 بنده  نبوده  است  برابر  نمي‌باشند  چون  براي  زن  آزاده  ننگ  است‌که  همسر  بنده‌اي  يا کسي‌که  يکي  از اجدادش  بنده  بوده  است  باشد. 

ج  -اسلام‌: برابري  در  مسلمان  بودن  والدين  و  پدران‌،  در  ميان  غيرعربها  معتبر  است  اما  درميان  عربها  معتبرنيست‌،  چون  آنان  به  فخر  به  پدران  خود  و  نسب  خوداکتفا  مي‌کردند  و  به  مسلمان  بودن  پدران  خود  افتخار  نمي‌کردند. 

اما  در  ميان  غيرعربها  موالي  و  عجمها  به  مسلمان  بودن  پدران  افتخار  مي‌کردند... 

بنابراين  زن  مسلماني‌که  پدر و  اجداد  مسلمان  داشته  باشد،  با  مرد  مسلماني‌ که  پدر  و  جد  مسلمان  نداشته  باشد،  برابر  نيستند  وکساني‌که  تنها  يک  پدر  مسلمان  دارند  با  هم  مساوي  وکساني‌که  پدر و  جدي  مسلمان  دارند  با  هم  برابرهستند،  چون  انسان  را  به  پدر  و  جدش  مي‌شناسند  و  بالاتر  از  آن  مهم  نيست  و  مورد  توجه  قرار  نمي‌گيرد،  ابو‌يوسف  گويد: شناخت  کامل  هرکس  به  وسيله  پدرش  مي‌باشد  پس  کسي  که پدرش  مسلمان  باشد  با  کسي  که  پدرانش  مسلمان  باشند  مساوي  هستند  ولي ابو‌حنيفه  و  محمد  پدر  و  جد  را  براي  شناسايي  هرکس  معتبر  مي‌دانند. 

د  -‌حرفه  و هنر: اگر  زن  از  خانواده‌اي  باشد  که  دارا‌ي  حرفه  شريف  و  محترمي است  با  مردي ‌که  حرفه و  پيشه  پستي  داردکف‌ء  و  مساوي  نيست‌. اگر  حرفه  و  پيشه هر  دو  نزديک  بهم  باشد  تفاوت  آنها  اشکالي  ندارد. ملاک  و  معيار  شرافت  و  عدم شرافت  حرفه  و  پيشه‌،  عرف  و  رسم  محلي  است‌،  بنابراين  پيش  مي‌آيدکه  حرفه‌اي  در  محلي  و  زماني  داراي  شرافت  است‌،  در  حاليکه  در  محلي  و  زمان  ديگري  پست  و  کم  ارزش  بحساب  مي‌آيد. کساني  که  حرفه  را  درکفاء‌ت  معتبرمي‌دانند،  بحديث  قبلي  استدلال  کرده‌اند: " العرب بعضهم أكفاء لبعض....، إلا حائكا أو حجاما "‌. از  احمد  بن  حنبل  سوال  شد  چگونه  بدين  حديث  عمل  مي‌کني  و  حال  آنکه  آن  را  ضعيف  مي‌داني‌؟‌گفت‌: مردم  بدان  عمل  مي‌کنند. صاحب  مغني‌ گفته  است‌: مراد  او  اينست  که  عرف  مردم  آن  را  قبول  دارد. ضمناً  صاحبان  حرفه‌هاي  بزرگ  و  شريف‌،  ازدواج  دختران  خود  با  صاحبان  حرفه‌هاي  پست  مانند  جولاهي  و  دباغي  و  سپوري  و  کناسي  را  براي  خود  نقص  و  عار  مي‌دانند. و  عرف  مردم  نيز آن  را  پذيرفته  و  آن  را معتبر  مي‌دانند،  پس  به  نقص  نسبي  شباهت  يافته  است‌. مذهب  شافعيه  و  محمد  و  ابويوسف  از  حنفيه  و  روايتي  از  احمد  و  ابوحنيفه  چنين  است‌. در  روايتي  از  ابويوسف  آمده  است  که‌کفاء‌ت  در  حرفه  وقتي  معتبر  است‌که  تفاوت  آنها  خيلي فاحش  باشد  و  بسيار  با  هم  فرق  داشته  باشند.

هـ-ثروت  و  دارائي‌: علماي  شافعيه  در  اعتبارکفاء‌ت  مالي  اختلاف  دارند. 

گروهي  آن  را  معتبرمي‌دانند. پس  فقيربا  ثروتمند  مساوي  وکف‌ء  نيست‌. چون  سمره  روايت‌کرده‌ که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" الحسب المال، والكرم التقوى    [ثروت  و  دارائي  حسب  انسان  و  تقوي  و  پرهيزگاري ‌کرامت  و  بزرگواري  او  است‌]"‌. وگفته‌اند: هزينه  زندگي فقير  با  هزينه  زندگي  ثروتمند  يکسان  نيست  و  اختلاف  بين  آنان  را  پيش  مي‌آورد. گروهي  از  علماي  شافعيه‌ کفاء‌ت  مالي  را  معتبر  نمي‌دانند  چون  ثروت  مي‌آيد  و  مي‌رود  و  پايدار  نيست  وکساني‌که  داراي  مردانگي  و  مروت  باشند  به  ثروت  ودارائي  نمي‌نازند  و  مباهات  نمي‌کنند  و  بدين  سخن  شاعر  استشهاد  مي‌کنند:

غنينا   زمانا بالتصعلك والفقر          وكلا سقاناو بكأسيهما الدهر

 فما زادنا بغيا على ذي قرابة          غنانا، ولا أزرى بأحسابنا الفقر  

  [روزگاري  وسيله  صعلوکيت  و فقر و  تنگ  دستي  غناي  خويش  را  بدست  مي‌آورديم و  زمانه  از ‌کاسه  فقر  و  غنا  بما  چشانيده  است‌. غناي  ما  سبب  تجاو‌ز  و  ستم  بر خويشاوندانمان  نشده  و  فقيري  و  تنگ  دستي  ما  سبب  خواري  و  اهانت  به  حسب  و نجابت  ما  نشده  است]"‌. 

حنفيه  مال  و  ثروت  را  بدينگونه  معتبر  مي‌دانندکه  مرد  بايد  مالک  مهريه  و  نفقه  و  هزينه  زندگي  زن  باشد،  اگرکسي  مالک  آن  دو  يا  يکي  از  آنها  نباشد  کف‌ء  و  برابر  نيست. مقصود  از  داشتن  مهريه  آنمقدار  است‌که  معولا  و  در  عرف  محل  بصورت  نقدي  دريافت  مي‌شود  چون  بقيه  آن  عرفا  نقدي  دريافت  مي‌گردد  بلکه  مهلت  دارد و  نداشتن  آن  اشکال  ندارد. 

از  ابويوسف  نقل  شده‌ که  مالک  بودن  هزينه  و  نفقه  و  داشتن  آن‌،  معتبر  است  نه  داشتن  مهريه  چون  نسبت  بدان  سهل ‌انگاري  مي‌شود  اگرکسي  پدرش  ثروت  و  دارائي  داشته  باشد  معمولا  او  را  قادر  بپرداخت  مهريه  مي‌دانند.

در  روايتي  از  احمدکفاء‌ت  مالي  معتبر  دانسته  شده‌،  چون  اگر  زن  ثروت  داشته  باشد  و  شوهر  تنگ  دست  باشد  او  دچار  زيان  مي‌گردد  زيرا  در  نفقه  او  و  هزينه  زندگي فرزندانش‌  نابساماني  و  نقص  پيش  مي‌آيد  و  مردم  فقر  را  نقصان  و کاهش  مي‌دانند  و همانگونه ‌که  به  نسب  افزون  طلبي  و  نازش  مي‌کنند  به  مال  دنيا  نيز  افزون  طلبي و مباهات  مي‌کنند. بلکه  بيشتر. 

و  -‌سلامتي  از  عيوب  و  بي‌عيب  بودن‌: ياران  شافعي  و  بقول  ابن  نصر،  مالک‌،بي‌عيب  بودن و  سلا‌متي  از  عيب  را  از  جمله  شروط ‌کفاء‌ت  مي‌دانند. پس‌کسي  که  داراي  عيبي  باشد  که  موجب  فسخ  نکاح  است  کف‌ء  و  برابر  با  شخص  سالم  و  تندرست  نيست‌. ولي  اگرعيب  موجب  فسخ‌ نکاح  نباشد  ليکن  مايه  نفرت  طبع  باشد  مثل کوري  و  نقص  اندام  و  زشتي  فاحش  دو  نظريه  وجود  داردکه  روياني  کسي  راکه  داراي  آن  گونه  عيوب  باشد  با  شخص  سالم  برابر  وکف‌ء  نمي‌داند  حنفي‌ها  و  حنبلي‌ها  آن  را  معتبر  مي‌دانند. در  مغني  آمده  است‌که  سلا‌متي  از  عيوب  از  شرايط کفاء‌ت  نيست‌. چون  بدون  خلاف‌،  نکاح  با  نبودن  سلامتي  باطل  نيست  ولي  نبودن  سلامتي  حق  "‌خيار"  را  براي  زن  بوجود  مي‌آورد،  نه  براي  اولياء‌،  چون  ضرر  و  زيان عدم  سلامتي  به  زن  مي‌رسد  نه  به  اولياي  او،  و  ولي  زن  حق  داردکه  از  نکاح  او  با  جذامي  و  ابرص  و  ديوانه  ممانعت‌کند.

کفا‌ء‌ت   نسبت  به  چه‌ کس ‌‌معتبر است؟‌:‌کفاء‌ت  در  ازدواج  نسبت  به  زوج  معتبر  است  نه  نسبت  به  زوجه  يعني  مرد،  بايدکف‌ء  و  برابر و  همانند  زن  باشد  و  شرط  نيست‌که  زن‌کف‌ء  و  برابر  با  مرد  باشد  دليل  بر  اين  مدعي‌:

1-  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" من كانت عنده جارية، فعلمها وأحسن تعليمها، وأحسن إليها ثم أعتقها وتزوجها فله أجران  [‌هرکس‌کنيزي  داشت  و  بخوبي  اورا  تعليم  داد  و  نسبت  به  وي  نيکي  و  احسان‌کرد،  سپس  او  را  آزاد  نمود  و  با  وي  ازدواج‌کرد  او  دو  اجردارد  -  اجرآزاد  ساختن  و  اجر  ازدواج  با  وي‌]"‌. بروايت  مسلم  و  بخاري‌.

٢-هيچ‌کس  با‌منزلت  و  مقام  پيامبر صلي الله عليه و سلم    برابر  نبوده  است  و  نيست  در  حاليکه  با  زنان  قبايل  مختلف  عرب  و  صفيه 