اسباب نزول
آیات قرآن کریم
(ترجمة کتاب: لباب النقول فی أسباب النزول)
تأليف:
جلال الدین سیوطی
تحقیق:
عبدالرزاق المهدی
ترجمۀ:
عبدالکریم ارشد
بسم تعالی
علامه دکتر اقبال لاهوری / علیه میفرماید:
نقش قرآن تا در این عالم نشست
نقشهای کاهن و پاپا شکست
راست گویم آنچه در دل مضمر است
این کتابی نیست چیزی دیگر است
چون که در جان شد، جان دیگر شود
جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود
بدون شک رمز و راز پیروزی اسلام بر کفر و پخش و نشر دعوت اسلامی در نیم قرنی که قلمرو سرزمین اسلامی از شرق به چین و از قرب به اسپانیای امروزی رسید، به فهم و عمل مسلمین به قرآن بر میگردد. شگفتآور هم نیست که در روزگار استعمار بریطانیای کبیر، آقای چرچیل نخست وزیر آن کشور، قرآنکریم را در مجلس لردها بلند نموده میگوید: «تا زمانی که این قرآن در میان مسلمانان باشد، استعمارکردنشان محال است و ما باید بکوشیم قرآن را در جامعههای از حیات و زندگی مردم کنار بزنیم».
به حق که استعمار در نقشهاش تا اندازۀ زیاد توفیق یافت و امروز در جهان اسلام بویژه کشورهای ما، مسلمانان از شناخت و فهم قرآنکریم و چه بسا از قراءت و روخوانی آن هم عاجزند.
از این رو، هر حرکتی که در راستای احیا و زندهکردن قرآن در جان و دل این اجتماعات صورت میگیرد، بسیار ارزنده بوده و از ثواب و اجر عظیمی برخوردار است.
امام سیوطی [۸۴۹ – ۹۱۱] از شخصیتهای بزرگ مسلمان قرن ۹ – ۱۰ کسی است که در خدمات علمی و آثار گرانبهایش بویژه در عرصۀ قرآن پژوهی از قهرمانان میدان علم و فرهنگ به شمار میرود که آثار ارزشمندش قرنها بر روح و فکر قشر اسلام پژوه و چیره بوده و از این شهکارها استفاده بردهاند که یکی از این آثار کتاب ارزشمند، «لباب النقول فی أسباب النزول» است که چنانکه در مقدمهاش تذکر به عمل آمده با فهم آن، دریافت مفاهیم قرآن سهل و آسان میشود. اما چون این کتاب به زبان عربی بوده، فهم آن برای مردم ما که با زبان عربی آشنا نیستند، دشوار بوده است.
و اینک خدا را شکرگذاریم که جناب استاد عبدالکریم ارشد فاریابی از علما و دانشپژوهان خطۀ مرد خیز فاریاب، زحمت کشیده آن را به فارسی درآورده اند.
که خدا کند هرچه زودتر چاپ گردیده و در دسترس عاشقان معارف قرآنی و اسلامی قرار گیرد و این سرآغازی باشد برای کارهای بعدیشان. بویژه در این شرائط دشواری که مردم مسلمان افغانستان پس از سالها دربدریها و مهاجرتها و جنگهای تحمیلی، دوباره به آغوش وطن خویش برمیگردند و بیش از هر زمانی به این سرچشمههای معارف قرآنی که دل و جان را صیقل میدهد و سعادت دو جهانی را برایشان به ارمغان میآورد نیازمندند.
دکتر عبدالله خاموش هروی
حمد و ستایش خدای را که با نزول آیات ملکوتی زمین را روشنایی بخشید و درود و سلام بر منجیی عالم که با قدومش اسباب نجات بشریت را از گمراهی و تباهی فراهم ساخت و سلام و درود بر اصحاب و یاران فداکار و خاندان پاکیزهاش.
به خوبی آشکار است که قرآنکریم، این کتاب مقدس آسمانی با دستورات حیاتبخش و جاویدانش تحول بسبزرگ و ارزشمندی را به زندگی مادی و معنوی بشر به ارمغان آورد، انسان را از گمراهی و فساد به ساحت ترقی و سعادت هدایت کرد و جهل و تاریکی را نابود و آگاهی، عدالتخواهی، آزادی و آزادگی را جاگزین نمود و با علم و حکمت، بهترین و عالیترین نظام نجاتبخش و قانون استوار را در سیاست و حکومت و ادارۀ کشور برای خیر و صلاح جهانیان با خود آورد و انسان مظلوم را به مبارزه علیه استبداد و ستمگری دعوت نمود و به او آموخت که از تفرقه و گرایشهای گوناگون بپرهیزد و به اطراف عقیده به خدا جمع شود.
مسلمانها از آغاز نزول این کلام الهی همواره به جنبههای مختلف آن به تحلیل و تفسیر پرداخته اند، عدهای اعجاز علمی آن را بیان داشته اند، گروهی خصوصیات فصاحت و بلاغت آن را روشن نموده اند. چنانچه عدهای دیگری اسباب نزول تعدادی از آیههای آن را ذکر کرده اند. در این راستا یکی از دانشمندان بزرگ جهان اسلام علامه جلال الدین سُیوطی اسباب نزول بسیاری از آیات را در کتاب «لباب النقول فی أسباب النزول» جمع کرده و این کتاب در سال ۱۴۲۳ تحقیق شده است. چون این کتاب به زبان عربی بود و همگان نمیتوانستند از آن بهره ببرند. بنابراین، به زبان فارسی ترجمه شد تا همگان از این کتاب پربها در راۀ فهم معانی قرآنکریم استفاده کنند، خصوصاً در شرایط کنونی که مسلمانها به معارف سودمند و جامع اسلام که قرآن اساس استوارش است، بیشتر نیاز دارند.
در ترجمۀ این کتاب کوشش شده است که شیوا و روان باشد، آیات قرآنکریم در میان ﴿﴾ و مطالب افزون از کتاب در بین [] گذاشته شده است، نام سور و شمارۀ آیاتی که به گونۀ شاهد آمده ذکر گردیده است، در پایان کتاب شرح حال برخی از علمای بزرگی که مؤلف با استفاده از کتب آنها اسباب نزول آیهها را نوشته آورده شده است و برای استفادۀ بیشتر خوانندگان، مطالب مربوط به «مصطلح حدیث» که اصطلاح و مفاهیم خاص دارد در این جا تعریف و بیان شده است:
حدیث مَشهور: حدیثی است که تعداد راویهای آن در هر طبقه سه نفر و یا بیشتر باشد و به حد تواتر نرسد.
حدیث غَرِیب: آن است که تنها یک نفر او را روایت کرده است، اگرچه در یک طبقه باشد و بسیاری از علما حدیث غریب را حدیث فرد میگویند. حدیث غریب نسبت به موضع تفرد آن دو قسم است:
الف- غریب یا فرد مطلق: حدیثی است که غرابت در اصل سنَد آن باشد، یعنی در طبقۀ صحابه آن را یک نفر روایت کرده باشد.
ب- غریب یا فرد نسبی: آن است که در اصل سنَد، در طبقۀ صحابی آن را بیشتر از یک نفر روایت کند و در طبقات بعدی راوی آن تنها یک نفر باشد.
حدیث صحیح: حدیثی است که سند آن از اول تا آخر متصل و پیوست بوده و راویان عادل و ظابط آن را از مثل خود روایت کرده باشند و حدیث شاذ و معلول نباشد. این تعریف شامل پنج اصل است بایست همۀ اینها یکجا باشند که حدیث صحیح گردد.
الف- اتصال سنَد: اتصال سند به این معناست که تمام راویان یک حدیث از اول تا آخر سنَد، حدیث را شخصاً از استاد خود آموخته باشند.
ب- عدالت راوی: راوی مسلمان، عاقل، بالغ و پیرو حق و صلاح بوده و از ساحت مردانگی برکنار نباشد.
ج- ضبط راوی: تمام راویان یک حدیث دارای ضبط تام باشند، آنچه بر آنها روایت شده در حافظۀ خود یا کتاب به کمال درستی حفظ کنند.
د- عدم شذوذ: حدیث شاذ آن است که راوی ثقه با ثقهتر از خود مخالفت کند.
هـ- معلول: علت سبب غامض و پوشیدهای است که در صحت حدیث طعن وارد کند با آن که به ظاهر، سند از آن چیزها سالم به نظر بیاید. مانند این که حدیث مرسل را موصول و موقوف را مرفوع بیاورند.
حدیث حَسَن: حسن حدیثی است که سند آن تا آخر متصل و پیوست باشد و راوی عادل با ضبط کمتر آن را از مثل خود روایت کند، بدون شذوذ و علت.
حَسَن صحیح: به این معناست که حدیث به دو اسناد یا بیشتر روایت شده که یکی مقتضی حسن است و دیگری مقتضی صحت، پس همین حدیث به اعتبار یک اسناد صحیح و به اعتبار اسناد دیگر حسن است.
حدیث مَرفُوع: آن است که به رسول خدا ج نسبت داده شود، از گفتار یا کردار یا اعمالی که به حضور مبارک انجام شده و یا صفتی، سند آن متصل باشد یا منقطع یکسان است.
حدیث مَوقُوف: به اصطلاح محدثین سخن یا عمل و یا تقریری است که به صحابه نسبت داده شود خواه سند آن متصل باشد یا منقطع.
حدیث مَقطُوع: به اصطلاح محدثین سخن و عملی است که به تابعی و یا پایینتر از آن نسبت داده شود.
مُسنَد: حدیثی است که زنجیرۀ اسناد آن از اول تا آخر متصل بوده و به پیامبر برسد.
حدیث مُتَّصِل: آن است که در سلسلۀ سند آن تمام راویها پی در پی یاد شده باشند خواه این سند مرفوع باشد یا موقوف.
حدیث مَقبُول: آن است که صدق راوی آن برتری و رجحان داشته باشد.
حکم حدیث مقبول: استدلال و عمل بر آن واجب است.
حدیث مُعَلَّق: در اصطلاح حدیثی است که از ابتدای سند آن یک راوی یا بیشتر پی در پی حذف شده باشد.
معلق چندین صورت دارد از جمله: تمام سند حذف شود، مثل این که بگوید: رسول خدا چنین گفت. یا تمام سند به جز صحابی و یا صحابی و تابعی حذف شود.
حدیث مُرسل: حدیثی است که از سلسلۀ سند آن صحابی افتاده باشد. ابن حجر در شرح نخبه گفته است: صورت مرسل آن است که تابعی بگوید: پیامبر خدا چنین گفت. یا چنین کرد یا به حضور مبارک چنین عملی انجام شد. یا مانند اینها. حاکم، ابن صلاح و جمهور محدثین مرسل را مختص به تابعی میدانند، ولی جمهور فقها و اصولیین عامتر از این میدانند که هرنوع انقطاع از سند مرسل نامیده میشود.
حدیث مُعضَل: آن است که از وسط اسناد آن دو راوی یا بیشتر پی در پی بیفتد، راوی حدیث دو راوی یا بیشتر از دو راوی را انداخته باشد که انقطاع سند شدید و وصل آن دشوار گردد.
حدیث مُنقَطِع: حدیثی است که از سلسلۀ اسناد آن یک راوی و یا بیشتر بیفتد خوا این انقطاع از اول اسناد باشد یا از وسط و یا از آخر ولی پی در پی نباشد.
مُدَلَّس: آن است که اسناد آن با تحسین ظاهری دارای عیب نهانی باشد.
حدیث ضعیف: در اصطلاح محدثین آن است که صفات حدیث حسن در آن کامل نباشد به سبب فقدان یکی از شرایط حسن.
حدیث مَردُود: آن است که صدق راوی آن برتری و رجحان نداشته باشد. حکم مردود: عمل و استدلال بر آن جایز نیست.
مَترُوک: حدیثی است که در اسناد آن راویی متهم به دروغگویی باشد. یکی از این دو امر سبب اتهام راوی به دروغگویی است:
الف- این حدیث تنها از طریق او روایت شده و مخالف قاعدههای شناخته شده باشد.
ب- به گفتار عادی به دروغگویی شهره بوده، اما در حدیث نبوی کذب آن آشکار نباشد.
حدیث مُنکَر: علما منکر را چندین تعریف کردهاند که مشهورترین آنها این است:
الف- حدیث منکر حدیثی است که خطا و اشتباه یکی از راویهای آن از حد افزون، فراموشی و غفلتش بسیار و یا فسقش آشکار باشد.
ب- حدیث منکر آن است که راوی ضعیف، مخالف ثقات روایت کند.
این تعریفی است که ابن حجر ذکر و بدان اعتماد کرده است، در این تعریف قید «مخالفت ضعیف به روایت ثقه» به تعریف اول زیاد شده است.
حدیث مَعرُوف: حدیثی است که راوی ثقه مخالف راوی ضعیف روایت کند.
حدیث مُعَلَّل: حدیثی است که در آن علتی یافت شود که به صحت حدیث طعن وارد کند، با آن که به ظاهر، حدیث از آن طعن سلامت به نظر بیاید.
حدیث مُدرِج: حدیثی است که سیاق اسناد آن تغییر داده شود یا کلماتی که از متن نیست به آن داخل کرده شود.
حدیث مُضطَرِب: مضطرب در لغت متحرک و مواج، تابه و پریشان.
در اصطلاح: حدیثی است که به اشکال متفاوت خلاف یکدیگر روایت شده باشد، بدانگونه که موافقت بین آنها ممکن نباشد و همۀ آن روایتها در قوت برابر باشند.
مضطرب مطابق محل اضطراب آن دو قسم است: اضطراب در سند و اضطراب در متن.
حدیث شاذ: آن است که راوی ثقه با ثقهتر از خود مخالفت کند، بدین ترتیب که در روایت ثقه زیادت یا نقصی دیده شود که در روایت ثقهتر از او چنین نبود، طوری که بین این دو مسألۀ مورد اختلاف جمع و توافق ممکن نباشد.
شاذ مردود: حدیث شاذی که راوی آن ثقه نباشد.
سنَد: در لغت آنچه به آن اعتماد کنند چون حدیث قابل اعتماد و استناد است به این نام یاد شد.
در اصطلاح محدثین: سلسلۀ زنجیرهای راویان حدیث است:
اسناد: اسناد دو معنی دارد:
الف- نسبتدادن حدیث است به گویندۀ آن.
ب- مرادف سند است.
حدیث مُسنَد: مسند به اصطلاح محدثین به سه معنی آمده است:
الف- کتابی است که در آن روایتهای هر صحابی جداگانه جمع کرده شود صرف نظر از این که حدیث مربوط به کدام موضوع است. مثل: مسند امام احمد حنبل.
ب- حدیث مسند که تعریف آن گذشت.
ج- گاهی از آن سند مراد است در این صورت مصدر میمی است.
سنن: کتابی است که تنها احادیث احکام به ترتیب ابواب فقه در آن مرتب شود تا در استنباط احکام مأخذ و مصدر برای فقها باشد. مثل: سنن ابوداود.
جامع: کتابی است که در آن مؤلف تمام ابواب حدیث را از عقایید، عبادا معاملات، سیر، مناقب، فتن و اخبار روز قیامت جمع میکند. مانند: جامع صحیح بخاری.
شاهد: در اصطلاح محدثین آنست که یک صحابی متنی را روایت کند که در لفظ و معنی با روایت صحابی دیگر مشابه باشد و یا تنها در معنی شبیه هم باشند.
متابع: حدیثی است که راوی به روایت حدیث در لفظ و معنی و یا تنها در معنی با غیر خود مشارکت کند و در طبقۀ صحابه متحد باشند، تابع هم نامیده میشود.
تصحیف: آن است که لفظ یا معنای یک کلمه از حدیث را خلاف روایت ثقات تغیی بدهند.
ثُقه: راوی ظابط و عادل است.
راویی مجهول: به اصطلاح محدثین کسی است که خود او یا صفاتش شناخته نشود و یا شخصیت آن شناخته شود، اما از عدالت و ضبط آن چیزی دانسته نشود.
طبقات روات: صحابه، تابعی، اتباع تابعی و تابع اتباع.
امام ترمذی اصطلاح «از همین وجه غریب است» را به احادیثی به کار میبرد که غرابت در اسناد آن است نه در متن آن، مانند این که متن یک حدیث را جماعتی از صحابه روایت کرده باشند و همین حدیث را تنها یک نفر، از صحابۀ یدگر روایت کند.
صحابه: صحابه کسی است که پیامبر خدا را در حال اسلام دیده و به اسلام از جهان رفته است. تعداد اصحاب دقیق معلوم نیست، اما از گفتار علما معلوم میشود که شمار آنها از صد هزار افزون است. چنانچه ابو زرعۀ رازی میگوید: هنگامی که پیامبر خدا از جهان رفت تعداد اصحاب که از او ج شنیده و روایت کردهاند به یکصد و چهارده هزار میرسید.
تابعی: مسلمانی است که با صحابی ملاقات کرده و مسلمان از جهان رفته باشد [۱].
از خدای بزرگ تمنا دارم که این عمل حقیر را از بنده پذیرفته و توفیق عمل به قرآن کریم را نصیب من و کافۀ امت اسلامی بگرداند، و ما ذالک علی الله بعزیز.
۱۶ / ۹ / ۱۳۸۳ مشهد
عبدالکریم ارشد
[۱] دکتر محمود طحان، مصطلح الحدیث، چاپ نهم، مکتبۀ المعارف للنشر والتوزیع، ریاض ۱۴۱۷ هـ / ۱۹۹۶ م و منابع دیگر. بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الذي جعل لكل شيء سببا وأنزل على عبده كتابا عجبا فيه من كل شيء حكمة ونبأ والصلاة والسلام على سيدنا محمد أشرف الخليقة عجمـا وعربا وأزكاهم حسبا ونسبا وعلى آله وأصحابه السادة النجبا.
وبعد:
فهذا كتاب سميته: لباب النقول في أسباب النزول لخصته من جوامع الحديث والأصول وحررته من تفاسير أهل النقول والله أسأل النفع به فهو أكرم مسؤول وأعظم مأمول.
ترجمه:
حمد و سپاس خدای را سزاست که برای هرچیز، سببی قرار داده و بر بنده و فرستادۀ خویش کتابی شگفت فرود آورده که در آن حکمت و معرفت همۀ اشیا را بیان داشته است. سلام و درود به سرور و پیشوای ما محمد مصطفی ج والاترین موجودات برتر و مهتر عرب و عجم نجیب و پاکیزه نژاد والاگهر و بزرگوار و درود و سلام به خاندان و یاران آزاده و بزرگوارش.
وبعد:
این کتاب را: «لباب النقول فی أسباب النزول» نام نهادم و از کتابهای جامع حدیث و اصول و از تفاسیر علمای بزرگ که قرآنکریم را به روش تفسیر به مأثور، تفسیر کردهاند خلاصه و تحریرش نمودم و از خدای توانا که بهترین بخشنده گرامیترین مراد و بزرگترین مقصود است مسئلت دارم که نافع و سودمند واقع شود.
معرفت و آشنایی به اسباب نزول آیات قرآنکریم دارای فواید بسیار است و کسی که میگوید: هیچ فایدهای ندارد و با تاریخ یک سانش میداند به خطا رفته است.
از جملۀ فواید اسباب نزول، علم به معنای آیه یا رفع اشکال است.
واحدی میگوید: درک تفسیر آیه بدون آگاهی از قصه و بیان سبب نزول آن ممکن نیست.
ابن دقیق العید گفته است: بیان سبب نزول، روش استوار برای درک و فهم معانی قرآن است.
ابن تیمیه / بر آن است: شناخت سبب نزول، به فهم آیه کمک میکند، بدون شک علم به سبب علم به مسبب را به دست میدهد، چنانکه درک معانی برخی از آیات برای گروهی از گذشتگان دشوار و پیچیده شد تا این که به اسباب نزول آنها آگاهی حاصل کردند و اشکال ایشان رفع گردید.
شواهد این مطلب را در نوع نهم کتاب «اتقان فی علوم قرآن» به تفصیل بیان داشتهام و فواید دیگر آن را از مباحث و تحقیقات ذکر کردهام که اینجا مجال تکرارشان نیست.
واحدی گفته است: بیان اسباب نزول قرآنکریم جایز نیست مگر به روایت و شنیدن از کسانی که تنزیل را مشاهده کردهاند و از اسباب نزول آن آگاهی یافته و برای دانستن آن به بحث و پژوهش پرداخته اند.
محمد بن سیرین میگوید: از عبیده راجع به آیهای از قرآن پرسیدم. گفت: از خدا بترس و آنچه راست و درست است بگو، آنان که میدانستند این آیه به کدام سبب نازل شده درگذشتند.
و دیگری گفته است: شناخت و معرفت سبب نزول امری است که با قرائن موجود پیرامون قضایا برای صحابه حاصل میشود و بسیار رخداده که برخی از آنها به سبب نزولبودن آن امر یقین نداشته و گفته است: به گمان من این آیه در آن مورد نازل شده است. چنانچه زبیر س در بارۀ آیۀ ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥﴾ [النساء: ۶۵] گفت: گمان نمیکنم این آیه جز به این مورد به سبب دیگری نازل شده باشد [۲].
حاکم در «علوم الحدیث» میگوید: هرگاه یکی از اصحاب که شاهد و ناظر تنزیل وحی بوده بگوید: این آیه در بارۀ فلان چیز نازل شده است، آن خبر حدیث سند است.
ابن صلاح و غیر او این روش را اختیار و این حدیث را مثال آورده اند، مسلم از جابر س روایت کرده است: یهود میگفت: کسی که با همسرش از پشت در محل تناسلی مقاربت انجام بدهد چشمان فرزند او کج میشود. پس ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡۖ وَقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُۗ وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢٢٣﴾ [البقرة: ۲۲۳] [۳]، نازل شد.
و ابن تیمیه گفته است: اگر صحابه بگوید: «این آیه در مورد فلان چیز نازل شده است» گاهی مراد این است که آن چیز سبب نزول آیه میباشد و گاهی این که حکم مورد مذکور در آیۀ مورد نظر آمده است، اگرچه سبب نزول آن آیه نباشد چنانچه میگوییم: قصد و منظور در این آیه آن چیز است.
نظر علما راجع به قول صحابی: «این آیه در چنین چیز نازل شده است» متفاوت است به این ترتیب که آیا این سخن با مسند یکسان است، مانند این که در گفتۀ خود سبب را که آیه در بارهاش نازل شده است ذکر کند، یا به سان تفسیر آیه است و مسند نیست.
بخاری اینگونه حدیث را شامل مسند میداند در حالی که به نظر دیگران شامل مسند نیست. اکثر مسانید مانند مسند احمد و دیگران به این روش متفقند. برخلاف آن هرگاه گوینده سببی را که آیه به دنبال آن نازل شده است ذکر کند، همۀ علما به اتفاق امثال این را شامل مسند میدانند.
زرکشی در «البرهان» گفته است: از جمله روشهای صحابه و تابعین این است که هرگاه یکی از آنها بگوید: «این آیه در این باب نازل گردیده» مرادش این است که آیۀ مذکور شامل آن حکم است، نه این که همان مسأله سبب نزول آیه بوده است. پس سخن ایشان از جنس استدلال به حکم است با آیه، نه از جنس روایت که آیه برای چه واقع شده.
کلام آخر: سبب نزول اتفاق یا موقعیت خاصی است که آیه در روزهای وقوع آن نازل شده نه آنچنان که واحدی در سبب نزول سورۀ فیل بیان داشته است (که قصۀ آمدن سپاۀ حبشه را سبب نزول این سوره میداند) [۴]. زیرا آن قصه سبب نزول هیچ آیهای نیست، بلکه از باب ذکر و یادآوری وقایع گذشته است، مانند بیان قصۀ قوم نوح، عاد، ثمود، بنای کعبه و امثال آنها.
و نیز در بارۀ ﴿وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا﴾ [النساء: ۱۲۵]، معتقد است که سبب نزول آن، ارادۀ حق تعالی بر دوستگرفتن ابراهیم ÷ میباشد، در حالی که بر هیچکس پوشیده نیست این دوست گرفتن، از اسباب نزول قرآن مجید به شمار نمیآید.
[۲] سورۀ نساء، آیۀ ۶۵. ترجمه: «سوگند به پروردگارت، [در حقیقت] ایمان نیاورند مگر آنکه در اختلافى که بین آنان در گرفت، تو را داور کنند. آن گاه از آنچه حکم کردى در خود هیچ دلتنگى نیابند و کاملا گردن نهند». [۳] ترجمه: «زنانتان کشتزار شما هستند، پس هر گونه که خواهید، به کشتزار خود در آیید و [ره توشهاى از کارهاى نیک] براى خودتان پیش فرستید. و از خداوند پروا بدارید و بدانید که شما به لقاى او خواهید رسید. و مؤمنان را نوید ده». [۴] سپاۀ حبشه به فرماندهی ابرهه فرمانروای خود کامۀ یمن به قصد تخریب خانۀ کعبه آمد، ولی خدا دسایس آنها را بیاثر ساخت، پرندگان کوچک را فرستاد که او و سپاهش را با سنگریزههای از گل پخته هدف قرار دادند. و تار و مار و متلاشیشان کرد.
اول- آنچه از صحابه وارد شود از قبیل مسند است، چنانچه گذشت و هرگاه از تابعی نقل شود او نیز مرفوع ولی مرسل است، پس اگر سند آن صحیح و تابعی از ائمۀ مفسرین بوده و از صحابی علم آموخته باشد مانند مجاهد، عکرمه و سعید بن جبیر و یا با مرسل دیگری معتضد [تأیید شده] باشد و امثال آن، پذیرفته است.
دوم- چه بسا که مفسران برای یک آیه چندین سبب نزول ذکر میکنند، راۀ اعتماد در چنین موارد این است که عبارت واردشده را ملاحظه کنیم، اگر یکی از اصحاب یا تابعین بیان کند که این آیه در بارۀ فلان چیز نازل شد و دیگری بگوید: در بارۀ فلان چیز نازل شد و امر دیگری را ذکر کند، پیشتر گفتیم که مراد این تفسیر آیه است نه ذکر سبب نزول، پس بین این دو گفته منافات نیست اگر لفظ هردو را شامل گردد. چنانچه این مطلب را در کتاب اتقان بیان کردم، پس در این صورت مناسب است که امثال این در کتاب اسباب نزول آورده نشود، بلکه در کتب احکام قرآن ذکر گردد.
هرگاه یکی بگوید: این آیه در بارۀ فلان موضوع نازل شد و دیگری به ذکر سبب دیگر برخلاف آن تصریح نماید پس این معتمد است، چنانچه ابن عمر ب مطلبی را سبب نزول آیۀ ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡۖ وَقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُۗ وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢٢٣﴾ [البقرة: ۲۲۳] ذکر کرد و جابر س با ذکر سبب دیگری تصریح نمود [که یهود میگفت: اگر کسی از پشت در محل تناسلی با زن مقاربت کند چشمان فرزند حاصل از آن کج میشود] پس حدیث جابر معتمد است.
اگر یکی واقعهای از سبب نزول آیه بداند و دیگری به همین آیه سبب نزول دیگری ذکر کند، در این حالت گاهی میشود که همین آیه بعد از وقوع هردو سبب [به هردو سبب] نازل شده است، چنانچه به اسباب نزول آیۀ لعان [۵] خواهد آمد. و گاهی میشود که آیۀ مورد نظر دو بار نزول یافته است، چنانچه به اسباب نزول آیۀ روح [۶] و اواخر سورۀ نحل [۷] و آیۀ ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ وَلَوۡ كَانُوٓاْ أُوْلِي قُرۡبَىٰ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ١١٣﴾ [التوبة: ۱۱۳] [۸]. خواهد آمد. و هم با ملاحظۀ سند هردو حدیث میشود و قول ارجح را دریافت و به ارجحیت آن اعتماد کرد [۹]. و راویی هرکدام که به جریان قضیه حاضر بود آن ارجح است [۱۰]. و یا راوی هریکی از این دو سبب که از علمای تفسیر بود مثل ابن عباس و ابن مسعود آن ارجح است.
بسیار رخداده است که در یکی از دو سبب پس از بیان قضیه عبارت «فَتَلاَ: پس تلاوت کرد» آمده ولی راوی توهم کرده و «نَزَلَت: نازل کرد» گفته چنانچه در سورۀ زمر خواهد آمد [۱۱].
[بسیار رخداده است که علمای تفسیر یک سبب را در بارۀ نزول چند آیه روایت کرده اند، چون در مورد یک قضیه آیات متعدد در سورههای مختلف نازل شده است، مانند: ام سلمه از رسول خدا ج پرسید که خدای بزرگ از هجرت و فداکاری زنان هیچ یاد نمیکند، شما هم از مردان یاد میکنید و از زنان یاد نمیکنید، مردان به جهاد میروند و زنان نمیروند و سهم زنان از میراث نصف سهم مردان است. در این باره در سورۀ آل عمران آیۀ ۱۹۵ و در سورۀ احزاب ایۀ ۳۵ و در سورۀ نساء، آیۀ ۳۲ نازل شد] [۱۲].
سوم- مشهورترین کتاب این فن در این زمان کتاب واحدی [اسباب نزول] است. این کتاب من در چند چیز از آن متفاوت است.
الف- این کتاب مختصر است.
ب- جامعتر از کتاب واحدی و شامل مطالب بیشتر است که آنها را با رمز «ک» متمایز ساختم.
ج- هر حدیث را به کسی که آن را تخریج کرده نسبت دادهام، از قبیل مؤلفین کتب معتبر مانند صحاح سته، [۱۳] مستدرک حاکم، صحیح ابن حبان، سنن بیهقی، دار قطنی و مسند احمد، بزار، ابویعلی و معاجم طبرانی و تفسیر ابن جریر، ابن ابوحاتم، ابن مردویه، ابوشیخ ابن حبان، فریابی، عبدالرزاق، ابن منذر و غیر اینها. اما واحدی گاه حدیث را با اسناد و بدون ذکر مخرج آورده و بحث را طولانی ساخته است. بدون تردید نسبت حدیث به یکی از کتب معتبر مذکور بهتر است از نسبت آن به تخریج واحدی به خاطر شهرت و اعتباری که دارند و اعتماد عامه به آنها و گاهی حدیث را به شکل مقطوع میآورد که معلوم نیست حدیث دارای اسناد است یا نه.
د- تمییز صحیح از غیر آن و مقبول از مردود.
هـ- جمع بین روایتهای متعدد.
و- به کنارگذاشتن آنچه از اسباب نزول نیست.
مقدمه در همین جا پایان یافت به کمک خالق بینیاز اینک به مقصد میپردازیم.
[۵] سورۀ نور: ۶ – ۹ ابن حجر شارح صحیح بخاری میگوید: عدهای از علما بر این باورند که این کلام عزیز در شان هردوی آنها هلال بن امیه و عویمر یکجا نازل شده است. [۶] سورۀ اسراء، آیۀ ۸۵. [۷] سورۀ نحل، آیۀ ۱۲۶ – ۱۲۸. [۸] سورۀ توبه: ۱۱۳، ترجمه: «پیامبر و مؤمنان را روا نیست که براى مشرکان- و هر چند خویشاوند باشند-، پس از آنکه برایشان روشن شد که آنان دوزخىاند، آمرزش خواهند». [۹] سورۀ ضحی: ۱ – ۵ ابن حجر روایت شیخین را جندب را مورد اعتماد دانسته است. [۱۰] سورۀ اسراء: ۸۵ سیوطی مؤلف کتاب میگوید: روایت صحیح بخاری از ابن مسعود بر روایت ترمذی از ابن عباس رجحان دارد که ابن مسعود در جریان قضیه حاضر بوده. [۱۱] سورۀ زمر: ۶۷ این حدیث را صحیح بخاری در کتاب تفسیر حدیث رقم ۴۴۲۷ به عبارت پس تلاوت کرد آورده است. [۱۲] ترجمۀ فارسی اتقان «فی علوم قرآن» ص ۱۲۸. [۱۳] صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ترمذی، سنن نسائی، سنن ابوداود و سنن ابن ماجه.
این سوره مدنی و ۲۸۶ آیه است
۱- فریابی و ابن جریر از مجاهد روایت کرده اند: چهار آیه از اول سورۀ بقره در مورد مسلمانان و دو آیه در بارۀ کافران و سیزده آیه در باب منافقان نازل شده است [۱۴].
اسباب نزول آیۀ ۶ – ۷: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ٦﴾ [البقرة: ۶].
۲- ک: ابن جریر از طریق ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد از عکرمه یا از سعبد بن جبیر از ابن عباس ب روایت کرده است: آیات ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ٦ خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَعَلَىٰ سَمۡعِهِمۡۖ وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَةٞۖ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ٧﴾ [البقرة: ۶-۷] [۱۵]، در بارۀ یهود مدینه نازل شده است [۱۶].
۳- رک: از ربیع بن انس روایت کرده است: این دو آیه در مورد سران سپاۀ کفر در غزوۀ خندق نازل شده است [۱۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۴: ﴿وَإِذَا لَقُواْ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوۡاْ إِلَىٰ شَيَٰطِينِهِمۡ قَالُوٓاْ إِنَّا مَعَكُمۡ إِنَّمَا نَحۡنُ مُسۡتَهۡزِءُونَ١٤﴾ [البقرة: ۱۴] [۱۸].
۴- واحدی و ثعلبی از طریق محمد بن مروان [۱۹] سدیی صغیر از کلبی از ابو صالح از ابن عباس ب روایت کرده اند: روزی عبدالله بن ابی و یارانش بیرون آمدند و با اصحاب ش ربرو شدند، عبدالله بن ابی به یاران خود گفت: ببینید چطور این بیخردها را از شما دور میکنم. سپس پیش رفت و دست ابوبکر س را گرفت و گفت: آفرین به صدیق بزرگ مرد بنی تیم و دانشور دین اسلام و همراه رسول خدا در غار ثور و کسی که جان و مال خود را برای رسول خدا فدا کرد. سپس دست عمر س را گرفت و گفت: آفرین بر فاروق مهتر و بزرگ خاندان بنی عدی بن کعب بازوی پرتوان و نیرومند دین خدا و کسی که سر و مالش را فدای رسول خدا کرد. بعد از آن دست شیر خدا علی س را گرفت و گفت: آفرین بر پسر عمو و داماد رسول خدا سرور و پیشوای بنی هاشم بعد از رسول خدا، پس از هم جدا شدند. عبدالله به یاران خود گفت: دیدید چگونه رفتار کردم، هرگاه با آنها رو در رو شدید همین روش را به کار بندید، یارانش او را تحسین و ستایش کردند. مسلمانان نزد پیامبر اکرم ج آمدند و این موضوع را به اطلاع او رساندند. پس این آیه نازل شد [۲۰]. این روایت واهی است. برای این که سدیی صغیر دروغگو است و همچنان کلبی و ابوصالح نیز روایتشان ضعیف است.
اسباب نزول آیۀ ۱۹ – ۲۰: ﴿أَوۡ كَصَيِّبٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ فِيهِ ظُلُمَٰتٞ وَرَعۡدٞ وَبَرۡقٞ يَجۡعَلُونَ أَصَٰبِعَهُمۡ فِيٓ ءَاذَانِهِم مِّنَ ٱلصَّوَٰعِقِ حَذَرَ ٱلۡمَوۡتِۚ وَٱللَّهُ مُحِيطُۢ بِٱلۡكَٰفِرِينَ١٩﴾ [البقرة: ۱۹] [۲۱].
۵- ک: ابن جریر از طریق سدیی کبیر از ابو مالک و ابو صالح از ابن عباس و از مره از ابن مسعود و عدهای از اصحاب ش روایت کرده است: دو نفر از منافقان مدینه از نزد رسول خدا فرار کردند و رهسپار دیار مشرکان شدند. در میان راه به بارانی که خدا أ غرش وحشتزای رعد و برق و صاعقۀ آن را یادآور شده است دچار گردیدند. آن دو با وقوع رعد و برق از ترس مرگ سرانگشتان خود را در گوشهایشان فرو میکردند تا مبادا صدای وحشتانگیز صاعقه، موجبات مرگ آنها را فراهم سازد و هرگاه برق میدرخشید به روشنی آن راه میرفتند و چون درخشش برق ناپدید میپشد پیش پای خود را نمیدیدند و متوقف میشدند. در آن لحظات جانکاه و دشوار گفتند: اگر این شب هولناک را به سلامت صبح میکردیم. سحرگاه نزد محمد ج بازگشته دستان خود را در دستش میگذاشتیم و با او بیعت میکردیم. سپس حضور رسول الله آمدند و مسلمان شدند و به اسلام پایبندی خوبی نشان دادند.
خدای متعال حالت این دو منافق فراری را برای منافقان مدینه مثل آورده است: ﴿يَجۡعَلُونَ أَصَٰبِعَهُمۡ فِيٓ ءَاذَانِهِم مِّنَ ٱلصَّوَٰعِقِ حَذَرَ ٱلۡمَوۡتِۚ﴾ «آنها از بیم مرگ انگشتان خود را در گوشهایشان میگذاشتند تا از صدای صاعقه محفوظ بمانند» هرگاه منافقان در مجلس رسول الله ج حاضر میشدند، از بیم سخنان او و از این که در بارۀ آنها وحی نازل گردد و از راز آنها پرده بردارد و در نتیجه تباه و هلاک گردند، انگشتان خویش را در گوشهایشان میگذاشتند. چنانچه آن دو منافق فراری، انگشتان خود را از بیم مرگ بر گوشهایشان گذاشتند. ﴿كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم مَّشَوۡاْ فِيهِ﴾ [البقرة: ۲۰]. «هرگاه برق پیرامون آنها را روشن میکرد در پرتو آن چند گامی میرفتند» و هرگاه دارایی و ثروت منافقان رو به فزونی مینهاد و صاحب فرزندان متعدد میشدند و فتح و پیروزی چشمگیر نصیبشان میگردید و غنایم فراوان به دست میآوردند به راه اسلام قدم مینهادند و میگفتند: بدون تردید دین محمد (ج) حق است و در این راه استقامت و پایداری نشان میدادند، چنانچه آن دو منافق حین پرتو افشانی برق راه میرفتند. ﴿ وَإِذَآ أَظۡلَمَ عَلَيۡهِمۡ قَامُواْ﴾ [البقرة: ۲۰]. «و چون تاریکی بر آنها مستولی میگشت متوقف میشدند» و هرگاه دارایی و فرزندان منافقان تباه و هلاک میشد و دچار مصیبتی میگشتند، میگفتند: سبب همۀ این بدبختیها دین محمد است، پس مرتد میشدند و از اسلام برمیگشتند. چنانچه آن دو منافق وقتی که برق ندرخشید و فضا تاریک شد [۲۲] از رفتن بازماندند [۲۳].
اسباب نزول آیۀ ۲۶ – ۲۷: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسۡتَحۡيِۦٓ أَن يَضۡرِبَ مَثَلٗا مَّا بَعُوضَةٗ فَمَا فَوۡقَهَاۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَيَعۡلَمُونَ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡۖ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلٗاۘ يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرٗا وَيَهۡدِي بِهِۦ كَثِيرٗاۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلۡفَٰسِقِينَ٢٦﴾ [البقرة: ۲۶].
۶- ک: ابن جریر از سُدِّی با اسانیدش روایت کرده است: هنگامی که خدا أ این دو مثل را بر منافقان زد، ﴿مَثَلُهُمۡ كَمَثَلِ ٱلَّذِي ٱسۡتَوۡقَدَ نَارٗا﴾ [البقرة: ۱۷]. و ﴿أَوۡ كَصَيِّبٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ...﴾ [البقرة: ۱۹]. منافقان گفتند: خدا بسیار برتر و بزرگوارتر است از آن که این مثلها را بیاورد. آنگاه خدا ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسۡتَحۡيِۦٓ أَن يَضۡرِبَ مَثَلٗا مَّا بَعُوضَةٗ فَمَا فَوۡقَهَاۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَيَعۡلَمُونَ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡۖ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلٗاۘ يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرٗا وَيَهۡدِي بِهِۦ كَثِيرٗاۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلۡفَٰسِقِينَ٢٦ ٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهۡدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مِيثَٰقِهِۦ وَيَقۡطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ٢٧﴾ [البقرة: ۲۶-۲۷]. [۲۴] را نازل کرد [۲۵].
۷- واحدی از طریق عبدالغنی بن سعید ثقفی از موسی بن عبدالرحمن از ابن جریج از عطاء از ابن عباس ب روایت کرده است: چون خدا [عیوب] بتهای مشرکان را بیان کرد و گفت: ﴿وَإِن يَسۡلُبۡهُمُ ٱلذُّبَابُ شَيۡٔٗا لَّا يَسۡتَنقِذُوهُ مِنۡهُۚ ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلۡمَطۡلُوبُ﴾ [الحج: ۷۳]. «و اگر مگس چیزی را از آنها بگیرد نمیتوانند آن را از مگس پس بگیرند هم طالب و هم مطلوب هردو ناتوانند». و بدی بتها را متذکر شد و گفت: آنها مثل خانۀ عنکبوت [سست و بیاساس] هستند. مشرکان گفتند: دیدی، خدا در قرآنی که به محمد نازل کرد مگس و عنکبوت را هم یادآور شد آیا با این مثلها چه میکند؟ پس این آیه نازل شد [۲۶]. عبدالغنی در حقیقت واهی است.
۸- عبدالرزاق در تفسیر خود از معمر از قتاده نقل میکند: چون خدا مگس و عنکبوت را به عنوان مثال ذکر فرمود، مشرکان گفتند: عنکبوت و مگس چه اهمیتی دارند که یادآوری میشوند. پس خدا این آیه را نازل کرد [۲۷].
۹- ابن ابوحاتم از حسن روایت کرده است: چون ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٞ﴾ [الحج: ۷۳]. نازل شد، مشرکان گفتند: این مثلها و نظایر آنها چگونه در کتاب آسمانی آورده میشوند. پس خدا أ آیۀ ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسۡتَحۡيِۦٓ أَن يَضۡرِبَ مَثَلٗا...﴾ را نازل کرد [۲۸].
به عقیدۀ سیوطی (مؤلف کتاب) اسناد قول اول اصح است و با آنچه در اول سوره آمده مناسب بیشتر دارد که با وصف مدنی بودن آیه ذکر مشرکان مناسب و سازگار نیست. و میافزاید حدیثی که ما از حسن و قتاده آوردیم، واحدی نیز از آن دو به لفظ یهود گفت روایت کرده است، مناسبتر است [۲۹].
[حسن و قتاده میگویند: هنگامی که خدا مگس و عنکبوت را در قرآن ذکر کرد و برای مشرکین مثال آورد. یهودیان خندیدند و گفتند: این سخنان به کلام خدا شبیه نیست. پس خدا این آیه را نازل کرد] [۳۰].
اسباب نزول آیۀ ۴۴:﴿أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ وَأَنتُمۡ تَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ٤٤﴾ [البقرة: ۴۴] [۳۱].
۱۰- واحدی و ثعلبی از کلبی از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده اند: برخی از یهودیان مدینه به آن عده از مسلمانان که با آنها قوم و خویش بودند و یا در بینشان وابستگی رضاعی وجود داشت توصیه میکردند: بر دین خود استوار باشید و به دستورات این مرد (رسول اکرم ج) دقیقاً عمل کنید، زیرا رسالت او حق است دیگران را به اجرای دستورات اسلام سفارش میکردند، اما خود به آن عمل نمیکردند. پس این آیه نازل شد [۳۲].
اسباب نزول آیۀ ۶۲: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱلَّذِينَ هَادُواْ وَٱلنَّصَٰرَىٰ وَٱلصَّٰبِِٔينَ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَلَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٦٢﴾ [البقرة: ۶۲] [۳۳].
۱۱- ک: ابن ابوحاتم و عدنی در «مسند» خود از طریق ابن ابو نجیح از مجاهد روایت کرده اند: سلمان فارسی س گفته است: از رسول خدا در بارۀ همکیشان قبل از اسلام خود پرسیدم و نماز و عباداتشان را یادآور شدم، آنگاه آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱلَّذِينَ هَادُواْ...﴾ نازل شد [۳۴].
۱۲- واحدی از طریق عبدالله بن کثیر از مجاهد روایت کرده است: چون سلمان فارسی س سرگذشت راهبان ساکن دیر را برای رسول الله ج بیان کرد، آن بزرگوار فرمود: آنها در آتشند. سلمان فارسی میگوید: با شنیدن این سخن دنیا پیش چشمانم تاریک گشت. پس آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱلَّذِينَ هَادُواْ وَٱلنَّصَٰرَىٰ وَٱلصَّٰبِِٔينَ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَلَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٦٢﴾ نازل شد. سلمان فارسی گفته است: با شنیدن این آیه احساس کردم کوهی را از دوشم برداشتند [۳۵].
۱۳- ابن جریر و ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده اند: این آیه در بارۀ همکیشان قبل از اسلام سلمان فارسی نازل شده است [۳۶].
اسباب نزول آیۀ ۷۶: ﴿وَإِذَا لَقُواْ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ قَالُوٓاْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ ٱللَّهُ عَلَيۡكُمۡ لِيُحَآجُّوكُم بِهِۦ عِندَ رَبِّكُمۡۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ٧٦﴾ [البقرة: ۷۶] [۳۷].
۱۴- ابن جریر از مجاهد روایت کرده است: نبی کریم ج در غزوۀ بنی قریظه کنار قلعهها و حصارها مستحکم یهودیان ایستاد و خطاب به آنان گفت: ای برادران بوزینهها ای برادران خوکها و ای بندگان طاغوت، پس یهودیان گفتند: چه کسی محمد را از این اخبار آگاه کرده است؟ یقیناً این اطلاعات فقط از طریق خودتان افشاء شده است. آیا عذاب و مصیبتهای را که خدا بر شما حکم کرده است برای مسلمانها میگویید تا [روز رستاخیز در پیشگاه خدا] حجت و برهان آنان باشد و با استفاده از همان مطالب علیه شما استدلال نمایند. پس این آیه نازل شد [۳۸].
۱۵- و از طریق عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: گروهی از یهود هنگامی که با مسلمانها ملاقات میکردند اظهار میداشتند: ما باور داریم رفیق شما فرستادۀ خداست، اما رسالتش مختص خود شماست و زمانی که با بزرگانشان تنها میشدند، بزرگانشان به آنها میگفتند: عرب را آگاه نسارید که شما همواره امیدوار بودید با بعثت پیامبر آخر زمان بر آنها پیروز میشوید. اما او اکنون از میان خود آنان مبعوث گردیده است. آنگاه خدا آیۀ ﴿وَإِذَا لَقُواْ...﴾ را نازل کرد [۳۹].
۱۶- و از سدی روایت کرده است: گروهی از یهود مسلمان شدند و سپس نفاق پیشه کردند، آنها همیشه به مسلمانان عرب عذاب و مصیبتهای را که دامنگیرشان شده بود بیان میکردند. پس بزرگان یهود به آنها گفتند: آیا عذابی را که خدا بر شما نازل کرده برای آنها بیان میکنید، تا بگویند: ما نزد خدا محبوبتر و گرامیتر از شماییم. پس این آیه در بارۀ آن منافقان نازل شد [۴۰].
اسباب نزول آیۀ ۷۹: ﴿فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ يَكۡتُبُونَ ٱلۡكِتَٰبَ بِأَيۡدِيهِمۡ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰذَا مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ لِيَشۡتَرُواْ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلٗاۖ فَوَيۡلٞ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتۡ أَيۡدِيهِمۡ وَوَيۡلٞ لَّهُم مِّمَّا يَكۡسِبُونَ٧٩﴾ [البقرة: ۷۹] [۴۱].
۱۷- ک: نسائی از ابن عباس ب روایت میکند: این آیه در بارۀ اهل کتاب نازل شده است [۴۲].
۱۸- ابن ابوحاتم از طریق عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: دانشمندان یهود صفات نبی کریم ج را در تورات اینگونه خوانده بودند: سیاهچشم، چارشانه، زیباروی و دارای موهای مجعد، اما از روی حسادت و ستمگری آن کلمات را پاک کردند و اظهار داشتند: صفات او را در تورات قد بلند، کبود چشم و دارای موهای فروهشته یافته ایم. این آیه در مورد آنها نازل شد [۴۳].
اسباب نزول آیۀ ۸۰ – ۸۱: ﴿وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا ٱلنَّارُ إِلَّآ أَيَّامٗا مَّعۡدُودَةٗۚ قُلۡ أَتَّخَذۡتُمۡ عِندَ ٱللَّهِ عَهۡدٗا فَلَن يُخۡلِفَ ٱللَّهُ عَهۡدَهُۥٓۖ أَمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ٨٠﴾ [البقرة: ۸۰].
۱۹- طبرانی در «معجم کبیر» ابن جریر و ابن ابوحاتم از طریق ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد از عکرمه یا سعید بن جبیر از ابن عباس ب روایت کرده اند: زمانی که رسول الله ج به مدینه وارد شد، یهود میگفت: عمر دنیا هفت هزار سال است و مردم در برابر هر هزار سال دنیا، تنها یک روز از روزهای آخرت در آتش دوزخ عذاب میبینند. بنابراین، عذاب انسانها در آخرت فقط هفت روز است و سپس عذاب پایان مییابد. آنگاه در این باره ﴿وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا ٱلنَّارُ إِلَّآ أَيَّامٗا مَّعۡدُودَةٗۚ قُلۡ أَتَّخَذۡتُمۡ عِندَ ٱللَّهِ عَهۡدٗا فَلَن يُخۡلِفَ ٱللَّهُ عَهۡدَهُۥٓۖ أَمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ٨٠ بَلَىٰۚ مَن كَسَبَ سَيِّئَةٗ وَأَحَٰطَتۡ بِهِۦ خَطِيَٓٔتُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٨١﴾ [البقرة: ۸۰-۸۱]. نازل شد [۴۴].
۲۰- و ابن جریر از طریق ضحاک از ابن عباس ب روایت کرده است: یهود میگفت: ما هرگز داخل دوزخ نمیشویم، مگر به کفارۀ سوگند، مدت اقامت ما در دوزخ چهل روزی است که در آن گوساله را پرستش کردیم و چون این مدت سپری شود عذاب ما نیز پایان میگیرد. پس این آیه نازل شد [۴۵].
۲۱- و از عِکرمه و دیگران هم روایت کرده است [۴۶].
اسباب نزول آیۀ ۸۹: ﴿وَلَمَّا جَآءَهُمۡ كِتَٰبٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٞ لِّمَا مَعَهُمۡ وَكَانُواْ مِن قَبۡلُ يَسۡتَفۡتِحُونَ عَلَى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَآءَهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِۦۚ فَلَعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ٨٩﴾ [البقرة: ۸۹] [۴۷].
۲۲- حاکم در «مستدرک» و بیهقی در «دلائل» با سند ضعیف از ابن عباس ب روایت کرده اند: یهود خیبر همواره با قبیلۀ غطفان در حال جنگ بودند و در هر نبرد یهودیان شکست میخوردند، سپس یهود به این دعا متوسل شد: خدایا به دست نیاز از بارگاهت مسئلت داریم به حق محمد پیامبر درس نخواندهای که بعثت او را در آخر زمان برای هدایت بشر به ما نوید و بشارت دادهای، ما را بر غطفان پیروز گردان. از آن به بعد هرگاه کارزاری بینشان صورت میگرفت این دعا را میخواندند و غطفان را شکست میدادند. با این حال زمانی که رسول الله ج مبعوث شد نه تنها به او ایمان نیاوردند، بلکه در مقام کفر و ستیز ایستادند. پس ﴿وَكَانُواْ مِن قَبۡلُ يَسۡتَفۡتِحُونَ عَلَى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ﴾ نازل شد.
۲۳- ک: ابن ابوحاتم از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: پیش از اسلام، یهود با توسل به بعثت خاتم الأنبیاء و استدعا از محضر الهی به حق محمد ج بر قبایل اوس و خزرج [که عموماً کافر بودند] پیروزی میجستند. هنگامی که پروردگار متعال نبی خود را از میان عرب برانگیخت، یهود کفر ورزید و صفات او را که همیشه بیان میداشت انکار کرد. معاذ بن جبل، بشر بن براء و داود بن سلمه به آنان گفتند: ای گروۀ یهود، از خدا أ بترسید و مسلمان شوید، زیرا شما بر ما – که اهل شرک بودیم – به واسطۀ بعثت محمد نصرت و پیروزی میطلبیدید و به ما از بعثت او خبر میدادید و پیرامون صفات او بحثها میکردید. سلام بن مشکم یکی از دانشمندان بنی نضیر در پاسخ گفت: حجتی آشکار و روشن برای ما نیاورده که او را بشناسیم و او آن کسی نیست که ما به شما یادآور میشدیم. پس آیۀ ﴿وَلَمَّا جَآءَهُمۡ كِتَٰبٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۹۴: ﴿قُلۡ إِن كَانَتۡ لَكُمُ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ عِندَ ٱللَّهِ خَالِصَةٗ مِّن دُونِ ٱلنَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ ٱلۡمَوۡتَ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ٩٤﴾ [البقرة: ۹۴].
۲۴- ابن جریر از ابوعالیه روایت کرده است: یهود میگفت به جز پیروان یهودیت هیچکس داخل بهشت نمیشود. پس خدا در این مقام آیۀ ﴿قُلۡ إِن كَانَتۡ لَكُمُ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ عِندَ ٱللَّهِ خَالِصَةٗ...﴾ را نازل کرد [۴۸].
اسباب نزول آیۀ ۹۷ – ۹۸: ﴿قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ وَهُدٗى وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ٩٧﴾ [البقرة: ۹۷].
۲۵- بخاری از انس س روایت کرده است: عبدالله بن سلام در مزرعه مشغول چیدن میوه بود و از آمدن رسول خدا ج به مدینه آگاه شد و نزد سرور کائنات شتافت و گفت: در بارۀ سه چیز از تو میپرسم که به جز پیامبران هیچکس از آنها آگاه نیست. نخستین نشانۀ قیامت چیست؟ اولین طعام اهل بهشت کدام است؟ چه چیز فرزند را شبیه پدر و مادرش میسازد؟ رسول خدا گفت: چند لحظه پیش جبرئیل ÷ مرا از این چیزها آگاه ساخت. عبدالله بن سلام پرسید: جبرئیل! پیامبر گفت: آری، عبدالله بن سلام گفت: یگانه فرشتهای که با یهود دشمنی دارد جبرئیل است. پیامبر اکرم آیۀ ﴿قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ﴾ را قراءت کرد [۴۹].
شیخ الإسلام ابن حجر در فتح الباری [۵۰] گفته است: اسلوب نخستن بیانگر این است که رسول الله ج آیه را در جواب یهود خوانده است و این دلیل نزول آیه در آن هنگام نیست و میگوید: این سخن مورد اعتماد است. در باۀ سبب نزول این آیه قصۀ دیگری غیر از قصۀ عبدالله بن سلام به روایت صحیح آمده است:
۲۶- احمد، ترمذی و نسائی از طریق بُکَیر بن شهاب از سعید بن جُبَیر از ابن عباس ب روایت کرده اند: گروهی از یهود نزد رسول الله ج آمدند و گفتند: ای ابوالقاسم! ما با تو پنج مسأله را مطرح میکنیم، اگر ما را از پاسخ آنها آگاه کنی تو را پیامبر خدا خواهیم دانست، [و از تو پیروی میکنیم، پس پیامبر از آنها تعهد و پیمان گرفت همانگونه که یعقوب ÷ از فرزندان خویش تعهد مؤکد الهی گرفته بود، آنگاه که گفتند: الله علی ما نقول وکیل: خدا بر آنچه ما میگوییم و به آن تعهد میکنیم وکیل و ناظر است. پیامبر گفت: اکنون سؤالات خویش را ارائه دهید] [۵۱]. یهودیان در بارۀ این مسائل از سرور کائنات سؤال کردند: اسرائیل چه چیزهایی را بر خود حرام کرده بود؟ [فرمود: چون مرض عرق النساء داشت، تنها بعضی از محصولات لبنی به مزاج او سازگار بود. گفتند]: علایم نبوت چیست؟ [فرمود: چشمش میخوابد، اما قلب او بیدار است. پرسیدند]: زنان چگونه و به چه حالت پسر و به چه حالت دختر میزایند؟ [فرمود: منی مرد و منی زن که به هم میرسد، اگر منی مرد قویتر بود فرزند پسر و اگر منی زن قویتر بود فرزند دختر میشود] آنها در بارۀ رعد و آواز مهیبش سؤال کردند و نیز پرسیدند فرشتۀ وحی کیست و اخبار آسمانها را چه کسی برایت میآورد؟ حتی گفتند: به ما بگو دوست و همصبحت تو از جمع فرشتگان کیست؟ پیامبر گفت: جبرئیل. گفتند: جبرئیل! همان فرشتهای که دشمن ماست و پیام جنگ، کشتار و عذاب میآورد اگر میکائیل را که پیامآور نیکی و بخشش، سرسبزی و باران است میگفتی بهتر بود. پس این آیه نازل شد [۵۲].
۲۷- اسحاق بن راهویه در «مسند» خود و ابن جریر از طریق شعبی روایت کرده اند: گاه گاه عمر بن خطاب س به نزد یهود میرفت و بحثهای از تورات را میشنید و از شباهت تورات با قرآن تعجب میکرد. فاروق اعظم میگوید: روزی پیامبر از آنجا میگذشت به یهودیان گفتم: شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید که این مرد فرستادۀ خداست؟ دانشمندترین آنها گفت: بلی، یقین میدانیم که او رسول خداست. گفتم: پس چرا از او پیروی نمیکنید، گفتند: از او پرسیدیم فرشتهای که پیام آسمانی را به تو میآورد کیست؟ او دشمن ما جبرئیل را که سختی، دشواری، ناگواری، جنگ و هلاکت را نازل میکند یادآور شد. گفتم: پس از بین فرشتگان دوست شما کیست؟ گفتند: میکائیل که باران، نیکویی و رحمت را فرود میآورد. گفتم: منزلت این دو در نزد پروردگارشان چگونه است؟ گفتند: یکی جانب راست و دیگری جانب چپ خدا قرار دارد. گفتم: پس بنابراین برای جبرئیل÷ جایز نیست که با میکائیل ÷ دشمنی کند و هم برای میکائیل جایز نیست که به دشمنان جبرئیل سازگاری نماید. بنابراین، من به یقین شهادت میدهم که جبرئیل و میکائیل و پروردگار این دو با هرکه صلح و آشتی کنند همهشان با او از در صلح و آشتی میآیند و با هرکه در جنگ باشند و دشمنی کنند همه به طور یکسان با او درجنگند. سپس بهسوی پیامبر حرکت کردم و خواستم که از جریان آگاهش کنم، چون به نزدش رسیدم. گفت: آیا از آیاتی که برایم نازل گردید آگاهت کنم؟ گفتم: ای رسول خدا من مشتاق شنیدن کلام آسمانی هستم، پس ﴿قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ وَهُدٗى وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ٩٧ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّلَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَجِبۡرِيلَ وَمِيكَىٰلَ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَدُوّٞ لِّلۡكَٰفِرِينَ٩٨﴾ [البقرة: ۹۷-۹۸] [۵۳]، را قراءت کرد. گفتم: ای رسول خدا! قسم به ذات یکتا از نزد یهود به همین عزم برخاستم تا نزد شما آمده گفتگویی را که بین من و یهود صورت گرفت به عرض شما برسانم، اینک دریافتم که وحی الهی بر من سبقت گرفته است. اسناد این حدیث به شعبی درست است، اما او عمر س را ندیده [۵۴].
۲۸- این حدیث از ابن ابو شیبه و ابن ابو حاتم از طریق دیگر از شعبی روایت کرده اند [۵۵].
۲۹- و ابن جریر از طریق سدی از عمر روایت کرده است [۵۶].
۳۰- و از طریق قتاده از عمر س روایت کرده است [۵۷].
و این دو حدیث نیز منقطع هستند.
۳۱- ک: ابن ابوحاتم از طریق دیگر از عبدالرحمن بن ابی لیلی روایت کرده است: یهودی با عمر س برخورد و گفت: جبرئیل که دوست شما و او را یاد میکند با ما دشمن است. عمر فاروق گفت: هرکس دشمن خدا، فرشتگان، پیامبران، جبرئیل و میکائیل باشد خدا دشمن اوست. ابن ابی لیلی گفته است: این آیه به زبان عمر س نازل گردیده است [۵۸].
اینها طرقیاند که یکدیگر را قوی میسازند [۵۹].
ابن جریر نقل کرده است که اهل علم همه قبول دارند که سبب نزول این آیه همین است [۶۰]. [اهل علم متفقند بر این که این آیه در جواب بنی اسرائیل که جبرئیل ÷ را دشمن خود و میکائیل ÷ را دوست خویش میدانستند نازل شده است، اما اختلاف بر سر این است که چه چیز سبب بیان این نظر از سوی یهود شده است، بعضی از علما معتقدند که یهود هنگام مناظره با رسول خدا در امر نبوت این سخن را گفت و بعض دیگر میگویند: هنگام مناظره با عمر س در بارۀ رسول الله این سخن را یاد کردند] [۶۱].
اسباب نزول آیۀ ۹۹ – ۱۰۰: ﴿وَلَقَدۡ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖۖ وَمَا يَكۡفُرُ بِهَآ إِلَّا ٱلۡفَٰسِقُونَ٩٩﴾ [البقرة: ۹۹] [۶۲].
۳۲- ابن ابوحاتم از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: ابن صوریا به نبی کریم ج گفت: ای محمد، چیزی که برای ما قابل فهم و شناخت باشد نیاوردهای، و خدا همراۀ تو نشانۀ آشکاری برای اثبات رسالتت نفرستاده است. پس خدا آیۀ ﴿وَلَقَدۡ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖۖ...﴾ را نازل کرد. هنگامی که رسول الله مبعوث گردید و تعهد و پیمانی را که یهود سپرده بود – مبنی بر این که هرگاه محمد ج مبعوث گردد، به او ایمان بیاورند – یادآور شد، مالک بن صیف گفت: سوگند به خدا که ما در بارۀ تأیید و تصدیق نبوت محمد هیچ تعهدی نسپرده ایم و در این باره هیچ پیمانی نبسته ایم. پس آیۀ ﴿أَوَ كُلَّمَا عَٰهَدُواْ...﴾ نازل شد [۶۳].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۲: ﴿وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡۚ وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ١٠٢﴾ [البقرة: ۱۰۲] [۶۴].
۳۳- ک: ابن جریر از شهر بن حوشب روایت کرده است: یهودیان گفتند: ببینید چگونه محمد حق و باطل را به هم میآمیزد و سلیمان را از انبیای الهی میداند، مگر سلیمان ساحری نبود که سوار باد میشد. پس آیۀ ﴿وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ...﴾ نازل شد [۶۵].
۳۴- ابن ابوحاتم از ابوعالیه روایت کرده است: یهود زمانی از نبی کریم در بارۀ مسائلی از تورات سؤال کرد، هیچ سؤالی را از تورات با او مطرح نکردند، مگر این که خدا جواب آن را به پیامبر وحی کرد. و سرور کائنات همواره بر حرکات خصمانۀ آنان غالب شد. چون دیدند که پیامبر تمام پرسشهای آنان را جواب درست میگوید، به یکدیگر گفتند: او به تورات از ما عالمتر است. پس راۀ دیگر خصومت و ستیز را پیش گرفتند و راجع به سحر و ساحری از او پرسشها نمودند. خدا آیۀ ﴿وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ﴾ را نازل کرد [۶۶].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۴: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقُولُواْ رَٰعِنَا وَقُولُواْ ٱنظُرۡنَا وَٱسۡمَعُواْۗ وَلِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٞ١٠٤﴾ [البقرة: ۱۰۴] [۶۷].
۳۵- ک: ابن منذر از سدی روایت کرده است: دو نفر از یهود، مالک بن صیف و فاعه بن زید هرگاه به دیدار رسول الله میآمدند در اثنای صحبت با او ج میگفتند: راعنا سمعک واسمع غیر مسمع: [راعنا به زبان عربی فعل امر است از مادۀ رعایت یعنی مراعات حال ما را بکن، سخنان ما را به دقت بشنو و این کلمه به لفظ یهود دشنام و استهزاء است] مسلمانان پنداشتند اهل کتاب این کلمات را برای ستایش و بزرگداشت انبیای خود به کار میبرند، پس آنان نیز به سرور کائنات این اصطلاح را میگفتند. در این مقام آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقُولُواْ رَٰعِنَا وَقُولُواْ ٱنظُرۡنَا وَٱسۡمَعُواْۗ﴾ نازل شد.
۳۶- ابونعیم در «دلائل» از طریق سدیی صغیر از کلبی از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده است: جملۀ راعنا در زبان یهود دشنام قبیح است [آنها این جمله را در خفا بر رسول الله به کار میبردند] [۶۸] چون شنیدند که اصحاب رسول الله این جمله را خطاب به او ج میگویند بین خود خندیدند. پس این آیه نازل شد. سعد بن معاذ این قضیه را شنید و به آنها گفت: ای دشمنان خدا! اگر این سخن را بعد از این از زبان یکی از شما بشنوم سرش را میبرم [۶۹].
[راعنا: ارعنا سمعک ای اسمع منا ونسمع منک: به مطالب ما گوش بده تا سؤالات و خواستههای خویش را مطرح نمایم و به آرامش سخن بگو تا بتوانیم مطالبت را خوب درک کنیم. در زبان یهود راعنا مفهوم استهزا و دشنام را میرساند. چون راعنای عربی با مفهوم صحیح با کلمهای از زبان یهود با مفهوم استهزاء و دشنام در لفظ برابر بود، خدا مسلمانان را از ذکر آن در برابر رسول الله منع کرد] [۷۰].
۳۷- ک: ابن جریر از ضحاک روایت کرده است: شخصی میگفت: ارعنی سمعک یعنی به مطالب من به تأنی گوش بده [اما منظور آن استهزاء و دشنام بود] پس این آیه نازل شد [۷۱].
۳۸- ک: و از عطیه روایت کرده است: عدهای از یهود خطاب به رسول خدا میگفتند: ارعنا سمعک یعنی رعایت حال ما را بکن و سخنان ما را به دقت بشنو، اما منظورشان استهزا و دشنام بود، حتی برخی از مسلمانان هم – که از مفهوم دیگر آن بیخبر بودند – این کلمات را به کار بردند. این عمل آنان در پیشگاۀ خدا ناپسند آمد. این آیه نازل شد [۷۲].
۳۹- ک: و از قتاده روایت کرده است: عدهای میگفتند: راعنا سمعک یعنی به ما مهلت بده تا سؤالات خود را مطرح کنیم و مطالب را به آرامی بیان کن تا به معنی آن بهتر پی ببریم. یهود هم که نزد پیامبر میآمدند مثل این کلمات را به کار میبردند. چون در زبان ایشان کلمۀ راعنا مفهوم استهزا و دشنام را میرساند. این آیه نازل شد [۷۳].
۴۰- و از عطاء روایت کرده است: این کلمهای است که انصار در جاهلیت به کار میبردند. بنابراین آیه نازل شد [۷۴].
۴۱- و از ابوعالیه روایت کرده است: اعراب وقتی با یکدیگر صحبت میکردند، میگفتند: ارعنی سمعک یعنی مطالبم را به خوبی بشنو تا پرسشها و خواستههای خویش را مطرح نمایم و آهسته سخن بگو تا مطالب را بهتر درک کنم. چون این جمله در زبان یهود معنی استهزا و دشنام را میرساند اسلام مسلمانها را از گفتن این سخن نهی کرد [۷۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۶: ﴿مَا نَنسَخۡ مِنۡ ءَايَةٍ أَوۡ نُنسِهَا نَأۡتِ بِخَيۡرٖ مِّنۡهَآ أَوۡ مِثۡلِهَآۗ أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ١٠٦﴾ [البقرة: ۱۰۶] [۷۶].
۴۲- ک: ابن ابوحاتم از طریق عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: گاهی برای رسول خدا ج شب وحی میآمد و پیامبر آن را روز فراموش میکرد. پس خدای بزرگ این آیه را نازل کرد [۷۷].
[از قتاده روایت کرده است: آیهای از قرآن مجید به خاطر آیۀ دیگر منسوخ میشد وقتی پیامبر یک آیه و یا بیشتر از یک آیۀ ناسخ را که قراءت میکرد آیۀ منسوخ برداشته و فراموش میشد] [۷۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۸ – ۱۰۹: ﴿أَمۡ تُرِيدُونَ أَن تَسَۡٔلُواْ رَسُولَكُمۡ كَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبۡلُۗ وَمَن يَتَبَدَّلِ ٱلۡكُفۡرَ بِٱلۡإِيمَٰنِ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ١٠٨﴾ [البقرة: ۱۰۸] [۷۹].
۴۳- ک: ابن ابوحاتم از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت میکند: رافع بن حریمله و وهب بن زید به رسول الله ج گفتند: ای محمد، برای ما از آسمان کتابی بیاور که بخوانیم و یا برای ما نهرهای جاری کن تا از تو پیروی کرده تصدیقت نماییم. پس کردگار ﴿أَمۡ تُرِيدُونَ أَن تَسَۡٔلُواْ رَسُولَكُمۡ كَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبۡلُۗ وَمَن يَتَبَدَّلِ ٱلۡكُفۡرَ بِٱلۡإِيمَٰنِ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ١٠٨﴾ را نازل کرد. حیی بن اخطب و ابو یاسر بن اخطب از جملۀ سرسختترین یهودیانی بودند که به عرب حسادت میکردند، زیرا خدا به عرب برتری داده و رسول الله ج را از میان آنان برگزیده بود. این دو برای منحرفساختن مردم از اسلام تا آخرین توان خود میکوشیدند. پس خدا در بارۀ ایشان آیۀ ﴿وَدَّ كَثِيرٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ...﴾ را نازل کرد [۸۰].
۴۴- ک: ابن جریر از مجاهد روایت کرده است: قریش از رسول الله ج خواست کوۀ صفا را برایشان به کوهی از طلا تبدیل کند. پیامبر ج فرمود: این کار شدنی است، اما اگر بازهم مسلمان نشدید این معجزه برای شما مانند مائدۀ بنی اسرائیل میگردد. پس قریش از این درخواست منصرف شد. خدای متعال آیۀ ﴿أَمۡ تُرِيدُونَ أَن تَسَۡٔلُواْ رَسُولَكُمۡ﴾ را نازل کرد [۸۱].
۴۵- و از سدی روایت کرده است: عرب از محمد ج خواست که خدا را به نزد ایشان بیاورد تا او را آشکار مشاهده کنند، پس این آیه نازل گردید [۸۲].
۴۶- ک: و از ابوعالیه روایت کرده است: شخصی گفت: ای رسول خدا، کاش کفارۀ گناهان ما مانند کفارۀ معاصی بنی اسرائیل بود. نبی کریم گفت: آنچه که خدا به شما عطا فرموده خوبتر است، زیرا اگر یکی از بنی اسرائیل مرتکب گناهی میشد آن را با کفارهاش روی در منزل خویش نوشته مییافت، کفاره را هم که ادا میکرد در دنیا رسوا و شرمنده میشد و اگر کفاره را ادا نمیکرد در آخرت ذلیل و پشیمان میگشت پس آنچه خدا أ بر شما مقرر داشته از آن نیکوتر است. خدا فرموده است: ﴿وَمَن يَعۡمَلۡ سُوٓءًا أَوۡ يَظۡلِمۡ نَفۡسَهُۥ ...﴾ [النساء: ۱۱۰]. «و هرکس كه بدى كند يا بر خويشتن ستم روا دارد،...» و نمازهای پنجگانه در هر روز و نماز جمعه را کفارۀ گناهانی قرار داده که در طول روز و هفته از شما سر میزند. آیۀ ﴿أَمۡ تُرِيدُونَ أَن تَسَۡٔلُواْ رَسُولَكُمۡ﴾ نازل شد [۸۳].
اسباب نزول آیۀ ۱۱۳: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ لَيۡسَتِ ٱلنَّصَٰرَىٰ عَلَىٰ شَيۡءٖ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَىٰ لَيۡسَتِ ٱلۡيَهُودُ عَلَىٰ شَيۡءٖ وَهُمۡ يَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۗ كَذَٰلِكَ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ مِثۡلَ قَوۡلِهِمۡۚ فَٱللَّهُ يَحۡكُمُ بَيۡنَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَ١١٣﴾ [البقرة: ۱۱۳] [۸۴].
۴۷- ابن ابوحاتم از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: روزی مسیحیان نجران نزد رسول الله آمدند و اتفاقاً دانشمندان یهود نیز در آنجا حضور یافتند. بین آنها و مسیحیان منازعهای درگرفت. رافع بن خزیمه گفت: آیین شما پایه و اساسی ندارد. و نبوت عیسی ÷ و کتاب او انجیل را انکار کرد. مردی از اهل نجران در پاسخ او به یهودیان گفت: آیین شما پایه و اساس ندارد. و نبوت موسی ÷ را تکذیب و کتاب تورات را انکار نمود. در این باره آیۀ ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ لَيۡسَتِ ٱلنَّصَٰرَىٰ عَلَىٰ شَيۡءٖ...﴾ نازل شد [۸۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۱۴: ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ أَن يُذۡكَرَ فِيهَا ٱسۡمُهُۥ وَسَعَىٰ فِي خَرَابِهَآۚ أُوْلَٰٓئِكَ مَا كَانَ لَهُمۡ أَن يَدۡخُلُوهَآ إِلَّا خَآئِفِينَۚ لَهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا خِزۡيٞ وَلَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٞ١١٤﴾ [البقرة: ۱۱۴] [۸۶].
۴۸- ابن ابوحاتم از طریق مذکور روایت کرده است: قریش رسول خدا را از ادای نماز در مسجد حرام و نزدیک کعبه منع کرد. پس آیۀ ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ...﴾ نازل شد [۸۷].
۴۹- و ابن جریر از ابن زید روایت کرده است: روز حدیبیه هنگامی که مشرکان رسول خدا را از دخول به مکه مانع شدند این ایه نازل گردید [۸۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۱۵: ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُۚ فَأَيۡنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجۡهُ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ وَٰسِعٌ عَلِيمٞ١١٥﴾ [البقرة: ۱۱۵] [۸۹].
۵۰- مسلم، ترمذی و نسائی از ابن عمر ب روایت کرده اند: رسول الله ج در مسیر حرکت از مکه بهسوی مدینه به هر سمت و جهتی که شتر سواریش در حرکت بود نماز نافله را ادا میکرد. پس ابن عمر ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُ﴾ را قراءت کرد و گفت: این آیه در همین باره نازل گردیده است [۹۰].
۵۱- حاکم از ابن عمر روایت کرده است: خدای بزرگ ﴿فَأَيۡنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجۡهُ ٱللَّهِۚ﴾ را نازل کرده است که به هر سمت شتر سواریت روان بود به همان جهت نماز نافله (مستحبی) را ادا کن، حاکم میگوید: این حدیث به شرط مسلم صحیح است [۹۱].
این صحیحترین روایت از روی اسناد است که در شان نزول این آیه آمده است و گروهی به آن اعتماد کرده اند، اما در این حدیث به صراحت بیان نشده که سبب نزول آیه همین چیزی است، بلکه گفته شده در بارۀ ادای نماز نافله فرستاده شده است.
۵۲- ابن جریر و ابن ابوحاتم از طریق علی بن ابوطلحه از ابن عباس ب روایت کرده اند: وقتی که رسول الله ج به مدینه هجرت کرد خدای ﻷ به او امر فرمود که بهسوی بیت المقدس نماز بخواند، یهود از این بابت شادمان شد. رسول اکرم ج بیش از ده ماه رو بهسوی بیت المقدس نماز خواند، اما قبلۀ ابراهیم ÷ را بیشتر دوست داشت و همواره دعا میکرد و منتظر رسیدن وحی آسمانی بود. پس خدا ﴿...فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُۥ...﴾ [البقرة: ۱۴۴]. «روی خود را بهسوی مسجدالحرام کنید» را نازل کرد. یهودیان ایراد گرفتند و گفتند: چه چیز مسلمانان را از قبلهای که بهسوی آن نماز میخواندند برگرداند. پس خدا آیۀ ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُ﴾ و ﴿فَأَيۡنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجۡهُ ٱللَّهِ﴾ را نازل کرده. اسناد این روایت قوی است، و معنی نیز آن را مساعدت میکند، پس باید به آن اعتماد کرد.
در بارۀ شان نزول این آیه روایات ضعیف دیگر هم وجود دارد:
۵۳- ترمذی، ابن ماجه و دار قطنی از طریق اشعث سمان از عاصم بن عبدالله بن عامر بن ربیعه از پدرش روایت کرده اند: در یک شب تاریک با رسول خدا ج در سفر بودیم و نمیدانستیم که قبله کدام سمت است، هرکس روبروی خود نماز خواند [و در آن قسمت نشانه گذاشت] چون صبح شد به رسول خدا یادآوری کردیم. پس خدای ﻷ ﴿فَأَيۡنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجۡهُ ٱللَّهِ﴾ را نازل گردانید. ترمذی میگوید: این حدیث غریب است و اشعث در حدیث ضعیف گفته میشود [۹۲].
۵۴- دار قطنی و ابن مردویه از طریق عرزمی از عطاء از جابر س روایت کرده اند: رسول خدا ج دستهای سپاۀ اسلام را که من هم شامل آن بودم، به یکی از میدانهای جنگ فرستاد. هوا تاریک شد و ندانستیم قبله کدام طرف است، گروهی از همراهان ما گفتند: ما قبله را یافتیم که جانب شمال است به آن سو نماز خواندند و به علامت نشانه چند خط کشیدند. گروهی دیگر گفتند: قبله جانب جنوب است نماز خواندند و چند خط نشانه گذاشتند. چون صبح شد و آفتاب طلوع کرد، معلوم شد که خطوط بهسوی قبله نبوده است. وقتی از سفر بازگشتیم از پیامبر خدا پرسیدیم آن بزرگوار سکوت کرد. و خدای ﻷ آیۀ ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُ...﴾ را نازل کرد [۹۳].
۵۵- ک: ابن مردویه از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس ب روایت کرده است: پیامبر سپاهی را به یکی از میدانهای جهاد اعزام داشت. ناگاه هوا ابری شد. و آنها قبله را نیافتند، اما نماز را ادا کردند. بعد از این که هوا آفتابی شد معلوم شد که بهسوی قبله نماز نخوانده اند. چون حضور نبی کریم ج رسیدند موضوع را بیان کردند. پس خدای ﻷ آیۀ ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُ فَأَيۡنَمَا...﴾ را نازل کرد [۹۴].
۵۶- ابن جریر از قتاده روایت میکند: پیامبر خطاب به یاران خود فرمود: برادرتان نجاشی از جهان درگذشت شما نماز جنازۀ او را ادا کنید، گفتند: ای رسول خدا! برای شخصی نامسلمان نماز جنازه بخوانیم. بنابراین، خدا آیۀ ﴿وَإِنَّ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَمَن يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ﴾ [آل عمران: ۱۹۹] را نازل کرد. گفتند: او بهسوی قبله نماز نمیخواند. پس خدا آیۀ ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُ﴾ را نازل کرد [۹۵]. این حدیث غریب، مرسل و یا معضل است.
۵۷- ک: ابن جریر از مجاهد روایت کرده: وقتی که ﴿ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡ﴾ [غافر: ۶۰]. نازل شد. گفتند: به کدام سو دعا کنیم. پس خدا ﴿فَأَيۡنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجۡهُ ٱللَّهِ﴾ را نازل کرد [۹۶].
اسباب نزول آیۀ ۱۱۸: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ لَوۡلَا يُكَلِّمُنَا ٱللَّهُ أَوۡ تَأۡتِينَآ ءَايَةٞۗ كَذَٰلِكَ قَالَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِم مِّثۡلَ قَوۡلِهِمۡۘ تَشَٰبَهَتۡ قُلُوبُهُمۡۗ قَدۡ بَيَّنَّا ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يُوقِنُونَ١١٨﴾ [البقرة: ۱۱۸] [۹۷].
۵۸- ابن جریر و ابن ابوحاتم از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده اند: رافع بن حریمله به رسول خدا گفت: اگر همانطوری که ادعا میکنی، فرستادۀ خدا باشی از او بخواه با ما صحبت کند تا سخنان او را بشنویم، در این باره خدا آیۀ ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ...﴾ را نازل کرد [۹۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۱۹: ﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗاۖ وَلَا تُسَۡٔلُ عَنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡجَحِيمِ١١٩﴾ [البقرة: ۱۱۹] [۹۹].
۵۹- عبدالرزاق از ثوری از موسی بن عبیده از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: رسول الله ج فرمود: کاش میدانستم پروردگار با پدر و مادرم بعد از درگذشت آنها چه کرده است، طولی نکشید که خدا آیۀ ﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗاۖ وَلَا تُسَۡٔلُ عَنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡجَحِيمِ١١٩﴾ را نازل کرد. رسول اکرم ج پس از آن تا مرگ، آنان را یاد نکرد. این حدیث مرسل است [۱۰۰].
۶۰- ابن جریر از ابن جریج از داود از ابوعاصم روایت کرده است: روزی پیامبر گفت: کاش میدانستم جایگاۀ پدر و مادرم بعد از درگذشت آنها از دنیا کجا است. پس این آیه نازل شد. این حدیث هم مرسل است [۱۰۱].
اسباب نزول آیۀ ۱۲۰: ﴿وَلَن تَرۡضَىٰ عَنكَ ٱلۡيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمۡۗ قُلۡ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلۡهُدَىٰۗ وَلَئِنِ ٱتَّبَعۡتَ أَهۡوَآءَهُم بَعۡدَ ٱلَّذِي جَآءَكَ مِنَ ٱلۡعِلۡمِ مَا لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ١٢٠﴾ [البقرة: ۱۲۰] [۱۰۲].
۶۱- ثعلبی از ابن عباس ب روایت کرده است: یهود مدینه و نصارای نجران همواره آرزو داشتند که سرور کائنات بهسوی قبلۀ ایشان نماز بخواند، چون خدای أ کعبه را قبلۀ مسلمانان قرار داد، این امر بر آنها دشوار آمد و از تأیید دینشان در نظر رسول اکرم مأیوس شدند. پس آیۀ ﴿وَلَن تَرۡضَىٰ عَنكَ ٱلۡيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۲۵: ﴿وَإِذۡ جَعَلۡنَا ٱلۡبَيۡتَ مَثَابَةٗ لِّلنَّاسِ وَأَمۡنٗا وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٰهِۧمَ مُصَلّٗىۖ وَعَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ١٢٥﴾ [البقرة: ۱۲۵] [۱۰۳].
۶۲- بخاری و دیگران از عمر بن خطاب س روایت کرده اند: در سه مورد با پروردگارم موافقت کردم. گفتم: ای رسول خدا! کاش از مقام ابراهیم محلی برای ادای نماز انتخاب میکردیم. بنابراین ﴿وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٰهِۧمَ مُصَلّٗى﴾ نازل شد، گفتم: ای رسول خدا! اشخاص صالح و نیکوکار و افرد فاسد و نابکار به حرم پاکیزه و با عظمت شما داخل میشوند و همسرانتان را میبینند، کاش دستور میدادی از مردان نامحرم روی میپوشاندند پس آیۀ حجاب نازل شد، پیشامدی روی داد که زنان پیامبر به خاطر حسادت و غیرت دور رسول خدا گرد آمدند. گفتم: اگر پیامبر شما را طلاق بدهد ممکن است خدایش کسانی بهتر از شما به او ارزانی فرماید. پس این چنین نازل گردید [۱۰۴].
این حدیث از طریق زیاد روایت شده است و از آن جمله است:
۶۳- ابن ابوحاتم و ابن مردویه از جابر روایت کرده اند: وقتی پیامبر ج طواف میکرد، فاروق اعظم پرسید: مقام پدر ما ابراهیم اینجاست؟ پیامبر گفت: آری، عمر س گفت: آیا این محل را مکان ادای نماز قرار بدهیم؟ پس آیۀ ﴿وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٰهِۧمَ مُصَلّٗى﴾ نازل شد.
۶۴- ابن مردویه از طریق عمرو بن میمون از عمر بن خطاب روایت کرده است: عمر س از مقام ابراهیم ÷ گذشت و گفت: ای رسول خدا آیا در مقام خلیل الله نایستیم؟ رسول خدا گفت: در این مقام میایستیم. گفت: آیا در آن جا نماز نخوانیم؟ اندک زمانی سپری نشده بود که ﴿وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٰهِۧمَ مُصَلّٗى﴾ نازل شد [۱۰۵].
از ظاهر این حدیث و قبل از آن معلوم میشود که آیه در حجت الوداع نازل شده.
اسباب نزول آیۀ ۱۳۰: ﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِۧمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥۚ وَلَقَدِ ٱصۡطَفَيۡنَٰهُ فِي ٱلدُّنۡيَاۖ وَإِنَّهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ١٣٠﴾ [البقرة: ۱۳۰] [۱۰۶].
۶۵- ابن عیینه میگوید: عبدالله بن سلام س برادرزادگان خود «سلیمه» و «مهاجر» را به اسلام دعوت کرد: خوب میدانید که خدا أ در تورات فرموده است: از نسل اسماعیل پیامبری مبعوث میکنم که اسمش احمد است هرکه از او پیروی کند به راۀ راست رفته رستگار میشود و هرکه به او ایمان نیاورد از نیکی و رحمت پروردگار به دورمانده مورد نفرین و لعن قرار خواهد گرفت. پس سلمه مسلمان شد و مهاجر ایمان نیاورد. پس در این باره این آیه نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۳۵: ﴿وَقَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوۡ نَصَٰرَىٰ تَهۡتَدُواْۗ قُلۡ بَلۡ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِۧمَ حَنِيفٗاۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٣٥﴾ [البقرة: ۱۳۵] [۱۰۷].
۶۶- ابن ابوحاتم از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: ابن صوریا به نبی اکرم ج گفت: راستی و رستگاری جز با ما یهودیان نیست، از ما پیروی کن تا راۀ راست را بیابی و هدایت شوی. و نصرانیان نیز اینچنین میگفتند. پس خدا در بارۀ آنها ﴿وَقَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوۡ نَصَٰرَىٰ تَهۡتَدُواْ﴾ را نازل کرد [۱۰۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۴۲ – ۱۴۴: ﴿سَيَقُولُ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَ ٱلنَّاسِ مَا وَلَّىٰهُمۡ عَن قِبۡلَتِهِمُ ٱلَّتِي كَانُواْ عَلَيۡهَاۚ قُل لِّلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُۚ يَهۡدِي مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ١٤٢﴾ [البقرة: ۱۴۲] [۱۰۹].
۶۷- ابن اسحاق میفرماید که، از اسماعیل بن ابوخالد شنیدم و او از ابواسحاق از براء روایت میکند: رسول خدا ج بهسوی بیت المقدس نماز میخواند، در حالی که گاهگاه با نگاهی پر از انتظار به آسمان مینگریست و چشم انتظار رسیدن دستور الهی بود، طولی نکشید که خدا آیۀ ﴿قَدۡ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجۡهِكَ فِي ٱلسَّمَآءِۖ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبۡلَةٗ تَرۡضَىٰهَاۚ فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾ [۱۱۰] را نازل کرد. یکی از مسلمانان گفت: کاش میشد از احوال درگذشتگان خویش که قبل از تحویل قبله وفات کرده اند، آگاه شویم و نیز حکم نمازی را که بهسوی بیت المقدس خوانده ایم بدانیم. پس خدا ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمۡ﴾ را نازل کرد. بیخردان گفتند: چه چیز مسلمانان را از قبلهای که مدتها بهسوی آن نماز میخواندند منحرف ساخت؟ پس خدا آیۀ ﴿سَيَقُولُ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَ ٱلنَّاسِ...﴾ را نازل کرد [۱۱۱].
این حدیث طریق دیگر هم به همین معنی دارد:
۶۸- در بخاری و مسلم از براء س روایت شده است: قبل از تحویل قبله تعدادی از مسلمانان فوت کرده و عدهای هم به شهادت رسیده بودند و ما در بارۀ نتیجۀ اعمال و عباداتشان با ابهام روبرو بودیم، پس ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمۡ﴾ نازل شد [۱۱۲].
[رسول خدا شانزده یا هفده ماه بهسوی بیت المقدس نماز خواند] [۱۱۳].
اسباب نزول آیۀ ۱۵۰: ﴿وَمِنۡ حَيۡثُ خَرَجۡتَ فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِۚ وَحَيۡثُ مَا كُنتُمۡ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُۥ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيۡكُمۡ حُجَّةٌ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنۡهُمۡ فَلَا تَخۡشَوۡهُمۡ وَٱخۡشَوۡنِي وَلِأُتِمَّ نِعۡمَتِي عَلَيۡكُمۡ وَلَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ١٥٠﴾ [البقرة: ۱۵۰] [۱۱۴].
۶۹- ابن جریر از طریق سدی با اساندیش روایت کرده است: رسول الله ج بهسوی بیت المقدس نماز میخواند و بعد از مدتی به امر خدا بهسوی کعبه روی گرداند. مشرکان مکه گفتند: محمد در دین خود سرگشته و حیران شده و قبلۀ شما را قبلۀ خویش قرار داده است، حتماً حالا درک کرده که راۀ شما از دین او راستتر و درستتر است و در آیندۀ نزدیک دین شما را میپذیرد. پس خدا ﴿لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيۡكُمۡ حُجَّةٌ﴾ را تا آخر آیه نازل کرد [۱۱۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۵۴: ﴿وَلَا تَقُولُواْ لِمَن يُقۡتَلُ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتُۢۚ بَلۡ أَحۡيَآءٞ وَلَٰكِن لَّا تَشۡعُرُونَ١٥٤﴾ [البقرة: ۱۵۴] [۱۱۶].
۷۰- ابن منده در «معرفت صحابه» از طریق سدیی صغیر از کلبی از ابو صالح از ابن عباس ب روایت کرده است: «تمیم بن حمام» در بدر شهید شد و در بارۀ او و یارانش آیۀ ﴿وَلَا تَقُولُواْ لِمَن يُقۡتَلُ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتُۢ...﴾ نازل گردید [۱۱۷].
ابونعیم گفته است: علما متفقند آن که در بدر به شهادت رسیده «عمیر بن حمام» بوده است، و اما سدی تصحیف کرده.
اسباب نزول آیۀ ۱۵۸: ﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِۖ فَمَنۡ حَجَّ ٱلۡبَيۡتَ أَوِ ٱعۡتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَاۚ وَمَن تَطَوَّعَ خَيۡرٗا فَإِنَّ ٱللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ١٥٨﴾ [البقرة: ۱۵۸] [۱۱۸].
۷۱- بخاری، مسلم و دیگران از عروه روایت کرده اند: به عایشه ل گفتم: آیا به این کلام ﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِۖ فَمَنۡ حَجَّ ٱلۡبَيۡتَ أَوِ ٱعۡتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا﴾ میبینی به نظر من کسی که به صفا و مروه طواف نکند گناهکار نیست. عایشه ل گفت: خواهرزادۀ عزیزم، آنچه گفتی شایسته نیست اگر آیه مطابق تأویل خودت میبود بایست فلا جناح علیه أن لا یطوف بهما بودی. لیکن این آیه به این سبب نازل شده است که انصار پیش از این که اسلام بیاورند منات طاغیه [۱۱۹] را که معبودشان بود به قصد عبادت و تبرک زیارت میکردند و کسی که به عبادت این بت میآمد از سعی بین صفا و مروه اجتناب مینمود. پس چند تن از صحابه از رسول الله ج پرسیدند: ما در جاهلیت سعی بین صفا و مروه را گناه میپنداشتم و از آن اجتناب میکردیم، اینک حکم الهی در این مسأله چیست؟ پس ﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِۖ فَمَنۡ حَجَّ ٱلۡبَيۡتَ أَوِ ٱعۡتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا﴾ نازل شد [۱۲۰].
۷۲- بخاری از عاصم بن سلیمان روایت کرده است: از انس س در مورد صفا و مروه پرسیدم. گفت: چون اسلام آمد ما سعی بین صفا و مروه را از امور جاهلیت پنداشته ترک کردیم. پس خدا ﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِ﴾ را نازل کرد [۱۲۱].
۷۳- حاکم از ابن عباس ب روایت کرده است: در جاهلیت شیاطین تمام شبها بین صفا و مروه آواز میدادند و مشرکان هم در بین صفا و مروه بتهایی داشتند، چون اسلام آمد. مسلمانان گفتند: ای رسول خدا! ما در بین صفا و مروه طواف نمیکنیم، زیرا که از کارهای دوران جاهلیت ماست. بنابراین خدا این آیه را نازل کرد [۱۲۲].
اسباب نزول آیۀ ۱۵۹: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡتُمُونَ مَآ أَنزَلۡنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلۡهُدَىٰ مِنۢ بَعۡدِ مَا بَيَّنَّٰهُ لِلنَّاسِ فِي ٱلۡكِتَٰبِ أُوْلَٰٓئِكَ يَلۡعَنُهُمُ ٱللَّهُ وَيَلۡعَنُهُمُ ٱللَّٰعِنُونَ١٥٩﴾ [البقرة: ۱۵۹] [۱۲۳].
۷۴- ک: ابن جریر و ابن ابوحاتم از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده اند: معاذ بن جبل، سعد بن معاذ و خارجه بن زید ش از دانشمندان یهود راجع به بعض مسائل تورات سؤال کردند، اما آنها حقایق را از مسلمانان پنهان نمودند و آگاهشان نساختند. خدای حکیم آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡتُمُونَ مَآ أَنزَلۡنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلۡهُدَىٰ﴾ را در بارۀ آنان نازل فرمود [۱۲۴].
اسباب نزول آیۀ ۱۶۴: ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱلۡفُلۡكِ ٱلَّتِي تَجۡرِي فِي ٱلۡبَحۡرِ بِمَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٖ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٖ وَتَصۡرِيفِ ٱلرِّيَٰحِ وَٱلسَّحَابِ ٱلۡمُسَخَّرِ بَيۡنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ١٦٤﴾ [البقرة: ۱۶۴] [۱۲۵].
۷۵- سعید بن منصور در «سنن» خود، فریابی در «تفسیرش» و بیهقی در «شعب الإیمان» از ابوالضحی روایت کرده اند: هنگامی که ﴿وَإِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ١٦٣﴾ [البقرة: ۱۶۳]. نازل شد. مشرکان تعجب کردند و گفتند: فقط یک خدا! اگر در گفتار خود صادق است باید معجزه بیاورد. بنابراین خدا آیۀ ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱلۡفُلۡكِ ٱلَّتِي تَجۡرِي فِي ٱلۡبَحۡرِ بِمَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٖ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٖ وَتَصۡرِيفِ ٱلرِّيَٰحِ وَٱلسَّحَابِ ٱلۡمُسَخَّرِ بَيۡنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ١٦٤﴾ را نازل کرد [۱۲۶].
سیوطی صاحب میگوید: این حدیث معضل لیکن دارای شاهد است.
۷۶- ابن ابوحاتم و ابو شیخ در «العظمة» از عطاء روایت کرده اند: در مدینه آیۀ ﴿وَإِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ١٦٣﴾ نازل شد. کفار قریش در مکه گفتند: چگونه انجام امور تمام مردم از عهدۀ یک خدا ساخته است؟ پس خدا أ آیۀ ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱلۡفُلۡكِ ٱلَّتِي تَجۡرِي فِي ٱلۡبَحۡرِ بِمَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٖ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٖ وَتَصۡرِيفِ ٱلرِّيَٰحِ وَٱلسَّحَابِ ٱلۡمُسَخَّرِ بَيۡنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ١٦٤﴾ را نازل کرد [۱۲۷].
۷۷- ک: ابن ابوحاتم و ابن مردویه از طریق جید به قسم موصول از ابن عباس ب روایت کرده اند: قریش به پیامبر گفت: از خدایت بخواه کوۀ صفا را برای ما طلا بگرداند تا به وسیلۀ آن بر دشمنان خویش چیره شویم، خدا به پیامبر وحی فرستاد، من خواستۀ آنها را برآورده میسازم اما اگر بازهم در کفر خویش ثابت ماندند به عذاب دردناکی دچارشان کنم که هیچ یکی از جهانیان را آنگونه عذاب نکرده باشم. رسول خدا گفت: پررودگارا! قومم را به خودم واگذار من آنها را آهسته آهسته روز به روز به راۀ اسلام دعوت میکنم. بنابراین خدای ﻷ آیۀ ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ﴾ را نازل کرد. یعنی چگونه از تو درخواست میکنند کوۀ صفا را طلا بگردانم در حالی که آیات و نشانههای بزرگتر از این را مشاهده کردند.
اسباب نزول آیۀ ۱۷۰: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱتَّبِعُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ قَالُواْ بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآۚ أَوَلَوۡ كَانَ ءَابَآؤُهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ شَيۡٔٗا وَلَايَهۡتَدُونَ١٧٠﴾ [البقرة: ۱۷۰] [۱۲۸].
۷۸- ک: ابن ابوحاتم از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول الله ج یهود را به اسلام دعوت و به پیروی از آن تشویق کرد و آنان را از عذاب انتقام و مجازات پروردگار برحذر داشت. رافع بن حریمله [۱۲۹] و مالک بن عوف گفتند: ای محمد! ما تنها از کیش پدران خویش – که از ما برتر و آگاهتر بودند – پیروی میکنیم. پس خدا آیۀ ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱتَّبِعُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ...﴾ را نازل کرد [۱۳۰].
اسباب نزول آیۀ ۱۷۴: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡتُمُونَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَشۡتَرُونَ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلًا أُوْلَٰٓئِكَ مَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ إِلَّا ٱلنَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ١٧٤﴾ [البقرة: ۱۷۴] [۱۳۱].
۷۹- ابن جریر از عکرمه روایت کرده است: آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡتُمُونَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ﴾ و آیۀ ۷۷ سورۀ آل عمران در مورد یهود نازل شده است [۱۳۲].
۸۰- ثعلبی از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس ب روایت کرده است: مدتها بزرگان و دانشمندان یهود، از زیردستانشان هدایای فراوان دریافت میکردند و امیدوار بودند که پیامبر مبعوث در آخرالزمان از میان خود آنهاست. چون محمد ج از عرب برانگیخته شد ترسیدند که هدایا و مهمانیهای که ترتیب میشد از دست برود و ریاست و بزرگیشان پایان یابد، به همین دلیل آگاهانه صفات ناجی بشریت را که در تورات آمده بود تغییر دادند و آن صفات تحریف یافته را به پیروان پست و فرومایۀ خویش اعلام کردند و گفتند: این صفات پیامبری است که در آخرالزمان مبعوث میشود، میبینید که به هیچ وجه به صفات این پیامبر عرب شبیه نیست. آنگاه خدا آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡتُمُونَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ...﴾ را نازل کرد [۱۳۳].
اسباب نزول آیۀ ۱۷۷: ﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۧنَ وَءَاتَى ٱلۡمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينَ وَٱبۡنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلۡمُوفُونَ بِعَهۡدِهِمۡ إِذَا عَٰهَدُواْۖ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِي ٱلۡبَأۡسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلۡبَأۡسِۗ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُتَّقُونَ١٧٧﴾ [البقرة: ۱۷۷] [۱۳۴].
۸۱- ک: عبدالرزاق از معمر از قتاده روایت کرده است: یهود بهسوی مغرب و نصاری به سمت مشرق نماز میخواندند. آیۀ ﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ...﴾ نازل شد [۱۳۵].
۸۲- ابن ابوحاتم نیز از ابوعالیه همینگونه روایت کرده است [۱۳۶].
۸۳- ابن جریر و ابن منذر از قتاده روایت کرده اند: مردی از رسول خدا ج در بارۀ نیکوکاری پرسید. خدای بزرگ آیۀ ﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ...﴾ را نازل کرد. پیامبر آن شخص را به حضور خواست و آیه را برایش تلاوت فرمود. و بسا شده بود که مردی قبل از تعیین فرایض و تکالیف شرعی به یگانگی خدا و رسالت پیغمبر ج ایمان بیاورد و در آن حال از جهان برود، امید و تمنا میشد که در آخرت خیر و نیکویی نصیب او گردد، پس خدا ﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ﴾ را نازل فرمود [۱۳۷].
[منظور یهود و نصاری است که یهود هنگام نماز سوی مغرب و نصاری بهسوی مشرق نماز میخواندند، خدا در بارۀ آنها این آیه را نازل کرد و آگاهشان ساخت که نیکوکاری آن نیست که آنها انجام میدهند، بلکه نیکوکاری چیزی است که ما در این آیه بیان کردیم] [۱۳۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۷۸: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِصَاصُ فِي ٱلۡقَتۡلَىۖ ٱلۡحُرُّ بِٱلۡحُرِّ وَٱلۡعَبۡدُ بِٱلۡعَبۡدِ وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰۚ فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ فَٱتِّبَاعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖۗ ذَٰلِكَ تَخۡفِيفٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَرَحۡمَةٞۗ فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ١٧٨﴾ [البقرة: ۱۷۸] [۱۳۹].
۸۴- ک: ابن ابوحاتم از سعید بن جبیر روایت کرده است: در زمان جاهلیت اندکی پیش از ظهور اسلام، دو طایفه از عرب باهم جنگیدند و از یکدیگر فراوان کشتند حتی از کشتن زنان و بردگان نیز دریغ نکردند و از یکدیگر قصاص و دیه نگرفته به دین اسلام مشرف شدند. یکی از این دو طایفه با داشتن افراد زیاد و ثروت فراوان گردن کشی و بر دیگری ستم میکرد، چنانکه سوگند یاد کرد تا در عوض بردگان خود، آزادگان دشمن و در عوض زنان خود، مردان آنها را نکشد راضی نشود. در بارۀ آنها ﴿ٱلۡحُرُّ بِٱلۡحُرِّ وَٱلۡعَبۡدُ بِٱلۡعَبۡدِ وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰ﴾ نازل گردید [۱۴۰].
اسباب نزول آیۀ ۱۸۴: ﴿أَيَّامٗا مَّعۡدُودَٰتٖۚ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَۚ وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ فِدۡيَةٞ طَعَامُ مِسۡكِينٖۖ فَمَن تَطَوَّعَ خَيۡرٗا فَهُوَ خَيۡرٞ لَّهُۥۚ وَأَن تَصُومُواْ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ١٨٤﴾ [البقرة: ۱۸۴] [۱۴۱].
۸۵- ابن سعد در «طبقات» از مجاهد روایت کرده است: آیۀ ﴿وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ فِدۡيَةٞ طَعَامُ مِسۡكِينٖ...﴾ در بارۀ مولای من قیس بن سائب نازل شده که پس از نزول آیه افطار کرد و برای هر روز افطار یک مسکین را طعام داد [۱۴۲].
اسباب نزول آیۀ ۱۸۶: ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لِي وَلۡيُؤۡمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمۡ يَرۡشُدُونَ١٨٦﴾ [البقرة: ۱۸۶] [۱۴۳].
۸۶- ابن جریر، ابن ابوحاتم، ابن مردویه، ابوشیخ و دیگران در روایتهای متعدد از جریر بن عبدالحمید از عبدۀ سجستانی از صلت بن حکیم بن معاویه بن حیده از پدرش و او از پدر بزرگش روایت کرده اند: اعرابیی نزد رسول الله ج آمد و پرسید: آیا پروردگار به ما نزدیک است که با او با صدای آهسته سخن بگوییم و یا دور است که به آواز بلند او را صدا نماییم؟ پیامبر سکوت کرد. تا این که آیۀ ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ...﴾ نازل شد [۱۴۴].
۸۷- عبدالرزاق از حسن روایت کرده است: اصحاب ش از سرور کائنات پرسیدند که خدای ما کجاست؟ پس خدا آیۀ ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ...﴾ را نازل کرد [۱۴۵].
این حدیث مرسل است و به طرق دیگر هم روایت شده است.
۸۸- ابن عساکر از علی روایت کرده است: رسول خدا ج فرمود: در دعا و نیایش سستی و تنبلی نکنید، زیرا پروردگار به من وحی کرده است: ﴿ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡ﴾ [غافر: ۶۰] مردی گفت: ای رسول خدا، پرردگار ما چگونه دعا را میشنود؟ خدا آیۀ ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ...﴾ را نازل فرمود [۱۴۶].
۸۹- ابن جریر از عطاء بن ابورباح روایت کرده است: هنگامی که کلام آسمانیی ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡ﴾ [غافر: ۶۰]. نازل شد. عدهای گفتند: کاش میدانستیم در کدام ساعت دعا کنیم. پس آیۀ ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لِي وَلۡيُؤۡمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمۡ يَرۡشُدُونَ١٨٦﴾ [البقرة: ۱۸۶] نازل شد [۱۴۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۸۷: ﴿أُحِلَّ لَكُمۡ لَيۡلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمۡۚ هُنَّ لِبَاسٞ لَّكُمۡ وَأَنتُمۡ لِبَاسٞ لَّهُنَّۗ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَخۡتَانُونَ أَنفُسَكُمۡ فَتَابَ عَلَيۡكُمۡ وَعَفَا عَنكُمۡۖ فَٱلۡـَٰٔنَ بَٰشِرُوهُنَّ وَٱبۡتَغُواْ مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ مِنَ ٱلۡفَجۡرِۖ ثُمَّ أَتِمُّواْ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيۡلِۚ وَلَا تُبَٰشِرُوهُنَّ وَأَنتُمۡ عَٰكِفُونَ فِي ٱلۡمَسَٰجِدِۗ تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَقۡرَبُوهَاۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ١٨٧﴾ [البقرة: ۱۸۷] [۱۴۸].
۹۰- احمد، ابوداود و حاکم از طریق عبدالرحمن بن ابو لیلی از معاذ بن جبل س روایت کرده اند: مسلمانان شبهای رمضان میتوانستند بخورند و بیاشامند و با زنان خویش مقاربت انجام بدهند. اما اگر میخوابیدند بعد از بیداری در طول شب از این کارها منع شده بودند. مردی از انصار به نام قیس بن صِرمَه [۱۴۹] بعد از ادای نماز عشا خوابید و تا صبح غذا نخورد و در طول روز تا غروب به زحمت و مشقت زیاد افتاد. عمر بن خطاب نیز در طول شب از خواب بیدار شد و با همسرش مقاربت انجام داد پس به حضور رسول الله آمد و جریان را بیان کرد، پس ﴿أُحِلَّ لَكُمۡ لَيۡلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمۡ﴾ نازل شد [۱۵۰]. این حدیث از ابن ابی لیلی مشهور اما او از معاذ نشنیده است و دارای شواهد نیز میباشد.
۹۱- بخاری از براء [بن عاذب] روایت کرده است: اصحاب رسول خدا در اوایل فرضیت روزه چنین بودند: هرگاه شخصی روزه میگرفت و قبل از افطار میخوابید، آن شب و روز بعد تا غروب اجازۀ غذاخوردن نداشت. قیس بن صِرمۀ انصاری روزه بود، هنگام افطار نزد همسرش آمد و گفت: آیا اینجا خوردنی پیدا میشود؟ گفت: نه، ولی میروم برایت غذا حاضر میکنم. چون قیس تمام روز کار کرده بود به دلیل خستگی زیاد خوابش برد همسرش آمد او را دید و گفت: دیگر از غذاخوردن نومید شدی، ظهر روز بعد از فرط ضعف بیهوش شد و صحابه جریان را به رسول الله ج عرض کردند. پس خدا آیۀ ﴿أُحِلَّ لَكُمۡ لَيۡلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمۡ﴾ را نازل کرد و مسلمانان بسیار خوشحال شدند. و همچنان ﴿وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ﴾ نازل شد [۱۵۱].
۹۲- بخاری از براء بن عازب س روایت کرده است: در [اوایل] فرضیت روزه مباشرت با زنان هم شب و هم روز منع بود، اما عدهای بودند که به خود خیانت میکردند. پس خدای بزرگ ﴿عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَخۡتَانُونَ أَنفُسَكُمۡ فَتَابَ عَلَيۡكُمۡ وَعَفَا عَنكُمۡ﴾ را نازل کرد [۱۵۲].
۹۳- احمد، ابن جریر و ابن ابوحاتم از طریق عبدالله بن کعب بن مالک س از پدرش روایت کرده اند: مسلمانان در ماه رمضان چنین بودند، هرگاه مردی روزه میگرفت و شبانگاه به خواب میرفت بعد از بیداری خوردن، آشامیدن و مقاربت با زنان برایش حرام بود تا روز بعد هنگام افطار میرسید. عمر فارق شبی تا دیر وقت در نزد پیامبر بود، هنگام بازگشت به خانه خواست با همسرش نزدیکی کند، همسرش گفت: من امشب خوابیدهام. عمر بن خطاب گفت: من هنوز نخوابیدهام و با او مقاربت کرد. کعب بن مالک نیز این عمل را انجام داد فردای آن روز عمر فاروق نزد نبی کریم ج شتافت و از ماجرا آگاهش ساخت. پس این آیه نازل شد [۱۵۳].
۹۴- بخاری از سهل بن سعد س روایت کرده است: چون کلام عزیز ﴿وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ﴾ نازل گردید. و ﴿مِنَ ٱلۡفَجۡرِ﴾ هنوز نازل نشده بود. اشخاصی بودند چون اراده میکردند روزه بگیرند به پاهای خود تار سفید و سیاه میبستند و به خوردن و آشامیدن ادامه میدادند، تا زمانی که رنگها به خوبی مشخص گردد. پس خدای بزرگ ﴿مِنَ ٱلۡفَجۡرِ﴾ را نازل کرد. مسلمانان دانستند که مراد از خط سفید و سیاه روشنی صبح و تاریکی شب بوده است [۱۵۴].
۹۵- ابن جریر از قتاده روایت کرده است: چون مردی از مسلمانان معتکف میشد هروقت دلش میخواست از مسجد خارج شده با همسرش مقاربت میکرد. به همین سبب کلام الهی ﴿وَلَا تُبَٰشِرُوهُنَّ وَأَنتُمۡ عَٰكِفُونَ فِي ٱلۡمَسَٰجِدِ﴾ نازل گردید [۱۵۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۸۸: ﴿وَلَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ وَتُدۡلُواْ بِهَآ إِلَى ٱلۡحُكَّامِ لِتَأۡكُلُواْ فَرِيقٗا مِّنۡ أَمۡوَٰلِ ٱلنَّاسِ بِٱلۡإِثۡمِ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ١٨٨﴾ [البقرة: ۱۸۸] [۱۵۶].
۹۶- ابن ابوحاتم از سعید بن جبیر روایت کرده است: امرؤ القیس بن عابس و عبدان بن اشوع حضرمی در بارۀ یک قطعه زمین باهم دعوا و اختلاف داشتند. امرؤ القیس خواست برای اثبات مالکیتش به دروغ قسم بخورد. در بارۀ او ﴿وَلَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ﴾ نازل شد [۱۵۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۸۹: ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَهِلَّةِۖ قُلۡ هِيَ مَوَٰقِيتُ لِلنَّاسِ وَٱلۡحَجِّۗ وَلَيۡسَ ٱلۡبِرُّ بِأَن تَأۡتُواْ ٱلۡبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنِ ٱتَّقَىٰۗ وَأۡتُواْ ٱلۡبُيُوتَ مِنۡ أَبۡوَٰبِهَاۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ١٨٩﴾ [البقرة: ۱۸۹] [۱۵۸].
۹۷- ک: ابن ابوحاتم از عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: مردم در بارۀ علت و چگونگی تغییر اندازۀ هلال ماه از نبی کریم پرسیدند. پس آیۀ ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَهِلَّةِ...﴾ نازل شد [۱۵۹].
۹۸- ابن ابوحاتم از ابوعالیه روایت کرده است: مسلمانها از رسول خدا پرسیدند: هلال ماه برای خلق شده است؟ پس خدا ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَهِلَّةِ﴾ را نازل کرد [۱۶۰].
۹۹- ابونعیم و ابن عساکر در «تاریخ دمشق» از طریق سدیی صغیر از کلبی از ابوصالح از ابن عباس ب روایت کرده اند: معاذ بن جبل و ثعلبه بن غنمه ش گفتند: ای رسول خدا! حالت هلال ماه چگونه است که مانند رشتۀ باریک ظاهر میشود و یا طلوع میکند بعد آهسته آهسته بزرگ شده تمام و کامل میگردد، باز به تدریج باریک شده کم کم به حالت اولی خود برمیگردد، هیچگاه به یک حالت نیست؟ پس خدای بزرگ ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَهِلَّةِ﴾ را نازل کرد [۱۶۱].
۱۰۰- بخاری از براء بن عازب س روایت کرده است: در زمان جاهلیت، مردم وقتی احرام میبستند، به خانه از پشت آن داخل میشدند. به همین سبب ﴿وَلَيۡسَ ٱلۡبِرُّ بِأَن تَأۡتُواْ ٱلۡبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا﴾ تا آخر آیه نازل شد [۱۶۲].
۱۰۱- ابن ابوحاتم و حاکم به قسم صحیح از جابر س روایت کرده اند: قریش دعوی حمس، [۱۶۳] جنگاوری و شجاعت میکرد و در جالت احرام از در خانه داخل میشد. اما انصار و دیگر قبایل عرب، در حالت احرام از در داخل نمیشدند. روزی رسول الله از در باغی خارج شد و با آن بزرگوار قطبه بن عامر انصاری هم بیرون آمد. گفتند: یا رسول الله قطبه بن عامر – یک شخص فاجر است – همزمان با شما از در باغ خارج شد. پیامبر به او گفت: تو را چه چیز به این کار واداشت؟ گفت: دیدمت که از در خارج شدی من هم به پیروی از تو این کار را انجام دادم. رسول الله گفت: من یک مرد احمسی هستم، قطبه گفت: بدون تردید دین من و دین تو یکی است. پس خدای بزرگ ﴿وَلَيۡسَ ٱلۡبِرُّ بِأَن تَأۡتُواْ ٱلۡبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا﴾ را تا آخر آیۀ نازل فرمود [۱۶۴].
۱۰۲- ابن جریر نیز از طریق عوفی از ابن عباس به این معنی روایت کرده است [۱۶۵].
۱۰۳- طیالسی در «مسند» خود از براء س روایت کرده است: هرگاه انصار از سفر برمیگشتند هیچیک از آنها از راۀ در وارد خانه نمیشد. در این باره آیه نازل شد [۱۶۶].
۱۰۴- عبد بن حمید از قیس بن جبیر نهشلی روایت کرده است: چون قبایل عرب احرام میبستند از در داخل نمیشدند، اما روش حمس خلاف این عادت بود. روزی پیامبر ج به باغی وارد شد و از در آن بیرون رفت. رفاعه بن تابوت هم با وجودی که حمسی نبود به پیروی از پیامبر از در بیرون آمد. گفتند: ای رسول خدا! رفاعه هم از در باغ بیرون آمد. پیامبر از او پرسید: چه چیز ترا به این کار واداشت؟ گفت: از تو پیروی کردم، پیامبر گفت: من حمسی هستم. رفاعه گفت: دین ما یکی است. پس ﴿وَلَيۡسَ ٱلۡبِرُّ بِأَن تَأۡتُواْ ٱلۡبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا﴾ نازل شد [۱۶۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۹۰: ﴿وَقَٰتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ وَلَا تَعۡتَدُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ١٩٠﴾ [البقرة: ۱۹۰] [۱۶۸].
۱۰۵- واحدی از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس ب روایت کرده است: زمانی رسول الله ج از زیارت کعبه منع شد و در عهدنامهای مشرکان با او توافق کردند که امسال از حدیبیه برگردد و سال آینده میتواند به زیارت کعبه بیاید. چون مدت معین پایان یافت، پیامبر و یارانش برای ادای عمرۀ قضاء آماده شدند، در حالی که بیم داشتند قریش به تعهد خویش وفا نکند و آنان را از ورود به مجسد حرام منع نماید و علیه آنها دست به پیکار بزند، زیرا مسلمانان از جنگ در ماۀ حرام نفرت داشتند. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَقَٰتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ وَلَا تَعۡتَدُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ١٩٠﴾ را نازل کرد [۱۶۹].
اسباب نزول آیۀ ۱۹۴: ﴿ٱلشَّهۡرُ ٱلۡحَرَامُ بِٱلشَّهۡرِ ٱلۡحَرَامِ وَٱلۡحُرُمَٰتُ قِصَاصٞۚ فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ عَلَيۡكُمۡ فَٱعۡتَدُواْ عَلَيۡهِ بِمِثۡلِ مَا ٱعۡتَدَىٰ عَلَيۡكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُتَّقِينَ١٩٤﴾ [البقرة: ۱۹۴] [۱۷۰].
۱۰۶- ابن جریر از قتاده روایت کرده است: نبی کریم و یارانش در ذی القعده با قربانیهایشان به قصد عمره رهسپار مکه شدند و تا حدیبیه پیش رفتند، اما مشرکان سد راۀ ایشان قرار گرفتند. پیامبر ج طی صلحنامهای با آنان قرار گذاشت که امسال از همین جا به مدینه برگردد و سال آینده به زیارت مسجدالحرام بیاید، [و سه روز در مکه به سر برد و دوباره خارج شود و هیچکس از اهالی مکه را با خود نبرد. در آن سال مسلمانان قربانیهای خود را در حدیبیه سر بریدند و موی سر خود را تراشیدند و یا کوتاه کردند] چون موعد حج سال آینده فرا رسید، پیامبر و یارانش از مدینه به قصد عمره حرکت کردند و در ذی القعده وارد مکه شدند و سه شب در آنجا باقی ماندند. زمانی که مشرکان او ج را از ورود به مکه مانع شدند بر او فخرفروشی کردند، پس ایزد تعالی در برابر این عمل آنها پیشوای بشریت را دقیقاً در همان ماهی که مشرکان سد راۀ او قرار گرفته بودند وارد مکه ساخت. و در این باره خدای بزرگ ﴿ٱلشَّهۡرُ ٱلۡحَرَامُ بِٱلشَّهۡرِ ٱلۡحَرَامِ وَٱلۡحُرُمَٰتُ قِصَاصٞ﴾ را نازل کرد [۱۷۱].
اسباب نزول آیۀ ۱۹۵: ﴿وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا تُلۡقُواْ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ وَأَحۡسِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ١٩٥﴾ [البقرة: ۱۹۵] [۱۷۲].
۱۰۷- بخاری از حذیفه س روایت میکند: این آیه در بارۀ انفاق و بخشش در راۀ خدا نازل شده است [۱۷۳].
۱۰۸- ابوداود، ترمذی به قسم صحیح، ابن حبان، حاکم و غیره از ابوایوب انصاری روایت کرده اند: وقتی که خدا أ اسلام را نیرومند و عزیز گرداند و یار و یاور فراوان یافت، عدهای از ما نهانی باهم گفتند: بدون شک دارایی ما ضایع شد، زیرا خدا خودش اسلام را عزت داد. اگر ثروت خود را نگاه میداشتیم، آن اموال تلفشده در چنین زمانی حال ما را نیکو میگرداند. پس خدا برای رد آن پندار و گفتار ما ﴿وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا تُلۡقُواْ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ﴾را نازل کرد که اشارهای است بر این که حفظ مال و عدم انفاق آن برای تهیۀ وسایل جهاد و صرف آن برای تنپروری و ترک جهاد مایۀ هلاکت میشود [۱۷۴].
[ما به قسطنطینیه در سرزمین روم برای جهاد و پیکار رفته بودیم، روزی سپاۀ بزرگی از رومیان در برابر ما صفآرایی کردند و ما نیز مثل آنان بلکه قویتر به آرایش جنگی پرداختیم، در آن حال مردی از سپاه اسلام به صفوف آنان یورش برد و در آن نفوذ کرد و دوباره بهسوی ما برگشت و به آواز بلند مسلمانان را به انجام چنین فداکاریها تشویق نمود. گروهی گفتند: خودش را به هلاکت افکند. آنگاه صحابی رسول خدا ج ابوایوب انصاری گفت: ای مردم شما این آیه را چنین تأویل میکنید، این آیه در بارۀ ما گروۀ انصار نازل شده است] [۱۷۵].
[ابوایوب انصاری همواره در زیر سایۀ پرچم اسلام به جهاد و پیکار ادامه داد تا در سرزمین روم و در سال ۵۲ هـ ق به شهادت رسید و در آنجا دفن شد].
۱۰۹- طبرانی با سند صحیح از ابوجَبِیره بن ضَحَّاک س روایت میکند: انصار آنچه خدا خواسته بود از دارایی خود صدقه میدادند و بخشش میکردند. سالی دچار قحطی شدند و از انفاق در راۀ خدا خودداری کردند. خدا آیۀ ﴿وَلَا تُلۡقُواْ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ...﴾ را نازل کرد.
۱۱۰- و همچنان به سند صحیح از نعمان بن بشیر روایت کرده است: مردی گناهی را انجام میداد و میگفت: هرگز مورد آمرزش قرار نخواهم گرفت. بنابراین، خدای بزرگ ﴿وَلَا تُلۡقُواْ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ﴾ را نازل کرد [۱۷۶].
۱۱۱- این حدیث دارای شاهد است که حاکم از براء بن عازب س روایت کرده [۱۷۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۹۶: ﴿وَأَتِمُّواْ ٱلۡحَجَّ وَٱلۡعُمۡرَةَ لِلَّهِۚ فَإِنۡ أُحۡصِرۡتُمۡ فَمَا ٱسۡتَيۡسَرَ مِنَ ٱلۡهَدۡيِۖ وَلَا تَحۡلِقُواْ رُءُوسَكُمۡ حَتَّىٰ يَبۡلُغَ ٱلۡهَدۡيُ مَحِلَّهُۥۚ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ بِهِۦٓ أَذٗى مِّن رَّأۡسِهِۦ فَفِدۡيَةٞ مِّن صِيَامٍ أَوۡ صَدَقَةٍ أَوۡ نُسُكٖۚ فَإِذَآ أَمِنتُمۡ فَمَن تَمَتَّعَ بِٱلۡعُمۡرَةِ إِلَى ٱلۡحَجِّ فَمَا ٱسۡتَيۡسَرَ مِنَ ٱلۡهَدۡيِۚ فَمَن لَّمۡ يَجِدۡ فَصِيَامُ ثَلَٰثَةِ أَيَّامٖ فِي ٱلۡحَجِّ وَسَبۡعَةٍ إِذَا رَجَعۡتُمۡۗ تِلۡكَ عَشَرَةٞ كَامِلَةٞۗ ذَٰلِكَ لِمَن لَّمۡ يَكُنۡ أَهۡلُهُۥ حَاضِرِي ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ١٩٦﴾ [البقرة: ۱۹۶] [۱۷۸].
۱۱۲- ابن ابوحاتم از صفوان بن امیه روایت کرده است: مردی که لباس خود را با زعفران عطرآگین کرده بود، حضور سرور کائنات آمد و گفت: در بارۀ ادای مراسم عمره مرا هدایت میفرمایی؟ پس از زمانی اندک، خدا ﴿وَأَتِمُّواْ ٱلۡحَجَّ وَٱلۡعُمۡرَةَ لِلَّهِ﴾ را نازل کرد. پیامبر گفت: آن که در مورد عمره سؤال داشت کجاست؟ گفت: من اینجا هستم. پیامبر ج فرمود: این لباسها را از تنت بیرون کن، سپس غسل نما و تا میتوانی استنشاق کن، بعد تمام اعمالی را که حین ادای مراسم حج انجام میدادی در عمره نیز به جا بیاور.
اسباب نزول: ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا﴾
۱۱۳- بخاری [از عبدالرحمن بن اصبهانی از عبدالله بن معقل روایت میکند: در مسجد کوفه] از کعب بن عجره س در بارۀ این قول خدا ﴿فَفِدۡيَةٞ مِّن صِيَامٍ﴾ پرسیدم. گفت: مرا برداشته نزد رسول خدا بردند در حالی که شپشها بر سر و صورتم میدویدند. پیامبر فرمود: نمیدانستم رنج و سختی تا این حد ناتوانت ساخته است، آیا میتوانی یک گوسفند پیدا کنی؟ گفتم: نه، گفت: پس سه روز روزه بگیر و یا شش مسکین را غذا بده برای هر مسکین نیم صاع [۱۷۹] و بعد سرت را بتراش، به همین سبب این آیه نازل شد که نزول آن مشخصاً برای من و حکم آن بر تمام شماست [۱۸۰].
۱۱۴- احمد از کعب [بن عُجره] س روایت میکند: در حدیبیه رسول خدا و ما همه در حال احرام بودیم. مشرکان سد راۀ ما شده بودند. من موهای انبوه و درازی داشتم و جانوران موذی از سر و صورتم پی در پی میافتادند. پیامبر از کنارم گذشت و گفت: آیا جانوران سرت آزارت میدهند، پس دستور داد که سر خود را بتراشم. کعب گفت: پس خدای بزرگ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ بِهِۦٓ أَذٗى مِّن رَّأۡسِهِۦ فَفِدۡيَةٞ مِّن صِيَامٍ أَوۡ صَدَقَةٍ أَوۡ نُسُكٖ﴾ را نازل کرد [۱۸۱].
۱۱۵- واحدی از طریق عطاء از ابن عباس ب روایت میکند: هنگامی که در حدیبیه فرود آمدیم کعب بن عجره در حالی که جانوران موذی به سر و صورتش میدویدند نزد رسول الله آمد و گفت: این شپشها مرا خوردند. پس در همانجا ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا﴾ تا آخر آیه نازل شد [۱۸۲].
اسباب نزول آیۀ ۱۹۷: ﴿ٱلۡحَجُّ أَشۡهُرٞ مَّعۡلُومَٰتٞۚ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلۡحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي ٱلۡحَجِّۗ وَمَا تَفۡعَلُواْ مِنۡ خَيۡرٖ يَعۡلَمۡهُ ٱللَّهُۗ وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيۡرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقۡوَىٰۖ وَٱتَّقُونِ يَٰٓأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ١٩٧﴾ [البقرة: ۱۹۷] [۱۸۳].
۱۱۶- بخاری و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: اهل یمن که به حج میآمدند، توشه و مصارف راه با خود برنمیداشتند و میگفتند: ما توکل پیشگان هستیم. پس ﴿وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيۡرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقۡوَىٰ﴾ نازل شد [۱۸۴].
اسباب نزول آیۀ ۱۹۸: ﴿لَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَبۡتَغُواْ فَضۡلٗا مِّن رَّبِّكُمۡۚ فَإِذَآ أَفَضۡتُم مِّنۡ عَرَفَٰتٖ فَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ عِندَ ٱلۡمَشۡعَرِ ٱلۡحَرَامِۖ وَٱذۡكُرُوهُ كَمَا هَدَىٰكُمۡ وَإِن كُنتُم مِّن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلضَّآلِّينَ١٩٨﴾ [البقرة: ۱۹۸] [۱۸۵].
۱۱۷- بخاری از ابن عباس ب روایت کرده است: عُکاظ، مَجَنَّه و ذوالمَجَاز بازارهای دوران جاهلیت بودند، مسلمانان تجارت در ایام حج را گناه پنداشتند و در این باره از رسول الله پرسیدند. بنابراین ﴿لَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَبۡتَغُواْ فَضۡلٗا مِّن رَّبِّكُمۡ﴾ نازل شد و به مسلمانان اجازه داد که در هنگام اجرای مراسم حج میتوانند کارهای تجاری انجام دهند [۱۸۶].
۱۱۸- احمد، ابن ابوحاتم، ابن جریر، حاکم و غیره از طرق مختلف از ابوامامۀ تیمی روایت کرده اند: به ابن عمر ب گفتم: ما در ایام حج حمالی میکنیم [در برابر انتقال کلاهای اشخاص از آنها اجرت میگیریم] آیا حج ما مقبول است؟ گفت: [آیا طواف کعبه را به جا میکنید و رمی جمره را انجام میدهید و سرتان را میتراشید، گفتم: بله] گفت: مردی نزد رسول الله آمد و عین همین سؤال را از او ج پرسید، پیامبر به جواب او نپرداخت تا این که جبرئیل امین با آیۀ ﴿لَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَبۡتَغُواْ فَضۡلٗا مِّن رَّبِّكُمۡ﴾ فرود آمد. پس رسول اکرم آن مرد را طلب کرد و فرمود: حجتان به جا و درست است و شما از جملۀ حاجیان به شمار میآیید.
اسباب نزول آیۀ ۱۹۹: ﴿ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنۡ حَيۡثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ وَٱسۡتَغۡفِرُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ١٩٩﴾ [البقرة: ۱۹۹] [۱۸۷].
۱۱۹- ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: تمام عرب در عرفه وقوف میکردند و تنها قریش در مزدلفه. خداوند ﴿ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنۡ حَيۡثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ﴾ را نازل فرمود [۱۸۸].
۱۲۰- ابن منذر از اسماء دختر ابوبکر صدیق س روایت میکند: تنها قریش در مزدلفه توقف میکردند و دستههای دیگر در عرفه توقف میکردند. به استثنای شیبه بن ربیعه. پس خدا ﴿ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنۡ حَيۡثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ﴾ را نازل کرد.
اسباب آیۀ ۲۰۰ – ۲۰۲: ﴿فَإِذَا قَضَيۡتُم مَّنَٰسِكَكُمۡ فَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ كَذِكۡرِكُمۡ ءَابَآءَكُمۡ أَوۡ أَشَدَّ ذِكۡرٗاۗ فَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا وَمَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖ٢٠٠﴾ [البقرة: ۲۰۰] [۱۸۹].
۱۲۱- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: مردم عصر جاهلیت، در اعیاد و جشنهای بزرگ یکجا دورهم جمع میشدند. یکی میگفت: پدرم مردی سخاوتپیشه بود، به مردم غذا میداد، شتر و اسبهای سواری میبخشید و خونبهای قتلها را میپرداخت. خلاصه، جز کارهای پدرانشان از چیزی حرف نمیزدند. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿فَإِذَا قَضَيۡتُم مَّنَٰسِكَكُمۡ فَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ..﴾ را نازل فرمود [۱۹۰].
۱۲۲- ابن جریر از مجاهد روایت کرده است: چون عربها مناسک حج را بجا میآوردند، در موضع جمره جمع میشدند و کارهای دوران جاهلیت پدران خود را به رخ یکدیگر میکشیدند. بنابراین، آیۀ مذکور نازل شد [۱۹۱].
۱۲۳- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: عدهای از عرب به موقف میآمدند و میگفتند: پروردگارا! امسال را سال باران و برکت، سال سرسبزی و حاصلخیزی، سال دوستی و صمیمیت و سال نیکویی و زیبایی بگردان. اما از امور آخرتشان، هیچ یادآور نمیشدند. پس خدا در بارۀ آنان ﴿فَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا وَمَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖ﴾ را نازل کرد. بعد از آنها کسانی میآیند که قلب شان سرشار از نور ایمان است و همواره میگویند: ﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ حَسَنَةٗ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ٢٠١ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ نَصِيبٞ مِّمَّا كَسَبُواْۚ وَٱللَّهُ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ٢٠٢﴾ [البقرة: ۲۰۱-۲۰۲]. «پروردگارا! در دنیا به ما نیکی عطا کن و در آخرت نیز به ما نیکی مرحمت فرما و ما را از عذاب دوزخ حفظ کن، آنها از کسب خود بهرهورند و خدا سریع الحساب است» [۱۹۲].
اسباب نزول آیۀ ۲۰۴: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُعۡجِبُكَ قَوۡلُهُۥ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَيُشۡهِدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلۡبِهِۦ وَهُوَ أَلَدُّ ٱلۡخِصَامِ٢٠٤﴾ [البقرة: ۲۰۴] [۱۹۳].
۱۲۴- ابن ابوحاتم از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: وقتی که سریۀ عاصم و مرثد، گرفتار [دام حیله و نیرنگ بنی هزیل] گردید، دو منافق باهم گفتند: افسوس بر این کشتهشدگان که اینچنین تباه و هلاک شدند، نه در خانه و بین خویش و قوم خود نشستند و نه وظیفه و رسالتی را که پیشوایشان به آنها سپرده بود به انجام رساندند. پس آیۀ ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُعۡجِبُكَ قَوۡلُهُۥ﴾ نازل شد [۱۹۴].
۱۲۵- ابن جریر از سدی روایت میکند: اخنس بن شریق ثقفی به حضور نبی کریم ج آمد و اظهار داشت که دین مبین اسلام را پذیرفته است. پیامبر از شنیدن این خبر شگفتزده و شاد شد. سپس اخنس از مدینه خارج شد و در مسیر خود چون به یک کشتزار و یک گله الاغ که متعلق به مسلمانان بود رسید مزرعه را آتش زد و خران را پی کرد. پس این آیه نازل شد [۱۹۵].
اسباب نزول آیۀ ۲۰۷: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡرِي نَفۡسَهُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ رَءُوفُۢ بِٱلۡعِبَادِ٢٠٧﴾ [البقرة: ۲۰۷] [۱۹۶].
۱۲۶- حارث بن ابواسامه در «مسند» خود و ابن ابوحاتم از سعید بن مسیب روایت کرده اند: صهیب به قصد هجرت بهسوی رسول الله شتافت و عدهای از مشرکان او را دنبال کردند. صهیب س از شتر خویش پیاده شد و به شتاب همه تیرهایی را که در ترکش داشت بیرون آورد و گفت: ای گروۀ قریش، خوب میدانید که من در میدان مردی، از بهترین تیراندازان شما هستم، به خدا سوگند تا همه تیرهای ترکشم را یک به یک بر پیشانیتان ننشانم، بر من دست نخواهید یافت و تا قبضۀ شمشیر در دستم است، با این تیغ بران سرهایتان را بر خاک میافکنم، آن وقت هرچه خواستید انجام دهید. و اگر خواسته باشید نشانی اموالم را که در مکه گذاشتهام به شما میدهم و در عوض شما راۀ مرا باز بگذارید. گفتند: خوب است، راهت را باز میگذاریم. چون به مدینه نزد پیشوای اسلام رسید، پیامبر گفت: ابویحیی در معاملهاش فایده کرد و از سرمایهاش بالاترین بهره را گرفت. پس خدای بزرگ ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡرِي نَفۡسَهُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ رَءُوفُۢ بِٱلۡعِبَادِ٢٠٧﴾ را نازل کرد [۱۹۷].
۱۲۷- حاکم در «مستدرک» به همین معنی از طریق ابن مسیب از صهیب س به قسم موصول روایت کرده است [۱۹۸].
۱۲۸- و نیز از عکرمه بن قسم مرسل به همین معنی روایت کرده است [۱۹۹].
۱۲۹- همچنان از طریق حماد بن مسلمه از ثابت از انس س این حدیث را روایت کرده [۲۰۰] و در آن نزول آیه را تصریح نموده و گفته است: این حدیث به شرط مسلم است.
۱۳۰- ابن جریر از عکرمه روایت میکند: این آیه در مورد صهیب، ابوذر و جندب بن سکن که یکی از خویشاوندان ابوذر بود نازل گردیده است [۲۰۱].
اسباب نزول آیۀ ۲۰۸: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱدۡخُلُواْ فِي ٱلسِّلۡمِ كَآفَّةٗ وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِۚ إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٞ٢٠٨﴾ [البقرة: ۲۰۸] [۲۰۲].
۱۳۱- ابن جریر از عکرمه روایت کرده است: عبدالله بن سلام، ابن یامین، اسد و اسید پسران کعب، سعیه بن عمرو، ثعلبه و قیس بن زید که همهشان پیش از مسلمانشدن از یهود بودند، گفتند: ای رسول خدا! شنبه روزی است که در گذشته ما آن را بزرگ و گرامی میداشتیم، به ما اجازه بده کارهای مربوط به آن روز را به جا بیاوریم و تورات هم کتاب الهی است. ما را اجازه بده تا شبها به دستورات آن عمل کنیم. پس آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱدۡخُلُواْ فِي ٱلسِّلۡمِ كَآفَّةٗ...﴾ نازل شد [۲۰۳].
اسباب نزول آیۀ ۲۱۴: ﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواْ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواْ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ٢١٤﴾ [البقرة: ۲۱۴] [۲۰۴].
۱۳۲- عبدالرزاق از معمر از قتاده روایت کرده است: در غزوۀ احزاب رسول خدا و یارانش دچار بلا و آزمون شدند و در تنگنای شدید قرار گرفتند. این آیه در آن روز نازل شد [۲۰۵].
اسباب نزول آیۀ ۲۱۵: ﴿يَسَۡٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَۖ قُلۡ مَآ أَنفَقۡتُم مِّنۡ خَيۡرٖ فَلِلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِۗ وَمَا تَفۡعَلُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٞ٢١٥﴾ [البقرة: ۲۱۵] [۲۰۶].
۱۳۳- ابن جریر از ابن جُرَیج روایت کرده است: مسلمانان از رسول خدا پرسیدند که از دارایی و ثروت خود بهتر است به کدام اشخاص صدقه بدهند، پس آیۀ ﴿يَسَۡٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَۖ قُلۡ مَآ أَنفَقۡتُم مِّنۡ خَيۡرٖ﴾ نازل شد.
۱۳۴- ابن منذر از ابن حیان روایت کرده است: عمرو بن جموح از نبی اکرم ج پرسید، از دارایی خویش چه چیز را و به چه کسی صدقه بدهیم؟ پس این آیه نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۲۱۷ – ۲۱۸: ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهۡرِ ٱلۡحَرَامِ قِتَالٖ فِيهِۖ قُلۡ قِتَالٞ فِيهِ كَبِيرٞۚ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفۡرُۢ بِهِۦ وَٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ وَإِخۡرَاجُ أَهۡلِهِۦ مِنۡهُ أَكۡبَرُ عِندَ ٱللَّهِۚ وَٱلۡفِتۡنَةُ أَكۡبَرُ مِنَ ٱلۡقَتۡلِۗ وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمۡ عَن دِينِكُمۡ إِنِ ٱسۡتَطَٰعُواْۚ وَمَن يَرۡتَدِدۡ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتۡ وَهُوَ كَافِرٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٢١٧﴾ [البقرة: ۲۱۷] [۲۰۷].
۱۳۵- ابن جریر و ابن ابوحاتم و طبرانی در «معجم کبیر» و بیهقی در «سنن» خود از جندب بن عبدالله روایت کرده اند: رسول الله گروهی از سپاۀ اسلام را به فرماندهی عبدالله بن جحش به مأموریتی فرستاد. ایشان به ابن حضرمی برخوردند و او را به قتل رساندند و ندانستند که آن روز از ماۀ رجب است و یا از جمادی. مشرکان خطاب به مسلمانان گفتند: شما در ماۀ حرام جنگ و خونریزی نمودید. پس آیۀ ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهۡرِ ٱلۡحَرَامِ قِتَالٖ فِيهِ﴾ نازل شد. سپس عدهای گفتند: این جماعت اگر به گناه مبتلا نشده باشند به اجر و ثواب هم نایل نمیگردند. خدای مهربان ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أُوْلَٰٓئِكَ يَرۡجُونَ رَحۡمَتَ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٢١٨﴾ [البقرة: ۲۱۸] را نازل کرد [۲۰۸].
۱۳۶- ابن منده در «الصحابة» از طریق عثمان بن عطاء از پدرش از ابن عباس ب این حدیث را روایت کرده است [۲۰۹].
اسباب نزول آیۀ ۲۱۹: ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِۖ قُلۡ فِيهِمَآ إِثۡمٞ كَبِيرٞ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثۡمُهُمَآ أَكۡبَرُ مِن نَّفۡعِهِمَاۗ وَيَسَۡٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَۖ قُلِ ٱلۡعَفۡوَۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّكُمۡ تَتَفَكَّرُونَ٢١٩﴾ [البقرة: ۲۱۹] [۲۱۰].
اسباب نزول﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ﴾ شرح سبب نزول این آیه در سورۀ مائده، اسباب نزول آیات ۹۰ – ۹۳ میآید.
۱۳۷- ابن ابوحاتم از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: زمانی که مسلمانها به انفاق در راۀ خدا مأمور شدند، عدهای از اصحاب ش حضور رسول الله آمدند و گفتند: اسلام به ما دستور داده است که از اموال خود در راۀ خدا انفاق نماییم، اما نمیدانیم چه چیز را باید انفاق کنیم؟ پس خدا ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَۖ قُلِ ٱلۡعَفۡوَ﴾ را نازل کرد.
۱۳۸- همچنان از یحیی روایت کرده است: معاذ بن جبل و ثعلبه نزد پیامبر ج آمدند و گفتند: ای پیامبر خدا ما بردهدار و زن و بچهداریم از دارایی چه چیز را در راۀ خدا ببخشیم. پس این آیه نازل شد [۲۱۱].
اسباب نزول آیۀ ۲۲۰: ﴿فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۗ وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡيَتَٰمَىٰۖ قُلۡ إِصۡلَاحٞ لَّهُمۡ خَيۡرٞۖ وَإِن تُخَالِطُوهُمۡ فَإِخۡوَٰنُكُمۡۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ ٱلۡمُفۡسِدَ مِنَ ٱلۡمُصۡلِحِۚ وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَعۡنَتَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٢٢٠﴾ [البقرة: ۲۲۰] [۲۱۲].
۱۳۹- ابوداود، نسائی، حاکم و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: چون آیۀ ﴿وَلَا تَقۡرَبُواْ مَالَ ٱلۡيَتِيمِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ...﴾ [الإسراء: ۳۴]. و آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلۡيَتَٰمَىٰ...﴾ [النساء: ۱۰]. نازل شد، آنهای که از یتیمها سرپرستی میکردند، غذای خود را از غذای یتیم جدا کرد. طوری که اگر از غذای یتیم چیزی میماند، آن را برایش نگاه میداشت تا دفعۀ بعد بخورد و در نتیجه عذا خراب و فاسد میشد. این امر بر مسلمانان دشوار آمد و از رسول اکرم چارهجویی کرند، لذا ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡيَتَٰمَىٰ﴾ نازل شد [۲۱۳].
اساب نزول آیۀ ۲۲۱: ﴿وَلَا تَنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّۚ وَلَأَمَةٞ مُّؤۡمِنَةٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكَةٖ وَلَوۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡۗ وَلَا تُنكِحُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤۡمِنُواْۚ وَلَعَبۡدٞ مُّؤۡمِنٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكٖ وَلَوۡ أَعۡجَبَكُمۡۗ أُوْلَٰٓئِكَ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِۖ وَٱللَّهُ يَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱلۡجَنَّةِ وَٱلۡمَغۡفِرَةِ بِإِذۡنِهِۦۖ وَيُبَيِّنُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ٢٢١﴾ [البقرة: ۲۲۱] [۲۱۴].
۱۴۰- ابن منذر، ابن ابوحاتم و واحدی از مقاتل [بن حیان] روایت کرده اند: ابن ابو مرثد غنوی از نبی اکرم ج اجازه خواست با عناق ازدواج کند. در حالی که این زن مشرک بود و از وجاهت و زیبایی بهرۀ کافی داشت. پس این آیه نازل شد.
۱۴۱- واحدی از طریق سدی از ابومالک از ابن عباس ب روایت کرده است: عبدالله بن رواحه بر کنیزک سیاۀ خود خشمگین شد و سیلیی محکمی بر صورت او نواخت. بعد پشیمان شد و نزد نبی اکرم ج آمد و از جریان آگاهش ساخت. [پیامبر از رویۀ آن پرسید، عبدالله گفت: ای رسول خدا روزه میگیرد، نماز میخواند و به خدا و رسولش ایمان دارد. پیامبر فرمود: این زن مسلمان است] [۲۱۵]. عبدالله گفت: حتماً آزادش میکنم و با او ازدواج مینمایم و همین کار را هم کرد. گروهی به بدگویی و طعنهزدن پرداختند و گفتند: عبدالله با کنیزکش ازدواج نمود. پس ﴿وَلَأَمَةٞ مُّؤۡمِنَةٌ﴾ تا آخر آیه در بارۀ او نازل شد.
۱۴۲- این حدیث را ابن جریر از سدی به قسم منقطع روایت کرده است [۲۱۶].
اسباب نزول آیۀ ۲۲۲: ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِۖ قُلۡ هُوَ أَذٗى فَٱعۡتَزِلُواْ ٱلنِّسَآءَ فِي ٱلۡمَحِيضِ وَلَا تَقۡرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَۖ فَإِذَا تَطَهَّرۡنَ فَأۡتُوهُنَّ مِنۡ حَيۡثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ٢٢٢﴾ [البقرة: ۲۲۲] [۲۱۷].
۱۴۳- مسلم و ترمذی از انس س روایت کرده اند: یهود هنگام قاعدگی زنان، نه با ایشان غذا میخوردند و نه با آنان در خانهمقاربت و نزدیکی میکرد. اصحاب کبار از نبی کریم ج در این مورد پرسیدند. پس خدا آیۀ ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِ...﴾ را نازل فرمود. پیامبر گفت: به جز مقاربت میتوانید هر کاری که بخواهید انجام دهید [۲۱۸].
۱۴۴- بارودی در «الصحابة» از طریق ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد از عکرمه یا سعید از ابن عباس ب روایت کرده است: ثابت بن دحداح از پیامبر اکرم [در بارۀ ایام حیض] پرسید. بنابراین آیۀ ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِ...﴾ نازل گردید.
۱۴۵- ابن جریر از سدی به این معنی روایت کرده است [۲۱۹].
اسباب نزول آیۀ ۲۲۳: ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡۖ وَقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُۗ وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢٢٣﴾ [البقرة: ۲۲۳] [۲۲۰].
۱۴۶- بخاری، مسلم، ابوداود و ترمذی از جابر س روایت کرده اند: یهود میگفت: اگر کسی با زن از عقب در محل تناسلی مقاربت انجام دهد فرزند کج چشم به دنیا میآید. پس ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡ﴾ نازل شد [۲۲۱].
۱۴۷- احمد و ترمذی از ابن عباس روایت کرده اند: عمر فاروق س نزد پیامبر ج آمد و گفت: ای رسول خدا هلاک شدم، گفت: چه چیز هلاکت کرد؟ گفت: امشب با همسرم از پشت در ناحیۀ تناسلی مقاربت کردم. پیامبر ج پاسخ نداد. پس آیۀ ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡ﴾ نازل شد. کلام الهی گویاست که همه روشها و وضعیتهای مختلفآمیزش را بکار بندید و از آمیزش در پشت محل تناسلی و روزهای حیض خودداری کنید [۲۲۲].
۱۴۸- ابن جریر، ابویعلی و ابن مردویه از طریق زید بن اسلم از عطاء بن یسار از ابوسعید خدری س روایت کرده اند: مردی با همسر خود از پشت سر مقاربت کرد و مردم این عمل او را تقبیح نمودند. پس آیۀ ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ﴾ نازل گردید.
۱۴۹- بخاری از ابن عمر ب روایت کرده است: این آیه در بارۀ مقاربت با زنان از پشت فرود آمده است [۲۲۳].
۱۵۰- و طبرانی در «معجم اوسط» به سند جید از [ابن عمر ب] روایت کرده است: ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ﴾ در مورد اجازۀ مقاربت بازنان در پشت محل تناسلی فرستاده شده است [۲۲۴].
۱۵۱- و نیز از ابن عمر ب روایت است: مردی در زمان پیامبر با همسر خود از پشت سر مقاربت کرد، مردم این کار را زشت پنداشتند و او را سرزنش کردند. پس خدای بزرگ ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ﴾ را نازل کرد [۲۲۵].
۱۵۲- ابوداود و حاکم از ابن عباس ب روایت کرده اند: ابن عمر که خدا مغفرتش کناد توهم کرده است. گروهی از انصار که بتپرست بودند با طایفۀ از یهود که اهل کتاب بودند تماس داشتند. گروۀ انصار طایفۀ یهود را به فضل و دانش از خود برتر میدانستند و در بسیاری از کارهای خود از آنها پیروی میکردند، اهل کتاب با همسران خود نزدیکی نمیکردند، مگر از یک طرف که آن حال پوشیدهترین حالت زن است و قبیلۀ انصار نیز همان روش را اختیار کرده بودند. قبیلۀ قریش زنان را برهنه میکردند و از آنان از پیش رو از پشت و به پشت خوابیده لذت میجستند. وقتی مهاجرین به مدینه آمدند مردی از آنها با زنی از انصار ازدواج کرد، خواست همان روش را با این زن انجام دهد، اما زن نپذیرفت و گفت: ما تنها از یک طرف مقاربت انجام میدهیم بالآخره سرشان فاش شد و ماجرا به گوش رسول خدا رسید. بنابراین خدای ﻷ ﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡ﴾ را نازل فرمود. یعنی از شیوههای مختلف آمیزش و معاشرت: پیشرو، پشت و به پشت خوابیده و دراز کشیده لذت بجویید، البته تنها از جایی که محل تولد فرزند است [۲۲۶].
حافظ ابن حجر در شرح صحیح بخاری گفته است: [۲۲۷] سبب نزولی که ابن عمر ب برای این آیه ذکر کرده مشهور است، مثل این که ابن عباس حدیث ابوسعید را نشنیده و تنها حدیث ابن عمر به او رسیده و در این باره به اشتباهاش نداسته است [۲۲۸].
اسباب نزول آیۀ ۲۲۴: ﴿وَلَا تَجۡعَلُواْ ٱللَّهَ عُرۡضَةٗ لِّأَيۡمَٰنِكُمۡ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصۡلِحُواْ بَيۡنَ ٱلنَّاسِۚ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ٢٢٤﴾ [البقرة: ۲۲۴] [۲۲۹].
۱۵۳- ابن جریر از طریق ابن جریج روایت کرده است: آیۀ ﴿وَلَا تَجۡعَلُواْ ٱللَّهَ عُرۡضَةٗ لِّأَيۡمَٰنِكُمۡ...﴾ در بارۀ ابوبکر صدیق س نازل شده است [۲۳۰].
اسباب نزول آیۀ ۲۲۸: ﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖۚ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكۡتُمۡنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِيٓ أَرۡحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤۡمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَٰلِكَ إِنۡ أَرَادُوٓاْ إِصۡلَٰحٗاۚ وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَيۡهِنَّ دَرَجَةٞۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ٢٢٨﴾ [البقرة: ۲۲۸] [۲۳۱].
۱۵۴- ابوداود و ابن ابوحاتم از اسماء دختر یزید بن سکن انصاری روایت کرده اند: در زمان رسول الله ج پیش از بیان حکم عدۀ طلاق، شوهرم مرا طلاق داد. سپس خدای حکیم عدۀ طلاق ﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ﴾ را نازل فرمود.
۱۵۵- ثعلبی و هبت الله بن سلامه در «الناسخ» از کلبی و مقاتل روایت کرده اند: اسماعیل بن عبدالله غفاری در عهد رسول الله ج همسرش قتیله را در حالی که از حاملهبودنش آگاهی نداشت طلاق داد. بعد که باخبر شد، به او رجوع کرد، اما پس از زایمان، آن زن و فرزندش از جهان رفتند. پس ﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ﴾ نازل شد [۲۳۲].
اسباب نزول آیۀ ۲۲۹: ﴿ٱلطَّلَٰقُ مَرَّتَانِۖ فَإِمۡسَاكُۢ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ تَسۡرِيحُۢ بِإِحۡسَٰنٖۗ وَلَا يَحِلُّ لَكُمۡ أَن تَأۡخُذُواْ مِمَّآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ شَيًۡٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِۖ فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَا فِيمَا ٱفۡتَدَتۡ بِهِۦۗ تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعۡتَدُوهَاۚ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ٢٢٩﴾ [البقرة: ۲۲۹] [۲۳۳].
۱۵۶- ترمذی، حاکم و دیگران از عایشه ل روایت کرده اند: مرد هر وقت میخواست زن خود را طلاق میداد و هرگاه در روزهای عده رجوع میکرد، آن زن همسر شرعی وی شمرده میشد و اگر مردی صد بار یا بیشتر هم این کار را میکرد، میتوانست. تا این که مردی به همسرش گفت: به خدا سوگند نه طلاقت میدهم که از من جدا شوی و نه در خانۀ خود جایت میدهم. زن گفت: یعنی با من چگونه رفتار میکنی؟ گفت: طلاقت میدهم و چون زمان انقضای عده نزدیک شد، به تو رجوع میکنم. آن زن حضور نبی کریم ج رفت و جریان را به عرض رساند. پیامبر سکوت فرمود. تا وحی آسمانیی ﴿ٱلطَّلَٰقُ مَرَّتَانِۖ فَإِمۡسَاكُۢ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ تَسۡرِيحُۢ بِإِحۡسَٰنٖ﴾ نازل شد [۲۳۴].
اسباب نزول کلام عزیز ﴿وَلَا يَحِلُّ لَكُمۡ﴾ تا آخر آیه:
۱۵۷- ابوداود در «ناسخ و منسوخ» از ابن عباس ب روایت کرده است: مرد دارایی زن خود را هرگونه که میخواست مصرف میکرد، چه مهریهای که خودش به او داده بود و چه اموال دیگر و فکر نمیکرد که این عملش گناه محسوب شود. پس خدا کلام آسمانیی ﴿وَلَا يَحِلُّ لَكُمۡ أَن تَأۡخُذُواْ مِمَّآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ شَيًۡٔا﴾ را نازل فرمود.
۱۵۸- ابن جریر از ابن جریح روایت کرده است: حبیبه از شوهرش ثابت بن قیس نزد رسول خدا شکایت کرد. پیامبر گفت: آیا باغ او را [که مهر گرفتهای] برمیگردانی؟ گفت: آری، پیامبر ثابت را نزد خود خواست و مطلب را بیان کرد. ثابت گفت: آیا رواست که من باغ خود را پس بگیرم، پیامبر گفت: آری، ثابت گفت: این کار را میکنم. پس ﴿وَلَا يَحِلُّ لَكُمۡ أَن تَأۡخُذُواْ مِمَّآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ شَيًۡٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ﴾ تا آخر در بارۀ او نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۲۳۰: ﴿فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوۡجًا غَيۡرَهُۥۗ فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَآ أَن يَتَرَاجَعَآ إِن ظَنَّآ أَن يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِۗ وَتِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ٢٣٠﴾ [البقرة: ۲۳۰] [۲۳۵].
۱۵۹- ابن منذر از مقاتل بن حیان روایت کرده است: عایشه دختر عبدالرحمن بن عتیک همسر پسر عموی خود رفاعه بن وهب بن عتیک بود، شوهرش او را طلاق بائن داد و او با عبدالرحمن بن زبیر قرظی ازدواج کرد. او هم طلاقش داد. پس نزد رسول خدا آمد و گفت: عبدالرحمن قبل از این که با من مقاربت کند طلاقم داد، اینک میتوانم به شوهر اولی خویش برگردم؟ نبی کریم گفت: نه، تا شوهر دوم با تو مقاربت انجام نداده نمیتوانی، به این سبب ﴿فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوۡجًا غَيۡرَهُۥۗ فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَآ أَن يَتَرَاجَعَآ﴾ نازل شد. مبنی بر این که اگر شوهر بعدی پس از مقاربت او را طلاق دهد نکاح او با شوهر اولش گناه محسوب نمیشود [۲۳۶].
اسباب نزول آیۀ ۲۳۱: ﴿وَإِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمۡسِكُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٖۚ وَلَا تُمۡسِكُوهُنَّ ضِرَارٗا لِّتَعۡتَدُواْۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَقَدۡ ظَلَمَ نَفۡسَهُۥۚ وَلَا تَتَّخِذُوٓاْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ هُزُوٗاۚ وَٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيۡكُم مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡحِكۡمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ٢٣١﴾ [البقرة: ۲۳۱] [۲۳۷].
۱۶۰- ابن جریر از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: در آن دوران گهگاه مردی زن خود را طلاق میداد و قبل از انقضای عده به غرض متضررساختن زن و جلوگیری از ازدواجش با شوهر دیگر به او رجوع میکرد و باز طلاقش میداد. بنابراین، خدای بزرگ این آیه را نازل کرد [۲۳۸].
۱۶۱- و از سدی روایت کرده است: مردی از انصار به نام ثابت بن یسار زن خود را طلاق داد. دو یا سه روز قبل از انقضای عده به او رجوع کرد و بازهم جهت متضررساختن زن او را طلاق داد. بنابراین، آیۀ ﴿وَلَا تُمۡسِكُوهُنَّ ضِرَارٗا لِّتَعۡتَدُواْ﴾ نازل شد [۲۳۹].
۱۶۲- ابن ابوعمر در «مسند» خود و ابن مردویه از ابودرداء س روایت کرده اند: مردی زن خود را طلاق میداد و میگفت: شوخی کردم و بردۀ خود را آزاد میکرد و میگفت: شوخی و مزاح کردم. پس خدا ﴿وَلَا تَتَّخِذُوٓاْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ هُزُوٗا﴾ را نازل کرد.
۱۶۳- ابن منذر از عباده بن صامت به همین معنی روایت کرده است [۲۴۰].
۱۶۴- و ابن مردویه از ابن عباس به همین معنی روایت کرده است [۲۴۱].
۱۶۵- و ابن جریر از مرسل حسن به همین معنی این روایت را نقل کرده است [۲۴۲].
اسباب نزول آیۀ ۲۳۲: ﴿وَإِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعۡضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحۡنَ أَزۡوَٰجَهُنَّ إِذَا تَرَٰضَوۡاْ بَيۡنَهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِۗ ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمۡ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۗ ذَٰلِكُمۡ أَزۡكَىٰ لَكُمۡ وَأَطۡهَرُۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ٢٣٢﴾ [البقرة: ۲۳۲] [۲۴۳].
۱۶۶- بخاری، ابوداود، ترمذی و برخی دیگر از مَعقِل بن یَسار س روایت کرده اند: او خواهر خود را به یکی از مسلمانان تزویج کرد و این زن مدتی با شوهرش زندگی میکردند. پس شوهرش او را طلاق داد و تا انقضای عده رجوع نکرد، اما باز به یکدیگر تمایل پیدا کردند. سپس آن مرد با جمعی نزد معقل آمد و همسر سابقش را خواستگاری کرد، معقل در جوابش گفت: ای ناکس نادان گرامیت داشتم و خواهر خود را به عقد تو درآوردم، اما تو او را طلاق دادی، به خدا سوگند! او دیگر هیچ وقت نزد تو برنمیگردد. خدای ﻷ نیازمندی این دو را به یکدیگر به علم قدیم خود دانست و آیۀ ﴿وَإِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعۡضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحۡنَ أَزۡوَٰجَهُنَّ إِذَا تَرَٰضَوۡاْ بَيۡنَهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِۗ ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمۡ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۗ ذَٰلِكُمۡ أَزۡكَىٰ لَكُمۡ وَأَطۡهَرُۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ٢٣٢﴾ را نازل فرمود. چون معقل این آیه را شنید گفت: پروردگار خویش را فرمانبردارم و از دستورات او اطاعت میکنم. سپس آن مرد را دعوت کرد و گفت: اینک خواهرم را دوباره به عقد تو درمیآورم [۲۴۴].
۱۶۷- این حدیث را ابن مردویه از طرق زیاد روایت کرده است:
۱۶۸- و از سدی روایت کرده است: دختر عموی جابر بن عبدالله انصاری س را شوهرش یک طلاق داد و پس از سپریشدن عده خواست به او رجوع کند. جابر نپذیرفت و گفت: دختر عمویم را طلاق دادی، حالا میخواهی دوباره با او ازدواج کنی، زن شوهر خود را دوست داشت و به ازدواج مجدد او مایل بود. پس این آیه نازل گردید [۲۴۵].
روایت اول صحیحتر و قوی است.
اسباب نزول آیۀ ۲۳۸: ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ٢٣٨﴾ [البقرة: ۲۳۸] [۲۴۶].
۱۶۹- احمد، بخاری در «تاریخ» خود، ابوداود، بیهقی و ابن جریر از زید بن ثابت س روایت کرده اند: سرور کائنات نماز پیشین را در گرمای شدید بعد از زوال میخواند، ادای این نماز سروقتش برای اصحاب، از دیگر نمازها مشکلتر بود. بنابراین ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ﴾ نازل گردید [۲۴۷].
۱۷۰- احمد، نسائی و ابن جریر از زید بن ثابت س روایت کرده اند: سرور کائنات نماز ظهر را در گرمای شدید نیمروز میخواند. مردم هنگام ظهر میخوابیدند و یا مشغول معامله و تجارت خویش بودند. بنابراین، یک صف و یا دو صف نمازگزار بیشتر در کنار پیامبر نبود، پس خدا ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ﴾ را نازل کرد [۲۴۸].
۱۷۱- ائمۀ ششگانه [۲۴۹] و غیر آنها از زید بن ارقم س روایت کرده اند: ما در زمان رسول الله ج حین ادای نماز سخن میگفتیم، هرکدام از ما با دوست خود که در کنارش به نماز ایستاده بود حرف میزد. تا ﴿وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ﴾ نازل شد که ما را به سکوت و خاموشی دستور داد و از سخنگفتن در هنگام ادای نماز نهی کرد [۲۵۰].
۱۷۲۰ ابن جریر از مجاهد روایت کرده است: در اوایل مردم هنگام ادای نماز سخن میگفتند و هرکدام کارهایی را از دیگری میخواست تا برایشان انجام دهد. پس خدای ﻷ ﴿وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ﴾ را نازل کرد [۲۵۱].
اسباب نزول آیۀ ۲۴۰: ﴿وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوۡنَ مِنكُمۡ وَيَذَرُونَ أَزۡوَٰجٗا وَصِيَّةٗ لِّأَزۡوَٰجِهِم مَّتَٰعًا إِلَى ٱلۡحَوۡلِ غَيۡرَ إِخۡرَاجٖۚ فَإِنۡ خَرَجۡنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِي مَا فَعَلۡنَ فِيٓ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعۡرُوفٖۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٢٤٠﴾ [البقرة: ۲۴۰] [۲۵۲].
۱۷۳- اسحاق بن راهویه در «تفسیر» خود از مقاتل بن حیان روایت کرده است: شخصی از اهل طائف به مدینه آمد، پدر، مادر، همسر و فرزندانش یکجا با او زندگی میکردند، پس از مدتی او در مدینه فوت کرد، خبر مرگ او را به رسول الله رساندند، پیامبر ج از دارایی او به پدر، مادر و فرزندانش به وجه معروف سهم داد، اما به زنش هیچ نداد، جز این که به دیگر ورثه دستور داد از میراث شوهرش تا مدت یک سال به او نفقه بدهند. در این باره آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوۡنَ مِنكُمۡ وَيَذَرُونَ أَزۡوَٰجٗا...﴾ نازل شد [۲۵۳].
اسباب نزول آیۀ ۲۴۱: ﴿وَلِلۡمُطَلَّقَٰتِ مَتَٰعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِۖ حَقًّا عَلَى ٱلۡمُتَّقِينَ٢٤١﴾ [البقرة: ۲۴۱].
۱۷۴- ابن جریر از ابن زید روایت کرده است: هنگامی که ﴿وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى ٱلۡمُوسِعِ قَدَرُهُۥ وَعَلَى ٱلۡمُقۡتِرِ قَدَرُهُۥ مَتَٰعَۢا بِٱلۡمَعۡرُوفِۖ حَقًّا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾ [البقرة: ۲۳۶]. «و آنان را به بهرهاى شايسته بهرهمند سازيد. بر توانگر به اندازه توانش و بر تنگدست به اندازه توانش [حكم شده است. كه چنين كار نيكى] بر نيكوكاران لازم است» نازل شد، مردی گفت: من اگر خواستم نیکی کنم این کار را انجام میدهم و اگر ارادۀ احسان و دستگیری نداشتم نمیکنم. پس آیۀ ﴿وَلِلۡمُطَلَّقَٰتِ مَتَٰعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِۖ حَقًّا عَلَى ٱلۡمُتَّقِينَ٢٤١﴾ نازل شد [۲۵۴].
اسباب نزول ایۀ ۲۴۵: ﴿مَّن ذَا ٱلَّذِي يُقۡرِضُ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا فَيُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥٓ أَضۡعَافٗا كَثِيرَةٗۚ وَٱللَّهُ يَقۡبِضُ وَيَبۡصُۜطُ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ٢٤٥﴾ [البقرة: ۲۴۵] [۲۵۵].
۱۷۵- ابن حبان در صحیح خود، ابن ابوحاتم و ابن مردویه از ابن عمر ب روایت کرده اند: چون آیۀ ﴿مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ...﴾ [البقرة: ۲۶۱] نازل شد، پیغمبر گفت: پروردگارا، اجر و ثواب امت مرا از این هم بیشتر کن. آنگاه ﴿مَّن ذَا ٱلَّذِي يُقۡرِضُ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا فَيُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥٓ أَضۡعَافٗا كَثِيرَةٗ﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۲۵۶: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ٢٥٦﴾ [البقرة: ۲۵۶] [۲۵۶].
۱۷۶- ابوداود، نسائی و ابن حبان از ابن عباس ب روایت کرده اند: عادت برخی از زنان انصار چنین بود که هرگاه زنی فرزندش زنده نمیماند، نذر میکرد اگر فرزندی از او زنده بماند، آن فرزند را به دین یهود درآورد. آنگاه که بنی نضیر جلای وطن شدند در بین آنها تعدادی از فرزندان انصار نیز وجود داشت. انصار گفتند: ما اجازه نمیدهیم فرزندانمان با آنها بروند [رسول خدا گفت: فرزندان خود را اختیار بدهید، اگر با شما ماندند از شما هستند و اگر آنها را انتخاب میکردند بگذارید با آنها بروند] [۲۵۷] پس خدای مهربان ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِ﴾ را نازل کرد [۲۵۸].
۱۷۷- ابن جریر از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: مردی از انصار به نام حصین از طائفۀ بنی سالم بن عوف، مسلمان بود و دو پسر نصرانی داشت. به پیامبر گرامی گفت: آیا پسران خویش را مجبور کنم که اسلام بیاورند یا نه زیرا آنها هیچ دینی را به جز نصرانیت نمیپذیرند. پس ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِ﴾ نازل شد [۲۵۹].
اسباب نزول آیۀ ۲۵۷: ﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۖ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَوۡلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٢٥٧﴾ [البقرة: ۲۵۷] [۲۶۰].
۱۷۸- ابن جریر از عبده بن ابولبابه روایت کرده است: تعدادی از پیروان عیسی ÷ بعد از بعثت به پیامبر خاتم ج ایمان آوردند. آیۀ ﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ در مورد آنها نازل شد [۲۶۱].
۱۷۹- و از مجاهد روایت کرده است: قومی به عیسی ÷ ایمان آورده و گروهی بر او کفر ورزیده بودند، هنگامی که محمد ج مبعوث شد، آن گروه که دین عیسی را نپذیرفته بودند به اسلام گرویدند و قومی که به عیسی ایمان آورده بودند، از پذیرش اسلام سرباز زدند. پروردگار این آیه را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۲۶۷: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا كَسَبۡتُمۡ وَمِمَّآ أَخۡرَجۡنَا لَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِۖ وَلَا تَيَمَّمُواْ ٱلۡخَبِيثَ مِنۡهُ تُنفِقُونَ وَلَسۡتُم بَِٔاخِذِيهِ إِلَّآ أَن تُغۡمِضُواْ فِيهِۚ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ٢٦٧﴾ [البقرة: ۲۶۷] [۲۶۲].
۱۸۰- حاکم، ترمذی، ابن ماجه و دیگران از بَرَاء بن عازب س روایت کرده اند: ما صاحب باغهای خرما بودیم و هرکس به اندازۀ وسعش از حاصل درختان خرمای خود کم و بیش میآورد. در این میان اشخاصی که به کار خیر رغبت نداشتند از باغ خود خوشههای شکسته، هسته نابسته، پژمرده، شاریده، بد و تباه را میآوردند و در مسجد نبوی آویزان میکردند. پس خدا آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا كَسَبۡتُمۡ...﴾ را نازل کرد [۲۶۳].
۱۸۱- ابوداود، نسائی و حاکم از سهل بن حنیف س روایت کرده اند: برخی از مردم همیشه خرابترین میوههای خود را صدقه میدادند. پس ﴿وَلَا تَيَمَّمُواْ ٱلۡخَبِيثَ مِنۡهُ تُنفِقُونَ﴾ نازل شد [۲۶۴].
۱۸۲- حاکم از جابر س روایت کرده است: پیامبر خدا ج برای فطریه دستور داد که یک صاع خرما [معادل سه کیلو گرام] [۲۶۵] به مستمندان داده شود. شخصی خرمای خراب شده و فاسد آورد. بنابراین آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا كَسَبۡتُمۡ...﴾ نازل شد.
۱۸۳- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: برخی از اصحاب طعام ارزان را میخریدند، و آن را صدقه میدادند. پس خدای بزرگ این آیه را فرستاد.
اسباب نزول آیۀ ۲۷۲: ﴿لَّيۡسَ عَلَيۡكَ هُدَىٰهُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهۡدِي مَن يَشَآءُۗ وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَلِأَنفُسِكُمۡۚ وَمَا تُنفِقُونَ إِلَّا ٱبۡتِغَآءَ وَجۡهِ ٱللَّهِۚ وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ يُوَفَّ إِلَيۡكُمۡ وَأَنتُمۡ لَا تُظۡلَمُونَ٢٧٢﴾ [البقرة: ۲۷۲] [۲۶۶].
۱۸۴- نسائی، حاکم، بزار، طبرانی و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: مسلمانان از بخشش مال و لو ناچیز و اندک به خویشاوندان مشرک خود نفرت داشتند در این باره از رسول الله پرسیدند برای شان اجازه داد تا به آنها انفاق کنند. پس خدا أ آیۀ ﴿لَّيۡسَ عَلَيۡكَ هُدَىٰهُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهۡدِي مَن يَشَآءُۗ وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَلِأَنفُسِكُمۡۚ وَمَا تُنفِقُونَ إِلَّا ٱبۡتِغَآءَ وَجۡهِ ٱللَّهِۚ وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ يُوَفَّ إِلَيۡكُمۡ وَأَنتُمۡ لَا تُظۡلَمُونَ٢٧٢﴾ را نازل کرد [۲۶۷].
۱۸۵- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: نبی کریم ج دستور داد که به جز مسلمانان به دیگران صدقه داده نشود. پس آیۀ ﴿لَّيۡسَ عَلَيۡكَ هُدَىٰهُمۡ﴾ نازل شد. سپس پیامبر دستور داد که گدا هرکه باشد به او صدقه داده شود [۲۶۸].
اسباب نزول آیۀ ۲۷۴: ﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُم بِٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ سِرّٗا وَعَلَانِيَةٗ فَلَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٢٧٤﴾ [البقرة: ۲۷۴] [۲۶۹].
۱۸۶- طبرانی و ابن ابوحاتم از یزید بن عبدالله بن غریب از پدرش از پدر بزرگش روایت کرده اند: نبی کریم ج فرمود که: خدای متعال آیۀ ﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُم بِٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ سِرّٗا وَعَلَانِيَةٗ فَلَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ...﴾ را در مورد آنهای که اسبهای خود را برای جهاد راۀ خدا تربیه میکنند نازل کرده است [۲۷۰].
یزید و پدرش مجهول هستند.
۱۸۷- عبدالرزاق، ابن جریر، ابن ابوحاتم و طبرانی به سند ضعیف از ابن عباس ب روایت کرده اند: این آیه در شان علی بن ابوطالب س نازل گردیده است که آن بزرگوار چهار درهم داشت شب یک درهم، روز یک درهم، در خفا یک درهم و یک درهم دیگر را آشکار انفاق کرد.
۱۸۸- ابن منذر از ابن مسیب روایت کرده است: عبدالرحمن بن عوف س و عثمان بن عفانس سپاه اسلام را که در نهایت بیچارگی و تنگدستی رهسپار غزوۀ تبوک بود انفاق کردند، این آیه در شان آنها نازل شد [۲۷۱].
اسباب نزول آیۀ ۲۷۸ – ۲۷۹: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٢٧٨﴾ [البقرة: ۲۷۸] [۲۷۲].
۱۸۹- ابویعلی در «مسند» خود و ابن منده از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباسب روایت کرده اند: بنی مغیره برای بنی عمرو از قبیلۀ ثقیف ربا میداد، وقتی که خدا رسول خود را بر مکه چیره و فاتح گرداند، پیامبر ج در آن روز همه انواع ربا را حرام و باطل اعلام کرد. پس بنی عمرو و بنی مغیره به نزد والی مکه عتاب بن اسید آمدند. بنی مغیره گفتند: آیا ما بدبختترین مردم نیستیم! ربا از همۀ مردم برداشته شده به استثنای ما. بنی عمرو گفتند: ما باهم توافق کردیم که شما برای ما ربا بدهید. عتاب در این باره به پیامبر نامه نوشت. پس این دو آیه در بارۀ آنها نازل شد [۲۷۳].
۱۹۰- ابن جریر از عکرمه روایت کرده: این آیه در مورد ثقیف از جمله مسعود حبیب، عبد یالیل، بنو عمرو، ربیعه و بنو عمیر نازل شده است [۲۷۴].
اسباب نزول آیۀ ۲۸۵ – ۲۸۶: ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِۦۚ وَقَالُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ٢٨٥﴾ [البقرة: ۲۸۵] [۲۷۵].
۱۹۱- احمد، مسلم و دیگران از ابوهریره س روایت کرده اند: چون ﴿وَإِن تُبۡدُواْ مَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ أَوۡ تُخۡفُوهُ يُحَاسِبۡكُم بِهِ ٱللَّهُ﴾ [البقرة: ۲۸۴] نازل شد، این معنی بر اصحاب ش سخت و دشوار آمد، پس به حضور رسول خدا آمدند و به زانوی احترام و ادب نشستند و عرض کردند: ما توان و طاقت این آیه را که به تو نازل شده است نداریم. پیامبر ج گفت: آیا میل دارید سخن اهل کتاب را که پیش از شما گفته بودند: شنیدیم و نافرمانی کردیم، تکرار کنید؟ بلکه همه باهم به درگاۀ الهی عرض کنید: ﴿سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ﴾ «شنیدم و اطاعت کردیم پروردگارا! آمرزش تو را میجوییم و بازگشت همۀ ما بهسوی توست» چون مسلمانان این را خواندند و زبانشان به تلاوت آن رام شد، در پی آن خدای ﻷ ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ...﴾ را نازل فرمود. چون این عمل را انجام دادند، خدا آن را نسخ کرد و آیۀ ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا...﴾ را فرستاد [۲۷۶].
۱۹۲- مسلم و دیگران از ابن عباس ب به همین معنی روایت کردهاند [۲۷۷].
***
[۱۴] عبدالرحمن بن احمد همدانی در «تفسیر مجاهد» ۱ / ۶۹، طبری ۲۷۸ – ۲۸۰ و واحدی در «اسباب نزول» ۲۴ روایت کرده اند. [۱۵] ترجمه: «به راستى آنان که کفر ورزیدند یکسان است بر آنان که به آنان بیم دهى یا به آنان بیم ندهى، ایمان نمىآورند. خداوند بر دلهایشان و بر گوشهایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پردهاى است و عذابى سهمگین [در پیش] دارند». [۱۶] طبری ۲۹۶ به اسناد ضعیف روایت کرده، به خاطر این که محمد بن ابو محمد مجهول و تنها ابن اسحاق از وی روایت میکند. [۱۷] این حدیث را طبری ۲۹۸ روایت کرده است. [۱۸] ترجمه: «و هنگامى که با مؤمنان دیدار کنند، گویند: ایمان آوردهایم. و چون با شیطانهایشان تنها شوند، گویند: ما با شماییم. ما فقط [آنان/ مؤمنان را] به ریشخند مىگیریم». [۱۹] در نسخههای چاپی «واو» زیاد شده که خطای آشکار است چون محمد بن مروان همین سدیی صغیر است. [۲۰] باطل است هیچ اصلی ندارد. واحدی ۲۶ به همین اسناد روایت کرده که مصنوع است، زیرا محمد بن مروان متروک و متهم به کذب است و همچنان کلبی که نامش محمد بن سائب و ابوصالح که نامش باذام است نیز واهی هستند. این سلسله نزد علمای حدیث معروف به کذب است و علمای تفسیر از آن اعراض دارند. [۲۱] ترجمه: «یا [داستانشان] مانند [گرفتاران در] بارانى سخت [باریده] از آسمان است که در آن تاریکیها و رعد و برق باشد. از [هول] صاعقهها براى حذر از مرگ انگشتانشان را در گوشهایشان مىنهند. و خداوند به کافران احاطه دارد». [۲۲] طبری ۴۵۲ از موسی بن هارون و او از عمرو و او از اسباط شنیده و او از سدی که از ابومالک از ابوصالح از ابن عباس و از مره از ابن مسعود و از عدهای دیگر ذکر کرده، روایت کرده است. این اسناد ضعیف است چون در بارۀ عمرو بن حماد چیزهای گفتهاند اما مقبول است، اسباط پسر نصر همدانی است عدهای او را ثقه میدانند و عدهای ضعیف، همچنان سدی که نامش اسماعیل بن عبدالرحمن است. تصریح نکرده که از ابومالک شنیده یا خیر و ابوصالح ضعیف است. این خبر به جز از طریق سُدی به اسناد دیگر نیامده است با این که سدی او را به ابن عباس و ابن مسعود و عدهای از صحابه نسبت داده، در این صورت باید مشهور میبود و به چندین اسناد روایت میشد، وقتی که چنین نیست ترجیح داده میشود که ضعیف است. طبری هم به ضعف این اشاره میکندو میگوید: «اگر صحیح میبود که من صحیح نمیدانمش چون به این اسناد مشکوکم...» [۲۳] در متن اصلی «قال ذانک المنافقان» آمده و در تفسیر طبری ۱/ ۱۵۴ «قام ذانک المنافقان» است موافق طبری ترجمه شد. [۲۴] ترجمه: «به راستى خداوند را از آنکه به پشهاى یا بالاتر [و فروتر] از آن مثل زند، شرم نمىآید. امّا مؤمنان مىدانند آن [مثل] که از جانب پروردگارشان است حقّ است. ولى کافران مىگویند: خداوند به [آوردن] این مثل چه مىخواسته است. [خداوند] با آن بسیارى را بیراه مىگذارد و با آن بسیارى را به راه مىآورد و با آن جز بدکاران را بیراه نمىگذارد.کسانى که پیمان خدا را پس از بستنش مىشکنند و آنچه را که خدا به پیوستنش فرمان داده است، مىگسلند و در زمین فساد مىکنند، اینانند که زیانکارند». [۲۵] طبری ۵۵۴ به اسناد ضعیفی که گذشت از موسی بن هارون روایت کرده است، دیگر ضرورت به تشریح نیست، واحدی ۲۸ از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده و از ابن مسعود و دیگران نام نبرده است، معلوم است که کلبی تفسیر را از ابوصالح روایت میکند. [۲۶] این حدیث را عبدالغنی در تفسیر خود چنانچه در «دُر المنثور» ۱ / ۸۸ است آورده و از طریق او واحدی ۳۰ روایت کرده اسنادش جداً ضعیف است به خاطر موسی بن عبدالرحمن ثقفی که متهم به دروغگویی است. ذهبی در «میزان الاعتدال» ۴ / ۲۱۱ گفته است: «موسی بن عبدالرحمان ثقه نیست، زیرا ابن حبان میگوید: دجال است کتابی را در تفسیر وضع کرده به ابن جریج از عطاء از ابن عباس نسبت داده است، ابن عدی گفته است: چیزهای باطل را بیان داشته است» به نظر محقق همین موسی بن عبدالرحمن علت حدیث است، اما عبدالغنی تنها ضعیف است و بس. به «میزان الاعتدال» ۲ / ۶۴۲ نگاه کنید. [۲۷] عبدالرزاق در «تفسیر قرآن» ۲۷ از معمر و از طریق او طبری ۵۵۸ روایت کرده است. [۲۸] در «دُر المنثور» ۱ / ۸۸ به ابن ابوحاتم نسبت داده است. [۲۹] «اسباب نزول» واحدی ۲۹. [۳۰] اسباب نزول آیات، واحدی نیشابوری، ناشر مؤسسۀ حلبی، قاهره، ص ۱۴. [۳۱] ترجمه: «آیا مردم را به نیکوکارى فرمان مىدهید و خودتان را فراموش مىکنید حال آنکه شما کتاب [آسمانى] مىخوانید؟ آیا خرد نمىورزید»؟. [۳۲] جداً ضعیف است، واحدی ۳۱ از محمد بن مروان سدی روایت کرده است. سدی و کلبی متهم هستند، چنانچه گذشت. [۳۳] ترجمه: «به راستى کسانى از مؤمنان و یهودیان و ترسایان و صابئین که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و کار شایسته کرده باشند، پاداششان را نزد پروردگارشان دارند. و نه بیمى بر آنان است و نه آنان اندوهگین شوند». [۳۴] اسنادش منقطع و ضعیف است، زیرا مجاهد سلمان را ندیده. [۳۵] واحدی ۳۲ از طریق ابن جریج از عبدالله بن کثیر روایت کرده مانند حدیث سابق منقطع است. طبری ۱۱۱۴ از ابن جریج از مجاهد روایت کرده، این هم منقطع است که عبدالله بن کثیر از آن افتاده و آن واسطه است بین ابن جریج و مجاهد چنانچه گذشت. صحیح نیست که این سبب نزول آیه باشد. [۳۶] طبری ۱۱۱۴ از اسباط از سدی روایت کرده است. معضل و واهی است. [۳۷] ترجمه: «و چون با مؤمنان دیدار کنند، گویند: ایمان آوردهایم. و چون با همدیگر تنها شوند، گویند: آیا درباره آنچه خدا [باب دانش آن را] بر شما گشوده است با آنان سخن مىگویید تا با آن نزد پروردگارتان با شما به مناظره برخیزند؟ آیا خرد نمىورزید»؟. [۳۸] همدانی در «تفسیر مجاهد» ۱ / ۸۰ و طبری ۱۳۴۸ – ۱۳۵۰ از دو طریق از مجاهد روایت کرده اند. مرسل و ضعیف است. [۳۹] طبری ۱۳۴۳ از ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد از عکرمه یا سعید از ابن عباس روایت کرده است. اسناد این ضعیف است به خاطر این که محمد شیخ ابن اسحاق مجهول است. [۴۰] طبری ۱۳۵۱ از سدی به طور مرسل روایت کرده است. [۴۱] ترجمه: «پس واى به حال آنان که کتاب [تحریف شده] را با دستان خود مىنویسند، آن گاه مىگویند: این از نزد خداست تا به جاى آن بهایى اندک به دست آورند. پس واى به حالشان از آنچه دستانشان نوشته است و واى به حالشان از آنچه به دست مىآورند». [۴۲] صحیح است، بخاری در «خلق افعال عباد» ۴۱۲ و نسائی در «تفسیر» ۱۱ به سند صحیح از ابن عباس روایت کرده اند. [۴۳] مؤلف به ابن ابوحاتم نسبت داده چنانچه در «دُر المنثور» ۱ / ۱۵۹ است. محقق به اسناد آن واقف نشده، ابن کثیر ۱ / ۲۷۷ به طور مختصر روایت و به عکرمه از ابن عباس نسبت کرده است. [۴۴] طبرانی ۱۱۱۶۰، طبری ۱۴۱۳ و ۱۴۱۴ و واحدی ۳۵ از چند طریق از ابن اسحاق روایت کرده اند، اسناد این ضعیف است به خاطر این که محمد بن ابومحمد مجهول است. به حدیث بعدی نگاه کنید. ترجمه آیه: «و گفتند: آتش دوزخ جز روزهایى معدود [و معین] به ما نرسد. بگو: آیا از نزد خدا پیمانى گرفتهاید که خدا هرگز خلاف پیمان خود نکند؟ آیا بر خداوند آنچه را که نمىدانید، بر مىبندید؟.آرى. کسانى که مرتکب بدى شوند و گناهشان آنان را فراگرفته، دوزخىاند. آنان در آنجا جاودانهاند». [۴۵] طبری ۱۴۰۲ به اسناد ضعیف روایت کرده که دارای دو علت است، در آن بشر بن عماره را بسیاری از علما ضعیف میدانند، ضحاک با ابن عباس ملاقات نکرده است. توجه: به روایت طبری سبب نزول آیه ذکر نشده است و در آن آمده که ابن عباس در تاویل آیه چنین گفت. [۴۶] ابوجعفر محمد بن جریر طبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، مشهور به تفسیر طبری، انتشارات دار الیقافیۀ العربیة، بیروت، ج ۱، ص ۳۸۲. [۴۷] ترجمه: «و چون کتابى- تصدیق کننده آنچه [از کتابهاى آسمانى] با آنان است- از سوى خدا برایشان آمد و [با اینکه] پیش از این [به همین خاطر] بر کافران پیروزى مىجستند، چون آنچه را که مىشناختند به آنان رسید، آن را انکار کردند، پس نفرین خدا بر کافران باد». [۴۸] طبری ۱۵۷۶ از ابوعالیه به قسم مرسل روایت کرده است. ترجمه آیه: «بگو: اگر سراى آخرت در نزد خداوند-بىدیگر مردم- ویژه شماست، اگر راستگویید، آرزوى مرگ کنید». [۴۹] صحیح است، بخاری ۳۳۲۹ و ۳۹۳۸ و ۴۴۸۰، احمد ۳ / ۱۰۸ و ۲۷۱، نسائی در «تفسیر» ۱۲ و بیهقی در «دلائل» ۲ / ۵۲۸ از انس به کلمات متفاوت روایت کرده اند. [۵۰] ۸ / ۱۶۶. [۵۱] مسند احمد حدیث ۲۳۵۳. [۵۲] این حدیث با طریق و شواهدش صحیح است. احمد ۱ / ۲۷۴، ترمذی ۳۱۱۷ و نسائی در «عشرة النساء» ۱۹۰ از بکیر بن شهاب روایت کرده اند. اسناد آن ضعیف است به خاطر بکیر بن شهاب که مجهول است، اما حدیث دارای شواهد است. طبری ۱۶۰۸ و بیهقی در «دلایل» ۶ / ۲۶۶ از طریق شهر بنحوشب از ابن عباس به همین معنی روایت کرده اند، اسناد آن حسن است. [۵۳] ترجمه: «بگو: هرکس که دشمن جبرئیل باشد [چه باک] او آن [قرآن] را به حکم خدا- تصدیق کننده آنچه پیش از آن است و رهنما و نوید دهنده مؤمنان- بر دل تو نازل کرده است. کسى که دشمن خدا و فرشتگان او و رسولانش و جبرئیل و میکائیل باشد، [بداند که] خدا دشمن کافران است». [۵۴] اسحاق در مسند خود آورده چنانچه در «مطالب عالیه» ۳۵۳۴ است، طبری ۱۶۱۱ و ۱۶۱۲ و واحدی ۴۰ از طریق شعبی روایت کرده اند. این حدیث مرسل است، زیرا شعبی عمر را ندیده است. و حافظ در «مطالب عالیه» میگوید: مرسل و سند آن صحیح است. [۵۵] ابن ابو شیبه ۱۴ / ۲۸۵ و طبری ۱۶۱۷ روایت کردهاند راویهای آن ثقه اما حدیث مرسل است. [۵۶] طبری ۱۶۱۶ از سدی به طور مرسل روایت کرده است. [۵۷] طبری ۱۶۱۳ از قتاده روایت کرده و این هم مثل سابقش است. [۵۸] ابن کثیر ۱ / ۳۰۰ – ۳۰۱ با سندش از ابن ابولیلی ذکر و به ابن ابوحاتم نسبت کرده است. [۵۹] مؤلف تمام روایات سابقه را از «فتح الباری» گرفته حتی عبارت «اینها طرقیاند که یکدیگر را تقویت میکنند». [۶۰] تفسیر طبری، ۱ / ۴۷۶. [۶۱] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۱، ص ۴۳۱. [۶۲] ترجمه: «و به یقین نشانههایى روشن به تو نازل کردهایم و جز بدکاران به آن انکار نمىورزند». [۶۳] طبری ۱۶۴۰ و ۱۶۴۱ از ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد روایت کرده این محمد مجهول و اسناد ضعیف است. [۶۴] ترجمه: «و از آنچه شیاطین در [عهد] فرمانروایى سلیمان مىخواندند، پیروى کردند. سلیمان کفر نورزید بلکه شیاطین کفر ورزیدند. به مردم جادو مىآموختند. و [نیز از] آنچه در بابل بر دو فرشته، هاروت و ماروت فرو فرستاده شد. و [آن دو فرشته] به هیچ کسى [جادو] نمىآموختند مگر آنکه مىگفتند: ما تنها [مایه] آزمونى هستیم. پس [با به کارگیرى جادو] کافر مشو. آن گاه [مردم] از آن دو چیزى مىآموزند که با آن بین شخص و همسرش جدایى مىاندازند. و آنان با آن به کسى زیان رسان نبودند مگر به اراده خداوند. و آنچه را که مىآموختند به آنان زیان مىرساند و به آنان سود نمىبخشید و به راستى دانستهاند که هرکس خریدارش باشد در آخرت هیچ بهرهاى ندارد و اگر مىدانستند، بد چیزى است آنچه خودشان را به [بهاى] آن فروختند». [۶۵] طبری ۱۶۶۹ از شهر روایت کرده و این ضعیف است. [۶۶] مؤلف در «دُر المنثور» ۱ / ۱۸۳ به ابن جریر و ابن ابوحاتم نسبت داده است. محقق در طبری ۱۶۵۰ به همین عبارت دیده که از ربیع روایت شده نه از ابوعالیه و همچنان ابن کثیر ۱ / ۳۰۶ این حدیث را به ربیع بن انس نسبت داده است. [۶۷] ترجمه: «اى مؤمنان، مگویید: «راعنا» و [بلکه] بگویید: «انظرنا» و [به خوبى] گوش فرادهید و کافران عذابى دردناک [در پیش] دارند». [۶۸] ابوالفضل محمود الألوسی، تفسیر روح المعانی، همان منبع، ج ۱، ص ۳۴۸. [۶۹] اسنادش جداً ضعیف است. محمد بن مروان سدیی صغیر و شخیش متروک و متهم هستند و ابوصالح ضعیف است. محقق در «دلائل» به این لفظ و اسناد ندیده و در «دُر المنثور» ۱ / ۱۹۶ هم به همین عبارت به او نسبت نکرده. ابونعیم ۱ / ۴۴ح۶ از موسی بن عبدالرحمن از ابن جریج از عطاء از ابن عباس به همین معنی روایت کرده و در آن نزول آیه نیست و اسناد آن جداً ضعیف است به خاطر این که موسی متروک و متهم است. [۷۰] تفسیر روح المعانی، همان منبع، ج ۱، ص ۴۷۶. [۷۱] طبری ۱۷۳۰ از ضحاک به طور مرسل روایت کرده است. [۷۲] طبری ۱۷۳۲ از عطیۀ عوفی روایت کرده، این حدیث مرسل و عطیه ضعیف است. [۷۳] طبری ۱۷۳۳ از قتاده بن شکل مرسل روایت کرده. [۷۴] طبری ۱۷۳۶ – ۱۷۳۸ روایت کرده، این حدیث مرسل است. [۷۵] طبری ۱۷۳۹ به قسم مرسل روایت کرده، اما این روایات به مجموع قوی هستند – والله اعلم. [۷۶] ترجمه: «هر آیهاى را که نسخ کنیم یا آن را فرو گذاریم، بهتر از آن یا مانند آن را [در میان] آوریم. آیا ندانستهاى که خدا بر هر کارى تواناست»؟. [۷۷] جداً ضعیف است. ابن ابوحاتم روایت کرده چنانچه در «تفسیر ابن کثیر» ۱ / ۳۳۰ از طریق حجاج جزری آمده، حجاج بن تمیم متروک است و مانند این سبب ثابت نمیشود مگر به روایت ثقات. [۷۸] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۱، ص ۴۷۶. [۷۹] ترجمه: «آیا مىخواهید از پیامبرتان [چیزى] درخواست کنید چنان که پیش از این از موسى درخواست شد؟ و کسى که کفر را به [جاى] ایمان جایگزین کند. حقّا که راه راست را گم کرده است». [۸۰] در طبری ۱۷۸۰ از طریق محمد بن اسحاق از محمد بن ابومحمد از سعید بن جبیر یا عکرمه آمده، شیخ ابن اسحاق مجهول است. [۸۱] همدانی در «تفسیر مجاهد» ۱ / ۸۵ – ۸۶ و طبری ۱۷۸۳ – ۱۷۸۵ از دو طریق از مجاهد روایت کرده اند. [۸۲] طبری ۱۷۸۲. [۸۳] طبری ۱۷۸۶ این حدیث مرسل است. [۸۴] ترجمه: «یهودیان گفتند: «مسیحیان برخوردار [از] هیچ [حقیقتى] نیستند» و مسیحیان گفتند: «یهودیان برخوردار [از] هیچ [حقیقتى] نیستند». حال آنکه [همه] آنان کتاب [آسمانى] مىخوانند. همچنین کسانى که [از حقّ چیزى] نمىدانند [سخنى] مانند سخن آنان گفتند، خداوند روز قیامت در [باره] آنچه که در آن اختلاف مىکردند، بین آنان داورى مىکند». [۸۵] طبری ۱۸۱۳ از ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد به همین عبارت روایت کرده و شیخ ابن اسحاق مجهول است. [۸۶] ترجمه: «و چه کسى ستمکارتر از کسى است که [مردم را] از مسجدهاى خدا از [بیم] آنکه نام خدا در آنها یاد شود، باز دارد و در ویرانى آنها بکوشد؟ این گروه را نسزد که جز هراسان به مساجد در آیند. آنان در دنیا خفّت [و خوارى] و در آخرت عذابى بزرگ [در پیش] دارند». [۸۷] پیشتر گذشت. [۸۸] طبری ۱۸۲۸ از ابن زید که نامش عبدالرحمن بن زید بن اسلم است روایت کرده. [۸۹] ترجمه: «مشرق و مغرب از آن خداست. پس به هر کجا که روى آورید، همانجا قبله خداست. حقّا که خدا فراخ نعمت داناست». [۹۰] صحیح است، مالک ۱ / ۱۵۱، احمد ۲ / ۶۶، بخاری ۱۰۹۶، مسلم ۷۰۰، ابوداود ۱۲۲۴، نسائی ۱ / ۲۴۳، ابن جارود ۲۷۰ و ابن حبان ۲۴۲۱ از ابن عمر روایت کرده اند. [۹۱] صحیح است، طبری ۱۸۴۲ و حاکم ۲ / ۲۲۶ روایت کرده اند، حاکم این را به شرط مسلم صحیح میداند و ذهبی هم با وی موافق است. [۹۲] ترمذی ۳۴۵، ابن ماجه ۱۲۰، طیالسی ۱۱۴۵، دار قطنی ۱ / ۲۷۲، طبری ۱۸۴۳ و ۱۸۴۵، واحدی در «اسباب نزول» ۵۸، ابونعیم ۱ / ۱۷۹، بیهقی ۲ / ۱۱ همه از عاصم بن عبدالله از عبدالله بن عامر بن ربیعه از پدرش روایت کرده اند. ترمذی میگوید: اسناد این حدیث قوی نیست و اشعث ضعیف گفته میشود. این حدیث دارای تابع است که [ابوداود] طیالسی از عمرو بن قیس روایت کرده. علت حدیث عاصم بن عبیدالله است، زیرا ابن عربی او را ضعیف گفته. [۹۳] دارای شاهد است که دارالقطنی ۱ / ۲۷۲، حاکم ۱ / ۲۰۶، واحدی در «اسباب نزول» ۵۷ و بیهقی ۲ / ۱۰ – ۱۲ از جابر روایت کرده اند. این اسناد به جهت محمد بن سالم ابوسهل ضعیف است به همین سبب ذهبی در تلخیص این حدیث را دارای علت میداند. این حدیث دارای تابع هم است که واحدی ۵۷ و جصاص ۱ / ۷۶ از عبدالمالک عرزمی روایت کرده اند، عرزمی متروک است. از چند طریق واهی دیگر هم آمده. ممکن اینها در مجموع به درجۀ حسن یا نزدیک به حسن برسند. شرح بیشتر این موضوع را به «تفسیر ابن کثیر» ۱ / ۱۶۳ به تخریج محقق نگاه کنید. [۹۴] اسناد این جداً ضعیف است، محمد بن سائب کلبی متهم به کذب و شیخ او ضعیف است. [۹۵] ضعیف است. طبری ۱۸۴۶ از قتاده روایت کرده و این حدیث مرسل است. [۹۶] ضعیف است. طبری ۱۸۴۹ از ابن جریج روایت کرده، این حدیث مرسل و بین ابن جریج و مجاهد انقطاع و هم ابن جریج مدلس است. [۹۷] ترجمه: «و نادانان گفتند: چرا خدا [بىواسطه] با ما سخن نمىگوید یا [چرا] برایمان معجزهاى نمىآید؟ همچنین پیشینیانشان [هم سخنى] مانند سخن آنان گفتند. دلهایشان همانندى دارد. به یقین نشانهها [ى خود را] براى گروهى که یقین مىکنند، [به روشنى] بیان کردیم». [۹۸] طبری ۱۸۶۴ از ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد روایت کرده و این محمد مجهول و حدیث ضعیف است. [۹۹] ترجمه: «به راستى ما تو را به حقّ مژده آور و بیم دهنده فرستادیم و از تو درباره دوزخیان بازخواست نخواهد شد». [۱۰۰] ضعیف است. عبدالرزاق در «تفسیر قرآن» ۱۲۶ و طبری ۱۸۷۷ – ۱۸۷۸ از محمد بن کعب قرضی به قسم مرسل روایت کرده اند. سیوطی در «دُر المنثور» ۱ / ۲۰۹ به وکیع، سفیان، عبد بن حمید و ابن منذر هم نسبت داده است. در اسناد آن موسی بن عبیدۀ ربزی جداً ضعیف است. چنانچه در «تقریب» آمده و عقیلی او را در «الضعفاء» و ابن حبان در «مجروحین» ذکر کرده اند. و ابن کثیر ۱ / ۱۶۲ او را ضعیف میشمارد و سیوطی در «در المنثور» گفته: این حدیث مرسل و اسناد آن ضعیف است. شاهد دیگری هم دارد. [۱۰۱] طبری ۱۸۷۹ از داود بن ابوعاصم به طور مرسل روایت کرده و سیوطی در «در المنثور» گفته است: اسناد این معضل و ضعیف است و نمیشود به این و ما قبلش استدلال کرد. واحدی این را در «اسباب نزول» ۶۴ بدون اسناد به ابن عباس نسبت کرده پس این متن ضعیف است. [۱۰۲] ترجمه: «هرگز یهودیان و مسیحیان از تو خشنود نمىشوند مگر آنکه از آیین آنان پیروى کنى. بگو: هدایت خداست که هدایت [واقعى] است. و اگر پس از دانشى که به تو رسیده است از خواستههاى [نفسانى] آنان پیروى کنى. [براى رهایى] از [کیفر] خدا هیچ دوست و یاورى ندارى». [۱۰۳] ترجمه: «و هنگامى که خانه [کعبه] را مرجع مردم و [حرم] امن قرار دادیم. و از «مقام ابراهیم» نمازگاه برگزینید. و به ابراهیم و اسماعیل وحى کردیم که خانهام را براى طواف کنندگان و معتکفان و رکوع کنندگان سجده گزار پاکیزه گردانید». [۱۰۴] صحیح است. بخاری ۴۰۳ و ۴۴۸۳ و ۴۷۹۰ و ۴۹۱۶. ترمذی ۲۹۵۹ و ۲۹۶۰، نسائی در «تفسیر» ۱۸ ابن ماجه ۱۰۰۹، احمد ۱ / ۲۴ – ۳۶، دارمی ۲ / ۴۴، ابن حبان ۶۸۹۶، طحاوی در «المشکل» ۴ / ۸۲۵ و بغوی در «شرح سنت» ۳۷۸۷ از چند طریق از حمید طویل از انس روایت کرده اند. مسلم ۲۳۹۹ از ابن عمر از عمر روایت کرده است و از چند طریق دیگر هم آمده که در «تفسیر ابن کثیر» به تفسیر همین آیه بیان شد. [۱۰۵] مؤلف به این مردویه نسبت کرده محقق به اسناد آن واقف نشده، اما حدیث قبلی به این شاهد است. [۱۰۶] ترجمه: «و چه کسى از آیین ابراهیم روى بر مىتابد، جز کسى که خود را به سبکسرى افکند. و او را در دنیا برگزیدیم و به یقین او در آخرت از شایستگان است». [۱۰۷] ترجمه: «و [اهل کتاب] گفتند: یهودى یا مسیحى باشید تا راه یابید. بگو: [هرگز] بلکه از آیین ابراهیم که پاکدین غیر مشرک بود [پیروى مىکنیم]». [۱۰۸] ضعیف است. طبری ۲۰۹۵ از طریق ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد روایت کرده که شیخ ابن اسحاق مجهول است. [۱۰۹] ترجمه: «بعضى از مردم کم خرد خواهند گفت: چه چیز آنان را از قبلهشان که پیرو آن بودند، برگرداند؟ بگو: مشرق و مغرب از آن خداست. هرکس را که بخواهد به راه راست هدایت مىکند». [۱۱۰] ترجمه: «آرى، رویکردت را [گاه به گاه] به [سوى] آسمان مىبینیم، تو را به قبلهاى بر مىگردانیم که به آن خشنود شوى. رویت را بهسوی مسجد الحرام برگردان». [۱۱۱] اسناد این قوی و راویهایش ثقه اند. ابن اسحاق تصریح نموده که این حدیث را شنیده است. بنابراین، شبۀ تدلیس منتفی میشود. ابن کثیر ۶۷۱ نیز این حدیث را به لفظ شنیدن از ابن اسحاق روایت کرده است و حدیث بعدی به این حدیث شاهد است. [۱۱۲] صحیح است، بخاری ۴۴۸۶ و ۷۲۵۲، مسلم ۵۲۵، ترمذی ۳۴۰، احمد ۲ / ۲۸۳، ابن ماجه ۱۰۱۰ و ابن حبان ۱۷۱۶ از براء روایت کرده اند. [۱۱۳] صحیح بخاری کتاب تفسیر، حدیث شمارۀ ۴۴۸۶. [۱۱۴] ترجمه: «و از هر کجا که برآیى روى خود را بهسوی مسجد الحرام بگردان و [شما نیز اى مؤمنان] هر کجا که باشید رو بهسوى آن بگردانید تا مردم- مگر ستمکارانشان [آن هم به ناحق]- بر شما الزامى نداشته باشند. پس از آنان مترسید و از من بترسید تا نعمتم را بر شما تمام کنم و تا که راه یابید». [۱۱۵] طبری ۲۳۱۱ از اسباط از سدی از ابومالک از ابوصالح از ابن عباس و از مرۀ همدانی از ابن مسعود و از عدهای از صحابه روایت کرده. اسناد آن ضعیف است چنانچه در اول کتاب گذشت. [۱۱۶] ترجمه: «و به آنان که در راه خدا کشته مىشوند مگویید که مردهاند، بلکه زندهاند ولى شما در نمىیابید». [۱۱۷] اسناد این جداً ضعیف است. به خاطر این که محمد بن مروان سدی صغیر و استادش متهم به دروغگویی هستند و ابوصالح ضعیف است. [۱۱۸] ترجمه: «بىگمان «صفا» و «مروه» از شعائر خدا هستند. پس هرکس که حجّ خانه [خدا] بگزارد یا عمره به جاى آورد، گناهى بر او نیست که در میان آن دو، طواف (سعى) کند و اگر کسى [افزون بر واجبات] نیکى کند، [بداند که] خدا قدردان داناست». [۱۱۹] منات بوتی بود که عمرو پسر لحی در جاهلیت از سنگ تراشیده و برای قبیلۀ هذیل گذاشته بود که آنها آن را عبادت میکردند. مسلمانان او را منات طاغیه گفتند. [۱۲۰] صحیح است، بخاری ۱۶۴۳، مسلم ۱۲۷۷، حمیدی ۲۱۹، احمد ۶ / ۱۴۴، ترمذی ۲۹۶۵، نسائی ۵ / ۲۳۸ و ابن حبان ۳۸۴۰ همه از طریق زهری از عروه از عایشه روایت کرده اند. و از طریق هشام بن عروه از عروه از عایشه نیز آمده که آن را بخاری ۱۹۷۰ و ۴۴۹۵ مسلم ۱۲۷۷، ابوداود ۱۹۰۱، ابن ماجه ۲۹۸۶، مالک ۱ / ۳۷۳، ابن خزیمه ۲۷۶۹ و ابن حبان ۳۸۳۹ روایت کرده اند. [۱۲۱] صحیح است، بخاری ۴۴۹۶، مسلم ۱۲۷۸، ترمذی ۲۹۶۶، طبری ۲۳۴۴، ۲۳۴۵ و ابن ابوداود در «مصاحف» ص ۱۱۱ همه از سلیمان بن عاصم احول از انس به تفاوت اندک بین کلمات روایت کرده اند. [۱۲۲] صحیح است، حاکم ۲ / ۲۷۲ از ابومالک از ابن عباس روایت کرده است اسنادش در شواهد حسن است. حاکم و ذهبی این را به شرط مسلم صحیح میشمارند، حاکم ۲ / ۲۷۱ از وجه دیگر روایت کرده و به شرط بخاری و مسلم صحیح میداند و ذهبی هم با وی موافق است. طبری ۲۳۴۶ از وجه دیگر روایت کرده که در آن جابر جعفی متروک است. [۱۲۳] ترجمه: «کسانى که نشانههاى روشن و هدایتى را که نازل کردهایم، پس از آنکه آن را براى مردم در کتاب [آسمانى] روشن ساختهایم، پوشیده مىدارند، اینانند که خداوند آنان را لعنت مىکند و لعنت کنندگان [از مردم و فرشتگان نیز] آنان را لعنت مىکنند». [۱۲۴] طبری ۲۳۷۶ از ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد روایت کرده و این محمد ضیعف است. [۱۲۵] ترجمه: «به راستى در آفرینش آسمانها و زمین و [در پى یکدیگر] آمد و رفت شب و روز و در کشتىاى که در دریا براى بهرهورى مردم، روان است و در آنکه خداوند از آسمان آب باراند، آن گاه زمین را پس از پژمردنش با آن زندگى بخشید و در آن از هر جنبندهاى پراکند و در گرداندن بادها و ابر مسخّر بین آسمان و زمین براى گروهى که خرد مىورزند، نشانههایى است». [۱۲۶] طبری ۲۴۰۷ – ۲۴۰۹ و واحدی ۸۵ از سعید بن مسروق از ابوضحی روایت کردهاند راویهای این ثقهاند اما حدیث مرسل است. [۱۲۷] واحدی ۸۴ از عطا روایت کرده، این مرسل و از قسم ضعیف است و طبری ۲۴۱۰ از وی به اختصار روایت کرده است. [۱۲۸] ترجمه: «و چون به آنان گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید، گویند: [نه] بلکه از شیوهاى که نیاکانمان را بر آن یافتهایم، پیروى مىکنیم. آیا [چنین مىکنند] اگر چه پدرانشان چیزى نفهمیده و راه نیافته باشند»؟. [۱۲۹] در «اسباب نزول» و «دُر المنثور» ۱ / ۲۰۶ هم اینطور آمده و در طبری «رافع بن خارجه» است نه «حریمله». [۱۳۰] طبری ۲۴۵۴ از ابن اسحاق از محمد بن ابی محمد روایت کرده اسناد آن ضعیف است به خاطر شیخ ابن اسحاق که مجهول است. بازهم طبری ۲۴۵۵ به همین اسناد روایت کرده، مگر این که افزوده است: ابو رافع بن خارجه و مالک بن عوض به او گفتند. [۱۳۱] ترجمه: «به راستى کسانى که [بخشى] از کتابى را که خدا نازل کرده است، نهان مىدارند. و [به عوض] آن بهایى اندک مىستانند، اینان در درون خود جز آتش [فرو نمىبرند و] نمىخورند، و خداوند روز قیامت با آنان سخن نمىگوید و آنان را پاک نمىدارد و آنان عذابى دردناک [در پیش] دارند». [۱۳۲] طبری ۲۵۰۵ به قسم مرسل روایت کرده و بازهم ۲۵۰۴ از سدی به این معنی روایت کرده است. [۱۳۳] اسناد این جداً ضعیف است. در این اسناد کلبی متهم به کذب و استادش ضعیف است واحدی ۷۸ به کلبی نسبت کرده است. صورت درست این است که در اینجا یهود و نصاری هردو مرادند. [۱۳۴] ترجمه: «آنکه رویهایتان را به مشرق و مغرب آرید، نیکى نیست. بلکه نیکوکار کسى است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب و پیامبران ایمان آورد و مال را در عین دوست داشتنش به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و خواهندگان و در راه [آزادى] بردهها بدهد و نماز بر پا دارد و زکات بپردازد و وفاکنندگان به عهد خود چون عهد بندند و [بویژه کسانى که] در سختى و محنت و هنگام کار زار بردبارند. اینانند که راست گفتند و اینانند پرهیزگاران». [۱۳۵] ضعیف است. عبدالرزاق در «تفسیر قرآن» ۱۶۰ و از طریق او طبری ۲۵۲۶ از معمر روایت کرده اند، این مرسل و ضعیف است. صحیح این است که یهود روی خود را بهسوی بیت المقدس یعنی مثرق میکرد. [۱۳۶] طبری ۲۵۲۸ از ربیع بن انیس به طور مرسل روایت کرده است. [۱۳۷] طبری ۲۵۲۷ از او روایت کرده و این مرسل است. [۱۳۸] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲، ص ۹۵. [۱۳۹] ترجمه: «اى مؤمنان، قصاص در [باره] کشته شدگان بر شما مقرر شده است. آزاد به آزاد و برده به برده و زن به زن [قصاص مىشود] آن گاه اگر براى کسى از [خون] برادرش چیزى گذشت شد. [حکم او] به نیکى پیروى کردن و پرداختن [خونبها] به او با خوشخویى است. این تخفیف و رحمتى از سوى پروردگارتان است. پس اگر کسى بعد از این از حدّ بگذرد، عذابى دردناک [در پیش] دارد». [۱۴۰] طبری ۲۵۶۷ از سعید بن ابوعروبه به این معنی روایت کرده است، و این مرسل است. و عبدالرزاق ۱۶۳ و از طریق او طبری ۲۵۶۸ از معمر به این معنی روایت کرده اند. این حدیث شواهد دیگر هم دارد. [۱۴۱] ترجمه: «روزهایى معدود [و معین را روزه بگیرید]. پس هرکس از شما که بیمار یا مسافر باشد [بداند که] به تعداد آن از روزهاى دیگر [بر او واجب است] و بر کسانى که آن را به دشوارى تاب مىآورند کفّاره- که عبارت از خوراک بینوایى است- واجب است. پس هرکس که به دلخواه خیرى [افزون] انجام دهد، آن برایش بهتر است و روزه گرفتن- اگر بدانید- برایتان بهتر است». [۱۴۲] مرسل و ضعیف است. [۱۴۳] ترجمه: «و چون بندگانم درباره من از تو بپرسند، [بگو:] به راستى که من نزدیکم. دعاى دعا کننده را هنگامى که مرا [به دعا] بخواند، روا مىدارم. پس باید که از من فرمان پذیرند و به من ایمان آورند باشد که راه یابند». [۱۴۴] طبری ۲۹۱۲ روایت کرده. صلت بن حکیم مجهول و اسناد ضعیف است. [۱۴۵] به این کلمات ضعیف است. عبدالرزاق ۱۹۶ و از طریق او طبری ۲۹۱۳ به سند حسن از حسن به قسم مرسل روایت کرده اند. ما قبل این ارجح است. [۱۴۶] تنها ابن عساکر روایت کرده نه دیگر محدثین و اهل تفسیر، اگر صحیح میبود طبری و دیگران نیز روایت میکردند. [۱۴۷] طبری ۲۹۱۵ – ۲۹۱۶ از عطاء به قسم مرسل روایت کرده پس ضعیف است. [۱۴۸] ترجمه: «آمیزش با زنانتان در شب روزه برایتان حلال شمرده شد. آنان براى شما [به منزله] پوششاند و شما [نیز] براى آنان [به منزله] پوشش هستید. خداوند مىدانست که شما به خودتان خیانت مىکردید. پس توبه شما را پذیرفت. و از [گناهان] شما در گذشت. اینک [در شبهاى ماه رمضان مىتوانید] با آنان مباشرت کنید و آنچه را که خداوند برایتان مقرّر داشته است بجویید. و بخورید و بیاشامید تا آنکه رشته سپید- که فجر است- از رشته سیاه [شب] آشکار شود آن گاه روزه را تا شب به پایان رسانید و در حالى که در مسجدها معتکفید با زنان مباشرت مکنید. اینها حدود [نهى شده] الهى است پس [به قصد تجاوز] به آنها نزدیک نشوید. خداوند آیههایش را بدینسان براى مردم روشن مىسازد تا تقوى پیشه کنند». [۱۴۹] به در المنثور و سنن ابوداود صرمه بن قیس است. مترجم. [۱۵۰] اصل این قوی است، وکیع و عبد بن حمید از چند طریق از عبدالرحمن بن ابولیلی به قسم مرسل با اختلاف اندک در بعضی کلمات روایت کرده اند. چنانچه در «در المنثور» ۱ / ۳۵۸ و طبری ۲۹۴۳ و ۲۹۴۴ آمده، سیاق از وکیع و عبدالرحمن است. اسناد آن به ابن ابولیلی صحیح است و علت آن تنها مرسلبودن است و مرسل در نزد علمای حدیث از قسم ضعیف است. و طبری ۲۹۵۷ از سدی به قسم مرسل به این معنی و ۲۹۵۱ از ابن عباس به اسناد واهی روایت کرده، در این اسناد عطیۀ عوفی واهی است و از او کسی روایت کرده که شناخته نشده است و طبری ۲۹۵۹ از مرسل عکرمه روایت کرده است. روایتهای دیگری نیز تنها به قضیۀ عمر و همچنان تنها به قضیۀ ابوقیس بن صرمه آمده است. این صحیحترین روایتی است که در این قضیه آمده. [۱۵۱] صحیح است. بخاری ۱۹۱۵، ابوداود ۲۳۱۴، ترمذی ۲۹۶۸، احمد ۴ / ۲۹۵، دارمی ۲ / ۵، نسائی در «تفسیر» ۴۳ و واحدی در «اسباب نزول» ۹۲ همه از براء بن عازب روایت کرده اند. [۱۵۲] صحیح است، بخاری ۴۵۰۸ از براء روایت کرده است. [۱۵۳] حسن صحیح است، طبری ۲۹۴۹ روایت کرده در این اسناد ابن لهیعه شوریده خرد شده، اما این از روایت ابن مبارک است که پیش از شوریده حال شدنش از او شنیده پس اسناد حسن است – انشاء الله – و دارای شواهد است. [۱۵۴] صحیح است، بخاری ۱۹۱۷، مسلم ۱۰۹۱، نسائی در «تفسیر» ۴۲، بیهقی ۴ / ۲۱۵ از سهل بن سعد روایت کرده اند. به تفسیر شوکانی ۲۸۹ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۵۵] طبری ۳۰۵۰ از قتاده به قسم مرسل روایت کرده، دارای شاهد است که از جماعتی از تابعین روایت شده. [۱۵۶] ترجمه: «و اموالتان را در بین خود به ناحقّ مخورید و [به رشوه دادن] آن را به حاکمان پیشکش مکنید تا از روى گناه و آگاهانه بخشى از اموال مردم را بخورید». [۱۵۷] مرسل و ضعیف است، واحدی ۹۵ به مقاتل نسبت داده آن هم مرسل است مقاتل بن سلیمان متروک است و سبب نزول بودن این قضیه درست نیست. تفسیر بغوی ۱۶۶ به تخریج محقق. [۱۵۸] ترجمه: «درباره [فایده] هلالهاى [ماه] از تو مىپرسند، بگو: آنها براى مردم و [موسم] حج میعادهایى هستند. و نیکوکارى آن نیست که [در حال احرام] به خانهها از پشتشان درآیید. بلکه نیکوکار کسى است که پروا پیشه کند. و به خانهها از درهایشان در آیید و از خدا پروا بدارید باشد که رستگار شوید». [۱۵۹] طبری ۳۰۸۰ از عطیۀ عوفی از ابن عباس روایت کرده است. این اسناد واهی و عطیه ضعیف متروک است و از او افراد مجهول روایت کرده اند. [۱۶۰] طبری ۳۰۷۵ از ربیع بن انس مرسل روایت کرده در اینجا شیخ او ابوعالیه را ذکر نکرده است. [۱۶۱] اسناد این جداً ضعیف، سدی صغیر و شیخ او متروک و متهم و ابوصالح ضعیف است. واحدی ۹۸ به کلبی نسبت کرده است. [۱۶۲] صحیح است، بخاری ۴۵۱۲، مسلم ۴ / ۲۳۱۹ ح ۳۰۲۶ و واحدی ۹۹ از برائ روایت کرده اند. [۱۶۳] حمس عبارتند از قریش، کنانه، ثقیف، خثعم، خزاعه، بنو عامر، بنو نضر بن معاویه چون اینها به کیش و آیین خود بسیار سختگیر بودند، به این نام یاد شدند، حماسه به معنی شدت است. به قرطبی ۲ / ۳۴۳ نگاه کنید. [۱۶۴] جید است. این حدیث را حاکم ۱ / ۸۴۳۰ روایت کرده و صحیح میشمارد ذهبی هم با او موافق است و حافظ ابن حجر در «فتح الباری» ۳ / ۳۳۷ گفته است: اسناد این به شرط مسلم است و قوی. [۱۶۵] طبری ۳۰۹۲ روایت کرده عطیه ضعیف است و از او افراد مجهول روایت کرده اند. [۱۶۶] طیالسی ۷۱۷، طبری ۳۰۸۲ روایت کردهاند و اسناد آن به شرط شیخین صحیح است. [۱۶۷] طبری ۳۰۸۴ از قیس روایت کرده است. [۱۶۸] ترجمه: «و در راه خدا با کسانى که با شما جنگ مىکنند بجنگید و [لى] از حد مگذرید. به راستى که خداوند از حد گذران را دوست نمىدارد». [۱۶۹] واحدی در «اسباب نزول» ۱۰۲ از کلبی از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده است. این معلق است. با این وصف محمد بن سائب کلبی متروک و متهم است و ابوصالح از ابن عباس نشنیده. بنابراین، خبر واهی است. وهن تنها در ذکر نزول آیه است اما خبر حدیبیه مشهور است به حدیث بعدی و تفسیر بغوی ۱۷۱ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۷۰] ترجمه: «ماه حرام در برابر ماه حرام است و [در صورت شکستن حرمت] بزرگیها، مقابله به مثل مىشود، پس هر آن کس که به شما تعدّى کرد، [شما نیز] همچون تعدّى او بر شما بر او تعدّى کنید و از خداوند پروا بدارید و بدانید که خدا با پرهیزگاران است». [۱۷۱] با شواهدش حسن صحیح است. طبری ۳۱۳۹ از قتاده و طبری ۳۱۴۰ از قتاده و مقسم و طبری ۳۱۳۷ از مجاهد و طبری ۳۱۴۱ از سدی و طبری ۳۱۴۳ از ربیع بن انس به قسم مرسل و طبری ۳۱۴۴ از ابن عباس روایت کرده است. اما این اسناد واهی است که راویهای آن مجهولند. تفسیر «زاد المسیر» ۷۸ تخریج محقق. [۱۷۲] ترجمه: «و در راه خدا انفاق کنید و خویشتن را به [دست خویش به ورطه] نابودى میفکنید و نیکى کنید که خداوند نیکوکاران را دوست مىدارد». [۱۷۳] صحیح است. بخاری ۴۵۱۶ و طبرانی در «معم اوسط» ۱۷۴۵ روایت کرده اند. [۱۷۴] صحیح است. ابوداود ۲۵۱۲، ترمذی ۲۹۷۲، نسائی در «تفسیر» ۴۸ و ۴۹، طیالسی ۵۹۹، ابن حبان ۴۷۱۱، حاکم ۲ / ۸۴ و ۲۷۵، ابن عبدالحاکم در «فتوح مصر» ص ۲۶۹ – ۲۷۰، جصاص در «احکام» ۱ / ۳۲۶ و ۳۲۷، طبری ۳۱۷۹ و ۳۱۸۰، طبرانی ۴۰۶۰، بیهقی ۹ / ۴۵ و واحدی در «اسباب نزول» ۱۰۷ از چند طریق از یزید بن ابوحبیب از اسلم ابوعمران از ابوایوب انصاری روایت کرده اند. و این اسناد صحیح است. اسلم [بن یزید] ابوعمران تجیبی مصری ثقه است، چنانچه در «تقریب» آمده و از یزید بن ابوحبیب شیخین روایت کردهاند و به تحدیث تصریح کرده است به این ترتیب شبۀ مرسلبودن رفع میشود. زیرا او احادیث مرسل را بسیار روایت میکند. حاکم این حدیث را به شرط شیخین صحیح میداند و ذهبی هم با وی موفق است. درست این است که این حدیث صحیح است و بس چون بخاری و مسلم از ابوعمران روایت نکرده اند، در هرحال او ثقه است. احکام قرآن ۱۶۷ به تخریج محقق. [۱۷۵] ابوعبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشاپوری، مستدرک، انتشارات دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، سال ۱۴۱۱، ج ۲، ص ۳۰۲. [۱۷۶] طبرانی در «معجم اوسط» ۵۶۶۸ و واحدی ۱۰۶ از حماد بن سماک بن حرب از نعمان بشیر روایت کرده اند. اسناد آن حسن و راویهای او راویان مسلم هستند. لیکن در مورد سماک سخنانی گفته اند. سیوطی این اسناد را صحیح گفته است و همچنان هیثمی در «مجمع الزوائد» ۶ / ۱۷ میگوید: راویهای آن راویهای صحیح هستند. [۱۷۷] صحیح است، حاکم ۲ / ۲۷۵ از براء روایت کرده، اما نزول آیه در آن ذکر نشده و تنها تأویل آیه در آن بیان شده است. [۱۷۸] ترجمه: «و حجّ و عمره را براى خداوند به کمال رسانید، آن گاه اگر باز داشته شوید، آنچه از قربانى [کردن] میسّر باشد [باید انجام پذیرد] و سرهایتان را متراشید تا آنکه قربانى به قربانگاهش برسد. پس هر آن کس از شما که بیمار و یا او را در سر رنجى باشد، [باید] کفّارهاى [که عبارت است] از روزه یا صدقه یا قربانى [بدهد]. و چون ایمن شدید، هرکس که به [سبب] اداى عمره تا [زمان] حج [به محظورات] دچار شد [باید که] از قربانى آنچه میسّر باشد [قربانى کند]، و هرکس که نیابد، [باید] به [وقت] حج سه روز و چون [از سفر] باز گردید، هفت روز روزه بگیرد. این ده [روز] کامل است، این [حکم] براى کسى است که خانوادهاش از ساکنان مسجد الحرام (شهر مکه) نباشد. و از خداوند پروا بدارید و بدانید که خداوند سخت کیفر است». [۱۷۹] معادل ۰۴ / ۲۹۴۸ گرام. فرهنگ دهخدا. [۱۸۰] صحیح است، بخاری ۱۸۱۴ – ۱۸۱۸ و ۴۱۵۹ و ۴۱۹۰ و ۴۱۹۱ و ۴۵۱۷ و ۵۶۶۵ و ۵۷۰۳ و ۶۸۰۸، مسلم ۱۲۰۱، مالک ۱ / ۴۱۷، ابوداود ۱۸۵۶ و ۱۸۵۷ و ۱۸۶۰ و ۱۸۶۱ ترمذی ۹۵۳ و ۲۹۷۳ نسائی ۵ / ۱۹۴ و ۱۹۵ ابن ماجه ۸۹۳۰، طیالسی ۱۰۶۵، حمیدی ۷۰۹، ۷۱۰، احمد ۴ / ۲۴۲ و ۲۴۳، ابن طهمان در «مشیخ» ۲۰۶، ابن خزیمه ۲۶۷۷، ۲۶۷۸، ابن حبان ۳۹۷۸، طبری ۳۳۴۶، دارقطنی ۱ / ۲۲۴ – ۲۲۷، بیهقی ۲ / ۲۹۸، واحدی در اسباب نزول ۱۱۲ از چندین طریق همه از کعب بن عجره به کلمات متقارب روایت کرده اند، به احکام قرآن نگاه کنید. [۱۸۱] احمد ۴ / ۲۴۱ روایت کرده اسناد آن به شرط شیخین صحیح است. [۱۸۲] به این لفظ و اسناد جداً ضعیف است. واحدی ۱۱۱ از عمر بن بشر مکی روایت کرده که عمر متروک است. [۱۸۳] ترجمه: «[موسم] حج ماههایى معلوم [و مشخص] اند، پس هر آن کس که در [این] ماهها حج را عهدهدار شد (احرام بست)، [بداند که] در حج آمیزش جنسى و بدکارى و مناقشه کردن [روا] نیست، و از [کار] نیک هر آنچه را که انجام مىدهید، خداوند آن را مىداند، و ره توشه، پرهیزگارى است. و اى خردمندان، از من پروا بدارید». [۱۸۴] صحیح است. بخاری ۱۵۲۳، ابوداود ۱۷۳۰ نسائی در «الکبری» ۱۱۰۳۳ و «تفسیر» ۵۳، واحدی در «اسباب نزول» ۱۱۳ از ابن عباس روایت کردهاند به «زادالمسیر» ۸۶ به تخریج محقق مراجعه کنید. [۱۸۵] ترجمه: «بر شما در آنکه [به موسم حج] از پروردگارتان روزى بخواهید گناهى نیست، پس چون از عرفات باز گردید به نزد مشعر الحرام خداوند را یاد کنید و به شکرانه آنکه شما را هدایت کرد، یادش کنید. و به راستى پیش از آن از گمراهان بودید». [۱۸۶] صحیح است. بخاری ۱۷۷۰ و ۲۰۵۰ و ۲۰۹۸ و ۴۵۱۹، واحدی در اسباب نزول ۱۱۶ به احکام قرآن ۱۹۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۸۷] ترجمه: «آن گاه از آنجا که مردم باز مىگردند، باز گردید و از خداوند آمرزش بخواهید. به راستى خداوند آمرزنده مهربان است». [۱۸۸] طبری ۳۸۳۶ از حسین بن عبدالله هاشمی از عکرمه از ابن عباس به اسناد ضعیف روایت کرده به خاطر ضعف حسین اما حدیث دارای شواهد است که جماعتی از تابعین روایت کردهاند و اصل حدیث صحیح است که بخاری ۴۵۲۰، مسلم ۱۲۱۹ و دیگران از عایشه ل روایت کرده اند، اما در آن نزول آیه ذکر نشده است و تنها گفته: پس همان است کلام خدای عزوجل. [۱۸۹] ترجمه: «پس چون مناسک [حج] خود را به جا آوردید، خداوند را همچون یاد کرد پدرانتان بلکه به یاد کردى [بهتر و] بیشتر، یاد کنید. از مردمان کسانى هستند که مىگویند: پروردگارا، به ما در دنیا [از نعمتهاى خویش] بده. و او را در آخرت بهرهاى نیست». [۱۹۰] به ابن ابوحاتم نسبت داده. طبری او را از بسیاری از مفسرین روایت کرده به شمارههای ۲۸۵۰ – ۳۸۶۱ نگاه کنید. [۱۹۱] طبری ۳۸۵۴ – ۳۸۵۷ و ۳۸۶۱ از چندین طریق از مجاهد روایت کرده است. [۱۹۲] به «در المنثور» ۱ / ۴۱۷ نگاه کنید. [۱۹۳] ترجمه: «و از مردم کسى هست که سخنش در [باره] زندگانى دنیا تو را به شگفتى مىاندازد و بر آنچه به دل دارد خدا را گواه مىآورد، حال آنکه او سختترین ستیزه جویان است». [۱۹۴] طبری ۳۹۶۵ و ۳۹۶۶ از ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد به اسناد ضعیف روایت کرده به خاطر شیخ ابن اسحاق. [۱۹۵] طبری ۳۹۶۴ از سدی روایت کرده این مرسل و ضعیف است. [۱۹۶] ترجمه: «و از مردمان کسى هست که از جانش براى کسب خشنودى خدا مىگذرد، و خداوند [نسبت] به بندگان مهربان است». [۱۹۷] ابن سعد ۳ / ۱۷۱ و حارث چنانچه در «مطالب عالیه» ۳۵۵۲ است از علی بن زید از سعید روایت کرده اند. و علی در حدیث ضعیف است، اما خبر شواهد دارد که ابن مردویه از ابوعثمان نهدی از صهیب روایت کرده چنانچه در تفسیر ابن کثیر ۹۳۹ به تخریج محقق آمده در این اسناد سلیمان بن داود منقری ضعیف و متروک است. [۱۹۸] حاکم ۳ / ۴۰۰ روایت کرده، در این اسناد حصین بن حذیفه مجهول پس اسناد ضعیف است. با این وصف حاکم این حدیث را صحیح گفته و ذهبی سکوت کرده و طبری ۷۳۰۸ از وجه دیگری روایت کرده که در این اسناد محمد بن زباله متروک است. [۱۹۹] حاکم ۳ / ۳۹۸ به قسم مرسل روایت کرده است. [۲۰۰] حاکم ۳ / ۳۹۸ روایت به شرط مسلم صحیح دانسته و ذهبی هم موافق است، به تفسیر ابن کثیر ۹۳۹ و ۳۴۰، تفسیر بغوی ۲۱۳، تفسیر شوکانی ۳۴۳ زادالمسیر ۹۱، تفسیر کشاف ۱۱۴ نگاه کنید همه به تخریج محقق. خلاصه: این حدیث به همه طرق و شواهدش قوی است، اما درست این است که گفته شود آیه عام است و صهیب هم از جمع آنهاست این نظر طبری است – خدا داناتر است. [۲۰۱] طبری ۴۰۰۴ از ابن جریج از وی روایت کرده، این حدیث مرسل است. [۲۰۲] ترجمه: «اى مؤمنان، یک دست به اسلام در آیید و از گامهاى شیطان پیروى مکنید، به راستى که او براى شما دشمن آشکار است». [۲۰۳] طبری ۴۰۱۹ به قسم مرسل از وی روایت کرده و واحدی ۱۲۶ به همین معنی از ابن عباس روایت کرده است در این اسناد موسی بن عبدالرحمن صنعانی ضعیف متروک است. [۲۰۴] ترجمه: «آیا پنداشتید که به بهشت در آیید، حال آنکه هنوز حکایت آنان که پیش از شما گذشتند، [بر سر] شما نیامده است؟ سختى و محنت به آنان رسید و تکان خوردند تا آنکه پیامبر و کسانى که با او ایمان آوردند، مىگفتند: نصرت الهى کى خواهد بود؟ بدان که نصرت خدا نزدیک است». [۲۰۵] عبدالرزاق ۲۵۰ و از طریق او طبری ۴۰۶۸ از معمر روایت کرده اند، این مرسل است. [۲۰۶] ترجمه: «از تو مىپرسند: چه چیزى [و به چه شیوهاى] انفاق کنند، بگو: هر مالى که انفاق کردید از آن پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است و هر نیکى که انجام مىدهید، [بدانید] که خداوند به آن آگاه است». [۲۰۷] ترجمه: «از تو درباره ماه حرام- جنگ کردن در آن- مىپرسند. بگو: جنک کردن در آن [گناهى بس] بزرگ و بازداشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او و [باز داشتن از] مسجد الحرام است و بیرون راندن اهلش از آن نزد خداوند نارواتر است. و فتنه [شرک] از قتل سختتر است و پیوسته با شما جنگ مىکنند تا آنکه اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند. و هرکس از شما از دین خود برگردد، آن گاه در حال کفر بمیرد، آنان کارهایشان در دنیا و آخرت تباه شده است. و آنان دوزخىاند، آنان در آنجا جاودانهاند». [۲۰۸] صحیح و چند شاهد دارد ابویعلی ۱۵۳۴، طبری ۴۰۸۷ طبرانی ۱۶۷۰، بیهقی ۹ / ۱۱ – ۱۲ از جندب بن عبدالله روایت کرده اند. یک راویش مجهول و اسنادش ضعیف است. طبری ۴۰۸۵ از عروه و ۴۰۸۶ از سدی و ۴۰۹۲ از ابومالک به قسم مرسل روایت کرده و طبری ۴۰۸۹ از ابن عباس با سند حسن و طبری ۴۰۹۰ با اسناد واهی از عطیۀ عوفی و طبری ۴۰۹۶ از مرسل ضحاک روایت کرده است، این حدیث شواهد دیگر هم دارد که همه مرسل هستند. خلاصه با همه طرق و شواهدش صحیح است «زاد المسیر» ۹۸ تخریج محقق. [۲۰۹] اسناد آن ضعیف است برای این که عثمان بن عطای خراسانی ضعیف است. [۲۱۰] ترجمه: «از تو درباره شراب و قمار مىپرسند، بگو: در هر دوى آنها گناهى بزرگ و [نیز] براى مردم سودهایى است و گناه هر دوى آنها از نفعشان بیشتر است. و از تو مىپرسند: چه چیز انفاق کنند. بگو: افزون [بر نیاز خود را]. خداوند نشانهها را اینچنین براى شما روشن مىسازد، باشد که شما اندیشه کنید». [۲۱۱] ابن کثیر ۹۶۰ به شمارهگذاری محقق از ابن ابوحاتم از آبان از یحیی ذکر کرده این مرسل است زیرا یحیی بن ابوکثیر معاذ را ندیده و آبان پسر عبدالله شامی متروک است. [۲۱۲] ترجمه: «در [کار] دنیا و آخرت. و از تو درباره یتیمان مىپرسند. بگو: اصلاح کردن [کار] آنان بهتر است و اگر با آنان همزیستى کنید، [در حکم] برادران شما هستند و خداوند تبهکار را از درستکار مىشناسد و اگر خدا مىخواست بر شما سخت مىگرفت، به راستى که خداوند پیروزمند فرزانه است». [۲۱۳] حسن است، ابوداود ۳۸۷۱، نسائی ۶ / ۲۵۶، حاکم ۲ / ۲۷۸، طبری ۴۱۸۶، واحدی ۱۳۴ از ابن عباس روایت کرده اند. اسناد آن با شواهدش حسن است به جهت عطاء بن سائب که تنها شوریده خرد شده، حاکم این را صحیح گفته و ذهبی هم موافق است. این حدیث دارای شواهد است که طبری ۴۱۸۸ از مرسل عبدالرحمان بن ابولیلی و ۴۱۸۹ از مرسل قتاده و ۴۱۹۱ از مرسل ربیع بن انس روایت کرده به «زاد المسیر» ۱۰۱ به تخریج محقق مراجعه کنید. [۲۱۴] ترجمه: «و زنان مشرک را همسر مگزینید تا وقتى که ایمان آورند. و بىگمان کنیز مؤمن از زن [آزاد] مشرک بهتر است، اگر چه [زیبایى آن زن مشرک] شما را به شگفت آورده باشد و [زنان مسلمان را] به همسرى مشرکان در نیاورید، تا وقتى که ایمان آورند. و برده مؤمن بهتر از مشرک است و اگر چه شما را به شگفت آورده باشد. آنان (مشرکان) به آتش [دوزخ] فرا مىخوانند و خدا به توفیق خود به بهشت و آمرزش فرا مىخواند. و نشانههاى خود را براى مردم روشن مىسازد باشد که پندپذیرند». [۲۱۵] اسباب نزول، واحدی نیشابوری، ناشر مؤسسۀ حلبی، قاهره، ص ۴۵. [۲۱۶] طبری ۴۲۲۸ از سدی به قسم مرسل روایت کرده که از حدیث موصول قبلی صحیحتر است. [۲۱۷] ترجمه: «از تو درباره حیض مىپرسند، بگو: آن [مایه] رنج است، پس [به وقت] حیض از زنان کناره گیرید و تا وقتى که پاک شوند، با آنان نزدیکى مکنید، آن گاه چون [به خوبى] پاک شوند، [غسل کنند] از همان جا که خداوند به شما فرمان داده است با آنان آمیزش کنید. به راستى خداوند توبه کنندگان و پاک شوندگان را دوست مىدارد». [۲۱۸] صحیح است، مسلم ۳۰۲، ابوداود ۲۵۸، ۲۱۶۵، ترمذی ۲۹۷۷ و نسائی ۱ / ۱۵۲ و ۱۸۷ و ابن ماجه ۶۴۴، طیالسی ۲۰۵۲، دارمی ۱ / ۲۴۵، ابوعوانه ۱ / ۳۱۱، ابن حبان ۱۳۶۲ از انس روایت کردهاند به «زاد المسیر» ۱۰۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۲۱۹] طبری ۴۲۳۷ روایت کرده و این مرسل است. [۲۲۰] ترجمه: «زنانتان کشتزار شما هستند، پس هر گونه که خواهید، به کشتزار خود در آیید و [ره توشهاى از کارهاى نیک] براى خودتان پیش فرستید. و از خداوند پروا بدارید و بدانید که شما به لقاى او خواهید رسید. و مؤمنان را نوید ده». [۲۲۱] صحیح است، بخاری ۴۵۲۸، مسلم ۱۴۳۵، ابوداود ۲۱۶۳، ترمذی ۲۹۷۸، نسائی در «تفسیر» ۵۹، ابن ماجه ۱۹۲۵، حمیدی ۱۲۶۳، عبدالرزاق در «تفسیر قرآن» ۲۶۴، ابن ابوشیبه ۴ / ۲۲۹، طحاوی ۳ / ۴۰ و بیهقی ۷ / ۱۹۴ روایت کرده اند. به فتح القدیر ۳۵۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۲۲۲] ترمذی ۲۹۸۰، نسائی در «تفسیر» ۶۰ و «الکبری» ۸۹۷۷ و ۱۱۰۴۰، احمد ۱ / ۲۹۷، ابویعلی ۲۷۳۶، ابن حبان ۴۲۰۲، طحاوی در «المشکل» ۶۱۲۷، طبری ۴۳۵۰، خرائطی در «مساویء الأخلاق» ۴۶۵، طبرانی ۱۲۳۱۷، بیهقی ۷ / ۱۹۷ – ۱۹۸، بغوی در «تفسیر» ۲۴۲ به شمارۀگذاری محقق، واحدی ۱۴۵ در «اسباب نزول» از چند طریق از یعقوب از عبدالله قمی از جعفر بن ابومغیره از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده اند. اسناد آن حسن است و راویهای آن ثقهاند ترمذی این حدیث را حسن میداند و حافظ ابن حجر در «فتح الباری» ۱ / ۱۹۱ و ۴۵۲۸ این اسناد را صحیح گفته است. احکام القرآن ۲۴۳ به تخریج محقق. [۲۲۳] مؤلف اینجا و در «در المنثور» به بخاری نسبت داده، بخاری به این عبارت روایت نکرده، اما در این مورد اشارهای شده است، بخاری ۴۵۲۷ از ابن عون از نافع روایت کرده است: ابن عمر هروقت به قراءت قرآن آغاز میکرد تا فارغ نمیشد با کسی سخن نمیگفت، یک روز من قرآن را به دست گرفتم و او سورۀ بقره را [از حفظ] خواند، تا این که به جایی از این سوره رسید و از من پرسید آیا میدانی در بارۀ چه نازل شده؟ گفتم: نه، گفت: این آیه در خصوص فلان چیز نازل شده است و به قراءت ادامه داد. و از عبدالصمد [از پدرش] از ایوب از نافع از ابن عمر روایت کرده ﴿فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡ﴾ میگوید: با زن در مقاربت میکند. این را محمد بن یحیی بن سعید از پدرش از عبیدالله بن نافع از ابن عمر روایت کرده است. بخاری اینگونه روایت کرده و چیزی بر این نیفزوده است. حافظ ابن حجر در «فتح الباری» ۸ / ۱۷۹ به نقل از ابن عربی همینگونه بیان کرده است. مؤلف به روش اسحاق بن راهویه و طبری بیان داشته است. طبری ۴۳۲۸ – ۴۳۳۰ از چند طریق از ابن عون از نافع از ابن عمر روایت کرده است. و این اسناد به شرط بخاری و مسلم است. [۲۲۴] طبرانی در «معجم اوسط» ۳۸۳۹ از ابن عمر روایت کرده است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۰۸۶۰ میگوید: این را طبرانی از استادش علی بن سعید بن بشیر روایت کرده که او حافظ است. دار قطنی میگوید: قوی نیست و باقی راویهای آن ثقه اند. [۲۲۵] طبری ۴۳۳۶ و طبرانی در «معجم اوسط» ۶۲۹۴ از دو طریق از نافع از ابن عمر روایت کرده اند. اسناد آن تا نافع صحیح است. سالم و زهری در این مورد با نافع مخالفند. [۲۲۶] حسن است، ابوداود ۲۱۶۴، حاکم ۲ / ۲۷۹، طبری ۴۳۴۰، واحدی ۱۴۲ به اسناد حسن و بیهقی ۷ / ۱۹۵ روایت کردهاند و اصلش شواهد دارد. [۲۲۷] «فتح الباری» ۸ / ۱۹۱. [۲۲۸] صحیح همین است که عامۀ اهل علم از صحابه، تابعین و بعد از آنها مقاربت با زنها را در پشت محل تناسلی حرام میدانند، به تفسیر ابن کثیر، زادالمسیر، تفسیر شوکانی، احکام ابن عربی به همین آیه نگاه کنید. خالی از مفاد نیست. [۲۲۹] ترجمه: «و براى [اجتناب از] آنکه نیکوکارى کنید و پروا دارید و بین مردم آشتى دهید [نام] خدا را دستاویز سوگندهاى خویش قرار مدهید. و خداوند شنواى داناست». [۲۳۰] جداً ضعیف است، طبری ۴۳۷۱ روایت کرده و این معضل است و آنچه را بن جریج به قسم مرسل روایت کند به مراتب واهی است. در شان ابوبکر آیاتی از سورۀ نور نازل شده در آنجا نگاه کنید. [۲۳۱] ترجمه: «و زنان طلاق داده شده باید خودشان را تا سه حیض [یا پاکى] چشم به راه دارند و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارند، نهان داشتن آنچه خداوند در رحمهایشان آفریده است، براى آنها روا نیست. شوهرانشان- اگر خواهان آشتى هستند- در این [مدت] به بازگرداندنشان [به نکاح خود] سزاوارترند و زنان از همچون حقى که [شوهران] به طور شایسته بر آنان دارند، بر خور دارند و مردان بر آنان [به مرتبتى] برترى دارند و خداوند پیروزمند فرزانه است». [۲۳۲] کلبی و مقاتل روایت کرده اند، هردوی متروک و متهم به دروغگویی هستند پس خبر ناچیز است. [۲۳۳] ترجمه: «طلاق [رجعى] دو بار است پس [از آن باید زن را] به شایستگى نگاه داشتن یا به نیکى رها کردن. و برایتان روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزى را [باز پس] بگیرید مگر آنکه [همسران] بترسند که نمىتوانند احکام خدا را بر پا دارند. پس [اى مسلمانان] اگر بیم آن داشتید که حدود الهى را بر پا ندارند، در آنچه زن عوض خویش [به شوهر] دهد، بر آن دو گناهى نیست. این حدود [مقرّر شده] الهى است، پس از آنها تجاوز مکنید، و هرکس از حدود خدا تجاوز کند، اینانند که ستمکارند». [۲۳۴] مالک ۲ / ۵۸۸ و طبری از عروه به قسم مرسل روایت کردهاند و ترمذی ۱۱۹۲ به شکل موصول، حاکم ۲ / ۲۷۹ و ۲۸۰، واحدی ۱۵۲، بیهقی ۷ / ۳۳۳ از عایشه روایت کرده اند. حاکم این حدیث را صحیح گفته و ذهبی این را ضعیف شمرده است، زیرا گفته: چندتا یعقوب بن حمید است. [۲۳۵] ترجمه: «پس اگر [شوهر] او را [براى سومین بار] طلاق داد، پس از آن براى او (شوهر) حلال نمىشود، تا آنکه با همسرى جز او ازدواج کند. آن گاه اگر [آن شوهر] او را طلاق داد، اگر بدانند که مىتوانند احکام خدا را بر پا دارند، گناهى بر هر دوى آنان نیست که [با ازدواج به همدیگر] بازگردند. این حدود خداست که آنها را براى مردم دانا روشن مىسازد». [۲۳۶] مرسل و ضعیف است. تنها سبب نزول بودن این قضیه اشتباه است اما خبر صحیح و ثابت است که او را بخاری ۲۶۳۹، مسلم ۱۳۲۲ و دیگران از عایشه روایت کردهاند «فتح القدیر» ۳۹۰ شمارهگذاری محقق. [۲۳۷] ترجمه: «و چون زنان را طلاق دادید، و به سر آمد خود برسند، آن گاه آنها را به شایستگى نگاه دارید یا به نیکى رها سازید و آنان را براى زیان رساندن [به آنان] نگاه مدارید تا ستم کنید و هرکس چنین کند، به راستى بر خود ستم روا داشته است. و آیات خدا را به ریشخند مگیرید و نعمت خدا را بر خویش و آنچه را که از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده است که شما را به آن پند مىدهد، یاد کنید و از خداوند پروا دارید و بدانید که خدا به همه چیز داناست». [۲۳۸] طبری ۴۹۱۷ به سندی که در آن مجاهیل است از عطیۀ عوفی روایت کرده و عطیه نیز ضعیف است. [۲۳۹] طبری ۴۹۲۳ به قسم مرسل از سدی روایت کرده که ضعیف است. [۲۴۰] فتح القدیر ۳۹۴ به تخریج محقق. [۲۴۱] به قبلی نگاه کن. [۲۴۲] طبری ۴۹۲۶ روایت کرده است. این روایات به مجموع قوی هستند. والله اعلم. [۲۴۳] ترجمه: «و چون زنان را طلاق دادید و به سر آمد خویش برسند، وقتى که در بین خویش به شایستگى تراضى کنند، آنان را از آنکه با همسران خویش ازدواج کنند، باز مدارید. این [حکمى است] که هرکس از شما که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، به آن پند داده مىشود. این براى شما پاکتر و پاکیزهتر است. و خدا مىداند و شما نمىدانید». [۲۴۴] صحیح است، بخاری ۴۵۲۹ و ۵۱۳۰، ابوداود ۲۰۷۸، ترمذی ۱۹۸۱، نسائی در «تفسیر» ۶۱ و ۶۲، طیالسی ۹۳۰، دار قطنی ۳ / ۲۲۲، طبری ۴۹۳۰ – ۴۹۳۴، بیهقی ۷ / ۱۳۸، واحدی در «اسباب نزول» ۱۵۳ و ۱۵۴، بغوی در «تفسیر» ۲۶۸ به شمارهگذاری محقق، و در «شرح السنة» ۲۲۵۶ از چندین طریق از حسن، از معقل بن یسار روایت کرده اند. و حسن در بعض روایات به تحدیب بیان کرده به این ترتیب عدم صحت سخن جصاص آشکار میشود که در «احکام» ۲ / ۱۰۳ گفته بودکه حدیث حسن مرسل است. أحکام القرآن ۲۵۹ به تخریج محقق. [۲۴۵] ضعیف است، طبری ۴۹۴۲ و واحدی در «اسباب نزول» ۱۵۶ روایت کرده اند، و این قول را ابن کثیر در تفسیر خود ذکر کرده و گفته است: حدیث معقل صحیح است. به «زاد المسیر» ۱۲۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۲۴۶] ترجمه: «بر [گزاردن] نمازها و [بویژه] نماز میانه (عصر) پایبند باشید و براى خداوند فروتنانه [به عبادت] بایستید». [۲۴۷] ابوداود ۴۱۱، احمد ۲ / ۱۸۳، بخاری در «التاریخ الکبیر» ۳ / ۴۳۴، طبری ۵۴۶۲ و بغوی در «تفسیر» ۲۷۵ با اسناد حسن روایت کرده اند، راویهای وی ثقه اند، اما متن شاذ است، زیرا احادیثی که در این خصوص آمده و این را نماز عصر میداند صحیحتر است. به ابن کثیر ۱۱۹ به تخریج محقق نگاه کنید. [۲۴۸] احمد ۵ / ۲۰۶، طبری ۵۴۶۳ به اسناد ضعیف روایت کردهاند به سبب انقطاع بین زبرقان و زید بن ثابت. [۲۴۹] بخاری، مسلم، ترمذی، ابوداود، نسائی و ابن ماجه. [۲۵۰] صحیح است، بخاری ۴۵۳۴، مسلم ۵۳۹، ابوداود ۹۴۹، ترمذی ۲۹۸۶ و ۵۵۲۴، نسائی ۳ / ۱۸، ابن خزیمه ۸۵۶، ابن حبان ۲۲۴۵ و ۲۲۴۶ و ۲۲۵۰، طبری ۵۵۲۷، طبرانی ۵۰۶۳ و ۵۰۶۴، بیهقی ۲ / ۲۴۸ از حدیث زید بن ارقم روایت کرده اند. به «زاد المسیر» ۱۲۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۲۵۱] طبری ۵۵۳۷ از ابراهیم نخعی و از مجاهد روایت کرده این حدیث دارای شواهد مرسل و موصول است. [۲۵۲] ترجمه: «و کسانى از شما که وفات میکنند و زنانى برجاى مىگذارند، باید براى همسرانشان وصیت کنند، آنکه تا یک سال به آنان بدون بیرون کردن [از خانه] بهره دهند. پس اگر [آن زنان خود] بیرون روند در کار نیکى که [آنان] در حق خودشان انجام دهند، بر شما گناهى نیست و خداوند پیروزمند فرزانه است». [۲۵۳] ضعیف منکر است. مرسل است و مقاتل صاحب مناکر است و این که تنها مقاتل این را روایت کرده دلیل وهن آن است. [۲۵۴] جداً ضعیف است. طبری ۵۵۹۸ از عبدالرحمن بن زید روایت کرده این معضل و ابن زید ضعیف است. [۲۵۵] ترجمه: «کیست که در راه خدا قرض الحسنه دهد تا آن را [به مراتبى] بسیار برایش دو چندان سازد. و خداوند است که تنگى و گشایش [در معیشت مردم] پدید مىآورد و بهسوی او باز گردانده مىشوید». [۲۵۶] ترجمه: «در [کار] دین اجبارى [روا] نیست، به راستى راهیابى از گمراهى آشکار شده است. پس هرکس که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، [بداند] که به دستاویزى [بس] محکم چنگ زده است [که] آن گسستنى ندارد. و خداوند شنواى داناست». [۲۵۷] عون المعبود شرح «سنن» ابوداود، شرح همین حدیث. [۲۵۸] حسن است، طبری ۵۸۱۹، بیهقی ۹ / ۱۸۶ از ابوعوانه از بشر از سعید بن جبیر به قسم مرسل روایت کرده اند. ابوداود ۲۶۸۲، نسائی در «الکبری» ۱۱۰۴۸، ابن حبان ۱۴۰، طبری ۵۸۱۳، نحاس در «ناسخ و منسوخ» ص ۸۲، واحدی در «اسباب نزول» ۱۵۸ و ۱۵۹، بیهقی ۹ / ۱۸۶ از چند طریق از شعبه از ابوبشر از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده اند. راویهای این اسناد راویی صحیح هستند. اما ابوعوانه قسم مرسل روایت کرده است، چنانچه گذشت پس حدیث حسن است – انشاء الله – به «زاد المسیر» ۱۳۷ به تخریج محقق نگاه کنید. [۲۵۹] ضعیف است، طبری ۵۸۱۸ از ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد به اسناد ضعیف روایت کرده است ما قبل آن صحیحتر است. [۲۶۰] ترجمه: «خداوند کار ساز مؤمنان است، آنان را از تاریکیها بهسوی نور بیرون مىآورد و کسانى که کفر ورزیدهاند، کار سازانشان طاغوتاند که آنان را از نور بهسوی تاریکیها به در مىبرند. اینان دوزخىاند. آنان در آنجا جاودانه خواهند بود». [۲۶۱] طبری ۵۸۶۱ روایت کرده و این مرسل است. [۲۶۲] ترجمه: «اى مؤمنان، از پاکیزههاى دستاوردتان و از [پاکیزههاى] آنچه برایتان از زمین بر آوردهایم، انفاق کنید و آهنگ ناپاک مکنید [که] از آن ببخشید، [چگونه چنین کارى رواست] حال آنکه خود آن را نمىستانید مگر آنکه در آن چشم پوشى کنید و بدانید که خداوند بى نیاز ستوده است». [۲۶۳] جید است، ابن ماجه ۱۸۲۲، حاکم ۲ / ۲۸۵، طبری ۶۱۳۸ و ۶۱۳۹ و واحدی ۱۷۲ از اسباط از سدی از عدی بن ثابت روایت کرده اند. حاکم به شرط مسلم صحیح گفته و ذهبی هم موافق است، لیکن اسباط بن نضر ضعیف و حدیث آن به درجۀ صحیح نمیرسد سدی هم مانند آن است. ترمذی ۲۹۸۷ و بیهقی ۴ / ۱۳۶ از سدی از ابومالک از براء روایت کرده اند، ترمذی میگوید: این حدیث حسن صحیح غریب است. «زاد المسی» ۱۳۹ به تخریج محقق. [۲۶۴] ابوداود ۱۶۰۷، دارقطنی ۲ / ۱۳۰، حاکم ۱ / ۴۰۲ و ۲ / ۲۸۴ و ۲۸۵، طبری ۶۱۴۲ از چند وجه روایت کرده اند. حاکم این را به شرط بخاری و مسلم صحیح میشمارد و ذهبی هم با آن موافق است، حسن است. به «فتح القدیر» ۴۵۷ به تخریج محقق نگاه کنید. [۲۶۵] فرهنگ دهخدا. [۲۶۶] ترجمه: «[توفیق] هدایت آنان بر عهده تو نیست [و مسئولیت ندارى که حتما هدایتشان کنى] بلکه خداوند هر آن کس را که بخواهد، هدایت مىکند و هر مالى که انفاق مىکنید، به سود خودتان است و [روا نیست] که جز براى کسب خشنودى خدا انفاق کنید. و هر مالى که ببخشید، پاداشش به تمامى به شما داده شود و شما ستم نمىبینید». [۲۶۷] صحیح است. نسائی در «تفسیر» ۷۲، بزار ۲۱۹۳، حاکم ۲ / ۲۸۵ و ۴ / ۱۵۶، طبری ۶۲۰۲ و ۶۲۰۳ از چند وجه روایت کرده اند. حاکم صحیح گفته و ذهبی هم با او موافق است. به ابن کثیر ۱۲۳۲ به تخریج محقق نگاه کنید. [۲۶۸] اسناد آن حسن است، طبری ۶۱۹۹ از سعید بن جبیر به قسم مرسل روایت کرده است. و او هم به همین اسناد است و حدیث قبلی به این شاهد است. به ابن کثیر ۱۲۳۳ به تخریج محقق نگاه کنید. [۲۶۹] ترجمه: «کسانى که در شب و روز، پنهان و آشکارا مالهاى خود را انفاق مىکنند، آنان پاداش خود را به نزد پروردگارشان دارند و بیمى بر آنان نیست و آنان اندوهگین نشوند». [۲۷۰] در ابن سعد ۷ / ۴۳۳، طبرانی ۱۷ / ۱۸۸ و در «معجم اوسط» ۱۰۸۷، ابوشیخ در «العظمۀ» ۱۳۰۶ و واحدی ۱۷۵ و ابن کثیر ۱۲۴۹ آمده است. [۲۷۱] مرسل است، این را تنها ابن منذر روایت کرده و این دلیل وهن این حدیث است و صحیح عموم آیه است. [۲۷۲] ترجمه: «اى مؤمنان، از خدا پروا بدارید و اگر مؤمن هستید آنچه را که از ربا مانده است رها کنید». [۲۷۳] ابویعلی ۶۶۸ و از طریق او واحدی در «اسباب نزول» ۱۸۳ از کلبی از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده اند، اسناد آن جداً ضعیف است، کلبی متروک و ابوصالح در احادیثی که از ابن عباس روایت میکندمتروک است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۴ / ۱۱۹ و ۱۲۰ گفته است: «این حدیث را ابویعلی روایت کرده در اسناد آن محمد بن سائب کلبی کذاب است» و ابن حجر در «مطالب عالیه» ۳۵۳۷ این را ذکر کرده است. طبری ۶۲۵۷ از ابن جریج به این معنی روایت کرده است. به «زاد المسیر» ۱۴۸ به تخریج محقق نگاه کنید. [۲۷۴] طبری ۶۲۵۷ از طریق ابن جریج از عکرمه روایت کرده و این مرسل و ابن جریج مدلس است. [۲۷۵] ترجمه: «رسول [خدا] به آنچه از [سوى] پروردگارش بر او فرو فرستاده شده، ایمان آورده است و مؤمنان [هم]. هر یک به خداوند و فرشتگانش و کتابهایش و فرستادگانش ایمان آوردهاند [و گفتند:] میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمىگذاریم و گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا، آمرزش تو را [مىخواهیم] و بازگشت بهسوی توست». [۲۷۶] صحیح است، بخاری ۱۲۵، احمد ۲ / ۴۱۲، ابوعوانه ۱ / ۷۶، طبری ۳ / ۹۵ واحدی ۱۸۷ روایت کردهاند به «فتح القدیر» ۴۷۵ نگاه کنید. [۲۷۷] صحیح است، مسلم ۱۲۶، ترمذی ۲۹۹۲، نسائی در «الکبری» ۱۱۰۵۹ و در «تفسیر» ابن حبان ۵۰۶۹ و ابن جوزی در «نواسخ» ۲۲۸، احمد ۱ / ۲۳۳، طبری ۳ / ۹۵، واحدی ۸۸ و حاکم ۲ / ۲۸۶ همه از ابن عباس روایت کردهاند به «فتح القدیر» ۴۷۶ به تخریج محقق نگاه کنید.
این سوره مدنی و ۲۰۰ آیه است
۱۹۳- ابن ابوحاتم از ربیع روایت کرده است: نصاری نزد رسول خدا آمدند و در بارۀ عیسی ÷ با ایشان بحث و جدل کردند. پس خدا ﴿الٓمٓ١ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ٢﴾ [آل عمران: ۱-۲]. را تا آیۀ هشتاد و چندم نازل کرد [۲۷۸].
۱۹۴- ابن اسحاق میگوید: این حدیث را محمد بن سهل بن ابوامامه برایم نقل کرد: هنگامی که مسیحیان نجران حضور رسول خدا آمدند تا از او ج در مورد مسیح ابن مریم سؤالهایی کنند، از آغاز سورۀ آل عمران تا رأس آیۀ هشتادم در بارۀ آنها نازل گردید.
۱۹۵- بیهقی نیز در «دلائل» این حدیث را روایت کرده است [۲۷۹].
اسباب نزول آیۀ ۱۲ – ۱۳: ﴿قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ سَتُغۡلَبُونَ وَتُحۡشَرُونَ إِلَىٰ جَهَنَّمَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ١٢﴾ [آل عمران: ۱۲].
۱۹۶- ابوداود در «سنن» خود و بیهقی در «دلائل» از طریق ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد از سعید یا عکرمه از ابن عباس س روایت کرده اند: هنگامی که رسول خدا ج در غزوۀ بدر پیروز شد و غنایم زیاد به دست آورد و به مدینه بازگشت، یهود را در بازار بنی قینقاع جمع کرد و خطاب به آنها گفت: ای گروۀ یهود، پیش از آن که خدا شما را به مصیبتی مانند قریش دچار کند اسلام را بپذیرید، گفتند: ای محمد! هرگز به خود غره مشو، تو گروۀ ناآزموده و بیتجربۀ قریش را که با هنر جنگ آشنایی نداشتند منهزم ساخته، و ناتوانان بیمایه را به قتل رساندهای، به خدا قسم اگر با ما بجنگی به خوبی دریابی، ما شجاعانی هستیم که هرگز با مردانی مثل ما رودررو نشدهای. پس خدا ﴿قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ سَتُغۡلَبُونَ وَتُحۡشَرُونَ إِلَىٰ جَهَنَّمَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ١٢ قَدۡ كَانَ لَكُمۡ ءَايَةٞ فِي فِئَتَيۡنِ ٱلۡتَقَتَاۖ فِئَةٞ تُقَٰتِلُ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَأُخۡرَىٰ كَافِرَةٞ يَرَوۡنَهُم مِّثۡلَيۡهِمۡ رَأۡيَ ٱلۡعَيۡنِۚ وَٱللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصۡرِهِۦ مَن يَشَآءُۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبۡرَةٗ لِّأُوْلِي ٱلۡأَبۡصَٰرِ١٣﴾ [آل عمران: ۱۲-۱۳] [۲۸۰]. را نازل فرمود.
۱۹۷- ابن منذر از عکرمه روایت کرده است: فنحاص یهودی در روز بدر گفت: نباید محمد به کشتار و پیروزی بر قریش مغرور شود، زیرا قریش اسرار جنگ را خوب نمیداند. بنابراین این آیه نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۲۳ – ۲۴: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ يُدۡعَوۡنَ إِلَىٰ كِتَٰبِ ٱللَّهِ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ وَهُم مُّعۡرِضُونَ٢٣﴾ [آل عمران: ۲۳].
۱۹۸- ابن ابوحاتم و ابن منذر از عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده اند: رسول خدا در خانهای که در آن تورات تدریس میشد و چند نفر یهودی در آنجا بودند داخل شد و آنها را به اسلام دعوت کرد، نعیم بن عمرو و حارث بن زید از او ج پرسیدند: ای محمد! تو از کدام دین پیروی میکنی؟ پیامبر گفت: من به دین ابراهیم و از پیروان راۀ او هستم. گفتند: ابراهیم بدون شک یهودی بود. پس رسول خدا به ایشان گفت: بیایید به تورات مراجعه نماییم تا کتاب شما بین ما داور باشد، اما آنها از این کار ابا ورزیدند. پس خدا ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ يُدۡعَوۡنَ إِلَىٰ كِتَٰبِ ٱللَّهِ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ وَهُم مُّعۡرِضُونَ٢٣ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَالُواْ لَن تَمَسَّنَا ٱلنَّارُ إِلَّآ أَيَّامٗا مَّعۡدُودَٰتٖۖ وَغَرَّهُمۡ فِي دِينِهِم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ٢٤﴾ [آل عمران: ۲۳-۲۴] را نازل کرد [۲۸۱].
اسباب نزول آیۀ ۲۶: ﴿قُلِ ٱللَّهُمَّ مَٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُۖ بِيَدِكَ ٱلۡخَيۡرُۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٢٦﴾ [آل عمران: ۲۶] [۲۸۲].
۱۹۹- ابن ابوحاتم از قتاده روایت کرده است: رسول خدا ج از پروردگار طلب کرد، تسلط و حکمرانی بر روم و فارس را به امت او ارزانی فرماید. پس خدا أ ﴿قُلِ ٱللَّهُمَّ مَٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ...﴾ را نازل کرد [۲۸۳].
اسباب نزول آیۀ ۲۸ – ۲۹: ﴿لَّا يَتَّخِذِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَلَيۡسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيۡءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥۗ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ٢٨﴾ [آل عمران: ۲۸].
۲۰۰- ابن جریر از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: حجاج بن عمرو با کعب بن اشرف، ابن ابی حقیق و قیس بن زید همپیمان بود، اینها با جماعتی از انصار همراز شدند تا آنها را گمراه کرده از دین حق برگردانند. رفاعه بن منذر، عبدالله بن جبیر و سعید بن خیثمه به آنها (جماعت انصار) گفتند: از دوستی با این یهودان اجتناب کنید و از صمیمیت و همرازی با ایشان بپرهیزید تا شما را به فریب و نیرنگ از دینتان منحرف نسازند، اما آنها نپذیرفتند. پس در بارۀ ایشان خدا أ آیۀ ﴿لَّا يَتَّخِذِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَلَيۡسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيۡءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥۗ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ٢٨ قُلۡ إِن تُخۡفُواْ مَا فِي صُدُورِكُمۡ أَوۡ تُبۡدُوهُ يَعۡلَمۡهُ ٱللَّهُۗ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٢٩﴾ [آل عمران: ۲۸-۲۹]. را نازل کرد [۲۸۴].
اسباب نزول آیۀ ۳۱: ﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣١﴾ [آل عمران: ۳۱] [۲۸۵].
۲۰۱- ابن منذر از حسن س روایت کرده است: در زمان پیامبر ج گروهی گفتند: به خدا قسم ای محمد! ما پررودگار خویش را بسیار دوست داریم. خدای مهربان آیۀ ﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي...﴾ را نازل کرد [۲۸۶].
اسباب نزول آیۀ ۵۸ – ۶۲: ﴿ذَٰلِكَ نَتۡلُوهُ عَلَيۡكَ مِنَ ٱلۡأٓيَٰتِ وَٱلذِّكۡرِ ٱلۡحَكِيمِ٥٨﴾ [آل عمران: ۵۸].
۲۰۲- ابن ابوحاتم از حسن س روایت کرده است: دو راهب نجرانی به حضور رسول خدا آمدند. یکی از آنها از پیامبر پرسید: پدر عیسی کیست؟ رسول خدا در جواب عجله نمیکرد تا دستور و فرمان پروردگار در باره برسد. پس خدا أ ﴿ذَٰلِكَ نَتۡلُوهُ عَلَيۡكَ مِنَ ٱلۡأٓيَٰتِ وَٱلذِّكۡرِ ٱلۡحَكِيمِ٥٨ إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَۖ خَلَقَهُۥ مِن تُرَابٖ ثُمَّ قَالَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ٥٩ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡمُمۡتَرِينَ٦٠﴾ [آل عمران: ۵۸-۶۰] [۲۸۷]، را نازل کرد.
۲۰۳- و نیز از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: گروهی از مسیحیان نجران شامل سید [۲۸۸] و عاقب [۲۸۹] به خدمت رسول خدا آمدند و پرسیدند: در بارۀ دوست ما چه میگویی؟ گفت: او کیست؟ گفتند: عیسی که تو فکر میکنی بندۀ خداست، پیامبر ج گفت: آری، او بندۀ خداست. گفتند: آیا کسی را دیده و یا شنیدهای که مانند عیسی باشد؟ و از نزد پیامبر ج خارج شدند. جبرئیل امین نازل شد و عرض کرد: هرگاه نزدت آمدند به ایشان بگو: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَۖ خَلَقَهُۥ مِن تُرَابٖ ثُمَّ قَالَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ٥٩ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡمُمۡتَرِينَ٦٠﴾ [آل عمران: ۵۹-۶۰] [۲۹۰].
۲۰۴- ک: بیهقی در «دلائل» از طریق سلمه بن عبد یشوع از پدرش از جدش روایت کرده است: پیامبر قبل از این که «طس... تا ...سلیمان» نازل شود به اهل نجران نامه نوشت: به نام خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب از محمد فرستادۀ خدای یکتا... تا آخر حدیث و در این حدیث آمده است اهل نجران نزد رسول خدا شرحبیل بن وداعۀ همدانی، عبدالله بن شرحبیل اصبحی و جبار حرثی را فرستادند. آنان خدمت رسیدند و از او ج در بارۀ بسیاری چیزها پرسیدند و سرور کائنات نیز از آنها سؤال میکرد. سؤال و جواب ادامه داشت تا این که گفتند: در بارۀ عیسی چه میگویی؟ پیامبر گفت: امروز در این باره معلوماتی ندارم منتظر بمانید تا به شما خبر بدهم. صبح فردای خدای ﻷ آیۀ ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَۖ خَلَقَهُۥ مِن تُرَابٖ ثُمَّ قَالَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ٥٩ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡمُمۡتَرِينَ٦٠ فَمَنۡ حَآجَّكَ فِيهِ مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَكَ مِنَ ٱلۡعِلۡمِ فَقُلۡ تَعَالَوۡاْ نَدۡعُ أَبۡنَآءَنَا وَأَبۡنَآءَكُمۡ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُمۡ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمۡ ثُمَّ نَبۡتَهِلۡ فَنَجۡعَل لَّعۡنَتَ ٱللَّهِ عَلَى ٱلۡكَٰذِبِينَ٦١﴾ [آل عمران: ۵۹-۶۱] را نازل کرد [۲۹۱].
۲۰۵- ابن سعد در طبقات از ازرق بن قیس روایت کرده است: اسقف [۲۹۲] نجران عاقب نزد پیامبر آمدند. او ج به اسلام دعوتشان کرد. گفتند: ما قبل از تو مسلمان بودیم. پیامبر گفت: دروغ گفتید، سه چیز مانع مسلمانشدن شماست: میگویید خدا فرزند دارد، گوشت خوک را میخورید و به بت سجده میکنید. گفتند: پس پدر عیسی کیست؟ پیامبر نمیدانست که به آنها چه پاسخ بدهد. تا این که خدا آیۀ ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَۖ خَلَقَهُۥ مِن تُرَابٖ ثُمَّ قَالَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ٥٩ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡمُمۡتَرِينَ٦٠ فَمَنۡ حَآجَّكَ فِيهِ مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَكَ مِنَ ٱلۡعِلۡمِ فَقُلۡ تَعَالَوۡاْ نَدۡعُ أَبۡنَآءَنَا وَأَبۡنَآءَكُمۡ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُمۡ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمۡ ثُمَّ نَبۡتَهِلۡ فَنَجۡعَل لَّعۡنَتَ ٱللَّهِ عَلَى ٱلۡكَٰذِبِينَ٦١ إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡقَصَصُ ٱلۡحَقُّۚ وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّا ٱللَّهُۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٦٢﴾ [آل عمران: ۵۹-۶۲]. را نازل فرمود. پس پیامبر آنها را به مباهله دعوت کرد. اما آنها این کار را نپذیرفتند و با قبول جزیه به دیار خود برگشتند [۲۹۳].
اسباب نزول آیۀ ۶۵: ﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمَآ أُنزِلَتِ ٱلتَّوۡرَىٰةُ وَٱلۡإِنجِيلُ إِلَّا مِنۢ بَعۡدِهِۦٓۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ٦٥﴾ [آل عمران: ۶۵] [۲۹۴].
۲۰۶- ابن اسحاق با اسناد مکرر که به ابن عباس ب میرسد روایت کرده است: نصارای نجران و بزرگان یهود نزد رسول الله ج آمدند و در حضور مبارک پیامبر ج باهم منازع کردند. دانشمندان یهود گفتند: ابراهیم پیرو هیچ دینی نبود جز یهودیت. نصاری گفتند: خیر، یقیناً ابراهیم از پیروان مسیحیت بود. پس خدا ﻷ آیۀ ﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لِمَ تُحَآجُّونَ...﴾ را نازل کرد.
۲۰۷- این حدیث را بیهقی نیز در «دلائل» آورده است [۲۹۵].
اسباب نزول آیۀ ۷۱ – ۷۳: ﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لِمَ تَلۡبِسُونَ ٱلۡحَقَّ بِٱلۡبَٰطِلِ وَتَكۡتُمُونَ ٱلۡحَقَّ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٧١﴾ [آل عمران: ۷۱].
۲۰۸- ابن اسحاق از ابن عباس ب روایت کرده است: عبدالله بن صیف، عدی بن زید و حارث بن عوف به یکدیگر گفتند: بیایید به آنچه خدا به محمد (ج) و یارانش وحی کرده بامدادان ایمان بیاوریم و شامگاهان انکار ورزیم تا آنها را نسبت به دینشان دچار تردید کنیم، شاید آنها هم مانند ما رفتار نمایند و از دینشان برگردند. پس در بارۀ آنها ﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لِمَ تَلۡبِسُونَ ٱلۡحَقَّ بِٱلۡبَٰطِلِ وَتَكۡتُمُونَ ٱلۡحَقَّ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٧١ وَقَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ ءَامِنُواْ بِٱلَّذِيٓ أُنزِلَ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَجۡهَ ٱلنَّهَارِ وَٱكۡفُرُوٓاْ ءَاخِرَهُۥ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ٧٢ وَلَا تُؤۡمِنُوٓاْ إِلَّا لِمَن تَبِعَ دِينَكُمۡ قُلۡ إِنَّ ٱلۡهُدَىٰ هُدَى ٱللَّهِ أَن يُؤۡتَىٰٓ أَحَدٞ مِّثۡلَ مَآ أُوتِيتُمۡ أَوۡ يُحَآجُّوكُمۡ عِندَ رَبِّكُمۡۗ قُلۡ إِنَّ ٱلۡفَضۡلَ بِيَدِ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۗ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٞ٧٣﴾ [آل عمران: ۷۱-۷۳]. نازل شد [۲۹۶].
۲۰۹- ک: ابن ابوحاتم از سدی از ابومالک روایت کرده است: دانشمندان و بزرگان یهود به فرومایگان خویش توصیه میکردند: ایمان نیاورید، مگر به کسی که از دین شما پیروی کند. پس خدای بزرگ ﴿قُلۡ إِنَّ ٱلۡهُدَىٰ هُدَى ٱللَّهِ﴾ را نازل کرد [۲۹۷].
اسباب نزول آیۀ ۷۷: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَشۡتَرُونَ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ وَأَيۡمَٰنِهِمۡ ثَمَنٗا قَلِيلًا أُوْلَٰٓئِكَ لَا خَلَٰقَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ وَلَا يَنظُرُ إِلَيۡهِمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ٧٧﴾ [آل عمران: ۷۷] [۲۹۸].
۲۱۰- بخاری، مسلم و دیگران از قول اشعث بن قیس س روایت کرده اند: من و یک نفر یهودی در یک قطعه زمین شراکت داشتیم و او شراکت مرا انکار کرد. او را نزد سرور کائنات بردم. پیامبر به من گفت: تو شاهد داری؟ گفتم: نه، به یهودی گفت: تو قسم بخور، گفتم: ای رسول خدا! اینک قسم میخورد و زمین من از دست میرود. به این مناسبت آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَشۡتَرُونَ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ﴾ نازل شد [۲۹۹].
۲۱۱- بخاری از عبدالله بن ابی اوفی س روایت کرده است: مردی کالای خویش را در بازار عرضه کرد و سوگند خورد که آن را به فلان مبلغ خریده است، مبلغ گزافی را به زبان آورد که هرگز آن را نپردخته بود تا به این وسیله به مسلمانی ضرر بزند. بنابراین آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَشۡتَرُونَ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ وَأَيۡمَٰنِهِمۡ ثَمَنٗا قَلِيلًا﴾ نازل شد [۳۰۰].
حافظ ابن حجر در شرح صحیح بخاری گفته است: بین این دو حدیث منافات نیست ممکن است نزول آیه به هردو سبب صورت گرفته باشد [۳۰۱].
۲۱۲- ابن جریر از عکرمه روایت کرده است: حیی بن اخطب، کعب بن اشرف و برخی دیگر از یهودیان صفات نبی کریم ج را که خدای یگانه در تورات بیان کرده بود تغییر دادند و سوگند یاد کردند که این جملههای تحریف شده از جانب پروردگار است. پس این آیه در بارۀ آنها نازل شد [۳۰۲].
حافظ ابن حجر فرموده است: احتمال دارد که آیه در این مورد نازل شده باشد، لیکن آنچه در صحیح بخاری آمده مورد اعتماد است.
اسباب نزول آیۀ ۷۹ – ۸۰: ﴿مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤۡتِيَهُ ٱللَّهُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحُكۡمَ وَٱلنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادٗا لِّي مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلَٰكِن كُونُواْ رَبَّٰنِيِّۧنَ بِمَا كُنتُمۡ تُعَلِّمُونَ ٱلۡكِتَٰبَ وَبِمَا كُنتُمۡ تَدۡرُسُونَ٧٩﴾ [آل عمران: ۷۹].
۲۱۳- ابن اسحاق و بیهقی از ابن عباس ب روایت کرده اند: هنگامی که علمای یهود و نصارای نجران حضور رسول الله ج گرد آمدند و رسول خدا ج آنها را به اسلام دعوت کرد، ابورافع قرظی گفت: ای محمد! آیا میخواهی پرستشت کنیم، مانند مسیحیان که عیسی را پرستش میکنند؟ پیامبر گفت: به خدای یکتا پناه میبرم [... معاذالله که غیر از خدای یگانه دیگری را پرستش کنم و یا دستور بدهم مردم جز ذات پاک و متعالی او موجود دیگر را بپرستند. نه خدا به این کار مرا برانگیخته و نه به این کار مأمورم ساخته است] [۳۰۳]. پس ﴿مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤۡتِيَهُ ٱللَّهُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحُكۡمَ وَٱلنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادٗا لِّي مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلَٰكِن كُونُواْ رَبَّٰنِيِّۧنَ بِمَا كُنتُمۡ تُعَلِّمُونَ ٱلۡكِتَٰبَ وَبِمَا كُنتُمۡ تَدۡرُسُونَ٧٩ وَلَا يَأۡمُرَكُمۡ أَن تَتَّخِذُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ وَٱلنَّبِيِّۧنَ أَرۡبَابًاۗ أَيَأۡمُرُكُم بِٱلۡكُفۡرِ بَعۡدَ إِذۡ أَنتُم مُّسۡلِمُونَ٨٠﴾ [آل عمران: ۷۹-۸۰] نازل شد [۳۰۴].
۲۱۴- عبدالرزاق در تفسیر خود از حسن س روایت کرده است: مردی گفت: ای رسول خدا! ما بر تو سلام میکنیم، همانطوری که به یکدیگر سلام میگوییم، آیا تو را سجده نکنیم؟ گفت: نه، و لیکن پیامبر خود را عزیز و گرامی بدارید و حق وابستگان و اهل بیتش را بهتر بشناسید که سجده بر هیچکس جز خدای یگانه روا و سزاوار نیست. بنابراین، خدای متعال آیات مذکور را نازل فرمود.
اسباب نزول آیۀ ۸۶ – ۸۹: ﴿كَيۡفَ يَهۡدِي ٱللَّهُ قَوۡمٗا كَفَرُواْ بَعۡدَ إِيمَٰنِهِمۡ وَشَهِدُوٓاْ أَنَّ ٱلرَّسُولَ حَقّٞ وَجَآءَهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُۚ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٨٦﴾ [آل عمران: ۸۶].
۲۱۵- نسائی، ابن حبان و حاکم از ابن عباس ب روایت کرده اند: مردی از انصار مسلمان شد، سپس از اسلام خارج گردید و چندی بعد از این کارش پشیمان گردید و به قوم خود پیام داد که به حضور رسول خدا کسی را بفرستید و بپرسید آیا برای من مجال توبه هست؟ پس ﴿كَيۡفَ يَهۡدِي ٱللَّهُ قَوۡمٗا كَفَرُواْ بَعۡدَ إِيمَٰنِهِمۡ وَشَهِدُوٓاْ أَنَّ ٱلرَّسُولَ حَقّٞ وَجَآءَهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُۚ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٨٦ أُوْلَٰٓئِكَ جَزَآؤُهُمۡ أَنَّ عَلَيۡهِمۡ لَعۡنَةَ ٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ٨٧ خَٰلِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ٨٨ إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواْ مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ وَأَصۡلَحُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ٨٩﴾ [آل عمران: ۸۶-۸۹] [۳۰۵]، نازل گردید. قومش برای او پیام فرستادند و او دوباره به اسلام مشرف شد [۳۰۶].
۲۱۶- مسدد در مسند خود و عبدالرزاق از مجاهد روایت کرده اند: حارث بن سوید به مدینه آمد و به نبی کریم ج ایمان آورد و دوباره مرتد شد و به نزد قوم خود برگشت. پس خدا در بارۀ او ﴿كَيۡفَ يَهۡدِي ٱللَّهُ قَوۡمٗا كَفَرُواْ بَعۡدَ إِيمَٰنِهِمۡ وَشَهِدُوٓاْ أَنَّ ٱلرَّسُولَ حَقّٞ وَجَآءَهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُۚ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٨٦ أُوْلَٰٓئِكَ جَزَآؤُهُمۡ أَنَّ عَلَيۡهِمۡ لَعۡنَةَ ٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ٨٧ خَٰلِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ٨٨ إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواْ مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ وَأَصۡلَحُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ٨٩﴾ را نازل کرد. این آیه را یکی از افراد قبیلهاش به گوش او رساند و برایش قراءت کرد. حارث گفت: به خدا سوگند میدانم که تو راست میگویی، رسول خدا از تو راستگوتر و خدای یکتا از همه راستگوتر است، پس از کفر برگشت، اسلام آورد. اسلامیتش نیکو و برازنده بود [۳۰۷].
اسباب نزول آیۀ ۹۷: ﴿فِيهِ ءَايَٰتُۢ بَيِّنَٰتٞ مَّقَامُ إِبۡرَٰهِيمَۖ وَمَن دَخَلَهُۥ كَانَ ءَامِنٗاۗ وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗاۚ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ٩٧﴾ [آل عمران: ۹۷] [۳۰۸].
۲۱۷- ک: سعید بن منصور از عکرمه روایت کرده است: هنگامی که خدای بزرگ آیۀ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا...﴾ [آل عمران: ۸۵]. را نازل کرد. یهود گفت: ما مسلمان هستیم. پیامبر به آنها گفت: خدا بر مسلمانان حج را فرض کرده است. گفتند: بر ما حج فرض نیست و از فریضۀ حج انکار کردند. پس خدا أ ﴿وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ [آل عمران: ۹۷] را نازل فرمود [۳۰۹].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۰ – ۱۰۳: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن تُطِيعُواْ فَرِيقٗا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ يَرُدُّوكُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡ كَٰفِرِينَ١٠٠﴾ [آل عمران: ۱۰۰] [۳۱۰].
۲۱۸- فریابی و ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده اند: در دورۀ جاهلیت بین اوس و خزرج فساد و نفرت حاکم بود. روزی آنها یک جا نشستند و حوادثی را که در گذشته صورت گرفته بود به رخ یکدیگر کشیدند تا آنجا که به خشم و غضب آمدند و علیه یکدیگر سلاح برداشتند. پس آیۀ ﴿وَكَيۡفَ تَكۡفُرُونَ﴾ تا دو آیۀ بعد از آن نازل شد [۳۱۱].
۲۱۹- ابن اسحاق و ابوشیخ از زید بن اسلم روایت کرده اند: شاس بن قیس یهودی از کنار گروهی از اوس و خزرج که باهم مشغول صحبت بودند، گذشت و مشاهدۀ صمیمیت و الفت آنها بعد از آن همه دشمنی او را سخت خشمگین ساخت و به جوان یهودی که با او بود دستور داد تا در بین آنها بنشیند و حوادث روز بعاث را به خاطرشان بیاورد، جوان همین کار را انجام داد. آنان باهم درگیری لفظی پیدا کردند تا این که دو نفر به نامهای اوس بن قیظی از قبیلۀ اوس و جبار بن صخر از قبیلۀ خزرج برخاستند و باهم به گفتگو پرداختند. هردو گروه خشمگین شدند، و به هم حمله کردند، و آمادۀ جنگ شدند. این خبر به پیامبر ج رسید. آن بزرگوار آمد و اندرزشان داد و میان آنان صلح برقرار کرد. آنها از دستورات پیامبر اطاعت کردند. پس خدای ﻷ در مورد اوس بن قیظی، جبار و همراهانشان آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن تُطِيعُواْ فَرِيقٗا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ...﴾ را و در مورد شاس بن قیس آیۀ ﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لِمَ تَصُدُّونَ...﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۱۱۳ – ۱۱۵: ﴿لَيۡسُواْ سَوَآءٗۗ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ أُمَّةٞ قَآئِمَةٞ يَتۡلُونَ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ ءَانَآءَ ٱلَّيۡلِ وَهُمۡ يَسۡجُدُونَ١١٣﴾ [آل عمران: ۱۱۳].
۲۲۰- ابن ابوحاتم، طبرانی و ابن منده در «الصحابة» از ابن عباس ب روایت کرده اند: چون عبدالله بن سلام، ثعلبه بن سعیه، اسید بن سعیه و اسد بن عبید و چند تن دیگر از یهود، به اسلام رغبت پیدا کردند و آن را تصدیق نمودند و ایمان آوردند. علمای یهود و کفار وابسته به آن گروه گفتند: کسی از ما به محمد (ج) ایمان نیاورده است، مگر بدکرداران شریر، اینها اگر از نخبگان ما بودند، هرگز دین پدران خویش را رها نمیکردند و سراغ آیین دیگران نمیرفتند. پس خدا آیۀ ﴿لَيۡسُواْ سَوَآءٗۗ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ...﴾ را نازل کرد [۳۱۲].
۲۲۱- احمد و غیر او از ابن مسعود س روایت کرده اند: رسول خدا نماز خفتن (عشاء) را به تأخیر انداخت، سپس به مسجد آمد در حالی که مردم همه منتظر اقامۀ نماز بودند. پس پیامبر اکرم ج فرمود: به راستی که هیچکس از پیروان این ادیان، خدا را در این وقت شب یاد نمیکند، مگر شما. پس ﴿لَيۡسُواْ سَوَآءٗۗ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ أُمَّةٞ قَآئِمَةٞ يَتۡلُونَ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ ءَانَآءَ ٱلَّيۡلِ وَهُمۡ يَسۡجُدُونَ١١٣ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ١١٤ وَمَا يَفۡعَلُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَلَن يُكۡفَرُوهُۗ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلۡمُتَّقِينَ١١٥﴾ [آل عمران: ۱۱۳-۱۱۵] [۳۱۳]، نازل گردید.
اسباب نزول آیۀ ۱۱۸: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةٗ مِّن دُونِكُمۡ لَا يَأۡلُونَكُمۡ خَبَالٗا وَدُّواْ مَا عَنِتُّمۡ قَدۡ بَدَتِ ٱلۡبَغۡضَآءُ مِنۡ أَفۡوَٰهِهِمۡ وَمَا تُخۡفِي صُدُورُهُمۡ أَكۡبَرُۚ قَدۡ بَيَّنَّا لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِۖ إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ١١٨﴾ [آل عمران: ۱۱۸] [۳۱۴].
۲۲۲- ابن جریر و ابن اسحاق از ابن عباس ب روایت کرده اند: عدهای از مسلمانان با مردانی از یهود تماس و ارتباط داشتند به این خاطر که در زمان جاهلیت همسایه و همپیمان یکدیگر بودند. خدای بزرگ آنها را از دوستی و صمیمیت با یهود منع کرد، زیرا بیم فتنۀ یهود بر آنها میرفت. خدا أ در این باره آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةٗ مِّن دُونِكُمۡ...﴾ را نازل کرد [۳۱۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۲۱: ﴿وَإِذۡ غَدَوۡتَ مِنۡ أَهۡلِكَ تُبَوِّئُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ مَقَٰعِدَ لِلۡقِتَالِۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ١٢١﴾ [آل عمران: ۱۲۱] [۳۱۶].
۲۲۳- ابن ابوحاتم و ابویعلی از مشور بن مخرمه روایت کرده اند: به عبدالرحمن بن عوفس گفتم: از سرگذشتتان در روز احد برایم حکایت کن. گفت: از آیۀ ۱۲۰ آل عمران به بعد را بخوان، سرگذشت ما را درخواهی یافت. پس ﴿وَإِذۡ غَدَوۡتَ مِنۡ أَهۡلِكَ تُبَوِّئُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ مَقَٰعِدَ لِلۡقِتَالِۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ١٢١ إِذۡ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنكُمۡ أَن تَفۡشَلَا ﴾ [آل عمران: ۱۲۱-۱۲۲] را قراءت کرد و گفت: آنها کسانی بودند که از مشرکان امان خواستند. باز تا ﴿وَلَقَدۡ كُنتُمۡ تَمَنَّوۡنَ ٱلۡمَوۡتَ مِن قَبۡلِ أَن تَلۡقَوۡهُ فَقَدۡ رَأَيۡتُمُوهُ﴾ [آل عمران: ۱۴۳] . «و به راستى آرزوى مرگ مىكرديد، پيش از آنكه به ديدارش رسيد، پس آن را در حالى كه مىنگريستيد» را خواند و گفت: منظور، روحیۀ مسلمانانی است که نبرد و پیکار با دشمن را آرزو میکردند. پس تا ﴿أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ﴾ «آيا اگر بميرد يا كشته شود، از آيين خود بر مىگرديد»؟ قراءت کرد و گفت: مراد از این کلمات صدای شیطان است که روز احد به آواز بلند گفت: محمد کشته شد، بازهم تا این قول خدای تعالی ﴿أَمَنَةٗ نُّعَاسٗا﴾ [آل عمران: ۱۵۴]. قراءت کرد و در این باره گفت: یعنی آنها را به خواب سبکی فرو برد.
۲۲۴- بخاری و مسلم از جابر بن عبدالله روایت کرده اند: آیۀ ﴿إِذۡ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنكُمۡ أَن تَفۡشَلَا﴾ در بارۀ ما بنی سلمه و بنی حارثه نازل شده است.
۲۲۵- ابن ابوشیبه در «مصنف» و ابن ابوحاتم از شعبی روایت کرده اند: روز بدر به مسلمانان خبر رسید که کرز بن جابر محاربی به مشرکان کمک میرساند و این خبر آنها را بسیار نگران ساخت. و ﴿إِذۡ تَقُولُ لِلۡمُؤۡمِنِينَ أَلَن يَكۡفِيَكُمۡ أَن يُمِدَّكُمۡ رَبُّكُم بِثَلَٰثَةِ ءَالَٰفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُنزَلِينَ١٢٤ بَلَىٰٓۚ إِن تَصۡبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأۡتُوكُم مِّن فَوۡرِهِمۡ هَٰذَا يُمۡدِدۡكُمۡ رَبُّكُم بِخَمۡسَةِ ءَالَٰفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُسَوِّمِينَ١٢٥﴾ [آل عمران: ۱۲۴-۱۲۵]. «آن گاه كه به مؤمنان مىگفتى: آيا برايتان بس نيست كه پروردگارتان شما را به سه هزار [نفر] از فرشتگان فرو فرستاده شده [از آسمان] مدد رساند؟ آرى، اگر شكيبايى كنيد و پرهيزگارى نماييد و [كافران] با اين جوش [و خروش] به سويتان آيند، پروردگارتان شما را به پنج هزار [نفر] از فرشتگان نشانگذار، مدد مىرساند» در این خصوص نازل شد. چون خبر شکست قریش به کرز رسید، دیگر به مشرکان کمک نرساند و پروردگار حکیم نیز پنج هزار فرشته را به کمک مسلمانان نفرستاد [۳۱۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۲۸: ﴿لَيۡسَ لَكَ مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٌ أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ أَوۡ يُعَذِّبَهُمۡ فَإِنَّهُمۡ ظَٰلِمُونَ١٢٨﴾ [آل عمران: ۱۲۸] [۳۱۸].
۲۲۶- احمد و مسلم از انس س روایت کرده اند: روز احد، دندان نبی اکرم ج شکست، چهرۀ مبارک ایشان زخم شد و خون از صورتش جاری گشت. پس آنگاه گفت: چگونه به فلاح و رستگاری میرسند قومی که رخسار پیامبرشان را از خون رنگین کردند، در حالی که به پرستش و عبادت پروردگار یکتا دعوتشان میکرد. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿لَيۡسَ لَكَ مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٌ...﴾ را نازل کرد [۳۱۹].
۲۲۷- احمد و بخاری از ابن عمر ب روایت کرده اند: از رسول خدا شنیدم که میگفت: خدایا فلان را لعنت کن، خدایا حارث بن هشام را لعنت کن، ای خدا سهیل بن عمرو را لعنت کن، پروردگارا صفوان بن امیه را لعنت کن، بنابراین آیۀ ﴿لَيۡسَ لَكَ مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٌ...﴾ نازل شد. سپس توبۀ تمام آنها پذیرفته شد [۳۲۰].
۲۲۸- بخاری از ابوهریره س نیز به این معنی روایت کرده است [۳۲۱].
حافظ ابن حجر میگوید: طریق جمع بین این دو حدیث این است: رسول خدا بعد از وقایع دلخراش احد، در نماز بر آنهایی که نامشان به حدیث ابن عمر ذکر شد دعا کرد. پس آیه در بارۀ هردوی این حوادث آنچه برای پیامبر پیش آمد و آنچه پیامبر انجام داد که بر آنها دعا کرد. نازل شده است.
ابن حجر میافزاید: لیکن موضوع را این حدیث پیچیدهتر میسازد:
۲۲۹- مسلم از ابوهریره س روایت کرده است: پیامبر در نماز فجر این دعا را میخواند، پروردگارا رِعل، ذکوان و عُصَیَّه را لعنت کن. تا آن که خدای ﻷ آیۀ ﴿لَيۡسَ لَكَ مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٌ...﴾ را نازل کرد. وجه اشکال این است: آیه در موضوع احد نازل گردیده و جریان رعل و ذکوان بعد از آن است.
ابن حجر میفرماید: امکان دارد که گفته شود قصۀ رعل و ذکوان بعد از غزوۀ احد صورت گرفته است، اما نزول آیه از سبب آن [قصۀ احد] اندک زمانی به تأخیر افتاده سپس در بارۀ همۀ اینها نازل گردیده است [۳۲۲].
سُیوطی صاحب میفرماید: در سبب نزول این آیه حدیث دیگری نیز آمده است:
۲۳۰- بخاری در «تاریخ» خود و ابن اسحاق از سالم بن عبدالله بن عمر س روایت کرده اند: مردی از قریش نزد رسول خدا آمد و گفت: تو از دشنام ما را منع میکنی و سپس برمیگردی. بعد پشت به رسول خدا کرد و سرین خود را برهنه نمود. پیامبر او را از خود دور کرد و دعای بدش نمود. پس آیۀ ﴿لَيۡسَ لَكَ مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٌ...﴾ نازل شد. سپس آن شخص مسلمان شد و به اسلام پابندی خوبی نشان داد. این حدیث مرسل غریب است.
اسباب نزول آیۀ ۱۳۰: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُواْ ٱلرِّبَوٰٓاْ أَضۡعَٰفٗا مُّضَٰعَفَةٗۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ١٣٠﴾ [آل عمران: ۱۳۰] [۳۲۳].
۲۳۱- فریابی از مجاهد روایت کرده است: مسلمانان کالای خویش را به صورت نسیه تا زمانی معین میفروختند، چون زمان پرداخت بهای کالا میرسید فروشنده در عوضدادن مهلت بیشتر به خریدار برای ادای دین، مبغلی بر بهای کالا میافزود. به این سبب خدا أ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُواْ ٱلرِّبَوٰٓاْ أَضۡعَٰفٗا مُّضَٰعَفَةٗ﴾ را نازل کرد [۳۲۴].
۲۳۲- و همچنین از عطاء روایت کرده است: در زمان جاهلیت طایفۀ ثقیف از بنی مغیره [۳۲۵] وام میگرفتند، و چون مدت تعیین شده به پایان میرسید، بدهکاران میگفتند: به شما سود بیشتری میدهیم، شما هم در عوض آن مدتی به ما مهلت بدهید. پس خداأ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُواْ ٱلرِّبَوٰٓاْ أَضۡعَٰفٗا مُّضَٰعَفَةٗ﴾ را نازل فرمود [۳۲۶].
اسباب نزول آیۀ ۱۴۰: ﴿إِن يَمۡسَسۡكُمۡ قَرۡحٞ فَقَدۡ مَسَّ ٱلۡقَوۡمَ قَرۡحٞ مِّثۡلُهُۥۚ وَتِلۡكَ ٱلۡأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيۡنَ ٱلنَّاسِ وَلِيَعۡلَمَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنكُمۡ شُهَدَآءَۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلظَّٰلِمِينَ١٤٠﴾ [آل عمران: ۱۴۰] [۳۲۷].
۲۳۳- ابن ابوحاتم از عکرمه روایت کرده است: چون اخبار جنگ احد دیر به زنها رسید، عدهای از آنها برای کسب خبر از شهر (مدینه) بیرون آمدند. ناگاه دو نفر سوار بر شتر از راه رسیدند. زنی از آنان پرسید: از رسول خدا چه خبر؟ گفتند: زنده است. زن گفت: اکنون که پیامبر ج زنده است پروای دیگر ندارم که خدا بندگان خویش را به درجۀ شهادت نایل میگرداند. طبق گفتار آن زن کلام جلیل ﴿وَيَتَّخِذَ مِنكُمۡ شُهَدَآءَ﴾ نازل شد.
[ابن ابوحاتم از عکرمه روایت کرده است: چون اخبار جنگ احد به زنان مدینه دیر رسید، برای کسب خبر بیرون آمدند، ناگاه دیدند کسانی پیکر دو جوان شهید را بالای یک الاغ و یا یک شتر بار کرده به آنجا رساندند. زنی که از انصار بود، پرسید: این شهیدان کیستند؟ گفتند: فلان و فلان، یکی برادر آن زن بود و دیگری شوهرش (و یا یکی از این دو شهید شوهر و دیگری پسرش بود) زن در آن حالت جانگداز پرسید: رسول خدا ج چه شد؟ گفتند: زنده است، گفت: چون او زنده است دیگر هیچ پروا ندارم که خدای توانا بندگان خویش را به مقام شهادت بزرگ و گرامی میدارد. طبق گفتار آن زن کلام الهی ﴿وَيَتَّخِذَ مِنكُمۡ شُهَدَآءَ﴾ نازل شد] [۳۲۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۴۳: ﴿وَلَقَدۡ كُنتُمۡ تَمَنَّوۡنَ ٱلۡمَوۡتَ مِن قَبۡلِ أَن تَلۡقَوۡهُ فَقَدۡ رَأَيۡتُمُوهُ وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ١٤٣﴾ [آل عمران: ۱۴۳] [۳۲۹].
۲۳۴- ابن ابوحاتم از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: جماعتی از اصحاب ش با حسرت میگفتند: کاش مانند اصحاب بدر شهید میشدیم و یا کاش مثل روز بدرکارزاری پیش میآمد که ما در آن میدان با مشرکان نبرد کرده از خود دلیریها و شهامتها نشان میدادیم، یا شهادت و جنت را به دست میآوردیم و یا از زندگی بیشتر بهرهمند میشدیم، دیری نگذشت که خدا در میدان احد احضارشان کرد و در آن کارزار کسی از خود پایداری و مقاومت نشان نداد، مگر آنها که خواست و ارادۀ کردگار بر پایداری و استقامت ایشان قرار گرفته بود. پس آیۀ ﴿وَلَقَدۡ كُنتُمۡ تَمَنَّوۡنَ ٱلۡمَوۡتَ...﴾ نازل شد [۳۳۰].
اسباب نزول آیۀ ۱۴۴: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُۚ أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡۚ وَمَن يَنقَلِبۡ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ فَلَن يَضُرَّ ٱللَّهَ شَيۡٔٗاۗ وَسَيَجۡزِي ٱللَّهُ ٱلشَّٰكِرِينَ١٤٤﴾ [آل عمران: ۱۴۴] [۳۳۱].
۲۳۵- ابن منذر از عمر بن خطاب س روایت کرده است: در غزوۀ احد از نزد رسول خداج پراکنده شدیم و من به کوه بالا شدم و از یک یهودی شنیدم که میگفت: محمد کشته شد. گفتم: از هیچکس نشنوم که بگوید: محمد کشته شد و گرنه گردنش را میزنم، ناگاه دیدم رسول خدا و سپاۀ اسلام به عقب برمیگردند. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٞ...﴾ را نازل کرد.
۲۳۶- ابن ابوحاتم از ربیع روایت کرده است: در روز احد مصایب فراوان دامنگیر مسلمانان گردید، مردم یکدیگر را برای اجتماع بر گرد رسول خدا ج دعوت کردند. عدهای گفتند: پیامبر کشته شد، عدهای دیگر گفتند: اگر پیغمبر ابداً کشته نمیشد. و گروهی دیگر گفتند: در راهی که پیامبرتان میجنگید نبرد نمایید تا خدای جهان پیروزتان گرداند و یا به او ملحق شوید. بنابراین خدا آیۀ ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٞ﴾ را نازل کرد [۳۳۲].
۲۳۷- بیهقی در «دلائل» از ابو نجیح روایت کرده است: مردی از مهاجرین از کنار مردی از انصار که در خاک و خون میتپید گذشت و گفت: خوب خبر داری که پیامبر ج کشته شد؟ مرد انصاری از خاک و خون سر برداشت و گفت: اگر محمد کشته شده باشد او رسالت خویش را انجام داد حالا شما برای دفاع از دین بجنگید. پس این آیه نازل شد [۳۳۳].
۲۳۸- ابن راهویه در مسند خود از زهری روایت میکند: ابلیس در روز احد به صدای بلند گفت: محمد کشته شد. کعب بن مالک س میگوید: من اولین کسی بودم که رسول خدا را دیدهم و چشمان مبارک او را از زیر کلاه خود شناختم و به صدای بلند گفتم: رسول خدا اینجاست. پس آیۀ ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٞ...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۵۴: ﴿ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيۡكُم مِّنۢ بَعۡدِ ٱلۡغَمِّ أَمَنَةٗ نُّعَاسٗا يَغۡشَىٰ طَآئِفَةٗ مِّنكُمۡۖ وَطَآئِفَةٞ قَدۡ أَهَمَّتۡهُمۡ أَنفُسُهُمۡ يَظُنُّونَ بِٱللَّهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ ظَنَّ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِۖ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ ٱلۡأَمۡرِ مِن شَيۡءٖۗ قُلۡ إِنَّ ٱلۡأَمۡرَ كُلَّهُۥ لِلَّهِۗ يُخۡفُونَ فِيٓ أَنفُسِهِم مَّا لَا يُبۡدُونَ لَكَۖ يَقُولُونَ لَوۡ كَانَ لَنَا مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٞ مَّا قُتِلۡنَا هَٰهُنَاۗ قُل لَّوۡ كُنتُمۡ فِي بُيُوتِكُمۡ لَبَرَزَ ٱلَّذِينَ كُتِبَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقَتۡلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمۡۖ وَلِيَبۡتَلِيَ ٱللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمۡ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمۡۚ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ١٥٤﴾ [آل عمران: ۱۵۴] [۳۳۴].
۲۳۹- ابن راهویه از زبیر س روایت کرده است: در میدان احد وقتی ترس و اندوۀ شدید ما را فرا گرفت، احساس کردم خدای مهربان خوابی سبک و آرامبخش به ما عطا فرمود، چنانکه از جمع سپاۀ اسلام هیچکس بیدار نماند. سوگند به خدا در آن لحظه آواز معتب بن قشیر را مانند رؤیا شنیدم که میگفت: اگر فتح و نصرت نصیب ما میشد، اینگونه در اینجا کشته نمیشدیم، من این جمله را حفظ کردم. پس خدای ﻷ در این خصوص ﴿ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيۡكُم مِّنۢ بَعۡدِ ٱلۡغَمِّ أَمَنَةٗ نُّعَاسٗا يَغۡشَىٰ طَآئِفَةٗ مِّنكُمۡۖ وَطَآئِفَةٞ قَدۡ أَهَمَّتۡهُمۡ أَنفُسُهُمۡ يَظُنُّونَ بِٱللَّهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ ظَنَّ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِۖ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ ٱلۡأَمۡرِ مِن شَيۡءٖۗ قُلۡ إِنَّ ٱلۡأَمۡرَ كُلَّهُۥ لِلَّهِۗ يُخۡفُونَ فِيٓ أَنفُسِهِم مَّا لَا يُبۡدُونَ لَكَۖ يَقُولُونَ لَوۡ كَانَ لَنَا مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٞ مَّا قُتِلۡنَا هَٰهُنَاۗ قُل لَّوۡ كُنتُمۡ فِي بُيُوتِكُمۡ لَبَرَزَ ٱلَّذِينَ كُتِبَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقَتۡلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمۡۖ وَلِيَبۡتَلِيَ ٱللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمۡ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمۡۚ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ١٥٤﴾ را نازل فرمود [۳۳۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۶۱: ﴿وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَغُلَّۚ وَمَن يَغۡلُلۡ يَأۡتِ بِمَا غَلَّ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۚ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ١٦١﴾ [آل عمران: ۱۶۱] [۳۳۶].
۲۴۰- ابوداود و ترمذی به قسم حسن از ابن عباس ب روایت کرده اند: قطیفهای (شال) سرخ رنگی روز بدر گم شد. برخی از مردم گفتند: شاید رسول خدا آن را برداشته باشد. در باره آیۀ ﴿وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَغُلَّ...﴾ نازل شد [۳۳۷].
۲۴۱- طبرانی در «معجم کبیر» به سندی که رجال آن ثقه هستند از ابن عباسب روایت کرده است: رسول خدا لشکری را به جهاد فرستاد که پس از مدتی با پرچم افراشته، پیروزمندانه برگشتند. سپس لشکر دیگری را فرستاد که هنگام بازگشت، پرچم فتح و ظفر پیشاپیش آنها نیز در اهتزاز بود. چندی بعد لشکر دیگری را فرستاد. آنها نیز با پیروزی برگشتند، اما از اموال به غنیمت گرفته شده، در حفظ مجسمۀ طلای که به شکل سر غزال بود خیانت کردند. پس ﴿وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَغُلَّ﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۶۵: ﴿أَوَلَمَّآ أَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةٞ قَدۡ أَصَبۡتُم مِّثۡلَيۡهَا قُلۡتُمۡ أَنَّىٰ هَٰذَاۖ قُلۡ هُوَ مِنۡ عِندِ أَنفُسِكُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ١٦٥﴾ [آل عمران: ۱۶۵] [۳۳۸].
۲۴۲- ابن ابوحاتم از عمر بن خطاب س روایت کرده است: مصایب و مشکلاتی که در روز احد دامنگیر مسلمانان گردید، هفتاد نفر از آنها شهید شد، عدهای از اصحاب فرار کردند، دندان پیامبر ج شکست، کلاه خود بر سر مبارک ایشان تکه تکه شد و خون بر رخسارشان جاری گردید. همه از سبب گرفتن فدیه از اسرای بدر بود. به همین سبب ﴿أَوَلَمَّآ أَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةٞ...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۶۹ – ۱۷۰: ﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ بَلۡ أَحۡيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ يُرۡزَقُونَ١٦٩﴾ [آل عمران: ۱۶۹] [۳۳۹].
۲۴۳- احمد، ابوداود و حاکم از ابن عباس ب روایت کرده اند: رسول خدا ج فرمود: هنگامی که برادران شما در احد به شهادت رسیدند، خدای مهربان ارواح آنها را در میان پیکر پرندگان سبز رنگی قرار داد که در رودهای بهشت رفت و آمد میکنند و از میوههای بهشتی میخورند و زیر سایۀ عرش در قندیلهای زرین جای دارند. آنان چون خوردنیهای خود را پاکیزه، آشامیدنیهای خویش را گوارا و خوابگاه نیمروزی خود را زیبا و آرامبخش یافتند، گفتند: ای کاش برادران ما در دنیا میدانستند که خدای بزرگ با ما چگونه رفتار میکند تا دیگر از جهاد رو نگردانند و از جنگ با کفار نترسند و کنار نروند. ایزد تعالی فرمود: من احوال شما را به آنها میرسانم. پس آیۀ ﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ﴾ و آیۀ بعد از آن نازل شد [۳۴۰].
۲۴۴- ترمذی نیز از جابر س به همین معنی روایت کرده است [۳۴۱].
اسباب نزول دو آیۀ ۱۷۲ و ۱۷۴: ﴿ٱلَّذِينَ ٱسۡتَجَابُواْ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَصَابَهُمُ ٱلۡقَرۡحُۚ لِلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ مِنۡهُمۡ وَٱتَّقَوۡاْ أَجۡرٌ عَظِيمٌ١٧٢﴾ [آل عمران: ۱۷۲] [۳۴۲].
۲۴۵- ابن جریر از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: در غزوۀ احد بعد از آن همه جنایاتی که از ابوسفیان سر زد، خدا در دل او ترس و وحشت افکند و او بهسوی مکه برگشت. نبی کریم ج گفت: خدا در دل ابوسفیان ترس و هراس راه داد و از دست شما اشکریزان بازگشت. غزوۀ احد در ماۀ شوال واقع شد، تجار [هر سال یک بار] در ماۀ ذی القعده به مدینه میآمدند و جهت خرید و فروش در بدر صغرا اقامت میکردند. آنها بعد از غزوۀ احد آمده بودند و مسلمانانی که در میدان جنگ زخمی شده بودند سخت کسالت داشتند. سرور کائنات مردم را احضار کرد تا با او به تعقیب سپاۀ قریش بشتابند. [و افزود تنها آنها که در غزوۀ احد حضور داشتند میتوانند با ما بیایند] در این حال شیطان آمد و دوستان خویش را ترساند و گفت: گروههای بسیاری از مردم برای کارزار با شما گرد آمده اند، هیچکس سخنان شیطان را نپذیرفت و از او پیروی نکرد. پیامبر ج [برای به هیجان آوردن مردم] گفت: اگر یک نفر هم با من نیاید خودم تنها به این مأموریت میروم. پس ابوبکر، عمر، عثمان، علی، زبیر، سعد، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، عبدالله بن مسعود، حذیفه بن یمان و ابوعبیده بن جراح در جمعی هفتاد نفره از دلیران و سرداران اسلام ش با رسول الله به تعقیب ابوسفیان شتافتند، همه جا جستجویش کردند تا به الصفراء وارد شدند. خدا به این مناسبت آیۀ ﴿ٱلَّذِينَ ٱسۡتَجَابُواْ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ...﴾ را نازل کرد.
۲۴۶- ک: طبرانی به سند صحیح از ابن عباس ب روایت کرده است: هنگامی که مشرکان از احد برگشتند باهم گفتند: نه محمد را کشتید و نه دوشیزگان را پشت اسبها سوار کرده با خود آوردید، چه بدکاری انجام دادید برگردید، صحبت آنها به گوش پیامبر رسید و به مسلمانان فرمان داد تا به عزم جهاد بیرون آیند، آنها دستور پیامبر را پذیرفتند و به شتاب تا به حمراء الأسد یا بئر ابوعتبه آمدند. بنابراین آیۀ ﴿ٱلَّذِينَ ٱسۡتَجَابُواْ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ﴾ نازل شد. ابوسفیان به نبی کریم ج گفته بود: وعدهگاۀ ما برای رویارویی دوباره و جنگ نهایی، هنگام جمعشدن مردم در بازار بدر است، همان جایی که یاران ما را به قتل رساندید پس مشرکان بزدل از پیمان خود برگشتند ولی شجاعان دلیر، ساز و برگ نبرد را فراهم آوردند و با اموال تجارتی به بدر آمدند و در آنجا هیچکس از یاران ابوسفیان را نیافتند و در آن بازار خرید و فروش کردند. در باره آیۀ ﴿ٱلَّذِينَ ٱسۡتَجَابُواْ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ...﴾ نازل شد [۳۴۳].
۲۴۷- ابن مردویه از ابورافع روایت کرده است: رسول خدا ج علی کرم الله وجهه را با تعدادی از مسلمانان به تعقیب ابوسفیان فرستاد. یک اعرابی از قبیلۀ خزاعه آنها را دید و گفت: گروۀ قریش برای کارزار با شما آماده و مهیا شده اند. علی و یارانش در پاسخ گفتند: ﴿حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ﴾. «برای ما خدا کافی است و او بهترین تکیهگاه است». پس در بارۀ آنها این آیه نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۸۱: ﴿لَّقَدۡ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ فَقِيرٞ وَنَحۡنُ أَغۡنِيَآءُۘ سَنَكۡتُبُ مَا قَالُواْ وَقَتۡلَهُمُ ٱلۡأَنۢبِيَآءَ بِغَيۡرِ حَقّٖ وَنَقُولُ ذُوقُواْ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ١٨١﴾ [آل عمران: ۱۸۱] [۳۴۴].
۲۴۸- ابن اسحاق و ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده اند: ابوبکر س وارد مدرسۀ یهودیان شد و دید آنها دور فنحاص جمع شده اند. فنحاص خطاب به او گفت: ای ابوبکر، به خدا سوگند ما هیچ نیازی به خدا نداریم، بلکه او به ما محتاج است و اگر بینیاز بود از ما وام نمیخواست چنانچه دوست شما بر این باور است. ابوبکر س خشمگین شد و سیلی محکمی بر روی او نواخت. فنحاص نزد رسول خدا آمد و گفت: ای محمد ببین دوستت با من چه کرد، پیامبر گفت: ای ابوبکر چه چیز تو را به این کار واداشت، گفت: ای رسول خدا! به راستی که او سخنی بسیار بزرگ بر زبان آورد. گمان میکند که الله ﻷ فقیر است و اینها از خدای تعالی بینیازند، اما فنحاص گفتۀ خود را انکار کرد. طولی نکشید که آیۀ ﴿لَّقَدۡ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ﴾ نازل شد [۳۴۵].
۲۴۹- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: چون خدا آیۀ ﴿مَّن ذَا ٱلَّذِي يُقۡرِضُ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا...﴾ [البقرة: ۲۴۵]. را نازل کرد. یهود نزد نبی کریم آمد و گفت: ای محمد! پروردگارت تنگدست شده که از بندگانش گدایی میکند؟ پس خدا آیۀ ﴿لَّقَدۡ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ فَقِيرٞ...﴾ را نازل کرد [۳۴۶].
اسباب نزول آیۀ ۱۸۶: ﴿لَتُبۡلَوُنَّ فِيٓ أَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ وَلَتَسۡمَعُنَّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ وَمِنَ ٱلَّذِينَ أَشۡرَكُوٓاْ أَذٗى كَثِيرٗاۚ وَإِن تَصۡبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَٰلِكَ مِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ١٨٦﴾ [آل عمران: ۱۸۶] [۳۴۷].
۲۵۰- ابن ابوحاتم و ابن منذر به سند حسن از ابن عباس ب روایت کرده اند: فِنحاص [یکی از بزرگان یهود] گفت: خدا فقیر است و ما توانگریم، ابوبکر س [این سخن را شنید و به او خشم گرفت] این آیه در مورد آن واقعه نزول یافت.
۲۵۱- عبدالرزاق از معمر از زهری از عبدالرحمن بن کعب بن مالک س روایت کرده است: این کلام الهی، در بارۀ کعب بن اشرف که در اشعار خود پیامبر ج و یاران پاک او را هجو میکرد. نازل گردیده است [۳۴۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۸۸: ﴿لَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَفۡرَحُونَ بِمَآ أَتَواْ وَّيُحِبُّونَ أَن يُحۡمَدُواْ بِمَا لَمۡ يَفۡعَلُواْ فَلَا تَحۡسَبَنَّهُم بِمَفَازَةٖ مِّنَ ٱلۡعَذَابِۖ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ١٨٨﴾ [آل عمران: ۱۸۸] [۳۴۹].
۲۵۲- بخاری، مسلم و دیگران از طریق حُمَید بن عبدالرحمن بن عوف س روایت کرده اند: مروان [در آن وقت والی مدینه بود] به دربان خود گفت: ای رافع نزد ابن عباس برو و بگو: اگر قرار باشد هرکس از ما که از اعمال خود خوشحال گردد و علاقهمند باشد به خاطر کاری که انجام نداده است، ستایش شود در رنج و عذاب قرار بگیرد، همانا همۀ ما گرفتار رنج و عذاب میشویم. ابن عباس در پاسخ گفت: شما را به این چه کار؟ این آیه در بارۀ اهل کتاب نازل گردیده است، آنجا که رسول خدا [آنها را به حضور خواست] [۳۵۰] و در بارۀ مسألۀ خاصی از آنها سؤال کرد. اما آنان در پاسخ به پیامبر، حقیقت مسألۀ مورد بحث را پنهان کرده به جای آن چیز دیگری گفتند. و از نزد پیامبر که خارج میشدند اینطور وانمود کردند که در بارۀ آن مسأله معلومات کافی ارائه کردهاند و متوقع بودند که از جانب پیامبر ج تقدیر شوند. در این حال از کاری که انجام داده بودند (حقیقت آن چیز را از رسول خدا پوشیده داشتند) شاد و خرسند شدند [۳۵۱].
۲۵۳- بخاری و سلم از ابوسعید خدری س روایت کرده اند: هرگاه رسول خدا به جهاد میرفت عدهای از منافقان از رفتن با او سرباز میزدند و از همراهینکردن با رسول خدا خوشحال میشدند. چون پیامبر ج از جهاد برمیگشت به حضور وی آمده پوزش میخواستند و سوگند یاد میکردند که مشکلات و عذرهای موجهی داشته اند. در عین حال دوست داشتند به خاطر کاری که انجام نداده بودند تقدیر و ستایش شوند. در بارۀ آنان آیۀ ﴿لَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَفۡرَحُونَ بِمَآ أَتَواْ...﴾ نازل شد [۳۵۲].
۲۵۴- عبد در تفسیر خود از زید بن اسلم روایت میکند: رافع بن خدیج و زید بن ثابت در نزد مروان بودند. مروان گفت: ای رافع، آیۀ ﴿لَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَفۡرَحُونَ بِمَآ أَتَواْ...﴾ در مورد چه نازل شده است، رافع گفت: عدهای از منافقان هنگام خروج پیامبر بهانه میکردند و میگفتند: هیچ چیز مانع جدایی ما از شما نگردید، مگر کارهای ضروری و گرنه خیلی دوست داشتیم با شما یکجا باشیم. پس در بارۀ آنها این آیه نازل شد. مثل این که مروان این سخن را نپذیرفت رافع بیتابانه به زید بن ثابت گفت: ترا به خدا سوگند آیا از آنچه گفتم آگاه هستی، زید گفت: آری [۳۵۳].
ابن حجر میگوید: سخن ابن عباس و این حدیث را میتوان جمع کرد و به نتیجه رسید، زیرا ممکن است آیه در مورد هردو گروه نازل شده باشد و میافزاید: فراء حکایت میکند که یهود میگفت: ما اهل نماز، طاعت و پیروان اولین کتاب خدا هستیم با این همه به نبوت محمد ج اقرار نمیکرد. پس این آیه نازل شد [۳۵۴].
۲۵۵- ابن ابوحاتم از چند طریق از جماعتی از تابعین به این معنی روایت کرده [۳۵۵].
و ابن جریر این روایت را ترجیح داده است.
هیچ مانعی وجود ندارد که آیه در بارۀ همۀ این موارد نازل شده باشد.
اسباب نزول آیۀ ۱۹۰: ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ١٩٠﴾ [آل عمران: ۱۹۰] [۳۵۶].
۲۵۶- طبرانی و ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده اند: قریش نزد یهود آمدند و پرسیدند: موسی برای شما چه معجزهای آورده بود. گفتند: عصا و ید بیضا. پس نزد نصاری رفتند و سؤال کردند: معجزات عیسی چگونه بود؟ گفتند: کور مادر زاد و پیس را بهبودی میبخشید و مرده را زنده میکرد. آنگاه نزد رسول خدا آمدند و گفتند: از خدایت (به عنوان معجزه) درخواست کن کوۀ صفا را برای ما به کوهی از طلا تبدیل کند، پیامبر از خدا چارهجویی کرد. در این باره آیۀ ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ١٩٠﴾ نازل شد. یعنی باید در آفرینش آسمانها و زمین (به عنوان نشانههای الهی) تفکر و اندیشه نمایند.
اسباب نزول آیۀ ۱۹۵: ﴿فَٱسۡتَجَابَ لَهُمۡ رَبُّهُمۡ أَنِّي لَآ أُضِيعُ عَمَلَ عَٰمِلٖ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰۖ بَعۡضُكُم مِّنۢ بَعۡضٖۖ فَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي وَقَٰتَلُواْ وَقُتِلُواْ لَأُكَفِّرَنَّ عَنۡهُمۡ سَئَِّاتِهِمۡ وَلَأُدۡخِلَنَّهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ ثَوَابٗا مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ عِندَهُۥ حُسۡنُ ٱلثَّوَابِ١٩٥﴾ [آل عمران: ۱۹۵] [۳۵۷].
۲۵۷- عبدالرزاق، سعید بن منصور، ترمذی، حاکم و ابن ابوحاتم از ام سلمه ل روایت کرده اند: ام سلمه گفت: ای رسول خدا! پروردگار متعال از هجرت و فداکاری زنان در راۀ اسلام هیچ یاد نکرده است. خدای مهربان آیۀ ﴿فَٱسۡتَجَابَ لَهُمۡ رَبُّهُمۡ أَنِّي لَآ أُضِيعُ عَمَلَ عَٰمِلٖ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ...﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۱۹۹: ﴿وَإِنَّ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَمَن يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُمۡ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِمۡ خَٰشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشۡتَرُونَ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ ثَمَنٗا قَلِيلًاۚ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ١٩٩﴾ [آل عمران: ۱۹۹] [۳۵۸].
۲۵۸- نسائی از انس س روایت کرده است: هنگامی که خبر مرگ نجاشی به پیامبر رسید، به یاران خود فرمود: بر او نماز جنازه بخوانید، گفتند: ای رسول خدا بر یک غلام حبشی نماز جنازه بخوانیم؟ پس خدا ﴿وَإِنَّ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَمَن يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ﴾ را نازل کرد [۳۵۹].
۲۵۹- ابن جریر نیز از جابر به همین معنی روایت کرده است [۳۶۰].
۲۶۰- در «مستدرک» از عبدالله بن زبیر س روایت شده است: خدای متعال و توانا آیۀ ﴿وَإِنَّ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَمَن يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ...﴾ را در بارۀ نجاشی نازل کرده است [۳۶۱].
***
[۲۷۸] طبری ۶۵۴۱ از بیع به قسم مرسل روایت و بغوی ۱ / ۴۰۶ به ربیع نسبت کرده است. ترجمه: «الف لام میم، خدا [ست که] معبودى [راستینى] جز او نیست، زنده پاینده است». [۲۷۹] بیهقی در «دلائل» ۵ / ۳۸۵ از محمد بن سهل به قسم مرسل روایت کرده و این حدیث دارای شواهد مرسل و موصول است که طبری ۶۵۴۰، ابن هشام در «سیره» ۲ / ۱۶۴ از طریق ابن اسحاق از محمد بن جعفر بن زبیر و ابن کثیر در «تفسیر» ۱ / ۳۷۶ از طریق ابن اسحاق و واحدی در «اسباب نزول» ۱۹۰ به نقل از مفسرین روایت کرده اند. به تفسیر بغوی ۳۵۸ به تخریج محقق نگاه کنید. [۲۸۰] ترجمه: «به کافران بگو: مغلوب خواهید شد و در جهنّم گرد آورده مىشوید و [آن] بد جایگاهى استبه راستى در دو گروهى که [روز بدر] به هم رسیدند براى شما نشانهاى است. گروهى در راه خدا کارزار مىکردند و گروهى دیگر کافر بودند. [مسلمانان] آنان را به چشم [خود] دو برابر خویش مىدیدند. و خداوند به یارى خویش هرکس را که بخواهد توان مىدهد. به راستى در این امر براى اهل بینش عبرتى است». [۲۸۱] طبری ۶۷۷۸ و ۶۷۷۹ از ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد از سعید بن جبیر یا عکرمه روایت کرده و شیخ ابن اسحاق مجهول است. [۲۸۲] ترجمه: «بگو: خداوندا، اى دارنده فرمانروایى، به هرکس که خواهى فرمانروایى دهى و از هرکس که خواهى، فرمانروایى بازستانى و هرکس را که خواهى گرامى دارى و هرکس را که خواهى خوار سازى. نیکى به دست توست. به راستى تو بر هر کارى توانایى». [۲۸۳] طبری ۶۷۸۸ به قسم مرسل روایت کرده است. [۲۸۴] طبری ۶۸۲۱ از طریق ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد روایت کرده شیخ ابن اسحاق مجهول است. ترجمه آیت: «مؤمنان نباید کافران را به جاى مؤمنان دوستان [خویش] گیرند و هرکس این [کار] را کند [او را] در هیچ چیز از [دوستى] خدا [بهرهاى] نیست. مگر آنکه به نوعى از آنان حذر کنید و خدا شما را از [کیفر] خود بر حذر مىدارد و بازگشت بهسوی خداست. بگو: اگر آنچه را که در دلهاى شماست، نهان دارید یا آشکارش سازید، خدا آن را مىداند. و آنچه را [نیز] که در آسمانها و آنچه را که در زمین است مىداند و خدا بر هر کارى تواناست». [۲۸۵] ترجمه: «بگو: اگر خدا را دوست مىدارید، از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را برایتان بیامرزد و خداوند آمرزنده مهربان است». [۲۸۶] طبری ۶۸۴۰ و ۶۸۴۱ روایت کرده و این مرسل است. [۲۸۷] ترجمه: «این [مباحث] را که آیات و کتاب حکمت آمیز است بر تو مىخوانیم. به راستى شأن عیسى در نزد خداوند مانند شأن آدم است. [که خداوند] او را از خاک آفرید، آن گاه به او فرمود: موجود شو و [بى درنگ] موجود شد». [۲۸۸] «سید» نامش «ایهم» است زعامت سیاسی قبیلۀ نجران به عهدۀ او بود. [۲۸۹] «عاقب» که «عبدالمسیح» نام داشت امیر و فرمانروای مردم نجران بود. [۲۹۰] طبری ۷۱۵۶ با سندی که در آن راویان مجهول است از عطیۀ عوفی روایت کرده عطیه نیز ضعیف است. [۲۹۱] بیهقی در «دلائل» ۵ / ۳۸۵ – ۳۸۶ از طریق یونس بن بکیر از سلمه روایت کرده، سلمه و پدرش مجهول هستند و اسناد ضعیف است. [۲۹۲] «اسقف» نامش «ابوحارث بن علقمه» است، پیشوای دینی و روحانی آن مردم بود. [۲۹۳] ازرق تابعی و خبر مرسل است، اصل این دارای شواهد است، سیوطی در «در المنثور» ۲ / ۶۷ این را به عبد بن حمید هم نسبت داده است. ترجمه آیات: «به راستى شأن عیسى در نزد خداوند مانند شأن آدم است. [که خداوند] او را از خاک آفرید، آن گاه به او فرمود: موجود شو و [بى درنگ] موجود شد. [این سخن] از [جانب] پروردگار تو حقّ است، پس هرگز از شک آورندگان مباش. و هرکس که با تو در [باره] او پس از دانشى که به تو رسیده است احتجاج ورزد، بگو: بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و نزدیکانمان و نزدیکانتان را فراخوانیم، آن گاه با همدیگر مباهله کنیم و «لعنت» خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. حقّا که داستان راست همین است و معبود [راستینى] جز خدا نیست و به راستى خداوند پیروزمند فرزانه است» [۲۹۴] ترجمه: «اى اهل کتاب، چرا در [باره] ابراهیم احتجاج مىورزید؟ حال آنکه تورات و انجیل جز پس از او فرو فرستاده نشده است. آیا خرد نمىورزید»؟ [۲۹۵] طبری ۷۱۹۸ و بیهقی ۵ / ۳۸۴ روایت کردهاند و در این اسناد محمد بن ابومحمد مجهول است. [۲۹۶] طبری ۷۲۱۹ روایت کرده، در این اسناد محمد بن ابومحمد مجهول است. ترجمه: «اى اهل کتاب، چرا حق را به باطل در مىآمیزید و حقّ را نهان مىدارید حال آنکه [حقیقت] را مىدانید. و گروهى از اهل کتاب گفتند: به آنچه بر مؤمنان فرو فرستاده شده است، در آغاز روز ایمان آرید و در پایان آن [روز] انکار [ش] کنید تا شاید که آنان [از دین] برگردند. و [این] ایمان را جز براى کسانى که از دین شما پیروى کردهاند، آشکار مکنید- بگو: هدایت [حقیقى] هدایت خداست- که [نکند] آنچه به شما داده شده است، به کسى داده شود یا [گروهى] به نزد پروردگارتان با شما احتجاج ورزند. بگو: به راستى فضل به دست خداست. آن را به هرکس بخواهد، مىدهد و خداوند گشایشگر داناست». [۲۹۷] این مرسل است به طبری ۷۲۲۸ نگاه کنید. [۲۹۸] ترجمه: «بىگمان کسانى که به [جاى] پیمان خدا و سوگندهاى خویش بهایى کم [ارزش] مىستانند، آن گروه در آخرت بهرهاى نخواهند داشت و خداوند در روز قیامت با آنان سخن نمىگوید و به آنان نمىنگرد و پاکشان نمىدارد و عذابى دردناک [در پیش] دارند». [۲۹۹] صحیح است، بخاری ۲۳۵۶ و ۲۳۵۷ و ۲۶۷۶ و۲۶۷۷ و ۴۵۴۹ و ۴۵۵۰ و ۶۶۵۹ و ۶۶۶۰ و ۶۶۷۷ و ۷۱۸۳ و ۷۱۸۴، مسلم ۱۳۸، شافعی ۱ / ۵۱، احمد ۱ / ۴۴ و ۵ / ۲۱۲، طیالسی ۲۶۲ و ۱۰۵۱، ابوداود ۳۲۴۳، ترمذی ۱۲۶۹، ابن ماجه ۲۳۲۳، طبری ۷۲۷۹، واحدی در اسباب نزول ۲۱۶، بغوی ۱ / ۳۱۸، ابن حبان ۵۰۸۴ و بیهقی ۱۰ / ۴۴ از ابن مسعود روایت کرده اند. زاد المسیر ۱۸۵ به تخریج محقق. [۳۰۰] صحیح است، بخاری ۲۰۸۸ و ۴۵۵۱ از ابی اوفی روایت کرده است. [۳۰۱] فتح الباری ۸ / ۲۱۳. [۳۰۲] طبری ۷۲۷۵ به قسم مرسل و واحدی ۲۲۰ از عکرمه بدون اسناد روایت کرده است. [۳۰۳] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۳، ص ۳۲۵. [۳۰۴] ضعیف است، طبری ۸۲۹۴، بیهقی در «دلائل» ۵ / ۳۸۴، روایت کرده اند. در اسناد آن محمد بن ابومحمد مجهول است. سیوطی در «الدر» ۲ / ۸۲ به ابن اسحاق، ابن جریر، ابن ابوحاتم، ابن منذر و بیهقی در «دلائل» نسبت کرده. به زاد المسیر ۱۸۸ تخریج محقق. ترجمه آیات: «هیچ بشرى را [روا] نیست که خداوند به او کتاب و دانش و پیامبرى بدهد آن گاه به مردم بگوید که به جاى خدا بندگان من باشید. بلکه [پیامبر مىگوید:] با آموزش کتاب و با خواندن [آن عالمان] ربّانى باشید. و [روا نیست] که به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را به پروردگارى گیرید، آیا شما را پس از آنکه مسلمان شدهاید، به کفر فرمان مىدهد»؟ [۳۰۵] ترجمه: «خداوند چگونه گروهى را که پس از ایمانشان کفر ورزیدند و [پس از آنکه] گواهى دادند پیامبر حقّ است و [بعد از آنکه] روشنگریها براى آنان آمد، هدایت مىکند؟ و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمىکند. این گروه جز ایشان آن است که لعنت خدا و فرشتگان و مردمان، همگى بر آنان است. در آن [لعنت] جاودانهاند، عذاب از آنان کاسته نشود و نه آنان مهلت یابند. مگر آنان که بعد از آن توبه کردند و [کار را] به صلاح آوردند، پس بى گمان خداوند آمرزنده مهربان است». [۳۰۶] صحیح است، نسائی در تفسیر ۸۵، احمد ۱ / ۲۴۷، ابن حبان ۴۴۶۰، حاکم ۲ / ۱۴۲ و ۴ / ۳۳۶، طبری ۷۳۵۸، بیهقی ۸ / ۱۹۷ و واحدی در اسباب نزول ۲۲۵ روایت کرده اند، حاکم و ذهبی این را صحیح میدانند. دارای شواهد مرسل است. زاد المسیر ۱۹۱ به تخریج محقق. [۳۰۷] عبدالرزاق ۴۲۶ و از طبری ۷۳۶۱ به قسم مرسل از مجاهد و طبری ۷۳۶۲ به همین معنی از سدی روایت کرده اند. [۳۰۸] ترجمه: «در آن نشانههاى روشن [از جمله] مقام ابراهیم است و هرکس که وارد آن شود، ایمن است و براى خداوند حج خانه [کعبه] بر [عهده] مردم است، [البته] کسى که بتواند سوى آن راه برد. و هرکس کفر ورزد، [بداند] که خداوند از جهانیان بىنیاز است». [۳۰۹] طبری ۷۵۱۶ به قسم مرسل به همین معنی از وی روایت کرده، مرسل و ضعیف است. [۳۱۰] ترجمه: «اى مؤمنان، اگر از گروهى از اهل کتاب فرمان برید، پس از ایمانتان شما را کافر گردانند». [۳۱۱] واحدی ۲۳۳ و ۲۳۴ از دو طریق از خلیفه بن حصین از ابونصر از وی روایت کرده است، راویهای آن ثقه اند، اما در شنیدن ابونصر از ابن عباس اختلاف است و به اصل حدیث شواهد است. [۳۱۲] طبرانی ۱۳۸۸ روایت کرده است، هیثمی در محجمع زوائد ۱۰۸۹۹ میگوید: «راویهای این ثقه اند» واحدی ۲۳۷ این را به ابن عباس و مقاتل نسبت کرده است. [۳۱۳] ترجمه: «[همه آنان] برابر نیستند، از اهل کتاب گروهى راستکردار است. آیات خدا را در اوقات شب سجدهکنان مىخوانند. به خدا و روز قیامت ایمان مىآورند و به کار شایسته فرمان مىدهند و از کار ناشایست باز مىدارند و در [انجام] نیکىها مىشتابند و آنان از شایستگانند. هر کار نیکى که انجام دهند، هرگز در آن باره ناسپاسى نبینند و خداوند به [حال] پرهیزگاران داناست». [۳۱۴] ترجمه: «اى مؤمنان، از غیر خودتان همراز مگیرید. [آنان] در نابکارى [نسبت به] شما کوتاهى نمىورزند. رنج [و ناراحتى] شما را دوست دارند. به راستى دشمنى از زبانهایشان آشکار است. و آنچه دلهایشان نهان مىدارد، بزرگتر است، اگر خرد ورزید، نشانهها [ى روشن] را براى شما بیان کردهایم». [۳۱۵] طبری ۷۶۷۸ روایت کرده در این اسناد محمد بن ابومحمد مجهول است. [۳۱۶] ترجمه: «و [یاد کن] آن گاه که بامدادان از پیش کسانت بیرون آمدى. مؤمنان را براى جنگ به جایگاهها مىگماردى. و خداوند شنواى داناست». [۳۱۷] طبری ۷۷۴۲ به شکل مرسل از شعبی روایت کرده، ضعیف است. [۳۱۸] ترجمه: «تو را در این کار اختیارى نیست. چه [خداوند] آنان را ببخشاید یا عذابشان کند، چرا که آنان ستمکارند». [۳۱۹] صحیح است، بخاری ۷ / ۳۶۵ پیش از حدیث ۴۰۶۹ تعلیقاً، مسلم ۱۷۹۱ به قسم موصول، احمد ۳ / ۲۵۳ و ۲۸۸، ترمذی ۳۰۰۲ و ۳۰۰۳، ابن ماجه ۴۰۲۷، ابویعلی ۳۷۳۸، ابن حبان ۶۵۷۴ و ۶۵۷۵، واحدی ۲۴۴، طبری ۷۸۰۵ و ۷۸۰۶، نسائی در «تفسیر» ۹۷ از انس روایت کرده اند. [۳۲۰] با شواهدش صحیح است، بخاری به این عبارت روایت نکرده، احمد ۲ / ۹۳، ترمذی ۳۰۰۴ روایت کردهاند در اسناد آن عمر بن حمزه ضعیف است. بخاری ۴۰۷۰ از سالم بن عبدالله بن عمر به قسم مرسل به عبارت «دعا میکند» نه «لعنت میکند» روایت کرده است. بخاری ۴۰۶۹ و ۷۳۴۶ به قسم موصول از ابن عمر روایت کرده و نامها را ذکر نکرده است. [۳۲۱] بخاری ۴۵۶۰ و ۶۲۰۰، حمیدی ۹۳۹، دارمی ۱ / ۳۷۴، نسائی ۲ / ۲۰۱، ابن حبان ۱۹۷۲ روایت کرده اند، در این حدیث هم نام مشرکین نیست. [۳۲۲] به فتح الباری ۸ / ۲۲۶ – ۲۲۷ نگاه کنید. [۳۲۳] ترجمه: «اى مؤمنان، ربا را چندین و چند برابر مخورید. و از خداوند پروا بدارید باشد که رستگار شوید». [۳۲۴] مرسل و مرسل از قسم ضعیف است. به تفسیر مجاهد ۱ / ۱۳۴ نگاه کنید. [۳۲۵] در نسخۀ اصلی بنی نضیر است از طبری و «در المنثور» ۲ / ۱۲۸ ثبت شد. [۳۲۶] طبری ۷۸۲۲ از ابن جریج از عطا روایت کرده، مرسل است. [۳۲۷] ترجمه: «اگر به شما زخمى رسد، به راستى به گروه [کافران نیز] زخمى مانند آن رسیده است. و این روزها [ى شکست و پیروزى را] در میان مردم مىگردانیم. و تا خداوند مؤمنان [واقعى] را معلوم بدارد و برخى از شما را گواه گیرد. و خداوند ستمکاران را دوست نمىدارد». [۳۲۸] ابوالفضل محمود الألوسی، تفسیر روح المعانی، همان منبع، ج ۴، ص ۶۹. [۳۲۹] ترجمه: «و به راستى آرزوى مرگ مىکردید، پیش از آنکه به دیدارش رسید، پس آن را در حالى که مىنگریستید، دیدید». [۳۳۰] اسنادش به خاطر عطیه بن سعد عوفی ضعیف است. اما به معنی این شواهد است که طبری ۷۹۲۹ و بعد از این ذکر کرده است. [۳۳۱] ترجمه: «و محمّد جز رسول [خدا] نیست [که] به راستى پیش از او رسولانى بودهاند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود، از آیین خود بر مىگردید؟ و هرکس از آیین خود برگردد، [در حقیقت] هیچ زیانى به خداوند نمىرساند و خداوند به شکرگزاران پاداش خواهد داد». [۳۳۲] طبری ۷۹۴۱ از ربیع بن انس و از قتاده ۷۹۴۰ به قسم مرسل روایت کرده، دارای شواهد مرسل است که با آنها قوی میشود. [۳۳۳] طبری ۷۹۴۴، بیهقی در «دلائل» ۳ / ۲۴۸ از ابن ابونجیح از پدرش روایت کرده اند، این مرسل است و دارای شواهد مرسل دیگر که آنها را طبری ۷۹۴۵ و بعد از این روایت کرده است. [۳۳۴] ترجمه: «آن گاه پس از اندوه آرامشى [به صورت] خوابى سبک بر شما فرود آورد که گروهى از شما را فرا مىگرفت و گروهى [دیگر] بودند که اندیشه خودشان نگرانشان ساخته بود، به خداوند گمان نادرست- چون پندار [عصر] جاهلیت- مىبردند. مىگفتند: آیا بهرهاى از یارى [خدا] خواهیم داشت؟ بگو: [تحقّق] مدد [الهى] همهاش به دست خداست. در دلهاى خویش چیزى را نهان مىدارند که [آن را] براى تو آشکار نمىسازند. مىگویند: اگر ما از یارى [خدا] بهرهاى داشتیم در اینجا کشته نمىشدیم. بگو: اگر در خانههایتان [هم] بودید، کسانى که کشته شدن بر آنان مقرّر شده بود، بهسوی کشتارگاه خود بیرون مىآمدند و تا خداوند آنچه را که در سینههایتان دارید [در عمل] بیازماید. و تا آنچه را که در دلهایتان است، پاک سازد، و خداوند به راز دلها داناست». [۳۳۵] حسن است، طبری ۸۰۹۳ و ۸۰۹۴، بیهقی ۳ / ۲۷۳، اسناد طبری حسن و راویهای او ثقهاند و ابن اسحاق به تحدیث تصریح کرده است. [۳۳۶] ترجمه: «از هیچ پیامبرى خیانت سر نمىزند و هرکس که خیانت کند، در روز قیامت [وبال] خیانتى را که ورزیده است [در میان] خواهد آورد. آن گاه به هر کسى [پاداش] دستاوردش به تمام [و کمال] داده شود و آنان ستم نبینند». [۳۳۷] ابوداود ۳۹۷۱، ترمذی ۳۰۰۹، ابویعلی ۲۴۳۸، طبری ۸۱۳۸ و ۸۱۳۹ و واحدی در اسباب نزول ۲۵۵، از خصیف از عکرمه از ابن عباس روایت کرده اند. طبری ۸۱۳۵ و ۸۱۳۷ از مقسم از ابن عباس روایت کرده یکی از راویهای این ضعیف است، ترمذی میگوید: «حسن غریب است عدهای از خصیف از مقسم بدون ذکر ابن عباس روایت کرده اند» طبری ۸۱۴۱ از طریق دیگر از اعمش از ابن عباس روایت کرده اسناد این ضعیف است به خاطر این که بین اعمش و ابن عباس انقطاع است. این طریق با ما قبلش و طریق مجاهد که گذشت [تفسیر طبری ۴ / ۱۵۶] نشان میدهند که این خبر دارای اصل است حتی این سخن را یکی از منافقین گفته است. به تفسیر بغوی ۴۷۳ به تخریج محقق نگاه کنید. [۳۳۸] ترجمه: «آیا چون مصیبتى به شما رسید- که به دو برابر آن [در شکست دشمنان] دست یافته بودید- گفتید: این از کجا رسید؟ بگو: آن از نزد خود شماست. بى گمان خدا بر هر کارى تواناست». [۳۳۹] ترجمه: «و کسانى را که در راه خدا کشته شدند مرده مپندار بلکه زندهاند. در نزد پروردگارشان روزى مىیابند». [۳۴۰] با طرق و شواهدش حسن است، ابوداود ۲۵۲۰، حاکم ۲ / ۸۸، ابویعلی ۲۳۳۱، احمد ۱ / ۲۶۶، بیهقی ۹ / ۱۶۳ و واحدی در اسباب نزول ۲۶۱ از عبدالله بن ادریس از محمد بن اسحاق از اسماعیل بن امیه از ابوزبیر از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کردهاند راویهای آن ثقه هستند. ابن اسحاق به روایت احمد به تحدیث تصریح کرده و حدیث آن حسن است. احمد ۱ / ۲۶۵ و ۲۶۶، طبری ۸۲۰۵ از ابوزبیر از ابن عباس روایت کردهاند اسناد آن منقطع است، زیرا ابوزبیر از ابن عباس نشنیده چنانچه در مراسل ابن ابوحاتم ص ۱۹۳ آمده است. حدیث ابن مسعود به این شاهد است که مسلم ۱۸۸۷، طیالسی ۱۱۴۳، بیهقی ۹ / ۱۱۴۳، بیهقی ۹ / ۱۶۳ و طبری ۸۲۰۸ روایت کردهاند – والله اعلم. [۳۴۱] ترمذی ۳۰۱۰، ابن ماجه ۱۹۰، حاکم ۳ / ۲۰۳ و ۲۰۴، ابن ابوعاصم در «السنة» ۹۰۲، بیهقی در «دلائل» ۳ / ۲۹۸ و واحدی ۲۶۳ از جابر روایت کرده اند. این حدیث را ترمذی حسن گفته است. [۳۴۲] ترجمه: «کسانى که پس از زخمى [و مجروح] شدنشان [باز دعوت] خدا و رسول را اجابت کردند. براى کسانى از آنان که نیکوکارى کردند و تقوا ورزیدند پاداشى بزرگ خواهد بود». [۳۴۳] طبرانی ۱۱ / ۱۹۷ به سندی که راویهای آن ثقهاند روایت کرد، هیثمی ۱ / ۱۲۱ میگوید: «راویهای این راویی صحیح هستند، بدون محمد بن منصور که ثقه است» طبری ۸۲۵۰ قسمتهای این حدیث را از عکرمه به قسم مرسل روایت کرده است. [۳۴۴] ترجمه: «آرى، خداوند سخن آنان را که گفتند: خداوند فقیر و ما توانگریم، شنید. آنچه را که گفتند و اینکه آنان پیامبران را به ناحق کشتند، خواهیم نوشت و مىگوییم: عذاب سوزاننده را بچشید». [۳۴۵] طبری ۸۳۰۰ از ابن اسحاق از ابن عباس روایت کرده در اسناد آن محمد بن ابومحمد مجهول است، طبری ۸۳۰۲ از سدی و ۸۳۱۶ از عکرمه به قسم مرسل روایت کرده و واحدی ۲۷۵ بدون اسناد روایت کرده است. امید این روایات به مجموع قوی شوند – والله اعلم. [۳۴۶] شوکانی در فتح القدیر ۱ / ۵۲۲ ذکر کرده که ابن ابوحاتم و ضیاء در «المختار» از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده اند. و از حسن و دیگران به همین معنی به قسم مرسل روایت شده است. به تفسیر طبری ۸۳۰۵ و حدیث بعدی نگاه کنید. [۳۴۷] ترجمه: «حتما در اموالتان و جانهایتان آزموده خواهید شد و از آنان که پیش از شما کتاب داده شدهاند و از مشرکان سرزنش بسیار خواهید شنید. و اگر صبر کنید و پروا دارید، [بدانید که] آن [صبر و پروا] از کارهاى سترگ است». [۳۴۸] در اسباب نزول [ص ۲۳] چنین است. عبدالرزاق ۴۹۶ و از او طبری ۸۳۱۷ از معمر از زهری بدون ذکر عبدالرحمن روایت کرده اند. بیهقی در «دلائل» ۳ / ۱۹۶ و ۱۹۷ از زهری از عبدالرحمن روایت کرده در آن قصۀ کشتهشدن کعب هم آمده. به تفسیر بغوی ۵۰۴ و زاد المسیر ۲۴۷ به تخریج محقق نگاه کنید. [۳۴۹] ترجمه: «کسانى را که به آنچه کردهاند، شاد مىشوند و دوست مىدارند به آنچه نکردهاند، ستوده شوند، رسته از عذابشان مپندار. و آنان عذابى دردناک [در پیش] دارند». [۳۵۰] صحیح بخاری، کتاب تفسیر قرآن، حدیث شماره ۴۵۶۸. [۳۵۱] صحیح است، بخاری ۴۵۶۸، مسلم ۲۷۷۸، ترمذی ۳۰۱۴، نسائی در تفسیر ۱۰۶ و حاکم ۲ / ۲۹۹ از ابن عباس روایت کرده اند. [۳۵۲] صحیح است، بخاری ۴۵۶۷، مسلم ۲۷۷۷، طبری ۸۳۳۵، واحدی ۲۸۰، از چندین طریق از ابوسعید خدری روایت کرده اند. [۳۵۳] مصنف در «در المنثور» ۲ / ۱۹۱ به عبد بن حمید نسبت داده و واحدی ۲۸۱ از زید بن اسلم به این معنی روایت کرده. به تفسیر ابن کثیر ۱۷۱۶ تا ۱۷۱۸ به شمارهگذاری محقق نگاه کنید. [۳۵۴] فتح الباری ۸ / ۲۳۴. [۳۵۵] به «دُر المنثور» ۲ / ۱۹۱ – ۱۹۳ نگاه کنید. [۳۵۶] ترجمه: «به راستى در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز براى خردمندان نشانههاست». [۳۵۷] ترجمه: «پس پروردگارشان [دعا] یشان را پذیرفت که: من عمل هیچ صاحب عملى از شما را از مرد یا زن تباه نمىکنم. شما از همدیگرید. پس آنان که هجرت کردهاند و از خانههاى خود رانده شدهاند و در راه من رنج دیدهاند و جنگ کردهاند و کشته شدهاند، [به عنوان] پاداشى از جانب خداوند قطعا بدیهایشان را از آنان مىزدایم و آنان را به باغهایى در آورم که جویباران از فرودست آن روان است. و خدا [ست که] پاداش نیک به نزد اوست». [۳۵۸] ترجمه: «و به راستى از اهل کتاب کسانى هستند، که در عین فروتنى در برابر خداوند به خدا و آنچه بهسوی شما فرو فرستاده شده است و آنچه بهسوی آنان فرو فرستاده شده است ایمان مىآورند و به جاى آیات خدا بهاى ناچیز نمىستانند. اینان، اجرشان را به نزد پروردگارشان خواهند داشت. بى گمان خداوند زود شمار است». [۳۵۹] نسائی در «تفسیر» ۱۰۸ و ۱۰۹ بزار ۸۳۲ «کشف»، واحدی ۲۸۸، طبرانی در معجم اوسط ۲۶۸۸ از انس روایت کردهاند اسناد آن حسن است. و هیثمی در مجمع الزوائد ۳ / ۳۸ میگوید: «راویهای طبرانی ثقه اند» ادای نماز جنازه به نجاشی در صحیحین بدون ذکر نزول آیه آمده. به تفسیر نسائی نگاه کنید. [۳۶۰] طبری ۸۳۷۶ روایت کرده و در آن رواد بن جراح ضعیف است، اما به حدیث ماقبل شاهد است. [۳۶۱] حاکم ۲ / ۲۰۰ روایت کرده راویهای آن ثقهاند حاکم این را صحیح گفته و ذهبی هم با او موافق است.
این سوره مدنی و ۱۷۰ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۴: ﴿وَءَاتُواْ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَٰتِهِنَّ نِحۡلَةٗۚ فَإِن طِبۡنَ لَكُمۡ عَن شَيۡءٖ مِّنۡهُ نَفۡسٗا فَكُلُوهُ هَنِيٓٔٗا مَّرِيٓٔٗا٤﴾ [النساء: ۴] [۳۶۲].
۲۶۱- ابن ابوحاتم از ابوصالح روایت کرده است: چون مردی دختر خویش را شوهر میداد مهر او را خودش میگرفت. خدا ﴿وَءَاتُواْ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَٰتِهِنَّ نِحۡلَةٗ﴾ را نازل و مسلمانان را از این کار نهی کرد.
اسباب نزول آیۀ ۷: ﴿لِّلرِّجَالِ نَصِيبٞ مِّمَّا تَرَكَ ٱلۡوَٰلِدَانِ وَٱلۡأَقۡرَبُونَ وَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٞ مِّمَّا تَرَكَ ٱلۡوَٰلِدَانِ وَٱلۡأَقۡرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنۡهُ أَوۡ كَثُرَۚ نَصِيبٗا مَّفۡرُوضٗا٧﴾ [النساء: ۷] [۳۶۳].
۲۶۲- ابوشیخ و ابن حیان در کتاب «فرائض» از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباسب روایت کرده اند: در دورۀ جاهلیت دختران را عموماً و پسربچهها را تا رسیدن آنها به سن بلوغ میراث نمیدادند. مردی از انصار به نام اوس بن ثابت فوت کرد و دو دختر و یک پسر خردسال به جای گذاشت. پسر عموهای اوس، خالد و عرطفه آمدند و همه میراث او را تصاحب کردند. آنگاه همسر اوس برای دادخواهی حضور رسول الله ج آمد و جریان را عرض کرد. پیامبر ج گفت: نمیدانم چه بگویم. پس خدای بزرگ و توانا آیۀ ﴿لِّلرِّجَالِ نَصِيبٞ مِّمَّا تَرَكَ ٱلۡوَٰلِدَانِ...﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۱۱ – ۱۲: ﴿يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِيٓ أَوۡلَٰدِكُمۡۖ لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِۚ فَإِن كُنَّ نِسَآءٗ فَوۡقَ ٱثۡنَتَيۡنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَۖ وَإِن كَانَتۡ وَٰحِدَةٗ فَلَهَا ٱلنِّصۡفُۚ وَلِأَبَوَيۡهِ لِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا ٱلسُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُۥ وَلَدٞۚ فَإِن لَّمۡ يَكُن لَّهُۥ وَلَدٞ وَوَرِثَهُۥٓ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ ٱلثُّلُثُۚ فَإِن كَانَ لَهُۥٓ إِخۡوَةٞ فَلِأُمِّهِ ٱلسُّدُسُۚ مِنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ يُوصِي بِهَآ أَوۡ دَيۡنٍۗ ءَابَآؤُكُمۡ وَأَبۡنَآؤُكُمۡ لَا تَدۡرُونَ أَيُّهُمۡ أَقۡرَبُ لَكُمۡ نَفۡعٗاۚ فَرِيضَةٗ مِّنَ ٱللَّهِۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا١١﴾ [النساء: ۱۱] [۳۶۴].
۲۶۳- ائمۀ ششگانه [۳۶۵] از جابر بن عبدالله س روایت کرده اند: رسول الله ج و ابوبکر صدیق در بنی سلمه پیاده به عیادت من آمدند. نبی کریم متوجه شده که من بیهوش افتادهام. پس آب خواسته وضو گرفته و به روی من آب پاشیده. آنگاه من به خود آمدم و گفتم: چه دستور میفرمایی، من مال و ثروت خود را چگونه بین وارثانم تقسیم کنم؟ بنابراین ﴿يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِيٓ أَوۡلَٰدِكُمۡۖ لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾ نازل شد [۳۶۶].
۲۶۴- احمد، ابوداود، ترمذی و حاکم از جابر س روایت کرده اند: زن سعد بن ربیع حضور رسول الله آمد و گفت: ای رسول خدا! اینها دختران سعد بن ربیع هستند که پدرشان در غزوۀ احد شهید شد، عمویشان تمام اموال اینها را گرفته و هیچ چیز برایشان باقی نگذاشته است و این دخترها اگر مال و ثروت نداشته باشند هیچکس با آنها ازدواج نمیکند. پیامبر گفت: خدا در این مورد داوری و حکم خواهد فرمود. پس آیۀ میراث نازل شد [۳۶۷].
حافظ ابن حجر گفته است: کسانی که میگویند: این آیه در مورد دختران سعد نازل شده است نه در مورد جابر استدلال میکنند که در آن هنگام جابر اصلاً فرزند نداشت [۳۶۸].
ابن حجر در جواب میگوید: این آیه در هردو مورد نازل گردیده است. و این احتمال هم میرود که اول آن، در بارۀ دختران سعد و آیۀ بعدی که این کلام عزیز است ﴿وَإِن كَانَ رَجُلٞ يُورَثُ كَلَٰلَةً﴾ در بارۀ جابر نزول یافته باشد، در این صورت منظور جابر س از این که گفت: «آیۀ ﴿يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِيٓ أَوۡلَٰدِكُمۡۖ لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾ نازل شد» این است که آیۀ کلاله که متصل این آیه است نازل شد.
و سبب سوم هم آمده است:
۲۶۵- ابن جریر از سدی روایت میکند: مردم در زمان جاهلیت به دختران و پسر بچههای خردسال و مردانی که نمیتوانستند بجنگند میراث نمیدادند، عبدالرحمن برادر حسان شاعر درگذشت و پنج دختر و یک زن به نام ام کحه از او باقی ماند، ورثه آمدند که مال او را بگیرند. ام کحه جریان را به پیامبر ج عرض کرد. پس خدای بزرگ این آیه را فَإِن كُنَّ نِسَآءٗ فَوۡقَ ٱثۡنَتَيۡنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ﴾ نازل کرد. و در مورد ام کحه این کلام عزیز ﴿وَلَهُنَّ ٱلرُّبُعُ مِمَّا تَرَكۡتُمۡ إِن لَّمۡ يَكُن لَّكُمۡ وَلَدٞۚ فَإِن كَانَ لَكُمۡ وَلَدٞ فَلَهُنَّ ٱلثُّمُنُ﴾ نازل شد [۳۶۹].
در قضیۀ سعد بن ربیع وجه دیگری نیز آمده است:
۲۲۶- ک: قاضی اسماعیل در «احکام القرآن» از طریق عبدالملک بن محمد بن حزم روایت کرده است: سعد بن ربیع در غزوۀ بدر به درجه رفیع شهادت نایل شد. او از همسرش عمره بنت حزام یک دختر داشت این زن نزد رسول الله آمد و میراث دختر خود را طلب کرد. پس در بارۀ او آیۀ ﴿وَيَسۡتَفۡتُونَكَ فِي ٱلنِّسَآءِ﴾ [النساء: ۱۲۷]. نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۹: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا يَحِلُّ لَكُمۡ أَن تَرِثُواْ ٱلنِّسَآءَ كَرۡهٗاۖ وَلَا تَعۡضُلُوهُنَّ لِتَذۡهَبُواْ بِبَعۡضِ مَآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ إِلَّآ أَن يَأۡتِينَ بِفَٰحِشَةٖ مُّبَيِّنَةٖۚ وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ فَإِن كَرِهۡتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكۡرَهُواْ شَيۡٔٗا وَيَجۡعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيۡرٗا كَثِيرٗا١٩﴾ [النساء: ۱۹] [۳۷۰].
۲۶۷- بخاری، ابوداود و نسائی از ابن عباس ب روایت کرده اند: در [جاهلیت] اینگونه مرسوم بود که هرگاه مردی از دنیا میرفت، خویشان او حق داشتند با همسر او ازدواج کنند و یا اگر بخواهند او را به کسی دیگر شوهر دهند، یعنی در همه حال، خویشان شوهر در تعیین سرنوشت زن، نسبت به نزدیکان او ارجحیت داشتند، به همین سبب این آیه نازل شد [۳۷۱].
۲۶۸- ابن جریر و ابن ابوحاتم با سند حسن از ابوامامه بن سهل بن حنیف روایت کرده اند: چون ابوقیس بن اسلت از دنیا رفت، پسرش خواست با همسر او ازدواج کند، این کار در جاهلیت معمول بود. آنگاه آیۀ لَا يَحِلُّ لَكُمۡ أَن تَرِثُواْ ٱلنِّسَآءَ كَرۡهٗا﴾ نازل شد [۳۷۲].
۲۶۹- این حدیث دارای شاهد است که ابن جریر از عکرمه روایت کرده [۳۷۳].
اسباب نزول آیۀ ۲۲: ﴿وَلَا تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ ءَابَآؤُكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ إِلَّا مَا قَدۡ سَلَفَۚ إِنَّهُۥ كَانَ فَٰحِشَةٗ وَمَقۡتٗا وَسَآءَ سَبِيلًا٢٢﴾ [النساء: ۲۲] [۳۷۴].
۲۷۰- ابن ابوحاتم، فریابی و طبرانی از عدی بن ثابت از مردی از انصار روایت کرده اند: ابوقیس بن اسلت که از مردان نیکوکار و شایستۀ انصار بود از دنیا رفت و پسرش قیس از همسرش خواستگاری کرد. زن گفت: تو از شایستگان قوم و قبیلهات هستی و من تو را همچون پسر خودم میدانم. پس زن خدمت سرور کائنات آمد و جریان را به عرض رساند. پیامبر ج گفت: به خانۀ خویش برگرد. پس آیۀ ﴿وَلَا تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ ءَابَآؤُكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ إِلَّا مَا قَدۡ سَلَفَ...﴾ نازل شد [۳۷۵].
۲۷۱- ابن سعد از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: در زمان جاهلیت رسم بود، چون مردی از دنیا میرفت پسرش در صورت تمایل حق داشت با زن او که مادر اصلیش نمیشد ازدواج کند و یا او را به ازدواج کس دیگری درمیآورد. وقتی که قیس بن اسلت از دنیا رفت پسرش محصن زن او را تصاحب کرد و از میراث به او هیچ نداد. زن خدمت رسول خدا آمد و قضیه را عرض کرد. پیامبر گفت: برگرد شاید خدا در بارۀ تو وحی نازل کند. پس آیۀ ﴿وَلَا تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ ءَابَآؤُكُم...﴾ و ﴿لَا يَحِلُّ لَكُمۡ أَن تَرِثُواْ ٱلنِّسَآءَ كَرۡهٗا...﴾ [النساء: ۱۹] نازل شد [۳۷۶].
۲۷۲- و نیز از زهری روایت کرده است: گروهی از انصار چنان بودند که هرگاه شخصی از آنها از جهان میرفت خویشان متوفی همسر او را تصاحب میکردند و تا هنگام مرگ نگهش میداشتند. این آیه در مورد آنان نازل گردید [۳۷۷].
اسباب نزول آیۀ ۲۳: ﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمۡ أُمَّهَٰتُكُمۡ وَبَنَاتُكُمۡ وَأَخَوَٰتُكُمۡ وَعَمَّٰتُكُمۡ وَخَٰلَٰتُكُمۡ وَبَنَاتُ ٱلۡأَخِ وَبَنَاتُ ٱلۡأُخۡتِ وَأُمَّهَٰتُكُمُ ٱلَّٰتِيٓ أَرۡضَعۡنَكُمۡ وَأَخَوَٰتُكُم مِّنَ ٱلرَّضَٰعَةِ وَأُمَّهَٰتُ نِسَآئِكُمۡ وَرَبَٰٓئِبُكُمُ ٱلَّٰتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ ٱلَّٰتِي دَخَلۡتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمۡ تَكُونُواْ دَخَلۡتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ وَحَلَٰٓئِلُ أَبۡنَآئِكُمُ ٱلَّذِينَ مِنۡ أَصۡلَٰبِكُمۡ وَأَن تَجۡمَعُواْ بَيۡنَ ٱلۡأُخۡتَيۡنِ إِلَّا مَا قَدۡ سَلَفَۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٢٣﴾ [النساء: ۲۳] [۳۷۸].
۲۷۳- ابن جریر از ابن جُرَیج روایت کرده است: از عطاء پرسیدم ﴿وَحَلَٰٓئِلُ أَبۡنَآئِكُمُ ٱلَّذِينَ مِنۡ أَصۡلَٰبِكُمۡ﴾ [در بارۀ چه کسی نازل شده است؟] گفت: ما به یکدیگر میگفتیم: در مورد رسول خدا نازل شده است. چون رسول الله با زینب همسر زید [بعد از طلاق] ازدواج کرد، مشرکان راجع به این ازدواج یاوهسرایی کردند. پس ﴿وَحَلَٰٓئِلُ أَبۡنَآئِكُمُ ٱلَّذِينَ مِنۡ أَصۡلَٰبِكُمۡ﴾ و ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ﴾ [الأحزاب: ۴۰] و ﴿وَمَا جَعَلَ أَدۡعِيَآءَكُمۡ أَبۡنَآءَكُمۡ﴾ [الأحزاب: ۴] نازل شد [۳۷۹].
اسباب نزول آیۀ ۲۴: ﴿۞وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ إِلَّا مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡۖ كِتَٰبَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡۚ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَآءَ ذَٰلِكُمۡ أَن تَبۡتَغُواْ بِأَمۡوَٰلِكُم مُّحۡصِنِينَ غَيۡرَ مُسَٰفِحِينَۚ فَمَا ٱسۡتَمۡتَعۡتُم بِهِۦ مِنۡهُنَّ فََٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةٗۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِيمَا تَرَٰضَيۡتُم بِهِۦ مِنۢ بَعۡدِ ٱلۡفَرِيضَةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا٢٤﴾ [النساء: ۲۴] [۳۸۰].
۲۷۴- مسلم، ابوداود، ترمذی و نسائی از ابوسعید خدری س روایت کرده اند: در جنگ اوطاس عدهای از زنان شوهردار به اسارت ما درآمدند و چون شوهر داشتند از همبسترشدن با آنها خودداری کردیم، و در این باره از پیامبر پرسیدیم. آنگاه خدای بزرگ ﴿وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ إِلَّا مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾ را نازل کرد. کلام ربانی گویای این نکته است: ازدواج و آمیزش جنسی با زنان شوهردار حرام است، مگر زنانی که خدا غنیمت مسلمانان ساخته است. پس به این ترتیب آمیزش جنسی با آنها را حلال شمردیم [۳۸۱].
۲۷۵- طبرانی از ابن عباس ب روایت کرده است: هنگامی که خدای متعال سپاۀ اسلام را در چنین فاتح و پیروز گرداند، مسلمانان عدهای از زنان شوهردار اهل کتاب را به اسارت گرفتند. هرگاه مسلمانی ارادۀ آمیزش جنسی با یکی از آنها را میکرد زن مورد نظر میگفت: من شوهردارم. پس در باره از رسول الله پرسیدند و در آن روز خدا أ آیۀ ﴿وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ...﴾ را نازل کرد [۳۸۲].
۲۷۶- ابن جریر از معتمر بن سلیمان از پدرش روایت کرده است: حضرمی میگفت: مردانی بودند که هنگام عقد برای همسران خود مهر تعیین میکردند، اما با گذشت روزگار به تنگدستی گرفتار میشدند. [و دیگر توان پرداخت مهر معین را نداشتند] به این سبب ﴿وَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِيمَا تَرَٰضَيۡتُم بِهِۦ مِنۢ بَعۡدِ ٱلۡفَرِيضَةِ﴾ نازل شد [۳۸۳].
اسباب نزول آیۀ ۳۲: ﴿وَلَا تَتَمَنَّوۡاْ مَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بِهِۦ بَعۡضَكُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٞ مِّمَّا ٱكۡتَسَبُواْۖ وَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٞ مِّمَّا ٱكۡتَسَبۡنَۚ وَسَۡٔلُواْ ٱللَّهَ مِن فَضۡلِهِۦٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٗا٣٢﴾ [النساء: ۳۲] [۳۸۴].
۲۷۷- حاکم از ام سلمه ل روایت کرده است که آن بزرگوار فرمود: مردان به جهاد میروند و زنان به جهاد نمیروند و سهم ما از میراث نصف سهم مردان است. پس خدای حکیم : ﴿وَلَا تَتَمَنَّوۡاْ مَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بِهِۦ بَعۡضَكُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ...﴾ و آیۀ ﴿إِنَّ ٱلۡمُسۡلِمِينَ وَٱلۡمُسۡلِمَٰتِ وَٱلۡمُؤۡمِنِينَ...﴾ [الأحزاب: ۳۵] را در این مورد نازل کرد [۳۸۵].
۲۷۸- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: زنی خدمت رسول الله ج آمد و گفت: ای پیغمبر خدا بهرۀ مردان [از میراث] دوبرابر سهم زنان است و گواهی یک مرد حکم گواهی دو زن را دارد، آیا اعمال ما هم چنین است، یعنی اگر زنی یک کار نیک انجام بدهد، برایش نصف یک حسنه پاداش منظور خواهد شد؟ پس خدای متعال آیۀ ﴿وَلَا تَتَمَنَّوۡاْ...﴾ را نازل کرد [۳۸۶].
اسباب نزول آیۀ ۳۳: ﴿وَلِكُلّٖ جَعَلۡنَا مَوَٰلِيَ مِمَّا تَرَكَ ٱلۡوَٰلِدَانِ وَٱلۡأَقۡرَبُونَۚ وَٱلَّذِينَ عَقَدَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ فََٔاتُوهُمۡ نَصِيبَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدًا٣٣﴾ [النساء: ۳۳] [۳۸۷].
۲۷۹- ابوداود در «سنن» خود از طریق ابن اسحاق از داود بن حصین روایت کرده است: من برای ام سعد دختر ربیع که در خانۀ ابوبکر تربیت و پرورش یافته بود، قرآنکریم را قراءت میکردم. چون به این آیه رسیدم آن را ﴿وَٱلَّذِينَ عَقَدَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾ خواندم. ام سعد گفت: به این شکل درست نیست، آن را ﴿وَٱلَّذِينَ عَقَدَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾ بخوان، زیرا این آیه در مورد ابوبکر س و پسرش [عبدالرحمن] نازل شده است، زمانی عبدالرحمن از پذیرش اسلام سرباز میزد. و ابوبکر س سوگند یاد کرد که او را از میراث محروم سازد. هنگامی که اسلام آورد. خدا به نبی کریم دستور داد که ابوبکر نصیب او را بدهد [۳۸۸].
اسباب نزول آیۀ ۳۴: ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ وَبِمَآ أَنفَقُواْ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡۚ فَٱلصَّٰلِحَٰتُ قَٰنِتَٰتٌ حَٰفِظَٰتٞ لِّلۡغَيۡبِ بِمَا حَفِظَ ٱللَّهُۚ وَٱلَّٰتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَٱهۡجُرُوهُنَّ فِي ٱلۡمَضَاجِعِ وَٱضۡرِبُوهُنَّۖ فَإِنۡ أَطَعۡنَكُمۡ فَلَا تَبۡغُواْ عَلَيۡهِنَّ سَبِيلًاۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيّٗا كَبِيرٗا٣٤﴾ [النساء: ۳۴] [۳۸۹].
۲۸۰- ابن ابوحاتم از حسن س روایت کرده است: زنی که شوهرش او را سیلی زده بود حضور رسول خدا آمد و از پیامبر درخواست کرد به حال او رسیدگی شود. رسول الله ج دستور داد: شوهر این زن متناسب با گناهی که مرتکب شده است جزا داده شود. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ...﴾ را نازل کرد. آن زن بدون این که شوهرش جزا داده شود برگشت [۳۹۰].
۲۸۱- ابن جریر از چندین طریق از حسن س روایت کرده و در برخی از این روایات آمده است: شخصی از انصار همسر خود را سیلی زد و آن زن حضور رسول الله آمد و درخواست کرد که شوهرش به کیفر عمل خود برسد، پیامبر ج حکم کرد مرد باید جزا داده شود. پس خدای ﻷ ﴿وَلَا تَعۡجَلۡ بِٱلۡقُرۡءَانِ مِن قَبۡلِ أَن يُقۡضَىٰٓ إِلَيۡكَ وَحۡيُهُۥ﴾ [طه: ۱۱۴] و این کلام عزیز ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ﴾ را نازل کرد [۳۹۱].
۲۸۲- و از ابن جُریج و سدی به این معنی روایت کرده است [۳۹۲].
۲۸۳- ابن مردویه از علی س روایت کرده است: شخصی از انصار زن خود را خدمت رسول خدا ج آورد. زن گفت: ای رسول خدا! شوهرم مرا زده است که اثر آن هنوز در چهرهام دیده میشود. رسول خدا گفت: او حق این کار را ندارد. پس خدا أ آیۀ ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ...﴾ را نازل کرد [۳۹۳].
اینها شواهدی هستند که یکدیگر را تقویت میکنند.
اسباب نزول آیهها ۳۷ – ۳۹: ﴿ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ وَيَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبُخۡلِ وَيَكۡتُمُونَ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦۗ وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٗا مُّهِينٗا٣٧﴾ [النساء: ۳۷].
۲۸۴- ابن ابوحاتم از سعید بن جُبَیر روایت کرده است: علمای بنی اسرائیل از بیان دانش خود بخیلی میکردند. پس آیۀ ﴿ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ وَيَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبُخۡلِ...﴾ نازل شد.
۲۸۵- ابن جریر از طریق ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد از عکرمه یا سعید از ابن عباس روایت کرده است: كَرْدَم بن زید با کعب بن شراف، اسامه بن حبیب، رافع بن ابورافع، بحری بن عمرو، حیی بن اخطب و رفاعه بن زید بن تابوت همپیمان شده بود، اینها نزد عدهای از انصار میآمدند و چهرهای خیرخواهانه به خود میگرفتند و به آنها میگفتند: مال و دارایی خود را خرج نکنید، زیرا بیم آن میرود که با انفاق مال تنگدست و فقیر شوید [اگر به این کار میل فراوان دارید] در مصرف شتاب نکنید چون معلوم نیست آینده چه میشود. پس در بارۀ آنها ﴿ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ وَيَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبُخۡلِ وَيَكۡتُمُونَ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦۗ وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٗا مُّهِينٗا٣٧ وَٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۗ وَمَن يَكُنِ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَهُۥ قَرِينٗا فَسَآءَ قَرِينٗا٣٨ وَمَاذَا عَلَيۡهِمۡ لَوۡ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقَهُمُ ٱللَّهُۚ وَكَانَ ٱللَّهُ بِهِمۡ عَلِيمًا٣٩﴾ [النساء: ۳۷-۳۹] نازل شد [۳۹۴].
اسباب نزول آیۀ ۴۳: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَعۡلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغۡتَسِلُواْۚ وَإِن كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوۡ جَآءَ أَحَدٞ مِّنكُم مِّنَ ٱلۡغَآئِطِ أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمۡ تَجِدُواْ مَآءٗ فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدٗا طَيِّبٗا فَٱمۡسَحُواْ بِوُجُوهِكُمۡ وَأَيۡدِيكُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا٤٣﴾ [النساء: ۴۳] [۳۹۵].
۲۸۶- ک: فریابی، ابن ابوحاتم و ابن منذر از علی س روایت کرده اند: این کلام خدا ﴿جُنُبًا﴾ در مورد مسافری که جنب شده است نازل گردیده مسافر در آن حالت باید تیمم کند و نماز را ادا نماید.
۲۸۷- ابن مردویه از اسلع بن شریک س روایت کرده است: من شتر پیامبر ج را آماده میکردم. در یک شب سرد من جنب شدم. ترسیدم اگر با آب سرد غسل نمایم بمیرم و یا بیمار شوم جریان را برای پیامبر گفتم. پس خدا ﴿لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ﴾ را تا آخر آیه نازل کرد.
۲۸۸- ک: طبرانی از اسلع س روایت کرده است: من خدمت رسول خدا ج را انجام میدادم و شترش را آماده میکردم. یک روز فرمود: ای اسلع برخیز شتر مرا آماده کن، گفتم: ای رسول خدا! برای من جنابت پیش آمده است. رسول خدا سکوت اختیار کرد. پس جبرئیل امین آیۀ صعید را فرود آورد. رسول الله فرمود: ای اسلع اینک برخیز و تیمم کن، پس تیمم را به من آموخت، من برخاستم و تیمم کردم، و شتر مبارک را آماده ساختم [۳۹۶].
۲۸۹- ابن جریر از یزید بن ابوحبیب روایت کرده است: در خانۀ جمعی از انصار به مسجد گشوده میشد. هرگاه جنابت برایشان پیش میآمد و نزدشان آب موجود نبود، برای دستیابی به آب به جز مسجد راۀ دیگری نداشتند. پس ﴿وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ﴾ نازل شد [۳۹۷].
۲۹۰- ابن ابوحاتم از مجاهد روایت کرده است: مردی از انصار مریض شد و توان ایستادن و وضوکردن نداشت. خدمتکار هم نداشت که به او آب بدهد. جریان را به گوش رسول خدا رساند. پس خدای بزرگ ﴿وَإِن كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ﴾ را نازل کرد.
۲۹۱- ابن جریر از ابراهیم نخعی روایت کرده است: تعدادی از اصحاب رسول الله به شدت زخمی شدند و در این حال به آنها جنابت دست داد. جریان را برای رسول الله گفتند. پس ﴿وَإِن كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ...﴾ تا آخر آیه نازل شد [۳۹۸].
اسباب نزول آیۀ ۴۴: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ يَشۡتَرُونَ ٱلضَّلَٰلَةَ وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواْ ٱلسَّبِيلَ٤٤﴾ [النساء: ۴۴] [۳۹۹].
۲۹۲- ابن اسحاق از ابن عباس ب روایت کرده است: رفاعه بن زید بن تابوت از بزرگان یهود بود و هرگاه با رسول الله ج صحبت میکرد زبانش را میپیچاند و میگفت: ارعنا سمعک یا محمد حتی نفهمک. [معنی این جمله در زبان عرب به این مفهوم است: به آرامی سخن بگو تا مطالبت را خوب درک کنیم و درست گوش بده و متوجه سخنان ما باش تا سؤالات خود را بهتر مطرح نماییم. اما لفظ راعنا در زبان یهود به معنی دشنام و سخن استهزاءآمیز است]. و اینگونه گستاخانه به اسلام طعنه میزد. پس خداوند أ در بارۀ او ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ يَشۡتَرُونَ ٱلضَّلَٰلَةَ﴾ را نازل کرد [۴۰۰].
اسباب نزول آیۀ ۴۷: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ ءَامِنُواْ بِمَا نَزَّلۡنَا مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبۡلِ أَن نَّطۡمِسَ وُجُوهٗا فَنَرُدَّهَا عَلَىٰٓ أَدۡبَارِهَآ أَوۡ نَلۡعَنَهُمۡ كَمَا لَعَنَّآ أَصۡحَٰبَ ٱلسَّبۡتِۚ وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ مَفۡعُولًا٤٧﴾ [النساء: ۴۷] [۴۰۱].
۲۹۳- ابن اسحاق از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول خدا ج با بزرگان علمای یهود به شمول عبدالله بن صوریا و کعب بن اسید گفتگو کرد و به آنان گفت: ای گروۀ یهود، از خدا بترسید و ایمان بیاورید، سوگند به خدا شما خوب میدانید آنچه من آوردهام کاملاً حق است. ای محمد! ما در این باره چیزی نمیدانیم. پس در بارۀ آنها آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ ءَامِنُواْ...﴾ نازل شد [۴۰۲].
اسباب نزول آیۀ ۴۸: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا٤٨﴾ [النساء: ۴۸] [۴۰۳].
۲۹۴- ابن ابوحاتم و طبرانی از ابوایوب انصاری س روایت کرده اند: مردی حضور سرور کائنات آمد و گفت: برادر زادهای دارم که از حرام دستبردار نیست. پیغمبر ج گفت: پیرو کدام دین است؟ گفت: نماز میخواند و خدا را به یگانگی میشناسد. پیامبر گفت: از او بخواه دینش را به تو ببخشد و اگر نبخشید دینش را از او بخر، آن مرد رفت و از برادرزادهاش خواست دینش را ببخشد و یا بفروشد، اما او این پیشنهاد را رد کرد. مرد نز رسول الله آمد و گفت: دریافتم که به دینش بسیار علاقهمند است. پس خدا ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ﴾ را نازل کرد [۴۰۴].
اسباب نزول آیۀ ۴۹: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنفُسَهُمۚ بَلِ ٱللَّهُ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ وَلَا يُظۡلَمُونَ فَتِيلًا٤٩﴾ [النساء: ۴۹] [۴۰۵].
۲۹۵- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: قوم یهود به امامت کودکان نماز میخواند و برای نزدیکی به خدا قربانی میکرد و میپنداشت که هیچ خطایی ندارد و از گناه پاک هستند. پس ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنفُسَهُم﴾ نازل شد [۴۰۶].
۲۹۶- ابن جریر از عکرمه، مجاهد، ابومالک و دیگران به این معنی روایت کرده است [۴۰۷].
اسباب نزول آیۀ ۵۱ – ۵۴: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡجِبۡتِ وَٱلطَّٰغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَٰٓؤُلَآءِ أَهۡدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ سَبِيلًا٥١﴾ [النساء: ۵۱].
۲۹۷- ک: احمد و ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده اند: هنگامی که کعب بن اشرف به مکه رفت. عدهای از قریش به او گفتند: این ستمکش بیفرزند و از قوم گسسته را نمیبینی، فکر میکند از ما بهتر است در حالی که ما خدمتگزاران و ساقیان حجاج و پردهداران کعبه هستیم. کعب گفت: شما از او بهترید. خدا أ در بارۀ آنها ﴿إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ٣﴾ [الكوثر: ۳]. و ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡجِبۡتِ وَٱلطَّٰغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَٰٓؤُلَآءِ أَهۡدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ سَبِيلًا٥١ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُۖ وَمَن يَلۡعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ نَصِيرًا٥٢﴾ [النساء: ۵۱-۵۲] را نازل کرد [۴۰۸].
۲۹۸- ابن اسحاق از ابن عباس ب روایت کرده است: بزرگان قبیلۀ بنی نضیر حیی بن اخطب، سلام بن ابی الحقیق، ابورافع، ربیع بن ابی الحقیق، ابوعماره و هوذه بن قیس بودند که گروههای قریش، غطفان و بنی قریظه را در جنگ خندق علیه مسلمانان متحد ساختند. هنگامی که آنان به نزد قریش آمدند. قریش در بین خود گفتند: اینها دانشمندان یهود هستند و به کتب آسمانی اولیه آگاهی دارند از آنان بپرسید آیا دین ما بهتر است یا دین محمد. از احبار یهود پرسیدند. آنها در جواب گفتند: دین شما از دین او بهتر است و خودتان از او و از پیروانش به هدایت و راۀ راست نزدیکترید. پس خدا ﻷ ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡجِبۡتِ وَٱلطَّٰغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَٰٓؤُلَآءِ أَهۡدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ سَبِيلًا٥١ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُۖ وَمَن يَلۡعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ نَصِيرًا٥٢ أَمۡ لَهُمۡ نَصِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُلۡكِ فَإِذٗا لَّا يُؤۡتُونَ ٱلنَّاسَ نَقِيرًا٥٣ أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦۖ فَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ ءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَءَاتَيۡنَٰهُم مُّلۡكًا عَظِيمٗا٥٤﴾ [النساء: ۵۱-۵۴] را نازل کرد [۴۰۹].
۲۹۹- ک: ابن ابوحاتم ا طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: اهل کتاب گفتند: محمد میپندارد آنچه به او عطا شده از برکت تواضع است با وجودی که نه تا زن گرفته است و به جز عروسی با زنان هیچ فکر و ذکری ندارد، کدام پادشاه از محمد زیادتر زن دارد؟ آنگاه خدا آیۀ﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ...﴾ را نازل کرد [۴۱۰].
۳۰۰- ابن سعد از عمر مولای غفره [۴۱۱] به این معنی اما مفصلتر روایت کرده است [۴۱۲].
اسباب نزول آیۀ ۵۸: ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواْ بِٱلۡعَدۡلِۚ إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا٥٨﴾ [النساء: ۵۸] [۴۱۳].
۳۰۱- ابن مردویه از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس ب روایت کرده است: زمانی که رسول الله مکه را فتح کرد عثمان بن طلحه را خواست. چون به خدمت ایشان آمد. پیامبرج گفت: کلید کعبه کجاست؟ عثمان کلید را آورد، چون دست خود را بهسوی رسول خدا دراز کرد [تا کلید را بدهد] عباس س برخاست و گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت علاوه به آبرسانیدن به حاجیان، دربانی کعبه را نیز به من بسپار، عثمان دست خود را بازگرداند. پیامبر گفت: ای عثمان، کلید را به من بده، عثمان گفت: بگیر اما بدان که این امانت خداست. پیامبر برخاست و در کعبه را باز کرد، پس از آن بیرون آمد و طواف نمود. سپس جبرئیل ÷ با دستور برگردانیدن کلید فرود آمد. پیغمبر خدا عثمان بن طلحه را احضار کرد و کلید را به او سپرد. و این کلام عزیز ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ را تا آخر تلاوت کرد.
۳۰۲- شعبه [۴۱۴] در «تفسیر» خود از حجاج از ابن جُرَیج روایت کرده است: این آیه در مورد عثمان بن طلحه نازل شده، پیامبر ج روز فتح مکه کلید کعبه را از او گرفت و وارد کعبه شد و در حالی که این آیه را تلاوت میکرد از آنجا خارج گردید و عثمان را به حضور طلبید و کلید را به او سپرد. ابن جریج گفته است: عمر بن خطاب س میگفت: هنگامی که پیامبر از کعبه خارج میشد این آیه را تلاوت میکرد و من قبل از آن تلاوت این آیه را از رسول خدا که پدر و مادرم به فدایش باد. نشنیده بودم [۴۱۵].
سیوطی صاحب میگوید: ظاهر حدیث نشان میدهد که این آیه در میان کعبه نازل گردیده است.
اسباب نزول آیۀ ۵۹: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا٥٩﴾ [النساء: ۵۹] [۴۱۶].
۳۰۳- بخاری و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: رسول خدا ج زمانی عبدالله بن حذافه بن قیس س را به فرماندهی جمعی از سپاهیان اسلام به مأموریتی فرستاد. پس این آیه در مورد او نازل شد [۴۱۷]. بخاری همینگونه به اختصار روایت کرده است.
داودی گفته است: این روایت توهم و پندار است و به ناحق به ابن عباس ب نسبت داده شده است، زیرا عبدالله بن حذافه به فرماندهی سپاهی گماشته شد و به آنها خشم گرفت و آتش افروخت و گفت: خود را در میان آتش بیندازید. برخی سرباز زدند و عدهای میخواستند اطاعت کنند. داودی گفته است: اگر آیۀ قبل از قصۀ او نازل شده باشد چگونه اطاعت مخصوص عبدالله بن حذافه میشود نه برای دیگران اگر بعد از این واقعه نازل گردیده باشد هنگامی که سپاهیان سریه جریان را به اطلاع رسول الله رساندند. گفت: «إنمـا الطاعة في الـمعروف» اطاعت از امری لازم است که خیر و نیکویی در آن بوده و مطابق دستورات شرع باشد. به آنها نگفت که چرا از امیرتان اطاعت نکردید.
حافظ ابن حجر در جواب گفته است: مقصود از قصۀ سریۀ عبدالله بن حذافه این است: اگر در بارۀ چیزی اختلاف پیدا کردید از خدا و رسول اطاعت کنید، زیرا افراد سریه در دو امر اختلاف داشتند. اول: امتثال امر به سبب لزوم اطاعت از امیر. دوم: خودداری از اجرای دستورات او برای فرار از آتش، پس مناسب بود که در این باره آیهای نازل گردد و مسلمانان را هدایت کند که هنگام بروز اختلاف و تنازع، به کتاب خدا و سنت رسول الله مراجعه نمایند.
[ابن ابوشیبه، بخاری، مسلم، احمد، ابوداود و نسائی از علی س روایت میکنند: رسول خدا سپاهی را به فرماندهی مردی از انصار [به یکی از میدانهای جنگ] اعزام داشت و به ایشان دستور داد سخنان فرماندۀ خویش را بشنوند و از او اطاعت کنند، ولی سپاهیان سریه فرماندۀ خود را خشمگین ساختند. او دستور داد هیزم جمع کنند. هیزم که جمع کردند، گفت: آتش افروزید، آتش که افروختند، گفت: آیا رسول الله به شما دستور نداده بود که سخنان مرا بشنوید و از دستورهایم اطاعت کنید. گفتند: آری، گفت: پس در این آتش داخل شوید، آنها به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: ما از آتش سوزان به رسول خدا ج پناه بردیم. فرمانده سپاه این سخن را که شنید خشمش فرو نشست. هنگامی که سپاهیان سریه به حضور رسول الله آمدند و جریان را به اطلاع ایشان رساندند، گفت: اگر داخل آتش میشدند هرگز از آن خارج نمیشدند. زیرا «إنمـا الطاعة في الـمعروف» از امری باید اطاعت شود که به خیر و نیکویی صادر شده مطابق دستورات شرع باشد] [۴۱۸].
۳۰۴- ابن جریر روایت میکند: [در یکی از میدانهای جنگ] خالد امیر سریه بود و عمارس شخصی را بدون دستور او امان داد آن دو در این باره اختلاف پیدا کردند. بنابراین، کلام الهی نازل گردید [۴۱۹].
[... رسول الله ج لشکری را به قیادت خالد بن ولید که عمار بن یاسر نیز در میان آن لشکر بود فرستاد، و لشکر بهسوی گروۀ مطلوب رهسپار شد، هنگامی که نزدیک آنها رسید فرود آمد. دو نفر از آنجا میگذشتند لشکر را دیدند خبر ورود آنان را به گروۀ دیگر رساندند. آنها بامدادان فرار کردند. به جز یک نفر که به خانوادۀ خود دستور داد تا وسایل، اسباب و اثاثیهشان را جمع کنند، خودش در تاریکی شب روانه شد تا به سپاۀ خالد س رسید و عمار پسر یاسر را جستجو کرد، وقتی به نزد او رسید. گفت: ای ابویقظان، من اسلام را پذیرفتم و شهادت میدهم: لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله: خدایی نیست جز خدای یگانه و محمد بنده و فرستادۀ اوست. اما قوم من وقتی خبر آمدن شما را شنیدند فرار کردند و تنها من اینجا ماندهام، آیا پذیرش اسلام فردا برایم سودی خواهد داشت، اگر سودی ندارد من هم مثل دیگران فرار کنم؟ عمار گفت: مسلمانشدن تو خیر و نیکویی برایت خواهد آورد در نزد خانوادهات بمان، آن مرد فرار نکرد. سحرگاه خالد بن ولید حمله کرد. هیچکس را جز آن مرد نیافت، او را دستگیر و مال و دارایی او را ضبط کرد، جریان به گوش عمار رسید، به نزد خالد بن ولید آمد و گفت: این مرد را رها کن، زیرا وی اسلام را پذیرفته است و من امانش دادهام . خالد بن ولید س گفت: تو که هستی که کسی را زنهار بدهی، به یکدیگر ناسزا گفتند. و جریان را به اطلاع پیامبر ج رساندند. پیامبر امان عمار را جایز شمرد و دستور داد که در آینده بدون دستور و موافقت فرماندۀ خود کسی را امان ندهد. آنان در نزد پیامبر به یکدیگر حرفهای زشت زدند. خالد بن ولید گفت: ای رسول خدا ج! آیا این غلام بیتربیت را به حال خود میگذاری که به من ناسزا بگوید، پیامبر گفت: ای خالد! به عمار حرف زشت نزن، زیرا هرکه به عمار ناسزا بگوید خدا او را ناسزا میگوید و هرکه با عمار دشمنی کند خدا او را دشمن خود میداند و هرکه عمار را لعنت کند خدا أ او را لعنت میکند. عمار خشمگین برخاست. خالد بن ولید به دنبال او رفت، دامنش را گرفت، از وی پوزش خواست و رضایت و خوشنودی عمار یاسر را به دست آورد. پس خدا أ ﴿أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ﴾ را نازل فرمود] [۴۲۰].
اسباب نزول آیۀ ۶۰ – ۶۲: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا٦٠﴾ [النساء: ۶۰].
۳۰۵- ابن ابوحاتم و طبرانی به سند صحیح از ابن عباس ب روایت کرده اند: ابوبرزۀ اسلمی امور یهودیان را اداره میکرد و مراسم ذبح و قربانی انجام میداد و بین یهود در اختلافات و دعواهایی که به او عرضه میداشتند قضاوت میکرد، تعدادی از مسلمانان هم اختلافات بینشان را جهت فیصله نزد موصوف مطرح کردند. خدای متعال ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا٦٠ وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَإِلَى ٱلرَّسُولِ رَأَيۡتَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودٗا٦١ فَكَيۡفَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةُۢ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ ثُمَّ جَآءُوكَ يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنۡ أَرَدۡنَآ إِلَّآ إِحۡسَٰنٗا وَتَوۡفِيقًا٦٢﴾ [النساء: ۶۰-۶۲] را نازل کرد [۴۲۱].
۳۰۶- ابن ابوحاتم از طریق عکرمه یا سعید از ابن عباس ب روایت کرده است: جلاس بن صامت، معتب بن قشیر، رافع بن زید و بشر دعوای اسلامیت داشتند، در بین اینها و گروهی از مسلمانان قبیلهشان دشمنی به وجود آمده بود، اینها از جلاس و دوستانش دعوت کردند که دعوا را نزد رسول الله ج حل و فصل نمایند، اما جلاس و رفقایش خواستند که به نزد کاهنانی که در دوران جاهلیت حاکم بودند، بروند و موضوع را حل و فصل نمایند. پس خدای بزرگ در بارۀ آنها آیۀ ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ...﴾ را نازل کرد.
۳۰۷- ابن جریر از شعبی س روایت کرده است: بین یک نفر از یهود و فردی از منافقان دشمنی پیش آمد. یهود گفت: تو را نزد اهل دینت میبرم تا بین ما داوری کند و یا گفت: به نزد پیغمبر میبرمت. زیرا او خوب میدانست که پیغمبر خدا ج هیچگاه برای فیصلۀ قضایا و صدور حکم رشوه نمیگیرد، اما منافق مخالفت کرد. بالآخره موافقت کردند که به نزد کاهنی در قبیلۀ جهینه بروند. پس این آیه نازل گردید [۴۲۲].
اسباب نزول آیۀ ۶۵: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥﴾ [النساء: ۶۵] [۴۲۳].
۳۰۸- ائمۀ ششگانه [۴۲۴] از عبدالله بن زبیر س روایت کرده اند: مردی از انصار در بارۀ تقسیم آب برای کشاورزی با زُبیر اختلاف داشت. پیامبر به زبیر گفت: اول زمین خود را آبیاری کن و بعد آب را بهسوی زمین همسایهات جاری نما. مرد انصاری گفت: ای رسول خدا! چون زبیر پسر عمۀ شماست، اینگونه حکم کردید، پیامبر ج از شنیدن این سخن متأثر شد و رنگش تغییر کرد و گفت: ای زبیر زمینت را آبیاری کن و آب را تا رسیدن به ریشۀ درختان در بین آن روان نما و بعد به طرف همسایهات جاری بساز. پیامبر در این حال حق زبیر را کاملاً داد و در حکم اول، طوری بین آنها قضاوت کرد که حاصل آن برای طرفین وسعت و آسایش بود. زبیر فته است: گمان نمیکنم آیۀ ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ...﴾ به جز این مسأله، به سبب دیگری نازل شده باشد [۴۲۵].
۳۰۹- طبرانی در «معجم کبیر» و حمیدی در مسند خود از ام سلمه روایت کرده اند: زبیر بن عوام س علیه مردی در حضور رسول الله دادخواهی کرد. و رسول الله به نفع زبیر حکم داد. مرد گفت: چون پسر عمهاش بود به نفع او حکم داد. پس خدای متعال آیۀ ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ...﴾ را نازل کرد [۴۲۶].
۳۱۰- ابن ابوحاتم از سعید بن مسیب روایت کرده است: زبیر بن عوام و حاطب بن ابوبلتعه در قضیۀ آب اختلاف داشتند، پیامبر خدا حکم داد که اول زمین بلندتر آبیاری شود و بعد زمین پایین. در این بارۀ این دو آیۀ ﴿فَلَا وَرَبِّكَ...﴾ نازل شد [۴۲۷].
۳۱۱- ک: ابن ابوحاتم و ابن مردویه از ابواسود روایت کرده اند: دو نفر باهم اختلاف داشتند و از رسول الله داوری خواستند. رسول خدا ج حکم صادر کرد. کسی که حکم به زیانش بود گفت: به نزد عمر س میرویم. پس نزد عمر رفتند. آن مرد گفت: رسول الله به نفع من و زیان این مرد حکم کرد، اما این مرد نپذیرفت و به نزد تو آمدیم. عمر بن خطاب از او پرسید: آیا همینطور است؟ گفت: آری، گفت: همینجا باشید تا من برگردم و میان شما قضاوت کنم. عمر بن خطاب با شمشیر برهنه برگشت و کسی را که حکم رسول الله را نپذیرفته بود گردن زد. پس خدا آیۀ ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ...﴾ را نازل کرد [۴۲۸]. این حدیث مرسل غریب، در اسنادش ابن لهیعه و دارای شاهد است:
۳۱۲- این حدیث را دحیم در «تفسیر» خود از طریق عتبه بن ضمره از پدرش روایت کرده است [۴۲۹].
اسباب نزول آیۀ ۶۶: ﴿وَلَوۡ أَنَّا كَتَبۡنَا عَلَيۡهِمۡ أَنِ ٱقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ أَوِ ٱخۡرُجُواْ مِن دِيَٰرِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٞ مِّنۡهُمۡۖ وَلَوۡ أَنَّهُمۡ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِۦ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَشَدَّ تَثۡبِيتٗا٦٦﴾ [النساء: ۶۶] [۴۳۰].
۳۱۳- ک: ابن جریر از سدی روایت کرده است: هنگامی که آیۀ ﴿وَلَوۡ أَنَّا كَتَبۡنَا عَلَيۡهِمۡ أَنِ ٱقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ أَوِ ٱخۡرُجُواْ مِن دِيَٰرِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٞ مِّنۡهُمۡ﴾ نازل شد، ثابت بن قیس بن شماس و فردی از یهود به مکارم و خوبیهای خود فخر کردند، یهودی گفت: به خدا سوگند! خدا به ما دستور داد همدیگر را بکشید و ما هم بیدرنگ این کار را کردیم. ثابت گفت: به خدا قسم! اگر پروردگار به ما هم امر کند که یکدیگر را بکشید، بدون تردید ما هم یکدیگر را خواهیم کشت. پس خدای متعال ﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِۦ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَشَدَّ تَثۡبِيتٗا﴾ را نازل کرد [۴۳۱].
اسباب نزول آیۀ ۶۹: ﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّٰلِحِينَۚ وَحَسُنَ أُوْلَٰٓئِكَ رَفِيقٗا٦٩﴾ [النساء: ۶۹] [۴۳۲].
۳۱۴- طبرانی و ابن مردویه از عایشه ل روایت کرده اند: مردی حضور رسول الله ج آمد و گفت: ای فرستادۀ خدا تو نزد من از جان شیرین عزیزتر و از فرزندانم محبوبتری، اگر در خانهام نشسته باشم و تو را به یاد بیاورم، تا نیایم و ترا نبینم قرار و آرامش نخواهم یافت. امروز هنگامی که به مرگ خود و رحلت شما اندیشیدم، یقین پیدا کردم که چون داخل بهشت شوی با انبیاء به جایگاۀ بلند قرب الهی مشرف خواهی شد و من چون به بهشت وارد شدم میترسم که ترا نبینم. رسول الله چیزی نگفت تا جبرئیل امین با آیۀ ﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ﴾ فرود آمد.
۳۱۵- ابن ابوحاتم از مسروق روایت کرده است: اصحاب گفتند: ای رسول خدا! سزاوار نیست که ما از تو جدا شویم و اگر رحلت فرمایی بالاتر از ما قرار میگیری و ما دیگر تو را نخواهیم دید. پس خدا آیۀ ﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ...﴾ را نازل فرمود.
۳۱۶- و از عکرمه روایت میکند: جوانی به خدمت پیامبر آمد و گفت: ای رسول خدا از نگاههای پرمهرت در دنیا بهرهوریم، اما روز قیامت از چشم ما نهان میشوی، زیرا تو در بهشت برین در درجات بلند قرار داری. پس خدای بزرگ این آیه را نازل کرد و رسول الله گفت: انشاء الله تو با من در بهشت یکجا هستی.
۱۱۷- ابن جریر از مرسل سعید بن جبیر، مسروق، ربیع، قتاده و سدی به این معنی روایت کرده است [۴۳۳].
اسباب نزول آیۀ ۷۷: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ قِيلَ لَهُمۡ كُفُّوٓاْ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقِتَالُ إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ يَخۡشَوۡنَ ٱلنَّاسَ كَخَشۡيَةِ ٱللَّهِ أَوۡ أَشَدَّ خَشۡيَةٗۚ وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبۡتَ عَلَيۡنَا ٱلۡقِتَالَ لَوۡلَآ أَخَّرۡتَنَآ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖۗ قُلۡ مَتَٰعُ ٱلدُّنۡيَا قَلِيلٞ وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّمَنِ ٱتَّقَىٰ وَلَا تُظۡلَمُونَ فَتِيلًا٧٧﴾ [النساء: ۷۷] [۴۳۴].
۳۱۸- نسائی و حاکم از ابن عباس ب روایت کرده اند: عبدالرحمن بن عوف و جماعتی از یارانش حضور رسول الله ج آمدند و گفتند: ما آنگاه که مشرک بودیم در عزت و سربلندی زندگی میکردیم و چون ایمان آوردیم ذلیل شدیم. پیامبر گفت: بر من دستور است که عفو و گذشت اختیار کنم پس با کفار و دشمنان جنگ نکنید، و زمانی که خدا أ رسول خدا را به مدینه رساند و به جهاد مأمورش کرد، برخی از همانها که در گذشته ادعای فراوان و درخواست جنگ با دشمنان را داشتند از جهاد خودداری کردند. در این باره آیۀ ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ قِيلَ لَهُمۡ كُفُّوٓاْ أَيۡدِيَكُمۡ...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۸۳: ﴿وَإِذَا جَآءَهُمۡ أَمۡرٞ مِّنَ ٱلۡأَمۡنِ أَوِ ٱلۡخَوۡفِ أَذَاعُواْ بِهِۦۖ وَلَوۡ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَىٰٓ أُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنۡهُمۡ لَعَلِمَهُ ٱلَّذِينَ يَسۡتَنۢبِطُونَهُۥ مِنۡهُمۡۗ وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ لَٱتَّبَعۡتُمُ ٱلشَّيۡطَٰنَ إِلَّا قَلِيلٗا٨٣﴾ [النساء: ۸۳] [۴۳۵].
۳۱۹- ک: مسلم از عمر بن خطاب س روایت کرده است: هنگامی که نبی اکرم ج از همسرانش کناره گرفته بود من وارد مسجد شدم و ناگاه متوجه شدم که مردم در حال اندیشهاند و با سنگریزه زمین را میخراشند و میگویند: رسول الله ج همسران خود را طلاق داده است. پس من به در مسجد ایستادم و به آواز بلند گفتم: همسران خود را طلاق نداده است. طولی نکشید که آیۀ ﴿وَإِذَا جَآءَهُمۡ أَمۡرٞ مِّنَ ٱلۡأَمۡنِ أَوِ ٱلۡخَوۡفِ أَذَاعُواْ بِهِۦۖ وَلَوۡ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَىٰٓ أُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنۡهُمۡ لَعَلِمَهُ ٱلَّذِينَ يَسۡتَنۢبِطُونَهُۥ مِنۡهُمۡ...﴾ نازل شد. و من این مسأله را درست استنباط کرده بودم [۴۳۶].
اسباب نزول آیۀ ۸۸: ﴿فَمَا لَكُمۡ فِي ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِئَتَيۡنِ وَٱللَّهُ أَرۡكَسَهُم بِمَا كَسَبُوٓاْۚ أَتُرِيدُونَ أَن تَهۡدُواْ مَنۡ أَضَلَّ ٱللَّهُۖ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ سَبِيلٗا٨٨﴾ [النساء: ۸۸] [۴۳۷].
۲۳۰- بخاری، مسلم و دیگران از زید بن ثابت س روایت کرده اند: رسول الله ج بهسوی احد رفت و گروهی از مردم که با او همراه شده بودند برگشتند. اصحاب رسول الله در بارۀ آنها به دو گروه تقسیم شدند، گروهی میگفتند: باید اینها را بکشیم و گروهی میگفت: نه. در این باره آیۀ ﴿فَمَا لَكُمۡ فِي ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِئَتَيۡنِ...﴾ نازل شد [۴۳۸].
۳۲۱- ک: سعید بن منصور و ابن ابوحاتم از [ابن] [۴۳۹] سعد بن معاذ روایت کرده اند: رسول الله ج خطاب به مسلمانان گفت: کیست که با من باشد و مرا یاری کند در برابر فردی که به من آزار میرساند و آنهایی را که در پی رنج و آزارمند در خانۀ خود جمع میکند، سعد بن معاذ گفت: ای رسول خدا! اگر این شخص از اوس باشد او را میکشم و اگر از برادران حزرج ما باشد هر دستوری که بدهی فرمان برداریم. سعد بن عباده برخاست و گفت: ای ابن معاذ این سخن را از روی اطاعت و فرمانبرداری از دستورات رسول خدا نگفتی، تو خوب میدانی که آن شخص از قوم تو نیست. اسید بن حضیر برخاست و گفت: ای ابن عباده خودت منافق هستی و منافقان را دوست داری، محمد بن مسلمه برخاست و گفت: ای مردم خاموش شوید، اینک رسول خدا در میان ماست، هرگونه فرمانی که از جانب او صادر شود، ما همان را اجرا خواهیم کرد. پس آیۀ ﴿فَمَا لَكُمۡ فِي ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِئَتَيۡنِ...﴾ نازل شد [۴۴۰].
۳۲۲- احمد از عبدالرحمن بن عوف س روایت کرده است: گروهی از عرب حضور پیامبر ج در مدینه رسیدند و اسلام را پذیرفتند. آنان به وبای مدینه و تب شدید آن گرفتار شدند. پس از دین اسلام برگشتند و از مدینه خارج شدند. در مسیر راه تعدادی از مسلمانان با آنان روبرو شدند و گفتند: چرا برگشتید، گفتند: به وبای مدینه مبتلا شدیم [از اقامت در این دیار خوشمان نیامد تصمیم گرفتیم به وطن خود برگردیم] اصحاب ش گفتند: آیا رسول خدا برای شما سرمشق خوبی نبود؟ در آن حال برخی از اصحاب گفتند: اینها منافق شده اند. و بعض دیگر گفتند: آنان منافق نیستند. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿فَمَا لَكُمۡ فِي ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِئَتَيۡنِ...﴾ را نازل کرد [۴۴۱].
در اسناد این حدیث تدلیس و انقطاع است.
اسباب نزول آیۀ ۹۰: ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىٰ قَوۡمِۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُم مِّيثَٰقٌ أَوۡ جَآءُوكُمۡ حَصِرَتۡ صُدُورُهُمۡ أَن يُقَٰتِلُوكُمۡ أَوۡ يُقَٰتِلُواْ قَوۡمَهُمۡۚ وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَسَلَّطَهُمۡ عَلَيۡكُمۡ فَلَقَٰتَلُوكُمۡۚ فَإِنِ ٱعۡتَزَلُوكُمۡ فَلَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ وَأَلۡقَوۡاْ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَمَ فَمَا جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمۡ عَلَيۡهِمۡ سَبِيلٗا٩٠﴾ [النساء: ۹۰] [۴۴۲].
۳۲۳- ک: ابن ابوحاتم و ابن مردویه از حسن روایت کرده اند: از سراقه بن مالک مدلجی شنیدم: زمانی که پیامبر ج بر اهل بدر و احد غلبه یافت و اهالی اطراف مدینه به دین اسلام مشرف شدند، باخبر شدم که پیامبر میخواهد خالد بن ولید را بهسوی قوم من، بنی مدلج، روانه کند. حضور پیامبر آمدم و گفتم: تو را به این همه نعمت قسم میدهم، شنیدهام میخواهی لشکری را بهسوی قوم من اعزام کنی و با آنها بجنگی، اما من میل دارم که با آنها اینگونه پیمان ببندی که اگر قریش اسلام را پذیرفت آنها نیز اسلام بیاورند و اگر قریش به اسلام نگروید، درست نیست که قریش بر بنی مدلج چیره گردد. رسول الله ج دست خالد بن ولید را گرفت و گفت: با سراقه برو و طبق خواستهاش رفتار کن. سپس خالدس با بنی مدلج صلح کرد و آنها تعهد دادند که هیچگاه کسی را علیه رسول الله همراهی و کمک نکنند و هرگاه قریش اسلام را پذیرفت آنها نیز مسلمان شوند. آنگاه ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىٰ قَوۡمِۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُم مِّيثَٰقٌ﴾ نازل شد. و تمام آنهایی که به بنی مدلج پیوستند شامل این معاهده گشتند [۴۴۳].
۳۲۴- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: آیۀ ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىٰ قَوۡمِۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُم مِّيثَٰقٌ﴾ در بارۀ هلال بن عویمیر اسلمی، سراقه بن مالک مدلجی و بنی خذیمه [۴۴۴] بن عامر بن عبد مناف نازل گردیده است [۴۴۵].
۳۲۵- و همچنین از مجاهد روایت کرده است: هلال بن عویمر اسلمی با مسلمانان پیمان بسته بود [که نه به ضد مسلمانان بجنگد و نه همراه با آنان به ضد دیگران] و در این حال عدۀ از قومش به او پناه بردند او نمیخواست به ضد مسلمانان بجنگد و هم از جنگ علیه قوم خود نفرت داشت. به همین سبب این آیه نازل شد [۴۴۶].
اسباب نزول آیۀ ۹۲: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٍ أَن يَقۡتُلَ مُؤۡمِنًا إِلَّا خَطَٔٗاۚ وَمَن قَتَلَ مُؤۡمِنًا خَطَٔٗا فَتَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ مُّؤۡمِنَةٖ وَدِيَةٞ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَصَّدَّقُواْۚ فَإِن كَانَ مِن قَوۡمٍ عَدُوّٖ لَّكُمۡ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَتَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ مُّؤۡمِنَةٖۖ وَإِن كَانَ مِن قَوۡمِۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُم مِّيثَٰقٞ فَدِيَةٞ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ وَتَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ مُّؤۡمِنَةٖۖ فَمَن لَّمۡ يَجِدۡ فَصِيَامُ شَهۡرَيۡنِ مُتَتَابِعَيۡنِ تَوۡبَةٗ مِّنَ ٱللَّهِۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمٗا٩٢﴾ [النساء: ۹۲] [۴۴۷].
۳۲۶- ابن جریر از عکرمه روایت کرده است: حارث بن یزید از قبیلۀ بنی عامر بن لؤیی با ابوجهل، مدتی عیاش بن ابوربیعه [برادر مادری ابوجهل که اسلام آورد و به دیار هجرت شتافت مادرش سوگند یاد کرد که تا پسرش برنگردد نه غذا میخورد و نه آب مینوشد و نه در زیر سقف مینشیند، ابوجهل و حارث خود را به عیاش رساندند و به حیله و نیرنگ دستها و پاهای او را بستند و هرکدام صد درَّه (شلاقش) زدند عیاش به حارث گفت: این برادرم است تو کیستی؟ به خدا قسم! اگر تنها یافتمت میکشمت] [۴۴۸] را شکنجه میکردند. اندک زمانی بهسوی رسول الله ج هجرت کرد و ناگهان عیاش در حره با او روبرو شد و به گمان این که هنوز اسلام نیاورده است، او را با شمشیر کشت. سپس عیاش حضور نبی کریم آمد و از جریان آگاهش ساخت. در این باره آیۀ ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٍ أَن يَقۡتُلَ مُؤۡمِنًا إِلَّا خَطَٔٗا﴾ نازل شد [۴۴۹].
۳۲۷- از مجاهد و سدی به این معنی روایت کرده است [۴۵۰].
۳۲۸- ابن اسحاق، ابویعلی، حارث بن ابواسامه و ابومسلم کجی از قاسم بن محمد به همین معنی روایت کرده اند [۴۵۱].
۳۲۹- ابن ابوحاتم نیز از طریق سعید بن جُبَیر از ابن عباس ب به همین معنی روایت کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۹۳: ﴿وَمَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمٗا٩٣﴾ [النساء: ۹۳] [۴۵۲].
۳۳۰- ابن جریر از طریق ابن جریج از عکرمه روایت کرده است: مردی از انصار برادر مقیس بن صبابه را کشت، نبی کریم خونبهایش را به مقیس پرداخت و او هم قبول کرد، ولی مقیس روزی به طور ناگهانی به قاتل برادرش حمله کرد و او را کشت. نبی کریم وقتی از جریان باخبر شد، گفت: در حرم و بیرون حرم هیچ جا امانش نمیدهم. مقیس در روز فتح مکه کشته شد. آیۀ ﴿وَمَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا...﴾ در بارۀ او نازل گردیده است [۴۵۳].
اسباب نزول آیۀ ۹۴: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَتَبَيَّنُواْ وَلَا تَقُولُواْ لِمَنۡ أَلۡقَىٰٓ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَٰمَ لَسۡتَ مُؤۡمِنٗا تَبۡتَغُونَ عَرَضَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا فَعِندَ ٱللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٞۚ كَذَٰلِكَ كُنتُم مِّن قَبۡلُ فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡكُمۡ فَتَبَيَّنُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٗا٩٤﴾ [النساء: ۹۴] [۴۵۴].
۳۳۱- بخاری، ترمذی، حاکم و غیره از ابن عباس ب روایت کرده اند: مردی از بنی سلیم در حالی که رمۀ گوسفندان خود را به راه میبرد از کنار جماعتی از اصحاب ش گذشت و بر آنها سلام داد. برخی از آنها گفتند: سلام او از مسلمانی نبود تنها برای نجات جان خویش این کار را کرد. پس بر او حملهور شدند و به قتلش رساندند و گوسفندانش را نزد رسول الله آوردند. در این باره آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا ضَرَبۡتُمۡ...﴾ نازل شد [۴۵۵].
۳۳۲- بزار از وجه دیگر از ابن عباس ب روایت کرده است: پیامبر سپاهی را که مقداد نیز در بین آنها بود به یکی از میدانهای جنگ فرستاد. وقتی به آن دیار رسیدند، دریافتند که تمام آنها گریختهاند و تنها یک نفر با ثروت فراوان به جا مانده است. او گفت: أشهد آن لا إله إلا الله: گواهی میدهم که خدایی نیست جز خدای یگانه. اما مقداد او را کشت. پیامبر گفت: فردای قیامت در برابر لا إله إلا الله چه میگویی؟ بنابراین، خدا این آیه را نازل کرد [۴۵۶].
۳۳۳- احمد و طبرانی و دیگران از عبدالله بن ابوحدرد اسلمی روایت کرده اند: پیامبر اکرم ج ما را با جمعی از مسلمانان که ابوقتاده و محلم بن جثامه هم در میان آنان بودند فرستاد. عامر بن اضبط اشجعی از کنار ما گذشت و سلام داد. محلم بر او حملهور شد و او را کشت. هنگامی که نزد پیامبر ج آمدیم و از ماجرا آگاهش ساختیم. در خصوص ما آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ...﴾ نازل گردید [۴۵۷].
۳۳۴- ابن جریر از حدیث ابن عمر ب به این معنی روایت کرده است [۴۵۸].
۳۳۵- ثعلبی از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس ب نقل میکند: مقتول مرداس بن نهیک از اهالی فدک و قاتل اسامه بن زید و امیر سریه غالب بن فضالۀ لیثی س بود، چون قوم مرداس شکست خورد، او تنها ماند و گوسفندان خویش را در پناۀ کوهی نگاه داشت. وقتی که سپاۀ اسلام با او روبرو شدند، خطاب به آنها گفت: «السلام علیکم، لا إله إلا الله محمد رسول الله»: «سلام بر شما! خدایی نیست جز خدای یکتا و محمد فرستادۀ خداست» اما اسامه بن زید او را کشت. و هنگامی که به مدینه برگشتند این آیه نازل شد [۴۵۹].
۳۳۶- ابن جریر از طریق سدی به این معنی روایت کرده است [۴۶۰].
۳۳۷- و عبد از طریق قتاده به این معنی روایت کرده است.
۳۳۸- ابن ابوحاتم از طریق ابن لهیعه از ابو زبیر از جابر روایت کرده است: این کلام عزیز ﴿وَلَا تَقُولُواْ لِمَنۡ أَلۡقَىٰٓ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَٰمَ﴾ تا آخر آیه در بارۀ مرداس نازل شده. این حدیث حسن و شاهد است.
۳۳۹- ابن منده از جزء بن حدرجان روایت میکند: برادر من مقداد از یمن بهسوی رسول خدا ج رهسپار شد، در میانۀ راه سپاۀ رسول الله با او روبرو گردید. به آنان گفت: من مسلمانم. سخن او را باور نکردند و به قتلش رساندند. واقعه را شنیدم و بهسوی پیامبر روانه شدم. پس ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَتَبَيَّنُواْ﴾ نازل گردید و نبی کریم دیۀ برادرم را پرداخت.
اسباب نزول آیۀ ۹۵: ﴿لَّا يَسۡتَوِي ٱلۡقَٰعِدُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ غَيۡرُ أُوْلِي ٱلضَّرَرِ وَٱلۡمُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡۚ فَضَّلَ ٱللَّهُ ٱلۡمُجَٰهِدِينَ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ عَلَى ٱلۡقَٰعِدِينَ دَرَجَةٗۚ وَكُلّٗا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ وَفَضَّلَ ٱللَّهُ ٱلۡمُجَٰهِدِينَ عَلَى ٱلۡقَٰعِدِينَ أَجۡرًا عَظِيمٗا٩٥﴾ [النساء: ۹۵] [۴۶۱].
۳۴۰- بخاری از براء بن عازب س روایت کرده است: وقتی که ﴿لَّا يَسۡتَوِي ٱلۡقَٰعِدُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ نازل گردید، نبی کریم گفت: فلانی [زید] را صدا کن، [با خود لوح، دوات و استخوان کتف بیاورد] پس آن شخص آمد و با خود قلم، دوات، لوح و استخوان کتف همراه داشت. پیامبر خطاب به او گفت: بنویس ﴿لَّا يَسۡتَوِي ٱلۡقَٰعِدُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ غَيۡرُ أُوْلِي ٱلضَّرَرِ وَٱلۡمُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾ [عمرو] ابن ام مکتوم که پشت سر پیامبر ایستاده بود عرض کرد: ای رسول خدا! من نابینایم [وظیفۀ کسانی مثل من چیست] پس خدا أ به جای آن ﴿لَّا يَسۡتَوِي ٱلۡقَٰعِدُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ غَيۡرُ أُوْلِي ٱلضَّرَرِ﴾ را نازل گردانید [۴۶۲].
۳۴۱- بخاری و غیره از حدیث زید بن ثابت روایت کرده اند [۴۶۳].
۳۴۲- و طبرانی از حدیث زیر بن ارقم روایت کرده است [۴۶۴].
۳۴۳- و ابن حبان از حدیث فَلَتان بن عاصم به همین معنی روایت کرده است [۴۶۵].
۳۴۴- و ترمذی از حدیث ابن عباس ب به همین معنی روایت کرده و در آن آمده است که عبدالله بن جحش و ابن ام مکتوم گفتند: ما کور هستیم [۴۶۶].
احادیث آنها را در ترجمان القرآن بیان کردهام.
۳۴۵- ابن جریر از طرق بسیار به همین معنی، احادیث مرسل دارد.
اسباب نزول آیۀ ۹۷ – ۹۸: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا٩٧﴾ [النساء: ۹۷] [۴۶۷].
۳۴۶- بخاری از ابن عباس ب روایت کرده است: گروهی از مسلمانان در صف مشرکان قرار داشتند که به سیاهی لشکر آنها به ضد رسول الله میافزودند. هنگام جنگ با پرتاب تیر و یا به ضرب شمشیر کشته میشدند. [در جنگ بدر در جمع سپاۀ شرک به میدان آمدند و کشته شدند] [۴۶۸] پس ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ﴾ نازل شد [۴۶۹].
۳۴۷- ابن مردویه این حدیث را روایت کرده است: و از جمله نام قیس بن ولید بن مغیره، ابوقیس بن فاکه بن مغیره، ولید بن عقبه بن ربیعه، عمرو بن امیه بن سفیان و علی بن امیه بن خلف را یاد کرده و یادآور شده است که آنها در جنگ بدر چون قلت مسلمانان را مشاهده کردند شک و تردید در دلهاشان راه یافت و گفتند: اینها را دینشان فریب داده است. و در این جنگ کشته شدند.
۳۴۸- ابن ابوحاتم این حدیث را روایت کرده: حرث بن زمعه بن اسود و عاص بن منبه بن حجاج را نیز به جمع آنان افزوده است [۴۷۰].
۳۴۹- طبرانی از ابن عباس ب روایت کرده است: گروهی در مکه اسلام را پذیرفته بودند، وقتی که رسول خدا هجرت کرد آنها ترسیدند و مهاجرت را قبول نکردند. پس خداوندأ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا٩٧ إِلَّا ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ﴾ را نازل کرد [۴۷۱].
۳۵۰- ابن منذر و ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده اند: گروهی از اهل مکه مسلمان شده بودند و اسلام خود را از کفار پنهان میکردند. در روز بدر مشرکان آنها را در جمع سپاۀ خویش به جنگ با مسلمین وادار کردند. برخی از آنها مجروح و تعدادی نیز کشته شدند. مسلمانها به همدیگر گفتند: آنها از پیروان اسلام بودند، اما مشرکان آنها را به زور و برخلاف میلشان به جنگ با ما آورده بودند. پس از پررودگار برایشان طلب مغفرت و آمرزش کردند. در این خصوص آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ...﴾ نازل شد و مسلمانان این آیه را برای آنها که هنوز در مکه باقیمانده بودند نوشتند که دیگر هیچ عذری در هجرت ندارید. پس آنها از مکه خارج شدند، اما مشرکان رسیدند و مانع رفتن آنها شدند و مسلمانان مجبور به مکه برگشتند. پس ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ فَإِذَآ أُوذِيَ فِي ٱللَّهِ جَعَلَ فِتۡنَةَ ٱلنَّاسِ كَعَذَابِ ٱللَّهِ﴾ [العنكبوت: ۱۰]. «و از مردم كسى هست كه مىگويد: به خداوند ايمان آوردهايم، پس چون در راه خداوند آزار بيند، آزردن مردم را مانند عذاب خداوند شمارد» نازل شد. مسلمانان این آیه را برای آن عده که در مکه بودند نوشتند و آنها بسیار غمگین شدند. پس آیۀ ﴿ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا فُتِنُواْ...﴾ [النحل: ۱۱۰]. «آن گاه پروردگارت براى كسانى كه پس از آنكه شكنجه ديدند، هجرت كردند...» نازل شد. مسلمانهای مدینه این آیه را نیز برای یارانشان در مکه فرستادند و آنها نیز از مکه خارج شدند، اما مشرکان رسیدند و به آنها حملهور شدند و در این بین برخی از مسلمانان کشته شدند و عدهای از آنان نجات یافتند [۴۷۲].
۳۵۱- ابن جریر از طرق متعدد به این معنی روایت کرده است [۴۷۳].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۰: ﴿وَمَن يُهَاجِرۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ يَجِدۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُرَٰغَمٗا كَثِيرٗا وَسَعَةٗۚ وَمَن يَخۡرُجۡ مِنۢ بَيۡتِهِۦ مُهَاجِرًا إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ يُدۡرِكۡهُ ٱلۡمَوۡتُ فَقَدۡ وَقَعَ أَجۡرُهُۥ عَلَى ٱللَّهِۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا١٠٠﴾ [النساء: ۱۰۰] [۴۷۴].
۳۵۲- ابن ابوحاتم و ابویعلی از خانۀ خود بیرون آمد و به خانوادهاش گفت: مرا بردارید و از سرزمین مشرکان بهسوی رسول الله ج ببرید، ولی قبل از این که رسول خدا را دیدار کند، در راه از جهان رفت. پس در بارۀ او﴿وَمَن يَخۡرُجۡ مِنۢ بَيۡتِهِۦ مُهَاجِرًا﴾ تا آخر نازل شد [۴۷۵].
۳۵۳- ابن ابوحاتم از سعید بن جُبَیر روایت کرده است: هنگامی که ﴿إِلَّا ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ لَا يَسۡتَطِيعُونَ حِيلَةٗ﴾ [النساء: ۹۸] نازل گردید، ابوضمره زرقی که در مکه بود به خودش گفت: من ثروتمند و غنی هستم و برای رسیدن به مدینه میتوانم راهی پیدا کنم، پس وسایل سفر را آماده ساخت و با آرزوی دیدار پیامبر بهسوی مدینه به راه افتاد، اما در تنعیم درگذشت. پس در این باره ﴿وَمَن يَخۡرُجۡ مِنۢ بَيۡتِهِۦ مُهَاجِرًا إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ﴾ تا آخر آیه نازل شد.
۳۵۴- ابن جریر از طرق متعدد از سعید بن جبیر و عکرمه و قتاده و سدی و ضحاک و دیگران به این معنی روایت کرده است [۴۷۶].
۳۵۵- ابن سعد در «طبقات» از یزید بن عبدالله بن قسیط روایت کرده است: جندع بن ضمرۀ ضمری در مکه بیمار شد و به پسران خود گفت: مرا از مکه بیرون ببرید که غم و اندوۀ آن مرا کشت. گفتند: تو را کجا ببریم، قصد هجرت داشت با دست بهسوی مدینه اشاره کرد. از مکه خارجش کردند و هنگامی که به اضاۀ بنی غفار رسیدند از دنیا رفت. پس در بارۀ او ﴿وَمَن يَخۡرُجۡ مِنۢ بَيۡتِهِۦ مُهَاجِرًا﴾ تا آخر آیه نازل شد.
۳۵۶- ک: ابن ابوحاتم، ابن منده و باوردی [۴۷۷] در «الصحابه» از هشام بن عروه از پدرش روایت کرده اند: زبیر بن عوام میگفت: خالد بن حزام [۴۷۸]به سرزمین حبشه هجرت کرد و در راه او را مار نیش زد و مرد. در بارۀ او ﴿وَمَن يَخۡرُجۡ مِنۢ بَيۡتِهِۦ مُهَاجِرًا﴾ تا آخر آیه نازل شد [۴۷۹].
۳۵۷- اموی در «مغازی» از عبدالملک بن عمیر روایت کرده است: هنگامی که اکثم بن صیفی از هجرت پیامبر به مدینه آگاه شد خواست که نزد او ج برود، اما قبیلهاش به او اجازۀ رفتن ندادند. گفت: باید کسی حضور پیامبر برود که بتواند پیام مرا درست به او برساند و دستورات سودمند او را برای من بیاورد، دو نفر این کار را پذیرفتند و نزد پیامبر رفتند و گفتند: ما را اکثم بن صیفی فرستاده است و میپرسد که تو کیستی؟ و رسالتت چیست؟ و آن چیزی که به تو نازل شده است، دارای چه احکام و دستوراتی است؟ گفت: من محمد پسر عبدالله بنده و فرستادۀ خدا هستم و برای آنها آیۀ ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ...﴾ [النحل: ۹۰]. را تلاوت کرد. آن دو نفر به نزد اکثم آمده جریان را به اطلاع او رساندند. اکثم به قوم خود گفت: این پیامبر به اخلاق پسندیده، خوی نیک، بزرگواری و بخشش دستور دمیدهد و از پستی و فرومایگی و بخل نهی میکند، شما کوشش کنید از پیشتازان و بزرگان این دین باشید نه از دنبالهروهای آن. پس سوار شتر خود شد و بهسوی مدینه رهسپار گردید اما در بین راه از جهان چشم فرو بست. پس در بارۀ او ﴿وَمَن يَخۡرُجۡ مِنۢ بَيۡتِهِۦ مُهَاجِرًا﴾ تا آخر آیه نازل گردید. این حدیث مرسل است و اسنادش نیز ضعیف میباشد.
۳۵۸- حاتم در کتاب «معمرین» از دو طریق از ابن عباس روایت کرده است: از ابن عباس ب در بارۀ این آیه سؤال شد. گفت: این آیه در شان اکثم بن صیفی نازل گردیده است. گفتند: پس حالا لیثی کجاست، گفت: این آیه مدتها قبل از لیثی نیز بوده است مورد این آیه خاص و حکمش عام است.
اسباب نزول آیۀ ۱۰۱ – ۱۰۲: ﴿وَإِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَقۡصُرُواْ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ إِنۡ خِفۡتُمۡ أَن يَفۡتِنَكُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْۚ إِنَّ ٱلۡكَٰفِرِينَ كَانُواْ لَكُمۡ عَدُوّٗا مُّبِينٗا١٠١﴾ [النساء: ۱۰۱].
۳۵۹- ابن جریر از علی س روایت کرده است: گروهی از بنی نجار از رسول الله ج پرسیدند: ما که معمولاً به هرطرف در سفریم، نمازهای خود را چگونه ادا کنیم؟ پس خدا ﴿وَإِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَقۡصُرُواْ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ﴾ را نازل کرد. پس از آن وحی قطع گردید و چون یک سال سپری شد، سرور کائنات برای جهاد به سرزمین دشمن رفت و روزی در میدان جنگ، نماز پیشین (ظهر) را ادا کرد. مشرکان به یکدیگر گفتند: محمد و یاران او به شما مجال داده بودند که به آسانی از پشت سر به آنها حملهور شوید، چرا بر آنها یورش نبردید؟ یکی از آن میان گفت: هنوز فرصت هست، کار دیگری هم مثل این دارند که به دنبال این انجام میدهند (منظورشان ادای نماز عصر بود) پس خدای بزرگ در بین دو نماز ﴿وَإِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَقۡصُرُواْ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ إِنۡ خِفۡتُمۡ أَن يَفۡتِنَكُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْۚ إِنَّ ٱلۡكَٰفِرِينَ كَانُواْ لَكُمۡ عَدُوّٗا مُّبِينٗا١٠١ وَإِذَا كُنتَ فِيهِمۡ فَأَقَمۡتَ لَهُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَلۡتَقُمۡ طَآئِفَةٞ مِّنۡهُم مَّعَكَ وَلۡيَأۡخُذُوٓاْ أَسۡلِحَتَهُمۡۖ فَإِذَا سَجَدُواْ فَلۡيَكُونُواْ مِن وَرَآئِكُمۡ وَلۡتَأۡتِ طَآئِفَةٌ أُخۡرَىٰ لَمۡ يُصَلُّواْ فَلۡيُصَلُّواْ مَعَكَ وَلۡيَأۡخُذُواْ حِذۡرَهُمۡ وَأَسۡلِحَتَهُمۡۗ وَدَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَوۡ تَغۡفُلُونَ عَنۡ أَسۡلِحَتِكُمۡ وَأَمۡتِعَتِكُمۡ فَيَمِيلُونَ عَلَيۡكُم مَّيۡلَةٗ وَٰحِدَةٗۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ إِن كَانَ بِكُمۡ أَذٗى مِّن مَّطَرٍ أَوۡ كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ أَن تَضَعُوٓاْ أَسۡلِحَتَكُمۡۖ وَخُذُواْ حِذۡرَكُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٗا مُّهِينٗا١٠٢﴾ [النساء: ۱۰۱-۱۰۲] [۴۸۰]، را نازل فرمود، به این ترتیب حکم نماز خوف نازل شد.
۳۶۰- احمد، حاکم، و بیهقی به قسم صحیح در «دلائل» از ابوعیاش زرقی روایت کرده اند: با پیامبر ج در عسفان بودیم و سپاۀ مشرکین به فرماندهی خالد بن ولید از طرف قبله با ما رودررو گردید. پیامبر امام جماعت ما در نماز ظهر شد. مشرکان گفتند: مسلمانان در حالتی قرار داشتند که اگر حملهور میشدیم غافل گیرشان میکردیم، باهم گفتند: اینک نماز دیگری هم میخوانند که آن را از جان خود و از جان فرزندان خود دوستتر دارند. بنابراین، جبرئیل امین آیۀ ﴿وَإِذَا كُنتَ فِيهِمۡ فَأَقَمۡتَ لَهُمُ ٱلصَّلَوٰةَ﴾ را بین نماز ظهر و عصر وحی آورد [۴۸۱].
۳۶۱- ترمذی از ابوهریره س به این معنی روایت کرده است [۴۸۲].
۳۶۲- ک: و ابن جریر از جابر بن عبدالله [۴۸۳] و ابن عباس به این معنی روایت کرده [۴۸۴].
۳۶۳- ک: بخاری از ابن عباس ب روایت کرده است: عبدالرحمن بن عوف س زخمی شده بود در بارۀ او ﴿إِن كَانَ بِكُمۡ أَذٗى مِّن مَّطَرٍ أَوۡ كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ﴾ تا آخر آیه نازل شد [۴۸۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۵- ۱۱۶: ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ لِتَحۡكُمَ بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِمَآ أَرَىٰكَ ٱللَّهُۚ وَلَا تَكُن لِّلۡخَآئِنِينَ خَصِيمٗا١٠٥﴾ [النساء: ۱۰۵].
۳۶۴- ترمذی، حاکم و غیر اینها از قتاده بن نعمان س روایت کرده اند: در قبیلۀ ما خاندانی بود به نامهای بِشر، بُشَیر و مبشر که بنی ابیرق خوانده میشدند بشیر فردی منافق بود و اصحاب رسول الله ج را هجو میکرد و شعر خود را به کسی دیگر نسبت میداد و میگفت: فلان شاعر اینطور گفته است. این خانواده هم در زمان جاهلیت و هم در اسلام نیازمند و فقیر بودند و غذای آنها در مدینه تنها خرما و نان جَو بود. عمویم رفاعه بن زید مقداری آرد سفید خرید و آن را در خانهاش، در محلی که در آن سلاح، زره و شمشیر گذاشته بود نهاد. روزی عمویم رفاعه آمد و گفت: ای برادرزاده، امشب به خانۀ ما دستبرد زده اند، انبار را شکافته طعام و سلاح ما را برده اند. در خانههای قبیله به جستجو پرداختیم و از آنها پرسیدیم. گفتند: امشب بنی ابیرق را دیدیم که آتش افروخته بودند، گمان نمیکنیم این آتش را جز برای پختن قسمتی از مواد غذایی شما به خاطر کاری دگری به پا کرده باشند. بنی ابیرق در پاسخ گفتند: ما هم این پیرامون را جستجو میکنیم، اما به خدا سوگند دزد شما جز لبید بن سهل کس دیگری نیست. لبید بین ما به نیکوکاری و ایمان شهرت داشت و چون سخن آنها را شنید، شمشیر خود را از نیام کشید و گفت: من دزدی میکنم؟ به خدا سوگند! یا سارق را پیدا میکنید و یا این شمشیر را به خون شما آغشته میکنم. گفتند: ای لبید از ما دست بردار، تو دزد نیستی، خلاصه تمام محله را جستجو و یقین پیدا کردیم که دزد ما بنی ابیریق است. پس عمویم گفت: ای برادرزاده! کاش خدمت رسول الله ج میرفتی و ماجرا را برایش میگفتی، من هم حضور پیامبر آمدم و گفتم: یک خانوادۀ خیانت و جفا به خانۀ عمویم دستبرد زده اند، انبار او را شکافته سلاح و غذایش را به سرقت برده اند، حالا باید سلاح ما را بدهند غذا از خودشان. رسول الله ج گفت: در این باره تحقیق میکنم. چون بنوابیرق شنیدند که من ماجرا را خدمت رسول الله ج عرض کردهام نزد یکی از اقوامشان، اسیر بن عروه رفتند و در این باره با او صحبت کردند و تعدادی از اهل آن خاندان جمع شدند و حضور رسول الله ج شتافتند و گفتند: قتاده بن نعمان و عمویش، خانوادهای از طایفۀ ما را که به دینداری و نیکوکاری معروفند آگاهانه و بدون دلیل و مدرک و شاهدی متهم به سرقت کرده اند. قتاده میگوید: خدمت رسول الله آمدم. آن بزرگوار گفت: تو خانوادهای را که دینداری و نیکوکاریشان زبانزد همه است چگونه آگاهانه و بدون شاهد و مدرک متهم به دزدی میکنی؟ از حضور رسول الله برگشتم و عمویم را از جریان آگاه کردم. گفت: باید تنها از خدا یاری بخواهیم. دیری نگذشت که وحی الهی اینگونه نازل شد که ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ لِتَحۡكُمَ بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِمَآ أَرَىٰكَ ٱللَّهُۚ وَلَا تَكُن لِّلۡخَآئِنِينَ خَصِيمٗا١٠٥ وَٱسۡتَغۡفِرِ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا رَّحِيمٗا١٠٦ وَلَا تُجَٰدِلۡ عَنِ ٱلَّذِينَ يَخۡتَانُونَ أَنفُسَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمٗا١٠٧ يَسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَلَا يَسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمۡ إِذۡ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرۡضَىٰ مِنَ ٱلۡقَوۡلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا يَعۡمَلُونَ مُحِيطًا١٠٨ هَٰٓأَنتُمۡ هَٰٓؤُلَآءِ جَٰدَلۡتُمۡ عَنۡهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا فَمَن يُجَٰدِلُ ٱللَّهَ عَنۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَم مَّن يَكُونُ عَلَيۡهِمۡ وَكِيلٗا١٠٩ وَمَن يَعۡمَلۡ سُوٓءًا أَوۡ يَظۡلِمۡ نَفۡسَهُۥ ثُمَّ يَسۡتَغۡفِرِ ٱللَّهَ يَجِدِ ٱللَّهَ غَفُورٗا رَّحِيمٗا١١٠ وَمَن يَكۡسِبۡ إِثۡمٗا فَإِنَّمَا يَكۡسِبُهُۥ عَلَىٰ نَفۡسِهِۦۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمٗا١١١ وَمَن يَكۡسِبۡ خَطِيَٓٔةً أَوۡ إِثۡمٗا ثُمَّ يَرۡمِ بِهِۦ بَرِيٓٔٗا فَقَدِ ٱحۡتَمَلَ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِينٗا١١٢ وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكَ وَرَحۡمَتُهُۥ لَهَمَّت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡۖ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَيۡءٖۚ وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمۡ تَكُن تَعۡلَمُۚ وَكَانَ فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكَ عَظِيمٗا١١٣﴾ [النساء: ۱۰۵-۱۱۳] [۴۸۶]، چون این آیات نازل شد، سارق سلاح را خدمت رسول الله آورد و آن بزرگوار هم به رفاعه تسلیم کرد. سپس بُشیر به مشرکان پیوست و در خانۀ سلافه بنت سعد سکونت کرد. پس خدای بزرگ در این باره ﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ ٱلۡهُدَىٰ وَيَتَّبِعۡ غَيۡرَ سَبِيلِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ نُوَلِّهِۦ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصۡلِهِۦ جَهَنَّمَۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا١١٥ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا١١٦﴾ [النساء: ۱۱۵-۱۱۶] [۴۸۷]، را نازل کرد. حاکم گفته است: این حدیث به شرط مسلم صحیح است.
۳۶۵- ابن سعد در «طبقات» به سند خود از محمود بن لبید روایت کرده است: بشیر بن حارث طبقۀ بالای خانۀ رفاعه بن زید عموی قتاده بن نعمان را از پشت شکافت و طعام و دو عدد زرۀ او را با همه وسایلش دزدید. قتاده جریان را به پیامبر عرض کرد و او ج بشیر را خواست و از او در این مورد پرس و جو کرد. وی انجام این عمل را انکار نمود و شخص دیگری را به نام لبید بن سهل که دارای حسب و نسب نیکو بود به این کار متهم ساخت. پس برای تکذیب بشیر و براءت لبید ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ لِتَحۡكُمَ بَيۡنَ ٱلنَّاسِ﴾ الآیات نازل گردید. چون در مورد بشیر قرآن نازل شد و بدبخت و بیچارهاش ساخت، از دین اسلام برگشت و به مکه و به خانۀ سلافه بنت سعد رفت و به عیبجویی و دشنام پیامبر و مسلمانان پرداخت، پس در بارۀ او آیۀ ﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱلرَّسُولَ...﴾ نازل شد. سپس حسان بن ثابت او را هجو کرد تا این که بشیر از کار خود پشیمان شد، این واقعه در ماۀ ربیع سال چهارم هجرت صورت گرفته است.
اسباب نزول آیۀ ۱۲۳: ﴿لَّيۡسَ بِأَمَانِيِّكُمۡ وَلَآ أَمَانِيِّ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِۗ مَن يَعۡمَلۡ سُوٓءٗا يُجۡزَ بِهِۦ وَلَا يَجِدۡ لَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا١٢٣﴾ [النساء: ۱۲۳] [۴۸۸].
۳۶۶- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: یهود و نصاری میگفتند: هیچکس غیر از ما وارد بهشت نمیشود. قریش نیز ادعا داشت که ما بعد از مرگ دوباره زنده نمیشویم. پس ﴿لَّيۡسَ بِأَمَانِيِّكُمۡ وَلَآ أَمَانِيِّ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ﴾ نازل شد.
۳۶۷- ابن جریر از مسروق روایت کرده است: نصاری و اهل اسلام بر یکدیگر فخرفروشی میکردند. مسلمانان گفتند: ما از شما برتریم و نصاری ادعا میکردند که ما بهتریم. پس خدا آیۀ ﴿لَّيۡسَ بِأَمَانِيِّكُمۡ وَلَآ أَمَانِيِّ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ﴾ را نازل کرد [۴۸۹].
۳۶۸- و از قتاده، ضحاک، سُدِّدی و ابوصالح نیز به این معنی روایت کرده است: پیروان کتب آسمانی بر یکدیگر فخرفروشی کردند. و در عبارت دیگر آمده است: گروهی از یهود و گروهی از نصاری و گروهی هم از مسلمانان باهم نشستند، آنها گفتند: ما بهتریم و اینها گفتند: ما بهتریم. پس کلام حق نازل شد [۴۹۰].
اسباب نزول آیۀ ۱۲۴: ﴿وَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ وَلَا يُظۡلَمُونَ نَقِيرٗا١٢٤﴾ [النساء: ۱۲۴] [۴۹۱].
۳۶۹- [ابن جریر] از مسروق روایت کرده است: هنگامی که ﴿لَّيۡسَ بِأَمَانِيِّكُمۡ وَلَآ أَمَانِيِّ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ﴾ نازل گردید، اهل کتاب گفتند: ما و شما مسلمانها باهم برابریم. پس آیۀ ﴿وَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ...﴾ نازل شد [۴۹۲].
[مسلمانان و اهل کتاب به یکدیگر فخرفروشی کردند، اهل کتاب گفتند: کتاب و پیامبر ما از کتاب و پیامبر شما با سابقهتر است و خود ما هم از شما بهتریم و مسلمانان گفتند: پیامبر ما خاتم پیامبران و کتاب ما ناسخ همۀ کتب آسمانی است، پس ما از شما برتر و با فضیلتتریم. پس خدای متعال بیان فرمود. ﴿لَّيۡسَ بِأَمَانِيِّكُمۡ وَلَآ أَمَانِيِّ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ﴾ «برتری نه به آرزوهای شما مسلمانهاست و نه به آرزوهای اهل کتاب». اهل کتاب این را شنیدند و به مسلمانان گفتند: حالا ما و شما برابریم، پس خدای بزرگ بیان داشت که اساس کار نه آمال و آرزوها که ایمان و عمل است و آیۀ ﴿وَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ﴾ «و کسانی که کارهای نیکو انجام دهند و با ایمان باشند، خواه مرد و خواه زن به بهشت وارد میشوند و اندک ستمی به آنها نخواهد شد» را نازل کرد].
اسباب نزول آیۀ ۱۲۷: ﴿وَيَسۡتَفۡتُونَكَ فِي ٱلنِّسَآءِۖ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِيهِنَّ وَمَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ فِي يَتَٰمَى ٱلنِّسَآءِ ٱلَّٰتِي لَا تُؤۡتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرۡغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلۡوِلۡدَٰنِ وَأَن تَقُومُواْ لِلۡيَتَٰمَىٰ بِٱلۡقِسۡطِۚ وَمَا تَفۡعَلُواْ مِنۡ خَيۡرٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِهِۦ عَلِيمٗا١٢٧﴾ [النساء: ۱۲۷] [۴۹۳].
۳۷۰- بخاری از عایشه ل روایت کرده است: شخصی عهدهدار سرپرستی دختری یتیم بود، و قِّیم و وارث او نیز شمرده میشد. آن دختر او را در تمام دارایی خود حتی در یک شاخۀ درخت خرما نیز شریک کرد. آن مرد خود نمیخواست با او ازدواج کند و به ازدواج دختر با دیگری هم راضی نمیشد چون شوهر آیندۀ وی در دارایی و ثروتی که دختر این مرد را در آن سهیم ساخته بود شریک میشد و به هر ترتیب او را از ازدواج بازمیداشت. در این باره این آیه نازل شد [۴۹۴].
۳۷۱- ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده است: دمیمه دختر عموی جابر س از پدرش ثروت فراوان به ارث برده بود. جابر از ترس این که اگر او ازدواج کند شوهرش ثروت او را میبرد، او را شوهر نمیداد و خودش هم با او ازدواج نمیکرد. جابر در این باره از نبی کریمج سؤال کرد. این آیه نازل شد [۴۹۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۲۸: ﴿وَإِنِ ٱمۡرَأَةٌ خَافَتۡ مِنۢ بَعۡلِهَا نُشُوزًا أَوۡ إِعۡرَاضٗا فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَآ أَن يُصۡلِحَا بَيۡنَهُمَا صُلۡحٗاۚ وَٱلصُّلۡحُ خَيۡرٞۗ وَأُحۡضِرَتِ ٱلۡأَنفُسُ ٱلشُّحَّۚ وَإِن تُحۡسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٗا١٢٨﴾ [النساء: ۱۲۸] [۴۹۶].
۳۷۲- ابوداود و حاکم از عایشه ل روایت کرده اند: وقتی سن سَودَه ل بالا رفت از ترس این که رسول الله ج از او جدا میشود، گفت: من نوبت همسریام را به عایشه بخشیدم. آنگاه خدای حکیم آیۀ ﴿وَإِنِ ٱمۡرَأَةٌ خَافَتۡ مِنۢ بَعۡلِهَا نُشُوزًا...﴾ را نازل کرد [۴۹۷].
۳۷۳- ترمذی نیز از ابن عباس ب همینگونه روایت کرده است [۴۹۸].
۳۷۴- ک: سعید بن منصور از سعید بن مُسَیَّب روایت کرده است: دختر محمد بن مسلمه همسر رافع بن خدیج بود شوهرش او را به خاطر سن و سال زیاد و یا چیز دیگری دوست نداشت و تصمیم گرفت او را طلاق دهد. زن گفت: طلاقم نده و هر طور بخواهی در بارۀ نوبت من به جا بیاور. بنابراین، آیۀ ﴿وَإِنِ ٱمۡرَأَةٌ خَافَتۡ...﴾ نازل شد [۴۹۹].
این حدیث دارای شاهد است که آن را:
۳۷۵- حاکم از طریق ابن مسیب از رافع بن خدیج به قسم موصول روایت کرده.
۳۷۶- ک: حاکم از عایشه ل روایت کرده است: مردی از همسر خود صاحب چندین فرزند شده بود، میخواست او را طلاق دهد و زن دیگری بگیرد. زن همسر خود را راضی ساخت که در خانۀ او بماند و او برایش نوبت قایل نشود. در این باره خدای ﻷ آیۀ ﴿وَٱلصُّلۡحُ خَيۡرٞ﴾ را نازل کرد [۵۰۰].
۳۷۷- ک: ابن جریر از سعید بن جبیر روایت کرده است: زنی به میل خود با شوهرش قرار گذاشته بود که طلاق ندهد و نزدش هم نیامد، اما او را در خانهاش نگهدارد. با این حال، زمانی که آیۀ ﴿وَإِنِ ٱمۡرَأَةٌ خَافَتۡ مِنۢ بَعۡلِهَا نُشُوزًا أَوۡ إِعۡرَاضٗا...﴾ نازل شد، آن زن به شوهر خود گفت: میخواهم خودت نوبت همسری مرا نیز مراعات کنی. پس خدای مهربان ﴿وَأُحۡضِرَتِ ٱلۡأَنفُسُ ٱلشُّحَّ﴾ را نازل کرد [۵۰۱].
اسباب نزول آیۀ ۱۳۵: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُونُواْ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَۚ إِن يَكُنۡ غَنِيًّا أَوۡ فَقِيرٗا فَٱللَّهُ أَوۡلَىٰ بِهِمَاۖ فَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلۡهَوَىٰٓ أَن تَعۡدِلُواْۚ وَإِن تَلۡوُۥٓاْ أَوۡ تُعۡرِضُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٗا١٣٥﴾ [۵۰۲].
۳۷۸- ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده است: دو نفر یکی ثروتمند و دیگری فقیر که باهم اختلافی داشتند، حضور نبی کریم ج آمدند تا در بینشان داوری کند، پیامبر ج با این تصور که فقیر نمیتواند بر غنی ظلم کند به مرد فقیر متمایل گشت. خدا برای اعلام این نکته که از جامعۀ اسلامی راضی و خشنود نمیشود، مگر این که در بین غنی و فقیر عدالت یکسان برقرار گردد، آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُونُواْ قَوَّٰمِينَ...﴾ را فرو فرستاد [۵۰۳].
اسباب نزول آیۀ ۱۴۸: ﴿لَّا يُحِبُّ ٱللَّهُ ٱلۡجَهۡرَ بِٱلسُّوٓءِ مِنَ ٱلۡقَوۡلِ إِلَّا مَن ظُلِمَۚ وَكَانَ ٱللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا١٤٨﴾ [النساء: ۱۴۸] [۵۰۴].
۳۷۹- هناد بن سری در کتاب «الزهد» از مجاهد روایت کرده است: یکی در مدینه مردی را مهمان کرد، ولی احترام مهمان را به جا نیاورد و برایش غذای خوبی تهیه نکرد. او هم هنگامی که از نزد میزبان به جای دیگری رفت، زبان به انتقاد و شکایت از میزبانش گشود و آنچه را که سزاوار او بود بیان کرد. پس در خصوص این اتفاق آیۀ ﴿لَّا يُحِبُّ ٱللَّهُ ٱلۡجَهۡرَ بِٱلسُّوٓءِ مِنَ ٱلۡقَوۡلِ...﴾ نازل گردید و به این ترتیب برایش اجازه داده شد آنچه مناسب حال میزبان است بیان کند [۵۰۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۵۳ – ۱۵۶: ﴿يَسَۡٔلُكَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيۡهِمۡ كِتَٰبٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِۚ فَقَدۡ سَأَلُواْ مُوسَىٰٓ أَكۡبَرَ مِن ذَٰلِكَ فَقَالُوٓاْ أَرِنَا ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ بِظُلۡمِهِمۡۚ ثُمَّ ٱتَّخَذُواْ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُ فَعَفَوۡنَا عَن ذَٰلِكَۚ وَءَاتَيۡنَا مُوسَىٰ سُلۡطَٰنٗا مُّبِينٗا١٥٣﴾ [النساء: ۱۵۳].
۳۸۰- ابن جریر از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: گروهی از یهود به حضور رسول الله ج آمدند و گفتند: موسی کتاب آسمانیاش را از جانب خدا به یکباره و یکجا برای ما آورد. تو هم کتابت را به یکباره و یکجا از آسمان فرود بیاور تا به تو ایمان بیاوریم. خدای بزرگ ﴿يَسَۡٔلُكَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيۡهِمۡ كِتَٰبٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِۚ فَقَدۡ سَأَلُواْ مُوسَىٰٓ أَكۡبَرَ مِن ذَٰلِكَ فَقَالُوٓاْ أَرِنَا ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ بِظُلۡمِهِمۡۚ ثُمَّ ٱتَّخَذُواْ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُ فَعَفَوۡنَا عَن ذَٰلِكَۚ وَءَاتَيۡنَا مُوسَىٰ سُلۡطَٰنٗا مُّبِينٗا١٥٣ وَرَفَعۡنَا فَوۡقَهُمُ ٱلطُّورَ بِمِيثَٰقِهِمۡ وَقُلۡنَا لَهُمُ ٱدۡخُلُواْ ٱلۡبَابَ سُجَّدٗا وَقُلۡنَا لَهُمۡ لَا تَعۡدُواْ فِي ٱلسَّبۡتِ وَأَخَذۡنَا مِنۡهُم مِّيثَٰقًا غَلِيظٗا١٥٤ فَبِمَا نَقۡضِهِم مِّيثَٰقَهُمۡ وَكُفۡرِهِم بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَقَتۡلِهِمُ ٱلۡأَنۢبِيَآءَ بِغَيۡرِ حَقّٖ وَقَوۡلِهِمۡ قُلُوبُنَا غُلۡفُۢۚ بَلۡ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَيۡهَا بِكُفۡرِهِمۡ فَلَا يُؤۡمِنُونَ إِلَّا قَلِيلٗا١٥٥ وَبِكُفۡرِهِمۡ وَقَوۡلِهِمۡ عَلَىٰ مَرۡيَمَ بُهۡتَٰنًا عَظِيمٗا١٥٦﴾ [النساء: ۱۵۳-۱۵۶] [۵۰۶]، را نازل کرد. پس مردی از یهود به زانو نشست و گفت: خدا نه بر تو و نه بر موسی و عیسی و نه به هیچ شخص دیگر چیزی فرو فرستاده است. آنگاه آیۀ ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦٓ ...﴾ [الأنعام: ۹۱]. نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۶۳: ﴿إِنَّآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ كَمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ نُوحٖ وَٱلنَّبِيِّۧنَ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ وَٱلۡأَسۡبَاطِ وَعِيسَىٰ وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَٰرُونَ وَسُلَيۡمَٰنَۚ وَءَاتَيۡنَا دَاوُۥدَ زَبُورٗا١٦٣﴾ [النساء: ۱۶۳] [۵۰۷].
۳۸۱- ک: ابن اسحاق از ابن عباس ب روایت کرده است: عدی بن زید گفت: ما از این که خدا بعد از موسی چیزی بر کسی نازل کرده باشد، آگاهی نداریم. به این سبب این آیه نازل شد [۵۰۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۶۶: ﴿لَّٰكِنِ ٱللَّهُ يَشۡهَدُ بِمَآ أَنزَلَ إِلَيۡكَۖ أَنزَلَهُۥ بِعِلۡمِهِۦۖ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَشۡهَدُونَۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًا١٦٦﴾ [النساء: ۱۶۶] [۵۰۹].
۳۸۲- ابن اسحاق از ابن عباس ب روایت کرده است: گروهی از یهود به حضور رسول الله ج آمدند و رسول الله به آنها فرمود: به خدا سوگند! من به خوبی میدانم که شما یقین دارید من فرستادۀ خدا هستم. گفتند: ما در این باره هیچ اطلاعی نداریم. پس خدای متعال ﴿لَّٰكِنِ ٱللَّهُ يَشۡهَدُ﴾ را نازل کرد [۵۱۰].
اسباب نزول آیۀ ۱۷۶: ﴿يَسۡتَفۡتُونَكَ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِي ٱلۡكَلَٰلَةِۚ إِنِ ٱمۡرُؤٌاْ هَلَكَ لَيۡسَ لَهُۥ وَلَدٞ وَلَهُۥٓ أُخۡتٞ فَلَهَا نِصۡفُ مَا تَرَكَۚ وَهُوَ يَرِثُهَآ إِن لَّمۡ يَكُن لَّهَا وَلَدٞۚ فَإِن كَانَتَا ٱثۡنَتَيۡنِ فَلَهُمَا ٱلثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَۚ وَإِن كَانُوٓاْ إِخۡوَةٗ رِّجَالٗا وَنِسَآءٗ فَلِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِۗ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ أَن تَضِلُّواْۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمُۢ١٧٦﴾ [النساء: ۱۷۶] [۵۱۱].
۳۸۳- نسائی از طریق ابوزبیر از جابر س روایت کرده است: من بیمار شدم و رسول اکرم ج به عیادتم آمد. گفتم: ای رسول خدا! در وصیت نامهام یک سوم داراییام را برای خواهرانم میگذارم. پیامبر گفت: بسیار خوب است. گفتم: نصف دارایی خود را به آنها میگذارم. گفت: بسیار خوب. پس خارج شد و دوباره به عیادتم آمد و گفت: تصور نمیکنم تو به این بیماری از جهان بروی، اما پروردگار أ بیان داشت که سهم خواهرانت دو سوم دارایی توست. جابر همواره میگفت: خدای بزرگ آیۀ ﴿يَسۡتَفۡتُونَكَ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِي ٱلۡكَلَٰلَةِ﴾ را در شان من نازل کرده است [۵۱۲].
حافظ ابن حجر میگوید: این قصه غیر قصهای است که اول این سوره گذشت [۵۱۳].
۳۸۴- ک: ابن مردویه از عمر س روایت کرده است: از پیامبر خدا پرسیدم که میراث کلاله چگونه است؟ پس ﴿يَسۡتَفۡتُونَكَ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِي ٱلۡكَلَٰلَةِ﴾ تا آخر آیه نازل شد [۵۱۴].
تنبیه: چون به اسباب نزول آیات این سوره که ما در این جا بیان داشتیم نیکو بنگری و تفکر کنی آنگاه به خوبی درخواهی یافت، سخن آنهایی که این سوره را مکی میدانند مردود است.
***
[۳۶۲] ترجمه: «و به زنان مهرشان را به عنوان بخششى [الهى] بدهید و اگر بخشى از آن را با دلخوشى به شما ببخشند، آن را حلال گوارا بخورید». [۳۶۳] ترجمه: «مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بر جاى گذارند، سهمى دارند. و زنان [نیز] از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بر جاى گذارند، سهمى دارند- از آنچه از آن [مال، خواه] اندک یا بسیار باشد.- که [به عنوان] سهمى معین [و مقرر] شده است». [۳۶۴] ترجمه: «خداوند در مورد فرزندانتان به شما حکم مىکند، مرد برابر سهم دو زن دارد. پس اگر [فرزندان میت همه] دختر [دو دختر یا] بیشتر از دو [دختر] بودند. دو سوّم ترکه براى آنان است و اگر یک دختر باشد، یک دوّم [ترکه] او راست و اگر او (مورث) فرزندى داشته باشد، هر یک از پدر و مادرش، یک ششم از آنچه را که [او] بر جاى گذاشته است خواهند داشت. پس اگر او فرزندى نداشته باشد، و پدر و مادرش از او ارث برند، مادرش را یک سوم [ترکه] خواهد بود. و اگر او (مورث) برادرانى داشته باشد، مادرش یک ششم [از ترکه] را خواهد داشت. [هر آنچه گفته شد] پس از اداى وصیتى است که [مورث] به آن وصیت کرده است یا پس از اداى بدهى [که دارد.] نمىدانید کدام یک از پدرانتان و پسرانتان، برایتان سودمندترند. [این احکام به عنوان] فریضهاى از [جانب] خداوند مقرّر شده است. بى گمان خداوند داناى فرزانه است». [۳۶۵] بخاری، مسلم، ترمذی، نسائی، ابوداود و ابن ماجه. [۳۶۶] صحیح است، بخاری ۴۵۷۷، مسلم ۱۶۱۶، ابوداود ۲۸۸۶، ترمذی ۳۰۱۵، ابن ماجه ۱۴۳۶ و ۲۷۲۸ و حاکم ۲ / ۳۰۳ از جابر روایت کرده اند. [۳۶۷] حسن است، ابوداود ۲۸۹۱ و ۲۸۹۲، ترمذی ۲۰۹۲، ابن ماجه ۲۷۲۰ احمد ۳ / ۳۵۲، حاکم ۴ / ۳۳۴، واحدی ۲۹۸ و بیهقی ۶ / ۲۲۹ از جابر روایت کرده اند. ترمذی میگوید: حسن صحیح است. حاکم این حدیث را صحیح دانسته و ذهبی هم با او موافق است. این حدیث حسن است، زیرا مدار آن بر عبدالله بن محمد بن عقیل است و او احادیث حسن را روایت میکند. به «تفسیر شوکانی» ۶۰۷ به تخریج محقق. [۳۶۸] «فتح الباری» ۸ / ۲۴۴. [۳۶۹] طبری ۸۷۲۷ از اسباط از سدی به قسم مرسل روایت کرده پس ضعیف است. [۳۷۰] ترجمه: «اى مؤمنان، براى شما حلال نیست که به اکراه زنان را به ارث برید. و آنان را تحت فشار قرار ندهید، تا برخى از آنچه را که به آنان دادهاید، پس بگیرید. مگر آنکه مرتکب [عمل] ناشایست آشکارى شوند. و با آنان به شایستگى رفتار کنید. اگر آنان را خوش ندارید [بدانید که] چه بسا چیزى را خوش نمىدارید و خداوند در آن خیر بسیار قرار دهد». [۳۷۱] صحیح است، بخاری ۴۵۷۹ و ۶۹۴۸، ابوداود ۲۰۸۹، نسائی در «تفسیر» ۱۱۴، طبری ۸۸۷۰، بیهقی ۷ / ۱۳۸ و واحدی در اسباب نزول ۲۹۹ از ابن عباس روایت کرده اند. [۳۷۲] حسن است، نسائی در «تفسیر» ۱۱۵ و طبری ۸۸۷۱ از ابوامامه بن سهل بن حنیف روایت کرده اند. اسناد آن را حافظ ابن حجر در «فتح الباری» ۸ / ۲۴۷ حسن گفته است. [۳۷۳] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۴، ص ۳۰۵. [۳۷۴] ترجمه: «و با کسانى از زنان که پدرانتان [با آنان] ازدواج کردهاند، ازدواج مکنید مگر آنچه گذشت [که خداوند آن را بخشیده است]، چرا که این [کار] ناشایست و منفور مىباشد و بد راهى است». [۳۷۵] طبرانی ۲۲ / ۳۹۳ روایت کرده است در اسناد آن اشعث بن سوار ضعیف است، بیهقی ۷ / ۱۶۱ از اشعث بن سوار از عدی بن ثابت انصاری روایت کرده و گفته: «این مرسل است» با این وصف اشعث بن سوار ضعیف است چنانچه در «تقریب» و «مجروحین» ۱ / ۱۷۱ آمده است. [۳۷۶] طبری ۸۹۴۱ از عکرمه به قسم مرسل روایت کرده به حدیث پیشین شاهد است، پس این روایتها به مجموع قوی هستند. [۳۷۷] طبری ۸۸۸۴ از زهری روایت کرده است. [۳۷۸] ترجمه: «[نکاح] مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمّههایتان و خالههایتان و دختران برادر و دختران خواهر و آن مادرانتان که شما را شیر دادهاند، و خواهران رضاعیتان و مادران زنانتان و آن دختران همسرانتان که در کنار شما پرورش یافتهاند، از آن زنانتان که با آنها آمیزش جنسى کردهاید- و اگر با آنها آمیزش جنسى نکرده باشید، گناهى بر شما نیست- و همسران آن پسرانتان که از صلب خودتان هستند و آنکه بین دو خواهر جمع کنید، بر شما حرام گردیده است. مگر آنچه گذشته است، که خداوند آمرزنده مهربان است». [۳۷۹] طبری ۴۹۴۲ از ابن جریج روایت کرده است. [۳۸۰] ترجمه: «و زنان شوهردار [نیز] جز ملک یمینتان [بر شما حرام شده است.] خداوند [این حکم] را بر شما مقرر داشته است و فراتر از اینها براى شما حلال گردیده که با [صرف] مالهایتان از روى پاکدامنى نه از روى شهوترانى [مىتوانید آنان را] طلب کنید. پس هرکس از زنان که از او بهره برید، مهرشان را- به عنوان فریضهاى [مقرّر] شده- به آنان بپردازید. و در آنچه پس از مهر مقرّر به آن تراضى [و توافق] کنید، گناهى بر شما نیست. بىگمان خداوند داناى فرزانه است». [۳۸۱] صحیح است، مسلم ۱۴۵۶، ابوداود ۲۱۵۵، ترمذی ۱۱۳۲، نسائی ۶ / ۱۱۰ و در «تفسیر» ۱۱۶ و ۱۱۷، عبدالرزاق در «تفسیر قرآن» ۵۴۹، احمد ۳ / ۸۴، طیالسی ۲۲۳۹، ابویعلی ۱۳۱۸ و بیهقی ۷ / ۱۶۷ از چندین طریق از ابوسعید روایت کردهاند و این حدیث دارای شاهد حسن است که نسائی در «تفسیر» ۱۱۸ از ابن عباس روایت کرده. به «احکام القرآن» ابن عربی ۴۴۱ به تخریج محقق نگاه کنید. [۳۸۲] نسائی در «تفسیر» ۱۱۸ و طبرانی ۱۲۶۳۷ روایت کرده اند، اسناد آن حسن است، اما به اسارتافتادن زنهای اهل کتاب در آن زمان غریب است و مشهور است که اهالی ثقیف مشرک و بتپرست بودند. [۳۸۳] طبری ۹۰۴۶ به قسم مرسل از معتمر روایت کرده است، حضرمی تابعی است. بعضی میگوید: حضرمی بن لاحق است در این صورت او معروف است، برخی میگوید: این حضرمی مجهول است و تنها معتمر از وی روایت کرده. به «التهذیب» ۲ / ۳۴۰ نگاه کنید. [۳۸۴] ترجمه: «آنچه را که خداوند برخى از شما را بر برخى [دیگر] با آن برترى داده است، آرزو مکنید، مردان از آنچه به دست آوردهاند، بهرهاى دارند. و زنان [نیز] از آنچه به دست آوردهاند بهرهاى دارند. و از خداوند از بخشایش او بخواهید. خداوند به همه چیز داناست». [۳۸۵] ضعیف است، ترمذی ۳۰۲۲، حاکم ۲ / ۳۰۵، واحدی در اسباب نزول ۳۰۶ طبری ۹۲۳۷ از چندین طریق از ابن ابونجیح از مجاهد روایت کرده اند. اسناد این ضعیف است برای این که بین مجاهد و ام سلمه انقطاع است. ترمذی این حدیث را مرسل گفته است. اما حاکم میگوید: اگر مجاهد از ام سلمه شنیده باشد به شرط شیخین صحیح است، بازهم طبری ۹۲۴۲ به مثل این از مجاهد از ام سلمه روایت کرده و به شمارههای ۹۲۴۰ و ۹۲۴۱ از دو طریق از ابن ابونجیح از مجاهد روایت و نزول آیه را هم ذکر کرده و از ام سلمه نام نبرده است. شاید این اسناد از روایتی که از ام سلمه نام برده بهتر باشد. با این وصف به مرسل که از قسم ضعیف است استدلال نمیشود. در سورۀ احزاب در بارۀ این موضوع به تفصیل بیان خواهد شد. خدا داناتر است. [۳۸۶] ابن کثیر ۱۹۴۴ به ابن ابوحاتم نسبت و اسنادش را بیان داشته است این ضعیف است در این اسناد اشعث بن اسحاق است که احادیث غریب را روایت کرده و شیخ آن جعفر بن ابومغیره حجت نیست، خصوصاً در احادیثی که از سعید بن جبیر روایت میکندو این حدیث از همان جمله است. [۳۸۷] ترجمه: «و براى هر چیزى از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان برجاى گذاشتهاند، میراث برانى قرار دادهایم و کسانى که پیمانتان [آنان را به شما] پیوند داده است، بهرهشان را به آنان بدهید. بىگمان خداوند بر همه چیز حاضر [و ناظر] است». [۳۸۸] ابوداود ۲۹۲۳ روایت کرده است، اسنادش ضعیف است، این خبر مرسل است ام سعد دختر سعد بن ربیح است. این خبر را ابن کثیر ۱۹۵۷ به شمارهگذاری محقق غریب گفته است. [۳۸۹] ترجمه: «مردان بر زنان سرپرستى دارند چرا که خداوند برخى از آنان (انسانها) را بر [برخى] دیگر برترى داده است و [نیز] به سبب آنکه [چیزى] از مالهایشان را بخشیدهاند. زنان نیکوکار فرمانبردارند، [اسرار همسرانشان را] به پاس آنچه خداوند برایشان حفظ کرده است، در غیبت [آنان] حفظ مىکنند. و زنانى که نافرمانى آنها را معلوم دارید، [در آغاز] به آنان پند دهید و [آن گاه] در خوابگاهها ترکشان کنید و در نهایت اگر باز نیامدند [به آهستگى] آنها را بزنید. آن گاه اگر از شما فرمان بردند، به زیان آنان [براى ستم به آنان] بهانه مجویید. خداوند بلند مرتبه بزرگوار است». [۳۹۰] این حدیث مرسل است و احادیثی را که حسن روایت میکندواهی هستند به حدیث بعدی نگاه کنید. [۳۹۱] ضعیف است، طبری ۹۳۰۸ از جریر بن حازم از حسن به قسم مرسل روایت کرده و این واهی است. با این وصف در این آیهای را از سورۀ طه که مکی است ذکر کرده و سورۀ نساء مدنی است. طبری ۹۳۰۵ از طریق قتاده از حسن به قسم مرسل بدون ذکر نزول آیۀ سورۀ طه روایت کرده است. واحدی ۳۱۱ و ۳۱۲، ابن ابوحاتم چنانچه در «تفسیر ابن کثیر» ۱ / ۵۰۳ آمده از چند طریق از حسن به قسم مرسل روایت کره اند. و طبری از مرسل قتاده ۹۳۰۶ و ۹۳۰۷ آورده اینها به حدیث قبلی شاهد نیستند، زیرا قتاده هم از حسن روایت کرده است، عبدالرزاق در تفسیر ۹۶۷ از قتاده روایت کرده است، طبری ۹۳۰۹ از مرسل حجاج از ابن جریج و از سدی ۹۳۰۱ به همین معنی به قسم مرسل روایت کرده است. [۳۹۲] گذشتند. [۳۹۳] مؤلف به ابن مردویه نسبت کرده و این که تنها ابن مردویه این را روایت کرده دلیل وهن آن است. [۳۹۴] طبری ۹۵۰۳ از ابن اسحاق روایت کرده اسناد آن ضعیف است به خاطر جهالت شیخ ابن اسحاق. ترجمه آیات: «[همان] کسانى که خود بخل مىورزند و مردم را [نیز] به بخل فرمان مىدهند و آنچه را که خداوند از فضل خویش به آنان داده است، نهان مىدارند. و براى کافران عذابى خوار کننده آماده ساختهایم. و آنان که مالهایشان را براى نمایاندن به مردم انفاق مىکنند و به خدا و روز قیامت مؤمن نیستند. و هرکس که شیطان همدم او باشد، [بداند که] بد همدمى است. و اگر به خدا و روز قیامت ایمان مىآوردند و از آنچه خداوند به آنان روزى داده است انفاق مىکردند، چه زیانى براى آنان داشت؟ و خداوند [به حال] آنان داناست». [۳۹۵] ترجمه: «اى مؤمنان، در حالى که مست باشید به نماز نزدیک نشوید تا آنکه بدانید چه مىگویید. و در حال جنابت [نیز] تا آنکه غسل کنید [به نماز نزدیک نشوید] مگر آنکه رهگذر باشید. و اگر بیمار یا در حال سفر باشید یا کسى از شما از جایگاه قضاى حاجت بیاید یا با زنان آمیزش کنید و آبى نیابید، آهنگ خاکى پاک کنید، آن گاه روى و دستانتان را مسح کنید. بىگمان خداوند بخشنده آمرزگار است». [۳۹۶] طبری ۹۶۴۲ و ۹۶۴۳، بیهقی ۱ / ۶، طبرانی ۷۹۵۹ از اسلع روایت کرده اند. در این اسناد ربیع بن بدر متهم به کذب است. هیثمی در مجمع الزوائد ۱ / ۲۶۲ میگوید: «ربیع بن بدر به اتفاق ضعیف است و در جای دیگر گفته: کذاب است» پس خبر واهی و بیاثر است. [۳۹۷] طبری ۹۵۶۹ این معضل بنابراین ضعیف است. [۳۹۸] طبری ۹۶۳۹ به قسم مرسل روایت کرده است. [۳۹۹] ترجمه: «آیا به آنان که بهرهاى از کتاب یافتهاند، ننگریستهاى که خواستار گمراهىاند و مىخواهند شما [نیز] راه را گم کنید». [۴۰۰] ضعیف است، طبری ۹۶۹۴ به اسناد ضعیف روایت کرده، زیرا شیخ ابن اسحاق مجهول است. [۴۰۱] ترجمه: «اى اهل کتاب، پیش از آنکه چهرههایى را محو کنیم، آن گاه آنها را واپس گردانیم یا چنان که «اهل شنبه» را لعنت کردیم، لعنتشان کنیم. به چیزى که تصدیق کننده آنچه [از کتابهاى آسمانى که] با شماست، نازل کردهایم، ایمان آورید و اراده خدا انجام شدنى است». [۴۰۲] ضعیف است، طبری ۹۷۲۹ و بیهقی در «دلائل» ۲ / ۵۳۴ روایت کردهاند اسناد آن به خاطر شیخ ابن اسحاق ضعیف است. به «تفسیر قرطبی» ۲۲۷۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۴۰۳] ترجمه: «به راستى خداوند [آن را] که به او شرک آورده شود، نمىبخشد و جز آن را براى هرکس که بخواهد، مىبخشد و هرکس که به خدا شرک آورد، گناهى بزرگ بربافته است». [۴۰۴] طبرانی ۴۰۶۳ از ابوایوب روایت کرده در این اسناد واصل بن سائب ضعیف است، هیثمی در مجمع الزوائد ۷ / ۵ و ابن کثیر به این نظرند. [۴۰۵] ترجمه: «آیا به آنان که خودشان را پاکیزه مىشمارند، ننگریستهاى؟ بلکه خداوند هر که را خواهد [نیک و] پاک مىدارد و به کمترین میزانى ستم نبینند». [۴۰۶] ابن کثیر ۲ / ۳۰۰ به تحقیق محقق به ابن ابوحاتم نسبت و اسناد آن را ذکر کرده که در آن ابن لهیعه ضعیف است. [۴۰۷] طبری ۹۷۴۳ – ۹۷۴۵ از مجاهد و ۹۷۴۶ از ابومالک و ۹۷۴۷ از عکرمه روایت کرده است، پس این روایات به مجموع قوی هستند. [۴۰۸] طبرانی ۱۱۶۴۵ و طبری ۹۷۹۱ از داود بن حصین از عکرمه از ابن عباس روایت کردهاند راویهای این ثقه اند، اما داود در احادیثی که از عکرمه روایت میکند، قوی نیست. و طبری ۹۷۹۲ و ۹۷۹۳ از داود از عکرمه به قسم مرسل روایت کرده، این حدیث دارای شواهد مرسل دیگر است که آن را به درجۀ صحیح میرسانند. به تفسیر طبری ۹۷۹۵ و ۹۷۹۶ و واحدی ۳۲۲ نگاه کنید. [۴۰۹] طبری ۹۷۹۷ از ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد از عکرمه یا سعید از ابن عباس روایت کرده، اسنادش به خاطر شیخ ابن اسحاق ضعیف است. ترجمه آیات: «آیا به آنان که بهرهاى از کتاب یافتهاند ننگریستهاى که به بت و طاغوت ایمان مىآورند و درباره کافران مىگویند: اینان از مؤمنان راه یافتهترند. اینان کسانىاند که خداوند آنان را از رحمت خویش دور داشته است و هرکس که خدا [او را] از رحمتش دور بدارد، برایش یاورى نخواهى یافت. آیا آنان بهرهاى از فرمانروایى دارند؟ پس آن هنگام هم هموزن کمترین ذرّهاى به مردم نمىدهند. آیا با مردم بر آنچه که خداوند از فضل خویش به آنان داده است، حسد مىورزند؟ ما خود به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان فرمانروایى بزرگ بخشیدیم». [۴۱۰] طبری ۹۸۲۸ روایت کرده در اسناد آن عطیۀ عوفی ضعیف است. [۴۱۱] در نسخههای دیگر «عفره» آمده. [۴۱۲] مرسل است، عمر بن عبدالله را بسیاری از علما ضعیف میدانند. [۴۱۳] ترجمه: «خداوند به شما فرمان مىدهد که امانتها را به اهلش بسپارید و چون در میان مردم حکم کنید به عدل [و انصاف] حکم کنید. نیکو چیزى است [آنچه] که خداوند شما را به آن اندرز مىدهد. خداوند شنواى بیناست». [۴۱۴] در نسخهها چنین آمده و این بدون شک تصحیف است به چند دلیل: شعبه از طبقۀ ابن جریج است، کتاب تفسیر ندارد، مؤلف این حدیث را در «در المنثور» ۲ / ۳۱۲ به ابن منذر و ابن جریر از ابن جریج و شوکانی ۱ / ۶۱۷ به ابن منذر و ابن جریر و ابن عساکر نسبت داده اند. ممکن مراد سیوطی «ابن ابوشیبه» بوده و عبارت «ابن ابو» افتاده و لفظ «شیبه» تصحیف شده باشد. زیرا ابن ابوشیبه از حجاج بن محمد بسیار روایت میکندو معلوم است که ابن ابوشیبه هم تفسیر دارد و هم مسند و هم مصنف. [۴۱۵] طبری ۹۸۵۱ از قاسم از حسن از حجاج از ابن جریج روایت کرده و این معضل است. [۴۱۶] ترجمه: «اى مؤمنان، از خداوند اطاعت کنید و از رسول [او] و صاحبان امرتان [هم] اطاعت کنید هر گاه در چیزى اختلاف کردید، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، آن را به خدا و رسول بازگردانید. این بهتر و نیک انجامتر است». [۴۱۷] صحیح است، بخاری ۴۵۸۴، مسلم ۱۸۳۴، ابوداود ۲۶۲۴، ترمذی ۱۶۷۲، نسائی ۷ / ۱۵۴ و ۱۵۵ و در تفسیر ۱۲۹، ابن جارود ۱۰۴۰، طبری ۹۸۶۲ و ۹۸۶۳ از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده اند. به قرطبی ۵ / ۲۶۰، مسلم ۱۸۴۰ و دیگران مراجعه کنید، قصۀ آن مشهور است. [۴۱۸] روح المعانی، همان منبع، ج ۵، ص ۶۶. [۴۱۹] ضعیف است، ابن مردویه چنانچه در «تفسیر ابن کثیر» ۱ / ۵۳۰ است از طریق حکم بن ظهیر از سدی از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده، حکم بن ظهیر متروک است و ابوصالح که اسمش باذام است، در احادیثی که از ابن عباس ب روایت میکندثقه نیست، طبری ۹۸۶۶ از سدی روایت کرده آن معضل است، با این وصف در بارۀ سدی وقتی حدیث را به قسم موصول روایت کند، چیزهای گفتهاند و اگر به قسم معضل روایت کند، چگونه خواهد بود. و قصۀ خالد و عمار در صحیح بخاری به سیاق دیگری آمده، و در آن نزول آیه است. [۴۲۰] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۵، ۱۴۸. [۴۲۱] حسن است، طبرانی ۱۱ / ۱۲۰۴۵ و واحدی در اسباب نزول ۳۲۸ از ابن عباس روایت کرده اند، اسناد آن حسن است، حافظ ابن حجر عسقلانی، در اصابه ۴ / ۹ اسناد این حدیث را جید گفته است. ترجمه آیات: «آیا به کسانى که گمان مىبرند که آنان به آنچه بهسوی تو فرو فرستاده شده و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است، ایمان آوردهاند، ننگریستهاى؟ مىخواهند که به طاغوت حکم برند حال آنکه فرمان یافتهاند که به او کفر ورزند و شیطان مىخواهد که آنها را به گمراهىاى دور و دراز افکند. و چون به آنان گفته شود بهسوی آنچه خداوند نازل کرده است و بهسوی رسول [خدا] آیید. آن منافقان را بینى که سخت از تو روى بر مىتابند. چگونه باشد که چون به سزاى عملکرد پیشینشان مصیبتى به آنان رسد، در حالى که به خدا سوگند مىخورند که جز نیکوکارى و آشتى دادن منظورى نداشتیم». [۴۲۲] طبری ۹۸۹۶ – ۹۸۹۸ از شعبی به قسم مرسل روایت کرده به معنی این حدیث شواهد است که با آن تقویه میشود و از آن جمله است حدیثی که پیشتر گذشت. برای معلومات بیشتر در «احکام القرآن» ابن عربی ۵۱۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۴۲۳] ترجمه: «سوگند به پروردگارت، [در حقیقت] ایمان نیاورند مگر آنکه در اختلافى که بین آنان در گرفت، تو را داور کنند. آن گاه از آنچه حکم کردى در خود هیچ دلتنگى نیابند و کاملا گردن نهند». [۴۲۴] بخاری، مسلم، ترمذی، نسائی، ابوداود و ابن ماجه. [۴۲۵] صحیح است، بخاری ۲۳۵۹ و ۲۳۶۱ و ۲۷۰۸ و ۲۵۸۵، مسلم ۲۳۵۷ ابوداود ۲۶۳۷، ترمذی ۱۳۶۳، نسائی ۸ / ۲۴۵ و در تفسیر ۱۳۰ ابن ماجه ۱۵ و ۲۴۸۰، احمد ۴ / ۵ و ۱۶۵، ابن حبان ۲۴، ابن جارود ۱۰۲۱، طبری ۹۹۱۷ و ۹۹۱۸ بیهقی ۶ / ۱۵۳ و ۱۵۴ و ۱۰ / ۱۰۶، واحدی در «اسباب نزول» ۳۳۳، بغوی ۲۱۸۷ و در تفسیر ۶۴۵ به شمارهگذاری محقق از چندین طریق از عروه بن زبیر از زبیر بن عوام روایت کرده اند، روایت اکثر چنین است، اما مسلم و بخاری به شمارۀ ۲۳۵۹ از عبدالله بن زبیر روایت کرده اند. [۴۲۶] طبرانی ۲۳ / ۶۲۵ از یعقوب بن سفیان از عمرو بن دینار از سلمه – مردی از فرزندان ام سلمه – از ام سلمه روایت کرده است. هیثمی در مجمع الزوائد ۷ / ۶ میگوید: یعقوب بن حمید را ابن حبان ثقه میداند و دیگران ضعیف میشمارند، حمیدی ۳۰۲ از ابن عیینه از عمرو بن دینار از سلمه – مردی از فرزندان ام سلمه – روایت کرده و از ام سلمه نام نبرده است، طبری ۹۹۱۹ از حمیدی با ذکر نام ام سلمه روایت کرده است. [۴۲۷] ابن کثیر ۲۱۱۵ به ابن ابوحاتم نسبت کرده و اسناد آن را تا سعید بیان داشته و این اسناد ضعیف است، با این که مرسل است در اسناد آن سعید بن عبدالعزیز در آخر عمر تغییر کرده و ضعیف است، چون مناکر زیادی را روایت کرده است. [۴۲۸] ضعیف است، ابن کثیر ۲۱۱۶ به شمارهگذاری محقق ذکر و به ابن ابوحاتم از طریق ابن لهیعه از ابوالاسود نسبت کرده است، این مرسل و ابن لهیعه ضعیفاست، برای معلومات بیشتر به احکام القرآن ۵۱۵ و زاد المسیر ۳۰۵ به شمارهگذاری محقق نگاه کنید. [۴۲۹] مرسل است، ضمره تابعی صغیر است ابن کثیر ۲۱۱۷ به شمارهگذاری محقق به دحیم نسبت و اسنادش را تا ضمره بیان کرده است. [۴۳۰] ترجمه: «و اگر بر آنان مقرّر مىکردیم که خویشتن را بکشید و یا از خانههایتان بیرون روید جز اندکى از آنان [حکم مقرّر را] انجام نمىدادند و اگر آنان، آنچه را که به آن پند داده مىشوند، انجام مىدادند، قطعا برایشان بهتر و در استوارى [ایمانشان] مؤثّرتر بود». [۴۳۱] طبری ۹۹۲۵ به قسم مرسل آورده. [۴۳۲] ترجمه: «و هرکس که از خداوند و رسول [او] فرمان برد، آنان در زمره کسانى خواهند بود که خداوند بر آنان انعام نموده است، از پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان. و اینان نیک رفیقانى هستند». [۴۳۳] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۵، ص ۱۶۳ – ۱۶۴. [۴۳۴] ترجمه: «آیا به کسانى که به آنان گفته شد که [از جنگ] دست نگه دارید و نماز بگزارید و زکات بدهید، ننگریستهاى؟ که چون جهاد بر آنان مقرر شد ناگاه گروهى از آنان همچون ترس از خدا- یا به ترسى بیشتر- از مردم ترسیدند و گفتند: پروردگارا، چرا جهاد را بر ما مقرر کردى؟ چرا تا زمانى نزدیک به ما مهلت ندادى؟ بگو: بهرهمندى دنیا اندک است و آخرت براى کسى که پرهیزگارى کند، بهتر است و به کمترین میزانى ستم نمىبینید». [۴۳۵] ترجمه: «و هنگامى که خبرى از ایمنى یا بیم به آنان رسد، آن را شایع کنند. و اگر آن را به رسول [خدا] و صاحبان امرشان باز مىگرداندند، کسانى از آنان که آن را در مىیابند، [مصلحت] آن را مىشناختند. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز اندکى، از شیطان پیروى مىکردید». [۴۳۶] صحیح است، مسلم ۱۴۷۹ از ابن عباس از عمر روایت کرده است، بازهم این روایت را بدون نزول آورده. به سورۀ احزاب خواهد آمد. [۴۳۷] ترجمه: «شما را چه شده است که در [باره] منافقان دو دسته شدهاید حال آنکه خداوند آنان را به [سزاى] آنچه مرتکب شدند سرنگون ساخت. آیا مىخواهید کسى را که خداوند [او را] بیراه گذارد، به راه آورید؟ و هرکس را خداوند بیراه گذارد براى او هیچ راهى نمىیابى». [۴۳۸] صحیح است، بخاری ۱۸۸۴ و ۴۰۵۰ و ۴۵۸۹، مسلم ۱۳۸۴ و ۲۷۷۶، ترمذی ۳۰۲۸، نسائی در «تفسیر» ۱۳۳، احمد ۵ / ۱۸۴ و ۱۸۷ و ۱۸۸، طبری ۱۰۵۵، واحدی ۳۴۱ از زید بن ثابت روایت کرده اند. [۴۳۹] لفظ «ابن» از «در المنثور» ۲ / ۳۴۰ و ابن کثیر ۲ / ۳۳۸ زیاد شد. [۴۴۰] مؤلف به «در المنثور» ۲ / ۳۴۰ به سعید بن منصور، ابن منذر و ابن ابوحاتم از عبدالعزیز بن محمد از زید بن اسلم از ابن سعد بن معاذ نسبت داده است. این اسناد ضعیف است و مرسل. از مرسل آن نام برده نشده پس به حکم مجهول است. [۴۴۱] ضعیف است، احمد ۱ / ۱۹۲، واحدی در اسباب نزول ۳۴۲ از ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف از پدرش به این معنی روایت کرده اند، این اسناد منقطع است. ابوسلمه از پدرش هیچ نشنیده و ابن اسحاق مدلس و به شکل عنعنه روایت کرده است، طبری ۱۰۰۶۴ از سدی به قسم مرسل روایت کرده که آن ضعیف است. آنچه شیخین در این باره روایت کردهاند آن درست است. [۴۴۲] ترجمه: «مگر آنان را که با گروهى که بین شما و آنان پیمانى است، پیوند دارند یا در حالى [به نزد] شما آیند که دلهایشان از آنکه با شما یا با قومشان کار زار کنند، به تنگ آمده باشد. و اگر خدا مىخواست آنان را بر شما چیره مىگرداند، و با شما مىجنگیدند. پس اگر از شما کناره گیرند و با شما جنگ نکنند و [پیام] آشتى به شما بفرستند، [بدانید که] خداوند براى شما بر [زیان] آنان راهى قرار نداده است». [۴۴۳] ضعیف است، ابن کثیر ۲۱۶۶ به شمارهگذاری محقق به این ابوحاتم از علی بن زید از حسن نسبت داده است. علی ضعیف و بین حسن و سراقه انقطاع است چنانچه در «تهذیب» ۳ / ۳۹۶ است. اگر گفته شود که حسن تصریح کرده که از سراقه شنیده؟ در جواب باید گفت: سبب این یا علی بن زید است، زیرا او ضعیف و احادیث منکر را روایت میکند. یا این که سراقه این قصه را به اهالی مدینه گفته و حسن خود را یکی از آنها میشمارد مثل این که خودش از سراقه شنیده باشد. [۴۴۴] در نسخهها «جذیمه» آمده ثبت از «زاد المسیر» ۱ / ۴۴۵ و تفسیر شوکانی ۱ / ۶۳۷. [۴۴۵] مؤلف به ابن ابوحاتم از ابن عباس نسبت کرده و من به اسناد آن آگاه نشدم. در تفسیر طبری ۱۰۰۷۷ از ابن جریج از عکرمه روایت شده و از ابن عباس نامبرده نشده است. [۴۴۶] طبری ۱۰۰۵۸ و ۱۰۰۵۹ از مجاهد روایت کرده در تفسیر مجاهد ۱ / ۱۶۸ مفصل است. [۴۴۷] ترجمه: «و مؤمنى را نسزد که مؤمنى [دیگر] را بکشد، مگر آنکه [قتل] به خطا [وقوع یابد] و کسى که مؤمنى را از روى خطا به قتل رساند، باید بردهاى مؤمن را آزاد سازد، و به خانواده او خونبهایى پرداخت کند. مگر آنکه [آنان] گذشت کنند، پس اگر [مقتول] از قومى باشد که با شما دشمنند و او مؤمن باشد، پس [قاتل] باید بردهاى مؤمن را آزاد کند. و اگر از قومى باشد که بین شما و آنان عهدى در میان است باید خونبهایى به خانواده او پرداخت کند و بردهاى مؤمن را آزاد کند. هرکس که [بردهاى] نیافت باید که دو ماه پیاپى روزه بگیرید. [قانونگذارى کفّاره] براى پذیرش توبه از جانب خداوند است و خداوند داناى فرزانه است». [۴۴۸] روائع البیان تفسیر آیات احکام، محمد علی صابونی، ج ۱، ص ۴۹۵. [۴۴۹] طبری ۱۰۰۷۹ از عکرمه به قسم مرسل روایت کرده است. [۴۵۰] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۵، ص ۲۰۴. [۴۵۱] طبری از سدی ۱۰۰۹۸، از عکرمه ۱۰۰۹۷ و از مجاهد ۱۰۰۹۵ و ۱۰۰۹۶ به قسم مرسل روایت کرده، واحدی در اسباب نزول ۳۴۳ مختصراً و بیهقی ۸ / ۷۲ از عبدالرحمن بن قاسم از پدرش به قسم مرسل روایت کرده است. امید این روایات به مجموع قوی شوند. [۴۵۲] ترجمه: «و هرکس مؤمنى را از روى عمد بکشد، جزایش جهنّم است که در آن جاودانه خواهد بود. و خداوند بر او خشم گیرد و از رحمت خویش دورش دارد و عذابى بزرگ براى او آماده خواهد ساخت». [۴۵۳] طبری ۱۰۱۹۱ از این طریق روایت کرده و واحدی ۳۴۴ به کلبی از ابوصالح از ابن عباس نسبت داده. [۴۵۴] ترجمه: «ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که در راه خدا (برای جهاد) رهسپار شدید، پس بررسی کنید، و به کسی که بر شما سلام کرد (و اظهار صلح و اسلام نمود) نگویید: «مؤمن نیستی» تا اینکه (غنایم و) سرمایه ی ناپایدار دنیا به دست آورید، زیرا غنیمتهای بسیاری (برای شما) نزد خداست، شما نیز پیش از این چنین بودید، آنگاه خداوند بر شما منت گذارد (و هدایت شدید) بنابراین بررسی کنید، که هر آیینه خداوند به آنچه انجام میدهید؛ آگاه است». [۴۵۵] صحیح است، ترمذی ۳۰۳۰، احمد ۱ / ۲۲۹ و ۲۷۲ و ۳۲۴، طبری ۱۰۲۲۲، طبرانی ۱۱۷۳۱، حاکم ۲ / ۲۳۵، بیهقی ۹ / ۱۱۵، واحدی در اسباب نزول ۳۴۶ از چندین طریق از عکرمه روایت کرده اند. این حدیث را حاکم صحیح میداند و ذهبی نیز با آن موافق است. ترمذی میگوید: این حدیث است. بخاری ۴۵۹۱، مسلم ۳۰۲۵، ابوداود ۳۹۷۹، طبری ۱۰۲۱۹ – ۱۰۲۲۱، واحدی ۳۴۵ و بیهقی ۹ / ۱۱۵ از چند طریق از سفیان بن عینه از عمرو بن دینار از عطاء از ابن عباس به این معنی روایت کرده اند. [۴۵۶] حسن است، بزار ۲۲۰۲ و طبرانی در معجم کبیر روایت کرده اند، اسناد آن حسن است، هیثی در مجمع الزوائد ۷ / ۸ میگوید: «این را بزار روایت کرده اسناد آن جید است»، بین این دو حدیث بعدی جمع ممکن است که هرکدام حادثۀ جداگانه باشد. [۴۵۷] حسن است، احمد ۶ / ۱۱، طبری ۵ / ۱۴۰، بیهقی در «دلائل» ۴ / ۳۰۵ و واحدی ۳۴۹ از ابوحدرد از پدرش روایت کرده اند، اسناد آن حسن است. به «تفسیر شوکانی» ۶۹۲ به تخریج محقق نگاه کنید. [۴۵۸] طبری ۱۰۲۱۶ از ابن عمر روایت کرده، اسناد آن ضعیف است، در این اسناد ابن اسحاق مدلس و سفیان بن وکیع واهی است. و دارای شواهد میباشد بدون آخر آن. [۴۵۹] کلبی متروک متهم و استادش ضعیف، پس اسناد جداً ضعیف است. حافظ در «الکشاف» ۱ / ۵۵۲ به همین اسناد به ثعلبی نسبت کرده است. [۴۶۰] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۵، ص ۲۲۴. [۴۶۱] ترجمه: «(هرگز) مؤمنانی که بدون بیماری و آسیب، از جهاد باز نشستند، با مجاهدانی که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، یکسان نیستند، خداوند کسانی را که با مال و جان شان جهاد کردند؛ بر بازنشستگان (ترک کنندگان جهاد باعذر) مرتبه برتری بخشیده است، و خداوند به هر یک (از آنها) وعدهی نیکو (= بهشت) داده است. و خداوند مجاهدان را بر قاعدان (= بازنشستگان) با پاداشی بزرگ برتری بخشیده است». [۴۶۲] صحیح است، بخاری ۴۵۴۹، مسلم ۱۸۹۸، ترمذی ۱۶۷۰، نسائی ۶ / ۱۰ طبری ۱۰۲۳۸، بیهقی ۹ / ۲۳ روایت کرده اند. [۴۶۳] صحیح است، بخاری ۲۸۳۲ و ۴۵۹۲، ترمذی ۳۰۳۳، نسائی ۶ / ۹ و ۱۰، احمد ۵ / ۱۸۴، ابن حبان ۴۷۱۳، طبری ۱۰۲۴۴، ابن جارود ۱۰۳۴ طبرانی ۴۸۱۴ و ۴۸۹۹، ابونعیم در «دلائل» ۱۷۵ همه از سهل بن سعد ساعدی روایت کرده اند. [۴۶۴] طبری ۱۰۲۴۳ و طبرانی ۵۰۵۳ روایت کرده اند، در این خصوص احادیث دیگر هم است و این حدیث مشهور است. [۴۶۵] ابن حبان ۴۷۱۲، طبرانی ۱۸ / ۸۵۶، بزار ۲۲۰۳، ابویعلی ۱۵۸۳ روایت کرده اند. هیثمی ۹۴۴۴ میگوید: این را ابویعلی روایت کرده رجال آن ثقه اند. [۴۶۶] جید است، ترمذی ۳۰۳۲، نسائی در «تفسیر» ۱۳۷ روایت کرده اند. ترمذی میگوید: این حدیث از همین وجه حسن غریب است، اسناد آن جید و راویهای آن ثقه و مشهورند. [۴۶۷] ترجمه: «همانا کسانی که فرشتگان جانشان را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند (فرشتگان) به آنان گفتند: شما در چه حالی بودید؟ گفتند: ما در زمین مستضعف بودیم (فرشتگان) گفتند: مگر سر زمین خدا، پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟ بنابراین جایگاهشان دوزخ است و بدجایی است». [۴۶۸] فتح الباری شرح صحیح البخاری ۴۵۰۶. [۴۶۹] صحیح است، بخاری ۴۵۹۶ و ۷۰۶۵، نسائی در «تفسیر» ۱۳۹ و طبری ۱۰۲۶۶ روایت کرده اند. [۴۷۰] طبری ۱۰۲۶۹ از عکرمه به قسم مرسل روایت کرده در این روایت نامها را هم ذکر کرده است. [۴۷۱] طبری ۱۲۲۶۰ روایت کرده در این اسناد قیس بن ربیع قوی نیست. [۴۷۲] بزار ۲۲۰۴ و طبرانی ۱۰۲۶۵ از ابن عباس روایت کرده اند، اسناد آن قوی و راویهای آن ثقه اند. [۴۷۳] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۵، ص ۲۳۴. [۴۷۴] ترجمه: «و هرکس در راه خدا هجرت کند، در زمین جایگاه بسیار و گشایشى [در زندگى] یابد و کسى که هجرتکنان بهسوی خداوند و رسول او از خانهاش بیرون رود، آن گاه مرگ او را دریابد، پاداشش بر خداوند است و خداوند آمرزنده مهربان است». [۴۷۵] ابویعلی ۲۶۷۹ و طبرانی ۱۱۷۰۹ روایت کرده اند، اسناد آن به خاطر اشعث بن سوار ضعیف است، طبری ۱۰۲۹۹ از وجه دیگر از عکرمه از ابن عباس به همین معنی روایت کرده در این اسناد شریک حفظ خوب ندارد، پس خبر قوی نیست. [۴۷۶] طبری ۱۰۲۹۰ – ۱۰۲۹۸. [۴۷۷] به نسخهها به «باوردی» تصحیف شده است. [۴۷۸] به نسخهها به «حرام» تصحیف شده است. [۴۷۹] ابن کثیر ۲۲۲۵ به شمارهگذاری محقق به ابن ابوحاتم نسبت و اسناد آن را بیان کرده، این ضعیف است، زیرا عروه بنا به روایت صحیح از پدر خود نشنیده و در اسناد آن منذر بن عبدالله مجهول و متن منکر است. حدیثی که پیش گذشت صحیح است. ابن کثیر میگوید: این اثر جداً غریب است، زیرا قصه در مکه واقع شده و آیه در مدینه نزول یافته است. [۴۸۰] ترجمه: «و چون در زمین سفر کنید اگر بترسید کافران شما را به بلا افکنند، در آنکه [مقدارى] از نماز بکاهید، گناهى بر شما نیست. قطعا کافران براى شما دشمن آشکار هستند. و چون [به هنگام خوف] در میان آنان باشى و براى آنان نماز برگزار کنى، باید گروهى از آنها همراه با تو [به نماز] بایستند و باید اسلحهشان را بر گیرند. و چون سجده کنند [گروه دیگر] باید پشت سرتان باشند. و باید گروه دیگر که نماز نگزاردهاند، بیایند و با تو نماز گزارند و باید که احتیاط خود را حفظ و سلاحهاى خود را برگیرند. کافران آرزو دارند، اى کاش از سلاحهاى خود و متاع خویش غافل شوید، که یکباره بر شما یورش برند. و اگر براى شما از باران رنجى باشد یا بیمار باشید، در آنکه اسلحه خود را [بر زمین] نهید، بر شما گناهى نیست. ولى احتیاط خود را حفظ کنید. بى گمان خداوند براى کافران عذابى خوار کننده آماده کرده است». [۴۸۱] جید است، ابوداود ۱۲۳۶، نسائی ۳ / ۱۷۶ – ۱۷۸، ابن بوشیبه ۲ / ۴۶۵، طیالسی ۱۳۴۷، احمد ۴ / ۵۹ و ۶۰، دارقطنی ۲ / ۵۹ و ۶۰، ابن حبان ۲۸۷۵ و ۲۸۷۶ طبری ۱۰۳۸۳، حاکم ۱ / ۳۳۷ و ۳۳۸، واحدی در «اسباب نزول» ۳۵۹، بیهقی ۳ / ۲۵۴ و ۲۵۵، بغوی در «شرح سنت» ۱۰۹۱ از چند طریق از منصور از مجاهد از ابوعیاش روایت کرده اند. حاکم این را صحیح گفته و ذهبی هم موافق است، دار قطنی میگوید: این حدیث صحیح است، بیهقی هم چنین گفته و حافظ ابن حجر آن را در «اصابه» ۴ / ۱۴۳ جید دانسته است. [۴۸۲] ترمذی ۳۰۳۸ و نسائی ۲ / ۱۴۲ روایت کرده انأ، ترمذی میگوید: حسن صحیح غریب است. [۴۸۳] طبری ۱۰۳۸۰ – ۱۰۳۸۲ از دو طریق از ابوزبیر از جابر روایت کرده اند، رجال آن ثقه هستند. [۴۸۴] طبری ۱۰۳۷۸ روایت کرده به ماقبل خود شاهد است. [۴۸۵] بخاری ۴۵۹۹، نسائی در «الکبری» ۱۱۱۲۱ بدون نزول آیه روایت کرده اند. آنچه در روایات پیش آمد صحیح است. [۴۸۶] ترجمه آیات: «ما کتاب را به راستى به تو نازل کردهایم تا با آنچه خداوند به تو نمایانده است، بین مردم حکم کنى و براى [جانبدارى از] خیانتکاران مدافع مباش. و از خداوند آمرزش بخواه، که خداوند آمرزنده مهربان است. و از کسانى که به خود خیانت مىورزند، دفاع مکن. بى گمان خداوند کسى را که خیانت پیشه گناهکار باشد، دوست نمىدارد. [گناهانشان را] از مردم نهان مىدارند، حال آنکه [نمىتوانند] از خداوند نهان دارند و او هنگامى که شبانه سخنى را تدبیر مىکنند که خداوند نمىپسندد، با آنان است و خداوند به آنچه مىکنند، احاطه دارد. بهوش باشید، شما اى کسانى که در زندگانى دنیا از آنان دفاع کردید، چه کسى در روز قیامت از آنان دفاع خواهد کرد؟ یا چه کسى کار ساز آنان خواهد بود؟. و هرکس که بدى کند یا بر خویشتن ستم روا دارد، آن گاه از خداوند آمرزش بخواهد، خداوند را آمرزنده مهربان مىیابد. و هرکس که مرتکب گناهى شود، تنها آن را به زیان خودش مرتکب مىشود و خداوند داناى فرزانه است. و هرکس خطایى یا گناهى انجام دهد، آن گاه بى گناهى را به آن متّهم کند، در حقیقت بهتان و گناه آشکارى را عهدهدار شده است. و اگر فضل خدا و رحمتش بر تو نبود، قطعا گروهى از آنان آهنگ [آن] مىکردند که تو را گمراه کنند و جز خودشان را گمراه نمىکنند و هیچ زیانى به تو نمىرسانند و خداوند کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمىدانستى به تو آموخت و فضل خدا بر تو بس بزرگ است». [۴۸۷] ترجمه: «و هرکس پس از آنکه هدایت براى او روشن شد با رسول [خدا] مخالفت ورزد و جز از راه و رسم مؤمنان پیروى کند او را به آنچه روى کرده واگذاریم و او را به جهنّم در آوریم. و بد جایگاهى است. خداوند نمىبخشد که به او شرک آورده شود و جز آن را براى هرکس که بخواهد، مىآمرزد و هرکس به خداوند شرک آورد، به گمراهى دور و درازى گرفتار آمده است». [۴۸۸] ترجمه: «[وعده خدا] بر وفق آرزوى شما و [هم] آرزوى اهل کتاب نیست. هرکس کار بدى انجام دهد، به آن جزا داده مىشود و جز خداوند یار و مددکارى براى خود نمىیابد». [۴۸۹] طبری ۱۰۴۹۵ و ۱۰۴۹۷ از مسروق به صورت مرسل روایت کرده است. [۴۹۰] طبری ۱۰۴۹ تا ۱۰۵۰۹. [۴۹۱] ترجمه: «و هر کس، مرد یا زن در حالى که مؤمن است [کارى] از کارهاى شایسته انجام دهد، اینان به بهشت در آیند و به کمترین میزانى ستم نمىبینند». [۴۹۲] طبری ۱۰۴۹۶ از مسروق به قسم مرسل روایت کرده است. [۴۹۳] ترجمه: «و درباره زنان از تو فتوى مىطلبند، بگو: خداوند در مورد آنان به شما فتوى مىدهد. و [همچنین] آنچه در کتاب بر شما خوانده مىشود: درباره زنان یتیمى که آنچه را که براى آنان مقرر شده است به آنان نمىدهید و مىخواهید که با آنان ازدواج کنید. و [نیز در مورد] کودکان ناتوان و آنکه با یتیمان به داد رفتار کنید. و کار نیکى که انجام مىدهید، خداوند به آن داناست». [۴۹۴] بخاری ۴۶۰۰، مسلم ۳۰۱۸، ابوداود ۲۰۶۸، نسائی در «تفسیر» ۱۴۴، واحدی ۳۶۸ در «اسباب نزول» بیهقی ۷ / ۱۴۱ و ۱۴۲، طبری ۱۰۵۵۹ همه از عروه از پدرش از عایشه روایت کرده اند. [۴۹۵] طبری ۱۰۵۵۷ از سدی روایت کرده این مرسل و ضعیف است و نزول این آیه در بارۀ جابر جداً منکر است. [۴۹۶] ترجمه: «و اگر زن از شوهرش سرکشى یا روگردانى ببیند، گناهى بر هر دوى آنان نیست که در بین خود به خوبى آشتى برقرار سازند و آشتى کردن بهتر است. و دلها همواره در معرض بخل قرار دارند و اگر نیکى کنید و پروا دارید بدانید که خداوند به آنچه مىکنید، آگاه است». [۴۹۷] ابوداود ۲۱۳۵ و حاکم ۲ / ۱۸۶ از عایشه ل روایت کرده اند. حاکم این را صحیح شمرده و ذهبی نیز با او موافق است اسناد آن حسن است به خاطر عبدالرحمن بن ابوزناد، خبر سوده را مسلم ۱۴۶۳، ابن حبان ۴۲۱۱ از عایشه ل بدون نزول آیه روایت کردهاند و هم بخاری ۵۲۱۲، مسلم ۱۴۶۳ نسائی در «سنن کبری» ۷۹۳۴، ابن ماجه ۱۹۷۲، به طور مختصر و بیهقی ۷ / ۷۴ و ۷۵ از عایشه به طور مطول آورده و در آن نزول آیۀ نیست. به «تفسیر قرطبی» ۲۴۸۱ به تخریج محقق نگاه کنید. [۴۹۸] ترمذی ۳۰۴۰ و طبری ۱۰۶۱۳ از ابن عباس به همین کلمات روایت کرده اند. ترمذی میگوید: حسن غریب است. [۴۹۹] مرسل است، شافعی ۱ / ۲۵۰، واحدی ۳۷۰ و بیهقی ۷ / ۲۹۶ از ابن مسیب به قسم مرسل روایت کرده اند. مالک ۲ / ۵۴۸ و ۵۴۹ و حاکم ۲ / ۳۰۸ از رافع بن خدیج بدون نزول آیه آورده اند، حاکم به شرط شیخین صحیح میداند و ذهبی هم با وی موافق است. [۵۰۰] ابن ماجه ۱۹۷۴ از عایشه روایت کرده راویهای آن ثقه هستند، اما عمر بن علی مدلس است. بخاری ۲۴۵۰ و ۵۱۳۱، مسلم ۳۰۲۱ و نسائی در تفسیر ۱۴۵ از هشام بن عروه از پدرش از عایشه به این معنی روایت کرده اند، این اسناد دارای چندین طریق است. [۵۰۱] طبری ۱۰۶۲۷ به سند صحیح از سعید بن قسم مرسل روایت کرده است. [۵۰۲] ترجمه: «اى مؤمنان، به داد استوار [و] براى خدا گواه باشید و اگر چه به زیان خودتان یا پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد. اگر چه [مدّعى علیه] بىنیاز یا فقیر باشد که [در هر حال] خداوند به آنان مهربانتر است. پس از خواسته [هاى نفسانى] پیروى مکنید که از [حقّ] بگذرید و اگر زبان به تحریف گشایید یا روى گردانید، [بدانید که] خداوند به آنچه مىکنید آگاه است». [۵۰۳] طبری ۱۰۶۸۳ به قسم مرسل از سدی روایت کرده و این مرسل و ضعیف است. و این که تنها سدی این قضیه را سبب نزول آیه میداند نشانۀ وهن آن است. [۵۰۴] ترجمه: «خداوند بانگ برداشتن به بدزبانى را جز از [جانب] کسى که ستم دیده باشد، دوست ندارد. و خداوند شنواى داناست». [۵۰۵] مرسل و از قسم ضیعف است، عبدالرزاق ۶۵۴ و طبری ۱۰۷۶۵ و ۱۰۷۶۶ از مجاهد به همین معنی آمده روایت کرده اند. تخصیص آیه به مثل این سبب درست نیست صحیح عموم آیه است. [۵۰۶] ترجمه آیات: «اهل کتاب از تو مىخواهند که کتابى از آسمان بر آنها فرود آورى، آنان بزرگتر از این را از موسى خواستند، گفتند: خداوند را آشکارا به ما بنمایان. پس به [سزاى] گناهشان صاعقه آنان را در گرفت، آن گاه پس از آنکه معجزهها برایشان آمد، گوساله را [به پرستش] گرفتند، سپس از این [گناه] در گذشتیم و به موسى حجّتى آشکار دادیم. و به [موجب] پیمانشان [کوه] طور را بر فرازشان برافراشتیم و به آنان گفتیم: سجدهکنان به دروازه در آیید و به آنان گفتیم. در [باره روز] شنبه از حدود [الهى] مگذرید و پیمانى استوار از آنان گرفتیم. پس به [سزاى] پیمان شکنىشان و انکارشان [نسبت] به آیات خدا و به ناحق کشتن پیامبران از سوى آنان و [این] گفتهشان که دلهایمان در پرده است. [آنان را از نظر انداختیم] بلکه خداوند به سبب کفرشان بر [دلهاى] آنان مهر نهاد، پس جز اندکى ایمان نمىآورند. و [نیز] به سزاى کفرشان و بهتانى بزرگ که به مریم زدند». [۵۰۷] ترجمه: «ما چنان که به نوح و پس از او بر پیامبران وحى کردیم و [چنان که] به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [او] و عیسى و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحى کردیم به تو [نیز] وحى کردهایم و به داوود زبور دادیم». [۵۰۸] طبری ۱۰۸۴۵ از ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد از عکرمه یا سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده اند، شیخ ابن اسحاق مجهول است. [۵۰۹] ترجمه: «آرى خداوند به [حقّانیت] آنچه بر تو نازل کرده است گواهى مىدهد که آن را به علم خود نازل نموده است و فرشتگان [نیز] گواهى مىدهند. و خداوند به [عنوان] گواه بس است». [۵۱۰] طبری ۱۰۸۵۴ از طریق ابن اسحاق با اسناد قبلی روایت کرده این ضعیف است. [۵۱۱] ترجمه: «از تو فتوى مىطلبند. بگو: خداوند در [باره] کلاله براى شما فتوى مىدهد. اگر مردى بمیرد که فرزندى ندارد. و خواهرى دارد، پس یک دوّم میراث از آن اوست.- و [اگر آن خواهر بمیرد] اگر فرزندى نداشته باشد او [برادرش به طور کامل] از او ارث مىبرد- اما اگر [خواهران] دو نفر باشند، دو سوّم ترکه از آن آنان است. و اگر مردان و زنانى برادر و خواهر باشند، آن گاه مرد همانند سهم دو زن را خواهد داشت. خداوند [احکام خود را] براى شما روشن مىسازد تا گمراه نشوید. و خداوند به همه چیز داناست». [۵۱۲] نسائی در «سنن کبری» ۶۳۲۴ و ۶۳۲۵ از ابوزبیر روایت کرده است راویهای آن ثقه هستند. بخاری ۱۹۴، مسلم ۱۶۱۶، ابوداود ۲۸۸۶، ترمذی ۲۰۹۸، بیهقی ۶ / ۲۳۱، احمد ۳ / ۲۹۸، ابویعلی ۲۰۱۸، طیالسی ۱۹۴۵، طبری ۱۰۸۷۳، واحدی ۳۷۸ از وجوه دیگر به همین معنی به قسم صحیح از جابر روایت کرده اند. به «احکام القرآن» ابن عربی ۵۹۳ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۱۳] اسباب نزول آیۀ ۱۱ – ۱۲ حدیث شماره ۲۶۳. [۵۱۴] طبری ۱۰۸۷۰ از ابن مسیب روایت کرده این مرسل است در اسناد آن سفیان بن وکیع ضعیف است. صحیح نیست که به سبب سؤال عمر نازل شده باشد به صحیح مسلم ۱۶۱۷ معارض آن آمده است.
این سوره مدنی و ۱۱۰ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۲: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُحِلُّواْ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ وَلَا ٱلشَّهۡرَ ٱلۡحَرَامَ وَلَا ٱلۡهَدۡيَ وَلَا ٱلۡقَلَٰٓئِدَ وَلَآ ءَآمِّينَ ٱلۡبَيۡتَ ٱلۡحَرَامَ يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّن رَّبِّهِمۡ وَرِضۡوَٰنٗاۚ وَإِذَا حَلَلۡتُمۡ فَٱصۡطَادُواْۚ وَلَا يَجۡرِمَنَّكُمۡ شَنََٔانُ قَوۡمٍ أَن صَدُّوكُمۡ عَنِ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ أَن تَعۡتَدُواْۘ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ٢﴾ [المائدة: ۲] [۵۱۵].
۳۸۵- ابن جریر از عکرمه روایت کرده است: حطم بن هند بکری با کاروانش – که حامل مواد غذایی بود – وارد مدینه شد، محمولهاش را فروخت، به حضور رسول الله ج آمد، با ایشان بیعت کرد و اسلام آورد. وقتی که به قصد خروج برگشت، پیامبر به او نگاهی انداخت و به اطرافیان خود گفت: این مرد با سیمای تبهکارانه با من روبرو شد هنگام رفتن، پشت سرش خیانت و بیوفایی را دیدم. حطم هنگامی که به یمامه رسید مرتد شد. و در ذی قعده [یک سال بعد از صلح حدیبیه که رسول خدا به نیت به جاآوردن عمرۀ قضاء از مدینه خارج شوده بود] [۵۱۶] با کاروانش که حامل مواد غذایی بود، به قصد مکه روان شد. وقتی اصحاب ش از این قضیه آگاه شدند، جمعی از مهاجرین و انصار برای یورش بر کاروان او آماده شدند تا اموال او را به غنیمت ببرند. پس آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُحِلُّواْ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ...﴾ نازل شد و مسلمانان از آن کار دست کشیدند [۵۱۷].
۳۸۶- و از سدی هم به این معنی روایت کرده است [۵۱۸].
اسبال نزول آیۀ ﴿وَلَا يَجۡرِمَنَّكُمۡ﴾.
۳۸۷- ابن ابوحاتم از زید بن اسلم روایت کرده است: پیامبر و اصحاب ایشان ش در حدیبیه قرار داشتند که مشرکان مانع ورود ایشان به مکه و زیارت کعبه شده بودند، این امر بر مسلمانان دشوار آمد. در همان حال گروهی از مشرکان اهل مشرق به نیت به جاآوردن عمره از کنار مسلمانها گذشتند. یاران پیغمبر به یکدیگر گفتند: اینها را برمیگردانیم چنانچه یاران ما را بازداشتند. به همین خاطر ﴿وَلَا يَجۡرِمَنَّكُمۡ﴾ تا آخر آیه نازل شد [۵۱۹].
اسباب نزول آیۀ ۳: ﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحۡمُ ٱلۡخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ بِهِۦ وَٱلۡمُنۡخَنِقَةُ وَٱلۡمَوۡقُوذَةُ وَٱلۡمُتَرَدِّيَةُ وَٱلنَّطِيحَةُ وَمَآ أَكَلَ ٱلسَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ وَمَا ذُبِحَ عَلَى ٱلنُّصُبِ وَأَن تَسۡتَقۡسِمُواْ بِٱلۡأَزۡلَٰمِۚ ذَٰلِكُمۡ فِسۡقٌۗ ٱلۡيَوۡمَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمۡ فَلَا تَخۡشَوۡهُمۡ وَٱخۡشَوۡنِۚ ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ فَمَنِ ٱضۡطُرَّ فِي مَخۡمَصَةٍ غَيۡرَ مُتَجَانِفٖ لِّإِثۡمٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣﴾ [المائدة: ۳] [۵۲۰].
۳۸۸- ابن منده در کتاب «الصحابه» از طریق عبدالله بن جبله بن حبان بن حجر از پدرش از پدرکلانش حبان روایت کرده است: با رسول خدا جایی بودیم و من زیر دیگ گوشت آتش میافروختم که آیۀ تحریم گوشت مردار نازل شد. دیگ را برگرداندم و آنچه در آن بود بر زمین ریخت [۵۲۱].
اسباب نزول آیۀ ۴: ﴿يَسَۡٔلُونَكَ مَاذَآ أُحِلَّ لَهُمۡۖ قُلۡ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُ وَمَا عَلَّمۡتُم مِّنَ ٱلۡجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ ٱللَّهُۖ فَكُلُواْ مِمَّآ أَمۡسَكۡنَ عَلَيۡكُمۡ وَٱذۡكُرُواْ ٱسۡمَ ٱللَّهِ عَلَيۡهِۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ٤﴾ [المائدة: ۴] [۵۲۲].
۳۸۹- طبرانی، حاکم، بیهقی و غیر اینها از ابو رافع س روایت کرده اند: جبرئیل امین نزد سرور کائنات آمد و اجازۀ دخول خواست، پیامبر اجازه داد، ولی او دیر کرد. پس پیامبر اکرم ج ردای خویش را بر دوش انداخت و بهسوی او رفت و جبرئیل امین هنوز به در خانه ایستاده بود. پیامبر فرمود: به تو اجازۀ دخول دادم. جبرئیل گفت: آری، لیکن ما به خانهای که در آن تصویر و یا سگ باشد هرگز داخل نمیشویم، مسلمین جستجو کردند و در یکی از خانهها بچه سگی یافتند. آنگاه پیامبر به ابورافع دستور داد که در مدینه حتی یک سگ را هم زنده نگذارد. پس تعدادی از مردم به حضور نبی کریم ج آمدند و گفتند: ای فرستاۀ خدا چه چیز از این گروه حیواناتی که دستور کشتارشان را دادهای بر ما حلال است، در پاسخ آنها آیۀ ﴿يَسَۡٔلُونَكَ مَاذَآ أُحِلَّ لَهُمۡ...﴾ نازل شد.
۳۹۰- ابن جریر از عکرمه روایت کرده است: رسول خدا ابورافع س را بابت کشتار سگها فرستاد و او نزدیک عوالی رسیده بود که عاصم بن عدی، سعد بن خیثمه و عویمر بن ساعده نزد پیامبر رسیدند و گفتند: ای رسول خدا! به ما چه چیز حلال است؟ بنابراین، آیۀ ﴿يَسَۡٔلُونَكَ مَاذَآ أُحِلَّ لَهُمۡ...﴾ نازل شد [۵۲۳].
۳۹۱- و از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: هنگامی که رسول خدا دستور قتل سگها را صادر کرد. مسلمانان گفتند: چه چیز از این حیوانات به ما حلال است، پس این آیه نازل گردید [۵۲۴].
۳۹۲- و از طریق شعبی روایت کرده است: عدی بن حاتم طائی گفت: مردی نزد پیامبر آمد و از شکار سگها پرسید، پیامبر نداشت که به او چه بگوید. تا این که آیه ﴿تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ ٱللَّهُ﴾ نازل شد [۵۲۵].
۳۹۳- ابن ابوحاتم از سعید بن جُبَیر روایت کرده است: عدی بن حاتم و زید بن مُهلهل طائی ش از رسول الله ج پرسیدند، ما طایفهای هستیم که با سگها و بازهای شکاری به شکار میرویم و سگان خانوادۀ ذریح و گاو وحشی، گورهخر و آهو شکار میکنند. اینک ایزد تعالی خوردن مردار را بر مسلمین حرام کرده، پس چه چیز بر ما حلال است؟ به این سبب ﴿يَسَۡٔلُونَكَ مَاذَآ أُحِلَّ لَهُمۡۖ قُلۡ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُ﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۶: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا قُمۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ وَٱمۡسَحُواْ بِرُءُوسِكُمۡ وَأَرۡجُلَكُمۡ إِلَى ٱلۡكَعۡبَيۡنِۚ وَإِن كُنتُمۡ جُنُبٗا فَٱطَّهَّرُواْۚ وَإِن كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوۡ جَآءَ أَحَدٞ مِّنكُم مِّنَ ٱلۡغَآئِطِ أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمۡ تَجِدُواْ مَآءٗ فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدٗا طَيِّبٗا فَٱمۡسَحُواْ بِوُجُوهِكُمۡ وَأَيۡدِيكُم مِّنۡهُۚ مَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيَجۡعَلَ عَلَيۡكُم مِّنۡ حَرَجٖ وَلَٰكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمۡ وَلِيُتِمَّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ٦﴾ [المائدة: ۶] [۵۲۶].
۳۹۴- بخاری از طریق عمرو بن حارث از عبدالرحمن بن قاسم بن [محمد بن ابوبکر صدیق] از پدرش از عایشه ل روایت کرده است: در بازگشت از سفر، نزدیک مدینه رسیده بودیم که گردن بند من در بیابان گم شد. رسول الله ج شتر خود را خواباند و فرود آمد [و دستور اقامت در آنجا را داد] و سرش را در آغوشم گذاشت و خوابید. ابوبکر س آمد و مشتی محکم بر سینۀ من زد و گفت: این همه مردم را به خاطر یک گردنبند از ورود به مدینه بازداشتی، بامداد رسول الله از خواب بیدار شد و هرچه جستجو کرد، آب برای وضو پیدا نشد. پس آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا قُمۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ وَٱمۡسَحُواْ بِرُءُوسِكُمۡ وَأَرۡجُلَكُمۡ إِلَى ٱلۡكَعۡبَيۡنِۚ وَإِن كُنتُمۡ جُنُبٗا فَٱطَّهَّرُواْۚ وَإِن كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوۡ جَآءَ أَحَدٞ مِّنكُم مِّنَ ٱلۡغَآئِطِ أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمۡ تَجِدُواْ مَآءٗ فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدٗا طَيِّبٗا فَٱمۡسَحُواْ بِوُجُوهِكُمۡ وَأَيۡدِيكُم مِّنۡهُۚ مَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيَجۡعَلَ عَلَيۡكُم مِّنۡ حَرَجٖ وَلَٰكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمۡ وَلِيُتِمَّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ٦﴾ نازل شد پس اُسَید بن حُضَیر گفت: ای خاندان ابوبکر، خدا به سبب شما به مردم خیر عطا کرد [۵۲۷].
[از عایشه ل روایت شده است: در یکی از سفرهای پیامبر با آن بزرگوار بودم. نزدیک بود وارد مدینه شویم که گردنبند من در بیابان گم شد. پیامبر به جستجوی آن پرداخت مردم نیز با او همراه شدند، در آنجا نه چشمۀ آب بود و نه کسی با خود آب داشت. مردم نزد ابوبکر صدیق آمدند و گفتند: از این کار عایشه تعجب نمیکنی رسول الله و مردم را در جایی که نه چشمۀ آب است و نه کسی با خود آب دارد پیاده کرد. پس ابوبکر صدیق در حالی به طرف من آمد که پیامبر ج سر خود را بر رانم گذاشته و خوابیده بود. ابوبکر گفت: تو رسول خدا و تمام مردم را به خاطر یک گردنبند در جایی که آب وجود ندارد نگاه داشتی، به شدت سرزنشم کرد و چند سیلی به من زد چون سر پیامبر بالای زانویم بود هیچ حرکت نکردم. پیغمبر خدا تا صبحگاه در آن جا بدون آب اقامت گزید. پس خدا آیۀ تیمم را نازل کرد و مسلمانان تیمم کردند. عایشه ل میگوید: شتر سواری مرا که حرکت دادیم ناگاه گردنبند را در زیر پای او یافتیم] [۵۲۸].
۳۹۵- طبرانی از طریق عباد بن عبدالله بن زبیر از عایشه ل روایت کرده است: هنگامی که واقعۀ گردنبند من پیش آمد و اهل افک حرفهایشان را زدند با پیامبر در جنگی دیگر شرکت کردم بازهم گردنبند من افتاد و مردم به خاطر جستجوی آن از رفتن بازماندند. ابوبکر س گفت: دخترکم تو در هر سفر برای مردم مایۀ رنج و درد سر میشوی، پس خدای بزرگ تیمم را در آنجا مشروع ساخت. و ابوبکر صدیق س گفت: دخترم تو نیکبخت و سعادتمندی [۵۲۹].
در اینجا دو تذکر لازم است: اول – بخاری این حدیث را از عمرو بن حارث روایت کرده است و در این حدیث به صراحت بیان شده است، علمای دیگر که در روایات خود آیۀ تیمم را ذکر کردهاند منظورشان همین آیۀ مائده است، اکثر علما در روایات خود گفته اند: آیۀ تیمم نازل شد و بیان نکردهاند که مراد آیۀ سورۀ مائده است و یا آیۀ چهل و سوم سورۀ نساء.
ابوبکر ابن العربی گفته است: این مشکلی است که من راه حلی برای آن نیافتم، زیرا ما نمیدانیم که منظور عایشه ل کدام آیه است [۵۳۰].
ابن بطال گفته است: منظور عایشه ل آیۀ سورۀ نساء است به این دلیل که آیۀ سورۀ مائده آیۀ وضوء نامیده میشود و در آیۀ سورۀ نساء به وضو اشارهای نشده است در نتیجه اختصاص آیۀ سورۀ نساء به آیۀ تیمم مورد قبول است.
واحدی نیز در کتاب اسباب نزول همین حدیث عایشه را شان نزول آیۀ چهل و سوم سورۀ نساء دانسته است.
بدون تردید آنچه را بخاری ترجیح داده درست است، برای این که در این طریق به روشنی آمده است که آیۀ تیمم آیۀ ششم سورۀ مائده است.
دوم- حدیث شریفی که بخاری از عایشه ل روایت کرده، دلیل بر این است که قبل از نزول آیۀ تیمم وضوء واجب بوده است، از این رو مسلمانان فرودآمدن در جایی را که آب وجود نداشت خیلی مهم دانستند و آن پیش آمد از سوی ابوبکر صدیق در حق عایشه ل روی داد.
ابن عبدالبر میگوید: برای اهل مغازی روشن است که سرور کائنات از همان ابتدا که نماز واجب شد نماز را همیشه با وضو خوانده است و این موضوع را به غیر از اشخاص ناآگاه و ستیزهگر هیچکس رد نمیکند. و آن بزرگوار میگوید: حکمتی که برای نزول آیۀ وضوء وجود دارد با وصف این که قبلاً به آن عمل میشد این است که فرضیت وضوء باید با وحی متلو ثابت گردد.
شخص دیگری گفته است: احتمال دارد که اول آیه به سبب واجبشدن وضوء قبلاً نازل شده و بقیۀ آیه که ذکر تیمم در آن است بعد در اینجا نازل گردیده باشد.
سیوطی صاحب گفته است: تذکر اول قابل قبولتر است، زیرا فرضت وضوء یک جا با فرضیت نماز در مکه بوده و این آیه مدنی است.
اسباب نزول آیۀ ۱۱: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ هَمَّ قَوۡمٌ أَن يَبۡسُطُوٓاْ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ فَكَفَّ أَيۡدِيَهُمۡ عَنكُمۡۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ١١﴾ [المائدة: ۱۱] [۵۳۱].
۳۹۶- ابن جریر از عکرمه و یزید بن ابوزیاد به لفظ ابن ابوزیاد روایت کرده: پیغمبر خدا ج با ابوبکر، عمر، عثمان، علی، طلحه و عبدالرحمن بن عوف ش روانه شد و نزد کعب بن اشرف و یهود بنی نضیر رفت از آنها در بارۀ ادای دیهای که عهدهدار پرداخت آن بود کمکی طلبید [دیۀ دو عامریی که عمرو بن امیۀ ضمری آنها را کشته بود] [۵۳۲]. یهود گفت: بنشین تا برایت غذا بیاوریم و خواستهات را نیز برآورده سازیم. پیامبر نشست، حیی بن اخطب به رفقای خود گفت: هرگز او را نزدیکتر از این در دسترس خود نمییابید، سنگی را بهسوی او پرتاب کنید و به قتلش برسانید تا شرارت و بدی را برای همیشه نبینید، پس آسیاب سنگ بزرگی را آوردند تا بهسوی پیامبر پرتاب نمایند، خدا در آن کار موفقشان نساخت، زیرا جبرئیل امین آمد و باعث شد پیامبر از جای خود برخیزد. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ هَمَّ...﴾ را نازل کرد [۵۳۳].
۳۹۷- و از عبدالله بن ابوبکر، عاصم بن عمر بن قتاده و مجاهد، عبدالله بن کثیر و ابومالک به این معنی روایت کرده است [۵۳۴].
۳۹۸- و از قتاده روایت میکند که فرموده برای ما گفته شده است: رسول الله در غزوۀ هفتم در بین نخلستانی قرار داشت، بنو ثعلبه و بنو محارب خواستند که او ج را بکشند، کسی را به این منظور فرستادند و او خود را کنار رسول الله که در جایی به خواب رفته بود رساند و سلاح پیامبر ج را گرفت و گفت: کیست که تو را از چنگ من نجات بخشد، پیامبر گفت: خدا، اعرابی شمشیر را در نیام گذاشت. پیامبر او را مجازات نکرد. در آن هنگام این آیه نازل شد [۵۳۵].
۳۹۹- ابونعیم در «دلائل النبوة» از طریق حسن از جابر بن عبدالله روایت کرده است: مردی از بنی محارب که به غورث بن حرث مشهور بود، به قوم خود گفت: من محمد را برای شما میکشم، پس خود را نزدیک رسول الله رساند. پیامبر جایی نشسته و شمشیرش را کنارش گذاشته بود. گفت: ای محمد، اجازه میدهی شمشیر را ببینم، گفت: آری، غورث شمشیر را گرفت و از نیام برکشید و به اهتزاز درآورد و بر او حملهور گردید، ولی خدا شر او را از پیامبر دور کرد. گفت: ای محمد از من نمیترسی؟ گفت: نه، غروث گفت: از من که شمشیر تیزی در دستم دارم نمیترسی؟ گفت: نه، خدایم مرا از شر تو حفظ میکند. غورث پس از شنیدن این سخن، شمشیر را در غلاف نهاد و به دست رسول خدا داد. آنگاه این آیه نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۵ – ۱۶: ﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ قَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمۡ كَثِيرٗا مِّمَّا كُنتُمۡ تُخۡفُونَ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَعۡفُواْ عَن كَثِيرٖۚ قَدۡ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَّهِ نُورٞ وَكِتَٰبٞ مُّبِينٞ١٥﴾ [المائدة: ۱۵].
۴۰۰- ابن جریر از عکرمه روایت کرده است: گروهی از یهود به حظور نبی کریم ج آمدند و در بارۀ سنگسار از ایشان سؤال کردند. رسول خدا گفت: کدامتان دانشمندتر هستید؟ آنها بهسوی ابن صوریا اشاره کردند. پیامبر او را به خدایی که تورات را بر موسی÷ نازل کرد و کوه طور را برافراشت و از یهود تعهد و پیمان گرفت، سوگند داد. لرزه بر اندام دانشمند یهود افتاد و گفت: [چون زنان ما بسیار زیبایند، به خاطر حکم سنگسار زناکاران، افراد زیادی از ما کشته شدند، پس ما دامنۀ کشتار را کوتاه ساختیم] [۵۳۶] چون سنگسار در بین ما زیاد شد. به صد ضرب دره (شلاق) و تراشیدن سر اکتفا کردیم. رسول خدا در بارۀ آن [شخص زانی که او را برای صدور حکم خدمت رسول کریم آورده بودند] حکم سنگسار را صادر کرد. پس ﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ قَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمۡ كَثِيرٗا مِّمَّا كُنتُمۡ تُخۡفُونَ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَعۡفُواْ عَن كَثِيرٖۚ قَدۡ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَّهِ نُورٞ وَكِتَٰبٞ مُّبِينٞ١٥ يَهۡدِي بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضۡوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ وَيُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ بِإِذۡنِهِۦ وَيَهۡدِيهِمۡ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ١٦﴾ [المائدة: ۱۵-۱۶] نازل شد [۵۳۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۸: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ وَٱلنَّصَٰرَىٰ نَحۡنُ أَبۡنَٰٓؤُاْ ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰٓؤُهُۥۚ قُلۡ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُمۖ بَلۡ أَنتُم بَشَرٞ مِّمَّنۡ خَلَقَۚ يَغۡفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُۚ وَلِلَّهِ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَاۖ وَإِلَيۡهِ ٱلۡمَصِيرُ١٨﴾ [المائدة: ۱۸] [۵۳۸].
۴۰۱- ابن اسحاق از ابن عباس ب روایت کرده است: نعمان بن اضاء، بحر بن عمرو و شاش بن عدی [از یهود] حضور رسول الله ج آمدند و با او گفتگو کردند، پیامبر ج آنها را به اسلام دعوت کرد، و از عذاب الهی برحذرشان داشت. گفتند: ای محمد، ما را نترسان به خدا سوگند ما دوستداران و فرزندان خداییم. نصاری نیز چنین ادعای داشتند، پس خدای ﻷ آیۀ ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ وَٱلنَّصَٰرَىٰ...﴾ را نازل کرد [۵۳۹].
اسباب نزول آیۀ ۱۹: ﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ قَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمۡ عَلَىٰ فَتۡرَةٖ مِّنَ ٱلرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٖ وَلَا نَذِيرٖۖ فَقَدۡ جَآءَكُم بَشِيرٞ وَنَذِيرٞۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ١٩﴾ [المائدة: ۱۹] [۵۴۰].
۴۰۲- ابن اسحاق از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول الله ج یهود را به اسلام دعوت و به پذیرش دین جدید تشویق نمود، ولی آنها سرباز زدند و از قدمگذاشتن در راۀ نیک امتناع ورزیدند. پس معاذ بن جبل و سعد بن عباده به آنها گفتند: ای جماعت یهود از خدا بترسید، به خدا سوگند شما بهتر میدانید که محمد فرستادۀ خداست، زیرا شما قبل از بعثت همواره از او یاد میکردید و صفات او را برای ما بیان میداشتید. رافع بن حریمله و وهبن بن یهوذا گفتند: ما هرگز این چیزها را به شما نگفته ایم و خدا بعد از موسی ÷ نه کتابی فرو فرستاده و نه پیامبری برانگیخته است. در این باره آیۀ ﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ قَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمۡ...﴾ نازل شد [۵۴۱].
اسباب نزول آیۀ ۳۳: ﴿إِنَّمَا جَزَٰٓؤُاْ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَسۡعَوۡنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوٓاْ أَوۡ يُصَلَّبُوٓاْ أَوۡ تُقَطَّعَ أَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم مِّنۡ خِلَٰفٍ أَوۡ يُنفَوۡاْ مِنَ ٱلۡأَرۡضِۚ ذَٰلِكَ لَهُمۡ خِزۡيٞ فِي ٱلدُّنۡيَاۖ وَلَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ٣٣﴾ [المائدة: ۳۳] [۵۴۲].
۴۰۳- ابن جریر از یزید بن ابوحبیب روایت کرده است: عبدالملک بن مروان برای انسس نامهای نوشت و از او در بارۀ این آیه ﴿إِنَّمَا جَزَٰٓؤُاْ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ...﴾ پرسید. انس س در جواب نامه آگاهش ساخت که این آیه در بارۀ عرنیهایی که از اسلام برگشتند و چوپان را کشتند و شتران را با خود بردند نازل شده است.
۴۰۴- و از جریر مثل این روایت کرده است [۵۴۳].
۴۰۵- و عبدالرزاق از ابوهریره به این معنی روایت کرده است [۵۴۴].
اسباب نزول آیۀ ۳۹: ﴿فَمَن تَابَ مِنۢ بَعۡدِ ظُلۡمِهِۦ وَأَصۡلَحَ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَتُوبُ عَلَيۡهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ٣٩﴾ [المائدة: ۳۹] [۵۴۵].
۴۰۶- ک: احمد و غیره از عبدالله بن عمرو س روایت کرده اند: در زمان رسول خدا زنی مرتکب سرقت شد و دست راستش را قطع کردند. پس آن زن گفت: ای رسول خدا، آیا توبۀ من به درگاۀ الهی پذیرفته میشود؟ پس خدا آیۀ ﴿فَمَن تَابَ مِنۢ بَعۡدِ ظُلۡمِهِۦ وَأَصۡلَحَ...﴾ را نازل کرد [۵۴۶].
اسباب نزول آیۀ ۴۱ – ۴۵: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ لَا يَحۡزُنكَ ٱلَّذِينَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡكُفۡرِ مِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا بِأَفۡوَٰهِهِمۡ وَلَمۡ تُؤۡمِن قُلُوبُهُمۡۛ وَمِنَ ٱلَّذِينَ هَادُواْۛ سَمَّٰعُونَ لِلۡكَذِبِ سَمَّٰعُونَ لِقَوۡمٍ ءَاخَرِينَ لَمۡ يَأۡتُوكَۖ يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ مِنۢ بَعۡدِ مَوَاضِعِهِۦۖ يَقُولُونَ إِنۡ أُوتِيتُمۡ هَٰذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمۡ تُؤۡتَوۡهُ فَٱحۡذَرُواْۚ وَمَن يُرِدِ ٱللَّهُ فِتۡنَتَهُۥ فَلَن تَمۡلِكَ لَهُۥ مِنَ ٱللَّهِ شَيًۡٔاۚ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمۡۚ لَهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا خِزۡيٞۖ وَلَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٞ٤١﴾ [المائدة: ۴۱] [۵۴۷].
۴۰۷- ک: احمد و ابوداود از ابن عباس ب روایت کرده اند: در زمان جاهلیت طایفهای از یهود بر طایفۀ دیگری چیره شده بود تا این که گروۀ مغلوب شکست و خواهان صلح شد. پس باهم اینچنین پیمانی بستند که در برابر هر کشته از گروۀ ناتوان که او را فردی از گروۀ نیرومند بکشد، پنجاه وسق [۵۴۸] خونبها پرداخته شود و در برابر هر کشته از گروۀ قوی که او را کسی از گروۀ مغلوب بکشد، صد وسق به عنوان دیه داده شود. تا آمدن رسول خدا ج به مدینه این روش ادامه داشت، سپس فردی از گروۀ ضعیف، یک نفر از گروۀ قوی را کشت. زورمندان برای آنها پیام فرستادند که صد وسق خونبهای ما را بفرستید. ضعفا گفتند: چنین چیزی کجای جهان مرسوم بوده است که دو طایفه دارای دین مشترک و نسب مشترک باشند و در یک سرزمین باهم زندگی کنند، ولی دیۀ یکی نصف دیۀ دیگری باشد؟ ما پیش از این از ترس جور و ستم شما آنگونه به شما دیه میدادیم، اما اکنون که محمد به مدینه آمده است، دیگر به آن پیمان ظالمانه راضی نیستیم. نزدیک بود آتش جنگ بین آنها شعلهور شود. پس به حکمیت رسول الله راضی شدند، اما زورمندان دست به دسیسۀ پنهانی زدند و عدهای از منافقان را حضور رسول خدا گسیل داشتند تا از رأی آن بزرگوار آگاه شوند [که اگر پیامبر به نفع آنها حکم کند به حکمیت او راضی شوند و اگر به نفع آنها نبود حکمیت او را نپذیرند] پس خدا أ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ لَا يَحۡزُنكَ ٱلَّذِينَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡكُفۡرِ...﴾ را نازل کرد [۵۴۹].
۴۰۸- احمد، مسلم و دیگران از براء بن عازب س روایت کرده اند: مردی یهودی را که با خاکۀ زغال چهرهاش را سیاه کرده و شلاقش زده بودند، از نزدیک رسول خدا ج عبور میدادند. رسول الله آنها را نزد خود خواست و گفت: حد زنا در کتاب شما چنین است، گفتند: آری، پس یکی از علمای آنها را خواست و گفت: تو را به خدای که تورات را برای موسی ÷ فرستاده است قسم میدهم آیا شما حد زنا را در کتاب خود اینچنین آموخته اید، گفت: نه، به خدا اگر مرا قسم نمیدادی برایت بیان نمیکردیم، حد زنا در کتاب ما سنگسار است، اما زمانی رسید که این عمل در بین اشراف ما زیاد شد، اگر یکی از اشراف مرتکب این عمل میشد سنگسارش نمیکردیم و اگر شخصی ناتوان و مستمند این عمل را انجام میداد او را سنگسار میکردیم، بنابراین دانشمندان خود را دعوت نمودیم که قانونی سبکتر از قانون سنگسار وضع نماییم تا بر ثروتمندان و فرومایگان یکسان و عادلانه تطبیق شود، سپس به اتفاق هم قانونی را تصویب کردیم که بر مبنای آن، صورت مرتکبین این عمل با خاکۀ زغال سیاه شود و به بدن آنها شلاق زده شود. نبی کریم گفت: پروردگارا! من اولین کسی هستم که فرمانت را زنده کردم، بعد از این که یهود فرمان تو را از بین برده بودند. پس دستور داد مجرم را سنگسار کردند. بنابراین، خدا آیۀ ﴿۞يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ لَا يَحۡزُنكَ ٱلَّذِينَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡكُفۡرِ مِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا بِأَفۡوَٰهِهِمۡ وَلَمۡ تُؤۡمِن قُلُوبُهُمۡۛ وَمِنَ ٱلَّذِينَ هَادُواْۛ سَمَّٰعُونَ لِلۡكَذِبِ سَمَّٰعُونَ لِقَوۡمٍ ءَاخَرِينَ لَمۡ يَأۡتُوكَۖ يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ مِنۢ بَعۡدِ مَوَاضِعِهِۦۖ يَقُولُونَ إِنۡ أُوتِيتُمۡ هَٰذَا فَخُذُوهُ﴾ را نازل کرد. یهود میگفت: به نزد محمد بروید اگر به سیاهکردن صورت و شلاقزدن فتوی داد بپذیرید و اگر به سنگسار فتوی داد نپذیرید. پس خدای بزرگ ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ [المائدة: ۴۵]. را نازل کرد [۵۵۰].
۴۰۹- ک: حمیدی در مسند خود از جابر بن عبدالله س روایت کرده است: مردی از اهل فدک مرتکب زنا شد، اهل فدک برای گروهی از اهالی مدینه نامه نوشتند که حکم این حادثه را از محمد بپرسید اگر فتوا داد شلاق زده شود بپذیرید و اگر به سنگسار فتوا داد نپذیرید، آنها حکم عمل زنا را از پیامبر سؤال کردند. پیامبر همانند آنچه که در حدیث قبل گذشت داناترین آنها را سوگند داد که حکم زنا در تورات چیست. سپس دستور داد مجرم را سنگسار کردند. پس خدا ﴿فَإِن جَآءُوكَ فَٱحۡكُم بَيۡنَهُم﴾ را نازل کرد [۵۵۱].
۴۱۰- بیهقی در «دلائل» از حدیث ابوهریره س به همین معنی روایت کرده [۵۵۲].
اسباب نزول آیۀ ۴۹ – ۵۰: ﴿وَأَنِ ٱحۡكُم بَيۡنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَهُمۡ وَٱحۡذَرۡهُمۡ أَن يَفۡتِنُوكَ عَنۢ بَعۡضِ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَيۡكَۖ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَٱعۡلَمۡ أَنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعۡضِ ذُنُوبِهِمۡۗ وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلنَّاسِ لَفَٰسِقُونَ٤٩﴾ [المائدة: ۴۹].
۴۱۱- ابن اسحاق از ابن عباس ب روایت کرده است: کعب بن اسید، عبدالله بن صوریا و شاش بن قیس به یکدیگر گفتند: باهم نزد محمد برویم شاید بتوانیم فکر او را نسبت به دینش پریشان کنیم. پس به حضور ایشان آمدند و گفتند: ای محمد، تو خود بهتر میدانی که ما دانشمندان، اشراف و بزرگان یهود هستیم، اگر ما از تو پیروی کنیم، تمام یهودیان از ما پیروی نموده با تصمیم و عزم ما مخالفت نمیکنند، حال بین ما و عدهای از قوم ما دعوا و اختلاف است، آنها را برای داوری نزدت میآوریم، تو به نفع ما و به زیان آنها حکم کن و آنگاه ما به تو ایمان میآوریم. پیامبر از این کار ابا ورزید و خدا در بارۀ آنها ﴿وَأَنِ ٱحۡكُم بَيۡنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَهُمۡ وَٱحۡذَرۡهُمۡ أَن يَفۡتِنُوكَ عَنۢ بَعۡضِ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَيۡكَۖ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَٱعۡلَمۡ أَنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعۡضِ ذُنُوبِهِمۡۗ وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلنَّاسِ لَفَٰسِقُونَ٤٩ أَفَحُكۡمَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ يَبۡغُونَۚ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ٥٠﴾ [المائدة: ۴۹-۵۰] را نازل کرد [۵۵۳].
اسباب نزول آیۀ ۵۱: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥١﴾ [المائدة: ۵۱] [۵۵۴].
۴۱۲- ابن اسحاق، ابن جریر، ابن ابوحاتم و بیهقی از عباده بن [ولید بن عباده بن] [۵۵۵] صامت روایت کرده اند: هنگامی که بنی قینقاع با رسول الله ج میجنگیدند، عبدالله بن اُبی بن سلول [که با آنها همپیمان بود] از آنها دست برنداشت و در کنارشان ایستاد، در حالی که عباده بن صامت از قبیلۀ بنی عوف [بن] خزرج – که او نیز مانند عبدالله بن ابی بن سلول با یهود همپیمان بود – به حضور رسول خدا آمد و اظهار داشت همپیمان من خدا، رسول خدا و مؤمنان هستند و از دوستی و همپیمانی با یهود براءت میجویم. عباده میگوید. آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ...﴾ در بارۀ او و عبدالله بن ابی نازل شده است [۵۵۶].
اسباب نزول آیۀ ۵۵: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمۡ رَٰكِعُونَ٥٥﴾ [المائدة: ۵۵] [۵۵۷].
۴۱۳- طبرانی در «معجم اوسط» به سندی که راویان آن مجهولند از عمار بن یاسر س روایت کرده است: علی س مشغول ادای نماز نافله بود که گدایی حضورش ایستاد، شیر خدا انگشتر خود را از انگشت بیرون کرد و به او داد. پس آیۀ ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ...﴾ نازل گردید. این حدیث دارای شاهد است:
۴۱۴- عبدالرزاق از عبدالوهاب از پدرش مجاهد از ابن عباس ب روایت کرده است: آیۀ ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ...﴾ در بارۀ علی س نازل شده است.
۴۱۵- ابن مردویه از وجه دیگر از ابن عباس مثل این روایت کرده است.
۴۱۶- و از علی س مانند این روایت را نقل کرده است.
۴۱۷- و ابن جریر از مجاهد روایت کرده است [۵۵۸].
۴۱۸- و ابن ابوحاتم از سلمه بن کهیل نیز همانند این را روایت کرده است.
این احادیث شواهدی هستند که یکدیگر را تقویت میکنند.
اسباب نزول آیۀ ۵۷ – ۶۱: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ دِينَكُمۡ هُزُوٗا وَلَعِبٗا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ وَٱلۡكُفَّارَ أَوۡلِيَآءَۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٥٧﴾ [المائدة: ۵۷].
۴۱۹- ابوشیخ و ابن حبان از ابن عباس ب روایت کرده اند: رفاعه بن زید بن تابوت و سوید بن حارث از روی نفاق و دورویی تظاهر به اسلام میکردند و شخصی از مسلمانان با آنها دوستی داشت. پس خدا ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ دِينَكُمۡ هُزُوٗا وَلَعِبٗا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ وَٱلۡكُفَّارَ أَوۡلِيَآءَۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٥٧ وَإِذَا نَادَيۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ ٱتَّخَذُوهَا هُزُوٗا وَلَعِبٗاۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَعۡقِلُونَ٥٨ قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ هَلۡ تَنقِمُونَ مِنَّآ إِلَّآ أَنۡ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلُ وَأَنَّ أَكۡثَرَكُمۡ فَٰسِقُونَ٥٩ قُلۡ هَلۡ أُنَبِّئُكُم بِشَرّٖ مِّن ذَٰلِكَ مَثُوبَةً عِندَ ٱللَّهِۚ مَن لَّعَنَهُ ٱللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيۡهِ وَجَعَلَ مِنۡهُمُ ٱلۡقِرَدَةَ وَٱلۡخَنَازِيرَ وَعَبَدَ ٱلطَّٰغُوتَۚ أُوْلَٰٓئِكَ شَرّٞ مَّكَانٗا وَأَضَلُّ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ٦٠ وَإِذَا جَآءُوكُمۡ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا وَقَد دَّخَلُواْ بِٱلۡكُفۡرِ وَهُمۡ قَدۡ خَرَجُواْ بِهِۦۚ وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا كَانُواْ يَكۡتُمُونَ٦١﴾ [المائدة: ۵۷-۶۱] را نازل کرد [۵۵۹]. و به این روایت آمده است: گروهی از یهود که ابو یاسر بن اخطب، نافع بن ابونافع و عازر بن عمرو نیز بینشان بودند، به حضور رسول الله آمدند و پرسیدند که به کدام یک از پیامبران پیشین ایمان دارد؟ سرور کائنات ﴿قُولُوٓاْ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَمَآ أُنزِلَ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ وَٱلۡأَسۡبَاطِ وَمَآ أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَآ أُوتِيَ ٱلنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمۡ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّنۡهُمۡ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ١٣٦﴾ [البقرة: ۱۳۶]. «بگوييد: به خدا و آنچه كه به ما فرو فرستاده شده و آنچه كه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگان يعقوب فرو فرستاده شده و آنچه كه به موسى و عيسى داده شده و [نيز] آنچه كه به [ديگر] پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده است، ايمان آوردهايم. بين هيچ كس از آنان تفاوتى نمىگذاريم. و فرمانبردار او (خداوند) هستيم» را تلاوت کرد. چون نبی کریم از عیسی ÷ نام برد، آنها نبوت عیسی بن مریم را انکار کردند، و گفتند: ما هرگز به عیسی و کسی که نبوت او را بپذیرد ایمان نمیآوریم. پس خدا آیۀ قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ هَلۡ تَنقِمُونَ مِنَّآ...﴾ را نازل کرد [۵۶۰].
اسباب نزول آیۀ ۶۴: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغۡلُولَةٌۚ غُلَّتۡ أَيۡدِيهِمۡ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْۘ بَلۡ يَدَاهُ مَبۡسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيۡفَ يَشَآءُۚ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ طُغۡيَٰنٗا وَكُفۡرٗاۚ وَأَلۡقَيۡنَا بَيۡنَهُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِۚ كُلَّمَآ أَوۡقَدُواْ نَارٗا لِّلۡحَرۡبِ أَطۡفَأَهَا ٱللَّهُۚ وَيَسۡعَوۡنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَسَادٗاۚ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُفۡسِدِينَ٦٤﴾ [المائدة: ۶۴] [۵۶۱].
۴۲۰- ک: طبرانی از ابن عباس ب روایت کرده است: شخصی از یهود به نام نباش بن قیس به پیامبر گفت: پررودگار تو بخیل است و مال خود را به کسی نمیدهد. خدا آیۀ ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغۡلُولَةٌ...﴾ را نازل کرد [۵۶۲].
۴۲۱- ابوشیخ از وجه دیگر از ابن عباس ب روایت کرده است: این آیه ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغۡلُولَةٌ﴾ در بارۀ فنحاص رئیس یهود بنی قینقاع نازل گردیده است.
اسباب نزول آیۀ ۶۷: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَۖ وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥۚ وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ٦٧﴾ [المائدة: ۶۷] [۵۶۳].
۴۲۲- ابوشیخ از حسن روایت کرده است: رسول خدا ج فرمود: ایزد تعالی مرا به رسالت مبعوث کرد و من در خود توانایی این کار را نمیدیدم، زیرا میدانستم مشرکان تکذیبم میکنند. پس خدای تعالی به من وحی کرد یا پیام او را به مردم برسانم و یا ناگزیر مورد خشم و عذاب الهی قرار گیرم. همین بود که خدا أ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ...﴾ را نازل کرد.
۴۲۳- ابن ابوحاتم از مجاهد روایت کرده است: هنگامی که ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ﴾ نازل شد. پیامبر ج گفت: خدایا چگونه فرمان تو را انجام دهم، در حالی که من یکه و تنها هستم و همه برعلیه من همدست میشوند. پس ﴿إِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥ﴾ نازل شد [۵۶۴].
۴۲۴- حاکم و ترمذی از عایشه ل روایت کرده اند: نبی کریم تا نزول این آیه ﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ﴾ با نگهبانان مسلح حراست و پاسبانی میشد. پس از نزول این آیه پیامبر سرش را از خانه بیرون کرد و به پاسبانان گفت: شما بازگردید که خدا خودش مرا نگاه میدارد [۵۶۵].
این حدیث دال بر این است که این آیه در شب و هنگامی که پیامبر ج در بستر بوده نازل شده است.
۴۲۵- طبرانی از ابوسعید خدری س روایت کرده است: عباس عموی پیامبر در گروۀ نگهبانان پیامبر بود، هنگامی که ﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ﴾ نازل گردید پاسبانی را ترک گفت [۵۶۶].
۴۲۶- ک: همچنان از عصمه بن مالک خطمی روایت کرده است: ما همواره شبها از پیامبر باسبانی میکردیم. تا این که ﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ﴾ نازل شد. پیامبر دستو داد این کار را ترک کنیم [۵۶۷].
۴۲۷- ک: ابن حبان در «صحیح» خود از ابوهریره س روایت کرده است: زمانی که رسول الله به سفر میرفت اگر موقع صبح به جایی میرسیدیم، بزرگترین و سایهدارترین درخت را برایش انتخاب میکردیم و او در پای آن درخت فرود میآمد. روزی در زیر درختی نشست و شمشیر خود را بر شاخۀ آن آویزان کرد. ناگاه مردی آمد و شمشیر را گرفت و گفت: ای محمد چه کسی ترا از چنگ من نجات میدهد؟ پیامبر گفت: ایزد تعالی مرا از شر تو حفظ میکند، شمشیر را بگذار، آن مرد شمشیر را انداخت. پس خدا أ ﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ﴾ را نازل کرد.
۴۲۸- ک: ابن ابوحاتم و ابن مردویه از جابر بن عبدالله روایت کرده اند: زمانی که رسول الله غزوۀ بنی انمار را به پایان رساند. به ذات الرقاع آمد. هنگامی که بر سر چاهی نشسته و پاهای خود را دراز کرده بود، وارث از قبیلۀ بنی نجار داوطلب قتل او ج شد. رفقایش گفتند: چگونه او را به قتل میرسانی، گفت: به او میگویم: شمشیرت را به من بده، وقتی شمشیرش را به من داد او را میکشم، پس به نزد رسول خدا آمد و گفت: ای محمد، شمشیرت را به من بده، تا آن را ببویم، پیامبر شمشیر را به او داد. دست او لرزید. پیامبر گفت: خدا بین تو و خواستهات مانع ایجاد کرد. پس آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ...﴾ نازل شد [۵۶۸].
حدیث غریب دیگری به سبب نزول این آیه آمده که آن را:
۴۲۹- ک: ابن مردویه و طبرانی از ابن عباس ب روایت کرده اند: از رسول الله به وسیلۀ پاسبانان حراست و نگهبانی میشد. ابوطالب هرروز چند نفر از افراد بنی هاشم را با پیامبر جهت محافظت میفرستاد، تا آن که آیۀ ﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ﴾ نازل شد. ابوطالب خواست بازهم نگهبان به نزد رسول الله بفرستد. پیامبر گفت: ای عمو، خدا مرا از شر انسانها و جن حفظ میکند.
۴۳۰- ابن مردویه از جابر بن عبدالله س به این معنی نقل کرده است.
این روایت اقتضا میکند که آیه مکی باشد و ظاهراً خلاف آن است.
اسباب نزول آیۀ ۶۸: ﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَسۡتُمۡ عَلَىٰ شَيۡءٍ حَتَّىٰ تُقِيمُواْ ٱلتَّوۡرَىٰةَ وَٱلۡإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡۗ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ طُغۡيَٰنٗا وَكُفۡرٗاۖ فَلَا تَأۡسَ عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ٦٨﴾ [المائدة: ۶۸] [۵۶۹].
۴۳۱- ک: ابن جریر و ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده اند: رافع، اسلام بن مشکم و مالک بن صیف به حضور رسول الله ج آمدند و گفتند: ای محمد! آیا نمیگویی که پیرو دین ابراهیم و از ملت او هستی و به تورات ایمان داری؟ گفت: آری، ولی شما چیزهای تازه در آن وارد کرده اید و حقایقی را که در تورات درج است، انکار و آنچه را که به تبلیغ و بیان آن مأمور بودید کتمان نموده اید. گفتند: به آنچه در دست ماست عمل میکنیم، از این رو در راۀ راست و حق قرار داریم. پس خدا أ آیۀ ﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَسۡتُمۡ عَلَىٰ شَيۡءٍ...﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۸۲ – ۸۳: ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواْۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقۡرَبَهُم مَّوَدَّةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّا نَصَٰرَىٰۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنۡهُمۡ قِسِّيسِينَ وَرُهۡبَانٗا وَأَنَّهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ٨٢﴾ [المائدة: ۸۲].
۴۳۲- ابن ابوحاتم از سعید بن مُسَیَّب و ابوبکر بن عبدالرحمن و عروه بن زبیر س روایت کرده است: رسول الله ج عمرو بن امیۀ ضمری را با نامهای به حضور نجاشی فرستاد. نجاشی نامه را خواند، جعفر بن ابوطالب را با مهاجرین خواست، دنبال رهبانان و روحانیون مسیحی نیز فرستاد و به جعفر بن ابوطالب دستور داد برایشان چند آیه از قرآن بخواند، جعفر س سورۀ مریم را تلاوت کرد. آنها به قرآن گرویدند و سیلاب اشک از دیدگانشان روایت گشت. این کلام عزیز ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواْۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقۡرَبَهُم مَّوَدَّةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّا نَصَٰرَىٰۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنۡهُمۡ قِسِّيسِينَ وَرُهۡبَانٗا وَأَنَّهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ٨٢ وَإِذَا سَمِعُواْ مَآ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ تَرَىٰٓ أَعۡيُنَهُمۡ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ ٱلۡحَقِّۖ يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ٨٣﴾ [المائدة: ۸۲-۸۳] [۵۷۰]، در باره شان نازل شد.
۴۳۳- ابن ابوحاتم از سعید بن جُبَیر روایت کرده است: نجاشی سی نفر از بزرگان دربار خویش را نزد پیامبر فرستاد و او ج سورۀ «یس» را برای آنها قراءت کرد. با شنیدن قرآن چشمان آنها اشکبار گردید. پس در بارۀ آنها این آیه نازل شد [۵۷۱].
۴۳۴- نسائی از عبدالله بن زبیر ب روایت کرده است: آیۀ ﴿وَإِذَا سَمِعُواْ مَآ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ تَرَىٰٓ أَعۡيُنَهُمۡ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ﴾ در بارۀ نجاشی و یاران او نازل شده است [۵۷۲].
۴۳۵- طبرانی از ابن عباس به این معنی اما مفصلتر روایت کرده است [۵۷۳].
اسباب نزول آیۀ ۸۷: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُحَرِّمُواْ طَيِّبَٰتِ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكُمۡ وَلَا تَعۡتَدُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ٨٧﴾ [المائدة: ۸۷] [۵۷۴].
۴۳۴- ترمذی و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: مردی به حضور رسول الله ج آمد و گفت: ای رسول خدا! هروقت گوشت میخورم میل من به زنان زیادتر میشود و شهوت بر من غلبه میکند به همین خاطر خوردن گوشت را بر خود حرام کردم. پس خدا آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُحَرِّمُواْ طَيِّبَٰتِ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكُمۡ...﴾ را نازل کرد [۵۷۵].
۴۳۷- ابن جریر از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: گروهی از اصحاب از جمله عثمان بن مظعون معاشرت با زنان و خوردن گوشت را بر خود حرام کردند و کارد تیز تهیه کردند که آلت تناسلی خود را قطع کنند، تا احساسات شهوانی از آنها دور گردد و با آرامش خیال به عبادت بپردازند. پس آیه نازل شد.
۴۳۸- و همچنین از عکرمه به قسم مرسل، ابو قلابه، مجاهد، ابومالک، نخعی، سُدِّی و دیگران به این معنی روایت کرده است.
۴۳۹- سدی میگوید: آنها به شمول ابن مظعون و علی بن ابوطالب ده نفر بودند.
۴۴۰- عکرمه میگوید: ابن مظعون، علی بن ابوطالب، ابن مسعود، مقداد بن اسود و سالم مولای ابو حذیفه از آن جمله اند.
۴۴۱- و در روایت مجاهد: ابن مظعون و عبدالله بن عمرو در میان آنها هستند [۵۷۶].
۴۴۲- ابن عساکر در «تاریخ» خود از طریق سدیی صغیر از کلبی از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده است: این آیه در بارۀ گروهی از اصحاب از جمله ابوبکر، عمر، علی، ابن مسعود، عثمان بن مظعون، مقداد بن اسود و سالم مولای ابوحذیفه ش نازل گردیده است. آنها باهم توافق کردند که خود را اخته نمایند، از معاشرت با زنان اجتناب کنند، گوشت و غذای چرب نخورند، لباس خشن بپوشند، از خوردنیها استفاده نکنند، به جز اندکی برای زندهماندن و مانند راهبان جهت عبادت در روی زمین سیر و سیاحت نمایند. بنابراین، این آیه نازل شد [۵۷۷].
۴۴۳- ابن ابوحاتم از زید بن اسلم روایت کرده است: شخصی از خانوادۀ عبدالله بن رواحه س مهمان او شد. خود او نزد پیامبر رفته بود. چون به خانه برگشت متوجه شد که مهمان منتظر اوست و هنوز غذا نخورده. به همسر خود گفت: به خاطر من به مهمانم غذا ندادی، این غذا بر من حرام است. همسرش گفت: این غذا بر من نیز حرام باشد. مهمان نیز غذا را تحریم کرد. چون عبدالله س این وضعیت را مشاهده کرد دست بهسوی غذا دراز نمود و گفت: بسم الله بخورید، سپس به نزد رسول الله آمد و موضوع را گفت. پس خدای بزرگ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُحَرِّمُواْ طَيِّبَٰتِ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكُمۡ﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۹۰ – ۹۳: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠﴾ [المائدة: ۹۰].
۴۴۴- احمد از ابوهریره س روایت کرده است: رسول الله ج به مدینه آمد مردم شراب مینوشیدند و قمار میزدند، در این باره از نبی کریم سؤال کردند. بنابراین ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ...﴾ [البقرة: ۲۱۹] نازل شد. مردم گفتند: ایزد تعالی شراب و قمار را تحریم نکرده بلکه گناۀ بزرگ خوانده است. آنان مثل همیشه شراب مینوشیدند. تا آن که روزی یکی از مهاجرین هنگام نماز شام امامت یارانش را عهدهدار شد و موقع نمازخواندن اشتباه کرد. بنابراین آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَعۡلَمُواْ مَا تَقُولُونَ﴾ [النساء: ۴۳]. «اى مؤمنان، در حالى كه مست باشيد به نماز نزديك نشويد تا آنكه بدانيد چه مىگوييد» نازل شد. سپس آیۀ شدیدتر از آن ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُوقِعَ بَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ فِي ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ وَيَصُدَّكُمۡ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِۖ فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ٩١﴾ [المائدة: ۹۰-۹۱] [۵۷۸]، نازل شد. آنهایی که شراب مینوشیدند، گفتند: پروردگارا، از شراب دست برداشتیم. بعد مسلمانها گفتند: ای رسول خدا! برخی از مسلمانان که به قمار و شراب اشتغال داشتند در راۀ خدا شهید شدند تعدادی هم در بستر مرگ جان سپردند، حالا که ایزد تعالی شراب و قمار را زشت دانسته و کردار شیطانی خوانده است [تکلیف آنان چیست] پس خدای بزرگ آیۀ ﴿لَيۡسَ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ...﴾ را نازل کرد [۵۷۹].
۴۴۵- نسائی و بیهقی از ابن عباس ب روایت کرده اند: دو قبیله از انصار شراب مینوشیدند و زمانی که مست میشدند، گریبان یکدیگر را میگرفتند. وقتی که به حال عادی برمیگشتند، برخی از آنها متوجه آثار زخم و خراشیدگی در روی، سر و ریش خود میشد و با خود میگفت: برادرم (فلانی) این بلا را به سر من آورد، و در حالی که پیش از آن برادرانه باهم میزیستند و در دلهایشان هیچ کینهای وجود نداشت، با خود میگفت: به خدا اگر نسبت به من مشفق و مهربان بود این کار را با من نمیکرد و به این ترتیب، کینه و دشمنی در دلهایشان جایگزین مهر و دوستی میشد. پس خدای متعال آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ...﴾ را در بارۀ آنها نازل کرد. پس عدهای از آدمهای سختگیر گفتند: اگر شراب پلید و نوشیدنش گناه باشد، حکم فلان که شراب نوشیده بود و در جنگ احد به شهادت رسید چیست؟ خدای مهربان در پاسخ آنها آیۀ ﴿لَيۡسَ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ...﴾ را نازل کرد [۵۸۰].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۰: ﴿قُل لَّا يَسۡتَوِي ٱلۡخَبِيثُ وَٱلطَّيِّبُ وَلَوۡ أَعۡجَبَكَ كَثۡرَةُ ٱلۡخَبِيثِۚ فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ يَٰٓأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ١٠٠﴾ [المائدة: ۱۰۰] [۵۸۱].
۴۴۶- واحدی و اصبهانی در «ترغیب» از جابر روایت کرده اند: وقتی که رسول خدا ج حکم تحریم شراب را اعلام کرد، اعرابیی برخاست و گفت: کار و پیشۀ من تجارت شراب بود و از این راه ثروتی اندوختهام، حال اگر آن مال را در راۀ خدا خرج کنم به من سودی خواهد رساند؟ رسول خدا گفت: خدا تنها چیزهای پاکیزه و طیب را قبول میکند. پس خدای بزرگ تأیید گفتۀ پیامبر آیۀ ﴿قُل لَّا يَسۡتَوِي ٱلۡخَبِيثُ وَٱلطَّيِّبُ وَلَوۡ أَعۡجَبَكَ...﴾ را نازل کرد [۵۸۲].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۱: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَسَۡٔلُواْ عَنۡ أَشۡيَآءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ تَسُؤۡكُمۡ وَإِن تَسَۡٔلُواْ عَنۡهَا حِينَ يُنَزَّلُ ٱلۡقُرۡءَانُ تُبۡدَ لَكُمۡ عَفَا ٱللَّهُ عَنۡهَاۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٞ١٠١﴾ [المائدة: ۱۰۱] [۵۸۳].
۴۴۷- ک: بخاری از انس بن مالک س روایت کرده است: پیامبر در حال پند و اندرز برای مسلمانان بود که مردی پرسید: پدر من کیست؟ پیامبر گفت: فلانی است. بنابراین ﴿لَا تَسَۡٔلُواْ عَنۡ أَشۡيَآءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ﴾ تا آخر نازل شد [۵۸۴].
۴۴۸- همچنین از ابن عباس ب روایت کرده است: عدهای از رسول الله ج با تمسخر چیزهای میپرسیدند. مردی پرسید: پدر من کیست؟ و شخصی که شترش را گم کرده بود میپرسید: شتر من کجاست؟ پس در بارۀ آنها آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَسَۡٔلُواْ عَنۡ أَشۡيَآءَ...﴾ نازل شد [۵۸۵].
۴۴۹- ابن جریر از حدیث ابوهریره س مانند این روایت را نقل کرده است [۵۸۶].
۴۵۰- احمد، ترمذی و حاکم از علی بن ابی طالب س روایت کرده اند: هنگامی که ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ...﴾ [آل عمران: ۹۷]. نازل شد، تعدادی از مسلمانان پرسیدند: ای رسول خدا! آیا در هرسال یکبار ادای حج فرض میشود؟ پیامبر سکوت کرد، باز پرسیدند. پیامبر ج گفت: نه، و پس فرمود: اگر میگفتم، آری، ادای مراسم حج هرسال یکبار بر مسلمین واجب میشد. در این باره ﴿لَا تَسَۡٔلُواْ عَنۡ أَشۡيَآءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ تَسُؤۡكُمۡ﴾ نازل شد.
۴۵۱- ابن جریر مانند این از ابوهریره، ابوامامه و ابن عباس ش روایت کرده است [۵۸۷].
حافظ ابن حجر فرموده است: هیچ مانعی ندارد که این آیه در بارۀ هردو موضوع نازل شده باشد و اسناد حدیث ابن عباس صحیحتر است [۵۸۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۶ – ۱۰۸: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ شَهَٰدَةُ بَيۡنِكُمۡ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ حِينَ ٱلۡوَصِيَّةِ ٱثۡنَانِ ذَوَا عَدۡلٖ مِّنكُمۡ أَوۡ ءَاخَرَانِ مِنۡ غَيۡرِكُمۡ إِنۡ أَنتُمۡ ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَأَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةُ ٱلۡمَوۡتِۚ تَحۡبِسُونَهُمَا مِنۢ بَعۡدِ ٱلصَّلَوٰةِ فَيُقۡسِمَانِ بِٱللَّهِ إِنِ ٱرۡتَبۡتُمۡ لَا نَشۡتَرِي بِهِۦ ثَمَنٗا وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَىٰ وَلَا نَكۡتُمُ شَهَٰدَةَ ٱللَّهِ إِنَّآ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡأٓثِمِينَ١٠٦﴾ [المائدة: ۱۰۶].
۴۵۲- ترمذی به قسم ضعیف و دیگران از ابن عباس ب از تمیم داری روایت کرده اند: جز من (تمیم داری) و عدی بن بداء کسی مشمول سبب نزول این آیات نیست. این دو نصرانی بودند و پیش از اسلام به شام رفت و آمد داشتند. یکبار این دو به قصد تجارت به شام رفتند و یکی از بزرگان بنی سهم به نام بدیل ابن ابو مریم هم که یک جام نقره با خود داشت برای تجارت با این دو رفت و در راه مریض شد و به این دو وصیتی کرد و مأمورشان ساخت که تمام دارایی او را به خانوادهاش برسانند. تمیم میگوید: چون او درگذشت، من و عدی جام را به هزار درهم فروختیم و این مبلغ را بین خود تقسیم کردیم. وقتی نزد خانوادۀ او آمدیم هرچیز که از بدیل پیش ما امانت بود به آنها سپردیم. آنها که جام را بین اشیاء نیافتند از ما در بارۀ آن سؤال کردند. گفتیم: غیر از این چیزها که به شما سپردیم چیز دیگری از او باقی نمانده است و بدیل تنها همینها را به ما سپرده. وقتی که مسلمان شدم و از آن گناه توبه کردم، نزد خانوادۀ او آمدم و ایشان را از جریان آگاه ساختم و به آنها پانصد درهم پرداختم و یادآور شدم که پانصد درهم دیگر به نزد عدی است. آنها عدی را نزد رسول الله آوردند. پیامبر ج از آنها برای اثبات درستی ادعایشان شاهد و دلیل خواست، اما آنها نتوانستند شاهدی بیاورند. پیامبر به آنها امر کرد که عدی را سوگند بدهند و او هم سوگند خورد. خدای بزرگ در این باره آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ شَهَٰدَةُ بَيۡنِكُمۡ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ حِينَ ٱلۡوَصِيَّةِ ٱثۡنَانِ ذَوَا عَدۡلٖ مِّنكُمۡ أَوۡ ءَاخَرَانِ مِنۡ غَيۡرِكُمۡ إِنۡ أَنتُمۡ ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَأَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةُ ٱلۡمَوۡتِۚ تَحۡبِسُونَهُمَا مِنۢ بَعۡدِ ٱلصَّلَوٰةِ فَيُقۡسِمَانِ بِٱللَّهِ إِنِ ٱرۡتَبۡتُمۡ لَا نَشۡتَرِي بِهِۦ ثَمَنٗا وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَىٰ وَلَا نَكۡتُمُ شَهَٰدَةَ ٱللَّهِ إِنَّآ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡأٓثِمِينَ١٠٦ فَإِنۡ عُثِرَ عَلَىٰٓ أَنَّهُمَا ٱسۡتَحَقَّآ إِثۡمٗا فََٔاخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ ٱلَّذِينَٱسۡتَحَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَوۡلَيَٰنِ فَيُقۡسِمَانِ بِٱللَّهِ لَشَهَٰدَتُنَآ أَحَقُّ مِن شَهَٰدَتِهِمَا وَمَا ٱعۡتَدَيۡنَآ إِنَّآ إِذٗا لَّمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٠٧ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَن يَأۡتُواْ بِٱلشَّهَٰدَةِ عَلَىٰ وَجۡهِهَآ أَوۡ يَخَافُوٓاْ أَن تُرَدَّ أَيۡمَٰنُۢ بَعۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ﴾ [المائدة: ۱۰۶-۱۰۸] [۵۸۹]، را نازل کرد. سپس عمرو بن عاص و یک نفر دیگر برخاستند و قسم کردند. پس آن پانصد درهم از عدی بن بداء هم گرفته شد [۵۹۰].
تذکر: ذهبی در این باور است، تمیمی که در مورد او وحی نازل شد آن تمیم نیست و این جریان را به مقاتل بن حیان نسبت داده است.
حافظ ابن حجر میگوید: این ادعا درست نیست، زیرا در این حدیث تصریح شده است که او تمیم داری بود.
***
[۵۱۵] ترجمه: «اى مؤمنان، حرمت شعائر خدا و ماه حرام و قربانى [بى نشان] و قربانیهاى قلّادهدار (نشاندار) و آنان را که آهنگ بیت الحرام کردهاند که از پروردگارشان فضل و خشنودى مىجویند، مشکنید. و چون احرام گشودید، [مىتوانید] شکار کنید. و دشمنى گروهى [از آن روى] که شما را از مسجد الحرام باز داشتند، بر آنتان ندارد که از حدّ بگذرید. و بر نیکوکارى و پرهیزگارى با همدیگر همکارى کنید و بر گناه و ستم همکارى مکنید و از خدا پروا بدارید، بى گمان خداوند سخت کیفر است». [۵۱۶] تفسیر روح المعانی، همان منبع، ج ۶، ص ۵۴. [۵۱۷] طبری ۱۰۹۶۲ از عکرمه به قسم مرسل و واحدی ۲۷۹ از ابن عباس بدون اسناد روایت کرده اند. [۵۱۸] طبری ۱۰۹۶۱ از سدی به قسم مرسل روایت کرده و به حدیث قبلی شاهد است. [۵۱۹] این مرسل است، طبری ۱۰۹۳۶ از عبدالرحمن بن زید بن اسلم روایت کرده آن است. [۵۲۰] ترجمه: «مردار و خون و گوشت خوک و آنچه [به هنگام سر بریدنش] نام غیر خدا بر آن برده شده و [حلال گوشت] خفه شده و به ضرب [چوب و سنگ] مرده و از بلندى افتاده و به شاخ زدن مرده و آنچه درندگان خورده باشند- مگر آنچه [از موارد اخیر پیش گفته] که ذبح [شرعى] کرده باشید- و آنچه براى بتان ذبح شدهاند و آنکه با تیرهاى فال تعیین قسمت کنید [همه] بر شما حرام شده است. [روى کردن به همه] اینها نافرمانى است. امروز کافران از دین شما ناامید شدهاند، پس از آنان مترسید و از من بترسید، امروز دینتان را براى شما کامل کردم و نعمت خویش را بر شما تمام نمودم و اسلام را [به عنوان] دین براى شما پسندیدم. پس هرکس بى آنکه متمایل به گناه باشد در [حال] گرسنگى [به خوردن محرّمات] ناچار گردد، بداند که خداوند آمرزنده مهربان است». [۵۲۱] متن باطل است و اسناد واهی، عبدالله بن حبله چنانچه در «میزان الاعتدال» ۲ / ۴۰۰ آمده متروک است. پدرش مجهول و صحابیبودن پدر بزرگش تثبیت نیست و متن جداً منکر است. [۵۲۲] ترجمه: «از تو مىپرسند که چه چیز براى آنها حلال شده است؟ بگو: پاکیزهها براى شما حلال شدهاند و [نیز] آنچه از [شکار] جانوران شکارى در حالى که [آنها را] براى شکار مىپرورانید، آموزش داده باشید. از آنچه خدا به شما آموخته است، به آنها مىآموزید. پس از آنچه براى شما نگاه داشتند بخورید و نام خدا را بر آن یاد کنید و از خداوند پروا بدارید، بىگمان خداوند زود شمار است». [۵۲۳] طبری ۱۱۱۳۸ به قسم مرسل روایت کرده است. [۵۲۴] طبری ۱۱۱۳۹ به قسم مرسل روایت کرده است. [۵۲۵] طبری ۱۱۱۶۱ از شعبی به قسم مرسل روایت کرده است. با این وصف در این اسناد عمر بن بشیر قوی نیست، کلمات «دانست که به او چه بگوید» منکر است. بخاری، مسلم و دیگران حدیث عدی را بدون نزول آیه روایت کرده اند. [۵۲۶] ترجمه: «اى مؤمنان، چون به [قصد] نماز برخیزید، روى خود و دستهایتان را تا آرنجها بشویید و سرتان را مسح کنید و پاهایتان را تا دو قوزک [بشویید] و اگر جنب باشید، غسل کنید. و اگر بیمار یا مسافر باشید و یا کسى از شما از موضع قضاى حاجت بیاید و یا با زنان آمیزش کرده باشید، آن گاه آبى نیابید، آهنگ خاکى پاک کنید، و از آن [خاک] رویتان و دستانتان را مسح کنید. خداوند نمىخواهد بر شما دشوارى قرار دهد. بلکه مىخواهد که شما را پاک بدارد و نعمتش را بر شما تمام کند، باشد که سپاس گزارید». [۵۲۷] بخاری ۴۶۰۸ از عمرو بن حارث روایت کرده به این معنی در سورۀ نساء گذشت. [۵۲۸] صحیح بخاری: کتاب تفسیر ۴۶۰۷. [۵۲۹] در سورۀ نساء گذشت. [۵۳۰] در نسخهها «ابن عبدالبر» آمده از فتح الباری ۱ / ۴۳۴ ثبت شد. [۵۳۱] ترجمه: «اى مؤمنان، نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آن گاه که گروهى آهنگ آن کردند که بهسوی شما دست دراز کنند. و [خداوند] دستهاى آنان را از شما باز داشت. و از خداوند پروا بدارید و مؤمنان باید فقط بر خدا توکل کنند». [۵۳۲] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۶، ص ۱۴۴. [۵۳۳] طبری ۱۱۵۶۳ از یزید و ۱۱۵۶۵ از عکرمه روایت کرده است. [۵۳۴] طبری ۱۱۵۶۰ تا ۱۱۵۶۴. [۵۳۵] طبری ۱۱۵۶۸ به قسم مرسل روایت کرده است. [۵۳۶] تفسیر طبری: همان، منبع، ج ۶، ص ۱۶۱. [۵۳۷] طبری ۱۱۶۱۴ به قسم مرسل روایت کرده است. ترجمه: «اى اهل کتاب، رسول ما بهسوی شما آمده است که بسیارى از آنچه از کتاب [آسمانى] را که نهان مىداشتید، براى شما روشن مىسازد و از [کوتاهىهاى] بسیارى در مىگذرد. به راستى از [جانب] خدا براى شما نور و کتابى روشن آمده است. خداوند با آن کسى را که خشنودى او را بجوید به راههاى نجات هدایت مىکند و آنان را به توفیق خود از تاریکیها بهسوی نور بیرون مىبرد و آنان را به راه راست هدایت مىکند». [۵۳۸] ترجمه: «و یهود و نصارى گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم. بگو: پس چرا شما را براى گناهانتان عذاب مىکند؟ بلکه شما [هم] بشرى هستید از آنچه آفریده است. هرکس را که بخواهد مىآمرزد و هرکس را که بخواهد عذاب مىکند و فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دوست از آن خداست و بازگشت بهسوی اوست». [۵۳۹] طبری ۱۱۶۱۶ از ابن اسحاق با سندش از ابن عباس روایت کرده، شیخ ابن اسحاق مجهول است. [۵۴۰] ترجمه: «اى اهل کتاب، رسول ما بهسوی شما آمده است که پس از [انقطاع وحى] و فترت رسولان براى شما [حقایق را] روشن مىسازد تا نگویید: مژده آور و بیم دهندهاى بهسوی ما نیامد. آرى مژده آور و بیم دهندهاى برایتان آمد. و خداوند بر هر کارى تواناست». [۵۴۱] ضعیف است، طبری ۱۱۶۱۹ از محمد بن اسحاق روایت کرده شیخ وی محمد بن ابومحمد مجهول است، چنانچه در «تقریب» آمده و ذهبی در «میزان اعتدال» میگوید: شناخته نمیشود. به زاد المسیر ۴۱۲ به تخریج نگاه کنید. [۵۴۲] ترجمه: «جزاى آنان که با خدا و رسولش مىجنگند و [به قصد] فساد در زمین مىکوشند، فقط آن است که کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دستشان و پاهایشان در خلاف جهت همدیگر بریده شود و یا از سرزمین [خود] تبعید شوند، این در دنیا براى آنان [مایه] رسوایى است و در آخرت عذابى بزرگ [در پیش] دارند». [۵۴۳] طبری ۱۱۸۱۵ از جریر روایت کرده در این اسناد موسی بن عبیدۀ ربذی ضعیف متروک است. [۵۴۴] عبدالرزاق ۱۸۵۴۱ روایت کرده و در این اسناد ابراهیم بن محمد اسلمی متروک است سبب نزول آیه بودن این قضیه از صحابه ثابت نشده، بلکه از گروهی از تابعین وارد شده است. در «احکام قرآن» ۶۹۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۴۵] ترجمه: «پس هر آن کس که پس از ستمش توبه کند و کار شایسته انجام دهد، خداوند از او در مىگذرد. بى گمان خداوند آمرزنده مهربان است». [۵۴۶] به این عبارت ضعیف است، احمد ۲ / ۱۷۷ و طبری ۱۱۹۲۲ از عبدالله بن عمرو روایت کردهاند در این اسناد عبدالله بن لهیعه ضعیف است و این به حدیث مخزومه معرف است اصل آن در صحیحین بدون نزول آیه به سیاق دیگر آمده است. «زاد المسیر» ۴۲۴ به تخریج محقق. [۵۴۷] ترجمه: اى رسول، کسانى که در [راه] کفر مىکوشند، تو را اندوهگین نسازند، [چه] از کسانى که به زبانشان گفتند: ایمان آوردهایم ولى دلشان ایمان نیاورده است و چه از یهود [باشند]. [آنان] به سخن دروغ گوش فرا مىدهند و براى گروهى که هنوز به نزد تو نیامدهاند [براى جاسوسى] گوش فرا مىدهند و کلمات را پس از [استقرار] در جایگاهشان تحریف مىکنند. مىگویند: اگر این [حکم تحریف شده] به شما داده شد، آن را بگیرید و اگر آن به شما داده نشد، [از غیر آن] دورى کنید و هرکس خداوند گمراهىاش را خواسته باشد، هرگز در برابر خداوند براى او اختیارى ندارى. اینان کسانى هستند که خداوند نخواسته است دلهایشان را پاک دارد. آنان در دنیا رسوایى [و خوارى] و در آخرت عذابى بزرگ [در پیش] دارند». [۵۴۸] معادل بار شتر معاد ۱۸۰ کیلو گرم. [۵۴۹] با شواهد و طرقش حسن صحیح است، احمد ۱ / ۲۴۶، ابوداود ۳۵۷۶ و طبرانی ۱۰۷۳۲ از ابن عباس روایت کرده اند، در این اسناد عبدالرحمن بن زناد قوی نیست. ابوداود ۳۵۹۱، احمد ۱ / نسائی ۸ / ۱۹ و طبرانی ۱۱۹۷۹ از وجه دیگر روایت کرده اند، اسناد آن در متابعات حسن است. و از وجه دیگر هم آمده که ابوداود ۴۴۹۴ و ابن حبان ۵۰۵۷ روایت کردهاند اسناد آن هم حسن است در متابعات. به احکام قرآن ۷۱۸ و تفسیر ابن کثیر ۲۶۴۸ و ۲۶۵۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۵۰] صحیح است، مسلم، ۱۷۰۰، ابوداود ۴۴۴۷ و ۴۴۴۸، احمد ۴ / ۲۸۶، ابن ماجه ۲۵۵۸، بیهقی ۸ / ۲۴۶ و طبری ۱۲۰۳۹ از براء بن عازب روایت کرده اند. به زاد المسیر ۴۲۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۵۱] ابوداود ۴۴۵۲، ابن ماجه ۲۳۲۸ از جابر روایت کرده اند، در این اسناد مجالد بن سعید قوی نیست، اما حدیث شواهد دارد که بدرجه حسن میرسد – انشاء الله – به «فتح القدیر» ۸۵۴ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۵۲] طبری ۱۱۹۲۶ و بیهقی ۸ / ۲۴۷ از ابوهریره روایت کرده اند، در اسناد آن راویی مجهول است. [۵۵۳] طبری ۱۲۱۵۶ از ابن اسحاق روایت کرده در این اسناد محمد بن ابومحمد مجهول است. چنانچه در «تقریب» آمده پس اسناد ضعیف است. به فتح القدیر ۸۵۶ مراجعه کنید. ترجمه آیات: «و [فرمان دادیم] که در میان آنان به آنچه خداوند نازل کرده است حکم کن و از خواستههاى [نفسانى] آنان پیروى مکن و از آنان بر حذر باش که مبادا تو را از برخى از آنچه خداوند به تو نازل کرده است [به باطل] گرایش دهند، اگر روى برتابند، بدان که خداوند مىخواهد آنان را به [سزاى] برخى از گناهانشان عذاب کند. و بى گمان بسیارى از مردم نافرمانند. آیا حکم [روزگار] جاهلیت را مىخواهند؟ و براى گروهى که یقین دارند، چه کسى در داورى بهتر از خداوند است». [۵۵۴] ترجمه: «اى مؤمنان، یهود و نصارى را دوستان [خویش] مگیرید. آنان دوستان یکدیگرند و هرکس از شما آنان را دوست گیرد، به راستى که خود از آنان است. بى گمان خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمىکند». [۵۵۵] از کتابهای مخرج اضافه شد بدین ترتیب روش بیان درست میشود. [۵۵۶] طبری ۱۲۶۴ و بیهقی در «دلائل» ۳ / ۱۷۶ و ۱۷۷ از عباده بن ولید به قسم مرسل روایت کرده اند. در این اسناد اسحاق پدر محمد بن اسحاق قوی نیست، اما این حدیث شواهد مرسل دارد که او را قوی میسازد. به «احکام القرآن» ۷۲۹ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۵۷] ترجمه: «جز این نیست که ولىّ شما، خداوند و رسولش و مؤمنانى هستند که نماز بر پاى مىدارند و آنان در اوج فروتنى، زکات مىپردازند». [۵۵۸] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۶، ص ۲۸۹. [۵۵۹] طبری ۱۲۲۲۱ از ابن عباس روایت کرده اسناد آن ضعیف است، به خاطر جهالت محمد بن ابومحمد «زاد المسیر» ۴۴۱ به تخریج محقق. ترجمه آیات: «اى مؤمنان، آنان را که دینتان را به ریشخند و بازى گرفتند [با اینکه] از کسانىاند که پیش از شما کتاب یافتهاند و [نیز دیگر] کافران را دوست [خویش] مگیرید. و اگر ایمان دارید، از خداوند پروا بدارید . و چون به نماز فرا مىخوانید، آن را به ریشخند و بازیچه گیرند. این از آن است که آنان قومى هستند که خرد نمىورزند. بگو: اى اهل کتاب، آیا جز [براى این] از ما عیب مىگیرید که به خداوند و آنچه به ما فرو فرستاده شده و آنچه پیش از این فرو فرستاده شده است ایمان آوردهایم و [جز براى آنکه] بیشترتان نافرمانید. بگو: آیا به شما از کسى که در نزد خدا از این [هم] بد سرانجامتر است، خبر دهم؟ [جزاى] کسانى که خداوند آنان را از رحمت خویش به دور داشته و بر آنان خشم گرفته و آنان را [همچون] بوزینگان و خوکان قرار داده و [کسى که] طاغوت را پرستیده، اینان بد جایگاهتر و از راه راست گمراهترند. و چون [به نزد] شما آیند، گویند: ایمان آوردهایم، حال آنکه با کفر در آمده و با آن بیرون رفتهاند. و خداوند به آنچه نهان مىداشتند، داناتر است». [۵۶۰] ضعیف است، طبری ۱۲۲۲۴ ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد از سعید و یا عکرمه از ابن عباس نقل کرده است. مدار این بر محمد بن ابومحمد است و او مجهول است، چنانچه در «تقریب» و «میزان الاعتدال» است. واحدی در اسباب نزول ۴۰۱ و «الوسیط» ۲ / ۲۰۳ از ابن عباس بدون سند روایت کرده است. به «کشاف» ۳۵۸ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۶۱] ترجمه: «یهود گفتند: دست خداوند بسته است. دستان خودشان بسته باد. و به [سزاى] آنچه گفتند از رحمت خداوند به دور داشته شدند. بلکه دو دست او گشاده است هر گونه که بخواهد انفاق مىکند و به راستى آنچه از [جانب] پروردگارت بهسوی تو فرو فرستاده شده است، [در حقّ] بسیارى از آنان، سرکشى و کفر را خواهد افزود. و در بین آنان دشمنى و کینه را تا روز قیامت افکندهایم، هر گاه که آتشى براى جنگ برافروزند، خداوند آن را فرو مىنشاند، و در زمین در فساد مىکوشند. و خداوند فسادکاران را دوست نمىدارد». [۵۶۲] طبرانی ۱۲۴۹۷ روایت کرده اسناد آن ضعیف است، به خاطر جهالت محمد بن ابومحمد. هیثمی ۷ / ۱۷ میگوید: راویهای آن ثقه هستند. [۵۶۳] ترجمه: «اى رسول، برسان آنچه را که از [جانب] پروردگارت بهسوی تو فرو فرستاده شده است و اگر [این کار را] نکنى، رسالتش را نرساندهاى. و خداوند تو را از [شرّ] مردم حفظ مىکند. خداوند گروه کافران را هدایت نمىکند». [۵۶۴] جداً منکر است، طبری ۱۲۲۷۵ از مجاهد روایت کرده، این مثل سابقش ضعیف است، با این وصف آیه مدنی و قصه ظاهراً مکی است. [۵۶۵] ترمذی ۳۰۴۶، حاکم ۲ / ۳۱۳، طبری ۱۲۲۷۹ از عبدالله بن شقیق از عایشه روایت کرده اند، اسناد آن قوی نیست، به خاطر حارث بن عبید. حاکم این حدیث را صحیح گفته و ذهبی هم با او موافق است. ترمذی میگوید: «این حدیث غریب است، عدهای آن را از جریری به قسم مرسل روایت کردهاند که در آن عایشه ذکر نشده» طبری ۱۲۲۷۷ از ابن علیه از جریری از عبدالله بن شقیق به قسم مرسل روایت کرده است، اسناد این از موصول قویتر است. ابن حجر در «فتح الباری» میگوید: «اسناد آن حسن است و در موصول مرسلبودن آن اختلاف دارند» این حدیث دارای شاهد است که طبری ۱۲۲۷۶ از سعید بن جبیر روایت کرده. پس حدیث موصول با این حدیث مرسل قوی میشود. به «تفسیر بغوی» ۸۱۴ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۶۶] ضعیف است، طبرانی در «معجم صغیر» ۸۱۴ و «معجم اوسط» ۳۵۳۴ روایت کرده است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۱۷ گفته است: «در این اسناد عطیۀ عوفی ضعیف است» به ابن کثیر ۲۷۰۸ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۶۷] به طبرانی نیافتم. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۱۷ ذکر کرده است، ابن کثیر ۲ / ۵۷۸ و ۵۷۹ به ابن مردویه از طریق طبرانی نسبت داده در این اسناد فضل بن مختار متروک است. [۵۶۸] اسناد این ضعیف است که در آن موسی بن عبیدۀ ربزی ضعیف متروک است. به تفسیر ابن کثیر ۲۷۱۲ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۶۹] ترجمه: «بگو: اى اهل کتاب، بر آیینى درست نیستید مگر وقتى که [حکم] تورات و انجیل و آنچه را که از [جانب] پروردگارتان بهسوی شما فرو فرستاده شده است، بر پا دارید و البته آنچه از [جانب] پروردگارت بهسوی تو فرو فرستاده شده است [در حقّ] بسیارى از آنان سرکشى و کفر را خواهد افزود. پس بر گروه کافران اندوه مخور». [۵۷۰] ترجمه: «دشمنترین مردم را در حقّ مؤمنان یهود و مشرکان مىیابى و مهربانترین آنان را در حقّ مؤمنان کسانى مىیابى که گفتند: ما مسیحى هستیم. این از آن است که از [میان] آنان دانشمندان و راهبان هستند و [نیز از آن روى] که آنان کبر نمىورزند. و چون آنچه را که بهسوی رسول [خدا] فرو فرستاده شده است، بشنوند، چشمهایشان [را چنان] بینى که به سبب آنچه از حقّ شناختهاند، اشک ریزان مىشود. مىگویند: پروردگارا، ایمان آوردهایم، پس ما را در زمره گواهان بنویس». [۵۷۱] اسناد این ضعیف است، طبری ۱۲۲۸۷ از طریق محمد بن اسحاق از محمد بن ابومحمد روایت کرده و این محمد مجهول است. به «زاد المسیر» ۴۵۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۷۲] حسن است، نسائی در «تفسیر» ۱۶۸ و بزار ۲۷۵۸ «کشف» و طبری ۱۲۳۳۰ از عبدالله بن زبیر روایت کرده اند، اسناد آن حسن و راویهای آن ثقه هستند. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۹ / ۴۱۹ میگوید: راویهای – یعنی بزار – راویی صحیح هستند، بدون محمد بن عثمان که ثقه است. به «فتح القدیر» ۸۸۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۷۳] طبری ۱۲۳۲۰ از علی بن ابوطلحه از ابن عباس روایت کرده راویهای آن ثقه هستند، اما بین ابن عباس و ابن ابوطلحه ارسال است این حدیث دارای شواهد مرسل است که به مجموع قوی میشوند. [۵۷۴] ترجمه: «اى مؤمنان، لذائذ چیزهایى را که خداوند براى شما حلال نموده است حرام مشمارید و از حدّ مگذرید. بى گمان خداوند از حدّ گذرندگان را دوست نمىدارد». [۵۷۵] ترمذی ۳۰۵۴، طبری ۱۲۳۵۴، ابن عدی ۵ / ۱۷۰ و واحدی ۴۱۰ از ابن عباس روایت کردهاند در این اسناد عثمان بن سعد کاتب ضعیف است، چنانچه در «تقریب» آمده. ترمذی میگوید: «حسن غریب است، عدهای این را به قسم مرسل روایت کرده اند» ابن عدی این حدیث را به سبب ضعف عثمان کاتب دارای علت میداند. به «فتح القدیر» ۸۸۹ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۷۶] حسن است، طبری ۱۲۳۵۰ روایت کرده، در این اسناد بین علی بن ابوطلحه و ابن عباس ارسال است و از وجه دیگر ۱۲۳۵۱ از ابن عباس روایت کرده در این اسناد عطیۀ عوفی واهی است و طبری ۱۲۳۴۱ از عکرمه و طبری ۱۲۳۴۸ از قتاده و طبری ۱۲۳۴۹ از سدی و طبری ۱۲۳۴۰ از ابومالک و طبری ۱۲۳۴۵ از ابوقالبه به قسم مرسل روایت کرده است. واحدی در «اسباب نزول» ۴۱۱ به عبارت مفسرین میگویند روایت کرده. این حدیث به کلمات متقارب به همین معنی روایت شده این رویات مرسل و موصول به مجموع قوی میشوند، پس حدیث قوی است. بخاری ۵۰۷۳ و ۵۰۷۴ مسلم ۱۴۰۲، ترمذی ۱۰۸۳، نسائی ۶ / ۵۸، ابن ماجه ۱۸۴۸، احمد ۱ / ۱۷۵ و ۱۸۳، دارمی ۲ / ۱۳۳، ابن حبان ۴۰۲۷، بغوی ۲۲۳۷ و بیهقی ۸ / ۹۷ از سعد بن ابی وقاص به قسم صحیح بدون نزول آیه روایت کرده اند: رسول خدا عثمان بن مظعون را از ترک تشکیل خانواده و بریدن از زنها منع کرد، اگر به او اجازه میداد ما خود را خصی میکردیم به «زاد المسیر» ۴۶۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۷۷] اسناد آن جداً ضعیف است، بابت سدی و کلبی که هردو متروکند و ابوصالح ضعیف است. [۵۷۸] ترجمه: «اى مؤمنان، جز این نیست که شراب و قمار و انصاب و از لام پلید [و ناشى] از عمل شیطان است، پس از آن احتراز کنید باشد که رستگار شوید. جز این نیست که شیطان مىخواهد بین شما در [پرداختن به] شراب و قمار دشمنى و کینه افکند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. پس آیا دست بر مىدارید»؟ [۵۷۹] احمد ۲ / ۳۵۱ از ابوهریره روایت کرده است، و هیثمی در «مجمع الزوائد» ۸۰۷۵ میگوید: «ابووهب مولای ابوهریره را نه کسی جرح کرده و نه ثقه میداند و ابونجیح ضعیف است که حفظ خوب ندارد، اما بسیاری از علما او را ثقه میدانند» به فتح القدیر ۸۹۹ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۸۰] حسن است، نسائی در تفسیر ۱۷۱، طبری ۱۲۵۲۶، حاکم ۴ / ۱۴۱، بیهقی ۸ / ۲۸۵، طبرانی ۱۲۴۵۹ از ابن عباس روایت کرده اند، حاکم در باره سکوت کرده و ذهبی آن را به شرط مسلم صحیح دانسته است. به «فتح القدیر» ۹۰۱ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۸۱] ترجمه: «بگو: پلید و پاک یکسان نیست و اگر چه فراوانى پلید [ى] تو را به شگفتى وادارد. پس اى خردمندان، از خداوند پروا بدارید باشد که رستگار شوید». [۵۸۲] باطل است، واحدی ۴۱۷ و اصبهانی در «ترغیب» ۱۲۳۵ از جابر بن عبدالله روایت کرده اند، اسناد آن ساقط است که محمد بن یوسف بن یعقوب رازی احادیث بسیار وضع کرده. به ضعفای ابن جوزی ۳۲۵۴ و «میزان اعتدال» ۴ / ۷۲ و «زاد المسیر» ۴۷۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۸۳] ترجمه: «اى مؤمنان، از چیزهایى مپرسید که اگر براى شما آشکار شود، شما را اندوهگین کند، و اگر وقتى که قرآن فرو فرستاده مىشود، از آن بپرسید، [سختى آن] برایتان آشکار خواهد شد. خداوند از آنها (سؤالات) در گذشت، و خداوند آمرزنده بردبار است». [۵۸۴] صحیح است، بخاری ۴۶۲۱ و ۴۳۶۲ و ۷۲۹۵، مسلم ۲۳۵۹، نسائی در «تفسیر» ۱۷۴، ترمذی ۳۰۵۶، ابن حبان ۶۴۲۹ و بغوی در «تفسیر» ۸۳۹ به تخریج محقق به الفاظ متقارب از چند طریق از انس روایت کرده اند. به «احکام قرآن» ۸۰۱ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۸۵] صحیح است، بخاری ۴۶۲۲، طبری ۱۲۷۹۸، طبرانی ۱۲۶۹۵، واحدی ۴۱۸ و بغوی ۸۴۲ به شمارهگذاری محقق همه از ابن عباس روایت کرده اند. به «احکام قرآن» ۸۰۲ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۸۶] طبری ۱۲۸۰۶ از ابوهریره روایت کرده در این اسناد قیس بن ربیع است که حدیث او در متابعات و شواهد حسن است. [۵۸۷] به طبری ۱۲۸۰۸ و حدیث بعدی و تفسیر ابن کثیر ۲۸۲۹ و حدیث بعدی به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۸۸] فتح الباری ۸ / ۲۸۱. [۵۸۹] ترجمه آیات: اى مؤمنان، [حدّ نصاب] شهادت در میان شما به هنگام وصیت- چون [نشانههاى] مرگ به کسى از شما برسد- دو شخص دادگر از خودتان (مسلمان) و یا اگر در حال سفر در زمین باشید، آن گاه مصیبت مرگ به شما رسد، دو تن از غیر خودتان (اهل کتاب) است. اگر [به آنان] شک داشته باشید، پس از نماز آنان را نگه دارید تا به خداوند سوگند خورند که به [جاى] آن [شهادت] هیچ قیمتى نمىستانیم و هر چند خویشاوند باشد و شهادت خدا را نهان نمىداریم، آن گاه ما از گناهکاران خواهیم بود. پس اگر معلوم شد که آن دو دستخوش گناه شدهاند دو شخص دیگر از کسانى که ستم دیدهاند [و] هر دو [به میت] نزدیکترند، قائم مقام آن دو مىشوند. پس به خداوند سوگند مىخورند که شهادت ما از شهادت آن دو درستتر است و از حقّ نگذشتهایم، که در آن صورت ما از ستمکاران خواهیم بود. این [روش] به آنکه گواهى را به گونه درستش در میان آرند و یا بترسند از آنکه سوگندهایى پس از سوگندهاى آنان [به وارثان] برگردانده شود، نزدیکتر است». [۵۹۰] ترمذی ۳۰۵۹ و طبری ۱۲۹۷۱ مفصل روایت کرده اند. ترمذی میگوید: «غریب است، اسنادش صحیح نیست، ابونضر محمد بن سائب [کلبی] را علمای حدیث متروک میشمارند» اصل خبر را بخاری ۲۷۸۰، ابوداود ۳۶۰ ترمذی ۳۰۶۰، دار قطنی ۴ / ۱۶۹، واحدی ۴۲۱، طبری ۱۲۹۷۰، طبرانی ۱۲ / ۱۷ و بیهقی ۱۰ / ۶۵ روایت کرده اند. از وجوه مختلف به قسم مرسل و موصول آمده. تفسیر بغوی ۸۵۰ به تخریج محقق.
این سوره مکی و ۱۶۵ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۹: ﴿قُلۡ أَيُّ شَيۡءٍ أَكۡبَرُ شَهَٰدَةٗۖ قُلِ ٱللَّهُۖ شَهِيدُۢ بَيۡنِي وَبَيۡنَكُمۡۚ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِۦ وَمَنۢ بَلَغَۚ أَئِنَّكُمۡ لَتَشۡهَدُونَ أَنَّ مَعَ ٱللَّهِ ءَالِهَةً أُخۡرَىٰۚ قُل لَّآ أَشۡهَدُۚ قُلۡ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ وَإِنَّنِي بَرِيٓءٞ مِّمَّا تُشۡرِكُونَ١٩﴾ [الأنعام: ۱۹] [۵۹۱].
۴۵۳- ابن اسحاق و ابن جریر از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده اند: نحام بن زید و قروم بن کعب و بحری بن عمرو به حضور رسول الله ج آمدند و گفتند: ای محمد، مگر تو نمیدانی که جز الله، خدایی دیگر هم هست، پیامبر در جوابشان فرمود: لا إله إلا الله: جز خدای یگانه خدایی نیست. برای این فرستاده شدهام و به این راه مردم را دعوت میکنم. پس خدای ﻷ آیۀ ﴿قُلۡ أَيُّ شَيۡءٍ أَكۡبَرُ شَهَٰدَةٗۖ قُلِ ٱللَّهُۖ شَهِيدُۢ...﴾ را در بارۀ سخن آنها نازل کرد [۵۹۲].
اسباب نزول آیۀ ۲۶: ﴿وَهُمۡ يَنۡهَوۡنَ عَنۡهُ وَيَنَۡٔوۡنَ عَنۡهُۖ وَإِن يُهۡلِكُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡ وَمَا يَشۡعُرُونَ٢٦﴾ [الأنعام: ۲۶] [۵۹۳].
۴۵۴- حاکم و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: ابوطالب مانع آزار و اذیت مشرکین بر رسول الله میشد، ولی خودش از آنچه رسول اکرم آورده بود دوری میجست. این آیه در شان او نازل شد [۵۹۴].
۴۵۵- ک: ابن ابوحاتم از سعید بن ابوهلال روایت کرده است: این آیه در بارۀ عموهای پیامبر که تعدادشان به ده نفر میرسید نازل شده است. آنان در برابر زورگویان و مشرکین از او ج به شدت دفاع میکردند و خود در نهان با او مخالفت مینمود.
اسباب نزول آیۀ ۳۳: ﴿قَدۡ نَعۡلَمُ إِنَّهُۥ لَيَحۡزُنُكَ ٱلَّذِي يَقُولُونَۖ فَإِنَّهُمۡ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ يَجۡحَدُونَ٣٣﴾ [الأنعام: ۳۳] [۵۹۵].
۴۵۶- ترمذی و حاکم از علی بن ابی طالب س روایت کرده اند: ابوجهل به سرور کائنات گفت: ما هرگز تو را تکذیب نمیکنیم، ولی آنچه را آوردهای باور نداریم. پس خدا ﴿فَإِنَّهُمۡ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ يَجۡحَدُونَ﴾ را نازل کرد [۵۹۶].
اسباب نزول آیۀ ۵۱ – ۵۵: ﴿وَلَا تَطۡرُدِ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ مَا عَلَيۡكَ مِنۡ حِسَابِهِم مِّن شَيۡءٖ وَمَا مِنۡ حِسَابِكَ عَلَيۡهِم مِّن شَيۡءٖ فَتَطۡرُدَهُمۡ فَتَكُونَ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥٢﴾ [الأنعام: ۵۲].
۴۵۷- ابن حبان و حاکم از سعد بن ابی وقاص روایت کرده اند: این آیه در شان شش نفر من، عبدالله بن مسعود و چهار نفر دیگر ش نازل شده است، بزرگان کفار به پیامبر ج گفتند: اینها را از خود دور کن، زیرا ما خجالت میکشیم در گروهی که آنها هم وجود دارند از تو اطاعت نماییم. سخنان آنان چنانچه خدا خواسته بود در دل پیامبر اثر گذاشت. پس ﴿وَلَا تَطۡرُدِ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ مَا عَلَيۡكَ مِنۡ حِسَابِهِم مِّن شَيۡءٖ وَمَا مِنۡ حِسَابِكَ عَلَيۡهِم مِّن شَيۡءٖ فَتَطۡرُدَهُمۡ فَتَكُونَ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥٢ وَكَذَٰلِكَ فَتَنَّا بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لِّيَقُولُوٓاْ أَهَٰٓؤُلَآءِ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنۢ بَيۡنِنَآۗ أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِأَعۡلَمَ بِٱلشَّٰكِرِينَ٥٣﴾ [الأنعام: ۵۲-۵۳] نازل شد [۵۹۷].
۴۵۸- احمد، طبرانی و ابن ابوحاتم از ابن مسعود س روایت کرده اند: بزرگان قریش از کنار رسول الله ج گذشتند، خَبَّاب بن ارَت، بلال، صهیب و عمار را در محضر پیامبر دیدند و گفتند: ای محمد! آیا اینها را [از قوم خود] شایستهتر میدانی و خدا از میان ما تنها به اینها فضل و احسان کرده است؟ اگر اینها را از خود دور کنی ما از تو پیروی خواهیم کرد. پس در بارۀ آنها ﴿وَأَنذِرۡ بِهِ ٱلَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحۡشَرُوٓاْ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ لَيۡسَ لَهُم مِّن دُونِهِۦ وَلِيّٞ وَلَا شَفِيعٞ لَّعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ٥١ وَلَا تَطۡرُدِ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ مَا عَلَيۡكَ مِنۡ حِسَابِهِم مِّن شَيۡءٖ وَمَا مِنۡ حِسَابِكَ عَلَيۡهِم مِّن شَيۡءٖ فَتَطۡرُدَهُمۡ فَتَكُونَ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥٢ وَكَذَٰلِكَ فَتَنَّا بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لِّيَقُولُوٓاْ أَهَٰٓؤُلَآءِ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنۢ بَيۡنِنَآۗ أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِأَعۡلَمَ بِٱلشَّٰكِرِينَ٥٣ وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بَِٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ أَنَّهُۥ مَنۡ عَمِلَ مِنكُمۡ سُوٓءَۢا بِجَهَٰلَةٖ ثُمَّ تَابَ مِنۢ بَعۡدِهِۦ وَأَصۡلَحَ فَأَنَّهُۥ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٥٤ وَكَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ وَلِتَسۡتَبِينَ سَبِيلُ ٱلۡمُجۡرِمِينَ٥٥﴾ [الأنعام: ۵۱-۵۵] [۵۹۸]. نازل شد [۵۹۹].
۴۵۹- ابن جریر از عکرمه روایت میکند: عتبه بن ربیعه، شیبه بن ربیعه، مطمعم بن عدی و حرث بن نوفل با جمعی از اشراف بنی عبد مناف از اهل کفر و ستیز نزد ابوطالب آمدند و گفتند: اگر برادرزادهات این بردگان را از خود دور کند، جایگاهی بسیار بزرگ در دلهای ما خواهد داشت، ما فرمان بردار او میشویم و پیروان خود را نیز به او نزدیک میسازیم. ابوطالب موضوع را برای پیامبر بیان داشت. عمر بن خطاب س گفت: خواهش ایشان را برآورده کن تا ببینیم چه میخواهند. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَأَنذِرۡ بِهِ ٱلَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحۡشَرُوٓاْ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ لَيۡسَ لَهُم مِّن دُونِهِۦ وَلِيّٞ وَلَا شَفِيعٞ لَّعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ٥١ وَلَا تَطۡرُدِ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ مَا عَلَيۡكَ مِنۡ حِسَابِهِم مِّن شَيۡءٖ وَمَا مِنۡ حِسَابِكَ عَلَيۡهِم مِّن شَيۡءٖ فَتَطۡرُدَهُمۡ فَتَكُونَ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥٢ وَكَذَٰلِكَ فَتَنَّا بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لِّيَقُولُوٓاْ أَهَٰٓؤُلَآءِ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنۢ بَيۡنِنَآۗ أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِأَعۡلَمَ بِٱلشَّٰكِرِينَ٥٣﴾ را نازل کرد. آنها عبارت بودند از: بلال، عمار بن یاسر، سالم مولای ابوحذیفه، صالح مولای اسید، ابن مسعود، مقداد بن عبدالله، واقد بن عبدالله حنظلی و امثال ایشان. سپس عمر بن خطاب به محضر پیامبر آمد و از گفتار خویش پوزش خواست. پس آیۀ ﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بَِٔايَٰتِنَا...﴾ نازل شد [۶۰۰].
۴۶۰- ابن جریر، ابن ابوحاتم و دیگران از خباب س روایت کرده اند: اقرع بن حابس و عیینه بن حصن متوجه شدند که رسول خدا با صهیب، بلال، عمار، خباب و جمعی از مسلمانان کم بضاعت نشسته است. چون آنها را کنار رسول الله دیدند به دیدۀ حقارت به آنها نگریستند و با پیامبر تنها نشستند و گفتند: ما میخواهیم که برای ما جایگاهی قرار دهی که بیانگر قدر و منزلت ما در میان عرب باشد، زیرا فرستادگان و هیأت اعزامی عرب از نواحی مختلف به نزد تو میآیند، شرمآور است که ما را با این بردگان یک جا ببینند هروقت ما به حضور تو آمدیم، آنها را از مجلس ما دور کن وقتی ما از نزد تو رفتیم، بعد اگر دلت خواست با آنها بنشین. پیامبر پیشنهاد آنها را پذیرفت. بنابراین، وحی الهی ﴿وَلَا تَطۡرُدِ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم...﴾ نازل شد. سپس خدای ﻷ اقرع و همراۀ او را متذکر گردید و گفت: ﴿وَكَذَٰلِكَ فَتَنَّا بَعۡضَهُم بِبَعۡض...﴾ خباب میگوید، روش رسول خدا چنان بود که با ما مینشست هرگاه میل برخاستن میکرد ما را ترک میکرد و میرفت. بنابراین آیۀ ﴿وَٱصۡبِرۡ نَفۡسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم...﴾ [الكهف: ۲۸] نازل شد. [پس از نزول این آیه پیامبر با ما مینشست و وقتی که زمان برخاستن او ج میرسید، برای این که او برخیزد نخست ما برمیخاستیم و مجلس را ترک میگفتیم] [۶۰۱].
ابن کثیر گفته است: این حدیث غریب است چون که آیه مکی است و اقرع و عیینه مدتها بعد از هجرت به اسلام مشرف شده اند.
۴۶۱- فریابی و ابن ابوحاتم از ماهان روایت کرده اند: گروهی نزد پیامبر آمدند و گفتند: ما مرتکب گناهان کبیره شده ایم، پیامبر به آنها جواب نداد. پس خدا أ آیۀ ﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بَِٔايَٰتِنَا...﴾ را نازل کرد [۶۰۲].
اسباب نزول آیۀ ۶۵ – ۶۷: ﴿قُلۡ هُوَ ٱلۡقَادِرُ عَلَىٰٓ أَن يَبۡعَثَ عَلَيۡكُمۡ عَذَابٗا مِّن فَوۡقِكُمۡ أَوۡ مِن تَحۡتِ أَرۡجُلِكُمۡ أَوۡ يَلۡبِسَكُمۡ شِيَعٗا وَيُذِيقَ بَعۡضَكُم بَأۡسَ بَعۡضٍۗ ٱنظُرۡ كَيۡفَ نُصَرِّفُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّهُمۡ يَفۡقَهُونَ٦٥﴾ [الأنعام: ۶۵].
۴۶۲- ک: ابن ابوحاتم از زید بن اسلم روایت کرده است: چون آیۀ ﴿قُلۡ هُوَ ٱلۡقَادِرُ عَلَىٰٓ أَن يَبۡعَثَ عَلَيۡكُمۡ عَذَابٗا مِّن فَوۡقِكُمۡ...﴾ نازل شد. رسول الله گفت: بعد از من به کفر و بیایمانی بازنگردید که [اگر اینگونه رفتار کنید، یقیناً] یکدیگر را با شمشیر میزنید، گفتند: ما شهادت میدهیم خدایی نیست جز خدای یگانه و توهم فرستادۀ خدایی. و برخی دیگر گفتند: ما مسلمانیم. بنابراین، هیچگاه یکدیگر را نمیکشیم. پس خدای ﻷ ﴿قُلۡ هُوَ ٱلۡقَادِرُ عَلَىٰٓ أَن يَبۡعَثَ عَلَيۡكُمۡ عَذَابٗا مِّن فَوۡقِكُمۡ أَوۡ مِن تَحۡتِ أَرۡجُلِكُمۡ أَوۡ يَلۡبِسَكُمۡ شِيَعٗا وَيُذِيقَ بَعۡضَكُم بَأۡسَ بَعۡضٍۗ ٱنظُرۡ كَيۡفَ نُصَرِّفُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّهُمۡ يَفۡقَهُونَ٦٥ وَكَذَّبَ بِهِۦ قَوۡمُكَ وَهُوَ ٱلۡحَقُّۚ قُل لَّسۡتُ عَلَيۡكُم بِوَكِيلٖ٦٦ لِّكُلِّ نَبَإٖ مُّسۡتَقَرّٞۚ وَسَوۡفَ تَعۡلَمُونَ٦٧﴾ [الأنعام: ۶۵-۶۷] [۶۰۳] را نازل فرمود [۶۰۴].
اسباب نزول آیۀ ۸۲: ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ٨٢﴾ [۶۰۵].
۴۶۳- ک: ابن ابوحاتم از عبیدالله بن زحر از بکر بن سواده روایت کرده است: در یکی از میدانهای جنگ مردی از صف دشمن بر مسلمانان حملهور شد و مسلمانی را به شهادت رساند، دوباره یورش برد و شخصی دیگر را به شهادت رساند، بار سوم بر سپاۀ اسلام تاخت و دیگری را به شهادت رساند. سپس از پیامبر پرسید: اگر بعد از این کشتار مسلمان شوم آیا این اسلامآوردن برای من سودی خواهد داشت؟ رسول الله ج گفت: آری، آن شخص پس از شنیدن ارشاد پیامبر بر اسب خود نهیب زد و به صف مسلمانان پیوست. پس بر صف یاران قبلی خویش هجوم برد و یکی را به قتل رساند. بار دوم و سوم هم این عمل را انجام داد و هر بار شخصی را گردن زد، تا این که خودش شربت شهادت نوشید. بکر بن سواده گفته است: علما معتقدند که آیۀ ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡم...﴾ در بارۀ وی نازل شده است [۶۰۶].
اسباب نزول آیۀ ۹۱: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦٓ إِذۡ قَالُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَىٰ بَشَرٖ مِّن شَيۡءٖۗ قُلۡ مَنۡ أَنزَلَ ٱلۡكِتَٰبَ ٱلَّذِي جَآءَ بِهِۦ مُوسَىٰ نُورٗا وَهُدٗى لِّلنَّاسِۖ تَجۡعَلُونَهُۥ قَرَاطِيسَ تُبۡدُونَهَا وَتُخۡفُونَ كَثِيرٗاۖ وَعُلِّمۡتُم مَّا لَمۡ تَعۡلَمُوٓاْ أَنتُمۡ وَلَآ ءَابَآؤُكُمۡۖ قُلِ ٱللَّهُۖ ثُمَّ ذَرۡهُمۡ فِي خَوۡضِهِمۡ يَلۡعَبُونَ٩١﴾ [الأنعام: ۹۱] [۶۰۷].
۴۶۴- ابن ابوحاتم از سعید بن جبیر روایت کرده است: مالک بن صیف دانشمند یهودی که بسیار چاق و فربه بود به حضور رسول خدا ج آمد و با او ج دعوا و مجادله کرد. پیامبر گفت: ترا به کسی که تورات را برای موسی ÷ نازل کرده است سوگند! آیا در آن کتاب نیامده که پروردگار دانشمند فربه را دوست ندارد؟ مالک خشمگین شد و گفت: خدا هیچ چیز بر کسی فرو نفرستاده است. یارانش گفتند: وای به حالت حتی به موسی هم؟ آیۀ ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦٓ...﴾ نازل شد. این حدیث مرسل است.
۴۶۵- ابن جریر به این معنی از عکرمه نقل کرده است [۶۰۸].
حدیث دیگری نیز در سورۀ نساء در ذیل آیات ۱۵۳ – ۱۵۶ گذشت.
۴۶۶- ابن جریر از طریق ابن ابوطلحه از ابن عباس ب روایت کرده است: یهود میگفت: سوگند به خدا پررودگار از آسمان هیچ کتابی نفرستاده است. بنابراین، این آیه نازل گردید [۶۰۹].
اسباب نزول آیۀ ۹۳: ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوۡ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمۡ يُوحَ إِلَيۡهِ شَيۡءٞ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثۡلَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُۗ وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُۖ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ بِمَا كُنتُمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ وَكُنتُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهِۦ تَسۡتَكۡبِرُونَ٩٣﴾ [الأنعام: ۹۳] [۶۱۰].
۴۶۷- ابن جریر از عکرمه [مولای ابن عباس] روایت کرده است: آیۀ ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوۡ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ...﴾ در بارۀ مسیلمه وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثۡلَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ﴾ در بارۀ عبدالله بن سعد بن ابو سرح کاتب وحی رسول خدا نازل گشته است. پیامبر ج به او میفرمود: بنویس عزیز حکیم، او مینوشت غفور رحیم. پس از اسلام برگشت و به قریش پیوست [۶۱۱].
۴۶۸- و از سدی به همین معنی روایت کرده است: عبدالله میگفت: اگر بر محمد وحی شده بر من نیز وحی آمده است و اگر قرآن را خدا نازل کرده باشد، من هم توانستم شبیه آن را نازل کنم، محمد میگفت: سمیعاً علیماً و من میگفتم: علیماً حکیماً.
اسباب نزول آیۀ ۹۴: ﴿وَلَقَدۡ جِئۡتُمُونَا فُرَٰدَىٰ كَمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَتَرَكۡتُم مَّا خَوَّلۡنَٰكُمۡ وَرَآءَ ظُهُورِكُمۡۖ وَمَا نَرَىٰ مَعَكُمۡ شُفَعَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُمۡ أَنَّهُمۡ فِيكُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْۚ لَقَد تَّقَطَّعَ بَيۡنَكُمۡ وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمۡ تَزۡعُمُونَ٩٤﴾ [الأنعام: ۹۴] [۶۱۲].
۴۶۹- ابن جریر و دیگران از عکرمه روایت کرده اند: نضر بن حارث گفت: لات و عزی مرا شفاعت میکنند. خدا آیۀ ﴿وَلَقَدۡ جِئۡتُمُونَا فُرَٰدَىٰ كَمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَتَرَكۡتُم مَّا خَوَّلۡنَٰكُمۡ وَرَآءَ ظُهُورِكُمۡۖ وَمَا نَرَىٰ مَعَكُمۡ شُفَعَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُمۡ أَنَّهُمۡ فِيكُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ﴾ را نازل کرد [۶۱۳].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۸: ﴿وَلَا تَسُبُّواْ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَسُبُّواْ ٱللَّهَ عَدۡوَۢا بِغَيۡرِ عِلۡمٖۗ كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِم مَّرۡجِعُهُمۡ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٠٨﴾ [الأنعام: ۱۰۸] [۶۱۴].
۴۷۰- عبدالرزاق از معمر از قتاده روایت کرده است: مسلمانان بتهای کفار را دشنام میدادند و کافران پروردگار عالمیان را. پروردگار ﻷ آیۀ ﴿وَلَا تَسُبُّواْ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَسُبُّواْ ٱللَّهَ...﴾ را نازل کرد [۶۱۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۹ – ۱۱۱: ﴿وَأَقۡسَمُواْ بِٱللَّهِ جَهۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ لَئِن جَآءَتۡهُمۡ ءَايَةٞ لَّيُؤۡمِنُنَّ بِهَاۚ قُلۡ إِنَّمَا ٱلۡأٓيَٰتُ عِندَ ٱللَّهِۖ وَمَا يُشۡعِرُكُمۡ أَنَّهَآ إِذَا جَآءَتۡ لَا يُؤۡمِنُونَ١٠٩﴾ [الأنعام: ۱۰۹].
۴۷۱- ابن جریر از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: رسول الله ج با قریش گفتگو کرد، آنها گفتند: ای محمد! تو خود ما را آگاه ساختهای که معجزۀ موسی ÷ عصایش بود که با آن بر سنگ زد [و دوازده چشمۀ آب از آن به شدت جاری شد] [۶۱۶]. و معجزۀ عیسی ÷ زنده کرن مردهها بود و معجزۀ صالح ÷ که برای هدایت قوم ثمود فرستاده شد، شتر بود. تو هم برای این که به تو ایمان بیاوریم، معجزه و نشانهای روشن بیاور. رسول الله گفت: دوست دارید چه معجزهای برایتان بیاورم، گفتند: کوۀ صفا را به طلا تبدیل کن، گفت: اگر این کار را انجام دادم به من ایمان میآورید؟ گفتند: آری به خدا! رسول الله برخاست که دعا کند، جبرئیل ÷ به محضر ایشان آمد و گفت: اگر تو بخواهی خدا أ کوۀ صفا را طلا میکند، اما اگر بازهم ایمان نیاوردند به رنج و عذاب شدید گرفتارشان میکنیم و اگر میخواهی آنها را به حال خودشان بگذار تا از میانشان، آنان که اصلاحپذیرند به اسلام رو بیاورند. خدای بزرگ ﴿وَأَقۡسَمُواْ بِٱللَّهِ جَهۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ لَئِن جَآءَتۡهُمۡ ءَايَةٞ لَّيُؤۡمِنُنَّ بِهَاۚ قُلۡ إِنَّمَا ٱلۡأٓيَٰتُ عِندَ ٱللَّهِۖ وَمَا يُشۡعِرُكُمۡ أَنَّهَآ إِذَا جَآءَتۡ لَا يُؤۡمِنُونَ١٠٩ وَنُقَلِّبُ أَفِۡٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواْ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ١١٠ ۞وَلَوۡ أَنَّنَا نَزَّلۡنَآ إِلَيۡهِمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَحَشَرۡنَا عَلَيۡهِمۡ كُلَّ شَيۡءٖ قُبُلٗا مَّا كَانُواْ لِيُؤۡمِنُوٓاْ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ يَجۡهَلُونَ١١١﴾ [الأنعام: ۱۰۹-۱۱۱]. را نازل کرد [۶۱۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۱۸ – ۱۲۱: ﴿فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ إِن كُنتُم بَِٔايَٰتِهِۦ مُؤۡمِنِينَ١١٨﴾ [الأنعام: ۱۱۸].
۴۷۲- ابوداود و ترمذی از ابن عباس ب روایت کرده اند: عدهای به حضور رسول الله ج آمدند و گفتند: ای رسول خدا! آیا این درست است گوشت آنچه را که خودمان کشته باشیم بخوریم و از خوردن گوشت آنچه که پروردگار آن را کشته است اجتناب کنیم؟ خدا ﴿فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ إِن كُنتُم بَِٔايَٰتِهِۦ مُؤۡمِنِينَ١١٨ وَمَا لَكُمۡ أَلَّا تَأۡكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ وَقَدۡ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيۡكُمۡ إِلَّا مَا ٱضۡطُرِرۡتُمۡ إِلَيۡهِۗ وَإِنَّ كَثِيرٗا لَّيُضِلُّونَ بِأَهۡوَآئِهِم بِغَيۡرِ عِلۡمٍۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعۡلَمُ بِٱلۡمُعۡتَدِينَ١١٩ وَذَرُواْ ظَٰهِرَ ٱلۡإِثۡمِ وَبَاطِنَهُۥٓۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡسِبُونَ ٱلۡإِثۡمَ سَيُجۡزَوۡنَ بِمَا كَانُواْ يَقۡتَرِفُونَ١٢٠ وَلَا تَأۡكُلُواْ مِمَّا لَمۡ يُذۡكَرِ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ وَإِنَّهُۥ لَفِسۡقٞۗ وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ لِيُجَٰدِلُوكُمۡۖ وَإِنۡ أَطَعۡتُمُوهُمۡ إِنَّكُمۡ لَمُشۡرِكُونَ١٢١﴾ [الأنعام: ۱۱۸-۱۲۱] [۶۱۸]، را نازل کرد.
۴۷۳- ابوداود، حاکم و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: عدهای گفتند آنچه را خدا میکشد نمیخورید و آنچه را خود کشته اید میخورید. پس ﴿وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ لِيُجَٰدِلُوكُمۡ﴾ تا آخر آیه نازل شد.
۴۷۴- طبرانی و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: هنگامی که کلام آسمانیی ﴿وَلَا تَأۡكُلُواْ مِمَّا لَمۡ يُذۡكَرِ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ﴾ نازل شد. مجوس به قریش پیام فرستاد، با محمد بحث و جدل کنید و به او بگویید: آنچه را با دست خودت و با کارد میکشی حلال است و آنچه را خدا با شمشیر طلایی میکشد حرام؟ منظورشان لاشۀ مردار بود. پس خدای بزرگ ﴿وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ لِيُجَٰدِلُوكُمۡ﴾ را تا آخر آیه نازل کرد. ابن عباس گفته است: مراد از کلمۀ شیاطین آتشپرستان و اولیای آنها قریشند.
اسباب نزول آیۀ ۱۲۲: ﴿أَوَ مَن كَانَ مَيۡتٗا فَأَحۡيَيۡنَٰهُ وَجَعَلۡنَا لَهُۥ نُورٗا يَمۡشِي بِهِۦ فِي ٱلنَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُۥ فِي ٱلظُّلُمَٰتِ لَيۡسَ بِخَارِجٖ مِّنۡهَاۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلۡكَٰفِرِينَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٢٢﴾ [الأنعام: ۱۲۲] [۶۱۹].
۴۷۵- ابوشیخ از ابن عباس ب روایت کرده است: خدا آیۀ ﴿أَوَ مَن كَانَ مَيۡتٗا فَأَحۡيَيۡنَٰهُ...﴾ را در بارۀ عمر فاروق س و ابوجهل نازل کرد [۶۲۰].
۴۷۶- ابن جریر نیز از ضحاک مانند این روایت را نقل کرده است [۶۲۱].
اسباب نزول آیۀ ۱۴۱: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِيٓ أَنشَأَ جَنَّٰتٖ مَّعۡرُوشَٰتٖ وَغَيۡرَ مَعۡرُوشَٰتٖ وَٱلنَّخۡلَ وَٱلزَّرۡعَ مُخۡتَلِفًا أُكُلُهُۥ وَٱلزَّيۡتُونَ وَٱلرُّمَّانَ مُتَشَٰبِهٗا وَغَيۡرَ مُتَشَٰبِهٖۚ كُلُواْ مِن ثَمَرِهِۦٓ إِذَآ أَثۡمَرَ وَءَاتُواْ حَقَّهُۥ يَوۡمَ حَصَادِهِۦۖ وَلَا تُسۡرِفُوٓاْۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ١٤١﴾ [الأنعام: ۱۴۱] [۶۲۲].
۴۷۷- ابن جریر از ابوعالیه روایت کرده است: برخی از مسلمانها بدون زکات چیزهای دیگری را هم بخشش و در این کار زیادهروی میکردند. پس این آیه تا آخر نازل شد [۶۲۳].
۴۷۸- و از ابن جُرَیج روایت کرده است: ثابت بن قیس بن شماس میوۀ یک درخت خرمای خود را تمام و کمال به دیگران بخشید، شب که شد یک دانه خرما هم برای خودش باقی نماند [۶۲۴].
***
[۵۹۱] ترجمه: «بگو: چه چیز در شهادت برتر و بزرگتر است؟ [در پاسخ] بگو: خدا. بین من و شما گواه است. و این قرآن به من وحى شده است تا با آن شما را و کسى را که [پیامش] به او برسد، بیم دهم. آیا شما گواهى مىدهید که با خداوند معبودانى دیگر هستند؟ بگو: [من چنین] گواهى نمىدهم. بگو: جز این نیست که او معبود یگانه است و من از آنچه، شریک قایل مىشوید، بیزارم». [۵۹۲] طبری ۱۳۱۳۲ از ابن اسحاق از محمد بن ابومحمد روایت کرده است. اسناد آن به خاطر جهالت شیخ ابن اسحاق ضعیف است. [۵۹۳] ترجمه: «و آنان [مردم را] از [پیروى] او باز مىدارند و [خود نیز] از [پیروى کردن] او دور مىشوند و جز خویشتن [کسى] را به نابودى نمىکشانند و نمىدانند». [۵۹۴] حاکم ۲ / ۳۱۵ و واحدی ۴۲۶ هردو از حبیب بن ابوثابت از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده اند، حبیب مدلس است. عبدالرزاق در «تفسیر قرآن» ۷۸۵، طبری ۳ / ۱۳۱۷۳ – ۱۳۱۷۵ از ثوری از حبیب از کسی که از ابن عباس شنیده از ابن عباس روایت کرده اند، این صحیحتر است در این اسناد یک راوی مجهون است با این وصف حاکم این را صحیح میداند و ذهبی سکوت کرده است. به تفسیر شوکانی ۹۴۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۵۹۵] ترجمه: «به راستى مىدانیم که آنچه مىگویند، تو را اندوهگین مىسازد. پس آنان [در حقیقت] تو را تکذیب نمىکنند بلکه این ستمکاران آیات خدا را انکار مىکنند». [۵۹۶] این حدیث هم به قسم موصول و هم مرسل آمده است، ترمذی ۳۰۶۴، حاکم ۲ / ۳۱۵ ح ۳۲۳۰ هردو از ناحیه بن کعب از علی روایت کرده اند. حاکم این حدیث را به شرط شیخین صحیح دانسته، اما ذهبی گفته: بخاری و مسلم از ناجیه هیچ روایتی نکرده اند. بازهم ترمذی این حدیث را از حاجیه و همچنان طبری ۱۳۱۹۷ و ۱۳۱۹۸ به قسم مرسل روایت کرده اند. زاد المسیر ۵۰۷ به تخریج محقق. [۵۹۷] صحیح است، مسلم ۲۴۱۳، نسائی در «تفسیر» ۱۸۳، ابن ماجه ۴۱۲۸، ابویعلی ۸۲۶، طبری ۱۳۲۶۶، واحدی ۴۳۱ و حاکم ۳ / ۳۱۹ از سعد بن ابی وقاص روایت کرده اند. به «تفح القدیر» ۹۵۰ تخریج محقق نگاه کنید. [۵۹۸] ترجمه آیات: «و با آن (قرآن) بیم ده کسانى را که مىترسند از آنکه بهسوی پروردگارشان بر انگیخته شوند. [چرا که] آنان جز او دوست و شفیعى ندارند. باشد که پرهیزگارى کنند. آنان را که به بامداد و شامگاه پروردگارشان را- در طلب خشنودىاش- مىخوانند، [از خود] مران. چیزى از حساب آنان بر [عهده] تو نیست و از حساب تو [هم] چیزى بر [عهده] آنان نیست، تا آنان را برانى. که آن گاه از ستمکاران خواهى بود. آنان را با یکدیگر اینچنین آزمودیم تا بگویند: آیا اینانند، کسانى که خداوند از میان ما بر آنان منّت نهاده است؟ آیا خداوند به سپاسگزاران داناتر نیست؟. و چون کسانى که به آیات ما ایمان مىآورند به نزد تو آیند. [به آنان] بگو: سلام بر شما باد. پروردگارتان بخشایش را بر خود مقرّر کرده است. که هرکس از شما از روى نادانى کارى بد مرتکب شود، آن گاه پس از آن توبه و درستکارى کند، [بداند] که او آمرزنده مهربان است. و آیات را بدینسان به روشنى بیان مىکنیم تا راه مجرمان روشن شود». [۵۹۹] حسن است، احمد ۳۹۷۵، بزار ۲۲۰۹، طبرانی ۱۰۵۲۰ و واحدی ۴۳۳ از ابن مسعود روایت کرده اند. هیثمی در مجمع الزوائد ۱۰۹۹۷ گفته: «راویهای احمد راویی صحیح هستند، بدون کردوس که ثقه است» و حدیث سعد که پیش گذشت به این شاهد است. به «زاد المسیر» ۵۱۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۰۰] طبری ۱۳۲۶۷ به قسم مرسل روایت کرده است به «زاد المسیر» ۵۱۷ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۰۱] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۷، ص ۲۰۱. [۶۰۲] طبری ۱۲۳۹۴ و ۱۳۲۹۵ از ماهان که ابوصالح حنفی است به قسم مرسل روایت کرده. «زاد المسیر» ۵۲۰ به تخریج محقق. [۶۰۳] ترجمه: «بگو: او تواناست بر آنکه عذابى از فرازتان یا از زیر پاهایتان بر شما فرو فرستد یا شما را گروه گروه به هم آورد و [طعم] جنگ برخى از شما را به برخى دیگر بچشاند. بنگر چگونه آیات را گوناگون بیان مىکنیم تا آنان دریابند. و قومت آن را دروغ انگاشتند، حال آنکه آن حقّ است. بگو بر شما نگهبان نیستم. هر خبرى سرانجامى دارد و خواهید دانست». [۶۰۴] طبری ۱۳۳۸۱ روایت کرده این مرسل است و همچنان در اسناد این مؤمل بن اسماعیل بصری ضعیف است. منظور کفار قریش است به طبری بعد حدیث ۱۳۳۸۲ و پیش از این نگاه کنید، به هرحال این خبر مرسل و ضعیف است. ابن کثیر ۱۹۱۴ به تخریج محقق. [۶۰۵] ترجمه: «کسانى که ایمان آوردند و ایمانشان را به شرک نیامیختند، آنانند که امنیت [و آسایش] دارند و آنان راهیافتگانند». [۶۰۶] جداً ضعیف است، این مرسل است در این اسناد عبیدالله بن زحره ضعیف و متروک است. این سوره و همچنان این آیه مکی است در مکه که جنگ نبود پس این خبر ضعیف و منکر است. [۶۰۷] ترجمه: «و خداوند را چنان که سزاوار ارج اوست، ارج نگذاشتند. چون گفتند: خداوند بر هیچ بشرى چیزى نازل نکرده است. بگو: چه کسى نازل کرده است کتابى را که موسى آن را نور و راهنما براى مردم آورده است که آن را به صورت ورقهایى در مىآورید، [بخشى از] آن را آشکار و بسیارى [از آن را] نهان مىدارید؟ و چیزى آموزش داده شدید، که شما و پدرانتان [آن را] نمىدانستید. بگو: خدا [آن را نازل نموده است]. آن گاه آنان را سرگرم کندوکاوشان واگذار». [۶۰۸] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۷، ص ۲۶۷. [۶۰۹] طبری ۱۳۵۴۴ روایت کرده است، راویهای آن ثقه هستند. اما بین علی بن ابوطلحه و ابن عباس انقطاع است. [۶۱۰] ترجمه: «و کیست ستمکارتر از کسى که بر خداوند دروغ بندد یا گوید: به من وحى شده است، حال آنکه چیزى به او وحى نشده است؟! و [از] کسى که گوید: همانند آنچه را که خداوند نازل کرده است، نازل خواهم کرد. و چون ببینى، آن گاه که ستمکاران در سکرات مرگاند و فرشتگان دستان خود را گشادهاند [و مىگویند:] جانهایتان را بیرون آورید [شگفت زده مىشوى]. امروز به [سزاى] آنچه به ناحق بر خداوند مىگفتید و [به سزاى آنکه] از آیاتش سرکشى مىکردید، به عذاب خوار کننده کیفر داده مىشوید». [۶۱۱] طبری ۱۳۵۵۹ از عکرمه و ۱۳۵۶۰ از سدی به قسم مرسل روایت کرده است، حاکم ۳ / ۴۵ و واحدی در «اسباب نزول» ۴۴۲ از مرسل شرح بیل بن سعد روایت کرده اند. پس حدیث با همین طریقها و مخرجهای متعدد چه بسا که قوی باشد، اما نه به این حد که با آن استدلال کرد. به تفسیر بغوی ۸۸۴ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۱۲] ترجمه: «و [مىگوییم] یکه [و تنها] چنان که نخستین بار شما را آفریدیم، به نزد ما آمدید و آنچه را که به شما بخشیده بودیم، پشت سرتان رها کردید و آن شفیعانتان را که مىپنداشتید در [پرورش] شما شریکان [خداوند] هستند، با شما نمىبینیم. به راستى [پیوند] میان شما گسسته شد. و آنچه مىپنداشتید، از [دست] شما رفت». [۶۱۳] طبری ۱۳۵۷۷ از عکرمه به قسم مرسل روایت کرده که ضعیف است. [۶۱۴] ترجمه: «و کسانى را که بهجاى خدا مىپرستند دشنام مدهید [زیرا که آنان نیز] از روى ستم ناآگاهانه خداوند را دشنام مىدهند. بدینسان براى هر امّتى عملکردشان را آراستیم، آن گاه بازگشتشان بهسوی پروردگارشان است. پس به آنان از [حقیقت] آنچه مىکردند خبر مىدهد». [۶۱۵] ضعیف است، طبری ۱۳۷۴۳ و واحدی در «اسباب نزول» ۴۴۵ از قتاده به قسم مرسل روایت کرده اند. زاد المسیر ۵۷۴ به تخریج محقق. [۶۱۶] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۷، ص ۳۱۲. [۶۱۷] ضعیف است، طبری ۱۳۷۵۰ و واحدی ۴۴۷ از محمد بن کعب قرظی به قسم مرسل روایت کرده اند، با این وصف در اسناد آن ابومعشر نجیح سندی ضعیف و خبر واهی است. و از کلبی هم روایت شده که ناچیز است زیرا وی متروک و متهم است. به «زاد المسیر» ۵۴۹ به تخریج محقق نگاه کنید. ترجمه آیات: «و به سختترین سوگندهایشان به خداوند سوگند خوردند که اگر معجزهاى براى آنان بیاید، البته به آن ایمان مىآورند. بگو: معجزات فقط در نزد خداست و چه مىدانید که آن اگر [هم] بیاید، ایمان نمىآورند؟. و چنان که نخستین بار به آن ایمان نیاوردند دلهایشان و چشمهایشان را بر مىگردانیم و آنان را در سرکشیشان سر گشته واگذاریم. و اگر ما بهسوی ایشان فرشتگان را مىفرستادیم و مردگان با آنان سخن مىگفتند و همه چیز را گروه گروه فرارویشان جمع مىکردیم، هرگز ایمان نمىآوردند، مگر آنکه خداوند مىخواست. ولى بیشترشان جهل مىورزند». [۶۱۸] ترجمه آیات: «پس اگر به آیات خداوند مؤمنید از آنچه نام خدا بر آن برده شده است، بخورید. و دلیلى ندارد که از آنچه نام خدا را [به هنگام ذبحش] بردهاند، نخورید. حال آنکه آنچه را بر شما حرام کرده، به روشنى برایتان بیان نموده است مگر آنچه به [خوردن] آن ناچار باشید. و بسیارى با خواستههاى [نفسانى] خویش بدون علم [مردم را] گمراه مىکنند. بىگمان پروردگارت به [حال] تجاوزگران داناتر است. و گناه پیدا [و نیز] پنهان آن را ترک گویید، به راستى آنان که گناه مىکنند، بر وفق آنچه مىکردند، کیفر خواهند دید. و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است، مخورید. و به راستى آن گناه است و شیطانها به دوستان خویش القا مىکنند تا با شما خصومت ورزند. و اگر از آنان پیروى کنید، بى گمان مشرک خواهید بود». [۶۱۹] ترجمه: «آیا کسى که مرده بود، آن گاه او را زنده کردیم و براى او نورى قرار دادیم که با آن در [میان] مردم راه مىرود مانند کسى است که وصفش [چنین است که او] در تاریکیهاست که بیرون آینده از آن نیست؟ بدینسان براى کافران آنچه مىکردند آراسته شده است». [۶۲۰] مؤلف به ابن عباس نسبت کرده درست نیست، برای این که این حدیث را تنها ابوشیخ روایت کرده است. صحیح عموم آیه است در مورد هر کافر و مسلمان است. [۶۲۱] طبری ۱۳۸۴۰ از ضحاک به قسم مرسل روایت کرده، پس این ضعیف است. واحدی در «اسباب نزول» ۴۵۱ از زید بن اسلم به قسم مرسل روایت کرده با این وصف در این اسناد مبشر بن عبید از جملۀ کسانی است که حدیث وضع میکنند. به زاد المسیر ۵۵۷ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۲۲] ترجمه: «و اوست کسى که [حاصل] باغهایى استوار بر پایه و غیر استوار بر پایه و درختان خرما و زراعت را که میوههاى هر یک گوناگونند و زیتون و انار را، همگون و ناهمگون پدید آورد. پس از میوههاى آن چون به بار نشاند، بخورید و به روز درویدنش حق آن را بدهید. و اسراف مکنید. بى گمان او اسراف- کنندگان را دوست ندارد». [۶۲۳] ضعیف است، طبری ۱۴۰۴۰ – ۱۴۰۴۲ از ابوعالیه به قسم مرسل روایت کرده است. [۶۲۴] جداً ضعیف است، طبری ۱۴۰۴۳ روایت کرده و این معضل است و احادثی را که ابن جریج به طور مرسل روایت میکندجداً واهی اند.
این سوره مکی و ۲۰۶ آیه است
اسباب نزل آیۀ ۳۱ – ۳۲: ﴿۞يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمۡ عِندَ كُلِّ مَسۡجِدٖ وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ وَلَا تُسۡرِفُوٓاْۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ٣١﴾ [الأعراف: ۳۱].
۴۷۹- مسلم از ابن عباس ب روایت کرده است: در جاهلیت زنی برهنه خانۀ کعبه را طواف کرد، در حالی که تنها بر آلت تناسلی خود پارچهای را آویزان کرده بود، و میگفت: امروز قسمتی از بدن یا تمام آن آشکار میشود و من قسمت آشکار آن را نمیپوشانم. در این باره ﴿۞يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمۡ عِندَ كُلِّ مَسۡجِدٖ وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ وَلَا تُسۡرِفُوٓاْۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ٣١ قُلۡ مَنۡ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِيٓ أَخۡرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزۡقِۚ قُلۡ هِيَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا خَالِصَةٗ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ٣٢﴾ [الأعراف: ۳۱-۳۲] [۶۲۵]، نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۸۴: ﴿أَوَلَمۡ يَتَفَكَّرُواْۗ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍۚ إِنۡ هُوَ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٌ١٨٤﴾ [الأعراف: ۱۸۴] [۶۲۶].
۴۸۰- ک: ابن ابوحاتم و ابوشیخ از قتاده روایت کرده اند: نبی اکرم ج بر کوۀ صفا ایستاد و قریش را به یکتاپرستی دعوت نمود و تمام خاندانها را شاخه به شاخه مورد خطاب قرار داد: ای فرزندان فلان، ای فرزندان فلان و آنها را از عذاب سخت پروردگار و مجازات خدای تعالی برحذر داشت. در این میان کسی از قریش گفت: بدون شک این رفیق شما دیوانه شده است که اینگونه شب تا صبح نعره میزند. پس خدا أ آیۀ ﴿أَوَلَمۡ يَتَفَكَّرُواْۗ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍۚ إِنۡ هُوَ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٌ١٨٤﴾ را نازل کرد [۶۲۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۸۷: ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَاۖ قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ رَبِّيۖ لَا يُجَلِّيهَا لِوَقۡتِهَآ إِلَّا هُوَۚ ثَقُلَتۡ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَا تَأۡتِيكُمۡ إِلَّا بَغۡتَةٗۗ يَسَۡٔلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنۡهَاۖ قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ١٨٧﴾ [الأعراف: ۱۸۷] [۶۲۸].
۴۸۱- ابن جریر و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: حَمَل بن ابوقشیر و سموءل بن زید به رسول خدا ج گفتند: اگر واقعاً پیغمبر هستی ما را آگاه کن که قیامت چه وقت است؟ اگرچه ما خود میدانیم که قیامت چه زمانی فرا میرسد. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَا...﴾ را نازل کرد.
۴۸۲- همچنین از قتاده روایت کرده است: قریش به پیغمبر خدا گفت: [۶۲۹] [ما و تو خویشاوندیم، پس نهانی به ما بگو که قیامت چه وقت میآید؟ خدای بزرگ فرمود: يَسَۡٔلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنۡهَا﴾. «از تو میپرسند گویی که تو در بارة قیامت بسیار پرسش و سؤال کرده، و از وقت آمدن آن آگاه شدهای» [۶۳۰].
اسباب نزول آیۀ ۲۰۴: ﴿وَإِذَا قُرِئَ ٱلۡقُرۡءَانُ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ٢٠٤﴾ [الأعراف: ۲۰۴] [۶۳۱].
۴۸۳- ابن ابوحاتم و غیره از ابوهریره س روایت کرده اند: مسلمانها به امامت رسول خدا ج نماز میخواندند و در آن حال صدای خود را بلند میکردند. در این باره آیۀ ﴿وَإِذَا قُرِئَ ٱلۡقُرۡءَانُ...﴾ نازل شد [۶۳۲].
۴۸۴- و نیز از او چنین روایت کرده است: مسلمانها در نماز باهم صحبت میکردند. لذا این آیه ﴿وَإِذَا قُرِئَ ٱلۡقُرۡءَانُ...﴾ نازل گردید [۶۳۳].
۴۸۵- و از عبدالله بن مغفل نیز به این معنی روایت کرده است.
۴۸۶- ابن جریر نیز از ابن مسعود س همینگونه روایت کرده است [۶۳۴].
۴۸۷- و از زهری روایت کرده است: هروقت رسول خدا آیهای را قراءت میکرد جوانی از انصار نیز همان آیه را با صدای بلند [همآواز با پیامبر خدا] میخواند. این آیه در بارۀ او نازل شد [۶۳۵].
۴۸۸- سعید بن منصور در «سنن» خود از ابومعشر از محمد بن کعب روایت کرده است: چون رسول خدا آیهای را قراءت میکرد مسلمانها آن را به سرعت میآموختند و همراۀ پیامبر قراءت میکردند تا آیۀ ﴿وَإِذَا قُرِئَ ٱلۡقُرۡءَانُ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥ وَأَنصِتُواْ﴾ نازل گردید.
به نظر من [مؤلف] از ظاهر حدیث برمیآید که این آیه مدنی است.
***
[۶۲۵] ترجمه: «اى فرزندان آدم، در هر نمازى زینت خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید. بى گمان خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد. بگو: چه کسى آن زینت خدا را که براى بندگانش پدید آورده و روزیهاى پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: آن [پاکیزهها] در زندگانى دنیا براى مؤمنان است. روز قیامت [هم] ویژه [آنان] است. بدینسان آیات [خود] را براى گروهى که مىدانند به روشنى بیان مىکنیم». [۶۲۶] ترجمه: «آیا اندیشه نکردهاند که این همسخن آنان هیچ دیوانگى ندارد؟ او جز بیم دهندهاى آشکار نیست». [۶۲۷] به این عبارت جداً ضعیف است، طبری ۱۵۴۷۲ از قتاده به قسم مرسل روایت کرده است. قضیۀ رفتن پیامبر به کوۀ صفا به روایت صحیح آمده، اما در این خبر ذکر نزول آیه وهن است، کلمات «هر شب تا صبح نعره میزند» باطل است، زیرا پیامبر خدا مردم را هنگام صبح صدا کرد و آنها جمع شدند، چون گفتار پیامبر را شنیدند، ابولهب سخنان خود را گفت و مردم پراکنده شدند. به «زاد المسیر» ۵۹۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۲۸] ترجمه: «درباره قیامت از تو مىپرسند که استقرارش کى خواهد بود. بگو: علمش فقط در نزد پروردگارم است. آن را جز او به هنگامش آشکار نمىسازد. علم آن از اهل آسمانها و زمین برنیاید. جز ناگهان بهسوی شما نیاید. [چنان] از تو مىپرسند که گویى تو از آن کاوش مىکنى. بگو: علم آن فقط نزد خداوند است ولى بیشتر مردم نمىدانند». [۶۲۹] ضعیف است، طبری ۱۵۴۷۳ و واحدی در «اسباب نزول» ۴۵۹ از قتاده به قسم مرسل روایت کرده اند. به «زاد المسیر» ۵۹۸ نگاه کنید. [۶۳۰] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۹، ص ۱۴۰. [۶۳۱] ترجمه: «و چون قرآن خوانده شود، به آن گوش فرا دهید و خاموش بمانید تا مورد رحمت قرار گیرید». [۶۳۲] طبری ۱۵۵۹۷ و واحدی ۴۶۳ روایت کرده اند. در این سناد عبدالله بن عامر اسلمی ضعیف اما حدیث دارای شواهد است. [۶۳۳] طبری ۱۵۵۹۳ روایت کرده اسناد آن قوی نیست به خاطر ابراهیم هجری اما حدیث دارای شواهد است. [۶۳۴] طبری ۱۵۵۹۲ روایت کرده اسناد آن ضعیف است، به خاطر انقطاع بین مسیب و ابن مسعود. به حدیث زید بن ارقم بخاری ۴۵۳۴ و مسلم ۵۳۹ و حدیث ابن مسعود بخاری ۱۱۹۹ و مسلم ۵۳۸ و «ابن کثیر» ۳۲۵۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۳۵] ضعیف است، طبری ۱۵۵۹۴ و واحدی در «اسباب نزول» ۴۶۵ از زهری به صورت مرسل روایت کرده اند. «زاد المسیر» به تخریج محقق.
این سوره مدنی و ۷۵ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱: ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَنفَالِۖ قُلِ ٱلۡأَنفَالُ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِۖ فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَأَصۡلِحُواْ ذَاتَ بَيۡنِكُمۡۖ وَأَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ١﴾ [الأنفال: ۱] [۶۳۶].
۴۸۹- ابوداود، نسائی، ابن حبان و حاکم از ابن عباس ب روایت کرده اند: پیغمبر خدا خطاب به مسلمین گفت: کسی که جنگجویی از سپاۀ دشمن را بکشد پاداش او چنین و چنان است، و کسی که یک نفر از آنان را اسیر کند سزاوار چنین و چنان پاداشهاست. پس سالخوردگان زیر بیرقها ثبات و پایداری کردند و جنگجویان جوان به میدان جنگ به و پیکار و گردآوری غنایم کوشیدند. سپس پیران خطاب به جوانان گفتند: سهم ما را هم از غنایم بدهید، چون ما یار و یاور و همکار شما بودیم و اگر با فشار زیاد دشمن مواجه میشدید به ما پناه میآوردید. مسأله را در حضور رسول خدا ج مطرح کردند. خدای بزرگ در این باره ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَنفَالِۖ قُلِ ٱلۡأَنفَالُ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ﴾ را نازل کرد [۶۳۷].
۴۹۰- احمد از سعد بن ابی وقاص س چنین روایت کرده است: برادرم عمیر در بدر شهید شد و من از سپاۀ مشرکان سعید بن عاص را کشتم و شمشیرش را گرفتم و به حضور پیامبر آوردم. رسول خدا ج گفت: شمشیر را بین غنایم گردآوری شده بینداز، از حضور ایشان برگشتم و به سبب شهادت برادر و از دستدادن غنیمتی که به زور از دشمن گرفته بودم حالتی داشتم که غیر از خدا هیچکس نمیداند اندک زمانی بیش سپری نشد که سورۀ انفال نازل گشت، پس رسول خدا فرمود: برو شمشیرت را از بین غنایم بردار [۶۳۸].
۴۹۱- ابوداود، ترمذی و نسائی از سعد س روایت کرده اند: روز بدر شمشیری را به حضور رسول خدا آوردم و گفتم: ای پیامبر، به راستی که خدا بر جراحات قلبم مرهم گذاشت، بدینگونه که از مشرکان انتقام گرفتم اینک این شمشیر را به من ببخش گفت: این شمشیر نه از آن من است و نه از آن تو، با خود گفتم: شاید این شمشیر به کسی داده شود که در میدان امتحان و آزمون شهامتی را که من نشان دادم هرگز انجام نداده است. سپس رسول خدا ج آمد و گفت: از من چیزی را مطالبه کردی که مال من نیست، حال اگر مال من شد از آن تو باشد. پس آیۀ ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَنفَالِ...﴾ به این سبب نازل شد [۶۳۹].
۴۹۲- ک: ابن جریر از مجاهد روایت کرده است: مسلمانان از رسول خدا پرسیدند چهار پنجم غنایم در بین مسلمانان تقسیم میشود، پس بخش پنجم آن چه میشود. در این باره آیۀ فوق نازل شد [۶۴۰].
اسباب نزول آیۀ ۵: ﴿كَمَآ أَخۡرَجَكَ رَبُّكَ مِنۢ بَيۡتِكَ بِٱلۡحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقٗا مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ لَكَٰرِهُونَ٥﴾ [الأنفال: ۵] [۶۴۱].
۴۹۳- ک: ابن ابوحاتم و ابن مردویه از ابوایوب انصاری روایت کرده اند: در مدینه بودیم که رسول خدا ج گفت: به من خبر دادهاند که کاروان ابوسفیان نزدیک است، شما در این باره چه میاندیشید، امید است خدا این کاروان را با همه امکاناتش در دسترس ما قرار دهد. پس از مدینه خارج شدیم و یک یا دو روز راه پیوده بودیم که پیامبر فرمود: در بارۀ اینها [سپاۀ قریش که از مکه آمده است] چه فکر میکنید، گفتیم: ای رسول خد! ما تاب و توان جنگ با قریش را نداریم و تنها برای به غنیمتگرفتن اموال کاروان از مدینه بیرون شدیم. مقداد س گفت: ای مردم [از جنگ روگردان نشوید و] مثل قوم موسی ÷ چنین حرفی بر زبان نیاورید: «خودت همراه با پروردگارت برو و با دشمنانت نبرد کن، اما ما اینجا مینشینیم» آیۀ ﴿كَمَآ أَخۡرَجَكَ رَبُّكَ مِنۢ بَيۡتِكَ بِٱلۡحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقٗا مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ لَكَٰرِهُونَ٥﴾ نازل شد [۶۴۲].
۴۹۴- ابن جریر نیز از ابن عباس ب به این معنی روایت کرده است [۶۴۳].
اسباب نزول آیۀ ۹: ﴿إِذۡ تَسۡتَغِيثُونَ رَبَّكُمۡ فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُرۡدِفِينَ٩﴾ [الأنفال: ۹] [۶۴۴].
۴۹۵- ک: ترمذی از عمر بن خطاب س روایت کرده است: رسول خدا [روز بدر] انبوۀ سپاۀ مشرکان را که تعدادشان به هزار جنگجو میرسید و قلت یاران خود را که تعدادشان اندکی از ۳۱۰ مجاهد زیادتر بود مشاهده کرد و رو به قبله ایستاد و دست به دعا برافراشت و با پروردگارش به راز و نیاز پرداخت: بار خدایا به آنچه بر من وعده کردهای وفا کن، پروردگارا اگر این گروه از پیروان اسلام به هلاکت برسند دیگر هرگز روی زمین کسی تو را نخواهد پرستید، خلاصه رو به قبله دست به دعا آنقدر به درگاۀ پروردگارش راز و نیاز و فریاد و زاری کرد تا ردای مبارک از دوشش افتاد. ابوبکر س به خدمت پیامبر آمد و ردا را گرفت و بر شانۀ مبارک ایشان افکند، پس دست در گردن سرور کائنات انداخت و گفت: ای محبوب رب العالمین، همینقدر دعا و نیایش و تضرع و خواهش که به درگاۀ پروردگارت کردی کافی است، یقیناً ایزد چاره ساز به همه وعدههایی که به تو داده وفا خواهد کرد. به این سبب خدای بزرگ آیۀ ﴿إِذۡ تَسۡتَغِيثُونَ رَبَّكُمۡ فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُرۡدِفِينَ٩﴾ را نازل کرد. پروردگار مسلمانان را با فرشتکان کمک نمود [۶۴۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۷: ﴿فَلَمۡ تَقۡتُلُوهُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ قَتَلَهُمۡۚ وَمَا رَمَيۡتَ إِذۡ رَمَيۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ وَلِيُبۡلِيَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ مِنۡهُ بَلَآءً حَسَنًاۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ١٧﴾ [الأنفال: ۱۷] [۶۴۶].
۴۹۶- حاکم از سعید بن مُسَیَّب و او از پدرش س روایت کرده است: در غزوۀ احد ابی بن خلف به پیامبر ج حمله کرد [مردان مسلمان بر او هجوم آوردند و پیامبر خدا دستور داد] راۀ او را باز بگذارید، مصعب بن عمیر به رویارویی او شتافت [ولی این دلیر مرد سپاۀ اسلام به دست ابی بن خلف به درجۀ رفیع شهادت نایل آمد] [۶۴۷]. رسول خدا قسمتی از شانۀ او را از شکاف میان کلاه خود و زره دید و آنجا را با نیزه زد. ابی بن خلف از اسب افتاد، اما از زخم وی خون جاری نشد و فقط استخوانی از استخوانهای پهلویش شکست. در حالی که مثل گاو بانگ میزد یارانش او را بردند. پس به او گفتند: این که خراشیدگیی بیش نیست، چرا اینقدر عاجز و ناتوانت ساخته است، ابی سخن رسول خدا را که گفته بود: من یقیناً أبی را میکشم برای یاران خود نقل کرد و گفت: سوگند به آن که جانم به اختیار اوست اگر این زخم که بر بدن من است بر بدن همۀ مردم ذی المجاز بود، جملگی طعمۀ مرگ میشدند. ابی قبل از رسیدن به مکه با بیچارگی و زبونی درگذشت. خدای متعال آیۀ ﴿وَمَا رَمَيۡتَ إِذۡ رَمَيۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ﴾ را تا آخر در این باره نازل کرد [۶۴۸].
اسناد این حدیث صحیح و لیکن غریب است.
۴۹۷- ابن جریر از عبدالرحمن بن جبیر روایت کرده است: رسول خدا ج در غزوۀ خیبر کمانی خواست و با آن بهسوی قلعه تیراندازی کرد، تیری بالا رفت و ابن ابی حقیق در بستر خوابش کشته شد. پس ﴿وَمَا رَمَيۡتَ إِذۡ رَمَيۡتَ﴾ تا آخر آیه نازل شد.
[... رسول خدا ج روز بدر یک مشت خاک برداشت و بهسوی مشرکین پرتاب کرد. در سپاۀ مشرکان کسی نبود مگر این که ذرهای از آن خاک در سوراخ بینی، چشم و دهنش رفت، پس تارومار شدند و فرار کردند] [۶۴۹].
۴۹۸- ابن جریر و ابن ابوحاتم و طبرانی از حکیم بن حزام روایت کرده اند: در روز بدر آوازی شنیدیم که از آسمان بهسوی زمین میآمد و مانند صدای سنگریزههایی بود که بر طشتی فرو افتد. رسول خدا ج مشتی از این سنگریزهها پرتاب کرد و ما تارومار شدیم.
۴۹۹- ابو شیخ نیز به این معنی از جابر و ابن عباس ب روایت کرده است.
۵۰۰- ابن جریر از راۀ دیگر به این معنی به صورت مرسل روایت کرده است [۶۵۰].
اسباب نزول آیۀ ۱۹: ﴿إِن تَسۡتَفۡتِحُواْ فَقَدۡ جَآءَكُمُ ٱلۡفَتۡحُۖ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۖ وَإِن تَعُودُواْ نَعُدۡ وَلَن تُغۡنِيَ عَنكُمۡ فِئَتُكُمۡ شَيۡٔٗا وَلَوۡ كَثُرَتۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ١٩﴾ [الأنفال: ۱۹] [۶۵۱].
۵۰۱- حاکم از عبدالله بن ثعلبه بن ابوصعیر روایت کرده است: چون در روز بدر دو سپاه صفآرایی کردند و رو در روی هم قرار گرفتند، ابوجهل گفت: پروردگارا! هرکدام از ما اتحاد و پیوستگی بین خویشاوندان و نزدیکان را به هم ریخته و آیین یگانه و ناآشنا آورده فردا در میدان جنگ پشت او را خم کن. ابوجهل با این دعا درخواست پیروزی و موفقیت کرد. پس آیۀ ﴿إِن تَسۡتَفۡتِحُواْ فَقَدۡ جَآءَكُمُ ٱلۡفَتۡحُۖ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۖ وَإِن تَعُودُواْ نَعُدۡ وَلَن تُغۡنِيَ عَنكُمۡ فِئَتُكُمۡ شَيۡٔٗا وَلَوۡ كَثُرَتۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ١٩﴾ نازل شد [۶۵۲].
۵۰۲- ابن ابوحاتم از عطیه روایت کرده است: ابوجهل گفت: خدایا یار و یاور عزیزترین این دو گروه باش و دستۀ برتر را نصرت عطا کن، پس این آیه نازل شد [۶۵۳].
اسباب نزول آیۀ ۲۷: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَخُونُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوٓاْ أَمَٰنَٰتِكُمۡ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٢٧﴾ [الأنفال: ۲۷] [۶۵۴].
۵۰۳- سعید بن منصور و غیره از عبدالله بن ابوقتاده روایت کرده اند: در غزوۀ بنی قریظه یهود بنی قریظه از ابو لبابه بن عبد المنذر پرسیدند که عاقبت این امر برای ما چگونه است؟ او به گلوی خود اشاره کرد یعنی کشتن و سر بریدن. پس در بارۀ او ﴿لَا تَخُونُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ﴾ نازل گردید. ابولبابه میگوید: از آنجا قدم بیرون نگذاشته بودم که دریافتم به خدا و رسول او خیانت کردهام [۶۵۵]. [چون حیرت و وحشت بنی قریظه فزونی یافت، از رسول الله خواهش کردند که ابولبابه را نزد آنها بفرستد تا با او در بارۀ تسلیمشدن و گردننهادن به حکم پیامبر ج مشورت کنند، ابولبابه از قبیلۀ اوس بود و بنی قریظه با اوس همپیمان بودند. پس رسول خدا ابولبابه را نزد آنان فرستاد. چون ابولبابه به قلعۀ آنها وارد شد. مردانشان از وی به گرمی استقبال کردند و زنان و کودکان به گریه و زاری پرداختند. ابولبابه بر حال آنها رقت آورد. گفتند: ای ابولبابه! آیا تسلیم شویم و به حکم محمد گردن نهیم؟ گفت: آری، و در عین حال به حلق خود اشاره کرد یعنی فرجام تسلیم سر بریدن و گردنزدن است. پس این آیه در این مورد نازل شد. ابولبابه گفته است: هنوز در دیار آنها بودم که متوجه شدم به خدا و رسول او خیانت کردهام. لذا ابولبابه نزد رسول خدا نیامده از همانجا به مسجد رفت و خود را به ستون بست و گفت: تا مورد عفو پروردگار قرار نگریم، از اینجا نخواهم رفت، سحرگاۀ شب ششم ابولبابه مورد بخشایش قرار گرفت و پیامبر شخصاً او را رها کرد] [۶۵۶].
۵۰۴- ک: ابن جریر و غیره از جابر بن عبدالله س روایت کرده اند: هنگامی که ابوسفیان از مکه خارج شد. جبرئیل ÷ به حضور رسول خدا ج آمد و گفت: ابوسفیان به فلان جا رسیده است. پیامبر ج به اصحاب بزرگوار گفت: لشکر ابوسفیان به فلان جا رسیده است، پس برای رویارویی با او روانه شوید و این راز را پوشیده دارید. یک نفر از منافقان جریان را برای ابوسفیان نوشت: محمد قصد دارد به شما حمله کند، پس محتاط و آماده باشید. در این باره خدای تعالی این آیه ﴿لَا تَخُونُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ...﴾ را نازل کرد. این حدیث غریب و در سند و سیاق آن نظر است.
۵۰۵- ابن جریر از سدی روایت کرده است: عدهای سخنان رسول خدا را میشنیدند و آن را افشا میکردند، به این ترتیب گفتار رسول خدا به گوش مشرکان میرسید، پس این آیه نازل شد [۶۵۷].
اسباب نزول آیۀ ۳۰: ﴿وَإِذۡ يَمۡكُرُ بِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثۡبِتُوكَ أَوۡ يَقۡتُلُوكَ أَوۡ يُخۡرِجُوكَۚ وَيَمۡكُرُونَ وَيَمۡكُرُ ٱللَّهُۖ وَٱللَّهُ خَيۡرُ ٱلۡمَٰكِرِينَ٣٠﴾ [الأنفال: ۳۰] [۶۵۸].
۵۰۶- ک: ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: گروهی از قریش و بزرگان قبایل مختلف گرد آمدند تا به دار الندوه [محل برگزاری جلسات بزرگان مکه که قصی بن کلاب آن را بنا گذاشته بود] بروند. ابلیس نیز به صورت پیر مرد دانشمند و بزرگواری نزد آنها آمد. چون او را دیدند گفتند: تو کیستی؟ گفت: پیرمردی از اهل نجد، شنیدم برای کار مهمی اجتماع کرده اید خواستم در جمع شما حاضر باشم تا از خیراندیشی و نصایح سودمند من بیبهره نمانید. گفتند: بسیار خوب داخل شود، با آنها داخل شد و گفت: در کار این مرد نیکو بیندیشید، یکی گفت: به بند و زنجیرش بکشید و به چاه و زندانش بیندازید، آنگاه منتظر مرگ او باشید تا مثل همتایان پیشینش زهیر و نابغه شاعران مشهور هلاک شود. دشمن خدا پیرمرد نجدی گفت: نه به خدا این رأی به نفع شما نیست، سوگند به خدا جاسوسان او فرمان و پیغام او را از پشت دیوارهای زندان به اصحابش خواهند رساند و در اولین فرصت یارانش با حملهای برقآسا او را از چنگال شما میربایند و در برابر شما از او دفاع و حمایت میکنند. وضع شما چندان اطمینانبخش نیست، ممکن آنها شما را از دیارتان اخراج نمایند پس تدبیر نیکوتری ببیندیشید. یکی دیگر گفت: او را از دیارتان بیرون کنید تا از دست او راحت شوید وقتی از این جا برود دیگر حرکات او برای شما زیانبار نخواهد بود. شیخ نجدی گفت: این تدبیر به شما سودی نخواهد بخشید، آیا شیرینی گفتار، فصاحت زبان و تأثیر سخنان دلنشین او را ندیده اید که چگونه قلب شنونده را تسخیر میکند. قسم به خدا اگر این کار را بکنید او از قبایل عرب دعوت میکند، آنها بر گرد او جمع میشوند و بر شما یورش میآورند و از شهر و دیارتان بیرونتان میکنند و بزرگان و اشرافتان را میکشند. گفتند: به خدا راست میگوید، خوب بیندیشید و تدبیر دیگری مطرح کنید. ابوجهل گفت: شما را به اجرای تدبیری توصیه میکنم که فکر نمیکنم هرگز به آن اندیشیده باشید و رای برتر هم غیر از این نیست. گفتند: آن چیست؟ گفت: از هر قبیله یک جوان ورزیده، ماهر و دارای اصل و نسب شریف و عالی را برگزینید و به هرکدام از آنها یک شمشیر بران بدهید. سپس آنها دستهجمعی هجوم آورند و یکباره بر او ضربت بزنند، چون به قتلش رساندید خونبهای او بین همۀ قبایل تقسیم میشود. گمان نمیکنم قبیلۀ بنی هاشم بتواند با تمام قریش بجنگد و چون عجز خویش را ببیند ناگزیر خونبها را میپذیرد، بدینسان آزار او را از خود دور ساخته آسودهخاطر میشویم. نجدی گفت: به خدا تدبیر سالم نظر همین جوان است. این پیشنهاد به اتفاقآرا به تصویب رسید و برای اجرای توطئه از آنجا بیرون آمدند. جبرئیل امین به حضور نبی کریم ج آمد و دستور داد که آن شب را در اطاق خواب خود سپری نکند و از حیلۀ قریش آگاهش ساخت. پس رسول خدا آن شب در خانۀ خویش نخوابید. و خدای متعال اجازۀ خروج از مکه را در آن هنگام به او داد. پس از رسیدن رسول خدا به مدینه ایزد تعالی نعمتهای خود را به او یادآور شد و آیۀ ﴿وَإِذۡ يَمۡكُرُ بِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ﴾ را نازل فرمود.
۵۰۷- ابن جریر از طریق عبید بن عمیر از مطلب بن ابووداعه روایت کرده است: ابو طالب به نبی کریم ج گفت: مردم علیه تو چه توطئهای در سر دارند؟ گفت: میخواهند مرا زندانی کنند یا بکشند و یا از این شهر اخراجم نمایند. گفت: این خبر را که برایت رسانده؟ گفت: پروردگارم. ابوطالب گفت: پروردگارت چه خدای خوبی است! نسبت به او خیرخواه باش و در حقش نیکی کن، پیامبر گفت: من نسبت به او چنین باشم، بلکه خدایم مرا به خیر و نیکویی هدایت میکند. آیۀ ﴿وَإِذۡ يَمۡكُرُ بِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ...﴾ نازل شد.
ابن کثیر گفته است: ذکر ابوطالب در این حدیث غریب بلکه منکر است، زیرا این قضیه در شب هجرت سه سال بعد از درگذشت ابوطالب صورت گرفته است.
اسباب نزول آیۀ ۳۱: ﴿وَإِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُنَا قَالُواْ قَدۡ سَمِعۡنَا لَوۡ نَشَآءُ لَقُلۡنَا مِثۡلَ هَٰذَآ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ٣١﴾ [الأنفال: ۳۱] [۶۵۹].
۵۰۸- ک: ابن جریر از سعید بن جُبیر روایت کرده است: نبی اکرم ج در روز بدر عقبه ابن ابومعیط، طعیمه بن عدی و نضر بن حارث را به اسارت گرفت، سپس دستور کشتن آنها را داد. مقداد که نضر را به اسارت گرفته بود، گفت: ای رسول خدا! این را من به اسارت گرفتهام. رسول خدا گفت: او راجع به کتاب خدا سخنان ناروا میگفت. در بارۀ او آیۀ ﴿وَإِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُنَا قَالُواْ قَدۡ سَمِعۡنَا﴾ نازل شد [۶۶۰].
اسباب نزول آیۀ ۳۲: ﴿وَإِذۡ قَالُواْ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ٣٢﴾ [الأنفال: ۳۲] [۶۶۱].
۵۰۹- ابن جریر از سعید بن جبیر روایت کرده است: آیۀ ﴿وَإِذۡ قَالُواْ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ...﴾ در مورد نضر بن حارث نازل شده است [۶۶۲].
اسباب نزول آیۀ ۳۳ – ۳۴: ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ وَأَنتَ فِيهِمۡۚ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ مُعَذِّبَهُمۡ وَهُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ٣٣﴾ [الأنفال: ۳۳].
۵۱۰- بخاری از انس بن مالک س روایت کرده است: ابوجهل بن هشام گفت: خدایا اگر این قرآن حق و از نزد تو آمده است، بر ما از آسمان سنگ ببار و یا عذابی دردناک بر ما نازل کن. پس خدا آیۀ ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ وَأَنتَ فِيهِمۡ...﴾ را نازل کرد [۶۶۳].
۵۱۱- ک: ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: مشرکان حین طواف کعبه میگفتند: ما را بیامرز و از گناهان ما درگذر. آیۀ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ...﴾ نازل شد.
۵۱۲- ابن جریر از یزید بن رومان و محمد بن قیس روایت کرده است: قریشیان به یکدیگر میگفتند: خدا تنها محمد را از بین ما اعزاز و اکرام کرده است؟ پروردگارا! اگر این قرآن برحق و از جانب تو آمده است، برما از آسمان سنگ ببار، شب که شد از گفتار خود پشیمان شدند و گفتند: بار خدایا! از گناهان ما درگذر. پس خدای ﻷ ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ وَأَنتَ فِيهِمۡۚ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ مُعَذِّبَهُمۡ وَهُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ٣٣ وَمَا لَهُمۡ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ ٱللَّهُ وَهُمۡ يَصُدُّونَ عَنِ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ وَمَا كَانُوٓاْ أَوۡلِيَآءَهُۥٓۚ إِنۡ أَوۡلِيَآؤُهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُتَّقُونَ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ٣٤﴾ [الأنفال: ۳۳-۳۴]. را نازل کرد [۶۶۴].
۵۱۳- ک: و نیز ابن جریر از ابن ابزی روایت کرده است: زمانی که رسول الله در مکه بود خدا ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ وَأَنتَ فِيهِمۡ﴾ را نازل کرد و به مدینه که آمد خدا أ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ مُعَذِّبَهُمۡ وَهُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ﴾ را نازل فرمود، زیرا مسلمانانی که در مکه باقی ماندند از خدا طلب مغفرت میکردند. چون بقیۀ مسلمانان نیز از مکه خارج شدند خدا آیۀ ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ...﴾ را نازل کرد. پس اجازۀ فتح مکه را داد و همان عذابی شد که بر مشرکان وعده داده بود [۶۶۵].
اسباب نزول آیۀ ۳۵: ﴿وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمۡ عِندَ ٱلۡبَيۡتِ إِلَّا مُكَآءٗ وَتَصۡدِيَةٗۚ فَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡفُرُونَ٣٥﴾ [الأنفال: ۳۵] [۶۶۶].
۵۱۴- ک: واحدی از ابن عمر ب روایت کرده است: در زمان جاهلیت حین طواف کعبه کف میزدند و فریاد میکشیدند، پس خدای بزرگ این آیه را نازل کرد [۶۶۷].
۵۱۵- ابن جریر از سعید [بن جبیر] روایت کرده است: هرگاه قریش در اثنای طواف با نبی کریم ج رو به رو میشدند با تمسخر و استهزاء کف میزدند و صوت میکشیدند پس این آیه نازل شد [۶۶۸].
اسباب نزول آیۀ ۳۶: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ لِيَصُدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيۡهِمۡ حَسۡرَةٗ ثُمَّ يُغۡلَبُونَۗ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِلَىٰ جَهَنَّمَ يُحۡشَرُونَ٣٦﴾ [الأنفال: ۳۶] [۶۶۹].
۵۱۶- ابن اسحاق میفرماید که: زهری، محمد بن یحی بن حبان، عاصم بن عمیر بن قتاده و حصین بن عبدالرحمن برای من گفته اند: چون قریش در جنگ بدر دچار مصایب دردآور گردید و به مکه بازگشت، عبدالله بن ابو عکرمه بن ابوجهل و صفوان بن ابو اُمَیَّه همراۀ گروهی از مردان قریش که پدران و فرزندانشان در نبرد کفر و ایمان در معرکۀ بدر هلاک شده بودند، نزد ابوسفیان و همراهان او که کاروان تجارتی قریش را هدایت میکردند رفتند و اظهار داشتند: ای گروۀ قریش، محمد در حق شما ستم روا داشت و نخبگان شما را کشت. اینک شما با پرداخت اموال این کاروان ما را در جنگ او مساعدت کنید، امید که از وی انتقام بگیریم. قریش این کار را انجام داد. و در بارۀ آنها همچنان که از ابن عباس ب روایت است آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ لِيَصُدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيۡهِمۡ حَسۡرَةٗ ثُمَّ يُغۡلَبُونَۗ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِلَىٰ جَهَنَّمَ يُحۡشَرُونَ٣٦﴾ نازل شد [۶۷۰].
۵۱۷- ابن ابوحاتم از حکم بن عتیبه روایت کرده است: ابوسفیان چهل اوقیه [۶۷۱] طلا برای تجهیز سپاۀ شرک خرج کرد و این آیه در مورد او نازل گردید [۶۷۲].
۵۱۸- ابن جریر از ابن ابزی و سعید بن جُبَیر روایت کرده است: ابوسفیان در جنگ احد دو هزار نفر را از قبایل مختلف اجیر کرد تا در نبرد علیه مسلمانان و رسول خدا ج در میان سپاۀ شرک باشند. پس این آیه در بارۀ او نازل شد [۶۷۳].
اسباب نوزول آیۀ ۴۷: ﴿وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَٰرِهِم بَطَرٗا وَرِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ بِمَا يَعۡمَلُونَ مُحِيطٞ٤٧﴾ [الأنفال: ۴۷] [۶۷۴].
۵۱۹- ک: ابن جریر از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: در غزوۀ بدر قریش از مکه با دف و دایره، را مشگران و زنان نغمهسرا به جنگ آمده بودند. پس پروردگار در بارۀ آنها آیۀ ﴿وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَٰرِهِم بَطَرٗا...﴾ را نازل کرد [۶۷۵].
اسباب نزول آیۀ ۴۸ – ۴۹: ﴿وَإِذۡ زَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَعۡمَٰلَهُمۡ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ ٱلۡيَوۡمَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَإِنِّي جَارٞ لَّكُمۡۖ فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلۡفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكُمۡ إِنِّيٓ أَرَىٰ مَا لَا تَرَوۡنَ إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَۚ وَٱللَّهُ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ٤٨﴾ [الأنفال: ۴۸] [۶۷۶].
۵۲۰- طبرانی در «معجم اوسط» با سند ضعیف از ابوهریره س روایت کرده است: هنگامی که پروردگار در مکه ﴿سَيُهۡزَمُ ٱلۡجَمۡعُ وَيُوَلُّونَ ٱلدُّبُرَ٤٥﴾ [القمر: ۴۵] را نازل کرد، عمر فاروق پرسید: ای فرستادۀ خدا! آن کدام جمع خواهند بود؟ این پرسش پیش از غزوۀ بدر بود. چون روز بدر قریش منهزم شد رسول خدا را دیدم که با شمشیر برهنه در پی آنان بود و میگفت: ﴿سَيُهۡزَمُ ٱلۡجَمۡعُ وَيُوَلُّونَ ٱلدُّبُرَ٤٥﴾ بنابراین نزول آیه در بارۀ شکست سپاۀ مشرکان در روز بدر بوده است. و خدای بزرگ آیۀ ﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذۡنَا مُتۡرَفِيهِم بِٱلۡعَذَابِ...﴾ [المؤمنون: ۶۴] و ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ كُفۡرٗا...﴾ [إبراهيم: ۲۸]. را در بارۀ روز بدر نازل کرده است. نبی کریم ج در روز بدر یک مشت ریگ بهسوی مشرکان پرتاب کرد که همه لشکرگاه آنها را فرا گرفت و چشم و دهان آنها را پر کرد آنگونه که هرکدام از آنها کشته میشد از دهانش ریگ و خاک بیرون میریخت. و خدا ﴿ وَمَا رَمَيۡتَ إِذۡ رَمَيۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ﴾ [الأنفال: ۱۷] را در این باب نازل کرد. و آیۀ ﴿فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلۡفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ۸۹...﴾ را در بارۀ ابلیس نازل کرد. [هنگامی که قریش آمادۀ حرکت بهسوی بدر شد، دشمنی و جنگی را که با بنی بکر داشت به یاد آورد و ترسید که این قبیله از پشت به آنها ضربه میزند حرکت خود را به تأخیر انداخت. آنگاه ابلیس به صورت سراقه بن مالک یکی از سران بنی کنانه در رأس سپاهی از شیاطین ظاهر شد و گفت: امروز هیچکس نمیتواند شما را مغلوب کند من پناۀ شما هستم و شما را در برابر بنی بکر کمک میکنم. چون دو سپاه صفآرایی کردند و فرشتگان به کمک مسلمانان برخاستند، ابلیس و همراهانش از میدان بدر فرار کردند]. در روز بدر عُتبه بن ربیعه و عدهای از همراهانش گفتند: مسلمانان را دینشان مغرور ساخته است. پس ﴿إِذۡ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَٰٓؤُلَآءِ دِينُهُمۡ﴾ نازل شد [۶۷۷].
اسباب نزول آیۀ ۵۵: ﴿إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ٥٥﴾ [الأنفال: ۵۵] [۶۷۸].
۵۲۱- ک: ابوشیخ از سعید بن جبیر روایت کرده است: این کلام عزیز ﴿إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ٥٥﴾ در بارۀ شش گروه از یهود که ابن تابوت هم شامل آنهاست نازل شده است.
اسباب نزول آیۀ ۵۸: ﴿وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوۡمٍ خِيَانَةٗ فَٱنۢبِذۡ إِلَيۡهِمۡ عَلَىٰ سَوَآءٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡخَآئِنِينَ٥٨﴾ [الأنفال: ۵۸] [۶۷۹].
۵۲۲- ابوشیخ از ابن شهاب روایت کرده است: جبرئیل ÷ نزد رسول خدا آمد و گفت: تو سلاح را بر زمین گذاشتهای و من هنوز در تعقیب دشمن هستم، حرکت کن که پروردگار در بارۀ بنی قریظه به تو اختیار عمل داد. آیۀ ﴿وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوۡمٍ خِيَانَةٗ...﴾ در بارۀ آنها نازل شده است.
اسباب نزول آیۀ ۶۴: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَسۡبُكَ ٱللَّهُ وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٦٤﴾ [الأنفال: ۶۴].
۵۲۳- ک: بزار با سند ضعیف از طریق عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: چون عمر س ایمان آورد، مشرکان گفتند: افسوس که امروز نیمی از خلق از ما جدا شدند، پس خدای بزرگ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَسۡبُكَ ٱللَّهُ وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٦٤﴾ را نازل کرد. این سخن دارای شهود است [۶۸۰].
۵۲۴- ک: و نیز طبرانی و غیره از طریق سعید بن جبیر از ابن عباس ب روایت کرده اند: وقتی که سی و نه مرد و یک زن به رسول خدا ج ایمان آوردند و عمر س نیز به آنها پیوست، آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَسۡبُكَ ٱللَّهُ وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٦٤﴾نازل شد [۶۸۱].
۵۲۵- ک: ابن ابوحاتم با سند صحیح از سعید بن جبیر روایت کرده است: چون سی و سه مرد و شش زن ایمان آوردند، عمر بن خطاب هم مسلمان شد. خدا أ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَسۡبُكَ ٱللَّهُ...﴾ را نازل کرد.
۵۲۶- ابوشیخ از سعید بن مسیب روایت کرده است: هنگامی که عمر س مسلمان شد. خدا در بارۀ وی آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَسۡبُكَ ٱللَّهُ...﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۶۵: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَرِّضِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ عَلَى ٱلۡقِتَالِۚ إِن يَكُن مِّنكُمۡ عِشۡرُونَ صَٰبِرُونَ يَغۡلِبُواْ مِاْئَتَيۡنِۚ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّاْئَةٞ يَغۡلِبُوٓاْ أَلۡفٗا مِّنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَفۡقَهُونَ٦٥﴾ [الأنفال: ۶۵] [۶۸۲].
۵۲۷- اسحاق بن راهویه در مسند خود از ابن عباس ب روایت کرده است: وقتی که پروردگار بیهمتا بر مسلمانان تکلیف کرد که یک نفر از آنان به نبرد ده نفر از مشرکان برود. این کلام عزیز ﴿إِن يَكُن مِّنكُمۡ عِشۡرُونَ صَٰبِرُونَ يَغۡلِبُواْ مِاْئَتَيۡنِ﴾ تا آخر آیه نازل شد. اما این کار برای آنها دشوار و سنگین بود، پس خدای متعال چنین خواست که یک تن از مسلمین تنها با دو نفر مشرک بجنگد [۶۸۳].
اسباب نزول آیۀ ۶۷ – ۶۸: ﴿مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسۡرَىٰ حَتَّىٰ يُثۡخِنَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ تُرِيدُونَ عَرَضَ ٱلدُّنۡيَا وَٱللَّهُ يُرِيدُ ٱلۡأٓخِرَةَۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٦٧﴾ [الأنفال: ۶۷] [۶۸۴].
۵۲۸- احمد و دیگران از انس بن مالک س روایت کرده اند: نبی کریم ضمن مشورت با یاران خویش در بارۀ اسرای بدر گفت: خدا اینها را زبون پنجۀ توانمند شما کرده است، نظر شما در بارۀ ایشان چیست؟ عمر بن خطاب برخاست و گفت: ای رسول خدا همهشان را گردن بزن، پیامبر از وی رو برگرداند. ابوبکر صدیق برخاست و گفت: نظر من این است که آنها را مورد عفو قرار بدهی [از کشتنشان صرف نظر کنی] و از آنها فدیه بگیری، پس پیامبر با پذیرش فدیه آنها را مورد عفو قرار داد. در این خصوص خدای بزرگ آیۀ ﴿لَّوۡلَا كِتَٰبٞ مِّنَ ٱللَّهِ سَبَقَ﴾ را نازل کرد [۶۸۵].
۵۲۹- احمد، ترمذی و حاکم از ابن مسعود س روایت کرده اند: اسرای بدر را به حضور رسول خدا آوردند. پیامبر به یاران خود گفت: در بارۀ اینها چه میگویید، در این روایت اینگونه آمده که وحی الهی ﴿مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسۡرَىٰ...﴾ در این باب موافق گفتار عمر س نازل شده است [۶۸۶].
۵۳۰- ترمذی از ابوهریره س روایت کرده است: نبی کریم ج گفت: پیش از اسلام تصاحب غنایم بر هیچکس حلال نبود، آتشی از آسمان میآمد و اموال به جا مانده از کفار را میسوزاند. مسلمانان در غزوۀ بدر پیش از وحی الهی در تعیین حکم غنایم، به جمعآوری و تصاحب غنیمتهای جنگی پرداختند. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿لَّوۡلَا كِتَٰبٞ مِّنَ ٱللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمۡ فِيمَآ أَخَذۡتُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ٦٨﴾ را در بارۀ ایشان نازل کرد [۶۸۷].
اسباب نزول آیۀ ۷۰: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّمَن فِيٓ أَيۡدِيكُم مِّنَ ٱلۡأَسۡرَىٰٓ إِن يَعۡلَمِ ٱللَّهُ فِي قُلُوبِكُمۡ خَيۡرٗا يُؤۡتِكُمۡ خَيۡرٗا مِّمَّآ أُخِذَ مِنكُمۡ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٧٠﴾ [الأنفال: ۷۰] [۶۸۸].
۵۳۱- طبرانی در «معجم اوسط» از ابن عباس ب روایت کرده است: عباس س میگفت که به خدا این آیه در شأن من نازل گشته است، وقتی که پیامبر ج را از اسلامآوردن خود آگاه کردم و خواهش نمودم همان بیست اوقیه [۶۸۹] را که [در روز بدر] نزد من موجود بود به من حساب کند. [پیامبر ابا ورزید] [۶۹۰] و خدا أ به جای آن به من بیست غلام داد که همۀ آنها با سرمایۀ شخصی من تجارت میکنند، به اضافۀ امیدواریهایی که به مغفرت و آمرزش او أ دارم.
اسباب نزول آیۀ ۷۳: ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٍۚ إِلَّا تَفۡعَلُوهُ تَكُن فِتۡنَةٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَفَسَادٞ كَبِيرٞ٧٣﴾ [الأنفال: ۷۳] [۶۹۱].
۵۳۲- ک: ابن جریر و ابوشیخ از طریق سُدَّی از ابومالک روایت کرده اند: شخصی گفت: ما خویشاوندان مشرک خود را از ارث محروم نمیکنیم، پس پاک بیهمتا آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٍ﴾ را نازل کرد [۶۹۲].
اسباب نزول آیۀ ۷۵: ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنۢ بَعۡدُ وَهَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ مَعَكُمۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ مِنكُمۡۚ وَأُوْلُواْ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمُۢ٧٥﴾ [الأنفال: ۷۵].
۵۳۳- ک: ابن جریر از ابن زبیر ب روایت کرده است: دو نفر باهم معاهدهای مبنی بر ارثبردن هریک از دیگری میبستند، در این باره ﴿وَأُوْلُواْ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ...﴾ نازل شد [۶۹۳].
۵۳۴- ابن سعد از طریق هشام بن عروه از پدرش روایت کرده است: پیامبر ج بین زبیر بن عوام و کعب بن مالک س پیمان برادری بست. زبیر میگفت: چون کعب در جنگ احد مجروح شد با خود گفتم: اگر دنیا را ترک گوید و به جوار رحمت ایزدی بپیوندد، من از او ارث خواهم برد، پس پاک بیهمتا ﴿وَأُوْلُواْ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾ را نازل گردانید. از آن پس ارث به خویشاوندان و نزدیکان محدود شد و ارثبردن برادرخواندهها از یکدیگر پایان یافت [۶۹۴].
***
[۶۳۶] ترجمه: «درباره انفال (غنائم جنگى) از تو مىپرسند. بگو [حکم تقسیم] انفال از آن خدا و رسول [او] است. پس از خداوند پروا بدارید و آنچه را در بین شما جریان دارد به صلاح آرید و اگر مؤمن هستید از خداوند و رسول او فرمان برید». [۶۳۷] حسن است، ابوداود ۲۷۳۷ – ۲۷۳۹، نسائی در «تفسیر» ۲۱۷، ابن ابوشیبه ۱۴ / ۳۵۶، حاکم ۲ / ۱۳۱ و ۱۳۲ و ۳۲۶ و ۳۲۷، ابن حبان ۵۰۹۳، طبری ۱۵۶۶۲ – ۱۵۶۶۴، بیهقی ۶ / ۲۹۱ و ۳۱۵ روایت کرده اند. حاکم این را صحیح گفته و ذهبی هم با او موافق است. عبدالرزاق در «مصنف» ۹۴۸۳ از وجه دیگر از ابن عباس به این معنی روایت کرده، اما اسناد آن ساقط است بابت محمد بن سائب کلبی که متروک و متهم است. به تفسیر «قرطبی» ۳۱۸۱ و «زاد المسیر» ۶۰۸ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۳۸] صحیح است، احمد ۱ / ۱۸۰ و ۱۸۵، ابن ابوشیبه ۱۲ / ۳۷۰، سعید بن منصور ۲۶۸۹، واحدی در «اسباب نزول» ۴۶۸ از دو طریق از سعد بن وقاص روایت کرده اند. راویهای هردو اسناد ثقه هستند. به «کشاف» ۴۰۹ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۳۹] صحیح است، مسلم ۱۷۴۸ به طور مختصر و در کتاب جهاد و سیر به طور مفصل ۱۷۴۸ ح ۴۳ و ۴۴، ابوداود ۲۷۴۰، ترمذی ۳۰۷۹ و ۳۱۸۹، نسائی در «تفسیر» ۲۱۶، بخاری در «ادب مفردم ۲۴، ابویعلی ۷۳۵ و ۷۸۲، حاکم ۲ / ۱۳۲، بیهقی ۶ / ۲۹۱ و واحدی ص ۱۷۳ به کلمات متقارب روایت کرده اند. [۶۴۰] مرسل است، طبری ۱۵۶۶۰ و ۱۵۶۶۱ روایت کرده است. به «زاد المسیر» ۶۱۲ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۴۱] ترجمه: «چنان که پروردگارت به حقّ تو را از خانهات بیرون آورد و به راستى گروهى از مؤمنان ناخشنود بودند». [۶۴۲] طبری ۴۰۵۶ روایت کرده است اسناد آن ضعیف است به خاطر ابن لهیعه، با این وصف هیثمی در «مجمع الزوائد» ۹۹۵۰ این را حسن میداند. ممکن به جهت شواهدش حسن بداند. [۶۴۳] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۹، ص ۱۸۳. [۶۴۴] ترجمه: «آن گاه که از پروردگارتان فریاد مىخواستید، پس [دعاى] شما را پذیرفت [با این مضمون] که: من با هزار کس از فرشتگان پیاپى یاریگر شما هستم». [۶۴۵] صحیح است، مسلم ۱۷۶۳، ابن حبان ۴۷۹۳، بیهقی ۶ / ۳۲۱ و در «دلائل» ۳ / ۵۱ و ۵۲، ترمذی ۳۰۸۱ و طبری ۱۵۷۴۷ روایت کرده اند. ترمذی میگوید: این حدیث حسن صحیح است. «تفسیر بغوی» ۹۷۴ به تخریج محقق. [۶۴۶] ترجمه: «پس شما آنان را نکشتهاید، بلکه خداوند آنان را کشت و هنگامى که [به سوى آنان خاک] افکندى، تو نیفکندى بلکه خداوند افکند و تا از [سوى] خویش به مؤمنان عطایى نیک ببخشد. بى گمان خداوند شنواى داناست». [۶۴۷] خاتم پیامبران ترجمۀ حسین صابری: ۲ / ۵۱۷. [۶۴۸] ابن العربی ۹۹۸ و ابن کثیر ۲ / ۳۷۰ و سیوطی در «دار المنثور» ۳ / ۳۱۷ به ابن مسیب نسبت داده اند. در «مستدرک» ۲ / ۳۲۷ و ۳۲۸ و «اسباب نزول» ۴۷۱ از موسی بن عقبه از زهری از سعید بن مسیب از پدرش روایت شده. بنابراین، موصول و اسنادش به شرط بخاری صحیح است، حاکم و ذهبی این را به شرط شیخین صحیح گفته اند. طبری ۱۵۸۴۲ از زهری روایت کرده. ابن عربی و ابن کثیر ۲ / ۳۷۰ این قضیه را در غزوۀ بدر میدانند و شوکانی در فتح القدیر ۲ / ۳۳۹ به این نظر موافق است «زاد المسیر» ۶۱۹ به تخریج محقق. [۶۴۹] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۹، ص ۲۰۵. [۶۵۰] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۹، ص ۲۰۵. [۶۵۱] ترجمه: «[اى کافران] اگر جویاى فتح بودید، بى گمان فتح [مؤمنان] برایتان آمد، و اگر [از جنگ] باز ایستید، آن براى شما بهتر است و اگر [به کفر] باز گردید [ما هم] باز مىگردیم و گروهتان- هر چند بسیار باشند- هیچ چیز را از شما باز ندارد و [بدانید] که خداوند با مؤمنان است». [۶۵۲] احمد ۵ / ۴۳۱، نسائی در «تفسیر» ۲۲۱، حاکم ۲ / ۳۲۸، طبری ۱۵۸۶۰ و بیهقی در «دلائل» ۳ / ۷۴ روایت کرده اند. اسناد آن تا عبدالله صحیح است اما او به صحنه موجود نبود، زیرا او صحابی کمسن و سال است که تنها پیامبر خدا را دیده و بس با این وصف این حدیث دارای شواهد مرسل است که به آن درجۀ صحیح میرسد. به «فتح القدیر» ۱۱۰۳ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۵۳] مرسل، عطیۀ عوفی ضعیف است. حدیث دارای شواهد است. به «زاد المسیر» ۶۲۲ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۵۴] ترجمه: «اى مؤمنان، به خداوند و رسول [او] خیانت نکنید و به امانتهاى همدیگر [نیز] در حالى که مىدانید خیانت نورزید». [۶۵۵] مرسل است، طبری ۱۵۹۳۸ از وی مختصراً از زهری به همین معنی روایت کرده است. [۶۵۶] هذا الحبیب، ص ۳۱۵. [۶۵۷] مرسل است، طبری ۱۵۹۴۱ از سدی به قسم مرسل روایت کرده. به «زاد المسیر» ۶۳۴ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۵۸] ترجمه: «و آن گاه که کافران در [باره] تو مکر مىورزیدند تا تو را بند کشند یا تو را بکشند یا [از وطن] بیرونت کنند. و مکر مىورزیدند و خداوند [هم در قبال مکرشان] تدبیر مىکرد و خداوند بهترین تدبیرکنندگان است». [۶۵۹] ترجمه: «و چون آیات ما بر آنان خوانده شود، گویند: شنیدیم، اگر بخواهیم مانند این توانیم گفت، این جز افسانههاى پیشینیان نیست». [۶۶۰] طبری ۱۵۹۹۳ به صورت مرسل روایت کرده. [۶۶۱] ترجمه: «و آن گاه که گفتند: بار خدایا، اگر این [قرآن] از [سوى] تو حقّ است، از آسمان سنگهایى بر ما بباران یا عذابى دردناک به ما برسان». [۶۶۲] طبری ۱۵۹۹۵ روایت کرده این مرسل و دارای شواهد مرسل است. [۶۶۳] صحیح است، بخاری ۴۶۴۹، واحدی ۴۷۹ بغوی ۹۹۷ همه از انس روایت کرده اند. «زاد المسیر» ۶۳۸ به تخریج محقق. [۶۶۴] طبری ۱۶۰۱۵ روایت کرده است. ترجمه آیات: «و خداوند بر آن نیست که آنان را در حالى که تو در میان آنانى عذاب کند. و [نیز] در حالى که آنان آمرزش خواهند، خداوند عذاب کننده آنان نیست. و سزاوارشان نیست که خداوند آنان را عذاب نکند حال آنکه آنان [مردم را] از مسجد الحرام باز مىدارند، در حالى که سزاوار [تولیت] آنجا نیستند، سزاوار [تولیت] آنجا جز پرهیزگاران نیستند. ولى بیشترشان نمىدانند». [۶۶۵] ضعیف است، طبری ۱۶۰۰۴ به قسم مرسل از ابن ابزی روایت کرده این ضعیف است و متن غریب است. به «زاد المسیر» ۶۳۹ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۶۶] ترجمه: «و نمازشان نزد خانه [کعبه] جز بانگ بر آوردن و کف زدن نیست. پس به [سزاى] کفر ورزیدن [خود طعم] عذاب را بچشید». [۶۶۷] واحدی در «اسباب نزول» ۴۸۰ از عطیۀ عوفی از ابن عمر روایت کرده عطیه ضعیف است. اما این خبر شواهد دارد. به زاد المسیر ۶۴۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۶۸] طبری ۱۶۰۴۸ از سعید بن جبیر از ابن عباس و ۱۶۰۴۹ از سعید به صورت مرسل روایت کرده است. [۶۶۹] ترجمه: «به راستى کافران مالهایشان را مىبخشند تا [مردم را] از راه خدا باز دارند. پس به زودى آن را خرج مىکنند، آن گاه [آن خرج کردن مایه] پشیمانى بر آنان خواهد بود، سپس مغلوب گردند و کافران بهسوی جهنم رانده مىشوند». [۶۷۰] طبری ۱۶۰۷۷ از ابن اسحاق روایت کرده و این احادیث مرسل به مجموع قوی هستند. فتح القدیر ۱۱۱۵ به تخریج محقق. [۶۷۱] اوقیه، وزنهای است معادل هفت مثقال. [۶۷۲] طبری ۱۶۰۷۲ روایت کرده و این مرسل است. [۶۷۳] طبری ۱۶۰۷۰ از سعید بن جبیر و ۱۶۰۷۱ از ابن ابزی و واحدی در «اسباب نزول» ۴۸۲ از سعید بن جبیر و ابن ابزی به قسم مرسل روایت کرده اند. به «زاد المسیر» ۶۴۳ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۷۴] ترجمه: «و چون کسانى مباشید که از روى سرکشى و خودنمایى به مردم از سرزمینشان بیرون آمدند و [مردم را] از راه خدا باز مىداشتند و خداوند به آنچه مىکنند، احاطه دارد». [۶۷۵] طبری ۱۶۱۹۷. [۶۷۶] ترجمه: «و چنین بود که شیطان کارهایشان را براى آنان بیاراست و گفت: امروز هیچکس از مردم نمىتواند بر شما چیره گردد و من یاریگر شما هستم. پس چون هر دو گروه رو به رو شدند، آهنگ بازگشت کرد و گفت: بى گمان من از شما بیزارم، به راستى من چیزى را مىبینم که شما نمىبینید، من از خداوند مىترسم و خداوند سخت کیفر است». [۶۷۷] طبرانی در «معجم اوسط» ۹۱۱۷ روایت کرده در اسناد آن عبدالعزیز بن عمران متروک است پس اسناد جداً ضعیف است. [۶۷۸] ترجمه: «بدترین جنبندگان به نزد خداوند آنانند که کفر ورزیدند، پس آنان ایمان نمىآورند». [۶۷۹] ترجمه: «و اگر از خیانت گروهى اندیشناک باشى، [پیمانشان را] بهسوی آنان بیانداز [به گونهاى که همه در آگاهى از نقض عهد] برابر شوند. به راستى که خداوند خیانتکاران را دوست نمىدارد». [۶۸۰] بزار ۲۴۹۵ روایت کرده است، در این اسناد ابوعمر متروک است، چنانچه هیثمی در «مجمع الزوائد» ۹ / ۶۵ گفته است. [۶۸۱] باطل است، هیچ اصلی ندارد. طبرانی در «معجم کبیر» ۱۲۴۷۰ و واحدی در «اسباب نزول» ۴۸۴ روایت کرده اند. در این اسناد اسحاق بن بشر کاهلی دروغگو است. چنانچه هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۰۳۲ گفته است. علاوه بر این سوره مدنی و خبر مکی است. ابن کثیر ۲ / ۴۰۳ فرموده: «در این نظر است زیرا این آیه مدنی است و اسلام عمر به مکه بعد از هجرت عدۀ از مسلمانان به حبشه و قبل از هجرت پیامبر خدا به مدینه صورت گرفته است» به «زاد المسیر» ۶۵۷ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۸۲] ترجمه: «اى پیامبر، مؤمنان را به جهاد بر انگیز. اگر بیست نفر بردبار از شما باشند بر دویست نفر چیره گردند و اگر صد نفر از شما [بردبار] باشند بر هزار نفر از کافران- از آن روى که آنان گروهى هستند که در نمىیابند- چیره گردند». [۶۸۳] اسحاق روایت کرده چنانچه در «مطالب العالیه» ۳۶۳۳ آمده است. و همچنان طبرانی ۱۱۳۹۸ و ۱۱۶۵۰ از ابن عباس روایت کرده است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۰۳۳ میگوید: این را طبرانی در معجم کبیر و معجم اوسط روایت کرده است، راویهای معجم اوسط راویی صحیح هستند، اصل این در بخاری ۴۶۵۲ از ابن عباس روایت شده است. [۶۸۴] ترجمه: «هیچ پیامبرى را نرسد که اسیرانى داشته باشد تا آنکه در زمین کشتار بسیار کند، [شما] متاع دنیا را مىخواهید. و خداوند [مصلحت] آخرت را مىخواهند. و خداوند پیروزمند فرزانه است». [۶۸۵] احمد ۳ / ۲۴۳ از انس روایت کرده اسنادش حسن و راوهایش ثقهاند و دارای شاهد است که مسلم ۱۷۶۳، احمد ۱ / ۳۰، ابن ابوشیبه ۱۴ / ۲۶۵ ابوداود ۲۶۹۰، ترمذی ۳۰۸۱، ابن حبان ۴۷۹۳، طبری ۱۶۳۰۷ از ابن عباس از عمر فاروق روایت کرده اند. فتح القدیر ۱۱۳۹ تخریج محقق. [۶۸۶] ترمذی ۳۰۸۴، احمد ۱ / ۳۸۳، حاکم ۳ / ۲۱، ابویعلی ۵۱۸۸، طبرانی ۱۰ / ۱۷۷ و واحدی ۴۸۷ از ابوعبیده بن عبدالله بن مسعود از پدرش روایت کرده اند. بین این دو انقطاع و اسناد ضعیف است. با این وصف ترمذی این حدیث را حسن میداند، با این که گفته ابوعبیده از پدرش نشنیده است، حاکم و ذهبی این را صحیح میداند. قسمتهای این حدیث شواهد دارد. عبارت «مثلک یا ابابکر... و مثَلک یا عمر...: ای ابوبکر تو مانند... و ای عمر تو مانند...» منکر و اما اصل خبر صحیح است به «فتح القدیر» ۱۱۴۰ نگاه کنید. [۶۸۷] صحیح و آخرش مدرج است، ترمذی ۳۰۸۵، نسائی در «الکبری» ۱۱۲۰۹ و تفسیر ۲۲۹، احمد ۲ / ۲۵۲، ابن ابوشیبه ۱۴ / ۳۸۷ و ۳۸۸، سعید بن منصور ۲۹۰۶، ابن جارود ۱۰۷۱، ابن حبان ۴۸۰۶، طحاوی ۳۳۱۰ و ۳۳۱۱، طبری ۱۶۳۱۵ و ۱۶۳۱۶، ابوعبید در «اموال» ۷۶۸، ابن زنجویه ۱۱۴۲ و بیهقی ۶ / ۲۹۰ و ۲۹۱ از چند طریق از اعمش از ابوصالح از ابوهریره به طور مرفوع روایت کرده اند. عبارت از نسائی، طبرانی، ابن حبان و دگیران است، اعمش و بالاتر از وی راویهای بخاری و مسلم هستند، اما اعمش مدلس است و به هیچکدام از کتب مخرج مذکور به تحدیث تصریح نکرده است. این حدیث دارای شواهد است که با آنها قوی میشود. بدون کلمات «چون روز بدر پیش آمد...» ظاهراً این کلمات از سخنان ابوهریره مردج است. به «احکام قرآن» ۱۰۶۳ به تخریج نگاه کنید. [۶۸۸] ترجمه: «اى پیامبر، به اسیرانى که در دست شما هستند، بگو: اگر خداوند خیرى در دلهاى شما معلوم بدارد بهتر از آنچه از شما گرفته شد به شما خواهد داد. و شما را خواهد آمرزید و خداوند آمرزنده مهربان است». [۶۸۹] اوقیه، وزنهای است معادل هفت مثقال. [۶۹۰] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۱۰، ص ۴۹. [۶۹۱] ترجمه: «و آنان که کفر ورزیدند، کارسازان همدیگرند. اگر [اى مؤمنان] این [کار] را انجام ندهید در این سرزمین فتنه و فسادى بزرگ برپا مىگردد». [۶۹۲] طبری ۱۶۳۵۷ روایت کرده و این مرسل است. [۶۹۳] طبری ۱۶۳۶۸ و ۱۶۳۶۹ از طریق عیسی بن حارث روایت کرده است. [۶۹۴] مرسل و ضعیف است. به «زاد المنثور» ۳ / ۳۷۳ نگاه کنید.
این سوره مدنی و ۱۲۹ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۴: ﴿قَٰتِلُوهُمۡ يُعَذِّبۡهُمُ ٱللَّهُ بِأَيۡدِيكُمۡ وَيُخۡزِهِمۡ وَيَنصُرۡكُمۡ عَلَيۡهِمۡ وَيَشۡفِ صُدُورَ قَوۡمٖ مُّؤۡمِنِينَ١٤﴾ [التوبة: ۱۴] [۶۹۵].
۵۳۵- ک: ابوشیخ از قتاده روایت کرده است: خزاعه بنی بکر را در مکه مورد کشتار قرار داد، در بارۀ آنها این آیه نازل شد [۶۹۶].
۵۳۶- ک: و نیز از عکرمه روایت میکند: این آیه در بارۀ خزاعه نازل گشته است [۶۹۷].
۵۳۷- ک: و از سدی روایت کرده است: ﴿وَيَشۡفِ صُدُورَ قَوۡمٖ مُّؤۡمِنِينَ﴾ در بارۀ خزاعه – همپیمانهای پیامبر – نازل شده است، خدا درد و رنجی را که بنی بکر بر سینههای آنها گذاشته بود شفا داد [۶۹۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۹ – ۲۴: ﴿۞أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ كَمَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَجَٰهَدَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٩﴾ [التوبة: ۱۹] [۶۹۹].
۵۳۸- ابن ابوحاتم از طریق علی بن ابوطلحه از ابن عباس ب روایت کرده است: وقتی که عباس در روز بدر اسیر شد، خطاب به مسلمانان گفت: اگر شما در اسلامآوردن هجرت و جهاد از ما پیشی گرفتید، در عوض ما هم مسجد الحرام را تعمیر و نوسازی کردیم، سقایت حجاج را عهدهدار بودیم و بردگان را آزاد میکردیم. پس خدای ﻷ آیۀ ﴿أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ...﴾ را نازل کرد [۷۰۰].
۵۳۹- مسلم، ابن حبان و ابوداود از نعمان بن بشیر روایت کرده اند: با جمعی از یاران رسول الله پای منبر او ج نشسته بودیم. یکی از آنها گفت: بعد از ایمان و اعتقاد به اسلام اگر در راۀ خدا هیچ عملی را انجام ندهم باکی ندارم، به جز سقایت و آبرساندن به حاجیان. دیگری گفت: به نظر من عمارت مسجد الحرام عملی با فضیلتتر و بهتر است. دیگری گفت: جهاد در راۀ خدا از تمام این اعمال برتر است. عمر فاروق س آنها را آرام کرد و گفت: در پیشگاۀ منبر رسول خدا صدایتان را بلند میکنید؟ امروز جمعه است، چون نماز جمعه خوانده شود نزد رسول الله میروم و در بارۀ آنچه شما اختلاف دارید از ایشان فتوی میخواهم. آیۀ ﴿۞أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ كَمَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَجَٰهَدَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٩﴾ نازل شد [۷۰۱].
۵۴۰- فریابی از ابن سیرین روایت کرده است: علی س به مکه رفت و به عباس س گفت: ای عمو چرا هجرت نمیکنی و به رسول خدا نمیپیوندی؟ عباس در جوابش گفت: اینجا در آبادانی و رونق مسجدالحرام میکوشم و پردهداری کعبه را میکنم. پس ایزد تعالی آیۀ ﴿أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ...﴾ را نازل کرد. و به گروۀ دیگری – که فریابی نام آنها را ذکر کرده است – گفت: چرا مهاجرت نمیکنید و به پیامبر اکرم نمیپیوندید؟ گفتند: با برادران و خویشان خود در خانههایمان به سر میبریم. خدای بزرگ در این باره آیۀ ﴿قُلۡ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمۡ...﴾ را نازل کرد [۷۰۲].
۵۴۱- عبدالرزاق از شعبی به این معنی روایت کرده است [۷۰۳].
۵۴۲- ابن جریر از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: طلحه بن شیبه عباس و علی بن ابوطالب س هرکدام بر دیگری مباهات و اظهار فضل کردند. طلحه گفت: من نگاهبان و کلیددار کعبه هستم. عباس گفت: من حاجیان را سیراب میکنم. شیر خدا سپهسالار اسلام، علی س گفت: [شش ماه] پیشتر از تمام مردم رو به قبله نماز خواندهام، من یار و یاور پیامبرج در جهاد راۀ خدایم. پس آیۀ ﴿أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ...﴾ نازل شد [۷۰۴].
اسباب نزول آیۀ ۲۵: ﴿لَقَدۡ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٖ وَيَوۡمَ حُنَيۡنٍ إِذۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡ كَثۡرَتُكُمۡ فَلَمۡ تُغۡنِ عَنكُمۡ شَيۡٔٗا وَضَاقَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡأَرۡضُ بِمَا رَحُبَتۡ ثُمَّ وَلَّيۡتُم مُّدۡبِرِينَ٢٥﴾ [التوبة: ۲۵] [۷۰۵].
۵۴۳- بیهقی در «دلائل» از ربیع بن انس روایت کرده است: روز حنین [۷۰۶] تعداد سپاهیان اسلام دوازده هزار نفر بود. شخصی گفت: امروز مطمئناً به خاطر کمی افراد شکست نخواهیم خورد. این سخن بر پیامبر اکرم دشوار آمد. پس خدای متعال آیۀ وَيَوۡمَ حُنَيۡنٍ إِذۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡ كَثۡرَتُكُمۡ...﴾ را نازل کرد [۷۰۷].
اسباب نزول آیۀ ۲۸: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَاۚ وَإِنۡ خِفۡتُمۡ عَيۡلَةٗ فَسَوۡفَ يُغۡنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦٓ إِن شَآءَۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٞ٢٨﴾ [التوبة: ۲۸] [۷۰۸].
۵۴۴- ک: ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: مشرکان به مکه میآمدند و به قصد بازرگانی و تجارت مواد غذایی با خود میآوردند، پس زمانی که آنها از ورود به مسجدالحرام و زیارت کعبه منع شدند، مسلمانان گفتند: بعد از این مواد غذایی از کجا به دست ما میرسد؟ خدا ﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ عَيۡلَةٗ فَسَوۡفَ يُغۡنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦٓ﴾ را در این مقام نازل کرد.
۵۴۵- ابن جریر و ابوشیخ از سعید بن جبیر روایت کرده اند: هنگامی که پررودگار ﻷ ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَا﴾ را نازل کرد، این امر بر مسلمانان دشوار آمد و گفتند: حالا دیگر کدام بازرگانی میتواند مواد غذایی و وسایل مورد نیاز ما را وارد کند. پس خدا ﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ عَيۡلَةٗ فَسَوۡفَ يُغۡنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦٓ﴾ را نازل کرد.
۵۴۶- به همین ترتیب از عکرمه، عطیۀ عوفی، ضحاک، قتاده و دیگران روایت کرده است [۷۰۹].
اسباب نزول آیۀ ۳۰: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ عُزَيۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ ٱللَّهِۖ ذَٰلِكَ قَوۡلُهُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡۖ يُضَٰهُِٔونَ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبۡلُۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ٣٠﴾ [التوبة: ۳۰] [۷۱۰].
۵۴۷- ک: ابن ابوحاتم از ابن عباسب روایت کرده است: سلام بن مشکم، نعمان بن اوفی، محمد بن دحیه، شاس بن قیس و مالک بن صیف به حضور رسول خدا ج آمدند و گفتند: چگونه از تو پیروی کنیم، در حالی که تو قبلۀ ما را ترک گفتهای و باور نداری که عزیر پسر خداست. در این باره آیۀ ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ...﴾ نازل شد [۷۱۱].
اسباب نزول آیۀ ۳۷: ﴿إِنَّمَا ٱلنَّسِيٓءُ زِيَادَةٞ فِي ٱلۡكُفۡرِۖ يُضَلُّ بِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُحِلُّونَهُۥ عَامٗا وَيُحَرِّمُونَهُۥ عَامٗا لِّيُوَاطُِٔواْ عِدَّةَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ فَيُحِلُّواْ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُۚ زُيِّنَ لَهُمۡ سُوٓءُ أَعۡمَٰلِهِمۡۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ٣٧﴾ [التوبة: ۳۷] [۷۱۲].
۵۴۸- ک: ابن جریر از ابومالک روایت کرده است: در جاهلیت اینگونه معمول بود که مشرکان یک سال را سیزده ماه حساب میکردند، محرم را صفر میپنداشتند و کارهای حرام و ناروا را در آن ماه جایز میشمردند. خدا آیۀ ﴿إِنَّمَا ٱلنَّسِيٓءُ زِيَادَةٞ فِي ٱلۡكُفۡرِ...﴾ را نازل کرد [۷۱۳].
اسباب نزول آیۀ ۳۸: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَا لَكُمۡ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلۡتُمۡ إِلَى ٱلۡأَرۡضِۚ أَرَضِيتُم بِٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِۚ فَمَا مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ٣٨﴾ [التوبة: ۳۸] [۷۱۴].
۵۴۹- ابن جریر از مجاهد روایت کرده است: بعد از فتح مکه و غزوۀ حنین مسلمانان مأموریت یافتند به شتاب رهسپار غزوۀ تبوک شوند. در این هنگام که اوج گرمای شدید تابستان بود و میوۀ درختان خوب رسیده و میل و رغبت مردم به سایههای خوشگوار زیاده از حد، رفتن به طرف میدان کارزار بر آنها سخت و دشوار مینمود. پس خدای بزرگ ﴿مَا لَكُمۡ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلۡتُمۡ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾را نازل کرد [۷۱۵].
اسباب نزول آیۀ ۳۹: ﴿إِلَّا تَنفِرُواْ يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا وَيَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيۡٔٗاۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ٣٩﴾ [التوبة: ۳۹] [۷۱۶].
۵۵۰- ک: ابن ابوحاتم از نجده بن نفیع روایت کرده است: از ابن عباس ب در بارۀ شأن نزول این آیه پرسیدم، در پاسخ گفت: رسول خدا ج از برخی قبایل عرب در جنگ [تبوک] یاری خواست، اما آنها نپذیرفتند و برای حمایت از مسلمین از جا نجنبیدند. به همین خاطر ﴿إِلَّا تَنفِرُواْ يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾ نازل شد، زمانی نگذشت که قادر متعال، آنان را به رنج و عذاب خشکسالی گرفتار کرد.
اسباب نزول آیۀ ۴۱: ﴿ٱنفِرُواْ خِفَافٗا وَثِقَالٗا وَجَٰهِدُواْ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٤١﴾ [التوبة: ۴۱] [۷۱۷].
۵۵۱- ابن جریر از حضرمی روایت کرده که به او گفته شده است: عدهای از مردم که بیمار و علیل یا سالخورده بودند میگفتند: ما به خاطر نرفتن به جهاد گناهکار شمرده نمیشویم. پروردگار آیۀ ﴿ٱنفِرُواْ خِفَافٗا وَثِقَالٗا﴾ را نازل کرد [۷۱۸].
اسباب نزول آیۀ ۴۳: ﴿عَفَا ٱللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعۡلَمَ ٱلۡكَٰذِبِينَ٤٣﴾ [التوبة: ۴۳] [۷۱۹].
۵۵۲- ابن جریر از عمرو بن میمون اودی روایت کرده است: رسول اکرم ج دو کار را انجام داد که به اجرای آنها مأمور نشده بود. یکی این که منافقان و متخلفین [از جنگ تبوک] را اجازه داد و دیگر این که از اسیران [بدر] فدیه گرفت. خدا أ آیۀ ﴿عَفَا ٱللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمۡ﴾ را در این خصوص نازل کرد [۷۲۰].
اسباب نزول آیۀ ۴۹: ﴿وَمِنۡهُم مَّن يَقُولُ ٱئۡذَن لِّي وَلَا تَفۡتِنِّيٓۚ أَلَا فِي ٱلۡفِتۡنَةِ سَقَطُواْۗ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةُۢ بِٱلۡكَٰفِرِينَ٤٩﴾ [التوبة: ۴۹] [۷۲۱].
۵۵۳- طبرانی و ابونعیم و ابن مردویه از ابن عباس ب روایت کرده اند: هنگامی که رسول الله ج قصد خروج به سمت تبوک را نمود به جد بن قیس گفت: ای جد بن قیس، نظرت در بارۀ جهاد با رومیان چیست؟ گفت: ای رسول خدا! من معاشرت با زنان را بینهایت دوست دارم، میترسم چون زنان روم را ببینم شیفته و مفتون آنها شوم، لذا به من اجازۀ ماندن بده و مرا در فتنه نینداز. پس ﴿وَمِنۡهُم مَّن يَقُولُ ٱئۡذَن لِّي وَلَا تَفۡتِنِّيٓ﴾ نازل شد [۷۲۲].
۵۵۴- ابن ابوحاتم و ابن مردوه از قول جابر بن عبدالله س همینگونه روایت کرده اند.
۵۵۵- طبرانی از راۀ دیگر از ابن عباس ب روایت کرده است: پیامبر خطاب به مسلمانان گفت: به جهاد روم بروید و دخترهای آنها را به غنیمت بگیرید. عدهای از منافقان گفتند: شما را به خاطر زنها به درد سر و سختی میاندازد. پس خدا أ آیۀ ﴿وَمِنۡهُم مَّن يَقُولُ ٱئۡذَن لِّي وَلَا تَفۡتِنِّيٓ﴾ را نازل کرد [۷۲۳].
اسباب نزول آیۀ ۵۰: ﴿إِن تُصِبۡكَ حَسَنَةٞ تَسُؤۡهُمۡۖ وَإِن تُصِبۡكَ مُصِيبَةٞ يَقُولُواْ قَدۡ أَخَذۡنَآ أَمۡرَنَا مِن قَبۡلُ وَيَتَوَلَّواْ وَّهُمۡ فَرِحُونَ٥٠﴾ [التوبة: ۵۰] [۷۲۴].
۵۵۶- ک: ابو ابوحاتم از جابر بن عبدالله س روایت کرده است: منافقانی که در [غزوۀ تبوک نرفته در] مدینه مانده بودند، شایعات بد و ناگواری را در بارۀ نبی کریم ج بین مردم پخش میکردند و میگفتند: محمد و یارانش در این سفر به دشواریها و مشکلات زیاد گرفتار و عاقبت هلاک گشته اند. سپس خبر سلامتی نبی کریم و یارانش رسید و آنها را دروغگو و اندوهگین ساخت. در این باره آیۀ ﴿إِن تُصِبۡكَ حَسَنَةٞ تَسُؤۡهُمۡ...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۵۳: ﴿قُلۡ أَنفِقُواْ طَوۡعًا أَوۡ كَرۡهٗا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمۡ إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ٥٣﴾ [التوبة: ۵۳] [۷۲۵].
۵۵۷- ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: جد بن قیس [به پیامبر اکرم که عازم غزوۀ تبوک بود] گفت: من زنان [روم] را که ببینم تاب نیاورده شیفته و مفتون آنها میشوم، ولی از دارایی خود کمکت میکنم. این آیه ﴿أَنفِقُواْ طَوۡعًا أَوۡ كَرۡهٗا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمۡ﴾ در بارۀ او که گفته بود تو را از نظر مالی حمایت میکنم نازل شده است [۷۲۶].
اسباب نزول آیۀ ۵۸: ﴿وَمِنۡهُم مَّن يَلۡمِزُكَ فِي ٱلصَّدَقَٰتِ فَإِنۡ أُعۡطُواْ مِنۡهَا رَضُواْ وَإِن لَّمۡ يُعۡطَوۡاْ مِنۡهَآ إِذَا هُمۡ يَسۡخَطُونَ٥٨﴾ [التوبة: ۵۸] [۷۲۷].
۵۵۸- بخاری از ابوسعید خدری روایت کرده است: زمانی رسول خدا مشغول تقسیم غنایم بود، ذو خویصره به حضور مبارک ایشان آمد و گفت: عادلانه تقسیم کن، پیامبر اکرم گفت: وای به حالت! اگر من عادلانه تقسیم نکنم دیگر چه کسی عدالت را رعایت میکند؟ در این باب آیۀ ﴿وَمِنۡهُم مَّن يَلۡمِزُكَ فِي ٱلصَّدَقَٰتِ...﴾ نازل شد [۷۲۸].
۵۵۹- ابن ابوحاتم نیز از جابر به این معنی روایت کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۶۱: ﴿وَمِنۡهُمُ ٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱلنَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٞۚ قُلۡ أُذُنُ خَيۡرٖ لَّكُمۡ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَيُؤۡمِنُ لِلۡمُؤۡمِنِينَ وَرَحۡمَةٞ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡۚ وَٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ٦١﴾ [التوبة: ۶۱] [۷۲۹].
۵۶۰- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: نبتل بن حارث به حضور پیامبر خدا ج میآمد و در مجلس مبارک وی مینشست، نظرات و سخنان سودمند آن بزرگوار را میشنید و سپس گفتار او را به منافقان انتقال میداد. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَمِنۡهُمُ ٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱلنَّبِيَّ...﴾ را نازل کرد [۷۳۰].
اسباب نزول آیۀ ۶۵ – ۶۶: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُۚ قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ٦٥﴾ [التوبة: ۶۵] [۷۳۱].
۵۶۱- ابن ابوحاتم از ابن عمرب روایت کرده است: در غزوۀ تبوک یک روز مردی در میان گروهی از مردم گفت: ما هرگز نظیر قرآن اینها را ندیده ایم و نه شکم پرورتر و دروغگوتر از اینها پیدا میشود و در میدان جنگ نیز، هیچکس بزدلتر و ترسوتر از اینها نیست. مردی در جوابش گفت: تو یک دروغگوی منافقی، سخنانت را به اطلاع رسول الله ج میرسانم، و جریان را به آگاهی پیامبر رساند. پس وحی الهی نازل گردید. ابن عمر میگوید: همان شخص را دیدم در حالی که به زین اسب رسول الله آویزان بود و پوست بدنش در اثر اصابت به سنگها کنده و زخمی میشد و در همان حال میگفت: ای فرستادۀ خدا! ما بین خود برای شوخی و مزاح این حرفها را میگفتیم و رسول الله میگفت:، آیا خدا، پیغمبر و احکام الهی را تمسخر و استهزا میکنید؟ [۷۳۲].
۵۶۲- و از طریق دیگر همین قضیه را به نقل از ابن عمر به همین معنی روایت کرده و آن شخص را عبدالله بن ابی دانسته است.
۵۶۳- از کعب بن ماکل روایت کرده است: مخشی بن حمیر گفت که: حاضرم محاکمه شوم و هرکدام از شما مرا صد ضربه تازیانه بزند در عوض از نزول وحی در بارهمان نجات پیدا کنیم. پس گفتار منافقان به گوش رسول الله رسید و آنها نیز آمدند و از حضور سرور کائنات پوزش خواستند. در اینجا خدا آیۀ ﴿لَا تَعۡتَذِرُواْ...﴾ را نازل کرد. کسی که خدا او را مورد عفو قرار داد مخشی بن حمیر بود که از آن به بعد عبدالرحمن نامیده شد، او از خدای بزرگ استدعا کرد به درجۀ رفیع شهادت نایل آید، در حالی که محل کشتهشدنش بر کسی معلوم نباشد، سپس در جنگ یمامه شهید شد و از قاتل و محل شهادتش هیچکس آگاه نیست [۷۳۳].
۵۶۴- ابن جریر از قتاده روایت کرده است: عدهای از منافقان در غزوۀ تبوک گفتند: این مرد امیدوار است قصرها و قلعههای شام را فتح کند، اما این امر بسیار بعید به نظر میرسد. ایزد تعالی فرستادۀ خویش را از گفتار آنان آگاه ساخت. پیامبر ج آنها را احضار کرد و گفت: شما چنین و چنان گفته اید، در پاسخ گفتند: شوخی و مزاح میکردیم. دراینجا بود که این کلام عزیز نازل شد [۷۳۴].
اسباب نزول آیۀ ۷۴: ﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدۡ قَالُواْ كَلِمَةَ ٱلۡكُفۡرِ وَكَفَرُواْ بَعۡدَ إِسۡلَٰمِهِمۡ وَهَمُّواْ بِمَا لَمۡ يَنَالُواْۚ وَمَا نَقَمُوٓاْ إِلَّآ أَنۡ أَغۡنَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ مِن فَضۡلِهِۦۚ فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيۡرٗا لَّهُمۡۖ وَإِن يَتَوَلَّوۡاْ يُعَذِّبۡهُمُ ٱللَّهُ عَذَابًا أَلِيمٗا فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۚ وَمَا لَهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٖ٧٤﴾ [التوبة: ۷۴] [۷۳۵].
۵۶۵- ک: ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: جلاس بن سوید بن صامت از کسانی بود که در غزوۀ تبوک از دستور نبی کریم ج سرپیچی کردند و گفتند: اگر این مرد راستگو باشد بدون تردید ما از خران پستتریم. عمیر بن سعید این سخن او را به رسول الله رساند. جلاس در حضور رسول الله سوگند یاد کرد که این سخن را نگفته است. خدای متعال آیۀ ﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُواْ...﴾ را نازل کرد. گفته اند: او پشیمان شد و توبه کرد و به توبۀ خود پایبندی خوبی نشان داد.
۵۶۶- ک: و از کعب بن مالک نیز به همین معنی روایت کرده است [۷۳۶].
۵۶۷- و ابن سعد در «طبقات» از عروه به همین معنی روایت کرده است [۷۳۷].
۵۶۸- ک: ابن ابوحاتم از انس بن مالک روایت میکند: نبی اکرم ج مسلمانان را پند و اندرز میفرمود که شخصی از منافقان گفت: اگر گفتار این آدم راست باشد ما از خران هم پستتر و بدتریم. این سخن را زید بن ارقم شنید و به گوش پیامبر رساند، اما آن شخص گفتار خویش را انکار کرد. همان وقت آیۀ ﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُواْ...﴾ نازل شد [۷۳۸].
۵۶۹- ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: روزی رسول الله ج در سایۀ درختی در میان گروهی از مسلمانان نشسته بود، گفت: کسی نزد شما میآید که با چشمان شیطانی نگاه میکند. سپس مردی چشمآبی پدیدار شد، رسول خدا او را به حضور خواست و گفت: تو و یارانت چرا مرا دشنام میدهید؟ آن شخص رفت و رفقای خویش را به حضور مبارک پیامبر آورد. آنها سوگند یاد کردند که چنان سخنی نگفتهاند و پیامبر ایشان را عفو کرد. در این باره آیۀ ﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُواْ...﴾ نازل شد [۷۳۹].
۵۷۰- از قتاده روایت کرده است: دو نفر – یکی از قبیلۀ جهینه و دیگری از بنی غفار – باهم درگیری و نزاع پیدا کردند. جهینه با انصار همپیمان بود و غفاری بر جهینی غالب شد. عبدالله بن ابی به طایفۀ اوس گفت: برادر خود را یاری نمایید، به خدا سوگند مَثَل ما و اینها آنچنان است که گفتهاند سگ خود را فربه کن تا پارهات کند. اگر به مدینه برگردیم عزیزان و گرانمایگان آن دیار، زبونان و فرومایگان را از آنجا بیرون خواهند کرد. یکی از مسلمانان پیامبر را در جریان ماوقع گذاشت. پیامبر ابن ابی را به حضور خواست و جریان را از او جویا شد، ولی وی سوگند یاد کرد که این سخن را هرگز نگفته است. آیۀ ﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُواْ...﴾ در آن مقام نازل شد [۷۴۰].
۵۷۱- طبرانی از ابن عباس ب روایت کرده است: مردی به نام اسود قصد کشتن رسول الله را کرد. پس ﴿وَهَمُّواْ بِمَا لَمۡ يَنَالُواْ﴾ نازل شد [۷۴۱].
۵۷۲- ابن جریر و ابوشیخ از عکرمه روایت کرده اند: یکی از بزرگان بنی عدی بن کعب، یک نفر از انصار را کشت. رسول خدا دیۀ خون او را دوازده هزار تعیین کرد. در این باره ﴿وَمَا نَقَمُوٓاْ إِلَّآ أَنۡ أَغۡنَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ مِن فَضۡلِهِۦ﴾ نازل گردید.
اسباب نزول آیۀ ۷۵ – ۷۷: ﴿وَمِنۡهُم مَّنۡ عَٰهَدَ ٱللَّهَ لَئِنۡ ءَاتَىٰنَا مِن فَضۡلِهِۦ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ٧٥﴾ [التوبة: ۷۵].
۵۷۳- طبرانی، ابن مردویه، ابن ابوحاتم و بیهقی در «دلائل» با سند ضعیف از ابوامامه روایت کرده اند: ثعلبه بن حاطب گفت: ای رسول خدا، به درگاه پروردگار دعا کن که مرا مال فراوان نصیب گرداند. پیامبر گفت: وای بر تو ای ثعلبه! دارایی اندکی که شکر آن را به جا آوری بهتر است از ما فراوانی که توان به جاآوردن شکر آن را نداشته باشی. ثعلبه گفت: به یزدان پاک سوگند، اگر خدا روزیی مرا زیاد کند حق هر صاحب حقی را به او میرسانم. پیامبر او را دعا کرد. او گوسفند خرید و تعداد گوسفندانش چنان فزونی یافت که کوچههای مدینه بر آنها تنگ شد. مدتی بعد، ثعلبه چنان فریفتۀ مال دنیا شد که تنها برای ادای نمازهای پنجگانه به مسجد میآمد و پس از اقامۀ نماز دوباره به طرف گوسفندان خود برمیگشت، تعداد گوسفندان او روز به روز بیشتر شد تا آنجا که چراگاههای اطراف مدینه گنجایش آنها را نداشت و او آنقدر به مال و دارایی پرداخت و از مسلمانان کناره گرفت که تنها هفتهای یکبار برای ادای نماز جمعه حاضر میشد و سپس به شتاب دنبال گوسفندانش میرفت. گوسفندان او زیادتر شدند و او تمام وقت متوجه آنها گردید و نماز جمعه و نمازهای جماعت را نیز ترک گفت. در آن زمان ﴿خُذۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ صَدَقَةٗ تُطَهِّرُهُمۡ وَتُزَكِّيهِم بِهَا﴾ [التوبة: ۱۰۳] نازل شد. پیامبر دو نفر را طی نامهای مأمور جمعآوری زکات کرد. آنها نزد ثعلبه آمدند و نامۀ فرستادۀ خدا را برایش خواندند. او گفت: فعلاً پیش دیگران بروید وقتی از کار بقیه فراغت حاصل کردید نزد من بیایید، ایشان نیز چنان کردند. آنگاه ثعلبه گفت: زکات جز خواهر جزیه چیز دیگری نیست. آنها به مدینه برگشتند، پس خدا آیۀ ﴿۞وَمِنۡهُم مَّنۡ عَٰهَدَ ٱللَّهَ لَئِنۡ ءَاتَىٰنَا مِن فَضۡلِهِۦ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ٧٥ فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُم مِّن فَضۡلِهِۦ بَخِلُواْ بِهِۦ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعۡرِضُونَ٧٦ فَأَعۡقَبَهُمۡ نِفَاقٗا فِي قُلُوبِهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ يَلۡقَوۡنَهُۥ بِمَآ أَخۡلَفُواْ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكۡذِبُونَ٧٧﴾ [التوبة: ۷۵-۷۷] [۷۴۲]، را نازل کرد.
۵۷۴- ابن جریر و ابن مردویه از عوفی از ابن عباس به این معنی روایت کرده اند [۷۴۳].
اسباب نزول آیۀ ۷۹: ﴿ٱلَّذِينَ يَلۡمِزُونَ ٱلۡمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فِي ٱلصَّدَقَٰتِ وَٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهۡدَهُمۡ فَيَسۡخَرُونَ مِنۡهُمۡ سَخِرَ ٱللَّهُ مِنۡهُمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ٧٩﴾ [التوبة: ۷۹] [۷۴۴].
۵۷۵- بخاری و مسلم از ابومسعود (عقبه بن عمرو] س روایت کرده اند: هنگامی که آیۀ صدقه نازل گردید ما صدقات را بر پشت خود حمل میکردیم و میآوردیم. مردی آمد و اموال فراوانی را صدقه داد. برخی گفتند: او این عمل را از روی ریا کرد. دیگری آمد و یک صاع [۷۴۵] خرما صدقه داد. همانها باز گفتز است. پس آیۀ ﴿ٱلَّذِينَ يَلۡمِزُونَ ٱلۡمُطَّوِّعِينَ...﴾ در بارۀ آنان نازل شد [۷۴۶].
۵۷۶- و ابن مدویه از ابوهریره، ابوعقیل، ابوسعید خدری، ابن عباس و عمیره بنت سهل بن رافع به همین معنی روایت کرده است [۷۴۷].
اسباب نزول آیۀ ۸۱: ﴿فَرِحَ ٱلۡمُخَلَّفُونَ بِمَقۡعَدِهِمۡ خِلَٰفَ رَسُولِ ٱللَّهِ وَكَرِهُوٓاْ أَن يُجَٰهِدُواْ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَقَالُواْ لَا تَنفِرُواْ فِي ٱلۡحَرِّۗ قُلۡ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّٗاۚ لَّوۡ كَانُواْ يَفۡقَهُونَ٨١﴾ [التوبة: ۸۱] [۷۴۸].
۵۷۷- ک: ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول خدا در ایام تابستان دستور داد مسلمانان بسیج شوند و با او به جنگ کفار بشتابند. چند نفر گفتند: ای رسول خدا! گرما بسیار شدید است و ما توان رفتن به جنگ را نداریم، در این گرمای شدید اعلام جهاد نکن. پس خدا ﴿قُلۡ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّٗا...﴾ را نازل کرد [۷۴۹].
۵۷۸- و نیز از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: رسول خدا در اوج گرمای هوا به سمت تبوک حرکت کرد. مردی از بنی سلمه گفت: در این گرمای سخت به جنگ نروید. پس ﴿قُلۡ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّٗا...﴾ نازل شد [۷۵۰].
۵۷۹- بیهقی در «دلائل» از طریق ابن اسحاق از عاصم بن عمرو بن قتاده و عبدالله بن ابوبکر بن حزم روایت کرده است: یکی از منافقان گفت: در گرمای سوزان به نبرد نروید. پس این آیه نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۸۴: ﴿وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰٓ أَحَدٖ مِّنۡهُم مَّاتَ أَبَدٗا وَلَا تَقُمۡ عَلَىٰ قَبۡرِهِۦٓۖ إِنَّهُمۡ كَفَرُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَمَاتُواْ وَهُمۡ فَٰسِقُونَ٨٤﴾ [التوبة: ۸۴] [۷۵۱].
۵۸۰- بخاری و مسلم از ابن عمر ب روایت کرده اند: چون عبدالله بن ابی درگذشت پسرش به حضور رسول الله ج آمد و از ایشان خواهش کرد پیراهن خود را بدهد تا آن را کفن پدرش کند، پیامبر پیراهن خود را به او داد. پس از پیامبر خواست که بر جنازۀ پدرش نماز بخواند. سرور کائنات برخاست تا بر او نماز بخواند، اما عمر بن خطاب س جامۀ رسول الله را گرفت و گفت: ای فرستادۀ خدا! آیا میخواهی بر جنازۀ او نماز بخوانی؟ با وجود این که پروردگارت تو را از نمازخواندن بر منافقان منع فرموده است. پیامبر گفت: ایزد تعالی در این باره مخیرم ساخته و گفته است: ﴿ٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ أَوۡ لَا تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ إِن تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ سَبۡعِينَ مَرَّةٗ﴾ [التوبة: ۸۰]. و من بیش از هفتاد بار بر ایشان طلب آمرزش میکنم. عمر فاروق گفت: اما او منافق بود. سپس رسول الله بر جناۀ او نماز خواند. آیۀ ﴿وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰٓ أَحَدٖ مِّنۡهُم مَّاتَ أَبَدٗا وَلَا تَقُمۡ عَلَىٰ قَبۡرِهِۦٓ﴾ نازل شد. از آن پس رسول خدا بر جنازۀ منافقان نماز نخواند [۷۵۲].
۵۸۱- این حدیث از ابن عمر، انس، جابر و غیره نیز روایت شده است [۷۵۳].
اسباب نزول آیۀ ۹۱: ﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرۡضَىٰ وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلَّهِ وَرَسُولِهِۦۚ مَا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ مِن سَبِيلٖۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٩١﴾ [التوبة: ۹۱] [۷۵۴].
۵۸۲- ک: ابن ابوحاتم از زید بن ثابت س روایت کرده است: من برای رسول الله مینوشتم، در شب و روزی که سورۀ توبه را مینوشتم، برای چند لحظه قلم را بر گوشم نهاده بودم که ایزد تعالی دستور جهاد علیه کفار را داد، سرور کائنات در آن باره میاندیشید که ناگاه نابینایی به حضور مبارک ایشان آمد و گفت: من که نابینایم، تکلیفم چیست؟ آیۀ ﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ...﴾ همان هنگام نازل شد [۷۵۵].
اسباب نزول آیۀ ۹۲: ﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوۡكَ لِتَحۡمِلَهُمۡ قُلۡتَ لَآ أَجِدُ مَآ أَحۡمِلُكُمۡ عَلَيۡهِ تَوَلَّواْ وَّأَعۡيُنُهُمۡ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُواْ مَا يُنفِقُونَ٩٢﴾ [التوبة: ۹۲] [۷۵۶].
۵۸۳- و از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول خدا ج برای رفتن به میدان جنگ با کفار دستور بسیج عمومی صادر کرد. گروهی از اصحاب – که عبدالله بن معقل مزنی هم با آنان بود – آمدند و گفتند: ای رسول خدا برای همراهی با خودت، به وسیلۀ سواری ببخش. گفت: نزد من چیزی نیست که در اختیار شما گذارم. آنها گریهکنان از حضور مبارک پیامبر بازگشتند. بازماندن از سپاۀ اسلام به خاطر نداشتن امکانات و وسیلۀ سواری، بر آنها بسیار گران آمد. آیۀ ﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوۡكَ لِتَحۡمِلَهُمۡ﴾ در بارۀ آنان نازل شد [۷۵۷].
نام آنها را در مبهمات آوردهام [۷۵۸]. [آنها هفت نفر بودند: سالم بن عمیر از بنی عمرو بن عوف، حرمی بن عمرو از بنی واقف، ابولیل عبدالحمن بن کعب از بنی مازن بن نجار سلمان بن صخر از بنی معلی، عبدالرحمن بن یزید از بنی حارثه، عمرو بن غنمه از بنی سلمه عبدالله بن معقل مزنی] [۷۵۹].
اسباب نزول آیۀ ۹۹: ﴿وَمِنَ ٱلۡأَعۡرَابِ مَن يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَٰتٍ عِندَ ٱللَّهِ وَصَلَوَٰتِ ٱلرَّسُولِۚ أَلَآ إِنَّهَا قُرۡبَةٞ لَّهُمۡۚ سَيُدۡخِلُهُمُ ٱللَّهُ فِي رَحۡمَتِهِۦٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٩٩﴾ [التوبة: ۹۹] [۷۶۰].
۵۸۴- ابن جریر از مجاهد روایت کرده است: این آیه و آیۀ ﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوۡكَ لِتَحۡمِلَهُمۡ...﴾ (توبه: ۹۲) در بارۀ بنی مقرن از مزینه نازل شده است [۷۶۱].
۵۸۵- و عبدالرحمن بن معقل مزنی روایت کرده است: این آیه در بارۀ ما ده نفر از خانوادۀ مقرن نازل شده است [۷۶۲].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۲: ﴿وَءَاخَرُونَ ٱعۡتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمۡ خَلَطُواْ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَءَاخَرَ سَيِّئًا عَسَى ٱللَّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ١٠٢﴾ [التوبة: ۱۰۲] [۷۶۳].
۵۸۶- ابن مردویه و ابن ابوحاتم از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده اند: رسول الله ج به غزوۀ [تبوک] رهسپار شد و ابولبابه و پنج تن دیگر، از همراهی با سپاه اسلام خودداری کردند. ابولبابه و دو نفر دیگر از یاران او با خود اندیشیده، و پشیمان شدند و به هلاکت و نابودی خود یقین کردند و گفتند: ما اینجا با زنان زیر سایههای خوشگوار آرام و آسوده به سر میبریم، در حالی که رسول الله همراه با یاران صدیقش در راۀ دین حق مشغول جهاد و کارزار است. به یزدان پاک سوگند خود را به ستونها میبندیم و تا خود پیامبر ما را باز نکند، همچنان در بند میمانیم و این کار را کردند. و سه نفر دیگر خود را به ستون نبستند، سپس رسول الله از جهاد بازگشت و گفت: آنها که خود را به ستونها بستهاند کدامها هستند؟ مردی گفت: ابولبابه و یارانش هستند که از رفتن با شما سرپیچی کرده بودند. آنها با خدا ج پیمان بستهاند که تا شما شخصاً آنها را رها نسازید هرگز خود را از ستونها باز نکنند. پیامبر گفت: تا دستور آزادی آنها به من داده نوشد هرگز آزادشان نمیکنم. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَءَاخَرُونَ ٱعۡتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمۡ...﴾ را نازل کرد. چون وحی الهی نازل گردید، پیامبر از بند رهایشان ساخت و عذرشان را پذیرفت، اما سه نفر دیگر که خود را به ستون نبسته و در بارهشان چیزی گفته نشده بود باقی ماندند. پس خدای بزرگ در بارۀ آنها فرمود: ﴿وَءَاخَرُونَ مُرۡجَوۡنَ لِأَمۡرِ ٱللَّهِ...﴾ [التوبة: ۱۰۶]. پس مردم در بارۀ آنها به گفتگو پرداختند، عدهای میگفتند: اگر وحی الهی مبنی بر پذیرش توبۀ اینها نازل نشود، یقیناً هلاک و نابود میشوند و برخی دیگر میگفتند: امید است خدا توبۀ اینها را نیز بپذیرد. در این خصوص ﴿وَعَلَى ٱلثَّلَٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُواْ﴾ (توبه: ۱۱۸) نازل شد [۷۶۴].
۵۸۷- ابوشیخ و ابن منده در «الصحابه» از طریق ثوری از اعمش از ابوسفیان از جابر س روایت کرده اند: آنان که به جنگ تبوک شرکت نکردند شش نفرند: ابولبابه، اوس بن خزام، ثعلبه بن ودیعه، کعب بن مالک، مراره بن ربیع، هلال بن امیه. از آن میان ابولبابه، اوس و ثعلبه خود را به ستونها بستند و اموال خود را خدمت رسول الله ج آوردند و گفتند: ای فرستادۀ خدا این اموال را که مانع همراهی ما با شما در جنگ دشمنان گردید از ما بگیر، پیامبر گفت: تا جهاد و پیکاری در راه نباشد این کار جایز نیست. پس ﴿وَءَاخَرُونَ ٱعۡتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمۡ﴾ نازل شد. اسناد این حدیث قوی است [۷۶۵].
۵۸۸- ابن مردویه با سندی که در آن واقدی است از ام سلمه ل روایت کرده است: وحی الهی مشتمل بر پذیرش توبۀ ابولبابه در خانۀ من نازل شد، سحرگاهی شنیدم که رسول الله ج میخندد. گفتم: چه چیز سبب خندۀ شما شده؟ پیامبر گفت: توبۀ ابولبابه قبول شد. گفتم: میخواهید از جریان آگاهش کنم، گفت: میل خودت است. به در حجره رفتم هنوز حکم حجاب نازل نشده بود. گفتم: ای ابولبابه بشارتت میدهم که خدا أ توبهات را پذیرفت. عدهای برخاستند تا او را از بند رها سازند. ابولبابه گفت: باید سرور کائنات شخصاً مرا رها سازد. چون رسول الله برای ادای نماز بامداد آمد، رهایش کرد. آنگاه ﴿وَءَاخَرُونَ ٱعۡتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمۡ﴾ نازل شد [۷۶۶].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۳: ﴿خُذۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ صَدَقَةٗ تُطَهِّرُهُمۡ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيۡهِمۡۖ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٞ لَّهُمۡۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ١٠٣﴾ [التوبة: ۱۰۳] [۷۶۷].
۵۸۹- ابن جریر از علی بن ابوطلحه از ابن عباس ب به همین معنی روایت کرده و افزوده است: چون ابولبابه و یارانش آزاد شدند دارایی خود را به حضور رسول الله ج آوردند و گفتند: ای رسول خدا! دارایی ما را در استحکام دین حق صرف کن و از درگاه پروردگار برای ما آمرزش بخواه، پیامبر فرمود: به من دستور داده نشده که از اموال شما چیزی بگریم. آنگاه خدا آیۀ ﴿خُذۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ صَدَقَةٗ...﴾ را نازل کرد [۷۶۸].
۵۹۰- و از سعید بن جبیر، ضحاک، زید بن اسلم و دیگران نیز روایت کرده است [۷۶۹].
۵۹۱- و عبد از قتاده روایت کرده است: این آیه در بارۀ هفت نفری نازل شده که چهارتای آنها ابولبابه، مرداس، اوس بن خزام و ثعلبه بن ودیعه ش خود را به ستونها بسته بودند [۷۷۰].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۷ – ۱۰۸: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مَسۡجِدٗا ضِرَارٗا وَكُفۡرٗا وَتَفۡرِيقَۢا بَيۡنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَإِرۡصَادٗا لِّمَنۡ حَارَبَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ مِن قَبۡلُۚ وَلَيَحۡلِفُنَّ إِنۡ أَرَدۡنَآ إِلَّا ٱلۡحُسۡنَىٰۖ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ١٠٧﴾ [التوبة: ۱۰۷] [۷۷۱].
۵۹۲- ابن مردویه از طریق ابن اسحاق که از ابن شهاب زهری شنیده و او از ابن اکیمۀ لیثی و او از ابورهم غفاری که از شرکتکنندگان در بیعت رضوان بود شنیده است: آنهای که مسجد ضرار را آباد کردند به حضور رسول خدا – که آمادۀ حرکت به قصد غزوۀ تبوک بود – آمدند و گفتند: ای رسول خدا! ما برای بیماران، نیازمندان و به خاطر شبهای بارانی یا سرد، مسجدی ساختیم و دوست داریم که آنجا بیایی و با ما در آن مسجد نماز بگذاری. گفت: من اینک قصد سفر دارم، انشاء الله وقتی برگشتم نزد شما میآیم و با شما در آن مسجد نماز میخوانم چون از سفر برگشت در ذی آوان که یک ساعت از مدینه فاصله داشت اردو زد. خدا همانجا در بارۀ آن مجسد آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مَسۡجِدٗا ضِرَارٗا وَكُفۡرٗا﴾ را نازل فرمود. پس پیامبر مالک بن دخشن و معین بنی عدی و یا برادرش عاصم بن عدی را به حضور خواست و گفت: بهسوی آن مسجد که اهل آن ستمگرانند بروید و آن را ویران و طعمۀ حریق سازید. آنها نیز طبق دستور پیغمبر عمل کردند [۷۷۲].
۵۹۳- ابن ابوحاتم و ابن مردویه از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده اند: هنگامی که رسول خدا مسجد قبا را بنا کرد، گروهی از انصار که یخدج با آنان بود مسجد ضرار را ساختند. رسول الله گفت: بدا بحالت ای یخدج، از ساختن آنچه من مشاهده میکنم چه نیتی داری، گفت: ای رسول خدا به جز کار خیر و پاداش نیکو نیت و قصد دیگری نداریم. آنگاه پروردگار أ این آیه را نازل کرد [۷۷۳].
۵۹۴- ابن مردویه از طریق علی بن ابوطلحه از ابن عباس ب روایت کرده است: گروهی از انصار مسجدی بنا کردند. ابوعامر به آنها گفت: مسجدتان را آباد نمایید و برای تهیه و آمادهساختن نیرو و سلاح تا آنجا که در توان دارید، کمک و مساعدت کنید، زیرا من نزد قیصر روم میروم و از آنجا سپاهی میآورم و محمد و یاران او را بیرون میکنم. چون آن گروه کار ساختن مسجد را به پایان رساندند، به حضور رسول خدا آمدند و گفتند: ما مسجدمان را آباد کردیم و حالا میل داریم در آن نماز بخوانی. پس ﴿لَا تَقُمۡ فِيهِ أَبَدٗا﴾ نازل شد [۷۷۴].
۵۹۵- واحدی از سعد بن ابی وقاص س روایت کرده است: منافقان خواستند در رقابت با مسجد قبا، برای ابوعامر راهب مسجدی بسازند که هرگاه از سفر بازگشت، در آن مسجد امام و پیشوای آنها باشد. چون از ساختن آن فراغت یافتند به حضور نبی اکرم ج آمدند و گفتند: ما مسجد را ساختیم، اینک خودت تشریف بیاور و در آن نماز بخوان. همان وقت ﴿لَا تَقُمۡ فِيهِ أَبَدٗا﴾ نازل گردید [۷۷۵].
۵۹۶- ترمذی از ابوهریره س روایت کرده است: اهل قبا همواره با آب استنجا میکردند. پس ﴿فِيهِ رِجَالٞ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْۚ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُطَّهِّرِينَ﴾ در شان آنها نازل شد [۷۷۶].
۵۹۷- ک: عمر بن شبه نیز در «اخبار مدینه» از طریق ولید بن ابوسندر اسلمی از یحیی بن سهل انصاری و او از پدرش روایت کرده است: ﴿فِيهِ رِجَالٞ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْۚ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُطَّهِّرِينَ﴾ تا آخر آیه در شان اهل قبا نازل شده است که همواره با آب استنجا میکردند [۷۷۷].
۵۹۸- ک: ابن جریر از عطاء روایت کرده است: اولین کسانی که با آب استنجا کردند گروهی از اهل قبا بودند که در بارۀ آنها کلام عزیز ﴿فِيهِ رِجَالٞ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْۚ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُطَّهِّرِينَ﴾ نازل شد [۷۷۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۱۱: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ ٱشۡتَرَىٰ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَنفُسَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلۡجَنَّةَۚ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيَقۡتُلُونَ وَيُقۡتَلُونَۖ وَعۡدًا عَلَيۡهِ حَقّٗا فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ وَٱلۡقُرۡءَانِۚ وَمَنۡ أَوۡفَىٰ بِعَهۡدِهِۦ مِنَ ٱللَّهِۚ فَٱسۡتَبۡشِرُواْ بِبَيۡعِكُمُ ٱلَّذِي بَايَعۡتُم بِهِۦۚ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١١١﴾ [التوبة: ۱۱۱] [۷۷۹].
۵۹۹- ابن جریر از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: عبدالله بن رواحه به پیامبر ج گفت: برای خودت و پروردگارت هرچه میخواهی [با ما] پیمان بند، گفت: برای پروردگارم با شما چنین عهد میبندم که تنها او را عبادت کنید و دیگری را با او شریک نسازید. و به خاطر خودم از شما چنین تعهد میگیرم که مانند جان و مال خود، از من حمایت و دفاع کنید، گفتند: اگر اینگونه عمل کنیم پاداشمان چیست؟ فرمود: بهشت، گفتند: چه داد و ستد پر سودی، نه این معامله را فسخ میکنیم و نه در آینده خواستار فسخ آن خواهیم شد. آنگاه آیۀ ﴿إِنَّ ٱللَّهَ ٱشۡتَرَىٰ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَنفُسَهُمۡ...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۱۳: ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ وَلَوۡ كَانُوٓاْ أُوْلِي قُرۡبَىٰ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ١١٣﴾ [التوبة: ۱۱۳] [۷۸۰].
۶۰۰- بخاری و مسلم از طریق سعید بن مسیب س از پدرش روایت کرده اند: چون هنگام مرگ ابوطالب رسید، پیامبر به عیادتش رفت. ابوجهل و عبدالله بن ابوامیه نیز نزد او بودند. سرور کائنات خطاب به ابوطالب گفت: ای عمو، بگو: لا إله إلا الله: خدایی نیست جز خدای یکتا، تا نزد خدای أ این کلمه را دلیل مسلمانیت بگیرم. ابوجهل و عبدالله گفتند: ای ابوطالب، آیا از کیش عبدالمطلب رو میگردانی؟ آن دو آنقدر به سخنانشان ادامه دادند که ابوطالب در آخرین دم به آنها گفت: من بر آیین عبدالمطلب هستم. رسول خدا گفت: تا منع نشوم برای تو از درگاۀ الهی آمرزش و مغفرت میخواهم. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ...﴾ را نازل کرد و آیۀ ﴿إِنَّكَ لَا تَهۡدِي مَنۡ أَحۡبَبۡتَ﴾ [القصص: ۵۶]. در شان ابوطالب نازل شد. ظاهر حدیث بیانگر آن است که آیه در مکه نازل شده است [۷۸۱].
۶۰۱- ک: ترمذی به وجه حسن و حاکم از علی بن ابوطالب س روایت کرده اند: شنیدم که مردی برای پدر و مادر مشرک خویش، طلب آمرزش میکرد. به او گفتم: آیا برای پدر و مادر مشرکت طلب آمرزش میکنی؟ گفت: ابراهیم ÷ نیز برای پدرش که مشرک بود طلب مغفرت کرده است. این سخن او را به نبی اکریم ج نقل کردم. پس خدای متعال آیۀ ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ﴾ را نازل کرد [۷۸۲].
۶۰۲- حاکم، بیهقی در «دلائل» و دیگران از ابن مسعود س روایت کرده اند: روزی رسول الله ج بهسوی قبرستان رفت و آنجا کنار قبری نشست و راز و نیاز کرد و بعد به شدت گریست. من نیز با گریۀ او گریستم. اندکی بعد گفت: قبری که من کنار آن نشستم آرامگاۀ مادرم بود، از پروردگار اجازه خواستم در حق او دعا کنم، اما به من اجازۀ این کار را نداد. خدا آیۀ ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ﴾ را در این باره نازل کرد [۷۸۳].
۶۰۳- احمد و ابن مردویه – لفظ از ابن مردویه است – از بریده روایت کرده اند: با رسول الله همراه بودم، زمانی که به عسفان توقف کرد، قبر مادرش را نشانش دادند. وضو ساخت و نماز خواند و به سوز گریست و گفت: از خدای خود اجازۀ خواستم که برای مادرم طلب مغفرت کنم، ولی پروردگار مرا از این کار منع کرد. پس خدا أ ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ...﴾را نازل کرد [۷۸۴].
۶۰۴- طبرانی و ابن مردویه نیز به همین معنی از ابن عباس ب روایت کرده اند: نبی کریم ج بعد از بازگشت از غزوۀ تبوک، برای ادای عمره به مکه سفر کرد و سر راهش بر تپۀ عسفان پیاده شد. آنگاه این آیه نازل گردید [۷۸۵].
حافظ ابن حجر گفته است: احتمال دارد این آیه به چندین سبب نازل شده باشد، ابتدا در بارۀ ابوطالب و بعد به ترتیب در بارۀ آمنه و قصۀ علی س علمای دیگر نیز به همین نظر متفقند.
اسباب نزول آیۀ ۱۱۷ – ۱۱۹: ﴿لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِيِّ وَٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ ٱلۡعُسۡرَةِ مِنۢ بَعۡدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٖ مِّنۡهُمۡ ثُمَّ تَابَ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّهُۥ بِهِمۡ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ١١٧﴾ [التوبة: ۱۱۷].
۶۰۵- ک: بخاری و غیره از کعب بن مالک س روایت کرده اند: به جز بدر، از هیچ کدام از جنگهای پیامبر سرپیچی نکرده بودم، تا این که غزوۀ تبوک – آخرین غزوۀ بنی اکرم پیش آمد – پیامبر دستور بسیج و حرکت عمومی به میدان جهاد داد. سپس حدیث را به طور مفصل بیان داشته و در آن گفته است که خدای تبارک و تعالی ﴿لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِيِّ وَٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ ٱلۡعُسۡرَةِ مِنۢ بَعۡدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٖ مِّنۡهُمۡ ثُمَّ تَابَ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّهُۥ بِهِمۡ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ١١٧ وَعَلَى ٱلثَّلَٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُواْ حَتَّىٰٓ إِذَا ضَاقَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَرۡضُ بِمَا رَحُبَتۡ وَضَاقَتۡ عَلَيۡهِمۡ أَنفُسُهُمۡ وَظَنُّوٓاْ أَن لَّا مَلۡجَأَ مِنَ ٱللَّهِ إِلَّآ إِلَيۡهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيۡهِمۡ لِيَتُوبُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ١١٨﴾ [التوبة: ۱۱۷-۱۱۸] [۷۸۶]، را به نشانۀ پذیرش توبۀ ما نازل کرد. کعب میگوید: ﴿ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾ نیز در بارۀ ما نازل شده [۷۸۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۲۲: ﴿۞وَمَا كَانَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةٗۚ فَلَوۡلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرۡقَةٖ مِّنۡهُمۡ طَآئِفَةٞ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي ٱلدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوۡمَهُمۡ إِذَا رَجَعُوٓاْ إِلَيۡهِمۡ لَعَلَّهُمۡ يَحۡذَرُونَ١٢٢﴾ [التوبة: ۱۲۲] [۷۸۸].
۶۰۶- ابن ابوحاتم از عکرمه روایت کرده است: چون آیۀ ﴿إِلَّا تَنفِرُواْ يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾ [التوبة: ۳۹]. نازل شد، گروهی که در بادیه قوم خود را احکام شرع و مسائل اسلام میآموختند، نتوانستند با پیامبر ج همراهی کنند. منافقان گفتند: حالا که عدهای از مردم بادیه نتوانستند در جهاد شرکت نمایند، یقیناً ساکنان بادیه هلاک شدند. پس خدای ﻷ ﴿وَمَا كَانَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةٗ﴾ را نازل فرمود [۷۸۹].
۶۰۷- و از عبدالله بن عبید بن عمیر روایت کرده است: چون مسلمانان به جهاد علاقۀ زیاد داشتند، هرگاه رسول الله ج مسلمین را به سریهای میفرستاد همه با آن سپاه به طرف میدان نبرد روان میشدند و رسول الله را در مدینه با عدهای از ضعفا و ناتوان میگذاشتند. پس این آیه در آن خصوص نازل شد [۷۹۰].
***
[۶۹۵] ترجمه: «با آنان پیکار کنید، تا خداوند آنان را با دستان شما عذاب کند و رسواشان سازد و شما را بر آنان پیروز گرداند و [درد] دلهاى گروهى از مؤمنان را شفا دهد». [۶۹۶] طبری ۱۶۵۱۱ با اختلاف اندک روایت کرده و این مرسل است. [۶۹۷] مرسل است، طبری ۱۶۵۱۲ از مجاهد مثل این روایت کرده. به تفسیر بغوی ۱۰۲۹ به تخریج محقق نگاه کنید. [۶۹۸] طبری ۱۶۵۵۵ از وی به قسم مرسل و بازهم ۱۶۵۵۴ از مجاهد روایت کرده است. [۶۹۹] ترجمه: «آیا آب دادن به حاجیان و آباد ساختن مسجد الحرام را مانند [کار] کسى قرار دادهاید که به خداوند و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است [اینها] در نزد خداوند یکسان نیستند. و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمىکند». [۷۰۰] ضعیف است، طبری ۱۶۵۷۲ از علی بن ابوطلحه از ابن عباس روایت کرده است در این اسناد بین ابن ابوطلحه و ابن عباس انقطاع است. واحدی در «اسباب نزول» ۴۹۳ از والبی از ابن عباس ذکر کرده. به «زاد المسیر» ۶۷۳ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۰۱] صحیح است، مسلم ۱۸۷۹، طبری ۱۶۵۷۱، ابن حبان ۴۵۹۱، بغوی ۲ / ۲۷۵ احمد ۴ / ۲۶۹ و واحدی ۴۹۲ از نعمان بن بشیر روایت کرده اند. به «فتح القدیر» ۱۱۶۴ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۰۲] مرسل است، واحدی ۴۹۵ از ابن سیرین و مرۀ همدانی روایت کرده است. [۷۰۳] عبدالرزاق ۱۷۵۷۶ و از طریق او طبری ۱۶۵۷۹ به قسم مرسل روایت کرده اند. [۷۰۴] طبری ۱۶۵۷۷ به قسم مرسل روایت کرده است. [۷۰۵] ترجمه: «بىگمان خداوند شما را در میدانهاى بسیارى پیروز گردانده است و [نیز در] جنگ حنین، آن گاه که شمار بسیارتان شما را به شگفت آورد، پس آن [شمار بسیار] چیزى را از شما دفع نکرد. و زمین با [تمامى] فراخىاش بر شما تنگ شد، آن گاه پشتکنان روى برتافتید». [۷۰۶] حنین وادیی است بین طایف و مکه. [۷۰۷] بیهقی در «دلائل» ۵ / ۱۲۳ و ۱۲۴ به قسم مرسل روایت کرده. [۷۰۸] ترجمه: «اى مؤمنان، جز این نیست که مشرکان پلیدند، پس نباید بعد از امسالشان به مسجد الحرام نزدیک شوند و اگر از تنگدستى بیمناکید، خداوند اگر بخواهد شما را از فضل خویش، بى نیاز مىگرداند. بى گمان خداوند داناى فرزانه است». [۷۰۹] طبری ۱۶۶۱۵ از سعید بن جبیر و ۱۶۶۱۳ و ۱۶۶۱۴ از عکرمه به قسم مرسل و ۱۶۶۲۰ و ۱۶۶۲۱ از ضحاک و ۱۶۶۲۲ از مجاهد و ۱۶۶۱۷ از عطیۀ عوفی روایت کرده است. خلاصه این روایتها اگرچه مرسل هستند به مجموع قویند – والله اعلم - «زاد المسیر» ۶۹۰ تخریج محقق. [۷۱۰] ترجمه: «و یهود گفتند: «عزیر» پسر خداست و مسیحیان گفتند که «مسیح» پسر خداست. این سخنشان به زبانشان است. با سخن کسانى که پیش از این کفر ورزیدند، تشبّه مىجویند. خداوند آنان را بکشد، چگونه [از حقّ] بر گردانده مىشوند»؟ [۷۱۱] طبری ۱۶۶۳۵ از ابن عباس روایت کرده در این اسناد محمد بن ابومحمد مجهول و اسناد ضعیف است. به «تفسیر بغوی» ۱۰۵۷ و «زاد المسیر» ۶۹۲ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۱۲] ترجمه: جز این نیست که «نسىء» فزونىاى در کفر است که کافران با آن به گمراهى کشیده مىشوند و آن [ماه] را یک سال حلال مىشمرند و سالى [دیگر] آن را حرام مىدانند تا با شمار آنچه خداوند حرام نموده است هماهنگ شوند، پس آنچه را که خداوند حرام نموده است، حلال مىشمارند. بدى کارهایشان براى آنان آراسته شده است و خداوند گروه کافران را هدایت نمىکند». [۷۱۳] طبری ۱۶۷۳۰ به قسم مرسل روایت کرده، پس ضعیف است. [۷۱۴] ترجمه: «اى مؤمنان، شما را چه شده است که چون به شما گفته شود: در راه خدا [براى جهاد] رهسپار شوید، با گرایش به دنیا کند شدید؟ آیا به جاى آخرت به زندگانى دنیا خشنود گشتهاید؟ پس [بدانید که] متاع زندگى دنیا در [برابر] آخرت جز اندکى نیست». [۷۱۵] طبری ۱۶۷۳۴ و ۱۶۷۳۵ از وی به قسم مرسل روایت کرده است. [۷۱۶] ترجمه: «اگر رهسپار نشوید [خداوند] شما را به عذابى دردناک عذاب کند [و] گروهى جز شما را جایگزین سازد و هیچ زیانى به او نرسانید. و خداوند بر هر کارى تواناست». [۷۱۷] ترجمه: «[خواه] سبکبار و [خواه] گرانبار بیرون آیید و با مالهایتان و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید. اگر بدانید این براى شما بهتر است». [۷۱۸] طبری ۱۶۷۶۸ از وی روایت کرده و این مرسل است. [۷۱۹] ترجمه: «خداوند از تو در گذرد، چرا تا وقتى که راستگویان براى تو معلوم شوند و دروغگویان را بشناسى به آنان اجازه [باز ماندن] دادى»؟ [۷۲۰] مرسل است، طبری ۱۶۷۸۰ از عمرو بن میمون اودی و سیوطی در «اسباب نزول» ۵۷۳ از عمرو روایت کرده اند. به «تفسیر قرطبی» ۸ / ۱۳۹ و «تفسیر شوکانی» ۲ / ۴۱۹ و «زاد المسیر» ۷۰۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۲۱] ترجمه: «و کسى از آنان هست که مىگوید: به من اجازه ده و مرا به فتنه مینداز، بدانکه در فتنه افتادهاند. و به راستى که جهنّم فراگیر کافران است». [۷۲۲] طبرانی در معجم کبیر ۲۱۵۴ و ۱۲۶۵۴ از ابن عباس روایت کرده. و هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۳۰ میگوید: «در این اسناد یحیی حمانی ضعیف است» محقق میگوید: بشر بن عمار ضعیف است و ضحاک از ابن عباس نشنیده، این حدیث شواهد دارد. به «دُر المنثور» ۳ / ۴۹ و «زاد المسیر» ۷۰۷ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۲۳] طبرانی ۱۱۰۵۲ روایت کرده. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۰۴۴ میگوید: در این اسناد ابراهیم بن عثمان ضعیف است. [۷۲۴] ترجمه: «اگر نعمتى به تو برسد، آنان را اندوهگین کند. و اگر مصیبتى به تو رسد، گویند: ما پیش از این [مصلحت] کار خود را به دست آوردیم و شادمان برگردند». [۷۲۵] ترجمه: «بگو: چه با رغبت و چه با بى میلى انفاق کنید، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد. بى گمان شما گروهى نافرمان هستید». [۷۲۶] طبری ۱۶۸۱۸ روایت کرده است، اسناد آن ضعیف است، زیرا ابن جریج از ابن عباس نشنیده. «زاد المسیر» ۷۰۸ به تخریج محقق. [۷۲۷] ترجمه: «و از ایشان کسى هست که در [تقسیم] صدقات از تو عیب مىگیرد. و اگر [خود] از آن داده شوند، خشنود گردند و اگر از آن به آنان ندهند، آن گاه خشمگین مىشوند». [۷۲۸] صحیح است، بخاری ۳۶۱۰ و ۵۰۵۸ و ۶۱۶۳ و ۶۹۳۱، مسلم ۱۰۶۴، نسائی در «تفسیر» ۲۴۰، ابن ماجه ۱۶۹، طبری ۱۶۸۳۲ و واحدی در «وسیط» ۲ / ۵۰۵ همه از ابوسعید روایت کرده اند. به «زاد المسیر» ۷۰۹ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۲۹] ترجمه: «و از آنان کسانىاند که به پیامبر آزار مىرسانند و مىگویند او خوش باور است. بگو: او براى شما خوش باور نیک است. [آیات و نشانههاى] خداوند را باور مىدارد و [مشورت] مؤمنان را مىپذیرد و براى مؤمنانتان رحمتى است و کسانى که رسول خدا را مىآزارند عذابى دردناک [در پیش] دارند». [۷۳۰] محمد بن ابومحمد شیخ ابن اسحاق مجهول و اسناد ضعیف است، به «تفسیر شوکانی» ۲ / ۴۵۷ نگاه کنید. طبری ۱۶۹۱۵ از ابن اسحاق به قسم مرسل روایت کرده و واحدی در «اسباب نزول» ۵۰۸ بدون اسناد آورده. به «زاد المسیر» ۷۱۲ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۳۱] ترجمه: «و اگر از آنان بپرسى [چه مىگفتند] گویند: شوخى و بازى مىکردیم. بگو: آیا به خدا و آیات او و رسولش ریشخند مىکردید»؟ [۷۳۲] طبری ۱۶۹۲۸ از زید بن اسلم از ابن عمر روایت کرده است، راویهای آن راویی مسلم هستند بدون هشام بن سعد مدنی بسیاری از علما او را ضعیف میدانند. طبری ۱۶۹۲۷ از زید بن اسلم به قسم مرسل روایت کرده، این صحیحتر است. «فتح القدیر» ۱۱۹۴ به تخریج محقق. [۷۳۳] به اسناد این واقف نشدم، مؤلف این را در «در المنثور» ۳ / ۴۵۶ به ابن اسحاق، ابن منذر و ابن ابوحاتم نسبت کرده است. [۷۳۴] طبری ۱۶۹۳۱ به طور مرسل روایت کرده است. [۷۳۵] ترجمه: «به خداوند سوگند مىخورند که نگفتهاند. و به راستى سخن کفر را گفتهاند و پس از اسلامشان کافر شدهاند و آهنگ چیزى را کردهاند که به [آن دست] نیافتهاند و مگر از آن روى که خداوند و رسولش آنان را از فضل خود توانگر ساختهاند، سر انکار بر نداشتند، پس اگر توبه کنند برایشان بهتر است و اگر [از توبه کردن] رویگردان شوند، خداوند در دنیا و آخرت آنان را به عذابى دردناک عذاب کند. آنان در این سرزمین هیچ یار مددکارى ندارند». [۷۳۶] ابن کثیر ۳۵۸۷ به شمارهگذاری محقق اسناد این حدیث را تا کعب بن مالک بیان کرده، این اسناد ضعیف است. [۷۳۷] طبری ۱۶۹۸۲ و ۱۶۹۸۳ از دو طریق از هشام بن عروه از پدرش روایت کرده است، احادیثی که عروه به قسم مرسل روایت میکندجید هستند. پس این مرسل جید است. طبری ۱۶۹۸۴ از ابن اسحاق به طور مختصر آورده آن معضل و دارای شواهد مرسل دیگری است. به «زاد المسیر» ۷۲۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۳۸] بیهقی در «دلائل» ۴ / ۵۷ از موسی بن عقبه از عبدالله بن فضل از انس روایت کرده اسناد این قوی نیست از جهت اسماعیل بن ابواویس. به سورۀ منافقون مفصل بیان خواهد شد. به فتح القدیر ۱۲۰۲ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۳۹] طبری ۱۶۹۸۸، طبرانی ۱۲۳۰۷، احمد ۲۴۰۷ و ۳۲۷۷ از ابن عباس روایت کرده اند. هیثمی در مجمع الزوائد ۱۱۴۰۷ میگوید: «این حدیث را احمد و بزار روایت کرده اند، راویهای آنها راوی صحیح است» به فتح القدیر ۱۲۰۳ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۴۰] طبری ۱۶۹۸۹ از قتاده به صورت مرسل روایت کرده است، اما به اصل این حدث شواهد است در سورۀ منافقون خواهند امد. [۷۴۱] طبرانی در «معجم اوسط» ۱۷۸۰ روایت کرده است، در این اسناد عطاء بن سائب شوریده خرد شده و از او شریک روایت کرده که تغییر کرده پس اسناد ضعیف است. [۷۴۲] ترجمه: «و کسانى از آنان هستند که با خداوند پیمان بستهاند که اگر از فضل خویش به ما [چیزى] بدهد، حتما صدقه مىدهیم و از درستکاران خواهیم بود. آن گاه وقتى که خداوند از فضل خویش به آنان بخشید، در آن بخل ورزیدند و اعراضکنان روى برتافتند. پس به [سزاى] آنکه با خداوند در آنچه با او وعده کرده بودند خلاف کردند و به [کیفر] آنکه دروغ مىگفتند، [خداوند نیز] تا روزى که به لقاى او رسند، نفاق را در دلشان [سرانجام این کار] شان قرار داد». [۷۴۳] طبری ۱۷۰۰۱، بیهقی در دلائل ۵ / ۲۸۹ از ابن عباس روایت کرده اند، در این اسناد عطیۀ عوفی واهی است و مناکر زیادی را روایت کرده است، و پایینتر از او راویهای مجهول هستند، خبر باطل است و اصلی ندارد. فتح القدیر ۱۲۰۶ به تخریج محقق. [۷۴۴] ترجمه: «آنان که بر افزون دهندگان مؤمن در [باره] صدقات و [نیز] بر آنان که جز به اندازه تاب [و توان] خویش [چیزى] را نمىیابند [تا صدقه دهند] عیب مىگیرند و آنان را به ریشخند مىگیرند [بدانند که] خداوند [به کیفر آن] ریشخندشان کرد. و عذابى دردناک [در پیش] دارند». [۷۴۵] معادل ۰۴ / ۲۹۴۸ گرم. (فرهنگ دهخدا). [۷۴۶] صحیح است، بخاری ۱۴۱۵، مسلم ۱۰۱۸، نسائی در «تفسیر» ۲۴۳ و ابن ماجه ۴۱۵۵ روایت کرده اند. فتح القدیر ۱۲۰۷ به تخریج محقق. [۷۴۷] به زاد المسیر ۷۳۹، کشاف ۴۷۶ و تفسیر ابن کثیر ۳۶۰۰ و بعد به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۴۸] ترجمه: «واپسگذاشتگان به نشستن خویش بر خلاف رسول خدا شادمان شدند و ناخوش داشتند که با مالهایشان و جانهایشان در راه خدا جهاد کنند و گفتند: در گرما بیرون نروید، بگو: آتش جهنّم سوزانتر است. اگر در مىیافتند [چنین نمىکردند]». [۷۴۹] طبری ۵۱۷۰۴۸ در این اسناد عطیۀ عوفی ضعیف و متروک است. [۷۵۰] طبری ۱۷۰۵۰ به قسم مرسل روایت کرده است. [۷۵۱] ترجمه: «و هرگز بر هیچ کس از آنان چون بمیرد نماز مگزار و بر قبرش مایست، حقّا که آنان به خداوند و رسولش کفر ورزیدند و در حال نافرمانى مردند». [۷۵۲] صحیح است، بخاری ۱۲۶۹، مسلم ۲۷۷۴، ترمذی ۳۰۹۸، نسائی ۴ / ۳۷، نسائی ۴ / ۳۷، در «تفسیر» ۲۴۴، ابن ماجه ۱۵۲۳، واحدی ۵۲۰، بیهقی ۳ / ۴۰۲ و در «دلائل» ۵ / ۲۸۷ از ابن عمر روایت کرده اند. به «زاد المسیر» ۷۴۱ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۵۳] «احکام القرآن» ۱۱۷۷، تفسیر بغوی ۱۱۰۱ و ۱۱۰۲، «تفسیر شوکانی» ۱۲۱۲، الکشاف ۴۷۹ و ابن کثیر ۳۶۲۰ و ۳۶۲۷ به تخریج محقق. [۷۵۴] ترجمه: «بر ناتوانان و بر بیماران و بر آنان که چیزى نمىیابند که [در این سفر] خرج کنند، چون خیر خدا و رسولش را بخواهند، گناهى نیست. بر نیکوکاران هیچ راه [سرزنشى] نیست. و خداوند آمرزنده مهربان است». [۷۵۵] ابن ابوحاتم چنانچه در تفسیر ابن کثیر ۳۶۳۰ به شمارهگذاری محقق آمده روایت کرده است. اسناد آن جداً ضعیف است در این اسناد اسحاق بن ابو فروه متروک است و از او راویی مجهول روایت کرده و متن غریب است. [۷۵۶] ترجمه: «و [نیز] بر آنان که چون به نزدت آیند تا [بر مرکبى] سوارشان کنى، گویى چیزى نمىیابم که شما را بر آن سوار کنم، [گناهى نیست]. در حالى که چشمانشان از آنکه چیزى نمىیابند که خرج [سفر] کنند از اندوه سرشار از اشک است». [۷۵۷] طبری ۱۷۰۹۴ روایت کرده در این اسناد عطیۀ عوفی ضعیف است. [۷۵۸] زاد المسیر ۷۴۴ و ۷۴۵ و ۷۴۶ به شمارهگذاری محقق نامهای آنها از ائمه نقل کرده است. [۷۵۹] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۱۰، ص ۲۱۳. [۷۶۰] ترجمه: «و از بادیهنشینان کسى هست که به خداوند و روز قیامت ایمان مىآورد و آنچه را که انفاق مىکند [مایه] قربت در نزد خدا و [موجب] دعاى خیر رسول [او] مىشمارد. بدان که آن برایشان [مایه] قربت است. خداوند آنان را به رحمت خویش در خواهد آورد. بى گمان خداوند آمرزنده مهربان است». [۷۶۱] طبری ۱۷۱۱۲ به قسم مرسل روایت کرده است. [۷۶۲] طبری ۱۷۱۱۳ روایت کرده اسناد آن منقطع و ضعیف است. [۷۶۳] ترجمه: «و دیگرانى [هستند] که به گناهانشان اعتراف کردند. عمل نیک را با [عملى] دیگر که بد است به هم آمیختهاند. نزدیک است که خداوند از آنان در گذرد. بى گمان خداوند آمرزنده مهربان است». [۷۶۴] طبری ۱۷۱۵۲ روایت کرده و در این اسناد عطیۀ عوفی واهی است. [۷۶۵] محقق کسی را که از ثوری روایت کرده نشناخته است، اما ثوری و بالاتر از او ثقه و مشهور هستند. مؤلف در «دُر المنثور» ۳ / ۴۹۰ اسناد این حدیث را قوی شمرده است. [۷۶۶] اسناد این جداً ضعیف است، از جهت محمد بن عمر واقدی زیرا او متروک است. [۷۶۷] ترجمه: «از اموالشان زکات بگیر تا آنان را با آن پاک دارى و رشدشان دهى و براى آنان دعاى خیر کن. که دعاى تو براى آنان مایه آرامش است. و خداوند شنواى داناست». [۷۶۸] طبری ۱۷۱۶۸ و بیهقی در «دلائل» ۵ / ۲۷۱ و ۲۷۲ رایت کردهاند بین ابن ابوطلحه و ابن عباس ارسال است. [۷۶۹] طبری ۱۷۱۷۰ و ۱۷۱۷۲ از سعید به قسم مرسل و ۱۷۱۶۹ از زید روایت کرده است. [۷۷۰] طبری ۱۷۱۷۱ از قتاده به قسم مرسل روایت کرده است. [۷۷۱] ترجمه: «و کسانى هستند که براى زیان رساندن و کفر و تفرقه افکندن بین مؤمنان و کمینگاه ساختن براى کسى که پیش از این با خداوند و رسولش جنگ کرده است مسجدى ساختهاند. و سوگند مىخورند که جز نیکى مرادى نداشتهایم. و خداوند گواهى مىدهد که آنان دروغگو هستند». [۷۷۲] سیرۀ ابن هشام ۴ / ۱۲۴ و ۱۲۵، تفسیر طبری ۱۷۲۰۰ و زاد المسیر ۷۵۵. [۷۷۳] طبری ۱۷۲۰۲ از ابن عباس روایت کرده است در این اسناد عطیۀ عوفی واهی است، اما طبری با اسناد از گروهی از تابعین بیان داشته است. به فتح القدیر ۱۲۲۸ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۷۴] طبری ۱۷۲۰۱ از ابن عباس روایت کرده در این اسناد علی بن ابوطلحه از ابن عباس نشنیده و تفسیر را از مجاهد از ابن عباس آموخته، اما این حدیث شواهد دارد. به «فتح القدیر» ۱۲۲۷ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۷۵] واحدی ۵۲۸ روایت کرده در این اسناد داود بن زربقان متروک است. [۷۷۶] صحیح است، ابوداود ۴۴، ترمذی ۳۱۰۰، ابن ماجه ۳۵۷ و دیگران به قسم مرفوع روایت کرده اند، این خطاست در این اسناد یونس بن حارث ضعیف است. به «احکام قرآن» ۱۲۱۴ و زاد المسیر ۷۵۸ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۷۷] به زاد المسیر ۷۵۹ و احکام القرآن ۱۲۱۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۷۸] طبری ۱۷۲۵۷ به صورت مرسل روایت کرده است. [۷۷۹] ترجمه: «خداوند از مؤمنان جانهایشان و اموالشان را به [بهاى] آنکه بهشت آنان را باشد، خریده است. در راه خدا جنگ مىکنند و مىکشند و کشته مىشوند. [بر اساس] وعدهاى که به راستى در تورات و انجیل و قرآن بر او [مقرر] است. و چه کسى از خداوند به وعدهاش وفادارتر است؟ پس به معاملهاى که به آن دست زدهاید شاد باشید. و این همان کامیابى بزرگ است». [۷۸۰] ترجمه: «پیامبر و مؤمنان را روا نیست که براى مشرکان- و هر چند خویشاوند باشند-، پس از آنکه برایشان روشن شد که آنان دوزخىاند، آمرزش خواهند». [۷۸۱] صحیح است، بخاری ۱۳۶۰ و ۴۷۷۲ و ۴۷۷۶ و ۳۸۸۴ و ۶۶۸۱، مسلم ۲۴، نسائی ۴ / ۶۰ و در «تفسیر» ۲۵۰، احمد ۵ / ۴۳۳، عبدالرزاق در تفسیر قرآن ۱۱۳۲، ابن حبان ۹۸۲، واحدی در وسیط ۲ / ۵۲۷ و در «اسباب نزول» ۵۳۰، بیهقی در «صفات» ۱۷۱ و ۱۹۵ و در «دلائل» ۲ / ۳۴۲ و ۳۴۳، بغوی در تفسیر ۱۱۲۳ به شمارهگذاری محقق از چند طریق از زهری از سعید بن مسیب از پدرش روایت کرده اند. به زاد المسیر ۷۶۲ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۸۲] ترمذی ۳۱۰۱، نسائی ۴ / ۹۱، احمد ۱ / ۹۹ و ۱۳۰ و ۱۳۱، ابویعلی ۳۳۵ و ۶۱۹، طبری ۱۷۳۴۸ و ۱۷۳۴۹ از چند طریق از سفیان از ابواسحاق از ابوخلیل عبدالله بن خلیل از علی روایت کرده اند، این اسناد سست ابوخلیل مقبول است، معنی این حدیث متابع دارد نه لفظ آن – والله اعلم – به زاد المسیر ۷۶۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۸۳] حاکم ۲ / ۲۳۶، واحدی در «اسباب نزول» ۵۳۲ آوردهاند اسناد آن ضعیف است. حاکم این حدیث را صحیح گفته و ذهبی اعتراض نموده: «ایوب بن هانی را ابن معین ضعیف میشمارد» اما به اصل این شواهد است. به ابن کثیر ۳۶۸۴ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۸۴] مؤلف به ابن مردویه نسبت داده اما محقق به اسناد آن مطلع نشده، احمد ۵ / ۳۵۶ و ۳۵۷ به همین معنی روایت کرده است. به «کشاف» ۴۹۴ و «زاد المسیر» ۷۶۴ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۸۵] جداً ضعیف است، طبرانی ۱۲۰۴۹ روایت کرده در اسناد آن مجاهیل است، هیثمی در مجمع الزوائد ۴۵۹ میگوید: «به استثنای عکرمه دیگر راویهای این حدیث را نمیشناسم» به «ابن کثیر» ۳۶۸۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۸۶] ترجمه: «خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصارى که به هنگام تنگدستى بعد از آنکه نزدیک بود دلهاى گروهى از آنان از کف برود، رحمت آورد. سپس از آنان در گذشت، بى گمان او [نسبت] به آنان رؤوف مهربان است. و بر آن سه کس که باز پس داشته شدند تا آنکه زمین با همه گستردگىاش بر آنان تنگ شد. و جانهایشان بر آنان تنگ آمد و دریافتند که از خداوند جز بهسوی او پناهگاهى نیست، آن گاه از آنان در گذشت تا توبه کنند. بى گمان خداوند است که توبه پذیر مهربان است». [۷۸۷] صحیح است، بخاری ۴۴۱۸، مسلم ۲۷۶۹، ترمذی ۳۱۰۲، نسائی در تفسیر ۲۵۲، عبدالرزاق ۹۷۴۴، احمد ۵ / ۳۸۷، ابن ابوشیبه ۱۴ / ۵۴۰، ابن حبان ۳۳۷۰، واحدی در «الوسیط» ۲ / ۵۳۰ و ۵۳۲، طبری ۱۷۴۶۱، بیهقی در «دلائل» ۵ / ۲۷۳ و بغوی ۱۱۳۴ از کعب بن مالک روایت کرده اند. به «زاد المسیر» ۷۷۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۸۸] ترجمه: «و مؤمنان را نشاید که همه یک جا بیرون آیند. پس چرا از هر جمعى از آنان گروهى بیرون نیامدند تا در دین فقیه گردند و تا قومشان را چون به سویشان باز آیند، بیم دهند، باشد که آنان [از کیفر خدا] بیمناک شوند». [۷۸۹] طبری ۱۷۴۹۱ از عکرمه به طور مرسل روایت کرده، این ضعیف است. [۷۹۰] مرسل بلکه معضل است از جهت اسناد، اما معنی آن متوجه است.
این سوره مکی و ۱۰۹ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۲: ﴿أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنۡ أَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ رَجُلٖ مِّنۡهُمۡ أَنۡ أَنذِرِ ٱلنَّاسَ وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَنَّ لَهُمۡ قَدَمَ صِدۡقٍ عِندَ رَبِّهِمۡۗ قَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٞ مُّبِينٌ٢﴾ [يونس: ۲] [۷۹۱].
۶۰۸- ابن جریر از طریق ضحاک از ابن عباس ب روایت کرده است: هنگامی که پروردگار أ محمد ج را به رسالت برانگیخت، عرب یا جماعتی از اعراب نبوت او را انکار کردند و گفتند: خدا بزرگوارتر از این است که فرستادۀ او انسان باشد. خدای متعال آیۀ ﴿أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنۡ أَوۡحَيۡنَآ...﴾ و آیۀ ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ إِلَّا رِجَالٗا ...﴾ [النحل: ۴۳] را در آن هنگام نازل کرد. چون خدای ﻷ بر آنها دلایل و شواهد را تکرار کرد. گفتند: اگر هم پیامبر ضروراً باید از انسانها باشد، دیگران از محمد به رسالت سزاوارترند ﴿وَقَالُواْ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ٣١﴾[الزخرف: ۳۱] «چرا این قرآن بر مردی از این دو قریۀ بزرگ فرو فرستاده نشد» و همچنین میگفتند: از محمد بزرگوارتر نیز هستند، مرادشان ولید بن مغیره از مکه و مسعود بن عمرو ثقفی از طایف بود. پس خدای بزرگ در این خصوص آیۀ ﴿أَهُمۡ يَقۡسِمُونَ رَحۡمَتَ رَبِّكَ﴾[الزخرف: ۳۲]. را برای رد سخنان آنان نازل کرد [۷۹۲].
***
[۷۹۱] ترجمه: «آیا براى مردم [جاى] شگفتى است که به مردى از آنان وحى کردهایم [با این پیام] که: مردم را هشدار ده و مؤمنان را مژده ده که نزد پروردگارشان پیشینه راستین دارند. کافران گفتند: این [شخص] جادوگرى آشکار است». [۷۹۲] طبری ۱۷۵ ۴۲ از بشر بن عماره از ابوروق از ضحاک از ابن عباس روایت کرده، اسناد آن جداً ضعیف است، زیرا بشر ضعیف و ضحاک با ابن عباس ملاقات نکرده. واحدی در «اسباب نزول» شمارۀ ۵۳۴ از ابن عباس بدون اسناد روایت کرده است.
این سوره مکی و ۱۲۳ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۵: ﴿أَلَآ إِنَّهُمۡ يَثۡنُونَ صُدُورَهُمۡ لِيَسۡتَخۡفُواْ مِنۡهُۚ أَلَا حِينَ يَسۡتَغۡشُونَ ثِيَابَهُمۡ يَعۡلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعۡلِنُونَۚ إِنَّهُۥ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ٥﴾[هود: ۵] [۷۹۳].
۶۰۹- ک: بخاری از ابن عباس ب روایت کرده است: برخی از مسلمانها از این که هنگام مقاربت با همسرانشان یا در خلوت خود را برهنه نمایند شرم داشتند که بدنشان بر اهل آسمان آشکار میگردد. در بارۀ آنها ﴿أَلَآ إِنَّهُمۡ يَثۡنُونَ صُدُورَهُمۡ﴾ نازل شد [۷۹۴].
۶۱۰- ابن جریر و دیگران از عبدالله بن شداد روایت کرده اند: هرگاه یکی [از منافقین] از کنار رسول خدا ج میگذشت، سینۀ خود را خم میکرد تا رسول خدا او را نبیند، پس این آیه نازل شد [۷۹۵].
اسباب نزول آیۀ ۸: ﴿وَلَئِنۡ أَخَّرۡنَا عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابَ إِلَىٰٓ أُمَّةٖ مَّعۡدُودَةٖ لَّيَقُولُنَّ مَا يَحۡبِسُهُۥٓۗ أَلَا يَوۡمَ يَأۡتِيهِمۡ لَيۡسَ مَصۡرُوفًا عَنۡهُمۡ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ٨﴾[هود: ۸] [۷۹۶].
۶۱۱- ابن ابوحاتم از قتاده روایت کرده است: وقتی که خدای متعال آیۀ ﴿ٱقۡتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمۡ﴾ را نازل کرد. عدهای گفتند: حتماً قیامت نزدیک شده است از ارتکاب مناهی خودداری نمایید، پس عدهای اندک زمانی گرد زشتیها نگشتند و پس از مدتی بازهم شرارتها و حیلهگریهای خویش را ادامه دادند. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَلَئِنۡ أَخَّرۡنَا عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابَ إِلَىٰٓ أُمَّةٖ مَّعۡدُودَةٖ...﴾ را در این خصوص نازل کرد.
۶۱۲- ابن جریر نیز از ابن جُرَیج مانند او روایت کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۱۱۴: ﴿وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ طَرَفَيِ ٱلنَّهَارِ وَزُلَفٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِۚ إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِۚ ذَٰلِكَ ذِكۡرَىٰ لِلذَّٰكِرِينَ١١٤﴾[هود: ۱۱۴] [۷۹۷].
۶۱۳- بخاری و مسلم از ابن مسعود س روایت کرده اند: مردی زنی را بوسید، پس نزد رسول خدا ج آمد و عمل خود را به اطلاع او رساند. آنگاه پاک بیهمتا ﴿وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ طَرَفَيِ ٱلنَّهَارِ وَزُلَفٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِۚ إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِ﴾ را نازل کرد. آن مرد گفت: آیا مخاطب این آیه تنها منم؟ پیامبر گفت: این آیه برای تمام امت من نازل شده است [۷۹۸].
۶۱۴- ترمذی و غیره از ابویسر س روایت کرده اند: زنی برای خرید خرما نزدم آمد. به او گفتم: در خانه خرمای نیکوتر از این دارم، پس با من به خانهام آمد. دست خود را دراز کردم و او را بوسیدم. سپس نزد پیامبر آمدم و عمل خود را به اطلاع پیغمبر رساندم. گفت: در غیاب رزمندۀ راۀ خدا با خانوادهاش چنین رفتار کردی و دیر زمانی خاموش ماند، تا غفار مهربان آیۀ ﴿وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ طَرَفَيِ ٱلنَّهَارِ وَزُلَفٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِۚ إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِۚ ذَٰلِكَ ذِكۡرَىٰ لِلذَّٰكِرِينَ١١٤﴾[هود: ۱۱۴]. را نازل کرد [۷۹۹].
۶۱۵- و از ابوامامه، معاذ بن جبل، ابن عباس، بریده و دیگران نیز به همین معنی روایت شده است [۸۰۰]. روایتهای آنها را در ترجمان القرآن ذکر کردهام.
***
[۷۹۳] ترجمه: «آرى آنان (کافران) دلشان را مىگردانند [و مىکوشند] تا از او (خداوند) پنهان شوند. بدانید وقتى که جامههایشان را بر سر کشند، [خداوند] مىداند آنچه را نهان مىدارند و آنچه را آشکار مىسازند. او به راز دلها داناست». [۷۹۴] بخاری ۴۶۸۱ – ۴۶۸۳ روایت کرده است. [۷۹۵] طبری ۱۷۹۵۳ و ۱۷۹۵۴ به قسم مرسل روایت کرده، پس ضعیف است به «ابن کثیر» ۳۷۸۱ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۹۶] ترجمه: «و اگر تا مدتى معدود عذاب را از آنان باز داریم، مىگویند: چه چیز آن را باز مىدارد؟ بدانید روزى که [عذاب] به آنان برسد، از آنان باز داشته نمىشود و آنچه ریشخندش مىکردند آنان را فرو مىگیرد». [۷۹۷] ترجمه: «و در دو سوى روز و در ساعتى چند از شب نماز بگزار. آرى نیکىها بدیها را از میان مىبرند. این براى پند پذیران پندى است». [۷۹۸] صحیح است، بخاری ۵۲۶ و ۴۶۸۷، مسلم ۲۷۶۳، ابوداود ۴۴۶۸، ترمذی ۳۱۱۲ و ۳۱۱۴، ابن ماجه ۱۳۹۸، ابن حبان ۱۷۲۸ تا ۱۷۳۰، طبری ۱۸۶۸۱ تا ۱۸۶۸۹، واحدی در «وسیط» ۲ / ۵۹۴ از چند طریق از ابن مسعود روایت کرده اند. به «احکام قرآن» ۱۲۵۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۷۹۹] حسن است، ترمذی ۳۱۱۵، نسائی ۲۶۸، طبری ۱۸۶۹۷ و ۱۸۶۹۸ روایت کرده اند. ترمذی میگوید: «این حدیث حسن صحیح است وکیع و دیگران قیس بن ربیع را ضعیف شمرده اند» محقق میگوید: حدیث شریک که نسائی روایت کرده به این حدیث تابع است پس حدیث حسن است و با بعدی قوی میشود. به «ابن کثیر» ۳۸۳۱ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۰۰] این شواهد را در «زاد المسیر» ۷۹۹ و تفسیر ابن کثیر ۳۸۲۹ و ۳۸۳۴ و تفسیر بغوی ۱۱۷۰ و تفسیر شوکانی ۱۳۳۹ و ۱۳۴۰ به تخریج محقق [مسند احمد ۲۱۰۹۶ و الدر المنثور، ج ۴، ص ۴۸۳] نگاه کنید.
این سوره مکی و ۱۱۱ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۳: ﴿نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ بِمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ وَإِن كُنتَ مِن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ٣﴾[يوسف: ۳] [۸۰۱].
۶۱۶- حاکم و دیگران از سعد بن ابی وقاص روایت کرده اند: چون قرآنکریم بر نبی اکرم ج نازل گردید، مدتی آیات آن را برای مسلمانان تلاوت کرد. پس جماعتی از مسلمانان گفتند: ای رسول خدا کاش برای ما داستانی بیان میکردی، در آن هنگام آیۀ ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ...﴾[الزمر: ۲۳]. نازل گردید.
ابن ابوحاتم افزوده است: جمعی از اصحاب گفتند که ای فرستادۀ خدا، اگر برای ما قصهای نقل میکردی چه خوب میشد. آنگاه آیۀ ﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ...﴾[الحديد: ۱۶] نازل شد [۸۰۲].
۶۱۷- ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: عدهای گفتند: ای رسول خدا چه میشد برای ما قصه میگفتی، آنگاه خدا ﴿نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ﴾ را نازل کرد [۸۰۳].
۶۱۸- ابن مردویه نیز از ابن مسعود همینگونه روایت کرده است [۸۰۴].
***
[۸۰۱] ترجمه: «ما با وحى کردن این قرآن از سوى خویش به تو بهترین داستانسرایى را بر تو حکایت مىکنیم و بیگمان پیش از آن از بى خبران بودى». [۸۰۲] صحیح است، بزار ۳۲۱۸، ابویعلی ۷۴۰، ابن حبام ۶۲۰۹، حاکم ۲ / ۳۴۵، طبری ۱۸۷۸۹، واحدی در «اسباب نزول» ۵۴۴ از چند طریق از عمرو بن قیس از عمرو بن مره از مصعب بن سعد از پدرش روایت کرده اند. اسناد این به شرط مسلم صحیح است حاکم این را صحیح گفته و ذهبی هم با او موافق است به حدیث بعدی و به «زاد المسیر» ۸۰۳ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۰۳] طبری ۱۸۷۸۶ روایت کرده منقطع است، عمرو بن قیس ابن عباس را ندیده. بازهم طبری ۱۸۷۸۷ به قسم مرسل روایت کرده، این اصح است. به حدیث بعدی و به «ابن کثیر» ۳۸۴۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۰۴] موصولبودن این حدیث صحیح نیست، طبری ۱۸۷۸۸ از عون بن عبدالله بن مسعود به قسم مرسل روایت کرده این صحیح است. از این که تنها ابن مردویه این حدیث را به قسم موصول روایت کرد نشانۀ عدم صحت آن است.
این سوره مدنی و ۴۳ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۸ – ۱۳: ﴿ٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا تَحۡمِلُ كُلُّ أُنثَىٰ وَمَا تَغِيضُ ٱلۡأَرۡحَامُ وَمَا تَزۡدَادُۚ وَكُلُّ شَيۡءٍ عِندَهُۥ بِمِقۡدَارٍ٨﴾[الرعد: ۸].
۶۱۹- طبرانی و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: اربد بن قیس و عامر بن طفیل به مدینه نزد رسول خدا ج آمدند. عامر گفت: ای محمد اگر ایمان بیاورم به من چه میدهی؟ پیامبر گفت: آنچه برای دیگر مسلمانان است برای تو هم هست و آنچه وظیفۀ دیگران است تو نیز بر عهده خواهی داشت. گفت: آیا بعد از خودت ادارۀ امور را به من میسپاری؟ گفت: این کار نه تو را سزاوار است و نه قومت را. از حضور مبارک خارج شدند و عامر به اربد گفت: من محمد را مشغول میکنم، بعد تو با شمشیر به او حمله کن دوباره نزد رسول خدا آمدند، عامر گفت: ای محمد بیا با تو حرف دارم، پیامبر همراهش رفت [تا این که کنار دیواری تنها شدند] پیامبر با او به صحبتکردن ایستاد. اربد خواست شمشیر خود را آهسته از نیام برکشد، ولی چون دست به قبضۀ شمشیر برد دستش لرزید. پیامبر متوجه اوضاع شد و از نزد آنها برگشت. آنها از مدینه بیرون رفتند و در رقم بودند که خدا صاعقهای را فرستاد و اربد را کشت. همان وقت خدای بزرگ ﴿ٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا تَحۡمِلُ كُلُّ أُنثَىٰ وَمَا تَغِيضُ ٱلۡأَرۡحَامُ وَمَا تَزۡدَادُۚ وَكُلُّ شَيۡءٍ عِندَهُۥ بِمِقۡدَارٍ٨ عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡكَبِيرُ ٱلۡمُتَعَالِ٩ سَوَآءٞ مِّنكُم مَّنۡ أَسَرَّ ٱلۡقَوۡلَ وَمَن جَهَرَ بِهِۦ وَمَنۡ هُوَ مُسۡتَخۡفِۢ بِٱلَّيۡلِ وَسَارِبُۢ بِٱلنَّهَارِ١٠ لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ مِّنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ يَحۡفَظُونَهُۥ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَّهِۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡۗ وَإِذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ سُوٓءٗا فَلَا مَرَدَّ لَهُۥۚ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَالٍ١١ هُوَ ٱلَّذِي يُرِيكُمُ ٱلۡبَرۡقَ خَوۡفٗا وَطَمَعٗا وَيُنشِئُ ٱلسَّحَابَ ٱلثِّقَالَ١٢ وَيُسَبِّحُ ٱلرَّعۡدُ بِحَمۡدِهِۦ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ مِنۡ خِيفَتِهِۦ وَيُرۡسِلُ ٱلصَّوَٰعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَآءُ وَهُمۡ يُجَٰدِلُونَ فِي ٱللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ ٱلۡمِحَالِ١٣﴾[الرعد: ۸-۱۳] [۸۰۵]، را نازل کرد [۸۰۶].
۶۲۰- نسائی و بزار از انس س روایت کرده اند: رسول خدا ج یکی از یاران خویش را نزد شخصی از بزرگان جاهلیت فرستاد که او را به اسلام و ایمان به خدا دعوت کند. پس او گفت: پررودگارت – که مرا به پرستش او دعوت میکنی – از چه جنسی است، آیا از آهن است یا از مس یا از نقره و یا از طلاست؟ صحابی بزرگوار نزد رسول خدا بازگشت و از جریان آگاهش ساخت، پیامبر او را برای بار دوم و سوم نزد آن سرکش فرستاد. پس خدای بزرگ صاعقهای را فرستاد و او را سوزاند. پس ﴿وَيُرۡسِلُ ٱلصَّوَٰعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَآءُ...﴾ تا آخر آیه در آن مقام نازل [۸۰۷].
اسباب نزول آیۀ ۳۱: ﴿وَلَوۡ أَنَّ قُرۡءَانٗا سُيِّرَتۡ بِهِ ٱلۡجِبَالُ أَوۡ قُطِّعَتۡ بِهِ ٱلۡأَرۡضُ أَوۡ كُلِّمَ بِهِ ٱلۡمَوۡتَىٰۗ بَل لِّلَّهِ ٱلۡأَمۡرُ جَمِيعًاۗ أَفَلَمۡ يَاْيَۡٔسِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن لَّوۡ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَهَدَى ٱلنَّاسَ جَمِيعٗاۗ وَلَا يَزَالُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوۡ تَحُلُّ قَرِيبٗا مِّن دَارِهِمۡ حَتَّىٰ يَأۡتِيَ وَعۡدُ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ٣١﴾[الرعد: ۳۱] [۸۰۸].
۶۲۱- طبرانی و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: [مشرکان قریش] به نبی اکرم گفتند: اگر راست میگویی بزرگان ما را که مردهاند به ما نشان بده، تا با ایشان گفتگو کنیم و کوههای مکه را دورتر ببر که عرصه را بر ما تنگ کرده اند. در اینجا آیۀ ﴿وَلَوۡ أَنَّ قُرۡءَانٗا سُيِّرَتۡ بِهِ ٱلۡجِبَالُ...﴾ نازل شد [۸۰۹].
۶۲۲- ک: ابن ابوحاتم و ابن مردویه از عطیۀ عوفی روایت کرده اند: [مشرکین قریش] به نبی اکرم ج گفتند: کوههای مکه را دور ببر تا در دشت گسترده کشت و زرع کنیم یا فاصلهها را کوتاه کن، مانند سلیمان ÷ که این کار را برای قومش به وسیلۀ باد انجام میداد، یاد مردگان ما را زنده کن مانند عیسی ÷ که مردگان قوم خود را زنده میکرد. در این هنگام خدا آیۀ ﴿وَلَوۡ أَنَّ قُرۡءَانٗا...﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۳۹: ﴿يَمۡحُواْ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ وَيُثۡبِتُۖ وَعِندَهُۥٓ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ٣٩﴾ [۸۱۰].
۶۲۳- ک: ابن ابوحاتم از مجاهد روایت کرده است: هنگامی که ﴿وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأۡتِيَ بَِٔايَةٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾ نازل شد، قریش گفت: ای محمد! ما تو را در هیچ چیز صاحب اختیار نمیبینیم. پیامبر ج از این قضیه نگران و ناآرام شد. پس خدای مهربان ﴿يَمۡحُواْ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ وَيُثۡبِتُ﴾ را نازل کرد.
***
[۸۰۵] ترجمه آیات: «خداوند مىداند آنچه را که هر مادینه بر مىدارد و آنچه را که رحمها مىکاهند و مىافزایند. و هر چیزى به نزد او به اندازه است. به پنهان و پیدا داناست، بزرگ بلند مرتبه است. یکسان است که کسى از شما سخن [خود] را نهان دارد و کسى که آن را آشکار سازد و کسى که در شب نهان است و کسى که در روز پیدا [و در پى کار خویش] است. او از فرارو و پشت سر خویش فرشتگانى پیایند دارد که او را به حکم خداوند حفظ مىکنند. خداوند آنچه را که قومى در خود دارند دگرگون نمىسازد تا وقتى که آنچه را در ضمیر خود دارند، دگرگون سازند. و اگر خداوند براى قومى بدى را اراده کند، آن بازگرداندنى ندارد و آنان جز او هیچ کارسازى ندارند. او کسى است که براى [ایجاد] ترس و امید، برق را به شما مىنمایاند و ابرهایى گران پدید مىآورد. و رعد با ستایش او به پاکى [اش] یاد مىکند و فرشتگان [نیز] از بیمش [چنین] مىکنند و صاعقهها مىفرستد، آن گاه آن را به هرکس که خواهد، مىرساند و آنان (کافران) در [باره] خداوند جدال مىکنند و او بس سختگیر است». [۸۰۶] طبرانی ۱۰۷۶۰ و در «احادیث طوال» ۳۷ از ابن عباس روایت کرده است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۹۱۰۱۱ میگوید: «در این دو اسناد عبدالعزیز بن عمران ضعیف است» و واحدی در «اسباب نزول» ۵۴۷ ذکر کرده و طبری ۲۰۲۷۲ از ابن جریج روایت کرده که معضل است... به تفسیر ابن کثیر ۲ / ۶۲۴ و «زاد المسیر» ۸۲۴ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۰۷] جید است، ابوعاصم در «السنه» ۱ / ۳۰۴، بزار ۲۲۲۱، ابویعلی ۳۳۴۱ و ۳۳۴۲ از دیلم بن غزوان از ثابت از انس روایت کرده اند، راویهای بزار و ابویعلی در روایت اول ثقه هستند، هیثمی در «مجمع الزوائد» میگوید: ۷ / ۴۲ «راوهای بزار راویی صحیح هستند بدون دیلم بن غزوان که ثقه است و در بین راویهای ابویعلی و طبرانی علی بن ابویسار ضعیف است» ابویعلی ۳۳۴۲ و ۳۴۶۸، واحدی ۵۴۶، طبری ۲۰۲۷۰، نسائی در تفسیر ۲۷۹ و عقیلی در ضعفاء ۳ / ۲۳۲ از علی بن ابوساره روایت کرده اند، این اسناد ضعیف است از جهت ابن ابوساره. بخاری میگوید: «در حدیث ابن ابوساره نظر است» و ابوحاتم میگوید: «ابن ابوساره ضعیف است» به «میزان الاعتدال» ۳ / ۱۳۰ و «التهذیب» ۷ / ۳۲۴ و «زاد المسیر» ۸۲۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۰۸] ترجمه: «و اگر قرآنى [فرستاده مىشد] که کوهها به آن روان یا زمین به آن پاره پاره مىشد یا مردگان به آن به سخن آورده مىشدند [ایمان نمىآوردند] حقّ این است که [سررشته] کار، همگى به دست خداوند است آیا مؤمنان ندانستهاند که اگر خداوند مىخواست، همه مردم را هدایت مىکرد؟ و کافران پیوسته [چنینند] که به [سزاى] آنچه کردهاند، کیفرى سخت به آنان مىرسد یا [آن کیفر] نزدیک خانه آنها فرود مىآید تا آن گاه که وعده خداوند در رسد. که خداوند خلف وعده نمىکند». [۸۰۹] اسناد این ضعیف است، طبرانی ۱۲۶۱۷ روایت کرده در این اسناد قابوس بن ابوطیبان ضعیف است به حدیث بعدی و «فتح القدیر» ۱۳۹۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۱۰] ترجمه: «خداوند هر چه را که بخواهد از میان مىبرد و [هر چه را که بخواهد] ثابت مىکند و امّ الکتاب (لوح محفوظ) به نزد اوست».
این سوره مکی و ۵۲ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۲۸: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ كُفۡرٗا وَأَحَلُّواْ قَوۡمَهُمۡ دَارَ ٱلۡبَوَارِ٢٨﴾[إبراهيم: ۲۸] [۸۱۱].
۶۲۴- ابن جریراز عطاء بن یسار روایت کرده است: کلام عزیز ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ كُفۡرٗا…﴾ در بارۀ کشتهشدگان قریش در جنگ بدر نازل شده [۸۱۲].
***
[۸۱۱] ترجمه: «آیا به کسانى که [شکر] نعمت خداوند را به ناسپاسى بدل کردند و قومشان را به سراى نابودى در آوردند، ننگریستهاى؟». [۸۱۲] طبری ۲۰۸۱۳.
این سوره مکی و ۹۹ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۲۴: ﴿وَلَقَدۡ عَلِمۡنَا ٱلۡمُسۡتَقۡدِمِينَ مِنكُمۡ وَلَقَدۡ عَلِمۡنَا ٱلۡمُسۡتَٔۡخِرِينَ٢٤﴾[الحجر: ۲۴] [۸۱۳].
۶۲۵- ترمذی، نسائی، حاکم و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: زن زیبایی از خوبروترین زنان به امامت رسول خدا ج نماز میخواند. بعض مردان پیش آمده در صف اول نماز میایستادند تا آن زن را نبینند و برخی پشت سر میماندند تا در صف آخر ایستاده هنگام رکوع از زیر بغل به او نگاه کنند. در این باره آیۀ ﴿وَلَقَدۡ عَلِمۡنَا ٱلۡمُسۡتَقۡدِمِينَ مِنكُمۡ وَلَقَدۡ عَلِمۡنَا ٱلۡمُسۡتَٔۡخِرِينَ٢٤﴾[الحجر: ۲۴] نازل شد.
۶۲۶- ک: ابن مردویه از داود بن صالح روایت میکند: از سهل بن حنیف انصاری س پرسیدم: آیا آیۀ ﴿وَلَقَدۡ عَلِمۡنَا ٱلۡمُسۡتَقۡدِمِينَ مِنكُمۡ وَلَقَدۡ عَلِمۡنَا ٱلۡمُسۡتَٔۡخِرِينَ٢٤﴾[الحجر: ۲۴] در بارۀ جهاد در راۀ خداست، گفت: نه بلکه در مورد صفوف نماز نازل شده است.
اسباب نزول آیۀ ۴۵: ﴿إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٍ٤٥﴾[الحجر: ۴۵] [۸۱۴].
۶۲۳- ثعلبی از سلمان فارسی س روایت کرده است: هنگامی که سلمان فارسی کلام عزیز ﴿وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوۡعِدُهُمۡ أَجۡمَعِينَ٤٣﴾[الحجر: ۴۳]. «و جهنم وعدهگاه همگى آنان است» را شنید سه روز از ترس گریخت در حالی که از حال و روز خود هیچ آگاهی نداشت، سپس او را به نزد رسول خدا ج بردند و ایشان شرح قضیه را از او پرسید. سلمان در پاسخ گفت: ای فرستادۀ خدا، سوگند به ذاتی که تو را به حق فرستاده است، نزول آیۀ ۴۳ سورۀ حجر دل مرا پاره پاره کرد. آنگاه خدای ﻷ ﴿إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٍ٤٥﴾[الحجر: ۴۵] را فرستاد [۸۱۵].
اسباب نزول آیۀ ۴۷: ﴿وَنَزَعۡنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنۡ غِلٍّ إِخۡوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٖ مُّتَقَٰبِلِينَ٤٧﴾[الحجر: ۴۷] [۸۱۶].
۶۲۸- ابن ابوحاتم از علی بن حسین س روایت کرده است: آیۀ ﴿وَنَزَعۡنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنۡ غِلٍّ إِخۡوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٖ مُّتَقَٰبِلِينَ٤٧﴾[الحجر: ۴۷]. در شان ابوبکر صدیق و عمر فاروقب نازل شده است. از آن بزرگوار سؤال شد: مقصود کدام کینه است، کینۀ جاهلیت، چون در دوران جاهلیت میان بنی تیم، بنی عدی و بنی هاشم کینه و عداوت بود. هنگامی که این گروه ایمان آوردند باهم دوستان صمیمی شدند، وقتی ابوبکر س به مرض سینه پهلو گرفتار شد علی س دست خویش را گرم میکرد و پهلوی او را مالش میداد. در بارۀ آنان این آیه نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۴۹ – ۵۰: ﴿نَبِّئۡ عِبَادِيٓ أَنِّيٓ أَنَا ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٤٩﴾[الحجر: ۴۹].
۶۲۹- ک: طبرانی از عبدالله بن زبیر س روایت کرده است: رسول خدا ج بر جماعتی از اصحاب که میخندیدند گذشت و به آنها فرمود: آیا میخندید در حالی که کیفیت بهشت و دوزخ به شما یادآوری گردیده است؟ پس این دو آیه ﴿نَبِّئۡ عِبَادِيٓ أَنِّيٓ أَنَا ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٤٩ وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ ٱلۡعَذَابُ ٱلۡأَلِيمُ٥٠﴾[الحجر: ۴۹-۵۰]. نازل شد [۸۱۷].
۶۳۰- ابن مردویه از وجه دیگر از یکی از اصحاب ش روایت کرده است: رسول خدا ج از در بنو شیبه پیش ما آمد و گفت: شما را خندان نبینم، سپس برگشت و رفت و دوباره آمد و گفت: من بیرون رفتم و کنار حجر الأسود ایستاده بودم که جبرئیل امین آمد و گفت: ای محمد، پروردگار چنین برایت پیغام فرستاد که چرا بندگان مرا نومید میکنی؟ ﴿نَبِّئۡ عِبَادِيٓ أَنِّيٓ أَنَا ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٤٩ وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ ٱلۡعَذَابُ ٱلۡأَلِيمُ٥٠﴾[الحجر: ۴۹-۵۰] [۸۱۸].
اسباب نزول آیۀ ۹۵: ﴿إِنَّا كَفَيۡنَٰكَ ٱلۡمُسۡتَهۡزِءِينَ٩٥﴾[الحجر: ۹۵] [۸۱۹].
۶۳۱- ک: بزار و طبرانی از انس بن مالک س روایت کرده اند: نبی کریم ج در مکه از نزد عدهای گذشت. آنها با چشم و ابرو پشت سر آن بزرگوار به ایشان اشاره کردند و گفتند: این همان است که میپندارد پیغمبر است و جبرئیل همراه اوست، جبرئیل ÷ با انگشت به آنها اشاره کرد. در بدن آنها مثل جای ناخن خراشیدگی پیدا شد و کرم گرفت و بدبوی متعفن گردید، طوری که کسی نمیتوانست به آنها نزدیک شود. خدا در همان مقام آیۀ ﴿إِنَّا كَفَيۡنَٰكَ ٱلۡمُسۡتَهۡزِءِينَ٩٥﴾[الحجر: ۹۵] را نازل کرد [۸۲۰].
***
[۸۱۳] ترجمه: «و به یقین حال پیشینیان و پسینیانتان [را به خوبى] دانستهایم». [۸۱۴] ترجمه: «بىگمان پرهیزگاران در باغها و چشمهساران باشند». [۸۱۵] مؤلف به ثعلی نسبت داده و محقق در جای دیگر ندیده و نه هم این را پیشوایان تفسیر با سند و یا بدون سند ذکر کرده اند. بازهم تمام این سوره مکی و سلمان در مدینه اسلام را پذیرفته است. این را تنها ثعلبی که احادیث موضوعی را روایت میکندذکر کرده. [۸۱۶] ترجمه: «کینهاى را که در سینههاى آنان است، بیرون کشیم. برادرانه بر تختها رو به روى هم نشستهاند». [۸۱۷] جداً ضعیف است، طبرانی چنانچه در «مجمع» ۱۱۰۷ از عبدالله بن زبیر آمده روایت کرده است. هیثمی در باره میگوید: «در این اسناد موسی بن عبیده ضعیف است» و مصعب بن ثابت همچنانچه گذشت ضعیف است. «فتح القدیر» ۱۴۳۹ به تخریج محقق. ترجمه آیات: «به بندگانم خبر ده که منم آمرزنده مهربان. و [به] آنکه عذابم عذاب دردناک است». [۸۱۸] اسناد این ضعیف است، طبری ۲۱۲۱۴ از عطاء از یکی دیگر روایت کرده، در این اسناد مصعب بن ثابت را احمد و یحیی ضعیف میشمارند و عاصم بن عبیدالله را نیز ضعیف میدانند. به «فتح القدیر» ۱۴۳۷ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۱۹] ترجمه: «بى گمان ما تو را از [شرّ] ریشخندکنندگان حمایت مىکنیم». [۸۲۰] بزار ۲۲۲۲ و طبرانی چنانچه در «مجمع الزوائد» ۱۱۱۱۲ آمده از انس روایت کرده اند. هیثمی میگوید: «در این اسناد یزید بن درهم را ابن معین ضعیف میشمارد و غلاس ثقه میداند» در این اسناد عون مجهول است. بنابراین، خبر ضعیف است. به «ابن کثیر» ۴۰۶۸ به تخریج محقق نگاه کنید.
این سوره مکی و ۱۲۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱: ﴿أَتَىٰٓ أَمۡرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسۡتَعۡجِلُوهُۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ١﴾[النحل: ۱] [۸۲۱].
۶۳۲- ک: ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده است: هنگامی که پروردگار ﻷ ﴿أَتَىٰٓ أَمۡرُ ٱللَّهِ﴾ را نازل کرد، اصحاب ش خروشان شدند و ناله و زاری کردند. سپس ﴿فَلَا تَسۡتَعۡجِلُوهُ﴾ نازل گردید، خاموش و آرام شدند.
۶۳۳- عبدالله بن امام احمد در «زوائد الزهد»، ابن جریر و ابن ابوحاتم از ابوبکر بن ابوحفص روایت کرده اند: هنگامی که ﴿أَتَىٰٓ أَمۡرُ ٱللَّهِ﴾. «ای مردم! امر خدا به شما نزدیک شد» نازل گردید. مسلمانان سراسیمه از جا برخاستند و بهسوی آسمان نگاه کردند. آنگاه ﴿فَلَا تَسۡتَعۡجِلُوهُ﴾. «ظهور آن را به عجله و شتاب نخواهید» نزول یافت [۸۲۲].
اسباب نزول آیۀ ۳۸: ﴿وَأَقۡسَمُواْ بِٱللَّهِ جَهۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ لَا يَبۡعَثُ ٱللَّهُ مَن يَمُوتُۚ بَلَىٰ وَعۡدًا عَلَيۡهِ حَقّٗا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٣٨﴾[النحل: ۳۸] [۸۲۳].
۶۳۴- ابن جریر و ابن ابوحاتم از ابوعالیه روایت کرده اند: یکی از مسلمانان مبلغی پول از یک مشرک طلبکار بود. روزی حق خود را از وی مطالبه کرد و در اثنای گفتگو به او گفت: من یقین دارم قیامت و روز حساب – که بعد از مرگ آمدنی است – چنین و چنان است. مشرک گفت: تو واقعاً گمان میکنی پس از مرگ زنده میشوی! و به اصرار و تاکید قسم یاد کرد که خدا کسی را که میمیرد زنده نمیکند. آنگاه این آیه نازل شد [۸۲۴].
اسباب نزول آیۀ ۴۱ – ۴۲: ﴿وَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ فِي ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗۖ وَلَأَجۡرُ ٱلۡأٓخِرَةِ أَكۡبَرُۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ٤١﴾[النحل: ۴۱].
۶۳۵- ابن جریر از داود بن ابوهند روایت کرده است: خدای بزرگ آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ فِي ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗۖ وَلَأَجۡرُ ٱلۡأٓخِرَةِ أَكۡبَرُۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ٤١ ٱلَّذِينَ صَبَرُواْ وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ٤٢﴾[النحل: ۴۱-۴۲] [۸۲۵]، را در شان ابوجندل بن سهیل نازل کرده است [۸۲۶]. [ابوجندل بن سهیل در اثنای انعقاد قرار داد حدیبیه میخواست به مسلمانان بپیوندد. پدرش او را دید، سیلی محکمی به صورتش زد و گریبانش را گرفت و خواست او را کشان کشان پیش قریش ببرد. ابوجندل فریاد زد: ای مسلمانان! مرا به مشرکان میسپارید، این امر مسلمانان را مشوش ساخت. اما پیامبر خدا به او گفت: صبور باش، زیرا خدا برای تو و سایر ناتوانان راۀ نجات پدید میآورد].
اسباب نزول آیۀ ۷۵: ﴿۞ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا عَبۡدٗا مَّمۡلُوكٗا لَّا يَقۡدِرُ عَلَىٰ شَيۡءٖ وَمَن رَّزَقۡنَٰهُ مِنَّا رِزۡقًا حَسَنٗا فَهُوَ يُنفِقُ مِنۡهُ سِرّٗا وَجَهۡرًاۖ هَلۡ يَسۡتَوُۥنَۚ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ٧٥﴾[النحل: ۷۵] [۸۲۷].
۶۳۶- ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: کلام عزیز ﴿ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا عَبۡدٗا مَّمۡلُوكٗا﴾ در بارۀ مردی از قریش و غلامش نازل گشته است و ﴿رَّجُلَيۡنِ أَحَدُهُمَآ أَبۡكَمُ﴾ در بارۀ عثمان س و بردۀ او – که اسلام را زشت و ناپسند میدانست و از پذیرش آن خودداری میورزید و تلاش میکرد عثمان را از صدقهدادن و اجرای امور خیر منع کند – نازل شده.
اسباب نزول آیۀ ۸۳: ﴿يَعۡرِفُونَ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا وَأَكۡثَرُهُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ٨٣﴾[النحل: ۸۳] [۸۲۸].
۶۳۷- ابن ابوحاتم از مجاهد روایت کرده است: اعرابیی به حضور رسول خدا آمد و پرسشی مطرح کرد. پیامبر ﴿وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنۢ بُيُوتِكُمۡ سَكَنٗا﴾. «و خداوند از خانههايتان براى شما آرامگاه قرار داد» را بر او قراءت کرد. اعرابی گفت: تصدیق میکنم. پس ﴿وَجَعَلَ لَكُم مِّن جُلُودِ ٱلۡأَنۡعَٰمِ بُيُوتٗا تَسۡتَخِفُّونَهَا يَوۡمَ ظَعۡنِكُمۡ وَيَوۡمَ إِقَامَتِكُمۡ﴾ «و از پوست چهارپایان خيمههايى [پديد آورد] كه آن را روز سفرتان و روز حضرتان سبک مىيابيد» را بر او قراءت کرد. اعرابی گفت: درست است. پیامبر به قراءت ادامه داد و او هم آن آیات را تصدیق کرد تا به ﴿كَذَٰلِكَ يُتِمُّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسۡلِمُونَ﴾ رسید، آنگاه اعرابی روی خود را برگرداند. در این باره ﴿يَعۡرِفُونَ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا وَأَكۡثَرُهُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ٨٣﴾[النحل: ۸۳] نازل شد [۸۲۹].
اسباب نزول آیۀ ۹۱: ﴿وَأَوۡفُواْ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ إِذَا عَٰهَدتُّمۡ وَلَا تَنقُضُواْ ٱلۡأَيۡمَٰنَ بَعۡدَ تَوۡكِيدِهَا وَقَدۡ جَعَلۡتُمُ ٱللَّهَ عَلَيۡكُمۡ كَفِيلًاۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا تَفۡعَلُونَ٩١﴾[النحل: ۹۱] [۸۳۰].
۶۳۸- ک: ابن جریر از بریده روایت کرده است: این آیه در بارۀ بیعت با رسول خدا [هرکه ایمان میآورد، با پیامبر بیعت میکرد] نازل شده است [۸۳۱].
اسباب نزول آیۀ ۹۲: ﴿وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّتِي نَقَضَتۡ غَزۡلَهَا مِنۢ بَعۡدِ قُوَّةٍ أَنكَٰثٗا تَتَّخِذُونَ أَيۡمَٰنَكُمۡ دَخَلَۢا بَيۡنَكُمۡ أَن تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرۡبَىٰ مِنۡ أُمَّةٍۚ إِنَّمَا يَبۡلُوكُمُ ٱللَّهُ بِهِۦۚ وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ مَا كُنتُمۡ فِيهِ تَخۡتَلِفُونَ٩٢﴾[النحل: ۹۲].
۶۳۹- ک: ابن ابوحاتم از ابوبکر بن ابوحفص روایت کرده است: سعیدۀ اسدیه دیوانه بود موی و پوست درخت خرما را جمع میکرد. خدا آیۀ ﴿وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّتِي نَقَضَتۡ غَزۡلَهَا﴾ را در بارۀ او نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۱۰۳: ﴿وَلَقَدۡ نَعۡلَمُ أَنَّهُمۡ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُۥ بَشَرٞۗ لِّسَانُ ٱلَّذِي يُلۡحِدُونَ إِلَيۡهِ أَعۡجَمِيّٞ وَهَٰذَا لِسَانٌ عَرَبِيّٞ مُّبِينٌ١٠٣﴾[النحل: ۱۰۳] [۸۳۲].
۶۴۰- ک: ابن جریر به سند ضعیف از ابن عباس ب روایت کرده است: در مکه یک غلام عجمی بود به نام بلعام که پیامبر احکام دین را به او میآموخت. مشرکان که آمد و شد پیشوای بشریت را نزد او مشاهده میکردند، گفتند: بدون شک تمام این چیزها را بلعام به محمد یاد میدهد. پس ﴿وَلَقَدۡ نَعۡلَمُ أَنَّهُمۡ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُۥ بَشَرٞ﴾ نازل شد [۸۳۳].
۶۴۱- ابن ابوحاتم از طریق حصین از عبدالله بن مسلم حضرمی روایت میکند: دو غلام به نامهای یسار و جبر از اهالی صقلی داشتیم که اینها کتاب خویش را میخواندند و دستورات آن را میآموختند. پیامبر خدا گاه گاه که بر آنها میگذشت، میایستاد و خوانش آنها را میشنید. مشرکان گفتند: بیشک محمد همه چیز را از این دو نفر تعلیم میگیرد. همانگاه آیه نازل شد [۸۳۴].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۶: ﴿مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرٗا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ١٠٦﴾[النحل: ۱۰۶] [۸۳۵].
۶۴۲- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: چون رسول خدا خواست به مدینه هجرت نماید مشرکان بلال، خَبَّاب و عمار بن یاسر را گرفتند. عمار برای حفظ جان سخنانی به آنها گفت که خرسندشان ساخت، پس هنگامی که به نزد رسول خدا ج برگشت جریان را بیان کرد. پیامبر گفت: وقتی این سخنان را میگفتی حالت قلبت چگونه بود، آیا دلت به چیزی که میگفتی راضی بود، گفت: نه. پس خدا ﴿إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ﴾ را نازل کرد [۸۳۶].
۶۴۳- و از مجاهد روایت کرده است: گروهی از اهل مکه اسلام را پذیرفتند. برخی از اصحاب ش از مدینه به آنها نوشتند که رهسپار دیار هجرت شوید، آنها نیز به قصد مدینه خارج شدند، اما مشرکان قریش در میانۀ راه به آنها رسیدند، و مجبورشان ساختند که از دین حق برگردند. آنها هم از روی اکراه کفر را پذیرفتند. این آیه در بارۀ آنها نازل شد [۸۳۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۱۰: ﴿ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا فُتِنُواْ ثُمَّ جَٰهَدُواْ وَصَبَرُوٓاْ إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعۡدِهَا لَغَفُورٞ رَّحِيمٞ١١٠﴾[النحل: ۱۱۰] [۸۳۸].
۶۴۴- ک: ابن سعد در «طبقات» از عمر بن حکم روایت کرده است: عمار بن یاسر، صهیب و ابوفکیهه ش آنقدر آزار و شکنجه میشدند که نمیدانستند چه میگویند. بلال، عامر بن فهیره و جماعتی دیگر از مسلمانان نیز شکنجه میشدند. آیۀ ﴿ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا فُتِنُواْ...﴾ در بارۀ آنها نازل شده است.
اسباب نزول آیۀ ۱۲۶ – ۱۲۸: ﴿وَإِنۡ عَاقَبۡتُمۡ فَعَاقِبُواْ بِمِثۡلِ مَا عُوقِبۡتُم بِهِۦۖ وَلَئِن صَبَرۡتُمۡ لَهُوَ خَيۡرٞ لِّلصَّٰبِرِينَ١٢٦﴾[النحل: ۱۲۶] [۸۳۹].
۶۴۵- حاکم و بیهقی در «دلائل» و بزار از ابوهریره روایت کرده اند: هنگامی که عموی پیامبر ج سید الشهداء حمزه س به درجۀ رفیع شهادت نایل گردید، کافران سینۀ او را دریدند و قلبش را بیرون آوردند. گوش، بینی و لبهای او را مثله کردند. رسول خدا بالای سر او ایستاد و به اندوه و درد گفت: به جای تو هفتاد نفر از آنها را مثله میکنم. پیامبر خدا همچنان ایستاده بود که جبرئیل آیۀ ﴿وَإِنۡ عَاقَبۡتُمۡ فَعَاقِبُواْ بِمِثۡلِ مَا عُوقِبۡتُم بِهِ﴾ را تا آخر سوره فرود آورد. پس رسول خدا از آن کار منصرف شد و از اجرای آنچه اراده کرده بود خودداری کرد.
۶۴۶ ترمذی به قسم حسن و حاکم از ابی بن کعب س روایت کرده اند: در غزوۀ احد شصت و چهار نفر از انصار و شش نفر از مهاجرین که حمزه س نیز در میانشان بود شهید شدند و مشرکان شهدا را مثله کردند. انصار گفتند: اگر روزی بر آنها چیره شویم بیشتر از آنها مثله میکنیم. هنگامی که مسلمانان مکه را فتح کردند، خدای بزرگ آیۀ ﴿وَإِنۡ عَاقَبۡتُمۡ فَعَاقِبُواْ...﴾ را نازل کرد [۸۴۰].
ظاهر حدیث نشان میدهد که نزول آیه در روز فتح مکه صورت گرفته و حدیث قبلی بیانگر این است که در روز احد نازل شده است.
ابن حصار بین دو حدیث اینطور جمع کرده است: این آیه جهت پند و اندرز به مسلمانان و یادآوری از جانب پروردگار بار اول در مکه، بار دوم در احد و بار سوم در روز فتح مکه نازل شده است.
***
[۸۲۱] ترجمه: «حکم خداوند [در میان] مىآید، پس به شتاب آن را مخواهید، او پاک [و منزّه] است و [بسى] برتر از آنچه شرک مىآورند». [۸۲۲] طبری ۲۱۴۴۹. [۸۲۳] ترجمه: «و با سختترین سوگندهایشان به خداوند سوگند خوردند که خداوند شخص مرده را بر نمىانگیزد. آرى [این] وعدهاى راستین بر اوست [که مردگان را برانگیزد] ولى بیشتر مردم نمىدانند». [۸۲۴] ضعیف است، طبری ۲۱۴۸۷ از ابوعالیه به قسم مرسل روایت کرده. به «زاد المسیر» ۸۵۸ نگاه کنید. [۸۲۵] ترجمه: «و آنان که در [راه] خداوند، پس از آنکه ستم دیدند، هجرت کردند، به یقین آنان را در دنیا [به جایگاهى] نیک جاى دهیم و اگر مىدانستند، پاداش آخرت بزرگتر است. کسانى که بردبارى کردند و بر پروردگارشان توکل مىکنند». [۸۲۶] طبری ۲۱۵۹۶ روایت کرده که معضل و ضعیف است. [۸۲۷] ترجمه: «خداوند داستانى [درباره] بنده مملوکى بیان نمود که بر هیچ چیز توانا نیست و [نیز] کسى را که از [سوى] خویش رزقى نیک به او دادهایم. پس او پنهان و پیدا از آن مىبخشد. آیا [این دو] برابرند؟ ستایش خداوند راست. آرى بیشترشان نمىدانند». [۸۲۸] ترجمه: «[آنان] نعمت خداوند را مىشناسند، باز آن را انکار مىکنند و بیشترشان کافر هستند». [۸۲۹] این مرسل و مرسل از قسم ضعیف است. [۸۳۰] ترجمه: «و به پیمان خدا- چون عهد بستید- وفا کنید و سوگندها را پس از استوار ساختنش مشکنید و به راستى خداوند را بر خود نگهبان ساختهاید. خداوند آنچه را که مىکنید، مىداند». [۸۳۱] طبری ۲۱۸۷۱ از ابولیلی از بریده روایت کرده است. در طبری، نزد مؤلف و ابن کثیر «بریده» آمده و «مزیده بن جابر» درست است چنانچه در «در المنثور» ۴ / ۲۴۲ و «تفسیر شوکانی» ۳ / ۲۳۰ آمده. [۸۳۲] ترجمه: «و به راستى مىدانیم که آنان (کافران) مىگویند: جز این نیست که بشرى به او مىآموزد. زبان کسى که [این آموزش ادّعایى] را به او نسبت مىدهند، عجمى است و این [قرآن به] زبان عربى روشن است». [۸۳۳] ضعیف است، طبری ۲۱۹۳۳ از ابن عباس روایت کرده و سیوطی در «در المنثور» ۴ / ۲۴۷ ضعیف شمرده، علت آن را مسلم بن کیسان ابوعبدالله ملائی میداند که جمهور او را ضعیف میشمارند. به «زاد المسیر» ۸۶۸ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۳۴] مرسل است، طبری ۲۱۹۳۸ تا ۲۱۹۴۰ و واحدی در «اسباب نزول» ۵۶۶ از عبدالله بن مسلم حضرمی و طبری ۲۱۹۴۲ از مجاهد به قسم مرسل روایت کرده اند. به «زاد المسیر» ۸۷۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۳۵] ترجمه: «هرکس که پس از ایمانش به خداوند کفر ورزد [بازخواست مىشود] مگر کسى که وادار [به کفر] شود و دلش به ایمان مطمئن باشد ولى کسانى که براى [پذیرش] کفر سینه بگشایند خشمى از [سوى] خداوند بر آنان است و عذابى سهمگین [در پیش] دارند». [۸۳۶] طبری ۲۱۹۴۴ از طریق عطیۀ عوفی که ضعیف است از ابن عباس روایت کرده، حاکم ۲ / ۳۵۷، عبدالرزاق در تفسیر قرآن ۱۵۰۹ و طبری ۲۱۹۴۶ از عبیده بن محمد بن عمار بن یاسر از پدرش روایت کرده اند. حاکم این حدیث را صحیح گفته و ذهبی با او موافق است، طبری ۲۱۹۴۷ از ابومالک و طبری ۲۱۹۴۴ از قتاده به قسم مرسل روایت کرده. خلاصه: این روایات به مجموع قوی هستند شواهد دیگر هم دارد که سیوطی در «در المنثور» ۴ / ۲۴۹ روایت کرده است. به «زاد المسیر» ۸۷۷ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۳۷] حسن است، طبری ۲۱۹۵۳ به اسناد حسن از ابن عباس روایت کرده، دارای شاهد است که طبری ۲۱۹۵۲ از قتاده و از مجاهد ۲۱۹۵۰ و ۲۱۹۵۱ به قسم مرسل روایت کرده. به «زاد المسیر» ۸۷۸ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۳۸] ترجمه: «آن گاه پروردگارت براى کسانى که پس از آنکه شکنجه دیدند، هجرت کردند سپس به جهاد پرداختند و بردبارى ورزیدند [بدانکه] پروردگارت پس از آن آمرزنده مهربان است». [۸۳۹] ترجمه: «و اگر کیفر دادید، مانند آنچه به [وسیله] آن کیفر یافتهاید، کیفر دهید. و اگر صبر کنید، قطعا آن براى بردباران بهتر است». [۸۴۰] جید است، ترمذی ۳۱۲۹، احمد ۵ / ۱۳۵، حاکم ۲ / ۳۵۹ و ۳۵۸، نسائی در «تفسیر» ۲۹۹ و ابن حبان ۴۸۷ از ابی بن کعب روایت کرده اند. اسناد آن به خاطر ربیع بن انس حسن است، حاکم این را صحیح شمرده و ذهبی با او موافق است، ترمذی حسن میداند، این حدیث دارای شواهد است که طبری ۲۱۹۹۶ و ۲۱۹۹۷ از شعبی و ۲۱۹۹۸ از عطاء بن یسار و ۲۱۹۹۹ از قتاده و ۲۲۰۰۰ از ابن جریج به قسم مرسل روایت کرده. این احادیث مرسل به حدیث موصول پیش شاهد هستند به این ترتیب به درجۀ جودت میرسد. به «زاد المسیر» ۸۸۷ به تخریج محقق نگاه کنید.
این سوره مکی و ۱۱۱ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۵: ﴿مَّنِ ٱهۡتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهۡتَدِي لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيۡهَاۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۗ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا١٥﴾[الإسراء: ۱۵] [۸۴۱].
۶۴۷- ابن عبدالبر به سند ضعیف از عایشه ل روایت کرده است: خدیجه ل در بارۀ سرنوشت اطفال مشرکان از رسول خدا ج پرسید. پیامبر گفت: آنها با پدرانشان هستند. پس از چندی این سؤال را تکرار کرد. حضرت فرمود: خدا داناست که آنها مرتکب چه اعمالی میشدند. پس از استحکام بیشتر اسلام بازهم در این مورد از پیامبر پرسید. خدای بزرگ ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾ را نازل گردانید. پیامبر فرمود: آنها بر فطرتند و یا گفت آنان در بهشتند [۸۴۲].
اسباب نزول آیۀ ۲۶: ﴿وَءَاتِ ذَا ٱلۡقُرۡبَىٰ حَقَّهُۥ وَٱلۡمِسۡكِينَ وَٱبۡنَ ٱلسَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرۡ تَبۡذِيرًا٢٦﴾[الإسراء: ۲۶] [۸۴۳].
۶۴۸- طبرانی و دیگران از ابوسعید خدری س روایت کرده اند: هنگامی که خدای متعال آیۀ ﴿وَءَاتِ ذَا ٱلۡقُرۡبَىٰ حَقَّهُ﴾ را نازل کرد، رسول خدا فاطمۀ زهراء ل را خواست و فدک را به او بخشید.
ابن کثیر گفته است: در این روایت مشکل است، زیرا آیه را مدنی نشان میدهد در حالی که مکیبودن آیه مشهور است.
۶۴۹- ابن مردویه نیز از ابن عباس ب همینگونه روایت کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۲۸: ﴿وَإِمَّا تُعۡرِضَنَّ عَنۡهُمُ ٱبۡتِغَآءَ رَحۡمَةٖ مِّن رَّبِّكَ تَرۡجُوهَا فَقُل لَّهُمۡ قَوۡلٗا مَّيۡسُورٗا٢٨﴾[الإسراء: ۲۸] [۸۴۴].
۶۵۰- سعید بن منصور از عطای خراسانی روایت کرده است: مردانی از مزینه به حضور رسول الله ج آمدند و مرکب و وسیلۀ حمل و نقل خواستند. آن بزرگوار گفت: ستور و مرکبی پیدا نمیکنم که به شما بدهم. آنان از حضور نبی کریم برگشتند و از اندوه و یأس دریا دریا اشک ریختند و گمان کردند که آن جواب، ناشی از خشم و غضب رسول خدا بر آنهاست. پس آیۀ ﴿وَإِمَّا تُعۡرِضَنَّ عَنۡهُمُ ٱبۡتِغَآءَ رَحۡمَةٖ...﴾ نازل شد [۸۴۵].
۶۵۱- و ابن جریر از ضحاک روایت کرده است: این آیه در مورد تنگدستانی نازل شده که از سرور کائنات نیازمندیهای خویش را طلب کردند [۸۴۶].
اسباب نزول آیۀ ۲۹: ﴿وَلَا تَجۡعَلۡ يَدَكَ مَغۡلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبۡسُطۡهَا كُلَّ ٱلۡبَسۡطِ فَتَقۡعُدَ مَلُومٗا مَّحۡسُورًا٢٩﴾[الإسراء: ۲۹] [۸۴۷].
۶۵۲- ک: سعید بن منصور از سیار ابوالحکم روایت کرده است: از عراق برای رسول خدا ج هدیه آوردند. پیامبر از آنجا که جواد و بزرگوار بود تمام آن را بین مردم تقسیم کرد. اندکی بعد گروهی به حضور مبارک وی آمدند و دریافتند که همۀ آن را بخشیده و از آن فارغ شده است. پروردگار متعال در آن مقام آیۀ ﴿وَلَا تَجۡعَلۡ يَدَكَ مَغۡلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبۡسُطۡهَا﴾ را نازل کرد [۸۴۸].
۶۵۳- ابن مردویه و دیگران از ابن مسعود روایت کرده اند: نوجوانی به حضور رسول خدا آمد و گفت: مادرم مرا نزد تو فرستاد تا به ما کمک مالی نمایی. پیامبر گفت: امروز چیزی ندارم. گفت: مادرم خواهش کرده حد اقل پیراهنت را بر تن من بپوشانی، پیامبر پیراهن خود را به او داد و خود در خانه نشست. پس خدا این آیه را نازل کرد [۸۴۹].
۶۵۴- ک: و نیز از ابوامامه روایت کرده است: نبی اکرم به عایشه ل گفت: هرچه که دارم در راۀ خدا انفاق کن، گفت: در این صورت چیزی باقی نمیماند. در همان مقام این آیه نازل شد [۸۵۰]. ظاهر حدیث نشان میدهد که آیه مدنی است.
اسباب نزول آیۀ ۴۵: ﴿وَإِذَا قَرَأۡتَ ٱلۡقُرۡءَانَ جَعَلۡنَا بَيۡنَكَ وَبَيۡنَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ حِجَابٗا مَّسۡتُورٗا٤٥﴾[الإسراء: ۴۵] [۸۵۱].
۶۵۵- ابن منذر از ابن شهاب روایت کرده است: هنگامی که رسول خدا ج قرآنکریم را برای مشرکان قریش تلاوت میکرد و آنها را به پیروی از دستورهای نجاتبخش آن دعوت مینمود، استهزاکنان میگفتند: دلهای ما نسبت به آنچه ما را بهسوی آن دعوت میکنی پوشیده و پنهان و گوشهای ما [برای حرفهای تو] سنگین است و در بین ما و تو حجاب و پرده است. پس خدا در مورد آنها آیۀ ﴿وَإِذَا قَرَأۡتَ ٱلۡقُرۡءَانَ...﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۵۶: ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُم مِّن دُونِهِۦ فَلَا يَمۡلِكُونَ كَشۡفَ ٱلضُّرِّ عَنكُمۡ وَلَا تَحۡوِيلًا٥٦﴾[الإسراء: ۵۶] [۸۵۲].
۶۵۶- ک: بخاری و دیگران از ابن مسعود س روایت کرده اند: جماعتی از انسانها گروهی از اجنَّه را پرستش میکردند، مدتی بعد اجنه مسلمان شدند، اما انسانها همچنان آنان را میپرستیدند. آنگاه خدا آیۀ ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُم مِّن دُونِهِ﴾ را نازل کرد [۸۵۳].
اسباب نزول آیۀ ۵۹: ﴿وَمَا مَنَعَنَآ أَن نُّرۡسِلَ بِٱلۡأٓيَٰتِ إِلَّآ أَن كَذَّبَ بِهَا ٱلۡأَوَّلُونَۚ وَءَاتَيۡنَا ثَمُودَ ٱلنَّاقَةَ مُبۡصِرَةٗ فَظَلَمُواْ بِهَاۚ وَمَا نُرۡسِلُ بِٱلۡأٓيَٰتِ إِلَّا تَخۡوِيفٗا٥٩﴾[الإسراء: ۵۹] [۸۵۴].
۶۵۷- حاکم و طبرانی و کسانی دیگر از ابن عباس ب روایت کرده اند: اهل مکه از نبی اکرم ج درخواست کردند که کوۀ صفا را برای آنها به طلا تبدیل کند و کوههای دیگر را به یک سوی ببرد تا زمین کشاورزی آنها وسعت یابد. پروردگار أ سرور کائنات را چنین ارشاد فرمود: اگر بخواهی، میتوانی آنها را به آهستگی و آرامی به اسلام دعوت کنی، و نیز اگر بخواهی، آنچه میل دارند برآورده میشود، اما پس از آن اگر بازهم بر کفر باقی ماندند، هلاک میشوند، همچنان که امتهای پیشین هلاک شدند. پیامبر گفت: بلکه آنها را به آرامی کم کم به اسلام دعوت میکنم. آنگاه پاک بیهمتا آیۀ ﴿وَمَا مَنَعَنَآ أَن نُّرۡسِلَ بِٱلۡأٓيَٰتِ إِلَّآ أَن كَذَّبَ بِهَا ٱلۡأَوَّلُونَ...﴾ را نازل کرد [۸۵۵].
۶۵۸- طبرانی و ابن مردویه از زبیر به همین معنی و مفصلتر، روایت کرده اند.
اسباب نزول آیۀ ۶۰: ﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِٱلنَّاسِۚ وَمَا جَعَلۡنَا ٱلرُّءۡيَا ٱلَّتِيٓ أَرَيۡنَٰكَ إِلَّا فِتۡنَةٗ لِّلنَّاسِ وَٱلشَّجَرَةَ ٱلۡمَلۡعُونَةَ فِي ٱلۡقُرۡءَانِۚ وَنُخَوِّفُهُمۡ فَمَا يَزِيدُهُمۡ إِلَّا طُغۡيَٰنٗا كَبِيرٗا٦٠﴾[الإسراء: ۶۰] [۸۵۶].
۶۵۹- ابویعلی از ام هانی ل روایت کرده است: چون پیامبر اکرم ج شب هنگام به معراج برده شد، صبحگاه جریان رفتن خویش را برای عدهای از قریش بیان کرد. آنها تمسخر و استهزا کردند و از پیامبر دلیل و حجت خواستند. او نیز بیت المقدس را برای آنها توصیف کرد و قصۀ کاروان را برای آنها یادآور گردید. ولید بن مغیره گفت: این جادوگر است. آنگاه خدا ﴿وَمَا جَعَلۡنَا ٱلرُّءۡيَا ٱلَّتِيٓ أَرَيۡنَٰكَ إِلَّا فِتۡنَةٗ لِّلنَّاسِ﴾ را نازل فرمود [۸۵۷].
۶۶۰- ابن منذر نیز از حسن به همین معنی روایت کرده است [۸۵۸].
۶۶۱- ابن مردویه از حسین بن علی س روایت کرده است: یک روز صبح رسول خدا ج خیلی غمگین بود، از آن حضرت پرسیدند: ای رسول خدا! برای چه غمگین و دلتنگی؟ هرگز غمگین مباش، زیرا رؤیای خودت برای آنها فتنه و ابتلا است. آنگاه خدا ﴿وَمَا جَعَلۡنَا ٱلرُّءۡيَا ٱلَّتِيٓ أَرَيۡنَٰكَ إِلَّا فِتۡنَةٗ لِّلنَّاسِ﴾ را نازل کرد.
۶۶۲- ابن جریر از سهل بن سعد به این معنی نقل کرده است [۸۵۹].
۶۶۳- و ابن ابوحاتم از عمرو بن عاص و از یعلی بن مره و از مرسل سعید بن مسیب به همین معنی نقل کرده که اسناد آنها ضعیف است [۸۶۰].
۶۶۴- ابن ابوحاتم و بیهقی در «البعث» از ابن عباس ب روایت کرده اند: خدا برای انداز قریش از زقوم یادآوری کرد. ابوجهل گفت: آیا میدانید زقومی که محمد (ج) شما را از آن میترساند چیست؟ گفتند: نه، ابوجهل گفت: نان و قیماق است، اگر بر آن دسترسی یافتیم مثل کوچک او را میخوریم. آنگاه خدا ﴿وَٱلشَّجَرَةَ ٱلۡمَلۡعُونَةَ فِي ٱلۡقُرۡءَانِۚ وَنُخَوِّفُهُمۡ فَمَا يَزِيدُهُمۡ إِلَّا طُغۡيَٰنٗا كَبِيرٗا﴾ و ﴿إِنَّ شَجَرَتَ ٱلزَّقُّومِ٤٣ طَعَامُ ٱلۡأَثِيمِ٤٤﴾[الدخان: ۴۳-۴۴]. بىگمان درخت زقّوم. خوراك [افراد] گنهكار است را نازل کرد [۸۶۱].
اسباب نزول آیۀ ۷۳ – ۷۵: ﴿وَإِن كَادُواْ لَيَفۡتِنُونَكَ عَنِ ٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ لِتَفۡتَرِيَ عَلَيۡنَا غَيۡرَهُۥۖ وَإِذٗا لَّٱتَّخَذُوكَ خَلِيلٗا٧٣﴾[الإسراء: ۷۳].
۶۶۵- ابن مردویه و ابن ابوحاتم از طریق اسحاق از محمد از عکرمه از ابن عباسب روایت کرده اند: امیه بن خلف، ابوجهل پسر هشام و گروهی از قریش به نزد رسول خدا ج آمدند و گفتند: ای محمد! تو خدایان ما را لمس کن تا ما در دین تو داخل شویم. پیغمبر بسیار علاقهمند بود که قومش اسلام را بپذیرد به این دلیل به آنها نرمش نشان داد. پس آیۀ ﴿وَإِن كَادُواْ لَيَفۡتِنُونَكَ عَنِ ٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ لِتَفۡتَرِيَ عَلَيۡنَا غَيۡرَهُۥۖ وَإِذٗا لَّٱتَّخَذُوكَ خَلِيلٗا٧٣ وَلَوۡلَآ أَن ثَبَّتۡنَٰكَ لَقَدۡ كِدتَّ تَرۡكَنُ إِلَيۡهِمۡ شَيۡٔٗا قَلِيلًا٧٤ إِذٗا لَّأَذَقۡنَٰكَ ضِعۡفَ ٱلۡحَيَوٰةِ وَضِعۡفَ ٱلۡمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيۡنَا نَصِيرٗا٧٥﴾[الإسراء: ۷۳-۷۵] نازل شد [۸۶۲].
سیوطی صاحب میگوید: این روایت صحیح ترین روایتی است که به سبب نزول این آیه آمده است و این اسناد محکم و دارای شاهد است.
۶۶۶- ابوشیخ از سعید بن جبیر روایت کرده است: رسول خدا ج به حجر الأسود استلام میکرد. مشرکان گفتند: اگر به خدایان ما استلام نکنی تو را از استلام منع میکنیم. رسول خدا با خود گفت: اگر این کار را انجام دهم چه زیان دارد خدا که میداند من مخالف این کار هستم. پس آیه نازل شد [۸۶۳].
۶۶۷- و از ابن شهاب نیز به همین معنی روایت کرده است.
۶۶۸- و از جبیر بن نفیر روایت کرده است: قریش به نزد رسول خدا آمدند و گفتند: اگر برای ما فرستاده شدهای آن عده از پیروانت را که از فرومایگان عقبافتاده و بردگان هستند از خود بران تا ما یار و یاورت شویم. پیامبر به آنها متمایل شد. پس این آیه نازل گردید [۸۶۴].
۶۶۹- و از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: رسول خدا این کلام الهی ﴿وَٱلنَّجۡمِ إِذَا هَوَىٰ١ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمۡ وَمَا غَوَىٰ٢ وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ٣ إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ٤ عَلَّمَهُۥ شَدِيدُ ٱلۡقُوَىٰ٥ ذُو مِرَّةٖ فَٱسۡتَوَىٰ٦ وَهُوَ بِٱلۡأُفُقِ ٱلۡأَعۡلَىٰ٧ ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ٨ فَكَانَ قَابَ قَوۡسَيۡنِ أَوۡ أَدۡنَىٰ٩ فَأَوۡحَىٰٓ إِلَىٰ عَبۡدِهِۦ مَآ أَوۡحَىٰ١٠ مَا كَذَبَ ٱلۡفُؤَادُ مَا رَأَىٰٓ١١ أَفَتُمَٰرُونَهُۥ عَلَىٰ مَا يَرَىٰ١٢ وَلَقَدۡ رَءَاهُ نَزۡلَةً أُخۡرَىٰ١٣ عِندَ سِدۡرَةِ ٱلۡمُنتَهَىٰ١٤ عِندَهَا جَنَّةُ ٱلۡمَأۡوَىٰٓ١٥ إِذۡ يَغۡشَى ٱلسِّدۡرَةَ مَا يَغۡشَىٰ١٦ مَا زَاغَ ٱلۡبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ١٧ لَقَدۡ رَأَىٰ مِنۡ ءَايَٰتِ رَبِّهِ ٱلۡكُبۡرَىٰٓ١٨ أَفَرَءَيۡتُمُ ٱللَّٰتَ وَٱلۡعُزَّىٰ١٩﴾[النجم: ۱-۱۹]. «سوگند به ستاره چون فرو افتد. كه هم روزگارتان گمراه نشده و به بيراه نرفته است. و از روى خواهش [نفسانى] سخن نمىگويد. آن (قرآن) جز وحى نيست كه [بر پيامبر] فرستاده مىشود. او را [فرشته] بس توانمند آموزش داده است. [فرشتهاى] نيرومند. آن گاه [فرارويش] راست و درست ايستاد. و او در كناره بلند آسمان بود. آن گاه نزديك شد سپس فرود آمد.آن گاه به [فاصله] دو كمان يا نزديكتر [از آن] رسيد. سپس به بنده او (خدا) آنچه را كه بايد مىرساند، رساند. دل [پيامبر] در آنچه ديد ناراستى نيفزود. آيا شما در آنچه مىبيند با او جدال مىكنيد؟. و به راستى او را بارى ديگر ديده بود. در نزد سدرۀ المنتهى. كه (جنّة المأوى) نزديك آن است. هنگامى كه [درخت] (سدره) را آنچه پوشاند، فرو پوشاند. ديده [پيامبر] منحرف نشد و [از حدّ] در نگذشت. به راستى [برخى] از نشانههاى بزرگ پروردگارش را ديد. آيا به (لات) و (عزّى) نگريستهايد»؟، را قراءت کرد.
شیطان بر او القا نمود «تِلْكَ الغَرانيقُ العُلاَ وإن شَفَاعَتُهُنَّ لَتُرْتَجَي»: « آن بتهای زیباشکل و بلندمرتبه به شفاعت آنها امید دارند» آنگاه این کلام الهی نازل گردید. پیامبر بعد از این همواره اندوهگین بود. تا خدا آیۀ ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٖ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّآ إِذَا تَمَنَّىٰٓ أَلۡقَى ٱلشَّيۡطَٰنُ فِيٓ أُمۡنِيَّتِهِۦ فَيَنسَخُ ٱللَّهُ مَا يُلۡقِي ٱلشَّيۡطَٰنُ﴾ «و هيچ رسولى و هيچ پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم مگر آنكه چون آرزويى در خاطر آورد، شيطان [از سوى خود مانعى] در آرزوى او افكند» را نازل کرد [۸۶۵].
این احادیث دلیل برآنند که این آیات مکی هستند، و آنهایی که این آیات را مدنی میدانند به این حدیث استدلال میکنند:
۶۷۰- ابن مردویه از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: قبیلۀ ثقیف به رسول خدا گفتند: به ما یک سال مهلت بده تا برای خدایان ما هدیه بیاورند، هدایا را که به دست آوردیم و ذخیره کردیم پس از آن مسلمان میشویم، پیامبر ج خواست آنها را مهلت بدهد که این آیه نازل گردید [۸۶۶]. سند این روایت ضعیف است.
اسباب نزول آیۀ ۷۶ – ۷۷: ﴿وَإِن كَادُواْ لَيَسۡتَفِزُّونَكَ مِنَ ٱلۡأَرۡضِ لِيُخۡرِجُوكَ مِنۡهَاۖ وَإِذٗا لَّا يَلۡبَثُونَ خِلَٰفَكَ إِلَّا قَلِيلٗا٧٦﴾[الإسراء: ۷۶] [۸۶۷].
۶۷۱- ابن ابوحاتم و بیهقی در «دلائل» از شهر بن حوشب از عبدالرحمن بن غنم روایت کرده اند: یهود نزد رسول الله ج آمدند و گفتند: اگر واقعاً پیامبر باشی خود را به شام برسان چون شام سرزمین محشر و انبیاء است. پیامبر سخن آنها را پذیرفت و غزوۀ تبوک را به قصد شام به راه انداخت، چون به تبوک رسید. خدا ﻷ آیاتی از سورۀ بنی اسرائیل ﴿وَإِن كَادُواْ لَيَسۡتَفِزُّونَكَ مِنَ ٱلۡأَرۡضِ لِيُخۡرِجُوكَ مِنۡهَا﴾ را نازل فرمود و به او امر کرد که به مدینه بازگردد. جبرئیل امین به پیغمبر خدا گفت: از پروردگارت خواهش کن چون که هر پیغمبری را حاجتی است، گفت: چه دستور میدهی از پروردگارم چه بطلبم. گفت: ﴿وَقُل رَّبِّ أَدۡخِلۡنِي مُدۡخَلَ صِدۡقٖ وَأَخۡرِجۡنِي مُخۡرَجَ صِدۡقٖ وَٱجۡعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلۡطَٰنٗا نَّصِيرٗا٨٠﴾[الإسراء: ۸۰]. «مرا به طرزپسندیده وارد کن و به طرز پسندیده بیرون آور و برای من از نزد خودت نیرو و یاوری قرار بده» این آیات هنگام برگشت پیغمبر خدا از تبوک تزول یافت [۸۶۸]. این حدیث مرسل، اسنادش ضعیف و دارای شاهد است:
۶۷۲- ابن ابوحاتم به صورت مرسل از سعید بن جُبَیر روایت کرده است: مشرکان به رسول خدا گفتند: پیغمبران پیشین همه در شام ساکن بودند، به چه دلیل در مدینه باقی ماندهای؟ پیامبر ج خواست از قوم و دیار خویش جدا شود و به شام برود که این آیه نازل گردید.
۶۷۳- ابن جریر این حدیث را از طریق دیگر به قسم مرسل روایت کرده است: بعضی از یهود برای پیامبر گفتند [۸۶۹].
[... در اسناد حدیث شهر بن حوشب نظر است، روشن و آشکار است که این درست نیست، زیرا رسول خدا به خاطر سخنان یهود به غزوۀ تبوک نرفته، بلکه برای به جاآوردن دستور عالی پروردگار عالم: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ ٱلۡكُفَّارِ وَلۡيَجِدُواْ فِيكُمۡ غِلۡظَةٗۚ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُتَّقِينَ١٢٣﴾[التوبة: ۱۲۳]. «ای مسلمانان! با کافران نزدیک خود پیکار کنید تا آنها در شما استواری و خشم احساس نمایند و بدانید خدا بدون شک با پرهیزگاران است» و آیۀ ﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ٢٩﴾[التوبة: ۲۹] «با کسانی از اهل کتاب پیکار کنید که نه به خدا ایمان دارند و نه به روز قیامت و نه چیزهای را که خدا و رسولش تحریم کردهاند حرام میدانند و نه از دین حق پیروی میکنند تا زمانی که به دست خود به خشوع و تسلیم جزیه بدهند» این غزوه را به راه انداخت و هم برای گرفتن قصاص و انتقام آن عده از سپاهیان و سپهسالاران اسلام که در موته به شهادت رسیدند این تصمیم را گرفته بود] [۸۷۰].
اسباب نزول آیۀ ۸۰: ﴿وَقُل رَّبِّ أَدۡخِلۡنِي مُدۡخَلَ صِدۡقٖ وَأَخۡرِجۡنِي مُخۡرَجَ صِدۡقٖ وَٱجۡعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلۡطَٰنٗا نَّصِيرٗا٨٠﴾[الإسراء: ۸۰].
۶۷۴- ترمذی از ابن عباس ب روایت کرده است: پیامبر ج در مکه میزیست سپس خدا به وی دستور داد که به مدینه هجرت نماید. آنگاه این کلام عزیز نازل گردید [۸۷۱].
همین حدیث مشخص میکند که این آیه مکی است.
۶۷۵- ابن مردویه این حدیث را روشنتر و صریحتر روایت کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۸۵: ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا٨٥﴾[الإسراء: ۸۵] [۸۷۲].
۶۷۶- بخاری از ابن مسعود س روایت کرده است: من با سرور کائنات که عصایی از شاخ درخت خرما به دست داشت در مدینه گردش میکردم، پیامبر از نزد عدهای از یهودان گذشت. آنها باهم گفتند: چه خوب است که از او در مورد برخی مسائل سؤال کنیم، پس گفتند: ای محمد! به ما در بارۀ روح اطلاعاتی بده، پیشوای عالم لحظهای سکوت کرد، پس سر خود را بلند نمود. من دانستم که به آن حضرت وحی نازل شد. حالت نزول وحی که مرتفع شد این کلام عزیز ﴿قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا﴾ را قراءت کرد [۸۷۳].
۶۷۷- ترمذی از ابن عباس ب روایت کرده است: قریش به یهود گفت: به ما چیزی بگویید تا از این مرد سؤال کنیم. یهود گفت: از او در بارۀ روح سؤال نمایید، قریش سؤال کرد. آنگاه خدا آیۀ ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي﴾ را نازل فرمود [۸۷۴].
ابن کثیر گفته است: از این دو حدیث معلوم میشود که نزول آیه متعدد است.
همچنان حافظ ابن حجر گفته است: ممکن آیه دو بار نازل شده باشد به این احتمال که حین سؤال یهود راجع به روح پیامبر برای دریافت شرح و بیان بیشتر از جانب پروردگار چند لحظه سکوت اختیار کرده است. اگر آیه دو بار نازل نشده باشد آنچه در صحیح بخاری آمده صحیح است.
سیوطی صاحب میگوید: آنچه در صحیح بخاری آمده به سایر روایات برتری دارد، زیرا راوی آن حدیث در اثنایی که موضوع اتفاق افتاده در آنجا حضور داشته است. برخلاف ابن عباس که هنگام وقوع قضیه حاضر نبوده است.
اسباب نزول آیۀ ۸۸: ﴿قُل لَّئِنِ ٱجۡتَمَعَتِ ٱلۡإِنسُ وَٱلۡجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأۡتُواْ بِمِثۡلِ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لَا يَأۡتُونَ بِمِثۡلِهِۦ وَلَوۡ كَانَ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٖ ظَهِيرٗا٨٨﴾[الإسراء: ۸۸] [۸۷۵].
۶۷۸- ابن اسحاق و ابن جریر از طریق سعید یا عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده اند: ابن مشکم با جمعی از یهودیان که اسامی آنها را ابن اسحاق و ابن جریر ذکر کردهاند [محمود بن سبحان، عمر بن أضا، بحری بن عمرو، عزیز بن ابو عزیز و سلام بن مشکم] [۸۷۶] حضور رسول خدا ج آمدند و گفتند: چگونه از تو پیروی نمایم در حالی که قبلۀ ما را ترک گفتهای و آنچه آوردهای (قرآن) مانند تورات که از نظم و اسلوب خاصی برخوردار است، منظم و به یک اسلوب ادا نشده است، برای ما کتابی بیاور که بتوانیم مطالب آن را درک کنیم در غیر این صورت کتابی مانند قرآن حاضر میکنمی. در این جا آیۀ ﴿قُل لَّئِنِ ٱجۡتَمَعَتِ ٱلۡإِنسُ وَٱلۡجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأۡتُواْ بِمِثۡلِ هَٰذَا﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۹۰ – ۹۳: ﴿وَقَالُواْ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفۡجُرَ لَنَا مِنَ ٱلۡأَرۡضِ يَنۢبُوعًا٩٠﴾[الإسراء: ۹۰].
۶۷۹- ابن جریر از ابن اسحاق از شیخی از اهالی مصر از عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: عتبه و شیبه فرزندان ربیعه، ابوسفیان بن حرب، مردی از بنی عبدالدار ابوالبختری، اسود بن مطلب، ربیعه بن اسود، ولید بن مغیره، ابوجهل، عبدالله بن امیه امیه بن خلف، عاصی بن وائل، نبیه و منبه پسران حجاج دور هم جمع شدند و گفتند: ای محمد! ما نه دیده ایم و نه شنیده ایم که آنچه تو نسبت به قوم خود انجام دادی کس دیگر انجام داده باشد: گذشتگان را ناسزا گفتی، دین آنها را ناقص و فاسد شمردی، خردمندان صبور را که به عفو و گذشت هنگام قدرت و جود و کرم مشهور بودند سفیه و نادان خواندی، خدایان را دشنام دادی، وحدت ما را برهم زدی، اجتماع ما را متفرق ساختی و هیچ کار زشت و ناپسندی نبود، مگر این که در بین ما انجام دادی، اگر به سبب این کیش جدید که آوردهای مال میخواهی آنقدر مال برایت جمع آوری نماییم که ثروتمندترین ما شوی اگر جویای بزرگی و ریاست هستی ریاست خود را در اختیارات میگذاریم، اگر آن که به نزدت میآید و قرآن را برایت میآورد پری است و بر تو چیره شده و نمیتوانی از خود دورش سازی ما با بذل مال دانشمندی را مییابیم تا تو را معالجه کنیم. رسول خدا ج گفت: به جاه و مقام و فرمانروایی آرزومند نیستم و طبیب هم نیاز ندارم و لیکن خدای توانا مرا برای نجات بشریت از هلاکت و گمراهی فرستاده و برایم کتاب آسمانی نازل کرده است و دستورم داده نیکوکاران را به بهشت بشارت دهم و مشرکان را از عذاب درناک بترسانم. گفتند: حال که پیشنهادهای ما را نمیپذیری، خودت آگاه هستی که هیچ شهری تنگتر از شهر ما و هیچ مردمی تهیدستتر و سخت معیشتتر از ما نیست. بنابراین، از پروردگارت که تو را فرستاده است بخواه تا این کوهها را که عرصه را بر ما تنگ ساختهاند دور ببرد و سرزمین ما را توسعه بدهد و مانند سرزمین شام و عراق در اینجا هم رودخانههای پرآب جاری سازد و نیاکان ما را زنده کند. اگر این را نمیکنی از پروردگرات فرشتهای را بخواه تا پیش چشم ما سخنانت را تصدیق کند و خدایت برای ما باغها، گنجها و کاخهایی از طلا و نقره بنا کند تا به تو برای رسیدن به خواسته هایت کمک نمایم، زیرا ما میبینیم که خودت برای به دستآوردن وسائل سادۀ زندگی در بازارها گردش میکنی. اگر این کارها را انجام نمیدهی پس آسمان را بر زمین فرود بیاور، همانگونه که گمان میکنی پروردگارت هروقت بخواهد میتواند این کار را بکند. زیرا هرگز به تو ایمان نمیآوریم، مگر آن که یکی از این اعمال را انجام دهی. پس رسول خدا از نزد آنها برخاست و روان شد. عبدالله بن ابواُمَیَّه نیز با رسول خدا برخاست و گفت: ای محمد! قومت آنچه را شنیدی بر تو عرضه داشت و تو پیشنهاد آنها را نپذیرفتی، بار دیگر برای منافع مردم چیزهایی از تو درخواست کردند تا از مقام و منزلت تو نزد پروردگارت آگاه شوند آنها را هم انجام ندادی، سپس از تو خواستند هرچه زودتر عذابی را که تو آنها را از دردناکبودن آن میترسانی بیاوری تو نخواستی، به خدا سوگند هرگز به تو ایمان نمیآورم تا در پیش چشمانم با نردبان به آسمان بالا بروی و از آنجا با نامۀ سر گشاده و چهار فرشته پایین بیایی و آنها شهادت بدهند که تو همانگونه که ادعا داری پیغمبری. رسول خدا ج غمگین و اندوهناک از آنجا برگشت. آنگاه خدا أ آیۀ ﴿وَقَالُواْ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفۡجُرَ لَنَا مِنَ ٱلۡأَرۡضِ يَنۢبُوعًا٩٠ أَوۡ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَعِنَبٖ فَتُفَجِّرَ ٱلۡأَنۡهَٰرَ خِلَٰلَهَا تَفۡجِيرًا٩١ أَوۡ تُسۡقِطَ ٱلسَّمَآءَ كَمَا زَعَمۡتَ عَلَيۡنَا كِسَفًا أَوۡ تَأۡتِيَ بِٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ قَبِيلًا٩٢ أَوۡ يَكُونَ لَكَ بَيۡتٞ مِّن زُخۡرُفٍ أَوۡ تَرۡقَىٰ فِي ٱلسَّمَآءِ وَلَن نُّؤۡمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيۡنَا كِتَٰبٗا نَّقۡرَؤُهُۥۗ قُلۡ سُبۡحَانَ رَبِّي هَلۡ كُنتُ إِلَّا بَشَرٗا رَّسُولٗا٩٣﴾[الإسراء: ۹۰-۹۳]. را نازل کرد [۸۷۷].
۶۸۰- سعید بن منصور در «سنن» خود از سعید بن جُبَیر روایت کرده است: آیۀ ﴿وَقَالُواْ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ﴾ در مورد عبدالله بن ابوامیه برادر ام سلمه نازل شده است [۸۷۸]. این حدیث مرسل و صحیح و برای حدیث ماقبل خود شاهد است و ابهامی که در اسناد حدیث ماقبل آن وجود دارد جبران میکند.
اسباب نزول آیۀ ۱۱۰: ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱللَّهَ أَوِ ٱدۡعُواْ ٱلرَّحۡمَٰنَۖ أَيّٗا مَّا تَدۡعُواْ فَلَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ وَلَا تَجۡهَرۡ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتۡ بِهَا وَٱبۡتَغِ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلٗا١١٠﴾[الإسراء: ۱۱۰] [۸۷۹].
۶۸۱- ابن مردویه و غیره از ابن عباس ب روایت کرده اند: یک روز رسول خدا در مکه نماز خواند و دعا کرد و در اثنای دعا گفت: ای خدا، ای بخشنده، مشرکان گفتند: به این از دین برگشته نگاه کنید، ما را از عبادت و دعا برای دو خدا منع میسازد، و خودش برای دو خدا دعا و نیایش میکند. در اینجا خدا آیۀ ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱللَّهَ أَوِ ٱدۡعُواْ ٱلرَّحۡمَٰنَۖ أَيّٗا مَّا تَدۡعُواْ فَلَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾ را نازل کرد [۸۸۰].
۶۸۲- بخاری و غیره از ابن عباس ب روایت کرده اند: رسول خدا در اوایل اسلام در مکه امور عبادی را پنهان انجام میداد. و هرگاه با اصحاب اقامۀ نماز میکرد آیات قرآن را به صدای بلند قراءت مینمود. چون مشرکان کلام خدا را میشنیدند، خداأ، قرآنکریم و پیامبر را دشنام میدادند. این کلام عزیز ﴿وَلَا تَجۡهَرۡ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتۡ بِهَا﴾ نازل شد [۸۸۱].
۶۸۳- بخاری از عایشه ل روایت کرده: این آیه در بارۀ دعا نازل شده است [۸۸۲].
۶۸۴- ابن جریر از ابن عباس ب مانند این روایت کرده [۸۸۳]. و روایت اول را که سند آن صحیحتر است ترجیح داده است. نووی و غیره نیز روایت اولی را ترجیح داده اند.
حافظ ابن حجر گفته است: احتمال دارد هردو روایت درست باشد به این شکل که آیه در بارۀ دعای رسول خدا ج هنگام نماز نازل شده باشد.
۶۸۵- ابن مردویه از حدیث ابوهریره س روایت کرده است: رسول خدا هر وقت در کنار کعبه نماز میخواند با صدای بلند دعا میکرد، آنگاه این آیه نازل گردید.
۶۸۶- ابن جریر و حاکم از عایشه ل روایت کرده اند: این آیه در مورد تشهد در نماز نازل گردیده است [۸۸۴].
این روایت منظور ام المؤمنین را در روایت قبلی بیان میکند.
۶۸۷- ابن منیع در «مسند» خود از ابن عباس ب روایت کرده است: مسلمانان همواره به آواز بلند دعا میکردند: خدایا! رحمت بفرما و ما را ببخش. آنگاه این آیه نازل و به مسلمانان دستور داده شد که صدای خود را نه بسیار آهسته نمایند و نه بسیار بلند [۸۸۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۱۱: ﴿وَقُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي لَمۡ يَتَّخِذۡ وَلَدٗا وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ شَرِيكٞ فِي ٱلۡمُلۡكِ وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ وَلِيّٞ مِّنَ ٱلذُّلِّۖ وَكَبِّرۡهُ تَكۡبِيرَۢا١١١﴾[الإسراء: ۱۱۱] [۸۸۶].
۶۸۸- ابن جریر از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: یهود و نصاری مدعی بودند که خدا أ فرزند دارد و مشرکان عرب برای خدا شریک قرار داده بودند و میگفتند: «لَبَّيْكَ لاَ شَرِيْكَ لَكَ إِلاَّ شَرِيْكاً هُوَ لَكَ تُمِلِّكُهُ وَمَا مَلَكَ». «خدایا! تو را فرمان برداریم تو را شریکی نیست مگر شریکی که در تسلط توست، خود او و آنچه در اختیار دارد از آن توست». صابئین و مجوس میگفتند: اگر شریکهای خدا وجود نداشت، خدا حقیر و ناتوان بود. آنگاه آیۀ ﴿وَقُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي لَمۡ يَتَّخِذۡ وَلَدٗا وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ شَرِيكٞ فِي ٱلۡمُلۡكِ﴾ نازل شد [۸۸۷].
***
[۸۴۱] ترجمه: «هرکس که راه بیابد، فقط به [سود] خودش راه مىیابد، و هرکس که گمراه شود، فقط به زیان خود گمراه مىشود. و هیچ بردارندهاى بار [گناه] دیگرى را بر نمىدارد. و ما عذاب کننده نیستیم تا آنکه رسولى فرستیم». [۸۴۲] جداً ضعیف است، سیوطی در «در المنثور» ۴ / ۳۰۴ اسناد آن را ضعیف شمرده است و حافظ ابن حجر هم در فتح الباری ۳ / ۲۹۱ این را ضعیف میداند، علت آن را سلیمان بن ارقم گفته که او متروک است. به «فتح القدیر» ۱۴۹۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۴۳] ترجمه: «و به خویشاوند حقش را بده و [نیز حقّ] بینوا و در راه مانده [را بده] و به هیچ وجه تبذیر مکن». [۸۴۴] ترجمه: «و اگر براى کسب رحمتى از پروردگارت که به آن امیدوارى از آنان رویگردان شوى، با آنان سخنى نرم بگو». [۸۴۵] به مراتب واهی است، این مرسل است با این وصف بخاری، ابن حبان و دیگران عطاء بن عبدالله خراسانی را ضعیف میشمارند، متن جداً منکر است، زیرا قضیۀ مزینه در غزوۀ تبوک بود و این سوره مکی است و یا در اوائل عهد مدنی نازل شده. به «زاد المسیر» ۸۹۲ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۴۶] طبری ۲۲۲۶۶ به قسم مرسل روایت کرده است. [۸۴۷] ترجمه: «و دستت را به گردنت بسته مدار و به تمامى [نیز] آن را مگشاى که آن گاه ملامت زده درمانده بازنشینى». [۸۴۸] فتح القدیر ۱۵۰۶ به تخریج محقق. [۸۴۹] جداً ضعیف است، واحدی در «اسباب نزول» ۵۷۵ از ابن مسعود روایت کرده. در این اسناد سلیمان بن سفیان جهنی متروک، خبر ناچیز و شبه موضوع است. بازهم واحدی در اسباب نزول ۵۷۶ از جابر بدون اسناد روایت کرده. «زاد المسیر» ۸۹۴ به تخریج محقق. [۸۵۰] خبر ضعیف و ناچیز است، زیرا آیه مکی است و خبر مدنی و پیامبر خدا با عایشه در مدینه ازدواج کرده است. بارها گفته شد که ابن مردویه از مجاهیل روایت میکند. به «فتح القدیر» ۱۵۰۸ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۵۱] ترجمه: «و چون قرآن بخوانى، در میان تو و کسانى که به آخرت ایمان نمىآورند، پردهاى پوشیده قرار مىدهیم». [۸۵۲] ترجمه: «بگو: کسانى را که به جاى او [معبود] مىپندارید، فرا خوانید، پس به گرداندن بلایى از شما و نه تغییر دادن، توانا نیستند». [۸۵۳] موقوف صحیح است، بخاری ۴۷۱۵، مسلم ۳۰۳۰، نسائی در «تفسیر» ۳۰۷ تا ۳۰۹، طبری ۲۲۳۷۶ و ۲۲۳۸۰ از ابن مسعود به قسم موقوف روایت کرده اند. به «قرطبی» ۴۰۳۱ و «زاد المسیر» ۸۸۹ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۵۴] ترجمه: «ما را از فرستادن معجزات [چیزى] باز نداشت جز آنکه پیشینیان آن را دروغ انگاشتند، و به ثمود شتر ماده [اى] دادیم که نشانهاى روشن بود، پس به آن ستم (کفر) روا داشتند و معجزات را جز براى بیم دادن نمىفرستیم». [۸۵۵] نسائی در «تفسیر» ۳۱۰، احمد ۱ / ۲۵۸، طبری ۲۲۳۹۸، حاکم ۲ / ۳۶۲، بیهقی در «دلائل» ۲ / ۳۷۱ و واحدی در «اسباب نزول» ۵۷۹ از چند طریق از جریر از اعمش از جعفر بن ایاس از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده اند. حاکم این را صحیح شمرده و ذهبی با آن موافق است. بزار ۲۲۲۴ و بیهقی در «دلائل» ۲ / ۲۷۲ از سلمه بن کهیل از عمران سلمی از ابن عباس روایت کرده اند. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۵۰ گفته: «راویهای هردو روایت راویی صحیح هستند» و احمد شاکر هم در «مسند خود» ۲۳۳۳ این حدیث را صحیح گفته است به «زاد المسیر» ۹۰۱ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۵۶] ترجمه: «و چون به تو گفتیم: پروردگارت مردمان را [از هر جهت] در احاطه دارد. و رؤیایى را که [در حقیقت] به تو نمودیم جز [مایه] آزمونى براى مردم قرار ندادیم و [نیز] درخت نفرین شده در قرآن را [جز براى این منظور قرار ندادیم] و آنان را مىترسانیم، پس [این ترساندن] جز سرکشى شدید [را در حقّ] آنان نمىافزاید». [۸۵۷] در المنثور ۴ / ۳۴۵ و سیرۀ ابن هشام ۲ / ۳ و ۱۱. [۸۵۸] این مرسل و مراسل حسن واهی هستند. [۸۵۹] جداً ضعیف است، طبری ۲۲۴۳۳ به قسم معلق روایت کرده، محمد بن حسن بن زباله متروک است، عبدالمهین بن عباس جداً ضعیف است، ابن کثیر ۳ / ۶۵ این را دارای علت میداند به سبب ضعف ابن زباله و استادش. «تفسیر شوکانی» ۱۵۲۹ به تخریج محقق. [۸۶۰] حافظ ابن حجر در فتح الباری ۸ / ۳۹۸ میگوید: «از جماعتی از صحابه روایت شده اسناد همۀ آنها ضعیف است» به تفسیر شوکانی ۱۵۳۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۶۱] واحدی ۵۸۰ به اسناد ضعیف روایت کرده در این اسناد ابن اسحاق مدلس است، طبری ۲۲۴۳۶ از طریق عطیۀ عوفی از ابن عباس روایت کرده، عطیه متروک است. به «زاد المسیر» ۹۰۴ به تخریج محقق نگاه کنید. [۸۶۲] «تفسیر شوکانی» ۱۵۳۹. ترجمه آیات: «و نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحى کردهایم باز دارند تا غیر آن را بر ما بر بندى و آن گاه تو را دوست گیرند. و اگر تو را استوار نمىداشتیم، به راستى نزدیک بود اندک میزانى به آنان گرایش یابى. آن گاه دو چندان در زندگانى و دو چندان [پس از] مرگ، [طعم تلخ] عذاب را به تو مىچشاندیم و براى خود در برابر ما یاورى نمىیافتى». [۸۶۳] باطل است، طبری ۲۲۵۳۶ از سعید به قسم مرسل روایت کرده و به مرسل به مثل این مقام استدلال نمیشود، بلکه این باطل است. به «تفسیر شوکانی» ۱۵۴۰ تخریج محقق نگاه کنید. [۸۶۴] این و اثر ابن شهاب مرسل هستند، و مرسل از قسم ضعیف است، شاید از این دو صحیح نباشد، به خاطری که تنها ابوشیخ این را روایت کرده اند. [۸۶۵] مرسل است، متن باطل و فاقد اصل است قصۀ غرانیق مشهور و به سورۀ حج خواهد آمد. «تفسیر شوکانی» ۱۵۴۲ به تخریج محقق. [۸۶۶] طبری ۲۲۵۴۰ از ابن عباس روایت کرده، در این اسناد عطیۀ عوفی واهی و بعد از او مجهولند، پس خبر جداً واهی است. «تفسیر شوکانی» ۱۵۴۳ به تخریج محقق. [۸۶۷] ترجمه: «و به راستى نزدیک بود که تو را از آن سرزمین بلغزانند تا تو را از آن بیرون کنند، که آن گاه پس از تو جز اندکى نمىماندند». [۸۶۸] سند جداً ضعیف و متن باطل است، بیهقی در «دلائل النبوه» ۵ / ۲۵۴ آورده به صحابی بودن عبدالرحمن بن غنم اختلاف است عجلی او را تابعی ثقه میداند، ذهبی در «میزان الاعتدال» ۴۴۳ میگوید: بسیاری از علما عطاردی را ضعیف میدانند، ابن عدی گفته: علما بر ضعف آن متفقند، دار قطنی میگوید: قوی نیست، مطین او را تکذیب و ابن عقده متهم کرده است» واحدی ۵۸۵ بدون اسناد آورده، قرطبی میگوید: آیه مکه و محل خطاب قریش است. قرطبی تفسیر همین آیه و «ابن کثیر» ۴۳۱. [۸۶۹] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۱۵، ص ۱۳۲. [۸۷۰] تفسیر ابن کثیر، اسراء: ۷۶. [۸۷۱] ترمذی ۳۱۳۹، احمد ۱۹۴۸، طبری ۲۲۶۴۴ و حاکم ۳ / ۳ روایت کرده اند، حاکم صحیح میشمارد و ذهبی با او موافق است، ترمذی میگوید: «حسن صحیح است» قابوس بن ابوظبیان ضعیف است. آیه پیش از هجرت نازل شده. «تفسیر شوکانی» ۱۵۵۹. [۸۷۲] ترجمه: «و از تو درباره روح مىپرسند. بگو: [آگاهى از] روح شأنى از [شؤون ویژه] پروردگار من است و از دانش جز اندکى به شما ندادهاند». [۸۷۳] صحیح است، بخاری ۱۲۵ و ۴۷۲۱ و ۷۲۹۷ و ۷۴۵۶، مسلم ۴ / ۲۱۵۲، ترمذی ۳۱۴۱، نسائی در «تفسیر» ۳۱۹ و ابویعلی ۲۵۰۱ از ابن مسعود روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۱۵۶۱ تخریج محقق. [۸۷۴] ترمذی ۳۱۴۰، احمد ۱ / ۲۵۵، ابن حبان ۹۹، حاکم ۲ / ۵۳۱ روایت کرده اند. حاکم این را صحیح میشمارد و ذهبی با او موافق است، اسنادش قوی است. در سورۀ کهف مفصل بیان خواهد شد. [۸۷۵] ترجمه: «بگو: اگر انس و جن گرد آیند بر آنکه مانند این قرآن آورند، هرگز نمىتوانند مانندش آورند و اگر چه برخى از آنان یاور برخى [دیگر] باشند». [۸۷۶] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۱۵، ص ۱۵۸. [۸۷۷] طبری ۲۲۷۱۹، در اسنادش راویی ناشناس است، و طبری ۲۲۷۲۰ روایت کرده، متن با آیات کریمه تأیید میشود. «ابن کثیر» ۴۳۳۹. ترجمه آیات: «و گفتند: به تو ایمان نمىآوریم تا آنکه از زمین چشمهاى را براى ما روان کنى. یا آنکه باغى از خرما و انگور داشته باشى، آن گاه در میان آن جویباران را به خوبى روان کنى. یا آنکه آسمان را چنان که گمان مىبرى پاره پاره بر ما فرود آرى یا خداوند و فرشتگان را رویاروى [ما] آورى. یا خانهاى از زر و زیور داشته باشى یا در آسمان بالا روى. و فرار رفتنت را [هم] باور نکنیم مگر آنکه کتابى از آسمان بر ما فرود آرى که آن را بخوانیم. بگو: پروردگارم پاک است. آیا چیزى فراتر از بشرى پیام آوردم»؟ [۸۷۸] طبری ۲۷۲۲۱. [۸۷۹] ترجمه: «بگو: خداوند را بخوانید یا «رحمن» را بخوانید. هر کدام [نیک است] که خداوند نامهاى نیکو دارد. و نمازت را [چنین] بلند مخوان و آن را آهسته [نیز] مخوان و میان این [و آن] راهى [میانه] بجوى». [۸۸۰] طبری ۲۲۸۱۰ روایت کرده، سندش به خاطر حسین بن داود ملقب به «سنید» ضعیف است. «تفسیر شوکانی» ۱۶۷. [۸۸۱] صحیح است، بخاری ۴۷۲۲ و ۷۴۹۰، مسلم ۴۴۶، ترمذی ۳۱۴۶، نسائی در تفسیر ۳۲۰، احمد ۱ / ۲۳ و ۲۵، طبری ۲۲۸۲۶ و واحدی ۵۹۶ روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۱۵۷۱. [۸۸۲] صحیح است، بخاری ۴۷۲۳، مسلم ۱۴۶، نسائی در «تفسیر» ۳۲۱ روایت کرده اند. «فتح الباری» ۸ / ۴۰۵ و ۴۰۶. [۸۸۳] طبری ۲۲۸۰۹ روایت کرده و اسناد آن به خاطر ضعف اشعث بن سوار ضعیف است. [۸۸۴] طبری ۲۲۸۳۹ از عایشه به سند صحیح روایت کرده است. [۸۸۵] حافظ در «مطالب العالیه» ۳۶۷۱ به احمد بن منیع نسبت داده است، بوصیری ۲ / ۱۷۳ میگوید: اسنادش حسن است. [۸۸۶] ترجمه: «و بگو: ستایش خداوندى راست که فرزندى بر نگرفته و در فرمانروایى او را هیچ شریکى نیست. و از ناتوانى کارسازى ندارد. و چنان که سزاوار است او را به بزرگى یاد کن». [۸۸۷] طبری ۲۲۸۵۴ روایت کرده مرسل است.
این سوره مکی و ۱۱۰ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۲: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ عَلَىٰ عَبۡدِهِ ٱلۡكِتَٰبَ وَلَمۡ يَجۡعَل لَّهُۥ عِوَجَاۜ١﴾[الكهف: ۱] [۸۸۸].
۶۸۹- ابن جریر از قول ابن اسحاق از شیخی از اهالی مصر از عکرمه از ابن عباسب روایت کرده است: قریش نضر بن حارث و عقبه بن ابومعیط را نزد دانشمندان یهود در مدینه فرستادند و به آن دو گفتند: یهود را از سجایا، صفات و سخنان محمد آگاه سازید و در مورد او حقایق را از ایشان جویا شوید، زیرا آنها اهل کتاب هستند و آگاهیشان در مورد انبیاء نسبت به معلومات ما بیشتر است. آنها روانه شدند و به مدینه رسیدند و از دانشمندان یهود در بارۀ رسول خدا سؤال کردند و احوال و برخی از گفتههای او ج را به آنها توصیف کردند. دانشمندان یهود گفتند: از او در مورد سه چیز سؤال کنید، اگر شما را آگاه ساخت پیامبر مرسل است و گرنه دروغگویی بیش نیست. اول- شرح حال آن دسته از جوانمردان [اصحاب کهف] را که در روزگار پیشین میزیستند از او بپرسید که بر آنها چه گذشت؟ چون سرگذشت آنها شگفتانگیز و عجیب است. دوم- از او در بارۀ شخص جهانگردی [ذوالقرنین] که شرق و غرب عالم را گردش کرد بپرسید که داستان او از چه قرار است؟ سوم- در بارۀ روح از او سؤال کنید که روح چیست؟ نضر بن حارث و عقبه به نزد قریش برگشتند و گفتند: ای جماعت قریش، چیزی برایتان آوردیم که قضایای شما و محمد را به طور قطع حل و فصل میکند. قریش نزد رسول خدا آمدند و از او در باره پرسیدند، پیامبر اکرم بدون این که انشاء الله بگوید به آنها گفت: پرسشهای شما را فردا پاسخ میدهم. آنان برگشتند. رسول خدا پانزده شب و روز صبر کرد، خدا أ در این باره وحی نفرستاد و جبرئیل نیز در این مدت به نزد پیامبر نیامد، پس مشرکان مکه لب به یاوهسرایی گشودند. نازلنشدن وحی و بیهودهگویی اهل مکه، ناجی و پیشوای بشریت را اندوهگین ساخت و بر سختیها و مشقتهای آن بزرگوار افزود. سپس جبرئیل امین سورۀ کهف را فرود آورد که در آن پررودگار سرور کائنات را بابت این که از گفتار زشت قریش افسرده و غمگین شده بود مورد سرزنش قرار داد، داستان اصحاب کهف و سرگذشت ذوالقرنین را نیز بیان کرد. و آیۀ ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِ...﴾[الإسراء: ۸۵] را هم نازل فرمود [۸۸۹].
اسباب نزول آیۀ ۶: ﴿فَلَعَلَّكَ بَٰخِعٞ نَّفۡسَكَ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ إِن لَّمۡ يُؤۡمِنُواْ بِهَٰذَا ٱلۡحَدِيثِ أَسَفًا٦﴾[الكهف: ۶] [۸۹۰].
۶۹۰- ابن مردویه از ابن عباس ب روایت کرده است: عتبه و شیبه پسران ربیعه ابوجهل بن هشام، نضر بن حارث، امیه بن خلف، عاصی بن وائل، اسود بن مطلب، ابوالبختری و جمع دیگری از قریش دور هم گرد آمده بودند. رسول خدا ج مخالفتها و سرکشیهای قومش را نسبت به خود و انکار و ناباوریهای آنها را نسبت به کتاب خدا و نصایح پندآمیز و اندرزهای سودمند آن، مشاهده میکرد و بسیار غمگین و دلتنگ میشد و حرکات زشت آنها برایش دشوار و سنگین بود. پس خدا آیۀ ﴿فَلَعَلَّكَ بَٰخِعٞ نَّفۡسَكَ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۲۳: ﴿وَلَا تَقُولَنَّ لِشَاْيۡءٍ إِنِّي فَاعِلٞ ذَٰلِكَ غَدًا٢٣﴾ [۸۹۱].
۶۹۱- ابن مردویه نیز از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول خدا به چیزی وعده گذاشت و مدت چهل روز از آن گذشت. پس خدا ﴿وَلَا تَقُولَنَّ لِشَاْيۡءٍ إِنِّي فَاعِلٞ ذَٰلِكَ غَدًا٢٣ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۲۵: ﴿وَلَبِثُواْ فِي كَهۡفِهِمۡ ثَلَٰثَ مِاْئَةٖ سِنِينَ وَٱزۡدَادُواْ تِسۡعٗا٢٥﴾[الكهف: ۲۵] [۸۹۲].
۶۹۲- ابن مردویه از ابن عباس ب روایت کرده است: وقتی که ﴿وَلَبِثُواْ فِي كَهۡفِهِمۡ ثَلَٰثَ مِاْئَةٖ﴾ نازل شد. عدهای گفتند: ای رسول خدا! سه صد سال است و یا سه صد ماه؟ پس خدای بزرگ ﴿سِنِينَ وَٱزۡدَادُواْ تِسۡعٗا﴾ را نازل کرد [۸۹۳].
۶۹۳- این حدیث را ابن جریر از ضحاک روایت کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۲۸: ﴿وَٱصۡبِرۡ نَفۡسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ وَلَا تَعۡدُ عَيۡنَاكَ عَنۡهُمۡ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَلَا تُطِعۡ مَنۡ أَغۡفَلۡنَا قَلۡبَهُۥ عَن ذِكۡرِنَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ وَكَانَ أَمۡرُهُۥ فُرُطٗا٢٨﴾[الكهف: ۲۸] [۸۹۴].
سبب نزول این آیه، حدیث خباب بن ارت س در سورۀ انعام گذشت [۸۹۵].
۶۹۴- ابن مردویه از طریق جویبر از ضحاک از ابن عباس روایت کرده است: امیه بن خلف جمحی رسول خدا ج را به کاری دعوت کرد که خدا از آن بیزار است، از وی خواست تا فقرا و تهیدستان را طرد کند و بزرگان و دلاوران مکه را به خود نزدیک گرداند. پس در بارۀ امیه این آیه نازل شد.
۶۹۵- ابن ابوحاتم از ربیع روایت کرده است: سرور کائنات پیش امیه بن خلف آمد و دستورات و راهنماییهای سودمند اسلام را برای او بیان داشت، اما او با بیتوجهی و غفلت به رسول خدا نگریست. آنگاه این کلام خدا نازل گردید.
۶۹۶- از ابوهریره س روایت کرده است: عیینه بن حصن نزد پیامبر آمد. سلمان فارسی س نیز در آنجا حضور داشت، عیینه به پیامبر گفت: وقتی ما نزدت آمدیم سلمان را از مجلس بیرون کن و سپس ما را راه بده. در آن وقت این آیه نازل شد [۸۹۶].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۹: ﴿قُل لَّوۡ كَانَ ٱلۡبَحۡرُ مِدَادٗا لِّكَلِمَٰتِ رَبِّي لَنَفِدَ ٱلۡبَحۡرُ قَبۡلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَٰتُ رَبِّي وَلَوۡ جِئۡنَا بِمِثۡلِهِۦ مَدَدٗا١٠٩﴾[الكهف: ۱۰۹] [۸۹۷].
۶۹۷- حاکم و غیره از ابن عباس ب روایت کرده اند: قریش به یهود گفت: چیزهایی به ما بگویید تا راجع به آن از این شخص [رسول خدا] سؤال نمایم، یهودیان گفتند: در بارۀ روح از او سؤال کنید آنها از پیامبر راجع به روح پرسیدند. پس این کلام عزیز نازل شد: ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا٨٥﴾[الإسراء: ۸۵]. «از تو در بارۀ روح میپرسند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و به شما بجز اندکی علم و دانش داده نشده است» یهود گفت: به ما تورات داده شده است که در آن همۀ علوم و دانشهای گوناگون موجود است و کسی که تورات را داشته باشد صاحب خیر بسیار است. آنگاه آیۀ ﴿قُل لَّوۡ كَانَ ٱلۡبَحۡرُ مِدَادٗا لِّكَلِمَٰتِ رَبِّي...﴾[الكهف: ۱۰۹] نازل گردید.
اسباب نزول آیۀ ۱۱۰: ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا١١٠﴾[الكهف: ۱۱۰] [۸۹۸].
۶۹۸- ابن ابوحاتم و ابن ابوالدنیا در کتاب «اخلاص» از طاوس روایت کرده اند: مردی گفت: ای رسول خدا! من برای رضای خدا جهاد میکنم و دوست دارم که جایگاهام در بهشت به من نشان داده شود. پیامبر جواب او را نداد تا ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا١١٠﴾[الكهف: ۱۱۰] تا آخر آیه نازل شد [۸۹۹].
۶۹۹- حاکم این حدیث را در «مستدرک» به قسم موصول از طاوس از ابن عباس روایت کرده و به شرط بخاری و مسلم این حدیث را صحیح دانسته است [۹۰۰].
۷۰۰- ابن ابوحاتم از مجاهد روایت کرده است: مسلمانی در راۀ خدا جهاد میکرد و علاقهمند بود جایگاۀ خود را در بهشت ببیند. آنگاه خدا ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ﴾ را نازل کرد.
۷۰۱- ابونعیم و ابن عساکر در «تاریخ» خود از طریق سدیی صغیر از کلبی از ابوصالح از ابن عباس ب روایت کرده اند: جندب بن زهیر اگر نماز میخواند یا روزه میگرفت و یا صدقه میداد در بین مردم نامش به نیکویی برده میشد از شهرت خود شاد میگردید و این کار را بیشتر انجام میداد تا مردم هرچه بیشتر از اعمال او یاد کنند. پس خدا او را سرزنش کرد، و این آیه ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ﴾ تا آخر در این باره نازل شد [۹۰۱].
***
[۸۸۸] ترجمه: «ستایش خداوندى راست که بر بندهاش کتاب [آسمانى] فرو فرستاد و در آن کجى ننهاد». [۸۸۹] طبری ۲۲۸۶۱، و بیهقی در «دلائل» ۲ / ۲۶۹ و ۲۷۱ روایت کرده اند. اسنادش صعیف و در این اسناد کسی است که نامش بیان نشده. ابن هشام در «سیرت نبی» ۱ / ۲۳۵ و ۲۴۴ ذکر کرده. «زاد المسیر» ۹۳۰. قسمتهای این حدیث شواهد دارد و باقی غریب است. [۸۹۰] ترجمه: «پس اگر به این سخن ایمان نیاورند. چه بسا تو جان خویش را بس از [رویگردانى] آنان، تباه کنى». [۸۹۱] ترجمه: «و [درباره] هیچ چیزى مگو که من فردا آن را انجام خواهم داد ». [۸۹۲] ترجمه: «و سیصد سال در غارشان ماندند و نه [سال بر آن] افزودند». [۸۹۳] شوکانی ۳ / ۳۴۱ میگوید: ابن مردویه از ضحاک از ابن عباس روایت کرده. راویی این از ضحاک جوبیر بن سعید متروک است، تنها ابن مردویه دلیل وهن آن است. [۸۹۴] ترجمه: «و خودت را در همراهى با کسانى که پروردگارشان را به صبح و شام در حالى که خشنودى او را مىجویند، به [دعا مىخوانند] پایبند کن. و نباید در طلب آرایش زندگانى دنیا از آنان دیده برگیرى. و از کسى فرمان مبر که ما دل او را از یاد خویش غافل ساختهایم و از هواى [نفس] خود پیروى کرده است و کارش از حدّ در گذشته است». [۸۹۵] آیۀ ۵۱ – ۵۲ حدیث شماره ۶۴۱. [۸۹۶] محقق به اسنادش دست نیافته، این باطل است زیرا آیه مکی و اسلام سلمان بعد از هجرت و عیینه سال نهم هجری آمده است. طبری ۲۲، ۲۳، ابونعیم ۱ / ۳۴۵ واحدی در «اسباب نزول» ۶۰۰، بیهقی در «شعب الایمان» ۱۰۴۹۴ از سلمان فارسی روایت کرده اند. اسنادش جداً ضعیف است که بخاری سلمان بن عطاء را منکر الحدیث میداند. «زاد المسیر» ۹۳۱ به تخریج محقق. [۸۹۷] ترجمه: «بگو: اگر دریا براى سخنان پروردگارم جوهر باشد، بى شک دریا پیش از آنکه سخنان پروردگارم پایان پذیرد، تمام خواهد شد. و اگر چه مددى مانند آن [دریا نیز] در میان آوریم». [۸۹۸] ترجمه: «بگو: من فقط بشرى مانند شما هستم که به من وحى مىشود که معبودتان، معبودى یکتاست. پس کسى که به لقاى پروردگارش امیدوار است باید که کار پسندیدهاى انجام دهد و در پرستش پروردگارش کسى را شریک نیاورد». [۸۹۹] عبدالرزاق ۱۷۲۸ و طبری ۲۳۴۲۸ از طاوس به قسم مرسل روایت کرده اند. [۹۰۰] حاکم ۲ / ۱۱۱ و بیهقی در «شعب الایمان» ۶۸۵۴ از ابن عباس روایت کرده اند، حاکم این را به شرط بخاری و مسلم صحیح میداند و ذهبی با او موافق است. با این وصف در این اسناد نعیم بن حماد را عدهای ثقه میدانند و گروهی ضعیف، زیرا بسیار احادیث منکر روایت کرده که اکثر آنها را حافظ ابن عدی در «الکامل فی الضعفاء» ذکر کرده است. در این اسناد عبدالکریم جزری ضعیف است. «تفسیر شوکانی» ۱۶۳۹ به تخریج محقق. [۹۰۱] به مراتب واهی است، واحدی در «اسباب نزول» ۶۰۴ از ابن عباس بدون سند روایت کرده است. ابن منده، ابونعیم در «الصحابه» و ابن عساکر از سدی صغیر از کلبی از ابوصالح از ابن عباس چنانچه در «دُر المنثور» ۴ / ۴۵۹ آمده روایت کرده اند، این اسناد جداً ضعیف است، زیرا محمد بن مروان سدی متروک متهم است و محمد بن سائب کلبی متروک و متهم به دروغگویی است. به «زاد المسیر» ۹۴۸ به تخریج محقق نگاه کنید.
این سوره مکی و ۹۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۶۴: ﴿وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمۡرِ رَبِّكَۖ لَهُۥ مَا بَيۡنَ أَيۡدِينَا وَمَا خَلۡفَنَا وَمَا بَيۡنَ ذَٰلِكَۚ وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيّٗا٦٤﴾[مريم: ۶۴] [۹۰۲].
۷۰۲- بخاری از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول خدا ج به جبرئیل امین گفت: ای حامل وحی دیرتر به دیدرا من آمدی، چه چیزی باعث شده تا نتوانی بیشتر به دیدار ما بیایی؟ پس ﴿وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمۡرِ رَبِّكَ﴾ نازل گردید [۹۰۳].
۷۰۳- ابن ابوحاتم از عکرمه روایت کرده است: جبرئیل امین مدت چهل روز به حضور رسول خدا نیامد. سپس مانند روایت فوق بقیۀ حدیث را بیان کرده است [۹۰۴].
۷۰۴- ابن مردویه از انس س روایت کرده است: رسول خدا از جبرئیل امین پرسید: کدام سرزمین نزد خدا أ محبوبتر و کدام سرزمین ناپسندتر است؟ جبرئیل امین گفت: تا از خدای تعالی نپرسم نمیدانم. و جبرئیل امین پس از مدتی تأخیر به حضور رسول خدا فرود آمد. پیامبر گفت: آنقدر دیر به نزد من آمدی پنداشتم که بر من خشمگین شدهای. پس جبرئیل امین آیۀ ﴿وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمۡرِ رَبِّكَ...﴾ را تلاوت کرد.
۷۰۵- ابن اسحاق از ابن عباس ب روایت کرده است: زمانی قریش راجع به اصحاب کهف از رسول خدا سؤال کردند. پیامبر مدت پانزده روز در انتظار وحی صبر کرد. اما خداأ در این باره وحی نفرستاد. هنگامی که جبرئیل امین حضور مبارک پیامبر فرود آمد. پیامبر گفت: دیر آمدی، جبرئیل امین این آیه را خواند [۹۰۵].
اسباب نزول آیۀ ۷۷: ﴿أَفَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي كَفَرَ بَِٔايَٰتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالٗا وَوَلَدًا٧٧﴾[مريم: ۷۷] [۹۰۶].
۷۰۶- بخاری، مسلم و دیگران از خباب بن ارت س روایت کرده اند: به نزد عاص بن وائل سهمی رفتم و حق خود را از او مطالبه کردم. گفت: تا به دین محمد کافر نشوی حقت را نمیدهم. گفتم: من هرگز به دین محمد کفر نمیورزم و حق خود را وقتی که بمیری و دوباره زنده شوی از تو میگیریم. او گفت: آیا من بعد از مردن زنده میشوم؟ گفتم: آری، گفت: آن جا مال و فرزند زیاد دارم حقت را در آنجا میدهم. پس آیۀ ﴿أَفَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي كَفَرَ بَِٔايَٰتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالٗا وَوَلَدًا٧٧﴾[مريم: ۷۷] نازل شد [۹۰۷].
اسباب نزول آیۀ ۹۶: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَيَجۡعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وُدّٗا٩٦﴾[مريم: ۹۶] [۹۰۸].
۷۰۷- ابن جریر از عبدالرحمن بن عوف روایت کرده است: او س هنگام مهاجرت به مدینه از دوری دوستان از جمله شیبه و عتبه پسران ربیعه و امیه بن خلف اندوهگین بود. پس آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَيَجۡعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وُدّٗا٩٦﴾[مريم: ۹۶] نازل شد. زبان قرآن گویاست: دل مسلمان سرشار از محبت و صمیمیت است [۹۰۹].
***
[۹۰۲] ترجمه: «و [فرشتگان گفتند:] جز به فرمان پروردگارت فرود نمىآییم. [آگاهى از وقایع] آینده و گذشته و حال ما ویژه اوست و پروردگارت فراموشکار نیست». [۹۰۳] صحیح بخاری ۳۲۱۸ و ۴۷۳۱ و ۷۴۵۵، ترمذی ۳۱۵۸، طبری ۲۳۸۰۵، واحدی در «الوسیط» ۳ / ۱۸۹ و در «اسباب نزول» ۶۰۶ از چند طریق از ابن عباس روایت کرده اند. «زاد المسیر» ۹۶۲ به تخریج محقق. [۹۰۴] این مرسل و به حدیث قبلی شاهد است. [۹۰۵] اسنادش ضعیف است، به «زاد المسیر» ۹۶۴ به تخریج محقق و «تفسیر بغوی» ۱۳۹۸ نگاه کنید. [۹۰۶] ترجمه: «آیا در کار کسى نگریستهاى که به آیات ما کفر ورزید و گفت: قطعا به من مال و فرزند داده خواهد شد». [۹۰۷] صحیح است، بخاری ۲۲۷۵ و ۴۷۳۲ و ۴۷۳۳، مسلم ۲۷۹۵، ترمذی ۳۱۶۲، احمد ۵ / ۱۱۰، ابن حبان ۵۰۱۰ از چند طریق از سفیان از اعمش روایت کرده اند. بخاری ۲۰۹۱ و ۲۴۲۵ و ۴۷۳۴ و ۴۷۳۵، مسلم ۲۷۹۵ نسائی در «تفسیر» ۳۴۲، احمد ۱/ ۱۱۱، ابن حبان ۴۸۸۵، واحدی در «اسباب نزول» ۶۱۰ و ۶۱۱، طبرانی ۳۶۵۱ و ۳۶۵۲ و ۳۶۵۴ روایت کرده اند. «زاد المسیر» ۹۶۷ به تخریج محقق. [۹۰۸] ترجمه: «آنان که ایمان آوردهاند و کارهاى شایسته انجام دادهاند، خداوند برایشان دوستى مقرر خواهد نمود». [۹۰۹] طبری ۲۳۹۷۰ از عبدالرحمن بن عوف روایت کرده است، اسناد آن جداً ضعیف است از جهت عبدالعزیز بن عمران در این اسناد راویهای مجهول هستند و متن باطل است، زیرا تمام این سوره به اتفاق علما مکی است. ابن کثیر ۴ / ۳۰۵.
این سوره مکی و ۱۳۵ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۲: ﴿طه١ مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ٢﴾[طه: ۱-۲] [۹۱۰].
۷۰۸- ابن مردویه از ابن عباس ب روایت کرده است: در اوایل نزول وحی هنگام ادای نماز رسول خدا بر سینۀ کف پاهای خود میایستاد. پس خدای بزرگ ﴿طه١ مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ٢﴾[طه: ۱-۲] را نازل کرد [۹۱۱].
۷۰۹- عبد بن عبدالحمید در «تفسیر» خود از ربیع بن انس س روایت کرده است: سرور کائنات [هنگام ادای نماز] گاهی بر این پا و گاهی بر آن پا میایستاد تا خدای بزرگ آیۀ ﴿طه١ مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ٢﴾ را نازل کرد [۹۱۲].
۷۱۰- ابن مردویه از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت میکند: گفتند: محمد به اثر خداپرستی بیچاره و بدبخت شده است. پس ﴿مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ٢﴾ «ما قرآن را به تو نفرستادیم تا خود را به رنج و زحمت بیندازی» نازل شد [۹۱۳].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۵: ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡجِبَالِ فَقُلۡ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسۡفٗا١٠٥﴾[طه: ۱۰۵] [۹۱۴].
۷۱۱- ابن منذر از ابن جریج روایت میکند: قریش پرسید ای محمد! خدای تو روز قیامت با این کوهها چه میکند؟ آیۀ ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡجِبَالِ فَقُلۡ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسۡفٗا١٠٥﴾ «در باره کوهها از تو میپرسند، بگو: خدای من آنها را کاملاً پراکنده میکند» نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۱۴: ﴿فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡحَقُّۗ وَلَا تَعۡجَلۡ بِٱلۡقُرۡءَانِ مِن قَبۡلِ أَن يُقۡضَىٰٓ إِلَيۡكَ وَحۡيُهُۥۖ وَقُل رَّبِّ زِدۡنِي عِلۡمٗا١١٤﴾[طه: ۱۱۴] [۹۱۵].
۷۱۲- ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده است: وقتی جبرئیل آیات را میآورد پیغمبر برای حفظ آن، خود را به زحمت و مشقت میانداخت. چون میترسید قبل از حفظ آیه جبرئیل امین صعود کند. پس خدا ﴿وَلَا تَعۡجَلۡ بِٱلۡقُرۡءَانِ...﴾ را نازل کرد.
در سورۀ نساء آیۀ ۳۴ سبب دیگری آمده است که صحیحتر است.
اسباب نزول آیۀ ۱۳۱: ﴿وَلَا تَمُدَّنَّ عَيۡنَيۡكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعۡنَا بِهِۦٓ أَزۡوَٰجٗا مِّنۡهُمۡ زَهۡرَةَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا لِنَفۡتِنَهُمۡ فِيهِۚ وَرِزۡقُ رَبِّكَ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰ١٣١﴾[طه: ۱۳۱] [۹۱۶].
۷۱۳- ابن ابوشیبه، ابن مردویه، بزار و ابویعلی از رافع س روایت کرده اند: به رسول خدا مهمان آمد، آن بزرگوار مرا به نزد یهودی فرستاد و گفت: تا ماۀ رجب از وی مقداری آرد برایم قرض بگیر، یهود گفت: هرگز به او قرض نمیدهم، مگر این که چیزی گرو بگذارد. حضور پیامبر ج آمدم و جریان را عرض کردم. گفت: به ذات اقدس الهی سوگند که من مورد اعتماد ملکوتیان و امین زمین هستم. هنوز از خدمت پیغمبر دور نرفته بودم که آیۀ ﴿وَلَا تَمُدَّنَّ عَيۡنَيۡكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعۡنَا بِهِۦٓ أَزۡوَٰجٗا مِّنۡهُمۡ...﴾ نازل شد.
***
[۹۱۰] ترجمه: «طه. قرآن را بر تو نازل نکردیم که به رنج آفتی». [۹۱۱] بیهقی در «شعب الایمان» ۱۴۹۷ از ابن عباس روایت کرده است، در این اسناد محمد بن زیاد بشکری میمونی کذاب است. به «میزان الاعتدال» ۷۵۴۷ و «تفسیر شوکانی» ۱۶۹۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۹۱۲] ابن کثیر ۳ / ۱۴۹ میگوید: «[قاضی] عیاض از ربیع بن انس روایت کرده» پس مرسل است، اما بزار ۲۲۳۲ «کشف» از علی به طور موصول روایت کرده است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۱۶۵ میگوید: «بخاری گفته که در یزید بن بلال نظر است و کیسان بن عمرو را ابن حبان ثقه میداند و ابن معین ضعیف و باقی راویهای این حدیث راویی صحیح هستند» پس اسناد ضعیف است. به «تفسیر شوکانی» ۱۶۹۵ به تخریج محقق نگاه کنید. [۹۱۳] اسناد این ضعیف است به خاطر این که عطیۀ عوفی ضعیف متروک است. [۹۱۴] ترجمه: «و درباره کوهها از تو مىپرسند، بگو: پروردگارم آن را سخت خواهد پراکند». [۹۱۵] ترجمه: «پس خداوند، فرمانرواى راستین بزرگ و برتر است. و در [خواندن] قرآن پیش از آنکه وحى آن بر تو انجام پذیرد، شتاب مکن. و بگو: پروردگارا، به من دانشى بیفزاى». [۹۱۶] ترجمه: «و چشم مدوز به زینت زندگى دنیا که گروههایى از آنان را به آن بهرهمند ساختهایم تا آنان را در آن بیازماییم. و روزى پروردگارت بهتر و ماندگارتر است».
این سوره مکی و ۱۱۲ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۶: ﴿مَآ ءَامَنَتۡ قَبۡلَهُم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَٰهَآۖ أَفَهُمۡ يُؤۡمِنُونَ٦﴾[الأنبياء: ۶] [۹۱۷].
۷۱۴- ابن جریر از قتاده روایت کرده است: اهالی مکه به رسول خدا گفتند: اگر سخنانت حق است و از گرایش ما به اسلام خرسند میشوی کوۀ صفا را برای ما به کوۀ طلا تبدیل کن، جبرئیل امین خدمت پیامبر آمد و گفت: اگر دوست داشته باشی آنچه قوم تو از تو درخواست کردهاند واقع میشود، اما اگر خواست آنها برآورده شد و بازهم ایمان نیاوردند به آنان مهلت داده نمیشود. اگر خواسته باشی در برابر آنها با تأنی و آهستگی کار کن. آیۀ ﴿مَآ ءَامَنَتۡ قَبۡلَهُم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَٰهَآۖ أَفَهُمۡ يُؤۡمِنُونَ٦﴾[الأنبياء: ۶] نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۳۴: ﴿وَمَا جَعَلۡنَا لِبَشَرٖ مِّن قَبۡلِكَ ٱلۡخُلۡدَۖ أَفَإِيْن مِّتَّ فَهُمُ ٱلۡخَٰلِدُونَ٣٤﴾[الأنبياء: ۳۴] [۹۱۸].
۷۱۵- ابن منذر از ابن جریج روایت کرده است: به پیامبر اکرم ج اطلاع داده شد که زمان مرگت فرا رسیده است. گفت: پروردگارا! پس چه کسی امت مرا راهنمایی میکند؟ آنگاه خدا آیۀ ﴿وَمَا جَعَلۡنَا لِبَشَرٖ مِّن قَبۡلِكَ ٱلۡخُلۡدَ﴾ را نازل کرد [۹۱۹].
اسباب نزول آیۀ ۳۶: ﴿وَإِذَا رَءَاكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ وَهُم بِذِكۡرِ ٱلرَّحۡمَٰنِ هُمۡ كَٰفِرُونَ٣٦﴾[الأنبياء: ۳۶] [۹۲۰].
۷۱۶- ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده است: سرور کائنات از کنار ابوجهل و ابوسفیان – که باهم صحبت میکردند – گذشت. چون ابوجهل او ج را دید، خندید و به ابوسفیان گفت: این پیامبر خاندان عبد مناف است، ابوسفیان خشمگین شد و گفت: آیا به بعثت پیامبری از خاندان عبد مناف باور ندارید سرور کائنات سخنان آنها را شنید و برگشت و زشتیها و ناشایستیهای ابوجهل را بیان کرد و با تهدید گفت: عاقبت تو را به جز رنج و اندوه نمیبینم تو گرفتار سختیها و محنتهای مشقتباری خواهی شد که دیگر عهدشکنان دچار آن شدند. پس ﴿وَإِذَا رَءَاكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا﴾ نازل شد [۹۲۱].
اسباب نزول آیۀ ۱۰۱: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ سَبَقَتۡ لَهُم مِّنَّا ٱلۡحُسۡنَىٰٓ أُوْلَٰٓئِكَ عَنۡهَا مُبۡعَدُونَ١٠١﴾[الأنبياء: ۱۰۱] [۹۲۲].
۷۱۷- حاکم از ابن عباس ب روایت کرده است: چون آیۀ ﴿إِنَّكُمۡ وَمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمۡ لَهَا وَٰرِدُونَ٩٨﴾[الأنبياء: ۹۸] «به يقين شما و آنچه به جاى خداوند مىپرستيد، آتش افروز جهنّم [خواهيد بود]. شما بر آن وارد خواهيد شد» نازل شد. ابن زبعری گفت: پرستندگان آفتاب، مهتاب، فرشتگان و عزیر همه باهم همراه با خدایان ما در دوزخند. پس خدا أ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ سَبَقَتۡ لَهُم مِّنَّا ٱلۡحُسۡنَىٰٓ أُوْلَٰٓئِكَ عَنۡهَا مُبۡعَدُونَ١٠١﴾[الأنبياء: ۱۰۱] و ﴿وَلَمَّا ضُرِبَ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوۡمُكَ مِنۡهُ يَصِدُّونَ٥٧ وَقَالُوٓاْ ءَأَٰلِهَتُنَا خَيۡرٌ أَمۡ هُوَۚ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلَۢاۚ بَلۡ هُمۡ قَوۡمٌ خَصِمُونَ٥٨﴾[الزخرف: ۵۷-۵۸]. «و چون [آفرينش] فرزند مريم مثل زده شد، آن گاه قومت از آن بانگ [به ريشخند] برداشتند. و گفتند: آيا معبودان ما بهترند يا او. [آن مثل را] براى تو جز از روى جدال نزدند حقّ اين است كه آنان گروهى ستيزه جويند» را نازل کرد [۹۲۳].
***[۹۱۷] ترجمه: «پیش از آنان [مردم] هیچ شهرى که [اهل] آن را نابود کردیم، ایمان نیاورده بودند. آیا اینان ایمان مىآورند»؟ [۹۱۸] ترجمه: «و پیش از تو براى هیچ بشرى جاودانگى مقرّر نداشتهایم. آیا اگر بمیرى ایشان جاودانه مىمانند»؟ [۹۱۹] معضل است، امام احمد میگوید: احادیثی که ابن جریج به صورت مرسل روایت میکند، مانند حدیث موضوع هستند. تفرد ابن جریج به این روایت بدون ائمۀ دیگر مثل ابن عباس و علمای تفسیر بعد از او، دلیل بر وهن این است. [۹۲۰] ترجمه: «و چون کافران تو را ببینند فقط تو را به ریشخند مىگیرند. [مىگویند] آیا این [شخص] است که معبودانتان را [به بدى] یاد مىکند؟ و آنان یاد [خداى] رحمان را منکرند». [۹۲۱] مرسل و ضعیف است، بسیاری از علما سدی را ضعیف میدانند، اگر حدیث را به صورت موصول روایت کند و اگر به صورت مرسل روایت کند چه خواهد بود. «تفسیر شوکانی» ۱۷۳۰ به تخریج محقق. [۹۲۲] ترجمه: «به راستى آنان که پیشتر از [سوى] ما نیکویى برایشان مقرّر شده است، آنان از آن دور داشته مىشوند». [۹۲۳] حاکم ۲ / ۳۸۵ و طبری ۲۴۸۳۸ از ابن عباس روایت کرده اند. در اسناد طبری عطاء بن سائب راستگوست مگر شوریده خرد شده، این حدیث متابع دارد که حاکم روایت کرده و صحیح شمرده و ذهبی هم موافق است و واحدی ۶۱۶ و طبرانی ۱۲ / ۱۵۳ هم از ابن عباس روایت کرده اند. در اسناد این عاصم بن بهدله صدوق است و گاهی خطا میکند. طبری ۲۴۸۳۵ از ابن اسحاق به صورت مرسل روایت کرده است. «تفسیر شوکانی» ۱۷۴۷ و ۱۸۱۷ به تخریج محقق.
این سوره مدنی و ۷۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۳: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِي ٱللَّهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيۡطَٰنٖ مَّرِيدٖ٣﴾[الحج: ۳] [۹۲۴].
۷۱۸- ابن ابوحاتم از ابومالک روایت کرده است: آیۀ ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِي ٱللَّهِ﴾ در بارۀ نضر بن حارث نازل گردیده است.
اسباب نزول آیۀ ۱۱: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَعۡبُدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ حَرۡفٖۖ فَإِنۡ أَصَابَهُۥ خَيۡرٌ ٱطۡمَأَنَّ بِهِۦۖ وَإِنۡ أَصَابَتۡهُ فِتۡنَةٌ ٱنقَلَبَ عَلَىٰ وَجۡهِهِۦ خَسِرَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةَۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡخُسۡرَانُ ٱلۡمُبِينُ١١﴾[الحج: ۱۱] [۹۲۵].
۷۱۹- بخاری از ابن عباس ب روایت کرده است: مردی به مدینه میآمد و دین اسلام را میپذیرت، پس اگر همسرش پسر به دنیا میآورد و گلۀ اسبهایش زاد و ولد میکرد. میگفت: اسلام دین نیکو و شایسته است. اگر همسرش پسر نمیزایید و گلۀ اسبهایش زاد و ولد نمیکرد. میگفت: اسلام آیین شر و آفت است. پس خدا آیۀ ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَعۡبُدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ حَرۡفٖ...﴾ را نازل کرد [۹۲۶].
۷۲۰- ابن مردویه از قول عطیه از ابوسعید روایت کرده: مردی از یهود ایمان آورد پس خودش نابینا شد، فرزندش مرد و اموالش از بین رفت. اسلام را به فال بد گرفت و گفت: از این دین برای من خیری نرسید پسرم مرد، مال و ثروتم تباه گشت و چشمانم نابینا گردید. پس آیۀ ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَعۡبُدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ حَرۡفٖ...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۹ – ۲۲: ﴿هَٰذَانِ خَصۡمَانِ ٱخۡتَصَمُواْ فِي رَبِّهِمۡۖ فَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ قُطِّعَتۡ لَهُمۡ ثِيَابٞ مِّن نَّارٖ يُصَبُّ مِن فَوۡقِ رُءُوسِهِمُ ٱلۡحَمِيمُ١٩﴾.
۷۲۱- بخاری، مسلم و دیگران از ابوذر س روایت کرده اند: آیۀ ﴿هَٰذَانِ خَصۡمَانِ ٱخۡتَصَمُواْ فِي رَبِّهِمۡ...﴾ در بارۀ [شش نفر از قریش سه مسلمان] علی، حمزه و عبیده [بن حارث و سه نفر مشرک] ولید بن عتبه، عتبه بن ربیعه و شیبه بن ربیعه [که روز بدر حمزه با عُتبَه و عبیده با شیبه و علی کرم الله وجهه با ولید به جنگ تن به تن پرداختند] نازل شده است [۹۲۷].
۷۲۲- حاکم از علی س روایت کرده است: این کلام الهی ﴿۞هَٰذَانِ خَصۡمَانِ ٱخۡتَصَمُواْ فِي رَبِّهِمۡۖ فَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ قُطِّعَتۡ لَهُمۡ ثِيَابٞ مِّن نَّارٖ يُصَبُّ مِن فَوۡقِ رُءُوسِهِمُ ٱلۡحَمِيمُ١٩ يُصۡهَرُ بِهِۦ مَا فِي بُطُونِهِمۡ وَٱلۡجُلُودُ٢٠ وَلَهُم مَّقَٰمِعُ مِنۡ حَدِيدٖ٢١ كُلَّمَآ أَرَادُوٓاْ أَن يَخۡرُجُواْ مِنۡهَا مِنۡ غَمٍّ أُعِيدُواْ فِيهَا وَذُوقُواْ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ٢٢﴾[الحج: ۱۹-۲۲] در بارۀ نبرد ما در بدر نازل شده است [۹۲۸].
۷۲۳- از وجه دیگر از او س روایت کرده است: در روز بدر حمزه، علی و عبیده بن حارث ش در میدان نبرد آمدند و با عتبه پسر ربیعه، ولید پسر عتبه و شیبه پسر ربیعه جنگیدند. این آیه در بارۀ آنها نازل شده است [۹۲۹].
۷۲۴- ابن جریر از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: این آیه در مورد اهل کتاب نازل شده است که خطاب به مسلمانان گفتند: ما در نزد خدا از شما برتر و سزاوارتریم، کتاب ما قدیمیتر از کتاب شماست و پیامبر ما از پیامبر شما پیشتر است. مسلمانان گفتند: ما در نزد خدا از شما شایستهتریم. زیرا به محمد ج و پیامبران پیشین و به همه کتب آسمانی ایمان داریم [۹۳۰].
۷۲۵ ابن ابوحاتم نیز از قتاده همین روایت را نقل کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۲۵: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ ٱلَّذِي جَعَلۡنَٰهُ لِلنَّاسِ سَوَآءً ٱلۡعَٰكِفُ فِيهِ وَٱلۡبَادِۚ وَمَن يُرِدۡ فِيهِ بِإِلۡحَادِۢ بِظُلۡمٖ نُّذِقۡهُ مِنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ٢٥﴾[الحج: ۲۵] [۹۳۱].
۷۲۶- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: سرور کائنات ج عبدالله بن انیس را با دو نفر دیگر که یکی از آنها مهاجر و دیگری از انصار بود فرستاد. و این دو به نیاکان خود فخر میکردند. در آن حال عبدالله بن انیس خشمگین شد و انصاری را به قتل رساند، مرتد شد و به مکه گریخت. در بارۀ او ﴿وَمَن يُرِدۡ فِيهِ بِإِلۡحَادِۢ بِظُلۡمٖ﴾ تا آخر نازل شد [۹۳۲].
اسباب نزول آیۀ ۲۷: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ٢٧﴾[الحج: ۲۷] [۹۳۳].
۷۲۷- ابن جریر از مجاهد روایت کرده است: مسلمانان در ابتدا [وقتی برای ادای مراسم حج میآمدند] سوار مرکب نمیشدند. پس خدای بزرگ ﴿يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ﴾ ش را نازل کرد و به آنها دستور داد که آنچه را در سفر لازم دارند با خود بیاورند و اجازۀ سواری و تجارت را هم به آنان داد [۹۳۴].
اسباب نزول آیۀ ۳۷: ﴿لَن يَنَالَ ٱللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَآؤُهَا وَلَٰكِن يَنَالُهُ ٱلتَّقۡوَىٰ مِنكُمۡۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمۡ لِتُكَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمۡۗ وَبَشِّرِ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٣٧﴾[الحج: ۳۷] [۹۳۵].
۷۲۸- ابن ابوحاتم از ابن جریج روایت کرده است: اهل جاهلیت کعبه را به گوشت و خون شتر آلوده میکردند. یاران پیامبر ج گفتند: آیا شایسته است که ما هم کعبه را به خون و گوشت [قربانی] بیالاییم. پس آیۀ ﴿لَن يَنَالَ ٱللَّهَ لُحُومُهَا...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۳۹: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمۡ ظُلِمُواْۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصۡرِهِمۡ لَقَدِيرٌ٣٩﴾[الحج: ۳۹] [۹۳۶].
۷۲۹- احمد و ترمذی به صورت حسن و حاکم به قسم صحیح از ابن عباس ب روایت کرده اند: هنگامی که سرور کائنات از مکه خارج شد، ابوبکر صدیق س گفت: آنهایی که پیامبر خویش را بیرون کردند بدون تردید هلاک میشوند. پس آیۀ ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمۡ ظُلِمُواْۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصۡرِهِمۡ لَقَدِيرٌ٣٩﴾ نازل شد [۹۳۷].
اسباب نزول آیۀ ۵۲: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٖ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّآ إِذَا تَمَنَّىٰٓ أَلۡقَى ٱلشَّيۡطَٰنُ فِيٓ أُمۡنِيَّتِهِۦ فَيَنسَخُ ٱللَّهُ مَا يُلۡقِي ٱلشَّيۡطَٰنُ ثُمَّ يُحۡكِمُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ٥٢﴾[الحج: ۵۲] [۹۳۸].
۷۳۰- ابن ابوحاتم، ابن جریر و ابن منذر از یک طریق با سند صحیح از سعید بن جُبَیر روایت کرده اند: نبی کریم در مکه ﴿وَٱلنَّجۡمِ إِذَا هَوَىٰ١ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمۡ وَمَا غَوَىٰ٢ وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ٣ إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ٤ عَلَّمَهُۥ شَدِيدُ ٱلۡقُوَىٰ٥ ذُو مِرَّةٖ فَٱسۡتَوَىٰ٦ وَهُوَ بِٱلۡأُفُقِ ٱلۡأَعۡلَىٰ٧ ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ٨ فَكَانَ قَابَ قَوۡسَيۡنِ أَوۡ أَدۡنَىٰ٩ فَأَوۡحَىٰٓ إِلَىٰ عَبۡدِهِۦ مَآ أَوۡحَىٰ١٠ مَا كَذَبَ ٱلۡفُؤَادُ مَا رَأَىٰٓ١١ أَفَتُمَٰرُونَهُۥ عَلَىٰ مَا يَرَىٰ١٢ وَلَقَدۡ رَءَاهُ نَزۡلَةً أُخۡرَىٰ١٣ عِندَ سِدۡرَةِ ٱلۡمُنتَهَىٰ١٤ عِندَهَا جَنَّةُ ٱلۡمَأۡوَىٰٓ١٥ إِذۡ يَغۡشَى ٱلسِّدۡرَةَ مَا يَغۡشَىٰ١٦ مَا زَاغَ ٱلۡبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ١٧ لَقَدۡ رَأَىٰ مِنۡ ءَايَٰتِ رَبِّهِ ٱلۡكُبۡرَىٰٓ١٨ أَفَرَءَيۡتُمُ ٱللَّٰتَ وَٱلۡعُزَّىٰ١٩ وَمَنَوٰةَ ٱلثَّالِثَةَ ٱلۡأُخۡرَىٰٓ٢٠﴾[النجم: ۱-۲۰] را تلاوت کرد. شیطان این کلمات را به او القا کرد: «تِلْكَ الغرانيق العلا وإن شفاعتهن لترتجى». «آن بتهای زیباشکل و بلندمرتبه به شفاعتشان امید است» مشرکان گفتند: پیامبر تاکنون خدایان ما را به خوبی و نیکی یاد نکرده بود، پیامبر ج [آیۀ سجده را در آخر سورۀ نجم خواند] و سجده کرد. مشرکان نیز همراۀ با پیغمبر سجده کردند. آنگاه آیۀ ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٖ وَلَا نَبِيٍّ...﴾ نازل شد.
۷۳۱- همین مورد را بزار و ابن مردویه از وجه دیگر از سعید بن جبیر از ابن عباس ب روایت کرده اند: بزار میگوید: این حدیث به قسم موصول روایت نشده، مگر به همین سند امیه بن خالد که ثقۀ مشهور است یگانه کسی است که این حدیث را به قسم موصول روایت کرده است [۹۳۹].
۷۳۲- بخاری از ابن عباس ب به سندی که در آن واقدی است روایت کرده [۹۴۰].
۷۳۳- ابن مردویه از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده است [۹۴۱].
۷۳۴- ابن جریر از طریق عوفی از ابن عباس بروایت کرده است [۹۴۲].
۷۳۵- ابن اسحاق در کتاب سیره از محمد بن کعب [قرظی] روایت کرده است [۹۴۳].
۷۳۶- موسی بن عقبه از ابن شهاب روایت کرده است [۹۴۴].
۷۳۷ ابن جریر از محمد بن قیس روایت کرده است [۹۴۵].
۷۳۸- ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده است [۹۴۶].
همۀ آنها یک معنی دارند، کل آنها یا ضعیفند یا منقطع بدون اولی که طریق سعید بن جُبَیر است [۹۴۷].
حافظ ابن حجر میگوید: این قضیه از چند طریق روایت شده. بنابراین، دارای اصل و اساس است با این وصف دو طریق صحیح مرسل نیز دارد؛ یکی را ابن جریر از زهری از ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام و دیگری را از داود بن هند از ابوعالیه روایت کرده است. پس سخن ابن عربی [۹۴۸] و عیاض [۹۴۹] که گفته اند: این روایات باطل و بیاساسند ناسنجیده است.
[رسول خدا ج در کنار کعبه سورۀ نجم را قراءت میکرد. چون به این قسمت از کلام خدا ﴿ أَفَرَءَيۡتُمُ ٱللَّٰتَ وَٱلۡعُزَّىٰ١٩ وَمَنَوٰةَ ٱلثَّالِثَةَ ٱلۡأُخۡرَىٰٓ٢٠﴾ «آيا به «لات» و «عزّى» نگريستهايد؟. و به «منات» سومين [بت] بىارزش [چه؟]» رسید. شیطان به گوش مشرکان این سخنان شیطانی را رساند: «تلك الغرانيق العلى وإن شفاعتهن لترجى». «این بتها بزرگان قوم یا مرغان بلندپروازند و به شفاعت آنان میتوان امید داشت» مشرکان گمان کردند که این سخنان را رسول خدا به زبان آورد و بتهای آنها را ستایش کرد. همین که آن حضرت سورۀ نجم را تا آخر قرآئت کرد برای ادای سجدۀ تلاوت به سجده رفت مشرکان نیز با او سجده کردند، حتی ولید پسر مغیره که پیر و سالمند بود یک مشت ریگ برداشت و بر آن سجده کرد، سپس متفرق شدند. به پیامبر اطلاع دادند که سجدۀ مشرکان به دلیل آن بود که شیطان به گوش آنان رساند که پیامبر ج بتهای آنان یعنی لات و عزی را ستایش کرد. رسول خدا از این بابت بسیار اندوهگین شد و این خبر او را سخت غمگین کرد. در همین حال خدا برای آرامش قلب پیامبر و کاستن این اندوۀ دردآور آیۀ ۵۲ سورۀ حج را نازل کرد. پس از نزول این آیه اندوه و هراسی که به وجود آن حضرت راه یافته بود دور گردید و آن بزرگوار شاد و خرسند شد. به این ترتیب پروردگارش او را آگاه ساخت که این امر رسمی است که خدای بزرگ در مورد انبیاء پیامبران از روی حکمت و آگاهی به کار میبرد و از این حکمت تنها خدا آگاه است و بس آنچه مهم است در اینجا ذکر شود، این است که رسول خدا کلمۀ الغرانیق و کلمات بعد از آن را به زبان نیاورده است، بلکه شیطان این سخنان را گفته و صدا خود را به گوش دوستان مشرکش رسانده است تا آنان به اعتقاد فاسد خود باقی بمانند] [۹۵۰].
اسباب نزول آیۀ ۶۰: ﴿ذَٰلِكَۖ وَمَنۡ عَاقَبَ بِمِثۡلِ مَا عُوقِبَ بِهِۦ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيۡهِ لَيَنصُرَنَّهُ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٞ٦٠﴾[الحج: ۶۰] [۹۵۱].
۷۳۹- ابن ابوحاتم از مقاتل روایت کرده است: رسول خدا ج دستهای از سپاۀ اسلام را [به یکی از میدانهای جنگ] فرستاد. دو شب به پایان ماۀ محرم باقی مانده بود که آنان با مشرکان رودررو شدند. مشرکان به هم گفتند: با اصحاب محمد بجنگید که آنها در ماۀ محرم جنگ را حرام میدانند [دست به نبرد نمیزنند] مسلمانان خدا را به آنان یادآور شدند و با اصرار از آنها خواستند که برای جنگ پیش قدم نشوید چون مسلمانان در ماۀ حرام جنگ را حلال نمیدانند. مشرکان نپذیرفتند و جنگ را آغاز کردند. مسلمانان نیز حمله کردند و بر آنها پیروز شدند. پس این آیه نازل شد [۹۵۲].
***
[۹۲۴] ترجمه: «و از مردمان کسى هست که [درباره] خداوند بدون [هیچ] دانشى مجادله و از هر شیطان سرکشى پیروى مىکند». [۹۲۵] ترجمه: «و از مردم کسى هست که با دودلى خداوند را مىپرستد. پس اگر خیرى به او برسد از آن آرام گیرد و اگر بلایى به او برسد، روى مىگرداند. در دنیا و آخرت زیانکار شده است. این همان زیان آشکار است». [۹۲۶] صحیح است، بخاری ۴۷۴۲. [۹۲۷] صحیح است، بخاری ۳۹۶۸ و ۳۹۶۹ و ۳۹۶۶، مسلم ۳۰۳۳، نسائی در «تفسیر» ۳۶۱، ابن ماجه ۲۸۳۵، طبری ۲۴۹۷۹، واحدی در «اسباب نزول» ۶۱۹ و بغوی ۲۷۰۱ از ابوذر روایت کرده اند. «زاد المسیر» ۱۰۰۵ تخریج محقق. [۹۲۸] حاکم ۲ / ۳۸۶ روایت کرده اسنادش حسن است. ترجمه آیات: «این دو [گروه] دشمن [همدیگر] اند. در [باره] پروردگارشان دشمنى ورزیدند. پس آنان که کفر پیشه کردهاند، برایشان لباسهایى از آتش بریدهاند. از بالاى سرشان آب داغ ریخته شود. که آنچه در درونشان است و [نیز] پوستها از آن تافته مىشود. و براى [عذاب کردن] آنان گرزهاى آهنین مهیاست. هر گاه که خواهند از [شدّت] اندوه از آنجا بیرون آیند، به آنجا باز گردانده مىشوند و [گفته شود: طعم تلخ] عذاب آتش را بچشید». [۹۲۹] حاکم ۲ / ۳۸۶ از علی روایت کرده اسناد آن به خاطر ابوجعفر رازی قوی نیست. بخاری ۳۹۶۵ و ۴۷۴۴ و واحدی ۶۲۰ از قیس بن عباده از علی روایت کردهاند از زبان قیس. [۹۳۰] جداً ضعیف است، طبری ۲۴۹۸۴ از عوفی از ابن عباس آورده، عطیه بن سعد عوفی واهی و از او مجاهیل روایت کرده اند. «زاد المسیر» ۱۰۰۶ به تخریج محقق. [۹۳۱] ترجمه: «بى شک آنان که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا و [از] مسجد الحرام- که آن را براى مردم چه مقیم در آنجا چه بادیهنشین قرار دادهایم- باز مىدارند [کیفرشان دهیم]. و کسى که از روى ستم در آنجا کجروى خواهد، به او از عذاب دردناک مىچشانیم». [۹۳۲] ضعیف است، ابن ابوحاتم از ابن عباس روایت کرده چنانچه ابن کثیر در «تفسیر» ۳ / ۲۷۱ آورده در این اسناد ابن لهیعه ضعیف است و عطاء بن دینار از سعید بن جبیر نشنیده. «تفسیر شوکانی» ۱۷۷۹ تخریج محقق. [۹۳۳] ترجمه: «و در [میان] مردم به حج ندا درده تا پیاده و [سوار] بر هر شتر لاغرى که از هر راه دورى رهسپارند بهسوی تو آیند». [۹۳۴] طبری ۲۵۰۵۷ به قسم مرسل روایت کرده است. [۹۳۵] ترجمه: «[هرگز] گوشتهاى آن [قربانیها] و نیز خونهایش به خداوند نمىرسد بلکه پرهیزگاریتان به او مىرسد. بدینسان آن [قربانیها] را برایتان تسخیر کرد تا خداوند را به شکرانه آنکه شما را هدایت کرده است به بزرگى یاد کنید و به نیکوکاران نوید ده». [۹۳۶] ترجمه: «به کسانى که [با آنان] جنگ مىشود، از آن روى که ستم دیدهاند، اجازه [جهاد] داده شد و خداوند بر یارى کردن آنان تواناست». [۹۳۷] ترمذی ۳۱۷۱، نسائی در «سنن الکبری» ۶ / ۵۲ و «تفسیر» ۳۶۵، احمد ۱ / ۲۱۶، حاکم ۲ / ۶۶ و ۹۴۶ و ۳۹۰، طبری ۲۵۲۵۴ و ۲۵۲۵۵، طبرانی ۱۷ / ۱۲۳ و بیهقی در «دلائل» ۲ / ۲۹۴ از چند طریق از ثوری از اعمش از مسلم بطین از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده اند. این اسناد به شرط بخاری و مسلم است. طبری ۲۵۲۵۶ از قیس بن ربیع از اعمش روایت کرده. حاکم ۳ / ۷ از شعبه از اعمش روایت کرده، پس این خبر به سه طریق از اعمش به صورت موصول روایت شده است. ترمذی ۳۱۷۲ و طبری ۲۵۲۵۳ از ثوری از اعمش از مسلم بطین از سعید بن جبیر به قسم مرسل روایت کرده اند. حدیث موصول را حاکم و ذهی صحیح میشمارند، این حدیث شواهد مرسل دیگر هم دارد که طبری ۲۵۲۵۹ و ۲۵۲۶۰ از مجاهد ۲۵۲۶۲ از قتاده روایت کرده. «احکام قرآن» ابن عربی ۱۵۱۳ و «زاد المسیر» ۱۰۰۹ تخریج محقق. [۹۳۸] ترجمه: «و هیچ رسولى و هیچ پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر آنکه چون آرزویى در خاطر آورد، شیطان [از سوى خود مانعى] در آرزوى او افکند. پس خداوند آنچه را که شیطان مىافکند از بین مىبرد سپس خداوند آیاتش را استوار مىدارد و خداوند داناى فرزانه است». [۹۳۹] طبرانی ۱۲۴۵۰، در این سند امیه بن خالد را بسیاری از علما ثقه میدانند، اما ذهبی در «میزان الاعتدال» ۱۰۲۹ میگوید: «در خصوص او از احمد پرسیدند تحسین و تمجیدش نکرد و عقیلی او را در «الضعفاء» [درا الکتب العلمیه بیروت، ج ۱، ص ۱۲۹] ذکر کرده است». [۹۴۰] در نسخهها چنین آمده این عجیب و غریب است، زیرا بخاری این باطل را روایت نمیکند و از واقدی و امثال او که متروک و متهم به کذب هستند هم در صحیح و هم در کتابهای تاریخ خود روایت نکرده است. محقق در «دُر المنثور» ۴ / ۶۶۱ این روایت را نیافته است. [۹۴۱] این اسناد ساقط و مصنوع است، کلبی و ابوصالح کتابی را به تفسیر قرآن وضع کرده و به دروغ به ابن عباس نسبت داده اند. کلبی خود به این کار اقرار نموده است. [۹۴۲] طبری ۲۵۳۳۳ به سندی که در آن مجاهیل است از عطیۀ عوفی که ضعیف است از ابن عباس روایت کرده پس این سند هم ساقط است و نمیتوان به آن دل خوش کرد. [۹۴۳] طبری ۲۵۳۲۸. این دارای سه علت است: مرسل است، در این عنعنۀ ابن اسحاق است، در این سند یزید بن زیاد مدنی است که بخاری در خصوص او میگوید: نمیتوان از حدیث او پیروی کرد. [۹۴۴] «در المنثور» ۶ / ۶۶ ناشر دارالفکر بیروت. [۹۴۵] طبری ۲۵۳۲۷ از ابومعشر از محمد بن کعب و محمد بن قیس روایت کرده است. این نیز مرسل است و ابومعشر نجیح را نسائی و دار قطنی ضعیف میدانند و بخاری میگوید: احادیث منکر را روایت میکندو یحیی بن سعید جداً ضعیفش میداند. [۹۴۶] ابن ابوحاتم چنانچه در «در المنثور» ۴ / ۶۳۳ آمده روایت کرده است. [۹۴۷] در قضیۀ سورۀ نجم و سجده در آن دو حدیث صحیح آمده است. اول- بخاری ۱۰۷۱ و ۴۸۶۲، ترمذی ۵۷۵، ابن حبان ۲۷۶۳ و دار قطنی ۱ / ۴۰۹ از ابن عباس روایت کرده اند: رسول خدا سورۀ نجم را قراءت کرد در آن هنگام مسلمانان، مشرکین، جنیان یکجا با پیامبر سجده کردند. دو- بخاری ۱۰۶۷ و ۱۰۷۰ و ۳۸۵۳ و ۳۹۷۲، مسلم ۵۷۶، ابوداود ۱۴۰۶، نسائی ۲ / ۱۶۰، دارمی ۱ / ۳۴۲ و ابن حبان ۲۷۶۴ از ابن مسعود روایت کرده اند: پیامبر سورۀ نجم را خواند و سجده کرد مسلمانان و مشرکین همه با او سجده کردند به جز یک نفر که از زمین یک مشت خاک برداشت و به پیشانی خود گذاشت و گفت: برای من همین کافی است. ابن مسعود میگوید: بعد از مدتی در حالت کفر کشته شد. [۹۴۸] تفسیر قرطبی، دار الشعب القاهره، ج ۱۲، ص ۸۳. [۹۴۹] عیاض قاضی ابوالفضل، الشفاء بتعریف حققو المصطفی، دارالفکر بیروت، ج ۲، ص ۱۲۵. [۹۵۰] هذا الحبیب، ص ۱۲۳. [۹۵۱] ترجمه: «[حکم] این است. و هرکس که [دیگرى را] مانند آنچه خود به آن عقوبت دیده است، عقوبت دهد، آن گاه بر او ستم رود، بىگمان خداوند او را یارى خواهد داد. به راستى خداوند بخشاینده آمرزگار است». [۹۵۲] مرسل است، مقاتل بن حبان است چنانچه در تفسیر ابن کثیر ۴ / ۴۵۵ به تحقق محقق آمده.
این سوره مکی و ۱۱۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۲: ﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ٢﴾[المؤمنون: ۲] [۹۵۳].
۷۴۰- حاکم از ابوهریره س روایت کرده است: هنگامی که پیامبر اکرم ج نماز میخواند نگاهۀ خود را بهسوی آسمان بلند میکرد. پس آیۀ ﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ٢﴾ نازل شد. بعد از آن پیامبر ج همیشه به زمین نگاه میکرد.
۷۴۱- ابن مردویه این حدیث را چنین روایت کرده است: پیامبر در نماز نگاه میکرد.
۷۴۲- سعید بن منصور از ابن سیرین به صورت مرسل روایت کرده است: پیامبر نگاۀ خود را میگرداند. پس این آیه نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۴: ﴿ثُمَّ خَلَقۡنَا ٱلنُّطۡفَةَ عَلَقَةٗ فَخَلَقۡنَا ٱلۡعَلَقَةَ مُضۡغَةٗ فَخَلَقۡنَا ٱلۡمُضۡغَةَ عِظَٰمٗا فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَۚ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ١٤﴾ [۹۵۴].
۷۴۴- ابن ابوحاتم از عمر فاروق س روایت کرده است: در چهار چیز با پروردگار خود موافقت کردهام، هنگامی که آیۀ ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ١٢﴾ «ما انسان را از خلاصۀ از گل آفریدیم» نازل شد. من گفتم:﴿فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾ [المؤمنون: ۱۴]. «پس بزرگ است خدای که نیکوترین آفرینندگان است».
اسباب نزول آیۀ ۶۷: ﴿مُسۡتَكۡبِرِينَ بِهِۦ سَٰمِرٗا تَهۡجُرُونَ٦٧﴾. «در حالى كه به آن كبر مىورزيديد و افسانه سرايى [شبانه] مىكرديد، [آن را] ترك مىگفتيد».
۷۴۵- ابن ابوحاتم از سعید بن جبیر روایت کرده است: قریش در اطراف کعبه جلسات شبنشینی تشکیل میدادند، به یکدیگر فخرفروشی میکردند و به دور کعبه طواف نمیکردند. پس آیۀ ﴿مُسۡتَكۡبِرِينَ بِهِۦ سَٰمِرٗا تَهۡجُرُونَ٦٧﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۷۶: ﴿وَلَقَدۡ أَخَذۡنَٰهُم بِٱلۡعَذَابِ فَمَا ٱسۡتَكَانُواْ لِرَبِّهِمۡ وَمَا يَتَضَرَّعُونَ٧٦﴾ [۹۵۵].
۷۴۶- نسائی و حاکم از ابن عباس ب روایت کرده اند: ابوسفیان نزد پیامبر ج آمد و گفت: ای محمد! تو را به خدا و خویشی و قرابت قسم میدهم، ما پشم و کرک شتر را با خون یک جا کوبیده خوردیم. آیۀ ﴿وَلَقَدۡ أَخَذۡنَٰهُم بِٱلۡعَذَابِ فَمَا ٱسۡتَكَانُواْ لِرَبِّهِمۡ وَمَا يَتَضَرَّعُونَ٧٦﴾ نازل شد [۹۵۶].
۷۴۷- بیهقی در «دلائل» روایت کرده است: ابن اثال حنفی به اسارت سپاۀ اسلام درآمد، او را به حضور پیامبر آوردند و آن حضرت آزادش ساخت. ابن اثال اسلام را پذیرفت و به مکه سپس از آنجا خارج شد و مسیر رفت و آمد بین مکه و میره را که از توابع یمامه به شمار میآمد مسدود ساخت. تا این که قریش از گرسنگی دست به خوردن کرک کوبیده و خون زد. آنگاه ابوسفیان به خدمت سرور کائنات شتافت و گفت: آیا تو نمیگویی که من دلسوز و مایۀ رحمت برای جهانیان هستم، پیامبر گفت: بله، ابوسفیان گفت: تو پدران را با شمشیر و فرزندان آنها را از گرسنگی کشتی. پس این آیه نازل شد.
***
[۹۵۳] ترجمه: «همان کسانى که در نمازشان فروتنند». [۹۵۴] ترجمه: «سپس نطفه را خون بسته گردانیدیم، آن گاه [آن] خون بسته را [به صورت] گوشت پارهاى در آوردیم. آن گاه [آن] گوشت پاره را استخوانهایى ساختیم. سپس بر آن استخوانها گوشت پوشاندیم. آن گاه او را [به] آفرینشى دیگر آفریدیم. بزرگ است خداوند، بهترین آفرینندگان». [۹۵۵] ترجمه: «و آنان را به عذاب گرفتار ساختیم، آن گاه براى پروردگارشان فروتنى و زارى نکردند». [۹۵۶] نسائی در «الکبری» ۱۱۳۵۲ و «تفسیر» ۳۷۲، طبری ۲۵۶۳۲، واحدی ۶۲۹، طبرانی ۱۱ / ۳۷۰ ح ۱۲۰۳۸، حاکم ۲ / ۳۹۴ و بیهقی در «دلائل» ۲ / ۹۰ از چند طریق از یزید نحوی از عکرمه از ابن عباس روایت کرده اند. این حدیث با طرقش حسن و به اصلش حدیث بعدی شاهد است. بدون نزول آیه. «تفسیر شوکانی» ۱۸۱۶ به تخریج محقق.
این سوره مدنی و ۶۴ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۳: ﴿ٱلزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوۡ مُشۡرِكَةٗ وَٱلزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَآ إِلَّا زَانٍ أَوۡ مُشۡرِكٞۚ وَحُرِّمَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٣﴾[النور: ۳] [۹۵۷].
۷۴۸- نسائی از عبدالله بن عمرو روایت کرده است: مردی از یاران پیامبر ج خواست با یک زن خود فروش مشهور به ام مهزول ازدواج کند. آنگاه خدای بزرگ ﴿ٱلزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوۡ مُشۡرِكَةٗ وَٱلزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَآ إِلَّا زَانٍ أَوۡ مُشۡرِكٞۚ وَحُرِّمَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٣﴾ را نازل کرد [۹۵۸].
۷۴۹- ابوداود، ترمذی، نسائی و حاکم از عمرو بن شعیب از پدرش از پدرکلانش روایت کرده اند: شخصی به نام مرثد [۹۵۹] بردگان را از انبار بهسوی مکه میبرد. در مکه زنی به نام عناق با او رفیق بود. از رسول خدا اجازه خواست که با عناق ازدواج کند پیامبر هیچ نگفت. تا این که آیۀ ﴿ٱلزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوۡ مُشۡرِكَةٗ...﴾ نازل شد. رسول خدا آیه را برایش تلاوت کرد و گفت: هرگز با عناق ازدواج نکن، [۹۶۰] [... عمرو بن شعیب از پدرش از پدربزرگش [عبدالله بن عمرو بن عاص] نقل کرده است: مردی به نام مرثد بن ابومرثد بردگان را از مکه به مدینه میبرد. در مکه زنی خودفروش به نام عناق زندگی میکرد که در گذشتهها با او رفیق بود. مرثد با یکی از بردگان مکه قرار گذاشته بود که او را ببرد. مرثد میگوید: در یک شب مهتابی به سایۀ دیواری از دیوارهای مکه رسیدم. ناگاه عناق آمد و سایۀ مرا به کنار دیوار دید چون به نزدیکم رسید مرا شناخت و گفت: مرثدی؟ گفتم: مرثدم. گفت: به دیار دوست خوش آمدی، بیا امشب را با ما سپری کن، گفتم: ای عناق، خدا زنا را تحریم کرده است. فریاد کرد ای ساکنان خیمهها این مرد را بگیرید که بردگان شما را میبرد. هشت نفر مرا دنبال کردند، من بهسوی خندمه رفتم و داخل مغارهای شدم. آنها آمدند و بالای سر من ایستادند... به لطف خدا مرا ندیدند و برگشتند. من هم به نزد دوست خود که مرد سنگینی بود برگشتم و بارش کردم و به اذخر که رسیدم بندهای گران را از او بازکردم... بالآخره به مدینه رسیدم و به نزد رسول خدا رفتم و گفتم: ای رسول خدا! من با عناق ازدواج میکنم. رسول خدا ج سکوت کرد و به من هیچ نگفت. تا آیۀ ﴿ٱلزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً...﴾ نازل شد. پیامبر خدا آیه را قراءت کرد و به من دستور داد که هرگز با عناق ازدواج نکنم] [۹۶۱].
۷۵۰- سعید بن منصور از مجاهد روایت کرده است: هنگامی که خدا أ زنا را تحریم کرد، بعضی از زنان زناکار از وجاهت و جمال برخوردار بودند. تعدادی از مردان گفتند: زنان زناکار باید شوهر بگیرند. پس این آیه نازل گردید.
اسباب نزول آیۀ ۹ – ۶: ﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ أَزۡوَٰجَهُمۡ وَلَمۡ يَكُن لَّهُمۡ شُهَدَآءُ إِلَّآ أَنفُسُهُمۡ فَشَهَٰدَةُ أَحَدِهِمۡ أَرۡبَعُ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ٦﴾[النور: ۶].
۷۵۱- بخاری از قول عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: هلال بن امیه نزد سرور کائنات آمد و زن خود را [با شریک بن سحماء] متهم به زنا کرد. پیغمبر گفت: یا شاهد بیاور یا بر تو حد قذف جاری میشود. گفت: ای رسول خدا! چگونه وقتی یکی از ما زن خود را با شخصی ببیند در جستجوی شاهد برود؟ بازهم رسول خدا گفت: یا شاهد بیاور یا حد قذف بر تو جاری میشود. هلال گفت: قسم به ذاتی که تو را به حق فرستاده من صادقم و یقین دارم که خدا به خاطر براءت من وحی میفرستد. آنگاه جبرئیل امین با وحی آسمانی ﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ أَزۡوَٰجَهُمۡ وَلَمۡ يَكُن لَّهُمۡ شُهَدَآءُ إِلَّآ أَنفُسُهُمۡ فَشَهَٰدَةُ أَحَدِهِمۡ أَرۡبَعُ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ٦ وَٱلۡخَٰمِسَةُ أَنَّ لَعۡنَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ٧ وَيَدۡرَؤُاْ عَنۡهَا ٱلۡعَذَابَ أَن تَشۡهَدَ أَرۡبَعَ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ٨ وَٱلۡخَٰمِسَةَ أَنَّ غَضَبَ ٱللَّهِ عَلَيۡهَآ إِن كَانَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ٩﴾[النور: ۶-۹] آمد [۹۶۲].
۷۵۲- احمد [از عباد بن منصور از عکرمه از ابن عباس] روایت کرده است: هنگامی که ﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ثُمَّ لَمۡ يَأۡتُواْ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ فَٱجۡلِدُوهُمۡ ثَمَٰنِينَ جَلۡدَةٗ وَلَا تَقۡبَلُواْ لَهُمۡ شَهَٰدَةً أَبَدٗا﴾[النور: ۴]. نازل شد. سعد بن عباده رئیس انصار گفت: ای رسول خدا! آیا اینچنین نازل گردیده است؟ رسول خدا گفت: ای جماعت انصار! آیا گفتار بزرگتان را نمیشنوید، گفتند: ای رسول خدا! او را سرزنش نکن، زیرا او مردی غیور است، سوگند به خدا [به جز از دوشیزگان عذراء] با هیچ زنی ازدواج نکرده است و از شدت غیرت او کسی هم جرأت ازدواج [با مطلقۀ او را] نداشته است. سعد گفت: ای رسول خدا! به خدا سوگند، من یقین میدانم که این حق است و از جانب پروردگار اما در شگفتم از این که زنی کثیف و نادان را در حالی ببینم که مردی ران او را بر ران خود گذاشته است و من اجازه نداشته باشم که او را از جایش دور کنم و یا تکانش بدهم تا آن که بروم چهار شاهد بیاورم صورت را مشاهده کنند، قسم به خدا تا من بخواهم بروم و شاهد بیاورم او کار خود را تمام کرده است. ابن عباس ب میگوید: اندک زمانی نگذشت که هلال پسر امیه آمد، وی از جملۀ سه نفری بود که توبهشان پذیرفته شد. وی سر شب از مزرعۀ خود به خانه آمد مردی را نزد همسرش دید سخنان او را به گوش خود شنید تا صبح، واقعه را آشکار نکرد صبح زود حضور پیامبر خدا ج شتافت و گفت: من شبانگاه به خانه آمدم و در نزد همسرم مردی را به چشم دیدم و سخنانش را شنیدم. رسول خدا سخنان او را نپذیرفت و بر او سخت گرفت. انصار جمع شدند و گفتند: به آنچه سعد بن عباده گفته بود گرفتار شدیم حالا رسول خدا او را حد میزند و شهادت او را در بین مردم باطل میکند. هلال گفت: سوگند به حق دادگر امیدوارم که خدا مرا از این حادثه سلامت بیرون آرد. قسم به خدا پیامبر خواست دستور اجرای حد را بر هلال صادر کند که هماندم حالت نزول وحی پدیدار گردید و اصحاب خاموش شدند تا پیامبر از وحی فارغ شد. و آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ أَزۡوَٰجَهُمۡ...﴾ نزول یافت [۹۶۳].
۷۵۳- و ابویعلی مانند او از انس روایت کرده است [۹۶۴].
۷۵۴- بخاری، مسلم و دیگران از سهل بن سعد س روایت کرده اند: عویمر نزد عاصم بن عدی آمد و گفت: از طرف من از پیامبر در بارۀ مردی سؤال کن که زنش را با مرد غریبهای در یک جا ببینید و آن مرد را به قتل برساند، آیا با این عمل خود او هم کشته میشود و یا طور دیگری با او رفتار میشود؟ پس عاصم از رسول خدا پرسید. آن بزرگوار عنوانکردن این مسائل را زشت و ناپسند دانست و بر سؤالکننده عیب گرفت. سپس عویمر با عاصم ملاقات کرد و پرسید: چه کار کردی؟ گفت: چه میکردم تو به من کار خیر و نیکویی را سفارش نکرده بودی، از پیامبر سؤال کردم آن بزرگوار بر من عیب گرفت. عویمر گفت: به خدا سوگند خودم خدمت رسول خدا ج میشتابم و در این مورد سؤال میکنم. سپس از پیامبر سؤال کرد. آن بزرگوار گفت: همین دم در بارۀ تو و همسرت وحی الهی نازل گشت [۹۶۵].
حافظ ابن حجر گفته است: ائمۀ بزرگوار در این باره اختلاف نظر دارند، بعضی از آنها عقیده دارند که این آیه در شان عویمر نازل گردیده است و تعدادی معتقدند که در بارۀ هلال نازل شده است. عدهای دیگر این دو واقعه را جمع کرده، و گفته اند: اولین کسی که این حادثه برای او اتفاق افتاد هلال بوده و در آن هنگام عویمر برحسب اتفاق نزد رسول خدا آمده بوده و آیه در شان هردوی آنها یکجا نازل گشته است. نووی و به پیروزی از او خطیب این نظر را بیشتر قبول دارند، نووی گفته است: شاید این حادثه برای هردوی آنها در یک زمان پیش آمده باشد.
حافظ ابن حجر میگوید: احتمال دارد که آیه به خاطر هلال نازل گردیده باشد و عویمر بیخبر از واقعۀ هلال آمده و نبی کریم ج حکم را بر او بیان داشته است. و برای همین به قصۀ هلال آمدهاست (جبرئیل ÷ فرود آمد) و در قصۀ عویمر آمده است (خدا در بارۀ تو وحی فرستاده است) تأویل و معنی دقیق این سخن این است: خدای دانا و توانا در بارۀ کسی که بر او نیز این حادثه روی داده بود وحی فرستاده است. ابن صباغ در «الشامل» این نظر را پذیرفته، قرطبی عقیده دارد که این آیه دو مرتبه نازل شده است.
۷۵۵- بزار از طریق زید بن مطیع از حذیفه روایت کرده است: پیامبر خدا ج به ابوبکر س گفت: اگر مردی را با ام رومان یکجا دیدی چه میکنی؟ گفت: نابودش میکنم. پیامبر از عمر بن خطاب س پرسید تو چه کار میکنی؟ گفت: من همواره گفتهام خدا کسی را که از خود ناتوانی نشان دهد لعنت کند، زیرا او خبیث و نجس است. پس آیه نازل شد [۹۶۶].
حافظ ابن حجر گفته است: هیچ مانعی ندارد که این آیه به چندین سبب، نزول یافته باشد [۹۶۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۱ – ۲۱: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡۚ لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۚ لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِۚ وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ١١﴾[النور: ۱۱] [۹۶۸].
۷۵۶- بخاری، مسلم و دیگران از عایشه ل روایت کرده اند: هرگاه رسول خدا ارادۀ سفر میکرد میان زنان خود قرعه میانداخت و هرکه قرعه به نامش میافتاد او را با خود میبرد، در یکی از غزوات بعد از نزول آیۀ حجاب بین ما قرعه زد، قرعه به نام من افتاد. من روانۀ جنگ و پیکار در راۀ خدا و همسفر پیامبر شدم در آن سفر مرا با هودجم برمیداشتند و با آن نیز پایین میگذاشتند. به راۀ خود ادامه دادیم تا که پیامبر از جنگ با دشمنان دین فارغ شد و بازگشت. نزدیک مدینه رسیدیم، پیامبر در دل شب اعلان کرد که همان جا شب را بمانیم [وقتی که اعلان حرکت شد] من برخاستم و کمی قدم زدم تا این که از سپاه دور شدم و بعد از رفع ضرورت به طرف منزل برگشتم، سینۀ خویش را لمس کردم ناگاه متوجه شدم گردنبندم که از مهرههای یمانی بود بازشده است، برگشتم و گردنبندم را جستجو کردم. من به جستجوی گردنبند مشغول بودم که گروۀ مؤظف که هودج مرا حمل میکردند به طرف محمل من آمده و هودج را به گمان این که من در آن قرار گرفتهام بر شتر سواریم نهادند و شتر را به راه انداختند و روان شدند – میگوید: در آن روزگار زنها کموزن بودند چاق و فربه نبودند، زیرا غذای آنها کم و اندک بود [در حالی که من در سنین نوجوانی قرار داشتم] بنابراین، مؤظفین محمل هنگام بارکردن متوجه سنگینی هودج نشدند – من وقتی گردنبندم را یافتم سپاه رفته بود، به منازل سپاه رسیدم در آنجا نه فریادی و نه فریادرسی به محل نخست خود آمدم و مطمئن بودم همراهانم به محض این که متوجه غنیمت میشوند به دنبالم میآیند، اندکی که نشستم خواب بر من غلبه کرد به خواب رفتم. صفوان بن معطل به دنبال سپاۀ اسلام برای استراحت فرود آمده بوده و شبگیر حرکت کرده و سحرگاه به محل من رسیده بود و از دور شخصی را دیده بود که در حال استراحت است، وقتی که مرا دیده شناخته بود، چون قبل از نزول آیۀ حجاب مرا دیده بود و «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُوْن». «ما از خدا هستیم و بهسوی او بازمیگردیم» را گفت. من از شنیدن صدای او بیدار شدم و روی خود را با چادرم پنهان کردم، قسم به خدا! یک کلمه سخن با او نگفتم از او نیز سخنی نشنیدم، به جز این که وقتی شترش را خوابند إنا لله وإنا الیه راجعون را به زبان آورد و شترش را آماده کرد، من سوار شدم پس جلو شتر را گرفت و روان شد و بعد از فرودآمدن سپاه در گرمای سوزان ظهر به آنها رسیدیم و آنهایی که در بارۀ من چیزها گفتند هلاک شدند، کسی که بخش مهم این تهمت بزرگ را به عهده داشت عبدالله بن ابی بن سلول بود، به مدینه که رسیدیم یک ماه بیمار شدم و عدهای از مردم نیز تهمتی را که به من زده شده بود شایع کردند و من از این ماجرا هیچ اطلاعی نداشتم تا این که دوران بیماری من به سر رسید، با ام مسطح بهسوی مستراح میرفتم پای او لغزید و به زمین افتاد و گفت: تباه شوی ای مسطح، گفتم: بدحرفی زدی، تو به کسی که در جنگ بدر شرکت داشت ناسزا میگویی، گفت: ای دختر ابوبکر! آیا سخنان او را نشنیدهای؟ گفتم: چه گفته است؟ مرا از شایعهسازی اهل افک آگاه کرد. اضطراب و رنج دیگری بر بیمارییم افزوده شد. خواستم راست و دروغ آنچه را که مادر مسطح گفت از زبان پدر و مادرم بشنوم، برای همین وقتی که رسول خدا ج نزدم آمد و [گفت: این تان چگونه است] گفتم: آیا اجازه میدهی که به خانۀ پدر و مادرم بروم، [گفت: آری] به خانۀ پدر و مادرم رفتم و به مادرم گفتم: ای مادر مردم چه میگویند، گفت: دخترکم، بر خود سخت نگیر و به این چیزها اهمیت نده، به خدا سوگند خیلی کم زن زیبا و پاکیزه یافت میشود که مورد علاقه و محبوب شوهری باشد که چند زن دیگر هم دارد و در بارۀ او سخنان بیجا و دروغ نگویند. گفتم: سبحان الله: خدا پاکیزه و منزه است. آیا مردم در بارۀ من چنین حرفهای میزنند و این تهمت به گوش رسول خدا رسیده است؟ گفت: بله، آن شب تا صبح گریه کردم سیلاب سرشک از چشمانم پایان نیافت و خواب بر دیدگانم راه نداشت، سحرگاه گریهام شدت گرفت. چون با محاسبۀ پیامبر ج نزول وحی در این باره طول کشید، پیامبر علی بن ابی طالب و اسامه بن زید را خواست و نظر آنان را در بارۀ جدایی از خانوادهاش که من باشم جویا شد، اسامه به مستوای آگاهی خود از براءت خاندان نبوت از عیب و تهمت، نظر داد و گفت: ای رسول خدا! خانوادۀ توست و ما در بارۀ او جز خیر و خوبی نمیدانیم. اما علی کرم الله وجهه گفت: خدا به تو توانایی بخشیده غیر از او زن فراوان است، اگر از کنیزک سؤال کنی راست میگوید. رسول خدا بَرِیرَه را خواست و گفت: ای بریره! آیا از عایشه حرکتی دیدهای که تو را به شک و گمان اندازد، گفت: قسم به ذاتی که تو را به حق فرستاده است من هرگز عیب و کوتاهی در او ندیدهام، جز این که او دختر کمسن و سال است، هنگام مراقبت از خمیر خانواده به خواب میرفت و گوسفند میآمد و خمیر را میخورد. سپس رسول خدا به منبر رفت و اشاره به کارهای ناروای عبدالله بن ابی کرد و گفت: ای جماعت مسلمانان! کدامیک از شما مرا کمک میکند در برابر کسی که آزار و اذیت او در رابطه با خانوادهام به من رسیده است. و یا اگر من خودم او را به جزای اعمال بدش برسانم ملامت و سرزنشم نکند، به خدا من از خانوادهام جز نیکویی و خیر چیزی ندیدهام. عایشه ل میگوید: آن روز تا شب و شب تا سحر به سوز و داغ گریستم سیلاب سرشکم پایان نیافت و خواب به دیدگانم راه نداشت پدر و مادرم گمان کردند که شدت گریه جگرم را خواهد شکافت، هنگامی که پدر و مادرم نشسته بودند و من گریه میکردم، زنی از انصار اجازه خواست و آمد او نیز با من اشک میریخت که رسول خدا داخل شد و سلام داد و نشست یک ماه چشم انتظار بود در بارۀ من وحی نیامد، پیامبر شهادتین را به زبان راند و گفت: ای عایشه در بارۀ تو چیزهایی به من رسیده است، اگر پاک و مبرا باشی خدا پاکی و بیگناهی تو را ظاهر خواهد کرد، و اگر مرتکب گناه و خطا شدهای از خدا طلب بخشش کن و توبه نما، زیرا هرگاه بنده به گناه اعتراف کند و سپس توبه نماید خدا توبۀ او را میپذیرد، چون سخنان او تمام شد به پدرم گفتم: تو از جانب من جواب پیامبر خدا را بگو، گفت: به خدا نمیدانم که چه بگویم، پس به مادرم گفت: به رسول خدا ج جواب بده، گفت: به خدا نمیدانم که چه بگویم، پس خودم گفتم: من دختر کمسن و سال هستم [از قرآن شریف بسیار نخواندهام] قسم به دانای اسرار من مطمئن هستم آنچه را که شنیده اید در نهادتان جا گرفته است و آن را باور کرده اید، اگر بگویم پاک و منزهام باور نمیکنید، خدا داناست که عفیف، بیآلایش، و درستکارم. در روایت دیگر آمده است: اگر به کاری اعتراف کنم که خدا داناست من از آن منزه و بیزام باور میکنید من برای خودم و شما مَثَلی پیدا نمیکنم، مگر این که مانند پدر یوسف ÷ بگویم: ﴿فَصَبۡرٞ جَمِيلٞۖ وَٱللَّهُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ﴾[يوسف: ۱۸]. «من شکیبایی و صبر جمیل خواهم داشت و خدا در آنچه بیان میدارید یار و یاور من است». پس حالم تغییر کرد و به بستر خویش به پلهو افتادم، سوگند به دانای راز هنوز رسول خدا از جای خود دور نشده و یک نفر از اعضای فامیل بیرون نرفته بود که آثار نزول وحی بر رسول خدا ظاهر شد و سختی و شدت همیشگی حالت نزول وحی بر او هویدا گشت، هنگامی که از آن حالت بیرون آمد، اولین سخنی که بر زبان راند. گفت: ای عایشه! بشارت باد بر تو که خدا پاکی و عفاف تو را بیان کرد. مادرم گفت: برای سپاسگزاری از او برخیز، گفتم: به جز خدا که براءتم را نازل کرد دیگری را سپاس و ستایش نمیکنم. آنگاه خدای بزرگ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾ را تا آیۀ دهم نازل کرد. مصارف و هزینۀ داشت تأمین میشد، بعد از این که در بارۀ عایشه ل سخنان گزاف و بیجا گفت. ابوبکر صدیق سوگند یاد کرد که بعد از این به مسطح انفاق نکند. آنگاه خدای بزرگ آیۀ ﴿وَلَا يَأۡتَلِ أُوْلُواْ ٱلۡفَضۡلِ مِنكُمۡ وَٱلسَّعَةِ أَن يُؤۡتُوٓاْ أُوْلِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينَ وَٱلۡمُهَٰجِرِينَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۖ وَلۡيَعۡفُواْ وَلۡيَصۡفَحُوٓاْۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡ﴾ «و دارندگان و توانمندانتان نبايد سوگند خورند بر آنكه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزى ندهند، و بايد كه ببخشند و در گذرند. آيا دوست نمىداريد كه خداوند شما را بيامرزد»؟ را نازل کرد [۹۶۹]. ابوبکر س گفت: به خدا بسیار دوست دارم که مورد مغفرت و آمرزش پروردگار قرار بگیرم. پس خرجی دادن به مسطح را مثل همیشه از سر گرفت.
۷۵۷- در این باره طبرانی از ابن عباس و ابن عمر روایت کرده است.
۷۵۸- و بزار از ابوهریره روایت کرده است.
۷۵۹- و ابن مردویه از ابویسر روایت کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۲۳ – ۲۶: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ لُعِنُواْ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ٢٣﴾[النور: ۲۳].
۷۶۰- ک: طبرانی از خصیف روایت کرده است: از سعید بن جُبَیر پرسیدم که گناۀ زنا بیشتر است و یا قذف، اتهام زنان عفیف و پاکدامن به زنا؟ گفت: زنا. گفتم: خدا میگوید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ﴾. «کسانی که زنان پاکدامن و بیخبر از همه جا را به زنا متهم میکنند در دنیا و آخرت بر آنان لعنت فرستاده میشود و مورد نفرت واقع میشوند و برای آنها عذاب سختی در پیش است» گفت: این سخن خدا خاص در مورد عایشه ل نازل گشته است. در اسناد این روایت یحیی حمانی ضعیف است [۹۷۰].
۷۶۱- ک: و همچنین از ضحاک بن مزاحم روایت کرده است: خدای بزرگ آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ...﴾ به طور خاص در بارۀ زنان پیامبر نازل کرده است [۹۷۱].
۷۶۲- ک: ابن ابوحاتم از طریق سعید بن جُبَیر از ابن عباس ب روایت کرده است: این آیه خاص در شان عایشه ل نازل شده است [۹۷۲].
۷۶۳- ک: ابن جریر از عایشه ل روایت کرده است: هدف تیر اتهامات ناشایست قرار گرفتم در حالی که از همه چیز بیخبر بودم و بعد از مدتی از جریان آگاه شدم. روزی رسول خدا نزد من بود که ناگاه وحی نازل شد. رسول خدا راست نشست و عرق خود را پاک کرد و گفت: ای عایشه، نویدت میدهم شاد باش، گفتم: فقط خدا را سپاسگزارم و بس. آنگاه رسول خدا ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ لُعِنُواْ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ٢٣ يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٢٤ يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ وَيَعۡلَمُونَ أَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ ٱلۡمُبِينُ٢٥ ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِۚ أُوْلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾[النور: ۲۳-۲۶] را قراءت کرد [۹۷۳].
۷۶۴- ک: طبرانی به سندی که راویان آن ثقهاند از عبدالرحمن بن زید بن اسلم روایت کرده است: هنگامی که عایشه ل هدف تیر اتهامات و افترای منافقان قرار گرفت، خدا او را از آن بهتان عظیم براءت داد و آیۀ ﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ﴾ را در بارۀ او نازل کرد [۹۷۴].
۷۶۵- ک: طبرانی به دو سندی که در هردوی آنها ضعف است از ابن عباس ب روایت کرده است: عدهای در شان زوج پاکیزۀ پیامبر سخنان افتراء آمیز گفتند. در بارۀ آنان آیۀ ﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ...﴾ نازل شد [۹۷۵].
۷۶۶- ک: طبرانی از حکم بن عتیبه روایت کرده است: چون مردم در بارۀ عایشهل به گفتگو پرداختند رسول خدا ج شخصی را به نزد او فرستاد و گفت: ای عایشه! مردم چه میگویند؟ گفت: هیچ عذرخواهی نمیکنم تا این که بیگناهی من از آسمان نازل شود. پس خدای بزرگ پانزده آیه از سورۀ نور را در رابطه با او نازل کرد. رسول خدا آیات را تا به آیۀ ﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ...﴾ قراءت کرد. این روایت مرسل و دارای اسناد صحیح است [۹۷۶].
اسباب نزول آیۀ ۲۷: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدۡخُلُواْ بُيُوتًا غَيۡرَ بُيُوتِكُمۡ حَتَّىٰ تَسۡتَأۡنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَهۡلِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ٢٧﴾[النور: ۲۷] [۹۷۷].
۷۶۷- فریابی و ابن جریر از عدی بن ثابت روایت کرده اند: زنی از انصار آمد و گفت: ای رسول خدا! در خانه حالتی دارم که دوست ندارم مرا در آن حالت کسی ببیند و همیشه یکی از افراد خانواده در آن حال نزدم میآید. من چه کار کنم؟ پس آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدۡخُلُواْ بُيُوتًا غَيۡرَ بُيُوتِكُمۡ حَتَّىٰ تَسۡتَأۡنِسُواْ﴾ نازل گردید [۹۷۸].
اسباب نزول آیۀ ۲۹: ﴿لَّيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَدۡخُلُواْ بُيُوتًا غَيۡرَ مَسۡكُونَةٖ فِيهَا مَتَٰعٞ لَّكُمۡۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ وَمَا تَكۡتُمُونَ٢٩﴾[النور: ۲۹] [۹۷۹].
۷۶۸- ابن ابوحاتم از مقاتل بن حیان روایت کرده است: چون آیۀ استئذان، اجازهخواستن برای واردشدن به خانهها نازل گردید. ابوبکر صدیق س گفت: ای رسول خدا! تجار قریش که بین مکه، مدینه و شام رفت و آمد دارند در این راهها خانههای شخصی برای خود ساخته اند، پس چگونه هنگام واردشدن در خانهای که خالی از سکنه است اجازه بگیرند؟ آنگاه آیۀ ﴿لَّيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَدۡخُلُواْ بُيُوتًا...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۳۱: ﴿وَقُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ وَيَحۡفَظۡنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنۡهَاۖ وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّۖ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآئِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ أَخَوَٰتِهِنَّ أَوۡ نِسَآئِهِنَّ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُنَّ أَوِ ٱلتَّٰبِعِينَ غَيۡرِ أُوْلِي ٱلۡإِرۡبَةِ مِنَ ٱلرِّجَالِ أَوِ ٱلطِّفۡلِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يَظۡهَرُواْ عَلَىٰ عَوۡرَٰتِ ٱلنِّسَآءِۖ وَلَا يَضۡرِبۡنَ بِأَرۡجُلِهِنَّ لِيُعۡلَمَ مَا يُخۡفِينَ مِن زِينَتِهِنَّۚ وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٣١﴾[النور: ۳۱] [۹۸۰].
۷۶۹- ابن ابوحاتم از مقاتل از جابر بن عبدالله روایت کرده است: اسماء دختر مرثد در باغ خرمای خود زندگی میکرد، زنان دیگر در آن باغ نیمه برهنه داخل میشدند به طوری که خلخالهاشان آشکار و سینهها و گیسوانشان نمایان بود. اسماء گفت: این وضع چقدر زشت و ناخوشایند است. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَقُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ...﴾ را نازل کرد.
۷۷۰- ابن جریر از حضرمی روایت کرده است: زنی دو خلخال نقره و مهرههای یمانی را به ساق پاهای خود انداخت. از نزد گروهی میگذشت پاهای خود را محکم بر زمین کوبید خلخال به مهرههای یمانی برخورد کرد و آواز داد. پس ﴿وَلَا يَضۡرِبۡنَ بِأَرۡجُلِهِنَّ﴾ نازل شد [۹۸۱].
اسباب نزول آیۀ ۳۳: ﴿وَلۡيَسۡتَعۡفِفِ ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّىٰ يُغۡنِيَهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦۗ وَٱلَّذِينَ يَبۡتَغُونَ ٱلۡكِتَٰبَ مِمَّا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ فَكَاتِبُوهُمۡ إِنۡ عَلِمۡتُمۡ فِيهِمۡ خَيۡرٗاۖ وَءَاتُوهُم مِّن مَّالِ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ ءَاتَىٰكُمۡۚ وَلَا تُكۡرِهُواْ فَتَيَٰتِكُمۡ عَلَى ٱلۡبِغَآءِ إِنۡ أَرَدۡنَ تَحَصُّنٗا لِّتَبۡتَغُواْ عَرَضَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۚ وَمَن يُكۡرِههُّنَّ فَإِنَّ ٱللَّهَ مِنۢ بَعۡدِ إِكۡرَٰهِهِنَّ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣٣﴾[النور: ۳۳] [۹۸۲].
۷۷۱- ابن سکن در «معرفة الصحابة» از عبدالله بن صبیح و او از پدرش روایت کرده است: من بردۀ حوطیب بن عبدالعزی بودم از او تقاضای مکاتبه برای آزادی خود کردم. پس ﴿وَٱلَّذِينَ يَبۡتَغُونَ ٱلۡكِتَٰبَ﴾ تا آخر آیه نازل شد [۹۸۳].
۷۷۲- مسلم از قول ابوسفیان از جابر بن عبدالله س روایت کرده است: عبدالله بن ابی به کنزیک خود دستور میداد فاحشهگری و زنا کند و از آن طریق پول و کالا برای او کسب نماید. پس خدا ﴿وَلَا تُكۡرِهُواْ فَتَيَٰتِكُمۡ عَلَى ٱلۡبِغَآءِ﴾ تا آخر آیه را نازل کرد [۹۸۴].
۷۷۳- و نیز از همین طریق روایت کرده است: عبدالله بن ابی کنیزکان خود را به نامهای مُسَیکَه و اُمَیمَه مجبور به خودفروشی میکرد. هردو از آن بابت به پیامبر اکرم ج شکایت کردند. آنگاه خدا ﴿وَلَا تُكۡرِهُواْ فَتَيَٰتِكُمۡ عَلَى ٱلۡبِغَآءِ﴾ تا آخر آیه را نازل کرد [۹۸۵].
۷۷۴- حاکم از طریق ابوالزبیر از جابر س روایت کرده است: مسیکه کنیز یکی از انصار بود گفت: مولایم مرا مجبور به خودفروشی و زنا میکند. به این سبب این کلام عزیز نازل شد [۹۸۶].
۷۷۵- بزار و طبرانی به سند صحیح از ابن عباس ب روایت کرده اند: عبدالله بن ابی کنیزی داشت که در جاهلیت دست به خودفروشی میزد. هنگامی که اسلام زنا را تحریم کرد کنیزک گفت: به خدا هرگز زنا نمیکنم. پس ﴿وَلَا تُكۡرِهُواْ فَتَيَٰتِكُمۡ عَلَى ٱلۡبِغَآءِ﴾ تا آخر آیه نازل شد [۹۸۷].
۷۷۶- بزار به سند ضعیف از انس س به همین معنی روایت کرده نام کنیز را معاذه گفته است.
۷۷۷- سعید بن منصور از سفیان و او از عمرو بن دینار از عکرمه روایت کرده است: عبدالله بن ابی دو کنیز داشت، مسیکه و معاذه آنها را مجبور به خودفروشی و زنا میکرد. یکی از آنها گفت: اگر این عمل خوب باشد زیاد انجامش دادهام و اگر زشت باشد پس سزاوار است که این کار را ترک کنم. بنابراین خدا ﴿وَلَا تُكۡرِهُواْ فَتَيَٰتِكُمۡ عَلَى ٱلۡبِغَآءِ﴾ را تا آخر آیه نازل کرد [۹۸۸].
اسباب نزول آیۀ ۴۸: ﴿وَإِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُم مُّعۡرِضُونَ٤٨﴾[النور: ۴۸] [۹۸۹].
۷۷۸- ابن ابوحاتم از مرسل حسن روایت کرده است: شخصی بود هرگاه با کسی نزاع میکرد و میدانست حق جانب خودش است. اگر از او دعوت میشد که به نزد رسول خدا بروند تا در بین آنها داوری کند قبول میکرد، چون میدانست که داوری پیغمبر به حق است و به نفع او تمام میشود. و اگر قصد ظلم و تجاوز بر دیگری را میداشت وقتی از او دعوت میشد که به نزد رسول خدا برود اعتراض میکرد و میگفت: به نزد فلان میروم. پس خدا آیۀ ﴿وَإِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِ...﴾ را نازل کرد [۹۹۰].
اسباب نزول آیۀ ۵۵: ﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗاۚ يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡٔٗاۚ وَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ٥٥﴾[النور: ۵۵] [۹۹۱].
۷۷۹- حاکم به نوع صحیح و طبرانی از ابی بن کعب س روایت کرده اند: هنگامی که پیامبر اکرم ج و اصحاب کبار به مدینه آمدند و انصار به آنها جا داد و پذیراییشان کرد هدف تیر دشمنی و عداوت همۀ عرب قرار گرفتند، شب با سلاح میخوابیدند و صبح با سلاح برمیخاستند. به خود میگفتند: آیا روزی خواهد رسید که ما هم با اطمینان و آرامش زندگی کنیم و جز از خدا از هیچکس نترسیم. پس آیۀ ﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ...﴾ نازل شد [۹۹۲].
۷۸۰- ابن ابوحاتم از براء س روایت کرده است: این آیه در مورد ما که در ترس و هراس شدید زندگی میکردیم نازل شده است.
اسباب نزول آیۀ ۶۱: ﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلۡأَعۡمَىٰ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡأَعۡرَجِ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرِيضِ حَرَجٞ وَلَا عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَن تَأۡكُلُواْ مِنۢ بُيُوتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ ءَابَآئِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ أُمَّهَٰتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ إِخۡوَٰنِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ أَخَوَٰتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ أَعۡمَٰمِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ عَمَّٰتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ أَخۡوَٰلِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ خَٰلَٰتِكُمۡ أَوۡ مَا مَلَكۡتُم مَّفَاتِحَهُۥٓ أَوۡ صَدِيقِكُمۡۚ لَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَأۡكُلُواْ جَمِيعًا أَوۡ أَشۡتَاتٗاۚ فَإِذَا دَخَلۡتُم بُيُوتٗا فَسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ تَحِيَّةٗ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ مُبَٰرَكَةٗ طَيِّبَةٗۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ٦١﴾[النور: ۶۱] [۹۹۳].
۷۸۱- عبدالرزاق گفته است که معمر از ابن ابونجیح از مجاهد برای ما نقل کرده است: شخصی کور، لنگ و بیمار را [که برای صرف غذا به خانهاش میآمدند، چون چیزی برای اطعام آنها نداشت] [۹۹۴] به خانۀ پدر خود یا برادر خود یا خواهر خود یا عمۀ خود و یا خالۀ خود میبرد. ناتوانان از پا افتاده از این امر اجتناب میکردند و میگفتند: ما را به خانۀ دیگران میبرند. آیۀ ﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلۡأَعۡمَىٰ حَرَجٞ...﴾ برای اجازۀ آنان نازل شد [۹۹۵].
۷۸۲- ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: هنگامی که خدا أ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ﴾[النساء: ۲۹]. «اى مؤمنان، مالهايتان را در ميان خود به ناروا مخوريد» را نازل کرد. مسلمانان گفتند: خوبترین مال طعام است پس اجازه نداریم که از غذای دیگران تناول کنیم. لذا از خوردن غذای یکدیگر پرهیز کردند. آنگاه ﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلۡأَعۡمَىٰ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡأَعۡرَجِ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرِيضِ حَرَجٞ وَلَا عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَن تَأۡكُلُواْ مِنۢ بُيُوتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ ءَابَآئِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ أُمَّهَٰتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ إِخۡوَٰنِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ أَخَوَٰتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ أَعۡمَٰمِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ عَمَّٰتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ أَخۡوَٰلِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ خَٰلَٰتِكُمۡ أَوۡ مَا مَلَكۡتُم مَّفَاتِحَهُ﴾ نازل شد [۹۹۶].
۷۸۳- از ضحاک روایت کرده است: قبل از بعثت پیغمبر خدا ج در بین اهل مدینه رسم بود کور، مریض و لنگ با ایشان غذا نمیخوردند. چون کور غذای لذیذ و گوارا را نمیبیند و مریض نمیتواند مثل آدم سالم درست غذا بخورد و لنگ نمیتواند نزدیک نشسته و به خوبی غذا بخورد. این آیه نازل شد و به آنان اجازه داد که باهم غذا بخورند [۹۹۷].
۷۸۴- و از مقسم روایت کرده است: معمول بود با کور و لنگ غذا نخورند. این آیه نازل شد [۹۹۸].
۷۸۵- ثعلبی در «تفسیر» خود از ابن عباس ب روایت کرده است: حارث همراۀ رسول خدا برای جنگ و پیکار با دشمنان دین روان شد و خالد بن زید را به سرپرستی خانوادۀ خویش گماشت. و او در حالی که تنگدست بود از خوردن غذای خانوادۀ حرث خودداری میکرد پس این آیه نازل شد [۹۹۹].
۷۸۶- بزار به سند صحیح از عایشه ل روایت کرده است: مسلمانان با رغبت زیاد همراه با پیامبر ج به جنگ و پیکار با دشمنان اسلام میشتافتند و کلید اموال خود را به درماندگانشان میدادند و میگفتند: هرچه میل دارید بخورید که برای شما بخشیدیم. ناتوانان میگفتند: خوردن خوراکیهای آنها روا نیست، زیرا که با رضایت خاطر اجازه نداده اند. آیۀ ﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلۡأَعۡمَىٰ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡأَعۡرَجِ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرِيضِ حَرَجٞ وَلَا عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَن تَأۡكُلُواْ مِنۢ بُيُوتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ ءَابَآئِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ أُمَّهَٰتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ إِخۡوَٰنِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ أَخَوَٰتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ أَعۡمَٰمِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ عَمَّٰتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ أَخۡوَٰلِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ خَٰلَٰتِكُمۡ أَوۡ مَا مَلَكۡتُم مَّفَاتِحَهُ﴾ نازل شد [۱۰۰۰].
۷۸۷- ابن جریر [از معمر] روایت کرده است: از زهری در بارۀ این کلام الهی ﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلۡأَعۡمَىٰ حَرَجٞ﴾ پرسیدم، کور، شل و بیمار چه ارزش دارند که در قرآن یاد میشوند. جواب داد: عبیدالله بن عبدالله برایم گفت: هروقت مسلمانان به سفر جهاد میرفتند بجاهماندگان و ناتوانان خویش را به سرپرستی میگماشتند و کلید خانههای خود را به آنها میسپردند و میگفتند: از آنچه که در خانههای ماست بخورید که برای شما حلال است. آنها از خوردن اجتناب میکردند و میگفتند: چون حضور ندارند به خانههاشان داخل نمیشویم. پس برای اجازۀ آنها این آیه نازل شد [۱۰۰۱].
۷۸۸- و از قتاده روایت کرده است: عشیرهای از عرب عادت داشتند که غذای خود را تنها نخورند هریک از آنها نصف روز راه غذا را حمل میکرد تا کسی را بیابد و با او غذا بخورد. در این خصوص ﴿لَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَأۡكُلُواْ جَمِيعًا أَوۡ أَشۡتَاتٗا﴾ نازل شد [۱۰۰۲].
۷۸۹- و از عکرمه و ابوصالح روایت کرده است: رسم انصار چنین بود که هرگاه کسی مهمان آنها میشد تا مهمان با ایشان غذا نمیخورد به طعام دست نمیزدند، پس این آیه برای اجازۀ آنها نازل شد [۱۰۰۳].
اسباب نزول آیۀ ۶۲ – ۶۴: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَإِذَا كَانُواْ مَعَهُۥ عَلَىٰٓ أَمۡرٖ جَامِعٖ لَّمۡ يَذۡهَبُواْ حَتَّىٰ يَسۡتَٔۡذِنُوهُۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَٔۡذِنُونَكَ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦۚ فَإِذَا ٱسۡتَٔۡذَنُوكَ لِبَعۡضِ شَأۡنِهِمۡ فَأۡذَن لِّمَن شِئۡتَ مِنۡهُمۡ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمُ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٦٢﴾[النور: ۶۲].
۷۹۰- ابن اسحاق و بیهقی در «دلائل» از عروه و محمد بن کعب قرظی و دیگران ش روایت کرده اند: در غزوۀ خندق قریش به سرکردگی ابوسفیان در مجمع الأسیال رومه چاهی نزدیک مدینه اردوگاه زد. و غطفان افراد خویش را به «نعمی» کنار کوۀ احد جابجا کرد. خبرآمدن آنها قبلاً به پیامبر رسیده بود و آن بزرگوار با کمک دیگر مسلمانان در اطراف مدینه خندق کند، اما برخی از منافقان آهسته و خیلی اندک کار میکردند و بدون اجازۀ رسول خدا مخفیانه به خانههای خویش میرفتند. اگر برای یکی از مسلمانان ضرورتی پیش میآمد که از اجرای آن ناگزیر میبود ضرورت کار خویش را نزد رسول خدا ج یادآور میشد و برای رسیدگی به نیازمندی خود اجازه میخواست. پیامبر اکرم اجازه میداد و او چون نیازمندیهای خویش را انجام میداد برمیگشت. آنگاه خدای پاک در شان آنها آیۀ ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَإِذَا كَانُواْ مَعَهُۥ عَلَىٰٓ أَمۡرٖ جَامِعٖ لَّمۡ يَذۡهَبُواْ حَتَّىٰ يَسۡتَٔۡذِنُوهُۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَٔۡذِنُونَكَ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦۚ فَإِذَا ٱسۡتَٔۡذَنُوكَ لِبَعۡضِ شَأۡنِهِمۡ فَأۡذَن لِّمَن شِئۡتَ مِنۡهُمۡ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمُ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٦٢ لَّا تَجۡعَلُواْ دُعَآءَ ٱلرَّسُولِ بَيۡنَكُمۡ كَدُعَآءِ بَعۡضِكُم بَعۡضٗاۚ قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنكُمۡ لِوَاذٗاۚ فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ٦٣ أَلَآ إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ قَدۡ يَعۡلَمُ مَآ أَنتُمۡ عَلَيۡهِ وَيَوۡمَ يُرۡجَعُونَ إِلَيۡهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُواْۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمُۢ٦٤﴾[النور: ۶۲-۶۴]. را نازل کرد [۱۰۰۴].
۷۹۱- ابونعیم در «دلائل» از طریق ضحاک از ابن عباس ب روایت کرده است: در ابتدای اسلام مسلمانان پیامبر خدا را ای محمد، ای ابوالقاسم صدا میکردند. پس الله أ برای هدایت مسلمانان آیۀ ﴿لَّا تَجۡعَلُواْ دُعَآءَ ٱلرَّسُولِ بَيۡنَكُمۡ كَدُعَآءِ بَعۡضِكُم بَعۡضٗا...﴾ را نازل فرمود. سپس میگفتند: ای نبی الله، ای رسول خدا.
***
[۹۵۷] ترجمه: «مرد زناکار مگر با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمىکند و زن زناکار، او را جز مرد زناکار یا مشرک به زنى نمىگیرد. این [امر] بر مؤمنان حرام شمرده شده است». [۹۵۸] نسائی در «تفسیر» ۳۷۹، احمد ۲ / ۱۵۹ و ۱۲۵، حاکم ۲ / ۱۹۳، واحدی ۶۳۲، بیهقی ۷ / ۱۵۳ و طبری ۲۵۷۴۲ از عبدالله بن عمرو بن عاص روایت کرده اند، حاکم این را صحیح میداند و ذهبی هم با او موافق است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۴۷ میگوید: «راویهای احمد ثقه هستند» حاکم ۲ / ۳۹۶ از سلیمان تیمی از قاسم بن محمد از عبدالله بن عمرو روایت کرده و از آن سند «حضرمی» افتاده، پس ظاهر آن صحیح شده و بنابراین حکم و ذهبی این را به شرط شیخین صحیح میشمارند. «تفسیر شوکانی» ۱۸۳۳ تخریج محقق. [۹۵۹] به «مزید» تصحیف شده است. [۹۶۰] ابوداود ۲۰۵۱، ترمذی ۳۱۷۷، نسائی به شمارۀ ۳۲۲۸ حاکم ۲ / ۱۶۶ و بیهقی ۷ / ۱۵۳ از عبدالله بن عمروبن عاص روایت کرده اند. اسنادش حسن است به خاطر اختلاف مشهور او با پدرانش و راویهای بعد او ثقه اند. ترمذی این را حسن و حاکم صحیح میشمارد و ذهبی هم با او موافق است. طبری ۲۵۷۴۷ از عمرو بن شعیب به قسم مرسل روایت کرده، در این اسناد کسی است که نامش معلوم نیست، حدیث موصول قبلی به تنهایی حسن است -والله اعلم- به «تفسیر شوکانی» ۱۸۳۴ به تخریج محقق نگاه کنید. [۹۶۱] سنن ترمذی کتاب تفسیر قرآن ۳۱۰۱. [۹۶۲] صحیح است، بخاری ۲۶۷۱ و ۴۷۴۷، ابوداود ۲۲۵۴، ترمذی ۳۱۷۹، ابن ماجه ۲۰۶۷، بیهقی ۷ / ۳۹۳ و بغوی ۲۳۷۰ روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۱۸۳۷ به تخریج محقق. ترجمه آیات: «و کسانى که به زنانشان نسبت زنا مىدهند و جز خود گواهان [دیگر] نداشته باشند، [بدانید حکم] شهادت هر یک از آنان [این است] که چهار بار به نام خداوند سوگند یاد کنند که او از راستگویان است. و پنجمین [گواهى چنین است] که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. و از آن [زن] عذاب را بر مىدارد آن که چهار بار [با سوگند] به خدا گواهى دهد که او (شوهرش) از دروغگویان است. و پنجمین [گواهى آن زن باید چنین باشد] که خشم خداوند بر او باد اگر [شوهرش] از راستگویان باشد». [۹۶۳] احمد ۱ / ۲۳۸ و طبری ۲۵۸۲۸ از عباد بن منصور از عکرمه از ابن عباس روایت کرده اند. اسناد این ضعیف است به خاطر عباد بن منصور اما اصل آن محفوظ است بخاری و دیگران هم روایت کرده اند. «احکام قرآن» ۱۵۵۵ و «زاد المسیر» ۱۰۲۴ به تخریج محقق. [۹۶۴] نسائی ۶ / ۱۷۲ و ۱۷۳ و ابویعلی ۲۸۲۴ از انس با اختلاف بعض کلمات روایت کرده اند. اسنادش صحیح و راویهایش ثقه اند. [۹۶۵] صحیح است، بخاری ۵۳۰۸، مسلم ۱۴۹۲، مالک ۲ / ۵۶۶، شافعی ۲ / ۴۴، احمد ۵ / ۳۳۶، ابوداود ۲۲۴۵، نسائی ۶ / ۱۴۳، ابن حبان ۴۲۸۴ و ۴۲۸۵ از سهل بن سعد روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۱۸۳۹ به تخریج محقق. [۹۶۶] بزار ۲۲۳۷ روایت کرده است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۷۴ میگوید: راویهای این ثقه هستند. «تفسیر ابن کثیر» ۴۸۵۷ به تخریج محق. [۹۶۷] «فتح الباری» ۸ / ۴۴۹ و ۴۵۰. [۹۶۸] ترجمه: «به راستى کسانى که تهمت در میان آوردند گروهى از شما هستند. این [تهمت زدن را] براى خود شرّ میپندارید. بلکه آن برایتان خیر است. بر عهده هر کسى از آنان سهمى از گناه است که مرتکب شده است و کسى از آنان که [بخش] عمده آن [تهمت] را انجام داده است، عذابى بزرگ دارد». [۹۶۹] صحیح است، بخاری ۲۶۶۱ و ۴۱۷۱ و ۴۷۵۰ به کلمات همین روایت و ۶۶۷۹، مسلم ۲۷۷۰، ابوداود ۴۷۳۵، ترمذی ۳۱۸۰، نسائی در «عشرة النساء» ۴۵، عبدالرزاق ۹۷۴۸، احمد ۶ / ۱۹۷، ابویعلی ۴۰۲۷ و ۴۹۳۳، ابن حبان ۴۲۱۲، طبرانی ۲۳ / ۱۳۴ و بیهقی ۷ / ۱۳۴ و بیهقی ۷ ۳۰۲ از چند طریق همه از عایشه در قصۀ افک به صورت طولانی بیان کرده اند. «احکام القرآن» ۱۵۶۵ تخریج محقق. [۹۷۰] طبرانی ۲۵۸۸۱ و طبرانی ۲۳ / ۱۵۱ از خصیف روایت کرده اند. اسناد این به خاطر یحیای حمانی ضعیف است. [۹۷۱] طبری ۲۵۸۸۳ و طبرانی ۲۳ / ۱۵۲ این مرسل است. [۹۷۲] محقق به اسناد این آگاه نشده. اما طبری ۲۵۸۸۵ از وجه دیگر از ابن عباس روایت کرده که یکی از راویهای آن مجهول است. و طبری ۲۵۸۸۷ به همین معنی روایت کرده که در این عطیۀ عوفی واهی است. [۹۷۳] طبری ۲۵۸۸۲ از عمر بن ابوسلمه از پدرش روایت کرده است. اسناد این به خاطر عمر ضعیف است و متن به همین عبارت صحیح نیست و آنچه را بخاری، مسلم و دیگران از عایشه روایت کردهاند حجت است. ترجمه آیات: «کسانى که به زنان پاکدامن بى خبر [از بدکارى و] مؤمن نسبت زنا مىدهند، در دنیا و آخرت نفرین شدند. و عذابى بزرگ [در پیش] دارند. روزى که زبانهایشان و دستهایشان و پاهایشان به آنچه مىکردند بر [زیان] آنان گواهى مىدهند. آن روز خداوند سزاى راستینشان را به تمام و کمال به آنان مىدهد و خواهند دانست که خداوند است که حقّ آشکار است. زنان ناپاک سزاوار مردان ناپاکند و مردان ناپاک سزاوار زنان ناپاکاند و زنان پاکیزه سزاوار مردان پاکند و مردان پاک سزاوار زنان پاکیزهاند. اینان از آنچه [مردم] مىگویند، برىاند». [۹۷۴] طبرانی ۲۳ / ۱۵۶ و طبری ۲۵۹۰۵ روایت کرده اند، این مرسل و ابن زید ضعیف است. [۹۷۵] طبرانی ۲۳ / ۱۵۷ و ۱۵۹. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۲۲۲ میگوید: در هردو سند راویی ضعیف است. [۹۷۶] طبرانی ۲۳ / ۱۶۰ این مرسل است. [۹۷۷] ترجمه: «اى مؤمنان، وارد خانههایى غیر از خانههاى خود مشوید مگر آنکه اجازه گیرید و بر اهل آن [خانه] سلام گویید. این برایتان بهتر است، باشد که پند پذیرید». [۹۷۸] واحدی ۶۳۸ از طریق فریابی و طبری ۲۵۹۲۱ هردو از اشعث بن سوار از عدی بن ثابت روایت کرده اند. اسنادش به خاطر اشعث بن سوار ضعیف است. این مرسل است که عدی تابعی است. کلمات من چه کنم در طبری نیست. «زاد المسیر» ۱۰۳۳ تخریج محقق. [۹۷۹] ترجمه: «و بر شما گناهى نیست که به خانههایى غیر مسکونى در آیید که در آنجا کالایى دارید و خداوند مىداند آنچه را آشکار مىکنید و آنچه را پنهان مىدارید». [۹۸۰] ترجمه: «و به زنان مؤمن بگو: چشمانشان را [از نگریستن به نامحرم] فرو پوشند و پاکدامنى ورزند و زینت خود را آشکار نکنند مگر آنچه از آن که آشکار است و باید که روسرىهایشان را بر گریبانهایشان فروگذارند و زینت خود را آشکار نسازند مگر بر شوهرشان یا پدرانشان یا پدران شوهرشان یا پسرانشان یا پسران شوهرشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [هم آیین] شان یا ملک یمینهایشان یا مردان بى رغبت [به زنان] که پیرو شمایند یا کودکانى که بر شرمگاه زنان اطّلاع نیافتهاند. و نباید [زمین] را با پاهایشان بکوبند تا آنچه از زینتشان را که نهان مىداشتند، آشکار شود. و اى مؤمنان، همگى، به [درگاه] خداوند توبه کنید. باشد که رستگار شوید». [۹۸۱] طبری ۲۶۰۱۰ از حضرمی بن لاحق روایت کرده این مرسل و ضعیف است. [۹۸۲] ترجمه: «و کسانى که [اسباب] ازدواج نمىیابند باید پاکدامنى پیشه کنند تا آنکه خداوند آنان را از فضل خویش توانگر کند. و کسانى از ملک یمینهایتان که در پى باز خرید خود هستند- اگر در آنان شایستگىاى بدانید- باز خریدشان کنید و از مال خداوند که بر شما ارزانى داشته است، به آنان بدهید و کنیزان خود را اگر پرهیزگارى خواهند به زنا وادار مکنید تا بهره زندگانى دنیا به دست آرید. و هرکس آنان را وادار سازد، خداوند پس از وادارکردن آنها [نسبت به آنها] آمرزگار مهربان است». [۹۸۳] حافظ ابن حجر در «الاصابه» ۲ / ۱۷۶ شرح زندگانی ۴۰۳۷ آورده است. [۹۸۴] مسلم ۳۰۲۹، ابوداود ۲۳۱۱، نسائی ۳۸۵ و واحدی ۶۴۰. [۹۸۵] مسلم ۳۰۲۹ ح ۲۷. [۹۸۶] نسائی در «تفسیر» ۳۸۵، حاکم ۲ / ۳۹۷ و طبری ۲۶۰۷۵ از ابن جریج از ابوزبیر روایت کرده اند، حاکم این را به شرط مسلم صحیح میشمارد و ذهبی موافق است. [۹۸۷] بزار ۲۲۳۹ «کشف» و طبرانی ۱۱۷۴۸ از ابن عباس روایت کردهاند راویهای این ثقه اند، هیثمی ۱۱۲۳۱ میگوید: راویهای طبرانی راویی صحیح هستند. [۹۸۸] طبری ۲۶۰۷۵ از ابن جریج از عمرو بن دینار از عکرمه روایت کرده این مرسل اما حدیث جابر به این شاهد است. [۹۸۹] ترجمه: «و چون به راه خداوند و رسولش فراخوانده شوند تا بین آنان حکم کند، آن گاه است که گروهى از آنان رویگردانند». [۹۹۰] «تفسیر شوکانی» ۱۸۸۳ تخریج محقق. [۹۹۱] ترجمه: «خداوند به کسانى از شما که ایمان آوردهاند و کارهاى شایسته کردهاند، وعده داده است که بى شک آنان را در این سرزمین جانشین سازد، چنان که کسانى را که پیش از آنان بودند، جانشین ساخت. و [آن] دینشان را که برایشان پسندیده است برایشان استوار دارد و برایشان پس از بیمشان ایمنى را جایگزین کند. [چرا که] مرا پرستش مىکنند و چیزى را با من شریک نمىسازند. و کسانى که پس از این ناسپاسى کنند، اینانند که فاسقند». [۹۹۲] حاکم ۲ / ۴۰۱، طبرانی در «معجم اوسط» ۷۰۲۵، واحدی در «اسباب نزول» ۶۴۷، بیهقی در «دلائل» ۳ / ۶ و ۷ از ابوعالیه از ابی بن کعب روایت کرده اند. حاکم این را صحیح میداند و ذهبی موافق است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۲۳۷ راویهای این را ثقه میداند. «احکام قرآن» ۰ / ۱۶۱۰ و «زاد المسیر» ۱۰۳۸ به تخریج محقق. [۹۹۳] ترجمه: «بر نابینا گناهى نیست و بر لنگ [هم] گناهى نیست و بر بیمار [نیز] گناهى نیست و نیز بر خودتان گناهى نیست در آنکه از خانههاى خود یا خانههاى پدرانتان یا خانههاى مادرانتان یا خانههاى برادرانتان یا خانههاى خواهرانتان یا خانههاى عموهایتان یا خانههاى عمّههایتان یا خانههاى دایىهایتان یا خانههاى خالههایتان یا خانهاى که به کلیدهایش [به روا] دست یابید یا [خانههاى] دوستتان چیزى بخورید. بر شما در آنکه دستجمعى بخورید یا پراکنده، گناهى نیست. پس چون به خانهها در آیید بر [قوم] خویش به درودى مبارک [و] پاکیزه که رسمى است الهى، سلام گویید. خداوند بدینسان آیات [خود] را برایتان روشن مىسازد تا خرد ورزید». [۹۹۴] روح المعانی، همان منبع، ج ۱۸، ص ۲۱۷. [۹۹۵] عبدالرزاق ۲۰۶۷ از طریق او طبری ۲۶۲۲۱ و ۲۶۲۲۲. [۹۹۶] طبری ۲۶۲۱۹ از علی بن ابوطلحه از ابن عباس روایت کرده است. راویهای او ثقهاند اما بین علی و ابن عباس انقطاع است و حدیث بعدی ارجح است. «احکام قرآن» ۳ / ۴۲۱ و «زاد المسیر» ۱۰۴۲ به تخریج محقق. [۹۹۷] طبری ۲۶۲۲۰. [۹۹۸] طبری ۲۶۲۲۶ این روایتها به مجموع قوی هستند. [۹۹۹] بغوی ۱۵۴۹ و «زاد المسیر» ۱۰۴۴ به تخریج محقق از ابن عباس بدون اسناد ذکر کرده اند. [۱۰۰۰] بزرا ۲۲۴۱ «کشف». هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۲۳۸ میگوید: «راویهای این راویی صحیح هستند» دارای شاهد مرسل است که واحدی ۶۵۳ از ابن مسیب روایت کرده احادیث مرسل ابن مسیب جید هستند. «تفسیر شوکانی» ۱۸۹۵ به تخریج محقق. [۱۰۰۱] طبری ۲۶۲۲۴ این مرسل است. [۱۰۰۲] طبری ۲۶۲۳۷ این مرسل است. [۱۰۰۳] طبری ۲۶۲۳۸ از هردو روایت کرده است. [۱۰۰۴] بیهقی «دلائل نبوت» ۳ / ۴۰۸ و ۴۰۹، این مرسل است و احادیثی را که عروه به قسم مرسل روایت میکندقوی هستند. سیرۀ ابن هشام ۳ / ۱۶۹، البدایه و النهایه ابن کثیر ۴ / ۹۴ و «تفسیر شوکانی» ۱۸۹۶ به تخریج محقق. ترجمه آیات: «مؤمنان تنها آنانند که به خدا و رسولش ایمان آوردهاند و چون در کارى همراه با او باشند که نیازمند همداستانى است، [به جایى] نروند مگر وقتى که از او اجازه خواهند. بى گمان آنان که از تو اجازه مىخواهند، اینان کسانىاند که به خداوند و رسول او ایمان دارند. و اگر براى [انجام] برخى از کارشان از تو اجازه خواستند، به هرکس از آنان که خواهى اجازه بده و از خداوند برایشان آمرزش بخواه. بى گمان خداوند آمرزگار مهربان است. فراخواندن رسول [خدا] را در میان خود همچون فراخواندن همدیگر مشمارید. به یقین خداوند کسانى از شما را که پناه جویان و پنهانى بیرون مىروند، مىشناسد. پس باید آنان که بر خلاف فرمان او رفتار مىکنند از آن بر حذر باشند که بلایى به آنان برسد یا عذابى دردناک گریبانگیرشان شود. هان، بى شک آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداوند است. شیوهاى را که شما بر آنید، مىداند و روزى که بهسوی او باز گردانده مىشوند، آن گاه آنان را به آنچه کردهاند خبر مىدهد. و خداوند به همه چیز داناست».
این سوره مکی و ۷۷ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۰: ﴿تَبَارَكَ ٱلَّذِيٓ إِن شَآءَ جَعَلَ لَكَ خَيۡرٗا مِّن ذَٰلِكَ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ وَيَجۡعَل لَّكَ قُصُورَۢا١٠﴾[الفرقان: ۱۰] [۱۰۰۵].
۷۹۲- ک: ابن ابوشیبه در «مصنف» و ابن جریر و ابن ابوحاتم از خیثمه روایت کرده اند: خدا به پیامبر گفت: اگر خواسته باشی گنجینههای روی زمین و کلیدهای آنها را به تو ببخشم، این کار نعمتهای آخرتت را که نزد ما موجود است کم نمیکند و اگر خواسته باشی هردو را یک جا در آخرت به تو بدهم. پیامبر گفت: هردو را در آخرت به من عطا نما. پس آیۀ ﴿تَبَارَكَ ٱلَّذِيٓ إِن شَآءَ جَعَلَ لَكَ خَيۡرٗا مِّن ذَٰلِكَ﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۲۰: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا قَبۡلَكَ مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ إِلَّآ إِنَّهُمۡ لَيَأۡكُلُونَ ٱلطَّعَامَ وَيَمۡشُونَ فِي ٱلۡأَسۡوَاقِۗ وَجَعَلۡنَا بَعۡضَكُمۡ لِبَعۡضٖ فِتۡنَةً أَتَصۡبِرُونَۗ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرٗا٢٠﴾[الفرقان: ۲۰] [۱۰۰۶].
۷۹۳- واحدی از طریق جویبر از ضحاک از ابن عباس ب روایت کرده است: چون مشرکان رسول خدا را به خاطر فقر و نیازمندی سرزنش کردند و گفتند: چگونه پیغمبر است که غذای ناچیز میخورد و در بازارها گردش میکند. گفتار آنها پیامبر ج را اندوهگین ساخت. پس آیۀ ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا قَبۡلَكَ مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ إِلَّآ إِنَّهُمۡ لَيَأۡكُلُونَ ٱلطَّعَامَ وَيَمۡشُونَ فِي ٱلۡأَسۡوَاقِ...﴾ نازل شد [۱۰۰۷].
۷۹۴- ابن جریر از طریق سعید و عکرمه از ابن عباس به این معنی روایت کرده [۱۰۰۸].
اسباب نزول آیۀ ۲۷ – ۲۹: ﴿وَيَوۡمَ يَعَضُّ ٱلظَّالِمُ عَلَىٰ يَدَيۡهِ يَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا٢٧﴾[الفرقان: ۲۷].
۷۹۵- ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: ابی بن خلف نزد سرور کائنات میآمد، ولی عقبه بن ابومعیط او را سرزنش و از این کار منع میکرد. پس خدا آیۀ ﴿وَيَوۡمَ يَعَضُّ ٱلظَّالِمُ عَلَىٰ يَدَيۡهِ يَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا٢٧ يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا٢٨ لَّقَدۡ أَضَلَّنِي عَنِ ٱلذِّكۡرِ بَعۡدَ إِذۡ جَآءَنِيۗ وَكَانَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لِلۡإِنسَٰنِ خَذُولٗا٢٩﴾[الفرقان: ۲۷-۲۹] را نازل کرد [۱۰۰۹].
۷۹۶- و از شعبی و مقسم نیز مثل این روایت کرده است [۱۰۱۰].
اسباب نزول آیۀ ۳۲: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَوۡلَا نُزِّلَ عَلَيۡهِ ٱلۡقُرۡءَانُ جُمۡلَةٗ وَٰحِدَةٗۚ كَذَٰلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِۦ فُؤَادَكَۖ وَرَتَّلۡنَٰهُ تَرۡتِيلٗا٣٢﴾[الفرقان: ۳۲] [۱۰۱۱].
۷۹۷- ک: ابن ابوحاتم و حاکم به قسم صحیح و ضیاء در «المختاره» از ابن عباسب روایت کرده اند: مشرکان گفتند: اگر محمد آنگونه که گمان میکند پیامبر باشد پس چرا پروردگارش او را شکنجه میکند و قرآن را به او به یک باره نازل نمیکند، بلکه یک آیه و دو آیه میفرستد. پس خدای ﻷ آیۀ ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَوۡلَا نُزِّلَ عَلَيۡهِ ٱلۡقُرۡءَانُ جُمۡلَةٗ وَٰحِدَةٗ﴾ را نازل کرد [۱۰۱۲].
اسباب نزول آیۀ ۶۸ – ۷۰: ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا٦٨﴾[الفرقان: ۶۸].
۷۹۸- بخاری و مسلم از ابن مسعود س روایت کرده اند: از رسول خدا ج پرسیدم بزرگترین گناه کدام است، گفت: برای خالق جهان همتا و مانند قایل شوی، گفتم: پس از آن کدام گناه است؟ گفت: فرزندت را از ترس این که طعامت را میخورد بکشی، گفتم: پس از این کدام گناه است، گفت: زنا با زن همسایه. پس خدا برای تصدیق سخنان پیامبر خود آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَ...﴾ را نازل کرد [۱۰۱۳].
۷۹۹- بخاری و مسلم از ابن عباس ب روایت کرده اند: عدهای از اهل شرک مرتکب قتل شدند و در این کار زیادهروی کردند، زنا کردند و در این عمل افراط نمودند، سپس خدمت رسول خدا ج آمدند و گفتند: آنچه میگویی و ما را به آن راه دعوت میکنی بسیار خوب است کاش ما را آگاه کنی، آیا برای اعمالی که انجام داده ایم باید کفاره بپردازیم؟ پس خداوند أ آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا٦٨ يُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَيَخۡلُدۡ فِيهِۦ مُهَانًا٦٩ إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٧٠﴾[الفرقان: ۶۸-۷۰] [۱۰۱۴] و ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ...﴾[الزمر: ۵۳] را نازل کرد [۱۰۱۵].
اسباب نزول آیۀ ۷۰: ﴿إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٧٠﴾[الفرقان: ۷۰].
۸۰۰- بخاری و غیره از ابن عباس روایت کرده اند: وقتی که آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ...﴾ نازل شد. مشرکان مکه گفتند: خونها را به ناحق ریختیم، برای خدای یکتا بتها را شریک و همتا قرار دادیم و دست به فواحش و زنا زدیم. پس ذاتی که جز در بارگاهش پناهی نیست آیۀ ﴿إِلَّا مَن تَابَ...﴾ را نازل کرد [۱۰۱۶].
***
[۱۰۰۵] ترجمه: «خجسته است کسى که اگر بخواهد برایت بهتر از این مقرر کند، باغهایى که از فرودستش جویباران روان است و [در دنیا] برایت قصرها قرار دهد». [۱۰۰۶] ترجمه: «و پیش از تو رسولانى نفرستادیم مگر آنکه [آنها هم مانند همه] خوراک مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند و برخى از شما را براى برخى [دیگر مایه] آزمونى ساخته ایم. آیا شکیبایى مىورزید؟ و پروردگارت بیناست». [۱۰۰۷] واحدی ۶۵۵ از اسحاق بن بشر از جویبر مفصل ذکر کرده است. این اسناد جداً ضعیف است اسحاق متروک و جویبر و ضحاک با ابن عباس ملاقات نکرده اند. [۱۰۰۸] طبری ۲۶۳۱۵. [۱۰۰۹] طبری ۲۶۳۴۷. ترجمه آیات: «و روزى که ستمکار [از روى حسرت] دستانش را مىگزد. مىگوید: اى کاش من [هم] همراه رسول [خدا] راهى [راست در پیش] مىگرفتم. واى بر من، اى کاش فلانى را دوست نمىگرفتم. به راستى مرا از پند، پس از آنکه بهسوی من آمد، گمراه ساخت و شیطان تنها گذار انسان است». [۱۰۱۰] طبری ۲۶۳۴۸ از شعبی و ۲۶۳۴۹ از مقسم به طور مرسل روایت کرده. «زاد المسیر» ۱۰۴۹ و ۱۰۵۰ به تخریج محقق. [۱۰۱۱] ترجمه: «و کافران گفتند: چرا قرآن یکباره بر او فرو فرستاده نشد؟ بدینسان [آن را نازل کردیم] تا با آن دلت را استوار داریم و آن را آرام [و شیوا] بخوانیم». [۱۰۱۲] «در المنثور» ۵ / ۱۲۷ و ۱۲۸ به حاکم، ضیاء و ابوحاتم نسبت داده است. [۱۰۱۳] صحیح است، بخاری ۷۵۲۰، مسلم ۱ / ۹۰، ح ۸۶، ترمذی ۳۱۸۲، نسائی ۷ / ۹۰، احمد ۱ / ۳۸۰ و ۴۳۱ و ۴۳۴ از روایت کرده اند. «زاد المسیر» ۱۰۵۴ و «تفسیر شوکانی» ۴۷۲۰ به تخریج محقق. [۱۰۱۴] ترجمه: «و آنان که با خداوند معبودى دیگر را [به نیایش] نمىخوانند و جانى را که خداوند [کشتنش را] حرام کرده است جز به حق نمىکشند و زنا نمىکنند. و هرکس چنین کند به [کیفرى] دشوار بر مىخورد روز قیامت عذاب برایش دو چندان شود و در آنجا خوار [و زبون] جاودان ماند. مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد، پس اینانند که خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل مىکند و خداوند آمرزنده مهربان است». [۱۰۱۵] صحیح است، بخاری ۴۸۱۰ مسلم ۱۲۲، ابوداود ۴۲۷۴، نسائی در «تفسیر» ۴۶۹، بیهقی ۹ / ۹۸ و حاکم ۲ / ۴۰۳ همه از ابن عباس روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۱۹۱۳ به تخریج محقق. [۱۰۱۶] محقق میگوید: این حدیث را نزد بخاری ندیدم. حاکم ۲ / ۴۰۳ و طبرانی ۲۶۵۱۲ هردو از طریق منصور بن معمتر از سعید بن جبیر روایت کرده اند. و عبارت «اهل مکه» درست نیست، زیرا این سوره و آیه مدنی هستند شاید مؤلف میخواسته این را به طبری نسبت بدهد که اشتباه قلم شده. [این حدیث را بخاری در کتاب مناقب باب مالقی البنی و اصحابه من المشرکین بمکة شمارۀ ۳۸۵۵، مسلم ۳۰۲۳ کتاب تفسیر و ابوداود کتاب الفتن ۴۲۷۳ از ابن عباس روایت کرده اند. مترجم].
این سوره مکی و ۲۲۰ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۲۰۵ – ۲۰۷: ﴿أَفَرَءَيۡتَ إِن مَّتَّعۡنَٰهُمۡ سِنِينَ٢٠٥﴾[الشعراء: ۲۰۵] [۱۰۱۷].
۸۰۱- ابن ابوحاتم از ابوجهضم روایت کرده است: گویی سرور کائنات متحیر به نظر میرسید. پرسیدند چرا متحیر هستی؟ فرمود: چرا متحیر نباشم؟ دیدم بعد از من دشمنم از امتم میشود. پس ﴿ثُمَّ جَآءَهُم مَّا كَانُواْ يُوعَدُونَ٢٠٦ مَآ أَغۡنَىٰ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يُمَتَّعُونَ٢٠٧﴾[الشعراء: ۲۰۶-۲۰۷] [۱۰۱۸]، نازل گردید. و پیامبر خوشحال شد.
اسباب نزول آیۀ ۲۱۵: ﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢١٥﴾[الشعراء: ۲۱۵] [۱۰۱۹].
۸۰۲- ابن جریر از ابن جریج روایت کرده است: وقتی که خدا أ این کلام آسمانی ﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ٢١٤﴾[الشعراء: ۲۱۴] «و خاندان خويشاوندت را هشدار ده» را نازل گردانید. پیامبر از خانواده و قوم و خویش خود آغاز کرد. این کار بر دیگر مسلمانان سخت و دشوار آمد. پس خدا آیۀ ﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢١٥﴾[الشعراء: ۲۱۵] را نازل کرد [۱۰۲۰].
اسباب نزول آیۀ ۲۲۴ – ۲۲۶: ﴿وَٱلشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ٢٢٤﴾[الشعراء: ۲۲۴] [۱۰۲۱].
۸۰۳- ابن جریر و ابن ابوحاتم از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده اند: در زمان رسول خدا دو نفر یکی از انصار و دیگری از دستۀ مقابل یکدیگر را هجو میکردند و هرکدام از قوم خود پیروانی از احمقها و گمراهان نیز داشتند. در این خصوص خدا أ ﴿وَٱلشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ٢٢٤﴾ الآیات را نازل کرد [۱۰۲۲].
۸۰۴- ابن ابوحاتم از عکرمه به همین معنی روایت کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۲۲۷: ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُواْ ٱللَّهَ كَثِيرٗا وَٱنتَصَرُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواْۗ وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ٢٢٧﴾[الشعراء: ۲۲۷] [۱۰۲۳].
۸۰۵- ابن ابوحاتم از عروه روایت کرده است: هنگامی که ﴿وَٱلشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ٢٢٤ أَلَمۡ تَرَ أَنَّهُمۡ فِي كُلِّ وَادٖ يَهِيمُونَ٢٢٥ وَأَنَّهُمۡ يَقُولُونَ مَا لَا يَفۡعَلُونَ٢٢٦﴾[الشعراء: ۲۲۴-۲۲۶] «و شاعرانند كه گمراهان از آنان پيروى مىكنند. آيا ننگريستهاى كه آنان در هر ميدانى سر گردانند. و آنكه آنان چيزى مىگويند كه [خود] انجام نمىدهند». نازل شد. عبدالله بن رواحه گفت: خدا أ میدانست که من از زمرۀ شاعران هستم. پس خدا ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ را تا آخر سوره نازل کرد.
۸۰۶- ابن جریر و حاکم از ابوحسن براد روایت کرده اند: هنگامی که آیۀ ﴿وَٱلشُّعَرَآءُ...﴾ نازل شد. عبدالله بن رواحه، کعب بن مالک و حسان بن ثابت [در حالی که اشک از چشمانشان سرازیر میشد] نزد پیامبر ج آمدند و گفتند: به خدای توانا قسم کردگار جهان خود داناست که ما از جمع شعرا هستیم و این آیه را نازل کرد و ما تباه و نابود شدیم. آنگاه خدا آیۀ ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ را نازل کرد. پیامبر آنها را دعوت و آیه را برای ایشان تلاوت کرد.
***
[۱۰۱۷] ترجمه: «بنگر که اگر سالها بهرهمندشان سازیم». [۱۰۱۸] ترجمه: «آن گاه آنچه از آن بیم، مىیابند به آنان خواهد رسید. بهرهمندیشان چه چیزى را از [سر] آنان دفع مىکند»؟ [۱۰۱۹] ترجمه: «و براى مؤمنانى که از تو پیروى مىکنند، مهربان و فروتن باش». [۱۰۲۰] طبری ۲۶۸۱۲. [۱۰۲۱] ترجمه: «و شاعرانند که گمراهان از آنان پیروى مىکنند». [۱۰۲۲] طبری ۲۶۸۳۸. اسناد این جداً ضعیف است، عطیۀ عوفی واهی و پایینتر از او مجاهیلند و هم آیه مکی و خبر مدنی است. تفسیر شوکانی ۱۹۳۱ به تخریج محقق. [۱۰۲۳] ترجمه: «مگر آنان که ایمان آوردهاند و کارهاى شایسته کردهاند و خداوند را بسیار یاد کردهاند و پس از آنکه ستم دیدهاند، انتقام گرفتهاند و ستمکاران خواهند دانست به کدامین بازگشتگاه باز خواهند گشت».
این سوره مکی و ۸۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۵۱: ﴿وَلَقَدۡ وَصَّلۡنَا لَهُمُ ٱلۡقَوۡلَ لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ٥١﴾[القصص: ۵۱] [۱۰۲۴].
۸۰۷- ابن جریر و طبرانی از رفاعۀ قرظی س روایت کرده اند: خدا أ آیۀ ﴿وَلَقَدۡ وَصَّلۡنَا لَهُمُ ٱلۡقَوۡلَ﴾ را در بارۀ ده نفری نازل کرده است که من یکی از آنها هستم [۱۰۲۵].
اسباب نزول آیۀ ۵۲: ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِهِۦ هُم بِهِۦ يُؤۡمِنُونَ٥٢﴾ [۱۰۲۶].
۸۰۸- ابن جریر از علی بن رفاعه روایت کرده است: ده گروه از اهل کتاب به اتفاق پدرم خدمت رسول خدا ج آمدند و اسلام را پذیرفتند و مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. پس آیۀ ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ...﴾ نازل شد.
۸۰۹- و از قتاده روایت کرده که فرموده است: برای ما گفته میشد: گروهی از اهل کتاب به اتفاق سلمان و عبدالله بن سلام همواره پیرو حق بودند و پس از بعثت محمد ج قرآن و اسلام را پذیرفتند. این آیه در شان آنها نازل شده است [۱۰۲۷].
سبب نزول دیگری هم به این آیه در ضمن نزول آیۀ ۲۸ سورۀ حدید میآید.
اسباب نزول آیۀ ۵۶: ﴿إِنَّكَ لَا تَهۡدِي مَنۡ أَحۡبَبۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهۡدِي مَن يَشَآءُۚ وَهُوَ أَعۡلَمُ بِٱلۡمُهۡتَدِينَ٥٦﴾[القصص: ۵۶] [۱۰۲۸].
۸۱۰- مسلم و دیگران از ابوهریره س روایت کرده اند: پیامبر اکرم ج به عموی خود گفت: «لا إله إلا الله» را به زبان بیاور تا من در روز قیامت برای تو شهادت بدهم. گفت: اگر سرزنش زنان قریش نمیبود که میگویند: او را ترس بر این کار مجبور ساخت، با گفتن این سخن خوشنودت میکردم. آنگاه خدای بزرگ آیۀ ﴿إِنَّكَ لَا تَهۡدِي مَنۡ أَحۡبَبۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهۡدِي مَن يَشَآءُ﴾ را نازل کرد [۱۰۲۹].
۸۱۱- نسائی و ابن عساکر در «تاریخ دمشق» به سند محکم و دقیق از ابوسعید بن رافع روایت کرده اند: از ابن عمر ب سؤال کردم آیا این آیه ﴿إِنَّكَ لَا تَهۡدِي مَنۡ أَحۡبَبۡتَ﴾ در بارۀ ابوجهل و ابوطالب نازل گردیده است؟ گفت: بلی.
اسباب نزول آیۀ ۵۷: ﴿وَقَالُوٓاْ إِن نَّتَّبِعِ ٱلۡهُدَىٰ مَعَكَ نُتَخَطَّفۡ مِنۡ أَرۡضِنَآۚ أَوَ لَمۡ نُمَكِّن لَّهُمۡ حَرَمًا ءَامِنٗا يُجۡبَىٰٓ إِلَيۡهِ ثَمَرَٰتُ كُلِّ شَيۡءٖ رِّزۡقٗا مِّن لَّدُنَّا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ٥٧﴾[القصص: ۵۷] [۱۰۳۰].
۸۱۲- ابن جریر از قول عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: عدهای از قریش به نبی کریم ج گفتند: اگر از تو پیروی کنیم مردم ما را از سرزمین خودمان بیرون میکنند، آنگاه این آیه نازل شد [۱۰۳۱].
۸۱۳- نسائی از ابن عباس ب روایت کرده است: این سخنان را حارث بن عامر بن نوفل گفته است [۱۰۳۲].
اسباب نزول آیۀ ۶۱: ﴿أَفَمَن وَعَدۡنَٰهُ وَعۡدًا حَسَنٗا فَهُوَ لَٰقِيهِ كَمَن مَّتَّعۡنَٰهُ مَتَٰعَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا ثُمَّ هُوَ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ٦١﴾[القصص: ۶۱] [۱۰۳۳].
۸۱۴- ابن جریر از مجاهد روایت کرده است: خدای بیهمتا آیۀ ﴿أَفَمَن وَعَدۡنَٰهُ...﴾ را در بارۀ سرور کائنات و ابوجهل بن هشام نازل کرده است.
۸۱۵- از وجه دیگر روایت کرده: این آیه در مورد حمزه س و ابوجهل نازل گشته است.
اسباب نزول آیۀ ۸۵: ﴿إِنَّ ٱلَّذِي فَرَضَ عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لَرَآدُّكَ إِلَىٰ مَعَادٖۚ قُل رَّبِّيٓ أَعۡلَمُ مَن جَآءَ بِٱلۡهُدَىٰ وَمَنۡ هُوَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ٨٥﴾[القصص: ۸۵] [۱۰۳۴].
۸۱۶- ابن ابوحاتم از ضحاک روایت کرده است: هنگامی که نبی کریم ج از مکه [به قصد هجرت] خارج شد، به جحفه که رسید اشتیاق مکه به دلش افتاد. آنگاه خدای بزرگ ﴿إِنَّ ٱلَّذِي فَرَضَ عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لَرَآدُّكَ إِلَىٰ مَعَادٖ﴾ را نازل کرد.
***
[۱۰۲۴] ترجمه: «و [این] سخن را براى آنان پیاپى در میان آوردیم باشد که پند پذیرند». [۱۰۲۵] طبرانی ۴۵۶۳ و ۴۵۶۴ و طبری ۲۷۵۰۴ و ۲۷۵۰۵ از یحیی بن جعده از رفاعه بن قرظه روایت کرده اند. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۲۴۴ میگوید: این را طبرانی به دو اسناد روایت کرده یکی متصل است و دیگری منقطع. [۱۰۲۶] ترجمه: «کسانى که پیش از این [قرآن] به آنان کتاب دادهایم به آن ایمان مىآورند». [۱۰۲۷] طبری ۲۷۵۰۹ مرسل است. [۱۰۲۸] ترجمه: «[اى پیامبر] هرکس را که دوست مىدارى، نمىتوانى هدایت کنى. بلکه خداوند هرکس را که بخواهد هدایت مىکند و او به هدایتشدگان داناتر است». [۱۰۲۹] صحیح است، مسلم ۴۱ و ۴۲، ترمذی ۳۱۸۸، احمد ۲ / ۴۳۴، واحدی در «اسباب نزول» ۶۶۲ از ابوهریره بدون ذکر کلمۀ «زنان» روایت کرده اند. تنها مسلم این حدیث را به طور اختصار روایت و این کلمه را آورده است. به سورۀ توبه: ۱۱۳ گذشت. «زاد المسیر» ۱۰۷۸ به تخریج محقق. [۱۰۳۰] ترجمه: «و گفتند: اگر همراه تو از هدایت پیروى کنیم، از سرزمین خود ربوده [و رانده] مىشویم. آیا آنان را در حرمى ایمن جاى ندادیم که فرآوردههاى هر چیزى براى روزى [آنان] از نزد ما به آن رسانده مىشود؟ بلکه بیشترشان نمىدانند». [۱۰۳۱] طبری ۲۷۵۳۲. [۱۰۳۲] نسائی در «الکبری» ۱۱۳۸۵ و «تفسیر» ۴۰۵ از ابن ابوملیکه از عمرو بن شعیب از ابن عباس روایت کرده، نسائی میگوید: عمرو بن شعیب از ابن عباس نشنیده است. طبری ۲۷۵۳۱ از ابن ابوملیکه روایت و عمرو بن شعیب را نام نبرده است. این منقطع است. [۱۰۳۳] ترجمه: «آیا کسى که او را به وعدهاى نیک وعده دادهایم که او [بى شک] در یابنده آن است مانند کسى است که او را از بهره زندگانى دنیا بهرهمند ساختهایم، آن گاه او روز قیامت از احضار شدگان [در عذاب] خواهد بود»؟ [۱۰۳۴] ترجمه: «به راستى کسى که قرآن را بر تو واجب کرد، قطعا تو را به بازگشتگاهى باز خواهد گرداند. بگو: پروردگارم به کسى که هدایت پیش آورد و کسى که در گمراهى آشکار است، داناتر است».
این سوره مکی و ۶۹ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۲: ﴿الٓمٓ١ أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتۡرَكُوٓاْ أَن يَقُولُوٓاْ ءَامَنَّا وَهُمۡ لَا يُفۡتَنُونَ٢﴾[العنكبوت: ۱-۲] [۱۰۳۵].
۸۱۷- ابن ابوحاتم از شعبی روایت کرده است: عدهای در مکه زندگی میکردند و اسلام را پذیرا شده بودند. اصحاب رسول خدا از مدینه به آنان نوشتند، اگر رهسپار دیار هجرت نشوید [اقرارتان به اسلام] پذیرفته نمیشود. آنان عازم مدینه شدند، اما مشرکان دنبالشان کردند و آنها را دوباره به مکه بازگرداندند. پس این آیه نازل شد. پس مسلمانان از مدینه برای آنها نوشتند که در بارۀ شما این کلام الهی نازل گردیده است. مسلمانانی که در مکه میزیستند به یکدیگر گفتند: بهسوی مدینه حرکت میکنیم و هرکه دنبال ما بیاید دست به شمشیر برده با او میجنگیم، آنگاه عازم مدینه شدند. مشرکان دنبال آنها آمدند و در میانۀ راه به آنها رسیدند. مسلمانان دست به نبرد و پیکار زدند بعضی از آنها به درجۀ رفیع شهادت نایل شدند و گروهی نجات یافتند. پس خدا آیۀ ﴿ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا فُتِنُواْ﴾ «آن گاه پروردگارت براى كسانى كه پس از آنكه شكنجه ديدند، هجرت كردند» (نحل: ۱۱۰) را نازل کرد [۱۰۳۶].
۸۱۸- ک: و از قتاده روایت کرده است: جماعتی از مسلمانان مکه به قصد دیدار رسول خدا ج بهسوی مدینه رهسپار شدند، مشرکان مانع هجرت آنها گردیدند و آنها دوباره به مکه مراجعت کردند. در بارۀ آنها ﴿الٓمٓ١ أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ...﴾ نازل شد. پس برادرانشان [از مدینه] این کلام الهی را برای آنها نوشتند. آنها دوباره از مکه خارج شدند، عدهای در راه شهید شدند و عدهای نجات یافتند. بر همین اساس خدا أ آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُواْ فِينَا لَنَهۡدِيَنَّهُمۡ سُبُلَنَا...﴾[العنكبوت: ۶۹] را نازل کرد.
۸۱۹- ابن سعد از عبدالله بن عبید بن عمیر روایت کرده است: آیۀ ﴿أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ﴾ در بارۀ عمار بن یاسر که در راۀ خدا شکنجه و عذاب میشد، نازل گردیده است [۱۰۳۷].
اسباب نزول آیۀ ۸: ﴿وَوَصَّيۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيۡهِ حُسۡنٗاۖ وَإِن جَٰهَدَاكَ لِتُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَآۚ إِلَيَّ مَرۡجِعُكُمۡ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ٨﴾[العنكبوت: ۸] [۱۰۳۸].
۸۲۰- مسلم، ترمذی و دیگران از سعد بن ابی وقاص س روایت کرده اند: مادر سعد گفت: آیا خدا امر نکرده که از پدر و مادرتان اطاعت کنید و نسبت به آنها خوشرفتاری نمایید، به خدا سوگند، نه غذا میخورم و نه آب مینوشم تا این که مرگ به سراغم بیاید و یا این که تو اسلام را ترک نمایی. پس آیۀ ﴿وَوَصَّيۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيۡهِ حُسۡنٗاۖ وَإِن جَٰهَدَاكَ لِتُشۡرِكَ...﴾ نازل شد [۱۰۳۹].
اسباب نزول آیۀ ۱۰: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ فَإِذَآ أُوذِيَ فِي ٱللَّهِ جَعَلَ فِتۡنَةَ ٱلنَّاسِ كَعَذَابِ ٱللَّهِۖ وَلَئِن جَآءَ نَصۡرٞ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمۡۚ أَوَ لَيۡسَ ٱللَّهُ بِأَعۡلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٠﴾[العنكبوت: ۱۰] [۱۰۴۰].
سبب نزول این آیه در آیۀ ۹۷ سورۀ نساء شمارۀ ۳۵۰ گذشت.
اسباب نزول آیۀ ۵۱: ﴿أَوَ لَمۡ يَكۡفِهِمۡ أَنَّآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَرَحۡمَةٗ وَذِكۡرَىٰ لِقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ٥١﴾[العنكبوت: ۵۱] [۱۰۴۱].
۸۲۱- ابن جریر، ابن ابوحاتم و دارمی در «مسند» خود از قول عمرو بن دینار از یحیی بن جَعدَه روایت کرده اند: برخی از مسلمانان اوراقی را که در آنها شنیدههای خود از یهود را نگاشته بودند حضور پیامبر ج آوردند. پیامبر اکرم گفت: برای ضلالت و گمراهی قومی همین کافی است که آنها از آنچه پیامبرشان برای هدایت ایشان آورده است روی برتابند و به آنچه غیر آن برای دیگران آورده است متمایل شوند. پس خدا آیۀ ﴿أَوَ لَمۡ يَكۡفِهِمۡ أَنَّآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ﴾ را نازل کرد [۱۰۴۲].
اسباب نزول آیۀ ۶۰: ﴿وَكَأَيِّن مِّن دَآبَّةٖ لَّا تَحۡمِلُ رِزۡقَهَا ٱللَّهُ يَرۡزُقُهَا وَإِيَّاكُمۡۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ٦٠﴾[العنكبوت: ۶۰] [۱۰۴۳].
۸۲۲- عبد بن حمید، ابن ابوحاتم، بیهقی و ابن عساکر با سند ضعیف از ابن عمر روایت کرده اند: با رسول خدا ج بیرون رفتم و آن بزرگوار در یکی از بوستانهای مدینه داخل شد و خرما میچید و میخورد و برای من گفت: ای ابن عمر، چرا خرما نمیخوری؟ گفتم: میل به خرما ندارم. گفت: لیکن من به خرما میل دارم، این صبح چهارم است که نه غذا را چشیدهام و نه غذای پیدا کردهام، اگر از خدای خود بخواهم همتای سلطنت کسری و قیصر برایم عطا میکند. حال تو چگونه خواهد بود، ای پسر عمر وقتی با کسانی روبرو شوی که یقینشان ضعیف و سست بوده و روزییی یک سالۀ خویش را پنهان میکنند. به خدا قسم! هنوز در آنجا قرار داشتیم و دور نشده بودیم که آیۀ ﴿وَكَأَيِّن مِّن دَآبَّةٖ لَّا تَحۡمِلُ رِزۡقَهَا ٱللَّهُ يَرۡزُقُهَا وَإِيَّاكُمۡۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ٦٠﴾ نازل شد. پس پیامبر ج گفت: خدا مرا به ذخیرهکردن دارایی و ثروت دنیا و پیروی از خواهشهای غریزۀ شهوانی دستور نداده است. آگاه باش که من یک درهم و یک دینار افزون از ضرورت خود را نگاه نمیدارم و غذای فردای خویش را ذخیره نمیکنم [۱۰۴۴].
اسباب نزول آیۀ ۶۷: ﴿أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّا جَعَلۡنَا حَرَمًا ءَامِنٗا وَيُتَخَطَّفُ ٱلنَّاسُ مِنۡ حَوۡلِهِمۡۚ أَفَبِٱلۡبَٰطِلِ يُؤۡمِنُونَ وَبِنِعۡمَةِ ٱللَّهِ يَكۡفُرُونَ٦٧﴾[العنكبوت: ۶۷] [۱۰۴۵].
۸۲۳- جویبر از ضحاک از ابن عباس ب روایت کرده است: [اهل مکه] گفتند: ای محمد! هیچ چیز مانع مسلمانشدن ما نمیشود به جز این که میترسیم مردم ما را بربایند و به سرعت نابود کنند چون مشرکان عرب تعدادشان از ما به مراتب بیشتر است به محض این که آگاه شوند ما دین تو را پذیرفتهایم ما را میربایند، همۀ ما ناشتایی یک نفر آنها هستمی. پس خدای ﻷ ﴿أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّا جَعَلۡنَا حَرَمًا ءَامِنٗا﴾ را نازل کرد.
***
[۱۰۳۵] ترجمه: «الم. آیا مردم مىپندارند که رها مىشوند به [مجرد] آنکه بگویند: ایمان آوردهایم و آنان آزموده نمىشوند»؟ [۱۰۳۶] طبری ۲۷۶۹۳ و واحدی در «اسباب نزول» ۶۶۶ از شعبی روایت کرده اند. پس ضعیف است. «زاد المسیر» ۱۰۸۲ به تخریج محقق. [۱۰۳۷] طبری ۲۷۶۹۲. «زاد المسیر» ۱۰۸۳ به تخریج محقق. [۱۰۳۸] ترجمه: «و انسان را نسبت به پدر و مادرش به نیک [رفتارى] فرمان دادیم. و اگر بخواهند تو را وا دارند تا چیزى را که به [حقیقت] آن دانشى ندارى، به من شرک آورى، از آنان اطاعت، مکن. باز گشت شما بهسوی من است، آن گاه شما را به [حقیقت] آنچه مىکردید، خبر دهم». [۱۰۳۹] صحیح است، مسلم ص ۱۸۷۷ ح ۱۷۴۸ و ترمذی ۳۱۸۹، مسلم مفصل بیان داشته است. «تفسیر شوکانی» ۱۹۹۶ به تخریج محقق. [۱۰۴۰] ترجمه: «و از مردم کسى هست که مىگوید: به خداوند ایمان آوردهایم، پس چون در راه خداوند آزار بیند، آزردن مردم را مانند عذاب خداوند شمارد. و اگر فتحى از [سوى] پروردگارت [در میان] آید مىگویند: به راستى که ما با شما بودیم. آیا خداوند به آنچه در دلهاى جهانیان است، داناتر نیست»؟ [۱۰۴۱] ترجمه: «آیا آنان را کفایت نکرده است آنکه ما بر تو کتاب [آسمانى] نازل کردهایم که بر آنان خوانده مىشود. بى گمان در این [کار] براى گروهى که باور مىدارند رحمت و پندى هست». [۱۰۴۲] دارمی ۱ / ۱۲۴، طبری ۲۷۸۳۸، ابوداود در «مراسیل» ۴۱۶ از یحیی بن جعده به قسم مرسل روایت کرده اند. ضعیف است. روش بیان نشان میدهد که مخاطب کفار است. «تفسیر شوکانی» ۲۰۱۲ به تخریج محقق. [۱۰۴۳] ترجمه: «و چه بسا جانورانى که روزىشان را بر دوش نمىکشند. خداوند به آنها و شما روزى مىدهد. و او شنواى داناست». [۱۰۴۴] باطل است، واحدی در وسیط ۳ / ۴۲۵ و در «اسباب نزول» ۶۷۳ و بغوی ۱۶۳ به شمارهگذاری محقق از جراح بن منهال از زهری از عطاء از ابن عمر روایت کرده اند. این سند ضعیف است به خاطر این که جراح متروک و متهم است. این را عبد بن حمید در «منتخب» ۸۱۶ و ابن ابوحاتم چنانچه در «تفسیر ابن کثیر» ۳ / ۳۱۸ آمده از یزید بن هارون از جراح بن منهال از زهری از مردمی از ابن عمر روایت کرده اند. این طریق علت دیگری دارد که نام یکی از راویهایش معلوم نیست. «تفسیر بغوی» ۱۶۵۳ تخریج محقق. [۱۰۴۵] ترجمه: «آیا ندیدهاند که حرمى ایمن مقرر داشتهایم حال آنکه مردم از پیرامونشان ربوده مىشوند؟ آیا به باطل مىگروند و نعمت خداوند را ناسپاسى مىکنند»؟
این سوره مکی و ۶۰ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۵: ﴿الٓمٓ١ غُلِبَتِ ٱلرُّومُ٢﴾.
۸۲۴- ترمذی از ابوسعید س روایت کرده است: همزمان با روز بدر روم بر فارس غلبه حاصل کرد و آن پیروزی مسلمانان را خرسند ساخت. پس ﴿الٓمٓ١ غُلِبَتِ ٱلرُّومُ٢ فِيٓ أَدۡنَى ٱلۡأَرۡضِ وَهُم مِّنۢ بَعۡدِ غَلَبِهِمۡ سَيَغۡلِبُونَ٣ فِي بِضۡعِ سِنِينَۗ لِلَّهِ ٱلۡأَمۡرُ مِن قَبۡلُ وَمِنۢ بَعۡدُۚ وَيَوۡمَئِذٖ يَفۡرَحُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ٤ بِنَصۡرِ ٱللَّهِ﴾ [۱۰۴۶] نازل شد – به فتح غین.
۸۲۵- ابن جریر از ابن مسعود به همین معنی روایت کرده است [۱۰۴۷].
۸۲۶- ابن ابوحاتم از ابن شهاب روایت میکند: در مکه قبل از هجرت رسول خدا مشرکان با مسلمانان بحث میکردند و میگفتند: رومیها یقین دارند که اهل کتابند، مجوس بر آنها پیروز شد، شما گمان میکنید با کتابی که به پیغمبرتان نازل شده است بر ما پیروز میشوید. پس همانگونه که مجوس روم را که اهل کتابند مغلوب ساخت، ما هم شما را شکست میدهیم. آنگاه خدای ﻷ ﴿الٓمٓ١ غُلِبَتِ ٱلرُّومُ٢﴾[الروم: ۱-۲] را نازل کرد.
۸۲۷- ابن جریر از عکرمه و از یحیی بن یعمر و از قتاده به همین معنی روایت کرده است [۱۰۴۸].
روایت اولی با قراءت غلبت به فتح غین است، چون آیه در روز پیروزی رومیها همزمان با روز بدر نازل شده است.
و روایت دومی با قراءت غلبت به ضم غین است، پس معنی آیه چنین میشود: رومیها بعد از پیروزیشان بر فارس به زودی مغلوب مسلمانان خواهند شد. تا این که معنی کلام درست گردد، و گرنه بهتر از این معنی نمیشود.
اسباب نزول آیۀ ۲۷: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِۚ وَلَهُ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٢٧﴾[الروم: ۲۷] [۱۰۴۹].
۸۲۸- ک: ابن ابوحاتم از عکرمه روایت کرده است: مشرکان از زندهشدن مردهها به قدرت کردگار تعجب کردند. پس خدا ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِ﴾ را نازل کرد [۱۰۵۰].
اسباب نزول آیۀ ۲۸: ﴿ضَرَبَ لَكُم مَّثَلٗا مِّنۡ أَنفُسِكُمۡۖ هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُم مِّن شُرَكَآءَ فِي مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ فَأَنتُمۡ فِيهِ سَوَآءٞ تَخَافُونَهُمۡ كَخِيفَتِكُمۡ أَنفُسَكُمۡۚ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ٢٨﴾[الروم: ۲۸] [۱۰۵۱].
۸۲۹- ک: طبرانی از ابن عباس ب روایت کرده است: اهل شرک میگفتند: «لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك إلا شريكا هو لك تملكه وما ملك». «خدایا تنها تو را فرمانبردارم، هیچ شریکی برای تو نیست مگر شریکی که خاص توست تو او را مالک گردانیدی او مالک هیچ چیز نبود» بنابراین خدای بزرگ آیۀ ﴿هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُم مِّن شُرَكَآءَ فِي مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾ را تا آخر آیه نازل کرد [۱۰۵۲].
۸۳۰- جویبر نیز مانند این روایت را از داود بن ابوهند از ابوجعفر محمد بن علی از پدرش نقل کرده است [۱۰۵۳].
***
[۱۰۴۶] ترجمه: «رومیان شکست خوردند. در نزدیکترین سرزمین. و آنان پس از شکستشان پیروز خواهند شد. در عرض چند سال. پیش از این و پس از این، حکم از آن خداست و آن روز مؤمنان به یارى خدا شادمان شوند. به نصرت و یاری خداوند». [۱۰۴۷] طبری ۲۷۸۷۶ در این اسناد میان شعبی و ابن عباس ارسال است. [۱۰۴۸] طبری ۲۷۸۷۲ از عکرمه و ۲۷۸۷۳ از یحیی بن یعمر و ۲۷۸۷۴ از قتاده به الفاظ متقارب روایت کرده. «احکام قرآن» ۱۷۳۷ و «زاد المسیر» ۱۰۹۷ و «تفسیر شوکانی» ۲۰۲۲ و «تفسیر بغوی» ۱۶۳۹ و «تفسیر ابن کثیر» ۵۱۷۵ به تخریج محقق. [۱۰۴۹] ترجمه: «و اوست کسى که آفرینش را آغاز مىکند، سپس آن را باز مىگرداند و آن [باز گرداندن] بر او آسانتر است و وصف والاتر در آسمانها و زمین از آن اوست. و او پیروزمند فرزانه است». [۱۰۵۰] طبری ۲۷۹۴۲ و ۲۷۹۴۳ این مرسل و ضعیف است. [۱۰۵۱] ترجمه: «برایتان از حال خودتان مثلى مىزند. آیا از ملک یمینهایتان در آنچه به شما روزى دادهایم شریکانى دارید تا شما در آن برابر [و یکسان] باشید. در حالى که همچون ترس از خودتان (افراد آزاد) از آنان بترسید. بدینسان نشانهها را براى گروهى که خرد مىورزند، به روشنى بیان مىکنیم». [۱۰۵۲] طبرانی ۱۲۳۴۸ روایت کرده اسناد این به خاطر حماد بن شعیب ضعیف است. «ابن کثیر» ۵۱۸۸ به تخریج محقق. [۱۰۵۳] مرسل است، در این اسناد جویبر بن سعید متروک پس اسناد جداً ضعیف است.
این سوره مکی و ۳۴ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۶: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًاۚ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٞ مُّهِينٞ٦﴾[لقمان: ۶] [۱۰۵۴].
۸۳۱- ابن جریر از قول عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: شخصی از قریش یک کنیز آوازخوان خرید. این کلام عزیز ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ در مورد او نازل شد [۱۰۵۵].
۸۳۲- جویبر از ابن عباس ب روایت کرده است: نَضر بن حارث یک کنیز آوازخوان و رامشگر خریده بود و هرگاه میشنید که شخصی قصد دارد اسلام را بپذیرد او را به نزد کنیز آوازخوان و رامشگر خود میبرد و میگفت: برای مهمانمان غذاهای لذیذ تهیه کن از شراب ناب سیرابش گردان، نغمههای زیبا و شورانگیز و آهنگهای دلنشین برایش بخوان، [و به آن شخص میگفت] این بهتر است از آنچه که محمد دعوتت میکند، از نماز، روزه و از این که پیشاپیش او به جنگ و خونریزی بپردازی و زار کشته شوی. پس این کلام عزیز در مورد او نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۲۷: ﴿وَلَوۡ أَنَّمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن شَجَرَةٍ أَقۡلَٰمٞ وَٱلۡبَحۡرُ يَمُدُّهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦ سَبۡعَةُ أَبۡحُرٖ مَّا نَفِدَتۡ كَلِمَٰتُ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ٢٧﴾[لقمان: ۲۷] [۱۰۵۶].
۸۳۳- ابن جریر از عکرمه روایت کرده است: اهل کتاب از رسول خدا ج در بارۀ روح سؤال کردند. پس خدای پاک آیۀ ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا٨٥﴾[الإسراء: ۸۵] «و از تو درباره روح مىپرسند. بگو: [آگاهى از] روح شأنى از [شؤون ويژه] پروردگار من است و از دانش جز اندكى به شما ندادهاند». را نازل کرد. یهود گفتند: تو گمان میکنی بهرۀ ما از علم خیلی اندک است در حالی که برای ما تورات نازل شده که سراسر حکمت است و کسی که به او حکمت داده شود صاحب خیر بیشمار است. آیۀ ﴿وَلَوۡ أَنَّمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن شَجَرَةٍ أَقۡلَٰمٞ...﴾ نازل شد [۱۰۵۷].
۸۳۴- ابن اسحاق از عطاء بن یسار روایت کرده است: این کلام خدا ﴿وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا﴾ در مکه نازل شده بود. چون پیامبر به مدینه هجرت کرد. دانشمندان یهود آمدند و گفتند: برای ما خبر رسیده است که تو میگویی، بهرۀ شما از دانش بسیار اندک است. منظور تو ما هستیم یا قومت؟ پیامبر گفت: مرادم همۀ شما هستید. دانشمندان یهود گفتند: خود به کتابت میخوانی که برای ما تورات عطا شده است که همۀ معلومات و دانشها در آن درج شده است. پیامبر گفت: معلوماتی که در تورات آمده است نسبت به علم خدا بسیار اندک است. پس خدا آیۀ ﴿وَلَوۡ أَنَّمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن شَجَرَةٍ أَقۡلَٰمٞ﴾ را نازل کرد [۱۰۵۸].
۸۳۵- ابن ابوحاتم این حدیث را با همین عبارت از سعید یا عکرمه از ابن عباس روایت کرده است [۱۰۵۹].
۸۳۶- ابوشیخ در کتاب «عظمه» و ابن جریر از قتاده روایت کرده اند: مشرکان گفتند: بدون شک سخنان محمد نزدیک به تمام شدن است. پس خدا آیۀ ﴿وَلَوۡ أَنَّمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾ را نازل کرد [۱۰۶۰].
اسباب نزول آیۀ ۳۴: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلسَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡأَرۡحَامِۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسٞ مَّاذَا تَكۡسِبُ غَدٗاۖ وَمَا تَدۡرِي نَفۡسُۢ بِأَيِّ أَرۡضٖ تَمُوتُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُۢ٣٤﴾[لقمان: ۳۴] [۱۰۶۱].
۸۳۴- ابن جریر و ابن ابوحاتم از مجاهد روایت کرده اند: مردی از اهل بادیه آمد و گفت: زن من حامله است به من بگو که او پسر میزاید یا دختر؟ و در سرزمین ما خشک سالی آمده و هیچ چیز در آن جا نروییده است، آگاهم کن که چه وقت در آنجا باران میبارد؟ خودم زمان ولادتم را میدانم تو برایم بگو که چه وقت مرگم فرا میرسد؟ پس خدای بزرگ ﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلسَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ﴾ را نازل کرد [۱۰۶۲].
***
[۱۰۵۴] ترجمه: «و از مردم کسى هست که خریدار سخنان بیهوده است تا بى [هیچ] دانش [مردم را] از راه خداوند گمراه سازد. و آن را به ریشخند گیرد. همینانند که عذاب خوار کننده [در پیش] دارند». [۱۰۵۵] مؤلف در «در المنثور» ۵ / ۳۰۷ با کلمات بیشتر به فریابی، طبری و ابن مردویه نسبت کرده است. این حدیث در طبری ۲۸۰۵۰ به عبارت «در المنثور» آمده که نزول آیه در آن نیست این کلمات یا از چاپ مانده و یا مناسب بود که مؤلف به قریابی و ابن مردویه نسبت دهد نه به طبری. به هرحال اسناد واهی است به خاطر این که عطیه بن سعد عوفی ضعیف متروک است و از او راویهای مجهول روایت کرده اند. [۱۰۵۶] ترجمه: «و اگر همه درختان زمین قلم شوند و دریا [جوهر.] آن گاه هفت دریا [ى دیگر] یاریگر آن [دریا] شوند، سخنان خداوند پایان نپذیرند. بى گمان خداوند پیروزمند فرزانه است». [۱۰۵۷] طبری ۲۸۴۰۱ روایت کرده این مرسل است. [۱۰۵۸] طبری ۲۸۱۵۰ مرسل است. [۱۰۵۹] ضعیف است، طبری ۲۸۱۴۸ از ابن اسحاق از ابن عباس روایت کرده است در این اسناد راویی است که نامش ذکر نشده و ابن کثیر ۳ / ۵۵۷ نام این راوی را محمد بن ابومحمد گفته که مجهول است چنانچه در «میزان اعتدال» و «تقریب التهذیب» [۲ / ۱۳۰ ناشر دار الکتب العلمیه بیروت] آمده است. «فتح القدیر» ۲۰۵۴ تخریج محقق. [۱۰۶۰] طبری ۲۸۱۴۷ از قتاده روایت کرده است. [۱۰۶۱] ترجمه: «به راستى دانش [زمان و چگونگى] روز قیامت به نزد خداوند است. و باران را فرو مىفرستد و آنچه را در رحمهاست مىداند. و هیچکس نمىداند فردا چه به دست مىآورد. و هیچ کسى نمىداند که در کدام سرزمین مىمیرد، بى گمان خداوند دانا [و] آگاه است». [۱۰۶۲] ضعیف است، طبری ۲۸۱۷۳ از مجاهد به صورت مرسل روایت کرده است. به «زاد المسیر» ۱۱۰۷ به تخریج محقق نگاه کنید.
این سوره مکی و ۳۰ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۶: ﴿تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ يَدۡعُونَ رَبَّهُمۡ خَوۡفٗا وَطَمَعٗا وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ١٦﴾[السجدة: ۱۶] [۱۰۶۳].
۸۳۸- ک: بزار از بلال س روایت کرده است: ما در مسجد مینشستیم و جماعتی از یاران رسول خدا ج بعد از ادای نماز شام تا نماز عشاء نماز میخواندند. پس آیۀ ﴿تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ...﴾ نازل شد. در اسناد این روایت عبدالله بن شبیب ضعیف است.
۸۳۹- ترمذی به گونۀ صحیح از انس س روایت کرده است: این آیه ﴿تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ﴾ در بارۀ انتظار به نماز عشاء نازل شده است [۱۰۶۴].
اسباب نزول آیۀ ۱۸: ﴿أَفَمَن كَانَ مُؤۡمِنٗا كَمَن كَانَ فَاسِقٗاۚ لَّا يَسۡتَوُۥنَ١٨﴾ [۱۰۶۵].
۸۴۰- واحدی و ابن عساکر از طریق سعید بن جبیر از ابن عباس ب روایت کرده اند: ولید بن عقبه بن ابومعیط به علی بن ابوطالب س گفت: سلاحم در نبرد و روز کارزار از سلاح تو تیزتر و برندهتر است، در سخنوری از تو بالاترم. در املاء و نویسندگی به مراتب از تو بهترم. شیر یزدان علی گفت: خاموش ای فاسد تو از راۀ حق و صلاح بیرون رفتهای. پس آیۀ ﴿أَفَمَن كَانَ مُؤۡمِنٗا كَمَن كَانَ فَاسِقٗاۚ لَّا يَسۡتَوُۥنَ١٨﴾ نازل شد.
۸۴۱- ابن جریر از عطاء بن یسار همینگونه روایت کرده است [۱۰۶۶].
۸۴۲- ابن عدی و خطیب در «تاریخ» خود از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس نیز همینگونه روایت کرده اند.
۸۴۳-خطیب و ابن عساکر از طریق ابن لهیعه از عمرو بن دینار از ابن عباس روایت کرده اند: این آیه در بارۀ علی بن ابوطالب س و عقبه بن ابومعیط که یکدیگر را ناسزا گفتند، نازل گشته است. همچنان در این روایت آمده است که این آیه در مورد عقبه بن ولید نازل گشته است نه ولید.
اسباب نزول آیۀ ۲۸: ﴿وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡفَتۡحُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ٢٨﴾ [۱۰۶۷].
۹۴۴- ابن جریر از قتاده روایت کرده است: اصحاب ش میگفتند: به زودی روزگاری خواهد رسید که همۀ ما در آن با آسایش و نعمتهای فراوان زندگی کنیم. مشرکان گفتند: اگر شما راست میگویید چه وقت آن فتح و ظفر صورت خواهد گرفت. پس این آیه نازل شد [۱۰۶۸].
***
[۱۰۶۳] ترجمه: «پهلوهایشان از بسترها جدا نمىشود. با بیم و امید پروردگارشان را مىخوانند و از آنچه به آنان روزى دادهایم انفاق مىکنند». [۱۰۶۴] ترمذی ۳۱۹۶، ابوداود ۱۳۲۲ و طبری ۲۸۲۲۲ از انس روایت کردهاند «زاد المسیر» ۱۱۰۹ به تخریج محقق. [۱۰۶۵] ترجمه: «آیا کسى که مؤمن است مانند کسى است که فاسق است. [هرگز] برابر نمىشوند». [۱۰۶۶] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲۱، ص ۱۰۷. [۱۰۶۷] ترجمه: «و مىگویند: اگر راستگویید، این فتح کى خواهد بود؟» [۱۰۶۸] طبری ۲۸۳۱۳ روایت کرده این مرسل است.
این سوره مدنی و ۷۳ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ ٱتَّقِ ٱللَّهَ وَلَا تُطِعِ ٱلۡكَٰفِرِينَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا١﴾[الأحزاب: ۱] [۱۰۶۹].
۸۴۵- جویبر از ضحاک از ابن عباس ب روایت کرده است: مشرکان مکه از جمله ولید بن مغیره و شیبه بن ربیعه از نبی کریم ج خواستند از دین خود برگردد و در عوض آنها قسمتی از اموال خود را به او بدهند. منافقان و یهود مدینه تهدیدش کردند اگر از دین خود برنگردد او را به قتل خواهند رساند، پس خدا أ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ ٱتَّقِ ٱللَّهَ وَلَا تُطِعِ ٱلۡكَٰفِرِينَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَ﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۴: ﴿مَّا جَعَلَ ٱللَّهُ لِرَجُلٖ مِّن قَلۡبَيۡنِ فِي جَوۡفِهِۦۚ وَمَا جَعَلَ أَزۡوَٰجَكُمُ ٱلَّٰٓـِٔي تُظَٰهِرُونَ مِنۡهُنَّ أُمَّهَٰتِكُمۡۚ وَمَا جَعَلَ أَدۡعِيَآءَكُمۡ أَبۡنَآءَكُمۡۚ ذَٰلِكُمۡ قَوۡلُكُم بِأَفۡوَٰهِكُمۡۖ وَٱللَّهُ يَقُولُ ٱلۡحَقَّ وَهُوَ يَهۡدِي ٱلسَّبِيلَ٤﴾[الأحزاب: ۴] [۱۰۷۰].
۸۴۶- ترمذی به نحو حسن از ابن عباس ب روایت کرده است: روزی رسول خدا ج نماز میخواند چیزی را به یاد آورد که آن را فراموش کرده بود. منافقانی که با آن بزرگوار نماز میخواندند، گفتند: آیا نمیبینید که او دو دل دارد، ولی با شما و دلی با خودش. پس آیۀ ﴿مَّا جَعَلَ ٱللَّهُ لِرَجُلٖ مِّن قَلۡبَيۡنِ فِي جَوۡفِهِ﴾ نازل شد.
۸۴۷- ک: ابن ابوحاتم از طریق خصیف از سعید بن جبیر، مجاهد و عکرمه روایت کرده است: در آن روزگار مردی بود که همه میگفتند: این مرد دوتا دل دارد. پس این آیه نازل شد [۱۰۷۱].
۸۴۸- ک: ابن جریر نیز از طریق قتاده از حسن س چنین روایتی را نقل کرده و افزوده است: آن مرد میگفت: من دو نفس دارم، یکی بر من امر و دیگری نهی میکند [۱۰۷۲].
۸۴۹- و از طرطق ابن ابونجیح از مجاهد روایت کرده است: این آیه در مورد مردی از بنی فهم نازل شده است که میگفت: در سینۀ خود دو دل دارم با هریکی از آنها بهتر از عقل محمد درک میکنم [۱۰۷۳].
۸۵۰- ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده است: این آیه در بارۀ جمیل بن معمر مردی از قریش از بنی جمع نازل شده است.
اسباب نزول آیۀ ۵: ﴿ٱدۡعُوهُمۡ لِأٓبَآئِهِمۡ هُوَ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِۚ فَإِن لَّمۡ تَعۡلَمُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَمَوَٰلِيكُمۡۚ وَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٞ فِيمَآ أَخۡطَأۡتُم بِهِۦ وَلَٰكِن مَّا تَعَمَّدَتۡ قُلُوبُكُمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمًا٥﴾ [۱۰۷۴].
۸۵۱- بخاری از ابن عمر ب روایت کرده است: ما همواره زید بن حارثه را زید بن محمد میگفتیم. تا این که آیۀ ﴿ٱدۡعُوهُمۡ لِأٓبَآئِهِمۡ هُوَ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِ﴾ نازل شد [۱۰۷۵].
اسباب نزول آیۀ ۹: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَةَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ جَآءَتۡكُمۡ جُنُودٞ فَأَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ رِيحٗا وَجُنُودٗا لَّمۡ تَرَوۡهَاۚ وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرًا٩﴾[الأحزاب: ۹] [۱۰۷۶].
۸۵۲- بیهقی در «دلائل» از حذیفه س روایت کرده است: شبی در جنگ خندق [در شوال سال پنجم هجری بنا بر قول صحیح مشهور] متوجه شدم که ما سپاهیان اسلام در نظم و ترتیب خاصی نشسته ایم. ابوسفیان با همراهانش از احزاب مختلف در بلندیها بالای سر ما مستقر بودند و بنی قریظه در پایین قرار داشتند که از طرف آنها در بارۀ فرزندان و خانوادۀ خویش نگران بودیم، هرگز شبی تاریکتر و طوفانیتر از آن بر ما نگذشته است. منافقان شروع کردند به اجازهگرفتن از نبی کریم که به خانههایشان برگردند آنها بهانه میکردند که خانههای ما عاری از پاسبان است در حالی که امنیت خانههاشان تأمین بود. هریکی از آنها که از پیامبر اجازۀ رفتن میگرفت برایش اجازه میداد بازهم پنهانی محل را ترک میگفتند. ما در حدود سه صد نفر بودیم، ناگاه رسول خدا بهسوی ما آمد و متوجه یکایک ما شد به من که رسید گفت: اخبار سپاۀ دشمن را برای من بیاور، به لشکرگاه آنها رفتم آنجا باد به شدت میوزید به خدا سوگند آواز سنگهایی را که باد و طوفان بر فرشها و بارهای آنها میزد میشنیدم آنها میگفتند: کوچ کنید کوچ کنید، نزد پیامبر اکرم ج برگشتم و از احوال دشمن آگاهش ساختم. آنگاه خدای ﻷ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَةَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ جَآءَتۡكُمۡ جُنُودٞ﴾ را نازل کرد [۱۰۷۷].
اسباب نزول آیۀ ۱۲: ﴿وَإِذۡ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورٗا١٢﴾ [۱۰۷۸].
۸۵۳- ابن ابوحاتم و بیهقی در «دلائل» از طریق کثیر بن عبدالله بن عمرو منزلی از پدرش از پدربزرگش روایت کرده اند: در غزوۀ احزاب رسول خدا با تدبیر درست اقدام به حفر خندق کرد. و خدای ﻷ در عمق خندق یک سنگ سفید سخت و مدور را پدیدار کرد. رسول خدا کلنگ را گرفت و با شدت به آن سنگ ضربه زد سنگ شکست و از آن برقی جهید که بین سنگلاخهای مدینه را روشن کرد. رسول خدا و مسلمانان تکبیر گفتند. بار دوم سنگ را با کلنگ کوبید سنگ شکافته شد و درخششی از آن پدیدار گشت که فاصلۀ میان دو سنگلاخ مدینه را روشن کرد، پیامبر صدای تکبیر را بلند کرد و اصحاب بزرگوار نیز با او همآواز شدند. بار سوم سنگ را کوبید، سنگ شکست و برقی از آن درخشید که فاصلۀ میان سنگلاخهای مدینه را روشن کرد. پیامبر تکبیر گفت و آواز تکبیر مسلمانها نیز در فضا طنین انداخت. از پیامبر اکرم در این باره پرسیدند، گفت: با ضربۀ اول قصرهای حیره و مداین کسری برایم آشکار گردید. جبرئیل ÷ آگاهم ساخت که امت من در آن سرزمین پیروز خواهند شد. با ضربۀ دوم کاخهای حمر از سرزمین روم برایم نمایان شد. جبرئیل خبرم داد که امتم در آن دیار چیره خواهند شد. ضربۀ سوم را که وارد کردم قصرهای صنعا برایم ظاهر گردید و جبرئیل برایم بیان داشت که امت من آنجا را نیز فتح خواهند کرد. منافقان خطاب به مسلمانها گفتند: آیا از یاوهسراییها، وعدهها و امیدهای بیهودۀ او تعجب نمیکنید اظهار میدارد که از یثرب قصرهای حیره و مداین کسری را تماشا میکند و شما هم آن قصرها و شهرها را فتح میکنید. در حالی که شما از ترس به حفر خندق پرداخته اید و توان بیرونرفتن برای قضای حاجت را ندارید. پس آیۀ ﴿وَإِذۡ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورٗا١٢﴾ نازل شد [۱۰۷۹].
۸۵۴- جویبر از ابن عباس ب روایت کرده است: این آیه در بارۀ معتب [۱۰۸۰] بن قشیر انصاری که این سخنان را گفته بود نازل شده است [۱۰۸۱].
۸۵۵- ابن اسحاق و بیهقی از عروه بن زبیر و محمد بن کعب قرظی و دیگران روایت کرده اند: معتب بن قشیر گفت: محمد به ما وعده میدهد که گنجهای کسری و قیصر را تصاحب میکنیم، در حالی که هیچکدام از ما نمیتواند با آرامش خاطر به مستراح برود. و اوس بن قیظی با گروهی از قوم خود گفت: خانههای ما در خارج مدینه قرار دارد که بیم نفوذ دشمن در آنجا میرود به ما اجازه بده که به نزد زنان و فرزندان خود برویم [۱۰۸۲].
اسباب نزول آیۀ ۲۳: ﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيۡهِۖ فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُۖ وَمَا بَدَّلُواْ تَبۡدِيلٗا٢٣﴾[الأحزاب: ۲۳] [۱۰۸۳].
۸۵۶- مسلم، ترمذی و دیگران از انس س روایت کرده اند: عمویم انس بن نضر در جنگ بدر حضور نداشت و این امر بر او سخت و گران تمام شد و گفت: در اولین کارزاری که رسول خدا ج حضور داشت من نتوانستم شرکت نمایم، اگر خدا أ کارزار و نبرد دیگری را پیش بیاورد و من بتوانم با رسول خدا در آن شرکت نمایم البته خدای دانا و توانا به بندگان خود نشان خواهد داد چه فعالیتها و جاننثاریها بکنم، در غزوۀ احد حضور یافت مردانه جنگید تا جام شهادت نوشید و در پیکرش هشتاد و چند ضربۀ شمشیر، اثر نیزه و تیر مشاهده شد. آنگاه آیۀ ﴿رِجَالٞ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيۡهِۖ﴾ تا آخر آیه نازل شد [۱۰۸۴].
اسباب نزول آیۀ ۲۸: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدۡنَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيۡنَ أُمَتِّعۡكُنَّ وَأُسَرِّحۡكُنَّ سَرَاحٗا جَمِيلٗا٢٨﴾ [۱۰۸۵].
۸۵۷- مسلم، احمد و نسائی از طریق ابوزبیر از جابر س روایت کرده اند: ابوبکر صدیق آمد و از پیامبر اکرم اجازۀ ورود خواست اجازه داده نشد، سپس عمر بن خطاب آمد و اجازۀ ورود خواست به او هم اجازه داده نشد، سپس به هردوی آنها اجازۀ ورود داده شد. خدمت پیامبر رسیدند که آن بزرگوار ساکت نشسته و زنان او در کنار او ج قرار داشتند. عمر فارق با خود گفت: با رسول خدا باید طوری صحبت کنم که خرسند گردد. پس گفت: ای رسول خدا، اگر دختر زید همسر عمر را ببینی که از من با عجله نفقه بخواهد به گردنش میزنم. رسول خدا تا حدی خندید که حتی دندانهای آخری آن بزرگوار معلوم شد و گفت: اینهایی که در پیرامون من نشستهاند از من نفقه میخواهند. ابوبکر صدیق س برخاست تا عایشهل را بزند و عمر فاروق س برخاست تا حفصه ل را بزند. هردوی آنها میگفتند: از رسول خدا چیزی میخواهید که در نزدش موجود نیست، پس ایزد تعالی آیۀ خیار را نازل فرمود. پیامر از عایشه ل آغاز کرد و گفت: من به تو امری را یادآور میشوم میل ندارم بدون اجازۀ پدر و مادرت به شتاب و عجله در آن اقدام نمایی، عایشه ل گفت: آن امر کدام است؟ پیامبر آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ﴾ را تلاوت کرد. عایشه گفت: آیا در مورد تو از پدر و مادرم دستور بگیرم، بلکه من خدا و رسول او را اختیار میکنم [۱۰۸۶].
اسباب نزول آیۀ ۳۵: ﴿إِنَّ ٱلۡمُسۡلِمِينَ وَٱلۡمُسۡلِمَٰتِ وَٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ وَٱلۡقَٰنِتِينَ وَٱلۡقَٰنِتَٰتِ وَٱلصَّٰدِقِينَ وَٱلصَّٰدِقَٰتِ وَٱلصَّٰبِرِينَ وَٱلصَّٰبِرَٰتِ وَٱلۡخَٰشِعِينَ وَٱلۡخَٰشِعَٰتِ وَٱلۡمُتَصَدِّقِينَ وَٱلۡمُتَصَدِّقَٰتِ وَٱلصَّٰٓئِمِينَ وَٱلصَّٰٓئِمَٰتِ وَٱلۡحَٰفِظِينَ فُرُوجَهُمۡ وَٱلۡحَٰفِظَٰتِ وَٱلذَّٰكِرِينَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا وَٱلذَّٰكِرَٰتِ أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمٗا٣٥﴾[الأحزاب: ۳۵] [۱۰۸۷].
۸۵۸- ک: ترمذی به نحو حسن از طریق عکرمه از ام عمارۀ انصاری ل روایت کرده است: آن بزرگوار خدمت رسول خدا ج آمد و گفت: همه چیز را فقط برای مردان میبینم و من هیچ ندیدم که از زنان هم یاد شده باشد. پس خدا أ آیۀ ﴿إِنَّ ٱلۡمُسۡلِمِينَ وَٱلۡمُسۡلِمَٰتِ...﴾ را نازل کرد [۱۰۸۸].
۸۵۹- ک: طبرانی از ابن عباس ب روایت میکند: زنان گفتند: ای رسول خدا! شأن و حالت قرآن چگونه است، مردان مسلمان را یادآور شده و از زنان مسلمان هیچ یاد نمیکند. پس خدا أ آیۀ ﴿إِنَّ ٱلۡمُسۡلِمِينَ وَٱلۡمُسۡلِمَٰتِ...﴾ را نازل گردانید [۱۰۸۹].
حدیث ام سلمه ل در آخر سورۀ آل عمران ۲۵۷ گذشت.
۸۶۰- ابن سعد از قتاده روایت کرده است: هنگامی که در قرآن از زنان پیامبر نام برده شد، زنان دیگر گفتند: اگر خیر و نیکویی نصیب ما میبود ما را هم متذکر میشد. پس خدا آیۀ ﴿إِنَّ ٱلۡمُسۡلِمِينَ وَٱلۡمُسۡلِمَٰتِ...﴾ را نازل کرد [۱۰۹۰].
اسباب نزول آیۀ ۳۶: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا٣٦﴾ [۱۰۹۱].
۸۶۱- طبرانی با سند صحیح از قتاده روایت کرده است: نبی ج به خواستگاری زینب رفت قصد داشت که او را به زید س نکاح کند، اما زینب پنداشت که رسول خدا خودش قصد ازدواج با او را دارد. هنگامی که دانست پیامبر او را به زید خواستگاری میکند خودداری کرد. پس خدا آیۀ ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ...﴾ را نازل کرد. پس از آن زینب به ازدواج با زید راضی شد [۱۰۹۲].
۸۶۲- ابن جریر از طریق عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول خدا زینب دختر جحش را برای زید بن حارثه خواستگاری کرد، زینب این کار را ننگ پنداشت و گفت: من از لحاظ اصل و تبار، بزرگی و شرف بر زید برتری دارم. پس خدا أ آیۀ ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ...﴾ را نازل کرد [۱۰۹۳].
۸۶۳- ابن جریر از طریق عوفی از ابن عباس مانند این روایت کرده است [۱۰۹۴].
۸۶۴- ابن ابوحاتم از ابن زید روایت کرده است: این آیه در بارۀ ام کلثوم دختر عقبه بن ابومُعیط نازل شده است، او اولین زنی بود که رهسپار دیار هجرت شد او خواهان حضرت رسول خدا ج بود، اما آن بزرگوار برای زید بن حارثه نکاحش کرد، برای همین خودش و برادرش از این کار ناخشنود شدند و گفتند: ما خواهان رسول خدا بودیم، اما او ما را برای بردۀ خود نکاح کرد. پس این آیه نازل شد [۱۰۹۵].
اسباب نزول آیۀ ۳۷: ﴿وَإِذۡ تَقُولُ لِلَّذِيٓ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَأَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِ أَمۡسِكۡ عَلَيۡكَ زَوۡجَكَ وَٱتَّقِ ٱللَّهَ وَتُخۡفِي فِي نَفۡسِكَ مَا ٱللَّهُ مُبۡدِيهِ وَتَخۡشَى ٱلنَّاسَ وَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَىٰهُۖ فَلَمَّا قَضَىٰ زَيۡدٞ مِّنۡهَا وَطَرٗا زَوَّجۡنَٰكَهَا لِكَيۡ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ حَرَجٞ فِيٓ أَزۡوَٰجِ أَدۡعِيَآئِهِمۡ إِذَا قَضَوۡاْ مِنۡهُنَّ وَطَرٗاۚ وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ مَفۡعُولٗا٣٧﴾[الأحزاب: ۳۷] [۱۰۹۶].
۸۶۵- بخاری از انس س روایت کرده است: این آیه ﴿وَتُخۡفِي فِي نَفۡسِكَ مَا ٱللَّهُ مُبۡدِيهِ﴾ در خصوص زینب دختر جحش و زید بن حارثه نازل شده است [۱۰۹۷].
۸۶۶- حاکم از انس روایت کرده است: زید بن حارثه میآمد و از زینب دختر جحش خدمت رسول خدا ج شکایت میکرد. سرور کائنات میگفت: همسرت را برای خودت نگهدار. پس این آیه نازل شد [۱۰۹۸].
۸۶۷- مسلم، احمد و نسائی [از انس بن مالک بن نَضْر] روایت کرده اند: چون عدۀ زینبل سپری شد، رسول خدا ج به زید گفت: برو او را برای من خواستگاری کن، زید رفت و او را در جریان گذاشت. زینب گفت: من به هیچ کاری اقدام نمیکنم تا پروردگارم به من دستور بدهد. سپس به نماز ایستاد. کلام الهی که نازل گشت پیامبر آمد و بدون اجازۀ زینب به اطاق او داخل شد. [انس بن مالک میفرماید] به چشم خود مشاهده کردم، هنگامی که عروسی زینب ل صورت میگرفت، رسول خدا در جشن عروسی وی برای مردم نان و گوشت تهیه کرد، بعد از صرف غذا همه خارج شدند، و تنها چند نفر باقی ماندند که در داخل خانۀ زینب باهم صحبت میکردند. رسول خدا از آنجا بیرون رفت، من هم به دنبال ایشان روان شدم، آن بزرگوار از خانههای زنان خود دیدن میکرد، به ایشان خبر داده شد که آن گروه بیرون رفتند. او آمد و وارد خانه شد. من هم رفتم تا با آن بزرگوار داخل خانه شوم اما بین من و خودش پرده افکند. در اینجا خدای بزرگ آیۀ حجاب ﴿لَا تَدۡخُلُواْ بُيُوتَ ٱلنَّبِيِّ إِلَّآ أَن يُؤۡذَنَ لَكُمۡ...﴾ را نازل کرد و مایۀ پند و هدایت مسلمانان شد [۱۰۹۹].
اسباب نزول آیۀ ۴۰: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّۧنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٗا٤٠﴾[الأحزاب: ۴۰] [۱۱۰۰].
۸۶۸- ترمذی از عایشه ل روایت کرده است: چون رسول خدا با زینب ازدواج کرد. مردم او را سرزنش کردند و گفتند: با همسر پسر خود ازدواج کرد. پس خدا آیۀ ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ...﴾ را نازل کرد [۱۱۰۱].
اسباب نزول آیۀ ۴۳: ﴿هُوَ ٱلَّذِي يُصَلِّي عَلَيۡكُمۡ وَمَلَٰٓئِكَتُهُۥ لِيُخۡرِجَكُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۚ وَكَانَ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَحِيمٗا٤٣﴾[الأحزاب: ۴۳] [۱۱۰۲].
۸۶۹- عبد بن حمید از مجاهد روایت کرده است: چون آیۀ ﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَمَلَٰٓئِكَتَهُۥ يُصَلُّونَ عَلَى ٱلنَّبِيِّ﴾ نازل شد. ابوبکر صدیق گفت: ای منجی عالم، خدا هیچ خیر و نیکویی را بر تو نازل نمیکرد، مگر این که همۀ مسلمانان را نیز در آن شریک میساخت. پس خدا ﴿هُوَ ٱلَّذِي يُصَلِّي عَلَيۡكُمۡ وَمَلَٰٓئِكَتُهُ﴾ را نازل کرد [۱۱۰۳].
اسباب نزول آیۀ ۴۷: ﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَضۡلٗا كَبِيرٗا٤٧﴾ [۱۱۰۴].
۸۷۰- ابن جریر از عکرمه و حسن بصری روایت کرده است: چون خدای بزرگ آیۀ ﴿لِّيَغۡفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ...﴾ را نازل کرد. گروهی از مسلمانان گفتند: مبارکت باد ای رسول خدا! دانستیم که خدا با تو چه میکند. با ما چه خواهد کرد؟ پس خدا آیۀ ﴿لِّيُدۡخِلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ جَنَّٰتٖ﴾ و در سورۀ احزاب آیۀ ﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَضۡلٗا كَبِيرٗا٤٧﴾[الأحزاب: ۴۷] را نازل کرد.
۸۷۱- بیهقی در «دلائل النبوة» از ربیع بن انس روایت کرده است: چون آیۀ ﴿وَمَآ أَدۡرِي مَا يُفۡعَلُ بِي وَلَا بِكُمۡ﴾ نازل شد. و بعد از آن نیز آیۀ ﴿لِّيَغۡفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ﴾ نازل گردید. گفتند: ای رسول خدا! به خوبی آگاه شدیم که پروردگار أ با خود تو چه میکند، پس برای ما چه پاداش خواهد داد؟ در این خصوص آیۀ ﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَضۡلٗا كَبِيرٗا٤٧﴾[الأحزاب: ۴۷] نازل شد. میگوید: منظور از فضل کبیر بهشت است.
اسباب نزول آیۀ ۵۰ – ۵۱: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِنَّآ أَحۡلَلۡنَا لَكَ أَزۡوَٰجَكَ ٱلَّٰتِيٓ ءَاتَيۡتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتۡ يَمِينُكَ مِمَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّٰتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَٰلَٰتِكَ ٱلَّٰتِي هَاجَرۡنَ مَعَكَ وَٱمۡرَأَةٗ مُّؤۡمِنَةً إِن وَهَبَتۡ نَفۡسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنۡ أَرَادَ ٱلنَّبِيُّ أَن يَسۡتَنكِحَهَا خَالِصَةٗ لَّكَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۗ قَدۡ عَلِمۡنَا مَا فَرَضۡنَا عَلَيۡهِمۡ فِيٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ وَمَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ لِكَيۡلَا يَكُونَ عَلَيۡكَ حَرَجٞۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٥٠﴾ [۱۱۰۵].
۸۷۲- ترمذی به قسم حسن و حاکم به نحو صحیح از طریق سدی از ابوصالح از ابن عباس از ام هانی [۱۱۰۶] روایت کرده اند: رسول خدا از من خواستگاری کرد، و من از آن بزرگوار معذرت خواستم، عذرم را پذیرفت. پس خدا أ ﴿إِنَّآ أَحۡلَلۡنَا لَكَ أَزۡوَٰجَكَ ٱلَّٰتِيٓ ءَاتَيۡتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتۡ يَمِينُكَ مِمَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّٰتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَٰلَٰتِكَ ٱلَّٰتِي هَاجَرۡنَ مَعَكَ﴾ را نازل کرد. چون مهاجرت نکرده بودم قرآن پاک ازدواج پیامبر اکرم را با من مجاز و مشروع نشمرد.
۸۷۳- ابن ابوحاتم از طریق اسماعیل بن ابوخالد از ابوصالح از ام هانی ل روایت کرده است: رسول خدا خواست با من ازدواج کند، چون من هجرت نکرده بودم خدا آن بزرگوار را از ازدواج با من نهی کرد. و در بارۀ من ﴿وَبَنَاتِ عَمَّٰتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَٰلَٰتِكَ ٱلَّٰتِي هَاجَرۡنَ مَعَكَ﴾ نازل شد.
۸۷۴- ابن سعد از عکرمه روایت کرده است: این گفتۀ خدا أ ﴿وَٱمۡرَأَةٗ مُّؤۡمِنَةً﴾ تا آخر آیه در خصوص ام شریک دوسیه نازل گردیده است.
۸۷۵- ابن سعد از منیر بن عبدالله دوسی روایت کرده است: ام شریک غزیه دختر جابر بن حکیم دوسیه از وجاهت و جمال برخوردار بود و از رسول خدا تقاضا کرد که با او ازدواج کند، آن بزرگوار هم پذیرفت. عایشه گفت: در زنی که خود را به مرد ببخشد خیر نیست. ام شریک گفت: من همانم. خدا ام شریک را در کتاب عزیز مؤمنه یاد کرد و فرمود: ﴿وَٱمۡرَأَةٗ مُّؤۡمِنَةً إِن وَهَبَتۡ نَفۡسَهَا لِلنَّبِيِّ﴾ چون این آیه نازل گردید، عایشه خطاب به پیامبر گرامی گفت: پروردگار همه آمال و آرزوهایت را به سرعت برآورده میسازد.
۸۷۶- بخاری و مسلم از عایشه ل روایت کرده اند: [خوله بنت حکیم از جملۀ زنانی بود که خود را به رسول خدا بخشیدند پس] عایشه گفت: آیا زن شرم نمیکند که خود را به مرد میبخشد، برای همین خدای ﻷ آیۀ ﴿تُرۡجِي مَن تَشَآءُ...﴾ را نازل کرد. پس عایشه به پیامبر اکرم گفت: میبینم که خدایت به خوشنودی تو مبادرت میکند [۱۱۰۷].
۸۷۷- ابن سعد از ابورزین روایت کرده است: رسول خدا قصد کرد برخی از زنان خود را طلاق دهد. چون آنها خبردار شدند پیامبر ج را صاحب اختیار دانستند و حقوق خود را به او بخشیدند و اجازه دادند، هرکه را خواسته باشد بر دیگری ترجیح بدهد. پس خدای بزرگ ﴿إِنَّآ أَحۡلَلۡنَا لَكَ أَزۡوَٰجَكَ ٱلَّٰتِيٓ ءَاتَيۡتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتۡ يَمِينُكَ مِمَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّٰتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَٰلَٰتِكَ ٱلَّٰتِي هَاجَرۡنَ مَعَكَ وَٱمۡرَأَةٗ مُّؤۡمِنَةً إِن وَهَبَتۡ نَفۡسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنۡ أَرَادَ ٱلنَّبِيُّ أَن يَسۡتَنكِحَهَا خَالِصَةٗ لَّكَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۗ قَدۡ عَلِمۡنَا مَا فَرَضۡنَا عَلَيۡهِمۡ فِيٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ وَمَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ لِكَيۡلَا يَكُونَ عَلَيۡكَ حَرَجٞۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٥٠ ۞تُرۡجِي مَن تَشَآءُ مِنۡهُنَّ﴾را تا آخر نازل کرد [۱۱۰۸].
اسباب نزول آیۀ ۵۲: ﴿لَّا يَحِلُّ لَكَ ٱلنِّسَآءُ مِنۢ بَعۡدُ وَلَآ أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنۡ أَزۡوَٰجٖ وَلَوۡ أَعۡجَبَكَ حُسۡنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتۡ يَمِينُكَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ رَّقِيبٗا٥٢﴾[الأحزاب: ۵۲].
۸۷۸- ابن سعد از عکرمه روایت کرده است: پیامبر زنان خود را مخیر ساخت و آن بزرگواران خدا و رسول او را اختیار کردند. پس خدا آیۀ ﴿لَّا يَحِلُّ لَكَ ٱلنِّسَآءُ مِنۢ بَعۡدُ وَلَآ أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنۡ أَزۡوَٰجٖ﴾ را نازل کرد [۱۱۰۹].
اسباب نزول آیۀ ۵۳: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدۡخُلُواْ بُيُوتَ ٱلنَّبِيِّ إِلَّآ أَن يُؤۡذَنَ لَكُمۡ إِلَىٰ طَعَامٍ غَيۡرَ نَٰظِرِينَ إِنَىٰهُ وَلَٰكِنۡ إِذَا دُعِيتُمۡ فَٱدۡخُلُواْ فَإِذَا طَعِمۡتُمۡ فَٱنتَشِرُواْ وَلَا مُسۡتَٔۡنِسِينَ لِحَدِيثٍۚ إِنَّ ذَٰلِكُمۡ كَانَ يُؤۡذِي ٱلنَّبِيَّ فَيَسۡتَحۡيِۦ مِنكُمۡۖ وَٱللَّهُ لَا يَسۡتَحۡيِۦ مِنَ ٱلۡحَقِّۚ وَإِذَا سَأَلۡتُمُوهُنَّ مَتَٰعٗا فَسَۡٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٖۚ ذَٰلِكُمۡ أَطۡهَرُ لِقُلُوبِكُمۡ وَقُلُوبِهِنَّۚ وَمَا كَانَ لَكُمۡ أَن تُؤۡذُواْ رَسُولَ ٱللَّهِ وَلَآ أَن تَنكِحُوٓاْ أَزۡوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦٓ أَبَدًاۚ إِنَّ ذَٰلِكُمۡ كَانَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمًا٥٣﴾ [۱۱۱۰].
حدیث عمر س در سورۀ بقره به آیۀ ۱۲۵ گذشت [۱۱۱۱].
۸۷۹- بخاری و مسلم از انس س روایت کرده اند: هنگامی که رسول خدا ج با زینب دختر جحش ل ازدواج کرد، مسلمانان را به مهمانی عروسی دعوت نمود و آنها بعد از غذا تا دیر وقت آنجا نشستند و به صحبت مشغول شدند، پیامبر چنان وانمود کرد که انگار آمادۀ برخاستن است بازهم آنها برنخاستند. چون آن حالت را مشاهده کرد خودش برخاست و عدهای از مسلمانان نیز با او برخاستند و تنها سه نفر نشستند و سپس آنها نیز بیرون رفتند. پس من آمدم و از رفتن مهمانها پیامبر را آگاه ساختم. پیامبر آمد تا که داخل خانه شد، من هم آمدم میخواستم داخل خانه شوم که بین من و خودش پرده را افکند. آنگاه خدا آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدۡخُلُواْ بُيُوتَ ٱلنَّبِيِّ إِلَّآ أَن يُؤۡذَنَ لَكُمۡ إِلَىٰ طَعَامٍ غَيۡرَ نَٰظِرِينَ إِنَىٰهُ وَلَٰكِنۡ إِذَا دُعِيتُمۡ فَٱدۡخُلُواْ فَإِذَا طَعِمۡتُمۡ فَٱنتَشِرُواْ وَلَا مُسۡتَٔۡنِسِينَ لِحَدِيثٍۚ إِنَّ ذَٰلِكُمۡ كَانَ يُؤۡذِي ٱلنَّبِيَّ فَيَسۡتَحۡيِۦ مِنكُمۡۖ وَٱللَّهُ لَا يَسۡتَحۡيِۦ مِنَ ٱلۡحَقِّۚ وَإِذَا سَأَلۡتُمُوهُنَّ مَتَٰعٗا فَسَۡٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٖۚ ذَٰلِكُمۡ أَطۡهَرُ لِقُلُوبِكُمۡ وَقُلُوبِهِنَّۚ وَمَا كَانَ لَكُمۡ أَن تُؤۡذُواْ رَسُولَ ٱللَّهِ وَلَآ أَن تَنكِحُوٓاْ أَزۡوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦٓ أَبَدًاۚ إِنَّ ذَٰلِكُمۡ كَانَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمًا٥٣﴾[الأحزاب: ۵۳] را نازل کرد [۱۱۱۲].
۸۸۰- ترمذی به قسم حسن از انس س روایت کرده است: با رسول خدا یکجا بودم به در خانۀ زنی که تازه با او عروسی کرده بود، آمد در آنجا گروهی نشسته بودند. رفت و [ضرورت خود را انجام داد] وقتی برگشت که مهمانان رفته بودند. به خانه داخل شد و بین من و خودش پرده را انداخت. جریان را برای ابوطلحه نقل کردم. گفت: اگر جریان از این قرار باشد که گفتی یقیناً در این باره کلام آسمانی نازل خواهدشد. بنابراین آیۀ حجاب نازل گردید [۱۱۱۳].
۸۸۱- طبرانی به سند صحیح از عایشه ل روایت کرده است: من با رسول خدا در یک کاسه غذا میخوردم که عمر فاروق س آمد. پیامبر اکرم ج او را به غذا دعوت کرد، در اثنای تناول غذا انگشتان او به انگشتان من رسید. پیامبر خدا گفت: آه، اگر در بارۀ شما زنان حکم و فرمان میداشتم هرگز کسی شما را به چشم نمیدید. بنابراین، آیۀ حجاب نازل شد [۱۱۱۴].
۸۸۲- ک: ابن مردویه از ابن عباس ب روایت کرده است: مردی نزد رسول خدا شرفیاب گردید و دیر وقت نشست. پیامبر سه بار از خانه خارج شد تا او بیرون برود، اما او برنخاست. عمر فاروق آمد و اثر ناخوشی را در چهرۀ رسول خدا مشاهده کرد و به آن شخص گفت: شاید تو باعث آزار و اذیت رسول خدا ج شده باشی، رسول خدا گفت: سه بار از خانه خارج شدم، تا دنبال من بیاید، اما او این کار را نکرد. عمر فاروق گفت: ای رسول خدا، چه خوب بود زنان خویش را امر به حجاب میکردی، زیرا اینها با دیگر زنان قابل مقایسه نیستند و این پردهنشینی برای قلبهای آنان پاکیزهتر و بهتر است. آنگاه آیۀ حجاب نازل شد.
حافظ ابن حجر گفته است: امکان جمع بین این روایات وجود دارد به این ترتیب که این واقعه اندکی قبل از قصۀ ام المؤمنین زینب صورت گرفته باشد، پس از جهت نزدیکی این دو باهم سبب نزول آیۀ حجاب را به این واقعه مربوط دانسته اند. و هیچ مانعی وجود ندارد که این آیه چندین سبب نزول داشته باشد.
۸۸۳- ابن سعد از محمد بن کعب س روایت کرده است: چون رسول خدا بهسوی خانۀ خود میرفت عدهای از مسلمانان با شتاب به آنجا میرفتند و مینشستند [این کار موجب آزار پیامبر میشد] و این حالت از سیمای مبارک هم مشخص نبود. پیامبر از آنها شرم میداشت و به غذا دست دراز نمیکرد. مسلمانان به سبب ارتکاب این عمل مورد سرزنش قرار گرفتند. و آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدۡخُلُواْ بُيُوتَ ٱلنَّبِيِّ إِلَّآ أَن يُؤۡذَنَ لَكُمۡ إِلَىٰ طَعَامٍ غَيۡرَ نَٰظِرِينَ إِنَىٰهُ وَلَٰكِنۡ إِذَا دُعِيتُمۡ فَٱدۡخُلُواْ فَإِذَا طَعِمۡتُمۡ فَٱنتَشِرُواْ وَلَا مُسۡتَٔۡنِسِينَ لِحَدِيثٍۚ إِنَّ ذَٰلِكُمۡ كَانَ يُؤۡذِي ٱلنَّبِيَّ فَيَسۡتَحۡيِۦ مِنكُمۡۖ وَٱللَّهُ لَا يَسۡتَحۡيِۦ مِنَ ٱلۡحَقِّۚ وَإِذَا سَأَلۡتُمُوهُنَّ مَتَٰعٗا فَسَۡٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٖۚ ذَٰلِكُمۡ أَطۡهَرُ لِقُلُوبِكُمۡ وَقُلُوبِهِنَّۚ وَمَا كَانَ لَكُمۡ أَن تُؤۡذُواْ رَسُولَ ٱللَّهِ وَلَآ أَن تَنكِحُوٓاْ أَزۡوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦٓ أَبَدًاۚ إِنَّ ذَٰلِكُمۡ كَانَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمًا٥٣﴾ نازل شد.
اسباب نزول: کلام او تعالی ﴿وَمَا كَانَ لَكُمۡ﴾ تا آخر آیه.
۸۸۴- ک: ابن ابوحاتم از ابن زید روایت کرده است: به پیامبر اکرم اطلاع دادند که شخصی میگوید: اگر نبی اکرم ج از جهان رفت با فلان همسرش ازدواج میکنم. پس ﴿وَمَا كَانَ لَكُمۡ أَن تُؤۡذُواْ رَسُولَ ٱللَّهِ﴾ تا آخر آیه نازل شد [۱۱۱۵].
۸۸۵- از ابن عباس ب روایت کرده است: مردی با خود عزم کرد که بعد از وفات نبی اکرم با یکی از زنان او ازدواج میکند. در بارۀ او این آیه نازل شد. سفیان میگوید: یاد کردهاند که مقصد آن مرد عایشه ل بوده است [۱۱۱۶].
۸۸۶- ک: و از سدی روایت کرده است: طلحه بن عبیدالله س گفت که محمد دختران عموی ما را از ما پنهان میکند، خودش زنان ما را [بعد از وفات ما] به نکاح میگیرد. اگر برایش حادثهای پیش آمد زنان او را به عقد نکاح درمیآوریم. پس این آیه نازل شد [۱۱۱۷].
۸۸۷- ک: ابن سعد از ابوبکر بن محمد بن عمرو بن حزم روایت کرده است: طلحه بن عبید الله گفت: اگر رسول خدا از جهان برود با عایشه ازدواج میکنم. پس در بارۀ او این کلام الهی نازل شد [۱۱۱۸].
[ابن عطیه میفرماید: نسبت این سخن به طلحه بن عبیدالله درست نیست. قرطبی گفته است: استاد ما امام ابوالعباس میفرماید: این سخن را از بعضی بزرگان صحابه حکایت کرده اند، آنها از این سخنان مبرا هستند، زیرا اظهار امثال این گفتار از آنها بعید است چون که این گفتار مناسب منافقان جاهل است، پس این سخن به دروغ نقل شده است] [۱۱۱۹] [شخص دیگری هم به این اسم و اسم پدر و نسب موجود بوده که در بارۀ او ﴿وَمَا كَانَ لَكُمۡ أَن تُؤۡذُواْ...﴾ نازل شده است. حافظ سیوطی میگوید: من در صحت این خبر شدیداً در شک بودم، چرا طلحه یکی از عشرۀ مبشره است و مقام او بالاتر از آن است که این سخنان را بگوید، تا این که دانستم کسی که این سخن را گفته شخص دیگری است، اما اسم او و اسم پدر و نسبش با این مشترک بوده] [۱۱۲۰].
۸۸۸- جویبر از ابن عباس ب روایت کرده است: پسر عموی یکی از زنان پیامبر آمده بود و با او سخن میگفت. پیامبر گفت: از امروز به بعد در اینجا نایستی، آن مرد گفت: ای رسول خدا! این دختر عموی من است ما باهم سخن زشت و ناپسند نگفتیم. پیامبر گفت: این را میدانم، بدون شک هیچکس از خدا غیورتر نیست و بعد از او هیچکس از من غیورتر نیست. آن شخص کمی دور شد و گفت: مرا از سخنگفتن با دختر عمویم منع میکند بعد از مرگ او حتماً با دختر عموی خود ازدواج میکنم. بنابراین، خدای ﻷ این آیه را نازل کرد. ابن عبا س ب گفته است: آن مرد یک غلام را آزاد کرد و ده شتر را در راۀ خدا صدقه داد و مناسک حج را پیاده به جا آورد. تا خدا توبۀ او را از بابت این سخن بپذیرد [۱۱۲۱].
اسباب نزول آیۀ ۵۷: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمۡ عَذَابٗا مُّهِينٗا٥٧﴾[الأحزاب: ۵۷].
۸۸۹- ابن ابوحاتم از طریق عوفی از ابن عباس س روایت کرده است: چون رسول خدا با صفیه دختر حیی بن اخطب ازدواج کرد. عدهای در بارۀ این پیوند، بدگویی و یاوهسرایی کردند. این آیه ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُ...﴾ در بارۀ آنها نازل شد [۱۱۲۲].
۸۹۰- جویبر از ضحاک از ابن عباس روایت کرده است: عبدالله بن ابی و همراهانش به عایشه ل بهتان زدند، رسول خدا ج ضمن ایراد خطبه گفت: کدامیک از شما مرا کمک و یاری میکند در برابر کسی که آزار و اذیتم مینماید و کسانی را که در صدد اذیت من هستند در خانۀ خود جمع میکند. این آیه نازل شد [۱۱۲۳].
اسباب نزول آیۀ ۵۹: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ يُدۡنِينَ عَلَيۡهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَن يُعۡرَفۡنَ فَلَا يُؤۡذَيۡنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا٥٩﴾[الأحزاب: ۵۹] [۱۱۲۴].
۸۹۱- بخاری از عایشه ل روایت کرده است: بعد از نزول آیۀ حجاب ام المؤمنین سَودَه ل با لباس حجاب برای رفع نیازمندیهای خود از خانه بیرون رفت، چون قد بلند و تومند بود کسی که با او آشنایی داشت در چادر و روپوش هم او را میشناخت. عمر س او را دید و گفت: ای سوده! از ما پوشیده و پنهان نمیمانی نیک بیندیش چگونه از خانه پا بیرون میگذاری، سوده دیگرگون و رنگپریده برگشت. و رسول خدا ج در خانۀ من شام میخورد یک قطعه گوشت به دست داشت. سوده داخل شد و گفت: من برای اجرای حوایج خویش بیرون میرفتم عمر برایم چنین و چنان گفت. عایشه ل میگوید: حالت نزول وحی بر رسول خدا پدیدار شد. هنوز گوشت را تمام نکرده بود که آن حالت مرتفع گردید. گفت: کردگار جهان برای شما زنها اجازه داد که برای رفع نیازمندیها و ضروریات خویش از خانه بیرون بروید [۱۱۲۵].
۸۹۲- ابن سعد در «طبقات» از ابومالک روایت کرده است: زنان پیامبر برای رفع حوایج خود شب بیرون میرفتند و عدهای از منافقان با آنها رویاروی میگردیدند، آنها آزرده میشدند و از این بابت شکایت کردند، این موضوع به منافقان گفته شد در جواب گفتند: ما با کنیزها این عمل را انجام میدهیم. پس آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ يُدۡنِينَ عَلَيۡهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَن يُعۡرَفۡنَ فَلَا يُؤۡذَيۡنَ﴾ نازل شد [۱۱۲۶].
۸۹۳- و از حسن و محمد بن کعب قرظی س به همین معنی روایت کرده است [۱۱۲۷].
***
[۱۰۶۹] ترجمه: «اى پیامبر، از خداوند پروا بدار و از کافران و منافقان اطاعت مکن، که خداوند داناى فرزانه است». [۱۰۷۰] ترجمه: «خداوند براى هیچ شخصى در درونش دو دل ننهاده و آن زنانتان را که مورد ظهار قرار مىدهید مادرانتان قرار نداده است. و پسر خواندگانتان را پسران شما نگردانده است. این سخن شما به زبانتان است و خداوند سخن حقّ مىگوید. و او [به] راه [راست] رهنمون مىشود». [۱۰۷۱] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲۱، ص ۱۱۸. [۱۰۷۲] طبری ۲۸۳۲۱ و ۲۸۳۲۲ به قسم مرسل روایت کرده است. [۱۰۷۳] طبری ۲۸۳۲۰ به قسم مرسل روایت کرده است. [۱۰۷۴] ترجمه: «آنان (پسر خواندگان) را به پدرانشان نسبت دهید، این [کار] در نزد خداوند دادگرانهتر است، و اگر پدرانشان را نشناسید، برادران دینى شما، و آزاد کردگانتان هستند. و در آنچه که اشتباه کرده باشید، گناهى بر شما نیست. بلکه [گناه آن است] که دلهاى شما قصد کند. و خداوند آمرزنده مهربان است». [۱۰۷۵] صحیح است، بخاری ۴۷۸۲، مسلم ۲۴۲۵، ترمذی ۳۲۰۹ و ۳۸۱۴، نسائی در «تفسیر» ۴۱۶، احمد ۲ / ۷۷، ابن سعد ۳ / ۴۳، ابن حبان ۷۰۴۲ طبرانی ۱۳۱۷، بیهقی ۷ / ۱۶۱، واحدی در «اسباب نزول» ۶۹۱ از ابن عمر روایت کرده اند. «زاد المسیر» ۱۱۲۰ تخریج محقق. [۱۰۷۶] ترجمه: «اى مؤمنان، نعمت خداوند را بر خود یاد کنید، هنگامى که لشکرهایى بهسوی شما آمدند، که بر آنان توفانى و لشکرهایى- که آنها را ندید- فرستادیم. و خداوند به آنچه مىکنید، بیناست». [۱۰۷۷] صحیح است، بیهقی در «دلائل» ۳ / ۴۵۴ و ابونعیم در «دلائل» ۴۳۳ روایت کرده اند. حاکم ۳ / ۳۱ و بیهقی ۳ / ۴۵۰ از طریق بلال بن یحیی عیسی از حذیفه به همین معنی روایت کرده اند. اسناد این حسن است به خاطر بلال. و اصل این در صحیح مسلم ۱۷۸۸ است که آن را حاکم صحیح شمرده و ذهبی هم با او موافق است. به «ابن کثیر» ۵۳۲۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۰۷۸] ترجمه: «و چون منافقان و بیمار دلان مىگفتند: خداوند و رسولش جز از روى فریب به ما وعده ندادهاند». [۱۰۷۹] ابن سعد ۴ / ۹۸، بیهقی در «دلائل» ۳ / ۴۱۸، طبری ۲۸۳۷۰ و بغوی ۱۶۸۲ به شمارهگذاری محقق از کثیر روایت کرده اند. اسناد این از جهت همین کثیر واهی است زیرا او ضعیف متروک است. قسمتی از این حدیث شواهد دارد و قسمتی منکر است. «تفسیر بغوی» ۱۶۸۲ به تخریج محقق. [۱۰۸۰] در نسخهها به متعب تصحیف شده. [۱۰۸۱] اسناد این جداً ضعیف است به خاطر جویبر که متروک متهم است و از ضحاک که ابن عباس را ندیده روایت میکند. [۱۰۸۲] طبری ۲۸۳۶۹. [۱۰۸۳] ترجمه: «از مؤمنان کسانى هستند که آنچه را که با خداوند بر آن پیمان بسته بودند، تحقّق بخشیدند، و کسى از آنان هست که قرارش را به انجام رسانده است و از آنان کسى هست که چشم به راه است و به هیچ وجه تبدیلى [در پیمان خود] نیاوردهاند». [۱۰۸۴] صحیح است، بخاری ۲۸۰۵ و ۴۰۴۸، مسلم ۱۹۰۳، ترمذی ۳۲۰۰، احمد ۳ / ۱۹۴، نسائی در «تفسیر» ۴۲۲ و ۴۲۳ و واحدی ۶۹۲ از انس به کلمات متقارب روایت کرده اند. به «تفسیر شوکانی» ۲۱۰۰ تخریج محقق. [۱۰۸۵] ترجمه: «اى پیامبر، به زنانت بگو: اگر زندگانى دنیا و تجمّل آن را خواسته باشید، پس بیایید تا شما را بهرهمند کنم و به رها کردنى نیک رهاتان سازم». [۱۰۸۶] صحیح است، مسلم ۱۴۷۸، احمد ۳ / ۳۲۸، ابویعلی ۲۲۵۳، ابویعلی ۲۲۵۳ بیهقی ۷ / ۳۸ همه از ابوزبیر از جابر روایت کرده اند. طبری ۲۸۴۵۹ از ابوزبیر به قسم مرسل روایت کرده است. به «احکام قرآن» ۱۷۷۶ تخریج محقق. [۱۰۸۷] ترجمه: «مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان بردبار و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه دهنده و مردان و زنان روزهدار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانى که خداوند را بسیار یاد مىکنند، خداوند براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ فراهم دیده است». [۱۰۸۸] ترمذی ۳۲۱۱ از ام عماره روایت کرده و گفته است: «این حدیث حسن غریب است» و سلمان بن کثیر ضعیف است. به در «زاد المسیر» ۱۱۳۸ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۰۸۹] طبری ۲۸۵۱۰ و طبرانی ۱۲ / ۱۰۸ از ابن عباس روایت کرده اند. اسنادش به خاطر قابوس بن ابوظیبان ضعیف است، زیرا هیثمی ۷ / ۹۱ میگوید: «قابوس ضعیف است، اما عدهای او را ثقه میدانند و باقی راویهای این ثقه اند» با این وصف به حدیث بعدی شاهد است. «زاد المسیر» ۱۱۳۶ به تخریج محقق. [۱۰۹۰] طبری ۲۸۵۰۵ از قتاده روایت کرده، مرسل است. [۱۰۹۱] ترجمه: «و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خداوند و رسولش کارى را مقرر نمایند، آنکه خود در کارشان اختیار داشته باشند. و کسى که از خداوند و رسول او نافرمانى کند، [بداند که] در گمراهى آشکارى گرفتار آمده است». [۱۰۹۲] طبری ۲۸۵۱۵ و طبرانی ۲۴ / ۴۵ به سند صحیح از وی روایت کرده اند، مرسل است. [۱۰۹۳] طبری ۲۸۵۱۶ روایت کرده، در این اسناد ابن لهیعه ضعیف است، دار قطنی ۳ / ۳۰۱ از زینب بن جحش به همین معنی روایت کرده. اسناد این هم ضعیف است. [۱۰۹۴] طبری ۲۸۵۱۳ روایت کرده در این اسناد عطیۀ عوفی ضعیف است. «احکام القرآن» ۱۷۹۱ و «زاد المسیر» ۱۱۴۱ به تخریج محقق. [۱۰۹۵] طبری ۲۸۵۱۷ از عبدالرحمن بن زید روایت کرده معضل است. «تفسیر شوکانی» ۲۱۲۸ تخریج محقق. [۱۰۹۶] ترجمه: «و به یاد آر، چون به کسى که خداوند بر او انعام نموده و تو [نیز] بر او انعام کردهاى، مىگفتى: همسرت را براى خود نگاه دار و از خداوند پروا کن و در دل خود آنچه را که خداوند پدیدار کنندهاش است، نهان مىساختى و از مردم بیمناک بودى. و خداوند به آنکه از او بیمناک باشى سزاوارتر است. پس چون زید پایان حاجت خویش را از او بیان داشت (طلاقش داد) او را به ازدواج تو در آوردیم تا بر مؤمنان هیچ حرجى در [باره ازدواج با] همسران پسر خواندگانشان نباشد، چون پایان حاجت خویش را از آنان بیان دارند. و امر خداوند انجام یافتنى است». [۱۰۹۷] صحیح است، بخاری ۴۷۸۷ و ۷۴۲۰، ترمذی ۳۲۲۱، نسائی در «تفسیر» ۴۲۷، ابن حبان ۷۰۴۵ و احمد ۳ / ۱۴۹ و ۱۵۰ روایت کرده اند. «تفسیر ابن کثیر» ۵۳۹۹ به تخریج محقق. [۱۰۹۸] احمد ۳ / ۱۵۰ و حاکم ۲ / ۴۱۷ از انس روایت کرده اند. حاکم و ذهبی به شرط بخاری و مسلم این را صحیح میشمارند. [۱۰۹۹] صحیح است، مسلم ۱۴۲۸، نسائی در تفسیر ۴۳۰ و نسائی ۶ / ۷۹، احمد ۳ / ۱۹۵، ابویعلی ۳۳۳۲ و ابن سعد ۸ / ۸۲ از انس روایت کرده اند. به «زاد المسیر» ۱۱۴۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۱۰۰] ترجمه: «محمد () پدر هیچ کس از مردان شما نیست، بلکه رسول خدا و خاتم پیامبران است و خداوند به همه چیز داناست». [۱۱۰۱] ترمذی ۳۲۰۷ از داود بن زربقان از داود بن ابوهند از شعبی از عایشه روایت کرده است. اسناد این حدیث به دو علت ضعیف است، داود بن زبرقان متروک است، عامر بن شراحیل شبعی از عایشه منقطع است. ترمذی میگوید: «این حدیث غریب است» زاد المسیر ۱۱۴۸ تخریج محقق. [۱۱۰۲] ترجمه: «اوست کسى که بر شما رحمت مىفرستد، فرشتگانش [نیز بر شما رحمت مىفرستند] تا شما را از تاریکیها روشنایى بر آورد. و به مؤمنان مهربان است». [۱۱۰۳] این مرسل و مرسل از قسم ضعیف است، تفرد عبد بن حمید به این روایت نشانۀ وهن این است. [۱۱۰۴] ترجمه: «و به مؤمنان بشارت به آن ده که از [سوى] خداوند فضلى بزرگ دارند». [۱۱۰۵] ترجمه: «اى پیامبر، ما [آن] همسرانت را که مهرشان را دادهاى برایت حلال کردهایم و [نیز] ملک یمینت از آنچه خداوند به تو باز گردانده است و دختران عمویت و دختران عمههایت و دختران دایىات و دختران خالههایت را که با تو هجرت کردهاند و زنى مؤمن را که اگر خود را براى پیامبر ببخشد [و] اگر پیامبر بخواهد که او را به زنى گیرد. به طور ویژه براى تو نه [دیگر] مؤمنان است. به راستى دانستهایم آنچه را که بر آنان در [باره] زنانشان و ملک یمینهایشان واجب کردهایم تا بر تو هیچ حرجى نباشد. و خداوند آمرزنده مهربان است». [۱۱۰۶] فاخته دختر ابوطالب. [۱۱۰۷] صحیح است، بخاری ۴۷۸۸، مسلم ۱۴۶۴، نسائی ۶ / ۵۴، ابن حبان ۶۳۶۷، واحدی ۷۰۴ و حاکم ۲ / ۴۳۶ همه از عایشه روایت کرده اند. به «تفسیر شوکانی» ۲۱۴۹ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۱۰۸] ابن سعد ۸ / ۱۵۸، طبری ۲۸۵۶۷ و ۲۸۵۶۹ و ۲۸۵۷۲ از منصور از ابو رزین روایت کرده اند. این مرسل و ضعیف است. طحاوی در «مشکل» ۱ / ۴۵۶ از مغیره از ابورزین مسعود بن مالک اسدی – تابعی کبیر روایت کرده است. «زاد المسیر» ۱۱۵۷ تخریج محقق. [۱۱۰۹] ابن سعد ۸ / ۱۶۱ و ۶۲ این مرسل و از قسم ضعیف است، در این اسناد واقدی متروک است. ترجمه آیت: «و بعد از این [موارد پیش گفته] زنان براى تو حلال نیستند. و نه [حلال است] آنکه زنانى دیگر جایگزین آنها کنى. و هر چند زیبایى آنان تو را به شگفت آرد مگر آنچه ملک یمینت شود. و خداوند بر همه چیز نگهبان است». [۱۱۱۰] ترجمه: «اى مؤمنان، وارد خانههاى پیامبر نشوید مگر آنکه براى [صرف] خوراکى به شما اجازه داده شود، بى آنکه چشم به راه آماده شدنش باشید. ولى چون دعوت شوید، در آیید و چون غذا خوردید، پراکنده شوید. و نه اینکه براى شنیدن سخنى سرگرم شوید. به راستى که این [کار] پیامبر را مىرنجاند و [او] از شما شرم مىکند و خداوند [از سخن] حق شرم نمىدارد. و چون از زنان پیامبر متاعى خواهید، آن را از آن سوى پرده بطلبید. این براى دلهایتان و دلهاى آنان پاکیزهتر است. و شما را نسزد که رسول خدا را برنجانید و نه آنکه زنانش را پس از او- هرگز- به زنى گیرید که این [کار] نزد خداوند [گناهى] بزرگ است». [۱۱۱۱] مراد مؤلف حدیث موافقات عمر با قرآنکریم است سورۀ بقره: ۱۲۵. [۱۱۱۲] صحیح است، بخاری ۴۷۲۱ و ۶۲۳۹ و ۶۲۷۱، مسلم ۱۴۲۸، ترمذی ۳۲۱۷ و ۳۲۱۹، نسائی در «الکبری» ۱۱۴۱۶ و ۱۱۴۲۰ و واحدی در «اسباب نزول» ۷۰۶ از انس روایت کرده اند. «زاد المسیر» ۱۱۶۳ تخریج محقق. [۱۱۱۳] ترمذی ۳۲۱۷ و طبری ۲۸۶۱۳ از انس روایت کرده اند. [۱۱۱۴] بخاری در «ادب مفرد» ۱۰۵۳، نسائی در «الکبری» ۱۰۵۳ و ابن ابوحاتم چنانچه در «تفسیر ابن کثیر» ۳ / ۶۲۱ آمده از طریق مجاهد از عایشه روایت کرده اند. این اسناد منقطع و ضعیف است، چون مجاهد از عایشه نشنیده. واحدی ۷۰۹ از مجاهد به قسم مرسل روایت کرده. دار قطنی این را درست میشمارد چنانچه حافظ در «تخریج الکشاف» ۳ / ۵۵۵ نقل کرده. به «الکشاف» ۹۰۴ و «تفسیر قرطبی» ۵۰۵۶ و «احکام القرآن» ۱۸۳۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۱۱۵] طبری ۲۸۶۲۳ از عبدالرحمن بن زید روایت کرده این مرسل و ضعیف است. [۱۱۱۶] بیهقی ۷ / ۶۹. در این اسناد مهران بن ابوعمر ضعیف است، خصوصاً در روایاتش از ثوری. «تفسیر شوکانی» ۲۱۵۹ تخریج محقق. [۱۱۱۷] معضل است، سدی بسیار احادیث منکر روایت کرده. اگر مقصود سدی طلحه به عبیدالله [بن عثمان] یکی از ده یار بهشتی باشد باطل و افتراء است و اگر یکی از منافقین میبود احتمال داشت به جاهای دیگر هم همینگونه بیان شده است: حافظ ابن حجر در «الإصابه» ۲ / ۲۳۰ به شرح حال طلحه بن عبیدالله بن مسافع میگوید: «گفته میشود در بارۀ این ﴿وَمَا كَانَ لَكُمۡ أَن تُؤۡذُواْ...﴾ نازل شده است این سخن را [ابو] موسی در «الزیل» از ابن شاهین بدون اسناد روایت کرده و گفته است: گروهی از مفسرین به خطا گمان کردهاند که این شخص، طلحه یکی از عشرۀ مبشره است» «تفسیر شوکانی» ۲۱۵۶ تخریج محقق. [۱۱۱۸] ابن سعد ۸ / ۱۶۲، این مرسل است. در این اسناد واقدی متروک و این اسناد جداً ضعیف است. «زاد المسیر» ۱۱۷۰ تخریج محقق. [۱۱۱۹] محمد بن علی شوکانی، تفسیر فتح القدیر، ج ۴، ص ۲۹۹. [۱۱۲۰] علی بن برهان الدین حلبی، سیرۀ حلبیه، دار المعرفه، بیروت، سال نشر ۱۴۰۰. [۱۱۲۱] اسناد این جداً ضعیف است از جهت جویبر بن سعید زیرا او متروک و متهم به کذب است و عادتاً از ضحاک روایت میکندو ضحاک با ابن عباس ملاقی نشده است. پس متن باطل است. «تفسیر شوکانی» ۲۱۶۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۱۲۲] جداً ضعیف است، طبری ۲۸۶۴۱ از عطیۀ عوفی از ابن عباس، عوفی واهی است و از او راویهای مجهول روایت کرده اند. «زاد المسیر» ۱۱۷۳ تخریج محقق. [۱۱۲۳] اسناد این جداً ضعیف است از جهت جویبر، زیرا او متروک متهم است و ضحاک با ابن عباس ملاقی نشده است. [۱۱۲۴] ترجمه: «اى پیامبر، به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسریهایشان را بر خود فرو پوشند. این نزدیکتر است و به آنکه شناخته شوند، و آزار نبینند. و خداوند آمرزنده مهربان است». [۱۱۲۵] صحیح است، بخاری ۵۲۳۷ و مسلم ۴ / ۱۷۰۹ ح ۲۱۷۰ «تفسیر شوکانی» ۲۱۷۴ تخریج محقق. [۱۱۲۶] ابن سعد ۸ / ۱۴۱ روایت کرده مرسل است با این وصف در این اسناد واقدی متروک است. کلمات «همسران پیامبر» منکر است. «تفسیر شوکانی» ۲۱۷۵ تخریج محقق. [۱۱۲۷] ابن سعد ۸ / ۱۴۱ روایت کرده در این سند واقدی متروک است.
این سوره مکی و ۵۴ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۵: ﴿لَقَدۡ كَانَ لِسَبَإٖ فِي مَسۡكَنِهِمۡ ءَايَةٞۖ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٖ وَشِمَالٖۖ كُلُواْ مِن رِّزۡقِ رَبِّكُمۡ وَٱشۡكُرُواْ لَهُۥۚ بَلۡدَةٞ طَيِّبَةٞ وَرَبٌّ غَفُورٞ١٥﴾[سبأ: ۱۵] [۱۱۲۸].
۸۹۴- ابن ابوحاتم از علی بن رباح روایت کرده است: یکی برایم گفت که: فروه بن مسیک غطفانی خدمت رسول خدا ج آمد و گفت: ای نبی خدا! اهل سباء مردمیاند که در جاهلیت عزیز و سرافراز بودند، من بیم دارم که آنان از اسلام برگردند، آیا در آن حال من با آنها بجنگم؟ پیامبر فرمود: در بارۀ آنها تاکنون به من هیچ دستوری داده نشده است. پس آیۀ ﴿لَقَدۡ كَانَ لِسَبَإٖ فِي مَسۡكَنِهِمۡ...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۳۴: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ٣٤﴾[سبأ: ۳۴] [۱۱۲۹].
۸۹۵- ابن منذر و ابن ابوحاتم از طریق سفیان از عاصم از ابو [۱۱۳۰]رزین روایت کرده اند: دو نفر باهم شریک بودند، یکی از آنها بهسوی شام سفر کرد و دیگری ماند، چون نبی اکرمج مبعوث شد، آن شخص به رفیق خود نامه نوشت و از او راجع به اسلام و ارشادات پیامبر سؤال کرد. دوستش در جواب او نوشت: هیکس از او پیروی نکرده است، مگر مشتی از فرومایگان و تنگدستان قریش. آن مرد تجارت خود را ترک کرد و به نزد دوست خود آمد و گفت: مرا به نزد او راهنمایی کن، و بعضی کتابها را هم خوانده بود پس نزد پیامبر آمد و پرسید: به چه چیز دعوت میکنی؟ پیامبر هدایت نوربخش اسلام را برایشان بیان کرد. گفت: شهادت میدهم که فرستادۀ خدا هستی، پیامبر گفت: چه چیز سبب هدایتت گردید؟ گفت: هیچ پیغمبری مبعوث نشده است مگر این که پیروانش ضعفا و تهیدستان بوده اند. پس آیۀ ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ٣٤﴾ نازل شد. رسول خدا به دنبال او فرستاد که کردگار عالم به تصدیق گفتارت وحی نازل کرد [۱۱۳۱].
***
[۱۱۲۸] ترجمه: «بى گمان براى [قوم] سبا در مسکنهاى آنان مایه عبرتى بود. دو باغ از راست و چپ. [گفتیم:] از روزى پروردگارتان بخورید و براى او شکر گزارید. شهرى پاکیزه و پروردگارى آمرزنده [دارید]». [۱۱۲۹] ترجمه: «و در هیچ شهرى هشدار دهندهاى نفرستادیم مگر آنکه متنعمان آن [شهر] گفتند: بى شک منکر رسالتى هستیم که شما یافتهاید]». [۱۱۳۰] در نسخهها به «ابن» تصحیف شده. [۱۱۳۱] اسناد مرسل و ضعیف است چون ابورزین تابعی است از وی عاصم بن بهدله روایت کرده که صدوق است اما خطا میکند«تفسیر شوکانی» ۲۱۸۵ به تخریج محقق.
این سوره مکی و ۴۵ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۸: ﴿أَفَمَن زُيِّنَ لَهُۥ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ فَرَءَاهُ حَسَنٗاۖ فَإِنَّ ٱللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِي مَن يَشَآءُۖ فَلَا تَذۡهَبۡ نَفۡسُكَ عَلَيۡهِمۡ حَسَرَٰتٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمُۢ بِمَا يَصۡنَعُونَ٨﴾[فاطر: ۸] [۱۱۳۲].
۸۹۶- جویبر از ضحاک از ابن عباس روایت کرده است: زمانی نبی اکرم ج فرمود: پروردگارا! دین خود را به عمر بن خطاب و یا ابوجهل بن هشام عزیز و نیرومند گردان، پس خدا أ عمر س را هدایت کرد و ابوجهل به گمراهی و جهالت باقی ماند. سپس در بارۀ آن دو آیۀ ﴿أَفَمَن زُيِّنَ لَهُۥ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ فَرَءَاهُ...﴾ نازل شد [۱۱۳۳].
اسباب نزول آیۀ ۲۹: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَتۡلُونَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ سِرّٗا وَعَلَانِيَةٗ يَرۡجُونَ تِجَٰرَةٗ لَّن تَبُورَ٢٩﴾[فاطر: ۲۹] [۱۱۳۴].
۸۹۷- عبدالغنی بن سعید ثقفی در «تفسیر» خود از ابن عباس روایت کرده است: این گفتۀ خدا ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَتۡلُونَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ﴾ در بارۀ حصین بن حرث بن عبدالمطلب بن عبدالمناف قریشی نازل شده است [۱۱۳۵].
اسباب نزول آیۀ ۳۵: ﴿ٱلَّذِيٓ أَحَلَّنَا دَارَ ٱلۡمُقَامَةِ مِن فَضۡلِهِۦ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٞ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٞ٣٥﴾ [۱۱۳۶].
۸۹۸- بیهقی در «البعث» و ابن ابوحاتم از طریق نفیع بن حرث از عبدالله بن ابی اوفی روایت کرده اند: شخصی به نبی ج گفت: ای رسول خدا! خواب چیزی است که ایزد تعالی در دنیا ما را با آن خرسند و شاد میکند آیا در جنت هم خواب است؟ گفت: نه، زیرا خواب قرین مرگ است و در جنت مرگ نیست. گفت: پس نشاط و آرامش آنها در چیست؟ پیامبر ج این سخن را بس بزرگ شمرد و گفت: در بهشت سستی و رنج روانی نیست در همه احوال آنها شاد و راحتند. پس خدا ﴿لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٞ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٞ﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۴۲: ﴿وَأَقۡسَمُواْ بِٱللَّهِ جَهۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ لَئِن جَآءَهُمۡ نَذِيرٞ لَّيَكُونُنَّ أَهۡدَىٰ مِنۡ إِحۡدَى ٱلۡأُمَمِۖ فَلَمَّا جَآءَهُمۡ نَذِيرٞ مَّا زَادَهُمۡ إِلَّا نُفُورًا٤٢﴾ [۱۱۳۷].
۸۹۹- ابن ابوحاتم از ابن ابو هلال روایت کرده است: قریش همواره میگفتند: اگر پروردگار از بین ما پیامبری مبعوث کند. در میان همۀ امم از ما فرمانبردارتر و منقادتر به دستورات الهی و همچنان هدایت پذیرتر و استوارتر به تمسک و پیروی از کتاب او نخواهد بود. پس خدا ﴿وَإِن كَانُواْ لَيَقُولُونَ١٦٧ لَوۡ أَنَّ عِندَنَا ذِكۡرٗا مِّنَ ٱلۡأَوَّلِينَ١٦٨﴾[الصافات: ۱۶۷-۱۶۸] و [عربهاى ناگرويده] مىگفتند: اگر در نزد ما خبرى از پيشينيان بود» و ﴿لَوۡ أَنَّآ أُنزِلَ عَلَيۡنَا ٱلۡكِتَٰبُ لَكُنَّآ أَهۡدَىٰ مِنۡهُمۡ﴾. «اگر كتاب بر ما فرو فرستاده مىشد، از آنان راه يافتهتر بوديم» و ﴿وَأَقۡسَمُواْ بِٱللَّهِ جَهۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ لَئِن جَآءَهُمۡ نَذِيرٞ لَّيَكُونُنَّ أَهۡدَىٰ مِنۡ إِحۡدَى ٱلۡأُمَمِ﴾ را نازل کرد. یهود همواره به واسطۀ بعثت نبی کریم بر نصاری نصرت و پیروزی میجستند و میگفتند: ما دریافته ایم که پیامبری برانگیخته میشود.
***
[۱۱۳۲] ترجمه: «آیا کسى که کردار زشتش براى او آراسته جلوه داده شده، لذا آن را نیک مىبیند [چون کسى است که چنین نیست؟] بى شک خداوند هرکس را که بخواهد بیراه مىگذارد و هرکس را که بخواهد هدایت مىکند. پس نباید وجودت از حسرت خوردن بر آنان از بین برود. بى گمان خداوند به آنچه مىکنند داناست». [۱۱۳۳] اسناد این جداً ضعیف است به خاطر جویبر زیرا او متروک است و ضحاک با ابن عباس ملاقات نکرده صحیح عموم آیه است اما از چند وجه آمده که پیامبر خدا به این چیز دعا کرد، اینها به مجموع قوی هستند. ««کشف الخفا» ۱ / ۱۸۳ و ۱۸۴ و ۵۴۶. [۱۱۳۴] ترجمه: «به راستى آنان که کتاب خدا را مىخوانند [و به آن عمل مىکنند] و نماز بر پا داشتهاند و از آنچه روزیشان کردهایم پنهان و پیدا مىبخشند، امید به سودایى دارند که [هرگز] کاستى نمىپذیرد». [۱۱۳۵] متن باطل است و سندش تباه. در این سند عبدالغنی ضعیف و تفسیر را از موسی بن عبدالرحمن ثقفی روایت میکنداو دروغگوست و حدیث وضع میکند. ابن حبان [۲ / ۲۴۲ تحقیق محمود ابراهیم زاید] در خصوص موسی میگوید: دجال است کتابی را در تفسیر جمع و به ابن جریج از عطا از ابن عباس نسبت میدهد. به «میزان الاعتدال» ۲ / ۶۴۲ و ۴ / ۲۱۱ و ۲۱۲ و «لسان المیزان» ۴ / ۴۵ نگاه کنید. و متن را نشانههای وضع تهدید میکند. و این که تنها ثقفی این را روایت کرده دلیل وهن این است. [۱۱۳۶] ترجمه: «کسى که از [روى] فضل خویش ما را به سراى پایدار در آورد. در آنجا به ما رنجى نرسد و در آنجا ما هیچ خستگى نبینیم». [۱۱۳۷] ترجمه: «و به سختترین سوگندهایشان به خدا سوگند یاد کردند که اگر هشدار دهندهاى به نزد آنان بیاید، از هر امّتى راه یافتهتر خواهند بود. پس چون هشدار دهندهاى به [سوى] آنان آمد، در حقّ آنان جز گریز نیفزود».
این سوره مکی و ۸۳ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۱۰: ﴿يسٓ١ وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡحَكِيمِ٢﴾.
۹۰۰- ک: ابونعیم در «دلائل» از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول خدا ج در مسجد الحرام قرآنکریم را به صدای بلند قراءت میکرد. مشرکان قریش از این امر رنجیدند و به دستگیری آن بزرگوار اقدام نمودند. ناگاه دستهای آنها به گردنشان پیچید و بینایی خود را از دست دادند. خدمت رسول خدا آمدند و عرض کردند، ای محمد! تو را به خدا و پیوند خویشاوندی سوگند میدهیم. پیامبر دعا کرد و آن حالت از آنها دور شد. پس ﴿يسٓ١ وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡحَكِيمِ٢ إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ٣ عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ٤ تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ٥ لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ٦ لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ٧﴾[يس: ۱-۷] [۱۱۳۸] نازل شد. ابن عباس میگوید: از آن گروه یک نفر هم مسلمان نشد [۱۱۳۹].
۹۰۱- ک: ابن جریر از عکزمه روایت کرده است: ابوجهل گفت: اگر محمد را دیدم چنین و چنان میکنم. پس آیۀ ﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ فَهُم مُّقۡمَحُونَ٨ وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ٩﴾[يس: ۸-۹] [۱۱۴۰] نازل شد. مشرکان میگفتند: محمد اینجاست اما ابوجهل نمیدید و میگفت: کجاست؟ کجاست؟ [۱۱۴۱]
اسباب نزول آیۀ ۱۲: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواْ وَءَاثَٰرَهُمۡۚ وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ١٢﴾ [۱۱۴۲].
۹۰۲- ترمذی به نحو حسن و حاکم به قسم صحیح از ابوسعید خدری روایت کرده اند: بنو سلمه در کرانۀ مدینه زندگی میکردند و تمایل داشتند که به نزدیک مسجد نبوی انتقال یابند. پس آیۀ ﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواْ وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾ نازل شد. و رسول خدا گفت: آثار قدمتان به اعمال خیرتان نوشته میشود به جای خود باشید.
۹۰۳- طبرانی از ابن عباس نیز همینگونه روایت کرده [۱۱۴۳].
اسباب نزول آیۀ ۷۷: ﴿أَوَ لَمۡ يَرَ ٱلۡإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقۡنَٰهُ مِن نُّطۡفَةٖ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٞ مُّبِينٞ٧٧﴾ [۱۱۴۴].
۹۰۴- حاکم به قسم صحیح از ابن عباس ب روایت کرده است: عاصی بن وائل حضور رسول خدا ج استخوان پوسیدهای را آورد و ریزریز کرد و گفت: ای محمد! آیا این زنده میشود؟ رسول خدا گفت: آری، خدا این را زنده میکند، و تو را هم میمیراند و دوباره زنده میکند و هم به آتش سوزان جهنم واردت میکند. پس آیۀ ﴿أَوَ لَمۡ يَرَ ٱلۡإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقۡنَٰهُ مِن نُّطۡفَةٖ﴾ تا آخر سوره نازل شد [۱۱۴۵].
۹۰۵- ابن ابوحاتم از چند طریق از مجاهد، عکرمه، عروه بن زبیر و سدی به همین معنی روایت کرده است که آن شخص را أبی بن خلف گفته اند [۱۱۴۶].
***
[۱۱۳۸] ترجمه: «یس. سوگند به قرآن [سرشار از] حکمت. که تو از رسولانى. [استوارى] بر راه راست. [کتاب] فروفرستاده [خداوند] پیروزمند مهربان [را مراد دارم]. تا گروهى را که پدرانشان هشدار نیافتهاند و خود غافلند، هشدار دهى. بى گمان وعده [کیفر] بر بیشتر آنان تحقّق یافته است پس آنان ایمان نمىآورند». [۱۱۳۹] ابونعیم «دلائل» ۱۵۳ روایت کرده است، در این اسناد نضر بن عبدالرحمن متروک و اسناد جداً ضعیف است. [۱۱۴۰] ترجمه: «حقّا که ما در گردنهاى آنان طوقهایى تا [زیر] چانهها افکندهایم در نتیجه سر افراشته [و دیده فروهشته] اند. و پیشاروى آنان سدّى و پشت سرشان [نیز] سدّى قرار دادهایم. آن گاه [چشمان] آنان را فرو پوشاندهایم، پس آنان [هیچ چیز] نتوانند دید». [۱۱۴۱] طبری ۲۹۰۶۴. [۱۱۴۲] ترجمه: «بىگمان ماییم که مردگان را زنده مىگردانیم و آنچه [از کارهاى نیک و بد] که از پیش فرستادهاند و [حتّى] رد [گامهایشان] را مىنویسیم. و همه چیز را در کتابى روشنگر بر شمردهایم». [۱۱۴۳] ابن ماجه ۷۸۵ و طبری ۲۹۰۶۹ و ۲۹۰۷۰ روایت کرده اند. «زاد المسیر» ۱۱۹۷ تخریج محقق. [۱۱۴۴] ترجمه: «آیا انسان نیندیشیده است که ما او را از نطفهاى آفریدهایم، آن گاه او ستیزهجویى آشکار شده است». [۱۱۴۵] حاکم ۲ / ۴۲۹ روایت کرده، حاکم و ذهبی به شرط بخاری و مسلم این را صحیح میدانند. طبری ۲۰۲۴۳ از سعید بن جبیر به قسم مرسل روایت کرده است. «احکام القرآن» ۱۸۸۲ و «زاد المسیر» ۱۲۰۴ به تخریج محقق. [۱۱۴۶] طبری ۲۹۲۴۰ از مجاهد به قسم مختصر روایت کرده است و این مرسل است و طبری ۲۹۲۴۲ از قتاده و واحدی در «اسباب نزول» ۷۲۱ از ابومالک به قسم مرسل روایت کرده اند. خلاصه: از چند وجه آمده که این آیه به شان عاصی و ابن خلف است. بناء اصل محفوظ است، اگرچه مفسرین در تعیین یکی از این دو مضطربند -والله اعلم- به «الجامع لأحکام القرآن» ۰ / ۵۱۸۱، «فتح القدیر» ۲۱۰۳ و «زاد المسیر» ۱۲۰۸ به تخریج محقق نگاه کنید.
این سوره مکی و ۱۸۲ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۶۴: ﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ٦٤﴾ [۱۱۴۷].
۹۰۶- ک: ابن جریر از قتاده روایت کرده است: ابوجهل میگفت: این رفیق شما گمان میکند که در بین آتش دوزخ درخت است. در حالی که آتش درخت را میسوزاند. به خدا سوگند ما زقوم را به جز خرما و مسکه نمیدانیم. چون آنها از وجود درخت در قعر جهنم تعجب کردند. خدای ﻷ آیۀ ﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ٦٤﴾ را نازل کرد [۱۱۴۸].
۹۰۷- و از سدی به همین معنی روایت کرده است [۱۱۴۹].
اسباب نزول آیۀ ۱۵۸: ﴿وَجَعَلُواْ بَيۡنَهُۥ وَبَيۡنَ ٱلۡجِنَّةِ نَسَبٗاۚ وَلَقَدۡ عَلِمَتِ ٱلۡجِنَّةُ إِنَّهُمۡ لَمُحۡضَرُونَ١٥٨﴾ [۱۱۵۰].
۹۰۸- جُوَیبِر از ضحاک از ابن عباس ب روایت کرده است: آیۀ ﴿وَجَعَلُواْ بَيۡنَهُۥ وَبَيۡنَ ٱلۡجِنَّةِ نَسَبٗا...﴾ در بارۀ سه قبیله از قریش: سلیم، خزاعه و جهینه نازل شده است.
۹۰۹- بیهقی در «شعب الایمان» از مجاهد روایت کرده است: بزرگان قریش میگفتند: فرشتگان دختران خدا هستند. ابوبکر صدیق گفت: پس مادرشان کیست؟ گفتند: آنها دختران بزرگان جن هستند. پس خدا ﴿وَلَقَدۡ عَلِمَتِ ٱلۡجِنَّةُ إِنَّهُمۡ لَمُحۡضَرُونَ﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۱۶۵: ﴿وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلصَّآفُّونَ١٦٥﴾ [۱۱۵۱].
۹۱۰- ابن ابوحاتم از یزید بن ابومالک س روایت کرده است: مردم در ابتدا پراکنده نماز میخواندند. پس آیۀ ﴿وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلصَّآفُّونَ١٦٥﴾ نازل شد و به مسلمانان دستور داد به صفوف منظم نماز بخوانند.
۹۱۱- ابن منذر نیز از ابن جریج به همین معنی نقل کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۱۷۶: ﴿أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ١٧٦﴾ [۱۱۵۲].
۹۱۲- جویبر از ابن عباس ب روایت کرده است: مشرکان گفتند: ای محمد! عذابی که همواره ما را از آن میترسانی نشان بده و به شتاب بیاور، پس خدای بزرگ آیۀ ﴿أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ١٧٦﴾ را نازل کرد [۱۱۵۳]. این روایت به شرط بخاری و مسلم صحیح است [۱۱۵۴].
***
[۱۱۴۷] ترجمه: «آن درختى است که در ژرفاى دوزخ بر مىآید». [۱۱۴۸] طبری ۲۹۳۹۸ روایت کرده مرسل و ضعیف است. [۱۱۴۹] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲۳، ص ۶۳. [۱۱۵۰] ترجمه: «و [آن کافران] بین او و جنّیان [رابطه] خویشاوندى مقرّر کردند. حال آنکه جنّیان دانستهاند که آنان [براى بازخواست] احضار خواهند شد». [۱۱۵۱] ترجمه: «و ما به صف ایستادهایم». [۱۱۵۲] ترجمه: «آیا عذاب ما را به شتاب مىطلبند»؟ [۱۱۵۳] اسناد این جداً ضعیف است، از جهت جویبر بن سعید زیرا او متروک است و او تفسیر را از استاد خود ضحاک روایت میکندکه با ابن عباس ملاقات نکرده است. محقق این خبر را در هیچکدام از تفاسیر ندیده پس به مراتب واهی است. [۱۱۵۴] کلمات «به شرط بخاری و مسلم صحیح است» اضافه شده زیرا مؤلف خود آگاه و چنین اشتباهی از او بعید است.
این سوره مکی و ۸۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۸: ﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ١﴾.
۹۱۳- احمد، ترمذی، نسائی و حاکم به قسم صحیح از ابن عباس ب روایت کرده اند: ابوطالب بیمار شد بزرگان قریش به عیادتش رفتند و نبی کریم ج نیز در آن وقت به عیادت او رفت. آنها از پیامبر به نزد ابوطالب شکوه و شکایت کردند. گفت: ای برادرزاده! از قومت چه میخواهی، گفت: از آنها میخواهم که یک کلمه را به زبان بیاورند تا در پرتو آن تمام عرب از آنها فرمانبرداری کند و عجم خراجگزارشان گردد فقط یک کلمه. ابوطالب گفت: آن کلمه کدام است؟ پیامبر گفت: لا إله إلا الله: خدایی نیست جز خدای یکتا. آنها گفتند: تنها یک خدا، این یک امر شگفتانگیز و عجیب است. آنگاه آیۀ ﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ١ بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فِي عِزَّةٖ وَشِقَاقٖ٢ كَمۡ أَهۡلَكۡنَا مِن قَبۡلِهِم مِّن قَرۡنٖ فَنَادَواْ وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٖ٣ وَعَجِبُوٓاْ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡۖ وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ٤ أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ٥ وَٱنطَلَقَ ٱلۡمَلَأُ مِنۡهُمۡ أَنِ ٱمۡشُواْ وَٱصۡبِرُواْ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمۡۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٞ يُرَادُ٦ مَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِي ٱلۡمِلَّةِ ٱلۡأٓخِرَةِ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا ٱخۡتِلَٰقٌ٧ أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَاۚ بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّن ذِكۡرِيۚ بَل لَّمَّا يَذُوقُواْ عَذَابِ٨﴾ [۱۱۵۵] در بارۀ آنها نازل شد [۱۱۵۶].
***
[۱۱۵۵] ترجمه: «(صاد) سوگند به قرآن پند آموز. آرى کافران در سرکشى و ستیزند. چه بسیار نسلها را پیش از آنان نابود کردیم که فریاد خواستند و زمان [زمان] رهایى نبود. و شگفت زده شدند که هشدار دهندهاى از [خود] آنان به [نزد] شان آمده است و کافران گفتند: این [فرد] جادوگرى دروغگوست. آیا [همه] معبودان را یک معبود قرار داده است؟ بى گمان این چیزى شگفت است. و اشرافشان [با این دعوت] رهسپار شدند که: بروید و بر [پرستش] معبودانتان شکیبا باشید. بى گمان این [دعوت جدید فتنهاى] مورد [عزم و] اراده [محمد ] است. این را در آیین اخیر [مسیحیت] نشنیدهایم. این جز افترایى [بیش] نیست. آیا از میان ما قرآن بر او نازل شده است؟ [چنین نیست که مىگویند] بلکه آنان از قرآن من در شکاند. بلکه هنوز [طعم] عذاب مرا نچشیدهاند». [۱۱۵۶] احمد ۱ / ۲۲۷، ابویعلی ۲۵۸۳، ترمذی ۳۲۳۲، نسائی در «تفسیر» ۴۵۶، حاکم ۲ / ۴۳۲، بیهقی ۹ / ۱۸۸، واحدی در «اسباب نزول» ۷۲۲ از ابن عباس روایت کرده اند. حاکم و ذهبی این را صحیح میدانند. این حدیث دارای متابع است که نسائی ۴۵۷ و احمد ۲ / ۳۶۲ آورده اند. حاکم ۲ / ۴۳۲ روایت کرده و به شرط مسلم صحیح میشمارد و ذهبی هم با او موافق است. «زاد المسیر» ۱۲۱۲ تخریج محقق.
این سوره مکی و ۷۵ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۳: ﴿أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحۡكُمُ بَيۡنَهُمۡ فِي مَا هُمۡ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ كَفَّارٞ٣﴾[الزمر: ۳] [۱۱۵۷].
۹۱۴- جویبر از ابن عباس ب روایت کرده است: سه قبیله، عامر، کنانه و بین سلمه بتپرست بودند و فرشتگان را دختران خدا میدانستند و میگفتند: ما این بتها را جز برای این که هرچه بیشتر ما را به خدا نزدیکتر نمایند پرستش نمیکنیم. پس این آیه در بارۀ آنها نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۹: ﴿أَمَّنۡ هُوَ قَٰنِتٌ ءَانَآءَ ٱلَّيۡلِ سَاجِدٗا وَقَآئِمٗا يَحۡذَرُ ٱلۡأٓخِرَةَ وَيَرۡجُواْ رَحۡمَةَ رَبِّهِۦۗ قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ٩﴾[الزمر: ۹] [۱۱۵۸].
۹۱۵- ابن ابوحاتم از ابن عمر ب روایت کرده است: آیۀ ﴿أَمَّنۡ هُوَ قَٰنِتٌ...﴾ در بارۀ عثمان بن عفان نازل شده [۱۱۵۹].
۹۱۶- ابن سعد از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس ب روایت کرده است: این آیه در مورد عمار بن یاسر نازل گشته است [۱۱۶۰].
۹۱۷- و جویبر از ابن عباس ب روایت کرده است: این آیه در شان ابن مسعود، عمار بن یاسر و سالم مولای ابوحذیفه س نازل گردیده است [۱۱۶۱].
۹۱۸- جویبر از عکرمه روایت کرده است: این آیه در شان عمار بن یاسر نازل شده است.
اسباب نزول آیۀ ۱۷ – ۱۸: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱجۡتَنَبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعۡبُدُوهَا وَأَنَابُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰۚ فَبَشِّرۡ عِبَادِ١٧﴾ [۱۱۶۲].
۹۱۹- جویبر به سند خود از جابر بن عبدالله روایت کرده است: چون خدای متعال آیۀ ﴿لَهَا سَبۡعَةُ أَبۡوَٰبٖ لِّكُلِّ بَابٖ مِّنۡهُمۡ جُزۡءٞ مَّقۡسُومٌ٤٤﴾ «دوزخی که دارای هفت در است و بر هر دری تعدادی از آنها تقسیم شده اند». را نازل کرد. مردی از انصار حضور نبی کریم ج آمد و گفت: ای رسول خدا! من هفت بردهدارم و در برابر هر در آن یکی از بردگان خود را آزاد کردم. پس در بارۀ او ﴿فَبَشِّرۡ عِبَادِ١٧ ٱلَّذِينَ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُ﴾ و ﴿وَٱلَّذِينَ ٱجۡتَنَبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ﴾ نازل شد.
۹۲۰- ابن ابوحاتم از زید بن اسلم روایت کرده است: زید بن عمرو بن نفیل، ابوذر غفاری و سلمان فارس در جاهلیت هم یکتاپرست بودند. این آیه در شان این سه نفر نازل شده است [۱۱۶۳].
اسباب نزول آیۀ ۲۳: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٍ٢٣﴾ [۱۱۶۴].
سبب نزول این آیه در اول سورۀ یوسف گذشت.
اسباب نزول آیۀ ۳۶: ﴿أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِكَافٍ عَبۡدَهُۥۖ وَيُخَوِّفُونَكَ بِٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ٣٦﴾ [۱۱۶۵].
۹۲۱- عبدالرزاق از معمر روایت کرده که بیان داشته است مردی برایم گفت: مشرکان به رسول اکرم ج گفتند: خدایان ما را ناسزا نگو و گرنه دستور میدهیم تو را نابود سازند. پس ﴿وَيُخَوِّفُونَكَ بِٱلَّذِينَ مِن دُونِهِ﴾ تا آخر آیه نازل شد [۱۱۶۶].
اسباب نزول آیۀ ۴۵: ﴿وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُ ٱشۡمَأَزَّتۡ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِۖ وَإِذَا ذُكِرَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦٓ إِذَا هُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ٤٥﴾ [۱۱۶۷].
۹۲۲- ابن منذر از مجاهد روایت کرده است: نبی ج کنار کعبه سورۀ نجم را قراءت کرد، وقتی که از بتهای مشرکان یاد کرد به مشرکان خرسندی و شادمانی دست داد. آنگاه آیۀ ﴿وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ...﴾ نازل شد [۱۱۶۸].
اسباب نزول آیۀ ۵۳: ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٥٣﴾ [۱۱۶۹].
حدیث بخاری و مسلم در سورۀ فرقان گذشت [۱۱۷۰].
۹۲۳- ابن ابوحاتم به سند صحیح از ابن عباس ب روایت کرده است: این آیه در مورد مشرکان مکه نازل گردیده است [۱۱۷۱].
۹۲۴- حاکم و طبرانی از ابن عمر ب روایت میکنند: ما همیشه میگفتیم: کسی که بعد از شناخت حقایق و پذیرش اسلام از دین حق برگردد و توبهاش پذیرفته نمیشود. وقتی که رسول الله به مدینه آمد. در بارۀ آنها آیۀ ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ﴾ نازل شد [۱۱۷۲].
۹۲۵- طبرانی به سند ضعیف از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول خدا ج به نزد وحشی قاتل حمزه س کسی را فرستاد و او را به اسلام دعوت کرد. وحشی به حضور مبارک پیامبر فرستاد: چگونه مرا به اسلام دعوت میکنی؟ در حالی که میگویی کسی که قتل کند و یا زنا نماید و یا برای خدا شریک قرار بدهد گناهکار و در روز قیامت به عذاب سخت گرفتار میشود و همیشه در آن خواری و رنج میماند. من همۀ این اعمال را انجام دادهام، آیا برای من راۀ آسان و سبکتر سراغ نداری؟ آنگاه آیۀ ﴿إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا﴾ نازل شد. پس وحشی گفت: این شرایط، مگر برای کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و اعمال نیکو انجام بدهد بسیار دشواراست ممکن من توان انجام این اعمال را نداشته باشم. پس خدا ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ﴾. «خداوند نمىبخشد كه به او شرك آورده شود و جز آن را براى هرکس كه بخواهد، مىآمرزد» را نازل کرد. بازهم وحشی گفت: هنوز میبینم که مغفرت و آمرزش به مشیت و ارادۀ الهی واگذار شده است و من نمیدانم که مورد عفو و بخشش قرار میگیرم یا نه، آنگاه خدا ﻷ آیۀ ﴿يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِ...﴾ را نازل کرد. وحشی گفت: این نیکوست و اسلام را پذیرفت [۱۱۷۳].
اسباب نزول آیۀ ۶۴ – ۶۶: ﴿قُلۡ أَفَغَيۡرَ ٱللَّهِ تَأۡمُرُوٓنِّيٓ أَعۡبُدُ أَيُّهَا ٱلۡجَٰهِلُونَ٦٤﴾.
سبب نزول این آیه در سورۀ کافرون حدیث ۱۲۳ میآید.
۹۲۶- ک: بیهقی در «دلائل» از حسن بصری روایت کرده است: مشرکان به نبی کریم ج گفتند: ای محمد! آیا به پدران و نیاکان خود نسبت گمراهی و ضلالت میدهی؟ پس خدای ﻷ ﴿قُلۡ أَفَغَيۡرَ ٱللَّهِ تَأۡمُرُوٓنِّيٓ أَعۡبُدُ أَيُّهَا ٱلۡجَٰهِلُونَ٦٤ وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٦٥ بَلِ ٱللَّهَ فَٱعۡبُدۡ وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ٦٦﴾[الزمر: ۶۴-۶۶] را نازل کرد [۱۱۷۴].
اسباب نزول آیۀ ۶۷: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٦٧﴾[الزمر: ۶۷] [۱۱۷۵].
۹۲۷- ترمذی به قسم صحیح از ابن عباس ب روایت کرده است: یهودی نزد نبی کریم آمد و گفت: ای ابوالقاسم، در بارۀ روزی که خدا ﻷ آسمانها را بر این [به انگشت سبابهاش اشاره کرد] زمین را بر این آب را بر این و کوهها را بر این [هر بار بر انگشتان خویش اشاره میکرد] قرار بدهد چه میگویی؟ پس خدا آیۀ ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِ﴾ را نازل کرد [۱۱۷۶].
این حدیث در صحیح بخاری به عبارت پس تلاوت کرد آمده نه پس نازل کرد [۱۱۷۷].
۹۲۸- ک: ابن ابوحاتم از حسن روایت کرده است: زمانی یهود در آفرینش آسمان زمین و فرشتگان اندیشید و بعد در شناخت پروردگار چیزهای گفت که شایستۀ عظمت و جلال خدای متعال نبود پس ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِ﴾ نازل شد.
۹۲۹- ک: از سعید بن جبیر روایت کرده است: یهود در بارۀ صفات پروردگار ناآگاهانه و نابخردانه چیزهایی را بیان داشتند. پس خدا این آیه را نازل کرد.
۹۳۰- ک: ابن منذر از ربیع بن انس روایت میکند: هنگامی که ﴿وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ﴾ نازل شد. گفتند: ای رسول خدا! این کرسی که چنین است پس عرش چگونه است؟ پس آیۀ ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ...﴾ نازل شد.
***
[۱۱۵۷] ترجمه: «بدان که پرستش ناب از آن خداست. و کسانى که به جاى او دوستانى گرفتند [گویند:] آنان را نمىپرستیم جز براى آنکه ما را گامى به خدا نزدیک سازند. بى گمان خداوند بین آنان در [باره] آنچه آنان در آن اختلاف مىورزند، داورى مىکند. خداوند کسى را که او دروغگویى ناسپاس است، هدایت نمىکند». [۱۱۵۸] ترجمه: «آیا [کسى که شرحش را گفتیم، بهتر است] یا کسى که او در لحظه لحظه شب سجدهکنان و ایستاده به عبادت مىپردازد. در حالى که از آخرت مىترسد و به بخشایش پروردگارش امید مىدارد؟ بگو: آیا آنان که مىدانند و آنان که نمىدانند برابرند؟ تنها خردمندان پند مىپذیرند». [۱۱۵۹] ابن کثیر در «تفسیر» ۵ / ۴۰۰ به تحقیق محقق به اسناد ابن ابوحاتم بیان داشته در این اسناد عبدالله بن عیسای خزاز متروک است. پس اسناد جداً ضعیف است. [۱۱۶۰] اسنادش جداً ضعیف است، به خاطر کلبی زیرا او متهم به دروغگویی و ابوصالح ضعیف است. [۱۱۶۱] اسناد این جداً ضعیف است به خاطر جویبر، زیرا او متروک است، چنانچه بارها گفته شد. [۱۱۶۲] ترجمه: «و آنان که از طاغوت دورى گزیدهاند از آنکه آن را بپرستند و رو بهسوی خدا آوردهاند، مژده دارند. پس به [آن] بندگانم مژده ده». [۱۱۶۳] جداً ضعیف است، طبری ۳۰۱۰۸ از ابن وهب روایت کرده این مرسل است. عبدالرحمن بن زید بن اسلم متروک و متن جداً منکر است. واحدی در «اسباب نزول» ۷۲۴ ذکر کرده و ابن کثیر در «تفسیر» ۴ / ۹۵ بدون سند آورده و میگوید: این آیه همه کسانی را که از عبادت بتها اجتناب کردند و خاص خدا را پرستیدند شامل و به دنیا و آخرت به آنها بشارت است. «زاد المسیر» ۱۲۲۴ به تخریج محقق. [۱۱۶۴] ترجمه: «خداوند بهترین سخن را نازل کرده است. کتابى همگون [و] مشتمل مکرّرات. پوستهاى آنان که از پروردگارشان مىترسند از [شنیدن] آن به لرزه مىافتد. آن گاه پوستها و دلهایشان با یاد خدا نرم مىشود. این هدایت خداست که هرکس را بخواهد با آن هدایت مىکند و هرکس را که خدا بیراه بگذارد، او را هدایتگرى ندارد». [۱۱۶۵] ترجمه: «آن گاه خداوند [طعم] خوارى را در زندگانى دنیا به آنان چشاند. و بى گمان اگر مىدانستند عذاب آخرت سختتر است». [۱۱۶۶] عبدالرزاق ۲۶۳۴. [۱۱۶۷] ترجمه: «و چون خداوند به تنهایى یاد شود، دلهاى کسانى که به آخرت ایمان نمىآورند متنفّر مىشود و چون کسانى جز او یاد شوند، آن گاه است که آنان شاد مىشوند». [۱۱۶۸] این حدیث مرسل است. [۱۱۶۹] ترجمه: «[اى پیامبر، از سوى من] بگو: اى بندگانى که بر خود اسراف کردهاید، از رحمت خدا ناامید نشوید. به راستى خداوند همه گناهان را مىبخشد. بى گمان اوست آمرزگار مهربان». [۱۱۷۰] سبب نزول آیات ۶۸ – ۷۰. [۱۱۷۱] طبری ۲۶۵۱۲ با سند صحیح از ابن عباس روایت کرده است. اما آنچه بخاری و مسلم میگویند بهتر است در نزد آن دو مشرکین مکه تخصیص نشده بلکه در بارۀ همۀ مشرکین است. [۱۱۷۲] طبری ۳۰۱۸۲، حاکم ۲ / ۴۳۵ و واحدی ۷۳۰ از دو طریق از ابن اسحاق از نافع از ابن عمر از عمر روایت کرده اند: راویهای آن ثقهاند در روایت حاکم ابن اسحاق به اخبار تصریح کرده است، پس شبهت تدلیس منتفی میشود. طبری ۳۰۱۸۳ و طبرانی چنانچه در «مجمع الزوائد» ۱۱۳۱۵ آمده از طریق ابن اسحاق از نافع از ابن عمر روایت کرده اند. در این ذکری از عمر نیست، همین صحیحتر است. [۱۱۷۳] طبرانی ۱۱۴۸۰ روایت کرده در این اسناد ابین بن سفیان را ابن عدی و ابن حبان ضعیف میشمارند. [۱۱۷۴] مرسل و احادیثی را که حسن به قسم مرسل روایت میکندواهی هستند. پس خبر ضعیف است. ترجمه آیات: «بگو: اى نادانان، آیا به من فرمان مىدهید که غیر خدا را بندگى کنم. و [اى پیامبر] به راستى که به تو و به کسانى که پیش از تو بودند، وحى کرده شد: اگر شرک آورى، بىگمان عملکردت نابود شود. و به یقین از زیانکاران شوى. بلکه خدا را بندگى کن و از سپاسگزاران باش». [۱۱۷۵] ترجمه: «و خداوند را چنان که سزاوار بزرگى اوست، ارج ننهادند. و روز قیامت زمین، یک جا در قبضه [قدرت] اوست. و آسمانها در دست [قدرت] او درهم نوردیده شوند. او پاک و منزّه است و از آنچه شرک مىآورند برتر است». [۱۱۷۶] احمد ۱ / ۲۵۱ و ترمذی ۳۲۴۰ روایت کرده اند. عطاء بن سائب شوریده خرد شده و اسناد آن ضعیف است. «تفسیر ابن کثیر» ۵۸۰۸ تخریج محقق. [۱۱۷۷] صحیح است، بخاری ۴۸۱۱ و ۷۴۱۵ و ۷۵۱۳، مسلم ۲۷۸۶، ترمذی ۳۲۳۸، نسائی در «تفسیر» ۴۷۰ و ۴۷۱ و ۵۷۲ و ابویعلی ۵۱۶۰ از ابن مسعود روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۲۳۱۲ به تخریج محقق نگاه کنید. این حدیث از ابن مسعود روایت شده چنانچه در کتب مخرج است.
این سوره مکی و ۸۵ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۴: ﴿مَا يُجَٰدِلُ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَا يَغۡرُرۡكَ تَقَلُّبُهُمۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ٤﴾[غافر: ۴] [۱۱۷۸].
۹۳۱- ابن ابوحاتم از سدی از ابومالک روایت کرده است: این قول خدا ﴿مَا يُجَٰدِلُ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ﴾ در بارۀ حرث بن قیس سهمی نازل شده است.
اسباب نزول آیۀ ۵۶: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ إِن فِي صُدُورِهِمۡ إِلَّا كِبۡرٞ مَّا هُم بِبَٰلِغِيهِۚ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ٥٦﴾[غافر: ۵۶] [۱۱۷۹].
۹۳۲- از ابوعالیه روایت کرده است: عدهای از یهودیان نزد نبی کریم ج آمدند و از دجال سخن به میان آوردند و گفتند: در آخر زمان دجال از میان ما برمیخیزد. او را ستودند و شان و شوکت و امورات او را بس مهم و بزرگ جلوه دادند و گفتند: چنین و چنان کارها را انجام میدهد. پس خدای ﻷ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ إِن فِي صُدُورِهِمۡ إِلَّا كِبۡرٞ مَّا هُم بِبَٰلِغِيهِۚ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِ﴾ را نازل کرد و به فرستادۀ خود دستور داد که از فتنۀ دجال به کردگار جهان پناه ببرد. و گفت: بدون شک آفرینش آسمان و زمین از آفرینش انسانها بزرگتر است. یعنی از خلقت دجال [۱۱۸۰].
۹۳۳- و از کعب الاحبار روایت کرده است این سخن خدا در مورد یهود که انتظار ظهور دجال را داشتند نازل گردیده است.
اسباب نزول آیۀ ۶۶: ﴿قُلۡ إِنِّي نُهِيتُ أَنۡ أَعۡبُدَ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَمَّا جَآءَنِيَ ٱلۡبَيِّنَٰتُ مِن رَّبِّي وَأُمِرۡتُ أَنۡ أُسۡلِمَ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٦٦﴾ [۱۱۸۱].
۹۳۴- جویبر از ابن عباس ب روایت کرده است: ولید بن مغیره و شیبه بن ربیعه گفتند: ای محمد! از گفتار خود برگرد و به دین پدران و نیاکان خود متوسل شو آنگاه آیۀ ﴿قُلۡ إِنِّي نُهِيتُ أَنۡ أَعۡبُدَ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾ نازل شد [۱۱۸۲].
***
[۱۱۷۸] ترجمه: «جز کافران در آیات خداوند مجادله نمىکنند. پس آمد و شد آنان در شهرها نباید تو را فریفته سازد». [۱۱۷۹] ترجمه: «آنان که- بى هیچ حجّتى که برایشان [از سوى خداوند] آمده باشد- در آیات خدا جدل مىورزند. در سینه آنان جز کبرى که خود به آن نخواهند رسید، وجود ندارد. پس به خداوند پناه بر. [و بدان] هموست که شنواى بیناست». [۱۱۸۰] مرسل و ضعیف است. «تفسیر شوکانی» ۲۳۳۵ تخریج محقق. [۱۱۸۱] ترجمه: «بگو: من منع شدهام از آنکه- وقتى نشانههاى روشنگر از سوى پروردگارم براى من آمده است- کسانى را بپرستم که شما [به نیایش] مىخوانید و فرمان یافتهام که براى پروردگار جهانیان فرمانبردار شوم». [۱۱۸۲] اسناد این جداً ضعیف است، زیرا جویبر متروک است و از ضحاک روایت میکندکه با ابن عباس ملاقی نشده.
این سوره مکی و ۵۴ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۲۲: ﴿وَمَا كُنتُمۡ تَسۡتَتِرُونَ أَن يَشۡهَدَ عَلَيۡكُمۡ سَمۡعُكُمۡ وَلَآ أَبۡصَٰرُكُمۡ وَلَا جُلُودُكُمۡ وَلَٰكِن ظَنَنتُمۡ أَنَّ ٱللَّهَ لَا يَعۡلَمُ كَثِيرٗا مِّمَّا تَعۡمَلُونَ٢٢﴾ [۱۱۸۳].
۹۳۵- بخاری، مسلم، ترمذی، احمد و دیگران از ابن مسعود س روایت کرده اند: در نزدیک کعبه سه نفر باهم منازعه کردند، یکی ثقفی و دو دیگر قرشی و یا یک قرشی و دو نفر ثقفی بودند، یکی از آنها گفت: آیا فکر میکنید خدای ﻷ هرچه ما انسانها میگوییم میشنود، دیگری گفت: اگر آشکارا سخن بگوییم میشنود و گفتار پنهان ما را نمیشنود. دیگری گفت: اگر گفتار آشکارا ما را بشنود سخنان پنهام ما را نیز میشنود. آنگاه خدا آیۀ ﴿وَمَا كُنتُمۡ تَسۡتَتِرُونَ﴾ را نازل کرد [۱۱۸۴].
اسباب نزول آیۀ ۴۰: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ ءَايَٰتِنَا لَا يَخۡفَوۡنَ عَلَيۡنَآۗ أَفَمَن يُلۡقَىٰ فِي ٱلنَّارِ خَيۡرٌ أَم مَّن يَأۡتِيٓ ءَامِنٗا يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۚ ٱعۡمَلُواْ مَا شِئۡتُمۡ إِنَّهُۥ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ٤٠﴾[فصلت: ۴۰] [۱۱۸۵].
۹۳۶- ابن منذر از بشر بن تمیم روایت کرده است: این کلام عزیز ﴿أَفَمَن يُلۡقَىٰ فِي ٱلنَّارِ خَيۡرٌ أَم مَّن يَأۡتِيٓ ءَامِنٗا يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾ در بارۀ ابوجهل و عمار بن یسار س نازل شده است [۱۱۸۶].
اسباب نزول آیۀ ۴۴: ﴿وَلَوۡ جَعَلۡنَٰهُ قُرۡءَانًا أَعۡجَمِيّٗا لَّقَالُواْ لَوۡلَا فُصِّلَتۡ ءَايَٰتُهُۥٓۖ ءَا۬عۡجَمِيّٞ وَعَرَبِيّٞۗ قُلۡ هُوَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ هُدٗى وَشِفَآءٞۚ وَٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ فِيٓ ءَاذَانِهِمۡ وَقۡرٞ وَهُوَ عَلَيۡهِمۡ عَمًىۚ أُوْلَٰٓئِكَ يُنَادَوۡنَ مِن مَّكَانِۢ بَعِيدٖ٤٤﴾[فصلت: ۴۴] [۱۱۸۷].
۹۳۷- ابن جریر از سعید بن جبیر روایت کرده است: قریش میگفت: چرا قرآن هم به زبان عربی و هم به زبانهای دیگری نازل نشد، به همین سبب خدا ﴿لَّقَالُواْ لَوۡلَا فُصِّلَتۡ ءَايَٰتُهُ﴾. «کافران عرب میگفتند: چرا آیات قرآن واضح و روشن بیان نشد» را تا آخر آیه نازل کرد. بعد از این آیه خدای متعال به هر زبان نازل کرد [۱۱۸۸]. [در ﴿تَرۡمِيهِم بِحِجَارَةٖ مِّن سِجِّيلٖ٤﴾ سنگ و گل فارسی است که معرب شده – سجل].
ابن جریر میگوید: بنابراین سبب نزول آیۀ «اعجمی» بدون همزۀ استفهام است [۱۱۸۹].
***
[۱۱۸۳] ترجمه: «و در حجاب نمىشدید که [مبادا] گوش و چشمان و پوستهایشان به زیان شما گواهى دهند. بلکه گمان بردید که خداوند بسیارى از آنچه را که مىکنید نمىداند». [۱۱۸۴] صحیح است، بخاری ۴۸۱۶ و ۴۸۱۷ و ۷۵۲۱، مسلم ۲۷۷۵، ترمذی ۳۲۴۸، نسائی در «تفسیر» ۴۸۸، احمد ۱ / ۴۴۴ از ابن مسعود روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۲۳۴۸ تخریج محقق. [۱۱۸۵] ترجمه: «کسانى که در نشانههاى [حقّ] ما به کژى [و باطل] مىگرایند بر ما پوشیده و پنهان نیستند. آیا کسى که در آتش انداخته شود بهتر است یا کسى که روز قیامت ایمن بیاید؟ هر چه مىخواهید، بکنید، او به آنچه مىکنید بیناست». [۱۱۸۶] عبدالرزاق در «تفسیر قرآن» ۲۷۱۷ از بشر بن تمیم روایت کرده این مرسل و ضعیف، صحیح عموم آیه است. [۱۱۸۷] ترجمه: «و اگر آن را قرآنى به زبانى غیر عربى قرار مىدادیم، به یقین مىگفتند: چرا آیههایش تفصیل [و روشن] نشدهاند؟ آیا [قرآن] به زبان غیر عربى و [مخاطب] عربى است؟ بگو آن براى مؤمنان هدایت و شفاست. و کسانى که ایمان نمىآورند در گوشهایشان سنگینى است. و آن [قرآن] بر آنان مایه بى بصیرتى است. اینان از جایى دور ندا داده مىشوند». [۱۱۸۸] طبری ۳۰۵۸۱ این مرسل است. [۱۱۸۹] در نزد ابن جریر «اعجمی» است چنانچه میگوید: در این کلمه قراءت درست در نزد ما قراءت قاریان شهرهاست، به ثبوت همزۀ استفهام به خاطر اجماع حجت بر آن. تفسیر طبری، ج ۲۴ ص ۱۲۷ تفسیر همین آیه.
این سوره مکی و ۵۳ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۶: ﴿وَٱلَّذِينَ يُحَآجُّونَ فِي ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مَا ٱسۡتُجِيبَ لَهُۥ حُجَّتُهُمۡ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمۡ وَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ وَلَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٌ١٦﴾ [۱۱۹۰].
۹۳۸- ابن منذر از عکرمه روایت میکند: هنگامی که آیۀ ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ١﴾[النصر: ۱] نازل شد. مشرکان به مسلمانانی که در مکه ساکن بودند گفتند: مردم گروه گروه دین خدا را پذیرفتند، شما برای چه در بین ما قرار دارید، از نزد ما بروید. پس آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ يُحَآجُّونَ فِي ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مَا ٱسۡتُجِيبَ لَهُ...﴾ نازل شد.
۹۳۹- ک: عبدالرزاق از قتاده روایت کرده است: یهود و نصاری میگفتند: کتاب ما قبل از کتاب شما و پیغمبر ما قبل از پیغمبر شماست و خود ما در خیر و فضیلت از شما برتریم. در این مورد آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ يُحَآجُّونَ...﴾ نازل شد [۱۱۹۱].
اسباب نزول آیۀ ۲۳ – ۲۶: ﴿ذَٰلِكَ ٱلَّذِي يُبَشِّرُ ٱللَّهُ عِبَادَهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِۗ قُل لَّآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًا إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰۗ وَمَن يَقۡتَرِفۡ حَسَنَةٗ نَّزِدۡ لَهُۥ فِيهَا حُسۡنًاۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ شَكُورٌ٢٣﴾ [۱۱۹۲].
۹۴۰- طبرانی با سند ضعیف از ابن عباس ب روایت کرده است: انصار گفتند: کاش برای رسول خدا مال جمع میکردیم. آنگاه خدا ﴿قُل لَّآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًا إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾ را نازل کرد. پس عدهای گفتند: این سخن را محض برای کمک به خانوادۀ خود و دفاع از آنها گفت. پس خدا ﴿أَمۡ يَقُولُونَ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗاۖ فَإِن يَشَإِ ٱللَّهُ يَخۡتِمۡ عَلَىٰ قَلۡبِكَۗ وَيَمۡحُ ٱللَّهُ ٱلۡبَٰطِلَ وَيُحِقُّ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ٢٤ وَهُوَ ٱلَّذِي يَقۡبَلُ ٱلتَّوۡبَةَ عَنۡ عِبَادِهِۦ وَيَعۡفُواْ عَنِ ٱلسَّئَِّاتِ وَيَعۡلَمُ مَا تَفۡعَلُونَ٢٥ وَيَسۡتَجِيبُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضۡلِهِ﴾ [۱۱۹۳] را نازل کرد. و یادآور گردید که خدا توبۀ آنها و سایر بندگان خویش را میپذیرد [۱۱۹۴].
اسباب نزول آیۀ ۲۷: ﴿وَلَوۡ بَسَطَ ٱللَّهُ ٱلرِّزۡقَ لِعِبَادِهِۦ لَبَغَوۡاْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَٰكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٖ مَّا يَشَآءُۚ إِنَّهُۥ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرُۢ بَصِيرٞ٢٧﴾[الشورى: ۲۷] [۱۱۹۵].
۹۴۱- حاکم به قسم صحیح از علی س روایت کرده است: اصحاب صفه نعمتهای دنیا را آرزو کردند و گفتند: کاش ثروت و مکنت به ما نیز روی میآورد. این کلام عزیز ﴿وَلَوۡ بَسَطَ ٱللَّهُ ٱلرِّزۡقَ لِعِبَادِهِۦ لَبَغَوۡاْ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾ در مورد آنها نازل شد.
۹۴۲- طبرانی از عمرو بن حریث همچنان روایت کرده است [۱۱۹۶].
*** [۱۱۹۰] ترجمه: «و کسانى که در [باره] خداوند، پس از آنکه [فرمان] او پذیرفته شد، احتجاج مىورزند، جدال آنان در نزد پروردگارشان باطل است و خشم [خداوند] بر آنان است و آنان عذابى سخت [در پیش] دارند». [۱۱۹۱] عبدالرزاق ۲۷۳۳ این مرسل است. [۱۱۹۲] ترجمه: «این [پاداشى] است که خداوند به آن بندگانش که ایمان آوردهاند و کارهاى شایسته کردهاند مژده مىدهد. بگو: بر [رساندن] آن مزدى از شما درخواست نمىکنم، ولى باید در میان خویشاوندان دوستى پیشه کنید [و حقّ خویشاوندى من به جاى آورید] و هرکس که نیکى کند، برایش در آن پاداشى نیک مىافزاییم. بى گمان خداوند آمرزگار قدرشناس است». [۱۱۹۳] ترجمه: «آیا مىگویند [پیامبر] بر خداوند دروغ بسته است؟ پس اگر خدا بخواهد بر دلت مهر مىنهد. و خداوند باطل را از میان مىبرد و با سخنان خویش حقّ را محقّق مىسازد. بىگمان او به راز دلها داناست. و اوست کسى که از بندگانش توبه مىپذیرد و از گناهان در مىگذرد و آنچه را که مىکنید، مىداند. و [دعاى] کسانى را که ایمان آوردهاند و کارهاى شایسته کردهاند، اجابت مىکند و به آنان از فضل خود افزون مىدهد. و کافران عذابى سخت [در پیش] دارند». [۱۱۹۴] طبرانی ۱۲۳۸۴ از حسین اشقر از نصیر بن زیاد از عثمان ابویقظان از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده است. حسین اشقر متروک، عثمان بن عمیر ضعیف و اسناد واهی است. چون تمام این سوره به مکه نازل شده ذکر انصار دلیل بطلان خبر است. [۱۱۹۵] ترجمه: «و اگر خداوند روزى را براى بندگانش فراخ مىگرداند، به یقین در زمین تباهى مىکردند. ولى به اندازه آنچه بخواهد فرو مىفرستد. که او به بندگانش داناى بیناست». [۱۱۹۶] طبرانی چنانچه در «مجمع الزوائد» ۱۱۳۲۹ است و واحدی ۷۳۸ از طریق ابوهانیء از عمرو بن حریث روایت کرده اند. این اسناد مرسل و ضعیف است، زیرا عمرو از اهل مصر و تابعی است و این عمرو بن حریث مخزومی نیست و ابوهانیء که اسمش حمید بن هانیء مصری است به دوران صحابه نبوده. با این که مرسل است رای و اجتهاد خود عمرو است و درست نیست.
این سوره مکی و ۸۹ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۹: ﴿وَجَعَلُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًاۚ أَشَهِدُواْ خَلۡقَهُمۡۚ سَتُكۡتَبُ شَهَٰدَتُهُمۡ وَيُسَۡٔلُونَ١٩﴾ [۱۱۹۷].
۹۴۳- ک: ابن منذر از قتاده روایت کرده است: گروهی از منافقان میگفتند: خدا با جن خویشاوندی کرد، از این وصلت فرشتگان پیدا شدند. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَجَعَلُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًا﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۳۱ – ۳۲: ﴿وَقَالُواْ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ٣١﴾[الزخرف: ۳۱] [۱۱۹۸].
سبب نزول این دو آیه در سورۀ یونس گذشت.
۹۴۴- ک: ابن منذر از قتاده روایت کرده است: ولید بن مغیره گفت: اگر آنچه محمد میگوید حق میبود قرآن به من و یا به ابن مسعود ثقفی [۱۱۹۹] نازل میشد. پس این آیه نازل گردید [۱۲۰۰].
اسباب نزول آیۀ ۳۶: ﴿وَمَن يَعۡشُ عَن ذِكۡرِ ٱلرَّحۡمَٰنِ نُقَيِّضۡ لَهُۥ شَيۡطَٰنٗا فَهُوَ لَهُۥ قَرِينٞ٣٦﴾ [۱۲۰۱].
۹۴۵- ک: ابن ابوحاتم از محمد بن عثمان مخزومی روایت کرده است: قریش گفت: برای هرکدام از اصحاب محمد ج مردی را آماده کنید و پیشش بفرستید تا او را از این راه مانع شود. پس طلحه را به نزد ابوبکر صدیق س فرستادند. طلحه در حالی که ابوبکر س در میان گروهی از مردم بود آمد. ابوبکر صدیق به او گفت: مرا به چه چیز دعوت میکنی؟ گفت: تو را به عبادت لات و عزی دعوت میکنم. ابوبکر صدیق گفت: لات چیست؟ گفت: پروردگار ماست. گفت: عزی چیست؟ گفت: [بتهای دیگر] دختران خدا هستند. گفت: پس مادر آنها کیست؟ طلحه خاموش ماند و نتوانست جواب بدهد و به رفقای خود گفت: جواب این مرد را بدهید، آنها خاموش ماندند. طلحه گفت: ای ابوبکر! برخیز من شهادت میدهم که خدایی نیست جز خدای یگانه و شهادت میدهم که محمد فرستادۀ اوست. پس خدا أ آیۀ ﴿وَمَن يَعۡشُ عَن ذِكۡرِ ٱلرَّحۡمَٰنِ نُقَيِّضۡ لَهُۥ شَيۡطَٰنٗا﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۵۷: ﴿وَلَمَّا ضُرِبَ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوۡمُكَ مِنۡهُ يَصِدُّونَ٥٧﴾ [۱۲۰۲].
۹۴۶- احمد به سند صحیح و طبرانی از ابن عباس ب روایت کرده اند: رسول خدا ج به قریش گفت: بدون عبادت خدای ﻷ به عبادت هیچ مخلوقی خیر نیست، گفت: آیا تو نمیگفتی که عیسی پیغمبر و بندۀ صالح خداست، ما یقین داریم که عدهای او را پرستش کرده اند. آنگاه خدای ﻷ آیۀ ﴿وَلَمَّا ضُرِبَ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ مَثَلًا...﴾ را نازل کرد [۱۲۰۳].
اسباب نزول آیۀ ۸۰: ﴿أَمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّا لَا نَسۡمَعُ سِرَّهُمۡ وَنَجۡوَىٰهُمۚ بَلَىٰ وَرُسُلُنَا لَدَيۡهِمۡ يَكۡتُبُونَ٨٠﴾ [۱۲۰۴].
۹۴۷- ابن جریر از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: سه نفر بین کعبه و پردههای آن قرار داشتند. دو نفر قریشی و یکی ثقفی و یا دو نفر ثقفی و یکی قریشی بود. یکی از آن میان گفت: آیا فکر میکنید که خدا سخنان ما را میشنود؟ دیگری گفت: اگر آشکار سخن گفتید میشنود و اگر نهان سخن گفتید نمیشنود. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿أَمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّا لَا نَسۡمَعُ سِرَّهُمۡ وَنَجۡوَىٰهُم...﴾ را نازل کرد [۱۲۰۵].
***
[۱۱۹۷] ترجمه: «و فرشتگان را که بندگان [خداوند] رحمان هستند، دختر انگاشتند. آیا به هنگام آفریدن آنان حاضر بودند. گواهى آنان نوشته خواهد شد و بازخواست مىشوند». [۱۱۹۸] ترجمه: «و گفتند چرا این قرآن بر مردى بزرگ از [مردم] این دو شهر فروفرستاده نشد»؟ [۱۱۹۹] مسعود ثقفی از طایف و نامش عروه است. [۱۲۰۰] طبری ۳۹۸۳۱ از قتاده روایت کرده، این مرسل و ضعیف است. بازهم طبری ۳۰۸۲۹ از ابن عباس با سند ضعیف روایت کرده است. [۱۲۰۱] ترجمه: «و هرکس که از یاد [خداوند] رحمان غافل شود برایش شیطانى بر مىگماریم، و آن [شیطان] همنشین او گردد». [۱۲۰۲] ترجمه: «و چون [آفرینش] فرزند مریم مثل زده شد، آن گاه قومت از آن بانگ [به ریشخند] برداشتند». [۱۲۰۳] احمد ۱ / ۳۱۷ ح ۲۹۲۱، طبرانی ۱۲۷۴۰، واحدی ۷۴۰ از ابن عباس روایت کرده اند. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۱۰۴ میگوید: «در این اسناد عاصم بن بهدله ثقه است، اما حفظ خوب ندارد و باقی راویهای احمد صحیح هستند» و آخر این «پس نازل شد...» سخن ابن عباس است. «تفسیر شوکانی» ۲۳۸۰ تخریج محقق. [۱۲۰۴] ترجمه: «آیا گمان مىبرند که ما راز گویى و نجواى آنان را نمىشنویم. آرى [مىشنویم] و فرشتگان ما در نزد آنان مىنویسند». [۱۲۰۵] طبری ۳۱۰۰۲ و این مرسل و ضعیف است.
این سوره مکی و ۵۹ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۰: ﴿فَٱرۡتَقِبۡ يَوۡمَ تَأۡتِي ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٖ مُّبِينٖ١٠﴾ [۱۲۰۶].
۹۴۸- ک: بخاری از ابن مسعود س روایت کرده است: چون قریش از نبی کریم ج نافرمانی کردند. پیامبر ج از خدا أ درخواست کرد که به خشکسالی و قحطیی شدید مثل گرسنگیی دوران یوسف ÷ دچارشان کند. آنها به قحطی و گرسنگی شدید گرفتار شدند، حتی استخوانها را خوردند. هرگاه شخصی از آنها بهسوی آسمان نگاه میکرد از فرط گرسنگی بین خود و آسمان فضا را به شکل دود میدید. آنگاه خدای ﻷ آیۀ ﴿فَٱرۡتَقِبۡ يَوۡمَ تَأۡتِي ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٖ مُّبِينٖ١٠﴾ را نازل کرد. یکی [ابوسفیان] [۱۲۰۷] به حضور رسول خدا آمد و گفت: ای رسول خدا! از خدا برای مضریان باران بخواه، زیرا آنها هلاک شدند. پیامبر طلب باران کرد و آنها از خشکسالی نجات یافتند. پس ﴿إِنَّكُمۡ عَآئِدُونَ﴾ نازل شد [۱۲۰۸]. چون به آنها آسودگی و آسایش دست داد. به حالت قبلی خود برگشتند. پس آیۀ ﴿يَوۡمَ نَبۡطِشُ ٱلۡبَطۡشَةَ ٱلۡكُبۡرَىٰٓ إِنَّا مُنتَقِمُونَ١٦﴾[الدخان: ۱۶]. نازل شد. (در روز بدر)
اسباب نزول آیۀ ۴۳ – ۴۴: ﴿إِنَّ شَجَرَتَ ٱلزَّقُّومِ٤٣ طَعَامُ ٱلۡأَثِيمِ٤٤﴾[الدخان: ۴۳-۴۴] [۱۲۰۹].
۹۴۹- ک: سعید بن منصور از ابومالک روایت کرده است: ابوجهل خرما و مسکه میآورد و میگفت: بخورید این زقومی است که محمد شما را از آن میترساند. پس آیۀ ﴿إِنَّ شَجَرَتَ ٱلزَّقُّومِ٤٣ طَعَامُ ٱلۡأَثِيمِ٤٤﴾[الدخان: ۴۳-۴۴]. نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۴۹: ﴿ذُقۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡكَرِيمُ٤٩﴾[الدخان: ۴۹] [۱۲۱۰].
۹۵۰- اموی در مغازی از عکرمه روایت کرده است: رسول خدا ج با ابوجهل ملاقات کرد و گفت: خدای ﻷ به من دستور داده است تا به تو خبر بدهم: وای برتو وای برتو بازهم وای برتو وای برتو. ابوجهل لباس خود را از دست پیامبر کشید و گفت: نه تو میتوانی بر ضد من کاری بکنی و نه خدای تو، تو خود میدانی که من قویترین و استوارترین مرد اهل بطحاء هستم، کسی تاکنون بر من پیروز نشده است و در کرم و سخاوت همتا ندارم. خدای ﻷ او را به سبب این سخن در جنگ بدر به قتل رساند و خوار و ذلیلش ساخت. و آیۀ ﴿ذُقۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡكَرِيمُ٤٩﴾[الدخان: ۴۹] در بارۀ او نازل گردیده است [۱۲۱۱].
۹۵۱- ابن جریر از قتاده به همین معنی روایت کرده است [۱۲۱۲].
***
[۱۲۰۶] ترجمه: «پس چشم به راه روزى باش که آسمان دودى آشکار [در میان] مىآورد». [۱۲۰۷] فتح الباری شرح همین حدیث. [۱۲۰۸] ما عذاب را اندک زمانی از شما دور میکنیم، اما شما بعد از این که به آرامش رسیدید کفر و ستیز را از سر میگیرید. فتح الباری شرح همین حدیث. [۱۲۰۹] ترجمه: «بىگمان درخت زقّوم. خوراک [افراد] گنهکار است». [۱۲۱۰] ترجمه: «[مىگوییم] بچش. که تو [به گمان خویش] عزیز [و] ارزشمندى». [۱۲۱۱] ابن کثیر ۶۰۰۵ به شمارهگذاری محقق اسناد اموی از عکرمه را بیان کرده که مرسل است. [۱۲۱۲] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲۵، ص ۱۳۴.
این سوره مکی و ۳۷ آیه است بجز آیۀ ۱۴
اسباب نزول آیۀ ۲۳: ﴿أَفَرَءَيۡتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ وَأَضَلَّهُ ٱللَّهُ عَلَىٰ عِلۡمٖ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمۡعِهِۦ وَقَلۡبِهِۦ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِۦ غِشَٰوَةٗ فَمَن يَهۡدِيهِ مِنۢ بَعۡدِ ٱللَّهِۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ٢٣﴾[الجاثية: ۲۳] [۱۲۱۳].
۹۵۲- ک: ابن منذر و ابن جریر از سعید بن جبیر روایت کرده اند: قریش مدتی یک سنگ را عبادت میکردند و چون سنگ خوبتر از سنگ اول به دست میآوردند، اولی را به دور میانداختند و به عبادت سنگ برتر میپرداختند. در این خصوص خدا أ آیۀ ﴿أَفَرَءَيۡتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۲۴: ﴿وَقَالُواْ مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا وَمَا يُهۡلِكُنَآ إِلَّا ٱلدَّهۡرُۚ وَمَا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَظُنُّونَ٢٤﴾[الجاثية: ۲۴] [۱۲۱۴].
۹۵۳- ک: ابن جریر از ابوهریره س روایت کرده است: مشرکان میگفتند: این شب و روز است که باعث هلاکت ما میشوند. آنگاه خدا ﴿وَقَالُواْ مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا وَمَا يُهۡلِكُنَآ إِلَّا ٱلدَّهۡرُ﴾ را نازل کرد [۱۲۱۵].
***
[۱۲۱۳] ترجمه: «آیا دیدهاى کسى را که خواسته [هاى نفسانى] اش را معبود خود گرفت و خداوند با وجود دانش او را بیراه گذارد و بر گوش و دل او مهر نهاد و بر دیدهاش پرده قرار داد؟ پس چه کسى پس از خدا او را هدایت کند؟ آیا پند نمىگیرید»؟ [۱۲۱۴] ترجمه: «و گفتند: آن (زندگى) جز زندگانى این جهانى ما نیست. مىمیریم و زنده مىشویم و جز زمانه ما را هلاک نمىسازد. و آنان به این [امر] هیچ علمى ندارند. آنان جز گمان نمىپردازند». [۱۲۱۵] در المنثور ۵ / ۷۵۸، طبری ۳۱۲۰۷ و ابن کثیر ۶۰۱۷.
این سوره مکی و ۳۵ ایه است
اسباب نزول آیۀ ۱۰: ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِن كَانَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ وَكَفَرۡتُم بِهِۦ وَشَهِدَ شَاهِدٞ مِّنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ مِثۡلِهِۦ فََٔامَنَ وَٱسۡتَكۡبَرۡتُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٠﴾[الأحقاف: ۱۰] [۱۲۱۶].
۹۵۴- ک: طبرانی به سند صحیح از عوف بن مالک اشجعی س روایت کرده است: نبی کریم ج روز عید یهودیان در حالی که من نیز همراۀ مبارک بودم به کنیسۀ یهودان داخل شد. آنها از ورود ما به کنیسه نفرت کردند. رسول خدا گفت: ای گروۀ یهود، دوازده نفر را از جمع خود به من نشان بدهید، شهادت بدهند که خدایی جز خدای یکتا نیست و محمد فرستادۀ اوست. خدا أ برای همه یهودیانی که در زیر سقف آسمان زندگی دارند غضب خود را کم میکند. همۀ آنها ساکت شدند و هیچکس جواب نداد. پیامبر برگشت، نزدیک بود از آنجا خارج شود که یکی از یهودان گفت: ای محمد همین جا بمان، پیامبر اکرم رو بهسوی آنها کرد. آن یهودی گفت: ای گروۀ یهود، مرا در بین خود چه مردی میدانید، گفتند: به خدا در بین خود کسی را سراغ نداریم که از تو و از پدر و پدر بزرگت آگاهتر به کتاب خدا و عالمتر به احکام شرع باشد. گفت: من شهادت میدهم این همان رسول موعود است که صفاتش را در تورات خوانده اید. یهودان گفتند: دروغ میگویی، سخنان او را رد کردند و ناسزاش گفتند. آنگاه خدای بیهمتا آیۀ ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِن كَانَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ وَكَفَرۡتُم بِهِ﴾ را نازل کرد [۱۲۱۷].
۹۵۵- بخاری و مسلم از سعد بن ابی وقاص س روایت کرده اند: این کلام ربانی ﴿وَشَهِدَ شَاهِدٞ مِّنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ مِثۡلِهِ﴾ در بارۀ عبدالله بن سلام نازل شده است [۱۲۱۸].
۹۵۶- ابن جریر از عبدالله بن سلام روایت میکند که فرموده: این آیه در مورد من نازل شده است [۱۲۱۹].
اسباب نزول آیۀ ۱۱: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَوۡ كَانَ خَيۡرٗا مَّا سَبَقُونَآ إِلَيۡهِۚ وَإِذۡ لَمۡ يَهۡتَدُواْ بِهِۦ فَسَيَقُولُونَ هَٰذَآ إِفۡكٞ قَدِيمٞ١١﴾ [۱۲۲۰].
۹۵۷- ابن جریر همچنین از قتاده روایت کرده است: گروهی از مشرکان گفتند: ما گرامیتر و عزیزتریم و ما... و ما... اگر ایمانآوردن به قرآن خیر و نکیو میبود فلان و فلان در این کار از ما سبقت نمیجست. پس ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِلَّذِينَ﴾ نازل شد [۱۲۲۱].
۰۵۸- ک: ابن منذر از عون بن ابوشداد روایت کرده است: عمر فاروق کنیزی به نام زنیره داشت که قبل از آن بزرگوار به اسلام مشرف شده بود. عمر س تا که توان داشت او را مورد شکنجه قرار میداد. کفار قریش میگفتند: اگر در پذیرش اسلام خیر و صلاحی بود زنین در این کار از ما پیشی نمیگرفت. پس خدا أ در خصوص زنین آیۀ ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَوۡ كَانَ خَيۡرٗا...﴾ را نازل کرد.
۹۵۹- ابن سعد از ضحاک و حسن به همین معنی روایت کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۱۷: ﴿وَٱلَّذِي قَالَ لِوَٰلِدَيۡهِ أُفّٖ لَّكُمَآ أَتَعِدَانِنِيٓ أَنۡ أُخۡرَجَ وَقَدۡ خَلَتِ ٱلۡقُرُونُ مِن قَبۡلِي وَهُمَا يَسۡتَغِيثَانِ ٱللَّهَ وَيۡلَكَ ءَامِنۡ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ فَيَقُولُ مَا هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ١٧﴾ [۱۲۲۲].
۹۶۰- ک: ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده است: ابوبکر س و همسرش پسر خود عبدالرحمن را که از اسلام سرکشی میکرد دستور دادند که ایمان بیاورد اما او سخن آنها را نمیپذیرفت و تکذیبشان میکرد و میگفت: بزرگان قریش که سالها قبل مردهاند کجا هستند. آنگاه در بارۀ او آیۀ ﴿وَٱلَّذِي قَالَ لِوَٰلِدَيۡهِ أُفّٖ لَّكُمَآ﴾ نازل شد. پس از مدتی اسلام آورد و به اسلام پابندی خوبی نشان داد. خدا أ پذیرش توبۀ او را در آیۀ ﴿وَلِكُلّٖ دَرَجَٰتٞ مِّمَّا عَمِلُواْ...﴾ نازل کرد.
۹۶۱- ابن جریر از طریق عوفی از ابن عباس همینگونه روایت کرده است [۱۲۲۳].
۹۶۲- ک: لیکن بخاری از طریق یوسف بن مالک [۱۲۲۴] روایت کرده است: مروان در مورد عبدالرحمن پسر ابوبکر س گفت: این همان کسی است که خدا در بارهاش آیۀ ﴿وَٱلَّذِي قَالَ لِوَٰلِدَيۡهِ أُفّٖ لَّكُمَآ﴾ را نازل کرد. عایشه ل از پشت پرده گفت: خدا أ در مورد ما وحی نفرستاده است، مگر آن که عذر مرا در کتاب عزیز خود بیان فرموده [۱۲۲۵].
۹۶۳- عبدالرزاق از طریق مینا [۱۲۲۶] روایت کرده است: از عایشه ل شنیدم که میگفت: این آیه در مورد عبدالرحمن بن ابوبکر صدیق نازل نشده، بلکه در مورد مرد دیگری نازل شده است – نام آن مرد را هم میگرفت [۱۲۲۷].
حافظ ابن حجر میگوید: سخن عایشه ل در این موضوع قابل قبول و دارای اسناد صحیحتر است.
اسباب نزول آیۀ ۲۹ – ۳۲: ﴿وَإِذۡ صَرَفۡنَآ إِلَيۡكَ نَفَرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓاْ أَنصِتُواْۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوۡاْ إِلَىٰ قَوۡمِهِم مُّنذِرِينَ٢٩﴾[الأحقاف: ۲۹].
۹۶۴- ابن ابوشیبه از ابن مسعود س روایت کرده است: رسول الله ج در حال قراءت قرآنکریم بود که نه نفر از جنیان که زوبعه نیز در میان آنان بود، خدمت آن حضرت رسیدند. هنگامی که جنیان آیات روح پرور قرآن را شنیدند به یکدیگر گفتند: خاموش باشید و بشنوید، پس خدا أ آیۀ ﴿وَإِذۡ صَرَفۡنَآ إِلَيۡكَ نَفَرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓاْ أَنصِتُواْۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوۡاْ إِلَىٰ قَوۡمِهِم مُّنذِرِينَ٢٩ قَالُواْ يَٰقَوۡمَنَآ إِنَّا سَمِعۡنَا كِتَٰبًا أُنزِلَ مِنۢ بَعۡدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلۡحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِيقٖ مُّسۡتَقِيمٖ٣٠ يَٰقَوۡمَنَآ أَجِيبُواْ دَاعِيَ ٱللَّهِ وَءَامِنُواْ بِهِۦ يَغۡفِرۡ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمۡ وَيُجِرۡكُم مِّنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ٣١ وَمَن لَّا يُجِبۡ دَاعِيَ ٱللَّهِ فَلَيۡسَ بِمُعۡجِزٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَيۡسَ لَهُۥ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءُۚ أُوْلَٰٓئِكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ٣٢﴾[الأحقاف: ۲۹-۳۲] را نازل کرد [۱۲۲۸].
***
[۱۲۱۶] ترجمه: «بگو: خبرم دهید که اگر [قرآن] از نزد خداوند [نازل شده] باشد و آن را انکار کنید و گواهى از بنى اسراییل بر همانند آن گواهى داده، آن گاه ایمان آورده باشد و شما سرکشى کرده باشید [آیا ستمکار نیستید؟] حقّا که خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمىکند». [۱۲۱۷] احمد ۶ / ۲۵، طبرانی ۱۸ / ۴۶، حاکم ۳ / ۴۱۵ از عوف بن مالک روایت کرده اند. حاکم و ذهبی این حدیث را به شرط بخاری و مسلم صحیح شمرده اند. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۳۳۷ میگوید: «راویهای طبرانی راویی صحیح هستند» سیوطی نیز این حدیث را در «در المنثور» صحیح گفته است. اسناد این حدیث چنانچه گفتهاند صحیح است. «تفسیر شوکانی» ۲۴۰۴. [۱۲۱۸] صحیح است، بخاری ۳۸۱۲. مسلم ۴ / ۱۹۳۰ ح ۲۴۸۳ از سعد بن وقاص روایت کرده اند. در صحیح مسلم نزول آیه ذکر نشده است و نزول آیه در صحیح بخاری آمده اما به شک طوری که عبدالله بن یوسف – راوی همین حدیث از مالک – میگوید: «نمیدانم که مالک نزول آیه را خود گفته و یا در حدیث بوده» «فتح القدیر» ۵ / ۱۶ از قرطبی نقل کرده. طبری ۳۱۲۴۵ تا ۳۱۲۴۸ از چند طریق از مسروع و شعبی روایت کرده که این آیه به شان ابن سلام نیافته، زیرا آیه مکی و او به مدینه مسلمان شده است. «کشاف» ۱۰۲۷ به تخریج محقق. [۱۲۱۹] طبری ۳۱۲۵۰ از محمد بن یوسف بن عبدالله بن سلام روایت کرده، اسناد این ضعیف است، چون بین محمد و جدش ابن سلام ارسال است. این را ترمذی ۳۲۵۶ و طبری ۳۱۲۵۱ روایت کرده اند، در این اسناد راویی است که نامش معلوم نیست. [۱۲۲۰] ترجمه: «و کافران در حقّ مؤمنان گفتند: اگر [این دین] بهتر بود، [در گرویدن] به آن از ما پیشى نمىگرفتند و چون به آن راه نیافتند، خواهند گفت: این دروغى دیرین است». [۱۲۲۱] طبری ۳۱۲۶۰ و ۳۱۲۶۱ این مرسل است. [۱۲۲۲] ترجمه: «و کسى که به پدر و مادرش گفت: افّ بر شما. آیا به من وعده مىدهید که [از گور] بیرون آورده خواهم شد. حال آنکه نسلها پیش از من گذشتهاند و آن دو (پدر و مادر) از خداوند فریاد مىخواستند: واى بر تو ایمان آر. به یقین وعده خداوند حقّ است. و [در نهایت] گوید: این [وعده] جز افسانههاى پیشینیان نیست». [۱۲۲۳] طبری ۳۱۲۷۵ از عطیۀ عوفی از ابن عباس روایت کرده که میگوید: «این پسر ابوبکر است» صحیح نیست، زیرا عطیۀ عوفی ضعیف و کسی که از وی روایت کرده شناخته نشده است.«زاد المسیر» ۱۲۶۵ به تخریج محقق. [۱۲۲۴] در نسخهها به «ماهان» تصحیف شده است. [۱۲۲۵] بخاری ۴۸۲۷ از یوسف بن ماهک روایت کرده است. [۱۲۲۶] در نسخهها «مکی» تصحیف شده و این یمنا بن ابومینای خزاز مولای عبدالرحمن بن عوف است. [۱۲۲۷] عبدالرزاق ۲۸۶۰ از مینا روایت کرده است، اسناد این به خاطر یمنا واهی است زیرا او متروک است. [۱۲۲۸] حاکم ۲ / ۴۵۶ و بیهقی در «دلائل» ۲ / ۲۲۸ از عاصم بن بهدله از زر بن حبیش از ابن مسعود روایت کرده اند. حاکم و ذهبی این را صحیح گفته اند. ترجمه آیات: «و چون گروهى از جنّیان را متوجّه تو ساختیم، قرآن را مىشنیدند. آن گاه چون [در نزد] او (پیامبر اکرم) حضور یافتند، گفتند: خاموش باشید. پس چون [تلاوت قرآن کریم] به پایان آمد، بیمکنان بهسوی قومشان بازگشتند. گفتند: اى قوم ما، به راستى ما [تلاوت] کتابى را شنیدیم که پس از موسى فرو فرستاده شده است. تصدیق کننده [کتابهاى] پیش از خود است. به حقّ و به راه راست رهنمون مىشود. اى قوم ما، [دعوت] دعوتگر الهى را بپذیرید و به او ایمان آورید. تا برخى از گناهانتان را براى شما بیامرزد و شما را از عذاب دردناک در امان دارد. و کسى که [دعوت] دعوتگر خدا را نپذیرد، در زمین [راه] گریزى نداشته و او در برابر خدا دوستانى ندارد. اینان در گمراهى آشکارند».
این سوره مدنی و ۳۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۲: ﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ١﴾ [۱۲۲۹].
۹۶۵- ک: ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: آیۀ ﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ١﴾ در بارۀ مشرکان مکه و ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾ در شان انصار نازل شده است.
اسباب نزول آیۀ ۴: ﴿فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَضَرۡبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثۡخَنتُمُوهُمۡ فَشُدُّواْ ٱلۡوَثَاقَ فَإِمَّا مَنَّۢا بَعۡدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلۡحَرۡبُ أَوۡزَارَهَاۚ ذَٰلِكَۖ وَلَوۡ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنۡهُمۡ وَلَٰكِن لِّيَبۡلُوَاْ بَعۡضَكُم بِبَعۡضٖۗ وَٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ٤﴾[محمد: ۴] [۱۲۳۰].
۹۶۶- ابن ابوحاتم از قتاده روایت میکند: در روز احد رسول الله ج در گردنۀ کوه قرار داشت و عدهای از یارانش زخمی و شهید شده بودند. مشرکان در آن روز به صدای بلند گفتند: اعل هبل، مسلمانان فریاد زدند، الله اعلی و اجل: خدا برتر و بزرگوارتر است. مشرکان گفتند: ما عزی داریم و شما عزی ندارید. رسول الله به مسلمانان دستور داد بگویید: الله مولانا ولا مولی لکم: پروردگار یار و یاور ماست شما خدا و یاور ندارید. بنابراین در آن روز ﴿وَٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾ نازل شد [۱۲۳۱].
اسباب نزول آیۀ ۱۳: ﴿وَكَأَيِّن مِّن قَرۡيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةٗ مِّن قَرۡيَتِكَ ٱلَّتِيٓ أَخۡرَجَتۡكَ أَهۡلَكۡنَٰهُمۡ فَلَا نَاصِرَ لَهُمۡ١٣﴾[محمد: ۱۳] [۱۲۳۲].
۹۶۷- ابویعلی از ابن عباس ب روایت کرده است: هنگامی که رسول خدا ج به قصد هجرت خارج شد و مقابل غار رسید بهسوی مکه نگاه کرد و گفت: تو در نزد من محبوبترین شهر خدا هستی، اگر فرزندانت به زور و ستم مرا بیرون نمیکردند هرگز از مکه خارج نمیشدم. پس خدا أ ﴿وَكَأَيِّن مِّن قَرۡيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةٗ مِّن قَرۡيَتِكَ ٱلَّتِيٓ أَخۡرَجَتۡكَ...﴾ را نازل کرد [۱۲۳۳].
اسباب نزول آیۀ ۱۶: ﴿وَمِنۡهُم مَّن يَسۡتَمِعُ إِلَيۡكَ حَتَّىٰٓ إِذَا خَرَجُواْ مِنۡ عِندِكَ قَالُواْ لِلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ مَاذَا قَالَ ءَانِفًاۚ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَٱتَّبَعُوٓاْ أَهۡوَآءَهُمۡ١٦﴾[محمد: ۱۶] [۱۲۳۴].
۹۶۸- ابن منذر از ابن جریج روایت کرده است: مسلمانان و منافقان با هم دور نبی کریم ج جمع میشدند. مسلمانان سخنان پیغمبر را به گوش جان میشنیدند و به آن قلباً توجه میکردند. منافقان نیز گفتار پیامبر را میشنیدند، اما توجه قلبی نمیکردند چون از حضور مبارک خارج میشدند از مسلمانان میپرسیدند که پیامبر همین اکنون چه گفت؟ پس آیۀ ﴿وَمِنۡهُم مَّن يَسۡتَمِعُ إِلَيۡكَ...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۳۳: ﴿۞يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَلَا تُبۡطِلُوٓاْ أَعۡمَٰلَكُمۡ٣٣﴾ [۱۲۳۵].
۹۶۹- ابن ابوحاتم و محمد بن نصر مروزی در «کتاب الصلاة» از ابوعالیه روایت کرده اند: یاران رسول الله ج فکر میکردند، هرکسی که به ذات اقدس الهی ایمان داشته باشد ارتکاب گناهان برایش ضرر و زیان ندارد، چنانچه با کفر انجام اعمال نیکو سود نمیبخشد. پس ﴿أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَلَا تُبۡطِلُوٓاْ أَعۡمَٰلَكُمۡ﴾ نازل شد. پس ترسیدند که ارتکاب گناه اعمال نیک را باطل میکند.
***
[۱۲۲۹] ترجمه: «کسانى که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند [خداوند] اعمال آنان را تباه کرد». [۱۲۳۰] ترجمه: «پس چون با کافران برخوردید، گردنها [ىشان] را بزنید. تا هنگامى که [بسیارى از] آنان را کشتید، بند [اسارت] را استوار دارید، آن گاه پس از آن آنان را به احسان یا به فدیهاى رها کنید. تا [اهل] جنگ سلاحش را [بر زمین] بنهد. [حکم] این است. و اگر خداوند مىخواست از آنان انتقام مىگرفت ولى [مىخواهد] برخى از شما را با برخى دیگر بیازماید و کسانى که در راه خدا کشته شدند اعمال آنان را نابود نمىکند». [۱۲۳۱] طبری ۳۱۳۵۸ و این مرسل است. [۱۲۳۲] ترجمه: «و چه بسیار شهرها که [مردم] آنها از [اهل] شهر تو که اخراجت کردهاند، توانمندتر بودند، نابودشان کردیم. و آنان یاورى نداشتند». [۱۲۳۳] طبری ۳۱۳۷۲ و ابویعلی چنانچه در «مطالب عالیه» ۳۷۳۷ آمده روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۲۴۱۹ تخریج محقق. [۱۲۳۴] ترجمه: «و از آنان کسانى هستند که به تو گوش فرا مىدهند تا وقتى که از نزدت بیرون روند، به دانش یافتگان گویند: همینک چه گفت؟ اینان کسانىاند که خداوند بر دلهایشان مهر نهاده و از خواستههاى [نفسانى] خود پیروى کردهاند». [۱۲۳۵] ترجمه: «اى مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از رسول [او نیز] فرمان برید و اعمالتان را باطل مکنید».
این سوره مدنی و ۲۹ آیه دارد
۹۷۰- حاکم و غیره از مسور بن مخرمه و مروان بن حکم روایت کرده اند: سورۀ فتح از اول تا آخر در مسیر راۀ مکه تا مدینه در شان حدیبیه نازل شده است [۱۲۳۶].
اسباب نزول آیۀ ۵: ﴿لِّيُدۡخِلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنۡهُمۡ سَئَِّاتِهِمۡۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عِندَ ٱللَّهِ فَوۡزًا عَظِيمٗا٥﴾[الفتح: ۵] [۱۲۳۷].
۹۷۱- بخاری، مسلم، ترمذی و حاکم از انس س روایت میکنند: وقت بازگشت از حدیبیه این کلام عزیز ﴿لِّيَغۡفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ﴾ به رسول خدا نازل گشت. پیامبر گفت: برایم آیهای نازل شده است که در نزد من از همه دارایی و ثروت روی زمین محبوبتر است و آیه را برای مسلمانان قراءت کرد. گفتند: گوارایت باد ای محبوب خدا! خدا گفته است که به تو چه عطا خواهد کرد. پس به ما چه خواهد داد؟ آنگاه آیۀ ﴿لِّيُدۡخِلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنۡهُمۡ سَئَِّاتِهِمۡۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عِندَ ٱللَّهِ فَوۡزًا عَظِيمٗا٥﴾ نازل شد [۱۲۳۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۸: ﴿لَّقَدۡ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ يُبَايِعُونَكَ تَحۡتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِيبٗا١٨﴾ [۱۲۳۹].
۹۷۲- ک: ابن ابوحاتم از سلمه بن اکوع روایت کرده است: هنگام خواب نیمروزی بود که ناگاه منادیی رسول خدا ج صدا کرد: ای مردم، بیایید بیعت کنید بیایید بیعت کنید که روح القدوس آمده است، به نزد رسول خدا که زیر درخت موز قرار داشت شتافتیم و با آن بزرگوار تجدید بیعت کردیم. آنگاه خدا آیۀ ﴿لَّقَدۡ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ...﴾ را نازل کرد [۱۲۴۰].
اسباب نزول آیۀ ۲۴: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي كَفَّ أَيۡدِيَهُمۡ عَنكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ عَنۡهُم بِبَطۡنِ مَكَّةَ مِنۢ بَعۡدِ أَنۡ أَظۡفَرَكُمۡ عَلَيۡهِمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرًا٢٤﴾ [۱۲۴۱].
۹۷۳- مسلم، ترمذی و نسائی از انس س روایت کرده اند: هنگام غزوۀ حدیبیه هشتاد نفر مسلح به قصد غافلگیری رسول الله و یاران او از کوۀ تنعیم پایین آمدند. همۀ آن مشرکان اسیر و گرفتار شدند. پس پیامبر خدا تمام آنها را آزاد کرد. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي كَفَّ أَيۡدِيَهُمۡ عَنكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ عَنۡهُم...﴾ را نازل کرد [۱۲۴۲].
۹۷۴- ک: مسلم از حدیث سلمه بن [عمرو] اکوع، به همین معنی روایت کرده [۱۲۴۳].
۹۷۵- ک: احمد و نسائی از حدیث عبدالله بن مغفل مزنی به همین معنی روایت کرده اند [۱۲۴۴].
۹۷۶- ک: ابن اسحاق از ابن عباس ب به همین معنی روایت کرده است [۱۲۴۵].
اسباب نزول آیۀ ۲۵: ﴿هُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّوكُمۡ عَنِ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ وَٱلۡهَدۡيَ مَعۡكُوفًا أَن يَبۡلُغَ مَحِلَّهُۥۚ وَلَوۡلَا رِجَالٞ مُّؤۡمِنُونَ وَنِسَآءٞ مُّؤۡمِنَٰتٞ لَّمۡ تَعۡلَمُوهُمۡ أَن تَطَُٔوهُمۡ فَتُصِيبَكُم مِّنۡهُم مَّعَرَّةُۢ بِغَيۡرِ عِلۡمٖۖ لِّيُدۡخِلَ ٱللَّهُ فِي رَحۡمَتِهِۦ مَن يَشَآءُۚ لَوۡ تَزَيَّلُواْ لَعَذَّبۡنَا ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡهُمۡ عَذَابًا أَلِيمًا٢٥﴾ [۱۲۴۶].
۹۷۷- طبرانی و ابویعلی از ابوجمعه جنبذ بن سبع روایت کرده اند: در اول یک روز در حالی که کافر بودم با رسول الله جنگیدم و در آخر همان روز به دین اسلام مشرف شدم و در رکاب او ج جهاد و پیکار کردم. ما سه مرد و هفت زن بودیم. این کلام حق ﴿وَلَوۡلَا رِجَالٞ مُّؤۡمِنُونَ وَنِسَآءٞ مُّؤۡمِنَٰتٞ﴾ در بارۀ ما نازل شده است [۱۲۴۷].
اسباب نزول آیۀ ۲۷: ﴿لَّقَدۡ صَدَقَ ٱللَّهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءۡيَا بِٱلۡحَقِّۖ لَتَدۡخُلُنَّ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ ءَامِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمۡ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَۖ فَعَلِمَ مَا لَمۡ تَعۡلَمُواْ فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتۡحٗا قَرِيبًا٢٧﴾ [۱۲۴۸].
۹۷۸- فریابی، عبد بن حمید و بیهقی در «دلائل» از مجاهد روایت کرده اند: رسول خدا در حدیبیه خواب دید که خودش و یاران پاکبازش در نهایت امن و امان به مکه داخل میشوند و موی سرشان را در آنجا میتراشند و یا کوتاه میکنند. چون آن بزرگوار قربانیهای خود را در حدیبیه ذبح کرد. یارانش گفتند: ای رسول خدا! خواب و رویای شما کجا شد؟ پس آیۀ ﴿لَّقَدۡ صَدَقَ ٱللَّهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءۡيَا...﴾ نازل شد [۱۲۴۹].
***
[۱۲۳۶] حاکم ۲ / ۴۵۹. [۱۲۳۷] ترجمه: «تا سرانجام مردان و زنان مؤمن را به باغهایى در آورد که از فرودست آن جویباران روان است که جاودانه در آنجا خواهند بود. و بدیهایشان را از آنان بزداید و این [دست آورد] در نزد خدا پیروزى بزرگى است». [۱۲۳۸] صحیح است، بخاری ۴۱۷۷، ترمذی ۳۲۶۲، نسائی در «تفسیر» ۵۱۹ و احمد ۱ / ۳۱ روایت کرده اند. تفسیر ابن کثیر ۶۱۲۲ تخریج محقق. [۱۲۳۹] ترجمه: «به راستى خداوند از مؤمنان هنگامى که زیر درخت با تو بیعت مىکردند خشنود شد، و معلوم داشت که در دلهایشان چیست، در نتیجه بر آنان آرامش فرود آورد و فتحى نزدیک را به آنان پاداش داد». [۱۲۴۰] ابن ابوحاتم چنانچه در «تفسیر ابن کثیر» ۴ / ۲۲۵ آمده روایت کرده است. تفسیر «زاد المسیر» ۱۲۹۱. [۱۲۴۱] ترجمه: «و اوست کسى که دست آنان را از شما و دست شما را از آنان در میان مکه پس از آنکه شما را بر آنان پیروز گرداند، بازداشت و خداوند به آنچه مىکنید بیناست». [۱۲۴۲] صحیح است، مسلم ۱۸۰۸، ابوداود ۲۶۸۸، ترمذی ۳۲۶۴، نسائی در «تفسیر» ۵۳۰، واحدی ۷۵۱ از انس روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۲۴۴۷ تخریج محقق. [۱۲۴۳] صحیح است، مسلم ۱۸۰۷. «تفسیر شوکانی» ۲۴۴۸ تخریج محقق. [۱۲۴۴] صحیح است، نسائی در «الکبری» ۱۱۵۱۱، در «تفسیر» ۵۳۱، حاکم ۲ / ۴۶۰، احمد ۴ / ۸۶ و ۸۷ [۱۶۱۹۸] و بیهقی ۶ / ۳۱۹ از عبدالله بن مغفل روایت کرده اند. حاکم و ذهبی به شرط بخاری و مسلم صحیح میدانند. همچنان حافظ ابن حجر در «فتح الباری» ۵ / ۳۵۱ این را صحیح میداند و هیثمی در «مجمع الزوائد» ۶ / ۱۴۵ میگوید: راویهای احمد راوی صحیح هستند. «تفسیر شوکانی» ۲۴۴۹ تخریج محقق. [۱۲۴۵] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲۶، ص ۹۶. [۱۲۴۶] ترجمه: «آنانند که کفر ورزیدند و شما را از مسجد الحرام باز داشتند و نگذاشتند قربانىاى که موقوف داشته شده بود، به جایگاهش برسد و اگر مردان و زنانى مؤمن [و مستضعف در مکه] نبودند که آنان را نمىشناسید [و ممکن بود] پایمالشان کنید آن گاه نادانسته درباره آنان رنجى به شما مىرسید. [فرمان حمله مىدادیم. پیروزى را به تأخیر انداخت] تا خداوند هر که را خواهد به جوار رحمت خود در آورد. اگر از هم جدا بودند کافرانشان را به عذابى دردناک عذاب مىکردیم». [۱۲۴۷] ابویعلی ۱۵۶۰، طبرانی ۲۲۰۴ از ابوجمعه روایت کرده اند. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۳۴۶ میگوید: «طبرانی به دو اسناد روایت کرده است راویهای یکی از این دو اسناد ثقه هستند» سیوطی در «در المنثور» ۶ / ۷۶ جید گفته است. «تفسیر شوکانی» ۲۴۵۰ تخریج محقق. [۱۲۴۸] ترجمه: «بى گمان خداوند به حقّ رؤیاى رسولش را راست گرداند: [با این مضمون که:] اگر خدا بخواهد ایمن [و] در حالى که موى سرتان را تراشیده و کوتاه کردهاید، بى آنکه بیمناک باشید وارد مسجد الحرام خواهید شد. و آنچه را که نمىدانستید مىدانست، که پیش از این فتحى نزدیک را مقرّر داشت». [۱۲۴۹] طبری ۳۱۶۰۱ از مجاهد روایت کرده مرسل و ضعیف است.
این سوره مدنی و ۱۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۵: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَيۡنَ يَدَيِ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ١﴾.
۹۷۹- بخاری و غیره از طریق ابن جریج از ابن ابوملیکه از عبدالله بن زبیر س روایت کرده اند: سوارانی به نمایندگی از بنی تمیم نزد رسول خدا ج آمدند. ابوبکر صدیق پیشنهاد کرد که قعقاع بن معبد را فرماندار بنی تمیم تعیین کن، عمر فاروق گفت: اقرع بن فاروق گفت: قصد من مخالفت با تو نبود، باهم مجادله کردند تا این که صداشان بسیار بلند شد. آنگاه در باره کلام عزیز ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَيۡنَ يَدَيِ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ١ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَرۡفَعُوٓاْ أَصۡوَٰتَكُمۡ فَوۡقَ صَوۡتِ ٱلنَّبِيِّ وَلَا تَجۡهَرُواْ لَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ كَجَهۡرِ بَعۡضِكُمۡ لِبَعۡضٍ أَن تَحۡبَطَ أَعۡمَٰلُكُمۡ وَأَنتُمۡ لَا تَشۡعُرُونَ٢ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصۡوَٰتَهُمۡ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱمۡتَحَنَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ لِلتَّقۡوَىٰۚ لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَأَجۡرٌ عَظِيمٌ٣ إِنَّ ٱلَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَآءِ ٱلۡحُجُرَٰتِ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ٤ وَلَوۡ أَنَّهُمۡ صَبَرُواْ﴾ [۱۲۵۰]، نازل شد [۱۲۵۱].
۹۸۰- ک: ابن منذر از حسن س روایت کرده است: عدهای از مردم روز دهم ذی الحجه قربانیهای خود را پیش از رسول الله سر بریدند. پیامبر به آنها دستور داد که دوباره قربانی کنند. پس آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَيۡنَ يَدَيِ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِ﴾ نازل شد [۱۲۵۲].
۹۸۱- ابن ابوالدنیا در کتاب «اضاحی» روایت کرده است: یک نفر قبل از نماز عید قربان قربانی خود را ذبح کرد پس این آیۀ نازل گردید.
۹۸۲- طبرانی در «معجم اوسط» از عایشه ل روایت کرده است: عدهای پیش از ماۀ رمضان قبل از رسول خدا روزه گرفتند. [روزۀ رمضان] بنابراین آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَيۡنَ يَدَيِ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِ﴾ نازل شد [۱۲۵۳].
۹۸۳- ک: ابن جریر از قتاده روایت کرده است: عدهای از مردم میگفتند: کاش در بارۀ چنین و چنان چیزها وحی نازل میشد. آنگاه خدا ﴿لَا تُقَدِّمُواْ بَيۡنَ يَدَيِ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِ﴾ را نازل کرد [۱۲۵۴].
۹۸۴- ک: و از او روایت کرده است: مرسوم بود که صدای خود را در حضور رسول الله بلند میکردند و بلند سخن میگفتند، پس خدا أ آیۀ ﴿لَا تَرۡفَعُوٓاْ أَصۡوَٰتَكُمۡ﴾ را نازل کرد [۱۲۵۵].
۹۸۵- ک: و همچنین از محمد بن ثابت بن قیس بن شماس نیز روایت کرده است: وقتی این کلام جلیل ﴿لَا تَرۡفَعُوٓاْ أَصۡوَٰتَكُمۡ فَوۡقَ صَوۡتِ ٱلنَّبِيِّ﴾ نازل گشت، ثابت بن قیس در سر راه نشسته گریه میکرد. عاصم بن عدی بن عجلان از کنار او گذشت و گفت: علت گریۀ تو چیست؟ گفت: صدای من بلند است، میترسم این آیه در حق من نازل شده باشد. عاصم سخن او را به پیامبر رساند. او ج ثابت را خواست و گفت: آیا خوشنود نمیشوی که به خوبی و پسندیدگی زندگی کنی و به راۀ خدا شهید و وارد بهشت کردی، گفت: خوش حالم اما صدای خویش را هرگز از صدای پیامبر بلند نمیکنم. پس خدا آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصۡوَٰتَهُمۡ...﴾ را نازل کرد [۱۲۵۶].
۹۸۶- طبرانی و ابویعلی با سند حسن از زید بن ارقم س روایت کرده اند: مردانی از عرب نزدیک حجرههای نبی اکرم آمدند و با صدای بلند گفتند: ای محمد، ای محمد. آنگاه خداوندأ آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَآءِ ٱلۡحُجُرَٰتِ...﴾ را نازل کرد [۱۲۵۷].
۹۸۷- ک: عبدالرزاق از معمر از قتاده روایت کرده است: مردی خدمت نبی اکرم آمد و گفت: ای محمد! بدون شک مدح و ستایش من زینت است و پایین آوردن مقام و منزلت من زشت و ناپسند. نبی ج گفت: آن ذات پاک یکتاست که ستودنش زینت و نکوهشش ناپسند است. پس آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُنَادُونَكَ...﴾ نازل شد [۱۲۵۸].
این حدیث مرسل است و دارای شواهد مرفوع از قبیل حدیث.
۹۸۸- ترمذی از براء و دیگران این حدیث را بدون نزول آیه روایت کرده است [۱۲۵۹].
۹۸۹- ک: ابن جریر به همین معنی از حسن روایت کرده است [۱۲۶۰].
۹۹۰- ک: احمد با سند صحیح از اقرع بن حابس س روایت کرده است: او [اقرع] رسول خدا را از پشت حجرهها صدا کرد. کسی جوابش را نداد. پس گفت: ای محمد ستایش من زینت و نکوهش من زشت است. پیامبر گفت: این صفات خاصۀ خداست [۱۲۶۱].
۹۹۱- ک: ابن جریر و دیگران از اقرع همینگونه روایت کرده اند: او نزد رسول الله آمد و گفت: ای محمد، به حضور ما بیا، پس این آیه نازل گردید.
اسباب نزول آیۀ ۶ – ۸: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ أَن تُصِيبُواْ قَوۡمَۢا بِجَهَٰلَةٖ فَتُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَا فَعَلۡتُمۡ نَٰدِمِينَ٦﴾.
۹۹۲- احمد و دیگران به سند قوی از حارث بن ضِرار خُزاعی س روایت کرده اند: خدمت رسول خدا ج آمدم، به اسلام دعوتم کرد، گفتارش را پذیرفتم و اسلام آوردم به پرداخت زکات دستورم داد با ادای زکات موافقت کردم و گفتم: ای رسول خدا! به نزد قوم خودم میروم و آنها را به اسلام و ادای زکات دعوت میکنم، هرکه دعوتم را پذیرفت زکاتش را جمع میکنم، خودت در فلان وقت شخصی را به نزدم بفرست تا زکات جمعآوری شده را برایت بفرستم، چون حارث زکات را جمع کرد و موقع معین فرا رسید برای رسول خدا گرفتاریهای پیش آمد و نزد او کسی را نفرستاد، حارث گمان کرد حادثهای پیش آمده و رسول الله خشمگین شده است. بنابراین، سران قوم خود را جمع کرد و گفت: رسول خدا ج وقت تعیین کرده بود تا کسی را برای گرفتن زکات جمعآوری شده به نزد من بفرستد. هیچگاه رسول خدا خلاف وعده کار نمیکند. برای نیامدن نمایندۀ او هیچ علتی نمیدانم، مگر این که بر ما خشم گرفته است خودمان برویم و زکات را به رسول خدا برسانیم. پیامبر ولید بن عقبه را فرستاد تا زکات جمعآوری شده در نزد حارث را از او بگیرد چون ولید آنجا رفت ترسید و برگشت و به رسول خدا گفت: حارث زکات را به من نداد و خواست مرا بکشد. رسول الله ج گروهی از سپاۀ اسلام را آماده کرد و بهسوی حارث فرستاد. حارث با بزرگان قوم بهسوی مدینه میآمدند که ناگاه با لشکر اعزامی پیامبر روبرو شدند. حارث به لشکر اسلام گفت: به کجا اعزام شده اید، گفتند: به جنگ تو، گفت: برای چه، گفتند: پیامبر ولید بن عقبه را به نزدت فرستاده بود. او برگشت و برای پیامبر گفت: تو زکات را به او نپرداختی و قصد کشتن او را داشتی. حارث گفت: قسم به خدایی که محمد را به حق فرستاده من نه فرستادۀ او را دیدم و نه او به نزد من آمده است. چون خدمت رسول خدا شرفیاب شد. پیامبر گفت: از پرداخت زکات خودداری کردی و تصمیم داشتی نمایندۀ مرا به قتل برسانی؟. گفت: سوگند به ذات اقدس که تو را به حق فرستاده من این کار را نکردم. آنگاه آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ أَن تُصِيبُواْ قَوۡمَۢا بِجَهَٰلَةٖ فَتُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَا فَعَلۡتُمۡ نَٰدِمِينَ٦ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ فِيكُمۡ رَسُولَ ٱللَّهِۚ لَوۡ يُطِيعُكُمۡ فِي كَثِيرٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡرِ لَعَنِتُّمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ حَبَّبَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَزَيَّنَهُۥ فِي قُلُوبِكُمۡ وَكَرَّهَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكُفۡرَ وَٱلۡفُسُوقَ وَٱلۡعِصۡيَانَۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلرَّٰشِدُونَ٧ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَنِعۡمَةٗۚ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ٨﴾ [۱۲۶۲] نازل شد. کسانی که این حدیث را روایت کردهاند ثقه هستند [۱۲۶۳].
۹۹۳- طبرانی از جابر بن عبدالله و عقلمه بن ناجیه و ام سلمه به این معنی روایت کرده است.
۹۹۴- ابن جریر از قول عوفی از ابن عباس به همین معنی روایت کرده است.
۹۹۵- و از چند طریق دیگر به قسم مرسل روایت کرده است [۱۲۶۴].
اسباب نزول آیۀ ۹: ﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِۚ فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ وَأَقۡسِطُوٓاْۖ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ٩﴾[الحجرات: ۹] [۱۲۶۵].
۹۹۶- بخاری و مسلم از انس س روایت کرده اند: رسول خدا مرکبی را سوار شد و به نزد عبدالله بن ابی رفت. عبدالله گفت: از من دور شو به خدا بوی بد خرت آزارم میدهد. مردی از انصار گفت: سوکند به خدا! خر او از تو خوشبوتر است. مردی از قوم عبدالله برآشفت و از عبدالله طرفداری کرد. دوستان و یاران هردو گروه خشمگین شدند و به طرفداری از گروۀ خود برخاستند و یکدیگر را با چوب، مشت و لگد زدند. آنگاه آیۀ ﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا﴾ نازل شد [۱۲۶۶].
۹۹۷- ک: سعید بن منصور و ابن جریر از ابومالک روایت کرده اند: دو نفر از مسلمانان با یکدیگر دشمنی کردند. خویشاوندان هرکدام برآشفتند و از آن جانبداری کردند و یکدیگر را با مشت و لگد زدند. آنگاه آیۀ ﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ...﴾ نازل شد [۱۲۶۷].
۹۹۸- ابن جریر و ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده اند: ام زید همسر یکی از انصار به نام عمران بود و خواست به دیدار خانوادۀ خود برود. شوهرش او را در طبقۀ بالای خانه حبس کرد. ام زید کسی را به دنبال خانوادۀ خود فرستاد آنها آمدند و او را پایین آوردند تا با خود ببرند، عمران بیرون رفت و از نزدیکان خود کمک خواست. پسران عموی او آمدند تا میان زن و خانوادۀ او حایل شوند، یکدیگر را با کفش و لگد زدند. پس در بارۀ آنها آیۀ ﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ...﴾ نازل شد. رسول الله ج دنبال آنان فرستاد و در بینشان صلح کرد و آنها به امر کردگار گردن نهادند [۱۲۶۸].
۹۹۹- ک: ابن جریر از حسن روایت کرده است: بین دو قبیله که خصومت واقع میشد و از آنها دعوت به عمل میآمد که تن به داوری بدهند نمیپذیرفتند، پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ...﴾ را نازل کرد [۱۲۶۹].
۱۰۰۰- و از قتاده روایت کرده است: دو نفر از انصار حقوق مشترک داشتند برایشان مشکلی پیش آمد که باعث دوری آنها از هم شد. یکی از آنها که خویشان و کسان زیاد داشت به دیگری گفت: بزور حقم را از تو میگیرم. دیگری از او خواهش کرد که نزد رسول الله بروند حکم پیامبر را پذیرند. اما او سرپیچی کرد، هردو در این کار اصرار کردند تا این که وابستگانشان یکدیگر را به مشت و لگد گرفتند. اما دست به شمشیر نبردند. این آیه در بارۀ آن دو نازل شد [۱۲۷۰].
اسباب نزول آیۀ ۱۱: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا يَسۡخَرۡ قَوۡمٞ مِّن قَوۡمٍ عَسَىٰٓ أَن يَكُونُواْ خَيۡرٗا مِّنۡهُمۡ وَلَا نِسَآءٞ مِّن نِّسَآءٍ عَسَىٰٓ أَن يَكُنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهُنَّۖ وَلَا تَلۡمِزُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَلَا تَنَابَزُواْ بِٱلۡأَلۡقَٰبِۖ بِئۡسَ ٱلِٱسۡمُ ٱلۡفُسُوقُ بَعۡدَ ٱلۡإِيمَٰنِۚ وَمَن لَّمۡ يَتُبۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ١١﴾[الحجرات: ۱۱] [۱۲۷۱].
۱۰۰۱- در سنن چهارگانه [۱۲۷۲] از ابوجَبِرَه بن ضَحَّاک س روایت شده است: در بین ما مردانی بودند که دو و یا سه اسم داشتند و از بعضی از لقبهاشان متنفر بودند. پس این کلام عزیز ﴿وَلَا تَنَابَزُواْ بِٱلۡأَلۡقَٰبِ﴾ نازل شد. ترمذی میگوید: این حدیث حسن است [۱۲۷۳].
۱۰۰۲- حاکم و غیره نیز از ابوجبیره س روایت کرده اند: در جاهلیت افراد را به القاب مختلف صدا میکردند رسول خدا ج مردی را به لقبش صدا کرد. گفتند: ای رسول خدا! این شخص از لقب خود نفرت دارد. پس خدا ﴿وَلَا تَنَابَزُواْ بِٱلۡأَلۡقَٰبِ﴾ را نازل کرد [۱۲۷۴].
۱۰۰۳- احمد از او روایت کرده: رسول الله ج به مدینه که آمد در بین ما کسی نبود دو یا سه لقب نداشته باشد و هرگاه پیامبر یکی از آنها را به همان لقب صدا میکرد. میگفتند: ای رسول خدا! این شخص از شنیدن این لقب خود خشمگین میشود. پس این کلام خدا نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۲: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱجۡتَنِبُواْ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعۡضَ ٱلظَّنِّ إِثۡمٞۖ وَ لَا تَجَسَّسُواْ وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًاۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتٗا فَكَرِهۡتُمُوهُۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٞ رَّحِيمٞ١٢﴾ [۱۲۷۵].
۱۰۰۴- ابن منذر از ابن جریج روایت کرده است: بعضیها معتقدند که این آیه در بارۀ سلمان فارسی س نازل شده است، او س بعد از غذا خوابید، یکی راجع به خوردن و خوابیدن او سخنانی گفت. پس این آیه نازل گردید [۱۲۷۶].
اسباب نزول آیۀ ۱۳: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٞ١٣﴾[الحجرات: ۱۳] [۱۲۷۷].
۱۰۰۵- ابن ابوحاتم از ابن ابومُلَیکَه روایت کرده است: در روز فتح مکه بلال س بر بام کعبه رفت و اذان گفت. عدهای از مشرکان گفتند: آیا این بردۀ سیاه بر بام کعبه اذان میگوید؟ دیگری گفت: اگر این عمل او خدا را خشمگین کند تباه و سرنگونش میسازد. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ...﴾ را نازل کرد [۱۲۷۸].
۱۰۰۶- ابن عساکر در «مبهمات» گفته است به خط ابن بشکوال دریافتم که ابوبکر بن ابوداود در «تفسیر» خود روایت کرده است: رسول الله ج به بنی بیاضه دستور داد که از بین خود زنی را به ازدواج ابوهند درآورند. گفتند: ای رسول خدا! آیا دختران خود را به بردگان خود بدهیم، این آیه در بارۀ ابوهند نازل شد [۱۲۷۹].
اسباب نزول آیۀ ۱۷: ﴿يَمُنُّونَ عَلَيۡكَ أَنۡ أَسۡلَمُواْۖ قُل لَّا تَمُنُّواْ عَلَيَّ إِسۡلَٰمَكُمۖ بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ١٧﴾[الحجرات: ۱۷] [۱۲۸۰].
۱۰۰۷- طبرانی به سند حسن از عبدالله بن ابی اوفی روایت کرده است: جماعتی از عرب گفتند: ای رسول خدا! ما بدون جنگ و نبرد اسلام را پذیرفتیم، اما فلان قبیله با تو جنگ و پیکار کرد. آنگاه خدا أ آیۀ ﴿يَمُنُّونَ عَلَيۡكَ أَنۡ أَسۡلَمُواْ﴾ را نازل کرد [۱۲۸۱].
۱۰۰۸- بزار از طریق سعید بن جبیر از ابن عباس ب مانند این روایت کرده است [۱۲۸۲].
۱۰۰۹- ابن ابوحاتم از حسن س همانگونه روایت کرده است: این قضیه هنگام فتح مکه صورت گرفته است.
۱۰۱۰- ابن سعد از محمد بن کعب قرظی روایت کرده است: سال نهم هجرت ده نفر از بنی اسد به همرای طلیحه بن خویلد خدمت رسول الله ج که با یاران خود در مسجد نشسته بود شرفیاب شدند. سخنگوی آنها گفت: ای رسول خدا! ما شهادت میدهیم که «لاَ إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ وَأَنَّكَ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ». «نیست خدایی مگر خدای واحد و یگانه او را شریکی نیست و تو بندۀ او و فرستادۀ اوستی» ای رسول خدا! تو دنبال ما نفرستادی ما خود نزد تو آمدیم و با زنان و فرزندان اسلام را پذیرفتیم. آنگاه آیۀ ﴿يَمُنُّونَ عَلَيۡكَ أَنۡ أَسۡلَمُواْ...﴾ نازل شد [۱۲۸۳].
۱۰۱۱- سعید بن منصور در «سنن» خود از سعید بن جبیر روایت کرده است: گروهی از عرب از قبیلۀ بنی اسد خدمت رسول خدا آمدند و گفتند: ما خود به نزد تو بدون جنگ و خونریزی آمدیم. پس خدا آیۀ ﴿يَمُنُّونَ عَلَيۡكَ أَنۡ أَسۡلَمُواْ...﴾ را نازل کرد [۱۲۸۴].
***
[۱۲۵۰] ترجمه: «اى مؤمنان، فراروى خداوند و رسولش پیشدستى نکنید و از خداوند پروا بدارید. بى گمان خداوند شنواى داناست. اى مؤمنان، صداى خود را بلندتر از صداى پیامبر مکنید و- مانند بلند سخن گفتن با همدیگر- با او بلند سخن مگویید. که مبادا- در حالى که شما نمىدانید- اعمالتان از بین برود. کسانى که صداى خود را در نزد رسول خدا فرو مىکاهند، اینانند که خداوند دلهایشان را براى تقوى پرورده است. آنان آمرزش و پاداشى بزرگ دارند. آنان که از آن سوى حجرهها تو را فرا مىخوانند بیشترشان در نمىیابند. و اگر آنان صبر مىکردند». [۱۲۵۱] بخاری ۴۳۶۷ و ۴۸۴۷، نسائی ۸ / ۲۲۶ و در «تفسیر» ۵۳۴، ابویعلی ۶۸۱۶، واحدی در «اسباب نزول» ۷۵۲ بغوی در «معالم التنزیل» ۱۹۹۰ به تخریج محقق همه از ابن جریج از ابن ابوملیکه از عبدالله بن زبیر روایت کرده اند. «احکام القرآن» ۱۹۸۵ تخریج محقق. [۱۲۵۲] جداً ضعیف است، عبدالرزاق در «تفسیر قرآن» ۲۹۲۳ از حسن به قسم مرسل روایت کرده است. در این سند بین معمر و حسن انقطاع است با این وصف مراسیل حسن واهی هستند، چنانچه به علمای این فن روشن است. طبری ۳۱۶۶۰ و ۴۱۶۶۱ از حسن روایت کرده صحیح در این موضوع حدیث بخاری است چنانچه گذشت. «زاد المسیر» ۱۳۰۵ تخریج محقق. [۱۲۵۳] طبرانی در «معجم اوسط» ۲۷۳۴. در این سند جبال بن رفیده مجهول و اسناد ضعیف است. [۱۲۵۴] طبری ۳۱۶۶۱ از قتاده به قسم مرسل روایت کرده است. «زاد المسیر» ۱۳۰۶ تخریج محقق. [۱۲۵۵] طبری ۳۱۶۶۶. [۱۲۵۶] طبری ۱۳۱۶۶۹، «زاد المسیر» ۱۳۰۹ تخریج محقق. [۱۲۵۷] طبری ۳۱۶۷۸، طبرانی ۵۱۲۳ و واحدی ۷۵۷ از زید بن ارقم روایت کرده اند. حافظ در «مطالب عالیه» ۳۷۴۳ این را به ابوعالیه، مسدد و ابن اسحاق هم نسبت داده. این حدیث را سیوطی در «دُر المنثور» حسن گفته است «تفسیر شوکانی» ۲۴۶۱ به تخریج محقق. [۱۲۵۸] طبری ۳۱۶۸۱ [و عبدالرزاق «تفسیر قرآن» ۳ / ۲۳۱ تحقیق دکتر مصطفی محمد مسلم] از قتاده به قسم مرسل روایت کرده اند. [۱۲۵۹] ترمذی ۳۲۶۷ و نسائی در «تفسیر» ۵۳۵ روایت کرده اند. اسناد این حسن و راویهایش ثقه هستند به حدیث پیش شاهد است. «تفسیر شوکانی» ۲۴۶۰ تخریج محقق نگاه. [۱۲۶۰] طبری ۳۱۶۸۴ این مرسل است. [۱۲۶۱] احمد ۳ / ۴۸۸ و ۶ / ۳۹۳ و ۳۹۴، طبری ۳۱۶۷۹ و طبرانی ۸۷۸ روایت کرده اند. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۱۰۸ میگوید: «راویهای یکی از سندهای احمد راویی صحیح هستند، اگر ابوسلمه از اقرع شنیده باشد و اگر نه مرسل است» «زاد المسیر» ۱۳۱۱ تخریج محقق. محقق میگوید: این منقطع است زیرا ابوسلمه به دوران اقرع نبوده است – بنابر روایت صحیح. [۱۲۶۲] ترجمه: «اى مؤمنان، اگر فاسقى خبرى برایتان بیاورد، بررسى کنید [تا مبادا] آنکه از روى نادانى به گروهى زیان رسانید، آن گاه بر آنچه مرتکب شدهاید، پشیمان شوید. و بدانید که رسول خدا در میانتان است. اگر در بسیارى از کارها از شما اطاعت کند، به یقین به رنج افتید ولى خداوند ایمان را در نظر شما محبوب گرداند و آن را در دلهایتان آراست و کفر و فسق و نافرمانى را برایتان ناپسند گرداند، اینانند که راه یافتهاند. به فضل و نعمتى از سوى خدا. [چنین مقرّر شده است] و خداوند داناى فرزانه است». [۱۲۶۳] جید است، احمد ۴ / ۲۷۹، طبرانی در «معجم کبیر» ۳۳۹۵ و واحدی در «اسباب نزول» [۲۶۲ چاپ مؤسسۀ حلبی و شرکاء، قاهره] روایت کرده اند. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۱۰۸ میگوید: «راویهای احمد ثقه هستند» حافظ ابن کثیر در «تفسیر» ۴ / ۲۰۹ میگوید: «این حسنترین حدیثی است که در این قصه روایت شده» طبرانی در «معجم اوسط» ۳۸۰۹ از جابر روایت کرده، اسناد آن به خاطر عبدالله بن عبدالقدوس ضعیف است، هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۱۱۰ به همین سبب این اسناد را دارای علت میداند. طبرانی ۱۷ / ۶ و ۸ از علقمه بن ناجیه روایت کرده است، اسناد آن به خاطر یعقوب بن کاسب ضعیف است اما متابع دارد چنانچه هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۳۵۴ ذکر کرده است. طبرانی در «معجم کبیر» ۲۳ / ۴۰۱ از ام سلمه روایت کرده است. هیثمی ۱۱۳۵۷ میگوید: در این اسناد موسی بن عبیده ضعیف است. طبری ۳۱۶۸۸ از قتاده و طبری ۳۱۶۹۲ از یزید بن رومان و طبری ۳۱۶۹۰ و ۳۱۶۹۱ از ابن ابولیلی به قسم مرسل روایت کرده است. پس این حدیث با همین شواهد موصول و مرسل قوی میشود و به درجۀ حسن صحیح میرسد -والله اعلم- تفصیل بیشتر در «احکام القرآن» ابن عربی ۱۹۸۶ و «تفسیر قرطبی» ۵۵۶۱ و «زاد المسیر» ۱۳۱۵ به تخریج محقق. [۱۲۶۴] همه پیشتر بیان شد. [۱۲۶۵] ترجمه: «و اگر دو گروه از مؤمنان پیکار کنند، بین آن دو گروه آشتى برقرار کنید، آن گاه اگر یکى از آن دو گروه بر دیگرى تجاوز کرد، با گروهى که تجاوزگر است تا هنگامى که به حکم خدا برگردد، بجنگید. پس اگر برگشت به عدل بین آن دو گروه آشتى برقرار کنید و به داد بکوشید. بى گمان خداوند دادگران را دوست مىدارد». [۱۲۶۶] صحیح است، بخاری ۲۶۹۱، مسلم ۱۷۹۹، احمد ۳ / ۱۵۷ ابویعلی ۴۰۸۳، طبری ۳۱۶۹۹، واحدی در «اسباب نزول» ۷۶۱ و در «الوسیط» ۴ / ۱۵۳ بغوی در «معالم تنزویل» ۲۰۰۰ تخریج محقق و بیهقی ۸ / ۱۷۲ روایت کرده اند. به «جامع احکام القرآن» ۵۵۶۳ و «الکشاف» ۱۰۶۶ به تخریج محقق، «احکام القرآن» ۱۹۹۰ به تخریج محقق نگاه کنید. اما نزول آیه به قول ارجع گفتار سلیمان تمیمی است که از انس روایت کرده و این مدرج است. [۱۲۶۷] طبری ۳۱۷۰۰ و ۳۱۷۰۱ از ابومالک به قسم روایت کرده است. [۱۲۶۸] طبری ۳۱۷۰۵ این مرسل است. [۱۲۶۹] طبری ۳۱۷۰۴ این مرسل است. [۱۲۷۰] طبری ۳۱۷۰۷ این مرسل است. [۱۲۷۱] ترجمه: «اى مؤمنان، گروهى، گروهى دیگر را به ریشخند نگیرد، چه بسا که [آنان] از اینان بهتر باشند و نه زنانى، زنانى دیگر را به ریشخند گیرند، چه بسا که [آنان] از اینان بهتر باشند و عیب همدیگر را مجویید و همدیگر را به لقبهاى زشت مخوانید. فسق بعد از ایمان بد رسمى است. و کسانى که توبه نکردند، اینانند که ستمکارند». [۱۲۷۲] سنن ترمذی، سنن ابوداود، سنن نسائی و سنن ابن ماجه. [۱۲۷۳] جید است، ابوداود ۴۹۶۲، ترمذی ۳۲۶۸، نسائی در «تفسیر» ۵۳۶، ابن ماجه ۳۷۴۱، احمد ۴ / ۲۶۰، بخاری در «ادب مفرد» ۳۳۰ حاکم ۲ / ۴۶۳ و ۴ / ۲۸۱ و ۲۸۲، طبری ۳۱۷۱۷ تا ۳۱۷۲۰ از ابوجبیره روایت کرده اند. راویهای این راویی مسلم و در صحبت ابوجبیره اختلاف است. اگر ابوجبیره صحابی باشد حاکم و ذهبی این حدیث را به شرط مسلم صحیح میدانند. ترمذی میگوید: حسن صحیح است. احمد ۴ / ۹۶ و ۵ / ۳۸۰ با اسناد جید از ابوجبیره از عمویش روایت کرده است و این موصول دارای اسناد قوی است. به «فتح القدیر» ۲۳۲۰ و «احکام القرآن» ۱۹۹۹ و «زاد المسیر» ۱۳۲۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۲۷۴] با حدیث قبلی گذشت. [۱۲۷۵] ترجمه: «اى مؤمنان، از بسیارى از گمان [هاى بد] بپرهیزید. بى شک برخى از بدگمانى [ها] گناه است و تجسس مکنید و برخى از شما از برخى دیگر غیبت نکند. آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادرش را در حالى که مرده است، بخورد. حق این است که آن را ناپسند مىدارید. و از خداوند پروا بدارید. بى گمان خداوند توبه پذیر مهربان است». [۱۲۷۶] مرسل بلکه معضل است، مراسیل ابن جریج واهی و ناچیز هستند. اصبهانی در «الترغیب» ۲۲۳۱ از عبدالرحمن بن ابولیلی به همین معنی روایت کرده این هم مرسل و ضعیف است. «کشاف» ۱۰۷۸ و ابن کثیر ۶۲۵۶ تخریج محقق. [۱۲۷۷] ترجمه: «اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریدهایم و شما را گروهها و قبیلههایى گرداندهایم تا همدیگر را بشناسید. گرامىترینتان در نزد خداوند پرهیزگارترینتان است. بى گمان خداوند دانا [و] آگاه است». [۱۲۷۸] واحدی ۷۶۶ این مرسل و ضعیف است. [۱۲۷۹] ابوداود ۲۳۰ در مراسیل از زهری روایت کرده و ضعیف شمرده است، زیرا شافعی و دیگران گفته اند: مراسیل زهری قبیح هستند، حدیث را به شکل مرسل روایت نمیکند، مگر به روی علتی. ذکر نزول آیه وهن است. اما اصل حدیث دارای شواهد است. «تفسیر شوکانی» ۲۴۷۲ به تخریج محقق. شواهد این حدیث را بدون نزول آیه در «احکام القرآن» ۲۰۱۱ تخریج محقق نگاه کنید. [۱۲۸۰] ترجمه: «بر تو منّت مىگذارند که اسلام آوردهاند. بگو: اسلام آوردنتان را بر من منّت مگذارید. بلکه اگر راستگویید خداوند بر شما منّت مىگذارد که شما را به ایمان راه نموده است». [۱۲۸۱] طبرانی در «معجم کبیر» و «معجم اوسط» چنانچه در «مجمع الزوائد» ۱۱۳۶۱ آمده روایت کرده است. هیثمی میگوید: در این اسناد حجاج بن ارطات ثقه اما مدلس است و باقی راویهای این ثقه هستند. «تفسیر شوکانی» ۲۴۷۴ تخریج محقق. [۱۲۸۲] نسائی در «تفسیر» ۵۳۹، بزار چنانچه در «تفسیر ابن کثیر» ۶۲۷۵ به شمارهگذاری محقق آمده از دو طریق از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده اند. اسناد هردو طریق آن حسن است. [۱۲۸۳] مرسل و ضعیف است، ابن سعد ۱ / ۲۹۲ از ابوقلابه به همین معنی روایت کرده است. [۱۲۸۴] مرسل است، این روایات به مجموع قوی هستند. «تفسیر بغوی» ۲۰۱۷ و «زاد المسیر» ۱۳۳۶.
این سوره مکی و ۴۵ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۳۸ – ۳۹: ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٖ٣٨﴾.
۱۰۱۲- حاکم به قسم صحیح از ابن عباس ب روایت کرده است: یهود خدمت رسول الله ج آمد و از خلقت آسمانها و زمین سؤال کرد. گفت: خدا زمین را در روز یکشنبه و دوشنبه آفریده است و کوهها را با همه منافع آنها در روز سه شنبه آفریده است، و در روز چهارشنبه درختها، آب، شهرها، آبادیها و خرابیها را آفریده است و در روز پنجشنبه آسمان را آفریده است و در روز جمعه تا سه ساعت مانده به پایان روز رستگاران آفتاب، ماه و فرشتگان را آفریده است و در سه ساعت باقیمانده ساعت اول مرگ را آفریده که مخلوقات زنده در وقت معین مرگ را لبیک میگویند. در ساعت دوم در تمام اشیای که مورد استفادۀ انسانها هستند آفت و بلا افکنده است، در ساعت سوم آدم ÷ را خلق کرد و او را در بهشت جا داد و ابلیس را امر کرد که به آدم سجده کند و در آخر همین ساعت آدم را از بهشت اخراج کرد. یهود گفت: ای محمد، سپس خدا چه کرد؟ گفت: ﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ٥﴾[طه: ۵]. گفتند: اگر کامل میکردی ثابت میشد که همه گفتارت راست و درست است. یهود مدعی شد که خدا پس از انجام این اعمال به استراحت پرداخت. پیامبر از ادعای آنها خشمگین شد. پس آیۀ ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٖ٣٨ فَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ﴾ [۱۲۸۵] نازل شد [۱۲۸۶].
اسباب نزول آیۀ ۴۵: ﴿نَّحۡنُ أَعۡلَمُ بِمَا يَقُولُونَۖ وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِجَبَّارٖۖ فَذَكِّرۡ بِٱلۡقُرۡءَانِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ٤٥﴾ [۱۲۸۷].
۱۰۱۳- ک: ابن جریر از طریق عمرو بن قیس ملائی از ابن عباس ب روایت کرده است: عدهای گفتند: ای رسول خدا، کاش ما را میترساندی، پس ﴿فَذَكِّرۡ بِٱلۡقُرۡءَانِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ﴾ نازل شد [۱۲۸۸].
۱۰۱۴- و از عمرو بن قیس به قسم مرسل مثل این روایت کرده است [۱۲۸۹].
***
[۱۲۸۵] ترجمه: «و به راستى آسمانها و زمین و آنچه را که در بین آن دوست در شش روز آفریدیم. و هیچ خستگى به ما نرسید. پس بر آنچه مىگویند شکیبا باش». [۱۲۸۶] حاکم ۲ / ۵۴۳ و واحدی در «اسباب نزول» ۷۶۹ از ابوبکر بن عیاش از ابوسعد بقال از عکرمه از ابن عباس روایت کرده اند. طبری ۳۱۹۶۰ از ابوسنان از ابوبکر روایت کرده است. «زاد المسیر» ۱۳۴۳ تخریج محقق. [۱۲۸۷] ترجمه: «ما به آنچه مىگویند داناتریم و تو بر آنان زورگوى نیستى. پس کسى را که از بیم من مىترسد، با قرآن پند ده». [۱۲۸۸] طبری ۳۲۰۰۵ از ایوب از عمرو ملائی از ابن عباس روایت کرده است و بازهم ۳۲۰۰۶ از ملائی به قسم مرسل روایت کرده است. و مدار هردو اسناد بر ایوب بن یسار است که ضعیف است. «تفسیر بغوی» ۴ / ۲۲۸. [۱۲۸۹] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲۶، ص ۱۸۵.
این سوره مکی و ۶۰ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۹: ﴿وَفِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ١٩﴾ [۱۲۹۰].
۱۰۱۵- ابن جریر و ابن ابوحاتم از حسن بن محمد بن حنفیه س روایت کرده اند: رسول الله ج دستهای از سپاۀ اسلام را به یکی از میدانهای جنگ فرستاد، آنها فاتح و پیروز شدند و غنایم فراوان به دست آوردند و عدهای بعد از فراغت آنها از تقسیم غنیمت آمدند. پس آیۀ ﴿وَفِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ١٩﴾ نازل گشت [۱۲۹۱].
اسباب نزول آیۀ ۵۵: ﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٥٥﴾ [۱۲۹۲].
۱۰۱۶- ابن منیع و ابن راهویه و هیثم بن کلیب هرکدام در «مسند» خود از طریق مجاهد از علی س روایت کرده اند: چون ﴿فَتَوَلَّ عَنۡهُمۡ فَمَآ أَنتَ بِمَلُومٖ٥٤﴾ «پس از اینها روی بگردان و تو هرگز درخور ملامت و نکوهش نیستی» (ذاریات: ۱۴) نازل شد. و به پیامبر خود دستور داد که از ما روی بگرداند. هیچکس در بین ما باقی نماند، مگر این که به هلاکت خود یقین پیدا کرد. پس خدای بزرگ و توانا آیۀ ﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٥٥﴾ را نازل و دلهای ما را شاد کرد [۱۲۹۳].
۱۰۱۷- ابن جریر از قتاده روایت کرده است: چون ﴿فَتَوَلَّ عَنۡهُمۡ فَمَآ أَنتَ بِمَلُومٖ٥٤﴾ نازل شد. اصحاب ش غمگین شدند و فکر کردند وحی منقطع و عذاب پدیدار گشت. پس آیۀ ﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٥٥﴾ نازل شد [۱۲۹۴].
***
[۱۲۹۰] ترجمه: «و در اموالشان براى سائل و بینوا حقّى بود». [۱۲۹۱] طبری ۳۲۱۶۶ و ۳۲۱۶۸ از حسن بن محمد روایت کرده این مرسل و ضعیف است. [۱۲۹۲] ترجمه: «و پند ده، به راستى که پند دادن به مؤمنان سود مىبخشد». [۱۲۹۳] خبری است باطل با اسناد واهی، طبری ۳۲۲۶۱، اسحاق بن راهویه و ابن منیع چنانچه در «مطالب عالیه» ۳۷۴۸ تا ۳۷۵۰ آمده از ایوب از مجاهد روایت کرده اند. این اسناد منقطع و ضعیف است و مجاهد از علی نشنیده است به «المراسیل» ص ۱۶۱ شرح حال شماره ۳۶۱ نگاه کنید، ابوحاتم و ابن معین نیز همینگونه بیان داشته اند، این متن جداً منکر است. زیرا روش بیان آیات نشان میدهد که مراد کفار مکه است. به کلام الهی ﴿كَذَٰلِكَ مَآ أَتَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُواْ سَاحِرٌ أَوۡ مَجۡنُونٌ٥٢ أَتَوَاصَوۡاْ بِهِۦۚ بَلۡ هُمۡ قَوۡمٞ طَاغُونَ٥٣ فَتَوَلَّ عَنۡهُمۡ فَمَآ أَنتَ بِمَلُومٖ٥٤﴾[الذاریات: ۵۲-۵۴] دقت نمایید. مثل این سخنان از علی بدور است. ممکن رای خود مجاهد باشد برای این که اسنادش به وی صحیح است. [۱۲۹۴] طبری ۳۲۲۶۰ این مرسل و ضعیف و متن منکر است.
این سوره مکی و ۴۹ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۳۰: ﴿أَمۡ يَقُولُونَ شَاعِرٞ نَّتَرَبَّصُ بِهِۦ رَيۡبَ ٱلۡمَنُونِ٣٠﴾ [۱۲۹۵].
۱۰۱۸- ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: هنگامی که قریش در دار ندوه [محل برگزاری جلسات بزرگان مکه که قصی بن کلاب بنا گذاشته بود] در بارۀ رسول خداج جلسه گرفته بودند. یکی از آن میان گفت: در بند و زنجیرش کشی و به سیاه چالش اندازید و مدتی منتظر باشید تا مانند زهیر و نابغه دو شاعری که پیش از او این چنین به هلاکت رسیدند مرگش فرا رسد. آنگاه آیۀ ﴿أَمۡ يَقُولُونَ شَاعِرٞ نَّتَرَبَّصُ بِهِۦ رَيۡبَ ٱلۡمَنُونِ٣٠﴾ در باره نازل شد [۱۲۹۶].
***
[۱۲۹۵] ترجمه: «آیا مىگویند: شاعرى است که در بارهاش چشم به راه رویداد روزگار هستیم؟». [۱۲۹۶] طبری ۳۲۳۸۰ از ابن اسحاق از عبدالله بن ابونجیح از مجاهد روایت کرده است راویهای آن ثقه اند.
این سوره مکی و ۶۲ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۳۲: ﴿ٱلَّذِينَ يَجۡتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡفَوَٰحِشَ إِلَّا ٱللَّمَمَۚ إِنَّ رَبَّكَ وَٰسِعُ ٱلۡمَغۡفِرَةِۚ هُوَ أَعۡلَمُ بِكُمۡ إِذۡ أَنشَأَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ وَإِذۡ أَنتُمۡ أَجِنَّةٞ فِي بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمۡۖ فَلَا تُزَكُّوٓاْ أَنفُسَكُمۡۖ هُوَ أَعۡلَمُ بِمَنِ ٱتَّقَىٰٓ٣٢﴾ [۱۲۹۷].
۱۰۱۹- واحدی، طبرانی، ابن منذر و ابن ابوحاتم از ثابت بن حارث انصاری روایت کرده اند: هرگاه کودکی از یهود هلاک میشد میگفتند: وی صدیق است، حرفهای آنان به گوش رسول الله ج رسید و گفت: یهود دروغ میگوید، هیچ انسانی را خدا در رحم مادرش خلق نمیکند، مگر این که از سعادت و شقاوت او آگاه است. آنگاه خدا این آیه ﴿هُوَ أَعۡلَمُ بِكُمۡ إِذۡ أَنشَأَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ...﴾ را نازل کرد [۱۲۹۸].
اسباب نزول آیۀ ۳۳ – ۴۱: ﴿أَفَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي تَوَلَّىٰ٣٣﴾.
۱۰۲۰- ابن ابوحاتم از عکرمه روایت کرده است: رسول الله ج به قصد جنگ و پیکار با دشمنان دین از شهر بیرون میرفت. مردی آمد وسیلۀ سواری خواست. اما پیامبر چیزی نیافت که به او بدهد. مرد با دوست خود ملاقات کرد و گفت: به من کمک کن، گفت: شتر جوان خویش را به تو میدهم به شرطی که گناهان مرا بر عهده بگیری، او هم پذیرفت. برای همین آیۀ ﴿أَفَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي تَوَلَّىٰ٣٣﴾ تا آخر آیۀ ۴۱ نازل شد [۱۲۹۹].
۱۰۲۱- و از دراج ابوسمیع روایت کرده است: دستهای از سپاۀ اسلام برای جنگ و پیکار با دشمنان دین عازم بودند. مردی از رسول الله ج خواهش کرد که به او وسیلۀ سواری ببخشد. پیامبر گفت: مرکب پیدا نمیکنم که به تو بدهم. آن مرد اندوهگین برگشت و به نزد شخصی که شترش روبرویش خوابیده بود رفت و شکوه و شکایت کرد. آن مرد گفت: اگر من برایت مرکب تهیه کنم و تو به سپاۀ اسلام ملحق شوی آیا تو در عوض حسنات خویش را به من میدهی، گفت: بله و شتر را سوار شد. پس خدا أ آیۀ ﴿أَفَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي تَوَلَّىٰ٣٣ وَأَعۡطَىٰ قَلِيلٗا وَأَكۡدَىٰٓ٣٤ أَعِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلۡغَيۡبِ فَهُوَ يَرَىٰٓ٣٥ أَمۡ لَمۡ يُنَبَّأۡ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَىٰ٣٦ وَإِبۡرَٰهِيمَ ٱلَّذِي وَفَّىٰٓ٣٧ أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ٣٨ وَأَن لَّيۡسَ لِلۡإِنسَٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ٣٩ وَأَنَّ سَعۡيَهُۥ سَوۡفَ يُرَىٰ٤٠ ثُمَّ يُجۡزَىٰهُ ٱلۡجَزَآءَ ٱلۡأَوۡفَىٰ٤١﴾ [۱۳۰۰] را نازل کرد.
۱۰۲۲- ابن جریر از ابن زید س روایت کرده است: شخصی اسلام آورد، یکی از مشرکان او را دید و سرزنشش کرد و گفت: آیا دین بزرگان را ترک کردی و آنها را گمراه شمردی و میگویی آنها در دوزخند. گفت: من از عذاب پروردگار ترسیدم. گفت: چیزی از ثروت را به من بده تا همه گناهانت را به عهده بگیرم، آن شخص راضی شد که مقداری از ثروت خود را به او بدهد. اما سرزنشکننده مال زیادتر خواست، به توافق نرسیدند تا این که مال بیشتری به او بخشید با سند و شاهد تعهدات خود را موثق و استوار ساختند. پس آیۀ ﴿أَفَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي تَوَلَّىٰ٣٣ وَأَعۡطَىٰ قَلِيلٗا وَأَكۡدَىٰٓ٣٤﴾ نازل شد [۱۳۰۱].
اسباب نزول آیۀ ۶۱: ﴿وَأَنتُمۡ سَٰمِدُونَ٦١﴾ [۱۳۰۲].
۱۰۲۳- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: عدهای هنگام نماز خواندن رسول خدا ج به کبر و غرور از کنار آن حضرت میگذشتند. بنابراین آیۀ ﴿وَأَنتُمۡ سَٰمِدُونَ٦١﴾ نازل شد [۱۳۰۳].
***
[۱۲۹۷] ترجمه: «کسانى که از گناهان کبیره و زشتیها جز گناهان صغیره دورى مىگزینند. [بدانند که] پروردگارت گسترده آمرزش است. او به [حال] شما وقتى که شما را از زمین پدید آورد و هنگامى که شما در شکم مادرانتان جنینهایى بودید داناتر است. پس خودتان را به پاکى مستایید. او به پرهیزگاران داناتر است». [۱۲۹۸] ضعیف است، واحدی ۷۷۰ و طبرانی ۲ / ۸۱ از ثابت بن حارث انصاری به قسم مرفوع روایت کرده اند. در این اسناد ابن لهیعه ضعیف است، سوره مکی و مجالات یهود در مدینه بود. «تفسیر شوکانی» ۲۵۲۶ تخریج محقق. [۱۲۹۹] مرسل و ضعیف است، این سوره مکی است و در آن هنگام جنگ و غزا نبود. بنابراین باطل است. [۱۳۰۰] ترجمه: «آیا به کسى که رویگرداند، نگریستهاى؟ و اندکى داد و سنگدل شد. آیا در نزد او علم غیب است، پس او [همه چیز را] مىبیند؟ آیا به آنچه که در صحیفههاى موسى بود، خبر داده نشد؟ و [نیر در صحیفههاى] ابراهیمى که وفا گزارد؟ [با این پیام:] که هیچ بردارندهاى بار گناه دیگرى را بر نمىدارد. و آنکه انسان جز آنچه کرده است، ندارد. و آنکه [حاصل] تلاشش دیده خواهد شد. آن گاه به آن [تلاش] جزایى هر چه تمامتر به او خواهند داد». [۱۳۰۱] طبری ۳۲۵۹۶ از عبدالرحمن بن زید روایت کرده است و این مفصل است و ابن زید ضعیف متروک. [۱۳۰۲] ترجمه: «و شما غفلتزدهاید». [۱۳۰۳] طبری ۳۲۶۶۸ از ضحاک از ابن عباس روایت کرده اسناد این ضعیف است که ضحاک با ابن عباس ملاقات نکرده. طبری ۳۲۶۷۰ از مجاهد به همین معنی روایت کرده این مرسل است امید که این ماقبل خود را قوی سازد.
این سوره مکی و ۵۵ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۲: ﴿ٱقۡتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلۡقَمَرُ١﴾.
۱۰۲۴- بخاری، مسلم و حاکم – عبارت و لفظ از حاکم است – از ابن مسعود روایت کرده اند: قبل از هجرتِ پیامبر، من در مکه مشاهده کردم که ماه دو پاره شد. مشرکان گفتند: محمد ماه را جادو کرد. پس آیۀ ﴿ٱقۡتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلۡقَمَرُ١﴾ نازل شد [۱۳۰۴].
۱۰۲۵- ترمذی از انس س روایت کرده است: اهل مکه از پیامبر معجزه خواستند. بنابراین ماه در مکه دو شق شد. پس ﴿ٱقۡتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلۡقَمَرُ١ وَإِن يَرَوۡاْ ءَايَةٗ يُعۡرِضُواْ وَيَقُولُواْ سِحۡرٞ مُّسۡتَمِرّٞ٢﴾ [۱۳۰۵]، نازل شد [۱۳۰۶].
اسباب نزول آیۀ ۴۵: ﴿سَيُهۡزَمُ ٱلۡجَمۡعُ وَيُوَلُّونَ ٱلدُّبُرَ٤٥﴾ [۱۳۰۷].
۱۰۲۶- ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: در روز بدر مشرکان گفتند: ما جماعتی نیرومند و پیروز هستیم. پس خدا ﴿سَيُهۡزَمُ ٱلۡجَمۡعُ وَيُوَلُّونَ ٱلدُّبُرَ٤٥﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۴۷ – ۴۹: ﴿إِنَّ ٱلۡمُجۡرِمِينَ فِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٖ٤٧﴾.
۱۰۲۷- مسلم و ترمذی از ابوهریره س روایت کرده اند: مشرکان قریش آمدند و با رسول خدا ج در مورد قضا و قدر به جدل و گفتگو پرداختند. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿إِنَّ ٱلۡمُجۡرِمِينَ فِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٖ٤٧ يَوۡمَ يُسۡحَبُونَ فِي ٱلنَّارِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمۡ ذُوقُواْ مَسَّ سَقَرَ٤٨ إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ٤٩﴾ [۱۳۰۸]، را نازل کرد [۱۳۰۹].
***
[۱۳۰۴] عبدالرزاق در «تفسیر» ۳۰۵۹ و از طریق او حاکم ۲ / ۴۷۱ از ابن مسعود روایت کرده اند. اسناد این به شرط بخاری و مسلم صحیح است. بخاری ۳۸۶۰، مسلم ۲۸۰۰ ح ۴۴، ترمذی ۳۲۸۵، احمد ۱ / ۳۷۷، ابن حبان ۶۴۹۵ نیز از ابن مسعود به قسم صحیح به همین معنی روایت کرده اند. «تفسیر ابن کثیر» ۶۴۳۸ تخریج محقق. [۱۳۰۵] ترجمه: «قیامت نزدیک شد و ماه شکافت. و اگر [کافران] نشانهاى [از نشانههاى خداوند] را ببینند روى گردانند و گویند: جادویى مؤثّر است». [۱۳۰۶] صحیح است، بخاری ۴۸۶۷، مسلم ۲۸۰۲، ترمذی ۳۲۸۶ و نسائی در «تفسیر» ۵۷۴ از انس روایت کرده اند. اگرچه انس در این دوران نبود، اما از ابن مسعود یا از شخص دیگری که در مکه مسلمان شده شنیده است. «تفسیر شوکانی» ۲۵۳۵ تخریج محقق. در نزد شیخین نزول آیه نیست و مراد از «دو بار» دو شق است چنانچه در روایات دیگر آمده است. [۱۳۰۷] ترجمه: «این گروه شکست خواهند خورد و پشت مىکنند». [۱۳۰۸] ترجمه: «به راستى گناهکاران در گمراهى و نادانىاند. [به یا دآر] روزى که بر چهرههایشان در دوزخ کشیده مىشوند. [گوییم: طعم] آتش دوزخ را بچشید. بى گمان ما هر چیزى را به اندازه مقرر آفریدهایم». [۱۳۰۹] صحیح است، مسلم ۲۶۵۶، ترمذی ۲۱۵۷ و ۳۲۹۰، ابن ماجه ۸۳ و واحدی ۷۷۵ روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۲۵۴۶ تخریج محقق.
این سوره مدنی و ۷۸ آیه دارد
اسباب نزول آیۀ ۴۶: ﴿وَلِمَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ٤٦﴾[الرحمن: ۴۶] [۱۳۱۰].
۱۰۲۸- ابن ابوحاتم و ابوشیخ در کتاب «عظمه» از عطا روایت کرده اند: روزی ابوبکر صدیق س قیامت، میزان، بهشت و آتش و دوزخ را یاد کرد و گفت: دوست داشتم بوتۀ سبزی از این گیاهان و سبزهها میبودم چهارپایی میآمد و مرا میخورد تا هرگز دوباره زنده نمیشدم. پس این کلام عزیز ﴿وَلِمَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ٤٦﴾ نازل گشت [۱۳۱۱].
۱۰۲۹- ابن ابوحاتم از ابن شوذب روایت کرده است: این آیه در شان ابوبکر صدیق نازل گردیده است [۱۳۱۲].
***
[۱۳۱۰] ترجمه: «و کسى که از ایستادن [در حضور] پروردگارش ترسیده باشد، دو باغ دارد». [۱۳۱۱] مرسل و ضعیف است، با این وصف عطای خراسانی که این حدیث را به صورت مرسل آورده مناکیر زیادی را روایت کرده که این هم یکی از آنهاست. ابن کثیر ۶ / ۷۰ تخریج محقق عموم آیه را صحیح میداند. [۱۳۱۲] این هم مثل سابقش است.
این سوره مکی و ۹۶ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۳۹ – ۴۰: ﴿ثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأَوَّلِينَ٣٩﴾.
۱۰۳۰- ک: احمد، ابن منذر و ابن ابوحاتم در سندی که در آن نام کسی است که شناخته نشده از ابوهریره س روایت کرده اند: چون کلام الهی ﴿ثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأَوَّلِينَ١٣ وَقَلِيلٞ مِّنَ ٱلۡأٓخِرِينَ١٤﴾ نازل شد. این امر بر مسلمانان دشوار آمد. پس خدا أ آیۀ ﴿ثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأَوَّلِينَ١٣ وَقَلِيلٞ مِّنَ ٱلۡأٓخِرِينَ١٤﴾ [۱۳۱۳] را نازل کرد [۱۳۱۴].
۱۰۳۱- ک: ابن عساکر در تاریخ دمشق با سندی که در آن اختلاف نظر است از طریق عروه بن رویم از جابر بن عبدالله روایت کرده است: چون آیههای ۱۳ و ۱۴ سورۀ واقعه نازل شد. عمر س گفت: ای رسول خدا! جماعت بسیار و انبوه از امتهای نخستین و گروۀ اندک از ما، آخرین این سوره تا یک سال نازل نشد. سپس آیۀ ﴿ثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأَوَّلِينَ١٣ وَقَلِيلٞ مِّنَ ٱلۡأٓخِرِينَ١٤﴾ نازل شد. پیامبر گفت: ای عمر، بیا و بشنو که خدا این آیات را نازل کرد [۱۳۱۵].
۱۰۳۲- ابن ابوحاتم از عروه بن رویم به قسم مرسل روایت کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۲۷ – ۳۰: ﴿وَأَصۡحَٰبُ ٱلۡيَمِينِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡيَمِينِ٢٧﴾.
۱۰۳۳- ک: بیهقی از مجاهد روایت کرده است: عدهای در وج [وادیی است در طایف] از سایۀ گوارا، درختهای کیله و درختهای سدر او شگفتزده شدند. پس خدا أ ﴿وَأَصۡحَٰبُ ٱلۡيَمِينِ مَآ أَصۡحَٰبُ ٱلۡيَمِينِ٢٧ فِي سِدۡرٖ مَّخۡضُودٖ٢٨ وَطَلۡحٖ مَّنضُودٖ٢٩ وَظِلّٖ مَّمۡدُودٖ٣٠﴾را نازل کرد [۱۳۱۶].
اسباب نزول آیۀ ۷۵ – ۸۲: ﴿فَلَآ أُقۡسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ٧٥﴾.
۱۰۳۴- مسلم از ابن عباس ب روایت کرده است: در زمان پیامبر ج باران بارید. او ج گفت: بعضی مردم شاکر و برخی کافر شدند، شاکرین گفتند: باران رحمت خداست و به امر خدا بارید. و برخی دیگر گفتند: ستارۀ نوء راست گفته بوده است. آنگاه خدا أ آیۀ ﴿۞فَلَآ أُقۡسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ٧٥ وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٞ لَّوۡ تَعۡلَمُونَ عَظِيمٌ٧٦ إِنَّهُۥ لَقُرۡءَانٞ كَرِيمٞ٧٧ فِي كِتَٰبٖ مَّكۡنُونٖ٧٨ لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُطَهَّرُونَ٧٩ تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٨٠ أَفَبِهَٰذَا ٱلۡحَدِيثِ أَنتُم مُّدۡهِنُونَ٨١ وَتَجۡعَلُونَ رِزۡقَكُمۡ أَنَّكُمۡ تُكَذِّبُونَ٨٢﴾ [۱۳۱۷] را نازل کرد [۱۳۱۸].
۱۰۳۵- ابن ابوحاتم از ابوحزره روایت کرده است: در غزوۀ تبوک مسلمانان در محلی به نام حجر فرود آمدند. رسول الله دستور داد که از آنجا آب برندارند، پس از آنجا کوچ کردند و به جای دیگر رفتند. مسلمانان با خود آب نداشتند به رسول الله شکایت کردند آنحضرت برخاست و دو رکعت نماز خواند و دعا کرد. پس به امر خدا ابری در آسمان پدیدار شد و باران بارید و سپاۀ اسلام همه سیراب شدند. مردی از انصار به شخصی از نزدیکانش که متهم به نفاق بود گفت: وای بر حالت دیدی رسول الله دعا کرد، به امر خدا باران بارید. او گفت: باران به سبب ستارۀ نوء بارید. این آیات در بارۀ آن نازل شد.
***
[۱۳۱۳] ترجمه: «گروهى بسیار از پیشینیان. و گروهى بسیار از پسینیانند». [۱۳۱۴] احمد ۲ / ۲۴۸ و ۳۹۱ از طریق محمد بن عبدالرحمن ملائی از پدرش از ابوهریره روایت کرده اند. اسنادش به خاطر جهالت محمد و پدرش ضعیف است، هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱ / ۱۱۸ میگوید: محمد و پدرش را نشاختم. [۱۳۱۵] ابن کثیر ۶۵۱۵ به شمارهگذاری محقق میگوید: «ابن عساکر از هشام بن عمار از عبد ربه بن صالح از عروه روایت کرده است» این اسناد ضعیف است، هشام مناکیر زیادی را روایت کرده و استادش مجهول است، عروه احادیث بسیاری را به شکل مرسل راوایت کرده است. حافظ ابن حجر هم به «التهذیب» اشاره کرده که روایت عروه از جابر مرسل است. این متن غریب و دارای نکارت است. به تفسیر ابن کثیر ۸۴۱۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۳۱۶] طبری ۳۳۳۵۷ از مجاهد روایت کرده مرسل و ضعیف است. ترجمه آیات: «و نیکبختان، چه [وضع و] حالى دارند نیکبختان؟ در [میان] درختان سدر بى خار. و درختان موز تو بر تو. و سایهاى گسترده». [۱۳۱۷] ترجمه: «پس به [مکان] فرو گراییدن ستارگان سوگند یاد مىکنم. و اگر بدانید آن سوگندى بزرگ است. که این [کتاب] قرآنى گرانقدر است. در کتابى نهفته [نگاشته شده است]. که جز پاکیزگان به آن دست نمىرسانند. از [سوى] پروردگار جهانیان فرستاده شده است. آیا شما این سخن را انکار مىکنید؟ و [سپاس] رزق خود را دروغ انگاشتن [رازق] قرار مىدهید»؟ [۱۳۱۸] مسلم ۷۳، طبرانی ۱۲ / ۱۹۸ و واحدی ۷۸۲ از ابن عباس ب روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۲۵۹۱ تخریج محقق.
این سوره مدنی و ۲۹ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۶: ﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ وَلَا يَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلُ فَطَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَمَدُ فَقَسَتۡ قُلُوبُهُمۡۖ وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ١٦﴾[الحديد: ۱۶] [۱۳۱۹].
۱۰۳۶- ابن ابوشیبه در «مصنف» از عبدالعزیز بن ابورواد روایت کرده است: در بین یاران پیامبر خنده و مزاح رواج یافت. پس آیۀ ﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ...﴾ نازل شد [۱۳۲۰].
۱۰۳۷- ابن ابوحاتم از مقاتل بن حیان روایت کرده است: گروهی از یاران پیامبر ج مشغول مزاح بودند و میخندیدند آنگاه خدا أ آیۀ ﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ...﴾ را نازل کرد.
۱۰۳۸- و از سدی از قام روایت کرده است: اصحاب رسول خدا به ستوه آمدند و گفتند: ای رسول خدا! ما را از اخبار آگاه بساز، خدا آیۀ ﴿نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ﴾ را نازل کرد. باز دلتنگ و افسرده شدند و گفتند: ای رسول خدا! به ما خبری بگو، پس آیۀ ﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ...﴾ نازل شد [۱۳۲۱].
۱۰۳۹- ابن مبارک در «الزهد» از سفیان از اعمش روایت کرده است: هنگامی که اصحاب رسول الله به مدینه آمدند، بعد از همه رنجها که دیده بودند به آرامش رسیدند. گویا آنان از بعض چیزهای که باید انجام میدادند کوتاهی و سستی کردند. پس خدا آیۀ ﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۲۸: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ يُؤۡتِكُمۡ كِفۡلَيۡنِ مِن رَّحۡمَتِهِۦ وَيَجۡعَل لَّكُمۡ نُورٗا تَمۡشُونَ بِهِۦ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٢٨﴾ [۱۳۲۲].
۱۰۴۰- طبرانی در «معجم اوسط» به سندی که در او نام کسی است که شناخته نشده از ابن عباس ب روایت کرده است: چهل نفر از یاران نجاشی خدمت رسول الله ج آمدند و در جنگ احد شرکت کردند. تعدادی از آنها مجروح شد اما کسی شهید نشد. هنگامی که نیازمندی مسلمانان را مشاهده کردند، گفتند: ای رسول خدا! ما توانگر و ثروتمندیم اجازه بده اموال خود را بیاوریم و به مسلمانان کمک نماییم. آنگاه خدا در بارۀ آنها ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِهِۦ هُم بِهِۦ يُؤۡمِنُونَ٥٢﴾ «كسانى كه پيش از اين [قرآن] به آنان كتاب دادهايم به آن ايمان مىآورند» و مابعد را نازل کرد. چون این آیات نازل گشت گفتند: ای جماعت مسلمانان! هرکه از جمع ما به قرآن ایمان بیاورد برای او دو ثواب نوشته میشود و هرکه به قرآن ایمان نیاورد برای او مثل شما یک ثواب وجود دارد. پس خدا آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ يُؤۡتِكُمۡ كِفۡلَيۡنِ مِن رَّحۡمَتِهِ...﴾ را نازل کرد [۱۳۲۳].
۱۰۴۱- ابن ابوحاتم از مقاتل روایت کرده است: چون آیۀ ﴿أُوْلَٰٓئِكَ يُؤۡتَوۡنَ أَجۡرَهُم مَّرَّتَيۡنِ بِمَا صَبَرُواْ...﴾. «اينانند كه پاداششان به [جبران] آنكه بردبارى ورزيدند، دو بار [به آنان] داده شود» نازل شد. مسلمانانی که قبل از ظهور اسلام به کتب آسمانی پیشین ایمان داشتند خود را از دیگر یاران نبی ج برتر دانستند و گفتند: برای ما دو ثواب و برای شما یک ثواب است. این موضوع بر مسلمانان سخت شد بنابراین خدای بزرگ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ يُؤۡتِكُمۡ كِفۡلَيۡنِ مِن رَّحۡمَتِهِ...﴾ را نازل و پاداش آنها را مثل پاداش مؤمنین اهل کتاب دوچندان کرد.
اسباب نزول آیۀ ۲۹: ﴿لِّئَلَّا يَعۡلَمَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ أَلَّا يَقۡدِرُونَ عَلَىٰ شَيۡءٖ مِّن فَضۡلِ ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡفَضۡلَ بِيَدِ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ ذُو ٱلۡفَضۡلِ ٱلۡعَظِيمِ٢٩﴾ [۱۳۲۴].
۱۰۴۲- ابن جریر از قتاده روایت کرده است: چون آیۀ ﴿يُؤۡتِكُمۡ كِفۡلَيۡنِ مِن رَّحۡمَتِهِ﴾ تا آخر نازل شد. اهل کتاب بر مسلمانان حسادت کردند. پس خدا آیۀ ﴿لِّئَلَّا يَعۡلَمَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ...﴾ را نازل کرد [۱۳۲۵].
۱۰۴۳- ک: ابن منذر از مجاهد روایت کرده است: یهود میگفت: به زودی از میان ما پیغمبری مبعوث میگردد که دستها و پاها را قطع خواهد کرد. چون پیامبر آخر زمان از میان عرب برانگیخته شد. یهود کفر ورزید. پس خدا آیۀ ﴿لِّئَلَّا يَعۡلَمَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ...﴾ را نازل کرد. یعنی به فضیلت نبوت.
***
[۱۳۱۹] ترجمه: «آیا براى مسلمانان آن هنگام نرسیده است که دلهایشان به [هنگام] یاد خدا و [هنگام] به یاد آوردن آنچه از حقّ که نازل شده است، خشوع یابد و مانند کسانى نباشند که پیش از این به آنان کتاب داده شد و روزگار بر آنان دراز آمد آن گاه سنگدل شدند و بسیارى از آنان بدکارند». [۱۳۲۰] این معضل است، زیرا عبدالعزیز در شمار تبع اتباع است و بسیاری از علماء او را ضعیف میدانند، مناکیر زیادی روایت کرده است. [۱۳۲۱] این مرسل است، در اول سوره یوسف گذشت. قاسم بن عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود است. [۱۳۲۲] ترجمه: «اى مؤمنان، از خداوند پروا بدارید و به رسولش ایمان بیاورید تا بهره مضاعف از رحمت خود به شما بدهد و برایتان نورى قرار دهد که با آن راه بسپارید و تا شما را بیامرزد. و خداوند آمرزگار مهربان است». [۱۳۲۳] طبرانی در «معجم اوسط» ۷۶۵۸ از طریق سعید بن جبیر از وی روایت کرده است. اسناد این ضعیف است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۴۰۴ میگوید: در این اسناد روایی است او را نشناختم. طبری ۳۳۶۸۹ از سعید بن جبیر به قسم مرسل روایت کرده این صحیحتر است. [۱۳۲۴] ترجمه: «[این موضوع را بیان کرد] تا اهل کتاب بدانند که اختیارمند چیزى از فضل خدا نیستند و آنکه فضل به دست خداست. آن را به هرکس که بخواهد مىدهد. و خداوند داراى فضل بزرگ است». [۱۳۲۵] طبری ۳۳۷۰۹ این مرسل و ضعیف است.
این سوره مدنی و ۲۲ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱: ﴿قَدۡ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوۡلَ ٱلَّتِي تُجَٰدِلُكَ فِي زَوۡجِهَا وَتَشۡتَكِيٓ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ يَسۡمَعُ تَحَاوُرَكُمَآۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعُۢ بَصِيرٌ١﴾ [۱۳۲۶].
۱۰۴۴- حاکم به قسم صحیح از عایشه ل روایت کرده است: پاک و منزه است کبریایی که با توانایی همه صداها را میشنود، من بعضی از سخنان خوله دختر ثعلبه را میشنیدم و بعضی به گوشم نمیرسید، او در نزد نبی اکرم از شوهر خود اوس بن صامت شکوه و شکایت داشت و میگفت: ای رسول خدا! اوس از جوانیام بهرهها گرفت و فرزندان زیاد برایش تربیت کردم. اینک که سن و سالم بالا رفته و سترون شدهام، از من بیزار شده است. کردگارا! من به دربارت به ناله و زاری از او شکوهها دارم. اندک زمانی سپری نشده بود که جبرئیل امین با آیۀ ﴿قَدۡ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوۡلَ ٱلَّتِي تُجَٰدِلُكَ فِي زَوۡجِهَا...﴾ فرود آمد [۱۳۲۷].
اسباب نزول آیۀ ۸: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نُهُواْ عَنِ ٱلنَّجۡوَىٰ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُواْ عَنۡهُ وَيَتَنَٰجَوۡنَ بِٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ وَمَعۡصِيَتِ ٱلرَّسُولِۖ وَإِذَا جَآءُوكَ حَيَّوۡكَ بِمَا لَمۡ يُحَيِّكَ بِهِ ٱللَّهُ وَيَقُولُونَ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ لَوۡلَا يُعَذِّبُنَا ٱللَّهُ بِمَا نَقُولُۚ حَسۡبُهُمۡ جَهَنَّمُ يَصۡلَوۡنَهَاۖ فَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ٨﴾ [۱۳۲۸].
۱۰۴۵- ابن ابوحاتم از مقاتل بن حیان روایت کرده است: بین نبی کریم ج و یهود صلح و سازش وجود داشت، هرگاه یکی از یاران رسول الله ج از کنار آنها میگذشت. آنها در بین خود نجوا میکردند. آن مسلمانان گمان میکرد که آنان در بارۀ قتل او صحبت میکنند یا مطالبی نفرتانگیز میگویند. نبی کریم ج یهودان را از این عمل ناپسند منع کرد، اما آنها دست نکشیدند. بنابراین آیۀ ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نُهُواْ عَنِ ٱلنَّجۡوَىٰ...﴾ را نازل کرد.
۱۰۴۶- احمد، بزار و طبرانی به سند قوی از عبدالله بن عمرو روایت کرده اند: یهود به رسول الله ج میگفت: سام علیکم یعنی مرگ بر شما و در میان خود میگفتند: چرا خدا ما را به سبب این گفتار عذاب و شکنجه نمیکند. پس خدای پاک ﴿وَإِذَا جَآءُوكَ حَيَّوۡكَ بِمَا لَمۡ يُحَيِّكَ بِهِ ٱللَّهُ﴾ را تا آخر آیه نازل کرد [۱۳۲۹].
انس [۱۳۳۰] و ام المؤمنین عایشه [۱۳۳۱] نیز این روایت را نقل کرده اند.
اسباب نزول آیۀ ۱۰: ﴿إِنَّمَا ٱلنَّجۡوَىٰ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ لِيَحۡزُنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَيۡسَ بِضَآرِّهِمۡ شَيًۡٔا إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ١٠﴾ [۱۳۳۲].
۱۰۴۷- ک: ابن جریر از قتاده روایت کرده است: منافقان در بین خود نجوا میکردند و این کار باعث خشم مسلمانها میشد. پس خدا أ آیۀ ﴿إِنَّمَا ٱلنَّجۡوَىٰ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ...﴾ را نازل کرد [۱۳۳۳].
اسباب نزول آیۀ ۱۱: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا قِيلَ لَكُمۡ تَفَسَّحُواْ فِي ٱلۡمَجَٰلِسِ فَٱفۡسَحُواْ يَفۡسَحِ ٱللَّهُ لَكُمۡۖ وَإِذَا قِيلَ ٱنشُزُواْ فَٱنشُزُواْ يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ١١﴾ [۱۳۳۴].
۱۰۴۸- و همچنان از او روایت کرده است: عدهای نزد رسول الله ج مینشستند وقتی میدیدند که گروهی از اصحاب میآیند آنجا را ترک نمیکردند. پس خدا آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا قِيلَ لَكُمۡ تَفَسَّحُواْ فِي ٱلۡمَجَٰلِسِ...﴾ را نازل کرد [۱۳۳۵].
۱۰۴۹- ابن ابوحاتم از مقاتل روایت کرده است: این آیه روز جمعه نازل شده است جماعتی از اهل بدر خدمت رسول الله ج شرفیاب شدند، جای تنگ بود و آنهایی که قبلاً نشسته بودند برای تازه واردها جای باز نکردند، آنها سرپا ایستادند و پیامبر به اندازۀ تازه واردها افرادی را از مجلس بلند کرد و گروۀ دوم را به جای آنها نشاند. در چهرۀ آنهایی که پیامبر از مجلس بلندشان کرده بود آثار نارضایتی ظاهر شد. پس کلام الهی نازل گردید.
اسباب نزول آیۀ ۱۲ – ۱۳: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نَٰجَيۡتُمُ ٱلرَّسُولَ فَقَدِّمُواْ بَيۡنَ يَدَيۡ نَجۡوَىٰكُمۡ صَدَقَةٗۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ وَأَطۡهَرُۚ فَإِن لَّمۡ تَجِدُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ١٢﴾ [۱۳۳۶].
۱۰۵۰- و از طریق ابن ابوطلحه از ابن عباس ب روایت کرده است: بعضی مسلمانان [در گوشی] از پیامبر ج پرسشهای زیادی میکردند و آن حضرت را در مشقت میانداختند. خدا أ اراده کرد که زحمت پیامبر را کم کند. بنابراین، خدا أ ﴿إِذَا نَٰجَيۡتُمُ ٱلرَّسُولَ فَقَدِّمُواْ بَيۡنَ يَدَيۡ نَجۡوَىٰكُمۡ صَدَقَةٗ﴾ را تا آخر نازل کرد. چون این آیه نازل گشت. بسیاری از مسلمانان از پرسیدن مسائل خودداری کردند. پس خدا أ به ﴿ءَأَشۡفَقۡتُمۡ﴾ را نازل کرد [۱۳۳۷].
۱۰۵۱- ترمذی به قسم حسن و دیگران از علی س روایت کرده اند: هنگامی که آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نَٰجَيۡتُمُ...﴾ نازل شد. پیامبر به من گفت: آیا شخص نجواکننده یک دینار صدقه بدهد؟ گفتم: مسلمانها توان پرداخت آن را ندارند. گفت: نصف دینار چه؟ گفتم: توانش را ندارند. گفت: پس چند؟ گفتم: یک دانه جو. پیامبر گفت: تو شخص چشمسیری هستی که اندک چیز قانعت میکند. پس خدا آیۀ ﴿ءَأَشۡفَقۡتُمۡ أَن تُقَدِّمُواْ بَيۡنَ يَدَيۡ نَجۡوَىٰكُمۡ صَدَقَٰتٖ...﴾ را نازل کرد. و خدا به خاطر من بر این امت تخفیف نمود [۱۳۳۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۴: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ تَوَلَّوۡاْ قَوۡمًا غَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مَّا هُم مِّنكُمۡ وَلَا مِنۡهُمۡ وَيَحۡلِفُونَ عَلَى ٱلۡكَذِبِ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ١٤﴾ [۱۳۳۹].
۱۰۵۲- ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده است: آیۀ ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ تَوَلَّوۡاْ قَوۡمًا...﴾ در بارۀ عبدالله بن نبتل نازل گردیده است. [سدی و مقاتل گفته اند: هرگاه عبدالله بن ابی و عبدالله بن نبتل نزد رسول الله مینشستند سخنان او ج را به یهود میرساندند. زمانی پیامبر در یکی از خانههای خود نشسته بود، گفت: همین دم کسی به نزد شما میآید که قلب ستمگرانه دارد و با چشمان اهرمنی نگاه میکند. در آن لحظه عبدالله بن نبتل داخل شد او چشمان کبود، قد کوتاه، ریش کم و رنگ اسمر داشت. پیامبر گفت: تو و رفقایت برای چه به من ناسزا میگویید، او قسم خورد که این کار را نکرده است، اما پیامبر گفت: این کار را انجام داده اید، او رفت و رفقای خود را آورد همهشان قسم کردند که به او ناسزا نگفته اند. پس این آیه ﴿مَّا هُم مِّنكُمۡ وَلَا مِنۡهُمۡ وَيَحۡلِفُونَ عَلَى ٱلۡكَذِبِ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ﴾ در مورد این دو منافق نازل شد] [۱۳۴۰].
اسباب نزول آیۀ ۱۸: ﴿يَوۡمَ يَبۡعَثُهُمُ ٱللَّهُ جَمِيعٗا فَيَحۡلِفُونَ لَهُۥ كَمَا يَحۡلِفُونَ لَكُمۡ وَيَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ عَلَىٰ شَيۡءٍۚ أَلَآ إِنَّهُمۡ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ١٨﴾ [۱۳۴۱].
۱۰۵۳- احمد و حاکم به نوع صحیح از ابن عباس ب روایت کرده اند: رسول الله ج در سایۀ حجرههای خود نشسته بود و سایه در حال جمعشدن. گفت: اندکی بعد کسی نزد شما میآید که با چشمان شیطانی به شما نگاه میکند. چون نزدتان آمد با او حرف نزنید. اندک زمانی نگذشته بود که بهسوی آنها مردی کبودچشم که از یک چشم نابینا بود آمد. رسول الله او را نزد خود خواست به او نگاه کرد و گفت: چرا تو و رفقایت به من دشنام میدهید؟ گفت: بگذار تا آنها را بیاورم، رفت و آنها را آورد تمامشان سوگند خوردند که نه به پیامبر ناسزا گفتهاند و نه این عمل را انجام میدهند. آنگاه خدا آیۀ ﴿يَوۡمَ يَبۡعَثُهُمُ ٱللَّهُ جَمِيعٗا فَيَحۡلِفُونَ لَهُۥ كَمَا يَحۡلِفُونَ لَكُمۡ...﴾ را نازل کرد [۱۳۴۲].
اسباب نزول آیۀ ۲۲: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُۖ وَيُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ أُوْلَٰٓئِكَ حِزۡبُ ٱللَّهِۚ أَلَآ إِنَّ حِزۡبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٢٢﴾ [۱۳۴۳].
۱۰۵۴- ابن ابوحاتم از ابن شوذب روایت کرده است: خدا أ آیۀ ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ...﴾ را در بارۀ ابوعبیده بن جراح که پدر خود را در جنگ بدر کشته بود نازل کرده است.
۱۰۵۵- طبرانی و حاکم در «مستدرک» روایت کرده اند: در روز بدر پدر ابوعبیده بن جراح بهسوی او هجوم میآورد و ابوعبیده مسیر خود را تغییر میداد. چون این کار را تکرار کرد ابوعبیده بر او حملهور شد و به قتلش رساند. پس این آیه نازل شد [۱۳۴۴].
۱۰۵۶- ابن منذر از ابن جریج روایت کرده که فرموده به من گفته شده است: ابوقحافه به نبی کریم ج ناسزا گفت. ابوبکر صدیق او را به شدت بر زمین کوبید. جریان را به نبی اکرم گفتند. گفت: ای ابوبکر، آیا چنین کردی، ابوبکر صدیق گفت: به خدا اگر نزدیکم شمشیر وجود داشت گردنش را میزدم. پس آیۀ ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا...﴾ نازل شد [۱۳۴۵].
***
[۱۳۲۶] ترجمه: «به راستى خداوند سخن زنى را که درباره همسرش با تو گفتگو مىکرد و به خداوند شکایت مىبرد، شنید و خداوند گفتگویتان را مىشنید. بى گمان خداوند شنواى بیناست». [۱۳۲۷] صحیح است، نسائی ۶ / ۶۷، در «الکبری» ۱۱۵۷۰ و «تفسیر» ۵۹۰، ابن ماجه ۱۸۸ و ۲۰۶۳، احمد ۶ / ۴۶، عبدالرزاق در «تفسیر» ۱۱۱۸، حاکم ۲ / ۴۸۱، طبری ۳۳۷۲۵ و ۳۳۷۲۶، واحدی در «اسباب نزول» ۷۸۸ و بیهقی ۷ / ۳۸۲ از چند طریق از اعمش از تمیم بن سلمه از عروه از عایشه روایت کرده اند، اسناد این صحیح، راویهایش راویی بخاری و مسلم و ثقه هستند غیر از تمیم زیرا او از راویهای مسلم است. حاکم و ذهبی این را صحیح شمرده اند. «الکشاف» ۱۱۳۵، «جامع احکام القرآن» ۵۸۳۸ و «احکام القرآن» ۲۰۴۵ به تخریج محقق. [۱۳۲۸] ترجمه: «آیا ننگریستهاى به کسانى که از نجوى باز داشته شدند، سپس به آنچه از آن باز داشته شدند باز مىگردند و به گناه و تجاوز و نافرمانى از پیامبر نجوى مىکنند؟ و چون نزد تو آیند، به شیوهاى به تو درود مىفرستند که خداوند بر تو به آن [شیوه] درود نفرستاده است و در دل خود مىگویند: چرا خداوند ما را به [سزاى] آنچه مىگوییم عذاب نمىکند؟ جهنم آنان را بس است. به آنجا در مىآیند و [آن] بد جایى است». [۱۳۲۹] حسن است. احمد ۲ / ۱۷۰، بزار ۲۲۷۱، «کشف» از عبدالله بن عمرو بن عاص روایت کرده اند. هیثمی ۱۱۴۰۵ میگوید: «اسناد این جید است، زیرا حماد از عطاء بن سائب در حالت صحت او شنیده است» یعنی قبل از این که عطاء شوریده خرد و خرف شود. سیوطی در «در المنثور» ۶ / ۲۶۹ این را جید شمرده است. به حدیث بعدی و «تفسیر شوکانی» ۲۶۲۲ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۳۳۰] احمد ۳ / ۱۴۰ و ۱۴۴، ترمذی ۳۳۰۱، طبری ۳۳۷۶۸ و واحدی ۷۹۴ از انس روایت کرده اند. اسناد آن جید است. بخاری ۶۹۲۶ بدون ذکر نزول آیه آورده است. ظاهراً ذکر نزول آیه از گفتار یکی از راویها مدرج است. «تفسیر شوکانی» ۲۶۲۳ تخریج محقق. [۱۳۳۱] صحیح است، بخاری ۶۹۲۷، مسلم ۲۱۶۵، ترمذی ۵۹۲، ابن ماجه ۳۶۹۸، نسائی در «تفسیر» ۵۹۱ و ۵۹۲ و واحدی ۷۹۳ از عایشه روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۲۶۲۴ تخریج محقق. [۱۳۳۲] «جز این نیست که راز گویى [در امور پیش گفته] از [کارهاى] شیطان است تا مؤمنان را اندوهگین سازد و جز به اراده خداوند نمىتواند هیچ زیانى به آنان برساند و مؤمنان باید که بر خداوند توکل کنند». [۱۳۳۳] طبری ۳۳۷۷۰ این مرسل است. [۱۳۳۴] ترجمه: «اى مؤمنان، چون به شما گفته شد: در مجلس جا باز کنید، باز کنید تا خداوند [رحمتش را] برایتان فراخ گرداند، و چون گفته شود: برخیزید، برخیزید تا خداوند به مراتبى [منزلت] مؤمنانتان و کسانى را که علم یافتهاند، بالا برد. و خداوند به آنچه مىکنید آگاه است». [۱۳۳۵] طبری ۳۳۷۷۶ و ۳۳۷۷۸ از قتاده روایت کرده مرسل است. [۱۳۳۶] ترجمه: «اى مؤمنان، چون خواهید با پیامبر نجوى کنید، پیش از نجوایتان صدقه تقدیم دارید. این [کار] برایتان بهتر و پاکیزه تر است. آن گاه اگر [صدقه] نیابید، [بدانید که] خداوند آمرزگار مهربان است». [۱۳۳۷] طبری ۳۳۷۹۵ از علی بن ابوطلحه روایت کرده بین علی و ابن عباس ارسال است. [۱۳۳۸] ترمذی ۳۳۰۰، عقیلی در «الضعفاء» ۳ / ۲۴۳ و طبری ۳۳۷۹۶ از علی بن علقمه از علی روایت کرده اند. علی بن علقمه مجهول و اسناد ضعیف است. ابن حبان میگوید: «حدیث منکر را روایت میکند» طبرانی ۳۳۱ به همین سیاق از سعد بن وقاص روایت کرده نه از علی، این اسناد به خاطر سلمه بن فضل ضعیف است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۱۲۲ میگوید: «ابن معین وعدهای دیگر سلمه را ثقه میدانند، اما بخاری و عدهای دیگر او را ضعیف میشمارند» به «احکام القرآن» ۲۰۵۶ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۳۳۹] ترجمه: «آیا ننگریستهاى به کسانى که با قومى که خداوند بر آنان خشمگین است، دوستى کردند؟ آنان از شما و [هم] از آنان نیستند و آگاهانه بر دروغ سوگند مىخورند». [۱۳۴۰] تفسیر قرطبی، مجادله: ۱۴. [۱۳۴۱] ترجمه: «روزى که خداوند همگى آنان را برانگیزد آن گاه برایش سوگند یاد مىکنند چنان که براى شما سوگند یاد مىکنند. و مىپندارند که آنان حقى در دست دارند. بدان آنانند که دروغگویند». [۱۳۴۲] احمد ۱ / ۲۴۰، حاکم ۲ / ۴۸۲، طبری ۳۳۸۰۵، واحدی ۷۹۹ از ابن عباس روایت کرده اند. اسناد این حسن و رجالش ثقه اند. حاکم و ذهبی به شرط مسلم صحیح میدانند. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۱۲۲ میگوید: «راویهای این راویی صحیح هستند» ابن کثیر ۴ / ۳۸۸ میگوید: اسناد این جید است. «تفسیر شوکانی» ۲۶۳۵ تخریج محقق. [۱۳۴۳] ترجمه: «گروهى را که به خداوند و روز قیامت ایمان مىآورند، نخواهى یافت که با کسى که با خدا و رسولش مخالفت ورزیده است دوستى کنند. و هر چند پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا خویشاوندانشان باشند. اینانند که [خداوند] در دلهایشان ایمان را نگاشته است و آنان را به فیضى از سوى خود توان داده است. و آنان را به باغهایى در مىآورد که از فرودست آن جویباران روان است که در آنجا جاودانهاند. خداوند از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند. اینان سپاهیان خدا هستند. بدانید که سپاهیان خدا رستگارند». [۱۳۴۴] حاکم ۳ / ۲۶۵ از عبدالله بن شوذب به قسم مرسل روایت کرده است. این اسناد را حافظ ابن حجر در «اصابه» ۴۴۰۰ جید گفته است. علت آن تنها مرسلبودنش است و صواب عموم آیه است. به «جامع احکام القرآن» ۵۸۶۸ و «احکام القرآن» ۲۰۵۹ نگاه کنید. [۱۳۴۵] واحدی در «اسباب نزول» ۸۰۰ از ابن جریج به قسم معلق روایت کرده است. اسناد واهی و ابن جریج مدلس است، کسی که به او بیان داشته ذکر نکرده با این وصف اسناد معضل و خبر شبه موضوع است، امام احمد میگوید: بعض احادیثی که ابن جریج به قسم مرسل روایت میکندموضوع هستند. در «میزان الاعتدال» به شرح حال ابن جریج که نامش عبدالملک بن عبدالعزیز است رجوع کنید. «زاد المسیر» ۱۴۱۱ تخریج محقق.
این سوره مدنی و ۲۴ آیه دارد
۱۰۵۷- بخاری از ابن عباس ب روایت کرده است: سورۀ انفال در بارۀ غزوۀ بدر و سورۀ حشر در مورد بنی نضیر نازل گردیده است [۱۳۴۶].
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۵: ﴿سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١﴾ [۱۳۴۷].
۱۰۵۸- حاکم به قسم صحیح از ام المؤمنین عایشه ل روایت کرده است: غزوۀ بنی نضیر – طائفهای از یهود – در اول ماۀ ششم بعد از واقعۀ بدر صورت گرفته است. باغهای خرما و منازل آنان در کرانۀ مدینه قرار داشت. رسول الله ج آنها را محاصره کرد و آنان توافق کردند با رشترهایشان را – به جز سلاج – بردارند و سرزمین مدینه را ترک نمایند. آنگاه در بارۀ آنها آیۀ ﴿سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾ نازل شد [۱۳۴۸].
۱۰۵۹- بخاری و غیره از ابن عمر روایت کرده اند: پیامبر اکرم ج باغهای خرمای بنی نضیر را در بویره [منطقهای است نزدیک مدینه] به آتش کشید و بعضی درختها را قطع کرد. پس خدا آیۀ ﴿مَا قَطَعۡتُم مِّن لِّينَةٍ أَوۡ تَرَكۡتُمُوهَا...﴾ را نازل کرد [۱۳۴۹].
۱۰۶۰- ابویعلی با سند ضعیف از جابر س روایت کرده است: رسول الله به مسلمانان اجازه داد که بعضی درختهای خرما را قطع نمایند، و پس به شدت از این کار ممانعت کرد. گفتند: ای رسول خدا! آیا ما بر اثر قطع درختها و ترک آن کار گناهکار میشویم، پس خدا آیۀ ﴿مَا قَطَعۡتُم مِّن لِّينَةٍ أَوۡ تَرَكۡتُمُوهَا...﴾ را نازل کرد [۱۳۵۰].
[به غزوۀ بنی نضیر یهودان به قلعهها پناه گرفتند. پس به مسلمانان اجازه داده شد که بعضی درختهای خرمای کنار قلعههای آنها را قطع نمایند تا ساحه برای نبرد فراخ شود و یا یهودان به خشم آیند و از قلعهها خارج شوند و جنگ بیرون از قلعهها صورت بگیرد. مسلمانها بعضی از درختان آنها را بریدند و برخی را بجا گذاشتند. پس پیامبر بریدن درختان را منع کرد].
۱۰۶۱- ک: ابن اسحاق از یزید بن رومان روایت کرده است: وقتی که رسول الله ج در بنی نضیر پیاده شد آنان در دژهای مستحکم و قلعههای استوار متحصن شدند. پیامبر دستور قطع بعضی درختان خرما و یا آتشزدن آنها را داد. یهودیان فریاد کشیدند. ای محمد! تو همواره از فساد نهی میکردی و این قبیل کارها را عیب میشمردی پس این کندن و سوزاندن باغها چیست؟ پس این آیه نازل شد [۱۳۵۱].
۱۰۶۲- ابن جریر از قتاده [۱۳۵۲] و مجاهد این روایت را نقل کرده است [۱۳۵۳].
اسباب نزول آیۀ ۹: ﴿وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلۡإِيمَٰنَ مِن قَبۡلِهِمۡ يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمۡ حَاجَةٗ مِّمَّآ أُوتُواْ وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞۚ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٩﴾ [۱۳۵۴].
۱۰۶۳- ابن منذر از یزید [۱۳۵۵] اصم روایت کرده است: انصار گفتند: ای رسول خدا! باغها و زمینهای کشاورزی ما را بین ما و برادران مهاجرمان نصف تقسیم کن. رسول الله ج گفت: نه، لیکن مخارج آنها را تامین نمایید و محصولات کشاورزی و باغها را با آنها تقسیم کنید، زمین و باغ مال خود شما باشد. گفتند: به این کار خوشنود و راضی هستیم. پس خداوند أ آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ...﴾ را نازل کرد.
۱۰۶۵- بخاری از ابوهریره س روایت کرده است: شخصی خدمت رسول الله آمد و گفت: یا رسول الله! دچار فقر و تنگدستی شدم و زندگانی بر من سخت شده است. پیامبر از زنان خود چیزی خواست، اما در نزد آنان نیز چیزی یافت نشد. گفت: کسی نیست که امشب این مرد را مهمان کند تا خدا بر او رحمت نماید. شخصی از انصار برخاست و گفت: من هستم ای رسول خدا! او را به خانۀ خود برد و به همسرش گفت: این مهمان رسول الله ج است هیچ چیز را نباید از او دریغ کرد. همسرش گفت: هیچ چیز در خانه نداریم، مگر غذای کودک. گفت: وقتی کودک غذا خواست بخوابانش و خودت بیا و چراغ را خاموش کن امشب را با گرسنگی سپری میکنیم همسر او این کار را انجام داد. آن مرد سحرگاه نزد پیامبر شتافت. پیامبر گفت: خدا أ از فلان [ابوطلحه زید بن سهل] و همسرش خوشنود شد. خدا أ آیۀ ﴿وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞ﴾ را نازل کرد [۱۳۵۶].
۱۰۶۵- مسدد در «مسند» خود و ابن منذر از ابومتوکل ناجی روایت کرده اند: مردی از مسلمانها... و بعد مانند حدیث بالا ذکر کرده و در روایت او آمده است، شخصی که آن مسکین را مهمان کرد ثابت بن قیس بن شماس بود. پس در بارۀ او آیه نازل شد [۱۳۵۷].
۱۰۶۶- واحدی ار طریق محارب بن دثار از ابن عمر ب روایت کرده است: برای یکی از اصحاب سر گوسفندی را هدیه آوردند. گفت: برادرم فلان و خانوادهاش از من نیازمندتر و محتاجتر به این سر هستند. سر گوسفند را به او فرستاد. او نیز به خانوادهای دیگر فرستاد به همین ترتیب به هفت خانواده این سر دور کرد تا به خانوادۀ اولی برگشت. پس ﴿وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞ﴾ تا آخر آیه نازل شد [۱۳۵۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۱: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نَافَقُواْ يَقُولُونَ لِإِخۡوَٰنِهِمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَئِنۡ أُخۡرِجۡتُمۡ لَنَخۡرُجَنَّ مَعَكُمۡ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمۡ أَحَدًا أَبَدٗا وَإِن قُوتِلۡتُمۡ لَنَنصُرَنَّكُمۡ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ١١﴾ [۱۳۵۹].
۱۰۶۷- ک: ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده است: گروهی از بنی قریظه مسلمان شده بودند که در بین آنها منافق هم بود این منافقان به بنی نضیر میگفتند: اگر مسلمانان شما را اخراج کردند ما هم همراۀ شما خارج میشویم. پس خدای پاک در خصوص آنها آیۀ ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نَافَقُواْ يَقُولُونَ لِإِخۡوَٰنِهِمُ...﴾ را نازل کرد.
***
[۱۳۴۶] بخاری ۴۸۸۲. [۱۳۴۷] ترجمه: «آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خدا را به پاکى یاد مىکند و او پیروزمند فرزانه است». [۱۳۴۸] حاکم ۲ / ۴۸۳ روایت کرده است. اسناد آن حسن است به خاطر زید بن مبارک و باقی اسناد ثقۀ مشهور هستند. حاکم و ذهبی به شرط بخاری و مسلم صحیح میدانند. «تفسیر شوکانی» ۲۶۴۰ به تخریج محقق. [۱۳۴۹] صحیح است، بخاری ۴۰۳۱ و ۴۸۸۴، مسلم ۱۷۴۶، ابوداود ۲۶۱۵ ترمذی ۳۳۰۲، نسائی ۵۹۳، ابن ماجه ۲۸۴۴ و «تفسیر شوکانی» ۲۶۴۳ تخریج محقق. [۱۳۵۰] ضعیف است، ابویعلی ۲۱۸۹. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۱۲۲ میگوید: «ابویعلی از سفیان بن وکیع روایت کرده او ضعیف است» به «تفسیر ابن کثیر» ۶۷۰۰ تخریج محقق نگاه کنید. [۱۳۵۱] طبری ۳۳۸۵۰ مرسل است. [۱۳۵۲] طبری ۳۳۸۵۱ مرسل است. [۱۳۵۳] طبری ۳۳۸۵۲ مرسل است. اینها به مجموع قوی میشوند. [۱۳۵۴] ترجمه: «و [نیز] کسانى راست که پیش از آنان در دار الإسلام جاى گرفتند و ایمان [نیز] در دلشان جاى گرفت. کسانى را که بهسوی آنان هجرت کنند دوست مىدارند و در دلهاى خود از آنچه [به مهاجران] دادهاند احساس نیازى نکنند و [دیگران را] بر خودشان- و لو نیازمند باشند- ترجیح مىدهند و کسانى که از آز نفس خویش مصون باشند، اینانند که رستگارند». [۱۳۵۵] در نسخهها به «زید» آمده است. [۱۳۵۶] صحیح است، بخاری ۳۷۹۸ و ۴۸۸۹، مسلم ۲۰۵۴، نسائی ۶۰۲، بغوی ۴ / ۲۹۱ و «تفسیر شوکانی» ۲۶۴۷ تخریج محقق. [۱۳۵۷] مسدد چنانچه در «مطالب عالیه» ۳۷۷۳ آمده از ابومتوکل روایت کرده و این مرسل است. [۱۳۵۸] حاکم ۲ / ۴۸۴ صحیح شمرده و ذهبی میگوید: عبیدالله را ضعیف میدانند. واحدی در «اسباب نزول» ۸۱۰ از عبیدالله بن ولید روایت کرده، سیوطی در «دُر المنثور» ۶ / ۲۸۹ به حاکم و ابن مردویه نسبت کرده است. «زاد المسیر» ۱۴۲۱ تخریج محقق. [۱۳۵۹] ترجمه: «آیا به منافقان ننگریستهاى؟ به برادران اهل کتابشان که کفر ورزیدهاند، مىگویند: اگر اخراج شدید، با شما بیرون مىآییم و در حق شما هرگز از کسى فرمان نمىبریم و اگر با شما کارزار شود، البته شما را یارى مىرسانیم. و خداوند گواهى مىدهد که آنان دروغگو هستند».
این سوره مدنی و ۱۳ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَقَدۡ كَفَرُواْ بِمَا جَآءَكُم مِّنَ ٱلۡحَقِّ يُخۡرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِيَّاكُمۡ أَن تُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ رَبِّكُمۡ إِن كُنتُمۡ خَرَجۡتُمۡ جِهَٰدٗا فِي سَبِيلِي وَٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِيۚ تُسِرُّونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَأَنَا۠ أَعۡلَمُ بِمَآ أَخۡفَيۡتُمۡ وَمَآ أَعۡلَنتُمۡۚ وَمَن يَفۡعَلۡهُ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ١﴾ [۱۳۶۰].
۱۰۶۸- بخاری و مسلم از علی کرم الله وجهه روایت کرده اند: رسول الله ج من، زبیر و مقداد بن اسود را فرستاد و گفت: بروید تا که به روضۀ خاخ برسید و در آنجا زنی در حال سفر است که همراۀ خود نامه دارد نامه را از او بگیرید و به نزد من بیاورید. روان شدیم تا به روضۀ خاخ رسیدیم. ناگاه در آنجا زنی را در حال سفر یافتیم و گفتیم: نامه را بیرون کن، گفت: من نامه ندارم، گفتیم: یا نامه را میدهی و یا بازرسی میشوی. نامه را از گیسوان بافتۀ خود بیرون آورد و به ما داد. ما نامه را خدمت رسول الله آوردیم که از جانب حاطب بن ابوبلتعه به عدهای از مشرکان مکه نوشته شده بود و آنها را از برخی اقدامات نبی اکرم ج آگاه میساخت. پیامبر گفت: ای حاطب این چیست؟ گفت: یا رسول الله! در مورد من به شتاب تصمیم نگیر، زیرا من در مجاورت قریش قرار دارم و از متن قبیله نیستم. تمام مهاجرانی که با تو هستند در مکه نزدیکان و خویشاوندانی دارند که به پیشتیبانی آنها اموال و خانوادهشان حمایت میشود. چون من ارتباط نژادی و خویشاوندی با آنها نداشتم ترجیح دادم که دستآوردی داشته باشم تا به سبب آن نزدیکان مرا حمایت کنند. این عمل را از بیدینی، ارتداد و رضایت به کفر انجام ندادهام. رسول خدا گفت: راست میگوید. پس آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي...﴾ در آن مورد نازل شد [۱۳۶۱].
اسباب نزول آیۀ ۸: ﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاْ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ٨﴾ [۱۳۶۲].
۱۰۶۹- بخاری از اسماء دختر ابوبکر س روایت کرده است: مادرم با اشتیاق تمام به دیدار من آمد. از نبی اکرم پرسیدم آیا با مادرم محبت و سلوک نیک کنم.؟ پیامبر گفت: بله، پس خداوند أ در آن باره آیۀ ﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ﴾ را نازل کرد [۱۳۶۳].
۱۰۷۰- احمد، بزار و حاکم به قسم صحیح از عبدالله بن زبیر س روایت کرده اند: قتیله با هدایای فراوان نزد دخترش اسماء بنت ابوبکر صدیق آمد – ابوبکر صدیق در جاهلیت او را طلاق داده بود – اما اسماء نه هدایا را پذیرفت و نه او را به خانۀ خود راه داد. کسی را نزد عایشه ل فرستاد که از رسول الله در آن مورد سؤال نماید. ام المؤمنین جریان را به عرض رساند. پیامبر دستور داد که هدایای او را بپذیرد و خود را در خانهاش جای دهد. پس آیۀ ﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ﴾ نازل شد [۱۳۶۴].
اسباب نزول آیۀ ۱۰: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا جَآءَكُمُ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ مُهَٰجِرَٰتٖ فَٱمۡتَحِنُوهُنَّۖ ٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِإِيمَٰنِهِنَّۖ فَإِنۡ عَلِمۡتُمُوهُنَّ مُؤۡمِنَٰتٖ فَلَا تَرۡجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلۡكُفَّارِۖ لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّۖ وَءَاتُوهُم مَّآ أَنفَقُواْۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّۚ وَلَا تُمۡسِكُواْ بِعِصَمِ ٱلۡكَوَافِرِ وَسَۡٔلُواْ مَآ أَنفَقۡتُمۡ وَلۡيَسَۡٔلُواْ مَآ أَنفَقُواْۚ ذَٰلِكُمۡ حُكۡمُ ٱللَّهِ يَحۡكُمُ بَيۡنَكُمۡۖ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ١٠﴾ [۱۳۶۵].
۱۰۷۱- ک: بخاری و مسلم از مسور و مروان بن حکم روایت کرده اند: وقتی که پیامبر اکرم ج در حدیبیه با قریش قرار داد بست زنان مسلمان نزد رسول خدا آمدند. [از کفار بریدند و به مسلمانان پیوستند]. پس خدا أ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا جَآءَكُمُ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ مُهَٰجِرَٰتٖ فَٱمۡتَحِنُوهُنَّۖ ٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِإِيمَٰنِهِنَّۖ فَإِنۡ عَلِمۡتُمُوهُنَّ مُؤۡمِنَٰتٖ فَلَا تَرۡجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلۡكُفَّارِۖ لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّۖ وَءَاتُوهُم مَّآ أَنفَقُواْۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّۚ وَلَا تُمۡسِكُواْ بِعِصَمِ ٱلۡكَوَافِرِ﴾ را نازل کرد [۱۳۶۶].
۱۰۷۲- ک: طبرانی با سند ضعیف از عبدالله بن ابواحمد روایت کرده است: ام کلثوم دختر عقبه بن ابومعیط بعد از قرارداد حدیبیه هجرت کرد، برادران او عماره و ولید پسران عقبه نزد رسول الله آمدند و تقاضا کردند که ام کلثوم را به دیار مشرکان بفرستد. پس خدا أ آیۀ امتحان را نازل و ارشاد فرمود که قرارداد حدیبیه در بارۀ زنها اجرا نمیشود [۱۳۶۷] و برگردانیدن آنها را به دیار مشرکان منع کرد [۱۳۶۸].
۱۰۷۳- ک: ابن ابوحاتم از یزید بن ابوحبیب روایت کرده است: این آیه در بارۀ امیمه دختر بشر همسر ابوحسان دحداحه نازل شده است.
۱۰۷۴- ک: و از مقاتل روایت کرده: بعد از انعقاد قرارداد صلح حدیبیه، سعیده زن صیفی بن راهب که صیفی از مشرکان مکه بود، هجرت کرد. مشرکان گفتند: این زن را تسلیم کن. بنابراین، آیه نازل شد.
۱۰۷۵- ک: ابن جریر از زهری روایت کرده است: پیامبر ج در غزوۀ حدیبیه با مشرکان مصالحه کرد، هرکس از دیار شرک به صف مسلمانها بپیوندد او را به مشرکان برگرداند. هنوز حدیبیه را ترک نکرده بودیم که عدهای از زنان آن دیار به نزد رسول الله آمدند. پس این آیه نازل گردید [۱۳۶۹].
۱۰۷۶- ک: ابن منیع از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس ب روایت کرده است: عمر س اسلام آورد و همسرش در حال شرک میان مشرکان باقی ماند. پس خدا أ ﴿وَلَا تُمۡسِكُواْ بِعِصَمِ ٱلۡكَوَافِرِ﴾ را نازل کرد [۱۳۷۰].
اسباب نزول آیۀ ۱۱: ﴿وَإِن فَاتَكُمۡ شَيۡءٞ مِّنۡ أَزۡوَٰجِكُمۡ إِلَى ٱلۡكُفَّارِ فَعَاقَبۡتُمۡ فََٔاتُواْ ٱلَّذِينَ ذَهَبَتۡ أَزۡوَٰجُهُم مِّثۡلَ مَآ أَنفَقُواْۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِيٓ أَنتُم بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ١١﴾ [۱۳۷۱].
۱۰۷۷- ک: ابن ابوحاتم از حسن س روایت کرده است: ام حکم دختر ابوسفیان مرتد شد و با یک نفر ثقفی ازدواج کرد. در قریش هیچ زنی غیر از او مرتد نشده بود. در بارۀ او ﴿وَإِن فَاتَكُمۡ شَيۡءٞ مِّنۡ أَزۡوَٰجِكُمۡ﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۳: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَوَلَّوۡاْ قَوۡمًا غَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ قَدۡ يَئِسُواْ مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِ كَمَا يَئِسَ ٱلۡكُفَّارُ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡقُبُورِ١٣﴾ [۱۳۷۲].
۱۰۷۸- ک: ابن منذر از طریق ابن اسحاق از محمد از عکرمه یا سعید از ابن عباسب روایت کرده است: عبدالله بن عمر و زید بن حارث، با مردانی از یهود دوستی داشتند. پس خدا أ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَوَلَّوۡاْ قَوۡمًا غَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ...﴾ را نازل کرد [۱۳۷۳].
***
[۱۳۶۰] ترجمه: «اى مؤمنان، اگر [از دیار خود] براى جهاد در راه من و کسب خشنودى ام بیرون آمدهاید دشمنان مرا و دشمنان خودتان را دوستان [خود] مگیرید که به آنان از روى دوستى پیام بفرستید. حال آنکه به [دین] حق رسیده به شما کفر ورزیدهاند. رسول [خدا] و شما را [براى] آنکه به خداوند، پروردگارتان ایمان مىآورید، آواره مىکنند. در نهان به آنان پیام دوستى مىفرستید و من آنچه را که نهان مىدارید و آنچه را که آشکار مىسازید، مىدانم و هرکس از شما که آن [کار] را انجام دهد. به راستى راه راست را گم کرده است». [۱۳۶۱] صحی است، بخاری ۳۰۰۷ و ۴۸۹۰، مسلم ۲۴۹۴، ابوداود ۲۶۵۰، ترمذی ۳۳۰۵، نسائی ۶۰۵، ابن حبان ۶۴۹۹، بیهقی در «دلائل» ۵ / ۱۷، احمد ۱ / ۷۹. «تفسیر شوکانی» ۲۶۵۷ به تخریج محقق. [۱۳۶۲] ترجمه: «خداوند شما را از کسانى که با شما در [کار] دین نجنگیدهاند و شما را از خانههایتان بیرون نکردهاند، باز نمىدارد که به آنان نیکى کنید و در حق آنان به داد رفتار کنید. بى گمان خداوند دادگران را دوست مىدارد». [۱۳۶۳] صحیح است، بخاری ۲۶۲۰ و ۳۱۸۳، مسلم ۱۰۰۳، ابوداود ۱۶۶۸، احمد ۶ / ۳۴۷ و ۳۵۵ روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۲۶۶۲ نگاه کنید به تخریج محقق. [۱۳۶۴] صحیح است بدون نزول آیه، ابن سعد در «طبقات» ۸ / ۱۹۸، احمد ۴ / ۴، طبرانی در «معجم کبیر» چنانچه در «مجمع الزوائد» ۶۷۵۰ آمده، حاکم ۲ / ۴۸۵، طبری ۳۳۹۵۲ و ۳۳۹۵۳ و واحدی در «اسباب نزول» ۸۱۳ از عبدالله بن زبیر روایت کرده اند. حاکم و ذهبی این را صحیح میشمارند. محقق میگوید: احادیثی که تنها مصعب روایت میکندحجت نیست نزول آیه را تنها او ذکر کرده است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۴۱۱ میگوید: «[احمد و] بزار این حدیث را روایت کرده در این اسناد ابن حبان مصعب بن ثابت را ثقه و جماعتی ضعیف میشمارند. باقی راویهای این راویی صحیح هستند» به «زاد المسیر» ۱۴۲۷ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۳۶۵] ترجمه: «اى مؤمنان، چون زنان مؤمن هجرت کرده به نزد شما آیند، آنان را بیازمایید- خداوند به ایمانشان داناتر است- پس اگر آنان را زنانى مؤمن تشخیص دادید آنان را به کافران بر نگردانید. نه اینان (زنان مؤمن) براى آنان (کافران) حلالند و نه آنان (کافران) براى اینان (زنان مؤمن) حلالند. و آنچه را [مردان کافر] هزینه کردهاند به آنان بدهید. و گناهى بر شما نیست که چون مهریههایشان را به آنان بدهید آنان را به زنى بگیرید. و به عقد زنان کافر تمسک مجویید. و آنچه را هزینه کردهاید بطلبید و [کافران نیز] باید آنچه را هزینه کردهاند بطلبند. این حکم خداست. بین شما حکم مىکند و خداوند داناى فرزانه است». [۱۳۶۶] صحیح است، بخاری ۲۷۱۱ و ۱۷۱۲ و ۴۱۸۰ و ۴۱۸۱ و «تفسیر شوکانی» ۲۶۶۳ به تخریج محقق. [۱۳۶۷] چون نص مصالحه مربوط مردها میشد نه زنها، و هم به خاطر این که زنها نمیتوانند بجنگند. [۱۳۶۸] طبرانی چنانچه در «مجمع الزوائد» ۱۱۴۱۳ آمده روایت کرده است. هیثمی این را به سبب عبدالعزیز بن عمران ضعیف میداند. «تفسیر ابن کثیر» ۶۷۴۹ تخریج محقق. [۱۳۶۹] طبری ۳۳۹۷۲ این مرسل است. [۱۳۷۰] احمد بن منیع چنانچه در «مطالب عالیه» ۳۷۷۶ است روایت کرده است. در این اسناد کلبی متهم به کذب، ابوصالح ضعیف و اسناد جداً ضعیف است. [۱۳۷۱] ترجمه: «و اگر کسى از همسرانتان [رهسپار] بهسوی کافران از دستتان رفت، آن گاه [که کافران را] کیفر دهید (اموالشان را به غنیمت گیرید) به آنان که همسرانشان [بهسوى کفّار] رفته باشند برابر آنچه هزینه کردهاند، بپردازید و از خدایى که شما به او مؤمنید پروا بدارید». [۱۳۷۲] ترجمه: «اى مؤمنان، با قومى که خداوند بر آنان خشمگین است دوستى نکنید. [آنان] از آخرت- چنان که کافران از گور خفتگان ناامیدند- ناامید شدهاند». [۱۳۷۳] اسناد این به خاطر جهالت محمد بن ابومحمد شیخ ابن اسحاق ضعیف است.
این سوره مدنی و ۱۴ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۲: ﴿سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١﴾.
۱۰۷۹- ترمذی و حاکم به قسم صحیح از عبدالله بن سلام روایت کرده اند: چند نفر از یاران پیامبر ج یک جا نشسته باهم مشغول گفتگو بودیم، گفتیم: کاش میدانستیم کدام عمل نزد خدا محبوبتر است تا آن را به جا میآوردیم. پس خدای پاک آیۀ ﴿سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٢﴾ [۱۳۷۴] را نازل کرد. و پیامبر اکرم ج این کلام عزیز را تا به آخر برای ما قراءت کرد [۱۳۷۵].
۱۰۸۰- ک: ابن جریر از ابن عباس ب به همین معنی روایت کرده است [۱۳۷۶].
۱۰۸۱- ک: و از ابوصالح روایت کرده است: عدهای گفتند: کاش میدانستیم کدام عمل برتر و نزد پروردگار محبوبتر است. پس ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ هَلۡ أَدُلُّكُمۡ عَلَىٰ تِجَٰرَةٖ...﴾ نازل شد. جهاد دخلواه آنها نبود. پس ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٢﴾ نازل شد [۱۳۷۷].
۱۰۸۲- ک: ابن ابوحاتم از طریق علی از ابن عباس به همین معنی روایت کرده [۱۳۷۸].
۱۰۸۳- ک: از طریق عکرمه از ابن عباس و ابن جریر از ضحاک روایت کرده: مردی کارهای را که هنگام جهاد هرگز نکرده بود ادعا میکرد که انجام داده است از قبیل کشتن، شمشیرکشیدن و نیزهزدن. در بارۀ او ﴿لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ﴾ نازل شد [۱۳۷۹].
۱۰۸۴- ک: ابن ابوحاتم از مقاتل روایت کرده است: این کلام خدا در مورد آنهایی که در روز احد از اطراف رسول الله ج پراکنده شده بودند نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۱: ﴿تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ١١﴾ [۱۳۸۰].
۱۰۸۵- ک: از سعید بن جبیر روایت کرده است: چون آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ هَلۡ أَدُلُّكُمۡ عَلَىٰ تِجَٰرَةٖ تُنجِيكُم مِّنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ١٠﴾ «اى مؤمنان، آيا شما را بر سودايى رهنمون شوم كه شما را از عذاب دردناك نجات مىدهد»؟ نازل شد. مسلمانان گفتند: کاش میدانستیم این تجارت چیست تا همه اموال و زن و فرزندان خویش را در آن راه بذل میکردیم. پس آیۀ ﴿تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ﴾ نازل شد.
***
[۱۳۷۴] ترجمه: «آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خدا را به پاکى یاد مىکند. و او پیروزمند فرزانه است. اى مؤمنان، چرا چیزى را مىگویید که انجام نمىدهید»؟ [۱۳۷۵] صحیح است، احمد ۵ / ۴۵۲، ترمذی ۳۳۰۹، حاکم ۲ / ۴۸۷ و ۲۲۹، درامی ۲ / ۲۰۰ از عبدالله بن سلام از چند طریق روایت کرده اند، حاکم و ذهبی این را به شرط بخاری و مسلم صحیح میدانند. حافظ در «فتح الباری» ۸ / ۶۴۱ میگوید: این صحیحترین حدیث مسلسل است. «جامع احکام القرآن» ۵۹۲۲ و «زاد المسیر» ۱۴۱۴ به تخریج محقق. [۱۳۷۶] طبری ۳۴۰۴۳ از عطیۀ عوفی روایت کرده و عطیه ضعیف است. [۱۳۷۷] طبری ۳۴۰۴۴ از وی به قسم مرسل روایت کرده است و این به حدیث پیش شاهد است، نام ابوصالح باذان است که باذام یاد میشود و مولای ام هانی است. [۱۳۷۸] طبری ۳۴۰۴۲. در این اسناد بین علی بن ابوطلحه و ابن عباس ارسال است. [۱۳۷۹] اثر از ضحاک و طبری ۳۴۰۴۸ روایت کرده است. [۱۳۸۰] ترجمه: «به خداوند و رسول او ایمان آورید و در راه خدا با اموال و جانهایتان جهاد کنید. اگر بدانید این برایتان بهتر است».
این سوره مدنی و ۱۱ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۱: ﴿وَإِذَا رَأَوۡاْ تِجَٰرَةً أَوۡ لَهۡوًا ٱنفَضُّوٓاْ إِلَيۡهَا وَتَرَكُوكَ قَآئِمٗاۚ قُلۡ مَا عِندَ ٱللَّهِ خَيۡرٞ مِّنَ ٱللَّهۡوِ وَمِنَ ٱلتِّجَٰرَةِۚ وَٱللَّهُ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ١١﴾ [۱۳۸۱].
۱۰۸۶- بخاری و مسلم از جابر س روایت کرده اند: پیامبر اکرم ج در حال خواندن خطبۀ نماز جمعه بود، ناگاه کاروانی که [بار آن مواد غذایی بود] از سفر وارد شد. مسلمانان بهسوی کاروان شتافتند. فقط دوازده نفر نزد پیامبر باقی ماندند. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَإِذَا رَأَوۡاْ تِجَٰرَةً...﴾ را نازل کرد [۱۳۸۲]. [از ابومالک روایت است دحیه بن خلیفه با کاروان تجارتی روغن زیتون از شام برگشت. در آن حال نبی کریم خطبۀ نماز جمعه را میخواند. وقتی که مسلمانان قافله را دیدند بهسوی بازار بقیع رفتند، زیرا ترسیدند که مبادا دیگران برای خرید کالا از آنان سبقت جویند. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَإِذَا رَأَوۡاْ تِجَٰرَةً أَوۡ لَهۡوًا ٱنفَضُّوٓاْ إِلَيۡهَا وَتَرَكُوكَ﴾ را نازل کرد] [۱۳۸۳].
۱۰۸۷- ک: ابن جریر از جابر س روایت کرده است: در آن زمان مرسوم بود چون دوشیزگان ازدواج میکردند آنها را با طبل و نی بدرقه مینمودند. مسلمانان پیامبر را در حال قیام بالای مِنبَر رها میکردند و بهسوی عروسی میشتافتند. پس آیه نازل شد [۱۳۸۴]. سیوطی صاحب میگوید: مثل این که آیه در هردو مورد نازل گشته است.
۱۹۸۸- ک: ابن منذر از جابر روایت کرده: این آیه در بارۀ هردو قضیه، ورود قافلۀ تجارتی و قصۀ نکاح دوشیزگان که هردو یکجا از راه رسیده بودند نازل شد.
***
[۱۳۸۱] ترجمه: «و چون تجارتى و سرگرمىاى ببینند بهسوی آن پراکنده شده و تو را ایستاده [به نماز] رها کنند. بگو: آنچه در نزد خداوند است از سرگرمى و تجارت بهتر است و خداوند بهترین روزى دهندگان است». [۱۳۸۲] صحیح است، بخاری ۹۳۶ و ۲۰۵۸ و ۴۸۹۹، مسلم ۸۶۳ ح ۳۶ تا ۳۸، ترمذی ۳۳۱۱، نسائی در «تفسیر» ۶۱۳، احمد ۳ / ۳۱۳ و «ابن کثیر» ۶۸۲۲ به تخریج محقق. [۱۳۸۳] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲۸، ص ۱۰۳. [۱۳۸۴] طبری ۳۴۱۴۵. در این اسناد محمد بن سهل بن عسکر استاد طبری متروک و یحیی بن عثمان بن صالح لین حدیث است راویهای دیگرش ثقه هستند. پس حدیث جداً ضعیف و ناچیز است. حدیث قبلی درست است.
این سوره مدنی و ۱۱ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۵: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ تَعَالَوۡاْ يَسۡتَغۡفِرۡ لَكُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ لَوَّوۡاْ رُءُوسَهُمۡ وَرَأَيۡتَهُمۡ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسۡتَكۡبِرُونَ٥﴾ [۱۳۸۵].
۱۰۸۹- ابن جریر از قتاده روایت کرده است: به عبدالله بن ابی گفته شد: کاش خدمت رسول الله میرفتی، تا برایت طلب مغفرت میکرد. او سر خود را برگرداند. پس در بارۀ او آیۀ ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ تَعَالَوۡاْ يَسۡتَغۡفِرۡ لَكُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ...﴾ نازل شد [۱۳۸۶].
۱۰۹۰- ک: ابن منذر از عِکرِمَه مانند این روایت را نقل کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۶: ﴿سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ أَسۡتَغۡفَرۡتَ لَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ لَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ٦﴾ [۱۳۸۷].
۱۰۹۱- ک: از عروه روایت کرده است: چون آیۀ ﴿ٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ أَوۡ لَا تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ إِن تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ سَبۡعِينَ مَرَّةٗ فَلَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾[التوبة: ۸۰] «براى آنان چه آمرزش بخواهى چه آمرزش نخواهى [تفاوتى نمىكند]، اگر هفتاد بار براى آنان آمرزش بخواهى، هرگز خداوند آنان را نمىآمرزد» نازل شد. نبی اکرم ج گفت: پیش از هفتاد بار استغفار میکنم. پس خدا آیۀ ﴿سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ أَسۡتَغۡفَرۡتَ لَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تَسۡتَغۡفِرۡ...﴾ را نازل کرد.
۱۰۹۲- ک: و از مجاهد و قتاده مثل این روایت کرده است [۱۳۸۸].
۱۰۹۳- ک: و از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: چون آیۀ هشتادم سورۀ توبه نازل شد. پیامبر ج گفت: به نظر من چنین میرسد که در بارۀ آنان به من اجازه داده شده است، سوگند به خدا! زیادتر از هفتاد بار استغفار میکنم و امیدوارم که خدا أ آنها را مورد مغفرت قرار دهد. پس این آیه نازل شد [۱۳۸۹].
اسباب نزول آیۀ ۷ – ۸: ﴿هُمُ ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُواْ عَلَىٰ مَنۡ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ حَتَّىٰ يَنفَضُّواْۗ وَلِلَّهِ خَزَآئِنُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَا يَفۡقَهُونَ٧﴾ [۱۳۹۰].
۱۰۹۴- بخاری و دیگران از زید بن ارقم س روایت کرده اند: عبدالله بن ابی به یاران خود گفت: به اطرافیان محمد از دارایی خود چیزی ندهید تا پراکنده شوند، اگر به مدینه برگشتیم بزرگان قوم، فرومایگان را از آن دیار اخراج میکنند، من این سخن را شنیدم و برای عمویم عنوان کردم. عمویم جریان را به پیامبر گفت، او ج مرا خواست سخنان عبدالله بن ابی را برایش بیان کردم، به دنبال عبدالله و یارانش فرستاد، آنها سوگند خوردند که این سخنان را نگفته اند. پیامبر مرا تکذیب کرد و سخنان آنها را پذیرفت. از غم و غصه و شرمندگی که هرگز نظیرش را ندیده بودم در خانه نشستم. عمویم گفت: هیچ بهرهای نبردی به جز این که پیامبر تو را دروغگو بنامد و مورد دشمنی و نفرت مردم قرار بگیری. پس ﴿إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ﴾ نازل شد. رسول خدا دنبال من فرستاد و این کلام عزیز را برایم تلاوت کرد و گفت: خدای بزرگ در مورد درستی صحبت تو وحی فرستاد [۱۳۹۱].
۱۰۹۵- این حدیث از چند طریق از زید روایت شده در بعضی از آنها آمده است که این واقعه در غزوۀ تبوک صورت گرفته و این سوره در شب نازل گشته است.
***
[۱۳۸۵] ترجمه: «در حقّ آنان یکسان است که برایشان آمرزش بخواهى یا نخواهى. خداوند آنان را نخواهد آمرزید. خداوند گروه بدکاران را هدایت نمىکند». [۱۳۸۶] طبری ۳۴۱۶۰ و ۳۴۱۶۲. [۱۳۸۷] ترجمه: «و چون به آنان گفته مىشود: بیایید تا رسول خدا برایتان آمرزش بخواهد. سرهایشان را مىپیچانند و آنان را مىبینى که کبرورزان روى مىگردانند». [۱۳۸۸] مؤلف هردو را به ابن منذر نسبت داده کتاب او هنوز چاپ نشده است. [۱۳۸۹] طبری ۳۴۱۶۳ از عطیۀ عوفی – که ضعیف است – از ابن عباس به همین معنی روایت کرده. [۱۳۹۰] ترجمه: «اینانند کسانى که مىگویند: بر آنان که نزد رسول خدا هستند، انفاق مکنید تا پخش [و پراکنده] شوند. حال آنکه خزانههاى آسمانها و زمین از آن خداست. ولى منافقان در نمىیابند». [۱۳۹۱] صحیح است، بخاری ۴۹۰۰ تا ۴۹۰۴، مسلم ۲۷۷۲، ترمذی ۳۳۱۲ تا ۳۳۱۵، نسائی در «تفسیر» ۶۱۷ از زید بن ارقم به کلمات متقارب روایت کرده اند، این حدیث دارای شاهد است. «احکام القرآن» ۲۱۲۶ به تخریج محقق.
این سوره مدنی و ۱۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۴: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّ مِنۡ أَزۡوَٰجِكُمۡ وَأَوۡلَٰدِكُمۡ عَدُوّٗا لَّكُمۡ فَٱحۡذَرُوهُمۡۚ وَإِن تَعۡفُواْ وَتَصۡفَحُواْ وَتَغۡفِرُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ١٤﴾ [۱۳۹۲].
۱۰۹۶- ترمذی و حاکم هردو به قسم صحیح از ابن عباس ب روایت کرده اند: گروهی از اهالی مکه اسلام را پذیرفتند، اما زنان و فرزندانشان مانع هجرت آنها به مدینه گردیدند. پس آیۀ ﴿إِنَّ مِنۡ أَزۡوَٰجِكُمۡ وَأَوۡلَٰدِكُمۡ عَدُوّٗا لَّكُمۡ فَٱحۡذَرُوهُمۡ﴾ در مورد ایشان نازل شد. هنگامی که خدمت پیامبر ج رسیدند متوجه شدند که مسلمانها همه دانا و عالم به احکام شرع شده اند. بنابراین، عزم کردند که زنان و فرزندان خود را آزار و شکنجه نمایند. پس ایزد توانا ﴿وَإِن تَعۡفُواْ وَتَصۡفَحُواْ﴾ را تا آخر آیه نازل کرد [۱۳۹۳].
۱۰۹۷- ابن جریر از عطاء بن یسار روایت کرده است: تمام سورۀ تغابن در مکه نازل شده است بجز آیات ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّ مِنۡ أَزۡوَٰجِكُمۡ﴾ تا آخر سوره که مدنی هستند، عوف بن مالک اشجعی زن و فرزند زیاد داشت. چون ارادۀ جهاد و پیکار میکرد، زن و فرزندانش گریه میکردند و از رفتن منصرفش میساختند و میگفتند: ما را به که میسپاری؟ دلش بر آنها میسوخت و به سرپرستی آنها میپرداخت. پس این آیات نازل گردید.
اسباب نزول آیۀ ۱۶: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ وَٱسۡمَعُواْ وَأَطِيعُواْ وَأَنفِقُواْ خَيۡرٗا لِّأَنفُسِكُمۡۗ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ١٦﴾ [۱۳۹۴].
۱۰۹۸- ابن ابوحاتم از سعید بن جبیر روایت کرده است: هنگامی که خدای متعال ﴿ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾ را نازل گردانید. طاعت و عبادت زیاد، برای مسلمانان موجب زحمت و مشقت شد و از بس به نماز ایستادند ساق پاهاشان ورم کرد و پیشانیهایشان زخم شد. پس خدا أ جهت تخفیف و سهولت بر مسلمانان آیۀ ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ وَٱسۡمَعُواْ وَأَطِيعُواْ...﴾ را نازل فرمود.
***
[۱۳۹۲] ترجمه: «اى مؤمنان، به راستى [برخى] از همسرانتان و فرزندانتان براى شما دشمناند. پس از آنان بر حذر باشید. و اگر در گذرید و روى بگردانید و بیامرزید [بدانید] که خداوند آمرزگار مهربان است». [۱۳۹۳] ترمذی ۳۳۱۷، حاکم ۲/ ۴۹۰، طبری ۳۴۱۹۸، طبرانی ۱۱ / ۲۷۵، از سماک از عکرمه از ابن عباس روایت کرده اند. حاکم و ذهبی این را صحیح میدانند. اسناد این قوی نیست، زیرا سماک در روایاتش از عکرمه مضطرب است. طبری ۳۴۱۹۹ به قسم مرسل روایت کرده است. طبری ۳۴۲۰۰ از وجه دیگر به صورت موصول از عطیۀ عوفی روایت کرده اسناد این به خاطر عطیۀ عوفی واهی است. اصل این دارای شاهد است که طبری ۳۴۲۰۱ از عطاء بن یاسر و طبری ۳۴۲۰۴ از قتاده به قسم مرسل روایت کرده است. [۱۳۹۴] ترجمه: «پس تا [حدّى] که مىتوانید از خداوند پروا بدارید و بشنوید و فرمان برید و انفاق کنید که براى خودتان بهتر است. و کسانى که از آز نفس خویش مصون باشند، آنانند که رستگارند».
این سوره مدنی و ۱۲ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحۡصُواْ ٱلۡعِدَّةَۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ رَبَّكُمۡۖ لَا تُخۡرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخۡرُجۡنَ إِلَّآ أَن يَأۡتِينَ بِفَٰحِشَةٖ مُّبَيِّنَةٖۚ وَتِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِۚ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَقَدۡ ظَلَمَ نَفۡسَهُۥۚ لَا تَدۡرِي لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحۡدِثُ بَعۡدَ ذَٰلِكَ أَمۡرٗا١﴾[الطلاق: ۱] [۱۳۹۵].
۱۰۹۹- حاکم از ابن عباس ب روایت کرده است: عبد یزید ابورکانه ام رکانه را طلاق داد و با زنی از مزینه ازدواج کرد. امرکانه خدمت پیامبر آمد و گفت: ای رسول خدا! از من نبود، از من نبود، مگر این رنگ سرخ [منظورش این بود که مرا در ایام حیض طلاق داده است] پس در بارۀ او ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ﴾ نازل شد [۱۳۹۶].
ذهبی میگوید: این روایت واهی و خطاست چون عبد یزید به اسلام مشرف نشده.
۱۱۰۰- ابن ابوحاتم از طریق قتاده از انس س روایت کرده است: پیامبر اکرم حفصه ل را طلاق داد. و آن بزرگوار به خانوادۀ خویش پیوست. پس خدا أ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ﴾ را نازل کرد. و به پیامبر ج گفته شد که به او رجوع کند، چون او یک زن نمازگزار و روزهگیر است.
۱۱۰۱- ابن جریر این حدیث را از قتاده به شکل مرسل روایت کرده است [۱۳۹۷].
۱۱۰۲- ابن منذر از ابن سرین به نوع مرسل روایت کرده است.
۱۱۰۳- ابن ابوحاتم از مقاتل روایت کرده است: آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ...﴾ در مورد عبدالله بن عمرو بن عاص و طفیل بن حرث و عمرو بن سعید بن عاص نازل شده است.
اسباب نزول آیۀ ۲: ﴿فَإِذَا بَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمۡسِكُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ فَارِقُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٖ وَأَشۡهِدُواْ ذَوَيۡ عَدۡلٖ مِّنكُمۡ وَأَقِيمُواْ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِۚ ذَٰلِكُمۡ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢﴾ [۱۳۹۸].
۱۱۰۴- حاکم از جابر س روایت کرده است: مردی از طایفۀ اشجع فقیر و تنگدست بود و خانوادۀ پرجمعیتی داشت. نزد رسول خدا ج آمد و در بارۀ معیشت و زندگی خود از آن بزرگوار پرسید. پیامبر گفت: تقوا پیشه و شکیبا باش، دیری نگذشت پسرش که در اسارت دشمن بود یک رمه گوسفند آورد. و او به حضور پیامبر شتافت و جریان را به اطلاع رساند. آن بزرگوار دستور داد که رمه را صرف مخارج خود نماید. در بارۀ او این آیه نازل گردید.
ذهبی میگوید: حدیث منکر و دارای شاهد است.
۱۱۰۵- ک: ابن جریر مانند این روایت را از سالم بن ابوجعده نقل کرده است [۱۳۹۹].
۱۱۰۶- ک: سدی در روایت خود نام نفر را عوف اشجعی گفته است [۱۴۰۰].
۱۱۰۷- ک: حاکم از ابن مسعود روایت کرده و نام نفر را عوف اشجعی گفته است.
۱۱۰۸- ابن مردویه از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس ب روایت کرده است: عوف پسر مالک اشجعی آمد و گفت: ای رسول خدا! پسرم را دشمن به اسارت گرفته است، مادر بیقراری میکند، خودت چه دستوری به من میدهی؟ گفت: دستور من این است خودت و همسرت لا حول ولا قوة إلا بالله را بسیار بخوانید، همسرش گفت: چه نیکو دستورت داده است، پس هردو این ذکر را زیاد تکرار میکردند. دشمن از نگهبانی پسر او غافل شد و او رمۀ گوسفندان آنان را ربود و نزد پدرش آورد. پس خدای متعال ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا﴾ را نازل کرد.
۱۱۰۹- خطیب این حدیث را در «تاریخ» خود از طریق جویبر از ضحاک از ابن عباس روایت کرده است.
۱۱۱۰- ک: ثعلبی از وجه دیگر ضعیف روایت کرده است.
۱۱۱۱- ک: ابن ابوحاتم از وجه دگیر به نوع مرسل، این حدیث را روایت کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۴: ﴿وَٱلَّٰٓـِٔي يَئِسۡنَ مِنَ ٱلۡمَحِيضِ مِن نِّسَآئِكُمۡ إِنِ ٱرۡتَبۡتُمۡ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَٰثَةُ أَشۡهُرٖ وَٱلَّٰٓـِٔي لَمۡ يَحِضۡنَۚ وَأُوْلَٰتُ ٱلۡأَحۡمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعۡنَ حَمۡلَهُنَّۚ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا٤﴾ [۱۴۰۱].
۱۱۱۲- ابن جریر، اسحاق بن راهویه، حاکم و سایرین از ابی بن کعب روایت کرده اند: هنگامی که آیۀ ۲۲۸ سورۀ بقره در بارۀ حکم عدۀ زنان [زن مطلقهای که عادت ماهیانه] میبینند نازل شد. گفتند: حاکم عدۀ زنانی که به حد بلوغ نرسیده اند، زنانی که آیسه و زنان باردار بیان نشد. پس آیۀ ﴿وَٱلَّٰٓـِٔي يَئِسۡنَ مِنَ ٱلۡمَحِيضِ...﴾ نازل شد. اسناد آن صحیح است.
۱۱۱۳- مقاتل در «تفسیر» خود روایت کرده است: خلاد بن عمرو بن جموح در بارۀ عدۀ زنانی که حائض نمیشود از نبی کریم سؤال کرد. پس این آیه نازل شد.
***
[۱۳۹۵] ترجمه: «اى پیامبر، چون بخواهید زنان را طلاق دهید، آنان را از هنگامى که عدّه آنان آغاز تواند شد طلاق دهید و عده را بشمارید. و از خداوند، پروردگارتان پروا بدارید. آنان را از خانههایشان بیرون نکنید و آنان نباید بیرون روند. مگر آنکه کار زشت آشکارى مرتکب شوند. و این حدود خداوند است. و هرکس از حدود خداوند تجاوز کند، در حقیقت بر خود ستم کرده است. [کسى] نمىداند چه بسا خداوند پس از آن امرى [دیگر] در میان آورد». [۱۳۹۶] حاکم ۲ / ۴۹۱ این را صحیح میشمارد. [۱۳۹۷] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲۸، ص ۱۳۲. [۱۳۹۸] ترجمه: «آن گاه چون [زنان طلاق داده شده] به میعاد خود نزدیک رسند، آنان را به نیکى نگاهدارید یا به نیکى از آنان جدا شوید. و دو فرد عادل از خودتان را گواه گیرید و گواهى را براى [رضاى] خدا ادا کنید. این [حکمىاست] کسى که به خداوند و روز قیامت ایمان دارد به آن پند داده مىشود. و کسى که از خداوند پروا بدارد، برایش راه رهایى قرار خواهد داد». [۱۳۹۹] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲۸، ص ۱۳۸. [۱۴۰۰] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲۸، ص ۱۳۸. [۱۴۰۱] ترجمه: «و کسانى از زنانتان که از حیض ناامید شدهاند، اگر شک کردید، عدّه آنان سه ماه است و [نیز] آنان که به سنّ حیض نرسیدهاند. و عدّه بارداران [تا وقتى است] که حمل خود را بگذارند. و کسى که از خداوند پروا بدارد، برایش در کار او آسانى پدید مىآورد».
این سوره مدنی و ۱۲ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۴: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَۖ تَبۡتَغِي مَرۡضَاتَ أَزۡوَٰجِكَۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ١﴾ [۱۴۰۲].
۱۱۱۴- حاکم و نسائی به سند صحیح از انس س روایت کرده اند: رسول خدا ج کنیزی داشت که با او نزدیکی میکرد. و به خواست حفصه ل کنیزک را بر خود حرام کرد. برای همین خدا آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَ...﴾ را نازل کرد [۱۴۰۳].
۱۱۱۵- ضیاء در «مختاره» از حدیث ابن عمر از عمر فاروق روایت کرده است: رسول خدا ج به حفصه ل گفت: من مادر ابراهیم [ماریۀ قبطیه] را بر خود حرام کردم، اما تو این جریان را به کس خبر مده، پیامبر با ماریه آمیزش انجام نمیداد، تا حفصه به عایشه جریان را خبر داد. پس آیۀ ﴿قَدۡ فَرَضَ ٱللَّهُ لَكُمۡ تَحِلَّةَ أَيۡمَٰنِكُمۡ﴾ نازل شد [۱۴۰۴].
۱۱۱۶- طبرانی به سند ضعیف از حدیث ابوهریره روایت کرده است: رسول خدا در اتاق حفصه با کنیز خود ماریه آمیزش کرد. حفصه آمد پیامبر و ماریه را دید و گفت: ای رسول خدا! در خانۀ زنان دیگرت با او آمیزش نکردی در خانۀ من [و نوبت من] این کار را انجام دادی؟ پیامبر گفت: ای حفصه، مقاربت با ماریه را بعد از این بر خود حرام کردم و تو این سر مرا فاش نکن، حفصه به نزد عایشه آمد و جریان را به او خبر داد. بنابراین، خداوند أ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ﴾ الآیات را نازل کرد [۱۴۰۵].
۱۱۱۷- بزار به سند صحیح از ابن عباس ب روایت کرده است: این کلام عزیز ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ﴾ در بارۀ سریۀ رسول الله نازل شده است [۱۴۰۶].
۱۱۱۸- طبرانی به سند صحیح از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول خدا به نزد سَودَه عسل مینوشید. به خانۀ عایشه که آمد. گفت: ای رسول خدا! بویی از شما به مشامم میرسد. به اطاق حفصه ل که رفت او نیز همان سخن را گفت. پیامبر گفت: فکر میکنم این بوی از اثر عسلی است که در خانۀ سَودَه نوشیدم. قسم به خدا دیگر عسل نمینوشم. پس خدای بزرگ در این خصوص ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَ﴾ را نازل کرد [۱۴۰۷].
۱۱۱۹- این روایت دارای شاهد است که در بخاری و مسلم آمده [۱۴۰۸].
حافظ ابن حجر گفته است: احتمال دارد که آیه در هردو مورد نازل شده باشد.
۱۱۲۰- ابن سعد از عبدالله بن رافع روایت کرده است: از ام سلمه ل در مورد این آیه ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَ﴾ سؤال کردم. گفت: در نزد من یک مشک عسل سفید بود و رسول خدا عسل را دوست داشت و از آن میخورد. عایشه ل گفت: زنبور این عسل از عرفط [نوعی از درختان خاردار که شکوفۀ آن سفید است] تغذیه کرده است. پیامبر عسل را بر خود تحریم کرد. پس آیه نازل شد [۱۴۰۹].
۱۱۲۱- ک: حارث بن اسامه در «مسند» خود از عایشه ل روایت کرده است: چون ابوبکر صدیق سوگند یاد کرد که بر مسطح انفاق نمیکند. آنگاه خدا أ آیۀ ﴿قَدۡ فَرَضَ ٱللَّهُ لَكُمۡ تَحِلَّةَ أَيۡمَٰنِكُمۡ﴾ را نازل کرد. پس از نزول آیه ابوبکر صدیق انفاق او را مجدداً شروع کرد. در سبب نزول آیۀ بودن این حدیث غرابت جدی وجود دارد [۱۴۱۰].
۱۱۲۲- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: زنی خود را به پیامبر اکرم بخشید. در بارۀ او آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَ...﴾ نازل شد. این روایت نیز غریب است و سند آن ضعیف [۱۴۱۱].
اسباب نزول آیۀ ۵: ﴿عَسَىٰ رَبُّهُۥٓ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبۡدِلَهُۥٓ أَزۡوَٰجًا خَيۡرٗا مِّنكُنَّ مُسۡلِمَٰتٖ مُّؤۡمِنَٰتٖ قَٰنِتَٰتٖ تَٰٓئِبَٰتٍ عَٰبِدَٰتٖ سَٰٓئِحَٰتٖ ثَيِّبَٰتٖ وَأَبۡكَارٗا٥﴾ [۱۴۱۲].
سبب نزول این آیه که قول عمر فاروق س بود در سورۀ بقره گذشت [۱۴۱۳].
***
[۱۴۰۲] ترجمه: «اى پیامبر، چرا چیزى را که خداوند برایت حلال کرده است، در به دست آوردن خشنودى همسرانت، حرام مىدارى؟ و خداوند آمرزگار مهربان است». [۱۴۰۳] اسنادش صحیح است، نسائی در «تفسیر» ۶۲۷، حاکم ۲ / ۴۹۳ از انس روایت کرده اند. حاکم و ذهبی این را به شرط مسلم صحیح میشماردند. حافظ ابن حجر نیز در «فتح الباری» ۹ / ۳۷۶ این را صحیح گفته. «تفسیر شوکانی» ۲۷۱۷ به تخریج محقق. [۱۴۰۴] هیثمی بن کلیب و ضیاء مقدسی چنانچه در «تفسیر ابن کثیر» ۶۸۹۰ به شمارهگذاری محقق آمده از جریر بن حازم از نافع از ابن عمر از عمر روایت کرده اند. راویهای این ثقهاند و ابن کثیر این را صحیح میداند. [۱۴۰۵] طبرانی در «معجم اوسط» چنانچه در «مجمع الزوائد» ۷ / ۱۲۶ و ۱۲۷ آمده از ابوهریره روایت کرده است. در این متن کلمات منکر وجود دارد و اسنادش جداً ضعیف است. هیثمی میگوید: «موسی بن جعفر بن ابوکثیر این حدیث را روایت کرده که ذهبی میفرماید: موسی شناخته نشده و خبرش ساقط است». [۱۴۰۶] بزار ۲۲۷۴ و ۲۲۷۵ و طبرانی ۱۱۱۳۰ به سندی که راویهایش ثقه است از ابن عباس روایت کرده اند. [۱۴۰۷] طبرانی ۱۱۲۲۶. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۴۲۶ میگوید: راویهای این راویی صحیح هستند. سیوطی در «در المنثور» ۶ / ۳۳۶ این را صحیح گفته است. «تفسیر شوکانی» ۲۷۱۵ به تخریج محقق. [۱۴۰۸] صحیح است، در بخاری، مسلم و کتب دیگر آمده که در خانۀ زینب نوشیده است، بخاری ۴۹۱۲ و ۵۲۶۷، مسلم ۱۴۷۴، ابوداود ۳۷۱۴، نسائی در «تفسیر» ۶۲۸ و ابن حبان ۴۱۸۳ از عبید بن عمیر از عایشه روایت کرده اند. [بخاری ۶۶۹۱ و مسلم ۲۶۹۴] «احکام القرآن» ۲۱۵۷ تخریج محقق. [۱۴۰۹] این درست نیست به روایت صحیح آمده که پیامبر در خانۀ زینب عسل مینوشید. «طبقات» ابن سعد ۸ / ۶۸ و ۸۵ و ۱۴۹ و ۱۵۰ و ۱۵۱. [۱۴۱۰] حارث از عایشه روایت کرده، چنانچه در «مطالب عالیه» ۳۷۸۴ آمده است، حافظ و بوصیری در باره سکوت کرده اند. این خبر باطل است چون مخالف احادیث مشهور و صحیح است، تمام مفسیرین از این اعراض کرده اند. [۱۴۱۱] ابن ابوحاتم چنانچه در «تفسیر ابن کثیر» ۴ / ۴۵۷ آمده روایت کرده است، اسناد این به خاطر حفص بن عمر عوفی ضعیف است. ابن کثیر این را غریب و حدیث عایشه در خصوص نوشیدن عسل را درست میداند. «احکام القرآن» ۲۷۲۰ تخریج محقق. [۱۴۱۲] ترجمه: «اگر شما را طلاق دهد. چه بسا پروردگارش همسرانى بهتر از شما برایش جایگزین کند. [زنانى که] مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، توبه کار، پرستشگر [خداوند]، روزهدار، اعم از بیوه و دوشیزه باشند». [۱۴۱۳] حدیث شماره ۶۲.
این سوره مکی و ۵۲ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۲: ﴿مَآ أَنتَ بِنِعۡمَةِ رَبِّكَ بِمَجۡنُونٖ٢﴾ [۱۴۱۴].
۱۱۲۳- ابن منذر از ابن جریج روایت کرده است: مشرکان پیامبر اکرم را مجنون و شیطان صدا میکردند. پس آیۀ ﴿مَآ أَنتَ بِنِعۡمَةِ رَبِّكَ بِمَجۡنُونٖ٢﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۴: ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ٤﴾ [۱۴۱۵].
۱۱۲۴- ابونعیم در «دلائل» و واحدی از عایشه ل روایت کرده اند: هیچکس خوش اخلاقتر از رسول خدا نبود. هرکدام از اعضای خانواده یا یارانش او ج را صدا میکرد. پیامبر میگفت: لبیک. بنابراین خدا ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ٤﴾ را نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۱۰ – ۱۲ – ۱۳: ﴿وَلَا تُطِعۡ كُلَّ حَلَّافٖ مَّهِينٍ١٠﴾.
۱۱۲۵- ک: ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده است: ﴿وَلَا تُطِعۡ كُلَّ حَلَّافٖ مَّهِينٍ١٠﴾ در بارۀ اخنس بن شریق نازل شده است.
۱۱۲۶- ک: ابن منذر از کلبی نیز مانند او روایت کرده است [۱۴۱۶].
۱۱۲۷- ک: ابن ابوحاتم از مجاهد روایت کرده است: این آیه در بارۀ اسود بن عبد یغوث نازل گشته است [۱۴۱۷].
۱۱۲۸- ک: ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: خدای پاک به پیامبر اکرم ﴿وَلَا تُطِعۡ كُلَّ حَلَّافٖ مَّهِينٍ١٠ هَمَّازٖ مَّشَّآءِۢ بِنَمِيمٖ١١﴾ «از هر قسمخور حقیر اطاعت نکن هر عیبجوی نمامی که با سخنچینی میان مردم رفت و آمد میکند» را نازل کرد. ما آن شخص سخنچین را نشناختیم، اما وقتی که به آن بزرگوار ﴿عُتُلِّۢ بَعۡدَ ذَٰلِكَ زَنِيمٍ١٣﴾ نازل شد. آن شخص را شناختیم چون مانند گوسفند دو تا پوستک دراز در زیر گلوی او آویزان بود [۱۴۱۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۷: ﴿إِنَّا بَلَوۡنَٰهُمۡ كَمَا بَلَوۡنَآ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ إِذۡ أَقۡسَمُواْ لَيَصۡرِمُنَّهَا مُصۡبِحِينَ١٧﴾ [۱۴۱۹].
۱۱۲۹- ک: ابن ابوحاتم از ابن جریج روایت کرده است: ابوجهل در روز بدر به مشرکان گفت: مسلمانان را به سرعت دستگیر و در بند و زنجیر نمایید، اما هیچکدام را نکشید. پس آیۀ ﴿إِنَّا بَلَوۡنَٰهُمۡ كَمَا بَلَوۡنَآ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ﴾ نازل شد، آیۀ مبارک میگوید: این فکرشان که آنها مقتدر و توانا هستند به زیان آنهاست چنانچه نیت بد و احساس اقتدار صاحبان آن باغ به زیانشان تمام شد و میوههای باغ را آفت زد.
[... صاحبان باغ از اهالی حبشه بودند، پدرشان مردی خیر بود و همواره از محصولات باغ به نیازمندان طعام و صدقه میداد. پدرشان که درگذشت، پسران او گفتند: به خدا سوگند! پدر ما احمق بود که محصول باغ را میان نیازمندان تقسیم میکرد. بدون این که رضای خدا را در نظر بگیرند سوگند خوردند که صبحگاه برخیزند، میوۀ باغ را بچینند و به نیازمندان و مساکین هیچ ندهند. پس آن شب در حالی که آنان خواب بودند به امر خدا أ آفتی به آن باغ رسید که سوخته و سیاه گشت. صبح هنگام یکدیگر را صدا زدند که اگر مایل به چیدن میوه هستید و محصول کشت و زرع را درو میکنید صبح زود به باغ بروید، روان شدند و آهسته به هم میگفتند: امروز نباید هیچ نیازمندی به باغ وارد شود با توانایی که به خود میدیدند، هنگام صبح به جدیت بهسوی باغ رفتند. وقتی که به باغ رسیدند، دیدند که به محصول آن آفت رسیده و از بین رفته است. یکی از آنها گفت: ما راۀ باغ را گم کرده ایم باغ ما اینجا نیست. اما آن که خوب میدانست راه را گم نکردهاند و این باغ خودشان است، گفت: نه، بلکه ما از محصولات و میوههای باغ محروم شده ایم. و مردی که در بین آنها عادل و عاقل بود، گفت: وقتی که عزم کردید میوۀ باغ را بچینید و به نیازمندان هیچ کمک نکنید، نگفتم که رضای خدا را در نظر بگیرید. گفتند: خدای ما پاکیزه و قابل ستایش است، ما واقعاً ستمگر و ظالم بودیم، یکدیگر را نکوهش و ملامت کردند و به سرکشی و طغیان خویش اعتراف نمودند].
***
[۱۴۱۴] ترجمه: «که تو به فضل پروردگارت دیوانه نیستى». [۱۴۱۵] ترجمه: «تو بر خوردار از خلقى بزرگ هستى». [۱۴۱۶] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲۹، ص ۲۳. [۱۴۱۷] مرسل است، «در المنثور» ۶ / ۳۹۲ و ۳۹۳. [۱۴۱۸] طبری ۳۴۶۱۴ و ۳۴۶۱۵ به اسناد صحیح روایت کرده است. [۱۴۱۹] ترجمه: «ما آنان را آزمودیم چنان که صاحبان آن باغ را آزمودیم. چون سوگند یاد کردند که صبحگاهان آن [باغ] را بدروند».
این سوره مکی و ۵۲ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۲: ﴿لِنَجۡعَلَهَا لَكُمۡ تَذۡكِرَةٗ وَتَعِيَهَآ أُذُنٞ وَٰعِيَةٞ١٢﴾ [۱۴۲۰].
۱۱۳۰- ابن جریر و ابن ابوحاتم و واحدی از بریده روایت کرده اند: پیامبر ج به علی بن ابوطالب گفت: [ای علی، خدا أ] به من دستور داده است که تو را به خود نزدیک بسازم و از خود دورت نکنم، و تو را تعلیم بدهم که یاد بگیری و بر تو هم لازم است با دقت زیاد گوش فرا دهی و حفظ نمایی، پس خدا ﴿وَتَعِيَهَآ أُذُنٞ وَٰعِيَةٞ﴾ را نازل کرد [۱۴۲۱].
***
[۱۴۲۰] ترجمه: «تا آن را برایتان پندى قرار دهیم و گوشهایى فراگیر آن را به خاطر بسپارند». [۱۴۲۱] طبری ۳۴۷۲۰، واحدی ۷۳۸، ابن عساکر ۲۴۲۳ و ابونعیم ۱ / ۶۷ از بریده روایت کرده اند. بازهم طبری ۳۴۷۷۳ از وجه دیگر روایت کرده است. تفسیر شوکانی ۲۷۵۲.
این سوره مکی و ۴۴ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱: ﴿سَأَلَ سَآئِلُۢ بِعَذَابٖ وَاقِعٖ١﴾ [۱۴۲۲].
۱۱۳۱- نسائی و ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده اند: نظر بن حارث گفت: خدایا! اگر این قرآن حق و از جانب تو فرستاده شده است، بر ما از آسمان سنگ ببار. آنگاه ﴿ سَأَلَ سَآئِلُۢ﴾ نازل شد [۱۴۲۳].
۱۱۳۲- ابن ابوحاتم از سدی روایت میکند: نضر بن حارث در مکه گفت: خدایا! اگر قرآن حق بوده و از جانب تو فرستاده شده است بر ما از آسمان سنگ ببار، همان جا خدای بزرگ ﴿ سَأَلَ سَآئِلُۢ﴾ را در بارۀ او نازل کرد. خدا در بدر بر او عذاب فرستاد.
اسباب نزول آیۀ ۲: ﴿لِّلۡكَٰفِرِينَ لَيۡسَ لَهُۥ دَافِعٞ٢﴾ [۱۴۲۴].
۱۱۳۳- ک: ابن منذر از حسن س روایت کرده است: وقتی ﴿سَأَلَ سَآئِلُۢ بِعَذَابٖ وَاقِعٖ١﴾ نازل شد. گروهی از مردم گفتند: این عذاب بر که واقع خواهد شد؟ پس خدای متعال آیۀ ﴿لِّلۡكَٰفِرِينَ لَيۡسَ لَهُۥ دَافِعٞ٢﴾ را نازل کرد.
***
[۱۴۲۲] ترجمه: «خواهندهاى عذابى وقوع یافتنى براى کافران طلب کرد». [۱۴۲۳] حسن است، نسائی در «تفسیر» ۶۴۰ روایت کرده است. اسنادش به شرط بخاری است، در این اسناد منهال راستگوست و گاهی توهم میکند. حاکم ۲ / ۵۰۲ از اعمش از سعید بن جبیر روایت کرده و گفته است: این حدیث به شرط بخاری و مسلم صحیح است، اما روایت نکرده اند. ذهبی در «تلخیص» گفته: این به شرط بخاری است. و سیوطی در «در المنثور» ۴ / ۴۱۵ میگوید: این را فریابی، عبد بن حمید، ابن ابوحاتم و ابن مردویه هم از ابن عباس روایت کرده اند. در سورۀ انفال گذشت. «زاد المسیر» ۱۴۸۶ به تخریج محقق. [۱۴۲۴] ترجمه: «آن هیچ باز دارندهاى ندارد».
این سوره مکی و ۲۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱: ﴿قُلۡ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ ٱسۡتَمَعَ نَفَرٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَقَالُوٓاْ إِنَّا سَمِعۡنَا قُرۡءَانًا عَجَبٗا١﴾ [۱۴۲۵].
۱۱۳۴- ک: بخاری، ترمذی و سایرین از ابن عباس ب روایت کرده اند: رسول خدا ج برای جن نه قرآن خوانده و نه آنان را دیده است و لیکن آن بزرگوار با گروهی از اصحاب خود به بازار عکاظ رفتند. [ابن عباس میگوید] در آن هنگام میان شیاطین و اخبار آسمان مانع ایجاد و به طرف آنها شهاب پرتاب میشد. شیاطین نزد قوم خود مراجعت کردند. بزرگان آنان گفتند: این کار صورت نگرفته، مگر به علت حادثۀ بسبزرگ، شرق و غرب عالم را گردش کنید و علت این حادثه را بیابید آنان [شرق و غرب دنیا را گشتند و آنچه را که میان آنها و اخبار آسمان حایل شده بود جستجو کردند] گروهی که به قصد تهامه رفته بودند گذرشان به نخله افتاد، در آنجا پیامبر ج با یاران خود نماز بامداد را اقامه میکرد. چون تلاوت قرآن را شنیدند به آن گوش دادند و گفتند: به خدا سوگند! همین است آن که میان شما و خبر آسمان حایل شده است. از آنجا برگشتند و به نزد قوم خویش مراجعت کردند و گفتند: کلام شگرف و خوشآیندی را شنیدیم. بنابراین ﴿قُلۡ أُوحِيَ إِلَيَّ﴾ به پیامبر نازل شد. گفتار جن به آن بزرگوار وحی شد [۱۴۲۶].
۱۱۳۵- ابن جوزی در کتاب «صفوة الصفوه» از سهل بن عبدالله روایت کرده است: در نواحی دیار عاد بودم ناگاه شهری دیدم که از سنگ کنده شده بود و در وسط آن قصری قرار داشت که از یک پارچه سنگ ساخته شده بود و در آنجا جن زندگی میکرد داخل شدم ناگاه دیدم شیخ درشتاندام و تنومندی با جامۀ پرطراوت پشمیرو به کعبه نماز میخواند، تازگی و طراوت جامۀ او بیشتر مایۀ شگفت و تعجب من شد تا تنومندی و درشتی اندامش، سلامش کردم جواب سلامم را داد و گفت: ای سهل، جثۀ بزرگ لباس را کهنه نمیکند. بلکه لباس را ارتکاب گناهان و خوردن غذاهایی که از کسب حرام به دست میآید کهنه میسازد و این جامه هفت صد سال است که بر تن من است و با این لبای عیسی و محمد را ملاقات کردم و به هردو ایمان آوردم. گفتم: خودت کیستی؟ گفت: از آن جماعتی هستم که خدا أ ﴿قُلۡ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ ٱسۡتَمَعَ نَفَرٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ﴾ را در موردشان نازل کرده است.
اسباب نزول آیۀ ۶: ﴿وَأَنَّهُۥ كَانَ رِجَالٞ مِّنَ ٱلۡإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٖ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَزَادُوهُمۡ رَهَقٗا٦﴾ [۱۴۲۷].
۱۱۳۶- ابن منذر، ابن ابوحاتم و ابوشیخ در «عظمه» از کردم بن ابوسائب انصاری روایت میکنند: در اوایل شهرت و آوازۀ خیر پیامبر با پدرم بهسوی مدینه روانه شدیم شبی را در نزد چوپانی پناهگاه گرفتیم نصف شب گرگ آمد و از گله یک بره دزدید. چوپان برخاست و گفت: ای ساکن وادی در پناۀ تو هستم، منادیی که ما او را نمیدیدیم، صدا کرد ای سرحان، [رهایش کن] بعد از این صدا برده با شتاب میان گله برگشت، خدا آیۀ ﴿وَأَنَّهُۥ كَانَ رِجَالٞ مِّنَ ٱلۡإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٖ مِّنَ ٱلۡجِنِّ...﴾ را به مکه به رسول خود نازل کرد.
۱۱۳۷- ابن سعد از ابورجای عطاردی منسوب به قبیلۀ بنی تمیم روایت کرده است: وقتی رسول خدا ج مبعوث گردید من سرپرست خانوادۀ خویش بودم و به طور کافی و شایسته به آنها خدمت میکردم، در این هنگام با شتاب خارج شدیم و به بیابانی خالی از آب و علف رسیدیم. همیشه وقتی به چنین جاهایی میرسیدیم، شامگاهان سر گروۀ ما میگفت: ما امشب از شر جن به سرور این وادی پناه میبریم. آن شب هم این جملات را گفتیم. پس به ما گفته شد: راه و روش این شخص شهادت لا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله است. هرکس به این کلمه اقرار کند جان و مالش در امان است. بنابراین، برگشتیم و اسلام را پذیرفتیم. ابورجاء گفته است: به نظر من خدا أ این آیه را در بارۀ من و یارانم ﴿وَأَنَّهُۥ كَانَ رِجَالٞ مِّنَ ٱلۡإِنسِ...﴾ نازل کرده است.
۱۱۳۸- خرائطی در کتاب «هواتف جان» آورده که از عبدالله بن محمد بلوی و او از عماره بن زید و او نیز از عبدالله بن علاء و او از محمد بن عکبر شنیده و او از سعید بن جبیر روایت کرده است: رافع بن عمیر از قبیلۀ بنی تمیم آغاز مسلمانشدن خود را چنین بیان میکند: شبی در ریگستان پرخم و پیچ راه میرفتم که ناگاه خواب بر من غلبه کرد، از شتر پیاده شدم و او را خواباندم و از شر جن به سرور این وادی پناه بردم و به خواب رفتم. در عالم رؤیا دیدم که مردی میخواهد با سلاحی که در دست دارد شتر مرا گردن بزند. هراسان از خواب بیدار شدم و چپ و راست نگاه کردم هیچ چیزی ندیدم و به خود گفتم: این رؤیاست، دوباره خوابیدم، باز مثل سابق خواب دیدم. بیدار شدم و دیدم که شترم رمیده است و ملتفت شدم جوانی مانند همان کسی که در خواب دیده بودم سلاح در دست دارد و مرد کهنسالی دست او را گرفته از شتر من دورش میکند. آن دو در حال دعوا بودند که ناگاه سه گاو وحشی آمد. مرد مسن گفت: برخیز هرکدام از اینها را بخواهی عوض شتر پناهندۀ آدمیزاد من برای خودت بگیر، جوان برخاست و یکی از گاوها را گرفت و رفت. پس شیخ متوجه من شد و گفت: ای جوان! هرگاه در یکی از این وادیها پیاده شدی و از چیزهای هولناک آن ترسیدی، بگو از شر چیزهای هراسانگیز این وادی به پروردگار محمد پناه میبرم و به هیچ جن پناه مگیر که فرمانروایی آنها باطل شد. رافع بن عمیر میگوید: گفتم: این محمد کیست؟ گفت: پیامبری است که روز دوشنبه از میان عرب برانگیخته شد، دعوت او منحصر به شرق و غرب عالم نیست. گفتم: اهل کجاست؟ گفت: یثرب دیار نخلستانها. چون صبح دمید شتر خویش را سوار شدم و با جدیت راه پیمودم تا وارد مدینه شدم. رسول خدا ج مرا دید و سر گذشت مرا قبل از این که من چیزی بگویم بیان داشت و به اسلام دعوتم کرد. من اسلام را پذیرفتم. سعید بن جبیر میگوید: ما فکر میکنیم این همان کسی است که در بارهاش آیۀ ﴿وَأَنَّهُۥ كَانَ رِجَالٞ مِّنَ ٱلۡإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٖ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَزَادُوهُمۡ رَهَقٗا٦﴾ نازل شده است.
اسباب نزول آیۀ ۱۶: ﴿وَأَلَّوِ ٱسۡتَقَٰمُواْ عَلَى ٱلطَّرِيقَةِ لَأَسۡقَيۡنَٰهُم مَّآءً غَدَقٗا١٦﴾ [۱۴۲۸].
۱۱۳۹- و از مقاتل روایت کرده است: هفت سال بر کفار قریش باران نبارید. پس آیۀ ﴿وَأَلَّوِ ٱسۡتَقَٰمُواْ عَلَى ٱلطَّرِيقَةِ لَأَسۡقَيۡنَٰهُم مَّآءً غَدَقٗا١٦﴾ در موردشان نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۱۸: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨﴾ [۱۴۲۹].
۱۱۴۰- ابن ابوحاتم از طریق ابوصالح از ابن عباس ب روایت کرده است: گروهی از جنیان گفتند: ای رسول خدا! به ما اجازه بده به کنار تو در مسجد نماز بخوانیم. پس خدا أ آیۀ ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨﴾ را نازل کرد.
۱۱۴۱- ابن جریر از سعید بن جبیر روایت کرده است: گروهی از اجنه به نبی کریم ج گفتند: چگونه در کنار تو به مسجدت نماز بخوانیم، در حالی که از تو دوریم. پس آیۀ ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ...﴾ نازل گردید [۱۴۳۰].
اسباب نزول آیۀ ۲۲: ﴿قُلۡ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ ٱللَّهِ أَحَدٞ وَلَنۡ أَجِدَ مِن دُونِهِۦ مُلۡتَحَدًا٢٢﴾ [۱۴۳۱].
۱۱۴۲- ابن جریر از حضرمی روایت کرده است: یکی از اشراف جنیان که پیروان زیاد داشت میگفت: محمد امید دارد که خدا او را از رنج و سختی نجات میدهد. در حالی که من خودم میتوانم او را از رنج و سختی نجام بدهم. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿قُلۡ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ ٱللَّهِ أَحَدٞ...﴾ را نازل کرد [۱۴۳۲].
***
[۱۴۲۵] ترجمه: «بگو: به من وحى شده است که گروهى از جنّیان [به قرآن] گوش فرا دادند، آن گاه گفتند: بى گمان قرآنى شگفت شنیدیم». [۱۴۲۶] صحیح است، بخاری ۷۷۳ و ۴۹۲۱، مسلم ۴۴۹ و نسائی در «تفسیر» ۶۴۴ از ابوعوانه از ابوبشر از سعید بن جبیر روایت کرده اند. ترمذی ۳۳۲۴، نسائی در «تفسیر» ۶۴۶، احمد ۱ / ۲۷۴، طبرانی در «معجم کبیر» ۱۲ / ۴۶ تا ۴۷ و بیهقی ۲ / ۲۲ و ۲۳ از دو طریق از ابواسحاق سبیعی از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده اند. به «احکام القرآن» ۲۱۷۸ به تخریج محقق و «احکام» ۲۱۷۹ و «تفسیر شوکانی» ۲۷۶۰ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۴۲۷] ترجمه: «و آنکه کسانى از آدمیان به کسانى از جنّیان پناه مىبردند و [با این کار] بر سرکشى آنان افزودند». [۱۴۲۸] ترجمه: «و اینکه اگر [بنى آدم] بر شیوه [راستین اسلام] پایدار مىماندند به آنان آب [و امکاناتى] بسیار بهره مىدادیم». [۱۴۲۹] ترجمه: «و آنکه مساجد خاصّ خداوند است. پس کسى دیگر را با خداوند [به نیایش] مخوانید». [۱۴۳۰] طبری ۳۵۱۲۸. [۱۴۳۱] ترجمه: «بگو: کسى مرا از [کیفر] خداوند پناه ندهد. و هرگز پشت و پناهى جز او نیابم». [۱۴۳۲] طبری ۳۵۲۴۵.
این سوره مکی و ۲۰ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ١﴾ [۱۴۳۳].
۱۱۴۳- بزار و طبرانی به سند واحی از جابر س روایت کرده اند: قریش در دار ندوه جمع شدند و گفتند: باید برای این شخص نامی بگذاریم تا مردم از او روگردان شود. برخی از آنها گفت: این مرد کاهن است. عدهای گفت: کاهن نیست. عدهای گفت: مجنون است. عدهای گفت: مجنون هم نیست. عدهای گفت: ساحر است. تعدادی سخن آنها را نفی کردند و گفتند: او ساحر هم نیست. نبی کریم ج صحبتهای آنان را شنید لباس پوشید و خود را در آن پیچاند. پس جرئیل امین آمد و آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ١﴾ را تلاوت کرد [۱۴۳۴].
۱۱۴۴- ابن ابوحاتم از ابراهیم نخعی روایت کرده است: وقتی که ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ١﴾ نازل شد، پیامبر خدا خود را در چادر پیچانده بود.
اسباب نزول آیۀ ۲۰: ﴿۞إِنَّ رَبَّكَ يَعۡلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدۡنَىٰ مِن ثُلُثَيِ ٱلَّيۡلِ وَنِصۡفَهُۥ وَثُلُثَهُۥ وَطَآئِفَةٞ مِّنَ ٱلَّذِينَ مَعَكَۚ وَٱللَّهُ يُقَدِّرُ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَۚ عَلِمَ أَن لَّن تُحۡصُوهُ فَتَابَ عَلَيۡكُمۡۖ فَٱقۡرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِۚ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرۡضَىٰ وَءَاخَرُونَ يَضۡرِبُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَبۡتَغُونَ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ وَءَاخَرُونَ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۖ فَٱقۡرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنۡهُۚ وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَقۡرِضُواْ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗاۚ وَمَا تُقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكُم مِّنۡ خَيۡرٖ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ هُوَ خَيۡرٗا وَأَعۡظَمَ أَجۡرٗاۚ وَٱسۡتَغۡفِرُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمُۢ٢٠﴾ [۱۴۳۵].
۱۱۴۵- ک: حاکم از عایشه ل روایت کرده است: هنگامی که خدای متعال آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ١ قُمِ ٱلَّيۡلَ إِلَّا قَلِيلٗا٢﴾ را نازل کرد. مسلمانان یک سال، تمام شب نماز میخواندند [آنقدر نماز شب خواندند] تا که پاهایشان ورم کرد. پس خدای بزرگ کلام آسمانی ﴿فَٱقۡرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنَ﴾ را نازل کرد [۱۴۳۶].
۱۱۴۶- ابن جریر از ابن عباس ب و غیره مثل این روایت کرده است [۱۴۳۷].
***
[۱۴۳۳] ترجمه: «اى جامه به خود پیچیده». [۱۴۳۴] اسناد این جداً ضعیف است، بزار ۲۲۷۶ «کشف» [طبرانی در «معجم اوسط» ۲۰۹۶] از جابر روایت کرده اند. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۴۴۳ میگوید: در این اسناد معلی بن عبدالرحمن واسط کذاب است. «تفسیر شوکانی» ۲۷۷۱ به تخریج محقق. [۱۴۳۵] ترجمه: «بىگمان پروردگارت مىداند که تو نزدیک به دو سوّم شب و یک دوّم آن و یک سوّم آن را [براى عبادت] بر مىخیزى و [نیز] جمعى از آنان که همراه تو هستند. و خداوند شب و روز را مىسنجد. معلوم داشت که شما نمىتوانید به آن پایبند باشید. لذا از شما در گذشت. پس آنچه میسّر باشد از قرآن بخوانید. معلوم داشت که برخى از شما بیمار خواهند بود و دیگرانى هم در زمین سفر مىکنند. که از فضل خدا مىجویند. و دیگرانى که در راه خدا کارزار مىکنند. پس آنچه میسّر باشد از آن بخوانید. و نماز بر پاى دارید و زکات بپردازید و به خداوند قرض الحسنه بدهید. و کارهاى نیکى را که براى خودتان پیش مىفرستید، آن را نزد خداوند به اعتبار پاداش بهتر و بزرگتر مىیابید. و از خداوند آمرزش بخواهید. که خداوند آمرزگار مهربان است». [۱۴۳۶] حاکم ۲ / ۵۰۴ از عایشه روایت کرده. اسناد این به خاطر حکم بن عبدالملک ضعیف است، اما حاکم و ذهبی این حدیث را صحیح میدانند. [۱۴۳۷] طبری ۳۵۱۶۹ از سماک حنفی از ابن عباس روایت کرده است. اسناد این حسن است به خاطر سماک، وی از راویهای مسلم است.
این سوره مکی و ۵۶ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۷: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١﴾.
۱۱۴۷- بخاری و مسلم از جابر س روایت کرده اند: رسول خدا ج فرمود: مدت یک ماه در غار حراء معتکف بودم چون زمان اعتکاف را سپری کردم از آنجا خارج شدم به ژرفای دره که رسیدم کسی مرا صدا کرد، من هیچکس را ندیدم ناگهان سر خود را بلند کردم و همان فرشتهای را دیدم که در حراء نزدم آمده بود. وقتی به خانه رسیدم گفتم: مرا بپیچانید. پس خدا آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١ قُمۡ فَأَنذِرۡ٢﴾ را نازل کرد [۱۴۳۸].
۱۱۴۸- ک: طبرانی به سند ضعیف از ابن عباس ب روایت کرده است: ولید بن مغیره برای قریش غذا ترتیب داد و از آنها پذیرایی کرد. چون غذا خوردند، گفت: در بارۀ این شخص چه میگویید، کسی گفت: ساحر است. کسی گفت: نه ساحر نیست، عدهای گفتند: کاهن است. عدهای گفتند: کاهن هم نیست. یکی گفت: شاعر است، و یکی دیگر گفت: این مرد شاعر هم نیست. در آخر یکی گفت: این مرد جادوی بیان دارد. این جریان را رسول خدا شنید و بینهاین غمگین شد و خود را در چادر پیچاند. پس خدای متعال آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١ قُمۡ فَأَنذِرۡ٢ وَرَبَّكَ فَكَبِّرۡ٣ وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ٤ وَٱلرُّجۡزَ فَٱهۡجُرۡ٥ وَلَا تَمۡنُن تَسۡتَكۡثِرُ٦ وَلِرَبِّكَ فَٱصۡبِرۡ٧﴾ را نازل کرد [۱۴۳۹].
اسباب نزول آیۀ ۱۱: ﴿ذَرۡنِي وَمَنۡ خَلَقۡتُ وَحِيدٗا١١﴾ [۱۴۴۰].
۱۱۴۹- حاکم به نوع صحیح از ابن عباس ب روایت کرده است: ولید بن مغیره خدمت رسول خدا ج رسید و آن بزرگوار برای او قرآن مجید را تلاوت کرد، مثل این که ندای روحپرور قرآن دل او را نرم کرد. این خبر به ابوجهل رسید. به نزد او آمد و گفت: ای عمو، قومت میخواهند که برای تو مال و ثروت جمع کند. [گفت: برای چه؟ ابوجهل گفت:] برای این که به تو ببخشند، چون نزد محمد رفتهای تا از دارایی او استفاده کنی. گفت: قریش خوب میداند که من ثروتمندترین آنها هستم. ابوجهل گفت: پس در این صورت در بارۀ محمد سخنی بگو تا قومت مطمئن شود که تو سخنان او را نپذیرفتهای و از او منتفر هستی. ولید گفت: چه بگویم به خدا سوگند! در بین شما کسی پیدا نمیشود که به فنون شعر از من بیشتر آگاه باشد، نه به رجز [اشعاری که روز نبرد در مقام مفاخرت گفته میشود] نه به قصیده و نه به اشعار جن. سوگند به خدا سخنان محمد به هیچکدام از انواع شعر شباهت ندارد. به خدا قسم! گفتار او از شرینی و حلاوت خاصی برخوردار است کلامش بهجت آفرین و زیباست، اولش درخشان و آخرش فروزان است مدارج سخنش رفیع و بالاتر از آن سخنی نیست و به ما دون خود شکست میآورد. ابوجهل گفت: تا عیب او را نگویی قبیلهات از تو راضی و خشنود نمیشوند. گفت: مرا بگذار تا در این مورد بیندیشم. بعد از لحظهای تفکر گفت: سخنان محمد جادوی است که بر دیگران اثر میگذارد و خود او این جادو را از دیگری میآموزد. پس خدای متعال در این خصوص آیۀ ﴿ذَرۡنِي وَمَنۡ خَلَقۡتُ وَحِيدٗا١١﴾ را نازل کرد. اسناد این روایت به شرط بخاری صحیح است [۱۴۴۱].
۱۱۵۰- ابن جریر و ابن ابوحاتم نیز از طریق دیگر به همین معنی روایت کرده اند [۱۴۴۲].
اسباب نزول آیۀ ۳۰: ﴿عَلَيۡهَا تِسۡعَةَ عَشَرَ٣٠﴾ [۱۴۴۳].
۱۱۵۱- ک: ابن ابوحاتم و بیهقی در «البعث» از براء س روایت کرده اند: گروهی از یهودیان از یک نفر صحابی پرسیدند که تعداد خازنان دوزخ چند نفرند صحابی آمد و پیامبر را آگاه کرد. در آن ساعت آیۀ ﴿عَلَيۡهَا تِسۡعَةَ عَشَرَ٣٠﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۳۱: ﴿وَمَا جَعَلۡنَآ أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةٗۖ وَمَا جَعَلۡنَا عِدَّتَهُمۡ إِلَّا فِتۡنَةٗ لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ لِيَسۡتَيۡقِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ وَيَزۡدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِيمَٰنٗا وَلَا يَرۡتَابَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَلِيَقُولَ ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ وَٱلۡكَٰفِرُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلٗاۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِي مَن يَشَآءُۚ وَمَا يَعۡلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَۚ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكۡرَىٰ لِلۡبَشَرِ٣١﴾ [۱۴۴۴].
۱۱۵۲- ک: از ابن اسحاق روایت کرده است: روزی ابوجهل گفت: ای گروۀ قریش! محمد میگوید: لشکر خدا که شما را در جهنم عذاب میدهند و شکنجه میکنند نوزده نفرند. تعداد شما از آنان بیشتر است آیا صد نفر شما را یکی از آنها مغلوب میکند، پس خدا آیۀ ﴿وَمَا جَعَلۡنَآ أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةٗ﴾ را نازل فرمود.
۱۱۵۳- و از قتاده نیز به همین معنی روایت کرده است [۱۴۴۵].
۱۱۵۴- ک: و از سدی روایت کرده است: هنگامی که ﴿عَلَيۡهَا تِسۡعَةَ عَشَرَ٣٠﴾ نازل شد. مردی از قریش به نام ابو اشد گفت: ای گروۀ قریش، از نوزده نفر خازن دوزخ نترسید، من خودم تنها ده نفر آنها را با شانۀ راستم و نه نفر آنها را با شانۀ چپم از شما دفع میکنم. پس آیۀ ﴿وَمَا جَعَلۡنَآ أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةٗ...﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۵۲: ﴿بَلۡ يُرِيدُ كُلُّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ أَن يُؤۡتَىٰ صُحُفٗا مُّنَشَّرَةٗ٥٢﴾ [۱۴۴۶].
۱۱۵۵- ک: ابن منذر از سدی روایت کرده است: مشرکان گفتند: اگر محمد راست میگوید باید زیر بالش هریک از ما منشور امان و نجات از جهنم بگذارد. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿بَلۡ يُرِيدُ كُلُّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ أَن يُؤۡتَىٰ صُحُفٗا مُّنَشَّرَةٗ٥٢﴾ را نازل کرد.
***
[۱۴۳۸] صحیح است، بخاری ۴۹۲۳ و ۴۹۲۴، مسلم ۱۶۱ ح ۲۵۷ و ۲۵۸، احمد ۳ / ۳۰۶ و ۳۹۲، طبری ۳۵۳۰۹، ابن حبان ۳۴ و ۳۵، بیهقی در «دلائل» ۲ / ۱۵۵ و ۱۵۶ و واحدی در «اسباب نزول» ۵ / ۸۴ از چند طریق از یحیی بن ابوکثیر روایت کرده اند. بخاری ۴ / ۳۲۳۸ و ۳۹۲۵ و ۴۹۵۴ و ۶۲۱۴، مسلم ۱۶۱ ح ۲۵۵ و ۲۵۶، ترمذی ۳۳۲۵ طبری ۳۵۳۰۷، بیهقی در «دلائل» ۲ / ۱۳۸ و ۱۵۶ و ابونعیم در «دلائل» ۱ / ۲۷۸ از چند طریق از زهری از ابوسلمه روایت کرده اند. «احکام القرآن» ۲۲۳۳ تخریج محقق. [۱۴۳۹] طبرانی ۱۱۲۵۰ و هیثمی در «مجمع الزوائد» ۱۱۴۴۸. ترجمه آیات: «اى جامه به خود پیچیده. برخیز و هشدار ده. و پروردگارت را به بزرگى یاد کن. و لباسهایت را پاکیزه بدار. و پلیدى را دور ساز. و نباید چیزى افزون خواهانه بدهى. و براى [حکم] پروردگارت شکیبا باش». [۱۴۴۰] ترجمه: «مرا با کسى بگذار که [او را] تنها آفریدهام». [۱۴۴۱] واحدی در «اسباب نزول» ۸۴۲، حاکم ۵ / ۵۰۶ و بیهقی در «دلائل» ۲ / ۱۹۸ و ۱۹۹ به همین معنی روایت کرده اند... حاکم و ذهبی این را به شرط بخاری صحیح میدانند راویهایش راویی صحیح هستند. آخرش را بیهقی در «دلائل» ۲ / ۲۰۰ به همین معنی روایت کرده، اسنادش به خاطر جهالت محمد بن ابومحمد ضعیف است. عبدالرزاق در «تفسیر قرآن» ۳۳۸۴ به این معنی روایت کرده این مرسل و در اسنادش یک راویی مجهول است. طبری ۳۵۴۱۹ به همین معنی روایت کرده است. طبری ۳۵۴۲۴ از ابن زید و طبری ۳۵۴۲۳ از ضحاک به قسم مرسل روایت کرده است. طبری ۳۵۴۲۱ از قتاده به طور مختصر روایت کرده این هم مرسل است. اصل خبر با طرق و شواهدش صحیح است. «کشاف» ۱۲۵۰ و «فتح بغوی» ۲۲۹۳ به تخریج محقق. [۱۴۴۲] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۲۹، ص ۱۵۲. [۱۴۴۳] ترجمه: «بر آن نوزده [کس] گمارده شدهاند». [۱۴۴۴] ترجمه: «و جز فرشتگان را موکلان آتش [دوزخ] نساختهایم. و شمار آنان را براى کافران جز آزمون قرار ندادهایم. تا اهل کتاب یقین حاصل کنند. و تا مؤمنان مؤمنتر شوند و تا اهل کتاب و مؤمنان شک نکنند. و تا بیمار دلان و کافران بگویند: خداوند به این مثل چه خواسته است؟ خداوند بدینسان هرکس را که بخواهد گمراه مىسازد و هرکس را که بخواهد هدایت مىکند. و [شمار] سپاهیان پروردگارت را جز او [کس] نمىداند. و این جز پندى براى بشر نیست». [۱۴۴۵] طبری ۳۵۴۴۱ این مرسل است و بازهم ۳۵۴۴۲ به همین معنی به قسم مرسل روایت کرده است. [۱۴۴۶] ترجمه: «بلکه هرکس از آنان مىخواهد که [به او] صحیفههایى گشوده داده شود».
این سوره مکی و ۴۰ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۶: ﴿لَا تُحَرِّكۡ بِهِۦ لِسَانَكَ لِتَعۡجَلَ بِهِۦٓ١٦﴾ [۱۴۴۷].
۱۱۵۶- ک: بخاری از ابن عباس ب روایت کرده است: وقتی به پیامبر وحی نازل میشد، آن بزرگوار وحی نازلشده را تند تند میخواند تا سریع حفظ کند. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿لَا تُحَرِّكۡ بِهِۦ لِسَانَكَ لِتَعۡجَلَ بِهِۦٓ١٦﴾ را نازل کرد [۱۴۴۸].
اسباب نزول آیۀ ۳۴ – ۳۵: ﴿أَوۡلَىٰ لَكَ فَأَوۡلَىٰ٣٤﴾[القيامة: ۳۴].
۱۱۵۷- ابن جریر از عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: وقتی که خدا أ آیۀ ﴿عَلَيۡهَا تِسۡعَةَ عَشَرَ٣٠﴾ را نازل کرد. ابوجهل خطاب به قریش گفت: مادرتان در عزایتان گریه کند ابن ابوکبشه به شما اعلان میدارد که خازنان جهنم نوزده نفرند و شما تودههای عظیم مردم را تشکیل داده اید، آیا ده نفر از شما نمیتواند بر یکی از مؤظفین جهنم غلبه حاصل کند. بنابراین، خدا به فرستادۀ خویش وحی کرد که برود و به ابوجهل بگوید: ﴿أَوۡلَىٰ لَكَ فَأَوۡلَىٰ٣٤ ثُمَّ أَوۡلَىٰ لَكَ فَأَوۡلَىٰٓ٣٥﴾[القيامة: ۳۴-۳۵]. «وای برتو! وای برتو بازهم وای بر تو وای بر تو» [۱۴۴۹].
۱۱۵۸- ک: نسائی از سعید بن جبیر روایت کرده است: از ابن عباس ب پرسیدم که آیا این کلام عزیز ﴿أَوۡلَىٰ لَكَ فَأَوۡلَىٰ٣٤﴾ را رسول خدا از نزد خود گفته و یا خدا دستورش داده است که بگوید؟ او گفت: ابتدا رسول الله از نزد خود گفته است. سپس خدا أ به صورت وحی منزل و آیات قرآنی نازل کرده است [۱۴۵۰].
***
[۱۴۴۷] ترجمه: «زبان را به [تکرار] آن مجنبان تا به شتاب آن را [به خاطر بسپارى]». [۱۴۴۸] صحیح است، بخاری ۵ و ۴۹۲۷ و ۴۹۲۹ و ۵۰۴۴ و ۷۵۳۴، مسلم ۴۴۸، ترمذی ۳۲۲۹، نسائی ۲ / ۱۴۹، حمیدی ۵۲۷، احمد ۱ / ۳۴۳، طیالسی ۲۶۲۸، ابن سعد ۱ / ۱۹۸ و ابن حبان ۳۹ از چند طریق از موسی بن ابوعایشه از سعید بن جبیر روایت کرده اند. «احکام القرآن» ۲۲۵۱ تخریج محقق. [۱۴۴۹] طبری ۳۵۴۴۰ از عطیۀ عوفی که ضعیف است روایت کرده. [۱۴۵۰] نسائی در «تفسیر» ۶۵۸، حاکم ۵ / ۵۱۰، طبرانی ۱۲۹۹۸ به اسناد صحیح به شرط بخاری و مسلم. «تفسیر شوکانی» ۲۷۹۶ به تخریج محقق.
این سوره مکی و ۳۱ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۸: ﴿وَيُطۡعِمُونَ ٱلطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ مِسۡكِينٗا وَيَتِيمٗا وَأَسِيرًا٨﴾ [۱۴۵۱].
۱۱۵۹- ابن منذر از ابن جریج روایت کرده است: نبی اکرم ج مسلمانان را اسیر نمیگرفت. لیکن این کلام خدا ﴿وَأَسِيرًا﴾ در مورد اسرای مشرکین است که آنها را به خاطر فدیه اسیر میگرفتند. بعد از نزول این آیه رسول خدا [در روز بدر] دستور داد که با اسیران خوشرفتاری کنند [۱۴۵۲].
اسباب نزول آیۀ ۲۰: ﴿وَإِذَا رَأَيۡتَ ثَمَّ رَأَيۡتَ نَعِيمٗا وَمُلۡكٗا كَبِيرًا٢٠﴾ [۱۴۵۳].
۱۱۶۰- ک: ابن منذر از عکرمه روایت کرده است: عمر بن خطاب س نزد پیامبر ج آمد. آن بزرگوار بر روی بوریایی بافته شده از شاخۀ درخت خرما خوابیده بود و اثر بوریا بر پهلوی مبارک آن حضرت دیده میشد. برای همین عمر فاروق گریه کرد. رسول اکرم از او پرسید: علت گریهات چیست؟ گفت: پادشاهی و شان و شوکت کسری، هرمز و زمامدار حبشه را به یاد آوردم و حالت شما را دیدم که پیامبر هستی و در روی بوریایی از شاخۀ درخت خرما میخوابی. رسول خدا گفت: آیا خوشنود نمیشوی؟ سهم آنها تنها دنیا و نعمتهای آخرت نصیب ماست. پس خدا آیۀ ﴿وَإِذَا رَأَيۡتَ ثَمَّ رَأَيۡتَ نَعِيمٗا وَمُلۡكٗا كَبِيرًا٢٠﴾ را نازل کرد [۱۴۵۴].
اسباب نزول آیۀ ۲۴: ﴿فَٱصۡبِرۡ لِحُكۡمِ رَبِّكَ وَلَا تُطِعۡ مِنۡهُمۡ ءَاثِمًا أَوۡ كَفُورٗا٢٤﴾ [۱۴۵۵].
۱۱۶۱- ک: عبدالرزاق، ابن جریر و ابن منذر از قتاده روایت کرده اند: ابوجهل گفت: اگر ببینم که محمد نماز میخواند گردنش را میزنم. پس ﴿وَلَا تُطِعۡ مِنۡهُمۡ ءَاثِمًا أَوۡ كَفُورٗا﴾ نازل شد [۱۴۵۶].
***
[۱۴۵۱] ترجمه: «و خوراک را- به رغم دوست داشتنش- به بینوا و یتیم و اسیر مىبخشند». [۱۴۵۲] [در المنثور، ناشر دار الفکر بیروت، ج ۸، ص ۳۷۱]. [۱۴۵۳] ترجمه: «و چون بنگرى، نعمت بسیار و فرمانروایى بزرگى مىبینى». [۱۴۵۴] «در منثور» ۶ / ۴۸۹. [۱۴۵۵] ترجمه: «پس براى حکم پروردگارت شکیبا باش و از گناهکار یا ناسپاسى از آنان فرمان مبر». [۱۴۵۶] عبدالرزاق ۳۴۴۲، طبری ۳۵۸۶۷.
این سوره مکی و ۵۰ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۴۸: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱرۡكَعُواْ لَا يَرۡكَعُونَ٤٨﴾ [۱۴۵۷].
۱۱۶۲- ابن منذر از مجاهد روایت کرده است: آیۀ ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱرۡكَعُواْ لَا يَرۡكَعُونَ٤٨﴾ در مورد ثقیف نازل شده است [۱۴۵۸]. [وقتی که پیامبر خدا ثقیف را به ادای نماز امر کرد. گفتند: ما خود را خم نمیکنیم، زیرا این کار بر ما عیب است. پیامبر گفت: دینی که در او نماز نیست خیر هم نیست] [۱۴۵۹].
***
[۱۴۵۷] ترجمه: «و چون به آنان گفته شود: به رکوع روید، نمىتوانند به رکوع روند». [۱۴۵۸] «زاد المسیر» ۱۵۰۹. [۱۴۵۹] عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی، تفسیر «زاد المسیر فی علم التفسیر» مکتبة اسلامی، بیروت. سال انتشار ۱۴۰۴، ج ۸، ص ۴۵۲.
این سوره مکی و ۴۰ آیه است
اسباب نزول: ﴿عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ١﴾ [۱۴۶۰].
۱۱۶۳- ابن جریر و ابن ابوحاتم از حسن روایت کرده اند: چون پیامبر اکرم ج مبعوث شد. عدهای از مردم به پرس و جو از همدیگر پرداختند. پس ﴿عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ١ عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلۡعَظِيمِ٢﴾ نازل شد [۱۴۶۱].
***
[۱۴۶۰] ترجمه: «[کافران] از همدیگر از چه مىپرسند»؟ [۱۴۶۱] طبری ۳۵۹۹۷.
این سوره مکی و ۴۶ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۲: ﴿قَالُواْ تِلۡكَ إِذٗا كَرَّةٌ خَاسِرَةٞ١٢﴾ [۱۴۶۲].
۱۱۶۴- سعید بن منصور از محمد بن کعب روایت کرده است: چون این کلام خدای بزرگ ﴿يَقُولُونَ أَءِنَّا لَمَرۡدُودُونَ فِي ٱلۡحَافِرَةِ١٠﴾ «مىگويند: آيا ما به حال اول خود باز گردانده مىشويم»؟ نازل شد. کفار قریش گفتند: اگر بعد از مرگ زنده شویم به شدت زیان خواهیم کرد. پس ﴿قَالُواْ تِلۡكَ إِذٗا كَرَّةٌ خَاسِرَةٞ١٢﴾ نازل شد.
اسباب نزول آیۀ ۴۲ – ۴۴: ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَا٤٢﴾.
۱۱۶۵- ک: حاکم و ابن جریر از عایشه ل روایت کرده اند: از رسول خدا ج در مورد قیامت بسیار سؤال میشد. تا این که خدا آیۀ ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَا٤٢ فِيمَ أَنتَ مِن ذِكۡرَىٰهَآ٤٣ إِلَىٰ رَبِّكَ مُنتَهَىٰهَآ٤٤﴾ [۱۴۶۳] را نازل کرد. سپس سؤالات آنها پایان یافت [۱۴۶۴].
۱۱۶۶- و ابن ابوحاتم از طریق جویبر از ضحاک از ابن عباس ب روایت کرده است: مشرکان مکه با استهزاء و تمسخر از رسول خدا سؤال کردند که قیامت چه وقت برپا میشود؟ پس آیۀ ﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ﴾ تا آخر سوره نازل شد.
۱۱۶۷- ک: طبرانی و ابن جریر از طارق بن شهاب روایت میکنند: رسول خدا از قیامت بسیار یاد میکرد. تا ﴿فِيمَ أَنتَ مِن ذِكۡرَىٰهَآ٤٣ إِلَىٰ رَبِّكَ مُنتَهَىٰهَآ٤٤﴾ نازل شد [۱۴۶۵].
۱۱۶۸- ابن ابوحاتم از عروه نیز مانند این روایت کرده است.
***
[۱۴۶۲] ترجمه: «گویند: آن گاه آن باز گشتى زیانبار است». [۱۴۶۳] ترجمه: «درباره قیامت از تو مىپرسند که تحقّق آن چه زمانى است؟ تو در چه مقامى که هنگام وقوع آن را یاد کنى؟ منتهاى [دانش] آن به [نزد] پروردگار توست». [۱۴۶۴] حاکم ۲ / ۵۱۳، بزار ۲۲۷۹، «کشف» و طبری ۳۶۳۱۴ روایت کرده اند. حاکم و ذهبی این حدیث را صحیح میدانند. حاکم میگوید: «ابن عیینه در اواخر عمرش این را به قسم مرسل روایت میکرد» ابن ابوحاتم در «العلل» ۱۶۹۳ آورده که ابوذرعه میگفت: «این حدیث مرسل است» اما هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۱۳۳ میگوید: «راویهای بزار راویی صحیح هستند» عبدالرزاق در «تفسیر قرآن» ۳۴۹۲ از عیینه از زهری از عروه به صورت مرسل روایت کرده است. «الکشاف» ۱۲۶۶ تخریج محقق. [۱۴۶۵] نسائی در «تفسیر» ۶۶۵، طبری ۳۶۳۱۵ و طبرانی ۸۲۱۰ روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۲۸۲۴.
این سوره مکی و ۴۲ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۲: ﴿عَبَسَ وَتَوَلَّىٰٓ١﴾.
۱۱۶۹- ترمذی و حاکم از عایشه ل روایت کرده اند: ابن ام مکتوم نابینا بود خدمت پیامبر اکرم ج آمد و گفت: ای رسول خدا! مرا به راۀ راست راهنمایی کن تا رستگار شوم، در آن حال یکی از بزرگان قریش نزد پیامبر نشسته بود، پیامبر از ابن ام مکتوم رخ برتافت و روی به جانب آن بزرگ کرد و گفت: آیا به اهمیت و قوت سخنانم پی میبری؟ آن غافل با بیتوجهی و غفلت گفت: نه، پس خدا آیۀ ﴿عَبَسَ وَتَوَلَّىٰٓ١ أَن جَآءَهُ ٱلۡأَعۡمَىٰ٢﴾ [۱۴۶۶] را نازل کرد [۱۴۶۷].
۱۱۷۰- ابویعلی نیز مانند این روایت را از انس نقل کرده ]و نام آن مرد را ابی بن خلف گفته] است [۱۴۶۸].
اسباب نزول آیۀ ۱۷: ﴿قُتِلَ ٱلۡإِنسَٰنُ مَآ أَكۡفَرَهُۥ١٧﴾ [۱۴۶۹].
۱۱۷۱- ک: ابن منذر از عکرمه روایت کرده است: وقتی عتبه پسر ابولهب گفت: من به خدای ستارگان ایمان ندارم. آیۀ ﴿قُتِلَ ٱلۡإِنسَٰنُ مَآ أَكۡفَرَهُۥ١٧﴾ نازل شد.
***
[۱۴۶۶] ترجمه: «روى ترش کرد و اعراض نمود. از آنکه آن نابینا به نزدش آمد». [۱۴۶۷] صحیح است، ترمذی ۳۳۳۱، ابن حبان ۵۳۵، حاکم ۲ / ۵۱۴ و واحدی ۸۴۵ روایت کرده اند. حاکم میگوید: این حدیث به شرط بخاری و مسلم صحیح است، اما گروهی از هشام بن عروه به قسم مرسل روایت کرده اند. ترمذی میگوید: «عدهای این را از هشام بن عروه از عروه بدون ذکر عایشه روایت کرده اند» و مالک ۱ / ۲۰۳ نیز به قسم مرسل روایت کرده است. با این وصف دارای شواهد است از جمله حدیث بعدی. «تفسیر شوکانی» ۲۸۲۷ تخریج محقق. [۱۴۶۸] طبری ۳۳۶۲۴ از قتاده از انس روایت کرده اسناد آن حسن است، [مسند ابویعلی ۵ / ۴۳۱ دار المأمون للتراث دمشق] عبدالرزاق در «تفسیر قرآن» ۳۴۹۴ از قتاده بدون ذکر انس روایت کرده است با این وصف به حدیث قبلی شاهد است. [۱۴۶۹] ترجمه: «نفرین باد انسان، چه ناسپاس است».
این سوره مکی و ۲۹ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۲۹: ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢٩﴾ [۱۴۷۰].
۱۱۷۲- ابن جریر و ابن ابوحاتم از سلیمان بن موسی روایت کرده اند: چون خدا أ آیۀ ﴿لِمَن شَآءَ مِنكُمۡ أَن يَسۡتَقِيمَ٢٨﴾ «براى كسى از شما كه بخواهد راست كردار شود» را نازل کرد. ابوجهل گفت: این موضوع به اختیار ماست اگر بخواهیم راۀ مستقیم را پیش میگیریم و اگر نخواستیم به آن راه نمیرویم. پس آیۀ ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢٩﴾ نازل شد [۱۴۷۱].
۱۱۷۳- ابن ابوحاتم از طریق بقیه از عمرو بن محمد از زید بن اسلم از ابوهریره س مثل وی روایت کرده است [۱۴۷۲].
۱۱۷۴- ک: ابن منذر از طریق سلیمان از قاسم بن مخیمره مانند این روایت کرده است [۱۴۷۳].
***
[۱۴۷۰] ترجمه: «و نمىتوانید که خواهید مگر آنکه خدا بخواهد، پروردگار جهانیان». [۱۴۷۱] طبری ۳۶۵۴۹ و ۳۶۵۵۰. [۱۴۷۲] «در المنثور» ۶ / ۵۳۲. [۱۴۷۳] به «زاد المسیر» ۱۵۱۶ به تخریج محقق نگاه کنید.
این سوره مکی و ۱۷ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۶: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلۡكَرِيمِ٦﴾ [۱۴۷۴].
۱۱۷۵- ابن ابوحاتم از عکرمه روایت کرده است: آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلۡكَرِيمِ٦﴾ در بارۀ ابی بن خلف نازل شد.
***
[۱۴۷۴] ترجمه: «اى انسان، چه چیزى تو را [نسبت] به پروردگار بزرگوارت فریفت؟».
این سوره مکی و ۳۶ آیه است
اسباب نزول: ﴿وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ١﴾ [۱۴۷۵].
۱۱۷۶- ک: نسائی و ابن ماجه به سند صحیح از ابن عباس ب روایت کرده اند: چون رسول خدا ج به مدینه آمد مردم آن دیار هنگام پیمانه یا وزن کردن، حق دیگران را کم میکردند. پس خدای بزرگ ﴿وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ١﴾ را نازل کرد. بعد از نزول وحی وزنکردن و پیمانهکردن را کاملاً درست رعایت میکردند [۱۴۷۶].
***
[۱۴۷۵] ترجمه: «واى به حال کاهندگان [حقوق مردم]». [۱۴۷۶] نسائی در «تفسیر» ۶۷۴، ابن ماجه ۲۲۲۳، حاکم ۲ / ۳۳، طبری ۳۶۵۷۷ و واحدی ۸۴۸ روایت کرده اند. اسناد این حسن است. حاکم و ذهبی این را صحیح میدانند. سیوطی در «در المنثور» ۶ / ۵۳۶ صحیح میشمارد. «احکام القرآن» ابن عربی ۲۲۶۶ و «زاد المسیر» ۱۵۱۷ به تخریج محقق.
این سوره مکی و ۱۷ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۵: ﴿فَلۡيَنظُرِ ٱلۡإِنسَٰنُ مِمَّ خُلِقَ٥﴾ [۱۴۷۷].
۱۱۷۷- ک: ابن ابوحاتم از عکرمه روایت کرده است: ابو اشد بر روی پوست دباغی شده میایستاد و میگفت: ای گروۀ قریش، هرکس بتواند مرا از روی این چرم دور کند چنین و چنان چیزها را به او میدهم. بعد میگفت: محمد ادعا دارد که خازنان و مأمورین دوزخ نوزده نفرند من به تنهایی شما را از شر دهتای آنها نجات میدهم و تمام شما مرا از شر نهتای آنها نجات دهید. در بارۀ او ﴿فَلۡيَنظُرِ ٱلۡإِنسَٰنُ مِمَّ خُلِقَ٥﴾ نازل شد.
***
[۱۴۷۷] ترجمه: «پس باید که انسان بنگرد از چه آفریده شده است؟».
این سوره مکی و ۱۹ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۶: ﴿سَنُقۡرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓ٦﴾ [۱۴۷۸].
۱۱۷۸- ک: طبرانی از ابن عباس ب روایت کرده است: هرگاه جبرئیل امین برای رسول خدا وحی میآورد او ج از ترس این که مبادا فراموش کند قبل از رفتن جبرئیل آن آیات را تکرار میکرد. پس خدای بزرگ ﴿سَنُقۡرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓ٦﴾ را نازل کرد [۱۴۷۹].
در اسناد این حدیث جویبر اقرار دارد که جداً ضعیف است.
***
[۱۴۷۸] ترجمه: «[قرآن را] به تو آموزش خواهیم داد پس فراموش نخواهى کرد». [۱۴۷۹] طبرانی ۱۲۶۴۹. در این اسناد جویبر متروک و استادش ضحاک با ابن عبال ملاقات نکرده است، پس خبر جداً ضعیف است.
این سوره مکی و ۲۶ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱۷: ﴿أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلۡإِبِلِ كَيۡفَ خُلِقَتۡ١٧﴾ [۱۴۸۰].
۱۱۷۹- ک: ابن جریر و ابن ابوحاتم از قتاده روایت کرده اند: چون خدا نعمتهای بهشت را ستود گمراهان تعجب کردند. پس آیۀ ﴿أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلۡإِبِلِ كَيۡفَ خُلِقَتۡ١٧﴾ نازل شد.
***
[۱۴۸۰] ترجمه: «آیا به شتر نمىنگرند که چگونه آفریده شده است؟».
این سوره مکی و ۳۰ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۲۷: ﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ٢٧﴾ [۱۴۸۱].
۱۱۸۰- ک: ابن ابوحاتم از بریده روایت میکند: آیۀ ﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ٢٧﴾ در شان حمزه س نازل شده است.
۱۱۸۱- و از طریق جویبر از ضحاک از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول خدا فرمود: کیست چاۀ رومه را بخرد و با این عمل خود، هم آب شرین و گوارا بنوشد و هم مورد آمرزش و مغفرت خدا قرار بگیرد. عثمان س آن را خرید. سپس پیامبر بزرگوار گفت: آیا میتوانی این چاه را محل آبخوری عمومی قرار بدهی؟ گفت: بله. آنگاه خدا أ آیۀ ﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ٢٧﴾ را در مورد عثمان نازل کرد [۱۴۸۲].
***
[۱۴۸۱] ترجمه: «[به هنگام مرگ به روح مؤمن گفته شود] اى نفس آرام گیرنده». [۱۴۸۲] اسناد جداً ضعیف است، زیرا جویبر بن سعید متروک و ضحاک با ابن عباس ملاقات نکرده. ذکر نزول آیه وهن است لیکن صحیح و ثابت است که عثمان چاه رومه را خریده و محل آب خوری و آبگیری همگانی قرار داده.
این سوره مکی و ۲۱ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱: ﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰ١﴾.
۱۱۸۲- ابن ابوحاتم و سایرین از طریق حکم بن ابان از عکرمه از ابن عباس ب روایت کرده اند: شاخهای از درخت خرمای شخصی بر بالای خانۀ فقیری با خانوادۀ پرجمعیت قرار گرفته بود، هروقت صاحب درخت خرما به قصد چیدن خرما به درخت بالا میرفت. گاه گاهی هنگام چیدن خرما چند دانه خرما به زمین میافتاد و کودکان مرد فقیر خرماها را برمیداشتند. آن مرد از درخت پایین میآمد و میوه را از دست کودکان میگرفت و اگر در دهان کودکی خرما مییافت انگشت خود را در دهان کودک کرده خرما را از دهانش بیرون میآورد. یک روز فقیر تهیدست از رفتار بد او پیش پیامبر ج گله کرد. پیشوای عالم گفت: دنبال کار خود برو [تا من رسیدگی کنم]. پس رسول خدا ج صاحب درخت را دید و گفت: آن درخت خرما را که شاخهاش بالای خانۀ فلانی کج شده است به من بده و در عوض نخلی در روضۀ رشوان نصیب تو باشد. گفت: من این درخت را به تو میدادم، اما از درختان فراوانی که دارم میوۀ هیچکدام لذتبخشتر و پسندیدهتر از میوۀ این درخت نیست. و بعد از گفتن این سخن به راۀ خود رفت. مردی در آنجا بود که سخنان رسول خدا ج و صاحب درخت خرما را میشنید، خدمت پیامبر شتافت و گفت: ای رسول خدا! اگر من آن درخت خرما را گرفتم آنچه را به او میدادی به من هم میبخشی؟ گفت: بله، مرد روان شد و صاحب درخت را پیدا کرد هردو ثروتمند و مالک باغها و درختان فراوان بودند. صاحب درخت خرما گفت: شنیدی، قرار شد محمد ج عوض نخل من که شاخهاش بالای خانۀ فلان کج شده است یک نخل در بهشت به من بدهد. اما من گفتم: این درخت را به تو میدادم لیکن میوۀ این نخل مورد پسند من است، من درختان فراوان دارم میوۀ هیچکدام به شرینی این نیست. آن مرد گفت: نخلت را به من میفروشی؟ گفت: نه، مگر آن که عوضش پول زیادی بپردازی، گمان نکنم کسی حاضر شود آن مبلغ را بپردازد. گفت: قیمت این درخت چقدر است، گفت: چهل درخت خرما. گفت: قیمت زیادی گذاشتی و پس از چند لحظه سکوت گفت: اگر راست میگویی شاهد بیاور من در عوض این یک درخت چهل درخت میدهم. سپس نزدیکان خود را خواست و بر این معامله شاهد گرفت و خدمت رسول خدا شتافت و گفت: ای رسول خدا! همان نخل به ملکیت من درآمد، حال از آن شما باشد. پیامبر نزد تهیدست بینوا رفت و گفت: آن درخت خرما از آن خودت و خانوادهات شد تصاحبش نما. پس خدای بزرگ آیۀ ﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰ١﴾ «سوگند به شب چون فرو پوشاند» را تا آخر سوره نازل کرد [۱۴۸۳].
ابن کثیر میگوید: این حدیث جداً غریب است.
اسباب نزول آیۀ ۵: ﴿فَأَمَّا مَنۡ أَعۡطَىٰ وَٱتَّقَىٰ٥﴾ [۱۴۸۴].
۱۱۸۳- حاکم از عامر بن عبدالله بن زبیر از پدرش روایت کرده است: ابوقحافه به ابوبکر س گفت: ای فرزند، میبینمت بردگان ناتوان را آزاد میکنی اگر مردان ورزیده و توانا را آزاد میکردی در کنارت استوار میایستادند و از تو دفاع میکردند. ابوبکر صدیق گفت: مراد من تنها رضای خداست. پس ﴿فَأَمَّا مَنۡ أَعۡطَىٰ وَٱتَّقَىٰ٥﴾ تا آخر سوره نازل شد [۱۴۸۵].
اسباب نزول آیۀ ۱۷: ﴿وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلۡأَتۡقَى١٧﴾ [۱۴۸۶].
۱۱۸۴- ابن ابوحاتم از عروه روایت کرده است: ابوبکر س هفت برده را که همگی در راۀ خدا شکنجه میشدند آزاد کرد. در بارۀ او خدای بزرگ ﴿وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلۡأَتۡقَى١٧﴾ را تا آخر سوره نازل کرد.
اسباب نزول آیۀ ۱۹: ﴿وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعۡمَةٖ تُجۡزَىٰٓ١٩﴾ [۱۴۸۷].
۱۱۸۵- بزار از ابن زبیر س روایت کرده است: آیۀ ﴿وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعۡمَةٖ تُجۡزَىٰٓ١٩﴾ تا آخر سوره در مورد ابوبکر نازل شد [۱۴۸۸].
***
[۱۴۸۳] ابن ابوحاتم چنانچه در تفسیر ابن کثیر به تفسیر همین آیه آمده و واحدی در «اسباب نزول» ۸۵۲ و در «الوسیط» ۴ / ۵۰۲ روایت کرده اند. احمد ۳ / ۳۲۸ از جابر به همین معنی بدون ذکر نزول آیه روایت کرده است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۳ / ۱۲۷ میگوید: «این حدیث را احمد و بزار روایت کرده اند، در این اسناد در خصوص عبدالله بن محمد بن عقیل چیزهای گفته اند، اما او به تأکید ثقه است» «تفسیر بغوی» ۲۳۴۸ تخریج محقق. [۱۴۸۴] ترجمه: «پس امّا کسى که بخشید و پرهیزگارى کرد». [۱۴۸۵] حسن است، حاکم ۲ / ۵۲۵ این را روایت کرده و صحیح میشمارد و ذهبی سکوت کرده است. واحدی در «اسباب نزول» ۸۵۵ آورده. «احکام قرآن» ۲۳۱۴ تخریج محقق. [۱۴۸۶] ترجمه: «و [مردمان] بس پروا پیشه از آن دور داشته خواهد شد». [۱۴۸۷] ترجمه: «و کسى در نزد او نعمتى ندارند که پاداش [آن را] ببیند». [۱۴۸۸] بزار «کشف» ۲۲۸۹ از ابن زبیر روایت کرده در این اسناد مصعب بن ثابت قوی نیست. طبری ۳۷۴۹۱ از قتاده به قسم مرسل روایت کرده است. این روایات به مجموع قوی هستند اما عموم آیه بهتر است.
این سوره مکی و ۱۱ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۵: ﴿وَٱلضُّحَىٰ١﴾.
۱۱۸۶- بخاری، مسلم و دیگران از جندب س روایت میکنند: پیامبر اکرم بیمار شد، یکی دو شب نتوانست برای نماز تهجد و عبادت شبانه برخیزد. زنی خدمت پیامبر رسید و گفت: ای محمد! شیطانت تو را ترک گفته است. پس آیۀ ﴿وَٱلضُّحَىٰ١ وَٱلَّيۡلِ إِذَا سَجَىٰ٢ مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ٣﴾ نازل شد [۱۴۸۹].
۱۱۸۷- ک: سعید بن منصور و فریابی از جندب س روایت کرده اند: جبرئیل امین دیر به حضور پیامبر آمد. مشرکان گفتند: محمد را یارش ترک کرده است. پس این آیه نازل شد [۱۴۹۰].
۱۱۸۸- ک: حاکم از زید بن ارقم س روایت کرده است: رسول خدا ج چند روز انتظار کشید و جبرئیل امین حضور آن حضرت نیامد. ام جمیل همسر ابولهب به پیامبر اکرم گفت: یار و همدمت تو را ترکت کرده و از تو بیزار شده است. پس ﴿وَٱلضُّحَىٰ١﴾ تا آخر سوره نازل شد.
۱۱۸۹- ک: طبرانی، ابن ابوشیبه در «مسند» خود، واحدی و دیگران به سندی که در آن شخص ناشناسی است از حفص بن سعید قرشی از مادرش و او نیز از مادرش خوله که خدمتگزار رسول خدا ج بود روایت میکنند: بچۀ سگی وارد خانۀ پیامبر شده و به زیر تخت رفته و مرده بوده است. رسول خدا چهار روز در انتظار ماند وحی نیامد. گفت: ای خوله، در خانۀ فرستادۀ خدا چه رخ داده است که جبرئیل امین نمیآید. با خود گفتم: بهتر است خانه را مرتب و جارو کنم جارو را زیر تخت دراز کردم و لاشۀ بچۀ سگ را از آنجا بیرون آوردم. و رسول خدا در حالی که در میان پیراهن خود میلرزید آمد و هر وقت که وحی نازل میشد در آن حال اندام مبارک آن حضرت مرتعش میگردید. آنگاه خدای بزرگ ﴿وَٱلضُّحَىٰ١ وَٱلَّيۡلِ إِذَا سَجَىٰ٢ مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ٣ وَلَلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لَّكَ مِنَ ٱلۡأُولَىٰ٤ وَلَسَوۡفَ يُعۡطِيكَ رَبُّكَ فَتَرۡضَىٰٓ٥﴾ [۱۴۹۱] را نازل کرد.
حافظ ابن حجر گفته است: موضوع دیرآمدن جبرئیل به سبب بچه سگ مرده مشهور است، اما سبب نزول آیهبودنش غریب بلکه شاذ مردود است [۱۴۹۲].
۱۱۹۰- ک: ابن جریر از عبدالله بن شداد روایت کرده است: خدیجه ل به رسول الله گفت: فکر میکنم خدایت از تو بیزار شده است. پس این آیه نازل شد [۱۴۹۳].
۱۱۹۱- همچنان از قول عروه روایت میکند: جبریل امین بسیار دیر به حضور پیامبر گرامی نیامد و آن بزرگوار شدیداً بیتاب شد. ام المؤمنین خدیجه گفت: فکر میکنم پروردگارت از تو بیزار شده است که این همه بیتابی از تو دیده میشود. پس این آیه نازل شد.
هردو روایت مرسل و راویان آنها ثقه و راستگو هستند.
حافظ ابن حجر میگوید: ظاهراً معلوم میشود که ام جمیل و خدیجه هردو این سخن را گفته اند. خدیجه ل اظهار همدردی و ام جمیل پیامبر را سرزنش کرده است [۱۴۹۴].
۱۱۹۲- طبرانی در «معجم اوسط» از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول خدا فرمود: شهرها و سرزمینهایی را که امتم بعد از من فتح میکنند برایم آشکارا نشان داده شد و مشاهدۀ آنها خرسندم ساخت. پس خدای بزرگ ﴿وَلَلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لَّكَ مِنَ ٱلۡأُولَىٰ٤﴾ را نازل کرد. اسناد این روایت حسن است.
۱۱۹۳- حاکم و بیهقی در «دلائل» و طبرانی و دیگران از ابن عباس ب روایت کرده اند: شهرها و دهاتی که یکی بعد از دیگر مغلوب مسلمانان گردیده و فتح میشدند آشکارا به پیامبر نشان داده شد. پیامبر از مشاهدۀ آنها بینهایت خرسند گردید. پس خدا آیۀ ﴿وَلَسَوۡفَ يُعۡطِيكَ رَبُّكَ فَتَرۡضَىٰٓ٥﴾ را نازل کرد [۱۴۹۵].
***
[۱۴۸۹] صحیح است، بخاری ۴۹۵۰، بغوی در «تفسیر» ۳۳۴۹ به شمارهگذاری محقق از احمد بن یونس از جندب روایت کرده اند. بخاری ۱۱۲۵ و ۱۱۲۴ و ۴۹۸۴، ترمذی ۳۳۴۵، طبری ۳۷۵۰۴، ابن حبان ۶۵۶۶، طبرانی ۱۷۰۹، بیهقی ۳ / ۱۴ و در «دلائل» ۷ / ۵۸ و واحدی در «الوسیط» ۴ / ۵۰۷ و در «اسباب نزول» ۸۵۸ از چند طریق از سفیان از اسود بن قیس روایت کرده اند. بخاری ۴۹۵۱، مسلم ۱۷۹۷ ح ۱۱۵، طبری ۳۷۵۰۵، طبرانی ۱۷۱۰ و ۱۷۱۱، احمد ۴ / ۳۱۲ و بیهقی ۳ / ۱۴ از دو طریق از اسود بن قیس روایت کرده اند. در این خصوص احادیث زیاد است و این حدیث صحیحترین آنها از روی اسناد و حسنترین از روی متن است. «زاد المسیر» ۱۵۳۹ تخریج محقق. [۱۴۹۰] مسلم ۱۷۹۷ ح ۱۱۴، ابن حبان ۶۵۶۵ و طبری ۳۷۵۰۴ روایت کرده اند. [۱۴۹۱] ترجمه: «سوگند به هنگام چاشت. و سوگند به شب چون فرو پوشد. که پروردگارت تو را رها نکرده و دشمن نداشته است. به یقین آخرت برایت از دنیا بهتر خواهد بود. و پروردگارت به تو [نعمت] خواهد داد، که خشنود مىگردى». [۱۴۹۲] «فتح الباری» ۸ / ۷۱۰. [۱۴۹۳] طبری ۳۷۵۰۷ روایت کرده ابن شداد تابعی خبر مرسل و ضعیف است. «تفسیر ابن کثیر» ۷۳۳۳. [۱۴۹۴] «فتح الباری» ۸ / ۷۱۱. [۱۴۹۵] حاکم ۲ / ۵۲۶، طبری ۳۷۵۱۳، طبرانی ۱۰۶۵۰ و واحدی در «اسباب نزول» ۸۶۱ روایت کرده اند. در سند طبری عمرو بن هاشم قوی نیست و در سند حاکم و دیگران رواد جراح ضعیف است. «تفسیر ابن کثیر» ۷۳۳۶.
این سوره مکی و ۸ آیه است
اسباب نزول: ﴿أَلَمۡ نَشۡرَحۡ لَكَ صَدۡرَكَ١﴾.
وقتی که مشرکان به دلیل فقر و تهیدستی مسلمانان را مورد سرزنش قرار دادند. این سوره نازل گردید.
۱۱۹۴- ک: ابن جریر از حسن س روایت کرده است: هنگامی که خدای بزرگ آیۀ ﴿إِنَّ مَعَ ٱلۡعُسۡرِ يُسۡرٗا٦﴾ را نازل کرد. رسول خدا گفت: شاد باشید که آرامش و راحت نصیب شما شد و هرگز یک سختی و بیچارگی نمیتواند دو راحتی و آسایش را مغلوب کند [۱۴۹۶].
***
[۱۴۹۶] عبدالرزاق در «تفسیر قرآن» ۳۶۴۷، حاکم ۲ / ۵۲۸، طبری ۳۷۵۳۳ و ۳۷۵۳۶ و واحدی در «الوسیط» ۴ / ۵۱۷ و ۵۱۸ همه از حسن به قسم مرسل روایت کرده اند. طبری ۳۷۵۳۷ از قتاده به قسم مرسل روایت کرده است. عبدالرزا در «تفسیر قرآن» ۳۶۴۸، طبری ۳۷۵۳۸ و ۳۷۵۳۹ و بیهقی در «شعب الایمان» ۱۰۰۱۱ از ابن مسعود به قسم موقوف روایت کرده اند. «الکشاف» ۱۳۱۶ و «تفسیر بغوی» ۲۳۶۵ به تخریج محقق.
این سوره مکی و ۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۵: ﴿ثُمَّ رَدَدۡنَٰهُ أَسۡفَلَ سَٰفِلِينَ٥﴾ [۱۴۹۷].
۱۱۹۵- ابن جریر از طریق عوفی از ابن عباس ب روایت کرده است: در زمان رسول خدا افرادی بودند که سن و سالشان بالا رفته پیر شده بودند، وقتی که به دلیل پیری عقل و اندیشهشان از بین رفت در بارۀ آنها از پیامبر ج سؤال کردند. پس خدای بزرگ وحی فرستاد و آنها را معذور داشت و فرمود اجر و پاداش اعمال خیری که در راۀ اسلام قبل از دستدادن عقل و خرد خود انجام دادهاند نصیب آنهاست [۱۴۹۸].
***
[۱۴۹۷] ترجمه: «آن گاه او را فروتر از [همه] فرو ماندگان قرار دادیم». [۱۴۹۸] طبری ۳۷۶۱۹ از عطیۀ عوفی روایت کرده است، اسنادش ضعیف است، زیرا عطیه ضعیف متروک و در اسناد راویهای مجهول قرار دارند.
این سوره مکی و ۱۹ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۶: ﴿كَلَّآ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَيَطۡغَىٰٓ٦﴾ [۱۴۹۹].
۱۱۹۶- ابن منذر از ابوهریره س روایت کرده است: ابوجهل گفت: آیا محمد پیش چشم شما صورت خود را بر زمین میزند؟ گفتند: بله، گفت: قسم به لات و عزی اگر من او را ببینم که این کار را انجام میدهد بر گردنش سوار میشوم و صورتش را به خاک میمالم. پس آیۀ ﴿كَلَّآ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَيَطۡغَىٰٓ٦﴾ نازل شد [۱۵۰۰].
اسباب نزول آیۀ ۹ – ۱۶: ﴿أَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي يَنۡهَىٰ٩﴾.
۱۱۹۷- ک: ابن جریر از ابن عباس ب روایت کرده است: رسول الله ج مشغول نمازخواندن بود که ابوجهل بن هشام آمد و آن بزرگوار را از نمازخواندن منع کرد. آنگاه خدا ﴿أَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي يَنۡهَىٰ٩ عَبۡدًا إِذَا صَلَّىٰٓ١٠ أَرَءَيۡتَ إِن كَانَ عَلَى ٱلۡهُدَىٰٓ١١ أَوۡ أَمَرَ بِٱلتَّقۡوَىٰٓ١٢ أَرَءَيۡتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰٓ١٣ أَلَمۡ يَعۡلَم بِأَنَّ ٱللَّهَ يَرَىٰ١٤ كَلَّا لَئِن لَّمۡ يَنتَهِ لَنَسۡفَعَۢا بِٱلنَّاصِيَةِ١٥ نَاصِيَةٖ كَٰذِبَةٍ خَاطِئَةٖ١٦﴾ را نازل کرد [۱۵۰۱].
اسباب نزول آیۀ ۱۷ – ۱۸: ﴿فَلۡيَدۡعُ نَادِيَهُۥ١٧﴾.
۱۱۹۸- ترمذی و دیگران از ابن عباس روایت کرده اند: نبی کریم ج در حال نمازخواندن بود. ابوجهل آمد و گفت: آیا تو را از این کار منع نکرده بودم؟ پیامبر تهدیدش کرد. ابوجهل گفت: تو خوب میدانی که در این دیار اکثر انجمنها و مجامع قوم و قبیله متعلق به من است. پس ﴿فَلۡيَدۡعُ نَادِيَهُۥ١٧ سَنَدۡعُ ٱلزَّبَانِيَةَ١٨﴾ [۱۵۰۲]، نازل شد. ترمذی میگوید: این حدیث حسن صحیح است [۱۵۰۳].
***
[۱۴۹۹] ترجمه: «حقّا که انسان سر به طغیان بر مىدارد». [۱۵۰۰] صحیح است، مسلم ۲۷۹۷، نسائی ۷۰۳، احمد ۲ / ۳۷۰، طبری ۳۷۶۸۷ از ابوهریره روایت کرده اند. «تفسیر شوکانی» ۲۹۵۲ تخریج محقق. [۱۵۰۱] صحیح است، بخاری ۴۹۵۸، عبدالرزاق در «تفسیر» ۳۶۶۰ و طبری ۳۷۶۸۹۹ از ابن عباس ب روایت کرده اند. «زاد المسیر» ۱۵۴۶ تخریج محقق. ترجمه آیات: «آیا به کسى که باز مىدارد، نگریستهاى؟ بنده را چون نماز مىگزارد. به من بگو: اگر بر راه هدایت مىبود [چه اتفاقى مىافتاد؟] یا به پرهیزگارى فرمان مىداد؟ آیا اندیشیدهاى که اگر [حقّ را] دروغ انگارد و رویگردان شود [چه اتفاقى مىافتد؟] آیا ندانست که خدا مىبیند؟ نه! اگر باز نیاید موى پیشانىاش را خواهیم کشید (سخت عذابش مىکنیم) آن [صاحب] موى پیشانى دروغزن گناهکار». [۱۵۰۲] ترجمه: «پس باید اهل مجلسش را فراخواند. ما نیز فرشتگان سخت کیفر و را فرا خواهیم خواند». [۱۵۰۳] صحیح است، ترمذی ۳۳۴۹، نسائی ۱۱۶۸۴، احمد ۱ / ۲۵۶ و طبری ۳۷۶۸۵ و ۳۷۶۸۶ از چند طریق از عکرمه از ابن عباس روایت کرده اند. اسناد این به شرط بخاری و مسلم صحیح و ذهبی هم موافق است. «تفسیر بغوی» ۲۳۷۲ تخریج محقق.
این سوره مکی و ۵ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱: ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ فِي لَيۡلَةِ ٱلۡقَدۡرِ١﴾ [۱۵۰۴].
۱۱۹۹- ک: ترمذی، حاکم و ابن جریر از حسن بن علی س روایت میکنند: پیامبر اکرم در عالم رؤیا بنی امیه را بالای مِنبَر خود دید، این رؤیا آن بزرگوار را دلتنگ و اندوهگین ساخت. پس ﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ١﴾ و ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ فِي لَيۡلَةِ ٱلۡقَدۡرِ١ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ٢﴾ نازل شد. بعد از تو مِنبَر را بنی امیه تصاحب میکند.
قاسم حدانی [در اسناد این حدیث است] میگوید: مدت خلافت بنی امیه را محاسبه کردیم که هزار ماه بود نه کم و نه زیاد.
ترمذی میگوید: این روایت غریب است [تنها از همین وجه روایت شده].
مزی و ابن کثیر میگویند: این روایت جداً منکر است.
۱۲۰۰- ابن ابوحاتم و واحدی از مجاهد روایت کرده اند: پیامبر ج به یاران خود گفت: مردی از بنی اسرائیل با لباس رزم هزار ماه در راۀ خدا جهاد کرده بود. این موضوع باعث تعجب مسلمانان شد. پس ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ فِي لَيۡلَةِ ٱلۡقَدۡرِ١ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ٢ لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ خَيۡرٞ مِّنۡ أَلۡفِ شَهۡرٖ٣﴾ نازل شد. هزار ماهی که این مرد جهاد مسلحانه کرده بود.
۱۲۰۱- ک: ابن جریر از مجاهد روایت کرده است: مردی از بنی اسرائیل هزار ماه شبها تا صبح نماز میخواند و روزها تا بیگاه جهاد میکرد. پس آیۀ ﴿لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ خَيۡرٞ مِّنۡ أَلۡفِ شَهۡرٖ٣﴾ نازل شد. هزار ماهی که آن مرد به جهاد در راۀ خدا مشغول بود.
***
[۱۵۰۴] ترجمه: «ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم».
این سوره مدنی و ۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۷ – ۸: ﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ٧﴾.
۱۲۰۲- ابن ابوحاتم از سعید بن جبیر روایت کرده است: چون خدای پاک آیۀ ﴿وَيُطۡعِمُونَ ٱلطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ...﴾ را نازل کرد. گروهی از مسلمانها فکر کردند هرگاه در راۀ خدا چیز کم و اندک ببخشند پاداش داده نمیشوند. و عدهای دیگر میاندیشیدند به سبب ارتکاب گناهان کوچک، دروغ، چشمچرانی، غیبت و مانند اینها توبیخ و سرزنش نمیشوند و مدعی بودند خدا تنها به سبب گناهان کبیره آنها را به دوزخ میاندازد و بس. پس ﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ٧ وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ٨﴾ [۱۵۰۵] نازل شد.
***
[۱۵۰۵] ترجمه: «پس هرکس که همسنگ ذرهاى کار نیک کرده باشد، [پاداش] آن را خواهد دید. و هرکس همسنگ ذرّهاى کار بد کرده باشد [کیفر] آن را خواهد دید».
این سوره مکی و ۱۱ آیه است
اسباب نزول: ﴿وَٱلۡعَٰدِيَٰتِ ضَبۡحٗا١﴾ [۱۵۰۶].
۱۲۰۳- بزار، ابن ابوحاتم و حاکم از ابن عباس ب روایت کرده اند: رسول الله ج یک دسته از سواران سپاۀ اسلام را به یکی از میدانهای جهاد و پیکار فرستاد. یک ماه منتظر ماند از آنها خبری نرسید. پس آیۀ ﴿وَٱلۡعَٰدِيَٰتِ ضَبۡحٗا١﴾ نازل شد.
***
[۱۵۰۶] ترجمه: «سوگند به اسبان تیزتک پردم».
این سوره مکی و ۸ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱ – ۴: ﴿أَلۡهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ١﴾.
۱۲۰۴- ابن ابوحاتم از ابن ریده روایت کرده است: دو قبیله از انصار، بنی حارثه و بنی حارث به یکدیگر فخر میفروختند و به زیادی اعضای قبیلهشان میبالیدند. یکی از آنها گفت: در بین شما مانند فلان و فلان افراد نامدار وجود دارند قبیلۀ دیگر نیز به افراد خود مینازید. به زندگان افتخار میکردند و سپس گفتند: بیایید به قبرستان برویم، هر طایفه طرف قبرها اشاره میکرد و میگفت: در بین شما مثل فلان و فلان بود. پس ﴿أَلۡهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ١ حَتَّىٰ زُرۡتُمُ ٱلۡمَقَابِرَ٢﴾ نازل شد [۱۵۰۷].
۱۲۰۵- ک: ابن جریر از علی س روایت کرده است: ما به عذاب قبر شک میکردیم، تا ﴿أَلۡهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ١ حَتَّىٰ زُرۡتُمُ ٱلۡمَقَابِرَ٢ كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ٣﴾ در بارۀ عذاب قبر نازل شد [۱۵۰۸].
***
[۱۵۰۷] ابن کثیر ۶ / ۵۲۷. [۱۵۰۸] طبری ۳۷۸۷۳ و ۳۷۸۷۵ از دو طریق از حجاج از منهال بن عمرو از زر روایت کرده است، اسناد این ضعیف است به خاطر ضعیف حجاج بن ارطات. ترجمه آیات: «افزون خواهى شما را [از همدیگر] غافل ساخت. تا وقتى که به گورستانها رسیدید. نه! خواهید دانست».
این سوره مکی و ۹ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۱: ﴿وَيۡلٞ لِّكُلِّ هُمَزَةٖ لُّمَزَةٍ١﴾ [۱۵۰۹].
۱۲۰۶- ک: ابن ابوحاتم از عثمان بن عمر روایت کرده است: ما همواره میشنیدیم که آیۀ ﴿وَيۡلٞ لِّكُلِّ هُمَزَةٖ﴾ در بارۀ ابی بن خلف نازل شده است [۱۵۱۰].
۱۲۰۷- ک: از سدی روایت میکند: این آیه در بارۀ اخنس بن شریق نازل شده.
۱۲۰۸- ابن جریر از مردی از اهل رقه روایت میکند: در بارۀ جمیل بن عامر جمحی نازل شده است [۱۵۱۱].
۱۲۰۹- ابن منذر از ابن اسحاق روایت کرده است: هرگاه امیه بن خلف پیامبر اکرم را میدید طعنه میزد و عیبجویی میکرد. پس ﴿وَيۡلٞ لِّكُلِّ هُمَزَةٖ لُّمَزَةٍ١﴾ تا آخر سوره نازل شد [۱۵۱۲].
***
[۱۵۰۹] ترجمه: «واى به حال هر عیب گیرنده غیبت گوى». [۱۵۱۰] مؤلف این حدیث را در «در المنثور» ۶ / ۶۶۹ به ابن ابوحاتم نسبت داده از ابن اسحاق از عثمان بن عمر. [۱۵۱۱] طبری ۳۷۹۳۴ از ابن ابونجیح از شخصی از اهل کوفه روایت کرده این مرسل است و کسی که این را به قسم مرسل روایت کرده مجهول است پس خبر درست نیست. [۱۵۱۲] معضل و واهی است. بغوی ۵ / ۳۰۳ به تخریج محقق به ابن اسحاق نسبت کرده است.
این سوره مکی و ۴ آیه است
اسباب نزول: ﴿لِإِيلَٰفِ قُرَيۡشٍ١﴾[قريش: ۱] [۱۵۱۳].
۱۲۱۰- حاکم و غیره از ام هانی ل دختر ابوطالب روایت کرده اند: رسول خدا ج فرمود: خدا قریش را به هفت خصلت برتری داده است. حاکم در ادامۀ حدیث بیان داشته این سوره تنها در بارۀ قریش نازل شده است.
***
[۱۵۱۳] ترجمه: «براى [شکر] انس و الفت قریش».
این سوره مکی و ۷ آیه است
اسباب نزول آیۀ ۴ – ۷: ﴿فَوَيۡلٞ لِّلۡمُصَلِّينَ٤﴾ [۱۵۱۴].
۱۲۱۱- ک: ابن منذر از علی بن ابوطلحه و او از ابن عباس ب روایت کرده است: ﴿فَوَيۡلٞ لِّلۡمُصَلِّينَ٤﴾ تا آخر در بارۀ منافقان نازل شده است. آنها چون به حضور مسلمانان میآمدند نماز ریایی میخواندند و چون از چشم مسلمانان دور میشدند نماز را ترک میکردند. و هم به مسلمانان چیزی را به عاریت نمیدادند [۱۵۱۵].
***
[۱۵۱۴] ترجمه: «پس واى بر آن نمازگزاران». [۱۵۱۵] طبری ۳۸۰۶۲ از علی بن ابوطلحه از ابن عباس ب روایت کرده است. بین ابن ابوطلحه و ابن عباس انقطاع و اسناد ضعیف است.
این سوره مکی و ۳ آیه است
اسباب نزول آیۀ ﴿إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ٣﴾ [۱۵۱۶].
۱۲۱۲- ک: بزار و غیره به سند صحیح از ابن عباس ب روایت کرده اند: کعب بن اشرف به مکه آمد. قریش گفت: تو بزرگ و سردار قوم خود هستی آیا این ستمکش بیفرزند و از قوم گسسته را نمیبینی، گمان میکند از ما بهتر است در حالی که ما خدمتگزار و سیرابکنندۀ حاجیان و پردهداران کعبه هستیم. کعب گفت: شما از او برترید. پس ﴿إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ٣﴾ نازل شد [۱۵۱۷].
۱۲۱۳- ک: ابن ابوشیبه در «مصنف» و ابن منذر از عکرمه روایت کرده اند: هنگامی که به رسول الله ج وحی نازل شد. قریش گفت: محمد در بین ما بیفرزند است. پس ﴿إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ٣﴾ نازل شد [۱۵۱۸].
۱۲۱۴- ابن ابوحاتم از سدی روایت کرده است: قریش کسی را که پسرانش فوت میشد ابتر و بیپسر میگفت. هنگامی که پسر رسول الله ج از جهان رفت. عاصی بن وائل گفت: محمد ابتر و بیفرزند شد. پس این کلام خدا نازل شد [۱۵۱۹].
۱۲۱۵- بيهقي در «دلائل» از محمد بن علی س مانند این روایت کرده: نام پسر رسول خدا را قاسم گفته است [۱۵۲۰].
۱۲۱۶- و از مجاهد روایت میکند: این کلام خدا در مورد عاصی بن وائل نازل شده است که میگفت: من دشمن محمد هستم [۱۵۲۱].
۱۲۱۷- ک: طبرانی با سند ضعیف از ابوایوب س روایت کرده است: هنگامی که ابراهیم پسر رسول خدا فوت کرد، مشرکان باهم گفتند: این از دین برگشته امشب ابتر و بیفرزند شد. پس خدای بزرگ سورۀ کوثر را نازل کرد [۱۵۲۲].
۱۲۱۸- ابن جرير از سعید بن جبیر روایت کرده است: ﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ٢﴾ در حدیبیه نازل شده است. در آن روز جبرئیل ÷ خدمت پیامبر آمد و گفت: نماز بگزار و قربانی کن، پیامبر برخاست خطبۀ نماز عید را خواند و دو رکعت نماز ادا نمود و قربانیها را سر برید [۱۵۲۳].
سیوطی صاحب میگوید: این روایت غریب است.
۱۲۱۹- ک: [ابن جریر] از شَمِر بن عطیه روایت کرده است: عقبه پسر ابومعیط میگفت: محمد ابتر و بیپسر است. پس ﴿إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ٣﴾ در بارۀ او نازل شد [۱۵۲۴].
۱۲۲۰- ابن منذر از ابن جریج روایت کرده است: چون ابراهیم پسر پیامبر اکرم ج از جهان رفت. قریش گفتند: محمد ابتر و بیفرزند شد. این سخن مشرکان پیامبر را شدیداً خشمگین ساخت. پس ایزد توانا برای دلجویی و تعزیت او، آیۀ ﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ١﴾ را نازل کرد [۱۵۲۵].
***
[۱۵۱۶] ترجمه: «بى گمان دشمنت هموست بى زاد و رود». [۱۵۱۷] حسن است، نسائی در «تفسیر» ۷۲۷، طبری ۳۸۲۲۴، ابن حبان ۶۵۷۲ از چند طریق از ابن ابوعدی از داود بن ابوهند از عکرمه از ابن عباس روایت کرده اند، راویهای این ثقه اند. بزار ۲۲۹۳ از طریق یحیی بن راشد از داود بن ابوهند از عکرمه روایت کرده است، ابن کثیر ۴ / ۶۷۴ اسناد بزار را صحیح میداند. طبرانی ۱۱۶۴۵ از یونس بن سلیمان جمال از سفیان بن عیینه از عمرو بن دینار از عکرمه روایت کرده است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۶۰۵ میگوید: «یونس بن سلیمان جمال را من نشناختم و باقی راویهای این راویی صحیح هستند» به «تفسیر بغوی» ۲۴۱۱ به تخریج محقق نگاه کنید. [۱۵۱۸] طبری ۳۸۲۲۳ از عکرمه روایت کرده، این مرسل و ضعیف است. [۱۵۱۹] واحدی ۸۷۳ از یزید بن رومان روایت کرده این مرسل است اما با حدیث بعدی قوی میشود. [۱۵۲۰] این مرسل است، محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابوطالب است. [۱۵۲۱] طبری ۳۸۲۱۷ از مجاهد و طبری ۳۸۲۱۸ و ۳۸۲۱۹ از قتاده و طبری ۳۸۲۱۵ و ۳۸۲۱۶ از سعید بن جبیر به قسم مرسل روایت کرده است. اینها به مجموع قوی هستند. [۱۵۲۲] جداً ضعیف است، طبرانی ۴۰۷۱ روایت کرده است. هیثمی در «مجمع الزوائد» ۷ / ۱۴۳ میگوید: «در این اسناد واصل بن سائب متروک است» تفسیر شوکانی ۳۰۱۶ تخریج محقق. [۱۵۲۳] طبری ۳۸۲۱۱. [۱۵۲۴] طبری ۳۸۲۲۱ این مرسل و ضعیف است. [۱۵۲۵] معضل است، همه احادیثی که ابن جریج به قسم مرسل روایت میکندجداً واهی هستند.
این سوره مکی و ۶ آیه است
اسباب نزول سوره: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡكَٰفِرُونَ١﴾ [۱۵۲۶].
۱۲۲۱- طبرانی و ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده اند: قریش به رسول الله ج گفت: به تو مال و ثروت فراوان میدهیم تا ثروتمندترین فرد مکه گردی، و هر زن و یا دختری را بخواهی به ازدواج تو درمیآوریم. به شرطی که به خدایان ما ناسزا نگویی و آنها را به بدی یاد نکنی اگر این کار را نمیکنی، یک سال بتهای ما را پرستش کن، پیامبر گفت: انتظار میکشم تا از پروردگارم چه دستور و هدایت میرسد. پس این سوره و آیۀ ﴿قُلۡ أَفَغَيۡرَ ٱللَّهِ تَأۡمُرُوٓنِّيٓ أَعۡبُدُ أَيُّهَا ٱلۡجَٰهِلُونَ٦٤﴾ «بگو: اى نادانان، آيا به من فرمان مىدهيد كه غير خدا را بندگى كنم» نازل شد [۱۵۲۷].
۱۲۲۲- عبدالرزاق از وهب روایت کرده است: کفار قریش به نبی اکرم ج گفتند: اگر دوست نداشته باشی تو یک سال از ما پیروی کن و ما یک سال از دین تو پیروی میکنیم. پس خدای بزرگ سورۀ کافرون را نازل کرد [۱۵۲۸].
۱۲۲۳- ک: ابن منذر از ابن جریج به همین معنی نقل کرده است.
۱۲۲۴- ابن ابوحاتم از سعید بن میناء روایت کرده است: ولید بن مغیره عاصی بن وائل، اسود بن مطلب و امیه بن خلف به دیدار پیامبر آمدند و گفتند: ای محمد! بیا بتها ما را پرستش کن و ما خدای تو را پرستش میکنیم، ما و تو در تمام امور باهم شرکت میکنیم. پس سورۀ کافرون نازل شد [۱۵۲۹].
***
[۱۵۲۶] ترجمه: «بگو اى کافران». [۱۵۲۷] طبری ۳۸۲۲۵ [طبرانی در «معجم صغیر» ۲ / ۴۴ المکتب الاسلامی دار عمار بیروت] از ابوخلف از داود از عکرمه از ابن عباس روایت کرده اند. ابوخلف مجهول و استادش داود ضعیف است، خصوصاً در احادیثی که از عکرمه روایت میکند، پس اسناد واهی و متن باطل است، زیرا پیامبر خدا هرگز در برابر پیشنهادی که به شرک و بتپرستی دعوت کند منتظر نمیماند. این خبر از ابن عباس درست نیست، بلکه موضوعی است. «تفسیر شوکانی» ۳۰۳۳ تخریج محقق. [۱۵۲۸] عبدالرزاق ۳۷۲۷ از ابراهیم احول از وهب بن منبه روایت کرده. مرسل اما کلمات منکری که در حدیث قبلی بود در این نیست به حدیث بغوی نگاه کنید. [۱۵۲۹] طبری ۳۸۲۲۶ از ابن اسحاق از سعید بن مینا روایت کرده است.
این سوره مدنی و ۳ آیه است
اسباب نزول سوره: ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ١﴾ [۱۵۳۰].
۱۲۲۵- عبدالرزاق در «مصنف» از معمر از زهری روایت میکند: رسول خدا ج هنگام فتح مکه وارد آن شهر شد خالد بن ولید س را [از جناح پایین مکه] فرستاد. و آن بزرگوار با سپاۀ تحت فرمان خود در آن قسمت با برخی از سپاۀ قریش مواجه شد و با آنها به جنگ پرداخت و خدا أ مشرکان را مغلوب و مسلمانان را پیروز کرد و در آن حال مسلمانان به دستور پیامبر سلاح خود را از گلوی شکستخوردگان برداشتند. و سپس آنها دین اسلام را پذیرفتند. پس سورۀ نصر نازل شد [۱۵۳۱].
***
[۱۵۳۰] ترجمه: «چون نصرت الهى و فتح فرا رسد». [۱۵۳۱] مرسل و ضعیف است. «سیرت النبی» ۴ / ۲۶ و ۴۲، «طبقات» ابن سعید ۲ / ۱۳۴، «دلائل النبوة» ۵ / ۵ ۶۴ و «مغازی» واقدی ۲ / ۷۸۰.
این سوره مکی و ۵ آیه است
اسباب نزول سوره: ﴿تَبَّتۡ يَدَآ أَبِي لَهَبٖ وَتَبَّ١﴾.
۱۲۲۶- بخاری و غیره از ابن عباس ب روایت کرده اند: روزی رسول الله به کوۀ صفا رفت و با صدای بلند گفت: یا صباحاه – عرب زمانی این جمله را میگفت که دشمن به شکل غافلگیرانه بر او تهاجم میکرد، تا این که همه باخبر شوند و دست به مقابله بزنند – قریش بهسوی پیامبر شتافتند. پیامبر خطاب به آنها گفت: اگر به شما بگویم سپاۀ نیرومند دشمن سحرگاهان بر شما حمله میکند و یا بگویم در شامگاهان مورد تهاجم دشمن قرار خواهید گرفتید، آیا شما گفتارم را تصدیق میکنید؟ گفتند: بله، گفت: پس شما را آگاه میسازم که عذاب شدید و دردناک در پیشرو دارید. ابولهب گفت: تباه شوی! آیا برای همین ما را جمع کردی. بنابراین، خدا أ ﴿تَبَّتۡ يَدَآ أَبِي لَهَبٖ وَتَبَّ١﴾ را تا آخر سوره نازل کرد [۱۵۳۲].
۱۲۲۷- ک: ابن جریر از طریق اسرائیل از ابواسحاق از یک نفر همدانی به نام یزید بن زید روایت کرده است: زن ابولهب در مسیر نبی کریم خار میانداخت. پس خدای بزرگ ﴿تَبَّتۡ يَدَآ أَبِي لَهَبٖ وَتَبَّ١ مَآ أَغۡنَىٰ عَنۡهُ مَالُهُۥ وَمَا كَسَبَ٢ سَيَصۡلَىٰ نَارٗا ذَاتَ لَهَبٖ٣ وَٱمۡرَأَتُهُۥ حَمَّالَةَ ٱلۡحَطَبِ٤﴾ را نازل کرد [۱۵۳۳].
۱۲۲۸- ابن منذر از عکرمه مانند این روایت را نقل کرده است.
***
[۱۵۳۲] صحیح است، بخاری ۴۹۷۱، مسلم ۲۰۸، بیهقی در «دلائل» ۲ / ۱۸۱ و ۱۸۲ و بغوی در «تفسیر» ۳ / ۴۰۰ و ۴۰۱. «الکشاف» ۱۳۶۹ تخریج محقق. [۱۵۳۳] طبری ۳۸۲۷۰. ترجمه آیات: «شکسته باد دو دوستان ابو لهب، و [ابو لهب] هلاک باد. مالش و آنچه به دست آورد هیچ [کیفرى را] از [سر] او دفع نکرد. به آتش شعلهور در خواهد آمد. و زنش [نیز به دوزخ در مىآید، نکوهش مىکنم] آن هیزم کش را».
این سوره مکی و ۴ آیه است
اسباب نزول سوره: ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١﴾ [۱۵۳۴].
۱۲۲۹- ترمذی، حاکم و ابن خزیمه از طریق ابوعالیه از ابی بن کعب س روایت کرده اند: مشرکان به پیامبر گفتند: اصل و تبار خدایت را برای ما بیان کن. پس خدا أ ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١﴾ را تا آخر سوره نازل کرد [۱۵۳۵].
۱۲۳۰- طبرانی و ابن جریر مانند این حدیث را از جابر بن عبدالله س روایت کرده اند [۱۵۳۶].
و از این روایت معلوم میشود که سوره مکی است.
۱۲۳۱- ابن ابوحاتم از ابن عباس ب روایت کرده است: عدهای از یهود به اتفاق کعب بن اشرف و حیی بن اخطب خدمت پیامبر آمدند و گفتند: ای محمد! خدایت را برای ما توصیف کن، پس خدای بزرگ سورۀ اخلاص را نازل کرد [۱۵۳۷].
۱۲۳۲- و ابن جریر از قتاده روایت کرده است [۱۵۳۸].
۱۲۳۳- و ابن منذر از سعید بن جبیر مانند این روایت را نقل کرده است [۱۵۳۹].
و از این روایت معلوم میشود سوره مدنی است.
۱۲۳۴- ک: ابن جریر از ابوعالیه روایت کرده است: رهبران احزاب در غزوۀ خندق به پیامبر خدا گفتند: اصل و تبار پروردگارت را برای ما بیان کن، پس جبرئیل ÷ این سوره را به محضر پیامبر خدا آورد [۱۵۴۰].
مراد از مشرکان در حدیث ابی بن کعب همان کسانی هستند که در جنگ احزاب بر ضد مسلمانان صفآرایی داشتند. در نتیجه معلوم میشود این سوره مدنی است. همان طور که حدیث ابن عباس هم بر مدنی بودن سوره دلالت دارد. در این صورت تعارضی بین دو حدیث وجود ندارد.
۱۲۳۵- لیکن ابوشیخ در کتاب «عظمه» از طریق ابان از انس س روایت کرده است: یهود خیبر به حضور پیامبر اکرم ج آمدند و گفتند: ای ابوالقاسم، خدا فرشتگان را از نور، آدم را از گل و لای بویناک، ابلیس را از شعلۀ آتش، آسمان را از دود و زمین را از کف دریا آفریده است. ما را از خلقت خدایت آگاه بساز؟ پیامبر اکرم ج در جواب آنها هیچ نگفت تا این که خدای بزرگ جبرئیل ÷ را با این سوره خدمت رسول خدا فرستاد.
***
[۱۵۳۴] ترجمه: «بگو: خداوند است که یگانه است». [۱۵۳۵] حسن است، ترمذی ۳۳۶۴، احمد ۵ / ۱۳۴، حاکم ۲ / ۵۴۰، طبری ۳۸۲۹۸ و واحدی ۸۸۰، حاکم و ذهبی این را صحیح میشمارند، مدار این بر ابوجعفر رازی است او را یحیی ثقه میداند و احمد و نسائی قوی نمیدانند، غلاس میگوید: حفظ خوب ندارد و ابن حبان او را جرح کرده است. ترمذی ۳۳۶۵ از ابوعالیه به قسم مرسل روایت و این را صحیحتر میداند. «تفسیر بغوی» ۲۴۲۴ تخریج محقق. [۱۵۳۶] ابویعلی ۲۰۴۴، طبری ۳۸۳۰۱ و واحدی ۸۸۱ روایت کرده اند. در این اسناد مجالد بن سعید لین حدیث است اما میتواند به حدیث قبلی شاهد باشد. «تفسیر شوکانی» ۳۰۵۱ تخریج محقق. [۱۵۳۷] ابن عدی ۴ / ۲۵۱ از ابن عباس روایت کرده است. ابن عدی احادیث ابوخلف را مضطرب میداند پس این اسناد ضعیف است. «تفسیر شوکانی» ۳۰۵۳ تخریج محقق. [۱۵۳۸] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۳۰، ص ۳۴۳. [۱۵۳۹] تفسیر طبری، همان منبع، ج ۳۰، ص ۳۴۳. [۱۵۴۰] طبری ۳۸۳۰۰ این مرسل است.
این سوره مکی و ۵ آیه است
اسباب نزول: ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ١﴾ [۱۵۴۱].
***
[۱۵۴۱] ترجمه: «بگو: به پروردگار سپیده دم پناه مىبرم».
این سوره مکی و ۶ آیه است
اسباب نزول: ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ١﴾ [۱۵۴۲].
۱۲۳۶- ک: بیهقی در «دلائل النبوة» از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس ب روایت کرده است: زمانی رسول الله ج سخت بیمار شد، دو فرشته آمد یکی بالای سر و دیگری نزدیک پاهای ایشان نشست، فرشتهای که کنار پاهایش ایشان بود خطاب به فرشتهای که کنار سر پیامبر بود گفت: در بارۀ این چه فکر میکنی؟ گفت: جادو شده است، گفت: چه کسی جادویش کرده؟ گفت: لبید بن اعصم یهودی. گفت: آن جادو کجاست؟ گفت: در چاۀ فرزندان فلان زیر یک سنگ داخل کریه، بر سر آن چاه بروید و آب آن را بکشید و سنگ را بلند کنید و کریه را بگیرید و آتش بزنید. چون رسول خدا ج شب را به صبح رساند عمار بن یاسر را با چند نفر به آنجا فرستاد. آنها بر سر چاه رفتند ناگاه آب چاه را مثل آب حناء یافتند آب چاه را تخلیه کردند و سنگ را برداشتند و کریه را بیرون آورده سوزاندند در بین آن یک زۀ کمان بود که یازده گره داشت. پس این دو سوره نازل شد و پیامبر خدا شروع کرد به قراءت این دو سوره هرگاه آیتی را میخواند یک گره را باز میکرد [۱۵۴۳].
۱۲۳۷- برای این حدیث در صحیح بخاری شاهد است بدون این که معوذتین را سبب نزول این واقعه ذکر کند [۱۵۴۴]. و شاهدی هم دارد که این دو سوره را سبب نزول این واقعه بیان کرده است:
۱۲۳۸- ابونعیم در «دلائل» از طریق ابوجعفر رازی از ربیع بن انس از انس بن مالک س روایت کرده است: یهود چیزی درست کرد و پیامبر از سبب آن شدیداً دردمند شد، یاران پیامبر به نزدش آمدند و گمان کردند پیامبر بیمار است. پس جبرئیل امین معوذتین را حضور مبارک آورد و برای حفظ جان رسول خدا ج این دو سوره را قراءت کرد. سرور کائنات صحت و سالم از خانه بیرون آمد و به نزد یاران خود رفت [۱۵۴۵].
وَهَذَا آخِرُ الكتابِ وَالْحَمْدُ للّهِ عَلَى التَّمامِ وَصَلَى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّهِ عَلَيْهِ التَّحِيَّة وَالسَّلام
[۱۵۴۲] ترجمه: «بگو: به پروردگار مردم پناه مىبرم». [۱۵۴۳] بیهقی ۶ / ۲۴۸ از کلبی روایت کرده است. کلبی متروک متهم و استادش ابوصالح ضعیف است. پس اسناد جداً ضعیف است، اصل خبر بدون نزول این دو سوره صحیح است با اختلاف در بعضی از کلمات. بخاری ۳۱۷۵ و ۶۰۶۳، مسلم ۲۱۸۹، ابن ماجه ۳۵۴۵، احمد ۶ / ۶۳، ابن حبان ۶۵۸۴ از عایشه روایت کردهاند صحیح است. «زاد المسیر» ۱۵۸۸ تخریج محقق. [۱۵۴۴] صحیح بخاری کتاب دعوات حدیث شماره ۶۳۹۱. [۱۵۴۵] اسنادش به خاطر عیسی بن ماهان ابوجعفر رازی قوی نیست.
عبدالرحمن بن ابی بکر ملقب به جلال الدین سیوطی، مفسر، ادیب، حافظ، مؤرخ و از بزرگان علمای اسلامی است. او در سال ۸۴۹ هـ ، ق در قاهره متولد شد و در آنجا نشو و نما یافت. پنج سال و هفت ماه داشت که پدرش فوت شد. سیوطی به تحصیل پرداخت و در تفسیر، هیأت، حدیث، فقه، نحو معانی، بیان، بدیع و لغت به کمال تبحر رسید، سپس به بلاد شام، حجاز، یمن، هند، روم و مغرب سفر کرد و در آخر به قاهره بازگشت چون به سن چهل سالگی رسید از مردم کناره گرفت و در ساحل نیل انزوا گزید و اکثر کتب خود را در آنجا تألیف کرد. در سحرگاۀ شب جمعه ۱۹ جمادی الأول سال ۹۱۱ هـ ، ق. در همانجا از جهان رفت. وی را در محلی به نام «قوچون» خارج باب العراقه در مصر دفن کردند. بیش از پنجصد تألیف به وی نسبت دادهاند و اکثر تألیفاتش به دوران خودش شهرت جهانی و قبول عام یافت. تألیفات مهم او به شرح زیر است:
۱- الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور.
۲- تفسیر جلالین (قسمت آخر)
۳- الاتقان فی علوم القرآن.
۴- شرح السنن النسائی.
۵- تدریب الراوی.
۶- الأشباه والنظائر.
۷- جمع الجوامع.
۸- الألفیة فی الحدیث.
۹- الألفیة فی القراءات الشعر.
۱۰- عین الإصابة فی معرفة الصحابة.
۱۱- بهجة المرضیة فی شرح الألفیة.
۱۲- مفحمات الأقران فی علوم القرآن.
صحیح بخاری: تألیف ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بخاری، امام و پیشوای علمای حدیث در زمان خود. بخاری شب جمعه سیزدۀ شوال سال ۱۹۴ در بخارا تولد شد و به مکه و بغداد و سایر شهرها گردش کرد و از مشایخ حدیث دانش اندوخت و تاریخ کبیر و صحیح بخاری را که همه علما به صحت و قبول آن اتفاق دارند تألیف کرد و شب عید رمضان ۲۵۶ نزدیک سمرقند از جهان رفت [۱۵۴۶].
صحیح مسلم: تألیف ابوالحسن مسلم بن حجاج نیشاپوری. او یکی از پیشوایان و حفاظ حدیث بوده و در سال ۲۰۴ دیده به جهان کشود و به عراق، حجاز، شام و مصر مسافرت کرد و از علمای بزرگ دانش اندوخت و بیگاۀ یکشنبه بیست و چهار رجب ۲۶۱ به نیشاپور درگذشت [۱۵۴۷].
سنن ترمذی: تألیف ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی یکی از پیشوایان حدیث در زمان خود. ترمذی در حدود ۲۰۹ تولد و به مکه، عراق، بخارا و جاهای دیگر سفر و کتاب جامع، شمائل، اسماء صحابه و غیر اینها را تألیف کرد و در ماه رجب ۲۷۹ به ترمذ درگذشت [۱۵۴۸].
سنن نسائی: تألیف ابوعبدالرحمن بن علی بن شعیب نسائی امام و حافظ حدیث و پیشوای علما و فضلای دوران خود. او در ۳۱۵ به دنیا آمد و به دمشق، مکه، مصر و نقاط دیگر سفر کرد و از مشایخ آگاه حدیث شنید و در ۳۰۳ بعد از محنتی که دامنگیرش شد به فلسطین از جهان رفت [۱۵۴۹].
سنن ابوداود: تألیف ابوداود سلیمان بن اشعث بن اسحاق سجستانی یکی از پیشوایان حدیث. ابوداود در سال ۲۰۲ چشم به جهان کشود و از مشایخ شام، مصر، جزیره، عراق، خراسان و دیگر جاها دانش اندوخت و در ۲۷۵ در بصره دیده از جهان فرو بست [۱۵۵۰].
سنن ابن ماجه: تألیف ابوعبدالله محمد بن یزید بن ماجه قزوینی عالم متحیر و آگاه به اصول و فروع حدیث. ابن ماجه [در سال ۲۰۹ به جهان آمد و به قزوین نشو و نما یافت] و به عراق، مصر و شام سفر کرد و در تفسیر و تاریخ نیز تألیفاتی انجام داد و در رمضان سال ۲۷۳ به عمر شصت و چهارسالگی از دنیا رفت [۱۵۵۱].
مستدرک: تألیف ابوعبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری. او از علمای حدیث و اهل امانت و تقوا بود و در ۳۲۱ به دنیا آمد و به اکثر شهرها گردش کرد و از علمای بزرگ مانند دارقطنی و غیره دانش آموخت و تألیفات بسیار انجام داد مانند المستدرک علی الصحیحین، علوم الحدیث و تاریخ نیشاپور و غیر اینها و در ۴۰۵ دیده از جهان فرو بست [۱۵۵۲].
صحیح ابن حبان: تألیف محمد بن حبان بن احمد ابوحاتم بستی حافظ و یکی از بزرگان مصنفین. ابن حبان به اکثر شهرها گردش کرد و از بسیاری از علما حدیث شنید و در سال ۳۵۴ به منصب قضای بست برگزیده شد و در آن سال از جهان رفت [۱۵۵۳].
سنن بیهقی: تألیف ابوبکر احمد بن حسین بیهقی. او در ۳۸۴ دیده به جهان کشود. در فقه، حدیث، تصنیف و دیگر علوم یگانۀ روزگار بود و کتب سنن کبیر در ده مجلد، سنن صغیر، شعب الایمان و دلائل النبوة و غیر اینها را تألیف کرد. در سال ۴۵۸ در نیشاپور از جهان رفت و در بیهق دفن شد [۱۵۵۴].
سنن دارقطنی: تألیف علی بن عمر دارقطنی منسوب به قطن نام محلی در بغداد حافظ بزرگ. دارقطنی از بسیاری علما حدیث شنید و تألیفات زیاد انجام داد و به دیار مصر سفر کرد، در اسماء الرجال و جرح و تعدیل پیشوای زمان خود بود در ۳۸۵ به عمر ۷۷ سالگی از دنیا رفت [۱۵۵۵].
مسند احمد: تألیف احمد بن محمد بن حنبل. او در سال ۱۶۴ در بغداد به جهان آمد و در نوجوانی به مجلس قاضی ابویوسف رفت و آمد داشت و به اکثر شهرها مانند یمن و کوفه مسافرت کرد و در سال ۲۴۱ از جهان رفت [۱۵۵۶].
مسند بزَّار: تألیف ابویعقوب اسحاق بن عبدالله بن ابراهیم بزَّار کوفی. بزار عارف، حافظ از جمع ثقات بود و به شام و مصر سفر کرد و به بغداد مسکن گزید کتب بسیار از جمله مسند را نوشت و در سال ۳۰۷ به حلب از جهان رفت [۱۵۵۷].
مسند ابویعلی: تألیف ابویعلی احمد بن علی بن مثنی موصلی صاحب مسند مشهور. او حافظ و در روایت و بیان حدیث ظابط و عادل بود و در ۳۰۷ به دیار ابدیت شتافت [۱۵۵۸].
معاجم طبرانی: تألیف ابوالقاسم سلیمان بن احمد بن ایوب طبرانی حافظ بزرگ. او در سال ۲۶۰ به جهان آمد و معجم کبیر، معجم اوسط، معجم صغیر، کتاب السنه، مسند شامیین و چند کتاب سودمند دیگری تألیف کرد. در ۲۸ ذی قعدۀ سال ۳۶۰ به اصفهان به دیدار رب العزت شتافت [۱۵۵۹].
تفسیر ابن جریر مشهور به تفسیر طبری: تألیف ابوجعفر محمد بن جریر طبری مفسر بزرگ. ابن جریر در سال ۲۲۴ به آمل طبرستان چشم به جهان کشود و به اکثر شهرها گردش کرد و از علمای بزرگ دانش آموخت، به آن دوران هیچکس به پایۀ علم و دانش او نمیرسید. به معنی و احکام قرآن، به طرق سنت و صحیح و سقیم آن، به احوال صحابه و تابعین شناخت و تبحر تام داشت و به وقایع و اخبار گذشتگان آشنا بود، از او تصانیف بزرگ بجا مانده از جمله تفسیر قرآن که از بزرگترین تفاسیر است و تاریخ الأمم [والملوک] مشهور به تاریخ طبری و تهذیب الآثار. در شوال سال ۳۱۰ [در بغداد] از جهان رفت. تودههای بیشماری مردم از علما و مشاهیر بر او نماز جنازه خواندند و مرثیهها سرودند [۱۵۶۰].
تفسیر ابن ابوحاتم: تألیف ابومحمد عبدالرحمن بن ابوحاتم محمد بن ادرس تمیمی، امام و حافظ ری. ابن ابوحاتم دانش و علوم را از پدرش و دیگران در شام، حجاز، مصر، عراق و نقاط دیگر آموخت در علم و معرفت رجال تبحر کامل داشت و در زهد و تقوا از ابدال شمرده میشد تفسیر مسند در دوازده مجلد، کتاب جرح و تعدیل و کتاب زهد و غیر اینها از تصنیفات اوست. در ماۀ محرم ۳۲۷ از جهان رفت [۱۵۶۱].
تفسیر ابن مردویه: تألیف احمد بن موسی اصفهانی حافظ و عالم فاضل مشهور به ابن مردویه. او تفسیر معروف به تفسیر ابن مردویه را تألیف کرد و در ۴۱۰ از جهان رفت [۱۵۶۲].
تفسیر ابوشیخ: تألیف ابومحمد عبدالله پسر محمد پسر جعفر مشهور به ابوشیخ حافظ صادق محدث اصفهان، او به سال ۲۷۴ به دنیا آمد و به نوجوانی به کسب حدیث کوشید و تصانیف زیاد انجام داد از جمله کتاب «سنت» و «عظمه» و «سنن» و به سال ۳۶۹ از جهان رفت [۱۵۶۳].
تفسیر ابن حبان: تألیف ابوحاتم محمد بن حبان تمیمی بستی. ابن حبان حافظ، مفسر قرآنکریم و از ائمۀ محدثین و فضلای زمان خود بود تصنیفات زیادی انجام داد و در سال ۳۵۴ از جهان رفت [۱۵۶۴].
تفسیر فریابی: تألیف ابوعبدالله محمد بن یوسف فریابی. او به قیساریۀ شام سکونت داشت، از اوزاعی و علمای دیگر حدیث شنید [تفسیری مشهور به تفسیر فریابی دارد] و در ربیع اول سال ۲۱۲ از جهان رفت [۱۵۶۵].
تفسیر عبدالرزاق: تألیف عبدالرزاق بن همام یمنی صنعانی. او صاحب چندین کتاب و تفسیر است، از او سفیان بن عیینه و امام احمد و دیگران روایت کردهاند و در ۲۱۱ از جهان رفت [۱۵۶۶].
تفسیر ابن منذر: تألیف ابوبکر محمد بن ابراهیم بن منذر نیشاپوری. ابن منذر به مکه سکونت داشت، در فقه و غیره کتب بیمانند تألیف کرد از جمله کتاب مبسوط، کتاب اشراف در اختلاف علما، کتاب اجماع و کتاب تفسیر. در حدیث معرفت کامل داشت و در سال ۳۱۸ از جهان رفت [۱۵۶۷].
تفسیر ثعلبی: تألیف ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی نیشابوری صاحب تفسیر مشهور و عرائس در قصص انبیاء، حافظ موثق. ثعلبی در علوم قرآن یگانۀ زمان خویش بود و در علوم عربی آگاهی تام داشت و در محرم ۴۲۷ از جهان رفت [۱۵۶۸].
کتاب الزهد: تألیف هناد بن سری کوفی که به ۱۵۲ تولد و در ۲۴۳ از جهان رفت [۱۵۶۹].
اسباب نزول: تألیف ابوالحسن علی بن احمد بن محمد واحدی نیشاپوری. واحدی در تفسیر یگانۀ عصر خود بود و تفسیرهای بسیط، وسیط، وجیز، کتاب اسباب نزول، المغازی و شرح دیوان متنبی را نوشت در جمادی الآخر ۴۶۸ [در نیشاپور] از جهان رفت [۱۵۷۰].
تفسیر مجاهد: تألیف ابوحجاج مجاهد بن جبر مکی، مجاهد از ابن عباس و ابن عمر علم آموخت و به سال ۱۰۳ از جهان رفت.
ابن حجر: ابوالفضل شهاب الدین احمد بن علی بن محمد عسقلانی [۲۵۸ – ۳۷۷هـ - ق] محدث و فقیه و مؤرخ مصری شافعی اصلاً از عسقلان فلسطین بوده ولی در قاهره تولد و در آنجا وفات یافته است. ابن حجر در سال ۷۲۶ منصب قاضی القضاتی یافت، با این صفت پیوسته به تدریس و وعظ اشتغال داشت. بیش از یک صد و پنجاه تألیف داشته و از آن جمله است: الإصابة فی تمییز الصحابة و فتح الباری فی شرح صحیح البخاری [۱۵۷۱].
تقی الدین ابوالفتح بن دقیق العید: مصری و قاضی القضات در ۶۲۵ به حجاز متولد شد کتب بسیار مانند علوم الحدیث و غیره تصنیف کرد و در ۷۰۲ از جهان رفت [۱۵۷۲].
سعید بن جبیر اسدی: فقیه، محدث و مفسر یکی از علمای تابعین شاگرد ابن عبا و ابن عمر بود و در سال ۹۵ از جهان رفت.
ابوعبدالله عکرمه: مولای ابن عباس عالم به قرآن و معانی آن در سال ۱۰۵ هجری از جهان رفت.
والسلام
[۱۵۴۶] ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر قرشی، البدایة و النهایة، ناشر مکتبه المعارف، بیروت، ج ۱۱، ص ۲۴. [۱۵۴۷] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۱، ص ۳۳. [۱۵۴۸] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۱، ص ۶۶. [۱۵۴۹] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۱، ص ۱۲۳. [۱۵۵۰] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۱، ص ۵۴. [۱۵۵۱] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۱، ص ۵۲. [۱۵۵۲] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۱، ص ۳۵۵. [۱۵۵۳] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۱، ص ۲۵۹. [۱۵۵۴] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۲، ص ۹۴. [۱۵۵۵] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۱، ص ۳۱۷. [۱۵۵۶] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۰، ص ۳۲۵. [۱۵۵۷] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۱، ص ۱۳۰. [۱۵۵۸] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۱، ص ۱۳۰. [۱۵۵۹] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۱، ص ۲۷۰. [۱۵۶۰] ابوالفضل عبدالرحمن بن ابوبکر جلال الدین سیوطی، طبقات المفسیرین، محقق علی محمد عمر، چاپ اول، قاهره سال ۱۳۹۶ هـ ق، ص ۹۵. [۱۵۶۱] جلال الدین سیوطی، همان کتاب، ص ۶۲. [۱۵۶۲] احمد بن محمد ادنروی، طبقات المفسرین، محقق سلیمان بن حاکم خزی، چاپ اول، ناشر مکتبه العلوم والحکم، مدینۀ منوره سال ۱۹۹۷، ص ۱۰۱. [۱۵۶۳] ابوعبدالله محمد بن احمد الذهبی، سیر اعلام النبلاء، محقق محمد نعیم العرقسوسی، بیست و سه جلد، چاپ نهم، ناشر مؤسسة الرسالة، بیروت سال ۱۴۱۳ هـ ق، ج ۱۶، ص ۲۷۷. [۱۵۶۴] ادنروی، همان کتاب، ص ۷۷. [۱۵۶۵] ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، تاریخ کبیر، محقق سید هاشم ندوی، هشت جلد، ناشر دارالفکر، ج ۱، ص ۲۶۴. [۱۵۶۶] ادنروی، همان کتاب، ص ۲۹. [۱۵۶۷] جلال الدین سیوطی، همان کتاب، ص ۹۱. [۱۵۶۸] جلال الدین سیوطی، همان کتاب، ص ۲۸. [۱۵۶۹] ذهبی، همان کتاب، ج ۱۱، ص ۴۶۵. [۱۵۷۰] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۲، ص ۱۱۴. [۱۵۷۱] فرهنگ دهخدا. [۱۵۷۲] ابن کثیر، همان کتاب، ج ۱۴، ص ۲۷.