  مشرکين  عوب  و  نقض  پيمانهاي  آنها  بعد  ازفتح  مکه  برهمين  مبناي  دفاعي  بود  -‌چون  معلوم  شدکه  آنها  ديگربه  عهد  و  پيمان  پاي‌بند  نيستند  -‌واين  مطلب  بخوبي  ازسخن  خداوند  آشکار  مي‌شود:  " ألا تقاتلون قوما نكثوا أيمانهم وهموا بإخراج الرسول وهم بدؤوكم أول مرة أتخشونهم فالله أحق أن تخشوه إن كنتم مؤمنين - قاتلوهم يعذبهم الله بأيديكم ويخزهم وينصركم عليهم ويشف صدور قوم مؤمنين - ويذهب غيظ قلوبهم ويتوب الله على من يشاء الله عليم حكيم   توبه 15-13  [‌آيا  باگروهي‌که  پيمانهاي  خود  را  شکستند  و تصميم  به  اخراج  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گرفتند  پيکار  نمي‌کنيد؟  در حالي‌ که  آنها  نخستين  بار  پيکار  با  شما  را  آغازکردند  آيا  ازآنها  مي‌ترسيد؟  با  اينکه  خداوند  سزاوارتر است‌که  از او  بترسيد  اگر  مومن  هستيد  -‌يعني  شما  نبايد  ازجنگ  باکافر بترسيد  بلکه  بايد  ازمخالفت  با  امرخداوند  بترسيد  چون  خداوند  دستور جنگ  با  آنان  را  داده  است‌.  با  آنها  پيکارکنيدکه خداوند  آنان  را  به  دست  شما  مجازات  مي‌کند  و آنها  را  رسوا  مي‌سازد  و  سينه‌ گروهي  از مومنان  را  شفا  مي‌بخشد  و  برقلبشان  مرهم  مي‌نهدکه  حاضر ميدان  جنگ  نبوده‌اند  و  خشم  دلهاي  آنها  را  ازميان  مي‌برد  و  خدا  توبه  هرکس  را  بخواهد  و  شايسته  بداند  مي‌پذيرد  و  خداوند  عالم  و  حکيم  است‌]"‌.  چون  همه‌کافران  با  هم  متحد  شدند  ودر  برابر  مسلمانان  صف  آرائي‌کردند  و  از  يک‌کمان  تير  انداختند،  خداوند  دستور  دادکه  با  همه  آنها  بجنگ  برخيزيد:" وقاتلوا المشركين كافة كما يقاتلونكم كافة، واعلموا أن الله مع المتقين    [‌..  با  همه  مشرکين  بجنگ  برخيزيد  همانگونه ‌که  همه  مشرکين  با  شما  پيکار  مي‌کنند  -‌به  هنگام  نبرد  با  مشرکين  به  جمعي  پيکارکنيد،  همانگونه‌که  آنها  بصورت  جمعي  با  شما  پيکار  مي‌کنند  -‌و  يقين  بدانيدکه  خداوند  با  پرهيزکاران  است  و آنان  را  ياري  مي‌کند]"‌.  و  اما  جنگ  با  يهود  بدينجهت  بود که  آنان  قبلا  و بعد  از هجرت  با  

پيامبر صلي الله عليه و سلم   عهد  و پيمان  بستند  سپس  بزودي  پيمان  خود  را  شکستند  وبا  مشرکين  و  منافقين  بر  عليه  مسلمين  يکي  شدند  و  بدانان  پيوستند  و  در  جنگ  احزاب  با  مسلمانان  بجنگ  برخاستند  پس  خداوند  فرمود:" قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله، ولا باليوم الآخر، ولا يحرمون ما حرم الله ورسوله، ولا يدينون دين الحق من الذين أوتو الكتاب، حتى يعطوا الجزية عن يد وهم صاغرون    [باکساني  ازاهل‌ کتاب‌ که  به  خدا  و  به  روز  جزا  ايمان  ندارند  و آنچه  راکه  خدا  و  رسول  او  تحريم‌کرده‌اند  حرام  نمي‌شمرند  و آيين  حق  را  نمي‌پذيرند،  پيکارکنيد  تا  زماني‌که  جزيه  را  بدست  خود  با  خضوع  و  تسليم  بپردازند]"‌.

باز  هم  مي‌فرمايد:" يا أيها الذين آمنوا قاتلوا الذين يلونكم من الكفار، وليجدوا فيكم غلظة، واعلموا أن الله مع المتقين    توبه  ١٢٣  [‌اي  مومنان  جنگ‌کنيد  باکافران  مشرک  جزيره  العرب  که  نزديک  شما  هستند  براي  اينکه  کافران  بدانندکه  جزاي  خشونت خشونت  است  و  شدت  و  سختي  را  در  شما  ببينند  و  بدانيد که  خدا  با  پرهيزکاران  است  و آنان  را  نصرت  و  پيروزي  و  معونت  اعطا  مي‌فرمايد]"‌.  

دليل  ششم‌:  پيامبر صلي الله عليه و سلم    از کنار  زن  مقتولي  گذشت  و گفت‌:" ما كانت هذه لتقاتل    [‌شايسته  نبود  .چنين  شخصي‌کشته ‌شود  و  او اهل  جنگ  نيست  و  او  با  جنگ  جويان  جنگ  نمي‌کرد]"‌.  از  اين  سخن  او  برمي‌آيد که  علت  حرمت‌کشتن  او  آن  بود که  با  جنگ  جويان  بجنگ  نمي‌پرداخت‌.  پس  سبب  جنگ‌کردن  ما  با  ايشان  جنگ  کردن  آنان  با  ما  بود،  نه‌کافر  بودنشان  يعني  تنهاکافر  بودن  مجوز  جنگ  نيست‌.

دليل  هفتم‌:  پيامبر صلي الله عليه و سلم    ازکشتن  راهبان  و کودکان  نهي  فرمود  بهمان  علتي  که  از  کشتن  آن  زن  نهي  فرموده  است‌.

دليل  هشتم‌:  اسلام  اجبار  و  اکراه  را  راهي  براي  دخول  بدين  اسلام  قرار  نداده  است‌،  بلکه  راه  پذيرش  دين  را بکارگيري  عقل  و  خرد  و  فکر  و  انديشه  و  دقت  در  عظمت  و  شکوه  آفرينش  آسمانها  و  زمين  قرار  داده  است‌،  خداوند  مي‌فرمايد:" ولو شاء ربك لآمن من في الارض كلهم جميعا أفأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين، وما كان لنفس أن تؤمن إلا بإذن الله ويجعل الرجس على الذين لا يعقلون - قل انظروا ماذا في السموات والارض وما تغني الآيات والنذر عن قوم لا يؤمنون     يونس 101-99     [اگر  خداي  و  پروردگار  تو  مي‌خواست‌،  حکمت  آفرينش  و  اساس  تکوين  را  بر  آن  قرار  مي‌دادکه  همه  مردم در  روي  زمين  ايمان  بياورند  حتماً  چنين  مي‌شد،  ولي  حکمت  خدا  چنين  نيست  آيا  تو  مي‌خواهي  مردم  را  مجبور  سازي  بر  چيزي‌که خداوند  نخواسته  است‌؟  معلوم  است  چيزي‌که  خداوند  نخواسته  باشد،  هرگز  نمي‌شود  -‌تا  از  روي  اجبار  ايمان  بياورند؟  يعني‌ اينکار  نه  وظيفه  تو  است  و  نه  در  اختيار  تو  (‌برابر  آيات  بقره  ٢٧٢  وشعراء  ٣و  فاطر٨)  هيچ  نفسي  نمي‌تواند  ايمان  بياورد،  مگر با  اجازه  خداوند  و  توفيق  و  اراده  او  و  خداوند کساني  را که  دلايل ‌و  براهين  او  را  نمي‌فهمند،  دچار  خذلان  و  رسوائي  مي‌نمايد.  بگو  اي  مردم  در  آيات  و  نشانه‌هاي  موجود  در  آسمانها  و  زمين  تفکر  و  انديشه‌کنيدکه  دلالت  بر  توحيد  و کمال قدرت  او  دارند  و  آيات  و  نشان‌ها  و  پيامبران  انذار کننده  براي  قومي  که  ايمان  نمي‌آورند  سودي  ندارد]‌".  و  در  جاي  ديگر  مي‌فرمايد:  " لاإكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي    [براي پذيرش  دين  اجبار  و  اکراهي  درکار  نيست  چون  راه  هدايت  و  رشد  از  راه ‌گمراهي  و  ضلالت  مشخص  شده  است‌]‌".  و  ثابت  شده  است‌که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    اسيراني  مي‌گرفت  و  سراغ  نداريم  اينکه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    کسي  را  از آنان  بر  پذيرش  اسلام  مجبورکرده  باشد.  و  ياران  او  نيز  چنين  رفتار  مي‌کردند.  احمد  از  ابوهريره  روايت  کرده  است  که  ثمامه  حنفي  اسيرگرديده  بود  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم   پيش  او  مي‌رفت  و  مي‌فرمود:" ما عندك يا ثمامة؟ [اي  ثمامه  حال  شما  چطور  است‌؟‌]"‌.

ثمامه  در  پاسخ‌گفت‌:  اگر  مرا  بکشي کسي  راکشته‌اي  که  خون  دارد  و  انتقام  خونش  را  مي‌گيرند  و  اگر  منت  بگذاري  و  مرا  آزاد کني  برکسي  منت‌گذاشته‌اي‌ که  سپاسگزار  است  و  اگر  مال  دنيا  مي‌خواهي  ما  حاضريم ‌که  مال  دنيا  بتو  بدهيم‌،  هر  اندازه ‌که  مي‌خواهي‌.  و  ياران  پيامبر صلي الله عليه و سلم   دوست  داشتند که  فديه  بگيرند  و  مي‌گفتند:  ما  چه‌ کار داريم  بکشتن  او،  پيامبر صلي الله عليه و سلم    از کنار او گذشت  و  او  اسلام  آورد  پس  او  را  آزاد  کرد  و  او  را  به  بستان  ابوطلحه  فرستاد  و  به  وي  دستور  داد که  غسل‌ کند  و  خود  را  شستشوي  دهد  و  او  نيز  غسل‌کرد  و  دو  رکعت  نما