1879

مشخصات کتاب

تفسیر جزء سی‌ام
قرآن کریم




تالیف:

گروه علمی فرهنگی موحدین

مقدمه

امیدواریم که خداوند متعال همانگونه که به ما توفیق کسب علم و شنیدن تفسیر کلام مطهرش را نصیب فرموده، ما را در عمل به آموخته‌هایمان نیز یاری فرماید و در این راه ثابت‌قدم بگرداند.

جزوه ای که پیش رو دارید تفسیر جزء سی‌ام از کلام الله مجید است که در مدت چند ماه توسط استاد بزرگوارمان در کلاس‌های قرآن تدریس شد و خداوند توفیق ثبت و نوشتن آن را نصیب ما کرد.

امیدواریم که با چاپ و نشر این جزوه، دیگران نیز از مطالب ارزشمند آن بهره‌مند شوند و در زندگی به کار برند. کم و کاستی‌های موجود را به بزرگواری خود ببخشند و ما را از دعای خیر خود محروم نفرمایند.

در پایان برای همگان به درگاه خداوند عزوجل آرزوی سلامت و سعادت دنیا و آخرت می‌کنیم و امید داریم که خداوند آن را به عنوان صدقۀ جاریه‌ای برای ما و پدر و مادرانمان قرار دهد.

سورة النبأ

نَبَأ: این سوره مکی و دارای پنج نام می‌باشد: نَبَأ، عَمَّ يَتَسألوُن، عَمَّ، مُعصِرات، تَساءُل:

نبأ به معنی خبر است و خداوند متعال سوره را با سؤال شروع می‌کند چون سؤال مانند چتری که باز می‌شود مغز انسان را باز می‌کند و انسان را به تفکر وامی‌دارد.

خداوند سبحان در قرآن کریم سوره را با چیزهای جذاب شروع می‌کند و بعد وارد موضوع اصلی می‌شود. در این سوره نیز خداوند با سؤال از کافران سوره را شروع می‌کند.

﴿عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ١دربارۀ چه چیزی از همدیگر سؤال می‌کنند.

کافران سؤال می‌کنند که چرا محمد می‌گوید من رسولم؟ آیا آنان دنبال حقیقت هستند؟ آنان دنبال حقیقت و راستی نیستند، بلکه می‌خواهند با این کار در دین بهانه و شک و ایراد وارد کنند.

﴿عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلۡعَظِيمِ٢از خبر بزرگ و موضوع خطیر.

علماء در مورد این خبر چندین نظر دارند:

۱) این خبر در مورد قرآن است.

۲) این خبر در مورد محمد جو آنچه آورده و بر او نازل شده است.

۳) در مورد روز قیامت است.

۴) در مورد اسلام است.

نظر اکثر علماء این است که این خبر در مورد قیامت و زنده‌شدن پس از مرگ است.

﴿ٱلَّذِي هُمۡ فِيهِ مُخۡتَلِفُونَ٣آنکه دربارۀ آن باهم اختلاف دارند.

﴿مُخۡتَلِفُونَ: گروهی ایمان آوردند و گروهی ایمان نیاوردند و تعجب مشرکین و سؤال آنان برای شبهه واردکردن در دین بود.

﴿كَلَّا سَيَعۡلَمُونَ٤نه چنین نیست! به زودی خواهند دانست.

صبر کنید! آخر و عاقبت تکذیب‌تان را خواهید دید.

﴿ثُمَّ كَلَّا سَيَعۡلَمُونَ٥بازهم نه، به زودی خواهند دانست.

پس دوباره حتماً نتیجه شک خود را می‌بینند.

تکرار جملات در قرآنکریم طبق نظر علماء ۲ معنی دارد:

۱- طبق نظر اول هردو جمله یک معنی دارد و جمله‌ی دوم تأکید جمله‌ی اول است.

یعنی اینکه خداوند بیهوده حرفی را تکرار نمی‌کند، بلکه منظوری دارد و منظور این است که بالاخره سزای عمل خود را خواهید دید.

۲- نظر دوم این است که دو آیه دو معنی متفاوت دارد. آیه‌ی اول در مورد دنیا و آیه‌ی دوم در مورد آخرت است.

﴿سَيَعۡلَمُونَ﴾ در آیه‌ی اول به دنیا اشاره دارد

به نصرت و پیروزی مؤمنین

مرگ کفار در غزوۀ بدر

﴿سَيَعۡلَمُونَ﴾ در آیه‌ی دوم به آخرت اشاره دارد

ثواب مؤمنین

عتاب کافران

﴿أَلَمۡ نَجۡعَلِ ٱلۡأَرۡضَ مِهَٰدٗا٦آیا ما زمین را بستری نگردانیده‌ایم.

بعد از عتاب و سرزنش کافران در آیات فوق خداوند کریم شروع به نمایش قدرت و عظمت خویش می‌کند و در این آیات خداوند مکرر از ذکر نعمت‌ها استفاده می‌کند، زیرا مشرکان تسلیم نمی‌شدند و مرتب به دین تهمت وارد می‌کردند و خداوند نیز همانند خودشان پی در پی نشانه‌های قدرت خویش را بیان کرده و تکرار می‌کند. منظور اینکه شما که ایمان نمی‌آورید به خلقت و قدرت من نگاه کنید.

﴿مِهَٰدٗا: مانند گهواره و تخت کودک به زمین کروی است و در حال حرکت است، ولی ما آن را حس نمی‌کنیم و مانند تخت بچه مسطح و راحت است. نه چنان سخت است که نشود در آن زراعت کرد و نه چنان شل که نشود در آن راه رفت یا چیزی در آن ساخت.

گاهی انسان‌ها غرق در نعمت و از آن غافل‌اند و خداوند متعال این نعمت‌ها را به یاد ما می‌آورد که شکرگزار باشیم و شیطان نعمت‌ها را از یاد ما برده و آنچه نداریم را در نظر ما بزرگ می‌کند که راضی و شکرگزار نباشیم.

﴿وَٱلۡجِبَالَ أَوۡتَادٗا٧و کوه‌ها را مانند میخ.

به کوه‌ها بنگرید که مانند ستون خیمه و چادر که آن را برپا نگه می‌دارد، زمین را ثبات و محکم نگه داشته است و به همان مقدار که روی زمین است در زیر زمین هم ریشه دارد تا زمین را نگه دارد.

﴿وَخَلَقۡنَٰكُمۡ أَزۡوَٰجٗا٨و شما را جفت (نر و ماده) آفریدیم.

شما را زن و مرد و مکمل خلق کرده و از رحمت خداوند اینکه هردو از دو جنس مختلف و مخالف هم خلق شده‌اید.

﴿وَجَعَلۡنَا نَوۡمَكُمۡ سُبَاتٗا٩و خواب‌تان را مایه آسایش و راحتی ساختیم برای آرامش

و تجدید قوا ﴿سُبَاتٗاقطع خستگی.

﴿وَجَعَلۡنَا ٱلَّيۡلَ لِبَاسٗا١٠و شب را مانند پوششی قرار دادیم.

زمین در شب مانند اینکه لباس یاه می‌پوشد و این حالت کم کم رخ می‌دهد از مغرب و سرخی به تاریکی شب و سیاهی.

دلیل تکرار ﴿وَجَعَلۡنَادر آیات:

۱) یادآوری نعمت‌ها.

۲) زیادی نعمت موجب فراموشی شکر می‌شود.

۳) از اسلوب و روش کافران این بود که با لجامت شک خود را تکرار می‌کردند و خداوند نیز جواب خود را تکرار می‌کند.

﴿وَجَعَلۡنَا ٱلنَّهَارَ مَعَاشٗا١١و روز را برای زندگی و کسب معاش قرار دادیم.

﴿وَبَنَيۡنَا فَوۡقَكُمۡ سَبۡعٗا شِدَادٗا١٢و بالای شما هفت آسمان استوار بنا کردیم.

خداوند آسمان را هفت طبق بر روی هم محکم و بدون خلل ایجاد کرده و هیچ ستونی آن را محکم نگه نداشته است و هیچکس نمی‌تواند به آسمان هفتم برسد.

شِداد: محکم و قوی.

خداوند سبحان می‌فرماید: اگر عالَم چندین خدا و خالق داشت در همه چیز اختلاف بود.

می‌گویند جن‌ها روی زمین بر روی هم می‌ایستادند تا به آسمان برسند و صدای خداوند که به فرشتگان دستور می‌دهد را بشنوند و به ساحران بگویند تا برای اشخاص سحر و جادو درست کنند ، خداوند متعال شهاب و ستارگان دنباله‌دار را خلق کرد که مانند تفنگ به اجّنه شلیک کرده و آن‌ها از بین بروند در این میان بعضی از جن‌ها از این شلیک‌ها فرار کرده و چیزهایی را می‌شنوند که با ساحران خبر می‌دهند تا طلسم و جادو کنند.

﴿وَجَعَلۡنَا سِرَاجٗا وَهَّاجٗا١٣و خورشید را چراغی درخشان ساختیم.

﴿سِرَاجٗا وَهَّاجٗا: شمس، خورشید که نور و حرارتش برای رشد گیاهان و انسان‌ها فایده‌های زیادی دارد. ﴿سِرَاجٗا: چراغ، نور ﴿وَهَّاجٗا: گرما

﴿وَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلۡمُعۡصِرَٰتِ مَآءٗ ثَجَّاجٗا١٤و از ابرهای باردار آبی سخت‌ریزان فرو فرستادیم.

﴿ٱلۡمُعۡصِرَٰتِ: ابر، خداوند ابر را به لباس خیس پر آب که فشرده می‌شود و آب از آن می‌چکد تشبیه کرده است که باعث پاکی و از بین‌رفتن بیماری می‌شود.

﴿مَآءٗ ثَجَّاجٗا: باران.

﴿لِّنُخۡرِجَ بِهِۦ حَبّٗا وَنَبَاتٗا١٥از این ابرها باران می‌آید و از باران دانه و گیاه بیرون می‌آید و باغ‌های ابنوه با درختان و گیاهان خوراکی درست می‌شود.

﴿وَجَنَّٰتٍ أَلۡفَافًا١٦بُستان و باغ‌های انبوه (پیچ در پیچ).

خداوند متعال در آیات بالا نه (۹) نعمت بزرگ را برای ما ذکر کرده و می‌شمرد.

۱- زمین.

۲- کوه.

۳- ازواج.

۴- خواب.

۵- شب.

۶- روز.

۷- آسمان.

۸- خورشید.

۹- باران.

و بعد از ذکر این نعمت‌ها می‌فرماید:

﴿إِنَّ يَوۡمَ ٱلۡفَصۡلِ كَانَ مِيقَٰتٗا١٧همانا وعده‌گاه ما روز داوری است.

علماء در مورد معنی ﴿يَوۡمَ ٱلۡفَصۡلِآراء مختلفی دارند:

۱- در آن روز بین اهل کفر و اهل ایمان فاصله می‌افتد.

۲- در آن روز بین مردم و ظلم‌هایی که کرده‌اند فاصله می‌افتد.

۳- ﴿يَوۡمَ ٱلۡفَصۡلِروز حق است.

۴- در آن روز مردم حقیقت همه چیز را می‌بینند.

میقاتا: کافرانی که دین را تکذیب کردند در آن روز (یوم الفصل) جزای عمل خود را میبینند ـــ صبر کنید موعد روز قیامت است

ـ علت اینکه خداوند بعد از ذکر نعمت‌ها در مورد یوم الفصل صحبت می‌کند این است که این نعمتهای دنیاست خود را مشغول دنیا نکن و بدان که بعد از دنیا چه چیزی پیش رو داری و هدف هشدار به انسان‌هاست.

﴿يَوۡمَ يُنفَخُ فِي ٱلصُّورِ فَتَأۡتُونَ أَفۡوَاجٗا١٨روزی که در صور دمیده می‌شود، آنگاه گروه گروه می‌آیند. در آن روز اسرافیل دربوقی می‌دمد که شکل آن را کسی نمیداند و علم الغیب است و به قول بعضی علماء ۳ بار در بوق دمیده می‌شود:

۱- نفحه اول، تفحه ترس و وحشت است.

۲- نفحه دوم، تفحه مرگ است و همه می‌میرند.

۳- نفحه سوم، تفحه‌ی بیداری همه پس از مرگ است.

بعضی علماء نیز تعداد تفحات را ۲ بار می‌دانند:

۱- نفحه ترس و مرگ.

۲- نفحه‌ی بیداری و برانگیخته‌شدن.

﴿فَتَأۡتُونَ أَفۡوَاجٗا: روح‌ها به جسد برگشته و همه گروه گروه می‌آیند.

شبنمی از آسمان قطره قطره فرو می‌ریزد و بر روی استخوانی از کمر انسان که عَصعَص نام دارد و در خاک فاسد و تجزیه نمی‌شود، می‌ریزد و انسان‌ها مانند گیاه دوباره زنده می‌شوند، زمانی که به فرمان خداوند متعال بعد از دمیده‌شدن در صور همه‌ی موجودات مُردند و هیچکس زنده باقی نماند خداوند قهار ۳ بار ندا می‌دهد ﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَۖ، ﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَۖ، ﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَۖو هیچ موجود زنده‌ای برای جواب‌ دادن نیست و خود پاسخ می‌دهد. و زمانی که همه در زمین محشر دوباره زنده شدند خداوند دوباره ندا می‌دهد و این بار همه جواب می‌دهند: ﴿لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ.

﴿وَفُتِحَتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتۡ أَبۡوَٰبٗا١٩و آسمان شکافته شود و دروازه دروازه می‌گردد.

در آن روز آسمان پاره می‌گردد و چندین دروازه در آن پدید می‌آید، ملائک از آسمان پائین آمده و انسان‌ها بالا می‌روند.

﴿وَسُيِّرَتِ ٱلۡجِبَالُ فَكَانَتۡ سَرَابًا٢٠و کوه‌ها روان و چون سراب می‌شوند.

در آن روز کوه‌ها به حرکت درمی‌آیند و به صورت غباری پراکنده و مانند سراب (آب‌نما) می‌شوند.

﴿إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتۡ مِرۡصَادٗا٢١همانا دوزخ کمین‌گاه است.

﴿مِرۡصَادٗا: کمین‌گاه، چشم به راه، جهنم در کمین و منتظر انسان‌هاست و همه جهنم را خواهند دید حتی اگر در آن نیافتند از روی آن رد شده و حرارتش را خواهند دید.

﴿لِّلطَّٰغِينَ مَ‍َٔابٗا٢٢بازگشتگاه سرکشان است.

﴿لِّلطَّٰغِينَ: کسی که با شرع خداوند مخالفت کرده و از حدود خداوند تجاوز نماید و اصول پنج‌گانه‌ی دین را تکذیب کرده است.

﴿مَ‍َٔابٗا: مرجع، جا و محل بازگشت.

پس مرجع و بازگشت سرکشان، آتش جهنم است. همانطور که هر مسافری آخر به وطن خود برمی‌گردد کفار و سرکشان نیز باید به محل اصلی و اساسی خود برگردند.

﴿لَّٰبِثِينَ فِيهَآ أَحۡقَابٗا٢٣در آن جا مدت زمان طولانی ماندگارند.

﴿أَحۡقَابٗا: (احقاب جمع حقب) به قول بعضی علماء هشتاد سال یک حقب است.

کفار در جهنم خواهند ماند و هیچگاه از آن بیرون نمی‌آیند.

طبق حدیث شریف در زمین محشر مرگ را در پوستین گوسفندی کرده و آن را ذبح می‌کنند و دیگر بعد از آن مرگی نخواهد بود.

﴿لَّا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرۡدٗا وَلَا شَرَابًا٢٤در آن جا نه هوای خنکی چشند و نه نوشیدنی گوارائی.

﴿لَّا يَذُوقُونَ: حتی نمی‌چشند، خداوند متعال از لفظ ﴿لَّا يَأۡكُلُونَیعنی نمی‌خورند و یا «لاَ یَشرَبُون»به معنی نمی‌نوشند استفاده نفرموده است، بلکه فرموده: ﴿لَّا يَذُوقُونَیعنی چیزهای خنک را حتی نمی‌چشند و جهنمیان در آنجا هیچ نوع سردی و خنکی را نمی‌چشند و غذای آنان و نوشیدنی‌شان داغ و آتشین است.

به قول علماء ﴿بَرۡدٗایا خنکی اشاره به سه چیز دارد:

۱- هوای خنک.

۲- آب خنک.

۳- خواب: زیرا وقتی انسان خوابید جسمش سرد و راحت می‌شود و تجدید قوا می‌کند و حتی به هنگام ناراحتی و مشکلات نیز خواب باعث به دست‌آوردن انرژی و راحتی می‌شود.

﴿شَرَابًا: هیچ نوع نوشیدنی را نمی‌چشند.

پس وقتی کفار وارد دوزخ می‌شوند در آن جا نه هوای خنک و یا خوابی که تن و بدنشان را خنک کند را می‌یابند و نه نوشیدنی خنکی که تشنگی آن‌ها را رفع کند.

﴿إِلَّا حَمِيمٗا وَغَسَّاقٗا٢٥مگر آب جوشان و خونابه‌ای.

﴿حَمِيمٗا: آب داغ که به درجۀ جوش رسیده باشد.

﴿غَسَّاقٗا: آراء مفسرین در مورد این کلمه به شرح زیر است.

۱- نوشیدنی بدبو و بدمزه که از خونابه بدن دوزخیان بیرون می‌آید.

۲- شراب یا نوشیدنی بسیار یخ که دندان‌ها را شکسته و خرد می‌کند.

۳- نوشیدنی بسیار سرد و بدبو و بدمزه.

﴿جَزَآءٗ وِفَاقًا٢٦کیفری فراخور و مناسب اعمالشان.

عقوبت و عذاب جهنمیان مناسب و موافق اعمال خودشان است و خداوند بر آن‌ها ستم نکرده، بلکه خودشان بر خویشتن ستم کرده‌اند و هیچکس در جهنم خود را بی‌گناه و مظلوم نمی‌داند و همه به گناهان خود اعتراف می‌کنند و خداوند در ادامه اعمالشان را که به سبب آن مستوجب عذاب شده‌اند ذکر فرموده است.

﴿إِنَّهُمۡ كَانُواْ لَا يَرۡجُونَ حِسَابٗا٢٧بی‌گمان آنان امید حساب را نداشتند، و در دنیا همیشه فکر می‌کردند که قیامت و حساب و کتابی درکار نیست.

﴿كَانُواْ: فعل گذشته در دنیا.

﴿لَا يَرۡجُونَ﴾: حتی معتقد نیستند

اعتقاد مستمر در دنیا که قیامتی نیست

مانند فیلمی در حال پخش و جلوی چشم
آن را مداوم انجام می‌دادند.

آنان در دنیا:

۱- طاعت و عبادت خداوند نمی‌کردند.

۲- به روز قیامت اعتقاد نداشتند و از آن نمی‌ترسیدند و خود را آماده نکردند.

۳- از حساب نمی‌ترسیدند.

﴿وَكَذَّبُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا كِذَّابٗا٢٨و آیات ما را به سختی دروغ انگاشتند.

﴿وَكَذَّبُواْ: نه تنها آیات را تکذیب می‌کردند، بلکه هیچ شک و تردیدی در این عمل خود نداشتند و روی تکذیب خود تأکید می‌کردند.

﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ كِتَٰبٗا٢٩و همه چیز را با نوشتن حفظ کردیم.

﴿كُلَّ شَيۡءٍ: همه چیز کم یا زیاد، نیک یا بد.

﴿أَحۡصَيۡنَٰهُ: برشمردن، حفظ‌ کردن. (شامل دو مورد می‌شود:)

۱- آنچه مردم انجام داده‌اند (دروغ، غیبت).

۲- نداده‌اند، و حسنات و وظایفی که کوتاهی کرده‌اند (نیکی به والدین، نماز).

تمام آنچه انجام داده‌ایم ملائک به طور واضح و دقیق می‌نویسند و خداوند سبحان به افعال و اعمال ما آگاه است و آن را می‌داند و فرشتگان نیز می‌دانند چون آن‌ها را می‌نویسند.

امام احمد بن حنبل/در آخر عمر دچار ناراحتی و بیماری شدند، و از شدت درد آه می‌کشیدند تا اینکه فهمید تمام اعمال و رفتار او را ملائک می‌نویسند بعد از آن امام گفت: دیگر آه نمی‌کشم تا ملائک در پرونده‌ام آه ننویسند.

﴿فَذُوقُواْ فَلَن نَّزِيدَكُمۡ إِلَّا عَذَابًا٣٠پس (طعم تلخ عذاب) را بچشید که در حق شما جز عذاب نیفزائیم.

﴿فَذُوقُواْ: خطاب به کافران: پس بچشید که ما بیشتر شما را عذاب می‌دهیم.

«وَنَادُوْا يَا مَالِك أَدْعُ لَنَا رَبُّكَ يُخَفِفْ عَنَّا يَوْمًا مِنَ الْعَذَاب».

۱- چرا به مالک (رئیس جهنم) می‌گویند و خودشان به خداوند نمی‌گویند.

قبلاً خودشان از خدا طلب تخفیف می‌کنند ولی خدا آن‌ها را ساکت می‌کند.

نادوا الله: إِحنَسئُوا فیها

۲- چرا رَبُّكَ: (الحیاة) چرا می‌گویند خدای تو: چون خجالت می‌کشند.

۳- چرا یُخَفِف (یأس) کم کند: چون مأیوس و ناامید هستند.

۴- چرا یوماً: (فقندان الأمل) روزی: امیدی ندارند و چون عمل صالحی ندارند می‌دانند که از آتش بیرون نمی‌آیند.

﴿فَلَن نَّزِيدَكُمۡ: به عذاب آن‌ها روز به روز اضافه می‌شود.

﴿إِنَّ لِلۡمُتَّقِينَ مَفَازًا٣١بی‌گمان پرهیزکاران رستگاری و کامیابی دارند.

خداوند کریم بعد از واردکردن ضربه‌ی عذاب به کفار در آیات بالا، در ادامه این آیه را می‌آورد و پاداش پرهیزکاران را بیان می‌کند تا شاید کافران از شنیدن آن توبه کرده و برگردند، و خداوند تواب و رحیم است.

﴿لِلۡمُتَّقِينَ﴾:

امر خداوند را اطاعت کردند.

 

گناه و منکرات را ترک کردند.

﴿مَفَازًا﴾:

به آتش جهنم وارد نمی‌شوند.

 

برنده و رستگارند.

﴿حَدَآئِقَ وَأَعۡنَٰبٗا٣٢باغ‌ها و درختان انگور.

﴿حَدَآئِقَ: باغ‌های انبوه و پرپشت با درختان مختلف و متنوع.

﴿أَعۡنَٰبٗا: درختان انگور، شکل و اسم میوه‌های بهشتی با میوه‌های دنیا یکی است ولی مزه‌ی آن متفاوت و بهتر و خوش‌مزه‌تر است و دلیل آن این است که کسی از امتحان‌کردن و خوردن این میوه‌ها در بهشت ترس نداشته باشد که مبادا خوشمزه نباشد.

﴿وَكَوَاعِبَ أَتۡرَابٗا٣٣و حوریان و دختران نوجوان هم‌سن و سال.

﴿كَوَاعِبَ: دختران دوشیزه کوچک و زیبا و نوجوان ۳۳ ساله و تارپستان که سینه‌های آنان به اندازۀ پاشنه‌ی پا است و دارای جمال شکل، صدای خوش، و اندام زیبا هستند.

﴿أَتۡرَابٗا: سن و سال مشابه، ۳۳ ساله.

دلیل این آیه برای تشویق مردان است که برای به دست‌آوردن حوریان بهشتی خود و چشم‌هایشان را نگه دارند. و از گناه دوری کنند چون فتنه زیاد است و مردان به طور طبیعی دارای غریزه هستند.

﴿وَكَأۡسٗا دِهَاقٗا٣٤و جام‌هایی لبریز از شراب.

﴿كَأۡسٗا: جام، هرگاه در قرآنکریم لفظ کأس آمد شراب در آن است.

﴿دِهَاقٗا: پر و لبریز است و دلیل کرم و بخشش خداوند است ولی نه آنقدر که بریزد.

و همانقدر که تشنه‌ای و می‌طلبی در آن شراب است.

و شراب صاف و خالص که ناپاکی و ناخالصی ندارد.

﴿لَّا يَسۡمَعُونَ فِيهَا لَغۡوٗا وَلَا كِذَّٰبٗا٣٥در آنجا نه سخن بیهوده‌ای می‌شنوند و نه تکذیبی.

در بهشت با خوردن شراب عقل انسان‌ها از بین نمی‌رود و حرف بی‌فایده و دروغ نمی‌شنوند و همه دور هم نشسته و ناراحتی و کدورت و نگرانی را خداوند از قلب‌ها پاک می‌کند.

در مجالس دنیا وقتی در مکان سرسبز و پردرخت شراب و زن هم باشد در آن مجالس فتنه و فساد زیاد است در حالی که در بهشت چنین نیست.

﴿جَزَآءٗ مِّن رَّبِّكَ عَطَآءً حِسَابٗا٣٦این پاداش از سوی پروردگار است بخشش از روی حساب.

﴿مِّن رَّبِّكَ: از نزد خداوند: دلیل رحمت و کرم خداوند.

﴿عَطَآءً حِسَابٗا: نعمت‌هایی بسیار بزرگ و بیشتر از حد تصور و توقع ما.

پاداش و نعمت‌های بهشتی بیشتر عطاء هست تا جزاء. یعنی بالاتر از عمل و حق ماست و خداوند کریم از روی کرم و بخشش خود به ما عطاء می‌دهد تا جزاء که پاداش اعمال ماست.

﴿رَّبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا ٱلرَّحۡمَٰنِۖ لَا يَمۡلِكُونَ مِنۡهُ خِطَابٗا٣٧پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست، از عظمت و بیم خدای مهربان نمی‌توانند سخنی بگویند.

﴿رَّبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ: خدای آسمان‌ها، یعنی کسی که این همه نعمت به شما می‌دهد پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه در آن است، می‌باشد.

دلیل ذکر ﴿ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ: اینکه خداوند نیازی به ما و عبادت ما ندارد و صاحب نعمت خود پروردگار آسمان‌ها و زمین است، جن و انس و ملائک و آسمان‌ها و زمین و همه چیز نعمت‌های خدا و مخلوق اویند و او غنی و بی‌نیاز است و هرکه به خدا متصل است خودش در آرامش است.

﴿ٱلرَّحۡمَٰنِۖ: دلیل رحمت خداوند و علت آن.

۱ـ شادی مؤمنین به رحمت خداوند.

۲ـ توبیخ کافرین که درهای رحمت خداوند باز است پس چرا توبه نمی‌کنید.

﴿لَا يَمۡلِكُونَ مِنۡهُ خِطَابٗا٣٧: هیچکس در زمین محشر نمی‌تواند حرف بزند مگر خداوند اجازه و امر دهد.

لا تسمع الا همس: فقط پچ پچ می‌کنند.

در زمین محشر همه در زمین صاف و مسطح جمع شده و ملائک اطراف آن‌ها را می‌گیرند تا فرار نکنند. الله جل شأنه در پرده‌ای از ابر ﴿فِي ظُلَلٖ مِّنَ ٱلۡغَمَامِآشکار می‌شود و همه از ترس و وحشت فرار می‌کنند و ملائک آنان را برمی‌گردانند، به قول بعضی علماء کافران فقط یک بار خداوند را می‌بینند و دیگر نه؛ تا همیشه حسرت این دیدار را بخورند و از شدت حسرت و ندامت نه تنها انگشت بلکه دستان خود را گاز می‌گیرند و به خود بد و بیراه می‌گویند.

﴿يَوۡمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ صَفّٗاۖ لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَقَالَ صَوَابٗا٣٨روزی که جبرئیل و دیگر فرشتگان به صف می‌ایستند سخن نمی‌گویند مگر کسی که خدای رحمان به او اجازه داده باشد و او سخن راست و درست بگوید.

﴿ٱلرُّوحُ: ۱) جبرئیل. ۲) یکی از مخلوقات خداوند. ۳) روح همه مخلوقات.

در آن روز فرشتگان هم جلو و عم عقب انسان‌ها ایستاده‌اند و هیچ راه فراری نیست.

نظر علماء در مورد صفوف مردم و فرشتگان.

۱) ملائک + مردم.

۲) ملائک + مردم + ملائک.

﴿لَّا يَتَكَلَّمُونَ: سخن نمی‌گویند. آراء علماء در این مورد:

۱) پچ پچ می‌کنند.

۲) هیچ حرفی نمی‌زنند.

۳) نمی‌توانند با خدا حرف بزنند.

در آن روز از عظمت خداوند هیچکس نمی‌تواند سخنی بگوید مگر با دو شرط:

۱) خداوند به او اجازۀ سخن‌گفتن بدهد.

۲) اینکه سخن درستی بگوید.

﴿ذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمُ ٱلۡحَقُّۖ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ مَ‍َٔابًا٣٩آن روز حق و حقیقت است پس هرکس بخواهد می‌تواند عمل درستی انجام دهد که در روز قیامت سوی او بازمی‌گردد.

﴿ذَٰلِكَ: آن، دلیل استفاده از اسم اشاره به دور: نشان بزرگی و عظمت.

﴿ٱلۡيَوۡمُ ٱلۡحَقُّۖ: ۱) حقیقت واضح می‌شود. ۲) عدالت برقرار می‌شود.

﴿فَمَن شَآءَ: امر و اختیار دست خود شماست. قیامت حق است و خواهد آمد , اینکه توبه کنید و برگردید یا نه، با شماست.

﴿إِلَىٰ رَبِّهِۦ مَ‍َٔابًا: با عمل صالح به نزد خداوند خواهی آمد.

﴿إِنَّآ أَنذَرۡنَٰكُمۡ عَذَابٗا قَرِيبٗا يَوۡمَ يَنظُرُ ٱلۡمَرۡءُ مَا قَدَّمَتۡ يَدَاهُ وَيَقُولُ ٱلۡكَافِرُ يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ تُرَٰبَۢا٤٠به راستی ما شما را از عذابی نزدیک بیم دادیم، روزی که انسان آنچه را با دستان خویش پیش فرستاده است می‌بیند و کافر می‌گوید: کاش من خاک می‌بودم.

﴿إِنَّآ: ما، ضمیر جمع و دلیل بر بزرگی و عظمت و تعظیم و تکریم بعد از فهمیدن این عظمت:

﴿أَنذَرۡنَٰكُمۡ: ترساندیم، انذار دادیم از عذابی نزدیک.

﴿قَرِيبٗا: نزدیک، دلیل آن:

۱) روزها به سرعت و پشت سر هم زود می‌گذرند (سرعت زمانی).

۲) هرکس مُرد قیامتش آمده و نزدیک است.

﴿قَدَّمَتۡ يَدَاهُ: دست نماد بدن است و منظور هر عملی که انجام داده‌ای و این از اعجاز قرآن است که به لفظ و اصطلاح خودمان برایمان بیان می‌کند.

﴿وَيَقُولُ ٱلۡكَافِرُ يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ تُرَٰبَۢا: کافر می‌گوید کاش خاک بودم (۳ بار).

۱- زمانی که حیوانات محاسبه می‌شوند و بعد به خاک تبدیل می‌شوند.

۲- کاش در قبر بودم.

۳- کاش هیچگاه خلق نمی‌شدم.

سورة النازعات

نازعات: نازعات به معنی فرشتگان گیرنده جان می‌باشد و این سوره مکی است.

نام‌های این سوره: ۱- النازعات. ۲- والنازعات . ۳ـ الساهره ۴ـ الطامة. ۵- المدبرات.

شروع سوره و آیات اول با «و» می‌باشد که نشانه‌ی قسم می‌باشد.

﴿وَٱلنَّٰزِعَٰتِ غَرۡقٗا١سوگند به فرشتگان که به سختی جان کافران را می‌گیرند.

خداوند سبحان سوره را با قسم به نازعات شروع فرموده است و آراء علما در مورد نازعات:

۱- ملائک و فرشتگان.

۲- سکرات موت.

۳- نجوم و ستاره‌گان.

۴- وحوش

با توجه به آیات بعدی که در مورد حالات و کارهای فرشتگان آمده و همچنین با توبه به آیه کریمه ﴿فَٱلۡمُدَبِّرَٰتِ أَمۡرٗا٥قول و نظر اول صحیح‌تر به نظر می‌رسد.

النازعات: فرشته ای که روح را از بدن کافران به شدت و سختی بیرون می‌کشد و صدا میزند « أخرجی آیتها النفس الخبیثه، أخرجي إلى غضب الله».

یعنی ای نفس بدجنس که در بدن انسان بد هستی به‌سوی عذاب حرکت کن و این ندا در روح آدم بد پخش می‌شود و مانند بیرون‌آوردن خار از پنبه بیرون‌آمدن روح انسان‌های خبیث و بدکار هم از جسم‌شان سخت است و ملائک این کار را با سختی و شدت انجام می‌دهند زیرا روح فرار می‌کند و این ملائک نازعات نام دارند.

﴿وَٱلنَّٰشِطَٰتِ نَشۡطٗا٢سوگند به فرشتگانی که روح مؤمن را با رحمت و نشاط می‌گیرند.

﴿ٱلنَّٰشِطَٰتِیا ناشطات: فرشتگانی که جان مؤمنان را با بشارت و آرامش می‌گیرند و می‌گویند: «اخْرُجِي أَيَّتُهَا النَّفْسُ الطَّيِّبَةُ، اخْرُجِي إِلَى رِضْوانِ اللَّه».

﴿وَٱلسَّٰبِحَٰتِ سَبۡحٗا٣و سوگند به فرشتگانی که شناورند و در بالا و پائین سیر می‌کنند.

﴿وَٱلسَّٰبِحَٰتِ: فرشتگانی که حرف خداوند را گوش می‌دهند و آراء علما در مورد این کلمه:

۱) فرشتگانی که گوش به امر و فرمان الله جل وعلاء هستند.

۲) فرشتگانی که همیشه در تسبیح و ذکر خداوند هستند.

۳) فرشتگانی که وحی را نزول می‌کنند: جبرئیل.

الله متعال در ۳ آیۀ فوق به فرشتگان قسم می‌خورد و دلیل قسم:

۱- قسم‌خوردن از روش و اسلوب عرب است و قرآنکریم به زبان عربی است.

۲- تأکید بر چیزی که قسم یاد کرده است.

۳- دادن خبر بعد از قسم .

بعد از بیان قسم خداوند متعال در آیات بعد خبر را به ما می‌دهد.

﴿فَٱلسَّٰبِقَٰتِ سَبۡقٗا٤و سوگند به فرشتگان پیشتاز.

علما در مورد کلمۀ ﴿ٱلسَّٰبِقَٰتِسه نظر دارند:

۱- فرشتگانی که سریع وحی را گرفته و به پیامبران می‌رسانند تا دست شیاطین به آن نرسد و آن را ندزدند زیرا شیاطین در آسمان‌ها منتظر هستند که این معلومات وحی را به أجنه و جادوگران برسانند پس سابقات باید هرچه سریع‌تر وحی را به پیامبران رسانده و به آن‌ها بدهند تا شیاطین فرصت و مجال دزدیدن و دستبرد زدن به آن را نداشته باشند.

۲- فرشتگانی که سریع روح مؤمن را بعد از مرگ به بهشت منتقل می‌کنند.

۳- فرشتگانی که سریع امر خداوند را گوش داده و اطاعت می‌کنند و از دیگر فرشتگان پیشی می‌گیرند.

﴿فَٱلۡمُدَبِّرَٰتِ أَمۡرٗا٥سوگند به فرشتگانی که کارها را تدبیر می‌کنند.

مُدَبّرات: تدبیرکنندگان، عزرائیل: مرگ. اسرافیل: دمیدن در سور. جبرئیل: نزول وحی. میکائیل: نزول باران (هر فرشته‌ای مسئول کاری است).

خداوند کریم با ذکر این فرشتگان و قسم به آن‌ها می‌خواهد به بندگانش بفهماند که با خلق این همه ملک و فرشته قادر به انجام هر کاری هست و می‌تواند ما را دوباره زنده کند و از قبر بیرون آورده و برانگیزد.

﴿يَوۡمَ تَرۡجُفُ ٱلرَّاجِفَةُ٦در آن روز زلزله‌ای درمی‌گیرد و زمین بلرزد.

خداوند متعال در این سوره به فرشتگان قسم می‌خورد ولی جواب قسم مخفی است و در معنا پنهان شده است و معنای قسم یعنی اینکه همه بعد از مرگ برانگیخته می‌شویم.

﴿ٱلرَّاجِفَةُ: صدایی سهمگین که همه چیز را لرزانده و درهم می‌کوبد و این همان تفحه‌ی اولی است که اسرافیل در سور می‌دمد و همه می‌میرند.

راجفه: نفخه اول: مرگ.

﴿تَتۡبَعُهَا ٱلرَّادِفَةُ٧و زلزله‌ای دیگر در پی آن می‌آید.

بدنبال نفخه اول، تفحۀ دوم نیز می‌آید و بین دو تفحه ۴۰ فرصت است ولی روز، ماه و ساعت آن مشخص نیست و به قول علماء از احادیث صحیح فقط ۴۰ فرصت است بعد از نفخه اول که همه مرده‌اند و هیچکس زنده نیست خداوند قهار با خشم ۳ بار ندا می‌دهد: ﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَۖو البته هیچکس زنده نیست تا جواب بدهد و الله خود پاسخ می دهد ﴿لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ.

و بدنبال آن خداوند از آسمان شبنمی فرو می‌فرستد که به وسیلۀ آن همۀ مخلوقات مانند گیاهان از خاک بیرون آمده و زنده می‌شوند.

تفحۀ دوم: زنده‌شدن.

﴿قُلُوبٞ يَوۡمَئِذٖ وَاجِفَةٌ٨دل‌های که در آن روز ترسان باشد.

﴿قُلُوبٞ: جمع قلب، قلب‌ها و دلیل کثرت این قلب‌ها و این آدم‌ها، قلوب همۀ مردم.

﴿وَاجِفَةٌ: طپش قلب به سرعت از ترس، به دلیل اینکه کافران در دنیا باعث ترس مردم می‌شدند و دل‌های آنان را به لرزه می‌انداختند و این آیه هشدار به آنان است که در نتیجه اعمالتان در آخرت قلب‌های شما نیز از ترس خواهد لرزید.

﴿أَبۡصَٰرُهَا خَٰشِعَةٞ٩چشمان آنان فرو افتاده.

﴿أَبۡصَٰرُهَا: دیدگاه و چشمان آنان از ترس شرمنده و متنخص است.

﴿خَٰشِعَةٞ: ذلیله.

چرا خداوند به جای کلمۀ ذلیل از کلمۀ خشوع استفاده کرده است؟ زیرا کافران در دنیا از خداوند خشوع نداشتند و عبادت پروردگار نمی‌کردند ولی در آخرت به خشوع خواهند افتاد.

﴿يَقُولُونَ أَءِنَّا لَمَرۡدُودُونَ فِي ٱلۡحَافِرَةِ١٠می‌گویند: آیا ما دوباره به زندگی بازگردانده می‌شویم.

﴿يَقُولُونَ: کافران می‌گویند، جواب می‌دهند، مضارع، مستمر و پی در پی در حال وقوع.

﴿ٱلۡحَافِرَةِ: حفره، قبر، گور.

کافران در دنیا زنده‌شدن بعد از مرگ را با تمسخر انکار می‌کردند و می‌گفتندک آیا ما دوباره از قبر زنده بیرون خواهیم آمد و این جمله استفهام انکاری است.

﴿ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمٗا نَّخِرَةٗ ١١آیا آنگاه که استخوان‌های پوسیده گشتیم؟

عظام: استخوان‌های بدن.

کافران زندگی بعد از مرگ را تکذیب می‌کردند، حتی گروهی از آنان روزی با یک تکه استخوان کهنه و پوسیده پیش پیامبر جرفتند و با فشار آن را پودر کرده و بر صورت مبارک ایشان فوت کردند و گفتند: آیا وقتی ما به این استخوان‌های پوسیده و کهنه تبدیل شدیم ممکن است که دوباره زنده شویم؟ چنین چیزی غیر ممکن است.

در حالی که خداوند بلند مرتبه آن‌ها را خلق کرده و برای او خلق دوباره از خلق اول آسانتر است.

﴿قَالُواْ تِلۡكَ إِذٗا كَرَّةٌ خَاسِرَةٞ ١٢می‌گویند: آنگاه آن بازگشتی زیانبار است.

کافران از روی جهل و نادانی و کبر و غرور خداوند و دین و رستاخیز را مسخره و استهزاء میکردند و میگفتند: چیزی ممکن نیست و اتفاق نمی‌افتد و اگر خدا ما را بعد از مرگ دوباره زنده کند پس ما ضرر کرده ایم ضرر کرده‌ایم چون خود را آماده نکرده‌ایم.

﴿فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ ١٣پس آن تنها یک بانگ بلند است.

مسئله زنده‌کردن بعد از مرگ برای خداوند آسان است و آن فقط یک امر و فرمان به اسرافیل است تا در بوق بدمد و اسرافیل ثره‌اش حرکت نمی‌کند و پلک نمی‌زند و منتظر است.

﴿فَإِذَا هُم بِٱلسَّاهِرَةِ ١٤پس آنگاه، آنان بر روی زمین هموار فرو آیند.

﴿بِٱلسَّاهِرَةِ: زمین محشر، دلیل انتخاب این اسم طبق آراء علماء اینگونه است:

۱) رأی اول: اینکه زمین غیر از زمین دنیا و مسطح و صاف و بدون پستی و بلندی است.

۲) رأی دوم: این زمین برای خوراک مردم در روز محشر تبدیل به نان می‌شود و زمینی دیگر نقره‌مانند و بدون گناه در آن درست می‌شود.

ساهره: سراب (معنی دوم) و علت انتخاب آن.

۱) زمین محشر بدون هیچ کوه و سایه و بیابانی است.

۲) چون کسی در آن چیزی نمی‌خورد و نمی‌آشامد و نمی‌خوابد و همه بیدارند.

﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ مُوسَىٰٓ ١٥آیا خبر موسی به تو رسیده است؟

خداوند متعال سرگذشت موسی÷را برای پیامبر جنقل می‌فرماید.

از نظر علما دلیل انتخاب حضرت موسی÷:

۱- زیرا قصه موسی باعث صبر پیامبر جشود و ایشان از دست مشرکان که ایمان نمی‌آورند ناراحت نشود.

۲- شباهت قوم موسی÷بنی اسرائیل به امت محمد و کافران زمان حضرت .

۳- در آخر الزمان جنگی میان مسلمانان و یهودیان (بنی اسرائیل) رخ می‌دهد. میگویند همه درختان و سنگ‌ها به مسلمانان برعلیه یهودیان کمک می‌کنند و شهادت می‌دهند که در پشت آن‌ها یهود مخفی شده است تا آن‌ها را به قتل برسانند و تنها یک درخت به نام فرقه است در پشت آن مخفی می‌شوند و اسرائیل هم اکنون در فلسطین همه جا درخت فرقه کاشته است.

۴- تهدید مشرکین مکه و قریش: زیرا لقب ابوجهل نیز فرعون هذه الأمة (فرعون این امت) بود.

۵- در مدینه یهودیان زیادی زندگی می‌کردند.

فرعون: یعنی خانه یا قصر خیلی بزرگ، منطقۀ قصر و بعدها این کلمه برای نسبت بزرگی و پادشاهی به اشخاص داده شد.

در زمان حضرت یوسف÷به پادشاهان مصر ملک می‌گفتند و در زمان حضرت موسی÷پادشاه رمسیس ثانی و معروف به فرعون بود که انسانی ظالم و جاه‌طلب بود و بر روی تمام سکه‌ها نام خود را ضرب زد و همه چیز را تحت تصرف و ملک خود قرار داد.

﴿هَلۡ أَتَىٰكَ: آیا می‌دانی؟ (خطاب به رسول الله ج).

دلیل بیان آیه به شکل سؤال:

۱) برای یادآوری: زیرا در سوره‌ها و آیات قبل نیز در این مورد صحبت شده است.

۲) تحریک شنونده به شنیدن خبر.

﴿إِذۡ نَادَىٰهُ رَبُّهُۥ بِٱلۡوَادِ ٱلۡمُقَدَّسِ طُوًى ١٦آنگاه که پروردگارش او را در واد مقدس طوی صدا زد.

واد: وادی، سرزمین هموار بین دو کوه.

﴿وادٱلۡمُقَدَّسِ: سرزمینی مقدس نزدیک فلسطین و مصر و خداوند سبحان آن را مقدس خوانده و علت آن کاملاً برای ما مشخص نیست.

﴿ٱذۡهَبۡ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ ١٧به سوی فرعون برو که سرکشی و طغیان کرده است.

﴿ٱذۡهَبۡ: برو (به سوی فرعون).

﴿فِرۡعَوۡنَ: پادشاه مصر، اولین پادشاهی که لقب فرعون به خود داد احتاتون نام داشت و فرعون زمان حضرت موسی÷رمسیس ثانی (دوم) نام داشت که خود را خدا می‌دانست و می‌گفت: خون الهی در من است ﴿أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلۡأَعۡلَىٰ ٢٤.

مردم مصر در آن زمان از ۲ گروه تشکیل شده بودند:

۱- قِبط: پادشاهان (فرعونیان) و ثروتمندان مصر.

۲- بنی اسرائیل: مردم عادی و فقیر مصر که از ذریه یعقوب نبی÷بودند و بعد از آمدن حضرت یوسف÷و خانواده‌اش به مصر در آنجا ساکن و منتشر شدند.

و قبط‌ها و ثروتمندان اصیل مصر همیشه نسبت به آن‌ها احساس ناخوشایند و حسادت داشتند، چرا که آن‌ها از سرزمین دیگر و از فلسطین به مصر آمده بودند.

رمسیس دوم خواب دید که آتشی از فلسطین آمده و تخت پادشاهی‌اش را به آتش کشید، بنابراین تصمیم گرفت پسران قوم بنی اسرائیل را کشته و نابود کند و این کار را یک سال در میان انجام می‌داد، چرا که او برای انجام اوامرش به خدمتکاران زیادی نیز احتیاج داشت که باید از بنی اسرائیل تأمین می‌شد. هارون در سال بدون کشتار به دنیا آمد و موسی در سالی که دستور به کشتار بود که طبق دستور خداوند مادرش او را به رود نیل انداخت و آب او را به خانه فرعون برد و زیرنظر آسیه همسر فرعون بزرگ شد.

﴿طَغَىٰ: عصیان و سرکشی: چرا که هم خود را خدا خواند و هم به مردم ظلم و ستم می‌کرد، هم در حق الله و هم در حق عباد الله و بنی اسرائیل را بردگان خود کرده بود.

﴿فَقُلۡ هَل لَّكَ إِلَىٰٓ أَن تَزَكَّىٰ ١٨پس بگو آیا می‌خواهی که پاکیزه شوی؟

﴿فَقُلۡ: پس بگو: خداوند در اینجا شیوۀ دعوتگری را به ما می‌آموزد، و می‌فرماید که با بدترین انسان‌ها نیز باید با آرامی و با اخلاق رفتار کرد.

﴿هَل لَّكَ: روش آرام و نرم با رمسیس.

﴿تَزَكَّىٰ: پاکی و دوری از شرک در طاعت خداوند.

آیا می‌شود که از گناه خارج شوی و به‌سوی خدا بیایی.

﴿وَأَهۡدِيَكَ إِلَىٰ رَبِّكَ فَتَخۡشَىٰ ١٩و تو را به سوی پروردگارت راه‌نمایم تا بترسی؟

﴿أَهۡدِيَكَ: اُرشِدُك: تو را به سوی خدا راهنمایی کنم که بترسی و گناه نکنی.

طلب موسی علیه السلام از فرعون به آرامی

تَزکی: طاعت خداوند

تخشی: دوری از گناه

﴿رَبِّكَ: ۱) یادآوری اینکه ای فرعون تو خدا نیستی.

۲) فطرت درونی هرکس وجود خداوند را تأیید می‌کند و ای فرعون تو خلاف

فطرت می‌گویی.

﴿تَخۡشَىٰ: خوف و ترس از خداوند همراه با: ۱- علم. ۲- عمل. ۳- تعظیم.

علمی که عمل و خشوع به دنبال نداشته باشد نتیجه‌ای برای انسان ندارد.

﴿فَأَرَىٰهُ ٱلۡأٓيَةَ ٱلۡكُبۡرَىٰ ٢٠پس معجزه بزرگ را به او نشان داد.

﴿ٱلۡأٓيَةَ ٱلۡكُبۡرَىٰ: معجزه بزرگ:

۱) عصا به مار تبدیل شد.

۲) ید بیضاء: دست حضرت موسی÷سفید و نورانی شد.

زمان حضرت موسی÷سحر و جادو رایج بود و حضرت معجزه‌اش مطابق با شرایط آن دوران بود همانطور که در زمان حضرت عیسی÷علم طب و در زمان حضرت رسول جسخنوری و کلام امری مهم و رایج بود.

﴿فَكَذَّبَ وَعَصَىٰ ٢١لحظه‌ای تفکر سریع تکذیب کرد: لسانی و زبانی: ﴿فَكَذَّبَ.

﴿وَعَصَىٰ: فحش و ناسزا گفت، تکذیب علمی: اعلام سرکشی و طغیان.

﴿ثُمَّ أَدۡبَرَ يَسۡعَىٰ ٢٢سپس پشت کرد و رفت و به تلاش پرداخت.

﴿ثُمَّ أَدۡبَرَ: به ایمان پشت کرد و ایمان نیاورد.

﴿يَسۡعَىٰ: سعی‌کردن، فکرکردن، به شکست موسی÷.

﴿فَحَشَرَ فَنَادَىٰ ٢٣و همه را گرد آورد و ندا داد.

﴿فَحَشَرَ: همه را جمع کرد، (قبط‌ها و مردم بنی اسرائیل، سربازان، ساحران).

﴿فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلۡأَعۡلَىٰ ٢٤آنگاه گفت: من پروردگار برتر شما هستم.

فرعون همه را جمع کرد و صدا زد و قبل از شروع گفت: روح خدایان در من است و من خدای برتر شما هستم و او این کار را برای ایجاد ترس و وحشت در مردم انجام داد.

﴿فَأَخَذَهُ ٱللَّهُ نَكَالَ ٱلۡأٓخِرَةِ وَٱلۡأُولَىٰٓ ٢٥پس خداوند او را به عذاب آخرت و دنیا گرفتار کرد.

﴿فَأَخَذَهُ ٱللَّهُ: خداوند انتقامی از او گرفت تا عبرت دیگران شود و ظالمان توبه کنند.

﴿ٱلۡأٓخِرَةِ: آخرت ﴿ٱلۡأُولَىٰٓ: دنیا

خداوند متعال در این آیه ابتدا از عذاب آخرت می‌گوید، زیرا آخرت ماندگار و ابدی است و دنیا زود گذر و فانی.

﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبۡرَةٗ لِّمَن يَخۡشَىٰٓ ٢٦همانا در این برای کسی که از خدا بترسد پند بزرگی است.

۱) انسان باید هوشیار باشد و از درس‌ها عبرت بگیرد.

۲) قصه فرعون عبرتی برای قریش و سایر تن باشد که بدانند و توبه کنند.

﴿لِّمَن يَخۡشَىٰٓ: و این را کسانی که خشوع دارند عبرت قرار می‌دهند.

﴿ءَأَنتُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُۚ بَنَىٰهَا ٢٧آیا آفرینش شما سخت‌تر است یا آسمان که خداوند آن را ساخته.

صحنه عوض می‌شود و الله تعالی در اینجا در ادامۀ قصۀ موسی÷اینگونه از ما سئوال می‌کند که آیا خلق شما سخت است یا خلق آسمان؟ کدام سخت‌تر است. زیرا آسمان را خداوند در چندین طبقه و بدون ستون آفریده است.

﴿رَفَعَ سَمۡكَهَا فَسَوَّىٰهَا ٢٨سقفش را برافراشت و آن را درست کرد.

آسمان را صاف و بدون ناهمواری و به اندازه معین برافراشته و سامان داده است.

﴿وَأَغۡطَشَ لَيۡلَهَا وَأَخۡرَجَ ضُحَىٰهَا ٢٩شب آن را تاریک کرد و روز آن را روشن ساخت.

به هنگام شب تاریکی همه جا را فرا می‌گیرد و به هنگام روز خورشید طلوع می‌کند و مردم به دنبال منافع دینی و دنیوی خود می‌روند.

﴿وَٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ دَحَىٰهَآ ٣٠پس از آن زمین را هموار ساخت.

خداوند متعال ابتدا زمین و بعد از آن اسمان را خلق کرد و بعد از آن زمین را مسطح آماده کرد.

﴿دَحَىٰهَآ: هموار و آماده‌کردن زمین.

﴿أَخۡرَجَ مِنۡهَا مَآءَهَا وَمَرۡعَىٰهَا ٣١از آن آبش و چراگاهش را بیرون آورد.

خداوند متعال بعد از همواره‌کردن زمین منافعی را که در آن به ودیعه نهاده برای ما ذکر می‌کند.

﴿وَٱلۡجِبَالَ أَرۡسَىٰهَا ٣٢و کوه‌ها را استوار ساخت و آن‌ها را مانند میخ محکم در زمین قرار داد.

﴿مَتَٰعٗا لَّكُمۡ وَ لِأَنۡعَٰمِكُمۡ ٣٣برای منفعت شما و چهارپایان‌تان.

این نعمت‌ها برای خودتان و حیوانان‌تان تا مدتی که در زمین هستید بهره‌مند شوید و از آن‌ها استفاده کنید.

﴿فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلۡكُبۡرَىٰ ٣٤هنگامی که بزرگترین حادثه فرا رسد.

﴿ٱلطَّآمَّةُ: قیامت، حادثه‌ای که در مغز و ذهن انسان نمی‌گنجد و قابل تصور نیست.

نفحه دوم همان طامة الکبری است، مصیبتی عظیم و غیر قابل تصور برای همه و نه عده‌ای خاص.

﴿يَوۡمَ يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ مَا سَعَىٰ ٣٥روزی که انسان تلاش خود را به یاد می‌آورد.

مصیبت بدتر اینکه آنچه را در دنیا کرده‌ایم به یاد می‌آوریم.

﴿سَعَىٰ: آنچه را در دنیا انجام داده، سعی و تلاش در دنیا.

علماء در مورد به یادآوردن اعمال سه نظر دارند:

۱- زمانی که نامۀ اعمال انسان به دستش داده می‌شود، به یاد می‌آورد.

۲- زمانی که ملائک، زمین، جسم و تمام اعضا و همه چیز به سخن درمی‌آیند و شهادت می‌دهند، انسان اعمالش را به یاد می‌آورد.

۳- زمانی که نزد خداوند حساب و کتاب می‌شوی خداوند همه چیز را به یاد انسان می‌آورد و اعمالش را به او نشان می‌دهد.

﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ لِمَن يَرَىٰ ٣٦و دوزخ برای هر فرد بینائی آشکار می‌شود.

آتش جهنم را جلوی چشم انسان آورده و نشان می‌دهند، جهنمی که در زیر زمین هفتم است و در روز قیامت آن را آورده و به خلایق نشان می‌دهند.

آتش ۷۰ هزار گره و دستگیره دارد و هر دستگیره را ۷۰ هزار ملائکه حمل می‌کنند.

در آن روز گردنی از آتش بیرون آمده که چشم دارد و فریاد می‌زند و جهنمیان را فرا می‌خواند.

﴿فَأَمَّا مَن طَغَىٰ ٣٧پس اما کسی که سرکشی کرد.

پس کسی که کفر و گناه کرد و فقط خود را صرف دنیا ساخت و در گناه طغیان و سرکشی کرد.

﴿وَءَاثَرَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا ٣٨و زندگی دنیا را ترجیح داد.

و عمر خود را صرف لذت‌های دنیوی کرد و عمل برای آخرت را از یاد برد.

﴿فَإِنَّ ٱلۡجَحِيمَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ ٣٩پس جایگاه او همان دوزخ است.

﴿ٱلۡمَأۡوَىٰ: جا و مکان، جهنم مأوا و مکان و خانه‌اش است و جای دیگری ندارد.

﴿وَأَمَّا مَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفۡسَ عَنِ ٱلۡهَوَىٰ ٤٠و اما کسی که از ایستادن در حضور پروردگارش بیمناک بوده و نفس خود را از هوی و هوس بازداشت.

نفس:

۱) مُطمئنه: خیر را می‌شناسد، دوست دارد و عمل می‌کند.

۲) اَمارة: شر را می‌شناسد.

۳) لَوامَة:

سرزنش نفس مطمئنه

 

سرزنش نفس اَمارة

و اما هرکسی از خدا ترسید و به یاد آورد که به محضر خدا بازخواهد گشت و نفس خود را از هوی و هوس و گناه دور کرد.

﴿فَإِنَّ ٱلۡجَنَّةَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ ٤١بهشت جایگاه اوست.

بهشت یا دار النعیم با نعمت‌های بی‌پایان جسمی و روحی و معنوی و لذت‌هایی برتر از لذت دنیوی پاداش آن‌هاست.

﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَا ٤٢درباره قیامت از تو می‌پرسند که چه زمانی واقع می‌شود؟

کسانی که زمان وقوع قیامت را از پیامبر می‌پرسیدند برحسب نیت آنان:

۱- کفار مکه و قریش که با تمسخر و توهین زمان وقوع قیامت را می‌پرسیدند و هدف آنان از این کار تکذیب و انکار قیامت بود.

۲- یهودیان که این سؤال را مطرح می‌کردند و هدف‌شان این بود که بگویند خداوند نمی‌تواند مردگان را دوباره در قیامت زنده کند و چنین چیزی امکان ندارد.

۳- گروه سوم کسانی بودند که به قصد تعلیم و فهمیدن این سؤال را از پیامبر جمی‌پرسیدند و البته حضرت از زمان وقوع آن خبر نداشته‌اند.

چیزهایی که جزء اسرار خداوند علیم می‌باشد و هیچکس از آن خبر ندارد:

۱ـ روح ۲- قضا و قدر.

۳- زمان وقوع قیامت ۴- شکل و ظاهر خداوند عظیم الشأن.

مرسها یا أرسها: برای چیزهای عظیم به کار برده می‌شود (کوه، کشتی) و قیامت روز عظیمی است.

﴿فِيمَ أَنتَ مِن ذِكۡرَىٰهَآ ٤٣تو را چه خبر از آن؟

یعنی پیامبر جاز زمان وقوع قیامت خبر ندارد و به او ارتباطی ندارد، چرا که دانستن زمان آن نتیجه‌ای ندارد، بلکه مصلحت در مخفی‌بودن آن است تا تلاش بندگان برای آن روز بیشتر باشد.

﴿إِلَىٰ رَبِّكَ مُنتَهَىٰهَآ ٤٤آگاهی از علم زمان وقوع قیامت با پروردگارت است.

علم آن نزد خداوند است و آن را مگر در وقت آن آشکار نمی‌کند.

﴿إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخۡشَىٰهَا ٤٥تو تنها بیم‌دهنده کسی هستی که از آن می‌ترسد.

﴿مُنذِرُ: انذاردهنده، بیم‌دهنده.

﴿يَخۡشَىٰهَا: کسی که خشوع دارد و از نصیحت استفاده می‌کند و ترس همراه با عمل و تعظیم دارد.

ای رسول تو فقط تعلیم و انذاردهنده هستی و ایمان و عمل آنان به دست تو نیست و بیم‌دادن تو تنها به کسی که از آمدنِ قیامت بترسد، سودی بخشد و خود را آماده می‌کند.

﴿كَأَنَّهُمۡ يَوۡمَ يَرَوۡنَهَا لَمۡ يَلۡبَثُوٓاْ إِلَّا عَشِيَّةً أَوۡ ضُحَىٰهَا ٤٦روزی که آن را می‌بینند، انگار که آنان جز شبی یا روزی درنگ نکرده‌اند.

﴿عَشِيَّةً أَوۡ ضُحَىٰهَا: نصف روز.

کسی که به قیامت ایمان نداشتند وقتی آن را می‌بینند انگار اصلاً هیچ در دنیا نبوده‌اند و فقط به اندازه‌ی نصف روز در آن مانده‌اند.

تقسیم اوقات در دنیا:

۱- ماضی: گذشته: روزی که رفته و برنمی‌گردد و فقط باید برایش استغفار و توبه کرد.

۲- مستقبل: آینده: نامعلوم و مجهول، نباید به آن فکر کرد.

۳- حاضر: حال: الآن و هم‌اکنون: زمان عمل.

سورة عَبَس

سوره عَبَسَ: عَبَسَ به معنی روی ترش کرد و این سوره مکی می‌باشد.

این سوره دارای پنج نام می‌باشد:

۱) عَبَسَ.

۲) الصَّافَه.

۳) ابن اُم مُکتُوم.

۴) السَفَر.

۵) الأَعَمی.

شرح نزول این سوره بدین صورت است که روزی پیامبر جدر مجلسی که بزرگان و تاجران قریش در آن جمع شده بودند حضور پیدا کرد تا آنان را به دین اسلام دعوت کند. توجه پیامبر جبه تجار به خاطر مال و ثروت آنان نبود، بلکه به این دلیل که آنان مورد توجه و اعتماد مردم بودند و در جامعۀ آن روز به نوعی الگو برای سایرین محسوب می‌شدند و اگر ایمان می‌آوردند تعداد زیادی از مردم به دنبال آن‌ها به دین اسلام ایمان می‌آوردند، هنگامی که رسول الله جدر این مجلس مشغول تبلیغ دین به تاجران بودند، شخصی به نام عبدالله ابن عمر بن قیس با لقب ابن ام مکتوم که از خویشاوندان خدیجه همسر پیامبر بودند، نیز در این مجلس حضور داشت. این شخص که نابینا بود و خیلی زود به دین اسلام وارد شده بود در طلب علم بسیار حریص بود و در این مجلس مرتب و پی در پی از پیامبر جسؤال می‌کرد و می‌گفت: یا رسول! «عَلِمْنِيْ مِنْ مَا عَلَمَك اللَّه» پیامبر جمی‌دانست که او نابینا است و هیچ ناراحتی و عصبانیتی به او نشان نداد و فقط به خاطر اینکه مشغول صحبت با تاجران بود چهره‌اش را درهم کشید و رویش را برگرداند و عبدالله به خاطر اینکه نابینا بود البته از این قضیه هیچ نفهمید، ولی جبرئیل از جانب خداوند کریم این سوره را برای سرزنش و عقاب رسول الله جنازل کرد و این اتفاق در ابتدای نزول وحی و دعوت به اسلام رخ داد. و این سوره به قول الله متعال تذکره و یادآوری است برای:

۱- رسول الله ج.

۲- همۀ مردم.

حضرت رسول جدر آغاز دعوت با مشاکل متعددی روبرو بود.

۱) مشرکین مکه.

۲) یهودیان.

۳) سایر قبایل عرب.

۴) ترشروئی با عبدالله ابن ام مکتوم.

با این حال زمانی که این سوره در عقاب و سرزنش وی نازل شد آن را مخفی نکرد، پیامبر جمی‌دانست که این آیات در قرآن ثبت خواهد شد و تا ابد برای همگان خواهند ماند، ولی در ارسال این پیام کوتاهی نکرد و بعد از نزول این سوره زمانی که عبدالله ابن ام مکتوم نابینا نزد رسول الله جآمد پیامبر گریه کرد و سر عبدالله را بوسید و گفت: «أهلاً بِالذي عقابني رَبِّيْ» و این اعجاز این سوره است.

﴿عَبَسَ وَتَوَلَّىٰٓ ١روی ترش کرد و روی برگردانید.

چهره‌اش را درهم کشید و پشت کرد و صورتش را برگرداند.

﴿عَبَسَ: رویش را برگرداند:

﴿تَوَلَّىٰٓ: جسمش را برگرداند.

چرا خداوند با استفاده از ضمیر غایب عقاب را شروع کرده است و مستقیماً پیامبرجرا مخاطب قرار نداده است؟

۱) به دلیل محبت و علاقۀ خداوند به پیامبرش.

۲) آرام آرام و به تدریج سرزنش را شروع کرد.

۳) این اخلاق همیشگی پیامبر نبوده و همیشه این کار را نمی‌کرده است.

۴) مانند فیلمی به تدریج آن را برای پیامبر جنمایش داده تا همه چیز را به یاد آورده و از رفتار خود درس بگیرد.

خداوند در اینجا به پیامبرش می‌گوید که در دعوت به کسانی که علاقمند نیستند اصرار نکند که برای این کار باید آن‌ها علاقمند و طالب باشند و عبدالله در تقاضای خود و طلب علم دین بسیار مشتاق بوده و اصرار می‌کرد و بعد از آن دیگر پیامبر در دعوت زیاد اصرار نمی‌کرد.

﴿أَن جَآءَهُ ٱلۡأَعۡمَىٰ ٢آن که نابینا پیش او آمد.

﴿ٱلۡأَعۡمَىٰ: نابینا، کور: دلیل ذکر این عیب:

۱) چون با آن لقب مشهور و متداول بود.

۲) خداوند علیم از بیان این صفت قصد توهین نداشته و هدف اعلام شخص و شناخت اوست.

۳) برای سرزنش و عقاب بیشتر پیامبر ج.

۴) کسانی که معلول و معیوب هستند و احتیاجات خاصی دارند باید بیشتر مورد توجه قرار گیرند.

۵) اگر هدف از بیان عیب، تمییز و تشخیص باشد اشکالی ندارد ولی توهین حرام است.

﴿وَمَا يُدۡرِيكَ لَعَلَّهُۥ يَزَّكَّىٰٓ ٣و تو چه می‌دانی، چه بسا او پاک می‌شد.

تو از کجا می‌دانی! شاید این شخص نابینا چیزی را یاد بگیرد که باعث تزکیه و پاکی او شود، چرا که حسنات ماحیه گناهان را پاک می‌کند.

﴿يَزَّكَّىٰٓ: اعمال صالح انجام دهد که باعث پاک‌شدن گناهان شود.

﴿أَوۡ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ ٱلذِّكۡرَىٰٓ ٤یا پند می‌گرفت و آن پند به او سود می‌رسانید.

شاید عبدالله آمده چیزی یاد بگیرد که بسیار در او اثر کند و از آن در زندگی‌اش استفاده کند و گناه را ترک کند و علم او به او منفعت و سود برساند.

پس انسان نباید نصیحت را ترک کند، چون اگر قصد توهین و تحقیر نداشته باشد بالاخره روزی اثر می‌کند.

خداوند بعد از طرفداری و بیان عذر ابن ام مکتوم نابینا در ادامه چنین می‌فرماید:

﴿أَمَّا مَنِ ٱسۡتَغۡنَىٰ ٥اما آن کس که خود را بی‌نیاز می‌داند.

﴿ٱسۡتَغۡنَىٰ: بی‌نیازی، منظور از بی‌نیازی در این آیه، ثورتمندی نیست، بلکه بی‌نیازی از شنیدن حرف حق و دعوت در دین است و کسانی که نمی‌خواستند حق و کلام خداوند را بشنوند و گرنه ثروتمندی و بی‌نیازی از مال عیب نیست.

﴿فَأَنتَ لَهُۥ تَصَدَّىٰ ٦تو، به او روی آوری.

با اینکه آنان ابراز بی‌نیازی می‌کنند باز تو به آن‌ها اصرار می‌کنی و از این آیه متوجه می‌شویم که هدایت و ابلاغ دین و دعوتگری نباید اصرار کرد و باید طرف خود طالب دین و علم باشد.

﴿وَمَا عَلَيۡكَ أَلَّا يَزَّكَّىٰ ٧و اگر هم او پاک نشود گناهی بر تو نیست.

روی‌آوردن به توانگر و ثروتمندی که خود را بی‌نیاز از حق می‌داند و علاقه‌ای به خیر ندارد و رهاکردن کسی که از این توانگر سزاوارتر است (عبدالله ابن ام مکتوم که طالب علم بود) شایستۀ تو نیست. چون اگر توانگر تزکیه و پاک نشود گناهی بر تو نیست و تو به خاطر کار بد او مورد بازخواست قرار نمی‌گیری.

﴿وَأَمَّا مَن جَآءَكَ يَسۡعَىٰ ٨و اما کسی که شتابان نزد تو آمد.

منظور عبدالله ابن ام مکتوم نابینا است.

﴿وَهُوَ يَخۡشَىٰ ٩و او از خداترسان است.

﴿فَأَنتَ عَنۡهُ تَلَهَّىٰ ١٠و تو از او روی‌گردان می‌شوی.

در این جا قاعده معروفی به دست می‌آید و آن اینکه مصلحتی که تحقق یافته نباید به خاطر مصلحتی که گمان تحقق آن می‌رود رها شود. باید به طالب علم و نیازمند به کسب دانش توجه بیشتری شود تا کسی که چنین نیست.

﴿كَلَّآ إِنَّهَا تَذۡكِرَةٞ ١١نه! به راستی که آن [قرآن] پند است.

﴿تَذۡكِرَةٞ: پند، اندرز، یادآوری: آراء علماء در مورد این آیه:

۱- کل قرآن تذکره و پند است.

۲- این سوره و نصیحتی که در آن آمده پند و تذکره و مفید است که در دعوت به این اصرار نکنیم.

و این یادآوری و پند هم برای پیامبر جو هم برای همگان می‌باشد.

﴿فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥ ١٢پس هرکه می‌خواهد آن را یاد کند و پند بگیرد.

خداوند متعال آنچه را که بندگانش به آن نیاز دارند در کتابش بیان نموده و هدایت را از گمراهی مشخص کرده تا هرکسی می‌خواهد به آن عمل کند.

﴿فِي صُحُفٖ مُّكَرَّمَةٖ ١٣در صحیفه‌هایی گرانقدر.

﴿مُّكَرَّمَةٖ: ارجمند و گرانقدر، محل نگهداری پند و اندرز (قرآن)

مکرم:

۱) حسی: که از طریق الله، جبرئیل و محمد صلی الله علیه وسلم به ما رسیده.

۲) معنوی: از طریق معلومات ارجمند و گرانقدر است.

﴿مَّرۡفُوعَةٖ مُّطَهَّرَةِۢ ١٤صحیفه‌هایی که پاک و دارای منزلت والایند.

﴿مَّرۡفُوعَةٖ﴾:

حسی: از آسمان نازل شده.

 

معنوی: دارای قدر ومنزلت بالا، عالیقدرتر از همه کتاب‌های آسمانی

﴿مُّطَهَّرَةِۢ ﴾:

حسی: ذاتی، لمس با ناپاکی و بدون وضو درست نیست

﴿لا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُطَهَّرُونَ ٧٩﴾

 معنوی: هیچ اشتباهی در آن نیست و فقط حق در آن است.

﴿بِأَيۡدِي سَفَرَةٖ ١٥به دست نویسندگانی.

﴿سَفَرَةٖ: سفیر، نویسندگان: آراء علماء در تفسیر این کلمه:

۱) اصحاب رسول جو حافظان قرآن.

۲) ملائک و فرشتگان که سفیر خداوند به سوی انسان‌ هستند.

﴿كِرَامِۢ بَرَرَةٖ ١٦گرامی و نیک‌کردار.

در این ایه خداوند کریم مدح و ستایش سفیران می‌کند و با توجه به آن رأی راجع در مورد آنان ایت است که ملائک و فرشتگان هستند و دارای خیر و برکت فراوان‌اند و دل‌ها و اعمالشان نیک و خوب است و خداوند کتابش را با آنان محافظت می‌نماید.

﴿قُتِلَ ٱلۡإِنسَٰنُ مَآ أَكۡفَرَهُۥ ١٧کشته باد انسان چه ناسپاس است.

لعنت بر این انسان که بر کفر پافشاری می‌کند، درحالی که حق ظاهر و آشکار است.

﴿أَكۡفَرَهُۥ: چه ناسپاسی، از روی تکبر ایمان نمی‌آورند، سرزنش به کفار که دعوت به آن‌ها رسید و قبول نکردند پس نفرین به آنان باد.

﴿مِنۡ أَيِّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥ ١٨او را از چه چیز آفریده است؟

آیا انسان حقیقت را نمی‌داند که از چه چیزی خلق شده است.

﴿مِن نُّطۡفَةٍ خَلَقَهُۥ فَقَدَّرَهُۥ ١٩از نطفه‌ای او را آفریده است آنگاه او را به سامان ساخته است.

از نطفه‌ای ناچیز و بی‌مقدار در هزاران نطفه که خداوند به او امر کرده.

۱) از جای ادرار خلق شدی.

۲) ضعیف و ناچیز که زود می‌میرد.

﴿فَقَدَّرَهُۥ: آراء علما در تفسیر این کلمه:

۱) خداوند تو را از نطفه ناچیز در مجرای ادرار مرد و رحم زن خلق کرد، ابتدا نطفه و بعد علقه و لخته خون و سپس به صورت مُضغمه و پاره گوشت، پس چرا متکبری؟

۲) ای انسان تو چون نطفه ناچیز بودی که خداوند تمام اعضای بدن تو را خلق کرد و تو را زیبا و مکمل آفرید پس چرا مغروری؟

۳) خداوند قدرت ایستادن به تو داده و تو را کامل و پر از نعمت خلق کرده پس چرا متکبری؟

﴿ثُمَّ ٱلسَّبِيلَ يَسَّرَهُۥ ٢٠سپس راه را برای او اسان گرداند.

سبیل: راه:

۱) چه آسان راه خروج تو را از رحم مادر آسان کردیم.

۲) نه تنها راه خروج، بلکه راه خیر و شر را به تو نشان داده و آن را در فطرت تو قرار دادیم، و دسترسی به اسباب دینی و دنیوی را برای تو آسان کردیم.

﴿ثُمَّ أَمَاتَهُۥ فَأَقۡبَرَهُۥ ٢١بعد او را می‌میراند و وارد گورش می‌کند.

سپس بعد از مرگ او را در قبر گذاشته و دفن می‌کنند و این اکرام به انسان میت است که آن را شسته و در خاک دفن می‌کنند و این اکرام خداوند کریم به انسان است که مانند سایر حیوانات جسدش روی زمین انداخته نشود.

﴿ثُمَّ إِذَا شَآءَ أَنشَرَهُۥ ٢٢سپس هر وقت بخواهد او را زنده می‌گرداند.

سپس هر وقت خدا خواست انسان را زنده کرده و برای حساب و کتاب اعمال به آسمان می‌برد و هدف خداوند کریم از سرزنش، ایمان‌آوردن به قیامت است.

﴿ثُمَّ: سپس، بعد مدتها، بعد وقتی از زمان.

ف: پس به زودی، سریع بعدش اتفاق می‌افتد.

﴿إِذَا شَآءَ: زمانی که خداوند خودش خواست و امر کرد، دست ما نیست.

﴿كَلَّا لَمَّا يَقۡضِ مَآ أَمَرَهُۥ ٢٣نه! آنچه را که به او فرمان داده بود انجام نداد.

آراء علما در تفسیر این آیه:

۱) انسان هرچه تلاش کند نمی‌تواند شکرگذار نعمت‌های خدا باشد.

۲) هنوز امر خداوند مبنی بر آمدن قیامت نیامده است، عجله نکنید و همه چیز از قبل در لوح محفوظ ثبت شده است.

توجه به آیه بعدی رأی اول صحیح است.

﴿فَلۡيَنظُرِ ٱلۡإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦٓ ٢٤انسان باید به خوراک خود بنگرد.

منظور نگاه‌کردن به آفرینش و خلق خوراکی‌هاست و نه ظاهر آنان، پس انسان باید با نگاه ایمان و شکر به خوراکش نگاه کند و شکرگذار آنان باشد.

﴿أَنَّا صَبَبۡنَا ٱلۡمَآءَ صَبّٗا ٢٥ما آب را به فراوانی فرو ریختیم.

﴿ثُمَّ شَقَقۡنَا ٱلۡأَرۡضَ شَقّٗا ٢٦سپس زمین را به نیکی شکافتیم.

سپس زمین را برای روئیدن گیاهان و خوراکی‌های متنوع شکافتیم.

﴿فَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا حَبّٗا ٢٧آنگاه در آن دانه رویانیدیم.

﴿وَعِنَبٗا وَقَضۡبٗا ٢٨و انگور و سبزیجات.

﴿قَضۡبٗا: علفی که تکه تکه می‌شود و خوراک حیوانات است و خداوند آن را به خاطر انسان‌ها خلق کرده است.

﴿وَزَيۡتُونٗا وَنَخۡلٗا ٢٩و زیتون و درختان خرما را.

﴿نَخۡلٗا: درخت خرما: و دلیل اینکه خداوند اسم درخت خرما را ذکر فرموده و نفرموده خرما این است که تمام درخت خرما و نه فقط میوه‌ی آن دارای فایده و خاصیت است.

خداوند در اینجا نام سه میوه انگور، زیتون و خرما را ذکر فرموده و آن به دلیل این است که این میوه‌ها بسیار مفید و پرخاصیت هستند و به پادشاه میوه‌ها معروفند.

﴿وَحَدَآئِقَ غُلۡبٗا ٣٠و باغ‌های پردرخت و انبوه را.

﴿غُلۡبٗا: در عرب انسان‌های تنومند و چاق و گردن کلفت به غُلب معروف است و منظور در اینجا درختان تنومند و پرثمر و مفید می‌باشد.

﴿وَفَٰكِهَةٗ وَأَبّٗا ٣١و میوه و علف را.

﴿فَٰكِهَةٗ: میوه‌هایی که فقط به عنوان خوراک و برای سیرشدن خورده نمی‌شود، بلکه به خاطر علاقه و تنوع خورده می‌شود.

﴿وَأَبّٗا: چیزهایی که دوست نداری بخوری، علف و خوراک حیوانات.

خوراک حیوانات:

قضباً: مانند علف: تکه تکه می‌شود.

أَبًّا: دانه دانه.

﴿مَّتَٰعٗا لَّكُمۡ وَلِأَنۡعَٰمِكُمۡ ٣٢برای بهره‌مندی شما و چهارپایان‌تان.

﴿مَّتَٰعٗا: برای استفاده انسان در مدت زمانی خاص و وقتی مُرد، تمام می‌شود.

﴿لِأَنۡعَٰمِكُمۡ: برای حیوانات و چهارپایان که خداوند آفریده و آن‌ها را رام کرده است.

پس هرکسی به این نعمت‌ها بنگرد باید شکر پروردگارش را به جا آورد.

﴿فَإِذَا جَآءَتِ ٱلصَّآخَّةُ ٣٣پس هنگامی که آن بانگ گوش‌فرسا فرا رسد.

﴿ٱلصَّآخَّةُ: یکی از نام‌های قیامت که به هنگام خواندن آن باید ۶ حرکت کشید.

روزی که صدای بوق اسرافیل گوش‌ها را می‌خراشد و وحشت و هراس به دل‌ها می‌اندازد، و هدف از بیان آیات فوق رسیدن به این آیه بود. (رستاخیز)

﴿يَوۡمَ يَفِرُّ ٱلۡمَرۡءُ مِنۡ أَخِيهِ ٣٤روزی که انسان از برادرش می‌گریزد.

در روز قیامت مردم از وحشت از هم فرار می‌کنند.

﴿وَأُمِّهِۦ وَأَبِيهِ ٣٥و از مادر و پدرش.

﴿وَصَٰحِبَتِهِۦ وَبَنِيهِ ٣٦و از همسر و فرزندانش.

اقوال علماء در مورد دلیل ترس و فرار مردم از همدیگر چنین است:

۱) می‌ترسی حسنات تو را از تو بگیرد، چون در دنیا ممکن است حقی بر گردن داشته باشد.

۲) هرکسی مشغول نفس خویش است و به فکر خویش حتی انبیاء و هرکس می‌گوید: نفسی! نفسی!.

۳) هرکس طلب حسنه‌ای از کسی دیگر می‌کند.

﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ يَوۡمَئِذٖ شَأۡنٞ يُغۡنِيهِ ٣٧هرکس از آنان در آن روز کاروباری دارد.

خود مشغول ساخته است، و به کسی دیگری کاری ندارد و خودش مهم‌تر است. زمانی که رسول الله در مورد محشورشدن انسان‌ها در قیامت و لخت‌شدن آنان صحبت می‌کردند، حضرت عایشه از ایشان پرسیدند: آیا زن و مرد به هم نگاه نمی‌کند، درحالی که لخت و بدون پوشش هستند، و پیامبر جاین آیه را برای عایشه تلاوت کرد.

﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ مُّسۡفِرَةٞ ٣٨در آن روز چهره‌هایی شاد و درخشان‌اند.

خداوند عظیم بعد از بیان ویژگی‌های قیامت دو گروه از انسان‌ها را معرفی می‌کند.

۱) گروهی که شاد و چهره‌ای باز دارند و می‌دانند که به نجات و نعمت دست یافته‌اند.

﴿مُّسۡفِرَةٞ: چهره‌ای که خوشحالی قلبی از درخشش آن معلوم است.

خداوند ابتدا از چهره‌های شاد و نورانی مؤمنین می‌گوید و آن به خاطر عبدالله که نابینا و فقیر بود ولی در دین اسلام پیشرو بود.

﴿ضَاحِكَةٞ مُّسۡتَبۡشِرَةٞ ٣٩خندان و شادمان.

﴿وَوُجُوهٞ يَوۡمَئِذٍ عَلَيۡهَا غَبَرَةٞ ٤٠و در آن روز چهره‌هایی که بر آن غبار نشسته است.

۲) گروه دوم که چهره‌های سیاه و خاک‌آلود دارند و بر آن‌ها غبار غم و اندوه نشسته و به شقاوت و هلاکت خود یقین دارند.

﴿يَوۡمَئِذٍ: در آن زمان، مدت زمان طولانی.

﴿تَرۡهَقُهَا قَتَرَةٌ ٤١تیرگی آن‌ها را فرو می‌پوشاند.

﴿ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَفَرَةُ ٱلۡفَجَرَةُ ٤٢اینان همان کافران بدکارند.

کَفَره: در قلب کفر کردند.

فَجَره: در عمل کفر کردند.

پس گروه دوم کسانی هستند که بین کفر قلبی و عملی جمع کردند و هم در اعتقاد و هم در عمل آیات خدا را تکذیب کرده و کفر ورزیدند و محرمات خداوند را انجام داده‌اند.

سورة التکویر

خصوصیات سوره‌های مکی:

۱- قسم‌خوردن زیاد.

۲- درباره ایمان به خدا و روز قیامت و وصف بهشت.

۳- آیات کوتاه.

۴- بحث و مجادله با مشرکین.

۵- دارای قصه و داستان.

۶- یا أیها الناس.

سورة التکویر: این سوره مکی و دارای نام‌های کورت، تکویر می‌باشد.

رسول الله جفرمودند: هرکس بخواهد قیامت را با چشم‌هایش ببیند پس سوره‌های تکویر، انفطار و انشقاق را بخواند.

در این سوره خداوند در مورد دو موضوع آخرت و وحی صحبت فرموده است.

خداوند در این سوره ۱۲ خبر، ۶ خبر در مورد دنیا و ۶ خبر در مورد آخرت به ما می‌دهد.

کلمه «إذا» در این سوره خیلی تکرار می‌شود به گفتۀ علماء این تکرار به معنی

۱- برای تشویق شنونده به شنیدن اخبار (تشویق)

۲- برای ترس و عبرت و هشدار (تخویف)

۳- برای تثبیت یادگیری فرمایش خداوند (تثبت معانی)

خداوند در این سوره چیزهایی را مثال می‌زند که همیشه می‌بینیم و برای تأثیر بیشتر اول اسم اشیاء را آورده سپس اتفاقی که برایش رخ می‌دهد را ذکر می‌کند.

و این هشدار برای این است که انسان به هوش باشد و خود را آماده کند.

﴿إِذَا ٱلشَّمۡسُ كُوِّرَتۡ ١الشمس: خورشید.

﴿كُوِّرَتۡ: تاریک‌شدن.

۱- نور آن از بین می‌رود و تاریک می‌شود.

۲- به زمین می‌افتد.

۳- حرکت و طلوع آن متوقف می‌شود.

۴- به قول علما کورت یعنی درهم پیچیده‌شدن و جمع‌شدن و افتادن.

رسول الله جفرمودند: خورشید و ماه در روز قیامت هردو در آتش هستند «الشَّمْس والْقَمَر يَكُوْرَان فِيْ النَّار» دلیل آن برای عذاب بیشتر کافران است که در دنیا خورشید و ماه را می‌پرستیدند تا مایۀ عذاب و ناراحتی بیشتر آن‌ها شود.

﴿وَإِذَا ٱلنُّجُومُ ٱنكَدَرَتۡ ٢النجوم: ستارگان تیره گردند.

﴿ٱنكَدَرَتۡ: تیره و کدر شدن:

۱- نور آن از بین می‌رود.

۲- از هم پاشیده می‌شود.

۳- پخش و از جایش عوض می‌شود و از مدار اصلی حرکتش خارج می‌شود.

۴- سیاه می‌شود و کدر و به زمین سقوط می‌کند.

﴿وَإِذَا ٱلۡجِبَالُ سُيِّرَتۡ ٣﴿ٱلۡجِبَالُ: کوه‌ها.

﴿سُيِّرَتۡ﴾:

کوه‌ها تکه تکه می‌شود و از بین می‌رود.

روان‌شدن

مانند پنبه می‌شوند از جای خود کنده می‌شوند و حرکت می‌کنند.

﴿وَإِذَا ٱلۡعِشَارُ عُطِّلَتۡ ٤﴿ٱلۡعِشَارُ: مفرد عشیره: شتر حامله ۱۰ ماهه

خداوند از شتر نام می‌برد چرا که در زمان پیامبر شتر بسیار باارزش و مورد استفاده بوده و عرب بسیار در بند این حیوان بوده و اگر حامله بود این مراقبت و ارزش برای شتر بیشتر می‌شد اما در قیامت شتر ۱۰ ماه حامله را از ترس رها می‌کنند.

﴿عُطِّلَتۡ: رهاکردن و ترک‌کردن – فراموش‌شدن.

﴿وَإِذَا ٱلۡوُحُوشُ حُشِرَتۡ٥﴿وُحُوشُ: حیوانات وحشی ۲ بار حشر می‌شوند در آخرت.

﴿حُشِرَتۡ: در روز قیامت همه حیوانات وحشی یک جا جمع می‌شوند و حساب و کتاب می‌شوند.

در قیامت ابتدا حساب حیوانات تصفیه می‌شود و اگر حیوانی به حیوان دیگر آزاری رسانده باشد آن جا باید تلافی شود و سپس به فرمان خداوند «كونى ترابا» تبدیل به خاک می‌شوند. و این هم به خاطر حسرت بیشتر کافران است که از ترس و وحشت و حسرت دستان خود را گاز می‌گیرند.

﴿وَإِذَا ٱلۡبِحَارُ سُجِّرَتۡ٦﴿ٱلۡبِحَارُ: دریاها.

﴿سُجِّرَتۡ: دریاها همه یکجا جمع می‌شوند.

و تبدیل به آتش افروخته می‌شوند. (۶ آیۀ اول ۶ خبر از دنیا در روز قیامت بود).

﴿وَإِذَا ٱلنُّفُوسُ زُوِّجَتۡ٧﴿ٱلنُّفُوسُ: نفس‌ها.

﴿زُوِّجَتۡ:

۱) هرکس با شبیه و هم‌نشین خود محشور می‌شود.

۲) روح‌ها به بدن برمی‌گردند و مرده‌ها زنده می‌شود.

۳) هرکس با حور العین محشور می‌شود، و ازدواج می‌کند.

دخترانی پدر خود را مجبور می‌کردند برای خرید ماشین از بانک غیر اسلامی وام بگیرد که سود کم‌تری می‌گیرد شب در خواب می‌بیند که جایی با گروهی در صف و در نوبت است می‌پرسد: اینجا کجاست؟ می‌گویند: قیامت و در صف سودخوران، وحشت‌زده می‌پرسد: من طلبۀ علوم دینی هستم چگونه اینجا در صف سودخوران هستم. پریشان وحشت‌زده از خواب می‌پرد و فوراً به دلیل خواب خود پی می‌برد. پشیمان شده و توبه می‌کند و پدرش را نیز از گرفتن وام از بانک غیر اسلامی بازمی‌دارد.

﴿وَإِذَا ٱلۡمَوۡءُۥدَةُ سُئِلَتۡ٨﴿ٱلۡمَوۡءُۥدَةُ: نوزاد دختر تازه متولدشده.

اعراب جاهلیت فرزندان دختر را با هنگام تولد در چاه می‌انداختند و یا شش‌ساله او را زنده به گور می‌کردند.

﴿سُئِلَتۡ: سئوال می‌کند از حق خود و از خون‌اش که به ناحق ریخته شده، بازخواست می‌کند.

مثال، حرمت دین اسلام به زن، ولی در کشورهای غربی و آمریکا زن‌های پیر کار می‌کنند، درحالی که در میان مسلمانان مادران پیر احترام زیادی در خانواده و در جامعه دارند.

می‌گویند: حضرت عمرسدر جمعی ابتدا خندید و سپس گریه کرد، از او علت را پرسیدند، گفت: سفری رفتم و خدائی برای عبادت نداشتم، خرمایی خوردم و هستۀ آن را به عنوان خدا عبادت کردم از این کار دور از عقل خود خنده‌ام می‌گیرد. و گریه‌ام به این علت است که در جاهلیت دختری زیبا و ناز داشتم شش‌ساله که شد به قصد تفریح او را بیرون بردم، گودالی کندم تا او را زنده به گور کنم و در هنگام این کار ریش‌های من خاکی شد. زمانی که دخترک را زنده به گور می‌کردم به من گفت: پدر ریش‌هایت خاکی شده! از یادآوری این خاطره گریه‌ام می‌گیرد.

﴿بِأَيِّ ذَنۢبٖ قُتِلَتۡ٩که به چه ظلم و گناهی کشته شدیم (در دوران جاهلیت).

﴿وَإِذَا ٱلصُّحُفُ نُشِرَتۡ١٠﴿صُّحُفُ: نامه اعمال.

﴿نُشِرَتۡ: پخش‌کردن و به قول علماء باز پخش می‌شود (مفتوح) کتاب اعمال انسان به صورت باز (نه بسته) به دست انسان داده می‌شود و ما اعمال‌مان را می‌بینیم.

﴿وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ كُشِطَتۡ١١و زمانی که آسمان آبی از جای خود برکنده و نابود می‌شود.

﴿كُشِطَتۡ: جابه‌جاشدن و کنده‌شدن از جای خود، بازشدن.

﴿وَإِذَا ٱلۡجَحِيمُ سُعِّرَتۡ١٢زمانی که آتش جهنم شعله‌ور گردد.

﴿سُعِّرَتۡ: شعله‌ورشدن نهاد آتش.

﴿وَإِذَا ٱلۡجَنَّةُ أُزۡلِفَتۡ١٣و زمانی که بهشت نزدیک و نمایان می‌شود (برای پرهیزکاران).

﴿أُزۡلِفَتۡ: نزدیک و نمایان‌شدن.

 

۷۰

 

 

 

صندوق العمل

 

 

راه‌های پاک کردن گناهان انسان

 

 

۱- توبه (ترک گناه در عمل) و برنگشتن به             گناه

 

 

۲- استغفار (زبانی)

 

حسنات

سیأت

 

 

 

۳- حسنات پاک‌کننده گناه (حسنات ماهیه)

 

۴- مشکلات و مصایب (المصائب المُکفِره)

 

استغفار:

(۱) یعنی سترکردن و پوشاندن گناه

 

(۲) تبدیل گناه به حسنات

«قبر»

۱- نماز میت.

۲- دعای اهل میت (دعایی که در نماز میت خوانده می‌شود و برایش دعا می‌کنند).

۳- صدقه جاریه.

۴- علمی که به دیگران منفعت برساند.

۵- فرزند صالح که برایش دعا کند.

«زمین محشر»

بارانی مانند شبنم می‌بارد و بر استخوانی در کمر (عصص) می‌ریزد و انسان دوباره زنده می‌شود.

گرمای خورشید شدید و نزدیک و انسان‌ها در ازدحام جمعیت به هم فشرده غرق در عرق گناهان خود هستند. رسول الله جفرمودند: بعضی از گناهکاران در عرق گناه خود غرق می‌شوند.

۱- نزدیکی آفتاب.

۲- عرق.

۳- ترس از جهنم.

۴- شلوغی و ازدحام.

«پل صراط»

پل صراط مملو از خار و خاشاک و قلاب است که به پای انسان می‌رود و باعث پاکی گناهان انسان می‌شود و دیگری آتش جهنم که از پائین زبانه می‌کشد.

۱- خار و خاشاک.

۲- آتش.

۳- قلاب.

عمرسفرمود: تمام آیات بالا برای بیان این آیه نازل شده.

﴿عَلِمَتۡ نَفۡسٞ مَّآ أَحۡضَرَتۡ١٤هرکس به گناهانش اعتراف می‌کند.

﴿أَحۡضَرَتۡ: از پیش فرستاده، یعنی هرکس مسئول اعمال خویش است و هر عمل خیری در دنیا انجام داده در آخرت آن را خواهد یافت و چشم‌ها و هوش‌ها به یاد خواهند آورد.

﴿فَلَآ أُقۡسِمُ بِٱلۡخُنَّسِ١٥سوگند به ستارگان که بازمی‌گردند.

دلایل قسم‌خوردن:

۱- اعراب در کلام خود زیاد قسم می‌خورند و قرآن کلام خدا به زبان عربی است.

۲- خداوند در سخن با کافران برای تأکید بیشتر قسم یاد می‌کند تا باور کنند (تشویق).

۳- تأکید کلام.

قسم‌خوردن فقط باید برای خدا باشد و نباید به هیچ چیز انسان غیر از خدا قسم بخورد، ولی خداوند می‌تواند به تمام مخلوقاتش و هرچه را اراده کند قسم بخورد.

۱- لا أقسم

 

الله‌متعال‌درکتابش‌ازاین‌کلمات‌برای‌قسم‌خوردن‌استفاده‌کرده‌است

۲- وألفی

۳- فلا أقسم

خداوند برای تأکید قسم خود از اصطلاح ﴿فَلَآ أُقۡسِمُاستفاده کرده و دلیل آن آیۀ ﴿۞فَلَآ أُقۡسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ٧٥ وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٞ لَّوۡ تَعۡلَمُونَ عَظِيمٌ٧٦می‌باشد.

﴿خُنَّسِ﴾:

الظبی: آهو

النجوم:

ستارگان که در شب بیرون می‌آیند و در روز مخفی می‌شوند

الخنوس: الاختفاء، پنهان‌شدن، چیزهایی که مخفی می‌شوند.

الجواری: تجری: دویدن، جاری‌شدن.

کُنَّس: خانه حیوان در زمان پنهان‌شدن (بیت الحیوان عند الاختفاء).

با توجه به آیات بعدی معنی دوم یعنی ستارگان بیشتر به کلمه ﴿خُنَّسِ١٥می‌آید، زیرا:

۱- همه آن را می‌بیند.

 

لیل

۲- با توجه به آیات بعدی که درباره‌ی

صبح

۳- خداوند به چیزهای عظیم قسم می‌خورد.

۴- خداوند در قرآن به سور فلکی خورشیده و ماه و ستاره زیاد قسم خورده است.

﴿ٱلۡجَوَارِ ٱلۡكُنَّسِ١٦حرکت می‌کنند و از دیده‌ها پنهان می‌شوند.

﴿ٱلۡجَوَارِ: مسیر.

﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا عَسۡعَسَ١٧قسم به شب هنگامی که پشت کند و به آخر برسد.

﴿عَسۡعَسَ: (می‌آید – می‌رود) تاریکی شب که به آرامی و کم کم می‌آید (روز می‌رود و شب از غروب به تاریکی می‌رسد).

﴿وَٱلصُّبۡحِ إِذَا تَنَفَّسَ١٨و سوگند به صبح هنگامی که می‌دمد.

با بیدارشدن از خواب در هنگام صبح و روشن‌شدن هوا انگار انسان دوباره زنده می‌شود.

﴿إِنَّهُۥ لَقَوۡلُ رَسُولٖ كَرِيمٖ١٩یقیناً قرآن از نزد جبرئیل می‌آید (فرستادۀ بزرگوار).

﴿رَسُولٖ كَرِيمٖ: جبرئیل÷.

﴿ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي ٱلۡعَرۡشِ مَكِينٖ٢٠قدرتمند و صاحب منزلت نزد خداوند.

صفات جبرئیل:

۱- رسول: فرستاده از طرف خدا.

۲- کریم: دارای منزلت عظیم، بزرگوار.

۳- ذی قوة: قوی و قدرتمند و دارای ۷۰۰ بال: قوم لوط را با یک بال به آسمان برد و به زمین کوبید.

۴- مَکین: صاحب ارزش و منزلت نزد خدا، منزلت والا.

۵- مُطاع: رئیس و سایر فرشتگان از او اطاعت می‌کنند. فرمانبرداری‌شده.

﴿مُّطَاعٖ ثَمَّ أَمِينٖ٢١در آسمان‌ها مورد اطاعت فرشتگان و امین است.

: در آسمان.

﴿أَمِينٖ: وحی و فرمان خداوند را کامل می‌رساند و امانتدار وحی است.

﴿وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجۡنُونٖ٢٢و دوست و همدم شما (محمد) دیوانه نیست.

﴿صَاحِبُكُم: دوست و همراه: طعنه بر قریش که این پیامبر از بین خود شما بوده است.

در زمان جاهلیت سیلی ویرانگر در مکه جاری شد و باعث شد خانه کعبه هم خراب شود. بعد از سیل برای تعمیر و ساخت مجدد کعبه اعراب اقدام کردند ولی در زدن تیشه به ساختمان شک داشتند و می‌ترسیدند باعث خشم الهی و نزول عذاب مانند اصحاب فیل شود. آنها ابتدا برای امتحان یک ضربه به کعبه زدند و وقتی دیدند خبری نشد به تخریب ادامه دادند، زمانی که برای بازسازی به جاگذاری حجر الاسود رسیدند. برای این کار و تصمیم بر اینکه چه کسی آن را انجام دهد باهم خیلی بحث و جدل کردند تا اینکه حتی نزدیک بود کار به جنگ و خونریزی و کشتار یکدیگر برسد. سرانجام تصمیم گرفتند اولین کسی که از آنجا گذر کرد، این کار را انجام دهد و این شخص کسی جز محمد بن عبدالله نبود که با حضورش به جنگ و جدل خاتمه داد.

﴿صَاحِبُكُم: محمد ج:

۱- بین خود شما به دنیا آمده است.

۲- اصل و نسب او را می‌شناسید.

۳- لازم به معرفی نیست و همه او را می‌شناسند.

﴿وَلَقَدۡ رَءَاهُ بِٱلۡأُفُقِ ٱلۡمُبِينِ٢٣رسول الله ججبرئیل را در آسمان دیده در افق روشن.

پیامبر ججبرئیل را به شکل صحابی (دحیه الکلبی) می‌دیدند و یا در داخل غار حرا به هنگام بعثت (به شکل انسان)

ملائک: ۷۰۰ بال – جمیل – خلق‌شده از نور – دیده نمی‌شوند و ما آن‌ها را نمی‌بینیم.

جبرئیل در غار حرا بر رسول الله جنازل شد و باعث وحشت رسول جشد، سپس با راهنمایی ورقه بن نوفل فهمید که او فرشته از طرف خداوند بوده (جبرئیل به صورت بشری نازل شد) بعد تا ۴۰ روز حضرت، جبرئیل را ندیدند، تا اینکه شبی از غار حرا برمی‌گشتند در آسمان جبرئیل را به صورت فرشته دیدند و بار دوم هم در اسراء و معراج جبرئیل را به صورت فرشته دیدند (۲ بار) ولی در موارد دیگر جبرئیل را به صورت انسان می‌دیدند.

﴿وَمَا هُوَ عَلَى ٱلۡغَيۡبِ بِضَنِينٖ٢٤و او بر غیب بخیل نیست (محمد ج).

﴿بِضَنِينٖ: بخیل نیست و کلام وحی را کامل به انسان‌ها می‌رساند (همه چیز را برای همه)

﴿وَمَا هُوَ بِقَوۡلِ شَيۡطَٰنٖ رَّجِيمٖ٢٥و آن (قرآن ) گفته شیطان رانده شده نیست.

﴿فَأَيۡنَ تَذۡهَبُونَ٢٦پس عقل‌های شما چه شده (کجا می‌روید).

هشدار به انسان که عقل‌ها را به کار بیندازید و قرآن توسط دو فرستادۀ بزرگوار به شما رسیده است.

﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا ذِكۡرٞ لِّلۡعَٰلَمِينَ٢٧و قرآن جز پند و اندرز برای جهانیان نیست.

﴿ذِكۡرٞ لِّلۡعَٰلَمِينَ: کتاب هدایت برای همه کس.

﴿لِمَن شَآءَ مِنكُمۡ أَن يَسۡتَقِيمَ٢٨هرکس می‌خواهد نجات پیدا کند به این قرآن عمل کند.

﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢٩و شما اراده نمی‌کنید مگر اینکه پروردگار اراده کند.

« هدایة الانسان تابعه لمشيئة رب العالمين» هدایت انسان تابع مشیئت پروردگار جهانیان است. انسان برای اعمال خود صاحب اختیار است ولی خداوند به واسطه علم ازلی خود می‌داند که هر انسان چه خواهد کرد و به چه راهی خواهد رفت.

 

جواب قسم المقسم به

جبرئیل با صفت‌هایش

محمد رسول الله با صفت‌هایش

قرآن

در این سوره در ۶ آیه اول در مورد نشانه‌های قیامت در دنیا و در ۶ آیه بعد در مورد نشانه‌های قیامت در آخرت خداوند برای ما بیان می‌فرماید. در ادامه به ستارگان و شب و صبح سوگند یاد می‌کند و سپس در مورد جبرئیل فرشته وحی و صفات وی صحبت می‌نماید و در آخر از پیامبر صلوات الله علیه و قرآن کتاب اسمانی برای ما می‌گوید که تنها راه نجات و رستگاری در گرو عمل‌کردن به آن است و در حقیقت این‌ها جواب قسم‌هایی هستند که در آیات بالای آن‌ها به آن‌ها اشاره شده است.

 

قسم

ستارگان

لیل

صبح

سورة الإنفطار

خداوند کریم در این سوره علاوه بر اینکه برای ما از نشانه‌های قیامت می‌گوید ما را مورد مؤاخذه و عتاب قرار می‌دهد.

سوره انفطار: سوره مکی و دارای ۱۹ آیه می‌باشد، دارای آیات کوتاه و بحث قیامت است.

در این سوره ۲ موضوع، یکی روز قیامت و دیگری سرزنش انسان بحث می‌شود. این سوره دارای نام‌های: انفطار، إذا السماء انفطرت، انفطرت، ومنفطره می‌باشد (۴ نام)

سوره با کلمه إذا شروع می‌شود:

به ما خبر می‌دهد.

 

در مورد آینده حرف می‌زند.

 

در مورد غیب حرف می‌زند.

 

و در مورد قیامت حرف می‌زند

﴿إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتۡ١هنگامی که آسمان شکافته و پاره می‌شود.

﴿ٱلسَّمَآءُ: آسمان.

زمین در روز قیامت از بین می‌رود و تبدیل به نان می‌شود که خوراک است برای مؤمنان.

در زمین محشر که ۵۰ هزار سال طول می‌کشد و برای ورود به بهشت.

اولین غذای اهل بهشت این نان، جگر حوت یا نهنگ و گوشت گاوی است که در بهشت بزرگ شده است.

زمین محشر غیر از زمین ما و نقره‌مانند است چرا که در آن گناهی صورت نگرفته است.

﴿وَإِذَا ٱلۡكَوَاكِبُ ٱنتَثَرَتۡ٢در آن زمان که ستارگان پراکنده و فرو ریزند.

فایده ستارگان:

زینت.

 

کمک برای یافتن مسیر.

 

نور.

ستارگان به صورت پخش و نامرتب می‌ریزند.

﴿وَإِذَا ٱلۡبِحَارُ فُجِّرَتۡ٣و هنگامی که دریاها روان شوند.

دریاها به هم پیوسته، بهم متصل می‌شوند و یکی می‌شوند و منفجر شده آتش می‌گیرند.

﴿وَإِذَا ٱلۡقُبُورُ بُعۡثِرَتۡ٤در آن هنگام که خاک گورها زیر و رو شده و مردگان از آن بیرون می‌آیند.

مردگان برای حساب و کتاب از قبر بیرون می‌آیند.

﴿عَلِمَتۡ نَفۡسٞ مَّا قَدَّمَتۡ وَأَخَّرَتۡ٥هرکس می‌داند آنچه را که از پیش فرستاده و یا برای بعد گذاشته.

در روز قیامت عقل و هوش و چشم ما همه چیز را لحظه لحظه به یاد ما می‌آورد و هیچ چیز فراموش نمی‌شود و هرکس هرآنچه انجام داده به یاد می‌آورد و بر طبق آن پاداش داده خواهد شد.

 

«کل أحد يعلم ما قَدَّم مِنْ خَيْر أَوْ شَر»: هرکس هرآنچه ازنیکی یا بدی فرستاده را می‌داند.

( خیر ) عمل صالح

 

گناه (شر)

حسنات انسان در دنیا مانند پس‌اندازی است که انسان آن را برای روز مبادا در قلفکی می‌اندازد تا در موقع نیاز از آن استفاده کند. وقتی گناه می‌کنیم مانند این است که مخفیانه یا آشکار از پولی که در قلقک پس‌انداز کرده‌ایم به بهانه‌های مختلف برداشت کنیم و در نهایت از پس‌انداز ما کم می‌شود. حسنات ما در دنیا همان پس‌انداز آخرت ماست و گناهان ما باعث کم‌شدن و از بین‌رفتن آن‌ها می‌شود.

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلۡكَرِيمِ٦ای انسان چه چیزی تو را در برابر پروردگار بخشنده‌ات مغرور ساخته؟

﴿غَرَّكَ﴾:

مغرور شدی.

 

مرا از یاد بردی.

این آیه خطاب به انسان است که:

۱- انسان در زمان مهلت است و فرصت داری.

۲- حرکت کن و عمل کن.

۳- انسان عاقل باید از معلومات خود استفاده کند و به آن عمل کند.

﴿بِرَبِّكَ: پروردگار و خدای تو، خداوند با عظمت و محبت ما را صدا می‌زند.

﴿ٱلۡكَرِيمِ: بزرگوار و بخشنده، که به واسطه کرم و بخشندگی‌اش گناهان ما را می‌بخشد، و پذیرای ماست (منتقم و انتقام‌گیرنده نیست).

﴿ٱلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ٧همان خدائی که تو را آفرید و سامان داد و متناسب کرد و معتدل ساخت.

خداوند نعمت‌های خود را به انسان می‌شمارد. «خَلَقَكَ مِنْ العَدَم»: انسان را از نیستی آفرید.

﴿فَسَوَّىٰكَ: متناسب و متعادل و به اندازه خلق شدی و در بهترین شکل آفریده شدی.

﴿فَعَدَلَكَ: اعتدال و راست‌ایستادن «مُعَتَدِل القامه»و راه‌رفتن روی دو پا.

﴿فِيٓ أَيِّ صُورَةٖ مَّا شَآءَ رَكَّبَكَ٨به هر صورتی که خواست (بهترین صورت) تو را آفرید.

 

زیبا

 

﴿صُورَةٖ﴾:

اختلاف شکل و قیامه

زشت

زیبائی شکل و صورت: شبیه به حیوان نیست.

زیبایی روح و روان.

خداوند به واسطه محبت بی‌پایانش انسان را به بهترین شکل ترکیب و خلق کرده است.

﴿كَلَّا بَلۡ تُكَذِّبُونَ بِٱلدِّينِ٩آنگونه که شما می‌پندارید نیست، بلکه شما روز جزا را انکار می‌کنید.

ضعف ایمان باعث انکار قیامت می‌شود و اینکه علم انسان تبدیل به عمل نشود.

دلیل گناه‌کردن: تکذیب روز قیامت ﴿كَلَّا بَلۡ تُكَذِّبُونَ بِٱلدِّينِ٩.

فرشته‌گان:

۱- ﴿حَٰفِظِينَ: از انسان محافظت می‌کند و همه چیز را می‌نویسند.

۲- ﴿كِرَامٗا: ظلم نمی‌کند و دقیق همه چیز را بی‌کم و کاست می‌نویسند.

۳- ﴿كَٰتِبِينَ: همه چیز را ثبت کرده و می‌نویسند.

۴- ﴿يَعۡلَمُونَ مَا تَفۡعَلُونَ: همه اعمال فعلی و قلبی و زبانی را می‌دانند.

 

«يَا رَبُّ اِهْدِنِي»     

علم

با این دعا خداوند علم همراه باتوفیق عمل به‌ما عطا می‌کند.

عمل

همیشه باید درِ خداوند را بزنیم و دعا کنیم و در دعا بدانیم چه از خداوند می‌خواهیم و خواسته‌هایمان را در هنگام دعا به یاد آوریم.

 

قولی و زبانی

عملی

 

حافظین:

تمام معلومات در مورد انسان را می‌نویسد

از انسان حمایت می‌کند.

 

﴿وَإِنَّ عَلَيۡكُمۡ لَحَٰفِظِينَ١٠بی‌شک بر شما نگهبانانی گمارده شده است.

﴿كِرَامٗا كَٰتِبِينَ١١والا مقام و نویسنده اعمال شما (چه نیک و چه بد).

﴿يَعۡلَمُونَ مَا تَفۡعَلُونَ١٢می‌دانند شما چه می‌کنید.

خداوند صفات فرشتگان را می‌آورد تا به انسان یادآوری کند که نگهبانانی همیشه و در همه حال مراقب او هستند و انسان باید حواسش نسبت به اعمالش جمع باشد.

﴿إِنَّ ٱلۡأَبۡرَارَ لَفِي نَعِيمٖ١٣همانا نیکوکاران در بهشت هستند.

نیکوکاران صاحب دو نعمت (نعیم) می‌شوند آرامش قلب و روان و آرامش تن.

نعیم قلب

نعیم بدن

دنیا

برزخ

آخرت

﴿ۡأَبۡرَارَ: (جمع بِرّ) کسانی که کارهای خیر زیاد انجام می‌دهند و گناه و شر انجام نمی‌دهند.

مصائب المفکرة:

   گناهان کم: مصیبت باعث رفع و بالارفتن درجات انسان می‌شود.

گناه زیاد: مصیبت باعث پاک‌شدن گناهان می‌شود.

یکی از صحابه رسول جبسیار در ناراحتی و مشکل افتادند حضرت به دیدن او رفتند و وقتی احوالش را مشاهده کردند به او گفتند: راستش را بگو چه دعایی کردی نزد خداوند؟ صحابی سکوت کردند ولی وقتی اصرار حضرت جرا دیدند، گفتند: شنیده بودم بلا و مصیبت این دنیا باعث پاک‌شدن گناهان در آخرت می‌شود و من هم به همین دلیل از خدا بلا و مصیبت خواستم. حضرت فرمودند: هیچگاه از خدا طلب بلا و مصیبت نکنید، بلکه بگوئید: ﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ حَسَنَةٗ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ٢٠١.

﴿وَإِنَّ ٱلۡفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٖ١٤و همانا بدکاران در دوزخ هستند، آنان را در ادای حقوق خدا و بندگانش کوتاهی کرده‌اند و دل و اعمال‌شان به بدی آلوده شده در دنیا، برزخ و آخرت در عذابند.

﴿يَصۡلَوۡنَهَا يَوۡمَ ٱلدِّينِ١٥در روز جزا به آن درمی‌آیند.

کافران در جهنم از همه طرف در آتش احاطه می‌شوند (مانند گوشت صلی که با آتش از همه طرف در تنور پخته می‌شود) آن‌ها نیز جزای اعمال‌شان را می‌بینند.

 

﴿يَصۡلَوۡنَهَا﴾:

 

صلی

دنیا: قلق و ناراحتی

قبر: عذاب

آخرت: آتش جهنم: صلی

﴿وَمَا هُمۡ عَنۡهَا بِغَآئِبِينَ١٦و آنان هیچگاه از آن (عذاب) دور نمی‌شوند.

﴿بِغَآئِبِينَ: یعنی کافران همیشه در آتش جهنم هستند و در آن هیچ وقفه، راحتی و دوری نیست و هیچگاه نمی‌میرند و این عذاب دائمی و ابدی است و آن‌ها نمی‌میرند، ولی مسلمانان بعد از اینکه به اندازۀ گناهان‌شان عذاب شدند می‌میرند و در جهنم به ذغال تبدیل می‌شوند به جز جاهای وضو که بعد فرشتگان آن را به بهشت برده و زنده می‌شوند.

﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ١٧و تو چه می‌دانی که روز جزا چیست؟

﴿ثُمَّ مَآ أَدۡرَىٰكَ مَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ١٨باز تو چه می‌دانی که روز جزا چیست؟

تکرار کلمات در قرآن به قول علماء به دو معنی است:

۱- برای تأکید بیشتر معنی که در ذهن بهتر ثبت شود.

۲- کلمه در دو جمله دو معنی متفاوت دارد.

برای تأکید این مسئله که هرچه به عمق قضیه روز قیامت فکر کنید هیچ وقت نمی‌توانید عذاب الهی در آن روز را تخّیل و تصور کنید (معنی اول) تأکید.

﴿يَوۡمُ ٱلدِّينِدر آیه اول: خداوند چه چیزی را برای مؤمنین مهیا کرده.

﴿يَوۡمُ ٱلدِّينِدر آیه بعدی: خداوند چه چیزی را برای کافران آماده کرده. (معنی دوم) تفاوت.

﴿يَوۡمَ لَا تَمۡلِكُ نَفۡسٞ لِّنَفۡسٖ شَيۡ‍ٔٗاۖ وَٱلۡأَمۡرُ يَوۡمَئِذٖ لِّلَّهِ١٩روزی که هیچکس برای دیگران نمی‌تواند کاری بکند و در آن روز فرمان، فرمان خداست.

هیچکس در روز قیامت هیچ خیر و شری نمی‌تواند به انسان برساند نه مال و ثروت و نه اصل و نسب و نه فرزندان هیچکس نمی‌تواند برای کسی کاری انجام دهد و در آن روز فقط فرمان خداوند است و بخشش و شفاعت نیز به فرمان او انجام می‌شود. در روز قیامت که همه در ترس و هراس و وحشت و عرق گناهان خود هستند همه باهم جمع شده و نزد حضرت آدم÷می‌روند و از او خواهش می‌کنند تا برایشان نزد خداوند شفاعت کند. حضرت آدم÷می‌گوید: من نمی‌توانم شفاعت شما را بکنم، چرا که من از میوۀ درخت ممنوعه خورده‌ام.

پس همگی سراسیمه به نزد حضرت ابراهیم÷می‌روند و از او شفاعت در نزد خداوند می‌خواهند، حضرت ابراهیم÷نیز می‌گوید که نمی‌تواند شفاعت کند زیرا در دنیا سه دروغ گفته است، اولی زمانی که با همسرش ساره به مصر رفته بود و فرعون مصر قصد تجاوز به ساره را داشت و ابراهیم÷گفته بود که ساره خواهرم است. دوم زمانی که مردم برای مراسم روز عید از شهر خارج شدند ولی حضرت ابراهیم÷گفت: من بیمار هستم و نمی‌توانم با شما بیایم و سوم زمانی که تمام بت‌ها را شکست و وقتی از او پرسیدند: چه کسی بت‌ها را شکسته؟ گفت: بت بزرگ این کار را انجام داده است.

مردم هراسان به نزد حضرت نوح÷می‌روند و تقاضای خود را تکرار می‌کنند، اما حضرت نوح÷نیز نمی‌تواند برای آن‌ها کاری بکند زیرا در دنیا زمانی که از عناد وسرکشی قومش ناراحت شده بود آن‌ها را نفرین کرده بود.

﴿وَقَالَ نُوحٞ رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا٢٦.

سپس همگی به نزد حضرت موسی÷می‌روند و از او خواهش می‌کنند برایشان کاری بکند اما حضرت موسی÷نیز می‌فرماید که نمی‌تواند برای آن‌ها کاری انجام دهد، چرا که خودش در دنیا در زمان جوانی یک نفر را هل داده و کشته بود.

بعد از حضرت موسی÷مردم به خدمت حضرت عیسی÷می‌رسند، اما ایشان نیز شفاعت نمی‌کند و در آخر همه بر نزد پیامبر حضرت محمد جمی‌روند. ایشان درحالی که از احوال امتش ناراحت است أُمَّتَي، أُمَّتَي را تکرار می‌کند و در همانجا برای خداوند سجده می‌کند و در این سجده طولانی برای امتش دعا می‌کند و خداوند به حضرت می‌فرماید که چه می‌خواهی؟ و هرچه می‌خواهی به تو داده خواهد شد، پس پیامبر جبه اذن الله تعالی از امتش شفاعت می‌کند و این همان مقام محمود است که به حضرت رسول جداده خواهد شد.

زیاد صلوات‌فرستادن بر پیامبر و خواندن ذکر بعد از اذان «اللَّهُمَّ رَبَّ هَذِهِ الدَّعْوَةِ التَّامَّةِ، وَالصَّلاَةِ القَائِمَةِ آتِ سَيِّدِنَا مُحَمَّدًا الوَسِيلَةَ وَالفَضِيلَةَ، وَابْعَثْهُ مَقَامًا مَحْمُودًا الَّذِي وَعَدْتَهُ، إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيْعَاد» باعث شفاعت پیامبر جاز ما در روز قیامت می‌شود به اذن الله تعالی

سورة المطففین

ساکنین شهر مدینه در عصر بعثت حضرت پیامبر جسه گروه بودند:

گروه اول قبایل اوس و خزرج بودند که عرب بودند و گروه دوم یهودیان بودند.

قبایل عرب اوس و خزرج زمانی که برای طواف کعبه به مکه آمدند سخنان حضرت محمد جرا که دین اسلام را تبلیغ می‌کرد شنیدند و به اسلام علاقمند شدند، بعد از آن، حضرت یکی از صحابه بنام مصعب بن عمیر را برای آموزش و تعلیم بیشتر آنان به مدینه فرستاد و آنان دین اسلام را پذیرفتند و شبانه جایی در بیرون از شهر مکه با پیامبر جبیعت کردند و به مدینه بازگشتند.

اهالی مدینه تا قبل از ورود اسلام در معاملات و تجارت خود بسیار غش می‌کردند.

قبایل اوس و خزرج بعد از اسلام دست از این کار کشیدند و برای خود بازار جداگانه‌ای درست کردند و از آنجا که یهودیان کماکان در معاملات و خرید و فروش کم‌فروشی و غش می‌کردند مردم دیگر از آن‌ها چیزی نمی‌خریدند و همه برای خرید خویش به بازار مسلمانان که در آن غش نبود می‌رفتند.

یهودیان مدینه از طریق کتاب آسمانی خود و علمای مذهبی‌شان می‌دانستند که پیامبری به نام احمد خواهد آمد و آنان همیشه منتظر بودند که این پیامبر از میان آنان مبعوث شود و به او ایمان آورند، اما زمانی که متوجه شدند این پیامبر در میان اعراب مبعوث و برگزیده شده و از آنان نیست نه تنها به او ایمان نیاوردند، بلکه از هر روشی برای مخالفت و کارشکنی با او استفاده کردند.

طبق آیۀ شریفه ﴿نَحۡنُ أَبۡنَٰٓؤُاْ ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰٓؤُهُۥۚ...آنان خود را فرزندان خدا و بهترین می‌دانستند و نمی‌توانستند ظهور پیامبری را در اعراب تحمل کنند. سوره مطففین در مورد ساکنین مدینه است که در معاملات خود کم‌فروشی و غش می‌کردند. در مورد کلی یا مدنی‌بودن این سوره اختلاف رأی است، بعضی علما آن را سورة الطریق می‌نامند یعنی در آخر راه مکه و نزدیک مدینه نازل شده و بعضی می‌گویند: آیاتی که دربارۀ قیامت است در مکه و آیاتی که درباره تجارت است در مدینه نازل شده است (هم مکی و هم مدنی).

بطور کلی سور قرآن کریم به صورت تکه تکه بر رسول الله جنازل می‌شده بعد از غزوه بدر ترتیب مصحف از طرف خداوند متعال و از طریق جبرئیل به رسول الله جابلاغ شد. و با زحمت و مشقت زیاد در آن زمان دو نسخه توسط حضرت ابوبکر و عمر نوشته و ثبت و نگهداری شد.

﴿وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ١وای بر کم‌فروشان.

﴿وَيۡلٞ: هلاک، عذاب باد بر کسانی که پیمانه‌ای برای خود دارند و در معاملات از پیمانه خود استفاده می‌کنند ولی برای مردم از پیمانه دیگر که کمتر است استفاده می‌کنند.

﴿مُطَفِّفِينَ: کسانی که در میزان غش می‌کنند، تاجرانی که بر بازار سلطه داشتند و برای خودشان سنگ و پیمانه‌ی مخصوص داشتند و همه جا با خود می‌بردند.

یل: (۱) کلمه عذاب (۲) وادی در جهنم (جائی)

﴿ٱلَّذِينَ إِذَا ٱكۡتَالُواْ عَلَى ٱلنَّاسِ يَسۡتَوۡفُونَ٢کسانی که وقتی برای خود پیمانه می‌زنند میزان خود را با خود می‌برند و پیمانه‌ی خود را به تمام و کمال از مردم می‌گیرند.

﴿وَإِذَا كَالُوهُمۡ أَو وَّزَنُوهُمۡ يُخۡسِرُونَ٣و اگر کسی برای حساب نزدشان می‌آمد کم می‌کردند و از حق مردم می‌زدند.با ترازویی که سنگین‌تر است و کمتر نشان می‌دهد و یا پیمانه‌ای که سبک‌تر است و بیشتر نشان می‌دهد (مثلاً ربع کیلو را نیم‌کیلو نوشته).

اول باید حق دیگران را داد و بعد حق خود را طلب کرد و گرفت حق الناس از حق الله سنگین‌تر است و خداوند آن را نمی‌بخشد پس همیشه باید اول حق الناس را داد. و سخت‌ترین حق الناس غیبت است که گناه بی‌حل است و باید از آن دوری کرد.

﴿أَلَا يَظُنُّ أُوْلَٰٓئِكَ أَنَّهُم مَّبۡعُوثُونَ٤آیا فکر نمی‌کنند که آن‌ها از قبر دوباره زنده می‌شوند.

﴿يَظُنُّ: حدس.

﴿مَّبۡعُوثُونَ: محشر.

دلایل بعثت انسان در زمین محشر و وجود قیامت:

۱- فطرت: نیروی درونی در وجود انسان.

۲- دلیل: آیات قرآنکریم و احادیث پیامبر ج.

۳- عقل: عقل انسان وجود قیامت برای دیدن نتیجه اعمال می‌کند.

یعنی حتی اگر در قیامت و محشورشدن دوباره پس از مرگ شک هم دارند نباید این کار(کم‌فروشی و غش) را بکنند مانند آبی که حدس می‌زنی مسموم باشد ولی آن را می‌خوری پس به مجرد حدس‌زدن کافی است که آن را انجام ندهی.

روز قیامت حدس نیست و حقیقت است، چس په می‌شود زمانی که حقیقت محض است، پس شک در قیامت آن‌ها را برای انجام این کار جرأت داده است.

﴿لِيَوۡمٍ عَظِيمٖ٥برای روزی بزرگ.

روزی که در آن باید ۵۰ هزار سال بایستی و کافران در آن روز از دیدار خداوند محرومند و لال می‌شوند و از فشار و ناراحتی دست‌های خود را گاز می‌گیرند.

﴿يَوۡمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٦روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان می‌ایستند.

﴿يَقُومُ: ایستاده (حفاة العراة) لخت و عریان و ختنه شده و غرق در عرق و فشار و ترس و ازدحام جمعیت و خورشید در نزدیکی بالای سر.

ـــ حج مثال کوچکی از قیامت است زیرا بسیار شلوغ است و هرکس به فکر خودش است.

﴿كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلۡفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٖ٧حقا که نامه اعمال بدکاران در سجین است.

﴿فُجَّارِ: کافران، منافقان، فاسقان.

﴿سِجِّينٖ﴾:

جایی تنگ

 

جایی در جهنم

 

جایی در زمین هفتم

بعد از مرگ نامۀ اعمال انسان توسط ملائک به آسمان بالا رفته و مهر می‌شود، نامه نیکوکاران به علیین رفته و نامه اعمال گنه‌کاران از بالا به پائین در سجین انداخته خواهد شد. خداوند البته در مورد جای کتاب اعمال کافران صحبت می‌کند شاید آن‌ها برگشته و توبه کنند (یعنی، وقتی جای کتاب اعمال آن‌ها چنین جایی باشد پس جای خودشان کجا خواهد بود).

﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا سِجِّينٞ٨و تو چه می‌دانی سجین چطور و چگونه است.

یعنی تصور اینکه سجین چگونه است را هم نمی‌توانی بکنی.

﴿كِتَٰبٞ مَّرۡقُومٞ٩کتاب نوشته‌شده‌ای است.

﴿مَّرۡقُومٞ٩:

۱- در آن کم و کاست و زیادی نیست.

۲- واضح و مشخص است.

۳- کتاب اعمال کفار دارای علامت خاصی است و اسم آنان روی آن نوشته شده.

۴- مغتوم است: بعد از مرگ ختمی مانند قفل به نامه اعمال انسان می‌زنند.

﴿وَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ١٠در آن روز وای بر تکذیب‌کنندگان.

﴿مُكَذِّبِينَ: کسانی که به دین دعوت شده‌اند ولی قبول نکردند یعنی عذاب و هلاک برای کسانی که اتمام حجت بر آنان شده و دین به آنان معرفی و دعوت شده‌اند اما آنان دین را قبول نکردند و روز قیامت را دروغ می‌پندارند.

﴿ٱلَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ١١کسانی که روز قیامت را دروغ می‌پندارند و به آن ایمان ندارند.

﴿وَمَا يُكَذِّبُ بِهِۦٓ إِلَّا كُلُّ مُعۡتَدٍ أَثِيمٍ١٢و جز تجاوزگر گناهکار کسی آن را دروغ نمی‌انگارد.

بجز کسی که به حق دیگران تجاوز و تعدی می‌کند و بسیار گناهکار است کس دیگری قیامت و روز جزاء را تکذیب نمی‌کند.

چرا آنان ایمان نمی‌آورند:

۱- مُعتد: آزار و اذیت مردم و تجاوز به حقوق دیگران (حق الناس).

۲- اثیم: (گناه) بسیار گناه می‌کنند و گناه جزء شخصیت آنان شده (حق الله).

دلیل: قرآن را اساطیر الأولین یا افسانه‌ی گذشتگان می‌دانند و از روی عناد و تکبر تکذیب می‌کنند و قلب‌هایشان به خاطر گناهان‌شان زنگ زده است.

ران: انسان‌های گناهکار از شدت گناه قلب‌هایشان سیاه و کج می‌شود و حرف خیر به قلب آنان وارد نمی‌شود.

۱- گناه برای آنان عادت شده و آن را تکرار می‌کنند.

۲- حقایق را قبول نمی‌کنند و خیری به آن وارد نمی‌شود.

۳- قلب آنان پلید و سیاه می‌شود و محل پاکی نیست و انسان‌های مؤمن را بی‌سواد و عقب‌مانده می‌دانند.

راه‌های پاک‌کردن لکه‌های سیاه قلب:

۱- توبه.

۲- استغفار.

۳- صدقه.

 

گناه را جمله پاک می‌کند.

.۴- قیام اللیل

﴿إِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِ ءَايَٰتُنَا قَالَ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ١٣زمانی که آیات ما را بر او خوانده شود می‌گویند افسانه‌های پیشینیان است و خرافات و قصه‌های قدیمی و خداوند دلیل آن را گناه‌کردن زیاد آنان و سیاه و کج‌شدن قلب‌شان می‌داند.

﴿كَلَّاۖ بَلۡۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ١٤چنین نیست که می‌گویند، بلکه اعمال آنان و گناهانشان دل‌هایشان را زنگ‌زده کرده است.

ران: نقاط سیاه که بر اثر گناه‌کردن روی عقل و قلب انسان را مانند زنگ آهن فرا می‌گیرد.

﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ١٥چنین نیست که می‌گویند، بی‌گمان آنان در آن روز از دیدار الله محروم می‌شوند.

و اولین و سخت‌ترین عذاب گناهکاران همانا محروم‌شدن از دیدن پروردگارشان هستند.

﴿ثُمَّ إِنَّهُمۡ لَصَالُواْ ٱلۡجَحِيمِ١٦سپس آنان داخل آتشی که از همه سوا حاطه شده می‌سوزند (صِلی) و این دومین عذاب گناهکاران است.

﴿ثُمَّ يُقَالُ هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ١٧سپس به آنان گفته می‌شود (فرشتگان می‌گویند به جهنمیان) این است آنچه را که دروغ می‌انگاشتید و این عذاب تقصیر خودتان است و سرزنش و توبیخ می‌شوند و این سومین عذاب گناهکاران است.

کافران برای عذاب بیشتر در روز قیامت بزرگتر می‌شوند، می‌گویند: ران آن‌ها را به اندازۀ کوه احد و فاصله پوست و گوشت آن‌ها به اندازۀ یک ماه می‌شود و از شدت گریه و اشک‌های سوزان و خونی که از چشمان‌شان سرازیر می‌شود زیر چشمان‌شان به اندازه‌ای گود می‌شود که یک کشتی می‌تواند در آن شنا کند.

﴿كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلۡأَبۡرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ١٨همانا نامه اعمال نیکوکاران در علیین است.

﴿ٱلۡأَبۡرَارِ: جمع بِرّ:

۱- کسانی که نه فقط ظاهر آنان بلکه باطن و اعمال آنان نیز پاک است و ایمان دارند و حقوق خدا و حقوق بندگان خدا را به جا می‌آورند.

۲- کسانی که خیلی زیاد کارهای خیر انجام می‌دهند و بسیار اطاعت خداوند می‌کنند.

علیین: ( اقوال علما )

۱- منطقه‌ای در سدرة المنتهی

۲- منطقه‌ای در آسمان هفتم

۳- جایی در زیر عرش خداوند.

بعد از مرگ کتاب اعمال انسان بالا رفته، ختم می‌شود و بسته به اعمال شخص به سجین یا علیین منتقل می‌شود. محل قراردادن کتاب اعمال شخص دلیلی بر جای خود شخص است.

﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا عِلِّيُّونَ١٩و هرچقدر تخیل کنی نمی‌توانی تصور کنی که آن کجاست.

﴿كِتَٰبٞ مَّرۡقُومٞ٢٠کتاب نوشته‌شده‌ای است.

﴿مَّرۡقُومٞ:

۱- معلوماتش واضح و مشخص است.

۲- در آن نقصی نیست و کم و کاست ندارد.

۳- مختوم و بسته است و اسم شخص روی آن نوشته شده است.

۴- هیچکس غیر از صاحبش آن را نمی‌بیند.

﴿يَشۡهَدُهُ ٱلۡمُقَرَّبُونَ٢١مقربان در آنجا حاضر می‌شوند.

فرق دیگر کتاب اعمال مسلمانان و کافران این است که کتاب مسلمانان با جشن و شادی فرشتگان و شرکت ۳ گروه مبارک به دست شخص داده می‌شود، و آن‌ها به انسان تبریک می‌گویند برای زحمتی که در دنیا کشیده و سختی‌هایی که تحمل کرده است.

﴿ٱلۡمُقَرَّبُونَ:

۱- فرشتگان.

۲- انبیاء.

۳- صدیقین و شهداء.

﴿إِنَّ ٱلۡأَبۡرَارَ لَفِي نَعِيمٍ٢٢همانا نیکوکاران در نعمت‌اند.

﴿نَعِيمٍ: رضایت و دیدار الله متعال، صدای خوش.

۱- نعیم جسمی: راحتی و آسایش، آب و خوراک خوب، دریاچه با طعم شیر و عسل.

۲- نعیم روحی و قلبی: ﴿ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٍ، ندای اینکه از امروز دیگر نمی‌میرید، مریض نمی‌شوید.

اولین نعمت روحی در زمین محشر شروع می‌شود که صدا زده می‌شود و همه رو به بالا می‌کنند. در آنجا مرگ را در پوستین گوسفندی کرده و می‌کشند و به اهل بهشت بشارت می‌دهند که دیگر هیچکس نمی‌میرد و مسلمانان به حدی خوشحال می‌شوند که اگر قرار است کسی از خوشحالی بمیرد، مسلمانان در آنجا هستند و اگر قرار است کسی از غصه و ماتم بمیرد کافران در آنجا هستند.

از دیگر نعمت‌های بهشت این است که کسانی که در دنیا آهنگ گوش نمی‌دهند در آخرت حوریان بهشتی با سه مشخصه شکل زیبا، اندام زیبا و صدای خوب برای آنان ترانه می‌خوانند. و همچنین در بین درختان بهشت صدای آهنگ‌های گوش‌نواز می‌شنوی.

«وفیها ما تشتیه الانفس وتلذ الاعين».

و ملائک به بهشتیان می‌گویند: «سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ».

«بِمَا صَبَرْتُمْ»: برای اینکه طاعت خداوند صبر و تحمل بسیار می‌خواهد.

﴿عَلَى ٱلۡأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ٢٣بر تخت‌ها نشسته و می‌نگرند.

﴿ٱلۡأَرَئكه: تختی که بالای آن سایه‌بان دارد و خیلی نرم و لطیف است و انسان احساس خوبی دارد و از روی آن ۱- خداوند متعال، ۲- نعمت‌های خدا، ۳- کافران و کسانی در دنیا ما را آزار و اذیت کرده‌اند را می‌بینیم.

﴿تَعۡرِفُ فِي وُجُوهِهِمۡ نَضۡرَةَ ٱلنَّعِيمِ٢٤خوشی نعمت را در روی‌هایشان می‌بینی.

نه تمام جسم آنان، بلکه هر جزء از جسم آنان از خوشحالی مشخص است و نشانه‌های شادی و نعمت از چشم و پوست و ظاهر آنان و مهم‌ترین آن از صورت مشخص است زیرا وقتی روح شاد باشد به صورت هم منتقل می‌شود و مشخص می‌شود.

﴿يُسۡقَوۡنَ مِن رَّحِيقٖ مَّخۡتُومٍ٢٥از شراب ناب مهر شده به آنان می‌نوشانند.

﴿رَّحِيقٖ: شراب در بهشت:

۱- اخلاص.

۲- شراب قدیم.

۳- به جسم و روح آزار نمی‌رساند.

۴- سفید.

۵- بو و رایحه‌ی خوب.

﴿يُسۡقَوۡنَ: فرشتگان این شراب را جلوی ما گرفته و به ما می‌دهند.

انسان‌های که در دنیا شراب‌خوار بودند و توبه نکردند در آخرت از لذت خوردن این شراب محروم می‌شوند.

﴿خِتَٰمُهُۥ مِسۡكٞۚ وَفِي ذَٰلِكَ فَلۡيَتَنَافَسِ ٱلۡمُتَنَٰفِسُونَ٢٦مُهر آن از مُشک است و مسابقه‌دهندگان باید به آن رغبت کنند.

﴿مِسۡكٞۚ: ماده‌ای خوشبو که از ناف آهو گرفته می‌شود. آخر شراب بهشتیان با مسک خوشبو شده و مُهر و بسته شده و برای هر شخص خاص خودش است.

پس باید برای رسیدن به این نعمت‌ها باهم رقابت کنید و نه در امور دنیا.

خداوند بعد از ذکر نعمت‌ها از ما می‌خواهد که برای رسیدن به آن‌ها رقابت کنیم و در کارهای خیر مانند طلب علم، نیکی به فقرا و... از هم پیشی بگیریم.

﴿وَمِزَاجُهُۥ مِن تَسۡنِيمٍ٢٧آمیزۀ آن از تسنیم است.

﴿تَسۡنِيمٍ: بهترین دریاچه در بهشت که مانند عرق هِل خوشبو و معطر است.

﴿عَيۡنٗا يَشۡرَبُ بِهَا ٱلۡمُقَرَّبُونَ٢٨چشمه‌ای که مقربان از آن می‌نوشند.

از چشمه تسنیم می‌نوشند:

۱- ﴿ٱلۡمُقَرَّبُونَ: گروهی که ایمان بیشتری دارند و خودشان مستقیم از چشمه تسنیم برداشته و می‌نوشند.

۲- اصحاب الابرار الیمین: گروهی که ایمان کمتری داشتند و قطره قطره از چشمه تسنیم به لیوان شراب‌شان ریخته می‌شود و مخلوط می‌شود و می‌نوشند.

تسنیم: چشمه‌ای که مستقیم از زیر عرش خداوند می‌آید و منبع آن فردوس الأعلی است.

:

الابرار یا اهل الیمین

المقربون.

الابرار یا اهل الیمین:

۱- فرایض و واجبات را کامل انجام می‌دهند.

۲- از حرام دوری می‌کنند.

۳- سنت‌ها را به جا نمی‌آورند.

۴- گناه انجام نمی‌دهند.

المقربون:

۱- فرایض و واجبات را انجام می‌دهند.

۲- مکروه انجام نمی‌دهند.

۳- گناه نمی‌کنند.

۴- مباح را با نیت عبادت می‌کنند.

۵- سنت‌ها و نوافر را انجام می‌دهند و برایشان مانند واجب است.

پس کسانی که تمام اعمال و زندگیشان را برای خدا خالص می‌کنند (علماء) مستقیم از چشمه تسنیم.

﴿عَيۡنٗا يَشۡرَبُ بِهَا ٱلۡمُقَرَّبُونَ٢٨: ﴿بِهَا: یعنی خوردن کامل در حد سیرشدن (مقربون).

«يَشْرَبُ مِنْهَا»: «مِنْهَا» از آن کم کم و قطره قطره می‌خورند چون سنت‌ها را انجام ندادند (الابرار).

الله متعال برای رقابت و مسابقه ۲ گروه را برای ما بیان می‌کند تا به عمل بیشتر تشویق شویم.

﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ أَجۡرَمُواْ كَانُواْ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يَضۡحَكُونَ٢٩بی‌گمان گناهکاران به مؤمنان میخندند.

﴿أَجۡرَمُواْ: مجرم و گناهکار و بزرگ‌ترین جرم و گناه کفار شرک و کفر به خداست.

دلیل استفاده از فعل ماضی این است که آن‌ها در دنیا این گناه را انجام داده‌اند و دیگر تمام شده و آنان در زمین محشر هستند.

﴿كَانُواْ: شاید اهل مکه توبه کنند.

کافران در دنیا به مؤمنان می‌خندیدند از ۱- قیافه و ریش آن‌ها ۲- ایمان ۳- لباس‌هایشان.

﴿يَضۡحَكُونَ: می‌خندیدند دلیل استفاده از فعل مضارع بای اینکه آن را مانند فیلم تصور کنیم و این کار مستمر است و همچنان انجام می‌دهند.

﴿وَإِذَا مَرُّواْ بِهِمۡ يَتَغَامَزُونَ٣٠و چون بر آنان می‌گذشتند اشاره می‌کردند و چشمک می‌زدند.

﴿يَتَغَامَزُونَ: با اشاره و کنایه ریشخند می‌کردند و این کار از خندیدن سخت‌تر بود.

استفاده از کلمه و فعل جمع: چون بیشتر آنان این کار را انجام می‌دادند.

﴿وَإِذَا ٱنقَلَبُوٓاْ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِمُ ٱنقَلَبُواْ فَكِهِينَ٣١و چون به نزد خانواده‌شان برمی‌گشتند، شادمان برمی‌گشتند.

کافران نه تنها در کوچه و بازار مسلمانان را مسخره می‌کردند، بلکه وقتی به خانه برمی‌گشتند با زن و فرزندانشان این تمسخر را اشتراک می‌کردند و از تمسخر مسلمانان شادی می‌کردند و انگار چیزی گم شده را پیدا کرده باشند. آنان همگی تاجر و ثروتمند و مغرور بودند و در ناز و نعمت زندگی کرده و سختی ندیده بودند و از روی تکبر به کار خود شادمان بوده و تفاخر می‌کردند.

﴿فَكِهِينَ: شادمانی از تمسخر مسلمانان.

﴿وَإِذَا رَأَوۡهُمۡ قَالُوٓاْ إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَضَآلُّونَ٣٢هنگامی که مؤمنان را می‌دیدند می‌گفتند: بی‌گمان اینان گمراه و عقب‌مانده‌اند.

﴿لَضَآلُّونَ: عقب‌مانده و متعلق به زمان قدیم (هشدار به ما و زمان جدید که این کار را می‌کنند).

﴿وَمَآ أُرۡسِلُواْ عَلَيۡهِمۡ حَٰفِظِينَ٣٣بر آنان نگهبانانی فرستاده نشده بودند.

خداوند کفار را مخاطب قرار می‌دهد که چه کسی شما را مسئول و نگهبان مؤمنین کرده و مگر شما مسئول اعمال آن‌ها هستید و دلیل آن و هدف خداوند متعال از این آیه:

۱- تعبیر مسلمانان: مسلمانان صبر کنید و فکرش را نکنید.

۲- تأدیب الکفار: توبیخ کافران.

﴿فَٱلۡيَوۡمَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنَ ٱلۡكُفَّارِ يَضۡحَكُونَ٣٤پس امروز مؤمنان به کافران می‌خندند.

در ابتدا آن‌ها (کافران) خندیدند و امروز روزی است که ما (مؤمنان) به آن‌ها می‌خندیم، خنده‌ای که گریه‌ای به دنبال ندارد برعکس آنان که اکنون گریه می‌کنند.

﴿عَلَى ٱلۡأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ٣٥بر تخت‌های سایه‌دار می‌نگرند.

﴿يَنظُرُونَ: نگاه می‌کنند.

۱- نگاه به وجه الله الکریم «اللَّهُمَّ اَرْزُقْنَا رُؤية وَجْهِكَ الْكَرِيْم».

۲- نگاه به نعمت‌ها و نعیم خداوند کریم.

۳- دورهم نشسته و همدیگر را می‌بینند اگر کسی دلتنگ کسی شد از درجات بالاتر بهشت به دیدن آن‌ها در درجات پائین‌تر می‌رود (از درجات پائین‌تر نمی‌توان به بالاتر رفت).

۴- به کافران نگاه می‌کنند که در عذاب و سختی هستند.

﴿يَنظُرُونَ: فعل مضارع، نگاه‌کردن مداوم و همیشگی زیرا در بهشت خواب نیست و کسی نمی‌خوابد و عبادتی نیست فقط بهشتیان از روی خوشحالی سبحان الله می‌گویند و آن هم مثل نفس کشیدن غیر ارادی است و نعیم بهشت تکراری و خسته‌کننده نیست.

﴿هَلۡ ثُوِّبَ ٱلۡكُفَّارُ مَا كَانُواْ يَفۡعَلُونَ٣٦آیا به کافران سزای کارهایی که کرده‌اند داده شده است؟ و به جزای اعمال‌شان رسیده‌اند، جزایی از جنس عمل خودشان.

﴿يَفۡعَلُونَ: کفار آن را همیشگی و به صورت عادت انجام می‌داده‌اند.

﴿ثُوِّبَ: عوض داده شدند (پاداش و جزا).

سورة الإنشقاق

سوره انشقاق: انشقاق به معنی شکافته‌شدن می‌باشد. این سوره مکی است و دارای چهار نام می‌باشد. الانشقاق، إنشَقَّت – إذا السَّماء انشَقَّت، کَدْحْ.

تمام موجودات و آسمان و زمین و حیوانات در خشکی و دریا تسبیح خداوند سبحان می‌گویند و حرف خداوند را گوش داده و اطاعت می‌کنند.

﴿إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتۡ١هنگامی که آسمان در روز قیامت از هم شکافته شده باز می‌شود.

﴿وَأَذِنَتۡ لِرَبِّهَا وَحُقَّتۡ٢فرمان پروردگار را شنیده و اطاعت می‌کند و حق خدا را ادا میکند و سزاوار آن است.

حقت: آسمان می‌داند که آنکه به او امر می‌کند خداوند است پس گوش می‌کند.

آسمان با آن همه عظمت گوش به فرمان پروردگار عالم است که اطاعت کند، پس چرا ما انسان‌ها با بودن دلایل محکم بازهم در اطاعت خداوند سست و متزلزل هستیم.

﴿وَإِذَا ٱلۡأَرۡضُ مُدَّتۡ٣هنگامی که زمین کشیده و صاف شود.

نظر علماء در مورد این آیه:

۱- زمین مسطح و صاف می‌شود و از حالت کروی و گردبودن خارج می‌شود.

۲- کوه‌ها و بلندی‌های روی زمین از بین می‌روند.

﴿وَأَلۡقَتۡ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتۡ٤و هر آنچه در آن است خالی می‌شود.

در روز قیامت زمین از زیر بار هر مسئولیتی که داشته خارج می‌شود.

۱) مردگان را از قبر بیرون می‌زند.

۲) معادن و گنجینه‌های درون خود را بیرون می‌دهد.

از علامت قیامت یکی پیداشدن گنجینه‌های فراوان در زمین است و به قولی کوهی از طلا در عراق پیدا می‌شود.

قبل از قیامت زمین هرآنچه را در خود نگه داشته از مردگان و معادن را بیرون می‌کند و مسئولیتش تمام می‌شود.

﴿وَأَذِنَتۡ لِرَبِّهَا وَحُقَّتۡ٥زمین حرف خدا را گوش داده و اطاعت می‌کند.

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدۡحٗا فَمُلَٰقِيهِ٦.

﴿ٱلۡإِنسَٰنُ: منظور مسلمان و کافر است.

﴿كَادِحٌ: زحمت‌کش، عمل‌کننده، رنجبر.

ای انسان تو زحمت می‌کشی و هرچه کنی جزای عملت را می‌بینی.

صحیفه اعمال انسان دارای تاریخ و سال و ماه و روز و جزئیات اعمال است و به زودی خود می‌بیند. خداوند صدقۀ خالصانه را با دست راست خود قبول میکند و آن را به اندازه کوه احد بزرگ می‌کند و باعث قبولی دعا، رفع بلا و مصیبت و پاکی گناهان می‌کند.

﴿فَمُلَٰقِيهِ: تو عمل می‌کنی و این عمل هرچند در نظر خداوند کم باشد ولی جزای آن دهد و تو پاداش آن را در قیامت خواهی دید و خدا را ملاقات خواهی کرد.

﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ٧هرکس در روز قیامت نامۀ اعمالش به دست راستش داده شود.

کتاب اعمال:

۱- صفحه صفحه است.

۲- جمع می‌شود.

۳- هر روز با تاریخ و ساعت دقیق مشخص شده است.

وقتی انسان فوت کرد کتاب اعمال بسته و ختم می‌شود و به بالا می‌رود و بسته به اعمال شخص به علیین یا سجین منتقل می‌شود.

﴿فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا٨پس به آسانی به حساب او رسیدگی می‌شود.

خداوند انسان‌های نیکوکار را می‌طلبد و اعمال گناهان او را به او می‌گوید و سپس می‌فرماید همانگونه که در دنیا تو را ستر کردم و پوشاندم اینجا نیز تو را بخشیده و گناهانت را ستر می‌کنم و می‌پوشانم.

﴿وَيَنقَلِبُ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ مَسۡرُورٗا٩چنین شخصی در زمین محشر شادمان و به سرعت به سوی خانواده‌اش برمی‌گردد و می‌گوید که من قبول شدم.

﴿وَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهۡرِهِۦ١٠و اما آن کس که نامه اعمال‌اش از پشت سرش داده شود.

(یکی از عذاب و توبیخ کافران این است که نامۀ اعمال آن‌ها به دست چپ و از پشت کمر به آن‌ها داده می‌شود).

﴿فَسَوۡفَ يَدۡعُواْ ثُبُورٗا١١خود را نفرین خواهد کرد و داد و بیداد کرده و آه و ناله میکند ولی دیگر فایده‌ای ندارد و زمان مهلت تمام شده است.

خداوند متعال وصف حال کافران را در روز قیامت می‌کند که از شدت ناراحتی خود را نفرین می‌کنند و خود را گاز می‌گیرند و نامۀ اعمال‌شان با زشتی و توهین به آن‌ها داده میشود و هدف پروردگار سبحان هشدار و بیداکردن انسان‌ها برای انجام عمل صالح است.

﴿وَيَصۡلَىٰ سَعِيرًا١٢و به آتش‌افروخته داخل می‌شود.

به صلی: آتشی که از همه سو افروخته و احاطه است و ۷۰ برابر از آتش دنیا داغ‌تر است و همیشه مشتعل است و خاموش نمی‌شود. انداخته می‌شود و انسان‌ها خود هیزم جهنم‌اند.

﴿إِنَّهُۥ كَانَ فِيٓ أَهۡلِهِۦ مَسۡرُورًا١٣همانا او در میان خانوادۀ خود شادمان بود.

آنان در دنیا در نعمت جسمی و شادی بودند و گناه کرده و مؤمنین را مسخره می‌کردند، ولی این شادی فقط جسمی بود و نه روحی، شادی کافران پشیمانی و ناراحتی به دنبال دارد ولی شادی مؤمنین پشیمانی به دنبال ندارد و ابدی خواهد بود.

﴿إِنَّهُۥ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَ١٤همانا او گمان می‌کرد که هرگز برنمی‌گردد.

﴿يَحُورَ:

۱- رجوع و برگشت: فکر می‌کرد هرگز برنمی‌گردد.

۲- تغییر: فکر می‌کرد هیچ چیز تغییر نمی‌کند و مانند دنیا است.

مانند ابولهب عموی پیامبر جکه می‌گفت: با پولم بهشت را می‌خرم.

﴿بَلَىٰٓۚ إِنَّ رَبَّهُۥ كَانَ بِهِۦ بَصِيرٗا١٥آری، همانا پروردگارش به وی بینا بود.

﴿بَصِيرٗا: خداوند به اعمال ما بینا است و همه چیز را دقیق می‌داند.

﴿فَلَآ أُقۡسِمُ بِٱلشَّفَقِ١٦: سوگند به شفق (باقیمانده نور خورشید و آغازگر شب).

﴿شَّفَقِ: سرخی بعد از مغرب تا نماز عشاء.

﴿وَٱلَّيۡلِ وَمَا وَسَقَ١٧سوگند به شب تار.

﴿وَسَقَ: شب و هرآنچه در شب رخ می‌دهد و هرچه برای موجودات اتفاق می‌افتد.

﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا ٱتَّسَقَ١٨سوگند به ماه هنگامی که نور آن کامل شود و بدر کامل و۱۴ شبه باشد و زیبایی ظاهر و منافع آن نیز بیشتر می‌شود.

خداوند متعال برای تأکید به ۳ چیز قسم شدید و قوی می‌خورد.

۱- شفق: یعنی سرخی بعد از مغرب تا نماز عشاء.

۲- شب و هرآنچه در شب رخ می‌دهد و هر آنچه در شب برای موجودات رخ می‌دهد.

۳- ماه زمانی که بدر کامل و ۱۴ شبه است.

و هدف آیه بعدی است.

﴿لَتَرۡكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٖ١٩قطعاً از حالتی به حالت دیگر درآیید.

طبقاً: عبد، انسان: ای انسان هیچ وقت به یک حال نمی‌مانی.

حال انسان تغییر می‌کند / از حالی به حال دیگر منتقل می‌شود / و این دست خودش نیست.

تغییر حال انسان‌ها:

۱- احوال قلب‌ها

ایمان قوی

 

ایمان ضعیف

۲- احوال بدن‌ها (کودکی، جوانی، پیری).

۳- تغییر مکان: تغییر محل زندگی.

۴- تغییر زمان: (شاد، غمگین)

﴿فَمَا لَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ٢٠پس چرا ایمان نمی‌آورند؟

یعنی طبق آیۀ بالا دانستی که ضعیف هستی و دچار تغییر حالت می‌شوی و ایمان داری که این تغییر دست تو نیست و کار خداست پس چرا ایمان نمی‌آوری؟ و این خاص کافران نیست بلکه برای همه در مراحل مختلف و درجات مختلف ایمان است، و این جواب قسم است.

﴿وَإِذَا قُرِئَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقُرۡءَانُ لَا يَسۡجُدُونَۤ۩٢١و چون بر آنان قرآن تلاوت می‌شود به سجده درنمی‌آیند؟

﴿يَسۡجُدُونَۤ۩: سجده‌کردن قلب و عمل‌کردن به آن و اطاعت از اوامر و نواهی آن.

﴿بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُكَذِّبُونَ٢٢بلکه آنان که کافر شدند قبول نکرده و تکذیب می‌کنند.

﴿وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا يُوعُونَ٢٣خداوند به آنچه دل دل پنهان می‌کنند داناتر است یعنی خداوند نیت‌ها را که در قلب است و اعمال انسان‌ها را بهتر می‌داند.

﴿فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ٢٤پس آنان را به عذابی دردناک مژده بده!

ای رسول به کسانی که شنیده و عمل نمی‌کنند بشارت عذاب بزرگی بده.

﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُمۡ أَجۡرٌ غَيۡرُ مَمۡنُونِۢ٢٥.

مگر دو گروه عذاب ندارند:

۱- کسانی که ایمان آوردند.

۲- کسانی که عمل شایسته انجام دادند.

مگر اینان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کرده‌اند پاداشی پایان‌ناپذیر دارند.

﴿أَجۡرٌ غَيۡرُ مَمۡنُونِۢ: طبق نظر علماء یعنی هر کار و عبادتی که در جوانی انجام دادی اگر به دلیلی در پیری نتوانستی انجام دهی خداوند اجر و پاداش آن را در پیری هم برایت خواهد نوشت.

(یعنی اجر و ثواب مستمر) پس باید در جوانی از نعمت سلامت و امنیت استفاده کرده و عبادت خداوند متعال کنیم تا اگر در پیری نتوانستیم اجر آن را داشته باشیم.

سورة البروج

سوره بروج: بروج به معنی برج‌هاست و این سوره مکی است.

این سوره دارای نام‌های البروج، والسماء ذات البروج می‌باشد.

در این سوره داستان اصحاب اُخدود نقل شده که در نجران و سرزمین یمن که مردمی یهودی ‌مذهب زندگی می‌کردند رخ داده است. خداوند متعال این داستان را برای کفار قریش و همه ظالمین بیان می‌کند که بشنوند و بدانند ظلم آن‌ها به ضرر آنان است و توبه کنند.

در گذشته‌های دور در سرزمین یمن پادشاهی ظالم به نام ذونواس حکومت می‌کرد، او برای بقای تاج و تخت پادشاهی‌اش به دنبال پسربچه‌ای باهوش می‌گشت که علم سحر و جادوگری را به او بیاموزد و در آینده از او استفاده کند. او پسربچه را پیدا کرد و برای تعلیم ساحری او را به نزد کاهنان و ساحران برد. پسربچه ضمن یادگیری سحر از نزد کاهنان، با راهبی راستین آشنا شد که در مسیر حق بود و به او ایمان به خداوند را آموزش داد.

درمیان این آموزش‌های متضاد نوجوان دچار شک و تردید بود تا اینکه یک روز در راهی حیوانی نشسته و تکان نمی‌خورد به خود گفت: باید صحت عقیده خود را امتحان کنم، گفت: خدایا اگر تو راهبه را دوست داری و آنچه او به من یاد داده است درست است،پس این حیوان را بکش. سپس سنگی برداشت و با گفتن بسم الله الراهب بسوی حیوان پرتاب کرد و حیوان در جا مُرد و او فهمید که این عقیده برحق و درست است. علاوه بر این، این نوجوان کسانی که مریض بودند و یا درد چشم داشتند را با خواندن دعا و بردن نام الله شفا می‌داد. تا اینکه یکی از وزیران دربار نیز به چشم‌درد مبتلا شد و او به همین روش او را مداوا کرد. وزیر به او گفت: هرچه بخواهی به تو می‌دهم،که شافی من هستی و او گفت، من شافی نیستم و الله شافی است.

خبر به گوش پادشاه رسید و تحقیق آنان به راهب رسید که دستور دادند سرش را از بدن جدا کنند. نوجوان از ایمان خود دست نکشید و پادشاه دستور داد او را از بالای کوهی به پائین پرتاب کرده و بکشند، اما پسر دعا کرد و کوه تکانی خورد و همۀ سربازان پادشاه سقوط کرده و او سالم ماند. دوباره او را سوار کشتی کرده به دریا بردند تا غرقش کنند اما باز او دعا کرد و همه غرق شدند و خود سالم ماند. و او هر بار دعای «اللهُمَّ اكْفِنَاهُ بِمَا شِئْتَ» را می‌خواند.

در آخر پسر به پادشاه گفت که چیزی را به تو یاد می‌دهم که با گفتن آن بتوانی مرا بکشی، پادشاه مردم شهر را جمع کرد و تیر در ترکش نهاد و به پیشنهاد پسر با گفتن جمله‌ی «بِسْمِ اللهِ رَبِّ الْغُلَامِ أُقْتُلِ الْغُلاَم» تیر را به سوی او پرتاب کرد و او را کشت.

با این اتفاق تمام مردم شهر ایمان آوردند و از دین پادشاه برگشتند.

به دستور پادشاه گودالی بسیار عظیم درست کردند و در آن پر از هیزم و چوب ریخته و آتشی شعله‌ور و سوزان آماده کرده و مؤمنین را از زن و مرد و کودک به درون گودال انداختند و خود نظاره‌گرد بودند.

هدف خداوند متعال از بیان این داستان:

۱) تعبیر مؤمنین که در مقابل عذاب و آزار و شکنجه دیگران صبر پیشه کنند.

۲) تخفیف و تهدید کافران که بدانند بعد از ظلم خود چه عذابی پیش رو خواهند داشت.

﴿وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلۡبُرُوجِ١سوگند به آسمان که دارای برج‌هاست.

شروع سوره با قسم و تهدید شدید است. سوگند به آسمان با این عظمت آشکار و در برگیرنده خورشید و ماه و ستارگان که هرکدام با نظمی کامل در مسیر خود درحرکت هستند. و بالا و آشکار است.

﴿وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡمَوۡعُودِ٢و به روز موعود.

و سوگند به روز قیامت که وعده داده شده و وعدۀ الهی غیر قابل تغییر است.

﴿وَشَاهِدٖ وَمَشۡهُودٖ٣و به گواهی و مورد گواهی.

شاهد: هرچیزی که بر ما شهادت می‌دهد. الله متعال، ملائک، انبیاء – پیامبر ج. اعضای بدن: (شهادت‌دهنده).

مشهود: هرچیزی که شهادت به روی آن داده می‌شود. اعمال، افعال و اقوال ما. چه خیر و چه شر: (مورد شهادت).

﴿قُتِلَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡأُخۡدُودِ٤مرگ بر صاحبان خندق‌ها.

﴿قُتِلَ: لعنت، مرگ و از رحمت خداوند دور باشند.

﴿أَصۡحَٰبُ ٱلۡأُخۡدُودِ: اهل خندق: کسانی که حفره و گودال بزرگی را پر از هیزم کرده و آتشی بزرگ را شعله‌ور ساختند و مؤمنین را در آن انداختند.

این آیه جواب قسم است و خداوند متعال برای عبرت و تمسخر این اصطلاح را برایشان به کار برد.

﴿ٱلنَّارِ ذَاتِ ٱلۡوَقُودِ٥گودال پر از آتش و دارای هیزم فراوان.

حرارت این آتش به حدی زیاد بود که نمی‌شد به آن نزدیک شد و آنان مؤمنین را از دور به داخل آن می‌انداختند.

﴿إِذۡ هُمۡ عَلَيۡهَا قُعُودٞ٦هنگامی که آنان بر آن نشسته بودند.

۱) از روی عمد و با سنگدلی این کار را کردید.

۲) خودتان حضور داشتید و هنگام کندن گودال و افروختن آتش در آنجا بودید و خبر داشتید.

﴿وَهُمۡ عَلَىٰ مَا يَفۡعَلُونَ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ شُهُودٞ٧و آنان بر آنچه با مؤمنان می‌کردند حاضر بودند.

ظالمین در آن لحظه در آن جا بودند و شاهد بودند و تماشا می‌کردند.

﴿وَمَا نَقَمُواْ مِنۡهُمۡ إِلَّآ أَن يُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡحَمِيدِ٨ و آنان ایراد و انتقامی جز این نگرفته بودند که به خداوند توانای ستوده ایمان آوردند.

نقموا: انتقام‌گرفتن.

عزیز: اسماء الحسنی، قادر، قوی، به سختی و شدت انتقام می‌گیرد، دارای عزت و قهر و غلبه، به کسی نیازی ندارد (تهدید به کفار).

حمید: محمود ، دارای صفات خوب و مؤمنین را به پاداش صبرشان جزا می‌دهد.

از اسماء الحسنی، (بشارت به مؤمنین).

﴿ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ٩خدایی که فرمانروایی آسمان و زمین از آن اوست و خداوند بر همه چیز گواه است.

یعنی اگر ذونواس پادشاه بود من پادشاه زمین و آسمان‌ها هستم و ملک او را با ملک من کن.

﴿وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ٩: خداوند بر همه چیز شاهد است و می‌بیند و می‌شنود و علم او بر همه چیز احاطه دارد و حاضر و گواه است و سرانجام از ظالمین انتقام می‌گیرد.

﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ فَتَنُواْ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ ثُمَّ لَمۡ يَتُوبُواْ فَلَهُمۡ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمۡ عَذَابُ ٱلۡحَرِيقِ١٠همانا کسانی که مردان و زنان مؤمن را شکنجه کردند، سپس توبه نکرده‌اند عذاب دوزخ دامنگیرشان خواهد شد و عذاب سوزان آتش را در پیش رو دارند.

﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ فَتَنُواْ: کسانی که سوزاندند و کشتند و شکنجه کردند.

﴿ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ: مردان و زنان مؤمن، زیرا در میان شکنجه‌شوندگان زنان نیز بوده‌اند و می‌گویند زن مؤمنی از ترس کودکش نزدیک بود که از ایمان خود برگردد ولی کودک به سخن آمد و مادر را ترغیب به ادامۀ راه خود کرد که برحق بود و مادر مؤمنه در آتش سوزانده شد.

﴿ثُمَّ لَمۡ يَتُوبُواْ: سپس توبه نکردند، یعنی با اینکه بدترین کار را با مؤمنین کردند و آن‌ها را زنده در آتش سوزاندند ولی بازهم اگر توبه می‌کردند و برمی‌گشتند خداوند ثواب آن‌ها را میبخشید و توبه‌ی آن‌ها را قبول می‌کرد. سبحان الله.

و این آیه خطاب به قریش و ظالمین و ترغیب آنان به توبه است.

﴿عَذَابُ جَهَنَّمَ وَعَذَابُ ٱلۡحَرِيقِ: عذاب سوزان جهنم با حرارتی مضاعف و چندین برابر حرارت آتش دنیا و بدن‌های عظیم و بزرگ برای عذاب بیشتر.

﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡكَبِيرُ١١به راستی آنان که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند باغ‌هایی دارند که از زیر آن‌ها رودها روان است و این کامیابی بزرگ است.

خداوند بعد از بیان عقاب و جزای مشرکین در ادامه پاداش مؤمنین را بیان می‌فرماید چرا که قرآن کریم مثانی است و هردو بُعد کفر و ایمان و عقاب و پاداش آنها میپردازد. .

﴿عَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ: اعمال صالح و نیک که خالصانه و طبق قرآن و سنت پیامبر انجام شود.

ایمان و عمل صالح: ﴿ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡكَبِيرُ(پیروزی بزرگ): نعیم حسی و جسمی و روحی و معنوی

منظور این است که زحمتی که در دنیا کشیدید به برنده‌شدن می‌ارزد و ارزشش را دارد.

﴿إِنَّ بَطۡشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ١٢بی‌گمان فروگرفتن پروردگارت سخت است.

اگر خداوند قهار بخواهد بندگانش را عقاب کند بسیار شدید و سخت است و این عذاب اشاره به:

۱) اصحاب اخدود.

۲) کفار مکه و قریش.

۳) ظالمین و کفار هر دوره و زمانی دارد.

﴿إِنَّهُۥ هُوَ يُبۡدِئُ وَيُعِيدُ١٣به راستی او پدید می‌آورد و بازمی‌آفریند.

خداوند متعال آفرینش را به تنهایی آغاز می‌کند و باز آن را تکرار می‌کند و هیچکس در این کار با او مشارکت و همکاری نمی‌کند.

﴿يُبۡدِئُ وَيُعِيدُ: آراء علما:

۱) خداوند همه چیز را خلق کرده، می‌میراند و دوباره زنده می‌کند.

 

ظالم به‌همین حال باقی نمی‌ماند

۲) حالت و وضعیت همه تغییر می‌کند      مؤمن پیروز می‌شود.

رای دوم مقبولیت بیشتری دارد.

﴿وَهُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلۡوَدُودُ١٤و او آمرزنده و دوستدار است.

خداوند مهربان بعد از بیان گناه و عذاب مشرکین در این آیات اسماء خود را بیان می‌کند.

غفور: غَفَرَ، ستر، بخشش، پوشاندن، همانطور که شمشیر در غلاف پنهان می‌شود خداوند نیزگناهان ما را از صحیفه اعمالمان پنهان و پاک می‌کند و ما را می‌پوشاند (صیغه مبالغه پاک‌شدن).

الله عظیم الشأن می‌فرماید: من اگر بخشیدم هم گناه را پاک می‌کنم و دیگر بنده را بابت آن گناه عذاب و مؤاخذه نمی‌کنم و هم محبت او مثل اول می‌شود.

﴿ٱلۡوَدُودُ: حُب خالص و پاک و صافی، وُد: بالاتر از حُب (أَعلی درجات الحُب)

محبت و علاقه‌ای بالاتر از دوست‌داشتن که باعث می‌شود بعد از توبه‌کردن نه تنها گناه پاک و فراموش شود بلکه این علاقه مانند روز اول شود و چیزی از آن کم نشود.

پس اگر اصحاب اخدود توبه می‌کردند خداوند

۱) غفور: پاکی گناه.

۲) وَدود: حب و علاقۀ اول و زیاد.

طریق محبت خداوند: با تقوا

دوری از گناه.

 

طاعت خداوند: انجام واجبات و نوافل.

این آیات هشدار به دعوتگران دین و همه‌ی مردم است که به عبادت خود مغرور نشوند، چه بسا کسی با توبه بعد از انجام گناه به درجات بالاتر برسد.

در این سوره:

۱- مغرورنشدن به عبادت خود.

۲- دوست‌بودن با مردم و تشویق آن‌ها به عبادت و نه‌ترساندن آن‌ها.

﴿ذُو ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡمَجِيدُ١٥صاحب ارجمند عرش.

﴿ذُو ٱلۡعَرۡشِ:

۱) محل نشستن خداوند: نباید به چگونگی و کیفیت آن فکر کنیم.

۲) خداوند صاحب سلطان و عرش.

﴿مَجِيدُ:

۱) کمال.

۲) عظیم.

خداوند عظیم الشأن صاحب عرش بزرگ است که آسمان‌ها و زمین را فرا گرفته و چون بزرگ است و از همه مخلوقات به خداوند نزدیکتر است آن را در این آیه ذکر فرموده و دارای صفات بزرگ و گسترده است.

﴿فَعَّالٞ لِّمَا يُرِيدُ١٦هرآنچه بخواهد انجام می‌دهد.

فعال: هرچه می‌خواهد می‌کند و اراده، ارادۀ اوست ولی هر امر و فعل را براساس حکمت و علم ازلی خویش انجام می‌دهد.

۱ـ انجام کار مناسب

 

۱ـ بدون جهل و نادانی

 

حَسَن تقدیر
( خداوند بجز خیر تقدیر نمی‌کند)

 

۲ـ در مکان مناسب

 

۲ـ بدون ظلم

۳ـ در وقت مناسب

 

۱) اراده کار را دارد.

 

فعال:

 

 

۲) توانائی انجام آن کار را دارد.

﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلۡجُنُودِ١٧آیا خبر لشکرها به تو رسیده است؟

آیا سرگذشت لشکرهای فرعون و قوم ثمود را می‌دانی که چگونه پیامبران را تکذیب کردند و آنگاه خداوند آنان را هلاک کرد.

﴿فِرۡعَوۡنَ وَثَمُودَ١٨که فرعون و ثمود باشند.

فرعون را با تکبر زیاد غرور را به حد اعلی رساند و همچنین قوم ثمود که در تکذیب زیاده‌روی کردند.

﴿بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فِي تَكۡذِيبٖ١٩بلکه آن‌ها که کافر شدند در تکذیب به سر می‌برند.

نصیحت سودی به حال آنان ندارد، چرا که آنان مؤمن نیستند و ایمان ندارند و گناهان‌شان مانع آن شود.

 

ایمان نیاوردند.

﴿فِي تَكۡذِيبٖ﴾:

 

 

در دشمنی استمرار داشتند.

﴿وَٱللَّهُ مِن وَرَآئِهِم مُّحِيطُۢ٢٠و خداوند از پشت سر ایشان را احاطه کرده است.

علم و آگاهی خداوند کافران را از هرسو احاطه کرده و قدرت الهی بر آنان چیره است.

خداوند هم می‌بیند و هم می‌داند که آن‌ها چه کرده و چه می‌کنند و این آیه هشدار سختی به کافران است که حتماً آنان را کیفر خواهد داد.

﴿بَلۡ هُوَ قُرۡءَانٞ مَّجِيدٞ٢١بلکه این قرآن بزرگوار و عالی‌قدر است.

قرآن کتابی است:

عظیم

 

کریم

 

پر از علم و منفت

بهترین کتاب آسمانی، بلیغ و فصیح و با تلاوت و عمل منزلت و عقل شخص بیشتر می‌شود.

یعنی قرآن کتابی است که هم خود دارای مقام و منزلتی بالاست و هم مقام و منزلت قاری را بالا می‌برد.

﴿فِي لَوۡحٖ مَّحۡفُوظِۢ٢٢در لوحی محفوظ.

قرآن در لوح محفوظ جای دارد و در آنجا از هرگونه تغییر و کاستی و شیاطین محفوظ است و خداوند همه چیز را در آن ثبت و ضبط کرده است و این دلیل بر بزرگی و عظمت مقام والای قرآن است.

قرآن در لوح محفوظ:

۱) هیچ دستی به آن نمی‌رسد و از هرگونه تغییر محفوظ است.

۲) شیطان نمی‌تواند به آن دست پیدا کند.

۳) از هرگونه نقص و کم و کاستی محفوظ است و هیچکس نمی‌تواند چیزی به آن اضافه کند.

سورة الطارق

سوره طارق: طارق به معنی آنچه در شب درآید و این سوره مکی است.

این سوره دارای دو نام: ۱- والسماء والطارق ۲- الطارق می‌باشد.

نقل است که شبی صحابه رسول الله جنماز مغرب و به قولی نماز عشاء را به جماعت و به امامت معاذ خواندند و معاذ در نماز سورۀ بقره و نساء را تلاوت کرد بعد از نماز صحابه از معاذ به پیامبر جشکایت کردند که نماز را طولانی خوانده است و رسول صلوات الله علیه فرمودند: ای معاذ! آیا می‌خواهی در دین مردم فتنه کنند و دلسرد شوند. کافی است سوره طارق و الشمس وضحها را بخوانی.

﴿وَٱلسَّمَآءِ وَٱلطَّارِقِ١سوگند به آسمان و ستارگان که شبانگاهان پدیدار می‌شوند.

خداوند در ابتدای سوره به آسمان قسم می‌خورد و طارق.

آراء علماء در مورد طارق:

۱- آنچه در شب درآید.

۲- آن کسی که با شدت درمی‌کوبد (با سنگ به در می‌کوبد که به خانه بیاید)

﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلطَّارِقُ٢و تو چه می‌دانی که ستارگانی که شبانگاهان پدیدار می‌شوند چه هستند؟

خداوند متعال در این آیه می‌فرماید که ای انسان تو نمی‌دانی طارق چیست تا زمانی که من به شما نگویم.

﴿ٱلنَّجۡمُ ٱلثَّاقِبُ٣ستارگانی درخشان هستند.

خداوند سبحان در این آیه منظور خود را از طارق بیان می‌فرماید که ستاره‌ای است که مانند چراغ تاریکی شب را روشن می‌کند و امروزه دانشمندان کشف کرده‌اند که ستارگان در حال درخشش از خود صدایی مانند کوبیدن و درزدن ساطِع می‌کنند.

آراء علماء در مورد این آیه ﴿ٱلنَّجۡمُ ٱلثَّاقِبُ٣.

۱) ستارگان هستند.

۲) کوکبی در آسمان به نام زحل که دارای حلقه‌ای شدید از نور است که آسمان هفتگانه را می‌شکافد.

۳) ستارگان دنباله‌دار چون شهاب سنگ که خداوند از آن‌ها برای ضربه‌زدن و آتش‌گرفتن شیاطین در آسمان استفاده می‌کند.

۴) ستاره‌ای به نام شاهد که سریع بعد از غروب آفتاب از مغرب درمی‌آید.

همۀ آراء صحیح است چون همه در مورد ستارگان هستند.

﴿إِن كُلُّ نَفۡسٖ لَّمَّا عَلَيۡهَا حَافِظٞ٤هیچکس نیست مگر آنکه بر او نگهبانی است.

این آیه جواب قسم آیات بالاست که هر نفسی دارای ملائکی است که:

۱- از انسان حمایت و حفاظت می‌کنند.

۲- اعمال انسان را قولی و فعلی، ظاهری و باطنی ثبت و ضبط می‌کنند و خوب این کار را بلد هستند.

۳- کریم هستند و از اعمال انسان کم نمی‌کنند.

فرشتگان از انسان حمایت می‌کنند تا زمانی که قضا و قدر بیاید. بعد از آن انسان را رها می‌کنند تا قضای الهی به او برسد.

منظور از این آیه این است که ای انسان به یاد داشته باش که با خود محافظ داری پس مواظب اعمالت باش و حواست را جمع کن.

﴿فَلۡيَنظُرِ ٱلۡإِنسَٰنُ مِمَّ خُلِقَ٥پس انسان باید بنگرد که از چه چیزی آفریده شده است؟

انسان باید به آفرینش خود و آغاز پیدایش خود نگاه کند که از چه خلق شده است.

﴿خُلِقَ مِن مَّآءٖ دَافِقٖ٦از آبی جهنده ناچیزی خلق شده است.

از آبی بی‌مقدار و گرم که منی است آفریده شده (پس چرا مغروری؟)

﴿يَخۡرُجُ مِنۢ بَيۡنِ ٱلصُّلۡبِ وَٱلتَّرَآئِبِ٧که از میان استخوان پشت و استخوان سینه برمی‌آید.

آراء و تفاسیر در مورد ﴿ٱلصُّلۡبِ وَٱلتَّرَآئِبِ:

صُلب: استخوانی که در کمر مرد که محل نطفه است.

الترائب: استخوانی در سینه زن که منشأ تخمک است.

طبق نظر بعضی علماء:

۱) منشأ تخمک زن از سینه است.

۲) منشأ تخمک استخوانی بالای رحم در لگن است.

و به نظر بعضی علماء: صلب: استخوانی در کمر است.

﴿إِنَّهُۥ عَلَىٰ رَجۡعِهِۦ لَقَادِرٞ٨بی‌گمان خداوند بر بازآفریدنش تواناست.

همانا خداوند بر برگرداندن آن که از آب کمر جهیده است تواناست و او قادر به زنده‌کردن انسان در قیامت است.

﴿لَقَادِرٞ: توانمند به انجام هر کاری، می‌تواند انسان را بعد از پوسیدن استخوان‌ها دوباره زنده کند و قدرت و توانایی این کار را دارد.

﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ٩روزی که رازهای نهان آشکار می‌گردد.

﴿تُبۡلَى: کشف و ظاهرشدن.

﴿ٱلسَّرَآئِرُ:

۱) اعمالی که در خفا و مخفیانه انجام دادی.

۲) نیات و قصد درونی انسان ظاهر می‌شود.

۳) تمام اعمال ظاهری و قلبی از جمله کفر و تهمت به خدا آشکار می‌شود.

﴿فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ١٠آنگاه او را توان و یاری نباشد.

در آن روز انسان توان دفاع و کمک ندارد و نه می‌تواند برای خودش کاری کند و نه کسی می‌تواند به او کمک کند.

﴿وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلرَّجۡعِ١١سوگند به آسمان باران‌دار.

خداوند متعال برای دومین بار در این سوره سوگند یاد می‌کند و به آسمان پر از باران که از آب پر و خالی می‌شود قسم می‌خورد.

﴿وَٱلۡأَرۡضِ ذَاتِ ٱلصَّدۡعِ١٢و سوگند به زمین شکاف‌دار.

قسم به زمینی که از آب باران شکافته می‌شود و گیاهان از آن می‌رویند و به وسیلۀ آن انسان‌ها و حیوانات زندگی می‌کنند. زمینی که از گیاهان پر و خالی، کم و زیاد می‌شود.

دلیل ذکر این آیات: تشابه چرخۀ زندگی و مرگ انسان به چرخۀ باران و گیاهان که قیامت و رستاخیز را فراموش نکنیم.

﴿إِنَّهُۥ لَقَوۡلٞ فَصۡلٞ١٣به یقین قرآن سخنی روشن است.

قرآن حق و راست است و روشن و واضح پس باید بخوانید و تدبر کنید و عمل کنید.

﴿فَصۡلٞ:

۱) حق و درست است.

۲) معلوماتش بین حق و باطل فاصله می‌اندازد.

۳) بین متقین و ظالمین فاصله می‌اندازد.

﴿وَمَا هُوَ بِٱلۡهَزۡلِ١٤و آن شوخی نیست.

﴿هَزۡلِ: بازیچه و مسخره نیست:

۱) کلمات آن حق است.

۲) اخبار آن حق است.

۳) تلاوت آن حق است.

۴) احکام آن حق است.

﴿إِنَّهُمۡ يَكِيدُونَ كَيۡدٗا١٥بی‌گمان آنان سخت نیرنگ می‌ورزند.

این آیه در مورد کافران است که در سعی و تلاش هستند که مردم را از قرآن دور کنند و این کار آنان از روی نقشه و حساب و مکر است.

﴿وَأَكِيدُ كَيۡدٗا١٦و من نیز چاره‌اندیشی می‌کنم.

آنان هرچه کنند کید و مکرشان ضعیف است، چون انسان هستند و مکرشان نیز مانند خودشان ضعیف و لایق خودشان است و انسان ناتوان‌ تر و حقیرتر از آن است که خداوند توانمند و دانا را شکست دهد.

﴿فَمَهِّلِ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَمۡهِلۡهُمۡ رُوَيۡدَۢا١٧پس به کافران مهلت بده، اندک زمانی آن‌ها را رها کن.

و می‌بینی که خدا با آن‌ها چه می‌کند و چگونه آن‌ها را عذاب می‌دهد.

این آیه:

تهدید کفار قریش.

 

بشارت به پیامبر

سورة الأعلی

سوره اعلی: أعلی به معنی برتر و این سوره مکی است و هشتمین سورۀ نازل‌شده از قرآن بر رسول الله جاست.

معاذ بن جبل یکی از صحابۀ پیامبر جشبی نماز عشاء را با جماعت بسیار طولانی خواند و صحابه به پیامبر از طولانی‌بودن نماز معاذ و خستگی‌شان در نماز شکایت کردند و رسول الله جبه معاذ فرمودند: کافی است سوره الأعلی و ضحی را بخوانی. این سوره دارای نام‌های: ۱- الأعلی. ۲- سبح. ۳- سبح اسم ربک الأعلی می‌باشد.

همچنین از ام المؤمنین عایشهلروایت است که گفتند: پیامبر جهر شب در نماز شفع و وتر سورة الأعلی را قرائت می‌کردند. بدین صورت که سوره الاعلی و کافرون در نماز شفع و سورۀ اخلاص در نماز وتر قرائت می‌فرمودند.

سوره الاعلی از سوره‌های مهم قرآنکریم است که به علت معنای زیاد آن در بسیاری نمازها خوانده می‌شود از جمله نمازهای عیدین، نماز جمعه و نماز شفع و به همین دلیل باید معنای آیات این سوره را بدانیم تا آنچه هدف و مطلوب خداوند سبحان است، از خواندن و تکرار این سوره بدست آوریم.

﴿سَبِّحِ ٱسۡمَ رَبِّكَ ٱلۡأَعۡلَى١نام پروردگار برترت را به پاکی یاد کن.

﴿سَبِّحِ: تسبیح بگو، خداوند متعال در ابتدای سوره انسان‌ها را تبسیح‌گفتن امر می‌کند.

﴿سَبِّحِ:

۱) خداوند از هر عیب و نقصی پاک و منزه است.

۲) خداوند از هر تشابهی به موجودات دیگر منزه است.

﴿سَبِّحِ ٱسۡمَ: یعنی فقط سبح خالی نه؛ بلکه اسم خدا باید دنبالۀ تسبیح باشد و این اسامی را باید از قرآن و احادیث صحیح استخراج کرد (اسماء الحسنی)

خداوند سبحان می‌فرماید که وقتی تسبیح و مدح و ثنای من می‌گوئی باید به همراهش اسم من باشد و خداوند مدح و دعای بنده‌اش را دوست دارد و به همراه تسبیح‌گفتن (سبحان الله) در زبان، باید معنای آن به ذهن و قلب انسان برسد.

﴿سَبِّحِ ٱسۡمَ: تسبیح‌گفتن همراه با ذکر اسم‌های پروردگار.

﴿رَبِّكَ: از ریشه رب: تربیت و پرورش‌دهنده.

یعنی همانگونه که ما تو را می‌پرستیم تو هم به ما توجه و ما را تربیت کن و ما را رها نکن.

﴿ٱلۡأَعۡلَى: از صفات الله، برتر، بالاتر، خداوند بالاست.

﴿ٱلۡأَعۡلَى:

۱- عُلو ذات: ذاتاً در آسمان و بالاست و عرش و علمش همه جا احاطه دارد.

۲- عُلو القهر: قاهر است و قدرتمند در مقابل ظالمان.

۳- عُلو قدر: قدر و منزلتش بالاست.

﴿ٱلَّذِي خَلَقَ فَسَوَّىٰ٢کسی که آفرید و استوار داشت.

﴿خَلَقَ: خلق کرد.

﴿فَسَوَّىٰ: بدون نقص و به بهترین شکل و ترکیب.

خداوند متعال هرچیزی را خلق کرد و به بهترین نحو و شکل و ترکیب و مناسب همدیگر خلق کرد پس می‌فرماید من سزاوار آن هستم که مرا تسبیح بگوئی.

﴿وَٱلَّذِي قَدَّرَ فَهَدَىٰ٣و کسی که اندازه را مقرر کرد و راه نمود.

خداوند کریم همه چیز را خلق کرده و به هر مخلوقی آنچه را که منفعت و مصلحت او بوده یاد داده است.

﴿فَهَدَىٰ: موجودات را هدایت کرده که به دنبال مصالح دنیوی خود بروند بدون اینکه کسی به آن‌ها یاد داده باشد.

﴿وَٱلَّذِيٓ أَخۡرَجَ ٱلۡمَرۡعَىٰ٤و کسی که چراگاه را بیرون آورد.

کسی که از آسمان باران می‌فرستد و به وسیلۀ آن گیاهان و علف‌های زیادی می‌روید که مردم و چهارپایان و همه حیوانات از آن‌ها استفاده می‌کنند.

﴿فَجَعَلَهُۥ غُثَآءً أَحۡوَىٰ٥آنگاه آن را سیاه خشک گرداند.

سپس بعد از مدت زمانی این گیاهان خشک و سیاه می‌شوند و این هشدار به انسان است که همیشه جوان و شاداب نمی‌ماند.

﴿غُثَآءً: آشغال‌های بی‌مقدار که دریا به بیرون و ساحل می‌راند.

﴿أَحۡوَىٰ: سیاه، خشک و بی‌مقدار.

﴿سَنُقۡرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓ٦ما قرآن را بر تو خواهیم خواند و تو دیگر آن را فراموش نخواهی کرد. (بشارت به رسول جکه هرآنچه یاد گرفتی فراموش نمی‌کنی).

این آیه اشاره به پیامبر جدارد، زمانی که در غار حراء جبرئیل به او می‌گفت:

﴿ٱقۡرَأۡ. و او می‌گفت: «مَا أَنَا بِقَارِئْ».

خداوند متعال به صحابه و تابعین این قدرت را داده بود که قرآن را یاد گرفته و حفظ کنند و آن را فراموش نکنند و این معجزه‌ای از طرف خداوند بود تا دین و قرآن فراموش نشود.

﴿إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۚ إِنَّهُۥ يَعۡلَمُ ٱلۡجَهۡرَ وَمَا يَخۡفَىٰ٧مگر آنچه را که خدا بخواهد، به یقین او پیدا و پنهان را می‌داند.

مگر چیزهایی که خداوند می‌خواهد حفظ نکنی و آن‌ها را فراموش کنی (آیات منسوخ‌شده).

آیاتی در قرآن وجود داشته‌اند که بعد منسوخ شده ولی حکم آن باقی مانده است.

آیاتی در قرآن وجود داشته که حکم آن منسوخ شده ولی خود آیه باقی مانده و هست.

حتی آیات هم وجود داشته که بعدها هم خود آیه، هم حکم و هم تلاوت آن منسوخ شده است. (نمونۀ موارد اول و دوم وجود دارد).

کسی دلیل و علت آن را نمی‌داند فقط حکمت خداوند بر آن تعلق گرفته که چنین شود.

﴿يَعۡلَمُ ٱلۡجَهۡرَ وَمَا يَخۡفَىٰ: خداوند همه چیز را چه در آشکار و چه در خفا می‌داند.

دلیل اینکه خداوند در این آیه ابتدا کلمه الجَهر (آشکار) را ذکر فرموده و بعد کلمۀ یَخفی (پنهان) این است که به بندگانش بفهماند که همانگونه که جهر و آشکار را می‌داند سِر و پنهان را نیز می‌داند تا اینکه به یقین برسند که خداوند عالم به پیدا و پنهان است.

﴿وَنُيَسِّرُكَ لِلۡيُسۡرَىٰ٨و تو را برای شریعت ساده و آسان آماده می‌سازیم.

خداوند متعال در این آیه به رسولش می‌فرماید که نه تنها دین و شریعت تو از همۀ ادیان آسانتر است، بلکه هرچیزی را برای تو آسان می‌کنیم.

یک مثال برای فهم آسانی دین اسلام این است که در زمان حضرت موسی÷هرکسی هر گناهی می‌کرد فرشتگان در شب گناهان آن روز را روی در خانه می‌نوشتند و فردا صبح همه آن را می‌دیدند و شخص گناهکار رسوا می‌شد.

﴿فَذَكِّرۡ إِن نَّفَعَتِ ٱلذِّكۡرَىٰ٩پس اگر پند و اندرز سودمند باشد پند و اندرز بده.

اقوال علماء در مورد این آیه:

وظیفه تو ای رسول فقط تعلیم و نصیحت است و اقامۀ حجت .

هر وقت نصیحت‌های تو منفعتی دارد و از آن نتیجه می‌گیری پند بده و هر وقت نتیجه‌ی ندارد و بی‌نتیجه است دیگر حرف نزن و تعلیم نده.

تو پند و اندرز بده چه فایده داشته باشد و چه بی‌فایده و بی‌نتیجه باشد. اگر کسی گوش دهد و فایده ببرد که بهتر و اگر گوش ندهد و استفاده نکند هم بر او اقامۀ حجت شده است.

﴿سَيَذَّكَّرُ مَن يَخۡشَىٰ١٠: هرکس از خداوند می‌ترسد پند خواهد پذیرفت.

کسی که از خدا می‌ترسد:

۱- اگر به او پند دهند - می‌پذیرد.

۲- اگر وعظ بشنود - نفع می‌برد.

خداوند کریم می‌فرماید: ﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٥٥[الذاریات: ۵۵]: یعنی تو پند و اندرز بده همانا مؤمنین از پند نفع می‌برند و استفاده می‌کنند.

﴿وَيَتَجَنَّبُهَا ٱلۡأَشۡقَى١١: و بدبخت‌‌ترین فرد از آن دوری خواهد گزید.

شخصی که از پنده بهره ‌نمی‌برد و نصیحت در قلبش اثر نمی‌کند، کسی است که خداوند شقاوت و بدبختی برای او نوشته است.

﴿ٱلَّذِي يَصۡلَى ٱلنَّارَ ٱلۡكُبۡرَىٰ١٢: آن کسی داخل بزرگ‌ترین آتش خواهد شد.

چنین کسانی در آتش بزرگ که ۷۰ هزار برابر آتش دنیاست می‌سوزند.

﴿ٱلنَّارَ ٱلۡكُبۡرَىٰآتش بزرگ:

۱- قبر

۲- قیامت.

﴿ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحۡيَىٰ١٣: آن‌گاه در آنجا نه می‌میرد و نه زنده می‌شود.

آنان عذاب دردناکی می‌بینند که هیچگونه استراحت و آرامشی ندارد و آرزوی مرگ می‌کنند اما نمی‌میرند و از عذاب‌شان کم نمی‌شود.

﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن تَزَكَّىٰ١٤به راستی کسی که خود را پاکیزه داشت رستگار شد.

﴿قَدۡادات تأکید.

هر کسی خود را از شرک و ستمگری و رفتار‌های زشت پاک دارد قطعاً رستگار است.

﴿تَزَكَّىٰ: پاک‌شدن از گناه:

۱- توبه.

۲- استغفار.

۳- حسنات ماحیه.

۴- مصائب المکفره.

﴿وَذَكَرَ ٱسۡمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰ١٥: و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد.

آراء علما:

۱- کسی که ذکر خدا زیاد می‌کند پس بیشتر عبادت می‌کند و نماز می‌خواند. که نماز ترازوی ایمان است.

۲- عبادات هم باید زبانی باشد (ذکر) و هم عملی (نمازخواندن).

ـــ ذکرگفتن حسنات ماحیه است که باعث تزکیه و پاکی گناهان می‌شود و باعث می‌شود که انسان بیشتر عبادت کند و نماز بخواند.

﴿بَلۡ تُؤۡثِرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا١٦: بلکه زندگی دنیا را ترجیح می‌دهید.

ولی متأسفانه شما زندگی دنیا را دوست می‌دارید و نعمت‌های گذرا و موقت آن را بر آخرت ترجیح می‌دهید و آخرت را رها می‌کنید.

﴿وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ١٧: و آخرت بهتر و ماندگارتر است.

در حالیکه آخرت از هر نظر از دنیا بهتر است و سرای بقا و جاودانگی است و مؤمن عاقل آخرت و آرامش و نعمت‌های همیشگی آن را به دنیا برنمی‌گزیند که محبت دنیا و ترجیح‌دادن آن به آخرت اساس هر اشتباهی است.

﴿إِنَّ هَٰذَا لَفِي ٱلصُّحُفِ ٱلۡأُولَىٰ١٨:بی‌گمان این در کتاب‌های پیشین بوده است.

این امور مهم و معلومات که در این سوره از قرآن مجید آمده جدید نیست بلکه این‌ها فرامینی هستند که در هر شریعتی آمده‌اند چون به منافع هردو جهان برمی‌گردند و اوامری هستند که در هر زمان و هر مکان به سود و منفعت انسان‌هاست.

﴿صُحُفِ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ١٩: کتاب‌های ابراهیم و موسی.

این دستورات در کتاب‌های حضرت ابراهیم و موسیکه بعد از محمد ج برزگ‌ترین و شریف‌ترین پیامبران هستند نیز آمده است.

سورة الغاشیة

سوره غاشیه: غاشیه به معنی قیامت و پوشنده است و این سوره مکی می‌باشد. این سوره دارای نام‌های:

۱- ﴿ٱلۡغَٰشِيَةِ.

۲- ﴿هَلۡ أَتَىٰكَ.

۳- ﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلۡغَٰشِيَةِمی‌باشد.

پیامبر ج در نمازهای عیدین و نماز جمعه سورهء الاعلی و الغاشیه را می‌خواندند چون این دو سوره دارای معانی مهمی هستند و پیامبر می‌خواستند آن معانی در ذهن مسلمانان تکرار و تثبیت شود.

﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلۡغَٰشِيَةِ١: آیا خبر حادثه فراگیر به تو رسیده است؟

﴿هَلۡ: قَد، آیا، یک روز می‌‌آید.

خداوند متعال سوره را با کلمۀ هل: آیا شروع می‌کند که استفهام تقریری است و هدف سؤال‌کردن نیست بلکه جلب توجه است.

﴿ٱلۡغَٰشِيَةِ: پوشنده، فراگیر، قیامت، روزی که برای همه می‌آید و هیچ کس استثناء نیست.

آیا از روزی که به روی همه می‌آید خبر داری؟

پیامبر جوقتی این آیه را تلاوت می‌فرمودند جواب می‌دادند: بَلَىْ، أَتَانِيْ.

﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٍ خَٰشِعَةٌ٢: چهره‌هایی که در آن روز خوار خواهند بود.

﴿وُجُوهٞ: چهره، صورت.

﴿خَٰشِعَةٌ: ذلیل، نگران، خوار و زبون.

این آیه توصیف آیۀ اول والغاشیه هست که چهرۀ گناه‌کاران را که ترجمه و بیان‌گر احساس قلبی و درونی آن‌هاست بیان می‌کند که چگونه خاضع و سرافگنده هستند و نگرانی آن‌ها از صورت‌هایشان پیدا و مشخص است.

﴿عَامِلَةٞ نَّاصِبَةٞ٣: تلاش‌گر و در زحمت.

﴿عَامِلَةٞ﴾: کارهای سخت

 

 

کارهایی انجام می‌دهند که در آن خستگی زیاد است.

﴿نَّاصِبَةٞ﴾: خسته

 

کافران در جهنم کارهایی می‌کنند که آن‌ها را خسته می‌کند و خسته از کار عذاب هستند.

اعمالی که جهنّمیان را خسته می‌کند:

۱- قلق و ناراحتی ذهنی در زمین محشر.

۲- غل و زنجیرهایی به دست و پاهای‌شان بسته که به آن‌ها گفته می‌شود با آن‌ها بروید و بیائید.

۳- آتش جهنم مانند باتلاق است که مرتب در آن فرو رفته و از آن بیرون می‌آیند.

﴿تَصۡلَىٰ نَارًا حَامِيَةٗ٤: به آتشی سوزان درمی‌آیند.

جهنّمیان در آتشی که آن‌ها را از همه سو احاطه کرده و پوشانده و حامیه است وارد می‌شوند.

﴿حَامِيَةٗ:

۱- هیچ وقت خاموش نمی‌شود و همیشه سوزان است.

۲- مانند آتش دنیا نیست که سرد و گرم، کم و زیاد شود.

۳- از همۀ جهات و اطراف آتش است.

۴- در قیامت گردنی از آتش بلند می‌شود و حرف می‌زند و کافران را می‌طلبد.

﴿تَصۡلَىٰ: داخل می‌شوند، درمی‌آیند.

﴿تُسۡقَىٰ مِنۡ عَيۡنٍ ءَانِيَةٖ٥: از چشمۀ بسیار گرم و داغی نوشانده می‌شوند.

هرگاه جهنمیان کمک، یا آبی طلب کنند به آن‌ها آب داغ و جوشانی داده می‌شود که از حرارتش معده‌هایشان را می‌سوزاند. ﴿وَسُقُواْ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ١٥[محمد: ۱۵] با این حال هیچ کس نمی‌گوید من بی‌گناهم و همه به گناهان‌شان اعتراف می‌کنند و عذاب آنان به درجۀ کفر و گناهان‌شان بستگی دارد.

﴿لَّيۡسَ لَهُمۡ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٖ٦: آنان خوراکی جز ضریع نخواهند داشت.

﴿ضَرِيعٖ: گیاهی که در صحرا می‌روید و حیوانات هم به خاطر خارهای زیاد و شدت تلخی آن را نمی‌خورند و وقتی این گیاه خشک شد شِبرِق نامیده می‌شود که گیاهی سمی است.

﴿لَّا يُسۡمِنُ وَلَا يُغۡنِي مِن جُوعٖ٧: که فربه نمی‌کند و نه از گرسنگی می‌رهاند.

جهنمیان هیچ وقت از خوردن این غذای بدبو و زشت و بدمزه نه سیر می‌شوند و نه برای بدن‌شان فایده‌‌ای دارد که آن‌ها را چاق کند و همیشه گرسنه و تشنه‌اند.

آراء علماء در مورد ﴿لَّا يُسۡمِنُ:

۱- همیشه ار درون درد گرسنگی دارند.

۲- غذای‌شان فایده‌ای ندارد و مفید نیست و هیچ وقت چاق نمی‌شوند.

۳- شِبرِق یا عذای آن‌ها بدبو، گندیده، بدمزه و تلخ و پر از خار است.

خداوند متعال بعد از بیان حالات و خوراک جهنمیان در آیات بالا، در ادامه آیاتی را می‌فرمایند که انسان‌ها را به بازگشت بسوی خدا و توبه و حرکت تشویق می‌کند.

﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاعِمَةٞ٨: چهره‌هایی که در آن روز خرّم و تازه خواهند بود.

﴿نَّاعِمَةٞ: تر و تازه، در نعیم و نعمت.

صورت‌هایی که خرّمی و تازگی نعمت از آن‌ها مشخص است و آنان هم در قبر و هم در زمین محشر چهره‌هایشان نورانی و شادمان و مسرور هستند.

﴿لِّسَعۡيِهَا رَاضِيَةٞ٩: و از کوشش خود راضی خواهند بود.

نیکوکاران در زمین محشر از تلاشی که در دنیا کرده‌اند و کارهای نیکی که انجام داده‌اند راضی هستند چون خداوند پاداش آنان را چندین برابر می‌دهد.

﴿رَاضِيَةٞ: راضی و خشنود از اجر مضاعف و تا ۷۰۰ برابر در مقابل حسناتی که انجام دادند به شرطی که اعمال آنان دارای دو شرط:

۱- اخلاص: فقط برای خدا باشد.

۲- متابعه: مطابق سنت رسول الله جباشد.

﴿فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ١٠: در بهشتی برین.

﴿عَالِيَةٖ:

۱- حسی و مکانی: بهشت در مکانی مرتفع بالای هفت آسمان واقع شده است.

۲- معنوی: بالامرتبه و پرمنزلت و نزد خداوند است.

۳- درجات: بهشت درجه درجه و دارای منازل است.

﴿لَّا تَسۡمَعُ فِيهَا لَٰغِيَةٗ١١: در آنجا هیچ سخن بیهوده‌ای نشنوی.

برخلاف مجالس دنیا در بهشت نیکوکاران هیچ حرف ناراحت‌کننده و بیهوده‌ای نمی‌شنوند و همه فقط حمد و سپاس و شکر خدا می‌کنند.

نیکوکاران قبل از بهشت به جایی بنام «قمطره» برده می‌شوند و در آنجا بغض و کینه و حسد و ناراحتی از دل‌هایشان پاک می‌شود.

﴿لَّا تَسۡمَعُ: نمی‌شنوی:

۱- حرف زشت و ناپسند، فحش.

۲- حرف غیر مفید و بیهوده.

﴿فِيهَا عَيۡنٞ جَارِيَةٞ١٢: در آنجا چشمه‌ای روان است.

در بهشت رودهایی با طعم‌های متنوع جاری و روان است «آب، شیر، عسل، شراب، سَلسَبیل».

منبع آن از فردوس الاعلی و از کوه‌هایی که از مسک هستند سرازیر می‌شوند و:

۱- در همه جا جاری هستند.

۲- احتیاج به حفرکردن ندارند.

۳- روی زمین پخش نمی‌شوند و فقط در مسیر خاص خود جاری هستند.

﴿فِيهَا سُرُرٞ مَّرۡفُوعَةٞ١٣: در آن جا تخت‌های بلند و عالی است.

﴿سُرُرٞ: تخت و جایگاه‌های بلند که روی آن فرش‌های نرم انداخته شده.

﴿سُرُرٞ مَّرۡفُوعَةٞ:

۱- حسی: بالا قرار گرفته است.

۲- معنوی:

۱) نرم و لطیف است.

۲) حورالعین هم روی آن نشسته‌اند.

۳) فرش‌های زیاد و لحاف و پتوها روی هم قرار گرفته‌اند.

﴿وَأَكۡوَابٞ مَّوۡضُوعَةٞ١٤: و ساغرهایی که گذارده شده‌اند.

﴿أَكۡوَابٞ: لیوان‌های پر از شراب:

۱- شراب آخرت بدبو نیست.

۲- مست نمی‌کند.

۳- به میزانی در لیوان‌ها شراب هست که انسان را سیر کند.

۴- خالص و صاف است.

﴿مَّوۡضُوعَةٞ: آماده، نهاده شده.

﴿وَنَمَارِقُ مَصۡفُوفَةٞ١٥: و بالش‌های ردیف‌شده.

پشتی‌هایی از ابریشم کلفت و نازک که به صف گذاشته و چیده شده است و دارای زیبایی و جمال:

۱- حسی: شکل زیبا.

۲- لمسی: نرم و لطیف.

﴿وَزَرَابِيُّ مَبۡثُوثَةٌ١٦: و فرش‌های نفیس گسترده.

﴿زَرَابِيُّ: این کلمه ریشۀ عربی ندارد و در اعراب نیست.

﴿زَرَابِيُّ: أزربیه: آزربایجان (تبریز) نزدیک ایران.

فرش های فاخر و گرانبها مانند فرش ابریشم تبریز که نرم و لطیف است.

﴿مَبۡثُوثَةٌ: همه‌جا پهن و گسترده شده‌اند.

﴿أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلۡإِبِلِ كَيۡفَ خُلِقَتۡ١٧: آیا به شتران نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده‌اند؟

این آیه سرزنش و استفهام است برای کسانی که به قیامت ایمان ندارند و پیامبر جرا تصدیق نمی‌کنند و همچنین تشویق مردمان که در آفرینش‌های شگفت‌انگیز خداوند دقت کنند.

به شتران نگاه کن که چگونه خلق شده و چه فوایدی برای انسان دارد:

۱- سواری.

۲- حمل و نقل بار.

۳- استفاده از شیر پرخاصیت آن.

۴- استفاده از گوشت آن.

۵- دقّت در خلق شکم آن که مانند مخزن یخچال و پر از آب است.

۶- دقّت در خلق کوهان شتر که دارای ذخیره چربی است.

خلق شتر با این همه منفعت: دیدن خالق آن که خداوند است.

﴿وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيۡفَ رُفِعَتۡ١٨: و به آسمان نگاه نمی‌کنند که چگونه برافراشته شده است؟

خداوند سبحان در این آیه انسان را به دقّت و تفکر در خلقت آسمان تشویق می‌کند که بدون هیچ ستونی و هیچ ناصافی و خللی افراشته شده است.

﴿وَإِلَى ٱلۡجِبَالِ كَيۡفَ نُصِبَتۡ١٩: و به کوه‌ها نمی‌نگرند که چگونه برقرار گردیده‌اند؟

آیا به کوه‌های نگاه نمی‌کنند که چگونه زیبا و شگفت‌انگیز نصب شده‌اند و:

۱- مانند میخ زمین را پابرجا نگه داشته‌اند.

۲- جلوی باد و طوفان و گردباد را گرفته‌ و از طغیان آب دریاها جلوگیری می‌کنند.

﴿وَإِلَى ٱلۡأَرۡضِ كَيۡفَ سُطِحَتۡ٢٠: و به زمین که چگونه گسترده شده‌ است؟

آیا به زمین نگاه نمی‌کنند که چگونه پهن و صاف و گسترده و در عین حال کروی و در حال چرخش هست.

۱- راست و مسطح که همه روی آن راه رفته و زندگی می‌کنند.

۲- می‌توان آن را شخم زده و کشت و کار کرد.

۳- می‌توان در آن ساخت و ساز کرد.

﴿فَذَكِّرۡ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٞ٢١: پس پند بده که تو تنها پنددهنده هستی.

خداوند متعال در این آیه به رسولش می‌فرماید که ای محمد تو به آنان پند و اندرز بده، اگر ایمان آوردند که از نصیحت فایده برده‌‌اند و وظیفۀ تو فقط پند و یادآوری است.

﴿لَّسۡتَ عَلَيۡهِم بِمُصَيۡطِرٍ٢٢: بر آنان چیره و مسلط نیستی.

تو نگهبان آنان نیستی و نمی‌توانی آن‌ها را اجبار کنی و وظیفۀ تو فقط ابلاغ است.

﴿إِلَّا مَن تَوَلَّىٰ وَكَفَرَ٢٣: ولی هرکس روی گرداند و کفر ورزد.

هرکس از فرمانبرداری روی برگرداند و به خداوند کفر بورزد و ایمان نیاورد.

﴿فَيُعَذِّبُهُ ٱللَّهُ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَكۡبَرَ٢٤: خداوند بزرگ‌ترین عذاب را به او می‌رساند.

در روز قیامت با مشقّت و سختی و توهین عذاب خواهد دید.

﴿ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَكۡبَرَ:

۱- عذاب جسمی.

۲- عذاب روحی و نفسی.

﴿إِنَّ إِلَيۡنَآ إِيَابَهُمۡ٢٥: به یقین بازگشت آنان به‌سوی ماست.

همه در روز قیامت به سوی ما بازمی‌گردند و نزد ما گرد می‌آیند.

﴿ثُمَّ إِنَّ عَلَيۡنَا حِسَابَهُم٢٦: آن‌گاه حساب ایشان با ما خواهد بود.

در آن روز از آنان به خاطر کارهای خوب و بدی که در دنیا کرده‌اند حساب می‌گیریم و حساب مسلمان نیکوکار با سِتر گناهان و آسانی و حساب کافران با سختی و توهین و عذاب خواهد بود.

سورة الفجر

سوره فجر: فجر به معنای سپیدۀ صبح می‌باشد و این سوره مکی است.

این سوره دارای نام‌های:

۱- والفجر.

۲- سورة الفجر می‌باشد.

یکی از صحابی پیامبر جبه نام معاذ بن جبل بسیار باتقوا و عبادت‌کار بود و نمازها را طولانی اقامه می‌کرد، روزی شخصی پشت سر معاذ به نماز ایستاد و معاذ نماز را خیلی طولانی کرد، آن شخص نماز را تمام کرده و سلام داد و به خدمت پیامبر جرسید و از معاذ به ایشان شکایت کرد که او در نماز همه را خسته می‌کند و پیامبر جبه معاذ فرمودند: آیا می‌خواهی در دین فتنه به پا کنی؟ کافی است سوره فجر و شمس و سبح را بخوانی.

﴿وَٱلۡفَجۡرِ١: سوگند به فجر (صبح).

خداوند سبحان در کتاب عظیمش به دلایل تأکید، تشویق و دادن خبر مهم به چیزهای عظیم قسم یاد می‌کند و در قرآن همیشه بعد از قسم جواب قسم نیز می‌آید ولی در سوره فجر جواب قسم پنهان و مخفی است.

اولین قسم: قسم به صبح: روز زمانی که روشن می‌شود و به دلیل رحمت خداوند از خواب که مرگ صغری است بیدار می‌شویم و خداوند روز دیگری را به انسان‌ها هدیه می‌دهد برای ذخیرۀ عمل صالح بیشتر.

خداوند علیم در قرآن به دو چیز زیاد قسم یاد می‌کند.

۱- شب و روز: به دلیل یادآوری قیامت که روزی می‌آید و می‌میری و دیگر بیدار نمی‌شوی تا اینکه در قیامت زنده و برانگیخته شوی و خواب شب موت صغری است.

۲- درختان و گیاهان.

آراء علماء در تفسیر﴿وَٱلۡفَجۡرِ:

۱- فجر به طور کامل.

۲- فجر در هنگام نماز صبح: زیرا به هنگام نماز صبح دو نوع ملائک وجود دارند، ملائک شب بالا رفته و ملائک روز پائین می‌آیند و خداوند علیم از آنها می‌پرسد کجا بودید؟ و چه می‌کردند؟ و آنها جواب می‌دهند در حال خواندن نماز صبح بودند که ما آنها را ترک کردیم.

«الصَلَوْة الْفَجْر کَانَتْ مَشْهُوْدا».

هنگام نماز های صبح و عصر ۲ نوع ملائک بر انسان حاضر هستند که جایشان را عوض می‌کنند و اعمال روز و شب ما را به آسمان می‌برند.

فجر: صبح روز عید حج (آخرین شب از شب‌های ذی الحجه).

﴿وَلَيَالٍ عَشۡرٖ٢: و به شب های ده‌گانه.

آراء علماء در مورد شب‌های ده‌گانه:

۱- دهۀ اول ذی الحجه: که به ایام الله معروف است و اعمال صالح در این روزها اجر و فضیلت زیادی دارد چون همۀ اعمال صالح در این روزها جمع می‌شود و تمام اعمالی که در شب‌های قدر انجام می‌شود در دهۀ اول ذی الحجه هم هست علاوه بر اینکه در ذی الحجه مناسک حج انجام می‌شود و همۀ مسلمانان یکصدا لبیک‌گو هستند و شیطان ناراحت است. فضیلت روزه و عبادت در دهۀ اول ذی الحجه از جهاد در راه خدا بیشتر است، مگر کسی که در جهاد شهید شود و تمام مال و ثروتش را نیز در راه خدا و جهاد از دست بدهد فقط در این صورت اجر و ثواب او بیشتر است.

۲- دهۀ آخر رمضان: به خاطر شب‌های قدر.

علماء در مورد دهۀ آخر رمضان دو نظریه دارند:

۱- بعضی معتقدند که منظور از شب‌های ده‌گانه، شب‌های آخر رمضان نیست چرا که این سوره (الفجر) مکی است ولی روزۀ رمضان در سال دوم هجری در مدینه فرض شده است.

۲- بعضی دیگر معتقدند دلیلی وجود ندارد و خداوند به واسطۀ علم غیب خود می‌تواند به آنچه که هنوز نازل نشده قسم یاد کند.

در نهایت علماء دو نظریۀ زیر را برای این آیه ارائه کرده‌اند:

۱- شب‌های رمضان بهتر و روزهای ذی الحجه بهتر است.

۲- دهۀ ذی الحجه بهتر است چون ایام الله است و دارای منزلت و فضیلت زیادی است و علاوه بر تمام اعمالی که در شب قدر انجام می‌شود در عشر ذی الحجه، حج هم انجام می‌شود.

﴿وَٱلشَّفۡعِ وَٱلۡوَتۡرِ٣: و به جفت و به طاق.

علماء در تفسیر این آیه دارای اختلاف‌نظر هستند و نظریات زیر را ارائه می‌دهند:

۱- هرچه از مخلوقات خداوند جفت و دوتاست شفع و هرچه فرد و یکی است وتر است.

۲- شفع مخلوقات خداوند و وتر خود خداوند است.

۳- شفع روز دهم ذی الحجه (روز عید قربان) و وتر روز قبل از آن (روز عرفه) است.

نظریه اول صحیح‌تر است.

﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَسۡرِ٤: و به شب چون بگذرد.

الله متعال در این آیه به شب سوگند یاد می‌کند زمانی که تاریکی را بر مردم می‌گستراند و وقت استراحت است و به خاطر اینکه ثلث آخر شب دارای منزلت بالایی است که خداوند به آسمان دنیا نازل شده و می‌پرسد چه کسی دعا می‌کند تا استجابت کنم و چه کسی توبه کرده و طلب بخشش می‌کند تا او را ببخشم. و در آن موقع دعا قبول می‌شود وقت استجابت دعاست.

﴿هَلۡ فِي ذَٰلِكَ قَسَمٞ لِّذِي حِجۡرٍ٥: آیا در این امر سوگندی برای خردمندان وجود دارد؟

آیا از قسم‌هایی که ذکر شد کسی استفاده می‌برد؟ بخشی از آنچه ذکر شد برای کسی که عقل دارد و با گوش دل می‌شنود کافی است.

﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ٦: آیا ندانسته‌ای که پروردگارت چگونه با قوم عاد رفتار کرد؟

این آیه خطاب به رسول جاست که آیا از سرنوشت قوم عاد باخبر شدی؟

﴿أَلَمۡ تَرَ: آیا دیده‌ای؟ منظور دیدن با چشم نیست بلکه فهمیدن و درک‌کردن و دیدن علمی و با چشم دل است.

﴿رَبُّكَ: پروردگارت، بشارت به پیامبر که تو را رها نمی‌کنم و مقصود همۀ امت.

﴿عَادٍ: شخصی که قبیله‌اش به نام او بود و در منطقه یمن و سلطنت عمان زندگی می‌کردند و چون به مکه نزدیک بودند اخبار آنان را شنیده بودند و پیغمبرشان حضرت هود÷ بود و آنان دارای قدرت و توانمندی زیادی بودند.

﴿إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ٧: قوم ارم که صاحب قامت‌های بلند و ستون‌مانند بودند.

ارم یکی از اجداد عاد بود و هدف خداوند از ذکر آن شناسائی دقیق قبیلۀ عاد بود که کسی دیگری به ذهن نیاید و کاملاً واضح شناخته شوند که پیغمبر هود بر آنان فرستاده شده بود.

آراء علماء در مورد معنی کلمۀ﴿إِرَمَ:

۱- جد عاد (رأی اساسی و صحیح‌تر این معنی می‌باشد).

۲- قبیله.

۳- قریه، روستا.

﴿ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ: بسیار قوی‌هیکل و بلند و ستون‌مانند بودند و حتی خیمه‌های بلند داشتند.

﴿ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ٨: که همانند آن در شهرها آفریده نشده است.

هم خودشان از لحاظ جسمی قوی‌هیکل و بلند بودند و هم سرزمین و خانه و خیمه‌هایشان هیچ جا مشابهی نداشت و در قدرت و توانمندی همانند آن‌ها آفریده نشده بود.

خداوند متعال با ذکر این آیه به پیامبر جمی‌فرمایند که ای رسول نترس و نگران نباش! اِرم را با این همه عظمت و قدرت در جسم و مسکن نابود کردم، تو از آزار قریش نگران نباش که نابودکردنشان آسان است و کاری ندارد.

﴿وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواْ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ٩: و ثمودی که صخره‌ها را در وادی تراشیده بودند.

﴿ثَمُودَ: قوم حضرت صالح÷ ثمود نام داشتند که در منطقه تبوک نزدیک مکه سکونت داشتند.

﴿ٱلۡوَادِ: سرزمین بین دو کوه.

آیا ندانسته‌ای که خداوند با قوم ثمود چه کرده است؟ همان قومی که با قدرت خود صخره‌های بزرگی را در وادی القری تراشیده و برای خود از سنگ‌های کوه خانه ساخته بودند. پیامبر جفرمودند: اگر از مداین صالح گذر کردی باید رویت را بپوشانی و گریه کنی و رد شوی چرا که آنان قومی بودند که عذاب الهی بر آنان نازل شد و هلاک شدند. شاید این عذاب بر تو هم نازل شود پس از دیدن آن شادی مکن.

﴿وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ١٠: و فرعون صاحب سپاه (یا صاحب میخ‌ها).

آیا ندانسته‌ای که خداوند با فوعون چه کرد؟ همان فرعونی که صاحب اهرام هایی در مصر بود و لشکریانی داشت که پادشاهی او را پابرجا و محکم کرده بودند همانطور که اشیاء با میخ‌ها محکم و استوار می‌شوند.

آراء علماء در تفسیر کلمۀ ﴿ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ:

۱- اصحاب کوه (اهرام‌ها).

۲- فرعونی که برای شکنجه مردم شلاق بدست داشت.

۳- فرعونی که سپاه و لشکریان فراوانی برای حفظ حکومت و پادشاهی‌اش دارد.

۴- ستون‌هایی بلند که این قوم به هنگام جشن برپا می‌کردند.

﴿ٱلَّذِينَ طَغَوۡاْ فِي ٱلۡبِلَٰدِ١١: همان کسانی که در شهرها سرکشی کردند.

﴿طَغَوۡاْ: در زمین فساد و طغیان کردند.

این صفت قوم عاد و ثمود و فرعون و پیروان‌شان است که در شهر‌ها و آبادی‌ها سرکشی و طغیان کردند و بندگان خدا را در دین و دنیا آزار رساندند و ظلم کردند.

﴿فَأَكۡثَرُواْ فِيهَا ٱلۡفَسَادَ١٢: و در آنجا خیلی فساد و تباهی کردند.

آنان در فساد زیاده‌روی کردند و کفر و گناه ورزیدند و از شدت کفر ظالم شدند و در مبارزه با پیامبران و بازداشتن مردم از راه خدا کوشیدند.

﴿فَسَادَ:

۱- فساد معنوی: کفر، گناه.

۲- فساد حسی و عملی: ظلم و ستم به مردم.

﴿فَصَبَّ عَلَيۡهِمۡ رَبُّكَ سَوۡطَ عَذَابٍ١٣: سرانجام پروردگارت آنان را به عذاب گرفتار ساخت.

﴿صَبَّ: آبی که بی‌خبر می‌آید، عذاب و عقاب ناگهانی.

﴿سَوۡطَ: شلاق.

آنان ظلم و سرکشی کردند تا جائی که سبب هلاکت‌شان شد و مانند آبی ناگهانی برای‌شان عذاب فرو آمد.

عذاب ثمود: قوم حضرت صالح÷زمانی که از پذیرش حق سر باز زدند دچار عذاب شدند، بدین گونه که تمام بدنشان ابتدا زرد (صفراء) و بعد سرخ (حمراء) و سپس سیاه (سوداء) شد. و بعد از آن زلزلۀ شدیدی آمد و همه نابود شدند.

عذاب قوم عاد: قوم حضرت هود÷تا سه سال از نعمت باران محروم شدند و تصمیم گرفتند برای دعا و طلب کمک از بت‌ها به مکه بروند. همان موقع سه ابر در آسمان پدیدار شد؛ سفید، سرخ و سیاه.

پیغمبر به آنان گفت که از میان ابرها یکی را انتخاب کنید. آنان ابر سیاه را انتخاب نمودند چون بیشتری دارد. ابر سیاه هفت شبانه روز بر قبیله عاد بارید.

باد و باران سیل‌آسا عذاب آنان بود به طوری که گردن‌هایشان از سرما خشک شد و استخوان‌هایشان جدا گشت.

عذاب مانند شلاق بود یعنی صدایی ناگهانی از عذاب، و آن عذاب اصلی نبود و عقاب اصلی در آخرت است.

﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ١٤: به راستی پروردگارت در کمین است.

﴿مِرۡصَادِ: کمین‌گاه.

خداوند همه چیز را می‌داند و در کمین کسی که از فرمانش سرپیچی می‌کند نشسته است او را اندک زمانی مهلت می‌دهد و سپس او را به شدت گرفتار می‌کند و عذاب او تمام‌شدنی نیست.

جواب قسم: هرکس ظلم کند خداوند جواب و عقاب آن را خواهد داد و عقاب مانند سوط و شلاقی در این دنیا به آنان نشان داده خواهد شد و عقاب اصلی در آخرت است.

این آیه طمأنینه‌ای برای مسلمانان است که بدانند ظالم جزای ظلم خود را می‌بیند.

﴿فَأَمَّا ٱلۡإِنسَٰنُ إِذَا مَا ٱبۡتَلَىٰهُ رَبُّهُۥ فَأَكۡرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّيٓ أَكۡرَمَنِ١٥: پس اما انسان هرگاه پروردگارش اورا بیازماید و او را گرامی دارد و به او نعمت دهد، می‌گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است.

خداوند متعال در این آیه از طبیعت نادان و ستمگر انسان خبر می‌دهد که سرانجام را نمی‌داند و فکر می‌کند حالتی که در آن قرار دارد ادامه داشته و ازبین نمی‌رود و می‌پندارد که تکریم او در دنیا و نعمت‌دادن خداوند به او دلالت می‌کند که او نزد الله متعال گرامی است و مال و ثروت، جاه و مقام و سلامتی را مقیاس محبت خدا می‌داند.

﴿وَأَمَّآ إِذَا مَا ٱبۡتَلَىٰهُ فَقَدَرَ عَلَيۡهِ رِزۡقَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّيٓ أَهَٰنَنِ١٦: وقتی که پرودرگارش او را بیازماید و روزی‌اش را بر او تنگ گیرد، می‌گوید: پروردگارم مرا حقیر داشته است.

و هرگاه خداوند روزی انسان را کم نماید طوری که از خوراک روزانه‌اش بیشتر نباشد گمان می‌برد خداوند او را خوار و زبون کرده است و با فقر و مشکلات او را عذاب می‌کند.

در حالی که این پندار انسان نادرست است و مقیاس محبت خداوند مال و ثروت نیست بلکه دین است.

﴿فَقَدَرَ عَلَيۡهِ رِزۡقَهُۥ: خیلی فقیر است و به سختی رزق جمع می‌کند.

﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ١٧: چنین نیست! بلکه شما یتیم را گرامی نمی‌دارید.

﴿كَلَّا: نه، این حقیقت ندارد. آنچه در ذهن شماست درست نیست.

خداوند به وسیله مال و ثروت ، جاه و مقام و سلامتی انسان‌ها را می‌آزماید که آیا شکر می‌کنند و عبادت خدا را بجا می‌آورند و از ثروت خود به نیازمندان کمک می‌کنند و در مقابل فقر و مشکلات صبر پیشه می‌کنند یا خیر و شکر نعمت در ثروت به مراتب سخت‌تر است چرا که ممکن است خداوند به واسطه نعمت و ثروت فراوان موجبات غوطه‌‌ورشدن بیشتر انسان در گناه و فساد را فراهم آورد و شخص با عدم شکرگزاری و به جانیاوردن حق مال باعث عذاب و هلاکت خویش شود و این سنت استدراج است که از سنت‌های الهی می‌باشد.

﴿لَّا تُكۡرِمُونَ: اکرام نمی‌کنید، گرامی نمی‌دارید. به خاطر عقاید اشتباه خود:

۱- از مال و ثروت خود به یتیم نمی‌دهید.

۲- حتی از مال یتیم می‌خورید و حقش را نمی‌دهید و به او اهانت می‌کنید.

یتیم: کسی که قبل از سن بلوغ پدرش فوت کرده باشد.

یتیم:

۱- اگر فقیر باشد باید حمایت مالی شود.

۲- اگر ثروتمند باشد باید به او محبت و احسان کرد خود و مالش را سرپرستی کرد تا حیف نشود تا زمانی که بزرگ شود و اموالش را تحویل بگیرد.

﴿وَلَا تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ١٨: و همدیگر ر ابه خوراک‌دادن مستمند ترغیب نمی‌کنند.

نه خود به نیازمندان و بینوایان کمک می‌کنید و نه دیگران را به این کار تشویق می‌کنید و این به خاطر آن است که دنیا را به شدت دوست دارید و بر آن بخل می‌ورزید.

وقتی به کافران گفته می‌شود به فقرا کمک کنید، می‌گفتند: خدا برایشان فقر نوشته و حتماً آنان گنه‌کارند که خدا به آنان مال و ثروت نداده پس ما هم به آنان کمک نمی‌کنیم.

در صورتیکه این اعتقاد اشتباه است و اعتقاد اشتباه باعث انجام کارهای اشتباه می‌شود.‌

﴿وَتَأۡكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكۡلٗا لَّمّٗا١٩: و به شدت میراث را می‌خورید.

﴿ٱلتُّرَاثَ: میراث، مالی که بعد از مرگ کسی به خانواده و ورثه‌اش می‌رسد.

شما مال و دارائی بر جای‌مانده از رفتگان را با حرص و آزمندی شدید می‌خورید و هیچ چیزی ازآن برجای نمی‌گذارید.

﴿أَكۡلٗا لَّمّٗا: خوردن بسیار شدید به ظلم.

کسی که به خدا ایمان ندارد اموال سه گروه را که به ارث برده‌اند می‌خورند:

۱- یتیمان.

۲- زنان.

۳- ضعیفان.

﴿وَتُحِبُّونَ ٱلۡمَالَ حُبّٗا جَمّٗا٢٠: و مال را بسیار دوست می‌دارید.

در جمع‌آوری مال مشتاق و علاقمند هستید و مال‌اندوزی می‌کنید بدون اینکه ادای حق آن را از دادن زکات و صدقه و انفاق به یاد داشته باشید.

اگر انسان در میان خویشان و نزدیکانش انسان‌های فقیر و نیازمند باشند ثواب و اجر کمک به آنان دوبرابر است چرا که اولاً صلۀ رحم را بجای آورده است و ثانیاً اجز زکات یا صدقه‌ای که داده را دارد.

خداوند متعال در آیات بالا چهار اشتباهی که انسان‌ها به خاطر پندار و باور اشتباه خود مرتکب می‌شوند را برای ما ذکر فرموده:

۱- گرامی‌نداشتن و کمک‌نکردن به یتیم.

۲- تشویق‌نکردن دیگران بر خوراک‌دادن فقیران.

۳- خوردن میراث دیگران به ناحق.

۴- مال‌اندوزی و علاقه شدید به جمع‌آوری ثروت.

﴿كَلَّآۖ إِذَا دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا٢١: چنین نیست. زمانی که زمین پی در پی هموار شود.

﴿كَلَّآ: نه، چنین چیزی درست نیست، اموالی را که دوست می‌دارید و لذت‌هایی را که برای بدست‌آوردنتان از همدیگر پیشی می‌گیرید برای همیشه باقی نمی‌ماند.

روزی می‌آید که همه چیز تمام می‌شود و در آن روز وحشتناک ، کوه‌ها و زمین سخت درهم کوبیده می‌شود تا اینکه زمین به میدانی صاف و هموار و بدون هیچ فراز و نشیبی تبدیل می‌گردد.

﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا٢٢: و پروردگارت بیاید و فرشتگان صف صف حاضر شوند.

در آن روز خداوند سبحان برای قضاوت و داوری‌کردن میان بندگانش در سایه‌ای از ابر می‌آید و فرشتگان به صف هم جلو وهم پشت انسان‌ها ایستاده‌اند و مردم را احاطه می‌کنند و همۀ انسان‌ها از روز اول خلقت تا آخرالزمان همه حضور دارند و هیچ کسی حرف نمی‌زند و همه به فکر خویش هستند.

﴿وَجِاْيٓءَ يَوۡمَئِذِۢ بِجَهَنَّمَۚ يَوۡمَئِذٖ يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكۡرَىٰ٢٣: و آن روز دوزخ را در میان می‌آورند و آن روز انسان پند می‌گیرد ولی چنین یادکردنی چه سودی برای او دارد!.

در آن روز فرشتگان دوزخ را با زنجیر کشیده و می‌آورند، جهنم نزدیک شده و گردنی از آتش از آن زبانه می‌کشد، در آن موقع انسان هر کار خوب یا بدی کرده را به یاد می‌آورد، اما این یادکردن سودی برایش ندارد چون زمان آن گذشته است.

﴿وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكۡرَىٰ: خداوند می‌فرماید: دیگر نیازی به یادآوری نیست که فایده‌ای ندارد و وقت عمل تمام شده و وقت حساب است.

﴿يَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي قَدَّمۡتُ لِحَيَاتِي٢٤: می‌گوید: ای کاش برای این زندگی‌ام پیشاپیش می‌فرستادم. (این آیه، آیة النَدَم یا آیه پشیمانی است).

در آن روز سخت، درد شدید درونی به ظاهر و زبان انسان منتقل می‌شود و می‌گوید: ای کاش برای امروز و زندگانی خودم نیکی‌ها و خوبی‌هایی فرستاده بودم و خود را آماده نموده بودم.

﴿لِحَيَاتِي: زندگانی خود، چرا که زندگی جاوید و باقی در آنجاست.

مسلمان به خاطر کوتاهی‌هایی که در دنیا کرده حسرت می‌خورد اما فایده‌ای ندارد.

﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٞ٢٥: پس آن روز کسی چون عذاب خداوند عذاب نکند.

در روز قیامت خداوند کافران را چنان عذابی می‌دهد که هیچ کس عذابی همچون عذاب خداوند به آن‌‌ها نمی‌رساند.

﴿وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٞ٢٦: و هیچ کسی همچون خداوند او را به بند نمی‌کشد.

جهنمیان با زنجیرهای جهنّمی بسته شده و بر چهره‌هایشان کشانده شده و در دوزخ می‌سوزند به خاطر اینکه قیامت و عمل‌کردن برای آن را فراموش کردند.

آراء علماء در مورد آیۀ ۲۵ و ۲۶:

۱- در آن روز هیچ کس به جای تو عذاب نخواهد کشید.

۲- هیچ عذابی چون عذاب خداوند نیست که بالاترین و سخت‌ترین عذاب است و شبیه عذاب هیچ انسانی نیست.

۳- هیچ کس تحمل عذاب خداوند را ندارد.

﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ٢٧: ای روح آرام‌گیرنده و بااطمینان!

این آیه بشارت به مؤمنین است که ای انسانی که روحی با یاد و محبت خدا آرام گرفته و شاد داری.

﴿ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ٢٨: خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت بازگرد.

ای انسان مؤمن در حالیکه از پروردگارت خشنود و راضی هستی و او هم از تو راضی و خشنود است به سوی او بازگرد.

﴿ٱرۡجِعِيٓ: برگرد.

انسان مؤمن وقتی روح از بدنش خارج می‌شود راحت و آسان مانند رهاشدن قطره‌ای آب است و ملائک به او مژدۀ مرگ راحت و جای راحت را می‌دهند.

۱- روحت آسان و راحت از بدنت خارج می‌شود.

۲- جایت در بهشت است.

۳- هم خداوند از تو راضی است و هم تو از خداوند راضی هستی.

﴿فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي٢٩: در میان بندگانم درآی.

مژده به مؤمنین به هنگام مرگ که تو از زمرۀ بندگان صالح هستی و نگران نباش.

﴿وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي٣٠: و به بهشت من وارد شو.

﴿جَنَّتِي: بهشت من.

به رحمت و بهشت خداوند که برای شما آماده کرده داخل شو.

سورة البلد

سوره بلد: بَلَد به معنی شهر می‌باشد و این سوره مکی است.

این سوره دارای سه نام است:

۱- البَلَد.

۲- لا اُقسم.

۳- والعقبة.

﴿لَآ أُقۡسِمُ بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ١: سوگند به این شهر.

﴿لَآ أُقۡسِمُ: از ادات تأکید قسم، نوعی از قسم طولانی، کلمۀ لا ، نفی نیست بلکه تأکید است. قسم نمی‌خورم یعنی تأکیداً قسم می‌خورم با استناد به آیۀ ذیل:

﴿لَآ أُقۡسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ٧٥ وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٞ لَّوۡ تَعۡلَمُونَ عَظِيمٌ٧٦[الواقعة: ۷۵-۷۶].

﴿ٱلۡبَلَدِ: شهر مکه و دارای نام‌های بَلَد، بَکَّه، بلد الامین، البَلده، مَکه.

یعنی قسم می‌خورم به این بلد و سرزمین یعنی مکه: سوگند اول.

خداوند متعال در شروع سوره به شهر مکه سوگند یاد می‌کند و آن به خاطر شرف و احترام این سرزمین است و اینکه خانۀ خدا در آن واقع شده و محبوب‌ترین جا برای خداوند است و فضل و برتری این مکان بر همگان واضح است و دعا در این مکان و در خانۀ کعبه رد نمی‌شود و قبول می‌شود اگر انسان به استجابت دعای خود یقین داشته باشد.

همچنین دانشمندان کشف کرده‌اند که مکه دقیقاً در وسط کره‌ی زمین واقع شده است.

﴿وَأَنتَ حِلُّۢ بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ٢: و شهری که تو ساکن آن هستی.

﴿أَنتَ: تو، منظور از «تو» رسول الله جاست.

سوگند دوم: به مکه زمانی که تو در آن مقیم باشی و زندگی کنی.

آراء علماء در مورد این آیه:

۱- قسم به مکه زمانی که تو در آن هستی و به خاطر عظمت و ارزش تو این شهر ارزش و فضیلت بیشتری پیدا می‌کند.

۲- زمانی می‌رسد که درهای مکه به روی تو باز می‌شود و مکه بدست تو می‌افتد و تو ای پیامبر مکه را فتح خواهی کرد و بت‌ها را در کعبه خواهی شکست. (مژدۀ فتح مکه)

و این از اعجاز غیبی کتاب خداست که خداوند از قبل این خبر را به پیامبرش می‌دهد.

﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ٣: و سوگند به پدر، و فرزندی که به وجود آورد.

سوگند سوم: قسم به پدر و پسر.

آراء علماء در تفسیر این آیه:

۱- منظور حضرت آدم÷و اولادش می‌باشند.

۲- منظور حضرت ابراهیم÷و اولادش می‌باشند به دلیل اینکه به شهر مکه قسم یاد شده که آن‌ها در آن زندگی می‌کردند.

۳- منظور تمام پدران و فرزندان می‌باشد به خاطر اینکه انسان از نطفه و آبی ناچیز خلق شده که خود معجزه است.

﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ٤: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریده‌ایم.

این آیه جواب قسم است که ما انسان را در سختی و رنج خلق کردیم:

۱- سختی و مشقت دنیا.

۲- سختی و رنج ترک و دوری از گناه و معصیت.

استفاده از کلمه کبد به دلیل زحمت زیاد است و جگرم خون شده مثالی برای رنج زیاد است.

۱- کَبَد همان کَبدِی است که در بدن انسان وجود دارد و در همۀ زبان‌ها و ملیت‌ها ضرب المثلی است برای بیان احساس ناراحتی و رنج در هنگام سختی.

۲- وقتی کسی دچار مشکل می‌شود کبد و جگر او درگیر است و اگر کبد شخص دچار آسیب شود و ازبین برود قابل درمان نیست.

۳- منظور از کبد اینکه نمی‌شود در دنیا همه چیز انسان کامل باشد و زندگی دنیا دارای کاستی و مشکلات است ولی انسان با ایمان باید آن را به عنوان مصائب مکفره به حساب آورد.

دو قصۀ واقعی:

۱- زن مسلمانی در خانه همیشه با شوهر بداخلاقش دعوا و مشکل داشت تا حدّی که تصمیم گرفت خانه را ترک کند. وسایل خود را جمع کرد که از خانۀ شوهرش برود در آن هنگام صدای امام مسجد را که در نماز مغرب سورۀ بلد را می‌خواند شنید. وقتی امام آیۀ ﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ٤را خواند. زن به فکر فرو رفت و گفت زندگی دنیا کبد و سختی است حتی اگر از خانۀ شوهرم بروم در خانۀ پدری با خانوادۀ خودم و زن برادرهایم هم مشکل و سختی خواهم داشت پس پشیمان شد و برگشت. شوهرش متعجب دلیل برگشتنش را از او پرسید و او جواب داد: زندگی دنیا همه کبَد و سختی است اگر از این خانه نیز بروم در جای دیگر دچار سختی و مشکل خواهم شد و تصمیم گرفت در خانۀ خودش بماند.

۲- شیخی نقل کرد که در یک برنامۀ زندۀ تلویزیونی که دربارۀ این آیه و سختی زندگانی دنیا صحبت می‌کردم خانمی به برنامه تلفن زد و گفت: ای شیخ من زندگی خیلی خوبی دارم و هیچ چیز کم و کسر ندارم و هرچه بخواهم برایم فراهم است و هیچ گونه مشکلی ندارم چرا شما می‌گوئی انسان در کبَد و سختی است؟ شیخ جواب می‌دهد که تو حقیقت را نمی‌گوئی و دروغ می‌گوئی. حتماً در زندگی‌ات مرتکب گناهی شده‌ای که خداوند می‌خواهد با دادن نعمت‌های فراوان به تو، تو را بیشتر در گناه غرق کند تا در آخرت عذاب بیشتری داشته باشی. و زن اعتراف کرد که در جوانی با همراه خانواده شوهرم برای تفریح به صحرا رفتیم و زمانی که من و مادر شوهرم از کوه بالا می‌رفتیم من او را از کوه پرت کردم و کشتم و من این حکایت را مخفی نگهداشتم و هیچ کس متوجه کار من نشد.

﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ٥: آیا گمان می‌کند که هیچ کس بر او توانائی ندارد.

آیا بنی آدم از روی غرور و تکبر فکر می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند چارۀ او کند.

﴿يَقُولُ أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا٦: می‌گوید: من مال فراوانی تباه و نابود کرده‌‌ام.

﴿أَهۡلَكۡتُ: تباه‌کردن، نابود و هلاک‌کردن مال چون صرف گناه شده است.

﴿لُّبَدًا: موی زیر گردن شیر، موهای یال شیر که فراوان و زیاد است.

﴿مَالٗا لُّبَدًا: مال فراوان، کثیر و زیاد.

کافر می‌گوید: من ثروت زیادی داشتم و به اندازۀ مو‌های یال شیر پولم را در راه خوشگذرانی و شهوت و هوس صرف کردم.

﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ٧: آیا می‌پندارد که کسی او را ندیده است؟

خداوند متعال در این آیه کسی که اموالش را در راه شهوت‌ها خرچ کرده و به کار خود افتخار می‌کند، تهدید می‌نماید که آیا گمان می‌برد خداوند اورا نمی‌بیند و اعمالش را محاسبه نمی‌کند، البته که چنین نیست بلکه خداوند او را دیده، اعمالش را ثبت کرده و جزا می‌دهد.

﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ٨: آیا برایش دو چشم قرار نداده‌ایم؟

عَيۡنَيۡنِ: دو چشم.

﴿وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ٩: و زبان و دو لب را نیافریده‌ایم؟

﴿لِسَانٗا: زبان.

﴿شَفَتَيۡنِ: دو لب.

هدف از خلقت این سه عضو زیبائی، دیدن و حرف‌زدن است.

زبان برای حرف‌زدن و گفتن آنچه در دل داری و دو لب برای زیبائی و خوردن و حرف‌زدن و فوائد نهفتۀ دیگر.

﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ١٠: و راه خیر و شر را به او نموده‌ایم.

خداوند علیم در این آیه از اصطلاح ﴿ٱلنَّجۡدَيۡنِبرای راه خیر وشر استفاده فرموده و نگفته‌اند: «طریق الخیر والشر»و آن به خاطر معنی کلمه ﴿ٱلنَّجۡدَيۡنِاست.

﴿ٱلنَّجۡدَيۡنِ: دو نجد: منطقه‌ای که در ارتفاعات بالادست واقع شده.

خیر و شر نیز مانند ارتفاعات بالا واضح و روشن است و پنهان و مخفی نیست و همه به وضوح آن‌ها را می‌بینند و هدایت از گمراهی مشخص است.

شناخت خیر و شر بر اساس:

۱- فطرت.

۲- عقل.

۳- اخلاق.

۴- پیامبران.

۵- کتاب‌های آسمانی.

خداوند کریم علاوه بر نجدین وسایل و زمینۀ رسیدن به آن را نیز برای ما مهیا کرده است.

پس لازم است که انسان شکر نعمت‌ها را بجا آورده و از آن‌ها برای انجام گناه کمک نگیرد.

﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ١١: پس به گردنه درنیامده است.

﴿ٱلۡعَقَبَةَ: راه و گردنه‌ی سخت بین دو کوه مرتفع.

جهاد با نفس مانند عبورکردن از عقبه سخت و دشوار است و راه آخرت خیلی طولانی و سخت است. پس سعی کن این راه سخت را با عبادت و فرمانبرداری خداوند طی کنی اگر از پولت بجای استفاده در خوشگذرانی دنیوی برای آسانی راه عقبه و راه آخرت استفاده می‌کردی برایت خیلی بهتر بود.. راه بهشت سخت است و از پولت برای رفتن در این راه استفاده کن.

﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡعَقَبَةُ١٢: و تو چه می‌دانی آن گردنه چیست؟

خداوند علیم در آیات بعد گردنه را تفسیر می‌فرماید و برای عبور از گردنه پیشنهاد می‌دهد:

﴿فَكُّ رَقَبَةٍ١٣: آزادکردن برده‌ای است.

﴿فَكُّ: آزادکردن.

﴿رَقَبَةٍ: برده یا مسلمانی که نزد کافران اسیر است (فقط در جنگ کفر و اسلام برده وجود دارد).

۱- آزادکردن برده.

﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ١٤: یا خوراک‌دادن در روز گرسنگی.

۲- غذادادن در روز قحط‌سالی که مردم گرسنه‌اند.

﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ١٥: به یتیمی خویشاوند.

﴿ذَا مَقۡرَبَةٍ: از نزدیکان، خویشاوند.

یتیم: شخصی که قبل از سن بلوغ پدرش را از دست داده باشد.

۳- کمک به یتیمی که از نزدیکان انسان باشد و دارای اجر مضاعف است چون هم صدقه است و هم صله رحم.

﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ١٦: یا به مستمندی خاک‌نشین.

به بینوایی که به خاطر نیازمندی به خاک چسپیده و درمانده است و از شدت فقر چیزی جز خاک ندارد کمک کند.

﴿ذَا مَتۡرَبَةٖ: هیچ چیزی ندارد، خاک‌نشین (۱- بدون خانه. ۲- فقیر. ۳- غریب. ۴- بدهکار. ۵- بی‌کس).

﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ١٧: پس از آن کسانی است که ایمان آورده و همدیگر را به صبر و شکیبایی توصیه نموده و همدیگر به مهربانی سفارش کرده‌اند.

خداوند حکیم بعد از ذکر اعمالی که باعث عبور از گردنه می‌شود در این آیه از کسانی که ایمان آورده‌‌اند می‌گوید چون که اعمال فوق حسنات ماحیه است و باعث پاکی گناهان و بالارفتن ایمان می‌شود.

اعمال فوق باعث رسیدن به اعمال زیر می‌شود.

ایمان + توصیه: ۱- صبر ۲- مرحمه.

صبر:

۱- در طاعت خداوند.

۲- در ترک معصیت خداوند.

۲- در قضا و قدر خداوند.

﴿تَوَاصَوۡاْ: توصیه هم به خود و هم به دیگران.

﴿تَوَاصَوۡاْ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ: نصیحت همدیگر که به یکدیگر رحم کنید و علت ذکر کلمه مرحمه به خاطر اینکه موضوع مال و فقیران و خرج بیهودۀ مال در راه هوی و هوس است.

و آن مردی را که می‌گفت مال زیادی را صرف خوشگذرانی کردم را نصیحت و توصیه به رحم و شفقت و نیکی به فقرا نماید و این اعمال خود باعث افزایش ایمان می‌شود.

﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ: کسانی که ایمان آوردند. فضیلت عبادت در جمع.

﴿ءَامَنُواْ: ایمان آوردند:

۱- به خدا.

۲- ملائک.

۳- پیامبران.

۴- کتاب‌های آسمانی.

۵- روز قیامت.

۶- به قضا و قدر.

نکته فهم این آیه:

۱- چهار مورد ذکر شده حسنات ماحیه هستند و مانند آب بروی آتش، گناهان را پاک می‌کنند.

۲- توصیه به عبادت جمعی.

﴿أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ١٨: ایشان اهل سعادتند.

کسانی که دارای چنین صفاتی باشند خداوند به آنها توفیق عبور از گردنه را عطا فرموده و آنان در روز قیامت کتاب اعمال‌شان را به دست راست می‌گیرند و آنان اهل سعادت و خوشبختی هستند چون حقوق خدا و بندگان خدا را ادا کرده‌اند.

﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشۡ‍َٔمَةِ١٩: و کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند نگون‌بخت هستند.

هرکس که ایمان نیاورد و کفر ورزید و دین و حق را شنید ولی قبول نکرد و کارهای شایسته انجام نداد و بر بندگان خدا رحم نکرد، آنان کتاب اعمالشان را به دست چپ می‌گیرند و در قیامت اهل شقاوت و بدبختی‌اند.

﴿أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ:

۱- کتاب اعمالشان را بدست راست می‌گیرند.

۲- جزء گروه اصحاب راستی هستند و اهل سعادتند.

﴿أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشۡ‍َٔمَةِ:

۱- کتاب اعمال‌شان را بدست چپ می‌گیرند.

۲- جزء گروه اصحاب راستی نبوده و اهل شقاوتند.

﴿عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ٢٠: بر آنان آتشی فراگیر گمارده شده است.

آنان به آتشی انگنده می‌شوند که:

۱- بسته و از همه سو احاطه است.

۲- از آن خارج نمی‌شوند.

سورة الشمس

سوره شمس: شمس به معنای آفتاب و خورشید می‌باشد و این سوره مکی است.

این سوره دارای نام‌های:

۱- الشمس.

۲- والشمس.

۳- والشمس وضحها می‌باشد.

سوره شمس با قسم آغاز می‌شود و خداوند سبحان در آیات آغازین این سوره به هفت چیز بزرگ و عظیم قسم یاد می‌کند.

﴿وَٱلشَّمۡسِ وَضُحَىٰهَا١: سوگند به خورشید و پرتو آن.

آراء علماء در تفسیر خورشید در این آیه:

۱- قسم به خورشید و اشعه روشنائی آن که دلیل بر حکمت و عظمت خداوند است، چرا که اگر بیش از حد معین از آن دور شویم یخ زده و اگر بیش از حد معین به نزدیک شویم می‌سوزیم و از نور آن برای انرژی و گرما و رویش گیاهان استفاده می‌شود.

۲- قسم به خورشید زمانی که طلوع می‌کند و بالا می‌آید و هنگام خواندن نماز ضحی است.

﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا٢: سوگند به ماه چون از پی آن برآید.

قسم به ماه زمانی که بعد از خورشید درمی‌آِید و نور خود را از خورشید می‌گیرد.

﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا٣: سوگند به روز چون آن را روشن سازد.

قسم به روز چون زمین و همه جا را روشن می‌سازد.

﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا٤: سوگند به شب چون آن را فرو می‌پوشاند.

قسم به شب که با آمدنش هرچه در روی زمین است را می‌پوشاند و همه جا را تاریک می‌کند.

﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا٥: سوگند به آسمان و آن که آن را بنا کرد.

در تفسیر این آیه دو قول وجود دارد:

۱- قسم به آسمان و آن کسی که آن را بنا کرد و ساخت.

۲- قسم به آسمان و بنا و ساخت محکم آن.

﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا٦: سوگند به زمین و به آن که آن را گسترد.

قسم به زمین که خداوند آن را برای رفتن و کشت مسطح و صاف خلق کرده در حالیکه کروی و در حال چرخش به دور خود و به دور خورشید است.

﴿ما طَحَىٰهَا: ذاتی که زمین را گسترد و نرم و هموار ساخت.

﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا٧: و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد.

نفس آدمی:

۱- جسم: خداوند جسم انسان را بی‌نقص و کامل خلق کرده است.

۲- روح: خداوند روح انسان را طوری خلق کرده از روی فطرت به خدا و نیکی گرایش دارد.

پس خداوند نفس آدمی را از لحاظ جسمی و روحی کامل خلق کرده است و نفس نشانۀ بزرگی از نشانه‌های خداوند است که شایسته است به آن سوگند یاد شود.

﴿فَأَلۡهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقۡوَىٰهَا٨: پس بدو گناه و تقوا را الهام کرد.

هرکس در درون نفس خویش خوب و بد را تشخیص می‌دهد چون نیک و بد در فطرت و سرشت انسان است و آن را خداوند سبحان در وجود انسان به ودیعه گذاشته است.

فطرت:

۱- انسان خیر وشر را از هم تشخیص می‌دهد.

۲- انسان درست را از غلط تشخیص می‌دهد.

﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا٩: همانا کسی که آن را پاک گردانید رستگار شد.

خداوند متعال بعد از قسم به هفت چیز عظیم در این آیه جواب قسم را بیان می‌فرماید.

آن کس که خود را از گناه پاک کرد و طاعت خدا نمود رستگار شد.

راه‌های پاک‌کردن گناه در دنیا:

۱- توبه.

۲- استغفار.

۳- حسنات ماحیه: تزکیه.

۴- مصائب مکفره.

﴿أَفۡلَحَ: رستگار شد، برنده شد کسی که در طاعت خداوند بود.

تزکیه:

۱- ‌اک کردن نفس از گناه.

۲- انجام طاعات و عبادات: علم و عمل مفید.

﴿وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا١٠: و به راستی کسی که نفس خود را بیالود ناکام می‌گردد.

این آیه دوّمین جواب قسم است و خداوند می‌فرماید: هلاک شد و زیان کرد آن کسی که نفس خود را مخفی و با گناهان آلوده کرد.

﴿خَابَ: خسارت و زیان کرد، هلاک شد.

﴿دَسَّىٰهَا: گناه را محکم‌گرفتن و پنهان‌کردن، آلوده‌کردن نفس به گناه.

﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ١١: قوم ثمود از روی سرکشی خود، دروغ انگاشتند.

خداوند سبحان در این آیه از قوم کوچک ثمود مثال می‌زند و دلیل انتخاب این قوم کوچک این است که این قوم به مکه و قریش نزدیک بودند و قریش آثار آن را در نزدیکی خود می‌دیدند.

قوم ثمود به علت سرکشی و نافرمانی از امر پیامبرشان صالح دین را تکذیب کردند.

آنان به حضرت صالح÷گفتند که باید برای ما از درون صخره شتری بیرون بیاوری که حامله باشد و ناقه‌اش هم مانند مادرش به دنیا بیاید، حضرت صالح قبول کرد و چنین شد. پیامبر خدا با آنان شرط کرد که یک روز شما از آب برکه بنوشید و یک روز شتر بنوشد و در آن روز که نوبت شتر است از شیر شتر بنوشید که برای همه کفایت می‌کند اما آنان حرف پیامبر خدا را زیر پا گذاشتند و با اینکه حضرت صالح به آنان گفته بود که این شتر معجزه خداست و به او کاری نداشته باشید، شتر را پی کرده و کشتند.

﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا١٢: آن‌گاه که بدبخت‌ترین ایشان برخاست و رفت.

قُصار بن سالف بدبخت‌ترین فرد قوم برخاست و با مشورت سایر افراد قوم شتر را پی کرد و کشت.

﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا١٣: فرستادۀ خدا به آنان گفت: به شتر خدا کاری نداشته باشید و او را از نوبت آبش بازندارید.

﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا١٤: پس او را دروغگو انگاشتند، آن گاه آن را پی کردند سپس به سزای گناه‌شان پروردگارشان بر آنان کیفر نازل کرد و ایشان را هلاک کرد و آن کیفر را بر آنان یکسان اعمال داشت.

قوم ثمود پیامبرشان صالح÷را تکذیب کردند و شتر را که معجزۀ خداوند بود کشتند و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد و صاعقه و بانگ مرگباری از آسمان و لرزه زمین آنها را فرا گرفت وهمه بیهوش بر زمین افتادند و این عذاب و عقوبت همه را به طور یکسان دربر گرفت و همه هلاک شدند.

﴿فَدَمۡدَمَ: هلاک شدند.

﴿وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا١٥: و خداوند از عاقبت کارشان نمی‌ترسد.

﴿لَا يَخَافُ: نمی‌ترسد:

۱- خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمی‌ترسد که کسی چیزی بگوید.

۲- خداوند از انجام کیفر پشیمان نمی‌شود.

خداوند حکیم از روی علم و حکمت خود کیفر و سزا می‌دهد و در کارش پشیمانی راه ندارد، چرا که به آنان هشدار داده شد ولی آنان دروغ انگاشتند و نافرمانی کردند.

۲ نکته مهم این سوره:

۱- جمع‌کردن هرچه بیشتر حسنات ماحیه: ﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا.

۲- ﴿وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا: خداوند متعال هرچه در تقدیر انسان‌ها حکم کند بی‌حکمت نیست و حتماً در آن خیری نهفته است.

سورة اللیل

سوره لیل: لیل به معنی شب و این سوره مکی است.

این سوره دارای نام‌های:

۱- اللیل.

۲- واللیل إذا یغشی می‌باشد.

موضوع این سوره در مورد نکوهش بخیلی و فواید صدقه در راه خدا می‌باشد

﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰ١: سوگند به شب چون فرو پوشاند.

خداوند به شب قسم می‌خورد که مانند لباسی زمین را پوشانده و تاریک می‌کند و او جل شأنه می‌تواند به همه چیز قسم بخورد چرا که مخلوقات او هستند و خداوند همیشه به چیزهای عظیم و بزرگ قسم یاد می‌کند و شب نیز با تاریکی خود باعث آسایش و آرامش می‌شود.

طبق نظر بعضی علماء دلیل اینکه این سوره با شب آغاز شده این است که در این سوره در مورد انسان‌های بخیل صحبت شده که اعمال آنان مانند شب سیاه و تاریک است﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ٢: سوگند به روز چون پدیدار شود.

قسم به صبح که همه جا را روشن می‌کند و بواسطه‌ی روشنائی آن مخلوقات به دنبال کارها و منافع خود می‌روند.

﴿وَمَا خَلَقَ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰٓ٣: سوگند به آن که نر و ماده را آفرید.

خداوند کریم در آیات آغازین این سوره به سه چیز سوگند یاد می‌کند:

۱- شب.

۲- روز.

۳- مرد و زن.

علماء در مورد این آیه دو نظریه دارند:

۱- خداوند به خود قسم می‌خورد که نر و ماده را خلق کرده است.

۲- خداوند به نر و ماده قسم می‌خورد.

کمال حکمت الهی در این بوده است که از هر نوع حیوانی و حتی انسان نر و ماده را آفریده تا نوع آن باقی بماند و نسل آن از بین نرود.

﴿إِنَّ سَعۡيَكُمۡ لَشَتَّىٰ٤: بی‌گمان تلاش شما گوناگون و متفاوت است.

این آیه جواب قسم است. اعمال بندگان مختلف است خیر و شر، موفّق یا ناموفق گروهی اعمالی انجام می‌دهند که باعث ورود آنان به بهشت می‌شود و گروهی دیگر اعمالی انجام می‌دهند که باعث رفتن آن‌ها به جهنم می‌شود و خداوند بین اعمال بندگان فرق می‌گذارد.

انسان تنبل و کسل به هیچ جا نمی‌رسد و خداوند متعال بندگانش را به تلاش‌کردن تشویق می‌کند چون هم شدت دارد و هم سرعت و انسان باید همیشه زحمت بکشد و در راه دین تلاش کند چه از نظر عقلی: مانند کسب علم و حفظ قرآن و چه از نظر عملی: مانند انجام نماز و روزه و کارهای منزل با نیت خالص پس اعمال انسان باید با نیت خالصانه فقط برای الله باشد.

﴿فَأَمَّا مَنۡ أَعۡطَىٰ وَٱتَّقَىٰ٥: پس اما کسی که بخشید و پرهیزگاری کرد.

بعض علماء تفسیر، عقیده دارند که این آیه در شرح حال ابوبکر صدیق نازل شده است.

چرا که ایشان مال و ثروتش را برای کارهای خیر و خرید و آزادکردن بردگان فقیر صرف می‌کرد و هدف او فقط رضای خداوند بود.

درحالی که پدر پیرش ابوقحافه به او گفت: تو که بردگان را می‌خری و آزاد می‌کنی چرا از بین آن‌ها بردگان قوی را انتخاب نمی‌کنی که به دردت بخورند و او در جواب پدرش گفت: خدا می‌داند که من چرا این کار را می‌کنم.

﴿أَعۡطَىٰ: عبادت‌های مالی اعم از زکات، نفقه، صدقه، کفاره را پرداختن.

﴿وَٱتَّقَىٰ: پرهیزکردن از گناه و کارهای حرامی که خداوند نهی کرده است.

﴿وَصَدَّقَ بِٱلۡحُسۡنَىٰ٦: و سخن نیک را تصدیق کرد.

کلمۀ طیبه «لا إله إلا الله» و آنچه را که بر آن دلالت می‌کند راست بشمارد و تصدیق کند.

اعطی:

۱- مال ۲- علم ۳- وقت ۴- جاه و مقام.

وأتقی:

۱- ریا ۲- مدح مردم ۳- ترک گناهان ۴- تعریف و تمجید.

صدّق بالحسنی:

۱- تصدیق حق و بهشت ۲- تصدیق جایگزین‌شدن (صدق بالخلف من الله) ۳- لا إله إلا الله.

هرکس صدقه داد + برای خدا این کار را کرد + باور و اعتقاد قلبی داشت که با صدقه مالش کم نمی‌شود و توسط خداوند جایگزین می‌شود: پس به یُسری می‌رسد.

در حدیثی از پیامبر جنقل شده که می‌فرماید: ما نقص المال مِن صَدَقه یعنی مال با صدقه کم نمی‌شود و حضرت سه بار این جمله را تکرار کرده‌اند.

﴿فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلۡيُسۡرَىٰ٧: راه‌رسیدن به آسایش و راحتی را برایش آسان می‌گردانیم.

یعنی انجام هر کار خیر و ترک هر کار شر را برایش آسان می‌کنیم.

﴿يُسۡرَىٰ:

۱- زندگی او آسان می‌شود.

۲- کارهایش گره نمی‌خورد + رفع بلا می‌شود.

۳- سعادت + رضای خداوند + نعمت بهشت + نعمت دوری از جهنم.

۴- پاک‌شدن گناهان به جمله.

۵- شفای بیماری.

۶- سایه در زمین محشر.

و علاوه بر این‌ها خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ[آل عمران: ۹۲].

به بِر و نیکوکاری نمی‌رسید تا اینکه آنچه را دوست دارید ببخشید و صدقه و انفاق دهید.

﴿وَأَمَّا مَنۢ بَخِلَ وَٱسۡتَغۡنَىٰ٨: و اما هرکس که بخل ورزد و بی‌نیازی نماید.

گروه دوم انسان‌هایی که بخل می‌ورزند و بخل در موردهای مختلف است.

بخل:

۱- مال: بحث اساسی در مورد مال است.

۲- علم.

۳- وقت.

۴- جاه و مقام.

﴿وَٱسۡتَغۡنَىٰ: نسبت به خدا بی‌نیازی کرد و عبودیت و بندگی خداوند را ترک کرده و طالب اجر از طرف خداوند نبود.

﴿وَكَذَّبَ بِٱلۡحُسۡنَىٰ٩: و سخن نیک را تکذیب کرد.

عقاید و باورهایی که خداوند آن را واجب گردانیده را تکذیب و دروغ می‌انگارند.

بَخِلَ + واستغنی + وکذب بالحسنی:

۱- تکذیب حق.

۲- تکذیب خلف و جایگزینی مال.

۳- تکذیب «لا إله إلا الله».

﴿فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلۡعُسۡرَىٰ١٠: او را برای مشقت و دشواری آماده می‌کنیم.

پس آن کسی که بخل بورزد و نسبت به خدا بی‌نیازی کند و آیین حق و جایگزینی مال توسط خداوند بعد از صدقه را تکذیب کند پس به عسری می‌رسد.

﴿لِلۡعُسۡرَىٰ: انسان بخیل:

۱- امورش سخت می‌گذرد.

۲- کارهایی انجام می‌دهد که از پشت سر آن خیری بدست نمی‌آورد.

۳- قلبش همیشه ناراحت است.

در حالیکه صدقه اخلاق انسان را نیکو و به انسان احساس آرامش می‌دهد.

﴿وَمَا يُغۡنِي عَنۡهُ مَالُهُۥٓ إِذَا تَرَدَّىٰٓ١١: آن‌گاه که هلاک شد مال او به کارش نمی‌آید.

زمانی که به داخل گور پرت می‌گردد مال و ثروتش که باعث سرکشی او شده بود سودی به حالش نخواهد داشت، چراکه با آن عمل صالحی انجام نداده است.

﴿إِنَّ عَلَيۡنَا لَلۡهُدَىٰ١٢: بی‌گمان نشان‌دادن راه بر عهدۀ ماست.

خداوند عظیم در این آِیه می‌فرماید که وظیفه من است که حق را به شما گفته و حلال و حرام را به شما نشان دهم و هیچ منفعتی از این‌ها به من نمی‌رسد.

﴿وَإِنَّ لَنَا لَلۡأٓخِرَةَ وَٱلۡأُولَىٰ١٣: و قطعاً آخرت و دنیا همه از آن ماست.

این جهان و جهان آخرت در تصرف خداست و هیچ احتیاجی به کسی ندارد.

دلیل اینکه اول آخرت ذکر شده به قول علماء:

۱- چون آخرت سرای باقی و جاویدان است.

۲- برای مراعات فاصله در آیات است.

۳- در آخرت نتیجه اعمال انسان مشخص می‌شود و انسان حسرت صدقه‌ندادن را می‌خورد.

﴿فَأَنذَرۡتُكُمۡ نَارٗا تَلَظَّىٰ١٤: پس شما را از آتشی که زبانه کشد بیم دادم.

خداوند متعال انسان را از آتش شعله‌ور هشدار و انذار می‌دهد چرا که صدقه گناهان را پاک و انسان را از آتش دور می‌کند و اگر صدقه ندادید و تقوا پیشه نکردید به آتش می‌رسید.

﴿لَا يَصۡلَىٰهَآ إِلَّا ٱلۡأَشۡقَى١٥: بدان داخل نمی‌شود و نمی‌سوزد مگر بدبخت‌ترین انسان‌ها در آتش شعله‌ور نمی‌سوزند مگر کسانی که شقی هستند و شقی کسانی هستند که خداوند برای آنان سعادت نوشته است.

شقی:

۱- تقوای الهی ندارد.

۲- به سعادت اخروی نمی‌رسند.

۳- کافر هستند.

۴- به حرف خداوند ایمان ندارند و تصدیق خلف نمی‌کنند.

﴿ٱلَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ١٦: کسی که دروغ انگاشت و روی‌گردان شد.

﴿كَذَّبَ: تکذیب زبانی و قولی.

﴿تَوَلَّىٰ١٦: از دستور و فرامین الهی رویگردان شد ، تکذیب جوارح و عملی.

﴿وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلۡأَتۡقَى١٧: و پرهیزگار از آن دور داشته خواهد شد.

انسان باتقوا از آن آتش شعله‌ور دور خواهد بود.

اشارۀ این آیه به قول علماء:

۱- در شرح حال و مدح ابوبکر صدیق که زیاد صدقه می‌‌داد و باتقوا بود.

۲- اشاره به همه مردم به طور عام.

﴿ٱلَّذِي يُؤۡتِي مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ١٨: کسی که مال خود را می‌دهد تا خویشتن را پاکیزه بدارد.

چنین شخصی مالش را برای رضای خداوند صدقه می‌دهد و باعث می‌شود که تزکیه شده و گناهانش پاک شود و به آتش جهنم وارد نشود.

﴿وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعۡمَةٖ تُجۡزَىٰٓ١٩: و کسی نزد او نعمتی ندارد که پاداش آن را ببیند.

این آیه اشاره به ابوبکر صدیق می‌باشد که قصدش از صدقه‌دادن ریا و رضایت مردم نبود و فقط برای رضای خدا و تقوای الهی این کار را می‌کرد و هرکس که بر او منّتی داشت که سزاوار پاداش بود، وی را بر آن پاداش می‌‌داد و حتی برابر کارهای نیکی که پیامبر جبا او می‌کرد وی را پاداش داده و برایش جبران می‌کرد به جز یک نیکی و آن هم دعوت‌دادن به اسلام و تعلیم هدایت و دین حق بود که نتوانست پاداش آن را بدهد.

هدف ابوبکر از صدقه:

۱- پاکی گناهان: تزکیه.

۲- منتظر جواب از طرف خلق و یا استفاده شخصی نبود.

۳- هدف اصلی او از صدقه دیدار خداوند بود که بهترین نعمت در بهشت است.

﴿إِلَّا ٱبۡتِغَآءَ وَجۡهِ رَبِّهِ ٱلۡأَعۡلَىٰ٢٠: بلکه برای کسب رضایت پروردگار والاترش می‌بخشد.

اعمال او خالص و برای رضای پروردگارش می‌باشد.

﴿وَلَسَوۡفَ يَرۡضَىٰ٢١: و به راستی خشنود خواهد شد.

﴿يَرۡضَىٰ: خشنودی و رضایت:

۱- در دنیا: خَلَف و جایگزینی مال بعد از صدقه و اثرات مثبت فراوانی که صدقه در زندگی می‌گذارد و صاحب صدقه از آن بهره‌‌مند می‌شود.

۲- رضایت در آخرت: اجر و پاداش فراوان اخروی و رضایت الله متعال.

سورة الضحی

سوره ضحی: ضحی به معنی چاشت‌گاه و روز می‌باشد و این سوره مکی است.

این سوره دارای دو نام الضحی، والضحی می‌باشد.

طبق اقوال بعضی علماء تفسیر سبب نزول این سوره چنین بود که پیامبر جبیمار شدند و به علت ضعف و بیماری چند شب نتوانستند نماز قیام اللیل را بجا آورند و مدتی بود که نزول وحی نیز دچار وقفه شده بود، مشرکان حضرت محمد جرا مسخره کردند که خداوند تو را رها کرده و شیطان دیگر بر تو نازل نمی‌شود و منظور ایشان از شیطان، جبرئیل÷بود.

پس از آن خداوند سبحان سورۀ الضحی را بر رسولش جنازل فرمودند و بیان کردند که رسولش را به حال خود رها نکرده و او را در این سوره مدح کرده و نعمت‌های مادی را که به وی ارزانی شده بود برشمردند.

اولین نزول وحی در آغاز بعثت و در غار حراء آیات آغازین سورۀ علق بود که بر پیامبر جنازل شد، بعد از آن نزول وحی برای مدتی (به قول بعضی علماء چهل شبانه روز) دچار وقفه شد. سپس سورۀ مدثر به هنگام بازگشت پیامبر از غار حراء و با دیدن جبرئیل÷در آسمان نازل شد، بعد از آن نیز مجدداً نزول وحی دچار وقفه شد تا اینکه سورۀ الضحی نازل شد.

﴿وَٱلضُّحَىٰ١: سوگند به هنگام چاشت، قسم به نور.

﴿ٱلضُّحَىٰ: اول روز زمانی که آفتاب بالا می‌آید، ساعات اولیه آغاز روز.

خداوند متعال در این آیه به روز و روشنائی سوگند یاد می‌کند و البته که خالق می‌تواند به تمام مخلوقات خود سوگند یاد کند و مخلوق نه!

دلیل قسم: بیان خبر مهم، از اسلوب عرب، جلب توجه است.

منظور از روشنائی و نور همانا حضرت محمد جاست که در تاریکی شرک، نور هدایت بودند.

﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا سَجَىٰ٢: و سوگند به شب چون آرام گیرد.

آراء علماء در تفسیر این آیه:

۱- سوگند به شب چون آرام گیرد.

۲- سوگند به شب چون تاریکی همه جا را فراگیرد.

۳- سوگند به شب چون همه جا را سیاه و تار می‌کند.

۴- سوگند به شب چون طولانی است وبرای عبادت و نماز وقت است.

خداوند کریم این سوره را با روز و روشنائی آغاز می‌کند تا بشارتی به رسولش، جبرئیل و همه دعوتگران باشد و این رمزی است از طرف خداوند که پیامبرش مانند صبح است که همه جا را روشن کرده و تاریکی جهل و شرک را پایان داده است.

﴿مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ٣: پروردگارت تو را رها نکرده و دشمن نداشته است.

یعنی خداوند تو را رها نمی‌کند و تو را دوست دارد و این آیه جواب قسم است که ای رسول خداوند بر تو خشم نگرفته و نگران نباش و وحی دوباره بر تو نازل می‌شود.

﴿وَمَا قَلَىٰ: خداوند از وقتی تو را دوست داشته است هیچگاه از تو متنفر نشده است و این دوستی و محبت ادامه داشته و تو را از پله‌های کمال بالا می‌برد.

﴿وَلَلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لَّكَ مِنَ ٱلۡأُولَىٰ٤: و به یقین آخرت برایت از دنیا بهتر خواهد بود.

در تفسیر این آیه دو قول معروف است. قول اول:

۱- ای رسول تو هرچه در دنیا سختی بکشی برایت بهتر است و در آخرت اجر و منزلت دارای.

ای رسول تو در دین و دعوتت کم کم پیشرفت می‌کنی و بر دشمنانت پیروز می‌شوی و حال و اوضاع تو در آینده از گذشته بهتر خواهد شد و ایمان تو از قبل افزون‌تر خواهد شد.

﴿وَلَسَوۡفَ يُعۡطِيكَ رَبُّكَ فَتَرۡضَىٰٓ٥: و پروردگارت به تو نعمتی خواهد داد که خشنود می‌گردی.

خداوند متعال در این آِیه به پیامبرش جبشارت می‌دهد که آنقدر به او نعمت خواهد داد که راضی شود و این نعمت‌ها شامل نعمت‌های دنیوی و اخروی می‌باشد.

۱- ذکر و نام خوب و نیکوی رسول ج.

۲- حوض کوثر و شفاعت رسول از امتش.

۳- بهشت و مقام محمود.

۴- فتوحات در جنگ‌ها و کسب غنایم.

﴿أَلَمۡ يَجِدۡكَ يَتِيمٗا فَ‍َٔاوَىٰ٦: آیا تو را یتیم نیافت پس پناه داد؟

خداوند متعال در این آیه نعمت‌هایی را که در کودکی به پیامبرش عطا کرده بود ذکر می‌کند.

چرا که ایشان قبل از به دنیاآمدن پدرش را از دست می‌دهد و بعد از تولد خداوند محبت او را در قلب حلیمه سعدیه قرار می‌دهد که از قبیله‌ی فقیر و قحطی‌زده به قصد گرفتن کودکی ثروتمند برای شیردادن آمده بود و در نهایت حلیمه با داشتن کودکی خردسال محمد را نیز قبول می‌کند و از برکت وجود او سینه‌اش پرشیر و شتران و گوسفندانش نیز چاق و پرشیر می‌شوند.

سرپرستی محمد ابتدا بر عهده پدربزرگش عبدالمطلب و بعد از فوت او بر عهده عمویش ابوطالب بود و خداوند در این آیه به او یادآوری می‌کند که آیا فراموش کردی که یتیم و بی‌سرپرست بودی و خداوند به تو جا و مأوا و پناه داد.

﴿فَ‍َٔاوَىٰ: مأوا و پناه، منظور چه در کودکی و چه در جوانی و چه بعد از بعثت رسول جو ایمان‌آوردن مردم مدینه و هجرت ایشان به مدینه.

﴿وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا فَهَدَىٰ٧: و تو را راه‌نیافته یافت و راه نمود.

آیا فراموش کردی که هیچ علمی نداشتی و أمی و بی‌سواد بودی و از ایمان و قرآن چیزی نمی‌دانستی و ما به تو قرآن آموختیم و تو دعوتگر و پیامبر شدی در حالیکه خواندن و نوشتن هم نمی‌دانستی و بر انجام بهترین کارها و رفتارها رهنمون شدی.

﴿وَوَجَدَكَ عَآئِلٗا فَأَغۡنَىٰ٨: و تو را فقیر و تنگدست یافت پس توانگر ساخت.

ای رسول تو فقیر و بی‌چیز بودی و خداوند از طریق ازدواج با خدیجه و فتح شهرها به تو روزی داد و تو را ثروتمند ساخت.

﴿فَأَمَّا ٱلۡيَتِيمَ فَلَا تَقۡهَرۡ٩: پس به یتیم ستم و بدرفتاری مکن.

خداوند متعال بعد از ذکر نعمت‌هایی که به پیامبرش عطا فرموده از او می‌خواهد که در مقابل کسی که او را توانگر ساخته و جای داده و یاری کرده و هدایت نموده سپاسگزار باشد و با یتیم بدرفتاری نکند و او را گرامی بدارد و تحقیر نکند چرا که یتیم خود قلبش شکسته است.

﴿وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنۡهَرۡ١٠: و اما بر گدا بانگ مزن.

با سخن بد و اخلاق تند با گدا و سؤال‌کننده برخورد مکن و آنچه در توان داری به او بده و یا به خوبی او را برگردان، چه سؤال‌کنندۀ مال باشد و چه سؤال‌کنندۀ علم و معلم نیز باید با نرمی و اخلاق خوب جواب شاگردانش را بدهد.

﴿وَأَمَّا بِنِعۡمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثۡ١١: و نعمت‌های پروردگارت را بازگو کن.

خداوند را به خاطر نعمت‌های مادی و معنوی که به تو عطا فرموده ستایش کن و در مورد آن‌ها بگو و شکرگزار باش.

شکر نعمت:

۱- لسانی: شکرگزاری به زبان: گفتن الحمدلله.

۲- قلبی: اگر قلب پر از محبت و نعمت نباشد شکرگزاری ممکن نیست.

۳- عملی: بهترین نوع شکر: انجام طاعات و عبادات عملی.

شکرگزاری از قلب انسان شروع می‌شود برای داشتن قلب شاکر باید تمرین‌های عملی داشت.

اسلوب‌های عملی شکرگزاری قلبی:

۱- فکرکردن به نعمت‌ها.

۲- فکرکردن به این که چه کسی آن را به تو داده است.

۳- فکرکردن به این که چه چیزهایی از پس این نعمت بر تو آسان شده است.

۴- فکرکردن به اینکه خداوند غنی و بی‌نیاز است و به تو احتیاجی ندارد و با عبادت انسان قوی‌تر نمی‌شود و سودی به او نمی‌رسد.

۵- فکرکردن به نقش ملائک و فرشتگان و عمل آن‌ها در شکرگزاری خداوند، چرا که در آسمان جای چهار انگشت خالی از ملائک ساجدین برای خداوند نیست.

کثرت و فراوانی نعمت:

۱- نادیده‌انگاشتن و ندیدن نعمت‌ها.

۲- ناسپاسی و عدم شکرگزاری.

بعد از اسلوب‌های عملی و شکر قلبی: حرکت از قلب به سوی زبان.

شکر زبانی: صحبت‌کردن در مورد نعمت‌های خداوند.

۱- در مقابل اطفال و کودکان باید در مورد نعمت‌ها صحبت کرد تا عبرت گرفته و شکرگزار باشند.

۲- شیوه صحبت‌کردن در مورد نعمت‌ها با انسان‌های حسود:

اولاً: باید با آن‌ها به طور مستقیم در مورد نعمت‌ها صحبت نکنیم، بلکه به صورت عام گفته شود، مثلاً فقیر بودیم و خداوند به ما ثروت داد.

ثانیاً: مداومت در خواندن اذکار صبح و شام.

وقتی قلب انسان لبریز از محبت و نعمت شد و بعد به زبان رسید در نهایت باعث شکر عملی می‌شود.

شکر عملی: جبران نعمت‌های خداوند.

عبد شکور: عبادت قلبی مثل صبر و حُسن ظن.

عبادات:

۱- قلبی: تا زمانی که انسان زنده هست و قلبش می‌تپد حتی در خواب برایش اجر نوشته می‌‌شود مثل صبر در معصیت.

۲- عملی: انجام طاعات و عبادات مثل نماز و روزه.

سورة الإنشراح

سوره انشراح: إنشراح به معنی گشودن و این سوره مکی است.

این سوره دارای نام‌های:

۱- اَلَم نشرح.

۲- الشرح.

۳- الانشراح می‌باشد.

دو سورۀ مبارکه ضحی و شرح که در قرآن پشت سرهم واقع شده‌اند هردو در مورد پیامبر جهستند و خداوند در سورۀ ضحی نعمت‌های مادی و در سوره شرح نعمت های معنوی را که به رسولش ارزانی داشته است بیان می‌کند.

بهترین نعمتی که خداوند منان به بندگان خاص خود و انبیاء و مخصوصاً خاتم آنها حضرت محمد جهدیه فرموده است شرح صدر است و البته که دعوتگران به دین نیز از این دعا و طلب به درگاه الهی غافل نیستند و همیشه از خداوند شرح صدر طلب می‌کنند.

﴿أَلَمۡ نَشۡرَحۡ لَكَ صَدۡرَكَ١: آیا ما سینه‌ات را برایت گشاده نکردیم.

﴿نَشۡرَحۡ: شرح: بازکردن، شکافتن، گشاه‌کردن و از ریشۀ شریحه.

در اینجا لازم است مختصری از داستان حضرت موسی÷و فرعون را بازگو کنیم:

حضرت موسی÷در زمان پادشاه ستمگر رمسیس ثاثی به دنیا آمد که دستور به قتل نوزادان پسر را داده بود و مادر موسی÷به فرمان خدا او را در سبدی به رود نیل انداخت و موسی به خانه فرعون رفت و آنجا بزرگ شد موسی÷بسیار تنومند و قوی‌هیکل بود و زود عصبانی می‌شد و همچنین قیافه‌ای سبزه‌رو و دارای لکنت زبان نیز می‌بود.

به طور اتفاقی باعث کشته‌شدن شخصی در مصر شد و بعد از آن از ترس فرار کرد و به سمت سرزمین حضرت شعیب رفت و در آنجا با دختر حضرت شعیب÷ازدواج کرد و بعد از ۱۰ سال قصد بازگشت به سرزمین‌اش را کرد که در میان راه از طرف خداوند متعال به پیامبری برگزیده شد و مأموریت یافت که به نزد فرعون رفته و او را به خدا دعوت کند، حضرت موسی÷بعد از شنیدن فرمان الهی اولین چیزی که درخواست کردند این دعا بود:

﴿رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي٢٥ وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي٢٦ وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي٢٧ يَفۡقَهُواْ قَوۡلِي٢٨[طه: ۲۵-۲۸].

﴿رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي: پروردگارا سینه‌‌ام را گشاده نما.

﴿ٱشۡرَحۡ:

۱- توسیع صدر: بازشدن قلب و سینه (هرچه سینه بازتر و گشاده‌تر باشد تحمل آن بیشتر و چیزهایی که در آن جا می‌گیرد بیشتر است) مانند چیزهای زیر:

۲- طمأنینه و آرامش + رضایت + السکینه و آرامش + نور + ایمان + حکمت + صبر.

۳- گشاده‌شدن سینه برای استقبال آخرت و آمادگی برای قیامت.

۴- گشادی سینه برای پذیرش احکام دینی و الهی.

۵- گشادی سینه برای پذیرش حکم و قضای خداوند و مصائب و مشکلات.

نتیجه: در نهایت هرکس قلبش گشاده و مُنشرح باشد هر کار خیری برایش سهل و آسان می‌شود.

﴿وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي: و کارم را آسان فرما. با این دعا پروردگار:

۱- تبلیغ دین و دعوتگری را برایش سهل و آسان می‌کند.

۲- قوت و طاقت را برای انجام این کار و تبلیغ دین به او می‌دهد.

۳- کلامش تأثیرگذار می‌شود و حرف‌هایش بر دل مردم می‌نشیند و نتیجه می‌‌دهد.

﴿وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي: و گره از زبانم باز کن.

۱- حسن کلام: حرف‌زدن خوب و نیکو.

۲- تأثیر بر عقل: حرف‌زدن طوری که بر مغز و عقل دیگران تأثیر کند.

۳- حکمت: حرف‌زدن با حکمت و از روی علم.

۴- مهربان و رحیم‌بودن: اخلاق خوش و نیک با دل رحمی و شفقت قلب و دلسوزی خداوند سوره را با سؤالی از پیامبر جآغاز می‌کند و می‌فرماید:

﴿أَلَمۡ نَشۡرَحۡ لَكَ صَدۡرَكَ١: آیا سینه‌ات را گشاده نساختیم.

﴿أَلَمۡ: آیا: (سؤال) و منظور از اینکه (آیا ندادیم) یعنی (بله به تو دادیم).

قَدْ شَرَحْنَا لَكَ: یعنی سینه‌ات ر اگشاده کردیم که تحمل هرچیزی ر اداشته باشی.

شرح صدر اولین چیزی بود که حضرت موسی÷از خداوند خواستند در حالیکه طبق این آیه به پیامبر داده شده بود.

۱- شرح معنوی: گشاده‌شدن سینه و پر از نور و ایمان و حکمت و آرامش و رضایت‌شدن و قدرت تحمل آزار و اذیت و مصیبت‌داشتن.

۲- شرح حسی: سینه رسول الله جدر طول دوران زندگی مبارکش دو بار باز شد.

۱) در کودکی و در سن ۴ سالگی زمانیکه نزد دایه‌اش حلیمه سعدیه در صحرا زندگی می‌کرد.

برادران رضاعی او سراسیمه به خیمه آمدند و گفتند: کسی می‌خواهد محمد را بکشد و همه هراسان به دنبالش رفتند و دیدند که جای شکاف و دوختن روی سینۀ مبارک ایشان است بدون اینکه خونی آمده باشد و ایشان گفتند که ۲ نفر با لباس سفید آمدند و سینه‌ام را باز کردند و قلبم را درآوردند و با آب شستند و دوباره در سینه‌ام گذاشتند بدون اینکه خون بیاید.

در حدیث آمده است که جبرئیل÷به همراه فرشته‌ای دیگر این کار را با آب زمزم انجام دادند.

۲) زمانی که بعد از مرگ خدیجه پیامبر جدر ناراحتی و اندوه به سر می‌برند و قبل ا رفتن به اسراء و معراج جبرئیل سینۀ ایشان را شکافت و با آب زمزم شست‌وشو داد.

پس خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: ما سینه‌ات را باز کردیم و از هرآنچه بغض و حسد و کینه شستیم و آن را پاک و پر از خوبی‌ها کردیم.

﴿وَوَضَعۡنَا عَنكَ وِزۡرَكَ٢: و بار سنگین تو را از تو برگرفتیم.

علماء در مورد این آیه و تفسیر بار سنگین گناهان چنین نظر داده‌اند:

۱- منظور گناهان کوچک و غیر عمدی است که اگر پیامبر جانجام نمی‌دادند بهتر می‌بود مانند نگاه تند ایشان به عبدالله ابن مکتوم نابینا ﴿عَبَسَ وَتَوَلَّىٰٓ١.

پس اعمالی که برای ما مکروه است برای پیامبر جگناه محسوب می‌شود و او باید همیشه از گناه دور باشد چرا که گناه باعث می‌شود به هدفش نرسد. و به همین دلیل ما نیز برای پاکی گناهان‌‌مان باید همیشه استغفار کنیم و بدانیم که مشکلات و مصائب در زندگی:

۱- گناهان را پاک می‌کنند.

۲- منزلت و درجات شخص را بالا می‌برند.

۳- منظور از وزرک یعنی بار سنگین مسئولیت در جهاد و یا هر سختی که برای دعوت به دین داشته‌اند را برایت آسان کردیم.

﴿ٱلَّذِيٓ أَنقَضَ ظَهۡرَكَ٣: همان باری که پشت تو را سنگین کرده بود.

باری که تحمل آن روی شانه‌ات سنگین و سخت بود و ما آن را برایت آسان کردیم.

﴿وَرَفَعۡنَا لَكَ ذِكۡرَكَ٤: و یاد و نام تو را برایت بلند گردانیدیم.

مقام و جایگاه تو را بلند گردانیدیم به طوریکه هرگاه نام خداوند ذکر شود نام پیامبرجنیز به دنبال آن خواهد بود و در تمام اذان‌ها، اقامه‌، نمازها و نماز و خطبه جمعه و امور دیگر نام مبارک و صلوات برایشان قطعی است و این هدیه‌ای است از طرف خداوند رحیم که حب پیامبرش را در قلب همه جا داده و یادش را بلند آوازه فرموده است.

﴿فَإِنَّ مَعَ ٱلۡعُسۡرِ يُسۡرًا٥: پس همانا همراه دشواری آسانی است.

خداوند رحمان بعد از ذکر نعمت‌هایش به پیامبرش در آیات بالا اعم از گشاده‌کردن سینه و آسان‌کردن بار سنگین و کمرشکن و بلندآوازه‌کردن نامش در این آیه می‌فرماید: تمام سختی‌ها را برایت آسان می‌کنیم و به دنبال سختی‌ها و مشکلات برایت راحتی و آسانی می‌آوریم.

پس ای پیامبر نگران نباش که این همه نعمت‌های بزرگ در قدیم و جلوتر به تو داده شده در جدید و بعد هم به تو نعمت‌های فراوان داده خواهد شد (بشارت).

﴿إِنَّ مَعَ ٱلۡعُسۡرِ يُسۡرٗا٦: به یقین همراه دشواری آسانی است.

این آیه مژدۀ بزرگی برای همگان است که هرگاه سختی و دشواری درمیان آید آسانی همراه آن خواهد بود.

در عربی کلمات معرفه به همراه (ال) هرچند دفعه تکرار شوند، منظور یکی و به یک معناست.

و معرفه آمدن کلمه العسر در هر دو آیه (دو بار) دلالت می‌کند که سختی و دشواری یکی است و نکره‌بودن کلمه یُسر نشانگر آن است که آسانی تکرار خواهد شد و در دو آیه (۲ بار) و ۲ معنی دلالت می‌کند.

پس طبق آراء مفسرین:

۱- العُسر: مشکلات شناخته شده و یکی هستند.

۲- یُسر: راه حل و آسانی شناخته شده نیست و دوتا هستند.

پس ای پیامبر و ای مؤمنان در مقابل یک سختی دو آسانی است و ۲تا از یکی بهتر است، پس مشکلات نمی‌مانند و آسانی به دنبال آن با تأکید و تضمین ۲برابر خواهد آمد.

آسانی (یسر):

۱- یُسر حسی: مشکل حل می‌شود.

۲- یُسر معنوی: صبر و اجر در مقابل مشکل، فراموشی مشکل.

﴿فَإِذَا فَرَغۡتَ فَٱنصَبۡ٧: پس هنگامی‌که فراغت یافتی در عبادت بکوش.

ای پیامبر هنگامی که از کار روزانه و تبلیغ دین فارغ شدی پس در عبادت تلاش کن و در ایی آیه پیامبر جبه صورت مخاطب اصلی و مؤمنان به تبع او دستور داده شده‌اند که زندگی را با تلاش و جدیت در طاعت و عبادت و شکرگزاری از نعمت‌ها گذرانده و از فرصت‌های عمر خود استفاده کنند که دیگر قابل بازگشت نیست. چرا که عمری گذرد و انسان پیر و ناتوان می‌شود و فرصت عبادت و اجر غیر ممنون از دست می‌رود.

﴿وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَٱرۡغَب٨: و با اشتیاق به سوی پروردگارت رو آور.

برای اجابت دعا و خواسته‌هایت فقط به سوی پروردگارت رو بیاور و فقط از او بخواه و به جز ذات مقدس او خواسته هایت را از هیچ کس طلب نکن و این آخرین نصیحت به پیامبر جاست و به دنبال آن ما مسلمانان که برای انجام هر کاری قبل از عمل در حین عمل و بعد از عمل باید به درگاه خداوند منان دعا و استعانه کنیم و از او توفیق عمل و ثابت‌قدم‌ماندن در این راه را طلب کنیم و مانند کسانی نباشیم که بعد از فراغت از مشکلات و کارها از یاد خداوند غافل می‌شوند.

و معنی دیگری که بر این آیه ذکر شده اینکه هرگاه از نماز فارغ شدی و آن را کامل انجام دادی در دعا بکوش و برای نیازهایت به سوی خداوند رو بیاور و این دلیلی بر مشروعیت دعا و ذکر بعد از نمازهای فرض می‌باشد.

سورة التین

سوره تین: تین به معنای انجیر و این سوره مکی است.

این سوره دارای نام‌های:

۱- التین.

۲- والتین، می‌باشد.

شروع این سوره با قسم می‌باشد و خداوند متعال می‌تواند با حکمت و علم ازلی خود به همه چیز قسم بخورد و علت قسم همانگونه که قبلا نیز ذکر شده:

۱- اسلوب عرب در سخن گفتن.

۲- جلب توجه و تأکید به شنیدن.

۳- دادن خبر مهم بعد از قسم.

﴿وَٱلتِّينِ وَٱلزَّيۡتُونِ١: سوگند به انجیر و زیتون.

خداوند کریم در این آیه در ابتدای سوره به دو میوه‌ی کوچک انجیر و زیتون قسم یاد می‌کند و این بسیار مورد تعجب و توجه علماء تفسیر قرار گرفته، چراکه خداوند به چیزهای عظیم قسم می‌خورد و آن‌ها در این مورد اختلاف نظر شدید دارند.

از جمله آراء علماء در تفسیر این آیه:

۱- قسم به دو میوه انجیر و زیتون چون بسیار مفید و پرخاصیت هستند و دانشمندان خواص و فواید زیادی برای این دو میوه کشف کرده‌اند از جمله جلوگیری از آلزایمر در انجیر و جلوگیری از پوکی استخوان.

۲- منظور و قصد الله متعال در این آیه این دو میوه نیست، بلکه هدف سرزمین و محل رشد این دو میوه است که محل ظهور انبیاء الهی مهمی بوده است.

از میان ۱۲۴ هزار پیامبر که خداوند رحمان برای هدایت بشریت مبعوث فرموده فقط نام ۲۵ پیامبر در قرآن کریم ذکر شده است.

تین: در سوریه و دمشق و بلاد شام: محل نبوت پیامبر عیسی÷.

زیتون: در فلسطین: محل نبوت عیسی÷.

۳- بعضی علماء هم دلیل این آیه را هم اهمیت این دو میوه و هم اشاره به محل ظهور پیامبران در این سرزمین‌ها می‌دانند.

﴿وَطُورِ سِينِينَ٢: سوگند به طور سینا.

طور سنین یا طور سینا کوهی در مصر و محل نبوت حضرت موسی÷است.

﴿وَهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ ٱلۡأَمِينِ٣: سوگند به این شهر أمن (مکه).

﴿ٱلۡبَلَدِ ٱلۡأَمِينِ: سرزمین امن و پرامنیت: مکه و اشاره به محل نبوت پیامبر ج.

خداوند حکیم در این سه آیه به سه پیامبر که در دعوت به توحید مهم‌تر بوده‌اند اشاره می‌کند زیرا آنها همه به هم برادر و برای عبادت خداوند و جلوگیری از شرک مبعوث شده بودند و ادیان همه با هم یکی و در ارتباط باهم هستند.

دین انبیاء الهی واحد:

۱- «أعبدوا الله».

۲- «لا تُشرَکوا بِاللّه».

تأکید این سوره و این آیه بر این است که پیامبر ما محمد جخاتم انبیاء است و دین او واضح و بدون هیچ نقص و اشکالی و کامل‌تر از همۀ ادیان دیگر است.

چرا که در دو آیۀ اول اختلاف نظر شدید وجود دارد، ولی در آیه‌ی سوم که در مورد پیامبر ماست، علماء همه متفق‌اند که بلد امین مکه است و منظور پیامبر ماست.

پس دین محمد جواضح و روشن است.

۳- خاتم ادیان است.

۴- از همۀ ادیان بهتر و کامل‌تر است.

چرا که کتاب او قرآن کریم برای همۀ انسان‌ها در همۀ اعصار و قرن‌ها و همۀ زمان‌هاست ولی کتاب پیامبران دیگر فقط خاص زمان خود و منطقۀ خاص و مردم آن منطقه بوده است.

﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ٤: همانا انسان را در نیکوترین ترکیب آفریدیم.

﴿أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ: بهترین شکل، روح ، ظاهر، عقل و شعور و تمام مواهب بدون نقص و عیب خلق شدی.

این آیه در حقیقت جواب قسم است که در آیات فوق خداوند متعال به آنها قسم یاد کرده است. خداوند در مقابل خلقت نیکو و بهترین ترکیب ظاهر و باطن، جسم و روح از ما عمل و شکرگزاری می‌خواهد و می‌فرمایدحجت بر انسان کامل شده و هیچ دلیل و بهانه‌ای در خلقت او نیست پس باید شکرگزار باشد.

﴿ثُمَّ رَدَدۡنَٰهُ أَسۡفَلَ سَٰفِلِينَ٥: آن‌گاه او را فروتر از همه‌ی فروماندگان قرار دادیم.

آراء علماء و مفسرین در مورد این آِه و عبارت ﴿أَسۡفَلَ سَٰفِلِينَ:

۱- رأی راجح این است که کسانی که شکرگزار خداوند نبودند و همشه مشغول لهو و لعب در دنیا بودند در آخرت به بدترین جا در ته جهنم می‌روند.

۲- رأی دوم این است که چون خداوند حکیم در آیۀ قبل در مورد تقویم (شکل و ظاهر انسان) فرموده پس اسفل سافلین در این آیه یعنی حسم و ظاهر انسان پیر و ناتوان می‌شود و دیگر نمی‌تواند عبادت و شکرگزاری کند.

۳- رأی سوم اینکه عقل و هوش انسان در پیری کم و دچار فراموشی می‌شود و از عبادت شایسته خداوند بازمی‌‌ماند.

پس انسان باید تا زمانی که در احسن تقویم (جوانی) است شکر نعمت‌ها را عملی به جا آورد، زیرا که جسم و عقل انسان دچار پیری و اسفل سافلین می‌شود و از عبادت بازمی‌‌ماند.

﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فَلَهُمۡ أَجۡرٌ غَيۡرُ مَمۡنُونٖ٦: مگر کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام دادند پس ایشان پاداشی پایان‌ناپذیر و بی‌منّت دارند.

﴿أَجۡرٌ غَيۡرُ مَمۡنُونٖ: پاداش غیر مقطوع: مستمر و قطع‌نشده، همیشگی و دائمی.

این آیه بشارت به مؤمنانی است که ایمان آورده و از پی آن عمل شایسته انجام دادند که دارای اجر دائمی و مستمر هستند و به اسفل سافلین دچار نمی‌شوند.

پس ما توجه به آیۀ قبل و آراء مفسرین در مورد ﴿أَسۡفَلَ سَٰفِلِينَ:

۱- مؤمنان که ایمان آورده و عمل شایسته انجام داده‌اند به ته جهنم یا اسفل سافلین نمی‌روند.

۲- مؤمنان در پیری زشت و ناتوان نمی‌شوند و اجر عبادت سنین جوانی در پیری هم برایشان نوشته می‌شود.

۳- مؤمنان در پیری دچار زوال عقل و فراموشی و آلزایمر نمی‌شوند.

﴿فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعۡدُ بِٱلدِّينِ٧: پس چه چیز تو را بر آن وامی‌دارد که قیامت را دروغ انگاری؟

این آیه در حقیقت سؤال و گله‌ای است از کسانی که کیفر و پاداش روز قیامت را تکذیب می‌کنند که چرا بعد از این همه پند و اندرز دین را تکذیب می‌کنید؟

چرا توبه نمی‌کنید؟ چرا عمل نمی‌کنید.

﴿أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِأَحۡكَمِ ٱلۡحَٰكِمِينَ٨: مگر خداوند داورترین داوران نیست؟

خداوند عظیم الشأن می‌فرماید: آیا من صاحب حکمت و فرمانروا نیستم و در حکم و قضاوت ستم می‌کنم؟ و هر وقت در قرآن به این آیه رسیدیم باید جواب دهیم.

«بَلَىْ إِنَّكَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِيْن»: بله و بی‌شک که تو عادل و صاحب حکمت هستی و از هر فرمانروا و داوری بالاتری.

چرا که خداوند بالامرتبه کار مناسب را در زمان و وقت مناسب و به شکل مناسب به انجام می‌رساند.

سورة العَلَق

سوره علق: علق به معنی خون بسته می‌باشد و این سوره مکی و اولین سوره‌ای است که بر پیامبر اعظم جنازل شده است.

این سوره دارای نام‌های:

۱- العلق.

۲- إقراء.

۳- إقراء باسم ربک الذی خلق می‌باشد.

پنج آیۀ اول این سوره اولین آیاتی است که بر پیامبر جدر غار حراء نازل شد. زمانی که پیامبر برای عبادت خداوند به غار حراء رفته بود جبرئیل بر وی نازل شده و به او فرمان خواندن داد. إقراء، إقراء، إقراء، و پیامبر ججواب داد که «مَا أَنَا بِقَارِي»یعنی نمی‌توانم بخوانم و توانائی خواندن ندارم و منظور پیامبر این نبود که نمی‌خواهم بخوانم و جبرئیل ÷ادامه آیات را بر وی خواند، در حالیکه حضرت دهشت‌زده و متعجب بودند و هراسان از غار حراء به سوی خانه سرازیر شدند، همسر گرامی ایشان خدیجه با خوش‌زبانی او را آرام کرد و پیامبر جرا مدح کرد و گفت: «فَوَاللَّهِ لاَ يُخْزِيكَ اللَّهُ أَبَدًا»به خدا قسم که خدا تو را رها نخواهد کرد و حضرت را به نزد پسر عمویش ورقه بن نوفل بُرد که بر دین حنیف ابراهیمی بود. ورقه بن نوفل به پیامبر جبشارت داد که آنچه دیده فرشته وحی از جانب خداوند بوده که بر سایر انبیاء نیز نازل شده «لَقَدْ جَاءَكَ النَامُوْسُ الأَكْبَر»و به پیامبر وعده داد که در صورت زنده‌ماندن او را در تبلیغ دین‌‌اش حمایت خواهد کرد.

﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ١: بخوان به نام پروردگارت، آن که همه چیز را خلق کرده.

﴿ٱقۡرَأۡ: بخوان، شروع سوره با امر به پیامبر جبه خواندن یعنی به امر و قدرت خداوند قاری شو و با اسم خدا شروع کن و بخوان و از خداوند در راهت طلب کمک کن.

﴿بِـ: دلیل اضافه‌کردن حرف ﴿بِـبه کلمه اسم این است که هر علمی که بدون الله و نام او و بدون دین باشد احتمال خطا در آن می‌رود و زیاد است.

﴿رَبِّكَ: پروردگارت، خداوند متعال بدین وسیله احساس لطف و رحم خود را نسبت به پیامبرش به وی نشان می‌دهد و از آنجا که هراسان و نگران است به او می‌گوید که من خدای تو أم. تورا خلق کرده‌ام و تورا رها نخواهم کرد واز تو حمایت می‌کنم.

﴿ٱلَّذِي خَلَقَ: آنکه آفرید، یعنی خالق منم که امر و نهی می‌کنم و فقط حق خالق و آفریننده است که دین و شرع بیاورد.

خداوند متعال این سوره را با إقرأ شروع می‌کند (بخوان) ولی از قرآن نام نمی‌برد.

دلیل عدم ذکر کلمۀ قرآن در این آیه به نظر علماء:

۱- خود منظور کلی آیه قرآن است و طبق اسلوب سخنوری هر چیزی که واضح و روشن باشد اسمش ذکر نمی‌شود.

۲- این علم که از إقرأ ناشی می‌شود شامل هر علمی در دین اعم از حدیث یا علم دیگر می‌‌شود.

﴿خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ٢: انسان را از خون بسته آفریده است.

﴿خَلَقَ: آفرید، تخصص خلق انسان خاص خداست و او انسان را از نطفه کوچک و بی‌مقدار آفریده است.

﴿عَلَقٍ: خون بسته، خطاب به رسول الله جکه آنکه تو را از لخته خون خلق کرده می‌تواند تو را از أمّی به قاری تبدیل کند و این برای او کار مهمی نیست.

﴿ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ٣: بخوان و پروردگارت بس‌گرامی است.

از کرم و احسان خداوند تو می‌توانی بخوانی، از هیچ کس طلب کمک نکن که خداوند تو کریم و بزرگوار است.

آیات یک تا سه بشارت به پیامبر جاست که تو خواهی خواند و من تو را قاری خواهم کرد.

﴿ٱلَّذِي عَلَّمَ بِٱلۡقَلَمِ٤: خدایی که (نوشتن) را با قلم آموخت.

خطاب خداوند به رسولش که نترس و نگران نباش، من چیز جامدی مانند قلم خلق کردم که می‌نویسد پس چگونه نمی‌توانم تو را قاری کنم و به تو قدرت خواندن دهم، در حالیکه جسم و روح داری! و این یادآوری و ذکر مجدد نعمت به رسول الله جاست که خیالش راحت شود.

﴿عَلَّمَ ٱلۡإِنسَٰنَ مَا لَمۡ يَعۡلَمۡ٥: به انسان آنچه را که نمی‌دانست آموخت.

خداوند انسان را آفرید در حالیکه چیزی نمی‌‌دانست و برایش شنوائی و بینائی و دل قرار داد و اسباب دانش را برای او فراهم کرده و به او قرآن و حکمت آموخت.

و خداوند مجدداً در این آیه به رسولش اطمینان کامل می‌دهد که تحت حمایت اوست. و می‌فرماید که به همه آنچه را نمی‌دانند یاد داده پس چگونه نمی‌تواند به رسولش خواندن بیاموزد.

﴿كَلَّآ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَيَطۡغَىٰٓ٦: قطعاً انسان سر به طغیان برمی‌دارد.

انسان به سبب نادانی و ستمکاری‌اش وقتی به ثروت رسید و خود را بی‌نیاز دید سرکشی می‌نماید و کبر و غرور می‌ورزد.

بعضی علماء عقیده دارند که این آیه در مورد ابوجهل است که به مال خود مغرور بود و می‌گفت من با ثروتم از جهنم بیرون می‌آیم و به بهشت می‌روم.

﴿أَن رَّءَاهُ ٱسۡتَغۡنَىٰٓ٧: هنگامی که خود را بی‌نیاز می‌بیند.

﴿إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلرُّجۡعَىٰٓ٨: به یقین بازگشت به سوی پروردگار توست.

ای انسان! چرا تکبر می‌ورزی و سرکشی می‌کنی روزی می‌آید که همه به سوی خدا بازمی‌گردند، پس به آنچه خدا به شما داده مغرور نشوید.

﴿أَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي يَنۡهَىٰ٩: آیا به کسی که بازمی‌دارد نگریسته‌ای؟

این آیه اشاره به ابوجهل است که به ابوالحکم معروف بود و پیامبر جبه او لقب ابوجهل داد.

ابو جهل که از مشرکین سرسخت مکه بود گفته بود که می‌روم و زمانی که محمد نماز می‌خواند پا روی گردنش می‌گذارم و او را خفه می‌کنم، زمانیکه به پیامبر نزدیک شده بود، جبرئیل با بالش او را به شدت به یک طرف پرت کرد و او وحشت‌زده رفت و دیگر کارش را تکرار نکرد.

پس خداوند سبحان می‌فرماید: آیا کسی را دیده‌ای که از بهترین اعمال نهی می‌کند.

﴿عَبۡدًا إِذَا صَلَّىٰٓ١٠: بنده‌ای را چون به نماز ایستد.

بنده‌ای که مشغول نمازخواندن است را به ترک آن فرا می‌خواند.

﴿أَرَءَيۡتَ إِن كَانَ عَلَى ٱلۡهُدَىٰٓ١١: به من بگو اگر بر راه هدایت می‌بود؟

ای کسی که بنده‌ی مرا از نمازخواندن بازمی‌داری. آ شایسته است که چنین شخصی که بر هدایت و شناخت حق و عمل به آن است بازداشته شود؟

﴿عَلَى ٱلۡهُدَىٰٓ: صفات پیامبر ج:

۱- علم.

۲- عمل.

﴿أَوۡ أَمَرَ بِٱلتَّقۡوَىٰٓ١٢: با اینکه به تقوا و پرهیزکاری دستور می‌داد.

خود صالح و پرهیزکار بود و شما را نیز به آن امر می‌کرد.

﴿أَرَءَيۡتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰٓ١٣: به من بگو اگر تکذیب کند و رویگردان شود؟

اگر بازدارنده از نماز، حق را تکذیب کند و از فرمان الهی رو برگرداند.

صفات ابوجهل:

۱- تکذیب: قلبی.

۲- تولی: رو برگرداندن از ایمان، ایمان‌نداشتن.

﴿أَلَمۡ يَعۡلَم بِأَنَّ ٱللَّهَ يَرَىٰ١٤: مگر ندانسته است که خدا می‌بیند؟

آیا بازدارنده از نماز نمی‌‌داند که خداند آنچه را که انجام می‌دهد می‌بیند.

این آیه تهدید به ابوجهل و تمام مشرکین و کسانی است که بر ضد دین هستند که بدانند جزای اعمالشان را در دنیا و آخرت خواهند دید و حساب و کتاب خواهند شد.

جزای اعمال:

۱- دنیا: مطائب و مشکلات، دلهره و ناراحتی.

۲- آخرت: آتش جهنّم.

﴿كَلَّا لَئِن لَّمۡ يَنتَهِ لَنَسۡفَعَۢا بِٱلنَّاصِيَةِ١٥: نه! اگر بازنیاید پیشانی‌اش را خواهیم کشید.

اگر ابوجهل از آزار رسول دست برنداشت او را از جلوی پیشانی خواهیم گرفت و با شدت و توهین خواهیم کشاند و با سختی به آتش خواهیم افکند.

﴿لنَّاصِيَةِ: موهای پیشانی، چون محل تمام رفتارهای حرکتی در مغز در ناصیه و جلو پیشانی می‌باشد.

﴿نَاصِيَةٖ كَٰذِبَةٍ خَاطِئَةٖ١٦: پیشانی دروغگوی گناهکار.

﴿كَٰذِبَةٍ: دروغگو.

﴿خَاطِئَةٖ: اشتباه و خطاکار.

امروزه دانشمندان ثابت کرده‌اند که قسمت جلوی مغز و پیشانی انسان مسئول کارهای رفتاری و دروغ است که ناصیه نام دارد و رسول الله جآن زمان چگونه این را می‌دانستند به جز اینکه این از اعجاز قرآن و کلام خداوند علیم است.

﴿فَلۡيَدۡعُ نَادِيَهُۥ١٧: پس باید اهل مجلسش را فرا بخواند.

﴿نَادِيَهُۥ: یاران، اطرافیان، یعنی کسی که عذاب بر او قطعی شده باید یاران و اقوامش را فرا بخواند تا او را در دفع بلا یاری کنند و اشاره به ابوجهل که می‌گفت: من یاران زیادی دارم و آنها به من کمک خواهند کرد، و خداوند می‌فرماید: آنها را بطلب تا بیایند.

﴿سَنَدۡعُ ٱلزَّبَانِيَةَ١٨: ما نیز فرشتگان مأمور دوزخ را صدا می‌زنیم.

﴿ٱلزَّبَانِيَةَ: نگهبانان جهنم، ملائک آتش.

﴿سَنَدۡعُ: می‌طلبیم، صدا می‌زنیم:

۱- توهین و تمسخر.

۲- تهدید.

صفات ﴿ٱلزَّبَانِيَةَیا نگهبانان جهنّم:

۱- در قلب آنها رحم نیست. (غِلاظ)

۲- سخت و سنگدل هستند. (شِداد)

۳- هیچ امر خداوند را نافرمانی نمی‌کنند.

۴- بسیار بزرگ و قوی و قدرتمند هستند.

۵- گوش به دستور خداوند هستند.

﴿كَلَّا لَا تُطِعۡهُ وَٱسۡجُدۡۤ وَٱقۡتَرِب۩١٩: هرگز! از او اطاعت مکن و سجده کن و نزدیک شو.

پس از ابوجهل پیروی مکن. من تو را حمایت می‌کنم پس عبادت کن و سجده‌ی خدا بجا بیاور و به وسیلۀ عبادت به پروردگارت نزدیک شو و تقرب بجو.

این آیه مژده به دعوتگران دین است که با انواع عبادت‌ها خود را به خدا نزدیک کرده و به او توکل کنند.

سورة القدر

این فصولی است به نام مواسم الخیر.

۱- الـمواسم هبّه: این فصول هدیه هستند.

۲- الـمواسم لا یتکرر: تکرار نمی‌شوند.

۳- عمر انسان کوتاه و به فرموده رسول الله جبین ۶۰ تا ۷۰ سال می‌باشد.

خداوند به خاطر عمر کوتاه ما این هدایا را به ما تقدیم کرده است.

لیلة القدر: شب‌های فرد دهۀ آخر رمضان (۲۱، ۲۳، ۲۵، ۲۷ و ۲۹) از بهترین هدیه‌هایی است که خداوند به بندگانش عطا فرموده است.

طاعت و عبادت در این شب، نماز تراویح، نماز قیام، قرائت قرآن و تسبیح و ذکر خداوند در این شب برابر اجر عبادت ۸۳ سال و ۴ ماه می‌باشد و اگر کسی در این شب‌ها دچار مشکل و یا عذر شرعی شد و نتوانست طاعت و عبادت خداوند را به جا آورد برای او اجر غیر ممنون نوشته می‌شود. بدین معنی که چون سال‌های قبل این کار را انجام می‌داده و نیت انجام آن را داشته ولی نتوانسته، پس خداوند رحمان برایش پاداش این کار را خواهد نوشت.

تقدیر:

۱- تقدیر سابق للخلق: تقدیری که از ۵۰ هزار سال قبل خداوند با علم ازلی خود از آن آگاه است و در مورد بندگان می‌داند.

۲- تقدیر عمری: تقدیری که در زمان حاملگی در شکم مادر در چهارماهگی نوشته می‌شود و سرنوشت تمام عمر هر شخص در آن نوشته شده است.

۳- تقدیر حولی: تقدیری که سالی یک بار در لیلة القدر ماه رمضان برای ملائکه آشکار می‌شود و فرشتگان از سرنوشت انسان در سال آینده باخبر می‌شوند.

۴- تقدیر یومی: تقدیری که روزانه برای هر بنده نوشته شده و اتفاق می افتد.

آراء علماء در مورد کلمۀ سلام در آخر سورۀ قدر:

۱- سلامتی: هیچ شری در آن نیست.

۲- شیاطین همه در بند هستند.

۳- ملائک و فرشتگان به نمازگزاران در شب قدر سلام می‌کنند.

سوره قدر: در مکی یا مدنی‌بودن سورۀ قدر میان علماء اختلاف‌نظر وجود دارد و با اینکه آیاتش شبیه سوره مکی است اما اکثر علماء بر مدنی‌بودن سوره اتفاق‌نظر دارند.

با این حال جزء سوره‌های مختلفه و دارای سه نام می‌باشد:

۱- القدر.

۲- لیلة القدر.

۳- إنا أنزلناه فی لیلة القدر.

﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ فِي لَيۡلَةِ ٱلۡقَدۡرِ١: همانا ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم.

﴿إِنَّآ: ما، نشان عظمت و بزرگی بیش از حد و خارج از تصور ما.

﴿أَنزَلۡنَٰهُ: دلیل تفخیم و تأکید معنا و تعظیم خود در نزول،

﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ: ما آن را نازل کردیم، نشانه عُلومرتبه، عظیم، بالا.

علو:

۱- ذات.

۲- العظمة.

۳- المکان.

﴿أَنزَلۡنَٰهُ: فرو فرستادیم، نازل کردیم:

۱- قرآن.

۲- جبرئیل.

۳- محمد ج.

خداوند کریم در این آیه از کلمۀ قرآن استفاده نفرموده است و به جای آن از ضمیر «ه» استفاده شده که به کلمۀ أنزلنا متصل است. دلیل آن طبق آراء علماء:

۱- خداوند در کتابش گاهی چیزهای معروف را نام نمی‌برد و خیلی جاها و در آیات مختلف از کلمۀ قرآن نام برده نشده و فقط به آن اشاره شده است.

۲- به علت تکریم و تفخیم مقام با عظمت قرآن.

﴿لَيۡلَةِ ٱلۡقَدۡرِ: شب قدر، شب‌های فرد دهۀ آخر ماه رمضان (۲۱، ۲۳، ۲۵، ۲۷، ۲۹).

قدر:

۱- تقدیر و سرنوشت در این شب برای ملائک روشن و مشخص می‌شود.

۲- ارزش و منزلت این شب بالاست و برابر عبادت ۸۳ سال اجر دارد.

علماء در مورد این آیه و چگونگی نزول قرآن در شب قدر دو نظر دارند:

۱- کل قرآن از لوح محفوظ که ازلی است و کسی غیر خداوند از آن خبر ندارد نزد جیرئیل آمده و سپس بر پیامبر جنازل می‌شود (لوح محفوظ + جبرئیل + محمد ج) (نزول کامل و یکباره قرآن).

فقط ۵ آیۀ اول سورۀ علق در لیلة القدر بر پیامبر جنازل شده است و بقیۀ آن کم کم و متفرق و بنا به شرایط و موقعیت بر رسول الله جنازل می‌شده است. (نزول کم کم و متفرق).

﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ٢: و تو چه می‌دانی که شب قدر چیست؟

دلیل اهمیت و ارزش و فضیلت این شب مبارک است که در بین شب‌های دهۀ آخر ماه رمضان مخفی شده و هیچ کس قطعی از آن خبر ندارد.

به نظر علماء علت اخفاء شب قدر در شب‌های فرد دهۀ آخر رمضان:

۱- به علت دیده‌نشدن هلال ماه در کشورهای مختلف به طور همزمان، شب‌های فرد نیز در جاهای مختلف فرق می‌کند.

۲- خداوند کریم آن را مخفی نگه داشته تا بندگانش به عبادت بیشتر تشویق شوند و عبادت خود را منحصر و خاص یک شب نکنند. و یک دورۀ آموزشی برای تقویت ایمان همگان باشد.

﴿لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ خَيۡرٞ مِّنۡ أَلۡفِ شَهۡرٖ٣: شب قدر بهتر از هزار ماه است.

﴿أَلۡفِ شَهۡرٖ: ۸۳ سال و ۴ ماه.

خداوند کریم به خاطر عمر کوتاه انسان بر ما منت نهاده که با عبادت در این شب اجر و ثواب عبادت یک عمر را داشته باشیم.

﴿تَنَزَّلُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذۡنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمۡرٖ٤: فرشتگان و جبرئیل در آن شب به فرمان پروردگار برای انجام هر کاری نازل می‌شوند.

﴿تَنَزَّلُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ: نزول فرشتگان و جبرئیل÷: نشان عظمت شب قدر است.

﴿ٱلرُّوحُ: جبرئیل÷.

فرشتگان در آن شب هرچه خداوند فرموده و امر کند در سرنوشت و تقدیر انسان‌ها می‌نویسند.

و انسان‌ها می‌توانند با عبادت و دعای خالصانه در این شب تقدیر خود را عوض کند باذن الله تعالی.

﴿سَلَٰمٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطۡلَعِ ٱلۡفَجۡرِ٥: آن شب، شب سلامت و رحمت است تا طلوع صبح.

شب قدر از غروب خورشید در مغرب شروع شده و تا طلوع آفتاب در سپیده دم ادامه دارد.

عبادت از ساعات اولیه شب شروع و دارای اجر و ثواب است ولی در ثلث آخر شب و قبل از نماز صبح خداوند جلّ وأعلا به آسمان دنیا آمده و حاجت و دعای بندگان را برآورده می‌کند. پس برای اجابت دعاهایمان باید از این فرصت استفاده کنیم.

﴿سَلَٰمٌ: سلامتی از هر شر و فتنه‌ای، شیطان هیچ آزار و اذیتی نمی‌تواند بکند.

علماء در مورد در بندبودن شیاطین در این ماه سه نظر دارند.

۱- شیطان قبل از رمضان انسان را به حدی به گناه مشغول و آغشته می‌کند که اثر آن تا آخر ماه رمضان بر روی انسان باقی بماند و در رمضان به واسطه‌ی گناهان قبل از رمضان نتوانی طاعت و عبادت خداوند را به جا آوری. براساس این نظر شیاطین در رمضان در بند هستند ولی انسان به واسطۀ اثر گناهان قبل از رمضان از عبادت شایسته خداوند بازمی‌‌ماند.

۲- رئیس شیاطین در بند است و بقیه و بچه‌هایشان آزادند و فعالیت می‌کنند.

۳- در لیلة القدر هیچ شیطانی آزاد نیست و همه در بند و در غل و زنجیر هستند.

سورة البینة

بینه: بیّنه به معنی برهان روشن است و این سوره مدنی است. نام‌های مبارکه این سوره البیّنه، لم یَکن الّذین کفروا، لم یکن، القیّمه، اهل الکتاب، البریه، الانفکاک و منفکین می‌باشد و همانطور که قبلاً اشاره شد اعراب به چیزهای مهم نام‌های بیشتری می‌دادند مانند شیر و شمشیر که در فرهنگ اعراب نام‌های زیادی دارد.

سوره بیّنه در مدینه نازل شد و پیامبر جبه صحابی اُبی بن کعب فرمودند که خداوند کریم به من فرمان داده تا این سوره را بر تو بخوانم و صحابی به حضرت رسول الله جعرض کرد که آیا خداوند اسم مرا برده است؟ و رسول الله ججواب دادند: بله! و صحابی أبی بن کعب به گریه افتادند.

یکی از مشایح در این مورد می‌گوید: به خاطر اینکه در قلب این صحابی کمی شک و تردید نسبت به دین وجود داشته خداوند این سوره را نازل فرمودند تا شک او و دیگران از بین رفته و به یقین تبدیل شود.

شروع سوره با بیان خبری از جانب پروردگار سبحان است.

﴿لَمۡ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأۡتِيَهُمُ ٱلۡبَيِّنَةُ١: کافران، اهل کتاب و مشرکان از آیین خود دست‌برادر نبودند تا دلیلی آشکار برایشان آمد.

﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ: یهودی یا نصاری یا بت‌پرست که دینی غیر از دین ما دارند چه اهل کتاب و چه مشرک باشند اینان هیچ وقت شرک و کفر خود را رها نمی‌کنند و هدایت نمی‌شوند تا زمانی که محمد جو قرآن برای آنها فرستاده شود و بینه به آنان برسد.

﴿ٱلۡبَيِّنَةُ:

۱- دین.

۲- پیامبر.

۳- قرآن.

خداوند در این آیه ابتدا با اهل کتاب شروع و بعد مشرکین را ذکر فرموده‌ است و دلیل این است که اهل کتاب دارای کتاب و شریعت بوده و علم بیشتر داشتند و با اینکه نسبت به مشرکین بالاتر بودند با این حال بازهم ایمان نیاوردند و همشه مؤاخذه‌ی بیشتر برای کسی است که علم بیشتر دارد و بالاتر است.

﴿رَسُولٞ مِّنَ ٱللَّهِ يَتۡلُواْ صُحُفٗا مُّطَهَّرَةٗ٢: پیامبری از سوی خداوند که صحیفه‌های پاک می‌خواند.

محمد جفرستاده‌ای از جانب خداوند است تا مردم را به حق دعوت کند و کتابی دارد که دارای دو مشخصه است.

﴿صُحُفٗا مُّطَهَّرَةٗ:

۱- هم از جانب حسی مطهر است یعنی فقط انسان پاک باید آن را لمس کند.

۲- هم از جانب معنوی، لفظی و معنی مطهر است.

﴿فِيهَا كُتُبٞ قَيِّمَةٞ٣: در آن نوشته‌های راست و درست است.

قرآن دارای صحیفه‌هایی است که مطالبی باارزش دارد و به هدایت و حکمت و رستگاری منجر می‌شود.

﴿وَمَا تَفَرَّقَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡبَيِّنَةُ٤: و اهل کتاب تفرقه پیشه نکردند مگر پس از آنکه بر آنان حجت آشکار رسید.

بعد از اینکه برهان روشن (پیامبر و قرآن) آمد بعضی از آنان ایمان آوردند و بعضی نیز کافر شدند و بینه را قبول نکردند، با این که بسیاری از آنان از اهل کتاب از قبل در مورد پیامبر خبر داشتند با این حال ایمان نیاورده و در عناد و گمراهی خود دچار تفرقه شدند.

﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ٥: و فرمان داده نشدند مگر اینکه خدا را مخلصانه و حق‌گرایانه بپرستند و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند و این است دین و آئین استوار.

خداوند متعال می‌فرماید که من چیز جدیدی در قرآن نیاوردم و در این آیه سرزنش و عتاب را برای آنان زیاد می‌کند که چرا ۲دو فرقه شده و گروهی ایمان نیاوردند.

﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ: امر نکردم مگر اینکه برای خدا عبادت کنید و خدا برای عبادت واسطه نمی‌خواهد چه این واسطه بت باشد یا انسان‌های مقدس.

﴿مُخۡلِصِينَ: خالصانه، فقط برای من (الله).

﴿حُنَفَآءَ: دین توحید و خداپرستی، دین حق و خالص و بدون واسطه.

﴿يُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ: اقامۀ نماز که در همۀ ادیان بوده است: (حق الله).

﴿يُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ: دادن زکات برای کمک و همدلی با فقرا: (حق الناس).

﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ خَيۡرُ ٱلۡبَرِيَّةِ٧: همانا کسانی که ایمان آوردند وعمل شایسته انجام دادند اینان بهترین آفریدگانند.

خداوند کریم در ادامۀ آیۀ قبل برای تشویق آنان به ایمان‌آوردن این آیه را می‌آورد.

کسانی که خالصانه ایمان آوردند و عبادت خالصانه قلبی، عملی و بدنی انجام دادند اینان بهترین آدم‌ها و برترین مخلوقات هستند.

﴿ءَامَنُواْ+ ﴿عَمِلُواْ: ایمان + عمل.

﴿جَزَآؤُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ جَنَّٰتُ عَدۡنٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَشِيَ رَبَّهُۥ٨: پاداش آنان نزد پروردگارشان بهشت‌های پاینده است که از زیر آن رودها روان است، جاودانه و همیشه در آن خواهند ماند، خداوند از آنان خسنود و ایشان هم از خدا خشنودند، این برای کسی است که از پروردگارش بترسد.

﴿جَزَآؤُهُمۡ: پاداش و هدیه آنان، بهشتی که همیشه در آن می‌مانند.

﴿عَدۡنٖ: اقامت دائم و همیشگی، جاویدان.

زیر درختان باغ‌های بهشت رودخانه‌هایی جاری است که در مسیر خود روان و همه جا جاری است بدون اینکه حصاری داشته باشد و همه جا پخش شود.

چهار نهر ورود در بهشت جاری است:

۱- آب.

۲- شیر.

۳- عسل.

۴- شراب.

در بهشت هیچ ناراحتی و بیماری و نگرانی برای هیچکس نیست و هر شخصی احساس می‌کند خودش در بهترین نعمت است و حسادت و غل و غش وجود ندارد.

پس از آنکه خداوند نعمت را بر بهشتیان تکمیل کرد آنها را صدا می‌زند و می‌فرماید: آیا راضی هستید و بهشتیان جواب می‌دهند: بله راضی هستیم و خداوند می‌فرماید: من هم از شما راضی هستم و پرده از روی پروردگار کنار می‌رود و بهشتیان الله جل وأعلی را مانند ماه می‌بینند و این جزای کسانی است که از خداوند ترسیده‌اند و او را آنگونه عبادت کرده‌اند که انگار او را می‌دیدند و گناه نمی‌کردند.

وقتی انسان از خدا بترسد به طرفش می‌رود و او را بیشتر عبادت می‌کند برعکس ترس از چیزهای دنیوی که انسان ازآنها فرار می‌کند.

ترک گناهان + بازگشت به سوی الله متعال + عمل آنگونه که او را می‌بینی

دلیل استفاده از کلمۀ خشیه این است که خشیه از ترس بالاتر است و تنها نیست.

خشیه

خوف

کامل
خوف + علم
خوف (ترس) + تعظیم
خوف (ترسی) + بازگشت
به سوی الله.

ناقص
ترس همیشه خودش تنهاست

خداوند از بندگانش ترس خالی نمی‌خواهد (خوف) بلکه ترس همراه با عمل می‌خواهد.

و هرکس چنین کند به بالاترین نعمت یعنی خشنودی و رضای الله و دیدار او دست پیدا می‌کند. و کسانی که در فردوس الاعلی هستند هر روز الله جل شأنه را ملاقات می‌کنند.

«اللَّهُمَّ أَرْزُقْنَا رُؤْيَة وَجْهِكَ الْكَرِيْم».

«اللَّهُمَّ إِنِيْ أَسْأَلُكَ الْهُدِى وَالتَقَىْ وَالْعِفَاف والغِنَى».

«الْهُدِى»:

۱- علم نافع و مفید.

۲- توفیق عمل.

«التَقَىْ»: تقوا و پرهیزکاری و دوری از گناه.

«الْعِفَاف»: اخلاق پاک، عفت و پاکدامنی و دوری از گناه.

«الغِنَى»: بی‌نیازی:

۱- مال فراوان.

۲- مال کمتر + برکت + قناعت طبع.

سورة الزَّلزَلة

سوره زلزال: این سوره مکی است و دارای ۲ نام: الزلزله و اذا زلزلت می‌باشد.

﴿إِذَا زُلۡزِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ زِلۡزَالَهَا١: هنگامیکه زمین به سختی لرزانده و جنبانیده شود.

شروع سوره با خبری از زلزله‌ی زمین است که با زلزله دنیا فرق دارد چون زلزله‌ی دنیا موقت و کوتاه‌مدت است و خرابی که به بار می‌آورد نیز موضعی است، اما زلزله‌ی قیامت یکسره و باشدت زیاد و خرابی مطلق و یکپارچه است و انسان‌ها در آن هنگام مانند انسان‌های مست هستند در حالیکه مست نیستند و خداوند سبحان می‌فرماید: ﴿وَتَرَى ٱلنَّاسَ سُكَٰرَىٰ وَمَا هُم بِسُكَٰرَىٰ[الحج: ۲].

﴿وَأَخۡرَجَتِ ٱلۡأَرۡضُ أَثۡقَالَهَا٢: و زمین بارهای سنگین خود را بیرون افکند.

نظر علماء در این آیه:

۱- هرچه معادن و گنجینه و ثروت است از درون زمین بیرون می‌آیند.

۲- هرچه مرده در زمین دفن شده است بیرون می‌آیند.

﴿وَقَالَ ٱلۡإِنسَٰنُ مَا لَهَا٣: و انسان گوید زمین را چه شده است.

دلیل اینکه پروردگار سبحان از کلمه‌ی ﴿ٱلۡإِنسَٰنُاستفاده فرموده و نفرموده‌اند «وَقَالَ النَاسُ»این است که در آن زمان هرکس مشغول نفس خویش است و فقط از خودش می‌پرسد و متوجه کس دیگری نیست.

﴿مَا لَهَا: چه خبر است؟ (زیرا شرایط سخت و سنگین است).

طبق نظر بعضی علماء نشانه‌های قیامت فقط برای بدترین انسان‌های روی زمین پدیدار می‌شود (اَشرّ الناس). می‌گویند بادی می‌وزد و مسلمانان و حتی کسانی که ذره‌ای ایمان در قلب دارند می‌میرند تا این علائم هولناک را به چشم نبینند.

زمانی که دین فراموش شد، الحمدلله از زبان‌ها رفت، مسیح دجال با فتنه‌هایش ظهور کرد، کعبه خراب شد و عیسی در آخر الزمان برای نبرد با دجال ظهور می‌کند و او را از بین خواهد برد این‌ها نشانه‌های از نزدیک‌شدن قیامت است.

هرکس ۱۰ آیه اول سوره کهف را حفظ کند و همیشه بخواند از شر فتنه مسیح دجال در امان خواهد ماند.

﴿يَوۡمَئِذٖ تُحَدِّثُ أَخۡبَارَهَا٤: در آن روز زمین خبرهایش را بازگو می‌کند.

روزی که زمین شهادت داده و حرف می‌زند و انسان‌ها و ملائک هرآنچه را که انسان انجام داده شهادت‌ می‌دهند.

پیامبر جفرمودند: «أَتَدْرُونَ مَا أَخْبَارُهَا؟».

هر انسانی در روی زمین هرآنچه را در هر تاریخ و روز و ساعت و لحظه‌ای انجام داده شهادت می‌دهند. می‌گویند: محل سجده انسان در زمین برایش گریه می‌کند و شهادت می‌دهد و زمانی که انسان از دنیا رفت درهایی از آسمان که اعمال نیک او از آنجا به بالا می‌رفتند بسته شده و گریه می‌کنند، زیرا که دیگر انسان مرده و پرونده‌ی اعمالش بسته می‌شود و دیگر عمل نیکی بالا نمی‌رود. پس هیچگاه گناهان را کوچک نشماریم، بلکه پروردگاری ر اکه در محضرش گناه می‌کنیم به خاطر آوریم و بدانیم که کوه‌ها از سنگ ریزه درست شده‌اند.

﴿بِأَنَّ رَبَّكَ أَوۡحَىٰ لَهَا٥: چرا که پروردگارت به آن حکم کرده است.

زمین در آن روز حرف می‌زند و می‌گوید: می‌دانید برای چه حرف می‌زنم؟ برای اینکه خداوند برای او حکم و وحی کرده است.

خداوند سبحان در این آیه با بیان کلمۀ ﴿رَبَّكَیعنی خدای تو رسول جرا خطاب قرار می‌دهد که خدای تو محافظ و نگهدار توست و تو را تنها نخواهد گذاشت تا برای پیامبر قوت قلب و طمأنینه و باعث خوشحالی او شود.

﴿يَوۡمَئِذٖ يَصۡدُرُ ٱلنَّاسُ أَشۡتَاتٗا لِّيُرَوۡاْ أَعۡمَٰلَهُمۡ٦: در آن روز مردم گروه گروه می‌آیند تا اعمال خویش را ببینند.

﴿يَصۡدُرُ: بیرون‌آمدن از قبر.

﴿أَشۡتَاتٗا: متفرق و هریک در یک جهت، گروه گروه.

طبق نظر علماء ﴿أَشۡتَاتٗادر سه معنی به کار رفته است.

۱- متفرق و تنها، بعضی به سمت چپ و بعضی به سمت راست می‌روند و هرکس خودش تنهاست.

۲- مسلمانان در جهتی و کافران در جهتی دیگر می‌روند.

۳- هر گروه و قومی با همسان خود و همراه با رئیسان‌شان، مشرک با مشرک، رباخوار با رباخوار.

﴿لِّيُرَوۡاْ أَعۡمَٰلَهُمۡ: تا اعمالی را که در دنیا کرده‌اند ببینند.

اعمال فقط نوشته شده نیست بلکه دیده هم می‌شود. چه گناهانی کرده‌اند و یا چه اعمال نیکی انجام داده‌اند، انسان‌ها تمام اعمال و گناهان صغیره و کبیره خود را می‌بیند و آن را تأیید می‌کنند خداوند کریم اعمال مؤمنین را در خفا و خلوت محاسبه می‌کند و به او می‌گوید: همانطور که در دنیا تو را ستر کرده و پوشاندم در آخرت نیز تو را سِتر می‌کنم و گناهانت را می‌پوشانم.

ولی برای کافران در ملأ عام با آبروریزی و جلوی مردم شخص گناهکار به گناهانش اعتراف می‌کند.

﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ٧: پس هرکس به اندازه‌ی ذره‌ای نیکی کند آن را می‌بیند.

نظر عملما در مورده کلمۀ ﴿ذَرَّةٍ:

۱- مورچه‌های کوچک قهوه‌ای‌رنگ.

۲- ذره‌های شن.

۳- گرد و غباری که به همراه نور آفتاب در نور روز دیده می‌شود.

منظور از ذره هرچیز کم است و حسنه خیلی کم حتی لبخندی هم در میزان اعمال حساب می‌شود و جزا داده می‌شود.

﴿وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ٨: و هرکس به اندازه‌ی ذره‌ای بدی کند نتیجۀ آن را خواهد دید و گناهان هرچند به چشم ما اندک باشد ولی دقیق نوشته شده و جزا داده می‌شود.

سورة العَادِیَات

العادیات: این سوره مکی و دارای دو نام العادیات و العادیات ضبحا می‌باشد.

سوره عادیات به سورۀ عتاب یا گله و سرزنش هم معروف است و خداوند این سوره را با قسم به یک حیوان شروع می‌کند و هدف بیان ناسپاسی انسان است.

﴿وَٱلۡعَٰدِيَٰتِ ضَبۡحٗا١: سوگند به عادیات (اسبان سریع که نفس نفس می‌زنند).

طبق نظر علماء: عادیات به دو معنی است:

۱- اُشتر.

۲- اسبان در حال دویدن.

با توجه به آیات بعد و نشانه‌ها معنی دوم صحیح‌تر به نظر می‌رسد.

﴿ضَبۡحٗا: وقتی که اسب می‌دود و صدای نفس نفس‌زدن از دهانش خارج می‌شود.

﴿فَٱلۡمُورِيَٰتِ قَدۡحٗا٢: سوگند به اسبانی که وقتی می‌دوند از سرعت به خاطر برخورد نعلی که به پا دارند با سنگ، پاهایشان جرقه می‌زند.

﴿فَٱلۡمُغِيرَٰتِ صُبۡحٗا٣: سوگند به اسبانی که صبح زود در جنگ شرکت کرده حمله می‌کنند و می‌تازند و فرار نمی‌کنند.

﴿فَأَثَرۡنَ بِهِۦ نَقۡعٗا٤: از شدت حمله و درگیری اسب‌ها گرد و خاک بلند می‌شود.

﴿نَقۡعٗا: غباری که از شرکت و حمله‌ی اسب در جنگ به هوا بلند شده است.

﴿فَوَسَطۡنَ بِهِۦ جَمۡعًا٥: در وسط میدان جمع هستند و فرار نمی‌کنند.

﴿إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لِرَبِّهِۦ لَكَنُودٞ٦: همان انسان در برابر پروردگارش ناسپاس است.

کسانی که اسب دارند در بند این حیوان می‌شوند و برایش آب و خوراک و محل و تربیت و تمرین فراهم می‌کنند و صاحب اسب از نگهداری اسب هدفی دارد که او را در جنگ شرکت دهد. اسب هم حیوان قدرشناسی است و به تلافی خدمت صاحبش در میدان جنگ شرکت می‌کند و طبق آیات ذکرشده در وسط میدان به دشمن می‌تازد و فرار نمی‌کند. خداوند سبحان بعد از ذکر مشخصات این اسب‌ها در میدان جنگ انسان را سرزنش می‌کند که ای انسان! اسب هم از تو بهتر و باوفاتر است و خدمت صاحبش را جبران می‌کند و قدرشناس است، اما تو ناسپاس هستی و نعمت‌های بی‌شمار خداوندت را شکرگزاری نمی‌کنی.

﴿لَكَنُودٞ: ناسپاس، کسل، کسی که شکر نعمت نمی‌کند و کفران می‌کند پس انسان

﴿لَكَنُودٞ:

۱- کسل و تنبل است.

۲- حقوق را به جا نمی‌آورد.

۳- به خودش و در حق خودش ظلم می‌کند.

هدف خداوند سبحان از خلق ما و این همه نعمت فقط عبادت است و عبادت به عمل است: ﴿ٱعۡمَلُوٓاْ ءَالَ دَاوُۥدَ شُكۡرٗاۚ وَقَلِيلٞ مِّنۡ عِبَادِيَ ٱلشَّكُورُ١٣[سبأ: ۱۳].

﴿وَإِنَّهُۥ عَلَىٰ ذَٰلِكَ لَشَهِيدٞ٧: و او خود بر این امر گواه است.

نظر علماء در مورد ﴿لَشَهِيدٞ:

۱- انسان خود شاهد بر کم‌کاری خود است که شکر نمی‌کند.

۲- خداوند می‌داند که بندگانش شکرگزار نیستند.

﴿وَإِنَّهُۥ لِحُبِّ ٱلۡخَيۡرِ لَشَدِيدٌ٨: به درستی که انسان دوستدار مال و ثروت است منظور کسانی که حب مال‌اندوزی دارند و بخیل هستند و نه نفقه ، نه زکات و نه صدقه می‌دهند و حق مال را ادا نمی‌کنند. آنان هیچ خیری نه مالی و نه اخلاقی به کسی نمی‌رسانند.

﴿۞أَفَلَا يَعۡلَمُ إِذَا بُعۡثِرَ مَا فِي ٱلۡقُبُورِ٩: آیا نمی‌داند هنگامی که آنچه در قبرهاست برانگیخته شوند و در زمنی محشر هیچکس به او کمک نمی‌کند مگر اعمال و صدقۀ او؟

﴿وَحُصِّلَ مَا فِي ٱلصُّدُورِ١٠: و آنچه در سینه‌هاست آشکار شود.

هرآنچه از ایمان و کفر و هر نیتی که در قلب باشد در آن روز آشکار می‌شود و جزای عمل به نیت خالص داده می‌شود.

﴿إِنَّ رَبَّهُم بِهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّخَبِيرُۢ١١: همان پروردگارشان در آن روز به آنان خوب آگاه است.

خداوند متعال به هرآنچه در باطن و قلب انسان‌هاست آگاه است، زیرا که او هم دارای علم و هم تجربه است علم او ازلی و نفس ما هم آگاه است.

﴿لَّخَبِيرُ:

۱- علم.

۲- تجربه.

سورة القارعة

سورة القارعة: این سوره مکی و در مورد قیامت است چون اهل مکه هیچ چیز از خدا و قیامت نمی‌دانستند و سور مکی بیشتر در مورد قیامت است.

روز قیامت دارای نام‌های مختلفی است و انتخاب این نام‌ها از طرف خداوند عظیم الشأن با دلیل و هدف بوده، خداوند وصف کلی از قیامت به ما می‌دهد تا انسان‌ها آماده شوند. مانند استادی که قبل از امتحان شاگردانش را از نزدیک‌شدن امتحان می‌ترساند نه تنها ترس بلکه ما را تشویق به حرکت و عمل می‌کند.

﴿ٱلۡقَارِعَةُ١: یکی از نام‌های قیامت است (مرد کوبنده).

وقتی اسرافیل در صور می‌‌دمد ترس و وحشت همه را فرا می‌گیرد و این ترس همان قارعه است.

«الْقَارِعَة الَتِيْ يَقْرَعُ القلب ويا تَفْزَعُ القلب»یعنی ترسیدن قلب و هدف پروردگار از ترساندن بندگانش، تشویق به عمل و عبادت است و باید بدانیم که خداوند متعال احتیاجی به این عمل و عبادت ما ندارد زیرا در آسمان به اندازه‌ی چهار انگشت جای خالی از فرشتگان معصوم که سجده و عبادت خداوند می‌کنند نیست.

﴿مَا ٱلۡقَارِعَةُ٢: آن چیست؟

قرآن به زبان عربی است و از اسلوب و روش‌های اعراب برای تأکید کلام و تثبیت آن در ذهن این است که آن را تکرار کنند و به همین خاطر خداوند این روز مهم و عظیم را تکرار می‌کند.

﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡقَارِعَةُ٣: و تو چه می‌دانی که قارعه چیست؟

یعنی هرچه در مورد این روز گفته شود بازهم نمی‌توانید عظمت و وحشت این روز را تصور کنید و در عقل شما نمی‌گنجد و علم الغیب است و خداوند کسانی را که به علم غیب ایمان دارند مدح می‌کند.

﴿يَوۡمَ يَكُونُ ٱلنَّاسُ كَٱلۡفَرَاشِ ٱلۡمَبۡثُوثِ٤: روزی که در آن مردم از ترس و وحشت مانند حشرات و پروانه‌های کوچکی هستند که بی‌هدف و سرگردان در حال چرخش‌اند و بهم برخودر می‌کنند.

خداوند کریم انسان‌ها را در روز قیامت به دو نوع حشره تشبیه کرده است.

۱- ﴿فَرَاشِ: پروانه‌های ریز و کوچکی که سرگردان به دنبال نور می‌گردند و همیشه در حرکتند.

۲- جَراد: ملخ.

و علت این تشبیه این است که این حشرات وطن و خانه‌ای ندارند و همیشه در رفت و آمد و بی‌هدف هستند و انسان‌ها نیز در روز قیامت با اینکه دارای عقل و شعور هستند اما از هراس و وحشت رفتاری مانند این حشرات دارند.

﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ ٱلۡمَنفُوشِ٥: خداوند متعال کوه‌ها را مانند میخ در زمین فرو کرده تا آن را محکم نگه دارند ولی در روزی که اسرافیل در صور می‌دمد کوه‌ها مانند پشم و پنبه زده و حلاجی شده که از سبکی به هر سو پراگنده‌اند می‌شود.

﴿فَأَمَّا مَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ٦: پس اما آن کس که کفه ترازوی او سنگین شود.

علماء در مورد میزان یا ترازو ۳ نظریه دارند و هرسه نظریه صحیح و مورد تأیید است:

۱- در روز قیامت کتاب و صحیفه اعمال انسان روی میزان وزن می‌شود.

۲- خود انسان‌ها روی میزان وزن می‌شوند.

۳- اعمال انسان در قیامت مجسم شده و وزن می‌شود.

بر روی این میزان است که نتیجه اعمال انسان مشخص می‌شود که حسنات شخص بیشتر است یا سیئات او. وقتی حسنات و سیئات شخص مساوی شد بر روی پلی به نام اعراف ایستاده و به بهشتیان هنگام عبور از پل صراط سلام می‌کنند و از جهنم‌رفتن مشرکان و سقوط آن‌ها از پل صراط وحشت می‌کنند و آنها بالای پل در هراس و نگرانی و منتظر هستند.

خداوند متعال بعد از سنجش اعمال بندگان بر روی میزان از ۲ گروه صحبت می‌کند.

۱- کسانی که میزان آنها سنگین است و حسنات و نیکی‌هایشان بیشتر است.

﴿فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ٧: پس او در زندگی رضایت بخشی به سر می‌برد و هیچ مشکل و سختی ندارد. در روز قیامت همه به حق خود راضی هستند و هیچکس هیچ اعتراضی به نتیجه اعمال خود ندارد و بهشتیان از لحاظ جسمی و روحی و قلبی در نعمت و آرامش و رضایت هستند و غم و غصه و ناراحتی ندارند.

﴿وَأَمَّا مَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُۥ٨: اما آن کس که کفه ترازوی او سبک باشد یعنی گناهان او بیشتر از حسناتش باشد و کفه‌ی نیکی‌هایش سبک باشد.

۲- کسانی که میزان آنان سبک و گناهانشان بیشتر از نیکی‌هایشان می‌باشد.

﴿فَأُمُّهُۥ هَاوِيَةٞ٩: ﴿هَاوِيَةٞ: از نام‌های جهنم است.

علماء در تفسیر این ۲ نظریه دارند:

۱- آتش جهنم مانند مادر او را در آغوش می‌کشد گوئی آتش مادر اوست و او همیشه در آتش است. (أمّهُ به معنی مادر)

۲- به خاطر گناهانش با سر به آتش افکنده می‌شود (﴿أُمُّهُۥیعنی قسمت بالای سر).

﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا هِيَهۡ١٠: خارج از تخیل و تصور شماست که بفهمید آن چیست؟

﴿نَارٌ حَامِيَةُۢ١١: آتشی بسیار بزرگ و سوزان.

که حرارت آن ۷۰-۶۹ درصد از حرارت آتش دنیا بیشتر است و جسم انسان برای تحمل این آتش تغییر می‌کند و پوست بعد از هر بار سوختن مجدداً پوست دیگر جایگزین آن می‌شود تا دوباره عذاب شود.

سورة التکاثر

تکاثر: این سوره مکی و دارای نام‌های تکاثر، الهکُم والمقبِره است. سوره تکاثر به سوره تجار معروف است و هدف از نزول این سوره در حقیقت مانند شوک الکتریکی است برای تجار و ثروتمندان و کسانی که مشغول به دنیا هستند که از خواب غفلت بیدار شده و فقط به فکر دنیا و آبادکردن آن نباشند، بلکه برای آخرت نیز کار می‌کنند.

شروع این سوره با عتاب و سرزنش است و دارای آیات تنبیه برای کسانی که مشغول دنیا هستند می‌باشد.

﴿أَلۡهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ١: افزون‌طلبی شما را غافل ساخت.

﴿أَلۡهَىٰكُمُ:

۱- چیز بد.

۲- چیزی که تو را از خدا دور کند.

﴿ٱلتَّكَاثُرُ: تفاخر و فخرفروشی:

۱- رقابت و چشم و هم‌چشمی دو گروه یا دو نفر.

۲- طمع و زیاده‌خواهی شخصی در امور دنیوی بدون ستفاده برای خود.

۳- فخرفروشی با زبان به اصل و نسب و ریشه و طائفه (قولی).

هر چیزی که انسان را از ذکر و طاعت خداوند دور کند اعم از ثروت، علم یا اولاد شامل ﴿أَلۡهَىٰكُمُمی‌شود، تنها شرط نیت است. اگر نیت اعمال خالصانه برای خدا باشد و طاعت خدا در پی داشته باشد ﴿أَلۡهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُنیست و گرنه مشغول‌شدن به هر امری دنیوی به قصد رقابت و فخرفروشی همان ﴿أَلۡهَىٰكُمُاست که انسان را غافل ساخته است.

رقابت باید در ایمان و عمل صالح باشد برای رسیدن به نعمت‌های اخروی که ابدی است نه در امور گذرا و موقت دنیوی.

﴿حَتَّىٰ زُرۡتُمُ ٱلۡمَقَابِرَ٢: تا وقتی که گورستان‌ها را زیارت کردید (مُردید و به قبر رفتید).

﴿زُرۡتُمُ: قبر محل زیارتی است و در آن نمی‌مانیم و باید به دنیایی دیگر برویم.

﴿حَتَّىٰ: تاوقتی.

﴿زُرۡتُمُ ٱلۡمَقَابِرَ: مُردید.

﴿كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ٣: نه، خواهید دانست.

﴿كَلَّا: «لَيْسَ هَكَذَا يَجِبْ ان تَفْعَلُوا»: نباید چنین کنید.

﴿ثُمَّ كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ٤: بازهم می‌گویم، خواهید دانست.

تکرار آیات در قرآن کریم به قول علماء ۲ دلیل دارد:

۱- تأکید بر اینکه چنین نکنید و مشغول دنیا نباشید (مواظب خودت باش هیچ کس به درد تو نمی‌خورد).

۲- دو آیه دارای دو معنی متفاوت است و آیه‌ی دوم دیگری می‌دهد.

آیۀ اول به دنیا و آیۀ دوم به آخرت اشاره دارد. کلا در آیۀ اول یعنی در دنیا به خاطر گناهانی که انجام می‌دهی عتاب می‌شوی (اول با ناراحتی از گناه در دنیا عذاب می‌بینی) چون انجام گناه خود باعث قلق و ناراحتی می‌شود.

راه‌های پاک‌شدن گناه در دنیا:

۱- توبه.

۲- استغفار.

۳- حسنات ماحیه.

۴- مصائب مکفره.

پس باید حسنات زیادی داشته باشیم تا برای پاک‌شدن گناهانمان دچار مصیبت نشویم.

﴿كَلَّا: در آیه‌دوم به عذاب الهی در آخرت اشاره دارد و اینکه خداوند در روز قیامت در زمین محشر به وسیله عذاب قبر، و ازدحام زمین محشر، حرارت آفتاب، ترس از جهنم و روی پل صراط به وسیله خار و خاشاک، قلاب و آتش جهنم تو را عذاب می‌دهد.

﴿كَلَّا لَوۡ تَعۡلَمُونَ عِلۡمَ ٱلۡيَقِينِ٥: اگر علم یقین بدانید چنین نمی‌شد.

اگر علم شما به درجه یقین و به قلب برسد این علم به عمل تبدیل می‌شود. معلومات در ذهن انسان نباید یخ بزند، بلکه باید آب شده و جاری شود و به عمل برسد.

﴿عِلۡمَ ٱلۡيَقِينِ: یعنی مطمئن که این اتفاق خواهد افتاد.

﴿لَتَرَوُنَّ ٱلۡجَحِيمَ٦: شما قطعا دوزخ را خواهید دید.

یعنی حتماً آتشی را که آماده کرده‌ام در قبر خواهید دید.

﴿ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيۡنَ ٱلۡيَقِينِ٧: پس آن ار به دیده یقین خواهید دید.

یعنی هم با چشم و هم با احساس خود این آتش را می‌بینید.

﴿ثُمَّ لَتُسۡ‍َٔلُنَّ يَوۡمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ٨: سپس در آن روز از نعمت‌هایی که خداوند به شما داده سؤال کرده می‌شوید که آیا حق خدا را ادا کرده‌اید یا نه؟ با تن سالم عبادت خدا کرده‌ای و با مال و ثروت زکات و صدقه داده‌ای یا نه؟ پس باید نعمت‌های خدا ار در خدمت دین خدا و طاعت و عبادت او گرفت که از آن‌ها از ما سؤال خواهد شد.

خداوند متعال درسوره تکاثر با واردکردن چنین شوک الکتریکی به انسان‌ها هشدار می‌دهد که از خواب غفلت بیدار شده و برگردند. مواظب باشند که زندگی با مرگ در قبر تمام نمی‌شود، بلکه آنان برای دیدن نتیجه اعمال‌شان در روز قیامت محشور می‌شوند پس مبادا که عمر تمام شود و کار ناتمام داشته باشی، بندگی و عبادت خدا نکرده باشی و بدون توبه مرده باشی.

عمر بن عبدالعزیز می‌فرماید: قبر محل زیارت است و وطن اصلی فردوس الاعلی است.

در شب معراج حضرت ابراهیم÷به حضرت رسول جفرمودند: به امتت سلام برسان (وعلیک السلام) و به آنان بگو بهشت بعضی جاهایش آماده و بعضی جاهایش را باید خودتان آماده و آباد کنید با ذکر سبحان الله، الحمد لله، لا إله إلا الله والله أکبر.

* دو جزء عمه و تبارک درباره کفار مکه است و پایه اعتقادی و ایمان انسان را قوی می‌کند.

سورة العصر

سورة العصر: این سوره مکی و دارای ۳ آیه می‌باشد و به سورۀ نجات از خسران مسمی است. می‌گویند: زمانی که صحابه دورهم جمع می‌شدند قبل از اینکه از مجلس خارج شوند و آنجا را ترک کنند برای تدبر سوره عصر را می‌خواندند و بعد به خانه برمی‌گشتند و این برای این بود که معنای سوره درذهن آنها کاملاً ثبت شود.

اما شافعی /می‌گوید: اگر کل قرآن نازل نمی‌شد و فقط همین سوره نازل می‌شد (سوره عصر) کافی بود.

سرمایه حقیقی انسان وقت اوست که برنمی‌گردد و وقت هدر رفت باعث خسران و ضرر است و وقتی انسان مُرد قیامتش رسیده است. می‌گویند زمانی که مرگ به حلقوم آدمی رسید فرشتگان را می‌بیند و علم الغیب به علم الشهادة تبدیل می‌شود.

﴿وَٱلۡعَصۡرِ١: قسم به عصر.

شروع سوره با قسم است و خبر بعد از قسم حتماً امر مهم است که خداوند متعال توجه ما را به آن جلب می‌کند.

(چه کسی خداوند را عصبانی کرد که او قسم خورد؟)

﴿ٱلۡعَصۡرِ: علماء در تفسیر کلمۀ عصر ۲ نظریه دارند.

۱- به معنی زمان و وقت: به دلیل اینکه از وقت و عمر خود استفاده کنیم زیرا دنیا قاعه و سالن امتحان است.

۲- به معنی وقت نماز عصر: زیرا آخرین وقت روز است و زمان پایان روز و برداشت محصول است.

﴿إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ٢: همانا انسان در زیانکاری است.

بیشترین انسان‌ها در خسارت هستند و به حدی زیاد است که نمی‌توان گفت و چه بهتر که از آن‌ها حرفی گفته نشود، زیرا اولاً: تمام نمی‌شود. ثانیاً: در مورد چیز منفی است.

﴿لَفِي خُسۡرٍ: یعنی ظرفی پر از خسارت که در آن غرق می‌شوی و اطراف تمام جهات تو را خسارت و زیان فرا گرفته است. خداوند متعال به انسان می‌گوید که مواظب باشد که این خسارت خطرناک است و ممکن است باعث غرق‌شدن او شود و وقت سرمایه است و باید خوب از آن استفاده کند تا خسارت نبیند.

﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ٣: مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و همدیگر را به صبر و شکیبائی توصیه نموده‌اند.

اول آیه با ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَیعنی (آنان که) شروع شده و خداوند متعال از کلمۀ جمع استفاده فرموده‌اند و نگفتند انسان؛ و این دلیل آن است که عبادت در جمع بهتر و فضیلت بیشتر دارد و شیطان به فرد تنها بیشتر مسلط شده و وسوسه‌اش می‌کند.

﴿ءَامَنُواْ: ایمان آوردند:

۱- در ایمان پرمحتوا باشیم و سطح علم دینی خود را بالا ببریم. (علم)

۲- هیچ شکی در وجود خداوند رحمان نکنیم و اگر شک به ذهن ما وارد شد باید فوراً جای خود را عوض کنیم و أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بگوئیم.

﴿وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ: ایمان و حب به الله متعال فقط در دل فایده ندارد بلکه باید به عمل ترجمه شود و در اعمال و رفتار انسان این ایمان دیده شود. عمل صالح ۲ شرط دارد:

۱- خالص و فقط برای خداوند باشد. (خالصانه)

۲- همانطور که حضرت رسول جانجام داده، انجام دهیم. (مطابق سنت)

زیرا اگر اعمال بر طبق سنت پیامبر انجام نشود همه چیز عوض می‌شود و بدعت وارد دین می‌شود و از حالت اولیله و اصلی خود خارج می‌شود پس باید اعمال در قالب سنت باشد.

﴿تَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ: سعی در یاددادن و توصیه‌کردن خیر و حق به دیگران حقی که خداوند متعال نازل کرده و احادیث صحیح رسول الله ج.

باید با علاقه و محبت دیگران را نصیحت به کارهای خیر و دوری از کارهای شر کنیم. (امر به معروف و نهی از منکر) و این کار در خلوت و مخفیانه بهتر است.

﴿تَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ: توصیه به صبر و شکیبائی.

﴿تَوَاصَوۡاْ: کمک:

۱- طاعة الله؛ طاعت خداوند متعال.

۲- معصیة الله؛ نکردن گناه و دوری از معصیت خداوند متعال.

۳- اقدار الله؛ قضا و قدر خداوند متعال: کمک و توصیه به اشخاصی که دچار بلا و مصیبت و مشکلات شده‌‌اند و صبر در آن باعث پاک‌شدن گناهان و بالارفتن منزلت در آخرت می‌شود.

دعای هنگام مصیبت: «اللَّهُمَّ أَجِرْنِي فِيْ مُصِيْبَتِيْ وَأَخْلَفني خَيْراً مِنْهَا».

پروردگارا در بلایم به من اجر و ثواب بده و بهتر از آن را برایم جایگرین کن (قرارداده).

دعالی پیشگیری از مصیبت: «اللهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ زَوَالِ نِعْمَتِكَ، وَتَحَوُّلِ عَافِيَتِكَ، وَفُجَاءَةِ نِقْمَتِكَ وَجَمِيعِ سَخَطِكَ».

شخصی از امام مالک /پرسید: شب که می‌شود من بیدار هستم و آب هم هست ولی نماز شب نمی‌خوانم و امام جواب داد گناهان تو را بسته و مقید کرده است که نمی‌توانی عبادت کنی، باید گناهانت را پاک کنی.

«كُلُّ إِمْرِئ بِمَا كَسَبَتْ رَهَيْن»گناهان انسان مانع حرکت انسان به سوی خداست.

از بزرگی پرسیدند: استغفار بهتر است یا سبحان الله جواب داد لباس چرک را با آن گرم و صابون بشوئید و به لباس پاک عطر وبخور بزنید شاگردان منظور او را نفهمیدند و دوباره سؤال را پرسیدند جواب داد اول استغفرا الله بگوئید تا گناهان پاک شود و بعد سبحان الله بگوئید.

پیامبر جدر هر مجلس ۶۰ تا ۷۰ بار استغفار می‌کردند با اینکه گناهانش بخشیده شده بود.

اخلاق هر شخص:

۱- میراث پدر و مادر.

۲- اکتسابی و تحت کنترل انسان: با خواندن احادیث و یادگیری.

سورة الهُمَزَة

سوره هُمَزَه: این سوره مکی و دارای یک نام همزه می‌باشد.

در این سوره یاد می‌گیریم که قرآن لَا بُد لَنَا مِنَ الْعَمَلِ بهو قرآن فقط برای تلاوت نیست، بلکه همزمان باید معنای آن را خوانده و به آن عمل کنیم.

موضوع عام سوره هُمَزَه در مورد ثروتمندان خسیسی است که حق مال خود را ادا نمی‌کنند و غرور به مال و چیزهایی که از آن نتیجه می‌گیرد و در مورد ۲ گروه صحبت می‌کند.

﴿وَيۡلٞ لِّكُلِّ هُمَزَةٖ لُّمَزَةٍ١: وای بر هر عیب‌جو و طعنه‌زننده.

﴿وَيۡلٞ:

۱- رأی ضعیف بعضی علماء نام وادی در جهنم.

۲- رأی اکثر علماء کلمۀ عذاب و تهدید و هلاک.

دو نوع آدم هلاک شود:

۱- همّاز.

۲- لمّاز: چرا؟ به دلیل ﴿ٱلَّذِي جَمَعَ مَالٗا وَعَدَّدَهُۥ.

﴿هُمَزَةٖ: کسی که با افعال و اشاره و عمل مردم را مورد عیبجوئی قرار داده و مسخره می‌کند، کسانی که از طریق اعضای بدن با دست، چشمک، خندیدن وادا درآوردن دیگران را مسخره می‌کنند همانگونه که مشرکین در آغاز دعوت پیامبر را آزار و اذّیت می‌کردند.

﴿لُّمَزَةٍ: کسی که با زبان و گفتار عیب مردم را می‌گوید و غیبت می‌کند.

طبق حدیث پیامبر جغیبت یعنی: «الْغَيْبَةَ ذِكْرُكَ أَخَاكَ بِمَا يَكْرَهُ»یعنی: «در مورد برادرت چیزی بگویی که او دوست ندارد».

بیشترین علّت غیبت ناشی از حسد است «وَالْحَسَدْ يَأْكُل الْحَسَنَات كَمَا يَأْكُل النَّار الحطب»: یعنی: «حسد نیکی‌ها را از بین می‌برد همانگونه که آتش هیزم را».

غیبت در اسلام از گناهان کبیره و حرام است و باید انسان مؤمن از آن دوری کند.

۱- غیبت حق الناس است و گناه آن پاک نمی‌شود مگر آنکه آن شخص انسان را حلال کند. به قول علماء برای پاک‌کردن گناه غیبت:

الف: حسنات خود را زیاد کنیم تا اگر در قیامت از ما برداشت بازهم برای خودمان حسنات باقی بماند.

ب: برای آن شخص دعا کنیم شاید در قیامت وقتی فهمید برایش دعای خیر کرده‌ایم ما را حلال کند.

وقتی پشت سر کسی حرف بزنیم و عیبجوئی کنیم غیبت کرده‌ایم و وقتی رو در رو عیب شخصی را جلویش بگوییم به قول حضرت پیامبر ج«فَقَدْ بَهَتَه»به او دشنام داده‌ایم و این از ضعف ایمان و اخلاق خراب است.

شیطان همیشه در کمین است که با ایجاد مشاکل به انسان فشار بیاورد تا غیبت کند و بدین وسیله حسنات و اعمال او را باطل کند. باید همیشه به یاد داشته باشیم که باوجود اینکه تحمل آن سخت است ولی حتی اگر تحت فشار حرف‌های ناحق قرار گرفتیم غیبت نکنیم و بدانیم که ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْۗ[الحج: ۳۸] خداوند از کسانی که ایمان آورده‌اند دفاع می‌کند. و بالآخره آن‌ها روزی به تلافی کارشان اذیّت خواهند شد و حتی این آزار و اذیت و تسلط بر فرزندان‌شان خواهند بود که زجر بیشتری دارد.

امام احمد بن حنبل شنید که شخصی غیبتش کرده و به او طعنه زده، ظرفی خرما تهیه کرد و برای شخص فرستاد، علّت را از او پرسیدند و او جواب داد: او حسناتش را برای من می‌فرستد من چرا برای او خرما نفرستم.

۲- غیبت باعث ایجاد لکه‌های سیاه بر روی قلب انسان می‌شود.

۳- ضایع‌شدن حسنات: از حضرت رسول جنقل است که فرمودند: آیا می‌دانید مفلس چه کسی است؟ جواب دادند: کسی که ثروتی ندارد و ورشکسته است.

حضرت فرمودند: مفلس از امت من کسی است که روز قیامت با کوهی از حسنات و اعمال نیک می‌آید ولی به خاطر گناهان غیبت، طعنه و ... تمام حسناتش به دیگران منتقل شده و گناهان آنان به او داده خواهد شد و در نهایت با گناه زیاد به دوزخ انداخته خواهد شد. پس غیبت نیکی‌ها را از بین می‌برد.

﴿ٱلَّذِي جَمَعَ مَالٗا وَعَدَّدَهُۥ٢: کسی که مال را جمع کرد و آن را شمارش کرد.

خداوند متعال بعد از بیان دو خصلت زشت انسان علّت آن را در آیه بعد بیان می‌کند که علت کار انسان‌های همّاز و لمّاز این است که با خوشحالی پول جمع می‌کنند و همیشه آن را می‌شمرند در حالیکه حق آن را ادا نکرده و زکات نمی‌دهند و بخشش نمی‌کنند.

و این خصلت انسان‌های خسیس است که در قیامت لباس بسیار تنگ از آهن بر تن آن‌ها می‌کنند در حالیکه لباس انسان‌هایی که دست و دلباز بوده و صدقه می‌دهند گشاد و راحت است و از پشت سر آنان افتاده و کشیده می‌شود و اثر پای آنان را پاک می‌کند بدین معنی که گناهان آنان پاک می‌شود.

فوائد صدقه:

۱- سایه‌ی بالای سر در روز محشر.

۲- کفاره گناهان.

۳- حمایت از آتش جهنم.

۴- جلوگیری از امراض و شفای بیماری.

۵- رسیدن به برّ و تقوی و نیکوکاری.

۶- دعای ملکین پشت سر برای ازدیاد روزی.

۷- اجر و ثواب صدقه بعد از مرگ قطع نمی‌شود.

۸- پیروی از پیامبر ج.

عمر بن عبدالعزیز همیشه شکر صدقه می‌داد چون خودش خیلی شکر دوست داشت پس همیشه باید از چیزی که مورد علاقه ماست و باارزش است صدقه بدهیم.

﴿يَحۡسَبُ أَنَّ مَالَهُۥٓ أَخۡلَدَهُۥ٣: گمان می‌کند که مالش او را جاودانه می‌کند.

شخص بخیل فکر می‌کند که مالش باعث می‌شود عمرش طولانی شود و فواید صدقه را نمی‌داند.

بخیل:

۱- خداوند کره او را در دل مردم انداخته و همه برعلیه‌اش حرف زده و غیبت او را می‌کنند و کسی خوب او را نمی‌گوید.

۲- مردم دنبال عیوت او هستند و عیوبش را می‌شمارند.

۳- نمی‌داند که صدقه عمر را طولانی می‌کند و بلا را دور می‌کند.

﴿كَلَّاۖ لَيُنۢبَذَنَّ فِي ٱلۡحُطَمَةِ٤: نه! به یقین او در حطمه انداخته خواهد شد.

نه آنطور که او فکر می‌‌کند نیست، بلکه به سوی آتش خردکننده پرتاب و افکنده می‌شود، آتشی که استخوان‌ها را خرد می‌کند.

﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡحُطَمَةُ٥: و تو چه می‌‌دانی و هرچه فکر کنی نمی‌دانی خردکننده چیست.

﴿نَارُ ٱللَّهِ ٱلۡمُوقَدَةُ٦: آتش خداوند که همیشه شعله‌ور و برافروخته است و سرد نمی‌شود.

﴿ٱلَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى ٱلۡأَفۡ‍ِٔدَةِ٧: آتشی که بر دل‌ها مسلط و چیره می‌گردد.

دو رأی:

۱- آتش جهنم به درجه نیّتی که در قلب انسان‌هاست کم و زیاد می‌شود و حرارت آن متناسب با نیّت صاحب آن است و کم و زیاد می‌شود.

۲- این حرارت حتی به قلب انسان هم می‌رسد.

﴿إِنَّهَا عَلَيۡهِم مُّؤۡصَدَةٞ٨: درهای دوزخ باز است و یکدفعه بسته می‌شود و جهنمیان فریاد می‌زنند ای مالک (رئیس آتش) به پروردگارت بگو مارا بکشد و از این عذاب خلاص کند و مالک جواب نمی‌دهد و آنان هم چنان آه و ناله و فریاد می‌کنند، به طوریکه گونه‌هایشان از اشک چشمان‌شان گور شده و بعد از اشک از چشمان‌شان خون سرازیر می‌شود تا ۱۰۰ سال و بعد مالک جواب می‌دهد: ﴿إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ٧٧[الزخرف: ۷۷].

﴿لَقَدۡ جِئۡنَٰكُم بِٱلۡحَقِّ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَكُمۡ لِلۡحَقِّ كَٰرِهُونَ٧٨[الزخرف:۷۸].

همین جا خواهید ماند، حق برای شما آمد ولی شما از آن بدتان آمد و در قلب‌تان کره حق بود و آن را قبول نکردید. پس همیشه مواظب باشیم وقتی حرف حقّی را شنیدیم نسبت به آن کُره نداشته باشیم و آن را قبول کنیم زیرا از جانب خداست.

درب جهنّم بسته می‌شود و جهنمیان مأیوس و افسرده می‌شوند.

* علّت ذکر ﴿نَارُ ٱللَّهِدر آیه ششم: خداوند برای تفخیم و تعظیم از آش خداوند نام می‌برد مانند ناقة الله، بیت الله.

﴿مُّؤۡصَدَةٞ:

۱- ابتدا باز و سپس بسته می‌شود. (درهای جهنم)

۲- هیچ‌گاه از آن خارج نمی‌شوند.

۳- در آن مأیوس و افسرده می‌شوند.

مَلک رئیس آتش (مالک) را صدا می‌زنند و او بعد از ۱۰۰ سال جواب می‌دهد.

﴿فِي عَمَدٖ مُّمَدَّدَةِۢ٩: علماء دو رأی دارند:

۱- ستون‌های بلند و دراز پشت درهای جهنم گذاشته می‌شود تا هرگز از آن بیرون نیایند.

۲- در بدن‌هایشان سیخ آهنی فرو برده که از دهانشان بیرون می‌آید و مانن سیخ کباب می‌شوند. «اللَّهُمَّ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ»

فواید سوره:

۱- مواظب باشیم کسی را آزار و اذیت نکنیم.

۲- عیب کسی را نگوئیم تا بر ما مسلط نشوند و خداوند عیوب ما را فاش نکند و بپوشاند.

۳- بر جمع‌آوری مال و ثروت حرص نزنیم شاید نتوانیم حق مال را ادا کنیم (زکات‌دادن)

۴- در سوره همزه خداوند متعال ما را از غیبت و عیبجوئی و طعنه‌زدن به دیگران و خسیس بازمی‌دارد.

راه‌های جلوگیری از غیبت و طعنه‌زدن:

۱- هر روز صبح تاشب ۱۰۰مرتبه ذکر زیر را بخوانیم تا در حمایت الله متعال از وسوسه‌ی شیطان دور باشیم: «لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ، لَهُ المُلْكُ، وَلَهُ الحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ».

۲- در سحده‌هایمان دعا کنیم تا خداوند ما را بر ترک این گناهان کمک کند.

۳- با افرادی که غیبت می‌کنند صحبت کنیم و آنها را از گناه این کار زشت باخبر کنیم و همدیگر را به نگهداشتن زبان و غیبت‌نکردن کمک کنیم.

۴- در صورت اجبار از ذکر نام و مشخصات اشخاصی که غیبت می‌کنیم خودداری کنیم.

سورة الفیل

سورة الفیل: این سوره مکی و دارای دو نام الفیل و ألم ترکیف می‌باشد.

مکه از زمان‌های قدیم به خاطر وجود کعبه محل رفت و آمد و تجارت مسافران زیادی بود و این رفت و آمد باعث رونق و امرار معاش اهالی مکه بود.

شخصی به نام ابرهه الأشرم به این قضیه حسادت کرد و کنیسایی ساخت بزرک و مجلّل تا مردم را به سوی کنیسای خود کشانده و از رونق مکه کم کند، می‌گویند: اعراب مکه در یکی از سفرهای تجارتی خود به کنیسای ابرهه رفتند و یکی از آنها آنجا را نجس و کثیف ساخت، این کار ابرهه را بسیار خشمگین ساخت و تصمیم گرفت به مکه حمله کرده و آن را خراب کند، برای این کار فیل‌های زیادی تدارک دید و با لشکرش به سوی مکه رهسپار گردید، خبر حمله ابره به گوش اهالی مکه رسید، آن‌ها مکه را ترک کرده و به کوه‌های اطراف پناه بردند در این میان ابرهه ۱۰۰ شتر عبدالمطلب پدربزرگ بزرگوار حضرت رسول جرا که در صحرا مشغول چریدن بودند تصاحب کرد، عبدالمطلب برای برگرداندن شترها به نزد ابرهه رفت ابرهه غرق در تجمل و تکبر از او پرسید که چه می‌خواهد و عبدالمطلب گفت که به دنبال شترهایش آمده، ابرهه خشمگین و متعجب به او گفت که من برای نابودکردن کعبه و مکه آمده‌ام آن وقت تو به دنبال شترهایت می‌گردی؟ و عبدالمطلب به او جواب داد که «أَن رب الابل وللبیت رب یحمیه»من صاحب شترم و صاحب خانه خودش آن را حمایت و حفظ می‌کند.

به فرمان خداوند متعال گروه گروه از پرندگانی که سه سنگ ریزه یکی در نوک و دو تا در چنگال‌هایشان داشتند به سپاه ابرهه حمله کردند و این سنگ‌ریزه‌ها به هرکس اصابت می‌کرد می‌مُرد، فقط اندگی که برای خبردادن به بقیه زنده ماندند و آن هم سرخک گرفتند و بعضی مُردند و بقیه کور شدند. این اتفاق در سال تولد حضرت رسول جرخ داد که به سال عام الفیل معروف بود و مردم مکه این اتفاق را به خاطر داشتند و حتی مدّرب فیل‌های ابرهه در جنگ کور شد و در مکه به گدایی مشغول بود و حضرت عایشه لدر زمان کودکی اورا دیده بود و ام ایمن نیز تعدادی از این سنگ‌ها را در کیسه‌ای نگه داشته بود.

﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصۡحَٰبِ ٱلۡفِيلِ١: آیا ندانسته‌‌ای که پروردگارت با یاران فیل (پیلداران) چه کرد؟

خداوند اول سوره را با کلمۀ ﴿أَلَمۡشروع کرده:

۱- به خاطر دادن خبر.

۲- منّت به قریش و یادآوری ذکر نعمت حمایت کعبه و شکر عملی نعمت.

﴿أَلَمۡ يَجۡعَلۡ كَيۡدَهُمۡ فِي تَضۡلِيلٖ٢: آیا نیرنگ و حیله آنان را تباه نساخت؟

﴿كَيۡدَ: مکر و حیله: هدف ابرهه از حمله به مکه فقط خرابی کعبه نبود و هدف سیاسی داشت، او می‌خواست محل عبادت و تجارت را به سوی خود بکشد و خداوند با این کلمه می‌فرماید که از هدف اصلی آنان خبر دارد (﴿كَيۡدَ: معامله‌ای که ظاهرش یک چیز و باطنش چیز دیگری است).

﴿تَضۡلِيلٖ: بی‌نتیجه، تباه، ضایع.

﴿وَأَرۡسَلَ عَلَيۡهِمۡ طَيۡرًا أَبَابِيلَ٣: و گروه گروه پرندگان را بر آنان فرستاد.

﴿أَبَابِيلَ: گروه گروه پرندگانی سیاه که قبلا قریش آن را ندیده بود و سه سنگ ریزه به منقار و چنگال داشتند. این آیه می‌فرماید که همانطور که ابرهه از حیوان برای جنگ استفاده کرد خداوند متعال نیز مانند خودش جواب داد ولی ابرهه از حیوان بزرگی چون فیل و خداوند با حیوان کوچکی چون پرنده با او مقابله کرد و آنان را نابود ساخت.

﴿تَرۡمِيهِم بِحِجَارَةٖ مِّن سِجِّيلٖ٤: به سوی آنان سنگ‌ریزه‌هایی از گل می‌انداختند.

﴿تَرۡمِيهِم: (فعل مضارع) پرتاب می‌کردند (یعنی در حال رخ‌دادن چنانکه فیلمی را روبروی خود می‌بینی).

﴿سِجِّيلٖ: از گِلی که با آتش جهنم ساخته شده بود و بر روی هر سنگ ریزه اسم یکی نوشته شده بود و همه با این سنگ ریزه هلاک شدند یا سرخک گرفته و کور شدند.

﴿فَجَعَلَهُمۡ كَعَصۡفٖ مَّأۡكُولِۢ٥: سرانجام آنان را مانند گیاه جویده‌شده (کاه) قرار داد.

﴿كَعَصۡفٖ مَّأۡكُولِۢ: درخت و گیاهی که حیوانات آن را خورده‌اند و با پاهایشان روی آن راه رفته‌اند و همه چیز خرد و خاکشیر شده (کاه جویده‌شده).

فوائد و اهداف سوره فیل:

۱- یادآوری نعمت حمایت کعبه برای اینکه قریش شکرگزاری کنند.

۲- کعبه خانه‌ی خداست و خداوند در هر حال آن را حمایت می‌کند.

۳- وقتی خداوند متعال با پرنده‌ی کوچکی کعبه را حمایت کرد مطمئن باش که تو را نیز در مشکلات و بلاها حمایت می‌کند.

۴- علاوه بر ذکر نعمت بر قریش ، یادآوری به رسول جکه نگران نباشد و او تحت حمایت خداوند است.

این سوره در ظاهر تهدید به قریش ولی در باطن آرامش و طمأنینه و قول حمایت به رسول جاست. و ذکر نعمتی که داده شده و یادآوردن شکر عملی در حد توان و ظرفیت خود.

سورة قُرَیش

سوره قریش: مکی و دارای ۴ آیه است.

خداوند متعال هرجا در قرآ در مورد نعمتی صحبت می‌کند دنبالۀ آن فلیعبدوا کلمۀ عبادت می‌آورد و از انسان میخواهد که با عبادت شکر نعمت کند.

و در این سوره خداوند اول ذکر نعمتی را می‌کند که به قریش عطا کرده است.

مکه سرزمینی خشک و لم یزرع بود یا گهگاه منتظر بارانی بودند و یا بر همدیگر هجوم و حمله می‌بردند و همدیگر را غارت می‌کردند فقط آن‌ها چاه زمزمی داشتند که به برکت آن مسافرانی می‌آمدند و طواف کعبه کرده و می‌رفتند.

خداوند با این سختی و مشقت زندگی در مکه به آنها نعمت تسهیل سفر داده بود و آنها به راحتی در تابستان به شام و در زمستان به یمن مسافرت می‌کردند و اجناس مختلف خرید و فروش می‌کردند و به مکه بازمی‌گشتند و تجارت می‌کردند، مکه به واسطۀ حرمت کعبه هیچگاه مورد هجوم و تجاوز قرار نمی‌گرفت و تاجران مکه هم راه‌های رفت و آمد به کشورهای مختلف را یاد گرفته و به راحتی به تجارت سفر می‌کردند.

پس خداوند نعمت راحتی سفر و عدم تجاوز قبایل همسایه به مکه را به آن‌ها داده بود به طوری که سفر برای اهل مکه عادت شده بود و در تابستان به شام می‌رفتند چون شام در زمستان سرد و یخبندان بود و یمن در زمستان هوای معتدلی داشت.

خداوند در سوره قریش این نعمت‌ها را به آنان یادآوری می‌کند.

﴿لِإِيلَٰفِ قُرَيۡشٍ١.

﴿لِإِيلَٰفِ: الفت، عادت، آسان‌شده و منظور اینجا مسافرت برای تجارت است که خداوند آن را برای قریش آسان نمود به طوریکه برای آنان مانند عادت شده بود.

﴿إِلَٰفِهِمۡ رِحۡلَةَ ٱلشِّتَآءِ وَٱلصَّيۡفِ٢: به خاطر عادت و راحتی آنان برای سفر در کوچ زمستانه و تابستانه که قریش در زمستان به یمن و در تابستان به شام می‌رفتند برای تجارت.

﴿فَلۡيَعۡبُدُواْ رَبَّ هَٰذَا ٱلۡبَيۡتِ٣: پس به شکرانه این نعمت باید پروردگار این خانه را پرستش کنند و فقط خدا را عبادت کرده و دست از پرستش بت‌ها بردارند.

﴿ٱلَّذِيٓ أَطۡعَمَهُم مِّن جُوعٖ وَءَامَنَهُم مِّنۡ خَوۡفِۢ٤: کسی که آنان را در گرسنگی خوراک و در ترس امنیت و امان بخشید.

در ردوران جاهلیت و قبل از بعثت حضرت رسول جاهالی مکه در فقر و بدبختی زندگی می‌کردند، به خاطر کمبود آب و باران امکان کشاورزی و دامداری نبود و زمانی بود که خانواده‌ها از شدّت فقر و گرسنگی همگی رو به صحرا می‌نمودند و در آنجا جمع می‌شدند، تا یکی یکی از گرسنگی تلف می‌شدند و اعراب به ذات و خصلت خود غلیظ و خشن و تندخو بودند و خیلی اهمیت نمی‌دادند تا اینکه به پیشنهاد یک نفر شروه به سفر به اطراف برای تجارت و خرید و فروش کردند. و البته شهر مکه بعد از اتفاق عام الفیل محل امنی بود و قبایل اطراف جرأت هجوم و تجاوز به مکه را نداشتند و خداوند در این سوره این نعمت‌ها را به قریش یادآور می‌شود که چگونه آنها را از ترس ناامنی و گرسنگی نجات داد و سفر را برایشان آسان و عادت کرد و از آنان می‌خواهد که عبادت و شکر خالصانه را فقط برای او انجام دهند.

 

 

نیت

 

عادت

 

عبادت

 

 

 

حدیث‌خواندن

 

خواب

 

طاعت خدا

 

 

 

خوراک

 

تقویت برای طاعت خداوند

 

 

کلّما زاد النیة زاد الأجر

 

 

ازدواج

عفاف خود و همسروتولد فرزند

 

صدقه .خوراک.فرزند صالح.

نیت زیادتر: اجر بیشتر

خرید

تقویت برای طاعت الله. اجر

 

اخلاص

 

حب الله

 

تجارت علماء این است که باری هر کاری نیّات زیادی دارند و به تعداد نیّات صاحب اجر می‌شوند و برای همین اعمال آن‌ها دارای اجر بیشتری است.

صدقه:

۱- گناه را جمله پاک می‌کند.

۲- سایه در روز محشر.

۳- البرّ: نیکوکاری و رسیدن به تقوی ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ[آل عمران: ۹۲].

۴- دورکردن بلا و مصیبت.

۵- دعای فرشتگان از پشت سر: الف: اللهم اعط منفقا خلفا.ب: اللهم اعط الممسکا تلفا.

۶- اجر و ثواب حتی بعد از مرگ.

۷- باعث حب الله متعال و رضایت خداوند می‌شود.

سورة الماعون

سوره ماعون: این سوره دارای نام‌های أرءیت الذی، الیتیم، الدین، التکذیب و ماعون می‌باشد، به قول بعضی علماء این سوره مکی ولی قول راجح اینکه سه آیۀ اول آن مکی و ۴ آیه آخر مدنی است زیرا در مورد منافقین مدینه نازل شده است که در ظاهر و جلوی مسلمانان نماز می‌خواندند ولی در اصل و در خفا جاسوس و منافق بودند.

سورۀ ماعون به سورة السلوک (راه و روش) معروف است.

«وسورة التي يَعْلَم أَنَّ الْقُرْآن لابد مِنَ الْعِلم مَعَ الْعَمَل»یعنی سوره‌ای که یاد می‌دهد قرآن فقط خواندنی نیست، بلکه روش و اسلوب زندگی است و باید علم قرآن همراه با عمل باشد. پس دین در باطن و قلب انسان فقط نیست، بلکه در عمل باید نشان داد و به بهانۀ قلب و نیت پاک نمی‌توان گناه کرد، زیرا علم دین باید درزندگی به عرصۀ عمل برسد و خداوند در این سوره از ما می‌خواهد که قرآن را روش و اسلوب زندگی خود قرار دهیم.

﴿أَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِ١: آیا کسی که روز قیامت را انکار می‌کند دیده‌ای؟

﴿أَرَءَيۡتَ: آیا دیده‌ای؟ آیا خبر داری؟ این آیه خطاب به پیامبر جو رساله‌ای برای همه مسلمانان است و خداوند برای تحریک ما به شنیدن خبر و جلب توجه خاص از جمله خبری استفاده فرموده است پس دلیل شروع با سؤال:

۱- استفهام تعجب.

۲- در مغز و عقل ما ثبت و ضبط گردد.

۳- کارهایی را که در ادامۀ آیه ذکر فرموده انجام ندهیم و از آنها دوری کنیم.

خداوند متعال در آیات بعد صفات کسانی که ایمان ندارند و روز قیامت را انکار می‌کنند را برای ما بیان می‌کند.

﴿فَذَٰلِكَ ٱلَّذِي يَدُعُّ ٱلۡيَتِيمَ٢: آن شخص همان کسی است که یتیم را با اهانت از خود می‌راند.

﴿يَدُعُّ: سخت هل‌دادن، به شدت از خود دورکردن.

﴿يَدُعُّفعل مضارع است و بر وقوع فعل در مان حال به صورت مستمر و پیاپی دلالت دارد و منظور این است که کسی که به قیامت ایمان ندارد همیشه این کار را می‌کند.

یتیم: کسی که قبل از رسیدن به سن بلوغ پدر خود را از دست داده باشد.

﴿يَدُعُّ ٱلۡيَتِيمَ:

۱- هل‌دادن.

۲- سخت کتک‌زدن، اذیت‌کردن، راندن.

۳- حق او را ندادن.

و در آیۀ دیگری از قرآن آمده: ﴿يَوۡمَ يُدَعُّونَ إِلَىٰ نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّا١٣[الطور: ۱۳]: ۱- نار جهنم. ۲- ملائک.

روزی که فرشتگان او را به سوی آتش جهنم پرت می‌کنند (در حالیکه او سراب می‌بیند و فکر کند آب است)

در مورد این سوره دو داستان نقل شده یکی اینکه ابوسفیان هر روز شتری می‌کشت و گوشت آن را به مردم می‌داد. یک روز کودک یتیمی به نزد او رفت و از او درخواست گوشت کرد، ابوسفیان کودک را زده و او را از آنجا دور کرد و گوشتی هم به او نداد.

و داستان دوم: شخصی از ابو جهل مقداری پول طلب داشت ولی به او نمی‌داد از کسانی پرسید چه کنم و آنها گفتند به نزد پیامبر خدا برو و از او بخواه کمکت کند و پولت را از ابوجهل بگیرد. آن شخص نیز به نزد پیامبر خدا جرفت و از او کمک خواست.

حضرت صلوات الله علیه نیز به نزد ابوجهل رفت و به او گفت من آماده‌ام تا مقدار پولی ر اکه فلان شخص از تو طلب دارد به او بدهی و ابوجهل قبول کرد و پول آن مرد را که حق خودش بود به او پس داد. ابوجهل از خویشاوندان پیامبر و البته از مخالفان حضرت بود می‌گویند: روزی هنگامی که حضرت جدر سجده نماز بوند می‌خواست به او حمله کند ولی جبرئیل با یکی از بال‌هایش او را هل داده و به کناری پرت کرد و ابوجهل بعد از آن دیگر جرأت نداشت به پیامبر جآزار برساند (پیامبر تحت حمایت الله است).

﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ٣: و بر خوراک‌دادن به بینوا تشویق نمی‌کند.

﴿يَحُضُّ: تشویق و ترغیب‌کردن کسی به انجام کاری (فعل مضارع).

۱- خود به فقیر چیزی نمی‌دهد و کمک نمی‌کند.

۲- دیگران را نصیحت و تشویق نمی‌کند که به فقیران کمک کند و اجازه نمی‌دهد کسی به فقیر کمک کند.

﴿فَوَيۡلٞ لِّلۡمُصَلِّينَ٤: پس وای بر نمازگزاران.

﴿وَيۡلٞ:

۱- وادی در جهنم.

۲- کلمۀ عذاب.

بین این آیه و آیه بعدی نباید زیاد مکث کرد.

﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَن صَلَاتِهِمۡ سَاهُونَ٥: همان کسانی که از نماز خویش غافلند.

دلیل اینکه خداوند متعال در این آیه از کلمۀ (فی) استفاده نکرده و از کلمۀ ﴿عَناستفاده کرده، این است که ما همه نماز می‌خوانیم و گاهی در نماز حواسمان پرت می‌شود و دچار فراموشی شده و غفلت می‌کنیم، پس الله متعال نفرموده «فِيْ صَلَاتِهِمْ: در نماز شان» و فرموده: «﴿عَن صَلَاتِهِمۡ: از نمازشان» و دلیل ذکر صلاة همانا اهمیت نماز در اسلام است و در قیامت اولین حساب از نماز انسان است و شیطان خاصی بنام خنزوب وجود دارد که کارش وسوسه‌کردن انسان در نماز و پرت‌کردن حواس انسان از ذکر و یاد خداست و هرگاه انسان در نماز دچار وسوسه شیطان شد باید آرام کمی به سمت چپ متمایل شده و سه بار تف کرده و اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بگوید و سپس نماز را ادامه دهد.

﴿سَاهُونَ:

۱- نماز را ترک کرده و اصلاً نماز نمی‌خوانند.

۲- سر وقت نماز نمی‌خوانند و همیشه با تأخیر است.

۳- نماز می‌خوانند ولی قلب‌شان از خدا غافل است و برای خدا نماز نمی‌خوانند (ریا).

خیلی سریع رکوع و سجود و قیام و قعود انجام می‌دهند.

﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ يُرَآءُونَ٦: آنان که ریا و خودنمایی می‌کنند.

پس عذاب باد بر کسانی که در نماز خود اولاً ساهون هستند و ثانیاً فقط به خاطر خودنمائی و ریا و رضایت دیگران نماز می‌خوانند و کارهای دیگر انجام می‌دهند.

و این آیات اشاره به گروه منافقین است که در مدینه به ظاهر مسلمان بودند ولی در باطن جاسوس و خبرچین بودند و مسجدی به نام ضرار را نیز در مدینه بنا کردند که توسط مسلمانان تخریب شد و فقط حضرت پیامبر جتوسط جبرئیل آن‌ها را می‌شناخت و یکی از صحابه که حضرت به او خبر داده بود و کس دیگری آنان را نمی‌شناخت، پس بنابراین آیۀ کریمه اگر در انجام کاری ذره‌ای در قلب انسان ریا و خودنمایی باشد و هدف رضایت خلق باشد آن عمل باطل و بیهوده است.

﴿وَيَمۡنَعُونَ ٱلۡمَاعُونَ٧: و از امانت و عاریه‌دادن وسایل منزل خودداری می‌ورزند.

الإحسان إلى الناس(کمک به مردم):

۱- واجب: اگر انجام ندهی گناه است، مثلاً کسی مضطر باشد مانند تشنه‌ای که اگر به او آب ندهی می‌میرد.

۲- احسان: اگر انجام دهی ایمانت زیاد می‌شود و اجر داری مانند امانت‌دادن وسایل خانه به همسایه و دیگران.

کسانی که به قیامت ایمان ندارند:

۱- نه برای خدا خوبند (لا الی الله).

۲- نه برای بندگان خدا خوبند (لا الی عباد الله) ﴿وَيَمۡنَعُونَ ٱلۡمَاعُونَ.

﴿مَاعُونَ: وسایل منزل.

وقتی اخلاق و رفتار انسان با خدا و بندگان خدا خوب نباشد، پس نشانه ضعف ایمان است.

یکی از صحابه در مسجد نبوی اعتکاف کرده بود کسی به مسجد آمد و در مورد مشکل خود اظهار ناراحتی کرد صحابه به او گفت: من با تو می‌آیم تا مشکل تو را حل کنم. آن شخص گفت ولی تو در مسجد معتکفی! و صحابه جواب داد: از رسول خدا جشنیدم که فرمودند: کمک به دیگران از یک ماه اعتکاف در مسجد نبوی بهتر است.

پس اسلام دین عمل است و خداوند کریم در سوره ماعون نشانه‌ی کسانی که روز قیامت را انکار می‌کنند را در کوتاهی اعمال‌شان بیان می‌کند.

۱- یتیم را با اهانت از خود راند و حق او را نمی‌دهند.

۲- بر خوراک‌دادن به فقرا نه خود پیش‌قدم شده و نه دیگران را تشویق می‌کنند.

۳- نمازگزارانی هستند که از نماز خود غافل‌اند و با ریا و خودنمایی و کوتاهی نماز می‌خوانند.

۴- در کارها ریاکارند و رضایت خدا را طلب نمی‌کنند.

۵- از امانت‌دادن وسایل خانه به دیگران خودداری می‌کنند.

«مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَهُ». حدیث رسول الله ج.

«هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد پس مهمانش را اکرام کند».

سورة الکوثر

سوره کوثر: کوچک‌ترین سورۀ قرآن کریم و دارای ۳ آیت می‌باشد در مورد مکی یا مدنی‌بودن سوره مورد اختلاف علماء می‌باشد، ولی به قول راجح این سوره مکی می‌باشد.

این سوره دارای دو نام:

۱- الکوثر.

۲- والنهر می‌باشد.

موضوع این سوره درباره ذکر نعمتی است که خداوند به پیامبر جعطا فرموده و کارهایی که در مقابل از حضرت جمی‌خواهند.

روزی حضرت رسول جنشسته بودند و ناگهان به خواب رفتند وقتی بیدار شدند لبخند زدند. صحابه از حضرت علت را پرسیدند و حضرت جفرمودند: خداوند به من قول نهری در بهشت به نام کوثر را دادند.

دیوارۀ این نهر از طلا و خاک آن مانند مِسک خوش‌بو و سنگ‌هایش لؤلؤ و مروارید است. طول و عرض این نهر به اندازۀ راه‌رفتن یک ماه است. آش از عسل شیرین‌تر و از شیر سفیدتر است. لیوان‌هایش به اندازۀ ستارگان آسمان است.

اصل نهر کوثر در بهشت است اما این رود تا بعد از پل صراط کشیده شده است.

در منطقه عرصات روز قیامت هر پیامبری برای خود حوضی دارد که پیروانش را از آب آن حوض سیراب می‌کند و حوض پیامبر ما کوثر است که از همۀ آن‌ها بزرگتر و بهتر است. حضرت رسول جخود در کنار حوض کوثر ایستاده و به امتش از آب این رود می‌دهد. هرکس از آب کوثر بنوشد دیگر تشنه نمی‌شود.

می‌گویند در آن روز عده‌ای برای نوشیدن آب به نزدیک حوض کوثر می‌آیند ولی ملائک آن‌ها را دور می‌کنند و نمی‌گذارند که از آن آب بنوشند. پیامبر جمی‌گوید: این‌ها به دین من بودند بگذارید آب بنوشند، ولی ملائک می‌گویند: این‌ها به دین تو نیستند، این‌ها از دین منحرف شده و بدعت قبول کردند (مانند فرقه‌های مختلف صوفیه و اشعریه و... که در دین بدعت و نوآوری آوردند) والله اعلم.

دنیا (۷۵-۵ سال): قبر: زمین محشر (۵۰ هزار سال): نهر کوثر: پل صراط.

مدت زمان توقف در زمین محشر ۵۰ هزار سال است که برای انسان مؤمن زمانی به اندازۀ بعد از نماز عصر تا مغرب می‌گذرد.

قرائت و حفظ دو سوره بقره و آل عمران و همچنین صدقه‌دادن در دنیا باعث می‌شود که در زمین محشر سایه‌ای بالای سر ما باشد.

همچنین شفاعت خدا، رسول الله جو دوست نیکو باعث پاک‌شدن گناهان و کم‌شدن عذاب انسان می‌شود در زمین محشر.

پل صراط بسیار نازک، پر از خاشاک و قلاب و بسیار تاریک است، در حالیکه شعله‌های آتش از زیر آن زبانه می‌کشد. هر انسان به اندازه‌ی ایمانش روی پل صراط نور و روشنایی دارد و ردشدن از آن به اعمال انسان بستگی دارد. انسان مؤمن دارای نور زیاد و به سرعت باد از آن می‌گذرد و کمترین نور برای کسانی که کمترین ایمان را داشته‌اند به اندازۀ یک انگشت پا است که نور می‌شود تا شخص از پل بگذرد.

پیامبر ج، جبرئیل÷را در اشکال مختلف رؤیت می‌فرمودند:

۱- به شکل انسانی که لباس سفیدی به تن و موهای سیاهی داشت «شدید البیاض الثیاب وشدید السواد الشعر).

۲- به شکل صحابی دحیة الکلبی.

۳- به شکل فرشته.

۴- در خواب: خواب و رؤیای پیامبران وحی است، همانگونه که حضرت ابراهیم ÷ فرمودند: ﴿إِنِّيٓ أَرَىٰ فِي ٱلۡمَنَامِ أَنِّيٓ أَذۡبَحُكَ[الصافات: ۱۰۲]: من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم (خطاب به فرزندش اسماعیل÷) پس خواب او همان وحی است.

﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ١: ما به تو خیر فراوان و از آن جمله نهر کوثر عطا کردیم.

﴿إِنَّآ: ما، خداوند کریم برای بیان عظمت و جلال خود از کلمۀ ما استفاده کرده است.

بدین معنی که هدیۀ شخص عطیم حتماً عظیم و بزرگ خواهد بود و چون منزلت پیامبر جدر نزد خداوند عظیم است پس خداوند هدیۀ عظیم و بزرگی به او می‌دهد و این هدیۀ خاص فقط برای پیامبر است و از او گرفته نمی‌شود.

﴿أَعۡطَيۡنَٰكَ: دادن به شخص خاص: تأکید بر مالکیت خاص برای رسول الله جو اینکه هیچ گاه از او گرفته نمی‌شود و فقط او و امتش می‌توانند از آن استفاده کنند.

بشارت به پیامبر جکه حوض او از حوض همۀ انبیاء بزرگتر و بهتر است و بقیه حوض‌ها آب عادی و کوچکتر دارند.

﴿أَعۡطَيۡ: این کلمه در قرآن به دادن به شخص خاص دلالت دارد.

«آتیناك»: دادن برای همه.

﴿ٱلۡكَوۡثَرَ: در مورد معنی کوثر علما دو نظر دارند گروهی آن را به حوض کوثر تفسیر می‌کنند ولی قول راجح اینکه هر خیری که نهر کوثر را نیز شامل می‌شود.

«كُلُ خَيْر أَعْطَى اللَّهُ به رسول الله ج»هر خیری که خداوند به پیامبر جعطا کرده است، خیر فرزند، امت زیاد، قدرت شفاعت امتش که در قیامت به او داده شده و حوض کوثر و یا خیرهای دیگر.

﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ٢: پس برای پروردگارت نماز بگذار و قربانی کن.

﴿فَصَلِّ: نماز بخوان، بعضی علما می‌گویند: یعنی روز عید نماز بخوان و بعد از آن شتر قربانی کن. ولی بعضی دیگر می‌گویند همیشه نماز بخوان و قربانی کن.

خداوند از پیامبر جمی‌خواهد به شکرانۀ خیر بزرگ و حوض کوثری که به او عطا فرموده:

۱- زیاد نماز بخواند زیرا نماز بهترین عبادت است و در آن تمام اعضای بدن شرکت دارند.

۲- قربانی کند زیرا قربانی از مال انسان است که برای او بسیار عزیز است.

﴿لِرَبِّكَ: پروردگارت، معبودت.

﴿وَٱنۡحَرۡ: کشتن شتر، خداوند از کلمه ﴿وَٱنۡحَرۡاستفاده کرده که برای شتر است و از کلمۀ ذبح که برای گاو و گوسفند است استفاده نکرده برای انیکه شتر از همه بزرگتر است و قربانی بزرگتر به افراد بیشتری می‌رسد.

﴿إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ٣: همان دشمنان تو خود بی‌نام و نشان و از هر خیری بریده هستند.

این آیه در جواب کافرانی است که به پیامبر جطعنه می‌زدند که تو پسر نداری و اصل و نسبت باقی نمی‌ماند و دم‌بریده هستی و با این کار حضرت را ناراحت و عذاب می‌دادند و خداوند برخلاف حرف آن‌ها، نام پیامبر را پرآورازه کرد و به او خیر فراوان داد، چنانکه نام او در همه جا و هر مجلس و هر نماز و هر دعایی برده می‌شود و این آیه دفاع خداوند از پیامبرش جاست.

﴿شَانِئَكَ: دشمنان و بدخواهان تو.

﴿ٱلۡأَبۡتَرُ: دم‌بریده و بی‌اصل و نسب و دنباله.

خداوند عظیم: هدیه‌ای عظیم: شخصی عظیم (پیامبر ج): شکری درخور نعمت و عملی: نماز و قربانی.

بهترین شکر، شکر عملی است:

۱- نماز.

۲- قربانی.

می‌گویند: مسیلمه کذاب همیشه و همه جا می‌گفت: من رسول الله و پیامبر خدا هستم.

یکبار شخصی در جنگ چشمش ضربه خورده بود به او گفتند: رسول الله (محمد ج) با آب دهان کورها را شفا داده و بینا می‌کرد، او گفت: من هم می‌توانم. پس آب دهانش را به چشم مرد کشید و آن مرد کور شد و یک بار دیگر مردم بالای چاهی ایستاده بودند که کم آب بود و او دوباره گفت: من در آن آب دهانم می‌اندازم و پرآب می‌شود و آب دهانش در چاه انداخت و چاه خشک شد والبته او معروف به کذاب و دروغگو بود و پیامبر ما معروف به راستگو و امین.

قصه صاحب الجمل: (صاحب شتر)

حدیث صحیح از رسول الله جمردی با شترش به صحرا رفت و آب و غذایش را نیز روی شترش گذاشته بود.

تا اینکه خسته شد و جایی به خواب رفت وقتی از خواب بیدار شد دید که شتر با بارش رفته و نیست، نگران و ناراحت به اطراف نگاه می‌کرد و نمی‌دانست چه کند تا اینکه خسته شد و دوباره به خواب رفت وقتی بیدار شد و چشمانش را باز کرد دید که شتر با بارش روبرویش ایستاده، خیلی خوشحال شد و شکر خدا را به جا آورد و آن قدر هیجان‌زده بود که گفت: خدایا شکرت که تو بنده‌‌ایی و من خدایم.

«اللَّهُ يَفْرح بِتَوْبَة الْعَبْدُ أَكْثَر مِنْ صَاحِب الْجَمل»: خداوند از توبۀ بنده بیشتر خوشحال می‌شود از صاحب شتر که شترش را پیدا کرد).

می‌گویند: کودکی یهودی سخت بیمار شد و در سکرات موت بود، پیامبر جبه عیادتش رفت و بالای سرش نشست و به او گفت: بگو لااله الا الله کودک به پدرش نگاه کرد که آیا پدرش اجازه می‌دهد و پدر اجازه داد و او در آخرین لحظات شهادتین را گفت و مرد و پیامبر جاز اینکه توانسته شخص دیگری را به اسلام دعوت کند خیلی خوشحال شد.

سورة الکافرون

سوره کافرون: چهار تن از کافران نزد رسول الله جآمدند (درحال طواف) الاسود بن عبدالمطلب، الولید بن مغیره، العاص بن وائل، امیه بن خلف به رسول الله جپیشنهاد دادند که یک سال تو خدا و بت‌های ما را بپرست ویک سال ما خدای تو را می‌پرستیم. رسول الله با اینکه خیلی نرم‌خو و مهربان بودند ولی در این قضیه خداوند با صراحت و شدت جواب کافران را به رسول ابلاغ کرد: آیات مکرر است و تکرار شده چراکه کافران نیز چند بار پیشنهاد خود را تکرار کردند و خداوند محکم جواب آن‌ها را داده که آن‌ها هیچگاه اسلام نمی‌آورند و به کفر خواهند مُرد. (اعجاز قرآن)

﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡكَٰفِرُونَ١: ﴿قُلۡ: الله به پیامبر: بگو ای کافران.

﴿كَٰفِرُونَ:

۱- یهود.

۲- نصاری.

۳- مجوس.

﴿لَآ أَعۡبُدُ مَا تَعۡبُدُونَ٢: (محمد ج) نمی‌پرستیم آنچه را می‌پرستید (حتی یک لحظه).

﴿وَلَآ أَنتُمۡ عَٰبِدُونَ مَآ أَعۡبُدُ٣: و شما نیز آنچه من می‌پرستم نمی‌پرستید زیرا شرط عبادت:

۱- خالص را ندارید.

۲- دائم.

﴿وَلَآ أَنَا۠ عَابِدٞ مَّا عَبَدتُّمۡ٤: و نخواهم پرستید آنچه از معبودان باطل که می‌پرستید.

﴿وَلَآ أَنتُمۡ عَٰبِدُونَ مَآ أَعۡبُدُ٥: و شما هم هیچگاه الله را نمی‌پرستید و نمی‌توانید عبادت خدا را بکنید.

دلیل تکرار آیات:

۱- برای اثبات معنی کار.

۲- کفار درخواست خود را تکرار می‌کردند و خداوند جواب را تکرار می‌کرد.

 

﴿وَلَآ أَنَا۠ عَابِدٞ﴾:

 

 

در آینده  

﴿وَلَآ أَنتُمۡ عَٰبِدُونَ﴾:

 

﴿لَآ أَعۡبُدُ: نفی شرعی، حتی یک لحظه هم پرستش بت جائز نیست. (حال)

﴿وَلَآ أَنتُمۡ عَٰبِدُ: نفی قدرتی، حتی در آینده هم این کار را نمی‌کنیم.

﴿وَلَآ أَنتُمۡ عَٰبِدُونَ مَآ أَعۡبُدُ٥: شما حسابتان روز قیامت با خدا و من هم به دین خودم. دین شما برای خودتان و من از آن بیزارم و دین من برای خودم.

اوقات قرائت سوره کافرون:

۱- سنت الفجر: سنت قبیله صبح.

۲- نماز سنت طواف.

۳- نماز شفع در رکعت دوم: ۱) الاعلی، ۲) کافرون، ۳)توحید.

نمازهای مستحب قبلیه و بعدیه: ۲ رکعت قبلیه صبح - ۴ رکعت قبلیه و ۲ رکعت بعدیه ظهر- ۲ رکعت بعدیه مغرب ۲ رکعت بعدیه عشاء.

هرکس بر ۱۲ رکعت سنت مواظبت کند و آن‌ها را بخواند در بهشت برای خود خانه‌ای ساخته است و باعث محبت الله تعالی به بنده و قبولی دعاها می‌شود.

نماز شفع و وتر:

۱- برای انسان ثواب قیام اللیل نوشته می‌شود.

۲- انسان دچار بیماریهای سخت نمی‌شود.

۳- گناهان انسان را پاک می‌کند.

۴- باعث محبت الله به بنده می‌شود.

سورة النصر

این سوره دارای نام‌های تودیع (خدا حافظی) النصر. ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُمی‌باشد. و این سوره در حقیقت خدا حافظی رسول جمی‌باشد و آخرین سوره‌ی نازل شده بر پیامبر می‌باشد و پیامبر بعد از آن به رحمت خداوند می‌روند.

سوره نصر آخرین سوره و آیه مبارکه ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِ...[البقرة: ۲۸۱] آخرین آیه‌ای است که بر پیامبر نازل شده است و پیامبر خود این مطلب را می‌فهمیدند. قبل از موت رسول ججبرئیل بر ایشان وارد شد و از ایشان پرسید که بین زندگانی دنیا و لقاء الله کدام را برمی‌گزیند و حضرت پیامبر جلقاء الله را برگزیدند.

ابوبکر سهمیشه وقتی این سوره را می‌خواندند گریه می‌کرد و این سوره مدنی است اعراب مکه شامل دو قبیله بزرگ بنوبکر و خزاعه بودند که بعد از اسلام، بنوبکر در پناه کفار، و خزاغه در پناه مسلمانان بودند. آنها عهد و پیمان داشتند که در پناه هم باشند و به همدیگر تعدی نکنند؛ امّا کفار خیانت کردند و افرادی از قبیله بنوبکر را فرستادند تا پنهانی افرادی از قبیله خزاعه را به قتل برسانند. قبیله خزاعه، به پیامبر جشکایت کردند که آنها عهد شکنی کرده‌اند و پیامبر جدر مدینه بودند بدون خبر دادن اهل مکه لشکریانی از یارانش را جمع کرده و بسوی مکّه رهسپار شد. قبل از ورود به مکّه دستور داد تمام کوه‌های اطراف مکه را شغله‌های آتش بگذارند تا کفار مکه به وحشت بیافتند. سپس وارد مکّه شدند و کفار بدون مقاومت کنار کشیدند.

حضرت با اشاره ۳۶۰ بت که درون کعبه قرار داشت را به فرمان خداوند شکست این اتفاق در سال ۸ هجرت رخ داد و تمام اعراب و قبایل عرب بعد از فتح مکه در سال ۹ هجری ایمان آورده و مسلمان شدند و این سال به سال عام الوفود معروف شد. اعراب به دلایل مختلف ایمان آوردند. گروهی خود مسلمان بودند و جرأت اظهار کردن نداشتند. گروهی بخاطر مال و ثروت مانند ابوسفیان و گروهی هم منتظر بودند که نتیجه این جنگ چه خواهد شد آنها سال عام الفیل را به یاد داشتند و می‌خواستند ببینند خداوند چگونه از خانه‌ی خود حفاظت می‌کند. زمانی که پیامبر به یاری خدا وارد مکه شد و آنجا را فتح کرد آنها فهمیدند که دین رسول برحق است و ایمان آوردند.

﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ ١«هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد».

این پیام خداوند برای رسولش می‌‌باشد هنگامی که خداوند توفیق پیروزی و فتح مکه را نصیب شما کرد.

﴿وَرَأَيۡتَ ٱلنَّاسَ يَدۡخُلُونَ فِي دِينِ ٱللَّهِ أَفۡوَاجٗا ٢«و مردم را گروه گروه می‌بینی که ایمان می‌آورند و به دین خدا داخل می‌شوند».

﴿فَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ وَٱسۡتَغۡفِرۡهُ«پروردگار خود را سپاس و ستایش کن و از او آمرزش بخواه».

﴿فَسَبِّحۡ: پس تسبیح بگو (سبحان الله، والحمدلله)

پس، به شکرانه این فتح و پیروزی و گرویدن همه به دین اسلام خدایت را تسبیح بگو. و حمد و ستایش پروردگارت را بجا آور و استغفار کن.

استغفار:

۱- پاک کردن گناه در دنیا و بخشش.

۲- ستر و پوشاندن در دنیا و آخرت.

مَغْفِر: پوشش شمیر در اعراب به مغفر معروف است که آن را می‌پوشاند.

سبحان الله: خداوند هیچ نقصی ندارد.

الحمدلله: مدح و ثنا و کمال خداوند را گفتن.

پیامبر ÷بعد از این حمد و استغفار را زیاد می‌گفتند و حتی در مجلس ۱۰۰ بار استغفار می‌کردند و این جمله را زیاد می‌فرمودند: «سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى».

و علت استفغار:

۱- برای یاد دادن به امت و الگو شدن.

۲- آخر هر کاری باعث جبران نقص در آن کار می‌شود (جبران نقص در دعوت پیامبر)

۳- جبران خطاهای کوچک:

عبس و تولی

 

تصمیم برای اسیران جنگی بعد از جنگ.

﴿إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابَۢا ٣«به راستی که او توبه‌پذیر است».

خداوند کریم در این سوره به رسولش مژدۀ فتح مکه و گرویدن مردم به دین اسلام را می‌دهد و بخاطر آن به رسول فرمان داد که سپاس و ستایش و استغفار که از مصادیق شکر است را بجای آورد و نکته دوم اینکه زمان مرگ پیامبر جنزدیک است و او باید خود را برای ملاقات با پروردگار آماده کند.

 

استغفار

توبه

ترک گناه

 

عدم بازگشت به گناه

کفاره گناه

کفاره گناه

 

لفظی و زبانی

عملی

 

طلب بخشش گناه

تعهد به عدم بازگشت به گناه

 

گذشته

آینده

 

کسی که در توبه ثابت قدم باشد و به گناه گذشته برنگردد خداوند گناهان او را به حسنات تبدیل خواهد کرد.

﴿مَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗ[النحل: ۹۷].

منظور از حیاة طیبه سعادت زندگی دنیوی و اخروی است که با استغفار و عمل صالح انسان به آن دست می‌یابد.

حسن بصری /در مجلس نشسته و افرادی برای اظهار مشکلات زندگی‌شان خدمت شیخ می‌رسیدند تا او به ایشان دعا و ذکری یاد بدهد. شیخ به همه گفت: که زیاد استغفار کنید. شاگردان به شیخ گفتند که چگونه است که به همه یک جواب می‌دهی؟ شیخ گفت: خداوند در قرآن فرموده در سوره نوح:

﴿فَقُلۡتُ ٱسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّكُمۡ إِنَّهُۥ كَانَ غَفَّارٗا ١٠ يُرۡسِلِ ٱلسَّمَآءَ عَلَيۡكُم مِّدۡرَارٗا ١١ وَيُمۡدِدۡكُم بِأَمۡوَٰلٖ وَبَنِينَ وَيَجۡعَل لَّكُمۡ جَنَّٰتٖ وَيَجۡعَل لَّكُمۡ أَنۡهَٰرٗا ١٢[نوح: ۱۰-۱۲]. «پس گفتیم بسوی پروردگارتان استغفار کنید که او گناهان را پوشانده و می‌بخشد و از آسمان برای شما باران می‌فرستد و با اموال و فرزندان به شما یاری می‌رساند و برای شما بهشت‌ها و رود‌ها قرار می‌دهد».

پس استغفار هم برای کسی که طالب فرزند است، و کسی که خواهان باران برای کشت و زرع خود و دور شدن از خشک‌سالی است، و کسی که خواهان بخشش گناهانش می‌باشد و کسی که طالب بهشت و رود‌های جاری در آن است بسیار ثمر بخش است.

سورة المسد

سورة المسد: به نام‌های المسد، تبت، ابولهب، اللهب معروف است که با توجه به احادیث و کتب تفسیر می‌توان به این نام‌ها پی برد.

این سوره مکی است و دارای ۵ آیه می‌باشد و در مزّمت ابولهب عموی پیامبر جو زنش نازل شده ویکی از معجزات قرآن کریم می‌باشد.

اعمام (عموهای) رسول الله ج:

۱- ایمان آوردند و جهاد کردند: عباس و حمزه ب.

۲- ایمان نیاوردند ولی به پیامبر کمک می‌کردند: ابوطالب.

۳- کافر بودند و آزار رساندند: ابولهب.

آمنه مادر حضرت رسول جدو ماه حامله بود که همسرش عبدالله فوت کردند و زمانی که پیامبر به دنیا آمدند یتیم بودند و پدربزرگش عبدالمطلب تا ۸ سالگی سرپرستی آن حضرت را به عهده داشتند. زمانی که عبدالمطلب فوت کردند پسرش ابوطالب عموی حضرت رسول سرپرستی او را به عهده گرفتند. ابوطالب دارای فرزندان زیاد و عیالدار بود، با این حال سرپرستی برادرزاده‌اش را به عهده گرفت و تا هنگام مرگ از کمک به وی دریغ نکرد اما به دین پیامبر ایمان نیاورد و حتی تا لحظه مرگ که حضرت رسول جبر بالین او بود اصرار داشت که شهادتین را به زبان جاری سازد، اما ابو طالب سر باز زد و گفت: عَلَى مِلَّة عَبْدَ الْمُطَّلِب. می‌گویند: در جهنم کمترین عذاب اهل نار از آن ابوطالب است به خاطر سرپرستی و کمک‌هایی که به پیامبر می‌کردند کفشی به پایش می‌کنند و بر روی آتشی راه می‌ورد که حرارتش تا مغز سر را می‌سوزاند.

پیامبر جهمیشه برای عبادت به غار حرا می‌رفتند، زمانی که به فرمان خداوند جبرئیل بر او نازل شد و دستور به خواندن حضرت داد (إقراء إقراء إقراء) حضرت وحشت‌زده جواب داد: «وَمَا أَنَا بِقَارِئ»«من نمی‌توانم بخوانم».

و جبرئیل آیات اول سوره علق را بر رسول خواندند و ایشان تکرار کردند. حضرت وحشت‌زده به خانه برگشتند و جریان را برای همسرش خدیجه نقل کردند، به پیشنهاد خدیجه آنها نزد ورقه بن نوفل که پسرعموی خدیجه و بر دین حنیف ابراهیمی بود رفتند و این اتفاق را برای وی بازگو کردند. ورقه بن نوفل که یکتاپرست بود به حضرت رسول جاطمینان داد که شخصی که دیده (جبرئیل) فرشته‌ای از طرف خداوند بود و خداوند او را برای ابلاغ دینش برگزیده است و به حضرت قول داد که اگر زنده باشد در راه پیشرفت دین به پیامبر جکمک کند.

اما عمر او کفاف نکرد و از دنیا رفت. با این حال حضرت پیامبر همیشه به صحابه می‌فرمودند که برای ورقه بن نوفل دعا کنید و او در بهشت است به خاطر نیت خیری که در دل برای کمک به پیامبر جداشت.

دعوت پیامبر ابتدا مخفیانه و در خانه نوجوانی ۱۶ ساله‌ای ارقم بن ارقم بود تا اینکه حضرت به فرمان خداوند قوم خود را برای ابلاغ رسالت دعوت و در یک جا جمع کرد. او ابتدا به آنها گفت: اگر به شما بگویم هم‌اکنون لشکری اسب سوار به ما حمله خواهند کرد شما چه می‌گوئید؟ و همگان گفتند: ما حرف تو را باور می‌کنیم. پس حضرت فرمود: پس من خبر دیگری برایتان دارم من پیامبر خدا هستم، همه شگفت‌زده شدند و از این جمع ابولهب عمویش عصبانی شد و گفت: «تَبَاً لَكَ أَجمعتنا لِهَذَا»«هلاک شوی آیا ما را برای این جمع کردی؟».

در مکه به خاطر شرایط آب و هوایی گرم و زمین‌های لم یزرع امکان کشاورزی و دامداری چندانی نبود. بزرگان مکه به واسطه وجود آب زمزم و فواید و عایدات بت‌ها و نذورات و قربانی‌هایی که مردم مکه و دیگر حجاج انجام می‌دادند امرار معاش می‌کردند و صاحب ثروت‌های زیادی شده بودند و البته با آمدن حضرت رسول جو ابلاغ دین توحید و نفی شکر وبت‌ها منافع آنها به خطر می‌افتاد. یکی از این ثروتمندان عبدالعُزی بن عبدالمطلب با کنیه ابولهب عموی پیامبر بود. به این خاطر به ابولهب مشهور شده بود که سرخ‌رو و زیبا و خیلی زود عصبانی می‌شد و مانند آتش سرخ می‌شد. ابولهب به سه دلیل شروع به مخالفت با برادرزاده‌اش کرد:

۱- حسادت.

۲- اعتراض.

۳- مال و ثروت.

اروی بنت حرب بن امیه همسر ابولهب نیز ثروتمند و دارای خدمتکاران زیادی بود در راه آزار و اذیت پیامبر با ابولهب همکاری می‌کرد. اروی گردنبند ارزشمند الماسی داشت که آن را فروخت تا خرج آزار حضرت رسول جنماید. با وجود خدمتکار خود به صحرا می‌رفت و پشته‌های خار جمع می‌کرد و بر دوش می‌گذاشت و با کمک شوهرش شب‌ها بر سر راه پیامبر می‌گذاشت تا صبح‌‌ها که حضرت به مسجد می‌رفت به پایش برود آن‌ها از شدت حقد و حسد با سنگ به پای پیامبر زدند و او را خون‌آلود و زخمی کردند. می‌گویند: همسر ابوالهب به رسول لقب «مُزَّمم» بر وزن محمد داده بود و در کوچه بازار او را به این نام دشنام می‌داد و درباره‌اش شعر می‌خواندند.

ابولهب دو پسر به نام عَتبه و عُتیبه داشت که دختران حضرت پیامبر جرا به ازدواج خود درآورده بودند بی بی رقیه و ام کلثوم بعد از ابلاغ نبوت توسط حضرت رسول آن‌ها به شدت توسط خانواده ابولهب و زنش آزار وا ذیت می‌شدند و زن ابولهب همه جا از آن‌ها بدگویی می‌کرد و در نهایت آن‌ها را طلاق دادند و به خانه‌ی پدر برگشتند تا اینکه حضرت عثمان بن عفان آن‌ها را به ازدواج خود درآورد و به عثمان ذی النورین معروف گشت (ابتدا با حضرت رقیه و بعد از فوت ایشان با حضرت ام کلثوم).

آزار و اذیت خانواده ابولهب بالا گرفت و خداوند سورۀ تبت را نازل کرد بعد از نزول این سوره أروی زن ابولهب خیلی عصبانی شد و سنگی برداشت که با آن به پیامبر بزند. پیامبر با ابوبکر در مجلسی نشسته بودند و أروی در حالیکه عصبانی بود سنگ در دست وارد مجلس شد و به دنبال پیامبر می‌گشت اما او ار نیافت و رفت ابوبکر متعجب از رسول پرسید و پیامبر فرمود خداوند او را نابینا کرد تا مرا نبیند.

زمانیکه این زن در مکه به حضرت پیامبر به نام «مُزَّمم» دشنام می‌داد حضرت لبخند می‌زد و می‌گفت: خداوند مرا دوست دارد آنها به مُزَّمم دشنام می‌دهند ولی من محمدم. زمانی که حضرت در مکه مشغول تبلیغ دین می‌شدند و مردم را به اسلام دعوت می‌کردند ابولهب پشت سر آن‌ها می‌ایستاد و او را تکذیب می‌کرد و می‌گفت: ای مردم! حرفش را باور نکنید او برادرزادۀ من است او دیوانه است.

ابولهب به جزای این گناه دچار لکنت زبان شد و بعد از غزوۀ بدر دچار ناراحتی و بیماری شد. می‌گویند: تمام بدنش دچار ورم شدید شد و همه فکر می‌کردند که شاید این مرض واگیر باشد وکسی به او دست نمی‌زد در نهایت در اوج ناراحتی و درد از دنیا رفت و با تکه چوبی او را به بالای تپه‌ای بردند و در گودالی انداختند و رویش را پوشاندند. فرزندانش بعد از مرگ او به جز عتبه و عتیبه به اسلام ایمان آوردند و پیامبر همیشه به صحابه یادآوری می‌کرد که به آن‌ها طعنه نزنید و گذشته پدر و مادرشان را به یاد آن‌ها نیاورید.

نقل است که یکی از صحابه ابولهب را در خواب دید و از او احوالش را پرسید. ابولهب گفته در آتشی که هرگز ندیده‌ام می‌سوزم و حال خوشی ندارم ولی هردو شنبه از لای انگشتان دستم کمی به من آب می‌دهند تا بخورم. و این به خاطر آزادکردن برده‌ای است که هنگام تولد محمد جاز خوشحالی کردم.

﴿تَبَّتۡ يَدَآ أَبِي لَهَبٖ وَتَبَّ١: بریده باد دو دست ابولهب و هلاک گردد.

﴿تَبَّتۡ: قطع ، بریده، زیان‌رسیده.

﴿يَدَآ: دو دست:

۱- اولین دلیل برای آوردن دو دست اینکه با دستانش سنگ و خار برمی‌داشت و به پیامبر آزار می‌رساند و اینکه در روز دعوت ابولهب با دستانش اشاره و توهین کرد.

۲- به قول بعضی علماء دست کنایه از کل بدن یا کل جسم است.

﴿أَبِي لَهَبٖ: چرا خداوند از لقب نام برده نه اسم اصلی او:

۱- در اعراب کنیه و لقب از اسم شخص مهم‌تر بوده است.

۲- اسم او عبدالعُزی به معنی بندۀ بت عُزی بوده و خداوند نمی‌خواست بدین وسیله نام بت را در قرآن آورده و آن را تأیید کند (بندۀ بت) زیرا شرک‌آمیز است.

﴿وَتَبَّ: خودش هم هلاک شود (در جواب تباً لك که ابوجهل به پیامبر گفت).

﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنۡهُ مَالُهُۥ وَمَا كَسَبَ٢: مال و فرزندانش به او نفعی نرساندند.

ابوالهب مرد بسیار ثروتمندی بود و می‌گفت: اگر حرف شما راست باشد در آخرت من پول‌هایم را به ملائک می‌دهم تا عذابم نکنند و خداوند فرمود: این مال نه به خودش و نه به فرزندانش سودی نرسانید.

﴿وَمَا كَسَبَ: عیال و فرزندانش.

﴿سَيَصۡلَىٰ نَارٗا ذَاتَ لَهَبٖ٣: به زودی در آتشی برافروخته و شدید درآید.

﴿سَيَصۡلَىٰ: شعله‌های آتش که همه جا پراکنده و شعله‌ور است.

صلی: (نام غذایی ویژه که برای مهمانان خاص در اعراب پخته می‌شود بدین وسیله که آتش از همه طرف غذا را می‌پوشاند و آن را می‌پزد (گوشت تنوری) ).

﴿وَٱمۡرَأَتُهُۥ حَمَّالَةَ ٱلۡحَطَبِ٤: و همسرش حمل‌کننده خار و هیزم است.

زن ابولهب به خاطر حمل خار در دنیا برای آزار و اذیت‌کردن پیامبر در آخرت شکنجه می‌شود.

﴿فِي جِيدِهَا حَبۡلٞ مِّن مَّسَدِۢ٥: بر گردنش طنابی از لیف سخت و محکم است.

﴿جِيدِهَا: گردن

﴿حَبۡلٞ: طناب.

﴿مَّسَدِ: لیفی بافعه شده محکم و خشن (۱) از درخت خرما (به خاطر گردنبندی که فروخت و خرچ آزار پیامبر کرد و هم چنین به خاطر کوله بار خار و خاشاک که به گردن می‌بست و برای اذیت پیامبر از صحرا می‌آورد) و به قولی گردنبندی از آهن بر گردنش انداخته می‌شود (۲) و خود هیزم کش جهنم است برای سوختن شوهرش.

فوائد قیام اللیل:

۱- پاک‌کردن گناه.

۲- پیشگیری از گناه.

۳- جلوگیری از بیماری.

۴- رضایت الله متعال.

۵- روز قیامت همراه گروه قوام اللیل محشور می‌شود و در گروه آن‌هاست.

به قول رسول الله جقلبی که آغشته و پر از گناه شده کج می‌شود و مانند لیوان کج هرچه در آن بریزی فایده ندارد.

سورة الإخلاص

سورة الإخلاص: سوره اخلاص و کافرون هردو به سوره اخلاص معروف هستند.

سوره اخلاص ۲۰ اسم دارد چرا که سورۀ مهمی در قرآن می‌باشد و عرب به چیزهایی که اهمیت زیاد دارند نام‌های زیادی می‌دادند.

سوره صمد، توحید، قل هوالله أحد، الاساس، الاخلاص.

این سوره در جواب کافران که پیش رسول الله جرفتند و به او گفتند نسب خدایت را به ما بگو و او را به ما معرفی کن نازل شد و پیامبر از قول خداوند به آنها جواب داد.

فضیلت این سوره زیاد است، با سه بار خواندن ثواب و اجر ختم کامل قرآن و با ۱۰ بار خواندن خداوند قصری در بهشت برای او مهیا می‌کند.

فوائد قرائت سوره احد:

۱- معادل ۱/۳ قرائت قرآن.

۲- با ۱۰ بار خواندن صاحب قصری در بهشت می‌شود.

۳- به فرمان پیامبر یکی از صحابه فرماندهی لشکری از مسلمانان را برای جنگ در منطقه‌ای بدست می‌گیرد، این صحابی در تمام طول سفر از خواندن حمد و سوره در نمازها سوره توحید را نیز قرائت می‌کرد تا اینکه پس از برگشت یاران موضوع را به پیامبر اطلاع دادند و حضرت علت را جویا شد و آن شخص گفت چون این سوره در مورد صفات خداست آن را دوست دارم و حضرت فرمود: خداوند تو را به خاطر این حبّ دوست بدارد.

﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١: بگو خدا یکی است.

﴿ٱللَّهُ: الذي یعبد بالحب معبودی که با عشق پرستیده می‌شود. (اسم اعظم به قول بعضی علماء).

﴿أَحَدٌ:

۱- لا مثیل.

۲- لا شریک.

۳- متفرد: فرد.

احد: لا معبود بحق إلا الله(الله واحد).

﴿ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ٢:

۱- لا یحتاج الی أحد (الغنی):بی‌نیاز.

۲- تصمد إلیه الخلائق: همه مخلوقات چه مسلمان و چه کافر به سوی او متوجه می‌شوند = ﴿ٱلصَّمَدُ.

۳- کامل: چه در الوهیت چه در ربوبیت.

۴- لا یحتاج الی الطعام ولا شراب.

﴿لَمۡ يَلِدۡ: فرزندی ندارد.

خداوند برای دفع اتهام از ذات مقدس خود که می‌گفتند: عیسی یا عُزیر پسر خداست اول صفت ﴿لَمۡ يَلِدۡرا برای خود آورده و در ادامه ﴿لَمۡ يُولَدۡرا ذکر کرده است.

﴿لَمۡ يُولَدۡ: و فرزند کسی نیست.

﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ٤: و هیچ کس همانند و شبیه او نیست و او قابل درک و فهم نیست.

سوره احد و کافرون هردو به اخلاص معروفند احد به اخلاص اثبات و کافرون به اخلاص نفی معروفند احد توحید علمی و کافرون توحید عملی است.

فضایل صلوات بر رسول الله ج:

۱- با یکبار صلوات خداوند ۱۰ بار در آسمان ما را مدح و ستایش می‌کند.

۲- ملائکه پیغمبر را زنده کرده تا جواب سلام ما را بدهد.

۳- صلوات باعث حل مشکلات و قبول دعاها و از بین‌برنده غم‌ها می‌شود.

۴- باعث شفاعت ما در قیامت می‌شود.

رسول الله جفرمودند: بخیل کسی است که بر من صلوات نفرستد.

سورة الفلق

سورة الفلق: این سوره به نام فلق و معوذ خوانده می‌شود. سوره مکی است و در مدینه توسط جبرئیل÷بر رسول الله جبرای باطل‌شدن سحر یهودیان خوانده شد.

در این سوره دشمنان آشکار انسان مطرح می‌شوند و خداوند به انسان یاد می‌دهد که برای نجات از دشمن آشکار بیرونی به او پناه ببریم.

﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ١: بگو: پناه می‌برم به پروردگار صبح‌دم.

﴿مِن شَرِّ مَا خَلَقَ٢: از شر مخلوقاتی که خلق شده.

﴿وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ٣: از شری که به هنگام تاریکی شب روی می‌دهد.

﴿وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِي ٱلۡعُقَدِ٤: از شر ساحرانی که در گره می‌دمند.

﴿وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ٥: از شر ساحرانی که حسد می‌ورزند.

فلق: سپیده صبح، یعنی بعد از هر تاریکی و مشکلی روشنایی حل مشکلات می‌آید.

﴿غَاسِقٍ: شب، زیرا ساحران و دزدان و دشمنان در تاریکی شب فعالیت می‌کنند.

﴿ٱلنَّفَّٰثَٰتِ: ساحران زن.

﴿ٱلۡعُقَدِ: دمیدن در گره‌ها.

﴿وَقَبَ: زمانی که تاریکی شدت می‌گیرد.

﴿حَاسِدٍ:

۱- خوب: گفتن «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، ماشاء الله، تبارک الله»، دعا برای خودش و شما.

۲- بد: حسادت و تکبر: ضرر و توهین و غیبت.

﴿حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ: حسود به که آزار می‌رساند و برای جلو گیری:

۱- أذکار الصباح والـمساء.

۲- الـمعوذتین.

۳- عدم الذکر النعمة.

الحَسَد تَأْكُلَ الْحَسَنَات: حسادت نیکی‌ها را از بین می‌برد.

پس در سورۀ ناس از ۳ نام الله برای جلوگیری از وسوسه یک دشمن پنهان و در سوره فلق از یک نام الله برای جلوگیری از ۴ دشمن آشکار به خداوند پناه می‌بریم به همین دلیل به این دو سوره معوذتین می‌گویند. برای تأثیر بیشتر معوذتین برعلیه شیاطین جن و انس و چشم زخم باید در مواقع خاص خوانده شود.

۱- اذکار صباح و مساء: بعد از نماز صبح تا قبل از شروق شمس و بعد از نماز عصر تا مغرب.

۲- بعد از نمازهای فرض.

۳- قبل از خواب.

۴- به هنگام سحر (ثلث آخر شب).

سورة النّاس

سورة الناس: آخرین سوره قرآن کریم و به اسامی ناس، قل اعوذ برب الناس و مُعَوِذ خواند می‌شود این سوره مکی است ولی در مدینه زمانی که بعد از هجرت پیامبر جبه مدینه یهودیان آن حضرت را سحر کردند جبرئیل به فرمان خداند مُعوِذتین را بر رسول الله جخواندند و سحر را باطل کردند.

سردسته یهودیان مدینه بعد از ورود پیامبر به مدینه که منافع خود را در خطر می‌دید.

عبدا... بن عُدِی نام داشت و توسط شخص ساحری به نام لُبید بن الاعصم مقداری از تار موی حضرت را برداشته و بر آن سحر کردند، سپس آن را در غلاف تاره درخت خرما گذاشتند و داخل چاه پنهان کردند. حضرت جبعد از سحر دچار مشکل و فراموشی شدند، اما در ابلاغ نبوت خِللی وارد نشد. سرانجام جبرئیل به فرما خداوند سحر را از درون چاه بیرون آوردند و با خواندن مُعوذتین (سوره ناس و فلق) سحر را باطل کردند. سورۀ ناس دشمن پنهان و قوی‌دست انسان یعنی شیطان را نشانه می‌گیرد و خداوند به انسان در این سوره یاد می‌دهد که برای نجات از شیطان به او پناه ببریم.

اولین سورۀ قرآن: فاتحه

آخرین سوره قرآن: ناس

 

 

  عبادت

 

 

 

با دعا و استعانت و طلب کمک از خدا

پناه و استعاذه از شیطان به خدا

 

﴿قُلۡ: یا محمد: امت محمد منظور است و دلیلی بر اینکه قرآن از نزد خداوند است.

﴿أَعُوذُ: إعتصام والحمایة(طلب حمایت از خداوند).

﴿بِرَبِّ: خالق.

﴿ٱلنَّاسِ: مردم.

﴿مَلِكِ: پادشاه: منظور کسی که تمام نیازهای خود را باید به سوی او ببریم و او اجابت می‌کند.

﴿إِلَٰهِ: معبودی که با عشق عبادتش می‌کنی.

﴿ٱلۡوَسۡوَاسِ: در عربی به معنی به هم‌خوردن و اصطکاک دو چیز و صدادادن یعنی شیطان از نقطه ضعف انسان برای گمراه‌کردنش استفاده می‌کند.

شیطان دارای خرطوم بلندی است که آن را روی سینۀ انسان می‌گذارد و پی به نقطه ضعف او می‌برد و او را وسوسه می‌کند.

﴿ٱلۡخَنَّاسِ: کوچک و حقیرشده، پنهان‌کار.

یَخْنُس عِنْدَ ذِکْرِ اللَّه: شیطان بعد از ذکر خدا کوچک می‌شود.

﴿صُدُورِ ٱلنَّاسِ: سینۀ انسان‌ها.

﴿مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ٦: از شیطان، جن و انسان.

﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ

 

﴿مِن شَرِّ ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ٤﴾

﴿مَلِكِ ٱلنَّاسِ٢﴾

﴿إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ٣﴾

در سورۀ ناس از سه نام پروردگار برای رهایی از وسوسۀ شیطان پنهان کمک می‌گیریم که بزرگ‌ترین دشمن انسان است.

* یکی از راه‌های جلوگیری از سحر و چشم زخم این است که انسان در مجالس خود را بارز نشان ندهد، زیاد سخن نگوید و نعمت‌ها و امکانات خود را برای دیگران نگوید و خود را بهتر از دیگران در جمع نشان ندهد.