د  هراندازه  باشد  مرجح  آنست‌که  بطور  قطعي  و  بدون  شک  به  اثبات  نرسيده  است‌که  پيامبر صلي الله عليه و سلم  ديه  را  بغير  از  شتران  نرخ‌گذاري  کرده  باشد  تا  عمر  جنس  آن  را  افزايش  داده  باشد  بلکه  اين  افزايش  عمر  بمقتضاي افزايش  نرخ  و  قيمت  روز  شتر  بوده  است‌. 

فلسفه  ديه
مقصود  از  ديه  و  خونبها  جلوگيري  و  منع  از  ارتکاب  جنايت  و  حمايت  از  جان  مردم  است  لذا  خونبها  و  ديه  بايستي  آنقدرسخت  باشد  و  مبلغ  آن‌کلان  و  سنگين  باشدکه  مکلفين  را  دچار  درد  و  مشقت  و  مضيقه‌ گرداند،  بديهي  است  اين  هدف  وقتي  تامين  مي‌گردد،  که  مقدار  ديه  آنقدر  زياد  باشد  که  اموال  جنايتکاران  را  بسيار  کاهش  دهد  و  در  پرداخت  آن  به  مجني  عليه  تا  ورثه  او  دچار  مضيقه  شوند،  ديه  جزائي  است‌که  مجازات  و  عوض  هر  دو  را  در  بر  مي‌گيرد[1]‌.

مقدار  و  اندازه  ديه  و  خونبها
پيامبر صلي الله عليه و سلم  خود  ميزان  ديه  را  تعيين  فرموده  است‌که  ديه  مرد  مسلمان  آزاده  يکصد  شتر  براي  صاحبان  شتر[2]‌.  و  دويست  راس ‌گاو  براي  صاحبان ‌گاو  و  دو  هزار گوسفند  براي  صاحبان  گوسفند  و  يکهزار  دينار  طلا  براي  صاحبان  طلا  و  دوازده  هزار  درهم  براي  صاحبان  نقره  و  دويست  دست  لباس  براي  صاحبان  لباس  پس‌کساني‌که  ديه  را  بپردازند  هريک  ازاينها  را  بتوانند،  حاضرکنند  و  بپردازند،  برديه‌گيرنده  واجب  است  که  آن  را  قبول‌کند.  خواه  جاني  از  اهل  آن  نوع  باشدکه  مي‌پردازد  يا  نباشد  يعني  صاحبان  شتر  مي‌توانند گاو  يا گوسفند  يا  نوعهاي  ديگر  را  بپردازند  و  عکس  آن  نيز  جايز  است‌.  چون  او  بهرحال  ديه  واجب  را  پرداخته  است‌. 

قتلي ‌که  موجب  ديه  و  پرداخت  خونبها  مي‌باشد
باتفاق  نظرعلما  در قتل  خطاء  و  قتل  شبه  عمد  و  قتل  عمدي‌که  يکي  از  شرايط  تکليف  را  فاقد  باشد،  مانند  قتل  به  وسيله  مجنون  ياکودک‌[3]‌.      
و  همچنين  در  قتل  عمدي‌که  حرمت  و  احترام  مقتول‌کمتر  است  از  احترام  قاتل  مثل  اينکه  آزاده  بنده  و  برده  را  بکشد،  باز  هم  ديه  واجب  مي‌شود.
همچنين  اگرکسي  درخواب  روي‌کسي  واقع  شود  و او  را  بکشد  باکسي  از محل  مرتفعي  بيفتد  و  روي‌کسي  سقوط‌ کند  و  او را  بکشد  با کسي  چاهي  راکنده  باشد  و  کسي  درآن  بيفتد  وبميرد  و  يا کسي‌ که  بوسيله  از دحام ‌کشته  شود،  در همه  اين  موارد  ديه  واجب  مي‌شود.  در  اين  باره  ازحنش  بن  المعتمر  از  علي  بن  ابيطالب  آورده‌اند که  گفت‌:  “‌پيامبر صلي الله عليه و سلم مرا  به  يمن  فرستاده  بود،  به  نزد  قومي  رسيديم ‌که  براي  شکار شير  چاهي  و  حفره‌اي  کنده  بودند،  تا  آن  را  شکار کنند،  که  در  آن  شير  مي‌افتاد.  روزي  مردي  درآن  چاه  افتاد  و  او  نيز  خود  را  بشخص  ديگري  آويخت  و  او  نيز  بديگري  آويخت  تا  اينکه  سرانجام  چهار  نفر در آن  افتادند  و  شيري‌که  در آن  چاه  بود  هر  چهار  نفر  را  زخمي ‌کرد  و مردي  با  نيزه ‌کوتاهي  شير  را کشت  و  هر  چهارنفر  بر  اثر زخم  شير  مردند  اولياي  مرد  اولي  بر  عليه  اولياي  دومي  سلاح ‌کشيدند  و  نزديک  بود که  جنگ  در گيرد  و  حضرت  علي  نزديک  آنان  رفت  وگفت‌:  “‌آيا  مي‌خواهيد  با  هم  جنگ‌ کنيد  در  حاليکه  هنوز  پيامبر صلي الله عليه و سلم  زنده  است‌”‌؟‌.

من  درميان  شما  داوري  مي‌کنم  اگر به داوري  من  راضي  شديد  چه  بهتر و  الا  بعضي  از  شما  را  بر  بعضي  ديگر مي‌گمارم  تا  اينکه  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم برويد  و  او  درميان  شما  داوري  مي‌فرمايند،  هرکس  از  آن  تجاوز کند،  ديگر  حقي  ندارد.  همه  قبائلي  که  اين  چاه  را کنده‌اند  بايد  بشرح  زير  ديه  را  بپردازند که  از آن  قبائل  يک  چهارم  ديه  و  يک  سوم  ديه  و  نصف  ديه  و  ديه‌ کامل  جمع‌ کنيد.  ديه  اول  يک  چهارم  ديه  است‌،  چون  بيش  از سه  نفر  را  هلاک‌ کرده  است  و دومي  يک  سوم  ديه  را  دارد  و سومي  نصف  ديه  و  چهارمي  ديه‌ کامل‌.  آنان  اين  حکم  حضرت  علي  را  نپذيرفتند  و گفتند:  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم مي‌رويم‌.  لذا  بخدمت  پيامبر  رفتند که  در آنوقت  در  مکه  نزد  مقام  ابراهيم  بود  و  داستان  و  ماجري  را  برايش  نقل ‌کردند.  پيامبر صلي الله عليه و سلم  داوري  حضرت  علي  را  پذيرفتند.  امام  احمد  آن  را  با  عباراتي  ديگر  قريب  بدان  نقل ‌کرده  است  و  ديه  را  بر  قبائلي‌ گذارد که  موجب  اين  ازدحام  شده  بودند.

ازعلي  بن  رباح  لخمي  روايت  شده‌که  در زمان  خلافت  عمر بن  خطاب ‌کوري  در هنگام  حج  اين  شعر  را  مي‌خواند:  يأيها الناس لقيت منكرا   هل يعقل الاعمى الصحيح المبصرا  جرا معا كلاهما تكسرا  [‌اي  مردم  با  چيز زشتي  و ناپسندي  روبرو  شدم‌،  آيا کور ديه  و  خونبهاي  شخص  بيناي  درست  و  سالم  را  مي‌پردازد که  هر  دو  با  هم  همديگر  را کشيدند  و  هر  دو  شکسته  شدند]‌.  و  اين  ماجرا  بدينشرح  بود:‌که  مرد  بينا کوري  را  دست  مي‌کشيد  و  هر دو  با  هم  در چاهي  افتادند که ‌کور روي  بينا  افتاد  و بينا  مرد  و عمر حکم ‌کرد که‌ کور بايد  ديه  آن  شخص  مقتول  بينا  را  بپردازد.

دارقطني  آن  را  روايت‌کرده  است‌.  در  حديث  آمده  است‌که  مردي  نزد  چند  خانوار  رفت  و  از آنان  تقاضاي  آب ‌کرد که  به  وي  آب  ندادند  تا  اينکه  از  تشنگي  تلف  شد  و  حضرت  عمر  خونبها  و  ديه  او  را  از آنان ‌گرفت‌.

امام  احمد  در  روايت  ابن  منصور آن  را  نقل‌کرده  وگفت‌:  من  بدان  راي  مي‌دهم‌.  اگرکسي  برکسي  ديگر  ناگهان  فرياد کشيد،  و  او  از  صيحه  و  فرياد  او  جان  داد،  بر آن  شخص‌که  فريادکشيده  است‌،  ديه  واجب  مي‌شود.  اگرکسي  صورت  وچهره  خود  را  تغيير  داد  و کودکي  را  ترساند  و کودک  ديوانه  شد،  آن  شخص  ضامن  او  مي‌باشد.  

ديه  مغلظه  و  ديه  مخففه  
ديه  دو  نوع  است  مغلظه  يا  سنگين  و مخففه  يا  سبک‌،‌که  ديه  سبک  بهنگام  قتل  خطاء  و  ديه  سنگين  بهنگام  قتل  شبه  عمد  واجب  مي‌شود.
امام  شافعي  و  حنابله  مي‌گويند:  در  قتل  عمدي  اگر  صاحب  خون‌ گذشت‌ کند  و  قاتل  را  عفوکند  در  اينصورت  ديه  سنگين  واجب  مي‌شود.
ولي  ابوحنيفه  مي‌گويد  درقتل  عمد  ديه‌اي  نيست  بلکه  درقتل  عمد  چيزي  واجب  مي‌شودکه  طرفين  برآن  صلح  و توافق  مي‌کنند  و  بايد  بصورت  نقدي  و  بدون وعده  پرداخت  گردد.  

ديه  سنگين  عبارت  است  از  يکصد  شتر که  چهل  تاي  آنها  آبستن  باشند.  چون  احمد  و  ابوداود  و  نسائي  و  ابن  ماجه  از  عقبه  بن  اوس  و  از  يکي  از  اصحاب  نقل  کرده‌اند  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم گفت‌:" ألا إن قتل خطأ العمد بالسوط، والعصا، والحجر فيه دية مغلظة: مائة من الابل، منها أربعون من ثنية  إلى بازل عامها، كلهن خلفة  [4]  [هان  قتل  خطاء  شبه  عمدکه  يه  وسيله  شلاق  وعصا  وسنگ  روي  دهد  ديه  آن  سنگين  است‌که  يکصد  شتر  است‌که  چهل  عدد  آنها  از شتراني  باشدکه  به  شش  سالگي  پا  نهاده باشند  يا  به  نه  سالگي  پا  نهاده  باشند  و ن