مذهب شیعه از دیدگاه علمای بزرگ ازهر
نویسنده:
عبدالبصیر امین
إن الحمد لله، نحمده ونستعينه ونستغفره، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا وسيئات أعمالنا، من يهده الله فلا مضل له، ومن يضلل فلا هادي له، وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأشهد أن محمداً عبده ورسوله، صلى الله عليه وعلى آله وأصحابه ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين وسلم تسليماً كثيراً. أما بعد:
باطل و حق تا که این هستی هست در گیر هم اند، اقتضای حکمت پروردگار همین بوده، قرآن کریم به جریان زد و بندهای فکری اشاره مینماید ﴿۞هَٰذَانِ خَصۡمَانِ ٱخۡتَصَمُواْ فِي رَبِّهِمۡ﴾[الحج: ۱۹]. شک نیست، اگر خداوند بخواهدبندگانش را در راه درست سمت و سو میدهد ولی این دو گروه درگیر همدیگر خواهند ماند.
الله متعال هدایت انسان را همواره از راه ارسال پیامبران انتظام نمود، به آمدن هر پیامبر دین اسلام تجدید میشد، با گذشت زمانه دین تحریف میگردید، جهان بارها چنین تجدید و تحریف را تجربه نمود، بالأخیر محمدصبه عنوان آخرین پیامبر مبعوث گردید، عدم تحریف شریعت وی از طرف خداوند توانا تضمین شد.
اینک که ما در قرن پانزدهم بعثت قرار داریم، با گذشت صدها سال اندک ترین تحریف را در دین اسلام مشاهده نمیکنیم.
ابن سبای یهودی خواست که اسلام عزیز را دستخوش آرزوهای شوم خود قرار دهد ولی نتوانست، آری تودهء محدودی را هم فکر خود ساخت ولی هم فکرسازی دستهء از انسانها به مفهوم دستخوش قرار گرفتن دین نیست، شیعیان تفکر سبائیت را پذیرفتند با حمل لوای ابن سبای یهودی کتلهء بزرگی بشریت را به کام گمراهی کشاندند، دانشمندان تشیّع از آنجای که اهداف خود را در قرآن و حدیث پیدا نکردند به دامن فلسفه چنگ زدند از آدرس فلسفه خواستند که تا حدی بر اوضاع حاکم شوند ولی این اقدام هم بجای نرسید، چگونه ممکن است که سبک فلسفه بر طنین قرآن غالب آید، گرچه تا هنوز فلسفه مداحین خود را دارد، تعداد جوانانی که، آشفتهء خرد سیاسی اند و از نارسایهای قرآن شناسی رنج میبرند عاشق ابروی فلسفه گشتهاند، به فرضیه گفتن های فلسفه خود را قناعت دادهاند، اگر فلسفه ربطی به موضوع میداشت ریشهء کرم خورده و فرضیهها و قیاسات دروغش را به معرفی میگرفتیم ناگزیر دوسیهء سیاهاش را همینجا میبندیم.
شیعیان گرچه هدفشان شیعهسازی سنیها است ولی در هرکشور طبق نبض آن رفتار مینمایند، در افغانستان در سه بعد به شدت فعالیت دارند:
• رجال سیاسی را در کنترول خود گرفتهاند، حالا علتش هرچه باشد.
• رهبران جهادی و ملاّهای متملّق را تطمیع کردهاند.
• در تشکیل نظام سهم فعال دارند.
با تأسف باید عرض کرد که جامعهء ما به خاطر نداشتن آگاهی کامل از دو منبع سرشار قرآن و حدیث نمیتواند حقیقت شیعه را درست درک کند، جامعهء ما با روش های سنّتی (خوب باشد یا خراب) پابندی شدید دارد، حتا قیافهها با روشهای سنّتی شناسای میشوند، ملاّها لباس بخصوص دارند شناخت ملاّ نزد عوام الناس از آدرس لباس ویژهء (دستار سفید، چادر سفید جامهء دراز) اوست، اگر یک فرد بیسواد لباس ملاّ را بتن کند بسیار به سادگی میتواند خود را ملای برجسته معرفی نماید، لباس ویژهء ملا تعداد چشم گیری بیسوادان را ملا ساخته است جهلای کاذب ازین شرکت تولید ملا، بهرهء وافر بردهاند، کاش اینطور نمیبود! همان روش پیامبر در انتخاب لباس تعقب میشد، پیامبر اسلام گاه زره بتن داشت گاه کلاه آهنی بسر میکرد، گاه کلاه میانداخت و گاه گاه هم دستار میزد، ولی دستار هم نه ازین چهل مترهء ملتانی، مسلمانان در لباس باهم هیچ تفاوتی ندارند نباید لباس ملا مجزا از لباس دیگر مسلمانان باشد، آری پاپها و کششها لباس مخصوص دارند این طرز مخصوص گرای شیوهء مسیحیت است نه روش اسلامی.
آخوند زرنگ و با هوش در یک چشم زدن هفتاد تن ازینجور دستار دارانِ سفید پوش را قطار مینشاند و در پردهء «تمدّن» برای گول زدن عوام الناس نمایش میدهد که گویا أهل سنت با شیعه اختلاف ندارد.
تشیّع با این نمایشهای خود میخواهد شیعه زدائی را از مفکورهء جوانان ما بیرون سازد و متعاقبا تفکر شیعیت را در فکر جوانان بذر نماید.
برای همین هدف در کابل شورای بنام «شورای أخوت» تأسیس شده است افراد: با تفاوت معاشاتِ پشت پردهای و پیش پرده درین شورا اشتراک میورزند، گرگ ماهرتر طعمهء چربتر دارد، شورای أخوت به شکل مرموز از پشتیبانی ایران برخودار است هزینه آن را کشور ایران تأمین میکند، برخی رجال سیاسی، و ملاّهای متملّق این أخوت را به أخوتی که پیامبر اسلام در مدینه میان مهاجرین و أنصار براه انداخت تشبیه میکنند و آیت ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾را استشهاد میآورند، متوجه «الف لام»المؤمنون نشدند، أخوت در میان مؤمنین است نه میان آنانی که ابوبکر و عمربرا طاغوت، عائشه و حفصهبرا کافر و مخلّد فی النار و أصحاب پیامبر را مرتد، تمامی اهل سنت را ناصبی، امامان خود را برتر از پیامبران، امامت را از اصول دین، نزول وحی را بر فاطمهل، أئمّه را غیب دان و قرآن را محرَّف میدانند، بدون تردید چنین تشبیه سـازی اقدام به تحریف قرآن عظیم است.
مسلمانان باید بدانند که بروز شیعه در منطقه تهدید بزرگ بحساب میرود، با این برنامههای پلان شدهای که ایران طرّاح اصلی آن میباشد بالآخر فرهنگ اصیل قرآن و سنت را تحت شعاع قرار خواهند داد، اینها حفید و نوادههای ابولؤلؤ مجوسی اند برای قتل عمر آمدهاند.
اللهم إنا نجعلك في نحورهم ونعوذ بك من شرورهم
همیشه پدیدهء تشیّع جانبداری علمای أزهر را ادعاء نموده است شک نیست که تعدادی را با دجلهای تقیه گرانهء خود درین دام پیچانیدند از جمله عالمی که شکار شد شیخ أزهر «محمود شلتوت» بود، اینجا ما ادعای دروغین آنها را به اثبات خواهیم رسانید که علمای أزهر آیین و فرهنگ تشیع را تزکیه و تأیید نمیکنند.
و نیز آن تعدادی از علمای را یادآور میشویم که در دام تقیه پیچیدند اگر حقیقت این گروه را میدانستند به هیچ وقت ازین اندیشه خطیر حمایت نمیکردند.
مؤلف «المراجعات» (عبد الحسین بن یوسف شرف الدین عاملی موسوی) درین کتاب دعوا نموده است که گویا او با شیخ أزهر «سلیم بن أبی فرج البشری» گفت و شنیدهای کتابتی داشته بالأخیر شیخ أزهر پذیرفته است که مذهب شیعه برحق و مذهب اهل سنت باطل میباشد.
شیعه مادامی که به نفعشان تمام شود افتراء بر اهل سنت را جائز میدانند، این حرف جدید و شگفتآور نیست افتراء و دروغ گفتن عادات دیرینهء آنها است، وقتیکه بر پیامبر و اهلبیت رسول خدا افتراءاتی را بستهاند بر غیر آنها خیلیها آسان است، طوری که کتاب «سرّالعاملین» را به ابوحامد غزالی نسبت دادهاند درحالی که نسبت سرالعالمین درست نیست بلکه افترای محض بر غزالی میباشد.
موسوی مدعی است که (۱۱۲) نامه عنوانی شیخ أزهر سلیم بشری فرستاده و (۵۶) نامه را به خط شیخ أزهر دریافت نموده است، اگر موسوی راست میگفت باید یک کاپی از آن نامهها را در کتاب خود نقل میکرد تا دانسته میشد که واقعا این خط از شیخ بشری است، روش مجهول وی میرساند که موسوی دروغ میگوید.
۱. شیخ سلیم بشری در سال (۱۳۳۵هـ) وفات نمود، موسوی خود ساختههایش را در سال (۱۳۵۵هـ) (۲۰) سال، بعد از وفات شیخ به نشر رسانید.
۲. چگونه ممکن است که میان شیخ أزهر و موسوی نامههای تبادله شود ولی نزدیکترین شخص به شیخ أزهر آن را نداند حتی کسانی که در دفتر با وی شریک کار بودند، روی همین علت تعداد بزرگی از علماء این دروغبافیهای موسوی را تردید نمودند.
۳. شیخ أزهر «جاد الحق» بعد از نشر این افتراءات دوکتورعلی سالوس استاد فقه و أصول و عضو مجمع فقه اسلامی در رابطهء عالم اسلامی را مکلف ساخت که در رد مراجعات کتابی بنویسد، دوکتور سالوس در مقدمهء کتاب خود (المراجعات المفتراة على شیخ الأزهر البشری، الفریة الکبرى) مینویسد «من راجع به مراجعات و نامههای موسوی از پسر بشری «محمد بن سلیم بشری» طالب معلومات شدم، محمد بن سلیم بشری برایم چنین گفت: «سی سال نزد پدرم سلیم بشری حدیث خواندم درین مدّت طولانی حرفی از وی (راجع به این گزاف گوئیهای شیعه) نشنیدم و پدرم هیچ چیز را از من پنهان نمیکرد».
دوکتور سالوس نمونهء دیگری را در مقدمهء خود یاد آور میشود که دروغ شیعه را میرساند، میگوید: در قاهره با یکتن از علمای شیعه سرخوردم برایم گفت که: نزد «علامه محمود محمد شاکر» رفتم با وی راجع به شیعه گفتگوئی را براه انداختم ولی محمد شاکر درین گفتگو عاجز آمد، د/ سالوس میگوید: من برای دریافت به خانهء استادم محمد شاکر رفتم از نزدیک جریان را با وی مطرح ساختم استاد فرمود: هیچ شخصی نزد من نیامده است، من خیلی شگفت زده شدم استاد برایم گفت: علی ! چرا اینقدر متحیّر شدی؟ آنها اگر بر الله و رسولش دروغ میبندند چه جای تعجب است که بر محمود شاکر دروغ ببندند؟
۴. نامهها به سبک واحد نوشته شدهاند انسان اگر دقیق شود درک میکند که موسوی خود سوال نموده و خود پاسخ داده است.
۵. موسوی شیخ أزهر را مرد نادان معرّفی میکند، نخیر شخصیتی با این شهرت جهانی مرد نادان شده نمیتواند.
شلتوت تشیع را به عنوان مذهب پنجم پذیرفت و ضمن یک فتوا اعلام داشت که تعبد به شیوههای تشیعی همانند مذاهب چهارگانهء اهل سنت است.
عبارات شلتوت با فتوایش جنگ دارد:
قال شيخ شلتوت: «أن لا يتخذ بعضنا بعضًا أربابًا من دون الله، وأن نطرح وراء ظهورنا تلكم التأويلات البعيدة للنصوص الشرعية من كتاب وسنّة صحيحة، وأن نفهمها كما فهمها المعاصرون للتنزيل، وأن نجعل أهواءَنا تبعًا لديننا، ولا نجعل ديننا تبعًا لأهوائنا، وأن نحارب احتكار فرد أو أفراد تعاليم الدين؛ فما كان الإسلام دين أسرار وأحَاجٍ لا يعرفها إلا طائفة خاصة تُطْلِع عليها من تشاء وتمنعها عمن تشاء؛ فما انتقل الرسول جإلى الرفيق الأعلى حتى بلّغ الرسالة وأدى الأمانة، وطلب من أصحابه وأتباعه أن يبلّغوا ما علموه..» [۱].
[۱] مقدمتهء «إسلام بلا مذاهب» ص ۶.
دکتور ناصر بن عبد الله قفاری - صاحب کتاب «مسألةُ التّقريب بين أهْل السُّنة والشّيعَة» میفرماید: «اظهارات شیخ شلتوت میرساند که شیخ، آگاهی کامل راجع به مذهب شیعه ندارد، و فتوای او بنا برمطالعهء وی از مذهب شیعه نیست، اینک اظهارات شیخ شلتوت در عبارت فوق با فتوای او در تضاد است مثلا شلتوت درین عبارت امکـان تحقق وحدت امت را در اشیای ذیل میداند:
o أن لا يتخذ بعضنا بعضًا أربابًا من دون الله- با یکدیگر تعامل رب گونه نداشته باشیم.
o نصوص صریحی قرآن و سنت را با این تأویلات دور از حقیقت رد نکنیم.
o برداشت مان از قرآن و سنت همان برداشت أصحاب پیامبر باشد.
o خواهشات خود را پیرو دین بسازیم نه دین را پیرو خواشات.
o دین اسرار پوشیده ندارد، اسراری که چندتا زورمند اگر خواستند بر دیگران إفشاء میکنند اگر نخواستند پنهانش میسازند، نخیر هرکس خواسته باشد زحمت کند علم بیاموزد دین را میفهمد، اینطور نیست که فقط بودند افراد محدودی دین شناس و آگاه و دیگران فقط تماشا بین و پیاده، پیامبر از دنیا رحلت کرد تمامی دین را ابلاغ نمود، امانت خدای را بدون کم و کاست رسانید، از یاران خود و اتباعش خواست تا این امانت پروردگار را تبلیغ کنند.
o شیعه امامان خود را رب میدانند.
o نصوص شرع را تأویلات بعیده میکنند.
o آن طوری که صحابه قرآن را فهمیده است نمیپذیرند.
o اسرار دین را جز اهلبیت احدی درک کرده نمیتواند.
o بگمان آنها بخش از دین را پیامبر برای امامان آموخته است و دیگران از او هیچ اطلاعی ندارند».
اگر شلتوت مطالعهء دقیق از مذهب شیعه میداشت هیچ وقت این مذهب را مذهب پنجم قبول نمیکرد، شما دید که شلتوت حتی تأویلات بعیده را نمیپذیرد نه تنها نمیپذیرد بلکه سبب افتراق امت میداند، تأویلات بعیده نزد تشیّع خیلی چیزی ساده است آنها درخریطهء خود چیزهای دارند که اگر دهانش باز شود بوی بد آن فضای جهان را متعفّن میسازد، «محمد قمّی» شیعه برای شلتوت پیغام تقریب را بین سنی و شیعه آورد و شیعیت را مانند مذهب پنجم تلقی نمود، خواهان صدور فتوا گردید برای شلتوت گفت: اگر درین راستا فتوای صادر شود؟ بنا بردرخواست چابلوسانهء قمّی شلتوت بدون اینکه مذهب شیعه را مطالعه کند فتوای مبنی بر جواز تعبُّد برشیوهء شیعیت را صادرنمود.
تعداد نظریات جمهور اهل سنت را نادیده میگیرند و به فتوای غیر تحقیقی شلتوت استناد میورزند تردیدی نیست که چنین روش از عادات اهل زیغ است، فتوای شلتوت بهانهء برای پول ستانی گردیده است، اگر مسئلهء پولی مطرح نمیبود چرا نظریهء شلتوت اینقدر نزد ایشان محترم گردید ولی نظریهء امام ابوحنیفه، امام احمد بن حنبل، شیخ الإسلام ابن تیمیه، امام غزالی، امام أوزاعی، امام أبوزرعه و نظریهء سائر شیوخ أزهر هیچ ارزشی نزد ایشان ندارد؟ انصاف نخواهد بود که قرآن، حدیث، نظریات سلف امت و اظهارات محققین را نادیده گرفته شود و به فتوای بیدلیل یک شخص عمل کرده شود، سؤال ما از جنابان این است که، شلتوت برای تعبّد بر مذهب شیعه چه دلیلی معقولی را آورده است؟ این سوال پاسخ ندارد، در باب استدلال شخص نزد ما چندان معتبر نیست حرف آن ارزش مند است، حرف بیدلیل از هرکس که باشد قابل پذیرش نیست.
در زمان شلتوت شیعیان از وی مطالبه نمودند که فقه جعفری مانند فقه مذاهب چهارگانه در جامعة الأزهر تدریس شود.
شیخ حسنین مخلوف میگوید: محمد قمّی از شلتوت خواست که فقه جعفری در جامعة الأزهر تدریس شود من وقتی که از ین جریان آگاه شدم علیه این مفکوره مسوَّدهء را ترتیب دادم و جواز نکاح متعه و بطلان آن را نزد اهل سنت نوشتم و اهل حل و عقد مصر را در جریان گذاشتم، همگی قرار صادر نمودند که این کار ناممکن است بحمد الله والمنّة این دسیسهء قمی در نطفه خنثی گردید.
جامعة الأزهر در سال (۳/۱۲/۲۰۰۶) شماری از جراید و کتبی که مفکورهء شیعیت را به نشر میرساند مصادره کرد برخی آنها را در ذیل نام میگیریم:
۱. کتاب (الملحمة الحسینیة) - مرتضی مطهری: درین کتاب خود: بر دو صحابی بزرگوار معاویۀ بن أبیسفیان و سمرۀ بن جندبش تاخت نموده است. أزهر قرار صادر نمود که نشر این کتاب حرام است.
۲. مجلّهء أهلبیت: این مجلّه نظریات شیعهء امامیه را نشر میکرد، مخالفتهای اصولی با اهل سنت داشت و هدف اصلی آن تاخت و تاز بر أصحاب پیامبر اسلامصبود.
۳. در دو جریدهء: «الفجر» «الغد» مضمونی را نشر کردند که در آن عمر بن الخطاب و مغیره بن شعبه و عائشهش از طرف شیعه مورد طعن قرار گرفته بودند عجالة جامعة الأزهر روز (۱۱/۱۰/ ۲۰۰۶) قرار صادر نمود که باید با این دو جریده رفتار قانونی صورت گیرد.
متعاقبا مجمع فقه اسلامی قطع نامهء را تحت عنوان - باید از همچو تعرضاتی که در تضاد با روح اسلام قرار دارد و علیه اصحاب پیامبر صورت میگیرد جلو گیری شود - قرآئت نمود.
دار الافتای مصر از تمامی مسلمانان جهان خواست با چنین نوشتارهای که افکار مسلمانان را مسموم میسازد و إلحاد و إنکار وحی را به نشر میرسانند و اصحاب پیامبر را دشنام میدهند قطع روابط نمایند.
طنطاوی - شیخ فعلی أزهر در مجلس عالی شؤن اسلامی در مسجد نور واقع عباسیه سخنرانی داشت بعد از تقبیح عملکرد دشمنان اصحاب پیامبر چنین اظهار نظر نمود: «من يقترف هذا الذنب العظيم كافرٌ وخارجٌ عن ملة الإسلام»مرتکبین چنین جرائم نابخشودنی کافر و از دین اسلام بیرون اند.
اینها همه شواهدی اند که نظریات علمای جامعة أزهر را منعکس میسازد و نشان میدهد که علمای ازهر به هیچ وجه با شیعه هم صدا نیستند و نه آنها را مذهب پنجم قبول دارند.
شیعه بدین باور است که أئمّه غیب را میدانند طوری که کلینی در أصول کافی چنین ابراز میدارد:
«بَابُ: أَنَّ الْأَئِمَّةَ يَعْلَمُونَ عِلْمَ مَا كَانَ وَمَا يَكُونُ وَأَنَّهُ لَا يَخْفَى عَلَيْهِمُ الشَّيْءُ» [۲].
ترجمه: یقینا أئمّه از ازل تا أبد همه چیز را میدانند هیچ چیز بر آنها مخفی نخواهد ماند.
عن جعفر الصادق: «إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ، وَأَعْلَمُ مَا فِي الْجَنَّةِ، وَأَعْلَمُ مَا فِي النَّارِ، وَأَعْلَمُ مَا كَانَ وَمَا يَكُونُ» [۳].
ترجمه: جعفر صادق میگوید: «من تمامی آنچه در زمین و آسمان و در جنت و دوزخ است میدانم و به آنچه تاحال به وقوع پیوسته و به آن چه تا قیامت به وقوع خواهد پیوست علم دارم».
[۲] (الكافی۱/ ۲۶۱). [۳] (أصول الكافی۱/ ۲۶۱).
«أن الاعتقاد بأن غير الله يعلم الغيب علمًا يقينيًا شاملًا كُفْرٌ بما جاء فى القرآن الكريم خاصًا بذلك..» [۴].
ترجمه: باور داشتن بدین که غیر از الله کسی دیگری غیب را میداند کفر محض است زیرا که قرآن کریم غیب را صفت خاصهء خداوند تلقی میکند.
خوانندهء محترم به سادگی میتواند درک کند که علمای أزهر غیب دانی را صفت خاصهء خداوند دانسته، اثبات غیب را به غیر الله کفر میدانند، هرکس بگوید که: غیر از الله کسی دیگری غیب را میداند کافر است همزمان شیعه برای أئمّهء خود علم «ما کان ومایکون» را ثابت میسازند نتیجه کاملا واضح و روشن است.
حكى المفيد ـ أحد علماء الشيعة ـ إجماع الشيعة الإمامية الاثني عشرية علَى أن من أنكر إمامة أحد من الأئمة وجحد ما أوجبه الله تعالى له من فرض الطاعة فهو كافر ضال مستحق للخلود في النار [۵].
ترجمه: مفید - یکتن از علمای شیعه - اجماع علمای شیعهء دوازده امامی را اینطور یاد آور میشود: هر کس اگر امامت یکی از امامان را انکار کند و از اطاعتی که خداوند بر او فرض گردانیده است سرباز زند کافر و گمراه و همیشه در دوزخ میباشد.
واضح است که علمای أزهر شیعه گونه به امامان شیعه باور ندارند، پس مفکورهء تشیّعی میرساند که علمای أزهر هم مسلمان نیستند.
متعه [۶]نزد شیعه أصلی از أصولهای دین است و منکر متعه منکر دین به شمار میرود، صدوق از صادق روایت میکند: «إن المتعة ديني ودين آبائي فمن عمل بها عمل بديننا، ومن أنكرها أنكر ديننا، واعتقد بغير ديننا» [۷].
ترجمه: جعفر صادق میگوید: «یقینا متعه دین من و دین پدران و نیاکان من است هرکس که به متعه عمل میکند به دین ما عمل کرده است و هر کس که از متعه انکار کند از دین ما انکار نموده و به دین دیگری گرویده است».
عبارت فوق منکرین متعه - صیغه - را تکفیر میکند و علمای جامعة الأزهر به متعه اعتقاد نداردند، پس ازین دیدگاه هم علمای أزهر گویا کفّاراند (العیاذ بالله).
علماء بحثهای راجع به شیعه کردهاند علامه خطیب/ که خود یکی از دعات تقریب بود بعد از تحقیق کتابی را نوشت و به اثبات رسانید که داعیهء تقریب فریب بیش نیست فقط بخاطر شیعهسازی جوانان سنی این جریان راه اندازی شده است،
در افغانستان حرکت شیعهسازی خیلیها ماهرانه و دقیق پیش میرود، گاه گاهی از ناآگاهی سنی استفاده میشود و گاه گاهی هم از راه تطمیع، من اینجا چند نمونه را یادآور میشوم:
تلویزونهای که نشر تفکر شیعیت را بعهده دارند کم نیستند ولی معروف ترین آنها «تمدن» است که از طرف حاجی آغا آیت الله محسنی رهبری میشود، در عین حال جناب محسنی بارزترین شخص تحلیلگر در مسائل دینی این شبکه میباشد اینک چند تحلیل غیر شرعی و غیر منطقی آیت الله محسنی را یادآور میشویم تا خوانندهء محترم بداند که اینها دعوتگران تشیّع اند و برای نابود سازی اهل سنت اینجا آمدهاند، و پلانهای طویل المدت و کوتاه مدت دارند:
بارها شبکهء تلویزونی «تمدّن» این حرف محسنی را بنشر رسانید که میگفت: آن روایتی که گویا پیامبر در ابتدای نزول وحی برایش تشویش خلق شد و خدیجه او را نزد آن عالم نصرانی (هدفش ورقه بن نوفل است) برد و آن نصرانی به وی تسلی داد کاملا حرف بیاساس است، جملهء که محسنی دکلمه میکند میان قوس نگاشته میشود (این حرفهای مزخرف اند) خوانندهء محترم حرفی را که محسنی مزخرف میخواند حدیث پیامبر اسلام و روایت صحیح بخاری است، قسمت مورد نظر از حدیث را در ذیل تذکر میدهیم:
عن عائشة أم المؤمنينلأنها قالت..... «جَاءَهُ الْحَقُّ وَهُوَ فِي غَارِ حِرَاءٍ فَجَاءَهُ الْمَلَكُ فَقَالَ: اقْرَأْ قَالَ: مَا أَنَا بِقَارِئٍ قَالَ: فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي حَتَّى بَلَغَ مِنِّي الْجَهْدَ ثُمَّ أَرْسَلَنِي فَقَالَ: اقْرَأْ قُلْتُ: مَا أَنَا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي الثَّانِيَةَ حَتَّى بَلَغَ مِنِّي الْجَهْدَ ثُمَّ أَرْسَلَنِي فَقَالَ: اقْرَأْ فَقُلْتُ: مَا أَنَا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي الثَّالِثَةَ ثُمَّ أَرْسَلَنِي فَقَالَ: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ* خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ* فَرَجَعَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ جيَرْجُفُ فُؤَادُهُ فَدَخَلَ عَلَى خَدِيجَةَ بِنْتِ خُوَيْلِدٍل فَقَالَ: زَمِّلُونِي زَمِّلُونِي فَزَمَّلُوهُ حَتَّى ذَهَبَ عَنْهُ الرَّوْعُ فَقَالَ لِخَدِيجَةَ وَأَخْبَرَهَا الْخَبَرَ لَقَدْ خَشِيتُ عَلَى نَفْسِي فَقَالَتْ خَدِيجَةُ: كَلَّا وَاللَّهِ مَا يُخْزِيكَ اللَّهُ أَبَدًا إِنَّكَ لَتَصِلُ الرَّحِمَ وَتَحْمِلُ الْكَلَّ وَتَكْسِبُ الْمَعْدُومَ وَتَقْرِي الضَّيْفَ وَتُعِينُ عَلَى نَوَائِبِ الْحَقِّ فَانْطَلَقَتْ بِهِ خَدِيجَةُ حَتَّى أَتَتْ بِهِ وَرَقَةَ بْنَ نَوْفَلِ بْنِ أَسَدِ بْنِ عَبْدِ الْعُزَّى ابْنَ عَمِّ خَدِيجَةَ وَكَانَ امْرَأً قَدْ تَنَصَّرَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ وَكَانَ يَكْتُبُ الْكِتَابَ الْعِبْرَانِيَّ فَيَكْتُبُ مِنْ الْإِنْجِيلِ بِالْعِبْرَانِيَّةِ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَكْتُبَ وَكَانَ شَيْخًا كَبِيرًا قَدْ عَمِيَ فَقَالَتْ لَهُ خَدِيجَةُ يَا ابْنَ عَمِّ اسْمَعْ مِنْ ابْنِ أَخِيكَ فَقَالَ لَهُ وَرَقَةُ: يَا ابْنَ أَخِي مَاذَا تَرَى فَأَخْبَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ جخَبَرَ مَا رَأَى فَقَالَ لَهُ وَرَقَةُ: هَذَا النَّامُوسُ الَّذِي نَزَّلَ اللَّهُ عَلَى مُوسَى يَا لَيْتَنِي فِيهَا جَذَعًا لَيْتَنِي أَكُونُ حَيًّا إِذْ يُخْرِجُكَ قَوْمُكَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: أَوَ مُخْرِجِيَّ هُمْ؟ قَالَ: نَعَمْ لَمْ يَأْتِ رَجُلٌ قَطُّ بِمِثْلِ مَا جِئْتَ بِهِ إِلَّا عُودِيَ وَإِنْ يُدْرِكْنِي يَوْمُكَ أَنْصُرْكَ نَصْرًا مُؤَزَّرًا ثُمَّ لَمْ يَنْشَبْ وَرَقَةُ أَنْ تُوُفِّيَ وَفَتَرَ الْوَحْيُ» [۸].
حاصل ترجمه را در ذیل یادآور میشویم:
پیامبر درغار حراء بود که وحی نازل گردید: ملک نزد وی آمد برایش گفت: بخوان؟ گفت: من توان خواندن را ندارم، پیامبر میگوید: ملک مرا در آغوش گرفت چنان فشار داد که گرفتار ناخشنودی و رنج شدم، مرا گذاشت و گفت: بخوان؟ گفتم: خواننده نیستم، تاکتیک قبلی را تکرار نمود، بار سوم هم این عمل تکرار شد و گفت: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ١ خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ٢ ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ٣﴾پیامبرخدا در حالی که سخت پریشان حال هراسان بود نزد خدیجهل آمد گفت: مرا بپچانید؟ استراحت فرمود تا که آرام شد و ترس از وی زدوده گشت، برای خدیجه جریان را تذکّر داد گفت: نسبت بخود نگرانم و احساس خطر میکنم خدیجه فرمود: نخیر به هیچ صورت خداوند ترا رسوا نمیسازد: تو صلهء رحم را مراعات میکنی و دادرس هر بیچاره هستی، تنگدست و تهیدست را یاری میرسانی، مهمان را نوازش میدهی و در هر رویداد مشروع سهم فعّال داری، خدیجه پیامبر را نزد پسر کاکای خود ورقۀ بن نوفل (موحد و مسلمان دوران جاهیلت) برد، ابن نوفل در جاهلیت نصرانی شده بود نویسنده بود انجیل را از عبرانی به عربی مینوشت، مرد بزرگ سال ولی نابینا گردیده بود، خدیجه ماجرای شوهر خود را به ابن نوفل عرض کرد، ورقه از پیامبر جریان را شنید متعاقبا ابراز نظر کرد که این همان ناموسی هست که به موسی آمده بود، کاش بهنگامی که از وطن اخراج میشوی جوان و یا زنده میبودم، پیامبر گفت: آیا مرا اخراج خواهند کرد؟ گفت: آری به هر شخصی که وحی فرود آید با وی دشمنی صورت میگیرد اگر من در آن روزگار زنده باشم با تمام نیرو از تو حمایت خواهم کرد ولی دیری نگذشت که ورقه زندگی را پدرود گفت.
این گوشهء از روایتی است که محسنی را به درد آورده است آخر چرا محسنیها گاه گاهی در قبال حدیث پیامبر اسلام اینقدر حقده مند میشوند؟ خوانندهء گرانقدر! آیت الله محسنی در حقیقت از نام راوی نفرت دارد او همان همسر پیامبر اسلام عائشهء صدّیقه، عفیفهل میباشد، اینها تحمّل شنیدن روایت عائشهل را ندارند، و از طرف دیگر میخواهند از اعتبار والای صحیح بخاری بکاهند این تنها سخن محسنی نیست تعداد چشمگیری علمای شیعه نفرت خود را راجع به صحیح بخاری أصح الکتاب بعد از کتاب الله ابراز نمودهاند.
درسهای که محسنی در حوزهء «خاتم النبیین» ارایه میکند و از طریق شبکهء «تمدّن» نشر میشود غالبا این درسها را میشنوم، خیلی ماهرانه ضرباتی خود را علیه اهل سنت و نظریات مسلمانان وارد میسازد: روزی غالبا تفسیر نمونه را ورق میزد بسیار به شکل ابتدای و سطحی از أسماء و صفات بحث مینمود فکر میشد که از ابجد أسماء و صفات آگاهی ندارد، شاید هم از بی اعتنائی برخی آیات قرآن را اشتباه میخواند من باچند تن از حفّاظ قرآن نشسته بودیم برای حفّاظ گفتم متوجه باشید که محسنی قرآن خدا را درست نمیخواند حقیقت همان بود که من گفتم آیات را چون که در تفسیر میدید اشتباه میخواند حفاظ که آنجا نشسته بودند متحیّر شدند.
نظریهء مسلمانان راجع به صفات خداوند این است که همه صفات پروردگار جهانیان ازلی و ابدی اند ولی محسنی در درسهای خود میگفت: خداوند مادامی که رزق ندهد ما او را رازق گفته نمیتوانیم، این نظریه کاملا نظریهء اعتزال است، جای تعجّب نیست شیعه گرایشهای اعتزالی دارند.
خداوند متعال قبل از این که کسی را پیدا کند خالق بود و رازق بود بدون این که مرزوقی وجود میداشت، امام طحاوی/ میفرماید: «ما زال بصفاته قديما قبل خلقه - وكما كان بصفاته أزليا كذلك لا يزال عليها أبديا - له معنى الربوبية ولا مربوب ومعنى الخالق ولا مخلوق» [۹].
صفات پروردگار جهانیان همیشه بود و همیشه هست، مربوبی وجود نداشت اما ربوبیت بود و مخلوقی وجود نداشت ولی خالق بود.
امام أبوحنیفه/ در فقه أکبر [۱۰]میفرماید: «وکان الله تعالی خالقاً قبل أي يخلق ورازقاً قبل أن يرزق» [۱۱].
خداوند قبل از آفرینش خالق بود، و قبل از این که روزی بدهد رازق بود.
معنای ازلی بودن صفات این است که ابتداء ندارد اگر ما بگویم که خداوند بعد از آفرینش خالق گشت و یا بعد از اعطای روزی رازق گشت، لازمهء انکار از ازلی بودن صفات خدای متعال است.
آیت الله محسنی روایتی را که پیامبر اسلام به نقصان عقل و دین زنان اشاره نموده است کاملا روایت بیاساس خواند و این روایت هم در بخاری است:
عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: «خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ جفِي أَضْحَى أَوْ فِطْرٍ إِلَى الْمُصَلَّى فَمَرَّ عَلَى النِّسَاءِ فَقَالَ: يَا مَعْشَرَ النِّسَاءِ تَصَدَّقْنَ فَإِنِّي أُرِيتُكُنَّ أَكْثَرَ أَهْلِ النَّارِ فَقُلْنَ: وَبِمَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: تُكْثِرْنَ اللَّعْنَ وَتَكْفُرْنَ الْعَشِيرَ مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ أَذْهَبَ لِلُبِّ الرَّجُلِ الْحَازِمِ مِنْ إِحْدَاكُنَّ قُلْنَ: وَمَا نُقْصَانُ دِينِنَا وَعَقْلِنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: أَلَيْسَ شَهَادَةُ الْمَرْأَةِ مِثْلَ نِصْفِ شَهَادَةِ الرَّجُلِ؟ قُلْنَ: بَلَى قَالَ: فَذَلِكِ مِنْ نُقْصَانِ عَقْلِهَا أَلَيْسَ إِذَا حَاضَتْ لَمْ تُصَلِّ وَلَمْ تَصُمْ؟ قُلْنَ: بَلَى قَالَ: فَذَلِكِ مِنْ نُقْصَانِ دِينِهَا» [۱۲].
ترجمه: ابوسعید خدریس میفرماید: پیامبرصدر عید أضحی و یا فطر بسوی عیدگاه میآمد از نزد زنان عبور کرد خطاب به آنها گفت: ای گروه زنان صدقه کنید من شما را در خواب بیشترین دوزخیان یافتم، دریافت نمودند که چرا؟ پیامبر اسلام فرمود: به علت ناسپاسی شوهرها و بد زبانی و بدگوئی تان من هیچ ناقص عقل و ناقص دین چون شما ندیدهام که عقل خردمندترین انسان را برباید، جویای این نقصانات شدند، رسول أکرم فرمود: آیا دو زن در شهادت جای یک مرد را ندارد؟ گفتند: بلی، گفت: این بسبب نقصان عقل آنها است، زن بهنگام ماهواری نماز نمیخواند و روزه نمیگیرد؟ گفتند: بلی، فرمود: این هم نقص دینی آنها است.
محسنی در زیر بغل دیموکراسی دارد، غرب منشی هم از ضرورتهای روز است، پس باید زنان را خوش نگاه داشت، چه فرق میکند که یک دو تا حدیث پیامبر بزرگ اسلام قربانی دیموکراسی شود؟
آیت الله محسنی در یکی از جلسات «شورای أخوت» که از شبکهء «تمدن» پخش شد در حضور داشت أعضای ردهء اول «شورای علمای سرتا سری.....» که قاضی القضات [۱۳]أسبق جناب شینواری هم تشریف داشتند چنین ابراز نمود: «اختلاف را میان شیعه و سنی دو گروه دامن زد ناصبیهای أهل سنت وغلات أهل تشیّع» به تعقیب آیت الله محسنی، آیت الله سنی جناب شینواری در سخنان خود چنین ابراز نظر فرمود: «جناب محسنی أمو شیه یای خودشه بگیره مام سنی یای بیعقلخوده میگیریم دیگه خیر خیرت اس» به تعقیب این دو آیت الله یکتن از علمای کندز که نامش دقیق بیادم نیست چنین قضاوت نمود: «این دو بزرگوار شیعه و سنی هر چه گفتند ما تابع آنها هستیم».
جالبی سخن اینجاست که اهل سنت ناصبی ندارند: ناصبیها همان گروه معروف و دشمنان اهل بیت بودند که خود شاخهء جدا گانه را تشکیل میدادند ولی محسنی به کدام جرأت ناصبیها را ضمیمهء اهل سنت ساخت، تعجبتر این که چگونه همگان تحلیل غیر معقول و جاهلانه و یا ترفندگونهء محسنی را پذیرفتند و هیچ واکنش دیده نشد؟ بگمان بنده سه علت میتواند داشت:
۱. سنیهای که در آن محفل اشتراک داشتند به سبب کوتاهی مطالعه از واژهء ناصیبی اطلاع بودند، فقط این جنابان یک حرف رابیاد دارند: «ما هرچه گفتیم صحیح است در غیر آن متّهم به بیأدبی خواهید شد نتیجهاش همان پلچرخی»
به هرچه خواجه گوید کلّه جنبان –پنا بادت اگر ریشش بجنبد نزد سلطان.
۲. پل خیلی مؤثّر است: تعس عبد الدرهم والدينار.....
۳. بیاعتنای در برابر شریعت و همسوی و همگرای و رشنگری بیجا و بیمورد.
اگر به همین منوال تفکّر و برداشت نادرست آیۀ الله محسنی را دنبال کنیم، باید رسالهء مستقل بنویسیم.
محسنی روزی در یکی از بیانیههای خود با کمال بیروئی این جملهء قبیح، خودساخته، دروغ و گندیدهء «إن الله يبغض بني امية» را حدیث عنوان میکرد، ازین خرافه گوئیهای این شخص دانسته میشود که محسنی مرد مکار، کذّاب و عیار است برای نفع مذهب باطلش بسوی پیامبر دروغ را نسبت میدهد، حالا از وی پرسان شود که این جملهء منفور و دروغ در کدام کتاب حدیث و به کدام سند از پیامبر روایت شده است؟ جای تعجب نیست محسنی همانند پیشوایان خود در جعل حدیث دست بالا دارند برای آنها مهم نیست که چه نارواها را بسوی پیامبر اسلام نسبت میدهند بلکه مهم برایشان این است که چگونه خرافه و خواهشات خود را برای عوام دین جلوه دهند.
[۴] (مجموع فتاوى الأزهر۷/ ۳۷۴) (فتوى عن علم الغیب، المفتی: الشیخ عطیة صقر/. مایو ۱۹۹۷). [۵] (بحار الأنوار ۸/ ۳۶۶، ۲۳/ ۳۹۰، أوائل المقالات ص۴۴). [۶] زن موقّتی، زن غیر دائمی، زنی که برای مدت معین با مرد آمزیش کند ولو برای یکبار جماع هم باشد این نوع عقد از دیدگاه اهل سنت زنا به شمار میرود و مرتکب آن اگر عروسی شده باشد موجب سنگار است و اگر غیر عروسی باشد باید درّه زده شود. [۷] (من لا یحضره الفقیه ۳/ ۳۶۶). [۸] صحیح البخاری. [۹] العقیدة الطحاویة. [۱۰] فقه أکبر منسوب بسوی امام أبوحنیفه/است. [۱۱] الفقه الأکبر – أبوالمنتهی (ص / ۷۲ ). [۱۲] صحیح البخاری - كِتَاب الْحَیضِ - بَاب تَرْكِ الْحَائِضِ الصَّوْمَ. [۱۳] مخلوق را قاضی القضات خطاب نمودن اشتباه است.
موسوی هنگامی که تصمیم گرفت خرافات تشیّع را اصلاح کند تحملش نکردند برای آنکه سر راه برنامههایش مانع ایجاد کرده باشند فرزند عزیزش را مانند گوسفند در محراب مسجد سر بریدند.
کسروی بیزاری خودش را از کجرویهای مذهب شیعه إعلان کرد و در پیاصلاح این مذهب قدم گذاشت این بزرگ مرد را کشتند و تکه تکه نمودند.
علامه برقعی مرحوم (ت: ۱۳۲۹ / ف: ۱۴۱۳) از رفقای نزدیک خمینی هنگامی که در عرصهء اصلاح مذهب شیعه پاگذاشت (۶۰۰) نفر از روحانیون امضاء کردند که برقعی یهودی است سر انجام برقعی این عالم بزرگ را سر نماز تیر باران نمودند، علامه برقعی میگوید: «آنانی که زمام امور در چنگشان است به هیچ وجه اجازه نمیدهند کتبی از قبیل: تحفهء اثنی عشریه/ تألیف عبد العزیز دهلوی، شاه راه امامت.... تألیف: حیدرعلی، راز دلیرانه: تألیف عبدالرحمان سربازی، باقیات صالحات: تألیف عالم شیعه محمد عبد الشکور لکنوی، رهنمود سنت در رد أهل بدعت ترجمهء این حقیر و نظائر آنها که برای فارسی زبانان قابل استفاده است چاپ شود اجازه نمیدهند اسم این کتب به گوش مردم برسد....... به مردم اجازه نمیدهند که راه درست را انتخاب کنند، بلکه جواب امثال مرا به گلوله یا به زندانی کردن میدهند» [۱۴].
برقعی میگوید: «کسی روزی از من پرسید: آقا بفرمائید مگر امام زمان سگ پرور است و از سگبانی خوشش میآید؟ گفتم: چطور؟ گفت: من در مسجد گوهر شاد مشهد بودم و دیدم شیخ أحمد کافی (که روضه خوانی خوش صدا بود و مردم را جمع میکرد و بهره از ایشان میکشید) در حضور هزاران نفر از علماء و مقدسین منبر رفته و پس از سخنرانی و گریه و زاری زیاد، گفت: ای مردم! همه سرها را زمین بگذارید، و یک پای خود را به زمین و پای دیگر را بلند کنید و همه بگوئید: ای امام زمان، همه سگ توئیم، - عوعوعو-، در این حال، چندین هزار مردم حاضر سر به زمین نهاده و یک قدم خود را مانند سگ بلند کرده و همه با هم گفتند: ما سگ توئیم، - عوعوعو – و این جمله را مکرر کردند تا خسته و کوفته افتادند، متحیر شدم که جواب سائل را چه بگویم و نتوانستم جواب صحیحی بدهم، و از دانشمندان دیگر میخواهم که جواب این سائل را بدهند» [۱۵].
کتاب علامه برقعی/ (تضاد مفاتیح الجنان با قرآن) باید خوانده شود.
دکتر علی مظفریان شیرازی را قتل نمودند.
استاد رضا زنگنه أصفهانی، مفتی أحمد زاده و...... دیگر کسانی که به سرنوشت مشابهی گرفتار شدند [۱۶].
[۱۴] تضاد مفاتیح الجنان با قرآن (ص / ۲۷) تألیف سید أبو الفضل برقعی. [۱۵] تضاد مفاتیح الجنان با قرآن – برقعی. [۱۶] لله ثم للناریخ: تألیف دکتر حسین موسوی اسم مستعار.
این بزرگ مرد، با استعداد بالای که داشت اندیشهء خرافی تشیّع را در بیانهها و تألیفات خود به جهانیان معرفی کرد احسان الهی ظهیر با اینکه یک عالم نامور بود همزمان یک مرد سیاسی و آگاه هم بود سردمداران ایران از تأثیر گذاری این شخص رنج میبردند أخیراً پلان ایران به معرض اجرا در آمد، بتاریخ (۲۳/ رجب / ۱۴۰۷) در شهر لاهور کنفرانسی ترتیب گردید که تعداد سامعین به (۲۰۰۰) نفر میرسید، قرار بود که احسان الهی ظهیر در آن گردهمای بیانهء را ایراد کند در جریان سخنرانی ساعت (۱۱) شب انفجار مهیبی رخداد احسان الهی شدیداً مجروح گردید به سعودی انتقال داده شد بتاریخ (۱/ شعبان /۱۴۰۷) زندگی را پدرود گفت، بعد ازینکه شیخ عبد العزیز بن باز/مفتی اعظم سعودی جنازه را خواند، شهادت مظلومانهء این مجاهد باعث گردید که صدای گریهها و نالههای تودهء مردم دل هر صاحب جگر را به درد آورد، در بقیع در کنار اصحاب پیامبر و آل بیت و امهات المؤمنین دفن گردید روحش شاد و یادش گرامی باد.
عالم پرتلاش و مرد دلیری بود، بیانیهء سحر آمیز داشت شعار این مرد با خدا همان دفاع از یاران پیامبر اسلام و تردید پدیدههای خرافی بود، بارها به زندان رفت شکنجههای طاقت فرسای جبّاران مقتدر را متحمل شد، حق نواز شهید میگفت: روزی در زندان زیر شلاق قرار داشتم یک تن از عساکر مؤظّف شد تا مرا شلاّق بزند من بر زمین خوابیده بودم قبل ازینکه عسکر به شلاّق زدن آغاز کند از من پرسید: تو عالم دین هستی؟ گفتم بلی، گفت: تو حافظ قرآنی؟ گفتم بلی، عسکر از شلاق زدن انکار کرد در نتیجه وظیفه دولتی را ترک گفت، اخیراً عمال ایران این عالم پرآوازه و خوش سخن را شهید ساختند یادش گرامی باد.
عالم خیلیها با استعداد به جرم این که یاران رسول خدا را میستود جام شهادت را نوشید.
بعد از بازداشت در دهلیز دادگاه انتظار داشت که محاکمه شود بیخبر ازینکه زیر چوکی بمب گذاشته اند، درین انفجار شدید مجروح شد ولی جان به سلامت برد اخیراً عمال این بزرگ مرد را هم شهید ساختند.
مردی بود که میبایست با وی بالید علیه هر نوع دسیسههای ضد اسلامی میتپید در پارلمان ندای حق را بلند میکرد، بارها به زندان رفت لت کوب شد، در گلگت پاکستان اندیشهء تشیّع را بباد انتقاد گرفت اشتراک مردم از تصور بالاتر بود، جریان جلسه را رادیوی بی بی سی نشر کرد شعارهای سرداده شد حکومت ایران از شبکهء بی بی سی انتقاد کرد که این شعارها تفکّر شیعیت را مجروح میسازد، باز ایران عمّال خود را دستور داد که ما چنین دعوتگران را تحمّل کرده نمیتوانیم اخیرا در مسیر را مورد شلیک خون پارهها قرار گرفت برای همیش ما را وداع گفت.
عالم با استعدادی بود از شیعیت روی گردانید گرایش تسنّنی پیدا کرد درین اواخر شنیدیم که ایرانیهای بیعاطفه دفتر زندگی این مرد را هم بستند.
اگر فهرست علمای را که ایران به شهادت رسانید بنویسیم این رسالهء ما فهرست نامه خواهد گشت، نباید از یاد ببریم که دوازده امامیها این خون ریزیهای اهل سنت را از نیاکان خود فاطمیها به میراث گرفتهاند.
تشیّع: روند انسان کشی و خفهسازی دعوتگران را به همین منوال ادامه خواهد داد هر مصلح و خیرخواهی که اقدام به اصلاح انسانیت کند و اندیشههای نادرست و بیدلیل شیعه را به رخ آنها بکشاند تیغ سردمداران ایران به سراغش خواهد شتافت و به وسیلهء عمّال و مزدوران خود حلقومش قطع خواهد شد.
با این جنایات و سفّاکیهای که شیعه دارد ما حق به جانب ایم که این پدیدهء خونخوار را یک جریان خون آشام و بیرحم بنامیم.
جالب بود هنگامی که «مولانا حق نواز» به شهادت رسید رادیوی ایران خبرداد که یکتن از علمای وهابی در پاکستان کشته شد، حق نواز مرحوم از لحاظ مذهب حنفی و تابع مکتب دیوبند بود، بابا خمینی هم ازینجور نسخهها در کتـاب خود (کشف الأسرار) استفاده کرده است، آری برای سرکوب کردن حرکتهای حیات بخش و انسان ساز، بدنام ساختن نسخهء مؤثّری است.
درین راستا تفصیلی صحبت نمیکنم برادرانی که به انترنیت دست رسی دارند برگردند به سایتهای «أهل سنت ایران» چیزهای را خواهند دید که به یکبارگی تکان خواهند خورد، مساجد اهل سنت را در شهر های بزرگ ایران بستند، سکان آن را حسب مقدور اخراج نمودند، بستند، زدند، کشتند، دریدند، فریاد آن مظلومان را هیچ کس نشنید، نه شاهان سعودی، نه رهبران جهادی، نه تجاران و ملاّکان خصوصی، نه هم ما و نه شما.
اشخاصی که خود را رهبران جهادی تراشیدهاند در جلسات شورای اخوت اشتراک میکنند این پدیدهء شوم را به اخوت مهاجرین و انصار مشابه میسازند.
نعمت الله شهرانی وزیر اسبق حج و اوقاف مردی که در نمای ملاّی باجریانهای گوناگون کنار میآید، و به مناسبتهای مختلف برفراز منبر تشیّع ظاهر میشود به نمایندگی از اهل سنت سخنانِ......... را چنین آغاز مینماید: «ما با أهل تشیّع در اصول هیچ اختلاف نداریم، من تمامی کتابهای طرفین را خواندهام، هیچ فرق نمیکند که پا ها را در وضو بشوی و یا مسح کنی هر دو قرائت متواتر است».
با کمال تأسف شهرانی گاه در مخالفت حدیث صریح قرار میگیرد و با زنان اجنبی و بیگانه هنگام مصافحه دست میدهد و این واقعیت مستند و چشم دید است اشخاص ثقه این روش وی را مکرراً دیدهاند، من خود این جریمهء نا بخشودنی را در مقر وزارت مشاهده کردم، عایشهء صدیقهل میفرماید: پیامبر اکرم دست هیچ زن بیگانه را لمس نکرده است [۱۷].
آقای شهرانی از دید علماء به صفت عالم مطرح نیست و استعداد علمی جنابشان مورد نظر است میان خواندن و درک مطالب فاصلهها وجود دارد.
گاه گاهی حیف و میل نمودن حقوق یتیم و بیوه و معلول و معیوب و حاجی انسان را مدهوش و مست میسازد، و گاهی هم استراحت آرام بخش در کاخ شیرپور آدم را میفریبد، و گاهی خدمتگزاری به استعمار از نور ایمان میکاهد، بهتر است تا بجای هتک حریم اهل سنت ارج نعمتی را گزاریم که ما را از زندگی دشوار و پر مشقت رهای بخشید کلوخ نشنیان بیش نبودیم کاخ نشین شدیم، ضرورتهای جامعه ما را به مقامهای وزارت رسانید.
[۱۷] أن عائشة قالت: «ما مس رسول الله جبيده امرأة قط». صحیح مسلم.
اولین شخصی که اهداف انقلاب ایران را دقیق درک کرد انور سادات رئیس جمهور مصر بود بعد از پیروزی انقلاب ایران سادات اعلام نمود: «شورشی که از فرانسه بپاخواست شورش اسلامی نیست بلکه یک شورش تشیعی است که میخواهد جهان اسلام را در سیطرهء خود داشته باشد، بر مسلمانان است که علیه این انقلاب شوم یکدست شوند تا این انقلاب فرانسوی در اهداف خود موفق نشود».
متعاقباً پادشاه اردن ملک حسین اعلام نمود: «هدف انقلاب ایران نابود سازی اهل سنت در سرتاسر جهان است، زعامت سیاسی ایران میخواهد تفکر تشیّعی را در تمامی کشورهای اسلامی حاکم سازد، و بر فراز در و دیوار کشورهای اسلامی پرچم ایران بلند شود»
مولانا عبد القادر آزاد [۱۸]میگوید: در دعوتهای رسمی دو بار از ایران دیدن نمودم در هر دوبار چیزهای را در تضاد با روح اسلام در یافتم با پدیدههای سرخوردم که هیچ قابل توجیه نبود بر عکس با اهداف دین اسلام سازگاری نداشت. بار اول در ماه فروری سال (۱۹۸۰م) به مناسبت سومین سالگرد جشن پیروزی انقلاب ایران از آن کشور دیدن نمودم اینک چندی از چشم دیدهای خود را در ذیل تذکّر میدهم:
از طرف مقامات حکومتی در شهر طهران در هوتلی بنام «هلتون» اسکان داده شدیم، بر دیوارآن هوتل بر تکهء سفید با خط درشت شعار ذیل نوشته شده بود:
«ما کعبه و قدس و فلسطین را از سلطهء کفار آزاد میسازیم».
شعار فوق میرساند که از دید گاه شیعه اسرائیل و کشور سعودی یکسان کافر اند، اسرائیل بر فلسطین سلطه دارد و سعودی بر کعبه باید این مکان مقدس را از چنگال این دو اشغالگر کافر برهانیم.
ایرانیانی را دیدیم که کتابی را بر ضد دولتهای اسلامی مخصوصا علیه پادشاه عربستان سعودی مجانا توزیع میکنند.
[۱۸] امام مسجد شاهی لاهور مرد زیرک و باهوش و با خرد سیاسی.
موتر اتومبیل ظاهر شد که پیکر خالد بن عبد العزیز پادشاه عربستان سعودی را حمل میکرد و بسیار به شکل توهین آمیز پرچم سعودی را گرد پیکر اش پیچانیده بودند، یگانه پرچمی که کلمهء توحید: «لا إله إلا الله محمد رسول الله»بر آن نوشته است.
و بر پیکر جنرال ضیاء الحق رئیس جمهور پاکستان پرچم کشور پاکستان پیچانیده شده و بر گردنش کفش و نعل آویزان بود توهینهای مشابهی بر دیگر رؤسای کشورهای اسلامی بچشم میخورد.
چنین تمسخر و اهانت به نمایندگانی که از کشورهای اسلامی دعوت شده بودند مرگ کاملاً عیار بود، این چگونه برخوردی است که از مهمانان رسمی صورت میگیرد کسی را دعوت کنی و او را توهین و تحقیر نمائی.
تعدادی از عساکر ایرانی پرچم روس و امریکا را در مراسم جشن لگد کوب نمودند نمایندهء روس مراسم را ترک گفت، عجالتا دوکتور «اکبر ولایتی» وزیر خارجهء ایران عقب میکرافون ظاهر شد از نمایندهء روس بدین الفاظ عذر خواهی نمود: «برادران و دوستان روسی! ما به مردم و دولت اتحاد جماهیر شوری محبت داریم، معمولی ترین اختلاف میان ما و شما وجود ندارد، ما کشور روسیه را به نظر قدر مینگریم، اتحاد جماهیر.... را گرامی میداریم و روابط صمیمانه و ناگسستنی بین دو کشور وجود دارد، اجازه بدهید که ما پرچم کشور دوست روسیه را با احترام و اکرام بلند کنیم پرچم روسیه با اجلال و اکرام بلند شد وفد روس معذرت وزیر خارجهء ایران را پذیرفت».
روسها کافرند، اما پرچم آنها با اعزاز و تکریم افراشته میشود ولی پرچم سعودی که کلمهء توحید بر آن نوشته است مورد اهانت قرار میگیرد، آفرین به قضاوت انقلاب برای نام اسلامی ایران.
در جریان صحبتهای خود به دوکتور ولایتی گفتم که شما خوب میدانید که حکومت سعودی مجاهدین و پناهندگان افعانستان و فلسطین و حرکتهای اسلامی را در سرتاسر جهان از شرق تا غرب امداد میکند.
و شما میدانید که در ملل متحد روی قضیهء فلسطین بحث صورت گرفت امریکا از اسرائیل حمایت کرد ولی تمامی کشورهای اسلامی علیه امریکا بخاطر جانبداری اش از اسرائیل جهت گیری نمودند، از اینجا دانسته میشود که قضاوت شما راجع به کشورهای اسلامی مبنی براین که گویا همه بردهء امریکا و روس اند بجا نیست، برعکس عربستان و پاکستان از روابط مستحکم شما به اسرائیل، آلمان و کشورهای غربی اطلاع دارند ولی حکومت تان را مورد انتقاد قرار نمیدهند، اینک میبینیم که پاسداران شما همگان با اسلحهء اسرائیل مسلّح اند.
خیلی تعجب آور است کسی که دشمنی اسرائیل را شعار خود گردانیده است ولی در پرده پرتکل اسلحه با اسرائیل دارد و پشت صحنه با اهداف مشترک حرکت میکنند.
از آنجای که سپاه ایران را مسلّح با اسلحهء اسرائیل یافتیم صد در صد یقین نمودیم که انقلاب ایران برای نابودی مسلمانان براه انداخته شده است و این حرکت شوم میخواهد وحدت مسلمانان را ازهم بپاشد.
با اینکه کشورهای اسلامی اردوی شما را با اسلحهء اسرائیل مسلّح میبینند ولی تعرضی به شما ندارند بر عکس روزنامهها و ماه نامهها و علماء تان همواره میان سنی و شیعه آشوب و فتنه را دامن میزنند.
ما میدانیم که شما آیت الله های خود را به کشورهای اسلامی میفرستید آنها در، تکیه خانه و مراکز شیعه اقامت میگزینند بغرض تخریب و فساد به شیعیان آنجا پول و اسلحه میپردازند طوری که ما شاهد صحنهء مشابهی در سال (۱۹۸۰م) در اسلام آباد بودیم، شیعیان جمع شدند هدفشان تصرف اسلام آباد بود.
در کراچی درگیری که میان شیعه و سنی در سال (۱۹۸۳م) رخداد از تکایای تشیّع اسلحهء ایرانی بدست آمد، و شیعیان تحت فرماندهی مسؤل خانهء فرهنگی ایران واقع لاهور در ماه محرم (۱۳۰۲هـ) سی تأسیسات تجاری را آتش زدند.
محاکم ایرانی هرکسی را که متهم به مخالفت علیه مذهب شیعه و یا متهم به مخالفت از انقلاب خمینی باشد بدون تحقیق اعدام میکند، در اصطلاح نظام، متهمین کافر اند و یا منافق، در هردو صورت مباح الدم به شمار میروند، گاه گاهی مورد ترحم نظام قرار میگیرند و با انواع شکنجهها تمامی زندگی خود را در پشت سلولهای زندان سپری مینمایند در طهران پای تخت ایران سه نوع زندان وجود دارد:
۱. زندان مخصوص مرتدین.
۲. زندان مخصوص منافقین.
۳. زندان مخصوص کفار.
اسلام با این چیزهای اندک انسان را محکوم به مرگ نمیسازد، ولی نظام شیعی ایران به اندک بهانهء مسلمانان را به نام گذاریهای منافق و مرتد در کام مرگ سقوط میدهد.
برای بار دوم به ایران دعوت شدیم، این بار کنفرانس جهانی برای أئمّه و خطبای مساجد منعقد گریده بود در محفل از چهل کشور علمای نخبه حضور داشت.
در خلال جلسه بیانههای مشابهی از طرف مقامات بلند پایه ایران مانند خمینی، خامنهء و آیۀ الله قمی آذری ایرایه گردید، مجموعه آنچه که به مهمانان خود ابراز داشتند در ذیل نگاشته میشود:
• براه اندازی شورش علیه نظامهای فعلی.
• تمامی کشورها نظامهای طاغوتی دارند.
• در صورت پیاده ساختن انقلاب خمینی در کشورهای تان ثروت هنگفتی را بدست خواهید آورد اگر درین راستا کشته شوید، لباس و خوراک و مسکن و آیندهء اولاد تان از طرف حکومت ایران تضمین میگردد و درصورت پیروزی بلندترین پستهای دولتی را خواهید داشت.
• اتباع کشورتان را در خطبههای جمعه علیه حکومت هایتان تحریک کنید.
• نظامهای فعلی همگان گماشته گان روس و امریکا اند.
همه این تشویقها بخاطر حاکم ساختن تفکر تشیعی در تمامی کشورهای اسلامی بود.
ما در مدتی که ایران بودیم اجازهء ملاقات با مردم ایران و گشت و گذار در بازار و دیدار با دوستان را نداشتیم، جز اعضای مجلس احدی اجازهء ملاقات با ما را نداشت، رفتار با ما رفتار با اسیر را میماند، حتا سفیر مالیزیا بخاطراستقبال از وفد مالیزیای آمد مسؤل میدان هوای مانع وی شد اجازهء ملاقات را به سفیر مالیزیا نداد.
از برخی علمای شیعه دریافت نمودم اگر برحرمین دست یابید – الله نکند – طوری که اینجا بر دیوارهای مساجد تصویر خمینی را آویزان کردید با حرمین هم همین جور رفتار خواهید نمود؟ گفتند: آری، درین حکم مسجد حرمین نزد ما بر دیگر مساجد برتری ندارد در آنصورت تصویر خمینی بر در و دیوار حرمین هم نصب خواهد شد، گفتم: این تصاویر را یکبار پیامبر اسلام از کعبه بیرون انداخت برای بار دیگر مانند مشرکین مکه حرم را از تماثیل و تصاویر پر میسازید؟ گفتند که: شما اصلا از روند جهانی سازی انقلاب ایران آگاه نیستید، الحمد لله که از نیرنگهای انقلاب آگاهی نداریم.
زنا به اسم (متعه – صیغه) به اوج افتضاح خود رسیده است نکاحی که نه خانواده را میشناسد، نه خانهء را آباد میسازد و نه با دوام سر آشنای دارد، نکاح متعه فقط بخاطر اشباع غریزهء جنسی است، اکثریت ایرانیها عادت شراب نوشی دارند، این عمل در خانهها عموما تکرار میشود، گاه گاهی برخی رستورانتها هم ظرفیت پنهان سازی این فضیحت را ندارند.
(قشر کارگر افغانی که از ایران بر میگردند تقریا ۹۰ در صد آنها از روابط نا مشروع جنسی خود با ایرانیها صحبت میکنند، زنا و لواطت در ایران آب جویبار است، تمامی این روشها سوغات مذهب تشیع است که اخلاق جوانان را اساس گذاری میکند، کتلهء بزرگی از جوانان مجرد عاشق ایران اند، اشخاصی که از تلخی روز گار به ایران سر میزنند به مراتب کمتر از آنانی اند که برای خوش گذرانی و روابط جنسی به ایران میروند).
هیئت اهل سنت زاهدان راجع به تأسیس یک مسجد برای اهل سنت در طهران با خمینی دیدن نمود خمینی به آنها وعدهء مثبت داد و پول زمین را پرداختند ولی با تأسف پول را غصب و کسی را که کمک پولی نموده بود زندانی ساخت، من سال گذشته از خمینی خواستم که به وعدهء خود راجع به اعمار مسجد در طهران وفا کند؟ سال بعدی که در کنفرانس علماء و خطباء دعوت شدم برخی از هواداران خمینی میگفتند، اجازهء بنای مسجد برای اهل سنت بمثابهء اعمار مسجد ضرار است.
از ده سال بدین سو اهل سنت طهران در فضای باز نماز عیدین را میخوانند، امسال در عید اضحی پاسداران ایران جماعت نماز گذاران اهل سنت را متفرق ساختند و اجازهء نماز حتا در میدان باز را هم ندادند.
از طرف علمای اهل سنت برای سخنرانی منتخب شدم آنچه که در فوق ذکر گردید برخی از سخنانی بود که آنجا ایراد نمودم، بعد از پیشنهادهای من اشتراک کنند گان به دو دسته تقسیم شدند، هواداران خمینی به من اتهام بستند که (عبد القادرآزاد) جاسوس سعودی و از منافقین است.
در آغاز روابط ایران با آمریکا خیلیها نیک بود، تعداد اعضای حکومت تابعیت امریکا را داشتند مانند یزدی و..... پیمانهای اقتصادی، نظامی از تصور بالاتر بود ولی چیزی که خمینی از آن میترسید وجود شاه در امریکا بود، خمینی گمان میکرد که امریکا شاه را برمیگرداند.
خمینی ماهرانه محصلین را تحریک کرد سفارت امریکا را اشغال نموده و دیپلوماتها را در اسارت درآوردند حکومت ایران میخواست که شاه به آنها تسلیم داده شود، از همینجا بود که شعارهای «امریکا شیطان بزرگ» و...... سرداده شد.
خمینی از کرده پشیمان گشت، ولی اظهار ندامت نزد مردم ایران کار ساده نبود، صادق طباطبائی داماد خود را به آلمان غربی فرستاد از آن طریق با رئیس جمهور امریکا جیمی کارتر در ارتباط شد، خمینی نمیخواست که راز مذاکره افشا شود، امریکا در آن روزگار مشکل خود را داشت، انتقادهای ریگن و حزب جمهوری خواه علیه جیمی کارتر و حزب دیموکرات تشدید یافت اخیرا قبل ازین که ریگن به کاخ سفید وارد شود اسراء به امریکا تسلیم داده شد، خمینی میدانست که بقای اسراء بعد از به قدرت رسیدن ریگن تهدید بزرگی برای ایران است.
چیزی که برای همگان از بداهت بداهتترشده این است که اندکترین فشار بر اسرائیل امریکا را به درد میآورد امریکا خود را در هر درد با اسرائیل شریک میسازد اسرائیل به اشارات امریکا جرایم را انجام میدهد و برای کم سازی سر و صدا مستقیما در قضایا مداخله میکند، اشک تمساح میریزاند، بینی خمیری میسازد، چگونه ممکن است که ایران با اسرائیل دوست باشد و با امریکا دشمن؟ نخیر نظام آخوندی را غربیها همانند اسرائیل چون سرطان دوم برای نابودی اهل سنت ایجاد کردهاند، غربیها میدانند که تشیّع نوادهء ابن سبای یهودی است، ناتوانی فکری غربیها را تهدید نمیکند، آنها به دقت از نزدیک مراقب اوضاع اند، ضربهء را که علیه اسلام از آدرس تشیّع وارد میسازند از طریق اتم و موشک وارد نخواهند کرد، حمایت امریکا و اسرائیل از نظام ایران در لباس دشمنی تجربهء نخست نیست، تأریخ نمونههای این نوع دسیسه را به ما نشان دهی میکند، یاد آوری نمونهها سخن را به درازا میکشاند از تذکر آن خود داری میکنیم اما اگر اندکترین توجهی بر اطراف خود نمایم نمونههای مشابهی را درخواهیم یافت، از طرف دیگر ما ندیدیم که ایران به مسلمانان فلسطین کمکهای اقتصادی و یا نظامی قابل ذکر کرده باشد، استعمار پدیدهها را زیر چادر رشد میدهد، شجرهء ملعونهاش را محرمانه آبیاری میکند، حاصلاتش را از طریق بازار سیاه بدست میآورد، با تأسف انقلاب فرانسوی که عمامه به سر داشت، و در آغاز ریشش بلند ولی بعدها کوتاه شد از همین قبیل است، مسلمانان نباید با این شعارهای دروغین فریب بخورند، ایران از بادران خود برنامه میگیرد و اهداف آنها را به اشکال مختلف تطبیق مینماید، نظام شیعی ایران مأمور است تا کشورهای را که در عرصههای مختلف بنفع اسلام فعالیتهای بسزای دارند مورد انتقاد قرار دهد بگونهء مثال: کشور سعودی در تمامی عرصه ها: جهاد، دعوت، تعلیم و تربیهء دینی، اعمار تأسیسات دینی، تشکیل نظامهای اسلامی به مسلمانان کمک میکند، ولی این روند کمک رسانی به مسلمانان، ایران را به اشارهء بادارانش بستوه آورده است، میبینم که وقت و نا وقت زبان میکشد و هذیان میگوید.
صدام رهبر حزب بعث فقط در لفظ ادعای سنی بودن را داشت، امریکا تحمل این مرد برای نام سنی را ندارد و در محضر تشیّع او را حلق آویز مینماید در عوض نظام عراق را به شیعه میسپارد از طرف دیگر روزی که صدام به دار آویخته شد آقای رفسنجانی این مرد جبون با کمال بزدلی اجرای آرمانهای امریکا را نمونه عدل الهی عنوان نمود، چرا این هم آهنگی را متوجه نمیشویم، فقط مرگ بر امریکا و امریکا شیطان بزرگ ما را فریب میدهد؟ ایران آنقدر مقتدر و توانمند نیست که در کل اروپا و غرب نزد ایران زانو زنند، بلکه پشت پرده قهرمان سازی درکار است.
گفته میشود که: کشور سعودی هم پیمان امریکا و ایران دشمن امریکا است، ولی واقعیتها عکس را نشان میدهد، امریکا در افغانستان بالفعل وجود نظامی دارد و از قدرت بسزای برخوردار است لگام باز و بند را در اختیار دارد، کسی را پس و کسی را پیش و کسی را پست و کسی را بلند میسازد، امریکا برای سعودی اجازه نمیدهد که حتا یک معهد باز کند، و سالهای گذشته مؤسسهء خیریهء که فقط حلقات محدودی از حفظ قرآن کریم را اکمال مینمود از طرف آمریکایها مسدود شد، اما ایران مؤسسه ها: اعم از تعلیمی و خیری دارد مثلا: مؤسسهء عالی نور، غرجستان، جامعهء مصطفی، دانشگاه آزادی، مؤسسهء خیریهء بنام کمیتهء امداد خمینی، دار الفنون و........... آمریکا چرا ازین تراکم مؤسسات عالی و نیمه عالی و خیریهء دشمن خود نمیترسد ولی از یک حلقهء حفظ که چند کودکی بیش در آن درس نمیخوانند هراس دارد؟ اینها همه اسراری اند که مهرش نزد آمریکایها و آخوندهای ایران میباشد، درین اواخر خانم کلتون وزیر خارجهء آمریکا ابراز داشت که عربستان بزرگترین تمویل کنندهء شبکههای بنیاد گرا و جهادیها در جهان است.
دین، آیین و مذهب رهبر انقلاب ایران را طور اختصار در ذیل به بر رسی میگیریم تا خمینی زدگان سنی، آن را تومار گردن خود سازند، در ذیل میخوانیم:
۱. خطراتی که امروز اسلام را تهدید میکند کمتر از خطرات بنی امیه نیست.
نویسنده میگوید: «بنی امیه جلال و شوکت اسلام را تا دیوارهای چین و اروپا و هند رسانیدند ولی خمینی گسترش اسلام را خطر میپندارد».
۲. خلفاء از ابوبکر تا هارون الرشید جز أمیرالمؤمنین علی÷همگان جاهل و نادان بودند [۱۹].
۳. اصحاب رسول برای کسب قدرت و حصول دنیا به پیامبر پیوسته بودند، اصلا نیاز و گرایش فراگیری دینی نداشتند، فقط أئمّهء معصومین بودند که مفاهیم والای دین را درک کردند و آن را حفظ نمودند، اهل سنت اعتماد به اصحاب بیکفایت دارند ازینجاست که دینشان ناقص است [۲۰].
۴. قرآنی را که امیر المؤمنین علی÷از پیامبر فراگرفت و آن را باتمامی خصوصیاتش جمع نمود با قرآن متداول موجود مغایرت و تضاد دارد [۲۱].
۵. أئمّه جایگاهی را دارند که پیامبران مرسل و مقرَّب ترین ملک به آن مقام نمیرسد، أئمّه درخلوت با خدا مینشینند [۲۲].
۶. اگر حکم مسئله برایت معلوم نبود هر آنچه اهل سنت گفت مخالف آن صحت دارد [۲۳].
۷. عدم مخالفت با اهل سنت نقصان ایمان شخص را نشان میدهد.
۸. نکاح با سنی جائز نیست اگر بغرض تقیه باشد حرج ندارد، طوری که رسول الله با عائشه و حفصه طور تقیه نکاح نموده بود [۲۴].
۹. نماز پشت سنی به نیت تقیه بمثابهء نماز پشت پیغمبر است [۲۵].
۱۰. با سنیها از روش های «تقیه» استفاده شود [۲۶].
خمینی در سال (۱۴۰۰هـ) فتوا صادر نمود که شیعه باید با سنیها مناسک را بدون اختلاف انجام بدهند، این فتوای خمینی به اساس تقیه بود.
۱۱. جائز نیست که زن مسلمان با مرد ناصبی (سنی) و یا مرد مسلمان با یک زن ناصبی (سنی) نکاح کند زیرا که سنیها گرچه خود را به اسلام نسبت میدهند ولی کافر اند [۲۷].
۱۲. چونکه ناصبی (سنیها) در حکم کفار اند نماز جنازه بر آنها روانیست [۲۸].
۱۳. در قبر أبوحنیفه سگ سیاه دفن شده است [۲۹].
۱۴. به اساس کوشش امویها و همفکرانشان در صدر اسلام خلافت از علی÷ غصب شد خلافتی که خداوند بدان رضایت داشت، نظام ضد اسلامی و منحرف از همان روز اول پایه گذاری شد، نظام خلفای غاصب سرتاسر در تضاد با روح اسلام قرار داشت، عباسیها هم به سبک خلفای قبلی رفتار نمودند، در مجموع چه این چه آن تماماً خلافت را از پای در آوردند و حکمروای مشابه به حکمروای کسرا و قیصر داشتند [۳۰].
۱۵. اموال سنیها به هر طریقی که بدست آید حکم مال غنیمت را دارد ولو از راه دزدی یا غصب باشد، زیرا که آنها حکم کافر حربی را دارند [۳۱].
۱۶. خدای که به معاویه خلافت داد چنین خدائی را به خدای نمیشناسیم [۳۲].
۱۷. ابوبکر با قرآن مخالفت میکرد [۳۳].
۱۸. عمر دین اسلام را تغییر داد [۳۴].
۱۹. ابوبکر و عمر و.... برای دنیا ظاهراً اسلام آورده بودند، و قرآن را وسیلهء اجرای نیات فاسدهء خود کرده بودند [۳۵].
۲۰. ابوبکر و عمر ریاست میخواستند و برای رسیدن به هدف شوم خود حدیث جعل مینمودند [۳۶].
۲۱. خمینی، عمرس را یاوه گو، کافر و زندیق میداند چناچه میگوید: «گویندهء این سخن کفر آمیز عمر بن الخطاب بوده - این کلام یاوه که از اصل کفر و زندقه ظاهر شده است» [۳۷].
۲۲. مخالفت کردن شیخین (ابوبکر و عمر) از قرآن امر خیلی مهمی نبود [۳۸].
۲۳. اصحاب بعد از وفات پیامبر مرتد شدند و روشهای فرعونی را اختیارنمودند [۳۹].
۲۴. (کار) شیخین بازیچه قرار دادن احکام خدا و حلال و حرام کردن از پیش خود بود [۴۰].
۲۵. شیخین به فاطمه دختر پیغمبر و اولاد او ستمها کردند [۴۱].
۲۶. شیخین در قبال احکام دین و دستورات خدا جاهل بودند [۴۲].
۲۷. ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه اشخاص جاهل بیخرد چپاول چی، ستمگر بودند این طور اشخاص لایق امامت و اولوالأمر نیستند [۴۳].
۲۸. پیغمبر آن عدالت خدای را تکمیل نکرد، همه آنچه را که از سوی خدا برایش فرود گردید ابلاغ نکرد، وحی را علی التمام نرساند [۴۴].
مجلّهء ایم پکت از طرف دو دوست خمینی در لاهور به نشر میرسید، ولی مجله ایم پکت در شمارهء بعدی خود (ذوالحجه، ۱۴۰۴هـ) مطابق به (۲۳سبتمبر ۱۹۸۴م) نظریهء خمینی را تحت عنوان «این (اندیشهء خمینی) اسلام و تاریخ اسلام را یکسره محو و نابود میسازد» رد نمود.
خمینی شیعیانی که به امراض چون ایدز، شراب نوشی و صدها امراض دیگر مبتلا اند بر اصحاب پیامر ترجیح میدهد و در وصیت خود چنین میگوید: «من به جرأت گفته میتوانم که مردم ایران و اتباع این کشور در عصر حاضر به مراتب افضلتر از حجازیهای اند که در اطراف پیامبر بودند، آنها از پیامبر اطاعت نمیکردند، برای این که از حکم وی سرپیچی کنند بهانههای مختلف میتراشیدند»
کسی که خود را داعی تقریب بین شیعه و سنی میداند مفکورههای فوق را در سر میپرورد، اهل سنت باید عمیقا متوجه این دسیسهها باشند، من به آنعده سنیهای تأسف میکنم که خمینی را امام، احیاگر، مجدد، و حکومتش را اسلامی و انقلابش را نوید بزرگ میخوانند، بفکرم این سنیها هم در پرده از همان کاسهء که خمینی نوشیده است تناول میفرمایند در غیر آن چگونه ممکن است که خمینی را با این همه جنایتش بستایند؟ و از تجاوزهای بیخردانهء خمینی در خصوص اصحاب پیغمبر مخصوصا سخن اخیر وی راجع به عدم تبلیغ وحی از طرف رسول اکرم و سخنان او درخصوص ابوبکر صدیق و عمر فاوقب چشم پوشی نمایند.
قال الوادعي: «فالرافضة من زمن قديم يوالون الكفار، وهذا إمام الضلالة يستمد القوات من روسيا ومن أمريكا، وفتكهم بأهل المخيمات دليل على أنه ممالئ مع إسرائيل فهو منافق خطير» [۴۵].
رافضیت (شیعه) از قدبم الأیام با کفار دوست بودند، اینک این امام ضلالت (خمینی) از روس و امریکا نیرو دریافت میکند، بقتل رسانیدن مسلمانان در کمپهای مهاجرت طور مرموز و پنهانی دلیل روشنی است که امام ضلالت با اسرائیل همدست است بیاد داشته باشید که این شخص بزرگترین منافق است.
[۱۹] الحکومة الإسلامیة (ص ۱۳۲). [۲۰] التعادل والترجیح (ص ۲۶) طبع مطبعهء علمیهء قم ربیع الأول سال (۱۳۸۵هـ ) ضمیمهء رسائل طبع گردیده. [۲۱] مرجع سابق (ص ۲۶). [۲۲] الحکو الحکومة الإسلامیة. [۲۳] التعادل والترجیح (ص ۸۰ تا ۸۲). [۲۴] التقیة (ص ۱۹۸). [۲۵] مرجع سابق (ص ۱۹۸). [۲۶] مرجع سابق (ص ۲۰۰). [۲۷] تحریر الوسیلة ازخمینی ۲/ ۲۸۶. [۲۸] تحریر الوسیلة ج ۱/ (ص ۷۹). [۲۹] مرجع سابق (ص ۲۳ تا ۲۴). [۳۰] الحکومة الإسلامیة (ص ۳۳). [۳۱] تحریر الوسیلة از خمینی ج ۱/ (ص ۳۵۲). [۳۲] کشف الأسرار (ص ۱۱۹ تا ۱۱۰). [۳۳] مرجع سابق (ص ۱۱۴). [۳۴] مرجع سابق (ص ۱۲۲). [۳۵] مرجع سابق (ص ۱۱۴). [۳۶] مرجع سابق (ص ۱۱۴). [۳۷] مرجع سابق (ص ۱۱۹- ۱۵۳). [۳۸] مرجع سابق (ص ۱۱۹). [۳۹] مرجع سابق (ص ۱۶۵ – ۱۶۶). [۴۰] مرجع سابق (ص ۱۱۰). [۴۱] کشف الأسرار (ص ۱۱۱). [۴۲] مرجع سابق. [۴۳] مرجع سابق. [۴۴] مجله ایم پکت انترنیشنل شمارهء (۲۴) سال (۱۹۸۴م) محل نشر لاهور پاکستان به زبان اردو. [۴۵] الإلحاد الخمینی فی أرض الحرمین از الشیخ مقبل بن هادی الوادعی رحمه الله تعالى ص ۱۵۰.
سید قطب/ در قبال اصحاب پیامبر موضعگیری های غیر منطقی دارد، برداشت سید قطب راجع به اصحاب پیامبرصبرداشت انحرافی و غیر عادلانه است در عین حال نظریات جمهور اهل سنت را کنار گذاشته است، سنّیانی که اشتباهات سید قطب را نادیده میگیرند ولجوجانه و کورکورانه از کجرویهای وی دفاع مینمایند، این آقایون نه تنها گناهی را مرتکب شدهاند بلکه برآسیای تشیّع آب میریزند، سید قطب/ مانند دیگر علماء معصوم نیست شیعه مانند غریق به هر چیز دست میزند گاه گاهی به استشهاد از سخنان سید قطب یاران رسول خدا را ستمگر و غاصب خطاب میکند، باید بدانیم که سید قطب خود دچار اشتباه شده است استدلال از لغزشهای شخص روند خردمندان نیست. اینک در ذیل برداشتهای نادرست سید قطب را تذکّر میدهیم.
• کسانی که امامت ابوبکر را در مرض وفات پیامبر اشارهء به جانشینی وی بعد از رسول خدا دانسته اند اشتباه نمودهاند. [۴۶]
• بودن خلافت در مهاجرین این یک واجب اسلامی نبود [۴۷].
• دوست نداشتن أوس و خزرج یکدیگر را سبب شد که ابوبکر انتخاب شود [۴۸]. مسلمانان علی را که پسر عموی و داماد وی و نزدیکترین مردم از نظر نسب بوی بود همواره از خلافت عقب میزدند مخصوصا بعد از عمر [۴۹].
• به عقیدهء ما بدترین و ناگوارترین حادثه در تاریخ اسلام این است که علی بعد از عمر هم عقب ماند و این جفا در حق علی بود [۵۰].
• عثمان پیر مردی بود که تصمیمش از تصمیمهای اسلامی سست بود - او خیال کرد که پیشوا شدن وی به او آزادی تصرف در دارایی مسلمانان را میدهد که طبق دلخواه خود هبه کند و بخشش بنماید و بسیاری اوقات به انتقاد کنندگان میگفت: «پس برای چه من پیشوا شدهام؟» [۵۱].
• عثمان خویشان خود را که از بنی امیه بودند بر گردن مردم سوارکرد، - و برای شوهر دخترش حارث بن حکم در شب عروسی۰۰۰، ۲۰۰ درهم از بیت المال بخشید، - روزی به «زبیر» ۶۰۰،۰۰۰ و به «طلحه» ۰۰۰، ۰۰ ۲ درهم داد و یک پنجم مالیات افریقا را به مروان بن حکم بخشید [۵۲].
• عثمان خویش خود را مقدم میکرد و به آنها صدها هزار میبخشید و اصحاب پیامبر را از کار برکنار میکرد و دشمنان پیامبر را به روی کار میآورد – ابوذر را چون که مخالف - عیاشی و خوشگذرانیهای آنها بود – و مردم را به پاکدامنی فرا میخواند تبعید کرد (و نیز هدف از تبعید أبوذر) این بود که عدهء که اسلام را به مثابه لباسی پوشیده اند ولی دلهای آنان با اصل اسلام آمیزشی ندارد و مطامع دنیا آنها را هر سو میکشاند شکست نخورند، همه این اوضاع در اواخر حکومت عثمان وجود داشت،- دوران سیزده سالهء حکومت عثمان بود که از معاویه، معاویه ساخت و برای وی مال و سرباز و نیروی حکومتی در چهارگوشهء شام گرد آورد – (اگر این کمکهای عثمان نمیبود) معاویه هرگز نمیتوانست با قدرت خلافت و روح دینی مردم مقابله کند [۵۳].
• سید قطب راجع به آن فتنه و شورشی که در نتیجهء کوششهای عبد الله بن سبای یهودی علیه عثمانسخلیفه مسلمانان راه اندازی شد و به شهادت عثمان انجامید، میگوید: «این انقلاب از نظر کلی به روش و روح اسلام نزدیکتر بود» [۵۴].
• معاویه خلافت اسلامی را به حکومت موروثی دودمان بنی امیه تبدیل کرد – و این امر به هیج وجه خواست اسلام نبود بلکه از یادگارهای دوران جاهلیت بود که تجلی و پرتو افکنی اسلام نور آن را خاموش ساخته بود – این اقدام ضربهء کاری و دردناکی بر قلب اسلام و نظام اسلام و برنامه و روش اسلام بود، به حکومت رسیدن معاویه روح اسلام را کوبید،- (و یزید پسر وی) مردک بود که با مادران و دختران و خواهران زنا میکرد و شراب مینوشید و نماز نمیخواند – بلکه بدترین تصادفها همان تأخر و عقب ماندن علی از خلافت و جلو افتادن عثمان بود [۵۵].
• به روی کار آمدن بنی امیه کمر اسلام را شکست، بدون شک روح اسلام در زمان آنها ضعیف گشت، - حدود بیت المال در زمان آنها از بین رفت و آن را تاراج و غارت کردند [۵۶].
[۴۶] عدالت اجتماعی در اسلام (ص ۲۹۰). [۴۷] مرجع سابق. [۴۸] مرجع سابق. [۴۹] مرجع سابق. [۵۰] مرجع سابق (ص ۲۹۲). [۵۱] مرجع سابق (ص ۳۰۳). [۵۲] مرجع سابق (ص ۳۰۳ – ۳۰۴). [۵۳] مرجع سابق (ص ۳۰۹ – ۳۱۰). [۵۴] مرجع سابق (ص ۳۰۷). [۵۵] مرجع سابق (ص ۲۹۲ – ۲۹۴ – ۲۹۵). [۵۶] مرجع سابق (ص ۱۱۵).
مروری داریم پیرامون سخنان سید قطب تا بدانیم که این مرد تا چه حد در تحلیلهای خود موفق و تا به کدام انداز وقائع را دقیق بررسی کردهاست، قبل ازینکه به بررسی موضوع بپردازیم یاد آور میشویم که سید قطب قضاوت مغرضانه نموده و افسانههای بیسند تاریخی را مدار حرفهایش قرار داده، متوجه تیری که از کمانش بیاختیار و یا با اختیار رها گردیده نشده است، تیر جفای سید قطب یاران پاک طینت رسول خدا را هدف قرار داده است، یارانی که خدای بزرگ با آن همه عظمت و بزرگی اش از ایشان ستود، یارانی که رسول خدا امت را أکیدا راجع به آنها هوشدار داد و از هرنوع بد گمانی و بد گوئی بازداشت، اینک برخی تحلیلهای نادرست آقای قطب را در میزان قرآن و حدیث وزن میکنیم تا بدانیم که ترازوی شریعت به نفع چه کسی میچرخد، سید قطب؟ یا اصحاب پیامبر اسلام؟
سید قطب قرآن نخوانده است اگر کلام الله را درست و با اخلاص تلاوت میکرد، حتما قرآن عظیم کینههای درونی او را در خصوص اصحاب پیامبر از سینهاش بیرون میساخت، آقای سید قطب میگوید: درمیان اوس و خزرج بد بینی وجود داشت و همین بد بینی آنها سبب شد که در پست خلافت شخصی را از خود تحمل نکنند، این قبیله گرائی و کشمکشها و بیاعتمادی این دو قبیله نسبت به یکدیگر زمینه خلافت را به ابوبکر مساعد ساخت، اینک آیت را از قرآن میآوریم که خداوند متعال در متعلق أوس وخزرج فرود آورد و محبت آن دوگروه را با همدیگر ستود، تا قطب زده گان بخود بیایند ﴿وَٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ كُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِكُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا﴾[آل عمران: ۱۰۳].
ترجمه: «نعمت خدا را بخود یاد کنید آن گاه که دشمنان همدیگر بودید پس میان دلهای شما الفت انداخت تا به نعمت او برادران همدیگر شدید».
خداوند متعال راجع به الفت أوس و خزرج در آیت دیگری میفرماید: ﴿وَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡۚ لَوۡ أَنفَقۡتَ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا مَّآ أَلَّفۡتَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيۡنَهُمۡۚ إِنَّهُۥ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٦٣﴾[الأنفال: ۶۳].
ترجمه: «خداوند در میان دلهای آنها الفت ایجاد نمود، اگر تمام آنچه روی زمین است صرف میکردی که درمیان دلهای آنها الفت بیفگنی نمیتوانستی ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد او توانا و حکیم است».
قرآن کریم با صراحت اعلام میدارد که أوس و خزرج باهم دوست اند و خداوند دوستی آنها را تضمین کرده است ولی سید قطب تا هنوز اطمینانش حاصل نشده است و یا کینه توزیهای درونی که دارد برایش اجازه نمیدهد تا هدف قرآن را درست درک کند.
آقای قطب از عقب ماندن علیسرنج میبرد و تاکید میکند که علی عقب زده شد حالا ببنیم که چه کسی علی را پیهم از خلافت عقب میزد و قبل از علیس مسلمانان چند بار به خلافت رسیدند؟ روشن است که فقط سه بار سید قطب بدین نظر است که علی نباید بعد از وفات پیامبر از خلافت عقب میماند باید متعاقبا خلیفه میشد، آقای قطب از اصحاب پیامبر درک بالاتر دارد که آنها باید بجای ابوبکر صدیقس علیسرا به خلافت میگماشتند سوال اینجاست که سید قطب چه بدی و کدام کمی را در ابوبکر دیده که بعد از وفات پیامبر شایق خلافت علیس گردیده است؟ آقای سیدقطب به وضاحت اصحاب پیامبر را مجرم معرفی میکند چرا نه؟ او میگوید انتخاب نشدن علی یک جفا و بیعدالتی بود حالا این بیعدالتی را چه کسی مرتکب شد؟ همین یاران پیامبر بودند که ابوبکر صدیقس را مناسب به جانشینی پیامبر دانستند پس آنها درین انتخاب خود از حق عدول کردند و قضاوت عادلانه نکردند، سوال اینجا است قطب از کجا دانست که ابوبکر مناسب برای خلافت نبود و بهتر میبود اگر علی به این مقام معرفی میشد؟ [۵۷]
[۵۷] بیشتر برداشتهای نویسنده این کتاب - یا مترجم کتاب عدالت اجتماعی به فارسی – از گفتههای سید قطب، در بیشتر موارد با آنچه سید قطب نوشته همخوانی ندارد. البته ما روی این قضیه زیاد بحث نمیکنیم تا سخن به درازا نکشد، و مجبور نشویم صفحاتی طولانی از کتاب عدالت اجتماعی را بار دگر به فارسی برگردانیم. متأسفانه اسلوب نویسنده محترم در برخورد با سید که او را کینهتوز و دشمن صحابه رسول اکرمجمعرفی میکند از شیوه اهل علم و پژوهشگران فرسنگها فاصله داشته، بیشتر حالت انتقامگیری و تهمت و افترازنی دارد. و نگارنده میتواند به جزم بگوید نویسنده محترم کتاب عدالت اجتماعی سید قطب را نخوانده، و تنها این اقتباساتی که در کتابش آمده را از برخی کتابهای دروغگویان مغرض شیعه نقل کرده است. امکان ندارد کسی عدالت اجتماعی را بخواند – حتی اگر پرده تار دشمنی و تعصب کورکورانه جلوی چشمانش را گرفته باشد – شیدایی و شیفتگی نویسنده کتاب به این دین و مکتب رسالت و شاگردان او را درک نکند؟! چطور ممکن است رد تند سید بر دکتر هیکل که سیاستهای ابوبکر و عمر را بدور از تربیت اسلامی رسول خدا جبا ترازو سیاست امروزی میسنجد نبیند؟! آیا بهتر نبود نویسنده عزیز پیش از این هجوم تند و این اتهامات ناروا به خود زحمت میداد و کتاب سید را ورق میزد تا از جایگاه و مکانت صحابه پیامبر و بخصوص ابوبکر و عمر و عشق بیمنتهای نویسنده به آنها سر درآورد. و دریابد آیا واقعا خبری یا اثری از افتراهایش به نویسنده در برتری علی بر ابوبکر و عمر – رضوان الله علیهم اجمعین – و گمراهی یاران مکتب رسالت در کتابش مییابد! حاشا ... و کلا... اجازه دهید برای روشن نمودن این قضیه به دو مورد اشاره کنم: ۱) مکانت صحابه نزد اهل سنت ویژگی مکتب اصیل اهل سنت بر مذاهب و افکاری که چون علف هرزه در مسیر دعوت توحیدی و پیام رسای الهی روئیدن گرفتهاند در این است که رسالت الهی را در قرآن و پیکی که از جانب پروردگار فرستاده شده خلاصه میکند. و از دیدگاه آنها عصمت تنها از آن ذات پاک پیامبر خداست. شاگردان مکتب رسول خدا جکه دست پروردگان و میوه زحمات آن مقام اقدس میباشند از احترام و مکانت خاصی برخوردارند. ولی با این وجود هرگز معصوم و پاک از گناه و اشتباه شمرده نمیشوند. این دقیقا همان بازتاب برخورد قرآن با صحابه و یاران بزرگوار پیامبر خداست. قرآنی که اشتباهات و لغزشهای صحابه رسول اکرم جرا ثبت کرده تا مؤمنان از آنها درس گیرند – [آلعمران/۱۵۲، نور/ ۱۲-۱۷، الأحزاب/۲۷-۲۹، الجمعة/۱۱، الممتحنة/۱] - درست خودش با صدای بلند و رسا در گوشهای عالمیان تلاوت میکند که خداوند از آنها گذشته و لغزشها و اشتباهات و گناهانشان را آمرزیده، به بلندای درجه کمال رضایت الهی نایلشان کرده است: «رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنهُ». همان قرآنی که همسران پیامبر اکرم جرا به شدت بازخواست نموده (سوره تحریم) آنها را مادران مؤمنان و وارستگانی که بر سایر امت برتری یافتهاند معرفی میکند. پژواک این برنامه قرآنی و اسلوب و شیوای الهی که با کسی تعارفات و مدارا ندارد، و به ما میآموزاند که انسان جایز الخطاست، و فطرت انسانی هر چند وارسته گردد باز هم در معرض لغزشهاست. و بهترین مردمان آنانی هستند که همیشه دروازه توبه الهی میکوبند. «كل ابن آدم خطاء، وخير الخطَّائين التوّابون»– هر انسانی اشتباه میکند، و بهترین اشتباه کنندگان توبه گذارانند – و در سایه لغزش انسانها و توبه و بازگشتشان صفات رحمانیت و رحیمیت پروردگار تجلی میکند. مادران مؤمنان و صحابه کرام در نزد اهل سنت از جایگاه و مکانت ویژهای برخوردارند، نه به این دلیل که اشتباه و گناه نمیکنند، بلکه به این دلیل که قرآن و پیامبر آنها را تربیت کردهاند، اگر اشتباهی از آنها سر میزد فورا یا رسول خدا جو یا وحی آسمان و آیات کلام الله مجید دست آنها را میگرفتند و به راه راست راهنمایی میکردند. صحابه نزد اهل سنت بشرند و جایز الخطا و از دیدگاه آنان کسی حق ندارد دانسته یا نادانسته درباره آنها مبالغه کند و آنها را به مقام فرابشری سوق دهد، و عصمت پیامبری و یا رنگ و روی ملایک و یا صفات الهی به آنها نسبت دهد. و شاید یکی از اهداف قرآن از تسجیل اشتباهات و لغزشهای صحابه و مادران مؤمنان در بین آیاتی که تا روز قیامت زبانها با خواندن آنها رونق میگیرند، و در کنار آنها ثبت دهها و بلکه صدها آیه دیگر که گواهی میدهد بر رضایت الهی از آنها، رساندن همین معنا و مفهوم باشد. ۲) سید قطب شیدای صحابه و عاشق تربیت یافتگان مکتب رسالت! سید قطبی که سر و گردنی بالا گرفته در زیر پتک شکنجه طاغوتیان به امتش افتخار میورزد "امتی که از شاگردان اول مکتب آن؛ ابوبکر عربی، و بلال حبشی، و صهیب رومی، و سلمان فارسی، و برادران بزرگوارشان هستند. امتی که نسلهای آن پی در پی بر این مسیر در حرکتند.. ملیتشان عقیده است، و کشورشان سرزمین اسلام، و حاکمشان پروردگار یکتا، و دستورشان قرآن پاک". (معالم فی الطریق) سید قطب در معالم - چراغی بر فراز راه – صحابه پیامبر اکرم را نسلی نمونه از فرزندان قرآن میداند که تاریخ بشریت هرگز نتوانسته شاهد گرد همآیی چنین کوکبهای از وارستگان در یک جا باشد! سید قطب عاشق ولهان و شیفته رسول خدا – صلی الله علیه وسلم – از معدود قلمهای تاریخ معاصر است که توانسته تصویری زیبا و شیوا از شاگردان مکتب رسالت به بشریت هدیه کند، آنگاه در کمال تأسف دوستانی نادان یا متعصبانی مغرض سعی دارند چنین شخصیتهایی را ترور کنند. آیا این قلمهای کوته آستین ناخواسته آب به آسیاب دشمن نمیریزند؟! (نگا: درختان سایه دار، حمیرا مودودی، ص/ ۱۵۵- ۱۶۶ ، چ/ نشر احسان، ۱۳۸۶. { http://www.aqeedeh.com/book/۱۱۹۲/} و برای شناختن دقیقتر سید قطب خوانندگان گرامی را به خواندن کتاب "مرگ و زندگی" سید قطب، نشر احسان، ۱۳۸۵، توصیه میکنم). نباید فراموش کرد سید قبل از شناختن خود و بقول خودش تولد دوبارهاش از مدرسه العقاد - لیبرالهای آزاداندیش – بود که بعدها به مدرسه اسلامی گروید. عدالت اجتماعی کتاب مرحله انتقالی اوست. و به هیچ وجه ترجمان صادقی از افکار و اندیشههای اصیل او نمیتواند باشد. شیخ یوسف قرضاوی از ناقدان بنای سید قطب و از مکتب فکری او چنین میگوید: سید قطب از بسیاری از افکار و اندیشههای قدیم خود بازگشته، آنها را بکلی تغییر داد و آنچه قدیما در «عدالت اجتماعی» و سایر کتابهایش نوشته بود بیانگر مرحلهای از تاریخ زندگی اوست، و بیانگر مسیر دعوت اخیر او، و آنچه او از آن دفاع میکند نیست. قرضاوی از دکتر محمد مهدی بدری - که از دوستان نزدیک سید قطب بود و در ۱۹۶۵م همراه او زندانی شد- روایت میکند که سید قطب/به او گفته: کتابهای اخیر من چون: معالم فی الطریق، و اجزاء آخر تفسیر فی ظلال قرآن و چاپ دوم قسمتهای اول آن، و ویژگیهای تصور اسلامی، و مشکلات تمدن، و آنچه در زمانی که در زندان بودم از من نشر شده، بیانگر خط فکری من است. کتابها و نوشتههای قدیم او از نظر او فاقد اعتبارند و تنها بیانگر رشد تاریخی و تحولات زندگی او میباشند. این شاگرد سید – مهدی بدری – به سید گفته: پس شما مثل امام شافعی دو مذهب دارید؛ مذهب قدیم و مذهب جدید، و تنها مذهب جدیدت را قبول داری. سید در جواب گفته: بله. من مثل امام شافعیسراهم را عوض کردهام. اما شافعی در فروع تغییر یافته و من اصولم را عوض کردهام. [مذکرات القرضاوی، ج ۳ ص ۲۸] پس تغییر در مسیر فکر و اندیشه سید قطب تغییری است اصولی و بنیادین. و کلنگ بدست گرفتن و بیرون کشیدن برخی جملات ناسازگار سید از زیر خروارهای کتابهای قدیمش – و احیانا تحریف آنها و برداشتهای نادرست از آنها – و بزرگ نمایی آنها هرگز شایسته یک دانش پژوه و یک انسان وارسته و دعوتگر مؤمن و مخلص و پرهیزکار و خدا ترس نبوده و نیست! [مُصحح]
علامه ذهبی میگوید: «كان رأسا في الزهد، والصدق، والعلم والعمل، قوالا بالحق، لا تأخذه في الله لومة لائم، على حدة فيه».
ابوذر سپه سالار زهد و تقوا، نمونهء صدق و راستی، نماد علم و عمل، از بیان حق دریغ نکرد، متأثر از سر زنشها نشد، گرچه ابوذر سخت گیر بود.
انتقادات ابوذرس متأثر از تک نظری او بود و نظریاتش در مخالفت با نظریات جمهور صحابهء کرام قرار داشت مثلا: ذخیرهء مال را بیشتر از قوت شبانه روزی و بیش از حاجت و افزونتر از سه دینار جواز نمیداد، ولی حقیقت این است که بعد از تأدیهء حقوق مالی (زکات و صدقه) در جمع آوری مال از راههای مشروع ممانعتی وجود ندارد ولی ابوذرس نظر به تقوای که داشت این را نمیپذیرفت، آیه ﴿وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ...﴾را بر اکثریت تطبیق میکرد، عبد الرحمن بن عوفس وفات کرد مال ترکه گذاشت ابوذرس ابن عوفس را به زراندوزی متهم نمود عثمانس باوی درین راستا مناظره کرد درین وقت کعبس آمد و نظر عثمان را تأیید نمود ابوذر به ناراحتی و عصبانیت کعبس را مورد ضرب و شتم قرار داد.
برداشت ابوذرس برداشت انفرادی و منحصر بفرد او بود، بدون شک ابوذر درین برداشت اجتهادی خود مستحق ثواب است گرچه اجتهاد وی خطا بود، و اما عثمانس ابوذرس را تبعید نکرد، شایعهء تبعید افواه بیش نیست، رفتن به ربذه خواست خود ابوذرسبود. ابن خلدون در «العبر» میگوید: ابوذر از عثمان اجازه خواست که او را پیامبرصامر کرده است که به ربذه برود، عثمان باوی توافق کرد چند رأس شتر را با دو غلام برایش اعطا کرد و خرج و مصارفاش از بیت المال تأمین گردید، ابوذر در ربذه فقط سکونت اختیار کرد مسئلهء تبعید شایعات و استفاده جویست، ربذه از مدینه چندان دور هم نبود فقط سه میل راه از مدینه فاصله داشت، ابوذر همیشه آمد و رفت به مدینه داشت، در خدمت خلیفه حاضری میداد، با خلافت اسلامی مشکلی نداشت، و در ربذه مسجدی را هم آباد کرد [۵۸].
یک انسان هر جای که زندگی کند حق اوست مثلا تو میخواهی در کابل سکونت نکنی در هرات سکونت داشته باشی درین چه جای انتقاد است؟
ابن سعد به سند خود از ثقات روایت میکند سعد از عفان بن مسلم و عمرو بن عاصم کلابی و آن دو از سلمیان بن مغیره از حمید بن هلال از عبدالله بن صامت روایت میکنند، ابن صامت میگوید: من در جماعتی غفاریها با أبوذر از دروازهء که هیچ یک از آن دروازه داخل نمیشد نزد عثمان بن عفان رفتیم عثمان ترسید ابوذر نزدیک رفت و سلام داد و گفت: نخیر ای امیر المؤمنین من از آنها (دسیسه گران و فتنه جویان) نیستم و زمانهء آنها را در نخواهم یافت، ابوذرس اجازه خواست که به ربذه برود (و آنجا سکونت کند) عثمانس درخواست وی را پذیرفت [۵۹].
این آغایونی که به بهانهء دفاع از ابوذرس، عثمان و دیگر اصحاب پیامبر را طعن میکنند از خودشان پرسان شود که چقدر سرمایه دارید؟ ابوذر بیش از سه دینار را کنز میدانست و اینک به شماها (آخوندان) چک سفید داده میشود تا طبق خواهشتان هر انداز پولی که میل دارید از بانکها بیرون سازید، حامیان فتوای ابوذر! متوجه حرفهای خود شدهاید که دروغ میگوئید؟ آغای قطب آیا کل سرمایهی تو به سه دینار میرسد؟ آیا این فتوا بجا است که یک مسلمان نباید بیش از سه دینار پس انداز داشته باشد؟ روشن است که نه، انتقاد ابوذر همین بود که شما حق ندارید بیشتر از سه دینار اندوخته داشته باشید، حتا گاه گاهی درین راستا خیلیها جدی میشد، آغای قطب اگر تو خلیفه میبودی و ابوذر در قلمرو تو رعیت میبود باوی چه میکردی؟:
زندانی؟ تبعید؟ عقب گرا؟ قتل؟ توهین؟ خدا داند که چه چیزهای دیگر.....
آیا تو میدانی که فتوای ابوذرس راجع به ریش کل چه بود؟ متأسفانه تو سنت پیامبر اسلام را در چهرهء خود اجازه ندادی، آیا همین عثمان نبود که «غزوهء تبوک» را سر و سامان داد، و سه صد شتر را باتمام لوازم آن در خدمت پیامبرگذاشت؟ آیا عثمان نبود که زمین را خرید و مسجد نبوی را توسعه داد؟ آیا عثمان چاهی را نخرید که آب شیرین داشت و برای مسلمانان وقف کرد؟ عثمان چرا مورد نکوهش پیامبر قرار نگرفت؟ چرا برای عثمان نگفت که، این اموال تو کنز است؟ برعکس برایش وعدهء بهشت داد، اینک این نویسنده گان چشم منصفشان کور گشته و در حق عثمان جفا میکنند، با این تحلیلهای ناتمام و غیر دقیق نگری جوامع مسلمانان را به سمت فاجعه میکشانند، این خیره سری است که بهترین صحابی پیامبر را مورد طعن قرار دهیم.
[۵۸] «العواصم من القواصم» از ابن عربی. [۵۹] الطبقات الكبرى لابن سعد (ج / ۴ / ص ۲۳۲) - سیر أعلام النبلاء– ذهبی – (ج / ۲ / ۶۰).
أهل سنت همگان بدین نظر اند که ابوبکر بعد از پیامبر اسلام خلیفهء برحق است و تمامی مسلمانان بدون هیچ نوع اختلاف وی را انتخاب نمودند، رسول کریم صریحا ابوبکر را خلیفه مقرر نکرد ولی اشاراتی بر جانشینی ابوبکر وجود داشت مثلا تأکید پیامبر برامامت ابوبکر، و عائشهل اصرار داشت که کسی دیگری مؤظف به ادای نماز شود رسول کریم نا راحت شد و عائشهء صدیقهلرا نکوهش کرد، بدین ترتیب خلافت عمر بعدا عثمانش ترتیب پذیرفته شده و نظریهء اجماعی تمامی مسلمانان است اما سید قطب به علت اینکه چرا در همان آغاز علی خلیفه نشد ناراحت معلوم میشود، ولی جرأت تذکر وجوهات ترجیح علی را بر ابوبکر و عمر ندارد کاش قدری لب میگشود تا میدانیستیم که علت برتری علی بر ابوبکربچیست؟.
درسال (۳۵ هـ) ۲۵۰۰ [۶۰]مرد مغرور و شریر و آشوبگر از سرزمین های مصر، کوفه و بصره به هدف قتل عثمان (خلیفهء مسلمانان) بر مدینهء منوره هجوم آوردند، ۲۲ تن شریر در رأس فتنهء ضد عثمانی قرار داشتند، مخصوصا پنج تن آنها قابل ذکر است: عبد الله بن سبای یهودی مشهوربه ابن سوداء، مالک بن حارث أشتر نخعی، محمد بن أبی بکر صدیق، محمد بن أبی حذیفۀ و عمیر بن ضابئ [۶۱].
تعداد ازین پنج تن ناراضیانی نا موجَّه عهد عثمانی بودند ولی جنایتکارانی هم در سطح رهبری قرار داشتند که تا هنوز اسلام را نمیپذیرفتند مانند ابن سبا، او میخواست از آدرس اسلام برای یهودیت کار کند، کودتای ضدعثمانی توجیه آنچنانی نداشت، اکثریت این نارضیان تا هنوز مرهون سخاوت عثمان بن عفان بودند ولی پاس نعمت را ندانستند، اکثریت قاطع کسانی که دستشان به خون عثمان آلوده بود کشته شدند، بدون شک همین قتل برایشان بهتر بود و به بلاء و آزمون گرفتار شدند [۶۲]از چند تن آنها نام میبریم:
محمد بن أبی بکر: از طرف خلیفه در مصر بحیث والی گماشته شد پاسخ خلیفه را با پیوستن به آشوبگران داد، کاروان جرم وجنایت را به سمت مدینه بغرض قتل امیر المؤمنین عثمان بن عفانس همراهی کرد.
محمد بعد از شهادت عثمان به لشکر علیس پیوست و یکتن از فرماندهان مشهور علی بود و درسال (۳۷هـ) از طرف علیس بحیث والی مصر گماشته شد بانیروی معاویه بن ابی سفیانب روبرو گردید لشکر محمد در برابر جنگجویان معاویهس تاب نیاورد محمد شکست خورد به خانهء پیر زنی پناه برد ولی دیری نگذشت که دستگیرشد، در قصاص عثمان بن عفانس به قتل رسید و در شکم خرمرده حریق گردید [۶۳].
محمد پسر أبی حذیفه: عثمان، محمد را بعد از شهادت پدرش حذیفهس در آغوش خود پرورید، محمد از خیلفه خواست که برایش وظیفه داده شود، عثمانس برایش گفت: تا هنوز درجایگاهی نیستی که برایت وظیفه داده شود هرگاه دانستم که ازین عهده بخوبی بدر میآئی پاسخم مثبت خواهد بود ولی این پروردهء عثمان بجای این که سپاس نعمت را داشته باشد، علیه خلیفه عقده مند گردید و سرود یهودیت او را به وجد آورد پلان ابن سبا بر وی تطبیق شد. بتاریخ (۳۶هـ) در فلسطین به روایتی در مصرکشته شد.
عمیر بن ضابئ: پدر عمیر قومی از انصار را هجو کرد از طرف خلیفه تعزیراً مجازات شد تا محدود زمانی محکوم به زندان گردید قبل از سپری میعاد در زندان وفات یافت، از همینجا بود که پسرش عمیر نسبت به خلیفه کینه گرفت و با شورشیان هم دست شد، عمیر از طرف حجاج بقتل رسید.
مالک بن حارث أشترنخعی: جرعهء عسل را نوشید خفه شد و هلاک گردید.
[۶۰] تاریخ طبری ج۳ ص: ۳۹-۴۰ . البدایة و النهایة از ابن كثیر ج۷ ص: ۲۳۹-۲۴۰ .و تاریخ دمشق از ابن عساكر، ج ۳۹ ص: ۳۱۷. [۶۱] تاریخ طبری: ج۲ ص: ۶۳۹، ۶۵۲، ۶۸۲. ابن عساكر: ج۱۱ ص: ۱۱ص: ۳۰۳ ج ۲۴ ص: ۷۹-۸۰، ج ۳۹ ص: ۳۱۷. طبقات الكبرى از ابن سعد، ج ۳ ص: ۷۱، ۷۳، ج ۶ ص: ۱۷۹. مجمع الزوائد از ابن أبی بكر الهیثمی ج۹ ص: ۹۷، ۲۳۱. الإصابة فی معرفة الصحابة از ابن حجرعسقلانی ج ۵ ص: ۶۵۴، الكامل فی التاریخ از ابن الأثیر ج ۳ ص: ۷۲، ۷۳. [۶۲] سیر أعلام النبلاء ج ۳ ص ۴۷۹. [۶۳] سیر اعلام النبلاء ج ۳ ص ۸۰ .
این رهبر مجرمین، و فرمانده عمومی کودتای ضد عثمانی، که درین کتاب معلومات بسزای دربارهء وی داده شده است، همین جرم وی بسنده است که یهودی بود شما از یک یهودی چه توقعی به نفع اسلام دارید؟ آری این که مردم را علیه خلافت اسلامی بشوراند و علیس را گاه خدا و گاه مشکل گشا و گاهی وصی و جانشین پیامبر معرفی نماید اخیرا از طرف علیس بقتل رسید.
شورشی را که ابن سبای یهودی راه اندازی نمود سید قطب آن را با روح اسلام سازگار میداند اینک قضاوت دست خواننده گان محترم، بودن کنار یهودیت و یا دفاع از شهید مظلوم چون عثمان؟.
سید قطب هنگامی که بیدادی یهودیت را مشاهده میکند مجبور است که حقیقت را اظهار نماید مثلا، میگوید: «کسی که جنگ احزاب را علیه مسلمانان برانگیخت یهودی بود... کسی که حرکت وضع احادیث دروغین از رسول خداص و وضع روایت جعلی را در تاریخ و سِیَر رهبری کرد یهودی بود.. کسی که نعرههای قومی را در آخرین خلافت مسلمانان (دوران عثمانی) برانگیخت، اتاتورک یهودی بود... و شما در پشت سر هرفتنه و توطئهء علیه مسلمین، دست یهودیان را میبینید. از این که بگذریم، در پشت سراندیشهء مادی الحادی یک یهودی است.. در ورای اندیشهء ویرانگر محوری بودن غریزهء جنسی در زندگی انسان یک یهودی قررار دارد.... کسی که در فتنهء زمان عثمانس عوام را برانگیخت گروهها را برشوراند و شایعات را پراکند یهودی بود.... بالآخره در پشت سر همهء مکاتب و اندیشههای ویرانگر یهودیان قرار دارند» [۶۴].
سید قطب اینجا اقرار میکند کند که پشت سر فتنهء قتل عثمانس دست یهودی بود، ولی آنجا میگوید: انقلاب ضد عثمانی باروش و روح اسلام نزدیکتر بود، چگونه ممکن است که انقلاب یهودی با روح اسلام نزدیکتر باشد؟.
[۶۴] فی ظلال القرآن ج ۲ ص ۴۱۴. تحت آیت (مائده: ۸۲) ﴿۞لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلۡيَهُودَ ...﴾ترجمه از انوار القرآن.
قال النبي ج:«لَتَخْرُجَنَّ فتنةٌ من تحتِ قدمَيْ ـ أو بين رجلَيْ - هذا، (يعني: عثمانس) هذا يومئذٍ ومن اتبعهُ على الهُدى» [۶۵].
حتما آشوبی بروز خواهد کرد، و عثمان و پیروانش درآن روز برهدایت اند.
عن عبد الله بن حوالةس قال: أتيت النبي ج...............ثم قال: يا عبد الله، كيف أنت وفتنة تكون في أقطار الأرض كأنها صياصي البقر. والتي بعدها منها كنفجة أرنب؟ فقلت: ما خار الله لي ورسوله. قال:«اتبع هذا الرجل؟ فإنه يومئذ ومن تبعه على الهدى والحق» فتبعته فأخذت بمنكبه ثم لففته فقلت: أهذا؟ قال:«نعم» فإذا هو عثمان بن عفان. وقال رسول الله ج: «إنكم تهجمون على رجل معتجر ببرد حبرة يبايع الناس من أهل الجنة» فهجمنا على عثمان بن عفانس وفی روایة «فهجمنا على عثمان بن عفانس معتجر ببردة يبايع الناس» [۶۶].
عبد الله بن حوالهس میگوید: «نزد پیامبر آمدم رسول کریم زیر درخت دومه بود....... برایم گفت: ای عبد الله ! چه حالت خواهی داشت روزی که فتنهها از هر طرف بمثابهء شاخ گاو سرازیر شوند؟ گفتم: هر آنچه خدا و رسول برایم پسندد، گفت: ازین مرد پیروی کن که در آن روز او و پیروانش بر حق بر هدایت اند، رفتم از شانهء آن شخص گرفتم گفتم: همین؟ پیامبر گفت: آری متوجه شدم که آن کس عثمان بن عفان بود، همواره پیامبر فرمود: «شما بر مردی یورش خواهید برد درحالی که خرید و فروش دارد با چادر مخطط پیچیده خواهد بود او جنتی است» (بالأخیر ما همین کار را کردیم) و برعثمان هجوم آوردیم» در روایت دیگری: هنگامی به عثمان یورش بردیم که با چادر مخطط پیچیده بود و خرید و فروش داشت.
عبد الله بن حوالهس در شورش ضد عثمانی علیه عثمان نبود، فقط جریان را عمومی مطرح میکند، محاوره همین طور میباشد که کار را گرچه دیگران انجام دادهاند ولی میگوئی که ما کردیم.
عن قتادة، أن أنساًس حدثهم، قال: «صعد النبي جأحداً ومعه أبوبكر وعمر وعثمان، فَرَجَف، فقال: اسكن أحد -أظنه ضربه برجله- فليس عليك إلا نبيّ وصدّيق وشهيدان» [۶۷].
پیامبرص در معیت ابوبکر و عمر و عثمان بر فراز احد بالا رفت احد لرزید احد را مخاطب نموده فرمود: آرام باش احد! که بالای تو جز نبی و صدیق و دو شهید احدی نیست.
عن عائشة قالت: قال رسول الله ج: «ادعوا لي بعض أصحابي، فقلت: أبوبكر، قال: لا، قلت: عمر، قال: لا، قلت: ابن عمك علي؟ قال: لا، قالت: قلت: عثمان، قال: نعم, فلما جاء عثمان قال: تنحى فجعل يساره، ولون عثمان يتغير، فلما كان يوم الدار وحصر فيها، قلنا: يا أمير المؤمنين: ألا تقاتل؟ قال: لا، إن رسول الله جعهد إلي عهداً وإني صابر نفسي عليه» [۶۸].
پیامبر خداوند برای عائشهل گفت: تنی از یارانم را فراخوان ! گفتم: ابوبکر را؟ گفت: نه گفتم: عمر؟ گفت: نه گفتم: پسر عمویت علی؟ گفت: نه، گفتم: عثمان را؟ گفت: آری، عثمان فراخوانده شد با عثمان کنار آمد پنهان باوی چیزی میگفت: هر لجظه چهره عثمان متغیر میگردید، آنگاه که عثمان به محاصره کشانیده شد برایش گفتیم: چرا جنگ نمیکنی عثمان گفت: نخیر پیامبر اسلام از من عهد گرفت بنا بر همان عهد شکیبائی و صبر را ترجیح میدهم.
عن أنس قال: «كان خاتم النبي جفي يده وفي يد أبي بكربعده، وفي يد عمر بعد أبي بكر، فلما كان عثمان جلس على بئر أريس قال: فأخرج الخاتم فجعل يعبث به، فسقط. فاختلفنا ثلاثة أيام مع عثمان فننزح البئر فلم نجده» [۶۹].
انگشتری پیامبر نزد ابوبکر بود پیهم از عمر به عثمان رسید روزی عثمان سرچاه أریس نشسته بود انگشتری درچاه افتید تا سه روز آب چاه را بیرون آوردیم ولی از انگشتری سراغی نیافتیم.
[۶۵] مسند أحمد (۴/ ۲۳۶) ابن أبی عاصم (۲/ ۵۹۱/ ۱۲۹۵) طبرانی در المعجم الكبیر (۲۰/ ۳۱۶/ ۷۵۳)، مسند الشامیین (۲/ ۳۹۴). [۶۶] «السنة» از ابن أبی عاصم (۲/ ۲۹۰/ ۱۲۹۲) و حاكم (۳/ ۹۸) وابن عدی در «الكامل» (۳/ ۳۹۳) وابن عساكر در «تاریخ دمشق» (۹/ ۱۵۵- ۱۵۶) ومسند طیالسی. [۶۷] بخاری. [۶۸] مسند احمد. حدیث صحیح است. [۶۹] بخاری.
راجع به بنی امیه کتاب مستقل نوشته شود ولی باید نادیده نگریم که همین خلافت بنی امیه بود که اندیشه اسلامی را جهان شمول ساخت، ﴿ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ ذُو ٱلۡفَضۡلِ ٱلۡعَظِيمِ٢١﴾[الحدید: ۲۱]. به خدا داده گان کینه مگیر؟ کارهای خدای را خدا خود میداند، ابوسفیان سالهای متمادی را در دشمنی با اسلام گذرانید، ولی اسلام آورد اسلام اش پذیرفته شد، حتی در حیات پیامبر اسلام والی نجران مقرر گردید ابوسفیان هردو چشمانش در جهاد نابینا شد در خلافت عثمانس وفات نمود رضی الله عنه وارضاه.
اگر پذیرش اسلام به اساس تقسیم بندی های تشیّع میبود، اگر اسلام هر شخص باید از سردبیر شیعه مهر تأیید میگرفت به هیچ صورت اسلام ابوسفیان پذیرفته نمیشد ولی چه کنیم که خداوند کارهایش را به دیگران نمیسپارد، ما بخواهیم یا نخواهیم ابوسفیانس ایمان آورد و میرود به بهشت، بر عکس ابوطالب همان حامی و کاکای پیامبر از اسلام سرباز زد و میرود به دوزخ، پدر علیس جهمنی و ملعون ولی پدر معاویهس بهشتی و مرحوم ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا٣٠ يُدۡخِلُ مَن يَشَآءُ فِي رَحۡمَتِهِۦۚ وَٱلظَّٰلِمِينَ أَعَدَّ لَهُمۡ عَذَابًا أَلِيمَۢا٣١﴾[الإنسان: ۳۰- ۳۱].
آنچه که خدا میخواهد به دلیل دانا و حکیم بودنش همان میشود هر کسی را خواست شامل رحمت اش میسازد و به ظالمین و ستمگران عذاب درد آور در نظر گرفته شده است.
خلافت بنی امیه از معاویهس آغاز یافت و سالهای متمادی تداوم پیدا کرد خلفای بنی امیه مردان مسلمان و مدبری بودند نه چنان است که شیعه میاندیشد، ملتِ شیعه همواره کوشیده است که خلفای بنی امیه را خائن و سفاک معرفی کند نخیر اینطور نیست، هر انسان خوبی خرابی دارد جز انبیاء احدی معصوم نیست، اهل سنت باید بدانند که کلا سیاه نشان دادن سیمای خلفای بنی امیه، تفکّر منحوس و پلید تشیعی است.
آری گاه گاهی صدای رُبابِ گازُ و نفتِ ایران برخی سنیهای متملِّق و فاقد شعور و فاقد شخصیت دینی و ایمانی را به رقص میآورد، اینک این همان ملای است که از دود و بوی نفت و گاز تغذیه میشود و در صومعه به خواست باداران ایرانی ریش تکان میدهد، حیف بدین ریش نیرنگی، افسوس بدین حرص حیوانی.
عن عبد الرحمن بن أبي عميرة وكان من أصحاب رسول الله جعن النبي جأنه قال لمعاوية: «اللهم اجعله هادياً مهدياً واهْدِ به» [۷۰].
پیامبر اسلام میفرماید: ای بار الهی معاویه را هدایتگر، و راهیاب بگردان و به وسیلهء او هدایت کن.
عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ عَنْ خَالَتِهِ أُمِّ حَرَامٍ بِنْتِ مِلْحَانَ قَالَتْ نَامَ النَّبِيُّ جيَوْمًا قَرِيبًا مِنِّي ثُمَّ اسْتَيْقَظَ يَتَبَسَّمُ فَقُلْتُ مَا أَضْحَكَكَ قَالَ: «أُنَاسٌ مِنْ أُمَّتِي عُرِضُوا عَلَيَّ يَرْكَبُونَ هَذَا الْبَحْرَ الأَخْضَرَ كَالْمُلُوكِ عَلَى الأَسِرَّةِ قَالَتْ فَادْعُ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنْهُمْ فَدَعَا لَهَا ثُمَّ نَامَ الثَّانِيَةَ فَفَعَلَ مِثْلَهَا فَقَالَتْ مِثْلَ قَوْلِهَا فَأَجَابَهَا مِثْلَهَا فَقَالَتِ: ادْعُ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنْهُمْ فَقَالَ: أَنْتِ مِنَ الأَوَّلِينَ فَخَرَجَتْ مَعَ زَوْجِهَا عُبَادَةَ بْنِ الصَّامِتِ غَازِيًا أَوَّلَ مَا رَكِبَ الْمُسْلِمُونَ الْبَحْرَ مَعَ مُعَاوِيَةَ فَلَمَّا انْصَرَفُوا مِنْ غَزْوِهِمْ قَافِلِينَ فَنَزَلُوا الشَّأْمَ فَقُرِّبَتْ إِلَيْهَا دَابَّةٌ لِتَرْكَبَهَا فَصَرَعَتْهَا فَمَاتَتْ» [۷۱].
ام حرام خالهء انسب میگوید: پیامبرص نزد من آمد و استراحت نمود بیدار شد و میخندید علت تبسم را جوایا شدم، فرمود: لشکری از امتم را برایم نشان داده شد که چون پادشاهان برتخت سواراند درین بحر به جهاد میروند، ام حرام درخواست نمود که دعا کن که من از آنها باشم، دعا کرد و همواره استراحت نمود، بیدار شد باز مانند همان سخن اول را یاد آورشد و ام حرام بگونهء اول التماس نمود، پیامبر فرمود: تو در لشکر نخست هستی، ام حرام با شوهر خود عباده بن صامتب به سرلشکری معاویهس برای بار اول از طریق بحر بوسیلهء کشتیها لشکر کشی نمودند، در بازگشت ام حرام خواست شترخود را سوار شود افتید و جان داد.
لشکری که معاویه بن ابیسفیان فرماندهی آن را بدوش داشت طوری که در حدیث قبل ذکر گردید در زمان عثمان بن عفانس سال (۲۷ یا ۲۸هـ) برای فتح قبرس براه انداخته شد معاویهس از راه بحر عبور کرد بدین وسیله پیشین گوئی پیامبر اسلام تحقق یافت.
اینجا احادیث فضیلت و شایستگی معاویه بن ابی سفیانب را نشان میدهد و پیامبر بزرگ اسلام لشکر معاویه را میستاید و درحدیث قبلی برایش دعای هدایت میکند، ولی این های که در قلبشان نسبت به معاویهس درخت کینه سبزشده است این حرفهای ضد معاویه را از کجا آوردهاند؟ لاجرم این فرهنگ بنی امیه زدائی همان تفکر غیراخلاقی و غیر انسانی تشیّعی است و اینک درین روزها «درخت کینه» از گاز و نفت ایران آب مینوشد و برخی از ملاّهای حریصِ سنّی نما کود و مواد کیمیای این درخت اند.
سید قطب میگوید: به میان آمدن معاویه کمر اسلام را شکست، معلوم نیست که این آقا از اسلام چگونه برداشتی دارد، کاش میگفت که: چگونه کمرشکنی؟ نفوذ اسلام در افریقا؟ گسترش اسلام در اروپا؟ فتوحات پیهم در ماوراء النهر و آذربایجان و هند و.... کدام کمر شکنی؟ با کمال تأسف راجع به فرزند رشید معاویهس یزید بن معاویه میگوید که: او با مادر و خواهرش زنا میکرد، این حرف اخیر بیشخصیتی سید قطب را نشان میدهد آیا فرزند معاویهس با با مادرش زنا میکند؟ این روند تعبیر همان طمعهء گندیده و متعفّن تشیّع است که در دهان سید قطب افتاده است روایاتی که در مذمت معاویه و فرزند وی یزید است همه سـاخته و بافتهء شیعهها است یک روایت آن صحت ندارد.
[۷۰] سنن ترمذی. أبواب المناقب عن رسول الله ج- باب مناقب معاویة بن أبی سفیانس. [۷۱] صحیح البخاری ج ۴ ص: ۲۱.
نظرکوتاهی به یزید بن معاویه میاندازیم تا ببنیم که این بیهوده گوئیهای شراب نوشی و زنا و قتل و این آن، تا چه حد صحت دارد:
یزید بن معاویه مرد زیبا، دراز، دارای سر بزرگ، قدری گوشتین، سخی، بردبار، فصیح، شاعر، دلیر، با مدبریت و آگاهی لازم راجع به حکومتداری داشت، با اخلاق و خوش برخورد بود [۷۲].
[۷۲] البدایة ... ج ۰ ص ۲۴۸.
ابومخنف مرد سیاهکار و سیاهرو و کذّاب تاریخ، این چهرهء شیعی افسانههای دروغین ساخت نخست به سراغ محدّثین میرویم تا چهرهء اصلی ابومخنف لوط بن یحیی أزدی را برای مان افشا کنند:
علامه ذهبی میگوید: «از مجهولین روایت نقل میکند، ساقط و بیاعتبار است، یحیی بن معین ابومخنف را غیر ثقه میداند، ابوحاتم حدیث اش را متروک گفته است، دارقطنی او را یک تاریخ نگار و داستان نویس ضعیف معرفی میکند» [۷۳].
ابن ابن عدی میگوید: «شیعهء محترق و سوخته شده است تاریخ تشیع را مینویسد [۷۴]».
ابو عبید آجری میگوید: «از ابوحاتم راجع به ابومِخنَف دریافت نمودم دستش را تکان داد و گفت: آیا از او پرسان میشود؟ (یعنی اینقدر زیر پا افتاده است که ارزش پرسان کردن را ندارد) [۷۵].
ابن جوزی میگوید: «أبوصالح، أبو مخنف و کلبی همگی کذّابین اند» [۷۶].
یحیی بن معین میگوید که: ابومخنف بدتر از ابو مریم و عمرو بن شمراست [۷۷].
اینک به وضع عمرو بن شمرو ابومریم رسیدگی میکنم تا بدانیم که این دو چه کسانی اند که ابومخنف بدتر ازآنها است؟ جوزجانی میگوید: که عمروبن شمر کجرو کذاب (بی نهایت دروغگو) ابن حبان میگوید: ابن شمر شیعه است اصحاب پیامبر اسلام را دشنام میدهد و دروغ و موضوعات را از راویان ثقه نقل میکند، امام بخاری میگوید: منکرالحدیث است، سلیمانی میگوید: عمرو بنفع روافض و شیعه حدیث میساخت، ابن حجر میگوید: أبو مریم غیر ثقه و رافضی بود، علی بن مدینی میگوید: از رؤس شیعه بود حدیث میساخت وضاع بود، ابوداود میگوید: من شهادت میدهم که کذّاب و دروغگو بود، احمد ابن حنبل میگوید که: ابوعبیده در حلقهء درس حدیث به آواز بلند صدا میزد که ما ابن مریم را نمیخواهیم، نسائی او را متروک الحدیث میخواند» [۷۸].
پس به این نتیجه میرسیم که ابومخنف اکذب الناس است چرا که ابن شمر و ابومریم هردو کذّاب اند و ابومخنف بدتر از آنها است ناگزیر اکذب الناس و بدترین دروغگو میباشد.
ابن عدی میگوید: «ابومِخْنَف تاریخ سلف صالحین را مینگارد و بد بین سلف است واقعات نا شایسته را به سلف نسبت میدهد، او یک شیعی محترق و سوخته شده و تاریخ نگار تشیع است، چیزهای ناپسندی را نقل میکند که حتا ذکرش شایسته نیست» [۷۹]. روایت ابومخنف بمثابهء هیچ است [۸۰].
قال عماد الدين ابن كثير: «وقد أورد ابن عساكر أحاديث في ذم يزيد بن معاوية كلها موضوعة لا يصح شئ منها، وأجود ما ورد ما ذكرناه على ضعف أسانيده وانقطاع بعضه» [۸۱].
علامه ابن کثیر میگوید: «ابن عساکر احادیثی را در مذمت یزید و معاویه آورده است، ولی درکل روایاتِ دروغ، موضوع و خود ساخته اند، هیچ یک از آن روایات صحیح نیست، تمامی آنها دچار ضعف و انقطاع اند».
[۷۳] سیر اعلام النبلاء ج ۱۳ ص ۳۴۲. المغنی فی الضعفاء از ذهبی. [۷۴] میزان الاعتدال ج ۳ ص ۲۰. [۷۵] لسان المیزان. [۷۶] الموضوعات ج ۱ ص ۳۰۶. [۷۷] الضفاء از عقیلی. [۷۸] میزان الاعتدال فی نقد الرجال از ذهبی. [۷۹] الكامل از ابن عدی. [۸۰] تاریخ أسماء الضعفاء والكذابین از ابن شاهین. [۸۱] البدایة والنهایة ج ۸ ص ۲۵۴.
روایاتی که از بدکرداری و شراب نوشی و زنا و بینمازی و چه و چسان یزید بن معاویه صحبت میکند همگی ساختهء همین شخص ابومخنف کذاب و شیعهء غالی است آیا این دیانت خواهد بود که بنا بر اتهام یک شخص کذاب یکتن از فرزندان اصحاب رسول را به تیر ببندیم و مورد اتهام قرار دهیم؟ البته سه آوازهء تکان دهندهء تاریخی هست که سر زبانها است و به یزید بن معاویه نسبت داده میشود.
o شهادت حسینس
o واقعهء حره.
o به آتش زدن کعبه.
پاسخ این سه آوازه را طور اختصار مطرح میکنم، حسینس یزید را نه کافر میخواند و نه فاسق، هرکس با سند درست اگر از حسین یک روایتی برای مان بیاورد که حسین به کفر و یا فسق یزید تصریح کرده باشد من همه این نوشتههای خود را میسوزانم، ولی نه مانند روایتهای که تشیع و به خصوص مانند آن روایات دروغینی که محسنی در «تبلیغ عاشورا» آورده است روایاتی را که محسنی آنجا ذکر نموده است دلیل روشن بر بیاطلاعی وی از علم حدیث میباشد، همه آنچه در کتب نوشته شده است صحیح نمیباشد، محسنی مانند اطفالی که صرف بهائی میخوانند و ضرب یضرب را تکرار میکنند،این مرد مشهور درین سرزمین قحط الرجال هم چون اطفال مکررا میگوید: که این روایت در کتاب معتبر اهل سنت آمده است نام میگیرد از مسند احمد، از الصواعق المحرقهء هیثمی، و.... بیاطلاع ازین که نه همه روایات مسند احمد صحت دارد و نه صواعق هیثمی کتاب حدیث است، امام احمد در مسند خود التزام نکرده است که روایات صحیحه جمع کند، کتبی که التزام به آوردن روایات صحیح نمودهاند به نام صحاح یاد میشوند مانند، صحیح ابن خزیمه، صحیح ابن حبان، مستدرک حاکم، صحیح بخاری صحیح مسلم، اما اهل سنت فقط به صحت روایات دو کتاب اتفاق نظر دارند: صحیح بخاری و صحیح مسلم، متباقی نتوانستند که %۱۰۰ پابند شرایط خود باشند، در متباقی کتب صحاح احادیث غیر صحیح حتا موضوع هم روایت شده است چه رسد به آن کتبی که اصلاً روایت حدیث صحیح را التزام نکردهاند مانند مسند احمد و.... ولی محسنی به فکر نهج البلاغه افتاده است که هر افسانهء و دروغ را سخن علی بنامد، نخیر اینجا باغ وحش نیست، علم حدیث است، روایت حدیث باید به معیارهای محدثین آورده شود.
دو برادر: شریف رضی و شریف مرتضی در سال (۴۳۶هـ) دست را یکی کردند به تعاون یکدیگر نهج البلاغه را نوشتند و بر علیس نسبت دادند، درحالی که میان علیس و این دو برادر چهار صد سال فاصله است چگونه ممکن است که یک انسان بدون سند از مردی روایت کند که چهار صد سال قبل از وی گذشته است؟ علماء نقدها نوشته و به اثبات رسانیدند که این داو و دشنام های که نهج البلاغه حمل میکند نوشتهء خلیفهء پاک طینت و پاکباز امیر المؤمنین علی بن ابی طالبس شده نمیتواند.
حسینس را شیعیای عراق با مکر و حیله طلب کردند، نامهها فرستادند، اخیرا با لشکر عبید الله بن زیاد هم دست شدند و حسین را شهید ساختند.
حسینس در کربلا هنگامی که از جریان آگاهی پیدا کرد و به خیانت شیعیان پیبرد درخواست نمود که یزید بن معاویه پسرکاکای من است مرا بگذارید که بروم نزد پسرکاکایم و در دست وی بیعت کنم؟ ولی شیعیان مکار این طعمه چرا از دست میدادند؟ پلانی را که بعد از سالها انتظار، موفق به تطبیق آن شدهاند چرا عملی نسازند؟ نقشهء ابن سبای یهودی چرا جامهء عمل نپوشد؟ شبکهء ابن سبای یهودی بود که عثمان را به قتل رساند، و بعد از سالها موفق شد که شکار دیگری داشته باشد و امت را گیجتر سازد همین بود که قتل حسین برای گسترش افکار یهودیت قربانی مناسب بود.
یزید از جریان قتل حسین آگاهی نداشت، به قتل حسین حکم صادر نکرد، و به فتل آن رضایت نداشت، و قتل حسینس یزید را اندوهگین ساخت، بعد از ینکه اطلاع یافت، گریان کرد، خاندان حسینس را اکرام نمود، برابن زیاد لعنت فرستاد، شاهدین صحنه که از جمله پسر حسینس زین العابدین در تمام این قضایا حضور داشت از یزید بن معاویه خوشحال است زینب خواهر حسینس از شیعه شکایت دارد نه از یزید، به هر تقدیر ما قاتلین حسینس و کسانی که قتل وی را طراحی کردند و کسانی که به قتل او راضی بودند و کسانی که مشورهء قتل آن را دادند از همگـان آنها نفرت داریم، ولی باید از یاد نبریم که قتل عثمانس برتر از قتل حسینس بود از قاتلین عثمان هم سخت نفرت داریم.
برخیها بدین نظر اند که یزید غیر مستقیم در قتل حسین شریک است: ازین لحاظ که در تحت سلطهء وی حسین بشهادت رسید و تحت صدور فرمانی با صراحت لهجه ابن زیاد را از قتل حسین باز نداشت، باید دستود میداد که از قتل حسین خود داری شود، ولی این هم قابل توجیه است که گاه انسان متوجه هر سخن نمیشود، بعد از آگاهی یزید میگوید: «أما والله لو أني صاحبه لعفوت عنه رحم الله الحسین»اگر من آنجا میبودم از حسین در میگذشتم خداوند حسین را بیامرزد، این همه حرفهای است که قضاوت را به چالش میکشاند، والله أعلم بحقیقة الحال.
قال هشام عن أبي مخنف........ وأباح مسلم المدينة ثلاثاً يقتلون الناس ويأخذون الأموال فأفزع ذلك من كان بها من الصحابة»تاریخ الأمم والملوک از طبری. ج ۳ ص ۳۵۷.
مسلم بن عقبه تا سه روز چور چپاول را در مدینه مباح اعلام نمود، مردم را میکشتند و اموال و دارای آنها را به غارت میبردند حتى آن عده از اصحاب رسول که در مدینه سکونت داشتند دهشت زده شدند.
خوانندهء محترم اگر متوجه سند شده باشید راوی همان ابو مخنف لوط بن یحیی ازدی است.
محمد بن سعد میگوید: عبد الله بن نافع بن ثابت بن عبد الله بن زبیر برایم خبرداد او گفت: عطاف بن خالد از امیه بن محمد بن عبد الله بن مطیع بیان کرد، هنگامی که لشکر یزید بن معاویه شورشیان مدینه را سرکوب کرد عبد الله بن مطیع خواست که شبانگاه از مدینه فرار کند، عبدالله بن عمرب از جریان آگاه شد نزد ابن مطیع رفت گفت: پسر عمو! کجا میخواهی بروی؟ ابن مطیع گفت: نمیخواهم که ازینها اطاعت کنم، برایش گفت: پسر عمو! ازین عزم خود صرف نظر کن زیرا که از رسول خدا شنیدهام که میگفت: «مَنْ مَاتَ وَلاَ بَيْعَةَ عَلَيْهِ مَاتَ مَيْتَةَ جَاهِلِيَّةٍ»هرکس در حالی بمیرد که بیعت نکرده باشد به مرگ جاهلیت هلاک شده است [۸۲].
ابوجعفر طبری میگوید: «اگر روایت ابومخنف را ترک کنیم واقعهء حره ازین قرار است: عبد الله بن حنظله غسیل ملائکه سفری بسوی شام داشت بعد از بازگشت خواست که از مردم برای خود بیعت بگیرد، یزید بن معاویه مسلم بن عقبه را بغرض سرکوبی این شورش سوی مدینه گسیل نمود، بعد از یک درگیری البته تعدادی در خندق افتیدند که تعدادشان از کشته شدگان جنگ بیشتر بود، همواره مسلم بن عقبه وارد مدینه شد مردم را به بیعت فراخواند و اظهار نمود که شما اخوال (ماماگان) یزید هستید مردم بیعت کردند».
روایات سه روز حلال قرار دادن مدینه چور و چپاول و حامله شدن زنان همه ساختهء ابومخنف است که لازما دروغ میگوید و از نزد خود برای بدنام ساختن یزید روایات را جعل میکند، چرا نکند؟ شیعهء غالی و متعصّب است.
[۸۲] طبقات بن سعد ج ۵ ص ۱۴۴.
واقدی کسی است چون ابو مخنف این نوع دروغها را به رنگ و آب تاب خاص مینگارد، بازهم به سراغ محدثین و امامان جرح و تعدیل میرویم تا شخصیت واقدی را برایمان معرفی کنند:
امام احمد و امام شافعی واقدی را کذّاب و نسائی، ابوحاتم، علی بن مدینی و ابن راهویه او را وضّاع حدیث معرفی میکنند، امام نسائی در کتاب خود «الضعفاء» میگوید: چهار نفر در کذب و دروغ شهرت دارند که بر پیامبر اسلام دروغ میساختند، واقدی در مدینه و...... امام بخاری میگوید که: امام احمد واقدی را کذاب میدانست، ابن معین میگوید: ضعیف ناچیز و لیس بشئ است، ابوداود و ابوحاتم میگویند: واقدی از نزد خود حدیث میساخت، کوثری میگوید: تمامی ائمهء حدیث واقدی را کذّاب و دروغگو گفتهاند [۸۳].
قاعدهء مسلم است که جرح مفسر مقدم بر تعدیل است اگر تعدادی محدودی واقدی را تعدیل نمودهاند تعدیلشان فاقد اعتبار است.
چه فکر میکنید کسیکه به پیامبر اسلام دروغ را نسبت میدهد آیا یزید بن معاویه را مراعات میکند؟ من آفرین به دیانت آن عده افرادی میکنم که به گفتهء واقدیها و ابومخنفها کسی را مورد طعن و تشنیع قرار میدهند.
علامه ابن کثیر میگوید: «برخی بدین نظر اند هنگامی که یزید از پیروزی مسلم بن عقبه در مدینه اطلاع بدست آورد بیش از حد خوش حال شد، درحالی که لشکر مسلم رویهء خوبی با اهل مدینه نکرد، (ابن کثیر میگوید:) خو شحالی او قابل توجیه است: یزید خود را امام میدانست و اهل مدینه از اطاعت امام سرکشی نمودند، کسی دیگری را بحیث امیر گماشتند، درچنین حالت باید امام شورش را سرکوب مینمود، و شورشیان را به اطاعت فرا میخواند تا که وحدت مسلمانان ازهم نپاشد، یزید نعمان بن بشیربرا فرستاد تا قناعت شورشیان را فراهم سازد در غیر آن صورت تهدید بزرگی متوجهشان خواهد شد، (اگر ما به منابع شرعی و مفاهم فقهی برگردیم عملکرد یزید را در تضاد با شریعت اسلامی پیدا نخواهیم کرد برعکس روش وی سازگاری با شرع شریف دارد) چرا نه؟ پیامبر اسلام میفرماید: «إنه ستكون هنات وهنات، فمن أراد أن يفرق أمر هذه الأمة وهي جميع، فاضربوه بالسيف كائنا من كان» [۸۴].
فرا راه خود شرور و آشوب دارید، در وقتی که امت یکدست و متحد است ولی محدود افرادی میخواهند این صف واحد را بشکنند و اتحاد امت را برهم زنند، میان صف واحد رخنه ایجاد کنند (پس شما نبینید که او چه کسی است) هر شخصی که باشد به شمیشیر سرش را از تن جدا کنید» [۸۵].
در استناد به این حدیث یزید حق داشت که شورشهای علیه خلافت را سرکوب کند، معلوم است که برخی شیعه زدگان میگویند که: برداشت یزید بجا و درست نبود، نخیر این برداشت یزید نیست بلکه قانونی است که خدای بزرگ بوسیلهء پیامبرش آن را اعلام نمود، باز یزید در تصمیم گیریهایش تنها نیست اینک نظریات مشابه اصحاب پیامبر اسلام را درین راستا میشنویم:
عن نافع قال: لما خلع الناس يزيد بن معاوية جمع ابن عمر بنيه وأهله ثم تشهد ثم قال: أما بعد فإنا بايعنا هذا الرجل على بيع الله ورسوله، وإني سمعت رسول الله جيقول: «إن الغادر ينصب له لواء يوم القيامة يقال هذه غدرة فلان، وإن من أعظم الغدر إلا أن يكون الإشراك بالله، أن يبايع رجل رجلا على بيع الله ورسوله ثم ينكث بيعته» [۸۶].
هنگامی که مردم مدینه از اطاعت یزید بن معاویه سرکشی کردند عبد الله بن عمرب فرزندان و اهل و خانوادهء خود را جمع کرد بعد حمد ثنا چنین ابراز نمود: ما به حکم خدا و رسول در دست این مرد بیعت کرده ایم، من از پیامبر شیندهام که میگفت: برای خائن روز قیامت بیرق نصب میشود اعلان میگردد که این بیرق خیانت فلانی است، بزرگترین خیانت و غدر جز شرک این است که یک انسان طبق حکم خدا و رسول با شخصی بیعت کند بعدا آن را بشکند،
احدی از خاندان من نباید بیعت خود را از یزید بشکند هیچ یک از شما درین گیر و دار اسراف نکند، درغیر آن من با او ارتباط خود را قطع میسازم.
وقال أبو القاسم البغوي: حدثنا مصعب الزبيري، ثنا ابن أبي حازم، عن هشام، عن زيد بن أسلم، عن أبيه، أن ابن عمر دخل وهو معه على ابن مطيع، فلما دخل عليه قال: مرحبا بأبي عبد الرحمن ضعوا له وسادة، فقال: إنما جئتك لأحدثك حديثا سمعته من رسول الله جيقول: «من نزع يدا من طاعة فإنه يأتي يوم القيامة لا حجة له، ومن مات مفارق الجماعة فإنه يموت موتة جاهلية» [۸۷].
عبد الله بن عمرب نزد عبد الله بن مطیع رفت مورد احترام ابن مطیع قرار گرفت، برایش بالشت خواست، ابن عمر گفت: من بخاطری آمدهام که حدیثی را از پیامبر شنیدهام برایت برسانم: رسول مکرم اسلام فرمود: «هرکس از امیر اطاعت نکند، روز قیامت بدون هیچ نوع دلیل و حجت نزد خداوند حاضر میشود، و کسی در حال میمیرد که از جماعت جدا شده است مرگ او مرگ جاهلیت است»
اگر یزید ابن معاویه مرد آنچنانی است پس ابن عمرب این صحابی پرآوزهء رسول خدا چرا اینقدر با کلمات زیبا یزید را تقدیر میکند و به اطاعت وی اصرار دارد؟ عبد الله بن عمر از لحاظ درجه و مرتبه در جایگاهی قرار دارد که به هیچ صورت عبد الله بن حنظله و عبد الله بن مطیع به آن جایگاه نمیرسند.
[۸۳] تهذیب التهذیب، الضعفاء والمتروکین از نسائی، مقالات کوثری ص ۳۱/ ۳۳ بیهقی، سلسلهء احادیث ضعیفه وموضوعه ..... ج ۲ ص ۱۴۶. [۸۴] صحیح مسلم باب الامارة. [۸۵] البدایة والنهایة ج ۸ ص ۲۳۵. [۸۶] أخرجه الإمام أحمد فی مسنده ۲ / ۴۸ ومسلم فی الجهاد والسیر (۴) باب ح ۹ و ۱۰ ص ۳ / ۱۳۶۰ والترمذی فی السیر (۲۸) باب. ح (۱۵۸۱) ص ۴ / ۱۴۴. [۸۷] أخرجه مسلم فی الامارة باب ح ۵۸ ص ۳ / ۱۴۷۸.
هیئت اعزامی مدینه بعد از بازگشت از نزد یزید بن معاویه خواستند که محمد بن حنفیه را با خود همنظر بسازند، عبد الله بن مطیعس (از اصحاب خردسال است ابن حجر میگوید پیامبر را دیده بود) با جمعی از دوستانش نزد محمد بن حنفیه رفت، راجع به مخلوع ساختند یزید با وی صحبت کردند ولی ابن حنفیه انکار کرد، ابن مطیع گفت: یزید شراب مینوشد، نماز را ترک میکند، از حکم قرآن سرکشی مینماید.
ابن حنفیه گفت: «ما رأيت منه ما تذكرون، وقد حضرته وأقمت عنده فرأيته مواظبا على الصلاة متحريا للخير يسأل عن الفقه ملازما للسنة».
آنچه شما میگوید درست نیست و من چنین چیزهای را از وی ندیده ام، پیش او رفتهام نزدش اقامت گزیدم یزید را پابند نماز یافتم، در کارهای نکو سهم میگرفت همیشه در تلاش علم و فقه بود، و با سنت ملازمت و پابندی داشت.
گفتند: برخورد وی با تو ریا کاری بیش نبوده است، ابن حنفیه گفت: یزید نزد من چرا ریا کاری کند آیا از من هراس داشت تا به چنین فروتنی تن دهد؟ و از شماها چرا نترسید که از روی ریاکاری با شما هم چنین رفتاری میکرد؟ اگر این سخنان شما راست باشد پس شما هم شریک جرم وی هستید، اگر چیزی ندیدهاید شهادت دروغ علیه کسی حرام است، گفتند: گرچه چیزی بدی از او ندیدیم ولی میدانیم که با این جرایم آلوده است، ابن حنفیه گفت: اینطور شهادت قابل پذیرش نیست، خداوند میفرماید: ﴿إِلَّا مَن شَهِدَ بِٱلۡحَقِّ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ٨٦﴾[الزخرف: ۸۶] من هیچ گونه همکاری با شما ندارم، برایش گفتند: شاید تو میخواهی که امیر باشی پس ما آمده هستیم که به تو بیعت کنیم، گفت: جنگ به هیچ عنوانی درست نیست، نمیخواهم درجنگ تابع باشم یا متبوع، گفتند: تو همراه با پدر خود علیه معاویه جنگیدی، گفت: کسی را مانند پدرم بیاورید که درهمکاری با او علیه مخالفش بجنگم، گفتند: پسرانت را اجازه بده با ما درجنگ اشتراک کنند گفت: اگر برایشان اجازهء جنگ را دادم بمثابهء این است که من خود جنگیدهام، گفتند: پس مردم را به جنگ تشویق کن، گفت: سبحان الله مردم را به چیزی تشویق کنم که خود به آن رضایت ندارم و نه آن کار را میکنم، این چگونه خیر خواهی در متعلق بندگان خدا است؟ گفتند: پس ما از تو نفرت داریم، گفت: من به خدا ترسی دعوت میدهم نمیخواهم که رضایت مخلوق را در نتیجهء خشم خالق بدست بیاورم، بعد ازین گفتگو به قصد مکه مدینه را ترک گفت [۸۸].
ابن کثیر/ میفرماید: نخستین شخصی که درسال (۴۹هـ) یا (۵۰هـ) یا (۵۲هـ) بسوی قسطنطنیه لشکر کشی کرد یزید بن معاویه بود و درهمان سال بحیث امیرحج ادای حج نمود [۸۹].
قال: عمير، فحدثتنا أم حرام: أنها سمعت النبي ج، يقول: «أول جيش من أمتي يغزون البحر قد أوجبوا» قالت أم حرام: قلت: يا رسول الله أنا فيهم؟ قال: أنت فيهم، ثم قال النبي ج: «أول جيش من أمتي يغزون مدينة قيصر مغفور لهم»، فقلت: أنا فيهم يا رسول الله؟ قال:«لا» [۹۰].
پیامبر اسلامص فرمود: نخستین لشکریانی از امت من که در بحر به جهاد میروند جنت را برخود واجب کردهاند، ام حراملگفت: من از آنها هستم؟ پیامبر فرمود: تو از آنها هستی، بار دوم پیامبر فرمود: نخستین لشکری که از امتیانم بسوی شهر قیصر (قسطنطنیه) لشکر کشی میکنند بخشیده شدهاند ام حرام میگوید: گفتم که من از آنها هستم؟ پیامبر فرمود: نخیر، تو در لشکر اول هستی.
ابن کثیر/ میفرماید: لشکر دومین که پیامبر آن را مغفور و بخشیده میخواند به سرکردگی یزید بن معاویه بسوی قسطنطنیه لشکرکشید ام حرام در لشکراول سال (۲۶هـ) به سرکردگی معاویه که بسوی قبرس میرفتند داعی اجل را لبیک گفت.
معاویه است که بسوی قبرس در سال(۲۷هـ) در عهد عثمان بن عفان لشکرکشید امحرام با آنها بود در قبرس وفات کرد، فرمانده لشکر دومین پسر معاویه یزید بود ام حرام زمان لشکر دومین را درک نکرد بلکه ۲۷سال قبل در لشکر معاویه داعی اجل را لبیک گفت، فعلا قبر ام حراملدر قبرس است، این بزرگترین نشانههای نبوت میباشد [۹۱].
مهلب میگوید: «این حدیث بیانگر منقبت معاویه و پسر وی میباشد زیرا که خود او سر لشکر بحر بود و پسرش سرلشکر جهاد قسطنطنیه» [۹۲]. ابن حجر میگوید: به اتفاق همگانی سرلشکر درین غزوه یزید بود [۹۳].
[۸۸] البدایة .... ج ۶ ص ۲۵۵ / ۲۵۶. [۸۹] مرجع سابق ج ۸ ص ۲۵۱. [۹۰] صحیح البخاری - كتاب الجهاد والسیر باب ما قیل فی قتال الروم - حدیث: ۲۷۸۷. [۹۱] البدایة والنهایة ج ۸ ص ۲۵۱. [۹۲] فتح الباری ج ۶ ص ۱۰۲. [۹۳] مرجع سابق ج ص ۱۰۳.
لشکر حصین بن نمیر مکه را به محاصره کشاند حامیان عبد الله بن زبیرببرای استفاده از روشنی شعله افروختند درین هرج و مرج شعله به پوش کعبه تماس کرد کعبه آتش گرفت، اینکه کعبه به منجنیق بسته شد و خانهء خدا منجنیق کوب شد این کاری است که کافر هم جرأت آن را ندارد چه رسد به اینکه مسلمان چنین جرمی را ارتکاب کند، روایت منجنیق هم ساختهء همان ابومخنف کذّاب است، آری من از حملهء منجنیقی انکار نمیکنم ولی نفس کعبه چرا هدف قرار گیرد جنگ میان لشکر عبد الله بن زبیرب و لشکر حصین بن نمیر در اطراف مکه درگرفت نه داخل کعبه.
هدف من اینجا دفاع از شخص یزید نیست بلکه میخواهم بگویم که: مبالغههای بیش از حد در منفی نشان دادن یزید از طرف شیعیان صورت گرفته است، ویزید نه پیامبر بود و نه معصوم، اگر خطا و یاگناهی از وی سرزده است هیچ کس جز انبیاء از گناه پاک نیستند، ولی هیچ دلیل صحیح و مستند وجود ندارد که یزید را زناکار، شراب خوار، بینماز و فاسق نشان دهد برعکس دلائل صحیح و مستند، از وی ستایش میکند طوری که ذکر نمودیم، برخی حتى علمای بزرگ اسلام برخورد حقدء نمودهاند بگونهء مثال علامه ذهبی/ با آن جلالت و بزرگی که دارد بجای اینکه برای ادعای خود سندی بیاورد بیجا و بیبمورد بر یزید میتازد و به سبک ناقدین حرف میزند، برداشت من این است که تبلیغات ضد یزیدی چنان قوی بوده که مدار قرار دادن سند حتى از یاد علامه ذهبی/ هم رفته است، ابن حجر و....... به همین منوال رفتار نمودهاند، ابن کثیر/ در میان شش و پنج گیر مانده است گاه میستاید گاه درو میکند، باید از یاد نبریم که اولین مؤرخ طبری است دیگران در مجموع از وی نقل نمودهاند و اساس گفتههای طبری درین مورد ابو مخنف کذّاب است همین یک حرف است که به عبارات مختلف باربار تکرار میشود، اگر ابومخنف کذّاب را از سر راه برداریم در کل گفتههای مؤرخین پوقانهء بیش نیست، اصلا تشیع میخواهد با فاسق، زناکار و.... قرار دادن یزید اصحاب پیامبر را مطعون قرار دهد، گویا اگر اصحاب پیامبر پاک میبودند چرا خلافت چنین فاسق را پذیرفتند؟ و معاویه چرا پسر فاسق خود را به صفت خلیفهء مسلمانان انتخاب نمود؟ ما میگویم: چرا این حرفهای بیسند و مجروح را بپذیریم؟ شما از آیت الله های شیعیان بارها شنیده اید که میگویند: تنها حسین بود که مهر سکوت را شکست، علیه استبداد قیام کرد، دیگران جرأت شورش علیه یزید را نداشتند همه جرم و جنایت وی را تحمل میکردند، نخیر! این تفکر تشیّعی است آن اصحابی را که ما میشناسیم چنین نبودند، عبد الله بن عمر مرد جبون و بزدل نبود که ظلم ستم و فسق کسی را تحمل کند و علیه او حرف نزند، ما میدانیم که شیعه با این سر صداهای خود چه میخواهند، تشیّع میخواهد سند دین را مجروح قرار دهد، تا که قرآن و سنت و دین همه از اعتبار لازم ساقط شوند، حسینس قیام نکرده بود حسینس فریب شیعیان عراق را خورد، اگرحسین فریب نخورده بود پس چرا در کربلاء آماده شد که در دست یزید بیعت کند؟ اگر یزید از دید حسین فاسق و زانی و شرابی میبود نباید حسینس برای بیعت آمادگی نشان میداد، آری حسینس خود را از یزید بالاتر تصور میکرد که بود هم، و بدین فکر بود که در تنظیم خلافت من موفقتر هستم، همین تفکر حسینی خروج آن را علیه خلیفه توجیه میکند، اگر قیام حسین علیه یک نظام استبدادی و یا کفری و یا.... بود چرا حسینس درین اقدام خود از طرف اصحاب پیامبر مهر تأیید را بدست نیاورد، اصحاب متعدد سر راه حسین ایستاد شدند حتى برخی آنها برایش گفتند که: از خداوند بترس علیه خلیفه شورشی را براه نیانداز، جابر میگوید: برای حسین گفتم از خدا بترس در میان امت اختلاف نیانداز [۹۴]. یزید مانند دیگر پادشاهان اعمال نیک و بد دارد، خداوند از هرکس حساب میگیرد، ما وکیل اعمال دیگران نیستیم توقف برایمان بهتر خواهد بود، اینها همه چیزهای اند که برای یک مسلمان خاموش بودن را تلقین میکند.
[۹۴] الطبقات الكبرى (۱/ ۴۴۵) تحقیق السُّلمی.
چهارده تن از امویها پیهم خلافت نمودند نخستین خلیفهء اموی معاویه بن أبیسفیانبو آخرین آنها مروان بن محمد بن مروان بن حکم بود.
امویها فرهنگ جهاد را زنده نگاه داشتند اسلام را تا حد ممکن گسترش دادند، گسترش بینظیر اسلام در عهد اموی قابل ستایش است، حدود خلافت اسلامی از شرق تا چین از غرب تا بحر اطلس از شمال تا قسطنطنیه و از جنوب تا بلاد نوبه توسعه یافت، جوانان دلیر اموی درگسترش اسلام سهم فعال داشتند.
لغت عربی در عهد اموی به اوج شهرت رسید، جایگاه خود را در دفاتر و روند حکومتداری تثبیت کرد، تدوین علم و فرهنگ به لسان عربی اختصاص یافت.
نویسندگی و مطبوعات آغاز گردید و نویسندگان در عهد اموی تبارز کردند، بخشهای گوناگون نویسندگان بخصوص خود را داشت، مثلا: دیوان واردات و صادرات، دیوان اردو و عساکر، دیوان قضاء و...... عبد الحمید از نویسندگان نامور عهد امویست، نویسندگان تقدیر میشدند، و در جامعه از سمت ویژه برخوردار بودند، معاش خیلیها بلند برایشان پرداخته میشد.
گارد مخصوص حفاظتی برای پاسداری از مقر فرماندهی خلافت اسلامی ایجاد گردید، انگیزهء تشکیل گارد همان ارادهء شوم خوارج بود که تصمیم گرفتند تا سه شخصیت بارز اسلام را ترور کنند، علی بن أبی طالب، معاویه بن أبیسفیان و عمرو بن العاصش در ترور علی بن أبی طالب موفق شدند.
در سمت های قضاء و دادستانی اشخاص پارسا و باتقوا گماشته میشد، محکمهء مشابه به محکمهء استیناف ایجاد گردید، اجرآت مهم این محکمه بررسی آن دوسیههای بود که محاکم ابتدائی توان تنفیذ آن را نداشتند، یا مدعی نسبت به عدالت قاضی مشکوک میبود مرافعه طلب میگردید، عموما محکمهء استیناف تحت ریاست خلیفه یا والی یا معاونین و نایب آنها دایر میگردید، عبد الملک بن مروان اولین خلیفهء بود که خود دوسیههای طرفین دعوا را بررسی میکرد.
عمر بن عبد العزیر نخستین خلیفهء که رسما فرمان صادر نمود تا حدیث نبوی تدوین شود. امویها در اعمار و آبادان دست بالای داشتند، قصور دور اموی شاهد این حقیقت است، مانند: قصرِ عَمْرَه در أردن، جامع اموی در دمشق انجنیران دور اموی از مهارت خاصی در جامع دمشق کار گرفتهاند دیوارهای قشنگ، نقشهء حمامات، رنگ ریزی و آب و تاب شکوه این عمارت بزرگ را چند برابر ساخته است.
ایجاد مراکز تحقیقاتی ادبی و فرهنگی و تأسیس مدارس ابتدائی، اعمار رصدهای فلکی و ستاره شناسی طوری که در دمشق رصدگاه ساخته شد، خطوطِ نامه رسانی توسط اسبهای سریع السیر در عهد معاویه تنظیم گردید، توجه به نظام اقتصادی، جلوگیری از بازار آزاد و مراقبت از اسعار کنترول قیمتهای سرسام آور، نظارت از مال أوقاف، محبس و بالأخیر قوانین قضاء برنامه ریزی گردید.
قوانین نظامی و عسکری ساخته شد، نظر به نیازهای آن روز تقسیمات ویژه درخصوص اسبان جهادی صورت گرفت، اختراع کشتیهای جنگی بحری، همین کشتیهای جنگی معاویهس بود که به فرماندهی فرزند رشید اش یزید بن معاویه قسطنطنیه را برای مدت طولانی در محاصره کشاند چیزی نمانده بود که قسطیطنیه آن روز و استنبول امروز فتح شود، تشکیل کمیسیون نظارت از مالیات خلافت، تهیهء وسایل بغرض رشد زراعت و ازدیاد محصولات کشاورزی، احیائی اراضی اموات، حفر نهرها و ایجاد بندها، یزید خود یک مهندس وارد بود نهر یزید را در دمشق حفر نمود تا هنوز بنام نهر یزید شهرت دارد.
اینها و امثال آن چیزهای اند که در دور امویان تحقق یافت روند کاری آنها تفکر و خبرگیشان را نشان میدهد، تشیّع همه این ابتکارات شایسته را نادیده میگیرد، جز یاحسین یاحسین چیزی بیاد ندارند و جز اینکه بگویند: های آب برحسین قطع شد وای طفل شیرخوار به گلوله بسته شد چیزی برای گفتن ندارند، و پسران دختر خوش وخیلیها مقبول و خوش نما در محافل عزا داری در پشت میکروفون ظاهر میشوند با آواز بیش از حد دلکش و با نازوادای دخترانه سرودها را به سبک مخصوص زمزمه میکنند، فریاد دلربا و قامت خوش نمای آنها چنان جذاب است که آیۀ الله های عظمی را بیاد صیغه میاندازد.
نکاح موقت، زن موقتی، زن غیر دائمی، زنی که برای مدت محدود و معین به عقد ازدواج مرد درآید.
قال عبد الله: «كنا نغزو مع رسول الله ج، وليس لنا شيء، فقلنا: ألا نستخصي؟ فنهانا عن ذلك، ثم رخص لنا أن ننكح المرأة بالثوب في رواية مسلم إلى أجل» [۹۵].
عبد الله بن عمربمیگوید: در یکی از سفرهای جهادی با پیامبر بودیم راجع به خصی کردن از رسول کریم اجازه خواستیم پیغمبرص منع کرد ولی نکاح موقت را در عوض لباس اجازه داد.
حدیث برایمان متعه را درست تعریف مینماید، که همان نکاح مؤقّت با پرداخت عوض میباشد بعدا این نوع نکاح ممنوع و حرام اعلام شد.
حازمی میگوید: ما اطلاعی در دست نداریم که پیامبر متعه را در خانهها حلال قرار داده باشد، فقط در سفرهای جهادی این مأمول صورت میگرفت.
تعریف متعه نزد تشیع عبارت است از نکاح موقت که در ذیل بیان میگردد:
صیغه یعنی پیوند با زنی با مهر معلوم تا مدت معلوم [۹۶].
[۹۵] بخاری كتاب النكاح باب ما یكره من التبتل والخصاء- مسلم كتاب النكاح- باب نكاح المتعة. [۹۶] لولا نهی عمر ص ۸۶ .
همان عروسی چند روزه که با دو لفظ ایجاب و قبول عقد صورت میگیرد [۹۷].
عقد متعه این است که با زن میگوئی من با تو طبق کتاب و سنت تا فلان روز یا چند سال در عوض اینقدر پول صیغه میکنم، اما میان من و تو داد و گرفت میراث نیست اگر زن رضایت نشان داد او زن تو هست و تو مستحقترین شخص با وی خواهی بود [۹۸].
طوسی میگوید: «متعه عقدیست که نه شاهد دارد و نه اعلان صورت میگیرد، (سازش پشت پرده و پنهانی بدون شاهد و بدون آگاهی حتا چند نفر)» [۹۹].
[۹۷] تحریر الوسیلة، تألف الإمام الخمینی، مؤسسة تنظیم ونشر آثار الخمینی، مطبعة مؤسسة تنظیم ونشر آثار الخمینی - مطبعة مؤسسة العروج ط۱ قم - إیران ۲/ ۷۳۴. [۹۸] - ألفروع فی الكافی - أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق الكلینی المتوفى سنة ۳۲۹هـ ط۴ - ۱۴۰۱هـ - دار التعارف ۲/۴۴، تهذیب الأحكام أبو جعفر محمد بن الحسن الطوسی ۲/۱۹۰، الإستبصار أبو جعفر محمد بن الحسن الطوسی ۳/۱۵۰، وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة - الشیخ محمد بن الحسن الحر العاملی المتوفى سنة ۱۱۰۴هـ ، تحقیق: مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث - قم - شعبان ۱۴۱۲هـ -۱۴ /۴۶۶. [۹۹] التهذیب ۲/ ۱۸۸، الشیعة والتصحیح، الصراع بین الشیعة والتشیع ص۱۱۱.
طوسی میگوید: متعه در شریعت امر مباح است [۱۰۰].
عبد الله غریقی میگوید: «ائمه اهل بیت متعه را ازدواج شرعی و اسلامی میدانند خداوند این نکاح را مشروع ساخت اینک در تشریع خداوند نه نسخی صورت گرفته و نه هم حکم لغو گردیده است» [۱۰۱].
[۱۰۰] النهایة للطوسی ص۴۸۹. [۱۰۱] التشیع نشوؤه - مرحله - مقوماته، عبد الله الغریقی ألمطبعة العلمیة - دمشق ط۶- ۱۴۱۷هـ - ۱۹۹۷م ص ۶۸۷.
۱. حسن عطار میگوید: از ابو عبدالله÷(جعفرصادق/) راجع به عاریت گرفتن فرج پرسیدم گفت: مشکلی ندارد، گفتم اگر فرزندی پیدا شود؟ گفت: اگر شرطی در میان نباشد فرزند از مالک کنیز است. بحارالأنوار.
پس فرق میان این نکاح و نکاح استبضاع زمان جاهیلت چیست؟ و این مرد شیعه با قوچ مستعار چه فرق دارد؟ این اتهام به جعفر/ است در متعلق او نباید بد گمان شویم.
چهارگونه نکاح در زمان جاهلیت وجود داشت، نکاح مشروع امروزی، نکاح استبضاع، نکاح رهط، نکاح بغایا:
o نکاح مشروع همان نکاح شرعی که از ولی دختر خواستگاری صورت میگرفت مهر پرداخته میشد بعدا در حضور شهود با اجرای ایجاب و قبول عروسی تکمیل میگردید، امروزی نه هم مشروع و صحیح است.
o نکاح استبضاع: هنگامی که زن ماهواری خود را سپری مینمود شوهر برایش میگفت: بغرض آمیزش از فلانی دعوت کن؟ زن طبق خواهش شوهر عمل نا مشروع جنسی را با مرد اجنبی انجام میداد، شوهر زن تا نمایان شدن حمل، از همبستر شدن با همسرش خود داری میکرد، هرگاه متقین میشد که همسرش از همان اجنبی حمل برداشته است، اگر میخواست همبستری میکرد، اینگونه روابط جنسی و نا مشروع را بخاطر نجابت فرزند انجام میدادند (عموما اینگونه عمل به هدف نسل گیری و تغییر نژاد در حیوانات تطبیق میگردد، کسی خواسته باشد نسل گوسفندان خود را بهتر سازد برای جفت سازی ماده، قوچ خوبتر تلاش میکند، در آرزوی کرَّهء اصیل، جفت مادیان را در اسب های تندرو و نوند جستجو میکند، گوسالهء بهتر نیاز به بقّهء خوبتر دارد این است انجام متعهء که تشیّع به آن مینازد).
o نکاح گروهی: کمتر از ده تن نزد زنی میآمدند به آن زن میآمیخنتند، بعد از مدت بارداری و وضع حمل و گذشت چند روز، زن مذکور گروه را میخواست و کس حق نداشت که دعوت زن را نپذیرد، همگان نزد خانم حاضر میشدند برایشان میگفت: شما میدانید که با من چه کردید؟ اینک این فرزند از فلانی است، و طبق میل زن فرزند نامگذاری میشد بدین ترتیب نوزاد به مرد تعلق میگرفت و حق نداشت که پیشنهاد زن را پیش نهاد زن را مسترد کند.
o نکاح فاحشگی: زنانی بودند که پرچم بدکرداری را میافراشتند و تعداد چشمگیری از اشخاص عمل نا مشروع جنسی را به آنها انجام میداد، این قشر ویژه بنام «زنان فاحشه» یاد میشدند، دروازهشان بروی هرکس باز بود هیچ قید و شرط و یا پابندی وجود نداشت، هنگامی اینگونه زنان بعد از آبستن میزائیدند گروه بد رفتار تشکیل جلسه میدادند و از قیاف شناس دعوت صورت میگرفت، اینک قیافه شناس بود که نسب از یکی اینها ثابت میساخت درین صورت هم اجازهء انکار نبود.
پیامبر بزرگ اسلام فرستاده شد جز نکاح نخست همه این نوع زشتیها و رذایل را ممنوع اعلام نمود [۱۰۲].
۲. عبد الکریم میگوید: از ابوجعفر دریافت نمودم آیا جائز است که کسی در متعلق کنیز خود به برادراش اجازه برقرار ساختن روابط جنسی را بدهد؟ ابو جعفر گفت هرآنچه برای خودش حلال است برای برادرش نیز حلال است [۱۰۳].
این چگونه تفکری است؟ چگونه مذهبی است که با یک کنیز آقا و برادر آقا هرود همبستر شوند؟ والله إنّ هذا فی القیاس لبدیع، غریزهء جنسی تشیّع چنان اوج گرفته و درین قاذورات آنقدر فرو رفتهاند که استعداد تشخیص حلال و حرام را ندارند، امام معصوم هم چه امام جالبی! که جز حلال قرار دادن روابط نامشروع و جزگسترش دادن بیحیائی کاری از او ساخته نیست، با وضاحت میدانیم که اهل بیت رضوان الله علیهم از چنین مفکورههای پلید چنان پاک و منزه اند بمثابهء برئ الذمه بودن گرگ از خون یوسف÷، ما با اشخاص درگیر نیستیم بلکه هدف مان افشا سازی افکار است.
[۱۰۲] بخاری: کتاب النکاح – باب بَاب مَنْ قَالَ لَا نِكَاحَ إِلَّا بِوَلِيٍّ ج ۲ ص [۱۰۳] بحار الأنوار ج ۱۰۰ ص ۳۲۶ / ۳۲۶ / ۳۲۷ / ۳۲۷.
عن أبي جعفر÷: أن النبي ج، لما أُسري به إلى السمآء قال:لحقني جبريل فقال: يا محمد إن الله تبارك وتعالى يقول: إني قد غفرت للمتمتعين من أُمتك من النساء [۱۰۴].
از امام باقر روایت شده است وقتی که محمدص به معراج رفت، جبرئیل برایش گفت: ای محمد خداوند میگوید: من آن دسته از امتیان تو که با زنان متعه نمودهاند بخشیدم.
عن أبي عبدالله÷: «ما من رجل تمتع ثم اغتسل إلا خلق الله من كل قطرة منه سبعين ملكاً يستغفرون له إلى يوم القيامة، ويلعنون متجنبها إلى أن تقوم الساعة» [۱۰۵].
از امام جعفر چنین روایت شده است، هر مردی که متعه کند خداوند از هر قطره آب غسل او هفتاد ملایکه میآفریند، این گروه از ملائک تا روز قیامت در حق این شخص استغفار و در حق کسانی که از متعه خود داری میکنند لعنت میفرستند.
عن أبي عبدالله÷قال: «يستحبُّ للرجل أن يتزوج المتعة، وما أحبُّ للرجل منكم أن يخرج من الدنيا حتى يتزوج ولو مرة» [۱۰۶].
امام جعفر میگوید: تک تک مردان باید متعه کنند، من هرگز مردی را نمیپسندم که از دنیا بدون متعه رحلت کند، اگر یک بار هم باشد باید که این معمول را انجام دهد.
عن رسول الله جأنَّه قال: «من تمتَّع مرَّةً كانت درجته كدرجة الحسين÷، ومن تمتع مرتين، فدرجته كدرجة الحسن÷ومن تمتع ثلاث مرات، كانت درجته كدرجة علي بن أبي طالب÷، ومن تمتع أربع مرات فدرجته كدرجتي» [۱۰۷].
پیامبر÷میگوید: «کسی که یکبار متعه نمود به درجهء حسین میرسد وکسی که دو بار متعه کرد به درجهء حسن میرسد، وکسی که سه بار عمل متعه را انجام داد به درجه علی بن أبی طالب میرسد وشخصی که چهار بار عقد متعه بست به درجهء من میرسد».
«من تمتّع بامرأة مؤمنة كأنما زار الكعبة سبعين مرة» [۱۰۸].
کسی که از یک زن مسلمان فایده (متعه – صیغه) گرفت بمثابهء این است که گویا هفتاد بار حج نموده باشد.
[۱۰۴] وسائل الشیعة ۲۱/۱۵۰، لولا نهی عمر ص۵۹۵. [۱۰۵] وسائل الشیعة ۲۱/۱۵۰. [۱۰۶] وسائل الشیعة ۲۱/۱۵۰. [۱۰۷] تفسیر منهج الصادقین، ملا فتح الله الكاشانی ص ۳۵۶. [۱۰۸] عجالة حسنة ص۱۶.
باید از یاد نبریم که متعه یک عقد نا مشروع، حرام و زنا است، هر شخصی که عقد متعه نماید از دیدگاه شریعت باید سنگسار شود، متأسفانه این عمل نا مشروع و زنا در جامعهء تشیّع شیوع گسترده دارد، این عمل نا مشروع که در فرهنگ منحوس تشیع با آن برتریها و مزیت ویژه از جایگاه خاص برخودار است، پس شما تصور کنید که چند درصد شیعیان حرام زاده ولد الزنا و از نطفهء حرام پیدا شدهاند؟ و این تفکر پلید میزان زنا را در جوامع شیعه تا چه حد بلند میبرد؟ در ذیل دلائل قانع کنندهء را تذکر میدهیم که حرمت متعه را به اثبات میرساند.
عن إياس بن سلمهسعن أبيه قال: رخَّص رسول الله جعام أوطاس في المتعة ثلاثا ثم نهى عنها [۱۰۹].
متعه در غزوه اوطاس تا سه روز اجازه یافت بعدا (طور همیش) از طرف پیامبر ممنوع اعلام گردید.
عن الربيع بن سبرة الجهني، عن أبيه قال: أذن رسول الله جبالمتعة، فانطلقت أنا ورجل إلى امرأة من بني عامر، فعرضنا عليها أنفسنا فقالت: ما تعطيني فقلت: ردائي وقال صاحبي ردائي، وكان رداء صاحبي أجود من ردائي وكنت أشب منه فإذا نظرت إلى رداء صاحبي أعجبها وإذا نظرت إلي أعجبتها ثم قالت: أنت ورداؤك يكفيني فمكثت معها ثلاثا، ثم إن رسول الله جقال: «من كان عنده من هذه النساء اللاتي يتمتع فليخل سبيلها» [۱۱۰].
سبرهء جهنیس میگوید: پیامبر متعه را اجازه داد من با یک مرد به هدف متعه نزد زنی از قبیلهء بنی عامر رفتیم بعد از اظهار مطلب زن گفت در عوض برایم چه میدهید؟ هردو گفتیم: چادرهای خود را، چادر آن مرد جدیدتر بود و چادر من کهنهتر ولی خودم جوان بودم، چادر رفیقم توجه زن را بخود جلب کرد ولی جوانی من او را شگفته ساخت، پاسخ داد که تو و چادرت را میگزینم، تا سه روز نزد وی ماندم متعاقبا رسول کریم÷ اعلام نمود که هر کس نزد خود زنی را به عنوان متعه نگاه داشته است از وی جدا شود.
حدثنا محمد بن خلف العسقلاني، حدثنا الفريابي عن أبان بن أبي حازم عن أبي بكربن حفص عن ابن عمربقال: لما وُلي عمربن الخطاب، خطب الناس فقال: إن رسول اللهجأذن لنا في المتعة ثلاثاً ثم حرمها، والله لا أعلم أحدا يتمتع وهو مُحصن إلا رجمتُه بالحجارة إلا أن يأتين بأربعة يشهدون أن رسول الله أحلها بعد إذ حرمها [۱۱۱].
عمرس بیانهء ایراد نمود در ضمن فرمود: پیامبرص برای محدود زمانی فقط سه روز متعه را جائز قرار داد، همواره حرمتاش را تأبیدا اعلام نمود، اگر مطلع شوم که مرد محصن (عروسی شده) متعه نموده است سنگارش میکنم مگر چهارگواه بیاورد که پیامبر بعد ازحرام قرار دادن متعه را جواز داده باشد.
عمر سخنرانیاش را بحیث خلیفهء مسلمانان در محضر تجمع بزرگی از اصحاب پیامبر اسلام ایراد نمود، اگر آنجا کسی روایتی را از پیامبر بیاد میداشت حتما حضور خلیفه عرضه مینمود و عمر را متوجه اشتباهش میساخت ولی اینطور نشد، این چنین استدلال را اهل علم اجماع صحابه مینامند و اجماع اصحاب پیامبر دلیل مستحکمی است، استدلال آنچنانی را فقط برای سرکوب ساختن خصم لجوج آوردیم ورنه در موجودیت نص نیازی به اجماع نیست.
حدثني الربيع بن سبرة الجهني، أن أباه حدثه أنه كان مع رسول الله جفقال: «يا أيها الناس، إني قد كنت أذنت لكم في الاستمتاع من النساء، وإن الله قد حرم ذلك إلى يوم القيامة فمن كان عنده منهن شيء فليخل سبيله ولا تأخذوا مما آتيتموهن شيئاً».
پیامبر فرمود: من متعه را اجازه داده بودم ولی تاروز قیامت خداوند آن را حرام گردانید اگر زنی را بدین عنوان باخود دارید بدون اینکه از وی چیزی را برگردانید زن را رها کیند.
عروة بن الزبير، أن عبدالله ابن الزبير قام بمكة فقال: إن ناسا أعمى الله قلوبهم كما أعمى أبصارهم، يفتون بالمتعة يعرض برجل فناداه فقال: إنك لجلف جاف، فلعمري لقد كانت المتعة تفعل على عهد إمام المتقين (يريد رسول الله ج) فقال له ابن الزبير: فجرب بنفسك، فوالله لئن فعلتها لأرجمنك بأحجارك قال ابن شهاب: فأخبرني خالد بن المهاجر بن سيف الله أنه بينا هو جالس عند رجل جاءه رجل فاستفتاه في المتعة، فأمره بها فقال له ابن أبي عمرة الأنصاري: مهلا قال ما هي؟ والله لقد فعلت في عهد إمام المتقين، قال ابن أبي عمرة: إنها كانت رخصة في أول الإسلام لمن اضطر إليها كالميتة والدم ولحم الخنزيرثم أحكم الله الدين ونهى عنها [۱۱۲].
عن عليسقال: «نهى رسول الله جعن متعة النساء زمن خيبر وعن لحوم الحمر الأهلية» [۱۱۳].
عبد الله بن زبیربدر مکه معظمه ضمن ایراد بیانه فرمود: «هستند کسانی که دلهایشان بمثابهء چشمانشان کور است راجع به جواز متعه فتوای میدهند، ابن زبیرس به ابن عباسب کنایه میزد، ابن عباس از جایش بلند شد و فریاد زد که تو مرد خشن، تندخو، سختگیر و بد زبان هستی، بدون شک متعه در زمان امام متقین پیامبر÷ جائز بود، ابن زبیر برایش گفت: پس متعه را درخود تجربه کن سوگند به پروردگار جهانیان که با سنگهای خودت سنگسارت میکنم» ابن شهاب میگوید: در موجودیت ابوعمره انصاریس شخصی از کسی راجع به متعه پرسان نمود، سائل جواب مثبت دریافت نمود، ابوعمرهس فرمود: ساکت باش این چه فتوایست؟ متعه در ابتدای اسلام بهنگام نیاز شدید چون گوشت خوگ و خون و خود مرده برای مدت کوتاه جایز قرار داده شد آن هم رخصت بیش نبود بعد از استحکام دین همواره خداوند از متعه نهی کرد، و از علیس روایت است که حرمت متعه و حرمت خر اهلی در غزوهء خیبر اعلام شد.
[۱۰۹] مسلم- فی كتاب النكاح، باب بیان أن المتعة أبیح ثم نسخ ثم أبیح ثم نسخ، واستقر تحریمه ۲/ ۱۰۲۲ (۱۴۰۵). [۱۱۰] النسائی، كتاب النكاح باب تحریم المتعة ۶/ ۲۶ (۳۳۶۸) وقال الشیخ الألبانی: صحیح. [۱۱۱] رواه ابن ماجه - سنن الحافظ أبی عبدالله محمد بن یزید القزوینی ابن ماجه المتوفى سنة ۲۷۳هـ ، تحقیق وتعلیق از محمد فؤاد عبدالباقی، المكتبة العلمیة - بیروت - لبنان فی كتاب النكاح باب النهی عن نكاح المتعة ۱/ ۶۳۱ (۱۹۶۳). [۱۱۲] مسلم كتاب النكاح با نكاح المتعة. [۱۱۳] رواه الترمذی وقال: حدیث حسن صحیح - كتاب الأطعمة باب لحوم الحمر الأهلیة ۴/ ۲۵۴ (۱۷۹۴)- والنسائی.
عن عليسأنه سمع ابن عباسبيلين في متعة النساء فقال: «مهلا يابن عباس، إنك رجل تائه؛ فإن رسول الله جنهى عنها يوم خيبر، وعن لحوم الحمر الأنسية» [۱۱۴].
علیس از نرمش ابن عباس در باب متعه اطلاع یافت برایش گفت، آرام باش ای ابن عباس! تو مرد حیران و آشفته هستی، پیامبر در خیبر از متعه و از گوشت خرهای اهلی منع نمود.
[۱۱۴] رواه مسلم فی كتاب النكاح باب نكاح المتعة ۲/ ۱۰۲۷.
درنگاه سرسری روایات حل و حرمت شیوهء متصادم را مینمایند، گاه حلال و گاه حرام ولی این چین نیست اینک تفاهم روایات را از امام اهل سنت علامه نووی/ میشنویم.
علامه نووی/ میفرماید: «تحریم و اباحت هردو دو بار صورت گرفته است، قبل از خیبر متعه مباح بود درین غزوه به حرمت آن تأکید صورت گرفت، بعدا در غزوه فتح که همان سال اوطاس میباشد اجازه داده شد و اخیرا حرمت تأبیدی آن اعلام گردید، فرا راه تکرار هیج مانعی وجود ندارد» [۱۱۵].
[۱۱۵] شرح نووی بر صحیح مسلم ۹/ ۱۸۱، فتح الباری ۹ /۱۷۰.
عن سعيد بن جبير/ قال: قلت لابن عباس: هلْ تدري ما صَنعتَ وبما أفتيت؟ وقد سارت بفتياك الركبان، وقالت فيه الشعرآء؟.......... فقال ابن عباسب: إنا لله وإنا اليه راجعون، والله ما بهذا أفتيت، ولا هذا أردت، ولا أحللتُ إلأ مثل ما احلَّ اللهُ سبحانهُ وتعالى من الميتتةِ والدَّم ولحم الخنزير، وما يحلُّ للمضطَّر، وما هي إلأ كالميتتةِ والدَّمِ ولحمِ الخنزير [۱۱۶].
سعید بن جبیر/ میگوید: برای ابن عباس عرض کردم که آیا میدانی که چه کردی؟ و چگونه فتوا دادی؟ کاروانها فتوای ترا به کنارههای جهان بردند و شعرا راجع به این فتوا شعرها سرودند، ابن عباسب گفت: إنا لله وإنا إلیه راجعون، من نه چنین فتوای دادهام و نه هدف من چنین چیزی بود، جواز متعه بمثابهء حلال بودن، گوشت خوگ، خودمرده و خون در حال اضطرار است.
[۱۱۶] سنن البهقی الكبرى، أحمد بن الحسین، أبو بكر البیهقی، مكتبة دار الباز - مكة المكرمة ۱۴۱۴هـ .
خطابی/ میگوید: ابن عباس متعه را، به کسی که نیاز شدید به طعام پیدا میکند قیاس نموده است، اینطور قیاس درست نیست، (به تعبیر علمای اصول قیاس مع الفارق است میان مقیس و مقیس علیه علت مشترکه وجود ندارد) بدن به طعام نیاز شدید دارد در صورت عدم تغذیه نفس هلاک میگردد و اینجا فقط غلبهء شهوت است، جلو گیری ازشهوت ممکن است، انسان میتواند که صبرکند و یا غلبهء آن را به روزه و نماز دفع کند پس ضرورت شهوت مانند ضرورت طعام نمیباشد [۱۱۷].
ضروری نیست که تمامی قیاس مجتهد درست و بجا باشد، مجتهد گاه دچار اشتباه میگردد، در باب اجتهاد صحابی از غیر صحابی برتری ندارد.
[۱۱۷] عون المعبود شرح سنن ابی داود.
نظر به تصریح ابن شهاب زهری ابن عباس از فتوای خود رجوع نموده است [۱۱۸].
برهان الدین مرغینانی میگوید: «رجوع ابن عباسب صحت دارد، بناء برحرمت متعه اجماع منعقد گریده است» [۱۱۹].
[۱۱۸] حلیة العلماء فی معرفة مذاهب الفقهاء. [۱۱۹] الهدایة، ۱/ ۱۹۵.
اگر متعه بخش از دین است آیا پدر در محضر مردم گفته میتواند که دختر من با فلان مرد متعه نموده است؟ نخیر ابدا، اگر دین است این ننگ و رسوای چرا؟ ولی پدر به افتخار میگوید که فلان پسر، داماد من است، با دخترم عروسی نموده است.
عن صفوان بن يحيى قال: «قلت للرضا ÷: إن رجلاً من مواليك أمرني أن أسائلك عن مسألة هابك واستحيى منك أن يسألك، قال: وما هي؟ قلت: الرجل يأتي امرأته في دبرها؟ قال: له ذلك» [۱۲۰].
صفوان بن یحیی میگوید: که به رضا÷ گفتم: «یکتن از پیروانت میخواهد پا سخ مسئلهء را دریابد ولی از شدت حیا و شرم جرأت سؤال کردن را ندارد اینک برای پرسش مرا گماشته است. رضا گفت چه مسئلهء؟ گفتم: آیا لواطت با زن درست است؟ امام رضا فرمود: آری مشکلی ندارد».
[۱۲۰] الكافی: ۵/۵۴ ؛ وطوسی درتهذیب الأحكام: ۷/ ۴۱۵.
قال صلى الله تعالى عليه وسلم: «ملعون من أتى امرأة في دبرها» [۱۲۱].
پیامبر اکرم میگوید: «هرکسی که با زن لواطت کند ملعون و دور از رحمت خـداوند است».
[۱۲۱] از أبوهریرةس، مسند احمد: ۲/ ۴۷۹، رقم ۹۷۳۱؛ سنن أبوداود، كتاب النكاح، باب جامع النكاح: ۲/ ۲۴۹، رقم ۲۱۶۲. و حدیث را شیخ ألبانی در صحیح الجامع به رقم ۵۸۸۹ تصحیح نموده است.
شریعت در برخی موارد تحت شرایط خاص تقیه را مشروع قرار داده است، اگر مسلمانی بسوی کفر فرا خوانده شود و درصورت عدم پذیرش تهدید به مرگ و یا شکنجهء شدید گردد در چنین صورت اجازه دارد که برای نجات خود به رخصت عمل نموده در ظاهرامر کفر را بپذیرد، سبک قرآنی مورد ذکر شده را تأیید میکند.
﴿لَّا يَتَّخِذِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَلَيۡسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيۡءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥۗ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ٢٨﴾[آل عمران: ۲۸].
«افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان کافران را دوست انتخاب کنند و هر کس چنین کند هیج رابطهء با خدا ندارد مگر این که به نوعی از حذر کردن، شر آنان را دفع نموده از ایشان بپرهیزید خداوند شما را از خود میترساند و باز گشت شما بسوی خداست».
ولی تقیه نزد شیعه مفهوم دیگری دارد یعنی دروغ گفتن و فریب بازی، در جای دیگری این کتاب هم تقیه تشریح شده است اینک در ذیل تقیهء که در مذهب شیعه جواز دارد تشریح میگردد.
تقیه نزد شیعه مفهوم جداگانه دارد، تقیهء شیعیان مرادف دروغ است، و تشیع در عموم موارد برای قبولاندن اهداف خود با اهل اسنت از تقیه استفاده میکند.
شیخ مفید میگوید: تقیه عبارت است از کتمان حق و پوشانیدن اعتقاد، و پنهان کاری از اهل سنت [۱۲۲].
از امام باقر روایت است که تقیه دین من و دین پدران من میباشد [۱۲۳].
تستری میگوید: تقیه: پنهان نمودن حق و تظاهر مخالف آن از ترس سنیها [۱۲۴].
تبریزی میگوید: فقط درحضور سنیها بغرض خود داری از شر و فساد آنها باید تقیه نمود ولی در خانه و در جای که سنی ترا نبیند تقیه درست نیست، جائز نیست که در خانه به بهانهء تقیه به روش سنیها نماز بخوانی زیرا که آنجا از چشم سنی پنهان هستی [۱۲۵].
طوسی میگوید: در پشت سنی نماز نخوانی، هم چنان پشت کسیکه با امیرالمؤمنین علی÷دوستی دارد ولی از دشمن او (یعنی ابوبکر و عمر وعثمان و....) برائتش را اعلام نمیدارد آری اگر عدم تبریه بغرض تقیه باشد باکی ندارد [۱۲۶].
اکثریت روایات میرساند که تنها از اهل سنت باید تقیه شود، جز اهل سنت تقیه با دیگران اصلا مفهومی ندارد [۱۲۷].
در روشنی دلائل شرع میتوان گفت که تنها از سنیها باید تقیه شود به علت این که دلائل یقینی مجوِّز تقیه تنها در باب عبادات وارد شده است و متمسک به عبادات سنیها اند بناءً از کفار و از کسانی که بر شیعیان ستم میکنند تقیه صورت نمیگیرد [۱۲۸].
غسل دادن سنی و نماز جنازه بروی به هیچ صورت جواز ندارد آری طور تقیه جائز است [۱۲۹].
[۱۲۲] شرح عقائد الصدوق، فصل التقیة ۲۴۱ التشیع ، از هاشم موسوی ، ۲۲۲ بحار الأنوار ، از مجلسی ، ۷۵/۴۲۷ تصحبح الاعتقاد ، ۱۳۷. [۱۲۳] مفتاح الكرامة، از عاملی، ۷ / ۲۰۴ (ش)، كتاب الطهارة، للأنصاری، ۲ /۲۸۰، الرسائل، از خمینی، ۲ /۱۷۸ دعائم الإسلام، از قاضی نعمان مغربی، ۱ /۱۱۰، ۱۶۰، مستدرك الوسائل، ازحرالعاملی نوری الطبرسی، ۱ /۳۳۴، ۴ /۱۸۹، بحارالأنوار، از مجلسی، ۷۷ /۳۰۰، ۸۲ /۸۱، جامع أحادیث الشیعة، از بروجردی، ۲ /۳۲۳، ۵ /۱۳۴. [۱۲۴] الصوارم المهرقة، از تستری، ۲۵۳. [۱۲۵] تنزیه الشیعة الإثنی عشریة عن الشبهات الواهیة، از أبو طالب تبریزی، ۱/ ۵۲. [۱۲۶] المبسوط، از طوسی، ۸ / ۱۱۲. [۱۲۷] القواعد الفقهیة، از ناصر مكارم شیرازی، ۱/ ۴۵۹. [۱۲۸] التقیة، از أنصاری، ۴۵، رسائل فقهیة، از أنصاری ۷۹، كتاب الطهارة، از أنصاری، ۲ / ۳۹۷، القواعد الفقهیة، از ناصر مكارم، ۱ / ۴۵۹. [۱۲۹] مدارك الأحكام، از محمد عاملی، ۲/ ۶۹.
زراره میگوید: مسئلهء را ابوجعفر پرسان نمودم پاسخ داد، مرد دیگری عین مسئله را دریافت نمود مخالف آنچه را که به من گفته برای آن شخص گفت: اتفاقا مرد سوم هم عین پرسش را مطرح کرد ولی پاسخ امام مخالف آن پاسخی بود که به من و مرد دومین داده بود، بعد ازین که دو مرد بیرون رفتند گفتم، ای فرزند رسول خدا! دوتن از پیروان و شیعیانت را اینطور جواب دادی !؟ گفت: ای زراره همین برای ما و شما بهتر خواهد بود، باری به ابو عبد الله جعفر گفتم: که شما با شیعیانتان همین طور رفتار میکنید در حالی که آنها بخاطر شما جان هایشان را میدهند، حتی دو تن از آنها یک جواب را دریافت نمیکنند، ابوعبد الله مانند پدرش امام باقرجواب داد [۱۳۰].
موسی بن اشیم میگوید: نزد ابوعبد الله بودم سه تن در بارهء یک آیه از امام پرسان نمودند امام سه جواب مختلف را ارایه کرد، من دانستم که امام تقیه میکند [۱۳۱].
عمر ریاح میگوید: از امام باقر راجع به مسئلهء دریافت نمودم پاسخ داد درسال دوم عین مسئله را پرسان کردم پاسخ امام برخلاف پاسخی بود که در سال قبلی برایم ارایه نموده بود، برایش گفتم که: این پاسخ تو مخالف آن جوابی است که در سال گذشته برایم دادی؟ برایم گفت: گاه گاه جواب ما طور تقیه ارایه میگردد [۱۳۲].
[۱۳۰] الكافی، ۱/ ۶۵ الحدائق الناضرة، ۱/ ۵. [۱۳۱] الكافی، ۱/۲۶۵ الحدائق الناضرة، ۱/۷ الاختصاص، ۳۳۰ بحار الأنوار، للمجلسی، ۲/۲۴۱، ۲۳/۱۸۵، ۴۷/ ۵۰. [۱۳۲] فرق الشیعة، از نوبختی، ۶۰، بحارالأنوار، از مجلسی، ۳۷/۳۳، ۶۹ /۱۷۸، رجال الكشی، ۱۵۴، تهذیب المقال فی تنقیح كتاب رجال النجاشی، از محمد على الأبطحی، ۳ / ۴۶۴.
فکر نکنی که تقیهء واجبه تنها از سنیها است نه بلکه هرگاه خطری را از هر ظالم و ستمگر حس نمودی آنجا تقیه جائز است [۱۳۳].
شیعه بدین نظر است که هر آن که امامت دوازده امام را قبول ندارد تماما کافر اند از همین جاست که جز شیعهء دوازده امامی علی التمام مسلمانان را تکفیر میکنند، وباعث تقیه هم کافر دانستن سائر مسلمانان میباشد.
از صادق÷ روایت است که جبرئیل نزد پیامبر فرود آمد و گفت: ای محمد خداوند میگوید: من هفت آسمان و همه مخلوقی که در آن است آفریدم، و زمین را هم چنین، و برتر از رکن و مقام مخلوقی را نیافریدم، اگر یکی از بندگانم از آغاز آفرینش آسمانها و زمین تا نهایت.... یا به انداز عمر نوح ۹۵۰ سال درین مقام روز را به عبادت و شب را به نماز بگذراند و درین دو مقام با عظمت با عجز و نیاز من را عبادت کند.....یا روز قیامت به انداز کوهها عمل بیاورد و یا به میزان عمل ۷۲ پیامبر نکوئی بیاورد یا چنان سجدهها کند که گردنش قطع شود یا شب روز عبادت کند، تمامی مال خود را صدقه کند و هر سال مادام الحیات به حج برود با این همه بالآخر در حالی بامن ملاقات کند که به امامت علی ایمان نداشته باشد آن شخص از اهل ایمان نیست و او را در دوزخ میاندازم [۱۳۴].
هرکس که بعد از من خلافت را از علی ستانید کافر است و با خدا و رسولش جنگ کرده است هرکس که راجع به علی شکی داشته باشد کافر است [۱۳۵].
پیامبر میگوید: بعد از من دوازده امام خواهد آمد نخستین آنها علی و آخرین ایشان صاحب زمان است، منکر این امامان کافر و باورمندان آنها مؤمن میباشند [۱۳۶].
کسی که امامت علی را قبول ندارد شخصی را میماند که بت را عبادت نموده است [۱۳۷].
شیعه اتفاق نظر دارند که هرکس با علی جنگیده است خارج از ایمان، کافر، مستحق لعنت و همیشه در آتش است، و علَم هدی میگوید: روایات تا حد تواتر درین باب رسیده اند، من میگویم: که کفر چنین اشخاص روشنتر از آفتاب میباشد [۱۳۸].
نظر به روایات متواتره اهل سنت کافر و از اسلام خارج و مخلد فی النار اند [۱۳۹].
حسن شریف میگوید: «میان کسی که از الله و رسولش انکار میکند و کسی که از ائمه انکار میکنند چه فرقی وجود دارد؟ حالا که هردو از اصول دین اند....... شاید شبههء وجود داشته باشد که سنی مسلمان است، چنین نظریه خیال فاسد و در تضاد با روایت متواتره قرار دارد، سخن علَم الهدی به جاست که سنیها را کفار و تا أبد دوزخی میداند، از روایات مشهور بوضاحت کفر، ناصبی بودن و نجاست سنیها دانسته میشود، جماعت بزرگی از علمای متأخرین بویژه شیخ شهید دوم، ناصبی بودن و پلید بودن سنیها را تصریح نموده است، شیخ شهید میگوید: هرکس که جبت و طاغوت را (ابوبکر و عمرب) برتر از علی÷ میداند ناصبی است، چرا نه؟ مقدم ساختند فرومایه را برکسی که مراتب کمال را پیموده است و برتری دادن کسی که در ردیف بیخردان و جهال قرار دارد برکسی که در اوج جلال و عظمت قرار دارد و به چنان بلندیهای دست یافته است که خدا پنداشته میشود» [۱۴۰](أعوذ بالله من غلو هذا الرجل).
خمینی میگوید: «بدون ولایت علی و ائمهء معصومین (یعنی ایمان داشتن بدین که بعد از پیامبر مستحق خلافت فقط همین دوازده امام اند و بس) ایمان حاصل نمیشود بلکه ایمان به الله و به رسول جز اعتقاد ولایت قبول نیست....... اعتقاد ولایت به اهل بیت شرط قبولیت اعمال و شرط قبولیت ایمان به الله و ایمان به پیامبر است» [۱۴۱].
خوئی میگوید: «فتوای صحیح راجع به تمامی کسانی که شیعه نیستند این است که در دنیا ایشان را طاهر و مسلمان میدانیم ولی درحقیقت همگی آنها کافراند اینک آنان را مسلمان دنیای و کافر اخروی مینامیم» [۱۴۲].
شیخ مفید میگوید: «اگر طور تقیه در جنازهء سنی اشتراک نمودی برایش دعا نکن بلکه در نماز بروی لعنت بفرست» [۱۴۳].
طوسی در شرح کلام مفید میگوید: «سنی کافر است غسل کافر جایز نیست نماز خواندن بر سنی بمثابهء نماز خواندن ائمه بر منافقین (اهل سنت) است» [۱۴۴].
خمینی میگوید: «لعنت نمودن بر سنیها و هتک حرمت ایشان و هر تجاوز بر آنها و لعنت بر ائمهء آنها از ضروریات دین است» [۱۴۵].
از ابوجعفر روایت شده است که جز شیعه همگان حرام زاده اند قذف و اتهام و تهمت بستن بر آنها جایز است [۱۴۶].
شیعه از روزی که از نطفه سر بیرون آورد تا حال و تا که هست منطقش دشنام و تکفیر اهل سنت میباشد، در سنی ستیزی تشیع با یهودیت فرهنگ مشترک دارند از یاد نبری که در بیدادی و استبداد و نابود سازی مسلمانان فلسطین اسرائیل و ایران دست مشترک دارند.
ربنا اغفرلنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلاّ للذين آمنوا ربنا إنّک رؤف رحيم. وصلی الله علی نبينا محمد النبي الأمي الکريم وعلی آله المکرمين وعلی أصحابه المُفخَّمين المعززين المغفورين بشهادة القرآن العظيم والمُمتَحَنين قلوبُهم بالإيمان وأولئک في جنات النَّعيم.
با احترام
نویسنده
[۱۳۳] كتاب الطهارة، ازخوئی، ۴/ ۲۹۶. [۱۳۴] الكافی، ۱/ ۳۷۲ ، ۴۳۶ ، ۲/۱۸ أمالی الصدوق، ۱۹۰ ، ۲۶۰ ، ۲۹۰ ، ۳۹۶ بحارالأنوار، از مجلسی، ۲/۳۰ ، ۷/۱۶۰ ، ۱۷۶ ، ۱۳/۳۳۹ ، ۲۳/۲۲۱ ، ۲۸۶ ، ۲۹۴ ، ۲۵/۱۱۱ ، ۱۱۳ ، ۲۶/۳۴۹ ، ۲۷/۱۶۷ ، ۱۶۸ ، ۱۷۱ ، ۱۷۲ ، ۱۷۳ ، ۱۹۲ ، ۳۶/۲۱۶ ، ۲۲۳ ، ۲۴۵ ، ۲۶۲ ، ۳۰۲ ، ۳۱۴ ، ۳۱۵ ، ۳۷/۶۲ ، ۴۲/۱۴۳ ، ۴۶/۱۷۹ ، ۴۷/۳۵۷ ، ۶۸/۳۳۳ ، ۷۲/۱۳۳ ، ۷۳/۱۲۱ ، ۷۸/۲۲۵ ، ۹۹/۲۲۹ أمالی الطوسی، ۷۲ ، ۱۰۴ ، ۱۳۱ ، ۲۵۳ ، ۴۲۲ ثواب الأعمال، ۱۸۹ ، ۱۹۷ المحاسن، ۹۰ ، ۹۱ ، ۲۲۴ ، ۲۸۶ وسائل الشیعة، از حرعاملی، ۱/۱۲۳ ، ۱۶/۷۶ نور الثقلین، ۲/۲۲۵ ، ۲۶۱ ، ۴/۳۵۳ ، ۵۳۴ أمالی المفید، ۴۲ العیاشی، ۱/۲۸۶ منتخب الأثر، ۱۰۵ ، ۱۱۷ ، ۱۱۹ البرهان، ۱/۲۷۹ ، ۳۹۶ ، ۳/۴۰ ، ۱۶۱ مقتضب الأثر، ۱۲ كمال الدین، ۱۴۶ عیون الأخبار، ۳۴ غیبة الطوسی، ۹۵ الكشی، ۲۴۸ كنزجامع الفوائد، ۴۹ الروضة، ۲۲۶ تأویل الآیات، ۱/۹۸ ، ۱۰۶ ، ۳۱۵ ، ۲/۵۲۲ إثبات الهداة، ۱/۱۳۷، ۲/۱۷۸ غیبة النعمانی، ۷۰. [۱۳۵] الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، از ابن طاووس ۲۳ ، الصراط المستقیم، از علی بن یونس عامل، ۲ /۴۸ ، كتاب الأربعین، از ماحوزی ۳۴۶ ، الإمام علی بن ابی طالب (ع)، از همدانی ۱۸۴ ، ۲۶۰ ، مشارق أنوارالیقین، ازرجب البرسی ۷۹ ، إحقاق الحق، از نورالله تستری ۲۰۹ ، غایة المرام، ازهاشم البحرانی، ۱ /۲۲۸ ، شرح إحقاق الحق، از مرعشی، ۴ /۳۳۳ ، ۷ /۳۳۱ ، ۱۷ /۲۷۹. [۱۳۶] كمال الدین وتمام النعمة، از صدوق ۲۵۹ ، وسائل الشیعة، ازحرعاملی، ۲۸ /۳۴۷ ، الصراط المستقیم، از عاملی، ۲ /۱۲۷ ، بحارالأنوار، از مجلسی، ۳۶ /۲۴۵ ، الإمام علی بن أبی طالب (ع)، از همدانی ۱۸۶ ، سماءالمقال فی علم الرجال، ازأبوالهدى الكلباسی، ۱ /۳۲۵ ، معجم رجال الحدیث از خوئی، ۲۱ /۸۸ ، كلیات فی علم الرجال، از سبحانی ۲۵۳ ، موسوعة المصطفى والعترة (ع)، از شاكری، ۸ /۳۹۴ ، معارج الیقین فی أصول الدین، از محمدسبزواری ۶۱. [۱۳۷] البصائر، ۱۰۵ بحارالأنوار، از مجلسی، ۲۴/۱۲۳ ، ۲۷/۱۸۱ ، ۵۴/۳۹۰ ، جامع أحادیث الشیعة، از بروجردی، ۱ / ۴۴۸. [۱۳۸] أوائل المقالات از مفیدج ۴/ ۱۵۱ ، الجمل، از مفید، ۳۰. [۱۳۹] الحدائق الناضرة، از یوسف بحرانی، ۵ / ۱۷۷- من لا یحضره الفقیه، از صدوق، ۴ /۱۰۴. [۱۴۰] الحدائق الناضرة، از یوسف بحرانی، ۳/ ۴۰۶ ، ۵/ ۱۷۷. [۱۴۱] الأربعون حدیثا، ۵۱۰. [۱۴۲] كتاب الطهارة، از خوئی، ۲/ ۸۷. [۱۴۳] المقنعة، از مفید، ۸۵. [۱۴۴] تهذیب الأحكام، از طوسی، ۱ /۳۳۵ ،الإمام علی بن أبی طالب (ع)، از أحمدرحمانی همدانی، ۱۹۱. [۱۴۵] المكاسب المحرمة، از خمینی، ۱ /۲۵۰. [۱۴۶] المكاسب المحرمة، از خمینی ۱/ ۲۵۲.
از اینجا ترجمهء تألیفی بنام «فتاوی کبار علماء الأزهر الشریف فی الشیعة» آغاز میگردد با توجه به محتویات ارزندهء که دارد میتوان مدعی شد که این رساله بهترین اثر در زمینهء ارایهء گرایش تشیّع است.
ویژگی این اثر درین است که نظریات علمای بزرگ «أزهر» در ارتباط مذهب شیعه جمع آوری شده است.
رسالهء را که تحت عنوان «فتوای علمای بزرگ جامعة الأزهر در بارهء شیعه» زیر نظر دارم برای گرد آورنده و تنظیم کنندهاش از بارگاه خداوند أجر جزیل را خواهانم واقعاً کاوش وی قابل تقدیر است، چرا نه؟ در راستای حق شناسی وقت خود را بمصرف رسانیده و جهد بیش از حد نموده است، این رساله در حقیقت در مرز اسلام برای دفاع از حریم اسلام پیره میدهد، از خداوند میخواهم ما، نویسنده و همگان را توفیق عنایت کند تا در گفتار و کردار خود اخلاص داشته باشیم، از ریاء قولی و عملی در امان بمانیم خداوند مددگار و قادر است.
رسالهء زیر نظر طایفهء را که بنام شیعه در أصول با أهل سنت مخالفت دارند به معرّفی گرفته است، گرد آورندهء این رساله به مراجع أصلی شیعه مراجعه نموده و ازکتابهای که نزد ایشان از اعتبار ویژه برخور دار میباشد نقل قول نموده ازین لحاظ هیچ نوع جفای در حق تشیُّع صورت نگرفته است.
بگونهء مثال یکی از مراجعی که نویسنده از آن نقل قول میکند «الکافی» کلینی میباشد اصول کافی نزد امامیها کتاب مقدَّسی است، اصول کافی نظر امام مهدی هم را بخود جلب نموده و مورد تأیید وی قرارگرفته است، مرجع دومین همان «فصل الخطاب فی إثبات تحریف کتاب رب الأرباب» - طبرسی میباشد و برخی مراجع جدید دیگر مانند «الحکومة الإسلامیة» از خمینی، دقیقاً عبارات این کتب را نقل نموده و بعد از بررسی به نحو عالمانه انتقاد نموده است.
رسالهء زیر دست، نقد بر أصول تشیُّع را از کتب أهل سنت أخذ ننموده است، شیعه چون که اهل سنت را خصم خود میپندارد پس استفاده از تعبیر خصم برای انتقاد علیه متَّهم با امانت علمی در تضاد است، ویژگیهای رساله درین است که درین رساله نظریات و فتوای علمای ثقه و با اعتماد جامعة الأزهر جمع آوری شده است علمای که از اندیشهء شیعه آگاهی دارند و از کتب آنها مطَّلع اند در عین حال از وثوق دینی و امانتداری هم برخوردار میباشند، نقل قول از کبار علمای أزهر باعث گردیده است که مجال برای کس باقی نماند که شیعه ستیزی را نظریهء یک مشط از اشخاص و گروه بخصوص بداند، درین رساله از مشایخ، مفتی، مجتهدین و علمای برازندهء أزهر نقل قول شده است.
هستند گروههای که تقیه را وسیلهء دروغ پردازی و گمراه سازی جستجوگران گردانیدهاند، پیهم از مطالب کتب معتبر خود انکار میکنند، از پذیرش نوشتار امامانشان إباء میورزند، چنین روشِ مکّارانه و چسان تخصُّص در رشتهء مکر و فریب خواننده را شگفت زده میسازد، در قبال چنین نیرنگها تعجب هم بجا است، حقیقت این است که آنچه أئمّهء آنها نوشته اند در حوزههای علمی تدریس میشود و دین و اعتقاد آنها را اساس گذاری میکند ولی این فریب کاریها و این حرکتهای زیر پوستین تا چه حد مؤثِّر خواهد بود بگمان غالب اینگونه خم خم رفتنها عمر طولانی ندارد اینک میبینیم که همه پنهان کاریها به نوبهء خود افشا شدهاند، و این وسیلهء تخریب شده دیگر کارا نیست، نه در دادگاه خدای بزرگ و نه در نزد علماء و دانشمندان.
آری جای بذر چنین فرهنگ پوچ و از کار افتاده شوره زارِ دل همان قشری است که از أصول شیعه آگاهی ندارند و از بیهوده گوئیهای کتب آنها بی إطلاع اند، وای برحال این شکار شدگان نا آگاه!، اشخاصی که در جهان بیاطلاعی بسر میبرند نخستین طعمهء شکارچیان تشیُّع خواهند بود، سمت این افراد خیلیها خطیر و استقامت کاریشان دشوار است، مخصوصاً مدعوین و شکارشدگان اگر شخصیتهای با نفوذ و افراد مؤثِّر جامعه باشند وضعیَّت هولناکتر میگردد، من در باب این نوع افراد خیلیها نگرانم، اساس نگرانی ام را تهدید آیت قرآن در باب آنها تشکیل میدهد، ﴿فَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا لِّيُضِلَّ ٱلنَّاسَ بِغَيۡرِ عِلۡمٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٤٤﴾[الأنعام: ۱۴۴].
ترجمه: «کیست ستمگارتر از آن کس که به خدا دروغ بندد تا به جهل خود مردمان را گمراه کند البته خدا ستمکاران را هدایت نخواهد کرد».
فریضهء نا آگاه، تلاش علم است نه سهیم شدن در جنایت، باید تلاش نماید تا خود را به حق برساند، اینک پیگری حقیقت در عصر حاضر چندان دشوار نیست کتب در دسترس قرار دارد، وسایل شناخت مذاهب بیش از حد است خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌۚ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسُۡٔولٗا٣٦﴾[الإسراء: ۳۶].
ترجمه: «هرگز برآنچه علم و اطمینان نداری دنبال مکن (بی تحقیق درپی سخنی مرو) که (در پیشگاه حکم خدا) چشم و گوش و دلها همه مسؤل اند».
ندانستن یک قضیه و قضایا زیانبار نیست، انسان همه چیز را نمیداند «خردمندش ندانند هر چه پرسی پاسخ گوید» پیشوایان دین – با این که از علم و فضل بهره مند بودند – از فتوا خویشتن داری میکردند با احساس اندک اشتباهی از ابراز نظر امتناع میورزیدند، امام مالک عالم پر آوازه و پرافتخار جهان اسلام در آستانهء مرگ ابراز ندامت نمود، آرزو کرد که کاش ضربهء هر شلاّق را در قبال پاسخی که ارایه نمودهام متحمل میشدم ولی برای هیچ پرسشی جواب ارایه نمیکردم، ملامت پذیری امامی چون مالک بن انس/بیانگر تقوا و زهد وی و درعین حال شخصیت آن بزرگ مرد را تبارز میدهد، امام مالک میداند که پانهادن درین میدان کار ساده نیست، ولی آنکه علم ندارد و بدون اینکه از حلّ مسئله آگاهی داشته باشد بر صدر گلیم فتوا نشسته است، و به هیچ قیمت آماده نیست که با ابراز بیعلمی قلندری خود را از دست بدهد و یا با کسر شوکت سیمای علمیاش را لکه دار سازد، تظاهر دانائی با این نادانی جسارت بر خدای بزرگ است، گمان میکند که خداوند از وی غایب است - العیاذ بالله -.
ما از خود ادای مسؤلیت نموده وجیبهء ما که آگاه سازی امت، نصیحت، بیان حق و راهنمائی میباشد این هدف را برای عذر خواهی نزد خداوند متعال ادامه میدهیم و از الله متعال برای همه آنانی که التزام دینی دارند خلوص در قول و عمل را خواهانیم، خداوند حاکمیت را از آن اسلام بگرداند، حق و أهل آن را پیروز سازد، باطل و لشکر آن را گرفتار ذلت و رسوای گرداند و درحال مسلمان بودن قبض روح شویم، با صالحین بپیوندیم، خداوند بدین همه قادر است، حسبی الله ونعم الوکیل.
﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ١٠﴾[الحشر: ۱۰].
وصلی الله وسلم وبارك علی نبينا محمد النبي الأمّي الکريم، وعلی أزواجه أمّهات المؤمنين، وذريته، وآل بيته، وأصحابه الطيبين الطاهرين، ومن تبعهم بإحسان إلی يوم الدين، واجمعنا معهم بحبنا له، إنک أرحم الراحمين.
با احترام
دوکتور، خشوعی خشوعی، محمد خشوعی
استاد علوم حدیث و رئیس دانشکدهء اصول الدین.
جامعة الأزهر الشریف - قاهره -
(۱۷ ذوالحجة / ۱۴۲۸ هـ)
مطابق (۲۶ / ۱۲/ ۲۰۰۷ م)
استاد عقیده در دانشکدهء دعوت اسلامیه جامعة الأزهر الشریف، قاهره
الحمد لله وکفی، وسلام علی عباده الذين اصطفی، والصلاة والسلام علی النبي المصطفی وآله وصحبه أهل الوفاء الوصفا، والتابعين لهم بإحسان ومن علی الأثر قد اقتفی.
أما بعد:
ما در عصر قرار داریم که حادثات گوناگون تبارز نموده، مصایب شدت یافته دشواریها از سخت و سختر میشود، حق و باطل تار و تیر، علم و جهل، باهم آمیخته، عصر آزمون و فتنهها، علم درحال رکود و کهنه شدن است، امورات دیگرگون گشته، دیجور و تیرگی سایه افگنده، اینک هر چیز سخن میگوید حتى گله گاه حیوانات هم، بدکارها و فُسَّاق بر اوضاع چیره شدهاند، اهل سنت ناتوان گشته، اهل بدعت غلبه نمودهاند، تلاشهای روافض بیشتر شده، با تأسف تعداد جهلای اهل سنت، آنانی که از آبشار اهل سنت آبی چندان ننوشیده اند با شیعه هم صدا شدند، خدای بزرگ، با اینکه آنها را از أهل سنت گردانیده بود پاس این انعام و اکرام را ندانستند و احسان خدای را فراموش کردند.
دعوتی را تحت عنوان «تقریب بین سنّی و شیعه» آغاز نمودند این یک ابتکار زشت بود، هرنوع قطع روابط بین شیبعه و سنی را تحریم نمودند جالب اینکه خود را دانشمند و علماء میپندارند، دعوت تقریب را از باب حکمت و بردباری و تحمُّل پذیری دانستند، قشر آگاه و فرزانههای را که گرایش تشیّعی را بباد انتقاد گرفتهاند، کتلهء خام کم سن، بیخرد و کم عقل، مخالف با ارزشهای اسلامی، آشوبگر و فتنه انگیز و ماجراجو، خطاب نمودند، این سخن را بیشتر دستارداران، مأمورین بلند پایهء دولتی و اجاره داران مراسم، تکرار میکنند، جلسات تقریب را همیشه با شکوه و جلال دایر میکنند، و مهمانیها با مصارف گزاف برنامه ریزی میشود، با این همه..... ندای حق نباید خفه شود آواز حق با حنجرهء مهیب خود چنین دعوتهای عنکبوتی را دائماً درهم بکوبد، دعوتگران واقعی با همت سرشار، با خلوص ایمان قوی مسیر خود را ادامه دهند خداوند متعال میفرماید: ﴿بَلۡ نَقۡذِفُ بِٱلۡحَقِّ عَلَى ٱلۡبَٰطِلِ فَيَدۡمَغُهُۥ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٞۚ وَلَكُمُ ٱلۡوَيۡلُ مِمَّا تَصِفُونَ١٨﴾[الأنبیاء: ۱۸].
ترجمه: «بلکه ما حق را بر سر باطل میکوبیم تا آن را هلاک سازد و به این ترتیب باطل محو و نابود میشود اما وای بر شما از توصیفی که میکنید».
بانظر داشت انگیزههای مذکور برادرِ ما دوکتور / محمد یسری – جزاه الله خیرا – ابتکار جدیدی را براه انداخت و خوشبختانه با موفقیت از عهدء این کار بدر آمد. برادر محترم دوکتور یسری، ماندگار علمای بزرگ أزهر را أعم از مشایخ و زمام داران فتوا و آنانی که در همه ابعاد علم گوئی سبقت بردهاند، جمع آوری نموده و در جمع آوری آن از دقت چشمگیری کارگرفته است، بدون اندک اشتباه و خلط کاری حق واضح گردیده است، ابتکار دوکتور یسری در وقت انجام شد که برخیها مشغول قیاس آرای بودند درین قیاساتشان مرتکب اشتباهاتی شدند.
برای فرونشاندن آتش تشیّع نوحه گریهای عجوزانه مؤثِّر نیست بلکه دعوت متین درکاراست، همیشه در سایهء دعوت از حق دفاع شده، باید که داعی وجیبهء خود را درک کند، آنچه را که برخی فراموش کردهاند تبارز دهد، و از روی آن حقایق که راوفض (شیعه) مخفی نگاه داشته اند پرده بردارد، بدون تردید خداوند در هر عصر و زمان مردان عادل و نکوسرشت را برای حفاظت از دین خود میگمارد، همواره وظیفهء آنها تحریف زدائی افراطیها، محو نمودن حیلهء باطل پرستان، نابودسازی تأویل جهلاء است،، ویژگیهای این مردان شجاع دفاع از حق است در عوض پاداش خود را از خداوند متعال میخواهند.
خداوند أئمَّه و مشایخ أزهر و آن عده علماء و فقهای که این میراث بزرگ را برایمان تبارز دادند توفیق مزید عنایت فرماید، ما را هم در زمرهء آنها با فضل و کرم و لطف و فضل خودش حساب نماید.
آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين.
نوشته
دوکتور، عمر بن عبد العزیز قریشی
استاد عقیده در دانشکدهء دعوت اسلامیه
جامعة الأزهر الشریف – قاهره –
(۲۰ ذوالحجة / ۱۴۱۸هـ)
(مطابق ۲۵ / ۱۲ / ۲۰۰۷)
معاون رئیس جامعهء امریکای مفتوحه
الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام علی المبعوث بخير دين، وعلی آله الطيبين الطاهرين وأصحابه الغرّ المحجّلين، ومن عمل بسنتهم واقتفی طريقهم من العلماء الربانيين واتبعهم بإحسان إلی يوم الدين، واجعلنا منهم واجمعها بهم بجودک وکرمک يا أکرم الأکرمين.
امابعد:
خداوند متعال درکتاب خود میفرماید: ﴿وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِيعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْ﴾[آل عمران: ۱۰۳].
ترجمه: «همگی به ریسمان خدا (قرآن و إسلام) چنگ زنید، و پراکنده نشوید!».
راجع به آنانی که از سنت دوری گزیدهاند و از جماعت جدا شدهاند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمۡ وَكَانُواْ شِيَعٗا لَّسۡتَ مِنۡهُمۡ فِي شَيۡءٍ﴾[الأنعام: ۱۵۹].
ترجمه: «کسانی که آئین خود را پراکنده ساختند و به دسته جات گوناگون تقسیم شدند هیچگونه ارتباطی با آنها نداری».
خداوند جهانیان رسول اش را را از خواهش پرستان و اهل بدعت برئ ساخته است، زیرا که آنها با قرآن و سنت مخالفت نمودند و راجع به قرآن سنت اختلاف کردند.
أبو قاسم أصفهانی/میگوید: «أهل بدع و خواهش پرست و هوس باز دائماَ درگیر هم اند و بینشان اختلاف است، به گروههای مختلف تقسیم شدهاند حتى دو تن آنها را بر عقیدهء واحد در نخواهی یافت، شگفت این که خود یک دیگر را مبتدع میخوانند و حتى فتوا بازیهای ایشان به حد تکفیر هم میرسد،: پسر پدر را کافر میداند، برادر برادر را همسایه همسایه را، همیشه دچار جدال و بغض و اختلاف اند، عمرشان در همین درگیریها به پایان میرسد، زندگی خود را با قیل و قال و سرصدا و جنجال پیش میبرند، به ظاهرشان مینگری آنها را متحد میبینی درحالی که دلهای آنها پراکنده است این به خاطر است که قومی بیعقلند.
سخن خداوند راست است طوری که میفرماید: ﴿وَأَلۡقَيۡنَا بَيۡنَهُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ﴾[المائدة: ۶۴].
ترجمه: «در میان آنها دشمنی و کینه انداختیم».
ابراهیم نخعی اهل هوا را مصداق آیت فوق میداند.
علمای اهل سنت در هر عصر و زمان و در هر جا و مکان با آگاهی دهی و آموزش جهل را نابود ساخته اند، گمراه را راه نشان دادهاند، کجرو و راه گم را به راه آوردهاند بیشک چنین دعوت وت بلیغ و مجاهدت ایشان جهاد بزرگی است، برخی سلف بدین نظر اند که دفاع از سنت برترین جهاد است.
نخبه گان «أزهر» درین راستا پیش گام اند، علمای بزرگ «أزهر» طوری که بر خوارج تاخت نمودند، مذهب شیعه را نیز یک فرهنگ دروغ، عاری از حقیقت اعلام نمودند، تشیّع جز افتراء و دروغ بستن به اصحاب رسول خداص کاری ندارد، علمای «أزهر شریف» همه گروههای باطل را نشان دهی نمودند، طوری که صوفیهای افراطی آنانی که با شیعه در بسیباری بدعات شریک اند، صوفی افراطی و شیعه هردو مرده میپرستند مرده را تعظیم میکنند، صالحین و أولیاء را بیش از حد انسانی گرامی میدارند.
جامعهء الأزهر در زمان، شیخ امام / جاد الحق علی جاد الحق نظریات «أزهر» را در دو مجلّد نشر نمود در جزء دوم این کتاب طوایف شیعه را به معرّفی گرفت، بررسی شرعی «أزهر» برای شناسای شیعه بسنده است، درین جزء مسلمانان را از بدعات و هم کناری با تشیّع منع نموده است واقعاَ تألیف أرزشمندی است.
به یاری خدای توانا بخشی که مربوط به شیعه میشد در رسالهء مستقل بدست نشر سپرده شد، اینک این آرزو با علاوه نمودن سخنان از علمای بزرگ «أزهر» علمای که حق گفته اند جزء حق به زبان نیاوردهاند، با حق زیستند حق با آنها زنده بود خداوند مهربان در عوض نصرت دین اش برآنها رحم کند.
وما توفيق إلا بالله والحمد لله وصلی الله علی رسول الله وآله واتبع هداه
دوکتور محمد یسری ابراهیم
قاهره – چاشت روز یکشنبه
۵ / ماه محرم سال (۱۴۲۹ هـ)
مطابق (۱۳ / ۱ / ۲۰۰۸م)
مسلمانان در مجموع تکلیفشان حبِّ أهل بیت و اعزاز آنها است، در مورد، نصوص بیشمار وجود دارد، برخی نصوص را تذکر میدهیم:
﴿قُل لَّآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًا إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰۗ﴾[الشورا: ۲۳].
ترجمه: «بگو من هیچ پاداشی از شما بر دعوتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم» [۱۴۹].
﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا٣٣﴾[الأحزاب: ۳۳].
ترجمه: «خداوند میخواهد پلیدی و گناه را ز شما اهلبیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد».
نا آگاه نباشیم که مفسرین راجع به قربی و اهل بیت اختلاف نظر دارند.
«أذکرکم الله في أهل بيتي» [۱۵۰].
ترجمه: «راجع به اهل بیتم خداوند را بیاد تان میآورم».
سه بار این پیام را تکرار نمود.
«إرقبوا محمدا في أهل بيته» [۱۵۱].
ترجمه: محمدصرا در اهلبیتاش حفظ نمائید.
(با تأسف) تعداد از مسلمانان در دوستی با علی و نوادههایش افراط نمودند تا حدی که به ألوهیت علیس باورمند گردیدند [۱۵۲].
گروه دیگری معتقد بودند که اشتباهی در آوردن وحی صورت گرفته و قرار بود که وحی بر علی نازل شود این جبرئیل بود که اشتباهی را مرتکب شد و وحی را بر محمد فرود آورد، دستهء سوم علیس را در مسؤلیتِ وحی، با محمدصشریک میدانند، بدین باورند که امامت علی بعد از وفات پیامبرصبا نصوص قطعی: جلی یا خفی تثبیت شده است، بدون هیچ نوع تردیدی علی جانشین رسول خدا است، نه ابوبکر و عمر و عثمان، امامت مخصوص علی و اولاد اوست، اگر امامت بخانهء دیگری رفته در نتیجه ظلم و یا به اساس تقیه بوده.
[۱۴۷] باید بدانیم که این تعریف به اساس رأی ظاهری تشیُّع است، اما حقیقت چیزی دیگریست. [۱۴۸] «بیان للناس من الأزهر الشریف» (۲ / ۱۲ / - ۱۸). [۱۴۹] تفسیر راجح آیه این طور است: «من پاداش نمیخواهم از شما برین بیان مگر این که با حصول تقرّب محبت خداوند را حاصل نمائید» قال مجاهد: «مودتکم في القربة إلی الله»– حاصل توجیه مجاهد این که خود را به خداوند نزدیک کنید. قرطبی قول مجاهد را با سند ذکر نموده است. ابن عباسبمیگوید: مراعات کنید خویشاوندی را یعنی قرابت من را با خود رعایت کنید و ایمان بیاورید. کلبی و سدی میگویند: دوستی کنید با اهل بیت من، ولی تفسیر سدی ضعیف است زیرا که کلبی و سدّی هر دو ضعیف اند، محبت اهل بیت در ذات خود امر مطلوب در شریعت است، اما تفسیر راجح آیت همان اول میباشد. [۱۵۰] مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب «من فضائل علی» (۲۴۰۸) من حدیث زید بن أرقم. [۱۵۱] بخاری، کتاب المناقب، باب، کتاب المناقب، باب «مناقب قرابة رسول الله ج(۳۷۱۳) من کلام أبی بکر موقوفا علیه. [۱۵۲] این گروه همان گروه سبائیه و همدستان عبد الله بن سبای یهودی اند ، علی را گفتند، که تو تو هستی علیسگفت: من کی هستم؟ گفتند تو «الخالق الباری» هستی، علیسآنها را به توبه فرا خواند ولی توبه نکردند آتش افروخت آنها را در آتش سوزانید، و در رجز خود چنین میگفت: آنگاه که عملکرد ناپسند را دیدم آتش افروختم و قنبر را فرا خواندم.
آنها اتباع زید بن علی بن حسین اند، زیدیها باشندهء یمن از دیدگاه اندیشه با اهل سنت نزدیک اند، با اینکه علیس را از ابوبکر، عمر و عثمانش برتر میدانند ولی در در موجودیت فاضل امامت مفضول را میپذیرند.
افراطیهای شیعه از زید بن علی راجع به ابوبکر و عمربنظر خواستند زید بن علی شیخین را ستود از همین بود که زید را رفض نمودند و بنام رافضه مشهور شدند.
امامیها امامت را در دوازده تن از اهلبیت محصور نمودهاند از همین جاست که به دوازده امامی شهرت یافتهاند گاه بنام موسوی هم یاد میشوند.
اسامی دوازده تن از امامان تشیُّع در شرح ذیل:
۱. علیس ۲. حسنس ۳. حسینس ۴. علی (زین العابدین)/ ۵. محمد باقر ۶. جعفرصادق ۷. موسی کاظم ۸. علی رضا ۹. محمد جواد ۱۰. علی هادی ۱۱. حسن عسکری (رحمهم الله) ۱۲. مهدی صاحب زمان.
قرار بود زید پسر زین العابدین سمت امامت را احراز کند ولی بعد از ستایش او از ابوبکر و عمر از پست امامت کنار زده شد بجای او برادرش محمد باقر کرسی امامت را اشغال نمود (از یاد نبریم که همه این خرافه گوئیها، حدس و گمان تشیُّع است ورنه آنجا نه دعوای امامتی بود و نه کرسی و چوکی، و نه این یازده شخصیت مذکور کمترین ربطی به تشیُّع دارند یازده تن یاد شده از علمای نامور اهل سنت و متعلق به خاندان نبوت اند).
جعفر شش فرزند داشت اسماعیل بزرگترینشان بود ولی اسماعیل در خردی وفات نمود، پدر فرزند دیگرش که موسی نام داشت به جانشینی خود گماشت، اما توأم به وفات جعفر اتباع و پیروان او به گروهها تقسیم شدند:
اسماعیلیها همان امامت اسماعیل پسر جعفر را ترک نکردند به طائفهء اسماعلیه یا سبعیه شهرت یافتند و گروه دومی همان موسوی یا دوازده امامیها که سلسلهء امامت را به ترتیب یاد شده پیهم تا دوازده نسل ادامه دادند، امام دوازدهم محمد پسر حسن عسکری که از او اولاد نماند [۱۵۳].
امامت همینجا خاتمه پیدا میکند، حسن عسکری در سال (۲۶۵هـ) وفات نمود امامیها بدین باور اند که «مهدی» وفات نیافته بلکه در سرداب «سامرا» مخفی شده است نام این امام همان مهدی است که اخیرا بازگشت خواهد کرد.
اکثریت امامیها در ایران، عراق، سوریا و لبنان سکونت دارند، و طور پراگنده و دستههای متفرق در گوشههای از جهان موجود اند، کتابها و مؤلَّفات فزون از حد دارند، با اهمیت ترین آنها «الوافی» در سه مجلد میباشد که مضامین لازم و فراوانی را از کتب دیگری تشیُّع گرد آورده است.
یکتن از علمای اهل سنت کتاب مذکور را نقد نموده و نامش را «الوشیعة فی نقد عقائد الشیعة» [۱۵۴]گذاشته است، کاوش این عالم در فروری سال (۱۹۱۳م) صورت گرفته است رئیس اهل سنت پاکستان محمد عبد الستار تونسوی هم رسالهء را در همین مورد نوشته است.
[۱۵۳] این اشتباه است، شخصی که از او اولاد نماند حسن عسکری میباشد (ت ۲۳۲ - ۲۶۰) این حقیقت را کتب شیعه هم میپذیرند برخی شیعهها میگویند: «ما پسر را تلاش کردیم ولی پیدا نکردیم، اگر این چنین دعوای گنگ که گویا حسن عسکری پسری داشت و او را مخفی نگاه کرد، چنین ادعای خشک در متعلق هر مرده محتمل است مدعی حق دارد بگوید که پیامبر هم پسری داشت و او را مخفی نگاه کرد بعد از وفات پیامبرصنبوت بوی انتقال یافت، وفات حسن عسکری بدون اینکه از خود خلف بگذارد بمثابهء همان وفات پیامبر بدون خلف است، محض دعوای ثبوت پسر برای حسن بدون ارایه دلیل بمثابهء ادّعا نمودن پسرِ مخفی و زندهء پیامبر است، طوری که میدانیم ملازمه میان این و آن کاملا روشن میاشد. پس لازمهء ملازمه بطلان ثبوت نسب برای حسن عسکری را میرساند «المقالات والفرق (ص ۱۱۴- ۱۱۵) از قمی «فرق الشیعه» از نوبختی (۱۰۳- ۱-۴). [۱۵۴] «الوشیعة فی نقد عقائد الشیعة» از علامه موسی جار الله سال (۱۳۶۹هـ) در قاهره وفات نمود، پیش گفتار شیخ محمد عرف استاد کلیه شرعیهء وعضو و هیئت کبار علمای ازهر شریف را برای مزید وضاحت نقل نمودیم.
تکفیر، لعنت و نفرین فرستادن بر اصحاب پیامبر اسلام بخصوص ابوبکر و عمربفقط اصحاب انگشت شماری را تکفیر نمیکنند گمان دارند که تنها همین چند تا بودند که علی بن أبی طالبس را دوست داشتند.
از باقر و جعفر صادق حدیثی را به عنوان ذیل روایت میکنند:
«ثلاثة لا يکلِّمهم الله يوم القيامة ولا يزکِّيهم ولهم عذاب أليم، من ادّعی إمامة ليست له ومن جحد إماما من عند الله ومن زعم أنّ أبابکر وعمر لهما نصيب في الإسلام».
ترجمه: روز قیامت خدای بزرگ با سه شخص نه سخن میگوید و نه آنها را پاک میسازد و برایشان عذاب درد ناک خواهد بود:
• شخصی که امامت را بدون این که مستحق آن باشد دعوا کند.
• آنکه امامت امام برگزیده از طرف خداوند را نپذیرد.
• کسی که راجع به أبوبکر و عمر گمان دارد که آن دو بهرهء از اسلام دارند.
طعن بر عائشه و حفصهب
عائشهء صدّیقه و حفصهب دو همسر پیامبر بزرگوار را کافر و مخلَّد فی النار میدانند و هردو را مصداق آیت ذیل میپندارند:
﴿ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱمۡرَأَتَ نُوحٖ وَٱمۡرَأَتَ لُوطٖۖ كَانَتَا تَحۡتَ عَبۡدَيۡنِ مِنۡ عِبَادِنَا صَٰلِحَيۡنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمۡ يُغۡنِيَا عَنۡهُمَا مِنَ ٱللَّهِ شَيۡٔٗا وَقِيلَ ٱدۡخُلَا ٱلنَّارَ مَعَ ٱلدَّٰخِلِينَ١٠﴾[التحریم: ۱۰].
ترجمه: «خداوند برای کفار طور نمونه زن نوح÷ و همسر لوط÷ را یاد آور میشود، این دو زن در نکاح دو بندهء صالح ما بودند، همواره خیانت کردند، این دو (پیامبر، عذاب را) از همسران خود دفع کرده نتوانستند برایشان گفته شد که با دوزخیان وارد آتش شوید».
بدین باورند که منافقین صحابه آن مواردی را که راجع به توصیف علی و خانودهء او بود حذف نمودند، قرآنی که جبرئیل بر محمدصفرود آورد بالغ به هفت هزار (۷۰۰۰) آیه میشد ولی قرآن موجود شش هزاز و دوصد و شصت وسه (۶۲۶۳) آیه میباشد، قرآن کامل نزد علی بود طور وراثت نزد اهلبیت حفاظت میشد حالا نزد امام زمان در غار قرار دارد مهدی آن را باخود باز خواهد گرداند، قرآنِ غایب با امامِ غایب است.
کلینی از أبوعبد الله جعفر صادق راجع به تحریف قرآن چنین روایت مینماید:
«إنَّ عندنا لمصحف فاطمة - ’- مصحف فيه مثل قرآنکم هذا ثلاث مرّات والله مافيه من قرآنکم حرف واحد»
ترجمه: مانزد خود مصحف فاطمه (’) را داریم که سه برابر حجم قرآن شما است و از قرآن شما یک حرف هم در آن نسیت [۱۵۵].
عن أبي جعفر: «ما ادّعی أحد من الناس أنه جمع القرآن کله کما أنزل إلا کذّاب وما جمعه وحفظه کما نزّله الله تعالی إلا علي بن أبي طالب (ع) والأئمّة من بعده †» [۱۵۶].
ترجمه: قرآن را طوری که فرود آمده أحدی ادّعای جمع آوری آن را ننموده مگر اینکه کذَّاب باشد، آری قرآن را طوری که نازل گردیده است فقط علی بن أبی طالب و أئمّهء بعدی حفظ و جمع نمودهاند.
[۱۵۵] أصول الکافی (ص ۲۳۹). [۱۵۶] أصول الکافی (ص ۲۲۸).
ملا باقر مجلسی متوفّی (۱۱ ۱۱هـ) میگوید: «بدان که شیعهء امامیه اتفاق نظر دارند که أئمّه (ع) از گناه های صغیره و کبیره معصوم اند اصلا گناه از آنها سر نمیزند نه عمدی و نه بطورسهو و نسیان نه در تأویل مرتکب خطا میشوند و نه خداوند از آنها فراموش میکناند» [۱۵۷].
فتوای خمینی:
خمینی (ت ۱۴۰۹ هـ) میگوید: «إنّ من ضروريَّات مذهبنا أنّ لأئمّتنا مقاما ًلا يبلغه ملک مقرّب ولا نبيّ مرسل» [۱۵۸].
ترجمه: از جمله مسائل وجوبی و لازمی در مذهب ما این است که امامان ما دارای آن مقامی اندکه نه ملک مقرَّب به آن مقام میرسد و نه پیامبران فرستاده شدهء الله.
تقیه: (یعنی برای دفع اندکترین ضرر، خلاف آن چه را که در دل است ابراز نمودن).
عن جعفر بن محمد قال: «إن تسعة أعشار الدين في التقية ولا دين لمن لا تقية له» [۱۵۹].
ترجمه: جعفر صادق میگوید: «نه عُشر دین در تقیه است کسی که تقیه ندارد بیدین است».
إبن بابویه (ت ۳۸۱ هـ) میگوید: «والتقية واجبة لا يجوز رفعها إلی أن يخرج القائم، فمن ترکها قبل خروجه فقد خرج عن دين الله تعالی وعن دين الإمامية وخالف الله ورسوله والأئمّة» [۱۶۰].
ترجمه: تقیه واجب است تا خروج مهدی نسخ تقیه ممنوع میباشد، شخصی که قبل از بیرون شدن مهدی تقیه را بگذارد، از دین خدا و از دین امامیه خارج شده و از خدا و رسول و أئمّه مخالفت نموده است.
[۱۵۷] «بحار الأنوار» (۲۵ / ۲۱۱). [۱۵۸] الحکومة الإسلامیة (ص ۵۲). [۱۵۹] «أصول الکافی» - کلینی (۲ / ۲۱۷). [۱۶۰] الإعتقادات - المسمی دین الإمامیّة (ص ۱۱۴) أنظر «المحاسن» - برقی (ص ۲۵۹) «وسائل الشیعة» - حرّ عاملی (۱۱ / ۳۶۰) «بحار الأنوار» - مجلسی (۷۵ / ۴۲۳).
بلکه جهاد نمودن با غیر امام را حرام میپندارند، بفرض وقوع، کشته شدگان جنگ را شهید محسوب نمیکنند، مگر کسی که شیعه باشد زیرا که شیعیان اگر بربسترشان هم بمیرند شهید اند.
خمینی پیشوای امروزی شیعه بدین نظر است که تا خروج مهدی آغاز جهاد درست نیست [۱۶۱].
در روشنی همین اعتقاد است که تسلّط کفّار را بر قلمرو اسلام برتر از حاکمیت مسلمانان بر مسلمانان میدانند، شاهد زندهء این حقیقت را در عراق مشاهده میکنید.
[۱۶۱] «تحریر الوسیلة» (۱ / ۳۸۲).
أ: خروج صاحب زمان را انتظار دارند گمان زنیهای وجود دارد که «مهدی» با قرآن جدید و کامل بر میگردد چون که قرآن موجود را کتاب محرَّف میدانند در راستای حفظ آن اندکترین کوششی را بخرج نمیدهند.
ب: باور داشتن به «بداء»: اصطلاح بداء از دیدگاه شیعه معنای این را دارد که گویا برای خداوند مجددا چیزی ظاهر میشود که قبلا آن را نمیدانست و به خاطری کاری که بهنگام نادانی انجام داده است تأسف میخورد. العیاذ بالله.
ج: کم نیستند آن عده مساجدی که در آن نماز جمعه خوانده نمیشود، هدف ازین بینمازیها و بیجمعگیها همان غایب بودن امام است و در عدم موجودیت امام اقامهء جمعه را مجاز نمیدانند، آری در برخی مساجد جمعههای نمایشی و سیاسی وجود دارد البته پشت پردهء این جمعههای نمایشی ترفند و نیرنگی درکار است.
د: پخش تصویر نبی کریم و تصویر علیس را مباح میدانند و این تصاویر فرضی نزد مشاهد و زیارتگاهها بفروش میرسد.
و: لعنت بر ابوبکر و عمربرا فرهنگ دینی خود تلقی میکنند.
این گروه به اسماعیل پسر جعفرصادق/باور دارند اسماعیلیها نیاکان فاطمیها [۱۶۲]و قرامطه [۱۶۳]اند اسماعلیه به تناسخ و حلول باور دارد، گروه ویژهء آنها از آدرس حلول به الوهیت امام عقیده دارند، گروه دیگری ایشان رجعت امام را در چوکات تناسخ معتقد اند.
[۱۶۲] فاطمیها از اولادهء «عبید» پدر عبید از سلالهء قدَّاح مجوسی بود، امام ابو شامه/میگوید: «آنها تظاهر نمودند که نسب شریفی دارند و خود را به فاطمهلنسبت دادند، شهرها را پیهم تصرف نمودند بندگان خداوند را کشتند، زدند و شکنجه کردند، دستهء بزرگی از علماء بدین باورند که فاطمیها شایستگی و أهلیت سلاله بودن فاطمهلرا ندارند و نه این انتساب آنها بجاست، صحیح این است که فاطمیها نوهء قدّاح ملحد و آتش پرست اند» (الروضتین فی أخبار الدولتین، ص: ۲۰۰- ۲۰۲). ابوشامه مقدسی رح. علامه ابن کثیر/میگوید: «فاطمیها جمع بزرگی مسلمانان را به قتل رسانیدند، تعداد کشته شدهگان آنقدر زیاد است که احصائیهء آنها را جز خداوند احدی نمیداند، و فرزندان و زنان مسلمانان را به اسارت گرفتند تعداد اسیر شدهگان بیش ازین است که شمار شود، دولت فاطمی بعد از دوصد و چند سال حکمراوئی بتاریخ (۵۶۷ هج) منقرض و نابود شد بعد از نابودی فاطمیها و سرگذشت شومشان بار دیگر خداوند دروازهء رحمت را گشود و شهرهای اشغال شده را به مسلمانان باز گردانید. [۱۶۳] قرامطه عبارت بودند از شورش سیاه و مدهش و مخوف که بسوی شخصی بنام «حمدان پسر اشعث» انتساب داده میشدند حمدان از خوزستان اهواز بود به کوفه آمد چونکه قامت و ساق کوتاه داشت به قرمط ملقب شد، قرامطیها خود را از حامیان آل بیت قلمداد میکردند و به محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق نسبت میدادند ولی حقیقت این بود که آنها ملحد، إباحیه بودند، برای انقراض دولت اسلامی میتپیدند یکی از مرامهای والای ایشان نابودی ارزشهای اخلاقی، و برهم زدن رفتار نیک و نابودی اسلام بود، (الموسوعة المیسرة (۱/ ۳۸۱) دار الندوة.
الف: بهره
مرکزیت این گروه در بمبی هند است، علاوه از پنج رکنی که در حدیث ذیل آمده است رکن ششم را بنام طهارت میپذیرند.
حدیث: «بني الإسلام علی خمس: شهادة أن لا إله إلا الله وأنَّ محمد رَّسول الله وإقامة الصلاة وايتاء الزکاة وصوم رمضان وحج البيت من استطاع إليه سبيلا» [۱۶۴].
ترجمه: اسلام بر پنج چیز استوار است:
۱. کلمهء توحید.
۲. اقامه نماز.
۳. دادن زکات.
۴. روزه رمضان.
۵. حج در صورت امکان.
طوری که یادآور شدیم رکن ششم هم از اعتقادات آنها میباشد در نتیجهء این رکن فیلمها، موسیقی، دخانیات را حرام میدانند.
نمازهای ظهر و عصر و نماز مغرب و خفتن را یکجا میخوانند و جمعه را نمیخوانند هر سال (۱۸ ذوالحجه) را بگمان این که درین روز برای علیس وصیت صورت گرفته است جشن میگیرند [۱۶۵].
ب: آغاخانیها
جمعیت آغاخانیها در «سلمیهء» سوریه و در شرق افریقا «زنجبار» اسکان پذیرند، چونکه پیشوای آنها آغاخان است به آغاخانی شهرت یافتهاند.
[۱۶۴] بخاری – کتاب الإیمان – باب «بنی الإسلام علی خمس» - مسلم: کتاب الإیمان – باب بیان أرکان الإسلام ودعائمه العظام حدیث: از عبد الله بن عمر. [۱۶۵] مجله «العربی» سبتمبر (۱۹۷۵) و «المصور» (۲۰/ ۱/ ۱۹۷۸) و «الأهرام» (۲/ ۵/ ۱۹۷۵).
نصیریها (به زعم خود) پیروان «سفیر» حسن عسکری/(امام یازدهم) اند، هنگام اشغال سوریه از طرف فرانسه بنام علوی یاد میشدند.
یکتن دانشمندان نصیری کتابی نوشته است اینک عناوین درشت و مطالب مهم آن را به اضافهء مصادر دیگر در شرح ذیل مینگاریم:
بگمان ایشان پیامبرصسه بار مخفیانه و بار چهارم علنًا برای علی بیعت گرفت.
استدلال نُصیریها برای عصمت أئمَّه آیت ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا﴾میباشد.
ترجمه: «خداوند میخواهد بخاطر حصول پاکی از شما اهل بیت پلیدی را بزداید».
بنابر برخی وجوهات أئمه را از پیامبران برتر میدانند.
أنبیاء گناهها و خطاهای را ارتکاب نمودهاند تاهم قرآن از تنزیه ایشان خود داری نموده بر عکس نصوص قرآن عصمت أئمّه را تضمین کرده است.
خود داری از اظهار عقیده، اظهار عکس مذهب، و مخفی نگاه داشتن عقیده را نشانه تکمیل ایمان میپندارند.
نصیریها بدین باورند که أئمّه برخلاف دیگران از تأثرات درونی آگاهی دارند، حدس میزنند که أئمّه به علت معصوم بودن این همه را میدانند، و فقط أئمّه میتوانند که اسرار قرآن را تفسیر نمایند.
اصول ذکر شده باعث گردیده است که به الوهیت ترکیب یافته از سه اجزاء اعتقاد داشته باشند:
• الوهیت: ذات و جوهر علی.
• حجاب الوهیت: محمدص
• دروازهء الوهیت: سلمان فارسی.
خیال پردازیها برای الوهیت دروازه ساخته است فقط از همان دروازهء میتوان به الوهیت رسید و آن دروازه سلمان فارسی میباشد.
پس علیس: پروردگار جهانیان است، قرآن از طرف علی فرود آمده، تمامی پیامبران را «علی» فرستاده است و همه پیامبران به زبان علی صحبت نمودهاند، جالبتر اینکه علی با تمامی پیامبران در صورت وحی مجسم بوده، (اینک علی هم ذات است و هم صفات: مترجم).
نُصَیرِیها این الوهیت مثلَّث را به رمز (ع، م، س) بیان مینمایند، بنا بر اصول و اعتقادات فوق، تفریعات و شاخه بندیهای شگفت آوری دارند.
عباداتی را که در قرآن وارد گردیده اعم از اوامر و نواهی نامهای اماکن میدانند.
أشهُر حرم: در نزد آنها عبارت است از فاطمهلحسنس حسینس زین العابدین و محمد باقر.
قیامت در تعریف نُصیریها عبارت از محتجب و مستور بودن صاحب زمان (امام دوازدهم امامی که بگمان شیعه در غار غایب شده) است، گرایش نصیری خود دچار گرایشهای درونی است:
- قشر متعلم و دانشجوی آنها نه به دین خود باور دارند و نه مذهبی قناعتشان را فراهم کرده است که به او تسلیم شوند.
- پیشوایان و رهبران مذهبی تا هنوز از مذهب خود پابندی نشان میدهند.
- کتلهء سومین همان پیروان عامه و تودهء بزرگی از مردم اند که دچارگمراهی و ضلالت شدهاند و راه هدایت را پیدا نکردهاند. (معمر القذافی نُصَیری است مترجم)
پیروان أبو محمد درزی نخست اسماعیلی بودند متعاقبا انشعاب نمودند، حالا در سوریه و لبنان بسر میبرند.
دروزها به «إله» بودن خلیفهء فاطمی «حاکم بأمرالله» معتقدند، بدین باورند که حاکم بأمر الله برخواهد گشت، سال (۴۰۸هج) سالی که دعوتگران فاطمی الوهیت «حاکم بأمرالله» را اعلان نمودند مبدأ تاریخ خود میدانند با اینکه مبادی دینشان را مخفی نگاه میدارند و افشا نمیکنند با این همه نام رسمی دروزها مسلمان است.
راجع به اعتقادات و عبادات دروزها شایعاتی وجود داشت بنا برین شایعات در أواخر حکومت «شیشکلی» اردوی سوریه به جبل دروز حمله کرد در نتیجه برخی مخطوطههای قلمی از آنجا بدست آمد که حقیقت مذهبشان را شرح میداد، برخی مؤرّخین معاصر هم راجع به دروزها کتاب نوشتهاند.
شیوهء تناسخ و تقیه منشی دارند، قبلا هم یاد آور شدیم که تقیه در اصطلاح شیعه عبارت از اظهار خلاف حقیقت میباشد.
دروزها در مجموع از سه قشر ترکیب یافتهاند:
• دانشمندان.
• متوسط.
• جهال.
قشر اول همان خبرگان و اشخاص بارز مذهب، قشر دوم: آگاهی مختصری از دین دارند، قشر سوم تودهء بیسواد و ناآگاه.
مساجدی برای عبادت ندارند خلوت نشین اند ازینکه درین خلوت نشینیها چه کاری را انجام میدهند معلومات دقیق روی دست نیست، روزه اصلا نمیگیرند، آری دانشمندان و پیشوایان مذهب خارج از رمضان تعداد از روزها را روزه میگیرند.
حج نمیکنند در عوض، در شهر حاصبیه «از توابع بیروت» خلوت بیاضیّه دارند، به دختران میراث نمیدهند، بعد از طلاق رجوع را قبول ندارند، از تعدد زوجات هم سرباز میزنند.
معلومات مختصری راجع به دروزها بود که از کتب و أخبار بدست آمد، چونکه پنهان کاری شدید مذهبی دارند، و به علت تقیهء افراطی بیش ازین کشف حقایق مذهب دشوار است.
البته عصام جیتاوی مضمون مشرَّح تری را در مجلَّهء «المجتمع» که از کویت صادر میشود بتاریخ (۲۵/ ۴/ ۱۹۷۸) بدست نشر سپرد، به آن مراجعه شود.
دار الإفتای مصر بتاریخ (۱۵/ دسمبر / ۱۹۳۴م) فتاوای را از ابن عابدین [۱۶۶]نشر نمود که متن آن را درینجا ذکر مینمائیم.
ابن عابدین تحت عنوان تنبیه (آگاهی) شرح ذیل را یاد آور میشود:
این طائفه در سوریه سکونت دارند، تظاهر به اسلام و روزه و نماز دارند، به تناسخ ارواح قائل اند، شراب و زنا را جواز میدهند، تظاهر الوهیت را پیهم در اشخاص معتقد اند، از حشر، روزه، نماز و حج منکر اند میگویند که آنچه از روزه، نماز، و حج و... فهمیده شده است بر داشت درست نیست، در ارتباط به محمدصسخنان فظیح و زشت میگویند، علامه محقق عبد الرحمن عمادی فتوای مفصلی راجع به دروزها صادر نموده است، در آن اظهار میدارد که دروزها همچو نُصَیریها و اسماعیلیها که به قرامطه و فاطمیه مشهور اند اعتقادات مشترک دارند، صاحب مواقف در کتاب خود نظریات علمای چهار مذهب (حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی) را چنین یادآور میشود: اسکان گروههای مذکور در قلمرو اسلام با پرداخت جزیه و بدون پرداخت جزیه جایز نیست، نه مذبوحهء آنها حلال است و نه داد و گرفت نکاح با آنها جواز دارد [۱۶۷]. [۱۶۶] رد المحتار علی در المختار – ابن عابدین (۴/ ۲۴۴). [۱۶۷] الفتاوی الإسلامیة (۱/ ۳۰۲).
از شیخ حسنین محمد مخلوف [۱۶۸]مفتی کشور مصر در مورد طائفهء بنام «بکتاشیه» که در مصر اسکان پذیر اند سؤال [۱۶۹]شد این عالم بزرگوار چنین پاسخی را ارایه نمود.
اینک بحثی را که در نظر گرفتیم راجع به شیعهها مخصوصا شیعهء دوازده امامی میباشد، میخواهم تاریخ مختصری آنها و بکتاشیه را که آنها هم شیعهء دوازده امامی اند بیان نمایم، شیعیان دین، عقاید و بدعتهای دارند که دین اسلام آن را نمیپذیرد! در ذیل قدری تفصیلتر صحبت مینمایم.
شیعه: طائفهء بزرگی از مسلمانان که خود را حامیان و جانبداران علیس میدانند (گمان) میکنند که علیس بعد از پیامبرصبانص صریح و یا نص خفی با تصریح اسم یا با بیان وصف خلیفهء مسلمانان و وصی و جانشین پیامبر است، امامت از علی و اولاد او بیرون نمیشود، آری اگر امامت و خلافت از خاندان او بیرون شده در نتیجهء ظلم، استبداد و بیدادگری بوده و یا از طرف علی و اولادش تقیَّه صورت گرفته است، اما ابوبکر، عمر و عثمان به هیچ صورت خلیفه نیستند.
شیعه با اینکه گروههای مختلف اند ولی اصولا از سه آدرس بیرون نیستند:
غلات، زیدیه، امامیه.
[۱۶۸] شیخ حسنین محمد مخلوف روز شنبه ۶ می سال (۱۸۹۰م) در قاهره بدنیا آمد، قرآن کریم را در حومهء «أزهرشریف» حفظ نمود درسن (۱۱) سالگی شامل «جامعة الأزهر» شد، از علمای بزرگ أزهر علوم مختلف را اخذ نمود، در ردیف اساتید وی والد گرامیاش شیخ حسنین عدوی است علمای که حسنین از آنها فیض یاب شد کم نیستند در سال (۱۹۱۴.) دیپلوم را بدست آورد، در سال (۱۹۱۶م) قاضی دادگاه عالی مصر مقررشد در سال (۱۹۴۸م) عضویت کبار علمای «أزهر» را حاصل نمود، از تاریخ (۳/ ریبع الاول سال ۱۳۶۵هج) مطابق (۵- نومبر ۱۹۴۶م) تا (۲۰ رجب ۱۳۶۹هج) مطابق (۷ می ۱۹۵۰ م) در دور اول به مدت پنج سال سمت قضا را به دوش داشت، از (مارچ ۱۹۵۲م) تا دیسامبر سال (۱۹۵۴.) برای باردوم قاضی مقرر شد، أخیراً ریاست إفتای «جامعة الأزهر شریف» را تا مدت طولانی بدوش گرفت در نهایت سال (۱۹۹۰م در ماه اپریل) زندگی را پدرود گفت. [۱۶۹] «فتاوای: دار الإفتاء» فتاوای شماره (۶۷۹) بتاریخ (اول ذوالحجه ۱۳۶۸هج) (۲۵ اگست ۱۹۴۹م).
غلات یک گروه نیستند بلکه غلات در مجموع با زیاده رویهای که در تشیع دارند، از مرزهای اسلام کلا بیرون رفتند، چرا نه؟ با چنان باورهای تکفیری و معتقدات باطل نمیتوان جایگاه خود را در اسلام حفظ نمود، غلات دستههای گوناگون اند اینجا مختصر چند گروه آنها را یاد آور میشویم:
- طائفهء از هواداران شیعه به الوهیت محمدصعلی، فاطمه، حسن و حسینش باور دارند گمان دارند که پنج تک آنها تک واحد اند روح مساویانه در هر کدام حلول نموده هیچ یک از دیگر برتری ندارند، این پنج تن را «اهل عباء» (کسانی را که پیامبر زیر یک چادر جمع نمود) مینامند.
- طائفهء که به ظن آنها خداوند در جسم علی و اولاد او حلول نموده است الله متعال به صورت علی و اولاد او ظاهر گردیده و به زبان آنها سخن گفته و بدست ایشان کار نموده (العیاذ بالله).
این طائفه یک نام ندارند بنامهای چون: اسماعیلیه» منسوب به اسماعیل بن جعفر صادق/و یا به رهبرشان محمد بن اسماعیل.
«قرامطه» همان فاطمیها.
«محرمیه» گروهی که محرمات را مباح میدانند.
«سبعیه» کسانی که تنها به هفت تن از انبیاء ایمان دارند چون: آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد†و مهدی، معتقدند که بین هر پیغمبر هفت امام مدافعین شریعت وجود دارد، هیچ عصری بدون امام نیست، اسماعیله در سرزمین فارس [۱۷۰]رشد نمودند، دعوتشان به مباح قرار دادن هرچیز پایه گذاری گردید، خوش گذرانی، شهوت رانی، هوسبازی، چهرهء اصلی آنها را نشان میدهد، طبق میل خود احکام شرع را تأویل میکنند در نتیجه احکام شریعت کلا باطل و نابود میگردد، مجوسیت و آتش پرستی برای بار دوم سر کرسی خود مینشیند.
[۱۷۰] امروز بنام ایران یاد میشود.
زیدیها در «یمن» بسر میبرند خود را به زید بن علی زین العابدین نسبت میدهند، به استثنائی چند مسائل بیشتر اعتقادشان با معتزلی ها [۱۷۱]سر میخورد، در فروع از ابو حنیفه پیروی میکنند، زیدیها به تناسب تمامی شیعیان به اهل سنت نزدیکتر اند.
[۱۷۱] معتزلیها در أواخرعهد أموی بروز نمودند در دور عباسیها به أوج خود رسیدند، معتزلیها عقل مجرد را در پذیرش اعتقادات اسلامی دخیل میدانستند آنهم بخاطر تأثُّر پذیری ایشان از فلسفهء مستورده همین عقلگرای آنها سبب شد که از أهل سنت فاصله بگیرند. چرا معتزله نامیده شدند؟ انگیزهء این نام گذاری این بود که واصل بن عطاء و عمرو بن عبید از حلقهء درس حسن بصری (رح) انشعاب نموده در ناحیهء مسجد نشستند، همین یکسونشینی آنها سبب شد که در باب ایشان گفته شود که از حلقهء حسن اعتزال نمودند همین بود که معتزله نامیده شدند (اعتزال به معنای یکسوشدن میباشد).
اینها را امامیه بخاطر گفته میشود که بگمان ایشان امامت علی بانص صریح از طرف رسول خدا مطرح شد و علی بعد از پیامبر امام منصوصی و وصی پیغمبر است، سائر صحابه را مورد طعن قرار میدهند، مخصوصا از شیخین (ابوبکر و عمربخیلی نفرت دارند بلکه دستهء از امامیها شیخین را کافر میدانند [۱۷۲].
امامیها در مجموع تا جعفر صادق در پست امامت اتفاق نظر دارند، بعد از جعفر امامت را در بازماندگان آن بتربیب ذیل قائل اند:
موسی کاظم، علی رضا، محمد تقی، علی نقی، حسن زکی مشهور به حسن عسکری، و محمد مهدی.
راجع به امام اخیر «محمد مهدی» گمانهای وجود دارد که او زنده است، و در آخر زمان ظاهر میشود، اینک شیعیان دارند انتظارش را میکشند، درسال (۲۲۶هج) مخفی شد [۱۷۳].
باور داشتن به امامت (۱۲) تن و همواره انتقال امامت از پدر به پسر، باعث شد که تاریخ نام دومی (دوارده امامی) را برای این گروه انتخاب کند.
با اینکه امام را معصوم و آگاه از تمامی مسائل دینی میدانند به هاشمی بودن امام تأکید میورزند، ابوبکر و عمربرا بدگوئی میکنند، طعن بر شیخین در جامعهء تشیع بر سر زبانها است، گرچه نزد اهل سنت به استفاده از تقیَّه از روش طعن و عیب جوی، خود داری مینمایند، مهمتر از همه اینکه، همه آن چه را میگویند دروغ، بهتان و تهمتی بیش نیست.
«کربلاء» و «نجف» و مقبرههای آنجا از مقدَّسات تشیُّع شمار میشود (تقدیس گرائی بیهوده، گوشهء زمین را چنان برتر ساخته است که) شیعهها پارچه خاک کربلاء را برمیدارند بر آن سجده میکنند، (با تأسف این شیعه منشی و اعتقاد به کلوخ و سنگ در برخی جوامع اهل تسنن هم به نسبت نا آگاهی آنها از قرآن و حدیث یافت میشود) اظهارات این گروه بیانگر دوازده امامیبودن آنها است، از برخی اندیشههای غلات هم متأثر اند، امامیها منبع تولید بدعات و سازمان دهندگان اصلی نوآوریهای دینی اند تشبثاتی که پیامبرصامتش را از آن برحذرداشته است، فرهنگ تشیع با اختراع صدها بدعت امت را دچار بیماریهای سرطانی ساخت.
[۱۷۲] حق این است که تمامی فرق شیعه جز زیدیها اصحاب پیامبر اسلام را تکفیر میکنند و این تکفیر اصحاب رسول خدا را دین خود میدانند، به گمان شیعه اصحاب رسول به تعقیب وفات پیامبر همگان مرتد شدند، روایتی در «رجال کشی» بدین سبک موجود است «کان الناس أهل ردَّة بعد النبي جإلا ثلاثة .....» بعد از وفات پیامبرصجز سه نفرهمگان مرتد شدند، پرسیدم که آن سه چه کسانی بودند؟ پاسخ داد: مقداد بن أسود، أبوذر غفاری و سلمان فارسی – رجال کشی (ص ۶)، الکافی و شرح آن مازندرانی (۱۲/ ۳۲۱- ۳۲۲). [۱۷۳] ولی به گمان آنها - صحیح- این است که مهدی در سال (۲۵۶هج) تولد یافت در سال (۲۶۰هج) هنگام وفات پدرش به غیبت صغرا رفت، و در سال (۳۵۶هج) به غیبت کبرا رفت.
• محدود سازی امامت در (۱۲) تن.
• بازگشت مهدی.
• عصمت أئمَّه.
• انحصار ولایت در (۱۲) تن.
• عزا داری عاشوراء با شکوه خاص.
• نا رضایتی از أصحاب پیامبرص:
اندک ترین ارج به یاران رسول خدا نمیگذارند، محال است که ایشان را به نکوئی یاد کنند، اوراد تشیع بیانگر نفرتشان از اصحاب پیغمبرصمیباشد.
شیعه به اورادی که از پیامبرصروایت شده و در کتب حدیث درج است سر و کاری ندارند بلکه از خود اوراد ساخته اند، از زمرهء افعال قبیح و زشتی که اختراع نمودند این است که بهنگام ذکر امامان خود به سجده میافتند.
«سبعیات» [۱۷۴]را از اسماعیلیها به میراث گرفتند و ولایت را در هفت طبقه محصور داشتند، دوازده طفل را تقدیس نمودند پنج تن را که در اصطلاح آنها اهل عباء اند احترام قائل اند آتش را حترام میکنند برای چراغ دعای مخصوص ساختهاند این روش آنها را در هیچ یک از طرق تصوف اسلامی سراغ نداریم.
[۱۷۴] صفحهء () را دیده شود.
• جز انبیاء احدی از خلایق معصوم نیست.
• امامت نه در اهل بیت و نه در (۱۲) نفر محصور است.
• اصلا وصیتی از طرف پیامبرصراجع به امامت علیس وجود ندارد نه نص صریح و نه هم خفی.
• دین اسلام آن سخن خرافی را که گویا حسن عسکری پسری بنام محمد داشته و در سال (۲۲۶ هجری) مخفی گردیده و تا حال زنده است و در آخر زمان برمیگردد سخن پوچ، خرافی و سخیف میداند [۱۷۵].
• جز رسول خدا هیچ یک از اهل عباء معصوم نیستند.
• تمامی اطفال معصوم اند، تنها معصوم قرار دادن چند تا طفلی که بیش از هفت سال عمر ندارند مفهومی ندارد.
• رفتن به کربلاء و نجف و وفق گمان خود حرمت گزاری به آنجا عاری از اساسات شرعی میباشد.
• سوگ واری عاشوراء:
آن چه که در ارتباط این روز آمده روزهء استحبابی و خرج و مصرف بیشتر برعیال میباشد.
[۱۷۵] مهدی منتظر خرافهء دیگری است که در کتب شیعه یافت میشود و او را معصوم میدانند، بگمان تشیُّع مهدی انتقام أهل بیت را خواهد گرفت.
بر شیخین و سائر صحابه لعنت میفرستند اما از روی تقیه نزد اهل سنت از لعنت خود داری مینمایند، لعنت اصحاب پیامبر بزرگوار از اصول عقاید امامیه است.
آن چه از برخی عبارات «بکتاشیه» ضمنا ستایش ابوبکرس دانسته میشود نیرنگی بیش نیست آنها این کار را از آدرس تقیه انجام میدهند [۱۷۶].
از برخی سخنان آنها بر میآید که گویا به سخنان اهل سنت تمسک نموده و ارج قائلند، نباید اشتباه کرد! که امامیها چون دیگر شیعهها خود را اهل سنت و جماعت و فرقهء ناجیه میدانند هرجای که از اهل سنت نام میبرند هدفشان خود آنها است نه اهل تسنن.
گرایش تشیُّعی جز شیعیان همه گروهها را باطل و گمراه میداند، در حدیث افتراق فقط خودشان را مصداق «أهل السنة والجماعة» میپندارند.
القصه: اهل سنت بیزار از شیعیت و بیزار از تمامی بدعات و نظریات و زیاده روی آنها است.
[۱۷۶] همین پنهان کاریها و مدح دروغین آنها بود که برخی علمای برجسته را در دام نیرنگ «تقریب» بین شیعه وسنّی انداخت.
بکتاشیه نه از اهل سنت اند و نه از صوفیه و نه ادعای پیروی ایشان از صوفیه بجاست، عملکرد های دارند که دین حنیف از آن نفرت دارد بگونهء مثال سجده به غیر الله، بکتاشیه را گروه مبتدعین میدانیم در مصر رسمیت ندارند چرا نه:؟ مصر بر دین اسلام استوار است از وقتیکه دولت فاطمیها در مصر توسط صلاح الدین أیوبی نابود گردید و اساس دولت سنی گذاشته شد اینک تا امروز حکومت مصر با معیارهای قرآن و سنت استوار است.
از شیخ حسنین پرسان شد که آیا اسماعیلیها مسلمان هستند؟
شیخ چنین پاسخ داد:
طائفهء اسماعیلیها خارج از اسلام و دارای معتقدات غیر اسلامی اند آموزششان غیر اسلامی است.
اسماعیلیها طائفهء اند از اسلام خارج، عقاید، عبادات و تعالیم آنها بیرون از اسلام است.
عقاید اسماعیله کفر صریح است، عباداتشان دعوای دروغین است که عبادت بگمان آنها اسراری است میان آنها و خداوند متعال، تعالیم آنها عبارت است از باورهای باطل، و بالحن صریح همه چیز را مباح میدانند.
با اسلام سر وکاری ندارند نکاح به آنها جائز نیست و نباید در مقابر مسلمانان دفن شوند، از اینکه تظاهر به مسلمان بودن میکنند فریب نخورید:
گرایشهای خرافی و افکار اسلام ستیزی و اندیشههای قرآن زدایی در طول أزمان باروشهای نیرنگی برای فریب مسلمانان ظهور کردهاند.
تظاهر به مسلمان بودن فقط به خاطر مخفی نگاه داشتن اهداف شوم و پنهان داشتن دسیسههای ضد إسلامیشان میباشد، و این همه فعالیتها را برای جاسازی تلبیس و فریب خود در جامعه انجام میدهند، اسماعیلیها از راه دروغ تظاهر به مسلمان بودن نمودهاند.
از آنجای که نا بخرد را زیر تأثیر خود قرار دهند و مطمئن شوند که فرد مورد نظر آمادهء پذیریش گزاف گوئیهای آنها است و استعداد خلع اسلام را دارد، از همین جاست که آیین پوچ و گندیدهء خود را برایش تلقین نموده و آرام آرام او را تحت آموزش خود قرار میدهند، محرمات خداوند را بوی حلال میسازند تا که شخص مورد نظر در جال کفر بواح بپیچد، نمونههای زنده و درست تاریخی در تائید مطلب ذکر شده داریم.
اسماعیلیها فرقهء باطنی و حلولی اند، همینها بودند که دولت قرامطه را اساس گذاری کردند، برنامههای را برای نابودی اسلام به راه انداختند، فحش و فضیحت را ارتکاب نمودند و بدترین شناعت و اعمال خلاف ارزشهای اسلامی را انجام دادند:
برای معلومات بیشتر فتاوای شیخ الإسلام ابن تیمیه، و «الخطط المقریزیه» و «فضایح الباطنین» از غزالی مطالعه شود، اسماعیلیها همانند، بهائیها و قادیانی و طوایف گمراه باطل اند.
شیعه قرآن را محرَّف میداند:
طوری که میخوانیم گروهی شیعیان قرآن موجود را ناقص میدانند و میگویند: آن بخشهای از قرآن که به علی و اولاد او مربوط میشد حذف شده است، خواهان توضیحات بیشتر در این راستا هستم [۱۷۷].
شیخ عطیه صقر پاسخ میگوید: [۱۷۸]
قرآن عظیم درست در ۲۳ سال فرود آمد، رسول خدا هنگام نزول قرآن، کاتب خود را دستور میداد که مقدار منزَّل را بنویسد، به تعقیب نوشتار حفظ میگردید، نسخههای متعدد در دروه عثمانس نوشته شد، و بعد از طبع در تمامی جهان نشر گردید مصاحفی که در بلاد مختلف توزیع گردید عینا نقلِ مصحف عثمانی بود.
شیعه ابوبکر و عمربرا مقصّرین ردههای بالا میدانند و بدین باوراند که دو بخش اعظم قرآن را که از خلافت علیس صحبت داشت نابود ساختند و گمان میکنند که تنها علیس بعد از رحلت پیامبر قرآن را طور کامل نویشت.
بزرگترین محدث و فقیه شیعیان «نعمت الله موسوی الجزایری» در کتاب خود چنین ابراز میدارد: «آن طور که از اخبار بدست میآید قرآن را به آن گونهء که نازل گردیده است جز أمیرالمومنین علی÷احدی جمع نکرده است، علی (ع) این کار را نظر به وصیت پیغمبر انجام داد، شش ماه طول کشید که علی÷قرآن را آنطور که نازل گردیده بود جمع کرد نزد ابوبکر و عمر آورد، و ابراز داشت که این قرآنی است که به پیامبر نازل شده است. عمر بن خطاب پاسخ داد که ما نه نیاز به تو داریم و نه به قرآن تو، از آنجا بود که علی÷گفت: سر از امروز نه شما و نه احدی این قرآن را خواهد دید تا که فرزند من (مهدی÷) ظهور کند، آن قرآنی که قرار است مهدی باخود بیاورد دستخوش کس قرار نگرفته و تحریف نشده و قرآن مهدی به مراتب از قرآن موجود زیاد است» [۱۷۹].
تعداد چشمگیری از علمای شیعه تألیفاتی دارند که قرآن موجود را ناقص و محرَّف میدانند و قرآن کامل را با مهدی منتظر میپندارند و قراراست مهدی با قرآن خود درآخر زمان ظاهر شود، ما قرآن خیالی شیعیان را نیافتیم ولی شیعیان چیزهای را یادآور میشوند و گمان دارند که آن چیزها در قرآن مهدی موجود است. بیشترین اشیای را که نام میبرند مربوط به آل بیت و امامت علی میشود.
[۱۷۷] «أحسن الکلام فی الفتاوی والأحکام» از شیخ عطیه صقر (۳/ ۶۴۱/ ۶۴۴). [۱۷۸] شیخ عطیه صقر از ولایت شرقی (روز یکشنبه ۴ محرم سال ۱۳۳۳هـ) مطابق (۲۲ نومبر سال ۱۹۱۴م) چشم بدنیا گشود، در عمر ۹ سالگی قرآن را حفظ نمود در سال (۱۹۲۸) شامل معهد (ابتدائیه) گردید، در سال (۱۹۲۸م) از دانشکدهء أصول الدین «جامعة الأزهر» دیپلوم را بدست آورد متعاقبا در مربوطات حج و أوقاف امام، خطیب و مدرس مقرر شد، زندگی شیخ با پذیرش وظایف گوناگون همگام بود: بگونهء مثال: سال (۱۹۷۰) بحیث رأیس دفتر شیخ أزهر، همکار در مجمع بحوث اسلامی، مشاور و وزیر در حج أوقاف، عضو مجلس أعلی شئون اسلامی و اخیراً رئیس دارالافتاء «جامعة الأزهر». روز شبنه (۹۱ ذوالحجه ۱۴۲۷ هـ ق) مطابق (۲۰۰۶/ ۱۲/ ۹) وفات نمود. [۱۷۹] «الأنوار النعمانیه» - نعمت الله الجزائری.
آیت ۲۳ از سوره بقره: ﴿وَإِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّمَّا نَزَّلۡنَا عَلَىٰ عَبۡدِنَا فَأۡتُواْ بِسُورَةٖ مِّن مِّثۡلِهِۦ﴾را جبریل بر محمد اینطور نازل کرده بود «إن کنتم في ريب مما نزلنا علی عبدنا في علیٍّ فأتو بسورة من مثله».
ترجمه: اگر باشید در شک از آنچه فرود آوردیم بر بندهء خود در بارهء علیّ پس بیاورید سورهء مثل آن.
امام جعفر صادق سوگند یاد نمود که آیه (۱۱۵) سوره (طه) ﴿وَلَقَدۡ عَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ ءَادَمَ مِن قَبۡلُ فَنَسِيَ وَلَمۡ نَجِدۡ لَهُۥ عَزۡمٗا١١٥﴾اینطور نازل شده بود «ولقد عهدنا إلی آدم من قبل (في محمد وعلي وفاطمة والحسن والحسين والائمة من ذريتهم فنسي» [۱۸۰].
ترجمه: پیش از ین به آدم در بارهء محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین پیمان بستیم پس او فراموش کرد.
طوریکه معلوم است «اصول کافی» صحیحترین کتاب نزد شیعه میباشد در این کتاب روایت شده است که «قرآنی که جبرئیل فرود آورده بود هفده هزار (۱۷۰۰۰) آیه بود، قزوینی شارح اصول کافی در شرح میگوید: «این سخن از جعفر صادق است، مفهومش این است که چیزهای زیادی از قرآن حذف شده که در این قرآن مشهور وجود ندارد».
طبرسی نزد شیعه از جایگاه خاصی برخوردار است، راجع به آیه (۳) سوره نساء ﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تُقۡسِطُواْ فِي ٱلۡيَتَٰمَىٰ فَٱنكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ﴾میگوید: «اینجا میان شرط و جزاء ارتباط دیده نمیشود به همین منوال منافقین بیش از ثلث قرآن را ساقط نمودند» [۱۸۱].
مطلب مذکور را در رسالهء محب الدین خطیب «الخطوط العريضة للأسس التي قام عليها دين الشيعة الاثنی عشرية»دیده شود، این رساله از سال (۱۳۸۰ هـ) تا حال بیش از چند بار به چاپ رسیده است.
استاد محمد علی سعودی از پیش قدمان و خبرگان وزارت عدلیه مصر و از نزدیکان شیخ محمد عبده، مصحف ایرانی مخطوط را نزد مستشرق برامین دیده در آن مصحف سورهء را بعنوان سورهء ولایت دریافته و عکس صفحهء نخست را برداشته اینک متن آن را در ذیل ذکر میکنیم:
«يا أيها الذين آمنوا آمنوا بالنبي والوليّ اللذين بعثناهما يهديانكم إلى الصراط المستقيم...الخ»
ترجمه عبارت کامل: ای اهل ایمان، ایمان بیاورید به نبی و ولی، برخی آنها از برخی دیگرانند و من دانا و با خبر هستم، کسانی به عهد خداوند و فا میکنند برای ایشان باغهای پر از نعمت است، کسانی که آیات من برایشان خوانده شود آیات من را تکذیب میکنند، برای آنها در دوزخ جای بزرگی است، روز قیامت هنگامی که فریاد شود که کجا هستند ستمگاران و تکذیب کنندگان پیامبران من؟
شما از پیامبران مخالفت نکردید مگر بخاطر اینکه آنها حق میگفتند پاکی الله را باستایش وی یاد کن و علی از شاهدین است.
آیت ولایت را طبرسی [۱۸۲]در کتاب خود «فصل الخطاب فی إثبات تحریف کتاب رب الأرباب» آورده است، و درکتاب «دبستان مذاهب» از محسن فانی کشمیری، این سورهء دروغین را «نولدکه» در کتاب خود «تاریخ المصاحت» (۲/۱۲۰) ذکر نموده مجله آسیایی فرانسوی سال ۱۸۴۲م (ص ۴۳۱-۴۳۹) بنشر رسانید.
این موضوع نیاز به آگاهی بیشتر دارد ما دراین رساله ناگزیریم اکتفا به همان مدارک نمایم که علمای اهل سنت در رد تشیع نوشته اند، آری برای معلومات افزونتر خوانندهء محترم میتواند به کتاب «الوشیعة فی نقد عقائد الشیعة» و رسالهء عبدالستار تونسی رئیس علمای اهل سنت پاکستان و «موقف العلماء المسلمین من الخميني والإثنی عشرية»تألیف منظور احمد نعمانی از لکنو هند [۱۸۳]رجوع نماید.
[۱۸۰] اصول الکافی از محمد بن بعقوب کلینی، کلینی را شیعه ثقة الإسلام لقب میدهند (ت ۳۲۸ یا ۳۲۹) معتبرترین کتاب در نزد شیعه است اصول کافی نزد شیعه به مثابهء صحیح البخاری نزد اهل سنت میباشد. [۱۸۱] الاحتجاج - احمد بن علی بن علی أبی طالب طبرسی- قرن پنچم - متوفّی (۵۴۸-۵۶۱ هـ). [۱۸۲] حسین نوری طبرسی (متوفی ۱۳۲۰هـ) معاصر شیخ عبده است. [۱۸۳] دستهء بزرگ از أهل سنت مزعومات شیعه را تردید نمودهاند، بگونهء مثال: «الشیعة الإثنا عشریة ونهجهم فی تفسیر القرآن الکریم»– دوکتور محمد ابراهیم العسال، استاد تفسیر و علوم القرآن در «جامعة الأزهر الشریف» رسالهء دکتورا». «أصول وعقائد الشیعة الإثنی عشریة» - دکتور ناصر عبدالله القفاری «رسالهء دوکتورا» «مسأله التقریب بین أهل السنة والشیعة» - دکتور ناصربن عبدالله القفاری - رسالهء ماستری. موسوعة: مع الإثنی عشریة فی الأصول والفروع ودراسة مقارنة فی العقائد والتفسیر والحدیث والفقه - استاد دکتور علی محمد سالوس. «المراجعات المفتراة علی شیخ الأزهر البشری» - استاد دوکتور علی محمد سالوس - «موقف الأئمة الأربعة وأعلام مذاهبهم من الرافضة وموقف الرافضة منهم» - دکتور عبدالرازق عبد المجید الأرو. «عصمة الإمام فی الفقه السیاسی الشیعی» - دکتور حافظ موسی عامر، رسالهء دوکتورا از جامعهء قاهره».
بتاریخ ۴ میزان سال (۱۳۸۹ هـ) بی بی سی در سرخط خبرهای خود گذارش داد که یکتن از اسقف نصرانی در مصر اظهار داشت که برخی سورههای قرآن بعد از رحلت محمد به قرآن اضافه شده است، اظهارات این کشش را مقام ارشد مصری امام بزرگ جامعة الأزهر احمد الطیب به شدت تقبیح نموده و حرفهای کشش را ضد منافع ملی کشور خود اعلام نمود.
جالب اینکه شیعه با نصرانیت علیه قرآن موضعگیری مشترک دارند نصرانیت و شیعه هردو معتقد اند که قرآن بعد از وفات محمدص دستخوش بازماندگانش قرار گرفته است.
سوال: مرد درزی قصد نکاح با اشراف زادهء سنی را دارد آیا این عقد صحیح خواهد شد و مجامعت درزی با زن سنی جواز دارد؟ [۱۸۴]
شیخ عبد المجید سلیم [۱۸۵]چنین پاسخ ارایه میکند: ابن عابدین در باب مرتد جزء سوم از «رد المحتار» اینطور ابراز میدارد.
از همین جا حکم «دروز» و «نیامنه» را دانسته میشود آنها در شهرهای شام (سوریه) اسکان پذیراند اظهار مسلمان بودن، روزه و نماز را دارند ولی به تناسخ ارواح باور دارند، شراب و زنا را حلال میدانند، ظهور الوهیت را در اشخاص یکی پی دیگری جواز میدهند، از روزه، نماز و حج منکر اند، میگویند: «در فهم مصادق تکالیف شرعی اشتباه صورت گرفته است، در ارتباط به پیامبرصسخنان رکیک و بیهوده و موضعگیریهای خطیر دارند».
محقق عبدالرحمن عماری، فتاوای مفصَّلی را در ارتباط به آنها بنشر رسانیده در آن فتاوا چنین آمده است: اعتقادات دروزها با اعتقادات نُصَیریها و اسماعیلیها باهمی دارد، اسماعیلیها آنانی که قرامطه و باطنیه لقب گرفتهاند، صاحب مواقف از علمای چهار مذهب نقل میکند که اسکان آنها در قلمرو مسلمانان با پرداخت جزیه و بدون جزیه پردازی حلال نیست مذبوحهشان حرام است و نکاح با ایشان جواز ندارد [۱۸۶].
ابن عابدین در فصل محرَّمات تحت عبارت «وحرم نکاح الوثنیة بالإجماع» چنین میگوید: «این عبارت «دروز» و «نصیری» و «نیامنه» را شامل میشود، عقد نکاح به آنها جواز ندارد و نه ذبیحهشان خورده میشود، زیرا که کتاب آسمانی ندارند» [۱۸۷].
مردی که در سوال ذکر شده اگر دروز باشد و باورهای داشته باشد که ابن عابدین یاد آورشده است، پس او کافر است و نکاح زن مسلمان با او جائز نیست، با این همه اگر عقد نکاح بسته شد و زن و مرد با هم آمیختند، به علت باطل بودن عقد، هیچ یک از آثارِ نکاحِ صحیح بر آن مرتب نخواهد شد، بفرض همبستری، با زن زنا صورت گرفته، نه نسـب ثابت میشود و نه عدت واجـب میگردد [۱۸۸].
پرسندهء محترم: از لابلای توضیح مذکور پاسخ خود را گرفته باشد والله تعالی اعلم.
[۱۸۴] «فتاوای دارالإفتاء» باب «من أحکام الزواج ما یتعلق به» شماره (۸۲) بتاریخ (۸/ رمضان/ ۱۳۵۳ هـ) یا (۱۵/ دسمبر/ ۱۹۳۴م). [۱۸۵] شیخ عبدالمجید سلیم درسال (۱۸۸۲ م) در مرکز (ایتای با رود) ولایت بحیره تولد یافت و در سال (۱۹۰۸م) با امتیاز درجه اول دیپلوم خود را از «جامعة الأزهر» اخذ نمود، وظایف مختلف از قبیل تدریس، قضا، افتاء، و مشیخهء أزهر را به عهده داشت، تقریبا (۲۰) سال مسؤلیت افتاء را بدوش داشت، بیش از پنچ هزار فتوا صادر نموده است، دوبار شیخ أزهر شد در بار اول بخاطر انتقادش از پادشاه برطرف گردید و مشیخهء «جامعة الأزهر» را برای بار دوم احراز نمود و در (۱۷/سبتمبر/۱۹۵۲) استعفاء داد و در سپیده دم (۵/ ماه صفر سال ۱۳۷۴هـ) مطابق (۱۷/ اکتوبر/ ۱۹۵۴م ) زندگی را پدرود گفت. [۱۸۶] «رد المحتار» علی الدر المختار - ابن عابدین (۴/ ۲۴۴). [۱۸۷] «رد المحتار علی الدر المختار» - ابن عابدین (۳/ ۴۶). [۱۸۸] «رد المحتار علی الدرالمختار» - (ج ۲ / آخر فصل ثبوت النسب).
دعوتگرانی عرض اندام نمودهاند که تقریب بین المذهبین: شیعه و سنی را از وجایب خود دانسته، مذهب جعفری را ستایش مینمایند، اصول اثنا عشری را استوار به پایههای قرآن و سنت میپندارند، جعفریها همان دوازده امامیهای امروزی اند.
دعوتگران تقریب مرتکب اشتباه شدهاند، آیا این دعوتگران نمیدانستند که دوازده امامیها بجز چند تن از صحابه کرام دیگران را مرتد میخوانند؟ شیعه بدین بارو است که یاران رسول خدا پی وفات پیغمبر مرتد شدند، در نزد آنها ابوبکر و عمر کافر و ملعون اند، آیا دعات تقریب در تکفیر شیخین از آنها تقلید خواهندکرد؟ آیا در تکفیر تمامی مسلمانان با شیعه سهم خواهند گرفت؟ آیا کسی که ابوبکر، عمر، عثمان و همگی صحابه را تکفیر کند مسلمان خواهد ماند؟ و.....
شیعه همه مسلمانان گذشته و حاضر را کافر میدانند، مسلمانان اعم از این که حکاماند و یا محکومین همگان از دیدگاه شیعه کافراند.
• در آیین شیعه ایمان داشتن به امامت علیس و علیزادهگان مانند ایمان به الله، رسول، قرآن، ملائکه و روز آخرت میباشد.
• إیمان به امامت علی و فرزندانش جزء ایمان است.
• کسی که به امامان آل بیت ایمان ندارد مؤمن نیست.
• اصحاب رسول را بخاطری که به امامت ابوبکر، عمر و عثمانش باور دارند تکفیر مینمایند.
• خلفای راشدین را بخاطر اشغال نمودن حق غیر تکفیر میکنند.
• مسلمانان را علی التمام بخاطر بیباوریشان به امامت تکفیر مینمایند.
• چرا تکفیر نشوند اینک جزء ایمان را نمیپذیرند؟
• در کل حکام ستمگارند.
• حکام چون که دستوری برای فرمان روای خود از أیمه معصومین ندارند مرتکب ظلم و تعدی شدهاند.
• رعایا بخاطر پیرویشان از أئمه جور و عدم ایمانشان به امامت اهلبیت کافرشدند.
أ ) شمـا اینک که با این جـریان تکفیری هم نوا هستید، در پروسهء تکفیرهم از ایشان تقلید خواهیـد کرد؟.
ب) برای مسلمانان خواهید گفت که: با کاروان تکفیری بپیوندند و مصروف تکفیر یکدیگر باشند هرج و مرج، آشوب و تشنُّج را میان حکام و رعیت دامن بزنند؟!
ج) شیعه میگوید: این قرآن موجود ناقص و نا تمام است، تنها علی÷قرآن را طور کامل جمع نموده، آیا برای مسلمانان جائـز خواهـد بـود که این مفکورهء آنها را هم بپذیرند؟!
آنچه را که متذکر شدیم نباید بدون شواهد و مدارک بگذاریم اینک مأخذ گفتههای مذکور را از با اعتبارترین مراجع آنها میآوریم، در پیشاپیش آن مراجع «اصول کافی» قرار دارد و جایگاه اصول کافی نزد شیعه مانند جایگاه صحیح بخاری در نزد اهل سنت میباشد.
عن جعفر÷قال «ارتد الناس إلا ثلاثة نفر: سلمان، أبوذر والمقداد وقيل....»
ترجمه: از جعفر÷روایت است که جز سه نفر همه مردم مرتد شدند: سلمان فارسی، ابوذر و مقداد گفته شد عمار؟ جعفر گفت: عمار فریاد کشید متعاقباً برگشت، و جعفرگفت: اگر اراده تو این باشد که در قلب چه کسی هیچ گونه شک پیدا نشد او مقداد بود: سلمان فکر میکرد که نزد امیر المؤمنین اسم أعظم است اگر لب بگشاید، همگان در زمین فرود خواهند رفت و او هم از فرو رفته گان خواهد بود، ابوذر را امیرالمؤمنین از سخن گفتن باز داشت ولی ابوذر از ملامتها نترسید همواره سخن گفت [۱۸۹].
عن عبدالرحيم القصير، قال: قلت لأبي جعفر: إنَّ الناس يفزعون إذا قلنا: إنَّ الناس ارتدَّوا فقال يا عبدالرحيم! اِنَّ الناس عادوا بعد ما قبض رسول الله ج: أهل جاهلِيَّة! إنَّ الأنصار اعتزلت فلم تعتزل بخير».
ترجمه: عبدالرحیم میگوید: برای ابوجعفر گفتم: هنگامی که از ارتداد صحابه صحبت میکنیم مردم به یکبارگی تکان میخورند. أبوجعفر گفت: صحابه بعد از وفات پیامبر به جاهلیت أولی برگشتند أنصار یکسو شدند، دست برداشتند و کنار رفتند، با این کنار روی خود کار درستی را انجام ندادند [۱۹۰].
ابوجعفر بعد از یاد آوری حدیث طولانی در اختتام چنین ابراز میدارد «وقتی که پیامبر وفات نمود مردم بدون اینکه علی÷را به امامت برگزینند بر دیگران بیعت نمودند از اینجا بود که شیطان تاج پادشاهی خود را برسرنهاد و منبر را نصب کرد به تنهای نشست، متعاقبا سوار و پیادهء خود را جمع نمود و چنین گفت: «ساز بنوازید (مستی کنید) که تا خروج مهدی دیگر از خدا اطاعت نخواهد شد، ابوجعفر آیت ذیل را تلاوت نمود: ﴿وَلَقَدۡ صَدَّقَ عَلَيۡهِمۡ إِبۡلِيسُ ظَنَّهُۥ فَٱتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقٗا مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢٠﴾[سبأ: ۲۰].
«ابلیس گمان خود را به کرسیی باور نشاند جز چند تن از مؤمنین سائرین از شیطان پیروی نمودند».
ابوجعفر میگوید: «تأویل این آیت در وقت وفات پیامبر تحقق یافت [۱۹۱].
عن أبي عبدالله÷في قول الله تعالی:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ٱزۡدَادُواْ كُفۡرٗا لَّمۡ يَكُنِ ٱللَّهُ لِيَغۡفِرَ لَهُمۡ وَلَا لِيَهۡدِيَهُمۡ سَبِيلَۢا١٣٧﴾[النساء: ۱۳۷].
ترجمه: «یقیناً کسانی که ایمان آوردند، باز کافر شدند باز ایمان آورده دیگر بار کافر شدند پس به کفر خود افزودند خداوند اینان را نخواهد بخشد و نه راه هدایت را بر آنها نشان خواهد داد».
ابو عبدالله میگوید: «این آیه در بارهء فلان و فلان [۱۹۲]نازل شده است، در ابتداء ایمان آوردند وقتیکه پیامبر ولایت را اعلان نمود «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» کافر شدند باز در نتیجهء بیعت ایشان به امیر المؤمنین علی÷مؤمن شدند باز بعد از وفات پیامبر کافر شدند باز کفر آنها در وقتی ادامه یافت که برای خودشان بیعت گرفتند دیگر اصلاً نشانی از ایمان در آنها باقی نماند [۱۹۳].
صاحب «وافی» تحت عنوان «تذکیر» میگوید: «به خوبی از آنچه که میان صحابه بعد از وفات پیامبر اتفاق افتاد آگاهی داری؟»:
• امور را بر مردم خلط نمودند.
• لباس نا امیدی و جنگ را بتن کردند.
• بعد از اینکه نصوص صریح را در خصوص علی بار بار شنیدند آنچه را دانستند انکار کردند و آنچه را شنیدند تبدیل نمودند.
• از حق امیرالمؤمنین که برگردنشان و گردن مسلمانان لازم شده بود اباء ورزیدند.
• دلبستگیهای ریاست، هوسبازی و خواهش پرستی بر آنها فایق آمد.
• آتش بغض و حسد در دلهایشان شعلهورگردید.
• به جاهلیت اولی برگشتند.
• دستور پیامبر را پشت سر گذاشتند.
• فرامین رسول خدا را با متاع اندکی عوض کردند چه جرم بدی را ارتکاب نمودند.
﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦۖ فَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ ءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَءَاتَيۡنَٰهُم مُّلۡكًا عَظِيمٗا٥٤ فَمِنۡهُم مَّنۡ ءَامَنَ بِهِۦ وَمِنۡهُم مَّن صَدَّ عَنۡهُۚ وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا٥٥﴾[النساء: ۵۴-۵۵].
ترجمه: «بر آنچه که خداوند از فضل و مهربانی خود برای مردم داده است کینه میورزند؟ ما با آل ابراهیم هم کتاب و حکمت و پادشاهی بزرگ دادیم برخی ایمان آوردند و گروهی هم از پذیرش خود داری کردند، آتش دوزخ برایشان بسنده است».
شیعه در تکفیر آنانی که با ایشان هم اندیشه نیستند افراط نمودند و سخن را بجای رسانیدند که عداوت و دشمنی میان سنی و شیعه به اوج خود رسید، میزان این تشنج به مراتب بالاتر از میزان تشنج میان کافر و مسلمان بود.
[۱۸۹] الوافی (ص ۴۸) باب ۲۰. [۱۹۰] الوافی (ص ۴۸) باب ۲۰. [۱۹۱] الوافی - باب ۲۰. [۱۹۲] هدفشان از فلان و فلان ابوبکر و عمر و عثمان و.... میباشد. [۱۹۳] اصول الکافی (ص ۳۱۲)- باب فیه نکت و نتف من التنزیل فی الولایة.
عن أبي حمرة قال: قال لي ابوجعفر: «إنما يعبد الله من يعرف الله فأما من لا يعرف الله فإنما يعبده هکذا ضلالا. قلت جعلت فداک فما معرفة الله؟ قال: تصديق الله جل جلاله وتصديق رسول وموالاة علي والائتمام به وبأئمة الهدی «†» والبراءة إلی الله من عدوهم، هکذا يُعرَف الله، ومن لا يعرف الإمام منا أهل البيت فإنَّما يعرف ويعبد غير الله» [۱۹۴].
ترجمه: ابوحمزه میگوید: که ابوجعفر برایم گفت: خداوند را کسی عبادت میکند که الله را بشناسد ولی کسیکه خداوند را نمیشناسد عبادتش گمراهی بیش نیست، پرسیـدم که فدای تو شوم معـرفت الله چگونه است؟
ابو جعفر پاسخ داد، تصدیق نمودن الله و رسول او دوستی با علی، اقتداء به أئمَّه هدی، بیزاری از دشمنان آنها، هرکس که یکتن از امامان اهلبیت ما را نشناسد او غیر الله را شناخته، و غیر الله را عبادت نموده است. ابو عبدالله میگوید: «من ادعی الإمامة وليس من أهلها فهو کافر»هرکس دعوای امامت نماید و از اهل آن نباشد کافر است.
عن أبي جعفر÷ يقول: «کل من دان الله بعبادة يجهد فيها نفسه ولا إمام له من الله فسعيه غير مقبول وقال الله تعالی تبارک وتعالی: لأعذبنّ کل رعية في الإسلام دانت بولاية».
ترجمه: ابو جعفر میگوید: فروتنی در عبادت برای کسیکه امام ندارد جز این که خود را خسته ساخته است کاری را انجام نداده است و کوشش و عبادت وی نزد خداوند منظور نمیباشد.
خداوند میگوید: «رعایایی که از امام ستمگر اطاعت کردند (هر امامی که بگمان شیعه از طرف خدواند مقررنشده باشد ستمگر است) مورد عذاب من قرار خواهند گرفت.
شیعه در مورد تمامی مسلمانان بخاطری که به امامت اهلبیت باور ندارند، نگرش بد بینانه دارند طوری که کلینی درین راستا خرافههایش را حدیث عنوان نموده چنین یادآور میشود.
[۱۹۴] اصول الکافی.
عن أبي جعفر قال: سمعت أبا عبدالله÷يقول: «ثلاثة لا يکلَّمهم الله يوم القيامة ولا يزکيهم ولهم عذاب أليم: من إدَّعی إمامة ليست له، ومن جحد إماماً من عند الله ومن زعم أنَّ أبابکر وعمر لهما نصيب في الإسلام» [۱۹۵].
ترجمه: ابوجعفر میگوید: «من از ابوعبدالله شنیدم که میگفت: روز قیامت خداوند با سه نفر: سخن نمیگوید، و آنها را پاک نمیسازد و برای آنها عذاب درد ناک است:
• مدَّعِی امامت که مستحق آن نباشد.
• امامت کسی را که از طرف خدواند مقرر شده است نپذیرد.
• شخصی که ابو بکر و عمر را مسلمان بداند.
[۱۹۵] أصول الکافی (ص / ۳۷۴ حدیث ۱۲).
عن أبي جعفر÷يقول: «کل من دان بعبادة يجهد فيها نفسه ولا إمام من الله فسعيه غير مقبول وهو ضال متحير والله شانیء لأعماله».
ترجمه: ابو جعفر میگوید: شخصی که در عبادت الله خود را خسته میسازد ولی به انتصاب شدن امام از طرف الله باور ندارد علاوه براینکه گمراه و سرگشته و متحیر است، همه بندگیش برباد، و هیچ عبادت از وی پذیرفته نمیشود و خداوند از عمل آن نفرت دارد.
عن عبدالله بن أبي يعفور قال: قلت لأبی عبدالله÷: «إنِّي أخالط الناس فيکثر عجيی من أقوام لا يتولَّونکم ويتولَّون فلانا وفلاناً لهم أمانة وصدق ووفاء وأقوام يتولَّونکم ويتولَّون فلانا وفلاناً لهم أمانة وصدق ووفاء وأقوام يتولَّونکم ليس لهم تلک الأمانة ولا الوفاء
والصدق، قال: فاستوی ابو عبدالله÷جالساً فأقبل علیَّ کالغضبان ثم قال: «لا دين لمن دان الله بولاية إمام جائر ليس من الله ولا عتب علی من دان بولاية إمام عادل من الله» قلت لا دين لأولئک ولا عتب علی هولاء؟ قال: نعم، ثم قال: ألا تسمع لقول الله عزوجل﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۖ﴾[البقرة: ۲۵۷] يعني من ظلمات الذنوب إلی نور التوبة والمغفرة لولايتهم کل إمام عادل من الله. قال:﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَوۡلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٢٥٧﴾[البقرة: ۲۵۷] إنما عني بهذا أنهم کانو علی نور الإسلام فلمّا أن تولَّوا کل إمام جائر ليس من الله عزوجل خرجوا بولايتهم إياه من نور الإسلام إلی ظلمات الکفر، فأوجب الله لهم النار مع الکفار، فأولئک أصحاب النار هم فيها خالدون».
ترجمه: عبدالله بن أبی یعفور: میگوید که، برای ابوعبدالله گفتم: هرگاه که در اجتماع مردم حضور به هم میرسانم صدق و وفاء و امانت کسانی را که با فلانی و فلانی محبت دارند مشاهده میکنم بر عکس بیوفائی و عدم صدق و امانت کسانی را که با شما دوستی میورزند میبینم، بیش از حد شگفت زده میشوم، ابو عبدالله درپی شنیدن سخنانم ناراحت شد و خشمگین سرجای خود نشست به من توجه نمود و اظهار داشت، شخصی که به حاکمیت امامی که از جانب الله مقرر نشده است و ستمگر میباشد تسلیم شده است، دین ندارد، در عوض کسی که امام منظور شده از طرف خداوند را قبول دارد، و معلوم هم است که چنین امام عادل است. سزاوار سرزنش نیست، گفتم: پس آن گروه (اهل سنت) بی دین و این گروه (شیعه) قابل سرزنش نیستند؟ گفت: آری. بعداً فرمود: سخن الله متعال را نشنیدهء؟ که: خداوند دوست مؤمنین است، آنها را از تاریکیها بسوی روشنی میکشاند از تیرگیهای گناه بسوی روشنی و هدایت و بخشش.
این بخشایش بخاطر همان محبتشان با هر امام عادلی است که از طرف الله تعالی مقرر شده است. و طاغوت دوستان کسانی میباشد که کافر شدهاند و آنها را از روشنی بسوی تاریکی میکشاند اینها همگی دوزخی اند و دائماً در دوزخ خواهند ماند، در آغاز از نور اسلام مستفید بودند همین که از امام ستمگر و امامی که دستور الهی در راستای امامتش موجود نبود پیروی نمودند از نور اسلام محروم شدند و دچار ظلمت کفر گردیدند، خداوند آنها را در قطار کفار دائماً مستحق عذاب جهنم گردانید.
عن أبي جعفر÷قال: «قال الله تبارک وتعالی: لأعذبنَّ کلَّ رعية في الإسلام دانت بولاية کل إمام جائر ليس من الله، وإن کانت الرَّعيَّة في أعمالها برَّة تقيَّة ولأعفونَّ عن کل رعيَّة في الإسلام دانت بولاية کل إمام عادل من الله، وإن کانت الرعيَّة في أنفسها ظالمة مسيئة» [۱۹۶].
ترجمه: ابوجغفر میگوید: «خداوند متعال میفرماید: رعایای که از امام غیر برگزیده از طرف الله و ستمگر پیروی میکنند گرچه متقی نکوکارهم باشند مورد عذاب من قرار خواهند گرفت و رعایای که از امامی اطاعت نمایند که خداوند او را برگزیده است با اینکه مسئ و بد کردارهم باشند مورد عفو من قرار خواهند گرفت.
اما نسبت به تحریف قرآن روایاتی را از مراجع با اعتبار شیعه در ذیل یاد آور میشویم:
عن أبي عبدالله÷«وإنَّ عندنا لمصحف فاطمة - ’- مصحف فيه مثل قرآنکم هذا ثلاث مرات والله مافيه من قرآنکم حرف واحد» [۱۹۷].
ترجمه: ابوعبدالله میگوید: «ما باخود مصحف فاطمه را داریم، مصحف فاطمه سه چند قرآن شماست، بخدا سوگند که حرفی از قرآن شما در اونیست».
عن أبي جعفر÷يقول: «ما ادعی أحد من الناس أنه جمع القرآن کله کما أنزل إلا کذاب، وما أجمعه وحفظ کما نزله الله تعالی إلا علي بن أبي طالب÷والأئمّة من بعده †» [۱۹۸].
ترجمه: ابوجعفر÷میگوید: «جز کذابین و دروغ گویان احدی ادعای جمع آوری تمامی قرآن را نکرده است، آری فقط علی و ائمَّهء‡تمامی قرآن را جمع و حفظ نمودهاند.
برخی آنها در «مجلة الأزهر» ادعای تحریف قرآن را تردید نمودهاند و روایات مذکور را از میزان اعتبار ساقط دانسته فقط جواز روایتش را مجاز دانسته و عمل بدان را نادرست میدانند.
در پاسخ عرض شود که، نباید جایگاه اصول کافی را در مجامع شیعه فراموش کنیم همین طور کلینی - مصنِّف أصول کافی- هم از أعلام شیعه میباشد.
صاحب روضات در ارتباط کلینی میگوید: محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، رازی و صاحب «الکافی» بزرگتر و برتر ازین است که نزد هردو فریق (شیعه و سنی) مخفی بماند اگر از حقیقت نگذریم با اینکه کلینی فضل بخصوص دارد، أمین اسلام و دلیل أعلام در طریقت هم است.
طائفه (شیعه) اتفاق نظر دارند که کلینی به مراتب اوثق از سه تن (اصحاب کتب أربعه) میباشد آنهای که سرداران شریعت اسلام اند [۱۹۹].
«ثقة الإسلام في العلم والفقه والحديث والورع وجلالة الشان، أشهر من أن يحيط به قلم ويستوفيه رقم وصنف الکتاب الکبير المعروف ب: «الکافي» إلی أن قال: «الذي لم يُصَنَّف في الإسلام مثله» [۲۰۰].
ترجمه: اوثق ترین شخص در علم فقه، حدیث، تقوا و بزرگواری، شهرت این شخص بجای رسیده است که بیرون از شمار، و قلم از جمع آوری آن عاجز است و در مدت (۲۰) سال کتاب بزرگ «الکافی» را تصنیف نمود کتابی که در تاریخ اسلام بیمانند بوده و هیچ کتاب چون کتاب «کافی» تصنیف نشده است (یکی از ویژگیهای الکافی این است) که در حضور قائم (مهدی منتظر) پیش کرده شد قائم بعد از تحسین فرمود: برای شیعیان ما کفایست.
این است کتاب کافی و این است منزلت او کتابی که در سطح اسلام نذیر ندارد، کلینی مجدِّد مذهب شیعه و مصنِّف، جایگاهش در علم فقه، حدیث، تقوا و جلالت و بزرگی آنقدر بلند که قلم از ستایش او عاجز، و مهم اینکه وثیقهء اسلام اش میدانید اینک همین بزرگوارتان احادیثی که قرآن را ناقص و محرَّف میخواند روایت نموده است، کتابی که مهدی آن را تصدیق میکند و برای شیعه کافی میداند و در اسلام نذیر ندارد، اگر به چنین کتابتان با اینقدر ستایش اعتماد ندارید، پس آیا کدام مرجع مؤثق دیگری نزد تان است که برای وضاحت بیشتر و نمایش چهرهء واقعی مذهبتان از آن مراجع إستفاده نمائیم؟
آری کتاب دیگری هم بنام «فصل الخطاب فی إثبات تحریف کتاب رب الأرباب» را در دسترس خود داریم، که شخصا در موضوع تحریف قرآن نوشته شده است، این کتاب ثابت ساخته است که شیعهها به تحریف قرآن قائل اند.
برادر محترم «محمد نصیف» یکتن از علمای نامور جده کتاب مذکور (فصل الخطاب...) را در تابستان سال (۱۹۰۹) بغرض دریافت فتوا به دارالإفتای «جامعة الأزهر» فرستاد.
شیعه از بدو آغاز خود تا این دم فردی از أهل تسنن را عفو نکردند نه حُکَّام و نه رعیت، همگان را یکسره تکفیر نمودند حتى جنگ با کفار را دریک سنگر با أهل سنت تحمل ندارند، به روایات ذیل دقت نمائید؟!
عن عبدالله بن سنان قال قلت لأبي عبدالله «جعلت فداک! ما تقول في هولاء الذين يقتلون في هذه الثغور؟ قال: الويل يتعجَّلون قتلة في الدنيا وقتلة في الآخرة والله ما الشهداء إلاَّ شيعتنا ولو ماتوا علی فُرُشُهِم» [۲۰۱].
عبدالله بن سنان میگوید: «در پرسشی از ابو عبدالله به او گفتم: فدای تو شوم، در ارتباط با اینهای که دارند در این مرزها میجنگند چه نظرداری؟ ابو عبد الله گفت: «این های که درین مرزها میمیرند همگی تباه شدهاند، بخدا سوگند جز شیعیان ما که اگر در بسترخوابشان هم بمیرند شهید اند احدی شهید نیست.
[۱۹۶] چهار احادیثی را که با رعایت شماره در متن ذکر نمودیم در کتاب کلینی - أصول الکافی:- کتاب الحجت «باب من ادعی الإمامة ولیس لها بأهل ومن جحد الأئمة أو بعضهم «من أثبت الإمامة لمن لیس لها بأهل» (ج / ۱ / ص / ۳۷۴، حدیث ۱۲). [۱۹۷] اصول الکافی - باب ذکر فیه الصحیفة والجفر والجامعة ومصحف فاطمة علیها السلام (ص ۲۳۹). [۱۹۸] أصول الکافی – باب «أنه لم یجمع القرآن کله إلا الأئمة علیهم السلام» و «أنهم یعلمون علمه کله» (ج/ ۱/ ص / ۲۲۸). [۱۹۹] روضات الجنات (ص ۲۴). [۲۰۰] تنقیح المقال فی أحوال الرجال (ج ۱/ م ۳ / ص ۲۰۱). [۲۰۱] الوافی (ج ۹ ص - ۱۵) باب من یجب معه الجهاد ومن لا یجب.
نام: محمد.
لقب: محسن.
دارای درک بالا، فهم عالی، و نبوغ در اصول و فروع، مسلَّط بر علم معقول و منقول، مصنَّف چیره دست، و دیگر صفاتی که بر این طائفه (شیعه) پوشیده نیست، کتب چهارگانه را با ترتیب شیوا و تنظیم زیبا گرد آورده است، به حل مشکلات احادیث پرداخته و به دقت اخبار متشابه را نگرسته است [۲۰۲].
همیش استعمار، خواهان گسترش مذهب تشیع در سرزمینهای مسلمان نشین شده است، گردن خالی نمودنهای شیعه از جهاد باعث گردیده است که استعمار به گسترش مذهب شیعه دلچسپی پیدا کند، هر لحظهء که نقاب از حقیقت تشیُّع بر داشته میشود هویت این مذهب بیشتر إفشا میگردد، شما قدم به قدم میبینید که در پشت صحنه چه رازهای نهفته است اینک مایکایک پردهها را بر میداریم و داشتههای پشت پرده را به نمایش میگذاریم، نقاب برداریهای ما از چهرهء حقیقت، مبتنی برکتب معتبر خود مذهب است، مطالب فوق را از مصادر اصلی تشیع اخد نمودیم، و از أئمّهء تشیُّع که کتب از ستایش آنها لبریز است و تصنیفاتشان نقش محوری را در مذهب تشیع دارد و تنها توثیق نه توثیقها شدهاند، اگر نقل از چنین کتب صورت نگیرد پس از کجا برای معرِّفی مذهب تشیع نمونهها بیاوریم؟ و اگر استناد از چنین مدارک نشود آیا مراجع دیگری هست که ارزش استناد را داشته باشد؟
کم نیستند انسانهای جدلی از تشیع که به بهانهء ضعیف قرار دادن این روایات میکوشند چهرهء مخدوش خود را به الفاظ دروغ پاک نماید.
آیا همه روایات این باب ضعیف است؟ اگر چنین باشد پس کتاب مذکور چگونه یکی از کتب أصول مذهب تشیع قرار گرفته است؟ گاه گاهی مجادلین دیگری از خواب بیدار میشوند و پاسخ های غیر معقول را به این عنوان ارایه مینمایند: که ساختمان مذهب از کتب روایات اعمار نمیگردد بلکه اسکلت مذهب از کتب عقاید شکل میگیرد.
با این همه چانه زنیها هنگامی که به کتب عقاید مراجعه میکنیم به عین مطالب در کتابهای عقاید هم سر میخوریم.
میرویم به کتب عقاید سر میزنیم تا دریابیم که آنجا هم آموزههای تشیع بدتر از آن است که تا حال نویشتیم:
[۲۰۲] روضات الجنات (ص - ۴۱۶).
دو پدیده: باور به امامت و انکار از امامت دروزاههای تکفیر را در هر عصر و زمان باز نگه داشته است، از نخستین روزهای بذر تشیع تاحال تیغ تکفیر گردن تمامی مسلمانان را از تن جدا نموده تا این تیغ برنده نه خلفای راشدین را عفو نمود نه أصحاب پیامبر و نه سائر مسلمانان را اینک آفت تکفیر توأم به وفات پیامبر آغاز، همواره شهرگهای ایمان را قطع میکند، إنکار از امامـتِ علی و از دوازده علی زداه، شمشیر تکفیـر را تیزتر میسازد.
رئیس محدثین، أبوجعفر صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمِّی متوفَّی(۳۸۱ هج) مؤَلِّف «من لا یحضره الفقیه» کتاب من لا یحضره الفقیه یکی از مراجع معتمد چهارگانه در أصول مذهب است: أبوجعفر صدوق در رسالهء اعتقادات چنین ابراز میدارد: «باور ما راجع به کسی که از امامت امیر المؤمنین علی بن طالب و امامان بعدی انکار کند این است که گویا از نبوت تمامی پیامبران انکار ورزیده است، و کسی که امامت امیرالمؤمنین علی را پذیرفته ولی امامت یکتن از امامان بعدی را انکار نموده بگونهء میباشد که نبوّت همه انبیاء را پذیرفته اما از نبوت پیامبر آخر زمان محمدصانکار نموده است».
قال النبي ج: «يا علي!» أنت المظلوم بعدي ومن ظلمک فقد ظلمني ومن أنصفک فقد أنصفني ومن جحدک فقد جحدني.
ترجمه: پیامبرصبرای علی میگوید: تو بعد از من مظلوم هستی! کس ترا ظلم کند او بر من ستم کرده و کسی که با تو انصاف کند یقیناً با من انصاف نموده است، کسی که از تو انکار کند از من انکار نموده است.
قال النبي ج: «من جحد عليًّا إمامته بعدي فقد جحد نبوتي ومن جحد نبوتي فقد جحد الله رُبُوبِيَّته» [۲۰۳].
ترجمه: کسی که بعد از من از امامت علی انکار کند از نبوَّت من انکار نموده است، هرکس که از نبوت من انکار کند ربوبیت پروردگار را انکار نموده است.
ابوجعفر÷میگوید: «منکر از آخرِ ما به گونهء منکر از اولِ ما میباشد» یعنی انکار از امام آخر بمثابه انکار از امام اول است.
قال النبي ج: «الأئمَّة من بعدي إثنا عشر أوَّلُهم أمير المؤمنين علي بن أبي طالب÷وآخرهم المهدي القائم طاعتهم طاعتي ومعصيتهم معصيتي من أنکر واحدا منهم فقد أنکرني» وقال الصادق: «من شک في کفر أعدائنا والظالمين لنا فهو کافر» [۲۰۴].
پیامبر÷میگوید: «بعد از من دوازده امام خواهد آمد نخستینشان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب÷و آخرین آنها مهدی میباشد. اطاعت از آنها اطاعت از من است و سرکشی از آنها سرکشی از من است، شخصی اگر از یک امام انکار نماید یقینا از من انکار نموده است، و صادق÷میگوید: اگر کسی در کفر دشمنان ما و کسانی که بر ما ظلم نمودهاند شک نماید کافر است.
ابوجعفر صدوق میگوید: اعتقاد ما راجع به آنها (اهل سنت) این است که همگان ملعون اند و بیزاری از ایشان واجب است. خداوند میفرماید: ﴿وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٍ٢٧٠﴾[البقرة: ۲۷۰]، ستمگاران هیچ مددگاری ندارند.
﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًاۚ أُوْلَٰٓئِكَ يُعۡرَضُونَ عَلَىٰ رَبِّهِمۡ وَيَقُولُ ٱلۡأَشۡهَٰدُ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَىٰ رَبِّهِمۡۚ أَلَا لَعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ١٨ ٱلَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَيَبۡغُونَهَا عِوَجٗا وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ كَٰفِرُونَ١٩﴾[هود: ۱۸-۱۹].
ترجمه: «کیست سمتگارتر از کسی که بر الله دروغ میبندد؟ آنان بر الله تعالی پیش کرده میشوند و گواهان میگویند که اینها همان کسانی اند که بر پروردگارشان دروغ بستند لعنت بر ستمگاران کسانی که از راه الله باز میدارند، کجی را تلاش میکنند و از آخرت منکر اند».
ابن عباسبدر تفسیر این آیت میگوید: «سبیل الله» در این آیت علی أبی طالب و ائمَّه علیهم السلام اند» [۲۰۵].
(شیعه وقتیکه از ظالم و ستمگر و غاصب صحبت میکنند هدفشان در قدم اول اصحاب پیامبر و در رأس آنها ابوبکر و عمربو در قدم دوم تمام اهل سنت میباشد).
قرآن کریم دو امام را معرفی میکند: امام هدایتگر و امام گمراه.
راجع به هدایتگر میفرماید: ﴿وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾[الأنبیاء: ۷۳].
ترجمه: «آنان را پیشوای مردم ساختیم تا خلق را به امر هدایت کنند».
﴿وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَئِمَّةٗ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَا يُنصَرُونَ٤١ وَأَتۡبَعۡنَٰهُمۡ فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا لَعۡنَةٗۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ هُم مِّنَ ٱلۡمَقۡبُوحِينَ٤٢﴾[القصص: ۴۱-۴۲].
ترجمه: «و ما آن قوم (ظالم) را پیشوایان ضلالت و دعوت به دوزخ قرار دادیم و روز قیامت یاری کرده نمیشوند و در (نتیجهء اعمالشان) بر همهء آنها در این دنیا لعن فرستادیم و در آخرت از زشتکاران اند».
﴿وَٱتَّقُواْ فِتۡنَةٗ لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمۡ خَآصَّةٗۖ﴾[الأنفال: ۲۵].
ترجمه: «از بلا و آزمون بترسید که فقط، ستمکاران را نمیرسد».
پیامبرصمیفرماید: «هرکس بعد از وفات من در مقام من به علی ظلم کند بمثابهء خواهد بود که از نبوت من و نبوت تمامی انبیاء قبلی انکار نموده باشد. و هر کس با ظالم دوستی میکند خود ستمکار است».
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُوٓاْ ءَابَآءَكُمۡ وَإِخۡوَٰنَكُمۡ أَوۡلِيَآءَ إِنِ ٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡكُفۡرَ عَلَى ٱلۡإِيمَٰنِۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ٢٣﴾[التوبة: ۲۳].
ترجمه: «ای أهل ایمان شما پدران و برادران خود را نباید دوست بدارید اگر که کفر را برایمان بگزینند و هرکس از شما آنان را دوست بدارد بیشک ستمکار است».
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَوَلَّوۡاْ قَوۡمًا غَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ قَدۡ يَئِسُواْ مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِ كَمَا يَئِسَ ٱلۡكُفَّارُ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡقُبُورِ١٣﴾[الممتحنة: ۱۳].
ترجمه: «ای اهل ایمان هرگز با قومی که خدا بر آنان غضب کرده دوستی نکنید آنها از آخرت بکلی مأیوس اند چنان که کفار از اهل قبور نومیدند».
﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُۖ﴾[المجادلة: ۲۲].
ترجمه: «(ای رسول) هرگز قومی را که ایمان به خدا و روز قیامت آوردهاند چنین نخواهی یافت که دوستی با دشمنان خدا و رسول کنند هر چند آنها پدران و فرزندان و برادران خویشان آنها باشند این مردم بر دلهاشان ایمان نگاشته شده و به روح قدس آنها را نصرت کرده است».
﴿وَلَا تَرۡكَنُوٓاْ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ﴾[هود: ۱۱۳].
ترجمه: «میلان (رکن آنها نشوید تا به سبب اشتراک تان أرکان آنها محکم شود) نکنید بسوی کسانیکه ظلم (شرک، بدعات، فسق، مخالفت الله و رسول) کردهاند، پس میرسد شما را آتش».
واژهء ظلم به معنای نهادن چیزی نه در جای خود، هرکس امامت را دعوا کند درحالی که خداوند وی را به این پست انتخاب نکرده است ظالم و ملعون میباشد، هر آنکه امامت را به مستحق او (یعنی تعین شده از طرف خداوند) نمیسپارد ظالم و ملعون است.
تا جای که مذمت به ظالمین و ستمکاران تعلق میگیرد سخن بجا و پذیرفته شده است، ولی آنچه قابل پذیرش نیست همانا ظالم و ستمکار قرار دادن خلفای راشدین، یاران رسول خدا و تمامی مسلمانان میباشد.
با ارایه مدرک، راجع به توثیق روات بحث را ادامه میدهیم:
برای روشن سازی بیشتر شاهدی را از کتب شیعه میآوریم، کتب رجال آنها در کل راویان ثقه و قابل اعتماد اهل سنت را جرح میکنند.
طوری مثال شخصیت بزرگ امام بخاری که جایگاه والای نزد اهل سنت دارد صاحب «روضات الجنات فی أحوال العلما والسادات» راجع بوی چنین میگوید: «ذهبی ناصبی در کتاب خود «میزان الاعتدال» امام جعفر صادق را اینطور یاد میکند: جعفر بن محمد صادق یکی از ائمهء اعلام، نکوسرشت، راستگو و با عظمت و کبیر الشان، و امام بخاری از وی روایتی در کتاب خود نیاورده است، انتهی.
کتابی که هر نوع غث و مهین، زباله و خاشاک،کم بها و رخیص را جمع کرده است.
این (روایت نکردن از جعفر) نشانهء نادانی و حماقت،گمراهی و ضلالت اوست و در عین حال عمق هواپرستی آن را نشان میدهد، بلکه ابو عبدالله بخاری با این عملکرد خود نشان داد که مانند دیگر دشمنان خدا و دشمنان اهلبیت نسبش پلید ولادتش ناپاک است».
[۲۰۳] «اعتقادات». [۲۰۴] «اعتقادات» - همه این روایات دروغ باطل و ساختهء دست آنها است. [۲۰۵] الاعتقاد- «باب الاعتقادات فی الظالمین (ص ۱۱۱).
صاحب روضات ادامه میدهد: برخی علمای ما (شیعه) بدین باور اند که انگیزهء شهرت کتاب بخاری در میان اهل سنت بخاطر ابراز دشمنیاش با اهلبیت است حدیث «غدیرخم» را روایت نکرده است، و حدیث طائر را کتمان نموده و از آیت تطهیر إبا ورزیده است، در حالی که مفسرین اجماع نمودهاند که آیت تطهیر دربارهء اهلبیت نازل شده است این سبب ورود را جز عکرمهء خارجی و کلبی کذَّاب و سومشان بخاری احدی انکار نکرده است [۲۰۶].
ما نظریات تشیّع را از کتب عقاید و کتب أئمَّهء اسلام که با تشیع مناظرهها نمودهاند مانند امام غزالی، شیخ الإسلام ابن تیمه، و علامه دهلوی و.... و از کتب: فِرَق، مِلَل و نِحَل أخذ نکردیم، تا نگویند که استفاده از سخنان دیگران علیه شیعه احتجاج معقول نیست، و نگویند که آنها خصم و طرف اند و متخاصم مذهب خصم اش را بغرض تشنیع و تقبیح تحریف میکند، بلکه نظریات آنها را از امامانی نقل نمودیم که مذهب تشیع را اساس گذاری کردند و از کتابهای نقل کردیم که اصول مذهب پنداشته میشوند، خواستم برای وضاحت بیشتر راجع به امامان مذهب به کتب تراجم و جرح و تعدیل آنها رجوع کنم، بعد از بازرسی آن مراجع، دریافتم که تلاشهای من هدر نرفته و آنجا توصیفها و توثیقهای را در بارهء مؤسِّسِّین مذهب دریافتم که از تصور بالاتر بود و آنها را پیشوایان مذهب و مراجع تقلید میدانند حتى بدین باورند که اصول کافی نظیر ندارد و چون «الکافی» در اسلام کتابی تألیف نشده است.
جالب اینکه: مطالبی را که اهل سنت بغرض رد از کتب شیعه نقل نمودهاند بدون هیچ نوع کمی و کاستی در متون کتب معتبرهء آنها موجود است.
اندیشههای مذهبی تشیع را از منابع خودشان نقل نمودیم و در باب نقل هیچ نقصی وجود ندارد، اندکترین افزون گوئی نکردیم، حتى در جریان گفتگو با کمال امانت داری ادب را رعایت نمودیم، و هرگز حرفی را بزبان نیاوردیم که سبب آزار و رنجش آنها گردد و حتى از اسلوبهای تکفیر و سلب ایمان هم استفاده نکردیم، بلکه تأکید نمودیم که گرایشهای تشیُّعی موجب شگاف در صفوف مسلمانان است.
ولی نباید از یاد ببریم که علمای اهل سنت از تقلید تشیع و تشیعگرائی منع نمودهاند و پیروی از آنها را حرام قرار دادهاند، بدون شک درین جهت گیریهای خود صد در صد برحق اند.
ما بغرض وحدت امت و واحد سازی صفوف مسلمانان جدی هستیم دراین راستا پیشوایان و علمای نامور را با خود داریم، به همین منظور سلف: سدها و موانع غیر قابل تخریب را میان اهل سنت و تشیع اعمار نمودهاند و موجودیت نکتههای بارز خلافی بین شیعه و سنی را میزان جدائی این دو گروه از هم دیگر دانسته اند، و تناقضات نا قابل جبران که اهل سنت را از شیعه جدا میسازد.
[۲۰۶. -[ ]«روضات الجنات فی أحوال العلماء والسادات» (ص - ۴۳۳).
وحدت امت نیاز شدید به جدا سازی تشیع از اهل سنت دارد سلف این نکته را بخوبی درک کرده بودند که علمای سلف به این سادگیها تقلید تشیُّع را حرام نگفته اند، سلف میدانست که شیعه با کاروان ما هم سفر نیست، چرا نه؟ مذهب تشیُّع در تناقض با تمامی اهداف و برنامههای اهل سنت قرار دارد، درست نخواهد بود که اندکترین تمایل به آنها نشان دهیم، یا دعوتگران اخوت بین شیعه و سنی باشیم، و یا لجاجت در یکجا سازی آنها با اهل سنت را داشته باشیم.
ما نهضت خود را با شخصیتهای تاریخی و باعزم خود تقویت میبخشیم، مانند ابوبکر و عمر: دو شخصیتی که به ایشان باید بالید و شخصیتهای دیگری چون عثمان، علی، معاویه و.... (حتى غربیها با آن همه کینه توزیهای که دارند عدالت عمرس را الگو میدانند: مترجم) برخی مؤرخین غربی میگویند: اگرحکومتهای شاهی با معیارهای عمری استوار میبود ما هیچ نوع مخالفت به آنها نداشتیم و نه نیاز به حکومتهای دیموکراسی میبود.
ولی شیعه خلفای سه گانه: این مردان منحصر بفرد را ستمگر و غاصب و مرتد میخوانند، آیا چسان یاران با وفا و اشخاص با خدا را سراغ داریم؟ مردانیکه به آنها افتخار باید کرد چرا نه؟ اسلام را بردوش خود برداشتند و این پیغام خدا را جهانی ساختند، با رحلتهای جهادی و با زورِ بازوی خود کشورها را پیهم فتح نمودند، و شگفت اینکه از نظر تعداد و از لحاظ تجهیزاتِ جنگی ناتوانترین لشکر را مینمودند ولی دو امپراطوری متمدن و پرآوازهء روم و فارس را از پا درآوردند.
با تأسف مذهب شیعه این افتخارات تاریخی ما را تکفیر میکنند و فاسق میدانند، نویسندگان و علمای تشیُّع در هر عصر و زمان بازار تکفیرِ أصحاب پیامبر را گرم نگاه داشته اند، جز چند تنِ محدود و انگشت شمار، سائرین از تکفیر نجات نیافتند.
نویسنده:
محترم شیخ محمد عرفه رحمت الله
عضوی کبار علماء در مصر
استاذ کلیه شرعیات در «جامعة الأزهر شریف» و مدیر وعظ در مصر
وزیر أوقاف مصر
عضو مجمع بحوث اسلامیه در «جامعة الأزهر»
دکتور عبدالمنعم نمر- وزیر أوقاف مصر- گفتگوی را که با یکتن از دعوتگران تقریب - آیت الله محمد علی تسخیری - انجام داده است، در کتاب خود «الشیعة، المهدی، الدروز... تاریخ ووثائق» [۲۰۷]ذکر نموده است:
دکتور نمر مرحوم میگوید:
مقدمهء کتاب چاپ چهارم.
«بسم الله الصلاة والسلام علی سيدنا محمد رسول الله وعلی آله وأصحابه الطيبين والطاهرين:
برادران محترم!
خواستم گفتگوی که میان من و دانشمند ایرانی آقای محمد علی تسخیری صورت گرفته بود طور مقدمهء طبع چهارم بنگارم، آقای تسخیری یکتن از علمای نام آور ایران که اکثرا به نمایندگی از حکومت ایران در جلسات و گردهمایهای اسلامی اشتراک میکند، او مرد خوش سیما، فصیح میباشد، به لسان عربی مانند عربها سخن میگوید، بگمان غالب در جوانی بخش أعظمی عمرش را بغرض آموزش در کشور عراق گذرانیده باشد.
حکومت عمان از علمای بزرگ جهان که در رأس آنها شیخ أزهر [۲۰۸]بود پیرامون «الفقه الإسلامی» دعوت به عمل آورد.
این گردهمای از روز شنبه (۲۳ شعبان / ۹ اپریل تا چهار شنبه ۲۶، شعبان سال ۱۴۰۸هـ/ ۱۳، اپریل ۱۹۸۸) در جامعهء سلطان قابوس ۴۰ کیلومتر دور از «مسقط» پایتخت عمان ادامه یافت.
درآغازِ این گردهمای با محمد علی تسخیری سرخوردم باهم سلام و مصافحه نمودیم، برایم یادآور شد که برای بارِ اول در شهر قسطنطنیه «الجزایر» در یکی از جلسات باهم دیدهایم.
در روز دوم جلسه از حسن اتفاق یکجا بیرون شدیم و گفتگو بین من و تسخیری صورت گرفت و آغازگر این گفت و شنود آقای تسخیری بود، برایم گفت: در نگارش خود راجع به ما جفا کرده ای! برایش گفتم: اینک کتاب چندان از ما دور نیست من آمادهء پذیرش هر نوع انتقاد شما هستم در صورت بجا بودن انتقاد در چاپ آینده اصلاح خواهم نمود، من از شخصی که عیب هایم را نشاندهی کند پذیرائی مینمایم، ولی هیچ مطلبی را بدون مراجع یاد آور نشدهام آنچه را که نقل نمودهام به اطمینان میتوانم بگویم که در کتابهای شما موجود هست.
گفت: تو در کتاب خود جفای که در حق ما روا داشتهء همان نسبت دادن تحریف قرآن بسوی تشیُّع است، تو گفتهای که آن عده از اصحابی که قرآن را جمع نمودهاند سورتها و کلماتی را که بیانگر حق علی راجع به امامت وی بود ساقط ساختهاند.
گفتم: آری من از خود چیزی نگفتهام بلکه از کتب خود تان نقل کردهام و در پیشاپیش آن کتابها «فصل الخطاب فی إثبات تحریف کتاب رب الأرباب» تالیف عالم برازندهء تشیُّع حسین نوری طبرسی میباشد که در اواخر قرن ۱۳هجری (در سال ۱۲۹۲ هجری) کتابش را در سه مقدمه و دو باب به رشتهء تحریر در آورد (قبل از تألیف این کتاب روایت و گفتار شیعه در باره تحریف در کتابهای گذشتهشان پراکنده بود، و بیشتر مردم بر آن آگاهی نمییافتند، در این کتاب روایات بسیاری برای اثبات دعوایش در باره این که قرآن تحریف است ذکر نموده است، و بر مهمترین مصادر نزدشان از کتابهای حدیث و تفسیر اعتماد کرده و از آنها صدها روایات منسوب به ائمه درباره تحریف بیرون آورده است، و ثابت کرده است که عقیدة تحریف قرآن، همان عقیده علمای گذشتهشان میباشد. - تحریف قرآن - تألیف محمد عبد الرحمن سیف) «فصل الخطاب...» در سال ۱۲۹۸هـ در ایران به چاپ رسید، من متن آن کتاب را در نوشتار خود بدون اندکترین تغییر آوردهام پس شما از کدام جفا و ستم صحبت میکنید؟ آنچه را که علمای شما تصریح نمودهاند و در کتابهای شما درج است نقل کردهام شما صاحب «فصل الخطاب...» را خوب میشناسید! و از جایگاه والای او هم ناآگاه نیستید هنگامی که طبرسی نوری در سال (۱۳۲۰هج) وفات میکند در نجف در جوارامام مرتضی، اشرف ترین بقاع به نزدتان، با اعزاز و اکرام ویژه دفن میشود.
آقای تسخیری بعد ازاین که به سخنان من گوش فرا نهاد چنین گفت: «کتابی را که یاد آورشدی، نزد ما اصلا ارزشی ندارد من او را زیر پای خود مینهم (برای این که تمثیل کرده باشد پای خود را به زمین کوبید) برایش گفتم: پس چرا همواره مورد اعتماد شما است؟
چرا علنی برائت خود را از آن کتاب اعلان نمیکنید؟ تا من و دیگران همه بدانیم که محتوای فصل الخطاب... بیانگر اندیشهء مذهب تشیُّع نیست؟ کم از کم بلند ترین مرجع امروزی تشیُّع که آقای خمینی است بیانیهء را راجع به نادرست بودن محتوای کتُب شیعه در مجموع، و به ویژه فصل الخطاب... صادر ننموده است؟
اصحاب رسول خدا را در جمع آوری قرآن متهم نموده اید، و آنها را محرِّف قرآن معرفی نمودهاید.
اگر در گفتار خود صادق هستید به این سنگرگیریهای خطیر تان علیه اصحاب رسول چرا ادامه میدهید؟ و چرا هرزههای که در کتب تان درج است و یاران رسول خدا را مورد انتقاد قرار دادهاند از مراجع موثَّق تان محو نمیسازید؟ آیا از عهده این هم برآمده نمیتوانید؟ متأسفانه هیچ کدام نشد، من میدانم که تعداد از علمای شما در برخی از مناسبات و گردهمایها از ادُّعای تحریف انکار میورزند ولی در جامعهء تشیُّع چه کسانی حرف تحریف را برکرسی باور نشاندهاند؟ تفکر تحریف قرآن در مجامع شیعه یک تفکُّر والا و ارزشمند است و یاران پیامبر را مجرمین و آغازگر فتنهها میدانند اینک که شما در گردهماییها تحریف قرآن را سخن دروغ میدانید پس چرا برای نابودی این دروغ از مراجع معتبر تان اقدام نکردید؟ و راجع به نادرست بودن مطالب مندرج در کتب متعبرتان قرار صادر نکردید؟ اگر دروغهای را که علماء تان نوشتهاند نشان دهی میکردید، نسل جوان آگاه میشد و میدانستند که در کتب ما همچو سخنان دروغ، پوچ و بیارزش وجود دارد، در فرجام به آسانی میتوانستند که ازین خرافهها کناره گیری نمایند، تسخیری در ادامه سخنانش ابراز نمود که تو از مصحف فاطمه یاد نموده ای ما اصلا مصحف فاطمه را نمیشناسیم.
برایش گفتم آری: این حرف من نیست، معتبرترین مصادر تشیُّع چنین ادعاء نمودهاند این مصادر معتبر بدین باوراند که بعد از وفات پیامبر اسلام جبرئیل نزد فاطمهل فرود میآمد و وحی را علی÷مینوشت تا که نوشتار وی بصورت مصحف در آمد نخستین باری که از این روایت آگاه شدم همان بیانیهء خمینی بود که بمناسبت بزرگداشت از ولادت فاطمهل برای زنان ایراد کرد، و خمینی سخنانش را اینطور آغاز نمود که «من کجا و شخصیت فاطمه کجا؟ من به مراتب ناتوانتر از این ام که چون فاطمه را به شما معرفی نمایم و یا راجع بوی صحبت کنم ولی روایتی را از «الکافی» تذکر میدهم که روشنگر همه جوانب قضایا و از هرلحاظ بسنده میباشد، همراه روایت مصحف را بیان نمود، رادیو طهران آن بیانیه را به نشر رسانید.
[۲۰۷] مقدمه و تعریف شیعه را از فصل اول کتاب نقل میکنیم. [۲۰۸] شیخ جاد الحق علی جاد الحق در (۱۷ مارچ سال ۱۹۸۲) شیخ الأزهر شد و در سال (۱۹۹۶) وفات یافت.
«الکافی» در مکتب شیعه همان جایگاهی را دارد که «صحیح البخاری» در نزد اهل سنت، شنیدن این روایت باعث گردید که نجف برای دیدار یکتن از علمای بزرگ تان بروم..... من در کتابخانهء او روایت مصحف را در «الکافی» چاپ ایران پیدا نمودم و آن روایت را با ذکر باب و جزء در کتاب خود آوردم باب به عنوان (نزول الوحی علی فاطمه) مسمی شده است، آیا در نقل روایت از «الکافی» جرمی را ارتکاب نمودهام؟ تسخیری گفت: «این کتب بیاعتبار و بیارزش اند».
گفتم: چرا الکافی را با این پیمانهء وسیع و گسترده در سرتاسر جهان حتى در امریکا به نشر میرسانید؟ و به زبان انگلیسی ترجمه نموده اید تا در شرق و غرب همه کسانی که به زبان انگلسی آشنایی دارند مطالعه نمایند اینک همین حالا یک نسخهء جدیدِ متَرجَم را باخود دارم ممکن است کتابی چون الکافی با این همه انرژی که شما بخرج میدهید و با این اموالی که به مصرف میرسانید و صدها هزار نسخهء آن را در دورترین نقاط جهان بمثابهء دعوتگر مذهب توزیع مینماید یک کتاب بیارزش و بیاعتبار باشد؟ فکر نکنم...؟ بکدام منطق بپذیریم که «الکافی» با این همه مصارف، فاقد ارزشها باشد؟
گفت: در برخی تفاسیر شما هم اسرائیلیات کم نیست، آیا بودن اسرائیلیات بدین معنا است که شما آن را میپذیرید؟ گفتم: میپذیرم که تفاسیر خالی از اسرائیلیات و خالی از احادیث ضعیفه نیست ولی هستند مفسرینی که اسرائیلیات را نشاندهی مینمایند و دروغ بودن آن را به اثبات میرسانند... اینک ما داریم با این روایات اسرائیلی مبارزه میکنیم، و کتابهای راجع به دروغ بودن آن مینویسیم، از تصدیق چنین روایات منع مینمایئم، برخی علمای اهل سنت اقدام به تجرید سلسله کتابهای کردند که اسرائیلیات و احادیث موضوعه در آنها درج است، بر عکس شما دراید کسی را که از یکسو بیارزش میخوانید و از سوی دیگر به طبع مجدد آن اقدام میکنید، به اینقدر هم قناعت نمیشود، بلکه متن ترجمه شدهء آن را با ظرفیت بسیار گسترده طبع و نشر مینمائید، پس ما کدام سخن را بپذیریم: سخن ضعیف و بیدلیل را و یا واقعیت قوی و با دلیل را؟ برخی حاضرین در اطراف ما جمع شدند، در این وقت یکتن از خبر نگاران حضور بهم رساند و ضبطی را که باخود داشت، برخی از سخنان ما را ثبت نمود، بگمان غالب خبرناگار یکتن از همکاران جریدههای اسلامی بود من در تلاشم تا آن چیزهای را که ثبت نموده بود پیدا کنم.
مسؤلین عمان نگران شدند که شاید ما جدی شویم و برخورد مان اوج بگیرد بالأخیر به تشنج گراید گرچه همه بحثهای من و سخنان من به لبخند و تبسم هم گام بود و ظرفیتهای وقت را در نظر داشتم و برداشت آنها گمان بیش نبود، مفتی احمد خلیلی بغرض معلومات نزد ما آمد ولی بحث به انتها رسیده بود.
به منظور رفع خستگی و آغاز نشست جدید به آرامش خاطر، محترم شیخ تسخیری را در آغوش گرفتم به نوشیدن چای رفتیم.
روز دوم جلسه برایم اطلاع رسید که شیخ تسخیری دچار حملهء قلبی گردیده و به شفاخانهء سلطان در بخش مربوطه انتقال داده شده است، این خبر مرا تکان داد و متأسف شدم که شاید من مُسَبِّب این بد بختی شده باشم، به عجلت خود را به شفاخانه رسانیدم و از حسن اتفاق شیخ تسخیری را درحالتی یافتم که بر بستر نشته بود، خوشبختانه دریافتم که من نه، زخم معده سبب حمله بوده، برایم گفت که سبب این حمله قلبی زخمیبوده است که در قسمت اثنی عشر روده قرار دارد، دوای که باید استفاده مینمود استفاده کرد، مصروف گفتگو بودیم که «علی اکبر ولایتی» وزیر خارجهء ایران به عیادت شیخ تسخیری آمد ما یکدیگر را ستایش کردیم، برای اینکه بشتر مزاحم نشده باشم هردو را تنها گذاشتم بعد از اخذ اجازه مرخَّص شدم.
روز دوم با دوکتور احمد «أبونور» به هدف دیدار از شیخ تسخیری رفتیم خوشبختانه فرصت را مساعد یافتیم که تسخیری خواست سخن را راجع به بحثی که داشتیم آغاز نماید، از وی دریافت نمودم که راجع به نا امنیهای حرم چه گفتنی داری؟ در حالی که ناامنی حرم را هیچ مسلمان برداشت ندارد؟ [۲۰۹].
گفت: امام خمینی راجع به موضوع بعد از اخذ فتوا از علمای مسلمان عجالة پاسخ این ایراد را ارایه خواهند فرمود. گفتم: نصوص با صراحت لهجه راجع به امنیت حرم تأکید دارد در موجودیت نصوص صریح چه نیازی به أخذ فتوا از علماء است؟ از آن جای که قرآن اعلام میدارد که ﴿وَمَن دَخَلَهُۥ كَانَ ءَامِنٗاۗ﴾[آل عمران: ۹۷]. ترجمه: هرکس که داخل حرم گشت در امان است.
و هر آنچه در حدود حرم میباشد امنیت اش تأمین شده است حتى جمادات و حیوانات هم دارند از اعلام امنیت احساس آرامش میکنند، قطع درخت و گیاه حرم ممنوع است انزجار حیوانات مجاز نیست [۲۱۰]دیالوکهای جدی و تند درحدود حرم گناه و معصیت به شمار میرود، با این همه ممانعتها چرا منتظر فتوای این و آن باشیم تا امنیت حرم را برایمان تعریف جدید کند؟
آیا انفجارات حجاج ایران و راه پیمائیهای که از طرف خمینی راه اندازی شد، و راه بندان و اذیت و آزار به اجتماع حجاج در مسیر جادهء عمومی که به حرم منتهی میگردد و ایجاد هرج و مرج، آیا این همه روشهای اذیت کننده به امنیت حرم ساز گاری دارد؟ امنیتی که خداوند ما را مکلَّف ساخته است که دائما آن را در حرم داشته باشیم چنین عملکردهای تکان دهندهء که گاه گاهی به جنگ میانجامد و امنیت عامه را برهم میزند.
تسخیری درین ملاقات برخی طرحهای جالب را یاد آور شد به ما وعده سپرد که شام هنگامِ همین روز باهم نشستی راجع به قضایای ایران و عراق داشته باشیم، قرار بود که شیخ تسخیری با زمامداران ایران صحبت نماید و ما هم با صدام موضوع را در جریان بگذاریم، من شخصا آمادگی کامل نشان دادم که به ایران خواهم آمد، گفتم: باشد که این اقدام کوچک ما نتیجهء خوب بدهد گاه گاهی یک اقدام کوچک گام بزرگی را درپی دارد، بعید نیست اگر خدواند خواسته باشد این آرزو از کوششهای ما بدست آید، محترم دوکتور احمدی همکاری نشان داد و گفت: ما آمادهء هر نوع قربانی هستیم باشد که خدواند بعد از سختی آسانی بیآورد.
قرار فوق توافق نمودیم، با اینکه برخی گمانها هم تهدیدمان میکرد، همواره آرزوها و تمنا را در خود میپروریدیم، طرحهای را باخود میسنجیدیم پلانهای نو و جدید را میساختیم اخیرا وقت جلسات به انتهاء رسید در اختتام جلسه هنگامی که جلسه را ترک میگفتیم شیخ تسخیری را دیدم که به فاصلهء نه چندان دور دارد پیشاپیش ما روان است، حدس زدم که در جریان جلسه پشت سر من تشریف داشته اند، با تأسف آقای تسخیری با من حرف نزد ازین که دوبار در بیمارستان به دیدن ایشان رفته بودم حد اقل تشکری هم نکرد.
خوانندهء محترم ازین وقایع فقط بخاطر یاد کردم که ارزش کتابی که تحت مطالعه داری برایت معلوم گردد، و کم از کم ما مسلمانان عرب که با آنها داد و گرفت داریم طبایع و طرز برخورد ایشان را درک کنیم، هرکی را خداوند بخواهد راه درست را برایش نشان میدهد.
[۲۰۹] حمله بر حرم و ایجاد ناامنی در حرم گناه بزرگی است شیعه در زمان خمینی در ایام حج بر حرم یورش بردند و امنیت حرم را برهم زدند. [۲۱۰] حتى اگر حیوانی در سایه درختی باشد راندن آن از سایه و احراز جایش جواز ندارد.
وزیر اوقاف مصر
عضو مجمع البحوث الإسلامیه در أزهر
محترم دوکتور عبد المنعم نمر، شیعه را به معرفی میگیرد:
پاسخ این سوال برای همه مسلمانان مخصوصا آنانی که با تشیُّع زیست ندارند ضروری است مانند کشور مصر و کشورهای مسلمان که اتباع و پیروان شیعه ندارند و باشندگان آنها تنها سنی میباشند، واژهء شیعه از لحاظ لغوی به معنای دوست داران، مددگاران و پیرو و غیره... میباشد، هرجریانی که دور یک اندیشه جمع شدهاند به معنای «حزب و سازمان» امروزی به کار برده میشود. (ش، ی، ع) [۲۱۱]معنای مدد و کمک را میرساند، هرگاه که خبر قوی و پخته شود در آنجا کلمهء (شاع الخبر) استفاده صورت میگیرد.
شیعه عبارت از مددگارانی که انسان در پناه آنها نیرومند میگردد، خدواند متعال میفرماید: ﴿فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيۡنِ يَقۡتَتِلَانِ هَٰذَا مِن شِيعَتِهِۦ وَهَٰذَا مِنۡ عَدُوِّهِۦۖ﴾[القصص: ۱۵].
ترجمه: «آن جا دید که دو مرد باهم میجنگند این یک از شیعیان موسی و آن یک از دشمنان وی».
حامیان معاویهس عبد الله بن زبیرس عثمان بن عفانس شیعه یاد میشدند.
همچنان هر جماعتِ متجانس که زیر چتر یک مفکوره جمع میشوند بنام شیعیان همدیگر یاد میشوند، بگونهء مثال: شیعیان این مرد، شیعیان این جریان به معنای حامی و جانبدار.
اینک آنانی را که مدعی حبِّ علیس اند و خلافت را مخصوص علی بن أبی طالب و نوههای او میدانند و به باور آنها علیس از ابوبکرس و عمرس و عثمانس برتر است. شیعه نامیده میشوند، تشیُّع مقام رهبری را بعد از پیامبر تا روز پسین به علیس و نوه های او اختصاص میدهند راجع به علی و آموزههابش برداشت ویژه دارند.
دشمنی با ابوبکرس و عمرس و دشنام و بدگوئی آنها تجاوز تا حد لعنت بر شیخین و به دستایارانشان و لعنت به همسران پیامبرصو لعنت بر عائشه و حفصهبآنانی که اینگونه گرایشهای فکری دارند بنام شیعه و تشیُّع یاد میشوند.
آنچه که کاملا روشن است همان محبت ما با علی و فرزندان وی و دوستی ما به یاران پیامبرصمیباشد، و از تفاوت قرابت ایشان با پیامبرصآگاهی داریم، با اینکه موازین صحبت و کمک هر کدام تفاوت دارد ولی هریک را در جایگاه خود میشناسیم. و فدا کاریهای هر کدام را برای رشد اسلام به نظر قدر مینگریم، همگان یاران پیامبرصبودند رسول خـدا را یاری کردند.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَا لَكُمۡ أَلَّا تُنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَا يَسۡتَوِي مِنكُم مَّنۡ أَنفَقَ مِن قَبۡلِ ٱلۡفَتۡحِ وَقَٰتَلَۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَعۡظَمُ دَرَجَةٗ مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُواْ مِنۢ بَعۡدُ وَقَٰتَلُواْۚ وَكُلّٗا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ١٠﴾[الحدید: ۱۰].
ترجمه: «چرا در راه الله خرج نمیکنید؟ آسمان و زمین به الله میماند کسانی پیش از فتح مکه جنگیدند و انفاق نمودند با شما برابر نیستند آنها به مراتب از کسانی که بعد از فتح انفاق نمودند از لحاظ درجه بلندتراند ولی برای همگی وعدهء جنت داده شده خدواند به آنچه شما انجام میدهید آگاه است».
ما اهل سنت در مصر تمامی اهل بیت پیامبر را به نظر قدر نگریسته با نظر داشت پیوندشان با پیامبر اسلام احترام ویژه نسبت به آنها داریم، باور داریم که محبت با اهل بیت بخاطر محبت مان با رسول خدا است.
با این همه بین محبت دینی و عاطفی و بین موضوع فرماندهی سیاسی و خلافت بلا فصل علیس به تعقیب وفات پیامبرصفرق مینمایم و میدانیم که بین این و آن خیلیها فاصله است.
بر عکس شیعه بر امامت علیس و اولاد او تأکید دارند حاکم برحق و مستحق خلافت تنها امیرالمؤمنین علیس را میدانند، با این قدر هم قناعت ایشان فراهم نشد (دست به جعل کاری زدند) و روایاتی را برای اثبات امامت علیس و علی زاده گان ساختند که نزد اهل سنت بدون صحت از دائرهء اعتبار ساقط اند، افزون بر ارکان پنجگانه رکن ششم (ایمان به امام معصوم) را اضافه نمودند، معلوم بود که هدفشان از امام معصوم علیس و فرزند و نواده گان اوست.
ولایت و حاکمیت امامان را منصوص میپندارند، تا روز قیامت لگام امامت را در دست خاندان علیس میدهند فقط سلالهء علیس میتواند فرمان روائی کند، هر آن که به رکن ساخته شدهء ششم باور ندارد مؤمن نسیت، این مطالب در کتب معتبر آنها درج است و علمای بزرگی آنها اینگونه حرفها را گفته اند، در افکار عامهء تشیُّع منکرین رکن ششم کافر و نا مسلمان، همیشه در آتش و... مانند کسی که از الله و فرضیت نماز منکر است میباشند.
افکار عمومی در جامعهء تشیُّع به کفر اهل تسنن باور دارند گرچه علمای شیعه با ترفند ماهرانه تکفیر را به دوش جهلاء میاندازند ولی سوال اینجاست که بذر تکفیر را در اذهان عامه چه کسی هسته گذاری نمود؟ آیا مولِّد مفکورهء تکفیر خود جهلاء اند؟ نه خیر هیچ خردمندی این تحلیل خام را نمیپذیرد، (اصلا در فرهنگ تشیُّع تکفیر مسلمانان دین است) اشخاص پر افتخار جامعهء تشیُّع و حکمای پر آوازهء آنها در کتبشان ابوبکرس و عمرس را لعنت کردهاند از الفاظ رکیک درشأن آن دو بزرگوار استفاده نمودهاند، صفات رذیلهء را به شیخین نسبت دادهاند، سفلهگیریهای را که تشیُّع در حق ابوبکر و عمر روا داشته اند سرشت یک مسلمان عادی حتى سرشت یک انسان عادی از آن نفرت دارد، مجوِّز این همه بذله سرای در حق شیخین همان اندیشهء پوچ غصب خلافت از علیس است.
همه این شانه خالی کردنها در یک مقطع بسیار کوتاه سی دقیقهء یا شصت دقیقهء میتواند مؤثِّر باشد ولی برای مدت طولانی نه، زیرا تاهنوز هم مراجع تقلید تشیُّع، علمای بزرگ آنها، رهبران، و اشخاص سرفهرست ایشان در گفتار و نوشتار خود ابوبکر و عمر و عثمانش را تکفیر میکنند، و بدین باورند که شیخین و عثمان از روی عمد با قرآن و سنت مخالفت نمودهاند، کرسی خلافت را اشغال کردند، علیس را با این که مستحق خلافت بود ازین سمت بدور نگاه داشتند، تشیُّع در انحصار سازی خلاف درخاندان علی به حدیث غدیرخم اعتماد دارند میگویند: پیامبر هنگامی که از حجة الوداع برگشت نزد «غدیرخم» علی÷را جانشین خود عنوان نمود، جالب اینکه این حدیث نزد اهل سنت از پیامبراسلام ثابت نیست، اگر جمعاً یا بعضاً اصحاب رسول این حدیث را از پیامبر شنیده باشند طور قطع محال را مینماید که اصحاب پیامبرصو خصوصا ابوبکر و عمر از چنین فرمان سرکشی نمایند، اگر یاران پیامبر چنین فرمانی را که در حضور جمع بزرگی آنها اعلام شد از نبی کریم بخاطر میداشتند آن هم در چنین مورد سرنوشت ساز هرگز در سقیفه بنیساعده برای تعیین خلیفه جمع نمیشدند، چونکه تعیین خلیفه مهمتر از تدفین رسول خدا بود نخست بدان اقدام صورت گرفت، در آغاز انصار در سقیفه گردهم آمدند متعاقبا مهاجرین در صحنه حضور بهم رسانیدند، اگر پیامبر اسلام تحت فرمانی علیس را جایگزین خود میساخت یارانش از آن فرمان آگاه میشدند، و پیامبر بعد از باز گشت از حجة الوداع مدت کم در قید حیات نبود بلکه بیش از شش ماه از آن مدت گذشت حتى در تجُّمع سقیفه، آگاهان عهده سپاری غدیرخم را ابراز میداشتند که خلیفه از طرف پیامبر تعیین گردیده نیازی به تعیین جانشین دیگر نیست در صورت انکار، شاهد رویداد بزرگ تاریخی میبودیم، ولی هیچ اتفاقی نه افتاد، شگفت آوراست! گزینش جانشین در بازگشت از حجة الوداع در همایش بزرگ «غدیرخم» چگونه بر همه یاران پیامبر مخفی ماند؟ اگر علیس از طرف پیامبر بحیث خلیفه تعیین میگردید یاران پیامبر از فرمان وی سرپیچی نمیکردند.
بعد از نگرش دقیق بدین نتیجه میرسیم که نبی کریمص علیس را برای جانشینی اش نه گزیده و سمت حکمروائی را در خاندان وی محصور نداشته و نه پیامبر برای نگهداری حاکمیت در خاندانش فرستاده شده است، بلکه گزینش خلیفه را به شواری مسلمانان سپاریده است، آری اشارهها از طرف پیامبر برای جانشین اش در مورد شخص معین صورت گرفته است، طوری که ابوبکر را در موجودیت علی و عمربامام مسلمانان برای ادای نماز مقرر ساخت.
قرآن تشکیل شورا را از وجایب مسلمانان دانسته و طرَّاحان شورا را ستایش میکند، مشاورت بامسلمانان چون نماز صفت یک مسلمان است تعیین خلیفهء مشخَّص از زبان پیغمبرصسخن منطقی نیست بلکه در تضاد با قرآن قرار دارد از آن جای که قرآن به شورا تأکید دارد چگونه ممکن است رسول خدا از فرمان قرآن اعراض کند و در مهمترین امور علیس و نوهء او را تا روز قیامت نامزد فرمانروائی اعلان نماید؟
نه خیر حاکم برخاسته از شورای مسلمانان است گرچه بردهء حبشی هم باشد ولی فرهنگ تشیُّع از پذیرش این حقیقت انکار میورزد، باتأسف که خلفای راشدین را غاصب و کفار میدانند.
[۲۱۱] مفردات القرآن از ابوالحسین بن محمد مشهور به راغب اصفهانی. - (ت : ۲۰۵ هج).
همین حالا پیش روی خود کتابی را دارم که «روح الله خمینی» با مخالفین اهل سنت خود جدال دارد، و دلائلی را راجع به رکن ششم که همان عقیدهء امامت میباشد و از ضروریات ایمان هر مسلمان میداند میآورد، اینک عنوان گزاری های خمینی را در ذیل چنین مییابیم:
مخالفتهای ابوبکر با نص قرآن: در آغاز از وراثت ملک و پادشاهی صحبت میکند آیههای ﴿وَوَرِثَ سُلَيۡمَٰنُ دَاوُۥدَ﴾[النمل: ۱۶]. ترجمه: سلیمان پادشاهی را از داود به وراثت گرفت، و ﴿وَإِنِّي خِفۡتُ ٱلۡمَوَٰلِيَ مِن وَرَآءِي وَكَانَتِ ٱمۡرَأَتِي عَاقِرٗا فَهَبۡ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّٗا٥ يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنۡ ءَالِ يَعۡقُوبَۖ﴾[مریم: ۵- ۶].
ترجمه: «من میترسم از خویشاوندان خود و زن من نازای است پس ببخش بر من از نزد خود پسر تا وارث من و وارث آل یعقوب شود».
خمینی ازین آیات حاکمیت علیس را به اثبات میرساند، گویا خلافت را از پیامبر به وراثت گرفته است.
متعاقبا دلائلی را جمع میکند که گویا ابوبکر از نصوص قرآن مخالفت نموده و اهل بیت را از حاکمیت زدوده است، با اختراع [۲۱۲]حدیث «نحن معاشر الأنبياء لا نورث ما ترکناه صدقة» [۲۱۳].
ترجمه: ما گروه پیامبران به میراث نمیگذاریم آن چه از ما میماند صدقه است.
ابوبکر اهل بیت را به محاصرهء اقتصادی کشاند و با ضبط دارای آنها را در تنگنای فقر قرار داد.
در (ص ۱۱۴) [۲۱۴]از مخالفتهای امیر المؤمنین عمرس با قرآن یاد آور میشود، رویدادی را ذکر میکند و طبق میل و فکر خود نتیجه گیری مینماید، از حدیث قرطاس سخن میگوید: و سخن عمرس را ذکر نموده در پی یاد آوری مصادر چنین ابراز میدارد: «یقینا این دروغ از ابن خطاب مفتری صادر شده است» متعاقبا در سطور بعدی میگوید: «این سخنان دروغ از اصل کفر و زندقه سرچشمه گرفته» در (ص ۱۱۶) [۲۱۵]تحت عنوان «نتیجهء سخن ما در این باره» میگوید: «از مجموع این مادَّهها معلوم شد که مخافت کردن شیخین از قرآن در حضور مسلمانان یک امر خیلی مهمی نبوده (دلیل این تحلیل خود را این طور بیان میکند) شیخین سخن کس را نمیشنیدند، آمادهء ترک ریاست هم نبودند، و از عمر هم استبعادی نداشت که آخر امر بگوید خدا یا جبرئیل یا پیغمبر در فرستادن یا آوردن این آیه اشتباه کردند آنگاه سنیان نیز از جای بر میخاستند و متابعت او را میکردند چنانچه دراین همه تغییراتی که در دین اسلام داد متابعت از او کردند و قول او را به آیات قرآنی و گفتههای پیغمبر اسلام تقدم داشتند».
خمینی تا به این حد شخصیت شیخین را مورد تاخت میدهد، خمینی با این نوشتارش میخواهد در دل و دماغ پیروان خود نهال دشمنی را راجع به ابوبکر و عمر غرس نماید بدیهی است که ما چنین اعتقاد را نمیپذیریم و با قیمت جان خود علیه آن مبارزه میکنیم، بار الها ! به تو پناه از کسیکه به اینگونه اعتقادات باورمند است، با نظرداشت چنین هرزه سرایهای وی دیگر چه جای تعجب است که خمینی شیخین را «جبت و طاغوت» بنامد و یا آن دو بزرگوار را «دو بت قریش» عنوان کند؟ و مانند نیاکانش لعنت شیخین را از وجایب ایمانی خود دانسته، و لعنت ابوبکر و عمر و دختران آنها عائشه و حفصهبرا ثواب تلقی نماید؟ و در عوض لعنت براین ها و عثمان از بارگاه خدا طالب مزد و اجر باشد؟ [۲۱۶].
[۲۱۲] از اینکه حدیث مذکور را اختراع ابوبکر مینامند اتهام را به ابوبکر بستهاند حقیقت این است که حدیث مذکور صحیح و ثابت است ابوبکر، عمر، عثمان و خود علی، سعدبن أبی وقاص، زبیر بن عوامشآن را روایت نمودهاند ولی خمینی با اینکه روایت پیامبر را نمیپذیرد خود را تباه ساخته است. [۲۱۳] متفق علیه: بخاری: کتاب فرض الخمس - باب فرض الخمس (۳۰۹۳) مسلم: کتاب الجهاد والسیر - باب «قول النبی جلا نورث (۱۷۵۹). مسند أحمد: (۲/ ۴۶۳). [۲۱۴] جناب دوکتورعبد المنعم نمر نسخهء را که باخود دارد حتماً سخن عمر در (ص ۱۱۴) آن باشد ولی کشف الأسراری که نزد من است سخن عمر در (ص ۱۱۷) آن میباشد، همیشه روی صفحات حساب نشود بهتر خواهد بود، زیرا در چاپهای مختلف صفحات از هم تفاوت میداشته باشد، مهم این که این سخن آنجا است. مترجم [۲۱۵] نسخهء که با من است در (ص ۱۱۹). مترجم [۲۱۶] کشف الأسرار (ص ۲۴) کتاب شهادات فی اصحاب رسول الله از محمد ابراهیم شقره سابق خطیب مسجد اقصی، طبع دارعمان، اردن.
خمینی چون نیاکانش به دعای «دو بت قریش» باورمند است و آن را در دعای خود میخواند، و در نیایشهایش از خداوند استجابت را میخواهد، اینک متن عربی و ترجمهء فارسی آن را در شرح ذیل خدمت خوانندگان ذکر مینامیم:
دعای دو بت قریش: [۲۱۷]
«بسم الله الرحمن الرحيم. اللهم صل علی محمد وآل محمد.. اللهم العن صنمی قريش؟! وطاغوتيهما؟ وإفکيهما وابنتيهما، اللذين خالفا أمرک، وأنکرا وحيک، وجحدا إنعامک وعصيا رسولک، وقلَّبا دينک، وحرَّفا کتابک، وأحبَّا أعداءَک، وجحدا آلاءَک وعطَّلا أحکامَک، وأبطلا فرائضک، وألحدا في آياتک، وعاديا أولياءک، وواليا أعداءک، وخرَّبا بلادک، وأفسدا عبادک، اللهم العنهما وأتباعهما وأولياء هما، وأشياعهما، ومحبيهما، فقد خرَّبا بيت النبوة وردما بابَه، ونقضا سقفَه، وألحقا سمائَه بأرضه، وعاليَه بسافله وظاهرَه بباطنه، واستأصلا أهلَه، وأبادا أنصارَه، وقتلا أطفاله، وأخليا منبرَه من وصيَّه ووارثَ علمه – يريدون عليًّا – وجحدا إمامته، وأشرکا بربهما فَعَظُمَ ذنبُهما، وخلَّدهما في سقَر وما أدراک ما سقَر لا تُبقِي ولا تَذَََر، اللهمَّ العنهم بعددکلِ مُنکَرٍ أتوه، وحقٍ أَخفَوه، ومنبرٍ عَلَوه، ومنافقٍ ولَّّوه، وولیٍّ آذوه، وطَريدٍ آووه، وصادقٍ طردوه، وکافرٍ نصروه، وإمامٍ قهروه، وفرض غيَّروه، وأثرٍ أنکروه، وشرٍّ آثروه، ودمٍ أراقوه، وخيرٍ بدَّلوه، وکفرٍ نصبوه، وکذبٍ دلَّسوه، ووارثٍ غصبوه [۲۱۸]، وفئٍ اقتطعوه، وسحتٍ أکلوه، وخمسٍ استحلُّوه، وباطلٍ اسَّسُوه، وجورٍ بسطوه». ويستمرُّون علی هذا المنوال إلی أن يقولوا: «اللهم العنهم بعدد کلِ آيةٍ حرَّفوها، وفريضةٍ ترکوها، وسنَّةٍ غيَّروها.. اللهم العنهم في مکنونِ السِّرِّ، وظاهرِ العلانيةِ لعنا کبيرا.. أبدا.. دائما دائبا سرمدا لا انقطاع لعدده ولا نِفَاذ لأمَدِه، لعنا يعود أوَّلُه، ولا ينقطع آخره.. العنهم ومحبيهم ومواليهم والمسلمين لهم والمائلين إليهم.. والناهقين باحتجاجهم والمقتدين بکلا مهم والمُصَدِّقين بأحکامهم (قل أربع مرَّات) الّلهم عذِّبهم عذابا أليما يستغيث منه أهل النار... آمين ياربَّ العالمين.
ترجمه: بعد از بسم الله و درود:..... ای بار الها! لعنت کن دو بت قریش، (ابوبکر و عمر) و دو طاغوت و دو دروغگویشان، و دو دخترشان، (عائشه و حفصه) آن دو کسانی که مخالفت دستور تو کردند، (العیاذ بالله) دو شخصی که از امر تو سرپیچی کردند، از وحی انکار و نعمتهای تو را ناسپاسی کردند پیامبرت را نافرمانی کردند، و دین تو را دیگرگون ساختند، کتابت را تحریف نمودند، با دشمنان تو دوستی ورزیدند، از نعمتهای تو انکار کردند، احکامت را تعطیل نمودند، فرایضت را باطل ساختند راجع به آیات تو کجروی کردند با دوستانت دشمنی و بادشمنانت دوستی نمودند، شهرت را تخریب و بندگانت را فاسد ساختند، ای الله بر آن دو و پیروان آنها، دوستانشان و مددگاران ایشان لعنت بفرست، خانهء نبوت را تخریب و دروازهء آن را شکستند سقف را منهدم نموده و آن را برزمین هموارکردند، بلندی را به پستی و ظاهر را به باطن مبدل ساختند، اهل آن خانه را نابود نمودند، حامیانشان را هلاک کردند، اطفالشان را کشتند، منبرش را از وصی و وارث پیامبر و وارث علمش خالی نمودند (هدفشان علیس است) از امامت او انکار نمودند با پروردگارشان شریک ساختند گناه ایشان بزرگ و بزرگترشد، خداوند آنها را طوردائم در سقر انداخت تو میدانی که سقر چیست؟ نه هیچ فرد مجرم را میگذارد و نه گوشت را در بدنشان باقی میماند. ای بارالها ! به شمار هر جنایتی که انجام دادند و حقی که پنهان داشتند، و منبری که برفراز آن بالا رفتند و منافقی که با او دوستی کردند و باولیی که دشمنی نمودند و فراری که به او جای دادند و صادقی که آن را فراری ساختند و کافری که نصرت نمودند، با امامی که مغلوبش ساختند، فرضیی که تغییرش دادند، اثری که انکارش کردند، بدیی که برگزیدند، و به عدد خونی که ریزانیدند و نکوئی که تغییرش دادند و کفری که حاکم ساختند و دروغی که از خود بافتند، وراثتی که غصب نمودند، مالی که بخود اختصاص دادند حرامی که خوردند، خمسی که حلال دانستند، و باطلی که تأسیس کردند و بتعداد ستمی که گستردند بر آنها لعنت کن؟.... به همین منوال ادامه میدهند، ای بارالها ! لعنت کن برآنها بتعداد همه آن آیاتی که تحریف نمودند و فریضهء که ترک کردند و سنتهای که تغییر دادند، ای بارالها! در ظاهر و پنهان شب و روز لعنت ابدی را نصیبشان گردان؟ لعنت بازگرد و نا گسستنی، ای بارالها ! لعنت بر آنها و بر دوستانشان و تسلیم شوندگانشان و کسانی که بسوی آنها میلان دارند و بر کسانی که نهیق سا از روند احتجاج ایشان پیروی میکنند و به سخنانشان باور دارند، در نهایت دعاء، چهار بار جملهء ذیل تکرار شود: بارالها ! آنان را به عذابی که تمامی دروزخیان از او پناه میخواهند مبتلا کن؟.
(شیعه دعای مذکور را با نیایش ویژه اجرا میکند، مترجم).
همه این بد دعایها را در حق ابوبکر و عمربو دو دختر فرزانهء آنها عائشه و حفصهبو پیروانشان روا میدانند.
[۲۱۷] «تحفة العوام» (ص ۴۲۲ – ۴۲۳) طبع لاهور. [۲۱۸] شیعه بدین باورند که ابوبکر میراث فاطمهلرا غصب نمود بهنگام مطالبه میراثاش را نداد و از حدیث «نحن معاشر الأنبیاء ......»به عدم اجرای میراث استناد کرد، ولی ابو زهره در قسم ثانی کتاب خود «خاتم النبیین» (ص ۱۴۹۳) تحلیل دیگری دارد او میگوید: نزاع بر سر میراث نبود بلکه اختلاف پیرامون نگهداشت زمین میچرخید در زمان پیامبرصنبی کریم خود از آن زمین نگهداری مینمود و به حق فقراء، مساکین، ایتام، مسافرین و خویشاوندان رسیدگی میکرد محصولات آن تحت نگرانی پیامبرصبین مستحقین تقسیم میشد طوری که در تقسیم فئ رایج بود و آیت سورهء حشر بدین حقیقت گواه است، سیده فاطمهل خواست که بعد از وفات پیامبرصنگهداری زمین را در معیت خوایشاوندان بدوش بگیرد، ابوبکر به علت اینکه حق غیر ذوی القربی هم به آن زمین وابسته است و حاکم مسؤل تقسیم مال فئ میباشد پیشنهاد فاطمهلرا نپذیرفت، و این نظر ابوبکرسبود، ولی عمرسدر دور خود مؤنت زمین را به عباس و علیبسپارید.
(أ) سید محسن حکیم.
(ب) سید ابوالقاسم خوئی.
(ج) روح الله خمینی.
(د) حاج سید محمود حسین شاهرودی.
(ه) حاج سید محمد کاظم شریعتمداری.
(و) علامه سید علی تقی تقوی.
تأئید این علما و دانشمندان مذکور در کتاب: (تحفة العوام مقبول) تالیف منظور حسین بزبان اردو در ص، ۴۴۲ ذکر شده است [۲۱۹].
پناه از کینه توزی و حسادت! آیا تشیّع حرفی برای کفّار در متعلق یاران رسول خدا گذاشتند؟ یا حفیظ؟... آفرین به بیباکی و جرئت که نزد خدای بزرگ ایستاد میشوند و این التجا و دعاء را میخوانند، قافله سالار این اندیشهء منفور در عصر امروزی آقای خمینی است.
شیعه خوب میداند که علیسدختر خود ام کلثوم جگر گوشهء فاطمهل را بنکاح عمرس در آورد، آیا علیس در متعلق عمر چون شیعهها میاندیشید؟ پس چگونه دختر خود را در نکاح عمر در آورد؟ من طور قطع باورد دارم که خمینی در متعلق با ما اهل سنت که خلفای راشدین را احترام مینمایم این است که همگان کافر هستیم.
خمینی در آغاز انقلاب ایران از انقلاب جدید در کشورهای عربی صحبت مینمود، انقلابی که خمینی خواهان آن در کشورهای عربی میباشد تنها انقلاب حاکمیت نیست بلکه هدفش انقلاب فکری و فرهنگی تشیُّع در سرزمین های عرب میباشد، او میخواهد به تعبیر خودش ما را از کفر به اسلام برگرداند تا در صف خمینی بر دوبت قریشی ابوبکر و عمر لعنت بفرستیم و در این التجای خود طالب ثواب از خداوند هم باشیم.
این آرمان درونی خمینی میباشد اگر بر عراق و کشورهای عربی مسلَّط شد قانون شیخین ستیزی و لعنت آنها را به مسلمانان فرض خواهد گردانید، خداوند وی را در آمالش پیروز نسازد.
استاد احمد أمین ویژگیهای امام را از با اعتبارترین وثیقهء شیعه بنام «الکافی» تذکر داده است اینک در ذیل یادآور میشویم [۲۲۰]:
- گرچه روند وحی امامان با انبیاء فرق دارد ولی بر امام هم وحی نازل میگردد.
- شخص بیامام گمراه است، هر آن که بدون امام بمیرد کافر و منافق است، امام رضا میفرماید: مردم بردگان ما اند بر آنها است که از ما اطاعت نمایند.
[۲۱۹] قرآن و تحریف - تألیف: محمد عبدالرحمن السیف. [۲۲۰] ضحَّی الإسلام (ص- ۳) طبع اول.
همان نوری که قرآن از آن یاد آورمیشود: ﴿فََٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلنُّورِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلۡنَاۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ٨﴾[التغابن: ۸].
ترجمه: «به الله و رسولش و نوری که پائین کردیم ایمان بیاورید».
واژهء نور در اینجا ائمه است نه قرآن.
- امامان ارکان زمین اند نبود آنها زمین را تکان میدهد.
- امام از گناه و عیوب پاک است و علم ویژه دارد.
- اعمال مردم بر نبی÷و ائمّه پیش میشود.
- أئمَّه مهبط وحی، جای راز خداوند در زمین و امانت بین مردم اند.
- ائمه تمامی کتبی آسمانی که بر أنبیاء نازل شده است را با خود دارند و از لغات آن کتابها آگاهاند.
- قرآن و علم آن را جز أئمَّه کسی جمع نکرده است، آنها علم قرآن را از علیس بوراثت گرفتهاند.
- از ازل تا ابد از تمامی جزئیات با خبر اند، چیزی بر آنها پوشیده نیست، خداوند پیامبرش را مکلَّف ساخت تا آموزههای خدای را یکایک به علی بیاموزد، آموزش بدین منوال تا آخرین امام تداوم پیدا کرد.
- رسول خدا را روحی بزرگ تر از جبرئیل و مکائیل همراهی میکند، عین روح با أئمه هم است.
- ملائکه نزد أئمه فرود میآیند داخل خانههای آنها میشوند و به آنها اخبار تازه میآورند.
- زمین علی التمام از آن امام و از آن اهلبیت است، آنها کسانی اند که زمین را از طرف خداوند به میراث گرفتهاند طوری که خداوند میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ كَتَبۡنَا فِي ٱلزَّبُورِ مِنۢ بَعۡدِ ٱلذِّكۡرِ أَنَّ ٱلۡأَرۡضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ ٱلصَّٰلِحُونَ١٠٥﴾[الأنبیاء: ۱۰۵].
- ترجمه: «بیقین پینگارش لوح محفوظ در صحیفهها نوشتیم که زمین میراث صالحین است».
اسماعیلیها هم با بسیار تفاوت اندک و شگفتهای فکری که امامیها آن را نمیپذیرند در بسیاری موارد دیگر هم فکر اند.
استاد علوم حدیث و معاون اصول الدین
جامعة الأزهر، القاهرة
باید اهل سنت تحت بیرق قرآن و حدیث صف واحد تشکیل دهند و با تمام حوصله مندی از هر نوع وسیلهء آموزش استفاده نموده اسلام واقعی را برای مسلمانان بیاموزانند.
مسلمانان را از هجوم خطیر علیه اسلام برحذر دارند مخصوصاً از کسانیکه که ادعای محبت با اهل بیت دارند، این ادعای نیرنگی برای از خود ساختن عوام است بعد ازینکه عوام را در دام خود میکشند رازهای پنهانی را برایشان آشکار میسازند در آن وقت دیگر نه فرصتی برای فرار دارند و نه مجالی برای خلاصی.
قطعاً صحیح نخواهد بود که اختلاف بین سنی و شیعه را در فروع خلاصه نمایم، تنازعهای فروعی نه چندان قابل بحث است و نه هم قابل تشویش، ما احدی را بعد از رسول خداص معصوم نمیدانیم. تعریف مسائل فروعی روشن است، فروعات در چار چوب راجح و مرجوح چوکات بندی شده است، مثلا ما به راجح تمسُّک مینمائیم و کسانی را که به مرجوح عمل مینمایند مورد سرزنش قرار نمیدهیم، در گذشته هجوم دشمن علیه اسلام و مسلمین از مسائل فرعی تجاوز نمیکرد و اینک شرایط فرق نموده و دشمن دارد بر اصول اسلام هجوم میآورد.
بدیهی است هر آنچه که یک شخص تمنا میکند درک کرده نمیتواند، اما مردان با اخلاص اهل سنت آرزو دارند که مسلمانان از شرق تا به غرب تحت پرچم قرآن و سنت جمع شوند بار دیگر همان شوکت از دست رفتهء دور پیامبرص و خلفای راشدین را باز گردانند تا باشد که نیروی امت باز گردد، آیا این آرزو تحقق خواهد یافت، این فقط آرزو و تمنا و خوابهای من است، از پروردگار جهانیان استدعا دارم که آرمانم را متحقق گرداند، با تأسف موانع کمی مسیر تحقق این اهداف والا را مسدود نساخته است، برخی بندشهای که فرا راهی پیروزی قرار دارد در ذیل میخوانیم:
۱- تعداد چشمگیر مسلمانان از کاستی یقین نسبت به وعدههای خداوند و ضعف ایمان رنج میبرند.
۲- تقلیل اخلاص با خداوند متعال.
۳- خواهشات و هوسها مسلمانان را گروه گروه ساخته است.
۴- منافع شخصی بر اهداف اسلام ترجیح داده میشود، مسلمانان قبل از اینکه از خارج تهدید شوند صفوفشان در داخل از هم میپاشد.
۵- گردهماییهای متداوم دشمنان اسلام و کفار علیه اسلام و مسلمانان و برای فروپاشی دین اسلام از هرنوع حربههای ممکن کار میگیرند و در این اهداف شوم برخی مسلمانان شامل اند و آنانی که انتساب اسلامی دارند به کفار کمک میشوند. دعوت گرایانی که آرزوی متحد شدن امت را دارند نباید شکار آرمانهای چرب شوند تفریق میان دو حقیقت متضاد امر ضروریست نباید مردم به امید حصول منافع ثمر بخش شکار نیرنگ و فریب شوند، ناگهان در جالی بند شوند که توقع آن را نداشتند، گرچه اتحاد بین سنی و شیعه آرزوهای هر حریص است.
ألف: لازمهء طعن شیعه بر عدالت صحابهش و ارتداد آنها از اسلام عناوین ذیل را تشکیل میدهد:
خردمند باهوش از آن جای که قرآن را تحت نگرش قرار میدهد با وضاحت در مییابد که خداوند اصحاب رسول را مورد ستایش قرار میدهد و از عدالت آنها سخن میگوید، به ایمان صادق و قوت یقین ایشان مهر صحه میگذارد، همگان را وعده به جنت میدهد. ما بحیث مسلمان باور داریم که خداوند از حقایق صحابه آگاه است، و آن چه در سینه آنها جای دارد و آنچه تا روز دیدار خداوند رخ میدهد همگی را میداند با این حال میبینیم که به آنها وعدهء جنت میدهد، وعدهء جنـت دلیـلِ روشن برای ادامهء حال کنونی آنها تا ترک دنیا میباشد.
﴿أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗاۚ لَّهُمۡ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمۡ وَمَغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ٤﴾[الأنفال: ۴].
ترجمه: «مؤمنان حقیقی آنها هستند، برای آنان درجات (فوق العادهای) نزد پروردگارشان است و برای آنها آمرزش و روزی بینقص و عیب».
﴿لِلۡفُقَرَآءِ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَأَمۡوَٰلِهِمۡ يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ٨ وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلۡإِيمَٰنَ مِن قَبۡلِهِمۡ يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمۡ حَاجَةٗ مِّمَّآ أُوتُواْ وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞۚ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٩﴾[الحشر: ۸- ۹].
ترجمه: «(این اموال) برای مهاجرانی است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدند آنها فضل إلهی و رضای او را میطلبند، و خدا و رسولش را یاری میکنند، و آنها راستگویانند، و برای کسانی که در (دارالهجرة) قبل از مهاجران مسکن گزیدند، آنها کسانی را که به سویشان هجرت کنند دوست میدارند و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمیکنند، و آنها را بر خود مقدم میدارند هر چند شدیدا فقیر باشند، کسانی که خداوند آنها را از بخل و حرص نفس خویش باز داشته رستگارند».
﴿وَمَا لَكُمۡ أَلَّا تُنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَا يَسۡتَوِي مِنكُم مَّنۡ أَنفَقَ مِن قَبۡلِ ٱلۡفَتۡحِ وَقَٰتَلَۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَعۡظَمُ دَرَجَةٗ مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُواْ مِنۢ بَعۡدُ وَقَٰتَلُواْۚ وَكُلّٗا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ١٠ مَّن ذَا ٱلَّذِي يُقۡرِضُ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا فَيُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥ وَلَهُۥٓ أَجۡرٞ كَرِيمٞ١١﴾[الحدید: ۱۰- ۱۱].
ترجمه: «چرا در راه خدا انفاق نکنید در حالی که میراث آسمانها و زمین همه از آن خدا است (و کسی چیزی را با خود نمیبرد) کسانی که قبل از پیروزی انفاق کردند و (سپس) پیکار نمودند (با کسانی که بعد از پیروزی انفاق کردند) یکسان نیستند آنها بلند مقامترند از کسانی که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند، و خداوند به هر دو وعدهء نیک داده است، و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است، کیست که به خدا وام نیکو دهد (و از اموالی که به او ارزانی داشته انفاق کند) تا خداوند آن را برای او چندین برابر کند، و برای او اجر فراوان پر ارزشی است».
بعد از وفات رسول خدا یاران او در زندگی عملی خود نشان دادند که ستایش خداوند از آنها بجا و درست بوده تنها گواهی خداوند راجع به هر جریانی کافیست خداوند بزرگ راست میگوید چرا نه؟ کیست راستگوتر از خداوند؟ هیچ کس، هر آن که از سخن خداوند و رسولش مخالفت نماید گرفتار خسارات زیاد و مرتکب دروغ شده است.
به تعقیب رحلت پیامبر یارانش مرتد شدند و از تنفیذ وصیت او سرباز زدند، حقی را که در اثبات آن نص بصراحت وجود داشت از مستحق اش ستانیدند، جز چهارتن عموما درین حق ستانی اشتراک ورزیدند.
هرگاه که به ارتداد و فسق ناقلین اسلام باور داشته باشیم، و لعنت آنها را تقرُّب دانسته به ایشان ناسزا بگوئیم، و آنها را متصف به زشتترین صفات پنداریم، با نظرداشت این باورها چگونه ممکن است که به قرآن و سنتی که آنها به ما انتقال دادهاند اعتماد کرد؟!
أئمّهء اسلام هدف طاعنین را خوب درک کردهاند آنها با این بدگوئیهای خود هدفشان تنها مطعون قرار دادن یاران پیامبر نیست بلکه میخواهند بگویند که، اسلام برای نسل های بعدی قابل تطبیق نیست.
أبوزرعهء رازی/میگوید: «شخصی را دیدی که یکتن از یاران پیامبر را انتقاد میکند بدان که آن شخص زندیق است، به علت اینکه: قرآن و پیامبر هردو حق اند، همین اصحاب پیامبر بودند که قرآن و سنت را به ما رسانیده اند، با این عملکرد خود میخواهند گواهان دین ما را جرح کنند و عمل به قرآن و حدیث را باطل اعلان نمایند در حقیقت خود آنها مجروح و زندیق اند» [۲۲۱].
چندان نیاز نیست که پیرامون عدالت یاران پیامبر به سخنان سلف استناد نمائیم زیرا تحلیل و تجزیه راجع به قومی که خدای خبیر و دانا خود آنها را برای صحبت پیامبرش برگزیده است جز اضافه گوئی نیست، ما بحیث یک مسلمان کسانی را که خدا و پیامبرش ستودهاند مورد ستایش قرار میدهیم و یاران رسول خدا و دوستان الله را بعد از انبیاء برترین مخلوق، و دوستی به آنها را ایمان و دشمنی به ایشان را کفر و منافقت میدانیم.
ب: شک در سلامت قرآن کریم و اعتقاد به زیادت و نقصان در آن از لازمهء کفر مُشَکِّک است؛ قرآن عظیم الشأن صراحت دارد که از زیادت و نقصان مصون است باور داشتن بدین که قرآن دستخوش قرار گرفته است، انکار نمودن از صراحت قرآن است.
امت مسلمان در کل اتفاق نظر دارند که قرآن دستخوش کس قرار نگرفته و نه این کار امکان پذیر است.
قرآن کریم با بلندترین مزایای تواتر نقل گردیده است، قرنها پیهم این کتاب مقدَّس را به نسل بعدی انتقال دادهاند، اصحاب پیامبر در مجموع قرآن را از پیغمبرص و تابعین از صحابه أخذ نمودند و این سلسلهء أخذ قرآن کریم تا که به ما رسید ادامه یافت الحمد لله والمنّه.
اشخاصی که در سالم بودن قرآن شک و تردید دارند باید نسبت به همه چیز نظر بد بینانه داشته باشند و نباید صحت هیچ چیز را بپذیرند حتى ثبوت نسب خود را از پدرانشان، و باید همه واقعات تأریخی را نادیده بگیرند.
ج: برداشت شیعه از قرآن، برداشتی که شیعه از قرآن دارد و به آن گونهء که به تأویل آیات قرآن میپردازند خواننده را متحیِّر میسازد، از سبک گفتار چنین برمیآید که گویا قرآن برای ستایش علیس و علی زادگان و برای نفرین آنانی که از دید گاه شیعه اشخاص مطلوب نیستند فرود آمده است و بس، چنین برداشتها خیلیها ابتدائی، غیرمنطقی و دور از حقیقت میباشد، قرآن با این عظمتی که دارد کارش معرِّفی نمودن یک خانواده نیست (معرِّفی نمودن خانواده نه چندان کار دشوار است طفلی که به سخن گفتن آغاز میکند استعداد معرفی کردن را دارد قرآن را با این سروسامان طفلانه چه کار؟ مترجم).
قرآن این منهج قویم خدای برای تنظیم سازی حیات انسانیت از آغاز تا نهایت هستی فرود آمده است، کتابی که عقاید، اخلاق، آداب و سرگذشت گذشتگان را احتوا نموده است و با آموزههای سرشار از حکمتش برای انسان اندرز میدهد و از روشهای ستمگرانِ اسلامستیز آگاهی میبخشد و انسانیت را از کردار آنها برحذر میدارد.
د: دیدگاه شیعه راجع به امامان شان، أئمَّهء خود را معصوم و از گناه پاک میدانند، صفاتی که تنها شایستهء خداوند است به أئمَّهء خود نسبت میدهند.
هـ: تعصب مذهبی شیعه بجای رسیده است که مخالفین خود را تکفیر میکنند.
اهل سنت از دیدگاه شیعه پلید، کافر، ناصبی و دوزخی اند، عقیدهء امامت در جامعهء تشیُّع باعث گردیده است که گرایشهای غیرتشیُّعی را تکفیر کنند، امامت به باور شیعه رکن هفتم از ارکان ایمان میباشد، نداشتن اعتقاد به امامت چنان نزد شیعه با ارزش است که مسلمان باداشتن تمامی ارزشهای اسلامی اعم از نماز، روزه و.... اگر امامت را نپذیرد کافر است.
و: دوازده امامیها آمادهء فروگذاری أصول خود نیستند، این اندیشهها عقاید موروثی میان آنها است، اگر أصول اعتقادی خود را ترک کنند دیگر مذهبی بنام شیعه باقی نمیماند.
ز: آرمان آنها شیعهسازی سنیها است نه ترک مذهب خود، دعوت تشیع بالفعل در کشورهای سنی برای شیعهسازی اهل سنت جریان دارد، این هدف را تحت شعار محبت به اهلبیت ادامـه میدهند، با قاطعیت کشور عزیزِ ما – مصر- را هدف قـرار دادهاند.
ح: کسانی که منافع مادِّی خود را در گرفتن خمس میبینند ازین موقف مادِّی خود به هیچ صورت تنازل نخواهند کرد، شک نیست که این روند ضربهء بزرگ بر اسلام و مسلمانان میباشد.
ط: شخصی که شیعه را در اندیشههای ذیل تصدیق میکند، کسی را میماند که آب را در قبضهء خود گرفته است، معلوم است که دستش خالی خواهد ماند:
• دست برداری از تکفیر صحابه.
• تبریه از تحریف قرآن.
• انکار از تقیه.
اما حقیقت این است که أصحاب پیامبر را لعنت میکنند و شاهد این گفتهها کُتُب و أدعیهء آنها است، قرآن را محرَّف میدانند، به مصحف فاطمه باورمند اند، تقیه را دین خود دانسته و آن را بارزترین انگیزههای تقرُّب به خداوند میپندارند.
از پشت اندیشهء تشیُّع دست کشور مقتدر چون ایران است، این کشور با اقتصاد سرشاری که دارد آیین شیعیت را رشد میدهد.
برای فراهم سازی قناعتِ آنانی که تلاش خسته ناپذیری را در راستای متحد ساختن شیعه و سنی انجام میدهند تصویری از اختلاف این دو مذهب را در ذیل تحت پرسشی متذکِّر میشویم:
آیا ممکن است که اهل سنت با اینکه در اصول اعتقادی خود که قرآن و سنت میباشد باهم متفق اند اختلافات فرعی را کنار بگذارند؟ [۲۲۲]
پاسخ این سوال را برای کسانی میگذاریم که در مجال دعوت تجربهء بیشتر و از واقعیتها آگاهی کاملتر دارند.
مسلمان نباید با اندیشههای بدعی هم نوای نشان دهند این فرهنگ اسلام ستیز را اعتقادی باشد و یا غیر اعتقادی از جامعهء اسلامی بزدایند و هر مسلمان فریضهء دعوتگری به سوی قرآن و حدیث را فراموش نکند.
آری آشوب و خون ریزی چیزی دیگریست، طوری که این نوع شورشها دامنگیر برخی کشورها مانند عراق است.
آنانی که آتش جنگ را میان شیعه و سنِّی شعلهور میسازند گناه بزرگی را ارتکاب نمودند، حتى جنگ افروزی میان مسلمانان و مسیحیانی که در یک سر زمین زندگی میکنند خالی از معصیت نیست.
ومن الله التوفيق
[۲۲۱] «الکفایة فی علم الروایة» - خطیب بغدادی (۱ / ۹۶). [۲۲۲] ما شاهد اختلافات شدید مذهبی در میان اهل سنت هستیم، مذاهب: حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی با اینکه در أصول متحد اند اختلافات فرعی دارند همین تنازعات فرعی سبب فروپاشی امت گردیده، هیچ مذهب آماده نیست که حتى در یک مسئلهء فرعی هم از موقف مذهبی خود به نفع مذهب دیگر کنار برود، پس چگونه ممکن خواهد بود که شیعه با اینکه اختلافات شدید اعتقادی با اهل سنت دارد بر سریک خوان جمع شوند؟ نباید در دام آن عده اشخاصی گرفتار شویم که از مدارک پولی تطمیع شدهاند، همواره شعار میدهند که اختلاف میان شیعه و سنی مانند اختلاف میان مذاهب اهل سنت است نخیر اختلافات ما با شیعه در اصول و فروع است بر خلاف اختلاف میان مذاهب اهل سنت است که آنجا اختلاف تنها در فروع میباشد. (مترجم)