يم و آنها هم در آنجا سرگين انداختند, آنگاه از آنجا خارج شديم در حاليكه نفرات ما سيصد هزار لشكر بود, و مي‌خواستيم به مكه بيائيم و خانة خدا را ويران سازيم و اهل مكه را به قتل رسانيم, ولي چون به سر زمين بيداء رسيديم در آنجا منزل كرديم ناگاه صدائي شنيديم كه گفت: اي بيابان, اين ظالمان را در كام خود فروبر, با اين صدا زمين شكاف برداشت و تمام لشكر را بلعيد, بخدا قسم از تمام آن لشكر جز من و برادرم حتى بندي كه با آن زانوي شتر را مي‌بندند هم باقي نماند, در آن هنگام فرشته‌اي را ديديم كه سيلي بصورت ما زد و رويهاي ما به پشت برگشت چنانكه مي‌بيني, سپس آن فرشته به برادرم گفت: برو به شام نزد سفياني ملعون و او را از ظهور مهدي آل محمد بترسان, و به وي اطلاع بده كه خداوند لشكر او را در سرزمين نابود گردانيد, آنگاه به من گفت: تو هم برو به مكه و قائم را به نابودي ستمگران بشارت بده و بر دست وي توبه كن كه او توبة تو را قبول مي‌كند. قائم هم دست روي صورت او مي‌كشد و به صورت نخست بر مي‌گرداند, و با وي بيعت نموده و همراه او مي‌نامد.

مفضل گفت: آقا آيا جن و فرشتگان براي بشر آشكار مي‌شوند؟ فرمود: آري و الله آشكار مي‌شوند و با آنها سخن مي‌گويند, مانند يكنفر آدمي كه با بستگان خود سخن بگويد, عرضكردم آقا! آيا فرشتگان و طايفة جن همراه قائم همه جا ميروند؟ فرمود: آري, و الله آنها در زمين هجرت واقع در كوفه و نجف فرود مي‌آيند و عدد ياران او در آن موقع چهل و شش هزار نفر فرشته و شش هزار جن است, خداوند هم قائم را پيروز مي‌گرداند.

مفضل عرض كرد: قائم باهل مكه چه مي‌كند؟ فرمود: آنها را دعوت به حكمت و موعظة حسنه مي‌كند آنها هم از وي اطاعت مي‌كنند, قائم مردي از خاندان خود را در آنجا به نيابت خود منصوب داشته و مكه را به قصد مدينه ترك مي‌گويد. مفضل عرض كرد: آقا! با خانة خدا چه مي‌كند؟ فرمود: آن را ميشكند و بر همان پايه‌اي كه روز نخست در عهد حضرت آدم براي مردم بنا شده و ابراهيم و اسماعيل بالا برده بودند برپا مي‌دارد. و آنچه كه بعد از آن در مسجد الحرام تعمير شده, نه پيغمبري و نه جانشين پيغمبري آنرا ساخته است, او همانطور كه خدا ميخواهد, آنرا ميسازد و هم آثاري كه در مكه و مدينه و عراق و ساير جاها از ستمگران باقي مانده باشد, همه را ويران مي‌كند و مسجد كوفه را نيز خراب كرده و بر اساس اولي آن بنا مي‌كند, و همچنين قصر عتيق را نيز ويران مي‌كند, خدا لعنت كند سازندة آن را, خدا لعنت كند او را.

مفضل عرض كرد: آقا, آيا قائم در مكه اقامت مي‌كند؟ فرمود: نه, بلكه نائب خود را در آنجا ميگذارد, پس چون اهل مكه ديدند قائم از ميان آنها رفته است, هجوم آورده نائب او را مي‌كشند. قائم به سوي آنها بر مي‌گردد و آنها بطور سرشكسته و ذليل و گريه كنان نزد وي مي‌آيند و التماس مي‌كنند و مي‌گويند: اي مهدي آل محمد! توبه كرديم! قائم آنها را موعظه مي‌كند و از غضب خدا مي‌ترساند, و شخصي از اهل مكه را به نيابت خود انتخاب مي‌كند و از مكه خارج مي‌شود. اين بار هم اهل مكه هجوم آورده نائب او را مي‌كشند, قائم هم ياران خود از طايفة جن را به سوي مكه فرستاده و سفارش مي‌كند كه جز افراد با ايمان يكنفر از آنها را باقي نگذاريد, اگر بملاحظة رحمت پروردگار نبود كه همة اشياء را فرا گرفته, و مظهر رحمتش نيز من مي‌باشم, خودم با شما بد سوي آنها باز مي‌گشتم, زيرا آنها بكلي از خداوند و من فاصله گرفته و هرگونه پيوندي را قطع كرده‌اند. لشكر مهدي هم به سوي اهل مكه باز مي‌گردد, به خدا قسم از هر صد نفر آنها بلكه از هر هزار نفر آنان يكنفر را باقي نمي‌گذارد. مفضل گفت: آقا خانة مهدي در كجا خواهد بود و مؤمنين در كجا جمع مي‌شوند؟ فرمود: مقر سلطنت وي شهر كوفه‌است و محل حكومتش مسجد جامع كوفه و بيت المال و محل تقسيم غنائمش مسجد سهله مي‌باشد, صفه‌ها و زمين‌هاي صاف و مسطح و روشن نجف و كوفه‌است. عرض كرد: آقا, همة اهل ايمان در كوفه خواهند بود؟ فرمود: آري و الله, در آنروز تمام مؤمنين يا در كوفه و يا در حوالي كوفه مي‌باشند و بمساحت يك جولانگاه زمين آن به دو هزار درهم مي‌رسد, و اكثر مردم آرزو دارند كه كاش مي‌توانستند يك وجب از زمين «سبع» را به يك وجب شمش طلا بخرند و «سبع» از مضافات همدان است, در آنروز طول شهر كوفه, به پنچاه و چهار ميل ميرسد بطوريكه كاخهاي آن مجاور كربلا مي‌باشد و خداوند در آنروز كربلا را محل آمد و رفت فرشتگان و مؤمنين خواهد نمود و در آنروز ارزشي بسزا دارد و چنان بركت به او روي مي‌آورد كه اگر مؤمني از روي حقيقت در آنجا بايستد و يكدفعه از خداوند طلب روزي كند, خداوند هزار برابر دنيا به او عطاء مي‌فرمايد, آنگاه حضرت صادق آهي كشيد و فرمود: اي مفضل تمام اماكن روي زمين بر يكديگر فخر مي‌كردند از جمله كعبه مسجد الحرام بر زمين كربلا فخر نمود, خداوند وحي فرستاد كه ‌اي كعبه ساكت باش و بر كربلا فخر مكن زيرا كربلا بقعة مباركي است كه در آنجا از درخت به موسى بن عمران از جانب خداوند وحي شد و همان تلي است كه مريم و عيسى منزل كردند و محلي است كه سر حسين را در آن شستشو دادند و مريم, عيسى را شست و خودش هم بعد از ولادت وي غسل كرد كربلا بهترين سرزمينهاست, پيغمبر هنگام غيبتش, از آنجا به آسمان رفت و آنجا تا موقع ظهور قائم خير و بركت زيادي براي شيعيان ما دارد.مفضل گفت: آقا سپس مهدي به كجا مي‌رود؟ فرمود: ميرود به مدينة جدم رسول خدا, پس وقتي به مدينه در آمد مقامي بس عجيب خواهد داشت كه باعث مسرت مؤمنين و نقمت كفار مي‌باشد. مفضل گفت: آقا, آن مقام عجيب چيست؟ فرمود: مي‌آيد كنار قبر پيغمبر و صدا مي‌زند: اي مردم, آيا اين قبر جد من است؟ مردم مي‌گويند: اي مهدي آل محمد, آري, اين قبر پيغمبر جد تو مي‌باشد, مي‌پرسد: چه كساني با وي در اينجا مدفون هستند؟ مي‌گويند: دو نفر اصحاب و انيس او مي‌باشند, با اينكه او از هركس بهتر آن دو را مي‌شناسد در حاليكه مردم همه گوش مي‌دهند, سؤال مي‌كند: آنها كيانند؟ چطور شد كه در ميان تمام مردم فقط اين دو نفر با جد من پيغمبر خدا در اينجا دفن شدند شايد كساني ديگر مدفون باشند؟ مردم مي‌گويند: اين مهدي آل محمد, كسي غير از اين دو نفر در اينجا مدفون نيست, از اين جهت در اينجا دفن شدند كه خليفة پيغمبر و پدر زن او هستند, مهدي سه بار اين سؤال را تكرار مي‌كند, سپس دستور مي‌دهد كه آن دو نفر را از قبر بيرون آورند, مردم هم آنها را بيرون مي‌آورند در حاليكه بدنشان ‌تر و تازه است, و اصلا نپوسيده, و تغيير نكرده‌اند سپس مهدي مي‌پرسد: آيا كسي در ميان شما هست كه اينان را بشناسد؟ مردم مي‌گويند: ما آنها را به اوصافشان مي‌شناسيم, اينان انيس جد شما هستند. مي‌پرسد: آيا در ميان شما كسي هست كه جز اين بگويد دربارة اينان شك كند؟ مردم مي‌گويند: نه! مهدي بيرون آوردن آنها را سه روز تأخير مي‌اندازد, و اين خبر در ميان مردم منتشر مي‌شود, سپس مهدي به آنجا آمده و روي قبرهاي آنها را بر مي‌دارد و به نقباى خود 