رراه  خدا  خرج  و  انفاق  نمايد،  همه  آنها  جمع‌کرده  مي‌شوند  و  او  را  بوسيله  آنها  در  آتش  دوزخ  مي‌اندازند]"  و  در  شرح  “‌ملاعلي  القاري‌”  بر  “‌اربعين  نووي‌”  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم    روايت  شده  است  که " أنه إذا خرج الحاج بالنفقه الخبيثة، فوضع رجله في الغرز - أي الركاب - وقال لبيك، ناداه ملك من السماء: لالبيك ولاسعديك، وحجك مردود عليك ”   [‌براستي هرگاه‌کسي  با  مال  و  هزينه  حرام‌،  بقصد  زيارت  خانه  خدا  و  انجام  حج  راه  افتاد  و  از  ديار  خويش  بيرون  آمد  و  پاي  در  رکاب  نهاد  وگفت‌: خداوندا  اينک  بخدمت  آمدم‌،  فرشته‌اي  او را  ندا  در دهدکه  اين  بخدمت  آمدن  وسعادت  خواستن  تو  قبول  نيست  و حج‌-  تو  مردود  است  و  مورد  پذيرش  خداوند  نيست  و  بزيان  تو  است  -‌مال  بد  بيخ  ريش  صاحبش‌]‌’‌’‌. اين  احاديث  در  مجموع‌،  مفاهيم  همديگر  را  تاييد  و  تقويت  مي‌کنند،  رويهم  رفته  بر  اين  دلالت  دارندکه  خداوند  از  مال  حرام  و  ناپاک  صدقه  و   احسان  و  حج  و  هيچگونه  تقرب  بخداوند  را  وسيله  آن  نمي‌پذيرد  و  لذا  علماي  حنفيه  با  صراحت ‌گفته‌اند: انفاق  و  هزينه  براي  حج  از  مال  حرام‌،  حرام  است‌.

خلاصه  آنچه  که  گفتيم‌:
1-  استعمال  همه  مواد  مخدر  از  جمله  حشيش  و  ترياک  وکوکايين  و  امثال  آن‌،حرام  است‌. 
٢-‌تجارت  و  داد  و  ستد  با  مواد  مخدر و  حرفه  و  وسيله ‌کسب  قراردادن  آنها،  حرام ا ست  . 
٣-‌زراعت  وکشت  حشيش  و  خشخاش  و  امثال  آن  بقصد  بدست  آوردن  مواد مخدر  براي  استفاده  شخصي  يا  براي  تجارت‌،  حرام  است‌.
٤-  سود  و  ر‌بح  حاصله  از  راه  تجارت  با  مواد  مخدر،  حرام  و  ناپاک  است  و  استعمال  آن  در  راه  خدا  و  تقرب  بخداوند  بوسيله  آن‌،  مورد  قبول  خداوند  نيست  و  حرام  است  . 

اگرچه  در  اين  باره  بطور  خسته‌کننده  سخن  را  بدرازا کشانديم‌،  ليکن  قصدمان  بيان  حق  وکشف  صواب  بود  تا  شبهه  و  ترديد  جاهلان  و  نادانان  -‌و  سوداگران  مرگ  و  رذالت  از  ميان  برخيزد  و  دانسته  شود،  که  قول  بحلال  بودن  مخدرات  از  اباطيل  و  گمراهيهاي  تبه‌کاران  وگمراه  سازان  است‌]"‌.
من  دراين  سخن  خويش  و آنچه ‌که  برگزيدم  برکتاب  خداوند  و  سنت  رسول  خدا  و  اقوال  و  سخنان  فقهائي‌،  متکي  بوده‌ام ‌که  با  اصول  و  اهداف  شريعت  غراء  محمدي  سازگار  و  همآهنگ  بوده  است‌.
پايان  سخن  دانشمند  بزرگ  شيخ  عبدالمجيد  سليم  رحمه  الله‌. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -بقره 172.گفتن  اذان  به  سه‌ گونه  روایت  شده  است‌:

1-‌اول  چهار  تكبیر(‌الله  اكبر)  و  باقی‌ كلمات  هر یك  دوبار  بدون  ترجیع  (‌زیر لب  با  صدای  آهسته‌ گفتن‌)  مگر كلمه  توحید  (‌لا اله  الا  الله‌)‌كه  آنرا  باید  اول  با  صدای  آهسته  گفت‌،  بعد  با  صدای  بلند،  بنابر این  تعداد كلمات  اذان  پانزده ‌كلمه  خواهد  شد.  برابر حدیث  عبدالله  كه  گذشت‌.  

2-‌چهار تكیر  اولی  (‌بدون  ترجیع‌)  و  شهادتین  با  ترجیع  یعنی‌،  موذن  اول  هر یك  از  شهادتین  را  دوبار  با  صدایی  آهسته  می‌گوید  و  بعد  با  صدای  بلند،  زیرا  از ابومحذوره  روایت  شده  است ‌كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم  اذان  را  در  ١٩  كلمه  به  وی  یاد  داده  است‌.  پنج  نفر از  محدثین  آن  را  روایت‌ كرده‌اند  و  ترمذی‌ گفته  است ‌كه‌:  ‌“‌حسن‌“  و  “صحیح‌“  است‌. 

3-‌دو  بار  تكبیر  اول  گفتن‌،  با  ترجیع  شهادتین‌،  آنوقت  تعداد  كلمات  اذان  ١٧  خواهد  شد.  زیرا  مسلم  از ابو محذوره  روایت‌ كرده  است‌ كه‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم  این  اذان  را  به  او  یاد  داده  است‌:" (الله أكبر الله أكبر، أشهد أن لا إله إلا الله با صدای آهسته(دو بار) أشهد أن لا إله إلا الله(با صدای بلند)، و دو بار أشهد أن محمدا رسول الله، با صدای بلند، أشهد أن محمدا رسول الله،  حي على الصلاة (دو بار)، حي على الفلاح (دو بار)، الله أكبر الله أكبر، لا إله إلا الله)".حد  شرعي  شارب  الخمر  =  ميخواره  و  استعمال  مواد  مخدر  

همه  فقها  متفقند  بر  اينكه  اجراي  حد  در‌باره  شرابخوار  و  مي‌خواره  واجب  است  واين  حد  بصورت  شلاق  زدن  مي‌باشد  ليكن  درباره  تعداد  ضربه  شلاق  حد  ميخواره اختلاف  دارند... 
 علماي  حنفيه  و  امام  مالك  بر  آنندكه  حد  ميخواره  و  شارب  الخمر[1]  هشتاد  ضربه  تازيانه  يا  ضربه  شلاق  است‌. 
و  بمذهب  امام  شافعي  چهل  ضربه  شلاق  مي‌باشد. و  از  امام  احمد  دو  روايت  نقل  شده  است‌. دركتاب  مغني  آمده‌كه  در  اين  باره  دو  روايت  است‌.
او‌ل  اينكه  حد  آن  هشتاد  شلاق  و  تازيانه  است‌كه  امام  مالك  و  سفيان  ثوري  و  ابوحنيفه  و  پيروان  آنان  بر  اين  راي  هستند. زيرا  اجماع  اصحاب  رسول  خدا  بر  آن  بوده  است‌. چون  روايت  شده  است‌كه  عمر  بن  خطاب  در‌باره  حد  شارب  خمر  با  مردم  مشورت  و  رايزني‌كرد  عبدالرحمن  بن  عوف‌گفت‌: آن  را  بمانند  خفيف‌ترين  حدود  -‌حد  قذف  -‌قرار  بده‌كه  هشتاد  ضربه  تازيانه  و  شلاق  است‌.
كه  حضرت  عمر هشتاد  ضربه  تازيانه  زد  و آن  را  براي  خالد  وابوعبيده  درشام  نيز  نوشت‌. روايت  شده ‌كه  حضرت  علي  در آن  مشورت ‌گفت‌: “‌هرگاه‌كسي  مستي‌ كند، هذيان  و  خلاف  حقيقت ‌گويد: و  هركس  هذيان ‌گويد  مرتكب  دروغ  و  افتراء  مي‌گردد،  پس  درباره  او  حد  مفتري  و  قذف  كننده  را  اجراء  كنيد”‌. اين  روايت  را  جوزجاني  و  دارقطني  و  ديگران  نقل  كرده‌اند.
روايت  دوم  آنست ‌كه  حد  شارب  خمر  چهل  ضربه  شلاق  و  تازيانه  است‌كه  يكي از  علماي  حنبلي  بنام  ابوبكر  آن  را  انتخاب‌كرده  است‌. 
و  مذهب  امام  شافعي  نيز  چنين  است‌،  چون  حضرت  علي  در  زمان  حضرت  عثمان  چهل  ضربه  شلاق  به  وليد  بن  عقبه  زد  وگفت‌: " جلد رسول الله صلى الله عليه وسلم أربعين، وأبو بكر أربعين، وعمر ثمانين.
وكل سنة وهذا أحب إلي     [حضرت  رسول  و  بدنبال  او  ابوبكر  چهل ضربه  تازيانه  وشلاق  زده‌اند  و عمر هشتاد  ضربه  شلاق  زده  است  و اين  چهل  عدد  - نزد  من  پسنديده‌تر  است‌]"‌. رواه  مسلم
ازانس  نقل  شده  است‌كه  مردي  را  بحضور  پيامبر صلي الله عليه و سلم   آورده  بودندكه  مي  خورده  بود،  پيامبر صلي الله عليه و سلم    با  “‌نعلين‌”  درحدود  چهل  ضربه  به  وي  زد،  سپس  در زمان  ابوبكرنيز  مردي  را  پيش  او  آوردند كه  مي  خورده  بود،  همينگونه  با  وي  رفتاركرد. سپس  در  زمان  عمر  نيز  مردي  را  پيش  او  آوردند،‌كه  مي  نوشيده  بود،‌كه  عمر  درباره  حدود  با مردم  مشورت  نمود  و  عبدالرحمن  بن  عوف‌گفت‌: “‌حداقل  حدود  هشتاد  ضربه شلاق  است‌”  مراد  او حد  قذف  بود  -‌كه  حضرت  عمرهشتاد  ضربه  شلاق  به  وي  زد”‌. 
بروايت  بخاري  و  مسلم‌. 

رفتار  پيامبر صلي الله عليه و سلم   حجت  است  و  نمي‌توان  رفتار  پيامبر صلي الله عليه و سلم   را  براي  رفتار  ديگران  ترك  نمود  يعني  تا  رفتار  پيامبر صلي الله عليه و سلم   باشد  رفتارديگران  ملا