  و  دانش  و  راي  و  فكر فالناس عيال الله، أحبهم إلى الله أنفعهم لعياله  [مردم  بمنزله  عيال  و افراد  تحت  تكفل  خداوند  هستند  دوست‌ترين  مردم  پيش  خداكساني  هستندكه  سود  و  نفع‌شان  براي  عيال  خداوند  بيشتر  باشد]‌". " خير الناس أنفعهم للناس    [بهترين  مردم  سودمندترين  آنها  است  براي  مردم‌]"‌. " إن الله يحب إغاثة اللهفان     [خداوند  فرياد رسي  مظلومان  را  دوست  دارد]"‌. " اشفعوا تؤجروا    [‌براي  ديگران  شفاعت‌كنيد  تا  اجر  و  پاداش  اخروي  يابيد]"‌.           

“‌ المؤمن مرآة المؤمن، يكف عنه ضيعته ويحوطه من ورائه   [‌مومن  آيينه  مومن  است  از  مال  و  دارائيش  دفاع  مي‌كند  و  از او  حفظ  غيبت  مي‌كند  يعني  وقتي‌كه  حاضرنيست  از  منافع  او  حمايت  مي‌كند  و  مواظبت  او  است‌]‌’‌’  ’‌’ ‌ إن أحدكم مرآة أخيه، فإن رأى منه أذى فليحطه عنه   [‌هريك  از  شما  مومنان  آيينه  برادر  مومنتان  مي‌باشيد  پس  هرگاه  از  برادر  مومنتان  آزاري  و كار  بدي  ديديد  آن  را  از  او  دور  سازيد  -  عيوب  همديگر  را برطرف  سازيد  و  نمايانگر  همديگر  باشيد]‌".  

اسلام  بدينگونه  مي‌خواهد  روابط  و  پيوندهائي  در  ميان  مسلمانان  پديد  آورد  تا  بتواند  جامعه  متحد  و  همآهنگ  و  نيرومندي  بوجود  آورد كه  بتواند  با  حوادث  و  روي‌دادها  روبرو  شود  و  تجاوز  دشمنان  را  دفع  نمايد  و  مكايدشان  را  باطل  سازد  و توطئه‌شان  را  در  نطفه  خفه ‌كند.  

امروز مسلمين  چقدر  بدين  اتحاد  و  تجمع  نيازمندند  در شرايط  امروز  اگر مسلمين  متحد  باشند  فريضه  اسلامي  خويش  را  انجام  مي‌دهند  و رسالت  سياسي  خويش  را  احراز  و آن  چنان  نيروي  نظامي  قدرتمندي  را كسب  مي‌كنند كه  از كيان  و  وجودشان  حمايت  مي‌كند  و  مي‌توانند  يك  وحدت  اقتصادي  بدست  آورند كه  تمام  ثروتهاي  مورد  نيازشان  را  در  اختيارشان  بگذارد.

ضعف  ديني  و  انحطاط  اخلاقي  و  عقب  ماندگي  علمي  در ميان  مسلمين  از نتايج  بد  فعاليتهاي  استعمارگران  است  كه  تنها  وحدت  هدف  و وحدت‌كلمه  و  اتحاد نيرومند  و  بهم  پيوستگي  تنگاتنگ  مي‌تواند،  اين  آفات  خطرناك  اجتماعي  و اخلاقي  و  ديني  را  از آنان  دور  سازد  و  اين  زنگ  را  بزدايد.جنگ  با  باغيان ‌که  برهم  زننده  وحدت  هستند  

اين  بود  پيوندهائي‌که  مسلمين  را  بهم  مرتبط  مي‌سازد  و  اصل  برآنست‌که  اين  پيوندها  حفظ‌ گردد.  پس  هرگاه  رويدادي  موجب  گسستن  اين  پيوندها گردد  و گره  اخوت  و  برادري  را  از هم  بگسلد  و گروهي  راه  بغي  و  عصيان  پيش‌گيرند  و بر ديگران تجاوزکنند،  جنگ  با  باغي  متجاوز  واجب  مي‌گردد،  تا  اينکه  بعدل  و  راه  راست  برگردد،  و  خود  را  بآغوش  جامعه  برگرداند  و  بوحدت  جامعه  بازگردد.  خداوند مي‌فرمايد:

" وإن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا، فأصلحوا بينهما، فإن بغت إحداهما على الاخرى فقاتلوا التي تبغي حتى تفئ إلى أمر الله، فإن فاءت فأصلحوا بينهما بالعدل، وأقسطوا إن الله يحب المقسطين انما المومنون  ا‌خوه ‌فاصلحوا  ‌بين  اخويکم  و اتقوا  الله  لعلکم  ترحمون  [هرگاه  دوگروه  ازمومنان  با  هم  نزاع‌کردند  و  جنگ  نمودند  درميان  آنها  صلح  برقرارسازند  و  اگر  يکي  از  آنها  بر  ديگري  تجاوزکند  با  طايفه  ظالم  پيکارکنيد  تا  به  فرمان  خدا  باز  گردد  هرگاه  بازگشت  و  زمينه  صلح  فراهم  شد  در  ميان  آن  دو،  برطبق  عدالت  صلح  برقرار  سازيد  و  عدالت  پيشه  کنيدکه  خداوند  عدالت  پيشه‌گان  را  دوست  دارد.  

مومنان  برادر  يکديگرند  بنابراين  ميان  دو  برادر  خود  صلح  و  سازش‌کنيد  و  تقواي  الهي  پيشه‌کنيد  تا  مشمول  رحمت  او  شويد]"‌.  اين  آيه  مقررمي‌داردکه  هرگاه  مومنان  با  هم  بجنگ  پرداختند  واجب  است‌که  جماعتي  ازاهل  راي  فوراً  دخالت‌کنند  و  بين  طرفين  جنگ‌،  صلح  برقرارسازند  در  اين  حالت  اگرگروهي  برگروهي  تجاوز  نمايد  و  بصلح  تن  درنداد،  و  راضي  نشدکه  صلح  برقرارگردد،  برهمه  مسلمين  واجب است‌ که  براي  جنگ  با  اين ‌گروه  متجاوز و  باغي  فراهم  آيند  و  با  وي  بجنگند  تا  بصلح  راضي  گردد.  حضرت  علي  با گروه  متجاوز  جنگيد،  همانگونه‌که  حضرت  ابوبکر  صديق  نيز  با  باغيان  متجاوزي‌که  از  پرداخت  زکات  خودداري  مي‌کردند،  جنگيد.  و  باتفاق  نظر  فقهاء  اين‌گروه  باغي  و  متجاوز  با  همين  عمل  بغي  و  تجاوز،‌ کافر  نمي‌شود  و  از دين  اسلام  بيرون  نمي‌روند.  چون  قرآن‌کريم  آنان  را  مومن  ناميده  همانگونه‌که  طرف  مقابل  و  مقاتل  را  نيز  مومن  ناميده  است‌،  چون  ميفرمايد:" وإن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا...    لذا  اگر کسي  ازگروه  باغي  از  جنگ  کنارکشيد  و  بدان  پشت  نمود،  کشته  نمي‌شود  همانگونه‌که  مجروحانشان  را  نيز  نبايدکشت‌.  و  اموالشان  غنيمت  نيست  و  زنان  و  اطفال  آنان  نيز اسير  بحساب  نمي‌آيند،  تا  بنده  وکنيزگردند.  و  ضامن  چيزهائي نيستندکه  در  حال  جنگ  تلف  مي‌کنند،  خواه  موجب  تلفات  جاني  يا  تلفات  مالي  گردند  و  اگر کساني  از  اين ‌گروه  باغي  بقتل  برسند  بايد  تغسيل  و  تکفين  درباره  آنها بعمل  آيد  و  بر آنها  نماز  خوانده  شود.

اماکشتگان‌ گروه  برحق  و  عادل  شهيد  مي‌باشند  بنابر اين  غسل  و  نماز  برآنها  لازم  نيست  چون  در  جنگي  کشته  شده‌اند  که  خداوند  بدان  دستور  داده  است  و  آنان  منزلت  شهيدان  در  جنگ  باکافر  را  دارند.  البته  اين  وقتي  است‌که  باغيان  بر  عليه امامي خروج ‌کنندکه  مسلمانان  در قطري  از اقطار  جهان  اسلامي  به  وي  بيعت‌کرده  و  باتفاق  او  را  پذيرفته  باشند  و  اين  خروج  و  شورش  همراه  با  امتناع  از  اداء  حقوقي  از  حقوق  مقرره  براي  مصالح  جامعه  يا  براي  مصالح  افراد  باشد  و  مقصودشان  از اين ‌کار  عزل  امام  باشد.

خلاصه  سخن  اينست‌که  بايد  صفاتي  ويژه‌اي  باشند  تا  شورشيان  را  ممتازسازد  و  وصف  و  صفت  “‌بغاه =  باغيان‌”  برآنها  انطباق  يابد  و  اين  صفات  خاصه  بدين  شرح  است  :  

1-  خروج  و  بيرون  رفتن  از  اطاعت  حاکم  عادلي‌که  خداوند  اطاعت  او  را  بر  مسلمين  واجب‌کرده  است  زيرا  اطاعت  اولياي  امور  مسلمين  نيز  واجب  است‌.  

٢-‌اين  خروج  و  شورش  ازجماعت  نيرومندي  و  مقتدري  روي  دهد  و  شورشيان  آنچنان  قدرت  و نيروئي  داشته  باشند که  حاکم  براي  مطيع‌ کردن  آنها  نيازمند  به  آماده  کردن  مردان  و  صرف  اموال  و  جنگ  باشد.  اگر  شورشيان  قوتي  و  نيروئي  نداشته  باشند،  يا  اگر  افراد  معدودي  باشند  يا  نيرو  و  آذوقه  دفاع  از  نفس  خويش  را  نداشته  باشند،  صفت  باغي  و  “‌بغاه‌”  برآنها  انطباق  ندارد،  چون  تسخير آنها  و  مطيع‌کردنشان  و  بزير  اطاعت  در  آوردنشان  آسان  است‌.

٣-‌بايد  اين  شورشيان  و  باغيان  براي  شورش  برعليه  امام  و  حاکم  توجيهي  روائي  داشته  باشند  و  اگر  براي  اين‌کار  خود  انگيزه  موجهي  نداشته  باشند  “‌باغي‌”  نيستند  بلکه  “‌محارب‌”  هستند.  

 ٤-  بايد  رئيسي  مطا