ست‌: ابوحنيفه  مي‌گويد: اصلا  در  اين  صورت  ارث نمي‌برد. اوزاعي  بين  تمليک  و  طلاق  فرق‌گذاشته  است  يعني  اگر  شوهرش‌  به  وي گفت‌: تو  مالک  نفس  خود  هستي  و  زن  خود  را  طلاق  داد  ازشوهرش  ارث  نمي‌برد ولي  اگر بدرخواست  او  شوهر او  را  طلاق  داد  ارث  مي‌برد. امام  مالک  بين  اين  حالات  فرق  نگذاشته  است  و  همه  را  يک  سان  مي‌داند  و  مي‌گويد: اگر زن  بميرد  شوهرش  بعد  از  اين  طلاق  از  او  ارث  نمي‌برد  ولي  اگر  شوهر  بميرد  زن  از  او  ارث  مي‌برد. 

براستي  اين  سخن  با  اصول  مخالف  است‌. پايان  سخن  ابن  رشد  بدايه  المجتهد  2/86.

ابن  حزم‌گويد  درباره  طلاق  بيمار و  غيربيمار با  هم  فرقي  ندارند  پس  طلا‌ق  بيمار  خواه  در  اين  بيماري  بميرد  يا  نميرد،  فرق  با  طلاق  شخصي  غير  بيمارندارد. بنابراين اگرکسي  درحال  بيماري  زنش  را  يک  باره  سه  طلاقه‌کند  يا  سومين  طلاق  وي  را  بدهد  يا  پيش  ازهمبستري  زنش  را  طلاق  دهد،  مرد  يا  زن  پيش  از اتمام  عده  يا  بعد  از  اتمام ‌آن  بميرد  يا  طلاق  رجعي  باشد  و شوهر به  وي  مراجعه  نکرد  و مرد  يا  زن  بعد  از  تمام  شدن  عده  مرد  درهمه  اين  احوال  زن  از  شوهرش  ارث  نمي‌برد  و  شوهر هم  از زنش  ارث  نمي‌برد  و  طلاق  مرد  غيربيمار  براي  زن  بيمار  و  طلاق  مرد  بيمار  براي  زن  بيمار هم  همينطور است  و  هيچ  فرقي  نمي‌کند. همچنين  است  طلاق ‌کسي‌که  براي  کشتن  نگه  داشته‌اند  يا  طلاق  زني ‌که  حامله  وگرانبار  است‌،  اينها  مسايلي  است‌که  مردم  درآنها  با  هم  اختلاف  دارند[1]‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -المحلی:واگذاري  طلاق  بخود  زن  يا  وکيل گرفتن  براي  آن  

طلاق  ازجمله  حقوق  مسلم  شوهر است  او  مي‌تواند  زنش  را  خودش  طلاق  دهد  يا  طلاق  را  بخود  زن  واگذار کند،‌که  خودش  را  طلاق  دهد  و  مي‌تواند  ديگر  را  براي  طلاق  دادن‌،  وکيل  خودکند. 
واگذاري  طلاق  به  خود  زن  يا  وکيل‌گرفتن‌،  مانع  اين  نمي‌شودکه  او  خود  هرگاه  خواست  ازآن  حق  استفاده‌کند. ظاهريه  با  اين  قول  مخالفت‌کرده  و  مي‌گويند: شوهر  حق  ندارد  طلاق  را  بخود  زن  واگذار کند  يا  ديگري  را  وکيل‌ کند  تا  زنش  را  طلاق  دهد. 

ابن  حزم‌گويد: هرگاه‌کسي  طلاق  را  به  زنش  واگذارکرد،  او  بدان  ملزم  نيست  و  طلا‌ق  زن  واقع  نمي‌شود،  خواه  خود  را  طلاق  داده  يا  طلاق  نداده  باشد،  چون  خداوند  طلاق  را  از  حقوق  مردان  قرار  داده  نه  از  حقوق  زنان  (‌پس  زنان  نمي‌توانند  از آن  استفاده  کنند)‌. 

الفاظي‌که  براي  تفويض  و  واگذاري  طلاق  بزن  بکار  مي‌رود  بشرح  زير  است‌: 

١- “‌ا‌ختاري  ‌نفسک‌“‌=  اختياردار  خودت  هستي‌.
٢- “امرک  بيدک‌” =‌کار  تو  بدست  تو  است‌.
٣-‌“‌‌طلقي  ‌نفسک  ان  ‌شئت =  هرگاه  خواستي  خودت  را  طلاق  بده‌.

فقها  درباره  هريک  ازاين  صيغه‌ها  اختلاف  دارند  و  آراء  و  مذاهب  متعددي  دارند که  بشرح  زير  خلاصه  مي‌گردند: 

1-‌اختاري  نفسک 
فقيهان  مي‌گويند  اين  صيغه  موجب  وقوع  طلاق  مي‌شود،  زيرا  از  نظر  شرع  اسلا‌مي  اين  صيغه  از  جمله  صيغه‌هاي  طلاق  است  زيرا  خداوند  مي‌فرمايد:" يا أيها النبي قل لازواجك إن كنتن تردن الحياة الدنيا وزينتها فتعالين أمتعكن وأسرحكن سراحا جميلا.وإن كنتن تردن الله ورسوله والدارالآخرة فإن الله أعد للمحسنات منكن أجرا عظيما     [‌اي  پيامبر صلي الله عليه و سلم    به  همسرانت  بگو: اگر  شما  زندگي  دنيا  و  زرق  و  برق  آن  را مي‌خواهيد،  بيائيد  هديه  مناسب  و  بهره‌اي  بشما  بدهم  و  شما  را  به  طرز  نيکوئي  رها  سازم  -‌طلاق  دهم  -‌و  اگرشما  رضاي  خدا  و  پيامبرش  و  سراي  آخرت  را  مي‌خواهيد  خداوند  براي  نيکوکاران  شما  پاداش  بزرگ  آماده‌کرده  است‌]‌’‌’‌. چون  اين  آيه  نازل  شد  پيامبر صلي الله عليه و سلم    نزد  عايشه  رفت  و  به  وي‌گفت‌:" إني ذاكر لك أمرا من الله على لسان رسوله، فلا تعجلي حتى تستأمري أبويك   [‌اي  عايشه  براستي  چيزي  را  از  طرف  خداوند  و  بر  زبان  پيامبرش  بتو  خواهم‌گفت‌،  شتاب  نکنيد  در  پاسخ  دادن  بآن  تا  اينکه  درباره  پاسخ  بدان  با  والدينت  مشورت  مي‌کني  آنگاه  پاسخ  بده‌]‌’‌’‌.

عايشه ‌گفت‌: اي  پيامبر  خدا  چيست  اين  مطلب‌؟  پيامبر صلي الله عليه و سلم   اين  آيات  فوق  را  بر وي  خواند. عايشه  گفت‌: درباره  تو  اي  رسول  خدا  با  پدر  و  مادرم  مشورت  کنم‌؟  

هرگز،  بلکه  من  خدا  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم    و  سراي  آخرت  را  مي‌خواهم  وآن  را  براي  خود برمي‌گزينم‌. و  از  تو  خواهشمندم‌که  اين  مطلب  و  خواسته  را  با  زنانت  در  ميان  نگذاري  و  از  آنان  نخواهي‌که  مشورت  بکنند.

پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" لا تسألني امرأة منهن إلا أخبرتها.إن الله لم يبعثني...الخ   [‌هر  زني  از  آنان  اگر  از  من  سوال‌کند  به  وي  اطلاع  مي‌دهم‌. زيرا  خداوند  مرا  نفرستاده  است  که‌...]‌’‌’‌. سپس  همه  زنان  پيامبر صلي الله عليه و سلم   مثل  عايشه  خداوند  و  پيامبرش  و  سراي  آخرت  را برگزيدند  و از زندگي  پر زرق  و  برق  دنيائي  منصرت  شدند. بخاري  و  مسلم  و ابوداود و  ترمذي  و  نسائي  و  ابن  ماجه  از  عايشه  روايت  کرده‌اندکه  گفت‌: “‌پيامبر صلي الله عليه و سلم    به  ما اختيار داد  و  ما  او را  برهمه  چيز  برگزيديم  و  او  را  اختيارکرديم  و  آن  را  چيزي  بحساب  نياورد  -  اختيار  را  طلاق  به  حساب  نياورد  -‌“‌. و  در  روايت  مسلم  آمده  است‌که  او  گفت‌: “‌پيامبر صلي الله عليه و سلم    به  زنان  خود  اختيار  نفس  خودشان  را  داد  و  اين  اختياردادن‌،  بمعني طلاق  دادن  نبود“‌. 

از  اين  حديث  برمي‌آيدکه  اگر  آنان  نفس  خويش  و  آرزوهاي  نفساني  را  برمي‌گزيدند  نه  پيامبر را،  آنوقت  طلاق  مي‌شد  و  همين  لفظ  براي  طلاق  بکار  مي‌رود [1]. هيچيک  از  فقيهان  در  اين  مساله  اختلافي  ندارند. ولي  اگر  زن  نفس خويش  را  برگزيد  طلاق  او  چگونه  مي‌افتد  وکدام  نوع  است‌؟  بين  فقها  اختلاف  است‌:‌گروهي‌گويند: يک  طلاق  او  بصورت  طلاق  رجعي  مي‌افتد. اين  راي  ازعمر  و ابن  مسعود  و  ابن  عباس  و  عمر  بن  عبدالعزيز  و  ابن  ابي‌ليلي  و  سفيان  و  شافعي  و احمد  و  اسحاق  روايت  شده  است‌. 

برخي‌گفته‌اند: اگر  در  اين  صورت‌،  زن  نفس  خويش  را  برگزيد،  يک  طلاق  او  بصورت  طلاق  بائن  مي‌افتد  و  اين  مذهب  از  علي  بن  ابيطالب  روايت  شده  و  علماي  حنفي  نيزچنين  مي‌گويند. مالک  بن  انس‌گويد: اگرزن  دراين  صورت  نفس  خويش  را  برگزيد  سه  طلاقه  مي‌شود  -‌بينونت‌کبري  -‌و  اگر  شوهرش  را  برگزيد  يک  طلاقش  

مي‌افتد  و  علماي  حنفيه  مي‌گويند: 

وقتي  باکلمه  اختيار  طلاق  واقع  مي‌شودکه‌کلمه “‌نفس‌“  درکلام  مرد  يا  زن  آمده  باشد. مثلا  اگر  مرد  بزنش‌گويد: ا‌ختاري  و  زن‌گفت‌: ا‌خترت  (‌اختيارکن  و  برگزين‌. او  گفت‌: اختيارکردم  و  برگزيدم‌)  چون  ذکري  ازنفس  ن