،  چه  خداوند  می‌فرماید:" (وإذا قرئ القرآن فاستمعوا له وأنصتوا لعلكم ترحمون [1][هرگاه  قرآن  خوانده  شود  بدان  گوش  فرا  دهید  و آنرا  بنیوشید،  باشد كه  مورد  مهربانی  خداوند  قرارگیرید]"‌.  و  چون  پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرموده  است‌:" (إذا كبر الامام فكبروا وإذا قرأ فأنصتوا)     [هر  وقت  امام  تكبیر  گفت‌،  شما  نیز تكبیر گوئید،  و هر وقت  قرآن  را  خواند  به  وی ‌گوش  فرا  دهید]"‌.  مسلم آن  را  صحیح  دانسته  است‌.  و  معنی  حدیث  زیر  نیز  بر  معنی  این  حدیث  حمل  می‌شود:" (من كان له إمام فقراءة الامام له قراءة) [كسی  كه  امام  جماعت  دارد  قرائت  امام  برای  او كافی  است‌]"‌.  یعنی  در  نمازهای  جهری  قرائت  امام  بجای  او  نیز كافی  است‌.  و  اما  در  نمازهای  سری  ماموم  نیز  قرائت  خود  را  انجام  می‌دهد  و  در  نماز  جهری  نیز  اگر صدای  امام  را  نشنود  قرائت  بر  وی  واجب  است‌[2]‌.  ابوبكر  بن  العربی  گفته  است‌:  آنچه ‌كه  ما  ترجیح  می‌دهیم  آنست  آنجا كه  در نماز  قرائت  سری  است‌،  قرائت  فاتحه  برای  ماموم  واجب  است  زیرا  از  عموم  احادیثی  كه  در  مبحث  فرایض  نماز  از آنها  سخن  رفت  این  مطلب  استفاده  می‌گردد.  و  اما  در  نماز  جهری  (‌در  ركعتهای  جهری‌)  نباید  ماموم  قرائت  فاتحه  را  انجام  دهد  به  سه  دلیل‌:

اول‌،  عمل  اهل  مدینه  چنین  بوده  است‌.

دوم‌،  حكم  قرآن  چنین  است‌:"  (وإذا قرئ القرآن فاستمعوا له وأنصتوا) و  دو  حدیث  نیز  این  رای  را  تایید  می‌كند:  یكی  حدیث  عمران  بن  حصین‌:" (قد  علمت أن بعضكم خالجنيها)" (‌یكبار كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم متوجه  شد كه  یكی  از  مامومین  پشت  سر  او  سوره (سبح اسم ربك الاعلى).
   را  می‌خواند،  فرمود:‌)  چنان  دانستم ‌كه  یكی  در  قرائت  با  من  به  نزاع  برخاسته  است“  و  حدیث  دوم  همانكه ‌گذشت‌:"  اذاكبر  الامام‌..."‌.

دلیل  سوم‌،  ترجیح  داده  می‌شود كه  ماموم  نمی‌تواند  قرائت  را  انجام  دهد،  چه  وقت  آنرا  می‌خواند؟  اگر گفته  شود  در  مدت  سكوت  امام  (‌در  فاصله  بین  قراء‌ت  فاتحه  و  سوره‌)  ماموم  فاتحه  را  بخواند گوئیم‌ كه  سكوت  امام  (‌بعد  از قراء‌ت  فاتحه‌)  الزامی  نیست‌.  پس  چگونه  فرضی  را  ناظر بر چیزی  می‌كنید كه  فرض  نیست‌؟  (‌چطور  بر  ماموم  فرض  است‌ كه  فاتحه  را  بخواند  و  حال  آنكه  سكوت  امام  فرض  نیست  تا  فرصتی  برای  ماموم  باشد  و  خود  قرائت  امام  نیز  فرض  نیست‌)  بویژه  در  ركعتهای  جهری  بایستی  ماموم  با  قلب  و  فكر خویش  متوجه  قرائت  امام  باشد  و  در آن  تدبر  كند.  و نظام  قرآن  و  حدیث  و حفظ  عبادت  و مراعات  سنت  و عمل  به  ترجیح  چنین  است‌.  (‌پایان  سخن  ابن  العربی‌)‌.  زهری  و  ابن  المبارك  و  یك  قول  منقول  از امام  احمد  و  اسحاق  نیز  چنین  است  و  شیخ  ابن  تیمیه  نیز  این  قول  را  ترجیح  داده  است‌[3]‌.  
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -اعراف/204.
[2]-پیداست‌ كه  مقصود  قرائت  فاتحه  است  نه  قرائت  سوره‌ای  اضافه  بر  فاتحه‌.  “‌مترجم‌“   
[3]-‌لیكن  به  رای  علمای  شافعیه  قرائت  فاتحه  در  هر  ركعتی  برای  امام  و  ماموم  واجب  است‌.  به  فصل  = ‌صفه  الصلاه  در  مغنی  المحتاج‌،  ج  1/148،  و  شرح  روض  المطالب  ج 1/ص144  و  بعد  مراجعه  شود. "‌مترجم‌“حواله 

حواله  از  تحويل  بمعني  انتقال‌گرفته  شده  است‌،  مقصود  از آن  در  اينجا  انتقال  وام  و  قرض  از  عهده  و ذمه  حواله  دهنده‌،  بعهده  و  ذمه ‌کسي  است  که  به  او  حواله  داده مي‌شود.  پس  مستلزم  “‌محيل‌“  حواله  دهنده  و  “‌محال‌”  شخص  حواله  داده  شده  و "‌محال عليه ‌” ‌کسي  که  بر  او  حواله  داده  شده‌،  مي‌باشد.  پس  محيل  بدهکار  و  محال  طلبکار  و  محال  عليه‌ کسي  است‌که  وام  را  مي‌پردازد.  
 حواله  از  جمله  تصرفاتي  است‌که  نيازي  به  ايجاب  و  قبول  ندارد  و  هرالفاظي‌ که  بدان  اداي  مقصود  شود کافي  است  مانند:  ترا  حواله  دادم  بر..  و  وام  ترا  بگردن  فلان کس  انداختم  و...  

دليل  شرعي  درست ‌بودن ‌حواله
بعلت  نياز  بدان  اسلام  آن  را  مجاز  دانسته  است  امام  بخاري  و  مسلم  از  ابوهريره  روايت‌ کرده‌اند  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" مطل الغني ظلم، وإذا أتبع أحدكم على ملئ فليتبع    [طفره  رفتن  بدهکاري‌ که  قادر  به  بازپرداخت  وام  خود  باشد  و  از آن  امتناع‌کند  و  عذري  نداشته  باشد،  ظلم  است  هرگاه  بدهکار  يکي  از  شما  را  بکسي  حواله  دادکه  قادر  به  پرداخت  وام  باشد،  آن  را  بپذيرد  و  قبول‌ کند]"‌.
  در  اين  حديث  پيامبر صلي الله عليه و سلم   به  طلبکار  امر کرده  است‌ که  هروقت  بدهکار  او  را  بکسي  ديگر  حواله  داد،‌که  قادر  بپرداخت  وام  باشد،  بايد  آن  را  بپذيرد  و  وام  خود  را  از او  مطالبه ‌کند،  تا  اينکه  حق  خويش  را  وصول  مي‌کند.  

آيا  اين  امر  بپذيرفتن  حواله  براي  وجوب  است  يا  نديب‌؟
بسياري  ازعلماي  حنبلي  و  ابن  جرير و  ابوثور و  علماي  ظاهريه  برآن  هستند که  طلبکار  بايستي  حواله  برشخصي  ثروتمند  و  قادر  به  پرداخت  وام  را  بپذيرد  و  بدين  امر  پيامبر صلي الله عليه و سلم   عمل‌کند.  و  جمهور فقها گويند  اين  امر  براي  وجوب  نيست  بلکه  براي استحباب  است  يعني  پسنديده  است‌که  بپذيرد.  

شرايط  صحت  حواله  
براي  صحت  حواله  شرايط  زير  لازم  است‌:
1-  رضايت  بدهکار  و  طلبکار لازم  است  نه  رضايت‌ کسي‌که  بر  وي  حواله  داده  مي‌شود  و  بدان  حديث  فوق  استدلال  کرده‌اند  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   فقط  از  آن  دو  نام  برده  است  و  چون  بدهکار حق  داردکه  بدهي  خويش  را  بهر  شکل‌که  بخواهد  بپردازد  و  طلبکار  بر ذمه بدهکار  حق  دارد  پس  تا  راضي  نباشد  اين  حق  از  ذمه  و  عهده  او  منتقل  نمي‌شود.  برخي  گفته‌اند  رضايت  طلبکار  لازم  نيست  بلکه  بر  او  واجب  است  که  بپذيرد  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم   در  آن  حديث  بدان  امر کرده  است‌،  چون  او  حق  دارد  حق  خويش  را  بکمال  وصول ‌کند خواه  از  بدهکار  باشد  يا کسي‌که  بجاي  او  مي‌نشيند.  
و عدم  رضايت‌کسي‌که  بر  وي  حواله  داده  مي‌شود،  بدان  جهت  است  که  در  حديث  نام  او  نيامده  است‌،  بعلاوه  بدهکار  او  را ‌بجاي  خويش  نهاده  است‌،  در  اينکه  طلبکار  طلب  خويش  را  ازاو  وصول‌کند،  نيازي  برضايت  او  نيست  و  حنفيه  و اصطخري  از علماي  شافعيه  رضايت  او  را  نيز  شرط ‌کرده  -‌( ‌و  معقو‌ل  نيز  غير  از  اين نيست  چطور  رضايت  او  شرط  نيست  در  حاليکه  او  پرداخت‌کننده  وام  است‌)‌.  
2-‌هر  دو  حق  طلبکار و  حواله  بايد  درجنس  و  مقدار  و  نقدي  وقرضي  و  خوبي  و  بدي  تماثل  و همساني  داشته  باشند.  پس  اگر بدهي  طلا  باشد  و  حواله  دهد که  بجاي  آن  نقره  بگيرد  صحيح  نيست‌.  يا  بدهي  وقتش  رسيده  باشد  و  حواله  دهدکه  پس  از  مدتي  آن  را  بگيرد  يا  برعکس  يا  از حيث  خوبي  و بدي  با  هم  تفاوت  داشته  باشند  يا  يکي  بيش  از  ديگري باشد چنين حواله