وم زندگي مي‌كند.

خلاصه بيش از سيصد فرقه با روايات دروغ در مورد حقانيتشان جعل كردند كه ما كمتر از بيست از آن را شمرديم، و اما چنانكه معلوم است بعد از فوت حسن عسكري نيز چنين شد. و اگر دقت شود شيعة اماميه يك فرقة كوچكي مي‌باشد و خود شيعه به 154 فرقه تقسيم شده كه يكي از آنها شيعة دوازده امامي است، و آن 153 فرقة ديگر كه اماماني براي خود داشتند و حتي برخي از آنها چنانچه ديديم امام فرقه را به مقام پيغمبري رسانده و بنظر خود از قرآن و حديث روايت آوردنده، به روشني معلوم است كه تمام آنها دروغ بوده و مورد قبول شيعة اماميه نيست، و شيعة اماميه نيز يكي از آن گروه كه مجموعا 154 فرقه را تشكيل مي‌دهند از روايات دروغ براي حقانيت خود استفاده كرده‌اند، و اگر در فرق الشيعة نوبختي به‌بينيم، اين گروهها بعد از فوت رهبرشان دچار گروه، گروه مي‌شدند و هر عده يك فرد را امام خود قرار مي‌دادند. (منظور از امام رهبراست غير از امام در نظر شيعه). و چنانكه ديديم، پيروان حسن عسكري نيز بعد از او دچار تفرقه شدند و يك فرقة آن به نام اماميه به جعل روايات دروغ پرداخت كه آن روايات را ديديم.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:5.xml">بخش اول  نگاهي به رواياتي در بارة مهدي «مادر امام»</a><a class="text" href="w:text:9.txt">فصل دوّم آياتي كه به آنها استشهاد مي‌كنند</a><a class="text" href="w:text:10.txt">فصل سوّم حديث لوح جابر</a></body></html>بسم الله الرحمن الرحيم

نقد و بررسي 
روايات مهدي 

م - عبد اللهىبعد از رحلت رسول اكرم (ص) فرقه‌هاي مختلفي در اسلام پديد آمد كه ما به ذكر بعضي از فرقي كه خود را دوستدار علي بن ابي طالب مي‌دانسته مي‌پردازيم. البته اگر تمام اختلافات را در اينمورد بخواهيم بنگاريم, خود چندين كتاب مي‌شود. و براي اطلاع بيشتر خوانندگان عزيز مي‌توانند به كتب مختلفي منجمله كتاب (فرق الشيعة) نوبختي و (مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين) اشعري, و كتاب (ملل و نحل) شهرستاني, و (المقالات و الفرق) اشعري مراجعه نمايند.

بعد از پيغمبر (ص) مسلمانان در مورد جانشيني سعد بن عباده و ابو بكر بن قحافه اختلاف كردند كه سرانجام ابو بكر جانشين پيغمبر (ص) شد.

بعد از او عمر و سپس عثمان, و بعد از كشته شدن عثمان, علي بجاي او نشست. عده‌اي منجمله معاويه با علي مخالفت كردند كه به آنها اصحاب صفين گويند. عده‌اي ديگر منجمله عايشه و طلحه و زبير با علي مخالفت كردند كه به آنها اصحاب جمل گويند. عده‌اي مانند اسامه بن زيد, عبد الله بن عمر, سعد بن ابي وقاص, خود را بي طرف نشان دادند كه به آنها معتزله گويند. بعدها چون علي به حكمين راضي شد. عده‌اي علي را مشرك دانستند كه به آنها ما رقين گويند. چون علي كشته شد, عده‌اي گفتند كه وي نمرده و نميرد تا اينكه دنيا را پراز عدل و داد كند. و سردستة اينها يكنفر يهودي مسلمان شده بنام عبد الله بن سبا بود. واو اولين كسي است كه در اسلام ناسزا به ابو بكر و عمر و عثمان را شروع كرد. و در حق علي غلو نمود, و به اينگروه سبائيه گويند. علي چند پسر داشت منجمله: حسن و حسين و محمد بن حنفيه, بعد از مرگ علي عده‌اي قائل به امامت محمد بن حنفيه شدند كه به اينها كيسانيه گويند. گروهي نيز با حسن بن علي بيعت كردند هرچند كه علي, حسن را جانشين خود نساخت چنانكه در كتاب: (مروج الذهب) مسعودي, كه از كتب شيعه مي‌باشد و در كتاب (تاريخ طبري) و ديگر كتب آمده كه در هنگام مرگ علي از او سؤال شده كه: «آيا پس از تو حسن را انتخاب كنيم؟», گفت: «در اين باره نه مي‌گويم انتخاب كنيد و نه مي‌گويم كه انتخاب نكنيد».

بعد از حسن بن علي عده‌اي با برادرش حسين بن علي, بيعت كردند, بعد از كشته شدن حسين, شيعيانش در شك افتاند, گفتند: كه عمل حسين با عمل حسن جور در نمي‌آيد. حسن با زيادي سپاه كه با او بود, با معاويه صلح كرد و از او مستمري در يافت ميداشت و حسين با كمي يار جنگيد و كشته شد, پس قائل به امامت محمد بن حنفيه شدند. بعد از مرگ محمد بن حنفيه, عده‌اي گفتند كه او نمرده‌است و در كوه رضوي پنهان است, و هرگز نخواهد مرد, صبحگاهان آهوان نزد او مي‌آيند و او از شير آنان مي‌آشامد, و يك شير در سمت راست او و پلگني در سمت چپ اوست. گروهي ديگر گفتند كه: محمد بن حنفيه مرد و پس از وي امامت به پسرش ابو هاشم عبد الله بن محمد كه بزرگترين فرزند اوست, ميرسد, و به اين فرقه هاشميه گويند. 

بعد از مرگ ابو هاشم عبد الله به محمد, عده‌اي گفتند كه عبد الله بن محمد درگذشت و برادرش علي بن محمد را جانشين خود ساخت, عده‌اي ديگر گفتند كه ابو هاشم عبد الله بن محمد وصيت كرد كه پس از وي محمد بن علي بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب جانشين وي شود. 

و چون عبد الله بن معاويه بدست ابو مسلم كشته شد, ياران وي سه دسته شدند گروهي گفتند كه عبد الله بن معاويه نمرده است, و زنده‌است و در كوههاي اصفهان جاي دارد. گروهي گفتند كه او مرد, و پس از خود كسي را جانشين خود نكرد. گروه ديگر معتقد به تناسخ روح در مورد وي شدند. فرقه‌اي ديگر قائل به امامت ابو جعفر محمد بن علي بن الحسين (امام باقر) شدند. ولي چون امام باقر به سؤال عمرو بن رياح جوابي داد و به همان سؤال در سالي ديگر جوابي ديگر داد, عمرو بن رياح و ديگر كسان, از او كناره گرفتند و گفتند: چرا به يك سؤال دو جواب متضاد داده‌است.

فرقه‌اي ديگر گفتند كه ابو بكر و عمر و عثمان و علي و محمد بن حنفيه و غيره, همه بر باطل بودند و خلافت از آن عباس بن عبد المطلب عمو و وارث پيغمبر است, و وي همه كس, به پيغمبر (ص) نزديكتر بوده‌است. پس از عباس بسرش عبد الله بن عباس را امام دانستند و پس از عبد الله بن عباس پسرش علي بن عبد الله سپس ابراهيم بن محمد را امام دانستند. سپس برادرش عبد الله بن جعفر منصور را امام دانستند. و ابو العباس در روزگار خويش, ابو جعفر (منصور) و برادر زاده‌اش عيسى بن موسى بن محمد بن علي بن (عبد الله) بن عباس را جانشين خويش ساخت, عبد الله بن علي بن عبد الله با منصور از در ناسازگاري درآمد, و دعوي امامت و جانشيني ابو العباس (السفاح) را كرد. پس ابو مسلم با وي جنگيد و او را شكست داد، و....

فرقه‌اي ديگر گفتند كه امام آنستكه با شمشير قيام كند, و علي و حسين امام بوده‌اند و بعد از آنها «زيد بن علي بن الحسين» امام است, و پس از او پسرش يحيى و پس از او عيسى و پس از او محمد بن عبد الله معروف به نفس زكيه امام است. 

بعد از مرگ محمد بن عبد الله معروف به نفس زكيه عده‌اي گفتند كه او نمرده و پنهان است و بزودي قيام كند, فرقه‌اي نيز قائل به امامت جعفر بن محمد (امام صادق) شدند. او در زمان خودش پسرش اسماعيل را جانشين خود نمود و اسماعيل قبل از وي از دنيا رفت. عده‌اي گفتند اسماعيل نمرده زيرا امام صادق او را جانشين خود ساخته و اينها فرقة اسماعيليه را تشكيل دادند. چون امام صادق درگذشت, عده‌اي گفتند كه وي نمرده و نميرد و پنهان گشته و بزودي قيام كند. عده‌اي ديگر گفتند كه نوة 