُرْآنِ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ هِيَ السَّبْعُ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنُ الْعَظِيمُ الَّذِي أُوتِيتُهُ.) [۸۱]
(در مسجد نبوی، نماز میخواندم که رسول الله جمرا صدا زد. جواب ندادم. سپس گفتم: ای رسول خدا! من مشغول نماز خواندن بودم. آنحضرت جگفت: مگر خداوند نفرموده است: ﴿ٱسۡتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمۡ لِمَا يُحۡيِيكُمۡۖ﴾(أنفال: ۲۴)؟ (فرمان خدا را بپذیرید و رسولش را اجابت کنید هنگامی که شما را برای امری حیاتی، فرا خواند.)آنگاه به من فرمود: «قبل از اینکه از مسجد خارج شوی، سورهای را که بزرگترین سورۀ قرآن است، به تو میآموزم». سپس دستم را گرفت و هنگامی که خواست از مسجد، بیرون برود، به او گفتم: مگر به من نگفتی که سورهای را که بزرگترین سورۀ قرآن است، به تو میآموزم؟ فرمود: «آن، سورۀ حمد است که دارای هفت آیه میباشد و در هر رکعت نماز، تکرار میشود وآن، همان قرآن بزرگی است که به من عنایت شده است.»
و نیز رسول الله جفرمودند: (كَلِمَتَانِ خَفِيفَتانِ على اللِّسانِ، ثَقِيلَتَانِ في المِيزَانِ، حَبيبَتَانِ إلى الرَّحْمَنِ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ، سُبْحَانَ اللَّهِ العَظيمِ.) [۸۲]
«دو کلمه سبک بر زبان، سنگین در ترازوی «اعمال» و دوستداشتنی در نزد رحمان هستند و آن: سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ، سُبْحَانَ اللَّهِ العَظيمِ.)»
[۶۹] (صحیح): بخاری (ش۶۴۰۵) / مسلم (ش۷۰۱۸). [۷۰] (صحیح): بخاری (ش۶۴۰۴) / مسلم (ش۷۰۲۰). [۷۱] (صحیح): بخاری (ش۶۶۸۲و۷۵۶۳و۶۴۰۶) / مسلم (ش۷۰۲۱). [۷۲] (صحیح): مسلم (ش۷۰۲۲) / ترمذی (ش۳۵۹۷). [۷۳] (صحیح): مسلم (ش۷۰۲۷) / ترمذی (ش۳۴۶۳). [۷۴] (صحیح): بخاری (ش۷۳۸۶و۴۲۰۲و۶۶۱۰) / مسلم (ش۷۰۴۳). [۷۵] (صحیح): مسلم (ش۵۷۲۴و۵۷۲۵) / ابن ماجه (ش۳۸۱۱). [۷۶] (صحیح): مسلم (ش۷۰۲۳). [۷۷] (صحیح): مسلم (ش۷۰۲۶) / ابن ماجه (ش۳۸۴۵). [۷۸] (صحیح): ترمذی (ش۳۳۸۳) / ابن ماجه (ش۳۸۰۰). [۷۹] (صحیح): نسایی، السنن الکبری (ش۱۰۶۸۴). [۸۰] (صحیح): بخاری (ش۸۴۳و۶۳۲۹) / مسلم (ش۱۳۷۵و۱۳۷۶). [۸۱] (صحیح): بخاری (ش۴۷۰۳و۴۴۷۴و۵۰۰۶) / ابوداود (ش۱۴۶۰). [۸۲] (صحیح): بخاری (ش۶۶۸۲و۷۵۶۳و۶۴۰۶) / مسلم (ش۷۰۲۱).
عبدالله بن عمروسمىگوید: (رَأَيْتُ النَّبِيَّ جيَعْقِدُ التَّسْبِيْحَ بِيَمِينِهِ.) [۸۳]
(پیامبر جرا دیدم که تسبیحات خود را با دست راستش مىشمرد.)
[۸۳] (صحیح): ابوداود (ش۱۵۰۴) / بیهقی، السنن الکبری (ش۳۱۴۸).
اکثر دعای رسول الله جاین بوده که میفرمود: ﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ حَسَنَةٗ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ٢٠١﴾[البقرة: ۲۰۱]
«پروردگارا! در دنیا به ما نیکی رسان و در آخرت نیز به ما نیکی عطاء فرما و ما را از عذاب آتش (دوزخ محفوظ) نگاهدار.» [۸۴]
(اللَّهُمَّ أصْلِحْ لي ديني الَّذِي هُوَ عِصْمَةُ أمْرِي وأصْلِحْ لي دُنْيايَ التي فِيها مَعاشِي وأصْلِحْ لي آخِرَتِي الَّتي فيها مَعادِي واجْعَلْ الحَياةَ زِيادَةً لِي في كُلِّ خَيْرٍ واجْعَلِ المَوْتَ راحَةً لي مِنْ كُلِّ شَرَ.) [۸۵]«خداوندا! دینم را که نگهدارندۀ من از گناهان و مهالک است، و دنیایم را که در آن زندگی من میگذرد، وآخرتم را که بازگشت من به آن است، اصلاح کن و زندگی مرا موجب زیاد کردن کارهای نیک من گردان و مرگم را وسیلۀ راحتی و نجات من از هر بدی قرار بده.»
«پیامبر جفرمود: به خداوندأگفتم: پروردگارا! مرا تعلیم بده. و خداوندأفرمودند: بگو: «اللهمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ، وَتَرْكَ الْمُنْكَرَاتِ، وَحُبَّ الْمَسَاكِينِ، وَأَنْ تَغْفِرَ لِي وَتَرْحَمَنِي، وَإِذَا أَرَدْتَ فِتْنَةً فِي قَوْمِي فَتَوَفَّنِي إِلَيْكَ وَأَنَا غَيْرُ مَفْتُونٍ، اللهمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ حُبَّكَ، وَحُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ، وَحُبًّا يُبَلِّغُنِي حُبَّكَ.» [۸۶]«پروردگارا! انجام کارهای خیر؛ و ترک کارهای بد را از تو مسئلت مینمایم، همچنین دوستی با مساکین و اینکه مرا مورد مغفرت و رحمت قرار بدهی و توبۀ مرا بپذیری، را نیز از تو تقاضا دارم. پروردگارا! هرگاه اراده کردی بندگانت را مورد امتحان و آزمایش قرار دهی، مرا بدون امتحان و آزمایش بسوی خود قبض کن. خداوندا! من، دوستی تو و دوستی کسی که تو را دوست دارد و عملی را که من را به محبّت تو برساند، از تو میخواهم.»
[۸۴] (صحیح): بخاری (ش۴۵۲۲و۶۳۸۹) / مسلم (ش۷۰۱۶) / ابوداود (ش۱۵۲۱). [۸۵] (صحیح): مسلم (ش۷۰۷۸). [۸۶] (صحیح): بزار (ش۴۱۷۲).
(اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، حَىَّ عَلَى الصَّلاَةِ، حَىَّ عَلَى الصَّلاَةِ، حَىَّ عَلَى الْفَلاَحِ، حَىَّ عَلَى الْفَلاَحِ، اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ.) [۸۷]
[۸۷] (صحیح): مسلم (ش۸۶۸) / دارمی ولفظ از اوست (ش۱۱۹۶). در اذان صبح بعد از حَىَّ عَلَى الْفَلاَحِ، دو بار الصَّلاَة خَیرٌ مِنَ النَّوْمِ گفته میشود. (صحیح): ابن ابی شیبه، المصنف (ج۱ص۲۳۶). طبق فرموده پیامبر جمؤذنها در قیامت طولانیترین گردنها را دارند. (صحیح): مسلم (ش۸۷۸و۸۷۹) / ابن ماجه (ش۷۲۵). یکی از شرط صحّت اذان داخل شدن وقت است؛ وگرنه صحیح نیست. و امّا اینکه در زمان رسول الله جهنگام صبح دو اذان گفته میشد، اولی اذانِ صبح نبوده بلکه أذان و إعلامی بوده که در ماه رمضان برای بیدار کرن مردم برای سحری گفته میشد چنانکه: عبدالله بن مسعودسروایت کرده است: «عن النبي جقال: لاَ يَمْنَعَنَّ أَحَدَكُمْ أَذَانُ بِلاَلٍ مِنْ سُحُورِهِ فَإِنَّهُ يُؤَذِّنُ بِلَيْلٍ لِيُرَجِّعَ قَائِمَكُمْ وَلِيُنَبِّهَ نَائِمَكُمْ.» «پیامبر جفرمود: هیچکس از شما ممانعتی برأذان بلال در موقع سحر ایجاد نکند؛ زیرا او أذان میگوید یا ندا در شب سر میدهد تا افراد بیدار شما را باخبر و افراد خوابیده را آگاه و بیدار کند.» البته فاصلهی دو اذان هم کم بوده، عائشهلروایت نموده که: «قال رسول الله ج: إِذَا أَذَّنَ بِلاَلٌ فَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يُؤَذِّنَ ابْنُ أُمِّ مَكْتُومٍ، قلت: وَلَمْ يَكُنْ بَيْنَهُمَا إِلاَّ أَنْ يَنْزِلَ هَذَا وَيَصْعَدَ هَذَا.» «پیامبر خدا جفرمود: هرگاه بلال أذان گفت بخورید و بیاشامید تا ابن أم مکتوم أذان میگوید، گفتم: بین آنها آنقدر نیست مگر اینکه این پایین آید و این بالا رود (یعنی؛ فاصله اندک است).» احادیث صحیح میباشد به روایت احمد، المسند (ش۲۵۲۲۰) / بخاری، الادب المفرد (ش۶۹۳).
هر چـه را که مؤذّن مىگوید، شنونده تکرار کند مگر در: (حَيَّ عَلَى الصَّلاةِ، وَحَيَّ عَلَى الفَلاَحِ.)، کـه در جـواب مىگوید: (لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إلاَّ بِاللهِ.) [۸۸]
نیز شخص گوید: (وَأَنَا أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، وَأَنَّ محمّداً عَبْدُهُ وَرَسُوْلُهُ، رَضِيْتُ بِاللهِ رَبّاً، وَبِمحمّد رَسُوْلاً، وَبِالإِسْلاَمِ دِيْناً.) [۸۹]
(و من گواهى مىدهم که هیچ معبودى، بجز الله «بر حقّ» وجود ندارد، یکتاست و شریکى ندارد، و محمّد جبنده و فرستادۀ اوست، من از اینکه الله، پروردگار و محمّد، پیامبر و اسلام، دین من است، راضى و خشنودم.)
پس از اینکه مؤذّن شهادتین را گفت، این ذکر، خوانده شود. [۹۰]
[۸۸] (صحیح): مسلم (ش۸۷۶) / ابوداود (ش۵۲۷). هر کس این ذکر را با اخلاص انجام دهد، به بهشت وارد میگردد. [۸۹] (صحیح): مسلم (ش۸۷۷) / ابوداود (ش۵۲۵) / ترمذی (ش۲۱۰). هر کس این ذکر را انجام دهد، گناهانش آمرزیده میشود. [۹۰] (صحیح): ابن خزیمه (ش۴۲۲).
بعد از پایان اجابت مؤذّن، بر پیامبر جدرود فرستاده شود. [۹۱]
(بعد از صلوات بر پیامبر ج) گفته شود: (أَللَّهُمَّ رَبَّ هَذِِهِ الدَّعْوَةِ التَّامَّةِ، وَالصَّلاَةِ القَائِمَةِ، آتِ محمّداً الْوَسِيْلَةَ وَالْفَضِيْلَةَ، وَابْعَثْهُ مَقَاماً مَحْمُوْداً الَّذِيْ وَعَدْتَهُ [۹۲]، (إِنَّكَ لاَ تُخْلِفُ الْـمِيْعَادَ).) [۹۳]
(بار الها! اى پروردگارِ این نداى کامل و نماز بر پا شونده، به محمّد ج"وسیله" (مقامى والا در بهشت) و فضیلت عنایت بفرما، و او را به مقام شایستهاى که وعده فرمودهاى نایل بگردان، (همانا تو خُلف وعده نمى کنى).)
شخص در بین أذان و اقامه براى خودش دعا کند؛ چرا که دعا در این هنگام رد نمىشود. [۹۴]
[۹۱] (صحیح): مسلم (ش۸۷۵) / ابوداود (ش۵۲۳) / ترمذی (ش۳۶۱۴). انجام این ذکر موجب میگردد که شفاعت رسول الله جبرای وی حلال شود. [۹۲] (صحیح): بخاری (ش۶۱۴) / ابوداود (ش۵۲۹). [۹۳] (صحیح): بیهقی، السنن الکبری (ش۲۰۰۹) والدعوات الکبیر (ش۴۹). [۹۴] (صحیح): احمد، المسند (ش۱۳۳۵۷) / ابن خزیمه (ش۴۲۷و۴۲۶).
(اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، حَىَّ عَلَى الصَّلاَةِ، حَىَّ عَلَى الْفَلاَحِ، قَدْ قَامَتِ الصَّلاَةُ ، قَدْ قَامَتِ الصَّلاَةُ ، اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ.) [۹۵]
(اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، حَىَّ عَلَى الصَّلاَةِ حَىَّ عَلَى الصَّلاَةِ، حَىَّ عَلَى الْفَلاَحِ حَىَّ عَلَى الْفَلاَحِ، قَدْ قَامَتِ الصَّلاَةُ ، قَدْ قَامَتِ الصَّلاَةُ ، اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ.) [۹۶]
[۹۵] (صحیح): بخاری (ش۶۰۵). [۹۶] (صحیح): أبن أبی شبهه، ج۱، ص۲۳۱.
(اللَّهُمَّ إِنّي أعُوذُ بِكَ مِنَ الْـخُبُثِ وَالْـخَبَائِثِ.) [۹۷]
((به نام خدا) الهى! از جنهاى خبیث و پلید، أعم از زن و مرد، به تو پناه مى برم.) [۹۸]
[۹۷] (صحیح): بخاری (ش۶۳۲۲و۱۴۲) / مسلم (ش۸۵۷و۸۵۸). [۹۸] این دعا قبل از ورود به توالت خوانده شود و در صورتیکه فضای باز باشد قبل از درآوردن لباس ولی در صورتیکه شخص وارد دستشویی گردد و خواندنش را فراموش کند نباید آنرا بخواند؛ زیرا پیامبر ججواب سلام شخصی را (با وجود فرض بودنش) در هنگام ادرار کردن ندادند پس ذکر کردن هم داخل توالت به طور أولی جایز نمیباشد. البته اگر فقط یک پایش را داخل کرده باشد فقها خواندنش را مکروه نمیدانند. نک: مهیزع، الدعاء و أحکامه الفقهیة، ۱/۱۷۴-۱۷۵ و حدیث استنادی (صحیح): مسلم (ش۸۴۹) / ابوداود (ش۱۶).
(غُفْرانَكَ.) [۹۹]
(الهى! از تو آمرزش مى طلبم.) [۱۰۰]
[۹۹] این دعا بعد از خارج شدن از توالت خوانده شود و اگر فضای باز باشد و یا توالت و دستشویی کنار هم باشند بنابر نظر جمهور فقها بعد از اتمام و پوشیدن لباسها در دل خوانده شود. نک: مهیزع، الدعاء و أحکامه الفقهیة، ۱/۱۷۵. [۱۰۰] (صحیح): ابوداود (ش۳۰) / ترمذی (ش۷) / ابن ماجه (ش۳۰۰).
(بِسْمِ اللهِ.) [۱۰۱]
(به نام خدا).
[۱۰۱] (صحیح): احمد، المسند (ش۱۲۷۱۷) / نسایی (ش۷۸).
(أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَشَرِيْكَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ محمّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ.) [۱۰۲]
(شهادت مىدهم که بجز الله، معبود «بر حقّی» وجود ندارد، یکتاست و شریکى براى او نیست، و شهادت مىدهم که محمّد، بنده و فرستادۀ اوست.)
(سُبْحَاَنكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ.) [۱۰۳]
(خدایا! پاکى تو را بیان میکنم، و تو را ستایش مىنمایم، و گواهى مىدهم که بجز تو، دیگر معبودى «بر حقّ» نیست، از توطلب مغفرت مىکنم، و در حضورت توبه مىنمایم.)
[۱۰۲] (صحیح): مسلم (ش۵۷۷-۵۷۵). هر کس وضویش را کامل گرفته و سپس این دعا را بخواند، هشت درب بهشت بر وی باز شده که از هر کدام که بخواهد داخل گردد. [۱۰۳] (صحیح): نسایی، عمل الیوم والیلة (ش۸۱) / حاکم، المستدرک (ش۲۰۷۲). هر کس این دعا را پس از وضو بخواند، آن را درنامهای مینویسند و مهر کرده و تا قیامت آن را باز نمیکنند.
(أَللَّهُمَّ اجْعَلْ فِيْ قَلْبِيْ نُوْراً، وَفِيْ لِسَانِيْ نُوْراً، وَفِيْ سَمْعِيْ نُوْراً، وَ فِيْ بَصَرِيْ نُوْراً، وَ مِنْ فَوْقِيْ نُوْراً، وَ مِنْ تَحْتِيْ نُوْراً، وَعَنْ يَمِيْنِيْ نُوْراً وَعَنْ شِمَالِيْ نُوْراً، وَ مِنْ أَمَامِيْ نُوْراً، وَ مِنْ خَلْفِيْ نُوْراً، وَاجْعَلْ فِيْ نَفْسِيْ نُوْراً، وَأَعْظِمْ لِيْ نُوْراً، وَعَظِّمْ لِيْ نُوْراً، وَاجْعَلْ لِي نُوراً، وَاجْعَلْ لِي نُوراً، أَللَّهُمَّ أَعْطِنِيْ نُوْراً، وَاجْعَلْ فِيْ عَصَبِيْ نُوْراً، وَ فِيْ لَـحْمِيْ نُوْراً، وَ فِيْ دَمِيْ نُوْراً، وَ فِيْ شَعْرِيْ نُوْراً وَ فِيْ بَشَرِيْ نُوْراً.) [۱۰۴]
(الهى! در قلب، زبان، گوش و چشم من نور قرار ده، و بالا، و پایین، راست، چپ، مقابل، پشت و درون مرا منوّر گردان، و نور را براى من بیفزاى، و بزرگ گردان، و مرا نورى عطا فرما، و در عصب، گوشت، خون، مو و پوست من نورى قرار ده.)
[۱۰۴]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۱۶) / مسلم (ش۱۸۲۴و۱۸۳۰-۱۷۳۴).
(أَعُوْذُ بِاللهِ الْعَظِيْمِ، وَبِوَجْهِهِ الْكَرِيْمِ، وَسُلْطَانِهِ الْقَدِيْمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيْمِ.) [۱۰۵]
(به خداوند بزرگ و روى گرامى (که لایق جلالش است) و از بدى شیطان رانده شده به قدرت قدیم و أزلى او پناه مىبرم.)
(بِسْمِ اللهِ والسّلامُ على رسولِ الله.) [۱۰۶]
(به نام الله، ودرود وسلام بر رسول الله.)
(أَللَّهُمَّ افْتَحْ لِـي أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ.) [۱۰۷]
(الهى! درهاى رحمت خود را بر من بگشا.)
[۱۰۵]) (صحیح): ابوداود (ش۴۶۶) / بیهقی، الدعوات الکبیر (ش۶۸). هر کس این ذکر را هنگام دخول به مسجد بخواند، شیطان میگوید: امروز از من ایمن شدی! [۱۰۶]) (صحیح): ابن ماجه (ش۷۷۱) / ترمذی (ش۳۱۴). [۱۰۷]) (صحیح): مسلم (ش۱۶۸۶و۱۶۸۵) / ابوداود (ش۴۶۵).
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ.) [۱۰۸]
(الهى! از تو فضلت را مسألت مىنمایم.) [۱۰۹]
[۱۰۸]) (صحیح): مسلم (ش۱۶۸۶و۱۶۸۵) / ابوداود (ش۴۶۵). [۱۰۹]) ظاهر احادیث نشان میدهند که خواندن دعا در هنگام ورود و خروج در حال راه رفتن میباشند پس ایستادن برای خواندن دعا به قول امام مالک کراهت شدید دارد و بدعت است. نک: الحوادث و البدع، ص۴۴؛ المدخل، ۲/۴۴۷ و الذخیرۀ، ۱۳/۳۴۷.
(سَوُّوا صُفُوفَكُمْ فَإِنَّ تَسْوِيَةَ الصَّفِّ مِنْ تَمَامِ الصَّلاَةِ.) [۱۱۰]
(صفهایتان را راست و پیوسته کنید؛ چرا که کامل کردن صفها هم جزء کمالِ نماز است.)
(اسْتَوُوا وَلَا تَخْتَلِفُوا فَتَخْتَلِفَ قُلُوبُكُمْ) [۱۱۱]
[۱۱۰]) (صحیح): مسلم (ش۱۰۰۳) / ابوداود (ش۶۶۸). [۱۱۱]) (صحیح): مسلم (ش۱۰۰۰و۱۰۰۰۱)/ابوداود (ش۶۷۴)/نسایی (ش۸۰۷و۸۱۲).
دعاهاى بعد از تکبیر تحریمه و قبل از فاتحه که روایت شدهاند و خواندن هر کدام مستحب میباشد، عبارتند از:
(أَللَّهُمَّ بَاعِدْ بَيْنِيْ وَبَيْنَ خَطَايَايَ كَمَا بَاعَدْتَ بَيْنَ الْـمَشْرِقِ وَالْـمَغْرِبِ، أَللَّهُمَّ نَقِّنِيْ مِنْ خَطَايَايَ كَمَا يُنَقَّى الثَّوْبُ الأَبْيَضُ مِنَ الدَّنَسِ، أَللَّهُمَّ اغْسِلْنِيْ مِنْ خَطَايَايَ بِالثَّلْجِ وَالْـمَاِء وَالْبَرَدِ.) [۱۱۲]
(بار الها! بین من و خطاهاى من، همانند فاصلهاى که بین مشرق و مغرب انداخته اى، فاصله بیانداز، و مرا از خطاهایم پاک ساز، همانند لباس سفیدى که از آلودگى پاک مىشود. بار الها! خطاهاى مرا با برف و آب و تگرگ بشوى.)
(سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، وَتَبَارَكَ اسْمُكَ، وَتَعَالَى جَدُّكَ، وَلاَإِلَهَ غَيْرُكَ.) [۱۱۳]
(بار الها! پاک و منزهى، و حمد از آنِ توست، و نامت با برکت است و قدرت و شکوه تو بسیار بالاست و هیچ معبودى بجز تو «بر حقّ» وجود ندارد.)
(وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِيْ فَطَرَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيْفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْـمُشْرِكِيْنَ، إِنَّ صَلاَتِيْ، وَنُسُكِيْ، وَمَحْيَايَ، وَمَمَاتِيْ، ِللهِ رَبِّ الْعَالَـمِيْنَ، لاَ شَرِيْكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا مِنَ الْـمُسْلِمِيْنَ. أَللَّهُمَّ أَنْتَ الْـمَلِكُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَنْتَ رَبِّيْ وَأَنَا عَبْدُكَ، ظَلَمْتُ نَفْسِيْ وَاعْتَرَفْتُ بِذَنْبِيْ فَاغْفِرْ لِـي ذُنُوْبِيْ جَمِيْعاً إِنَّهُ لاَ يَغْفِرُ الذُّنُوْبَ إِلاَّ أَنْتَ. وَاهْدِنِيْ ِلِأَحْسَنِ الأَخْلاَقِ لاَ يَهْدِيْ ِلِأَحْسَنِهَا إِلاَّ أَنْتَ، وَاصْرِفْ عَنِّيْ سَيِّئَهَا، لاَ يَصْرِفُ عَنِّيْ سَيِّئَهَا إِلاَّ أَنْتَ، لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ، وَالـْخَيْرُ كُلُّهُ بِيَدَيْكَ، وَالشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ، أَنَا بِكَ وَإِلَيْكَ، تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوْبُ إِلَيْكَ.) [۱۱۴]
(من چهرهام را به سوى ذاتى متوجه کردهام که آسمانها و زمین را آفرید، در حالى که من از باطل روى گردان شده و به سوى حق آمدهام، و از مشرکان نیستم. نماز، عبادت، زندگى و مرگم از آنِ پروردگار جهانیان است که شریکى ندارد، دستور یافتهام که چنین کنم، و من از فرمانبرداران مى باشم. پروردگارا! توئى پادشاه، بجز تو، معبودى «بر حقّ» وجود ندارد. تو پروردگار من هستى و من بندۀ توأم، بر خود ظلم کردم، و به گناهم اعتراف نمودم، همۀ گناهانم را ببخشاى، همانا بجز تو کسى گناهنم را نمىآمرزد.
الهى! مرا به نیکوترین اخلاق و خصلت ها، رهنمون فرما، همانا بجز تو کسى نیست که مرا بسوى آنها هدایت کند. الهى! خصلت هاى بد را از من دور بگردان، زیرا بجز تو کسى نیست که آنها را از من دور بگرداند. من در بارگاهت حاضرم، و براى اطاعتت آمادهام، هرگونه خیر و نیکى در اختیار توست، بدى را به سوى تو راهى نیست. الهى! من به لطف تو موجودم، و به سوى تو متوجهام، تو بسیار بابرکت و برتر هستـى، از تو آمـرزش مىخواهم، و در بارگاهـت توبه مىکنم.)
(اللهُ أکبر كَبِيْراً وَالْـحَمْدُ ِللهِ كَثِيْراً، وَسُبْحَانَ اللهِ بُكْرَةً وَأَصِيْلاً.) [۱۱۵]
(أَللَّهُمَّ لَكَ الْـحَمْدُ أَنْتَ نُوْرُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَنْ فِيْهِنَّ، وَلَكَ الْـحَمْدُ أَنْتَ قَيِّمُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَنْ فِيْهِنَّ، (وَلَكَ الْـحَمْدُ أَنْتَ رَبُّ السَّموَاتِ وَالأَرْضِ وَمَنْ فِيْهِنَّ) (وَلَكَ الْـحَمْدُ، لَكَ مُلْكُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَنْ فِيْهِنَّ) (وَلَكَ الْـحَمْدُ اَنتَ مَلِكُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ) (وَلَكَ الْـحَمْدُ أَنْتَ الْـحَقُّ وَوَعْدُكَ الْـحَقُّ، وَقَوْلُكَ الْـحَقُّ وَلِقَاؤُكَ الْـحَقُّ، وَالْـجَنَّةُ حَقٌّ وَالنَّارُ حَقٌّ، وَالنَّبِيُّوْنَ حَقٌّ، وَمحمّد جحَقٌّ وَالسَّاعَةُ حَقٌّ) (أَللَّهُمَّ لَكَ أَسْلَمْتُ، وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَبِكَ آمَنْتُ، وَإِلَيْكَ أَنَبتُ ، وَبِكَ خَاصَمْتُ، وَإِلَيْكَ حَاكَمْتُ، فَاغْفِرْ لِـي مَا قَدَّمْتُ، وَمَا أَخَّرْتُ، وَمَا أَسْرَرْتُ، وَمَا أَعْلَنْتُ) (أَنْتَ الْـمُقَدِّمُ، وَأَنْتَ الْـمُؤَخِّرُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ) (أَنْتَ إِلَـهِيْ لاَ إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ).) [۱۱۶]
(بار الها! حمد از آنِ تو است، تو نور آسمانها و زمین، و آنچه که در ما بین آنهاست، هستى. حمد از آنِ تو است، تو سرپرست آسمانها و زمینى، و آنچه که در بین آنهاست. (و حمد از آنِ تو است، تو پروردگار آسمانها و زمین و آنچه که در بین آنهاست، هستى). (و حمد از آنِ تو است، تو پادشاه آسمانها و زمین هستى). (و حمد از آنِ توست) (تو حقّى، وعده، گفتار، لقاء، بهشت، آتش، پیامبران، محمّد ج، و روز قیامت حقّ هستند.) (پروردگارا! من تسلیم توأم، و بر تو توکّل نمودم، و به تو ایمان آوردم، و به سوى تو برگشتم، و بخاطر تو دشمنى ورزیدم، و حاکمیت از آنِ تو است، و گناهانى را که پیش از مرگ فرستادهام و آنچه را که بعد از مرگ، خواهند آمد، و آنچه را که پنهان نمودهام، و آنچه را که آشکار ساختهام، ببخشاى. تقدیم و تأخیر بدست تو است، و هیچ معبودى بجز تو «بر حقّ» وجود ندارد). [۱۱۷]
[۱۱۲]) (صحیح): بخاری (ش۷۴۴) / مسلم (ش۱۳۸۳و۱۳۸۲). [۱۱۳]) (صحیح): طبرانی، الدعاء (ش۵۰۶) والمعجم الاوسط (ج۳ص۲۴۲). [۱۱۴]) (صحیح): مسلم (ش۱۸۴۸و۱۸۴۹) / ابوداود (ش۷۶۰). [۱۱۵]) (صحیح): مسلم (ش۱۳۸۶) / ترمذی (ش۳۵۹۲). [۱۱۶]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۱۷) / مسلم (ش۱۸۴۴). [۱۱۷]) خواندن دعای استفتاح با وجود پنج شرط مستحب میباشد: ۱- در غیر نماز جنازه باشد. ۲- خواندنش باعث فوت ادای نماز نشود. ۳- مأموم با خواندنش قسمتی از خواندن فاتحه را از دست ندهد. ۴- در صورتیکه مأموم به رکعت نرسد نباید به دعای استفتاح مشغول شود بلکه باید مانند امام به سجده یا تشهد و... مشغول شود. ۵- در صورتیکه قبل از قرائت به جماعت برسد خواندنش مستحب است و بعد از آمین گفتن خواندنش صحیح است ولی در صورتیکه امام به قرائت مشغول باشد خواندنش توصیه نمیگردد؛ زیرا خواندن فاتحه اولوّیت دارد. نک: مهیزع، الدعاء و أحکامه الفقهیة، ۱/۲۰۵-۲۰۸.
(سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيْمِ.) [۱۱۸]
(پروردگار بزرگم پاک و منزّه است.)
(سُبحَانَ رَبِّي و بِحَمدِه.) [۱۱۹]
(پروردگارم پاک و منزّه بوده و به حمد و ستایش وی مشغولم.)
(سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا وَبِحَمْدِكَ، اَللَّهُمَّ اغْفِرْلِيْ.) [۱۲۰]
(پروردگارا! تو پاک و منـزّهى، پروردگار ما! تـو را ستـایـش مىنمایم، الهى! مرا ببخشاى.)
(سُبُّوحٌ، قُدُّوْسٌ، رَبُّ الْـمَلاَئِكَةِ وَالرُّوْحِ.) [۱۲۱]
(بسیار پاک و منزّه است پروردگار فرشتگان و جبرئیل.)
(أَللَّهُمَّ لَكَ رَكَعْتُ، وَبِكَ آمَنْتُ، وَلَكَ أَسْلَمْتُ خَشَعَ لَكَ سَمْعِيْ وَبَصَرِيْ، وَ مُـخِّيْ، وَعَظْمِيْ، وَعَصَبِيْ، وَمَا اسْتَقَلَّ بِهِ قَدَمِيْ.) [۱۲۲]
(پروردگارا! براى تو رکوع کردم، به تو ایمان آوردم، و به تو تسلیم شدم. گوش، چشم، مخ، استخوان، پى و رگم و تمام اعضاى بدنم براى تو خشوع و فروتنى نمودند.)
(سُبْحَانَ ذِيْ الْـجَبَرُوْتِ، وَالْـمَلَكُوْتِ، وَالْكِبْرِيَاءِ، وَالْعَظَمَةِ.) [۱۲۳]
(پاک است پروردگارى که مالک قدرت، فرمانروایى، بزرگى و عظمت است.)
[۱۱۸]) (صحیح): مسلم (ش۱۸۵۰) / ابوداود (ش۸۷۱) / ترمذی (ش۲۶۲). [۱۱۹]) (صحیح): سراج، المسند (ش۳۰۹) / طبرانی، الدعاء (ش۶۰۴). [۱۲۰]) (صحیح): بخاری (ش۷۹۴و۴۹۶۷) / مسلم (ش۱۱۱۳و۱۱۱۵). [۱۲۱]) (صحیح): مسلم (ش۱۱۱۹) / ابوداود (ش۸۷۲). [۱۲۲]) (صحیح): مسلم (ش۱۸۴۸و۱۸۴۹) / ابوداود (ش۷۶۰). [۱۲۳]) (صحیح): ابوداود (ش۸۷۳) / نسایی (ش۱۰۴۹) / بزار (ش۲۷۵۰).
(سَمِعَ اللهُ لِـمَنْ حَمِدَهُ.) [۱۲۴]
(الله شنید و قبول کرد ستایش کسى را که او را ستایش نمود.)
(رَبَّنَا وَ لَكَ الْـحَمْدُ، حَمْداً كَثِيْراً طَيِّباً مُبَارَكاً فِيْهِ.) [۱۲۵]
(پروردگارا! حمد و ستایش هاى زیاد، خوب و مبارک از آنِ تو است.)
(مِلْءَ السَّمَوَاتِ، وَمِلْءَ الأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا، وَمِلْءَ مَا شِئْتَ مِنْ شَيْءٍ بَعْدُ، أَهْلَ الثَّنَاءِ وَالْـمَجْدِ، أَحَقُّ مَا قَالَ الْعَبْدُ، وَكُلُّنَا لَكَ عَبْدٌ أَللَّهُمَّ لاَ مَانِعَ لِـمَا أَعْطَيْتَ، وَلاَ مُعْطِيَ لِـمَا مَنَعْتَ، وَلاَ يَنْفَعُ ذَا الْـجَدِّ مِنْكَ الْـجَدُّ.) [۱۲۶]
(الهى! حمدى که آسمانها و زمین و میان آنها و هر چه تو بخواهى را پر کند، از آنِ تو است. الهى! تو اهل ستایش و عظمت هستى. الهى! تو شایستۀ ستایش بندگان هستى. همگى ما بندگانت هستیم، آنچه تو بفرمائى هیچ کس جلوى آنرا نمىگیرد، و آنچه جلوى آنرا بگیرى، کسى قدرت ندارد آنرا عطا نماید. الهى! صاحب ثروت، او را ثروتش از عذاب تو نجات نمىدهد و «تمامى شکوه» و ثروت از آنِ تو است). [۱۲۷]
[۱۲۴]) (صحیح): مسلم (ش۱۸۵۰) / ابوداود (ش۸۷۱) / ترمذی (ش۲۶۲). [۱۲۵]) (صحیح): بخاری (ش۷۹۹) / ابوداود (ش۷۷۰) / نسایی (ش۱۰۶۲). [۱۲۶]) (صحیح): مسلم (ش۱۰۹۹) / ابوداود (ش۸۴۷) / نسایی (ش۱۰۶۸). [۱۲۷]) پیامبر جفرمودهاند: «هرگاه امام "سَمِعَ اللهُ لِـمَنْ حَمِدَهُ"را گفت. بگویید: "اللَّهُمَّ رَبَّنَا لَكَ الْـحَمْدُ". که هر کس گفتهاش با گفته ملائکه همراه باشد گناهان گذشتهاش بخشیده میشود.» (صحیح): بخاری (ش۷۹۶). پس بنابر این فرموده پیامبر اکرم ج، در نماز جماعت برای امام گفتن "اللَّهُمَّ رَبَّنَا لَكَ الْـحَمْدُ"و برای مأموم گفتن "سَمِعَ اللهُ لِـمَنْ حَمِدَهُ "مستحب نیست و این دو با هم این ذکر را تکمیل میکنند.
(سُبْحَانَ رَبِّيَ الأَعْلَى.) [۱۲۸]
(منزّه است پروردگار بزرگ و برتر من)
(سُبحَانَ رَبُّي وبِحَمدِه.) [۱۲۹]
(پروردگارم پاک ومنزّه بوده و به حمد وستایش وی مشغولم.)
(سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا وَبِحَمْدِكَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيْ.) [۱۳۰]
(بار الها! تو پاک و منزّهى و تو را ستایش مى نمایم. الهى! از تو طلب مغفرت مى کنم.)
(سُبُّوْحٌ، قُدُّوسٌ، رَبُّ الْـمَلاَئِكَةِ وَالرُّوْحِ.) [۱۳۱]
(پاک و منزّه است پروردگار فرشتگان و جبرئیل).
(أَللَّهُمَّ لَكَ سَجَدْتُ، وَبِكَ آمَنْتُ، وَلَكَ أَسْلَمْتُ، سَجَدَ وَجْهِيْ لِلَّذِيْ خَلَقَهُ، وَصَوَّرَهُ وَشَقَّ سَمْعَهُ وَبَصَرَهُ، تَبَارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الْـخَالِقِيْنَ.) [۱۳۲]
(الهى! براى تو سجده کردم، و به تو ایمان آوردم، و در مقابل فرمان تو تسلیم شدم، چهرهام براى پروردگارى که آن را خلق نمود، و صورت بخشید، و آن را زیبا آفرید، و عضو شنوایى و بینائى در آن قرار داد، سجده کرد. با برکت است پروردگارى که بهترین آفریدندگان است.)
(سُبْحَانَ ذِيْ الْـجَبَرُوْتِ، وَالْـمـَلَكُوْتِ، وَالْكِبْرِيَاءِ، وَالْعَظَمَةِ.) [۱۳۳]
(پاک است پروردگارى که مالک قدرت، فرمانروایى، بزرگى و عظمت است.)
(أَللَّهُمَّ اغْفِرْلِيْ ذَنْبِيْ كُلَّهُ، دِقَّهُ وَجِلَّهُ، وَأَوَّلَهُ وَآخِرَهُ وَعَلاَنِيَتَهُ وَسِرَّهُ.) [۱۳۴]
(بار الها! همۀ گناهان مرا، اعم از کوچک و بزرگ، اوّل و آخر، آشکار و نهان، ببخشاى.)
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَعُوْذُ بِرِضَاكَ مِنْ سَخَطِكَ، وَبِمُعَافَاتِكَ مِنْ عُقُوْبَتِكَ و أَعُوْذُ بِكَ مِنْكَ، لاَ أُحْصِيْ ثَنَاءً عَلَيْكَ أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ.) [۱۳۵]
(بار الها! من از خشمت به خشنودى تو پناه مى برم. الهى! از عذابت به عفو تو پناه مى برم. الهى! از (عذاب و خشم) تو، به تو پناه مىبرم. پروردگارا! آنچنان که حق ستایش تو است، نمىتوانم آن را بجاى آورم، بدون تردید تو آنچنانى که خود فرمودهاى.) [۱۳۶]
[۱۲۸]) (صحیح): مسلم (ش۱۸۵۰) / ابوداود (ش۸۷۱) / ترمذی (ش۲۶۲). [۱۲۹]) (صحیح): سراج، المسند (ش۳۰۹) / طبرانی، الدعاء (ش۶۰۴). [۱۳۰]) (صحیح): بخاری (ش۴۲۹۳و۴۹۶۷) / مسلم (ش۱۱۱۳و۱۱۱۵). [۱۳۱]) (صحیح): مسلم (ش۱۱۱۹) / ابوداود (ش۸۷۲). [۱۳۲]) (صحیح): مسلم (ش۱۸۴۸و۱۸۴۹) / ابوداود (ش۷۶۰). [۱۳۳]) (صحیح): ابوداود (ش۸۷۳) / بیهقی، السنن الکبری (ش۳۸۴۰). [۱۳۴]) (صحیح): مسلم (ش۱۱۱۲) / ابوداود (ش۸۷۸). [۱۳۵]) (صحیح): مسلم (ش۱۱۱۸) / ابوداود (ش۸۷۹). [۱۳۶]) همه فقها بنابرنصوص شرعی بر صحّتِ دعا در نماز خصوصاَ در سجده که نزدیکترین مکانِ قُرب و خشوع در برابر خداوند متعال میباشد، قلم صحّه گذاشتهاند ولی در نوع دعاها اختلاف نظر دارند و با توجه به سنّت پیامبر جو عملکرد و استنباط صحابهشدلیلی بر تحریم دعا در هر زمینهای (دنیوی و أخروی) در نماز وجود ندارد؛ اگرچه استفاده از دعای مأثور از اولویّت و وجاهت خاصّ خود برخوردار است و دعا کننده نیز باید از دعاهای حرام بپرهیزد و حتّی به قول امام مالک: مستحب است که مؤدّب باشد، مثلاً نگوید: بارالها! به من رزق عطا کن در حالی که ثروتمند است و همانند صالحین و آنچه در قرآن آمده دعا نماید. در زمینه حکم دعا به غیر عربی در نماز، جمهور فقها آنرا جایز دانسته و در واقع دلیلی صریح بر حرام بودن دعا به غیر عربی مانند: فارسی، کُردی، بلوچی، آذری، ترکمنی و... در نماز مشاهده نمیشود. البته اولویّت در شریعت آن است که به زبان عربی باشد و حتّی دعاهای مأثور از کتاب و سنّت خوانده شود ولی شریعت ممانعتی در انجام دعا در نماز به غیر عربی ابراز نداشته خصوصاً برای کسی که ناتون از فهم زبان عربی باشد. فقهایی همچون محمّد و أبویوسف از شاگردان امام أعظم، برخی از مالکیه و قول صحیح مذهب شافعیه و قول حنابله بر این باورند برای کسی که ناتوان به زبان عربی است جایز و برای عالم و توانمند به آن نادرست و موجب ابطال نماز خواهد بود. ابوحنیفه، قولی از مالکیه و وجهی در نزد شافعیه بر این باورند که هر کسی (چه عربی را بداند و چه نداند) برایش جایز است که در نماز با غیر عربی دعا کند. نک: الفتاوی الهندیة، ۱/۶۹؛ فتاوی الشیخان، ۱/۸۶؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ۱/۸۹؛ التهذیب فی الفقه الشافعی، ۲/۱۲۶؛ نووی، المجموع، ۳/۲۳۹؛ ابن رجب، القواعد فی الفقه، ص ۱۳؛ فتاوی قاضیخان بهامش الهندیة، ۱/۸۶؛ ابن عابدین، حاشیة ابن عابدین، ۱/۵۶۱ (آن را از علامه لقانی مالکی نقل میکند.)؛ نووی، المجموع، ۳/۲۳۹؛ شربینی، مغنی المحتاج، ۱/۱۷۷؛ خلود مهیزع، الدعاء و أحکامه الفقهیة، ۱- ۲۶۳ تا ۲۸۱. و.... .
(رَبِّ اغْفِرْ لِـي رَبِّ اغْفِرْ لِـي.) [۱۳۷]
(اى پروردگار من! مرا ببخش، مرا ببخش.)
[۱۳۷]) (صحیح): احمد، المسند (ش۲۳۳۷۵) / ابن ماجه (ش۸۹۷).
(سَجَدَ وَجْهِيْ لِلَّذِيْ خَلَقَهُ، وَشَقَّ سَمْعَهُ وَبَصَرَهُ وَبِحَوْلِهِ وَقُوَّتِهِ﴿فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾.) [۱۳۸]
(چهرهام براى ذاتى که آنرا آفرید و شنوایى و بینایى را به قدرت و توانایى خود در آن قرار داد، سجده کرد. بسیار با برکت است بهترینِ آفرینندگان.)
[۱۳۸]) (صحیح): مسلم (ش۱۸۴۸و۱۸۴۹) / ابوداود (ش۷۶۰).
(اَلتَّحِيَّاتُ ِللهِ، وَالصَّلَوَاتُ وَالطَّيِّبَاتُ، اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاَتُهُ، اَلسَّلاَمُ عَلَيْنَا وَعَلَى عِبَادِ اللهِ الصَّالِـحِيْنَ، أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ محمّداً عَبْدُهُ وَرَسُوْلُهُ.) [۱۳۹]
(انواع تعظیم، درود و پاکى مخصوص الله است، [۱۴۰]سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد اى پیامبر، سلام بر ما و کلیّۀ بندگان صالح خدا، من گواهی مىدهم که هیچ معبودى بجز الله «بر حقّ» وجود ندارد و محمّد جبنده و رسول اوست.) [۱۴۱]
[۱۳۹]) (صحیح): بخاری (ش۸۳۱و۱۲۰۲و۸۳۵) / مسلم (ش۹۲۴). اگرچه این روایت أصحّ روایات در تشهّد اوّل میباشد ولی دقت شود که صلوات فرستادن در تشهد اوّل مستحب میباشد؛ روایت صحیحِ أمّ المؤمنین عائشهلنشان میدهد که رسول الله جدر رکعت اوّل بر پیامبر جصلوات میفرستاده لذا تبعیّت از ایشان جدر این حالت مستحب میباشد؛ اما چون به (مسیء صلاته) نگفتند که در تشهدِ اوّل نماز، صلوات بفرست لذا این قرینهای میباشد که واجب نیست. نک: حدیث عائشه: ابن ماجه (ش۱۱۹۱) / بیهقی، السنن الکبری (ش۴۸۲۲) و حدیث (مسیء صلاته): بخاری (ش۷۵۷و۷۹۳و۶۶۶۷و۶۲۱۵) / مسلم (ش۹۱۱و۹۱۲). [۱۴۰]) اَلتَّحِیَّات یعنی؛ انواع تعظیم، الصَّلَوَات یعنی؛ دعا و تمامی صلوات و درودها (فرض و مستحب)، الطَّیِّبَات یعنی؛ هر پاکی در اقوال و افعال و صفات از آنِ خداوندأاست. نک: شرح عمدة الفقه، ۱/۳۰۴؛ الشرح الممتع، ۳/۲۰۳-۲۰۶. [۱۴۱]) پیامبر جو صحابههاشچه آنها در کنار ایشان جنماز میخواندند و چه آنها از ایشان جدور بوده و در خانه و یا سفر نماز میخواندند در تحیّاتِ نماز "اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاَتُهُ"میگفتند و البته این خطاب "عَلَیکَ" به معنای حضور پیامبر جدر جلوی نمازگزار نیست بلکه طبق حدیث صحیح (عبدالرزاق، المصنف (ج۲ص۲۱۵) / احمد، المسند (ش۴۳۲۰)) ملائکه مأمور رساندن این صلوات به پیامبر جهستند. اگرچه بنابر روایت حسن برخی از صحابهشبعد از فوت پیامبر جگفتند: "اَلسَّلاَمُ عَلَي النَّبِيِّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاَتُهُ". إبن أبیشبهه، ۱/۲۹۳. نک: صحیح البخاری، ش۸۳۱؛ صحیح مسلم، ش۴۰۲؛ زادالمعاد، ۱/۲۰۸؛ مجموع الفتاوی، ۲۲/۶۶-۶۹ و ۳۳۵-۳۴۸ و عمدة الفقه، ۱/۳۰۴ و ۳۰۵.
(أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى محمّد وَعَلَى آلِ محمّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلى آلِ إِبْرَاهِيْمَ، إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِيْدٌ، أَللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى محمّد وَعَلَى آلِ محمّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيْمَ، إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِيْدٌ.) [۱۴۲]
(بار إلها! بر محمّد جو آل محمّد درود بفرست همچنان که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادى، همانا تو ستوده و باعظمت هستى. بار الها! بر محمّد و آل محمّد برکت نازل فرما همچنان که بر ابراهیم و آل ابراهیم برکت نازل کردى، همانا تو ستوده و باعظمت هستى.)
(أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى محمّدٍ وَعَلَى أَزْوَاجِهِ وَذُرِّيَّتِهِ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيْمَ، وَبَارِكْ عَلَى محمّد وَعَلَى أَزْوَاجِهِ وَذُرِّيَّتِهِ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيْمَ، إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِیدٌ.) [۱۴۳]
(بار إلها! بر محمّد و همسران و فرزندانش درود فرست همچنان که بر ابراهیم درود فرستادى، و بر محمّد و همسران و فرزندانش برکت نازل گردان همچنان که بر آل ابراهیم برکت نازل فرمودى، همانا تو ستوده و باعظمت هستى.)
[۱۴۲]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۵۷) / مسلم (ش۹۳۶و۹۳۵). [۱۴۳]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۶۰و۳۳۶۹) / مسلم (ش۹۳۸).
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَعُوْذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ، وَمِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ، وَمِنْ فِتْنَةِ الْـمَحْيَا وَالْـمَمَاتِ، وَمِنْ فِتْنَةِ الْـمَسِيْحِ الدَّجَّالِ.) [۱۴۴]
(پروردگارا! از عذاب قبر و عذاب دوزخ، فتنۀ زندگى و مرگ، و فتنۀ مسیح دجّال به تو پناه مى برم.)
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَعُوْذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الْـمـَسِيْحِ الدَّجَالِ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الْـمَحْيَا وَالْـمَمَاتِ، أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَعُوْذُ بِكَ مِنَ الـمَأْثَمِ والـمَغْرَمِ.) [۱۴۵]
(الهى! من از عذاب قبر، و از فتنۀ مسیح دجّال، و فتنۀ زندگى و مرگ به تو پناه مىبرم. بار الها! من از گناه و زیان، به تو پناه مىآورم.)
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ ظَلَمْتُ نَفْسِيْ ظُلْماً كَثِيْراً، وَلاَ يَغْفِرُ الذُّنُوْبَ إِلاَّ أَنْتَ، فَاغْفِرْ لِـيْ مَغْفِرَةً مِنْ عِنْدِكَ وَارْحَمْنِيْ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُوْرُ الرَّحِيْمُ.) [۱۴۶]
(الهى! من بر نفس خود بسیار ظلم کردم، همانا غیر از تو کسى دیگر گناهان مرا نمىبخشد؛ پس، از جانب خود مرا مورد آمرزش قرار بده، و بر من رحم کن، همانا تو بخشنده و مهربان هستى.)
(أَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِـيْ مَا قَدَّمْتُ، وَمَا أَخَّرْتُ، وَمَا أَسْرَرْتُ، وَمَا أَعْلَنْتُ، وَمَا أَسْرَفْتُ، وَمَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّيْ، أَنْتَ الْـمُقَدِّمُ وَأَنْتَ الْـمُؤَخِّرُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ.) [۱۴۷]
(الهى! گناهان قبلى و بعدى مرا ببخشاى. الهى! گناهان مخفى و آشکار مرا بیامرز، و زیادهروىهاى مرا و آنچه را که تو از من بهتر مىدانى ببخش، همانا مقدّم و مؤخّر توئى، بجز تو معبودى «بر حقّ» نیست.)
(أَللَّهُمَّ أَعِنِّيْ عَلَى ذِكْرِكَ، وَشُكْرِكَ، وَحُسْنِ عِبَادَتِكَ.) [۱۴۸](بار الها! به من توفیق بده تا تو را یاد کنم، و سپاس گویم، و به بهترین روش، بندگى نمایم.)
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَعُوْذُ بِكَ مِنَ الْبُخْلِ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنَ الْـجُبْنِ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ أَنْ أُرَدَّ إِلَى أَرْذَلِ العُمُرِ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الدُّنْيَا وَعَذَابِ الْقَبْرِ.) [۱۴۹]
(بار الها! من از بخل و بُزْدلى به تو پناه مىبرم، و از اینکه به علّت پیرى، سست و درمانده شوم، به تو پناه مىبرم، و از آزمایشهاى سخت دنیا و عذاب قبر به تو پناه مىبرم.)
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ الْـجَنَّةَ وَأَعُوْذُ بِكَ مِنَ النَّارِ.) [۱۵۰]
(بار الها! من از تو خواهان بهشتم، و از آتش به تو پناه مى برم.)
(أَللَّهُمَّ بِعِلْمِكَ الغَيْبَ، وَقُدْرَتِكَ عَلَى الـْخَلْقِ أَحْيِنِيْ مَا عَلِمْتَ الْـحَيَاةَ خَيْراً لِيْ، وَتَوَفَّنِيْ إِذَا عَلِمْتَ الْوَفَاةَ خَيْراً لِيْ، أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ خَشْيَتَكَ فِيْ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ، وَأَسْأَلُكَ كَلِمَةَ الْـحَقِّ فِي الرِّضَا وَالْغَضَبِ، وَأَسْأَلُكَ الْقَصْدَ فِي الْغِنَى وَالْفَقْرِ، وَأَسْأَلُكَ نَعِيْماً لاَ يَنْفَدُ، وَأَسْأَلُكَ قُرَّةَ عَيْنٍ لاَ تَنْقَطِعُ، وَأَسْأَلُكَ الرِّضَا بَعْدَ الْقَضَاءِ، وَأَسْأَلُكَ بَرْدَ الْعَيْشِ بَعْدَ الْـمَوْتِ، وَأَسْأَلُكَ لَذَّةَ النَّظَرِ إِلَى وَجْهِكَ وَالشَّوْقَ إِلَى لِقَائِكَ فِيْ غَيْرِ ضَرَّاءَ مُضِرَّةٍ وَلاَ فِتْنَةٍ مُضِلَّةٍ، أَللَّهُمَّ زَيِّنَّا بِزِيْنَةِ الإِيْمَانِ وَاجْعَلْنَا هُدَاةً مُهْتَدِيْنَ.) [۱۵۱]
(بار الها! به علم غیبت و قدرتت بر آفرینش، تا زمانى مرا زنده نگهدار که زندگى برایم خوب باشد، و مرا بمیران زمانى که مردنم را به نفعم مىدانى. الهى! من خشوع و ترس از تو را در نهان و آشکار مىطلبم. «گفتن» کلمۀ حق را در شادى و غضب از تو مى خواهم. میانهروى را در ثروت و فقر مسألت مىنمایم. نعمتى را که نابود نشود، و نور چشمى را که قطع نگردد، و رضا را بعد از قضا، و راحتى زندگى بعد از مرگ، و لذّت نگاه به چهرهات و شوق به لقاءت را درخواست مىکنم. بدون اینکه گرفتار مصیبتى سخت، یا فتنهاى گمراه کننده شوم. پروردگارا! ما را با زیبایى ایمان، زینت بخش و ما را در زمرۀ هدایت دهندگان و هدایتیافتگان قرار بده.)
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ يَا اللهُ بِأَنَّكَ الْوَاحِدُ الأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِيْ لَـمْ يَلِدْ وَ لَـمْ يُوْلَدْ وَ لَـمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ، أَنْ تَغْفِرَ لِيْ ذُنُوْبِيْ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُوْرُ الرَّحِيْمُ.) [۱۵۲]
(بارالها! من با توسّل به اینکه تو یگانهاى و شریکى ندارى و بىنیاز و در اوج کمال هستى، که نه زادهاى و نه زاده شدهاى و هیچ همتایى برای خود ندارى، از تو مسألت مىنمایم که گناهان مرا بیامرزى، همانا که تو آمرزگار و مهربان هستى.)
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْـحَمْدُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ وَحْدَكَ لاَ شَرِيْكَ لَكَ، الْـمَنَّانُ، يَا بَدِيْعَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ يَا ذَا الْـجَلاَلِ وَالإِكْرَامِ، يَا حَيُّ يَا قَيُّوْمُ، إِنِّيْ أَسْأَلُكَ الْـجَنَّةَ وَأَعُوْذُ بِكَ مِنَ النَّارِ.) [۱۵۳]
(پروردگارا! من فقط از تو مى خواهم؛ چرا که حمد فقط از آنِ توست، هیچ معبودى بجز تو «بر حقّ» وجود ندارد، و یکتایى و شریک ندارى یا منّان! اى بوجود آورندۀ آسمانها و زمین! اى صاحب عظمت و بزرگى! اى زندۀ پایدار! من بهشت را از تو خواهانم، و از آتش به تو پناه مىبرم.)
(أَللَّهُمَّ إِنّيْ أَسْأَلُكَ بِأَنِّيْ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَنْتَ اللهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، الأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِيْ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُوْلَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ.) [۱۵۴]
(پروردگارا! من تنها از تو «احتیاجاتم را» مىخواهم، چرا که شهادت مىدهم که تو الله هستى، و هیچ معبودى بجز تو «بر حقّ» وجود ندارد، تو آن یکتا و بى نیازى و در اوج کمالی هستى که نه زاده است، و نه زائیده شده است، و همتایى ندارد.)
[۱۴۴]) (صحیح): مسلم (ش۱۳۵۴) / ابوداود (ش۹۸۵). [۱۴۵]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۶۸) / مسلم (ش۱۳۵۳). [۱۴۶]) (صحیح): بخاری (ش۸۳۴و۷۳۸۷) / مسلم (ش۴۰۴۳و۴۰۴۴). [۱۴۷]) (صحیح): مسلم (ش۱۸۴۸و۱۸۴۹) / ابوداود (ش۷۶۰). [۱۴۸]) (صحیح): ابوداود (ش۱۵۲۴) / ابن حبان (ش۲۰۲۱). [۱۴۹]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۶۵و۶۳۷۴و۶۳۷۰) / ترمذی (ش۳۵۶۷). [۱۵۰]) (صحیح): ابوداود (ش۷۹۲) / ابن ماجه (ش۹۱۰). [۱۵۱]) (صحیح): نسایی (ش۱۳۰۵) / ابن حبان (ش۱۹۷۱). [۱۵۲]) (صحیح): احمد، المسند (ش۱۸۹۷۴) / ابوداود (ش۹۸۷). هر کس این دعا را خوانده و از خداوندأطلب مغفرت نماید، آمرزیده میشود. [۱۵۳]) (صحیح): احمد، المسند (ش۱۳۵۷۰) / ابوداود (ش۱۴۹۷). [۱۵۴]) (صحیح): احمد، المسند (ش۲۲۹۵۲) / ابوداود (ش۱۴۹۵). این دعا، اسم أعظم خداوند بوده که اگر کسی چیزی را با آن از خداوندأطلب نماید، به وی عطا میگردد.
پیامبر أکرم جبعد از اتمام نماز رو به راست کرده و میفرمودند: (السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ.) و سپس رو به چپ کرده و میفرمودند: (السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ.) [۱۵۵]
[۱۵۵]) (صحیح): ترمذی (ش۲۹۵) / ابوداود (ش۹۹۸). پیغمبر اکرم جبهگونهای گردنشان را برای سلام دادنِ نماز به راست و چپ میچرخاندند که سفیدی گونهاش از پشتِ وی مشخص میشد. " السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ "یعنی؛ سلام و رحمت خدا بر ملائکه و مسلمانان و مؤمنان باد. نک: (صحیح): ترمذی (ش۴۲۹).
(أَسْتَغْفِرُ اللهَ أَسْتَغْفِرُ اللهَ أَسْتَغْفِرُ اللهَ أَللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلاَمُ وَمِنْكَ السَّلاَمُ، تَبَارَكْتَ يَا ذَا الْـجَلاَلِ وَالْإِكْرَامِ.) [۱۵۶]
(از الله طلب آمرزش مى کنم (سه مرتبه) الهى! تو سلامى، و سلامتى از جانب تو است، تو بسیار بابرکتى، اى صاحب عظمت و بزرگى.)
(لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْـمُلْكُ وَلَهُ الْـحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ، أَللَّهُمَّ لاَ مَانِعَ لِـمَا أَعْطَيْتَ، وَلاَ مُعْطِيَ لِـمَا مَنَعْتَ، وَلاَ يَنْفَعُ ذَا الْـجَدِّ مِنْكَ الْـجَدُّ.) [۱۵۷]
(اللَّهُمَّ أَعِنِّى عَلَى ذِكْرِكَ وَشُكْرِكَ وَحُسْنِ عِبَادَتِكَ.) [۱۵۸]
(معبودى «بر حقّ» بجز الله، وجود ندارد. شریکى ندارد، پادشاهى از آنِ اوست، ستایش شایستۀ اوست، و او بر هر چیزى توانا است. الهى! آن چه تـو بـدهى، هیچ کس مانع آن نمىگردد، و آنچه تو منع کنى، هیچ کس نمىتواند آن را بدهد. توانگر را، ثروتش از عذاب تو نجات نمىدهد، و «تمامى شکوه و» ثروت از آنِ تو است.)
(بار الها! به من توفیق بده تا تو را یاد کنم، و سپاس گویم، و به بهترین روش، بندگى نمایم.)
(لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْـمُلْكُ، وَلَهُ الْـحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ. لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ، وَلاَ نَعْبُدُ إِلاَّ إِيَّاهُ، لَهُ النِّعْمَةُ وَلَهُ الْفَضْلُ وَلَهُ الثَّنَاءُ الْـحَسَنُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ مُخْلِصِيْنَ لَهُ الدِّيْنَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُوْنَ.) [۱۵۹]
(معبودى بجز الله «بر حقّ» وجود ندارد، یگانه اوست و شریکى ندارد، پادشاهى از آنِ اوست، و ستایش مخصوص اوست، و او بر هر چیز توانا است. هیچ نیروى بازدارنده از گناهان و توفیق دهنده به نیکى، به جز الله وجود ندارد. هیچ معبودى جز او «بر حقّ» نـیست. جز او کسـى دیگر را عبادت نمىکنیم، نعمت و فضل از آنِ اوست، ستایش نیکو مخصوص اوست، معبودى بجز او وجود ندارد، همۀ ما با اخلاص او را بندگى مىکنیم، هر چند کافران دوست نداشته باشند.)
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ٢ لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ٣ وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ٤﴾
(به نام خداوند بخشندۀ مهربان. بگو: خدا یگانه است، خدا، کمال مطلق و سَرورِ والای برآورندۀ امیدها و برطرفکنندۀ نیازمندیها است، نه زاده، و نه زاده شده است، و نه همتایى دارد.)
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ١ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ٢ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ٣ وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِي ٱلۡعُقَدِ٤ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ٥﴾.
به نام خداوند بخشندۀ مهربان (بگو پناه مىبرم به خداوند سپیده دم. از شرّ آنچه آفریده است، و از شرّ شب بدانگاه که کاملاً فرا مىرسد، و از شرّ کسانى که در گرهها مىدمند، و از شرّ حسود بدانگاه که حسد مىورزد.)
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ١ مَلِكِ ٱلنَّاسِ٢ إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ٣ مِن شَرِّ ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ٤ ٱلَّذِي يُوَسۡوِسُ فِي صُدُورِ ٱلنَّاسِ٥ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ٦﴾. [۱۶۰]
به نام خداوند بخشندۀ مهربان، (بگو پناه مى برم به پروردگار مردمان، به مالِک و حاکِم «واقعىِ» مردم، به معبودِ «بر حقّ» مـردم، از شرّ وسوسهگرى که واپس مىرود، از وسوسه گری است که در سینههاى مردم به وسوسه مىپردازد، «در سینههاى مردمانى» از جنها و انسانها.) (بعد از هر نماز خوانده شوند).
﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞۚ لَّهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا ئَُودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ٢٥٥﴾ [۱۶۱]. بعد از هر نماز خوانده شود.
(خداوند، هیچ معبودى «بر حقّ» جز او نیست، خداوندى که زنده و قائم به ذات خویش است، هیچ گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمىگیرد، براى اوست آنچه در آسمانها و زمین است، کیست که نزد او جز به فرمانش شفاعت کند، آنچه را پیش روى آنه داند، و از گذشته و آیندۀ آنان آگاه است، آنها جز به مقدارى که او بخواهد احاطه به علم او ندارند، کرسى او آسمانها و زمین را دربرگرفته و حفظ و نگهدارى آسمان و زمین براى او گران نیست، و او بلند مرتبه و باعظمت است.)
(سُبْحَانَ اللهِ، وَالْـحَمْدُ لِلَّهِ، وَاللهُ أکبر (هرکدام ۳۳ بار سپس) لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْـمُلْكُ وَلَهُ الْـحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ.) [۱۶۲]
(بجز اللهِ معبود «بر حق» وجود ندارد، شریکى ندارد، پادشاهى از آنِ اوست، ستایش شایستۀ اوست، و او بر هر چیز تواناست.)
(لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْـمُلْكُ وَلَهُ الْـحَمْدُ يُحْيِيْ وَیُمِيْتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ.) [۱۶۳]
(بجز اللهِ معبود «برحق» وجود ندارد، شریکى ندارد، پادشاهى از آنِ اوسـت و سـتایـش مـر او راسـت، زنـده مـىکـند و مىمیراند، و او بر هر چیز تواناست.)
[۱۵۶]) (صحیح): مسلم (ش۱۳۶۲) / ترمذی (ش۳۰۰) / نسایی (ش۱۳۳۷). [۱۵۷]) (صحیح): بخاری (ش۸۴۴و۶۳۳۰) / مسلم (ش۱۳۶۶و۱۳۷۰). [۱۵۸]) (صحیح): بخاری، الادب المفرد (ش۶۹۰) / ابوداود (ش۱۵۲۴). [۱۵۹]) (صحیح): مسلم (ش۱۳۷۱و۱۳۷۲) / نسایی (ش۱۳۴۰). [۱۶۰]) (صحیح): ترمذی (ش۲۹۰۳) / احمد (ش۱۷۷۹۲). [۱۶۱]) (صحیح): نسایی، السنن الکبری (ش۹۹۲۸). هر کس آیة الکرسی را بعد از هر نماز بخواند، فقط مرگ مانع ورود وی به بهشت شده است. در خور توجه است حدیث، هیچ بیانی از دمیدن در دست و مالیدن آن به بدن بعد از قرائت آیة الکرسی ندارد، و آنچه مشروع و سنّت پیامبر جمیباشد فقط خواندن آیة الکرسی میباشد. [۱۶۲]) (صحیح): مسلم (ش۱۳۸۰و۱۳۸۱) / ابوداود (ش۱۵۰۶). هر کس این أذکار را بعد از هر نماز بخواند، خداوندأتمامی گناهانش را میبخشد اگر چه مانند کف دریاها زیاد باشد. [۱۶۳]) (صحیح): احمد (ش۲۶۵۵۱) / ترمذی (ش۳۴۷۴) / بزار (ش۴۰۵۰). هر کس این أذکار را ده بار بعد از نماز صبح و ده بار بعد از نماز مغرب بخواند، به جای هر مرتبه، ده حسنه به وی داده شده و ده گناه هم از وی پاک میگردد. و همچنین به ازای هر مرتبه، گویی که یک برده از نوادگان اسماعیل÷را آزاد کرده باشد، و هیچ گناهی هم آن روز به وی ضرر نمیرساند مگر اینکه شرک ورزیده باشد. و همچنین از صبح تا شب، از شیطان و هر ضرری محفوظ میگردد.
صهیبسروایت کرده که رسول الله جبعد از تمام کردن نمازهایش این دعا را میخوانده است: (اللَّهُمَّ أَصْلِحْ لِى دِينِى الَّذِى جَعَلْتَهُ لِى عِصْمَةً وَأَصْلِحْ لِى دُنْيَاىَ الَّتِى جَعَلْتَ فِيهَا مَعَاشِى اللَّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِرِضَاكَ مِنْ سَخَطِكَ وَأَعُوذُ بِعَفْوِكَ مِنْ نِقْمَتِكَ وَأَعُوذُ بِكَ مِنْكَ. لاَ مَانِعَ لِمَا أَعْطَيْتَ وَلاَ مُعْطِىَ لِمَا مَنَعْتَ وَلاَ يَنْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْكَ الْجَدُّ.) [۱۶۴]
(خداوندا! این دینی که آن را محافظم قرار دادهای، برایم کامل نما. و دنیایم را که معاشم را در آن قرار دادهای اصلاح کن. پروردگارا! من از خشمت به رضایتت، واز قهرت به بخششت، واز خودت به خودت پناه میبرم. وکسی نمیتواند مانع چیزی شود که بخشیدهای و یا مانع چیزی شود که آن را نمیخواهی. و سعی و تلاش فرد، در برابر مشیت تو، سودی ندارد.)
و معاذ بن جبلسهم روایت کرده که پیامبر جبه وی وصیّت نمود که بعد از اتمام نمازها این دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ أَعِنِّى عَلَى ذِكْرِكَ وَشُكْرِكَ وَحُسْنِ عِبَادَتِكَ.» [۱۶۵]
(پروردگارا! مرا در ذکر کردن و شکر نمودن و عبادت یاری کن که آنها را به نیکویی انجام دهم.)
از عبدالله بن زبیرسروایت شده که پیامبر جدر پایان هر نماز این دعا را میخواند: (لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ، وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ، لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ، لاَ نَعْبُدُ إِلاَّ إِيَّاهُ، لَهُ النِّعْمَةُ وَلَهُ الْفَضْلُ، وَلَهُ الثَّنَاءُ الْحَسَنُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ.) (هیچ خدایی جز الله «بر حق» نیست که تنها و بیشریک است و پادشاهی و سپاس و ستایش سزاوار او و از آنِ اوست و او بر هر کاری تواناست و هیچکس را هیچ نیرویی برای انجام هیچ عملی نیست جز به اراده و امر خدا؛ جز الله خدایی «بر حق» نیست و جز او را پرستش نمیکنیم، نعمتها و بخششها و لطفها از جانب او و سپاس و ستایش نیکو از آنِ اوست، هیچ معبودی جز الله «بر حق» نیست و خالصانه برای او عبادت و دینداری میکنیم، اگرچه کافران بدشان بیاید.) ابن زبیر میگوید: پیامبر جبعد از هر نماز، با این تسبیحات ذکر و تهلیل میفرمود. [۱۶۶]
همچنین امام بخاری/اسم یکی از بابهایش را در کتاب صحیحش اینگونه نامگذاری کرده: «بَاب الدُّعَاءِ بَعْدَ الصَّلَاةِ». [۱۶۷]
[۱۶۴] (صحیح): نسایی (ش۱۳۴۶) / ابن خزیمه (ش۷۴۵). [۱۶۵] (صحیح): بخاری، الادب المفرد (ش۶۹۰) / ابوداود (ش۱۵۲۴). [۱۶۶]) (صحیح): مسلم (ش۱۳۷۱و۱۳۷۲) / نسایی (ش۱۳۴۰). [۱۶۷]) (صحیح): بخاری (ج۱۶ص۷۸ش۶۳۲۹).
(رَسُولُ اللَّهِ جقَائِمٌ يَخْطُبُ فَاسْتَقْبَلَ رَسُولَ اللَّهِ جقَائِمًا فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَلَكَتْ الْمَوَاشِي وَانْقَطَعَتْ السُّبُلُ فَادْعُ اللَّهَ يُغِيثُنَا قَالَ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ جيَدَيْهِ فَقَالَ اللَّهُمَّ اسْقِنَا اللَّهُمَّ اسْقِنَا اللَّهُمَّ اسْقِنَا.) [۱۶۸]
(مردی از همان دروازه، وارد مسجد شد و مقابل آنحضرت جکه مشغول خطبه بود، ایستاد و گفت: دامها هلاک شدند و راهها از بین رفتند. از خدا بخواه که باران را بر ما بباراند. رسول خدا جدست به دعا برداشت و فرمود: خدایا! باران را بر ما بباران. خدایا! باران را بر ما بباران. خدایا! باران را بر ما بباران.)
[۱۶۸]) (صحیح): بخاری (ش۱۰۱۳و۱۰۲۱) / مسلم (ش۲۱۱۵-۲۱۱۹).
جابر بن عبداللهسمىگوید: رسول الله جاستخاره را در هرکارى همانند سورهاى از قرآن به ما مىآموخت و میفرمود: هرگاه یکى از شما خواست کارى انجام دهد، غیر از نماز فرض، دو رکعت نماز بخواند، سپس بگوید: (أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْتَخِيْرُكَ بِعِلْمِكَ، وَأَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ، وَأَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ الْعَظِيْمِ، فَإِنَّكَ تَقْدِرُ وَلاَ أَقْدِرُ، وَتَعْلَمُ وَلاَ أَعْلَمُ، وَأَنْتَ عَلاَّمُ الْغُيُوْبِ، أَللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ هَـذَا الأَمْرَ -وَيُسَمِّيْ حَاجَتَـهُ- خَيْرٌ لِيْ فِيْ دِيْنِـيْ وَمَعَاشِيْ وَعَاقِبَـةِ أَمْرِيْ -أَوْ قَالَ: عَاجِلِهِ وَآجِلِهِ- فَاقْدِرْهُ لِيْ وَيَسِّرْهُ لِيْ ثُمَّ بَارِكْ لِيْ فِيْهِ، وَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ هَذَا الأَمْرَ شَرٌّ لِيْ فِيْ دِيْنِيْ وَمَعَاشِيْ وَعَاقِبَةِ أَمْرِيْ -أَوْ قَـالَ: عَاجِلِهِ وَآجِلِهِ- فَاصْرِفْهُ عَنِّيْ وَاصْرِفْنِيْ عَنْهُ وَاقْدِرْ لِـيَ الْـخَيْرَ حَيْثُ كَانَ، ثُمَّ أَرْضِنِيْ بِهِ.) [۱۷۰]
(اى الله! به وسیلۀ علمت از تو طلب خیر مىکنم، و بوسیلۀ قدرتت از تو توانایى مىخواهم، از تو فضل بسیارت را مسألت مىنمایم، زیرا تو توانایى و من ناتوان، و تو مىدانى و من نمىدانم، و تو دانندۀ امور پنهان هستى. الهى! اگر در علم تو این کار ـ حاجت خود را نام مى برد -باعث خیر من در دین و آخرت است- یا مىگوید: در حال و آیندۀ کارم -آنرا برایم مقدور و آسان بگردان، و در آن برکت عنایت فرما، و چنانچه در علم تو این کار برایم در دنیا و آخرت باعث بدى است -یا مىگوید: در حال و آیندۀ کارم- پس آنرا از من، و مرا از آن، منصرف بگردان، و خیر را براى من هر کجا که هست مقدّر نما، و آنگاه مرا با آن خشنود بگردان.)
کسى که از خالقأ، طلب خیر نماید و از مخلوق، مشورت بگیرد، و در کارش ثابت قدم باشد و بر خداوندأتوکّل نماید، پشیمان نمىشود، خداوندأمىفرمایند: ﴿وَشَاوِرۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِۖ فَإِذَا عَزَمۡتَ فَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُتَوَكِّلِينَ١٥٩﴾[آل عمران: ۱۵۹] (در کارها با مردم، مشورت کن، و هرگاه تصمیم به انجام کارى گرفتى، به خدا توکّل کن.)
[۱۶۹]) این دعا بعد از دو رکعت نمازِ مستحب به نیّتِ نماز استخاره خوانده میشود. اگرچه برخی از فقها حمد و ثنا قبل استخاره را مستحب میدانند ولی به نظر میرسد گفتن آن مشروع نمیباشد؛ زیرا عبادات توقیفی هستند و در روایت ذکری از آن نشده است. تکرار دعا نیز مستحب نیست؛ زیرا روایت حاکی از یک بار گفتن است ولی برای کسی که خواهان بیشتر استخاره در امرش باشد، تکرار نماز و تکرار دعا به همراهش مستحب میباشد. آداب استخاره: خشوع قلبی و صدق در دعا، گفتن حاجت با کنایه یا صراحتاً حتّی با زبان مادری، رو به قبله و با دستان بلند شده دعا خوانده شود، شایسته است قبل از تصمیم نهایی استخاره خوانده شود و همچنین بعد از استخاره، مشورت شود و در صورتیکه تمایل قلبی برای یکی از اعمال حاصل شد، آنرا انجام دهد و هیچ علامت و نشانه خاصی در شریعت قرار داده نشده که نمادی از انجام و انتخاب برای شخص باشد. هرگونه استخارهای به غیرِ نماز استخاره، همچون استخاره با قرآن، فالنامهها و... در شریعت اسلام تأییدیه ندارند و باطل و حرامند. [۱۷۰]) (صحیح): بخاری (ش۱۱۶۲) / ابوداود (ش۱۵۴۰).
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَعُوْذُ بِرِضَاكَ مِنْ سَخَطِكَ، وَبِمُعَافَاتِكَ مِنْ عُقُوْبَتِكَ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْكَ، لاَ أُحْصِيْ ثَنَاءً عَلَيْكَ، أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ.) [۱۷۱]
(الهى! از خشم تو به خشنودیت، و از عذاب تو به عفوت، پناه مىبرم، از خشمت به تو پناه مىبرم. الهى! من نمىتوانم تو را آنطور که شایستهاى، مدح کنم، تو آنچنانى که خود را مدح کردهاى.)
[۱۷۱]) (صحیح): مسلم (ش۱۱۱۸) / ابوداود (ش۸۷۹).
سه بار (سُبْحَانَ الْـمَلِكِ الْقُدُّوْسِ)بگوید و بار سوم با صداى بلند و کشیده (رَبِّ الْـمَلاَئِكَةِ وَالرُّوْحِ)را به آن بیفزاید. [۱۷۲]
[۱۷۲]) (صحیح): نسایی (ش۱۶۹۹) / ابن ابی شیبه، المصنف (ج۲ص۱۹۸).
(إِنَّ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ آيَتَانِ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَا يَخْسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ وَلَا لِحَيَاتِهِ فَإِذَا رَأَيْتُمْ ذَلِكَ فَادْعُوا اللَّهَ وَكَبِّرُوا وَصَلُّوا وَتَصَدَّقُوا..) [۱۷۳]
(ماه و خورشید دو نشانه از نشانههای «قدرت» الله هستند. و بخاطر مرگ و زندگی کسی، دچار گرفتگی نمیشوند. پس هرگاه، چنین حالتهایی را دیدید، دعا کنید، تکبیر بگویید، نماز بخوانید و صدقه بدهید.)
[۱۷۳]) (صحیح): بخاری (ش۱۰۴۴) / مسلم (ش۲۱۲۷).
(اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلَا عَلَيْنَا اللَّهُمَّ عَلَى الْآكَامِ وَالْجِبَالِ وَالْآجَامِ وَالظِّرَابِ وَالْأَوْدِيَةِ وَمَنَابِتِ الشَّجَرِ.) [۱۷۴]
(بار الها! باران را به اطراف ما بباران، نه بر ما، اى الله! باران را بر روى تپهها و کوهها، و درّهها و محل روئیدن درختان بباران.)
(أن رسول الله جكان إذا رأى المطر قال: اللَّهُمَّ صَيّباً نافعاً.) [۱۷۵]
(پیامبر خدا جهرگاه باران را میدیدند، میفرمودند: بار الها! باران بسیار و سودمند نازل فرما.)
[۱۷۴]) (صحیح): بخاری (ش۱۰۱۳و۱۰۲۱) / مسلم (ش۲۱۱۵-۲۱۱۹). [۱۷۵]) (صحیح): بخاری (ش۱۰۳۲) نسایی (ش۱۵۲۳).
(ذَهَبَ الظَّمَأُ وَابْتَلَّتِ الْعُرُوْقُ، وَثَبَتَ اْلأَجْرُ إِنْ شَاءَ اللهُ.) [۱۷۶]
(تشنگى برطرف شد، و رگها تَر شدند و پاداش -إن شاء الله- ثابت گشت.)
[۱۷۶]) (حسن): بزار (ش۵۳۹۵) / ابوداود (ش۲۳۵۹).
(أَللَّهُمَّ باَرِكْ لَـهُمْ فِيْماَ رَزَقْتَهُمْ، وَاغْفِرْ لَـهُمْ وَارْحَمْهُمْ.) [۱۷۷]
(الهى! آنچه را که به ایشان ارزانى داشتهاى، برکت ده و آنها را ببخش، و بر آنها رحم کن.)
[۱۷۷]) (صحیح): مسلم (ش۵۴۵۹) ابوداود (ش۳۷۳۱) / ترمذی (ش۳۵۷۶).
(إِذَا دُعِيَ أَحَدُكُمْ فَلْيُجِبْ، فَإِنْ كَانَ صَائِمَاً فَلْيُصَلِّ وَإِنْ كَانَ مُفْطِراً فَلْيُطْعِمْ.) [۱۷۸].
(هرگاه یکى از شما دعوت شد، اجابت کند. اگر روزه دار بود، دعا کند، و اگر نه، غذا بخورد.)
[۱۷۸]) (صحیح): مسلم (ش۳۵۹۳) / ابوداود (ش۲۴۶۲).
(إِنِّيْ صَائِمٌ، إِنِّيْ صَائِمٌ.) [۱۷۹]
(من روزهام، من روزهام.)
[۱۷۹]) (صحیح): بخاری (ش۱۸۹۴) / مسلم (ش۲۷۵۹).
(اللَّهُمَّ إِنَّكَ عَفُوٌّ تُحِبُّ الْعَفْوَ فَاعْفُ عَنِّي.) [۱۸۰]
(پروردگارا! تو صاحب عفو وبخشش هستی و بخشیدن را هم دوست میداری پس مرا ببخش.)
[۱۸۰]) (صحیح): احمد، المسند (ش۲۵۳۸۴) / ترمذی (ش۳۵۱۳).
(لَبَّيْكَ أَللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لاَ شَرِيْكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الْـحَمْدَ، وَالنِّعْمَةَ، لَكَ وَالْـمُلْكَ، لاَ شَرِيْكَ لَكَ.) [۱۸۱]
(گوش بفرمانم، اى الله، گوش بفرمانم، تو شریکى ندارى، گوش بفرمانم، همانا ستایش و نعمت و سلطنت از آنِ تو است، و تو شریکى ندارى.)
[۱۸۱]) (صحیح): بخاری (ش۵۹۱۵) / مسلم (ش۲۸۶۸).
(طَافَ النَّبِيُّ جبِالْبَيْتِ عَلَى بَعِيْرٍ كُلَّمَا أَتَى الرُّكْنَ أَشَارَ إِلَيْهِ بِشيءٍ عِنْدَهُ وَكَبَّرَ.) [۱۸۲]
(رسول الله جسوار بر شتر، کعبه را طواف کرد، و هر بار به رکن (حجر الأسود) مى رسید با چیزى که در دست داشت به سوى آن اشاره مى کرد و تکبیر مىگفت.)
[۱۸۲]) (صحیح): بخاری (ش۱۶۱۳و۵۲۹۳).
﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ حَسَنَةٗ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ٢٠١﴾[البقرة: ۲۰۱]. [۱۸۳]
(پروردگارا! در دنیا و آخرت به ما نیکى عطا فرما، و ما را از عذاب دوزخ نجات ده).
[۱۸۳]) (حسن): عبدالرزاق، المصنف (ج۵ص۵۰) / احمد، المسند (ش۱۵۳۹۹).
هنگامى که رسول الله جبه کوه صفا مىرسید، این آیه را مىخواند: ﴿۞إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِۖ﴾(همانا صفا و مروه از شعائر الهى هستند.)سپس مىفرمود: سعى را از جایى آغاز مىکنم که خداوندأنخست از آن یاد کرده است. آنگاه رسول الله جسعى را از صفا آغاز مىکرد و بالا مىرفت تا کعبه را مىدید، سپس رو به قبله مى کرد و لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُو تکبیر مىگفت و این دعا را مىخواند: (لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْـمُلْكُ، وَلَهُ الْـحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَنَصَرَ عَبْدَهُ وَهَزَمَ اْلأَحْزَابَ وَحْدَهُ.) [۱۸۴].
(به جز الله، معبود دیگرى «بر حقّ» وجود ندارد، یگانه است و شریکى ندارد، پادشاهى از آن اوست، و ستایش مخصوص اوست، او بر هر چیز توانا است، بجز او معبود دیگرى «بر حقّ» وجود ندارد، یگانه است، اوست که وعدهاش را تحقق بخشید، و بندهاش را پیروز کرد، و به تنهایى گروهها را شکست داد.)
و در این میان، دعاهاى «مختلفى» مىفرمودند و دعاى فوق را سه بار تکرار مىکردند، بالاى مروه نیز همین عمل را انجام مىدادند.
[۱۸۴]) (صحیح): مسلم (ش۳۰۰۹و۳۰۱۰) / ابوداود (ش۱۹۰۷).
(لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ لَاشَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ إِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ.) [۱۸۵]
(گوش بفرمانم، اى الله، گوش بفرمانم، تو شریکى ندارى، گوش بفرمانم، همانا ستایش و نعمت و سلطنت از آنِ تو است، و تو شریکى ندارى.)
[۱۸۵]) (صحیح): نسایی (ش۳۰۰۶) / ابن خزیمه (ش۲۸۳۰).
(رَكِبَ جالْقَصْوَاءَ حَتَّى أَتَى الـمَشْعَرَ الْـحَرَامَ فَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ (فَدَعَاهُ، وَكَبَّرَهُ، وَهَلَّلَهُ، وَوَحَّدَهُ) فَلَمْ يَزَلْ وَاقِفَاً حَتَّى أَسْفَرَ جِدّاً فَدَفَعَ قَبْلَ أَنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ.) [۱۸۶]
(پیامبر جسوار بر قصواء «شترش» شد تا اینکه به مشعر الحرام رسید، آنگاه رو به قبله نمود و دعا کرد و«الله أکبر و لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله» گفت و یگانگى خدا را بیان کرد، و آنقدر ایستاد تا هوا کاملاً روشن شد، سپس قبل از طلوع آفتاب «بسوى منا» رفت.)
[۱۸۶]) (صحیح): مسلم (ش۳۰۰۹و۳۰۱۰) / ابوداود (ش۱۹۰۷).
(يُكَبِّرُ كُلَّمَا رَمَى بِحَصَاةٍ عِنْدَ الْجِمَارِ الثَّلاَثِ ثُمَّ يَتَقَدَّمُ، وَيَقِفُ يَدْعُو مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ، رَافِعاً يَدَيْهِ بَعْدَ الْـجَمَرَةِ الأَولَى وَالثَّانِيَةِ. أَمَّا جَمَرَةُ العَقَبَةِ فَيَرْمِيهَا وَيُكَبِّرُ عِنْدَ كُلِّ حَصَاةٍ وَيَنْصَرِفُ وَلاَ يَقِفُ عِنْدَهَا.) [۱۸۷]
(هنگام رمى جمرات سه گانه، با زدن هر سنگریزه، تکبیر بگوید، با پرتاب هر سنگریزهاى در رمى جمرات سهگانه تکبیر بگوید و سپس بعد از رمى جمرۀ اوّل «کوچک» و دوم «وسط» رو به قبله بایستد و دستهایش را بلند کند و دعا نماید، آنگاه جمرۀ عقبه را رمى کند و با زدن هر سنگریزه تکبیر بگوید و بدون توقف راهش را ادامه دهد.)
[۱۸۷]) (صحیح): بخاری (ش۱۷۵۳) / نسایی (ش۳۰۸۳).
(بِسْمِ اللهِ وَاللهُ أکبر (أَللَّهُمَّ مِنْكَ وَلَكَ) [۱۸۸]أَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّيْ.) [۱۸۹]
(به نام الله، و الله بزرگترین است، بارالها! از جانب تو است، و براى تو است، الهى! از من بپذیر.)
[۱۸۸]) (صحیح): بخاری (ش۵۵۵۸) / مسلم (ش۵۱۹۹). [۱۸۹]) (صحیح): مسلم (ش۵۲۰۳) / ابوداود (ش۲۷۹۴).
خداوند تعالی میفرمایند: ﴿خُذۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ صَدَقَةٗ تُطَهِّرُهُمۡ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيۡهِمۡۖ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٞ لَّهُمۡۗ﴾[التوبة: ۱۰۳]
(از اموال، آنها) صدقهای (بعنوان زکات) بگیر، تا (بوسیلۀ آن،) آنها را پاک سازی وپرورش دهی! و(به هنگام گرفتن زکاتها به آنها) دعا کن، که دعای تو، مایۀ آرامش آنهاست.)
پیامبر جفرمودهاند: (مَنْ سألَ اللَّهَ تَعالى الشَّهادَة بِصِدْقٍ بَلَّغَهُ اللَّهُ تَعالى مَنازِلَ الشُّهَدَاءِ وَإنْ ماتَ على فِرَاشِهِ.) [۱۹۰]
(هر کس از خداوند تعالی به راستی خواهان شهادت باشد، خداوند تعالی وی را به منازل شهادت میرساند هرچند در بسترش بمیرد.)
[۱۹۰]) (صحیح): مسلم (ش۱۹۰۹).
(أَسْتَوْدِعُ اللهَ دِيْنَكَ، وَأَمَانَتَكَ، وَخَوَاتِيْمَ عَمَلِكَ.) [۱۹۱]
(من دین و امانت و خاتمۀ کارهایت را به الله مىسپارم.)
[۱۹۱]) (صحیح): ابوداود (ش۲۶۰۳) / محاملی، الدعاء (ش۵).
(أَللَّهُمَّ أَنْتَ عَضُدِيْ، وَ أَنْتَ نَصِيْرِيْ، بِكَ أَجُوْلُ، وَبِكَ أَصُوْلُ، وَبِكَ أُقَاتِلُ.) [۱۹۲]
(الهى! تو یار و مددکار من هستى، به کمک تو تاخت و تاز مىنمایم، و به کمک تو «بر دشمنان» حمله مىکنم، و با مدد تو مىجنگم.)
[۱۹۲]) (صحیح): احمد، المسند (ش۲/۱۲۹۰۱) / ابوداود (ش۲۶۳۴).
(اللَّهُمَّ إِنَّ الْعَيْشَ عَيْشُ الْآخِرَهْ فَاغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ وَالْمُهَاجِرَهْ.) [۱۹۳]
(پروردگارا! همانا زندگی، زندگی آخرت است. پس مهاجرین و انصار را ببخشای.)
[۱۹۳]) (صحیح): بخاری (ش۳۷۹۶و۶۴۱۳) / مسلم (ش۴۷۷۴و۴۷۷۵).
(اللَّهُمَّ نَزِّلْ نَصْرَكَ.) [۱۹۴]
(پروردگارا! پیروزیت را برایمان نازل بفرما.)
[۱۹۴]) (صحیح): مسلم (ش۴۷۱۶).
(اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كُلُّهُ اللَّهُمَّ لَا قَابِضَ لِمَا بَسَطْتَ وَلَا بَاسِطَ لِمَا قَبَضْتَ وَلَا هَادِيَ لِمَا أَضْلَلْتَ وَلَا مُضِلَّ لِمَنْ هَدَيْتَ وَلَا مُعْطِيَ لِمَا مَنَعْتَ وَلَا مَانِعَ لِمَا أَعْطَيْتَ وَلَا مُقَرِّبَ لِمَا بَاعَدْتَ وَلَا مُبَاعِدَ لِمَا قَرَّبْتَ اللَّهُمَّ ابْسُطْ عَلَيْنَا مِنْ بَرَكَاتِكَ وَرَحْمَتِكَ وَفَضْلِكَ وَرِزْقِكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ النَّعِيمَ الْمُقِيمَ الَّذِي لَا يَحُولُ وَلَا يَزُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ النَّعِيمَ يَوْمَ الْعَيْلَةِ وَالْأَمْنَ يَوْمَ الْخَوْفِ اللَّهُمَّ إِنِّي عَائِذٌ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا أَعْطَيْتَنَا وَشَرِّ مَا مَنَعْتَ اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَيْنَا الْإِيمَانَ وَزَيِّنْهُ فِي قُلُوبِنَا وَكَرِّهْ إِلَيْنَا الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ وَاجْعَلْنَا مِنْ الرَّاشِدِينَ اللَّهُمَّ تَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ وَأَحْيِنَا مُسْلِمِينَ وَأَلْحِقْنَا بِالصَّالِحِينَ غَيْرَ خَزَايَا وَلَا مَفْتُونِينَ اللَّهُمَّ قَاتِلْ الْكَفَرَةَ الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ رُسُلَكَ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِكَ وَاجْعَلْ عَلَيْهِمْ رِجْزَكَ وَعَذَابَكَ اللَّهُمَّ قَاتِلْ الْكَفَرَةَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَهَ الْحَقِّ.) [۱۹۵]
(پروردگارا! تمامی حمدها مخصوص توست. خداوندا! چیزی را که تو بسط دهی کسی نمیتواند قبض کند و چیزی را که قبض کنی کسی نمیتواند بسط دهد. و کسی را که گمراه کنی کسی نمیتواند هدایت کند و کسی را که هدایت کنی کسی نمیتواند گمراه کند. و چیزی را که منع کنی کسی نمیتواند ببخشد و چیزی را که ببخشی کسی نمیتواند منع کند. و کسی را که دور کنی کسی نمیتواند نزدیک کند و کسی را که نزدیک کنی کسی نمیتوند دور کند. پروردگارا! از برکات و رحمت و فضل و رزقت به ما بده. پروردگارا! از تو نعمت پایداری میخواهیم که تغییر نکند و از بین نرود. پروردگارا! از تو هنگام نیازمندی نعمت و هنگام ترس ایمنی میخواهیم. پروردگارا! به تو از شرّ چیزی که به ما عطا کردهای و یا منع کردهای پناه میبریم. پروردگارا! ایمان را در نزد ما محبوب گردان وآنرا در قلوبمان زینت ده. و کفر و فسق و نافرمانی را نزد ما ناپسند بگردان. و ما را از راشدان بگردان. پروردگارا! ما را مسلمان بمیران و مسلمان زنده بدار! و ما را به صالحان ملحق کن در حالیکه فریب نخورده و خوار نباشیم! پروردگارا! کافرانی که رسولانت را تکذیب کرده و راه تو را میبندند از بین ببر و عذاب و خواریت را بر آنان نازل گردان. پروردگارا! کافرانی که به آنان کتاب عطا فرمودهای –کافران اهل کتاب- از بین ببر. ای خدایِ حقّ!.)
[۱۹۵]) (صحیح): احمد، المسند (ش۱۵۴۹۲) / بخاری، الادب المفرد (ش۶۹۹).
(مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْكَهْفِ فِى يَوْمِ الْجُمُعَةِ أَضَاءَ لَهُ مِنَ النُّورِ مَا بَيْنَ الْجُمُعَتَيْنِ.) [۱۹۶]
(هر کس که سورۀ کهف را روز جمعه بخواند، از آن جمعه تا جمعۀ دیگر، وی را نوری فرا میگیرد.)
[۱۹۶]) (صحیح): نسایی، السنن الکبری (ش۱۰۷۹۰) / حاکم، المستدرک (ش۲۰۷۳).
«كان النبيُّ جيقرأ في الجمعة في صلاة الفجر (السجدة) و(الإنسان).» [۱۹۷]
(پیامبر جدر روز جمعه در نماز فجر سورههای السجده و الإنسان را تلاوت میکردند.)
«كان النبی جيقرأ فى صلاة الجمعة سورة (الجمعة) و(المنافقين).» [۱۹۸]
(پیامبر جدر نماز جمعه سورهای جمعه و منافقون را میخواندند.)
«كان رسول الله جيقرأ فى العيدين و فى الجمعة ب(الأعلى) و(الغاشية).» [۱۹۹]
(پیامبر جدر نماز جمعه و عیدین سورههای أعلی و غاشیه را میخواندند.)
[۱۹۷]) (صحیح): بخاری (ش۸۹۱و۱۰۶۸) / مسلم (ش۲۰۷۲و۲۰۷۱). [۱۹۸]) (صحیح): مسلم (ش۲۰۶۸-۲۰۷۰) / نسایی (ش۱۴۲۱). [۱۹۹]) (صحیح): مسلم (ش۲۰۶۵و۲۰۶۶) / ابوداود (ش۱۱۲۴و۱۱۲۵).
بنابر فرمودۀ نبیّ اکرم جهرکس بعد از نماز جمعه سورههای "حمد و ناس و فلق و اخلاص" را بخواند، تا جمعۀ دیگر، نفس و مال وی محفوظ میباشد. [۲۰۰]
[۲۰۰]) (صحیح): ابن ابی شیبه (ج۷ص۹۸) / بیهقی، شعب الایمان (ش۲۵۷۷).
ابوهریرهسروایت کردهاند: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ جذَكَرَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ فَقَالَ فِيهِ سَاعَةٌ لَا يُوَافِقُهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي يَسْأَلُ اللَّهَ تَعَالَى شَيْئًا إِلَّا أَعْطَاهُ إِيَّاهُ وَأَشَارَ بِيَدِهِ يُقَلِّلُهَا.» [۲۰۱]«پیامبر خدا جدر روز جمعه ابراز داشتند که در این روز زمانی وجود دارد که بندهای مسلمان با آن موافقت نکرده (و در این زمان دعا نکرده) در حالیکه ایستاده و نماز میخواند و از خداوند چیزی را خواسته مگر اینکه خداوند آن را به وی عطا خواهد کرد و ایشان با دستانش (اشاره فرمودند که) زمان کمی است.»
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: (يَوْمُ الْجُمُعَةِ ثِنْتَا عَشْرَةَ (سَاعَةً) لاَ يُوجَدُ مُسْلِمٌ يَسْأَلُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ شَيْئًا إِلاَّ آتَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَالْتَمِسُوهَا آخِرَ سَاعَةٍ بَعْدَ الْعَصْرِ.) [۲۰۲]
پیامبر خدا جفرمودند: (روز جمعه دوازده «ساعت» است. و در آن «روز» ساعتی وجود دارد که هر مسلمانی در آن لحظه از خداوند عزّ وجلّ چیزی را بخواهد، خداوند حتماً آنرا به وی خواهد داد، این زمان را در آخرین ساعت بعد از عصر دریابید.) [۲۰۳]
[۲۰۱]) (صحیح): بخاری (ش۹۳۵و۵۲۹۴و۶۴۰۰) / مسلم (ش۲۰۰۶-۲۰۰۱) / ابوداود (ش۱۰۴۸) / ابن ماجه (ش۱۱۳۷) / ترمذی (ش۴۹۱) / نسایی (ش۱۴۳۰-۱۴۳۲). [۲۰۲]) (صحیح): عبدالله بن وهب، الموطأ (ش۲۰۸) / ابوداود (ش۱۰۵۰). [۲۰۳]) با وجود اختلاف زیاد اندیشمندان در تعیین وقت قبولی دعا در روز جمعه، پس از تحلیل و بررسی نصوص و سند آنها بس محرز مینماید که این زمان اندک در اواخر روز جمعه بعد از نماز عصر و نزدیک به نماز مغرب میباشد؛ چرا که جدای از اینکه نصوص استنادی آن صحیح و صریح میباشند بلکه علمای سلف و خلف زیادی بر آن قلم صحه گذاشتهاند. و با توجه به قید «وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي»در روایت شیخین محرز میگردد هر کس خواهان این فضیلت است باید در اواخر روز جمعه در حالی که در قیام نماز (بعد از خواندن حمد و سوره یا بعد از برخواستن از رکوع) میباشد دعای خود را از باری تعالی بنماید و در این راستا هر دعایی در امر دنیا و عقبی جایز است.
عید فطر: تا جاییکه میتواند، پس از غروب آفتاب عید فطر، تا هنگام نماز عید تکبیر بگوید.
خداوند میفرمایند: ﴿وَلِتُكۡمِلُواْ ٱلۡعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمۡ وَلَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ١٨٥﴾[البقرة: ۱۸۵] «(خداوند ماه رمضان و رخصت آن را برای شما روشن داشته است) تا تعداد (روزهای رمضان) را کامل گردانید و خدا را بر این که شما را (به احکام دین که سعادتتان در آن است) هدایت کرده است، بزرگ دارید و تا این که (از همهی نعمتهای او) سپاسگزاری کنید.»
عید قربان: پس از نمازهای روز عید قربان و ایّام التشریق –تا آخر نماز عصر- تکبیر بگوید. [۲۰۴]
خداوند متعال میفرمایند: ﴿۞وَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ فِيٓ أَيَّامٖ مَّعۡدُودَٰتٖۚ﴾[البقرة: ۲۰۳] «و در روزهای مشخّصی (که سه روز ایّام التشریق، یعنی یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ماه ذیالحجّه است و حاجیان در مِنا بسر میبرند) خدا را یاد کنید (و با أذکار و أدعیّه به عبادت و پرستش او بپردازید).»
[۲۰۴]) امام احمد بن حنبل (رحمه الله تعالی) هم گفته که بر این امر اجماع شده است. نک: ابن قدامة، المغنی، ج۲ص۲۴۵.
(مَنْ كَانَ آخِرُ كَلاَمِهِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ دَخَلَ الـجَنَّةَ.) [۲۰۵]
(هرکس آخرین کلامش (لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ) باشد، وارد بهشت مى گردد.)
[۲۰۵]) (صحیح): احمد، المسند (ش۲۲۰۳۴) / ابوداود (ش۳۱۱۸).
(أَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِفُلاَنٍ (بِاسْمِهِ) وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ فِي الْـمَهْدِيِّيْنَ، وَاخْلُفْهُ فِيْ عَقِبِهِ فِي الْغَابِرِيْنَ، وَاغْفِرْ لَنَا وَلَهُ يَا رَبَّ الْعَالَمِيْنَ، وَافْسَحْ لَهُ فِيْ قَبْرِهِ وَنَوِّرْ لَهُ فِيْهِ.) [۲۰۶]
(اى الله! فـلانی را ببخشاى (نامش را بزبان آورد)، و درجۀ او را در میان هدایت یافتگان، رفیع بگردان، و فرزندانش را در میان بازماندگان، سرپرستى کن، و ما و او را ببخشاى، اى پروردگار جهانیان؛ یا الله! قبرش را وسیع و منوّر بگردان.)
[۲۰۶]) (صحیح): مسلم (ش۲۱۶۹و۲۱۷۰) / ابوداود (ش۳۱۲۰).
(أَللَّهُمَّ اغْفِرْ لَهُ وَارْحَمْهُ، وَعَافِهِ، وَاعْفُ عَنْهُ، وَأَكْرِمْ نُزُلَهُ، وَوَسِّعْ مُدْخَلَهُ، وَاغْسِلْهُ بِالْـمَاءِ وَالثَّلْجِ وَالْبَرَدِ، وَنَقِّهِ مِنَ الـْخَطَايَا كَمَا نَقَّيْتَ الثَّوْبَ الأَبْيَضَ مِنَ الدَّنَسِ، وَأَبْدِلْهُ دَاراً خَيْراً مِنْ دَارِهِ، وَأَهْلاً خَيْراً مِنْ أَهْلِهِ، وَزَوْجاً خَيْراً مِنْ زَوْجِهِ، وَأَدْخِلْهُ الـْجَنَّةَ، وَأَعِذْهُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ (وَعَذَابِ النَّارِ).) [۲۰۷]
(بار الها! او را ببخش، و بر او رحم کن، و عافیت نصیبش بگردان، و از وى گذشت کن. الهى! میهمانى او را گرامى بدار، و قبرش را وسیع بگردان، و او را با آب و برف و تگرگ بشوى، و از گناهان، چنان پاکش بگردان که لباس سفید را از آلودگى، پاک و تمیز مىگردانى. پروردگارا! به او خانهاى بهتر از خانه اش، و خانوادهاى بهتر از خانوادهاش، و همسرى بهتر از همسرش، عنایت بفرما، و او را وارد بهشت کن، و از عذاب قبر و دوزخ پناهش ده.)
(أَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِـحَيِّنَا وَمَيِّتِنَا، وَشَاهِدِنَا، وَغَائِبِنَا وَصَغِيْرِنَا وَكَبِيْرِنَا، وَذَكَرِنَا وَ اُنْثَانَا. أَللَّهُمَّ مَنْ أَحْيَيْتَهُ مِنَّا فَأَحْيِهِ عَلَى اْلإِسْلاَمِ، وَمَنْ تَوَفَّيْتَهُ مِنَّا فَتَوَفَّهُ عَلَى اْلإِيْمَانِ، أَللَّهُمَّ لاَ تَحْرِمْنَا أَجْرَهُ وَلاَ تُضِلَّنَا بَعْدَهُ.) [۲۰۸]
(الهى! زنده و مرده، حاضر و غایب، کوچک و بزرگ، مرد و زن ما را مورد آمرزش قرار دهد، یا الله! هرکسى را از میان ما زنده نگه مى دارى، بر اسلام زندهاش نگاه دار، و هرکسى را میرانى، بر ایمان بمیران. بار الها! از اجر این متوفّى ما را محروم مگردان، و بعد از وى ما را گمراه نکن.)
(أَللَّهُمَّ إِنَّ فُلاَنَ بْنَ فُلاَنٍ فِيْ ذِمَّتِكَ، وَحَبْلِ جِوَارِكَ، فَقِهِ مِنْ فِتْنَةِ الْقَبْرِ وَعَذَابِ النَّارِ، وَأَنْتَ أَهْلُ الْوَفَاءِ وَالْـحَقِّ،فَاغْفِرْ لَهُ وَارْحَمْهُ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُوْرُ الرَّحِيْمُ.) [۲۰۹]
(یا الله! همانا فلان پسر فلان در امان و پناه تو است، پس او را از فتنۀ قبر و عذاب دوزخ نجات بده، بدون شک تو اهل وفا و حقّ هستى. الها! او را ببخشاى و بر وى رحم کن، همانا تو بخشاینده و مهربانى.)
(إِنْ كَانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِيْ حَسَنَاتِهِ، وَإِنْ كَانَ مُسِيْئاً فَتَجَاوَزْ عَنْهُ.) [۲۱۰]
(اى الله! این شخص بندۀ تو و فرزند کنیز تو است که به رحمت تو نیازمند است، و تو از عذاب دادن او بى نیازى، اگر نیکوکار است بر نیکىهایش بیفزاى، و اگر بدکار است از او گذشت بفرما.) [۲۱۱]
[۲۰۷]) (صحیح): مسلم (ش۲۲۷۶-۲۲۷۸) / ترمذی (ش۱۰۲۵). [۲۰۸]) (صحیح): نسایی، السنن الکبری (ش۱۰۹۱۹) / ابوداود (ش۳۲۰۳). [۲۰۹]) (صحیح): ابن ماجه (ش۱۴۹۹) / ابوداود (ش۳۲۰۴). [۲۱۰]) (صحیح): ابویعلی، المسند (ش۶۵۹۰) / ابن حبان (ش۳۰۷۳). [۲۱۱]) جمهور فقها اتفاق نظر دارند که نماز جنازه چهار تکبیر دارد که بعد از تکبیر اوّل سوره فاتحه خوانده میشود و بعد از تکبیر دوّم بر پیامبر ج، صلوات فرستاده میشود و بعد از تکبیر سوّم دعا خوانده میشود و بعد تکبیر چهارم که بنابر نظر برخی سلام داده میشود اگرچه برخی خواندن دعا را بعد از آن جایز میدانند. البته باید توجه داشت که احادیث مذکور خواندن دعا را منحصر بعد از تکبیر خاصی نمیکنند. نک: مهیزع، الدعاء و أحکامه الفقهیة، ۱/۳۹۷-۴۰۸.
(إِنَّ ِللهِ مَا أَخَذَ، وَلَهُ مَا أَعْطَى وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِأَجَلٍ مُسَمَّى... فَلتَصْبِرْ وَلْتَحْتَسِبْ.) [۲۱۲]
(همانا آنچه را که خداوند گرفت، از آنِ خودش بود، و آنچه را که داده است نیز مال خود او مىباشد، مسلّماً هر چیز، میعاد معینى دارد،... لذا باید صبر کنى و امید ثواب داشته باشى.)
[۲۱۲]) (صحیح): بخاری (ش۶۶۵۵و۱۲۸۴) / مسلم (ش۲۱۷۴).
(بِسْمِ اللهِ وَعَلَى مِلَّةِ رَسُوْلِ اللهِ.) [۲۱۳]
(به نام الله و طبق سنّت رسول الله جمیّت را در قبر مىگذارم.)
[۲۱۳]) (صحیح): احمد، المسند (ش۵۲۳۳) / ابوداود (ش۳۲۱۵).
(أَللَّهُمَّ اغْفِرْ لَهُ أَللَّهُمَّ ثَبِّتْهُ.) [۲۱۴]
(بار الها! او را بیامرز واو را (در پاسخ به سؤالات منکر ونکیر) ثابت قدم بدار.)
[۲۱۴]) (صحیح): عبدالله بن احمد، السنة (ش۱۴۲۵) / ابوداود (ش۳۲۲۳). پس از دفن مرده، (منکر و نکیر) به سؤال و جواب از وی میپردازند؛ لذا باید از خداوند برای میّت درخواست تثبیت قلب در جواب دادن کنیم.
(اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الدِّيَارِ، مِنَ الْـمُؤْمِنِيْنَ وَالْـمُسْلِمِيْنَ، وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللهُ بِكُمْ لاَحِقُوْنَ (وَيَرْحَمُ اللهُ الْـمُسْتَقْدِمِيْنَ مِنَّا وَالْـمُسْتَأْخِرِيْنَ) [۲۱۵] أَسْأَلُ اللهَ لَنَا وَلَكُمُ الْعَافِيَةَ.) [۲۱۶].
(سلام بر شما اى اهل این منزل، که مؤمن و مسلمان هستید، همانا ما نیز -إن شاء الله- به شما ملحق خواهیم شد، و خداوند بر گذشتگان و آیندگان ما رحم کند، از خدا براى خودمان و شما عافیت مى طلبیم.)
[۲۱۵]) (صحیح): مسلم (ش۲۲۹۹و۲۳۰۱) / نسایی (ش۲۰۳۷و۲۰۳۹). [۲۱۶]) (صحیح): مسلم (ش۲۳۰۲) / ابن ماجه (ش۱۵۴۷).
(أَللَّهُمَّ اكْفِنِيْ بِحَلاَلِكَ عَنْ حَرَامِكَ وَأَغْنِنِيْ بِفَضْلِكَ عَمَّنْ سِوَاكَ.) [۲۱۷]
(اى الله! مرا با رزق حلالت، کفایت کن، و رزق حرام نصیبم مگردان، و با فضل خود از دیگران بى نیاز کن.)
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَعُوْذُ بِكَ مِنَ الْـهَمِّ وَالْـحَزَنِ، وَالْعَجْزِ وَالْكَسَلِ، وَالْبُخْلِ وَالْـجُبْنِ، وَضَلَعِ الدَّيْنِ وَغَلَبَةِ الرِّجَالِ.) [۲۱۸]
(بار الها! من از غم و اندوه، ناتوانى و سستى، بُخل و ترس و سنگینى بدهى، و غلبۀ مردان به تو پناه مىبرم.)
[۲۱۷]) (صحیح): بزار (ش۵۶۳) / ترمذی (ش۳۵۶۳). هر کس این دعا را بخواند، اگر چه به اندازهی کوهی قرض داشته باشد، خداوندأآنرا برایش ادا میکند. [۲۱۸]) (صحیح): بخاری (ش۲۸۹۳و۶۳۶۹) / مسلم (ش۷۰۴۸).
(بَارَكَ اللهُ لَكَ فِيْ أَهْلِكَ وَمَالِكَ، إِنَّمَا جَزَاءُ السَّلَفِ الْـحَمْدُ وَاْلأَدَاءُ.) [۲۱۹]
(خداوند در خانوادهات و مالت برکت اندازد، همانا پاداش قرض دهنده، تشکر و اداى قرض اوست.)
[۲۱۹]) (صحیح): احمد، المسند (ش۱۶۴۱۰) / نسایی (ش۴۶۸۳).
هرگاه یکى از شما ازدواج کرد یا شتری یا حیوانی خرید، بگوید: (أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ خَيْرَهَا وَخَيْرَ مَا جَبَلْتَهَا عَلَيْهِ وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّهَا وَشَرِّ مَا جَبَلْتَهَا عَلَيْهِ.) [۲۲۰]
(بار الها! من از تو خیر او، خُلُق و خُوى نیکویش را مسألت مىنمایم و از بدى او و بدى خُلُق و خُویش به تو پناه مىبرم.)
[۲۲۰]) (صحیح): ابوداود (ش۲۱۶۲) / ابن ماجه (ش۲۲۵۲). هرگاه کسی شترى (یا هر وسیلهای) خرید، دست بر کوهانش (یا بر آن) بکشد و دعاى فوق را بخواند.
پیامبر جصیغۀ نکاح و هر سخنرانی و خطبهای را با أذکار زیر شروع میکردند: (إِنَّ الْحَمْدَ لِلَّهِ، نَسْتَعِينُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ وَنَعُوذُ بِهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَلاَ مُضِلَّ لَهُ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلاَ هَادِىَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ﴿ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا١﴾[النساء: ۱] ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ١٠٢﴾[آلعمران: ۱۰۲] ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا٧٠ يُصۡلِحۡ لَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۗ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ فَازَ فَوۡزًا عَظِيمًا٧١﴾[الأحزاب: ۷۰-۷۱].) [۲۲۱]
(حمد از آنِ خداوند است و ما از وی یاری میطلبیم و از وی طلب مغفرت مینماییم و از شرارت نفسمان به وی پناه میبریم. هرکس را خداوند هدایت بخشد، گمراه کنندهای نخواهد داشت و هرکس را وی «به سبب تعدّی و نافرمانیش» گمراه سازد هدایتگری نخواهد داشت. و شهادت میدهم که هیچ معبود «بر حقّی» بجز الله وجود ندارد و شهادت میدهم محمّد بنده و فرستادۀ اوست. ای کسانی که ایمان آوردهاید! (از خدائی بپرهیزید که همدیگر را بدو سوگند میدهید؛ و بپرهیزید از این که پیوند خویشاوندی را گسیخته دارید؛ زیرا که بیگمان خداوند مراقب شما است.) (ای کسانی که ایمان آوردهاید! آن چنان که باید از خدا بترسید از خدا بترسید و شما «سعی کنید غافل نباشید تا چون مرگتان به ناگاه در رسد» نمیرید مگر آن که مسلمان باشید.) (ای مؤمنان! از خدا بترسید و سخن حق و درست بگوئید. در نتیجه خدا اعمالتان را بایسته میکند و گناهانتان را میبخشاید. اصلاً هر که از خدا و پیغمبرش فرمانبرداری کند، قطعاً به پیروزی و کامیابی بزرگی دست مییابد.))
[۲۲۱]) (صحیح): ابوداود (ش۲۱۲۰).
(بَارَكَ اللهُ لَكَ، وَبَارَكَ عَلَيْكَ، وَجَمَعَ بَيْنَـكُمَا فِيْ خَيْرٍ.) [۲۲۲]
(خداوند به شما برکت عنایت فرماید، و کار شما را بابرکت کند، و پیوندتان را مُبارک و باعث خیر گرداند.)
[۲۲۲]) (صحیح): سعید بن منصور، السنن (ش۵۲۲) / ابوداود (ش۲۱۳۲).
هرگاه یکى از شما ازدواج کرد بگوید: (أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ خَيْرَهَا وَخَيْرَ مَا جَبَلْتَهَا عَلَيْهِ وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّهَا وَشَرِّ مَا جَبَلْتَهَا عَلَيْهِ.) [۲۲۳]
(بار الها! من از تو خیر او، خُلُق و خُوى نیکویش را مسألت مىنمایم و از بدى او و بدى خُلُق و خُویش به تو پناه مى برم.)
[۲۲۳]) (صحیح): ابوداود (ش۲۱۶۲) / ابن ماجه (ش۱۹۱۸).
(بِسْمِ اللهِ، أَللَّهُمَّ جَنِّبْنَا الشَّيْطَانَ، وَجَنِّبِ الشَّيْطَانَ مَا رَزَقْتَنَا.) [۲۲۴]
(به نام الله! خدایا! ما را از شیطان دور بدار، و شیطان را از آنچه به ما عنایت مىفرمائى (؛یعنى فرزند) محروم کن.)
[۲۲۴]) (صحیح): بخاری (ش۵۱۶۵و۳۲۷۱) / مسلم (ش۳۶۰۶و۳۶۰۷). هر کس هنگام مقاربت با زنش این دعا را بخواند، اگر فرزندی به دنیا بیاید، آن فرزند از شرّ شیطان محفوظ است.
(اَلْـحَمْدُ ِللهِ الَّذِيْ أَطْعَمَنِيْ هَذَا وَ رَزَقَنِيْهِ، مِنْ غَيْرِ حَوْلٍ مِنِّيْ وَلاَ قُوَّةٍ.) [۲۲۵]
(سپاس خداى را که این غذا را به من خورانید بدون اینکه من قدرت و توانى داشته باشم).
(اَلْـحَمْدُ ِللهِ حَمْدًا كَثِيْرًا طَيِّباً مُبَارَكًا فِيْهِ غَيْر مَكْفِيٍّ وَلاَ مُوَدَّعٍ، وَلاَ مُسْتَغْنًى عَنْهُ رَبَّناَ.) [۲۲۶]
(ستایش بسیار زیاد، پاکیزه و مبارک، خدایى را که بى نیاز است و درخواست از او همیشه ادامه دارد، و همه به او نیازمندند، پروردگارا! «ستایشمان را قبول فرما».)
[۲۲۵]) (حسن): احمد، المسند (ش۱۵۶۳۲) / دارمی، السنن (ش۲۶۹۰). [۲۲۶]) (صحیح): بخاری (ش۵۴۵۸) / ابوداود (ش۳۸۵۱).
رسول الله جبا خواندن این کلمات، حسن و حسین م را به خدا مى سپرد تا آنها را حفاظت کند: (أُعِيْذُكُمَا بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّةِ مِنْ كُلِّ شَيْطَانِ وَهَامَّةٍ، وَمِنْ كُلِّ عَيْنٍ لاَمَّةٍ.) [۲۲۷]
(من شما دو نفر (حسن و حسین) را به وسیلۀ کلمات کامل الله از بدى هر شیطان و جانور زهردار و زخم چشم به حفظ خدا مىسپارم.)
[۲۲۷]) (صحیح): بخاری (ش۳۳۷۱) / ابوداود (ش۴۷۳۹). این دعا برا حفظ فرزند از آسیب وگزند شیاطین جنّ و انس است. وتعویذ انبیایی چون محمد جو ابراهیم÷و اسماعیل÷و اسحاق÷میباشد.
(بِسْمِ اللهِ وَاللهُ أکبر (أَللَّهُمَّ مِنْكَ وَلَكَ) [۲۲۸]أَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّيْ.) [۲۲۹]
(به نام الله، و الله بزرگترین است، بارالها! از جانب تو است، و براى تو است، الهى! از من بپذیر.)
[۲۲۸]) (صحیح): بخاری (ش۷۳۹۹) / مسلم (ش۵۱۹۹). [۲۲۹]) (صحیح): مسلم (ش۵۲۰۳) / ابوداود (ش۲۷۹۴).
رسول الله جفرمود: «لأَنْ أَقْعُدَ مَعَ قَوْمٍ يَذْكرُونَ الله تَعَالَى مِنْ صَلاَةِ الْغَدَاةِ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ أَحَبُّ إِليَّ مِنْ أَنْ أُعْتِقَ أَرْبَعَةً مِنْ وَلَدِ إِسْمَاعِيلَ، وَلأَنْ أَقْعُدَ مَعَ قَوْمٍ يَذْكُرُونَ الله مِنْ صَلاَةِ الْعَصْرِ إِلَى أَنْ تَغْرُبَ الشَّمْسُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُعْتِقَ أَرْبَعَةً.» [۲۳۰]
«اگر من با گروهى بنشینم که از نماز صبح تا طلوع آفـتاب ذکـر الله تعـالى را بکنند، در نزد من دوست داشتنى تر از آزاد کردن چهار برده از فرزندان اسماعیل است، و اگر با گروهى بنشینم که خدا را از نماز عصر تا غروب آفتاب یاد کنند، نزد من از آزاد کردن چهار برده دوست داشتنىتر است».
﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞۚ لَّهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا ئَُودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ٢٥٥﴾ [۲۳۱]
(ترجمۀ این آیه در ذکر شمارۀ (۶-۱۱) بیان شده است.)
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ٢ لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ٣ وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ٤﴾[الإخلاص: ۱-۴].
(ترجمۀ این آیات در ذکر شمارۀ (۶-۱۱) بیان شده است.)
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ١ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ٢ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ٣ وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِي ٱلۡعُقَدِ٤ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ٥﴾[الفلق: ۱-۵].
(ترجمۀ این آیات در ذکر شمارۀ (۶-۱۱) بیان شده است.)
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ١ مَلِكِ ٱلنَّاسِ٢ إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ٣ مِن شَرِّ ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ٤ ٱلَّذِي يُوَسۡوِسُ فِي صُدُورِ ٱلنَّاسِ٥ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ٦﴾[الناس: ۱-۶].
(ترجمۀ این آیات در ذکر شمارۀ (۶-۱۱) بیان شده است.)
(این سورهها سه بار خوانده شوند). [۲۳۲]
(أَصْبَحْنَا وَأَصْبَحَ الْـمُلْكُ ِللهِ [۲۳۳]وَالْـحَمْدُ ِللهِ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْـمُلْكُ وَلَهُ الْـحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ، رَبِّ أَسْأَلُكَ خَيْرَ مَا فِيْ هَذَا الْيَوْمِ وَخَيْرَ مَا بَعْدَهُ [۲۳۴]، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا فِيْ هَذَا الْيَوْمِ وَشَرِّ مَا بَعْدَهُ، رَبِّ أَعُوْذُ بِكَ مِنَ الْكَسَلِ، وَسُوْءِ الْكِبَرِ، رَبِّ أَعُوْذُ بِكَ مِنْ عَذَابٍ فِي النَّارِ وَعَذَابٍ فِي الْقَبْرِ.) [۲۳۵]
(ما و تمام جهانیان، شب را براى خدا به صبح رسانیدیم، و حمد از آنِ خداست، هیچ معبودى، بجز الله که یکتاست و شریکى ندارد، وجود ندارد. پادشاهى و حمد فقط از آن اوست و او بر هر چیز قادر است. الهى! من خیر آنچه در این روز است و خیر آنچه بعد از آن است را از از تو مىطلبم، و از شرّ آنچه که در این روز و ما بعد آن، وجود دارد، به تو پناه مىبرم. الهى! من از تنبلى و بدى هاى پیرى به تو پناه مىبرم، بار الها! من از عذاب آتش و قبر به تو پناه مىبرم.)
(أَللَّهُمَّ بِكَ أَصْبَحْنَا، وَبِكَ أَمْسَيْنَا [۲۳۶]، وَبِكَ نَحْيَا، وَبِكَ نَمُوْتُ وَإِلَيْكَ النُّشُوْرُ.) [۲۳۷]
(بار الها! با لطف تو صبح کردیم، و با عنایت تو به شب رسیدیم، و به خواست تو زنده ایم، و به خواست تو مىمیریم، و رستاخیز ما بسوى تو است.)
(أَللَّهُمَّ أَنْتَ رَبِّيْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، خَلَقْتَنِيْ وَأَنَا عَبْدُكَ، وَأَنَا عَلَى عَهْدِكَ وَ وَعْدِكَ مَا اسْتَطَعْتُ، أَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا صَنَعْتُ، أَبُوْءُ لَكَ بِنِعْمَتِكَ عَلَيَّ، وَأَبُوْءُ بِذَنْبِيْ فَاغْفِرْ لِيْ فَإِنَّهُ لاَ يَغْفِرُ الذُّنُوْبَ إِلاَّ أَنْتَ.) [۲۳۸]
(الهى! تو پروردگار من هستى، بجز تو معبود دیگرى «بر حق» نیست، تو مرا آفریدى، و من بندۀ تو هستم، و بر پیمان و وعده ام با تو بر حسب استطاعت خود، پایبند هستم، و از شرِّ آنچه که انجام دادهام به تو پناه مىبرم، به نعمتى که به من عطا فرمودهاى، اعتراف مىکنم، و به گناهم اقرار مىنمایم، پس مرا ببخشاى؛ چرا که بجز تو کسى گناهان را نمىبخشاید.)
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ اَصْبَحْتُ [۲۳۹]اُشْهِدُكَ وَاُشْهِدُ حَمَلَةَ عَرْشِكَ، وَمَلاَئِكَتَكَ وَجَمِيْعَ خَلْقِكَ، أَنَّكَ أَنْتَ اللهُ لاَ إِلَهَ ِإلاَّ أَنْتَ وَحْدَكَ لاَ شَرِيْكَ لَكَ وَأَنَّ محمّداً عَبْدُكَ وَرَسُوْلُكَ.) [۲۴۰]
(این دعا چهار بار خوانده شود.)
(الهى! من در این صبحگاه، تو را و حاملان عرش و تمام فرشتگانت و کلیّۀ مخلوقات تو را گواه مىگیرم بر این که تو، الله هستى، بجز تو معبود دیگرى «بر حقّ» وجود ندارد، تو یگانهاى و شریکى ندارى، و محمّد جبنده و فرستادۀ تو است.)
(أَللَّهُمَّ عَافِنِيْ فِيْ بَدَنِيْ، أَللَّهُمَّ عَافِنِيْ فِيْ سَمْعِيْ، اللَّهُمَّ عَافِنِيْ فِيْ بَصَرِيْ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَللَّهُمَّ أَعُوْذُ بِكَ مِنَ الْكُفْرِ، وَالْفَقْرِ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ.) [۲۴۱]
(بارالها! در بدنم عافیت ده، بارالها! در گوشم عافیت ده، خدایا! در چشمم عافیت ده، بجز تو معبود دیگرى «بر حقّ» وجود ندارد، از کفر به تو پناه مى برم، از فقر به تو پناه مى برم، از عذاب قبر به تو پناه مى برم، بجز تو معبود دیگرى «بر حقّ» وجود ندارد.)
(حَسْبِيَ اللهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيْمِ.) [۲۴۲]
(الله براى من کافى است، بجز او معبود دیگرى «بر حقّ» نیست، بر تو توکّل کردم و او پروردگار عرش بزرگ است.)
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ الْعَفْوَ وَالْعَافِيَةَ فِيْ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ، أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ الْعَفْوَ وَالْعَافِيَةَ فِيْ دِيْنِيْ وَدُنْيَايَ، وَأَهْلِيْ، وَمَالِيْ، أَللَّهُمَّ اسْتُرْ عَوْرَاتِيْ، وَآمِنْ رَوْعَاتِيْ، أَللَّهُمَّ احْفَظْنِيْ مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ، وَمِنْ خَلْفِيْ، وَعَنْ يَمِيْنِيْ، وَعَنْ شِمَالِيْ، وَمِنْ فَوْقِيْ، وَأَعُوْذُ بِعَظَمَتِكَ أَنْ أُغْتَالَ مِنْ تَحْتِيْ.) [۲۴۳]
(الهى! عفـو و عافیت دنـیا و آخرت را از تـو مىخواهم. بارالها! عفو و عافیت دین، دنیا، خانواده و مالَم را از تو مسألت مىنمایم. بارالها! عیوب مرا بپوشان و ترس مرا به ایمنى مبدّل ساز. الهى! مرا از جلو، پشت سر، سمت راست و چپ و بالاى سرم، محافظت بفرما، و به بزرگى و عظمت تو پناه مىبرم از اینکه بطور ناگهانى از طرف پایین کشته شوم.)
(أَللَّهُمَّ عاَلِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَاطِرَ السَّمَوَاتِ وَاْلأْرَضِ، رَبَّ كُلِّ شَيْءٍ وَمَلِيْكَهُ، أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِيْ، وَمِنْ شَرِّ الشَّيْطَانِ وَشِرْكِهِ، وَأَنْ أَقْتَرِفَ عَلَى نَفْسِيْ سُوْءاً، أَوْ أَجُرَّهُ إِلَى مُسْلِمٍ.) [۲۴۴]
(بارالها! اى دانندۀ نهان و آشکار، آفریدگار آسمانها و زمین، پروردگار و مالک هر چیز، من گواهى مىدهم که بجز تو، معبود دیگرى نیست، از شرّ نفس و از شرّ شیطان و دام فریبش، و از اینکه خود مرتکب کار بدى شوم و یا به مسلمانى، بدى برسانم، به تو پناه مىبرم.)
(بِسْمِ اللهِ الَّذِيْ لاَ يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَيْءٌ فِي اْلأَرَضِ وَلاَ فِي السَّمَاءِ وَهُوَ السَّمِيْعُ الْعَلِيْمُ.) [۲۴۵]
(به نام خدایى که با نام وى هیچ چیز در زمین و آسمان، گزندى نمىرساند، و او شنوا و دانا است.)
(يَا حَيُّ يَا قَيُّوْمُ بِرَحـمَتِكَ أَسْتَغِيْثُ أَصْلِحْ لِي شَأْنِيْ كُلَّهُ وَلاَ تَكِلْنِيْ إِلَى نَفْسِيْ طَرْفَةَ عَيْنٍ.) [۲۴۶]
(اى زنـده و پا بـرجا! بـه وسیلۀ رحمت تـو از تـو کمک مىخواهم، همۀ امورم را اصلاح بفرما، و مرا به اندازۀ یک چشم به هم زدن به حال خود رها مکن.)
(أَصْبَحْنَا عَلَى فِطْرَةِ الْإِسْلاَمِ [۲۴۷]، وَعَلَى كَلِمَةِ الْإِخْلاَصِ، وَعَلَى دِيْنِ نَبِيِّنَا محمّد ج، وَعَلَى مِلَّةِ أَبِيْنَا إِبْرَاهِيْمَ، حَنِيْفاً مُسْلِماً وَمَا كَانَ مِنَ الْـمُشْرِكِيْنَ.) [۲۴۸]
(ما بر فطرت اسلام، کلمۀ اخلاص (یعنی؛ کلمۀ توحید لا إله إلّا الله)، دین پیامبرمان محمّد جو آئین پدرمان ابراهیم؛ صبح کردیم، همان ابراهیمى که فقط به سوى حق، تمایل داشت و فرمانبردار خداوند بود، و از مشرکان نبود.)
(سُبْحَانَ اللهِ وَبِحَمْدِهِ.) [۲۴۹](صد مرتبه خوانده شود.)
(پاک و منزّه است خداوند، و من ستایش او را بیان میکنم.)
(لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْـمُلْكُ وَلَهُ الْـحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ.)(ده بار خوانده شود.) [۲۵۰]
(بجز الله معبود دیگرى «بر حقّ» نیست، او شریکى ندارد، پادشاهى و ستایش از آنِ اوست، و او بر هر چیز توانا است.)
(لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْـمُلْكُ، وَلَهُ الْـحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ.) [۲۵۱]
(هنگام صبح، صد بار خوانده شود.)
(هیچ معبودى به جز الله «بر حقّ» وجود ندارد، یکتاست و شریکى براى او نیست، پادشاهى و حمد از آنِ اوست، و او بر هر چیز تواناست.)
(سُبْحَانَ اللهِ وَبِحَمْدِهِ، عَدَدَ خَلْقِهِ، وَرِضَا نَفْسِهِ، وَزِنَةَ عَرْشِهِ وَمِدَادَ كَلِمَاتِهِ.)
(هنگام صبح، سه بار خوانده شود.) [۲۵۲]
(تسبیح و پاکى الله و ستایش او را به تعداد آفریدگانش و خشنودىاش و سنگینـى عرشـش و جـوهر سـخنانش، بیان مىنمایم.)
(أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَأَتُوْبُ إِلَيْهِ.) (روزانه صدبار خوانده شود.) [۲۵۳]
(من از الله طلب آمرزش مى کنم و به سوى او برمى گردم.)
(أَعُوْذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ.)
(هنگام شب، سه بار خوانده شود). [۲۵۴]
(به کلمات تامّات «یعنی؛ کلام کامل و بینقص» [۲۵۵]خداوند از شرّ هر آفریدهای پناه میبرم.)
[۲۳۰]) (صحیح به جز: «أعتق أربعة»): ابوداود (ش۳۶۶۹). [۲۳۱]) هر کس هنگام شب این آیه را بخواند، تا صبح از جن محفوظ مىماند. (صحیح): بخاری (ش۲۳۱۱و۳۲۷۵و۵۰۱۰). [۲۳۲]) هر کس این آیات را سه مرتبه هنگام صبح و شب بخواند از هر چیز کفایتش مىکند. (صحیح): ابوداود (ش۵۰۸۴) / ترمذی (ش۳۵۷۵) / نسایی (ش۵۴۲۸). [۲۳۳]) وهنگام شب بجاى جمله فوق مىفرمود: «أَمْسَيْنَا وَأَمْسَى الـمـُلْكُ لِلَّهِ». [۲۳۴]) هنگام شب بجاى جملهى فوق مىفرمودند: «رَبِّ أَسْأَلُكَ خَيْرَ مَا فِيْ هَذِهِ الْلَّيلَةِ وَخَيْرَ مَا بَعْدَهَا، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا فِيْ هَذِهِ اللَّيلَةِ وَشَرِّ مَا بَعْدَهَا». [۲۳۵]) (صحیح): مسلم (ش۷۰۸۳و۷۰۸۴) / ابوداود (ش۵۰۷۳). [۲۳۶]) هنگام شب مىفرمودند: «أَللَّهُمَّ بِكَ أَمْسَيْنَا، وَبِكَ أَصْبَحْنَا، وَبِكَ نَحْيَا، وَبِكَ نَمُوْتُ وَإِلَيْكَ الْـمَصِيْرُ». [۲۳۷]) (صحیح): بخاری، الادب المفرد (ش۱۱۹۹) / ابوداود (ش۵۰۷۰). [۲۳۸]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۰۶و۶۳۲۳) / ابوداود (ش۵۰۷۲). هر کس هنگام شب آن را با اخلاص گفته و در آن شب بمیرد، و یا هنگام صبح گفته و در همان روز بمیرد به بهشت داخل میگردد. [۲۳۹]) هنگام شب گفته شود: «أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَمْسَيْتُ». [۲۴۰]) (صحیح): ابوداود (ش۵۰۷۱) / طبرانی، الدعاء (ش۲۹۷). هر کس این دعا را یک مرتبه بخواند، یک چهارم بدنش از آتش رها میشود. و هر کس دو بار آن را بگوید، نصف بدنش از آتش رها میگردد و هر کس سه بار آن را بگوید، سه چهارم بدنش از آتش رها میگردد و هر کس چهار بار آن را بگوید، از آتش جهنم نجات پیدا میکند. [۲۴۱]) (حسن): احمد، المسند (ش۲۰۴۳۰) / ابوداود (ش۵۰۹۲). [۲۴۲]) (صحیح): ابن السنی، عمل الیوم واللیلة (ش۷۱). هرکس این دعا را صبح و شام هفت بار بخواند خداوند امور مهم دنیا وآخرتش را کفایت مىکند. [۲۴۳]) (صحیح): احمد، المسند (ش۴۷۸۵) / ابوداود (ش۵۰۷۶). [۲۴۴]) (صحیح): احمد، المسند (ش۶۸۵۱) / ترمذی (ش۳۵۲۹). [۲۴۵]) (صحیح): طیالسی، المسند (ش۷۹) / احمد، المسند (ش۴۷۴). هر کس هر صبح و یا هر شب این دعا را سه مرتبه بخواند، هیچ چیزی نمیتواند به وی ضرر برساند. [۲۴۶]) (صحیح): بزار (ش۶۳۶۸) / نسایی، السنن الکبری (ش۱۰۴۰۵). [۲۴۷]) هنگام شب مى فرمود: «أَمْسَيْنَا عَلَى فِطْرَةِ الإِسْلاَمِ». [۲۴۸]) (صحیح): احمد، المسند (ش۱۵۳۶۴) / نسایی (ش۹۸۳۱). [۲۴۹]) (صحیح): بخاری (ش۶۴۰۵و۳۲۹۳) / مسلم (ش۷۰۱۸و۷۰۱۹). هر کس این ذکر را هر روز صد مرتبه بخواند، تمام گناهانش آمرزیده میشود اگر چه مانند کف دریاها زیاد باشد. [۲۵۰]) (صحیح): احمد (ش۲۶۵۵۱) / طبرانی، المعجم الکبیر (ج۲۳ص۲۳۹). هر کس این أذکار را بعد از نماز صبح و یا بعد از نماز مغرب ده مرتبه انجام دهد، هر مرتبهاش همانند آزاد کردن ده برده از نوادگان اسماعیل÷بوده و به ازای هر مرتبه هم ده حسنه برایش نوشته شده و ده گناه از وی پاک میگردد و آن روز هیچ گناهی به وی ضرر نمیرساند مگر این که شرک ورزیده باشد. [۲۵۱]) (صحیح): بخاری (ش۳۲۹۳و۶۴۰۵) / مسلم (ش۷۰۱۸و۷۰۱۹). هر کس این دعا را هر صبح ده مرتبه بخواند، همانند آزاد کردن ده برده بوده و برای فرد هم صد حسنه نوشته شده و صد گناه از وی پاک میگردد وتا وقتیکه شب شود از شیطان محافظت شده و روز قیامت هم، کسی به اندازهی وی عمل خیر ندارد مگر اینکه او هم این أذکار را انجام داده باشد. [۲۵۲]) (صحیح): مسلم (ش۷۰۸۹و۷۰۸۸) / ابوداود (ش۱۵۰۵). ثواب این أذکار، برابر با ثواب أذکاری است که یک فرد، در یک روز بگوید. [۲۵۳]) (صحیح): مسلم (ش۱۳۶۲) / ترمذی (ش۳۰۰) / نسایی (ش۱۳۳۷). [۲۵۴]) (صحیح): مسلم (ش۷۰۵۵و۷۰۵۶) / احمد، المسند (ش۲۳۶۵۰). هر کس این دعا را هر شب یا صبح سه بار بخواند، آن روز یا شب چیزی به وی آسیب نمیرساند. [۲۵۵]) از آنجائیکه هر کلامی نقص دارد و کلام خداوند بیعیب و نقص و به طور مطلق کامل میباشد پناه بردن به آن نیز کامل است.
﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَمَلَٰٓئِكَتَهُۥ يُصَلُّونَ عَلَى ٱلنَّبِيِّۚ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيۡهِ وَسَلِّمُواْ تَسۡلِيمًا٥٦﴾[الأحزاب: ۵۶]
(خدا و فرشتههایش بر پیامبر! درود میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر او درود فرستید و سلامت، گویید وکاملاً تسلیم (فرمان او) باشید.) [۲۵۶]
رسول الله جفرمود: (مَنْ صَلَّى عَلَيَّ صَلاَةً صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ بِهَا عَشْراً.) [۲۵۷]
(هرکس بر من یک درود بفرستد، خداوند بر او ده درود مى فرستد.)
و رسول الله جفرمود: (لاَ تَجْعَلُوا قَبْري عِيْدَاً وَصَلُّوا عَليَّ؛ فَإِنَّ صَلاَتَكُمْ تَبْلُغُنِي حَيْثُ كُنْتُمْ.) [۲۵۸]
(همچنین فرمودند: به زیارت قبر من عادت نکنید، بلکه بر من درود بفرستید؛ زیرا هر جا که باشید درود شما به من مىرسد.)
و رسول الله جفرمودهاند: (اَلبَخِيْلُ مَنْ ذُكِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيَّ.) [۲۵۹]
(بخیل کسى است که نام مرا نزد او بگویند و بر من درود نفرستد.)
و نیز رسول الله جفرمودند: (إِنَّ لِلَّهِ مَلاَئِكَةً سَيَّاحِينَ فِي الأَرْضِ يُبَلِّغُونِي مِنْ أُمَّتِي السَّلاَمَ.) [۲۶۰]
(خداوند فرشتگانى دارد که روى زمین مىگردند و سلام امتم را به من مى رسانند.)
و نیز رسول الله جفرمودند: (مَا مِنْ أَحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَيَّ إِلاَّ رَدَّ اللهُ عَلَىَّ رُوحِيَ حَتَّى أَرُدَّ عَلَيهِ السَّلاَم.) [۲۶۱]
(هرکس که به من سلام دهد، خداوند روحم را به من بر مىگرداند تا جواب سلامش را بدهم.)
و رسول الله جفرمودند: (مَا قَعَدَ قَوْمٌ مَقْعَدًا لَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَيُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ جإِلَّا كَانَ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَإِنْ دَخَلُوا الْجَنَّةَ لِلثَّوَابِ.) [۲۶۲]
(هر گروهى در مجلسى بنشیند و در آن، ذکر الله را نکند و بر پیامبرشان درود نفرستد، اگر چه داخل بهشت هم شوند، روز قیامت بر آنها حسرت و افسوس وارد مىشود.)
[۲۵۶]) صلوات و درود خدا بر محمّد جعبارت است از نزول رحمت و تکریم و شرافت و بزرگی دادن به ایشان و درود فرشتگان دعا و طلب آمرزش برای او و درود مؤمنان بر او، صلوات فرستادن است. و ﴿وَسَلِّمُواْ تَسۡلِيمًا﴾در واقع در بردارندۀ این معانیست: سلام و درود بر تو باد و سلام که همان الله ذوالجلال است نگهدار و حافظت باشد و تسلیم فرمان و منقاد اوامر پیغمبر جگشتن است. [۲۵۷]) (صحیح): مسلم (ش۸۷۵) / ابوداود (ش۵۲۳) / ترمذی (ش۳۶۱۴). [۲۵۸]) (صحیح): ابوداود (ش۲۰۴۴) / بیهقی، شعب الایمان (ش۴۱۶۲). [۲۵۹]) (صحیح): احمد، المسند (ش۱۷۳۶) / ترمذی (ش۳۵۴۶). [۲۶۰]) (صحیح): عبدالرزاق، المصنف (ج۲ص۲۱۵) / احمد، المسند (ش۴۳۲۰). [۲۶۱]) (صحیح): احمد، المسند (ش۱۰۸۱۵) / ابوداود (ش۲۰۷۳). [۲۶۲]) (صحیح): احمد، المسند (ش۹۹۹۶۵) / ابن حبان (ش۵۹۱و۵۹۲).
«خَرَجَ عَلَيْنَا فَقُلْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ عَلِمْنَا كَيْفَ نُسَلِّمُ عَلَيْكَ فَكَيْفَ نُصَلِّي عَلَيْكَ قَالَ فَقُولُوا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى محمّد وَعَلَى آلِ محمّد كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى محمّد وَعَلَى آلِ محمّد كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.» [۲۶۳]
(پیامبر جنزد ما تشریف آوردند، گفتیم: ای رسول خدا! میدانیم چگونه بر تو سلام بفرستیم، اما چگونه بر تو صلوات بفرستیم؟ فرمودند: بگویید: خدایا! بر محمّد و آل محمّد درود بفرست، چنانکه بر آل ابراهیم درود فرستادی که تو ستایش شده و بزرگواری؛ خداوندا! به محمّد و آل محمّد برکت عطا کن همچنان که به آل ابراهیم برکت عطا کردی که به راستی تو ستوده و بزرگوار هستی.)
[۲۶۳] (صحیح): بخاری (ش۶۳۵۷) / مسلم (ش۹۳۶و۹۳۵) / ابوداود (ش۹۷۸) / نسایی (ش۱۲۸۹).
(اَلْـحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي كَسَانِي هَذَا (الثَّوْبَ) وَرَزَقَنِيهِ مِنْ غَيْرِ حَوْلٍ مِنّي ولا قُوةٍ.) [۲۶۵]
(حمد از آنِ خدایى است که این لباس را به من پوشانید و بدون اینکه من قدرت و توانایى داشته باشم آنرا به من عنایت کرد.)
[۲۶۴]) أمّ المؤمنین عائشهلروایت نموده: «كَانَ النَّبِيُّ جيُعْجِبُهُ التَّيَمُّنُ فِي تَنَعُّلِهِ وَتَرَجُّلِهِ وَطُهُورِهِ وَفِي شَأْنِهِ كُلِّهِ.» «پیغمبر جدر پوشیدن کفش، شانه کردن موها، وضو گرفتن وهمهی کارهایش، شروع کردن از سمت راست را میپسندید.» (صحیح): بخاری (ش۴۲۶و۵۳۸۰و۱۶۸) / مسلم (ش۶۴۰). [۲۶۵]) (حسن): دارمی، السنن (ش۲۶۹۰) / ابوداود (ش۴۰۲۵).
(تُبْلِـي ويُخْلِفُ اللهُ تَعَالَى.) [۲۶۶]
(خدا کند این لباس را تا مدتى بپوشید، و کهنه نمایید، و خداوند تعالى به جاى آن، لباس دیگرى به شما بدهد «یعنى خداوند شما را از عُمر طولانى برخوردار نماید.»)
[۲۶۶]) (صحیح): ابوداود (ش۴۰۲۲) / ابن ابی شیبه، المصنف (ج۶ص۶۰).
(إِذَا أَكَلَ أَحَدُكُمْ طَعَامَاً فَلْيَقُلْ: بِسْمِ اللهِ، فِإنْ نَسِيَ فِي أَوَّلِهِ فَلْيَقُلْ: بِسْمِ اللهِ فِيْ أَوَّلِهِ وَآخِرِهِ.) [۲۶۷].
(هرگاه، یکى از شما خواست غذا بخورد «بِسْمِ اللهِ» بگوید، و اگر در اوّل غذا خوردن فراموش کرد بگوید: «بِسْمِ اللهِ فِيْ أَوَّلِهِ وَآخِرِهِ».
عمر بن ابوسلمهسروایت کرده است: (قَالَ لِي رَسُولُ اللهِ جيَا غُلَامُ سَمِّ اللَّهَ وَكُلْ بِيَمِينِكَ.) [۲۶۸]
(رَسُولُ اللَّه جبه من فرمود: ای پسر! بسم الله بگو و با دست راستت بخور.)
[۲۶۷]) (صحیح): ابن حبان (ش۵۲۱۳) / طبرانی، المعجم الاوسط (ج۵ص۲۵). دقّت شود بِسْمِ اللهِ گفتن در ابتدا و شکر آن در آخر، در خوردن و آشامیدن هر چیزی و هر خوراکی و نوشیدنی مستحب است. [۲۶۸]) (صحیح): بخاری (ش۵۳۷۶) / مسلم (ش۵۳۸۸).
(اَلْـحَمْدُ ِللهِ الَّذِيْ أَطْعَمَنِيْ هَذَا وَ رَزَقَنِيْهِ، مِنْ غَيْرِ حَوْلٍ مِنِّيْ وَلاَ قُوَّةٍ.) [۲۶۹]
(سپاس خداى را که این غذا را به من خورانید بدون اینکه من قدرت و توانى داشته باشم).
(اَلْـحَمْدُ ِللهِ حَمْدًا كَثِيْرًا طَيِّباً مُبَارَكًا فِيْهِ غَيْر مَكْفِيٍّ وَلاَ مُوَدَّعٍ، وَلاَ مُسْتَغْنًى عَنْهُ رَبَّناَ.) [۲۷۰]
(ستایش بسیار زیاد، پاکیزه و مبارک، خدایى را که بىنیاز است و درخواست از او همیشه ادامه دارد، و همه به او نیازمندند، پروردگارا! «ستایشمان را قبول فرما»).
[۲۶۹]) (حسن): احمد، المسند (ش۱۵۶۳۲) / دارمی، السنن (ش۲۶۹۰). [۲۷۰]) (صحیح): بخاری (ش۵۴۵۸) / ابوداود (ش۳۸۵۱).
(أَللَّهُمَّ باَرِكْ لَـهُمْ فِيْماَ رَزَقْتَهُمْ، وَاغْفِرْ لَـهُمْ وَارْحَمْهُمْ.) [۲۷۱]
(الهى! آنچه را که به ایشان ارزانى داشتهاى، برکت ده و آنها را ببخش، و بر آنها رحم کن.)
[۲۷۱]) (صحیح): مسلم (ش۵۴۵۹)؛ ابوداود (ش۳۷۳۱) / ترمذی (ش۳۵۷۶).
(أَللهُمَّ أَطْعِمْ مَنْ اَطْعَمَني وأَسْقِ مَنْ سَقَانِي.) [۲۷۲]
(الهى! بخوران به کسى که مرا خورانید، و بنوشان به کسى که مرا نوشانید.)
[۲۷۲]) (صحیح): مسلم (ش۵۴۸۳و۵۴۸۴).
(أَللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِيْ ثَمَرِنَا، وَبَارِكْ لَنَا فِيْ مَدِيْنَتِنَا، وَبَارِكْ لَنَا فِيْ صَاعِنَا، وَبَارِكْ لَنَا فِيْ مُدِّنَا.) [۲۷۳]
(بار الها! به میوههاى ما، شهر ما، و پیمانهها و وزنهای ما برکت عنایت فرما.)
[۲۷۳]) (صحیح): مسلم (ش۳۴۰۰و۳۴۰۱) / ترمذی (ش۳۴۵۴).
پیامبر جهنگام خوابیدن دو دستش را همانند دعا کنار هم قرار میداد وسورههاى زیر را میخواند و در دستانش میدمید، سپس دو دستش را تا جایى که مىرسید به بدنش میمالید، و این کار را از سر و صورت و قسمت جلوى بدن آغاز مینمود و آنرا سه بار تکرار میکردند.
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ٢ لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ٣ وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ٤﴾[الإخلاص: ۱-۴].
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ١ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ٢ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ٣ وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِي ٱلۡعُقَدِ٤ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ٥﴾[الفلق: ۱-۵].
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ١ مَلِكِ ٱلنَّاسِ٢ إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ٣ مِن شَرِّ ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ٤ ٱلَّذِي يُوَسۡوِسُ فِي صُدُورِ ٱلنَّاسِ٥ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ٦﴾[الناس: ۱-۶] [۲۷۴].
﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞۚ لَّهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا ئَُودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ٢٥٥﴾[البقرة: ۲۵۵].
هر کس این آیه را در بسترش بخواند، محافظى از طرف خدا برایش گماشته مى شود و شیطان تا صبح به او نزدیک نمىشود. [۲۷۵]
(ترجمۀ این آیات در ذکر شمارۀ (۶-۱۱) بیان شده است.)
﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِۦۚ وَقَالُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ٢٨٥ لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۚ لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَعَلَيۡهَا مَا ٱكۡتَسَبَتۡۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَاۚ رَبَّنَا وَلَا تَحۡمِلۡ عَلَيۡنَآ إِصۡرٗا كَمَا حَمَلۡتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِنَاۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلۡنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦۖ وَٱعۡفُ عَنَّا وَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَآۚ أَنتَ مَوۡلَىٰنَا فَٱنصُرۡنَا عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ٢٨٦﴾[البقرة: ۲۸۵-۲۸۶].
هرکس این دو آیه را در شب قرائت نماید، او را کفایت مىکند. [۲۷۶]
(پیامبر و مؤمنان به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ایمان آوردند، همه به خدا، فرشتگان او و کتابهاى وى و پیغمبرانش ایمان آوردند «و مىگویند:» میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمىگذاریم و شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! آمرزش تو را مىخواهیم و بازگشت «همه» به سوى تو است.
خـداونـد بـه هیچ کس جز به اندازۀ توانائیش تکلیف نمىکند، هر کار «خوبى» را انجام دهد براى خود انجام داده، و هر کار «بدى که» بکند به زیان خود کرده است. پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را «بدان» مگیر. پروردگارا! بار سنگین را بر ما مگذار، آنچنان که بر کسانى که پیش از ما بودند، گذاشتى. پروردگارا! آنچه را که طاقت تحمل آن را نداریم بر ما مقرّر مدار، و ما را ببخش، و گناهان ما را بپوشان، و مشمول رحمت خود قرار ده، تو مولى و سرپرست مائى، پس ما را بر کافران پیروز گردان.)
اگر یکى از شما از بسترش برخاست و دوباره به آن برگشت، جایش را جاروب کند؛ زیرا او نمىداند که پس از رفتنش چه چیزى بر سر بسترش آمده است و از این دعاها بخواند:
(بِاسْمِكَ رَبِّيْ وَضَعْتُ جَنْبِيْ، وَبِكَ أَرْفَعُهُ، فَإِنْ أَمْسَكْتَ نَفْسِيْ فَارْحَمْهَا، وَإِنْ أَرْسَلْتَهَا فَاحْفَظْهَا بِمَا تَحْفَظُ بِهِ عِبَادَكَ الصَّالِـحِيْنَ.) [۲۷۷]
(پروردگارا! به نام تو پهلوى خود را بر زمین نهادم، و به کمک تو آنرا از زمین، بلند مى کنم، اگر در حالت خواب روح مرا قبض کردى، آن را ببخشاى، و اگر دوباره به او اجازه ى زندگى دادى، از آن محافظت فرما، همچنان که از بندگان نیکت محافظت میکنى.)
(أَللَّهُمَّ إِنَّكَ خَلَقْتَ نَفْسِيْ وَأَنْتَ تَوَفَّاهَا، لَكَ مَمَاتُهَا وَمَحْيَاهَا، إِنْ أَحْيَيْتَهَا فَاحْفَظْهَا، وَإِنْ أَمَتَّهَا فَاغْفِرْ لَهَا، أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ الْعَافِيَةَ.) [۲۷۸]
(بـارالها! تو جـان مـرا آفـریدى، و تـو آن را دوبـاره پـس مى گیرى، مرگ و زندگى آن بدست تو است. الهى! اگر زندهاش نگهداشتى، از او محافظت کن، و اگر آنرا میراندى، پس مورد آمرزش قرار ده. الهى! من از تو عافیت مىخواهم.)
زمانى که رسول الله جمىخواست بخوابد، دست راستش را زیر گونهاش قرار مىداد و این دعا را سه بار مىخواندند:
(أَللَّهُمَّ قِنِيْ عَذَابَكَ يَوْمَ تَبْعَثُ عِبَادَكَ.) [۲۷۹]
(الهى! روزى که بندگانت را حشر مىکنى، مرا از عذابت نجات ده.)
(بِاسْمِكَ اللَّهُمَّ أَمُوْتُ وَأَحْيَا.) [۲۸۰]
(خـدایا! با نـام تـو مىمیرم «مىخوابم» و با نـام تـو زنده مىشوم «بیدار مىشوم.»)
(سُبْحَانَ اللهِ (۳۳ مرتبه) وَالْـحَمْدُ ِللهِ( ۳۳ مرتبه) وَاللهُ أکبر( ۳۴ مرتبه).) [۲۸۱]
(أَللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَوَاتِ السَّبْعِ وَرَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيْمِ، رَبَّنَا وَرَبَّ كُلِّ شَيْءٍ، فَالِقَ الْـحَبِّ وَالنَّوَى، وَمُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَاْلإِنْجِيْلِ وَالْفُرْقَانِ، أَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ شَيْءٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهِ. أَللَّهُمَّ أَنْتَ اْلأَوَّلُ فَلَيْسَ قَبْلَكَ شَيْءٌ، وَأَنْتَ الآخِرُ فَلَيْسَ بَعْدَكَ شَيْءٌ، وَأَنْتَ الظَّاهِرُ فَلَيْسَ فَوْقَكَ شَيْءٌ، وَأَنْتَ الْبَاطِنُ فَلَيْسَ دُوْنَكَ شَيْءٌ، اِقْضِ عَنَّا الدَّيْنَ وَأَغْنِنَا مِنَ الْفَقْرِ.) [۲۸۲]
(الهى! پروردگار آسمانها و زمین، و پروردگار عرش بزرگ، پروردگار ما و همه چیز، شکافندۀ دانه و هسته، و فرود آورندۀ تـورات و انجـیل و فـرقان، از شرّ هـر آنچـه که پیشانىاش در دست تو است به تو پناه مىبرم. الهى! توئى اوّل، قبل از تو چیزى نیست. و توئى آخِر، بعد از تو چیزى نیست. تو آشکارى، و هیچ چیز آشکارتر از تو نیست. تو پنهانى، و هیچ چیز پنهانتر از تو نیست. الهى! وامهاى ما را ادا کن، و ما را از تنگدستى به غنا و توانگرى برسان.)
(اَلْـحَمْدُ ِللهِ الَّذِيْ أَطْعَمَنَا وَسَقَانَا، وَكَفَانَا، وَآوَانَا، فَكَمْ مِـمَّنْ لاَكَافِيَ لَهُ وَلاَ مُؤْوِيَ.) [۲۸۳]
(تمام ستایشها خدائى راست که ما را خورانید و نوشانید، و تمام امور را کفایت کرد و به ما جاى پناه داد، براستى که چقدر از مردم هستند که هیچگونه مددکار و پناه دهندهاى ندارند.)
(أَللَّهُمَّ عَالِـمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَاطِرَ السَّمَوَاتِ وَاْلأَرْضِ، رَبَّ كُلِّ شَيْءٍ وَمَلِيْكَهِ، أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِيْ، وَمِنْ شَرِّ الشَّيْطَانِ وَ شَرَكِهِ، وَأَنْ أَقْتَرِفَ عَلَى نَفْسِيْ سُوْءاً، أَوْ أَجُرَّهُ إِلَى مُسْلِمٍ.) [۲۸۴]
(سورههاى ﴿الٓمٓ١ تَنزِيلُ ٱلۡكِتَٰبِ...﴾(سوره السَّجْدَة) و ﴿تَبَٰرَكَ ٱلَّذِي بِيَدِهِ ٱلۡمُلۡكُ...﴾(سوره المُلک) را بخواند). [۲۸۵]
(أَللَّهُمَّ أَسْلَمْتُ نَفْسِيْ إِلَيْكَ، وَفَوَّضْتُ أَمْرِيْ إِلَيْكَ، وَوَجَّهْتُ وَجْهِيْ إِلَيْكَ، وَأَلْـجَأْتُ ظَهْرِيْ إِلَيْكَ، رَغْبَةً وَرَهْبَةً إِلَيْكَ لاَ مَلْجَأَ وَلاَ مَنْجَا مِنْكَ إِلاَّ إِلَيْكَ، آمَنْتُ بِكِتَابِكَ الَّذِيْ أَنْزَلْتَ وَبِنَبِيِّكَ الَّذِيْ أَرْسَلْتَ.) [۲۸۶]
(بار الها! جانم را به تو سپردم، و کار خود را به تو تفویض نمودم، و چهرهام را به سوى تو گرداندم، و به تو اتّکا کردم، در حالى که به نعمتهاى تو امیدوارم و از عذابت بیمناکم، به جز تو پناهگاهى و جاى نجاتى ندارم. الهى! به کتابى که تو نازل فرمودى، و پیامبرى که تو مبعوث کردى، ایمان آوردم.)
[۲۷۴]) (صحیح): بخاری (ش۵۷۴۸و۵۰۱۷) / ابوداود (ش۵۰۵۸). [۲۷۵]) (صحیح): بخاری (ش۲۳۱۱و۳۲۷۵و۵۰۱۰). [۲۷۶]) (صحیح): بخاری (ش۴۰۰۸و۵۰۴۰) / مسلم (ش۱۹۱۴-۱۹۱۸). [۲۷۷]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۲۸و۷۳۹۳) / مسلم (ش۷.۶۷و۷۰۶۸). [۲۷۸]) (صحیح): مسلم (ش۷۰۶۳). [۲۷۹]) (صحیح): ترمذی (ش۳۳۹۲) / نسایی (ش۱۰۵۹۴). [۲۸۰]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۱۲و۶۳۲۴و۶۳۱۴) / ابوداود (ش۵۰۵۱). [۲۸۱]) (صحیح): بخاری (ش۳۷۰۵و۶۳۱۸) / مسلم (ش۷۰۹۰-۷۰۹۳). خواندن این أذکار قبل از خواب موجب افزایش نیرو و توان در مقابل مشکلات شده و از داشتن یک خادم هم بهتر است. [۲۸۲]) (صحیح): مسلم (ش۷۰۶۵) / ابوداود (ش۵۰۵۳). [۲۸۳]) (صحیح): مسلم (ش۷۰۶۹) / ابوداود (ش۵۰۵۵). [۲۸۴]) (صحیح): احمد، المسند (ش۶۸۵۱) / ترمذی (ش۳۵۲۹). [۲۸۵]) (صحیح): احمد، المسند (ش۱۴۶۵۹) / ترمذی (ش۲۸۹۲و۳۴۰۴). [۲۸۶]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۱۶و۲۴۷) / مسلم (ش۷۰۵۷-۷۰۶۱).
(الْـحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَحْيَانا بَعْدَ مَا أمَاتَنَا وإلَيْهِ النُّشُورُ.) [۲۸۷]
(تمام ستایشها از آنِ خدایى است که پس از میراندن، ما را زنده کرده است، و بازگشت به سوى اوست).
(لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الـمُـلْكُ ولَهُ الْـحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَديْرٌ، سُبْحانَ اللهِ، وَالْـحَمْدُ للهِ، وَلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهِ، وَاللهُ أکبر، وَلاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ العَلِيِّ العَظِيمِ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِـي.) [۲۸۸]
(هیچ معبودى به جز الله «بر حقّ» وجود ندارد، یکتاست وشریک ندارد، و پادشاهى وستایش از آنِ اوست، و او بر هر چیز تواناست. الله پاک و منزّه است، و حمد از آنِ اوست، و هیچ معبودى به جز الله «بر حقّ» وجود ندارد، و خدا بزرگترین است، و هیچ حول و قدرتى بجز از طرف خداى بلندمرتبه و بزرگ نیست. خدایا! مرا بیامرز.)
(اَلْـحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَافَانِي فِي جَسَدِي وَرَدَّ عَلَيَّ رُوحِي، وأَذِنَ لِي بِذِكْرِهِ.) [۲۸۹]
(تمام ستایشها مر خدایى راست که به جسمم سلامت بخشید، و روحم را به من بازگرداند، و به من اجازه ذکرش را داد.)
﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ١٩٠ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ١٩١ رَبَّنَآ إِنَّكَ مَن تُدۡخِلِ ٱلنَّارَ فَقَدۡ أَخۡزَيۡتَهُۥۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ١٩٢ رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فََٔامَنَّاۚ رَبَّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرۡ عَنَّا سَئَِّاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ ٱلۡأَبۡرَارِ١٩٣ رَبَّنَا وَءَاتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَىٰ رُسُلِكَ وَلَا تُخۡزِنَا يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۖ إِنَّكَ لَا تُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ١٩٤ فَٱسۡتَجَابَ لَهُمۡ رَبُّهُمۡ أَنِّي لَآ أُضِيعُ عَمَلَ عَٰمِلٖ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰۖ بَعۡضُكُم مِّنۢ بَعۡضٖۖ فَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي وَقَٰتَلُواْ وَقُتِلُواْ لَأُكَفِّرَنَّ عَنۡهُمۡ سَئَِّاتِهِمۡ وَلَأُدۡخِلَنَّهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ ثَوَابٗا مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ عِندَهُۥ حُسۡنُ ٱلثَّوَابِ١٩٥ لَا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فِي ٱلۡبِلَٰدِ١٩٦ مَتَٰعٞ قَلِيلٞ ثُمَّ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ١٩٧ لَٰكِنِ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْ رَبَّهُمۡ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا نُزُلٗا مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِۗ وَمَا عِندَ ٱللَّهِ خَيۡرٞ لِّلۡأَبۡرَارِ١٩٨ وَإِنَّ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَمَن يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُمۡ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِمۡ خَٰشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشۡتَرُونَ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ ثَمَنٗا قَلِيلًاۚ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ١٩٩ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱصۡبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٢٠٠﴾[آل عمران: ۱۹۰-۲۰۰].
(مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین، و پشت سر هم آمدن شب و روز، نشانهها و دلائلى براى خردمندان است، کسانى که ایستاده و نشسته و بر پهـلوهاىشان افتـاده، خـدا را یاد مى کنند و دربارۀ آفرینش آسمانها و زمین مىاندیشند «و به زبان حال وقال مىگویند:» پروردگارا! این را بیهوده و عبث نیافریدهاى. تو منزّه و پاکى، پس ما را از عذاب آتش محفوظ دار. پروردگارا! بىگمان تـو هر که را به آتش در آرى، براستى خـوار و زبـونش کردهاى، و ستمکاران را یاورى نیست. پروردگارا! ما از منادى -پیامبر ج- شنیدیم که -مردم را- به ایمان بـه پروردگارشان مىخواند، و ما ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز، و بدیهایمان را بپوشان، و ما را با نیکان بمیران. پروردگارا! آنچه را که با پیغمبران خود به ما وعده دادهاى، به ما عطا کن، و در روز رستاخیز ما را خوار و زبون مگردان، بىگمان تو خلاف وعده نخواهى کرد. پس پروردگارشان دعاى ایشان را پذیرفت، و پاسخشان داد که من عمل هیچ صاحب عملى از شما را که انجام گرفته باشد، خواه زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد. بعضى از شما از بعض دیگر تولد شده اید. «و همگى هم نوع و هم جنس مى باشید» آنان که هجرت کردند، و از خانههاى خود رانده شدند و در راه من اذیت و آزار کشیدند و جنگیدند و کشته شدند، به یقین گناهانشـان را مىبـخشم، و در بهشتـى جاى مىدهم که از زیر «درختان» آن، نهرها در جریان است، این پاداش از سوى خداست، و پاداش نیکو تنها نزد خـداست. رفت و آمد کافران در شهرها، تو را نفریبد. «این» متاع ناچیزى است، سپس جایگاهشان دوزخ است، و چه بد جایگاهى است، ولى آنهایى که از پروردگارشان مىترسند، بهشت از آنِ ایشان است که در زیر «درختان» آن نهرها جارى است، و جاودانه در آن مى مانند، این پاداشى از جانب خدا است. و آنچه در نزد خداست براى نیکان بهتر است. برخى از اهل کتاب هستند که به خدا و بدانچه بر شما نازل شده و بدانچه بر خود آنان نازل گردیده ایمان دارند، در برابر خدا فروتن بوده، آنها هرگز آیات خدا را به بهاى ناچیز «دنیا» نمىفروشند، پاداش ایشان در نزد پروردگارشان است، خداوند به سرعت حساب بندگان را رسیدگى مىکند، اى مؤمنان! شکیبائى ورزید، و استقامت و پایدارى کنید، و مراقبت به عمل آورید، و از خدا بترسید تا اینکه رستگار شوید.) [۲۹۰]
[۲۸۷]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۱۲و۶۳۲۴و۶۳۱۴) / ابوداود (ش۵۰۵۱). [۲۸۸]) (صحیح): بخاری (ش۱۱۵۴) /ابو داود (ش۵۰۶۲) / ترمذی (ش۳۴۱۴). [۲۸۹]) (صحیح): ترمذی (ش۳۴۰۱) / نسایی، السنن الکبری (ش۱۰۷۲). [۲۹۰]) (صحیح): بخاری (ش۱۸۳و۱۱۹۸) / مسلم (ش۱۸۲۵و۱۸۲۶).
پیغمبر جفرمودهاند: (الرُّؤْيَا مِنَ اللَّهِ وَالْحُلْمُ مِنَ الشَّيْطَانِ فَإِذَا حَلَمَ أَحَدُكُمْ حُلْمًا يَكْرَهُهُ، فَلْيَنْفُثْ عَنْ يَسَارِهِ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ إِذَا اسْتَيْقَظَ، وَلْيَتَعَوَّذْ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّهَا، فَإِنَّهَا لَنْ تَضُرَّهُ.)
(خواب خوب از طرف خداست و خواب بد و پریشان از طرف شیطان است. پس هرگاه کسی از شما خواب بد و پریشانی دید که از آن بدش آمد، هرگاه بیدار شد، سه بار به طرف چپ خود فوت کند «فوتى که با کمى رطوبت آب دهان همراه باشد» و از شرّ آنچه که دیده است به الله پناه ببرد که در این حالت ضرری متوجهاش نمیشود.)
(وَلاَ يُخْبِرْ بِها أَحَداً. فإِنْ رَأَى رُؤيا حَسَنَةً فَلْيَبَشِرْ وَلاَ يُخْبِرْ بِهَا إِلاَّ مِنْ يُحِبُّ.)
(در مورد خواب بدش با کسى صحبت نکند. و هرگاه خواب خوب دید، شاد شود و جز به کسی که دوستش دارد خبر ندهد.)
(وَلْيَسْتَعِذْ باللَّه مِنَ الشَّيْطانِ ثَلاثاً، وَلْيَتَحَوَّلْ عَنْ جَنْبِهِ الَّذِي كانَ عَلَيْهِ.) [۲۹۱]
( و سه بار به خداوند از شیطان پناه ببرد و پهلوى خود را از حالتی که بر آن تکیه دارد، جابجا کند.)
[۲۹۱]) (صحیح): بخاری (ش۷۰۴۴و۵۷۴۷) / مسلم (ش۶۰۳۴-۶۰۴۰).
بِسْمِ اللهِ، اَلْـحَمْدُ ِللهِ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُۥ مُقۡرِنِينَ١٣ وَإِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ١٤﴾[الزخرف: ۱۳-۱۴] (اَلْـحَمْدُ ِللهِ، اَلْـحَمْدُ ِللهِ، اَلْـحَمْدُ ِللهِ، اللهُ أکبر، اللهُ أکبر، اللهُ أکبر) [۲۹۲].
(به نام الله! حمد از آنِ الله است، «پاک است آن ذاتى که این مرکب را در اختیار ما قرار داد در حالى که ما نمىتوانستیم آن را مسخّر گردانیم، همانا بازگشت ما به سوى پروردگار است»، آنگاه سه بار الْـحَمْدُ لله، و سه بار اللهُ أکبر خوانده شود.)
[۲۹۲]) (صحیح): محاملی، الدعاء (ش۱۹) / عبد بن حمید، المسند (ش۸۸و۸۹).
اللهُ أکبر، اللهُ أکبر، اللهُ أکبر ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُۥ مُقۡرِنِينَ١٣ وَإِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ﴾. (أَللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ فِيْ سَفَرِنَا هَذَا الْبِرَّ وَالتَّقْوَى، وَمِنَ الْعَمَلِ مَا تَرْضَى، اللَّهُمَّ هَوِّنْ عَلَيْنَا سَفَرَنَا هَذَا وَاطْوِ عَنَّا بُعْدَهُ، أَللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِيْ السَّفَرِ، وَالـْخَلِيْفَةُ فِيْ اْلأَهْلِ، أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَعُوْذُ بِكَ مِنْ وَعَثَاءِ السَّفَرِ، وَكَآبَةِ الْـمَنْظَرِ، وَسُوْءِ الْـمُنْقَلَبِ فِيْ الْـمَالِ وَاْلأَهْلِ.) [۲۹۳]
(الله أکبر، الله أکبر، الله أکبر «پاک است آن ذاتى که این مرکب را در اختیار ما قرار داد در حالى که ما نمىتوانستیم آنرا مسخّر گردانیم.»الهى! ما در این سفر خواهان نیکى و تقوى و عملى هستیم که باعث خشنودى تو باشد. بار الها! این سفر را براى ما آسان بگردان و دورى راه را براى ما نزدیک کن. اى الله! تویى همراه ما در این سفر، و تو جانشین ما در خانواده هستى. بار الها! از مشقتهاى سفر، و دیدن مناظر غمانگیز، و تحوّل ناگوار در مال و خانواده به تو پناه مىبرم).
و هنگام بازگشت از سفر، علاوه بر دعاى فوق، کلمات زیر را بر آن بیفزاید: (آيِبُوْنَ، تَائِبُوْنَ، عَابِدُوْنَ، لِرَبِّنَا حَامِدُوْنَ.) [۲۹۴]
(ما توبهکنان، عبادتکنان، و ستایشکنان براى پروردگارمان، در حال بازگشت هستیم.)
[۲۹۳]) (صحیح): مسلم (ش۳۳۹۹) / ترمذی (ش۳۴۴۷). [۲۹۴]) (صحیح): به تحقیق قبلی رجوع گردد.
(أَللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَوَاتِ السَّبْعِ وَمَا أَظْلَلْنَ، وَرَبَّ اْلأَرْضِيْنَ السَّبْعِ وَمَا أَقْلَلْنَ، وَرَبَّ الشَيَاطِيْنِ وَمَا أَضْلَلْنَ، وَرَبَّ الرِّيَاحِ وَمَا ذَرَيْنَ. أَسْأَلُكَ خَيْرَ هَذِهِ الْقَرْيَةِ وَخَيْرَ أَهْلِهَا، وَخَيْرَ مَا فِيْهَا، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّهَا، وَشَرِّ أَهْلِهَا، وَشَرِّ مَا فِيْهَا.) [۲۹۵]
(بار الها! اى پروردگار هفت آسمان و آنچه زیر آنها قرار دارد، اى پروردگار زمینهاى هفتگانه و آنچه بر روى آنها قرار دارد، و اى پروردگارِ شیطانها و آنچه که آنها گمراه کردهاند، و اى پروردگار بادها و آنچه که آنها به حرکت در مى آورند، من از تو خیر این آبادى، و خیر ساکنان، و خیر آنچه در آن هست را مسألت مىنمایم، و از بدى آن، و بدى ساکنان آن، و بدى آنچه در آن قرار دارد، به تو پناه مىبرم).
[۲۹۵]) (صحیح): ابن خزیمه (ش۲۵۶۵) / نسایی، السنن الکبری (ش۸۸۲۷).
(أَسْتَوْدِعُكُمُ اللهَ الَّذِيْ لاَ تَضِيْعُ وَدَائِعُهُ.) [۲۹۶]
(من شما را به خدایى مى سپارم که امانتهایش ضایع نمىشود.)
[۲۹۶]) (صحیح): احمد، المسند (ش۹۲۳۰) / محاملی، الدعاء (ش۶).
(أَسْتَوْدِعُ اللهَ دِيْنَكَ، وَأَمَانَتَكَ، وَخَوَاتِيْمَ عَمَلِكَ.) [۲۹۷]
(من دین و امانت و خاتمۀ کارهایت را به الله مىسپارم.)
(زَوَّدَكَ اللهُ التَّقْوَى، وَغَفَرَ ذَنْبَكَ، وَيَسَّرَ لَكَ الـْخَيْرَ حَيْثُ مَا كُنْتَ.) [۲۹۸]
(خداوند، تقوى نصیب شما گرداند، گناهانت را ببخشاید، و هر جا که هستید خیر را براى شما میسّر گرداند.)
[۲۹۷]) (صحیح): ابوداود (ش۲۶۰۳) / محاملی، الدعاء (ش۵). [۲۹۸]) (صحیح): ترمذی (ش۳۴۴۴) / ابن خزیمه (ش۲۵۳۲).
جابرسروایت نموده: (كُنَّا إِذَا صَعَدْنَا كَبَّرْنَا، وَإِذَا نَزَلْنَا سَبَّحْنَا.) [۲۹۹]
(ما زمانى که از ارتفاعى، بالا مىرفتیم، تکبیر مىگفتم و هنگامى که از آن پایین مىآمدیم سبحان الله مىگفتیم.)
[۲۹۹]) (صحیح): بخاری (ش۲۹۹۳و۲۹۹۴).
(سَمَّعَ سَامِعٌ بِحَمْدِ اللهِ، وَحُسْنِ بَلاَئِهِ عَلَيْنَا. رَبَّنَا صَاحِبْنَا، وَأَفْضِلْ عَلَيْنَا عَائِذاً بِاللهِ مِنَ النَّارِ.) [۳۰۰]
(باشد که شاهدى، حمد و ستایش خدا را بشنود و بر خوبى نعمتهایش بر ما گواهى دهد. اى پروردگار ما! تو همراه ما باش، و به ما احسان کن، در حالى که از آتش دوزخ به تو پناه مىبرم.)
[۳۰۰]) (صحیح): مسلم (ش۷۰۷۵) / ابوداود (ش۵۰۸۸).
(أَعُوْذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ.) [۳۰۱]
(از شرّ آنچه خداوند آفریده است، به کلمات کامل «یعنی؛ کلام کامل و بینقص» [۳۰۲]خداوند او پناه مىبرم.)
[۳۰۱]) (صحیح): مسلم (ش۷۰۵۳و۷۰۵۴) / ترمذی (ش۳۴۳۷). هر کس این دعا را هنگامیکه جایی اطراق کند بخواند، تا زمانیکه آنجاست چیزی به وی آسیب نمیرساند. [۳۰۲]) از آنجائیکه هر کلامی نقص دارد و کلام خداوند بیعیب و نقص و به طور مطلق کامل میباشد پناه بردن به آن نیز کامل است.
هنگام بازگشت از سفر، بر هر ارتفاعى سه بار «الله أکبر» گفته شود. سپس دعاى زیر را خوانده شود:
(لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْـمُلْكُ، وَلَهُ الْـحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ، آيِبُوْنَ، تَائِبُوْنَ، عَابِدُوْنَ، لِرَبِّنَا حَامِدُوْنَ، صَدَقَ اللهُ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَهَزَمَ اْلأَحْزَابَ وَحْدَهُ.) [۳۰۳]
(بجز الله معبود دیگرى «بر حقّ» وجود ندارد، یگانه است، شریکى ندارد، پادشاهى از آنِ اوست، ستایش مخصوص اوست، و او بر هر چیز توانا است، توبهکنان، عبادتکنان و حمدگویان براى پروردگارمان، باز مىگردیم، خداوند وعدهاش را تحقق بخشید، بندهاش را یاری بخشید و به تنهایى گروهها را شکست داد.)
[۳۰۳]) (صحیح): بخاری (ش۱۷۹۷و۶۳۸۵) / مسلم (ش۳۳۴۳و۳۳۴۴).
(لاَ بَأْسَ طَهُوْرٌ إِنْ شَاءَ اللهُ.) [۳۰۴]
(هیچ باکى نیست، این بیمارى به خواست خداوند، پاک کننده «ی گناهان» است.)
(أَسْأَلُ اللهَ الْعَظِيْمَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيْمِ أَنْ يَشْفِيَكَ.)
(هفت بار بخواند.) [۳۰۵]
(از خداوند عظیم، پروردگار عرش بزرگ، مىخواهم که تو را شفا دهد.)
[۳۰۴]) (صحیح): بخاری (ش۵۶۵۶و۵۶۶۲و۳۶۱۶). [۳۰۵]) (صحیح): احمد، المسند (ش۲۱۸۲) / ابوداود (ش۳۱۰۸). هر کس بالای مریضی–که اجلش فرا نرسیده- برود و این دعا را هفت مرتبه بخواند، حتماً (به خواست خدا) شفا پیدا میکند.
قال رسول الله ج: (إِذَا عَادَ الرَّجُلُ أَخَاهُ الـمُسْلِمَ مَشَى فِي خِرَافَةِ الـجَنَّةِ حَتَّى يَجْلِسَ فَإذَا جَلَسَ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ، فَإِنْ كَانَ غُدْوَةً صَلَّى عَلَيْهِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ حَتَّى يُمْسِيَ، وَإِنْ كَانَ مَسَاءً صَلَّى عَلَيْهِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ حَتَّى يُصْبِحَ.) [۳۰۶]
رسول الله جفرمودهاند: (هرگاه مردى به عیادت برادر (و خواهر) مسلمانش برود، تا وقتى که آنجا مىرود و مىنشیند، در میان میوههاى چیده شدۀ بهشت، قدم بر مىدارد، پس زمانى که آنجا نشست، رحمت او را فرا مىگیرد، و اگر هنگام صبح به عیادت برود، هفتاد هزار ملائکه تا شب بر او درود مىفرستند، و اگر شب به عیادت برود، هفتاد هزار ملائکه تا صبح بر او درود مىفرستند.)
[۳۰۶]) (صحیح): احمد، المسند (ش۶۱۲) / ابوداود (ش۳۱۰۱).
(أَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيْ وَارْحَمْنِيْ وَأَلْـحِقْنِيْ بِالرَّفِيْقِ اْلأَعْلَى.) [۳۰۷]
(بار الها! مرا ببخش، و بر من رحم کن، و مرا به رفیق أعلى «یعنى رسول الله ج، پیامبران†، ملائکه و بندگان صالح» ملحق ساز.)
پیامبر جهنگام مرگ دستهایش را در آب فرو میبرد و صورتش را با آنها مسح میکرد و مىفرمود:
(لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ إِنَّ لِلْمَوْتِ لَسَكَرَاتٍ.) [۳۰۸]
(هیچ معبودى بجز الله «بر حقّ» وجود ندارد، همانا مرگ داراى سختى و دشوارى است.)
و همچنین این دعا را مى خواندند: (لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَاللهُ أکبر، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ لَهُ الْـمُلْكُ وَلَهُ الْـحَمْدُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَلاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ.) [۳۰۹]
ترجمهاش در ذکر شمارۀ (۱۸-۱) بیان شده است.
[۳۰۷]) (صحیح): بخاری (ش۴۴۴۰و۵۶۷۴) / مسلم (ش۶۴۴۶-۶۴۴۷). [۳۰۸]) (صحیح): بخاری (ش۴۴۴۹). [۳۰۹]) (صحیح): ترمذی (ش۳۴۳۰) / ابن ماجه (ش۳۷۹۴).
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَعُوْذُ بِكَ مِنَ الْـهَمِّ وَالْـحَزَنِ، وَالْعَجْزِ وَالْكَسَلِ، وَالْبُخْلِ وَالـْجُبْنِ، وَضَلَعِ الدَّيْنِ وَغَلَبَةِ الرِّجَالِ.) [۳۱۰]
(بارالها! من از غم و اندوه، و ناتوانى و سستى، بخل و ترس، سنگینى وام، غلبۀ مردان، به تو پناه مىبرم.)
[۳۱۰]) (صحیح): بخاری (ش۲۸۹۳) / مسلم (ش۷۰۴۸-۷۰۵۰).
(لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ الْعَظِيْمُ الْـحَلِيْمُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيْمِ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ رَبُّ السَّمَوَاتِ وَرَبُّ اْلأَرْضِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيْمُ.)
(رسول الله جاین دعا را بسیار مىخواندند.) [۳۱۱]
(هیچ معبودى بجز خداى بزرگ و بردبار «بر حقّ» وجود ندارد. هیچ معبودى جز الله که پروردگار عرش بزرگ است، «بر حقّ» وجود ندارد. هیچ معبودى به جز الله که پروردگار آسمانها و زمین و عرش گرامى است، «بر حقّ» وجود ندارد.)
(أَللَّهُمَّ رَحْمَتَكَ أَرْجُو فَلاَ تَكِلْنِيْ إِلَى نَفْسِيْ طَرْفَةَ عَيْنٍ، وَأَصْلِحْ لِيْ شَأْنِيْ كُلَّهُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ.) [۳۱۲]
(اى الله! به رحمت تو امیدوارم، مرا به اندازۀ یک چشم به هم زدن به حال خودم وامگذار، و تمام امورم را اصلاح کن، بجز تو معبود دیگرى وجود ندارد.)
(لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّيْ كُنْتُ مِنَ الظَّالِـمِيْنَ.) [۳۱۳]
(هیچ معبودى به جز تو «بر حقّ» وجود ندارد، پاک و منزّه هستى و من از زمرۀ ستمکاران بودم.)
(اللهُ اللهُ رَبِّيْ لاَ أُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً.) [۳۱۴]
(الله، الله پروردگار من است و هیچ چیزى را براى او شریک قرار نمى دهم.)
[۳۱۱]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۴۵و۶۳۴۶) / مسلم (ش۷۰۹۷-۷۱۰۰). [۳۱۲]) (حسن): طیالسی، المسند (ش۹۱۰و۹۰۹) / احمد، المسند (ش۲۰۴۳۰). [۳۱۳]) (صحیح): احمد، المسند (ش۱۴۶۲) / ترمذی (ش۳۵۰۵). هر کس خداوندأرا هنگام سختی با این دعا بخواند، خداوندأدعایش را مستجاب میکند. [۳۱۴]) (صحیح): ابوداود (ش۱۵۲۷) / ابن ماجه (ش۳۸۸۲).
(أَللَّهُمَّ أَنْتَ عَضُدِيْ، وَ أَنْتَ نَصِيْرِيْ، بِكَ أَجُوْلُ، وَبِكَ أَصُوْلُ، وَبِكَ أُقَاتِلُ.) [۳۱۵]
(الهى! تو یار و مددکار من هستى، به کمک تو تاخت و تاز مى نمایم، و به کمک تو (بر دشمنان) حمله مىکنم، و با مدد تو مىجنگم.)
(حَسْبُنَا اللهُ وَنِعْمَ الْوَكِيْلُ.) [۳۱۶]
(الله براى ما کافى است، و بهترین کارساز است.)
[۳۱۵]) (صحیح): احمد، المسند (ش۲/۱۲۹۰۱) / ابوداود (ش۲۶۳۴). [۳۱۶]) (صحیح): بخاری (ش۴۵۶۳).
(أَللَّهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتَابِ، سَرِيْعَ الْحِسَابِ، اِهْزِمِ الأَحْزَابَ، أَللَّهُمَّ اهْزِمْهُمْ وَزَلْزِلهُمْ.) [۳۱۷]
(پروردگار! اى فرودآورندۀ کتاب، و اى سریع الحساب! دشمنان را شکست بده. الهى! آنها را شکست بده و متزلزل بگردان.)
[۳۱۷]) (صحیح): بخاری (ش۴۱۱۵) / مسلم (ش۴۶۴۱-۴۶۴۳).
(أَللَّهُمَّ اكْفِنِيْهِمْ بِمَا شِئْتَ.) [۳۱۸]
(اى الله! تو در برابر دشمنان به هر طریق که مىخواهى، مرا کفایت فرما.)
[۳۱۸]) (صحیح): مسلم (ش۷۷۰۳) / ترمذی (ش۳۳۴۰).
(أَللَّهُمَّ لاَ سَهْلَ إِلاَّ مَا جَعَلْتَهُ سَهْلاً وَأَنْتَ تَجْعَلُ الْـحَزْنَ إِذَا شِئْتَ سَهْلاً.) [۳۱۹]
(الهى! انجام هیچ کارى آسان نیست مگر آن را تو آسان بگردانى و توئى که هرگاه بخواهى، مشکل را آسان مىگردانى.)
[۳۱۹]) (صحیح): بیهقی، الدعوات الکبیر (ش۲۳۵) / ابن حبان (ش۹۷۴).
(قَدَّرَ اللهُ وَمَا شَاءَ فَعَلَ.) [۳۲۰]
(همان پیش آمد که تقدیر الله بود، هر چه الله بخواهد، همان مىشود.)
[۳۲۰]) (صحیح): مسلم (ش۶۹۴۵) / ابن ماجه (ش۴۱۶۸و۷۹).
(أَعُوْذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيْمِ.) [۳۲۱]
(از شیطان رانده شده به الله پناه مىبرم.)
[۳۲۱]) (صحیح): بخاری (ش۳۲۸۲) / مسلم (ش۶۸۱۲-۶۸۱۴). گفتن این کلمه هنگام خشم، موجب از بین رفتن آن میشود.
(اَلْـحَمْدُ ِللهِ الَّذِيْ عَافَانِيْ مِمَّا ابْتَلاَكَ بِهِ وَفَضَّلَنِيْ عَلَى كَثِيْرٍ مِمَّنْ خَلَقَ تَفْضِيْلاً.) [۳۲۲]
(ستایش خدایى را که مرا از آنچه تو را بدان مبتلا ساخته، عافیت بخشیده و بر بسیارى از مخلوقات، برترى داده است.)
[۳۲۲]) (صحیح): طبرانی، الدعاء (ش۷۹۸) / طیالسی، المسند (ش۱۳). گفتن این ذکر هنگام دیدن فرد مبتلایی، موجب میگردد که وی به آن بلا مبتلا نگردد.
(سُبْحَانَ الله!) [۳۲۳]
(الله، پاک و منزّه است.)
(اللهُ أکبر.) [۳۲۴]
(الله بزرگترین است.)
[۳۲۳]) (صحیح): بخاری (ش۱۱۵و۱۱۲۶و۶۲۱۸) / ترمذی (ش۲۱۹۶). [۳۲۴]) (صحیح): بخاری (ش۴۷۴۱و۶۵۳۰) / مسلم (ش۵۵۱و۵۵۴).
(كَانَ النَّبِيُّ جإِذَا أَتَاهُ أَمْرٌ يَسُرُّهُ أَوْ يُسَرُّ بِهِ خَرَّ سَاجِداً شُكْرَاً لِلَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى.) [۳۲۵]
(هنـگامى که براى رسـول الله جخبـر خوشحال کنندهاى مىرسید، یا کارى باعث خوشحالى او مىشد، براى اداى شکر خدا به سجده مىافتاد.)
[۳۲۵]) (صحیح لغیره): احمد، المسند (ش۲۰۴۵۵) / ابوداود (ش۲۷۷۶).
رسول الله جفرمود: دستت را بر جایى که درد احساس مىشود بگذار، و سه بار (بِسْمِ اللهِ) بگو: سپس هفت بار بگو: (أَعُوْذُ بِاللهِ وَقُدْرَتِهِ مِنْ شَرِّ مَا أَجِدُ وَأُحَاذِرُ.) [۳۲۶]
(من بـه خـدا و قدرتش پناه مى برم از شرّ آنچه به آن دچار مىشوم و از آن بیم دارم و مىترسم).
[۳۲۶]) (صحیح): مسلم (ش۵۸۶۷) / ابوداود (ش۳۸۹۳). هنگام داشتن درد، باید دست را روی محل درد گذاشته و این دعا خوانده شود؛ و به إذنِ خداوندأآن درد از بین میرود.
(إِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ مِنْ أَخِيهِ، أَوْ مِنْ نَفْسِهِ، أَوْ مِنْ مَالِهِ مَا يُعْجِبُهُ (فَلْيَدْعُ لَهُ بِالبَرَكَةِ) فَإِنَّ الْعَيْنَ حَقٌّ.) [۳۲۷]
(زمانى که یکى از شما از برادر، یا خودش، یا از مالش، خوشش آمد، پس براى آن، دعاى برکت نماید؛ چرا که چشم زخم، حقیقت دارد.)
[۳۲۷]) (صحیح): ابن ماجه (ش۳۵۰۹) / بیهقی، السنن الکبری (ش۲۰۱۰۴).
(لاَ إِلَهَ إلاَّ اللهُ.) [۳۲۸]
(هیچ معبودى به جز الله «بر حقّ» وجود ندارد.)
[۳۲۸]) (صحیح): بخاری (ش۳۳۴۶و۳۵۹۸) / مسلم (ش۷۴۱۶-۷۴۱۹).
(إِنَّا ِللهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُوْنَ، أَللَّهُمَّ أجُرْنِيْ فِيْ مُصِيْبَتِيْ وَاَخْلِفْ لِيْ خَيْراً مِنْهَا.) [۳۲۹]
(بدون تردید ما از آنِ الله هستیم و بازگشت همۀ ما بسوى اوست. الهى! مرا در مقابل مصیبت، پاداش ده، و در عوض آن، چیز بهترى به من عنایت فرما.)
[۳۲۹]) (صحیح): مسلم (ش۲۱۶۵و۲۱۶۶) / ابوداود (ش۳۱۲۱). گفتن این دعا موجب میگردد که خداوندأچیز بهتری به جای آن مصیبت و بلا به فرد بدهد.
طبق سفارش رسول عظیم الشأن ج:
(فَلْيَسْتَعِذْ باللّه وَلْيَنْتَهِ.) [۳۳۰]
(به الله پناه ببرد و آنچه را که در آن به شک افتاده، رها کند.)
و بگوید: (آمَنْتُ بِاللهِ وَرُسُلِهِ.) [۳۳۱]
(به الله و فرستادگانش ایمان آوردم.)
[۳۳۰]) (صحیح): بخاری (ش۳۲۷۶) / مسلم (ش۳۶۲و۳۶۳). [۳۳۱]) (صحیح): مسلم (ش۳۶۰و۳۶۱) / ابوداود (ش۴۷۲۳).
(أَعُوْذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيْمِ.) [۳۳۲]
(من از شیطان رانده شده به الله پناه مى برم.)
این دعا گفته شود و سه بار به سمت چپ تف (فوت همراه با کمى از آب دهان) شود.
[۳۳۲]) (صحیح): مسلم (ش۵۸۶۸-۵۸۷۰). پناه بردن به خداوندأموجب میگردد که دیگر شیطان نتواند نماز فرد را به هم بزند. همچنین طبق آیه ۹۸ سوره نحل پناه بردن به خداوندأاز شیطان رانده شده قبل از قرائت قرآن مستحب میباشد.
رسول الله جمى فرماید: (مَا مِنْ عَبْدٍ يُذْنِبُ ذَنْبَاً فَيُحْسِنُ الطُّهُوَر، ثُمَّ يَقُومُ فَيُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ، ثُمَّ يَسْتَغْفِرُ اللهَ إِلاَّ غَفَرَ اللهُ لَهُ.) [۳۳۳]
(هر بندهاى که مرتکب گناهى شد، سپس خوب وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و از خدا طلب آمرزش نمود، قطعاً خداوند او را مىبخشد.)
رسول الله جمىفرماید: (مَنْ قَالَ: سُبْحَانَ اللهِ وَ بِحَمْدِهِ فِي يَوْمٍ مِائَةَ مَرَّةٍ حُطَّتْ خَطَايَاهُ وَلَوْ كَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ.) [۳۳۴]
(هرکس روزانه صد بار «سُبْحَانَ اللهِ وَبِحَمْدِهِ»بگوید، گناهانش بخشیده مىشوند اگر چه به اندازۀ کف دریا باشند.)
همچنین مىفرماید: هرکس دعاى زیر را بخواند، خداوند گناهانش را مىآمرزد، اگر چه از میدان جهاد گریخته باشد: (أَسْتَغْفِرُ اللهَ الْعَظِيْمَ الَّذِيْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْـحَيُّ الْقَيُّوْمُ وَأَتُوْبُ إِلَيْهِ.) [۳۳۵]
(من از خداى بزرگى که هیچ معبودى بجز او «بر حقّ» وجود ندارد و زنده و پاینده است، آمرزش مىخواهم و به سوى او توبه مىکنم.)
[۳۳۳]) (صحیح): طیالسی، المسند (ش۱) / ابوداود (ش۱۵۲۳). [۳۳۴]) (صحیح): بخاری (ش۶۴۰۵) / مسلم (ش۷۰۱۸). [۳۳۵]) (صحیح): حاکم، المستدرک (ش۲۵۵۰) / بیهقی، الدعوات الکبیر (ش۱۴۱).
(أعوذُ بِاللهِ مِنِ الشِّیطانِ الرَّجیم.) [۳۳۶]
(به خداوند بزرگ از (وسوسههای) شیطان رانده شده پناه میبرم.) [۳۳۷]
[۳۳۶]) خداوندأمیفرمایند: ﴿وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ نَزۡغٞ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِۚ﴾[الأعراف: ۲۰۰] «و اگر وسوسهای از شیطان به تو رسید (و خواست تو را از مسیر منحرف و از هدف باز دارد) به خدا پناه ببر (و خویشتن را بدو بسپار). او شنوای دانا است (و همهچیز را میشنود و همهچیز را میداند و هرچه زودتر به فریادت میرسد.)». [۳۳۷]) در بخش "۲۹- أذکار ابطال سحر و دوری از جن و شیاطین" به أذکار و أعمالی که باعث طرد و دوری شیطان و جن از انسان میشود، با بیان احادیث مربوطه اشاره شده است.
(أَعُوْذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ الَّتِيْ لاَ يُجَاوِزُهُنَّ بِرٌّ وَلاَ فَاجِرٌ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ، وَبَرَأَ وَذَرَأَ، وَمِنْ شَرِّ مَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ، وَمِنْ شَرِّ مَا يَعْرُجُ فِيْهَا، وَمِنْ شَرِّ مَا ذَرَأَ فِيْ اْلأَرْضِ، وَمِنْ شَرِّ مَا يَخْرُجُ مِنْهَا، وَمِنْ شَرِّ فِتَنِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ، وَمِنْ شَرِّ كُلِّ طَارِقٍ إِلاَّ طَارِقاً يَطْرُقُ بِخَيْرٍ يَا رَحْمنُ.) [۳۳۸]
(از شرّ آنچه که خدا آفریده و زیاد کرده است، و از شرّ آنچه از آسمان فرو مىفرستد، و از شر آنچه به آسمان صعود مى کند، و از شر فتنه هاى شب و روز، و از شرّ هر وارد شوندهاى در شب مگر اینکه به خیر و نیکى وارد شود، اى پروردگار مهربان! به کلمات کامل تو «یعنی؛ کلام بینقص و کامل تو» که هیچ نیکوکار و بدکارى نمىتواند از آنها تجاوز کند، پناه مىبرم.)
[۳۳۸]) (صحیح): ابویعلی، المسند (ش۶۸۴۴) / احمد، المسند (ش۱۵۴۶۱).
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ خَيْرَهَا، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّهَا.) [۳۳۹]
(بار الها! من از تو خیر این باد را مىخواهم، و از شرّ آن به تو پناه مىبرم.)
(أَللَّهُمَّ إِنِّيْ أَسْأَلُكَ خَيْرَهَا وَخَيْرَ مَا فِيْهَا، وَخَيْرَ مَا أُرْسِلَتْ بِهِ، وَأَعُوْذُ بِكَ مِنْ شَرِّهَا وَشَرِّ مَا فِيْهَا، وَشَرِّ مَا أُرْسِلَتْ بِهِ.) [۳۴۰]
(الهى! من از تو خیر این باد، و خیر آنچه را که در آن قرار دارد، و خیر آنچه را که این باد براى آن فرستاده شده است، مسألت مىنمایم، و از شرّ این باد، و شرّ آنچه در آن قرار دارد، و شرّ آنچه براى آن فرستاده شده است، به تو پناه مىبرم.)
[۳۳۹]) (صحیح): مسلم (ش۲۱۲۲) / ترمذی (ش۳۴۴۹). [۳۴۰]) (صحیح): مسلم (ش۲۱۲۲) / ترمذی (ش۳۴۴۹).
(أَللَّهُمَّ أَغِثْنَا، أَللَّهُمَّ أَغِثْنَا، أَللَّهُمَّ أَغِثْنَا.) [۳۴۱]
(بار الها! بر ما باران ببار، بر ما باران ببار، بر ما باران ببار).
[۳۴۱]) (صحیح): بخاری (ش۱۰۱۳و۱۰۱۴) / مسلم (ش۲۱۱۵-۲۱۱۹).
(أَللَّهُمَّ صَيِّباً نَافِعاً.) [۳۴۲]
(بار الها! باران بسیار و سودمند نازل فرما.)
[۳۴۲]) (صحیح): بخاری (ش۱۰۳۲) نسایی (ش۱۵۲۳).
(مُطِرْنَا بِفَضْلِ اللهِ وَرَحْمَتِهِ.) [۳۴۳]
(به فضل و رحمت الله بر ما باران نازل شد.)
[۳۴۳]) (صحیح): بخاری (ش۱۰۳۸و۸۴۶) / مسلم (ش۲۴۰).
(أَللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلاَ عَلَيْنَا، أَللَّهُمَّ عَلَى اْلآكَامِ وَالظِّرَابِ، وَبُطُوْنِ اْلأَوْدِيَةِ، وَمَنَابِتِ الشَّجَرِ.) [۳۴۴]
(بار الها! باران را به اطراف ما بباران، نه بر ما، اى الله! باران را بر روى تپهها و کوهها، ودرّهها و محل روئیدن درختان بباران.)
[۳۴۴]) (صحیح): بخاری (ش۱۰۱۳و۱۰۱۴) / مسلم (ش۲۱۱۵-۲۱۱۹).
هرگاه یکى از شما عطسه زد، بگوید: (اَلْـحَمْدُ لِله)، و برادر یا دوستى که آن را مىشنود، بگوید: (يَرْحَمُكَ اللهُ)، و او در جوابش بگوید: (يَهْدِيْكُمُ اللهُ وَيُصْلِحُ بَالَكُمْ). [۳۴۵](خدا تو را هدایت کند واصلاح نماید.) [۳۴۶]
[۳۴۵]) (صحیح): بخاری (ش۶۲۲۴) / ابوداود (ش۵۰۳۵). [۳۴۶]) فقها به استناد حدیثی صحیح به روایت مسلم (ش۲۹۹۲) تشمیت عطسهزنی که حمد خداوندأرا نکرده مکروه میدانند. و به استناد روایت ابوداود (ش۵۰۳۹) در صورت تکرار عطسه در صورت حمد گفتن فقط تا سه مرتبه تشمیت مستحب است. همچنین با وجود اختلاف فقها به نظر میرسد که حمد گفتن و تشمیت عطسهکننده در خطبه نماز جمعه جایز نمیباشد؛ زیرا به استناد حدیثی به روایت بخاری (ش۸۵۱) توصیه به سکوت در موقع خطبه شده است.
(يَهْدِيْكُمُ اللهُ وَيُصْلِحُ بَالَكُمْ.) [۳۴۷]
(خدا تو را هدایت کند واصلاح نماید.)
[۳۴۷]) (صحیح): ابوداود (ش۵۰۴۰) / ترمذی (ش۲۷۳۹).
ابوهریرهسروایت کرده است: (عَنْ النَّبِيِّ جقَالَ: التَّثَاؤُبُ مِنْ الشَّيْطَانِ فَإِذَا تَثَاءَبَ أَحَدُكُمْ فَلْيَرُدَّهُ مَا اسْتَطَاعَ.) [۳۴۸]
(رسول الله جفرمودند: خمیازه از شیطان است؛ لذا هرگاه دچار خمیازه شدید، تا جاییکه میتوانید از آن جلوگیری کنید و آن را دور کنید.)
[۳۴۸]) (صحیح): بخاری (ش۳۲۸۹و۶۲۲۳) / مسلم (ش۷۶۸۲).
ابن عمربمىگوید: رسول الله جقبل از اینکه از مجلس برخیزد، آنطور که مردم مىشمردند، صد بار این دعا را مىخواند:
(رَبِّ اغْفِرْ لِيْ وَتُبْ عَلَيَّ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الْغَفُوْرُ.) [۳۴۹]
(الهى! مرا بیامرز و توبهام را بپذیر؛ زیرا که تو بسیار توبهپذیر و بخشایندهاى.)
[۳۴۹]) (صحیح): ترمذی (ش۳۴۳۴) / ابوداود (ش۱۵۱۸).
(سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ.) [۳۵۰](سه مرتبه)
(خدایا! تو پاک و منزّهى، تو را ستایش مىکنم، و گواهى مىدهم که بجز تو، معبود دیگرى «بر حقّ» وجود ندارد و از تو آمرزش مىخواهم و بسوى تو توبه مىکنم.)
[۳۵۰]) (صحیح): ابوداود (ش۴۸۵۹و۴۸۶۰) / ابن حبان (ش۵۹۳). گفتن این ذکر در هر مجلسی، کفارهی گناهانی است که در آن مجلس گفته شده است.
خداوند متعال میفرمایند: ﴿وَٱسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّكُمۡ ثُمَّ تُوبُوٓاْ إِلَيۡهِۚ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٞ وَدُودٞ٩٠﴾[هود: ۹۰] «از پروردگارتان آمرزش (گناهان خود را) بخواهید و بعد (از هر گناه و لغزشی که در زندگی مرتکب میشوید پشیمان شوید و) به سوی او برگردید. بیگمان پروردگار من بسیار مهربان (در حق بندگان پشیمان و) دوستدار (مؤمنان توبهکار) است.» [۳۵۱]
رسول الله جمى فرماید: (وَاللهِ إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللهَ وَأَتُوبُ إِلَيْهِ فِي اليَوْمِ أَكْثَرَ مِنْ سَبْعِينَ مَرَّةٍ.) [۳۵۲]
(بخدا سوگند، من روزانه بیشتر از هفتاد بار از خدا طلب مغفرت مىکنم، و به سوى او توبه مىنمایم.)
و نیز فرمودند: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ تُوبُوا إِلَى اللهِ فَإِنِّي أَتُوبُ فِي الْيَوْمِ إِلَيْهِ مِائَةُ مَرَّةً.) [۳۵۳]
(اى مردم! به سوى خدا باز گردید (توبه کنید) چرا که من روزانه صد بار توبه مىکنم.)
همچنین مىفرماید: هرکس دعاى زیر را بخواند، خداوند گناهانش را مىآمرزد، اگر چه از میدان جهاد گریخته باشد: (أَسْتَغْفِرُ اللهَ الْعَظِيْمَ الَّذِيْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْـحَيُّ الْقَيُّوْمُ وَأَتُوْبُ إِلَيْهِ.) [۳۵۴]
(من از خداى بزرگى که هیچ معبودى بجز او «بر حقّ» وجود ندارد و زنده و پاینده است، آمرزش مىخواهم و به سوى او توبه مىکنم.)
و رسول الله جمىفرماید: (أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الرَّبُّ مِنَ الْعَبْدِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ الآخِرِ فَإِنْ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَكُونَ مِمَّنْ يَذْكُرُ اللهَ فِي تِلْكَ السَّاعَةِ فَكُنْ.) [۳۵۵]
(پروردگار، در بـخـش پایانى شـب، از هر زمانِ دیگر به بندهاش نزدیکتر است، اگر مىتوانى از کسانى باش که در آن وقت، مشغول ذکر خدایند.)
و رسول الله جمى فرماید: (أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ وَهُوَ سَاجِدٌ فَأَكْثِرُوا الدُّعَاءَ.) [۳۵۶]
(نزدیکترین حالت بنده به پروردگارش، هنگام سجده است، پس (در آن حالت) بسیار دعا کنید.)
و همچنین فرمودند: (إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي وَإِنِّي لأَسْتَغْفِرُ اللهَ فِي الْيَوْمِ مِائَةَ مَرَّةٍ.) [۳۵۷]
(فراموشى دلم را فرا مىگیرد، لذا روزانه صد بار از خداوند آمرزش مىطلبم.)
[۳۵۱]) توبه ارکانی دارد که بنده باید رعایت کند: ۱- در ارتباط با گذشته، اظهار پشیمانی قلبی که بنده با استغفار، اظهار ندامتش را به درگاه خداوند ابراز میدارد. ۲- در ارتباط با حال، دست کشیدن از گناه. ۳- در ارتباط با آینده، عزم قاطع بر عدم برگشت به آن. ۴- و در صورتیکه حق الناس باشد جدای از موارد مذکور باید حقوق آنها را بپردازد و یا حلالیّت بگیرد و در صورتیکه ناتوان از پرداخت باشد و یا اظهارش موجب فتنه و عداوت گردد و یا غیر قابل جبران باشد مانند مسائل ناموسی، برای آن افراد که حقی بر وی دارند دعای خیر و بر کت و رحمت و مغفرت نماید. [۳۵۲]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۰۷) / ترمذی (ش۳۲۵۹). [۳۵۳]) (صحیح): مسلم (ش۷۰۳۴و۷۰۳۵). [۳۵۴]) (صحیح): حاکم، المستدرک (ش۲۵۵۰). [۳۵۵]) (صحیح): ترمذی (ش۳۵۷۹) / نسایی (ش۵۷۲). [۳۵۶]) (صحیح): مسلم (ش۱۱۱۱) / ابوداود (ش۸۷۵) / نسایی (ش۱۱۳۷). [۳۵۷]) (صحیح): مسلم (ش۷۰۳۳) / ابوداود (ش۱۵۱۷). ابن أثیر مى گوید: ( لَیُغَانُ) یعنى: پوشانده مىشود و مراد از آن فراموشى است؛ چرا که رسول الله جهمیشه مشغول ذکر و یاد خداأبودند، و گاهى (که به خاطر انجام کارى) دچار فراموشى مىشد و آنرا براى خود گناه مىدانست، لذا به استغفار مىشتافت. نک: جامع الأصول، (۴/۳۸۶).
(مَنْ حَفِظَ عَشْرَ آيَاتٍ مِنْ أَوَّلِ سُورَةِ الْكَهْفِ عُصِمَ مِنَ الدَّجَال.) [۳۵۸]
(وَالاسْتِعَاذَةُ بِاللهِ مِنْ فِتْنَتِهِ عَقِبَ التَّشَهُّدِ الأَخِيرِ مِنْ كُلِّ صَلاَةٍ.) [۳۵۹]
(هرکس ده آیۀ اوّل سورۀ کهف را حفظ کند از فتنۀ دجّال محفوظ مىماند)، و همچنین (پناه بردن به الله از فتنۀ دجّال در تشهّد اخیر هر نماز، باعث حفاظت از شرّ دجّال مىشود.)
[۳۵۸]) (صحیح): مسلم (ش۱۹۱۹و۱۹۲۰) / ترمذی (ش۲۸۸۶). [۳۵۹]) (صحیح): مسلم (ش۱۳۵۴) / ابوداود (ش۹۸۵).
(أَللَّهُمَّ لاَ طَيْرَ إِلاَّ طَيْرُكَ، وَلاَخَيْرَ إِلاَّ خَيْرُكَ، وَلاَ إِلَهَ غَيْرُكَ.) [۳۶۰]
(الهى! هیچگونه بدفالىاى وجود ندارد مگر آنچه تو بخواهى (فال بد زدن هیچ تأثیرى ندارد) و بجز خیر تو، هیچ چیزى وجود ندارد، و بجز تو معبود دیگرى «بر حقّ» نیست.)
[۳۶۰]) (صحیح): احمد، المسند (ش۷۰۴۵) / عبدالله بن وهب، الجامع (ش۶۳۹).
(بِاسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ يُؤْذِيكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّهُ يَشْفِيكَ بِاسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ.) [۳۶۱]
(به نام خدا تو را رقیه و دعا میکنم از هر چیز که تو را میآزارد و از شرّ هر کس یا چشم هر حسود، خداوند تو را شفا دهد! به نام خدا برای تو دعا میکنم.)
«الْمُعَوِّذَتَيْنِ حِينَ تُمْسِى وَحِينَ تُصْبِحُ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ تَكْفِيكَ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ.» [۳۶۲]
(خواندن معوّذتین در هرصبح وشب -سه بار- تو را از ضرر هرچیزی کفایت میکند.)
و «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّةِ مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ وَهَامَّةٍ وَمِنْ كُلِّ عَيْنٍ لَامَّةٍ.» [۳۶۳]
(از هر شیطان، حشرۀ گزنده و چشم شور به سخنان کامل خدا، پناه میبرم.)
و هر کس اوّل هر شب یا اوّل صبح این دعا را سه بار بخواند به وی هیچ ضرری نمیرسد: (بِسْمِ اللَّهِ الَّذِي لَا يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ.) [۳۶۴](به نام خداییکه با وجود نام مقدسش –که پناه هر کسی باشد،- هیچ ضرری در آسمان وزمین به وی نمیرسد.)
(إِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ مِنْ أَخِيهِ، أَوْ مِنْ نَفْسِهِ، أَوْ مِنْ مَالِهِ مَا يُعْجِبُهُ (فَلْيَدْعُ لَهُ بِالبَرَكَةِ) فَإِنَّ الْعَيْنَ حَقٌّ.) [۳۶۵]
(زمانى که یکى از شما از برادر، یا خودش، یا از مالش، خوشش آمد، پس براى آن، دعاى برکت نماید، چرا که چشم زخم، حقیقت دارد.)
[۳۶۱]) (صحیح): مسلم (ش۵۸۲۹) / ترمذی (ش۹۷۲) / ابن ماجه (ش۳۵۲۳). [۳۶۲]) (صحیح): ابوداود (ش۵۰۸۴) / ترمذی (ش۳۵۷۵) / نسایی (ش۵۴۲۸). [۳۶۳]) (صحیح): بخاری (ش۳۳۷۱) / ابوداود (ش۴۷۳۹) / ترمذی (ش۲۰۶۰). [۳۶۴]) (صحیح): احمد، المسند (ش۴۷۴) / ابن ماجه (ش۳۸۶۹). [۳۶۵]) (صحیح): نسایی، السنن الکبری (ش۷۶۱۷) / ابن ماجه (ش۳۵۰۹).
(إِذَا سَمِعْتُمْ صِيَاحَ الدِّيكَةِ، فَاسْأَلُوا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنَّهَا رَأَتْ مَلَكَاً وَإِذَا سَمِعْتُمْ نَهِيْقَ الْحِمَارِ، فَتَعَوَّذُوا بِاللهِ مِنَ الشِّيْطَانِ فِإنَّهُ رَأَى شَيْطَانَاً.) [۳۶۶]
(هرگاه بانگ خروس را شنیدید، از الله فضلش را طلب کنید، زیرا او فرشتهاى را دیده است، و هرگاه صداى الاغ را شنیدید، از شیطان به الله پناه ببرید؛ زیرا الاغ، شیطان را دیده است.)
[۳۶۶]) (صحیح): بخاری (ش۳۳۰۳) / مسلم (ش۷۰۹۶).
رسول الله جمى فرماید: (إِذَا سَمِعْتُمْ نُبَاحَ الْكِلاَبِ وَنَهِيْقَ الْـحَمِيرِ بِاللَّيْلِ فَتَعَوَّذُوا بِاللهِ فَإِنَّهُنَّ يَرَيْنَ مَا لاَ تَرَوْنَ.) [۳۶۷]
(هرگاه صداى پارس کردن سگها و عرعر الاغ را در شب شنیدید از آنها به الله پناه ببرید؛ زیرا آنها چیزهایى را مىبینند که شما نمىبینید.)
[۳۶۷]) (صحیح): ابویعلی، المسند (ش۲۳۲۷) / احمد، المسند (ش۱۴۲۸۳).
قرائت سورههای آیة الکرسی و معوّذَتین و بقره هرشب موجب طرد جنّیان و شیاطین میگردد: پیامبر جمیفرماید: (إِذَا أَوَيْتَ إِلَى فِرَاشِكَ فَاقْرَأْ آيَةَ الْكُرْسِيِّ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ﴾حَتَّى تَخْتِمَ الْآيَةَ فَإِنَّكَ لَنْ يَزَالَ عَلَيْكَ مِنْ اللَّهِ حَافِظٌ وَلَا يَقْرَبَنَّكَ شَيْطَانٌ حَتَّى تُصْبِحَ.) [۳۶۸]
(اگر هنگام خوابیدن، آیة الکرسی را بخوانی، تمام شب، فرشتگان از تو حراست خواهند کرد و تا صبح، شیطان نزد تو نخواهد آمد.)
همچنین پیامبر جفرمودند: (إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْفِرُ مِنَ الْبَيْتِ الَّذِى تُقْرَأُ فِيهِ سُورَةُ الْبَقَرَةِ.) [۳۶۹]
(شیطان از خانهای که در آن سورۀ بقره خوانده شود، فرار میکند.)
و فرمودند: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَالْمُعَوِّذَتَيْنِ حِينَ تُمْسِى وَحِينَ تُصْبِحُ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ تَكْفِيكَ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ.» [۳۷۰]
(خواندن «سورههای» اخلاص و معوّذتین هر صبح وشب –سه بار- تو را از ضرر هرچیزی کفایت میکند.)
و همچنین أذان دادن و اقامه گفتن موجب دور کردن جنّیان و شیاطین میگردد. رسول الله جفرمودند: «إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ أَدْبَرَ الشَّيْطَانُ وَلَهُ ضُرَاطٌ حَتَّى لَا يَسْمَعَ التَّأْذِينَ فَإِذَا قَضَى النِّدَاءَ أَقْبَلَ حَتَّى إِذَا ثُوِّبَ بِالصَّلَاةِ أَدْبَرَ حَتَّى إِذَا قَضَى التَّثْوِيبَ أَقْبَلَ.» [۳۷۱]
(هنگامی که برای نماز، أذان داده میشود، شیطان فرار میکند و از عقب خود، هوا خارج میکند تا صدای أذان را نشنود. و بعد از أذان، برمیگردد. و باز، هنگام اقامه گفتن، فرار میکند. و دوباره، پس از اتمام آن، بر میگردد.)
و همچنین خواندن این دعاها هم در دورکردن جنّیان و شیاطین سودمند است و رسول الله جفرمودند: (أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ الَّتِي لَا يُجَاوِزُهُنَّ بَرٌّ وَلَا فَاجِرٌ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَذَرَأَ وَبَرَأَ وَمِنْ شَرِّ مَا يَنْزِلُ مِنْ السَّمَاءِ وَمِنْ شَرِّ مَا يَعْرُجُ فِيهَا وَمِنْ شَرِّ مَا ذَرَأَ فِي الْأَرْضِ وَمِنْ شَرِّ مَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمِنْ شَرِّ فِتَنِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمِنْ شَرِّ كُلِّ طَارِقٍ إِلَّا طَارِقًا يَطْرُقُ بِخَيْرٍ يَا رَحْمَنُ.) [۳۷۲]
(از شرّ آنچه که خدا آفریده و زیاد کرده است، و از شرّ آنچه از آسمان فرو مىفرستد، و از شر آنچه به آسمان صعود مى کند، و از شرّ فتنههاى شب و روز، و از شرّ هر وارد شوندهاى در شب مگر اینکه به خیر و نیکى وارد شود، اى پروردگار مهربان! به کلمات کامل تو «یعنی؛ کلام بینقص و کامل تو» که هیچ نیکوکار و بدکارى نمىتواند از آنها تجاوز کند، پناه مىبرم.)
و «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّةِ مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ وَهَامَّةٍ وَمِنْ كُلِّ عَيْنٍ لَامَّةٍ.» [۳۷۳](از هر شیطان، حشرۀ گزنده و چشم شور به سخنان کامل خدا، پناه میبرم.)
و خواندن این دعا در اوّل هرشب یا اوّل هرصبح –سه بار- باعث میگردد که آن روز و یا شب هیچ ضرری برای فرد ایجاد نگردد: (بِسْمِ اللَّهِ الَّذِي لَا يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ.) [۳۷۴]
(به نام خداییکه با وجود نام مقدّسش –که پناه هر کسی باشد،- هیچ ضرری در آسمان و زمین به وی نمیرسد.)
و هر کس در جایی اتراق کرد و این دعا را بخواند، تا وقتیکه آنجاست هیچ ضرری برایش ایجاد نمیگردد: «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ.» [۳۷۵](به کلمات تامّات «یعنی؛ کلام کامل و بینقص» [۳۷۶]خداوند از شرّ هر آفریدهای پناه میبرم.)
خواندن دعای زیر بر کسی که مسحور یا جنزده شده موجب شفا و رهایی وی از جن میباشد:
(بِاسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ يُؤْذِيكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّهُ يَشْفِيكَ بِاسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ.) [۳۷۷]
(به نام خدا تو را رقیه و دعا میکنم از هر چیز که تو را میآزارد و از شرّ هر کس یا چشم هر حسود، خداوند تو را شفا دهد! به نام خدا برای تو دعا میکنم.)
و رسول الله جمیفرماید: (مَنْ تَصَبَّحَ كُلَّ يَوْمٍ سَبْعَ تَمَرَاتٍ عَجْوَةً لَمْ يَضُرَّهُ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ سُمٌّ وَلَا سِحْرٌ.) [۳۷۸](کسی که هر روز صبح، هفت عدد خرمای عجوه (نوعی از خرماهای مدینه) بخورد، در آن روزها زهر و سحر به او ضرری نمیرساند.)
[۳۶۸]) (صحیح): بخاری (ش۲۳۱۱و۳۲۷۵و۵۰۱۰). [۳۶۹]) (صحیح): مسلم (ش۱۸۶۰) / ترمذی (ش۲۸۷۷). [۳۷۰]) (صحیح): ابوداود (ش۵۰۸۴) / ترمذی (ش۳۵۷۵). [۳۷۱]) (صحیح): بخاری (ش۱۲۳۱و۶۰۸) / مسلم (ش۸۸۲و۸۸۵و۱۲۹۵). [۳۷۲]) (صحیح): ابویعلی، المسند (ش۶۸۴۴) / احمد، المسند (ش۱۵۴۶۱). [۳۷۳]) (صحیح): بخاری (ش۳۳۷۱) / ابوداود (ش۴۷۳۹) / ترمذی (ش۲۰۶۰). [۳۷۴]) (صحیح): احمد، المسند (ش۴۷۴) / ابن ماجه (ش۳۸۶۹). [۳۷۵]) (صحیح): مسلم (ش۷۰۵۳و۷۰۵۴) / ترمذی (ش۳۴۳۷). [۳۷۶]) از آنجائیکه هر کلامی نقص دارد و کلام خداوند بیعیب و نقص و به طور مطلق کامل میباشد پناه بردن به آن نیز کامل است. [۳۷۷]) (صحیح): مسلم (ش۵۸۲۹) / ترمذی (ش۹۷۲). [۳۷۸]) (صحیح): بخاری (ش۵۴۴۵و۵۷۶۸و۵۷۶۹) / مسلم (ش۵۴۶۰).
برای ابطال سحر و جنزدگی، تمام سورهها و أذکار فوق مؤثر میباشند و شخص باید در انجام آنها مداومت و مواظبت داشته باشد و در عین حال از خداوند متعال خواهان محافظت و ابطال سحرش گردد و در این راستا فقط و فقط بر او توکّل کند. همچنین شخص باید از انجام محرمات دوری کرده و بر انجام واجبات مواظبت کامل داشته باشد.
جدای از موارد مذکور خوردن عسل [۳۷۹]و انجام حجامت [۳۸۰]و سیاه دانه [۳۸۱]نیز از مواردی هستند که در ابطال سحر و رهایی از جنزدگی مؤثّرند.
[۳۷۹]) نک: نحل/۶۹. و (صحیح): بخاری، (ش ۵۶۶۸). [۳۸۰]) نک: (صحیح): بخاری، (ش ۵۶۶۸). پیامبر جفرمودهاند که خداوندأشفا را در عسل و حجامت قرار داده است. [۳۸۱]) نک: (صحیح): بخاری، (ش۵۶۸۰). پیامبر جفرمودهاند که خداوندأدرمان هر دردی را بجز مرگ در سیاه دانه قرار دادهاند.
(وَلَكَ.) [۳۸۲]
(خداوند تو را هم ببخشد.)
[۳۸۲]) (صحیح): مسلم (ش۶۲۳۴) / نسایی، السنن الکبری (۱۰۲۵۵).
(أَحَبَّكَ الَّذِيْ أَحْبَبْتَنِيْ لَهُ.) [۳۸۳]
(تو را آن کسى دوست بدارد که بخاطر او مرا دوست دارى.)
[۳۸۳]) (صحیح): عبدالرزاق، المصنف (ج۱۱ص۲۰۰) / بزار (ش۶۵۳۳).
(بَارَكَ اللهُ لَكَ فِيْ أَهْلِكَ وَمَالِكَ.) [۳۸۴]
(خداوند، در خانواده و دارائیت برکت اندازد.)
[۳۸۴]) (صحیح): بخاری (ش۲۰۴۹و۳۷۸۱و۳۹۳۷) / ترمذی (ش۱۹۳۳).
رسول الله جفرمودند: (لاَ تَدْخُلُوا الـجَنَّةَ حَتَّى تُؤْمِنُوا، وَلاَ تُؤْمِنُوا حَتَّى تَحَابُّوا، أَوَ لاَ أَدُلُّكُمْ عَلَى شَيْءٍ إِذَا فَعَلْتُمُوهُ تَحَاَبَبْتُمْ؟ أَفْشُوا السَّلاَمَ بَيْنَكُمْ.) [۳۸۵]
(به بهشت وارد نمىشوید تا اینکه ایمان بیاورید، و ایمان شما کامل نمىشود مگر اینکه یکدیگر را دوست داشته باشید، آیا شما را به کارى راهنمایى نکنم که انجام آن، باعث دوستى شما با یکدیگر شود؟ سلام را بین خود رواج دهید.)
(ثَلاَثٌ مَنْ جَمَعَهُنَّ فَقَدْ جَمَعَ الإِيْماَنَ: اَلإِنْصَافُ مِنْ نَفْسِكَ، وَبَذْلُ السَّلاَمِ لِلْعَالَمِ، وَالإِنْفَاقُ مِنَ الإِقْتَارِ.) [۳۸۶]
(کسى که سه خصلت داشته باشد، ایمانش را کامل کرده است: عدالت با خود، سلام دادن به همۀ مردم، و انفاق در تنگدستى.)
عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عُمَرَب: أَنَّ رَجُلاً سَأَلَ النَّبِيَّ جأَيُّ الإِسلَامِ خَيْرٌ؟ قَالَ: (تُطْعِمُ الطَّعَامَ، وَتَقْرَأُ السَّلاَمَ عَلَى مَنْ عَرَفْتَ وَمَنْ لَمْ تَعْرِفْ.) [۳۸۷]
عبدالله بن عمربروایت مىکند که مردى از پیامبر جپرسید: بهترین عمل در اسلام کدام است؟ ایشان جفرمودند: (خوراک دادن و سلام کردن به آشنا و بیگانه.)
[۳۸۵]) (صحیح): مسلم (ش۲۰۳و۲۰۴) / ابوداود (ش۵۱۹۵). [۳۸۶]) (صحیح): بخاری، تعلیقاً (ج۱ص۳۲) / وکیع، الزهد (ش۳۵). [۳۸۷]) (صحیح): بخاری (ش۱۲) / مسلم (ش۱۶۹) / ابوداود (ش۵۱۹۶).
(إِذَا سَلَّمَ عَلَيْكُمْ أَهْلُ الْكِتَابِ فَقُولُوا: وَعَلَيْكُمْ.) [۳۸۸]
(اگر اهل کتاب «یهود یا نصارى» به شما سلام کردند، بگویید: «وَعَلَيْكُمْ»و بر شما.)
[۳۸۸]) (صحیح): بخاری (ش۶۲۸و۶۹۲۶) / مسلم (ش۵۷۸۰و۵۷۸۱).
رسول الله جفرمودند: (أَللَّهُمَّ فَأَيُّمَا مُؤْمِنٍ سَبَبْتُهُ فَاجْعَلْ ذَلِكَ لَهُ قُرْبَةً إِلَيْكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.) [۳۸۹].
(بار الها! هر مؤمنى را که من به او ناسزا گفتهام، آنرا براى او در روز قیامت، باعث قربت خود بگردان.)
[۳۸۹]) (صحیح): بخاری (ش۶۳۶۱) / مسلم (ش۶۷۸۸).
رسول الله جمى فرماید: (إِذَا كَانَ أَحَدُكُمْ مَادِحاً صَاحِبَهُ لاَ مَحَالةَ فَلْيَقُلْ: أَحْسِبُ فلاناً والله حَسِيبُهُ وَلاَ اُزَكِّي عَلَى اللهِ أَحَداً أَحْسِبُهُ ـ إِنْ كَانَ يَعْلَمُ ذَاكَ ـ كَذَا وَكَذَا.) [۳۹۰]
(هرگاه لازم است که دوستتان را مدح کنید، چنین بگویید: به نظرم فلانى چنین و چنان است، ولى خدا محاسبه کنندۀ اوست و من کسى را نزد خدا تزکیه نمىکنم.)
[۳۹۰]) (صحیح): بخاری (ش۲۶۶۲و۶۰۶۱) / مسلم (ش۷۶۹۳و۷۶۹۴).
(أَللَّهُمَّ لاَ تُؤَاخِذْنِيْ بِمَا يَقُوْلُوْنَ، وَاغْفِرْ لِيْ مَا لاَ يَعْلَمُوْنَ.) [۳۹۱]
(بار الها! مرا بخاطر آنچه که مىگویند، مورد بازخواست قرار مده، و آنچه را که از من نمىدانند، بیامرز.)
[۳۹۱]) (صحیح): ابن ابی شیبۀ (ج۸ص۳۲۰) / بخاری، الادب المفرد (ش۷۶۱).
(إِذَا كَانَ جُنْحَ اللَّيْلِ ـ أَوْ أَمْسَيْتُمْ ـ فَكُفُّوا صِبْيَانَكُمْ؛ فَإِنَّ الشَّيَاطِينَ تَنْتَشِرُ حِينَئِذٍ، فَإِذَا ذَهَبَ سَاعَةٌ مِنَ اللَّيْلِ فَخَلُّوهُمْ، وَأَغْلِقُوا الأَبْوَابَ، وَاذْكُرُوا اسْمَ اللهِ؛ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ لاَ يَفْتَحُ بَاباً مُغْلَقَاً، وَأَوْكُوا قِرَبَكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ اللهِ، وَخَمِّرُوا آنِيَتَكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ اللهِ، وَلَوْ أَنْ تَعْرُضُوا عَلَيْهَا شَيْئاً، وَأَطْفِئُوا مَصَابِيحَكُمْ.) [۳۹۲]
(هنگامى که تاریکى شب، سایه افکند ـ یا شب شد ـ کودکانتان را نـگذارید بیـرون بروند؛ زیرا در این وقت شیطانها پراکنده مىشوند، هنگامى که پاسى از شب گذشت آنها را آزاد بگذارید، به شرطى که مشکل دیگرى نباشد، و قبل از خوابیدن بسم الله بگویید، و درها را ببندید؛ زیرا شیطان درِ بسته را باز نمىکند، همچنین بسم الله بگویید، و دهانۀ مَشْکِتان را ببندید، و روى ظرفها سرپوش بگذارید، اگر چه بطور کامل پوشیده نشوند، و چراغهایتان را خاموش کنید.)
[۳۹۲]) (صحیح): بخاری (ش۵۶۲۳و۳۳۰۴) / مسلم (ش۵۳۶۸-۵۳۷۰).
(وَفِيْكَ بَارَكَ اللهُ.) [۳۹۳]
(و خداوند در تو نیز برکت قرار دهد.)
[۳۹۳]) (حسن): حسین المروزی، البروالصلة (ش۲۱۵).
(لاَ يَشْكُرُ اللَّهَ مَنْ لاَ يَشْكُرُ النَّاسَ.) [۳۹۴]
(کسی که شکر مردم را به جا نیاورد، شکر خدا را به جا نیاورده است.)
[۳۹۴]) (صحیح): طیالسی، المسند (ش۲۶۱۳) / بخاری، الادب المفرد (ش۲۱۸).
أبوموسى أشعریسروایت نموده: (عن النبيِّ جقال: تَعَاهَدُوا هَذَا القُرآنَ، فَوَالَّذي نَفْسُ محمّد بِيَدِهِ لَهُوَ أَشَدُّ تَفَلُّتاً مِنَ الإِبِلِ في عُقُلها.) [۳۹۵](پیامبر جفرمودند: «در خواندن و پند گرفتن» بر این قرآن، مداومت و ملازمت داشته باشید؛ زیرا سوگند به کسی که روح محمّد در دست اوست، قرآن، از شتر پای بسته در طناب، گریزانتر و فرّارتر است «یعنی؛ قرآن از ذهن وحافظۀ انسان، از شتری که پایش از طناب باز میشود، زودتر میگریزد».)
عبدالله بن عمرو بن عاصبروایت نموده: (قال رسول الله ج: مَنْ قامَ بِعَشْرِ آيَاتٍ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ، وَمَنْ قامَ بِمِائَةِ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْقانِتينَ وَمَنْ قامَ بِأَلْفِ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ المُقَنْطَرِينَ.) [۳۹۶](هرکس ده آیه را بخواند از غافلان نخواهد شد و هرکس صد آیه را بخواند از خاشعان خواهد شد و هرکس هزار آیه بخواند از کسانی محسوب میگردد که به اندازه قنطارها (قنطار همانند کوه عظیم مانند أحد) انفاق کردهاند.)
رسول الله جدر دو رکعت نماز صبح [۳۹۷]و دو رکعت نماز طواف [۳۹۸]در رکعت اوّل: (قل یا أیها الکافرون) و در رکعت دوم: (قل هو الله أحد) و در نماز وتر هرگاه سه رکعتی میخواندند در رکعت اوّل بعد از خواندن الفاتحه: (سبح اسم ربک) و در رکعت دوّم: (قل یا أیها الکافرون) و در رکعت سوّم: (قل هو الله أحد) میخواندند. [۳۹۹]
[۳۹۵] (صحیح): بخاری (ش۵۰۳۳) / مسلم (ش۱۸۸۰). [۳۹۶] (صحیح): ابوداود (ش۱۴۰۰) / طبرانی، المعجم الکبیر (ج۱۴ص۱۰۹). [۳۹۷] (صحیح): مسلم (ش۱۷۲۳) / ابوداود (ش۱۲۵۸). [۳۹۸] (صحیح): مسلم (ش۳۰۰۹و۳۰۱۰) / ابوداود (ش۱۹۰۷). [۳۹۹] (صحیح): شاشی، المسند (ش۱۴۳۲) / طحاوی، شرح مشکل الآثار (ج۱۱ص۱۰۲).
از مجاهدسروایت شده: ( بَلَغَنَا أَنَّ الدُّعَاءَ يُسْتَجَابُ عِنْدَ خَتْمِ الْقُرْآنِ.) [۴۰۰](برای ما روایت کردهاند که دعا بعد از ختم قرآن قبول خواهد شد.)
[۴۰۰] (صحیح): دارمی، السنن (ش۳۴۸۲) / بیهقی، شعب الایمان (ش۲۰۷۲).
خداوندﻷمیفرمایند: ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَاۖ﴾[الأعراف: ۱۸۰] (و خداوند، نامهای زیبائی دارد پس او را با این نامها صدا بزنید.)نامهای نیک و زیبای خداوندأبهترین و اساسیترین وسیلۀ شناخت خداوند متعال و گام نهادن در مسیر عبودیّت و بندگی و وسیلهای برای تقرّب جستن و أنس به الله و ندای وی میباشند. عظمت و ثنای خالق یکتا با آنها هویدا گشته و انسان در پرتو آنها به نحو شایسته و بایسته درون و برون خود را با جهان هستی تنظیم میکند و تفاوت نگرش و جهانبینی در این راستا هویدا میشود و شیرینی ایمان در سایۀ آنها چشیده میشود و باعث میگردند که محبّت به خداوندأو شوق به لقایش در انسان موج زند و در عین حال از خداوندأهراس و تقوا داشته باشد و هرگز از رحمت و شفقتش ناامید نگردد. انسان با درک و فهم نامها و صفات زیبای خداوند درمییابد که عظمت، کبر، حاکمیّت مطلق، بلندمرتبگی، هدایت، شفا، ضرر، نفع، بخشش، رحمت، قهر، رزق، آفرینش و مالکیّت و... فقط و فقط مختص ذات اقدسش میباشند و این درک و درایت کُرنش و خشوعی را به بار میآورد که انسان جایگاه خود را در هستی مییابد و هر میزان که انسان از صفای درون و تقوای خداوندأبهرهمند باشد به همان میزان از أسماء و صفات خداوندأبهره خواهد برد. این اسماء زیبا، درخشندگی را در وجود و درون مؤمن بوجود میآورند که وی در پرتو تشعشعات آنها مسیر تزکیه و تربیت که نهایت وظیفۀ بندگی وی میباشند، را طی خواهد کرد.
أسماء و صفات خداوندﻷفقط از طریق خودش شناخته میشوند و توقیفی میباشند؛ یعنی با استناد از قرآن کریم و سنّت صحیح شناخته میشوند و جایگاهی برای عقل به تنهایی در این راستا وجود ندارد؛ چرا که یزدان سبحان خودش را بهتر میتواند به بندۀ جستجوگرش معرفی کند.
أسماء و صفات خداوندأمحدود و محصور در عدد مشخصی نیستند. پیامبر اکرمجمیفرماید: «إِنَّ لِلَّهِ تِسْعَةً وَتِسْعِينَ اسْمَا مِائَةً إِلاَّ وَاحِدًا مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ وهو وتر يحب الوتر.»«خداوند نود و نه اسم (صد منهای یک) اسم دارد، هر کس آنها را بشمارد وارد بهشت میشود. و خداوند تک است و تک را دوست دارد.» جمهور علما اتفاقنظر دارند که هدف از این روایت حصر أسماء خداوندأنیست بلکه منظور آن است هر کس این نود و نه نام را بفهمد، و حفظ کند و در آنها تدبّر نماید و خداوندأرا با آنها ندا کند و به آنها ایمان و یقین داشته و به مقتضای آنها عمل نماید، خداوندأوی را وارد بهشت میگرداند و دلیلی بر انحصار و محدود کردن أسماء و صفات خداوندأوجود ندارد. [۴۰۱]باید توجه داشت که این نامها با همۀ تنوعشان بر یک مسمّای یکتا و بینظیر دلالت دارند. خداوندأمیفرمایند: ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱللَّهَ أَوِ ٱدۡعُواْ ٱلرَّحۡمَٰنَۖ أَيّٗا مَّا تَدۡعُواْ فَلَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ﴾[الإسراء: ۱۱۰] (بگو: «خدا را» با الله یا رحمان به کمک طلبید، خدا را به هر کدام «از أسماء حُسنی» بخوانید «مانعی ندارد» او دارای نامهای زیبا است.)با این وصف اسماء اللهأبه اعتبار دلالت آنها بر ذات، اسم و به اعتبار دلالت بر معانی، وصف میباشند؛ و با این وجود همگی بر مسمّای واحد یعنی؛ اللهأدلالت میکنند.
خداوندأپرتوهایی از صفات خود را در انسان قرار داده تا بتواند وظایفی را به نیابت و نمایندگی خداوندأبر زمین انجام دهد؛ چراکه انسان خلیفۀ خداوندأاست و به خلیفۀ خدا یعنی؛ انسان امورات و مسئولیّتهایی واگذار گردیده که بجای خداوندأدر زمین انجام دهد، و خداوندأاز لطف و إحسانش چنین موهبت و إکرام و بزرگداشتی را به انسان عطا کرده است. انسان با داشتن صفات و خصوصیّاتی ویژه که دیگر موجودات از آن بیبهرهاند توانایی مأموریّت و مسئولیّت واگذارشده را دارد. این صفات پرتوهایی از أسماء و صفات پروردگارأمیباشند که به انسان داده شدهاند و در وجود وی نهادینه گردیدهاند و به وی اراده و علم (البته اراده و علم و صفاتِ انسان حقیقت و ماهیّتِ اراده و علم و صفاتِ خداوندأرا ندارند) داده تا در زمین به آبادانی و تزکیۀ نفس و شکوفانمودن استعدادهای خدادادیش در مسیر اصلی و هدف آفرینش یعنی؛ بندگی و عبادت و معرفت خداوندأمشغول گردد.
در این بخش نامهای زیبا و نیک خداوندأدر پرتو قرآن و سنّت به طور مختصر و مفید تبیین میگردند و بهرۀ مؤمن از آنها توضیح داده میشود تا در راستای آنها بینش و دیدی منظم و دقیق و صحیح از پروردگارأو ارتباط جهان هستی با وی برایش حاصل گردد و آثار آن بر تفکّر و قلبش سیطره اندازد تا در پرتو آن در بهترین نحو ممکن درون و برون خود را با آن تنظیم نماید و آن شناخت لازم و شایسته در شأن پروردگارأ، برایش شناخته و پدیدار شود تا بنده آنگونه که شایستۀ رَبّش میباشد بندگیاش را بکند. این نامهای زیبا و شرح آنها عبارتند از: [۴۰۲]و [۴۰۳]
[۴۰۱]) جمهور علما برای بیان این نود و نه اسم، ۸۱ عدد از این نامهای مبارک را از قرآن کریم و ۱۸ عدد آنها را از سنّت شریف اسخراج کردهاند، که البته علما در برخی از آنها اختلافنظر دارند. تعدادی از علما نامهای جمیل (زیبا/ مسلم؛۱۴۷و۹۱)، جوّاد (بسیار بخشنده/ترمذی؛۲۷۹۹)، حییّ (صاحب حیا/ ابوداود؛ ۱۴۸۸)، ربّ (پروردگار/ترمذی؛۳۵۵۱)، رفیق (دارای رفق و مهربانی/مسلم؛۲۵۹۳)، سبّوح (بینهایت منزّه/مسلم؛۲۲۳و۴۸۷)، سیّد (سرور و آقا/ابوداود؛۴۸۰۶)، شافی (شفا دهنده/بخاری؛۵۷۴۲)، طیّب (پاک/مسلم؛۶۵و۱۰۱۵)، محسن (احسانکننده/مسلم؛۱۹۹۵)، معطی (عطاکننده/ بخاری؛۳۱۱۶)، منّان (دهنده نعمتهای بزرگ/ابوداود؛۱۴۹۵) و وتر (فرد/بخاری، ۶۴۱۰) را بجای مواردی که در این کتاب بیان شده، برشمردهاند و برخی هم مانند ابن حجر بر این باور است که تمامی این نود و نه اسم در قرآن آمده است. (نک: التلخیص الحبیر فی تخریج أحادیث الرافعی الکبیر، ۵/۴۵۱- ۴۵۵) در این زمینه باید خاطر نشان کرد که نود و نه اسمی که در این کتاب بدان پرداخته شده بر منهج جمهور علما بوده و بر مبنای نصوص مقدّس قرآن کریم و احادیث صحیح میباشند، اگرچه اذعان میگردد که برای خداوندأنامها و صفات دیگری نیز وجود دارند که در شریعت بدانها اشاره شده است. و این میرساند که نامها و صفات خداوندأمحدود و محصور نیستند. [۴۰۲]) شرح و توضیح اسماء پروردگارأدر دو زاویه انجام گرفته: اوّل: معرفت اسماء: که بعد از اثبات وجود نام مُبارک در نصوص شرعی به شرحی مختصر و مفید از مفهوم و معنای آن در پرتو آیات و احادیث پرداخته شده است که در توضیحات به معانی و مفاهیم آیات و روایات اشاره شده است. دوّم: تأثیر و آثار آنها بر درون و برون مؤمن و وظایف وی در برابر آن. البته آنچه با تفکّر و تعقّل در این اسماء حاصل میشود بسی والاتر از بیان این کلمات میباشند و هر کس بنابر درجه ایمان و صفای روحش از آنها بهرهمند میگردد. اگرچه شکی در این وجود ندارد که حقّ اسماء اللهأبسی والاتر از این مطالب است ولی سعی شده که زوایای مذکور تا حدّ ممکن با وجود اختصار مفید باشند و مطالب، دقیق و ظریف بیان گردند تا بهره خواننده بهینه باشد. [۴۰۳]) منابعی که از آنها در این مبحث استفاده شده و منابعی که جهت فهم بیشتر میتوان به آنها مراجعه کرد عبارتند از: اسماء حُسنی اثر ناصر سبحانی؛ اسماء الله اثر رزگار مرادی؛ اسماء الحسنی اثر سلیمان سامی محمود؛ الجامع لأسماء الله الحسنی اثر ابن قیم جوزیّه و قرطبی؛ الوجیز فی أسماء الله الحسنى اثر محمّد الکوس؛ المقصد الأسنی فی شرح اسماء الله الحسنی اثر غزالی؛ جزء فیه طرق حدیث إن لله تسعة وتسعین اسماً اثر ابو نعیم اصفهانی؛ منهج ودراسات لآیات الأسماء والصفات اثر شنقیطی؛ شرح أسماء الله الحسنى فی ضوء الکتاب والسنة اثر قحطانی؛ کتاب الأسماء و الصفات اثر بیهقی و الصفات الإلهیة تعریفها، أقسامها اثر تمیمی و....
خداوندأمیفرمایند: ﴿إِنَّنِيٓ أَنَا ٱللَّهُ﴾[طه: ۱۴] (من "الله" هستم.)
اللهأاسم أعظم خداوند است و جامع تمامی نامهای دیگر خداوند میباشد. این اسم عَلَمِ خداوند، سایر أسماء حُسنای وی را شامل میگردد و در واقع معنا و تفسیرش معنای همۀ نامها و صفات خداوندأمیباشد. و به طور اجمال همه را شامل میگردد. و این نام زیبا درخششی ناب دارد که آهنگش درون و برون را متبلور میکند.
کلمۀ اللهأدر اصل إله بوده و بعد تبدیل به ألإله شده و سپس همزۀ دوّم که همزۀ خودِ إله است حذف شده و ادغام صورت گرفته است و به خاطر خصوصیّتی که این اسم أعظم دارد لام آن در خواندن تفخیم میشود. پس لازم است معنای "إله" که ریشۀ "الله" میباشد، تبیین گردد:
«إله» صفت مشبهه بر وزن فِعال از أَلَهَ یألَهُ است که به ذوق و شوق و شتافتن بچه شتر و خود را به زیر مادر انداختن و مشغول شیر خوردنش اطلاق میشود که بعداً این معنا توسعه یافته و به حال و شوق کسی اطلاق شده که کسی را در زندگیش مسلّط دانسته و وی را جالب نفع و دافع ضرر از خود میداند و مانند بچه شتر خود را در پناه او میگذارد. «إله» به فرمانروا و فریادرسی اطلاق میشود که در فرمانروا بودنش مُلک و مِلک دارد و در فریادرس بودنش توانایی جلب نفع و دفع ضرر دارد و این اوصاف فقط مخصوص ذات اللهأمیباشند. پس " لا إلهَ إلّا الله " یعنی؛ به حقیقت کسی جز الله نیست که به حق إله و فرمانروای مطلق و فریادرس توانمند باشد.
مؤمن با ایمان به إلهِ حقیقی یعنی؛ اللهأو نفی هر گونه غیر خدایی در پرتو توحید ألوهیّت به صورت عملی یکتاپرست و موحّد میگردد. توحید ألوهیّت یعنی؛ فقط اللهأ، فرمانروا و فریادرس انسان میباشد و حکم و فرمان و دفع ضرر و جلب منفعت فقط توسط وی صادر میگردد، در نتیجه بندگی و عبادت فقط مختص اوست و این نگرش تغییر واقعی و شگرفی را در زندگی مؤمن ایجاد میکند که تمامی زوایای زندگی وی را تحت شعاع قرار میدهد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿قُلۡ هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ءَامَنَّا بِهِۦ﴾[الملك: ۲۹] (بگو: خدا مهربان است و بدو ایمان آوردهایم.)
رحمان از ریشۀ رحمت میباشد یعنی؛ خداوندِ مهرورزی که نهایت و کمالِ مهر و رحمت را داراست و رحمتش همۀ جانداران و جمادات را شامل گشته است. اساس رحمت بر جلب منفعت و دفع ضرر میباشد که این صفت در خداوندأأزلی و أبدی و فناناپذیر میباشد و انسان در کوتاه نظری آثار رحمت خداوندأرا در خود و جهان آفرینش خواهد دید و بدین خاطر شکر بر وی واجب میگردد.
اُلگویی که از این صفت خداوندﻷمیتوان دریافت نمود این است که انسان باید صاحب رحمت باشد به گونهای که انسانها و سایر موجودات در سایۀ رحمتش از مهر و محبّت و گذشت و ایثار وی بهرهمند گردند و در دفع ضرر و جلب منفعت برای انسانها و موجودات و جمادات و حتّی محیط خود و غیره پویا باشد.
رحیم هم مانند رحمان ریشه در رحمت دارد و همانطور اشاره شد: رحمت خداوند دو جنبه دارد: جلب منافع و دفع ضرر. و معانی و مفاهیم هر دو اسم، یکی میباشند با این تفاوت که رحیم دربردارندۀ رحمتی میباشد که به طور اختصاصی هر کس را که خداوندأبخواهد و برگزیند شامل آن خواهد شد. خداوندأمیفرمایند: ﴿وَكَانَ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَحِيمٗا٤٣﴾[الأحزاب: ۴۳] (او پیوسته نسبت به مؤمنان مهربان بوده است.)ولی رحمت رحمان همه آفرینش را در بر داشته است.
در زمینۀ رحمت خداوند حق و واجبی متوجّه انسان است. ۱- حق: انسان حق دارد از مظاهر رحمتِ خداوندأنسبت به روح و جانش بهرهمند شود. نسبت به روح و روانش انسان حقِّ مطالعۀ آیات آفاق و أنفس و آیات قرآن را دارد تا جایگاه خود را به عنوان خلیفۀ الله بشناسد و در مسیر بندگی وی قرار گیرد. و نسبت به جسمش حقّ استفاده از نعمتهای خداوند و بهرهمندی از دنیا و نعمتهایش را در مسیر صحیح دارد. ۲- واجب: واجبی که متوجّه وی میگردد دو جنبه دارد: اوّل: نسبت به خداوندأکه باید شکرگزار رحمت وی باشد. [۴۰۴]دوّم: نسبت به بندگانِ خدا که آنها را با نعمت و رحمت خداوندأآشنا کند و در رحمت خداأسهیم نماید و نسبت به مؤمنان اهل رحم و شفقت و مهربانی و بذل و بخشش باشد.
[۴۰۴]) شکر جامع همه مقامهای بندگی است و بنده را متّصف به تمامی صفات لازم در تزکیه میکند. شکرگزاری از خداوندأچندین مرحله و ضابطه دارد: ۱- شناخت نعمت و اینکه متعلّق به خداوندأاست. ۲- در درون خود منّتگزار و سپاسگزار خداوندأباشد که این نعمت را به وی عطا کرده است. ۳- با زبان نعمتهای پروردگارأرا بازگو کند. ۴- در استفاده از نعمت، خود را مقیّد به فرامین صاحب نعمت بکند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ١ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ٢﴾[الفلق: ۱-۲] (بگو: پناه میبرم به پروردگار مردمان. به مالک و حاکم (واقعی) مردمان.)
مالک به معنای فرمانروا و پادشاهی و سروری است که آفرینش و فرمان و همه چیز در قبضۀ قدرت و ارادۀ اوست و هیچ محدودیّتی بر آن وجود ندارد و او بر همه چیز سیطره و تسلّط دارد. تنها مَلِک، پادشاهی و مالکیّت هر دو سرا را در اختیار دارد و همه چیز در دست اوست و او صاحب حقیقی دنیا و آخرت است و مَلِکِ آنها و کلّ هستی میباشد. خداوندأمالک روز سزا و جزا است؛ چرا که وی انسان را آفریده و با دادن تواناییها و نعمتها وی را مسئول قرار داده و با تسلّط و چیرگیش بر همه چیز، وی را بازخواست میکند.
مالک بودن خداوند نهایت خضوع و خشوع و ذلالت مؤمن را در برابر خداوندأبه اندازۀ توانایی به همراه دارد. و ثمرۀ آن: نسبت به مؤمنان نرمی و فروتنی و مهربانی و نرمخویی و تواضع و در برابر کافران سختی و دلیری و بیباکی و نیرومندی میباشد. مالک بودنِ خداوندأحاکی از آن است که پادشاهی بیانتهای وی، برای انسان حدود و ثغوری دارد که انسان جدای از اینکه باید خود را با آن هماهنگ کند، باید بداند که این حکمرانی و توانایی فقط خاص خداوندأاست و بس. و هر آنچه به سبب رحمت و حکمتِ خداوندأاز آن به انسان داده شده عارضی و مَجازی میباشد و انسان باید بداند که در برابر این مالکیّت و حکمرانی موقّتی، مسئول است و هرگز بخاطر آنها خود را آلودۀ گناه نکند و دیگران را از بهرۀ آنها محروم نسازد. حاکمان هم باید بدانند که باید بر طبق قوانین و شریعت حاکِم حقیقی حکومتداری کنند و حکم صادر کنند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِي لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡقُدُّوسُ﴾[الحشر: ۲۳] (خدا کسی است که جز او پروردگار و معبودی نیست. او فرمانروا و منزّه است.)
قُدّوس یعنی؛ خداوند بسیار پاک و پاککننده است و منزّه و مقدّس است از اینکه انسان با حس و خیال و عقل بتواند به کُنهِ ذات وی دست یابد و نیز بیانگر آن است که خداوندأمبرّاست از هر آنچه که شایستۀ وی نیست، و همچنین قُدّوس به معنای آن است افعالِ خداوندأمنزّه و پاک و مبرّا از هر نقص و عیب و ضعف و محدودیّتی میباشند؛ چرا که هر آنچه را خداوندأآفریده در نهایت زیبایی، دقّت و حکمت میباشد. [۴۰۵]
خداوندأ، ملائکه همچون جبرئیل÷، پیامبران†و برخی از اماکن را مقدّس خوانده و این حاکی از آن است که پاکی و منزّه از نقص و عیب هدف اصلیای میباشد که انسان باید با عبادات و سر تسلیم نهادن بر قوانین خداوندأو دوری از رذائل و نجاسات، درون و برون خود و جامعه را پاک و منزّه نگه دارد، تا باطن و ظاهر و خانواده و جامعه و شهرِ سالم و پاکی داشته باشد.
[۴۰۵]) تمامی آفرینش طبق آیه ۴۴ إسراء به تسبیح خداوندأمشغولند ولی ما آنرا درک نمیکنیم. پیغمبر جدر روایت صحیحی از مسلم (ش۱۱۱۹) / ابوداود (ش۸۷۲) خداوند را به " سُبُّوحٌ، قُدُّوْسٌ " ستوده است. سُبُّوح و قدّوس بر یک وزن میباشند. سُبُّوح از سَبَحَ به معنای (شنا کرد) میباشد که بعد برای بدون وقفه دور کردن کسی یا چیزی از چیز دیگر بهکار برده شده است. و کلمه تسبیح از آن گرفته شده است. پس سُبُّوح یعنی؛ خداوند به تمام معنا از آنچه که نباید به او نسبت داده شود به دور و منزّه است. و مؤمنان با اختیار خود با حرکت در کاروان عظیمِ خلقت با انتخاب ایمان و متَّصِف و مزَیَّن شدن به صفات خداوندأو تسبیح وی، از آنچه نباید به او نسبت دهند وی را منزّه و پاک و مبرّا میکنند و در پرتو تسبیح وی تقرّب جسته و از نقص به کمال میرسند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿ٱلۡمَلِكُ ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ﴾[الحشر: ۲۳] (او فرمانروا، منزّه و بیعیب و نقص است.)
سلام اسم مصدر از باب تفعیل به معنای مُسَلِّم یعنی؛ سالم گرداننده و حفظ کننده میباشد. سلام به معنای پاک بودن خداوندأو صفات عُلیای وی از هر عیب و نقص و آفتی میباشد که در این صورت با نامهای سُبُّوح و قُدُّوس در ارتباط میباشد. و نیز به معنای سلامترسان بر دوستان و پیروانش نیز میباشد.
انسان مؤمن در پرتو نورِ سلامأهمیشه درون و برون خود را پاک و سالم از هر گزند و پلیدی جسمی و روحی نگه دارد و دیگران و جامعه را نسبت به خود ایمن و سالم نگه میدارد و در جامعه افشای سلام میکند؛ چرا که سلام پیام ربّانی و دعای مؤمن برای مؤمن میباشد که مایۀ گشایش دلها و استحکام روابط اجتماعی میباشد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿ٱلۡمَلِكُ ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلۡمُؤۡمِنُ﴾[الحشر: ۲۳] (او فرمانروا، منزّه، بیعیب و نقص و اماندهنده و امنیّت بخشنده است.)
مؤمن یعنی؛ امنیّتبخش و اماندهنده به کسی که در اضطراب و ناراحتی و پریشانی و ترس قرار گرفته و با امنیّت و پناه دادن به وی نسیم آرامش وجودش را نوازش میکند. انسان در هر دو سرا نیازمند امنیّت و پناهِ خداوندأاست و خداوندأبا آفرینشِ قوانین هستی، جسم و جهان ما را أمن نموده و با بعثت پیامبران†امنیّتی خاص به انسان و جامعه داده تا از فساد و تباهی در امان باشد و امنیّت اختصاصیش را ارزانی کسانی نموده که به وی ایمان آورده و شرکی برایش قرار نداده باشند و هوای درون را معبود خود نکرده باشند. حمایت خداوندﻷاز پیامبران†و پیروانشان در برههها و احوال مختلف و وعده به امنیّت و پناه دادن به مؤمنین در آخرت تجلّیگاه این نام خداوندأو این امنیّت خاص میباشد.
انسان در پرتو این نام باشکوهِ خداوندﻷمیآموزد که با توحید و تقوای خداوندأدر أمن و آرامش دنیوی و أخروی قرار میگیرد و خارِ اضطراب و نگرانی و ترس از جانش کنده میشود. و نیز درمییابد که باید امین باشد و دیگران از دست و زبان و سیاست وی در امان بمانند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿ٱلۡمَلِكُ ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلۡمُؤۡمِنُ ٱلۡمُهَيۡمِنُ﴾[الحشر: ۲۳] (او فرمانروا، منزّه، بیعیب و نقص و اماندهنده و امنیّت بخشنده و محافظ و مراقب است.)
مُهَیمِن [۴۰۶]یعنی؛ خداوند ناظر بر همۀ بندگان بوده و همه در کنترل وی میباشند و اوضاع را زیر نظر دارد. خدای سبحان با علم و قدرت و حکمتش امنیّت حیات موجودات را بر عهده گرفته (مؤمن) و با سلطه و سیطرۀ خویش، از این کار مراقبت و محافظت مینماید (مُهَیمِن). مُهَیمِن یعنی؛ خداوندأبه احوال مخلوقاتش آگاه و بر تأمین مصالح آنها توانمند و مراقب و محافظ است تا این نیازمندیها تأمین گردند.
در راستای صفت مُهَیمِن انسان درمییابد که باید از سه صفت که معانی مُهَیمِن میباشند، بهرهمند گردد: ۱-عالم به احوال خویش گردد و جایگاه خود را در هستی بشناسد و مسیر بندگی را دریابد. ۲- توانمند بر تأمین مصالح و هر آنچه وی را به خداأنزدیک میکند، گردد. ۳- بر تأمین نیازهای خود در مسیر بندگی مراقبت و محافظت نماید. در پرتوی اجرای این موارد، وی به مسئولیّت اصلی خود یعنی؛ عبادت و بندگی خداوندأعمل میکند.
[۴۰۶]) مُهَیمِن در اصل مُأَیمِن و از ریشه أمن است که به خاطر تخفیف، همزه آن به هاء تبدیل شده و معنای خاصی به خود گرفته است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿ٱلۡمَلِكُ ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلۡمُؤۡمِنُ ٱلۡمُهَيۡمِنُ ٱلۡعَزِيزُ﴾[الحشر: ۲۳] (او فرمانروا، منزّه، بیعیب و نقص و اماندهنده و امنیّت بخشنده، محافظ و مراقب و قدرتمند چیره است.)
عزیز [۴۰۷]یعنی؛ هیچ نیرویی توانایی مقابله با خداوندأرا ندارد و در اراده و فعل او هیچ مانعی تأثیر ندارد و خداوندأنسبت به جهان هستی و انسان عزیز است؛ بدین معنا که هیچ قدرتی بر آفرینش هستی و ارادۀ وی غالب نمیگردد. همچنین عزیز به معنای کسی است که هیچ مانند و شبیهی ندارد و عقلها در فهم کمال و فضلش متحیّرند و همه به شدّت به وی نیازمندند و دسترسی به وی سخت میباشد. عزیز یعنی؛ خداوند در عالَم "خلق و أمر" (آفرینش و فرماندهی و نظارت) به گونهای حضور دارد که هیچ عاملی کوچکترین دخالتی در کار او ندارد و مغلوب هیچ موجودی در هیچ زمینهای نمیگردد بلکه آنچه خواهد و اراده کند محقّق میشود.
بندۀ مؤمن از عزیز بودن پروردگارش درمییابد که هرگز نباید به قدرت و ایمان خود مغرور شود؛ چرا که خداوندِ عزیز با وی برخورد خواهد کرد و همچنین این صفتِ خداوند مرهم و تسکینی برای مؤمنانِ مظلوم است که بیشک خداوندأ، ظالمان را در فرصت مناسب نابود خواهد کرد. عزّت فقط از آنِ خداوندأاست و وی به فضلش به پیامبرش جو مؤمنان داده است و هر کس خواهان عزّتِ واقعی باشد باید مؤمن واقعی باشد.
[۴۰۷]) عزیز از کلمه عِزاز به معنی زمین سفت که کلنگ تأثیری در آن ندارد گرفته شده است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿ٱلۡمَلِكُ ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلۡمُؤۡمِنُ ٱلۡمُهَيۡمِنُ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡجَبَّارُ﴾[الحشر: ۲۳] (او فرمانروا، منزّه، بیعیب و نقص و اماندهنده و امنیّت بخشنده، محافظ و مراقب، قدرتمند چیره و بزرگوار و شکوهمند است.)
جبّار [۴۰۸]یعنی؛ خداوند با تسلّط و سیطرۀ خود بر آفریدهها، آنها را از فساد باز میدارد و اصلاح میکند البته این عمل برای جمادات در پرتو قوانین و سنن هستی و در مورد انسان و جن بنابر اختیاری که دارند در پرتو امر و نهی و قوانین تشریعی انجام میگیرد. و همچنین جبّار به معنای اعمالِ اراده با قدرت نیز اطلاق میشود که کسی یارای مقابله با آن را ندارد.
این نام نیک، بینشی را به مؤمن القا میکند که باید اصلاحگر باشد و به دیگران فایده برساند حتّی اگر خود فایده نبیند (ایثار زیاد داشته باشد) و تأثیرگزار باشد ولی تأثیر نپذیرد (البته تأثیر منفی نپذیرد) و مردم وی را قبول داشته باشند و این شخص جهت رسیدن به این مقام باید مجاهدتها و تجارب زیاد در پرتو شریعت کسب کند تا الگویی راستین و بانفوذ گردد.
[۴۰۸]) جبّار صیغه مبالغه "جابر" و ریشه آن "جَبَرَ" به معنای اصلاح چیزی و نابود کردن فساد با حالتی از چیرگی است. و به عملی که ترمیم استخوان شکسته کند جُبران اطلاق میشود.
خداوندأمیفرمایند: ﴿ٱلۡمَلِكُ ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلۡمُؤۡمِنُ ٱلۡمُهَيۡمِنُ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡجَبَّارُ ٱلۡمُتَكَبِّرُ﴾[الحشر: ۲۳] (او فرمانروا، منزّه، بیعیب و نقص و اماندهنده و امنیّت بخشنده، محافظ و مراقب، قدرتمند چیره، بزرگوار و شکوهمند و والامقام و فرازمند است.)
متکبّر یعنی؛ خداوندأتا بینهایت والامقام و فرازمند است به گونهای که تمام آفرینش در برابرش حقیر میباشند و همه چیز در سیطرۀ اوست و هر فعلی را اراده کند بدون زحمت در نهایت کمال و جمال انجام میدهد.
هیچ بندهای نمیتواند خود را متّصِف به این اسم کند ولی مؤمن باید نسبت به کافران و دنیا متکبِّر باشد؛ بدین معنا که در برابر کفّار کُرنش نکند و تسلیم آنها نگردد و به کافران و مشرکان تکیه نکند و خود را آنقدر بزرگ ببیند که نه تنها فریب دنیا را نخورد بلکه فقط و فقط رضای خداوند مدّنظرش باشد و آخرت را بر دنیا برگزیند؛ چرا که آنچه به انسان داده شده است، متاع زودگذر و فناپذیر زندگی دنیا است و در اصل برقِ جهان، شعلهای در برابر باد، حبابی بر سطح آب، و غباری در مسیر طوفان است. ولی آنچه از پاداشها و مواهبی که نزد خداأاست بهتر و پایدارتر برای کسانی است که ایمان آورده باشند و بر پروردگارشان توکّل کرده باشند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿هُوَ ٱللَّهُ ٱلۡخَٰلِقُ﴾[الحشر: ۲۴] (او خداوندی است که طرّاح هستی است.)
خالِق آفرینندهای است که همه چیز را بدون وجود هیچ مُدل و اُلگویی از قبل بوجود آورده و در آفرینشش نوآوری و ابتکار دارد و هر چیز را بنا بر ظرفیّت و اهداف خلقتش در بهترین شیوۀ ممکن آفریده است.
در آفرینشِ جهان هستی و انسان، قوانین پیچیده و شگرفی وجود دارد که انسان نه تنها به وجود خالق هستی پی میبرد بلکه بزرگی و عظمت وصفناپذیرش را هویدا میسازد. انسان در طرّاحی شگرف و برنامهریزی و انسجام و محاسبات دقیقِ خالق یکتا درمییابد که این نظم و نظام، آفرینندۀ بزرگ و باعظمتی دارد و بیهوده و تصادفی بوجود نیامدهاند و همه چیز در بهترین حالت ممکن آفریده شده و آفرینش در قبضۀ قدرت و ارادۀ اوست.
خداوندأمیفرمایند: ﴿هُوَ ٱللَّهُ ٱلۡخَٰلِقُ ٱلۡبَارِئُ﴾[الحشر: ۲۴] (او خداوندی است که طرّاح هستی و آفریدگار جهان از نیستی است.)
بَارِئ [۴۰۹]به معنای آن است که خداوندأدر آفرینش خود بهترین و دقیقترین و کاربردیترین و ظریفترین مواد و مصالح را بکار میبرد که از هر نقص و عیبی بدور میباشند.
در دقت در صفتِ باری تعالی درمییابیم خداوندأدر ساختار جهان هستی و موجودات آن نابترین و سالمترین ترکیباتی را بکار برده که تحقیقات در آنها به انسان میفهماند که چه شگفتیها و عظمتهایی در ساختار و مواد تشکیلدهندۀ آنها نهفته است. با این وصف عظمت باری تعالی در هر چیزی متجلّی میگردد و به انسان آموزش میدهد اگرچه به طور مَجازی به خلق و بَرء مشغول است، باید وی نیز در عمل خود بهترین ساختار و برترین مواد را در سازهها و ساختههای خود بکار ببرد و در سازههای خود غلّ و غشّ و حیله بکار نبرد.
[۴۰۹]) بَارِئ از ماده بَرء به معنای سازنده و جداکننده و از ماده بُرء به معنای بهبودی و رها یافتن از چیزی است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿هُوَ ٱللَّهُ ٱلۡخَٰلِقُ ٱلۡبَارِئُ ٱلۡمُصَوِّرُ﴾[الحشر: ۲۴] (او خداوندی است که طرّاح هستی، آفریدگار جهان از نیستی با بهترین ساختار و صورتگر جهان با برترین شکل است.)
مُصَوِّر به معنای تصویرگری است که تمام ساختار و نظام آفرینش را در نهایت زیبایی و متناسب با اهداف خلقت طراحی و مهندسی کرده است. او تصویرگری است که اشکال و ساختار هر چیزی را متناسب با تمام هستی و اهداف کاربردی آن در بهترین و زیباترین وجه ممکن آفریده است. به طور مثال انسان را بعد از آفرینش سر و سامان و نظم و نظام داده و بعد معتدل القامه و متناسب الاعضاء کرده است و وی را در تمامی دوران از جنین تا سالخوردگی را در بهترین و عالیترین شکل ممکن آراسته است.
خداوندأآفرینش خود را بدون هیچ اُلگویی (خلق)، با بهترین مواد و مصالح (بَرء) و در نهایت زیبایی و تناسب با اهداف کاربردیش (تصویر) آفریده است و این اوصاف حاکی از عظمت وصفناپذیر و نامحدود مینمایند که وجود انسان را مملو از شعف، خشوع و ذوق مینمایند.
انسان مؤمن در نگاه به آفریدههای خداوندأکمال تناسب و نهایت زیبایی را در مییابد که نه تنها وی را به شعف میرساند بلکه بنابر حسّ زیباشناسی و زیبادوستی که خداوندأدر وجودش نهادینه کرده سعی دارد که زیبا نگه دارد، زیبا بسازد و زیبا ببیند تا به آرامش برسد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿أَلَا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡغَفَّٰرُ٥﴾[الزمر: ۵] (هان! خدا بسیار مقتدر و آمرزنده است.)
غفّار [۴۱۰]یعنی؛ کسی که بسیار آمرزنده و پوشاننده است. غفّارأنه تنها گناهان را میبخشد بلکه آثار گناهان را از زندگی، ذهن و روان انسان پاک میکند تا یادش او را آزار ندهد. غفّار بودن خداوندأبنا بر کثرت گناهانِ بندگانش است که هر گناهی با احراز شرایطی، مشمول مغفرت خداوندأمیگردد و خداوندأدر راستای غفّار بودنش بسیاری از اشتباهات انسان را میپوشاند و آثار آنرا از بین میبرد.
این نام مُبارک بنده را همیشه در مَدار بندگی قرار میدهد؛ چرا که اساس بندگی اطاعت است و در صورت تخلّف ازآن انسان با استغفار به مسیر بندگی برمیگردد پس بر انسان واجب است همیشه خود را در آغوش مغفرت خداوندأبیاندازد و شکرگزار این رحمت خداوندأباشد و نسبت به بندگانِ خداأاهل گذشت و بخشش و عفو باشد و اشتباهات و خطاهای آنها را بپوشاند و گذشت نماید.
[۴۱۰]) غفّار از غَفَرَ به معنای پوشانیدن و از نظر دور داشتن است. به گونهای که چیز پوشانیده شده اصلاً مطرح نیست و گویی طرف اصلاً چنین چیزی برایش مطرح نبوده است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَهُوَ ٱلۡقَاهِرُ فَوۡقَ عِبَادِهِۦۚ﴾[الأنعام: ۱۶ و ۱۸] (خداوند بر بندگان خود کاملاً غالب و چیره است.)
قهر یعنی؛ چیره شدن و تسلّط چیزی بر چیزی و از معنای " قهر " خوار و ذلیل کردن مقهور نیز استنباط میشود. قهّار به معنای بسیار مسلّط و چیره میباشد. خداوندأبا قدرت و هیبت و عظمتی که دارد بر تمامی انسانها (مؤمن و کافر) و جهان هستی سیطره و تسلّط دارد و هیچ مانعی بر تحقق ارادهاش وجود ندارد و هر آنچه خواست و قانون وی باشد به طور کامل اجرا میگردد. قهّار در مواردی مقهور را خوار و زبون میکند. البته مؤمن به واسطۀ ایمانش دارای عزّت است و ذلیل نمیگردد ولی از جنبۀ زیردستِ خدا بودن و سیطره و تسلّطش بر وی این معنا بر وی نیز مطرح خواهد بود.
حظِّ انسان مؤمن از این صفتِ زیبا این است که وی باید همیشه خود را در حالتی قرار دهد که بر دشمنان درون و بیرون خود مسلّط گردد تا مبادا تسلّط آنها موجب ضرر، فساد، هلاکت و انحراف وی گردد. همچنین این صفت نمادی راستین از پشتیبانی خداوندأاز مؤمنان و تسلّی بخش مظلومان است؛ چرا که خداوندأبر کافران و ظالمان مسلَّط است و بیشک از مؤمنان دفاع میکند و ظالمان را زبون میگرداند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿رَبَّنَا لَا تُزِغۡ قُلُوبَنَا بَعۡدَ إِذۡ هَدَيۡتَنَا وَهَبۡ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحۡمَةًۚ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ٨﴾[آل عمران: ۸] «پروردگارا! دلهای ما را (از راه حق و ایمان) منحرف مگردان بعد از آن که ما را رهنمود نمودهای، و از جانب خود رحمتی به ما عطاء کن. بیگمان بخشایشگر توئی تو.»
وهّاب به معنای بسیار بخشایشگر و باسخاوت است. وهّابأبدون عوض و درخواست و چشمداشت میبخشد و نیازها را برطرف میکند. وهّاب به هر چیزی نظر رحمت دارد و سخاوت و بخششِ وی هر موجودی را در برگرفته و تمام نیازها را در نهایت سخاوت و لطف برطرف میکند. وهّاب بدون سبب و وسیله میبخشد. و از آنجائیکه مالکیّت و حاکمیّت آسمانها و زمین از آن خدا است پس هرچه بخواهد میآفریند و به هر میزان و هر مقدار که بخواهد هر کس و هر چیزی را از موهبتهایش بهرهمند میکند اگرچه عطایش بر حکمت و رأفت و لطف بیانتها استوار است.
انسان موحّد در پرتو این صفت درمییابد که فقط و فقط باید از وهّاب خواستهها و نیازهایش را بخواهد و هیچ غیر خدایی قدرت و توانایی و علم وهّاب را در عطا و بخشش ندارد، پس مؤمن تنها تکیهگاه و منبع و سرچشمۀ نیازهایش را فقط وهّاب میداند و حتّی اسباب را وسیلههایی برای عطای وهّاب میداند و توجّه اصلی وی به ربُّ الأسباب میباشد. و وی تمام آنچه را که دارد از وهّاب میداند پس باید شکرگزار وی باشد و در صورتیکه به صورت عارضی چیزی را داراست باید صاحب فضل و بخشش باشد تا درخشش این صفت در وجودش به تلألؤ درآید.
خداوندأمیفرمایند: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ٥٨﴾[الذاريات: ۵۸] (تنها خدا روزیرسان و صاحب قدرت و نیرومند است و بس.)
رزّاق یعنی؛ بسیار روزیرسان و رزق دهنده. رزّاق تنها رزق و روزیدهنده در جهان هستی است. اوست که رزق و روزی را بر اساس نیازها آفریده و به بندگان و موجودات میدهد. رزّاق، دهندۀ رزق مادّی و معنوی، ظاهری و باطنی در دنیا و عقبی میباشد. رزّاق به مؤمنان و موحدان در دنیا و عقبی رزق فراوان، پاک، والا، خاص و ویژه عطا میکند. رزّاق روزی را برای هر کس که خود بخواهد گسترده و فراخ یا تنگ و کم میگرداند. واقعاً در این افزایش و کاهش نعمت نشانههای مهمّی برای مؤمنان است و اینکه مواظب باشند مسبّبالاسباب را فراموش نکنند و تنها به اسباب چشم ندوزند.
مؤمن در راستای توحید رازقیّت همیشه خداوندأرا رازق میداند و در صورتیکه باطل را بر حق بخاطر رزقش ترجیح دهد و یا در کسب روزی فقط بر اسباب تکیه کند بیشک در توحید رازقیّت به بیراهه رفته و آلوده به شرک شده است. مؤمن با توکّل بر خدا و اتّخاذ اسباب به جمعآوری رزق که از تکالیف وی میباشد، میپردازد و میزان آن دست وی نیست و بر هر آنچه به وی رسد شکرگزار و راضی است. مؤمن با کسب روزی حلال سعی دارد دیگران را نیز از آن بهرهمند کند تا این صفت در وی تجلّی یابد و هرگز دیگران را از رزق و حق خود محروم نمیکند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿قُلۡ يَجۡمَعُ بَيۡنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفۡتَحُ بَيۡنَنَا بِٱلۡحَقِّ وَهُوَ ٱلۡفَتَّاحُ ٱلۡعَلِيمُ٢٦﴾[سبأ: ۲۶] (بگو: پروردگارمان ما را (در روز رستاخیز) گرد میآورد و سپس در میان ما به حق داوری میکند. تنها او داور آگاه (از کارهای ما و شما) است.)
فتّاح صیغه مبالغه و یعنی؛ بسیار گشاینده. فتّاحأصاحب کلید هر مشکل و ناراحتی و نیازی میباشد. فتّاح گرههای مادّی و معنوی و درهای رحمت و مهربانی و توفیق و الهام را باز میکند. خداوندِ ناصر بعد از اینکه با نصرت خود مؤمنان و دعوتگران را بر مخالفانشان پیروز گرداند با صفت فتّاح وارد میدان میشود و با وجود مشکلات متعددی که داعیان در پیش رو دارند برای آنها فتح و گشایش حاصل میکند. فتّاحأجداکنندۀ حق از باطل است و داوری دادگر و قاضی بس آگاه است.
مؤمن از فتّاح بودن خداوندأمیآموزد که کلید خزائن و حل مشکلات و نیازها فقط در دست خداوند میباشد و برای باز کردن هر دری از مشکلات و نیازهایش فقط باید متوجه فتّاح باشد و همچنین مؤمن یقین دارد در صورتیکه خداوند دری را باز کند کسی یارای بستنش را ندارد و دری که وی ببندد کسی را یارای باز کردن نیست پس ضرر و نفع را فقط از جانب وی میداند و یقین دارد که ایمان، تقوا، دعا و توکّل کلیدهای حل مشکلات میباشند. و انسان باید از فتّاح بودن بیاموزد که گرهگشای مشکلات خود و مردم باشد. مؤمن یقین دارد که فتّاح داور و قاضی دادگریست که هرگز ظلم نمیکند و ظلمِ ظالمان را بیجواب نمیگذارد و این آرامش دهندۀ قلبِ مظلومان است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡعَلِيمُ٧٨﴾[النمل: ۷۸] (و او بس چیره و توانا و آگاه و دانا است.)
علیم یعنی؛ بس آگاه و دانا. علیم ذاتاً آگاه و دانا است و علمش مثل بشر اکتسابی نیست و علمش نامتناهی و نامحدود است و بر هر چیزی قبل و بعد آفرینش نهایت علم را بدون کم و کاست دارد. و هیچ چیزی مانند زمان، مکان، پنهان بودن و... علم خداوندأرا محدود و ناقص نمیکند و علم خداوند هرگز کاهش نمییابد و فراموشی بر خداأعارض نمیگردد. علیم بر انسان و هستی کنترل و احاطهای عالمانه، دائمی و دقیق و همهجانبه دارد بهگونهای که بر گذشته، حال و آینده احاطه و علم کامل و تام دارد و هیچ نقص و عیبی بر علم و آگاهی ویأوجود ندارد. «و گنجینههای غیب و کلید آنها در دست خدا است و کسی جز او از آنها آگاه نیست. و خداوند از آنچه در خشکی و دریا است آگاه است. و هیچ برگی (از گیاهی و درختی) فرو نمیافتد مگر این که از آن خبردار است. و هیچ دانهای در تاریکیهای (درون) زمین، و هیچچیز تر و یا خشکی نیست که فرو افتد، مگر این که (خدا از آن آگاه، و در علم خدا پیدا است و) در لوح محفوظ ضبط و ثبت است.» (انعام/۵۹) و «دانای آشکار و پنهان است (و در کار او گذشته و حال و آینده یکسان است. او آگاه از همه چیزهائی است که نهان از حواسّ و ابصار، یا قابل رؤیت در لیل و نهار است).» (انعام/۷۳)
مؤمن یقین دارد که علیم بر همۀ گفتار و پندار و کردار او آگاه است و هیچ چیز بر وی مخفی نیست پس همیشه مواظب اعمال خود میباشد. انسان ارزش علم را دریافته و میداند که آنچه از علم نصیبش شده از جانبِ علیم و به لطف وی است که به نسبت علم وی بس اندک است. و وی وظیفه دارد در گسترش آن و استفادۀ صحیح از آن تلاش نماید. مؤمن از آموزههای علیم دریافته که علم باعث خشوع و خضوع در برابر خداوندأمیشود و حیا و بصیرتی به انسان میبخشد که انسان پیوسته در فکر آخرت خواهد بود. تقوا و بندگی اساسیترین راهِ کسب این علم میباشد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَٱللَّهُ يَقۡبِضُ وَيَبۡصُۜطُ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ٢٤٥﴾[البقرة: ۲۴۵] (و خداوند (روزی بندگان را) محدود و گسترده میسازد و به سوی او بازگردانده میشوید.)
رسول الله جفرمودهاند: (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُسَعِّرُ الْقَابِضُ الْبَاسِطُ الرَّزَّاقُ.) [۴۱۱](خداوند است که آتش افروز «جهنّم»، محدودکننده، گسترش دهنده و رزق دهنده است.)
قابض از ریشۀ قَبَضَ یعنی؛ قبض کردن، گرفتن، جمع کردن و بهم فشردن. قابضأبنا بر قدرت و علم و از روی حکمت و بر مبنای قوانین و سُنن خود قبض میکند و قبض و بسط هر چیزی مانند دلها، رزق، سایه، نور، بالهای پرندگان و غیره در ارادۀ اوست. قابض با جنبۀ مثبت و منفی قبض میکند. جنبۀ مثبت مانند: تعهد گرفتن از فرزندان آدم÷برای بندگی و قبض پیمان از انسان برای اجرای احکام الهی و متعهّد بودن به پیمانها همچون پیوند زناشویی و قراردادها، دادن زکات و صدقه و...، جنبۀ منفی مانند: قبض کردن گناهکاران و مشرکین و نافرمانان با عذاب و گرفتار کردنشان به قحطی، سختیها، صاعقه، طوفان، قبض روح به طور سهمگین و عذابآور و....
مؤمن میداند هر عملی که بکند در برابر قابضأقرار میگیرد. پس سعی دارد در حیات دنیوی در قبض و نگهداری جسم و نفس خود آنقدر دقیق باشد تا آلوده به گناه نگردد. مؤمن همه چیز را در قبضۀ قدرت و ارادۀ قابض میداند و همیشه نسبت به قابض در بیم و اُمید است؛ بیم از اینکه نافرمانیش موجب قبض نعمتها و عذاب شود و اُمید بر اینکه قبضها و تنگناها را از زندگیش بردارد. همچنین از آنجائیکه مؤمن به حکمت قبض خداوندأیقین دارد پس بر امتحانات و قبضهای وی صبر میکند و راضیتش را به تقدیرش با زبان و عمل ابراز میدارد.
[۴۱۱] (صحیح): احمد، المسند (ش۱۲۵۹۱) / ابوداود (ش۳۴۵۳) / ترمذی (ش۱۳۱۴).
خداوندأمیفرمایند: ﴿۞وَلَوۡ بَسَطَ ٱللَّهُ ٱلرِّزۡقَ لِعِبَادِهِۦ لَبَغَوۡاْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَٰكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٖ مَّا يَشَآءُۚ﴾[الشورى: ۲۷] (اگر خداوند رزق و روزی را برای همۀ بندگانش توسعه و گسترش دهد قطعاً در زمین سرکشی میکنند، و لذا بدان اندازه که خود میخواهد روزی را میرساند.)
باسط یعنی؛ گسترش دهنده و عرضه کننده. همانگونه که خداوندأبه کسانی که مستحقِ قبض و عذاب و ناراحتی و تنگنا هستند قابض است، به افرادی که استحقاق بسط و ثواب و راحتی و گشایش را دارند باسط است. بسط و گسترش و پخش هر چیزی در هستی در قبضۀ قدرتِ باسط است. باسط هر آنگونه خود میداند و میخواهد بنا بر حکمت و رأفت میگستراند. حیات، مرگ، رزق، بادها، عدالت، علم، قدرت و... را میگستراند. باسط قبضها را میشکند و فراخی و گشایش و آرامش و نعمت را بعد از تنگی و سختی و ناراحتی و نقمت عرضه میکند پس بدون بسطِ خداوند زندگی و حیات در دنیا و عقبی ناممکن، ناگوار و نارواست.
مؤمن برای رفع قبضها فقط متوجه باسط میگردد و هرگز بر غیرخداها و اسباب تکیه نمیکند اگرچه اسباب را بکار میبرد ولی بسط و گسترش نعمتها و رفع سختیها و نیازها را فقط از باسط میداند. و وی نیز همچون باسط تجلّیگاه و گستراندۀ خیر و احسان و عدالت و رأفت و نرمخویی، گشادهدستی و گشادهرویی است. مؤمن وظیفۀ خود میداند توسعهدهندۀ ارزشها و قوانین اسلامی و حاکمیت الله بر تمام جهان باشد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿إِذَا وَقَعَتِ ٱلۡوَاقِعَةُ١ لَيۡسَ لِوَقۡعَتِهَا كَاذِبَةٌ٢ خَافِضَةٞ رَّافِعَةٌ٣﴾[الواقعة: ۱-۳] (هنگامی که واقعه (ی عظیم قیامت) برپا شود. رخ دادن آن قطعی و جای تکذیب نیست. «گروهی را» پائین میآورد و «گروهی را» بالا میبرد.)
خافِض از ریشۀ خَفَضَ یعنی؛ پایین کشیدن و کم کردن و نرمی و تواضع. خافِضأبا عزّت و تکبّری که دارد هر انسان سرکش و کفرپیشه و مغرور و متکبّر و دروغگو و متمرّدی را میشکند و آنها را در دنیا از مقامشان پایین میکشد و ذلیل و مایۀ عبرت میکند و در آخرت حقیر و مستحق عذاب میگرداند. خافِض هر کس را بخواهد از جایگاهش پایین میکشد. هیچ قدرت، هیبت و شوکتی یارای برابری با خَفضِ خافض را ندارد.
مؤمن در برابر خافِضأهمیشه خود را حقیر و ذلیل و متواضع میبیند و در برابر بندگانِ خافِض مهربان و متواضع و راستگو است. مؤمن بالهای تواضع و مهربانی و محبّت و مودّت را بر والدینش و مؤمنان میگستراند و همیشه سعی دارد مصادیق شرک و بدعت و خرافات و باطل را به زیر بِکِشد و نابود کند. مؤمن از اینکه مقامش در نزد خافِض تنزّل یابد هراسناک است پس همیشه نفسش را خوار و سر تسلیم بر آستان قدس و قوانین وی میگذارد و به معنای واقعی از تسلیمشدگان است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿رَفِيعُ ٱلدَّرَجَٰتِ ذُو ٱلۡعَرۡشِ﴾[غافر: ۱۵] (خدا دارای مقامات والا و کمالات بالا و تخت فرماندهی است.)
رافع یعنی؛ بالابرنده و ارزش دهنده. همانگونه که خداوندأبه کسانی که مستحق پایین آمدن از منزلتشان را دارند خافض است، به کسانی که استحقاق ترفیع درجه را دارند رافع است. رافع صاحب مقامات بالا و مراتب والا، درجات کمال و اوصاف جلال میباشد و درجات و مراتب بندگانش را از روی رأفت و رحمت و با حساب و کتاب بالا میبرد و گاهی این تغییر درجات و مقام بخاطر حکمت و امتحان و اختبار میباشد تا ایمان بنده سنجیده شود. برافراشتن و برخاستن هر چیزی همچون برپاداشتن آسمانها بدون ستون فقط در توانایی و قدرت رافع است.
رافِع به عدالت و به حق و به شایستهسالاری رفعت میدهد و مقام و پُست و درجه میبخشد پس حاکم اسلامی و کاربدستان باید هر کس را در مقام شایسته و به حق خود بگمارند؛ چرا که عدم رعایت این قانون الهی جامعه اسلامی را به انحطاط و فساد میکشاند. مؤمنان نه تنها پایبند این قانون الهی هستند بلکه خود هرگز مقام و پُستی را نمیپذیرند که شایستۀ آن نیستند. رافعأبه مؤمنانی که اهل علم میباشند درجات بزرگ میبخشد پس مؤمن همیشه در پی بالابردن ایمان و علم خود است تا رفعت یابد. مؤمن یقین دارد که بهترین و برترین درجه و پُستی که در دنیا میتواند داشته باشد تا کامیاب و خوشبخت و آرام گردد، مقامِ بندگی و خدمت به دین و خلقِ خداست و بدین خاطر همیشه از رافع درخواست ترفیع درجه در این مقام را دارد و نسبت به آن حریص میباشد؛ چرا که ترفیع درجۀ وی در این حالت، ترفیع درجه و مقامش را در آخرت به بار میآورد. رافعأانسان را با گفتار پاکیزه و عمل صالح به اوج میرساند و مقام والای عزّت و قدرت را نصیب وی میگرداند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُۖ بِيَدِكَ ٱلۡخَيۡرُۖ﴾[آل عمران: ۲۶] (و هر کس را بخواهی عزّت و قدرت میدهی و هرکس را بخواهی خوار میداری، خوبی در دست تو است.)
مُعِزّ یعنی؛ بخشندۀ عزت و قدرت و سربلندی و شهرت و کرامت. از آنجائیکه الله عزیز است و هر آنچه اراده کند آن میشود و هیچ عاملی دخالتی در کارش ندارد پس وی فقط عزّتدهنده و قدرتبخش است. عزّت و قدرت فقط از آنِ عزیز است و وی عزّتش را شامل پیامبر جو مؤمنین میکند. مُعِزّأعزّتبخش به پیروانش در دنیا و عقبی میباشد، در دنیا با محافظت، نصرت، سرافرازی، آرامش، قدرت و... و در عقبی با پاککردن گناهان، دیدار پروردگار، ورود به بهشت و... مؤمنان را عزیز و عزّتمند و شرافتمند میکند.
عزّت و قدرتِ فناناپذیر و جاودانه همیشه گمشدۀ انسان بوده است. مؤمن این گمشدۀ خود را فقط از مُعِزّأمیخواهد و میداند دست یافتن به آن فقط در پرتو ایمان و عمل صالح امکانپذیر است و این وی را از غیر خداها بینیاز میکند. مؤمن عزیز است؛ زیرا هیچ نیرویی وی را از محوریّت بندگی و مسیر و برنامۀ الهی خارج نمیکند و تسلّط و آزار و اذیّت طاغوتیان نه تنها مایۀ ذلت وی نمیباشد بلکه نشانهای از عزّت و بلندمرتبگی وی است؛ زیرا آنها با شکنجه و محروم کردن وی از مال و مقام دنیوی و حتّی کشتنش فقط بر مال و جسمش مسلّط میشوند و از آنجائیکه وی با عزیزِ مُعِزّ در ارتباط است و آنها بر شخصیّت ایمانی وی مسلّط نیستند پس در اوج عزّت قرار دارد و بدین خاطر ظلم و تسلّط مادّی نه تنها کمترین ضعف و کمترین حقارت را در او ایجاد نمیکند بلکه عزم و فنای مخلصانۀ وی را در راه خدا محکمتر و راسختر میکند و اگر چنین نباشد حق اسم " مُعِزّ " را بجا نیاورده است.
از آنجائکه عزّت آثار فردی، اجتماعی و سیاسی دارد، مؤمن سعی دارد عزّتمند زندگی کند و حسِّ عزّت را در فرزندانش تقویت میکند و مؤمنان در روابط اجتماعی همیشه از الفاظ عزّتبخش استفاده میکنند. و دولتها و احزاب و گروههای اسلامی در روابط سیاسی با یکدیگر عزّت و کرامت یکدیگر را حفظ میکنند تا مبادا دشمنان و طاغوتیان از آن سوء استفاده کنند.
آیۀ فوق ابراز میکند همانگونه که خداوند نسبت به مؤمنان و موحّدان مُعِزّ است، به کسانی که از فرامین وی سرپیچی کنند و راهِ شرک و بدعت را بپیمایند و از مسیر بندگی خارج گردند مُذِلّ میباشد. مُذِلّ کسانی را که کار زشت میکنند خواری و حقارت و ذلیلی در دنیا و آخرت نصیبشان میکند و هیچ چیز نمیتواند آنها را از ذلالتِ دنیوی و عذاب أخروی نجات دهد. مُذِلّ از روی حکمت و دانش و عدالت و با فراهم شدن اسباب و مسببات ذلّت توسط شخص ذلّت میشد، پس ذلیلکردنش عین عدالت است.
مؤمن با پیروی نکردن از هوای نفس، آن را ذلیل میکند تا خداوند وی را ذلیل نکند. مؤمن با فریفته نشدن به نعمتهای زودگذر دنیا و فریب نخوردن از شیطان و شیطانصفتان از ذلالت نجات مییابد و همچنین هرگز کافران را بجای مؤمنان به دوستی نمیگیرد؛ چرا که دوستی آنها مایۀ ذلّتِ وی میگردد. و در برابر سختیها و شدائد و فتنههای زندگی ذلیل نمیشود و همیشه ندای "یا مُعِزّ" سرمیدهد تا سرافراز و کامیاب گردد. مؤمن خود را از منابع عزّت (ایمان و عمل صالح) دور نمیکند؛ چرا که هر قدم دور شدن از آنها گامی به سوی ذلالت و خواری و تنگدستی و هلاکت میباشد. [۴۱۲]
[۴۱۲]) باید توجه داشت که ذلیل کردنِ بندگان بر مبنای عدالت، فضل، حکمت و مصلحت استوار است و این نسبی بوده و نسبت به انسان مطرح است، پس این نمادی از خیر است و شر به خداوند نسبت داده نمیشود. پیامبر جفرمودهاند: (...و الشرُّ لیسَ إِلَیكَ....)(...شر از جانب تو نیست «و به تو نسبت داده نمیشود»...)؛ چرا که شر، قرار دادن چیزی در غیر جای خود است و خداوند مبرّا از این میباشد. خداوند إحسانش أزلی و أابدی میباشد و از نامها و صفات خداوند ثابت است که شر و عذاب در ذات و صفات و أفعال و أسماء خداوند جایی ندارند؛ چرا که وی مظهر رحمت و خیر و عدالت و حکمت است ولی شر از جانبِ مخلوقات و مفعولات وی میباشد و آنها جدای از خدا هستند؛ زیرا فعلِ خداوند جدای از مفعولاتِ بندگان میباشد و فعل وی کاملاً خیر است و مخلوقاتش خیر و شر دارند. پس شرّ بندگان قائم در خدای سبحان نیستند و جدای از وی میباشند. پیامبر جهم نفرمودند: تو شر را نیافریدی؛ و در واقع همه افعال مانند عذاب و شر فقط با اراده او صورت میگیرند و همه کس و همه چیز اسبابی برای تحقّق افعال خداوند هستند. پس شر به وصف، فعل و نام خدا اضافه نمیگردد بلکه به مخلوقاتش نسبت داده میشود. حدیث مذکور: (صحیح): مسلم (ش۱۸۴۸و۱۸۴۹) / ابوداود (ش۷۶۰) / ترمذی (ش۳۴۲۲و۳۴۲۱). برخی با دیدن بیماری یا مصیبت در شخصی میگویند: " خدا بد نده." مفهومی که از این برداشت میشود این است که خدا دهندهی بد است که دعا میشود که این کار را نکند. با توجه به مطالب فوقالذکر گفتن این جمله نامشروع است؛ چراکه خداوند بدخواه و دهندهی بد نمیباشد پس نسبت بد دادن به وی حرام میباشد و شایسته است که در چنین مواقعی أذکار مصیبت (نک: (۲۲-۱۵) دعاى انسان مصیبت زده) و یا شفا یافتن (نک: (۲۱-۱) دعا براى مریض هنگام عیادتش) خوانده شود.
خداوندأمیفرمایند: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ١١﴾[الشورى: ۱۱] (هیچ چیزی همانند خدا نیست و او شنوا و بینا است.)
سمیع یعنی؛ دارای قدرت شنوایی بس زیاد. سمیع بودنِ خداوندأپل ارتباطی انسان و پروردگارش است؛ چرا که او همۀ صداها را در همه جا بدون کم و کاست و بدون محدودیّت و به طور همزمان میشنود. این صفت، منحصر در ذات باری تعالی میباشد که در غیر خدا وجود ندارد و هر کس قائل به وجود چنین صفتی در شخصی یا چیزی گردد دچار شرک شده است. سمیعأ، بدون نیاز به حس و ابزار شنوایی میشنود؛ چرا که او مانند هیچ کس نیست و تشبیهش به هر چیزی باطل و حرام است. سمیعأ، همه نوع صدا را با فرکانسهای مختلف و در حالتهای مختلف همچون صداهای درون انسان، نجواها، صدای حرکات و تغییرات، صداهای پنهان و آشکار و غیره را به طور همزمان و بدون تغییر و تبدیل و محدودیّت میشنود.
مؤمن در راستای سمیع بودن پروردگارش میداند که فقط و فقط اوست که در هر حالتی و با هر زبانی و در هر جایی و در هر شکلی صدای او و دیگران را میشنود و میفهمد و هرگز غیر خداها چنین صفت و توانایی را ندارند. مؤمن همیشه از زبانش به طور صحیح استفاده میکند تا سمیع، کلامی را از وی نشنود تا مورد بازخواستش قرار گیرد بلکه کلامی را میگوید که سمیع بدان راضی و خشنود گردد. مؤمن با ودیعه گرفتن حس و ابزار شنوایی از خداوند، خود را مسؤول آن میداند و آنرا در جهت و حالتی که بدان امر شده استفاده میکند از جمله: شنیدن کلام خداوند و پیامبرش ج، شنیدن همۀ سخنان تا از نیکوترین آنها پیروی کند و.... و همچنین مؤمن از شنیدن موسیقی و کلام و اصواتِ حرام پرهیز میکند و خود را مشغول شنیدن چیزهایی نمیکند که وی را از شنیدن پیام حق باز دارد.
خداوندأدر آیۀ فوق اشاره دارد که وی بینا و دارای قوۀ ادراک و فهم میباشد. شنیدن و دیدن دو حسی هستند که نظارت و کنترل را به غایت خود میرسانند و بدین خاطر خداوندأآنها را در کنار هم بکار برده است. بصیر یعنی؛ خداوندأبر تمام جزئیات هستی در آنِ واحد به طور کامل نظارهگر میباشد و کنترل و نظارت آنها را در اختیار دارد. بصیرأهمۀ هستی را در زمان واحد و بدون نیاز به وسیله و چیزی همچون نور و بدون نقص و در نهایت ظرافت میبیند و در کنترل دارد. بصیرأبرای دیدن و کنترل هستی مانعی ندارد و وی کُنهِ تمام اشیاء را با تمام جزئیات میبیند. بصیرأبرای دیدن مانند هیچ موجودی نیست و یقین بر دیدنش وجود دارد ولی کیفیت آن مجهول است.
مؤمن یقین دارد که خداوند وی را میبیند و خود را همیشه و در همه حال در آشکار و نهان در کنترل و تحت نظارت باری تعالی میبیند. بالأخص در برابر حکم پروردگارِ بینا، صبور و شکیباست و خود را زیر نظر و حفاظت و رعایت خداوند میداند. مؤمن احسانوار به عبادت و زندگی مشغول است و احسان طبق فرمودۀ پیامبر عبارت است از: «خدا را آنچنان عبادت کنی که که گویی او را میبینی و اگر تو او را نمیبینی او تو را میبیند.» [۴۱۳]مؤمن همیشه سعی در محاسبه و مراقبۀ نفسش در برابر خداوند بینا و نظارهگر دارد و در پرتو ایمان و یقین به بصیر بودن خداوندأدرون و برون انسان بینا و بابصیرت میگردد. مؤمن چشمانش را در کنترل دارد تا ببیند آنچه را که خداأبدان خشنود است و نبیند آنچه را که خداوند را ناراضی میکند.
مؤمن با انجام فرائض و نوافل محبّت خداوند را بدست میآورد و در این حال خداوند در حدیث قدسی میفرمایند: (...فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِى يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذِيْ يُبْصِرُ بِهِ...) [۴۱۴](و هرگاه وی را دوست داشته باشم برایش گوش و قدرت شنوایی میشوم و دیدگانی میشوم که با آن ببیند «تا حقایق اشیاء را بشنود و ببیند»...) و وی میداند در صورتیکه تعدّی کند خداوندأبر گوشها و دیدگانش مُهر میزند و این نقطۀ سقوط وی به سوی هلاکت و عذاب است. مؤمن همیشه این ندای پروردگار را به یاد دارد: ﴿أَسۡمَعُ وَأَرَىٰ٤٦﴾[طه: ۴۶] (میشنوم و میبینم)و ندای درون و برون وی: شگفتا او چه بینا و شنوا است ! او همه چیز را میبیند و همهچیز را میشنود!.
[۴۱۳]) (صحیح): بخاری (ش۵۰) / مسلم (ش۱۰۶). [۴۱۴]) (صحیح): بخاری (ش۶۵۰۲) / ابن حبان (ش۳۴۷) / بزار (ش۸۷۵۰).
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَأَنتَ أَحۡكَمُ ٱلۡحَٰكِمِينَ٤٥﴾[هود: ۴۵] (و تو داورترینِ داوران و دادگرترینِ دادگرانی.)
حَکَم یعنی؛ قاضی و داور و جداکننده. حَکَم بهترین، برترین، عالِمترین، داناترین، بزرگترین و دادگرترینِ داوران است و از آنجائیکه بر همه چیز علم و احاطۀ مطلق دارد و همه چیز در تیررسٍ دید و بصیرت وی میباشد قضاوتش عینِ عدالت است. در دادگاهِ حَکَم هیچکس مظلوم واقع نمیشود و هیچ کس و هیچ چیزی از دایرۀ دادرسی وی خارج نمیگردد. تمام هستی در حاکمیّت اوست. هیچ کس نمیتواند حُکمِ حَکَم را رد کند و در آن دخالت کند و وی را بازخواست کند؛ زیرا او حاکِم مطلق است و حکم وی تنهاترین و عادلانهترین و بزرگترین و دقیقترین و نابترین و نافذترین حکمها میباشد که هر حکمی در برابرش پوچ است.
مؤمنان در هر آنچه اختلاف داشته باشند خداوند را حَکَم قرار میدهند و دستوراتش را در قرآن و فرمودههای پیامبرش جاجرا میکنند و ندای "شنیدیم و اطاعت کردیم!" سر میدهند؛ چرا که حَکَمیّتِ خدا به صلاح انسان است و نمادی از ایمان به خدا و روز قیامت، و بهترین فرجام میباشد. مؤمن هرگز راضی نخواهد بود که غیرِ خدا، حَکَم او و دیگران باشد. مؤمن در چهارچوب اختیاراتش فقط خداوند را حَکَم و داور قرار میدهد و هرگز تن به حاکمیّت غیر الله نمیدهد و پس از سر نهادن به حکم خداوند پاداش و مزایای آن، در دنیا و آخرت نصیبش میگردد. مؤمن در راستای توحیدِ حاکمیّت یقین دارد هرکس و هر حکومتی برابر آن چیزی حکم نکند که خداوند نازل کرده است، او و امثال او بیگمان در منجلابِ کفر و ظلم و فسق میباشند. مؤمنان همچون حاکمیّت عادلانۀ خدا، در بین خود عادلانه حکم میکنند و هوا و هوس را بر عدالت ترجیح نمیدهند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِيتَآيِٕ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾[النحل: ۹۰] (خداوند به دادگری، و نیکوکاری، و نیز بخشش به نزدیکان دستور میدهد.)
عدل [۴۱۵]یعنی؛ ذات خداوند در الوهیّت و ربوبیّت و در خَلق و أمر (آفرینش و فرمان) بر مبنای عدل است و هر آنچه نیازمند توازن بوده، توازن داده است و در بین تمام هستی و ارتباط آنها توازنی دقیق و کامل از جهتهای مختلف بخشیده است. عَدلأ، ساختار انسان را متناسب و متعادل با نیازها و جهان آفریده و جهان آفرینش را آنگونه توازن و تعادل داده که خللی نمیپذیرد و هیچکدام بر دیگری طغیان ندارد. عَدلأهمۀ انسانها و همه چیز را در جایگاهِ خودش قرار میدهد و هرگونه تغییر و تبدیل را بر مبنای عدالت و حکمت انجام میدهد و هرگز توازنِ عدالتِ خداوند تغییر نمیکند. همه چیز؛ بیماری و سلامتی، غنا و فقر، داشتن و نداشتن، بودن و نبودن، کم و زیاد، زیبایی و زشتی، ذلّت و عزّت، عزیز و منفور بودن و... همه بر مبنای عدالت خداوندأاست؛ چرا که عَدلأهمه چیز را به گونۀ سنجیده و هماهنگ و در اندازههای متناسب و مشخّص قرار داده و آفریده است و همه چیز و همه کس در جایگاهِ خود قرار دارند و قرار داده میشوند. اگرچه انسان توازنهای عادلانه را با بیعدالتی و ظلم و ستم به هم میزند ولی عَدل با صدور حکم نهایی و عادلانه و بازخواست و دادخواست در دنیا و عقبی عدالت لازم و مطلوب خود را در حقّ همه کس و همه چیز میگستراند.
مؤمن همیشه و در همه حال عادل است و به ایمان و جان و نفس و مال و ناموس دیگران تعدّی و ظلم نمیکند و جهت اینکه عادل باشد همیشه سعی در کسب آگاهی و درایت دارد و در این راستا حقّ هر کس و هر چیزی را کامل میپردازد. و در حکمیّت و قضاوت خود به عدالت حکم میدهد و هرگز دشمنی با کسی یا قومی وی را از عدالت خارج نمیکند. مؤمن دیگران را هم به عادل بودن سوق میدهد و برای آن هزینه و جهاد هم میکند. مؤمن همیشه شهادت به عدل میدهد حتّی اگر به زیان خود یا پدر و مادر و خویشاوندانش باشد و شرایط و احوال شخص؛ دارا و ندار بودن، دارای وجاهت و مقام اجتماعی باشد یا نباشد و... هرگز وی را از مسیر عدالت خارج نمیکند و به عدالت حکم و شهادت میدهد. مؤمن در بین همسر و فرزندان و والدین و خویشاوندانش عادل است و هرگز با زبان و عمل به هیچکدام ظلم روا نمیدارد و برای آنها اُسوۀ عدالت میباشد. حکومت اسلامی بنیانش را بر مبنای عدل و داد میگذارد و در زمینههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... با مردم و حکومتها بر اساس عدالت عمل میکند؛ چراکه وی در برابر هر ظلمی مسؤول است و انعکاس و آثار ظلم و عدل را در حکومتداری و قیامت و فرجام خود خواهد دید.
[۴۱۵]) عَدل یعنی؛ متوازن بودن و بعد متوازن کردن چیزی با چیز دیگر.
خداوندأمیفرمایند: ﴿أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ١٤﴾[الملك: ۱۴] (مگر کسی که (مردمان را) میآفریند (حال و وضع ایشان را) نمیداند، و حال این که او دقیق و باریک بین بس آگاهی است؟!.)
لطیف یعنی؛ نازک بودن با نرمی و نرمش و آگاه به جزئیات و ظرائف. لطیف نسبت به بندگانش در نهایت لُطف و مهربانی است. مرحمت و عطوفتِ لطیف در آفرینش و زندگیِ هر کسی مشهود است ولی نسبت به برخی از پیامبران همچون یوسف و موسی و محمّد†و مؤمنان اختصاصیتر است. لطیف نسبت به بندگانش بسیار لطف و مرحمت دارد، و به هر کس که خود بخواهد روزی میرساند. لطیف بسیار دقیق و ظریف بر تمامی جزئیات و ریزهکارها احاطه دارد و هیچ مانعی بر اشراف و احاطۀ وی بر چیزی وجود ندارد. چشمها کُنْهِ ذات لطیف را درنمییابند، و او چشمها را درمییابد و به همۀ دقائق و رموز آنها آشنا است. لطیف هرچه بخواهد سنجیده و دقیق انجام میدهد و بر همه چیز آگاه است و نظارت دارد.
مؤمن در اُلگوپذیری از لطیف همیشه نسبت به همه مهربان و با محبّت است و آغوش مِهر و محبّت خود را باز میگذارد خصوصاً نسبت به درماندگان و مظلومان و فقرا. مؤمن، همیشه لطیف را بر تمام زندگی و اعمالش احساس میکند؛ چرا هیچ ظرافت و عملی از وی پوشیده نیست و اصلاح امور و رفع مشکلات و نیازها را از لطیف میخواهد؛ زیرا او اشراف مطلق بر همه چیز دارد و صلاح امور را میداند.
بنابر آیۀ مذکور خداوندألطیفِ باریک بین و مهربان، خبیرِ بس آگاه و باخبر است و خبر و گزارشِ تمامی آفرینش لحظه به لحظه به وی میرسد. خبیر به معنای بس باخبر و آگاه میباشد. خبیرأبر ظاهر و باطن هستی و کُنهِ ناپیدا و ظاهرِ هویدای آن به طور همزمان و به طور کامل و صحیح خبر و تسلُّط دارد و این تسلّط خبری وی کاملاً ذاتی و عالمانه است. و نیز خبیر صفت مشبهه و به معنای "مُخبِر" یعنی؛ خبرگزار نیز میباشد. بدین معنا خداوندأاز عالم غیب همچون بهشت و جهنّم، ملائکه، حسابرسی قیامت و... و داستانهای پیغمبران†و اقوام گذشته که بر انسان نهان است خبر میدهد و خبر وی عینِ صدق و راستی میباشد.
در واقع بینشی که "علیم و لطیف" به انسان میدهند، خبیر نیز همان آثار را دارد. مؤمن یقین راسخ دارد که خداوند به آنچه وی میکند و به آنچه در درون و برونش رخ میدهد به طور کامل و لحظهای باخبر است بدین خاطر دقّت وافر دارد که خطا و گناه نکند و همیشه در فرمانِ وی باشد؛ چرا که که خبرِ گناه وی به خبیر تاوان سنگین برایش دارد و خبرِ فرمانبرداری وی، خداوندأرا راضی و خشنود میکند. مؤمن یقین به تمامی اخباری دارد که خبیر از غیب و نهان به وی داده است؛ چراکه تنها وی مبنع خبردهندۀ این اخبار مهم و نفیس میباشد. مؤمن سعی دارد که همیشه حامل و بیانگر و انتقالدهندۀ اخبار راست و صحیح باشد و در عین حال برای هر مسئلهای از آگاهترین و باخبرترین و مسلّطترین و صادقترین افراد و خبرگزاریها، خبر میگیرد. مؤمن باید از مفاسد و خطرات جامعۀ امروزی باخبر باشد تا خود را در برابر آنها با راهنماییهای خبیر بیمه نماید. حکومت اسلامی هم باید اشاعهدهندۀ اخبار راست باشد تا مردم نسبت به وی بیاعتماد نگردند و کذبش فساد اجتماعی و سیاسی ببار نیاورد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَإِنَّ ٱللَّهَ لَعَلِيمٌ حَلِيمٞ٥٩﴾[الحج: ۵۹] (بیگمان خداوند کاملاً آگاه و شکیبا است.)
حلیم یعنی؛ بسیار بردبار و بر خود مسلّط. حلیمأدر برابر نافرمانی و کفر و شرک و ظلم و انحراف و فسادِ انسان که در واقع نسبت باطل و بیهوده آفریدن به خداوند است، بردبار است و بلافاصله وی را مشمول عذاب نمیکند و خود را کنترل میکند تا بندهاش با دعوتهای مکرّر و انذارهای پیدرپی به مسیر بندگی برگردد و توبه کند؛ چرا که اگر خداوند مردمان را به سبب گناه و ستمشان بلافاصله کیفر میداد، بر روی زمین جنبندهای باقی نمیگذاشت، و لیکن آنان را تا مدّت معیّن مهلت میدهد، و هنگامی که اجل آنان سر رسید نه لحظهای پس میاندازند و نه پیش میاندازند. حِلمِ حلیم نمادی از رحیم و مهربان بودن و خبیر بودنِ اوست که از عاقبت انسان و عذابِ بندۀ نافرمانش خبر دارد و در عین حال این صفت آمیخته با غفور بودن اوست تا انسان در سایۀ حِلم و فرصت دوباره، برگردد و مشمول مغفرت گردد.
مؤمن میداند در صورت انجام گناه و عدم برخورد شدید از طرف خداأ، حلمِ وی مانع عذاب وی میشود پس فریب نبودِ عذاب را نمیخورد و هراسناک از گناهش برمیگردد. و نیز وی باور دارد گناهان در زندگی دنیای وی نیز تأثیر دارند ولی حلم و عفو خداوندأاز پژواک و انعکاس بسیاری از آنها جلوگیری میکند. همچنین حلمِ خداوند آرامبخش دلِ مؤمنان است؛ چرا که راحتی و پیروزی ظاهری فاسقان و متمرّدین خصوصاً در کشتن و ظلم به مسلمانان بخاطر حلمِ خداوند است و در آخر عذاب سخت و خوارکننده را خواهند چشید. همچنین مؤمن در برابر ظلم و بیاخلاقی اطرافیان توازن روحی خود را از دست نمیدهد و حلیم بودنش وی را از اقدام سبکسرانه دور میسازد. حکوت اسلامی هم باید در برابر مخالفینش حلم سیاسی و اجتماعی داشته باشد تا واکنشهای سریع و بیحکمت، هرج و مرج و فساد و ظلم ببار نیاورد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ٤﴾[الشورى: ۴] (و او بلندمرتبه و شکوهمند است.)
عظیم از مصدر عظمت و به معنای بزرگی معنوی و شکوهمندی است. عظمتِ عظیمأمانند بزرگی هیچ کس نیست و برای وی بزرگی مادّی و جسمانی معنا ندارد؛ زیرا کسی مثلِ او نیست. عظیمأآنقدر بزرگ و شکوهمند است که عقل نمیتواند آنرا دریابد و آثار شکوهمندی عظیم در همۀ هستی همچون آفرینش و فرماندهی آسمانها و زمین که نگهداریش وی را ناتوان و ناراحت نمیکند، آفرینش بهشت و جهنّم، انسان، آب، آتش، خاک و... وجود دارد، و نیز قرآن مجیدش که همه و همه سرشار از عظمتِ بیکران و وصفناپذیر وی میباشند و دلالت بر آن دارند که فقط او شایستگی ربوبیّت و الوهیّت را دارد.
عظیم بودن خداوندأجدای از اینکه عظمت و شکوه و جلال خداوند را بر ذهن و روح و روان مؤمن متجلّی میکند بلکه به وی مژده میدهد که کسی که وی بر آن توکّل و تکیه دارد در والاترین مقام بزرگی و شکوه قرار دارد و این، اُمید و آرامش را در انسان به اوج میرساند. عظمتِ عظیم به انسان میفهماند که وی در اوج حقارت و ضعف قرار دارد تا کِبر و عُجب و غُرور به انسان سرایت نکند و انسان در این راستا خود را با هستی و قوانین عظیم تطبیق میدهد و بر خدای عظیم کُرنش میکند و بر وی سجده میبرد. مؤمن میداند فقط در راستای فرمودههای عظیم در قرآنِ وی بزرگی و عظمت نصیبش میگردد تا در روز عظیم (قیامت) سربلند و سرافراز درآید. مؤمن در راستای بزرگ بودنش سعی دارد دیگران را همراه خود سازد و با مردم بزرگمنش و بزرگوار برخورد میکند و مردم را بزرگ میشمارد و کسی را تحقیر نمیکند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿۞نَبِّئۡ عِبَادِيٓ أَنِّيٓ أَنَا ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٤٩﴾[الحجر: ۴۹] («ای پیغمبر!» بندگان مرا آگاه کن که من دارای گذشت زیاد و مهر فراوان هستم.)
خداوند غفّار و غفور است. هر دوی این نامهای زیبا از ریشۀ غَفَرَ میباشند. خداوند غفور بسیار بخشنده و پوشانندۀ گناهان است و به معنای اسم غفّار است که قبلاً به معنا و تأثیر آن در زندگی مؤمن پرداخته شد؛ امّا غفور خبر از نوعی مبالغه و شمولیّت میدهد که غفّار آن معنا را ندارد. غفّار مبالغه است در بخشش به این صورت که پشت سرِهم میبخشد و عفو مینماید؛ زیرا صیغۀ فعّال خبر از کثرتِ فعل و حادثه میدهد و صیغۀ فَعُول خبر از تمامیّت و شمولیّت بخشش میدهد. با این وصف غفورأصاحب بخشش کامل و شاملی است که برترین و بزرگترین و نهایت بخشش را داراست. خداوندأبشارت داده: بندهاش اگرچه بسیار گناه کند و حتّی بزرگترین گناه همچون شرک، قتل، زنا و... را انجام دهد با توبۀ نَصوح (توبهای خالصانه شاملِ ترک گناه، پشیمان شدن از آن، تصمیم بر برنگشتن به آن، ردّ مظالم و بازپرداخت حق به صاحبان آن) مشمول مغفرت کاملِ غفورأمیگردد.
با وجود اینکه تمامی مزایا و آثار غفّار شامل غفور نیز میگردد، مؤمن سعی دارد با اُسوهگیری از غفور بخشش و عفو کامل و شاملی نسبت به همنوعانِ خود داشته باشد تا مشمول أجر عظیم و بخشش غفور گردد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَمَن يَقۡتَرِفۡ حَسَنَةٗ نَّزِدۡ لَهُۥ فِيهَا حُسۡنًاۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ شَكُورٌ٢٣﴾[الشورى: ۲۳] (هر کس کار نیکی انجام دهد، بر نیکی عمل او میافزائیم. خداوند بسیار آمرزگار و شکرگزار است.)
شَکُور صیغه مبالغۀ شاکِر و یعنی؛ بسیار سپاسگزار و سپاسگزارنده. شکورأدر مقابل انجام وظایف بندگانش سپاسگزاری میکند. سپاسگزاری وی بدین معناست که هیچ عمل صالحی را بدون پاداش و تقدیر نمیگزارد. خداوندِ شکورأبه تمامی اعمال و نیّتهای پنهان و آشکارِ نیک بندگانش به طور کامل آگاه است و جدای از اینکه ثنای این بندگان مخلص و صالح را در دنیا میکند بلکه به پاسِ تشکر و قدردانی از آنها اعمال صالح آنها را ضایع نمیکند و از فضل خود بر پاداششان میافزاید و در برابر اعمال صالح اندک آنها که در واقع وظیفۀ آنهاست برترین و جاودانهترین نعمتها و پاداش را نصیبشان میگرداند.
مؤمن از اینکه خداوندی که وی را آفریده و هر چه دارد از اوست، در برابر وظیفهاش شاکر است، با جان و دل به حمد و ثنا و ستایش او مشغول میشود. و غیر از او نعمتدهندهای را نمیبیند و با لفظ و عمل شکرگزار خواهد بود. و اینکه یقین دارد که شکور، پاداش و تقدیر هیچ عملی را ضایع نمیکند احساس امنیّت و سرور به وی دست میدهد. و در برابر لطف و مهربانی دیگران نیز سپاسگزار است؛ چرا که تشکر از دیگران، تشکر از خداوند است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ٤﴾[الشورى: ۴] (آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ خدا است، و او بس والا و شکوهمند است.)
علیّ صفت مشبهه و به معنای والا، متعال و رفعت یافته است. جایگاه علیّأدر هستی بلندترین و والاترین و بالاترین و رفیعترین و عالیترین میباشد. علیّأبسیار بلندمرتبه است؛ زیرا او تمام هستی را آفریده و تحت قدرت و فرماندهی دارد و فقط او حقّ است و هر کس غیر او باطل، او بر بندگانش چیره است، هیچ چیز در مَجد و شرف و عزّت همتای او نیست، مطلق بودن فقط لایق اوست پس همه چیز در برابرش خاشع و حقیرند. علیّأاز حیث جهتها و مکانها منزّه است؛ زیرا آنها در نزد وی یکی هستند. علیّأاز آنچه مشرکان دربارۀ وی به هم میبافتند و از ناروا و نقائصی که در حق او میگویند، بسیار به دور و از اندیشۀ ایشان خیلی والاتر و بالاتر است.
مؤمن به سوی بلندمرتبگی بال میگشاید و مسیر پروازش فقط از طریق بندگی و خشوع در برابر خداوندِ عَلِیّ و والامقام است. مؤمن میداند هر کس در قیامت بر مبنای اعمالش درجه میگیرد پس خواهان برتری واقعی و جاودانه در قیامت است و آن نصیب خاشعان و پرهیزکاران است و بخاطر والایی در دنیا، والایی در قیامت را از دست نمیدهد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡكَبِيرُ ٱلۡمُتَعَالِ٩﴾[الرعد: ۹] (خدا آگاه از جهان پنهان و آگاه از جهان دیدنی است، بلندمرتبه و والا است.)
از ریشۀ کَبُرَ الفاظی برای خداوندأبکار برده شده است، از جمله: ۱- "متکبِّر" که پیشتر مفهومش بیان گردید. ۲- "کِبریاء" یعنی رفعت و شاهی و والائی که فهم مخلوقات از درکش عاجزند. ۳- "أکبر" یعنی؛ به فرض محال اینکه چیز دیگری کبریایی داشته باشد او بالاتر است. ۴- "کبیر" یعنی؛ کاملترین و اشرفِ موجودات است و همه در برابرش حقیر و کوچکند و وی بزرگتر و بلندمرتبهتر از آن است که تشبیه و مقایسه با کس یا چیزی گردد و از مُحاط شدن و محدودیّت منزّه و برتر و والاتر است.
مؤمن کبریایی را فقط لایق کبیرأمیداند و تنها وی را به آن میستاید و شعارش در هر حال و مقام و در برابر هر کسی «اللهُ أکبر» میباشد. مؤمن در برابر کبیر با خشوع و سجده خود را حقیر و خوار میکند و در پرتو این ذلالت و تواضع، بزرگی و برتری جاودان مییابد. مؤمن خواهان بزرگی و عزّت در پرتو شریعت میباشد و دیگران را هم به سوی آن دعوت میدهد و در این راستا مؤمنان را عزیز و والا و محترم میگرداند. هر مؤمن باور راستین دارد که بزرگی واقعی و جاودان در بندگی کبیر است و بس.
خداوندأمیفرمایند: ﴿إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٍ حَفِيظٞ٥٧﴾[هود: ۵۷] (بیگمان پروردگار من مراقب و مواظب هر چیزی است.)
حَفِیظ (صفت مشبهه) و حافِظ (اسم فاعل) از تمام هستی محافظت و نگهداری میکند و همه چیز تا موعد مقرّرش در قبضۀ حفاظت و رعایت اوست و حفاظت همۀ هستی وی را درمانده و خسته نمیکند؛ چرا که حفظ صفتی ثابت و لازم، أزلی و أبدی برای خداوند است که بدون آن هستی بقایی نخواهد داشت. حفیظأتمام هستی را کنترل و در اختیار دارد و محافظتش همراه با تسلّطی میباشد که بر تمام هستی دارد. از مظاهر حفظِ حفیظأ: حفظ قرآن کریم از تحریف و تغییر، حفظ آسمانها و زمین تا از مسیر خود خارج نگردند، محافظت از پیامبران†و مؤمنان از گزند مخالفانشان، محافظت انسان از عذاب در شب و روز، قرار دادن آسمان به عنوان سقفی محفوظ، ثبت و نگهداری تمامی اتّفاقات و احوالِ هستی در لوح محفوظ و....
مؤمن تنها خداوندأرا حافظ خود میداند و وی را از دشمنی مخالفان، بیماریها، بلاها و آزارها محافظت میکند. مؤمن در دفع ضرر و نیاز و ناراحتی و بیماری فقط متوجّه حفیظ میگردد. و بر ثبتِ اعمالش توسط نگهبانانِ حفیظ واقف است و همیشه مراقبِ اعمالِ خود است. مؤمن با گفتار و کردار استوار در پرتو توحید و یکتاپرستی و محافظت بر قوانین دین اسلام از مشکلات و عذاب و ناراحتی و آزار و اذیت در دنیا و قبر و آخرت محافظت میشود و با پاسداری از دین خدا، حفاظتِ حفیظ را بدست میآورد. مؤمن بر محفاظتِ دین، نسل، جان، عقل و مال بر مبنای قوانین شریعت مُصِر و مُحافِظ است و دیگران از دست و زبان و قدرت وی محفوظ هستند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ مُّقِيتٗا٨٥﴾[النساء: ۸۵] (خداوند بر هر چیزی چیره است.)
مُقِیت از ریشۀ قُوت، اسم فاعل به معنای حافظ، شاهد و رزق و روزیدهنده است. مُقِیت معنای حفیظ را هم دارد و شاهد و گواه تمامی هستی میباشد و چیزی از وی پوشیده نیست. امّا معنای خاص این اسم زیبا آن است که مُقِیت روزی دهنده و عطاکنندۀ رزق و روزی مادّی و معنوی میباشد و از این جهت که رزقدهنده بر رزقگیرنده غالب است پس وی چیره و مسلّط بر تمامی موجودات میباشد. با این اوصاف مُقِیتأبا سیطره و تسلّط بر آفریدههایش آنها را تحت نظارت و مراقبت و محافظت خود دارد و بر تمامی رفتارهای آنها شاهد است و روزیرسان تمامی آنها میباشد. مُقِیتأبر شکلگیری و تکامل و حرکت هستی مسلَّط است و آنرا در جهت ارادۀ خود اداره و مراقبت میکند.
مؤمن رزق و نیازش را فقط از مُقِیت میخواهد و اگرچه در این راستا اسباب لازم را اتّخاذ میکند ولی روزیدهنده را فقط مُقِیت میداند. مؤمن رزق حلال و پاکیزه کسب میکند و هرگز جهت کسب روزی حق دیگران را ضایع نمیکند. مؤمن، مُقِیتأرا مسلَّط بر هستی دانسته و دستِ نیاز و دلِ خاشع و زبانِ ذاکر را فقط متوجّه وی میگرداند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَلَا يَخۡشَوۡنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَۗ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبٗا٣٩﴾[الأحزاب: ۳۹] (و از کسی جز خدا نمیترسیدند، و همین بس که خدا حسابگر باشد.)
حسیب از باب حَسَبَ یَحسَبُ به معنای شمارشگر مادّی و مصدرش حِساب میباشد. حسیب شمارشگر و محاسبهگر دقیق و کاملی در مورد بندگانش میباشد و هیچ کس و هیچ کردار و گفتار و پنداری را بدون حسابرسی و شمارش باقی نمیگزارد. پس حساب و پاداش و جزای هر عملی را خواهد داد البته در این راستا نباید عفوّ و مغفرت و رأفت و لطف خداوند را نادیده گرفت. فقط حسیب حسابرس بندگانش میباشد و هیچ کس حتّی پیامبران†و ملائکه در امر حسابرسی دخالتی ندارند؛ زیرا این عمل پیچیده و بزرگ فقط از حسیبی که علیم و بصیر و سمیع و قدیر و خبیر و عظیم و شهید و مالک و والی باشد ممکن است که اینها فقط مختص پروردگار میباشند. و از آنجائیکه فقط حسیب حسابرس قیامت میباشد پس به پروندۀ همه در روز قیامت به سرعت و تنهایی رسیدگی مینماید. حسیب به معنای کافی نیز آمده و حسیبأبرای رفع نیازها و سختیها و برآوردکردن خواستهها کافیست.
مؤمن با فهم این اسم زیبا، به جایگاهی خواهد رسید که خود را در برابر تمامی کردارش مسئول میداند و یقین دارد هیچکدام (پنهان و آشکار، بزرگ و کوچک) از حسابِ حسیبأخارج نخواهند بود. و همچنین نسبت به دیگران نیز حسابگرِ دقیق و عادِلی خواهد بود تا در حسابِ حسیب مورد بازخواست واقع نگردد. مؤمن خود را محاسبه میکند قبل از اینکه حسیب او را محاسبه کند. مؤمن با توکّل و ایمان به خداوند از کسی هراسی ندارد و کار و بار خود را بدو وامیگذارد و اللهأرا بسنده است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿تَبَٰرَكَ ٱسۡمُ رَبِّكَ ذِي ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ٧٨﴾[الرحمن: ۷۸] (نام پروردگار ارجمند و گرامی تو، چه مبارک نامی است!.)
جلیل به معنای ارجمندی و در اصل برای بزرگی مادّی بکار برده شده ولی برای خداوندأیعنی؛ بزرگی و ارجمندی معنوی. جلیلأتمامی صفات کمال، جمال و جلال را داراست. جلیلأدر ذات و صفاتش متعالی و بلندمرتبه است به گونهای که جلالیّت و بزرگی و کبریایی و عظمت و عزّت و بینیازی و علم و قدرتش در اوجِ کمال و جمال، مختص ذات مقدّسش میباشد و هیچکدام از آنها حصر و محدودیتی ندارند. فقط جلیل جامع این صفاتِ کمال و جمال است. جلیلأدر صفاتش در اوج و برتری میباشد که کمالِ جلالش بر کسی قابل دسترسی نیست. همه در برابر جلیل ذلیل و حقیرند و هر بندهای وی را به جلالیّت وصف کند و هیبتِ جلالیّتش را داشته باشد، وی را بزرگی و مجد میبخشد.
مؤمن در دقّت در بزرگی و زیبایی جلیل قلب و جان و روحش را تقدیم و فدای پروردگارش میکند و در هیبتِ جلالش خوف و هراسش زیاد و در شوقِ جلالش رغبتش به کُرنش و بندگی زیاد میشود. و با تبلور جمال و جلال وی، راهی جز وصال به آستانِ قدس او نمیشناسد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلۡكَرِيمِ٦﴾[الانفطار: ۶] (ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگارِ گرامیت مغرور ساخته است و در حق او گولت زده است؟!.)
کریم یعنی؛ گرامی و دارای خصال نیکِ آشکار. کریم گرانبهاترین نام خداوند است. کریمأصفات کمال و ستودنی دارد که آشکار میباشند. کریمأبدون وسیله و منّت عطا میکند و به هر کس از او بخواهد و حتّی نخواهد بخشش دارد. کریمأدر عطایش خِساست و کمی ندارد و هیچ ترسی از بخشش ندارد و عطایش نه از روی نیاز و نه در ازای لطف میباشد و هیچ کمی بر وی وارد نمیکند. از مظاهر کَرَم خداوند: قبول توبۀ گناهکاران و پذیرش دعای مؤمنان و دادن بیشتر از خواستههایشان، آفرینش همۀ موجودات مانند: گیاهان و حیوانات و پدیدههای روی زمین مانند: آب، کوهها، ستارگان برای استفادۀ انسان، برپایی قیامت برای حسابرسی و دادن پاداش مؤمنان، عطای بهشت به پرهیزکاران، مضاعف کردن اجر صالحان و دادن روزی بدانها بدون حساب و....
مؤمن خواستههایش را فقط از کریمأمیخواهد و خود را به زیور کَرَم و بخشش آراسته کرده و بخشش زیاد میباشد و حتّی دیگران را بر خود ترجیح میدهد هرچند سخت نیازمند باشد. و خطاهای دیگران را عفو مینماید. خداوند انسان را بخاطر جود و کرمش و خصال و کردار نیکش، کریم قرار داده است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا١﴾[النساء: ۱] (بیگمان خداوند مراقب شما است.)
رقیب از "رَقَبَه" به معنای گردن گرفته شده و چون برای مَهار حیوان گردنش گرفته میشود، این لغت معنای سیطره یافتن و نظارت را دارد. رقیب بر همۀ بندگان و آفریدههایش قدرت و نظارت دارد و گویی گردن همه در قدرت اوست، پس همه چیز در اراده و نظارت و احاطۀ اوست. رقیب عِلمش مسبوق بر تمامی رخدادها میباشد و چیزی از دید و نظارتش پنهان نیست. رقیبأبر درونها آگاه و بر رازها شاهد و بر نجواها مراقب و بر اعمال ناظر است. رقیب غافل و غائب و فراموشکار و خوابیده نمیگردد تا چیزی بر وی پنهان بماند. رقیب بر آسمانها و زمین و درون و برون هستی مراقبت و نظارت دارد؛ چرا که اگر یک چشم بهم زدن هستی را مراقبت نکند تمام هستی نابود خواهد شد.
بندۀ مؤمن همیشه رقیبأرا ناظر و مراقب خود میداند پس به گونهای خداوند را عبادت میکند گویی وی را مراقبت بنده یعنی؛ بندگی در برابر رقیب، حفیظ، علیم، سمیع، بصیر و عظیم که بر همۀ اعمالش سیطره دارد. در پرتو این مراقبت بنده آنگونه بندگی خدا را میکند که نظارت و سیطرۀ رقیب بر آن اقتضا دارد و شایسته و بایسته رهرو و سالک صراط مستقیم یعنی؛ راهِ بندگی خدا میباشد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿إِنَّ رَبِّي قَرِيبٞ مُّجِيبٞ٦١﴾[هود: ۶۱] (خداوند من «با علمش به بندگانش» نزدیک «است» و پذیرنده «ی دعا» است.)
مُجِیب از ریشۀ جَوَبَ در اصل به معنای قطع است. مثل آن است سؤال و جواب مسافتی را طی (قطع) میکنند. مُجِیب تنها فریادرس و اجابتکنندۀ دعاها و خواستهها میباشد. از آنجائیکه مُجِیب با علم خودش به انسان نزدیک است و بر هر چیزی توانمند و چیره است و همۀ خواستهها را میبیند و میشنود و لطف و کَرَم و رأفت و غنای وافر دارد و توانایی آنرا دارد که در آنِ واحد به همۀ خواستهها رسیدگی کند بدون اینکه هیچ مشغولیّت و آزاری برای وی حاصل گردد. علمِ مُجِیبأأزلی است و همه چیز را دانسته و اسباب و چگونگی رفع آنها را تدبیر و تقدیر نموده است. مُجِیب بنابر نیاز و بخاطر لطف و خواسته اجابت نمیکند و اجابتکردنش چیزی از وی نمیکاهد و اضافه نمیکند.
مؤمن فقط مُجِیبأرا اجابتکنندۀ دعاهای خود میداند و هیچ غیر خدایی مانند مُجیب، سمیع و بصیر و غنیّ و لطیف و توانمند برای اجابت درخواستهای زیاد و پیدرپی نمیباشد. مؤمن با نماز و دعا با مُجِیب ارتباط برقرار کرده و خواستههایش را از وی میخواهد. مؤمن با پذیرش فرمان خدا و رسولش جراز اجابت دعاها را در دنیا و عقبی پیدا کرده و نیاز نیازمندان را برطرف میکند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَٰسِعٌ عَلِيمٞ١١٥﴾[البقرة: ۱۱۵] (بیگمان خدا گشایشگر است و بسی دانا است.)
واسع یعنی؛ گنجایشدهنده و وسعتدهنده و پهناور. واسع به همۀ هستی دسترسی دارد و هیچ محدودهای بر أسماء و صفاتش وجود ندارد. خداوندأعلمِ واسع، مغفرتِ واسع، مُلک و سلطنت و عدلِ واسع، احسان و لطف و قدرتِ واسع، رزق و ثروت و بینیازیِ واسع و فضل و رحمتِ واسع دارد، بهگونهای که با آنها تمام هستی را در کنترل و چیره دارد و هیچ چیز از وی مخفی نمیماند و چیزی وی را عاجز نمیگرداند و بر وی نقصانی وارد نمیکند و رحمت و فضل واسعش تمام هستی را در برگرفته؛ چرا که بدون رحمِ واسعِ وی هیچ چیزی قوام نخواهد داشت. در واقع تمامی أسماء و صفات علیای پروردگار واسع میباشند و أزلی و أبدی و بدون محدودیّت هستند.
مؤمن در متّصف به این وصف در حدّ توانش گشایشگر و گشادهدست و گشادهرو میباشد. به فقرا کمک میکند، نیاز و مشکلات مردم را برطرف میکند، به تعلیم و تربیت میپردازد، اهل گذشت و ایثار میباشد، خوشرو و گشادهرو است و.... حکومت اسلامی هم باید متّصف به وصف واسع باشد و از خشونت و ظلم و بیپروایی بپرهیزد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿فَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ٢٠٩﴾[البقرة: ۲۰۹] (بدانید که بیگمان خدا قدرتمند چیره و حکیم و کاربجا است.)
حکیم یعنی؛ کاربجا و از روی حکمت. حکیم تمامی کارهایش بجا است. حکیمأدر زمینۀ آفرینش (خلق) بجا و دقیق عمل میکند و اندازه، شکل، توازن، رنگ، جایگاه، تناسب، ماندگاری و همه خصوصیّت و ویژگیهای هستی بجا و ظریف میباشند. حکیمأدر زمینۀ فرماندهی و نگهداری (أمر) آنها را دقیق و بدون هیچ انحراف و تغییر و تبدیلی در مسیر خود نگهداری و به حرکت درمیآورد؛ چرا که حرکت این آفریدهها در حقیقت افعال خداوندأاست. حکمت متعالی وی اقتضا میکند که هر چیزی در جایی که مصلحتش میباشد قرار گیرد و هیچ چیزی در "خلق و أمر" عبث و بیهوده نیست؛ چرا که حکیم از عبث پاک و منزّه و مبرّاست.
خداوندأبر مؤمنان منّت نهاده که در میانشان پیغمبری از جنس خودشان برانگیخت تا بر آنان آیات قرآن را بخواند، و ایشان را پاکیزه بدارد و بدیشان قرآن و حکمت آموخت، پس مؤمنان قدر این موهبت را میدانند و علاوه بر شکر از حدود آن خارج نمیگردند. فرزانگی و حکمت مؤمن عبارت است از شناخت پروردگارأو عمل به دستوراتش آنگونه که باید باشد. همچنین از انجام اعمال بیفایده و عبث و بیهوده دوری میکند و از هر لحظهای از زندگیاش نهایت استفاده را میکند؛ چرا که او میداند که زود دیر میشود و باید بار سفر آخرت را ببندد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿إِنَّ رَبِّي رَحِيمٞ وَدُودٞ٩٠﴾[هود: ۹۰] (بیگمان پروردگار من بسیار مهربان و دوستدار «مؤمنان» است.)
وَدود صفت مشبهه و از ریشۀ "وُدّ" یعنی؛ بسیار با محبّت و دوستدار. وَدود، مؤمنانی که پیوسته کارهای شایسته میکنند را دوست میدارد و محبّت آنها را در دلِ دیگران میافکند. صفت دوست داشتن در خداوند ثابت و همیشگی و جزو ذات اوست و هیچ اثر انفعالی در وی به وجود نمیآورد و مانند محبّت هیچ کس نیست؛ زیرا او مانند کسی نیست. وَدودأبدون نیاز و در ازای هیچ چیز محبّت میورزد؛ زیرا او بینیاز است و هیچ چیزی نمیتواند در ازای محبّت وی قرار گیرد. وَدود به معنای "مَودود" به معنای دوستداشتنی از هر چیزی دوستداشتنیتر است. محبّتِ وَدود به کلیّۀ هستی با آفرینش و تدبیر و رزق و رحمش شامل شده ولی محبّت خاص وی شامل مؤمنان و موحّدان و مجاهدان و توبهکاران است که در دنیا و عقبی مشمول محبّتش میگردند.
محبّت همه فانی و ناقص و فقط محبّتِ وَدود جاودانه و کامل است پس همیشه در پیِ کسب محبّت وَدود است و با فروتنی در برابر مؤمنان و سختگیری و جهاد در برابر کافران و هراس نداشتن از سرزنش و لومۀ آنها محبّت و فضل خداوندأرا کسب میکند. مؤمن به دیگران محبّت میورزد و با محبّتش دلی را شاد و لبی را خندان و گرهای را باز کند. مؤمن وَدود را سخت دوست میدارد و بالاتر از هر چیز بدو محبّت میورزد و هیچکس را مانند و مثل وی دوست ندارد. محبّت بنده به خداوندأجدای از آثار شگرف مادّی و معنوی در دنیا و آخرت، شور و ذوق و شعف و حلاوتِ وصفناپذیر و بیهمتایی را به بنده میبخشد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿إِنَّهُۥ حَمِيدٞ مَّجِيدٞ٧٣﴾[هود: ۷۳] (بیگمان خداوند ستوده «در همۀ افعال و» بزرگوار «در همۀ احوال» است.)
مَجید (صفت مشبهه) و ماجِد (اسم فاعل) از ریشۀ "مَجد" یعنی بسیار پهناو و وسیع. مَجید در آفرینش و ادارۀ هستی دارای خیر و نیکی بس فراوان و وسیعی است. مجیدأدارای مقامات و کمالات بالا و صاحب عرش و تخت فرماندهی مطلق بر عالم هستی است. مَجد و درجاتِ کمال و اوصاف جلالِ مَجید آنقدر بالا است که هر کمال و جلالی در مقابلش پوچ است، و هُمای بلند پرواز عقل و علم بشری هرگز به ذیل آن هم نمیرسد، چه رسد به اوج آن و همۀ هستی بر وی خواه ناخواه سجده میبرند و در هر دو سرا در برابرش خاضعاند. مَجید تمامی صفاتش عظیم و وسیع میباشد. بهگونهای که علم، محبّت، لطف، قدرت، حکمت، غفرانش و... در اوجِ مَجد و کمالِ مطلق میباشند.
مؤمن در مسیر بندگی با حذفِ غیر خداها و لُگام کردن نفسش، مَجد توحید و تقوا در وجودش به جوش و خروش درآمده و انوار هدایت بر قلبش تابنده میشود و همیشه خواهان بزرگی از مَجید است و بس. مؤمن بزرگی حقیقی و جاودان را در ایمان و عمل صالح میبیند و بخاطر بزرگیهی موقت دنیوی ظلم و ستیز و تعدّی و نافرمانی خداوند را نمیکند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَن لَّن يُبۡعَثُواْۚ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبۡعَثُنَّ﴾[التغابن: ۷] (کافران میپندارند که هرگز زنده و برانگیخته نخواهند گردید! بگو: چنین نیست که میپندارید، به پروردگارم سوگند! زنده و برانگیخته خواهید شد.)
و خداوندأدرحدیث قدسی فرمودهاند: «إِنِّي بَاعِثٌ.» [۴۱۶]«بی شک من برانگیزاننده و زندهکنندۀ مُردگان هستم.»
باعث یعنی؛ برانگیزاننده. باعث بعد از اینکه همۀ بندگان مُردند و با نفخ صور اوّل همۀ جهان در خاموشی و خُمود فرو رفت، همۀ آنها را برانگیخته و زنده میگرداند. باعثأهمانگونه که انسان را از خاک آفریده و مسیر تکاملش را تنظیم نموده و همانگونه که زمین خشک و خاموش را جان میبخشد، بعد از مرگ انسان را زنده میگرداند و از زمین بیرون میکشد تا سرانجام بدکاران و نیکوکاران را مشخص کند. باعِث با برانگیختن و ارسال پیامبران†و دادن نشانهها در خلقت هستی به انسان ثابت کرده که وی بعد از مرگش برانگیخته و زنده میشود تا زندگی جاوید یابد و بداند که خلقت هستی هدفمند و هوشمندانه است.
مؤمن سرای دنیا را فانی و سرای عقبی را عالی و جاودانه میبیند و یقین دارد که باعِث وی را بعد از مرگ با جسم و روحش زنده و برانگیخته میکند. این فهمش از نام زیبایِ باعث هدف از آفرینشش را برایش مشخص میکند و وجودش را در جهت بندگی خدا قرار میدهد.
[۴۱۶] (حسن): احمد، المسند (ش۲۷۵۴۵) / بزار (ش۴۰۸۸).
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ٦﴾[المجادلة: ۶] (خدا حاضر و ناظر بر هر چیزی است.)
شَهِید از مصدر "شُهود" یعنی؛ حاظر و ناظر و گواه. شَهِید بر تمامی ذرّات و امور و آفرینش هستی ناظر و حاظر و گواه است. شهودِ شَهِید بهترین و والاترین صورت علم و آگاهی را به وی انتقال میدهد بهگونهای که هیچکاری و هیچ چیزی در زمین و در آسمان چه ذرّهای؛ چه کوچکتر و چه بزرگتر از وی پنهان نمیماند. شَهِید گواهی بر حقّ الوهیّت خود و دادگریش میدهد و بعد از وی، فرشتگان و صاحبان دانش بر آن گواهی میدهند. شَهِیدأبر آنچه از قرآن به مقتضای دانش خاصّ خودش بر پیامبرجنازل کرده، به حق بودنش گواهی میدهد. شَهِیدأگواهِ بر حق بودن پیامبرش محمّدجو پذیرش و عدم پذیرش رسالت وی توسط مردمان و گواه تمام کردار انسانها میباشد. شَهِیدأ، پیامبران†، ملائکه، اعضای بدن و برخی را بر برخی شاهد و گواه در قیامت قرار داده تا بر اعمالشان شهادت دهند.
مؤمن به گونهای شَهِیدأرا ناظر و گواه بر اعمالش میبیند که حیاء و شرم در وجودش متبلور شده به گونهای که مراقبت و تقوا با وجودش عجین میگردد. مؤمن گواهی دهندۀ الوهیّت و ربوبیّت خداوندأو حق بودن قرآن و روز رستاخیز و ملائکه است تا بدینوسیله خود از شاهدانِ قیامت قرار گیرد. بندۀ شَهِید کسی است که خداوندأرا شاهد و ناظر اعمالش میبیند و جانش را در راه خدا نثار میکند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡحَقُّۖ﴾[المؤمنون: ۱۱۶] (پس والاست خدا، فرمانروای راستین.)
حقّ مصدر و صفت مشبهه و به معنای؛ درست میباشد. حقّ یعنی؛ در ذات و صفاتش آنگونه که باید باشد، هست. و هر آنچه را در آفرینش (خلق) و فرماندهی و ادارۀ امور (أمر) باید در وجه ایدهآل و کاملِ خود انجام میداده، انجام داده است. حقّ فناناپذیر و غیر قابل انکار و بدون تغییر و تبدیل و أزلی و أبدی و واجبالوجود میباشد. حقّ، وجودش، ملائکههایش، کتابهایش، پیامبرانش†، حشر و قیامتش، قضا و قدرش، وعده و وعیدهایش، قول و فعلش، لقایش، دینش، نامها و اوصافش و هر آنچه به حق بدو نسبت داده میشود حق است؛ زیرا خودش حقّ است و غیر او باطل میباشند. حقّأبا آفرینش هستی و مسخّرکردنشان و بیرون آوردن زنده از مرده و مرده از زنده و داخل کردن شب در روز و روز در شب و مدیریّت امور جهان و جهانیان ثابت نموده که حقّ است و فقط پرستش و فریادرسی و فرمانبرداری از او حق است و پرستش غیر او باطل.
مؤمن نماز و عبادت و زیستن و مُردنش را فقط از آنِ حقّأمیداند؛ چون فقط او حق است. مؤمن اعتقاد و اقرار به حق بودنِ وجود و صفات و فرمودهها و آفرینش و حکم خداوند مینماید و آنها را حقترینِ حقها میداند و فرمانبرداری و فریادخواهی و پرستش و تکیه و توکّل کردن به غیر خداها را باطل و پوچ و هرز میداند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلًا٨١﴾[النساء: ۸۱] (و کافی است که خدا وکیل باشد.)
وکیل صفت مشبهه و به معنای محکم کردن خود با تکیه و ارتباط با چیز دیگر میباشد. وکیلأکسی میباشد که همیشه و در همه حال، هر کس در هر حالت و وضعیتی قرار گیرد و دنبال تکیهگاه و پناهگاه باشد تا با تکیه کردن و واگذاری کارش به اطمینان و آرامش دست یابد، حاضر است تکیهگاه چنین فردی گردد و امورش را به سرانجام نیک برساند. خداوندأبهترین وکیل است؛ زیرا نتایج امور فقط به ارادۀ اوست و با علم و قدرت و رحم و هدایتش بهترین سرانجامها را میشناسد.
مؤمن بر خدا توکّل دارد. بدین معنا برای تحقق هر امری سه چیز لازم است: ۱- وجود سبب مادّی و معنوی، ۲- اراده و عزم انسان. این دو مورد در دایرۀ اختیار و تکالیف و بندگی و عبودیّتِ مؤمن است که باید آنها را اتّخاذ کند. ۳- ارادۀ خداوندأ. که فقط در دست خدا میباشد و گرفتن نتیجه و عدم آن در ارادۀ انسان نیست و به وی مربوط نیست ولی مؤمن در آن بر خداأتوکّل میکند تا نتیجه را به بهترین صورت ممکن برایش رقم زند تا وی اطمینان و آرامش یابد. توکّل واقعی وقتی نمایان است که بود و نبودِ اسباب برای مُتوکِّل یکی باشد. اگر سبب موجود بود آن را اتّخاذ میکند و اگر سبب موجود نبود سعی در گرفتن سبب مینماید؛ زیرا تلاش نکردنش در این زمینه گناه است. و در هر دو حالت فقط ادای وظیفه (اتّخاذ سبب) میکند و نتیجه را فقط از الله میداند و به وی واگذار میکند. مثلاً: شخص اگر بیمار شود به پزشک مراجعه میکند و داروهایش را مصرف مینماید (اتّخاذ سبب در این مرحله وظیفۀ بندگی وی میباشد.) ولی شفا یافتن را در ارادۀ خدا میداند و آنرا به خداأمیسپارد این توکّل واقعی است. پس مؤمن نفی اسباب نمیکند و نتیجه را از اسباب نمیداند بلکه در گرفتنِ نتیجه با اتّخاذ اسباب، فقط بر خداأتوکّل میکند و نتیجه را از وی میداند و بر آن راضی و خشنود میباشد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ٧٤﴾[الحج: ۷۴] (به حقیقت خدا توانا «برهر کاری و» قدرتمند چیره است.)
قَوِیّ از قوّت به معنای نیرومند میباشد. قویّأکسی است که قدرتش در اوج کمال و نیرومندی است و هرگز ضعف و انحطاط بر آن غالب نمیشود و هیچ محدودهای هم ندارد. قویّأدر ذات و صفات و افعالش در اوج نیرومندی است و قدرت و عظمت همه از آن اوست. قویّأآنقدر نیرومند است که بر هر چیزی توانمند و چیره است و همه چیز در قبضۀ قدرت اوست. نیروی قویّأمانند نیرو و قدرت هیچ چیز و هیچ کس نیست؛ زیرا هیچ چیزی همانند او نیست. قویّأصاحب همۀ قدرت و نیرو و عظمت است و هر چیزی از وی نیرو میگیرد و او از هیچ چیز نیرو نمیگیرد؛ زیرا او بینیاز مطلق است. قویّ قدرتش را در آفرینشِ بینظیر هستی و زنده کردن مُردگان و در دست داشتن تمامی آفرینش و فرماندهی آن، در معرض عقل و دید انسان قرار داده تا ذرهای بس اندک از قدرتِ بیحدّ و بیکرانش را دریابد.
مؤمن با هر پُست و مقام و قدرتی در برابر قویّأ، خود را در نهایت ضعف و حقارت و ذلالت میبیند. مؤمن از قدرت بیغایت قویّ یقین دارد که تمامی غیر خداها در برابر قویّ ضعیف و ناچیزند. مؤمن ایمان و جسم خود را قوی میکند تا آنها در راه خدا و خلقِ خدا بگمارد؛ چراکه مؤمن قوی از مؤمن ضعیف بهتر است. مؤمن همۀ قدرت و نیرو را فقط از قویّ میداند و فقط بر آن تکیه دارد و همیشه جان و دل و زبان خود را مزیّن به: «لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بَاللهِ»(این گنجینۀ بهشت) میکند.
خداوندأمیفرمایند:﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ٥٨﴾[الذاريات: ۵۸] (تنها خدا روزیرسان و صاحب قدرت و نیرومند است و بس.)
متین یعنی؛ محکم و استوار و فراوان. قویّ یعنی؛ صاحب قدرت فراوان و متین یعنی؛ صاحب قدرت و نیرویی استوار و پایدار که هیچ کمی و فزونی بر نیروی او وارد نمیشود؛ چرا که قدرت او أزلی و أبدی بوده و در اوج کمال و بزرگی میباشد. متینأهیچ عامل و نیرویی، معارض و مخالف ارادهاش نمیباشد و هیچ ضعف و نقصی بر قدرت وی راه ندارد. قدرتِ متین آنقدر استوار است که با وجود اینکه همه چیز با نیروی او جریان دارد و همه چیز در قبضۀ قدرت اوست ولی هیچکدام قدرتش را کاهش نمیدهد و وی هرگز ضعیف و خسته و ناتوان و ملول و درمانده و اذیت نمیشود، این نمادی از متانت و استواری و بزرگیِ قدرت بیحدّ و مرز و بینیاز اوست.
قدرتِ ایمان مؤمن آنقدر متین و محکم و استوار است که در برابر هیچ وسوسهگری از جنّیها و انسانها که در سینههای مردمان به وسوسه میپردازند کم نمیآورد و همیشه آنها را مقهور و مغلوب خود مینماید تا پرچم ایمان و یکتاپرستی را در قلّههای رفیع سعادت ابدی به اهتزاز در آورد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٦٨﴾[آل عمران: ۶۸] (خداوند سرپرست و یاور مؤمنان است.)
ولیّ [۴۱۷]کسی است که رابطهای نزدیک و خاص با انسان دارد بهگونهای که وی ربّ، خالق، مطاعُ الأمر، باریء، مصوِّر، إله و مستعانِ انسان است و انسان هم مربوب و شکرگزار، مخلوق، مطیع الأمر، مَبرِیّ، عابد إله خود، مستعین و یاریگیرنده از وی میباشد. ولیّ بودن خداوند مقتضای تمامی معانی مذکور و روابطی است که با انسان دارد و در واقع خداوند ولیّ و متولِّی و عهدهدار مؤمنان میباشد و آنها را از تاریکیِ گمراهی و تردید به سوی نورِ حق و اطمینان خارج و رهنمون میکند.
رابطۀ ولایت بین خداأو بندهاش دو طرفه است: خداوند ولیّ مؤمنان است و مؤمنان هم اولیای خداوندأهستند. آنها کسانی هستند که با ایمان و تقوای الهی پیوسته با رغبت و رهبت در تکاپوی تقرّب به ذات اقدس ولیّأمیباشند. در این حالت خداوندأبا بشارتِ خوشبختی و رحمت در دنیا و آخرت رابطۀ ولایتش را برقرار میکند. و با رسیدن به مقام ﴿أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ﴾هرگز ترس بر آنها مسلّط نمیشود و هرگز غمگین نمیگردند و آرامش و شعفی وصفناشدنی به آنها میرسد؛ چرا که آنها ولیّی دارند که همه چیز در قدرت و ارادۀ اوست و وی هر دو سرا را برایشان تضمین میکند. مؤمن همیشه و پیوسته در تکاپوی رسیدن و حفظ و ترقّی پُست و مَقام والای ﴿أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ﴾میباشد. مؤمن این قانون خداوندأدر تار و پود ایمانش رخنه کرده که: (ستمگران کفرپیشه، برخی یار و یاور برخی دیگرند، و خدا هم یار و یاور پرهیزگاران است.) (جاثیه/۱۹) و بر اساس آن روابط اجتماعی، سیاسی و... خود را تنظیم میکند.
[۴۱۷]) "ولیّ" صفت مشبهه و "والِی" اسم فاعل (هر دو نام زیبای خداوند و از ریشه وَلِیَ) به معنای دنبال هم قرار گرفتن است، بهگونهای که بین آن دو حائل و مانعی نباشد. در این حال ارتباط بسیار نزدیکی حاصل میگردد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ١٥﴾[فاطر: ۱۵] (و یزدان بینیاز و ستوده است.)
حمید در معنای محمود یعنی؛ ستودنی. حمید در ذات خود مستحق ثنا و ستایش و ستودن است؛ چراکه تمامی افعال وی در اوج کمال و جمال قرار دارند و به طور مطلق تمامی کارهایش ستودنی هستند. حمیدأدر معنای حامِد یعنی؛ ستایشگر. خداوندأذاتش را ستایش کرده تا بندگانش بیاموزند که به طور شایسته و بایسته به ثنا و ستایش وی بپردازند. حمیدأآنقدر ستودنی است که هرگز انسان، حقِّ ستایش و ثنایش را بجا نمیآورد. تمامی آفرینش از جمله؛ بردارندگان عرش خدا و آنان که گرداگرد آناند، رعد و فرشتگان، آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آن هستند به تسبیحِ حَمید مشغولند و در واقع هیچ موجودی نیست مگر این که با زبان حال یا قال حمد و ثنای وی را میگویند ولی انسان تسبیح آنها را نمیفهمد.
مؤمن همیشه و در همه حال به ستایش و ثنا و تسبیح و تقدیس حمید مشغول است و با آن زبانش را تَر، دلش را آرام و جسمش را پاکیزه نگه میدارد. مؤمن در پرتو ستایش حمید، رنگ خدایی میگیرد و بوسیلۀ آن تطهیر شده و دیگران نیز وی را میستایند. و با این حال، شعف و خشوع خاصّی در وی شکل میگیرد که وصفناشدنی است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَأَحۡصَىٰ كُلَّ شَيۡءٍ عَدَدَۢا٢٨﴾[الجن: ۲۸] (و هر چیزی را دانهدانه سرشماری کرده است و دقیقاً میداند.)
مُحصِی یعنی؛ شمارشگر دقیق. مُحصِی تمامی بندگان و آفرینش را سرشماری دقیق کرده و تمامی احوال و اوضاع آفریدهها را با تمامی جزئیات در علم خود دارد و به طور مطلق بدان آگاه است و احاطه دارد و در پروندهای در لوح المحفوظ ثبت و ضبط نموده است. مُحصِیأتمامی کسانی که در آسمانها و زمین قرار دارند را سرشماری کرده و دقیقاً تعدادشان را میداند و در روز قیامت بعد از زنده کردن مُردگان، اعمالی را که در دنیا کردهاند و چیزهایی که در آن بجا گذاشتهاند و کارهایی که نکردهاند و آنها را فراموش کردهاند را ثبت و ضبط کرده و در برابرشان قرار میدهد به گونهای که حسابرسی و سرشماریش مؤمنان را شادمان ولی بزهکارن را ترسان و لرزان کرده و با نهایت تعجّب مشاهده میکنند که کتابِ اعمال آنها هیچ عمل کوچک و بزرگی را رها نکرده و همه را برشمرده است.
آثار و واجبات "مُحصِی" همانند نامهای مُبارک "رقیب و حسیب" میباشد و بندۀ خدا در راستای شمارش و ثبت و ضبط دقیق اعمالش همیشه در مراقبت و محاسبه بسر میبرد تا روزی که برای گرفتن نامۀ اعمالش فراخوانده میشود، آن را با دست راست گرفته و مسرور و شاد فریاد بزند: ای اهل محشر! بیائید نامۀ اعمال مرا بگیرید و بخوانید!. حکوتها نیز باید بدانند که کردارشان در برابر مردمان ثبت و ضبط میگردد و روزی جواب و حقّ تک تک مردمان را باید بدهند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِۚ﴾[الروم: ۲۷] (او است که آفرینش را آغاز کرده است و سپس آن را باز میگرداند، و این برای او آسانتر است.)
مُبدِیء یعنی؛ آغازگری که از عدم بوجود میآورد. مُبدِیء آفرینش را از عدم به وجود آورده و هر چیزی را بر اساس تقدیر و تدبیر و عِلمش در بهترین شکل و حالت ممکن آفریده و ابداع کرده است. مُبدِیء کسی است که آغاز آفرینش وی بدون هیچ مثل و مانندی از قبل بوده است و هر چیزی را که آفریده نیکو آفریده است.
مُبدِیءآفرینش انسان را از گل آغازید و سپس ذرّیّۀ او را از عُصارۀ آب به ظاهر ضعیف و ناچیزی به نام مَنی آفرید. آنگاه اندامهای او را تکمیل و آراسته کرد و از روح متعلّق به خود در او دمید، و برای وی گوشها و چشمها و دلها آفرید. مؤمن شکرگزار این آفرینش میباشد و قدر و منزلت و حکمت آنرا درک کرده و با ایمان و عمل صالح جوابگوی این لطف بیکران مُبدِیءِ خود میباشد.
مُعِید یعنی؛ بازگرداننده. آیۀ فوق اشاره میفرماید همانگونه که خداوندأآفرینش را برای نخستین بار سهل و آسان آفریده است، مُعید سهلتر وآسانتر آنرا باز میگرداند. مُعید روزی که آسمان مانند پیچیدن طومار نامهها در هم میپیچد، آفرینش را بازگشت میدهد و انسان را با جسم و روحش زنده و برانگیخته میکند و وی را در دادگاه خویش برای حسابرسی حاضر میکند و وی نیز آنچه را که کرده حاضر و آماده میبیند. بازگشت همگان برای حسابرسی توسط مُعِید نمادی از عدالتخواهی وی میباشد تا جزا و پاداش همه را بدون کاستی بپردازد.
مؤمن به بازگشت بعد از مرگ برای حسابرسی و زندگی جاودان یقین دارد و بدین خاطر بلافاصله بعد از گناه و خطا به سوی خداوندأبازمیگردد تا روزی که مُعید وی را بعد از مرگش باز گرداند، شرمسار نگردد. خداوندأحق هیچ کس را ضایع نمیکند و بدین خاطر هرگاه مؤمن مظلوم واقع شود، چشم به عدالت خداوندأدوخته تا روزی که همه را به حسابرسی برمیگرداند حق او را بستاند، و از این جهت ایمان راسخ مسلمان سست نیست و هرگاه خیر و خوبی به وی برسد، به سبب آن شاد و آسوده خاطر و بر دین استوار و ماندگار نمیشود، و اگر بلا و مصیبتی به وی برسد، از ایمانش عقبگرد نمیکند، بلکه ایمان به قضا و قدر و مدد و یاری و عدالت مُعِید، وی را آرام و استوار کرده است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ﴾[الدخان: ۸] (جز او معبودی «به حق» نیست، و او است که زنده میگرداند و میمیراند.)
مُحیی یعنی؛ حیاتدهنده. محییأحیاتدهندۀ تمامی گیاهان و حیوانات و انسان و جن و ملائکه میباشد. امّا به انسان و جن دو نوع حیات داده است: اوّل: حیات حیوانی: که بوسیلۀ آن از عدم بوجود آمده و رشد و نموّ و احساس و حرکت میکند. این حیات را همۀ انسانها و جنها دارند. دوّم: حیات معنوی: انسان و جن با علم و ارادۀ خود از قرآن تبعیّت کرده و از خداوندأدر نهان و آشکار هراس پیدا کرده که محیی در پرتو ایمان و عمل صالح، آنها را زنده کرده و در پرتو نورِ آن در بین مردمان راه میروند و زندگی پاکیزه و خوشایند خواهند داشت و در قیامت سرافراز و صاحب پاداش کارهای خوب و متوسّط و عالی خود بر طبق بهترین کارهایشان میگردند. این حیات مختص انسان و جنِّ مؤمن و ملائکه است. پس مؤمن چه در حالتی که در دنیا زنده باشد و دارای حیات حیوانی باشد، زنده است و حیات معنوی دارد و چه بمیرد و حیاتِ حیوانیش از دست رود، زنده است و حیات معنوی دارد و از پروردگارش رزق نیکو و والا دریافت میکند.
مؤمن با انتخاب ایمان و عمل صالح از مادرِ ایمان متولّد میشود و تولّد دوّم (تولد انسانی) یافته و این حیاتش هرگز مرگ ندارد و بستگانی مانند برادری و خواهری مؤمنان را پیدا میکند. بدین خاطر مؤمن هرگز نمیگذارد اندکی از بزرگی و لذّت وصفناپذیر این حیاتش پژمرده شود. و در عین حال شکرگزار وافر این نعمت بیکران است. و حکومتها هم برای تحقق حیات معنوی جامعه باید حکم به آنچه خدا نازل کرده، بنمایند و مقدّمات و ملزومات این حیات را فراهم نمایند.
طبق آیۀ فوق همانطور که خداوند به تمام موجودات حیات میبخشد از آنها حیات هم میگیرد و میمیراند. همانطور که دو نوع حیات وجود دارد دو نوع مرگ نیز وجو دارد: اوّل: مرگ جسمی: که هر کسی مزّۀ مرگ جسمی را میچشد و در اختیار کسی جز مُمیت نیست. دوّم: مرگ معنوی: که با تغییر سرشت خدائی با تمایل از خداگرائی به کفرگرائی، و از دینداری به بیدینی، و از راستروی به کجروی حاصل میگردد. و این مرگ با اختیار توسط انسان و جن انتخاب میشود.
مؤمن هدف از آفرینش و مرگ و حیات را آزمایش و امتحانی از جانب خداوند میداند تا مشخص شود چه کسی کار بهتر و نکوتر انجام میدهد. و یقین دارد مُمِیت طعم مرگ را به همه میچشاند و زندگی دنیا جاودانه نیست و بدین خاطر سعی دارد با حیات معنوی هرگز مرگ معنوی را تجربه نکند. و همچنین همیشه مُنادِی و داعی هدایتی برای دیگران است تا در پرتو آن حیات معنوی و جاودان داشته باشند. از طرف دیگر مؤمن و حکومتها در برابر جان مردم مسئول میباشند؛ چراکه هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل، یا فساد در زمین بکشد، چنان است که گوئی همۀ انسانها را کشته است، و هرکس انسانی را از مرگ رهائی بخشد، چنان است که گوئی همۀ مردم را زنده کرده است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ﴾[البقرة: ۲۵۵] (خدائی بجز الله «به حق» وجود ندارد و او زندۀ پایدار است.)
حَیّ صفت مشبهه و به معنای زنده میباشد. خداوند حیّ است ولی حیاتش مانند هیچ کس نیست؛ زیرا هیچ چیزی همانند و همگون او نیست و برای زنده مانند محتاج هیچ چیز و هیچ کس نیست؛ چراکه وی بینیاز مطلق است. خداوندأحیات دارد و آثار حیاتش با شنیدن، دیدن، علم و قدرت و اراده و مشیّت و حکمت و... محرز و آشکار است. خداوندأهمیشه زنده بوده و هست و خواهد بود؛ پس حیاتش ثابت و أزلی و أبدی میباشد و در انحصار زمان و اسباب نیست. خداوندأزندۀ جاویدی است که هرگز نمیمیرد و تنها ذات با عظمت و ارجمندش میماند و بس.
حیّأ، زندۀ پایدار و جاویدی است که فقط او ماندگار و حیاتبخش است و بس. مؤمن در راستای این صفت جاوید و زیبا، هرگز خود را جاوید تصوّر نمیکند هرچند سالم و عُمر طولانی داشته باشد و همیشه منتظر مرگ میباشد تا وی را به حبیبِ همیشه زندهاش برساند.
«قَیُّوم و قائم» دو صفت خداوندأاز ریشۀ قَامَ به معنای برخاستن و در کنترل داشتن میباشد. قَیُّومأهمۀ آفرینش را تحت کنترل و فرمان خود دارد و همه چیز را در جهت هدفِ خلقتش سوق میدهد. در آفریدههای تسخیری مانند آسمانها و زمین با کنترل آنها و در آفریدههای ابتلائی مانند انسان و جن با دادن مهلت و اتمام حجّت و در پایان محاکمه و محاسبه، بر آنها تسلّط و کنترل دارد. قَیُّومأهمیشه برای ادارۀ امور کائنات پایدار و آماده است و به تمام و کمال به تدبیر مُلکش میپردازد و هرگز خستگی و فراموشی و نقصان بر وی عارض نمیگردد؛ زیرا او در اوج کمال و جمال میباشد. قَیُّومأ، قائم به ذات است و برای پایداریش بینیاز از هر چیزی است ولی هر چیزی برای قوام و پایداری نیازمند مطلق اوست. از مظاهر پایداری قَیُّومأ: نگهداشتن آسمانها و زمین است تا از مسیر خود خارج نگردند و نابود نشوند و نیز آفرینش و محافظت از انسان و پاییدن اعمال و کردار او و....
مؤمن چهرهاش را در دنیا و عقبی فقط در برابر خداوند زنده و پایدار و گرداننده و نگهبانِ جهان در نهایت خشوع و خضوع قرار میدهد و فقط کُرنش و سجده بر آستانِ مقدّسِ قَیُّوم میبرد. مؤمن برای استعلای توحید و اقامۀ عدل و حق پایدار است و در مسیر پایداری از نثار جان و مالش دریغ نمیورزد و در این حال است که شادمانی ارزانیش میشود و به پیروزی بزرگ و رستگاری سترگی میرسد.
خداوندأدر حدیث قدسی فرمودهاند: «...بأَنِّي جَوَادٌ واجِدٌ مَاجِدٌ.» [۴۱۸]«بی شک من بخشنده و دارا و دارای کمال و عزّت هستم.»
واجِد یعنی؛ یابنده، دارا و دوستدار و متضادش فاقِد است. واجِدأهمۀ آنچه را باید داشته باشد همواره در اختیار دارد بدون آنکه برای کسبش نیازمند سبب و زحمت باشد و بدون آنکه نیازمند آنها باشد. واجِد تمامی صفاتِ ربوبیّت و ألوهیّت را که لازمۀ ذات اوست را داراست. واجِدأدر زمینۀ آفرینش (خلق) و فرمان و فرماندهی (أمر) هر آنچه مطلوب وی باشد و باید وجود داشته باشد را داراست و چیزی از وی مفقود نمیگردد و از دسترسش خارج نیست. اگرچه کارهای واجِد جز معجزات بر اساس اسباب و مسبّبات و ارتباط آنها انجام میگیرد (البته باید توجه داشت این بدان معنا نیست که واجِد بدون سبب نمیتواند کاری انجام دهد بلکه وی توانمند مقتدری است که بر هر چیزی که مشیَّت انجام و وجود به آن تعلّق گیرد و امکان وجود داشته باشد توانمند است.) ولی ممکن نیست که وی برای انجام فعلی چیزی را بخواهد و از بدست آوردنش ناتوان باشد. و همه چیز، هر آنچه را دارند از واجِدأاست و هر آنچه وجود دارد گنجینۀ آن در نزد واجِدأاست. واجِدأدارا و ثروتمندِ بینیاز است. واجِدأچنانچه چیزی را بخواهد که بشود، کار او تنها این است که خطاب بدان بگوید: بشو! و آن هم میشود. پس در اراده و خواست واجِد رخنه و نقصانی وارد نیست و همه چیز بنابر ارادۀ وی در اوج کمال پیش میرود.
مؤمن تمام نیازهایش را از واجِد میخواهد و همیشه قلبش را رو به کسی میکند که کلید تمام گنجینهها در دست اوست و در اوج غنا بینیاز است و به همه بنا بر اندازۀ معیّن و مشخّص بر مبنای حکمتش و بدون منّت و از بهترینها عطا و بخشش دارد. مؤمن هم با اُسوهگیری از این نام زیبا هر وقت دارا باشد برای رضای خداوندأبدون افراط و تفریط از مال و دارائی پاکیزه و پسندیدۀ خود بدون منّت و آزار صدقه و انفاق میکند. [۴۱۹]
[۴۱۸] (حسن): احمد، المسند (ش۲۱۵۴۰) / ترمذی (ش۲۴۹۵). [۴۱۹]) یکی از نامهای خداوند" منّان " یعنی؛ دهنده نعمتهای بزرگ است. پیامبر جفرمودهاند: (...الْـمَنَّانُ، يَا بَدِيْعَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ...)(صحیح): احمد، المسند (ش۱۳۵۷۰) / ابوداود (ش۱۴۹۷). خداوندأنعمتهای فراوانی به انسان داده است و اگر انسان بخواهد نعمتهای خدا را برشمارد، نمیتواند آنها را سرشماری کند پس وی حقّ منّت بر انسان را به حق و به وفور داراست. با وجود عطای این همه نعمت، خداوند به دادن نعمت ایمان به انسان به صراحت بر وی منّت میگذارد و میفرمایند: ﴿بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ﴾[الحجرات: ۱۷] (...بلکه خدا بر شما منّت میگذارد که شما را به سوی ایمان آوردن رهنمود کرده است.) مؤمن هرگز قوانین شریعت خداوند را تکلیفی سخت بر خود نمیداند بلکه آنرا موهبت و لطفی خاص و بس والا از طرف پروردگارش میداند که با نهایت منّت و شوق و ذوق و لذّت بدان مینگرد و میگراید؛ چرا که «یقیناً خداوند بر مؤمنان منّت نهاد و تفضّل کرد بدانگاه که در میانشان پیغمبری از جنس خودشان برانگیخت. (پیغمبری که) بر آنان آیات (کتاب خواندنی قرآن و کتاب دیدنی جهان) او را میخواند، و ایشان را (از عقائد نادرست و اخلاق زشت) پاکیزه میداشت و بدیشان کتاب و فرزانگی (یعنی؛ اسرار سنّت و احکام شریعت) میآموخت، و آنان پیش از آن در گمراهی آشکاری (غوطهور) بودند.» (آلِعِمران/۱۶۴)
خداوند در حدیث قدسی فرمودهاند: «أَنِّي جَوَادٌ مَاجِدٌ.» [۴۲۰]«بی شک من دارا و دارای کمال و عزّت هستم.»
ماجِد (اسم فاعل) و مَجید (صفت مشبهه) از ریشۀ "مَجد" میباشند و تمامی معانی و مفهوم مجید که پیشتر توضیح داده شد در مورد ماجِد صدق میکند. ماجِد در نهایت کمال و عزّت است و صاحب زیبایی در اوصاف و أفعال میباشد که در سایۀ آن با بندگانش با کَرَم و جُود و بخشش و غفران برخورد میکند و نور محبّتش را بر آنها میتاباند. ماجِدأذاتش ارجمند و بزرگ، أفعالش در نهایت شرافت و قدرت، و محبّتش به بندگانش در اوج دوستی و مودّت میباشد. ماجِدأنهایت کَرَم و بخشش و فضل و عطا و سخاوت را داراست که بدون محدودیّت میبخشد و رحمت و پادشاهی و عزّت و مغفرت را به هر که خواهد میدهد. اساس مَجد بخشیدنِ ماجِد حکمت و رحمت میباشد.
تمامی آثار اسم "مجید" در "ماجِد" هم متبلور است. با این وصف مؤمن با انفاق و صدقه و بزرگواری و خوش اخلاقی و گذشت و تواضعش، بزرگی و مَجد خود را نشان داده و در پرتو صفات مؤمنانه که انعکاسی زیبا از ایمان و تقوای اوست، عزّت و شرافت و خوشبختی که گمشدۀ انسان امروزیست را مییابد.
[۴۲۰] (حسن): احمد، المسند (ش۲۱۵۴۰) / ترمذی (ش۲۴۹۵).
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَإِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ﴾[البقرة: ۱۶۳] (خداوند شما، خداوند یکتا و یگانه است.)و نیز میفرمایند: ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١﴾[الإخلاص: ۱] (بگو: خدا، یگانۀ یکتا است.)
واحدأیعنی؛ یک و أحد یعنی؛ یگانه و یکتا. خداوند واحدِ أحد است. واحد یکی است و دو و سه تا نیست و متعدّد نیست. أحدأدر ذات و صفات و افعالش یگانه و منحصر به فرد میباشد و شبیه چیزی نبوده و چیزی شبیه او نیست. واحدِ أحد یکی است و فقط وی متّصف به این أسماء حُسنی و صفاتِ عُلیا میباشد؛ چرا که فقط خداوندأهمۀ آنها را داراست و هیچ موجودی هیچ یک از این صفات را آنگونه که خداوندأدارد به صورت کامل ندارد. و هرگز دو تا نمیشود و تجزیهپذیر نیست و یگانۀ بیهمتایی است که آفرینش هستی و نظم و نظام شگرف و پیچیدۀ آن و همجهت و همسو بودن آنها حاکی از خداوندی دارد که واحد و یکی میباشد؛ چرا که اگر خدایانِ پراکنده بر هستی حاکم بودند هرج و مرج و تناقضات و اختلافات فراوان بر آن حاکم میگشت.
مؤمن پروردگارش را یکتا و یگانه و بیهمتا میداند که در خلق (آفرینش) و أمر (فرمان و فرماندهی) و ربوبیّت و ألوهیّت یکتاست. مؤمن ذات و افعال و أسماء و صفات پروردگارش را واحد و یکتا و بیهمتا و بیهمگون میداند و کسی را مشابه و همراستا و همسو با وی قرار نمیدهد و در خلقت و مالکیّت و ادارۀ هستی کسی را با واحد شریک قرار نمیدهد و نفی غیر الله در گفتار و کردار و پندار او نمایان است بهگونهای که نور توحید و یکتاپرستی وجودش را منوّر کرده و همیشه متوجه واحدِ أحدی است که فریادرسی و فرماندهی فقط متعلق به اوست.
خداوندأمیفرمایند: ﴿ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ٢﴾[الإخلاص: ۲] (خدا، کمال مطلق و سَرورِ والای برآورندۀ امیدها و برطرفکنندۀ نیازمندیها است.)
صَمَد یعنی؛ توپُر و بدون جوف و بلند و مرتفع. صمدأذاتی است که همۀ صفات کمال را داراست و همۀ صفاتش در اوج کمال و عظمت و بزرگی و شرافت و سیادت هستند. و هیچ خلل و نقصی در آنها وجود ندارد؛ چرا که وجود هر نقصی مثل آن است که قسمتی از صفاتش تو خالی است، ولی صفاتش در اوج کمال و در نهایت جمال قرار دارند و هیچ خللی ندارند. صَمَد به معنای سَرورِ والای برآورندۀ امیدها و برطرفکنندۀ نیازمندیها نیز معنا شده است که وی سرورِ بینیاز مطلق است و همه به وی نیازمندند. صمد نزاده است و زاده نشده است و کسی همتا و همگون او نمیباشد و او روزی میدهد و رازق همگان او است و همه بدو نیازمندند و به او روزی داده نمیشود و نیازمند کسی نیست، این صفات نمادی از خللناپذیری و کمال و سروری او دارند.
مُؤمِن، صَمَد را خالی و منزّه از هر نقص و ضعف میداند و با نهایت خشوع وی را به صمد بودن تسبیح و تقدیس میکند و صفات عُلیای وی را برای کسی قائل نیست، بدین خاطر بندگی و ندا و فریادرسی و فرمان و حکم، رفع نیاز و حوائج خود را فقط از سَرورِ والامقامی میخواهد که همه چیز در ارادۀ اوست و کسی نمیتواند مانند وی باشد؛ چرا که همه در هر مقام و جایگاه مادّی و معنوی دارای نقص و ضعف وافر هستند و به وی نیازمندند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿قُلۡ هُوَ ٱلۡقَادِرُ﴾[الأنعام: ۶۵] (بگو: خدا توانمند است.)
قادِر، قَدِیر و مُقتَدِر نامهای خداوند از ریشۀ قَدَرَ یعنی؛ اندازه گرفتن و توانمند و نیرومند. قادرأیعنی؛ بر هر چیزی که مشیَّت انجام و وجود به آن تعلّق گیرد و امکان وجود داشته باشد توانمند است و خداوندأنیروی کافی برای همۀ آنها را دارد. قادرأ، توانمند و نیرومند و قدرتمندی است که هیچ نیرویی بالاتر از نیروی او نیست و همۀ نیروها و انرژیهای دنیا از وی میباشند و در برابر هیچ قدرت و نیرویی مغلوب و شکستخورده نخواهد شد. توانش هرگز کم و زیاد نمیشود؛ زیرا قدرتش در اوج کمال است و حدوثی بر آن غالب نمیگردد. قادرأ، همه چیز را در قبضۀ قدرت خود دارد و مظاهر قدرت خود را در هستی به انسان نشان داده تا انسان به حق بودنش و حق بودنِ پیامبران†و قرآن و توانمند بودنِ وی بر برانگیختن و زنده کردن انسان ایمان بیاورد و سر تسلیم و سجده در برابرش فرود آورد. از مظاهر قدرتِ قادرأ: آفرینش انسان و آسمانها و زمین و همۀ جنبندگان در آن بدون نمونه و مُدل قبلی، زنده کردن مجدّد زمین در بهار با بارش باران و رشد و نمو انواع گیاهان زیبا و شادیبخش و....
مؤمن هرگز ظلم نمیکند؛ چرا که قادرأ، توانمند بر عذاب وی در دنیا و عقبی میباشد. مؤمن اگر مظلوم واقع شود متوجه قدیری خواهد بود که توانمند بر گرفتن حق اوست و هرگز برای گرفتن حق خود حدود خداوندأرا نمیشکند و گناه و ستیزهجویی نمیکند. مؤمن در سختیها و بیماریها و ناراحتیها و آزارها و پریشانیها همیشه متوجه قادری میباشد که توانایی کمک به وی را از هر قدرت دیگری بیشتر دارد و همۀ قدرتها نیازمند اویند. مؤمن همیشه و در همه حال به قدیر بودن پروردگارش ایمان و تکیه و آرامش دارد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ مُّقۡتَدِرًا٤٥﴾[الكهف: ۴۵] (خدا بر هر چیزی «که مشیّت انجام و وجود به آن تعلّق گیرد و امکان وجود داشته باشد» توانا بوده «و هست».)
مُقتَدِر، قادِر و قَدِیر همه از یک ریشه و معنای قدرتمندی را دارند. مُقتَدِر از قادر دارای مبالغۀ بیشتری است. مقتدرأ، توانمندی است که هیچ مانعی بر اراده و قدرت وی سیطره ندارد و هر آنچه بخواهد در صورتیکه مشیّت انجام و وجود به آن تعلّق گیرد و امکان وجود داشته باشد، انجام خواهد داد [۴۲۱]و تمامی رخدادهای هستی بر اساس تقدیر و مشیّت و قضا و قدر و اندازهگیری و علم و حکمت وی میباشد.
مؤمن آنچه در هستی رخ میدهد را بر مبنای قدرت و ارادۀ مُقتَدِری میداند که تمامی قدرتها و ارادهها در برابرش پوچ و ناچیزند و این برداشت از مقتدر آرامش و شعف و نیروی خاصی را به مؤمنان میدهد، بالأخص در مواقعی که توسط ظالمان منافق و بدکردار، آزار و اذیت داده میشوند و امید دارند که این بدکردارانِ ظالم روزی در دادگاه خدائی چیره و پیروز و قدرتمند و زبردست گرفتار میشوند و کیفر و جزا داده میشوند.
[۴۲۱]) (شَيۡء) در آیه ﴿وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرُۢ١٢٠﴾[المائدة: ۱۲۰] مصدر شاء یشاء و در معنای اسم مفعول (مُشیء) بکار برده شده است. پس (شَيۡء) یعنی؛ چیزی که مشیتی خاص به آن تعلق گرفته است و امکان وقوع دارد؛ چرا که قطعاً منظور چیزهایی نیست که انجامشان محال باشد.
رسول الله جمیفرماید: (... أَنْتَ الْـمُقَدِّمُ وَأَنْتَ الْـمُؤَخِّرُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ.) [۴۲۲]
(الهى! همانا تقدیم و تأخیرکننده توئى، بجز تو معبودى «بر حقّ» نیست.)
مُقَدِّم یعنی؛ هر آنچه که باید پیش انداخته شود اوست که آنرا پیش انداخته است و هر آنچه که پیش اُفتاده در ارتباط با اوست. پیشی گرفتن و مقدَّم شدن اگرچه بنابر قوانین وسُنَنی در هستی انجام میگیرد ولی در واقع از اراده و مشیئَتِ مُقَدِّم نشأت میگیرد. مُقَدِّمأدر دنیا و آخرت اسبابی قرار داده که انسان بوسیلۀ آن پیش میاُفتد و پلههای ترقی را طی خواهد کرد، از جملۀ این اسباب: فعالیّت و کار، ایمان و تقوا، علم و دانش، عدالت و حقگرایی و... میباشد.
مُقَدِّم بندگان را با تقرّب به خود برتری میدهد و پیش میاندازد و تقدیم چنین بندهای از جانب خداوندی است که مُقَدِّم میباشد. مُقَدِّمأ، انبیاء†و اولیاء و هر کس با بندگی خالصانه به خدای خود تقرّب جوید را مقدَّم داشته است و پروردگارأدر پرتو ایمان و عمل صالحِ بندهاش و با لطف و مهربانی خود وی را مقدَّم میدارد و پیش میاندازد. همچنین مؤمنان با اتّخاذ اسباب و انجام وظیفۀ خود در این راستا و توکّل بر خدا سعی در پیشی گرفتن بر کفّار و مشرکین را دارند و یقین دارند که اگر خدا بخواهد آنها پیش بیافتند، هیچ قدرت و مانعی نمیتواند از تقدُّم و جلو اُفتادن آنها جلوگیری کند.
[۴۲۲]) (صحیح): مسلم (ش۱۸۴۸و۱۸۴۹) / ابوداود (ش۷۶۰).
مُؤَخِّر یعنی؛ هر آنچه که باید پس انداخته شود، اوست که آنرا پس انداخته است و هر آنچه که پس اُفتاده در ارتباط با اوست. مُؤَخِّرأکسانی را که راه کفر و شرک و ستمگری و زورگوئی و سایر مفاسد را در پیش میگیرند، از مقام بندگی و انسانیّت سقوط میدهد و پس میاندازد و و در دنیا از زمرۀ ناپاکان، و در آخرت از جملۀ دوزخیان میگرداند. مُؤَخِّر برخی چیزها را با اردهاش بنابر حکمت و رحمت و تدبیر به تأخیر میاندازد و هر کس را که بخواهد از لحاظ شرف، رتبه، قُرب، محبّت، تقوی، طاعت، علم و هدایت و... به تأخیر میاندازد.
هر انحرافی از مسیر بندگی سبب آن میشود که مُؤَخِّر جایگاه و منزلت انسان را در دنیا و آخرت پس اندازد و مقام و جایگاهش را تَنزُّل دهد. بدین خاطر مؤمن همیشه در دنیا و آخرت سعی در پیش اُفتادن دارد و از پیشقدمان در خَیرات و پیشاهنگان در حَسنات میباشد و خود را از آفات و اسباب انحراف و تنزّل دور میکند تا از قلّۀ بندگی و عزّت سقوط نکند. و نیز مؤمنان از پَس افتادن و محتاج شدن به مشرکین و منافقین اجتناب میکنند و تمامی همِّ آنها در استقلال و بینیازی از آنهاست. حکومتها اگر برابر آن چیزی حکم نکنند که خداوند نازل کرده است و با پشتیبانی از ظالمان و یاری نکردن به مظلومان و با ظلم و ستیز به مردمانشان و ندادن حق و حقوق آنها پس-رفتی خواهند داشت که اُفتادن آنها را به پرتگاهِ انحطاط و ذلالت و زبونی و نابودی مسجّل میکند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُۖ﴾[الحديد: ۳] (او پیشین و پسین و پیدا و ناپیدا است.)
خداوند أوّل است. این اسم در ابتدای سورۀ حدید در تسبیح مخلوقات برای خداوندأمطرح است. با ارتباط اسم أوّل و تسبیح میتوان گفت: خداوندأمبدأ حرکت همۀ موجودات در تسبیحِ خود است و اوست که که به انسان مجموعهای از استعدادها را بخشیده است تا به حرکت درآید و با پیمودن این مسیر باطنی به خداوندأتقرّب جوید و وی را تسبیح کند. تسبیح یعنی؛ حرکت دائم مخلوقات از نقص به سوی کمال و به تعبیر دیگر تسبیح یعنی؛ حرکت کردن از دور بودن از خداوندأبه نزدیک شدن و تقرّبجستن به او میباشد و این در پرتو متَّصِف و مزَیَّن شدن به صفات خداوندأمیباشد. و خداوند به تمام معنا از آنچه که نباید به او نسبت داده شود به دور و منزّه است. اوّل بودن وی به این نیز اشاره دارد که قبل از آفرینش جهان چیزی غیر از خدا نبوده است و وی مبدأ هستی میباشد و خداوندأآنرا آفریده است. خداوندأبه نسبت تمام موجودات اوّل است؛ زیرا همۀ موجودات را وی آفریده است. و خودش واجب الوجودی است که بالذّات موجود بوده و از هیچ چیزی بوجود نیامده و از کسی متولّد نگشته است و وی بوده در حالی که هیچ چیزی با وی نبوده است. خداوند أزلی میباشد و تقدّم مطلق در أزلیّت از آنِ اوست و أوّلی است که که ابتدایی برایش قابل تصوّر نیست. اوّل بودن خدا از لحاظ زمان و مکان منظور نیست؛ چرا که وی مانند کسی نیست تا با حدود و قیاس فهم گردد.
مؤمن با تسبیح خداوندأبه مبدأ اصلی تسبیح تقرّب پیدا میکند و خداأرا در وجود و مقام اوّل میداند به گونهای که وجودش را بر همه چیز مقدّم میدارد و با نیاز و بندگی خاصّی متوجه خداوند اوّلأمیشود که سعی دارد در بندگی مقام اوّل و والا را کسب کند و این مقام با تسبیح وی یعنی؛ تقرّب جستن به وی با متَّصِف و مزَیَّن شدن به صفاتش و مبرّا و منزّه کردنش از هر نقص و عیب و ضعفی حاصل میگردد.
همانطور که خداوندأمبدأ حرکت همۀ موجودات در تسبیحِ خود است و موجودات را در جهت بندگی و تسبیحش به حرکت انداخته (أوّل)، و در پایان همه به سوی او بازمیگردند و انتهای همه چیز به وی برمیگردد (أخِر). پایان و نهایتِ همۀ موجودات و همۀ کارها به أخِر برمیگردد که آفرینش و فرمان از اوست. همۀ موجودات فناپذیرند ولی أخِر، باقی و ابدی و سرمدی و دائمی است.
مؤمن بندگی خود را متوجۀ خداوند زندهای میکند که مرگ و نقصان بر وی وارد نمیشود بلکه همیشگی و جاودان است، و میداند همۀ چیزها و همۀ کسانی که بر روی زمین هستند، دستخوش فنا میگردند. و تنها ذات پروردگار با عظمت و ارجمندش میماند و بس. و سرانجام در آخرت با لطف خداوندِ باقیِ أخِر زندگی جاوید مییابد و از فنا شدن در امان میمانند. این عقیده و باور به أخِر باورِ بندگی را برای وی راسختر میکند.
ظاهِر از مصدر ظهور بمعنای آشکار بودن است. ظاهِر به دلیلِ قابل مشاهده بودن آثارِ بیشمارش آشکار است. ظاهِر با دلائل و نشانههای خود در اقطار و نواحی آسمانها و زمین، و در وجود و درون انسان و با آیات و معجزاتش توسط پیامبران†خود را آشکار کرده تا برای انسان روشن و آشکار گردد که خداوند و قوانینش (اسلام و قرآن) حق هستند. خداوند ظاهِری است که از همه چیز ظاهرتر است و با او هر چیزی ظاهر میشود و آثار قدرت و حکمت و عظمتش در هر چیزی ظاهر میگردد و اوست که هر چیزی را ظاهر میگرداند و به انسان هم توانایی درک این ظهور را داده است. و او ظاهری است که کسی و چیزی نمیتواند مخفیش کند؛ چرا که او از هر چیزی ظاهرتر و پیداتر است.
مؤمن چشم برون و درون را باز میکند و به آسمانها و زمین مینگرد و آیات خواندنی کتابهای آسمانی، از جمله قرآن، و دیدنی جهان هستی را مشاهده میکند و حق بودن خداوند و کلامش قرآن برایش ظاهر میگردد و در پرتو این مشاهدات، یقینی مییابد که به هر سو رو کند آثار ظاهِر برایش نمایان میگردد و در این حال با چشمانی اشکآلود بر زمین میافتد و خشوع و تواضعش بیشتر و بیشتر میگردد.
با وجود آنکه خداوند در دنیا با آثار بیشمارش ظاهِر است ولی درک و فهمش به صورت مستقیم باطِن است و نمیتوان مستقیم وی را درک کرد و به وجودش پی بُرد. باطِن با همۀ آیات و نشانههایش که آشکار است ولی از زوایای مختلفی بر انسان پنهان است و انسان نمیتواند به کُنهِ ذات وی پی ببرد و عقل و حواس قادر بر فهم آن نیستند.
ارکان علم و معرفت بر بنیانِ اسمهای «أوّل و أخِر و ظاهِر و باطِن» که در آیۀ مذکور در کنار هم بیان شدهاند، میباشد. و تشعشع این چهار اسم همه چیز را به گونهای در برگرفته که ظاهری نیست مگر اینکه ظاهِر از آن آشکارتر، و باطنی نیست مگر اینکه باطِن مخفیتر از آن، و أوّلی نیست مگر اینکه او قبل از آن، و أخِری نیست مگر اینکه او بعد از آن است. پس أوّل بودنش قِدمتش و أخِر بودنش دوام و بقایش و ظاهِر بودنش علوّ و عظمتش و باطِن بودنش قُرب و نزدیک بودنش را میرسانند. مؤمن با این صفات أبدی و أزلیِ معبودش نورِ توحید و یکتاپرستی را مییابد؛ چرا که او در عینِ أخِر بودن، اوّل و در عینِ اوّل بودن، أخِر و در عینِ ظاهر بودن، باطِن و در عینِ باطِن بودن، ظاهِر است و این صفات والا و بیهمتا مختصّ خداوند یگانه و یکتائیست که ابتدا و انتهایی ندارد و ظهور و خفایش در اوج کمال هستند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَإِذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ سُوٓءٗا فَلَا مَرَدَّ لَهُۥۚ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَالٍ١١﴾[الرعد: ۱۱] (هنگامی که یزدان بخواهد بلائی به قومی برساند هیچ کس و هیچچیزی نمیتواند آن را برگرداند، و هیچ کس غیر خدا نمیتواند یاور و مددکار آنان شود.)
والِی (اسم فاعل) تفاوت زیادی با اسم وَلیّ (صفت مشبهه) که پیشتر بدان پرداخته شد، ندارد ولی اسم والِی در رابطه با جزئیات و حوادث مطرح است. خداوندأ، ولیّ مؤمنان است و آنها را در مشکلات و نیازها یاری میدهد ولی مشرکان و بدکاران به دلیل عداوت با خداوند ولیّ ندارند و در مصیبتها بدون والِی میمانند. بیگمان سرپرست انسان خدائی است که قرآن را برای وی نازل کرده است، و او است که بندگان شایسته و صالح را یاری و سرپرستی میکند.
خداوندأ، والِی و متولِّی امور کسانی است که ایمان آوردهاند. ایشان را از تاریکیهای زمخت گمراهی شکّ و حیرت بیرون میآورد و به سوی نور حق و اطمینان رهنمون میکند. و امّا کسانی که کفر ورزیدهاند، طاغوت شیاطین و داعیان شرّ و ضلال والِی و متولِّی و سرپرست ایشانند، آنان را از نورِ ایمان و فطرتِ پاک بیرون آورده به سوی تاریکیهای زمخت کفر و فساد میکشاند. پس مؤمنان با حفظ و تقویت ایمان، ارتباط خود را با والِیِ کاربدست و زبردست حفظ میکنند تا همیشه در سیر صعودی به سوی نورِ هدایت و رشادت باشند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡكَبِيرُ ٱلۡمُتَعَالِ٩﴾[الرعد: ۹] (خدا آگاه از جهان پنهان و آگاه از جهان دیدنی است، بلندمرتبه و والا است.)
مُتَعالِی از ریشۀ عَلَوَ از "تَعَالَی یَتَعَالَی" باب تَفاعُل است که برای تکلُّف بکار میرود. تکلّف اصلاً برای خداوندأمطرح نیست و فقط نتیجۀ نهایی فعل که بلند مرتبگی میباشد، مطرح است. مُتَعالِی در معنای عَلیّ میباشد که پیشتر به آن اشاره شد، البته مُتَعالِی بلیغتر از علیّ میباشد و نامهای "مجید، علیّ، عظیم، کبیر، علیم، مُتَعالِی و متکبّر" در معانی یکدیگر تداخل دارند. مُتَعالِی به معنای آن است که خداوند بلندمرتبگی و والایی را در در اوج خود و با تمام معنای کلمه داراست. مُتَعالِیأدارای جلال و عظمت و مقامات والا و کمالات بالا و صاحب عرش عظیم است که نقص و عیب و داشتن فرزند و همسر در وی وجود ندارد. مُتَعالِیأصاحب ذاتِ عظیم و بزرگوار و صفاتِ والا و برتر و تختِ فرماندهی و سریر فرمانروائی میباشد.
مؤمن وقتی خود را در برابر مُتَعالِی تصوّر میکند فقط از او میترسد و از کسی جز خدا نمیترسد، و در پنهان و آشکار هراس وی را دل دارد و در هر نیاز و مصیبتی دل به خدای بلندمرتبهای میسپارد که هیچ کس و هیچ چیز از وی در رحم و شفقت، جُود و کَرَم، عفو و بخشش، عظمت و عزّت، قدرت و هیبت بالاتر و والاتر نیست و فقط بر وی تکیه و توکّل میکند و این وی را آرام و با عزّت و قوی میکند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡبَرُّ ٱلرَّحِيمُ٢٨﴾[الطور: ۲۸] (واقعاً او نیکوکار و مهربان است.)
بَرّ از مصدر"بِرّ" به معنی کار نیک کردن است و گفته شده از "بَرّ" به معنی بیابان و خشکی است و بنابر وسعت بیابان یعنی؛ وسعت و فراوانی به خرج دادن در کار نیک. بَرّ نیکوکاری است که کار نیک انجام داده و میدهد و تمامی کارهایش نیکو میباشند. نیکوکاری بَرّأدر دنیا و آخرت است. در دنیا با دادن نعمتهایی است که اگر بخواهید نعمتهای خدا را بشمارید از بس که زیادند، نمیتوانید آنها را شمارش کنید و نیکوکاریش در آخرت عفو و بخشش و دادن ثواب فراوان به مؤمنان است. آثار نیکوکاری بَرّ بر بندگانش از جمله: آفرینش آنها از عدم، دادن نعمتهای بیکران و بیحدّ به آنها، دادن عقل و ارسال انبیاء†برای هدایتشان، محافظت و رحم و شفقت بر آنها، عفو و غفران و... آنقدر زیادند که در بیان و وصف نمیگنجد و نیکوکار بودن خداوند، حاکی از عظمت و حکمت و عزّت و نیرومندی و بخششگری و بلندمرتبگی و رأفت و مهربانی و عدل و کَرم و جُود اوست.
مؤمن نسبت به همه خصوصاً مادر و پدرش نیکوکار است. مبنای اخلاق و روابط خانوادگی و اجتماعی مؤمن بر نیکوکاری و حُسن رفتار میباشد به گونهای که نیکوکاری وی در جنبههای مختلفی از زندگیش همچون: نیکی به والدین، همسایه، فقرا و مساکین، یتیم و ضعیف، زیردست و مظلوم، همسر و فرزند و... متبلور میباشد. برّ و نیکوکاری و تقوای مؤمن و حکومت اسلامی باعث میشود که " بَرّ " مرحمت و معونت و حفاظت و رعایت همه جانبهاش را همراه آنان کند و با تمام نیرو و قدرت با آنان میباشد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ١٠﴾[النور: ۱۰] (و او بس بازگشتکننده (به سوی بندگان و توبهپذیر) و کاربجا و حکیم است.)
توّاب صیغۀ مبالغه و به معنای بسیار بازگشتکننده است. انسان با علم و ارادهای که دارد موظّف است در مسیر بندگیِ خداوند باشد و در صورتیکه انحراف پیدا کرد برای بازگشت به راهِ بندگی باید توبه کند و به سوی خدا برگردد. و در صورتیکه بنده توبه نماید، خداوندأزمینۀ بازگشت چنین بندهای را مهیّا کرده و با چنین توجه و یاریای گویی توّابأنیز به سوی انسان توبه میکند و به سوی انسان برمیگردد؛ چرا که در موقع نافرمانی و معصیتش از وی روگردان بوده است. و توّاب بودن وی (بسیار بازگشتکننده بودنش) نظر به کثرت بازگشت کنندگان است که در برابر هر بازگشتکنندهای، بازگشتی دارد.
توّاب بودن خداوند امید و قدرت وافر به انسان میدهد که در هر معصیتی به سوی کسی برگردد که توّاب نیز به سوی وی رو میکند و برمیگردد و بنده باید شکرگزار این نعمت باشد و نیز نسبت به بندگانِ خدا پذیرای عذر و بازگشت و معذرتخواهی آنها باشد. و وقتی که بنده با توبهاش در مسیر بندگی قرار میگیرد رابطۀ ولایت بین او و خدایش برقرار میگردد که در سایۀ آن خوشبختی و عزّت و فرح را تجربه خواهد کرد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَٱللَّهُ عَزِيزٞ ذُو ٱنتِقَامٍ٤﴾[آل عمران: ۴] (و یزدان قدرتمند چیره و انتقام گیرنده است.)
مُنتَقِم از کلمۀ "نِقمَة" یعنی انتقاد گرفتن که به صورت گفتار و عمل صورت میگیرد. مُنتَقِم از فرد یا افرادی که نافرمانی وی را بکنند با سنن و قوانین خاص و طی مراحل مشخصی از آنها انتقام عملی میگیرد و با انتقامش بر آنها انتقاد وارد کرده و به اقتضای موضعگیریشان سزا و جزای آنها را در دنیا و آخرت میدهد. خداوندأدر برابر اقوام عاد و ثمود و بنی اسرائیل و... و در برابر افرادی همچون نمرود و فرعون و قارون و... با این صفت برخورد کرده است. مُنتَقِم با فرستادن پیغمبران†و دلائل واضح و آشکاری از معجزات ربّانی و منطق عقلانی با آنها اتمام حجّت میکند ولی در صورت کفر و الحاد و فساد بر آنها انتقامی را وارد میکند که در شأن و خور آنهاست.
مؤمنان از دشمنان خداوندأانتقام میگیرند و در اجرای قوانین و حدود دینِ خدا رأفت و رحمتِ کاذب نسبت به آنها ندارند. مؤمن همیشه هراس دارد که مبادا در دامِ گناه گرفتار شود و مشمول انتقام خداوند قرار گیرد بدینخاطر گناه نمیکند و اگر هم گناه کرد بلافاصله خالصانه توبه میکند و این وی را از انتقامِ مُنتَقِم بیمه میکند. و حکومتها باید بدانند که در هیچ حالی حق شکنجه و انتقام و ظلم و ستیز به مؤمنان و موحّدان را ندارند که در غیر اینصورت منتظر انتقامِ شدید و حدید مُنتَقِم باشند.
رسول الله جفرمودهاند: «اللّهُمَّ إنَّكَ عَفُوٌ.» [۴۲۳]«پروردگارا! به حقیقت تو گذشتکننده و انتقام نگیرنده هستی.»
غفّار (بسیار بخشنده و پوشانندۀ گناهان) و غفور (صاحب بخشش کامل و شامل) و توّاب (بازگشتکننده به سوی بندگانِ توبهکار) و عَفُوّ اشاره به گذشت و لطف و بخششِ خدائی دارند که بنده در صورت خطا و گناه اُمید خود را از دست نمیدهد و به سوی پروردگارش برمیگردد. عَفُوّ صفت مشبهه و به معنای درگذرنده از ریشۀ "عَفو" به معنای خودداری کردن از انتقام است. عَفُوّ بعد از بازگشت و توبۀ انسان از وی انتقام نمیگیرد و بعد از بازگشت انسان به سوی خدا و بازگشت خدا به سوی وی از مکافات و مجازات متناسب با گناهش خودداری میکند و قلم عفو بر آن میبخشد.
توّاب و عَفُوّ به انسان ابراز میدارند که نه تنها خداوند بر سوی کسانی که برمیگردند، برگشت دارد و آنها را در آغوش غفران خود نوازش میدهد بلکه با عفوش آنها را از مجازات تبرئه میکند. و جدای از آن کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، خداوندأ، جدای از قبول توبه و عفو، بدیها و گناهانش را به خوبیها و نیکیها تبدیل میکند. در این حال شکر بر این مهرورزی بیکران بر بنده واجب میگردد و وی نیز نسبت به همنوعانش جدای از گذشت و بخشش، آنها را از مجازات و جریمه عفو میکند و عفو وی نشانهای از پرهیزکاری و وسیلهای برای قبول توبهاش از سوی خداوند و دریافت اجر جزیل است.
[۴۲۳] (صحیح): احمد، المسند (ش۲۵۳۸۴) / ترمذی (ش۳۵۱۳) / ابن ماجه (ش۳۸۵۰).
خداوندأمیفرمایند: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ٦٥﴾[الحج: ۶۵] (واقعاً خدا بسی مهربان و دارای مرحمت فراوان در حق بندگان است.)
رَئُوف و رَأُف (با هر دو تلفظ صحیح است) از کلمۀ " رأفت " متناسب با رحمت است. رحمت دو جنبه دارد: جلب منافع و دفع ضرر و کلمۀ رَأفَت یک جنبه دارد و آن: دفع ضرر. پس رئوف به معنای دفع ضرر و اصلاح رخنه و نقص، و مهربانی و عطوفت میباشد. رَئوف با دفع ضرر از انسان، وی را در حرکت به سوی کمال پشتیبانی میکند و در مواقع سختیها و رنجها و نیازها وی را از آنها نجات میدهد. یزدان با گسترش نعمتهایش بر بندگانش نسبت به همه رئوف میباشد ولی پشتیبانی و دفع ضرر و مهرورزی خاص رئوف فقط متوجّه مؤمنان و شکرگزاران است. رئوف در رأفت و مهربانیش در بلندترین و منتهای آن قرار دارد.
مؤمن نسبت به مؤمنان دارای رأفت و مهربانی و رحمت و لطف فراوان است، به گونهای که درد و رنج و سختی آنها بر وی گران میآید و همیشه سعی در دفع ناراحتی و ضرر از آنها را دارد و به آنها عشق میورزد و در هدایت و بهرهمندی از خوشیها و نعمتها بر آنها اصرار دارد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿قُلِ ٱللَّهُمَّ مَٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ﴾[آل عمران: ۲۶] (بگو: پروردگارا! ای همه چیز از آن تو! تو هر که را بخواهی حکومت و دارائی میبخشی و از هر که بخواهی حکومت و دارائی را بازپس میگیری.)
مالِک المُلکأکسی است که دارای مُلک و دارائی است و بندگان و آفریدههایش که صاحبشأبه عنوان مَلِک با آنها برخورد میکند، تحت فرمان او هستند و بر همه چیز تسلّط و سیطره دارد. پس مَلِک بودن بر آنها وصف خداوند است. [۴۲۴]مالِکَ المُلک، مالکِ متصرّف در هر چیزی است و ارادهاش لازم الإجراست و هر آنگونه که بخواهد، به انجام میرساند و هیچ کس نمیتواند حکم و فرمان وی را نقض کند و یا پیشگیری نماید.
مؤمن مالکیّت خداوندأرا در هر چیزی دیده و تنها مالکیّت و فرمان و حکم وی را به رسمیّت میشناسد و خود را نیز در ملک و فرمان و سیطرۀ او میبیند بدین خاطر با ندای مالکش بدو که: به یگانگی خداأاقرار کن و اخلاص داشته باش و تسلیم خدا شو. با جان و دل لبیک گفته و خواهد گفت: اقرار کردم و سر بر آستان تو سائیدم و خالصانه تسلیم پروردگار جهانیان و مالک حقیقی آن گشتم. و در این راستا بهگونهای بر نفس خود سیطره دارد تا روزی که در برابر مالِک المُلکأحاضر گشت وظیفۀ بندگی خود را ادا کرده باشد. و مؤمن همیشه دارائی و حکوت را از وی میخواهد و در دارا شدن، آنها را در مسیر قوانین و فرمانِ مالک حقیقی قرار داده و ادای وظیفه میکند.
[۴۲۴]) نمیتوان "مِلک" را به عنوان صفت برای خداوند بکار برد؛ چون خداوندأمِلک نیست بلکه مالِکِ مِلک و مُلک و همه چیز است. "مَلِک و مَلِیک (دارای مبالغه زیاد)" نیز برای خداوندأدر قرآن آمده است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ٢٧﴾[الرحمن: ۲۷] (و تنها ذات پروردگار با عظمت و ارجمند تو میماند و بس.)
در مورد "جلیل و کریم" پیشتر بحث شد. ذو الجلال یعنی؛ خداوند در ذاتش جلال است و جلال یعنی؛ تمامی صفات کمال، جمال و بزرگی و مجد و عظمت را در ذات و صفاتش داراست. ذو الأکرام یعنی؛ صاحب کَرم و بخشش به بندگانش است. و این نشانگر آن است که چون انسان دارای خصلتها و خصوصیّات نیکوی بارز و مشهودی است پس خداوند وی را کریم داشته و در مقام کریم به وی نگریسته است و وی را با اعطاء عقل، اراده، اختیار، نیروی پندار و گفتار و نوشتار، قامت راست، و بهرهمندی از بخشش و عفو و نعمت و سخاوت و حکمت و رأفت ِخداوند و غیره إکرام و گرامی نموده است.
این نام مبارک، اسرار حقایق جلالیّت و جمال خداوندأرا بر انسان هویدا کرده و با تابش نور این نامِ زیبا، درونش منوَّر و زیبا و وجودش جلیلالقدر و بلندمرتبه میگردد و در نزد خداوند تکریم و عزّتی جاودان مییابد که در سایۀ آن نزد مؤمنان عزیز و نزد کافران پرهیبت میگردد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿قُلۡ أَمَرَ رَبِّي بِٱلۡقِسۡطِۖ﴾[الأعراف: ۲۹] (بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است.)
مُقسِط از قِسط میآید و در اصل یعنی؛ بهره و نصیب متناسب و مقتضی. و إقساط (باب إفعال) یعنی؛ دادن آنچه نیاز و حق یک فرد است. قاسِط یعنی؛ جابر و ظالم و مُقسِط یعنی؛ عادل و دادگر. مُقسِط به هر موجودی در مسیر حرکت به مقصد، به چه مقدار از امکانات نیاز داشته باشد، آن امکانات را در اختیارش قرار میدهد و به هر کس قِسط (بهره و نصیب) مورد نیازش (مادّی یا معنوی) را میدهد. مُقسِط دادگری است که حکمش عینِ عدالت و حقِّ مظلوم را از ظالم میگیرد و از اسرار عدل الهی، صبر و حلم وی با ظالم در عین راضی نگهداشتن و راضی کردن مظلوم است.
مؤمن در برابر این اسم حق و واجبی دارد: ۱- حق: حقّ او برخورداری از نصیبهایی است که مُقسِط برای پیمودن راهِ کمال برایش قرار داده است. ۲- واجب: بر وی واجب است که شکرگزار این نعمتها باشد و شکرگزاریش این است که بهرهها و نصیبهایش را در راههای صحیح مطابق دستور خداوند بکار گیرد و علاوه بر آن دادگر باشد؛ چراکه مُقسِط بندهاش را به صدور حکم عادلانه فراخوانده و عادلان را دوست دارد و ستمگر و بیدادگران را هیزم و هیمۀ دوزخ قرار میدهد. او در کارهای آفریدگان خود دادگری میکند. و بدین خاطر مؤمنان و حکومت اسلامی دادگرند و در اقامۀ عدل و داد تلاش میکنند، و به خاطر خدا شهادت میدهند هر چند که شهادتشان به زیان خودشان یا پدر و مادر و خویشاوندان باشد. و دشمنانگی قومی آنها را بر آن نمیدارد که با آنها دادگری نکنند. دادگری به پرهیزکاری نزدیکتر و کوتاهترین راه به تقوا و بهترین وسیله برای دوری از خشم خدا است.
خداوندأمیفرمایند: ﴿رَبَّنَآ إِنَّكَ جَامِعُ ٱلنَّاسِ لِيَوۡمٖ لَّا رَيۡبَ فِيهِۚ﴾[آل عمران: ۹] (پروردگارا! تو مردمان را در روزی که تردیدی در آن نیست جمع خواهی کرد.)
جامِع یعنی؛ جمعکننده. بعد از اینکه بندگان همه مُردند و خُمود و خاموشی بر جهان سایه افکند، خداوند همۀ مردم را زنده میکند (باعِث) و بعد از زنده کردن همه را گرداگرد هم جمع کرده (جامع) و برای محاکمه و محاسبه و سپس جزا و عقاب – به تناسب اعمال انسان در دنیا- آماده میکند. [۴۲۵]جامِع در روز تغابُن (روز زیانمندی کافران و سودمندی مؤمنان) در گردهمائی بزرگی همۀ انسانها را جمع میکند. در آن روز خداوند همۀ انسانها را در حالی که پراکنده هستند جمع میکند و برای محاسبه و تعیین تکلیف گردهم میآورد. [۴۲۶]
مؤمن با جمعکردن خصال نیک و پسندیده و تمسّک به توحید و سنّت و دوری از شرک و بدعت سعی دارد در روزی که جامع وی را با دیگر انسانها برای محاسبه جمع میکند، خوار و زبون نگردد و وی را به رحمت و خوشنودی خود و بهشتی مژده دهد که در آن نعمتهای جاودانه وجود دارد.
[۴۲۵]) یکی از صفتهای خداوند "دیّان" است. خداوندأمیفرمایند: ﴿فَلَوۡلَآ إِن كُنتُمۡ غَيۡرَ مَدِينِينَ٨٦﴾[الواقعة: ۸۶] (اگر شما «بعد از مرگ» هرگز در برابر اعمالتان جزا و سزا داده نمیشوید «پس روح را به قالب انسان مُرده برگردانید».) از این آیه مشخص است که خداوند "دائِن و دیّان" است. یعنی؛ خداوند بسیار جزا دهنده است. [۴۲۶]) بعد از جمع کردن انسانها توسط جامِع، خداوندأبا صفتی دیگر ظهور مییابد و آن "حاشِر" است. حاشِر جدای از معنای جامِع، به جمع کردن و ملحق کردن افراد پراکنده و فروبردن آنها به بکدیگر اطلاق میشود. خداوندأمیفرمایند: ﴿وَيَوۡمَ يَحۡشُرُهُمۡ وَمَا يَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾[الفرقان: ۱۷] (روزی را که خداوند همهی مشرکان را به همراه همهی کسانی که بجز خدا میپرستیدند، گرد میآورد.)
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ١٥﴾[فاطر: ۱۵] (خدا بینیاز و ستوده است.)
غنیّ یعنی؛ بینیاز. غنیّ در هیچ چیز به هیچ یک از آفریدههایش کمترین نیازی ندارد. او بینیاز مطلقی است که همۀ هستی را وی آفریده و بدو نیاز مطلق دارند. غنیّأقبلِ آفریدگانش موجود بوده و در صورتیکه همه را از بین ببرد باز خواهد بود و ابدی و جاودان میباشد، پس بینیاز مطلق فقط اوست. خداوندأاز عبادتِ بندگانش بینیاز است بلکه آنها نیازمند عبادتِ اویند و ترک آن ضرر و تهدیدی را متوجه خدا نمیکند و منتفع و متضرّر در این امر فقط خود انسان است؛ چگونه نیاز داشته باشد در حالی که همه به وی نیاز دارند و وی همه چیز را آفریده است و او با یا بدون آنها ابدی و سرمدی میباشد.
مؤمن خود را نیازمند مطلق خداوندِ بینیاز مطلق میداند. انسان در توجه به غیر خداهایی که در فرمانبرداری و فریادرسی شریک خدا قرار داده شدهاند درمییابد که آنان خود سراپا نیازند و جدای از نیازشان به خدا به عابدان و خدمتکاران و مزدورانشان نیازمندند. حاکمان طاغوت و باطل نیز چنین وضعیتی دارند، آنان بدون مزدوران و مردم فریبخورده، فرمانناروایانِ پوچ و باطل و نادانی هستند که وَقعی ندارند. پس چه تفاوت و فاصلۀ زیادی بین خدای غنیّ و غیر خداهای نیازمند است و پرستش خدای غنیّأ، اوج شکوه و آرامش را به انسان هدیه میدهد، در حالیکه کُرنش به غیرخداها و طواغیت جز زبونی و خواری و انحراف و هلاکت و فساد و نگرانی چیزی ندارد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَأَنَّهُۥ هُوَ أَغۡنَىٰ وَأَقۡنَىٰ٤٨﴾[النجم: ۴۸] (و این که او است که قطعاً ثروتمند میکند و فقیر میگرداند.)
مُغنِی یعنی؛ بینیازکننده. خداوندأهمانطور که غنیّ و بینیاز است نسبت به بندگانش مُغنِی و بینیازکننده است و آنها را از لحاظ مادّی و معنوی جز به خود به کس و چیز دیگری نیازمند نمیکند. از لحاظ مادّی به انسان نعمتهای دنیا میدهد تا محتاج نگردد و از لحاظ معنوی انسان را به وضعتی از لحاظ درونی میرساند که به هیچ کس و هیچ چیز غیر از خودِ خدا نیازمند نباشد و این بینیازی حقیقی است؛ چرا که افرادی که دارای غنای حقیقی باشند اگر ندار هم باشند بینیازند و برعکس افرادی با وجود دارایی زیاد به دلیل نداشتن غنای حقیقی باز نیازمندند.
مؤمن با "اتّخاذ اسباب و توکّل بر خداوندأ" به بینیازی حقیقی میرسد و با تحقّق این دو، دخالت امر ثالثی مطرح نمیگردد تا محتاج غیر خدا گردد، پس او در این حالت غنای حقیقی پیدا کرده است. و فقط از خداوند میخواهد تا بینیازش کند؛ چراکه نتیجۀ همۀ امور فقط در دستِ اوست. مؤمن با رسیدن به غنای حقیقی شکرگزار خدای مُغنِی میباشد و منافع غنا و بینیازی که در اثر این اسم به وی رسیده در جهت دستورات خداوند استفاده میکند و نیز در حدّ توانش با دعوت به سوی خداوند و انفاق و کمک به دیگران در امور مختلف، مردم را به غنای حقیقی و بینیازی میرساند.
رسول الله جفرمودهاند: (...أَللَّهُمَّ لاَ مَانِعَ لِـمَا أَعْطَيْتَ، وَلاَ مُعْطِيَ لِـمَا مَنَعْتَ....) [۴۲۷](پروردگارا! آنچه تو بفرمائى هیچ کس جلوى آنرا نمىگیرد، و آنچه جلوى آنرا بگیرى، کسى قدرت ندارد آنرا عطا نماید.)
مانِع یعنی؛ منع کننده. مانع هر آنچه را که بخواهد مادّی یا معنوی، منع میکند. منع خداوندأبنابر حکمت و رحمت میباشد اگرچه در ظاهر بندهای تصوّر کند که منع خداوند مایۀ آزار و ناراحتی وی میشود مانند منع شدن انسان از بهرهمندی از برخی از نعمتهای دنیا ولی خداوند بنابر حکمت و رأفت منع میکند و در واقع خوشایند و ناخوشایند بودنِ منع، امری نسبی است ولی در هر حالی و با هر سببی منع انجام شود بنابر حکمتِ مانِع انجام میگیرد و وی فاعِلِ تمام امور است و همه کس و همه چیز اسبابی برای تحقق افعال خداوند میباشند. مانع در عین حال که منع میکند عطا نیز دارد و انسان را از نعمتهای وافر بهرهمند میکند. مانع توانایی نامحدودی دارد که بر هر منعی قادر است و هیچ قدرتی نمیتواند از منعش جلوگیری کند.
مؤمن یقین دارد هر آنچه را خداأببخشد کسی و چیزی نمیتواند مانع آن باشد و هر آنچه را که خداوندأمنع کند کسی دهندۀ آن نخواهد بود پس منع را فقط از طرف مانِع میداند و برای حلّ مشکلاتش فقط متوجّه وی میشود، این باور آرامشِ فرحبخشی را به وی میدهد که در ناخوشیها و محرومیّتهای به ظاهر ناخوشایند (؛چرا که بی شک هر چیزی برای مؤمن رحمت و دارای حکمت است) دل به تقدیر میسپارد و سُست و لرزان نمیشود بلکه ایمانش به خدای حکیم و کاربجا بیشتر و بیشتر میگردد و با رضایتش به قضا و قدر الهی ایمان خود را راسخ و مقام خود را در نزد خدایش والاتر میکند. بدین خاطر مؤمن همیشه بر این باور است که هر گرفتن و دادنی از طرف خداوند مانعِ معطی برمبنای حکمت و عدالت استوار است؛ بدین خاطر هرگز خدا را در حاشیه و کناره نمیپرستد لذا اگر خیر و خوبی به وی برسد، به سبب آن شاد و آسوده خاطر و بر دین استوار و ماندگار نمیشود، و اگر بلا و مصیبتی به وی رسد، به سوی کفر و ناسپاسی برنمیگردد و عقبگرد نمیکند. بدین ترتیب آرامش هم دنیا و هم آخرت را داراست.
[۴۲۷]) (صحیح): مسلم (ش۱۰۹۹) / ابوداود (ش۸۴۷) / نسایی (ش۱۰۶۸).
خداوندأمیفرمایند: ﴿قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي ضَرّٗا وَلَا نَفۡعًا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۗ﴾[يونس: ۴۹] (بگو: من هیچ سود و زیانی برای خود «یا برای مردمان در دست» ندارم مگر آن چیزی را که خدا بخواهد.)
ضارّ یعنی ضرر رسان. ضرر همانند نفع در سه زمینه متوجّه انسان میگردد:
۱- ضرر معنوی و نفسی مانند جهل و اتّباع هوی.
۲- ضرر مادّی که متوجه جان انسان میگردد مانند بیماری و نقص عضو.
۳- ضرری که متوجه خود انسان نیست بلکه متوجه نعمتهایی است که وی دارد مانند ضرر اموال و ثروتش.
ضارّأدر هر کدام از زمینههای مذکور ضرری را متوجه انسان کند، اگرچه با اسباب و افرادی صورت گیرد ولی در واقع او ضرر رسان میباشد و همه کس و همه چیز اسبابی برای تحقّق افعال خداوند مانند ضرر و نفع رساندن هستند. از طرف دیگر ضرر و زیان نسبی بوده و نسبت به انسان مطرح میباشد و تمامی ضررها بنابر حکمت و سُنن و قوانینی صورت میگیرد که خدا با اهداف و حکمتهایی آنها را قرار داده است.
در باور توحیدی مؤمن، نفع و ضرر فقط از طرف خداوندأمیباشند؛ چرا که اگر خداوند بخواهد زیانی به انسان برساند، هیچ کس جز او نمیتواند آنرا برطرف گرداند، و اگر بخواهد خیری به انسان برساند، هیچ کس نمیتواند فضل و لطف او را از انسان برگرداند. پس مؤمن از تهدید و ترهیب و آزار و خشم و قدرت و لومه و اتهام کافران و ملحدین هراسی به دل راه نمیدهد؛ چرا که هیچ کس بدون ارادۀ ضارّ نمیتواند به وی ضرر برساند.
همچنین مؤمن یقین دارد هیچ رخدادی در زمین به وقوع نمیپیوندد، یا برایش اتفاق نمیافتد، مگر این که پیش از آفرینش زمین و خود وی، در کتاب بزرگ و مهمی به نام لوح محفوظ، ثبت و ضبط بوده است، و این بدان خاطر است که انسان نه بر از دست دادن چیزی غم بخورد که از دستانش بدر رفته است، و نه شادمان شود بر آنچه خداأبه دستانش رسانده است، بدین خاطر به قضا و قدر خداوند راضی و خشنود است. مؤمن و حکومت اسلامی راههای رسیدن ضرر به خود و دیگران را میبندند؛ چرا که آنها نسبت به خود و دیگران مسئولیّت دارند و در برابرش بازخواست میگردند.
طبق آیۀ فوق همانگونه ضرر از طرفِ خدا است پس نفع نیز در دست اوست و او نافِع میباشد. نافِع از ریشۀ نَفَعَ به معنای سود رسان میباشد.
نافِع هرگونه امکاناتی (مادّی و معنوی) که انسان در مسیر حرکت به سوی کمال بدان نیازمند میباشد را فراهم کرده و با اسباب و وسایل مادّی و معنوی به انسان یاری میرساند تا در مسیر بندگی و جایگاه اصلی خود (خلیفۀ خداوندأ) قرار گیرد. تمامی منفعتها در دست نافِع میباشند بهگونهای که کسی قدرت جلوگیری و کاهش و افزایش نفعِ وی را ندارد. نفعِ نافع در اوج کمال است و نفع رساندنش مایۀ کاهش منافع وی نمیگردد و مقدار و اندازۀ نفع وی بنا بر حکمت و رحمت و رأفت است که تمامی موجودات هرکدام به گونهای و اندازهای از آن بهرهمند هستند.
همانطور که در بحث نام مبارک و زیبای "ضارّ" اشاره گردید نفع و ضرر فقط از جانب خداوند است و اگر خداوند خواهان رسیدن آنها به انسان باشد، کسی نمیتواند از رساندن آنها به انسان جلوگیری کند و مؤمن برای رسیدن به منافع از راهِ حرام وارد نمیشود بلکه با اتّخاذ اسبابِ لازم و توکّل بر خداوند کارها و نتیجۀ کسب منافع را به خدای وکیلِ نافعِ حکیم میسپارد.
همچنین مؤمن بر هر مقداری از منفعتهایی که به وی میرسد شکرگزار و راضی است؛ چرا که شکرگزاری مایۀ افزایش نعمت است. و همچنین مؤمن نه تنها مانع خیر و نیکی و منفعت به دیگران نمیگردد بلکه دیگران را از منافع و نعمتهای خدادادی بهرهمند میسازد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿۞ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ﴾[النور: ۳۵] (خدا روشنگر آسمانها و زمین است.)
نور یعنی؛ روشنایی. نور چیزی است که هر چیز مجهول و ناپیدایی با آن ظهور پیدا میکند. نبود نور یعنی؛ تاریکی و ظلمت. خداوند روشنگر آسمانها و زمین است و آنچه در آنها نهان و غیر ظاهر است بوسیلۀ وی آشکار میشود؛ چرا که فقط وی وجود آنها را درمییابد و میتواند آنها را آشکار و ظاهر نماید و اوست که جهان را با نور فیزیکی ستارگان تابان، و با نور معنوی وحی و هدایت و معرفت درخشان، و با شواهد و آثار موجود در مخلوقات فروزان کرده است. [۴۲۸]
نورأروشنگری است که همه چیز در آسمانها و زمین و هر آنچه در ارتباط با بندگی و عبودیّتِ بندگانِ زمینی چون جن و إنس و بندگانِ آسمانی چون فرشتگان و غیره را روشن نموده و از سوی وی نوری که پیغمبر جاست و همچون چراغ تابان میباشد و بینشها را روشنی میبخشد و کتاب روشنگری که قرآن است و هدایتبخش مردمان است برای انسان و جن فروزان نموده تا در پرتو آنها هر آنچه در زمینۀ هدایت لازم باشد برای آنها روشن و درخشان شده باشد.
مؤمن نور را بر تاریکی ترجیح میدهد و با نور تشریعی وحی و نور تکوینی هدایت و نور عقلانی معرفت پردههای شکّ و شبهه از جلو دیدگانش کنار رفته، و جمال ایزد ذوالجلال را بر در و دیوار وجود خود متجلّی میبیند. و با چشم بینا و دل آگاه میببیند و درمییابد و در پرتو نور خدا مقدّمات هدایت را فراهم میکند تا خداوند وی را هدایت دهد و از ظلمات به سوی نور رهنمون سازد. مؤمنان با ایمان و عمل صالح صاحب نوری میگردند که در پرتو آن حرکت میکنند و بخشیده میشوند و نورِ ایمان و عمل صالحشان در قیامت پیشاپیش و سوی راستشان رو به جانب بهشت در حرکت خواهد بود و در این حال دعا میکنند: پروردگارا! نور ما را کامل گردان تا در پرتو آن به بهشت برسیم و ما را ببخشای؛ چرا که تو بر هر چیزی بس توانائی. مؤمن همچون نوری است که تاریکیهای شرک و بدعت و ضلالت و فساد و تباهی را از بین میبرد و چراغی است که خاموش نمیشود؛ چرا که آثار نیک و خوب وی همیشه میدرخشد.
[۴۲۸]) البته توجه شود که ذات خدا نور نیست؛ چرا که ذاتش بر انسان مشخص نیست بلکه منظور این است که خداوندأبرای آسمانها و زمین نور قرار داده و نور خدا به معنی هدایت و روشن کردن مجهولات و نامشخصهاست.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَإِنَّ ٱللَّهَ لَهَادِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ٥٤﴾[الحج: ۵۴] (قطعاً خداوند مؤمنان را به راه راست رهنمود مینماید.)
هادِی از هُدَی و هَدی به معنای راهنمایی کردن با نرمی میباشد. هادیأتمامی مصادیق هدایت را داراست.
اقسام هدایتِ هادی در این دنیا عبارتند از:
۱- پروردگار هر چیزی را که وجود بخشیده و آفریده، سپس در راستای آن چیزی که برای آن آفریده شده است رهنمودش کرده است. (هدایت تسخیری)
۲- پروردگار با فرستادن پیامبران†و نزول کتابهای آسمانی، انسانها را برای قدم نهادن در راه راست که همان مسیر بندگی وی میباشد هدایت کرده است. (هدایت تشریعی)
۳- توفیق هدایت یافتن به کسانی که مقدّمات هدایت را فراهم نمودهاند.
۴- داعیان و مبلّغان باید هدایتگر مردم باشند. در این موارد فقط مورد چهارم مربوط به انسان است که انسان باید مبلِّغ و هدایتگری باشد تا مردم را به پیروی از خداوند فرا خواند و بعد از تبلیغ وی، هادِی دوباره با صفت هدایتش به هر کس که زمینۀ هدایتش را فراهم کرده باشد، توفیق هدایت میبخشد، پس با ین وصف تمامی هدایتها در اراده و هدایتِ هادِی میباشد.
مؤمن هدایت را فقط از هادِیأمیخواهد و تنها هدایتی را هم میپذیرد که هادِی برایش مشخص نموده است و با فراهم کردن مقدّمات هدایت و گام نهادن در مسیر بندگی و تلاش و کوشش برای بندگی و عبودیّتِ وی و با ندای ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾کاری میکند تا هادِی به تعهّد خود عمل کند و وی را رهنمون به راههای منتهی به خود نماید و مشمول حمایت و هدایت خویش قرار دهد و بر راهیابی ایشان بیافزاید و تقوای لازم را بدیشان عطاء نماید. همچنین مؤمن هدایت و دعوت را از وظیفۀ خود دانسته و مردم را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیکو و زیبا و با سخنان حکیمانه و مستدلّانه و آگاهانه، و به گونۀ بس زیبا و گیرا و پیدا به سوی خدا فرا میخواند.
خداوندأمیفرمایند: ﴿بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ﴾[البقرة: ۱۱۷] (نوآفرین آسمانها و زمین، او است.)
" بَدِیع" یعنی؛ نوآفرین، کسی که چیزها را بدون مُدل و نمونه قبلی پدید میآورد. این واژه بر وزنِ فَعِیل به معنی مُفْعِل است، و در معنی مُبْدِع به کار رفته است. بَدِیعأنوآفرینی است که آسمانها و زمین و تمامی ساختهها و سازههایش بدون هیچ الگو و مُدل قبلی با ابتکار خودش آفریده و بوجود آورده است؛ چرا که قبل از او کسی یا چیزی نبوده و کسی هم غیر او نمیآفریند و قدرت آن را ندارد، پس او هستیبخشِ نوآفرین و مُبدِعی است که در أزل و أبد بدیعِ مطلق بوده و هست، که این نمادی بارز از عظمت و کبریایی و شکوه و ارجمندی خداوند میباشد.
از اُلگوپذیری از اسم بدیع، انسان درمییابد که شکوفایی و آبادانی زمین و استفادۀ بهینه از آن و نوآوری در آن، مایۀ خشنودی و رضایت خداوندأاست؛ چرا که او همۀ موجودات و پدیدههای روی زمین را برای انسان آفریده است. و طیق دستور خداوندأو پیامبرش جباید از بدعتگذاری در دین بپرهیزد؛ چراکه هر چیزی که در شریعت نباشد و تأییدیهای از آن نداشته باشد مردود و باطل میباشد و ایمان فقط با تبعیّت از فرامین خداأو رسولش جمتجلّی میگردد و دین خدا آنقدر کامل و جامع و شامل و مانع است که نیازی به اضافه کردن و بدعتگذاری ندارد و مطمئناً اگر عملی هرچند در ظاهر نیک و زیبا لازم بود که شریعت آنرا تأیید کند، خود آنرا مشروع و تدوین مینمود.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ٢٧﴾[الرحمن: ۲۷] (و تنها ذات پروردگار با عظمت و ارجمند تو میماند و بس.)
خداوند همیشه باقِی است و وی همیشگی و سرمدی میباشد و أزلی وأبدیای میباشد که ابتدا و انتهایی ندارد و وجودش مستمر و فناناپذیر و عدمناپذیر میباشد. زندهای است که عدم نداشته و عدم نخواهد داشت و نمیمیرد. باقِیأبه دیگران بقا میدهد و هر بقا و وجودی، هستی و وجود و استمرارش را از باقِی میگیرد و نیازمند مطلق اوست.
انسانِ موحّد در «أله و ربّ» قرار دادن خداوند باقِیأو مقایسۀ آن با معبودها و طواغیت فناپذیر در مییابد که فقط خداوند باقِی شایستگی بندگی و حکومت را دارد؛ چرا که باید فریادرس و معبود انسان همیشه باقی باشد تا بتواند همیشه و در تمامی لحظات دفع ضرر و جلب منفعت نماید. انسان مؤمن ابراهیم وار ندا سر میدهد که: من غروبکنندگان را دوست نمیدارم و به عبادت چیزهای تغییرپذیر و زوالپذیر و فناپذیر نمیگرایم.
خداوندأمیفرمایند: ﴿وَنَحۡنُ ٱلۡوَٰرِثُونَ٢٣﴾[الحجر: ۲۳] (و ما وارث میباشیم.)
وارث از وَرَثَ به معنای اصل میباشد. وارث همۀ هستی را که آفریده است دوباره به خود برمیگرداند و زمین و همۀ کسانی که در آن زندگی میکنند به وی برمیگردند. وارِث نعمتها و امکاناتی را که برای بندگی وی آفریده است، بعد پایان مدّت ابتلا و امتحان هستی دوباره به خود برمیگرداند. البته در همه حال در اختیار خود او بوده است و گویی مدتی آنها را از خود دور کرده و در اختیار انسان قرار داده و بعد مدتی آنها را به سوی خود برمیگرداند. تنها خدا وارِث حقیقی است؛ چرا که در آخر همه کس و همه چیز به وی برمیگردند. مؤمن بر این باور است که عُمر و داراییش در دنیا جاودانه نیست و او و هر آنچه که در اختیار دارد به وارِث حقیقی؛ خدای متعال میرسد پس سعی دارد در همین دنیا مطابق فرامین و دستورات وی آنها را بکار گیرد تا با ارسال و بازگشت آنها در موقع حیاتش، وارِث را از خود راضی کرده باشد و مشمول اجر و پاداش عظیم گردد. و میداند که اگر این کار را هم نکند باز همه چیز به سوی وارِث برمیگردد پس عاقلانهترین راه، عمل به دستورات و فرامین وی میباشد.
خداوندأمیفرمایند: ﴿۞وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ مِن قَبۡلُ﴾[الأنبياء: ۵۱] (ما هدایت و راهیابی را پیشتر «از موسی و هارون» در اختیار ابراهیم گذارده بودیم.)
رشید صفت مشبهه و از ریشۀ رُشد به معنای بینشِ درست و هدایت است. رشید به دلیل کمالش در علیم و سمیع و بصیر و خبیر و صمد بودنش به همۀ امور و موجودات آنگونه که هستند احاطه دارد و هیچ خللی در فهم و ادراک وی وجود ندارد، بلکه کمال مطلق وی باعث احاطۀ مطلق وی بر هستی شده است.
رشید با علم خود به همه نزدیک است و با علمش بر همه چیز احاطه دارد و بدین خاطر تنها راهنما به راه راست او است و هدایت و راهنمایی را به بهترین شیوۀ ممکن به بندگانش نشان میدهد تا در ناهمواریها و گرفتاریها نیافتند.
بنده خواهان رُشد و هدایت از رشید است. بهگونهای که با گوش فرا دادن به فرامین پروردگارش در قرآن مجید و تبعیّت از پیامبرش جو درخواست و تمنّا و دعا کردن از خداوند و کفر ورزیدن به طاغوتهایی همچون شیطان و بتها و معبودهای پوشالی و حاکمان کفرپیشه و هر موجودی که بر ایمان انسان بشورد و آن را از حق منصرف کند، سعی در رسیدن به رُشدی دارد که سرمایۀ سعادت وی در دنیا و عقبی میباشد و با دریافت رُشد از سوی پروردگارش در گسترش آن و دعوت مردمان به آن تلاش میکند تا وظیفۀ خود را در این راستا به انجام برساند.
رسول الله جفرمودهاند: «مَا أَحَدٌ أَصْبَرُ عَلَى أَذًى سَمِعَهُ مِنْ اللَّهِ يَدَّعُونَ لَهُ الْوَلَدَ ثُمَّ يُعَافِيهِمْ وَيَرْزُقُهُمْ» [۴۲۹]«هیچ کس نسبت به آزار و اذیتی که میشنود، از خداوند صبورتر نیست؛ چرا که به وی فرزند نسبت میدهند ولی بازهم وی بندگانش را عافیت و رزق میدهد.»
صبر به معنای در تنگنا قرار گرفتن است. صبر و حِلم روابط تنگاتنگی با هم دارند. انسان و جن دو موجودِ مُختار خداوند موظّف به بندگی میباشند ولی بسیاری از آنها کجروی کرده و در گناه و معصیت غوطهور میشوند در این حال گویی خداوند با کوهی – به اصطلاح- از مشکلات و وضعیت نامطلوب قرار گرفته است. حال اگر وی صبور نباشد با قدرت و هیبتی که دارد بلافاصله بندگانِ تبهکار و گنهکارش را از بین میبرد ولی صبر و شکیبایی وی باعث شده که تا آخرین لحظات ممکن که اتمام حجّت بر آنها شده و دیگر امیدی به هدایت آنها نمانده، به آنها فرصت داده شود.
مؤمن بر عبادت خداوندأ، بر گناه نکردن و بر امتحانهای خداوندأصبر پیشه میکند و در این راستا با توفیق خداوند و بخاطر محبّت و تقرّبش به خداوند صبر دارد. صبر باعث میشود که زبان به شکایت و جزع و فزع باز نشود و دل آشفته و پریشان نگردد و عقل راه راست را گم نکند و انسان در بلا و مشکلات با نهایت ادب با خدا و خلقِ خدا برخورد کند. صبر کلیدی است که محبّت انسان را به خداوند شدید میکند و الطاف و رحمت و احسان و مغفرت خداوند را به انسان هدیه میدهد و وی را بر کتاب و سنّت ثابت و استوار نگه میدارد.
وآخِرُ دَعْوَانا أَنِ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
[۴۲۹] (صحیح): بخاری (ش۷۳۷۸و۶۰۹۹) / مسلم (ش۷۲۶۰و۷۲۵۸).