معاویه بن ابی سفیان ب شاگرد مکتب نبوت و کاتب وحی
تحقیق:
دکتر عبدالقدوس «راجی»
الحمد لله رب العالمين، وصلى الله وسلم على محمد خاتم المرسلين، وعلى آله وصحابته أجمعين وبعد:
اصحاب ویاران گرامى پیامبر جشاگردان مکتب نبوت، پیشگامان دین، مشعل هدایت و به شهادت قرآن وسنت بهترین امت، وبرسایر مسلمانان برترى دارند.
صحابهشبه برکت صحبت پیامبر جو به اساس پیشگامى در اسلام، و بنا بر مجاهداتی که در راه الله به خرج دادهاند، داراى مقام عالى، وجایگاه والاى هستند.
صحابه اشخاصیاند که الله در قرآن و پیامبرش جدر احادیث صحیحه محبت و رضایتشان را از آنها اعلام داشته است؛ بنابرآن بر ما مسلمانان نیز لازم است که به تأسى از قرآن وسنت به آنها محبت واحترام داشته باشیم.
صحابهشمؤمنان واقعى بودند که دلهایشان مملو از ایمان واخلاص، وایمانشان خالصانه، و از آلایش شرک ونفاق پاک بود؛ لذا مىبینیم که قرآن در آیههاى متعدد ایمان آنها را اساس و معیار ایمان دیگران قرارداده است که این خود دلیل ایمان راستین آنها است. همانگونه که حدیثهای صحیح لازم مىگرداند که آنها را جز به خیر و نیکى یاد نکنیم.
موضوع صحابه، تنها موضوع تاریخی محض نیست که هر تر و خشکی را که در حاشیه و یا متن کتابهای تاریخ دید، بدون تفکیک اینکه از کدام منبع ومصدر اخذ گردیده؟ راوی آن کیست؟ و بدون تشخیص صحت و سقم سند آن، این روایات تاریخی را مدار اعتبار قرار داده، وبر مبنای آن طعن وانتقادی را بر یاران گرامی پیامبر جروا داشت، بلکه بالاتر از آن، قضیهی دین است؛ چون صحابهشسند دین ما هستند، و عدالت آنها به اتفاق اهل سنت از قرآن وسنت به ثبوت رسیده است.
آیات و احادیث صحیح بغض وعداوت با اصحاب، و روا داشتن طعن وسب به آنها را نشانهی کفر، نفاق و بىدینى معرفی کرده است..
چون بسیاری از راویان تاریخ وتاریخ نویسان و برخی از طفیلیهای عرصهی علم وافراد مغرض بر مبنای روایات تاریخی – که ۹۹% آن، موضوع، جعلی ویا ضعیف است- و با اعتماد بر منابع بیگانه وغیر موثق، تهمتها و برچسپهایی را بر این صحابی بزرگ چسپانیدهاند که دامن او از آلودگی آن کاملا پاک و مبرا بوده است، ویا برخی نظرهای اجتهادی او را بصورت مبالغه آمیز بزرگ ساخته، در نظر عامه گناه بزرگی جلوه دادهاند.
برعکس از تمام خوبیها، قهرمانیها، فتوحات و ابتکارهای بینظیر سیاسی، نظامی و اداری او چشم پوشی نمودهاند.
لذا خواستم که گوشهی از زندگی این یار گرامی پیامبر جوخلیفهی مجاهد را – که نه تنها با نقل و روایت بلکه با تدبیر، سیاست حکیمانه وجهاد خود وسیلهی نشر و تبلیغ دین به نسلهای آینده بود- در روشنی آیات، احادیث صحیح، روایات تاریخی موثق ودیدگاه صحابه و ایمهی دین توضیح نمایم؛ زیرا سخن از معاویهس، در حقیقت سخن از آن شخصیتی است که در مدرسهی نبوت تربیه و آموزش یافته است.
سخن از معاویهس، در حقیقت سخن از آن یار گرامی پیامبرساست که به شهادت قرآن مورد رضایت الله قرار یافته، مستحق بهشت برین گشته است.
سخن از معاویهس، سخن از آن شخص امینی است که پیامبر جدر بزرگترین امانت الهی (وحی) بر وی اعتماد کرده کاتب وحی تعیین نموده است.
معاویهسبزرگترین شخصیت سیاسی اسلام است که نه تنها تاریخ اسلام بلکه تاریخ بشریت از تکرار نظیر آن عاجز مانده است. اگر این ابر مرد تاریخ از دیگر ملتها میبود، او را با خط زرین در سرفهرست شخصیتهای بزرگ تاریخ ثبت میکردند.
سخن از معاویهس، در حقیقت سخن از آن امیر مجاهد و مبتکری است که برای نخستین بار جنگ دریایی را ابتکار و به راه انداخته، به زبان پیامبرجمستحق جنت گردیده است.
معاویهسآن خلیفهی مدبر و فاتحی است که فتوحات اسلامی را بعد از سالها توقف، دوباره بروی مسلمانان ولشکر اسلامی گشوده است.
معاویهساز دیدگاه سلف وایمهی دین حیثیت حجاب و پردهای را نسبت به دیگر صحابهشدارد، شخصی این صحابی بزرگ را مورد انتقاد قرار داد، دیگران مانند: عمرو بن عاصس، مغیره بن شعبهس، ویا بالاتر از آنان طلحه، زبیر، عایشهشو... نیز از شر او در امان نمیماند. در این باره محدث شام ابو توبه ربیع بن نافع حلبی میگوید: معاویهسحجاب یاران رسول الله جاست، کسی این حجاب را بردارد، جرأت انتقاد به دیگر اصحاب را نیز پیدا میکند.
دکتر عبد القدوس «راجی»
مُعاویه بن ابی سُفیانسدر بیست و پنجم محرّم سال سی و پنجم عام الفیل- برابر با پنج صدو نود وهفتم میلادی- پنج سال قبل از بعثت پیامبرج، و هفده سال قبل از هجرت، در مکه متولّد شد.
پدرش ابی سفیانسشریف قریش بود. مادرش هند دختر عُتْبَه بن ربیعه نیز از زنان اشراف قریش محسوب میشد.
نسب معاویهسبه حرب بن امیه بن عبد شمس بن عبد مناف قرشی میرسد که عبد مناف جد مشترک او و پیامبر جاست. (۶: ص۲۳۱-۲۳۴) [۱].
[۱] منظور از این شمارهها، اشاره به منبع این مطلب است که مولف محترم در آخر کتاب، منابع ومآخذی را که در نوشتن این کتاب از آنها استفاده نموده، آوردهاست. و برای هر منبعی شمارهی زده، و این شمارهها اشاره به آنهاست. مثلا دراینجا شماره ۶ منظورش «الإصابة في تمییز الصحابة»نوشتهی حافظ ابن حجر، (ج۹ چاب مکتبۀ ابن تیمیه، قاهره) است که ترتیب آن در فهرست منابع ومآخذ کتاب، شماره ۶ است. والله اعلم [مصحح]
معاویهسبنابر قویترین از اقوال در سال صلح حدیبیه (۶هـ) مشرف به اسلام شده بود، ولی از ترس پدرش نه اسلام خود را اظهار نمود ونه به مدینه هجرت کرد، و پس از فتح مکه، در بیست و سه سالگی، به همراه پدرش ابوسفیان و برادرش یزید بن ابی سفیان، اظهار اسلام نمود.
معاویهسداستان اسلام آوردن خود را چنین حکایت میکند:
«لَمَّا كَانَ عَامُ الحُدَيْبِيَةِ، وَصَدُّوا رَسُوْلَ اللهِ جعَنِ البَيْتِ، وَكَتَبُوا بَيْنَهُم القَضِيَّةَ، وَقَعَ الإِسلاَمُ فِي قَلْبِي، فَذَكَرْتُ لأُمِّي، فَقَالَتْ: إِيَّاكَ أَنْ تُخَالِفَ أَبَاكَ. فَأَخْفَيْتُ إِسْلاَمِي، فَوَاللهِ لَقَدْ رَحَلَ رَسُوْلُ اللهِ مِنَ الحُدَيْبِيَةِ وَإِنِّي مُصَدِّقٌ بِهِ، وَدَخَلَ مَكَّةَ عَامَ عُمْرَةَ القَضِيَّةِ وَأَنَا مُسْلِمٌ. وَعَلِمَ أَبُو سُفْيَانَ بِإِسْلاَمِي، فَقَالَ لِي يَوْماً: لَكِنَّ أَخُوْكَ خَيْرٌ مِنْكَ، وَهُوَ عَلَى دِيْنِي. فقلت: لم آل نفسي خيرا، وأظهرت إسلامي يوم الفتح، فرحب بي النبي ج، وكتبت له». (۶: ص ۱۲۲، ۳۴: ص ۲۲)
«در سال صلح حدیبیه در دل من گرایش اسلام پیدا شد، وبه مادرم اظهار نمودم، وی گفت: نباید از پدرت مخالفت کنی! پس اسلام خود را پنهان داشتم. سوگند به حدا هنگامی که پیامبر جحدیبیه را ترک گفت، من به او یقین و باور داشتم، و در سال «عمرة القضاء»(۷هـ) من مؤمن بودم، پدرم از اسلام آوردن من خبر شد و گفت: برادرت بهتر از تو است؛ چون او در دین من است، من در مورد خیر هیچ تقصیری نکردم، و روز فتح مکه اسلام خود را اظهار نمودم، پیامبر جمرا پذیرایی نمود، و به عنوان کاتب وی تعیین گردیدم».
معاویهسبعد از مشرف شدن به اسلام تلاش نمود که گذشتههای خود را با نور ایمان، علم و جهاد در راه اعتلای اسلام جبران نماید؛ بنابراین مواظب صحبت ومجلسهای پیامبر جبود، بویژه مقام «کاتب الوحی» بودن وی، و قرابتش با پیامبر جفرصت استفادهی بیشتر را از مدرسهی نبوت برای او بهتر مساعد نمود، و در عرصههای مختلف از نور نبوت بهرهمند گردیده است از جمله:
معاویهسمانند سایر اصحاب و یاران گرامی پیامبر جبه مدرسهی پر میمنت نبوت درس آموخت، وبه گرد آنحضرت جدر سفر وحضر، در مسجد و خانه حلقه زد، و از او قرآن، احکام و معانی قرآن و احادیث را آموخت، و باکمال امانت داری آن را ثبت وضبط نموده و برای نسل بعدی انتقال داد.
در مجموع از معاویهس۱۶۳ حدیث نقل شده که از جمله: ۴ حدیث متفق علیه در صحیح البخاری و صحیح مسلم، و ۴ حدیث در صحیح البخاری و ۵ حدیث در صحیح مسلم روایت شده است. (۲۵: ص ۱۶۲)
هنگامی که وی مسلمان شد، هنوز جوان خورد سالی بود که بیش از ۲۴ سال عمر نداشت، ولی آثار نبوغ، شجاعت، قیادت و رهبری حکیمانه که در سیمای این شخصیت بزرگ تاریخ نمایان بود، و پیامبر جبا فراست نبوت آن را بخوبی احساس میکرد، و از سوی دیگر صداقت آن در ایمان، امانت داری و... این شایستگی را به او داد تا مورد اعتماد خاتم النبیین جقرار گیرد، و مسؤولیت بزرگ امارت را بر عهدهی این جوان بسپارد.
در این مورد شیخ الاسلام امام ابن تیمیه میگوید:
«فَإِنَّ مُعَاوِيَةَ ثَبَتَ بِالتَّوَاتُرِ أَنَّهُ أَمَرَهُ النَّبِيُّ جكَمَا أَمَرَ غَيْرَهُ وَجَاهَدَ مَعَهُ وَكَانَ أَمِينًا عِنْدَهُ يَكْتُبُ لَهُ الْوَحْيَ وَمَا اتَّهَمَهُ النَّبِيُّ جفِي كِتَابَةِ الْوَحْيِ». (۲: ص ۴۷۲)
«با تواتر ثابت است که پیامبر جمعاویه را به عنوان امیر انتخاب نموده همانگونه که دیگران را تعیین نموده بود، معاویه با وی در جهاد شرکت کرده، و در مورد کتابت وحی پیامبر جبه وی اعتماد کرده او را کاتب وحی نمود».
وحی بزرگترین امانت الهی است که خداوند متعال برای ادای این امانت، بزرگترین و بهترین مخلوقات را بر گزیده است، جبریل امین در میان فرشتگان برای تبلیغ وحی به پیامبران انتخاب گردیده است، همانگونه که پیامبران الهی در میان سایر بشر این مسؤولیت بزرگ را برعهده دارند. بر مبنای آیۀ: ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾[النساء: ۵۸].
«خدا به شما فرمان مىدهد که (امانتها) سپردهها را به صاحبان آنها رد کنید».
پیامبر جمکلف بود که در کتابت وحی (قرآن) - که هیچ امانتی بزرگتر از آن نیست- اشخاص امانتدار وثقه را انتخاب کرده، این وظیفهی مهم را بر آنها بسپارد.
پس تعیین معاویهساز طرف مقام نبوت به عنوان کاتب وحی که با تواتر ثابت است، بیانگر امانتداری، مقام وجایگاه بزرگ این ابرمرد تاریخ در نزد پیامبر ج، وشایستگی آن به این کار مهم، ودلیل روشنی است بر اینکه این شخصیت مورد بحث ما مورد اعتماد آنحضرت جقرار داشت. علاوه بر اینکه در کتابهای سیرت، تاریخ، قراءات وعلوم القرآن موضوع «کاتب الوحی» بودن وی با تواتر ثابت شده است. (۲۶: ص۱۱۹، ۶: ص۲۳۲) امام مسلم در صحیح خود حدیثی در این مورد با الفاظ ذیل آورده است که با هم میخوانیم:
عن ابن عباس قال: «كان المسلمون لا ينظرون إلى أبي سفيان ولا يقاعدونه. فقال للنبي ج: يا نبي الله، ثلاث أعطنيهن. قال:نعم. قال عندي أحسن العرب وأجمله أم حبيبة بنت أبي سفيان أزوجكها. قال: نعم. قال: ومعاوية تجعله كاتبا بين يديك. قال: نعم. قال. وتؤمرني حتى أقاتل الكفار كما كنت أقاتل المسلمين. قال نعم». (۳۸: ص۱۹۴۵)
«عبد الله بن عباس میگوید: مسلمانان توجهی به ابو سفیان نداشتند، ونه با او نشست وبرخاست میکردند؛ پس ابوسفیان از پیامبر جسه چیز را خواست: با دخترش ام حبیبه ازدواج نماید، معاویه را به عنوان کاتب خود بر گزیند و خود ابوسفیان را بحیث سر لشکر گروهی از مجاهدین در جنگها تعیین نماید تا با کفار نبرد کند، همانگونه که در برابر مسلمانان جنگیده بود. پیامبر جاین سه پیشنهاد ابوسفیان را پذیرفت».
ودر دیگر روایت از عبدالله بن عباس باسند قوی (۲۵: ص۱۲۳) با صراحت بیشتر چنین نقل است: «وكان يکتب الوحي». یعنی: معاویه کاتب وحی بود.
خلیفهی اول ابوبکر صدیقس، یزید بن ابی سفیانسرا به صفت سر لشکر و معاویهسرا به عنوان سرباز ومجاهد به شام گسیل کرد. یزید، در آنجا موفقیت به دست آورد و دمشق فتح شد. یزیدسنیز به حکمرانی و ولایت دمشق برگزیده شد. (۳۴: ص ۶۰- ۶۳)
خلیفهی دوم عمر بن خطّابس، یزید را در حکمرانی دمشق ابقا کرد و فلسطین و نواحی اطراف آن را بر قلمرو وی افزود. (۱۲: ص ۵۲- ۵۴)
در سال ۱۸ هجری قمری، یزیدسدرگذشت، عمر بن خطابسبرادرش معاویهسرا جانشین وی کرد، (۲۵: ص ۱۳۲)
عمرساز لحاظ فراست و زیرکی جزء بزرگترین انسانها بود، و از لحاظ افراد شناسی آگاهترین آنها بود، و از همه بیشتر ملتزم به حق بود و از همه به حقیقت آگاهتر بود. (۲: ص ۴۷۲)
نه عمر بن خطابس، و نه ابوبکرس، هیچگاه منافق و یا کسی از نزدیکانشان را برای ادارۀ امور مسلمین نگماشتهاند و سرزنش، سرزنش کنندگان در اطاعت از فرمان یزدان آنها را باز نمیداشت.
با مرگ عمرس، عثمانسنیز معاویهسرا در جای خود ابقا کرد. بدین ترتیب معاویهسدر زمان خلافت سه خلیفهی نخست، به تدریج در شام، قدرت و محبوبیت کسب کرد ومدت بیست سال به عنوان امیر شام بود. (۲: ص ۴۷۲، ۶: ص ۲۳۲)
بزرگترین منقبت معاویه بن ابی سفیانساینست که او مانند سایر اصحاب ویاران گرامی افتخار صحبت پیامبر جرا داشت، ودر امت اسلامی هیچ فضیلتی بالاتر از مقام صحبت نیست؛ اصحاب و یاران گرامى پیامبر جبه شهادت قرآن و سنت صحیح بهترین امت، و برسایر مسلمانان برترى دارند به دلایل ذیل:
عن أبي سعيد الخدري سقال: قال النبي ج: «لا تسبوا أصحابي فلو أن أحدكم أنفق مثل أحد ذهبا ما بلغ مد أحدهم ولا نصيفه». (۱۵: ص ۱۳۴۳، ۳۷: ص ۱۹۶۷)
«یاران مرا بد و نا سزا نگویید؛ اگر یکی از شما برابر کوه احد مالی را صدقه نماید، برابر یک مشت و یا نیم مشت صدقهی آنها نمیباشد».
ودر حدیث دیگر پیامبر جبهترین عصر، عصر خود، سپس عصر صحابه را قرار داده فرموده است: «خير أمتي قرني، ثم الذين يلونهم، ثم الذين يلونهم». (۱۵: ص ۱۳۳۵)
صحابه مؤمنان واقعى بودند که دلهایشان مملو از ایمان و اخلاص و ایمانشان خالصانه، و از آلایش شرک و نفاق پاک بود؛ لذا مىبینیم که قرآن در آیههاى:
﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ ءَامِنُواْ كَمَآ ءَامَنَ ٱلنَّاسُ﴾[البقرة: ۱۳].
«هنگامی که بدیشان (منافقان) گفته شود: ایمان بیارید همانگونه که تودهی از مردم ایمان آوردند».
﴿فَإِنۡ ءَامَنُواْ بِمِثۡلِ مَآ ءَامَنتُم بِهِۦ فَقَدِ ٱهۡتَدَواْۖ﴾[البقرة: ۱۳۷].
«اگر آنان ایمان بیاورند، همانگونه که شما ایمان آوردهاید، بیگمان راهیاب میگردند...».
ایمان آنها را اساس ومعیار ایمان دیگران قرار داده است که این خود دلیل ایمان راستین آنها است.
آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾[الحشر: ۱۰].
«کسانی که پس از مهاجر و انصار به دنیا میآیند، میگویند: پروردگارا! ما را و برادران ما را که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتهاند، بیامرز، وکینهای در دلهای ما نسبت به آنها جای مده...».
و حدیث: «لاتسبوا أصحابي؛ فلو أن أحدکم أنفق مثل أحد ذهبا ما بلغ مد أحدهم ولا نصيفه».
لازم مىگرداند که آنها را جز به خیر و نیکى یاد نکنیم.
بغض وعداوت با اصحاب، و رواداشتن لعن وسب به آنها نشانهی نفاق و بىدینى است.
امام مالک/با استناد به آیۀ: ﴿لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلۡكُفَّارَۗ﴾: [الفتح: ۲۹] مىفرماید:
«من أصبح من الناس وفي قلبه غيظ على أحد من أصحاب رسول الله جفقد أصابته هذه الآية».(۳۶: ص ۲۴۷)
یعنى آیهی فوق شامل اشخاصی است که با یکى از یاران پیامبر جعداوت ودشمنى داشته باشد، واو طبق این آیه از زمرهی کفار محسوب مىگردد.
امام قرطبی این گفتار امام مالک را توضیح داده میفرماید: «قلت: لقد أحسن مالك في مقالته وأصاب في تأويله. فمن نقص واحدا منهم أو طعن عليه في روايته فقد رد على الله رب العالمين، وأبطل شرائع المسلمين».(۳۶: ص ۲۴۷)
«امام مالک چه خوب فرموده و استنباط خوبی نموده است! پس شخصی کدام یکی از صحابه را انتقاد نموده، ویا طعنی در روایت او داشته باشد، او در حقیقت گفتار پروردگار عالم را رد کرده، دین اسلام را باطل قرار داده است».
پس هر فضیلت ومنقبتی که در مورد صحابه وارد شده، شامل معاویهسنیز میباشد؛ چون او از اصحاب و یاران راستین رسول الله جبود.
خداوند متعال میفرماید: ﴿ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودٗا لَّمۡ تَرَوۡهَا وَعَذَّبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡكَٰفِرِينَ٢٦﴾[التوبة: ۲۶].
«آنگاه خدا آرامش خود را بر پیامبر و بر مؤمنان فرود آورد و سپاهیانى فرو فرستاد که آنها را نمىدیدند و کسانى را که کفر ورزیدند عذاب کرد و سزاى کافران همین بود».
معاویهساز جملهی آن اصحاب ویاران رسول الله جبشمار میرود که در این غزوه (غزوهی حنین) شرکت داشتند، و در زمرهی مردمانی بود که با شمول پیامبر جبر آنها آرامش وسکینه از جانب خداوند نازل گردید. (۲: ۴۵۸)
واژهی «عشرهی مبشره» برده تن از گرامىترین یاران پیامبر جاطلاق مىگردد که پیامبر جبه طور مشخص و در یک مجلس آنها را نام گیر نموده بشارت به بهشت داد؛ و بنابراین بشارت آنها به عشرهی مبشره شهرت یافتند. و به اتفاق اهل سنت این ده تن بر سایر اصحاب وامت اسلامى برترى دارند.
و در آیهی زیر به تمام اصحاب پیامبر جبطور عموم بشارت به جنت داده شدهاند:
﴿لَا يَسۡتَوِي مِنكُم مَّنۡ أَنفَقَ مِن قَبۡلِ ٱلۡفَتۡحِ وَقَٰتَلَۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَعۡظَمُ دَرَجَةٗ مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُواْ مِنۢ بَعۡدُ وَقَٰتَلُواْۚ وَكُلّٗا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ﴾[الحدید: ۱۰].
«کسانى از شما که پیش از فتح [مکه] انفاق و جهاد کردهاند [با دیگران] یکسان نیستند آنان از [حیث] درجه بزرگتر از کسانىاند که بعدا به انفاق و جهاد پرداختهاند و خداوند به هر کدام وعده نیکو(جنت) داده است و خدا به آنچه مىکنید آگاه است».
واین بشارت بدون تردید مشمول معاویهسنیز میباشد. جون او در زمرهی اصحابی است که بعد از فتح مکه در جهاد و انفاق فی سبیل الله سهم گرفته است. (۲: ۴۵۹)
این نوید جنت در حق این شخصیت بزرگ تاریخ معاویهسبصورت خصوصی با توضیح، تأکید وصراحت بیشتر به زبان رسول الله جدر حدیث صحیح البخاری با الفاظ ذیل وارد شده که هیچ جای تأویل وانکار باقی نمیماند:
عن أم حرام لانها سمعت النبي جيقول: «أول جيش من أمتي يغزون البحر قد أوجبوا».قالت أم حرام: قلت: يا رسول الله، أنا فيهم؟ قال: «أنتِ فيهم». ثم قال النبي ج:«أول جيش من أمتي يغزون مدينة قيصرمغفور لهم....».(۱۵: ص ۱۰۶۹)
«از ام حرام (خالهی انس بن مالک) روایت است که او از رسول الله جروایت میکند که فرمود: نخستین لشکر اسلام که جنگ دریایی را به راه بیندازد، جنت را بر خود لازم میگرداند».
ام حرام راوی حدیث میگوید: ای رسول الله ج، آیا من در جملهی آنها هستم؟ فرمود: بلی. سپس رسول الله جافزود: «نخستین لشکر اسلام که به قصد جهاد به پایتخت روم میرود، او مورد آمرزش خداوند قرار میگیرد».
به اتفاق علمای حدیث معنای: «قد أوجبوا»با انجام کاری موجب رفتن به جنت، جنت را بر خود لازم قرار دادن است.
همانگونه که روایت دیگر این حدیث ثابت میسازد که افتخار ابتکار به راه اندازی جنگ دریایی وسر لشکری آن را شخصیت مورد بحث ما بعهده داشت، واین منقبت بزرگ را او کمایی نمود: «فخرجت مع زوجها عبادة بن الصامت غازية أول ماركب المسلمون البحر مع معاوية بن أبي سفيان. فلما انصرفوا من غزاتهم قافلين فنزلوا الشام فقربت إليها دابة لتركب فصرعتها فماتت».
انسسمیگوید: خالهاش ام حرام با شوهرش عباده بن صامت در نخستین جنگ دریایی مسلمانان که به قیادت معاویهسبود، شرکت نمود، پس بعد از بر گشت از غزای بحر در شام به مرکبی میخواست سوار شود، از آن مرکب افتاده درگذشت.
لذا حافظ ابن حجر از این حدیث فضیلت و منقبت معاویهسرا استنباط کرده میگوید: «في هذا الحديث منقبة لمعاوية لأنه أول من غزا البحر، ومنقبة لولده يزيد لأنه أول من غزا مدينة قيصر».
«در این حدیث بیان فضیلت معاویه است؛ چون او نخستین شخصی است که جنگ بحری را به راه انداخت، و بیان فضیلت فرزندش یزید است که او اولین بار پایتخت روم را محاصره نموده بود». (۸: ص ۱۰۲)
ابن جریر طبری دربارهی حوادث مهم سال بیست وهشتم هجری و راه اندازی جنگ دریایی توسط معاویهسچنین مینویسد:
«نخستین کسی که جنگ دریا کرد معاویه بن ابی سفیان بود به روزگار عثمان، و چنان بود که از عمر اجازهی این کار را خواسته بود که اجازه نداده بود. و چون عثمان به خلافت رسید، معاویه اصرار کرد تا عثمان به این کار مصمم شد وگفت: کسان را انتخاب مکن، و بهترینشان را مگزین، هر که به دلخواه طالب غزا شود، او را بردار وکمک کن». (۳۲: ص ۲۱۰۶)
رسول الله جکاتب وحی و یار گرامی خود را مورد نوازش قرار داده در حق وی دعای ویژه و جامعی نمود که سعادت دو جهان او را دربر داشته، واثر اجابت آن در زندگی وی ملموس بود.
در این مورد امام ترمذی در سنن خود با سند صحیح چنین روایت نموده است
عن عبد الرحمن بن أبي عميرة - وكان من أصحاب رسول الله ج: عن النبي جأنه قال لمعاوية:«اللهم اجعله هاديا مهديا وأهد به».(۲۱: ص۶۸۷)
«عبد الرحمن بن ابی عمیره میگوید: پیامبر جدربارهی معاویه گفت: خدایا! او را راهیاب وراهنمای دیگران قرار بده».
معاویهسکه در زمان پیامبر جو خلیفهی اول بحیث سرباز اسلام در جنگها وغزوات ایفای وظیفه مینمود، سپس در زمان امیرالمؤمنین عمر بن خطابسوعثمانسبه عنوان امیر شام وسر لشکر مجاهدین و پس از آن در دور بیست سالهی خلافت خود سبب فتح و هدایت هزاران انسان گردید، این همه بعد از فضل ومرحمت خداوند مهربان برکت این دعای پیامبر گرامی جبود.
معاویهسنه تنها در میان مسلمانان بلکه در تاریخ در سیاست، علم و ذکاوت ضرب المثل است. شاید مشهورترین ضرب المثل در بارۀ وی، اصطلاح «موی معاویه» (شعرة معاوية)است که کنایه از سیاست و دیپلماسی در اصطلاحات جدید است.
معاویهسدر یکی از جملاتش به این مطلب اشاره میکند:
«لو أن بيني وبين الناس شعرة ما انقطعت، کانوا مدّوها أرخيتها، وإذا أرخوها مددتُها»(۱۹: ص ۴۹)
«اگر رابطۀ من با مردم جز تارمویی باقی نماند. نمیگذارم آن تار مو قطع شود، اگر آنها تار مو را بکشند من رهایش میکنم (تا پاره نشود)، و اگر رها کنند من میکشم».
خلیفهی دوم عمر بن خطابسسیاست حکیمانهی وی را با جملات کوتاه چنین تعبیر نموده است:
«تذکرون کسری وقيصر ودهاهما وفيکم معاوية».(۳۰: ص۳۶۵، ۲۰: ص۱۴۷، ۳۴: ص ۱۴۷).
«شما ار سیاست کسری و قیصر یاد آور شده و از آن تعجب میکنید، در حالی که در میان شما سیاست مدار بزرگی چون معاویه وجود دارد»!
عبد الله پسر عمروسیکی از یاران گرامی رسول الله جاو را بزرگترین شخصیت سیاسی اسلام معرفی نموده میگوید: «ما رأيت أحدا أسود من معاوية. قال: قلت: و لا عمر؟ قال: کان عمر خيرا منه، وکان معاويه أسود منه».(۱۳: ص ۱۳۵، ۳۴: ص ۴۰۹)
«هیچ یکی را در سیاست بهتر از معاویه ندیدم. از وی پرسیده شد که: حتی از عمر او سیاست دان بود؟
وی پاسخ داد: آری، عمر نسبت به وی فضیلت و برتری داشت، ولی او در سیاست بالاتر از عمر بود».
عوام بن حوشب نیز او را بزرگترین شخصیت سیاسی اسلام میداند: «ما رأيت أحدا بعد رسول الله جأسود من معاوية قيل ولا أبو بكر قال كان أبو بكر وعمر وعثمان خيرا منه وهو أسود».(۱۳: ص ۱۳۵- ۳۴: ص ۴۰۹)
«هیچ یکی را بعد از پیامبر جدر سیاست بهتر از معاویه ندیدم. از وی پرسیده شد که: حتی از ابوبکر او سیاست دان بود؟ وی پاسخ داد: آری، ابوبکر، عمر وعثمان نسبت به وی فضیلت وبرتری داشتند، ولی او در سیاست بهتر از همه بود».
ابن کثیر در تاریخ خود از سعدبن ابی وقاصسدربارهی معاویه چنین روایت نموده است:
«ما رأيت أحدا بعد عثمان أقضى بحق من صاحب هذا الباب يعنی معاوية». (۱۳: ص ۱۳۳)
«پس از عثمان هیچ یکی را در قضا بهتر از معاویه ندیدم».
امام بخاری در صحیح خود در باب فضایل الصحابه از ابن ابی ملیکه روایت ذیل را آورده است: «أوتر معاوية بعد العشاء بركعة، فأُتي ابن عباس، فقال: دعه فإنَّه قد صحب رسول الله».
و در روایت دیگر: «هل لك في أمير المؤمنين معاوية؟ فإنَّه ما أوتر إلاَّ بواحدة، فقال:إنه فقيه».
«معاویه بعد از نماز عشا یک رکعت نماز وتر خواند، را کسی بطور شکایت به ابن عباس عرض کرد، وی در پاسخ فرمود: کاری نداشته باشید او صحابی رسول الله جاست. وطبق روایت دیگر: در جواب فرمود: او (معاویه) فقیه است».
از روایت فوق بخوبی استفاده میشود که چون معاویهساز دیدگاه دانشمند امت، شرف صحبت پیامبر جرا داشته و شخص دانشمند در دین است؛ نباید بر آن اعتراض و انتقاد نمود.
دانشمند بزرگ امت اسلامی، معاویهسرا در عصر خود بیش از همه مستحق حکومت و خلافت میدانست، چنانچه از او نقل است: «ما رأيت أحدا أخلق للملك من معاوية».(۳۱: ص ۳۶۹)
و نیز ابن کثیر از عبدالله بن عباس نقل کرده که او از آیهی زیر به خلافت رسیدن معاویه استنباط نموده است:
﴿وَمَن قُتِلَ مَظۡلُومٗا فَقَدۡ جَعَلۡنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلۡطَٰنٗا فَلَا يُسۡرِف فِّي ٱلۡقَتۡلِۖ إِنَّهُۥ كَانَ مَنصُورٗا٣٣﴾[الإسراء: ۳۳].
«هر کس مظلوم کشته شود به سرپرست وى قدرتى دادهایم پس [او] نباید در قتل زیاده روى کند زیرا او [از طرف شرع] یارى شده است».
«دانشمند امت اسلام: ابن عباس در کل، این مطلب را برداشت نموده است که معاویه قدرت را به دست خواهد گرفت؛ چون ایشان ولیّ دم عثمان بود؛ زیرا عثمان مظلومانه به شهادت رسید، معاویه از علی میخواست که قاتلان عثمان را تحویل وی دهد، تا آنها را قصاص کند. چون معاویه اموی بود. (۱۴: ص ۵۱)
از مجاهد - یکی از مفسرین تابعین و شاگرد ارشد ابن عباسب- در مورد معاویهسچنین نقل است: «لو رأيتم معاوية لقلتم هذا المهدى».
«اگر معاویه را ببینید، میگویید: مهدی همین است». (۱۳: ص ۱۳۵)
منظور از این گفتار بیان فضیلت و مقام معاویه است، نه برتری مهدی بر وی؛ زیرا در واقع ادنیترین صحابه بر مهدی و امثال آن برتری دارد: «خير القرون قرني...».
عبد الله بن مبارک از محمد بن مسلم از ابراهیم بن میسره روایت میکند که او گفت:
«ما رأيت عمر بن عبد العزيز ضرب إنسانا قط إلا إنسان شتم معاوية؛ فانه ضربه أسواطا». (۱۳: ص ۱۳۹)
«من عمر بن عبدالعزیز را ندیدهام که کسی را مورد ضرب قرار دهد، مگر شخصی را که به معاویه ناسزا گفته بود که اورا (بطور تعزیر)چند شلاق زد».
از ابن مبارک دربارۀ معاویهسسوال شد در جواب گفت:
«ما أقول فى رجل قال رسول الله جسمع الله لمن حمده فقال خلفه ربنا ولك الحمد. فقيل له أيهما أفضل هو أو عمر بن عبد العزيز فقال: لتراب فى منخرى معاوية مع رسول الله جخير وأفضل من عمر بن عبدالعزيز».(۱۳: ص ۱۳۹)
«چه بگویم در مورد کسی که پشت سر رسول الله جنماز خوانده است، هنگامی که رسول الله جفرموده: «سمع الله لمن حمده»و معاویه در پشت سرش: «ربنا و لك الحمد»گفته است. و معلوم است کلمۀ سمع به معنی استجاب است که این فضل بزرگ برای معاویه حاصل شده است که همراه رسول الله جنماز بخواند و بگوید «ربنا و لك الحمد».
پس گفته شد: ای ابن مبارک! معاویه و عمر بن عبدالعزیز کدام از آنها افضل است؟
در جواب گفت: غباری که در بینی معاویه در معیت رسول الله جقرار گرفته، بهتر و با فضیلتتر از عمر بن عبدالعزیز است».
«سئل المعافى بن عمران أيهما أفضل معاوية أو عمر بن عبد العزيز؟ فغضب وقال للسائل: أتجعل رجلا من الصحابة مثل رجل من التابعين؟ معاوية صاحبه وصهره وكاتبه وأمينه على وحى الله».(۱۳: ص ۱۳۹)
«از معافی بن عمران سوال شد کدام یک از معاویه و عمر بن عبدالعزیز افضل است؟ وی عصبانی شده به سوال کننده میگوید: آیا یکی از اصحاب رسول الله جرا مثل یک تابعی میبینی؟ معاویه یاور، برادر زن، کاتب و شخص معتمد رسول الله جبر وحی بود».
«معاوية ستر لأصحاب محمد جفاذا كشف الرجل الستر اجترأ على ما وراءه». (۱۳: ص ۱۳۹)
«ابو توبه، ربیع بن نافع حلبی گفته است: معاویه حجاب یاران رسول اللهجاست، کسی که این حجاب را بر دارد، جرأت انتقاد به دیگر اصحاب را پیدا میکند».
امام احمد بن حنبل در مورد معاویهسپرسده شد:
الف- «ما تقول رحمك الله فيمن قال: لا أقول إن معاوية كاتب الوحي، ولا أقول: إنه خال المؤمنين؛ فإنه أخذها بالسيف غصبا؟ قال أبو عبدالله: هذا قول سوء رديء يجانبون هؤلاء القوم ولا يجالسون ونبين أمرهم للناس».(۲۴: ص ۴۳۴)
« شخصی که بگوید: معاویه را کاتب وحی ودایی مسلمانان نمیدانم؛ چون او خلافت را غصب نمود. در مورد چنین شخ چه میگویید؟ امام احمد در پاسخ فرمود: این سخن نادرستی است، نباید با چنین اشخاص نشست و برخاست کرده شود، و از آنها دوری لازم است، و مردم را از نظریهی بد آنها آگاه کرده شود».
ب- عن أبي بكر المروذي قال: قلت لأبي عبد الله: أيهما أفضل معاوية أو عمر بن عبد العزيز؟ فقال: معاوية أفضل. لسنا نقيس بأصحاب رسول الله ص أحدا...».(۲۴: ص ۴۳۴)
«ابوبکر مروزى میگوید: از امام احمد پرسیدم که: عمر بن عبد العزیز بهتر است یا معاویه؟ در جواب فرمود: معاویه بهتر است. وهیچ کسی را به اصحاب پیامبر جمقایسه نمیکنیم».
تاریخ و تارخنویسان در حق این خلیفهی مجاهد، شخصیت بینظیر سیاسی، یار گرامی و شخص مورد اعتماد پیامبر ج، بسیار جفا نموده، برخی نظرها و یا خطای اجتهادی او را بیش از حد تبلیغ نموده در نظر عامه گناه بزرگی جلوه دادهاند، و یا تهمتها و بر چسپهایی را بر آن چسپانیدهاند که دامن او از آلودگی آن کاملا پاک و مبرا بوده است.
از عوامل مهم این دروغ و دروغبافیها وتهمتهای بیمورد امور آتی را میتوان شمرد:
۱- یکی از عوامل آن، کشمکشهای سیاسی و مذهبی است، مطالعهی تاریخ دورهی امویها - که در رأس و مؤسس آن معاویهسبود- و دقت در تاریخ تدوین وراویان آن نشان میدهد که بیشتر تاریخ نویسانی که از دورهی امویها سخن گفتند، از هوا خواهان عباسیها یا علویها بوده، و یا به گروههای منسوباند که در نتیجهی فتنه و آشوبگری علیه خلیفهی راشد عثمان بن عفانسبه وجود آمدهاند، عداوت و دشمنی عثمان، معاویه و... را به دل میپروراندند، علاوه بر اینکه تاریخ عهد امویها در عصر حکومت عباسیها - که در عصر امویها حیثیت اپوزسیون را داشتند- تدوین گردیده است.
پس تاریخی که توسط مخالفهای مذهبی، ودر عصر حکومت رقیب سیاسی تدوین گردد، چه توقع از آن داشت؟ جز اینکه کاستیهای آنها را به شکل مبالغه آمیز جلوه داده، از خوبیها وجوانب مثبت آنها چشم پوشی نماید.
در حالی که موضوع صحابه، تنها یک موضوع تاریخی نیست، بلکه بالاتر از آن، موضوع دین است؛ چون صحابه سند دین ما هستند، و عدالت آنها به اتفاق اهل سنت از قرآن و سنت به ثبوت رسیده است. در این مورد خطیب بغدادی در کتاب خود (الکفایه) از ابوزرعه رازی عبارت ذیل را نقل کرده است:
«إذا رأيت الرجل ينتقص أحدا من أصحاب رسول الله جفاعلم انه زنديق وذلك أن الرسول جعندنا حق والقرآن حق وانما أدى إلينا هذا القرآن والسنن أصحاب رسول الله جوانما يريدون ان يجرحوا شهودنا ليبطلوا الكتاب والسنة والجرح بهم أولى وهم زنادقة».(۲۲: ص ۴۹)
«هرگاه کسی را مشاهده کردید که به یکی از اصحاب انتقاد کرده طعن وارد میکند، بدان که او بیدین است؛ چـون رسول الله جنزد ما حق است، و این قرآن و آن سنتهای رسول الله جبه وسیله اصحاب به ما رسیدهاند، پس آنها نمیخواهند مگر اینکه شاهدان ما را مورد اتهام قرار دهند، تا قرآن و سنت رسول الله جرا باطل کنند. و باید اتهام به خود آنها برگردد چون آنها بیدین هستند».
۲- روایات تاریخی که از آن ملاحظهی بر معاویه و یا دیگر صحابه دانسته میشود، اکثریت قاطعى ابن روایات غیر مستند، و از طریق راویان غیرموثق نقل شده که هیچگاه در تجریح صحابه قابل استدلال نمى باشد؛ چون ۹۹% روایات تاریخی، موضوع، جعلی ویا ضعیف است بخاطر اینکه از راویان مشهور تاریخ بویژه تاریخ دورهی فتنه ومشاجرات صحابه: ابو مخنف: لوط بن یحیی(۲۹: ص۴۱۹- ۴۲۰)، محمد بن مروان سدی صغیر، (۲۸: ص ۲۳۷)، محمد بن سایب کلبی، (۷: ص ۴۷۹) محمد بن عمر واقدی(۷: ص ۴۹۸) است که همه اینها راویهای ضعیف، متهم و متروکاند. امام ذهبی در مورد همچو روایات تاریخی میگوید:
«در برابر برخی از اقوال و روایاتی که در خصوص جنگ و جدال اصحابشو در لابلای کتابهای تاریخ و یا در دیوان شاعران ذکر شده، و همواره از طرف گمراهان و دشمنان تبلیغ میشود، سکوت را جائز نمیدانیم؛ زیرا بسیاری از آنها که امروز در دسترس میباشند یا منقطع یا ضعیف و یا دروغی بیش نیستند. پس لازم است که اینها را پاکسازی کرد و یا حتی قسمتهایی را نابود کرد تا همگی بر محبت اصحاب کرامشو خشنودی از آنها متحد باشیم.
و چنین روایات و اقوالی را بایستی در اختیار متخصصین و دانشمندانی قرار داد که توان تحلیل درست، و بدور از هرگونه هوای نفس و تعصب کورکورانه به مطالعه آن میپردازند، و با توجه به سابقهی درخشان، و فضائل بسیاری که اصحاب کرامشدارند، چنین اشخاصی همیشه بر ایشان طلب مغفرت و رأفت را از خداوند مسئلت دارند، و هیچگاه آنان را به خروج از دین و یا نفاق در اعتقادشان متهم نمیکنند. (۲۷: ص ۹۳- ۹۴)
از عمدهترین طعن وانتقادهائی که بر معاویهسو دورهءخلافت وی وارد شده، و ثبوت تاریخی هم دارد، دو چیز است:
۱- مشاجراتی که میان معاویهسو علیسرخ داد، و معاویهساز خلیفهی شرعی مسلمانان اطاعت نکرد، بلکه در برابر او جنگید.
۲- استخلاف یزید.
دربارهی مشاجرات بین معاویه وعلیبچند نکته قابل یادآوری است:
هیچ یک از ایمهی اهل سنت و جماعت، اعتقاد بر معصومیت هیچ کدامی از اصحاب رسول الله جرا ندارند، نه نزدیکان رسول الله ج، و نه پیشگامان دین اسلام، و نه غیر آنها.
امام دهبی در این مورد میگوید: «و ما از کسانی هم نیستیم که درباره اصحاب و یا یکی از آنها غلو و افراط داشته باشیم و ادعا نمیکنیم که معصوم و از هر گناهی مبرا هستند». (۲۷: ص ۹۳- ۹۴)
بلکه مواردی وجود دارد که برخى از صحابه- چه در حیات پیامبر جوچه بعد از آن- دچار اشتباه شدند؛ زیرا آنها انسانند. البته اشتباهات آنها در برابر نیکىهاى بیحد و حصرشان بمثابهی اندک آلودگى است که در بحر بیکران بیافتد.
و از طرف دیگر آنها به مجرد پی بردن به اشتباهات خود به توبه مبادرت میورزیدند، وبه گناه خود اصرار نداشتند. پس اشتباهات آنها به برکت صحبت پیامبر ج، ویا بوسیلهی توبه صادقانه و یا به برکت فداکاریهایی که در راه اسلام انجام دادهاند، مورد عفو قرار یافته وباعث رفع درجات آنها گردیده است.
این دربارهی گناهانی که حقیقتاً از آنها سرزده باشد، اما درصورتی که به اساس اختلاف نظر، اجتهاد ونگرش دینى آنها بوده باشد، بر مبنای حدیث صحیح حتى درحالت اشتباه خالى از اجر و پاداش نیستند؛ بنابراین نباید با استناد به برخى اشتباهات، آنها را مورد انتقاد واهانت قرارداد، بلکه ما مکلف هستیم که آنها را به نیکی یاد کرده، و از خداوند برایشان آمرزش بخواهیم:
﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ١٠﴾[الحشر: ۱۰].
«کسانى که بعد از آنان [مهاجران و انصار] آمدهاند، مىگویند: پروردگارا بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشى گرفتند ببخشاى و در دلهایمان نسبت به کسانى که ایمان آوردهاند [هیچگونه] کینهاى مگذار پروردگارا راستى که تو رئوف و مهربانى».
شیخ الاسلام ابن تیمیه/میفرماید: ما معتقدیم که در خصوص نزاع و اختلافات که در بین آنها بوده، باید مواظب خود باشیم، و دربارهی آنان بقضاوت ننشینیم طرفی را عادل و طرف دیگر را ظالم معرفی نکنیم؛ چون آنها مجتهدانی بودند که در نظرات
و آرایشان یا اصابت نمودهاند، و یا بخطا رفتهاند که در صورت اول دو اجر دارند و در صورت دوم یک اجر، هرچند بایستی باور داشت که بخشی از گفتهها و نوشتهها درباره حوادث و وقایع آن دوران دروغی بیش نیستند. (۵: ص۴۱)
معاویه کسی نبود که در آغاز کار جنگ را انتخاب کند، بلکه همیشه سعیش بر این بود که قتالی انجام نپذیرد. اما دیگران بیشتر به قتال میل داشتند.. و درست هم این بود که جنگی در نگیرد، و ترک قتال برای هردو گروه بهتر بود. اما علی از معاویه به حق نزدیکتر بود.
و این جنگ، جنگ فتنه بود که نه واجب و نه مستحب است. که این قول، قول امام احمد، و اکثریت اهل حدیث، و اکثر ائمه و فقها است، و همچنین قول بزرگان صحابه و تابعین، و نیز سخن عمران بن حصینساست که در این قتال فروش سلاح رامنع کرده بود و میگفت: «فروش سلاح درفتنه جایز نیست». و نیز این سخن، سخن اسامه بن زید، محمدبن مسلمه، ابن عمر، سعدبن ابیوقاص، و اکثر باقیماندگان از مهاجرین و انصارشمیباشد. و بهمین خاطر است که مذهب اهل سنت اینگونه حکم میکند که در سخن گفتن در مورد آنچه بین صحابه پیش آمده خودداری شود، چون فضائل آنان به ثبوت رسیده و موالات و محبت همه آنان واجب میباشد. (۴: ص ۲۱۹- ۲۲۰)
و همچنان معاویهسهیچگاه ادعای خلافت را نکرده است، هنگامی که با علیسدر جنگ بود، برای خلافت به وی بیعت نشده است، و با علیسجنگ نکرده بر سر اینکه خودش خلیفه باشد، و ادعای این را نداشته که وی لیاقت و مستحق خلافت است، و خود و یارانش به خلافت علیساعتراف میکردند، و در نظر نداشتند که باید با علی آغازگر جنگ باشند.
وقتی علیسو یارانش بر معاویهسو یارانش واجب دانستند که باید از علی اطاعت کنند و به وی بیعت دهند، به دلیل اینکه نباید همزمان برای مسلمانان دو خلیفه وجود داشته باشد. معاویه و یارانش از اطاعت علی خارج شدند، و از ادای این واجب امتناع نمودند، علی و یارانش دارای قدرت بودند، علی تشخیص داد که باید با آنها بجنگد تا وظیفهی خود را نسبت به خلیفه ادا کنند، پس در نتیجۀ اطاعت، یکدستگی حاصل شود.
معاویهسو یارانش نیز دلیل معقول و مطالبهی مشروعی داشتند، و آن عبارت است از مطالبهی قصاص امیرالمؤمنین عثمانسکه معاویهسولی دم و سرپرست آن بود، ومی گفتند: بیعت خلیفه بر آنها واجب نیست؛ چون آنها مورد حمله قرار گرفتند و مظلوم واقع شدند، و گفتند: به اتفاق نظر مسلمین عثمانسمظلومانه به شهادت رسید، و قاتلانش چون اشتر نخعی و امثال آن نه تنها در داخل لشکر علی هستند، بلکه آنها افراد با نفوذ و نیرومند در لشکر علی محسوب میشوند، نه کسی آنها را تعقیب میکند، ونه آنها مجازات میشوند. (۳: ص ۷۲)
قاضی ابوبکر بن عربی در مورد این فتنهها مینویسد: نبی اکرم جفتنههای آینده را پیشبینی نموده فرموده است: «تمرق مارقة عند فرقة من المسلمين يقتلها أولى الطائفتين بالحق». (۳۷: ص۷۴۱)
«در زمان اختلاف مسلمانان گروه آشوبگری به وجود خواهد آمد که آنها را گروهی که به حق نزدیکتر اند، خواهند کشت».
در این جدیث با وضاحت آمده که هردو گروه از مسلمانان به حق بوده، ولی گروه علی نزدیکتر به حقاند. (۱۱: ص ۱۶۹)
علامه محب الدین خطیب این عبارت قاضی ابوبکر را توضیح داده، موقف اهل سنت را در این مسألهی مهم چنین بیان داشته است:
اهل سنت و جماعت اینگونه عقیده دارند که: علی، معاویه، و همراهان آنان از اصحاب رسول الله جهمه و همه اهل حق بودند. و در این مسئله نیز اخلاص داشتند. و آنچه که آنان در آن اختلاف داشتند، اختلافات اجتهادی بود، همانگونه که همه مجتهدان در مسائلی با یکدیگر اختلاف دارند. و چون آنان در اجتهاد خویش اخلاص داشتند، بر آن اجر میبرند، حال چه اجتهادشان درست باشد، یا خطا کرده باشند. و ثوابی که بر مجتهدی که اجتهادش درست باشد مترتب میگردد، چند برابر ثواب مجتهدی است که اجتهادش خطا باشد. و پس از رسول خدا جبشری وجود ندارد که از خطا معصوم باشد، و هر مجتهدی در امور اجتهادش صحیح، و در اموری دیگر اجتهادش خطا میباشد. و کسانی که در هنگام فتنه و شورش بر عثمان از حق جدا شدند را نمیتوان جزو یکی از دو طائفه بر حق دانست، حتی اگر بعداً به یکی از این دو طائفه بپیوندند. چون کسانی که دستها، نیت و قلبهایشان به ظلم و بغی بر امیرالمؤمنین عثمان آغشته شده است – حال هر کسی که میخواهند باشند – استحقاق داشتند که حد شرعی بر آنان جاری شود، حال چه ولی امر بتواند این امر را جاری کند، و یا نتواند. و اگر ولی امر نتواند بر آنان حد شرعی جاری کند، پس میبینیم که آنان هر گاه که احساس میکنند صالحین مسلمانان میخواهند دست به اصلاح و ایجاد روابط برادرانه بزنند، بازهم در میان آنان دست به آتش افروزی و جنگافروزی زده، که این مسئله خودش اصرار و استمرار آنان بر جرم و فساد را نشان میدهد، همان طور که در واقعه جمل و وقایع پس از آن مشاهده میکنیم.
پس وقتی که میگوییم: هردو طائفه اهل حق میباشند، با این گفته خود، اصحاب رسول خدا جرا مد نظر داریم که در دو گروه وجود داشتند، و نیز کسانی از تابعین که بر سنت او جاستوار بودند. و میدانیم که علی به بهشت بشارت داده شده است و مقام او بالاتر از مقام معاویه، صاحب رسول خدا جمیباشد، و هردوی آنان از اهل خیر میباشند. (۲۳: ص ۱۶۹- ۱۷۰)
برخیها به باغی بودن معاویه به این حدیث استدلال میکنند: إنَّ عماراً تقتله الفئة الباغية»(۱۵: ص ۱۰۲۵) «عمار به دست گروه شورشگر به قتل میرسد».
در واقع این حدیث بر باغی بودن معاویه و یارانش دلالت ندارد، بلکه مقصود آن مجموعهای بودند که وی را به قتل رساندند، نه تمام لشکر، و آن قاتلان جمعی از نیروی معاویه بودند، نه تمام آنها، پس هر کس در لشکر معاویه به قتل عمار راضی بوده باشد، باغی محسوب میشود.
و در لشکر معاویهسکسانی وجود داشتند که از کشتن عمار خشنود نبودند مثل عبدالله بن عمرو بن العاص و غیر آن، بلکه تمام مردم مخالف قتل عمار بودند حتی معاویه و عمرو بن العاص. (۳: ص ۷۶-۷۷)
محب الدین الخطیب این موضوع را شرح بیشتر داده میفرماید:
«هر مسلمانی که پس از مقتل عثمان، بدست مسلمانی کشته شد، گناهش بر گردن قاتلان عثمان است. چون آنان در فتنه را باز کرده، و هم آنان همواره هیزمرسان آتش آن بودند. و آنان بودند که مسلمانان را بجان یکدیگر انداختند. پس همانگونه که آنان قاتلان عثمان بودند، قاتلان همه کسانی نیز بودند که پس از عثمان کشته شدند. و عمار، و بهتر از عمار همانند طلحه و زبیر نیز جزو آنانند. تا اینکه فتنه آنان به قتل خود علی انجامید، و آنان جزو لشکریان او، و در طائفهای بودند که علی بر آنان قائم بود. در نتیجه این حدیث از نشانههای نبوت بوده، و دو طائفه مقاتل در صفین، هردو طائفههای مؤمن بودند. و علی از معاویه بهتر، و علی و معاویه از صحابه رسول خدا ج، و از بزرگان و نیروهای اسلام بودند. و هر آنچه فتنه که بر پاگشت گناه آن بر آتش افروزان آن میباشد. چون آن سبب اول در آن میباشد. پس باید گفت که: گروه بغی کننده هم آنانند که به سبب همه کشتهشدگان دو واقعه جمل و صفین و وقائع متفرعه دیگر بقتل رسیدند». (۲۳: ص ۱۷۳)
یکی از انتقادهای دشمنان صحابه و افراد مغرض و به تقلید از آنها برخی تاریخ نویسان وعالم نماها با اعتماد به منابع بیگانه وغیر موثق بر این صحابی بزرگ وخلیفهی مجاهد اینست که: او بر خلاف روش خلفای راشدین، پس از خود پسرش یزید را جانشین و ولیعهد خود تعیین نمود.
طوری که گفته شد: این یک اعتراض مغرضانه است که دشمنان صحابه بزرگ ساختند، در حالی که نظیر این پیش آمد پس از معاویه هم روی داده است، بلکه تمام خلفا اعم- از امویها، عباسیها و عثمانیها – همه به همین منوال بوده که خلیفه یا پسر و یا یکی از اقارب خود را ولیعهد خود میساخت، ولی کسی به آنها انتقاد نکرده، بلکه همه، کار آنها را مشروع دانسته، خلافتشان را خلافت اسلامی میدانستند، وبخاطر سقوط آن اشک ریحتند. و پاسخ این سوال نیاز به توضیح دو مسأله دارد:
آیا پیشنهاد خلیفهی بعدی از جانب خلیفهی قبلی غیر شرعی است؟
روی چه انگیزهای معاویه یزید را ولی عهد خود ساخت؟
در مورد مسألهی اول باید گفت: روش پیامبر جو روش دو خلیفهی نخست - برخلاف آنچه که در میان مردم بر مبنای عاطفه، و اعتماد به روایتهای تاریخی محض بدون در نظر داشت حدیثهای صحیح مشهور است- این بود که: جانشین و خلیفهی بعدی را در زندگی خود تعیین و پیشنهاد نمودند با این فرق که شخص پیشنهادی پیامبر جو ابوبکر صدیق مشخص بود، وعمر فاروق شورای شش نفری را موظف ساخت که از میان خود یکی را انتخاب نمایند.
وصیت ابوبکر صدیق نسبت به تعیین عمر، وهمچنان وصیت عمر نسبت به شورای شش نفری مشهور است.
و همچنان تعیین ابوبکرسبه عنوان خلیفهی مسلمانان از جانب پیامبرجاز حدیثهای صحیح و روایات متعددی ثابت است که احتمال هیچ نوع تأویل در لفظ و انتقادی در سند آنها نیست، صریحترین این روایات حدیثی است که امام بخاری ومسلم در صحیح خود با الفاظ مختلفی نقل کردهاند: «ادْعِى لِى أَبَا بَكْرٍ وَأَخَاكِ حَتَّى أَكْتُبَ كِتَابًا فَإِنِّى أَخَافُ أَنْ يَتَمَنَّى مُتَمَنٍّ وَيَقُولَ قَائِلٌ أَنَا أَوْلَى. وَيَأْبَى اللَّهُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلاَّ أَبَا بَكْرٍ».(۳۸: ص ۱۸۵۷)
«از عایشهلروایت است که پیامبر جهنگام مرض وفات برایش فرمود: پدر وبرادرت عبدالرحمن را طلب بکن؛ تا در مورد (خلافت) ابوبکر نامهی بنویسم؛ چون من نگرانم که شخصی آرزوی این مقام را کرده بگوید که: من سزاواز این مقام ام... سپس فرمود: خدا ومسلمانان جز ابوبکر به کسى راضى نخواهند شد».
و اما خلیفهی سوم نسبت هرج ومرج وشورش آشوبگرا نتوانست ولیعهد خود را تعیین نماید.
پس از روش پیامبر جوروش دو خلیفهی بزرگ استفاده میشود که بهترین شیوهی زعامت در اسلام سیستم ولایت عهد و پیشنهاد خلیفهی بعدی از طرف خلیفهی قبلی است، و این شیوه در مصلحت امت اسلامی نیز میباشد؛ زیرا احتمال فتنه و آشوبگری که در نتیجهی خلای قدرت سیاسی به وجود میآید، از بین میرود.
امام ابن حزم روش انتخاب زعامت در اسلام را تنها همین یک راه را قرار داده میگوید:
«وهذا هو الوجه الذي نختاره ونكره غيره لما في هذا الوجه من اتصال الإمامة وانتظام أمر الإسلام وأهله ورفع ما يتخوف من الاختلاف والشغب مما يتوقع في غيره من بقاء الأمة فوضى ومن انتشار الأمر وارتفاع النفوس وحدوث الأطماع».(۹: ص ۱۳۱)
«تنها همین یک روش (روش تعیین ولیعهد) مورد تأیید ما است، و روشهای دیگر مورد قبول ما نیست؛ چون در این روش خلای قدرت به وجود نمیآید، وبر خلاف روشهای دیگر که در آن احتمال اختلاف در میان امت اسلامی، بیبند و باری و طمع و امیدواری برخیها میباشد».
با توضیح مطالب فوق روشن گردید که امیرالمؤمنین معاویه با تعیین ولیعهد خود نه تنها کار غیر شرعی نکرده، بلکه روش پیامبر جوخلفای بزرگ را و آن هم بخاطر مصلحت امت اسلامی برگزیده است.
و این روش بهترین شیوهی انتخاب زعامت سیاسی در اسلام وطبق نظریهی ابن حزم یگانه راه انتخاب زعامت است.
گذشته از این نظیر این پیش آمد که خلفا، فرزندان خویش را به جانشینی برگزینند پس ازمعاویه هم روی داده است
در اصل این یک مسألهی اجتهادی است که معاویه بخاطر مصلحت امت اسلامی این کار را انجام داد- گر چند اشتباه هم بوده باشد- او در این کار خود نه تنها مستحق ملامتی است، بلکه مأجور میباشد به دلیل حدیث صحیح: «إذا حكم الحاكم فاجتهد ثم أصاب فله أجران، وإذا حكم فاجتهد ثم أخطأ فله أجر».(۱۸: ص ۳۶۷۶)
««اگر حاکم، اجتهاد کند و حکمی را صادر نماید که درست باشد، دو پاداش به او میرسد. و اگر اجتهاد کند و حکمی را صادر نماید ولی در آن، دچار اشتباه شود، یک پاداش به او میرسد».
انتخاب یزید از طرف معاویه برای این پست در حضور داشت اکابر صحابه چون: عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس و... صورت گرفته، و آنها در برابر آن سکوت نمودند، جز اشخاص محدود که طمع این مقام را داشتند که اعتراض آنها روی ملاحظهی شرعی نه، بلکه بخاطر محرومیتشان از این مقام که امید آن را داشتند.
پس سکوت اکابر صحابهشبر این تعیین، وعدالت معاویه ومقام صحبت او، دلیل بر منتفی شدن هرگونه شک وتردید در این کار است؛ زیرا صحابهشکسانی نبودند که در راه حق سازش کاری ونرمی نشان دهند، و معاویهسهم از کسانی نبود که در قبول حق حمیت مانع او شود؛ زیرا آنان همه مقام والاتر از آن داشتند که درباره ایشان بتوان اینگونه تصورات کرد وعدالت آنان مانع از آن بود
مؤرخ اسلام علامه ابن خلدون به عوامل وانگیزهی این تعیین اشاره نموده میگوید: «و اگر امام پدر یا پسرش را به ولیعهدی بر گزیند، نمیتوان بوی تهمت بست؛ زیرا وی درحیات خود مصون است که به کار مسلمانان در نگرد، پس اولی آن است که پس از مرگ هم در این باره فرجام ناساز گاری را بردوش نکشد.
ولی این نظرمخالف عقیدهی کسانی است که درجانشین کردن پدر وفرزند هردو او را متهم میسازند، یا نظریهً گروهی که تنها درباره ولیعهدی پسر بوی تهمت میبندند، و با جانشین کردن پدر مخالفتی ندارند، لیکن برخلاف این نظریه باید گفت که: امام بطور مطلق در تعیین جانشین خود دور از تهمت وشک و گمان است بخصوص وقتی موجبی وجود داشته باشد که در آن ایثار مصلحت یا بیم مفسدهای باشد آن وقت تهمت در این باره بکلی منتفی میشود، چنانکه معاویهسدربارهی ولی عهد ساختن پسرش یزید مصلحت را در نظرگرفت چه عمل معاویهسهرچند با موافقت مردم انجام یافت، وهمین توافق برای امر ولایت عهد حجت است.
ولی آنچه معاویهسرا برگزیدن پسرش یزید برای ولایت عهد برانگیخت، ودیگری را در نطر نگرفت، بیشک مراعات مصلحت در اجتماع مردم و هماهنگ ساختن تمایلات ایشان بود؛ زیرا اهل حل وعقد که در این هنگام از خاندان امویان به شمار میرفتند همه بر ولایت عهد یزید متفق بودند، و به خلافت دیگری جز از یزید تن درنمیدادند، درحالی که آنان دستهی برگزیدهی قریش وتمام پیروان مذهب بودند، و از میان ملت اسلام یا عرب خداوندان غلبه وجهان گشایی به شمار میرفتند. از اینرو معاویهسیزید را به دیگر کسانی که گمان میکرد از وی برتر وشایسته تراند ترجیح داد، و از فاضل عدول کرد و مفضول را برگزید؛ به سبب آنکه به اتفاق و متحد بودن تمایلات و آروزوهای مردم بسیار شیفته بود، و میدانست که وحدت کلمه در نزد شارع از اینگونه امور مهمتر است.
هرچند به معاویهسجز این هم گمان نمیرفت؛ چه عدالت او و درک صحبت رسول جمانع از روش جز این بود، و حضور داشتن اکابر صحابهشهنگام تعیین ولایت عهد و سکوت آنان در این باره دلیل بر منتفی شدن هرگونه شک و تردید در او است؛ چه آنان کسانی نبودند که در راه حق سازش کاری و نرمی نشان دهند، و معاویهسهم از کسانی نبود که در قبول حق حمیت مانع او شود؛ زیرا آنان همه مقام والاتر از آن داشتند که درباره ایشان بتوان اینگونه تصورات کرد وعدالت آنان مانع از آن بود. (۱۰: ص ۴۰۳-۴۰۴)
از گفتار ابن خلدون عوامل ذیل استفاده میشود:
۱- در نظر داشت مصلحت رعیت، و نگرانی معاویهساز اختلاف وتفرقه در میان امت ؛ چون اهل حل وعقد همه بر ولایت عهد یزید متفق بودند، وبه خلافت دیگری جز از یزید تن در نمیدادند.
۲-. این عمل معاویهسبا موافقت مردم انجام یافت، وهمین توافق برای امر ولایت عهد حجت است.
۳- حضور داشت اکابر صحابهشهنگام تعیین ولایت عهد و سکوت آنان در این باره دلیل بر منتفی شدن هرگونه شک و تردید در این کار است؛ زیرا آنان همه مقام والاتر از آن داشتند که درباره ایشان بتوان اینگونه تصورات کرد، و عدالت آنان مانع از آن بود.
۴- عدالت معاویهسو درک صحبت رسول جهرنوع تهمت را از او نفی میکند؛ زیرا او از کسانی نبود که در قبول حق حمیت مانع او شود.
خدا را سپاس گزارم که به توفیق و یاری او تعالی مدتی را با این صحابی بزرگ از طریق روایات حدیثی و تاریخی و دیدگاه دانشمندان اسلامی سپری نموده، و در پایان کار، نتایج تحقیق و بررسی خود را بطور خلاصه چنین ثبت مینمایم:
۱- مُعاویه بن ابی سُفیانسدر بیست و پنجم محرّم سال سی و پنجم عام الفیل- برابر با پنج صد و نود وهفتم میلادی- پنج سال قبل از بعثت پیامبر جو وهفده سال قبل از هجرت، در مکه متولّد شد.
۲- پدرش ابی سفیانسشریف قریش بود. مادرش هند دختر عُتْبَه بن ربیعه نیز از زنان اشراف قریش محسوب میشد. نسب معاویهسبه حرب بن امیه بن عبد شمس بن عبد مناف قرشی میرسد که عبد مناف جد مشترک او و پیامبر جاست.
۳- معاویهسبنابر قویترین از اقوال در سال صلح حدیبیه (۶هـ) مشرف به اسلام شده بود، ولی از ترس پدرش نه اسلام خود را اظهار نمود ونه به مدینه هجرت کرد، و پس از فتح مکه، در بیست و سه سالگی، به همراه پدرش ابوسفیان و برادرش یزید بن ابی سفیان، اظهار اسلام نمود.
۴- مُعاویهسدر زمان نبوت در عرصههای مختلف از نور نبوت بهرهمند گردیده است که از عمدهترین آن: شرف روایت حدیث از پیامبر ج، انتخاب وی از طرف پیامبر جبه عنوان سر لشکر و کتابت وحی است.
۵- معاویهسدر زمان خلافت سه خلیفهي نخست، به تدریج در شام، قدرت و محبوبیت کسب کرد ومدت بیست سال به عنوان امیر شام بود.
۶- بزرگترین منقبت معاویه بن ابی سفیانساینست که او مانند سایر اصحاب ویاران گرامی افتخار صحبت پیامبر جرا داشت.
۷- معاویهساز جملهی آن اصحاب ویاران رسول الله جبشمار میرود که در غزوهی حنین شرکت داشتند، و در زمرهی مردمانی بود که با شمول پیامبر جبر آنها آرامش وسکینه از جانب خداوند نازل گردید.
۸- نوید جنت در حق معاویهسبصورت خصوصی باصراحت به زبان رسول الله جدر حدیث صحیح البخاری با الفاظ ذیل وارد شده که هیچ جای تأویل وانکار باقی نمیماند: «أول جیش من أمتي یغزون البحر قد أوجبوا».چون معاویهسمبتکر و سر لشکر غازیان بحر بود.
۹- رسول الله جکاتب وحی و یار گرامی خود را مورد نوازش قرار داده در حق وی دعای ویژه و جامعی نمود که سعادت دو جهان او را دربر داشته، و اثر اجابت آن در زندگی وی ملموس بود
۱۰- مُعاویهسبزرگترین شخصیت سیاسی اسلام بود.
۱۱- معاویهساز دیدگاه صحابه و ایمهی دین شاگرد مکتب نبوت، دانشمند دین، سزاوار خلافت، کاتب و شخص معتمد رسول الله جبر وحی، غباری که در بینی معاویه در معیت رسول الله جقرار گرفته، بهتر و با فضیلتتر از عمر بن عبدالعزیز است ،
معاویه حجاب یاران رسول الله جاست که کسی این حجاب را بر دارد به دیگر اصحاب هم جرأت پیدا میکند که حرف بزند.
۱۲- از عوامل مهم دروغ و دروغ بافیها وتهمتهای بیمورد در حق این صحابی گرامی دو چیز است: یکی از عوامل آن، کشمکشهای سیاسی و مذهبی است،و دیگر اینکه این بر چسپها بر مبنای روایات تاریخی بوده که اکثریت قاطعى ابن روایات غیر مستند، واز طریق راویان غیرموثق نقل شده که هیچگاه در تجریح صحابه قابل استدلال نمى باشد؛ چون ۹۹% روایات تاریخی، موضوع، جعلی ویا ضعیف است.
۱۳- از عمدهترین طعن و انتقادهائی که بر معاویهسو دورۀ خلافت وی وارد شده، وثبوت تاریخی هم دارد، دو چیز است: مشاجراتی که میان معاویهسوعلیسرخ داد و موضوع استخلاف یزید.
هردو مورد موضوع اجتهادی است، معاویهسحتی در صورت اشتباه مستحق اجر است نه ملامتی.
۱- قرآن کریم.
۲- ابن تیمیه، شیخ الاسلام احمد بن عبد الحلیم. مجموع الفتاوى ج۴، مجمع الملک فهد، مدینه منوره ۱۹۹۵م.
۳- ابن تیمیه، شیخ الاسلام احمد بن عبد الحلیم. مجموع الفتاوى ج۲۵، مجمع الملک فهد، مدینه منوره ۱۹۹۵م.
۴- ابن تیمیه، شیخ الاسلام احمد بن عبد الحلیم. منهاج السنه النبویه، ج۲مؤسسة قرطبة، ریاض چاپ اول ۱۴۰۶هـ
۵- ابن تیمیه، شیخ الاسلام احمد بن عبد الحلیم. الوصیة الکبرى دار المعرفه، بیروت ( ب ت)
۶- ابن حجر، حافظ احمد بن علی. الإصابة فی تمییزالصحابه ج۹، مکتبة ابن تیمیه، قاهره (ب ت).
۷- ابن حجر، حافظ احمد بن علی. تقریب التهذیب، دار البشائر الإسلامیة، بیروت چاپ اول ۱۴۰۶هـ.
۸- ابن حجر، حافظ احمد بن علی. فتح الباری شرح صحیح البخاری ج۶، دار الفکر، بیروت (ب ت).
۹- ابن حزم، علی بن أحمد بن سعید الطاهرى. الفصل فی الملل والأهواء والنحل ج۴، مکتبة الخانجی – القاهرة (ب ت).
۱۰- ابن خلدون، عبد الرحمن بن خلدون. مقدمه ترجمه محمد پروین گنابادی، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی، تهران چاپ دهم سال۱۳۸۲ش
۱۱- ابن العربی، محمد ابن ابیبکر. العواصم من القواصم، دار الفتح للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ اول ۱۴۲۲ ه - ۲۰۰۱ م
۱۲- ابن کثیر، إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء. البدایة والنهایة ج۷، مکتبة المعارف – بیروت (ب ت).
۱۳- ابن کثیر، إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء. البدایة والنهایة ج۸، مکتبة المعارف – بیروت (ب ت).
۱۴- ابن کثیر، إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء. تفسیر القرآن العظیم ج۳، دار الفکر- بیروت ۱۴۱۴هـ/۱۹۹۴م
۱۵- بخارى، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح المختصر ج۲، دار ابن کثیر، الیمامة – بیروت چاپ سوم ۱۴۰۷ - ۱۹۸۷
۱۶- بخارى، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح المختصر ج۳، دار ابن کثیر، الیمامة – بیروت چاپ سوم ۱۴۰۷ - ۱۹۸۷
۱۷- بخارى، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح المختصر ج۴، دار ابن کثیر، الیمامة – بیروت چاپ سوم ۱۴۰۷ - ۱۹۸۷
۱۸- بخارى، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح المختصر ج۶، دار ابن کثیر، الیمامة – بیروت چاپ سوم ۱۴۰۷ - ۱۹۸۷
۱۹- البستى: محمد بن حبان أبو حاتم. روضة العقلاء ونزهة الفضلاء ج۱، دار الکتب العلمیة - بیروت، ۱۳۹۷ - ۱۹۷۷
۲۰- البلاذری، احمد بن یحیی. انساب الاشراف ج۴، مطبعه کاتولیک- بیروت۱۴۰۰هـ.
۲۱- ترمذی، ابو عیسى محمد بن عیسی.الجامع السنن ج۵، دار الکتب العلمیه، بیروت ( ب ت).
۲۲- الخطیب، أحمد بن علی بن ثابت أبو بکر البغدادی. الکفایة فی علم الروایة ج۱، المکتبة ۲۳-الخطیب، محبالدین.: التعلیق علی العواصم من القواصم، دارالفتح للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ اول ۱۴۲۲ ه - ۲۰۰۱ م
۲۳- الخلال، أحمد بن محمد بن هارون بن یزید أبو بکر. السنة ج۲، دار الرایة – الریاض چاپ اول ۱۴۱۰هـ
۲۴- ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان. سیر أعلام النبلاء ج۳، تحقیق شعیب الارناؤوط، المکتب الاسلامی، بیروت (ب ت).
۲۵- ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان. سیر أعلام النبلاء ج ۵، تحقیق شعیب الارناؤوط، المکتب الاسلامی، بیروت (ب ت).
۲۶- ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان. سیر أعلام النبلاء ج۱۰، تحقیق شعیب الارناؤوط، المکتب الاسلامی، بیروت (ب ت).
۲۷- ذهبى، شمس الدین محمد بن احمد عثمان. میزان الاعتدال ج۱، دار الفکر، بیروت (ب ت).
۲۸- ذهبى، شمس الدین محمد بن احمد عثمان. میزان الاعتدال ج۳، دار الفکر، بیروت (ب ت).
۲۹- طبرى، محمد بن جریر ابو جعفر. تاریخ الأمم والرسل والملوک ج۲، دار الکتب العلمیة – بیروت چاپ اول ۱۴۰۷
۳۰- طبرى، محمد بن جریر ابو جعفر. تاریخ الأمم والرسل والملوک ج۳، دار الکتب العلمیة – بیروت چاپ اول ۱۴۰۷
۳۱- طبرى، محمد بن جریر ابو جعفر. تاریخ الأمم والرسل والملوک ج۳، دار الکتب العلمیة – بیروت چاپ اول ۱۴۰۷
۳۲- طبرى، محمد بن جریر ابو جعفر. تاریخ الأمم والرسل والملوک ج۶، دار الکتب العلمیة – بیروت چاپ اول ۱۴۰۷
۳۳- الغضبان، منیر محمد. معاویه بن أبی سفیان صحابی کبیر وملک مجاهد، دار القلم، دمشق چاپ دوم ۱۹۸۹م.
۳۴- الغیث، دوکتور خالد بن محمد. مرویات خلافة معاویة فی تاریخ الطبری، دار الاندلس، جده، چاپ اول ۲۰۰۰م.
۳۵- قرطبی، أبو عبدالله محمد بن احمد الأنصاری.الجامع لأحکام القرآن ج۱۶، دار الکتب العلمیه، بیروت چاپ اول ۱۴۰۸هـ.
۳۶- نیشاپوری، مسلم بن حجاج قشیری. الصحیح ج۲، دار الحدیث، قاهره۱۹۹۱م.
۳۷- نیشاپوری، مسلم بن حجاج قشیری. الصحیح ج۴، دار الحدیث، قاهره۱۹۹۱م.