 لا إله إلا الله، من قبله، دخل الجنة  [(‌خلاصه  معنی  چنین  است‌:‌)  هرگاه  شما کلمات  موذن  را  تکرار کنید  و  بدنبال"‌حیعلتن‌"‌، لا حول ولا قو إلا بالله  بگوئید  و  با  تمام  قلب  و  از روی  باور  لا اله  الا الله  را  بگوئید،  بی‌گمان  به  بهشت  می‌روید]"‌.  مسلم  و  ابوداود  آن  را  روایت ‌کرده‌اند.  نووی ‌گفته  است‌:  یاران  ما  برآنند  که  پیروی  از  موذن  در  تکرار کلمات  اذان  بجز  در  ’‌حیعلتین‌’‌’  دلیل  بر  رضایت  بدان  کلمات  و  ایمان  به  آنها  است‌.  اما  اینکه  در  ’‌‌حیعلتین‌" ‌کلمات  او  را  تکرار  نمی‌کنیم  برای  اینست‌ که  موذن  بدینوسیله  مردم  را  به  نماز  دعوت  می‌کند  و  این‌ کار  تنها  شایسته  او  است‌،  پس  باید  دیگران  در آن  موقع  ذکر دیگری  بگویند که  “‌پیامبر صلی الله علیه و سلم‌“(لا حول ولا قوة إلا را  انتخاب ‌کرده  است‌،  زیرا  انسان  بوسیله  آن  همه  چیز را  بطور مطلق  به  خداوند  بزرگ  تفویض  می‌کند.

و  در  صحیح  مسلم  و  بخاری  از  ابوموسی  اشعری  روایت  شده ‌که‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود:" (لا حول ولا قوة إلا بالله، كنز من كنوز الجنة[لا حول ولا قوة إلا بالله، یکی  از  گنجینه‌های  بهشت  است‌].

(‌باز  هـم‌)  نووی  می‌گوید:  یاران  ما  برآنند که  متابعت  موذن  (‌و  تکرار کلمات  او  بدانشیوه‌ که ‌گذشت‌)  برای  هر  شنونده‌ای  مستحب  است‌،  خواه  وضو  داشته  باشد  یا  خیر،  جنب  و قاعده  باشد  یا  خیر، ‌کوچک  یا  بزرگ  باشد.  در همه  این  احوال  مستحب  است‌.  چون  این  متابعت  و  پیروی  از موذن  ذکر  است  و  همه  اینها که  نام  بردیم  از  اهل  ذکرند:  باستثنای‌ کسانی ‌که  در نماز هستند  و کسانی‌ که  مشغول  قضای  حاجت  و  یا  در  حال  انجام  عمل  جنسی  می‌باشند،  آنکس‌ که  مشغول  قضای  حاجت  و  یا  در  حال  انجام  عمل  جنسی  می‌باشند،  آنکس ‌که  مشغول  قضای  حاجت  است‌،  وقتی ‌که  کارش  تمام  شد،  از  موذن  پیروی  می‌کند.  اگر کسی  در  موقع  شنیدن  اذان  مشغول  قراء‌ت  قرآن  یا  ذکر  یا  درس  خـواندن  و  امثال  آن  باشد  سزاوار  است‌ که  آن ‌کار  را  قطع  کند  و  از  موذن  پیروی ‌کند،  سپس  اگر  خواسته  به‌ کار  خویش  برگردد.  شافعی  و  پیروانش‌ گفته‌اند  اگر کسی  در  حین  اذان  مشغول  بجای  آوردن  نماز فرض  یا  مستحب  باشد،  نباید  نماز  خود  را  قطع‌ کند،  بلکه  بعد  از  نماز کلمات  اذان  را  بر  زبان  می‌آورد.  درکتاب  مغنی  آمده  است‌:  اگر کسی  به  مسجد  آمد  و  صدای  موذن  را  شنید،  مستحب  است‌که  صبر کند  تا  موذن‌ کلمات  خود  را  تمام ‌کند،  آنوقت  او  نیز آنها  را  بگوید  تا  فضیلت  شنیدن  و گفتن‌،  هر  دو  را  داشته  باشد،  اگر کلمات  موذن  را  تکرار  نکرد،  و شروع  به  نمازگزاردن‌ کرد،  هیچ  اشکالی  ندارد.  امام  احمد  بدان  تصریح ‌کرده  است‌. 

2-‌مستحب  است‌که  بعد  از اذان  به  یکی  از صورتهای  زبر،  بر  پیامبر صلی الله علیه و سلم  درود  و  

صلوات  بفرستد،  سپس  از  خدا  بخواهد که  به  ایشان  ‌“‌وسیله‌“  را  عطا  فرماید،  زیرا  عبدالله  بن  عمرو  روایت‌ کرده ‌که‌:  او  از  پیامبر صلی الله علیه و سلم  شنیده ‌که  می‌فرمود:" (إذا سمعتم المؤذن فقولوا مثل ما يقول ثم صلوا علي فإنه من صلى علي صلاة صلى الله عليه بها عشرا ثم سلوا الله لي الوسيلة فإنها منزلة في الجنة لا تنبغي إلا لعبد من عباد الله، وأرجو أن أكون أنا هو، فمن سأل الله لي الوسيلة حلت له شفاعتي [هرگاه  صدای  موذن  را  شنیدید،  کلمات  او  را  تکرار کنید  سپس  بر من  درود  و  صلوات  بفرستید،  زیرا  هرکس  صلوات  و  درودی  بر  من  فرستد،  خدا  ده  برابر  آن  بر  او  می‌فرستد،  سپس  برایـم  ‌“‌وسیله‌‌“  را  از  خداوند  در خواست‌ کنید،  “‌وسیله‌“  منزلت  و  مقامی  است  در  بهشت‌ که  تنها  شایسته یکی  از  بندگان  خداست‌،  امید  است ‌که  آن  بنده  من  باشم‌،  پس  هر کس  آن  را  برایم  از خداوند  مسئلت  نماید،  شفاعت  من  برایش  رواست‌]"‌.  مسلم  آن  را  روایت ‌کرده  است‌.

از  جابر  روایت  شده  است  که‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود:" (من قال حين يسمع النداء: اللهم رب هذه الدعوة التامة، والصلاة القائمة، آت محمدا الوسيلة والفضيلة وابعثه مقاما محمودا الذي وعدته [هرکس  بهنگام  شنیدن  صدای  اذان  چنین ‌گوید:  خدایا،  ای  صاحب  این  دعوت‌ کامل  و  نمازی ‌که  بر پای   داشته  می‌شود،  آن  وسیلت  و  فضیلت  را  به  محمدصلی الله علیه و سلم  عطا کن‌،  و  او را  بدان  مقام  و  منزلت  پسندیده  و  شایسته‌ای ‌که  به  وی  وعده  داده‌ای  برسان‌،  (‌اگر  چنین  گوید)  شفاعت  من  (‌در  روز  قیامت‌)  برای  او  رواست‌]" بخاری  آن  را  روایت‌ کرده  است‌.  <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:821.txt">حد  شرعي ‌قذف</a><a class="text" href="w:text:822.txt">‌‌شرايط  قذف</a><a class="text" href="w:text:823.txt">ساقط  شدن  حد  قذف</a></body></html>حد  شرعي ‌قذف 

1-‌تعريف  قذف‌:
قذف  درلغت  بمعني  انداختن  سنگ  يا  غير آن  است  خداوند  به  مادر  حضرت  موسي‌گفت‌:" أن اقذ فيه في التابوت، فاقذ فيه في اليم   (‌طه  ٣٩)  [‌او  را  در  تابوت  بيانداز  و  تابوت  را  بدريا  بيانداز...]‌’‌’‌.
اتهام  به  زنا  و  قذف  به  زنا،  نيز از اين  معني‌گرفته  شده‌که  قذف  دراصطلاح  شرع  يعني  اتهام  زنا  بکسي  زدن‌. توگوئي‌که  زنا  را  به  سوي  او  انداخته  است‌.

2-‌حرام  بودن  قدف
اسلام  مي‌خواهدکه  آبرو  و  حيثيت  و  شهرت  و  نام  و کرامت  مردم‌،  محفوظ  و  مورد  حمايت  باشد  وکسي  بدانها  تعرض  نکند،  لذا  زبان  بدگويان  را  قطع  مي‌کند  و در  تعرض  بناموس  و  آبروي  ديگران  را  مي‌بندد  و  نمي‌گذارد کسي  آبروي  ديگران  را  باز‌يچه  قرار  دهد،  و  آن  را  معيوب  نمايد  و  اشخاص  و  افرادي  را  که  داراي  نفس  ضعيف  و  روحيه  ناتوان  هستند،  باز  مي‌دارد  از  اينکه  شرف  و  حيثيت  و  آبروي  ديگران  را  جريحه‌دار  نمايند  و  هرزه‌گوئي  و  سخنان  پوچ  را  درباره  مردم  بگويند  و  بشدت  از  آن  جلوگيري  مي‌کند  و  مانع  مي‌شود  از  اينکه  درباره  مومنان  به  اشاعه  فحشاء  و  تهمت  بپردازند،  تا  اينکه  زندگي  مومنان  از  اشاعه  اينگونه  اراجيف  و  بديها محفوظ  و  مصون  و  پاکيزه  باشد. لذا  اسلام  بصورت  قطعي  قذف  و  تهمت  به  زنا  را  تحريم‌کرده  است  وآن  را  يکي  ازگناهان‌کبيره  وگناهان  بسيار  زشت  شمرده  است  و  آن  را  موجب  حد  شرعي  مي‌داند  وهرکس  بدين  اتهام  مبادرت  ورزد  خواه  زن  يا  مرد  باشد  بايستي  هشتاد  ضربه  شلاق  به  وي  زده  شود  وبعد  ازآن  ديگرگواهي  او پذيرفته نشود  و  براو  حکم  مي‌شود  به  فسق  و  لعن  و  طرد  از  رحمت  خدا  و  استحقاق  عذاب  دنيا  وآخرت‌،  مگر  اينکه  صحت  و  درستي  قول  قذف‌کننده  با  دلايل  ترديد  ناپذير  ثابت‌گردد،  بدينمعني‌که  چهار  نفرگواهي  بدهندکه  شخص  مورد  اتهام  مرتکب  اين  فحشاء  و گناه  زشت  شده  است‌،‌که  خداوند  مي‌فرمايد:

"  والذين يرمون  المحصنات   ثم لم يأتوا بأربعة شهداء فاجلدوهم 