که  نظام  چند  همسری  با  تمدن  عقب  مانده  ارتباط  دارد،  بهیچ  وجه  صحیح  نیست‌،  بلکه  عکس  آن  با  واقعیت  زندگی  انطباق  دارد.  این  بود  وضع  صحیح  نظام  چند  همسری  از  جنبه  تاریخی  و  این  بود  موضعگیری  دین  مسیح  در  بوابرآن  و  این  بود  حقیقت  مربوط  به  میزان  انتشارآن  در  جهان  و  ارتباط  آن  با  تمدن  و  پیشرفت‌،  ما  آن  را  بدین  جهت  ذکر نکرده‌ایم‌ که  آن  را  موجه  جلوه  دهیم‌،  بلکه  بدینجهت  آن  را  ذکر  کرده‌ایم ‌که  هر  چیزی  در  جای  خود  قرار گیرد  و  معلوم‌ گردد که  ماهیت  حمله  فرنگیها  بدین  نظام‌،  چگونه  موجب  پایمال  کردن  و  وارونه  نشان  دادن  حقیقت  و  تاریخ  می‌باشد.

 پایان جلد دوم، ادامه بحث ازدواج در جلد سوم
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -قبلا تحت عنوان حکم الزواج از آن سخن رفته است.
[2] -ترجمه عربی دکتر محمد بهی.
[3] -منقول از کتاب محمد رسول الله ترجمه دکتر عبد الحلیم محمود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:689.txt">ولايت در ازدواج</a><a class="text" href="w:text:690.txt">ازدواج  دختر کوچک</a><a class="text" href="w:text:691.txt">غيبت ‌ولي</a><a class="text" href="w:text:692.txt">عقد  نکاح  به  وسيله  دو نفر ولي  زن</a><a class="text" href="w:text:693.txt">زني ‌که  ولي  ندارد</a><a class="text" href="w:text:694.txt">جلوگيري  ولي  از  نکاح  موليه  خود</a><a class="text" href="w:text:695.txt">به  ازدوا‌ج ‌درآوردن  دختر  يتيم</a><a class="text" href="w:text:696.txt">ازدواج ‌با  يکنفر  عقدکننده  منعقد  مي‌شود</a><a class="text" href="w:text:697.txt">ولايت  قاضي</a><a class="text" href="w:text:698.txt">وکالت‌ در ازدواج</a></body></html>ولايت در ازدواج 

معني ولايت‌: ولايت يك حق شرعي است‌كه بمقتضاي آن كاري براي ديگري بصورت اجباري و بجاي او انجام مي‌گيرد. ولايت دو نوع است‌: ولايت عامه و ولايت خاصه‌. ولايت خاصه نيز دو نوع است‌: ولايت بر نفس و ولايت بر مال‌. مقصود ما در اينجا ولايت بر نفس در ازدواج مي‌باشد.

شرايطي كه ولي بايد دارا باشد :
ولي بايد آزاد و عاقل و بالغ باشد خواه  ‌“‌مولي عليه = شخص مورد ولايت‌“ مسلمان يا غيرمسلمان باشد، پس بنده و ديوانه وكودك نابالغ نمي‌توانند، ولي شوند چون اينها نمي‌توانند براي نفس خود ولي باشند و براي خويش تصرف در امور بكنند، پس بطريق اهلي نمي‌توانند، ولي ديگران واقع‌ شوند و شرط چهارمي بر شروط سه‌گانه قبلي اضافه مي‌شود كه مسلمان بودن است‌، در صورتيكه ‌“‌مولي عليه‌“ مسلمان باشد چون و‌لايت غيرمسلمان براي مسلمان‌، جايز نيست‌. زيرا خداوند مي‌فرمايد:" ولن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا [و خداوند هرگز براي تسلط كافران بر مومنان راهي قرار نداده است]"‌.

عدالت شرط نيست 
براي ولي عدالت شرط نيست‌، چون فسق موجب سلب شايستگي براي تزويج نمي‌باشد، مگر اينكه فسق او را به حد تهتك و پرده‌دري برساند، آنوقت نمي‌توان بوي اطمنان‌كرد و حق ولايت از او سلب مي‌شود. 

آيا ولايت زن بر نفس خويش در ازدواج معتبر است 
بسياري ازعلما مي‌گويند زن نمي‌تواند خود و زن ديگري را تزويج ‌كند و ازدواج با ايجاب او منعقد نمي‌گردد. چون ولايت شرط صحت عقد است و عقد كننده ولي مي‌باشد و بر اين نظر خود چنين استدلال كرده‌اند:

1-‌خداوند مي‌فرمايد:" وأنكحوا الايامى منكم والصالحين من عبادكم وإمائكم  [‌و بشوي دهيد زنان بيوه خويش را و جفت اختيار كنيد براي غلامان درستكار و پارسا و كنيزان خودتان]". 

٢- خداوند مي‌فرمايد:" ولا تنكحوا المشركين حتى يؤمنوا...  [‌براي مشركين جفت مگيريد تا اينكه ايمان مي‌آورند]"‌. از اينجهت بدين دو آيه استدلال كرده‌اند كه خداوند درباره نكاح مردان را، مخاطب قرار داده نه زنان را، مثل اينكه تقدير معني آيه چنين مي‌شود: اي ولي‌ها، زنان تحت سرپرستي خود را، بنكاح مردان مشرك درمياوريد.

٣ - ابوموسي از پيامبر صلي الله عليه و سلم  روايت‌كرده است كه فرمود:" لا نكاح إلا بولي [‌نكاح بدون ولي جايز نيست‌]"‌، بروايت احمد و ابوداود و ترمذي و ابن حبان و حكم‌كه اين دو نفر اخير، آن را صحيح دانسته‌اند. معني نفي درحديث فوق متوجه صحت پس ازدواج بدون ولي باطل مي‌باشد همانگونه‌كه در حديث عايشه مي‌آيد 

٤-‌بخاري در تفسيرآيه ٢٣٢ بقره فلا تعضلوهن ... ازحسن بصري روايت‌كرده‌كه گفت‌: معقل بن يسار برايم‌ گفت ‌كه اين آيه درباره من نازل شده است‌:‌كه خواهرم را بعقد نكاح مردي درآورده بودم‌،‌ كه او سپس خواهرم را طلاق داد تا اينكه عده‌اش منقضي‌گرديد، او دوباره آمد و از خواهرم خواستگاري نمود، من بوي‌گفتم‌: او را بازدواج تو درآوردم و در اختيار شما قرارش دادم و احترام ترا رعايت‌كردم‌، ولي تو او را طلاق دادي و حالا آمده‌اي كه از او مجدداً خواستگاري كني‌!! نخير! بخداي سوگند هرگز او را بتو نخواهم داد، آن مرد مرد خوبي بود و هيچ اشكالي دركار او نبود و خواهرم نيز دوست داشت‌كه بنزد او برگردد، آنوقت اين آيه نازل‌گرديدكه‌: اي اوليا، باز مدا ريدشان از نكاح با همان  ‌شويان كه آنان را به زني‌گرفته بودند.گفتم . اي رسول خدا كنون بدينكار اقدام مي‌كنم و خواهرم را مجددا بازدواج شوهر  قبليش درآوردم‌. 

حافظ ابن حجر در‌“‌الفتح‌“‌گفته است‌كه سبب نزول اين آيه نيرومندترين حجت و صريحترين دليل است برمعتبربودن ولي درنكاح‌. زيرا اگر ولي معتبر نمي‌بود منع او در اين مورد، معني نداشت و اگر زن مي‌توانست‌، خود را نكاح ‌كند، نيازي به اجازه برادرش نبود، چون‌كسي‌كه اختيارش در دست خودش باشد، نمي‌گويند ديگري او را از آن‌كار منع‌كرد.

٥-‌از عايشه روايت شده است‌كه پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" أيما امرأة نكحت بغير إذن وليها فنكاحها باطل، فنكاحها باطل، فنكاحها باطل، فإن دخل بها فلها المهر بما استحل من فرجها، فإن اشتجروا  فالسلطان ولي من لا ولي له [‌هر زني‌كه بدون اجازه ولي خود، خود را نكاح كرد، نكاح او باطل است‌، نكاح او باطل است نكاح او باطل است‌. در اين صورت اگر مرد با او همبستر شده باشد، بايد تمام مهريه را بوي بدهد، چون از او بهره‌مند شده وكام‌گرفته است‌، اگر اولياي زن با هم نزاع داشتند و نكاح صورت نمي‌گرفت‌، حكم ولي او است‌، چون اولياي او ساقط مي‌شوند و هركس ولي نداشته باشد ولي او حكم اسلامي است‌]‌"‌. بروايت احمد و ابوداود و ابن ماجه و ترمذي‌كه آن را حسن دانسته و قرطبي آن را صحيح دانسته است‌.

قول ابن عليه از ابن جويج درباره اين حديث معتبر نيست‌،‌كه‌گفته است‌: درباره آن از زهري سوال‌كردم و اوگفت‌: از آن اطلاعي ندارم بغير از ابن عليه‌كسي اين سخن را از ابن جويج نقل نكرده است‌،‌گروهي آن را از زهري روايت‌كرده و از آن مطلب سخن نگفته‌اند. اگراين مطلب از زهري هم به ثبوت رسيده باشد، حجت نيست چون افراد مورد اطمنان‌، آن را از او نقل‌كرده‌اند، از جمله سليمان پسر موسي‌كه او پيشوائي مورد اطمنان بود و جعفر پسرربيعه‌... اگر زهري آن را فراموش كرده باشد، او را زياني ندارد، چون