  مي‌آيد]"‌:  بروايت  نسائي‌،  تصحيح  ابن  حبان‌.
٤-‌بروايت  حسن  بن  سمره  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم   آمده  است‌ كه ‌گفت‌:" من أحاط حائطا على أرض فهي له    [و هر كس  بدور زمين  مواتي  ديوار كشيد  زمين  ازآن  او  است‌]‌".  بروايت ابوداود  
٥-‌ازاسمر  بن  مضرس  آمده  است‌كه ‌گفت‌:  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم   رفتم  و  به  وي  بيعت  كردم  وگفت‌:" من سبق إلى ما لم يسبقه إليه مسلم فهو له     [هركس  بزميني  رفت‌ كه  پيش  از  او  مسلماني  بدانجا  نرفته  بود  و آنجا  را  آباد  نكرده  بود  و  او  براي  آبادي  آن  ازديگران  پيشي‌گرفت‌،  زمين  ازآن  او  است‌]‌".
پس  مردم  بيرون  مي‌رفتند  و  مي‌دويدند كه  بدور  زمينهاي  موات  ديوار  بكشند  و براي  خود  احرازكنند.

شرايط  احياء  زمين  موات  

براي  اينكه  يك  زميني‌،  موات  بحساب  آيد،  شرط  است‌كه  از  آباداني  دور  باشد،  بگونه‌اي  كه  مورد  استفاده  آبادي  نباشد  و  انتظار  نرود  كه  مورد  استفاده  مناطق  آباد  نزديكش  قرارگيرد  و  ميزان  دوري  آن  از  عمران  و آبادي  به  عرف  برمي‌گردد  و  ميزان  ،دوري  را  عرف  تعيين  مي‌كند.

اجازه  حاكم  براي  احياي  موات
فقهاء  اتفاق  نظر  دارند  بر  اينكه  احياء  يكي  از  اسباب  و  وسايل  ملكيت  است‌.  در  اينكه  آيا  اجازه  حاكم  براي  احياء  شرط  است‌؟  بيشتر  علما  برآنندكه  احياء  زمين  سبب  ملكيت  احياء ‌كننده  برآن  است‌،  بدون  نياز  به  اجازه  حاكم.  پس  هرگاه  آن  را  احيا كرد  مالك  آن  مي‌شود،  بدون  اجازه  حاكم‌.  و  بر  حاكم  است‌كه  بهنگام  نزاع  و  داوري  حق  وي  را  به  وي  تسليم‌كند.  چون  بروايت  ابوداود  ازسعيد  بن  زيد  آمده  است‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌: " من أحيا أرضا ميتة فهي له    [هركس  زميني  موات  را  احياء  كرد  مال  او است‌]".‌ 

ابوحنيفه‌گفته  است‌:‌كه  احياء  زمين  سبب  ملكيت  زمين  است‌،  ليكن  اذن  و  اجازه  امام  و اقرار وي  شرط  است  و  امام  مالك  بين  زمينهاي  موات  مجاور و  همسايه  عمران  و  آبادي  و  بين  زمينهايي‌ كه  از  عمران  و  آبادي  دور  باشند،  فرق  قايل  است‌،‌ كه‌ گفته  است  اگر  از زمين  عمران  و آباد  شده‌،  نزديك  و همسايه  آن  باشد،  اجازه  حاكم  شرط  است  براي  ملكيت  و اگر دور باشد  اجازه  حاكم  شرط  نيست‌،  و هر كس  آن  را  آبادكند  ملك  او  مي‌شود.  

چه  موقع  حق  احياء‌كننده  زمين  ساقط  مي‌شود؟  
هركس  زميني  را  براي  خود  نگه  داشت  و علامتي  برآن  نصب‌كرد  يا  ديواري  بدور  آن‌كشيد،  سپس  آن  را  آباد  نساخت  و  دايرش  نكرد،  بعد  ازسه  سال  حق  او  برآن  زمين   ساقط  مي‌شود  و  ديگر  ملك  او  نيست‌.  بروايت  سالم  بن  عبدالله  آمده  است‌كه  عمر  بن  خطاب  بر  منبرگفت‌:
“‌هركس  زمين  موات  را  احياء‌ كرد  آن  زمين  از آن  او است  وكسي‌كه  تا  سه  سال  آن  را  حبس‌ كرده  و  آن  را  مورد  بهره‌برداري  قرار  نداده  باشد،  ديگر  از  آن  او  نيست‌.  زيرا  بعضي  زمين  را  حبس  مي‌كنند  و  از  آن  بهره‌برداري  نمي‌كنند”‌.  بروايت  طاووس  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:  “‌ عادي الارض لله وللرسول، ثم لكم من بعد، فمن أحيا أرضا ميتة فهي له، وليس لمحتجر بعد ثلاث سنين     [‌سرزمينهاي  آباد  باستاني‌ كه  صاحبان  آنها  از  بين  رفته‌اند،  ازآن  خدا  و از آن  رسول  او  هستند  و  بعد  از  خدا  و پيامبر صلي الله عليه و سلم   ازآن  شما  است  پس  هركس  زميني  مواتي  را  احيا كرد  از آن  او است  و هر كس  سه  سال  زميني  را  بدون  استفاده  و  بهره‌برداري  نگه  داشت‌،  ديگر آن  زمين  ازآن  او  نيست‌]"‌.  (‌مقصود  از  عادي الارض  زمينهايي  است‌كه  درگذشته  دور  آباد  بوده  و  ساكنان  آنجا  از  بين  رفته‌اند  و  منسوب  به  قوم  عاد  است‌.  

كسي‌كه  بدون  اجازه  مالك  زمين  او  را  احيا كرد
  عمل  و  رفتار  عمر  بن  خطاب  و  عمر  بن  عبدالعزيز  بر  اين  بوده  است‌كه‌:  هرگاه  كسي  زميني  را  آباد كرد،  بگمان  اينكه  اين  زمين  جزو  زمينهاي  موات  و  بلا صاحب  است  وسپس  يكي  ديگر آمد  و اثبات ‌كردكه  اين  زمين  ملك  او است  او  مخيرست   بين  اينكه  زمين  را  از آباد كننده  پس  بگيرد  و اجرت  عمل  وي  را  بپردازد  و بين  اينكه   زمين  را  به  وي  حواله ‌كند  و  بهاي  آن  را  از او بگيرد.  و  دراين  باره  پيامبر صلي الله عليه و سلم ‌گفته  است‌:
" من أحيا أرضا ميتة فهي له، وليس لعرق ظالم حق    [‌هركس  زمين  مواتي  را  آباد كرد  زمين از آن  او  است  ولي  اگركسي  ريشه‌اي  را  و  نهالي  را  درزمين  ديگري  بكارد  زمين  ازآن او نمي‌شود  و زمين  ازآن  مالك  است  و كاشتن  نهال  بظلم  در زمين  ديگران  ايجاد  حق  نمي‌كند]"‌ 

اقطاع  و  تيول  زمين  و  معادن  و  آب  
حاكم  عادل  اگرمصلحت  بداند  مي‌تواند  قسمتي  از زمين  موات  و  معادن  و آبها  را  به  بعضي  از  افراد  به  اقطاع  و  تيول  بدهد،  ولي  اگر  مصلحت  و  سودي  درآن  نباشد  جايزنيست‌،  آنگونه‌كه  حكام  ظالم  مي‌كنند.  پيامبر صلي الله عليه و سلم   و خلفاي  راشدين  بعد  از او  بنا باقتضاي  مصلحت‌،  اين  عمل  را  انجام  داده‌اند:                     
1-‌بروايت  عروه  بن الزبير آمده  است‌كه  عبدالرحمن  بن  عوف‌ گفت‌:‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم  و  عمر  بن  خطاب  فلان  زمين  و  فلان  زمين  را  باقطاع  و  تيول  بمن  دادند،  زبير نزد  خانواده  عمربن  خطاب  رفت  و  نصيب  و  سهم  او  را  از آنان  خريد:  سپس  نزد  عثمان  رفت  وگفت‌:  عبدالرحمن  بن  عوف  مي‌گويد كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم  زميني  را ‌به  تيول  و اقطاع  بوي  داده  است  و  عمر بن  خطاب  نيز فلان  زمين  و  فلان  زمين  را  نيز به  اقطاع  به  وي  داده  است‌.  و  من  (ز‌بير)  سهم  خانواده  عمر  را  از آنان  خريده‌ام‌،  عثمان‌گفت‌:  شهادت  و گواهي  عبدالرحمن  بن  عوف  بنفع  و  عليه  خودش  مورد  قبول  است‌.  بروايت  امام  احمد.
٢-‌ بروايت  علقمه  بن  وائل  از  پدرش  آمده  است‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم  زميني  را  در  حضرموت  به  وي  اقطاع  داد.  
٣-‌به  روايت  عمر  بن  دينار آمده  است‌:  هنگامي‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم   به  شهر  مدينه  آمد  زميني  را  به تيول  و  اقطاع  به  ابوبكر و  زميني  را  به  عمر اختصاص  داد"‌.
٤-‌بروايت  ابن  عباس  آمده  است‌كه  پيامبر  صلي الله عليه و سلم   معادن  واقع  در  “‌قبل"’  را  در  ساحل  اعم  از مرتفعات  و زمينهاي  هموار آن  را،  به  بلال  بن  حارث  مزني  به  تيول  و اقطاع  داد.احمد  و  ابوداود  آن  را  آورده‌اند.

ابويوسف‌ گفته  است‌كه  اين  آثار  و  اخبار  بر  اين  دلالت  دارند كه   پيامبر صلي الله عليه و سلم   و  خلفاي  بعد  از  او  به  مردماني  اقطاع  و  تيول  داده‌اند  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم  در  اين ‌كار  مصلحت  مردم  و  انس  و الفت  به  اسلام  و آباداني  زمين  را  تشخيص  داده  است  و  خلفاي  بعد  از او  نيز  اقطاع  را  بكساني  داده‌اند  كه  براي  اسلام  و  مسلمين  مفيد  و  سودمند  و  براي  دشمنان  سد  محكمي  بوده‌اند  و  اين‌كار  خود  را  بهتردان